######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:43:17.694239+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:43:17.694269+00:00 #META# transcription layer pk: 12774 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9701143078865507 #META#Header#End# # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0083.png) # سم الله اللرححمن الر %~% ص # ه شریک فی الملک ولم یکن له ولی من الدل وکبره تکبیرا ، (1) ودر هر # ~~فرقدان سای # ~~بالعدل . (2) # # و درود نامعدوید از قیوم ودود یر ذات اشرق %~% اولاد آدم من %~% أیجاد ~~عالم ، # ~~کما ورد فی شاته: لولاک لما خلقت الاقلاک . (3) ... # 10 # ~~اصفا ، مطلع آفتاب علم وحود ، متمم دایرة وحود ، ست : # # آتکه بر اتسا مقدم اوست %~% وآنکه نزد خدا معظم اوست # # ط مزدان نهاده در دل او %~% آب حبوان سرشته از گل او # # حکم او مرزبان عالم داد %~% شرع او شحنه خدای آباد # ~~محمد المصطفی روان گرداتید که صد هزاران هزار احناس درود وصلوات و ~~PageV01P001 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0084.png) # ~~انواع تحف تحات - که نسیم فضاء عالمرا معطر کند وعرف آن خاک دو دیدهآ ~~مشک # ~~اذ فر زند - تثار شعار ودثارمرقد بزر گوار ومشهد پرانوار او باد، واهل ~~بیت طاهره # ~~و عترت زاهرهآ او، در دریای طهارت و دراری سپهر جلالت ، اثمار یاغ دین ~~وانوار # ~~فتاب [یقین] .... # هم اهل میراث النبی اذا اعترو %~% وهم خیر سادات وخیر حماة # ائمة حق و الدعاة فی الهدی %~% و ساسة اسلام و اهل اناة # اذا فخرو[1قوما اتور1] بمحمد %~% وحبرائیل والتنزیل والسوراة # و پاران بزر گوار و صحابهآ نامدار و نجوم آسمان هدی و رقوم دفتر دیوان # ~~شرع و تقری ، هادیان طرق سنت ، داعیان فرق امت، . . . ] خلفاء راشدین ~~و # ~~ائمهآ مهدیین ، ار کان شریعت حدود سرای ... # ی .-، اساس پیمبرک %~% هر چار چار عنصر ارواح انساء # # بی مهر[چاریار [درین پنج روزه عمر %~% نتوان خلاص پافت ازین ششدر با # فراوان که از مهب لطف رضوان من الله الله # ~~انگیزد و تباشیر انوار غفران که از مهب مطالع [الله نورالسموات] والارض # ~~در درخشیدن آید ، ملاقی و محاذی ارواح بزرگ [3 و اشباح نامدار مهاجر و # ~~انصار وائمهآ کبار از تا بعین و تبع تابعین من الفائزین و الابرار باد ~~که دعایم مبانی # ~~دین و قوایم قواعد یقین اند ، مصرع : # مالاح نجم وفاح الورد والآس ... # اما بعد ms001 ، چون دایرهٔ‌ وجود با هم رسده بود ودد نبوت به مسامیر خلود # ~~مسدود گشته، وطرف تطرف(2) وهی وتنزیل مسدود شده، وصحابهآ بزر گوار ~~وامراء # ~~کبار روی حضوز در نقاب اختفا و جلماب احتجاب کشیده، پادشاهان عادل ~~وخسروان # ~~کامل که نواب نوامیس الهی وارباب اوامرو نواهی اند قایم مقام و نایب ~~مناب ایشان # ~~گردیده تا محادست و محافظت دین قویم وسنت مستقیم می کنند، که الدین[ اس # ~~والملک حارس ، وموجب نظام معشیت وسبب صلاح سیرت اهل عالم و اشخاص ~~PageV01P002 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0085.png) # ~~بنی آدم می گردند، که السلطانظلالله فی الارض(1) . وچون حکمت بالغو ~~نعمتسابع # تعالی وتقدس ، نوع انسان را مدنی بالطبع ایجاد فرموده است و اورامن # ~~حیث الضروره به امور سناعی محتاج گردانیده، واسباب تربیت و معیشت او بی ~~مساهمت # ~~و مشار کت ابناء جنس مرتب ومنظم نا کرده ، و احوال حیات و ممات او بی ~~معاونت # ~~و مظاهرت اشخاص نوع میسر و مسلم نا گردانده، پس هر آینه طایفهای را در # ~~تحصیل ما یحتاج طائفهٔ‌ دیگر سعی میباید فرمود و زمرهای را در ایجاد ~~ماینبغی # ~~زمرهآ دیگر جد می باید نمود ، تا مباغی و مآرب این طایفه به سعی جمسل ~~آن طایفه # ~~به نجاح مقرون گردد و مقاصد و مطالب این رمره به جد بلیغ آن زمره به ~~حصول # ~~مه صول شود و ملتمسات هردو گروه یه و سیلت معاضدت و معاونت بکدیگراز ~~منشا # ~~قوه به حیز فعل آید ، و باید بودن که سعی یکی یر جد دیگری غالب گردد ~~وجد # ~~یکی برسعی دیگری راجح شود ، اما بالکیف و اما بالکم. # یس بعد از واضع تساوی و تعادل و رافع تناقض و تفاضل که ناموس الهیست # ~~وحاکم عدل 5] ومنصف کامل که خداوند او امر و نواهیست ، ناچار به مقومی ~~و # ~~متوسطی دیگر احتیاج افتاد تا نظام و استقامت عالم سفلی به واسطهآ او ~~حاصل گردد # ~~و هرشخصی از اشخاص به حظ وخط خویش و اصل شود؛ و آن دینارست، هر چند ms002 # ~~عادلی و مقومی صامتست. # پس از تمهید این مقدمات معلوم و مقرر و مفهوم و مخمر شد که حفظ عدالت # ~~و ضط نصفت در ممان خلق بی این سه چیز صورت نمی بندد ، یعنی : ناموس ~~الهی # ~~که منبع و حدتست؛ و حا کم آنسانی که پادشاه عادلست ؛ ودینار تقد که ~~مقوم # ~~صامتست. و آفرید گار حکیم در فرقان عظیم همین بعینه سان فرموده است ، و # ~~هو اصدق القائلین واحکم الحاکمین : وانزلنا معهم الکتاب والمیزان ، ~~لیقوم # ~~الناس بالقسط وانزلنا الحدید ... آبه ، مراد از کتاب، ناموس الهی ؛ ~~ومفصود از # ~~مزان، دینار - چه آلت تعادل و تقاوم ویست، و بی وجود وی فائدهآ دینار ~~حاصلا # ~~نمی گردد - و میزان به حقیقت قباسی مجسم است برصورة شکل [6 اول که ~~عمدهٔ‌ PageV01P003 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0086.png) # ~~یقسنست در بادی نظر؛ چه عبارت ازقیاس دوحد است وسطی که نسبت حدود به ~~اوسط # ~~متساوی بود ، حد اصغر پله دینار است وحد اکبر کفه سنگ وحد اوسط شاهین ~~که # ~~موضوع مساوات طرفین است؛ وبه حدید، آلت ضرب و قتل می خواهد که آلات ~~وادوات # ~~حا کم اسانی است تا بدان قوانین و رسوم تآدبیات و ساسات به تقدیم ~~میرساند ، # ~~و اساس دنیا ، آلات وامارات وسیاسات ممهد ومعد (1) می گرداند ، واصول # ~~وفروع قواید بلاد ومدن مرتب و مهذب میدارد و به حدت حد حسام یمانی ~~برحدود # ~~مسالک و ممالک نگاهبانی می کند ، و به زبان تیغ آبدار حجج و شیه ~~میتدعات # ~~شرایع و ادیان و دلایل و مخایل متکران تصدیق وایمان به قطع می رساند، ~~بیت : # له صارم فیه المنایا لوامن %~% فما ینقضی (؟) الا بسفک دماء # بیت : # گوهری کاندر صفت مانند آب روشن است # باز هنسگام عمل مانند سوزان %~% آنری # گر نه آبست و نه آذر پس چرا بدخواه را # هست ازو در دید گان سیلی و در دل اخگری # اصلش از سنگست و چون آتش فروزد روز جنگ # ستگ خارا از نهیب او شود خا کستری # 5،. (2) ... ممنوع است اما آیشان ms003 را در کاری چند مداخلت می باید نمود # ~~که تعدی را بدان راه نبود ، مانند سفک و قتل و نهب و غیر آن ، و صناع ~~را نشاید # ~~که کسوتها پوشند الا به ریسمان صرف ، چه ایشان در اکثر اوقات میاشر ~~حرکات # ~~عتیف (4)اند وید آلات و ادوات غلمظا کشف کار دارند، وآن را یه فساد آن ~~حاهها # ~~ادا نکنند ، و تیز اگر ایشان یه مفاخرت ومباهات مشغول شوند از حرفه ~~وصناعات # ~~باز مانند ، و این همه موجب اضعف ؟ مدینه بود ، و واحب بود که اساس و ~~قاعدة # ~~بطالت بکلی منهدم [8] گرداند و اصل و بیخ کسالت بجملگی متحسم کند، وهیچ ~~PageV01P004 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0087.png) # ~~آفریده را از سکان و متوطنان این شهر بر بی کاری اجازت ندهد و بر حتیع ~~- # ~~العذاری رخصت نفرماید، چه هر یکی ازینها که بی کار باشند کار دیگری # ~~مضاعف شود ، واین معنی به افراط و تفریط تعدی کند، به ضرورت قیمی عاقل # ~~بدین شغل معوث بابد یا ارتداع معطلان می کند و انتفاع محصلان می طلبد . # و بازچنانحه و احست بر حا کم مطلق که حقی ازارتاج (1) مکتسب وثمرات # ~~ونتایج طیسعی که آن باعی وحقوق مراعتست (؟)(2) قبض کند وبجهت مصالح ~~مشترک # ~~چون تعاهد حشم ومحافظت ثغور صرف گرداتد، وواجب بود که تعرف اموال موروث # ~~و مکتسب اهل مدبته علی سسل التحقیق به تقدیم رساند، وفضالهٔ‌ آن بر ~~مقتضاء # ~~شریعت استخراج فرماید ، و[موافرت] ؟ محروئات [9 بیت المال کند ، وفرمان # ~~دهد تا آن را وسیلت معایش طایفه ای سازند که ممان کسب و ایشان حا بلی ~~ضروری # ~~و مانعی طبیعی - چون امراض و زمامات و غیر آن - افتاده باشد . # و همچنانک واجب بود که تعطیل و بطالت حرام گرداند و قواعد و قوانین آن # ~~انهدام فرمابند واجب باشد که بتحریم صناعاتی که مقتضی انتقال اموال بی ~~موازات # ~~منافع ومحاذات مصالح مثال دهدمانند قمار ، چه صناعت قمار احذایی است بی ~~اعطاء # ~~ومنفعتی، وجدی بیابرا ومصلحتی. # وعلی الضروره می باید که ms004 هیچ صناعت از فایده وغرضی خالی نماند ، و # ~~صناعات با مقد وجود جواهر باشند - چون فلاحت که بک من تخم ده من # ~~ارتفاع فابده دهد ، با وجود اعراض چون صاغت که جامهآ سفید ساه کند ، و # ~~هم چنین از [10] محرمات صناعات اند که وجود انسان اقتضاء ضدیت مصالح # ~~و منافع قواعد واصول مدن وممالک کند و رخصت دران موجب ارتفاع توالد و # ~~تناسل و مستدعی انتقاء دیاتت و امانت بود ماتند سرقت و قیادت و زنا و ~~لواطت ، و # ~~نیز واجب بود تحریص فرمودن اهل مدینه بر کثرت مزاوجات و منا کحات که # ~~تعلق بایقاء نوع دارد که ارددیل وجود صانع است تعالی شانه و توالی ~~احسانه ، و PageV01P005 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0088.png) # ~~دران رعایت شرط کقویت وعنایت کار میلت هم واجب بود چه اهمال این، به ~~تشویش # ~~موالید قبابل و احا ادا کند و در موارثت و اموال شبهت افکند . # دیگر از و اجبات احکام سباسات حا کم عادل تعیین فرمودن و تبیین کردن اجرت # # اجرا و مزد مزدوران و کرایهآ مکاریان و شعیرما کولات و ملبوسات %~% 1 ~~%~% وانواع # ~~مسعات است که مادهآ سود و زیان بتاعان و سوقه باشد بر قاعده و قانونی ~~که ایشان # ~~بحق السعی خود رسند وبر کار فرمایان و بارسالاران ومشتریان عیبی و حیفی ~~نرود # ~~تا طریق عدالت وسبیل تصفت در حانبین رعایت کرده ماشد ، ورسوم احتساب در # ~~مصر حامع برهاتی ؟ (1) وضع فرموده آید که اسامی مبعاتی که در دکان بیاع # ~~است علی التفصیل باسعر و ثمن آن برلوحی یا کاغذی ثبت گردانتد و بر ~~زبردر دکان # ~~وی بر دیوار دوخته تا اگر مشتری بود که سعر مبیع خود نداند دران نبشته ~~مطالعه # ~~کند و کمیت مبیع بمناست تقویم بر آورد، بعد ازان در معامله شروع کند؛ ~~وچون # ~~چنین بود هم بایع از آفت وبال ارتکاب خیانت فارغ یاشد وهم مشتری از ~~انحراف # ~~کوچهآ تقلید ایمن . # و دیگر از صناعات حرام که منع و دفع آن هم ms005 از واجیات بود صناعتی # ~~چنداند که اهل ممالک و مدن را از کسب و حرفت استغتا دهد از تعلم صناعات ~~که # ~~موجب فایدهآ بلاد و دیار بود بی نیاز گرداند مانند ریا ، چه آن طلب ~~مالی و حذب # ~~منالی است بی افادت منفعتی و تحصیل حرفتی که مؤدی بود منظام مدن و قوام ~~بلاد. # و علی الجمله پادشاه عادل را در همه کارهاءآ مملکت کلی و جزوی نظر باید # ~~کردن و در هیچ کار غفلت روا نداشتن و همه را برقاعده وقانون عدالت کار ~~فرمودن. # و در تاریخ چنان آورده اند که ارده شیر (2) چنان بیدار وهشار بود که هر ~~بامداد # ~~چون ندممان وی حاضر شدندی ، از خوردن و خفتن و صحمت کردن ایشان را با # ~~حرمها خبردادی، مردم گفتندی که فرشته[13] از آسمان اوراخبر میدهد، و آن ~~نبودی # ~~بجز بیداری وهوشیادی ونگاه کردن وی در احوال رعابا . و سلطان محمود گو ~~بند PageV01P006 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0089.png) # ~~هم چنین یود. # و دیگر از راجبات حاکم اتساقی رعایت عدالت و محافظت نصفتست ازانکه # ~~لفظ عدالت میتی است ازمساوات، وتعقل مساوات بی تصور وحدت ممتنع، ~~چهمساوات # ~~آفست که گویند این و آن بکی است ، و انصاف و نصفت مشتق است ، بعنی حاکم # ~~طرف خود با طرف محکوم مساوی دارد و خیرات و سرور با وی دو نیمه کند و ~~این # ~~خود اعتبار عقلی است، وسخن در عدل وعدالت و اعتدال و تعدیل در عقل و ~~نقل # ~~زیادت از آنست که این اوراق متحمل شرح و بسط آن تواند شد و بدین مایه ~~ازعهدهآ # ~~منافعم و فواید آن بیرون تواند آمد . # وازجملهآ خواص عدل 14] آنست که مستلزم بقاء ملک و دوام سلطنت باشد # ~~چنا نچه حدیث نبوی بدان ناطق است که الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع ~~الظلم. بیت # ست ، نامهآ عزل شاهان بود %~% که درد دل بی گناهان بود ### | 34 # عدل کن زانکه در ولایت دل %~% دثر %~% پیغمبری زند عادل # و آورده اند که ms006 عبد الله طاهر پدر را گقت هیچ دانی که این دولة در خاندان # ~~ما تا چند ماند ؟ گفت تا بساط داد بر ایوان گسترده است . # و از اهم احکام حاکم عادل آنست که خواص و تزدیکان خود را بر رعت و # ~~نهد تا یندارند(2 155 که پادشاه محتاج امشانست . PageV01P007 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0090.png) # ~~ودوم آیاد داشتن ملک به نزدیک خردمندان، سیم نگاه یان کردن رای پیران ~~بر ملک، # ~~و چهارم زیادت کردن ملک. # و در کتب سیر خلفا مسطور است که چون عمر عبدالعزیز به خلافت بنشست # ~~نامهآ به حسن بصری نشت ودر وی ماد کرد که اعنی باصحابک، وی در چواب ~~نوشت: # ~~اما ظالب الدنیا ولاخیرلک فیه ، واما طالب لآخره فلاخیرله فیک، ولکن ~~علیک بذوی # ~~الانساب ، فانهم اذا لم یتقوا فیکرموا. # فارسی این حدیث آتست که عمر عبد العزیز نوشته است که مر %~% 16 %~% یاری ~~ده # ~~به یاران خود، حسن بصری در جواب نوشته است که اگر یار من طالب دنیی ~~باشد # ~~ترا در وی هیچ نیکی نبود و اگراو طالب آخرت باشد او را در تو هیچ نیکی ~~نبود، # ~~پس بر تو باد که اهل خاندان را تربیت کنی و کارها به ایشان مفوض ~~گردانی، چه # ~~اکرایشان بکلی دامن پرهیز کاری در نچینند در نکوداشت بند گان خدای که ~~ودایع # ~~حق اند اهمال نکنند . # و رواة اخیار وحکاة آثار ازمنصور خلیفه که افضل واحزم خلفاء عباسی بوده # ~~است باز گفته اند ودر کتب خود آورده که او روزی فرمود: ما احوجنی الی ~~ان یکون # ~~علی بابی اربعة کما ارید، قالوامن هم یا امیر المؤمنین، قال من لا یقوم ~~امر ملکی الا # ~~بهم کما ان السریر لایقوم الابقوایمه الاربعة، اما احدهم فقاض لا با ~~خذه فی الله لومة # ~~لایم، واما الثانی فصاحب 17شرطة ینصف الضعفاء من الاقویا، واما الثالث ~~فصاحب خراج # ~~یستقصی ولا یظلم الرعیة فانی غنی عن ظلمها. ثم عض سبابته وقال آه آه ، ~~فقالوا له من # ~~الرابع یا امیر ms007 المؤمنین قال صاحب بر یدیتهی الاخبار ولا یتجاوز عن ~~الصدق . # پارسیش آنست که چگونه دست مساس حتاجت عنان ارادت مرا بدان میکشد # ~~که بردر خلافت و حکومت من چهار شخص تا گزیر باشند. سؤال کردند با امیر ~~المؤمنین # ~~آنها کیاناند؟ گفت آتها که ابستادگی ملک من بی وجود اشان صورت نندد ، # ~~چتاتچه تخت بی قوایم چهار گانه ایستادگی نداشته باشد؛ پس به تعریف ~~ایشانزیان # ~~بگشاد و گفت اول و اقدم ایشان قاضئی که زبان ملامت کنند گان در طریق ~~حق و PageV01P008 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0091.png) # ~~صراط مستقیم مانع دین ودیانت او نشود ، و دوم شحنه و صاحب قصاصی که8 # ~~انصاف ضعیف ازقوی بستاند وجانب داری خلق روی عدالت اوازجانب حق نپیچاند ~~(1) # ~~وسیم صاحب خراجی ومال ستانی که شرایط استقصا و احتباط بجای آرد و ~~بررعیت # ~~و زیردستان ظلم و ستمگری روا ندارد از برای آنکه من از ظلم و ستمگری ~~کردن # ~~بریشان بی نیازم و ازتعدی به زیر دستان در غایت احتراز ، بعد از آن ~~انگشت تحیر # ~~به دندان تحسر پگرفت آه! آه ! # سایلان زبان مقال بر گشادندو در موقف سؤال بایستادند و گفتتدیا امیر ~~المؤمنین # ~~از شخص چهارم اخار دریغ مدار ، از راه حکم نثار (؟) گفت صاحب بریدی ~~یعنی # ~~خبر آرنده و احوال نما پتده ای که در انهاء اخبار از جاده صدق انحراف ~~نجوید ونیک و # # یدخلق از سر گزاف نگوید، وحقیقت آنست که این سخن با %~% وجود ] ایجاز ~~در # ~~غرایب اعجازست . # و از حکما مأثور است و در نصایح ایشان مسطور[19 که هیچ چیز در تضییع # ~~مملکت واقساد رسست آن تأثیرندارد که تنکی بار و سیاری آسار(4) در گاه ~~پادشاهو # ~~بضد این هیچ چیز را آن مهایت و هست نست در دل عمال و ارباب تغلب که قلب # ~~حجاب و سهوات نواب ، که چون این طوایف را معلوم گردد که اصحاب حاجات # ~~بسرعت وسهولت احوال خود به محل عرض وموقف انهاء می تواتند رساتید و ~~پادشاه # ~~این را به ms008 سمع رضا اصغا خواهد کرد هر آینه ظلمه و فسقه دست تعدی و غلیه ~~از # ~~رعایا کوتاه دارند و زیردستان را در مأمن سلامت بگذارند . PageV01P009 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0092.png) ### | فص # در آداب و خصال اتباع و حواشی ملوک # ~~طایفه را آن صعوبت کارو تحمل وتوجه[20] اخطارنیود که ایشان را، چه از ~~جانب # ~~پادشاه و چه از طرف رعایا و برکار کرد گان در گاه؛ و اما از طرف پادشاه ~~چنان # ~~بود که او، با همه کس، رحم مقطوع داشته باشد و هیچ آفریده را برخود حقی ~~نداند # ~~و خدمات مردم را اگر چند بسیار باشد مستحقر داند و تاچیز(1) انگارد و ~~حقوق # ~~قدیم را فراموش کند وچون آفرید گار خود رامستحق تعید شناسد و جملهآ ~~اعمال و # ~~افعال خود را مصیب داند و بر اندک حسد برد و از بسیار در خشم شود و از ~~سلامت # ~~سآمت نماید و از هیچ خبر اعتبار نگیرد وبر کس اعتماد نکند و اگر نعوذ ~~بالله خود # ~~یادشاهی غیر مرضی السیره باشد سوء آن احوال و قبح آن اعمال مقابل نبود. # واما آنچه از طرف دیگران بود آنست که حساد و اضداد اومقربین و نزدیکان # ~~سلطان باشند ودرمراحل سفرومنازل حضر باوقات روز[21 و ساعات شب ملازم و # ~~مساهم او همواره حبایل احتیال گسترانیده و روز گار بر انتهاز فرصت ~~گذرانیده تا # ~~کار افساد او بسازند و او را در پای دام هلاک اندازند . ودر آداب ابن ~~المقفع آمده # ~~است که خدمت ملوک مشتمل است بر ریاضت نفس و تحمل مکروه ، و آن موافقت ~~PageV01P010 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0093.png) # ~~ایشانست در مخالفت رای خود و مقدر کردن امور برهوای ایشان و کتمان ~~اسرار # ~~وبحث ناکردن ازحالی که ترا بدان وقوف ندهند ومجاهدت کردن در تحری رضای # ~~ایشان به همه وجوه و تصدیق اقوال و تزیین [؟ ایشان و بشر محاسن ~~وسترمساوی # ~~و تقریب آنچه آنرا از نزدیک خواهند وتخفیف مؤنت خود بر ایشان و احتمال # ~~مؤنت ایشان و بذل مجهود در ms009 طاعت ایشان به عادت گرفتن . ### | 22 باید که ممارست # ~~وملازمت او اختمار بکند ، چه ، سلطانی حایلی باشد مان مردم در لذت دنیا ~~و عمل # ~~آخرت، و قدماء حکما خدمت سلطان را به دخول در دریاء مضطرب وسباحی با # ~~سباع ضراری تشییه کرده اند . # اذا ادناک سلطان فزده %~% من التعظیم واحذر وراقب # فماالسلطان] الا البحرعظما %~% و قرب البحر محذورالعواقب # و اول و افضل شرایط خدمت ملوک محافظت چشم وزبانست ودر تحفظ وتوقی # ~~آن غایة الجهد جد تموده اند چنانچه گفته اند ، شعر # اذا خدمت الملوک فالبس %~% من التوقی اعز ملبس # فادخل علیهم وانت اعمی %~% واخرج اذ اماخرجت اخرس # و این بیت را ترجمه کرده اند ، بیت # گ کنی خدمت ملوک طلب %~% شو ز آهستگی بپوش سلب # اندر آیی فراز کرده دو چشم23 %~% بدر آیی فراز کرده دو لب # و اگر کسی در خدمت پادشاه به شغل وزارت موسوم گردد باید که این آداب # ~~و خصال پیش گیرد تا متضمن نیکو نامی دنیی و رستگاری عقبی باشد . اول ~~خصال # ~~وزرا آنست که وزیر اندر حال خلق و عادت و سیرت پادشاه نگاه کند و با ~~احوال # ~~خویش مطایقت دهد و تأملی عمیق در آن بجای آورد ، اگرداند که او را قدرت ~~و # ~~کفایت در آن هست که با آن پادشاه این کار سر تواند بردن و شرایط خدمت ~~او PageV01P011 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0094.png) # ~~بجای آوردن در آن شروع کند و بدان ابستادگی تماید، و الاکه بر خلاف این ~~سند # ~~طریق اعتذار و أستغفار گزیند، وچون بدان توجه فماند باید که از نظر ~~کردن در # ~~غواقب امور از معاش و معاد ودنیی و عقبی غافل نماند و از شرایط که اندر ~~آن باب # ~~ضرورت باشد 124 در جریدهآ التماش آورد وبه عهود و مواثیق شرعی استحگام ~~دهد # ~~تا قواعد آن ممهد وممانی آن مشید باشد. # و از نظایر این حکایت ملک الروم است که او را فسطاین حورفس (؟) خوانند # ~~و درروز گار بعثت اسلام توده، ms010 خواست که مسخایل این النون را وزارت دهد، ~~فرمود # ~~تا او را در صدر وزارت احلاس کنتد مسخائمل گفت من آنگاه اعتناق ابن شغل ~~در # ~~عهدهآ کفایت خود آورم که پادشاه با منسه شرط بجای آورد: کی آنکه پردهآ ~~مهابت # ~~من علی ملأ الناس تدراند، ودیگر آنکه سختها سرد و درشت مواجهة وشفاها ~~مرا # ~~بر نراند و آب رخسار و جاهت من برخاک مذلت تریزاند و سخن صاحب غرضان # ~~در باب من ننیوشد وحق من به باطل دیگران نیوشد . # هرقل گفت من 25 [این هرسه را به سمع رضا شنودم و از روی قبول تلقی نمودم # ~~اکنون از جهة من چه چیز برذمت تعهد تو باشد ؟ مخائیل گفت برذمهآ بند گی ~~من # ~~آن باشد که هر گزمخزونات اسرار پادشاه بر خاص و عام و کرام و لیام ~~مکشوف نگذارم # ~~و همواره اعلاق ونفاس رازهاء او را در درج چان وحقهآ دل محفوف دارم. ~~بیت # شرری گشت رازهابت خرد %~% کز توزاد آقزمان و در من مرد11) # و دیگر آنکه در زمان وباء هوا و آراء مخالف اصحاب اغراض که مزاج حق # ~~و صدق ازجادهٔ‌ اعتدال انحراف نماید شربت شفاء و عظ و نصحت که برقانون ~~صواب # ~~باشد از وی دریغ ندارم. # هرقل چون این نقد سخن را بر محک اعتبار تمام دید آنرا بر توز تحسین # ~~تزیین داد وازوی 26 یسندید ووزارت بروی مقرر کرد، و چون هریک به عهدهٔ‌ ~~عهد # ~~خود وفا کردند روز گار امتداد عهد ایشان مدتی بگذاشت و تا روزگار خلافت ~~PageV01P012 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0095.png) # عنه صارم قطع وانصرام به را بطهآ معاهدهٔ‌ ایشان راه نداشت . # و دیگر از خواص و خصال وزرا اجتنابست از ارتکاب کذب هر چند مباشرک # ~~و ممارست این خلق سایر بر آثار نافع بود هم در دنیی و در عقبی . بیت # رستگاری پیشه کن کاندر مصاف رستخیز ### | نستند از خشم حق چز رستگاران رستگار # ~~اما رؤسا ومهتران را خود ضروری باشد و چون کسی ms011 به راست کاری و راست. # ~~گفتاری مشهور گشت به نزد بزر گان خود عزیز باشد و یه نزد فروتران بزرگ ~~و # ~~در دل جمهور خلایق با هست، واگر در حال کذب و حقیقت اواندیشهآ عمیق و ~~نظر دقیق # ~~بکاردارد[ 27] بداند که تمیز اواز سایر حیوانات به نطق است و غرض از ~~اظهارفضیلت # ~~نطق، اعلام و اخار تیر بود از امری که بر آن واقف نباشد، وچون تأمل کنی ~~کذب # ~~منافی این غرض است ، پس کذب در حققت مطل خاصت نوع بود ، وچون نیک # ~~بنگری سبب انبعاث آن مقصور باشد بر طلب مالی و جاهی، و در چمله حرص بود # ~~برچیزی از این قبیل، واز لواحق و توابع آن ذهاب آپ روی باشد و افساد ~~مهمات # ~~و اقدام برنمیمت وسعایت وغمز و بهتان و اغراء ظلمه و فسقه بر شر و قساد ~~و جور # ~~و بیداد. # و از مصعب زبیر روابت کنند که امیر المؤمنین (2) رضی الله عنه با عبدالله ~~عباس # ~~جانیی داشتی و در تقریب و تعظیم او مبالغه نمودی و در مشاورات او را ~~مداخلت # ~~دادی و ابواب خزاین اسرار در پیش او گشادی . عباس او را گفت ای پسر، می ~~بینم # ~~که [28ا این مرد - بعنی عمر- در ترحیب و تقریب توغلومی نماید؛ ا کنون ~~نصیحتی # ~~پدر انه از من قبول کن و در محافظت سه کار باقصی الغابه وابعد النهایه ~~چد نمای : یکی # ~~آنکه ماند هر گز از لفظ تو دروغی استماع تکند و بخلاف راستی چیزی در ~~اقوال # ~~و افعال تو تبیند ، دوم آنکه در کتمان اسرار و پنهان داشتن رازها تحفظ ~~وتیقظ به PageV01P013 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0096.png) # ~~تقدیم رسانی و بظاهر و باطن از افشاء واظهار آن محترز ومجتنب باشی . و ~~سیم # ~~آنکه بنزد او زبان به معایب و مثالب هیچ آفریده نگردانی وبه بد گویی ~~وعیب جوئی # ~~هیچکس خود را مرخص ندانی . # و تباه ترین خصال وافعال اتباع ملوک آتست که در حضرت پادشاه غمز و # ~~سعایت ms012 مردم کنند، چه این سیرت اقتضاء آن کند که بعد از آنکه در لعنت ~~خدای # ~~تعالی باشد عدادت او در دل خلائق متمکن گردد و از نظر پادشاه [29] ~~بیفتد؛ ومصداق # ~~این سخن حدیث تبوی است که فرمود ایا کم ومهلک الثلثؤ ، قیل: و من مهلک ~~الثلئة # ~~قال الذی بسعی باخبه الی سلطانه فیهلک سلطانه ونفسه [واخیه]. ودر ~~آثار(؟) آورده # ~~است که هشام عبدالملک روزی برتشسته بود ، در راه مردی او را پیش آمد و ~~گقت # ~~با امیر المؤمنین ترا نصیحتی دارم. هشام گفت چون نصبحت توبشنوم اگرراست ~~گوی # ~~باشی ترا جلاء وطن و ترک دیار واجب باشد واگر دروغ گویی مستوچب عقوبت ~~ما # ~~گردی ، پس بسلامت برو که این جسارت از تو عفو کردم! اثرش وزیر گفت یا # ~~امیر المومنین، چه حکمت دانی که نصیحتوی استماع نفرمودی ؟ گفت اگر ~~نصیحت # ~~وی قبول کردمی ترا ازمکان ومرتبت خود بر بایستی داشت - وهر که امثال ~~واشباه # ~~تو است ، چه یقین واثق است که سخن او جز شکایت شما تخواهست (1) بود . # و دیگر از خصال و آداب[30 وزرا ومهتران حریص بودن و شغف نمودن است # ~~برتر بیت مردم ومصروف داشتن همت ونهمت برنواخت خلایق، و آزاد مردان(2) ~~را # ~~از غمها خلاص کردن و بر بیچار گان و فرومایگان رحمت آوردن ، و این قطعه # ~~فیک لایق این موضع میافتد ، بیت # نیود مهترک، بهرور یهشب %~% بادهآ خوشگوار نوشیدن # با طعام لذیذ را خوردن %~% ما لباس لطیف پوشیدن # یا بدان کس که زیردست بود %~% هرزمان بی سبب خروشیدن # من بگویم که مهتری چه بود %~% گر بخواهی زمن نیوشیدن PageV01P014 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0097.png) # غمگنانرا ز غم رهانیدن %~% در مراعات خلق کوشیدن(1) # و همواره باید که پادشاه را تحریض و ترغیب کند درانکه در باب اوباب # ~~حاجات لطف ومرحمت دریغ ندارد و در بارهآ ضعفا ومساکین احسان مضایقت ~~نکند # ~~و پیوسته کرم و انعام در خاطر و ضمیر او تزیین و تحسین می دهد و مال و ~~حطام در # ~~چشم ms013 و دل ا حقیر ویسیر می گرداند . # ~~ملکشاه گفت : آوردهاند که یکی از مشاهیر سادات توجه بحضرت صاحب کرد و ~~از # ~~ضعف مال وقلب مجال (2) شکوه نمود و گفت صسهای دارم و با کفوی عقدی کرده ~~ام # ~~و از غایت فقروفاقه استطاعت آن ندارم که او را بخصم سپارم . فرمود هزار ~~دینار # ~~نقد آوردتد و تسلیم سید کرد و بعد از دعاهای خیر گفت : به دولة خواجه ~~کار آن # ~~طفلک ساخته شد، من و دیگر اطفال چه خوریم ، [خواجه گفت] : سلطانرا ازین # ~~خیر نامحظوظ نتوان گذاشت ، دبیررا فرمود مثالی بمبلغ یکهزار دینار ~~نوشتن از # ~~دیوان سلطان ، و مصحوب بکی از حجاب خود به حضرت سلطان فرستاد تا شرف # ~~توقیع یابد، آخر روز بود و سلطان در غلواء [ شراب]، بدان التفات ننمود[ ~~و فرمود که # ~~این طایفه که در پیش روی [32 من نشستهاند - یعنی مطربان - از برای من ~~چنگ و # ~~دف و نای میزتند و اینها که پس پشت من تشستهاند برای من نیزه و تیغ ~~میزنند ، # ~~این علوی مرا چه خواهد زد؟ هم بدین عبارت خبر بخواجه آوردند . خواجه به # ~~صبح پیش از انکه آفتاب علم ضا بفراخت و سلطان از جامهآ خواب برخاست، به ~~در # ~~خر گاه سلطان شد، سلطان چون از آمدن خواجه خبر یافت با زیرجامه بیرون # ~~شتافت، گفت: پدر! خساست که امروز زودتر آمده ای . گفت سؤالی از حضرت ~~سلطان # ~~دارم. فرمود بباید گفت. خواحه گفت میخواهم بدانم که خداوند ، خدای ~~تعالی را # ~~چه میزند؟ سلطان از آن در خوی خجلت افتاد، و بخدای تعالی سو گند یاد ~~کرد # ~~که در روز پنج شتبه تا نماز کرد آدینه بیرون از انعامات و صدقات چیزی ~~دیکر PageV01P015 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0098.png) # # نفرمایم، وخواجه را قرمود که عهدی نویسد تاآ %~% را 33) دستورخودسازم ~~وهمواره # ~~آنرا کار بند باشم، وخواجه درین معنی رسالهای نوشته است عظیم پرفایده و ~~این رسالتی # ~~مشهور باشد. و سلطان تا روز وفات بر آقن اسلوب زند گاتی ms014 کرد . # و از چیزها که درین معنی از صاحب مغفور فخر الملک شمس الدین محمدشاه (1) # ~~طتب الله سره وجعل الجنة مثواه مشاهده افتاد در روزگار قتلغ ترکان، ~~انارالله برهانه، # ~~یکی آنست که دروقتی که ابنیهآ حوالی مدرسهآ مرقد وضع می کردند، بنایی ~~چند مختصر # ~~که بهود وترا کمه و دیگر فقرا در منازل و اما کن ملوک ساخته بودند ~~احتاج می افتاد، # ~~فرمان شد که آنرا خراب کنند و زمسنهاء آن مضاف عمارات مدرسه گردانید . ~~آن # ~~در ویشان در جزع و اضطراب آمدند که چون سعیهای ما باطل می کنید باید که ~~صدقد ای # ~~درعوض آن بما رسد34 و درین معنی تظلمها داشتند و قصهها رفع کرد، تر کان # ~~فرمود که این زمین سلطانی بود وایشان این عمارت بی اجازت کردهاند عوضی ~~بایشان # ~~ناید داد ، همه محروم باز گشتند. مغفور فخر الملک رحمه الله گفت: ای ~~خداوند، این # ~~مبلغ پانصد ششصد دینار بر آند ، این درویشان محروم کردن تشاید ، اگر ~~وجهی # ~~ازدیوان بدایشان نمی پردازد_ اگر فرمان باشد- بنده ازخاصهآ خوداین وجه ~~بسازد. # ~~تر کان را رحمه الله ازین مضایقت شرم گرفت ، فرمود که قیمت کنند و وجه ~~از # ~~دیوان بدهند . بیت # تواتی بهصد دلها کوش %~% زاتکه دلها ترا کنند دلیر # مرد دلدار تست جز دلجوی %~% زانکه دلجویی است عادت شیر # هر که با او بود دل مردم %~% در همه کار پردل آمد و چین # # 23 روی دلها به تست اقبالش %~% چون بگشت از تو این بود ادییر (2) # و دیگر از خواص وخصال وزرا آنست که چون در خدمت پادشاه به اختصاص ~~PageV01P016 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0099.png) # ~~قربتی مخصوص باشد وبه شرف مکالمه مشغول، باید که همگی گوش و هوش خود # ~~بدان مصروف دارد وز هرچه چزآن بود از فکرو تظر به غیر معزول، تا همه ~~کلمات # ~~او در حیز ضط تواند آورد وهمه جواب های آنرا استحضار تواند کرد ، چه # ~~اگر چزی ازان کلمات از لوح ضمیر او منحمی کرد و دقیقهای از ms015 آن معانی بر # ~~صحیفهآ خاطر او منسی شود ، در مقام جواب عاجز ماند و در بادیهآ تحیر ~~گرفتار شود. # ~~و سؤال کردن از پادشاه_- که چه فرمود، و به اعادت آن او را تکلیف کردن ~~ازادب دور # ~~بود ولائق ذهن وذ کاء ارباب قریحتو اصحاب فطنت نباشد ،36 # و شبیه و نظیر این حال که رواة اخبار حکایت کرده اند در خصال و آداب # ~~استاد ابوبکر هذلیست که روزی در حضرت خلیفهآ وقت ابوالعباس سفاح نشسته ~~بود # ~~و بمکالمه مشغول، نا گاه بادی عاصف بخاست چنانچه جمله پردها وش اعهاء ~~سرای # ~~امارت درهم گسست و میخهاء اطناب از درو دیوار بر کند، ناگاه طشتی رویین # ~~بزرگ که فراشان جهة آب زدن سطوح بر طرف بام گذاشته بودند در میان سرای # ~~انداخت و صورتی چنان هایل حادث گشت که هر آفریده که دران سرای بود از # ~~فزع آن بلرزید و بعضی بیهوش شدند از خلیفه و غیره، الا ابوبکر هذلی که ~~در وی # ~~هیچ تغیر پیدا نگشت و ازان قلیل و کثیر متحیر نشد . خلفه ازان پردلی وی ~~عظیم # ~~سخت متعجب گشت ، گفت : از افتادن [37] این طشت و حدوث این صور آنچه # ~~یما رسد به تونرسید ؟ گفت یا امیر المؤمنین خدای عزوجل می فرماید : ~~ماجعل الله # ~~لرجل من قلیین فی جوفه (1) یعنی در هیچ قالبی آفرید گار دو دل ننهاده ~~است . # چو دل وقف غم تو کرده باشم %~% دگر دل از کجا آورده باشم # که با جانان دیگر عشقبازم %~% ویا مهری دگر ترتیب سازم # چون بنده را یک دل باشد _ وآن دل بکلی غرق دریای لذت شرف مکالمه و # ~~استفادت در الفاظ کلام امس المؤمنین بود - هیچ حال دیگر اندر وی جای ~~گیر نبود # ~~و از خبر دگر اثر پذیر باشد، چون ارادت قدیم القریک ک سبتکه و تعالی آن ~~بود PageV01P017 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0100.png) # ~~که بنده را حنین کرامتی ارزاتی دارد که محل تحسین امیر المؤمنین کردد و ~~نام # ~~او دز جریدهآ ms016 روز گار و سواد و بیاض صحفهآ لیل و تهار[38 مذ کور ومسطور ~~ماند # ~~گر سقف آسمان برصحن رمین افتادی وصاحب صور نداء قبامت در دادی بنده را # ~~ازان تآثری و تغیری ظاهر نشدی . # خلیفه گفت اگر حبال آمال من به صازم احترام انصرام نپذیرد وبتیاد حیات # ~~به زلزال حوادث انهدام نیابد ترا در اعتلاء جاه و ارتقاء قربت بپایدای ~~رسانم که پرواز # ~~عقاب قصد اعادی ازان ممنوع باشد ودست تعدی تمنی حساد آزان مقطوع . # دیگر از آداب و خصال ملوک و وزرا و ارباب ریاست ومهتران آنست که # ~~در اکش اوقات و بشت حالات از تن آسانی و رفاهیت اجتناب نمایند وبر ~~احتمال # ~~رنج و ارتکاب تعب صبر و شکسایی بعادت گیرند و با ریاضت نفس بودن و در # ~~شداید و مکاره خود را فرسودن خوی کنند چه قسم اکمل و وحه 39] اجمل از # ~~فضلت شجاعت، این خصلت است؛ و زنهار که در آینهآ ضمیر خود مصور نکنید و ~~با # ~~مشیر تدبیر خود مقرر نگرداند که چون ما را اسباب تنعم حاصلست و ~~امدادترفه # ~~متواصل ، برفراش آسایش غنودن و از موارد شداید بر کناره بودن اولی است، # ~~لاو اللله که این رای باطلست . بیت : # کآدمی بهر بی غمی را نست %~% پای در گل جز آدمی را نست # و در رسایل ارسطاطالیس که به اسکندر نوشته است آورده است که تن_ # ~~آسانی گزیدن تن آسائی را ببرد و رنج و سختی پیش آرد ، و مصداق این مقال # ~~در احادیث نوی واخیار مصطفوی است که : خقت الجتة بالمکاره وخقت النار # ~~بالشهوات . # و از نظایر و اخوات این، حکایت قضان بن القبعثری (11) است که # # در روز گار عیدالملک مروان به نمابت %~% 15 %~% حجاج %~% بن یوسف ، ~~والی و # ~~عامل کرمان بود، و بدفع لشکر ازارقه مأمور ، آوردهاند که در کرما به ~~PageV01P018 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0101.png) # ~~اساحت کاریزی مشغول بود و تدبیر صنعتی مکرد و گرمگاه روز تابستان بر سر # ~~کاریز به آفتاب استاده و کار ms017 گرانرا (1) کار میفرمود، مکی ازغلامان ~~ونزدیکان او # ~~گفت که امیر در سابه بنشند تااز رتج تاب آفتاب وشدت حر آن درزحمت نباشد ~~بهتر # ~~بود، غضبان گفتای غلام، من از تحمل کردن این تعب و درتاب آفتاب بودن ~~سایه ای # ~~میطلبم که در آنجا بتوانم آسودن. بیت : # برنج اندراستای خردمند گج %~% نیاید کسی گنج نابرده رنج ... # اگر برد رنج، آمدش گنج بر %~% تو هم خواهی ار گنج، زو رنج بر # دبگر از آداب و خصال اصحاب ریاست که بر در گاه پادشاه باشند ، خاصه # # وزرا، آنست که اگر وقة %~% 41 %~% در معرض عتاب افتند وایشانرا بمقام ~~مطالیه # ~~بازدارند شکوه نتمایند و حقد و عداوت بخاطر خود زاه ندهند واورادر آن ~~معذور # ~~دارند وروی جرم و جتایت با جانب خود گردانند، چه آن مزید غضب وسخط ~~پادشاه # ~~بود - بیت # گر بتقصیر خدمتی گردد %~% رای مخدوم بر تو آشفته # معترف شو بجرم وعذر بخواه %~% تا شود فتته و بلا خفته # تا نگردی تو معترف بگناه %~% نشود عذر تو پذیرفته # و از تظایر و اخوات این ، حکایت وزیر ملک زوزنست که خواجهای عظیم # ~~کریم النفس بودی و همگنانرا به الطاف و آمادی تلقی (2) نمودی در حضور ~~یحسن # ~~خلق ودر غست حفظ غیبت، اتفاقا از او چیزی صادر شد که ملایم طبع مخدوم ~~نیامد # ~~او را بمصادره و تعذیب فرمان دادو او را بازداشتند[42 اومو کلان بروی ~~گماشتند. # ~~چون همه بسوابق انعام [او آمرتهن بودندهمواره یا اولطف کردندی واز زجر ~~وعنف # ~~اجتناب تمودندی. # # صلح بادشمن اگر خواهی، هر گه که ترا %~% در قفا عب کند در نظرش تحسین ~~کن # # سخن آخر بدهن مگذرد موذی را %~% سخنش تاخ نخواهی دهنش شیرین کن. PageV01P019 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0102.png) # ~~چیزی آز آنحه خطاب ملک بود ساخته شد ، بباقی همجنان در مقام عتاب # ~~بود، یکی از ملوک همسایه به وی پیغام فرستاد که این طایقه از معرفت قدر ~~اوقاصر # ~~بودند تا بر چنین بی عزتی اقدام نمودند،ا گر جانب عزیز مه حتاب ms018 ما ~~التقات نماید # ~~در اعزاز واکرام هیچ دقیقه مهمل ننماید (1) چه اعان این ملک به لقای ~~عزیز مفتقراند # ~~و جواب این رقعه را منتظر، چون خواجه بر مضمون آن اطلاع یافت حسن سمیت # ~~وحق قدمت بادآورد و شطری مختصربر ظهر رقعه نوشت[43 وروان کرد، طایقه ای # ~~از حساد واضداد بران واقف شدند وملک را انهاء کرد که فلان که بفرمان ~~محبوس # ~~است باملوک همسایه مکاتبتی و مراسلتی در میان دارد. تغیر خاطر ملک از ~~این حکایت # ~~بیفزود در طلب قاصد آوردن نامه جد بلیغ فرمود ، چون نامه بخواند مضمون # ~~آن بود: حسن الظن بزر گان در حق این ضعیف زیادت از فضل اوست، تشریف ~~قبولی # ~~که فرموده اند بنده را امکان اجابت آن نیست از آنکه پروردهآ نعمت این ~~خاندانم و # ~~باندک تغیر خاطر، باولی نعمت، کفر وبی وفایی نتوان کرد، ودرین معنی ~~گفتهاند، بیت # زر اکه بجای تست هر دم کرمی %~% عذرش بنه ار کتد بعمری سثمی # سلک را سرت حق شناس او بسندیده آمد. او را اطلاق فرمود و باز خواست # # و گفت: خطا رفت ، اما تقدیر الهی بود که مکرو هی %~% 43 %~% بتو رسد . ~~در جواب # ~~گفت که چون تقدیر یود، هم بردست مخدوم وولی نعمت اولیتر. و حکما ~~گفتداند،. شعر # گر گزندت رسد زخلق مرنج %~% که نهر احت رسد زخلق ونه رتج # ازخدا دان خلاف دشمن و دوست %~% که دل هر دو در تصرف اوست # گرچه تیرا زکمان همیگذرد %~% از کماندار سند اهل خرد (2) # دیگر از خصال ملوک آنست که در اکرام و اصطناع اهل بیوتات و اریاب # ~~انساب و خاندانهای قدیم مبالغت نمایند وجاه و قربت و حرمت از ایشان در ~~بغ # ~~تدارند و بی اصلان و نورسید گان رابروی ایشان برنکشند و حکومت ولایات ~~بدیشان PageV01P020 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0103.png) # ~~حواله نکنند ، چه اگر مهمی بزرگ و کاری خطیر روی نما بدایشان توانند که ~~به مال # ~~و جاه خویش آن مهم را کفایت کنند که پادشاه و ms019 وزیر را بزیادت سعی از ~~مصارفت # ~~مال و[45 رجال احتیاج نیفتد. و این حکایت مبنی است ازانکه روزی جعفر ~~متصور # ~~از ابوفر اس محمد بن عطاب که از جملهآ ندماء او بود ودر روز گاردولت ~~بنی امیة در # ~~شام بوده و تدابیر و رسوم ایشان در باب حکم و امارت مشاهده کرده- پرسید ~~که # ~~از بهترین چیزی مرا آ گاهی ده ازادب و خصال امراء بنی امیه در کارملک و ~~دولت، # ~~او در جواب گفت که بک خصلت نکو مشاهده کردم که آن در کار ثیات ملک و ~~دولت # ~~بغایت نافع بود: که اشراف قبایل و اکابر بیوتات را همواره تربیت ~~کردندی، و بر # ~~دوام ، ایشان را در حضانهآ اکرام و اصطناع خود داشتندی، و طایفهای که ~~از راه # ~~حسد و بغض پای دام قصد و مکری بر طریق مقصد ایشان تهادندی سخن ایشان را # ~~باستماع و اصغاء ترویج ندآدندی، و اگر اموال و اصابت ولایات بریشان ~~فزودندی # ~~46 بدان التفات ننمودندیتا ایشان دران خدمت فارغ بال ومرفه احوال ~~توانستندی # ~~بود و بظاهر و یاطن بدان بند گی قیام توانآستندی نمود . خلیفه آن طریقت ~~راعظیم # ~~پسندیده داشت و همگی همت و نهمت خود بدان گماشت تا با امراء قبایل و ~~رؤساء # ~~ییوتات همان طریق مسلوک دارد و نظر حمایت و عنایت بدان طایفه گمارد و ~~ادتا و # ~~اخسا رااز مطرح التفات خودفرو گذارد، واین سیرت ، خود قاعدهای قدیم ~~ومنهاجی # ~~مستقیم است . # ودر حکایات مذ کور و در روایات مسطور است که تواب دیوان کسری- # ~~انوشیر وانخقف الله عنه العذاب واسجل علیه زیادة الثواب - به مالی خطیر ~~ووجهی جزیل # ~~محتاج شدند در اطفاء شرر شری و دفع [ضرر اضری. حکیم بوز رجمهر بختکان ~~(1) کهآ # ~~وزیر اوبود در توجیه آن متحیر گشت. شخصی از اجلاء محترفه- که بی زیادت ~~کلفتی و # ~~احتمال مشقتی [47 اورا پای بخت بگنجی فروشده بود و مال و افر در دست ~~تصرف PageV01P021 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0104.png) # ~~افتاده -انهاء کرد که: وزیر ، یسر ms020 مرا به دیوان راه دهد و قلم تحریر ~~دربنان تعلیم # ~~او نهد، ومن مه سصد هزار دینار درین مهم مدد کنم وزیر گفت که در چنین ~~اخطار، # ~~بیاذن واچازت شهریاراقدام نتوان نمود. حال، برزای پادشاه عرضهداشت. نو ~~شروانرا # ~~در عمق آن رویت ، نظ ، بر وخامت عاقبت آن کار افتاد، آن مال و ما مول ~~در محل # ~~قبول ناورد و پسر او را اجازت دبیری نداد (1) . بوز رجمهر از حکمت این ~~منع # ~~سوال کرد. گفت: هروقت که پسر کفش دوز دبیری و وزیری کند پسر دبیر ووزیر # ~~کفش دوزی باید کرد. # افاضل عصر ابن دو بیت در صفایح مدایح انوشروان ثبت کردهاند ، بیت : # المه در انوشروان من رجل %~% ماکاناعر فه بالدون والسفل # نها هم ان تمسوا بالعلی فلما %~% وان تذل به الا حرار بالعمل # و این ترجمهآ آنست # انوشروان که جاتش باد پرنور %~% چه دانا بدبه کار سفلدو دون # قلم در دست شان نگذاشت تازان %~% تگردد خواری احرار افزون # واز نوادر وقایع که در شهور ششصد و شصت وهشت(2) افتاد، در عهد حکومت # ~~قتلغ تر کان_انارالله برهانها وجعل بحبوحة الجنة مکانها- ومدت بیست ~~ودوسالست که # ~~اهالی کرمان از صرود و جروم (3) بدان درماندهاند- و کیفت آن چنان بود و ~~بدین # ~~موعظه مناسیتی عظیم دارد که ولایت خوش وبزمان (4) که از ولایات مکران ~~است # ~~بر سبیل مقاطعه به امیر شجاع الدین بوسعید سکزی داده بودند که مدتی # ~~در کرمان متوطن بود و ما امام اشرف الدین محمد اسامه 49 که از # ~~متعینان معتبر کرمانست وصلتی ساخته، و آن ولایت چند سال در تصرف او ~~PageV01P022 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0105.png) # ~~بود. و باز گرفتند و بامیری دادند که اورا لقب، عوض ملکی، داده بودند. ~~احتمال # ~~بروی صعب آمد ،جلاء وطن اختیار کرد وبا احمال واثقال متوجه سجستان گشت. # ~~حسام دراز که در ریقان وطن داشت با برادر خود و جماعت متعلقان روی به ~~وی # ~~نهادند. در راه کرمان اشان را ملاقات افتاد. کوششی سخت در ممان ایشان ~~برفت ms021 و # ~~جمله عیال او بعنف ازو باز گردانید واورا مجروح چون مار زخم خورده ~~بگذاشت # ~~تا بهسیستان شد # چو بد کردی میاش اعمن ز آفات . # چون لهب آن کمنه در کانون سنهآ او دراشتعال بود و جملگی همت ونهمت # ~~او برقصد (؟) بی توقف وتأخیر روی توجه بمعسکر امراء «نکو در» نهاد ~~واحوال # ~~ولایات کرمان از توفیر اموال و تکشر احمال باز داد. ودر اندک زمانی [50 # ~~چندانکه لشکر کش خورشید، سپاه گرما از دیار شمال به خطه جنوب کشد- فوجی # ~~ازبشان به ولایت کرمان آورد و بسر نفرزطوط برد و در مکافات از قصد جمال ~~و # ~~اثقال ایشان بیاد تلف و تاراج برد[ وابواب بلده:] بر ملاعین لشکر نکودر ~~بر گشاد # ~~چنانچه قریب قرنی اهالی کرمان در چتگال قهر ایشان در ماندند : الفتنة ~~نایمة، # ~~لعن الله من ایقظها ، واحوال ضر وفساد ایشان بعد ازین بشرح بیاید. # دیگر از رسوم و آداب وزرا و مقربان حضرت پادشاه آنست که با خویشان # ~~پادشاه و کسانی که شایستگی ولی عهدی داشته باشند گستاخی و بی التفاتی ~~نکنندو # ~~و بچشم حقارت در ایشان ننگرند و همواره در تعظیم و تقخیم ایشان مبالغت ~~نمایند # ~~و در اکثر امور رضا جویی ایشان واجب شناسند ، [نه بران صفت که مطلقا ~~روی # ~~توجه سکی ازیشان آرند و دیگران را [51] از مطمح نظر فرو گذارند، چه اگر # ~~در آن نوع مالغتی رود ،هم موجب تغیر پادشاه وسبب تهیج نوایر غضب او ~~گردد ، # ~~پس طریق توسط مسلوک باید داشت ورعایت جوانب محافظت کرد . # و از تظایر واخوات این وعظ، حکابت حال ابومسلم مروزی است فه PageV01P023 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0106.png) # ~~خاندان ینی امسه بیرون آورده و در کف تصرف آل عباس نهاد ، به اندک بی ~~التفاتی که # ~~با جعقر منصور کرده بود - در عهد خلافت برادر او ابوالعیاس سفاح - آن ~~کرد با # ~~وی که در اوراق مسطور است و در آفاق مشهور، و درین وقت که او در مسند # ~~خلافت متمکن شد اهل دیار ms022 و بلاد او را گردن اذعان وانقاد تهادند، بیرون ~~از عم او # ~~عیدالله بن علی در شام که در سعت با وی طریق نزاع سپرد، 52 و بومسلم ~~درآن # ~~کم اجتهاد برمیان بسته و مدتی مدید ازپای ننشست دبا عبدالله درصف قتال ~~وجدال # ~~آمد و مقاتلات مشهور نمود تا لشکراو را بشکست و غنایم یسار در قبض آورد ~~و # ~~برید فتح به سوی منصور روانه کرد . منصور بود وانیق از غایت تدنقی (1) ~~که در # ~~چبلت او بود نویسندهای را به شام فرستاد تا اموال غنایم در قلم گیرد، ~~ابومسلم # ~~أزان عظیم رنجیده شد وشتمی بر زبان راند که: بر خونهزاران مسلمان امین ~~بودم # ~~بر اندک مالی امین نیستم؟ واز آنجا برصوب خراسان روان شد . چون به ری # ~~رسید، این عم منصور - عیسی بن موسی - پیش مقصد او فرو گرقت و مانع نهضت ~~او # ~~گشت و چند نوشته از منصور در باب استمالت به وی نمود تا رای اورا از ~~توجه به # ~~سوی خراسان بگردانید ، وسر این مثل که «تر کت الرأی بالری » از اینجا ~~خاست. # ~~و چون ضمیر ابومسلم از منصور 53 در خوف بود خاطر او قرار نمی گرفت و # ~~عمسی بنموسی یه انواع حیل تسکین میداد و در ضمان امان او می شد تا او ~~را با # ~~خود به رومیه (2) و مداین آورد چون به در گاه منصوررسید وبار خواست، ~~حاجیان # ~~به آسایش بودن امیر المؤمنین دقعی گفتند - و منصور خود به استعداد و ~~احتشاد # ~~هلاک بومسلم مشغول بود . بومسلم باز گشت و به نزدیک عسی بن موسی فرود ~~آمد. # ~~منصور ، عثمان نهیک را- که صاحب حرس بود - وچند مفرددیگ، در سلاح نشاند # ~~و در خانها بازداشت ، وقرمود که علامت آنست که من چون دست برهم زفم ~~PageV01P024 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0107.png) # ~~شما بی در نگ بیرون آئید و شمشیردر وی نهید. وچون این وضع وقرار بنهاد، ~~حاجب # ~~را به احضار بومسلم فرستاد . چون به سرای عیسی در آمد سماط طعام گسترده ms023 ~~بود، # ~~بومسلم مرافقت ازعسی نمود ، گفت توخاطر فارغ دار و به فراغ بال روی به ~~حضرت # ~~آر ، من در عقب بعد از تجدید وضو 54] بخدمت شتابم . بومسلم چون به در ~~گاه # ~~رسید او را فرود آوردند وبار ندادند و ساعتی در دهلیز توقف قرمود. چون ~~بهسرای # ~~درشد، شمشیر از وی جدا کردند ، او بد گمانتر شد ، گفت این رسمی محدث ~~(1) # ~~است که پیش ازین معتاد نبود ، انشاء الله خیر بود . گفتند همه خیر و ~~خبریت باشد! # ~~چون به مجلس رسید ورسم خدمت بجای آورد ، متصور عتاب آغاز کرد : اول ، # ~~بزرگان و شیعت ما [را] در خراسان بی فرمان ما چرا کشتی ؟ و دیگر بهانه ~~ها # ~~با آن ضم کرده بر میشمود، و بومسلم هر یکی را جوابی مسئلت (2) می آورد، # ~~چون ازان درماند، گفت: باد میداری که به روز گار بر ادرم ایوالعباس که ~~من بخزلان (3) # ~~آمدم مرا در دهلیز خانه چند توقف فرمودی تا باردادی ؟ ودر نامها که بمن ~~مینوشتی # ~~نام خود مقدم میداشتی و مرا مختصر و محقر می نگاشتی؟ ودیگ، آنگاه که ~~بمکه # ~~بودیم در موسم حج چه استخفا فها بر من کردی و گفتی 55] امامت کود کی چه # ~~لایق موضع بود؟ # و دیگر، آتروز که من بر شتر طواف می کردم ، نعلین از پای من بیرون فتاد، # ~~از تو نعلین خواستم، ازدادن تعلین ننگ داشتی تا معاذ مسلم بمن داد؟ # و دیگر از طریق طنز و مزاح در مکه منادی کردی که هر که طعام امیر # ~~بخورد اورا در می بدهند، وبا این همه تحقیرما کردی ترا فحلی(؟) آل عباس ~~آرزوکرد # ~~تا آمینهآ (4) دختر عیدالله بن عباس در نکاح آوردی. بعد ازان آغاز ~~دشنام نهاد و # ~~از غایت خشم شارب خود را تاب میداد، و دست بردست میزد ، از مهابت ~~بومسلم # ~~هیچ مرد را یاری بیرون آمدن نبود . PageV01P025 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0108.png) # دبگر گفت: ازهمه عجیبتر تکبر است که من شمشیر خود بتو دادم، از حمایل # ~~کردن ننگ ms024 داشتی! بومسلم گفت با امیرالمؤمنین این زمان که متوجد حضرت # ~~گشتم آنرا حمابل داشتم، گماشتگان در گاه از من جدا کردند . منصور آواز ~~داد # ~~که شمشیر بیارید ، چون ساوردند بومسلم بستد و بدست خویش بوی داد و از ~~آن # ~~پشیمان شد . سست : # تبابد ز چنگ اجل کس گریز %~% و گرچه بود سخت رفتار و تیز # منصور شمشیر بر کشید و بک ضربه بر کتف وی زد ، اصحاب سلاح از خانها # ~~بیرون ریختند و کار او به اتمام رسانیدند و در پلاسی پیچیده بیرون ~~انداختند . # ~~ومنصور بر کشتن دشمن سجدهآ شکر کرد وسب کشتن وی جر آن استخفاف و # ~~خوار داشت نبود که در ضمیر او کامن و متمکمن بود . شعر # خلاف رای سلطان رای جستن %~% بخون خویش باشد دست شستن # بروز روشن ار گوید شست این (1) %~% سیاند گفت اینک ماه و پروین # مران کسرا که باشدوارث ملک %~% اگر چه با بش برتختهآ هلک # مکن دروی یه بیچیزی نگاهی %~% که نا گه ساز دازوی چرخ، شاهی # چو آتش، کش نمی بینی فروزان %~% شودروزی که گرددتیز وسوزان # 57] دیگر از وظایف آداب و خصال وزرا آتست که دست تصرف و اندیشهآ # ~~خیانت از مال خلایق_ خاصه اژمال پادشاه کوتاه دارند و بهیچ نوع از ~~اتواع در آن # ~~شروع ننماید و یه خیالهاء باطل و تصورهاء لاطایل یه حوالی آن نگردد، ~~ومتغلبان # ~~حرص ومتعصبان طمع برولایت نقوس خود در از دست و چیره نگردانند ، چه ~~ایشان # ~~دشمتان پنهان و پیدا در مکامن ظهور و اختفا بردر آنتهاز وفرصت ماشند. ~~وحرکات # ~~و سکنات ایشان را درصورتهاء قسبیح وشکلهاء نامطبوع بالحاف (3) وزواید ~~بمحل # ~~عرض وموقف انهاء رسانند ودر اوابل بهسوی حال اقتضا کند ودر اواخرحبه ~~احتلاکو PageV01P026 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0109.png) # ~~استصال مال و جان ادا کند . # و از نظایر و اخوات این حکایت، حال ابوایوب مروانی است که وزیر خلیفهآ # ~~ابوجعفر منصور بود که درزمانی که بحوالی بغداد ومضافات آن بلاد، خصبی ~~عظیم (1) # ~~روی نمود وسعر[ . . . 58 رخ ms025 بگشاد وروی به رخص نهاد- چنانجه مرغ به ~~دانه # ~~التفات نمی نمود و سگ از کلحه گریزان بود، ابو ایوب به طمع آنکه غلات ~~سردر # ~~اوج غلا نهد واقوات را رونقی و رواجی پیدا آید اجناس حبوب نا مرغوب در ~~اقاصی # ~~و ادانی ولایات کوفه «بصره برخود پپمود و از دیوان به سعری زیادت از ~~سعروقت # ~~در جمع خود آورده و وثایق وحجج بازدیوان خلیفه داد، واز قضا، کساد ~~اجناس روز # ~~بروز در ازدیاد بود و علاوه نقصان وفساد در می افزود ، و منصور ~~بودوانیق در مطالیه # ~~تشددی بغایت می تمود تا کار بجایی رسید که بدان درماند . تمسک به حلتی ~~کرد # ~~صعبتر از واقعهآ اولی، و آن چنان بود که : منصور را پسری خرد فرا رسده ~~بود # ~~صالح نام، و پیوسته گفتی که این صالح مسکین ازما بی بهره مانده است تا ~~غایتی که # ~~مردم اورا به اسم علم[59] «صالح مسکین» خواندند. تقریر منصور کرد که در ~~ناحیت # ~~اهو از ضیعهآ قدیم افتاده بامرافق عظیم، ومجال عمارت دارد وانواع ار ~~تفاع ازان توقع # ~~توان داشت ، الا آنست که جویهای آن اناشته شده است ، و ازین جهة درین ~~مدت # ~~نا کاشته مانده، و آنرا در پیش منصور عظمی تمام بنهاد و در چشم او بزر ~~گ گردانید. # ~~کردن . ابو ایوب، از پیش ، کس خود را بفرستاد و ایشانرا به ستودن آن ~~وصت # ~~کرد و در تعظیم آن سالغتها فرمود. ایشان نیز، بروفق ارادت وزیر، انهاء ~~احوال آن # ~~کرده زیادت از آنچه در حیز وجود بود وستایش آن به اقصی الغایه ~~وابعدالنهایه # ~~رساندند . متصور بدانن شادان شد و در حوالهٔ‌ تقدیر ایشان رفت از بیت ~~المال وجه # ~~نقد بدهند ودر جراید اقطاعات صالح نویسند.60] ابو ایوب سیصد هزار درم ~~نقد # ~~قبض کرد و در وجه قرض نهاد، و هرچند گاهی در تحسین آن مبالغه نمودی و ~~غلهآ PageV01P027 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0110.png) # ~~چند گزاردی که از منال ضعة حاصل شده است ، و منصور از برای ms026 صالح بیت ~~المال # ~~فرمود که ساحته کردند تا چماعت اعادی و حساد فرصت بافتند و حال آن حلت ~~و # ~~عدم عمارت ضیعت انهاء کردند و از کیفیت آن منصور را آگاهی دادند . در ~~خفه # ~~امناء و ثقات را فرستاد تا تحقیق آن حال را اخبار کنند، چون حقیقت ~~بدانست # ~~لس الخبر کالمعاینه برخواند وبمعاینهآ آن عزم جزم کرد و لشکربرنشاند . ~~وسواس # ~~هراس در باطن ابو ایوب افتاد ، قومی چند را پیش فرستاد تا جوی چنند سبز ~~دران # ~~موضع نصب کردند و پیش آب دجله بربستند و در آن زمینها گشاد تا مانع ~~حضور # ~~خلیفه باشد . خلیفه چون بر حقیقت آن حال آگاهی 61 داشت آن حملت # ~~بران منوال نگذاشت ، فرمود تا دفع آن ساختند و آب دجله باممر قراری خود # ~~اتداخت و در حوالی جسر بزر گ که بر سه فرسنگی بصره است مقام فرمود تا ~~آن # ~~زمینها آبها را تشرب نمود، بعد ازان خود برنشست وگرد آن مواضع بگشت و # ~~خسانتهای او یجملگی مشاهده کرد، پس از آن قرمود تا او را بگرفتند و ~~تمامت # ~~اموال ازوستد- از ضیاع وعقار و پنهان و آشکار - آنگه او را و فرزندان و # ~~خویشان و متعلقان او را مثله کردند و پس از آن بکشتند، و این همه و بال ~~و نکال # ~~و استیصال نتیجهآ آن طع بود که در مال وی کرده بود. بیت : # للناس حرص علی الدنیا بتقدیر %~% وصفوها لک ممزوج بتکدیر # لم یرر قوها بعقل عند ما قسمت %~% 2 %~% انما رزقوها بالمقادیر # لوکان رزق الفتی فیتا مغالیة %~% صار البزاة بارزق العصافیر # و اکلة قربت بالهلک صاحبها %~% کحیة الفخ دقت عنق عصفور # فکسرة بجریش الملح تأکلها %~% الذ من تمرة تحشی بزنبور # حرص بگذار و آز دست بدار %~% حرص و آزست مایهآ تمار # حرص را هیچ خواند قهراله %~% زان ازو عاقلی نخواست بناه # گر کسی حرص را امام کند %~% خواب وخور جملگی حرام کند # حرص نقشیست هیچ جان ته درو %~% خوانش زرین ms027 وهیچ نان ته درو PageV01P028 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0111.png) # # هر کرا دیو حرص مهمان برد %~% بحقیقت بدان که گرسنه مرد # آز برباد چون در و پیچی %~% که گدائست خانه بر هیچی # چون سرابیست آز تشنه قریب %~% همچو سیلیست آز رخ به نشب # قیامت تخورده مهمانش %~% یک شکم نان سیر بر خوانش # 63] دیگر از جستن تدبیر و آداب ساست وزراء آنست که از ستم کردن # ~~و چور فرمودن بر رعت، و مالها بناحق و ناواجب ازیشان گرفتن، وقانونهاء ~~بدو # ~~ورسمهاء محدث ومجدد نهادن همواره محترز باشد و ازان خصال وافعال برعرض ~~و # ~~دین خود محافظت نماید که فرمود، عزمن قائل: الکافرونهم الظالمون . # و این رابطه اقتضاء حصر می کند بعنی کافران خود ظالمان اند و بیرون از # ~~خواستهآ ناشایسته و اموال با ورز ووبال خزینه را توفیر نسازد، و بعاجل ~~دتیی و آجل # ~~عقبی نزد خلایق وخالق او را ودیعت مذمت وذخیرهآ عقوبت ننهد - بیت : # نگر تا ناری به بیداد دست %~% که بیداد گر کی بوددین پرست # چونپسندد ازما بدی کرد گار %~% ربد باش همواره پرهیز کار # # 62 زیزدان نیکی دهش یاد کن %~% بهر کار با هر کسی داد کن # تماید که ماند ز تو نام ند %~% همان پیش یزدان سر انجام بد # و چون بتاحق وناواجب قلم تکلف بر رعیت روان کند و ایشانرا بدست # ~~محصلان بی محایا در شکنجهٔ‌ تعذیب وتعسف کشد، هر آینه محبت ایشان بمغضت # ~~بدل گردد و صفا به کدورت عوض شود و بحالتی ذمیم و خاتمتی وخیم سرایت ~~کند و # ~~دین در معرض تزلزل افتد - # و از نظایر و اخوات این، حکایت حکیم عظیم الروم است که با خلیفه ابوجعفر # ~~منصور گفت؛ و کمفیت آن چنان بود که منصور خلیفه او را می گفت که پادشاه ~~شما # ~~] سلطنت و خلافت من چگونه در تصور می آند که چنین بآزار و ایذاء من # ~~مسگراید، مگر بحققت، قوت ومال وثروت من نمداند ؟ که با سپاه جرآتآبرمن ~~PageV01P029 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0112.png) # ~~به ر ms028 کض الخل میراند 65] و رسول را فرمود که ترا ماند خاست و با ~~معتمدان # ~~من بر خزاین وذخایر ودار الاسلحه وغیره بباید گشت و آتچه حالا در نظر ~~تو # ~~میتوان آورد و بحناصر () بغداد ضط میتوان کرد بمطالعه و مشاهده بدید. # چه هرچه ضیاع و عقار و مواشی وخدم وحشم است از حیز حصر و احصاء # ~~بیرون است ومتجمل اغناء کثرت از کوه و هامون، تا پادشاه خود را بآنچه ~~در نظر # ~~آورده باشی در عبارت آری و او را ازان اعلام کنی _ و آورده اند که درین ~~حالت در # ~~زرا د خانهآ منصور هزار هزار چوبه تیر تمام کار ما پروپیکان در معرض ~~عرض آمده # ~~بود و باضعاف و آلاف پرداخته و موجود، ودیگر اسلحه و اقمشه ازین قیاس و ~~مثال. # ~~حکیم بر امتثال اشارت خلیفه همه را مطالعه کرد و از کثرت تعجب در مقام ~~تحیر # ~~افتاد ، حون باز با حضرت خلیفه شد،[66] از راه سؤال، فرمود که این آلات ~~و # ~~ادوات را چگوته دیدی ؟ حکیم در جواب گفت درغایت کثرت وتهایت و قورعظمت # ~~چنا نحه از احاطت حد تجاوز تموده است ، و از کمیت عد چیزی برفزوده ، ~~اما آین # ~~اموال وافر و اسباب متکاثراز اهل مملکت خویش گرفته است با از دشمنان ~~واهل # ~~ولایت خصمان بقهرستده ؟ گفت: نی، جملگی از اهل ولایت خود گرفتهام. و از ~~حقوق # ~~و توابع اموال ایشان حاصل کرده . حکیم رسول گفت : اکنون از در انصاف در ~~آی # ~~و بجانب خلاق ومعاندت مگرای ، رعتی که این همه مال ومعایش از ایشان ~~گرفته # ~~باشی ترا چگونه دوست دارند ؟ وحبوب محمت تو در زمین دل وجان چگونه کار ~~ند: # ~~اگر ترا خصمی و دشمنی پیدا آید و واقعه و تازله ای 67] روی نماند، از ~~جهت # ~~معاوتت و مظاهرت تو، نه با خصوم و اعادی در مبدان مارست! ورده کاه ~~معادآت # ~~آیند بلکه همه رای ورویت بر فناء تو مقصور دارند، و اوجتی حواطر همم ms029 بر # ~~زوال ملک ومال منصور گمارند . # منصور ازین جواب عظیم خجل شد و در عرق افتاد ودیکر با او در محفل # ~~مناظره ومباحثه نیأمد . بیت : # چتین رفت از آغازیک سر سخن %~% همین پاشد و هم فگرد د کهن PageV01P030 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0113.png) # ~~داآدابا اضک انیاع وحواشی ملوک # # سدادی شهریار جهان %~% همه نسکوئیها شود در نهان # # زکژی گریزان شود راستی %~% پدید آید از هر سویی کاستی # # راند بهنگام بر دشت گور %~% شود بچهآ باز را چشم کور # # همه چشمه ها گردداز آبخشک %~% بنافه ندارد درون بوی مشک # # کسی کو ببیند سر انجام بد %~% - کردار بد باز گشتن سزد PageV01P031 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0114.png) # حکماغفرس آداب خدمت را تفصیلی مفردیعان کردهاند و شرایط آن # ~~مشرح و تقریر در حیز سواد و تحریر آورده، استاد حکیم ابوعلی احمد ~~مسکویه # ~~رحمه الله جهه مامون خلیقه آنرا از لغت فارسی با عبارت عربی کرده است و ~~در کتاب # ~~حاودان خرد» نوشته، آن فصل بعیارت بارسی نوشته شده تا فایدهآ آن عامتر ~~گردد # ~~و بتقهیم ابتاء روز گار که بارسی خوانند نزدیک باشد _هر چند این خصال و ~~اقعال # ~~بحتد حای تقدیم یافته است ودر شرح وتقریر آن بامثله وحکایات موشح ~~ومستشهد # ~~گردانیده، اما این فصل بر منوال احمال هم نوشته شد چه تکرار، درین ، ~~موجب # ~~تذ کار باشد . # و چون شرابط تحدند درو سس تا کد %~% بامشق %~% دبباحه امن محلد برین # # فصل ختم افتاد، والله الهادی الی الرشاد %~% 69 %~% فی المرجع والمعاد، ~~بعد ازین، تاریخ ### | # ~~وقاع روز گار حکم وبادشاهی عصمة الدنا والدین قتلغ ترکان طسب الله ~~ثراها # ~~وحعل بحبوحة الحنة مثویها، خواهد بود ، انشاءالله تعالی. و فصل ابنست. ~~مگوید: # ~~اول شرطی از شرایط خدمت ملوک نصحت کردن و ایشانرا از خیر و شر و نفع و # ~~ضر و حرمت هر چیزی آ گاهی دادن، و این خدمت است. ازصدف شکافان احادیث # ~~شوی و اخبار مصطفهی مرویست که الدین التصحه، و در سخنان حکماء آمده است # ~~که هر که از ms030 نصحت باز گیرد از دین بی بهره باشد . دیگ خصلت، نقود اسرار ~~PageV01P032 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0115.png) # ~~اوست در خزینهٔ‌ سینه نگاه داشتن که صدور الاحرارقبور الاسرار ، و این ~~ودیعت # ~~و امانت را بی حارس عقل و حافظ هوش تگذاشتن . # دیگر شروط، حقوق ایادی او را به تزیین کار و ترویج [280 بازار او # ~~سوختنست و درم نبهره را به ثمن دینار خراجی فروختن . دیگر آداب آنست که # ~~هوأء او را بر مراد خود ترجیح نهد و بضایع صنایع او بر حوایج مناجح ~~خودترویج # ~~دهد . دیگر سیرت آنست که موافقت جمله امور بر خود واچب داند و متابعت ~~آراء # ~~و اهواء برذمت خود ضروری شناسد چه در سراء و ضراء و شدت و رخاء و ~~کراهیت # ~~غایله و عیثی در میان داشته باشد و در زمین باطن خود تخم معادا و ~~مخالفتی کاشته، # ~~دیگر آنست که پیوند گاری کند با آنکه پادشاه با وی پیوسته است و رشتهآ ~~مصالحت # ~~گسستن با آنکه سلطان ازوی گسسته است. دیگر آنست که بهیچ گونه از فرمان ~~او # ~~سر نباید تافت و بهرچه او فرماید بی در نگ بدان بباید (71] شتافتن، ~~دیگر آنست # ~~گه خزاین اسرار بر دوی سؤال او نباید گشاد و راز خود با او درمیان بابد ~~(1) # ~~نهاد . دیگر آنست که بهیچ گونه از فرمان او سر نباید تافت و هرچه او ~~فرمایذ # ~~بی درنگ بدان بباید شتافت . دیگر آنست که هر چه موافق طبع و ملایم خاطر ~~او # ~~باشد زغبت و میل خود از آن بباید گردانید و سرطاعت نفس به هیچ حال از ~~ونباید # ~~پیچانید . دیگر آنست که بعطاء اندک اد در خشم تباید شد و در چشم قبول ~~خود، # ~~آن اندک را بسار باید دانست . دمگر آتست که چشم آرزو بر تعمت و کرامت ~~او # ~~نباید داشت و همگی همت و نهمت بر اتعام و اکرام او نیابد گماشت . دیگر ~~آنست # ~~که خود را بر وی دلیل اصحاب اطماع نیاید ساخت و ms031 او را مطمع ارباب حاجات # ~~نباید شناخت . دیگر آنست که در سؤالات و خواهشهاء او کاره نباید بود و ~~مر آنرا # # به خوش منشی و تازه رویی تلقی [باید کرد] %~% 2) %~% دیگر آتست که ~~احمال و # ~~اثقال مؤنت او واگران ناید شمرد و هرچه سبکتر آنرا بمنزل مقصود باید ~~برد . PageV01P033 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0116.png) # ~~دگر آنست که از جفاء او شکایت ننماید و بار آزار و] رنجش او را پیش هر # ~~کسی تگشاید . دیگر آنست که در مقام رضا و خشنودی او برخود ایمن نیاشد و # ~~به تبسم او مغرور و فریفته نکردد . دیگر آنست که اگر کسی هدف سهام ملام ~~او # ~~گردد سیروار باستار اعذار او قیام تنماید . (1) دیگر اگر کسی را از ~~اصحاب # ~~جرایم در مهاد معذرت خود جای سازد یاید که هیچ گونه دست وزیان تعرض ~~بجافب # ~~جرم وجنایت او نیاورد . دیگر آداب آنست که با او در کفهآ میزان مجارات ~~و # ~~موازات شاید و در آینهآ مشابهت و مماثلت خود را به وی ثنماید . # و هر آفریده که او را از عقل و بصیرت حظی اکمل و نصیبی اجزل باشد # ~~داند که این خصال و اعمال- که همه مشتملست برخلاف نفس و تضاد طبع- ~~جزسیرت # ~~73 اولیاء حق وروش سالکان طریقت نست که ا گردر راه دین و منهج یقین ~~برین # ~~سیرت و سریرت ملازمت و مثابرت نمایند زود باشد که درسلک سالکان حق ~~منخرط # ~~و بر طویلهآ مجاهدان دین مرتبط شود ، و ازین خدمت بیحاصل و مجاهدت ~~لاطایل # ~~جز خسار نینی وبوار عقیی فایدهآ روی ننماید وبعاقبت، برطمع سود، تمتع ~~از سرمایهٔ‌ # ~~حیات سر آید . # # در گه خلق همهزرق وفرییست و هوس %~% کار، در گاه خداوند جهان دارد وبس # # هر که اونام کسی یافت ازین در گه یافت %~% ای برادر، کس اوباش و میندیش ~~از کس PageV01P034 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0117.png) # در ذکر مکارم اخلاق که ملوک و سلاطین را واجب بود # چون در آداب وخصال و اخلاق و اعمال وزراء و مقربان ms032 حضرت ملوک و # ~~سلاطین فصلی در قلم آمد وهریک بحکایتی مذ کور در روایتی مأثور مستشهد ~~شد، # # واجب نمود از مکارم اخلاق ومحاسن اوصاق ملوک وسلاطین %~% شطری # ~~بازنمودن وسطری چند ازشیم حمیده وسیر پندیدهآ ایشان تقریر کردن، تا این ~~قسم # ~~مواعظ ونصایح- که انفع وافضل است و خادم و مخدوم و رئیس و مرؤس را ~~شامل- # ~~ناتمام و بی اتجام نباشد و همه طایفهآ ازو محظوظ و بهرهمند گردند . # اول فعلی از واجیات افعال ملوک و سلاطین حسن سباستست . وحکماء قدیم # ~~در معنی سیاست آن گفتهاند که بادشاه باید که حال طیقات مردم بداند و هر ~~یک را # ~~در مرتبت خویش و منزلتی که لایق حال و در خور روز گار او باشد قرار و ~~آرام # ~~دهد وارباب ملک واسحاب مناصب را درمحل و پایهآ خویش تربیت فرماید ، ~~واهالبی # ~~ییوتات (1) وابناء اشراف را با فراغ بال و رفاه (2) حال دارد و دست ~~تعدی ظلمه # ~~از ایشان مقطوع، واصحاب فضل وادب وعلم وحسب را همواره مکرم ومحترم # ~~دارد و زهاد واهل صلاح 75 وتقوی را عزیز داشت واجب شناسد. اگر طایفهای # ~~که ازروی حقیقت برطایفهای ترجیح و تفضلی داشته باشد از محل ومرتبهآ ~~اوچیزی # ~~باز کم کند و نقصانی ییایه و منزلت او راه دهد خاطر ایشان از آن متأذی ~~و متغیر # ~~گردد و عداوتی در ضمایر ایشان متمکن گردد وایشان آن را ظلم صریح وستم ~~PageV01P035 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0118.png) # ~~مطلق نام نهند . # و خطاب ربانی وکتاب آسمانی، رسول ثقلین وسید کونین را صلواتالله علسه # ~~این موعظت بدین عبارت قرمود ، عزمن قائل: و اخفض جناحک لمن اتبعک من - # ~~المؤمتین. # و در وقتی که قیس عاصم منقری که از اشراف عرب بود بخدمت رسول علیه # ~~السلم آمد ، رداء میارک خود بگسترد و او را بر آن حای ساخت و فرمود که ~~اذا # ~~تا کم کریم قوم فا کرموه. و این قصه خود معروفست و حدیثی مأثور که ~~دروقت فتح # ~~مکه با کمال مخالفتی که با رسول ms033 علیه السلم داشت ابو سفیان را این ~~تشریف فرمود # ~~که من دخل دار ابی سفیان فهو آمن . # و آورده اند که ار سطاطالیس به اسکندر نوشت : دافع عن اهل المرؤة من کان ~~له # ~~قدمة فی الخیروان تضعضعت احوالهم، ولاتکشف استار اهل اقدار، بعنی اهل ~~مروت # ~~را در پناه حمایت خود آور و شر ظالمان از ایشان دفع کن واگر چه ضعف و # ~~انکسار باحوال ایشان راه یافته باشد و کار ایشان روی در نشیب اختلال ~~نهاده، پردهآ # ~~حرمت از روی کار ایشان بر مگیر و چهرهٔ‌ احوال ایشان بردیدهآ اغیار ~~برهنه مکن . # # جوشن قوت زپشت ضعف ایشان بر مکش %~% پردهآ حرمت زروی حال ایشان برمدار # و هم در مکتوبات اوست که به اسکندر نوشته است : قدم من کان مشهورا # ~~بالورع، بعنی منصب تقدیم براهل پرهیز داری مقرر دار، ودر تواریخ فرس ~~آوردهاتد # ~~که انوشروان به یکی از عمال خودنوشت[77 که ارباب خرد و تمییز واهل ~~بیوتات را # ~~به تشریف محیت و احسان سباست کن، و سفلگان و سفیهانرا بتخویف هییت و ~~تعذیب، و # ~~متوسطان خلایق را که استعداد صلاحیت داشته یاشندیه سکنجبین بیم وامید ~~علاج ساز. ### | (در عدل) # دیگر بیابد داتست : فاضلترین اخلاق ملوک و سلاطین عدل است ، چه عدل # # قاعدة ملک خداوتد سحانه تعالی است و بی اساس و بناد[ انصاف %~% مبانی ~~را ثبات # ~~و بقا ناشد ، بیمدیر عدل ومهندسن داد ، استقامت اموردینی و آسایش عباد # ~~و آرایش لاد ممکن نگردد . و در کتاب منزل الهی تحریض بر ملازمت عدل ~~PageV01P036 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0119.png) # ~~زیادت از آنست که درین موضع به بیان آن زبان توان گشود یا به تقریر آن ~~قیام # ~~توان نمود ، چنانچه فرمود ، عز من قائل، ان الله بأمر بالعدل و ~~الاحسان،و دیگر # ~~فرمود: اقسطوا ان الله یحب المقسطین، ودر احادیت نیوی آمده است که : ~~عدل ساعة خیر # ~~من عباده سبعین سنة ،78 یعنی یکساعت عدل کردن فاضلتر از هفتاد سال ~~عیادت # ~~کردن، و دیگر هم در احادیث است ms034 که روز قیامت پادشاه عدل در سایهآ خدای # ~~تعالی باشد تا حساب خلق تمام شود . و حکماء گفتهاند که ملک عدل خیر من ~~مطر # ~~و ابل ، یعنی منقعت پادشاه عادل بهتر از باران سودمند بود. # شه چو عادل بود ز قحط منال %~% عدل سلطان به از فراخی سال # دیگر از خواص عدل آنست که عادل محبوب خلق باشد و اگر چه فانده از # ~~عدل او بدین طایفه نرسده باشد ، و ظالم مغضوب عالمان بود ا گرچه مضرتی ~~ازو # ~~بدین قوم عاید تشده باشد ، ومصداق این قول، حال نوشروانست و حجاج یوسف، ~~با # ~~آنکه نوشروان کافری آتش پرست بود و حجاج مسلمان و مسلمان زاده و صحابه ~~و # ~~تا بعین را دیده، مردم چون نوشروان را یاد کنند رحمت فرستند و دعاء خیر ~~گویند # ~~و چون حجاجرا یاد79 کنند لعنت فرستند و نفرین گویند . # و در آثار آوردهاند که عامل حمص به عمر عدالعزیز نوشت که دیوار شهر # ~~خرابست اگر رخصت باشد از مال ولایت آبادان کنم] و عمر جواب نوشت که # ~~حصنها بالعدل یعنی عمارت شهرها بعدل و راستی توان کردنه بخشت و گل . و ~~از اسکندر # ~~سؤال کردند که پادشاه عادل پهتر باشد یا پادشاه دلیر؟ در جواب گفت: هر ~~کجا عدل باشد # ~~حاجت دلیری تبود. و از مأ مون خلیقه مأ ثوراست که گفتی وقتی پیرزنی ~~جوابی از آن من # ~~داد که زبان من از گفتار لال شد، و آن چنان بود که رعا بای کوقه از ~~عامل شکایتی نمودند، # ~~من گفتم عامل من از آن جمله نیاشد که از جادهآ عدل وراستی انحراف نماید ~~و اساس امور از # ~~سر گزاف نهد. پیرزن گفت: همچنین باشد که امیر المؤمنین می فرماید و ~~امیر المؤمنین # ~~جز برطریق صدق و صواب زبان مبارک نگشاید ، اکنون از راه قسط و نص، این # ~~عامل عادل_ با و سعت ممالک[80 خلافت_ سه سال زیادت به پند گان ~~نرسدادیگران را PageV01P037 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0120.png) # ~~نیز از ms035 عدل او حط و بهرهای باید . مرا از راه الزام و اضطرار ، عامل را ~~بجایی # # دیگر بایست فرستاد و رعا %~% از قیضهآ تعدی او خلاص داد . وقاعدهآ قدیم ~~بوده # ~~است در مملکت فارس که عاملی را دو سال دریک ناحت نگذاشتندی، حکمت در # ~~آنکه تا بیخ شجرهآ تحکم او در زمین تصرف محکم نشود (1) نشود و دست امل ~~او # ~~در اجتناء و اقتطاف ثمرهآ ظلم دراز نگردد ، لاجرم در همه عهدی آن ولایت ~~معمور # ~~بوده است ، و زعایا را سرمایهآ نعمت و پیرایهآ ثروت موفور . # عدل شه پاسبان ملکت اوست %~% بذل او قهرمان دولت اوست # عدل رامشگریست جان افزای %~% عدل مشاطهایست ملک آرای # بوذرجمهر حکیم می گوید که هر گاه که پادشاه بساط ظلم بگسترد و بنظر # ~~عدل در ضعفا ننگرد سباع ضراری (2) وددان صحاری را اشتهاء گوشت مردم # ~~81 خوردن در معدهٔ‌ آز بجهد و هوس هلاک کردن حق در دماغ تخل ایشان # ~~پدید آید. و بباید دانست که ظلم قلم ضعیف قوی تر از ظلم شمشیر مهییست، ~~از آنکه # ~~ظلم قلم نهانست و ظلم شمشیر آشکارا، و تدارک شرور ظاهر بسهولت نزدیکتر ~~باشد # ~~که تدارک امورمخفی. ودلیل براین، تأثیر شرارت شیطانست در باطن آدمی که ~~نواب # ~~نوامیس الهی جهار ا نهارا برذورهآ منابر و قلم منارات(؟) خلقرا بحق ~~دعوت می کنند، # ~~و جنود ابلیس در ظلمات تجاویف عروق و اعصاب مردم بوسواس باطل میخوانتد ~~؛ # ~~از هزاریکی و از یسار اند کی است که زمام تمالک و عنان تماسک بدست ~~امتثال # ~~قرمان جبروت دهد و روی توچه بمعمورهٔ‌ ملکوت کمال نهد، باقی اکثر و ~~اغلب # ~~بمتابعت غوایت در برهوت ضلال و سروت (؟) اضمحلال هلاک شوند . وطلم مرض # ~~شمشیر کالبرق الخاطف [82 گذرنده باشد، و ظلم رتج مزمن قلم کاملاج الشیخ # ~~فی الشتا پایدار وجای گیربود، و ظلم شمشیر برمثال سیلی هایل و رودی ~~نازل بود که # ~~نا گاه در رسد هر آینه هر که در ممر او آید در ms036 محل ضرر افتد اما دراندک ~~زمانی # ~~فواره قوت او تسکین پذیرد و هول و مهابت او آرام کیرد، وظلم قلم بر ~~منوال شرری PageV01P038 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0121.png) # ~~آتش بود که در زاویهآ خانه ملتهب شود و به تدریج چیزها میسورآند و ~~تار افساد # ~~و اضرار بدان میرساند و غور و غابله حرقت او به زودی در نظر بینتد گان ~~نیاید # ~~تا امتدادی یابد و شعلهآ احتراق بالاگیرد، آنگاه دست دفع و تدارک از ~~اطفاء آن عاجز # ~~و قاصر بود و آن شر و فساد هم چنان باقی ماند تا جملهآ خانه را به باد ~~فنا بردهد . # و آن شر و فساد و جور و بیداد که از نوک قلم بغاث الطیر کتاب درین تاریخ # ~~نزدیک به اهل کرمان رسید از مخلب عقاب شمشیر مغول که عرصهآ زمین را ~~جیحون # ~~خون گردانید [83 صعب تربود] واین قصه در اثناء تاریخ در موضع خودبیاید ~~انشاء الله # ~~وحده، والصلوة علی نبیه. # [رسالهآ خواجه نصیر # چون ذکر عدل و راستی و آئین و قوانین جهانداری میرود، رسالتی که # ~~مولاناء اعظم استادالدنا نصیر الحق والدین محمد طوسی زاده الله مغفرة ~~نوشته است- به # ~~اشاره پادشاه زادهآ جهان هولا کو ایل خان- نیک لایق این موضع می افتاد، ~~به همان # ~~عیارت که اودر قلم آورده است تا ازین تاریخ نقل کرده شد، (؟) تا ~~جهانداران را دستوری # ~~باشد ، واین نسخه که بر ورقی مشت است در متن کتابی بود هم از ضایع شدن # ~~آمنتر باشد، واین رساله اینست : # به حکم آنکه چون هولا کو کمترین بند گان نصیر را فرمود که آنچه رسم # ~~وراه پادشاهان پیشین درین ولایت ها بوده است- که عالم آبادان داشته اند ~~ولشکرو # ~~رعیت آسوده_ بر جایی نویسد، این حرفها می نویسم ومی نمایم که به سبب ~~آنکه پادشاهان # ~~ما ملکهاء قدیم داشته اند از هزار سال[84 و کم و سش ولایت هاء بزرگ ~~داشته، # ~~رسم و آیین ایشان یکی بوده است و همسشه بمانده، اما درین ولایت ms037 هاچون ~~پادشاهان # ~~زود به زود بدل شده اند وولایت هاء خرد داشته اند رسم ایشان د گر گون ~~می شود و # ~~بهر ولایتی قاعدهآ دیگر بوده است . # آما آنچه پادشاهان پشین و دانایان این ولایت گفته اند و رسم ایشان بوده # ~~است اینست که نوشته می آند: بناد بادشاهی بردو چیز است یکی شمشیر، درم ~~قلم. PageV01P039 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0122.png) # ~~شمشیر در دست سپاهان و قلم در دست دییران . ومردم سپاهی را چهار شرط ~~باشد: # ~~اول آنکه با پادشاه مکدل باشند ، دوم آنکه جز به فرمان پادشاه کار ~~نکنند ، سم؛ # ~~آنکه بر یکدیگر مشفق یاشند، چهارم آنکه مردان کار باشند و آداب سلاح ~~آموخته # ~~و هر کس که در و این چهار شرط نبود لشکر را نشاید و اگر به ممان لشکر ~~در آید # ~~لشکر زیان برد. # و پادشاه باید که با لشکر چهار85] شرط تگاه دارد : اول آنکه ایشان را # ~~به علوفه وجامه وسلاح وچهار پای بر گ دارد، دوم آنکه بزر گ را به حای # ~~بزر گ و خرد را به حای خرد دارد ، سیم آنکه بهادرانرا که خدمت بهتر ~~کنند # ~~نکوتر دارد و پس ازمردن ایشان مردم ایشانرا غمخوار گی فرماید ، چهارم ~~آنکه # ~~غنیمت که ازیاغی (1) گیرند براستی یدیشان دهند_ چنانکه بعد ازین گفته ~~شود. # و فابدهآ لشکر چهار چیز بود : اول قوت و شکوه و هست پادشاه ، دوم دفع # ~~یاغیان ، سیم ایمن داشتن رعایا ، چهارم پاک کردن راهها ازدزدان ، و علف ~~خوارها # ~~از جانوران درنده . # و چون پادشاه [را ایاغی باشد چهار چیزنگاه دارد: اول آنکه اگر قوت جنگ ~~ندارد # ~~صلح طلید، دوم آنکه اگر جنگ کند به مردان حرب و تعبسهآ نسکو یکند، سیم ~~آنکه با دل # ~~اندیشهآ بد نکند تا نیک آید و اگر باغی غلیه کند اندیشهآ تدارک آن کرده ~~باشد و # ~~گر بر یاغی غلیه کند مغرور نشود و تعجیل نکند و از سر احتاط وعقل # ~~کارها تمام کند . و اگر پادشاهی را باغی ms038 نباشد چهار چیز نگاه دارد : ~~اول آتکه # ~~همجنان لشکر نگاه دارد ، دوم آتکه از پدید آمدن پاغی غافل شاشد ، سیم ~~دشمن # ~~خرد را خرد ندارد ، چهارم اطراف ملک را از مرد و صلاح خالی تدارد. این ~~همه # ~~سخنها تعلق به شمشیر دارد . # اما قلم دردست چهار قوم بود : اول اهل هش، دوم اهل علمهاء بار یک- چون ~~PageV01P040 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0123.png) # ~~حکمت و نجوم وطب، سیم کسانی که کارهای بزر گ می سازند چون وزیران و ~~یارغوچیان # ~~و نویسند گان که سخن پادشاه به ایل و باغی می نویسند ، چهارم کسانی که ~~دخل و # ~~خرج نگه میدارند تا دیگر گون نشود. و فایدهآ قلم چهار چیز بود : اول ~~آنکه راه # ~~خدای درممان خلق نگاه می دارند، دوم آنکه چیزهای پوشیده را آشکار کنند، ~~سیم # ~~آنکه سخن هایاد دهند تافراموش87 نشود، چهارم آنکه راستی میان مردم نگاه ~~دارند. # [سخن دو دخل پادشاه] # دخل پادشاه از چهار موضع بود : # اول میراث گذشتگان، دوم از مال رعیت، سیم از کفایت ، چهارم از بخت و # ~~روزی . و مال پادشاه دو نوع بود : بکی خاصهآ او ، دیگرمال مصالح ~~پادشاهی . اما # ~~آنحه از گذشتگان رسد * آنحه از پدران او، خاصهآ پادشاه بود و آنچه از ~~مملکت # ~~پیشین یابد مال پادشاهی بود . و اما آتجه از رعبت ستانند ، آن چهار قوم ~~باشند : # ~~اول از اهل زراعت، دوم ازاهل تجارت، سیم از چهارپای داران، چهارم از ~~طیارات. # ~~و اما اهل زراعت یا توانگر باشند با درویش ، و آنجا که کشت کنند و باغ ~~سازند، # ~~آب و زمین نیک بود و باید : اگر توانگر باشند و حای نکو بود از ده بکی ~~دهند # ~~واگرچای بد بود از بیست بکی ، ودرویشان را علوفه و خرج ضروری از سر ~~بنهند # ~~آنچه برسر آید از ده یکی یا از بیست بکی [88] بدهند و اگر بر سر نیاید ~~هیچ # ~~ندهند . قاعدهٔ‌ توشتن چتین بوده است . # بعد از آن چون ولایت ها بسمار شده است و نیز ms039 رعت را آنچه بوده که تا ده # ~~یک بیرون نکنند تصرف نتواند کرد . # پادشاه هان عادل قرموده اند تا دخل زمینها و باغ ها حساب بر گرفته اند : # سال بهت، سال میانه، وسال بد، که چند باشد وده بک با بسستیک چندرسد و # ~~بهاء آن به گران وارزان چند باشد . حصهآ هرسال باز کردهاند براستی معین ~~بر آن # ~~زمین ها و باغ ها نوشته اند و آنرا خراج خوانند. واگر زمین ها ، هرسال ~~نکارتد # ~~یا باغی هرسال میوه ندهد خراج آن نمه باشد ، و بهرچند سال زمن ها و باغ ~~ها PageV01P041 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0124.png) # ~~باز ینند اگر آبادان وبران شده باشد خراج آن سفکنند واگرخراب آیادان ~~شده # ~~باشد خراج آن بنهند، و همحنین اگر باغ زمین شود با زمین باغ، به قدر آن ~~طلیند # ~~براستی [89نه کم ونه بیش. واین خراج چون تعلق به زمین و باغ دارد از ~~توانگر # ~~و درویش یکسان گرفته اند. وزمین ها و باغ ها باشد که پادشاهان پیشین بر ~~آن خراج # ~~تنهاده با شند- به سب این آنرا حر خواتند و بهاء آن گران تر باشد_ و ~~کساتی باشند # ~~که افشان را زری معن کرده باشند که در وجه خراج ایشان برانند تا جهة # ~~معشت ایشان بدهند ، واین همه جزو اسقاط وادرار به میرأث رفته باشد و # ~~بیک دیگر فروخته باشند و از حساب مال ودستگاه مردم باشد، آن را به هیچ ~~وجه # ~~نگردانند. ویاساءآ بزرگ همحنان است که آنرا مقرر دارند تامال مردم کم ~~نشود. # ~~وخراج ولایتها را قانون ها باشد در هر ولایتی که به آن کارها کنند و به # ~~هر موضعی نوعی باشد که لایق آن ولایت بود . و این مال چهت مصالح # ~~پادشاهی ستانند . # واما اهل مال و تجارت، در پیشتر، ازایشان چیزی نخواسته اتد از بهر آنکه # ~~گفته اند اشان [90] از مال خود هر سال درویشان را حصه و نصیبی کنند و ~~آن را # ~~ز کوة خواتند، بعد ازان گفتهاند کهاز] ms040 اصل مال چیزی به پادشاه ندهند، ~~از خریدو # ~~قروخت برهرده دینار تسویی نهاده آند : از دویست و چهل دینار بک دینار ~~باشد. و # ~~بعد از آن از صد و بیست دیناریک دینار گرفتهاند، واین مال تمغاست که ~~پیش ازین # ~~بیاعی(1)خواندندی . # أما از چهار پای داران هم در قدیم نگرفته اند. بعد از آن هر چهار پایی که # ~~زاینده بود و به صحرا چرانند از صد یکی گرفته اند و از آنچه کمتر بوده ~~زر # ~~بزر گرفته اند و این زا مراعی خوانده اند، و بعد از آن از پنجاه یکی ~~گرفتهاند و # ~~به هرجایی نوعی دیگر گرفته اند هم جهت مال پادشاه . # واما طیارات چند گونه بود : اول مال کسی که آنرا میراث خوار تبود ، دوم ~~PageV01P042 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0125.png) # ~~کسی که مال پادشاه ه رشوت ستده باشد و او را به سبب آن چیزی نستاتند ، ~~سیم # ~~بلار غووچیزهاء کم شده (1)، چهارم [91] غایبانهآ کسانی که مر گ وزند ~~گانی ایشان # ~~معلوم تباشد وایشان را وارث نبود، و این هردو را چون خداوند مال باز ~~آید عوض # ~~مال به او دهند . # و این همه مصالح پادشاهی بود ، و الا آنچه از یاغیان و دشمنان ملک یابند # ~~دو گونه بود : یکی آنکه لشکر گرد کند، ازاسیر و چهار پای و سلاح و مال ~~آنچه # ~~به بهادری گرفته باشد به ایشان دهند ، از باقی، پنج یک پادشاه جهة ~~خاصهآ خود # ~~بر گیرد وباقی برلشکر قسمت کند : سوار را دو دسند و پیاده را یکی؛ دیگر ~~آنچه # ~~لشکر نافته باشند مانند آب و زمین و چهار پای و مال که از حساب مملکت ~~در # ~~ولایت بود ، آن ازحساب مال پادشاهی باشد. # و اما آنحه از کفایت حاصل کند چهار نوع باشد؛ اول آتچه از آبادان کردن # ~~خانها بود که آبادان نبوده باشند با آنچه خراب شده باشد بعد از انک حق ~~مالکان # ~~یدهد ، دوم آنچه از کانهاء زر وسیم و آهن و مروارید 92] و دیگر کانها ms041 ~~بر آید ، # ~~سیم آنچه از کار خانها و ملکهاء زرخرید حاصل شود، چهارم آنچه از صد ~~دریا و # ~~بیابان به پادشاه رسد ، و این جمله خاصهآ پادشاه بود . واین جمله رسم ~~پادشاهان # ~~گذشته است، ودرین روز گارهاء نزدیک، بعضی مالهاء دیگر درافزودهاند : ~~اول فرعها # ~~که ازمالها ده و یازده و دوازده می ستدند جهت مرسوم کار گران . دوم ~~مالی ( که [ از # ~~اوران (2) باازخرابات ها ستدهاند، سیم مالی که از قباله دادن یعضی حرفت ~~ها زیادت # ~~می کردند ، چهارم مالی که میراث کسانی که خویشان دور داشته اند می ~~گرفتند ، # ~~و این مالها پسندیده نداشته اند . # و پادشاهان بزر گ از گرقتن چند مال ننگ داشته اند : اول گرفتن یاج و # ~~بدرقهآ راهها و کشتیها، دوم آنچه از تباه کردن زر و سیم حاصل کنند ، ~~سیم ازمالی # ~~که به سبب گناه ها از مردم ستاتند که کشتن و زدن واجب شود، 93] چهارم ~~آنچه PageV01P043 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0126.png) # ~~مردمان محتاج شوند ازخریدن ارزان وفروختن گران. واز مردم ارسرهای افشان # ~~چیزی نگرفته اند که به زیتهار آمده بودندی، و آنرا اکر بت (1) ~~خواندندی، این در # ~~مسلمانی گرفته اند و این قبجور که اکنون به حکم یاسا میستانند ستادندی ~~، و # ~~اکنون هم به حکم نمی گیرند از پنج کس: اول ترخان که پادشاه ترخان کرده ~~باشد # ~~چون دانشمند ، دوم از پیران: سیم از رنجوران و مغولان (2)، چهارم از ~~درویشان، # ~~پنجم از کودکان . # و در پیشتر، مردمانی که برزیگری و بازرگانی [و] کاری دیگر نکردندی # ~~چون جلد و جوان بودتدی بی کار نگذاشتندی : کسی که لایق لشکربودی آداب # ~~سلاح آموختندی و کسی که لایق نویسند گی بودی نویسند گی آموختندی، و ~~همچنین # ~~هر کس که لایق کاری که بودی بآن کار مشغول کردندی و بی کار نگذاشتندی . # 94] و اما آن مال که از بخت و روزی باشد چهار بود: اول آنچه رسده # ~~است از کساقی که مال به پادشاه بخشیده اند، دوم گنجها باشد که فاگاه ~~پیدا ms042 آند، # ~~سیم پیشکش و تحفه و هدیه باشد که بخدمتی آورند، چهارم آنچه پادشاهان ~~دیگر # ~~فرستند از طرایف ومکشوفها (3). این جمله وجوه د خلست. # سخن درخوج پادشاه # خرج ازدو گونه بود: خرج خاصهآ خود که آنرا جدا دارند و بامال پادشاهی # ~~نیامیرند و این میرات پدران باشد و پنج یک غنیمت و آتچه بد کفایت بدست ~~آورد # ~~یا ببخت وروزی به وی رسد، یا بنوعی دیگر خاص به او، و آنرا در چهار وجه # ~~صرف کند : # اول خرج خاصه خود و از آن فرزندان . # دوم عطا وبخشش بکسانی که او را خدمتی کنند. # سیم ساختگی تجملها و زینتها. # چهارم عمارتها که ضرورت بود و آرزوها که دل او خواهد . PageV01P044 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0127.png) # ~~در ذکر مکارم اخلاق که ملوک و سلاطین را واجب بود # و اما مال مصالح پادشاهی [95] در چند وجه صرف کند : # ~~اول خرج لشکرو کسانی که کار پادشاه کنند - چون نویسند گان و یارغوچیان # ~~و نایبان_ تا در مال پادشاهی تصرف نکنند و دزد[ی انکنند ورشوت نستانند ~~وروی دول # ~~نه بینند (؟) و از مردم چیزی نخواهند و برمال پادشاهی به شفقت باشند. # دوم ایلچیان و آیند گان و شوندگان . # سیم خرج بازماند گان ودرویشان و کود کان بی پدر، وزن بی شوهر، و مصلحت # ~~شهرها و ولایتها. # چهارم نهادن یام، ودر قدیم برید بوده است. درراهها:] هر اچهارفرسنگ چند # ~~مردو چهارپای که نامهایی که پادشاهان فرمودندی باچیزهای ولایت در کیسهآ ~~که مهر # ~~میدوانیدندی، و مرد و چهار پای برین چهار فرسنگ ایستاده تا کیسه بر ~~رمین # ~~نهند و شب را شب و روز را روز بگویند(1) تا بجایگاه رسانند. ومردم بسار ~~که از # ~~جایی بجایی شدندی بر دو پای رفتندی تا بر چهار پایان [96 از مال ~~پادشاهی # ~~که بهر شهر و ولایت آماده باشد ، و رعیت را زحمت الاغ نبودی . # و پادشاه در چهار مال تصرف نکردی: اول معیشتهاء اهل خیر که دیگر پادشاهان # ~~داده بودندی، دوم مال ms043 یتیمان، سیم مال غایبان که امید مراجعت ایشان ~~باشد، اماچهارم # ~~مال وقف. و وقف جهة خیرات کرده اند، وپادشاهان آترابه فال ندانستندی ~~وفرمودندی # ~~تا ازان مردم معتمد بر خبر باشند تا چنانکه وقف کردهاند درخیرات صرف ~~کنند ، و # ~~آنچه تصرف آن باطل یا کم شده بودی به آن رسانندی ممکن نه (2) در وجه ~~درویشان # ~~و بازماند گان یاچیزهاء دیگر چون پلها و ریاطها و علاج رتجوران و دیگر ~~مصلحتها # ~~صرف کردندی؛ و نگذاشتندی که هر کس، بی زاه، تصرفی کردی_ تا ثواب آن ~~ایشاترا # ~~یاشده. # اینست سخنها ، و شرح هریک دراز گردد، اگرفرمایند آن هم نموده آید . PageV01P045 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0128.png) ### | وص ### | ش # خصال بادشاهان # ~~می بود و گنجها میتهادند و نام نیکو حاصل میکردند. # ~~تعالی مزد و ثواب حاصل می کتد ، والله اعلم بالصواب. # ~~بیرد، و آه سرد مظلومان آتش مملکت را فرو میراند . بیت : # # ای بسا رایت عدوشکتان %~% سرنگون از دعای پیر زنان # # ای بسا تاج وتخت بد کیشان %~% ریز ریز از دعای درویشان # # آنچه یک پیرزن کند بسحر %~% نکند صد هزار تیر وتبر # # کشت(1) جانر اچوظلم داسی نیست %~% شومی ظلم را قیاسی نیست # # سایهآ حق چو حقستم تکند %~% دل کس را اسیر غم نکند PageV01P046 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0129.png) # ~~ذمیم ، واصل معظم و قاعدهآ محکم درین باب آنست که ، پادشاه ، بلند همت ~~باشد # ~~و به محقرات امور التفات ننماید تا مال رعیت درنظ همت او نیاید و بدان ~~التفات # ~~ننماید و ازان ننگ دارد . پس باید که همت عالی وخاطر بزر گوار او بر آن ~~مقصور # ~~باشد که ذکری جمیل و تامی نیکو در زمان حیات کسب کند ومزدی وافرو # ~~ثوابی جزیل بعد از ممات ذخیره سازد ، بیت. # ایزدآثراکه خسروی را دست %~% بهترین خصلتی ازو دادست # ملک اگر فی المثل سرایی شد %~% داد او را اساس و بنیاد است # هر که در بتد داد دارد دل %~% از ستم در دو گیتی آزادست # ظلم شد رنج ظالم ومظلوم %~% دادگر در دو کون دلشاد ms044 است # تنگ راهست ظلم. ننگ مجوی %~% عدل ، صحرای ایمن آبادست # ظلم آباد را کند ویران %~% باز ، ویران ، ز عدل آبادست # ملکت ار ملکت سلیمانست %~% نست ثابت از آنکه بر بادست # دیگر خصلتی که ملوک و سلاطین را اندر بایست بود رقت و خدا ترسی است، # ~~چون رحمت از صفات خدای تعالی است، سلطان که سایهآ حق است باید که به ~~صفات # ~~حق موصوف باشد و به اخلاق الهی متخلق ، چنانچه قرمود عله الصلوة والتحه ~~که: # ~~تخلقوا باخلاق الله - # پس پادشاه باید که رحمت و رأفت براخلاق او غالب باشد، ودر احادیث ثبوی # ~~آمده است : ارحموا من فی الارض، یرحمکم من فی السماء، [100و سخت دلی و # ~~بی رحمی صفت کافرانست وشعار احوال ایشان ، چنانچه فرمود - عزمن قال: ثم ~~قست # ~~قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة ، مسلمانی تو با این دل ~~محالست # ~~این نهآ والله. # مسلمان آن بود کورا بدل در رحمتی باشد . # و خطاب ربانی وکتاب آسمانی سد کونین و رسول ثقلین چنین آمد : # ~~ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک. PageV01P047 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0130.png) # ~~بعنی اگر بدخویی کنی و دل بزرگی، تمامی مردم از تو نفور شوند . پادشاه # ~~که درشت خوی و تنگ بار (؟) باشد و مردم از خشم او ترسان واز ملال او # ~~هراسان باشند، مصالح ملک ازوپنهان دارند وفساد امور باوی نگویند، ~~خللهاء عظیم # ~~به مملکت راه بابد و ضررهای قوی در قواعد دین و دولت بیدا آید. و ~~پادشاهان # ~~عادل و سلطانان رحیم دل از برای آسایش رعیت و آرایش ولایت رنجها بر نفس # ~~خویش تهادهاند و تحمل مشقتهای صعب کرده . # آوردهاند 101 که هارون الرشید خلسفه در سفری بود و در شیی مظلم # ~~زمستاتی و برف باران و سرما و صواعق، برنشسته مراند . نزدیکان حضرت ~~گفتند # ~~این چه رتجست که امیر المؤمنین بر نفس عزیز خود نهاده است ؟ گفت : هر ~~آتگاه که # ~~من می بینم که رعا ما و زیردستان ، امن و فارغ ms045 در بستر گرم غنوده أند و ~~از ارتکاب # ~~رحمت و مشقت آسوده ، این عناء راه و سفر بر نفس من آسان می گردد . # و همچنین مأثور است و در تاریخ مسطور که در وقتی که سلطان سنجر به # ~~محاصرهآ هزار اسف (1) خوارزم قرمان داده بود ، روزی که سحاب مدرار از ~~فیض # ~~مذاب ، ساحت کوه و هامون را چون لجهآ حمحون کرده بودوایر برودت هوای آن # ~~دیار آب تا ثیر ز مهریر برده، امیر ابوالفضل سیستانی پای تا بزانو در ~~وحل و خلاب # ~~نهاده بود و دست تا به مازو به خون اعادی خضاب داده ، بکی از بزر گان ~~902 # ~~گفت . ای امیر ، کو کمهآ سلطان در مساکن سکون خود غنوده و سایر لشکر از # ~~جتگ و جدال آسوده، این چه عذایی است که بر نفس خود نهاده ای و این زحمت ~~ومشقت # ~~بخود راه داده (ای (؟ امیرابوالفضل گقت . ای دوست ، درین زحمت کشیدن من ~~، # ~~روی به نفس خود ندارم واین مشقترا ازان جهت مشقت نمی شمارم که چون این # ~~فکرت در خاطر من استیلا مییابد و این تصور در ضمیر من متکمن می گردد که ~~اگر # ~~نعوذ بالله روزی سلطان جهان از من وولایت من در تاپ شود و نایرهآ غضب ~~او در PageV01P048 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0131.png) # ~~التهاب آند ، باشد که ازین خدمت و زحمت من یاد آرد ودر مکافات و حق ~~گزاری # ~~آن ، نسیم رحمتی از مهب جانب او بوزد ، تا هر زمان زنان سیستان محتاج ~~آن # ~~نگردند که چرخ و دوک بر گیرند و روی بحصار نهند . # و در تاریخ کرمان آورده اند که 103] در روز گار حکومت ملک ارسلان_ # ~~شاه ، رحمة الله علیه ، مصرع : دور ازین شهر واز نواحی وی ، قحطی بود ~~که مردم # ~~از بی قوتی بجان آمده بودند و فغان و بی طاقتی ایشان بر آسمان رسیده؛ و ~~در انبار # ~~ملک غله موجودبود اما اجازت فروختن نمیداد. روزی درویشی دربار گاه ~~برخاست # ~~و زبان بدین عبارت بیاراست ms046 که ای پادشاه اسلام ، من این رنج جوع از خلق ~~بهسه # ~~گرده نان و دو پاره گوشت برمدارم . # ملک قرمود که از وی بپرسد که این طبیبی چگونه خواهی کرد و این علاج # ~~ترا از کجا روی داده است ؟ گفت چنان کنم که پادشاه اسلام می کند : این ~~نان و # ~~کوشت بخورم و سیر بخسبم و چنان پندارم که همه خلق چون من سیرتد! # ~~ملک را ازین سخن رقتی پیدا آمد و غلهاء انبار بر رعیت ایثار کرد و دست ~~از آن # ~~حبس بداشت . # اما از کسانی که به سخت دلی [104 ] وبی رحمتی مشهور بوده است وحکایات # ~~و روایات او درین فن مذکور ، وزیر واتق خلیفه است که او را محمدبن ~~عبدالملک # ~~الزیات می گفتند: برمردم مصادرات سخت فرمودی وچهرهآ جمیل رأفت و رحمت # ~~به خلق تنمودی و گفتی رحمت و رقت أز سستی طسعت و ضعف دل است . # و آورده اند که تنوری از آهن ساخته بود و سیخها در جوانب و اطراف آن # ~~محکم کرده، و میفرمودند تا آن را گرم می کردند ، و مردم را در آن می ~~افکند # ~~بر نیت آن که بعد آز تعذیب بسیار هلاک شوند . # وقتی خلیفهآ وقت بر وی متغیرشد ، فرمود که برقاعدهآ «کماتدین تدان» آن # ~~تنور را بتابند ، وهم بران منوال که او مردم را تعذیب می کرد او را ~~تعذیب # ~~کتند. در حال سوزش فریاد بر آوزده می گفت : اما ترحمونی؟ یعنی بر من ~~رحمت PageV01P049 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0132.png) # ~~نمی کنید؟ گفتند نه! قول تواین بود کد رحمت و رقت 501ازسستی وضعف دلست. # ~~مصرع ، امووز بخر آتچه فروشی همه سال # حوش باش که بامن آنچه امروز کنی %~% فرداد گری باتوهمان خواهد کرد # و این حکایت در تاریخ خلفاء عباسی آوردهاند که روزی متوکل خلیفه # ~~برنشسته بوددر کو کمهآ خلافت، مردی نا بینا برسرراهوی بایستاد و گفت ~~مرادزحضرت # ~~امیر المؤمنین کلمه ای هست. اوعنان باز کشیدو درموقف توقف ایستادگی ~~نمود. نابینا # ~~گفت: ms047 اگر طقلی ضعیف را مکروهی پیش آید پناه به اشفاق مادر برد، و چون ~~سال # ~~طفولیت به انقضا انجامد و بال قوت بر کشد داند که دست قوت پدرقوی ~~تراست، در مصادمات # ~~وقایع به محافظت پدر پناهد؛وچون دست مقاومت پدردر دفع نکیات کوتاه بیند ~~چنگ # ~~تعلق در دامن قدرت صاحب حکم روز گار وسایهآ پرورد گارزند، بعد از آن ~~چون باب # ~~106] انصاف پادشاه بسته بیندو اطناب سرادق یناه او گسسته، روی توحه به ~~جناب # ~~مقدس فریاد رس مطلق ودست گیر به حق تهد- که اکرم الاکرمین وارحم ~~الراحمین # ~~است-من چون شفقت دمام مادر وقوت اهتمام پدر ندارم، دست تعلق دردامن ~~سرادق حشمت # ~~بادشاه وقت و حاکم روز گارزده ام، ا گرزین در گاه محروم باز گردم داد ~~بدر گاه پادشاه # ~~پادشاهان و خداوند خداوندان برم، و قصهآ حال خود بدان باب بی بواب رفع ~~کتم # ~~و جواب سؤال خود از آن در گاه بی حجاب توقع دازم. # متو کل فرمود قصهآ حال خود ساید گفت . نابینا گفت : فلان عامل برمن ستم # ~~کرده است. بر همانجا با ستاد و گام از آتجا فراتر ننهاد تا عامل را ~~حاضر کردند # ~~واثصاف ناسنا ازوی بستد و اورا به خشنودی بازگردانید، جماعت نزدیکان107 # ~~بامتو کل گفتند که از برای نابینایی چندین توقف نمودن وبرین نوع حکم ~~فرمودن # ~~لایق منصب خلافت تباشد . متو کل فرمود که اگر این مرد چشم داشتی ، من ~~شغل # ~~وزارت خود را به وی حوالت کودمی. # و پادشاه رحیم دل چون خلق خودستوده بار است ، بواب و حجاب او همه # ~~این طریق مسلوک دارند و برین جاده قدم گذارند، و اگر به نادر یکی ~~وکیاکه سن PageV01P050 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0133.png) # ~~به گریبان خلاف بر آرد و دست تطاول به آستن عباد بیرون کند ، او را به ~~تکلیف # ~~و تعنیف بر آن باید داشت و بر سیرت طبیعی خود نگذاشت ، تا محبت پادشاهو # ~~گماشتگان در گاه در دل رعمت متمکن گردد و در خلا و ms048 ملا بر دعا و ثنا ~~مواظبت # ~~ومثابرت نمایند. # دیگر از خصال حمیده و صفات پسندیدهآ ملوک و سلاطین حلم است و عفو # ~~کردن از جرایم مجرمان وکرم نمودن بر جماعت زیردستان، و این خلقی است # ~~نزدیک طوایف امم واصناف 108] خلایق _از کافر ومسلمان وذمی و مشرک - ~~ستوده # ~~و در کتب منزل الهی تحریض و ترغیب براین خلق یسار است چنانچه فرمود ، ~~عز # ~~من قائل : وان تعفوا اقرب للتقوی ؛ وقوله تعالی : والکاظمین الغیظ و ~~العافین عن # ~~الناس ، وجایی دیگر فرمود : واعف عنهم . # و در احادیث نبوی وعبارات مصطفوی حث و تأکید براین اخلاق بسیار آمده # ~~است ، چنانچه فرمود علیه السلم : اعط من حرمک و اعف عمن ظلمک . بیت : # آنکه سیمت بداد زر بخشش %~% وانکه پایت برید سر بخشش # واتکه زهرت شهد بدو دلیند %~% واتکه برد ز تو ، در او پیوند # تا شوی دز کتاب وصل و فراق %~% دفتری از مکارم الاخلاق # وامیر المؤمنین (1) عایشه صدیقه، رضی الله عنها وعن ابیها، باامیر ~~المؤمنین علی # ~~کرم الله وجهه، گفت- در وقتی که او را(2) واتباع اورا در تحت انقیاد ~~[9م1 آخود # ~~آورد ؛ در حربی که معروف است به حرب الجمل - که: اذا: ملکت فاسجح ، ~~بعنی # ~~چون دست قدرت تو بالا گرفت زیر دستان را در پای مذلت میفکن و دست عنایت # ~~از سر ایشان برمگیر و لباس عفو از بر ایشان برمگیر . # و در اخبار صحیح آمده است که چون هول قامت د اشراط رستاخیز ظاهر # ~~گردد و خلایق کونین را در عرسهآ عرصات حاضر گردانند ، ندا رسد که ای ~~کسانی # ~~که برذمت کرم الهی حقی ثابت کرده اید، برخیزید. هیچ آفریده را مجال بر ~~خاستن # ~~نباشد ، هم فرمان آید که این مرتبت کسانی را حاصل است و این درجه ~~طایفهایرا PageV01P051 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0134.png) # ~~مسلم که رقم جریمه از جریدهآ گناه کاری محو کرده باشتد با دامن عفو بر ~~روی # ~~خطیهآ صاحب دینی پوشیده ، ایشان برخیزند - # وانصاف آنست که هیچ زیبی و آرایشی بر چهرهآ ms049 احوال اصحاب حکم # ~~وقدرت از جمال و کمال ندارد (2) از برای آنکه حکمت در ایجاد و اختراع ~~قوت غضبی # ~~که قوی ترین قوای جسمانی است در نت سایر حیوانات جهت انتقام است ، پس # ~~گر کسی-بر خلاف داعیهآ طبیعت- شریعت فتوت ومروت مسلوک دار دعند الله ~~وعند- # ~~الناس محمود باشد . # و از رواة اخیار وحکاة آثار مروی ومحکی است که کنیز کی کاسهآ خوردنی # ~~گرم پیش خواجه و مخدوم خود می نهاد ، تا گاه از دست او در افتاد و برسر ~~وروی # ~~و حامهآ خواجه ریخت . خواجه ، به نظرخشم در کنیزک نگاه کرد ، رعشهآ خوف ~~بر # ~~ثوشدم . کنیزک گفت : والعافین عن الناس. خواجه گفت سرپوش عفوبر روی ~~جریمهآ # ~~تو پوشیدم، کنیزک گفت : والله بحب المحسنین. خواجه گفت ترااز قلادهآ ~~رقیت آزاد # ~~کردم [111 و از برای وجه معیشت فلان حصه به تو بخشدم . بیت : # گر فضائل ذات و مکارم اخلاق %~% به حاصل آری ممدوح عالمی شایی # یقول خوب ستایش کنند خلقاتت %~% یه فعل تیک تو گرخویش را بیارایی # و خواجه افضل کرمانی رحمه الله آورده است، که در آن تاریخ ما در یزد ~~بودیم # ~~که سلطان طغرل بن ارسلان بن طغول (1) لشکرعراق به در شیراز فرستاد ،- ~~چه # ~~اورا با اتایک تکله صفایی نبود ومی خواست که ملک فارس ازو فر گشاید « ~~براتا بک # ~~یزد رکن الدین سام [دهد] # اورا بر سرلشکر عراق به محاصرهآ شیراز فرستاد وفرمود که منشوز مملکت # ~~فارس به نام وی بنویسند ، او در گرفتن ملک فارس ودر قیض آوردن اتا یک ~~جدهای # ~~بلیغ نمود واین محاصره مدتی برداشت ، مگر شبی اتا بک رکن الدین سام در ~~شربت PageV01P052 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0135.png) # ~~افراطی نموده بود. بامداد آنروز اتابک تکله استخارتی کرد و چسارتی # ~~نمود و بر لشکرعراق زد ، هزیمتی در ایشان افتاد . اتابک رکن الدین را ~~اسب خطا # ~~کرد، لشکر قارس به سر او تاختند و او را در قض آورده و در مانهآ آب ~~گرفت، # ~~و رخمی برسر او آمد . اتابک ms050 یزد را بدان هأت نزد اتابک تکله بردند ، او ~~را # ~~مراعات کرد ، وسه روز مهمان داشت ، و اعزاز واکرام تمام نمود، و آنکس ~~را که # ~~زخم زده بود طلد * مالش داد ، و او را به انواع احترام باز یزد فرستاد ~~. لاجرم # ~~اتابک تکله ، بدین حر کت، مذ کور ومشکور آفاق و اقالیم جهان شد ، و همه ~~کس # ~~او را بدین سیرت ثناگفت، و بدین [ نیکو خصلتی تحسین کردند . # و آورده اند که معن زایده- که امیرعرب بودماست و به کرم و سخا درجهان # ~~مشهور- وقتی جمیع اسران را پیش وی آوردند به قصد آتکه ایشان را هلاک ~~کند، # # کود کی از میان آن قوم آواز بلند کرد113 %~% که: امیر ، از کمال کرم تو ~~سزد # ~~که اسیر خویش را با حگری از آتش عطش به مذبح هلاک فرستی؟ فرمود که آتش # ~~عطش او به آب سرد تسکین دهند. پس گفت ای امیر، کرم عزیز تو روا دارد که ~~خون # ~~مهمان خود برخاک راه ریزی و مغز عزیز او به خاک خوار بر آمیزی ؟ معن را ~~کرم # ~~غریزی وعفو جیلی در اهتزاز آورد، فرمود که آن کودک را از قید اسر خلاص # ~~دادند ، وخون آن جماعت به وی بخشیدند . # آورده اند که بکی را از ملوک ماضی مرضی صعب پیدا شد چنانچه خطر هلاک # ~~بود . اطباء روز گاررا احضار فرمود و از کیفیت آن مرض ابشان را اعلام ~~کرد ، از # ~~صعوبت آن مرض روزها در مباحثه و مشاوره بسر بردند و به کتب قدماء رجوع # ~~کردند ، بعد از تامل و تدبیر ، خاطر حمهور برآن قرار گرفت که علاج آن ~~چز # ~~به زهرهآ آدمی- که گونهآ اوبر این هیأت باشد - میسر نشود. پس آن را به ~~موقف عرض # ~~رساندند . پادشاه بروفق صوابدید [114 ایشان ، معتمدان را ازجوانب ~~واطراف # ~~به طلب آن بر گماشت، بعد از مدتی که در مقاسات آن بسر برده بودند ~~مراجعت # ~~تمودند تا کودکی موصوف بران صفت که حکما اشارت فرموده بودند بافتند. ms051 PageV01P053 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0136.png) # پادشاه، پدر ومادر کودک پیش خود خواند و قصهآ حال بیش ایشان باز راند و # ~~با ایشان از در استمالت در آمد و به انواع اصطناع از بذل مال ونعمت و ~~اعطاء # ~~لطف و کرامت ایشان را راضی گرداند، بعد از آن رجوع به قضاة مملکت ~~ومفتیان # ~~شربعت کرد و ایشان را به استحلال آن در کار آورد تا همه مه اباحت آن ~~فتوی # ~~دادند وحکم مسئله بر آن نهاد که خون بکی از رعابا ریختن جهت ذات ~~پادشاه- که # ~~عموم رعایا و کافهآ برایا رامصلحت در آن بود - جایز باشد . کودک چون ~~حال بران # ~~منوال دید دست یر آورد و روی به چاتب آسمان کرد و متضرع وار زبان ~~مناجات # ~~بر گشاد و گفت . بیت :15 # پیش که بر آورم ز دستت فریاد %~% هم پیش تو ازدست تومی خواهم داد # طفلی ضعیف خوارم وجز حضرت مقدس تو. که اکرم الاکرمیتی - پناه. # ~~گاهی دیگر ندارم . کهدکی که از دست آسی روزگار خسته شود، از سایهٔ‌ # ~~شفقت بدر ومادر پناهی سازد ؛ چون ازقوت و قدرت پدر * مادر مأ یوس گردد ~~از # ~~حمایت شرع وعنایت قصاة مأمنی در تصور آورد ، و چون از عنایت ایشان ~~وحمایت # ~~شرع تومید شد به عدل و رآقت پادشاه مستظهر باشد . # اکنون خصم بزر گ و دشمن قوی، خود پادشاه است واسل شرع وافتاء که # ~~دعایم دین است، به تص وحجت ، درخون من اجتهاد می تمابند ودر هلاک من ~~سعیها # ~~میفرما بند ، و یدر و مادر ، محبت مال بر محیت من ترجیح نهادند و مرا ~~به دست # ~~تیغ محنت و بلا باز دادند . # پادشاه را از مناحات آن کودک رقتی ورحمتی پیدا شد و گفت من حبات خود # ~~ایتار حیات او کردم ، ودل برفنا [116] وهلاک خود نهاد و کودک را از آن ~~مهلکهآ # ~~هائل خلاص داد، خداوند سحانه و تعالی - که ارحم الراحمین است - آن ~~پادشاه # ~~عادل ر حیم دل را به بر کت آن رحمت ms052 و رأفت که در باب و بارهآ آن کودک ~~بی گناه بد تقدیم # ~~رسانید، از آن رنج وعلت به اندک زماقی خلاص داد وصحتی تمام او راصزامت ~~کرد. PageV01P054 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0137.png) ### | کابت # آورده اند که پسر یکی از قوادپسری ازهارون الرشیدرادشنام داد و بی ادبی ~~کرد. # ~~اواز آن عظیم بر نجید و شکایت به خدمت پدر برد که پسرفلان مرا دشنام ~~داد و نافرجام # ~~گفت. هرون باار کان دولت و اعیان حضرت گفت: باوی چه باید کرد؟ هریکی در ~~تا ذیب او # ~~به توعی از عقوبت اشاره کردند: یکی گفت اوراصلب باید کرد تادیگران از ~~آن عبرت # ~~گیرند، دیگری گفت اورا زبان از قفا بیرون باید کشید. فی الجمله هریک بر ~~این نمط # ~~سخنی تقریر کردند . هارون فرمود که این [117] ارتکاب بر ظلم باشد ، ~~سیرت # ~~کرم وحسن شیم آن اقتضا کند که این گناه از او عفو و این جریمه ازوی در ~~گذاری # ~~و اگر طبیعت تو در این اتتقام آرام نگیرد و موعظهآ مکارم الاخلاق ~~نپذیرد باید که # ~~مکافاتی به مثل کنی وهمان قدر که به توداده است بازدهی، و الا ظلم از ~~طرف توباشد . # ~~بیت: # نه مردست آن به نزدیک خردمند %~% که با پیل دمان پیکار چوید # یلی مرد آنکس است از روی تحقیق %~% که چون خشم آیدش باطل نگوید # و از مأمون خلیفه مأثور است که او گفتی اگر خلایق جهان لدت و یهجت # ~~من در عفو و صفح بدآنستندی همه تحفه و هدیه جرم و گناه نزد من آوردندی ~~. # و در اخبار صحیح است که روزی رسول را علیه الصلوة والتحیة نزد جماعتی # ~~عبور افتاد که ایشان سنگهاء گران برمیداشتند وقوتهاء بدتی خود بدان ~~امتحان # ~~و آزمایش می کردند . پیغامبر - علیه افضل الصلوات- از در سؤال باایشان ~~در آمد و # ~~فرمود [118] که فایدهآ این زحمت چیست و نفع این کار حه باشد ؟ در جواب ~~گفتند # ~~هذا حجرالاشد ، این سنگی است که مردان قوی تر کیب و شجعان درشت ms053 هکل # ~~قوتهاء خود بدان آزمایند و مردانگی خود بدان امتحان کنند . # خواجه علسه الصلوة والتحیة - از آنجا که کمال حکمت وتعلیم نیوت اوبود- # ~~فرمود که شما را بیان کنم و از حقیقت حال آگاهی دهم که قوی ترین رجال و # ~~عظیم ترین ابطال کدام کس بود ؟ PageV01P055 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0138.png) # ..-........................-.......... ......... # ~~محافظت تواند کرد ودر وقت خشم بر تحمل اعباء مکارة قیام توان نمود . # # بادشمن ودوست ساز گاری بهتر %~% وز سر سبکت پایداری بهتر # # از هربادی چو بحر آشفته مشو %~% چون کوه ثبات و بردباری بهتر ~~PageV01P056 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0139.png) # در سیاست فقس خود # و سیاست منزلی و مدنی و ذکر دیگر اخلاق # پیش از این گفته شد که معنی ساست آن است که پادشاه ، طبقات # ~~رعایا بر حال و حای خویش بدارد و حقوق همه به واجبی بگزارد، و حکماء ~~اوایل # ~~در کتب خود بیان کردهاند که حکمت عملی- که آثرا ساست لقب دادهاند ، ~~فضلت # ~~و منز لت آن بالاء حملهآ فضا بل ومنازل نهاده، و آنرا خلاصه و نقاوهآ ~~حمله علوم و # ~~حکم شمرده و مطمح نظر نوامس الهی دانسته و گفته که موضوع صناعت انساء، # ~~صلوات الله علیهم اجمعین این است: از آنکه این فن، مقصور ومینی است بر ~~صلاح و # ~~تجاح وفلاح معاش و معاد انسان . # و آن در سه نوع محصور است : اول ساست نقس خود است و آنرا تهذیب # ~~اخلاق وتز که (1) نفس خوانند ، ودر تنزیل اعظم ، این عبارت آمده است - ~~عز # ~~من قائل : قدافلح من ز کیها و قد خاب من دسها . # پس مردم را واجب بود که به تفتیش و تفحص معایب نفس خود قیام120 # ~~نمایند، وچون آدمی در محبت نفس خود غالی است ، او را چشم بصیرت به ~~معایب # ~~خودنیفتد وازاین چهة امیر المؤمنین عمر (2) رضی الله عنه فرموده است که ~~رحمت PageV01P057 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0140.png) # ~~خدای بر آن کسی یاد که اگر تحفه و هدیه برمن آرد عب نفس من آرد و آین # ~~بزرگ نفسی باشد که برین در ms054 بود (؟). # و در سخنان امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه آمده است که: من ادب از بی ~~ادبان # ~~و مکارم الاخلاق از بداخلاقان آموختم چه هرچه در ایشان بدیدم که موافق ~~طبع # ~~و ملایم خاطر من نیامد از آن اعراض کردم . # و جالنوس حکیم گفته است که مردم را درین مقام ، از دشمنان ، افتقاع # ~~زیادت ازان بود که از دوستان . # یعقوب کندی که از حکماء اسلام است می گوید : آنکس که طالب مکارم # ~~تظر او زشت آید داند که در تفس او مثل آن چیزی باشد 121] آنرا از نفس ~~خود # ~~محو کند و خود را درین مقام ملامتها کند وعتابها به کار دارد ، چنانچه ~~گوئیا آن # ~~آن فعل ازو صادر شده است ، و در آخر هر شبانروزی تفحص آن افعال که دران # ~~شبانروز کرده باشد به احتاط بجای آورد، ازانکه سخت زشت باشد که تو ~~همواره # ~~به تفحص و محاسبت سنگ پارهآ چند خشک و گیاه ریزهآ حشیش - که تو آن را ~~مال # ~~و نعمت میخوانی وآن از ذات و حققت تو حداست و با تو هیچ تعلق ندارد- در # ~~تحصیل ونگاه داشت آن چگونه حد وجهد می تمایی و صفت و صورتی که آن آرایش # ~~و زیور جان تو تواند بود ووجود آن موجب کمال تو و عدم آن سبب نقصان تو ~~و # ~~سعادت دنیی و آخرت تو به واسطهآ آن حاصل می شود و خسارت و شقاوت دوجهان # ~~تو بجهة فوات آن صفات است - اهمال کنی وبه وجود ، عدم آن التفات ~~ننمایی؟ # پس چون این طریقت عادت تو شود و این سیرت خوی تو گردد # ~~نفس تو با حسنات القت گیرد و از سآت تغرب (1) تماید وسلوک این طریقت و # ~~مالازمت این سیرت کافهآ خلق وسآیر برایا را واجب بود _خاصه پادشاهان و ~~ارباب # ~~ملک ودولت را ، که ایشان اکمل و افضل خلایقاند ، و چنانچه در امور ~~جسمانی PageV01P058 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0141.png) # ~~ایشانرا شرف تقدم حاصل است در امور نفساتی و ms055 خصایص روحانی نیز باید که # ~~مرتبت و منقبت بکمال و تمام حاصل باشد . # و نوع دوم از سیاست تدبیر منزلست و رعایت کدخدایی و تعاهد اهل و ولد، # ~~و حکماییان کردهاند که اجزاء منزل پنجاتد : کدخدای ، و کدبانآو ،و ~~فرزند ، # ~~و چا کر، وقوت. # و در رعایت و ساست هر یک تدبیری و ترتیبی است که شرح و تقریر آن # ~~ایق این موضع نیست و دراین مقام غرض چیز دیگر است. # و نوع سیم، سیاست مدنی است و آن تدبیر و ترتیب شهر و مملکت و ولایت # و رعیت و لشکر است . و نسبت خانه به کدخدای چون نسمت مملکتست # ~~به پادشاه. چه این خانهآ بزرگست و آن مملکتی خرد، و چنانچه کدخدای را ~~تدبیر # ~~خانه از امور کلی و جزوی واجیست، پادشاه را رعایت و سیاست و تدبیر و ~~ترتیب # ~~امورکلی وجزوی واجب ، واز احوال همه تفحص نمودن و یر سایر امور واحوال # ~~جمهور واقف بودن، والا از حیز ضط بیرون افتد واز قانون حفظ تجاوز کند . # واول چیزی که بر پادشاه واجب باشد محافظت دین و نفس ومال خود، وتا امکان # ~~سعی نمودن وجد [که آخود را در مقام جدال وقتال نسفکند و در معر که - که ~~کشش # ~~و کوشش ساید - وبا اعداوخصوم مقابله ومعارضه نکند ، وتا تواند با دشمان ~~یراه # ~~رفق و مدارا در آید ، و طریق صلح با ایشان نماید ، از آنکه در نهادن ~~بناد مصاف # ~~و کاشتن نهال خلاف [123] خطر جانست وهدم قواعدخان ومان- از آن خود ~~وچندین # ~~هزار مسلمان ، و امسد ظفر بریک جانب مقصور نیست، و از یک طرف متوقع ~~ومنظور # ~~نه]، بلکه آن دختری] است در مشیمهآ امکان وغیب مستور، و گوهری است در ~~کان # ~~یخت و اتفاق مخزون ، شعر . # # در آن، کوش تا جنگ باز افکتی %~% و گر چنددانی که شان بشکنی # و از اسکندر سؤال کردند که این چنین ملکی در کمال سلطنت و چنین حکمی # ~~وقدمر ی بجاخدقو ترا مه ms056 چه خصلت حاصل شد: گقت : بدانکه دوستان را ~~PageV01P059 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0142.png) # ~~به رقیه احتیال نگاه داشتم ودشمنان را به حمله استمالة دوست گر دانیدم ~~. # و چون او بر مملکت فارس مستولی گشت و دارا را به مذبح هلاک بردند، ته # ~~ارسطاطالیس نوشت که در مملکة فارس گردنکشان ساراند، اکنون من بر آتم که # ~~سر آن گردنان بردارم و آن ولایت را بی آن سران و سروران بگذارم ، [125 # ~~ارسطاطالس در چواب نوشت که: زنده را هر گاه که خواهند ازلیاس حیات ~~عریان # ~~توآن گردانید اما در قدرت خلق تباشد که مرده را لیاس حات در بوشند. ~~آزادانرا # ~~به احسان، بندهآ خود گر دان- که: الانسان عسد الاحسان- واگردر هالا ~~کایشان سعی # ~~نمایی وبه افناء ایشان مثال فرمایی شاید که روزی به مشورتی ایشانرا باد ~~باید کرد # ~~و به احتیاجی برفوات ایشان تحسر باید خورد ، آنگاه آن ندامت و پشیمانی ~~فایده # ~~ندهد و آن تحسر د گرسود ندارد. شع. # احسن الی الناس تستعبد قلوبهم %~% فاال ما استحد الانسان احسان # و پادشاه باید که چیزی از کسی ستاند که اگرخواهند باز دهد تواند. # دیگر از کمال سیاست پادشاه آنست که عاملان عاقل متدین به ولایت فرستد # ~~و از ایشان حجتهاء محکم بر سرجمع و محافل غاص باز گیرد که بیرون از ~~فرمان # ~~زیادتی [126] تکند و هرنااهلی و ظالم طبعی بر سر بند گان خدای تعالی ~~مسلط # ~~نگرداند ، ومال وعرض مسلمانان در معرض تلف نتهد ، و رعیت خود - بی آشکه # ~~فایدهای به وی عابد باشد - عاجز و درویش نگرداند . شعر. # کان شهی کز عوام مابه ربود %~% بن دیوار کند و بام اندود # و از امرآ بنی اممه پرسیدند که موجب زوالملک وسب اتقضاء دولت شما # ~~چه بود؟ درجواب گفتند... (1) بعنی به آن حامهاء دمادم و ساغرهای لبالب ~~که آتش فنا # ~~در خر من توش و هوش زدی و دود فساد از مکمن عقل وخرد بر آوردی، و آن ~~شکر- # ~~خواب بامدای که اجفان یادام بصررا چنان درهم ms057 می پیوست که تا چستتاه ~~آنرابه # ~~سنگ تکلیف و تعنسف نمی توانست شکست . بت: # ~~هر کش از سرمهآ ابلس بود تکحلی PageV01P060 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0143.png) # و عرض ومال مسلماتان در کف تصرف و تحکم نااهلی چند نهادن که ترس # ~~خدای و شوم خلق از دل و دیدهآ ایشان رمیده بودی و گوش هوش ایشان # ~~از مالک دوزخ نداء : لن تفلحوااذاابدا شنده . بیت . # بوده در راه دین قلیل عمل %~% بهر دقیی شده طویل امل # گشته مانند دیو در تلییس %~% شده اورا بدل مرید آبلیس # و گقته اند که در شهری که نااهلی شریر پادشاه باشد مقام در آن شهر حرام # ~~بود. و آورده اند که عاملی از آن معویه در ولایتی بود، مگر روزی در پیش ~~آن # ~~عامل برسبیل تعجب می گفتند که فلان شخص باخواهر خود در فراش شهوت جمع # ~~میشود و بااو فعلی خارج از جادهآ شرع می کند . عامل ، این معنی را بدین ~~عبارت # ~~بر ربان راند که : اگر مرا هژار دینار بدهند این معاملت نکنم . # حکایت این مجلس، هم یدین عبارت، با معاویه رسد. دز حال به احضار عامل # # مثال داد ودر گوشهآ خانهآ عزل اورا جای فرمود و دست حکی %~% 128 او را ~~از تصرف # ~~عمل کوتاه کرد . عامل چون بر دفتر عمل رقم جریمه نمیدید موجب عزل خود # ~~از تزدیکان حضرت سؤال کرد . چون انهاء کردند ، معاویه گفت : او مردی ~~است که # ~~از بضاعت سخن دانی سرمابه ندارد و از پیرایهآ سخن گویی آرایشی بدست ~~نکرده # ~~است : تعیین هزار دینار کردن در دفع آن فعل بدان میماند که اگر بران ~~هزار # ~~دینار چیزی برافزایند تن دران کار دهد و پران فعل اقدام تماید . # دیگر ، بک باب معظم و بک طریق مستقیم در کار ساست نفس خود، آتست # ~~که ندماء و جلساء پادشاه مردمان دانا و ارباب عقل و کیاست باشند، وبا ~~کمال عقل # ~~و دیانت از بد گویی وید سکالی احتراز کند واز هزل و مزاح اجتناب ms058 نماید. ~~ست : # شه چو بنشست بردریچهآ هزل %~% ملک بیرون برد رروزن عزل (1) # از آن سبب که مردم ، آداب و اخلاق ازهم قرین خود استفادت کند %~% 9 # ~~و حرکات و سکنات از هم نشین خود دزدد ، بیت . PageV01P061 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0144.png) # عن المرء لاتسأل، وابصر قرینه %~% فکل قرین یالمقارن یقتدی # بلکه پادشاه پاید که مجالست و مؤانست طایفه ای را اختیار کند از اهل فضل ~~وا # ~~حکمت وخداوندان علم وخرد که باشرف حسب و نسب و کمال هنر و ادب [و # ~~طلاقت روی و ذلاقت زیان وفصاحت وملاحت منظر، سبک روح و لطیف حر کات # ~~باشند تادل او ازروشنایی علم وحکمت روشن وصافی شود وفهم وهوش اومر ~~شناختن # ~~حقایق و دقایق را شایسته و مستعد گردد، و طبع او از مردم عامی و بازاری ~~ممتاز # ~~شود. بیت : # هی صحیت مماد با عامت %~% که چو خود مختصر کند ثامت # تا نباشی حریف بی خردان %~% که نکوکار بد شود ز بدان # باد کز لطف اوست جان بر کار %~% زهر گردد همی به صحبت مار # بابدان کم نشین که درمانی %~% 130 خو پذیرست نفس انسانی # زرد،روی زر، از قرین بدست %~% ورنه سرخست تاقرین خود است # روغن کنجدی که نامش عام %~% شد ز گلها عزیز و نکو نام # چون بگلها سپرد نفس ونفس %~% روغن کنجدش نخواند کس # صحبت ابلهان چو دیگ تهیست %~% کزدرون خالی از برون سیهیست # وچون پادشاه با اهل دانش و حکمت نشیند شکوه و هیبت او در دلهاءآ مردم # ~~از خاص و عام ودور و تزدیک پیدا آید و نام و آوازهآ او بزرگ شود ، و ~~صیت عظمت # ~~او در آفاق و اقطار جهان منتشر شود و تعظیم و بزر گ داشت او بر جملهآ ~~خلایق # ~~واجب گردد . # و دلیل برین، پادشاهی اسکندر است که چون با حکما نشست وخاست داشت # ~~و یا خردمندان و خداوندان دانش اختلاط و آمیزش کرد و حکمت و دانش ایشان # ~~راکار بند شد و بررأی و تدییر ایشان ms059 بنیاد کارها نهاد [131] ملک ~~اوچگونه بزرگ # ~~شد و نام او اندر جهان چگونه باقی ماند و بر پادشاهان روی زمین چگونه ~~حاکم # ~~و چیره گشت ، و از ملوک پیشین که جهان و جهانیان مطیع قرمان ایشان ~~بودند و PageV01P062 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0145.png) # ~~پادشاهانی که بعد از وی بر سریر حکم ایالت متمکن گشتند، هیچکس را آن ~~بزر گ # ~~نامی نبود که او را . و این مرتبت راهیچ سبب دیگر نیست جز مصاحبت اهل ~~عقل و # ~~حکمت # و بعد ازملوک طوایف، اردشیر بابکان که اقتدا به وی کرد و شابورذ والاکتاق # ~~و انوشیروان از ملوک عجم ومأمون از میان ملوک عرب که چون همین خوی و # ~~خصلت اختیار کردند و برین راه و رسوم رفتند چگونه بزرگی و چیر گی ~~یافتند # ~~و نام و صیت ایشان چگونه در جهان باقی ماند . # دیگر از لوازم اخلاق پادشاهان حسن وفاست ؛ ازانکه غدر و بی وفایی خلقی # # بغایت نکوهیده است ، چه در اول مشتمل است بر زشت [خویی %~% و بد - # ~~سیرتی ، و دوم بر مضرت و زیان کاری و خطر هلاک . # و در کتاب منزل الهی قرمود : اوفوابالعهد ، و راویان اخبار نبوی روایت # ~~کردند که الکریم اذا وعدوفی . و دیگر فرمود که اقربکم متی غدأ فی ~~الموقف # ~~اصدقکم للحدیث واوفا کم بالعهد واحسنکم خلقا، یعنی درموقف اعلی وحضرت ~~خدای # ~~تعالی منصب قربت من کسی را دست دهد که سهام کلام او ازمر کزعرض صدق دور # ~~نه افتد ، و امانت و امانات عهود بمؤدیان وفا بازرساند ، وبجزاز انجاز ~~آن جوازی # ~~نداند و رایحهآ خلق و نسیم عرف عرف او به مشام خاص و عام وکرام و لیام ~~برسد ، # ~~و گروهی از ائمه برآنند که آنجا که فرمود ، عزمن قائل: وانک لعلی خلق ~~عظیم، # ~~بدین ، ایفاء عهد خواست . # و پادشاه باید که از وعده دادن و میعاد نهادن گریزان باشد - از خوف # ~~ابفاء آن مواعید که نباید که بسبب واژونگی روز گار خال خلفی برچهرهآ آن ~~وعده # ~~تشیند ms060 و عار آن بعرض بی عوار باز گردد، [133] وچون زبان مرتهن گردانید ~~وسر # ~~قبول دران انجاز جنبانید، مجهود دران مبذول باید داشت و آنرا به وفا ~~اقران داد . # ~~بست- # وعده واجب کند وفا بر مرد %~% ترک واجب کنی حرام بود PageV01P063 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0146.png) # وعدهآ خود تمام ناکردن %~% سیرت مرد نا تمام بود # جام وعده خمار انگیزد %~% گرنه در وی وقا مدام بود # وعده تا دادن وعطا دادن %~% بهترین سنت %~% کرام بود # چه اگردرین باب تأخیری یاتهاوتی رود اعتماد ووثوق از مواعد او برخیزد . # و عطاء او همه آن دانند که به حرمت نقد موجه باشد وهرچه آنرا زینت # ~~نقدیت حاصل نبود آترا برجریدهآ لاف وگزاف نویسند، و رقم سفلگی کشند و # ~~عطا و سخاء پادشاه که پیوسته به شعار منقود (1) بر آراسته نیاشد زیور ~~قبض معاینه # ~~نداشته بود، و گفتهاند : الکریم اذا وعد وفی. # # 2133 و انی اذا اوعدته او وعدته %~% لمخلف ایعادی ومنجز موعدی # و در تاریخ آل برمک آوردهاند که کسی از خالد برمکی التماس عطایی کرد، # ~~گفت : امروز ترا به رایحهآ وعده معطر کنم و فردا به انجاز وفاء آن منور ~~تا از دو # ~~لذت محظوظ گشته باشی و از دو نعمت التذاد یافته : لدتی مأمول و نعمتی ~~مأکول. # از امهات اخلاق ارباب سساست واصحاب ریاست ، کتمان اسرار و پوشید گی # ~~رازست واین خلق از خواص حضرت رسالت بودی : وفرموده است - علیه الصلوة # ~~والتحیة ، استعینوا علی انجاح الحوایج بکتمان السر، یعنی به وقت تدبیر ~~امور و # ~~انجاح حاجات ، سرپوش استار از طبق افکار خود برمگیرید ومکنون ناظر و # ~~سخزون ضمیر در پیش انظار اغیارظاهر و مکشوف مگرداند ، و بهنگام که ~~عزیمت # ~~جایی او را پیش آمدی ذکر آن جانب که مقصد عزم بودی پوشده داشتی و سخن # ~~از طرفی دیگرراندی وذکر[135] توجه دیگرجای فرمودی تامحتالان وبد سکالان # ~~روی مکر و حیلت بدان جاتب نکردندی و دام احتیال و افتعال بران جهت # ~~تگستردندی . بیت : # در دل خود چنان نهان کن ms061 راز %~% گر بجوید دلت نیابد باز PageV01P064 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0147.png) # پس پادشاه باید که به محافظت اسرار خود غایة الجهد بکند و آن را باهیچ # ~~آفریده در میان ننهد ، چه اگر کسی از خدم و حواشی خود امین و معتمد ~~داند و # ~~نفایس خزانهآ اسرارپیش اومکشوف گرداند هر آینه او را نیز صاحب سری و ~~معتمدی # ~~باشد که خواهد تا بضایع اسرارییش او ودیعت نهد و اورا همچنین امنی و ~~معتمدی # ~~بود ، و این به حد کثرت انجامد وعاقبت چون بازبینی سری که در قعر قبور ~~صدور # ~~می بایمتی بر سر تیزهٔ‌ کشف وظهور باشد . # و آنچه گفتند : کل سرجاوز الاثنین شاع ، نزدیک محققان آنست که بدین # ~~دولت میخواهد که دومصراع درسخن است (؟). # دیگر از مواجب احکام ارباب ساست مشورة است ، و این معنی # # خاص وعام را ضرورت باشد الا سما پادشاهان و ارباب حکم ر %~% که امور ~~عظام # ~~وخطوب حسام بدیشان حوالتست . ودلیل برین ، خطاب حق است بمهتر و بهتر # ~~خلق که : شاورهم فی الامر ، وپیغامبرعلیه افضل الصلوة فرمود : لن یهلک ~~امرؤعن # ~~مشورة ، یعنی هر که پناه تمام یه مشورة برد از مهلک زلل وخلل خلاص یافت ~~ویشت # ~~استناد به اطوار اعتماد باز نهاد . بیت : # اذا بلغ الرأی المشورة فاستعن %~% حزم تصیح او نصحة حازم # ولاتجعل الشوری علیک عضاضة %~% فان الخوافی قوة للقوادم # مشورة رهیر صواب آمد %~% در همه کار مشورة باید # کار آفکس که مشورة نکند %~% نادره باشد ار صواب آید # ......... (1) گوید که اگر مرا مهمی خطیر بعد از مشاورة در معرض فوات # ~~137 افتد دوسترازان دارم که بی مشاورت فایت گردد . # و پادشاه با ید که در هیچ کار معظم و خطب جلیل بی سابقهآ مشورة[ ~~اقدامنکند، از # ~~آتکه حکما گفتهاند که هر گاه که دو رأی در تدبیر امری جمع شود نتیجهآ ~~آن جز PageV01P065 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0148.png) # ~~صواب نباشد . # و کسانی که ایشان را صلاحیت و شایستگی مشورت بود آنان باشند که # ~~ابشان به کمسال عقل ومتانت رأی و ms062 قرط دیانت و امانت موصوف باشند # ~~و وفور نصح و ارشاد ایشان معلوم شده، وحسن محبت ومودت و نیکخواهی ونک # ~~اند یشی ایشان محقق گشته، وهررایی ومشورتی صنفی وطایفهای خواهند که ~~مناسب # ~~و مشا کل حال ایشان بأشد ؛ مثلا درباب اقدام واقتحام وکشش و کوشش وشخون # ~~و تعبیهاء جنگ وحدال وخدعهاء حرب وقتال و امثال این عزایم با اهل حنگ و # ~~جدال و خدعهاء [مشورت باید، که رأی اهل] قلم و عمایم لایق وموافق نبود، ~~از # ~~آن که بر طبیعت این طایفه و جبلت این قوم جبن و بد دلی وطلب سلامت غالب # ~~باشد # 138] و آوردهاند که ابو جعفر منصور خلیفه در کشتن بومسلم با بزر گی # ~~از اهل علم مشاورة کرد ، او گفت : ای امیر المؤمنین ، من اهل این ~~مشاورت نباشم # ~~از انکه از من این رخصت و فتوی صادر نشود که مسلمانی که منصب خلافت روی # ~~زمین ترا حاصل کرده باشد هلاک شاید کردن، و باشد که صلاح ملک وخلافت ~~تودر # ~~هلاک او بود، و ازینجا گفتهاند لکل عمل رجال . # دیگر نسکوتر خلقی و پا کیزه تر سیرتی که متضمن به وصول هر سعادتی و # ~~متوصل بحصول هر مقصودی وکرامتی باشد تعظیم علم واحترام علماست ، چنانچه # ~~فرمود ، عزمن قائل : والدین اوتواالعلم درجات؛ واخبارنبوی هم بدین ~~ناطقست # ~~که العلماء ورثة الانباء ، وجایی دیگرفرمود - علیه الصلوة والتحبة : ~~النظرفی وجه # ~~العالم عبادة. # واعتقاد پادشاه می باید که چنان بود که ملک خود را نتیجهآ قلم و ثمرهآ ~~فتوی # ~~علماء دین شناسد که : الدین والملک توأمان . بت. # 135 بدان ای خردمند با آفرین %~% برادر بود پادشاهی و دین # نه بی تخت شاهی بود دین بپای %~% نه بیدین بود شهریاری بجای PageV01P066 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0149.png) # دو دیباست در یکد گر بافته %~% بیاورده پیش خرد تافته # فه از پادشا بی نیازست دین %~% نه بی دین بود شاه را آفرین # نه این زان نه آن زین بود بی نیاز %~% دو انیازشان دیده ام نیک ساز # چو باشد ms063 خداوند داد و خرد %~% دو گیتی همه مود دنیی برد # چو دین را بود پادشا پاسبان %~% تو این هردور اجزیرادر مخوان # وملک بحقیقه ملک أسلام است چنانچه فرمود علیه الصلوة والتحة : زویت # ~~یالارض فآریت مشارقها ومغاربها وسیبلغ ملک امتی ما زوی بی، یعنی ارجاء # ~~زمین را در نوردیدند واقاصی وادانی مشارق و مغارب آن در نظر بینش من ~~آوردند # ~~و زود باشد که ملک امت من بآتجا رسد 140] که من نمودهاند . # و صاحب دیوان علاءالدین عطاملک در تاریخ جهانگشای آورده است که # ~~ین معجزه حدیث در شهور ششصد وچهل نه عجری برجهانیان ظاهر شد ومکشوف # ~~گشت : در اوابل حلوس متو نککقا- که در اقصی بلاد مشرق که اردوی او بود- ~~قاضی # ~~القضاة حمال الملة والدین محمود الخجندی رحمه الله با ایمه ومشایخ ~~اسلام بر در # ~~سراپردهآ او نماز عیداضحی گزاردند وخطیه گفتند مطرز به نعت خلیفهآ وقت ~~، وقا آن # ~~گاو و گوسفند جهت ضحایا قرستاد ؛ وخطیب و دیگرایمه را تشریف عدی داد و # ~~جماعت مسلمانرا خوان اطعمهٔ‌ الوان به رسم عیدی نهاد . # و گفتهاند که بهترین پادشاهان آن بود که او را در مجالس علما بیند وبترین # ~~عالمان آن بود که اورا بر در گاه سلطان بینند، و گفته اند که مگس بر ~~نجاست نیکوتر # ~~که عالم بر در سلطان . # و مشایخ طریقت گفته اند که شطان چون عالم را بر در سلطان سند خرم و # ~~شادان شود و با خود گوید ، آخر، این عالم ، زینت دنیی و آئین مملکت از ~~جاه و # ~~مال و غلمان صاحب جمال مشاهده کند، محت دنیی- که رأس کل خطمئة - در ~~صمیم # ~~دل او متمکن گردد ، وبه دوستی آن گرفتار شود؛ وچون سلطان را بر در عالم ~~بسند # ~~غمناک و پژمان شود و گوید شاید که این پادشاه با خود اند یشه کند که با ~~این مال PageV01P067 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0150.png) # ~~و اهبت وشو کت که مراست به دراین خرقه پوش گلیم دوش در ویش حال اندک ~~مجال # ~~می ms064 باید آمد ، دلیل آنست که دین او بهترین دین منست . # و آوردهاند که شبی مأمون خلیفه را کلالی و ملالی از اعمال واشغال دفیی # ~~پدبدار آمده بود و میخواست که به نسیمی از انفاس بزر گان دین و سالکان ~~راه # ~~یقین استرواحی کند ، با حسن سهل گفت اگر امر مدانی از ارباب جادهآ حق و # ~~اصحاب سحادهآ صدق - که بکدم از صحبت او بتوان آسود و بواسطهآ صیقل ~~موعظهآ # ~~او زنگ غفلت از آینهآ دل بتوان زدود - (1) گفت در زمانهآ ما ، رکنی ~~مشارالیه و # ~~قطبی مدارعلیه درین فن 142] ثفیان سوریست. خلیفه گفت: قدنطق الصدق ~~بلسانک. # ~~با شمعی و غلامی روی توجه به خانهآ او دادند. چون حلقهآ در صومعهٔ‌ او ~~بجنبانیدند ، # ~~بعد از زمانی بسیار با اکراهی هرچه تمامتر جوابی آمد . حسن با غلام ~~آوازی در # ~~داد که امیر المؤمنین به زیارت آمده است؛ شیخ از سر ضجرت معنی این بیت ~~در # ~~ترنم آورد . بیت # گفتم که روم بگوشه ای بنشینم %~% آن گو شه زمحنت توهم خالی نیست # و در حال که در بگشاد مکبه برسر روشنایی شمع نهاد ، مأمون گفت چرا # ~~ما را از مشاهدهآ لقای خود محروم گذاشتی؟ گفت لقاء اهل دنیی بر اهل ~~عقبی شوم # ~~باشد. خلیفه گفت ما را به موعظهای مشرف گردان. شیخ گفت وعظی جامع تراز ~~آن # ~~که از حضرت ربوبیت بر خلایق جهان فایض شده است نتواند بود که ان الله ~~یأمر- # ~~بالعدل والاحسان وایتاء ذی القریی وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی ، ~~یعظکم # ~~لعلکم تذکرون . # سحان الله سبحان الله [143] زهی کمال فصاحت و بلاغت منشور الهی که از # ~~مطاوی الفاظ عذب او سحاب معجزات بارانست و از فحاوی معانی بلند او ~~آفتاب # ~~آبات بسنات درخشان ، بر تقدیری که اگر همین یک آیت از بار گاه پادشاه ~~اول ، # ~~تعالی شانه وتوالی احسانه، بر خلایق اولین و آخرین و کافهآ طوایف امم ~~از انس وچن PageV01P068 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0151.png) # ~~منزل شده بودی همه را این یک آیت بسئده ms065 بودی و هیچ سخن دیگر احتیاج ~~نیفتادی، # ~~و اگر جملهآ قصحاء چهان خواهند که شعب و فروع و قوادم و خوافی آنرا در ~~ضبط # ~~حصر واحصاء ودر سلک بیان و برهان آورند ، بیت : # عاقبت زان سرای روزبهی %~% باز گشتند جیب و کیسه تهی # ~~خلایق عالم کون وفساد را سر دوراه بهشت و دوزخ مینماید ، توع بشر را # ~~بر سود وزیان بضاعت کمال و نقصان شرح میدهد ، دفتر دیوان فضایل و رذایل ~~در # # پیش محاسبان حاسبوا انفسکم می نهند، طریق سلوک بر روند گان 1441 %~% ~~طریقت # ~~هدایت وضلالت کشف می کند، مجاهدان امم قدیم و حدیث را به سرمیدان نام و # ~~قنگ میفرستد ، حریصان مطبع طسعت را ذوق لذت و الم خیر و شر می چشاند ، # ~~حاضران محفل تفاخر وتکاثر را خلعت صفا وکدورت حسن وقبح می پوشاند ، # ~~مهمان سرای حدوث را منفعت و مضرت اباهای خوان دنیی و عقبی هویدا می ~~کند، # ~~مصباح نور و ظلمت بر دیدهآ ساکنان برزخ حیرت می افروزاند ، مفتاح حل و ~~عقد # ~~ابواب معاش و معاد به دست تصرق اولاد آدم باز میدهد . الایه : وان ~~تعدوا تعمة الله # ~~لاتحصوها ، این همه خود فواید لفظی وعبارت مجازی بود ، اما چمال معنی ~~او[در # ~~پردهآ غیب مستوراست ومردم دیدهآ هر نامحر می از حوالی سرادق عزت او دور ~~. شعر # عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد # که دار الملک ایمان را مچرد سند از غوغا # خلیفه را رقتی عظیم روی نمود و گریان از آنجا روانه شد . # 145 و آوردهاند که روزی صاحب نظام الملک طوس خواست که زیارت # ~~فقیه ابواللث سمرقتدی دریاید ، تعرف احوال او باز کرد ، گفتند در مجلس ~~نشسته # ~~است و به درس مشغول . خواجه درشد و سلام گفت . فقیه بر قاعدهآ خود از ~~جای # ~~تجنبید و زیادت ترحتیبی وتبصصی ننمود ، و بر علیکی اختصار کرد . خواجه ~~ازان # ~~عظیم برنجید ، برخناست و روی به خدمت سلطان ملکشاه نهاد و همچنان ازان # ~~رتجمد گی بر روی وی ms066 اثری ظاهر بود . PageV01P069 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0152.png) # سلطان ازان حزن وملال استفسارفرمود، خواجه حال بی التفاتی فقیه بازراند. # ~~سلطان فرمود: المکافاة فی الطبیعه واجیة، در مکافات این کم التفاتی، ~~معایش وادرارات # ~~ازو فرو باید گشود و او را اثر قصد و عتاب خود نمود، خواجه گفت در ~~دفاتردیوان # ~~چزی بنام وی از معایش و ادرارات نست . # سلطان فرمود که آن اوقاف که در دست دارد بروی متغص باید کرد ، بلکه # # ازدست تصرف اوبیرون باید، 146 %~% خواحه گفت هیچ وقفی بنام او در دفاتر ~~اوقاف # ~~نست . سلطان فرمود که پس املاک وضیاع اورا موقوف باید داشت واورا به ~~حوالی # ~~حومهآ آن نگذاشت. خواجه گفت یک بدست زمین و پک جرعه آب در جملهآ ممالک # ~~ماوراء النهرندارد ، وهیچکس بر ضاع او کفی تخم نمی کارد . # گفت: پس ای خواجه ، انصاف نمیدهی کسی که حال اودر دنیی بدین گونه # ~~باشد ترا و مرا چرا تواضع نماید ؟ و وجود و عدم ما در دل او حه اثر ~~کند؟ # پیش ازین علما و فقرا (1) چنین بودهاند : با چشم و دل سیر وبرارباب ذتیی # ~~چیرودلیر، آب روی علم در خدمت اهل دنیی نبرده و لباس عمل خود به حرص ~~مال و # ~~منصب آلوده نکرده، لاجرم بر ملوک وسلاطین حاکم بودهاند و سهام وعظ ~~وتصحت # ~~ایشان بر عرض قبول می آمده و سخن ایشان به نزد ارباب حکم موقع و محلی ~~عظیم # ~~داشت . اما عالمان این دور، علم خود را دام دنیا ساختهاند و سرمایهآ ~~چاه و مال # ~~کرده، لاجرم، علم را آب نمانده است و عالم را حرمت : # # 141 آلوده شد به حوص درم چان عالمان %~% این خواری از گزاف بدیشان ~~نمیرسد # # چهال در تنعم وارباب فضل را %~% بی صد هزار غصه یکی نان نمیرسد ### | شعیر # ~~یقولون لی فیک انقیاض و انما # # ولوان اهل العلم صانوه صانهم %~% و ڈو عظموه فی تون تعطما # # ولکن اذلوه فهانو دتسوا %~% محماه بالاطماعحسی # هر چند علما را خوار کردهاند اما علم در ms067 ذات خوریر است، و درین ~~PageV01P070 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0153.png) # ~~روز گار خود تیک اندک شده است و اکثرمردم ازان اعراض نموده و به چشم ~~حقارت # ~~در علم و علما می نگرند . ولیکن یقین میباید دانست که مرجع علم با حضرت # ~~رب العالمین است و سخن در علم و علما زیادت ازانست که این اوراق تحمل ~~اعیاء # ~~آن تواند کرد ، و صفت آنرا بمختصر عبارتی در تحت بان تواند آورد، ~~وکلمهآ # ~~مختصر مفید عاری از تکلف عبارت آنست که ابو قلابه گفته است درجواب 48 # ~~عمر عبد العزیز که از والتماس موعظهای می کرد، گفت: نافع ترین موعظه ~~آنست که در # ~~کار خلفاء گذشته تأمل فرمایی تا آنچه خلاصه پندست ترا حاصل گردد . # مجلس وعظ رلفتنت هوس است %~% مر گ همسایه واعظ تو بس است # دیگر از خصال و خصایص ملوک، کرم وسخا و مروت و عطاست، واین خلقی # ~~است که شمول و عموم او زیادت از جمله اخلاقست و احتیاج مردم بدان بیشتر ~~، واز # ~~درای این معنی فرمود، علیه السلم، که الجنة دار الاسخا، یعنی بهشت، ~~خانهآ جوانمردان # ~~است. و چای دیگر فرمود که سخاوت درختی است در بهشت ، هر کسی که دست در # ~~شاخ او زند هر آینه او را به بهشت کشد . وجایی دیگر فرمود که سخی ~~نزدیکست # ~~به بهشت و دور است از آتش، و بخیل دور است از خدای و بهشت، و تزدیکست ~~به # ~~دوزخ - # و حقیقت آنست که دل گشاده و کف کریم دلیل سعادت مردم بود، و بخل و حوصلهآ # ~~149 تنک دلیل شقاوة، و قال عز اسمه: قمن یردالله أن یهدیه، یشرح صدوه ~~للاسلام(1) # ~~و من یرد ان یضله یجعل صدره ضقا حرجا ، و سزاوارترین کسانی که به این ~~صفات # ~~موصوف باشند یادشاهان وحاکمان اند، از انکه ایشان پیوسته دام صید دلها ~~گستردهاند # ~~وخلایق جهان رابه صوب هواء وولاء خود دعوت کرده ودانهآ این دام، کرم ~~واحسانست. # ~~ییت: # احسن الی الناس تستعبد قلوبهم %~% فطال ما ms068 استعبد الانسان الحسان ~~PageV01P071 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0154.png) # گر پسند نمی آیدت که وقت ثنا %~% نهند بر تو کسی را بمکر مت تفضیل # کرم نمای وعطا بخش بیشتر زهمه %~% که هست باعث مدح جمیل بذل جلیل # گر از سخا بنمایی به فعل یک برهان %~% به است از انکه بگویی به قول بیست ~~دلیل # و گفته اند جبلت القلوب علی حب من احسن الیها وبغض من اساء الیها ، یعنی # ~~دلها بردوستی منعمان و کسانی که در حق ایشان تیکویی کنند آفریده اند ~~[150] و # ~~بر دشمتی کسانی که در حق ایشان بدی کنند. و به حقیقت جوانمرد، توانگر ~~است # ~~اگرنان چاشت ندارد ؛ وبخیل، درویشست اگر همه مال و خزاین عالم اوراست. ~~و # ~~مصداق این قول حدیث نبوی است عله السلم که فرمود : الغنی غنی القلب ~~لاغنی - # ~~المال ، ودر موضعی دیگر فرمود : بشر مال البخیل بحادث ، یعنی مصرف مال ~~با # ~~حادثهای باشد که متوقع نبود تا در دست اتلاف وارثان افتد. شعر. # مازاد قوق الزاد خلف ضایعا %~% فی حادث او وارث او عار # و هر آن پادشاه که عنان عطا کشیده دارد هر گز برمر کب مراد سوار نشود، # ~~و جوانمرد محبوب دلها بود وبه طبع خلایق او را دوست دارند . ودر حکمت # ~~عملی مسئله ایست که صاحب آن صناعت فضیلت حریة را بر قضلت عدالت ترجیح # ~~نهاده است و برهان بدین هیأت می گوید که عدالت را با حریت اشتراک است ~~در # ~~باب معاملات ووجوه اخذ واعطا، چه عدالت دراکتساب 151] مال افتد بدان ~~شرط # ~~که درو واجیست و حریت در انفاق مال هم بدان شرایط مذ کور ، و اکتساب ~~چون # ~~اخد بود انقعالی بود و اتفاق چون اعطا بود فعلی بود، پس حریت فاضلتر از ~~عدالت # ~~باشد چنانچه فعل فاضلتر از انفعال باشد . # و مردمان حر را دوستراز عادل دارند هرچند که تعلق نظام عالم به عدالت # ~~بیشتر ازان بود که به حریت- ازانکه خاصیت فضیلت ، فعل خیر است نه ترک ~~شر، و # ~~محبت مردم [و ms069 ثنا ]گفتن مرحر را از جهت بذل مال است نه از جهت جمع آن ، # ~~و حر جمع مال نه از برای نقس مال کند بلکه ازبرای تصرف و انفاق کند ، و ~~فقر # ~~او را ازین فعل چمیل باز ندارد ازانکه او کسوب بود از وجوه چمیله و در ~~کسب PageV01P072 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0155.png) # ~~کسل نکند بهر آنکه اورا این فضلت بوسیله مال حاصل میشود. اما از تضییع ~~و تدمیر # ~~و بخل و[...] محترد باشد ، پس هر حری عادل بود اما هر عادلی حر قبود . ~~و از # ~~ینجاست که چون مردم 52 نام کریمان میشوند و قصهآ جوانمرد میخوانند # ~~فشاطی در ایشان پدیدار می آید و اگر چه هیچ فایده از ایشان نیافته ~~باشند، همچون # ~~حاتم طایی و آل برمک و امثال ایشان ، وبر ایشان دعا و ثنا گویند . # و حال قصهآ بخیلان برخلاف این ، که بر ایشان لعنت کنند و نفرین فرستند، # ~~و درسیر النیی آورده است که چون عدی پسر حاتم طایی به حضرت رسالت رسید ~~، # ~~او راحرمت داشت ورداء مارک خود بگستر ید و او را بر ان جای ساخت وفرمود ~~که # ~~اذا اتا کم کریم قوم فاکرموه، بعنی چون از خاندان کرم کسی بشما رسد او ~~را # ~~گرامی دارید و عزیز داشت کنید . وقصهآ آل برمک تا قیامت مردم خواهند ~~خواند # ~~و بر ایشان ثنا خواهند گفت و رحمت و رضوان بر روان ایشان خواهند فرستاد ~~. # و یکی از بزرگان گفته است که از جملهآ طبقات مردم که بودهاند من هیچ # ~~قوم را عاقلتر از ایشان نمی شناسم 153] ازیر اکدنیی ومتاع دنیی را به ~~چشم عقل # ~~قدیدتد و بحق المعرفة بدانستند، چتان یافتند که او را هیچ دوام و بقا ~~نخواهد بود # ~~وچون سایهآ ابر تابستان وهواء صبیان سریع الزوال وقریب الانتقال خواهد ~~بود ، # ~~آن را در وجه نام و ننگ نهادند و به حطام فانی نام باقی بدست آوردند . ~~بست . # سرای سپنجی نماند بکس %~% ترا نسکویی باد فریاد ms070 رس # و در تاریخ آل بر مک آمده است که سایلی در پیش تخت خالد برمکی شد (1) # ~~و گفت به حق خویشی که میان ما هست مراصلتی فرمای که تنگدستی دارم . ~~یحیی # ~~در وی نظر کرد، اورانمی شناخت و دروی اهلیت قربت خود ندید ، گفت ای ~~خواجه، # ~~من ترا تمی شناسم و شجرهآ خویشی خود با تو ندیدم. سایل گفت آخر نمی ~~بینی که # ~~کلاه من از پارهآ جبهآ تست؟ یحیی از غایت مکارم اخلاق گفت راست گفتی، ~~این # ~~قریتی و قرابتی تمام است ، او را عطایی جزیل داد. PageV01P073 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0156.png) # 154 وهم آورده اند که روزی بحیی ملالی داشت، سایلی از و چیزی خواست. # ~~بحیی گفت از دست مردم وکثرت سؤالات ایشان ملول شدم و به ستوه آمدم . ~~مرد # ~~گفت : ای وزیر ، ملول نمی باید شد و ملالت به خود راه نمی باید داد ، ~~ازین مسند # ~~فرودآی و این منصب و شغل بگذار به من تا هیچکس با تو کار ندارد (1) و ~~هیچ # ~~آفریده گرد تونگردد . (2) یحیی ازان چواب درعرق خجالت افتاد و بعد ازان ~~هیچ # ~~سایلی را بی حصول مقصود از پیش خود باز نگردانید . # آورده اند که ابوالعیناء از وزیری چیزی خواست. وزیر گفت: آری ، چون # ~~فارغ شوم کار توبکذارم . ابوالعینا گفت : ای وزیر ، گاهی که تو فارغ ~~شوی مرا با # ~~تو هیچ کار نباشد و من و تو در مقام عطلت مساوی باشیم ویگدیگر را مزاحم ~~تشویم. # ~~و درین معنی خوش گفته است : # تحیل علی الفراغ قضاء حقی %~% و انت اذا فرغت تکون مثلی # فلا ادعی بخادمک المرجی %~% ولا تدعی بمولانا الاجل # 155] آورده اند که شخصی از معن زایده قدری حنا خواست ، معن آنرا # ~~انباتی حنا فرستادو بدرهآ زر در میان آن پنهان کرده، وبه وی نوشت که ~~حتا در بتد # ~~و سپوسهآ حنا خرج کن. # و کریمی مایه دار بایسار که نام جملهآ کریمان عرب و عجم بر طاق نسیان # ~~نهاد وصبت سایر چوانمردان شرق ms071 و غرب پباد فنا برداد در تاریخ ششصد و سی # ~~هجری از اروغ پادشاه جهان گیر چنکزخان ، اکتای قاآن بود که عطاء ~~بکروزهآ # ~~او سرمایهآ خزاین و دفاین ملوک جهان بودی ، و در مدت پادشاهی او هیچ ~~سایل و # ~~خواهنده از حضرت اومحروم باز نگشت ، و مختصرتراحسان او دویست بالش وصد # ~~بالش زر خراجی بود که پنجاه هزار دینار وصد هزار دینار برمی آمد؛ و آن ~~مدایح # ~~که شعراء عرب و عجم در وصف دیگران بمجاز اطلاق کردهاند درشان او واحسان # ~~او به حقیقت تصور باید کرد . وعطا وسخاء او یه برات و حوالات 1561] ~~نبودی PageV01P074 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0157.png) # ~~بلکه از خزانه نقد به قیض معاینه دادندی، واگر تویستد گان و صاحب حمعان # ~~دران مضا یقتی ومما کستی کردندی و قا آن از آن آگاهی یافتی فرمودی که ~~آن را # ~~بمضاعف کردندی ، و ایشانرا گفتی وفرمودی که فایدهآ مال جز اکتساب نام # ~~نکو تست پس هر که عطای من ازسابل منع می کند به حقیقت دشمن من اوست که # ~~نکو نامی من نمی خواهد. وهر کس که شرح و تفصیل خواهد که حکایات کرم # ~~و روابات فعم او مطالعه کند باید که تاریخ جهانگشای که صاحتب دیوان ~~علاءالدین # ~~جوینی جمع کرده است بدست آورد. شعر . # # آن خسروان که تام تکو کسب کرده انه %~% رفتند و باد گار از ایشان جز آن ~~نماند # # بوشین روانا گرچه فراوانش گنج بود %~% جز نام نیک از پی نوشین روان ~~نماند PageV01P075 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0158.png) ### | شل # # و بار گاه سلاطین و ملوک باشد بر کار کردگان مملکت و بر گماشتگان %~% ~~157 # ~~این پادشاه . # ~~و بش کاری ناصح چاره نآشد. # وببغامیر- علیه الصلوة والتحیة - فرمود که مرا جهار وز برست : دودر آسمان # ~~و دو در زممن، اما وزیران آسمان جبرئیل است ومکائیل، ووزیران رمین ~~ابوبکر # ~~تکص . (1) و دمگر فرمود علیه السلم که حق تعالی چون به بندهای تیکی ~~خواهد # ~~او را وزیری صالح دهد که اگر چیزی فراموش کند او را ms072 باد آورد، و چون ~~باز # ~~باد اورد او را براتمام آن باری دهد. وموسی علسه السلام چون تحمل بار ~~امانت # ~~رسالت تتوانست کود در مناحات گفت : احعل لی وریرآمن اهلی، چون وریری از # # اهل خود خواست ، برادرس را158 %~% هارون وزبی او گرداند . # و اشتقاق لفظ وزیی از وزر است. و در هر مملکتی که وزبری کافی نیاشد آن ~~PageV01P076 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0159.png) # ~~پادشاه را پشت وپناه نباشد . وپادشاهانی که اهل چداند کار ایشان تیغ ~~زدن و ولایت # ~~گشادن ودشمنانرا قهر کردن بود، و آنکه اهل هزل باشد به صید و تماشا و ~~عشرت # ~~مشغول بود ، حفظ مصالح ولایت و نظم امور ممالک واستیفای (1) حقوق ~~دیوانی، و # ~~جمع وجوه سلطانی، وضیط حساب ولایات وترویج ارزاق عسا کر، وسد ابواب شطط # ~~و گزاف، و قمع ارباب اسراف و اتلاف را هر آینه کسی _ باید و آن وزیر ~~مرشد و # ~~شریک ناصح و صاحب مدبر و قلم زن مشفق باشد . # و بحکم این قضیت اشغال و اعمال وزیر در حفظ مایهآ مملکت و ساختن پیرایهآ # ~~دولت زیادت از اقیال و اعمال پادشاه، وازجهة این معانی است که او را ~~شریک ملک # ~~می گویند، و ازین سب بود که صاحب نظام الملک طوسی درجواب سلطان ملکشاه # ~~گفت - بوقت آن که[5 چماعتی اورا در خدمت سلطان غمز کرده بودند وسلطان # ~~بخواجه پیغام داده بود که مگر تودر مملکة شریک منی؟ بفرمایم که دستار ~~ازسرت # ~~بر گیرند - و خواجه گفت که دستار من و تاج تو در هم بسته است، و گویا ~~خود # ~~فالی غیبی بود که چون ملاحدهآ ملاعین در نهاوند خواجه را شهید کردند ~~بعد از یک # ~~ماه سلطان در بغداد وفات یافت، وشعر معزی (2) برین دلیل است . بیت : # # رفت دریک مه به فردوس برین دستور پیر %~% شاه برتا از پس او رفت در ماه ~~دگر # و یکی از خلفا وزیر خویش را تربیت می کرد و می گفت ما دو شریکیم در # ~~یک مایه. ms073 وزیر گفت ای امیر المؤمنین این خودتشریف انعامی است و تعظیم ~~اکر امی # ~~که در باب و بارهآ بنده میفرمایی، فرقست بسی میان [ این دو] . کارامیر ~~المؤمین # ~~فرمان دادنست بیخوف عاقیت وفکرخاتمت ، و کار بنده جان دادنست با خوف ~~عاقبت # ~~و قکر خاتمت. تو غم همه جهان ازدل خود بر گرفتهای [160] و بردک من ~~نهادهای # ~~و من دین و دنیای خود به باد دادهام و در خدمت تو ایستاده . # و حققت حال وخلاصهآ مقال آنست که هسچ شغل درجهان آن خوف وخطر # ~~ندارد که وزارت سلطان، و فصول مشبع با نظایر وامثال درین اوراق تقدیم ~~یافت به PageV01P077 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0160.png) # و بعضی را از اهل کاست چون محبت ریاست در غریزت ایشان ممکن بود # ~~خواستند که از این شغل به ظاهر و صورت تجاهل و تخامل کنند و این کار ~~خطیر # ~~پرخطر در خفه گزارند ، و در ظاهر از اسم و رسم آن محترز ومحتنب باشند ، ~~و # ~~ازان جمله خواجه احمد بن الحسین الهروی بوده است در خدمت سلطان مسعودین # ~~محمود که به مراسم وزارت و حفظ قوانین مصالح ملک قبامی می تمودو از اسم ~~آن بر خود # ~~اطلاق کردن محترز می بود. و استاد ابوبکر قهستانی به مدح او درین معنی ~~گفته # ~~است : شعر [61 # وزارة الملک به صة %~% هایمة و هولها مجتوی # یفی بهامعنی ویأبی اسمها %~% کذاک دأب الرجل المعنوی # روزی سلطان او را گفت تو وزیری من در پرده میکنی و از اسم وزارت من # ~~می گریزی واین معنی تراهیچ فایده ندهد، اگروقتی ترا پای به سنگ عثرتی ~~در آید # ~~ویا خشنودی من به خشم بدل شود از عقوبت وزیران در حق تو هیچ کم نکتند ، ~~و # ~~چون شرایط شفقت ممنمایی و آداب و اسباب کفایت بجای می آری هنوز کة ترا # ~~وزیر سلطان خوانند بهتر ازآن که قهرمان غلامان سرای سلطان . # و آوردهاند که مأمون خلیفه خواست که احمد خالد را وزارت دهد- او از # ~~آن اجتناب می ms074 نمود ، گفت : ای امیر بگذار تا میان من و کمالی که مرا ~~ممکن است # ~~پایهای بماتد تا دوستان مان امید دارند و دشمنان ازان ترسند . # 162 و نادر می باشد که وزیری از نظر پادشاه نمی افتد و در دست او و # ~~فرزندان او هلاک نمی شود. و وزیری که اسباب آن همه اورا جمع باشد - ~~چنانچه # ~~قدمارا بوده است از حسب ونسب وفضل وادب وسخا و کرم وخداترسی و اشقاق ~~واهتمام # ~~در باب و بارهٔ‌ بند گان خدای تعالی- هم نادر می افتد، ودرین زمانهآ ~~ماوزیری بااداةتر # ~~از صاحب سعید شهید شمس الدین محمد صاحب دیوان طیب الله ثراه وجعل الجنة # ~~مثواه نبود به حسب و نسب و فضل و ادب و سخا و کرم ، بدو آن رسید که ~~جهانیان PageV01P078 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0161.png) # ~~مشاهده کردند . # ودر کرمان ازعهد سلطان سعمد قطب الدنیا والدین - اناراللله برهانه- باز ~~رسم # ~~وزیر نشانی، چنانحه معهود و معتادست از منشور و تشریف و دوات و فرع و ~~ده نیم # ~~و علامت دیوان برمکتوبات- ازمیان برخاست . # و بعضی از بادشاهان بزر گ بودهاند %~% 23 %~% کة، ازبرای حطام فانی، ~~ظالمی # ~~سر مردم گماشتهاند و خلق را از دست تکالیف او معدب داشته. چنانکه به ~~عهد # ~~سلطان سنجر تر کیی یک چشم از تر کستان خراسان آمد، او را بغاییک می ~~گفتند # ~~تا خرواری دو سه زر بر سلطان عرضه کرد و گفت این مال به خدمت آوردم تا ~~بهتو # ~~دهم و وزارت ستانم . سلطان یفت تو مردی تر کی، امیر سفهسالاری بحال تو # ~~لابقتر باشد . گفت من رر به بهاء وزارت میدهم، اگر مسر نشود زر بردارم ~~و باز # ~~خانه شوم . سلطان نخواست که اوآن رر ببرد ، رر بستد و اسم وزارت بر وی ~~نهاد. # # او نیز تقصیر نکرد : خواص سلطان وعوام خراسان %~% ث %~% در مصادره و ~~مطالیه کشد # ~~و مالهاء سار از ایشان حاصل آورد و مردم را زحمت بی حد نمود، تا بزر ~~کان # ~~حضرت سلطان و کافهآ ms075 رعا با درخدمة سلطان فریاد برآوردند وشکایت فراوان ~~کردند # # و گفتند اگر سلطان می خواست 164 %~% که بند گان و رعیت خود را مالشی ~~دهدو # ~~تعذبب کند ، و را چنه حاحت به اعوری ملعون بود که بسشوای این کار کند، ~~و غزی # ~~شأعر دو ست در وصق او گفته است : بیت . # بغانیک الوزیر علا فادی %~% کما بودی المنارمن الغیار # هو الدحال الا ان هذا %~% علی فرس وداک علی حمار PageV01P079 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0162.png) # أما دبیر در ممالک لایدست و از وجود او چاره نست. و آثار قلم دبیر در # ~~ممالک سایرتر و با بقاتر از آثار رای مشیرو وزی، از انکه آن سوادی بر ~~بیاض است # ~~و آن امری ثامت قارالوجود است (؟). و آن تدبیر امری هوائست و آن ثبات ~~تدارد. # و دبر می باید گه فاضل ومتدن باشد و مراسم کتایت وخطابت شناخته و # ~~از هر فنون علم حی حاصل گرداند ازانکه در نظم و نثر اشارت وحوالة بدیگر # ~~علوم بسار افتد باید که از آنها برخبر1651] باشد، و چون ازان چیزی ~~اظهار # ~~کند دلیل باشد برانکه ازان علم با خبر است، چنا نکه رشد و طواط در ~~قصدهای # ~~می گوید . بیت : # # مگر که سالب کلی شدست کار عدوت %~% ازانکه سالب کلی معکس باز آید # و این بیت گواهی میدهد که رشد ازعلم منطق و حکمت با خبر بوده است. # ~~و دبیر باید که خلیق و خوش خوی باشد و از علم تواریخ با خب، و درحقیقت، ~~دییر، # ~~زیان پادشاهست ازانکه او از عقل پادشاه بزبان قلم خویش اعلام می کند و ~~عرض # ~~میدهد ، و بسیار ملکهاء ضعیف به سبب دبیر شک قوی شده است . # مامون خلفه می کوید مرا بر بنیامه به هیچ چیز حسد نماید الا به دبیر # ~~که دییر ایشان عبد الحمد بن یحیی بود که درفن بلاغت جهانیان به وی مثل ~~زدندی. PageV01P080 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0163.png) # ~~وقتی مأمون دییرخویش، احمد خالد، را گفت که نامهای به بغداد نویس گه ms076 در ~~مساجد # # باید که همه شب چراغ سوزندورو شنایی باشد. احمد می گوید که من66 %~% ~~همه شب # ~~در مقام فکربودم که این معنی را به چه عارت تویسم ، فتح البابی نمیشد ~~تا بدان # ~~فکر در خواب شدم ، عدالحمید را در خواب دیدم، مرا گفتی: در کاری صعب # ~~افتاده ای، بنویس: استکثروا من المصابیح فی المساجد فان فیها ~~انساللسابلة واضاءة - # ~~مأمون بردم . گفت احسثت ای احمد ، تقصیر نیست ، اما این عبارت از سخن ~~تو # ~~بلندترست . گفت، چون من کمال فراست امیر المؤمنین دیدم، قصهآ حال خود ~~چنانکه # ~~بود عرضه کردم. مأمون فرمود که عیدالحمید متا اکتب منک حا، یعنی عبد ~~الحمد # ~~مرده ، دبیرتر از تو زقده است . # این خود صورت ظاهر است، اما لب و خلاصهآ این حکایت آنست که هر که # ~~طالب چیزی باشد و بهمگی خاطر و ضمیر متوجه فتح آن باب و منتطر آن اساب # # شود، امید باید داشت که از 167 %~% حضرت مقدس وأهب الصور، تعالی وتقدس، # ~~آن مطلوب بر و فایض گردد. # و از اخوات و نظابر این حکایت، حکایتست که درتتمهآ صوان الحکمة آورده # ~~است در صفت حال قاضی عمر بن سهلان الساوی، که گفت : شکلی از مقالت # ~~عاشر اوقلسدس بر من مشکل شده بود و درآن فکر خواب بر وی غلبه کرد، # ~~گفت پیری را در خواب دیدم که او را اقلدس نجار می گفتند. او را گفتم # ~~سؤالی از تو خواهم کرد. گفت بگو . پس ازین شکل مشکل سؤال کردم ، # ~~گفت این مشکل تو از فلان شکل گشاید ازفلان مقالت ، پس پیدارشدم، ~~یرخاستم، # ~~و وضو ساختم ودو ر کعت گزاردم ودران شکل مرجوع الیه تأمل کردم به فیض ~~فضل # ~~پرورد گار آنچه بر من مجهول بود معلوم [شد # و آورده اند که خلیفه المقتفی بالله چون نامهاء خوارزمشاه می شند از ~~اتشاء # # رشید و طواط ، گقتی : اگر خوارزمشاه را اسباب پادشاهی1 %~% مچنلو ییک # ~~او و خانه دان او زود باشد که همه جهان ms077 بگیرد و بر ملوکضر مسلط. شود . PageV01P081 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0164.png) # و دبیر باید که پیوسته تعهد حسن بصر و سمع و بوی دهان کند و چیزها که # ~~میخر باشد تناول نکتسچون سیر و پیاز و گندنانودز کرمان در عهد ~~مانویسندهای # ~~بود که کتابات مجلس قضا کردی، او را خواجه امام سراج محتسب گفتندی ، ~~مدة # ~~هشتاد و چند سال عمر یافته بود ، هر گز نمک نخورده بود در نان و دیگر ~~اطعمه ، # ~~جهت حدت حاسهآ بصر . # و دبیر باید که دندان را پاک دار دو[ آنچه بوی دهن خوش کند پیوسته بکار ~~می- # ~~دارد وهم چنین جامهاء پاک پوشد و بویهاء خوش استعمال کند و به عوض آب، ~~گلاب # ~~در دوات اتدازد تا در حق او نگویند . بیت . # کأن دواته من ریق فیه %~% تلاق، فریحها ابداکریه # و دبیر را خط نیکو بغایت شرط نست چه گفتهاند الخط مایقری ، یعنی خط # ~~آنست که بتوان خواند .169] و اگر خط نکوبود آن خود طراز عمل اوباشد. # ~~اما باید که معانی سخن نیکو داند و عبارت بلند دارد و آنجا که موجز ~~باید نیشت # ~~اطراف سخن فراهم گیرد و آنجا که حاجت به اطناب و تطویل بود بال سخن # ~~بگستراند . # و دبیر که خط او نیکو باشد و عبارت نازل ، چون درخت پیدا (1) بود که # ~~خضرة فی العین ولاثمرة فی البین، یعنی سبزه در نظر باشد و بار و بری که ~~مطلوبست در # ~~میان نبود. # و در آخر دولت عهد خوارزمیان ، نورالدین گدکنی منشی فراخاست که در # ~~شیوهآ انشا و بلاغت پای تقدم فرا پیش جملهٔ‌ گتاب چهان نهاد ، و افاضل ~~عصر از # ~~مکتوبات و منشآت او چمع کرده اند و در آفاق و اقطار جهان شهرتی تمام ~~یافته ، # ~~ودیوان انشاء (2) سلطان جلال الدین به وی حواله بود، اما درشیوهآ نظم ~~زیادت قوت # ~~طبعی نداشت . # و در کرمان به شیوهآ انشاء تظم و شر، منشئی چون شرفالدین مقیل درعصر ~~PageV01P082 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0165.png) # ~~خود نخاست، و مجموعی که نبیرهآ اول170 ms078 عزالدین مسعود پسر ناصر الدین ~~محمد # ~~المنشی کرده است _از مکتوبات ومنشآت او در نظم و نش تازی وفارسی- بر ~~کمال # ~~فضل و بلاغت او گواهی دهد. ودر روز گار پیش، از بی تمیزی اهل عصر، در ~~کنج # ~~تعطیل مانده بود ودیوان انشا به کسانی که ایشان را استعداد و اهلیت آن ~~نبود # ~~حواله، بیت. # ان البراة رؤوسهن عواطل %~% و الناح معقود برأس الهدهد # تا آفتاب رایت سلطان اعظم قطب الدین ، انار الله برهانه ، دیگر باره ~~برخطهآ # ~~کرمان سایه گسترید و امور و اشغال در نصاب خود قرار داد، دیوان انشا به ~~وی # ~~فرمود ودرتر حیب او مالغة فراوان تمود ، اما روز گار او به آخر رسیده ~~بود و # ~~ضعف و پیری او را دریافته ، لیکن داماد او ناصر الدین محمد بن طغرل فرا ~~رسده # ~~بود [ وبا عبارتی عذب و خطی شیرین به کتابات سلطانی قیام می نمود . چون ~~مدت # ~~171 سلطنت سلطان قطب الدنیا والدین تمام شدو زمام حکم به دست تصرف مهد # ~~اعظم عصمت الدنا والدین قتلغ تر کان بماند ، او به کار دیوان انشاء به ~~استقلال # ~~قیام تمود ورسایل ومنشآت او به اطراف واکناف ممالک می بردند . چون ~~مکتوبات # ~~او به حضرت صاحب دیوان الممالک- که دستورممالک هولا کو ایل خان بود ~~رسید، # ~~بران تحسین فراوآن فرمود و او را بدان خط و عبارت خوش افتاد و پیوسته ~~گفتی که # ~~از ممالک شرق و غرب مکتوبات نزد من میرسد ، من شیرینتر ازین خط و عبارت # ~~ندیدهام ، و مرا همواره چشم انتظار بر راه رسل و رسایل کرمان است که به ~~آن # ~~مکتوب مدتی عشق بازی دارم ، گاهی یا خط وگاهی با عبارت . # و دران وقت که در اردو به خدمت صاحب رسد ، بعد از تلطف واستماله # ~~بسیار- که فرمود- به چنگال تعنیف [172] در و آویخت که ترادرین در گاه ~~می باید # ~~بود ، چه مایهآ انشاء تو ورای حد کرماتست ، و اگر برسبیل اختبار این ~~اشارت را # ~~تلقی ننماید ازراه اجبار بفرمان ms079 ایل خان حکم را امتثال باید نمود . ~~اوجهة رعایت # ~~حقوق باین در گاه با فقر و فاقهآ کرمان بساخت و پیش از معاودت مو کب تر ~~کیان PageV01P083 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0166.png) # ~~به بهانهای ، خود را از اردو بیرون انداخت . # ودر کار رسولل] # اما پادشاه، رسولی را که بجایی فرستد باید که کسی رااختمار گند که آو را # ~~با کمال رشد و هدایت، حسن یهجت و صدق لهجت حاصل باشد، وقوی دل و صاحب # ~~مروت و سخن گوی بود. و قدما گفتهاند سه چیز دلیل باشد بر کمال عقل ~~پادشاه : # ~~ناعه، و رسول، و تحفه که فرستد . # و رسول بابد که او را منظری مقبول و سر و ریشی که عنوان ظاهر است # # باشد، چه مردم با تمییر مرد ؟ رشد و کمال اهلست او %~% یشناسند اول ~~اعتیار # ~~مشظر کنند. # و شنیدهام که در روز گار سلطان شهید نصرة الدنا والدین قتلغ سلطان، از # ~~قهستان ، صد امام فاضل نصیر الدین طوسی را به رسالت به کرمان فرستادند ~~، # ~~اکابر و افاضل کرمان چنان مشغول قضل وفضایل رسول شدند که از مرسل و # ~~مرسل البه غافل گشتند ، از کمال منظر ظاهر و مخب باطن او . # و آوردهاند که عبدالملک مروان ، حجاج بن یوسف را به امارت به عراق # ~~فرستاد ، چون برمنیر کوفه شد، معارف کوفه گفتند لعنت بربنی آمیه باد! ~~درجهان # ~~آدمی بدست نمی آید که چنین ناقص بیمنظر را به امیری عراق فرستند؟ ~~عمروبن # ~~صبی گوید من مشتی سنگ ریزهآ مسجد برچیدم تا او را سنگ سار کتم ، چون در # ~~سخن آمد از حسن عبارت و کمال بلاغت اوچنان متحیر شدم که بی اختیار ~~سنگریزه # ~~از دست من ریختن گرفت . # و آورده اند که وقتی از کرمان رسولی %~% 3 %~% به حضرت عراق فرستادند، # ~~سلطان او را در مجلس انس حاض کرد و از حال کرمان استکشافی می فرمود، در # ~~اثناء سخن می گفت : می گویند در کرمان شهریست که آنجا در صحرا نرگس # ~~می روید ms080 . رسول برفور گفت که آنجا که نرگس میروید در پهلوی آن نیز ~~خاشاک PageV01P084 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0167.png) # ~~می روید ! سلطان از سرعت جواب آن رسول در تعجب ماند . # و آوردهاند که وقتی در روز گار ملک ارسلانشاه ، سلطان سنجر را تغیری با # ~~ملوک کرمان پیدا آمد و می گقتند که لشکری به قصد کرمان خواهد فرستاد. ~~ملک # ~~ارسلانشاه خواجه اسام ظهیر اسمعیل نیشا بوری را که امام وقت و فاضل و ~~بزر گ و # ~~روی شناس حضرت خراسان و عراق - و در کرمان مقیم بود - به رسالت به حضرت # ~~سلطان سنجر فرستاد. # گفتند چون خواجه به حضرت سلطان رسد و شرف دستبوس بافت، دست # ~~سلطان همچنان محکم میداشت و سلطان جهد می کرد 1175 که دست با خود # ~~گیرد ، خواجه گفت ای سلطان جهان ، من دین و دنیی بدست دارم که به گزاف # ~~رها نکنم! # سلطان فرمود که مگر حاجتی داری؟ # گفت ای پادشاه اسلام، این نوبت به خدمت بار گاه سلطنت نه خود را # ~~آمدهام و نه برادرت را ، این بار از زبان درویشان کرمان آمده ام : مشتی ~~موحد # ~~عاجز دعا گوی دولت قاهره ، وایشان را از خشم و قصد سلطانی میترسانند، ~~کرمان # ~~را درممالک محروسهآ سلطان چه وقع و محل باشد؟ اسمعیل، امید به رحمت ~~سلطان # ~~میدارد که کرمان را به وی بخشد و تشریف عهد میارک ارزانی دارد که حشم ~~منصور # ~~عزم کرمان نکنند و آن درویشان را ابمن گرداتند . # سلطان فرمود که آن رعیت را در کار تو کردم، و کرمان در راه این تجشم # ~~که فرمودی نهادم ، و عهد رفت که هر گز قصد آن ولایت نکنم و نفرمایم . # و خواجه اقضل می گوید که ملک دینار در کار رسول فرستادن و آیین و # ~~و رسوم تهادن سهل القیاد [176] و آسان نهاد بودی و بدان زیادت التفاتی ~~تنمودی: # ~~کسی را فرستادی که آنچه به وی داده بودندی یاز گرفتی! خادمی هندو در ~~خدمت # ~~او بودی دیرینه . و ms081 ملک با وی هزل کردی ، و او ملک را دشنام دادی . ~~وقتی اورا # ~~یه رسالت به جایی فرستاد ، اسبی وقبایی و کلاهی یه وی داده بودند . ~~ملک، استفسار PageV01P085 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0168.png) # ~~فرمود. هندو نیز راست بگفت . ملک فرمود که اسب به پایگاه فرست که ترا ~~کاه و # ~~تو نیاشد! # چون روزی ده دیگر یگذشت، گفت: رسول سستان که در کر مانست میخواهم # ~~که باز گردانم، و کلاهی لایق نیست؛ آن کلاه بیار تا ببینم. چون بیاورد ~~به رسول # ~~سیستان داد . # و چون هفته ای دیگربر آمد، رسول یزد می خواست که باز گرداند، گفت بدو، # ~~هیچ قبای دوخته در خزینه نست، قیا بیار که به رسول یزد دهیم . # هندو را صفرا به روی آمد، گفت : لعنت بر مروت باد! این بار مکر # ~~خود به رسولی روی ! # قضاة و منهیان] # 177] اما قضاة وعمال و گماشتگان پادشاه می باید که با ورع و دیانت باشند # ~~و حال ایشان به حقیقت معلوم شده ، از انکه اموال مسلمانان دردست حکم ~~ایشانست ، # ~~اکر خیانتی از ایشان صادر شود تعهٔ‌ آن در دین ودنیا به پادشاه عاید ~~بود ، و # ~~انوشروان می گوید که: عادل تباشد پادشاهی که قاضان اوظالم باشند، و ~~مصلح نباشد # ~~پادشاهی که عاملان او مفسد باشند . # اما منهی و صاحب خبر باید که راست گوی باشد و بی غرض و متدین و # ~~سیر چشم، چه پادشاه باید که براحوال رعیت واقف و آگاه بود و بر اقوال و ~~افعال و # ~~حر کات وسکنات هر طایفه مطلع وبرخبر، واین معنی بی منهیان معتمد وصاحب ~~- # ~~خبران دیندار میسر نشود . # و ملک محمد بن ارسلانشاه بر تفحص احوال شهر و رعیت، عظیم حریص بوده # ~~است ، و باز بردانستن معاش خواص حضرت خود مولع ، و چون برحالی از احوال # ~~شهر و رعیت واقف شدی آنرا [178 از خواص حضرت سؤال کردی و اگرایشان # ~~غافل بودندی ایشان را یه تاوانی سرزنش کردی. # روزی گفت: در کدام محلت شهر، سگی ms082 نه بچه آورده است برین رنگ؟ همه ~~PageV01P086 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0169.png) # ~~ازجواب فروماندند و گفتند ما را برین حال وقوفی نیست . پس ملک گفت: در ~~کوی # ~~گبرانست و امشب زاده است - و رتگ همه بچگان معلوم کرده بود - تقریر کرد ~~، # ~~چون ندماء تعرف کردند همچنان بود که ملک می فرمود . و امثال این احوال ~~باز # ~~می نمود . لاجرم در عهد او مردم ولایت و رعیت و خواص وعوام چنان ~~بیداروهشیار # ~~شته بودند که مرد با زن خود در جامه خواب ترسیدی که سری گفتندی یا رازی # ~~در عنوت آوردندی. PageV01P087 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0170.png) # مرجمه جاو بدال حرک # ~~ملک بنشست، اعبان وار کان حضرت او 179] خواستندتا عقل و تمیز او در ~~امور # ~~گفتند : بادشاه را عمر دراز باد در بادشاهی و براقلیم جهان فرمان ~~روایی! اگر # ~~رای اشرف اعلی صواب ستد، ما را قانونی ومنوالی اعطا فرماید که تا آن ~~راه دیش # ~~گیریم و آن احکام راکار بند باشیم . # اکنون آن فصل ترجمه به بارسی کرده شد، و آن اینست : # اول دییر، فرمود که. نشتهآ تو زبان منست وخبر دهنده در غستاز فرمان # ~~من. طریق در یافتن آن بریشان کوتاه کن و به همه حدود آن فرمان محیط شو، ~~و ایتدا # ~~بدان کن که اولی باشد. # و مستوفی[را] گفت: تو متوسطی عدلی مانمن و رعیت، کارها چنان بران که # ~~مورد آن است ؛ و در ایقان و تحقیق آن تقصیر مکن، و آنحه علم تو بدان ~~محیط # ~~شده است و علم تو به آن رسده بدیگری حواله مکن . # و لشکر کش را فرمود : تو حصاری 180] بر دشمن، و امنی بر ساختگی # ~~کار ملک. دوستان مرا به نصحت مخوان و دشمثان مرا در رعبت نمودن به من ~~PageV01P088 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0171.png) # ~~از من تترسان ، و بیداری و هوشیاری خود کوتوال این حصار گردان، و در ~~مواضع # ~~فرصت لشکر را به تعجیل بران. # وصاحب حرس را فرمود که تو به مثابت دو پهلوی منی که چیزهادران پنهان # ~~می دارم، و ms083 به منزلت دو چشم منی که برچیزها میگمارم. اکنون محافظت و ~~نگام # ~~داشت فرو نگذار و پیوسته با ساختگی کار روزگار گذار . و آنکس را که به ~~تو # ~~سپردهام دایم در نظر خود میدار . # و شحنه را فرمود که تو سایهآ منی در غیبت من وتازیانهآ ادب منی در ملک ~~من. # ~~کسی که از گناه بری باشد او را لباس امن در پوشان، و کسی که در مقام شک ~~و شبهت # ~~بود او را به باس تعذیب و ترهیب بترسان، ودر اختار طرف حق از ملامت ~~ملامت- # ~~کتند گان مترس . # و حاجب را گفت: تو حکمی عدلی بر مراتب خاصگان و [181] نگاه بان # ~~متاصب ایشانی به نزدیک من؛ بچشم نگرش من بدیشان نظر کن ، و منازل مقدار # ~~ایشانرا به قدر قربت من نگاه دار، در همه حالی ایشانرا بردر گاه من ~~درمیان ملامت و # ~~درنگ جای ساز ، و حبوب محبت من در دلهاء همه میکار . # و خزینه دار را فرمود که تو امسنی بر آنکه زند گانی رعیت بدان است و # ~~صلاح ملک وولایت مربوط بصلاح آن ، نگاه داری و محافظت حاضران در حال # ~~یکن و درنگ در کار غایبان فگاه دار ، و تعجیل در باب آتچه لازم باشد ~~والجب # ~~شناس ، و آنچه لازم نباشد بفرمای تا نکنند . # و آنرا که مهر میدارد قرمود که تدبیرها از تو صادر می شود و کازها به تو # ~~تافذ می گردد. کسب و کردار مرا دران مقام قوی تراز فرمان من شناس و هیچ ~~چیز # ~~دران بی عمل من نافذ و مجری مدان . # و مشرف را گفت - که صاحب دیوان نفقات باشد- که تو والی [182] خاص # ~~منی بر آنچه دل من میخواهد ، وحا کمی بر آنچه نفع و ضر آن به من باز ~~میگردد. # ~~اکنون گوش داری میکن که دست صاحب حاجت از تو نفقات بابد، نه آنکس که ~~جاذبهآ PageV01P089 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0172.png) # ~~حرص او به دهان شهوت از تو آرزو خواهد . # و صاحب برید [را]گفت ms084 توصندوق اسرار منی و مهار کش کارمنی ، خایاء # ~~اسرار من به سرپوش کتمان پوشیده دار ، و بار امانت مرا برخود گران ~~مشمار . # پس روی به همه آورد و گفت: من دانستم که اندیشهآ شما بدین سؤال که از # ~~من کردید چه بود و آنچه از من پنهان داشتید بر شما آشکاراکردم ، و برین ~~تعلیمها # ~~آن خواستم که شما برعلم ودآنش من مطلع شوید ، ومضمون دل وخاطر من ~~بدانید، # ~~وشما را معلوم شود بدین اظهار که برشما کردم که از شما کینه در دل ~~نگرفتم.[183 # ~~اکنون شکر خدای تعالی - بر نعمت عفو من - بر خود بگزارید و بدانید که ~~به # ~~کردار گناه کاران، ثواب نیکوکاران نیابند . والله اعلم . PageV01P090 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0173.png) # # %~% خس دوه PageV01P091 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0174.png) # قصه احوال حامع این تاریخ ، # وذکر توقفی و تأخری که در محلد سیم افتاد . # # دست خوس اغیار و یا یمال زوز گار می شود ، و ازباب استحقاق %~% 184 که ~~مصارف # ~~آتند ما وفور احتباج و افتقار - بی بهره میمانند . PageV01P092 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0175.png) # ~~گرداند تا سراسر اوراق واجزاء تاریخ به زینت طراز وقفیت او مطرز و معلم ~~باشد # ~~چه غالب ظن آنست که این تاریخ جدید باشد ، ولکل جدند لذة، مردم به ~~استنساخ # ~~آن رغبت کنند و نسخ بسیار در میان اهل این دیار با دیدار آید ، و آن ~~همه به # ~~مثابت شهود عدل ماشند که بر کفت آن وقفیت گواهی دهند . # وبنده از بر(1) کرمان استماع کرده است که شخصی- شهاب جامی نام [85 # ~~وقتی اوقاف کرمانرا قانونی کرده است و چند نسخه ازان دردواوین مانده ، ~~ملک- # ~~القضاة رکن الدین، و دیگر قضاة پیشین، آنرا عظیم معتیر داشتندی و بران ~~موجب # ~~که او نوشته بود حکم کردندی . # چون این حکایت به سمع اشرف اعلی رسد، عظیم پسندیده داشت و مثال داد # ~~که آنرا کار بند می باید . بیت : # چو اندیشه اندر دلت ایزدیست %~% فراز آمدن از ره بخردیست # و بنقد جایزه ای فرمود که این انموذجی است ، جون به فعل ms085 آید و مفصل # ~~شود، انعام مجمل گردد . # اما چون مناع روز گار سدی متکر در راه این عزیمت نهاد و طالب امید را # ~~به سوی مقصد و مقصود راه نمیداد، ه ضرورت برسر کوی توقف ایستادگی می- # ~~بایست نمود و از مکامن غیب منتظر فتح البابی می بایست بود . # هرچند پزر گان عصر وحا کمان وقت- به تخصیص خداوند خواجهآ صاحب # ~~اعظم فخر الملک نظام الدولة والدین عز [186| و مدعصره - که بضاعت فضل ~~به یمن # ~~همت او روز بازار و رونق قبول دید و صناعت هنر یه واسطهآ هدایت او به س ~~چشمهآ # ~~مراد و مقصود رسید- در تتمم آن مبالغتها می نمود ، وجد و جهدها می ~~فرمود، اما # ~~اسباب و علامات تأخیر و توقف آن لایح وواضح بود که اگر کلمهای چند در ~~صفت # ~~عدل و احسان خداوند تر کان از درج ضمیر بر آرد و سطری چند در شرح مکارم # ~~اخلاق و محاسن اوصاف او از خاطر عرض کند ، هر آینه شمال گوهرپاش وصاء # ~~عطر فروش که به هر کوچهآ اصمخه فرومی شوند و به مرقاة هر مناخر برمی ~~آیند فوایح PageV01P093 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0176.png) # ~~و روایح آن بر سبیل بضائع به اسماع و ابصار طایفهٔ‌ منکران رسانند ، و ~~در اقتناء # ~~و اشاعت آن بدبیضا ودم مسیحا نمایند، از آنکه. بیت : # بد توان از خلق متواری شدن پس برملا ### | مشعله در دست و مشک اندر گریبان داشتن # 187 چشم انتظار بر دریچهآ غیب گشاده بود ، و گوش هوش بر مقاعدسمع # ~~نهاده، تا از مادرشب آبستن به طالعی سعد چه وقت روز مرادی زاید واز ~~مطالع غیب # ~~شی چهرهآ مطلوبی روی نماید؟ و چون کشتی گیر بددل که از مقاومت خصم ~~ترسان # ~~باشد روزی گذارد و هنگامهای نگاه دارد ، هر لحظه دستی به هم باز زند و ~~مویی # ~~بر میان سر بندد ، و به آواز بلشد صلواتی خواهد و سرپایی دیلمی گردد، ~~بندهٔ‌ # ~~کمتر_ درین مدت- با امتداد، بر سازامید، ترانهآ دیباچهای می نواخت ms086 و ~~برمنبر بوک و # ~~مگر مواعظ و نصایحی چند کلی در آداب خدمة ملوک و مکارم اخلاق - که ملوک # ~~و سلاطین را واجب بود - فرو می پرداخت و در مجلس تأسیس حکایتی چند از # ~~آثار واخبار قدماء سلف بر سبیل تمثیل دران میساخت . # تا شبی که روزنامهآ اقبال درو پیمودند و نقاب عروس مقصود از تتق مغیبات # ~~به دست رؤیاء صادقه بر نظر نفس ناطقه بگشود ، [188] مخبر اخبار ملکوت و # ~~منهی اسرار جبروت بر لوح قوت متخیله و مرآت آلت متفکره برین گونه ~~نیرنگی # ~~زد که خلقی بسیار وجمعی بی شمار - بیشتر صلحا وابرار واهل عمایم ~~واخبار- روی # ~~توجه به کوه شیوشگان نهاده بودند . بعد از استفسار ، گفتند : طاوسی خوب ~~پیکر # ~~زیبا متظر در کنجی ازین کوه با پدیدار (1) آمده است وجمال حال خود بر # ~~جهانیان جلوه خواهد کرد ، و حسن صورت و سیرت خود به اهل این دیار خواهد # ~~قمود . بنده سدر موافقت جماعة - رخ بدان کوه آورد . چون تزدیک طاوس ~~رسید ، # ~~نا گاه صورت آن طاوس به صورت پیری علوی دانشمند مبدل گشت : کسوتی کتان # ~~در غایت طراوت پوشیده و دو حمایل چپ و راست بر تعویذ دز بر افکنده . PageV01P094 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0177.png) # خلق چون آن اعجوبه بران گونه دیدند به آواز بلند تسبیح وصلوات # فتن گرفتند.89 از هول آن حالت،- چون باز حال یقظه آمد- دانست که این # ~~خوابی الهی است، و مخبر ازانکه پادشاهی ظاهر خواهد شد به جمله کمالات ~~انسانی # ~~موصوف که پناه و امان خلق باشد و بقاء تمام یا بد در تیکوترین سیرتی و ~~ذیباترین # ~~صفتی .عقل معبر وجان مقرر گفت . بیت: # گرچه شب تیره است و تاریکست %~% دل قوی دار ، صبح نزدیک است # چشم روشن دار که آفتابی سابه برین دیار خواهد اتداخت که آفتاب جهانتاب # ~~شساع از پرتو رای روشن او اقتباس کند، و دلخوش باش که پادشاهی درین ~~مملکة # ~~حکم خواهد فرمود که روان نوشین روان قانون معدلت و اساس نصقت از رحمت و ms087 # ~~شفقت او استفادت کند . هرچند این ظن غالب به عیار یقین در ملک اعتقاد ~~می رفت # # اما از جهت تحقیق حال و تصدیق مقال خواست که این نقد برمحک نظر %~% # ~~بزرگی از بزرگان دین زند و به معیار اعتبار سالکی از سالکان طریقت یقین # ~~مواز نه کند. قرعهآ اختبار بر شیخ روحانی وامام ربانی برهان الملة ~~والدین، ابن الشیخ # ~~العارف ، قرحمان الحق ولسان الصدق ، سف الحق والدین، قدس الله روحه ~~العزیز # ~~فتأد. # بدین نیت چون پای از آستانهٔ‌ منزل بیرون نهاد ، بر سبیل اتفاق، هم دران # ~~مکان، شرف خدمت ایشان دست داد. این اتفاق هم از واردات غیبی دانست ~~وازغنایم # ~~الهی شمرد، ودرین تعبیر فایدهای که از عبارت ایشان حاصل گشت سبب ترویح # ~~دماغ جان وموجب تفریح صمیم دل شد . # بعد ازان تأمل فصیح و عقیدهٔ‌ صحیح ، روی به تقریر وایراد آن نهاد، # ~~و ابتداء به مبداء احوال خداوند تر کان - انارالله برهانها - کرد . PageV01P095 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0178.png) ### | # ~~فصه اخوا مهد اعطم ، حضه آلدنیا و اللبر # قتلغ تر کان، طیب الله تراها و جعل الجنة مهوالل # # تحصل أو شتافت وهرچه داشت از هال در حنب وحدان او %~% 92 # ~~تا مطلوب اوبه حصول موصول گشت ومراد اوبه وفا مفرون شد. PageV01P096 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0179.png) # ~~نمود پیر بازر گان را حاضر کرد و به انواع اصطناع و اصناف الطاف خواست ~~که # ~~اورا از قبضهآ تصرف او بیرون آورد. بازرگان سخنانی به دفع وتماتع پیش ~~آورد و # ~~به هیچ گونه ما او در کوی اجابت نامد. قاضی خواست که دست تغلب و تعدی ~~دراز # ~~کند و طریق عنف مسلوک دارد [193_ و در آن زمان رایت سلطنت سلطان غیاث # ~~الدین به اصفهان نزول کرده بود. بازر گان ازدست تغلب، پناه به در گاه ~~سلطان غیاث # ~~الدین برد. چون صورت حال جمال او در محاذات آیینهآ ضمیر سلطان آوردند ~~مهر # ~~ومودت او کالنقش فی الحجر در دل سلطان جای گیر گشت و هر چند دست تعدی # ~~قاضی از ms088 گرییان روز گار یازر گان کوتاه گردانید اما چون پای در دامن ~~وصلت او # ~~آویخت بازرگان را مکلف داشت که او لایق این حرم است . بازرگان در جواب # ~~گفت: من او رابه فرزندی قبول کردهام و ثمن اورا برخود حرام گردانده، ~~سلطان # ~~فرمود که داماد بهتر از من بخواهی یافت؟ او را به عقدی شرعی در حبالهآ ~~حکم # ~~من آر. بازر گان گفت ، شصر : # اگرچه از کف گر گم ربودی %~% چو دیدم عاقیت خود گر گ بودی # فی الجمله بعد از مدافعت شدید چز انقیاد و امتثال چاره ای ندید . سلطان # ~~3) انمه را احضار فرمود و به عقدی شرعی او را در حباله حکم خود آورد ~~به # ~~آیینی هرچه تمامتر. مدتی در اصفهان بود. ناگاه آوازه در افتاد که سلطان ~~جلال الدین # ~~از قارس مراجعت کرده است ومتوجه اصفهان گشته، سلطان غیات الدین را چون ~~چنین # ~~گوهری ستوده ودری نابسوده در قیضهآ تصرف آمده بود، در محافظت ومحارست ~~آن به # ~~اقصی الغایة وابعد النهایة می بایست رسید، در بردن و به جای گذاشتن ~~متحیر مانده # ~~بود، با خود می گفت ، بیت : # پیشتر چون شوم که جایم نیست %~% باز پس چون جهم که پایم نیست # و چون دیدهآ رمد دیدهآ اوتحمل تاب آفتاب حضور برادر نداشت، رکاب اقامت # ~~دراصفهان گران تمی توانست کرد. عنان عزیمت برصوب ری سبک داشته بود. ~~بعداز # ~~تفکر بسیار عاقبت قرعهآ اختیار بر آن افتاد که آن گوهر نفس را در خانهآ ~~شیخ PageV01P097 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0180.png) # ~~بگانه موفق معمر- که در بلاد 195 ] فارس و عراق به دیانت و امانت معروف ~~و # ~~موصوف بود - مکنون ومخزون دارد وخود با مادر متوجه ری گردد. چون موکب # ~~سلطان جلال الدین به اصقهان رسید استفسارحال سلطان غیاث الدین کرد، چون ~~او # ~~را معلوم گشت که رای ری کرده است ناگاه بی خیل و حشم و طبل و علم ، ~~جریده # ~~به سر آو رفت - و چون آن قصه ازتاریخ کرمان خارج است درذ ms089 کر آن شروع ~~نمی- # ~~رود، و ذ کر آمدن سلطان غاث الدین و کشته شدن او به حکم قتلغ سلطان ~~تقدیم # ~~مافت، در تکرار آن فا نده نیست. در آن تاریخ که غیاث الدین در کرمان ~~کشته شد # ~~سلطان جلال الدین در ولایت آذربایجان و دیار بکر به جنگ اشکر مغول ~~مشغول # ~~بود، اتا بک قطبدین محمود، شاه یزد، قرصتی یافت و وسوسهآ شیطانی سلسلهآ ~~دواعی اودر # ~~جنبانید، خواست که نقبی به گنج خانهآ شیخ موفق معمربرد ، ست : 1961 # هر کرا عون حق حصار شود %~% عنکوتیش پرده دار شود # حافظان عنایات ازلی و حارسان رعایات لم یزلی ندا در گوش یاقوت قر کان # ~~مادر علاالتولی (1) دادند وققل و کلید آن خزانه در دست فکرو تدبیر او ~~تهادند تا # ~~بی در نگ مسرعی یه نزد یدر خود قتلغ سلطان فرستاد و او را از کیفیت این ~~حال # ~~گهی داد و در این گنجینهآ راز برروی دل او بگشاد. قتلغ سلطان کالبرق ~~الخاطف # ~~والریح العاصف، روزسیم، بیت : # چو شیری دز بیابان گور جویان %~% و یا گرگی سوی نخجیر پویان # ~~بر در یزد حاضر شد با لشکری چون آب روان در نشسب و آتش سوزان در نهیب . # ~~اتابک قطب الدین محمود شاء چون آن حال مشاهده کرد در مقام اقدام و ~~اقتحام # ~~حیران فروماند، نه روی ستیز زا صواب می دیدوته پای گریزرا مصلحت می ~~شناخت. # ~~عاقیة الامر لختی پای ثیات فشرد وپیشانی مقاومت بیش برد. جماعت [197 ~~بزرگان # ~~و معارف یزد همه همداستان شدند و گفتند شما را با آین مرد پدر فرزندی ~~درمیان # ~~است و هزار گونه تعلق به نک و بدو آشکار ونهان، و مع هذا پادشاهی قادر ~~است # ~~و سلطانی قاهر، وپادشاهان همسایه را تاب مقاومت و یاباب منازعت او نه، ~~پس با PageV01P098 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0181.png) # ~~درقش مشت زدن وبا کوه مناطحه کردن به نزدیک خردمندان وارباب عقل به ~~عایت # ~~دور است و به تهور نک نزدیک. برای داعیه حیوانی وجاذبهآ ms090 شیطانی ینیاد ~~مصاهرتی # ~~محکم ومواصلتی معظم برنتوان انداخت؛ وبه واسطهآ لمعهآ برقی، شمع ~~خانداتی فرو # ~~نتوان کشت ، شعر : # عاقبت بند ناصحان بشنود %~% گره از کار خویشتن بگشود # دل از آن گنج پربها برداشت %~% آن تمتع به اژدها بگذاشت # هر چند اسب مراد سلطان در مدان مقصود فاره بوداما آن عقیفهآ چهان و ~~معصومهآ # ~~آخر زمان در آن قیض و اطلاق عظیم کاره، لیکن نیان نبوی وزیان گوهر نثار # ~~مصطفوی می فرمود: خفة الجنة بالمکاره أتة1 [و ازخطاب ربانی و کتاب ~~آسمانی # ~~رسالت می رسانید که عسی ان تکرهوا شث وهوخیرلکم وعسی ان تحتوا شیئأ وهو # ~~شرلکم، بیت : # ای بسا زشت کان ترا نیکوست %~% وی سا درد کان ترا داروست # تا زمان شتا آن کراهیت نه انقضا کشید و اوان ربیع آن رفاهیت در رسد. # ~~طرح بیرنگ این وصلت اوبا سلطان اعظم قطب الدنیا والدین- که نقاش صنع در ~~ازل # ~~آزال بر کشیده بود_به فرمان امرقدم درین موسم مختاروزمان مبارک گزارش ~~گری # ~~آن به خرج وار کان حواله شد ، بیت : # خامهآ صنع حق به کار قدم %~% رده بیر نگ در سرای عدم # چار عنصر به سعی هفت اختر %~% شده بیرنگ راگزارش گر # به حکم فرمان مجاسران (1) ار کان حوالی حجال کاینات رابه انواع تجملات # ~~زیب و زینت دادند و کارداران کارخاتهآ سپهر اجرام سعود به جای تثار بر ~~اطیاق # # آسمان نهادند، دلال تقدیر پای تدبیر %~% 199 در مان نهاد و قاضی قضا به ~~خطبهٔ‌ # ~~وصلت زبان بر گشاد، همه هم زبان گفتند چنین گنجی لایق چنان سلطانی باشد ~~و ### | و تنال فی حیاتها الامال PageV01P099 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0182.png) # تدرتر ق البه وسط سمائه %~% شمس علیها بهجة وجمال # سعدان ضمهما تعیم دایم %~% قدمد فه علی الانام ظلال # واذ اتقارنت السعود فعندها %~% یرحیالصلاح ویحش الاحوال # ~~بیت : # ~~زهی مبار ک وصلتزهی همایون فال ### | که روزنامهٔ‌ بخت است و منبع اقبال # ~~ز اجتماع سلیمان ملک با بلقیس ### | زواق صرح ممرد شدست صف نعال # ~~درین مواصله مرعقل و روح ms091 راست قران ### | درین مقار نه خورشید وزهره زاست و صال # ~~زمانه بابد ازین اتصال خوب ، محل ### | ستاره گیرد از این اقتران میمون فال # ~~200] و صداق بر ده هزار دینار ر کنی معین گشت، ومصداق این مقال آن # ~~است که بعد از آن که روزگار سلطان الاعظم انارالله برهانه تمام شده بود ~~، و کیل # ~~مهد اعظم درروی وکلاء فرزندان سلطان، درمجلس قضاة ممالک، به ده هز ~~اردینار # ~~صداق دعوی کرد، وشهود عدل بر مصداق آن گواهی دادند و حکم و تسجیل قضاة ~~بدان # ~~پیوست. نقاب مقومان، حصص و اشقاصی چند - که ذ کر آن خواهد رفت - معن ~~کردند # ~~به قیمت وقت درعوض صداق ، و اوآن دروجه اوقاف مدرسه و گنیدمرقد تهاد ~~.(1) # قصه واقعهآ بغداد] # ~~قصهآ واقعهآ بغداد از نسخه ای نقل افتاد که آن نسخه به خط مولانا اقضل ~~العالم # ~~استادالدنیا نصر الحق والدین محمدالطوسی - رحمة الله علیه - بود، به ~~وقت آن که # ~~پادشاه چهان هولا کو خان عزم دخول در بلاد ملاحده کرد ، چهت استیصال آن ~~قوم، # ~~ایلچی به خلیفه فرستاد که گفتهای : من ایلم ، تشان ابلی آن باشد که چون ~~ما به # ~~باغی بر تشینیم ما را به لشکر مدد دهی . خلیفه با وزیر و علامان 201] ~~مشورت PageV01P100 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0183.png) # ~~کرد که مردی چند سپاهی فرستادن مصلحت باشد، جماعت امراء لشکر گفته ~~بودند # ~~که می خواهد که بدین بهانه بغداد و ملک خلیفه را از سپاهی خالی شود تا ~~به هر # ~~وقت بی زحمت در این ملک تصرف کند. # به سبب این سخن، خلیفه، فرستادن لشکر در باقی کرد. و چون پادشاه از # ~~استخلاص ولایت ملاحدهأ فارغ شده و به همدان آمد ، از خلیفه بازخواست ~~سخت # ~~کرد و گفت لشکر نقرستادی ؟ ترسید و با وزیر مشورت کرد. وزیر گفت مالهاء # ~~سار از نقد و جواهر و مرصعات و جامههای فاخر و غلامان و کنیز کان و ~~اسپان # ~~واستران ترتیب باید دادن و فرستاد و عذر خواست . خلیفه را موافق افتاد ms092 ~~. اشارت # ~~بروند و این مالها بیرند و عذر خواهند . # دوات دار کوچک و دیگر بزرگان گفته بودند که این تدبیر، وزیر، جهت آن # # کرده است تا کار خود بسازد و ما لشکریان 202 %~% و تر کانرا به دست باز ~~دهد # ~~تا ما را هلاک کند، ما خود نگاه کنیم؛ چون مال بیرون برند رسولان را ~~بگیریم و # ~~مال به دست مردم خود بفرستیم و کار خود بسازیم و ایشان را در بلا نهیم. # چون خلیفه ازین معنی آگاه شد فرستادن رسولان و مالها درباقی کرد تا # ~~اندک تحفهای بفرستاد . پادشاه حکم کرد وفرمود : با خویشتن بیای ، یا از ~~سه کس # ~~یکی بفرست : وزی ، ما دوات دار ، با سلسمان شاه. # خلیفه هحکدام نکرد و عذر گقت. خشم پادشاه بیفزود و اندیشهآ حر کت # ~~کرد به جانب بغداد، چند کرت در یکی (؟) سامد، وبرفت، و دریکی ابن ~~الجوزی # ~~پسر یحیی را بفرستاد ، و برجمله فایده نبود ، و پادشاه از حدود همدان ~~در سنه # ~~خمس وخمسین و ستمایة حر کت فرمود . سوینجان (1) نویین و باینجونویین در # ~~مقدمهآ راست رفته بودند به راه اربیل ، (2) ومیمنه از راه کوههاء شهر ~~زور ، و PageV01P101 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0184.png) # ~~دقوق را بکتای (؟) نوین وقومانوتین بر میسرد ازحانب تکریت و بنات ~~(؟)103 # ~~و پادشاه بر قلب لشکر به راه کرمانشاهان و حلوان حرکت فرمود، واز بغداد # ~~دوات دار با لشکر بیامد و میان بعقوبه و باجسری (1) به کنار لشکر گاه ~~ساخت . # بادشاه با بنجورا فرموده بود که از دجله بگذرد و از جانب غریی یه بغداد # ~~راتد . و بادشاه به حلوان رسد ، بنه آنجا بگذاشت و جریده با سواران ~~مسمنه از # ~~آنجا برفت . یزک برایبک حلبی افتادند ، و او را بگرفتند و به خدمت ~~آوردند . # ~~اوقبول کرد که سخنها به راستی بگوید . او را امان دادند . ویزک با ~~مغولان برفت. # سلطان زاده با خوارزمسان هم در یزک بود ، به لشکر خلفه تامه # ~~نوشت که من وشما از بک حنسیم، من به ms093 مند گی پیوستم وایل شدم . مرا نسکو ~~می- # ~~دآرند ، شما هم برچان خود رحمت کند و ابل شوید تا خلاص بابسد . و نامه ~~را به # ~~قراستقر نوشته بود . جواب باز نوشت که هولا کورا چه محل باشد که ~~قصدخاندان # ~~عباسی کند: و این دولت ماتند او بساردیده است ، اگر او را بایستی که ~~صلح باشد # ~~نامدی ، وولایت خلیفه 204 خراب نکردی . اکنون هم اگر با همدان شود # ~~و عذر بخواهد تا ما دوات دار را شفاعت کنیم که اوپیش خلیفه تضرع کند تا ~~با طبع # ~~آید وصلح قیول کند . # این نامه به پادشاه رسید ، بخندید و گفت : آری حکم خدای راست ، تا او # ~~چه خواسته یاشد ؟ و چون سوینجان و باینجو نویین از دجله بگذشتند ~~بغدادیان # ~~حسن ایشان نیافتند (4) پنداشتند که هولا کوست که به آن طرف گردید ، ~~دوات- # ~~دار ازه بعقویة با لشکر باز گشتند و در بغداد از دحله بگذشتند و در ~~حدود انمار با # ~~سویتچان نویین که پیش میرفت مصاف دادند و لشکر او را بشکستند و به ~~هزیمت # ~~کردند. به با بنجو نویین رسدند . او لشکر باز گردانید و بردوات دار زد ~~و او را # ~~بشکست و بسیار خلق را بکشتند و ایشان به هز یمت با بغداد آمدند . # پادشاه بربالی (2) بگذشت ، آنجا کشتی نگذاشته بودند ، برآب زد و ~~PageV01P102 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0185.png) # ~~بیامد تا در بغداد بو غاتمور را هم به حانب غربی فرستاد ، و پادشاه در ~~متمصف # ~~دیوار کردند. به بک شانه روز لشکرپادشاه از بنجانب و بوغاتمور(1) و ~~سوینجان # ~~و باینجو از جانب غربی دیواری بلند بر آورند و در داخل دیوار از جانب ~~شهر # ~~خندقی بزرگ فرمود و منجنیقها نهادند و کار جنگ ساخته کردند . # خلیفه، صاحب دیوان را بفرستاد . گفته بود اگر تحفهآ بسار بفرستیم گویند # ~~سخت یترسید ، به اندک اختصار باید کرد . پادشاه فرمود چرا دوات دار و ~~سلیمان # ~~شاه شامد : خلفه به جواب فرستاد که پادشاه فرمود که وزیریا دوات دار ~~پاسلیمان # ~~شاه ms094 ازهر سه یکی بیرون آیند ، اکنون من ، به قول برسیدم؛ و وزیر که بزر ~~گتر # ~~بود فرستادم. # پادشاه هم به سخن خود برسد و ایشان را نطلید . پادشاه فرمود که یه همدان # ~~گفتم ، اکنون که به در بغدادم این همه رفته است، چگونه بر یکی قناعت ~~کنم؟ # ~~هر سه را باید فرستاد . چون جتگ در پیوستند پادشاه به نفس خود بر جانب ~~شهر # ~~پود، مقابل برج عجمی ، آنچا نفوس جنگ می کردند، و بلغا (2) و نبایر ( ~~%~% 1) # ~~جانب 206 راست شهر بودتد. و بوقاتموز از جانب غرپی - آنجا که یاغ # ~~بقلست، و باینجو و سوینجان از آن طرف که بیمارستان عضدی است . آغاز حرب # ~~بیست و دوم محرم بود - سال ششصد و پنجاه و شش . شش شانه روز حرب کردند # ~~سخت ، و پادشاه فرمود تا شش مثال بنویسند که علویان و دانشمندان و شخان ~~و # ~~کسانی که ما ما جنک نکنند ایشان را از ما امان است ، ومثالها بر تیر ~~بسته، به # ~~شهر انداختند - از شش طرف ، و برجمله حرب سخت کردند . به روز و به شب. # تا روزبیست وهشتم محرم وقت طلوع آفتاب لشکر بردیوار رفت . اول بر برج # ~~عجمی شدند ، و از دو جانب بارو میشدند ، ومردم را میراندند ، وسر بارو ~~از PageV01P103 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0186.png) # ~~لشکر بغداد خالی کردند ، و پادشاه با بلغه (؟) عتاب می فرستاد که چرا ~~لشگر تو بر # ~~سردیوار نمی شوند ؟ تا نماز مشن همه سر دیوار بغدادیان بستده بودند ، ~~ومه وقت # ~~دیوار کردن پادشاه فرموده بود تا بالا و شیب [207] بغداد کشتیها گرفته ~~بودند # ~~و جسر بسته و نگاه بانان برنشانده و منجنیق نهاده و آلات نفط ساخته . # چون حرب بغداد جدی شده بود ، دوات دار خواسته بود که به کشتی به جانب # ~~شیب بگریزد، سخن به مغولان رسیده بود، منجنیق وتیرروان کرده بودند. ~~اوبازپس # ~~گریخته بود و سه کشتی از آن او بستده بودند ، و مردم را کشته ، وسلاحها ~~بیاورده، # ~~و نقیب علویان در کشتی ms095 هلاک شده بود . # چون دیوار بگرفتند فرمود که دیوار خراب کنند ، و رسولان آمد شد # ~~نمودند ، پادشاه فرمود تا دواتدار و سلمان شاه بیرون آبند . خلیفه ~~خواهد بیرون # ~~آبد خواهد نه . خلقه پسر میانی خود هم بیرون فرستاد ، و دواتدار و ~~سلیمان شاه # ~~ضز بیرون آمدند ، و دواتدار بازیس رفت و سلیمان شاه را گفت لشکر یان ~~بسیار # ~~در ها پیوستهاند . او را با شهر فرستادند تا مردم خود را بیرون آورد. # و دیگر روز کار او به آخر رسید، و مردم شهر [208[ شرف الدین مراغی # ~~و شهاب الدین ریحانی (1)را فرستادند وامان خواستند، و بعد از آن چو ~~خلسفه دید # ~~که کاری نماند ، اجازت خواست که بیرون آید . چهارم صفر بیرون آمد ، ~~وپادشاه # ~~را بدید - با پسر خود ، وخواص ازایمه و مشایخ وسادات بودند ، او را به ~~دروازهٔ‌ # ~~کلواذ فرود آوردتد، و بعد از آن شهر را غارت کردند . # و پادشاه به مطالعهٔ‌ خانهٔ‌ خلیفه رفت، و به همه روی گردید. وخلیقه را # ~~حاضر کردند ، و فرمود که پیش کشها کرد. آنحه آورد ، هم در حال بر امرا ~~و # ~~و خواص حضرت قسمت کرد ، وشب باز گشت . بعد از آن خلفه را فرمود که ~~زنانی # ~~که یا او و پسران او پیوستهاند بیرون آیند . به سرای خلیفه رفتند . ~~هفتصد زن و # ~~سیصد خادم یودند ، و دیگران را متفرق کردند . چون از غارت فارغ شدند ، ~~بعد PageV01P104 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0187.png) # ~~یک هفته - اهل شهر را امان دادند ، و غنیمتها جمع کردند . # چهاردهم صفر ، پادشاه از در شهر کوچ فرمود . [209] و خلیفه را طلب # ~~فرمود . او را آنجا آوردند ، و پسر میانین را بر عقب او بیاوردند با شش ~~خادم. # ~~کار او به آخر رسید ، و پسر میانین را همچنین . و دیگر روز پسر مهین او ~~را و # ~~کسانی که با او بودند، به دروازه کار، به آخر رسید . و زنان را متفرق ~~کردند . # و پادشاه از آنجا کوچ فرمود . و صاحب دیوان ms096 واین در قوش (1) را بابغداد # ~~فرستاد . ووزیر را به وزیری، وصاحب دیوان را به صاحب دیوانی ، و این ~~درقوش # ~~را به سر خیلی نامزد فرمود که بغداد را با عمارت آورند ، و کشتگان و ~~چهار پایان # ~~مرده بردارند ، و بازارها معمور کنند . و پادشاه با ساه کوه آمد، و ~~بوغا تیمور نامزد # ~~حله و واسط فرمود، و اهل حله از بیش ابل شده یودند. و بوغا تسمور آنجا ~~رسد، # ~~ایشان را امتحان کرد ، واز آنجا به واسط شد . و بک هفته قتل و تاراج ~~کرد ، و # ~~از آنجا ماز گشت . # و بوغا از آنجا به ششتر رفت ، و شرفالدین ابن جوزی را برد تا شهر ایل # ~~کند ، [210] و سپاهیان و تر کان بعضی ایل شدند . و کوفه و بصره ایل ~~شدند ،و # ~~مولانا نصیر الدین در تاریخ گرفتن بغداد نظمی کرده است . بیت : # سال هجرت ششصد و پنجاه وشش %~% روز یکشنه چهارم از صفر # شد خلیفه پیش هولا کو ، وزان %~% دولت عماسیان آمد به سر # و هرچند این قصه از تاریخ کرمان خارج است، اما چون این واقعه مصییتی # ~~عام بود چملهآ بلاد اسلام را، نخواست که از ذکر آن در گذرد، بدین سبب ~~کیفیت آن # ~~در قلم آمد . PageV01P105 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0188.png) ### | 9ی # ~~قصهآ حکومت وپادشاهی خداوتد خدر اعلی ومهد اعظم ، # ~~وفات اء [211] قطعه ایست - به لازورد بر دیوار گنید مرقد نوشته - بیت : # ~~زهی بنای معظم رهی اساس ممهد ### | که باد قاعده ات چون اساس چرخ مؤبد # ~~بهشتی از ره نزهت بدین بساط مزین ### | سپهری از زه رفعت بدین اساس ممهد # ~~بهشتی تو ازین روی گشته است محقق ### | که هست شاه جهان را بساط وصحن تومرقد # ~~سپهری تو ازین وجه گشته است مصور # که قطب دینی و دین در تو ساکن است مخلد # ~~پناء ملت اسلام و کهف دودهٔ‌ آدم ### | خدایگان سلاطین شرق وغرب، محمد # ~~شهی که ازره حشمتنهاد تخت (1) به کیوان ### | شهی که از ره رفعت کشد تاج به فرقد ms097 PageV01P106 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0189.png) # به سال ششصد و پنجاه و پنج یود ر هجرت ### | که شد بتیم ازین پادشاه، ملکت و مسند # مشید قصر معالی فراز باش همیش ### | که هست غرفهٔ‌ غفران او به خلد مشد # آن شب خوفی و رعبی عظیم در مردم اثر کرد و هر کس در تخیلی افتادند # ~~که آیا این ملک برچه نوع آزام بگیرد و کار پادشاهی بر که قرار گیرد؟ ~~هراسی # ~~قوی [2 از امیر یزرگ عضدالدین امیر حاجی داشتند که نباید که با قومی # ~~جرأتی نماید و آنگاه کار ملک بهم بر آند ، اما چندان مهایت و هیبت از ~~خداوند # ~~ترکان در دل مردم بود که هیچ آفریده این جرأت و جسارت تارست نمود . # حماعتی از اکابر دولت بر آن بودند که این واقعه را پنهان دارند تا عهدی ~~او # ~~میثاقی از جماعت بزرگان یستانند، بعد از آن آشکار اکنند . خداوند تر ~~کان صر # ~~و تحمل نتوانست کرد . اهل حرم از اندزون فریاد وفغان بر آوردند واز ~~بیرون # ~~ملوک و صدور با دیگر حواشی خاک برافشاندند و جامهها چاک کردند ، و ذکر ~~آن # ~~تقدیم یافت که او را بر چه آیین در شهر آوردند و در گنید مرقد دفن کرد ~~. # فی القصه، پادشاهی- بی خلافت ونزاع - برتر کان مقرر شد وشحنگان مغول # ~~بردر امتثال ترکان باستادند و چشم و گوش یرره اوامر و نواهی او نهادند ~~. ترکان # ~~فرمود که این واقعه را اتهاء حضرت 213 هولا کوخان باید کرد . ملک معظم # ~~ناصرالدین ملک.....(1) که ایناق ملکی یافت - وامیر سنجر خازن، ~~بفرستادند. # ~~چون ایشان به حضرت رسدند و این حال و واقعه عرض کردند، ایل خان از در # ~~قهستان باز گشته بود ودر همدان تزول قرموده ، و انتظار وصول قطب الدین ~~سلطان # ~~مکرد - که عزیمت فتح ولایت بغداد داشت - ازین خیر عظیم متحیر شد و ~~کیقیت # ~~آن به کرات برسد . بعد ازان فرمود که فرزندان او خردند و به دانستن ~~ولایت و # ~~نگاه داشتن لشکر و ms098 رسیت قیام نتوانند نمود ، خاتون و داماد او امیر ~~حاجی به کار PageV01P107 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0190.png) # ~~ملک ایستاد گی نماشد و سپاه و رعت را به راه معدلت و راستی بدانند و ~~ندارند. # ~~وبدین منوال بارلیغ فرمود که نوشتن، که خاتون، ولایت و رعت را براند ~~وداماد، # ~~لشکر را نگاه دارد . باید که لشکر و رعیت هردو مطیع و منقاد باشند و ~~فرمان # ~~امشان را فرمان ما داتند . # و خداوند ترکان، دست همت و تهمت بر کار 214] عمارت مدرسهآ مقدسه # ~~و گنید مرقد مصروف داشته بود و در هفته سه روز به زیارت می آمد و از ~~حال عمارت # ~~تفحص به جد میفرمود . در اوایل ماه شوال بود - از این سال - که این حصص ~~و # ~~اشقاص که ازجهت صداق یه وی منتقل شده، بر مدرسهآ مقدسه و گنید مرقد، ~~وقف # ~~فرمود و قضات ممالک به تسجل وثایق و مکتوبات آن قیام نمودند . # و این تفصیل آن است : # ..... (1) مقدسه سی وسه سهم از حملهٔ‌ صد سهم - که مجموع سهام دیه # ~~شاهیجان حومه است و با آن به هم صیغهآ هشتاد و پنج سهم از جمله صدوچهل ~~سهم # ~~از دیه نهر ملکی زریسف - که آن را باغ لاچین می گویند - و در وی محوطی # ~~مربع بنا قرمود . و با این به هم صیغهآ چهل پنج سهم از هشتاد و هفت سهم ~~و چهار # ~~دانگه سهمی که مجموع سهام دیه ترودهآ حومه است، و با این به هم صیغهآ ~~حهل دو # ~~مستغنی است از تعریق و توصیف ؛ وبا این همه صغهٔ‌ بازده سهم ونیم از ~~جملهٔ‌ # ~~پنجاه سهم دیه «شش» که مجموع سهام دبه مذکور است و واقع است به جنب دیه # ~~چترود و وار؛ (2) و با این بهم صغهٔ‌ پاتصد سبوی از جمله پاتصد و ینجاه ~~و پنج # ~~سبوی که آن مجموع جر ارویه با قهاباد جوین است . # و شرط فرمود که چهارشخص به تدریس این مدرسه قام نمایند، هرمدرسی # ~~باده [..... (3) بعد از امام ms099 و مؤذن و قیمان که به خدمت ایستاده باشید ~~چمانچه PageV01P108 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0191.png) # ~~کتاب وقفیت به ذکر آن ناطق است . (1) # از حرقت آن مصست ولوعت آن قجیعت، حزن و فکر خداوند ترکان - # ~~بردالله مضجعها - به حدی انجامیده بود و به غایتی کشمده که مرضی صعب و ~~بیماری # ~~دشوار بر مزاج مبارک او مستولی گشت و از خواب و خور بازماند و ظاهر ~~بدنروی # ~~در ضعف نهاد ، چناتچه جمهور اطبا از علاج ومداواة آن عاجز شده ودر مقام # # تحیر افتادند ویر حقیقت مرض وقوف تمی یافتند ، و زمان %~% این مرض # ~~متحادی شد . # اهالی کرمان را ازخاص وعام زهره آب شده، گوشه نشمنان وسا کنان صوامع # ~~دست تضرع و نیاز به دعابر داشتند و عامهآ مردم بانگ وعویل از چرخ برین ~~یگذاشتند. # صاحب اعظم ، فخر الملک شمس الدولة - قدس الله روحه - را حدسی صابب # ~~روی نمود ، گوییا الهام روح الامین بود؛ بندهآ نویسندهآ این تاریخ را ~~پیش خواند و # ~~فرمود که نامهای به صدرامام علامه شمس الدین کسشی می باید نوشت- که ~~ایشان را # ~~در قنون علم حظهاء وافر و بهره هاء متکاثر است- باشد که به پمن نفس ~~عیسوی # ~~او - حق جل وعلا- برین معصومهٔ‌ روز گار بیخشاید و روزی چند سانهآ دولت ~~و # ~~برکت همت او برین درویشان کرمان ارزانی دارد ، و امیر علاءالدین فرخشاه ~~را # ~~مه استدعاء او به پارس فرستاد . # خداوند سحاته وتعالی آن توفیق رفیق طریق مولانا صدر امام معظم علامه، # ~~قدوة الافاضل ، مجموع المفاخر والفضایل ، محرز علوم الاواخر [217] ~~والاوایل، # ~~عزالملة والدین ، زین الاسلام والمسلمین ، ناصح عظماء السلاطین، ~~ابراهیم - # ~~دامت فضایله - کرد ، داین مجموعهآ سعادت ، او را مدخر گرداند وبه توجه ~~نمودن # ~~به خطهآ کرمان رغبت تمود . # سایر افاضل و اکابر غنسمتی شناختند وجمهور مردم مقدم او را قوی دانستند. # ~~او نظر عمیق بر آن مرض خداوند تر کان گماشت وبه اسباب و علامات، آن را ~~بحق- PageV01P109 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0192.png) # ~~المعرفه بشناخت . اطباء عصر آن عارضه را از معده می پنداشتند، او را ms100 ~~حتدسی # ~~صایب بیفتاد که این عارضه در جگراست، تدییر آن به معجون حیار(؟)(1) ~~شناخت. # ~~و راستی را آن نیز تدبیری بود بر غرض صواب، صواب آمد وبه واسطهآ آن ~~علاج، # ~~مرض روی در اتحطاط تهاد ، ودر اندک زمانی به کلی زابل گشت، وصحتی تمام # ~~روی تمود. خداوند تر کان ، او را ارتباط قرمود و در احترام و تمکین او، ~~غایة المرتبه، # ~~بیفزود ، و اهل کرمان دم و قدم او میارک شناختند . [218 # درین وقت ملک ناصر الدین و رسولان حضرت هولا کو ابل خان در رسیدند # ~~و ال تمغا و پایزه به تجدید بر وفق مراد آوردند . امیر بزرگ که در مثال ~~مذ کور # ~~بود دز آن مدت در تشریف امعان و افراط نمود ، بیت : # بسته از بهر فرط عش وطرب %~% در گریبان روز دامن شب # و به استماع مثال حاضر نیامد ، وبه استمتاع لذت سروری رغیت ننمود، # ~~چنا نچه هفده روز از وصول واصلان گذشته بود، او از بی خیری شکر با ~~خبرداری # ~~صحوامد (؟) از مهابت خداوند ترکان وخجالت، خود سایه بر آن حکم مثال نه # ~~انداخت ، و برهمان پایه و مرتبه که بود بساخت . # و صاحب اعظم ، عظیم همت بر بی شریکی خداوند ترکان گماشته بود، و به # ~~این گفتار که : «تا خداوند ترکان چه فرماید» همواره او را ملند برداشته ~~، از آن # ~~که به نص منزل و حکم کتاب و خطاب محکم میدانست که : لوکان فیهما آلهة ~~الا # ~~الله219 لفسدتا ، لاجرم قدا درفضاء عرصهآ ملک افتاده بود واعادی و ~~حساد به # ~~شهادت زیان گشاده ، بت : # ملکی چنین مقرر و حکمی چنین مطاع ### | دیرست تا زمانه نداد از کسی نشان # و از کمال اشفاق که خداوند ترکان برفرزندان قطب الدین سلطان داشت ، # ~~همگی ضمیر منیر و خاطر عاطر بر آن می گماشت که مثالی مقرد و یار لیغی ~~مجدد PageV01P110 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0193.png) # ~~می باید که از حضرت پادشاه روی زمین هولا کوخان صادر گردد که پادشاهی ~~مملکت # ~~کرمان فرزندان ms101 قطب الدین سلطان راست - بی شریکی و منازعی - چه شاید بود ~~که # ~~توابی احوال از تغلب رجال طایفهآ محتاز به خیال محال، ایشان را برآن ~~دارد که چون # ~~در مثال کرمان ذکر شما به مشار کت هست ، شما را در کار ملک مداخلت می ~~باید # ~~نمود و بر احوال دخل و خرج ولایات واقف می باید بود و به قول زور که ~~درسمع # ~~دمد، باد غرور در دماغ ایشان افکند، واین اندیشههاء باطل وخالهاء ~~لاطایل [220 # ~~به تخریب بلاد وتعذیب عاد سرایت کند وبه عاقبت بد و گروهی(1) مردم ~~اتجامد. # ~~و صاحب اعظم فخر الملک بردالله مضجعه خود همواره درین فکر بود که تا ~~چگونه # ~~این معنی تقریر خداوند تر کان کند ، و صورت این حال در محاذات آئینهآ ~~خاط # ~~روشن او آرد. از آنجا که فراست پادشاهانهآ اوبود سرپوش کشف ازروی طبق ~~فکرت # ~~این گفتار داشت، چون مطلوب به حصول موصول گشت او را دعاهای جانی گفت # ~~و در آن تحریض فراوان نمود و تقریر کرد که این اندیشه ایست مشتمل بر ~~صواب # ~~کار دنیا و ثواب دار آخرت ، ست : # چو دل سوی مقصد ره راست مافت %~% بزودی بدان راه باید شتافت # بر طالع میمون و اختر همایون درشهورسال ششصد وپتجاه وهفت با جماعت # ~~ملوک و وزرا و اعان و ار کان برصوب اردو روانه شد . چون [221] شرف وصول # ~~آن حضرت حاصل آمد ، پادشاه روی زمین چون آیین جهانداری وتربیت شهریاری # ~~وی مشاهده کرد تحسین فراوان فرمود و عز یوارش ؟ و سیور غایمشی ارزانی ~~داشت، # ~~وبر وفق ملتمسات و متمنیات، مثال و یارلیغ نه نام وی وفرزندان قطب ~~الدین سلطان # ~~أصدار قرمود - در غایت تعظیم، و او را به زودی یاز ولایت فرستاد . # و این سفر و تهضت در آن تاریخ بود که پادشاه جهان هلا کوخان را آن فتح # ~~عظیم ونصر جسیم دست داده بود، و مملکت بغداد با خلسفهآ وقت به دست حکم ~~و تصرف # ~~وی افتاده ms102 ، وامکان و تمکین زیادت مجاوز از حد وغایت در ملک او روی ~~PageV01P111 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0194.png) # ~~نموده، و بلاد وممالک ایران زمین به جملگی مستخلص گشته، وچندان مال ~~ونفایس # ~~و بدایع در تصرف بند گان آمده که حد و حصر از احاطت آن عاجز بود و ضبط ~~و # ~~تدوین از اشتمال بران قاصر مینمود . # چون از 222] اردوی مبارک- به ممارکی وطالع سعد - معاودت نمود، در # ~~مسند حکومت و سریر پادشاهاهی ممکن ومعظم بنشست، رسم بیداد وایین تعدی # ~~از میان خلق برخاست . اساس عدلی وقانون انصافی وضع فرمود که از بیم ~~سباست # ~~او اگر شاهین تیز پر بیضهآ کبوتر را از راه حضانت در آشیانه دیده ، خود ~~را به اشفاق # ~~مادرانه حای و وطن میساخت ؛ و گر گ تیز چتگال ، بزغاله ضعیف را در حجر # ~~تربیت و کنار تقویت خود دابه آسا می پروراند، شیر با گوربریک سفره ~~لقمهآممالحت # ~~می چشید، ویوز با آهو از بک مکحله سرمهآ مصاحبت می کشد، مرغ آبی از طل # ~~باز ساز طرب می ساخت وصلصل بر گ نواء خود به ضیافت جفت همساز ویار هم- # ~~آواز در نشمن باشه می پرداخت . نسیم ربیع امن که مهب فراغ بال و رفاه ~~(1) حال # ~~بر مردم میوزید دلهاء خاص و عام تازه و خرم میداشت و نعیم خریف خصب که ~~از # ~~223 اثمار اشجار عدل روی تموده بود ابدان کرام و لئام را بی مزاحمت ~~آلام و # ~~اسقام آسوده و بیغم می گذاشت ، بیت : # چنان یساخت جهان را هوای دولت او ### | که از طبیعت اضداد رقت بد سازی # چنان تبود که گستاختی توانستی ### | سحر یه پرده دری با صبا به غمازی # گلهاء دلهاء صلحا و فقرا چون غنحهآ لب اغنیا از فرط نسکوکاری ونشاط # ~~زرداری میخندید ، و نر گس دیدهآ اهل جور و جفا از اندوه سرافکند گی (2) ~~و # ~~شکستگی کارو ناروایی بازار، چون قنینهآ صهبا ورگ جان اعدا_در مقام ~~گریهخون # ~~شی یازید . PageV01P112 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0195.png) ### | ### | مص ### | ### | # ~~سه حکومت... # ~~لمممممصم صممص ### | ممر ممصصعممهس ms103 سممعح حممه ### | سمم # # مساد سر ایه شدل و داد بساخت به کار %~% 5 و ستا 3 ررشت وڑحشمت ### | فر ### | ه ### | # # دأخشب، کو ای ) و رحعت طیعی او %~% بهله %~% شوأل ضعفاء عباد ~~%~% لااد # # ف ل %~% ر %~% # ~~ه # # مفض قیو ی هشممک 3 بلا قسمته %~% که بحاره ای %~% به لکد کوب روز ~~گار درزاوبه # ~~ف # ~~دمار وشمه 2 ب درهانده ای # # ش %~% ف مسه یحک %~% بلاییی و عنابر همتلا شده ### | 4 # ل # # فصع کما ش یم مای ففییممة تقا %~% نسا %~% حستکی را %~% بله # هر %~% لم %~% الطفی %~% تدارک فی مود %~% # ~~5 # # شکسعنی قبییادا زا %~% صلا # ه هر شف %~% فل %~% (3 # له # ### | PageV01P113 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0196.png) ### | و # ~~در ذکرمکارم اخلاق ومحاسن اوصاف # صدق و اصحاب د بانت آند استماع اقتاده است # ~~تا اندیشهآ قناع داری او به خلوت خانهآ خاطرخود در آورندی . # ~~بار گاه او را تواضع می بردند . # ~~دست مکاران فرو بسته هراس او به بند ### | پای جباران در آورده تهیب او یه دام PageV01P114 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0197.png) # ~~خسروان از خدمت فتراک اوجویند فخر ### | صفدران از طاعت در گاه او گیرند نام # ~~همچوشرع مصطفی آثار او درملک، خوب ### | همچو فضل کرد گار انعام او برخلق، عام # ~~رعا بای ممالک اتدر مخاوف ومهالک حاده، سداد وحسن اعتقاد او به حوت # ~~لهی شفیع میساختند واولیاء کرام و اتقیاء عظام در قرب و انس به اخلاص ~~واجتهاد # ~~او به جناب یزدانی تقرب و توسل می جستند . PageV01P115 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0198.png) ### | ک( سس 9 # ~~که آن معصومهآ جهان در حق فقرآء یلاد و ضعفاء عیاد فرمود . # حاجی محمد سسیاد گاثی (؟) # ~~بارافکتدن وبر آن بارها خفتن. # ~~تسبیع و تهلل بر ریان راند ، PageV01P116 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0199.png) # ~~با رقتی و اخلاصی تمام ، و در آن دعا و ثنا باقی شب به روز آورد. # مرا از آن حال تعجب آمد که آیا چه مبرت و نیکویی از ترکان کرمان بدین # ~~پیرزن رسیده باشد که در چنین صبح ها و هجور(1) و سحرهاء امیدوار که این ~~زمان، # ~~تبود در ms104 ره دعا پرده ، دعاها - به اخلاص- آن پادشاء را می گوید و چندین ~~خضوع # ~~و خشوع در بدرقهآ آن روان می گرداند . # با خود گفتم که چوصقلی روز روشن گر، زنگ ظلمت از صحیقهآ جهان بزداید # ~~و آفتاب جهانتاب رخسار نوراتی یه جهانیان نماید کیفیت حال ازین پیرزن ~~سؤال # ~~کنم وخود را پدین اعجوبه واقف گردانم . بیت : # چو پیراهن شب بدرید روز %~% پدید آمد آن شمع کیتی فروز # کاروانیان همه روان گشتند ومن نیزاز مهمات خاصهآ خود فارغ شده 228 # ~~روی به کاروان سرای نهادم . بیرزن از خانه بیرون آمده بود و در محاذات ~~آفتاب # ~~نشسته . من فرا پیش او شده و سلام گفتم و رسم محبت به جای آوردم و کفتم ~~من # ~~امشب بیدار بودم که دعاء ترکان کرمان می کفتی، اکنون من میخواهم که ~~بدانم که # ~~چه نیکویی از وی به تو رسده است که او را چنین دعا ها به اخلاص می ~~کویی؟ # در حال ، آب در چشم آورد و گفت دعای من به کجا رسد و من به اداء شکر # ~~نسکویی که از وی به من رسده است چگونه قیام توانم نمود ؟ پاداش آن ~~خداوند # ~~سحانه و تعالی در دنیی و آخرت به وی رساند . و اگرمی خواهی، شمه ای از ~~آن # ~~با تو بگویم ، یقین واثق است که تو نیز از راء حسن اعتقاد در دعاء خیر ~~او با من # ~~شریک باشی . # گفتم واجب باشد . او گریان گریان آغاز قصه کرد، گفت درین وقت که # ~~سلجوقشاه در فارس آن فتنه برانگخت و خواهر علاء التولی بکشت و یگریخت و # ~~پناه باز 229] ولایت کازرون برد، و از جملهآ اطراف و ممالک لشکرها به ~~قصد او # ~~روانه شدند و به محاصرە آن حصار قیام نمودند، چون این حصار بکرفتند ~~وخونهاء PageV01P117 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0200.png) # ~~بسیار بریختند حشم ولشکردست به غارت و تاراج بر آوردن (1) و زن و بچهآ ~~مسلمانان # ~~را به اسیری به ولایت بردند ، دختر کی از آن من ms105 که چشم و چراغ من ، او ~~بود و # ~~بیرون ازو فرزندی دیگرندارم ودر کازرون به خصمی (2) داده بودم ، در دست ~~لشکر # ~~کرمان افتاد . # چون لشکرها با ولایت خود معاودت کردند او را به کرمان بردند ، مرا # ~~چون این حال معلوم گشت آتش فرقت در نهاد من افتاد و آب حسرت از ~~فوارئدیدهٔ‌ # ~~من گشاده شد ، روز و شب در جزع و اضطراب می گذراتدم و دل و چگر بر آتش # ~~فراق کیاب می شد وهرچندامتداد مدت فرقت در از ترمی گشت بأس و ناامیدی ~~زیادت # ~~هی شک : بیمته : # اگرچه تلخ یاشد فرقت یار %~% درو شرین یود امید دیدار # نا گاه از مکمن غیب و مهب لطف پرورد گار سحانه و تعالی نسیم # ~~امید وزیدن گرفت و تباشیر املی از مشرق رجا رخ نمود . آشنایی در آمد و ~~گفت # ~~ای مادر مژده ترا که آن قرة العین تو باز ولایت آورده اند . من بیخود ~~گفتم کی و # ~~کو؟ و از هوش برفتم. # بعد از زمانی آن آشنا نیز تقصیر نکرده بود و در آن جهد و اجتهادی تمام # ~~بکار داشته تا آن قرزندک را باز نظر من آرد . من چون آن فرزندک را ~~بدیدم ، # ~~کیفیت حال او سؤال کردم . گفت : ما چند عورت بودیم که در وقت غارت و ~~تاراج # ~~در دست لشکر کرمان فتادیم . # چون به کرمان رسیدیم خداوند تر کان همهآ آن لشکریان را بخواند وفرمود # ~~که اگرفرزندی مسلمان در دست شما افتاده است بیارید تا من در عوض آن ~~چیزی # ~~به شما دهم ، وایشان را باز با متعلقان وولایت خود فرستم . PageV01P118 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0201.png) # به امتثال فرمان قیام نمودتد .131] از فضل الهی من دردست حکم تر کی # ~~صالح افتاده بودم، مرا به حضرت خداوند تر کان آورد . مرا پیش خواند . ~~حضرتی # ~~دیدم چون آسمان در رفعت و پادشاهی چون خورشید در طلعت . با خود گفتم : # ~~حاش لله ، بیت : # تو گویی بود از راحت سرشته %~% برو بر آیت رحمت نبشته ms106 # رسر تا پای او حسن وشیم بود %~% سراسر کار او جود و کرم بود # از کیفیت احوال من استفسار فرمود. چون من عرضه داشتم که پیرمادری دارم، # ~~در تربیت و تعهد من بیقزود و مرا در سرای حرم جای فرمود و یکی از ~~دختران # ~~حرم به محافظت و تگاه داشت من نامزد کرد و پیوسته از خواجگان که در ~~حضرت # ~~می بودند استفسار بازر گانان که متوچهآ این دیار می گشتند می فرمود تا ~~خواجه ای # ~~صالح از تجار - که او را بر وی اعتماد بود - با دیدار آمد که روی بدین ~~جانب # ~~داشت. فرمان داد که دستی جامهآ 232] نیکو با شعار و دثار که لایق ~~وموافق حال # ~~من بود در من پوشانیدند و ساختگی کار من تا سقره و مطهره فرمود که ~~کردند و # ~~جهت خرجی راه صره های نقد به دست خود به من داد و بعد از وصایا که در ~~تعهد # ~~بازر گان فرموده بود، مرا بدین طرف رواته گردانید . وهم یدین منوال، ~~ساختکی # ~~کار هریک از آن اسیران می کرد و باز ولایت میفرستاد . # اکتون پادشاهی را که بدین نوع در بارهآ ضعفا ومسا کین رحمت و شفقت باشد # ~~سزد و زیبد که اورا دعای خیر گویند وطول عمر ووفور جاه و سلطنت او ~~وفرزندان # ~~او از خدای تعالی خواهند. گفتم سزد و زیبد بلکه فرض عین وعین فرض باشد ~~، و # ~~نا خود نیتی کردم که همواره دعای او را ورد زبان سازم و به هرزمین که ~~برسم و # ~~هر کس را از اهل خبر و صلاح که بینم دعای خیر التماس کنم و رحمت و ~~رضوان # ~~بخواهم. # و ظاهر 233 حال و قرینهآ اعمال آن است که از وزرا و ملوک حضرت و ~~PageV01P119 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0202.png) # ~~اهالی مملکت او کسی را بر چنین احوال وقوف و اطلاع نوده باشد و در حد # ~~وعد و جریدهآ احصاء تبامد که ازین گوته خیرات کرده بود که جزعلم عالم ms107 ~~الاسرار # ~~ان واقف ومطلع نبود ، لاجرم خداوند سحانه د تعالی ابواب عب بر ووی دل # ~~فزیز او گشاده بود و او را بر اسرار باطن وخواط بند گان خود راه داده . PageV01P120 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0203.png) # 5بر لوح صمیر بندگان خداوند نر کان آگاهی داشت # واز حمله یکی آن است که خواحه منعم، صدر اعظم، ملک ملوکتحار، مشهور # ~~الاقالیم، جمال الدولة والدین عیداللطیف، حکایت کرد که روزی خداوندتر ~~کان- انارالله # ~~برهانها وجعل الحنة مکانها- با من گفت که می خواهم که از برای صدقة حان # # فرزندیادشاه- اطال الله عمرها وخلد ملکها- بندهای آزاد %~% 234 کنم. ~~%~% اکنون # ~~بندهای نیک به بهاء تسام بخر و یسار تا آزاد کنم. وحال چنان بود که یش ~~ازین # ~~به چند ماه غلامی را به من سپرده وتعاهد و گوش داری او به من حواله ~~کرده ، در # ~~خاطر من گذشت که آن غلام که پیش من است و سفارش آن به من حواله، آزاد # ~~کردن او عظیم لایق وموافق بود. حه او مدتست که در جریدهآ دیکر بند گان # ~~آمده است و در عداد دمگر عباد مثیت گشته و حق خدمتی ثایت گردانیده . # یمش از آنکه من مضمون خاطر و مکنون ضمیر در عارت آوردم و صووت # ~~حال عرضه داشتم، خداوند تر کان یر زیان مارک راند و فرمود که: نی! او ~~لایق # ~~حریت نست، و آزاد کردن او ثواب ناشد . من بندهآ صالح میخواهم که آزاد # ~~کنم تا ازو طاعتی در وجود آید ، وهمت او برچیزی مصروف باشد تا از آن ~~ثوابی # ~~حاصل گردد. PageV01P121 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0204.png) # مرا از آن اشراف او علی قلوب [235 %~% الخلایق انگشت تعجب در دندان # ~~تحیر بماند و از آن فراست و نور باطن او حیران گشتم ، گفتم سبحان الله ~~اینک # ~~معجزات (1) حدیث که سدالمرسلین وخاتم النبیین علیه افضل الصلواة واکمل # ~~التحیات فرموده است که : اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنورالله ، صدق ~~رسول الله # ~~صلی الله علیه. # و از حکایات که بندهآ نویسنده خود به رأی العین دیده ms108 است و از لفظ میارک # ~~او به گوش خود شنیده آن است که در وقتی که سلطان اعظم - انار الله ~~برهانها - # ~~اساس و بنساد مدرسهآ مقدسه می فرمود ومی نهاد ، بر آن ساق ونسق تربیت ~~آن می- # ~~داد که اندرون صقهاء بزرگ به کاشی پوشش و آرایش کنند . چون او به رحمت # ~~خدای تعالی پیوست و عالم سفلی از وجود آن پادشاه یتیم ماند، خداوند تر ~~کان # ~~می خواست که هرچند زودتر مدرزسان را در مدرسه اجلاس کند تا ایمهآ ~~تلامیذ بر # ~~تحصل [236 [ مواظت و مثابرت نمابند و به تضیع و تعطیل روز گار نگذرانند ~~، # ~~اندرون صفهها را قرمود به کاه گل اندایش کردن و به سفید اعاج (2) و به ~~خطوط # ~~الاجورد وزر آرایش دادن . # چون از اجلاس ایمه و تعیین مشاهرات وماومات ودیگر امور فراغی حاصل # ~~گشت و سالی چند برین بگذشت، شوره ای که در طسعت گل بود جوشش آغازتهاد # ~~و شیرینی وطر!اوتی که در نقوش و خطوط بود به باد تضییع و بطلان برداد، ~~خداوند # ~~تر کان چون آن چنان دید فرمود که آن همه اعمال که در آن کردند و رنج و # ~~روز گار که در آن بردند ضایع یود، بازهمت بر کار کاشی می باید گماشت ~~واندون # ~~را به نقوش و اشکال غریب و بدیع بنگاشت . # چون وجوه آن تعیین فرمود وطریق وهنجار - چنانچه دلخواه بود - بنمود، # ~~به دل بندهآ نویسنده گذشت که اگر فرمان دادی که حصص و اشقاص که بر ~~مدرسه PageV01P122 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0205.png) # ~~وقف فرموده است بر کتابهٔ‌ صقه بنوشتندی عظیم لایق وموافق افتادی، # ~~چه به امتداد مدت «طول زمان اندراس وانطماس بدان راه نبافتی وبه مرور # ~~روز گار و کرور لیل و نهار آثار آن محو نگشتی ، در همین لحظه که این ~~فکر در # ~~خاطر می گذشت و این اندمشه در ضمیر می گشت بنده را به حضرت خود احضار # ~~فرمود وبرزبان گهرفشان راند که این اندیشهای صایب است وتدبیری نیک ~~مناسب، ms109 # ~~تأخیر نمی باید ، و بی درنگ به کار مشغول بود ، اما چنان می باید ساخت ~~و قسمتی # ~~بر آن هیأت کرد که نه ازو جیزی زیادت آبد و نه چیزی در سر باید . # گفتم سبحان الله! زهی آیسنهآ روحانی و دل نورانی که نفوس کاینات و صور # ~~حادثات چگونه بیواسطه دروی منقش می گردد و جان معانی بی تکلف قالب بیان # ~~در وی مصور می شود . بست : # چون به حق داد جمله باطلها %~% مشرفش کرد بر همه دلها # # 238دلش از بند ملک بربودند %~% ملکوت جهانش بنمودند # نقش غیبش چو یافت دردل راه %~% پی ربان شد ز حال ها آگاه # لوح محفوظ چونکه در تظراست %~% به زبانش چه حاجت خبراست # صوت وحرف از ولایت چهل اقد %~% هر دو در صدر علم نا اهلاند # و از عجایب احوال خداوند قر کان حکایتی غریب آن است که مفردان # ~~خاص سلطان اعظم قطب الدنا والدین اناد الله برهانه ودیگرحواشی و خدم ~~حکایت # ~~کردند که در آن زمان که سلطان اعظم از کرمان روانه شده بود - نوبت اول ~~- و # ~~متوجه ولایت تر کستان یود ، روزی در صحرایی ازصحاری ماوراء التهر فرود ~~آمده # ~~بود ، وخدم وحواشی هر یک به ساختگی کار کوچ مشغول، ناگاه همایی در # ~~هوا بدا آمد و در اوج آن هوا جولانی و طیرانی می کرد. هر کس از جای خود # ~~برجستند و به محاذات و موازات 239 ] او شتافتند تا از سایهآ او چنانچه ~~معروف # ~~است چیزی حاصل کنند ، تا غایتی که سلطان ازجای خود روانه شد ، و ~~بهموازات # ~~سایهآ او آمد . PageV01P123 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0206.png) # ~~سمبه بسسص مممسه ### | تأریح شاهی # ~~سسه سسمیب # # سای گردان ک %~% سشیاده و %~% ال %~% حو؟ ### | ### | ### | # # سمر داوفده شای هل 9 سایه %~% و %~% ل %~% کرید ، %~% لرها # %~% 2 %~% بو %~% ی) # اشفی %~% بسمر ### | ) ### | ه # # فر که مکان اونود بگردند، ول %~% ن %~% %~% شی %~% دهکرروانه تشد # . سلطان برطو %~% # # %~% ### | ### | # # طو فو لا بأدشأهی مبهسه %~% کرد %~% 3 همار %~% کیاد گقت # %~% ن أوند تر %~% کای %~% شو %~% هود ms110 # ~~صا ### | * # # سه بادشاهی خها تداری فل %~% عاشل %~% که سامه دولآت تو بو سو ~~هو ### | 5 # # دلا بل صح 3 مخا دل %~% ایحاند %~% که حکومت %~% ر %~% هأدسا ل ~~%~% فسله # ~~5 # # ی شوذ - اتار الله در ا %~% عل %~% وشمو سته %~% حنه مسکانها ### | 9 # ### | PageV01P124 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0207.png) # که خداوند سبجانه و تعالی به وی بخشیده # 2 # ~~بک قسم آن است که بی ترس و قزع روی بخصم آرد و*شمن را خرده و برده ~~انگارد # ~~اشتهاری تمام یافته بر سبیل تمثیل ایراد کرده میشود . PageV01P125 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0208.png) # ~~حبشی که او را مرضی دماغی با دیدار آمده بود و بر هیأت دیوانگان بی ~~تحاشی در # ~~کویها و بازارها می گشت ناگاه خبالی باطل و وسوسهای بی حاصل او را بر ~~آن # ~~داشت که به بالین تر کان می باید شد و خود را به قدرت و قیمت بلال حبشی ~~بهوی # ~~فروخت و در عوض آن نعمتی از وی بیندوخت، مگر در رور، راهی دیده بود که # ~~یدان طریق بر پشت سرای حرم و بار گاه میتوانست شد . بیت : # چو در پرده شد چشمهآ مستنین %~% زمین شد به کردار دریای قیر # سماه گمراه خود را بر بام سرای وبار گاه [242] انداخت. همین که چون # ~~دود به پام سرای بر آمد، دست در پرده ای زد که روی صفه بسته بودند، و ~~همچوخا کستر # ~~و آنگشت بهزیر فروشد، ودر آن شب مظلم - پویان وجویان - رفت ، چون جوالی # ~~اتگشت بر بالین خداوند تر کان نشست . # خداوند تر کان چون دیدهآ جهان بین باز کرد ، در شبی مظلم، سیاهی تار بک # ~~دیده است بر بالین او تشست با وجود این ظلمات ثلثه ، نور بصیرت او در ~~حجاب # ~~اضطراب نیفتاده است و دل پریاس او که از قوت الهی تقویت بافته بود ، به ~~خوف و # ~~هراس از خود نرفته ، با دلی قوی و زبانی فصیح گفته که : خیر مقدم! تو ~~کیستی # ~~و از کجا می رسی و به چه حاجت آمدهای؟ # گفت ms111 من بلال حبشی ام که از حضرت رب العزه پیش تو آمده ام تا سلام حصرت # ~~برسانم و تو چیزی همراء من کنی که به حضرت برم . # خداوند تر کان گفت : خدمت کنم : اول دست بده تا شرف زیارتی43» # ~~دریابم . # چوندست بیاورد، خداوند تر کان سردست وی محکم بگرفت و آواز داد که # ~~روشتایی بیارید . # در حال روشنایی آوردند و غلمان و جواری حاض آمدتد و او را بگرفتند # ~~و تگاه داشتند . # بعد از استفسار احوال او معلوم گشت که دیوانه است و به طمع قوتی بین ~~PageV01P126 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0209.png) # ~~حر کت اقدام نموده ، فرمود که از مطبخ طعامی آوردند و به وی داد و وصیت ~~کرد # ~~تا اورا نرئجانیدند ، اما ازحوالی شهر او رادور کردند. و ~~روزدیگراستادان گلکار # ~~را فرمود که رخنهای بام همه استوار کنند تا کسی برین بامها نتواند آمد ~~و پاسبانان # ~~و در بانان احتیاط زیانت کنند. # و حکایتی دیگر از عجایب حکایات آن است که طایفهای از اهل حرم و # ~~نزدیکان حضرت حکایت کردند از پردلی وفرط دلاوری او- بردالله مضجعها - ~~که در # ~~خدمت مو کب خداوندتر کان در سفری بودیم - در صمیم تابستان - و ازقرط ~~گرما # ~~244 وقوف ا در خمهها تعذری داشت، فرمود که جامههای خوافب در صحرا ~~افکنند # ~~زمین قبای زربفت روز از کتف باز کرد و دواج اکسون شب درسر کشید ، بیت : # شب تبره چون زلف را تاب داد %~% از آن تاپ دردیدهها خواب داد # پدید آمد آن چادر آبنوس %~% بپوشید آن پردهٔ‌ سندروس # مگر در آن حوالی حجر ماری بوده است ، در آن ظلمت شب روی به مضجع # ~~و مبیت خداوند تر کان داده است و سر بر سنهآ او نهاده، همین که ثقل و ~~گرانی # ~~جانور بهوی رسیده است واو را برتن خود دیده، در آن حالت صبر و تجلد ~~کارفرموده # ~~است و به قلیل و کثیر ، حر کت و اضطراب ننموده، و بگذاشته است تاتمام ~~جرم و # ~~و جثهآ او ms112 بدان درازی بر وی بگذشته ، بعد از آن جمعی از ثزدیکان [را] ~~اعلام # ~~کرده است - وآن مارهنوز ازنظر غائب نشده بود - همه قصد کردند تا او را ~~هلاک # ~~کنند ، نگذاشته است 245 [ و فرموده که چون او ضرری به ما نرسانده ~~شمانیز # ~~هیچ ضرربه وی مرسانید، چه درهمه حالی رعایت عذل واجب باید دانست . ~~وطریق # ~~انصاف مسلوک باید داشت . # و به این عجب نباید داشت که مار طالب گنج باشد ، چون دل مبارک اورا # ~~خزینهآ الهی میدید - که قلوب الملوک خزاین الله - به بوی آن آمد. اما ~~حارسان # ~~عنایت الهی وحافظان عصمت ربانی ندا در دادند که مار میل به گنج مال ~~کند، # ~~اینجا گنج خانهآ آمال خلایقاست وودایع اسرار ملکوت، دست خزینه هزینه ~~کنید(؟) PageV01P127 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0210.png) ### | صحی مممسسسممیمس مممسمسمهیممسحسیسبمم مسییسسم بسمصمسسمعه سسسحهمممسسممسبه # معحصم ### | یح شاهی # ~~و بضایع انوار جبروت درین گنج مدخر کرداند ، لقب کنز الفقرا وحرزالضعفا ~~که # ~~ز اسماء حستی پرورد گار است ب سل تمثیل وصف گنجنه این سمنه را وضع # ~~کردهاند وقلادهٔ‌ تقلدرحاءالمؤمنین وراحم المسا کین- که ازنعوت جلالرب ~~الاریاب # ~~ومالک الیقاب است بهمثایت نیایت در گردن تعهد این معصومه افکنده اند # ~~دست تصرف ظالمان که به رنگ سداد آلوده باشد از آن ممنوع است و پای تردد # ~~غاصبان کة طریق معاصی مسلوک داشته باشند از آن مقطوع ، شعی : # دست غاصب از امن نود کوتاه %~% هیچ ظالم بدین نیاید رأه # و حکایتی ما ثور است از محمد حسین صغانی. که از اکایر شحعان فرس # ~~بوده است. که شبی- در فراغت حائی. جهت استعمال به طلب کلوخی دست به # ~~رمین رسانده است ، چیزی در زیر دست او حتبانده است ، آن را محکم گرفته # ~~است که از تصرف او بیرون نیاید، چون دیده است ککی بود. # اصحاب تواریخ در صفت شحاعت وحلادت ودلیری دیردلی او که چه مبالغت ها # ~~کردهاند و در اوراق کتب ودفاتر برای تعجب آورده. واگر مردم از در اتصاف # ~~در آمند و به نظر تحقیق درین ms113 حال نکرند دانند که این صیر و سکون که از ~~ین # # معصومه حهاکن صادر شده است %~% تی الهی و قا سد رمانی نسست. PageV01P128 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0211.png) # ~~در ذ ککر مر حمسی و سففتی # ~~که در فحط و غلا بر فقرا و مساکین کرد PageV01P129 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0212.png) # ~~آن واقعه موجب ضیق حال وقلت مال و محال (1) اهل کرمان گشت . # و از آن تاریخ بازهدایهٔ‌ سحاب پستان تربیت بر مربیات نبات خشک درد ، # ~~ینابیع چشمهها چون چشم اهل حسادت ازعیرات قطرات تر نمیشد، غلاء غلات د # ~~اطراف مملکت با دیدار آمد، حب حبوب در دلهاء خاص وعام برجملهآ محبتها ~~غالب # ~~شد ، اغنیا [بردر انیارها چون در خانهآ دل خود مهرامساک بر نهادند ~~حتر،ار # ~~طلب قوت روزچون سگان گرسنه به کوی افتادند، هر روز که روزی رمان»4 # ~~قرص خور بر گرد خوان چرخ به خلق نمود مهتربان تا بان (2) گردهالل # ~~غله در ربود ، تا بجایی رسید که یک من غله به دانگی رریافت نبود ، ~~جرموین # ~~قحط وغلا، پیران بد عاقبت کرمان - که چون وحوش صحرا وطیور هوا که به # ~~قوت بکشیه ای روز گذرانند همه به گدایی افتادند و رخت بی تویی برسر کوی # ~~افلاس بنهادند خداوند. تر کان از آن شفقت هاء نامتناهی ورحمتهاء الهی ~~که در # ~~دل وجان مضمر و مدخر بود ، بیت : # گفت کانبار خانه یگشادیم %~% ابراگر زفت گشت ما رادیم # صبح وار از پی صبا یدمیم %~% که نه مادر سخاز ایر کمیم # دم ما هست اگر دم او نیست %~% تأم ما هست اگر تم اونست # استاد محمد حاجی حکاک نیشابوری - که از متمولان خطهآ فارس بود و به # ~~کرمان افتاده - حکایت کرد که درین روز گار قحط و غلا کار من به ظایی ~~رسد # ~~250 که هیچ چیز از خوردتی و پوشیدنی و افکندنی و کار فرهودنی در ملک و # ~~تصرف من نماتد ، چنانچه از برهنگی بیرون نمیتوانستم شد،که بکبار گی ~~مضطر # ~~شدم . سحر گاهی برخاستم وضوساختم وبا رقتی تمام روی ms114 بردم وبا تضرعی # ~~هرچه تمامتر مناجاتی کردم که : خداوند عالم السر و الخقیات تویی، بیت : # نقش بند برون گلها اوست %~% تقش دان درون دلها اوست # متمع (؟) نعمت نیاز از دل %~% مطلع بر طلوح رار زدن PageV01P130 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0213.png) # دانش تو رهی رعایت کن %~% بخشش تو مهم کفایت کن # یا مرا ازین تنگنای حماب و قفص قالب که موجب و بال و شکستگی پرو # ~~بال من شده است خلاصی و نجاتی ده ، با بر گزیدهای از بند گان خویش به ~~اصلاح # ~~کار و تعهد روز گار من نصب گردان که طاقت من طاق شد . هنور در عین آن # ~~مناجات بودم که بکی بر در آن خرابه که منزل من است آوازی [251] در داد. # ~~چون بیرون شدم خادمی از آن خداوند تر کان بود که مرا طلب می فرمود . ~~مرایه # ~~دهلیز سرای برد. معتمدی بیرون آمد با بوقچهآ از زیر جامه با جبه و ~~دستار و چند # ~~دینار نقد و براتی به قدری گندم ، وچندین پیر وفقیر و ارباب احتیاج ~~دیدم در # ~~آن دسلیز ، و بعضی با حصول مقصود باز گشته و یعضی را به طلب فرستاده ، ~~ومعلوم # ~~گشت که در آن شب ایشان را طلب فرموده است . # حکمت آن بود که : شاید که آن مردمان را از برهنگی و بی نوایی حما # ~~ماتع شدی ، پس ستر حال ایشان کردن اذ هکارم اخلاق بود، از آن روی که شب # ~~پردهآ زسوایی هاست . # و یه تشاهد و تسامع معلوم است که از آن تاریخ باز که از اردو مراجعت # ~~تموده بود - در شهورششصد وهفتاد وهشت ، همت بزر گواراو- اعلی الله ..- ~~مصروف # ~~وموقوف بود بر نقد (1) حال فقرا وتعهد کار ضعفا که از تقلب روز گار و ~~تجدد # ~~252 [لیل و نهار ضعفی و انکساری و احتیاج و افتقاری بدیشان راه بافته ~~بود و # ~~به دست حوادث روز گار پایمال گشته. # و جماعت دلالان و مقومان حکایت کردهاند که درین وقت مهد عالی مغشی- # ~~طیب الله ثراها ms115 - جهت نیت استخراج ، روی توجه به خطهآ کرمان کرد، و آن ~~در # ~~محرم ششصد و هشتاد و شش پود- و ذکر آن قصه خود به تفصیل بیاید - قماشی # ~~چند که در خزانه و فراش خانهآ خداوند تر کان باز مانده بود با موقف عرض ~~می- # ~~آوردند وقیمت می کرد، چند عدد -تقیبه مفرش عرض کردند همه برانو (؟) ~~محشو PageV01P131 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0214.png) # ~~و مملو آ کنده ، چون سرهای آن می گشادند و در محل عرض می نهادند ، جامه # ~~هایی بود همه ابریشم و کتان بر طبقات و درجات مختلف - بعضی عالی تر و ~~رفیع تر # ~~و بعضی ناز کترو وضیع تر- از همه جنس شعار و دثار و زیر وزبرتا بستانآی ~~وزمستانی، # ~~ربیعی و خریفی ، بعضی چنانچه در سور و سرور پوشند و بعضی از آن که ~~درشیون # ~~253[ و ماتم به کار دارتد و همه بر آیین وترتیب آن ، و به قرینه و قیاس ~~معلوم # ~~می گشت که خداوند تر کان - انار الله برهانها و نقیل احسانها- آنها ~~راجهت درویشان # ~~و تنگدستان از اهل سوتات ومستورانی که حال فقر وفاقهٔ‌ خود بر خلق کشف # ~~نقوانند کود- وایشان زا سو پوشید گان رسیده در خانه عزوبت ماتده باشد و ~~مجتال # ~~امشان بدان وفا تکند که تجهیز ایشان بدین ترتیب بسازند # کس بفرموده بود که آن جامهها ترتیب داده بودند و آماده داشته تا به وقت # ~~حاجت بدیشان فرستد. # و حققت حال وخلاصه مقال آن است و تواریخ قدما و پیشینگان بدان # ~~ناطق و بدین دعوی شاهد صادق که هیچ پادشاه را در هیچ مقام و بنگاه - اذ ~~عهد # ~~مسارک اسلام باز ، چه از امرای تایعین و تبع تایعین - که ملوک عرباند - ~~و چه از # ~~ملوک عجم چون آل طاهر وصفاریان وملوک آل سامان ، وآل ناصرالدین وسلاطین # ~~آل سلجوق [254] و ملوک خوارزم و پادشاهان مغول - که این زمان بر سرحکم # ~~و جهانداری متمکنند - چنین اهلیتی و خانه داری و غمخواری و خلیفه و ~~حلمله # ~~و قایم مقامی و نایب ms116 منابی نبوده است . # چه در حال سات به راحت 3 حنا و شدت و رخا و سفر و حضر و خوف و # ~~خطر طریق موافقت- بی اکراه و اجبار- به تقدیم رساند و به لطف استبناس و # ~~سبب دواء آلام و خلاء احزان او گردد ، وهمواره به دفع هموم و رفع غموم ~~جفت # ~~خود روز گار گذراند، وبعد ازممات به کار سازی دار اخری او از خیرات و ~~مبرات # ~~و انعامات وصدقات برین کونه و یدین پایه قیام نماید ، ودر امور ملک ~~ودولت # ~~آیین تکوکاری ورسم وفا داری برجادهآ دین وسنت به جای آورد ، و فرزندان ~~عزیز PageV01P132 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0215.png) # ~~او راکه نور حدقهآ سلطنت و نور حدیقه مملکتاند در حجر اشفاق و جناح ~~اشباک # ~~بپرورد # و باهرترین حجتی و ظاهرترین کرامتی [255] که چون روز روشن بر # ~~روی روز گار تابان است و چون آقتاپ تور گستر یر سپهر جهانداری درخشان، # ~~آن که خلفی صدق ووارثی محق چون خداوند عالم، ولی نعمت یادشاهان عصر و # ~~مرتیه و مغسهآ (؟) (1) ملوک دهر، دستگیر وفریادرس بیوتات قدیم ومنصف ~~ومنتصف # ~~مظلومان اقالیم، مهد اعظم وحدت اعلی، مهین بانوی بلاد شرق وغرب ، مدبره # ~~وکارساز خسروان عرب وعجم ، مقتدا وپیشوای سلاطین بر ویحر، فرمان ده ~~جهان، # ~~معصومهآ آخو زمان ، فاتحهآ آبات الخیرات ، تیجهآ مقدمات السعادات ، ~~مقیضهآ امداد # ~~المرات ، معطیهآ مواد الحسنات، حامیهآ بلادالله بالامن والامان ، راعیة ~~عبادالله بالیر # ~~والاحسان ، ثانمة خدیجة الکبری ، آیة من آیات العلما ، سلطان خواتین فی ~~الارضین # ~~مرئیه (:) سرادقات الخواقین ، صفوة الدنا والدین ، عصمة الاسلام ~~والمسلمین ، # # کهف الضعفاء والمساکین ، المخصوصة بعتابت رب العالمین ، الغ اعظم %~% ~~256 # ~~بادشاه خاتون - ابد الله ظلال جلالها وبسط علی الخافقین نوال فضلها ~~وافضالها - بر # ~~سریر پادشاهی و مسند فرمان روایی گذاشته است ، و بر سر ضعفاء بلاد و ~~فقراء # ~~عباد ، به داد گستری و ضعیف پروری یداشته ، شعر : # هر کجا صیت دولتش برسید %~% نام آن بقعه گشت عدل آباد # درمی سیم از شکوفه به زور %~% می نیارد که در رباید باد ms117 # نا ترازو بهاش بر نکشید %~% خوشه یک جوبه دست ترک نداد # کهربایی که بد محصل کاه %~% او هم از شغل خویش بازاستاد # نیزه تقناق (؟) هستش تا دید %~% کله آهنین ر سر بتهاد # لرزه بر استخوان رمح افتد %~% چون کند از صریر کلکش یاد # هم پجای آرد ار بقرماید %~% باز را دایگی بچهآ خاد # حکمت بالغ و نعمت سائغ باری سجانه و تعالی، و سنت قدیم اوسجل وعلا ~~PageV01P133 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0216.png) # 257 آن نهج جریان یافته است که چون روز بازار چهان به وجود صاحب- # ~~قرانی آراسته خواهد گشت و به کارخانهآ کون وفساد به حضور صاحب دولتی ~~مزین # ~~خواهد شد ، هاتفان علم غیب ومبشران حضرت قدس ، از اطباق سماوات ومحال # ~~کرامات به گوش هوش ساکتان خطهآ ارضی وقاطنان عرصهآ خاکی نداء آن مژده # ~~در میدهند ، بعضی که حاضران حرم خلوت اند و ملازمان در گاه خدمت اند ، ~~بر # ~~طریق کشف والهام - بعضی که محادثان (؟) لوح عقل فعال ومشتاقان شب ~~وصالاند - # ~~پر سبیل رؤیاء صادقه ، و گروهی که ضعیف دلاناند و مستقبلان قبول سهم ~~الغیب - # ~~بر رسم کتابت و قال ، سلایق عصرو حاضران وقت را اعلامی واجب دارند ، ~~وایشان # ~~را از مکامن غفلت و اما کن حیرت بیرون آرند تا چشم انتظار و گوش ~~استخبار بر # ~~سر راه حصول و وصول گمارند ، و از استماع [258] غنیمت الفرض غنایم بی ~~بهره # ~~تماتند و از استنشاق نسایم ان لربکم فی ایام دهر کم نفحات محظوظ گردند ~~. # و از حظوظ و شهادات این مقدمات حکابتی غریب است ، که جامع تاریخ # ~~برآی العین مشاهده کرده است ، وشاید که چند شخص هنوز در احا باشند که # ~~این حال دیده باشند و دانسته . وکیفت چنان بود که در شهور ششصد و شصت ~~ونه، # ~~کاهنه ای بود مسکن او در جوار مدرسهآ مقدسه ، در غابت حذاقت ، وسهم ~~الغیب # ~~در نفس طالع داشت و اخبار غیب کردی ، و اکثر سهام کلام او بر هدف صدق و # ~~صواب آمدی ، وچتیزهاء عجب ازو ms118 مسموع و مشاهده افتاده بود ، و در آن فن ~~در # ~~پیش مردمان شهرتی تمام یافته ، مگرچماعتی ازعورات خدم مدرسه ، حال ~~حذاقت # ~~و مهارت این شخص در حضرت خداوند تر کان عرضه داشته بودند . # خداوند تر کان به احضاراو مثال فرمود ، چون [259] او را حاضر کردند # ~~خداوند تر کان فرمود که من فالی می گیرم و ضمیری می کنم، هر چه از غیب # ~~ترا روی نماید و هر چیز که ترا در خاطر آمد موافق و مخالف پنهان مدار و ~~همه # ~~زا در عیارت آر . # زن کاهنه گفت که بنده ترسد که چیزی تاملایم پر زبان راند با سخنی که ~~PageV01P134 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0217.png) # ~~بر طبع خداوند ترکان خوش ناشد بگوید . # خداوند ترکان قرمود که ایمن باش وهیچ خوف به خود راه مده . کاهته عورتی # ~~شور بده شکل بود. هجگونه دل او قرار نمی گرفت. تا خداوند ترکان تعهدی # ~~مؤ کد کرد که هر گز هیچ ضرر به وی نرساند . و او عملی می کرد که در ~~کرمان # ~~آن را چراغو می گویند. و آن چنان بود که روی انگشت ابهام سیاه و چرب # ~~می کرد و به نام آن کس که از حال او استخار می کردند پارهآ اشترک بر ~~آتش # ~~می نهادند ، در حال که بوی آن به دماغ وی میرسید رنگ اومتغیر می کشت ~~وحس # ~~متغیر میشد ، زمانی دیر در روی انگشت 260] سیاه نگاه می کرد، بعد از آن # ~~آغاز گفتن می نهاد . # همین که روی انگشت ساه کرد ، خداوند تر کان را گفت به نام آن کس که # ~~خواهی پارهآ اشترک یر آتش نه ، خداوتد ترکان نستی کرد و پارهآ از آن بر ~~آتش # ~~نهاد ، زمانی دراز در آن انگشت خود نظر کرد و گریان شد و لرزه بر وی ~~افتاد و # ~~بعد از آن روی برخاک نهاد وزنهار خواست. # خداوند ترکان مالغت میفرمود و دلداری وی می کرد که بگو ومترس، # ~~بعد از توقف بسار در سخن آمد ms119 و گفت من از خود قمی گویم مرا از غیب چنین # ~~می نما بند که آن کس که استخیار احوال او می کنی شخصی است که او را نه ~~طالع # ~~و او را تخوی (1) که هر گز بر مرادات خود مظفر نشود و هر آنچه دلخواه ~~اوباشد # ~~او را میسر نگردد ، باقی عاقبت کار او نمی دانم. # خداوند ترکان گفت که آتحه گفتی ما تو هیچ عتاب نکردم و یاتو سخنی # ~~درشت تگفتم ، اکنون پارهآ دیگر بر آتش مینهم [261] و نیتی می کنم آنچه ~~در # ~~دل تو آید هم راست بگو و هیچ باز مگیر و آنحه از غب به تو نمایند هم ~~راست # ~~بگو. پس سو گند ماد کرد که همچنانکه به من تمایند در عبارت آرم و هیچ ~~پنهان # ~~ندارم. خداوند قرکان دیگر باره نیتی کرد و پاره ای از آن بر آتش نهاد . ~~دیگر چونا PageV01P135 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0218.png) # ~~آن بوت مه وی رسید ، رنگ او باز متغیر شد و همچون مدهوشی کشت و زمانی # ~~دراز در آن انگشت نگاه کرد. بعد از آن گفت : سحان الله، گویی این # ~~شخص صد آن شخص پیشین است . چنین می بینم که هر مرادی که او را باشد به # ~~حصول موضول گردد و هر صعبی که او را پیش آید یه فر دولت او دلیل شود. ~~سهام # ~~مرام او همه برصواب رود و سؤال آمال خویش همه از مجیب بخت جواب شتود، و # ~~به عاقیت فرمان ده اقالیم زمین شود و احرار جهان او را رهی و رهین ~~گردند . # خداوند ترکان این نیت وضمیر خود با هیچ آفریده [262 ] نگفت ومکنون # ~~خاطر ومضون باکسی در ممان ننهاد ، عورت کاهنه را به خوشدلی روانه کرد. # ~~بعد از آن مدتی چماعتی، در اثناء حکایات شتیده بودند که ضمیر اول فرزتد # ~~مهین بود و ضمیر آخرفرزند کهین ، سبحان الله زهی غرایب حکمت و بدایع ~~قدرت # ~~شعبده پر صنعت(؟) که در صندوق المقدر کاین مخفی بود ms120 ومستور . بعد از ~~قرنی به # ~~جلوه گاه ظهور آمد و سر حکمتی چنین که در پردهآ غب محجوب بود بعد از سی # ~~سال بر جهانان مکشوف گشت. و عجب ترین عچایب آن است که از منشأ خلقت و # ~~مدان فطرت باز، سراسر احوال این معصومهٔ‌ جهان و صاحب قران دوران آخر # ~~زمان امداد فییض فضل اللهی ومواد ساختگی سلطنت و پادشاهی وی بوده است و # ~~اساب آسمانی و زمنی به استعداد کار او معاونت و مظاهرت تموده، چنانچه ~~ستد # ~~ثقلین علیه افضل الصلوات [263] فرمود: اذا ارادالله بعبد خیرا همأ ~~اسبایه، بیت: # هر کرا عون حق حصارشود %~% عنکیوتیش پرده دار شود # زهر در کام او شکر گردد %~% سنگ در دست او گهر گردد # اما از اسباب فلکی د امورطالعی آن بود کان قسمیست که دست تصرف خلق # ~~و سعی وجهد آدمی از آن قاصر است، و آن محض فضل ربانی و تأ بسد امداد ~~آسمانی # ~~است که راصد طالع میمون و واضع را بحهآ همایون استاد کامل و حکیم فاضل ~~تاج - # ~~الدین سپهری منچم بود_ که سر آمداستادان خراسان وقهستان بودی- بنده ~~نویسنده # ~~را از کیفیت میلاد میارک استفساری می کرد، اول این قطعه فرو خواند. بیت ~~: PageV01P136 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0219.png) # # از آسمان بزرگی هلالی ازتو یافت %~% ز بوستان معالی گلی ز نو شگفد # # ز آفتاب دهان فلک پر از زر کرد %~% یدین بشارت خوش صبح چون زیان بکشید # # بدانکه تا نرسد چشم زخمی از اختر %~% بخواند فاتحهآ صبح و بر جهان ~~یدمید # بعد از آن تقریر کرد که پنچاه سال است که من یه ترصد بزرگ زاد گان # ~~أسطر لاب ارتفاع یرداشتهام ورقوم ثوابت وسبار برزایجهآ طالع مولود ~~ایشان نگاشته، # ~~طالعی بدین قوت ندیدهام واز قدما واوایل نیز تشنده گویا ، اسکندر دیگر # ~~باره بر تخت ملک باز خواهد داد ما کسری انوشیروان باز در جهان قاعدهآ ~~عدی و # ~~داد خواهد نهاد. و اما از اسباب زمنی : اول آن که فلذهآ جگر ونور بصر ms121 و ~~ثمرهآ # ~~دل پادشاهانیست که مقتدای پادشاهان عالم وپیشوای فرمان دهان اولاد آدم ~~اند ویه # ~~تخصیص و تعیین اشقاق ابشان در حق او و ترجیح و تفضیل او به محبت بر ~~دیگر # ~~اولاد - لاستما فرط محبت و وقور شفقت خداوند تر کان انارالله برهانها - ~~چنانچه # # برزویه طبیب گوید در اول کتاب [265 %~% کلیله ودمنه که اول فصلی که ~~خداوند - # ~~تعالی با من شفقت کرد محبت مادر و پدر بود بر احوال من که اهتمام ~~ودلبستگی به کار # ~~من زیادت از دیگر فرزندان نمودند و تربیت و تعاهدمن بر دیگر اولاد ~~برافزودند . # مهر ومحبت خداوند تر کان در باب و بارهآ او با کمال سلطنت و پادشاهی # ~~وتابسد و فر الهی که بر حسن حال او گماشته بودند نه بدان در جه بود که ~~زبان ازعهدهآ # ~~تقریر آن بیرون تواند آمد و بیان در عقدهآ تحریر آن تواند باشد. و با ~~آن اشقاق # ~~و محبت ، حد کفایت دستوری نیک خواه ووزیری نک اندیش چون صاحب اعظم # ~~قخرالملک شمس الدولة والدین- که با وفورشهامت وکاردانی و صدق نیت و ~~خلوص # ~~طویت و صحت عقیدت وصفاء قطتت منضم بود- روز و شب دأمن جد و طلب در # ~~کمربند گی بسته6 بودی و دل و زبان به کار سازی و چانسیاری بر گشاده # ~~و هر کجا در همه آفاق و اقطار از ممالک و امصار جهان چیزی نفیس یا ~~گوهری # ~~کر انمایه یافتی از جواهر بری و بحری و نباتی و کانی یاضیعهآ برومند ~~باموضعی دلیسند PageV01P137 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0220.png) # ~~دیدی، در آن مجد و مجاهد بودی و به جان و دل ایستاد گی نمودی تا آن را ~~ه # ~~محل تحصیل رساتیدی ودر حیز احضار آوردی. لاجرم دراندک زمانی چندان ~~نفایسو # ~~تجمل و تکلف واسیاب واملاک وضیاع و عقار در خزاین ثروت و دو اوین مکتسب ~~او # ~~منبر ومدخر گشت که هیچ پادشاه و پادشاهزادهراعشر عشیر آن مسلم و میسر ~~نشدوچون یه # ~~مقارتهآ اکفاء مواصله نظر او (؟) رسد، ms122 پادشاهان فارس که نسیب ترین ملوک ~~ایران # ~~زمین اندیدین حضرت تو سل چستند خطیهآ تعلقی کردند، در حضرت پادشاه روی ~~زمین اجن # ~~ایلخان (2) بعداز هزار گونه پذیر فتکاری و جانسپاری این خواستگاری ~~کردند67 # ~~فرمان به نفان پیوست که اگرتر کان سرقبول در آردوبدین تعلق رضادهد ~~مضایقت نیست # ~~چنانچه ذ کر این قصه بعد از این به تفصل بیاید. فی الجمله ایشان در ~~ایستادتد و به # ~~اتواع خدمات جانب خداوند ترکان به دست آوردند چنانحه معهود و مرسوم ~~ملوک # ~~مغول است اسب کشیدتد وقلن ساخته داشتند دبا خود مصور کردند که رشتهآ ~~مزاوجت # ~~منعقد شد و اسباب مواصلت گشت، گره گشای زمان وباز دهندهٔ‌ دوران گفتند ~~شعر : # مواعد لل اتام (1) فیک ورغبتی %~% الی الله فی اتجازتلک المواعد # یوی توتکردست جهان فاش هنوز %~% تا بر تو وزد باد صا باش هنوز # پادشاهی که خطیهآ ممالک جهان برمنابر اسلام به نام والقاب همایون اومطرز # ~~و مزین خواهد بود خطه کردن هرقومی به احوال او چه مناسبت خواهد داشت و # ~~خاقانی که سرایردهآ خاقان روی زمین به وجود 268] مشرف وحضور مکرم اوزیب # ~~وزینت خواهد گرقت از پرده نشینی سرای وخانهآ دیگران اوراچه فر وشکوه ~~حاصل # ~~خواهد گشت؟ سکهآ دینارشهرت او کی (2) در چهار بازار عناصرار بعه چون ~~نقود ماه # ~~ومهر ترویج خواهدیافت درسکهآ تن بستهآ القریه الظالم اهلها کی رواج ~~وروتق پذیرد # ~~و چگونه قرار و آرام گیرد؟ ای بسا شاه و شاهز اده که پرمسالک و ممالک ~~چهان # ~~مستولی که مجاهران حکمت ومربیان عنایت برای دفع چشم زخم کمال او به # ~~متابت سپند بر آتش گزندنهند و ای یسا مال وجاه سلاطن کامکار وخسروان ~~نامدار # ~~که جهت تأیید از حشمت او را بر .... خاک راه پای مال کنند، نقد امیدن ~~طایقه PageV01P138 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0221.png) # ~~هنوزدر بوتهآ فکرت بود ورا بحهآ تدبیرایشان در حوبهآ رؤیت ، کهنا گاه ~~مرع روح آن # # پادشه زاده از قله قصر حیات جناح رحمل بر گشاد و سرمایهآ عمر فاته %~% ~~به ms123 # ~~خداوند عالم داده برفت - وذ کر آن به وضع خود بیاید. # هم در آن تزد بکی بود که ابلچی بزر گ قرغای ابلچی از حضرت اباقاابلخان # ~~برسید به استدعاء خداوتدتر کان با پادشاه خاتون. تر کان بعد از ~~تفکروتدبیر فراوان جز # ~~امتثال چاره ندید، لسکن اندیشه ای بزر گ وفکری عظیم همواره پیش خاطر و ~~نزدضمیر # ~~خداوند تر کان یود که قرزندی چنین شایسته و گرامی و پادشاه زاده ای ~~چنین سرفرازو # ~~نامی وقتی که باردوه پادشاه روی زمین رسد و شرف آن حضرت بیابد هر آینه ~~در آن حرم، # ~~خواتین بزر گ باشند که مه سوابق حرمت حرم اجن ایلخان (؟) مشرف بوده ~~باشند و # ~~به لواحق قریب اباقا ابلخان منضم گشته او را هر آینه به رسم و آیین ~~پادشاهان و # ~~پادشه زادگان مغول ، در پیش ایشان کاسه باید گرفت و شرایط خدمتی که ~~کهان # # و مهانرا واجب شناسند به جای باید آورد وبا کمال تندخویی %~% 70 %~% و ~~تازکدلی # ~~که این نازنین راست بار این مذلت چگونه تواند کشید واین بادیهآ عنا ~~وخواری # ~~چکونه تواند برید؟ هاتقان عنایات ازلی ومیشران رعایات لم یزلی هرلحظه ~~ندا # ~~در میدادند و زمان استمالت به بشارت بر می گشادند که ای بر گزیدهآ ~~دوران و # ~~معصومه آخرزمان نه ترا همین حالت پیش آمد ومثل این حادثه روی نمود ؟ ~~خطاب # ~~ربانی و منشور آسمانی ترا تنبیه کرد که عسی ان تکرهواشیئا و هو خیرلکم ~~بیت : # # خدای جل جلالی(1) چودفع خواهد کرد %~% بلا زبندهٔ‌ خود، وقفهای در ~~اندازد # # لطیفهاست خدا را ز چشم خلق نهان %~% امید دار که نا گه لطیفهای سازد # ~~که آن چه بر خاطر عزیز توبار گران است به فضل خویش بر تو و ناز نین سبک ~~گرداند. # فیض و قضلها و کرامتهاء الهی و دعا های بیریای سحر گاهی مؤثر # # آمد و حسن طالع و اختر مسعود خداوند عالم با آن منضم ، شکلی %~% چنان # ~~عجیب بر صحیفهآ وجود پیدا گشت و ms124 نقشی چنان عجیب در طاس فلک روی نمود که # ~~درین وقت که تسیر کو کب کو کبهٔ‌ پادشاه خاتون به طالع سعد و اختر ~~میمون PageV01P139 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0222.png) # ~~به مقام اردو رسید مادر نسکوپادشاه جهان این چنین خاتوناز مسند دار ~~فنابه مرقد # ~~سرای بقا انتقال کرده بود و اردوی بزرگ او یه انواع تجملات از ملک ~~وولایات # ~~و خدم و حشم و تخت وتاج خالی مانده ، وخاطر وضمیر پادشاه روی زمین را ~~تعلقی # ~~عظیم بدان که آن را قایم مقام ونایب منابی میخواست . چون جمال حال این # ~~پادشاه زادهآ با کمال، و اوصاف بدید و عقل او را در آداب ورسوم پادشاهی ~~وجهانداری # ~~مشاهده کرد درین کار او را عظیم مستعد و شایسته دید و درین منصب او را ~~قوی # ~~لایق و موافق شناخت، خاتم آن مملکت در انگشت حکم و نفاذ او کرد و تاج ~~این # ~~دولت برفرق مکنت و حشمت او نهاد و منشور آن پادشاهی به نام او اصدار[72 # ~~فر مود. پس به واسطهآ این عظمت که او را روی نمود و به وسیلت این رونق ~~و قبول # ~~که او را در افزود واجب شد برجملهآ خواتین حرم و امرا و اعیان حضرت که ~~در # ~~مواسم وازمان برسبیل تعظیم وتبجیل کعیهآ آن حرم رااحرام بستندی و به ~~رسم خدمت # ~~احترام آن مقام به جای آوردتدی، لاجرم از غایت شایستگی و بایستگی درجات # ~~دولت و اقیال او روز به روز درارتقا بود و رایت حشمت و مکنت او ساعت به ~~ساعت # ~~در اعتلا، تا عقدهآ قلادهآ دولت او که از خزانهآ عتایت یؤتیه من یشاء ~~ترتیب داده پودند # ~~به واسطه رسید و غرس اقبال او که از رودبار فیض فضل پرورد گارترییت ~~یافته بود # ~~به هنگام ثمره آمد، پادشاه چهان، ثمرهآ دل و نور دیدهآ خود کوچسی ایل ~~خان به # ~~اشفاق مادرافه در حیر تربیت او نهاد و به دست تعهد وحضاتت او باز داد ~~تا از # ~~نوری که ms125 به ازل آزال در روزن دل او تافتهاند چهرهآ دولت او273] منور ~~گردد # ~~و از نافهآ خلق کریم و خاطر عاطراو که مستودع عرف مکارم اخلاق است چونه ~~خلق # ~~و خوی پادشاهانه او معطر شود . # سهام مرام آن خسرو مظفر و پادشاه [عدل] گستر بین که چگوته برصوب # ~~صواب رفت وبرعرض مقصودوغرض آمد که همادرلت چنکوته در هوای چست وجو # ~~گردان گردان به سر مطلوب و مراد رسید واز همهآ شایستگان تاج و تخت و # ~~بر کزید گان اقبال وبخت اورا بر گزید، با زبان اقیال به تهنیت این قطعه ~~انشاءآ کرد # ~~و مبشراین دولت مژده به جهانیان داد . شعر: PageV01P140 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0223.png) # # ای در بقاء ذات تو بسته بقای ملک %~% بر قامت تو دوخته دولت قبای ملک # # از کام اژدها به در آورده ملک را %~% هر گز که کرد آنچه تو کردی به جای ~~ملک # # بهر سیاست توچنان شد که هیچ مرغ %~% گستاخ پر نمی زند اتدر هوای ملک # # تیغ تو خاک ملک همه زر پخته کرد %~% جزتیغ درجهان چه بود کمیای ملک # # آبند خسروان همه در سایهآ همای274 %~% ابنک به سابهآ تو در آمد همای ~~ملک # چون کار ملک برین پادشاه کامکار و خسرو نامدار قرار گرفت و مقامات # ~~مشهور و فتوح مذ کور در ولایت کرخ (1) و روم که در عهد دولت پادشاهان ~~مغول # ~~کسی را میسر و مسلم نگشته بود به جهاشان نمود به تیغ آیدار و بازوی ~~کامکار # ~~و یمن همت آن معصومهٔ‌ روز گار در اندک زمانی این ولابت بگشود ، لاجرم ~~جملهآ # ~~پادشاهان و پادشاه زادگان طوعا او کرها کمر اتقیاد بستند و به کار بند ~~گی وفرمان # ~~بردری ایستاد گی نمودند و ممالک جهان و اقالیم ذمین در زیر حکم فرمان ~~آمد # ~~و امور پادشاهی برنهج استقامت جاری شد، این معصومهآ جهان وصاحب قرآن ~~دور # ~~آخر زمان خواست تا خرابهآ کرمان که مسقط رآس اوست و زمافی دراز و مدتی # ~~مدند در زیر پای ms126 حوادث وقایع پای بست شده باز بیند ومشهد معطر و مرقد # # منور پدر و مادر را رسم زیارت به جای آورد و حال رعایای مسکین75 %~% که # ~~ودایع خدای تعالی اند درین مدت متطاول وعهد متباعد- که در سر نیزه ظلم ~~وتعدی # ~~حماعتی ظلمه افتاده بودند وهدف طعان وضر اب تکالیف ایشان گشته _ ~~بازداند. جهت # ~~این مصلحت و دفع این مفسدت از پادشاه روی زمین استجازتی کرد وبا آمدن ~~بدین # ~~دیار استذانی نمود. هر چند پادشاه جهان و تمامت اعان حضرت در این نهضت ~~ناراضی # ~~یودند - چه گره گشای مشکلات مشاورات و مفتاح ابواب معضلات امور و مصباح # ~~هدایت ظلمات شبهات، رای چهان آرای وضمیرمنیر اوبود - برای صواب دیدخاطر # ~~وقاد و صلاح بلاد و عباد اجازت فرمود، بعد از استجازت چون عنان توجه ~~برطرف # ~~ولایت کرمان معطوف گردانید وعزم مبارک به چانب این دیار مصمم کرد . بیت # # فتوح سوی نمین و سعود سوی بسار %~% سپهر ریر و کاب و زمانه زیر عنان ~~PageV01P141 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0224.png) # بریدصیت ساییراویه اطراف ممالک وامصار(1) رسد واوازهآ عدل و # ~~احسان اودر آفاق واقطاردادند، هرچه اززمرهآ مظلومان یودند که شب ~~وروزچشم امید # ~~بردر پنجهآ غیب گشوده ومنتظر چنین ملطفه می بودتد ابواب مسرت و بهجت ~~برروی # ~~دل ایشان بگشودند و هرچه از طایفهآ ظالمان بودند ودر فراش استراحت ~~غنوده # ~~سورة عذاب الیم و صدمهآ نارجحیم در خواب و بداری به جان و دل ایشان ~~نمودتد. # ~~پادشاه و وزراء و ملوک وامرا همه در گردابحیرت و سراب وحشت افتادند و ~~سر آیت # ~~ان استطعت ان تبتغی نفقا فی الارض او سلمافی السماء ... برایشان ظاهر ~~شد ومعنی # ~~با نیتمی کنت ترایآ در سر همه افتاد، به امید خلاص و مناص سر فکرت در ~~بادیهٔ‌ # ~~جست وجوی نهادند و روی توجه به راهها ییراه دادند و به خیال آتکه چون ~~مقدمهآ # ~~حشم او از فلان طرق خواهد آمد ما روی عزیمت به طرفی [677] دیگر نهیم # ~~تا مواچهت ملاقاتی در مان ما ms127 روی ننماید و از مقارنهآ ایشان ما را ~~گزندی پیش # ~~فیاید، و این مقدار ندانستند که چون جنود سعود آسمانی کسی را معاونت ~~کند و وفود # ~~تأبد رپاتی قومی را مدد کار باشد جز اذعان وانقیاد ایشان را طریقی دیگر ~~نبود # ~~و بیرون از امتثال وفرمان برداری سیلی دیگر نشناسد، از حادهآ صلاح ~~وسداد # ~~اتحراف نمودند واز منهج عقل و رشاد اجتناب کردند، اهواء و آراء خود را ~~قیلهآ # ~~مصالح دانستند و اقکار وامطار خود کعیهآ مناهج شناختند، چون بازدیدند ~~خود را، # ~~مر کزوار با زن و بچه و بار و بنه و خزاین ودفاین و احمال و اثقال و ~~خیل وحشم # ~~در میان دایرهٔ‌ بلا بودند وخصوم و اعادی بریشان محط گشته ، نه پای ~~گریز # ~~ایشان را دست بار و نه دست ستیز ایشان رایای مرد، از سر اضطر ار نه از ~~راه اختیار # ~~چون بهایم و انعام در پای دام سکون و قرار محبوس گشتند و از پر و بال ~~فرار # ~~مایوس شدند [278 تا باز چتر جهان گیر بال پرواز بگشود و همای مهد ~~عالم- # ~~آرای روی فرخنده بنمود، عاقبت دماغ گردتکشی از سر بنهادند وروی به راه ~~تواضع # ~~و ذلل دادند. این پادشاه نکو سیرت و این جهاندار فرشته صفت رسم عنف از ~~میان # ~~برداشت و آیین و شیوهآ آزار و ایذا به کلی فرو گذاشت . بیت : ~~PageV01P142 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0225.png) # # اقدر لاد کرمان آثار عدل آو %~% منسوخ کرد آیت ان الملوک را # # زانسان یقین شده کرم او که محوکرد %~% از لوح خاطر همه نقش سلوک را # راعیان حمایت و حامیان رعایت عدل او جمهور رعایا را از خواص و عوام و # ~~کرام و لسام چون گلهآ اغنام باسکون و آرام باز حظیرهآ دارالملک ~~رسانیدند، نه کس # ~~به خلخال پای بندی دربند بود و نه کس با قلادهآ قدی با گزند . اهالی ~~کرمان به # ~~اتفاق گفتند او با این کف راد ودل رحیم ماهذا بشران هذا الاملک کریم . ~~اکنون ms128 # ~~برموجب خطاب عظیم و کتاب کریم که فرمود که [279] فذ کر فان الذ کری ~~تنفع # ~~المؤمنین مواهب جزیل و صنایع جمیل که از میدا خلقت و منشا فطرت باز ~~برین # ~~مملکة جهان وصاحب قرآن دور آخر زمان از فیض فضل یزدانی ولطایف صنع # ~~ربانی قایض شده است برقدر آنچه اصحاب بصایر و ابصار و ارباب ادراک و ~~اعتبار # ~~بران مطلع شدهاند و از آن واقف گشته در حیز حصر و احصا می آید و بلبل ~~فصیح # ~~قلم دو زبان برشاخسار اخبار و انها میسراید تا آن فواید خطیر و منافع ~~کثیر را # ~~پیش خاطو عاطرمی آورد و ساعت به ساعت به خناصر تعداد ان تعدوا نعمة ~~الله لا تحصوها # ~~از دفتر سر باطن برخود می شمارد و در مقام حق گذاری و موقف سپاس داری ~~آن # ~~از قائل به حق ومتکلم مصدق(1) از سان جان به گوش تصدیق و ایمان این ~~خطاب # ~~شریف و کلام لطیف استماع می کند که احسن کما احسن الله الیک. و ~~فیکوترین # # نیکوییها آن باشد که به نص صریح از فومان و امر حق اصدار %~% 8 %~% ~~یافته بود # ~~و اهل عالم در حمله ادوار وقرون که با اختلاف ملک ومذاهب بر آن متفق ~~گشته # ~~و فایدهآ آن بعد از آنکه خود مستفد شده باشد به چمهور عالمیان سرایت ~~کرده و # ~~به حقسقت این خاصت عدل واحسان است چنانچه فرمود -عزمن قائل- ان الله ~~بأمر # ~~بالعدل والاحسان، و اگر چه این امر مطلق است جمهور خلایق و سایر بر ~~ایارا اما # ~~قرینه مخصصه دال است بدانکه این امر مخصوص است یه خداوند حکم و فرمان و # ~~ارباب نعمت و ثروت که همه گردنی در طرق انقیاد مهماکی دلا تصرف کف راد ~~PageV01P143 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0226.png) # ~~ایشان است . # و بندهٔ‌ نویسنده از جهت آن این دو در شاهوار که گوهر شب چراغ # ~~دیدهآ بقل و جان و زیور گوش و گردن امن و ایمان است به روز بازار عرض ~~این ms129 # ~~حضرت آورده است و بر طبق نیاز ساحت این جناب تهاده که در عرصهآ فضاء ~~ربع # ~~مسکون و زیر گردش گردون چرخ در خورافسر چنین پادشاهی که گردن گردنکشان # ~~281 در طوق طاعت اوست نمی شناسد وجز شایستهآ پیرایهآ حشمت چنین تاجداری # ~~که گنج نامهٔ‌ قارون برات احسان اوزیید نمیداند . بیت . # گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر ### | آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم # پس نتوانست که این جوهر گرانمایه بزودی(؟) در درج اختفانهد و از نظر # ~~اهل بینش پنهان کند، خواست که بر منصهآ ظهور وجلوه گاه حضور فروغ # ~~و رونق ایشان به خلایق جهان نماید و حکایت و روایات پادشاهان قدیم و ~~جهان- # ~~دارآن عظیم که با جمال ایشان عشقها باخته اند و به تظر خریداری بدان ~~تآخته # ~~ایرادکند و بعد از آن بر سر قصه هاء تاریخ روز گار خود شود ...... شرف ~~و عزت # ~~و قدر وقسمت این دو صفت الهی ودو خاصیت منصب ... زیادت از آن است که # ~~در ضمن اوراق وسطح این اطباق گنجد ......... مسطور دیده است و از زبان # ~~اهل تواریخ [282] شنیده درین اجزا درج کرد وبه عبارت خود درین سواد ~~خرج. PageV01P144 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0227.png) # لعبار در کفو # گفتند عدل (1) باز کشیدن است از آنحه ترا واحب ثست، و احسان دست # ~~گشادن است بر آنحه در تو واحب نست . دو کس را بیدا آوردن (2) که قبلهآ # ~~این دو صفت شد : یکی نوشروان ودیگر حاتم . نوشروان از آنچه واحب نیوداو # ~~دست ماز کشد ، و حاتم دست بدانحه وأحب شود یر گشاد. ### | مکایت # آورده اند که روزی ثوشروان بر تخت فرمان نشسته بود ومرادمحرومان می داد # ~~و داد مظلومان میستد. حکیم بودرجمهر که وریر اوبودسؤال کرد که من می ~~خواهم # ~~که بدانم که چه چیزترایدین کمال وخصال رهنموتی کر؟ دنوشروان گفت که بک ~~تظاره # ~~مراچنین عادل کرد، وسیب این بود که روزی درعنقوان جوانی و رمان کامرانی ~~قصد # ~~شکاری کردم نا ms130 گاه در راه به اطراق و جوان نظر می کردم که نا گاه چشمم ~~به # ~~یکی افتاد که 282سنگی سنداخت و بای سگی بشکست. چون قدمی چند # ~~مگزارد سواری به وی رسد اسب لگدی سفشاند و بای این مرد بشکست، چون # ~~چون گامی چند برقت در راه چاهی بود پای اسب بدان فروشد و بشکست. دست # ~~انصاف گریبان دل من بگرفت وبه رمان حال گفت : هر که بکوبد دری باز ~~مکوبند # ~~توش نتوانی کرد کاسهای به دیگران مده، نه توصدفی ودمگران هدف، تومی ~~خواهی PageV01P145 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0228.png) # ~~که در دولت در سینهآ تو باشد وتیر محنت در دیدهآ ایشان. خا کی که به ~~پشت گفش # ~~خود نتوانی دید برروی دیگران مخواه، خاری که به پای خود روانداری در ~~دیدهآ # ~~دیگران روا مدار ، بیت : # # چوبی که ذنی چوباز باید خوردن %~% در کم زدن احتاط باید کردن # # سهل است [بلی| هزار دل آزردن %~% دشواربود دلی به دست آوردن # 284 گفتار دیگر در عدل واحسان، امیر المؤمنین علی رضی الله عنه می - # ~~فر ماید العدل الاتصاف والاحسان التفضیل، عدل آن است که ~~دادخواهراداددهی واحسان # ~~آن است که مراد چوی را مواد بخشی. و هرصاحب دولت که در چهان است باید # ~~که وظیفهآ عدل واحسان او بر دوست و دشمن روان باشد . برحکم این فرمان # ~~که : تخلقها باخلاق الله ، وظیفه از حضرت عزت ، دشمتان را عدل ودوستان ~~را # ~~احسان است. و این معنی اشاره پدان دارد که اگر دشمن قصد جان کند در باب ~~او # ~~چز عدل نیاید فرمود و اگر دوست تقصیر همهآ چهان یکند در حق او جز احسان # ~~واجب نباید داشت. ولطیفهآ خوش درین مقام آن است که چنانچه در شریعت ~~اثبات # ~~ملک موقوف دو گواهست در حقیقت ملک هم دو گواه خواهد و آن عدل واحسان # ~~است که ان الله بأمر بالعدل والاحسان . # حکایت سلطان محمود احمد (1) . . . [285] القا در بالله گفت هم از تنگ # ~~چشمی جماعتی در زمان اسلاف من که ms131 گفتند عرصهآ مملکت تنگ شده است که # ~~مصلحت ها بی وجه دیدند و مضایقهها ته بر وجه نمودند وندانستند که نان ~~عاجزان # ~~باز گرفتن آب قدرت را ببرد وباد سرد مظلومان را تدارک نافرمودن آتش ~~مملکت # ~~را یمیراند. پادشاه چنان باید که به قدرهمت خویش بخشد ته بر قدرحاجت ~~محتاج . ### | حکایت # سلطان محمود عزم شکار کرده بود به دهی برسید پیرزالی رادید بر راه ~~اوایستاده خاک # ~~محنت بر سرمی کردو آب حسرت از چشمهآ چشم می بارید. می گفت بدان خدای که ~~ترابر # ~~مر کب عزت و پادشاهی نشاندست ومرابدین خاک مذلت ودادخواهی بداشته که ~~ازمن PageV01P146 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0229.png) # ~~در نگذری تاسخن من تشنوی و حاچت من یه کرم بر آری. سلطان گفت حاجت بار ~~نمای، # ~~پیرزال گفت زنی مردم زاده ام وازروزنیک به روزبدافتاده، مینی موروث ~~داشتم ازدست # ~~من بشد وچنین روزی 286 در درویشی مرا پیش آمده است که نان شب هم ندادم. # ~~درد دل مرا به عدل درماتی کن و دشوار حال مرا به احسان آسان فرما ، و ~~گرنه آهی # ~~از دل آتش گرفتهآ خود چنان بر آرم که چهرهآ سفید روز از آن سیاه کنم . ~~بیت : # # فردا که سر از کوه بر آرد خورشید %~% آیم یه درت به دست متشور امد # گر درد مرا به عدل درمان نکنی %~% حقا که کنم چامه سه دیده سفید # پادشاه را از سخن پیرزال وقتی رقتی پیدا آمد و آب در چشم مبارک آورد # ~~و او را لطفها فرمود و وزیر را مثال داد که آن ملک که از دست او بشدست ~~بخرد و # ~~بدو باز دهند وازخزینه صد دینارر کنی بدو رسانند تا به وقت حاجت خویش ~~صرف # ~~کند. و وزیر آن مثال را امتثال نمود و آن ملک را به مبلغ خطیر بخرید و ~~بدو # ~~تسلیم کرد وصد دینارر کنی به پیرزال دادند. گفت من این زر را چه کنم که ~~تشناسم # ~~و از دست 287] من دشوار خرج شود ms132 ؟ درمی چند سیم به من دهید که خرج آن # ~~بدانم . سلطان را خبر کردند گفت ده هزار درم به وی رسانند که خرج آن ~~بداند # ~~و هزار دینار رکنی به وی دهید . وزیر گفت اوصد دینار نمی شناسد و از ~~خرج آن # ~~عاجز می آید ، هزار دینار چه کند؟ گفت تو تصرف مکن، مردم را چشم و گوش ~~بر # ~~کردار و گفتار ما باشد و ناقلان تاریخ باز گویند و باز تویسند . او به ~~قدر حاجت # ~~خویش خواست و ما یه قدر همت خود فرمودیم، اگر او نمیدانست که چه می ~~باید # ~~خواست ما بدانیم که چه می باید داد . # و از اینجاست که حکما گفتهاتد که هر گزمردم کامل کار ناقص نکند. در # ~~قه و لطف مرد کامل آن باشد که اگر زر دهد هزار دیتار بخشد و اگر سیاست # ~~کند هزار چوب فرماید . ### | حکایت # در اول عهد سلطان معظم قطب الدنیا والدین - انار الله برهانه - مردی ~~ازلور PageV01P147 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0230.png) # ~~به کرمان آمده بود او را عماد لور می گفتند ، شعر فارسی گفتی و پارهای ~~نجوم # ~~دائستی [288]، صاحب مغفور فخر الملک شمس الدولة والدین گفت سلطان فرمود # ~~که مواجبی به وی میباید داد، سؤال کردم که چه مقدار فرمان است که ~~بدهند؟ و # ~~مرا در خاطر بود که کماییش ده هزار من غله بقرماید - قرمود که چهل هزار ~~من # ~~گندم بگوی که بنویسند . مرا این گران می نمود، خداوند عالم به فراست در ~~یافت، # ~~فرمود که پادشاهان را چیزها(1) برقدر و همت خود باید کرد. ### | حمکایت # آورده اند که زمانهآ شور چشم بر یکی از راد مردان بی نمکی آغاز کرد تا # ~~دست مراد او به بند محنت بر بسته شد. و کلید قفل گشای کارها در آن وقت ~~مه دست # ~~حاقم بود ، بر مرک امید سوار شده و به نزدیک حاتم آمد و قصهآ بخت سر ~~گشته و # ~~دولت بر گشتهآ خود با او باز گفت و گفت ms133 ای حاتم دست حاجت گریبان من ~~گرفت # ~~و زیان امد مرا به حضرت توراه تمود و دل در چگر افتادهآ من پای لطف تو ~~گرفت # ~~تا در اتمام این حاجت [289] نومیدش نگذاری وبه همت حاجتش بر آری. بیت: # # دل نزد تو آمد خبرش میداری %~% خون گشت چرا در جگرش میداری # # چون از سر درد پای زلف تو گرفت %~% زتهار که دست بر سرش میداری # حاتم گقت التماس چیست؟ گفت قدوی وام دارم می خواهم تا از کسهآ احسان # ~~تو ادا شود ، اما چون زمانه درکار او گرهی باقی داشت، حالی ، دست حاتم ~~به # ~~کلید کرم، قفل حاجت او تگشاد ، گفت : درین وقت دست رسی نست ، چون به # ~~خانه باز خواهی گشت برمن گذاری کن تا مگر امکانی باشد که به جای تو ~~احسانی # ~~کنم. او باز گشت با جگر سوخته و دل شکسته، شاخ طمع بریده و روی امدسه # ~~شده ، پشت طمع شکسته ماد که شهیر همای را شکسته میدارد . چون کرم حاتم # ~~دست امیدش نگرفت روبراه آورد وپای نومیدی بر گرفت ومی گفت. بیت : 290 # این آتش جان مرا چنان میدارد %~% کم آب حیات هم زیت هی دارد PageV01P148 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0231.png) # لطفی که نمی کنی نه ازتست ای جان %~% بخت بد من ترا بدان میدارد # چون آن محتاج که به امدی آمده بود نومید باز گشت ، زبان کرم باحاتم # ~~عتابی کرد که در دفتر کرم و آزاد مردی این روا باشد که ما محتاجان بد ~~کنی و # ~~سلایلان را رد کنی؟ جهاندارانرا نعمت و دولت برای آن دادهاند تا ایشان ~~محتاجان # ~~را دست گیرند و محتاجان ایشان را دوست گیرند . # حاتم برخاست و نا صرهآ هزار دینار بر عقب اوچون باد بشتافت تا او را # ~~دریافت : از خاک تیره مفرشی اندوخته (1) و از سوزسینه آتشی افروخته و ~~آبی از # ~~دیده روان کرده . حاتم برقعی در روی کشد و خواست تا اورا امتحانی کند. ~~گقت: # ~~ای اعرابی ، کجا بودهای ؟ گفت به ms134 امیدی تزد حاتم رفته یودم. گفت آن ~~امید وقا # ~~شد و آن حاجت رواگشت؛ گفت : بحمدالله شد ! # در حال حاتم روی بگشادو گفت: رحمت بر آزاد مردیت باد که در کرم ازمن # آزاد مردتری، که من یرچیزی نکو کاری می کنم وتو بر هیچ چیز نیگویی # ~~می کتی . در آن وقت که تو آمدی مرا دست رسی تبود اگر ترا در اتتظار ~~داشتمی # ~~عدل تبودی و چون یساری و استظهاری پیدا آمد اگر ترا نصیبی نکردمی احسان # ~~تبودی. خواستم تا عدل واحسان هردو به هم باشند ، ابنک هزار دینار بستان ~~و در # ~~مصلحتی که داری صرف کن، واین مشکل مراحل کن که چون ازمن تیکویی ندیدی # ~~این نیکویی چرا می کنی؟ گفت برای آنکه تو درعالم به تکونامی هم مثلی، ~~گفتم، # ~~گر بدت گویم کس ازمن نشنود. مرا محنت وام یس نمی کند که از و صمت ~~بدنامی # ~~سرباری می باید؟ # میتوان داتست که هر کرا عدل و احسان باشد سخن دوست و دشمن در حق # ~~او یکسان باشد و دشواریهای دنیی و آخرت بروی آسان. # حفتارد بگر در عدل و احساق # عدل آن باشد که از جهت خود ظلمی روا نداری واحسان آنکه تتبع فرمایی ~~PageV01P149 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0232.png) # ~~292در کوشه نشنان زوایای محنت، تا کجا مظلومی است محبوس شده و بهامسد # ~~عدل وعاطفت موقوف ماتده، یه لطف- بی توقف. اورا اطلاقی فرمایی تا همة # ~~خستگان تیغ ظلم روزگار به فر عدل تو نجات یابند وتیم بستگان (1) (1) شب # ~~محنت ایام یه اثر احسان تو به خلاص رسند. ### | حکایت # در کتاب قرج بعدالشدة آوردهاند که یعقوب داود در زمان مهدی خلیفه # ~~محبوس شد ، با کسی حکایتی کرده بود که مرا جایی محبوس کردند که شب را ~~از # ~~روز و روز را از شب فرق تمیتوانستم کرد : چاهی بود در اندرون چاهی ، ~~اما به # ~~فیض فضل الهی پیشگاه باطن روشن داشتم، هر روز قرصی به من می دادند و ~~آفتا بهای # ~~آبب، تا وقت ms135 نمازاعلام می کردند وبه تحری قبله فرض می گزاردم ، اما ~~قبله حقیقی # ~~فضل خدای قدیم وعدل پادشاه نومی شناختم. چون یازده سال ازمدت حیس بگذشت # ~~آیندهای دیدم که در خواب با من گفت : شعر 293 # ان الامور اذا التوت و تعقدت %~% نزل القضاء من السماء فحلها # از خواب بیدار شدم، تأملی کردم و بر امید فرج خدای را - جل و علا - # ~~حمد گفتم و پای در دامن صبر کشدم و روی به قبلهآ امید آوردم و دانستم ~~که آسیب # ~~دل مظلومان کارها کنب و بتدها گشاید . ست : # حاشا که قیول خلق از ره ببرد %~% کایام گهی سارد و گه ببرد # بر چاه مکن تکیه که آسب دلی %~% نور از خورشید(2) وروتق ازمه یبرد # پس از یکسال همان آینده دیدم که بیامد و در خواب با من گفت : شعر # عسی فرج یأتی به الله انه %~% له کل یوم فی خلیفة امر # یس از آنکه گواه بشارت دوشد، یکسال دیگر درنگ افتاد، صیر بردیار ~~PageV01P150 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0233.png) # ~~روی از من بتافت و امید غمخوار نزدیک بود که سر خود گیرد، ازسر اضطرار # ~~گفتم . شعر : # در عشق نماند عقل را جای امسد %~% تا آخر اگر چنین بود وای امید # چون دست نمی رسد به سوادی امید 294 در دامن غم کشیدهام پای امید # تا سال سیم همان وقت هم آن گوینده را دیدم که درخواب با من می گوید: # ~~و ان غدا للنا ظرین قریب، گفتم هر آینه فرج نزدیک آمد . پس آن آبنده ~~مرا # ~~گوید که خدای عزوجل به تو نیکویی خواست و کراهمت مدت درازی حبس کفایت # ~~شوی قهر خدای آب بر تو براند و عدل پادشاهی آتش از تو بر همهآ جهان فرو # ~~بارد ، هم در خواب از خواب غفلت بیدار شدم و توبهآ نصوح کردم. # صیحدم آن روز رسن به چاه فرو گذاشتند و آوازدادند که طرف این برمیان # ~~بند و بر آی. ببستم و بر آمدم . موی و ناخن ms136 چهارده ساله بالیده، بعد از ~~آنکه از # ~~گرمابه بیرون آوردند در مجلس آراسته بردند ، گفتند بر امیرالمؤمنین ~~سلام # ~~گو، گفتم: # السلام علیک باامیر المؤمنین، گفتند مدانی که امیر المؤمنین کیست؟ گفتم # ~~مهدی. گفتند ایام مهدی در گذشته است، [295] گقتم هادی، گفتندهم مقتضی ~~(1) # ~~شده است ، زمان هارون است . سلام گفتم . گفت : وعلیک السلام ای یعقوب . ~~کسی # ~~از اتباع و بند گان ما بر تو بدین خلاص منت ننهد که دوش پیغامبر را ~~صلوات الله # ~~علیه به خواب دیدم . مرا گفت : روا داری ای هارون که ملک نو شد و ~~مظلومی در # ~~حبس تو کهنه میشود؟ یعقوب داود که محبوس مهدی است اگر چه تو خبر # ~~تداشتهای ، اما اگر این ساعتش خلاص ندهی ملکت از عدل یتیم ماند و وخامت # ~~عاقیت آن نتوان داتست . PageV01P151 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0234.png) # بعقوب گفت : امیر المؤمنین این عدل کرد که پیغامبر وصیت فرموده آست، # ~~أما عدل را باری است که خدای عزوجل میان ایشان موافقت نهاده است و آن # هارون مثال داد تا طرفی مشهور از مملکت بنام او توقیع کردند و اسباب # ~~کفایت حال او از خزینه نقد بفرمود تا به قدر امکان اتصاف این قرمان ~~داده شود # ~~کیه 216] ان الله یأمر بالعدل والاحسان . ### | حکابت # هارون الرشید بدین دو عادت عدل و احسان آراسته بود ، چون اودر گذشت # ~~مامون به چای او بنشست. سخن پردازی نزدیک او آمد و تهنیت و تعزیت را ~~دریک # ~~سلک نظم داده، حدیثی آورد و گفت: غم وشادی امروز هم زادست، بکی شدن ~~چنان # ~~دلی کریم، وعوض یافتن چنین دری یتیم که اگر چنان خلیفهیه رحمت خدای ~~پیوست # ~~چنین خلیفه به تصرت خدای رسیده واگر آن رفته جان به اوندادی جهان یه تو ~~که دادی ؟بر # ~~حکم یزدان صبر کن وبرلطف او شکر گزار که جهانان در یک کرت هم به تعزیت # ~~به درت آمده أتد وهم به تهنت به در آمده . بر حکم این حکمت چون به ~~ملکرسیدی # ~~زبان رایه ثنای ms137 پزدان پیارای که: الحمدلله عنوان الایمان، و چون دست ~~یافتی دست # ~~را یه عدل و احسان بر گشای که ان الله بأمر بالعدل و الاحسان. ارباب ~~دین و ملت # ~~و اصحاب [297[ ملک و دولت از خردمندان عالم و هنرمندان بنی آدم اجماع و # ~~اتفاق کردهاند که محمل و مفصل عدل و احسان این است که پنده را دل در ~~خدمتی # ~~پاید بست و دست سخا برباید گشاد ، در عهد وفا باید کرد و از حقد جدا ~~باید بود # ~~و روی به معاد پاید داشت از آتکه زندهآ خود را گذشته باید داقست که انک ~~ممت و # ~~اتهم میتون، بر سراب عمر دل ناید تهاد و در تیزاب دنا خشت نباید زد، ~~ماه تمام # ~~مراد از خسوف نامرادی بباید اندیشید وملک نیمروزرا ازدعاء نمشب ~~ببایدترسید، # ~~دل را از صدق سایه باید ساخت، چشم رااز شرم سرمه باید کشید، عمرو زتد ~~گانیرا PageV01P152 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0235.png) # ~~از ذکر چاودانی حاصلی باید خواست ودولت و کامرانی را از عدل و احسان # ~~حما بلی باید ساخت تا هم عهدهآ عدل گزارده باشی و هم عهد احسان به وفا ~~رسانیده. # ~~که ان الله یأمر بالعدل والاحسان. # ~~قصهآ احوال او کهخاتون و ذکر حسد که بر تر کان می برد وخیثها و مکرها # که در آن باب می کرد . # 298 در قصه های گذشته د گران ذکر کرده شد که پیوسته شرار شرارت # ~~در اندرون او می افروخت و جان او در آتش حسد می سوخت که چرا قطب الدین ~~و # ~~سایه بان ، به هر حبلتی تمسک میساخت و به هر خدیعتی تعلل می جست . در ~~اول # ~~آن بود که دست تربیت ر کن الدین بر آورد و بضاعت هستی او را در بازار ~~مملکت # ~~قتلغ سلطان به قیمتی تمام با خرج کرد و زیور ملک به خبث و بوالعجبی ~~ازقطب - # ~~الدین سلطان فرو گشاد و بر رکن الدین بست . # چون قضهآ دولت معکوس شد و حق در ms138 نصاب خود قرار گرفت، حسد او # ~~متطفی تمی گشت و نقش آن عداوت از لوح نفس اومنحمی نمیشد ، و چون اومادر # ~~یاقوت خاتون تر کان بود و مدد و معاونتی از ایشان داشت به انواع حیلهها ~~می - # ~~ساخت و بوالعجبیهای گونا گون میپرداخت تا رخنهای درسد حشمت و مکنت # # تر کان اندازد و قصهای چتد افترا آمیز در پیش 99 %~% پادشاهان مغول قرو # ~~پردازد ، و نبیرهآ خود علاء الدولة را بران داشت تا در اردوی هولاکوخان ~~ایذاء # ~~قر کان کرد- که او فرزند قطب الدین سلطان را برطاق عزل وتعطیل نشانده ~~است و # ~~ایشان را در تصرف و شروع کردن در کارمعول گردانیده و خود ملک به دست ~~قرو # ~~گرفته و سپاه و رعیت را به عنف در تحت حکم خود در آورده - هرچند ~~پادشاهان # ~~خود بدین سخنها التفات نمی نمودند و اینها را محض حقد و حسد می دانستند ~~اما # ~~ایشان از خیث و خبانت باز کم نمی کردند و بر قضیهآ یسمع یخل ملازمت می ~~تمودند # ~~تا در شهور ششصد و پنجاه و ته که خداوتد تزکان با اکابر کرمان متوجه ~~کرمان PageV01P153 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0236.png) # ~~گشتند - و بی بی تر کان زن سعد دران وقت هم احرام حضرت اردو بسته بود ~~با # ~~کابر فارس - چون ایشان اقبال وقبول خداوند تر کان و ترجیح و تفضیل او ~~بر # ~~خود به حکم فرمان بدیدند دانستند که کار ایشان وقتی نظام ونسقی پذیرد ~~ورونق # ~~وقبولی[یابد]که[300] سایهآ عنایت تر کان بر سر ایشان باشد وهمت عالی ~~اویه ترویج # ~~کارایشان قیام نماید ، بزر گان حضرت را فرا خواستند و یه خدمتها همه ~~پیش باز # ~~رفتند تا حکایت وصلتی در خدمت خداوتد تر کان عرضه دارند . # چون این فرصت یافتند و آیین خطبه انها کردند خداوند تر کان قرمود که # ~~بعد از حکم وتقدیر خدای تعالی تعلق به اشارت و فرمان خان داشته باشد، # ~~چون بی بیتر کان این مژده پشنید پیشکشهاء پادشانه ساخته کرد . این ms139 ~~التماس # ~~به موقف انها رسانید ، فرمان رسید که اگر رضاء تر کان بدین مقرون است ~~مانعی # ~~دیگر نست . اکابر فارس بدین بشاشتها نمودند و شادیها کردند و طویها ~~ساختند # ~~و برقاعدهآ پادشاهان مغول اسپها کشیدند، وزعم ایشان آن (که چون] رشتهآ ~~مواصلت # ~~منعقد گشت واسباب مصاهرت متنصد شد مواد مخالفت و منازعت منقلع خوأهد ~~بود # ~~و امداد موافقت و مصاحبت مجمع خواهد گشت . چون 301] از حضرت اردو # ~~مراجعت کردند روز گار خود نقشی عجیب از مکمن غیب بنمود وقصا و قدر # ~~اعجوبهای غریب از پس پردهآ گردون بیرون آورد - چنانچه این قصه بعد از ~~این # ~~آورده شود - و آن وقایع هایل در مملکت فارس با دیدار آمد چنانچه ضیاع و # ~~ارمان (4) ملک (1) همه درسر یکدیگرشدند و امراء مغول به کار ملک قیام ~~نمودتد # ~~و خواجه مجدالدین همگر این قطعه در وصف حال ایشان نظم کرده است : # # زعین هدهد میمون که شد متابع زاغ %~% زرشک ملک سلیمان که شد مسخردیو # # زروی معنی بشنو که هرزمان صدبار %~% شهان سلغری از خاک می کشد غریو # # کجاست آصف تا نوحه گرشود بر ملک %~% که بر و بحرش بی کدخدای ماندوخدیو # همان حسد که جنوهآ نار جحیم بود در باطن مظالم آن گنده پیر در استقلال ~~PageV01P154 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0237.png) # ~~بود و درون حاسدان دوزخی با خداوند تر کان در جنگ و جدال، بریدون ~~لیطفنآوا # ~~تورالله با فواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون . شعر302 # این حدیثی عظیم مشهور است %~% دل مردم از آن بود آگاه # که همه مدبران به دل خواهند %~% مقیلان را زوال نعمت وجاه(1) # چون ازین بوالعجب بازی و حیلت سازی او را کاری گشاده نگشت و ازین # ~~نور و بهتان شفای درد و دواء الم حسد او آماده تشد، همه وقت در ظلمت آن ~~بود # ~~که در عرصهآ گیتی کدام مدبر را یابد که او هم بدین علت معلول باشد و ~~بدین کار # ~~بی سامان مشغول ، تا به واسطهآ مصاحبت و مرافقت او این ms140 مرض مزمن را ~~معجونی # ~~آمیزد و این شکل مشکل را قانونی انگیزد . # در کو مان پیری دانشمند و دانشمند زاده بود و چند کس دیگر از خواص و # ~~عوام مردم که از ضیق حال و تنگی مجال و ناروایی کار و کساد و بازار هم ~~بدین بلا # ~~مبتلا بودند و ازین درد در رنج وایذا ، به حکم الجنسیة علة الضم ، ~~ابلیس پرتلبیس # ~~ابشان را در تباعتر ین وقتی وروذ گاری و نحس ترین اختیاری ازدواج داد و ~~بر # ~~یدترین فعلی و خاصیتی [303) امتزاج . # اول رایی که پیر قوم و شیخ الاسلام زد آن بود که تقریر کرد که این زمان # ~~حاکم وقت و فرمان ده عصر ارغون آغاست و بحمد الله آن در مملکت خراسان ~~بر # ~~مسند حکومت متمکن است و به قول وقلم ما واثق، اگر قصهای از زبان رعایاء # ~~کرمان و مظلمه نامهای ازحال عجز و مسکنت ایشان و ستمی که از ترکان ~~واتباع # ~~او بر رعیت میرود یدان در گاه نویسند و در آن اشیاع و اغراقی تمام بکار ~~دارند ، # ~~یقین واثق است ورجاء صادق که از آنجا جهت تعرف این احوال مشرفی بفرستند # ~~یا آن که ترکان را امین و مشرف و معتمد سازند - چه او مدتی مدید صاحب ~~حکم # ~~اطلاعی باشد - و بدین منوال توشته التماس کنند که او روز به روز احوال ~~رعایاء # ~~کرمان بدین در گاه مینماید و از آن آگاهی میدهد ، چون صورت این حال در ~~PageV01P155 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0238.png) # ~~آیینهآ ضمایر خود مصور و نقش این اندیشه درخواطر مقرر کردند جماعت ~~اخوان # ~~صقا در مجتمعی 304 ] که داشتند ثریا وارجمع شدند و هر کس از مکنون ~~خاطر # ~~و مضمون ضمیر خود مجموعهای ساختند سراسر مشتمل برطعن ولعن ودشنام و # ~~ناقرجام و ایذاء وغییت و تهمت و بهتان وافترا وید گویی وعب جویی، و آن # ~~را به معتمدی دادند و به خدمت ارغون آغا فرستادند . # چون ارقون آغادران کاغد تظر کرد و بی مضمون ms141 آن واقف شد و عاقبت و # ~~خاتمت آنرا به چشم بصیرت بدید دانست که آن حکایات از مفتریات و ~~مستنبطات # ~~نفوس شریره است و از اکاذیب و اباطمل اهل حقد و حسد ، بدان التفات ~~نمودن و # ~~گوش اصقا بدان مصروف داشتن وخاطر و ضمیر بر بحث و فحص آن گماشتن از # ~~آیین خردمندی و رسم زیر کی عظیم دور باشد و به نادانی و بی رایی سخت ~~نزدیک، # ~~خاصه در این وقت که بنیاد وصلتی به تجدید تمهید بافته است و اندیشهآ ~~خویشی با # ~~ابشان پیش خاطر آمده. در کیفت این حال نامهای به ترکان نوشت و آن قصهآ # ~~ایشان 305] در میان نامهآ خود به تر کان فرستاد و گفت نایبان تر کان و ~~یسحاقان (؟)(1) # ~~ولایت ایشان راحاضر کنند ویارغوایشان بدارند. خداوند تر کان از غایت ~~مرحمت # ~~وشفقت که برحال مردم داشت یحث احوال ایشان ببسحاقان (؟) (1) و ~~بارغوچیان # ~~پاز گذاشت، سجماق (1) کرمان در آن تاریخ یا روتای بود ایشان را سرریگ ~~بردند # ~~و بارغوهای سخت داشتتد و چند روز ایشان را برهنه کرده برمی بستند و ~~سخنها # ~~چنا نچه رسم مغول است می پرسیدند تا همه به گناه معترف شدند و خط به ~~گناه - # ~~کاری باز دادند ، بعضی را از آن جمله به باسا رسانیدند و بعضی را گفتند ~~که جهت # ~~اعتسار مردم به اردوی برند و به باسا رسانند، هم خداوند تر کان مرحمت ~~فرمود # ~~و شفقت نمود و ایشان را از دست یارغوچیان باز گرفت و گفت من خود به ~~اردو # ~~روم وایشان را باخود بیرم و حال ایشان عرصه دارم و نگذاشت که هیج تعرض ~~پدیشان # ~~رسانند . بخشاش و بخشش چنان بود و چنین . 306 PageV01P156 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0239.png) # و این قصه هم از کرامتهای تر کان است که آنچه او که خاتون در حق ترکان # ~~و فرزتدان اومی خواست، خداوند سبحانه و تعالی به حکم نص منزل که فرمود: ~~ولا # ~~یحیق المکر السییآ الا باهله، تمامت آن به ms142 اضعاف مضاعف در حق خود و ~~فرزندان # ~~و فرز ندزاد گان بازدید . و اگر کسی دیدهآ اعتبار گشاده باشد این قصه ~~عبرت جهان # ~~وجهانیان را نمی نشاند . (1) PageV01P157 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0240.png) # د جهت قتل اقا پکان که در ملک قارسا تفالیی اتات # و از عحایب قصهها ، قصهآ قتل اتایکاتنت فارس است ووقایع عظام که بعد از # ~~وفات اتایک مظقر الدین ابوبکر افتاد، و افاضل کرمان آن را قصة القصاص ~~خوانند- # ~~به اعتبار آنکه هر که بدی کرد مکافات آن مه رودی بازدید، وهر که بر ~~ناشایست # ~~و نابایست عقل و شرع ارتکاب نمود عنقریب بود که قصاص وجزاء آن سافت. # و هرچند این قصه از قصص احوال کرمان خارج است اما چر (؟) وتعجب و # ~~اعتار را سشتر شاید و کیقیت آن چنان بود که در سال ششصد307 و میست # ~~وبک (1) چون سلطان حلال الدین از کرمان متوجه فارس گشت، اتایک سعد # ~~سلغرشاه (2) را به انواع تحملات و تکلفات از آلات وادوات بادشاهی از ~~اموال و # ~~خدم - چنانحه رسم و آیین بیوتات ملوک و سلاطین بود ، چون اساب خزاته و # ~~مطبخ و شر ایخانه وفراشخاته و امثال آن به خدمت اوفرستاد، و ذکر آن ~~درفصول # ~~و قصص گذشته تقدیم بافت. وسلغرشاه بادشاه هزادهای عظیم خردمتد و فوزاته ~~بود # ~~و به انواع فضل و هثر آراسته ، سلطان اورا بنواخت و تشریقات فاخر داد ~~وباخود # ~~به اصفهان بردو به اطلاق اتایک ابوبکر اشارت فر مود. اتایک سعد امتثال ~~تمودواد # ~~را ازحیس قلعه خلاص دادو به خدمت سلطان فرستاد وولایت عهدیه وی تقویض ~~کرد. # چون اتایک سعد به رحمت خدای تعالی پیوست و اتابک مطقر الدین ابوبکر ~~PageV01P158 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0241.png) # ~~بر سریر هملکت فارس متمکن بنشست ، زیاده التفاتی به حال سلغر شاه - ~~چنانچه # ~~لایق استعداد بود - نمینمود و در باب و بارهآ [308) او اشفاق برادرانه ~~تمی فرمود # ~~و بیگانگان را به روی او برمی کشید و ایشان را مناصب خطیر و ولایات ~~خصیب # ~~می بخشد . اونیز کم ملک ms143 ودولت گرفته بود ودر اکثر اوقات بساط عشرت ~~گسترده # ~~بودی و باندماء فاضل رو به مجلسی خلوت آورده ، اولوالالباب را جلیس ~~وقدح # ~~شراب را انس خود کرده ، و این دوبیت ورد روزکار ساخته : # # در بند جهان میاش و آزاد بزی %~% وز باده خراب گرد و آباد بزی (1) # # تا زندهای از مرگی نیاشی ایمن %~% یکبار بمیر و %~% ابد شاد بزی # در شهور ششصد و شصت و هشت که اتابک ابوبکر یساط حمات دنیی برچید # ~~و در خلوت سرای عقبی بیارامید، پسر او سعد در اردوی هولا کوخان بود ~~نوید(2) # ~~شتابان در راه افکندند و او را از واقعه اخبار کردند که یه زودی می ~~باید شتافت # ~~وکار ملک دریافت . # او در حضرت ، حال وقت انهاء کرد ، بعد از اچازت بر سبیل تعجیل عنان # # عزیمت برصوب فارس معطوف گردانید. از قضاء الهی %~% 305 در راه او را ~~مرضی # ~~با دیدار آمد و ضعفی عظیم در مزاج اوپیدا شد، چنانچه به کلی از حر کت ~~بازماند # ~~و آیت انالله و انا الیه راجعون برخود وخواند ودانست که اجل محتوم و ~~روز معلوم # ~~نزدیک رسده است ، با خود اندیشه کرد که من درین منزل جان بسپارم و ملک # ~~فارس در دست ابونصر بگذارم، نوایر غصص در باطن اودر التهاب آمد واعضاء ~~ظاهر # ~~در اضطراب ، نامهای فرمود نوشتن به حرم وفرزندان و گماشتگان خود که ~~درین # ~~حال که ازین مکتوب اطلاع یابند بی درنگ و توقف ابوبکر رابه حیلتی که او ~~از # ~~آن غاقل باشد به سرای حرم خوانند، تا بیخبر کار او به اتمام رساتند . # چون رور او نیز به آخر رسیده بود وصاف جهان به درد کشیده، اونیز از ~~PageV01P159 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0242.png) # ~~اندیشهآ حزم و احتاط غافل ماند و خود را بی مانعی در دست تصرف خصوم ~~وآعادی # ~~تشاند . همین که ملک فارس از باد نخوت و تکس او خالی گشت سعد در آن ~~منژزل # ~~که بود در گذشت . اهل فارس 310 از اقارب ms144 و اجانب و اقاصی و ادانی با ~~خود # ~~مقرر کردند که سرای ملک به چهار حد براتایک محمد مقرر شد خاصه که متولی # ~~و مربنی چون تر کان کرمان دارد ، این رمان هردو ملک یکی خواهد بود و هر # ~~دو دولت یکی خواهد شد. # ناگاهچنان چه ذات روز گار زمانه جفا کار است_ چشم زخمی بدان پادشاهزاده # ~~رسانید و أو را از تخت ملک به تخته هلک اتداخت . بیت # چنین است کردار چرخ بلند %~% به دستی کلاه و به دستی کمند # چو شادان نشیند کسی با کلاه %~% به خم کمندش رباید پگاه (1) # در کرمان هم رسم عزایی عظیم با سوک و جزع به جای آوردند و بر فواتو # ~~وفات او تحسر و تلهف سبار خوردند. بعد از رسم عزا، بی بی تر کان فارس ~~اتابک # ~~محمد شاه را- که پسر سلغر شاه بود و داماد سعد_ بر سریر مملکت تمکین ~~داد وتاج # ~~پادشاهی برسر او نهاد، قاضی قضا یاجهان - گفت: این قصاص اتا بک ابوبکر ~~است]311 # ~~که پسر او و ولی عهد او و نبیرهٔ‌ او از میان برداشت و پسر سلغرشاه را ~~به جای # ~~ایشان بگذاشت. شعر : # # مر آنرا که خواهد کند ارجمند %~% دگر را کند خوار و زار و نژند # روز گار رنگ آمیز و سپهر بوالعجب باز رنگی دیگر بر آب زد و شکلی # ~~دیگر از پس پردهآ غیب بنمود و غلامی سغدی میاق نام بر روی کار و روز ~~بازار # ~~ملک افکند وچهرهآ حال او را به زیب وزینت قبول و اقیال بیاراست ، او را ~~راه # ~~آمد شدی به حرم با دیدار آمد و قصد و عنابتی در یاب و بارهآ مردم اساس ~~تهاد . # ~~اتابک محمد شاه را آن گستاخی و بی باکی میاق بر مذاق طبع خوش تمی آمد و # ~~آن خیر گی و چیر گی که او می کرد موافق مزاج و ملایم خاطر او نمی ~~افتاد. PageV01P160 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0243.png) # ~~در تدبیر آن بود که بیخ ms145 فساد او از زمین ملک قلع کند و شر و بیداد او ~~آر # ~~سر مردم دفع گرداند ، آن غلام طرار مکار ، چون مددی از ترییت و تقویت # ~~312 خداوند گار داشت، پیش از آنکه اتا بک عزم کرد که به کار او مشغول ~~شود # ~~میاق در پی آن شد که اتابک را از ملک حیات معزول کند ، تقریر بی بی تر ~~کان # ~~او در ملک فارس تایب بل حا کم مطلق بود وخاص و عام را سخن او به گوش ~~تصدیق # ~~می بایست شنود واوامر ونواهی او را امتثال وانقیاد می بایست نمود به ~~عنف و # ~~استیلا در می آن پادشاهزاده افتاد که ترا به زودی روی توجه به خدمت ~~اردو می باید # ~~نهاد، و هر روز که آن مسلمان در ساختگی کار سفر به سرمی برد آن ~~ناجوانمرد # ~~ظالم از جملهآ عصان و باغی گری او میشمرد و به عصان و باغی گری او # ~~محض های معتیر به خطوط معارف و مشاهیر همی پرداخت و کار هلاک خمود # ~~سریعتر] می ساخت : # نایخته ز طعمه اجل توشهآ خویش %~% ندرودهز کشت آرزوخوشهآ خویش # آن مسلمان روی به سفر اددو نهاد، و آن ظالم تاخدای ترس به امیری از # ~~امراء اردو 313 در مثالب و معایب او طوماری نوشته بود و در زمین دل ~~هریک # ~~تخمی از حقد و کینهآ او کشته، چنانچه صورت عصان او در دل امراء حضرت ~~اردو # ~~نشسته بود و به احضار او ایلچی نامزد گشته، از گرد راه که آن مسلمان یه ~~اردو # ~~رسید، او را در یارغو پیچیدند، تا آن بی گناه را گناهکار کردند ، و ~~فرمان # ~~رساندند تا او را به یاسا رسانند و قتل و سفک او را موجب اعتبار و ~~انذار دیگر ملوک # ~~اطراف گرداقید ، بیت : # تگه کن به گفتار مرد کهن # چو خون خداوند ریزد کسی %~% در نگش نیاشد به کیتی بسی # چتاندان که ریزقدهٔ‌ خون شاه %~% جزایش ببیند به فرجام گاه ms146 # زگیتی چورفت آن بدیاوه گوی %~% نمأند به چز تام زشتی ازوی PageV01P161 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0244.png) # چون آن شاهزاده به سعی این ظالم در شباک هلاک یای بند کزند افتاد و تیرتد ~~بیر # ~~وبر هدف مراد آمد ، جوشن امن در پشت فراغت کشد و سپروار روی یه قصد # ~~عنایت [314] مردم آورد و ملک فارس و حرم اتا بک ، ملک و ملک خود دانست ~~و # ~~خورده و بردهآ خود ساخت. جهان رنگ آمیز و سپهر شعبده باز بازی دیگر بر # ~~عرصهآ ملک بدمد (؟) ومثصوبهآ دیکر فروچید . اهل فارس همه در جوش وخروش # ~~آمدند و آغاز تغیر و انکار کردند و بی وفایی و ناسزایی او در زبان ~~گرفتند . بی بی # ~~تر کان نیز از خواب غفلت بیدارو از مستی شهوت هشارشد و یا خود اندیشه ~~کرد # ~~که از برای هوایی باطل و تخیلی بیحاصل جمال و چهرهآ دودمان پادشاهی به ~~دودهآ # ~~ننگ و تباهی در دود و سیاهی نتوان کرفت و حلل بی بدل عقاف وصلاح وا به ~~دست # ~~گزاف وطلاح بر نفس نفیس خود تازه نتوان کرد، آیینهآ تد بیر فراروی کار ~~خودداشت، # ~~صلاح [دانست که سلجوقشاه را از مضیق حبس بیرون آورد وبه فضا و فسحت ~~اطلاق # ~~رساند و با خود گفت چون خفتی لایق باشد بر شوهوی ، منتی عظیم بروی تهیم ~~و # ~~کلد تصرف مملکت فارس به دست وی دهیم زبان تعرض خلق از عرض من کوتاه # ~~315 گردد و برادرم علاء الدوله و دیگر پادشاهان همسایه ازین تعلق و ~~وصلت # ~~گاه شوند بعد از آن چون در قید تسخیر آمده باشد و رای او صید تیسیر ~~گشته # ~~اورا بدان راه که دلخواه بود توان تگاشت و بر ایوان تمنی تقش مرادات ~~خود # ~~توان داشت (1) و این حال بدین منوال تقریر ماق کرد که او چون چنین لطفی ~~و # ~~اکرامی در باب و بارهآ خود بیابد هر آینه گردن امتثال و انقیاد از حکم ~~وصواب - # ~~دید ما بیابد. # و میاق را ms147 بدین عهد ومیثاق و اجازت و اطلاق پیش او فرستاد و مضمون این # ~~قصص و حکایات در سمع او داد . او نیز چون به روی این کار فرودید و این ~~بشارت # ~~و مژده شنید ، همچو گل از نشاط بشکفید وچون مرغ آزاد کرده از جای بر ~~پرید. PageV01P162 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0245.png) # ~~و این سلجوق پادشاهزادهای با حسن و جمال وشجاعی با برویال (2) بود ، ~~عامه # ~~شیراز - باجمعهم - اورا مرید وهواخواه ودر هوا وولای او با خون ومال # ~~همراه، واو نیز جوان بود [و] به حوادث روز گار مجرب ناگشته و به تأدیب # ~~316 و تعلیم ابوین و اهل فضل و ادب مهذب ناشده، و در ییشتر اوقات با ~~عامهآ # ~~مردم مصاحبت کرده و به خوی و عادات قلیمکان (؟) شیرآز بر آمده ، چون بی ~~تعب # ~~طلب برساز روز کار چنین نوایی ساخته شد و در دیگ آرزو بی شور و تلخ ~~زحمت # ~~چنین ابائی پرداخته گشت ، قدر و قیمت این نعمت نشناخت و اساس و بنیاد ~~کار خود # ~~برقانون و قاعدهآ عقل نپرداخت . هر چند سخنی چند راست و دروغ از زبان ~~اهل و # ~~ناأهل میشنید و به حتشم وقت و حال نیز چیزی چند از شایست و ناشایست ~~میدید # ~~با آقکه خود در سشتر احوال با بیخودی و بیخردی جفت بود طاقت تحمل او هم # ~~طاق شد ، ماده سودایی الجنون فنون زتجیر جنون ان دیوانه در جنبانید تا ~~سیاهی # ~~بی رحم در اندرون حترم دوانید که سر آن خاتون ماه منظر حورپیکر با معجر ~~و # ~~گوشوار از تن جدا کرد و چون خربزه در طشتی نهاده به مجلس آورد . جهان # ~~فغان به چرخ رسانید که سلجوق کینهآ برادر [317 بازخواست و قصاص او باز # ~~جست ، اهل شیراز چون این واقعهآ سهمناک و این حادثه بی باک دیدند ~~فریادالغیاث # ~~به عیوق رسانیدند و همه به اتفاق خروش یر آوردند ، شعر : # کین واقعهآ هایل جانسوز ببینید %~% و این حادثهآ صعب جگر دوز ببینید # آن سلطنت ms148 و قاعدهآ حکم که دی بود %~% وین عجز و پریشانی امروز ببینید # ازدرد دل خلق درین هاتم خون بار %~% یک شهر پراز آتش دلسوز ببینید # و در حال مسرعی برجناح تعجیل به سوی یزد روان کردند و ازین واقعهٔ‌ # ~~عجیب اعلام واجب داشتند . سلجوق چون دید که زمانهآ بدآموز وچرخ کینه ~~اندوز # ~~او را برچنین کاری تباه تحریض نمود و بر چنین محظطوری ترغیب کرد ا گر ~~برجای # ~~قرار گیرد و فرار اختیار نکند عنقریب باشد که او را در قبض آورند و با ~~قید به PageV01P163 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0246.png) # ~~مذیح هلاک برند ، از غایت ضجرت در بادیهآ حیرت افتاد و طریق وشاد پیش ~~دن 3 # ~~چشم او 318 بسته شد . عاقبت غول بخت وارون او را به سوی ناحیت کازرون # ~~رهنمون کشت . چون خبر واقعه به علاء الدوله رسد : بیت : # # چو شیری گرسنه بد در بیابان %~% و یا گر گی سوی نخجیر پویان # با لشکری چون کوه آهن و دریاء موج زن در دو رور گرد محاصرهآ مسجد # ~~آدینهآ کازرون برآمد ، ومادراو دران سوز و تاب برجناح شتاب به سر خاک ~~دختر # ~~رفت - خاک بو سر ریخته و یا خون بر آمیخته ، از مویه چو مویی شده و ~~زناله چو # ~~قالی ، گه از جور روز گار و آقات و عاهات لیل و نهار با فاله و اقغان ~~که ، شعر : # طوفان محنت آمد ازین ابر فتنه بار ### | یارب چه فتنه هاست که گشتست آشکار # مادر غرور دولت و نا گه ز گوشه ای ### | دست زمانآه زیر و ذبر کرد کار و بار # بجر غدر نیست قاعدهآ روز کارو ، خلق ### | یکسر گرفته اند همه رنگ روز گار # ته شوم چشم خلقونه ترس گرفت حق ### | نه شرع را مهابت و نه عقل را وقار # 319] و گاه بر حسن جمال چشم و چراغ زاری کنان و مویه کویان و در # ~~سرای و بار گاه و باغ و بستان چون مرغ بر شاخسار نالان وزاران ، و ms149 این ~~شعر # ~~سرایان ، قطعه : # # ز یاغ و نوبهار او را چه حاصل %~% که سرووسوسنش زیر زمین است # # گلین اندام او را حال چون است %~% که دروقت گلشن بستر کلین است # # شکوفه ناشکفته در دل شاخ %~% چو در تایوت روی نازقین است # # حجاب خاک اگربر گیری ازپیش %~% همه پرتر گس و پریاسممن است # # تو پنداری که در هر ذرهآ خاک %~% رخ و جسم تگاری در کمین است ~~PageV01P164 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0247.png) # # عمی دیزد گل تو رسته در خاک %~% ازیرا نالهآ بلیل حزین است # # کیاهی بر دمد سروی بریزد %~% چه شاید کرد؟ رسم عالم این است # وگاه بر درد و فراق و حسرت روز جدایی و باز نادیدن آن جان چهان و # # دل و دیده بر شیوه کران (1) این مرثیه میخواند ، ش %~% :20 # ~~نور دو دید گان زلقای تو داشتم ### | یک سینه پرز مهر و وفای تو داشتم ### | گر دوست داشتم ز برای تو داشتم # ~~نومید شد دلم که کلید مرادها ### | رخسار خوب طبع گشای تو داشتم # ~~جای تو بی تو کردش گردون به من نمود ### | الحق نه این امید به جای تو داشتم # ~~یا این دل شکسته و این جان ناشکیب ### | کی طاقت فراق لقای تو داشتم # و با چنان سوک و ماتم و حسرت و غم، زاری کنان ، خود را به حضرت اردؤ # ~~انداخت وقصهٔ‌ وقایع خود فرو پرداخت . هولا کوخان، التجو را- که امیری # ~~بزر گ بود از امراء اردو - با لشکری نامزد گرفتن سلجوق کرد و یارلیغ ~~فرمود # ~~که از ولایات لشکرها به مدد او شوند . از کرمان امیر بزر گ عضدالدین # ~~امیر حاچی و خداوند زاده ملک به مدد رفتند با لشکری تمام ، با چند # ~~ملک دیگر ، واز اطراف ممالک لشکرها چون مور وملخ روی به معاصرهٔ‌ # ~~کازرون تهادند ، و در آن ولایت [321[ دست به جنگ و جدال و غارت و تاراج # ~~بر گشادند و کرد سحرا دایره و بر که (4) کردند چنانچه مرغ از حصار ~~بیرون PageV01P165 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0248.png) # ~~نمی ms150 توانست پرید . # چون کار بر اهل حصار سخت گشت و نزدیک بود که فتح روی تماید و تقاب # ~~از چهرهآ استغلاص بگشاید، غلامی سلغری بود بکلک(1) نام، شعر. # سواری سر افراز بازور وفر %~% به هر چای گسترده نام و هنر # چون دید که در دست خصوم گرفتار خواهست شد (2) و دمار از روز گار # ~~او برخواهند آورد خلاص دران دید که خود را از مضیق حصار بیرون اندازد و # ~~یدان طریق چارهآ کار خود بسازد . بیت : # چوخورشید تابنده شد فاپدید %~% شب تیره بر دشت لشکر کشید # خود را از حصار بدر انداخت و به جایی که دید که بر که (؟) تنگ تراست # ~~بیرون تاخت. مردم را گمان افتاد که سلجوق خود را از بند آن حصار خلاص ~~داد . # ~~علاء الدوله در حال سوار شد واز یی او شتافت چون به دست و تیر او را ~~دریافت # ~~322 بکلک آواز بلند کرد که خداوند علاء الدوله خصم شما در حصار است، ~~بنده # ~~بکلک است که سرخود گرفته است و میرود، قصدی در باب شما نکرده است و در # ~~میان ما عداوتی نیفاده است ، خداوند اتابک را بار می باید گردید و آزار ~~خود و # ~~بنده نطلبید . # اتا بک سخن او نمیشنود و همچنان در پی او میالغت می نمود ، او تیز یک # ~~چوبه از تر کش بر کشید و بر کمان نهاد و در آن شب مظلم بر آواز او ~~بگشاد ، # ~~از قضا چون از کمان بجست در دست و شست علاء الدوله تشست، چون پسکان # ~~زهردار بود دافست که از آن زخم جان نبرد ، با خود گفت : رفت کارم زدست ~~و # ~~دست از کار - در حال عنان مر تافت و سوی لشکر گاه شتافت. روز دبگر خود # ~~دست قهر بند حصار بگشاد و سلجوق درپای بند هلاک افتاد ، یاقوت خان به ~~انواع # ~~عقویت او را بکشت و دست به خون او بشست و مرهم جراحت رنح فراق خود از ~~PageV01P166 # ![image ms151 filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0249.png) # ~~3233 خون ساخت و علاج آن درد بی درمان در ساختگی آن معجون شناخت، # ~~به طعته جهان کفت چون سلجوق باز نخفت تا علاء الدوله را بر بستر فنا ~~خوابانید # ~~و به عاقبت خلاص نیافت تا بر پی ایشان به قرار خانهآ عقبی شتافت . # # فر آنکس که داردروانش خرد(1) %~% بداند که این نیک و بد بگذرد # # بمه رفتنی ایم و کیتی سینج %~% چرا یاید این درد و آزار و رنج ~~PageV01P167 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0250.png) # قصه آمدن لشکر حینانوین (1) به کرمان # و رفتن ایشان به ولابت شبانکاره و شهید شدن ملک مظقر آلدین ### | هیارز رحمة الله علیه # ~~و دادخواه و خراج طلب به ولایت خویش راه تدادند .324 # ~~کردون - این زمان منم، وپادشاهان همسایه که در پارس و کرمان اند قومی ~~بی نسب # ~~و تژاد و بی اصل و بتاداتد و از دین و اسلام بیخسر و مال ده و خراج ~~گزار کافر . # ~~تا درین وقت که هولا کوحان لشکر جهانگشای به بلاد ایران زمین کشید و ~~دیار # ~~قهستان را عالیها سافلها گرداتید و عرصهآ ممالک زمین از شر و فساد و ~~جور و بیداد # ~~مخاذیل ملاحده پاک ، واول به طریق صلح و آخر برسبیل قهر ، لشکر به ~~ولایت # ~~بغداد راند و آن دیار را مستخلص گردانید وخلیفهآ وقت ازمیان بر گرفت - ~~چنانحه # ~~ذ کر آن تقدیم یافت - در شهور ششصد و پنجاه و هفت که تختگاه خود در ~~موضع PageV01P168 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0251.png) # ~~و بلدان اران و آذربایجان معین فرمود وبه تعرف احوال ولایات قبام نمود ~~، چون # ~~پادشاهان و پادشاه زاد گان [325[ فارس و کرمان احرام خدمت آن در گاه ~~بستند # ~~بحث و تفتیش ولایت شبانکاره و ذکر پادشاه آن ناحیت و ایل نابودن و مال ~~نادادن # ~~آغاز نهادند. # فرمان نفان یافت که جینانوین با دو هزار مغول به کرمان روند و ساختکی # ~~محاصره و ایل گردانیدن ولایت شبانکاره بکنند ، واگر به لشکری دیگر ~~احتیاج # ~~افتد از فارس و کرمان ترتیب د مدد ms152 آن بسازند . # در ماه صقر ششصد و پنجاه و هشت ، جیناتوین با لشکری به کرمان رسید . # ~~بیت : # لشکری قا کشیده قهر شکست %~% سپهی ناچشیده زهر فرار # دوسه روز در مملکت کرمان بودند، خداوند تر کان ایشان را به اعزارواکرام # ~~فرو آورد و علوفهها تر تیب داد و امیران ایشان را تشریف پوشانید و کهان ~~ایشان # ~~را برحسب مراتب جامه فرمود و ساختگی ایشان چنانچه لایق بود به جای آورد # ~~و ایشان را به خوشدلی روانه کرد ، چنانچه هیچ زحمت از 326 ایشان به ~~ولایت # ~~و رعیت نرسید ، و صاحب مغفور فخر الملک- زاده الله رحمة - تمامت علوفهآ ~~ایشان # ~~از .جوهات خاص اعلی ترتیب داد و نگذاشت که توبرهای کاه به ناواجب ~~بگیرند . # چون لشکر به دارالامان ایگ رسید و آغاز چنگ و کشش و کوشش نهادند، # ~~ملک مظفرالدین، معارف ومشاهیر ولایت از سیاهی ورعیت بخواند ، چون همه # ~~حاضر گشتند و جمع شدند روی به جمع آورد و گفت مدت چهل سال است که این # ~~لشکر مغول چهانگیری می کنند وجملهآ ممالک چهان در تحت حکم و تصرف # ~~خود آوردهاند و قلادهٔ‌ انقیاد و امتثال در گردن ملوک اسلام کردند و ~~بار با جهاء # ~~گران و تکالیف فراوان برپشت تحمل رعایای بلدان نهادند و مال جزیت به ~~مذلت # ~~و خواری برذمت احرار مسلمانان واجب و لازم گودانیدهاند ، ما [به حول] و ~~قوة # ~~سبحانه و تعالی وپناه ملت اسلام 327 تا این غایت هر گز تن در مذلت ~~وخواری PageV01P169 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0252.png) # ~~نداده ایم و به هیچ گونه ایشان را گردن اذعان ننهادهایم ، اکنون روز ~~عمر به احر # ~~کشیده است و آفتاب بقا برسر دیوار فنا رسیده، اگر ما درین حالت قرار ~~اختیار # ~~کنیم و حذر از دشمنان دین یا خود مقرر گرداثیم و بدین دو روزه حات ~~مغرور # ~~شویم چیزی از دست داده باشیم که دستگیر و پای مزد ما در دو جهان آن ~~خواهد # ~~بود - و آن درجهآ شهادت است - و به ms153 چیزی خرسند و پای بتد گشته باشیم که ~~به # ~~هیچ حال آن با ما نخواهد ماند - و آن حماتی جسمانی منغص مکدر است کها ~~کر # ~~دوسه روز دیکر باقی ماند در مذلت و خواری خلق وغضب و شر مساری حق گذرد # ~~یس تعجیل مر گ- بافضیلت شجاعت ونام باقی و ثواب آخرت- بهتر از تأخیر ~~آنما # ~~چندین عی و آفتست، وسخن شجاع مطلق و صادق [برحق] (1) علی بن ابی طالب # ~~- کرم الله وجهه - به گوش جان شنودن و بر راه [328) دلیری بودن : ایها ~~الناس # ~~انکم [ان الاتقتلوا تموتوا، والذی نفس ابن طالب بیده، لالف ضربة بالسیف ~~علی الرأس # ~~اهون الی من میتة علی الفراش، با یاران خطاب می کند که اگر شما در راه ~~خدا # ~~کشته نشوید هر آینه بر بستر بیماری بمیرید ، و به حق آن خدایی که تفس ~~پسر # ~~بوطالب در تصرف قدرت اوست که هزار زخم شمشیر بر میان سر دوستراز مردنی # ~~دارم در میان بستر : # # چه پیرون شود چان چه بمرون کنند %~% نماند اگر سصد افسون کنند # سال گردد قزون از هزار %~% همین است روز و همین است کار # # شر ایوان ما سر به کیوان بر است %~% آزو بهرهآ ما بکی چادر است # # همه تک و بد خاک را زاده ایم %~% مه ناچار تن مرگ را داده ایم # اکنون جهاد به در خانه آمده است ، همه را آیت جاهدوا فی الله حق چهاده، # ~~برخود می باید خواند وجاتها برموافقت آن مردان که جاهد و اریا موالهم ~~%~% 29 # ~~و انفسهم فی سبیل الله _ بر می باید افشاند. # و اهل شیانکاره مردمان دین دار باشند و پادشاه خویش را عظیم مطیع و ~~PageV01P170 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0253.png) # ~~فرمان بردار ، همه لبیک اجابت زدند و به سمعنا واطعنا آوار برآوردند . ~~ملک # ~~فرمود که پس لباس رزم در یاید پوشید ، وخود غسلی پاک بر آورد وحنوط و ~~عطر # ~~مردگان برخود کرد وجامههای سفید در پوشید و فرزندان و متعلقان را پیش # ~~خواند و در ms154 وصایا با ایشان سخنها راند ، و با همه مردمان از اقارب و ~~اجانب رسم # ~~تودیع به جای آورد و گفت، شعر : # به نام نکوگر بمیرم رواست %~% مرا نام باید که تن مر گ راست # و سلاح جنگ در بست و پای در اسب آورد و برتشست با لشکری آراسته # ~~همه مردان کارزار ومبارزان [روز کار]، بیت : # سپاهی دلاور که روز ستیز %~% ره مر گ جوید، نه راه گر # و او مردی به غایت دلر بوده است و پیوسته نفس خود را در ممارست طعن # ~~وضرب و کشش و کوشش فرسوده و در ساختکی اسباب سپاه داری قادر و دردانستن # ~~آداب سواری ماهر، بر آیین و تدبیر، تکبیر گویان از دروازهآ شهر بیرون ~~رفت و # ~~روی به دشت نبرد آورد و تعبیهآ لشکر بساخت و مبارزان را فرمود تا صفها ~~راست # ~~کردند و خود در پیش صفها می تاخت و مردان را دل میداد و برجنگ تحریض # ~~می کرد تا بازار جنگ گرم گشت و دلهای (؟) زار کارزار با زبان تیغ ~~گذاشتند(؟) # ~~و آن خون سروران بود که در وادی هامون می رفت وسرمایه کران کوپال باره ~~- # ~~کوب که در دست یلان افتاده بود، غبار کارزار و گرد دشت تبرد سرمهآ چشم ~~چشمهآ # ~~آفتاب شده بود ، و قیای زربفت به گلیم قیر گون شب بدل گشته ، بیت : # چنان تیره شد روز روشن زگرد %~% تو گفتی که خورشید شد لاجورد # ~~چانبین به دشت هزیمت روی تمودی، یا امد صلحی در مان بودی، جز رسول # ~~قیر در میان ایشان تردد نمی توانست فمود و جزسنان و تیغ از طرفین س می ~~- # ~~توانست گفت . شعر : PageV01P171 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0254.png) # تیرها در مغزها کرده مقر همچون خرد ### | نیزه هادر شخصها همچون روان کشته روان # همچوبرق اندرهوا در بیضهها چسته حسام ### | همچو مار اتدر شمر در عینها رفته سنان # حلقهآ بند اجل در یای جباران رکاب ### | رشتهآ دام فنا در دست قهاران عنان # # چو خورشید گشت از جهان ms155 نایدید %~% شب تیره بر دشت لشکر کشید # سیاه طرفین ترد نبرد باز چدقد و کعبیتن دیده و مهرهآ پشت و کردن کردان # ~~بر عرصه معر که خوار بگذاشتند، پیاد گان شبانکاره به طلب شاه در رقعه ~~دغا بویان # ~~و جویان شدند با شمعها ومشعلها ، عاقیة الامر به سرشاه اقتادند ، ملک ~~را دیدند # ~~درجهآ شهادت یافته و در میان کشتگان در خون و خاک2332 غلطان شده ، همه # ~~خروشان و زاری کنان او را برداشتند و به دارالامان نقل کردند . # و حقیقت حال و خلاصهآ مقال آن است که هیچ پادشاه درین فتنه آخرزمان # ~~آن مردی ننمود و آن رسم دین داری به چای تیاورد که - او طیب الله ثراه ~~وجعل # ~~الجنة مثواه - قرزندان او چون حال بدان گونه دیدند به یقین دانستند که ~~ایشان # ~~را قوت مقاومت وتاب مخالفت لشکر مغول نیاشد، همه بیرون شدتد و گردن ~~امتثال # ~~وانقساد توم داشتند- چنانکه دیگر بلاد وعیاد، قومی به رسم توا روی به ~~خدمت اردو # ~~نهادند و همه در شماره آمدند و باج و خراج و قبجور و دیگر تکالیف به ~~گردن # ~~فرو گرفتند . والله اعلم . # گرچه این قصه از تاریخ کرمان خارج است لمکن- هم ازجهت حق جوار- # ~~و دیسگر آتکه اول لشکر جینا نوین یه کرمان آمد ، و بعد از آن به ولایت ~~شبانکاره # ~~رفت - نوشته شد . و درین سال از وقایع چیزی دیگر نیفتاد که ذکر آن در ~~قلم PageV01P172 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0255.png) # # می توانست آورد ، الا آن بود که3 %~% فرخ ملک وقرابغرا وسعدالدین معین ~~به # ~~اردو تر کستان فرستادند با مال و سلاح بسیار ، و کیوک نمانده بود، و ~~اریک یغا به # ~~ملک نشسته، و سؤتو با ینجاق و ناصر الدین ملک ومحمد شاه کاجو به اردوی ~~هلا کوخان # ~~شدند به ولایت آذربایجان. # و هم درین سان چغربای و ملک گنج به اردو هلا کوخان شدند . # ودر نوزدهم شعیان بود از سال ششصد پنجاه هفت (1) که صاحب مرحوم نظام - # ~~الملک ظافر الدین المستوفی به ms156 رحمت خدای تعالی پیوست - درین وقت کار ~~ملک و # ~~دولت در نصاب استقامت قرار گرفت و اموردین و ملت بر منوال سداد جریان ~~یافت، # ~~ملوک اطراف از صرود وجروم سر در ربقهآ طاعت و تباعت آوردند و خراج و ~~باج # ~~برو یحر به گردن امتثال و انقاد فرو گرفتند، جماعت حساد و اضداد با در ~~زاویهٔ‌ # ~~تبطیل و تعطل مخفی ومتواری گشتند با از دیار و بلاد حیات رفیق زتد گانی ~~را # ~~وداع رحیل کردند. قواعد [334] جهانداری چنان راسخ و راسی کشت که از # ~~اشتداد آوتاد زمین حکایت می کرد، و قوانین پادشاهی چنان مضبوط و مرتب ~~شهه # ~~که از تقاویم کواکب و تسییرات افلاک نمودار و یاد گار می آمد . زمان به ~~زبان # ~~حال می گفت ، بیت : # از فر او به جای صلیب و کلیسیا ### | در دار کفر مسجد ومحراب و منبراست # آنجا که بود نعره وفریاد مشر کان ### | اکنون خروش تمرهآ الله اکبر است # چون صاحب مرحوم ظهیر الملک ظافرالدین بساط حیات از صحن وساحت # ~~دنیا برچید و روی عزلت در خلو تخانهآ عقبی کشید، صاحب قوام الملک ~~فخرالدین # ~~یحیی که خلف صدق او بود خواست که دیوان استیفاء ممالک به وی حواله شود ~~و # ~~منصب پدر بدو مقوض گردد ، اگرچه اسم وزارت دیوان خاص اعلی بر صاحب اعظم # ~~فخر الملک شمس الدولة والدین بود اما خرج ملک درخاص ودیوانی بر قطب ~~تدبیر PageV01P173 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0256.png) # ~~او می کردند ، و پادشاه وقت صورت صدق 335 و صواب در آیینه رآی و رویت # ~~او میدید ، کلید حل و عقد امور مملکت به دست او باز داده وعنان تعطف ~~امر و # ~~نهی در کف کفایت او تهاده چنانچه روزی امیر بزرگ عضد الدین امیر حاجی و # ~~خواجه نظام الدین ابوالکفاة - که درین وقت به اسم نویسند گی در خدمت او ~~می- # ~~بود - به سه مهم ومصلحت به خدمت صاحب اعظم فخر الملک فرستاد که این ~~ملتمسات # ~~در خدمت سر برخداوند تر کان ms157 عرصه می باید داشت و آن ملتمسات بر وفق ~~دلخواه # ~~من بساخت ، خواجه در جواب گفت که اما التماس اول حاجت تعرض کردن و # ~~استجازت از حضرت خواستن نست من فرا کنم که بدین منوال که دلخواه است # ~~مثال بتویسند، اما ملتمس دوم چون عرضه دارم غالب ظن آن است که خداوند # ~~تر کان حواله به صواب دید و مصلحت شناخت من کند اگر من خواهم به امضا و # # تنفیذ رسانم واگر خواهم در معرض تغییر اندازم و از حال بگردانم %~% 336 ~~و # ~~اما التماس سیم از آنجمله است که در حیز تیسیر نیاید و صورت تحصیل ~~فیذیرد ، # ~~ظاهر حال آن است که خداوند تر کان به حکم آن فرمان بفرماید وبه اطلاق # ~~آن رخصت ندهد واگر بفرماید امتثال تنمایم وبر خلاف به مصلحتی دیگر # ~~پیش آیم # صدر نظام الدین گفت پس حکم مطلق خواجه راست ، خواجه برسبیل مطایبة # ~~دشتامی به وی داد و گفت تو امروز میدانی که منصب حکومت مراست . فی ~~الجمله # ~~دران هفته فرمان نفان یافت که شغل دیوان استیفا به صاحب معظم صفی الملک # ~~ظهیر الدولة والدین مفوض باشد وصاحب عمدة الملک متتجب الدین بر بالاء ~~دیوان # ~~استیفاء علامتی کند وصاحب قوام الملک فخر الدین یرجای دیوان نظر تسمیه ~~نویسد، # ~~وصاحب مجدالملک بر جای دیوان اشراف هم نشانی کند. صاحب صفی الملک # ~~« الحمدلله المنعم » اختیار کرد ، وصاحب عمدة الملک ازعلامات برعلامت ~~داعلمت» # # اختصار نمود ، و صاحب قوام الملک337 %~% الحمدلله شکرا » خود رایت ~~فرازی # ~~داشت، وچون مگذشت میراث به ورثه بکذاشت ، و صاحب مجدالملک «الحمدلله ~~PageV01P174 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0257.png) # ~~المفضل» کشید ، وخواجه ظهیر الملک شرف حسن - که نیابت دیوان خاص اعلی # ~~به وی حواله بود- در زیر دیوان نظر «دیوان النیابه» می کشد . # و به فر دولت آن پادشاه کامکار و یمن همت آن وزیر دین دار کاردواوین # ~~رواج و رونقی تمام گرفته بود و نظام ونسقی به کمال یافته ، دست تطاول و ~~تعدی # ~~عمال قوی دست از ریش و ms158 گریبان رعایاء ضعیف منقطع و چنگال تصلب و تحکم # ~~محصلان بی محابا از سرمال وعیال ضعفاء مسلمانان متدفع ، ولایات به سعی ~~معمار # ~~عدل آباد و و رعا با در پناه جاه وامن و خصب مستظهر ودلشاد ، ملاک ~~املاک ازحسن # ~~حال وفرط منال چون شجربارور با بر گ و نوا ، واهل سلاح از وفورامن ~~وسلامت # ~~چون تیغ در قراب و تیر در تر کش آسوده و برجا ، گردون به زبان گردش ندا # ~~338 درفضاء زمین وزمان وعناصر و ارکان میداد ، بیت : # یتی به قر دولت فرماندهٔ‌ جهان ### | ماتد به عرصهآ ارم و روصهآ جنان # بر هر طرف که چشم نهی مژدهآ ظفر ### | وز هر جهت که گوش کنی مژدهآ امان # گردون فرو گشاد کمند از میان تیغ ### | و ایام بر گرفت زه ازگردن کمان # صلحا و ابرار و مشایخ و اخیار از اقاصی وادانی ممالک و امصار بر امیدفتوح # ~~و انتفاح و بربوی فایده و انتجاع روی به دولتخانهآ کرمان تهادند . # و درین وقت، صدر ایام، سد صاحب کرامات الجلیه شرف الملة والدین ~~PageV01P175 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0258.png) # ~~دوخته که اخلاف محتشمان قدیم و ربات بیوتات دیرینه از کتجینهآ افاضت ~~آفتاب # ~~به میراث یافته بودند واز بیم غارت مریخ و استعارت زهره، قرنهاء فراوان ~~در # ~~نهانحانهآ دور قمر پنهان داشته بودند و درین وقت یه یازار تجارت عطارد ~~آورده # ~~جززحل (؟) ، بیت : # سیم پاشان بود هر کس چون شکوقه در بهار ### | زر فشانان بود هر کف همچو شاخ اندر خزان # و از وفور کفایت و کمال وجه انکیزی او این حکابت : ### | حکابت # پیش خاطر می آید که بامدادی صاحب اعظم فخر الملک - تغمده الله بغفرانه- # ~~دیرتر رسم خدمت در گاه به جای آورد، چون نزد حضرت رسید مگر خداوند # ~~تر کان مهمی داشت، از آن توقف و دیر آمدن استفساری فرمود . خواجه بدین # ~~عبارت جواب آن بر زبان راند که بندگان هنوز نان 340 بامداد نخودده اتدو # ~~مبلغ چهارده هزار دینار ر کنی توفیر دیوان کردهاند ms159 ، و بعد از آن کیفیت ~~آن # ~~توقیر تقریر می کرد که قدری ابریشم از یازر گانان خویده بودند و به شعر ~~بافان # ~~داده ، وجامه حوالهٔ‌ بزازان کرده، این مبلغ توفیر است . وبر مصداق این ~~قول # ~~گواهی از خواچه مننجب می طلبید. خداوند تر کان فرمود که ای خواجه؛ حند # ~~منت بر ذمت ما واجب کنی؟ خواجه گفت معاذالله که بند گان را این نیت و # ~~و اعتقاد باشد ، عقدهآ بند گان آن است که همچنانکه طاعت معبود قوض ~~میدانند # ~~سلوک و بند گی خداوند تر کان واجب و لازم می شناسند ، اظهار این خدمت ~~جهت # ~~آن است که این توقف بر تقصیر بند گان حمل تفرمایند. # و چندان توفیر از قناد خانه حاصل می آمد که اکثر وجوه عمارت مدرسه # ~~و دارالشفا ازان ساخته میشد، و این امور جزوی جهت آن مفصل می گردد تا # ~~دیکر امور برطریق اجمال بدین مقیاس [341) تطبیق دهند و بدین دضع واساس ~~PageV01P176 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0259.png) # ~~نلفیق کنند. # این حکایت مشتمل است بر شرح مکاسب و مدآخل، و عایت ثبت درین کسب # ~~خرج خیرآت ومبرات اوست - تقبل الله منه . چون کار مدرسهآ مقدسه به ~~اتمام # ~~کشیده بود ومحصلان متفقه را از خوان احسان او وجه بلعه به فم معده ~~رسیده ، و # ~~مدرسان رادر مدرسهآ سقدسه اجلاس فرموده، صفه ای که در گنبد مرقدخود بر ~~مولانا # ~~عزالملة والدین مقرر بود- صفهای خسرواتی. که باغچه در پیشان آن است. # ~~به مولانا امام بارع تاج الملة والدین السدیدی الزوزنی حواله قرمود ~~وصفه جنوبی. # ~~که کتاب خائه درپیشان آن است به امام عالم ملک المناظرین نجم الدین عمر # ~~الکرمائی داد_ که کرمانان او را نجم طحان می گفتند- ، و درین وقت امام # ~~ربانی وشیخ روحانی شیخ الشیوخ الاسلام شهاب الملة والدین قضل الله ~~التوره پشتی # ~~که خلیفهآ به حق شیخ مطلق شهاب الحق والدین السهروردی بود_با جماعت ~~فرزندان # ~~مقام و موطن باز کرمان آورده بود و بر منبر مدرسهآ [342] مقدسه ~~تذکارهاء # ~~فضل آمیز ms160 و وعظهاء وجدانکیز میفرمود . # دیگر اهتمامی تمام در ترتیب دار الشفا و ساختگی آن از ادویه و اشوبه و # ~~معاجین و دبگر مر کیات داشت ، در سال ششصد پنجاه نه از عمارت آن فراغی # ~~روی نمود ، در ماه محرم سال ششصد و شصت این مواضع و اشقاص که در حیز # ~~کتابت می آید بر آن وقف فرمود : # وقف دارالشفا قریهآ ورک از جمله قری کهنیسان - که منبع آب آن کوههاء # ~~نفس دارالملک بردسیر است - به تمام و کمال با جملهآ حقوق ومرافق و ~~توابع و # ~~لواحق، وبا آن به هم قریهآ شور آباد بأسرها، ازجملهآ دیهها زرند - و آن ~~دیهیست # ~~معروف ومشهور به اسم و مکان و مستغنی از حدود - هم با جمله حقوق ومرافق ~~و # ~~توابع و لواحق - و با آن به هم نه پاره یستان نخلستان از بساتین ~~عبدلاباد خسص- # ~~که کتاب و قفیت به ذکر اسامی وحدود آن ناطق است - با جملهآ حقوق ومرافق # ~~و اغراس [343] و اشجار و تخیلات و شرب معین که آن را هست از کاریز عیدل ~~PageV01P177 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0260.png) # ~~آباد . این مواضع مذکور مسطور درین صفحه ، بدان تاریخ محرم مذ کور وقف # ~~فرموده، ودر ماه میارک رمضان از همین سال دانگی دیه مؤیدی - و آن سهمی ~~از # ~~جملهآ شش سهم که آن مجموع صیغهآ دیه مؤیدی مذ کور است - با جملهآ مرافق ~~و # ~~توابع ولواحق واشجار و اغراس و آب وزمین و آن دیهی است از جملهآ دیه ها # ~~حومهآ بردسیر کرمان به چنب دیه مزد گان _ که این زمان آن را قطب ~~آبادحومه # ~~می گویند، مستغنی از حدو وصف ، معروف و مشهور به اسم و مکان، و با آن ~~به # ~~هم جماعت کرمی (؟) مفرد که بر صحراء این دیه مذ کور افتاده است به جنب # ~~مجمرهآ خراب وقفی مسجل محکوم مشتمل بر شرایط صحت وقفیت - بر آن نمط # ~~که کتاب وقفیت بدان ناطق است . # ومولاه واقفه - تقبل الله منها - در وقف نامه چنان ms161 شرط فرموده است که # ~~طبیبی حاذق که به مداواة ومعالجت امراض 344 و اسقام درین دار الشفاء ~~مبارک # ~~قیام نماید وشر ایط ملازمت به جای آورد و به اشفاق ومحبت به کار مرضی ~~ایستاد کی # ~~تماید هر سال ازمنال این حصص موقوفه پنج هزار من گندم وصد دینار زر ~~رکنی # ~~رایج بر سبیل آجرت به وی دهند . # و مشرفی که به محافظت دخل و خرج قیام نماید و به قلم سایر اخراچات # ~~آن را بر قانون سیاقت مضبوط دارد او را هم از منال این حصص موقوفه هر ~~سال # ~~دو هزارمن کندم و بیست دینار زر ر کنی رایج هم بر سبیل اجرت بدهند . # و یک نفر استاد عطار داروشناس که هر ادویه که طبیب را در علاج بیماران # ~~به کار آید و طلب دارد بخرد و به دارالشفا رساند ، و اگر دارویی یافت ~~نشود بدل # ~~آن به دست آورد، و ساخته دارد ازداروهاء مایع تازه، چنانچه پسند اطبا ~~باشد - و # ~~دو خلط و عجن معاجین و مر کبات ممد و معاون طبیب بود و خود را به میزان # ~~انصاف در پله خدمت موازی ومحاذی قضت العطار [345] نصف الطبیب آرد ، # ~~هر سال از منالات دارالشفاء مذ کور یک هزار من گندم و ده دینار زر رکنی ~~PageV01P178 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0261.png) # و سه نفر خادم که مقیم دارالشفا باشند و به انواع خدمات درین موضع # ~~ایستاد گی نمایند - از تعاهد و تفقد بیماران، و کوفتن و بیختن ادویهآ ~~مر کبات و # ~~معاجین ، وطی وطرح مفارش وملابس بیماران - هم ازین منالات موقوفه هرسال # ~~هریک را ازیشان هفصد من غله - مناصفة - وشش دینار زر ر کنی رایج برسبیل # ~~مواجب بدهند # وقف بهرهٔ‌ باغین ، وهم دررمضان بود که درفهرج باغین- و آن دیهی است # ~~واقع بر طریق فارس معروف ومشهور به اسم ومکان، مستغنی ازحدود و وصف - # ~~بناء رباطی فرمود ، واین دیه را به تمام و کمال بران وقف کرد با جمله ~~حقوق و # ~~از جملهآ چهل ms162 سهم با مجموع قریهآ کاثویه از قری رودان - که هم معروف ~~است به # ~~اسم ومکان ، [346] وبا آن به هم صیغه یک سهم ونیم از جمله سی سهم - که ~~آن # ~~مجموع قریهآ رقاباد است ، از حومهآ رودان- که هم معروف ومشهود است یه ~~اسم # ~~و مکان - وقفی مسچل محکوم مشتمل بر شرایط صحت وقفیت . # و امام ضیاء الدین حسن پسر شیخ ناصرالدین حسن که به عفاف و صلاح # ~~مشهور است اختیار فرمود و در دیه فهرج مذکور ساکن گردانید - به آمامت # ~~مسجد که ینا فرموده است ، وترتیب و تعهد صادر وارد1 قیام نماید. و ~~فرمان # ~~داد - به حکم پروانه و نوشته که به وی دادند - که هر سال از منال دیه ~~مذ کور # ~~مبلغ دوهزار من گندم ودوازده دینار رر ر کنی رایج به وی دهند، و همچنین ~~فرمان # ~~داد که شخصی از صلحا که به مؤذنی مسجد قام نماید - در پنچ وقت - هم ~~ازین # ~~منالات موقوفه هرسال پانصد من غله مناصفة به وی دهتد . # و شخصی دیگر که به خدمت رباط مبنی مذ کور ایستاد گی کند- ازپاک- # ~~کردن بام آن از برف و از حال خراب و آبادان 347] بر خبر بودن و گشادن و # ~~بستن در آن ریاط- و شخصی دیگر که به خدمت حمامی که در دیه مذ کور بنا ~~PageV01P179 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0262.png) # ~~فو موده است قیام تماید - از گرم گرداندن و حوصهای آن پر آب داشت- کهن # ~~بک را هم از منالات موقوقه هرسال پانصد من غلهآ مناصفه بدهند ، و شرط ~~فرمود # ~~که تمامت این منالات حصص موقوفه بعد از اخراجات مذکوره مصروف باشد در # ~~خرجزاد و نفقه صادر وارد . # و هم درین تاریخ بود که این حصص و اشقاص بر رباط خضر آیاد کوبنات # ~~وقف فرمود و مضاف دیکر موقوفات آن بقعهآ متبرک گردانید . وقف رباط ~~کهناب # ~~صیغة پنج سهم از حمله صد وچهل بک سهم- که آن مجموع سهام قریهآ راور # ~~است - و آن دیهی است معروف و مشهور پیش اهالی آن ms163 ولایت مستغنی از حد و # ~~وصف یه اسم ومکان؛ وبا آن به هم صیغهآ ده سهم ازجمله صد وچهل سهم- که ~~آن # ~~مجموع سهام قریهآ رقایاد راور است - و آن هم دیهی است معروف ومشهوربه ~~اسم # ~~348 ومکان نزد اهالی آن ناحیت مستغنی ازحد و وصف ، وقفی مسجل محتوم # ~~مشتمل بو شوایط صحت وقفیت تا صادر وارد آن رباط با جماعتی که سکان و # ~~متوطنان آن بقعه باشند از منالات این حصص و اشقاص انتفاع گیرند، وثواب ~~آن # ~~جراید اعمال او را مدخو ماند . PageV01P180 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0263.png) # کگو # ه کرمان و ذکر متاکحت و مزاوجت او با سلطان منظقر آلدین # صاحب علاء الدین صاحب دیوان درتاریخ جها نکشای آورده است که ارغون # ~~آآغا از قسله اوترات است و ندر او بالجو امیر ده هزار بود و آن قسله در ~~مسان # ~~قیابل مغول مشهور باشد ، واز اروغ جنکزخان سشتی از آن قسله زن خواستندو # ~~تعلق ساختند ، وسیب آن بود که در اول قومی و قبیلهای که ~~جنکزخانرامعاونت # ~~و مظاهرت تمودند ایشان بودند . # وارغون آغا چون از تعلیم وتعلم خط ایغوری فارع شد رشد وهدایتی # با او همراه بود به خدمت قاان پیوست ودر عداد کتیه متخرط شد و نظر # ~~قا آن هر رور به تربیت اوزبادت بود در صغرسن قا آن او را به شغلی بزرگ ~~به # ~~ولایت خطای فرستاد ، چون مراحعت نمود و آن را نکو به اتمام رسانیده ~~بوداولا # ~~چون بارغوی ایشان میداشتند او جانب کر کور فرو نمی کذاشت و ~~امدادومعاونت PageV01P181 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0264.png) # ~~دریغ نمی داشت تاملک بروی مقرر شد، قا آن اورا بباسخاقی (؟) (1) نو ~~کر(؟) کر کور # ~~گردانید ، چون باز خراسان معاودت نمودند کر کور آغاز بی التفاتی نهاد و ~~تنفید # ~~احکام بیحضور او می کرد و او را دران مداخلت نمیداد. # ارغون اغا با اردو معاودت نمود، ایلچی را بفرستاد وکر کوررا %~% 1 # ~~گرفت و حبس کرد . آور کیا خاتون آن ممالک و ولایات که در تصرف او ms164 بود ~~از # ~~آمویه تا به ولایت روم - که آن ممالک ایران زمین است - همه را یه حکم ~~امارت # ~~به ارغون آغا فرمود، واین همه ولایات رابرقانون معدلت مضبوط و محفوظ، ~~ودست # ~~تعدی و تغلب ظلمه از رعایا کوتاه کرد ، وکتیه را از طلب داشتن بقایا ~~نبشته منع # ~~فرمود، لاچرم جملهآ مردم از خواص وعوام مرید وهوا خواه او شدن (2) و ~~بیخ # ~~محبت و ولاء او در زمین دلها راسخ و راسی کشت . # غرض وغایت در ایراد این حکایت آن که سلطان قطب الدین را با وی # ~~مصادقتی قدیم و مصاحبتی دیرینه بود ، میخواست که آن دوستی یه خویشی کشد # ~~وآن مصاحبت به مصاهرت اتجامد، درتر کستان خطبه کونه ای نموده ~~بودوخواستاری # ~~کرده و او سر اجایتی در آورده، تا درین وقت از حضرت مونککاقا آن به ~~پادشاهی # ~~کرمان معاودت 351 نمود ، خواست که آن را مجدد کند . صاحب فخر الملک # ~~و دیگر بزر گان به نزد او فرستاد و به و صول خود مژده داد. چون باز ~~کرمان آمد- # ~~و این درین وقت پود که به اردو شده بود و حکم یاما بر رکن الدین رانده، ~~و # ~~مم هذا شنیده بود که دران وقت که ر کن الدین متوچه اردو بود او را ~~نوازشی کرده # ~~است و فرزندان و متعلقان او را به اصفهان فرستاده و فرموده که از دیوان ~~اصفهان # ~~علوفهآ ایشان آماده دارندواشاره راند کی بفرماید که سلیمان شاه مصحوب ~~فرستادگان # ~~به کرمان فرستد - و ذکر این و صلت مجدد گردد - هم در منازل طریق ناصر ~~الدین # ~~ملک و صاحب مجد [ الملکرا به اصفهان فرستاد ، چون سلطان به سر مقسم ~~نزول PageV01P182 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0265.png) # ~~فرمود، فرستاد گان دررسیدند وسلیمانشاه[را [بیاوردند - وذ کر آن تقدیم ~~یافت - # ~~و هم در آن نزدیکی بود که کار سلطان خود به اتمام رسید . # خداوند ترکان352 نخواست که آن حکایت برخاطر او منحمی شود و # ~~بساط این انبساط ووصلت منطوی کردد ، اکنون جهت سلطان مظفر الدین ms165 این # ~~خواستاری می باید کرد. سوتو باسقاق وایناق ملک وصاحب مجدالملک را به # ~~حضرت هولا کوخان فرستاد و برسبیل استجازت این حال به موقف عرض رسانند. # ~~هولا کوخان آن را پسندیده داشت و تشریف اجازت بدان اقتران داد، اما ~~درین # ~~حالت ارغون آغا به حکم فرمان هولاکوخان متوجه ولایت گرجستان شده بود . # ~~این فرستادگان در آذربایجان مصلحت قرار تدیدند ، روی به بلاد ثغور (؟) ~~(1) # ~~دادند، کو کبهآ ارغون آغا از آن ولایت مراجعت کرده بود، ایشان را در ~~حوالی # ~~تفلیس (2) ملاقات افتاد، برحسب اشارتی که خداوند ترکان فرمود و اسباب ~~آن # ~~مهیا داشته از پیشکش و تنسق و نثار و پای انداز و دیگر رسوم و آیین به ~~تقدیم # ~~رسانیدتد ، و خطبه جهت 353 سلطان مظفر الدین کردند . # و این خواستاری قبول کرد و فرمود که چون به خراسان رسیم پیکی به # ~~کرمان فرستیم و صداق و نحله و هرچه دران کار می باید کفت و شنید مقرر ~~کردند # ~~و به خوشدلی بروفق دلخواه مراجعت نمود . در شهور سیصد شصت و دو ، ~~ساختگی # ~~یرقاعده و آیین پادشاهانه - چنانچه لایق و موافق کار و کفایت او بودی - ~~مهیا و # ~~مرتب کردانید و شاهزاده جلال الدین سیور غتمش و سایر ملوک و اکابر چون ~~پولاد # ~~ملک و یکت ملک و سه تو باسقاق وابناق ملک و صاحب مجدالملک با تجمل ~~وتکلف # ~~یسیار به خراسان فرستاد . # و ارغون آغا درین وقت در باخرز بود، فرستاد گان را اعزاز و اکرام عظیم # ~~نمودند و طویهای بزر گ و بیگی خاتون را مصحوب شیرین آغا و امیری دیگراز ~~PageV01P183 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0266.png) # ~~امراء مغول با قرستادگان کرمان روانه گردانید و تجملات و تکلفات فراوان ~~که # # ازحیز حصر واحصاء تجاوز نموده بود54 %~% بهمراه ایشان، وقومی مردم ~~باترتیب # ~~وتجمل ، ودرین وقت صاحب اعظم قخر الملک شمس الدولة والدین جهت عارضهای # ~~که عرض عزیز او را عارض شده بود به بار گاه تمی آمد، وکس دیگر را آن # ~~کفایت و کاردانی ms166 نبود که بیرون شو امور بروجه تعدیل یکردی، و کاری گران # ~~و خراچی فرآوان در پیش . همه قوم از مقتدی و مقتدا در تحیر افتادند ، ~~جندانکه # ~~کرد حوالی و حومه خاطر بر آمدند هیچ توجیه رابح تر از قسمت نداتستند ، ~~همه # ~~چون دندانهآ شانه هم زبان شدند که جز این صورت در آیینهآ خاطر روی نمی ~~نماید # ~~چه اگر همه بنقل کاه باشند اهل دیوان در آن عاجز شوند . # در اثنا این، خداوند تر کان فرمود که کسی پیش خواجه فرستید و این # # مصلحت با او در میان نهید از آنکه او به سرانگشت فکر دوراندیش گره %~% ~~4 # ~~ز سروی گوزن بگشاید، آخر این عقدهٔ‌ کاه شماحل تواند کرد و گره از کار ~~شما # ~~بتواند گشود . [355] جمال الدین زکی کافی که نایب عامل حومه بود به ~~خدمت # ~~او فرستادتد و از رای گره گشای او استفساری کردند ، گفت من هنوز از ~~زمرهٔ‌ # ~~احباء بیرون نشدم و بساط حبات طی نکردم ، شما بساط ظلم فرو کشیدید و ~~مهرهآ # ~~دست انداز فرو چیدید ؟ پادشاهی که او [را] پانصد انیار کاه از ملک ~~خاصهآ خود # ~~در حومه وخانه باشد از فشخوابن ... (1) مسافران ساختن از نکو کاری دور ~~پاشد # ~~وپه ستمکاری نزدیک . پاقی خداوند تر کان حاکم اند، اکر مصلحت قرماید ~~رعایا # ~~چهارپای بدهند تا کاه از انیارهای خاص نقل کنند. چون خیر از حضرت ~~خداوند # ~~تر کان آوردند فرمود که برصواب دند خواچه بروند و زحمت به رعیت نرسانند ~~، # ~~و این حکایتی لطیف است از کمال کاردانی و تدبیر محافظت منصب سروری او ~~که # ~~بر سبیل نمودار در کتابت می آید که در آن وقت از اکابر [356] خراسان ~~هرچه # ~~رفتنی بودند مراجعت نمودتد و هرچه اذ ملازمان خدمت بودتد مشاهیر و ~~میاومهآ PageV01P184 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0267.png) # ~~ایشان معین کشت. # چند کس بودند از اکابر کتیه که با خود تصور آوردند و ازین جاهی و مالی # ~~در حساب گرفت که این زر پادشاه زادهآ بزرگ است ms167 و حلیله پادشاه زاده که ~~وارث # ~~ملک است و این زمان بال رجولیت بر کشید و به زن وفرزند رسید، هر آینه ~~عنقریب # ~~باشد که امور مملکت به وی مفوض گردد وعنان امر و تهی باز دست حکم وی # ~~افتد، پس این درودر گاهی امیدوارست و در کار مکاسب ومطالب عظیم برکار، ~~شعر : # بی مایه ازو وجوهی اندوخت %~% بی روغن از آن چراغی افروخت # خواجه به چشم بصیرتی صورت این خالات در آبنهآ متخلهآ ایشان مشاهده # ~~کرد و نقش این محالات از لوح ضمیر ایشان برخواند، به کفایت برسبیل ~~اجمال # ~~بر سر مجامع و محافل ایشان می راند و به تهدیدو وعید از آن فکر ~~واندیشه357 # ~~باز میتشاند تا از آن ترشی و تندی او دندان طمع همه کند شد، و از آن ~~کرمی # ~~او باد انتفاخ ایشان قرونشست، وفرمود که ایشان را کار با اقطاع و ~~ولایات نیست، # ~~وجه خرج بیوتات ایشان معین فرمود و نویسنده ای مجهول بی غایله فصول بر ~~درسرای # ~~متشاند - که اورا زکی همایون گفتندی - واو را وصیت کرد که هرچه ایشان ~~طلب # ~~دارند تو به دیوان می آی و عرضه میدار و برات می کیر و بدیشان میده که ~~حاصل # ~~می کنند ، چنانچه در مدت حیات او- رحمة الله علیه _ هیچ آفریده را ~~یارای آن # ~~نبود که در حوالی خانهآ ایشان بکشتی . # قضیهآ احوال تاج الدین ستلمش و پسران او # تاج الدین ستلمش تر کی بود از تخمه و نژاد قتکلان (1) که در خدمت # ~~سلطان غیاث الدین به کرمان آمدند. پدر او چون وفات کرد نویسنده ای از ~~خدمت # ~~مادر سلطان غیاث الدین - که او را تاج الدین علی بلخی می گفتند- مادر ~~اورا # ~~358 درحکم خود آورد. چون نصرت الدین قتلغ ، سلطان غیاث الدین و اتیاع # ~~اوبکشت وعرصهآ مملکت کرمان از ایشان خالی کرد، او در سن صبی بود، خودرا ~~PageV01P185 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0268.png) # ~~به خدمت تمرملک انداخت و بردر سرای او می گشت تا به ms168 روز گار رکن الدین # ~~سلطان که تمرملک را بکشت و بساط حشمت او درهم چمد ، خود را در سلک خدم # ~~نصرة ملک برادر سلطان ر کندین (1) منخرط گردانید ویه کیاست و نیکوخدمتی # ~~کار خود بدانجا رسانید که در میان حاجبان میتشست ، و طریق جراری و تراش # ~~کاری نکو دانستی و جهت امسا کی که در طبع او بود چیزی که به دست می ~~آورد # ~~در محافظت آن جدی بلیغ می کرد تا او را یساری و استظهاری تمام با دیدار ~~آمد # ~~و در آداب فروسیت کمالی داشت تا درین وقت که رایات اعلی قطب الدین ~~سلطان # ~~دیگر باره سایه بر مملکت کرمان انداخت و در شکار گاهی دید که او به بک # ~~چوبهآ [359] تیر سه پای آهویی قلم کرد، سلطان را آن خوش آمد ، او را در # ~~مسان قرجیان (1) جای فرمود، به یمن تربیت آن پادشاه قبولی و اقبالی روی ~~بدو # ~~آورد وشرف قربتی و اختصاصی بیافت ، وقصد و عنایت در باب و بارهآ ~~مسلمانان # ~~آغاز نهاد، و به امید و بیم مردم را ترغب و تربیت می کرد، ع : امید و ~~بیم کند # ~~خلق را مسخر خویش . و بدان وسیله و واسطه جرو تراش اذ مردم می کرد ، ~~اما # ~~بیشتر طیع او میل به ایذاء و آزار خلق داشت و همگی همت و نهمت او بر ~~فساد # ~~بلاد وعباد بود و همواره در خیرات و میرات بر روی دل او یسته بودی و ~~مصلحت # ~~خاص خود بر مصلحت جمهور ترجیح نهادی و فتنه انگیزی و رنگ آمیزی به طبع # ~~دوست دأشتی. # او را سه پسر در زین رسیدند همه مردان کار و چون پدر مفسد و چرار . # ~~ایشان را در خدمت سلطان مظفر قبولی واقبالی روی نمود وبه واسطهآ ~~وجودپسران، # ~~مایهآ مرتبت و حرمت پدر در افزود ، و هر ظالم و مفسد که خواستندی که ~~تمهید # ~~قاعدهآ ظلمی کردندی [360 [ یا اساس فسادی نهادندی روی توجه به خدمت ~~ایشان ms169 # ~~آوردندی و ایشان را خدمت هاء خطیر ومالهاء کثیر دادندی ، وایشان به ~~انواع PageV01P186 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0269.png) # ~~حیل آن کار بر وفق دلخواه ایشان ساختندی و آن تمنی و ترانه برحسب آرزوی # ~~ایشان بنواختندی، لاجرم همواره درخانه ایشان محط رحل مفسدان وسوق ترویج # ~~کاسدان شده بود. # و چون مایهآ مال و متال ایشان روی در درجهآ اعلا نهاد وپایهآ مکنت وحشمت # ~~سر به ذروهآ ارتقا داد ، خیال مقابلی واندیشهٔ‌ مماثلی اصحاب مناصب و ~~ارباب # ~~مراتب در قلهآ سر ایشان آشیان ساخت ، چنانچه جمهور امراء در گاه و ملوک # ~~بار کاه پای بست و زیردست خودمیدیدند تادورباش بأس و مهابت صاحب فخر ~~الملک # ~~به پاس کلاس حشمت و سراپردهآ عظمت خداوند ترکان به پای بود ، اوباش حرم # ~~361 و حواشی هر یک برجای معهود و مقام معلوم خویش مانده بودتد و کلمهآ # ~~الودنوت انملة لاحترقت برخود خوانده، لاجرم هیچ آفریده را باری آن نبود ~~که # ~~پای جسارت یه نوعی ازانواع تقدم فراپیش نهادی یا دست جرأت به شغلی از ~~اشغال # ~~دراز کردی. # تاج الدین ستلمش راچون همواره رگ فضولی می جست و کام شره میخارید، # ~~یک دونویت پای تجاسر ازحومهآ حد خود بیرون نهاد و دست قدرت به چیزی که ~~نه # ~~وظیفهآ او بود بر کشاد، بیت : (1) ........ # چون میدانست که او را با وجود وی کاری و با معاملهآ او بازاری تخواهد # ~~رفت ، پای در دامن سکون کشید و سر به گریبان سکوت فرو برد و برقرار در # ~~میان قرجیان ملازم خدمتی علی الرسم می بود و در امور مملکت و دولت بر ~~طریق # ~~فصول شروع ومداخلت نمی نمود ، تا منشور حیات صاحب فخر الملک362] از # ~~اعمال دینی منطوی کشت و شخص عزیز او در صومعهٔ‌ عقبی منزوی شد ، او پای # ~~تقدم فراپیش نهاد و ابواب حجابت در پایهآ سریر اعلی بر کشاد. # و پسران او محسد و محمود و علی ، خود از جعله خواص ومقربان حضرت # ~~شاه سلطان بودند و همواره به ms170 رعیت و بند گی ملازمت مینمودند ، و او چون ~~در PageV01P187 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0270.png) # ~~مجلس ملاهی مرتکب مناهی نبود من الصباح الی الرواح التزام بار گاه به ~~جای # ~~می آورد و حواشی حرم و سایر خدم را ازذ کور واناث به کار قرمایی و ~~اشناس (1) خود # ~~می کرد، وخواجه سرایان حدم را به حریف شطر نجی چلیس وانیس خودمی ساخت، # ~~و به واسطهآ حجایت ایشان مصالح و مهمات می پرداخت . # و بدین مرتبه و درچه هم راضی نبود، خواست که بکران جولان او فراخ - # ~~ممدان ترو گوی مراد او گردان تر باشد ، و درین وقت کو کب مقدرت مظفر ~~الدین # ~~شاه سلطان سر به ذروه 363 سلطنت کشیده بود و تیر حکم او به هدف نفان # ~~رسیده ، وخواجه ظهیر الملک شرف الدین حسن بعد از آنکه مراحل ومنازل ~~اعمال # ~~و اشغال در طلب سروری و مهتری به قدم قلم توشته بود و از پایهآ نایت در ~~گذشته، # ~~هم میخواست که از دهلیز نایت به صدر صفهٔ‌ وزارت ارتقا کند ، و یه حناب # ~~حشمت پادشاهی التجا سازد . برمقتضی قضیهآ الرفیق ثم الطریق طلب رفیقی ~~می کرد # ~~که درین طریق مساعد و معاضد او گردد و به واسطهآ رشد و هدایت او ازین ~~بادیهٔ‌ # ~~عناوعناد به کعهٔ‌ مرام و مراد رسد ، بیت : # مر ترا آن رفیق و یار آید %~% که به تک و به بد بکار آید # دوستانی که بی دریغ بوند %~% دوست را همچوقیغ ومیع بوند # هر دو دست مرافقت و مصاحبت یکی کردتد و پای تجاسر و تقدم فراپیش # ~~نهادند. و پسران تاج الدین ستلمش خود خواص حضرت بودند و دمته وار در آن # ~~پادشاهزادهآ شیردل [364 دمدند و تقریر او کردند کز گریبان تاج کردن ~~وزین # ~~دامن سر به مرتبت نازل سریر مناسب حال سلاطین ناشد (؟) و یه مثزلتی دنی # ~~قناعت نمودن لایق کار پادشاهان و پادشاهزاد گان نیود ، صاحب همتی که ~~نسرین # ~~چرخ را چون کبوتر در مخلب شاهین ریردست ms171 وپای بست خودبیند، چرا در تشیمن # ~~خمول چون مرغ خاتگی ، شعر : # همتش آن که آب ودانه خورد %~% قوتش آن که گرد خانه پرد PageV01P188 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0271.png) # ~~روز کار به سر برد، و ساحب دولتی که شیر بیشهآ آسمان رامانند گور ~~بیابان در پنجه # ~~قهر و چنکال اسیر خویش عاجز و ناتوان داند، بیت : # # به اکل شوره نباتی کجا بود راضی %~% یه قضم کور گیاهی چرا شود قانع # و خود هوچند شاه سلطان پادشاهی بود در غایت حسن خلق و فرط حیا و # ~~کم آزاری و با خداوند تر کان در نهایت جانبداری و مطاوعت و فرمان ~~برداری # ~~لیکن ، شعر : # # مثل شدست مه گیتی ز راویان کهن %~% که دیگ، گرم به آتش شد، آدمی به سخن # کا کا سنقر اتابک را حاجب ساختند و به زبان اتا بک تقریر او # ~~می کردند که وارث ملک تویی و سپاه و رعیت وملک و ولایت رضاجوی و ~~هواخواه # ~~تواتد و مایند گان به خدمت در گاه استاده و گوش و دل در امتثال اوامر و ~~نواهی # ~~نهاده . و چون مواد اسباب جهانداری و امداد فتح الباب شهریاری به ~~واسطهآ مال و # ~~رجال معد و مهیا می گردد و امور ملک و دولت به وسیلهآ نعم و خدم آماده ~~و ساخته # ~~می شود ، ملک تاج الدین به فرط شجاعت وحسن استمالت ، سپاهی جرار و حشمی # ~~فرما نیردار از خیل ترا کمه و صحرانشنان در حوزه سلطنت و بیضهآ مملکت ~~قراهم # ~~آورد ، وصاحب ظهمر الملک به وفور کفایت و فرط درایت و رای ثاقب و تدبیر # ~~صایب از توفیر ولایت و تکثیر رعیت مالهاء وافرو منالهاء متکاثر درخزانه ~~ودیوان # ~~حاصل گرداند ، این تقدیر و تدبیر در باطن سلطان قأ ثیری قوی نمود و ~~معهذا هر # ~~کسی از خواص ومقربان فصلی مشبع (1) در ذیل ودیا (؟) (2) به آن می فزود # ~~366 اما چون نیابت دیوان خاص اعلی تر کانی به وی حواله بود و دفترها در # ~~دست وی، ms172 وبه هیچ کوته تخلف نمیتوانست نمود و او را همواره بدان در گاه ~~ملازم # ~~می بایست بود ، چون سال ششصد و شصت و سه سایه برجهان افکند از وقایع ~~عظام # ~~و امور جسام آن بود که در ربیع الاول ازین سال کار حکم و پادشاهی هولا ~~کوخان PageV01P189 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0272.png) # ~~تمام شد و بعد از گذشتن او ، او را آخن خواندند ، و مولانا استاد ~~الدتیا نصیر المتة # ~~والدین محمد طوسی درین معنی نظمی کوده است : # چون هلا کو ز مراغه به زمستان گه شد # کرد تقدیر ازل نوبت او را آخر # سال بر ششصد و شصت و سه ، شب یککشنبه # که شب نوزدهم بد ز ربیع الآخر # و حکم و پادشاهی بر ایاقاخان مقرر شد، وجهان به جمال معدلت اوزیب و # ~~زینتی تمام کرفت. هم درین سال عنان عزیمت برصوب خراسان معطوف کرداشد # ~~تا آن ثغر را ب محک نظر خود زتد وبه میزان اعتدال آن ولایت را[367 نظمی # ~~و نسقی وضع فرماید و قرار و هنجاری ترتیب دهد . # خداوند تر کان را چون معلوم کشت متوجه خراسان شد، از اکابر حضرت # ~~صاحب عمدة الملک وقوام الملک ومجدالملک در خدمت بودند. صاحب قوام الملک # ~~را از راور باز کرداند با اوزار وزارت ، و تشریف فاخر فرمود از اسب و ~~قبا # ~~و کم، او زیارت مشایخ دریافت و متوجه دارالملک گشت . اعیان شهر و ~~مهتران # ~~قوم به ایثارها استقبال کردند . عنقریب بود که کو کبهآ خداوند تر کان ~~معاودت # ~~نمود با حصول امانی و آمال ووقور دولت و اقبال ، طلایع فتح ونصرت موکب ~~او # ~~رامستقبل، ولایت سیرجان برسبیل حکومت به حکم بارلیغ اباقاخان به وی ~~منتقل. (1) PageV01P190 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0273.png) # و بضافات مرخداوند نرکان را و کیفیت آق # چون از چهار شهر کرمان مکی سیرجان است ودیکر کواشیر و یکی # # برماشیر ویکی فمادیر(1)، ودرین مدت انقلاب واضطراب368 %~% و تید مل ~~وتغیس # ~~ملوک کر مان، جهت قرب مسافت، ملوک شیانکاره آن را در فیضه تصرف ms173 آوردند ~~و # ~~مه چنکال عنف و تغلب در آن آویخت تا روز گار سلطتت سلطان شهید ~~نصرةالدین # ~~قتلغ سلطان - که هرچند با دست تصرف خود بگرفت اما از جهت خراج آن پنج # ~~هزار دینار در گردن ملوک شیانکاره کرد وخط به حجت باز گرفت ، و ذکر آن # ~~تقدیم یافت . # و بعد ازو رکن الدین سلطان تشدد سیار تمود و تردد فراوان کرد که مال # ~~قراوی زبادت کنند تا چیزی از آن ولایت ما قیضهآ تصرف خود گیرد، در حیز # ~~تدبین فیامد وصورت تیسیر نپذیرفت، تارایات ظفر آبات قطب الدین سلطان ~~دیکر - # ~~باره سابه بر دیار کرمان انداخت ، پیوسته فرمودی که سیر جان و مضافات ~~بازقیضهآ # ~~تصرف می باید گرفت و ملک شیانکاره که سر تکبر درصحرای عصان و باغی کری # # تهاده است در حظیرهٔ‌ ابلی می باید آورد %~% 339 %~% و صاحب مغفور فخو ~~الملک جهت # ~~آنکه دیده بود و دانسته که سیرجان و مضاقات گنج عمارت دارد و از آن ~~ولابات # ~~نواع متالات حاصل توان کرد، اولا ترعیبی و تحریضی تمام می نمود و بر ~~تحصل PageV01P191 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0274.png) # ~~آن باعث می بود - اما العبد یدبر والله یقدر . بیت : # تدبیر کند بنده و تقدیر تداند %~% تدبیر به تقدیر خداوند نماند # ایشان را از تواتر سفرهای شاق [که] به اردوء خراسان و عراق می افتاد # ~~و فراغت آن نبود ، و نیز به حکم حدیث تبوی که الامور مرهونة بمواقیتها ~~، # ~~چون وقت آن در نرسیده بود ، ایشان را صورت آن مطلوب در آئینهٔ‌ ضمیر # ~~زوی ثمی نمود. # چون مدت سلطنت قطب الدین سلطان تمام شد و حکم و ایالت ملک کرمان # ~~به خداوند ترکان مفوض گشت سال سیم بود از جلوس او که جنتانوین با لشکری # ~~نامزد استخلاص شبانکاره گشت - وآن قصه و کیفیت آن تقدیم افتاد - چون ~~خداوند # ~~تر کان متوجه اردو گشت پسر ملک [370] شبانکاره و معارف آن ولایت در ~~اردو # ~~بودند ، بحث حال سیرجان مجدد کودند، خداوند تر کان عرضه ms174 داشت که سیرجان # ~~از اعمال کرمان است و ملوک شبانکاره به تغلب و تعدی در تصرف گرفتهاند، ~~اکنون # ~~موقوف حکم یارلیغ پادشاه روی زمین است که باز کرمان دهند. فرمان تفاد ~~یافت # ~~که باز دهند . # اهالی شبانکاره در جواب گفتند که سیرجان با قلعه ای خراب بود، ما آن را # ~~عمارت کرده ایم و طافیات سایحه گردانده و بر آن انتقالات ملکی رفته ، ~~اما در # ~~آن زمان تمام نشد و تو کان معاودت نمود تا سال ششصد وشصت و سه که ~~اباقاخان # ~~یارلیغ را مقید فرمود، وامیر بزرگ ایاجی آغا - که شحنهآ اصفهان بود ، و # ~~خواجه شمس الدین خراسانی ، از جمله صاحب دیوان که نو کر ایاجی بود- ~~نامزد # ~~کرد که به سرجان روند و ولایت سیرجان با قلعه و مضافات تسلیم نواب ~~خداوند # ~~تر کان کنند و یارغوی املاک بدارند و حجت و قبالات 371] طرفین ببینند ، # ~~آنچه خریدهآ اهل شبانکاره باشد بر سبیل ملکیت بر ایشان مسلم دارتد و ~~طافات # ~~غایبانه که سایحه کرده باشند بر حکم ملوک ماضیه - که چهاردانگ و نیم ~~محیی را # ~~باشد ودیگر (یک و] نیمدانگ صاحب ملک را - بروند. PageV01P192 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0275.png) # خداوندتر کان چون ازاردومعاودت نمود در مقدمه امیر بز ر گ اسة سال_ که # ~~او را نصرة ملک گفتند، با ناصر الدین محمودشاه پسر شجاع الدین ابوالقسم ~~ونظام- # ~~الدین حتوجردی، وتاج الدین پسر ناصر الدین عمر مربحان ؟ به سیرجان ~~روانه کرد # ~~تا بر احنوال سپاهی و رعت که در سیر جان اند واقف شوند و تیز غله و کاه ~~جهت # ~~علوفهآ حشم که بدان جای خواهند رسد - آنحه ممکن شودخرند و آماده دارتد. # و در آن وقمت کوتوال قلعهٔ‌ ولایت سیرجان حاجی یعقوب وحاجی محمد # ~~ماهویه بودند، و روح حاجی یعقوب، در آن نزدیکی به حکم تقدیر اجل، از ~~کوتوالی # ~~قلعهآ بدن معزول گشته بود ، 372 حاجی محمد ماهویه ما سصد نفر سوار - # ~~با اسیان دویست و سیصد دیناری ویک هزار نفر پیاده همه صعالیک ms175 ایگ قطاع ~~الطریق # ~~شانکاره - ساکن ولایت و قلعهٔ‌ سیرجان بودند ، و حا کم دشت بر سعد ~~الدین # ~~ابوالعز(؟) (1) بود پدر بهاءالدین مریر ملک (؟) ، مردی نسیب وخدوم بود ~~، اما # ~~زبادت بساری واستظهاری نداشت وحا کم ارزوصوغان (2) و زیروقان و مزروغان # ~~و قناة ماترینان سابق الدین محمد شراسان (؟) بود که اصالتی وخاندانی ~~نداشت ، # ~~امامردی معمار وساحنب یسار بود وپیوسته سفرهٔ‌ ضیافتی گسترده و بدین ~~وسیله صتی # ~~وشهر تی حاصل کرده، ومان سعدالدین وسابق الدین همیشه عداوتی دلی ~~وخصومتی # ~~جبلی قایم بودی. # چجون نصرة ملک وجماعت فرستاد گان خداوند ت کان بدان ولایت رسمدتد # ~~سعد الدین تحف و پیشکش استقال نمود و اعزاز مقدم ایشان را به تقدیم ~~زسانید ، # ~~و سابق الدین [37 # ~~« گشاید یقن واثق است و رجاء صادق و اعتماد بر کرم پادشاهانهآ او هست ~~که این # ~~خدهت و عبودیت ما اخلاص موقع قبول بابد و طراز تحسین پذیرد . شعر : ~~PageV01P193 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0276.png) # یس اختباردند گی مالک الرقاب %~% نصر من الله آید فال من از کتاب # بعد از تدبیر و تفکر او را قرعه اختبار یر سیفالدین طغای افتاد و در آن # ~~استشارت و حجابت خاطر بر ناصرالدین دبیر قرار گرفت ، بیت : # چو أندیشه اندر دلت آیزدی است %~% قراز آمدن از ره بخردی اسٹ # به دستور کار وفال روز گار خود کرد وپسر را بفرستاد تاسیف الدین طغاگی # ~~زا حاضر آورد و با این رأی در میان نهاد و سر این صندوق سر پیش او بر ~~گشاد ، # ~~او تیز چست درایستاد و انگشت سعی بر دیدهآ تقبل نهاد و گفت هم امشب ~~روانه شؤم # ~~و روز را روز و شب را شب ندانم و چون به معسکر منصور رسم رای و عزیمت ~~شما # ~~ایمت # # چو خورشد گشت از جهان ناپدید %~% شب تیره بر دشت لشکر کشد # سف الدین طغای روان شد و شب دوشنیه بود دهم ماهربیع الاول سال ششصد # ~~و هفتاد و هفت که تاج الدین ستلمش و پسران و محمد ms176 قتلغ تاش و ارتکین ~~امیرا # ~~آخر و جماعتی که ملازمان حضرت شاه سلطان بودند ، روی به معسکر خداوند # ~~تر کان نهادند، ناصر الدین دبیر حکایت کرد که خداوند تر کان وشاه جلال ~~الدین # ~~سیورقتمش و حماعت کته که در خدمت بودند اجتماع ساخته بودند وذ کررفتن # ~~به شهر و کفیت حال سلطان و بحث آن در مسان داشتند که کسی را از پیش می ~~باید # ~~فرستاد و شاه را از وصول مو کب تر کان آگاهی داد پا کوچ باید کرد و ~~مغتة به # ~~در شهر باید زاند . # و هر کس در صلاح و فساد آن رایها سخنی می گفتند که51 %~% یتلیآ # ~~آشاره به طرف من کرد . من از آن مجلس برخاستم ، شخصی نزدیک من آمد و # ~~گفت امیر طغتای از شهر آمده است و با تو سخنی دارد . من از آن تعجبی ~~عظیم # ~~نمودم و از موضع او سئوال کردم ، گفتند در خیمه است . چون مرا بدید ~~بیرو # ~~دوید ورسم معاتقت بجای آورد . گفتم خیرمقدم، صورت حال وخلاصه مقال ~~چمست؟ PageV01P194 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0277.png) # ~~گفت آری ، قومی خیال باطل و اندیشهای چند بی حاصل کرده بودند که راه به # ~~بسروت (4) محال ویرهوت ضلال داشت، عفل و رأی به موافقت آن رخصت نمیداد # ~~وازر کاکت آن را گردن انقاد نمی نهاد ، هادی خود زبان نصح و موعظت می ~~گشاد # ~~و منادی مهابت نداء تخویف و ترهیب در میداد که دست تمسک و عروه وثقی به # ~~داشتن و به تار ناپایدار عنکبوت نست و تعلق ساختن وپشت اجتناب بر کعه # ~~عظمت و پادشاهی کردن و روی توجه بد بادیهآ ضلالت و گمراهی آوردن از ~~مسلک # ~~خردمندی دور بود و به مهلک دیوانگی نزدیک 3761 شعر: # سرنگون خیزد از سرای معاد %~% هر که ره از خرد نهد به خماد # حماعت اصعاب دست موافقت درهم دادند ویای مرافقت درراه نهاد، وروی صدق # ~~و اخلاق به در گاه جهان پناه و مأمن در گاه خداوند تر ms177 کان آورد، ست : # # هر آنکه رخ به جناب وی آورد سازد %~% ر حادثات ، امان ور نائبات ، پناه # و آنگه تاج الدین ستلمش و پسران و دیگر بند گان و هواداران که احرام # ~~کعیهآ بار گاه اعظم بستهاند هم امشب با فردا بعلی الصباح (1) در عرفات ~~معسکر # ~~منصور حاضر باشند و به حلقهٔ‌ بند گی در گاه جهان پناه تعلق ساخته ، من ~~ازین # ~~تدبیر و تقدیر در مقام تعجب و تحیر افتادم وبه وجهی که اقتضاء وقت بود # ~~مصدوقهٔ‌ حال در یانهٔ‌ تخت عرضه داشتم ، از غایت تعجب ، به هیچ نوع ، ~~پیک این # ~~سخن در طریق سمع اشرف [377] اعلی به منزل باور تمی رسید و مسافر این ~~قول # ~~غریب در حضرت رأی و رویت او موقع قبول نمی یافت . # روز دیگر تاج الدین و پسران و دیگر رفیقان دررسیدند و شرف تقبیل بساط # ~~در گاه حاصل کردند . امیر محمد ستلمش مردی کنس بود و بیشتر اوقات ~~ازچیزی # ~~که موجب شکر(2) خاطر اشرف اعلی بودی احتراز نمودی، و خود دعوی کردی # ~~که من از جمله بند گان این در گاهم . # و امیر اعلی مردی ترک صفت تند خوی وحشی طبع بود وبا اکثر مردم ~~PageV01P195 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0278.png) # ~~بساط انساط منطوی داشتی، چتانچه سلطان جهت اجتناب وأحترار وی بسنا: # ~~رتجیدی . امیر محمود ، پود فتنه انگیزی و عار پیشگی در طبع او بودی و ~~هوس # ~~سرداری در دماغ او گشتی ، وخالات و محالات بار به دل او گذشتی ، اهل # ~~بار گاه چهن روی به جانب ایشان آوردواستفسارو تفحص احوال می کرد، امیر ~~اعلی # ~~چون احازه تکلم یافت مشعید وار از جای فشست بر خاست و دستگاه 388 تقریر # ~~5 بان بیاراست وزبان فصاحت مه کلام بلاغت باز نهاد ، و هر سر که در ~~صندوق # ~~سنه داشت از بضایع صنایع محالات و تفاس فواسد خیالات که درین مدت با اه # ~~دز میان نهاده بودند و آنن را ازپیش بصراوبر گشاده، فرو پرداخت که اگر ~~خواهند # ~~که ms178 شرح و تغصیل آن در لباس عبارت و قید (1) کتابت آزند متون دفاتر وطی # ~~طوامیر تحمل اعباء آن نتواند کرد وبنان کتاب وبان اولو الالباب به ~~تحریر * # ~~تقریر آن قام نتواند کرد، و چون آن نسایم کلام از مهب صدق میوزید و آن # ~~برید اخبار از دیار زاستی می رسید، همه قوم رقم قیود یر آن کشدند و به ~~سمع # ~~رضا اصغا می کرد لاحوم آن خدمت مد خلعت تحسین مشرف گشت و آن بند گی # ~~به ریور سند گی مزین شد . # زور دیگر مامداد بروفق مواضعه که کرده بودند چون سلطان طلب ایشان # # فرمود و به تفحص حال امشان %~% قام نمود تقریر کردند که ایشان هم دز # ~~شب به ثیت استقال خداوندةر کان روانه شدتد. سلطان ازین حر کت به غایت ~~متحیر # ~~شد و در مقام تحسر افتاد، نه برپی ایشان رفتن مصلحت می دانست وقه بر ~~جای مأندن # ~~صواب میدید. باآنکه خاطر او بر آن جمله قرار گرفته بود که استقیال مه ~~شرط # ~~و رسم به جای آورد و پیشکشی پادشاهانه سازد ، وبه یقین داتست که ایشان ~~رفته # ~~بماشند ومضمون افکار و مکنون اسرار تمامت بر سدای طهور وصحراء حضور # ~~نهاده ، وهمه را بر زشت ترین و تباه ترین هماتی عرضه داشته وبرلوح خاطر ~~ایشان # ~~فگاشته - و او خود پادشاهی صاحب حیاء عظیم بود واز تشویر و خجالت آن ~~نفرتی PageV01P196 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0279.png) # ~~قوی در طبع او پیدا آمد، چنانچه اندیشهآ ملاقات آن حضرت کرد ونفس آو زو ~~به # ~~راه مساعدت نمی آورد ، اتدیشهآ رحلت در دل خود مقرر کرد و صورت مهاجرت # در دماغ خود مصور ، چون به آخر روز رسید و بر مر کب رحیل سوار # ~~شد چماعتی از ملوک وخواص با او موافقت نمودند ، صاحب یمین الملک را ~~الزام # ~~داشت که دوین طریق موافقت می باید نمود ، او را مجال مدافعت نبود مگر ~~کمر # ~~مطاوعت برمیان بایست بست و سر برخط فرمان می بایست نهاد، و ms179 جماعتی که ~~در # ~~آن کو کیه بودند حتکایت می کردند که از هنگام شام تا طلیعهٔ‌ بام همه ~~شب # ~~تاختنی وارمی راندند، هیچ آفریده نمیدانست که این سیر وسلوک ایشان در ~~کجاست. # ~~بیت # # صبح دوم چو رایت مصقول بر کشید %~% وز آسمان شمامهآ کافور بر دمسد # ایشان را چو آفتاب روشن گشت که دوبار گرد حلقهآ حومه گشته بودند و # ~~آن راه بی راه دونوبت برسبیل تکرار نوشته ، بیت : # گرچه بسیار راه پیمودند %~% لیک برجای خویشتن بودند # برطریق دودران ماهان افتادند و چون ابر وباد میراندند و توقف # ~~وتأخیر رامجال تمی داد. سف الدین اوک پیاده شد و روی در خاک می مالید و ~~شفاعت # ~~می کرد که: خداوند عالم آخر این چه اندیشه است که پیشنهاد خود ~~کرده[ای)؟ # ~~ملک و پادشاهی گذاشتن و عیال و اطفال رها کردن خدای تعالی روا ندارد، ~~که # ~~خداوند ترکان - که جهان یه روی تو بیند و ترا همواره بر فرزتدان خاص ~~خود # ~~بر گزیند - با تو در ملک و مال چگونه مضایقت کند؟ و کی در باب تو قصدی # ~~که هچگوته ، بیت : # نتوانم ر شرم اندیشد %~% که د گرروی او توانم دید # مراجعت من محال است ، شما را وداع می کنم ، باشد که در قیامت دیگر # ~~وقات باشد. بیت :382 PageV01P197 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0280.png) # زاین گونه که چرخ داد مارا برباد %~% دیداز من 3 تو با شاهت آٹتاڈ # سیف الدین اوک هر تیر تدبیر که در جعیهآ سعی و تقدیر داشت انداخت وهر # ~~رتگ و نیرنگ که در حیز قوت و امکان بود ساخت، هیچ مفید نامد و آن پندها # ~~را کار بند نشد ، و چندان خوق بر طبع و طنت او غال شده بود که هچگونه # ~~و علم و هرچه از آیین پادشاهی بود با زواید بار و بنه مصحوب اوک باز ~~گردانید ، # ~~و روی به راه بم نهاد، و از پیش کس بفرستاد که دروازهاء شهرستان بم در ~~بندند و # ~~کلید به نزد ms180 وی آورند . و خود از در شهر براند ، و در بوی آباد فرود ~~آمد . امر # ~~شجاع الدین نصر خلف و تاج الدین امیران که عامل ولایت بود استقبالی ~~کردند. # # فر مود که بانصد اسب وار 383 %~% نعل ساخته کنند ، و اسب هر که بسنند ~~به الاغ # ~~بگیرند ، وحکم امارت بم به شجاع الدین نصر حواله کرد ، و وصیت فرمود که ~~در # ~~محافظت شهر و رعیت شرط مبالفت به جای باید آورد ، و تاج الدین امیران ~~را به # ~~شهر فرستاد تا از اسباب راه و ساختگی سفر آتحه ممکن شود به دست آورد و ~~به # ~~زودی مراجعت نماید. تاج الدین امیران چنانچه عادت اویود درایستاد ، ~~ومحصلان # ~~نی محابا را برکار کرد ، وخرجی سلطان را بهاته ساخت ، و زرخواهی سخت # ~~اساس نهاد. # سلطان خود مگذاشت که خسمه هازدند و سابه بانهابه پای کردند، چنان استماع # ~~اقتاد که در بنی خرماچوب خزیده بود، و صاحب یمین الملک را پیش ~~خودتشانده، و # ~~از فوارهآ دیده برصخررخساراشک روان کرده ، و فرموده که گلیمی بر سراین ~~خرما # ~~چوب انداخته بودند واز آن سابه باتی برساخته . شجاع الدین نصرو عامل، # # گوسفندی چند کشته 384] وطعامی %~% که اساخته کرده بودند به لشکر گاه ~~بردند! # و نعل که فرموده بود، آن قدر که آماده شده بود ، فراهم آورد . و چون # ~~آش خوردند ومردم مراجعت کردند در نگ را مجال نمیداد، فرمود که بر می ~~بایدا # ~~قشست ، و در حال کوچ کرد و روی به راه آورد، و هر دو متزل شسی می کرو، ~~PageV01P198 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0281.png) # ~~و به درهآ کرمان بیرون شد ، و تا حصار لادن در هیچ موضع منزل مقام وجای # ~~آرام تسماخت . # چون رآیت اعلی خداوند ترکان ازسر حدولایت روانه شدوروی به دارالملک # ~~نهاد هنور خبر رفتن سلطان و ملک و ولایت را وداع کردن بدیشان نرسیده ~~بود # ~~همه در مقام تفکر بودند که آما ملاقات بر چه نوع واقع شود و دیدار کردن ~~ما # ~~برچه هیأت صورت بتدد ms181 ؟ و چون مستقبلان به کو کیهآ اعلی رسیدند ، حال ~~وقت # ~~انهاء کردند. خداوند ترکان را به غایت ناخوش آمد و عظیم [385 اندوهگین # ~~گشت و بر رفتن او تحسر فراوان خورد، با آنکه هنوز امید مراجعتی بود . # و راستی را از آن رفتن او وزن و فرزند و ملک و ولایت گذاشتن وحسرت # ~~و نا امیدی - چنانکه او روانه شد - گوئیا داغی بر دل خلق نهاده بود و ~~چشمه از # ~~چشم مردم گشاده. بستم ربیع الاول بود اول ماه شهریر (1) که رایت اعلی ~~خداوند # ~~بزرگ ازاردو همراه- که اورا بغلاغومی گفتند - امامردی مسلمان بود. ~~خداوند # ~~ترکان او را و امیر بزرگ عضد الدین امیر حاجی و اکثر ملوک و امراء در ~~گاه # ~~روانه کرد . # تاج الدین ستملش خود را ردیف ایشان ساخت و به حبلت گری و شعبده بازی # ~~درمان انداخت. خداوند ترکان فرمود تا استمالت نامهها نوشتند بر مواعید ~~خوب # # و مواعظ مشفقانه ، مضمون آن مشتمل 386 %~% برآنکه ملک وولایت و سپاه و # ~~رعیت همه از آن آن فرزند است و مرا در هیچ باب مضایقت نیست ، بیت : # # صد چشم گشادهام که رویت بینم %~% ده گوش نهادهام که نامت شنوم # ملک موروث گذاشتن و عیال واطفالرا از وجود وحضورخود محروم داشتن # ~~وخویش وپیوتد و زن وفرزند به جای ماتدن و آیت الرحیل برهمه خواندن کدام # ~~خردمند کرده است وز کدام عاقل در وچود آمده؟ خاصه در روز گار پادشاهان ~~PageV01P199 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0282.png) # ~~مغول که اگر کسی به بک فرسنگ یشت بر ادشان کند و روی به خلاف فرمان و # ~~ناساء ایشان آورد ، رقم عصان ویاغی گری بر ناصهآ او می کشند و خون او ~~معرض # ~~تلف مرافتد ومال او درمحل زوال می آید و رن وفرزند در رتبه بندگی وبه ~~تصرف # ~~بیگانگان باز میدهند ، وهرحیال387] و نکال که در قوت خال آید به روی # ~~احوال او طاری می شود ، زنهار که از سر حد ولایت پای تچاوزبرون ننهد و ~~روی # ~~به ms182 ولایت سگانه نارد که چون درسر حد ولایت خود باشد آن را محملی توان ~~تهاد # ~~دبه بهاتذ[ای] تمسک توان ساخت. ازاین گونه موعظههای دلپسند وپندهای ~~سودمتد # ~~مشتمل بر بیم و امید فرمود هر چند تاج الدین ستلمش عدین استمالات ~~همداستان # ~~نبود و یدین مراعات رای مندته، وهمواره تلقین اعان و ار کان حضرت می ~~کرد که # ~~چیزی به خواجه ظهیر و جماعتی که با وی درین طریق موافقت تمودهاند می ~~باید # ~~نوشت که او این زمان باغی و گناه کار شده است و په حکم یاسا خون او ~~خواهند # ~~ریخت و زن و بچهآ او اسیر خواهند گرفت و چون شما با او موافقت نماید هم ~~از # ~~جملهآ گناهکاران باشد وبا شما و زن [388] و بچه شما همان کنند که با او ~~و # ~~زن و بحه او خواهند کرد تا این معنی یقین دانید . اکنون وقتی از گناه ~~پاکشوید # ~~که او را سگیرید و درقیض خود به خدمت در گاه آورید و تقریر می کرد که ~~این # ~~نوشته درغست این قوم به سلطان می باید زساتد تا برخواند و پندارد که ~~ایشان این # ~~نوشته دیدهاند. ونت قصد او کرده هر آینه در حق ایشان بد گمان شود و ~~قصدهلاک # ~~ابشان کند و ایشان از وترسان و گریزان شوند و عاقبت سرایت بدان کند که ~~همه # ~~از هم چدا افتند و مان ایشان ماعدتی کلی و عداوتی جبلی حاصل شود . ~~اکنون # ~~شما درپایه تخت این تقریر می باید کرد تافرمان شود که چیزی برین متوال ~~بنویسند # ~~و خداوند تر کان هیچگونه بدین تنقس او راضی نمی شد و درین باب هیچ رخصت # ~~نمی داد . از جهت مالغت ستلمش نیم رضابی حاصل کردند و ازین گونه ~~مکتوبات # ~~بیم ناک مینوشتند ، 389 فرستادهآ تر کان با نامهها چون در حصار بردند ~~، او بعد # ~~ازمراسم خدمات نامهها بداد . وپیغام زبانی برساتید . و در بیرون آمدن ~~با بزر گان PageV01P200 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0283.png) # ~~سپاه وملاقات کردن تحریض ms183 تمود . سلطان در مقام تفکربود وبه هیچ توح ~~آرسوان # ~~و جواب زبان نمی گشود . القصه اهل درون و بیرون به این مصالح راضی ~~بودتد و # ~~به ملاقات یکدیگرشادان، مگرتاج الدین ستملش- که می خواست دست مخالقت ~~قائم # ~~باشد و مادهآ منازعت دایم . و می گفت ، بیت : # با عادل العاشقین دع فئة %~% اضلهاالله ، کیف تر شد ها # از اعجو بهاء شعدهٔ‌ او آن بود که از اندرون به کسان سلطان پیغام می داد ~~که # ~~تلقین سلطان می باید کرد که خود را ازین ها نگاه دارد تا در چنگال قیض ~~و بطش # ~~اینهانیقتد، که گر فتارابد شود _ از آنکه ابنها به قصد هلاک او آمده ~~اند ومی خواهند # ~~که او را درشکهآ مهلکه اندازند و دریای بند 390] گزند افکنند؛ و ~~باجماعت # ~~بیرونپان شرح اخلاق وافعال او می داد واسرار احوال او برهر کسی می ~~گشاد- که # ~~او دیر زماتی بود که می خواست تا خود را از ربقهآ طاعت پادشاه روی زمین ~~بیرون # ~~اقکند و در صحراء عناد و عصیان دهد ، و از آن تاریخ باز که او بیتر کان ~~به در گاه # ~~خان آمد و او را بار ندادند و زیان به حفا بروی بگشادند و کار او موقوق ~~وصول # ~~تر کان داشتند، این تخم عداوت در رمین سینه می کارد (1) و چنین روزی ~~راچشم # ~~میدارد . با او درصلح سخن گفتن ، تخم در شوره کاشتن است ، و با او ~~ملاقات چشم # ~~داشتن در تیزاب خشت ردن ، # و حکایت کردند که چیزی تیز واقع شد که موجب تنفیر طرفین گشت از # ~~یکدیگر ، و کیفیت چنان بود که بامدادی که خورشد جهان تاب نقاب ظلمت را # ~~از پیش بصایر و ابصار خلق برداشت : # خور نور بخش از سپهر بلند %~% همی خواست افکند رخشان کمند # 391 در حوالی حصار ، پی چهارپای بسیار دیدند و کس را بر حقیقت آن # ~~اطلاع نبود . اهل اندرون حصار گمان بردند که لشکری به مدد بیرون ~~آمدهاند # ~~وایشان محاصره ms184 خواهند داد . واهل بیرون حصار را گمان افتاد که سلطان ~~لشکری PageV01P201 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0284.png) # ~~ازسحستان بدمدد خواسته است تا شبیخون بدسر ایشان برد- و آن خود کاروانی # ~~بوده است که از سجستان به مکران می رفته است - و آن شبهت ، مادهآ سر ~~گردانی # ~~لرفین گشت. آری ، چو خواست الهی آن بود که میان ایشان دیگر بار ملاقات # ~~ته افتد هر رور از زیر حقهآ غب نقشی روی می نمود کد متضمن میاعدت ایشان ~~بود # ~~و از مطالعهٔ‌ آن مکتوبات سلطان در حق این طایفه- که با اومواققت تموده ~~بودند_ # ~~ید گمان شد ، و در هر منزلی قومی مراجعت می کردند تا با قومی معدود ~~آمدند. # اشکر کرمان چو ازمراجعت اومآیوس گشتند ، باز نفس دار الملک 392 # ~~معاودت فمودند . او مدتی در حصار لادر (1) بماند . در اواخ حرم ششصد ~~هفتاد # ~~هشت ، آوازه بد کرمان رسید که شاه سلطان متوجه سجستان گشت . مدتی دیگر # ~~در آنجا بودند . بعد از آن عزم بلاد هند کرد. # صاحب بمین الملک حکایت کرد که واقعهآ من صعب ترازهمگنان بود - که # ~~تمامت قوم ازمن استشعاری داشتند وبه قصد هلاک من همدست شده بودند - ~~خدای # ~~تعالی مرا در حقظ و حراست خود میداشت و ایشان را بر من ظفر نمیداد تأ ~~فضل # ~~او - تعالی و تقدس -_ دری به خیر بگشاد و قرصتی بیفتاد ، خود را با ~~پناه سکی از # ~~ملوک به هند بردم. مرا درپناه خود مأمنی ساخت و مرا یه انواع اصطناع ~~واصناف # ~~الطاف بنواخت . جماعت اعادی وخصوم ، در طلب ، مبائغت می نمودتد و دم یه ~~دم # ~~طالب و قاصد در می قزود تا از غایت تشدد ، آن پادشاه در چواب ایشان 393 # ~~گفت: خواحد بزر گ بر هوا ولاء شما جلاء وطن اختار کرده است و به مواققت # ~~شما رخ به بی سامانی و آوار گی آورده واززن وفرزند خویش و پیوند و شعرو ~~ولایت # ~~اعراض و اجتناب تموده، او را هم به جان امان نمی دهید ؟ و ms185 در خون او ~~سعی روا # ~~میدارید؟ زهی کم آزاری و حق گزاری شما! # چون دانستند که تاب مقاومت آن پادشه تداشته باشند ، مرا بگذاشتند و # ~~دست تعرض از ووز گارمن بداشتند. بعد از زمانی خود را به دیبل انداختم و ~~روی PageV01P202 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0285.png) # ~~توجه یه کیج نهاد . در ربیع الاول ششصد و هشتاد بود که او به کیج رسید. ~~حال # ~~شامسلطان مختلف گفتند ، اما به حقیقت معلوم نیست ، والعلم عندالله ، ~~قطعه : # # ای شده غره به جوانی و مال %~% ترسم از آندم که شوی پایمال # # مال و منالت تنماید بسی %~% در طلب مال تو چندین منال [394] # # بال ویرت بر کند ایام از آنک %~% هست پر و بلل تو وزر و بال # # دهر ، خلال ار چه ستونی کند %~% گردد ازو باز ستونها خلال # # گر چه چوخورشدرسدی به اوج %~% باد کن از محنت روز زوال # دیگر حالات و حوادت که بعد آز مر أجعت خداوند نر کان # سمت ظوور بافت # در سالهاء آخر سنه سعین [وستمایه] خداوند تر کان دیگر باره بلقیس وار # ~~چون بر عرش سریر بی منازعت حساد و مشار کت اضداد مستوی گشت ، دیگر به # ~~نوی بنیاد عدل و داد را آیاد کردند و بلاد جود و احسان را آزین بستند ، ~~رحمت # ~~و شفقت غریزی او به اصلاح فاسدات قیام نمود و همت و نهمت طسعی او یه ~~ترویج # ~~کاسدات ایستاد گی کرد، و خواص و عوام را در مقام و آرام خصب و نعمت روی # ~~نمود ، یلاد را به تاز گی آرایشی درافزود، 395 عیاد را به نوی آسایشی ~~دست # ~~داد ، فقرا و مسا کین را بازار رزق و معشت تیز گشت وظلمه و اهل چوز ~~رادندان # ~~حکم و تعدی کند شد . طایفهآ صلحا و ابرار را آب روتق و قیول باروی کار ~~آمد # ~~و طلحاء و اشرار را آتش خوف وحشت در دل وجان افتاد ، بیت : # # گشت ز اقبال او عبسر و گلاب %~% خاک در دست و آب ms186 در فرغ # # نم بر آورد ریگ تفته زمین %~% بر برون کرد شاخ پوده شجر # # شپ تاری بداد پرتو رور %~% رهر قاتل بداد طعم شکر # در اول که به میار کی برسد در قصر سر میدان نزول فرمود و با اهل قلم # ~~و اصحاب دیوان که در شهر بودند اندک عتابی کرد که شما در باز نمودن ~~حالت شاه PageV01P203 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0286.png) # ~~تقصر کردهامد، چودانست که ابنها بی گناه بودند، ما سر رضا امد. # چون حماشتابلحیان وملوک %~% لو %~% که بر پی شاه سلطاترفته بودتدهر احتعت # ~~در دند ، بارلیغی که ابا قاخان قرموده بود، در تنصف ولایت ، در ست و ~~یکم # ~~حمادی الاول خواتدند وبر امثلد وبرات تمغا آلزدند. اهل مملکت تهنستها ~~کردند و # ~~خوس دلیها تمودند . صدر دیوان بدصاحب محدالملک وساحب فخر الملک وصاحت # ~~بهاء الملک آراسته بود. ملوک و امرا ومعارف و مشاهیر را همه بدجای ~~خودتربیت # ~~فر مود : حتمهورساه و رعت در مراتب و منازل خود بدهر نوازش اختصاص داد، # ~~5 امر یا غلاغو : امراء مغول که مسصاححب اد بودند همد را بد اتو!اع ~~خوشدلی و # ~~تشریفات فاخر باز گرداند. مردم هتور به شیرینی راحت دهان خوش تکرده ~~بودند # ~~کد روز گاد حفا کار کام ایشان به رهر قزع و ترس تلخ گرداند، بیت: # هست مهر زمانه بر کسند %~% سر دارد مان گور بنه # نا گاه در اوابل شهر التبی شعان، آوازه در افتاد که لشکری گران # ~~و ساهی فراوان از حشم نکودزبان عزیمت تاختن به کرمان دارند . اهل ولایت # ~~همه در حوس و خروش امدند وبناه باقلاع وحصون بردند ، واین حادثه ~~اثوقایع # ~~عظام و نوایب حسام بود . سیزدعم ماه لشکر سر در ولایت تهاده بودند و ~~دست به # ~~غارت و تاراج بر گشاده . PageV01P204 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0287.png) # فصه آمدن سوار ده هز ار # از لشگر نکودز - قهرهم الته و اجزا هم - # به ولابت فارس و کرمان و هرهیز و شیانکازه # ~~و شکر خرابی ولابات و غارت و ناراج و کشتن مرده ms187 # ~~گشتند و بر صوب ریقان به دز بم آمدتد ، بیت : # # نو گفتی ز دریا همی خاست موج %~% سباه اندر آمد همی فوج فوج ~~PageV01P205 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0288.png) # ~~نا کمال فسحت و کثرت مردم وچهارپای همان طریق مسلوک داشتند و همان ~~اسکوب # ~~پیش گرقت که [399] در ولایت کرمان و نواحی هرموز کردند ، و نه چندان # ~~مال و تعمت از نقد و چهاریای د امتعه و اقمشه در دست تصر ف وقیضهآ قملک ~~ایشان # ~~افتاد که حصر واحصا یه ضط و تدوین آن قیام تواند نمود. و باقی لشکربه ~~مانه # ~~ولایات کرمان بیرون شدند و هر کجا دیهی و تاختنی (؟) دیدند و داتستند ~~یا به # ~~حصاری راه بردند ، به دست برد تغلب همه را عالیها سافلها کردتد و اثر ~~ررع و # ~~ضرع نگذاشتند و به هرات سرحد فارس ، عنان حر کت باز کشمدند ، و رکاب # ~~سکون گران کردند ، از آن موضع قریب دو هزار سوار تامدار ، بیت : # # همد پیشه شان کوشش و کار وجنگ %~% همه جنگ را ساخته چون پلتگ # به جانب قترو روانه شدند و متوجد رستان برک گشتند و به راه کوس شیر # # بیرون رفتند و به حدود یزد خواست که موضع کبام (؟) و چراخور %~% 84 # ~~تر کمانان باشد گذاره کردند و همحنین غارت کنان و شکار کنان و مردم ~~کشان # ~~و اسسر کنان به کنار رود مرز بیرون شدند و به طارم و فرغان آمدند و از ~~آنجا # ~~باز ناحیت خاون رفتند و فوجی دیگر قریب دوسه هزار سوار همه مردان ~~کارزار # ~~و دلیران روزکار: # سپاهی چو آشفته پیلان مست %~% همه نیزه و گرز وخنجر به دست # برطریق خوشناباد ودشت برو ارزو و صقوفان ومرز وقون و تنک مم حبا (؟) # ~~باز به خاون شدند و در آن ناحیت جمع گشتند و با آن گروه دیگر پیوست ، و # ~~لشکری دیگر قریب دو هزارسوارچون پلنگ در خون خواری ناپاک و چون گر گ # ~~در بویه گری چالاک ، بیت : # چو باد حمله برو همچو ms188 کوه حمله پذیر # چو رعد نعره زن و همچو برق تیغ گذار # به تنگ کرم و روی نیز 401] و بوم پسا روانه کشد و تاحدود هنک (؟) # ~~برقتند - وآن ولایتی عظیم قراخ عرصه و بسیار علف باشد - ازجملهآ ابر ~~استان و PageV01P206 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0289.png) # ~~مرغزار و علف خوار اصناف آمم و پایگاه چهارپای عرب و تر گمان و عجم ~~بود. # و درین وقت ثه چندان چهارپای و حشم و صحرانشین دزین حدود و نواحی # ~~جمع شده بودند که عبارت و کتابت به تقریر و تحریر آن قیام تواند نمود، ~~وجماعتی # ~~ازاهل اعتماد - که راوی حکایت اند - حکایت کردند کد در آن وقت از این ~~ولایات # ~~مبلغ صد و سست هزار شتر رم گله از آن ملک شمس الدین تازیکو برانده ~~بودند # ~~و او درین حال حا کم فارس بود. اکنون قیاس می باید کرد که چه چهارپایی ~~از آن # ~~دیگر طوایف مسلماتان رانده باشند و با آن دوسه فوج اول جمع گشتند که ~~متوجه # ~~خاون شده بودندروی به حدود هر مور دادند برطریق ابراستان [402) بالاواز ~~آن # ~~لشکرها کد در سرحد هرات گردآمده بودند دو سه هزار همه مردان گزیده و # ~~دلبران کاردیده. بیت : # سپاهی که هنگام جنگ و نبرد %~% ز درما به گردون بر آرئد گرد # روی به تاحیت کلبار نهادند . معارف فازس چون آوازهٔ‌ لشکر شندند ، از # ~~غایت شجاعت ازجای نجنبدتد وعزم کردند کد با ایشان در مقام قتال و جدال ~~آبند. # ~~و دزین وقت از حضرت اردو امیری ماوراءالنهری به حضرت فارس فرستانه ~~بودند # ~~که او را محمد بک می گفتند و دوامیر مغول نو کر او بودند. یکی را بلعان ~~(؟) و # ~~دم را یسناق می گنمتند . ایشان درین جنک و جدال بر بادیان شتاب بودند و ~~التفات # ~~به لنگر ثبات نمی نمودند. نجم الدین شلول که لشکر کش فارس بود و بیشتر ~~حشم # ~~فارس محکوم امر و نهی او ، دو آن درنگی می نمود و ثباتی کار می فرمود3 ms189 # ~~بلعان از روی خشم تازیانه بروی زد. او عنان باز گرداتید و متابعت او ~~ننمود . # کش لشکر ثیز برموافقت او باز گشتند- واین محمد بیک مردی تکو دل # ~~و ساده بود، اما در آداب سرداری و آئین سواری شک بیاده- همه آواز درهم ~~دادند # ~~که این غنمت است ، جهاد به در خاثه آمده ، ازثواب او بی بهره نتوان ~~ماتد ، و # ~~آبة جاهدوا فی سسل الله بر خود خوانده و از جهت اعتمادی که بر مردم ~~شیراز # ~~نداشتند تقود و جواهر ونفایس باخود از شهر بیرون بردند و روی به ناحبت ~~کلبار PageV01P207 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0290.png) # ~~داد و در آن حوالی خندقی عمة باشد که آب رود کر ازین خندق به کنار رود # ~~وبر آن جسری بسته باشند . کافران حلت گر نخواستند که همه لشکر به بکبار # ~~در نظر ایشان آیند : به چند گروه شدند وهر گروهی در غوری و رود کدهای ~~پنهان # ~~گشتند . معارف فارس چون لشکر یاغی را اندک دیدند 404] دلیروار روی مه # ~~صحرا نهادند و از پل و پناه دور افتادتد . لشکر یاغی کمن بگشادند و ~~ایشان را # ~~در مان گرفتند و محمد بیک و یلقان را انداختند و شمشیر در معارف فارس ~~نهادند # ~~و رود خون در آن صحرا وادی براند ، بیت : # مسی سر نگونسار دام کمند %~% یسر خوار گشته تن ارحمند # کفن جوشن وبسترازخون وخاک %~% تن ثاز شیده مه شمشیر چاک # چون لشکر و بکدیگر متصادم شدند و روی با سوی شهر نهادند ، مرد و # ~~چهار پای سار بر سر پل بر هم افتادند و گذار نمیداد ، و خندقی عمیق ~~عریض در # ~~پیش و کافربا تیغ آبدار درپس، احوال روز زستاخیر مشاهده کردند و طامهآ ~~کبری # ~~و داههآ عظمی به رأی العین دیدند. غلامان ملک شمس الدین و سواری چند از ~~آن # ~~سناق برایشان حمله کردند وایشان را بارپس نشاند تاملک وپیناق ازیل ~~بگذشتند، # ~~و این قتنهای [405 بود که درین تواریخ مئل آن کس ندیده بود ، و از قدما ms190 # ~~و پسشگان خود نشنیده . # و چون فتحی چنین عظیم و کاری چنین خطیر ایشان را دست داد و غنیمتی # ~~چنان کثیردر قبضهآ تصرف ایشان افتاد با پشت گرمی تمام ازراه تنگ سکم(7) ~~بیرون # ~~شدند و به دیه مورد سر رسدند و به دشت بر گذشتند و به حاون شدتد و با ~~حشم # ~~و لشکر خود افتاد ، و همه در رودبار جیرفت مجتمع گشت ، و این همه کشش و # ~~کوشش و غارت و تاراج و گرفت و گیر در مدت بک ماه پود - چنانچه منتصف # ~~رمضان این همه ممالک ومسالک بسموده بودند و با بار و آوار روی باز ~~ولایت و # ~~آرامگاه خود نهاده . دیگر درین وقت از آنجا که مکارم اخلاق و محاسن ~~اوصاف # ~~و حسن شیم و فرط کرم خداوند ترکان بود با حال و کار شرف الدین حسن ~~افتاد، PageV01P208 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0291.png) # ~~دانست که چون لقمهآ خوشگوار از مذاق گرسنهآ مشتاق باز گیرند 406 اچه ~~ررو # ~~واشتیاق به طلب آن داشته باشد، و ازمنع ومضایقت آن چه بردل وجان او ~~گذشته، # ~~با آنکه عمری در تحصیل آن دامن اجتهاد درمیان بسته باشد و به وجد آن ~~برسر # ~~کوی انتظار نشسته ، از آن مرحمت های پادشاهانه و شفقت های مؤمنانه که ~~اوداشت # ~~باوجودغباری که از یادانتفاخ او بر حواشی سرادق عظمت او نشسته بود، ~~اورا باز خواند # ~~وتربیت فرمود و دیگر باره نیابت دیوان خاص اعلی به وی حواله کرد و آب ~~اقبالی # ~~باروی کار خاک آلود ادیار او آورد و به واسطهآ رشاشهآ آب لطف ومرحمت، ~~نوایر آتش # ~~اقدوه او را ساکن کرد. بیت : # عقو کان هست اصل دین داری %~% از برای چه روز می داری؟ # دیگراز حوادث آن بود که در چهارم ذی حجه ازین سال که ششصد هفتادهفت # ~~بود ایلچی آمد و بیگی خاتون دخترارغون آغا_ که مادر فرزندان [407 ]شاه ~~سلطان # ~~بود - با فرزندان او به اردو برد . چنان معلوم شد که او را نامزد امری ms191 ~~مغول # ~~کردند . # دیگر در اوابل محرم سال هفتاد وهشت که رایات ظفر آیات پادشاه جهانگیر # ~~اباقاخان به جانب خراسان نهضت فرموده بود ، شاه جلال الدین سیورغتمش ، ~~بر # ~~عزیمت بند گی در گاه او، احرام حضرت خراسان بست. تاج الدین ستلمش ~~وپسران # ~~درخدمت رکاب بودند و درین وقت بود که املاک واساب شاه سلطان که رقم ~~یتجو # ~~برآن کشیده بودند و آن را با دیوان خاص پادشاه روی زمین گرفته، بدو ~~حواله کرده # ~~و به عهدهآ او گردانید. # هفدهم ماه ربیع الاول بود ازین سال که شاه ملک از اردوء خراسان مراجعت # ~~کرد ومژدهآ وصول او رسانید. درغره ربیع الآخر اوخود به نفس دار الملک ~~تزول کرد # ~~که ازخراسان مراجعت کرده بود. # دیگر حادثه آن بود [408] که در بیستم ربیع الآخر موکب همایون # ~~خداوند ترکان متوجه آب گرم ناحیت مادون گشت . و بیبی بنت ایی النصر ~~درین PageV01P209 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0292.png) # ~~غیت از هرموز رسید -_ وذ کر آن در قصهآ احوال هرموز بیاید. تهم ~~روزجمادی الاول # ~~به مار کی به نفس دارالملک نزول کرد. # دیگر واقعه آن بود که هژدهم جمادی الآخر ازین سال صاحب مرحوم # ~~مجد الملک تاج الدوله والدین ابوبکر شاه - تغمدالله بغفرانه - منزل ~~فانی را وداع # ~~کرد و روی به سرای باقی عقبی آورد. بعد از مدتی که درین مسکن پروحشت و # ~~مرحلهآ پرحسرت بر بستر آلام و اسقام مجاهدهآ فراوان کشیده بود و زحمت ~~پیری و # ~~ضعف رنجوری، رنج قراوان دیده و امراض متضاد در مزاج او مجتمع گشته و ~~امید # ~~صحت منقطع شده ، از آنجا که لطف حق گذار و کرم سپاس دار خداوند ترکان # ~~بود - با آنکه هرروز ازاهل حرم 409] خواتین و خواجه سرایان بر قاعدهآ ~~پرسش # ~~وتفقد بقرستادی و از احوال خوروخواب وطبع ومزاج تفحص فرمودی وأطبا رابه # ~~ملازمت و محافظت وصیت کردی - به نفس عزیز خود به سرای او تجشم فرمود و # ~~او را بدید و بیرسید و بگریست ، و رسم تودیع به تقدیم ms192 رساتد ، و موعظه ~~های # ~~عارفانه فرمود ، وخوف مرگ از پیش او برداشت و رغبت آخرت در دل او داد - # ~~چنانحه وقت او خوش گشت و به سفر عقبی راغب شد . رحمة الله علیها وعلی ~~من # ~~اتبع الهدی. # بعد ازدو روز، درسیز دهم این ماه ، صدرمرحوم شرف الدین حسن - طیب الله # ~~ثراه - برموافقت صاحب مرحوم مجدالملک - بر جتاح رحیل روی به سفر عقبی ~~داد # ~~ونعیم باقی یرجحیم قانی ترجیح نهاد. # دیگراز وقایع آن تاریخ یکی این بود که در هشتم شعبان سال ششصد هفتادو # ~~هشت سواری هزاری نامدار با چهارنقر410 ] امیر و سر خسل از کزینان لشکر ~~نکودر # ~~به راه تیه بیرون آمدند روی به خبیص داد، و جغریکی ازامراء چهار گانه ~~بود، # ~~و مردم از آمدن ایشان غافل بودند . چون به خسص رسیدند جمعی از ایشان در # ~~رستاق به غارت و تاراج مشغول گشتند وجمعی به محاصرهٔ‌ خسص آمدند . چون # ~~دیدتد که به زودی آن حصار مستخلص نخواهد شد . ظاهرا چهارپایی که دیدند ~~PageV01P210 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0293.png) # ~~راندند و هر سپاهی که دیدند کشتند، و زن و کودک اسیر گرفت، وعنان گشاده ~~روی # ~~به ولایت اتدهجرد نهاد . و تمامت مردم آن ولایت از نعمت و رفاهیت ممتلی ~~و بر # ~~وسادهآ آسایش و فراغت متکی . ناگاه آوازه درافتاد که لشکریاغی رسد . ~~همه را # ~~پای گریز و دست آویز ازکار بی کار گشت . جو(1) صفی دروده در خرمن ، و ~~خود # ~~با زن و بچه در مقرومسکن. درخانهها فرو گرفتند. به نادر زنی و کود کی ~~از چنگال # ~~قیض ایشان [11 خلاص بافتند ، وهرچه مردم بازیارپیشه و ایرمان (؟) ~~بودند ، # ~~غیار رقیت بر دوش تذلل دوختند و در ربقهآ شا گر دیشگان گشتند و به خدمت ~~چهار- # ~~پای و نقل کاه و هیزم بازداشت . # ازیک دیه اندهجرد که آن را زوار گویند بست و هشت نفربه اسیری گرفته # ~~بودند. دیگرقری و مواضع بدین قیاس باید کرد. و قماش هر چه نرمینه و ~~چامه بود- # ~~که تقل می توانست ms193 کرد- کردند وهرچه بر نجینه و آهنینه بود باخود بردند ~~و هرچه # ~~کاشی وچینی و آبگینه بود همه را خود شکست . چهارپنج روز در اندهجرد ~~مقام # ~~کردند و بعد از آن تاختن به خبق ویبق و سیرج بردندوهر چهارپایی که ~~دیدندراندند، # ~~وزن و کودک اسیر گرفت ، و شتر تجار که از خراسان و قهستان به خیسص آمده ~~بودند # ~~اکثر در دست ایشان افتاد. فی القصه سری (1) خرابی کردند در ولایت پسکوه ~~که # ~~در تواریخ [1412 قدیم و حدیث کسی مثل آن ندید و نشنید. # چون خبر این واقعه به شهر رسید ، خداوند ترکان ازین عظیم حزین شد و # ~~ملک معظم خداوند زاده ملک و چند ملک و امیر دیگر جهت دفع ایشان نامزد ~~ولایت # ~~پسکوه کرد. چون لشکریه کیجو رسید لشکر یاغی هنوز در اندهچرد بودند . # قومی بران رای مقرر کردند که زود می باید راند تا ایشان از ولایت بیرون # ~~نشوند و دست بردی بدیشان نمائیم، وقومی می گفتند شتاب کردن صواب نباشد ~~تا # ~~کنیت (3) ایشان ععلوم نشود وحال ایشان به حقیقت دانسته گردد. چون خبر ~~بدیشان # ~~رسد که لشکر به دفع ایشان از عقبه گذشته و روی به انذهجرد دارند ~~درایشان نیز PageV01P211 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0294.png) # ~~خوفی دهراسی با دیدار آمد. کوچ کردند و به جانب کشیت روانه شدند . لشکر # # کرمان چون به اند هجرد رسیدند از حال ایشان سؤال کردند ، %~% %~% چون # ~~دانستند که ایشان بشی دارند ، یک دومنزل برپی ایشان رفتند. بعد از آن ~~معاودت # ~~کردند. از آن تاریخ باز دریی آن گرفتند که حصارها را عمارت ماند کرد . ~~هرچه # ~~در قدیم ساختهاند و این زمان خراب شده در عمارت و آبادانی جد و جهد ~~تمام به # ~~تقدیم می باید رسانید ، و هرچه خود بساختهاند این زمان - چون لشکری تا ~~زنده # ~~بدین سر حد نشسته است وهرسال به وظیفه بدین ولایت می آیند وزن و بچه ~~مسلماتان # ~~بدین گونه می ربایند - هر آینه می باید ساخت و به تجدیداساس آن ms194 می ~~بایدنهاد. # فرمان صادر گشت که درهر دیهی و ناحیتی حصاری استوار بسازند و فصلها # ~~یکشتد ، یک نیمه وجه ازدیوان بفرمود ویک تیمه رعیت ترتیب دادند- چنانچد ~~در # ~~دیهٔ‌ سیف که بد ره رستاق خسص است حصاری محکم بزرگ اساس نهادند ، و در # ~~کهنگ [414] سرای ترکانی بزر گ کنگره بر نهادند و دری بر آن آویخت، این # ~~زمان حصنی حصین شده است. # و درشهر خبیص ، صاحب اعظم نظام الدولة والدین - عز نصره - جدهاء بلیغ # ~~ثمود و سعی های جمل فرمود تا آن را بازحال عمارت آورند ، این رمان به ~~یمن # ~~همت و فر دولت او حصنی حصین وحصاری منیع است. وصاحب مرحوم نظام الملک # ~~مجدالملة واندین بردالله مضحعه- در عمارت قلعهآ اندهجرد و فصیل آن ~~جانسپاری # ~~عظیم تمود و سعی های بلیغ فرمود ، و درسیرج از تو اساس حصاری محکم و ~~بنایی # ~~معظم نهادند با سور و فصیل ، و ملک مرحوم علاء الدین فرخ ملک راستی را ~~هم در # ~~ترقیب و تتمیم آن تقصیر نکرد وهرچه از باب اعانت بود به جای آورد . # دز ولایت خبق هم جد می کردند که بناد حصاری تهند. شیخ چمال الدین # ~~ارسلان که از معارف آن ولایت است خانهآ [415] خود در نهر الارحا (؟) ~~فدای # ~~مسلمانان آن ولایت کر د و کنگر ه درست ودرهای استوار بر کوچدها و محلت ~~نهاد، # ~~این زمان هم پناهی محکم و درهاء وحصنی استوار است، و دراشتادان، کلاتهآ ~~منیع PageV01P212 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0295.png) # ~~و حصاری رفیع- که این زمان به تجدید، صاحب معظم عمدة الملک جمال الدولة ~~والدین # ~~الابهری اساس نهاده است - خود با کالات فرود و طرک ری لاف مساوات میزند ~~و # ~~فخرموازات می کند، و در بیق هم حصاری استوار بنا نهادند و حصنی حصین ~~ترتیب # ~~دادند - این زمان ولایت پسکوه که برسر بیابان سجستان وقهستان نهاده است ~~- و # ~~سیزده طریق مسلوک ازلشکرهاء باغی در او کشاده - به واسطهآ این قلاع و ~~حصون # ~~در امن وامان آمدهاند. و این همه به بمن ms195 همت وخلوص نیت آن سایهآ پرورد ~~گار # ~~وپادشاه دین دار، معصومهآ جهان، پناه مسلمانی و مسلمانان416 عصمة ~~الدنیا والدین # ~~قتلغ ترکان انارالله برهانها وجعل بحبوحة الجنه مکانها- ساخته ویرداخته ~~شده است. # ~~روح مقدسش - که به فردوس شادباد - ازفیض رحمت حق مستفاد باد. # دیگر واقعه آن بود که در آخر زمستان، بیست وچهارم شوال ازین سال ، # ~~مو کب همایون خداوند تر کان متوجه خطهآ جیرفت گشت. ازین (1) سال که قلم ~~قضابر # ~~صحیفهآ حیات ناصر الدین دبیر آیت انقضاوانقراض نوشت ودست روز گار ~~منشورعمر # ~~او کطی السجل الکتب درنوشت. بیت : # تابوت او برفت زجیرفت چون سقر (2) # بر شهیر ملا یکه راه جنان گرفت # دیگر حادثه آن بود که روز آدینه بیست و سیم جمادی الاول سال ششصد هفتاد # ~~ونه ، شاه جلال الدین سیورغتمش از اردوی اباقاخان مراجعت کرده بود ، یه ~~نفس # ~~دارالملک فرود آمد، روز417 آدینه بیست دوم جمادی الآخر، درخطبه، نام و ~~لقب # ~~او ردیف تام خداوند ترکان کردند و نظام الدین دییر نثار کرد . گوئیا در ~~خدمت # ~~خداوندتر کان این حال عرضه نداشته بودند، چنانچه طایفه ای که از مسجد ~~باز گشته # ~~بودند و این حال تقریر می کردند اهل بار گاه متعجب می شنیدند. بعد از ~~آن کسی # ~~دیگر اخیارتکرد ، به استماع آن . # ~~1- ظ : هم درین سال 2- سقر دریتچا تفت جیرفت است ازجهت کرما وبدی آب ~~وهوا. PageV01P213 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0296.png) # فات ملک هر موز محمود آحمک # و د بگر منازعتی که میان فرزندان او رفت، و آمدن بی پی # بتت ابی النصر به دارالملک ، و کشته شدن تهمتن برشست # سیف الدین، و فتنه ها که او در آن ولابت هرموز بر انگیخت . # در اوایل سال ششصد وهفتاد وشش- که لشکر نکودر یه درهرمور شد -ملک # ~~محمود را ضعف پیری در رسیده بود وخللها در اعضا و ظاهر و باطن اوروی ~~نموده، # ~~از غایت تجلدی که در طبع و طنت او بود خود برنشست و آن جنگ را میان در # ~~بست. در آن ms196 حالت که هردولشکر مقابل مکدیگر شدند [418 ] ملک عرم کرد که # ~~ما آبشان مقابلتی کند و سگالشی آزماید. اسب خطا کرد و او را سفکند، ~~خرقه- # ~~بوشی در آن حالت حاضر بود، او را در ربود و بردوش به قرضه آورد. از آن # ~~افتادن او را مرضی روی تمود و صاحب فراش شد وچند ماه در آن مرض بماند . # چون آوازهآ مرض اودرممالک شیوعی یافت، سلطان مظفر الدین برقراردیگر # ~~سالها به ولایت جروم شتافت و در بشمردان رودیار معسکر منصور ساخته و ~~میخ # ~~خمهآ اقامت در آن بوم وبر محکم گرداند ، و علی ستلمش و حماعتی از خواص ~~به # ~~هرموز قرستاد ، براندیشهٔ‌ آنکه چون ملک عرصهآ ملک باخته قالب تهی کند ~~فرضه # ~~دردست باشد و کسی دیگر در آن طمع نکند. و هر روزقومی دیگر به فرضه می ~~فرستاد # ~~و به صتدوق هاء سلاح ایشان را مدد میداد . # ملک محمود به چشم فراست نقش این اتدیشه از لوح ضمیر ایشان برخواند ~~PageV01P214 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0297.png) # ~~و صورت این حال در آیسته خیال ایشان بدید از آتش[419] غضب ، کانون درون ~~او # ~~گرم گشت و دود تف و تاب به سراو بر آمد . گفت اگر شما به طلب مال آمده ~~اید # ~~به چندین مرد و سلاح حاحت ناشد و اگرجنگ و جدال ساخته اید، سپاه و لشکر # ~~زیادت ازین بباید . من خود مال نخواهم داد و شما را گردن انقیاد نخواهم ~~نهاد # ~~_ و درین وقت پیشکار هرموز قصر و رئیس محمود بودند - ایشان فرمان ملک ~~را # ~~مثع نمی توانستند کرد و حکم خواص سلطان را امتثال می بایست نمود . فی ~~الجمله # ~~به جان درماتده بودند . # و ملک محمود درین وقت با قلعهآ کت (؟) نشسته بود و در حیات و ممات او # ~~مردم به شک بودند - اما بیشترمردم می گقتند که کشتی عمراو درغرقاب فنا ~~افتاده # ~~است . علی ستلمش چون بر تواتر، احوال فرضه بررای اشرف اعلی عرض می کرد # ~~و برمطالعه کردن فرضه ترغیبی ms197 می نمود ، نا گاه آوازه در افتاد که رایات ~~اعلی به # ~~سرجوی امیر رسید. با جملهآ ملوک ووزرا وارکان واعیان1420 همه رسم ~~استقیال # ~~به تقدیم رساتدند . موک اعلی به نفس فرضه نزول فرمود ، ودرین وقت تهمتن # ~~و پولاد در نفس هرمور بودند ، و نصرة مجنون ، هر کشتی که از دریا بار ~~میرسید # ~~اودر قیضهآ تصرف خودنگاه میداشت و به فرضه نمی گذاشت، و چیزی از عشور ~~حاصل # ~~قمی گشت ، و هوا نیز رو به گرمی نهاده بود و امزجه از اعتدال روی به ~~انحراف # ~~داده، هر چند اهل قلعه عظیم در تنگ(؟) فشسته بودند و قلت آز[ وقه) و ~~نفقه راه تعیش # ~~ایشان بریسته، و اگریک ماهی دیگر سلطان و حشم پای تصبر میفشردند گوی ~~مراد # ~~به پایان میبرد. # روزی سست در آنجامقام فرمود و باز دارالملک معاودت نمود وحسام دراز و # ~~ملک نجم الدین وجماعتی از ملوک تازیک به محاصرهآ قلعه بازداشت . چون ~~سلطان # ~~معاوت کرده بود و از آن محاصره فایده ای روی تمی نمود ، ایشان نیز به ~~خدمتی # ~~راضی شدند و طریق تشدد در باقی کردند و آوازه [421] در ممالک بر و ~~بحرشایع # ~~بود که کو کیه خداوند ترکان از اردومعاودت کرده است وبه دار الملک تزول ~~خواهد PageV01P215 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0298.png) # ~~فرهود - بیت: # # ب جملهآ مقاصد خود گشته کامران %~% گردون ورا ر کاب وزمانه ورا عنان # در اثناء این تقلب احوال و تغلب رجال، بی بی بنت ابی النصر می خواست که ~~ملک # ~~بر پسراو مقرر باشد و حکومت وفرماندهی فرضه تصرت رامقرر، ومی دانست که ~~حصول # ~~این امنیت ووصول این بقیت جزبه مسول (؟) (1) خدمت در گاه و تقبیل بساط # ~~بار گاه خداوندتر کان صورت پذیر ناشد. # درین معنی قصه ای مشبع مشتمل بر تمهید قواعد خدمتکاری در قلم آورد و بدین # ~~وسله جاده نسکوبند گی پی سپر کرد و مصحوب جمال الدین ز کریا- که او را ~~از # ~~بطانه در گاه می دانست وبه سفارت آن ملک مخصوص ms198 می شناخت - به دار الملک ~~روانه # ~~کرد - ودرین وقت422] رایت اعلی خداوندتر کان هنوز به دار الملک نزول ~~نکرده # ~~جمهوراهل آن نواحی وحوالی واجاتب هوای سروری نصرت درسرداشتند وهمواره # ~~برلوح ضمیر صورت ولاء اومی نگاشتند ، مثالی فرمود نوشتن به شیخ بزر گ ~~چمال- # ~~الدین ابراهیم- و اودرین وقت در کیش جزیره (2) بود - مضمون مکتوب آنکه ~~: # ~~به فرضهآ هر موزتجشم می باید نمود وصلحی درمان فرزندان ملک محمود بر ~~آورد و # ~~اساس و بنساد موافقتی درمان ایشان وضع کرد. از آنکه هیچ آفریده از ~~مصلحت جویی # ~~وصوا بگویی آن بز رگ گردن تردد نتواند پییچانید و بر خلاف اشارت اولب ~~نتواند # ~~چتبانسد . # # همه صواب رود بر زبان او زیرا %~% که لفظ او گهرست و گهر تکر دخطا # وچنان می بایدساخت که تهمتن وفولاد رابه ولایات و توآحی که پدر423 # ~~ابشان بر سبیل اقطاع بدیشان ارزانی داشته بود راضی گرداند و نصرت را به ~~حا کمی # ~~فرضه ومضافات بنشاند. شیخ جمال الدین ابراهیم او امتثال مثال چاره تدید ~~، اما با # ~~خود اندیشید که ا گرعنان عزیمت بر صوب هرموز گرداند وخود رادر دست حکم ~~PageV01P216 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0299.png) # ~~وتصرف جماعتی مخالف نشاند شاند که ازفسادی خالی نیاشد. صواب درآن دید ~~که # ~~اول روی توجه به خدمت سلطان نهد و صلاح و فساد آن در آن حضرت عرض دهد # ~~و تشریفی از سلطان جهت نصرت بستاند ، بعد از آن یه هرموز شود واو را به # ~~ملک بنشاتد # یرین اندیشه روی به دارالملک نهاد و بروفق دلخواه خود حالها در خدمت # ~~تخت شر ح داد. سلطان تشریقی خاص به وی دادو تشر یفی لایق جهت نصرت ~~بفرستاد # ~~و درین وقت هنوز رایات اعلی خداوندتر کان به دار الملک تزول نقرموده ~~بود اوبر # ~~صوب هرموزروان 424شد، صت و صول شیخ جمال الدین ابر اهیم و آوردن تشریف # ~~و مثال پادشاهی نصرت در آن ولایت شایع گشت، و فولاد درین وقت در دیه ~~بارزبود. # ~~چون شند که شیخ جمال الدین ms199 باتشریف ومنشورایالت تصرت متوجه فرضه است، ~~(1) # ~~صبر و سکون کار فرمود و فرصت نگاه داشت تا شیخ جمال الدین تشریف نصرت ~~فرستاد # ~~و حکایت و حکم پادشاهی در دماغ اوداد و از خوف پولاد بر طریق ولایت ~~شبانکاره روی # ~~به دارالملک کرمان نهاد. # چون پولاد را خبرشد ، پیادهای سیصد چهارصد برپی او روان کرد. در دیهی # ~~ازولایت شبانکاره - که آن را تزر کو خوانند- دروی رسیدند. جمال الدین ز ~~کریا # ~~حکایت کرد که من مصاحب اوبودم، مارا در محاصره پپیچید ندوبه عنف از آن ~~حصار # ~~بیرون آورد و به دیه بارزبرد و محبوس داشت. چون 425] زمان حیس ما ~~امتدادی # ~~می گرفت ، هر کس به لطف وعنف سخنی می گفتند. عاقبة الامر بر آن جمله ~~مقرر # ~~گشت که جمال الدین زکریا با سعد نامی- که ازمعارف آن ولایت بود- به ~~خدمت # ~~در گاه روند و صورت حال به موقف انهاء رسانتند، بر آن منوال که مثال ~~صادر گردد # ~~امتثال نمایند - و درین وقت سلطان مظفر الدین ملک موروث را وداع کرده ~~بود و # ~~روی به غربت اورده - و رایت اعلی خداوند تر کان از اردو بازمستقر ~~عزوجلال و # ~~مر کزدولت و اقبال رسیده. هنوزاین فرستاد گان حال وقت ننموده بودند و ~~حکم آن PageV01P217 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0300.png) # ~~به حبس واطلاق نفرموده که شیخ جمال الدین رنگی و نیر نگی ساخته بود ~~ولعبی و # ~~شعیدهای باخته ، وخود را از حیس وبند پولاد بیرون انداخته . هم در آن ~~نزدیکی # ~~تهمتن احرام خدمت در گاه تر کانی بست و باتاج الدین ستلمش که آن زمان ~~از مقربان # ~~حضرت [بود426] در پیوست - ودرین حالت آیینهآ رای اعلی ترکانی باشیخ ~~جمال- # ~~الدین ایراهیم درمواجهت صفا نیود و نقد سخن مردم درباب وبارهآ اوبه ~~عبار خلاص و # ~~أخلاص تمیشتود. # تاج الدین ستلمش آستین جد وجهد باز نوردید ودامن طاقت و قوت در کمر # ~~بند گی چید تا غبار آن انکار از پیش کار بر گرفت و رونقی با روی کار و ~~رواجی با ms200 # ~~معاملهآ بازارشیخ جمال الدین آوردبر آن قرار که اواقرار کند که هرسال ~~صدهزار # ~~دینار رکنی از خراج هر موز به خزانهآ دار الملک رساند - و بر آن جمله ~~خط بازداد # ~~ویرین قرارممکن ومستظهرروی به فرضهآ هر موزنهاد - و پولاد باخود در ~~تصورداشت # ~~که آهن ایشان برپولاد من کار تکند : من ولایت ترا مشوش می دارم و راه ~~تجار و # ~~سابله در بند می آورم و از چاقب برویحر هیچ آفریده را بر سبیل تجارت به ~~فرضه # ~~هرموز نگذارم . 427 # چون شیخ جمال الدین به فرضه رسید [و] نصرت را بر سریر ملک اجلاس # ~~کرد وعنان حکم ونقاذ به دست تصرف او بازداد ، تقریر او کرد که وقتی ~~کارحکم # ~~توروی به استقامت آرد و نظمی و نسقی درملک پیدا آید که فتنهآ و جود ~~پولاد ازمیان # ~~برخیزد. بعد از استخارت، اتفاق کردند وروی به استیصال او آورد. لشکرها ~~از اطراف # ~~جمع کردند و، به ارادت ، اکثرمردم در دفع فتنهآ اویاوری نمودند- از ~~آنکه ازدست # ~~شروفساد او همواره در رنج و زحمت بودند. # روز گارهم ایشان را مددنمود تا اورا درقیض آوردتد و عرصهآ مملکت از وجود # ~~اوخالی کردند. چون پشت استظهار به دیوار امن بازنهاد و دل برروز ~~گارسکون و # ~~سلامت نهاد، مالهاء عشور حاصل می گردانیدو به دار الملک می فرستاد. ~~درین اثناء این # ~~آسایش و آرامش، بیست و هشتم وبیع الآخرسال ششصد [428] وهفتاد و هفت، بی ~~بی PageV01P218 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0301.png) # ~~بنت ابی النصر ساختگی کاراحرام خدمت در گاه جهان پناه کرد و باتجملات و ~~تگلفات # ~~و بضایع ونفایس بری و بحری متوجه دار الملک گشت. هر چند آتش شوق بی بی ~~با نصر # ~~به خا کبوس بساط اعای در اشتعال بود و درطی منازل ومراحل چون باد بر ~~بال استعجال، # ~~در آن زمان که اویه نفس دارالملک نزول کرد، خداوند ترکان بر سییل ~~استدواء # ~~برطرف آب گرم عنان تهضت معطوف فرموده بود ، بک هفته توقف می بایست ~~نمود. # ~~به وقت تشریف ms201 دست بوس، خداوندتر کان او را اعزاز واکرام فراوان فرمود. ~~مدت # ~~هفتاد وپنج روز در نفس دارالملک بود. بعد از آن اورا با حصول مطالب ~~ورغایباز # ~~منشو رملک وتشریفات فاخر- متنصف رجب، مصحوب فولاد ملک وناصر الدین ~~دبیر، # ~~باز ولایت فرستاد . # چون قواعد ملک[429 به واسطهآ تربیت خداوندتر کان ممهد گشت ومبانی # ~~دولت در پناه جاه او مشید شد، روز گار رنگ آمیز و سپهر عر بده انگیز ~~رنگی دیگر # ~~بر آب زد و شکلی دیگر برلوح وجود بنمود. اذا سدمنه منخر جاش منخ، بیت : # رخنه ای چون گشت بسته ، شد گشاده دیگری # فتنه ای کامد به سر ، دستی ز دیگرسان رسید # تهمتن که در نفس دار الملک بازمانده بود و درزاویهآ خمول گریخته وروز گار # ~~به دست شقاوة خاک ادباریرو بیخته ، سیفالدین ملک پسر تاج الدین یعقوب ~~از آنجا # ~~که روباه بازی طبع اوبود خواست که آن کفتار را به گفتار درپای یند بلا ~~اندازد و # ~~چون گرگ ابله دنبهآ ملک درچشم غرور او کشد وخود را لقمهای چرب از آن بر # ~~سازد. با آن احمق گاوسار خلوتی جست و دمنهوار درو دمید که : برادر ~~تودرهرموز # # برسریرملک نشسته ، وتوایتجا دست تصرف ازهمهآ مرادات بربسته . بیت : %~% ~~*3 # در گشاده ، خوان نهاده ، بار داده بهر تو # تو چنین اعراض کرده از همه بیگانه وار # ترا عجز خود در خدمت سریر اعلی عرضه می باید داشت والتماس فرمانی کرد # ~~که من به سراقطاعات پدری روم و نیم نانی حاصل می کنم ودر دعا گویی دولت ~~قاهره PageV01P219 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0302.png) # ~~روزی به سرمی برم. چون اجازت حاصل گردد من در خدمت تومی آیم، چندان مرد # ~~ومدد بر تو گرد آورم که کوه وهامون از و طأت آن به ستوه آید. تهمتن این ~~وسوسهآ # ~~اوبه گوش چان یشنید واین تزویربه دلوجان بخرید وبرمقتضی اشارت او ~~وصواب- # ~~دیداو، بزر گان دولت و اصحاب مناصب را فراخواست وقصهآ حال خود دریایهآ ~~تخت بد # ~~موقف انهاء رسانید . # ازآنجا که کرم ms202 طبعی ولطف غریزی خداوندتر کان بود برو رحمت آورد و # ~~اورا اجازت مراجعت داد و با نوشتهآ دیوانی با سرضیاع واقطاع خود ~~فرستاد. سیف- # ~~الدین ملک در ساختگی کار و ترویج [431] بازار او ایستاد. همین که از ~~شهر ییرون # ~~شد ، سیف الدین ملک برادران را به ولایت مزاج فرستاد وایشانرا به جهان ~~گیری # ~~وولایت گشایی مژده داد. ایشان نیزیه امیدغارت و تاراج وقبول رواج با ~~سواروپیادهای # ~~پانصد از اوباش حشم روی به سیف الدین نهادند. # او با این سپاه وحشم روی به ولایت جیرفت نهاد ، په هر کلاته که رسدند # ~~وهر قومی از صحرانشین و ولایت دار که دیدند ایشان را درشکنجهآ عذاب ~~کشید و باج # ~~و خراج طلبید و در دایرهآ غریمت نشاند و به بیعت خویش خواند و هر که ~~گردن # ~~غیاوت (1) پیچید وسراز ربقهٔ‌ طاعت ایشان کشد ، اورا تهدید و وعد می ~~کردند و # ~~به کشتن ومال وزن وبچه به غارت بردن- تخویف وترهیب می نمودند. چون به ~~سرحد # ~~ولایت هرموز رسیدند ، آوازه به هرموز رسید که تهمتن با لشکری روی به ~~قرضه # ~~دارد ، نصرت [432] نیز لشکری فراهم آورد و گفت پیش از آنکه اوشام ما ~~خورد # ~~ما چاشت اوخوریم ، وروی بدو داد. # ایشان را دو منزل تر کن (؟) ملاقات افتاد. هرچند لشکروسپاه [اوزیاده از # ~~تهمتن بود ، اما تهمتن وسیف الدین سبک [بال، وجدال را آماده تربودند. ~~فی الجمله # ~~در آن جا برهم زدند. لشکر مزاج سواری چهارینج که روی بازار و سپاهسالار ~~تصرت # ~~بودند پینداخت، پشت لشکرایشان بشکست ، روی به گریز آوردتد و هزیمت در ~~PageV01P220 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0303.png) # ~~ایشان افتاد. سپاه مزاج درپی ایشان نشستند. مردمی افکندند واسب سلاح و ~~به غنیمت # ~~می گرفت تا میان قرضه - و درین حالت اهل فرضه را خود هیچ گونه نصرت ~~تهمتن # ~~و نکبت نصرت معلوم نه - نا گاه دیدند که لشکر غریب در فرضه ریختند و کس ~~رافرصت # ~~آن نه که لگامی برسرستوری کند یا سلاحی درمیان خود بندد . # شیخ جمال الدین ms203 ابراهیم اسبی در زین داشت. خود را بر آن افکند و باغلامی # ~~روی به راه گریز 1433 آورد و بر طریق خشکی با کیش جزیره شد و خان ومان # ~~وبار وبنه واحمال و اثقال در دست تغلب تهمتن بگذاشت . ونصرت چون به ~~هزیمت # ~~باز فرضه رسید مجال توقف وجای درنگ تبود که چیزی با خود ببرد یا امانتی ~~در # ~~جایی نهد. نقد وجنس همه را به جای بماند وجان به تکپای ببرد. نه چندان ~~مال و # ~~احمال و نفایس ازسکان هرموز وغریاء تجار درقبضهآ تصرف ایشان یماند که ~~خناصر # ~~تعداد و اصابع اعدادبه حصر و احصاء آن قیام می توانست نمود ویا ضیط ~~وجمع آن در # ~~قوت تدبیر ایشان بود . # درین میانه تهمتن یرلوح مصورهآ خود این نقش نگاشت واین صورة فراروی # ~~آیینهآ ضمیر خود داشت که من وارث ملکم و پادشاهی یه استحقاق از آن منست ~~، # ~~سیف الدین ملک را چون رنج بردی هست و درین مدت زحمتی کشید و جانسپاری # ~~کرد، اکنون حق السعی او می باید گذارد و اورا به خوشدلی باز گردانید و ~~بعد از # ~~آز 433 یه استمالت رعیت وعمارت ولایت مشغول گشتن. # و ازین طرف سیف الدین ملک با خود مقرر کرده بود و در آیینهآ خیال خود # ~~مصور، که این کار به واسطهآ کفایت من اقتظام یافت و این لشکر به قوت ~~شجاعت من # ~~انهزام پذیرفت ، خاتم این حکم در انگشت تدبیر من می باید و قباء مهتری ~~خودبر # ~~قامت شهامت من زیبا آید ، عرصهآ فرضه از بضاعت وجود اوخالی می باید کرد ~~و بلاد # ~~سواحل به استقلال درقبضهآ تصرف خود آورد . بیت : # # آن را خیال ، آنکه ثمررا دهد به باد %~% وین را تصور، آنکه بر آرد ~~شجرزبیخ (1) PageV01P221 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0304.png) # سیف الدین ملک مردی چست بود وچالاک و متهور وبی باک ، و تهمتن مردگ # ~~پر بود وفرتوت ودر کار ملک داری به غایت بی تدبیر. سیفالدین ملک مردی ~~چست # ~~بود و چالاک ، عزیمت ms204 خود پیوسته در زین میداشت و روز گار بر حزم و ~~احتاط # ~~می گذاشت (1) تا فرصتی جست وقوم خود را آگاهی داد 435] که شما رافلان # ~~روز درفلان موضع حاضرمی باید بود وبه وقت اشارت من کمین بگشود، تا او ~~را # ~~ازمسان بر گیریم وبعداز آن به فراغت به امارت فرضه مشغول شویم . # به انواع شعیده و وسوسه اورا بدان موضع معهود کشید وازهر گونه حکایات # ~~دروی دمد. تا گاه پای تجاسر درپیش نهاد و هردو سردست او فرو گرفت و ~~آواز در # ~~مردان کمین گشای داد. به یک لحظه همه در ریختند و اورا در قبض آورد و ~~بند کرد # ~~وبه جایی محبوس ومقید داشت و بحث حال او از قتل وسفک و فرستادن به قلعه ~~در # ~~شوری انداخت. # درین میانه برادر سیف الدین ملک حمله کردو، بی بحث وشوری، کشتی زند گانی # ~~اورا از ساحل حیات در غرقاب ممات افکند و بیخ عمراو از زمین زند گانی ~~بر کند، # ~~بیت : # # مکن تهور ودر کارها صبوری کن %~% که از تهور خیزد همه پشمانی # چون کاری چتین بردست سیف الدین واتباع برفت، اهل هرموز به # ~~یکیار گی ازو و نفور گشتند وازنزدیکی اوهمه دورشدند و گفتند ما را چرا ~~خدمت # ~~مرزیکائی(؟) (2) ناپاک باید کرد ؟ # از غم چو گزیر نست باری غم تو ... # ما را اگر از خدمت کردن چاره نباشد و گردن انقساد دیگری را تهادن # ~~نا گزیر، آنکه پادشاه و پادشاهزادهآ ما درقلعه کت است بامال ومجال ~~ولشکر وتبع ، # ~~پشت بربادیه ادبار این کنیم و روی به کعیهٔ‌ اقیال او آوریم . و هر روز ~~قومی ازین # ~~می گریختند و در ذیل تعلق او می آویخت . هم در زودی حبر به دارالملک ~~رسید و PageV01P222 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0305.png) # ~~صورت واقعه درحضرت خداوند تر کان تقریرداد. خداوند ترکان ، فولاد ملک ~~وفرخ # ~~ملک (1) وتاج الدین ستلمش را نامزد هرموزفرمود و وصت کرد که زنهار تعرض ~~به # ~~مال ارانیق؟ و تجار نرسانند واگر چیزی از آن ms205 در معرض تلف افتاده باشد ، ~~به تفحص # ~~آن قیام باید نمود و باز دست آورد و باملاک آن باید [437 ] وتوان او ~~بود .... (2) # .... و چندانکه تاج الدین ستلمش فریادمی کردوزنهارمی خواست مفید نمی آمد، # ~~وازملوک وصدور و اعیان و ارکان هیچ کس را یارای آن نیود ازغایت خشم ~~خداوند # ~~ترکان که لم و کیف کردی یا به روی شفاعت قدم پیش نهادی. چون دل پردازی ~~بدان # ~~نوع بفرمود، گرز ازدست بیفکند وفرمان داد که اورا بیرید ودرچاه افکنید ~~، و # ~~خود دراندرون حرم شد. برامتثال فرمان ، اورا بردند و درچاه کردند . # چون پسران و متعلقان ستلمش را حال معلوم گشت و با پدر دیدار کرد و از # ~~صورت حال و کیفیت واقعه استفسار نمود ، از غایت کاست گفت : خداوند ~~ترکان # ~~پادشاه است و خداوند گار . ع . گر بخواند بنده یاشم ور براند چون کنم ؟ # چوب بادشاه تشر یف باشد، و دشنام خداوند گار، انعام. مرادرین و بال، قخر ~~الدین # ~~یحیی افکنده است به قصد آتکه او اسفدقه را می خواست که در بیع آورد . ~~ملاک # ~~438] و ارباب آن را نفروختند و بامن با این بازار کردند ونقد ثمن من ~~رایجتر # ~~دیدند ، و اگر دانستمی که شایسته و لایق و کیلان خاص است هر گز در معرض # ~~این معامله نشدمی. اکنون اگر لایق است پیشکش بند گان خداوند ترکان است # ~~هرچه پادشاه را لایق و در خور باشد بربند گان حرام بود . ازین نمط سخنی ~~چند # ~~زیر کانه _ که خاطر خداوند تر کان موافق باشد - فروپرداخت و تمام جرم ~~وجنایت # ~~یا طرف وجانب فخرالدین یحیی انداخت . # پسران تاج الدین ستلمش دراوقات فرصت به تقریر و تلقین پدر صووت حال # ~~در حضرت سلطان مظفرالدین عرضه کردند - به نوعی که مصلحت دیدند و دلخواه # ~~و اندر بایست ایشان بود، با چند زاویه والحاق دیگر - و چون سخن ایشان ~~محل PageV01P223 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0306.png) # ~~قبول و موقع باور داشت ، به سمع رضا اصغاء فرمود. فی الجمله ms206 از سخن ~~ایشان بیخ # ~~عداوتی در دل سلطان کاشته شد [339] ونقش کینه [ای بر لوح ضمیر ~~اونگاشته. # ~~به نوعی که دانستند که خاطر خداوند تر کان را از آن زیادت تغیری نگردد ~~. پدر # ~~را ازمضیق مطموره وغایت چاه خلاص داد و همه بر در انتظار نشست تا ثمرهآ ~~ازغرس # ~~چگو نه روی نماید و محصول آن برچه هأت به انبار ابصار آید. تا زمانی که ~~خشمی # ~~عظیم در باطن سلطان مشاهده کردند و تجدید و تکرار آن شایسته دیدند ، ~~مجدد # ~~و مکرر کرد . # چون حکایت تنور و ترازو بود ، فرمان داد که فخرالدین یحیی را حاضر # ~~آوردند . رأویان معتمد حکایت کردند که چون مو کلان احضار به نظر او ~~رسدند # ~~گوییا از غایت خوف خون در جکر او سرد شد و روح طبیعی او چون چراغ از # ~~باد صرصر فرومرد. چون به نظر سلطان رسد. مرضی مهلک اورا فرا رسد- ~~چنانچه # ~~حاجت به هیچ تهدید و وعد زیادت نبود ، و خواجه فخرالدین یحیی خود به ~~چشم # ~~قراست همواره گرهی در ابروی سلطان مشاهده کردی. فی الجمله440) آن خوف # ~~مبدا استسقایی گشت - و او خود مردی ضعیف دل بود و بیشتر اکابر دولت و ~~صدور # ~~با وی در مواجهت بی صفایی بودند. - چند ماه آن مرض برداشت و روز به روز ~~در # ~~ازدیاد، تا در بیست و پنجم ذی الحجه سال ششصد و هفتاد مسند دنیی به ~~مرقد عقبی بدل # ~~کرد وازمیدان وحشت جهان روی به بستان خلوت جنان آورد. # دیگر از موقوفات او- تقبل الله منها، که درماه صفر سنه تسع و ستین و ~~ستمایه # ~~فرموده است - صبغهآ شانزده سهم و دانگی از جملهآ سی و سه سهم که مجموع ~~دیه # ~~صهروج است ازدیههاء حناته حم (؟) مشهوربه اسم ومکان مستغنی از حد و ~~وصف، # ~~و تمامت دیه عصمت آباد اتار که هم مشهور ومعروف است و مستغنی اززیادت ~~تحدید # ~~و توصیف - وقفی لازم مسجل محکوم برین جماعت که اسامی ایشان مفصل می ms207 ~~گردد # ~~ار غلمان و جواری . # اسامی غلامان : 441) قشمس ؟ صالح ، مصلح ، سنبل ، مخلص ، کافور ، ~~PageV01P224 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0307.png) # ~~لکل ؟ فارس ، منکیغا؟ اربغا ، ایاجی ، بمی ؟ چریک ؟ ستلمش ، سلمان ~~بغدادی ، # ~~بکیاس؟، علی نکودری، آینه خواجه، عمر خواجه، امیر محمد، بغاقتلغ، ~~کوندغدی # ~~مبار ک پادشاه، جوهرطشت دار، بدر، دینار، مبار ک توبی، مبار ک، شادی # ~~مطبخی ، # اسامی جواری، ججک جاریه، التون ، قتلغ، برف، لکمد ، مروارید ، # ~~موزون، گلچین مقنعه باف ، بنفشه مقنعهباف ، نورستی ، اکدش ، نوش ، ~~مرجان، # ~~حریر، نشاط ، الماس، ملکه ، یرغلغ ، شیرین ، نقسه ، (1) شکر بغدادی ، ~~قسی؟ # ~~الدش ، اکدس نوبی ، زلیخا، مبارک ، ملکا، شکر، خدیجه، گلخاتون، زمرد # ~~کرمانی ، زبیده ، یاقوت ، شیرین . # و شرط فرموده که هریکی را از غلمان هر سال هفصد بیست من گندم و مبلغ # ~~پانزده دینار بدهد ، وهریکی را از جواری مبلغ پانصد و چهل من گندم و # ~~مبلغ ده دینار زر رایج بدهند ، وبعد از آن به فرزندان ایشان. و تولیت ~~این اوقاف # ~~مفوض به اولاد است . دالله اعلم. # و دیگر اذ موقوفات او- اناد الله برهانها- آسیاب بهر امجرد است: این ~~آسیابی # ~~است که واقع است درنقس بهرامجرد ، وجز این آسیاب در دیه بهر امجرد ~~نیست، # ~~و این آسباب از ملا ک و ارباب آن به بیع شرعی به و کلاء دیوان خداوند ~~ترکان # ~~منتقل شده است. و این آسیاب مذ کوردایراست بر کاریزی که خداوند تر کان ~~تجدید # ~~اساحة آن فرموده است ، و آن آب به دیه چارو ک می آید، و آب رود هم مدد ~~این # ~~کاریز می شود. این آسیاب مذ کوروقف فرموده است بر مزار معروف متبر ک که ~~دردیه # ~~اردشین جوین افتاده است - باجملهآ حقوق و مرافق وتوابع و آلات و ~~ادوات443 # ~~آن _ آنچه از چوب است و آنچه از آهن و سنگ است - وقفی لازم مسجل محکوم، # ~~تقبل الله منها . PageV01P225 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0308.png) ### | %~% تما ### | هه ### | # # بل %~% بصلد ### | ### | محه # ~~سمه ### | ### | # ~~م ### | ### | ر3 ### | ### | سفاه # # %~% # ~~ ### | 5 ### | ### | 8 # # ک %~% ### | ما # ~~احمتاک # ~~صص # ~~ ### | حه # # سطوزا %~% ق ### | قدی %~% # # %~% 3 PageV01P226 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0309.png) # فصه روان شدن موکب ms208 خداوند صفوةالدتیا والدین # یادشاه خاتون به اردو پبادشاهان جهان اباقاخان # ذ کر آن تقدیم یافت که خداوند تر کان در رفتن خداوند پادشاه خاتون # ~~یه اردو وتثها ماندن درعمت او برچه نوع متفکر بودوبه هیچ گونه تصور ~~مقارقت # ~~او در محاذات آینهآ ضمیروموازات خاطر عاطر خود تمی تواست داشت، وبه هیچ # # نوع اتدیشه نمی توانست کرد که روزی %~% 2 درمهاجرت (1) حمال جهان آرای # ~~وطلعت فرخنده او مساهرت (2) وسکون تواند نمود ونوبت اول که او را برد، # ~~در وصف نگنجد که چه تدبیر ها کرد وحیله هاساخت وزرها و خزینه هادر باخت # ~~که اورا به سلامت با دارالامان کرمان آورد . # این توبت که ایلچی بزر گ قراغای آغا بدین خطه واستدعا به کرمان آمد # ~~وبه انواع عواطف وعوارف واصناف تعظیم وتقخیم این خواستاری کرد، انواع ~~(3) # ~~دفع مسدود بود وجواب منع وعذر مردود ، وجز اجابت این استدعا راطریقی ~~وجز # ~~ساختگی اساب راه را رفیقی روی تمی نمود ، و درین حال سببی که اندک تسلی ~~به # ~~خاطر خودراه می توانست دادوموجبی که بدان وسیلت مرهمی بر جراحت مهاچرت # ~~می توانست نهاد آن بود که باد انتفاخ طایفهآ اضداد که در سر گرفته ~~یودند شکسته # ~~می شد و مجاری آب آسیاب حشمت [445 زمره ای که در سر چشمهآ مراد گشاده ~~PageV01P227 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0310.png) # ~~بودند بسته می گشت. استعداد و ساختگی چنانچه لایق و در خور آن پادشاه ~~صاحب # ~~حشمت عالی همت بود ازخزاین و دفاین وعلایق و نفایس ومرا کب وجنایب وخدم # ~~حشم و دیگر ظرایف و طرف گرد فرمود ، وخود با سلطان مظفر الدین و تمامت # ~~اکابر کرمان ازملوک و صدور بر آیینی پادشاهانه و تجملی خسروانه در بیست ~~ودوم # ~~شوال سال ششصد و هفتاد با مهد عالی خداوند عالم، مخدوم و ولی نعمت ~~پادشاهان # ~~عصر ومربیه ومغیثهآ ملوک دهر ، دستگیر وفریاد رس بیوتات قدیم ، متصف و ~~منتصف # ~~مظلومان ممالک واقالیم ، مهین بانوی بلاد شرق وغرب ، مدترو کارساز ~~خسروان # ~~عرب وعجم، مقتدا وپیشوای ms209 سلاطین بروبحر، فرمانده جهان ، معصومهآ ~~آخرزمان، # ~~فاتحهآ آیات الخیرات ، نتیجهآ مقدمات السعادات ، مفیضهآ امدأت المبرات ~~، معطد # ~~مواد(1) الحسنات، حامیه بلاد الله بالامن[446) والامان، راغیهآ عباد ~~الله بالبر والاحسان، # ~~ثانیهآ خدیجة الکبری ، آیة من آیات العلیا ، سلطان الخواتین فی الارضین ~~، مزینهآ # ~~سرادقات الخواقین صفوة الدنا والدین عصمة الاسلام والمسلمین ، کهف ~~الضعفاء # ~~والمساکین ، المخصوصة بعنایت رب العالمین ، الغ اعظم پادشاه خاتون - ~~ابد الله # ~~ظلال جلالها وسط علی الخافقین لواء فضلها وافضالها ، روان گشتند . # در آن مفارقت و مهاجرت چیزی برخاطر و ضمیر مردم این دیار گشت (2) # ~~که جهانیان حکایت فراق یوسف و یعقوب برطاق نسیان نهادند و بر اهالی ~~کرمان # ~~از خاص وعام و وضیع وشریف ، روز شادی به شب اندوه بدل گشت و لذت امید ~~به # ~~الم یأس عوض شد ، به هرسینه ازین فرقت دردی دردی و حسرتی فرو میشد و از # ~~هرخانه درین هجرت ناله و آهی برمی آمد. ازهرقوارهآ دیده ای بررودبار447 # ~~رخساری آبی روان بود و ازهر کانون درونی از سوز فراق آتشی فروزان، هر ~~شخصی # ~~برچنگ قامت خود این نوا می نواخت واین غزل به تالهآ حزین میساخت . بیت ~~: # # ما را ز فراق تو جگرها خون است %~% تا حال تو در جدایی ما چون است؟ PageV01P228 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0311.png) # واین قصه که از معظمات قصص این تاریخ است، از آن به شرح و بسط و عجر # ~~و بجر نوشته نشد و براشارتی علی الرسم اختصار افتاد که اندیشه آن است ~~که اگردر # ~~اجل تأخیری باشد و روز گاد مهلت دهد ، مجلدی مفرد ساخته در آرد و کتابی ~~به # ~~تخصص وتعیین پرداخته کند - مشتمل برجملگی احوال او از منشا خدمت و مبدأ # ~~فطرت و کیفیت میلاد و زایجهآ طالع مولود مبارک واستدلال مواضع کوا کب ~~وسهام # ~~بربیوتات... (1) که اسبابسعادت امور فلکی اند_ و چگونگی نشوو نماء او ~~در حجر ترییت # ~~خداوند [448] ترکان، و صفت دایگان و داد گان دردار الملک کرمان - حماها ~~الله # ~~عن الحدثان - که مسقط رأس وملک موروث ms210 است ، وبعد از آن ذکرسقر کردن او # ~~تقریر افتد وتوجه نمودن به حضرت اردوی بزرگ واکرام واحترام که اورادر ~~آن # ~~حضرت روی نمود، ومشرق گشتن ممالک و بلدان از ولایات آذریایجان و بلاد ~~ثغور # ~~روم به نور حضور وی ، وذ کر خیرات و مبرات که در آن دیار فرمود ، و ~~حالات # ~~وواقعات که اورا در آن موضع پیش آمد، و کیفیت مراجعت اوبه دار الملک ~~موروت، # ~~وتکبت خصوم وادعای ، و ذ کرانعام واکرام و خیرات و مبرات که درین دیار ~~فرمود # ~~ومیفرماید. و امید هست که این کتاب مجلدات ضخم شود، و سردفتر تواریخ ~~جهان # ~~گردد، انشاء الله وحده ، بیت : # بک صحیفه ز نام تیک تا %~% بهتر ازصد خزینهآ گهراست # چه به حقیقت بقاء آدمی به ذ کر سایر و نام نکو می تواند بود، و آنچه # ~~از گذشتگان باقی مانده است چزاین نست. بیت : # از آن چندان نعیم این جهانی %~% که مانداز آل سامان و آل ساسان # پناء رود کی ماندست مدحت(2) %~% نواء باربد ماندست و دستان # و آورده اند که روزی حکسم ارسطاطالس در مقایل خری که از شاه اسکندر # ~~مشاهده کرده بود او را دعا کرد که خدای تعالی ترا عمر جاودان دهاد . ~~اسکندر PageV01P229 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0312.png) ### | 0... ### | .. ### | . ### | ....-..............-.--..................-.. # # فه قول آن ازمادهٔ‌ امناع است و احایت آن هر %~% گز درحز امکان نیاید. ~~گفت : ای # ~~بادشاه من بدین دعاء، خلود ذ کرویقاء نام تو می خواهم، وا گرنی مرا ~~معلوم است # ~~که حسات حسمافی یه حمال حاوداقی متحلی نیاشد وعمراتسانی به طراذتا سد ~~مطرد # ~~نگردد. پس اهم مهمات آن است که مردم در کس ن کرسایرونام باقی سعی چمل # ~~وححد بلیسع ننما بید . # ~~مه کسب نام نکو کوس وذکر باقی حوی ### | که از مکاسب گتی %~% نون %~% تخواهد ماند # ~~بد سل واقعه ملک و سه بخواهد رقت ### | نخوأهد ماند # ~~الهی! ازباب استعداد را توفیق این معنی رفیق درصدد (؟) تسیر وتسهیلدار! # ~~ممته و فصلد . PageV01P230 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0313.png) # قصدآ حالات و حجوادث که بعد ms211 از آن که # خداوند عالیم صفوة الدنیا و الدین پادشاه خاتون خلدانته ملکها # بتوجه اردو گشت سمت وقوع یافت. # ~~به وحود و حضور و لقاء خداوند بادشاه داشت که درمجلدات ضخم ومبسوطات ~~دفاتر # ~~در جزویات امور ملک و یحث فرمودن از احوال و اشغال مردم ناپروای ، اکشر # ~~اعیان [451] ملک و ارکان دولت از خدمت در گاه خداوتد تر کان اعراض کرده ~~PageV01P231 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0314.png) # # درمواضع ممالک توفیر تخریجی روی نماد ، انگشت 452 %~% بحت مه هر سوراش # ~~مدخلی درمی کرد وبه حق و باطل وحلال وحرام حطامی بیرون می آورد، وچون # ~~او به قدم خدمت بردر مرادات ایشان ایستاده بود وچشم و گوش بر امتثال ~~اوامر و # ~~نواهی ایشان نهاده، اورا نیز، درمجازات ومکافات آن ، رونق وقبولی دست ~~دادویای # ~~تقدم فراپیش جمهور کته نهاد . والدهآ سلطان مظفر الدین در باب و بارهآ ~~او عثایتی # ~~مفرط می نمود وحمایتی ازحد بیرون می فرمود. # درین وقت اقتضاء رای اعلی خداوندتر کان آن بود که خواجگی دیوان خاص # ~~خودیه صاحب مجدالملک تاج الدولة والدین حواله کند و کلمد حل وعقد آن ~~ابواب # ~~در کف کفایت وی نهد - چه اوخواجه ای بودنیک دل ونیک اعتقاد و برجادهٔ‌ ~~سداد و # ~~رشاد، و با این همه خاصیت به نست بادیگر کته کوتاه دست و کم آزار و کم ~~طمع، # ~~و درهواداری و اخلاص حضرت 453 ] خداوندتر کان یک دل ویک زبان. واز ~~اوایل # ~~عهد ختائسان باز درمسان کار دواوین کرمان بوده ، ونک وبد کارها آزموده ~~، وبه # ~~رسالت به حضرت ها رفته، ودر بند گی حضرت پادشاهان عمرفرسوده و درین ~~وقت # ~~به غایت پیربود وخداوند ترکان را خلوص عقیدت وصفاء طویت اومعلوم. # در شهور ششصد وهفتاد دو، بعد از استخارت، مثال اصدارفرمود- و آن منشوری # ~~عظیم به احترام واکرام باشد از منشآت ناصر الدین دبیر- وتمامت ~~اموردیوان خاص # ~~خودبه وی تفویض کرده - از املا ک واسابپ و نقود وخزینه و گله و رمه و ~~شغل و # ~~عزل وکلا وعمال وکمیت اقطاعات ms212 ومرسومات ایشان. # و هم درین تاریخ یود که قلم دیوان درینان محکم صاحب معظم فخر الملک # ~~نظام الدولة والدین محمود ابن الصاحب المغقور شمس الدولة والدین نهادند ~~ودست # ~~تصرف او به حل وعقد امور دیوان ممالک بر گشادند.454 # و کیفیت آن چنان بود که اوخواجهای است خوب سیرت ، محبوب صورت، # ~~منظری به فرخند گی طلعت مذ کور ، ومخبری یه حسن سریرت مشهور ، انوار # ~~مهتری از صحمفهٔ‌ ناصهآ او لایح ، وآثار سروری در غره طلعت او واضح، ~~شعر : PageV01P232 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0315.png) # و اذا نظرت الی اسرة وجهه %~% برق کبرق العارض المتهلل # هر سخن کاندر ثناء ذات او گویی رواست # طیع را چندانکه خواهی انددآن جولان بود # ذات شریف اومجمع مکارم اخلاق ، وعنصر لطیف اومنبع طیب اعراق، وباآین # ~~خصال حمده وافعال بسندیده سمت اختصاص هواداری این حضرت حاصلدارد واز # ~~راه شرف وافتخار همواره حبوب محبت این دولت در زمین جان ودل کارد. # خداوند ترکان می خواست که- جهت حقوق ادثی که ثابت دارد و رعایت # ~~خدمتی که بر سل اکتساب روز و شب در آن می گذارد وجود استعدادی و # ~~استیهالی که از 455 وفور فضل و هنرو صلاحمت شغل وعمل که دروی مشاهده # ~~می کرد- کار دیوان به وی حوالت کردی، وخطراین منصب خطیردر گردن اعتناق # ~~او انداختی . مدتی این فکر در خاطر عاطر می گذرانید و اندیشهآ این تر ~~بیت در # ~~مغرس ضمیرمنیر می بروراتد، و بر سبیل توافق همین معنی ، به دل مبارک ~~سلطان # ~~مظفر الدین می گذشته است واین تصور در دماغ پر مغزاومی گشته ، تا موسم ~~الامور # ~~مرهونة بمواقیتها از مشرق وجود طالع گشت ، وحکم المقدر کاین در مسند ~~وجود # ~~تمکین یافت . # شاه سلطان به خدمت خداوند تر کان پیغام فرستاد که محمود با سوابق # ~~نیکو بند گی کسبی ومیراثی شایستگی و اهلتت آن دارد که غمخوار گی ~~کاردیوان # ~~و فظر در اموال آن به وی حواله توان کرد و اعمال و اشغال خطیر به وی ~~مفوض # ~~توان گردانید. # خداوند ms213 تر کان چون توافق خواطرو تطابق حوافر دید456 دانست که # ~~این اتفاق از مامن بخت و محاسن طالع اوست . در جواب فرمود که رای رزین ~~و # ~~رویت دوربین آن فرزند مرآة صورت غیبی ومشکاة انوار الهی است، چند روز # ~~است که این خیال در باطن من هست واین آندیشه به خاطر من می گذرد ، اهله ~~و # ~~محله، رایی است بر منهج صواب و فکری برمچری مصلحت . PageV01P233 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0316.png) # و درین وقت صاحب فخرالملک نظام الدولة والدین عامل جیرفت بود وبدان # ~~ولایت شده، برسبیل تعجیل فرستادند و او را به دارالملک خواند ، وفرمان ~~داد که # ~~نشاتی بر بروات و مکتویات دیوانی ثبت کند و او بر جای «دیوان تظر » ~~تسمه # ~~« العزة لله » کشید ، وبه واسطه قدم وقلم او گشایشی و آرایشی در دیوان ~~پیدا آمد. # ودرین سال بود که شیخ محقق وعارق صادق، مشکاة انوارالکشف والالهام، # ~~مرآة مناظر الخواطر والافهام، صلاح الملة والدین حسن البلغاری نسبة ~~النخجوانی # ~~مولدة، بدین[457] دیار رسید و این خطه را به نسیم انفاس خود معطر کرد ~~و[ به ]پرتو # ~~احوال خود منور ، اکثر اهل این زمین درحق وی ارادت نمودند ومقدم او را ~~عزیز # ~~ومتبرک شناختند - به تخصیص صاحب معظم مجد الملک تاج الملة والدین، ~~وهرروز # ~~ذ کر محامد و مناقب او در پایهٔ‌ سریر اعلی مکرر و مچدد می کرد . با ~~خداوند # ~~ت کان نیز در باب و بارهٔ‌ او ارادت صادق نمود ، و به روز گار او تبرک ~~چست ، و # ~~او را به پدری قبول کرد. # دیگر درغرهآ شهر الله الاحب رجب[المرجب عظم الله حرمته، از سال ششصد و # ~~هفتاد و سه ، حق سجانه و تعالی رفیق توفیق بدرقهآ طریق صدق و تحقیق ~~خداوند # ~~تر کان گردانید و جماعت دیه شهر آیاد عصمتی - که از جمله دیه هاء ~~کهنیسان # ~~است و آب شرب وی از نفس شهر است - با حملهآ حقوق ومراقق وتوابع ولواحق # ~~بر شیخ روحانی وامام ربانی برهان الملة والطریقة والحقیقة والتقوی ms214 ~~والدین- # ~~احمد ابن الشیخ العارف ترجمان الحق [458 و لسان الصدق صاحب الکرامات # ~~الجلیه والمقامات العلیه ، سیف الحق والدین ، سعمد الباخرزی وقف فرمود ~~. # ~~وجملهآ دیهی که آن راتر کان آباد می خوانند - هم ازدیه ها کهنسان ، و ~~شرب آن # ~~هم از آیهاء نفس شهر است ، هم معروف به اسم و مکان مستغنی از زیادت حد ~~و # ~~وصف، ما تمامت حقوق ومرافق و توابع ولواحق، هم درین تاریخ برشیخ محقق # ~~صلاح الدین حسن بلغاری - که ذ کر او تقدیم یافت - وقف فرمود - وقفی ~~مسجل # ~~محکوم ، و تسلیم وی کرد و در وجه معشت وی نهاد ، مادام که او در حسات ~~یاشد. PageV01P234 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0317.png) # و هم درین سال بود که دیهآ کرمانشاهان - که منزلی آست از طریق یزد- # ~~احیا کرد و آن دیه را یه تمام وقف فرمود . وقف کرمانشاهان یزد : وقفی ~~مسجل # ~~محکوم. جملهآ شانزده سهم و دانگی از جملهآ چهل سهم که مجموع دیهآ کاثوک # ~~رودان است ، دیهی مشهور ومعروف مستغنی از حد و وصق ، و با آن به هم وقف # ~~فرمود [459[ تمامت دیهآ صوفان از دیههاء رودان هم معروف و مشهور به اسم ~~و # ~~مکان ، وقفی لازم مسجل محکوم، با جملهآ حقوق ومرافق وتوابع ولواحق ، و # ~~شرط فرموده است که شخصی در آن موضع سا کن باشد سپاهی ، مقدم بر سی نفر # ~~مرد سیاهی دیگ، و محافظت راه کنند و بدرقهآ کاروان باشند. و آن سر خیل ~~را هر # ~~سال پنج هزار من غله برسیل مواجب بدهند، و هر یکی را ازین مردان سی ~~گانه # ~~دو هزار من بدهند : چهار دانگ شتوی و دو دانگ صیفی، وتولیت مفوض است . # ~~به پادشاهی که سریر سلطنت کرمان به وجود او آراسته باشد - از فرزندان و # ~~غیرهم. # دیگر ، و هم درین سال مسجد جامع درب نو بنا نهاد ، و دو دانگ زادان ، # ~~و دو دانگ کسری آباد - از جملهآ دیهها جوین، بابستانی واصطیلی که واقع ~~اند(1) # ~~درین دو دیه مذ کور، و این دو ms215 دیهاند معروف و مشهور به اسم و مکان ، ~~مستغنی # ~~از حد و وصف ، وشرط فرموده است که بعد از منالات[460 ] و اصابات (2) ~~آن_ # ~~بعد از عمارت حصص موقوفه و عمارت مسجد ، هر سال سه هزار من غله - دو ~~ثلث # ~~گندم و یک ثلت جو- به خطیب دهند ، و هر سال یک هزار و پانصد من گندم و # ~~پانزده دینار زر ر کنی به امامی دهند که در پنج وقت به امامت این مسجد ~~قیام نماید. # و همچنین هرسال هفصد من گندم و شش دینار زر به مردی صالح دهند که # ~~به قیمی قیام نماید، و فرش و طرح مسجد محافظت کند . و مبلغ هفصد من ~~گندم # ~~و شش دینار زر به مؤذنی دهند که در اوقات خمسه درین مسجد قیام نماید . ~~ومبلغ # ~~هفصد من گندم به قراء دهند که روز آدینهها برتخت بانگ خطبه گویند . ~~ومبلغ PageV01P235 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0318.png) # ~~سصد شصت من گندم به نقیبی دهند که در روز جمعه بر تخت به دعایی که ~~معهود # ~~است ایستاد گی کند . وهرسال مبلغ سی شش من روغن چراغ ساخته دارند جهت # ~~روشنایی مسجد درصباح و مساء . وهرسال بک هزار من غله بدهند در وجه491 # ~~عمارت و فرش و طرح و روشنایی آن مسجد. و تولیت آن مفوض است به پادشاهی # ~~که سریر سلطنت کرمان بدو آراسته باشد - از فرزندان و غیرهم . # دیگر از عظایم وقایع و حسایم که شرر شر آن به اهل بدو [و] حضر برسد، # ~~آن یود که درین سال ششصد هفتاد و سه هجری که موافق ششصد شصت ارتفاعی # ~~بود - خواجه ظهیر الملک شرف الدین حسن می خواست که داد کفایت خود تمام # ~~کردی ودست برد شهامت و کاردانی به انجام آوردی. چون وقت ادراک شتوی در ~~آمد، # ~~تقریر سلطان کرد که امسال در ولایت ارتفاعی به غایت نیکو آمده است و ~~غله # ~~خوب روی تموده، اگر حرزی بکنند و نظری بر حاصل دخل مواضع اندازتد ، # ~~دیوان را توفیری تمام ms216 برتوان انگیخت و خزانه را وجهی وافر حاصل توان ~~کرد . # سلطان را این معنی موافق طبع وملایم خاطر آمد، فرمود که این کار بی- # ~~مشورت ترکان و صواب دید462] رای او نتوان کرد . حکایت حرر شرف الدین # ~~حسن در خدمت ترکان انهاء کرد و از رای مبار ک او استفساری نمود . ~~خداوند # ~~قرکان هر چند دانست که این حرربه تخریب بلاد وتعذیب عباد سرایت کند، ~~اما بر # ~~وقق خاطرشاه برحسب دلخواه با طریق اکراه- سر اجابتی درچنیاند و در غیبت # ~~شاه با اصحاب دواوین وجماعت کتبه در بحث وشوری افکند وازنیک و بد آن ~~تفحصی # ~~نمود. همه در آن کاره بودند وبه سمع رضا نمیشنودند ، اچلون ازضگیر # ~~دیوان می گفت ، دیگران را مجال مناقضت وا یاراء ملت آن تود ، به اتفاق # ~~می داشتند . آخرالامر بر آن اتفاق نمودند که صدرظهیر الدین پسر ملک ~~اختار- # ~~الملک مصاحب او باشد و در حرز ولایات هم قلم او گردد. PageV01P236 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0319.png) # خواجه شرف الدین رتگی دیگر بر آب زد و نقشی دیگر از زیر حقهآ فکرت # ~~363 بیرون آورد که، اصل مال قراری ، دیوان بزرگ را باشد ؛ و توفیردیوان # ~~سلطان را. درین هم کسیرا بارای گفتار ومجال مضایقت تبود، و چون میدیدند ~~که # ~~خواجه شرف الدین به بکبار با طرف دیوان سلطان جسته است ودست حکم همه # ~~بر بسته، جمهور کتیه مسل یدان طرف کردند و به خدمت بار گاه سلطان رغبت ~~نمودند، # ~~اماطریق کیاست مسلوک می داشتندو به اذن و اجازت خداوندتر کان ترددی علی ~~الرسم # ~~می تمودفله : # بی الجمله صاحب ظهیر الملک شرف الدین آستین سعی باز نوردید و دامن # ~~جد واجتهاد بر کمرزد ودر ولایت، اساس حرصی نهاد عظیم- باتشدد و تغلب و ~~تغصب # ~~طریق عنف وبی رویتی پیش روی نهاده وراه لطف ومرحمت پس پشت افکنده وسنت # ~~مواسا با کناری نهاده ، بیت : # خط امد خلق ازو به دو نیم %~% شد سموم آنچه چشم داشت نسیم # 464 زمین را قصبه می کرد و ریعی ms217 نمی گفت ومی گذشت، حنانحه کمیت # ~~حرز (1) آن وقت معلوم می گشت که محصل حقوق مردم را درمطالیه می کشد. # القصه طاقت مردم از آن حرز طاق شد و همه در مقام اضطرار افتادند - وتا # ~~این غایت هنوز «حرزشرف الدینی» قانون معاملهآ ظلم شده است ومقیاس اساس ~~ظلم # ~~و تعدی اهل دواوین گشته_ ودر آن تاریخ از تأ ثیر نحوست آن ذوذؤایه- که ~~درقصههاء # ~~پیشذ کررفت - خشک سالهاروی نموده بود، ودرصمیم تابستان یادهای سموممی ~~جست # ~~وا کثر میوهها را زده می کرد، وصلاحیت نضج ازوی می برد. # جامع این تاریخ را اند ک دخلکی خرمایی بود و به سبب عصوف این بادهاء # ~~مضرخود نقصانی فاحش در وی بادیدار آمد معه الحمی دمل . ع : # سخت باشد چشم نا بینا و درد ......... # به هریک من حاصل، سه من برجریده حرز(2) ثت گشته بود و آب ظلم و ~~PageV01P237 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0320.png) ### | تأریح شاهی # ~~تعدی از سر گذشته ، یک دو نوبت باصاحب [465] ظهیر الملک گفت که درین # ~~حصه غبنی فاحش هست، اصلاح آن قاسد می باید فرمود. سایهآ قبولی بر آن ~~نفکند # ~~و زیادت التفاتی بدان ننمود. قصهآ حال خود بر جایی توشت و بر اصحاب ~~دیوان # ~~عرض کرد ، صاحب معظم قخر الملک نظام الدولة والدین بی تأمل و تفکر قصه ~~بستد # ~~وبرظهر آن نوشت که: ده دو ازدهی اضافت اساب فلان کنند وبر آن حمله حقوق # ~~طلیند ، و نشان خود بکرد و به دیگر اصحاب داد تا نشانهاءآ خود مکردند . ~~یر آن # ~~جمله برفتند و بر آنن مزیدی نرفت، و دعای خیر برجراید اعمال او مدخر ~~ماند . PageV01P238 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0321.png) ### | صبه # حوآدک و فابح سال سسصک ففماک وبلار # ~~444 # ~~فرو تشست ، بمت : # # بهروی خاکسمه یر تشست برف سغید %~% چو موی قاقم برروی حامهآ سنجاب # ~~افتاده، روز گاربهار واوان ربیع بود، بت : PageV01P239 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0322.png) # دشت ها پر لحاف بی بالین %~% باغ ها پر عروس بی کا بین # و از قضأ درین سال اکثر بازر گانان عراق و ms218 آذریامجان بایضایع و نفایس ~~فراوان # ~~روی بدین ناحیت نهاده بودند و تجارتمامت مرا کب و حمولات خویش در آن ~~حوالی # ~~به علف خواره فرستاده، نا گاه آن ظالمان تاخدای ترس، چون قضاء آسمانی و ~~تقدیر # ~~ربانی، با تیغ هاء آتش بار به صواعق قهرتاب داده و نیزه های مار کردار ~~از سر چشمهآ # ~~یی زخمی زهراب داده ، یه سر این مظلومان بیچاره افتادند وهر چه ~~ازمهتران و مقدمان # ~~قوم بودند هلاک کردتد وزن و کودک همه اسیر گرفتند و مالی بی اندازه و ~~نعمتی # ~~بی قیاس در دست ایشان افتاد، و هر چهارپای که در صحرا بافتند، از آن ~~مقیم و مسافر # ~~و بادی و حاضری ، همه را در پیش گرفتند و بر حوالی سواحل [468] و ~~کنارهٔ‌ # ~~دریا بیرون رد ، وروی با حدود سحستان نهاد . # چون خیر به معسکرمثصور رسید ، سنگر ملک با فوجی سوار نامدار بد آن # ~~ملاعین فرستاد. چون مدت رقتن ایشان متمادی شده بود و مسافتی دور در آن ~~حایل، # ~~ججند منزل دریی ایشان مسارعت تمودند ، دریاقت ایشان درحیز امکان نبود ~~وجز # ~~هلاک مرا کب وتعب رجال حاصلی دیگرنه، مراجعت کردند. # خاطر اشرق وضمیر اعلی ازین حال عظیم متفکر گشت وبر هلاک وفوات آن # ~~مظلومان وخلاص ونجات این ظالمان به غایت متحیرشد. فرمود که درین چندسال # ~~ما را از جهت سفرهاء شاق که به اطراف خراسان و عراق افتاد از تدبیر کار ~~ملاعین # ~~غافل بودیم و اندیشه[ای] در دفع وقلع ایشان نفرمودیم، واز فرومایگی و ~~کم پایگی # ~~این قوم، ریادت التفاتی به حال ایشان نتمودیم ، بیت:469 # # آتش و دشمن نشاید خوار داشت %~% چشم بر احوال شان باید گماشت # # دانی که چه گفت زال بارستم گرد؟ %~% دشمن ثتوان حقیر و بیچاره شمرد # # دیدیم بسی که آب سر چشمهآ خرد %~% چون پیشتر آمد شتر و اسب ببرد # تا برین توع ایشان چیره شدند وبر مثل این اهوال و اخطار اقدام نمود، و # ~~گرنیز لشکری به دفع ایشان تامزد میشد ms219 ، ملوک ترک و تازیک به هم بر ~~آمیخته PageV01P240 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0323.png) # ~~بودند و هریکی از ایشان به اعتماد دیگری تهاون و تکاسل می نمودند و از ~~آمد # ~~و شد ایشان جز اختلاف هوا حاصلی دیگر نبود . به تازگی رایی پاکیزه و # ~~تدییری صواب درین معنی فرمود - گزیدهآ عقل و پسندیدهآ عقلا: مثالداذ که ~~محافظت # ~~یم و حواست آن قلعهآ محکم - که از معظمات ممالک کرمان است - به لشکر ~~ترک # ~~حواله باشد - وسردار ابشان سنگرملک، وحفظ وحمایت جیرفت به سپاه تازیک و # ~~امراء ایشان مفوض -و پیشوای ایشان ملک نجم الدین پسر شمس الدین عمر . # ~~وبه ضرورت[470در حفظ و وقایت این دو ناحیت - که به کمال فسحت مشهوراند ~~و # ~~مه وفور بسطت مذ کور - به وجود مردان تامدار ودلیران کارزار احتیاج می ~~افتاد. # ~~مشتمل برعددی تمام وساز وآبنی بانظام، وهمحکس از امرا وولاة قدیم ~~برمزاج # ~~کرمان آن وقوف تیافته است و بدان عبارت تقریر نکرده که غضبان بن ~~انقبعثری که # ~~درجواب سئوال حجاج یوسف گفت: ان کثر الجیش بها جاعوا ،وان قلوا ضاعوا، ~~یعنی # ~~اگر سپاه وعدد لشکر کرمان بسیار باشند برخوان معایش وارزاق گرسنه و ~~جائع # ~~ماتند ، واگراندک باشند دردفع خصوم واعادی بی فایده وضایع بوند . # پس چون درضبط وترتیب ولایت فکری دقیق و نظری عمیق کرد، ازحشمی # ~~کثیرنا گزیر بود تا حدود ولایات محفوظ ومضوط گشتی، وازمالی خطیر ناچار ~~تا # ~~معایش وارزاق حشم ساخته وپرداخته شدی . دراطراف واکناف ممالک هر باب که # ~~هدب توجه روی بدان می آورد بسته میدید و هرشاح که محصل تئمیر # ~~دست در آن میزدشکسته می یافت . قوت مطیه طاقت اکره1 از تصادم اعباء ~~محصلان # ~~تکالیف منتهی گشته، وجوف کسهآ ثروت محترفه از تزاحم متقاضیان قحط ~~وغلاتهی # ~~شده ؛ در آبنهآ ضمیر ، صورت این تدبیر چنان می نمود ومعبر خاطر ، هیأت ~~این واقعه # ~~راچنان تعبیر می کرد که بی شبهت مفتاح ابواب این مشکلات دردست تضرف ~~ارباب # ~~ثروت است ومصباح کشف این ظلمات درمشکاة تولیت اصحاب مکنت، ms220 بیت : ~~PageV01P241 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0324.png) # از نور چراغ و آب چه ناید خیر ### | نور از خور و آب از ابر می باید خواست # و درین مدت که جشن معدلت ودور نصفت مهداعظم، خداوند تر کان -اناراللهآ # ~~برها نها - بود ، پیوسته مایدهآ خصب درمهمان سرای ممالک نهاده بود ~~وهمواره جادهٔ‌ # ~~امن بر مسافران بروبحر گشاده و جماعتی[472 که در مهاداستراحت حرمت ~~غنوده # ~~بودند و در سایهٔ‌ حمایت تقرب آسوده ، نقدهاء و افرومالهاء متکاثر ~~برایشان جمع # ~~گشت ، وبی آفات سماوی ومخافات ارضی که حادث می شد اجناس منالهاء متعاقب # ~~به قمتی گران وثمنی غالب در دست تصرف ایشان میافتاد . لاجرم ترک وتازیک ~~و # ~~مقیم ومسافر وصغارو کبار روی به بیع و شری ضیاع و عقار اوردند وخاص ~~وعام و # ~~شیخ وشاب سرمایهآ عمر ومال درپی اکتساب املاک و اسباب صرف کردتد و ~~تاحلی و ثیاب # ~~به ثمن زمین وآب دادند . # زمین را قیمتی ثمین وسهام را بهاء تمام پیدا گشت ، تا غایتی که بهاء سهمی # ~~آب درحومهآ بردسیر به سیصد ، چهارصد دینارر کنی رسید ، وتواریخ ~~پیشینگان # ~~از آل سلجوق- که واسطهآ قلادهٔ‌ روز گار عمارت ممالک جهان بوده است - ~~شاهد عدل # ~~ومخبرصادقاند که ، درهیچ عهد ، ضیاع وعقار کرمان را این بها وقیمت ~~ورواج و # ~~رونق نبوده است . 473 # ودرین سال ، صاحب معظم یمین الملک ظهیر الدوله والدین به جیرفت نهضت # ~~نموده بود . سلطان را چون نظر بر کفایت و کاردانی وی افتاد و آیین و ~~رسوم اودرضط # ~~ممالک وحفظ بلاد مشاهده کرد، منصب وزارت به وی حواله کرد ، و خطر آن ~~شغل # ~~خطیر به قلم تدبیرو کفایت اوباز گذاشت . بیت : # خواجهای خواجه سان خواجه نهاد ### | در %~% همه کار %~% خواجگی %~% استاد PageV01P242 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0325.png) # ورثالوزارة کابرا %~% عن کابر ### | کالر مسح انبوبا علی %~% انبوب # ~~عقل و کفایتی به اوج آسمان برابر،وحلم ووقاری باجرم رمین مجاور ، ودوات ~~رر # ~~قرمود و تشریف خاص داد - از استرتنگ بسته، با ستام زردوز وقباه و کلاه ~~وموزه، # ~~وتعظیم و تفخمی هرچه تمامترارزافی داشت ms221 . # واز عجایب جهان آنکه درین مردکامل به بک سرموی نخوتی و رعونتی # ~~بادیدار نیامد، ونشان و علامت دیوان استیفا که بر بروات473 ومکتوبات ~~دیوانی # ~~می کرد بنگرداند ، و چایگاه که در حضرت و بارگاه داشت مبدل نکرد ، و ~~بااصناف # ~~مردم وطیقات خلق همان طریقة معهود و سنن مألوف پیش گرفت . اما به مراسم # ~~معنی وزارت وحفظ مصالح ملک ورعیت- از امرونهی وحل وعقدقیام می نسود ، ~~واز # ~~اسم وزارت وظواهر آن متحاشی ومجتنب می بود . بیت : # وزارة الملک له صیة %~% هایمة و هولها مجتوی # یعتی بها معنی و بابی اسمها %~% کذاک دأب الرجل المعتوی # هر که او رنگ و بوی راست اسیر ### | زن و کودک بود، نه مرد و نه پیر # و در اوایل ماه میارک رمضان ازین سال، شاه معظم معز الدین ملکشاه و صاحب # ~~معظم یمین الملک جریده از معسکر رودبار برجناح صباح و رواح برسییل[475 # ~~تعجیل روی به دار الملک بر دسیر نهادند- به حضرت اعلی مهداعظم به ~~مصلحتی مخفی # ~~ومهمی پوشیده وهم در ان دو روز مراجعت نمودند . # چتاتچه عادت عوام خلایق باشد ، جمهور مردم و عموم خلق در همهمه و # ~~مجمجه گرفتند و هریک برقدر فهم و درایت خود آن مهم را استنماطی کردندو ~~آن # ~~آن لغز را معتئی اندیشدند، وچون حقیقت آن سر به سرپوش اختفابود ، هیچ ~~خاطر # ~~بر مضمون آن واقف نگشت وهیچ ضمیر بر اسرار آن مطلع نشد . PageV01P243 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0326.png) # در اواخر رمضان که این مولود از مشیمه غیب روی نمود و این ضیا آرمشرق # ~~اختفا ظاهر گشت، آن یود که حکم نفاذ بافت که تمامت ضیاع وعقار ممالک به # ~~شاهین عدل در کفهآ قمت آورتد و به هرصد دینار یک دینار از ملاک وار باب ~~بستانند # ~~و آن را قسمت صد یک نام کردند - ومحصول [476آن در وجه معایش و اوزاق # ~~حفظهآ ثغور واسب وسلاح ایشان نهادند . # وطایفه ای که طعم این معجون برمذاق طمعت ایشان موافق نمی آمد و # ~~طرح این قانون بر ms222 شکل مصلحت ایشان مطابق نمیشد ، وضع این اساس کاس جور # ~~دور صاحب یمین الملک میداتستند ، و این ثمرهآ نوباوه، غرس بستان کفایت ~~او # ~~میشناختند،(ع) # هر چند چنین نیست ولی میما نست ! # دیگر از موقوفات خداوند تر کان_انار الله برهانها- که درین سالافتاد1 باغ # ~~فیروزی و شرب آن [است]، و آن یاغی است که دردشت حر کویه افتادست ، ودر # ~~وی قصری عالی ساخته مقدر به سی [و شش هزار قصیه ، و کاریزی آب که در ~~میانه # ~~دیهآ فرمیتن حومه می گذرد - که در قدیم این آب را آب و کهن جهودی ~~خوانده اند # ~~و آین بر گنبد مرقد مدرسهآ مقدسه وقف کرده است . یا جمیع حقوق و مرافق ~~و # ~~توابع ولواحق ، وقفی لازم مسجل محکوم . # و شرط [477] فرموده است که بعد از گزارد حقوق و انصبا و تخم و آنچه ~~PageV01P244 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0327.png) # ~~معهود و مر سوم است- منالات و اصابات آن منبر (؟)1 گردانند و هر سال شش ~~هز ارمن # ~~گندم وشش دینا زر ر کنی به شش مرد صالح حافظ قر آن دهند تادر گنبد ~~مرقد، # ~~شبانروزی ، په تلاوت قر آن مشغول باشند . # وهر سال دوهزار من گندم و بیست دینار زرر کنی به دوشخص صالح دهند تا # ~~به عمل فراشی در آن بقعه قیام نماید، ومبلغ پنج هزارمن گندم و صدوپنجاه ~~دینار # ~~زر رکنی هرسال به پنج نفرغلام دهنداز جمله عتقاء2 واقفه - تقبل الله ~~متها - که به # ~~زینت صلاح متحلی باشند ، چنانچه هریک را یکهزارمن وسی دینار نصیه باشد ~~- # ~~تادر آن بقعه ساکن باشند ورسم خدمت به جای می آرند . # وهرسال مبلغ صدو بیست عدد شمیع بدهند هر به سه شب یک عددشمع، تادر # ~~گنبد مرقد میسوزند - قیمت هر شمعی نیم دینار زر . # و هر سال مقدار صدو بیست من [478] روغن چراغ جهت روشنایی دیگر مواضع # ~~می دهند . # و هر روز بیست من نان و ده من گوشت ودانگ و نیم زر جهت بهاء هیمه و # ~~وحوایج بدهند تا آن را ms223 طعام سازند و برسا کنان مدرسه صرف کنند - از ~~غریب و # ~~بسوهی. # و در هر شب آدینه دو دینار زر اضافت کنند تا در وجه شیریتی صرف کنند. # و هر سال از متال این ضیعه مبلغ پانصد دینار زر ر کنی به سرتربت امام ~~اعظم # # سراج الامة رضی الله عنه فرستد وبه %~% دهند. 3 # وتولیت آن برای وی مفوض باشد تا آن را بر ده فقیه صالح وده نفرصوفی- # ~~که در آن مزار متبرک ساکن باشد - صرف کنند : هریک بیست وپنج دینار . ~~وبه PageV01P245 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0328.png) # ~~استفاضت واستماع چنان معلوم گشت که یرظهر وقف نامهآ باغ فیروزی شرط ~~فرموده # ~~است بعد از شرایط دیگر_ این حماعت مذ کور در گنید مرقدسا کن باشند وهر # ~~سال 479 این مبلغ بدیشان دهند : آیتغمش - سریی و زن او آینجق ؟، ~~لاجین # ~~سرایی وزن او ابصلی.، آیتمر_ وزن او ابصلی.، سنجر- خورحا وزن او کمسان، # ~~بکلک - وزن او . . . . هریک نفراز غلمان مبلغ یک هزارمن گندم و مبلغ سی ~~دینار # ~~زر ر کنی، وهریک را آز جواری پاثصد وچهل من گندم وییست دینار زر. # وفرمود که هرسال از منال این موضع دوهزار من کندم به امام کمال الدین # ~~مهذب ابن مظفر.... لعدل الشر وطی الوکیل دهند وبعد از اوبه اولاد ~~واعقاب اوانارالله # ~~برهانها - چهار پاره دیه مفرداست در دشت آب ، قنات برجند1 قناه غلامان ~~دولت # ~~آباد ، باحقوق ومرافق وتوابع ولواحق برین جماعت مذ کور ازغلمن وجواری ~~که # ~~مفصل می گردد : 480 # اسامی غلمان، تتار : بلسان، حکاک،سودی - کرباف؟، شادی - کوفته گر ، # ~~سنقر - بردی . ایبکر - علم جناح. ایتکین - زردوز، لاچین - مطبخی ، سنقر ~~- # ~~طراری. # اسامی چواری: سوگه، التون ، ایلخاتون ، مسحه (قبیحه؟) ، کمس (الایی). # ~~ارسی ، کیج (؟)، کجکینه ، عاشورا ، قندر ، گیس ، التون (مطخی) ، طاوس ، # ~~گسلی ، کجکنه ، املیجیجک (؟) ، الوس ، کمس (؟) آینه ، تر کمان ، التون، # ~~کجکینه ، شیرین . # و شرط فرمود که هریکی را از غلمان هرسال مبلق هفتصد وبیست من گندم # ~~و مبلغ پانزده دینارزر بدهند، وهریکی را از جواری هرسال پاتصد من گندم ~~و مبلغ ms224 # ~~ده دینار زر بدهند - در نفس شهر بردسیر کرمان ، واگر[481 ازوظایف چیزی ~~PageV01P246 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0329.png) # ~~فاضل آید مفوض به رای متولی است : اگر مصلحت داند به نسبت بر ایشان ~~تحصیص # ~~کند ، واگر مصلحت داند به چیزی دیگر صرف کند . و تولیت این اوقاف مفوض # ~~یه اولاد است . والله اعلم . # دیگر از موقوفات او- انارالله برهانها ، آمش وبهر سلیمانی وصغبوجه- که # ~~از معظمات دیه هاء رودبار ودیار جیرفت اند - مشهور ومعروف به اسم ومکان ~~مستغنی # ~~از تحدید وتوصیف ، وقفی موید مخلدلازم محکوم مسجل . # و شرط فرموده که هرروز صدمن نان به صدزن بیوه دهند- که ایشان را # ~~متعهدی و قیمی نباشد . # و هر روز- واگر متولی مصلحت سند- قراضهای رر، به ده یتیم دهند. # و هرسال یک هزار من گندم به شخصی صالح - که ایتام را قرآن آمورد و # ~~چرتی از ایشان طمع ندارددهند . # وا گر چیزی در سر وظایف مدرسه و گنبد مرقد باید، از اینجابدهند - چنانچه # ~~482 مصلحت باشد . # وتولیت این وقف مفوض است به خداوندعالم صفوة الدفیا والدین پادشاه خاتون # ~~طال الله عمرهافی السلطنة. PageV01P247 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0330.png) # سال ششصد وهفتاد وپنج # واز آن جمله کشته شدن مبار کشاه نکودری است . # ~~483 نام برولایت سرحد و حوالی نرماشیر زدند و تاختنی کرد و مالغی ~~چهاریای # ~~پردلی ولاوری او باشد - گقت، بیت : # # یکی داستان رد برین برپلنگ %~% که باشیر جنگ آورش خاست جنگ # # مه نام ار بریزی رمن گفت خون %~% به از زند گانی به ننگ اندرون # # چو کاهل شود مرد هنگام کار %~% از آن پس ناند چنان روز گار # # چو مردم بدارد نهاد بلنگ %~% زماقه نگر دد ر و تار و تنگ PageV01P248 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0331.png) # بگذاشتن که این دزدان مال مسلمانان بیر ندوزن و بچهآ خلایق آسیر گنند # ~~و ما خایبا و خاسرا مراجعت نماییم - از طریق دلیری عظیم دور باشد و به ~~نامردی # ~~نک نزدیک. پیداباشد که ایشان یرما چند بیشی داشته باشندوایشان را بارو ~~آوار # ~~بسیار همراه است484 و ماجریده ایم و اسپان نیک داریم ms225 . آتشی عزیمتی بر ~~میباید # ~~کرد و آبی با روی لشکر کرمان آورد و به عزمی درست ورایی صواب- بی توقف # ~~وتخلف واضطراب - سردر پی ایشان می باید نهاد و ازپی ایشان بازنگشت و ~~میزد و # ~~می خورد : یاهم آنجا سربتهیم ، یا سرایشان به خدمت سلطان بریم . # قمامت لشکر برمردی وی تحسین کردندو به اتفاق گفتند سرما آتجاست که # ~~قدم تو! قول و قرار آن است که ، تاجان درتن داریم وسربر گردن ، از خدمت # ~~تو تخلف تنماییم وتابه جان بکوشیم . برین قول وقرار عنان عزیمت به راه ~~دادند. # ~~چون به ریقان رسدند و تفحص حال ابشان کردند، یک شبانروز بیش پیشی ~~نداشتند. # ~~از ریقان تا ردوماهی چهار منزل بود . ایشان دومنزل کردند: مزارع منزل ~~ساختند # ~~و دیگر رود ماهی، شیانگاه که به رود ماهی رسدند[485] معلوم گشت که ~~ایشان # ~~بامداد از اینجا روانه شدهاند . مساقت مسان ایشان با یک روز آمده بود. # تمرملک فرمود که چهار پایان را سیر میباید کرد و براند . برامتثال اشارت # ~~روان شدند و هم درشب به منزل حصار و کشیدند . چندان توقف نمودند که ~~چهار- # ~~پایان جوبخوردند وهرچه مردان گزین بودند واسان نک ازپیش براندند . وقت # ~~طلوع آفتاب، - که خورشید تابنده بنمود چهر ، به منزل و بنهآ ریگ رسدند ~~. # ~~لشکریاغی سحر گاه از آنجا کوچ کرده بود . بدان عزیمت که آبخوار به سر ~~چاه # ~~خر گاهی برند - چون دست قضا خیمهآ عمرایشان را طناب گسسته بود و باداجل # ~~عبمود قامت ایشان راشکسته - اشکر کرمان بااملی فسیح ورایی نجیح، عنان ~~عزیمت # ~~به دست باد پایان داده بودند و چون باد بر اثر ایشان میراندند . ایشان ~~چون به # ~~نزدیک چاه رسدند، گرد لشکردیدند که چون ابرمترا کم [486] روی بدیشان ~~PageV01P249 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0332.png) # ~~داشت . ایشان را دست ازکار وپای ازرفتار بازماند. مجال فروامدن ندیدتد. ~~چهار- # ~~پایان را آب دادند . هرچه مردان کار وسوارآن کارزاربودند ، توقفی می ~~نمودند وبار # ~~و آوار از پیش روانه کردند . در منزل شمیدر لشکرها را ملاقات افتاد . ~~صف ها ms226 # ~~بر کشیدند وروی به جنگ آوردتد واز چپ وراست نعرآ گیرودار سوران خاست. # ~~نا گاه از مهب لطف الهی نسیم فتحی و زیدن گرفت و پرتوی از مطلع خورشد # ~~نصر من الله رخ نمود . یکی ازسواران تر کمان که در خدمت تمرملک بودند - ~~اسب # ~~را بر انگیزانید و تیزه بر کمر بند مبار کشاه زد واورا از اسپ جدا کرد ~~. ملک با # ~~سواران به سراو تاختند . اورخ بگشاد وزنهار خواست و آواز داد که ~~مرانکشید که # ~~من سواران رادر کشتن او فتوری پیدا گشت . ملک بانگ بر سواران # ~~زد که بکشید . بیت : [487 # # چو بدخواه پیش آیدت کشته به %~% و ما نیز از جنگ بر گشته به # # به هتگام شادی درختی مکار %~% که زهرا آورد بار او روز گار # # هر آن کو به بیداد جوید نبرد %~% جگر خسته باز آید و روی زرد # ~~امر وز اگ او را امان دهد قرداکه او رابه خدمت پادشاهان برند تا هفتهآ ~~دیگر # ~~ببینید کیشی بر بسته ومقرب و قربی خاص گشته ، اگر بروی سلام کنی به ~~کراهیت # ~~جواب گوید وچون فرصتی یافت درحال بگریزد وبه خصمی ما و ولایت ما بر ~~خیزد # ~~وچون دیگران مال خلق برد وخون مردم ریزد . درحال فروآمد و سراو را از ~~تن # ~~جدا کرد . دیگران پشت بنمودند و روی به گریز آوودند . سواران کرمان ~~سردر # ~~پی ایشان تهادند : بعضی را دستگیر کردند - روی حخنووب جان خلاص # ~~ویافتند ، وبارو بنه همه ازایشان جاز گرفتدراسیران را خلاص داد.488 # واین فتح منسوب به تمرملک بود ودر آفاق و اقطار ولایت اگتشار و اشتهاری # ~~یافت وپادشان ممالک تحسینها کردند . PageV01P250 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0333.png) # هم در آن مدت ناصر الدین دبیر اوکرل معاودت تموده بودوذ کراستحسان # ~~من فتح که برزبان خاص وعام جریان است- در خدمت سلطان می کرد . سلطان را # ~~عظیم موافق می آمد. اورا برین نوازشهاء بسیار فرمود وتختی جامهداد . # وهم درین ربیع بود - درچهاردهم ربیع الاول ازین سال - که خداوند ترکان # ~~شهر آرایی ms227 عظیم به کوش و نوش فرمود، و دو سرای بستان در ختکرد- که ~~منسوب است # ~~به خداوندعالم صفوة الدنیا والدین پادشاه خاتون خلدالله ملکها - سنت ~~بطهر (؟)1 شاه # ~~عظم قطب الدین والدتیا طغای شاه به جای آورد . PageV01P251 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0334.png) ### | قفضةآ # رفتن سلطان مظفر الدین به اردو اباقا خان # وعزل خواجه شرفالدین حسن به وقت مراجعت # ~~چایی دیگر به جای توانند آورد . # ~~فرمود که بنه به صحرا برند. خداوندتر کان پیغام داد که ماراهم عزیمت ~~اردو مصمم # ~~سلطان درچواپ گفت من عزمی کرده ام وفسخ میسر نمیشود و توقف را مجال ~~نیست # ~~است می باید کرد، کس را باتومضایقت نیست ، چون باهم باشیم کارها بهتر ~~دست دهد PageV01P252 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0335.png) # ~~وزودتر معاودت توان نمود . سلطان به هیچ گونه در کوی موافقت نیامد و ~~بدان # ~~التفات تنمود و گفت : توقف من محال است، مرا هر آینه می بایدرفت،وروانه ~~شد . # ~~بیت: # تا بتواتی به عنف کم کوش %~% چون کار به لطف می بر آید # بر قوت خود مساز تکه %~% رهوار سی به سر در آید # در پای فتد زباد روزی %~% همچون کله آن که بر سر آید # از حنظل و زهر کی توان یافت %~% نوشی که زشهد و شکر آید # نهاد تاوی مراچعت کرد وحال لجاج واستبداد او در خدمت تر کان تقریر # ~~کرد. خداوند ترکان از آن عظیم بر تجید و یقین دانست که او زا در آن ~~حضرت # ~~کاری نرود. امااظهار نکرد. فی الجمله چون سلطان به اردو رسید [491 ~~اختیاری # ~~کرد که برود و شرف زمین بوس حاصل کند وپیشکش که برده بود به موقف عرض # ~~رساند . اباقاخان در خشم شد و حفا گفت و اورا بر خود راه نداد و پیشکش ~~قبول نکرد # ~~وفرمود که تو بی اجازت ترکان آمدهای، اکنون توقف می باید نمود تا تر ~~کان برسد # ~~وحال شما معلوم کنم . # سلطان دانست که بیتر کان آمدن خطایی عظیم بوده است واتدیشهای نا صواب، # ~~واگر رضای اوبه احوال من ms228 مقرون نباشد مرا درین در گاه کاری نرود و ~~معاملهآ مرا # ~~روز بازاری نباشد . از این سفر و حر کت به غایت پشیمان شد و بر آن ~~طایفه که این # ~~رای زده بودند خشم گرفت و جفاهای بلیغ گفت - چنانچه همه در مقام تحیر و ~~تفکر # ~~افتادند . # خداوند ترکان به فراست پادشاهانه بدانست که کو کب نهضت اودر چه و بال # ~~است وحال و کازاو در در کهآ نکال، از آنجا که شفقت و مرحمت وی بود - ~~ساختگی # ~~سفر اردو[2392) بفرمود و بعدازیک ماه از شهر بیرون شد . # چون خبر وصول خداوندتر کان به حضرت اردو شایع گشت ، خداوندپادشاه ~~PageV01P253 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0336.png) # ~~سلطان وبزر گان در گاه همه رسم استقیال به جای آوردند و در تعظیم و ~~تفخیم مو کب # ~~او به اقصی الغایة برسیدند ، وصاحب دیوان برقاعدهآ معهود رسم تهنت وصول ~~به # ~~تقدیم رسانید واستفسارها کرد که : مگرغیاری برحاشیهآ سرادق عزت نشسته ~~است # ~~که درین هنگام تشریف داده ؟ # خداوند ترکان هیچ گونه اظهارر نجشی ننمود ودرین معنی لم و کیفی نفرمود، # ~~و شاه سلطان ازخوفه و خجالت چنان بود که مجال عذر و پوزش نداشت . ~~خداوند # ~~پادشاه را وسیله وشفیع ساخت و انواع تواضع وتدلل پیش آورد . و به أیمان ~~غلاظ # ~~مؤ کد کرد که بعد ازین،سر از ربقهآ طاعت و تباعت خداوندتر کان بیرون ~~نیاوردواز # ~~امتثال وانقیاد اوامرو نواهی493] وی در نگذرد . # دراثناء این که خداوندتر کان تازه برسر رضاآمده است و عذر قبول کرده ، # ~~مکتوبات نو بسند گان دیوان به خدمت خداوندتر کان رسد - سراسر شکایت ~~خواجه # ~~شرف الدین حسن و تغلب او که تمامت مالدیوان در تصرف گرفته است وپناه ~~باخدمت # ~~مادر سلطان برده_ ومادرسلطان صاحب یمین الملک وبهاءالملک راخوانده و ~~تهدید # ~~و وعید بسیار کرده وایشان را رنجانیده وجفاهای بلیغ گفته . # خداوندتر کان چون نامهآ نو یسند گان دید و مداخلت مادرسلطان در کاو دیوان # ~~شنید ، عظیم متغیر گشت و جراحت آن آزار تازه شد و ms229 انواع رتجش بی اندازه ~~. # ~~نویسند گان نوشته بودند که اگر شرف الدین در کار دیوای مداخلتی داشته ~~باشد # ~~نگذارد که دیگران راکاری رود ، و هیچ وجه بادیوان بزرگ نگذارد . سلطان ~~چون # ~~اثر تغیر خداوند 4941 ترکان دید از کیفیت آن استفسار نمود . جماعت ~~نزدیکان # ~~سلطان در خدمت تقریر کردند که مادهآ نزاع ، شغل وکار شرف الدین حسناست، ~~و # ~~چون اوکار ملک به بکیارگی به دست فرو گرفته بود و دیکران را برطاق ~~تعطیل # ~~نشانده ، تاج الدین ستلمش نیز با اوعبار اخلاص نگردانده بود و زلال ~~صداقت به # ~~لجاج عداوت بدل کرده - خواص سلطان را بر آن میداشت که تقریرمی کردند که ~~PageV01P254 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0337.png) # ~~این زمان صاحب یمین الملک ظهیر الدین به یکبار گی روی اخلاص بدین در ~~گاه # ~~آورده واین جتاب راقبلهآ اقبال خود کرده و کمربند گی برمیان جان بسته ~~وروزو # ~~شب بر درامتثال اوامر ونواهی نشسته ، واین مثل سایراست که گفتهاند : # خاک بینی ز کعب تا زانو %~% خانهای را که دوست کدبانو # اکنون مصلحت در آن است که زیور شغل از شرف الدین فرو گشایند951 # ~~واو را در خانهٔ‌ عزل جای فرمانید ، ورضاء خداوند ترکان به دست آوتد ، ~~وتمامت # ~~کار دیوان با صاحب یمین الملک گذارند تا مواد خلاف و نزاع از میان ~~مرتفع # ~~گردد. # سلطان تیز این سخن به سمع رضا اصغا فرمود وبرین رای و تدبیر موافقت # ~~تمودو گفت که چون ما به سرحد ولات رسیم ، تاج الدین ستلمش ازپیش برود ~~واو # ~~را بکیرد و باز دارد تا خداوندخاتون بحث کاراو بفرماید . درخدمت تر کان ~~تقریر # ~~کردند که اندیشه این است ، خداوند تر کان را این رای ملایم افتاد و ~~برین جمله # ~~مقرر گشت و خداوندتر کان با سررضا آمد واز طرفین صفایی حاصل گشت و غیار # ~~آزار و دل ماند گی ازمیان بر خاست، چون کارها بروفق دلخواه ساخته شد و ~~اجازت # ~~مر اجعت حاصل آمد، به اتفاق ، روی باز دارالملک نهادند . # چون به سرحد ms230 ولایت رسیدند و فرستاد گان 4961 به مژد گانی به شهر # ~~فرستاد ، اکابر دارالملک به عزم استقبال متوجه منازل ومراحل گشتند . ~~خواجه # ~~شرف الدین نیز برقاعدهآ معهود بر آیینی محتشمانه عزم استقبال کرد - از ~~احوال # ~~وقت وتغی خواطر پادشاهان غافل، درمنزل خنامان، (1) متعلقان وخدم خواجه ~~شرف # ~~الدین درموضعی که رسم بود خمهآ او زدند. چنان استماع افتاد که فراشان ~~صاحب # ~~فخر الملک، آترابر کندند و بینداختند. خواجه شرف الدین چون خواری بدین ~~گونه PageV01P255 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0338.png) # ~~از متعلقان شرف الدین به شهر نرود . روز دیگر خود کسان تاج الدین ستلمش ~~، # ~~شرف الدین را بردند به شهر ، ودرخانهٔ‌ تاج الدین ستلمش بازداشتند ، ~~اما زیادت # ~~عنفی وزجری دربابوی تقدیم نمیافتاد . چه سلطان باوی قهری جبلی وغضبی[ ~~497 # ~~دلی نداشت ، وخداوندتر کان نیز- جهت رعایت حقوق قدیم - هم درپی ایذا و ~~آزار # ~~اوتبود . غرض اصلی ومطلوب حقیقی عزل وی بود و عدم تعلق اوبه کار دیوان. ~~و # ~~چون او را به خانهآ تاج الدین ستلمش بردند، اومنزل ومقامی وجای سکون و ~~آزامی # ~~برساخت واستادان گلکار واسباب وادوات عمارت ساخته کرد ، و آغاز عمارت ~~نهاد ،و # ~~خاقهآ برون ستلمش وخانهآ اندرون پسر مهتراو- امیر محمد - ازبطین ودروطا ~~بق هیچ # ~~سچمز مهمل تگذاشت وهمه را تمام عمارت بازداشت، وتمامت خانهآ او وسر ان ~~را # ~~بل حواشی واتباع را- رواتب ووظایف معین متقن 1 (؟) مهیا و آماده کردهٔ‌ ~~وهر # ~~روز به دو وقت در آنجا سفره می تهاد و همگنانرا طعامی عام میداد . # ومدت مقام اودر آن جای هفت هشت ماه برداشت . وجمال محمدمختص 2 # ~~که و کیل و کار گذاراو بود حکایت می کند که درین مدت گرفت و گبروحبس # ~~واطلاق او با اخراجات دیوان و رشوت[498 ] وخرج مؤکلان ، مبلغ سی چهل # ~~هزار دینار تلف شده بود . بعداز آن اجازتی یافت که باخانهآ خود شود . ~~وچون باز # ~~خانهآ خود شد ، مردم را به تردد به نزد وی منع هی کردند، او در آن مدت ~~درخانه # ~~فشسته بوده وسی پاره ms231 مصحف نوشت، تادیگر یاره خداوند تر کان او را به ~~خدمت خاص # ~~خود برداشت . # وهم درین سال ششصد وهفتاد وپنج بود که اکابرعلماء ماوراء النهر ، خطهٔ‌ ~~PageV01P256 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0339.png) # ~~کرمان را به چمال خود زیب وزینت دادند ودرین دیار اساس درس وفتوی ~~تهادند : # ~~رأس ورئیس انشان ، صدران امامان معظمان مفتان ، تاج الشریعة وبرهان ~~الملة و # ~~الدین ، برهان الشریعة ؛ وامام عالم فاضل مفتی علامه اعلم علماء ماوراء ~~النهرحافظ # ~~الملة والدین النسفی . خداوندتر کان ایشان را در مدرسه مقدسهآ اجلاس ~~فرهود و # ~~تدریس مدرسه به ایشان حواله کرد . و مثالی اصدار فرمود در باب صدر امام ~~تاج # ~~الشریعة، وتولیت مدرسه499آ مقدسه به وی مفوض گردانید، و سلطان مظفر ~~الدین، # ~~برهان الشریعة را ارتباط فرمود، واز وی استفادات علمی حاصل می کرد ، ~~ودرسفر # ~~وحضر باخود میداشت . PageV01P257 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0340.png) ### | 2 # قصه بی ادبی ها وبی رسمیها # که خواص سلطان مظغرالدین اساس نهادند # ~~و جود طایفهای از شاطین انس و عفاریت بشر- که از مفسدت ایشان ددان ~~خوتریز # ~~درخطر بودند و دیوان فتنه انکیز بر حذر - بیت : # ~~نه از خلق شرم و ته ترس از خدای ### | همه دیو زا دل %~% یدی رهنمای # ~~گرفته همه خوی و طبع ددان ### | چو دیوان گریزنده از بخردان # ~~ایاب افتاد که واهی تراز هوای صیان وبی ثبات تراز ابر تابستان کشت . PageV01P258 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0341.png) # ~~که : وای دل وای جامه ! وهر روز برسر بازاری ودرمیان شوارع عوام علی ~~ملا الناس # ~~فسادی آشکارا می کردند وزحمتی به سر خاص وعام و شریف ووضیع می آورد . و ~~بر # ~~آن افعال مذموم وحر کات تامعلوم درغایت سماحت و نهایت قباحت جملهآ مردم ~~این # ~~خطه ازغریب وبومی وترک و تازیک انکار می نمودند و ضرائب(1) شیم ولعن ~~درذیل # ~~وذبا به آن مفزودو به این [ شآمت خصال و ردائت افعال ایشان ، سلطان ~~مظفر الدین، # ~~از[501 ]غایت جانیداری و کم آزاری، چشم اغماض فرومی خوابانید و به منع ~~وزجر # ~~ابشان مثال نمیفرمود . وخواص حضرت خداوندتر کان درخلوت ، بعضی از طریق ms232 # ~~مطاسه وبعضی برسبیل ملامت ، می گفتند که بر خداوند تر کان ردع ومنع ~~ایشان # ~~واجب است وقهرو عنف ایشان لازم . اما خداوند تر کان از فرط دلداری و ~~وفور # ~~محافظت جانب شاه سلطان، سایهآ التفات بر آن نمی انداخت واین حکایت به ~~سمع خود # ~~راه نمیدادتا به جایی رسید که این مخموران شراب لهو ومغروران سراب سهو، # ~~پای تجاسر فراپیش نهادند ودست تطاول به بی ادبیهاء دیگربر گشاد . ~~محمودستلمش # ~~که در عرصهآدیوان، اکوان را اسب ورخ نهادی و در بساط ددی ببر بیان ~~راداوفره # ~~دادی [و] درپانهآ (2) بد کرداری سر نفراین عفاریت بود و در معر کهآ ~~فتنه انگیزی # ~~سرخیل این طواغیت، شبی به مرحله مشیز - درغلواء مستی و منتهای بی خبری ~~. # ~~شمشیر[502 کشیده بودودرمقام دعوی به خدمت سلطان ایستاده که اگر فرمان # ~~دهی سر [.0. ن (3) سرورتر نیست به پایه تخت تو آرم - و نام تر کان بر ~~زبان # ~~رانده هر چند (4) و بیان ازین گفتار از حضرت یزدان رخصت تمی یابد و # ~~چان سخن گوی بدین مقول اجازت تمیدهد - اماجهت بیادبی این گروه درعبارت ~~PageV01P259 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0342.png) # ~~و کتامت می باید آورد. لسکن فضل آفرید گار بر آن بود که همچنانکه قلاع ~~سبع شدآد # ~~از مکامدمهآ دهآ شیاطن در مح وسهآ امان است ، سرداق حشمت خداوند ~~ازشراین # ~~عفاریت در کنف حمایت وسد عصمت یزدان بود و مهایت وساست شاه سلطان شهپ # ~~الثواقب بی اثر، ایشیاطین بر دفعوردع ایشان روان ، والاهر تهور وتهتک ~~که درخاطر # ~~اندیشه بگذرد و در تصورفکرو رؤبت آید از طبع و طینت آن عقاریت توقع می ~~توانست # ~~داشت [503] و شبی دیگرهم در آن نزدیکی که پر تو آفتاب عقل از و درغایت ~~بعد # ~~بود وظلمت شب سکر پردهآ حا از پیش لعب باصرهآ شاه سلطان برداشته بود ، ~~واورا # ~~از حرم حرمت عقل وتمیز بیرون گذاشته ، که ، بیت : # تار یکی شب پردهآ رسوائی هاست . # خداوتد تر کان رادر موقف تکلیف داشت که ترا از مسند عزت و عصمت ms233 بر می ~~باید # ~~خاست وما ما،دومجلس هزل ولهوبتشست ، و به دستان سازی ناسازما،پای مسرتی ~~(1) # ~~بکوقت و آستسنی که غلاف سخا ومروت است چون اکمام ریاحین به یاد لعب این # ~~مالاعین بیاید جنباتد . # از آنجا که کمال کیاست خداوندتر کان بود ، بیت : # # ز روی خرد ژرف (2) چون بنگرید %~% جهان در کف دیو واروته دید # گفت اگر دست به آستن عنادو خلاف بیرون آرم و کوه وار پای قرار و # ~~نشست بقشارم وپای در دامن سکوت کشم وزمین ثبات [504و وقار ازدست ندهم، # ~~شابد که قاعدهآ اکید حشمت ومکنت واساس وبنماد محکم مادر قرزندی وتریست ~~، # ~~چون شرار آتش درمنه ، کاه واربه یادفنا برخیزد و آب جاه و حرمت درخاک ~~اتلاف # ~~و تضییع ریزد . آن کوه شات و وقار، بی درنگ، چون باد سبکبار از چای ~~نشست # ~~برخاست و آستین چون سر[و] در جنبانیدو گفت ، بیت : PageV01P260 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0343.png) # # تو سرو روانی و سخن پیش توباد %~% می گویم و سر مه هرره هی جنباکی # وایستاده روی به حاضران مجلس آورد وزبان گفتار به موعظه آراسته کردو # ~~و گفت که خدمت سلطان کردن از من پیاموزید و ببینید که من با کمال حقوق ~~مادرو # ~~فرزندی چگونه بر در امتثال اوامرو نواهی او ایستاده ام و چشم و گوش بر ~~راه فرمان او # ~~نهاده ، وشاه سلطان واتباع اورا به انواع لطف ونوازش تسکین داد و در ~~میانه فرصتی # ~~نگاه505 داشت وروی عزیمت به سیر جان تهاد . # چون خطه سیرجان مر کز اعلام ظفرتگار گشت پیغام یه شاه سلطان # ~~فرستاد که ما را عزیمت اردو مصمم است. اگر آن فرزند موافقت # ~~می نماد در مصاحبت ، احرام حضرت اردو بتدیم . چون این پیغام به حضرت # ~~شاه سلطان رسید، خواص حضرت جون کبوتران وحشی در مضطرب اضطراب افتادند # ~~وچون خران اهلی (؟) درخلاب تحیر بماندند. هررمان روی رای یه چهتی دیگر # ~~می کردند و اندیشهآ دیگر پیش خاطر می آورد . چون شاه سلطان دید که همگی # ~~اهواء و رای ایشان ms234 برسکون مقصور بود وازحر کت وسفر نفور ، وای سلطان ~~نیز یر # ~~آن مو افقت نمود ، اما فرستاده را باز گردانید و در جواب گفت که اندیشه ~~آن است # ~~که در بند گی احرام حضرت اردو بندیم . انشاء الله توفیق رفیق طریق ~~باشد[506 # ~~گر توقفی باشد احرام خدمت یسته شود، ودرحضورفرستاده ، اختیار حر کت روز # ~~دوشتمه کرد. و چون فرستاده مر اجعت تمودباز روز آدینه انداخت . فرستاده ~~چون در # ~~سیر چان به حضرت خداوند تر کان رسدواز کیفیت احوال انهاء کرد. چون ~~حکایت # ~~عزیمت حر کت از دوشتبه به آدینه انداختن به سمع خداوند تر کان رسید ~~دانست # ~~که اورا رای آمدن نیست وسکون برحر کت و حضر بر سفر ترجیح داده . ~~باحاضران # ~~فرمود که او نخواهد آمد - وهمچنان بود که درجام جهان تمای ضمیر منیر ~~وخاطر # ~~عاطروی روی می نمود . # دراواخر صفر بود ازسال ششصد وهفتادوشش ، مانهآ تابستان ، که رایت اعلی ~~PageV01P261 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0344.png) # ~~خداوندتر کان متوجهآ خطه سیر جان گشت . فی الجمله ساختکی سفراردو ~~بفرمود # ~~وروانه شد ، و آن سفر وغیبت مدت یک سال و کسری507 برداشت ، ومجادله و # ~~منازعتی که مان اباقاخان ومنکو تمرافتاد ، بر کنار رود کر ، درین تاریخ ~~بود. و # ~~آن واقعه ای هایل وفتنه ای پرخسر بود که از اندیشهآ آن زهرهآ شیران آب ~~می شد و # ~~خون درتن لیران جهان شاخ بقم می گشت. # و معتمدان رواة که حاضران آن معر که بودند حکایت می کردند که بعد مسافت # ~~میان دولشکر زیاده ازسه روزه راه نمانده بود ، و آن دولشکر بودند که ~~عددایشان # ~~ازحد حصرو احصاء تجاوز نموده بود ، و از مراتب ومدارج کثرت چیزی بر آن # ~~فزوده، وابلحمان سخت گفتار - بردیوددان باد رفتار- بتواتر و توالی ~~درراه ترددو # ~~وتشدد ، وازچهت جنگ وجدال و کشش و کوشش و تعیین زمان ومکان گوی سخن # ~~درمیدان ، وطایفهای از اهل قلم وطیقهآ کتبه که همواره درفراش امن غنوده ~~بودند و # ~~برخوان و آش [508] خصب آسوده ، از خوف مصادمهآ آن ms235 دولشکر قرار و آرام ~~از # ~~ایشان رمده ولذت خواب وخوربرایشان شوریده، شانر وزی بر سجاده تعید ، ~~مصاحف # ~~قر آن درپیش نهاده بودند و دست وزبان به تضرع ودعا بر گشاده ، واز کثرت ~~خلایق # ~~وانبوهی مردم در آن لشکر گاه غلایی نیز روی نمود و تنگی قوت در افزود . ~~بازی # ~~کج روز گار به امتحان، لباس خوف وجوع بر روی کارایشان پوشانید و ایشان ~~را از # ~~فقدان تعمت امن وخصب بیا گاهاند . فضل عمیم ولطف قدیم آفرید گار تعالی ~~شأنه # ~~وتوالی احساته- که درهمه احوال عموم بند گان رااز عالم ونادان و کافر ~~ومسلمان # ~~حارس وحامی است - ازپس پردهآ غیب ومکمن غرایب صنع اعجوبهای بیرون آورد، # ~~که ازروی ظاهر فسادی میتمود - اما از راه معنی به حقیقت صلاحی 509 بود، # ~~ییت : # سر رشتهآ غیب ناپدیدست %~% بس قفل که بنگری کلیدست # عسی أن تکرهوا شسئا و هوخیرلکم وعسیان تحبوا شیئا وهوشزلکم، نا گاه ~~PageV01P262 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0345.png) # ~~درصمیم زمستان که آفتاب در بروج جنوبی بود واقتران (1) زحل بدان پیوست ~~، # ~~بخاری شمالی متصاعد شد و از برای کشف ، متراکم گشت و برقی آغاز نهاد که # ~~تمامت زمین از کوء وصحرا ومردم وچهارپای دربرف نشست ، بیت : # روی رمین ر خردهآ کافور شد نهان ### | وز ابر تیره روی بپوشید آسمان # چشم فلک ز کو کبهٔ‌ برف شد سپید ### | گوش چهان ز زلزلهٔ‌ باد شد گران # دلهاء خلق گرم بد از تف خوف و جوع ### | افلا کشان مفرح کافور داد از آن # چناتچه تمامت چهار پایان لشکر طرفین از مرا کب و حمولات در زیربرف # ~~هلاک شدند و خاص و عام مردم با تمامت آلات و ادوات سفربی چهار پای بر ~~زمین # ~~بماندند و همه مردم را پای از رفتن و دست از گرفتن باز 510] ماند و از ~~بیم # ~~جنگ وجدال و قهر و قتال در منزل توقف و مسکن تخلف قرار گرفت و اگرچه # ~~از آن سرما و یارتد گی زحمت فراوان و مشقت بی پایان و زیان ms236 هاعگران به ~~مردم # ~~رسید ، اما به حقیقت فایدهای عظیم د منفعتی جسیم بود که خداوند سبحانه ~~و تعالی # ~~به حکمت بالغ خود بساخت وصنعی چنان لطیف در صورت قهری چنین کشف # ~~بیرداخت و به واسطه آن حادثه که واقع شد ، هریکی از پادشاهان با سپاه ~~وخشم # ~~خود متوجه مواضع و مراتع گشتند، و آن فتنهآ هایل و واقعهآ دلگسل زایل ~~گشت. # چون سلطان رییع بنیاد عدل و داد بنهاد و جهان خراب به فر معدلت خود # ~~آباد کرد، # گل از نسیم صبا کرد پر ز زر دامن ### | گل از سرشک هوا کرد پر گلاب دهان PageV01P263 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0346.png) # زبس کهرنگ به کهسار بر گ لاله چرد ### | چو بر گ لاله شد آن رنگ شیر دریستان # تجار به انواع دواب از طرفین در رسیدند و بزر گان ابا قاآن [511 # ~~به مواضع روان کردند تا مراکب و حمولات بیاورند . تا از آن اما کن و ~~مساکن # ~~نقل و تحویل کردند . چون خداوند تر کان اجازت مراجعت می خواست . فرمان # ~~ایاقا آن بر آن منوال تفاذ یافت که نمهآ ولایت و رعیت و سپاه وخشم و ~~خول و خدم # ~~تر کان را باشد بی مداخلت.... ومواضعه خداوند تر کان مراجعت نمود ~~وجماعت # ~~کته در راه به فرض و تقدیر تحصیص و تعیین ولایت می کردند ومحصول وموجود # ~~آن مقاس وتخمین برمی آورد . ### | [قصه] # قصهآ احوال سلطان مظقرالدین در غیبت خداوند تر کان، وذ کر وقایع # ~~که در آن مدت سمت ظهور یافت . اول حال آن بود که از رفتن تر کان و ~~ماندن # ~~او در دارالملک پشیمانی روی نمود و از آن سب پیوسته حزنی و ملالی ~~درخاطرو # ~~ضمیر وی بود و وحشتی و نفرتی از حکم پادشاهی و ملک و جهانداری در طبع ~~او # ~~[512] با دیدار آمده و زود خشم و کم تحمل گشته ، و بیشتر اوقات آن پودی ~~که # ~~باورچیان، آش بار گاه فرو چیدندی و مردم در انتظار می بودندی ms237 و ~~باورچیان # ~~اعلام و انهاء می کردندی - عاقیت آن بودی که خود به آش حاضر نشدی ~~وقرمان # ~~دادی که باورچیان و ملکان آش بدهند ، و چاوشان مردم را روانه کتند . و # ~~خواجگان و اصحاب دیوان را می فرمود که در مسانهآ روز با خانهای خود ~~نروتد ، # ~~و هم در دهلیز سرای کار مردم گزارند و حساب عمال و رعایا هم اینجا ~~بکنند ، # ~~و خواص و قرچیان هم فرمان یود که با مسا کن و منازل خود نروند و در ~~سرای # ~~خاص و بار گاه می باشند، و او نیز به نفس خود رسم تردد نمودن از میان ~~بر گرفته # ~~بود و بیشتر درسرای خاص مجلس و محفل می فقرمود . و درین وقت مؤانستی ~~عظیم # ~~با شاه معظم غیاث الدین سیو کشاه می نمود و او را شانروزی 513 ] ملازم ~~حضرت PageV01P264 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0347.png) # ~~خود می داشت ، و منصبی قریب به سفالدین حجا ؟ خاتون ؟ 1 داده بود، ~~وبیششر # ~~حجابت به وی میفرمود. و از وزراء صاحب بمین الملک درمسندسادت یود، وحل ~~و # ~~عقد کار دیوان به وی حواله ، و اصحاب تشان دیوانی خواجه بهاء الملک ~~وصاحب # ~~فخرالملک. # و از خبرهاء غریب - که در آن وقت سمت ظهور یافت و ذهن وفکرمردم # ~~به تحقیق آن میشتافت وغور و عمق آن بر اکثر خلق پوشیده و هیچکس بر # ~~کیفیت آن به حققت اطلاع نداشت - گرفتن و بازداشتن تاج الدین ستلمش ~~وپسران # ~~بود که سلطان مظفر الدین با کمال ذ کاء و قریحت که داشت به نظر ~~پادشاهانه و # ~~خسروانه چشم بر احوال وقت و گردش روز گار گماشت و به نور یاطن میدانست # ~~که پادشاهی چون تر کان مقبول القول و ناقذالحکم در حضرت اردوست - با ~~وفور # ~~امکان و تمکین که اوراست- و ازینجا با عدم رضا روانه شده و بی حصول صفا # ~~روی[514] به راه داده، وما وثایق قول و قرار چون بیوت عنکبوت برهم ~~گسسته ایم # ~~و عهود و ایمان استوار چون قنینهآ ms238 زجاج بر سنگ استبدادو لجاج شکسته . ~~اوچون # ~~صورت جال و مضمون اقوال و افعال ما ، در آن حضرت ، شرح دهد و عراضه این # ~~عوارض و اعراض بر طبق عرض نهد ، هر آینه همگان غایلهآ جرم وجنایت بدین # ~~طرف حواله کنند و زبان ملامت و استدراک بدین جانب دراز گردانند ویقین ~~واثق # ~~است و رحیاء صادق که حملهآ ملتمسات و متمثات مر حسب دلخواه و وفق آرزوء ~~او # ~~معطوف ومبذول باشد وعقدهآ هر مشکل که او را در راه فکرت اقتد محلول ~~گردد، # ~~وعاقیت کار وخاتمت کار مابدان سرایت کند که یا رقبهآ حریت و آزاد گی ~~بنده وار # ~~در ربقهآ طاعت و قلادهٔ‌ تباعت ایشان باید داد و بار تحمل خواری برپشت ~~انقیاد و # ~~امتثال باید نهاد وعزیزی ملک مصر پادشاهی به تمن بخس مساید فروخت 515 # ~~و یا مهاجرت زن و فرزند وخویش و پیوند و مفارقت ملک و ولایت و سپاه ~~ورعیت PageV01P265 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0348.png) # ~~اختیار باید کرد و روی بیچار گی به راه غربت و آوار گی آورد_ و این ~~همهو بال # ~~و لکاع ونکال جز ثمرهآ شر و شومی ونتیجهآ جهولی و ظلومی ستلمش وپسران # ~~نسست - و آن را یهاء ناصواب که ایشان در تقریر امور زدهاند وقانون های ~~بیحساب # ~~که دو معاملهآ جمهور نهاده اند و آن قصدها که درباب استهلاکو استیصال ~~مسلمانان # ~~می کردند و آن عنابتهاء نوازندهآ بی استحقاق که در تربیت و تقویت ~~ظالمان و # ~~مفسدان می نمودند، و از اندیشهآ مکافات و ترس ایذاء ایشان ، هیچ آفریده ~~- از # ~~صغار و کیار - کردار ایشان درمحاذات آیسنهآ رأی ما نداشتند و مقامات شر ~~وقساد # ~~و ظلم و بیداد ایشان بر مشکاة مصورهآ ما عرض نکردند تا ما دست تطاول و ~~تسلط # ~~ایشان بر گردن سر افرازی ایشان بستیمی[16دد] و سخن هاء غرض آمیز و ~~مکرهاء # ~~فتنه انگیز در کام زبان درازی ایشان شکستمی، # مرد را ره زن یقینها باشد %~% هر قریتی که دون دین ms239 یاشد # هر کجا داغ بایدت فرمود %~% چون تومر هم نهی ندارد سود # تا فضل الهی وکرم ربانی منهیان کشف و مخبران الهام را بر انگیزاند # ~~که از قبح سیرت و سوء سریرت ایشان اعلام کردند و افعال مذموم و حر کات # ~~نامعلوم ایشان با ما نمودند . والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم . و ~~بدین شکر # ~~حضرت ایزدی عم نواله وجل جلالآه، آناء اللیل واطراف النهار، می گزاریم ~~و # ~~سیاس این لطف و موهبت می داریم که ما را بدین خیر کبیر و ثواب کثیر ~~وهنموتی # ~~کرد و از ظلمت شب شیهت ، به واسطهآ به تیاشیرصبح هدایت، بیرون آورد ~~واخلاق # ~~و افعال ایشان چون آفتاب برما روشن گرداتید و توفیق کرامت کرد تا ایشان ~~را # ~~در بیغولهآ عذاب لامساس حس فرمودیم [518 ] و زیب و زیور اختصاص و قربت ~~و # ~~حچابت از ایشان فرو گشود . وهرروز از مصاحبت ایشان نفورترمی گشت ، ~~وایشان # ~~را از خدمت خود دورتر میداشت تا روز گار خریف به صمیم زمستان رسید ~~ولشکر # ~~سرما طناب خیام برد بر اطراف کوه و صحرا کشید. ییت : PageV01P266 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0349.png) # چو کوس رعد فرو کوفت لشکر آذر ### | سپاه باغ به یکبار گشت زیر و زبر # هوا ز ابر بر افکند نیلگون برقع ### | زمین ر برف بپوشید سمگون چادر # لشکر یاغی برقرار معهود وسنن مألوف از منازل و مراحل خود به عزم # ~~تاختن کرمان روی به راه دادند . از خطهآ سجستان به اخیار و انهاء خروج ~~ایشان # ~~قاصد روان گشت و ازعقب ایشان لشکر پاغی روانه شد، و بی درنگ در نواحی ~~بم # ~~ونر ماشیر ریختند و دست تعدی و تطاول به غارت و تاراج دراز کردتد. # چون خیر به دارالملک رسید [519] سلطان بزرگان مملکت و اصحاب # ~~رای را - چون امیر بزرگ عضدالدین امیر حاجی و دیگر اکابر دولت از ملوک ~~و # ~~صدور - احضار فرمود و بحث بیرون شدن و جنگ کردن و نشستن و در بندان # ~~دادن و لشکری فرستادن ms240 ، یا به تفس خود متوجه ولایت جروم گشتن در کنجاج # ~~و شوری افکند. چند روز درین به سر بردند . عاقبت رای بر آن قرار گرفت ~~که بر # ~~مقسم ... فرمیتن مخیم منصور سازد و بزر گان لشگر هر کس برجای خود در آن # ~~حوالی فرود آیند. # برین رای ، سرادق سلطنت بر موضع معین بردند و هریک از ملوک درمقام # ~~معلوم خود جای گرفتند ، و دوسه بهادر کار دیده گزین کردند و برصوب بم ~~روان # ~~کردند تا خبر گیری بکنند و جای بازداتند. سلطان درین حالت خواست که ~~لشکر # ~~را به مالی خوشدلی دهد تا اگر به مقاومت خصمی ایستاد گی باید نمود ، ~~ایشان # ~~را دلگرمی [520 باشد . صاحب یمین الملک وبهاء الملک را احضار فرمود و # ~~حجاب را بر ایشان فرستاد که سی هزار دینار زر جهت ساختگی کارلشکر تر ~~تیب # ~~می باید داد . # خواجگان در توجیه آن تأمل کردند مالی برولایت باقی تبود و ایشان دست ~~PageV01P267 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0350.png) # ~~تصرفی بر خزاته نداشتند. اقدیشهآ قسمتی در تصور آوردند و مالی از ~~متمولان و # ~~منعمان ولایت درحساب گرفتند و کسفست آن حال انها کردند. سلطان در خشمشد # ~~و بیرون فرستاد و به لفظی سمج پیغام داد که من این مال از شما می خواهم ~~و شمارا # ~~از خاصهآ خود این وجه می باید ساخت و دفع و تعویق اندر آن نمی باید ~~انداخت، # ~~و با خدمت بار گاه نمی باید آمد تا آن وجه ساخته گردد. # ایشان باز سرای شهر صاحب یمین الملک نشستند و به ترتیب آن مشغول # ~~گشت . چون قدری از آن ساخته کردند به واسطهآ شفعا عرضه داشتند که مایهآ # ~~یسار و استظهار 521] ما ازین قاصر است و این بارتکلیف، زیادت از قوت ~~تحمل # ~~یاشد . چنان استماع اقتاد که برتنصیف مقرر گشت. # هم درین دو روز خبر گیران مراجعت نمودند و تقریر کرد که کما بیش # ~~دوهزارسوار از ناحیت شق [بم؟] - برداه پل قرصوب گذاره کردند و روی به ms241 ~~حوالی # ~~جیرقت آورد. # جماعت حشم ترا کمه که در جیرفت بودند، چون این خبر شنودند به حصار # ~~قمادیر متحصن شدند و زن و بچه و بار و بنه وچهار پای به حصار تقل کرد، ~~و خود # ~~کمانها به زه آورد و دریس دیوارهاء حوالی حصار کمین ساخت- براندیشهآ ~~آنکه اگر # ~~سواری چند بر عزم تاختی روی به حوالی حصار آرند جماعت کمانداران ایشان # ~~را به تیر از حومه وحوالی حصار دور دارند . # لشکر باغی چون به نزدیکی حصار راندند بر حوالی آن چالشی کردند و # ~~تیری چند بر یکدیگرانداختند ولختی یه تیر خسته شدند . چون زخم تیر[522] # ~~تر اکمه دیدند، دانستند که از ببکار ایشان جز هلاک مرد و مرا کب حاصلی ~~دیگر # ~~شاشد. متفرق گشتند و روی به رودبار نهادند، و علی الرسم چهارپایانی که ~~بافتند # ~~راندتد ، وهر سپاهی که دیدند کشتند، و زن وبچهآ رعایارا اسیر گرفتند و ~~به حوالی # ~~هرموز رفتند، و برقرار سالهاء گذشته و بر گرد ؟ واموال و بضایع تجارهر ~~چه یافتند PageV01P268 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0351.png) # ملک ر کن الدین محمود از غایت حمیت و نجدت (؟) که در طبع آو بود # ~~برنشست و به جنگ بیرون آمد و بافوجی سوار یاغی بایستاد و درممانه اسب ~~خطا # ~~کرد و اوفتاد . یاری شخص او را در ربود و با فرضه آورد_نیک خسته رنجور، ~~و # ~~صاحب قراش گشت ، آوازه در ولایت افتاد که محتضر است . چون مراجعت لشکر # ~~محقق کشت ، سلطان خواست که لشکر به نواحی جروم کشدو خرابی که ازلشکر # ~~یاغی در آن ولایت رفته است 523] باز داند و در حبس واطلاق ستلمش و ~~پسران # ~~متحس بود؛ ایشان را در شهر گذاشتن مصلحت نمیدانست چه از خبث ومکیدت # ~~ایشان ایمن نمی توانست بود ؛ و ایشان را خلاص دادن و رقم عفو بر جراید ~~ایشان # ~~کشیدن حمیت افتقام رخصت نمی داد . قرمود تا ایشان را به صحراء معسکر # ~~آوردند، و در آن شدت سرما که مرغ آبی ، هواعقفس تنورهآ آتش می ms242 کرد، و ~~حرم # ~~فلفل سربه مزاح کافور بر آورد- ایشان را چون شاخ درخت برهنه کرده بودند # ~~و چون بیخ سردر گل ولوش آکنده ، و علی ملاالناس چنین عقوبت ها بر ایشان # ~~میراند و دم به دم بر آن عبرات که از ایشان مشاهده کرده بود مؤاخذت ~~میقرمود # ~~و به مکافات آن در آب می انداخت و می گفت ، بیت : # آتکه آتش برآرد از جگرم %~% من به آتش چرا فرو نبرم # ~~و ایشان چون مارهاء آزرده غصه می خوردند وزهر کین و عداوت 524] ~~دراندرون # ~~میپروردند . عاقبت الامر جماعتی از شفعا سر برهنه کردند و انواع تضرع و ~~تدلل # ~~پیش آورد تا سلطان از سر آن تآدیب و تعذیب برخاست، و فرمان داد که در ~~خدمت # ~~رکاب باشند ، و آن ملازمت در گاه داری که وظیفهآ ایشان بود برقرار به ~~تقدیم # ~~میرسانیدند ، ومو کب اعلی سلطانی در چهاردهم مبارک رمضان بودسیم ماه ~~بهمن از # ~~سال ششصد و هفتاد وشش - که از دارالملک یه جاتب جروم تهضت فرمود ، و # ~~معسکر منصور برقرار سالهاء گذشته باز به شمودان رودباربرد. # آوازه شایع بود که ملک محمود از آن وقت باز که در معر که از اسب جدا ~~PageV01P269 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0352.png) # ~~شد بربستر مرض خفته است وروی ازخلق نهفته . سلطان ، علی ستلمش را به ~~هرمور # ~~فرستاد وخود بر عقب به قرضه شد ، و چون هوا گرم گشت معاودت یاز ~~دارالملک # ~~کرد [525] و آن قصه و کیفیت او به جای خود بیاید . # چون موسم ربیع در آمد : # # پر از غلغل رعد شد کوهسار %~% زمین شدپراز بوی و رنگ و نگار # # نوازنده لمل به باغ اندرون %~% گرازتده آهو مه راغ اندرون # # خرامنده گرد گلان برتذرو %~% سراینده بلبل آبر شاخ سرر # # جهان شد به کردار باغ بهشت %~% چمن های او چون چراغ بهشت # اخبار متواتر شد که تر کان از اردو معاودت تموده است وروی به دارالملک # ~~نهاده . سلطان را فکری قوی بر طبع مستولی گشت و هر زمان اندیشهآ ms243 دیگر ~~به # ~~خاطر او می گذشت وبعضی را از خواص بر آن اندیشه ها اطلاع می داد و ~~گنجینهآ # ~~اسرار نزد بعضی فمی گشاد. باری در مقام تردد بود و بریک رای و رویت ~~ایستاد گی # ~~نمی نمود. # وقتی بر خاطر می گذرانید که قلاع را عمارت می باید کرد و از آن مأمنی # ~~می باید [526 برساخت وروی به مخالفت و معاندت تر کان و اتباع او آورد_ ~~و # ~~بدین نیت جماعتی از استادان گلکار بد قلعهآ کهن فرستاد تا چند روز در ~~آنجا # ~~کاری کردند . # دیگر جماعتی رای بدین گونه زدند که به عزیمت استقبال روی به معسکر # ~~تر کان می باید آورد و در آن حالت که ملاقات حقیقی روی نماید و ایشان ~~غافل # ~~باشند ، هریکی ازمردان ما، در یکی آویزد - که کفو و نظیر او بود، ~~برصورت # ~~معانقت . آنگاه اورا درقبض آورد، اگر فرصت باشد یه کارد از لیاس حبات ~~عریان # ~~گرداند والا او را بر بندد و نگاه دارد . آنگاه چنان چه مصلحت روی ~~نماید # ~~توان کرد . PageV01P270 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0353.png) # و اندیشهآ طایفه ای بر آن قرار می گرفت که مملکت وداع میباید کرد و # ~~روی مه راه عربت آورد . # فی الحمله آراء واهواء مختلف در محفل و مجلس شوری می انداختند و بر # ~~ساط خیال منصوبهاء گونا گون [527] می ساختند ، تا مشعد روز گار ، ~~خودتقشی # ~~نمود که در تصور وتخیل ایشان تبود . PageV01P271 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0354.png) ### | فص # قصه رسیدن مو کب خداوند ترکان # به سرحد ولایت کرمان ، وذکر گریختن تاج الدین ستلمش و # وبسران آزخدمت ، ورفتن سلطان به سیستان . # ~~بر کشید گان باشند بعد از تعذیب و تأدیب بسیار و باز خواست و مؤاخذت ~~[2528 # ~~خود براند . # ~~بیرون از من وپسران برتیاید ودرسلک شمار وانتطام منخرط نگردد ، بیت : # # به بند اندرون شاه کاوس بود %~% دگر بند بر گردن طوس بود PageV01P272 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0355.png) # از آنکه به حقیقت سرمایهآ رنجش و آزار و ماده وحشت و پیکار،پسران من # ~~بودهاند ms244 و سر انگشت اشارت خلق به سوی ایشاناست، وچون به بینی عاقیة ~~الامر وبال # ~~این فتنه به ما عاید گردد، وهدف تعلق خشم وعنف خداوند ترکان ، ما باشیم ~~-واین # ~~سلطان مردی است که درقانون مردمی هیچ حساب ازو بر تمیتوان گرفت ، و هیچ # ~~قوت ونصرت [529] در معر کهآ خصم افکنی از و توقع نمی توان داشت ، واگر ~~ما وا # ~~خطری مالی یا جانی پیش آید ومحتتی و آفتی جهانی روی نماید ازو چشم مدد ~~و # ~~معاونت وتعصب و حمایت در تصور نتوان آورد . ملقن حدس و فراست وملهم عقل ~~و # ~~کماست این نقش بر صحیقهآ ضمیرو لوح خاطرمی انگارد واز بحرعمیق فکرو ~~رویت # ~~این گوهر گرانمابه یه ساحل ظهورمی آورد که دوستی مخلص ویاری خالص بی ~~غایلهآ # ~~غرضی پدید می باید آورد و مصدوقهآ حال وخلاصهآ فکرت با او در مسان نهاد ~~واورا # ~~به معسکر خداو ندتر کان روانه کرد دحال و کار وقصهآ روز گارخود به ~~واسطهآ مشیری # ~~کاردان وحاجبی صاحب کیاست به موقف عرض ومحل انهاء رساند ، وشکوه مفرط # ~~و رحمتی تمام ازین پادشاه فرانمود و دفاین اسراسر و افکار او که در ~~خزینهآ سینهآ ما # ~~مدفون است به نزد حضرت او [530].... # بر خلاف1 او درمقام خود ساکن بود و بدیشان التفات ننمود و پسررا بفرستاد # ~~واستدعاء ملک را هم اجابت نفرمود و درهمه ابواب طریق مخالفت مسلوک ~~داشت- # ~~ازآ تکه امر اء شا تکاره همواره او را از حادآ انقیاد ومطاوعت مادشاه ~~کر مان انحراف # ~~می دادند دمی گفت که این ولایت در تصرف تست ، ازسیرجان و مضافات خارج ~~است # ~~وملوک ایگ رامسلم. # بعد ازآن روری چندخداو ثدتر کان دو هز ار سوار آراستهٔ‌ نامدار، شعر : # همه سپه شکن و گرد گیر و قلعه گشای ### | همه دلاور و زور آزمای و آهن خای # کشف صفت همه بر گستوان براقکنده ### | ه زیر جوشن چون ماهمان رخشنده PageV01P273 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0356.png) # در کو کبهآ سلطان مظفرالدین روانه گردانید بر آیینی که گردون ms245 گردان با # ~~هزار چشم روشن مثل آن ندیده بود . قاضی فقان (؟) که دعوی هواداری این ~~دولت # ~~می کرد وحجت قولی وفعلی می آورد، خودراپیش به نفس دار الملک ؟5 رسانده # ~~بود و شرف زمین بوس حاصل کرده وبه تشریفات لایق مشرق شده ، در خدمت بود # ~~و برعجر و بجراحوال واقوال واقف . تقریر می کرد که لشکر شبانکاره که بر ~~قلعهاند # ~~حکایت دست از قلعه داشتن و با اهل کرمان گذاشتن چون هزارپای در کوش ~~خویش # ~~واه نمیدهند ، وچون خیال محال فرا دل ودماغ خویش نمی کذارتک. چون سکر # ~~کرمان به کشسبان (؟) رسید ، خداوند ترکان فرمان داد که تمامت فشگری ~~سلاح # ~~جنک درپوشند و ملوک و امراء و اصحاب قلم و دواوین همهآ آواسته گردند و ~~صف ها # ~~راست کنند وروی به قلعه نهند ، وسوادی و کثرتی عظیم یاهم افتاد ، شعر: # ز بس نالهآ برق و گرد سپاه ### | تو گفتی که خورشید گم کرد راه # چو وعد خروشنده شد طبل کوس ### | خور اندر پس پردهآ ابنوس # تو گفتی که روی زمین ز آهن است ### | یا کوه البرز در جوشن است # چوی به نزدیک قلعه رسیدند ، برصحرا در شهر جا (؟) فروداللمتاند، سپاهیان # ~~قلعه 532] بر بالا نظارهآ لشکرمی کردند وبر فوات قلعه و ولایت عصه ~~میخورد . # ~~مدت دوازده روز در آن صحرا به صمیم ذمستان توقف افیاد-با وجود سرمایی ~~که # ~~بر کهآ متموج ازباد ، چون جوشن و درقهآ پولاد، صورت اجمدمی پذیرفت ~~وقطرات # ~~راح از برودت ریاح چون فصوص یاقوت وعقیق انعقاد . شعر : # الشتاء من الجلود جلودا ### | و کساء الزمان من البرود بجشرردا PageV01P274 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0357.png) # و تری طیور فی الماء ارجأبه ### | یختار حر النار و السفسودا # همی فسرده شد از باد خون میان جگر ### | همی فسرده شد از برف دم میان دهان # همی دمیدی برچشم ، یرف چون الماس ### | همی بسودی بر چهره بادچو سوهان # بعد از دوازده روز ، درمان این سردی ، گردی شکافت و معارف شانکاره # ~~رخ نمودند . ظرفا گفتند جاء البرد و ms246 الطیالسه ، از آنجمله امیری که بزر ~~گتر # ~~ایشان بود وخویش ملک شبانکاره، اورا نورالدین محمد گودرز می گفتند 533 # ~~باچند معروفاز اهل قلم وپیری محترم که وزیر (1) ملک شبانکاره بود - ~~اوراشمس # ~~الدین محمد احمد بو سعد می گفتند - واز صنف ائمه واصحاب عمایم - ~~نورالدین # ~~پسر امام فخرالدین مطرزی ، و شخصی دیگر ، متکلمی فصیحی ازین سخن سرایی # ~~کار افزایی ع. # قولش همه چو طوطی لیکن نه ما عمل ، و امیر سقاول که امیر یارغو بود یا # ~~ایشان مصاحب، ودرین راه ایشان را به تسلیم نا کردن قلعه و عدهای میان ~~تهی داده # ~~واتواع طریق دفع درپیش تصور ایشان نهاده. وخداوند ترکان در شب ~~چنانچهعادت # ~~به تقدیم رسانده . اول سخن که خداوند ترکان فرمود آن بود که فرمان چنین ~~است # ~~که اول شهر و قلعه تسلیم کنند و بعد از آن پارغوء املاک دارندوسخن ~~سایحه و طافیه # ~~گویند ، سغاول درجواب گفت که کار قلعه همه وقت راست توان کرد . سخن ~~املاک # ~~می باید گفت . امیر ایاجی که بزر گتر بود بانگ بروی زد [534] و گفت ~~فرمان را PageV01P275 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0358.png) # ~~چگونه دیگر گون توار کرد؟ هم امروزقلعه و شهر تسلیم نواب تو کان ~~گنند # ~~واگر ایشان را چیزی در قلعه است بیرون آورند. مو کل باعث گشت و شبانکار ~~گان # ~~را علزم داشت به خالی کردن قلعه . برادران سه گانه پسران تنهابی شال؟ ~~که ایشان # ~~نظم این کاومی دادند - خود مطیع) ایاجی بودند وایاجی بردر امتثال ~~وانقیادایشان # ~~باعث شدند که می باید فرمود که بی درنگ قلعه خالی کنند. # قوم شیاتکاره در جواب می گفتند که پنجاه سال است که ما دواین قلعه مقام ~~داریم # ~~و رخت و قماش بسار مارا درین قلعه است و اگر خواهیم که آن را به ابک ~~نقل کنیم # ~~درمدت یک سال میسر نمی شود. مع هذا که ماخود چهارپای نداریم . خداوندتر ~~کان # ~~گفت من چهار یای بدهم که رخت سیاهیان تقل ایگ کنند. آخر روز که از ms247 # ~~یارغو گاه باز معسکر آمدند، فرمود که منادی زنند که فردا بعلی الصباح ~~چهارپایان # ~~خاص ازشتر و استر ودراز گوش همه بردر شهر سیر جان حاضرخواهند بود 535 # ~~باند که ملک و امیر و صغیرو کبیر- هر که چهارپایی باریدارد-- بردرشهر ~~حاضر # ~~کتند . بر امتثال فرمان ، تمامت چهادپای حاضر کردند و از صبح تا ~~چاشتگاه توقف # ~~نمود. هیچ آقریده نیامد و باری ناورد . وقت استوا، سپاهان با جمعهم ~~آمدند و # ~~مهلت خواستند که هم امروز رخت از قلعه به شهرستان نقل کنیم وقلعه تسلیم ~~نماییم، # ~~بعد از آن به تدریج نقل ابگ می کنیم . ایشان را این اجازت حاصل شد ~~وفرمان # ~~تفاذ پافت که چنین کنند. شبانکار گان تیز گرم در ایستادند و تمامت سقوق ~~که از # ~~چوب پوشده بودند به آتش سوختند و به باد اتلاف برداد . باقی آنچه در ~~وسع و # ~~قدرت ایشان بود به بیل و کلند کندند وخاک بهزیر ریخت. خداوند تر کان ~~اغماض # ~~فرمود و بر ایشان اعتراض نکرد. چون قلعه تسلیم کردند و تواب خداوند ~~ترکان # ~~در تصرف خود گرفت ، قاضی امام الدین سیوجان و پسر او تاج الدین سلمان و # ~~عزالدین حامد و برادر او قاضی 5361 عماد الدین مقبل را قرمان شد تا بحث ~~و # ~~بارغوی املاک درمیان افکندند وهر قوم حجت و قبالات خود به موقف عرض ~~آوردند. PageV01P276 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0359.png) # ~~بعد از مساحثات و مطالعهآ قبالات، بعضی طافیات که حاجب یعقوب و اتباع ~~او در # ~~اساحت آن سعی نموده بودند بر شبانکار گان مسلم داشتند ، و باقی ~~کرمانیان را. و # ~~ولایت سیر جان و« دشت بر» خداوند تر کان را مسلم داشتند. جهت ارزویه ~~ومواضع # ~~دیگر شیانکار گان سخن گفتند که آن دریاولیغ مذکور نیست ، ما تسلیم ~~نکنیم. # ~~امراء یبرغو گفتند که آن را در توقف باید داشت تا عرضه دارند و فرمان ~~تسلیم # ~~کردن آن حاصل گردد و در دست شاتکار گان ماند. # چون خداوند تر کان از سیرچان معاودت فرمود ، نصرة ms248 ملک را به ایالت # ~~قلعه و ولایت سیرجان نامزد کرد و سصدسوار و هفتصد پیاده به اسم سپاهی ~~گری # ~~در اهتمام او آورد . وصدرضیاء الدین تاج الدولة ابن صاحب معظم فخر ~~الدین احمدا # ~~را [537 به عاملی ولایت منصوب گردانیده، تصرة ملک اساس حکمی و ~~بنیادپادشاهی # ~~بنهاد که هیچ آفریده را در سیر جان از عامل و رئیس و ترک و تازیک کاری ~~نمی رفت، # ~~و همگنان را گاه و پیگاه ملازم درسرای ملک می بایست بود ، و امروا ~~نواهی اورا # ~~امتثال می بایست نمود . صدرتاج الدوله چون کار بر آن منوال دید او را ~~حزنی و # ~~ملالتی بازدیدار آمد که ولایتی بدان وسعت بر وی زندان شد. گرد شفعا بر ~~آمد و # ~~معاودت نمود ، در شهور سنه اربع و ستین بود که مقام باز دارالقرار عقبی ~~[ برد # ~~ن کیان جهد کردند که چیزی ازمال رمنن شیرچان خرج کنند صورت نپذیر فت # ~~و درحیز تدبیر نیامد. PageV01P277 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0360.png) # و چون سلطان مظقر الدین بایلکاه1 ملک تعلق ساخت و دست تر بیت ایشان # ~~بر آورد، دست ایشان قوی تر شد و در معاونت سلطان مظفر الدین جانسپاری ~~می کردند # ~~تا درین وقت که حنگ براق افتاد- و ذ کر وقصهآ آن مه جای خود باید - ~~وچون # ~~بلکاملک جنان مردی ینمود و خود را قدای سلطان کرد ، بعد از معاودت از ~~دار - # ~~الملک سلطان درتربیت دیگر برادران به اقصی الغابه و ابعد النهابه ~~بکوشید هر چتد # ~~خداوند تر کان را این معنی ملایم نمی آمد، اما هیچ نویسنده چشم در نمی ~~دید که # ~~در بلهآ مقابله و معارضهآ ایشان آمدی وخودرا درمحاسبت و محاذات ایشان ~~افکندی. # ~~صاححب مچد الملک تقویر می داد که مصلحت در آن است که به سر جان روند و ~~دوازده # ~~سال استخراج 1539 ملک بکنند. چون مالی معین بروی مقرر شود ، آنگاه پاز- # ~~خواستی توان کرد و در ربقهآ طاعت توان آورد. و آن محاسیت به صدر ~~ضاالدین # ~~محمد المقیل ms249 حواله بود ، و او را یه ضرورت در جانب داشت ایشان سعی می ~~بایست # ~~نمود. # ملک در جواب کتیه می گفت : من مردی تر کم و حساب و کتاب ندانم! # ~~این ولایت مدتی در دست ملوک شانکاره بود . آنچه حاصل ولابت بود می ~~خوردند # ~~و شرط محافظت قلعه به جای می آوردند . همچنان فرض می باید کرد . ~~مابرادران # ~~در استخلاص این ولایت جانسپاری کردیم و اگر چیزی حاصل شد مه وجه مواجب # ~~لشکر و آبنده و رونده خرج رفت. اگر شما می خواهمد که به دیگری دهد، من # ~~در حال بی تعلل تسلیم کنم و بروم. صواب ندیدند سخن درشت گفتن که موجب ~~تنکی # ~~خاطر او و برادران گردد. صلاح در آن دیدند که ایشان وا استمالت کنند و ~~به قرار # ~~بگذارند و کو کیهآ خداوند تر کان ، معاودت[540] باز دارالملک فرماید . ~~و صدر # ~~ظلهیر الدین محمود بردی برادر صاحب عمدة الملک تا در کرمان بود سوداء ~~عمل PageV01P278 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0361.png) # ~~سرجان میپخت ، آن مطلوب، اورا دست نداد تا روز گار نصره ملکسپری گشت، # ~~عمل آن ولایت به وی حواله کردند. اودر آنجا عمارتهاس ووقوال فراوان # ~~حاصل گردانید و به قلم نواب ، دیوان دارالملک جواب گفت...1 # رقا باد ویسهآ هشام از قرای جنانه حم (؟) پنجاه سهم ازان ، از جمله پنجاه # ~~دوسهم که مجموع سهام قریهآ مذ کوره است - با جمیع حقوق و مراقق و توابع ~~و # ~~لواحق، درین سال ششصد و شصت وسه - در ماه ربیع الاول - وقف فرمود بر ~~مسجد # ~~جامع درون شهر، بدان شرط که در عمارت آن وفرش وطرح [وروغن چراغ صرف # ~~کنند، و اگر زیادت آید مفوض است به رای متولی ، و متولی آن اولاد خویش ~~را # ~~کرد بران شرایط که کتاب وقفیت بدان ناطق است . # وقف رباط کنار خندق[541] دیگر از موقوفات اوانار الله برهانها- رباط کنار # ~~خندق دروازهآ خیص است، در بیرون شهر گواشیر بر طریق محلهآ شاهیجان، و ~~پنج سهم PageV01P279 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0362.png) # ~~ماء صقر افتاد ms250 از سال ششصد و شصت و پنج هجری # دیگر از احوال که درین سال سمت ظهور یافت آن بود که در آن سال که # ~~صاحب قخر الملک به رحمت خدای تعالی پیوست، عمل جیرفت به خواجه نظام ~~الدین # ~~محمد ابوالکفاة مفوض بود ، و درین سالها از اوابل عهد قطب الدین سلطان # ~~فتح البابهای عظیم بود1 وخصبی تمام در کل ممالک روی نموده بود ~~لاجرم[542 # ~~رخصی قوی در اجناس غلات 2 وانواع حبوب روی نمود. فخر علاء اناری حکایت # ~~کرد - و او به اشراف قوم زطوط منسوب 3 بود - که در آن تاریخ قرمان به ~~نفاذ # ~~پیوسته بود که شیر بچهای چند از مادری از قوم ذطوط می باید خرید ، ~~دوازده # ~~دینار ازغلات جیرقت در وجه بهاء آن تهادند، و برات بر بهاءالملک نظام ~~الدین محمد # ~~ابوالکفاة تبشتند . چون برات پیش اوبردند به رسم عمال دقاع(؟) تنفیص و ~~تنقیصی # ~~چند بدان داه میداد و میخواست که آن غلههارا به ثمنی بخس ازدست قومزطوط # ~~برون کند و رجوع یا دیوان کردن تعذری داشت- و او عاملی قوی دست بود. # ~~القصه یک هزار من غله به سه دینار و دو دانگ با وی دربیع آوردند و وجه ~~نقد # ~~قیض کرد. یک سال تمام در آن نگشته بود که سعر بیفزود و غله روی در ~~غلانهاد و # ~~در جملهآ ممالک قحطی پیدا شد. معتمدان حکایت کرده اند که از آن غله ~~هاصدمن # ~~به چهار دینارفروخت ، وچون او مردی کافی و معامله 5431 شناس بودو مایه ~~دار، # ~~کثر بروات مواجب که بر عمل گاههای وی نشته بودند در آن فراخ سال ، به # ~~ثمن بخس بازخرید ، لاجرم ته چندان نعمت و ثروت بر وی جمع شد که درحر # ~~تقدیر آید . مصرع ، چون معانی جمع باشد شاعری آسان بود . # بعد از آن درپی اکتساب جاه شد. ازقضاء الهی در آن وقت از اردوی بز رگ ~~PageV01P280 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0363.png) # ~~امیری مغولیه کرمان فرستاده بودند او را ساریان اغا می گفتند ms251 - جهت ~~تفمص # ~~حکایتی که در اردو عرضه داشته بودند که جماعتی نکودریان درین فوربه ~~مضیقی # ~~شده بودند. که اگر لشکر کرمان در آن تکاسل و تساهل نمی نمودند اکثر ~~ایشان # ~~هلاک می گشتند و آن تقصیر حواله به سونج ملک می کردند - و بدین مهم ، ~~این # ~~یزر ک را به مطالعه کاردن آن موضع نامزد فرمودن تا آن حال به تحقیق ~~بازداند # ~~و کیفیت آن معلوم کند ، چون به کرمان آمد ، خداوند تر کان در اعلاء ~~مرتبت # ~~او مبالغه نمود و بر امتئال فرمان ، او را به جیرقت فرستاد تا آن موضع ~~را بر محک # ~~نظر 544) خود زند و حقیقت آن یسر و تقسیم معلوم گرداند. # و چون در ولایت چروم ، حا کم ، تظام الدین بود چست در ایستاد و به انواع # ~~خدمات ساربان را چون شیر مألوف مسخر زمام حکم خود گرداند ، چون او در # ~~زیربار منن خواجه نظام الدین پست گشت ، تقیلی نمود که من آنگاه زانوء ~~نهضت # ~~در پیش تر کان از زمین بردارم که محمل بار اوزار وزارت بر کوهان کفایت ~~تو # ~~بندم 1. # چون به دارالملک معاودت کرد خداوند ترکان در پی آن بود که مراضی # ~~و مطالب او را چون شیران باردار برقطار دارد. # اول ملتمسات او آن بود که عرضه داشت که خواجهای چنین کافی ضایع # ~~گذاشتن و او را از جملهآ ارکان دیوان نداشتن از قوانین معدلت شما دور ~~آست و به # ~~مردم ناشناسی و قلب تمییز نزدیک . خداوند تر کان بر وفق صوابدید او ~~خواجه # ~~نظام الدین را تربیت فرمود و درصف اسحاب [545] مناصب جای داد و قلم ~~دیوان # ~~در بنان تصرف او نهاد . خواجه تظام الدین نیر توفیر نفر زطوط در وجه ~~خدمتی PageV01P281 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0364.png) # ~~ساریان صرف کرد و در شهور ششصد و شصت و هفت برسر نحوات دیوان اعلی # ~~کشید . # ودرماه رجب سال ششصد و شصت و هفت مولاتا صدر امام عالم مفتی الشرق # ~~مقتداالفریقین امام المذهیین تاج الملة والدین ms252 محمد السدیدی الزوزنی به ~~رحمت # ~~خدای تعالی پیوست ، # و درین سال واقعهای مشهور نیست که درحیز کتابت توان آورد . PageV01P282 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0365.png) ### | # قصه وصلتی که مبان # ملک شمس الدین محمد ملک وبییی ترکان رفت، ورفتن اوبه بزد # ~~حشمت او سردر درچهآ اعتلا نهاد ، ومنصب اوروی به ارتقا آورد . وچون ~~مالی وافر # ~~ممالک بدان مضاف شد - خواست که خاندانی نامدار و دودمان پادشاهی او را ~~نز # ~~حاصل گردد و وصلتی با پادشاهزادهآ عالی نسب دست دهد . بیت : # # نا تصاب حشمتش گردد تمام %~% مرغ امیدش همه آید به دام # # خوش شودش لذت مطلوب دل %~% پر شودش بادآ مقصود جام(2) # و اهل فارس و کرمان همه درپی تراضی وی بودند و در جمیع مقامات او را # ~~به صد زبان میستودند ، این صورت در آیینهآ خیال خلایق مصور شد واین ~~ملفوظ # ~~برمجاری مقال جمهور مکرر، که میان اوومهد عالی مغیثی وصلتی می باید - ~~ودرین PageV01P283 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0366.png) # ~~وقت انفصالی وانقطاعی میان امیر یزرگ عضدالدین امیر حاجی ویی بی ترکان ~~روی # ~~نموده بود ودرین سعنی مکتویات محکم به شهادت ثقاه شهود وتسجیل قضاة ~~ممالک # # حاصل گشته - چون باد، خبر این حکایت به گوش استماع امیر بزرگ %~% 537 # ~~رساند آتش غیرت دو درون او افتاد و آپ حسرت از فوارهآ چشم او یگشاد، ~~چنانچه # ~~از آن ، شعله سر به محیط افلاک می کشید وازین ، نم په مر کز خاک می ~~رسد.دست # ~~به آستین خصومت ونزاع بیرون کردوپای نجاج بقشرد که بیبی ، برقرار ، ~~درحکم # ~~وحبالهآ من است وازعقد تکاح من منخلع نشده ، وخداوتدتر کان وبی بی ، - ~~از آن با # (1) وبد خویی به غایت نفور بودند وازمنا کحت و مزاوجت او عظیم دور . # ~~مجامع ومحافل ساختند وقضاة وایمهآ مذاهب راحاضر گرداتیدند ، وچندروز ~~درین # ~~ماجرا ومباحثه یه سربرد . # امیر بزر گ چون دید که این دعوی او پای برجایی ندارد ، دست تعرض # ~~کوتاه گرداند و دربت الاحزان ندامت پای در دامن سکون کشد و مهر سکوت # ~~بر زبان تهاد . دلالان، بال ms253 بشارت بگستردند و برپر کیوتران مرعش ورق ~~الطیر به # ~~حانب [548 ] یزد روان کردند که زمان خطیه و اوان خواستاری است . بعد از # ~~هفتهای قاضی یزد و حمال الدوله ار کون تصرانی - که منعم و محتشم یزد ~~بود - و # ~~حماعت معارف متوجه حضرت کرمان شدند و به انواع تجملات وتکلفات وشرط و # ~~پیمان وتدلل وتواضع ، خطبه به شرط ورسم کردند . خداوندتر کان بران ~~خواستاری # ~~ابشان قبول کرد وفرمان دادتا ایمه وقضاة ومعارف ولایت راحاضر آوردند ~~وعقد تکاح # ~~فرمود ، وچنانچه آیین پادشاهی اوبود زرافشانی پادشاهانه کرد و معارف ~~یزد را ما # ~~تشر یفات فاخر باز گرداند و بعداز آن ساختگی با تجمل عظیم فرمود که ~~کردن . # و در ماه صقرسال ششصد شصت هشت مهد عالی بی بی تر کان با این جماعت # ~~معارف از کرمان روان کرد : از طبقهآ ملوک شال ملک بود که او خویش طان ~~PageV01P284 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0367.png) # ~~اعظم انارالله برهانه می شد ، واز صنف ابمه مولاناء معظم (549| افضل ~~ائمه الامم # ~~عز الملة والدین ابراهیم الکیشی، وامام معظم قاج الدین یسر شیخ الاسلام ~~شهاب الدین # ~~التوره پشتی (1) ، و امام شمس الدین عمرالمشهدی - که مدتی بود تا در ~~کرمان # ~~مقام داشت واهل کرمان در حق وی ارادتی می نمودند- و از جنس اصحاب قلم ~~صاحب # ~~معظم مجدالملک تاج الدین ابوبکر شاه ، وصدر عماد الدین علی ابن صاحب ~~ظهیر # ~~الملک ظافر الدین المستوفی ، وصدر ظهیر الدین پسرملک اختبارالملک- که ~~خداوند # ~~ترکان اورا به اسم نویسند گی خاص مهدعالی در خدمت روانه کرده بود - و ~~صدر # ~~نصیر الدین اسد خواهرزادهآ صاحب مجد الملک، وچند کس دیگراز معارف ومعرف ~~. # وصدر عماد الدین دروقتی که تر کهآ سلطان اعظم قسمت می کردند و کیل # ~~مهدعالی بود و بدین وسیله درخدمت روانه شد ، و گوییا نویسند گی و ~~خدمتکاری # ~~صدر ظهیر الدین برمذاق طبع مهد عالی خوش نبود و خدمتی به وی تمیفرمود . # ~~چون جماعت [550 بزر گان معاودت می کردند او نیز در مصاحبت ایشان متوجه ms254 # ~~کرمان شد . مهدعالی روزی چند طوعااو کرهادریزد باملک شمس الدین می ~~ساخت. # ~~چون اوعزیمت جانب فارس مصمم گوداقید روی عناد وستیز پیش آورد و باوی ~~پای # ~~در کوی موافقت ثنهاد و چندانکه اوبه لطف ومدارا پیش می آمد اوبه عنف ~~ولجاج # ~~باز پستر می شد . خداوندتر کان جهت دلجویی ملک شمس الدین فرمود تا ~~تشریفی # ~~فاخر ترتیب دادند و مصحوب ناصرالدین دبیر به فارس فرستاد . ناصر الدین ~~چون به # ~~فارس رسید ملک شمس الدین با کمال مالی- که چون بحرفارس درموج امتلابود- # ~~و باوفور جاهی که چون ماه آسمان دراوج اعتلا ، باتمامت معارف فارس ~~استقبالی # ~~کرد و شرایط تعظیم وتفخیم به تقدیم رسانید . بعداز مراسم سلام وتحیت او ~~مطالع # ~~تا مقاطع محاورات ذکر ناخوش خویی وترشرویی مهد عالی بود . 551 # وحکایتی که دال است بر کثرت مال ومجال او آن است که ناصر الدین دبیر ~~PageV01P285 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0368.png) # ~~روایت کرد که درین مدت ، به مقام فارس ، جماعتی از اعراب قریب پانصد ~~نفر یه # ~~خدمت ملک شمس الدین آمدند . ایشان را به اعزازی تمام اختصاص داد ، ~~وباایشان # ~~حکایتی دراز در پیوست . چون دید که من در آن تعجب میمانم گفت : سب ~~التقات # ~~من به احوال ایشان آن است که مرا سیصد و شصت هزارسرشتر رم گله درپیش ~~ایشان # ~~یود ، و چند سال قریب دویست هزار شتر شناحی بنفر من میرسد . اگرچه از # ~~تقلب احوال وتغلب رجال بسی از آن تلف شدند ، اما هنوزقدری پیش ایشان ~~است. # وجماعتی معتمدان حکایت کردند که در شهور ششصد و هفتاد وشش که ده هزار # ~~سوار ملاعین لشکر نکودر- که از کرمان گذار کردند و بر طریق این آستان ~~تاختن # ~~یه ملک فارس بردند - در ناحیت نهنک (؟) صد وبسست هز ار شتر رم گله آز ~~آن ملک # ~~شمس الدین رانده [552] بردند . # فی الجمله، معارف فارس را به استدعا بی بی ترکان فرستاده بود باشرط ~~وپیمان # ~~فراوان ، وهرسعی که درامکان بود نمودند ، یا او درنمی گرقت وبه سخن ~~ایشان # ~~التفات نمی ms255 نمود . ناصرالدین چون تعلق خاطر ملک میدید دامن تجلد در کمر ~~زد، # ~~ودست به آستین تشمر بیرون آورد وقبول کرد که : من بروم و مهدعالی مغیثی ~~ازیزد # ~~به فارس رسانم . بر وفق تقبل که نموده بود ازفارس متوجه یزد گشت و بسه ~~انواع # ~~مواعظ واصناف نصایح او را به قارس روانه کرد وخودباز کرمان معاودت نمود ~~. # اما خداوند بی بی همچنان بر سرخوی وطبع خود بود وچون خداوند تر کان # ~~زیادت تعلق خاطر بدین داشت صاحب بمین الملک ظهیر الدین دیگر[بار) ~~بهفارس # ~~قرستاد تا اورا موعظه گوید، هم مقید نیامد ومصالحتی حقیقی روی ننمود. ~~عاقبت- # ~~الامر میان ایشان به قطع انجامید و بی بی ترکان متوجه اردو گشت و به ~~حضرت # ~~553 خداوند پادشاه خاتون پیوست . PageV01P286 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0369.png) ### | 38 # قصه حنگ براق واباقاخان # ~~که در حارز کاه هرات افتاد و ذکر رفتن سلطان مظقرالدین یه مددازکرمان # وزخم خوردن اودر آن جنگی، وکشتن سلیمان شاه # ~~در شهور ششصد شصت هشت آوازه افتاد که براق ، آب جیحون عبره کرد # ~~و برخیال استخلاص مملکت ایران زمین روی به خراسان نهاد باسواری بیست ~~هزار، # ~~بیت : # ~~چو شیر پردل و در زیر، بادپا چون پیل ### | چومودبی حد ودر دست، نیزههاچون مار # ~~چو باد حمله برو همچو کوه حمله پذیر ### | چو رعد ثعره زن وهمچو برق تیغ کذار PageV01P287 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0370.png) # ~~بسیار بود وبیشتر مردم راغلیهآ ظن آن که غلیه اورا باشد . # در اثناء این، مگر کود کی دو سه به سر مدان به حنب سرایهاء خواجه # ~~منتجب درپایا بی بودند ، وشهاب الدین برادر منتجب در آن طرف دیسوار ~~آواز این # ~~کودکان می شنید که می گفتند: چون لشکراینها شکسته شودو نوبت دولت ~~چغاتیان # ~~بود (1) ، ملک کرمان به سلسمان شاه متتقل گردد و خاتم ملک باز دست او ~~افتد - # ~~ودرین وقت خواجه منتجب درخدمت رکاب سلطان بوددر حال نامه به برادر ثوشت # ~~وصورت حال در قلم آورد و بدین مهم قاصد روانه کرد . # او اذین روی خلوتی جست ms256 وصورت حال ومضمون مقال کودکان درپایهآسریر # ~~عرضه داشت و در هلاک سلیمان شاه تأ کیدی عظیم نمود. # و خداوند تر کان از راه خدا ترسی بر چنین کبیره اقدام قمودن روا نداشت # ~~555 فرموده که نامه ای درین معنی به شاه نویسند تا اوبتأسد و حکم آن ~~کار # ~~بکتد. سلطان لشکر و حشم به دشت خاک فرستاد و با یلکاملک جریده متوجه ~~دارالملک # ~~گشت ، وخواجه منتجب در آن موضع مصلحت کشتن سلمان شاه را چنان پختد # ~~کرده بود که چون به شهر رسیدتد حکایت تنور وترازو گشت ، آن مظلوم را از # ~~نظر مادر او در بودند و به سیر چان برد ویندتن ازیای جان او بر گرفت و ~~از زندان # ~~دنیا به بستان عقبی رسانید . و سلطان بی توقف با کهبنات معاودت نمود و ~~از آنچا # ~~متوجه طبس گشتند ولشکرها از اطراف ممالک روی به تشابور داشتند ، چون بد # ~~نیشا بور رسیدند کو کبه اباقاخان به تیشابور رسیده بود با قریب ~~صدهزارسواد، # همه کمانکش و رزم آزمای و تیرانداز ### | همه مبارز و آهن گذاو و جوشن در # همه فکنده تن اندر مغا کهای هلاک # همه تهاده دل اندر نشانه های خطر PageV01P288 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0371.png) # 556 چنین لشکری جرار و سپاهی نامدار- که کوه وهامون ازوطات آن # ~~می چنیید ودشت و صحرا ازهسیت آن می شکوهید- روی به ولایت هراة نهادند- ~~که # ~~لشکر براق در آن جانب قرار گرفته بود و در حوالی بادغیس چراخور ساخته - ~~که # ~~گرنه عنایت آقرید گار تعالی و تقدس راهبر بودی و آن پادشاه عادل مظفررا ~~یارو # ~~ماور ، دیدهآ بخت ایشان را بیدار داشتی و کوک کو کبهآ دولت سیار و همن ~~که # ~~آب ححون را عبره کردندی بکسره عنان گشاده به میدان عراق و آذربایجان # ~~تاختندی ، گوی مراد ربوده بودندوفتحی بر وفق آرزوی ایشان روی نموده، و ~~ناقلان # ~~تواریخ قدیم و حدیث درهیچ عهد وقرن در زمان کفر و اسلام باد نکردهاند ~~که # ~~چنین ررمی1 هولناک در ممالک ایران ms257 افتاده است و چنین سپاهی بی یاک سردر # ~~جهان نهاده . # وخواجه منتجب که در آن کو کمه بودحکایت کرد که[557] قریب هفت # ~~هشت فرسنگ طول وعرض حشم ، لشکرچنان مترا کم و متصادم بودند که سواران # ~~ر کاب درهم میبسودند و مرا ک را گویی [ گوش]2 ودنبال درهم بسته بودند. # ~~از غلبهآ غبار، روز روشن، شب مظلم می تمود و از صلیل سلاح گوشها ازقوت ~~شنوایی # ~~معزول بود. بیت : # ( گرد سواران در آن پهن دشت ### | زمین شش شد و آسمان گشت هشت # و شاه سلطان ، در اثناء حکابات ، صفت آن رزم بدین منوال می کرد که در # ~~اول، این دولشکر در برابر یکدیگر آمدند وصف جنگ و جدال ماراستند. لشکر # ~~براق آغاز تیربارانی نهادند که از گلههاء ملخ وژالههاء بهاری بر کوه و ~~شخ حکایت # ~~می کرد، چنانچه هیچ آفریده را یارای آن نبود که سرازپیش کوههآ زین ~~برداشتی # ~~یا دست وسلاحی یه هوا برافراشتی ، وبسی مردم را خستهآ زخم تیر کردند . PageV01P289 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0372.png) # ودرین حال بزر گان لشکر یک کلسه شدند و در خدمت پادشاه عر ضهداشتند # ~~که [558] شما را درقلب بودن مصلحت قیست ، شاند که ایشان جراتی نمایند و # ~~فدایی وار حمله آورند و برقلب زنند . پادشاه سخن ایشان به کوش صدق ~~اصغاء # ~~فرمود وبراند ومقام خودباز میسره برد ، و ارغون آغا باجمعی ازامراء ~~لشکرفرمان # ~~داد که درقلب باشند . # همان اندیشه که برضمیر بزر گان لشکر گذشته بود و برلوح تصوز ایشان # ~~نوشته ، ایشان در فعل آوردند و سواری جهارپنج هزاز دلیران لشکر ~~وبهادران سپاه # ~~چون کوه آهن ودریای موج زن ، بیت : # سپاهسی چو آشفته یسلان مست ### | همه نیزه و گرز و خنجر بد دست # در آمد ر چای آن سیاه گران ### | تو گفتی که شد کوه و بیشه روان # بر قلب لشکر پادشاه زدند و ازجای بر کندند . در آن حالت شاه سلطان را # ~~تخمی سخت بر سر آمد و از اسب جدا شد و در میان کشتگان ms258 سفتاد 559 # ~~ملکاملک، یویان وشاه جویان، درمان کشتگان می گشت، نا گاه به شاه خسته1 # ~~رسد ، او را دید در خاک و خسون غلطان ، بلکاملک2 از اسب فروآمد ، واو ~~را # ~~بر نشاند . و قصد مسکرد که خود را نیز بر کفل اسب افکند و هردو سر به ~~سلامت # ~~برند ، فوجی سوار چون صاعقهآ آتش در رسیدند ، و بلکاملک را از لباس حات # ~~عریان کردند و به خوابگاه جنان فرستادند . و پیکر سلطان را بیفکندتد، و ~~بگذشت. # ~~سلطان حکایت کرد ، بیت : # که چون شب همی پادشاهی گرفت ### | چهان سر به سر در سیاهی گرفت PageV01P290 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0373.png) # # قصه جحنک براق و اباقاخان %~% 6 # جماعتی از اوباش وعار پیشگان ، چشم بر طمع جامه و سلاح کشتگان # # چون مرغان مردارخوار و ددان گرسنه مردشکار درصحرا و ساحت %~% می کشید # ~~ز جامه و سلاح کشتگان باز میکرد ، نا گاه به سر من رسید ، من خود را ~~مرده # ~~ساختم ، چون کمر و سلاح از زر دیدند ، از خوف . . . . . PageV01P291 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0374.png) ### | کیلما که # ~~ص 12 ملک الروم باید قسطا باشد که معرب گوستاو است . # ~~ص شعر منسوب به خواجه تصیر را از آن عماد الدین فزوینی هم دانستهاند # گزیده ص 840). # ~~ش22 ملک رورن مدتی نیز پادشاهی کرمان را داشت. # در ماب او رجوع شود به حواشی تاریخ کرمان ص332 و334 # ~~اد همه موفوفات کرمان را ضیط کرد. # ~~س 66 اصایت و اصابات به معنی مالیات است . # ~~م تفعترین تقاط است - می باشد. # ~~گرما و گرمسیر دارد. PageV01P292 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0375.png) # ~~،قتلغ ، لقبی است تر کی مغولی به معنای بزرگ و محتشم . ( با ضمفاف # ~~ولام) و ترکان (با فتح یاکسر اول) که بصورت تر کن نیز ضبط شده # ~~به معنای شهبا نو وملکه است. و آن را به صورت حمع ترک نایدخواند. # ~~س 23، نکودر ، تام طایفهای بوده است در سیستان که چندین بار به کرمان و # ~~بزد تاخته و غارت کردهاند. آخرین غارت آنان مربوط به زمان امیر # ~~محمد مظفر ms259 است که امیر محمد بر آنان ظفر یافت و امیر نوروز وامیر # ~~گربه رؤسای آتان را به قتل رساند و دست آنان را کوتاه کرد. # رجچوع شود به شاه منصور، تألیف تگارنده) # ~~23، زطوط ، (جمع زط ، با ضم زاء و تشدید ط) گروهی ازمردم هندبودهاند # ~~که آنهارا جت فیز گویند و به عقیده حمزه اصفهانی از اعقاب کولیان و # ~~چنگیانند ، و بهرام گور 12 هزارتن ازین طوایف را به ایران مهاجرت # ~~داد . این گروه در دمشق هنوز بهمین نام شهرت دارند. # ~~در کرمان ، اصولا، کولیها را : لولی، وغربتی گویند . # ~~تر کت الرأی بالری ، رای خود را در ری جای گذاشتم . گفتاری است # ~~منقول از ابومسلم خراسانی که وقتی یکی به او طعنه زد که مگر رای # ~~نداشتی که به پای خود یه کاخ منصور آمدی . و او گفت : تر کت الرای # ~~بالری ، همان ووز که در ری به نفع بنی عباس جنگیدم، وای خود را # ~~جای گذاشتم. # ~~ب 6، باساء بزرگی، مقصود پاسای چنگیز خان است . مجموعه اصول وقوانینی # ~~که امرای مغول مأمور به اجرای آن بودند . بعضی از اصول یساسا در # ~~روضة الصفا (ج 5 ص 168) نقل شده است . # ~~س 53، معن زایده ، برای شرح حال و پایان کار او رجوع شود به یعقوب لسثا # ~~تألیف قگارنده. # ~~ص 2گ5 ، طغرل بن ارسلان بن طغرل ، چنین پادشاهی درسلجوقان کرمان ~~نداریم، PageV01P293 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0376.png) # ~~ظاهر أ مقصود ملک ارسلان بن طغرل بن محمد بن ارسلان شاه بوده است. # ~~ریرا در کرمان یک طغرل شاه بیشتر نداشته ایم . اتا بک تکله از570 تا # ~~590 ه. بر فارس حکم میرانده ، و سنوات آن با سنوات حکومت طغرل # ~~سلجوقی کرمان و اتایک سام قابل تطبیق نست . # ~~ص 74، در باب ابو العسناء رجوع شود به کتاب نگارنده : تن آدمی شریف ~~است... # ~~ص 26، بغابیگ ، این نام به همین صورت در کتب تاریخی ضط شده و به سورت # ~~بغانک هم آمده # ~~ص 14 درباب خطا به عجیب حجاج ین یوسف در ms260 کوفه رجوع شود به حبیب - # ~~الس # ~~ص 84 خواجه نصیر در کرمان، ظاهرأ خواجه نصیر الدیسن طوسی در زمان # ~~سلطان رکن الدین ابوالمظفر قتلغ سلطان خواجه حق پسر براق به # ~~کرمان آمده است . پسر براق، حسته و گریخته حدود هجده سالی بر # ~~کرمان حکومت رانده (از 632 تا 650ه) و سفر خواجه تصر باید # ~~درین سالها صورت گرفته باشد که خواجه درقهستان سمت وزارت داشته. # ~~اما مورد سفارت اومشخص نیست ، نکته لازم به تذکر آنکه در« کزان» # ~~ازدهات سرچان ، خانواده معروف ستوده و نصیریهای کرانی : معسن # ~~دیوان ، خود را از اولاد دختری خواجه نصیر میدانند ، و بر بنده معلوم # ~~نسست که آیاخواچه در کرمان ازدواج کرده، و کران را به رسم تیول به # ~~فرزندان خود بخشیده بوده است، با وحه دیگری دارد؟ # ~~ص 45، دریاب داستان گفتگوی سنجر و نر گس زار کرمان ، رجوع شود به # ~~عقد العلی ، تصحیح آقای عامری ص 69. # ~~ص داستان جاسوسی دستگاه ملک ارسلان به تفصیل درسلجوقیان وغز محمد # ~~بن ابراهیم آمده است. PageV01P294 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0377.png) # ~~س 63 فخر الملک تظام الدین وزیر ، برای شرح حال او رجوع شود به سمط- # ~~العلی ص 88 و89. # ~~ص 65، شیخ برهان الدین و سیف الدین باخرزی ، از فضلای معروف بخارا مقیم # ~~کرمان و مدرس مدر سه تر کانیه، برای شرح حال برهان و هم چنین سیف الدین # ~~باخرزی ، رجوع شود به تعلیقات سمط العلی، ومجله دانشکده ادبیات ج9 # ~~ص 29-74 و ج 8 ، مقاله ایرج افشار . # ~~ص100، در باب واقعه بغداد و رساله خواجه نصیرالدین، رجوع شود به هولا ~~کوو # ~~مستعصم خلیقه ، عاس اقبال، مجله مهن سال دوم ص 19، ویاد نامه خواجه # ~~تصیر الدین طوسی، به کوشش مدرس زنجانی، از انتشارات دانشگاه تهران. # ~~س106، چاروک ، نام آبادیی است نزدیک باغین کرمان ، امروز چارین باغین # ~~گویند # ~~ض9106 مر گ، سلطان اعظم ، مقصود قطب الدین سلطان ابوالفتح محمد بن # ~~خممتیور تاینگوست که برادر زاده براق حاجب بود و بعد از یراق به # ~~حکومت کرمان ms261 رسد (سمط العلی ص 26) # ~~ص108، شاهیجان ، از آیادیهای تزدیک کرمان بوده. شاهیگان درسلجوقیان وغز # ~~کرمان ص138، # ز ریسف آبادیی که تا چند سال پیش قنات آن دائربود و یکی # ~~از محلات کر مان را مشروب میکرد. # شش ، مقصود سر آسیاب شش است نزدیک چترود . # تروده و خانوک و قهاباد از دهات معروف کرمان است . # ~~ص19، مولانا صدر امام علامه ، ظاهرا مقصود عزالدین کسشی است که از ~~شیرازا # ~~به کرمان فرا خوانده شده بوده است . (سمط العلی ص 43) # ~~ین117 خواهر علاء التولی . چنین است در متن ، و ظاهرا، اکر داستان ~~حقیقت # ~~داشته ماشد ، مریوط میشود به تر کان خاتون خواهر علاء اقدوله آکابک ~~PageV01P295 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0378.png) # ~~بزد که زنی عاقله بود و زن اتابک ابوبکر سعد بن زتکی بود، و آینرن # ~~با دربار هولا کو تیز روابط صمممانه داشت . سلجوقشاه ، برادر محمدشاه # ~~نوه اتایک سعد بود، که چون بر فارس تسلط بافت (662ه/1263م .) # ~~« شبی در مستی یه خیال ید نامی تر کان خاتون به شمس الدین میاق # ~~افتاده ، قلام ساهی را خواسته، سر ترکان خاتون را ازو بخواست ، و # ~~غلام ساه ، بی درنگ داخل حرمسرای شاهی شده ، ترکان خاتون را # ~~بکشت و سر او را جدا کرده درطشتی گذاشته خدمت سلجوقشاه آورد ، # ~~و گفتهاند * # دار درین طشت ، ربان را نگاه ### | تا سرت از طشت نگوید که آه # و دو داته در شاهوار که در گوش تر کان خاتون بود، سلجوقشاه # ~~مه دست خود کنده پیش مطرب اقداخت ...» (فارسنامه ناصریص 37). # ~~در سفحه 162 این تام به صورت علاء الدوله ثیت شده، وداستان واقعه نیز # ~~نقل شده است (ص13). # ~~ص223گوش داری، به معنای نگاه داری و حفاظت است . # ~~ص126، انگشت (با کسر گاف) به معنی زغال است . چوالی اتنگشت = بکبار # ~~ازغال # ~~16، جحرمار ، سوراخ مار: # لا بلدغ المؤمن من جحر مرتین. # ~~ص،22، بک شمس الدین محمد شاه جعفر داریم که از اطبای معروف این زمان # ~~بوده است ، و بکی فخر الملک شمس الدین محمد شاه ms262 بن امیرحاجی که # ~~به قول تاصر الدین متشی « به حقیقت حاتم ملک کرمان و کریم و نکو # ~~سیرت زمان بود» و او وزیر قطب الدین سلطان محمد بن خمیتبور شد ، # ~~و این مرد اصلا اهل زوزن بود . (سمط العلی ص 33). PageV01P296 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0379.png) # ~~ص263، اشترک (با کسر همزه، وسکون شین ، و کسر تاء و سکون راء وکاف) # ~~نام صمغی است که ازساقه درختی کمیاب در کوهستانهای کرمان به دست # ~~می آید و ازجهت طبی و رساندن دملها معجزه آساست ومن این درخت را # ~~در کوهستان پاریزدیدهام. امروز خبری از رسم چراغو ینده نتوانستم بیابم. # ~~ص4139 ایلچی بزرگ قرغای (؟) شاید همان قراخای مسطور در سمط العلی # ~~باشد (ص47) # ~~ص 147، دینار رکنی . شاید منسوب به رکن الدوله دیلمی باشد یا ر کن ~~الدین # ~~ملکشاه سلجوقی. # ~~ص151، توبه نصوح، توبوا توبة نصوحا ، درباب توبه نصوح رجوع شودبه ~~مثنوی، # ~~و هم چنین ، ساست و اقتصاد عصر صفوی تألسف نگارنده ص250 # ~~ص 153، او که خاتون، همان او کاخاتون است که همسرر کن الدین سلطان بود، # ~~و ازین زن فرزندی داشت به نام سلیمان شاه . # ~~ص159، اتابک ابو بکر زنگی در سال (659ه 1260م) در گذشته است نه 668. # ~~و پس از آن حکومت به نوه او محمد بن سعد بن ابو بکر رسید. # ~~ص 168، چینا نوین ؟ در سمط العلی یک جینغای نویان داشته ایم که مربی ~~فرزندان # ~~براق حاچب بوده است . # ~~ص1168 محمد مبارز مظفر الدین ، از اولاد غیاث الدین حاجی یزدی، وجد ~~محمد # ~~مظفر می بدی معروف سر سلسله آل مظفربوده است . اما آنکه در فارس # ~~خدمت کرده شرف الدین مظفر بوده . (آل مظفر محمود کتبی ، ص4) # ~~س175، دیوان نظر، ظاهرا یکی از دیوانهای مالساتی و اشرافی بوده باشد. # ~~در تاریخ ما اشاراتی به باغهایی هست که به « باغ نظر» معروفاند . از # ~~جمله در کرمان ، باغی است معروفیه باغ نظر. وزیری وجه تسمیه آن # ~~را این میداد که «بانی آن نظر علی خان زندیود» (تاریخ وزیریص539و ms263 # ~~571) وجه تسمه آنکه نظر علی خان زند درزمان سلطنت کریم خان، باغی ~~PageV01P297 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0380.png) # ~~در آنجا مساخت ومنزل نمود(جغرافی وزیری ص36)، بنده آن روزها که # ~~درلغت نامه «حرف ب» کارمی کردم، وقتی بهتر کیب یاغ نظر رسیدم، نظر # ~~خود را در حاشیه - بر خلاف نظر مرحوم دهخدا که فرموده بودچیزی # ~~به فش ها اضافه نکنند - چنین نوشتم : « باغ نظر معنی عام دارد نه # ~~ختاص، چه شاعر ، معشوق با رخسار وی را به باغ نظر تشسه کرده است، # ~~باغی ظاهرا جایگاه گردش و تفریح و آ کنده از گل و ریاحین» . این # ~~سخن را نیز در آسیای هفت سنگ (ص141) به تفصیل بیشتری نوشته # ~~بودم با این عبارت که این باغها عموما دولتی و وسیع است و مربوط به # ~~اشخاص نبوده . ازین گونه است باغ نظرمشهد ، و باغ نظر کازرون که # ~~«حاجی علی خان در حدود سالهزار وهشتاد ساخته ، ودرختهای نارنج # ~~باغ نظرهمان است که حاج علی خان کاشته است» (فارسنامه ناصری # ~~ص249)، و باغ نظر اصفهان که دریاچهای کلان داشته است، (آتند راج) # ~~و باغ نظر شیراز که فعلا محل موزه پارس است و از یاد گارهای کریم # ~~خان زتد ، وحدود 16 هزارمتر مربع وسعت دارد و بنای معروف کلاه # ~~فرنگی که مقبره مرحوم و کمل بوده است درمیان باغ قدیم قراردارد. # ~~این باغ در زمان حسینعلی میرزا فرمانفرما تعمیر یافت ، و درسال1324 # ~~شمسی قسمتی از آن جزء خیابان زند شد. (مقاله محمد تقی مصطفوی ، # ~~اطلاعات ماهانه شماره 77 ص 13) ، و باغ نظر قندهار که آن باغ را # ~~علیمردان خان پسر گنجعلی خان حاکم کرمان ساخته و مرعشی از آن # ~~نام می برد و گوید : «باغ نظر علیمردان خان که او نیز دوژمان حکومت # ~~خود ، بعد ازپدر، در قندهارساخته بود» . (مجمع التواریخ ص14) . ظل- # ~~السلطان هم از باغ نظر کارزان نام می برد و گوید : کارزان قصه بزرگ # ~~یا شهر کوچکی است . باغی دارد مشهور به باغ نظر . سن صحیح ، در ms264 ~~PageV01P298 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0381.png) # ~~دست نست که از اینیهآ کی است؟ و کی آنجا بوده؟ می گفتند امامقلی # ~~خان پسر الله وردی خان حاکم فارس ساخته ، بسیار باغ خوب وقشنگی # ~~است . بعضی ابنیه خزانهای داشت . ازبناهای تمور میرزا پسر حسینعلی # ~~میرزا پسر فتحعلی شاه است» (سر گذشت مسعودی ص 106) . هم چنین # ~~باغ نظر سلطان آباد (اراک) که «دیواتخانه و تفرجگاه سپهدار بوده ، # ~~باغ بزدگی به اسم باغ نظر در منظر آن عمارت قرار داده بوده است» . # ~~(تاریخ عراق عجم ص397) . # دلیل من در ابنکه این باغ هادر حکم پارک و محل گردش عمومی # ~~بوده اینست که درهرات باغی داشته ایم به نام «باغ نظر گاه» که از باغها # ~~و قصور دلگشای سلطنتی هرات است (حاشیه روضات الجنات فی اوصاف # ~~مد بنه هرات ص 347)، و«حضرت اعلی سلطان حسین بایقرا به باغ نظر گاه # ~~نزول اجلال فرموده ، بعد از هفته ای از باغ نظر گاه به مرغزار بشر تو # ~~ونواحی یل سالار نهضت فرمود» (ایضا ص 347)، و«خاقان منصور(بایقرا) # ~~به تاریخ یازدهم ذی الحجه مذکور به باغنظر گاه نزول فرمود» (حبیب- # ~~السیر ج 4 ص 145) . # این نکته را ، بیت معروف حافظ نیز مؤید میشود که # ~~می فرماید : # جان فدای دهنش باد که در باغ نظر # چمن آرای جهان خوشتر ارین غنچه نبست # ما آنچا که باز گوید: # نر گس باغ نظر چون توئی ای چشم و چراغ # سر چرا بر من دلخسته گران می داری؟ PageV01P299 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0382.png) # با آنجا که محسن تأثیر گوید: # دیده از سیل سر شکم رشک صد دریاچه شد # قا به رخسار تو ای یاغ نظر افتاده است # وقتی درخدمت حضرت راشد خطیب بزر گوار، این نکته را در باره # ~~باغنظر می گفتم ، ایشان فرمودند که در تربت نیز باغی به اسم باغ نظر # ~~هست که متعلق به اسحق خان قرائی بوده است . # باری، اینک که به «دیوان نظر» درین کتاب بر خوردم وهم چنین # ~~در سمط العلی خواندم که «منصب نظر به ms265 خواجه مجدالملک تاج الدین # ~~ابوبکر شاه مفوض شد» (ص137) و این دیوان نیز چندان معتبر و مهم # ~~بود که تشان خاص داشت چنانکه «... صاحب فخر الملک ، نظام الدوله # ~~والدین... را فرمان داد که نشانی بر بروات ومکتوبات دیوان ثبت کند، # ~~و او بر جای دیوان نظ ، تسمه«العزة لله » کشید، و بواسطهآ قلم وقدم # ~~او کشایشی و آرایشی در دیوان پیدا آمد » (ص 234 تاریخ شاهی) ، بعد # ~~ازین مقدمات این نظر من تعدیل شد که به هرحال شاید باغهایی بزرگ # ~~ابتدا محل این شغل دولتی بوده و بعدها گردشگاه عموم شده و نظر گاه # ~~گشته وحافظ را به سرودن چنان بیتی وا داشته است. # ~~176، شعر بافان ، شعر ، ما فتح «ش»، درلغت عرب به معنای موی و زلف است ~~. # ~~اما در فارسی به معنای تار و پارچههای ظریف که از موی بافند آمده # ~~است . در یزد و کرمان و اصفهان طیقهای و جود داشتهاند که «شعر باف » # ~~یودهاند وشعربافی (نه شعر بافی به معنای تغزل) بک کار مهم محسوب # ~~میشده (اصطلاح عامسانه به صورت شهر باف تلفظ میشود). گمان من آن # ~~است که این کلمه، صورت دیگر همان «شار» فارسی است(نه شعر عربی) ~~PageV01P300 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0383.png) # ~~که در کتب قدیم ما یادآن بسیار آمده است ، و شعر باف باید همدان # ~~شارباف» بوده باشد . بیهقی در تاریخ خود بارها از «شار» نام برده ، از # ~~ج رای کیین خیسی بهخدیه از خراسان فرستاده بود، «همه # ~~نیکوروی بودند وشارهای قیمتی پوشیده ...و کنیز کان شارهای باریک در # ~~سفطهای نیکوتر ازقصب» (تاریخ بیهقی چاپ دانشگاه مشهد ص 537) . # ~~فردوسی گوید (داستان زال و رودایه) # ~~یکی چارهٔ‌ راه دیدار جوی ### | چه باشی توبرباره و من به کوی؟ # ~~سپهبد بگفت و پریرخ شنود ### | ز سر شعر گلنار یگشود زود # ~~کمندی گشاد او ز سرو بلند ### | که از مشک زان سان نه پیچد کمند # ~~خم اندر خم و مار بر مار بر ### | بر آن غبغبش فار بر نار یر # ~~فرو هشت ms266 گسو از آن کنگره ### | به دل زال گفت: «این کمندی سره!» # ~~زمشک و عبیر است یا خود زموی ### | که افکند آن ماه خورشید روی # ~~پس از باره، رودابه، آواز داد ### | که ای پهلوان بچهآ گرد زاد # ~~کنون زود بریاز و بر کش میان ### | بر شیر بگشای و چنگ کمان PageV01P301 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0384.png) # بگیر این سر گیسو از بک سوام ### | ز بهر تو باید همی گیسوام # بدان پرورانیدم این تار را ### | که تا دستگمری کند بار ر # نکته قابل توجه در شعر فردوسی آنست که رودابه مویش را نمی- # ~~گشاید، بلکه شعر گلنار ، یعنی «شار گلی رنگ» را از سر بازمی کند # ~~وبعد ، کمندی از موی ، برسرو بلند یعنی قامت او فرو میریزد، دروأقع # ~~این شعر همان روبان امروزی بوده که زلف را در آن می پیچیده و گره # ~~میزدهاند . گمان میرود که آخوند مآبها کم کم کلمه شار را بصورت # ~~شعر در نوشته آورده اند. طبقهآ شعر باف تا این اواخر در یزد وکرمانو # ~~اصفهان معروف بودهاند، وحاج میرزا نصر الله ملک المتکلمین آزاد یخواه # ~~و ناطق معروف فرزند « محسن بن مهدی شعر باف اصفهانی یود» ( شمس- # ~~التواریخ ایزد گشسب ص 139). # میتوانم این نکته را اضافه کنم که به گمان من، کلمهآ «شال»هم # ~~صورت دیگر همین «شار» است و ما در کلمات قدیم خود تیدبل «ل» به # ~~«راء» و بالعکس فراوان داریم (متل دیوار دیوال، وشلوار وسروال) # ~~و این خود بک یافتهٔ‌ قمتی بود که خصوصأ در کرمان بسار مرغوب # ~~بافته می شد و شالبافان بک طقه معروف شناخته می شدند و چون کالای # ~~صادراتی مهمی بود ، اغلب کارخانهداران و شالیافان به ثروت کلان هم # ~~میر سیدند - هر چند از طقات عامه و پائین بودند - چنانکه اقا محمد # ~~شالیاف در زمان قاجاریه کارش بدانحا رسید که دوازده هزار تومان ، # ~~به تاصر الدوله فرمانفرما حاکم کرمان قرض میداد . هم اوبود که مدتی ~~PageV01P302 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0385.png) # ~~املاک خالصه جیرفت را در ازاء همین قرضها از فرمانفرما ms267 اجاره کرد، # ~~و بسا احتمال دارد که مر حوم ادیب کرمانی ، خارستان را - که طنز # ~~گونه ای درحق شالبافان و شامل اصطلاحات شالیافی است- به طور کنایه # ~~درباب همن شالباف ثروتمند ساخته باشد که بر وزن گلستان است و با # ~~این عبارت شروع می شود: «صنعت خلوشی راخق و ذل که تارشالش (وشاید # ~~هم تار شارش) در کمال ظرافت است و به پود اندرش مزید لطافت، هر مکوئی # ~~که فرو میرود مفرج تار است وچون برمگردد مدرج پود ، پس از .. . # ~~(خارستان ، چاپ نیستانی ص1) . اینکه ناظم الاطباء کرمانی هم «شارکار» # ~~را به معنای هر کار مفت و رایگان که به زور وجبر اجراء گردد و هم # ~~برای مردم سست و کاهل به کاربرده ، ظاهرا اشاره به نوع کار همین طبقهآ # ~~زحمت کش باشد. چه این اصطلاح ، به قول ناظم الاطباء مخصوص کرمان # ~~است ، و شاره که چادر هندی است نیز میتواند همین کلمه یاشد و شال # ~~کشمیری تمونه بارز شهرت و مرغوبیت آن . # ~~ف177، شهابالدین توره پشتی. # ~~منسوب به توره پشت (توران پشت یزد که سنگ مرمر معروف دارد) . # ~~دریاب خاندان تورانپشتی رجوع شود به تعلیقات مرحوم اقیال بر سمط - # ~~العلی . (ص121) # ~~1775، کهنیسان ، # ~~این تام در چند جا تکرارشده و ظاهر اصورت قدیمی همان آبادی است # ~~که امروز یه قناتغسان (کهنسون به تلفظ عامه) معروف است . تاریخ # ~~کرمان بنای آنرا به غسان نام حا کم عرب میرساند که درست نیست # ~~رجوع شود به حواشی نگارتده بر تاریخ کرمان ص234) . # نگارنده حدس میزند که این نام مر کب است از کهن (قنات)، PageV01P303 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0386.png) # ~~و نسان ، صورتی از کلمه نیساو نکا که به عقدهٔ‌ من منسوب نه سانه # ~~ناهید و اناهمتاست، و در واقع این نیز یکی دیگر از قنات های منسوب # ~~به ناهید أست . (رجوع شود به چاپ دوم خاتون هفت قلعه). # ~~ص278، مجمرهآ خراب؛ آما مقصود بقایای آتشکده بوده است؟ # ~~223، فهرج درین کتاب به صورت بهره آمده است و به ms268 عفیده من این نام ~~منآسوب # ~~به قوم «بهرز» است که بعدها بارز و پاریز خوانده شده . رجوع شود به # ~~مقاله نگارنده، برز کوه، مجله هنر ومردم شماره 153 و کوچه هفت پیچ # ~~ص 189. # ~~ص19، رباط باغین ، هم اکنون درسه فرسنگی باغین بین راه رفسنجان به همین # ~~تام معروف و مشهور است . # ~~ص990،کوبنات، درجای دیگر همین کتاب کهبنات هم ضط شده ، در عقد العلی # ~~عموما به همین صورت کوهبنات آمده است ، و امروز کوهبنان گویند . # ~~ظاهرأ صورت جمع کوه بنه تواند باشد . # ~~ص183، شیرین آغا ، در مورد سقر او به کرمان رجوع شود به سمط العلی ص55. # ~~ص 183، ستلمش ، در سمطالعلی ساتیلمش ضط شده است - # ~~ص»24، در ربیع الاول این سال (663)«..- کارحکم وپادشاهی هولا کوخان ~~تمامشد، # ~~وبعد از گذشتن او ، اورا آخن خواندند ، ومولانا استاد الدنبا نصر الملة # ~~والدین...» این آخن چسست؟ در جای دیگری کلمه ار کن را برای روحانیان # ~~بغدادی می بینیم و جمع آن ارا کنه است: من الکهنة والارا کنه (عبون- # ~~الانیاء). « ازنصارا آنک ایشان ارکئون و رهبان و احبار می خوانند» # ~~(جهاتکشای جوینی) «علویان ودانشمندان و ار کونان وشخان و...» # ~~(رساله خواجه نصس، چاپ یغمائی) . آیا این کلمه با آر کنت یونانی و # ~~آخوند خودمان ارتباطی تواند داشت؟ PageV01P304 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0387.png) # ~~ص193، دشت بر_ که امروزهم به همین نام خوانده مشود (باضم باء) دربعض ~~کتب # ~~«صحرابر» ضط شدهاست. (رجوع شود به سلجوقیان وغزدر کرمان ص 60). # ~~ص193، صوغان ، امروز هم اررو وصوغان بهمین صورت خوانده میشوند . ظاهرا # ~~صوغان صورتی ازچو گان باشد (تنگ چو گان - فارس) # ~~ص199، شهریر به جای شهریور. درلغت نیز بکار رفته است . # ~~ص207، لاور بجای راور. اصولا تبدیل لام به راء وبالعکس در لهجه های ~~قدیم # ~~یرانی بسیار متدوال بوده و هنوز هم نمونه دارد. # ~~ص24، تمغا آل ، فرمان سرخ، مقصود نشان و فرمان طلائی است (آلتون - طلا) # ~~که بر یالای فرمانها نهاده میشد . در دوره های اخیر، لاک سرخ رنآگ # ~~جانشین این گونه تمغاها ms269 شده است . # ~~ص 205، نام نکودریان در تاریخ کرمان - خصوصا اواخر قراختائان و اوایل # ~~آل مظفر- به تفصیل آمده است . ظاهر امر کز حملات این طایفه از حوالی # ~~سسستان بوده است و در زمان آل مظقر به یزد هم تجاوز کرده بودهاند. # ~~رؤسای این طایفه در زمان محمد مظف، مثل «نوروز» و «گر به» شهرت # ~~داشتهاند . (آل مظفر محمود کتمی ص 10) . یارستمه آین طایفه را اصلا # ~~مغولی میداند (ص39) . # ~~س26، قترو که در جغراقی کرمان به صورت قطرو و «کدرو» ضبفقنده درغربی # ~~زید آباد و نزدیک نیریز قرار دارد . # ~~ص206، طارم و فرغان ، امروز هم به صورت طارم و فارغان در حواگی زودآن # ~~شهرت دارد . خشنایاد در کفهآ کوه بره مال است . # ~~س 27 کلیار ، همان حوالی رود کر بال ودشت کر بال اسف ر رودخانه کر # ~~مشروب مشود و بند امر بر آن بسته شده است . PageV01P305 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0388.png) # ~~ص 287، هرات ، همان هرات و مروست شهر بابک است که در کتب قدیم خرا و # ~~مروث قیز یاد شده است . # ~~ض208، حاون در کتب مسالک به صورت خاون ثبت شده. # ~~ص208، غوری ، ظاهرا به جای گوری (4)- گودالی و خندقی. # ~~ص209، ینجو ، صورت دیگر اینجو ، یه معنی دیوانی کردن اموال ، وهم ~~مالیات # ~~خراج . # ~~ص209، مادون از دهات بردسیر است که طایفه منشتی از آنجاست. ### | (جغرافی وزیری ص136) # ~~ط210، ضمیر رحمة الله علیها به تر کان بر میگردد. # ~~ص0 21، به راه تیه ، بیابانب شایدهم نیه ؟ باشد برای نهبندان . در مورد ~~این کلمه # ~~زجوع شود به چاپ دوم خاتون هفت قلعه . # ~~23، سه سطربه آخرمانده ، جمله چنین است : # صواب نباشد تا کتیت ایشان معلوم نشود . احتمال توان داد به # ~~ابن صورت بوده است : ... تاکه نیت ایشان ... # ~~ص212، خبق و یبق وسیرج. سیرچ امروز باقی و از دهات معروف خبیص (شهداد) # ~~أست . در معجم البلدان ذکری از خبق و بیق رفته ، در رسالهآ مقامات # ~~عرفای بم که درقرن دهم قدوین شده کوید : « پیر محمد... بیق وخبص # ~~را به ms270 تالان داد و جبال بارز و چند محال دیگر را » (مقامات سید طاهر- # ~~بوده است. اخیرآ به تصور آنکه عربی است آن را به شهداد بدل کردهاند. # ~~ببق را ندانستم کجاست . اما خبق را میتوان گفت که همان «گوک» (با # ~~قتح گاف بر وزن جور به معنی ظلم) بوده باشد . امروز این نام اصیل # ~~تاریخی نیز تبدیل به گلباف شده است ، به حساب آنکه چندین هزار ~~PageV01P306 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0389.png) # ~~کار گاه قالی بافی در آنجاست که گلهای قالی آن ، مثل پاره اقش در # ~~سالن های مجلل می درخشد . # ~~ص212کیجو. یک آبادی در کوشک وصوغان داریم که به کیجویه معروف است # ~~(جغرافی وزیری ص 129) ، منتهی فاصله آنجا تا حوالی سیرچ وخبیص # ~~اند کی زیاد است. # ~~ص 212، کهنگ، شایدهمان کهنو پنجایت رود بار باشد که کهنوپنچر هم گویند. # ~~(جغرافی وزیری 124). # ~~ص212،ا اشتادان ، امروز هشتادان گویند و نزدیک خبیص است. # ~~ص223، بناهای تر کان خاتون در خبیص ریاد است . یکی از آنها حوض معروف # ~~آب گرم سیرچ است که از جهت طبی اهمیت ریاد دارد و مردم آن # ~~حوض مستحکم را «حوض ترک خاتین» گویند که همان حوض ترکان # ~~خاتون است . # ~~ص214، شمردان رود بار؛امروز آبادیی بنام بشمردان تداریم وظاهر أهمان ~~بیش مدان # ~~رودبار باشد که متعلق به ضرغام بود. بک پشمدویه در کوه پنج هم داریم. # ~~ص 217، تزر کو، ظاهرا همان تزرج امروزی است (با کسرزاء) (جغرافیوزیری # ~~س151) . # ~~ص 217، ده بارز، در باب جبال پارز و ده بارز و پاریز، رجوع شود بهمقاله ~~نگارتده # ~~« برز کوه» مجله هنرومردم،و کوچه هفت پیچ ص150 . # ~~ص221، حرف عجیبی رده است : «شیخ جمال الدین ابراهیم، اسبی در زین داشت، # ~~خود را بر آن افکند و با غلامی روی به راه گریز آورد و بر طریق خشکی # ~~نا کیش جزیره شد و خان ومان و.00». # آیا واقعا جزیرهآ کیش متصل به خشکی بوده است ؟ با « کش # ~~جزیره؟ مقصود بندر گاهی بوده درساحل بدین نام . اما از سیاق عبارت # ~~میرساند ms271 که به چزیره رفته باشد ؟ اما چرا برطریق خشکی؟مگر آنکه ~~PageV01P307 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0390.png) # ~~مقصود آن باشد که راه کناره راطی کرد، بجای راه دریا،تا به محاذات ~~جزیره # ~~رسید و البته از آنجا با کشتی به جزیره رفت . # ~~ص242، درزودی ، تر کیبی خاص به معنای «بهزودی» وعن قریب . # ~~ص224، حکایت تنور وترازو؟ # ~~ض 224، صهروج (؟) آیا ممکن است «سهران» اسفندقه باشد؟ یا سهرون ~~سبزواران # ~~جیرفت؟ # ~~ص625، بهرامجرد ، از دهات معروف بردسیر (مشیز ، رجوع شود به جفرافیای # ~~وریری) # ~~س22، طسق (بافتح طاء و سکون سین) ، آنچه آسیابان از خراج آسا به شاه # ~~رساند (لغت نامه) . اما آنچه آسابان خود سهم برمیدارد (هر بار گندم # ~~یک من ونیم) ، این دستمزد را در کوهستان ما «تن زمه کویند. # ~~ص249، دایگان و داد گان ، دایه وداده هردو یک صورتاند از دده و طایه، ~~وظاهر # ~~چنان مینماید که کلمه لاله و لالا و لله نیز صورت تحول یافتهآ داده و # ~~دده بوده باشد . # ~~س21، پرواشتن ، درین کتاب به معنی پرورش دادن و با لاندن بکار برده شده # ~~أست. # ~~234، وجماعت دیه شهر آباد عصمتی - که از جمله دیههاء کهنیسان است ،و # ~~آب شرب وی ازنفس شهر است - باجمله حقوق ومرافق و ... # این شهر آباد که مظهر آن در وسط میدان گنجعلیخان بود ، و # ~~مادرچاه آن فزدیک قنات غستان (کهنیسان) قرار دارد ، حدس زده میشد # ~~که از محدثات گنجعلیخان باشد. زیرا گنجعلیخان (قوت 1034 ه/ # ~~1624م.) در متن وقفنامه خود در جزء وقفیات یاد می کند که « نواب # ~~مشارالیه [یعنی گنجعلی خان درحومهآ قریبه کرمان، کاریزی احداث # ~~و انشاء نمود، به مال ورجال خود حفر و نقب قنواة آن کرده ، آب آن را ~~PageV01P308 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0391.png) # ~~در وسط میدان و بازار مجدد مز بور جاری گردانید و ممر آب مذ کوررا # ~~ازابتدا تا انتها از خاص مال خود ترتیب داده و در شوارع و خانهای عجزه ~~و # ~~مسا کین حوضها ساخت ، وبدین مناسبت که از وسط شهر جاری است، # ~~موسوم به ms272 شهر آباد گرداند، وقنواة و آبار کاریز مز بور ممتد میشود # ~~به لنگر شیخ عبدالسلام و قناة غستان ، و ازمنبع که دردامن کوه ماهانست # ~~تا آن حوالی رقاباد حومه است تخمینا هفت فرسخ خواهد بود، ومحدود # ~~است کاریز مزبوریه کاریز مکرتباد [ظ: تکریت آباد] ، و حسن آباد ، و # ~~احمد آباد زنجان حومه غربا، و صفتاباد شرقا (صفتابادة]، و بعد الاحیاء # ~~والاساحة المز بوره درجانب جنوب شهر کرمان... (گنجعلی خان وخیرات # ~~او ، به قلم نگارنده ص59 بنقل از وقفنامه گنجعلی خان). # در ینجا نکته ای پیش می آید . آیا گنجعلی خان قنات شهر آباد # ~~پادشاه خاتون را یه نام خود وقف نموده ؟ بسیار بعید است. احتمالهست # ~~که این قناة بائر شده بوده و گنجعلی خان آنرا «احیاء واساحه» نموده- # ~~آنطور که در وقفنامه آمده - وبعد وقف نموده است ، و در مرحله آخر # ~~ته ان حدس زد که آیادی «صفتاباد» که در وققنامه نام برده شده ، مخفف # ~~صفوة آباد بوده باشد منسوب به صفوةالدین پادشاه خاتون،و میان نام این # ~~دو آبادی که مجاو رهم بودهاند تخلیطی حاصل شده باشد . هرچه هست، # ~~امروز نه ازشهر آباد عصمتی خبری است و نه از شهر آباد گنجعلی خان. # ~~کهته از تاک نشان استو ته ازتاک تشان! # ~~ص 234، ظاهرا این تر کان آباد ، غیر از تر کان آباد رفسنجان است. ~~شایدهمان # ~~صفتاباد بوده باشد . البته بک صفتویه در خبیص (شهداد) هم داویم ، شاید # ~~آبادی صغبوجه (؟) که چای دیگر هم یاد شده، همین آبادیبوده باشد. # ~~ص234، شیخ صلاح الدین حسن بلغاری. رجوع شود به سمطالعی ن 22 ~~PageV01P309 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0392.png) # ~~ص235، کرمانشاهان یزد . در باب این آبادی - که باز به اشتباه منسوب به # گنجعلی خان شده است - رجوع شود به گنجعلی خان ص 87. # ~~ض23، منال و انصا. اصطلاحی است در کشاورزی کرمان. # در کوهستان ما - پاریز- هنگام تقسیم خرمن، بعد ازوضع مرسوم # ~~بعنی حق نجار و آهنگر و دلاک وغیره ، صدی 30 را به زارع می دهند # ~~به نام «اتصبا» ms273 و صدی هفتاد سهم مالک است به نام «منال»، و مجموع آترا # ~~متال و انصا گویند وبه همین املاء هم تویسند. # کلمه اتصا دوصفحه 244 متن به همین صورت صحیح ضبط شده # ~~أست . # ~~ص225، جوین (؟) آبادیی بدین نام در کرمان نداریم. ولی «گوئین» ~~و«دودران» # ~~دو آبادی مهم در کوهستان پاریز هستند. # ~~ص 236، ( سال 673 ه/1274م) مساوی 660 ارتفاعسی است . در واقع این سال # ~~ارتفاعی - بعنی برداشت محصول - بر اساس سال شمسی حساب میشده و # ~~در حکم همان سال خراجی بوده است که در روز گار سلجوقیان کرمان # ~~محاسه می شده -برطبق سالهای شمسی- ودر آن روز گار شش هفت سال # ~~تفاوت داشته و درین مدت دویست سال بعد ازسلجوقان حدود شش سال # ~~بیشتر، بعنی تزدیک 13 سال شده است . در تاریخ سلجوقیان وغزدر کرمان # ~~سال 561 خراجی برابر 568 هلالی بوده است . (سلجوقیان وغز در # ~~کرمان ص 76) . # ~~ص236، حرزشرف الدینی . حرز و حزر (با تقدیم زاء) هردو به معنای بر آورد # ~~محصول ومالیات بندی زمین است . این عمل را در کوهستان ماحزاری # ~~گویند که عمل حزارباشد. این عنوان هم برای شرف الدین ماند : حرر # ~~شرفالدینی، مثل قهوه قجری، وقیای حستی، وپالان علیشیری ، و راه شاه # ~~عاسی ، و وبای سرداری! PageV01P310 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0393.png) # ~~ص 237، «زمین را قصبه کردن» قصب کردن زمین (با فتح صاد) امروزهم در ~~کرمان # ~~معمولا 5 گر می گرفتهاند و x 5 5 متر زمین جمعا 25 گز میشده، # ~~یعنی یک قصب . بنابر این هرجا صحبت ازقصب است ، در کرمان، مقصود # ~~25 گز مربع رمین است . # ~~ض239، بهمناباد، دهی است از دهستانهای کشکوئیه رفسنجان بر سرراه انار . # ~~اما معلوم نیست قصد مؤلف همین محل باشد، یا آبادی دیکری درحوالی # ~~جیرفت بوده است . # ~~س240. سنگر ملک ، به قول ناصر الدین منشی «از طیقه ملوک و امرا و اتراک # ~~بود» (سمط العلی ص 34). ولی در کرمان اصولا کلمه سنگررابرای غلامان # ~~وسیاه پوستان بکار میبرند ، وهنورهم «سنگورو» لقبی است که برای # ~~اشخاص سیاه ms274 پوست با ساه بشره داده میشود . # ~~ص241، کلمه تازیک، همه جا در برابر ترک - خصوصا تر کمانان سلجوقی- بکار # ~~رفته است . هم امروز نیز در کوهستان ما پاریز، طایفهای هستند بنام # ~~قرائی- که حدس من اینست که از بقایای قراختائیان بوده باشند ، این # ~~طایفه ، غیر قرهای را بنام «تاجیک» خطاب می کنند. رجوع شودبه شرح # ~~در باره شمس الدین تازیکو در اواخر همین تعلیقات. # ~~ص241، عین عیارت غضان قبعثری به حجاج بنابر ضبط عقدالعلی چنین است : # ~~«... چون بازپیش حجاج شد، احوال کرمان پرسید، گفت : ماء هاوشل، و # ~~تمرها دقل، و لصهابطل ، ان قل الجش بهاضاعوا،و ان کثروا جاعوا ...» # ~~(عقدالعلی ص64). # ~~س241، ا کره، عمله و اکره امروزهم به کار میرود برای کار گران و کرایه ~~کاران. # ~~ص 243، ورث الوزاره ... این بیت از رستمی است . (عقدالعلی به نقل از ~~نهایة الارب) PageV01P311 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0394.png) # ~~ص244، دشت حر کویه؟ شاید هم جر کویه؟ (رجوع شودبه فرهنگه جغرافیائی # ~~ایران) . # ~~ص 244، فرمیتن ، از آبادیهای سیار قدیمی کرمان که آب اصلی ماهان از آن # ~~تأمین میشود . چنان بنظر میرسد که سابقا این آب تا محاذی شهر # ~~کرمان می رسیده، وزمینهای حنوبی شهر را مشروب مسکرده است . # ~~اما امر وز درجزء ماهان کشت وزرع میشود دقسمت عمده آن وقفمزار # ~~شاه نعمتالله ولی است . # کلمه فر میتن از قدیمترین کلمات فارسی وجزء دوم آن همانست # ~~که درمیهن و «میهنه» توان دید. # ~~ص 247، سلمانی ؟ نهر سلیمانی (؟) الیته ده کوچکی به نام سلیمائی در ~~رودیار # ~~داریم. # ~~ص248، امیر تایسی ، این نام در سمط العلی به صورت طایسی ضبط شدهاست (ص # ~~48 و 51). # ~~ص249، رودماهی ، شاید همان آبادیی باشد که امروز به صورت روباهی در بخش # ~~بزمان ایرانشهر وجود دارد . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8ص210). # ~~ض249، شق، (با تشدید قاف و کسرشین)، کرمان در تاریخ قدیم به دوشق شرقی ~~وغر بی # ~~(یاگرمسیر وسردسیر ، صرود وجروم) تقسیم شده بوده است ، شق بم # ~~مر کز ناحبه گر مسیر آن بشمار می رود. # ~~ص 451، درختکرد ، ظاهرا ms275 باغ و کاخی اختصاصی از بناهای پادشاه خاتون در # ~~کرمان بوده است. یه گمان من برای پارک وباغ عمومی، بهترین کلمه، # ~~می تواند همین در ختکرد باشد. مقصود از ادای سنت درین جاختنه کردن # ~~طغای شاه است . این نام در سمط العلی به صورت «طغی شاه» ضبط شده و # ~~اء قرزند حجاج سلطان و برادر زاده پادشاه خاتون بوده که در جوانی # ~~در گذشته است (سمط العلی ص50). این جوان خیلی مورد توجه بادشاه ~~PageV01P312 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0395.png) # ~~خاتون بود . وظاهرا تا 690 هم1291م . حیات داشته . # ~~ص455،خنامان ، آبادیی نزدیک رفسنجان (شش فرسنگی) برراه کرمان به ررند # ~~وبهاباد. # ~~ص 256، جلال الدین محمد مختص ؛ درسمط العلی کسی بنام جلال الدین مخلص- # ~~الملک سمنانی داریم.(؟) # ~~ص11، داستان رقص مادر برای فرزند در سمط العلی به تفصیل آمده است. ~~(ص48) # ~~ص268، پل قرصو، برای نخستین بار این تر کیب در نواحی بم، درین دوران، ~~یاد # ~~شده است . آیا همان قره سوی تر کی است ؟ # ~~ص168، قمادیر (؟) این نام به همین صورت با راء آخردرین کتاب یاد شده . ~~امادر # ~~کتاب سلجوقیان وغزدر کرمان- به نقل از یدایع الازمان - همه جا«قمادیون» # ~~ضبط شده و بازار آن مر کز تجارت بضایع شرق و غرب بوده است . # رجوع شود به اژدهای هقت س ، راه ابریشم ،) این نام را در # ~~همین روز گار قراختائیان ، مار کوپولو به صورت « کامادی» یاد کرده # ~~است . کامادی مر کز جیرفت بوده و ظاهرا در اثر شکست بند جیرفت # ~~(براثر زلزله ، پا غیر آن) از مسان رفته است و آئار خرابه آن را باید # ~~در خرابههای معروف یه «دقبانوس» جستجو کرد. # ~~ص18، فرضه ، (باضم فاء) بمعنی بندر گاه وخصوصا «پیش بندر» است . # ~~ص273، ایگ وشبانکاره ، ملوک معروفی بودهاند در غرب کرمان - حوالی فساو # ~~ثیریز وحا کم نشین آن فاحمه خشناباد بوده است که اکنون به صورت # ~~آبادی کو چکی در حوالی کفه غرب سیر جان و شهر بابک قرار گرفته # ~~است ، تسلط ملوک شبانکاره بر کرمان و سیرجان ms276 در اواخر عهد # ~~سلجوقیان صورت گرفته بود. # ~~ص 273، کشف صفت ، کشف با فتح شین ، همان سنگ پشت و لاکپشت است. # ~~م276، تاج الدین سلمان ، و عمادالدین مقبل (؟) دو آبادی معروف به نام ~~تاج آباد PageV01P313 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0396.png) # ~~وعماد آباددر سیر جان داریم که قاعدة بایدمنسوب به این دوتن بوده باشد. # ~~ص 4277 آش لشکر، مقصود مخارج غذائی سپاه است . آب و آش دادن در اصطلاح # ~~کرمان به معنی ضیافت و مهمانی وغذای نذر و وقف پختن است، خصوصا # ~~در ایام عاشورا. # ~~ص982، در شهورششصد وشصت و هقت ، چنانکه درمقدمه هم اشاره کردهام ، این # ~~فصل بایددناله صفحات 224 و 225 باشد ، که ناسخ درپایان کتاب ضیط # ~~کرده است. چون مطلب از وسط صفحه شروع مشد ، امکان اشتباه # ~~صحاف در مان نست ، و از جهت حفظ امانت ، تغییری ددتر کیب آن # ~~داده ثشد. # ~~283، بی بی تر کان ، دختر قطب الدین ابوالفتح محمد (650 -55خ1352/0- # ~~1257م.) ازعصمة الدین قتلغ تر کان بود وخواهر پادشاه خاتون به شمار # ~~میرفت . ناصر الدین منشی درباب این خانواده گوید: # «... وقطب الدین سلطان را از فرزندان ، دوپسر- حجاج سلطان # ~~و سیورغتمش سلطان بودند ، وچهاردختر: # 1 - بزر گتربی بی تر کان که ازقتلغ تر کان بود و او رابه عضد- # ~~الدین امیر حاجی داد ، واز وی پسران ماندتد : نصرة الدین یولکشاه # ~~شاهی بود هنر پرورده ظریف ... فا ما آلود گی اعتقاد و ظلم و بیداد و # ~~سفاهت براوغالب ... ، وغیاثالدین سیو کشاه، آو مردی عیوس روی و # ~~متقبض خوی، قوس طبع » وحشی نهاد... # 2- پادشاه خاتون نامزد اردوی اباقاخان شد ، # 3- قتلغ تر کان خواهر اعیانی سیورغتمش سلطان که به شاهزاده # ~~یایدو دادند، # 4- یول قتلغ خاتون که درحباله معز الدین ملکشاه بن امیرسام # ~~آمد... (سمط العلی ص36) PageV01P314 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0397.png) # این بی بی تر کان از رقبای بزر گ پادشاه خاتون بشمار میرفت # ~~وخود را به تبریز رسانده بود که حکومت کرمان را به دست آورد، اما # ~~درحوالی 690ه/1291م. بی بی تر کان، در تبریز، برمفاچا وعلت ms277 سکته # ~~در گذشت ، ومشارع ملکة جلالی به وفات او، از قاذورات پریشانی مصفی # ~~گشت . # بذا قضت الایام ما بین اهلها %~% مصائب قوم عند قوم فوائد ### | (سمط العلی ص62) # این عضدالدین امیرحاجی که صاحب کتاب نام می برد ، پسرعم # ~~و داماد قطب الدین بوده، و جالب آنکه وزیری در تاریخ کرمان ، او را # ~~«عضد الدین حاجب» می تویسد که بنظر می آید صححتر باشد، ولی به هر # ~~صورت ، در سمط العلی نیز امیر عضدالدین حاجی یاد شده است. # علت جدائی بی بی تر کان ازشوهر اولش عضدالدین نیزظاهرا # ~~خوی بد و رفتارتندشوهر بود که بازبه قول سمط العلی «... امیر عضد الدین # ~~حاجی ، ظالم طسعت وسخیف رویت وطروب و عشرت دوست بود...» # ~~(ص 38) صفاتی که هر کدام از آنها کافی بود که یک دختر خانم قراختائی # ~~زیبای شاهزاده از مردش طلاق بگیرد . # بی بی تر کان مورد توجه مادرش قتلغ تر کان بود ، و بعد از آن # ~~که حجاج سلطان از امارت کرمان معزول و به سمستان و هند فراری # ~~شد (675 ه 1276م.) قتلغ تر کان مستقلا حا کم کرمان بود ، و چون # ~~پسر دیگر شوهرش ، جلال الدین سیورغتمش - که در واقع پسر خوانده # ~~و به قول کرمانها «پسراتدر » او بود - به کمک سلطان احمد تگودار # ~~توانست فرمان حکومت کرمان را به دست آورد، قتلغ تر کان به تیریز # ~~شتافت ولی متوجه شد که فرمان حکومت پسر خوانده صادر شده است . # ~~در راه سکته کرد ومرد (681ه/ 1282م.) و همین دختر بزر گش بی بی ~~PageV01P315 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0398.png) # ~~تر کان ، نعش او را به کومان آورد ودر گنید مدرسه قر کانی دفن گرد. # بی بیتر کان و پادشاه خاتون باجلال الدین سیورغتمش در افتاد گی # ~~پیدا کردند، و در عین حال خود بی بی تر کان و پادشاه خاتون نیز بر سر # ~~املاک سیرجان و مالسات آنجا با هم رقابت پیدا کرده بودند، اند کی بعد # ~~یعنی درسال 683 ه/1284م. بی بیتر ms278 کان برای شکایت به در باراوغون # ~~رفت ولی نتیجه تداد و سیورغتمش ماند و پادشاه خاتون هم مدتی درعقد # ~~گسخاتو ماند و تا چار به روم رفت. بی بی تر کان تا سال688ه/ 1289م. که # ~~در گذشت دیگر نتوانست موقعیت قدیم را بدست آورد، ولی خواهرش پادشاه # ~~خاتون، پس ازمر گارغون (690ه/ 1291م.) توانست خود رابه کرمان # ~~برساند و چنانکه درمقدمه گفتیم ، بساط برادر خوانده یعنی جلال الدین # ~~را به هم پیچد1 ، و بازچنانکه دیدیم ، خود او قیز در شعبان 694 هم # ~~1294م. به اشاره کردوجین هسسر سیورغتمش - که شوهرش سال قیل # ~~کشته شده بود - به قتل رسید. # درین گرم بازار « بکش بکش»، بایدو هم اند کی بعد به قتل رسید و # ~~زمان حکومت غازان خان بود که سلطان مظفر الدین محمد شاه # ~~پسرحجاج سلطانن، آخرین فرداین خاندان ، به فرمان او به حکومت # ~~رسد و فاتحه حکومت قراختائی در زمان اوخوانده شد. # ~~ض286، تازیکو، شوهر دومی که برای بی بی تر کان پیدا شده بود : شمس ~~الدین # ~~تازیکو، این مردبه قول مرحوم قزوینی ملک شمس الدین محمد بن مالک، # ~~مشهور به شمس الدین تازیکو از مشاهیر متمولین و اعاظم تجاربود ومال- # ~~التجاره او در اقطار ارض ازمشرق تا به مغرب روان بود . درسنه 676 ه # ~~(1277م،) درعهد سلطنت اباقا، ممالک فارس را به انقراد و استداد به ~~PageV01P316 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0399.png) # ~~طریق مقاطعه ازدولت مغول به عهده گرفت ، به نحوی که حکومت مطلق # ~~با او یود، و ارباب بلو کات جواب متوجهات ضمانی با او می گفتند (از # ~~وصاف ص 197) ، و ظاهر آتا اواخر عهد اباقا در آن وظیفه باقی بود . در # ~~اوایل جلوس سلطان احمد تکودار درحدود سنه 681ه/1282م. وی با # ~~شمس الدین حسین علکانی وسید عمادالدین ابویعلی و نظام الدین ابو بکر # ~~وزیر به اردوی پادشاه مزبور رفته ، هر چهارتن به اشتراک ، شیراز را به # ~~مقاطعه قبول کردند . # درین حکومات مختلفه ، صاحب ترحمه ( بعنی شمس الدین # ~~تازیکو) ثروت هنگفت خود را ms279 متدرجا به عناوین مختلفه از مقارضه و # ~~مساعدت با حکام شیراز و تعهدات و التزامات - که در مقابل آن جز # ~~مطالعهآ حجج وقبالات و عشوه وغرور مطل ومدافعات هیچ فایده ای نکرد # ~~به باد فنا داد . صاحب وصاق گوید: # « امروز که شهور سته تسع و تسعین وستمایه (699 ه/1299م.) # ~~است در بیغولهآ انزوا و مقام ابتلا، وجه چاشت و شامی از معونت بندهزاد ~~کان # ~~خود می یابد، نه باهیچکس ناقه وجملی دارد ، و نه در هیچ دفتر، ثور و # ~~حملی به نام او برمی آیده (تاریخ وصاف ص 198). # صفت تاز یکو، آن طور که مرحوم قزوینی حدس زدهاند باکاف # ~~عربی و مصغر کلمه تازیک بوده است به رسم تصغیر اهالی جنوب ایران # ~~در بعضی کلمات که در آخر آن واوی الحاق کنندمانند پسرو1 ودختزو # ~~و حسنو و حسینو و تز سببو و عمروو بابو و خالو و امثال آن... وبثایر # ~~مغول یا کسی که تازی یعنی عرب بوده است درمقابل ایرانی... (ممدوحین ~~PageV01P317 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0400.png) # ~~شیخ سعدی، محمد قزوینی، مجله تعلیم و تربیت سال هفتم، ص72). # درفارسنامه ناصری اشارتی هست که« شمس الدین محمد بن مالک # ~~که صاحب مال و مالک املاک و حرفه تجارت - که از حد چین تا اقصای # ~~ممالک فرنگستان مال التجارتش پهن ، وصیت بزر گش عالمگیر بود و # ~~درخدمت سلاطین جابی رفیع ومنزلتی وسیع داشت - در سال ششصد و # ~~هفتاد وشش (1277م.) مملکت فارس را بانقراده و استبداد به مقاطعه # ~~گرفت ، و فرمان حکومت مطلق برای او صادر گردید . وبعد از ورود # ~~به فارس ، با ارباب بلو کات گاهی به غلظت و گاهی به مداهنه وساز- # ~~گاری گذران نمود ، و در مدت دهسال تمام زیر بار حوادث رفته، پای. # ~~مال جور و اجحاف گردید ، وتمامت اندوختها را پرا کنده داشت . و در # ~~آخر کارش ، برای گذران روزانه و شبه ، ادبنده زاد گان خود مسئلت # ~~فمودی . # و این ملک شمس الدین هماناست که املح شعرا و ابلغ فصحا شیخ ms280 # ~~سعدی علمه الرحمه ، برای طرح خرما از برادر خود ، قطعهای فرموده ، # ~~وبه خواجه ملک شمس الدین فرستاده است .» # اما قطعه ای که سعدی برای این شمس الدین تازیکو فرستاده، در # ~~موردمالیات اضافی از خرماست که از برادر سعدی میخواستهاند. (سعدی # ~~اهل کجای فارس است، آیااهل محلی که خرما داشتهب مثل جهرم؟ کازرون؟ # ~~ما اینکه برادرش پولی و نخلستانی داشته؟ و با طرف تجارت خرمای # ~~دولتی بوده ؟) سعدی به شمس الدین از چوب خوردن برادرش شکوه # ~~ی کند : # ز احوال برادرم به تحقیق %~% دانم که ترا خبر نباشد # خرمای به طرح میدهندش %~% بخت بد ازین بتر نباشد # اطفال برند و مرد درویش %~% خرما بخورند وزر نباشد PageV01P318 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0401.png) # از غایت فقر دایم او را %~% شلوار به پای در نباشد # و آنگه تومحصلی فرستی %~% تر کی که ازو بتر نباشد # چندان بر نندش ایخداوند %~% کز خاقه رهش بهدر نباشد # فارسنامه تاصری گفتار اول ص39) # داستان را در بعض مقدمات کلیات چنین نوشتهاند که «درزمان # ~~حکومت ملک عادل شمس الدین تازیکو... اسفهسالاران ممالک شیراز... # ~~خرمائی چند ازرعایاستده بودند به تسعیر اندک ، وبه نرخی گران به # ~~بقالان میدادند به طرح ، اتفاقا چندبار خرما به برادر شیخ دادند، ~~ویرادر # ~~شیخ در خانهآ اتابک د کان داشت. چون حال بدان جهت بدید بسه رباط # ~~خفیف رفت خدمت برادرخود شیخ سعدی، و صورت حال به خدمتش عرضه # ~~داشت .. . شیخ اندیشه کرد که اول کاغذی باید نوشت ، پارهای کاغذ # ~~برداشت واین قطعه ینوشت:ز احوال برادرم... # ملک شمسالدین تازیکوی چون رقعه برخواند بخندید ، ودر # ~~حال بفرمود تا منادی کردند که هر کس از آن خرمای به طرح ستده # ~~پیش من آرید، تمامت بقالان را نزد خود خوانده ، صورت حال ازایشان # ~~بیرسید که هر کس زرداده است اسفهسالاران را باز میخواند و بعداز # ~~مالش میقرمود تا، در حال، ور ابشان بازمیدادند ، وهر کس که زر نداده # ~~یود می فرمود تا خرما از وی بازستانند...» الی آخرداستان ... # این شمس الدین محمد ms281 تازیکو ، در اثر جنگی که به سال677ه # ~~1278م . در حوالی کربال با نکودریان کرده بود و امیر محمد سک # ~~حاکم فارس در همین چنگ کشتهشده بود، توانست حکومت را بدست # ~~گیرد و اصولا میانه او با محمدبیگ بسیار صحمیمتی ر دراستانه بودهاست. # ~~در نسخ خطی سعدی قصیدهای است با این مطلع : PageV01P319 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0402.png) # یه خرمی و به خیر آمدی و آزادی # که از صروف زمان در امان حق بادی # این قصیده در نسخه پاریس به عنوان «فی تهنئة قدوم امیر محمد # ~~یک» باد شده، و در نسخ حدیده «فی مدح شمس الدین تازیکوی» آمده # ~~است ( ممدوحین سعدی ص755) . ومعلوم نمیتوان کرد که واقعا قصیده # ~~در مدح کسست ؟ و آیا خود سعدی قصیده را به قام دو تن ساخته یوده # ~~است ؟ # اما عاقبت ازدواج نسمه سیاسی و نمه اقتصادی خاتون کرمان # ~~و شمس الدین که به زور و بول صورت گرفت : قضاة وائمهآ شرع ، فقط # ~~به این حساب که «بی بی ... از آن... یدخوی به غایت نفور بودند ، و از # ~~منا کحت و مزاوجت او عظیم دور»، صیغه طلاق ازعضد الدین را خواندند # ~~و بیچاره « در بیت الاحزان ندامت پای در دامن سکون کشید» . # به چه مناسیت قاصد به یزد قرستادهاند ؟ زیر اشمس الدین # ~~تازیکو مدت ها در یزد بوده است و« قاضی یزد و جمال الدوله # ~~ار کون نصرانی - که منعم و محتشم یزد بود - به کرمان آمدند # ~~و خطبه به شرط و رسم کرد. . . ». اگر ازدواج در668هر1269 م . # ~~صورت گرفته باشد (ص284) بنایر این ده سال قبل از حکومت شمس- # ~~الدین درفارس اتجام شده ، به هرحال «مهدعالی ، روزی چند ، طوعا # ~~او کرها دریزد با ملک شمس الدین میساخت ، وچون او عزیمت جانب # ~~فارس مصمم گرداتد ، روی عناد وستیز پیش آورد و با وی پای در کوی # ~~موافقت تنهاد » (ص285) ، بنایراین ، با این شوهردوم هم بی بی تر کان # ~~ساز گاری نکرده و بدین طریق عاقیة الامر مان ایشان به قطع ms282 # ~~انجامید ، «وبی بیتر کان متوجه اردو گشت به وحضرت خداوند ، پادشاه ~~PageV01P320 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0403.png) # در خصوص اقامت تازیکو در یزد و خیرات او ، در تاریخ یزد چنین آمده # ~~است : «دارالشفاء صاحبی وعمارات آن . . . این دار الشفاء از مشاهیر ~~عمارات یزد # ~~است، وخواجه شمس الدین تازی کواجهت خواجه شمس الدین محمدصاحبدیوان # ~~بساخت . و این شمس الدین تازی گونایب و قائم مقام خواجه صاحب دیوان بود ~~، # ~~چون فرمان خواجه صادر شد که دارالشفاء بسازد ، این بازار که از دار ~~الشفاء به # ~~اندرون می آید- که آب درمیان آن جاریست - بساخت . # چون طرح نزد صاحب دیوان بردند قهر کرد و گفت : این چه عمارت است # ~~که این قدر حقرست ، مه قدر همت خود ساخته ، یه قدر همت ما باید بسازد . # ~~خواجه شمس الدین طرح دار الشفاء و چهار صفه آن و طنبی و باد کیر و بیت ~~الادویه # ~~وحوضخانه و مجلس مجانین (تاریتخ جدید : محس) و مرضی و خانه های نیکو # ~~ترتیب کرد و باغی مشجردرعقب آنن بساخت و گنید بخدان ، و در آستانه ~~عمارت ، # ~~مسجد مروح بساخت و بردر گاه چاهی منسوب به آب سرد حفر کرد . آن عمارت # ~~عالی ، تمام از آجر و گچ و کاشی تزیین کرد . # و چون این طرح را شمس الدین تازی گو نزد صاحب دیوان فرستاد تعجب # ~~کرد ، وبنوشت که درساختن این عمارت گاهی افراط و گاهی تفریط کردی . # ~~شمس الدین تازیگو جواب فرستاد که اگر بر خواجه گران است ، در القاب ~~کتابهآ # ~~در گاه ، صاحب دیوان بردارند و تازیگو بنویسند ، و آنچه به خرج رفته به ~~خزانه # ~~بسپارم ... وخواجه شمس الدین محمد تازی گوی مسجد چهل محراب انشاء کرد، # ~~وخانقاه وعمارتی عالی بساخت، وچهاردانگ از قریه هنزا وقف بر آن مسجد ~~کرد، # ~~ومصلی کبوترخان وعید گاه مقابل شیخ الاسلام اعظم سعید از اتشاء اوست. ~~..» ### | (تاریخ یزد ص 90) . # صاحب جامع مفدی در باره کیفیت تأسیس این یناها نوشته است :«... آن ~~PageV01P321 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0404.png) # ~~خواجه مشاراله [شمس الدین تازیکو)... به ms283 مامن توفقات الهی ، بتابر ~~خوابی # ~~که دیده بود ، درحوالی زندان سکندر، واقعه در محله شهرستان، مسجدی ~~ساخته، # ~~چهل محراب ترتیب تمود وموسوم ساخت به چهل محراب، وچهاردانگ قریه شیر # ~~قهستانه بر آنجا وقف فرمود. و آن مسجد در کمال فیض است وهر کس به جهت # ~~مطالب عظمه در مسجد مزبور نماز گذارد و دعا کند ، حضرت مجیب الدعوات آن # ~~دعا را به شرف اجابت مقرون میگرداند....» ### | (تعلیقات افشار بر تاریغ یزدص 212) # ~~احمد کاتب، ضمن بیان مطالبی که بادشد، توضیح میدهد که «ده قفیز زمین # ~~طرح عمارت مدرسه و مسجد و بیت الادویه و محبس مجانین و حوضخانه و یخدان ~~و # ~~باغ بینداخت ... » افصح المتکلمین امامی هروی قصده ای در وصف دار ~~الشقاء گفته # ~~عرض کرد ... و این قصیده به کاشی تراشیده بر کتابه تقش کرد : # ~~ای صفای صفهات تر کیب عالم را روان ### | صحت عقل وصقای روحی وجان چهان... # ~~تا آنجا که گوید: # ~~صاحبت آنکس که از دست و دلش عاجز شوند # هر نفس صد حاتم وهر لحظه صد نوشیروان # ~~خواجهٔ‌ دیوان هفت اقلیم شمس ملک ودین # مبدع امن و امان مقصود ابداع زمان # ~~چون دارالشفاء تمام شد . بزرگان یزد از شهر و ولایت از هر مقامی پانصد # ~~سبو آب تکلف کردند از جهت صاحب دیوان . خواجه داخل موقوفات دارالشفاء # ~~کرد . و درسال ست وستین وسیعمائه (صحیح: ستمائه) تمام شد . (666ه/ ~~1267م) ### | (تاریخ جدید یزدص133) # ~~محمد مفد مستوفی تاریخ بنا را گوید« بالجمله در سنه ستین و ستمابها ~~PageV01P322 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0405.png) # ~~66ه/1261م.) که عمارت به اتمام رسد خواجه شمس الدین محمد تازیکو # ~~مجلسی عالی ترتیب داده به احضار اکابر واهالی فرمان داد. . . افصح ~~المتکلمین # ~~عر رسانیده، خزانه دار همت عالی خواچه شمس الدین محمد تازیکو ، مبلغ یک # ~~هزاردینار- که مرادهزارمثقال طلاست - به سبیل صله به وی تسلیم کرد.» # ~~ر گردیم به داستان بی بیتر کان. # این بی بی تر کان، شاهزاده زیبای نا کام قراختائی، قرآنی وقف # ~~کرده است که بر گور ms284 مادرش قتلغ تر کان وپدرش قطبالدین گذاشته # ~~شود ، و قرآن شامل سی پاره بوده است ، و درپشت یکی از جزوات آن # ~~قر آن وقفنامهآ آن نوشته شده که مرحوم مجد زاده صهبا(پسر مجدالاسلام) # ~~به کمک علامه قزوینی آن را خوانده ودر مجله یاد گار (شماره 9سال اول # ~~ص31) چاپ کردهاند، بدین شرح : # «... وقفت المولاة المعظمة العالمة العادلة المؤیدة المنصورة # المظفرة المعصومة ، ملکة ملکات العالم ، مالکة رقاب الامم، # ناشرة المبرات ، مانحة1 الخیرات ، نتیجة السعادات ، قدوة # المعصومات ، مغثة الدقا والدینا ،صفوة الاسلام والمسلمین، # زبیدة العصر، خدجة الزمان ، الغ اعظم ، بیبی تر کان ابنة- # السلطان الاعظم الشهید السعد ، قطب الدنیا والدین ابی الفتح # محمد بن خمیر تاینگو خلدالله ملکها ، و انار برهان والدیها # التی دولتها غرة دول الملوک الماضیة ومناعتها فیها طرازجلل # الامم السالفة، کأن الشاعر قال فی مدحها : ولو کان النساء کمثل ~~PageV01P323 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0406.png) # ~~هذی لفضلت النساء علی الرجال وماالتانیث لاسم الشمس عب # ~~ولاالتذ کیر فخر للهلال ، ابتغاء لمرضاة الله تعالی هذاالجزء من # ~~قر آن العظیم مع تمام الاجزاء الثلثین کلها علی هذا القطع ، و # ~~علی هذاالخط ، وعلی هذاالتذهیب ، مع صندوقها المشتملة1 # ~~علیها علی رأس مرقد والدیها المولی السلطان الاعظم السعید # ~~الشهید قطب الدتیاوالدین والمولاة المعظمة العالمة العادلة عصمة # ~~الدنیا والدین قتلغ تر کان یل الله ثراهما وجعل الجنة مثواهما، # ~~وهوفی حسد2 ... مذهیة واقعة خلف الصفة الشر قیة من المدرسة # ~~التی بنتهاالمولاة المعظمة المذکورة بداخل مدینة بردسیر # ~~کرمان تلقاء الخان السلطانی المعروف بخان مطرح3 ،وهی # ~~مدرسة تحکی ببنیتها و حسنها دارالابرار وتباهی کرمان # ~~بوجودها علی سائر الامصار، بهب نسیم الصدق من ارحائها ، و # ~~تفوح نفحات الاخلاص من بنائها ، تنادی الملائکة باعلی الصوت: # کرمان باهی و انعمی تفاخری ### | ببتیة بحیی السعلی بفنائها # ~~وکانت همتها العالیة تنادی[:) کلام # ان آثارتا تدل علینا %~% فانظروا بعدنا الی الاثار # ~~وقفا صحیحا شرعیا ، وتصدقت بهصدقة مؤبدة محرمة لایباع # ~~ولایوهب ولایرهن ولایوجر ولایتلف بوجه من الوجوه . ولا # ~~یجری علیه احکام التملیک والتملک ، ولاینقل من المدرسة- PageV01P324 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0407.png) # المذ کورة بتلاوة1 القرآن ms285 الی موضع آخر- الاباذن المتولی- # و یکون موضوعا علی رأس مرقد و الدیها المذ کورین تغمدهما الله # بغفرانه لقرأ منه القرآن العظیم وتکون الولایة للواقفة مدة # حیوتها مدالله فی عمرها وبعدوفاتها تکون الولایة لمن یکون # متولیا للا وقاف المدرسة، فلا یحل لاحد یؤمن بالله والیوم الاخر # تغسر هذه الصدقة ، فمن فعله فعلیه لعنة الله والملائکة والناس # اجمعین ، و ثواب الواقفة علی الله، فانه لایضیع اجر المحسنین، # و ذلک چری فی غرة شهرصفرختم بالخیر والظفر، ستة سبع # و ثمانین وستمائة» (687ه/1288م.) # ~~این بود صورت وقفنامه قر آنهای بی بی تر کان . # ~~ظاهرا، پس از زلزله 1314 ق/1896م . وخراب شدن قبه سبز2 ، و هم # ~~چنین پس از کاوشهائی که و کیل الملک و بعد از آن جلال الدوله برای # ~~بدست آوردن اشیاء قیمتی کرده اند، این قر آنها پرا کنده شده و قسمتی # ~~از آن به آستانه ماهان - شاه نعمت الله ولی - انتقال یافته است . روایت # ~~آنست که طرح گنید مزار شاه نعمت الله ولی ، تقلیدی از طرح نقشه قبه # ~~سبز بوده است . از بقایای کتیبهای که برای سردر باقیمانده ، به خط # ~~ثلث سفید برزمنه کاشی معرق لاچوردی ، فقط کلمات «عبدهآ عبدالر...» # ~~به زحمت خوانده میشود ، وبه همین مناسبت میان مردم بهمدرسه خواجه # ~~عبدالرشید مشهورشده مرحوم صهباحدس زده است که «شاید خواجه # ~~عیدالرشید مذ کور یکی از وزراء یا رجال در بار قراختائیان کرمان بوده # ~~است» . اما حدی بنده اینست که شاید نام خطاط درینجا یاد شده. مرحوم ~~PageV01P325 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0408.png) # ~~وزیریمی نویسد: « میرزا عبدالمؤمن نام بردسیری ، درین قیه، افرادی # ~~په خط خود نوشته جعل کرده که این قبه مقبره خواجه عدالرشیداست، # ~~و او معاصرشاه سلیمان صفوی بوده و از نبایر اید کوی برلاس] که در # ~~سلطنت امیر تمور گور کان حکمران کرمان بوده است[ پاره افراد # ~~ساقی به خط خودش جعل کرده می گفت صورت بنائی مدرسه و مخارج # ~~قیه سبز است] که خواجه عبدالرشید جد من است [و ازین قبیل خرافات # ~~بر اثبای ms286 مدعای خود بسیار مذ کورمینمود که نگاشتن آنها موجب طول # ~~کلام است ]» ( تاریخ کرمان ، تصحیح نگارتده ص345). # ~~چنان می تماید که همانطور که مدرس اولیه مدرسه ، شهاب الدین زوزنی # ~~اعتقادی به وقف این ملکات قراختائی نداشته، بعدها تیز موجبات حفظ # ~~آن یکلی از مسان رفته است، چنانکه دعوای خواجه عبدالرشید، وضبط # ~~تمام محوطه و فضاهای باغها و پار کهای اطراف آن و در ختکردها وهم # ~~چنین زلزله شدید و پرا کند گی قر آتها چنان پی در پی روی داده که # ~~گوئی همه دست به دست هم داده بودندتا اصول این وقفیترا از بین ببرند. # ~~هجده جزوه ازین سی پاره ، پس از خرابی قبه سبز، به مزارشاه ولی انتقال # ~~یافت و در آن جانگاهداری مسشد. # یکی از آن جزوهها به سال 1309ش 1930م . ازطرف متولی- # ~~باشی آستانه یه عنوان هدیه تقدیم شاهنشاه پهلوی نخستین شده است . # طول هر یک از صفحات قر آن 45 وعرض آن 33 سانتیمتراست، # ~~و در هر صفحه ققط سه سطر نگاشته شده . عمدهآ س سوره های مذهب را # ~~به مرور زمان از میان بردهاند. # وقفنامه بی بی تر کان در ورق اصلی پشت اولین صفحه از جزوه # ~~هفتم قرآن ثبت شده. این جزوه هفتم دارای 98 ورق است . دو صفحه # ~~اول و آخر این جزوه تماما تذهیب شده و نسبة به سلامت مانده است. PageV01P326 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0409.png) # نکته لازم به ذکر آتست که پادشاه خاتون خواهر بی بی تر کان # ~~نیز آنطور که نوشتهاند «او را لقب صفوةالدین بود، حسن صورت و نیکوئی # ~~سیرت را دارا بود. سلطان قطب الدین پدرش او را در کود کی لباس مردان # ~~پوشانیدی و نام او را سلطان حسن شاه کردی1 ، غیر ازخواص او کسی # ~~نمیدانست که پسر نست»! (روضة الصفا ، ج4 ص151). در فضل و کمال # ~~مشهورعالم در قن خط تسخ ناسخ خط ابن مقله ، مصاحف متعدده به چهت # ~~سلطان احمد خان بن هلا کوخان و ارغون خان بن اباقا ms287 آن نوشته ، # ~~(تاریخ کرمان ص361) . مصاحف و کتب به خط میار کش در کرمان و # ~~سایر ولایات موجود است . (سمط العلی ص70). # در تاریخ و صاف نیز به هنرهای او اشاره شده گوید: «بار گاه # ~~او منتجع مداح اطراف ومرتجع ازدحام افاضل ایام و موضع انشاء شعراء # ~~ومحفل اسناد واستناد ائمه وعلما گشت. او رالطافت طبعی که زهرةآ زهرا از # ~~شرم بر خود مذاب میشد و طراوت خطیدی که از حسن تر کیب آن غبار # ~~تشویر یرخط خد خوبان می نشست... وبه قدر ازلغت وعلم عروض بهره مند # ~~بود و به مشاعره ومکالمهآ ارباب فضل، دایم مستأنس بودی» . (ص292) # مرحوم عباس اقیال آشتیانی استاد فقید، اشاره ای در باب این زن # ~~شاعره نامدار از کتاب مجمع الانساب محمدین علی شانکارهای ( مؤلف # ~~743ه./1342م.) نقل کرده که به عین عبارت ما نیز تقل می کنیم: # «... پادشاه خاتون زن عالمهآ عادله ای بود، و در نفس او بسی خاصیت ها # ~~بود ، وهنری تمام داشت ، و خط خوب نوشتی وشعر نیکو گفتی... وراتبهآ # ~~معاش اهل فضل را معین فرمود ونقد از خزانه فرمودی... و بسارعمارت را ~~PageV01P327 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0410.png) # ~~از نو فرمود، وبر آن اوقاف بسار نهاد...». # مرحوم اقیال به دنال این مطلب می نویسد : «در یک مجموعە # ~~خطی متعلق به نگارنده ، چند قصیده هست از فخرالدین فخری # ~~اصفهاتی در مدح صفوة الدین پادشاه خاتون و جلال الدین سیورغتمش و # ~~مظقر الدین محمد و بعضی از اعبان در باری کرمان درعهدایشان. از آتجمله # ~~قصده ایست به بحرمجتث محذوف کهمصنوع است - بعنی چونسه حرف # ~~از هربیت آن بر گیرند ، یک رباعی از آن در مدح صفوة الدین پادشاه # ~~خاتون استخراج شود - با این مطلع : # ~~ایا بهسار روان پسرور جهان آرا ### | مشام بی تو معطر نکرد یاد صا # ~~سپیده دم ز و صولت نسیم صیح چو یافت ### | اثر یرفت ز انفاس آن ز مشک خطا # تا آتجا که گوید: # ~~یکانه مریم ثانی ، گزیده صفوت دین ### | پناه قیغ ms288 و نگین ، آفتاب ابر عطا # ~~همسشه همت او کار ساز مملکت است ### | ز نور همت اوچشم قطب دین بینا ... # شمس فخری در مدح سیورغتمش گوید : # ~~درین کاخ فلک پیکر، بدین عهد همایون فر # نهد خاقان، دهد سنجر، کند خسرو، شود قیصر # ~~یکی بر خاک پیشانی ، دوم بر باد سلطانی ، # سوم آهنگ دربانی ، چهارم بتده و چا کر PageV01P328 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0411.png) # ~~زآب و خاک و رنگ وبو، درین ایوان چون مینوا # شود بی قدر وبی نیرو ، نماید مهمل و مضعر # ~~یکی سرچشمهآ حیوان، دوم کافورمشک وبان # سه دیگر روضهآ رضوان ، چهارم نکهت عنبر # ~~آنجا که در مدح گوید : # ~~زیمن حضرت اعلی ، جلال الدین والدنیا # کنم در تهنیتانها ، خجسته چارچیز ایدر # ~~یکی عیدهمایون را، دوم این کاخ میمونرا # سه دیگر سعد گردون را، چهارم دین پیغمبر # ~~سرشاهان سیور غتمش، که گرفرمان دهد امرش # شود روشن، کند کوشش، دهدباران، نماید بر # ~~یکی چون مهرجرم مه، دوم چون شیرنر روبه # سوم چون ابر گرد ره، چهارم چونشجر عرعر... # ~~در مدح سلطان مظفر الدین محمد شاه، ماقبل آخرین پادشاه # ~~قراختائی، هم قصدهای دارد با این مطلع : # ~~گفتم که پیک باد صبا روح پرور است ### | گفتا همایفتح و ظفرسایه گستراست # ~~گفتم که ملک و ملت ماامن و راحت است ### | گفتا که دین و دولت درزیب وزیوراست # ~~گفتم که بوی زلف ترا میدهد نسیم ### | گفتا هزار باربه ازمشک و عنیراست # ~~تا آنجا که گوید: # ~~گفتم بگوی کاین همه آثارها زچیست ### | گفتا ز فر مقدم سلطان مظفر است PageV01P329 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0412.png) # گفتم جهانگشای ابوالحارث کریم # یک مسمط نیز ازهمان فخری در مدح همین طاکمضف الندیر # ~~محمد در خلاصة الافکار تقی الدین کاشی آمده با این مطلع : # ~~تاثیر صبا صحن چمن خلد برین کرد # ژاله دهن لاله پر از در ثمین کرد # ~~باد آمد و در دامن گل نافهآ چین کرد ### | باخاک وچمن عنبر و کافور عجین کرد # ~~برمر کب رخشنده گر شام کمین کرد # تا وقت سحرپشت فلکرویزمین کرد # ~~بلیل ms289 دلم از صوت حزین زاروحزین کرد # تا راهوی از پرده عشاق گزین کرد # از نامه چون باد بزان اسب بزین کرد # خوش خوش به جهان موسم نوروزدر آمد... # ~~ص18، شناحی ، دراز وتن دار از مردم وشتر. (اقرب الموارد) # ~~صح28، براق و اباقاخان ، مقصود در اینجا براق حاجب نست ، بلکه ایسن مرد # ~~براق اغلان بن بیسونتو ابن میتو کان بن جغتای خان است که به قول # ~~خواندمسه پادشاهی بود به صفت ظلم و جور موصوف و به اخد اموال # ~~رعایا و زیردستان مشغوف... از آب آمویه عبور نموده و با اباقاخان که # ~~در آن زمان قائم مقام هلا کوخان بود - محاربه کرده منهزم باز گشت و # ~~چون به بخارا رسید مسلمان شده سلطان غیاث الدین لقب بافت و بعد از # ~~چند روز یه مرض فالج گرفتار شده ، در اواخر شهور سنه تمان وستین و # ~~ستمائه (668هم1269م.) قزد قیدوخان رفت ، و شربتی مسموم خورده ، ~~PageV01P330 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0413.png) # ~~راه سفر آخرت پیش گرفت . مدت سلطنتش شش سال بود. » ### | حییب السیر ج3 ص 83 # نکته لازم به ذکن، مناسبات قراختائیان کرمان با هول کوخان # ~~است که نه تنها روابط ساسی و اقتصادی و خانواد گی داشتند، بل در # ~~چنگهای بغداد فز با او همراهی کردهاند. علاوه بر آن، در کرمان یک # ~~اثر تاریخی عجب هست بنام بند هالاکو ، این یند به صورت سک سد # ~~کوتاه حدود 11 متر ارتفاع وشش هفت مترقطر بین دو کوه واقع است و # ~~دره ای را به عرض حدودیک پنچاه متر می پوشاند. این سد برروی آب معروف # ~~به «سیدی» (سعیدی؟) در چهارفرسنگی شهر کرمان بنا شده است ، وبرای # ~~چلو گیری از سلاب و هم چنین ذخیره آب بسیار اهمیت دارد. کیفت # ~~بنای آن مثل بسیاری ازبندهای قدیمی ایران (تقر بیأشیه بند فریمان) # ~~بوده، یعنی در وسط دیوارهآسد سوراخهائی است که از داخل دیواره آنرا # ~~با دریچهآ آهنی می بسته اند تاسد پر می شده است و بعد ازهمان بالای ms290 سد ~~، به # ~~تدریج که آب کم میشده، کییگی دریچه ها را می گشودهاند تا به # ~~دریچه آخری - پاثین دره میرسیده ، که اواخر تابستان ، چون آب کم # ~~میشده ، دیگر احتیاج به بستن ندارد . # در تاریخ کرمان ، حا کم یا آدم متعین ثروتمندی به نام هولا کو # ~~که موفق به ساختن چنین سدی شده یاشد نداریم. زمان کوتاه حکومت # # هلا کو میرزا پسر شجاع السلطنه تیز که حوالی 247 %~% ه / 1831م . بر # ~~کرمان حکومت داشته چندان طولانی نبود که بتواند چنین کاری انچام # ~~دهد ، علاوه بر آن دوران حکومت شجاع السلطته و فرزندانش از 1244 # ~~تا 1248 عموما درجنگ با فارس با یزد با میارزه با عاس میرزا گذشته # ~~است ، و چون تواریخ مفصلی از دوران قاجار درباب کرمان داریم، هیچ # ~~جا اشاره به چنین ساختمان مهمی از هلا کو میرزا نیست . علاوه براین ~~PageV01P331 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0414.png) # ~~سالها قبل که نگارنده در خدمت آقای د کتر بقائی کرمانی بازدیدی ازین # ~~سد به عمل آورد ، معلوم شد که سیک بنا و نحوهآ آن و پایههای سد به # ~~طور کلی مربوط به قرنها پیش ازین است. # بنا بر این حدس نگارنده اینست که این سد در زمان حکومت # ~~قراختائیان کرمان- خصوصاتر کان خاتون- که آبادیهای سسار کردهاند # ~~و قناتهای بسیار کندهاند - ساخته شده باشد، منتهی چون حکومت آنان # ~~از طرف خوانین مغول خصوصا هولا کوخان هممشه تأبید می شده است ، # ~~ودر بودجه مخصوص دولتی، خصوصا رقمی بهصورت «قراریه به اسم سلطنت # ~~و آش بار گاه» وجود داشته که مبلغ آن گاهی به صد هزاردینارمی رسیده # ~~است ، وهم چنین «عمارت قلاع وسور وحفر قتوات دیوانی» نیزده هزار # ~~دینار رقم خاص داشته (سمط العلی ص 57) بنابراین باید این سد از همین # ~~بودجه وبنام هولا کو ساخته شده باشد . # باید گفته شود که از قرتها و سالها ، سیدی به صورت خالصه و # ~~دیوانی در اختیار حکام قرار داشته ، وخاندان «زعیم باشی» در کرمان ، # ~~مسئول اداره آن از جانب حکومت بودهاند ms291 ( اجداد خاندان رشد # ~~فرخی) # آخرین چراغ این خالصه بودن در شصت سال پیش خاموش شد # ~~و آن زمانی بود که به موجب دفاتر اسناد محض آبة الله خویی، (صفحه # ~~174 دفتر دوم) عد الحسین میرزا فرمانفرما حا کم سالهای پیش کرمان # ~~در11 رجب 1332ق/ مه19914م، دو داتگ و دو از ده چزء از کل ششدانگ # ~~مزرعه سدی قریب به شهر کرمان را به ارباب کخسرو شاهرخ به مبلغ # ~~هفده هزار وپنجاه تومان فروخته است . PageV01P332 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0415.png) # ~~ص18 وخداوند ترکان ، از راه خدا ترسی ، برچنین کبیره اقدام نمودن روا # ~~بدأشت ... # درمورد اخلاق وروش حکومی ترکان خاتون و فضایل اخلاقی و # ~~روحی اودر تاریخ کرمان داستانها بسیار است، ازطرف دیگر شوخی ها و # ~~نقاط ضعف نیز درباب او یاد شده ، و بطور کلی مثل سساری از قهرمانان # ~~تاریخی صورت افسانهای بخود گرفته است. بطور کلی، با اینکه او اصلا # ~~از کنیز کان ماوراء النهری بود، ازجهت مذهبی بسیار قوی یاد شده ، و # ~~دلیل آن نیز اوقاف وآثاراوست . # درهمین کتاب باد شده که او «مسجد جامع درب تو را ساخت» # ~~(ص 235)، وچون محل آن تعیین تشده، ازطرفی در حوالی قبه سیز مسجدی # ~~نداریم (و هرچند ساختمانها و باغها توسط مردم اشفال شده ، ولی بعید # ~~می نماند که مسجد را مردم ازممان ببر ندوضط کنند) حدس ینده اینست # ~~که همین مسجد حامع امروزی که بمسجد محمد مظفر معروف است و # ~~در کناره دروازه ساخته شده بوده، ابتدا مسجد جامع تر کان خاتون بوده # ~~وتوسط محمد مظفر در آن توسعه هایی داده شده است ، اصولا در افواه # ~~مردم شا بعاقی در باب تغییرات کتیبه های مسجد هست ، علاوه بر آن بک # ~~سنگ کوچک دردیوار همین مسجد (درورودی شرقی) کار گذاشته شده که # ~~قدمت بیشتر مسجد رامی رساند وباید قاعدة مریوط بهمین مسجد باشد که # ~~دو باره در آنجا تصب شده است. # مسجد جامع ترکان خاتون بسال 666 ه1267م . ساخته شده # ~~بود ، امامی هروی ، در قصدهای ms292 از آن چنین یادمی کند : # زین عمارت ملک هم در نعمت و هم در صفا # گرتفاخر می کند وقت است بر اوج سما PageV01P333 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0416.png) # بی کند هر دم به خاکن خطهآ کرمان سپهر # در پناه ساحت دین ، روز آخسر اقتدا # ~~ششصد و شصت و شش از هجرت گذشت و تازه کرد # عصمت حق رونق اسلام ازین عالی بنا ### | (از جغرافی حافظ ابرو) # اصولا سر گذشت این زن در کرمان جنیه افسانه آمز بخود # ~~گرفته و علت آن نیز مبهم بودن روز گار اولیه اوست که از کنیز بودن # ~~او آغاز میشود ، منتهی کنیز کی اسرار آمیز . # مرحوم قزوینی می نویسد: «عصمة الدین قتلغ ترکان ایتدا سریت # ~~سلطان غیاث الدین خوارزمشاه یود، وسپس براق حاجب اورا بچنک آورده # ~~بعنوان سریتیا منکوحه گرفت، و پس ازفوت براق حاجب، برادر زادهاش # ~~قطب الدین - نمیدانم بمقتضای چه مذهبی و طریقهای - زن عم خود را # ~~بنکاح آورد. (یادداشتهای قزوینی بکوشش ایرج افشار ج1) # بنده باند اضافه کنم که این براق نه تنها کنیزک خاص سلطان # ~~غاث الدین را گرفت ، بل مادر غاث الدین راهم، بشرحی که در مقدمه # ~~گفته ایم بزور گرفت و شب زفاف ، زره درزیرقبا پوشید ویه حجله رفت . # ~~آخر کاز غاث الدین ومادرش هم که معلوم بود! # در متن این کتاب (ص ع9) یاد شده است که ترکان خاتون را # # «حلال خاتون» می گفتند واهل ختا بود وسلطان علاء الدین محمد %~% ین # ~~تکش اورا اسیر کرد و بعداز آشفتگی دربار خوارزمشاهی «دردست تجار # ~~میافتاد،.. و پیری اصفهانی بازر گان ، حاجی صالح نام ، او را دریافت و # ~~به ارادتی هرچه تمامتر بتحصیل او شتافت ...» وسلطان غیات الدین وقتی # ~~در اصفهان بود اورا خرید وعقدبست ودر گرفتاریهای بعدی بشیخ موقق # ~~معمردر اصفهان سپرد ، این شیخ یگانه موفق معمر که صاحب تاریخ نام ~~PageV01P334 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0417.png) # ~~می برد ، به تصریح وصاف «قاضی القضاة رکن الدین صاعد» است ، # ~~علاء الدوله محمود اتابک یزد (پسر قطب الدین) ms293 دختر ک را یدست # ~~آورده به یزد برد. # درمتن کتاب اشاره شده است که «یاقوت تر کان دختر براق # ~~بی درنک مسرعی نزد پدر خود قتلع سلطان فرستاد و او را از کیفیت این # ~~حال آگهی داد» (ص 98). # اما چنان مینماید واقعیت صورت دیگر داشته، عنی به قول # ~~وصاف «براق لشکر به یزد کشید که غاث الدین با چنگیز خان دم مخالفت # ~~می رد ومن کار او بساختم ، اکنون هرچه ازو بازمانده از زن و فرزند و # ~~مال متعلق بمن است . چون رسولان کاری از پیش نیردند و نزدیک شد # ~~جنگی میان آنان آعاز شود ، قاضی القضاة رکن الدین صاعد شفیع شدو # ~~بالاخره خاطر همگان براین قرار گرفت که علاء الدوله [بتوصیه قاضی # ~~ترکان را به براق حاجب دهد واوهم دختری از آن خود را به علاء الدوله # ~~تا این قرابت موجب دوستی گردد ( تحریر تاریخ وصاف، عبدالمحمد # ~~آیتی ، ص 175) . # بدینطریق درواقع اصل از دواج اتابک یزد بادختر براق درهمین # ~~مرحله صورت گرفته ودر واقع یک داد وستد سیاسی موجب آمدن ترکان # ~~بکرمان شده است .. # تاریخ جدید یزد ، نام دختر براق را «صفوة الدین آدم باقوت # ~~ترکان» نوشته (ص71) که البته غیر از صقوة الدین پادشاه خاتون است . # ~~باقوت ترکان در یزد مدرسه شوهرش را تمام کرد و بدین جهت به نام # ~~«صفوتیه» موسوم شد ومناری دارد که وقتی کسی را می خواستند مجازات # ~~کنند، برمناره این مدرسه می بردند واز آنجا فرو میانداقتد. (تاریخ # ~~حد بد بزد ص72) . PageV01P335 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0418.png) # در تاریخ ما داستانها از مسائل زنانه و بعصی حرفها درمان مده # ~~است، چنا نکه مثلا در مزارات کرمان اشاره شد که تر کان خاتون «از # ~~حضرت شیخ شهاب الدین التماس می نموده کد او را در حباله نکاح خود # ~~در آورد» وحرفها وسخنهای دیگر. اما از حق نیاید گذشت که بسیاری # ~~ازین داستانها ساختگی بوده است . # خوشمزه ترین داستانی که درباب حجرههای مدرسه ترکان داریم # ~~اینست که مجد ms294 خوافی منشی صاحب ذوقی- که خودش زنی از کرمان # ~~گرفته و سالها بقول خودش درشهر کرمان، در مدرسه ترکان وعظ میگفته # ~~است» (روضه خلد ص51)- می نویسد : # «... ترکان کرمان ، رحمة الله علیها ، چون مدرسه قطبیه راتمام # ~~کرد، الحق سرایی بدان لطافت ندیدم وبنائی بدان ظراقت نشنیدم ... چهار # ~~صفهآ آن] چون پنج جاده حوآس مستقیم ، وشش جهت اوچون بنیادهفت # ~~فلک قویم... # ائمه وطلبه را اجلاس فرمود. بکی ازوزرای دولت او روزی در # ~~خانهآ طالب علمی بگشاد . و نظرش برفعلی مستنکر افتاد! سمع تر کان # ~~رساتید. وزیر را ملامت کرد، و طالب علم را کنیز کی بخشید، و بفرمود # ~~تا درها را بند برقفا نهادند ...» # (روضه خلد ، تصحیح محمود فرخ ص16) # ~~مجد خوافی که آدم شوخ و خوش مشر بی بود، وحوالی 675یا680 (1276 # ~~ما1281 م) یعنی درهمان سالهای حکومت تر کان خاتون و سایر قراختائیان # ~~در گذشته است و سالهادر کرمان بوده، بمناسات و شوخیهایی که درحضور # ~~ترکان صورت می گرفته اشارهای دارد ، ومی گوید: «.. شنیدم که تر کان # ~~کرمان ، هر کسی را از ائمه ، مکانی معین فرموده بود بر حسب تأخیر و ~~PageV01P336 # ![image filename](./0700Anonymous.TarikhShahiQarakhitayan_0419.png) # ~~تقدیم ..- مولانانورالدین مقدم برمولانا اشرف بحری می نشست... روزی # ~~اتقاق بر عکس افتاد، نورالدین منفعل شد. ترکان پرسید که موجب چیست؟ # ~~اشرف گفت : به اچازت مثلی بگویم؟ تر کان اشارت فرمود. گفت : وقتی # ~~در شهرسیستان می گذشتم؛ شخصی را یه خصه آویخته بودند! قریاد # ~~می کرد. خصیه باو می گفت : مراهمه سال از تو آویختهاند، صیر می کنم # ~~ونمی نالم ، بک ساعت که تورا ازمن آویختهاند این همه فریاد چیست ؟ # ~~ترکان راخندهآ بسیار آمد ومرتبه وی بالا فرمود». (روضه خلد ص255). # با همه ابنها ، مجد خوافی که خود مدرس مدرسهآ قطسهآ کرمان # ~~بوده، هم اقرار دارد که تر کان خاتون پا برسرخواستهای نفسانی نهاده ~~بوده # ~~است ، او گوید : # «... ترکان کرمان ... که کنیزک سلطان قطب الدین بود . چون # ~~سلطان را دریزد وفات نزدیک رسید، ترکان را بخواند، ومملکت کرمان ms295 # ~~تسلیم او کرد، واورا ولیعهد خود ساخت . ترکان ، قفل برزیر چامهآ خود # ~~تهاد!و چهل ساز پادشاهی کرد» . ### | (روضه خلد ص 189) # ~~ص 20، بلکاملک ، بلکا در لغت ترک یه معنی حکیم و دانشمند است . ### | کاشغری 111) PageV01P337 ms296