######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0001.png) ~~سرشناسه رشیدالدین فضلالله، 648؟ - 718ق. ~~عنوان و نام پدیدآور : لطایف الحقایق # تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب؛ 1394. ~~مشخصات نشر ~~مشخصات ظاهری : هشتاد وهشت، 954، 7 ص. ~~قروست میراث مکتوب؛ 251. علوم و معارف اسلامی؛ 65 ~~شابک دوره: 60u-203-057,3-878 ج.6ou203 06t b :1-978 ج.2: 098-6 -600-203 978 ~~وضعیت فهرستنویسی: فیپای مختصر ~~یادداشت فهر ستنویسی کامل این اثر در نشانی: t1p1/opae.laii قابل دسترسی است. ~~شناسه اقزوده رجبزاده، هاشم، 1320 - ~~شناسه افزوده مرکز پژوهشی میراث مکتوب ~~شناسه افزوده سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ~~شماره کتابشناسی ملی : 3801499 PageV01P001 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0002.png) PageV01P002 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0003.png) ~~بن ات به دا الا که شل ا ل کن ا اهع ان کرا لزکهذا فاه ل لل ا المه العاب اا تک ~~کلین ل ل بلة (دلت ذ لبلا ان لم نالالقدع نل لحا ل متن رکلاله بی ان ل ا ف ال أ ا الم وی نته بننا(ک لا النیا ~~بکم آآ یلة الا ن لالمل ان بلی ک انل انوه صا ذلل لذلین الله فل نا لله بلضا فایعد اله ط لفا بلنهجنکت ابثد متر لن کد ن یلةتل ~~ل ل لا ل ل ل # م ظلن الفض رتفا لو م ی الها الف بت یز ل لف کالم اللک ح مممبل ط النیم همملذ سایا یه ان إبتی ~~م ن کماتن نبد هنا اف لذ که لالا طل النهدما آز دمت ل ک الفت ب فأللا دشدهماامننن مورن ثایذ دیة ~~أره دازذی ال ا زی ام ل لن کف ا الام نیکال ظبینء جلکبلان نهلت وکال لند وا یبم له فام عننته باثاة تمد واند: لزع لنیه ~~فارع ارد ابیظظو فه القو لفها ی ظطتاه لدا ال تهمة آنعلن هنحهم فی لد لمأننه کدندا العلد عله ماند اتنة عتلی ~~هلد متنه لل فا ویه الا متیح النتع نة اریسهم ووم لو م لا هد أله فاتت میان وتوازد له انغظر ظت تند این لمز بیلا ~~فابین للد کثةه ms001 لملفن هلت الث له له امتم ا لل) اله الظیانالوقها لل ال یلا لهجه اله منیظله لاتسح مل ایاکفة کما الاهونو ~~حیا نی ذلی ل الالطاطفیا ل الب فا لز اده ل له ل این یلف طن القنک ل حاءف آن معبة الک لعدلات(1 تتلفیل # انت الجلنین ابنفل انلانهشة ال بالده علم ~~مز د ات نا لا فه ییلة کل ا ا لد (کان بکه لل بالظر ککه لا لیل نا بلهاة نن مله نتلنبر # الد تفات لمازتد جانه یمخلی ا بلفه ولنن م نزقفهیلا ~~تدیذاط زابی اسببیلابل التمیه لالنلق # بلاد # ات ات دبة اذاد مقلد لی راعة تدنلد» للة ~~لنکه له لط ف من امان الر ا کلک کان الیله طادا ف لجمی الماصله نتا لیل PageV01P003 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0004.png) ~~پیش تر، تفصیل فاتحه و دیباچه و رسایل آن، و آن که هریک در چه باب است نوشته ~~میشود، بر ترتیبی که موضوع است؛ و بعد از آن فوایدی که هریک از آن بر آن مشتمل ~~است مجملا علی سبیل الایجاز در قلم خواهد آمد. PageV01P004 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0005.png) ~~رسالة الحشر مع التعارف ~~رسالهآ فیض وفیاض ~~رسالهآ کنزالمعانی ~~رسالهآ آثار معجزات نبوی ~~رسالهآ فیض وبسیط ~~رسالهآ تدرج وکمال ~~رسالهآ فتوحات ~~رسالهٔ‌ خیرات جاریه ~~رسالةآ لا إله إلا الله # رسالةآ عدد PageV01P005 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0006.png) ~~فایده اول: تحمید موجز بلیغ و تقریر آن که مصنف در معرض اعتراض باشد و سخنان ~~دقیق به فهم مرکس نرسد؛ لاشک اعتراضی کنند. و احتراز علما از تصنیف بنابراین بوده. ~~و هرچند این ضعیف آن مرتبه نداشت، از این جهت نیز نخواست که در صدد مصنفان ~~آید؛ اما به چند وجه ضروری شد. # فایده دوم: تقریر و جوه مذکور به آن که حق تعالی هر کس را استعدادی مناسب داده و ~~اثر آن بتدریج ظهور پذیرد تا عاقبة الامر مقتضای آن ظاهر گردد؛ و ممکن نه که آن ~~خاصیت مهمل ماند. آن که رسول علیه الصلوة والسلام را به خواب ms002 دید، و شرح تتمهآ آن ~~حال [و] تأثیر نفس کامل پادشاه اسلام خلد ملکه و اشارت نافذ بر آن. # فایده سوم: تقریر آن که به حکم این مقدمات، بگاه فرصت در هر باب کلمهای چند ~~مینوشت. و چون علما پسندیدند خاطر مستظهر گشت و اعتراض معترضان را جواب ~~مسکت گفت؛ و بدان سبب وانق شد؛ چه، اعتراض بر سخن علما و حکمای حقیقی ~~کنند، نه به سخن چهال. # فایده چهارم: تقریر آن که هرچند سهو برباری تعالی نرود، لکن [دیگر خلایق از آن ~~مبرا نتوانند بود و]1 هرکس که سخنی دقیق نوشته باشد از سر تأمل و تحقیق لبوده و اگر PageV01P006 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0007.png) ~~مطالعه کنده درنیابد باید]1 که رجوع با مصنف یا اعلم از خود کند و تا تواند محمله ~~اندیشد و اعتراض نکند: چه، ممکن که موجب خجالت او شود خصوصا چون فهم ~~سخن دقیق کار هرکس نیست. ~~فایده ششم: تقریر آن که [معانی دقیق را در سلک عبارت کشیدن بر وجهی که انز ~~مطالعهآ آن مطلوب حاصل آید]2 مشکل است، و بیان آن که تعبیر این معانی بر چند وجهه ~~می تواند بود و هریک متضمن صعوبت فهم معنی است، و توضیح آن به امثله و ادله. پسب ~~اگرکسی فهم نکند از قصور فهم او باشد یا از اسباب مذکوره یا از جهت معترض و غفلت ~~او از آن که چون ناموجه باشد دیگری جواب بگوید و به خطا موسوم شود؛ و تمثیل دن ~~این باب. ~~فایده هفتم: تقریر آن که بلاشک جمع فواید دیگران آسانتر از اختراع نتایج طبع خود: ~~باشد؛ و بر عقلا پوشیده نماند که سخن این ضعیف مخترع اوست، و یقین که زیرکانن ~~چون مطالعه کنند دریابند و انصاف دهند. و تمثیل به صنعت زرگری و مهارت در آن باب» ~~و کسی که صنعتی آسان از طبع خود اختراع کند، و بسطی در این باب. # فایده هشتم: تقریر آن که هر مصنفی تأمل نموده ms003 باشد و معنیای لطیف اندیشیده!و. ~~اعتراض شاید که به سهو مصنف باشد و شاید که به اسباب مذکوره. از آن این ضعیف نیز. ~~محتمل این معانی است، خاصه چون اعتراض کردند و جواب گفته شد. پس، ملتمس آن، ~~است که تأمل تمام کنند و بر اعتراض اقدام ننمایند تا آثم نگردند و از این فواید بی بهره ~~نمانند. و آنان که بیتحاشی اعتراض کنند جواب ایشان همان رباعی حجة الاسلام است. # فایده نهم: تقریر آن که با وجود این معانی اگر بعضی سخنان را نامفهوم دانند آغاز نباید ~~کرد و نظر بر آن دقایق باید داشت که در هیچ کتابی نیامده باشد و این ضعیف از خود ~~اختراع کرده. و ایراد حکایات مناسب این معنی که از بزرگان منقول است و امثال که در ~~این باب آمده. PageV01P007 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0008.png) ~~فایده دهم: تقریر آن که معارضی نصیحت قبول نکند و این ضعیف از آن متآلم نخواهد ~~شد: چه، حساد اکابر و ملوک را باشند بل انبیا را؛ و چندان که محسود بزرگتر، حساد ~~بیشتر، تا غایتی که باری تعالی را چندان اعدا است که در حصر نگنجد. و شکایت ~~روزگار که به حقیقت و مجاز گفتهاند جمله این معنی است. و توضیح این معنی به آیات و ~~ابیات و ادله. ~~فایده یازدهم: تقریر آن که این ضعیف به حکم مقدمات مذکوره از اعتراضات طوایف ~~منت پذیر میباشد، و اعتراض بزرگان خود متضمن چند فایده باشد؛ و تعداد آن. ~~فایده دوازدهم: تقریر آن که با خود عهد کرد که زیرکان و عالمان محقق را دوست دارد ~~و برادران اخروی داند، خواه سابق باشند خواه معاصر خواه لاحق. اگر ایشان نیز مرا ~~دوست خود دانند از کرم خود بدیع نباشد1. # فایده سیزدهم: تقریر آن که مدتی در خاطر بود که در این باب فصلی نویسد، و اهمال ~~میرفت، و چون اندیشید که موجب فواید خواهد بود خاصه معترضان2 را که چون بدین ~~معانی ms004 واقف گردند بی تأمل بلیغ اقدام ننمایند تا از عواید آن ایمن مانند، نوشتن لازم3 ~~دانست، و دعای بتخصیص و تضمین؛ والسلام. # فایده اول: افتاح به خطبهآ بلیخ به این ذکر که شگر گویم خدای را جل جلاله- که ~~شکر مطلق با شاکر بهم خاص جهت خود و لایق خویش آفرید. و تحقیق این معانی به ~~آیات بینات، و بیان نتایج آن مر عباد را. # فایده دوم: تقریر آن که هرچند انسان به کرامت مخصوص است، اما هیچ مخلوقی از ~~فیض او محروم نمانآد و تمامت به زبان حال به ادای شکر مشغولاند. و بیان این معنی و ~~تخلص به حدیث قدسی که «کنت کنزا مخفیا وآردت آن اعرف». PageV01P008 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0009.png) # فایله سوم: تقریر آن که هر شکر که جهت غیر گویند بالحقیقه جهت او و عاید به او ~~بوده باشد؛ چه، غیر در میانه نیست. چه، هرچه مست همه او است. و بسطی در این باب ~~مشتمل بر بیان حقایق بسیار. # فایده چهارم: تقریر آن که یمکن که از این مقدمات بمعنی چنان فهم کنند که ~~ممکن الوجود باید که ازلی و ابدی باشد، و نه چنان است؛ چه، ازلی و ابدی مطلق ~~واجب الوجود است، عز شأنه. و هرچند در ضمن این مقدمات بیان این معنی رفته، اما ~~رفع توهمات را بزیادت توضیحی میکنیم. ~~فایده پنجم: تقریر آن که فرق است میان ممکن الوجود ذهنی مطلق که در خارج نباشد ~~و ممکن الوجود حقیقی که فی الجمله در خارج باشد. و تحقیق این معنی به بحث فیضان ~~فیض1 از فیاض بر سبیل لایزال و بیان کیفیت آن بر وجهی که مدعی و مطلوب است. ~~فایده ششم: رجوع با سر شکر و تقریر آن که بهترین تسابیح2 و کوتاه مفید آن است که ~~[به] همه زبانها انداخته که ای تو وی همه تو. و تطبیق آن با معنی سوره در اخلاص به ~~بیان توحید صرف. # فایده هفتم: ارسال صلوات بر ms005 خاتم النبیین صلواتالله و سلامه علیه و آل و اصحاب ~~او بر وجهی بدیع مشتمل بر وصف کمالات او و ذکر وجوب صلوات بر وی و بیان ~~کیفیت آن: والسلام. # فایده هشتم: تقریر شمهای از احوال خویش و ذکر کسبی که در این چندگاه ساخته و ~~سبب تألیف این کتاب که موسوم است به لطایف رشیدی، و شرح کیفیت آن، و التماس از ~~بزرگان که چون مطالعه کنند اگر خلی باشد اصلاح فرمایند. # و مشتمل است بر ذکر احوال مصنف در ابتدا و موهبتی که بواسطهآ بیان آمیت رسول ~~علیه الضصلوة والسلام که کرده بود در خواب از حضرت رسالت یافت و ظهور آثار آن. PageV01P009 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0010.png) # فایده اول: افتتاح به تحمید و صلوات و تقریر آن که به چه مناسبت رساله را «رسالهآ ~~احوال فضل الله» نام نهاد. ~~فایده دوم: آغاز شروع و ذکر خلاصهآ احوال خویش در ابتدا و آن که همواره با و جود ~~ملازمت بندگی [بادشاه اسلام] در عموم اوقات از فکر در صنایع باری تعالی و کمال ~~صفات او خالی نبوده و در علومی که دیگران جهت تحصیل آن زحمتها کشیده بودند ~~شروع مینموده و در آن باب تصور و تأمل میکرده. ~~فایده سوم: تقریر آن که در حضرت ارغون خان روزی بخشیای از این ضعیف سؤال ~~کرد که مرغ از خایه باشد یا خایه از مرغ. و جوابها گفته میشد، و چون در وی اثر ~~نمیکرد این ضعیف را از آن فواید بسیار و معانی روی نمود. # فایده چهارم: تقریر آن که اول بدانست که آدم بیتوالد در وجود آمده و فرزندان او به ~~توالد؛ و همچنین سایر حیوانات و تمامت نباتات و اشجار بی بذر و مادر و تخم؛ و ذکر آن ~~که تعجب در قسم توالد بیشتر است، و مردم برعکس پندارند. و بیان این معانی و ~~تقسیمی معقول در این باب و مثال هر قسمی. # فایده پنجم: تقریر آن که از ms006 بحث سابق معلوم شد که مبدأ علوم که به انسان تعلق دارد ~~بعضی است نه همه که حق تعالی در مبدا فطرت به آدم ارزانی فرموده؛ و بنی آدم را ~~بیشتر علم فطری کرامت گشته، نه آن که از کتب آموختهاند؛ و کتب تصانیف آن کسان ~~است که به علم لدنی مخصوص بودهاند و به تعلیم محتاج نه. و اشارتی به آن که این ~~موهبت کدام طایفه را تواند بود؛ و شمهای از بحث مشیت و ارادت باری تعالی. # فایده ششم: تقریر آن که هر چند کس از فضل حق تعالی و آموختن او بی بهره نماینآد، ~~لکن در حق هرکس به قدر استعداد و قابلیت فیض کرامت فرموده و باقی حوالت به علم ~~و کتب علوم کرده. و تمثیل حال عالم بالاتعلم و عالم متعلم به جوهر و ماهر در معرفت ~~جواهر، و بازرگانی که جواهر بسیار دارد و شناسد؛ و ذکر فواید هر یک و به حال ~~[خداوند جواهر]1 و جوهری. PageV01P010 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0011.png) # فایده هفتم: تقریر آن که این ضعیف از آن وقت با این معنی میافتاد و بعضی از احوال ~~خود بر آن وجه می یافت و اثر آن فضل حق تعالی میدانست؛ و تطبیق آیت 6 و کان فضل ~~الله علیه عظیما »1. و ذکر آن که [مانند] لاغری و فربهی و نشو و نما که زمان آن معین نباشد ~~هر سال و هر ماه و هر روز دانشی مجدد در خود میدید، و پنداشت که بر آن واقف ~~بوده. اما [به قیاس]2 نشو و نما معلوم میگردد که درخت علم الله روز به روز قویتر ~~میگردد. ~~فایده هشتم: تقریر آن که هرچند این معنی میدانست، اما نمیدانست که درخت علم ~~او مثمر است یا نه. و ثمرهآ آن کدام و چه، و از هر یک نوع نیکو حاصل خواهد شد یا نه. و ~~بحثی مستوفی در باب درخت کاشتن و به بار آمدن آن و ظهور ms007 ثمره، و آن که هر تخمی ~~که اندازند همان بر دهد. ~~[432] فایده نهم: تقریر آن که کسی که تخمی ندیده باشد و نشناخته و درختی رسته ~~بیند، چه داند که از کدام قسم تخم است: اما آن که تخمی اختیار کرده باشد و کاشته داند ~~که چه درخت روید و بر احوال آن روز به روز واقف باشد. و در صورت علم و درخت ~~باری تعالی تواند دانستن که هر یک را کدام استعداد و چند وجه و چه و چگونه داد و هر ~~کس رالایق چه کار آفریده. # فایده دهم: تقریر آن که چون معرفت حال استعداد و کیفیت آن بر و جه مذکور باشد ~~این ضعیف کجا داند که حق تعالی در ازل3 او را از معانی مذکوره سرمایهآ کدام استعداد ~~کرامت فرموده و وقت بلوغ درخت علم او کی و چگونه باشد. ~~فایده یازدهم: تقریر آن که چون این معانی نمی دانست در حیرت میبود؛ تا اتفاق افتاد ~~روزی به زیارت خواجه تاجالدین مؤمنان رفت و در باب آمیت رسول صلی الله علیه و ~~سلم بحتی اتاد و کلمهای چند در تحقیق این معنی ایراد کرد و پسندیده داشتند. و ذکر ~~آن ماجرا مشروح. # فایده دوازدهم: تقریر آن که بعضی از بزرگان تقریر این ضعیف را در معنی آمیت PageV01P011 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0012.png) ~~بنوشتند، و معین نبود. خواست که خود بنویسد، و مجال ترک نمی شایست؛ تا شبی ~~رسول را علیه الصلوة والسلام به خواب دید1. ذکر خوابی که از حضرت رسالت یافتی هم ~~از قسم آمیت، و شرح و بسط آن خواب. # فایده سیزدهم: تقریر آن که آن خواب را با چند کس از دوستان محرم بازگفت، و جمله ~~خرم شدند و گفتند این را اثرها باشد. و مدتی منتظر میبود، تا ناگاه روزی در خاطر افتاد ~~که آن معنی آمیت را بر جایی نویسد تا چگونه می آید. و چون آغاز کرد به اندک زمانی ~~نوشته شد ms008 در غایت نیکویی؛ و بحقیقت معلوم گشت که این معنی در این ضعیف قوتی ~~تمام کرده و اثری بسیار به اظهار رسانیده. # فایده چهاردهم: تقریر آن که هم در آن چند روز پادشاه اسلام خلد ملکه سؤال رجحان ~~عقل و علم فرمود. و با آن که در آن فکری نکرده بود، اندک زمان اندیشه کرد و بقدر از آن ~~معانی چیزی مکشوف گشت؛ و در سه -چهار روز به اوقات فرصت قریب بیست جزو ~~ربعی در آن باب نوشت2. و بعد از آن رسایل بسیار در هر باب به اندک زمانی تصنیف ~~کرد، چنان که آن کتب در زمانها نساخان جلد نمیتوانند نوشت؛ [و] علمای وقت آن را ~~پسندیده داشتند. ~~فایده پانزدهم: تقریر آن که در این وقت این ضعیف را معلوم شد که درخت علم او ~~میوهدار بود، و هنگام بار آمدن وقتی که در بیان آمییی رسول صلی الله علیه و سلم شروع ~~نمود. و چون این ضعیف آن علوم را هرگز نخوانده بود، لاشک در این أمی بوده باشد؛ و ~~تقریری که در بیان آن دست داد از تأثیر بخشش3 رسول صلی الله علیه و سلم است که از ~~دریای آمیت خود قطرهای در حق این ضعیف موهبت فرمود. # فایده شانزدهم: تقریر واجب دانستن شکر این موهبت بر خود و اعتراف به عجز و ~~قصور از قیام به ادای آن، و اقتصار بر «لااحصی ثناء علیک» و ختم رساله بر آیت (رب قد ~~آنیتنی من الملک)4؛ والسلام. PageV01P012 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0013.png) # مشتمل است بر بیان فساد سخن مرموز گفتن # و استثنای مرموزاتی که انبیا علیهم السلام گفتهاند، و شرح فواید آن و بیان خلل دیگر ~~مرموزات و تحقیق معنی طی زمین و زمان به امثله و نظایر معقول و منقول # فایده اول: افتتاح به تحمید و خطبه غریب موجز مشتمل بر اظهار عجز خویش و ~~استعانت از حضرت حق عزو علا # فایده دوم: تقریر آن که چون به قدر ms009 استعدادی که حق تعالی بخشیده از حقایق چیزی ~~یافته بود، با اهل عرفان مجالست و محاوره کردی اما گستاخی گفتن و نوشتن نمیکرد تا ~~زمانی که اجازت یافت و او را بر کتابت آن گماشتند. و چون شروع نمود احتیاط در همه ~~وجوه و عبارات از لوازم دانست. و بحثی در آن باب. ~~فایده سوم: تقریر آن که در باب احتیاط معظمتر وجهی آن دانست که سخن مرموزو ~~اشارات در قلم نیارد؛ چه، این ضعیف چنان یافته که هر کس را مجال مرموز گفتن نباشد؛ ~~و گمان1 بعضی بر آن که هر مرموزی دقیق و عمیق باشد خطا است. و ذکر خلل ها که از آن ~~تولد کند چون نه اهل آن گویند. # فایده چهارم: تمثیل به مرموزات قرآن و سخن انبیا به ریسمان نقش بند، که هرچند ~~بههم برزده باشند اما در هر گرهی از آن نقشی لطیف مندرج بود، و هرچند در آن تصرف ~~کنند آشکال خوش بادید آید، و از آن مرموزات که نه اهل آن گویند به ریسمانی که صورتا ~~به ریسمان نقش بند ماند اما به گاه تحقیق هیچ بنیاد نداشته باشد و هیچ از آن بادید نیاید. ~~و بسطی در بیان احوال آن و خللها که از آن خیزد، و ذکر اختلاف [بسیاری از مردم]2 از ~~ادراک آن. ~~فایده پنجم: تقریر آن که بنا براین مقدمات باید که سخنی که گویند چنان باشد که ذکر ~~منبع کند، یا دانند و به براهین ثابت توان گردانید، و عقل را در آن مدخل باشد و چون PageV01P013 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0014.png) ~~موازنه کنند با سخن خدای تعالی و رسول صلعم راست باشد؛ چه، هر چه با آن1 راست ~~نباشد2، راست نباشد. # فایده ششم: تقریر آن که اکثر مردم که مرموزگویند بنیاد ایشان بر عجز و تزویر و تلبیس ~~باشد. و هرچند مرموز ایشان به نزد نادان مانند مرموز انبیا و کاملان نماید، اما دانایان ~~فرق میان آن هر دو ms010 توانند، و تفاوت میان آن دو قسم چون تفاوت میان سحر و شعبده و ~~معجز و کرامات است. ~~فایده هفتم: تقریر آن که چون مرموز گفتن محتمل چندین زحمت و سرگردانی است، ~~آنان را که مرتبهآ گفتن آن نباشد احتراز از آن لازم باشد؛ و علیی الجمله این ضعیف از آن ~~اجتناب نموده در بسط سخن و توضیح معانی کوشید. و اول کتابی که ساخت آن را ~~توضیحات نام کرد، و بنیاد سخن بر ایضاح نهاد تا مطالعه کنندگان از آن فواید یابند و باطن ~~ایشان منور گردد تا نفوس ایشان راضی مرضی تواند بود. # فایده هشتم: تقریر آن که در حالتی که به تقریر بعضی از معانی این کتاب توضیحات ~~مشغول بود عزیزی سؤال حل معنیای کرد، و از آن سخن ذکر این در میان آمد که این ~~ضعیف به اندک زمانی چندین رسالات را تألیف کرده و سواد آن به خط خود نوشته. و ~~بحث طی زمین و زمان درافتاد، و چون آن از غرایب احوال است و فهم هرکس بدان ~~نرسد التماس نمودند تا در تحقیق آن شروعی رود و آن را بیان [و واضح]3 گرداند. # [433] فایده نهم: آغاز شروع در غرض، و تقریر آن که طی زمان و زمین بر آن وجه که ~~مطلقا منطوی4 گردد محال است و پریدن آدمی همچنین؛ لکن حق تعالی بعضی اولیا را ~~این کرامت بخشیده، و خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم را از همگنان زیادت بوده؛ و ~~ایراد آیت تحقیق معنی رسالهآ معراج. # فایده دهم: تقریر آن که هرچند از این معانی طی زمان در رسایل این ضعیف مندرج ~~است؛ اما چون مبسوط و مشروح نباشد و یمکن که کماینبغی از آنجا معلوم نشود، اینجا ~~بشرح می گوید زمان مانند ظرفی است که امتعه و اقمشه مختلفه در آن نهند و کثرت PageV01P014 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0015.png) ~~و قلت آنچه در آن رود به حسب اختلاف اقمشه متفاوت باشد: و جهت ms011 توضیح چند ~~مثال بگوییم. # فایده یازدهم: مثال اول و تقریر آن که سرعت ذهن نویسنده را زیادت از آن مدد دهد ~~که سرعت دست. و تحقیق این معنی و ذکر آن که دلالت میکند بر آن که این حالت به ~~زمان فحسب تعلق ندارد: والسلام. # فایده دوازدهم: مثال دوم و تقریر آن که چون مردم بالحقیقه بدانستهاند که چند مقدار ~~کتابت در زمانی توان کرد، و نظر بر حال او ساط الناس دارند و نتیجهآ ذهن وقاد کاملان و ~~خاصیت آن ندانسته، هم بر آن قیاس میکنند و چون زیادت میبینند تعجب مینمایند؛ و ~~اکثر عجایب عالم بدین طریق است. ~~فایده سیزدهم: مثال سوم، و تقریر آن که زمان مانند ظرف است و صادرات نفس مانند ~~امتعه که در آن نهند. و تمثیل به غراره که کاه پیمایند و زر نیز بدان توان پیمود، و اگرورق ~~سازند اضعاف اضعاف آن کاه برآید و اگر حل کنند همچنین زیادت گردد. و جمله زمان ~~که به حسب زمان یکی باشد؛ پس زیادتی و کمی صادرات به نفس تعلق دارد. ~~فایده چهاردهم: مثال چهارم، و تقریر آن که حال باریدن برف و تگرگ و تقاوت آن که ~~از هر دو حاصل شود، و خاصه چون تگرگ بزرگ باشد و بسرعت بارد و زمان جمله ~~یکی باشد. # فایده پانزدهم: تفسیر آن که از این امثله و تقریرات محقق می شود که حصول کتابت ~~بسیار در زمان اندک به مجرد زمان تعلق ندارد، بل به کمال نفس کاتب [تعلق دارد]. و وجه ~~کلی در این باب آن که در نفس کاملان خاصیتی هست که قطعا به زمان تعلق ندارد؛ چه، ~~نفس از عالم زمان نیست. و حکمت در آفرینش خواب آن که تا از آن معنی غافل نمانند. ~~فایده شانزدهم: تقریر آن که چون روشن شد که نفوس ضعیفه را در خواب این معنی ~~روی می نماید، چرا نفوس کاملان را این قوت زیادت نباشد؛ ms012 بل شاید که در بیداری ~~همان از ایشان صادر شود و فرق میان نفوس ضعیفه و کامله به چنین امور تواند بود، والا ~~متساوی بودندی. PageV01P015 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0016.png) # فایده هفدهم: تقریر آن که چون تفاوت صادرات کاملان و ناقصان در حال خواب و ~~بیداری معلوم شد، مبرهن و روشن گشت که آنچه عجب دانستهاند که از شخصی در یک ~~زمان چندان صادرات در وجود آید که از دیگران به ده چندان زمان بیاید عجیب نیست،. ~~و به موجبی که این ضعیف بیان کرد تفاوت به سالها ممکن است. و ایراد قصهآ آصف و ~~آوردن تخت بلقیس پیش سلیمان علیه السلام. ~~فایده هجدهم: تقریر آن که چون اتفاق این سؤال افتاد این ضعیف صاحبفراش بود و ~~بر حرکت دست چندان قادر نه. به فکر این معانی مشغول شد تا بنویسد؛ و چنان دست ~~داد که به یک جلسه1 بنوشت، و چون احتیاط رفت از نماز شام تا زمان خفتن تمام نوشته ~~بود بر وجهی که به الحاق و اصلاح احتیاج نداشت؛ و اگر هم خود خواهد که بنویسد به ~~روزی نتواند نوشت. و این معنی را مصدق این دعوی دانست. # فواید رسالهآ سوم ازکتاب لطایف که موسوم است به # رسالهآ تفسیر قل لوکان البحر # و مشتمل است بر جواب سؤالی که کردهاند به جهت اشکالی که از ظاهر آیت (قل ~~لو کان البحر مدادا2 روی نموده؛ و تفسیر این آیت و آیت (و لو انما فی الاأرض شجرة ~~أقلام) # و بیان کیفیت اشیاء متناهی و نامتناهی به طریقی که این ضعیف را در خاطر آمده # فایده اول: افتتاح رساله به آیت (سبحانک لاعلم لنا إلا ما علمتنا) و تقریر سبب ~~شروع از اتفاق بحثی در معنی این آیت، و ذکر سؤالی که امیرمسعودبک در بخارا در این ~~باب کرده بر سبیل محاوره، و التماس راوی آن از این ضعیف تا آن را توضیحی کند. # فایده دوم: آغاز شروع و تقریر آن که ms013 سؤال مسعودبک وارد است، و تفسیر که او ~~اندیشیده مناسب الفاظ کلام الله؛ و بهترین وجهی آن که مفسر متابعت لفظ قرآن کند، و البته ~~نشاید که از آن تجاوز نماید؛ و بحثی مبسوط در آن باب. PageV01P016 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0017.png) ~~فایده سوم تقریر آن که چون معنی خرالکلام ما قل و دل» در الفاظ قرآن در غایت ~~کمال است، مرآینه الفاظ و معانی بسیار در ضمن هر لفظی از آن تواند بود، و مفسر باید ~~که معانی بسیار هر لفظی که بگوید جمله مرتب بر آن لفظ باشد. و تمثیل آن الفاظ به ساق ~~درخت و الفاظ تفسیر آن به منزلت شاخهها و اوراق. و بسطی در این معنی و ذکر آن که ~~شرایط مفسر و تفسیر در رسالهٔ‌ علی حده بیان کردهایم. # فایده چهارم: تقریر آن که آنچه اندیشه کنند که امیرمسعودبک چون مفسر نبوده و ~~مردی صاحبجاه بوده و اوقات او مستغرق امور دیوانی، بر تفسیر کلام الله واقف نبوده ~~باشد، این فکر خطا باشد؛ چه حق تعالی چون او را صاحب دولت آفریده و از ابنای ~~جنس به چندان کرامت جاهی مخصوص گردانیده، چرا نشاید که در این باب نیز او را ~~تأییدی ارزانی داشته باشد. بل آولی آن که چنان باشد. و امثال این معنی بسیار مشاهد ~~است، و تمسک به أمیی رسول صلعم و ذکر آن که هر کس که انکار کند منکر آمیی او ~~شده باشد. ~~[434] فایده پنجم: تقریر آن که قضایای نقلی را لاشک روایت باید کرد، و چون کتب ~~معتمدعلیه هست، از آنجا نقل توان کردن و درست باشد؛ و خلاف این نشاید و کفر ~~باشد. اما آنچه به دقایق معانی آن تعلق دارد، به حکم (یهدی الله لنوره من یشاء؟ ~~راسخان در علم و اولوالالباب به نور الهی توانند دانست. وتخلص به قضیهآ ابن عباس ~~رضی الله عنهما، و دعا که در حق او فرموده، و لطیفهای در معنی این دعا. و ms014 بسطی در بیان ~~حال او و در این معنی، و ذکر آن که بعد از او نیز دیگران به همان هدایت تفسیر ~~ساختهاند، و این فیض دایما باید که باشد. # فایده ششم: تقریر آن که اگر قطعا نشایستی که کس به اجتهاد خویش تفسیر قرآن ~~نویسد بایستی که همان نسخهآ اولین بودی فحسب. و استدلال به جواب اجتهاد به قضیه ~~[معاذ]2 ومذمت کسانی که منکراین معنی باشند، و نسبت ایشان به آن که سنایی در حق ~~ایشان گفته؛ و بسطی در این باب. PageV01P017 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0018.png) # فایده هفتم: تقریر آن که آنچه اندیشه کنند که اکنون و منبعد از فیض الهی راسخان در ~~علم و اولواالالباب نباشند چنان است که بهادری و لشکری لشکر پادشاهی بر چند ~~مقرب او مقصور دانند و پندارند که در لشکر بهادری دیگر نباشد. و بسطی در آن باب، و ~~مخلص به حدیث لایزال أمتی ظاهرین علی الحق إلی یوم القیمة. # فایده هشتم: تقریر آن که هر کس که گوید تفسیر کلام الله همان مقدار است که گفتهاند. ~~نقض کلام الله کرده باشد و اقرار کرده باشد؛ و بیان آن که نقض چراکرده باشد، و تشبیه آن ~~[به] طایفهآ یهود که آیت «قل لو کان البحر مدادا1 در شأن ایشان آمده، و بیان آن که چرا ~~مفتری باشد، و ایراد آیاتی که در حق مفتریان نازل گشته. # فایده نهم: تقریر آن که به موجب آیات و احادیث و دلایل واضحه که یاد کرده شد ~~نشاید که معانی کلام الله بر آنچه پیش از این گفته شده مقصور دانند، و جایز ندارند که ~~اکنون و من بعد راسخان در علم و اولواالالباب از فیض الهی بازدید آیند؛ چه، لایزال ~~خواهند بود و تصانیف خوامند کرد. # فایده دهم: آغاز شروع در تفسیر آیت مذکور و حل اشکال و سؤال که ذکر رفت و ~~تقریر آن که چون آیت (و لو انما فی الآرض من شجرة)2 نیز در این ms015 منزل است، آنچه از ~~مفسران در معنی هر دو منقول است روایت کنیم و آنچه این ضعیف را در خاطر آمده ~~تقریر رود؛ و پیشتر مقدمات ضروری مقدم میدارد، و بحث مسألهآ اشیای متناهی و ~~نامتناهی نیز میکند؛ چه، مسأله مشکل است، و به این آیات نیز متعلق. ~~فایده یازدهم: تقریر مقدمهآ اول در باب آن که مفسر باید که بنیاد بر نصوص و احادیث ~~نهد، و به غیر از آن دستور نسازد که کفر باشد؛ و هرچه مخالف باشد قطعا قبول ~~نباید کرد. # فایده دوازدهم: تقریر مقدمهآ دیگر که چون حکم بعضی آیات مختلف نماید باحتیاط ~~در آن تأمل باید کرد تا حقایق و اسرار بدانند و معلوم شود که مخالف نیستند. و مخالفت ~~از قصور فهم شخص تواند بود؛ و سخنی مبسوط در این باب. PageV01P018 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0019.png) # فایده سیزدهم: تقریر آن که چون چند آیت متوافق باشد یا یکی را مخالفی نباشد. ~~بلاتردید بنیاد تفسیر بر الفاظ آن باید نهاد و مقصود آن که این دو آیت متوافق اند بنیاد بر ~~آن باید نهاد و مذمت کسانی که مخالفت الفاظ قرآن کنند و آن را تقوی شمارند. # فایده چهاردهم: تقریر آن که الفاظ مکزر قرآن و آنچه موهم مبالغه باشد بر مجرد تأکید ~~و مبالغه حمل نباید کرد، و وجوه مناسب دیگر باید اندیشید. و بحثی مبسوط1 در این ~~باب و تخلص آن به تفسیر دو آیت. # فایده پانزدهم: تقریر مقدمهآ دیگر در باب بیان اشیای نامتناهی و متناهی به اصطلاح که ~~خود کرده است، و بیان آن که چون چیزی از مصدری فایز گردد لایزال بلانقصان مصدر ~~آن نامتناهی باشد، و دو قسم است: حقیقی و غیرحقیقی؛ و حقیقی آن که مصدر آن اول ~~الاولین باشد. # فایده شانزدهم: تقریر آن که غیرحقیقی آن است که حق تعالی تا2 صنع خود به خلق ~~نموده باشد به موجبی که از صفات مشیت و ارادت و غیرها مخلوقات آفریده، به ms016 طریق ~~فیض لایزال از صفت نامتناهی نیز اشیاء آفریده هر یک به نسبت با مصدر خویش [مانند ~~جویی یا چشمهای یا]3 طل تا قطرهای از دریایی. و بحثی مبسوط در این باب و معانی به ~~امثله ونظایر. ~~فایده هفدهم: تقریر آن که اشیای متناهی بر دو قسم است: محصور و غیر محصور در ~~وجه عام وخاص. عام آن که اکثراهل عالم را حصر و ضبط آن ممکن باشد و اگرچه به ~~سعی و جهد باشد: و خاص آن که هرکس را در آن مدخل نتواند بود الا اهل علمی ~~مخصوص را به ضوابط و قواعد و آلات متنوعه. ~~فایده هیجدهم: تقریر آن که نامحصور نیز بر دو وجه است: استعمالی، که هرچند ~~حصر آن فی نفس الامر ممکن باشد لکن به نسبت قدرت و لاقدرت شخص بگردد، به ~~بیان متنوعه و تعداد آن، و غیراستعمالی4 که مطلقا به واسطهآ عمر و علم و ادراک آدمی PageV01P019 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0020.png) ~~حصر نتوان کرد، مانند ریگ و قطرات دریاها، اما چون لفظ عدد و مقدار و کمیت بر آن ~~اطلاق میتوان کرد متناهی باشد. # فایده نوزدهم: تقریر آن که [نا] متناهی حقیقی صفات حق تعالی است که از این نقصان ~~مبرا است. و غرض از ایراد این مقدمه در تحت متناهی و نامتناهی تا بتوانند فرق میان ~~سپری شدن مخلوقات و غیر آن، مانند قرآن و ذات باری تعالی، که هر یک بر چه وجه ~~باشد [دانند] چه، قطعا باید که...1 و این قاعده را بر خاطر باید داشت تا فهم تفسیر که ~~گوییم آسان باشد. # فایده بیستم: تقریر آن که قرآن قدیم است و تاگاه بعثت رسول صلعم در کتابت به قلم ~~و مداد2 صوری بر کاغذ مثبت نشد، و لاشک در قیامت [که] همه اشیا نیست شود این ~~صورت نیز از او برخیزد و بر قرار با اصل خود رود، به دلیل حدیث نبوی که در این باب ~~وارد است که «یطیر ms017 القرآن من المصاحف یوم القیامة»، الحدیث. # فایده بیست و یکم: آغاز شروع در تفسیر آیت، و ذکر آن که پیشتر آنچه در بعضی ~~کتب تفسیر که حاضر بوده مسطور است نقل میکنیم، و بعد از آن آنچه این ضعیف را ~~روی نموده ایراد کنیم، و تقریر آنچه در کتب آمده بشرح و بسط. # فایده بیست و دوم: شروع آنچه این ضعیف را روی نموده و تقریر آن که حق تعالی از ~~احوال قرآن که به مداد و قلم صوری بر مصاحف مثبت گشته و سپری خواهد شد خبر ~~میدهد و از عظمت آن تنبیه خلق میکند در این دو آیت. و به لفظکلمات الله فرمود تا فرق ~~باشد میان آن و مطلق قرآن، و ذکر معنی کلمه در این موضع، و این که مراد از آن ~~آیت کلمات معنوی تواند بود؛ چه، حق تعالی از صوری منزه است. [و] بحثی مبسوط در ~~این باب. # فایده بیست و سوم: تقریر آن که بدین تقریر و مقدمات، موجودات کلمات الله باشند و ~~به حکم (و لا رطب و لا یابس)3، الآیه، تمامت موجودات در قرآن قدیم باشد، و PageV01P020 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0021.png) ~~تخصیص به اضافت جهت عنایت است، چون (ناق لله ، و ازاین جهت که جمله در آن ~~داخلاند به مداد دریا حصر نتوان کرد. و هرچه تا ابد دم به دم در وجود میآید تمامت ~~کلمات الله باشد، و از آن جمله یکی قطرات باران که از قسم نامحصور غیراستعمالی ~~است. لاجرم حکم این مانفدت کلمات الله وارد باشد؛ چه، حاوی بر محوی راجح ~~تواند بود. # فایده بیت و چهارم: تقریر آن که حکمت باری تعالی در آنچه حقایق کلمات الله در این ~~دو آیت بر وجهی که الفاظ آن بر آن دلالت فرموده آن است تا راسخان در علم و ~~اولوالالباب از آن غافل نمانند. پس می باید که ایشان بنا بر الفاظ آن نهاده در آن تأمل ~~کنند، و بدانند که ms018 از اقسام متناهی و نامتناهی که برشمردیم و به واجب و ممکن تعلق دارد ~~در این آیت کدام به ذات حق و کدام به قرآن قدیم و کدام به جمیع مخلوقات و مقدورات ~~متعلق است، تا فرق معلوم گردد. ~~[435] فایده بیست و پنجم: تقریر آن که معقول آن است که قسم اعلی مرتبهآ اعلی را ~~باشد، و همچنین آلأعلی فالاعلی والآدنی فالآدنی. وبیان انقسام اقسام متناهی و نامتناهی ~~که ذکر رفت بر ذات واجب الوجود و قرآن قدیم به طریق تحقیق؛ و مراد آن که مراتب ~~نامحصور عظیم بسیار متفاوت است. و شرح حال هر یک بر وجهی متضمن عظمت ~~قرآن قدیم و تطبیق بیت انوری مر مدح آن را فحسب. ~~فایده بیست و ششم: تقریر آن که از این مقدمات معلوم می شود که حق تعالی معانی ~~قرآن را نامتناهی حقیقی ننهاده تا فرق باشد میان ذات و صفات باری تعالی و میان مصدر ~~صفات و صفات، به واسطهآ آن که در ضمن هر لفظی صد هزاران معانی و حکمت است ~~بدین عبارت که در آیت آمده فرموده. و خلاصه این که بالاتر تمامت نامحصورات باشد. ~~فایده بیست و هفتم: تقریر آن که بدین مقدمات قرآن قدیم باشد، و مصدر احکام و ~~شرایع وکلمات الله ارادت و فرمان حق تعالی، و تمامت مقدورات و مخلوقات کلی و ~~جزوی الی القیامه در تحت آن، وکلمات را مصدر قرآن قدیم. PageV01P021 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0022.png) ~~فایده بیست و هشتم: تقریر آن که اگر سؤال کنند که چون قرآن قدیم است و کلمات الله ~~را قدیم نگفته، فرق میان کلمات و مصدر که قرآن است چه باشد، گوییم: این مقدورات و ~~مخلوقاتست که همواره فایض گشته و میگردد و گردد و جمله مجملا در قرآن موجود و ~~محفوظ است. ~~فایده بیست و نهم: تقریر آن که از جملهآ عظمت صفات قرآن یکی آن است که این دو ~~ابتدا در بیان صفات و احوال آن فرموده، ms019 و تمثیل به بحر و اقلام؛ جهت آن که عموم بر ~~این واقفاند و فهم1 آسانتر باشد و بر مبالغه حمل نشاید کرد؛ و ذکر آن که کلمات الله ~~براین همه موجودات شامل تواند بود، و لاشک از مخلوق افضل باشد. ~~فایده سیام: تقریر آن که زیادت توضیح را میگوییم که مانفدت احتمال نفی نفاد مطلقا ~~و زیادت به چیزی زیادت از این دارد؛ و چون نفی مطلق به لفظی موجز ممکن بود، تعلیق ~~به این اشیاء مقتضی این معانی باشد که یاد کردیم. و تمثیل به آن که حال عالمی کامل ~~شرح دهند بر وجهی مبسوط مفید و مطلوب. # فایده سی و یکم: تقریر آن که اگر گویند چرا در آیتی بحری فرموده و در یکی هفت ~~بحر دیگر، و ذکر اقلام چرا در یکی کرد و هفت چندان نفرمود تا مناسب بحر بودی، به ~~چند وجه جواب میگوییم؛ والسلام. # فایده سی و دوم: تقریر آن که شروع در جواب و تمثیل به وصف عالمی به آن که در ~~شهری نظیر ندارد، و بعد از آن به آن که در هفت شهر نظیر ندارد، و بیان عدم تناقض در ~~صورتین و شرح حکمت این بیان به کتابت که از علم اسما است و به انسان مخصوص. # فایده سی و سوم: ذکر آن که در آیت اول چون معنی کتابت هست مستلزم قلم باشد و ~~موازی مقداری که بدان آن توان نوشتن؛ و از قلم به اکثر رفته، و اول متجددات عناصر را ~~است و دوم متجددات افلاک را تا وهم مندفع گردد که مگر آن زیادت باشد، و تقدیم ~~اول2 جهت معرفت خلق به حال عناصر؛ والسلام. # فایده سی و چهارم: تقریر آن که چون در اول ذکر اقلام ضمنا فرمود در ثانی تصریح PageV01P022 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0023.png) ~~کرد جمعأ ینالعبارتین [و معنی آن براین و این بر آن مرتب 2 بود، و ذکر آن که چرا هفت ~~چندان نفرمود. # فایده ms020 سی و پنجم: تقریر سبب آن که در آیت اول کلمات ربی فرمود و مکرر، و در ثانی ~~کلمات لله بلاتکرار به وجهی لطیف دلیذیر. # فایده سی و ششم: تقریر آن که چون گفتیم که اول اشارت به عناصر است و هفت دریا ~~افلای هفتگانه اگرگویند به هندسه معلوم است که هر فلکی اضعاف اضعاف آن ماتحت ~~خود است. و فلک قمر اضعاف اضعاف عناصر است. چگونه هر فلکی را بحری تصور ~~توان کرد؟ به دو وجه جواب گوییم: یکی اقناعی؛ مثل تمثل به نور چراغ و تصور اقالیم بر ~~طبقی کاغذ، و از آن خانه هم بر آن موجب، و امثال آن. # فایده سی و هفتم: تقریر وجه حقیقی بر آن طریق که معنیای است که در عناصر ~~متولدات و متجددات و مؤلفات و مرکبات عظیم بسیار است، و در افلاک تألیف و ترکیب ~~نه، وحق تعالی برکیفیت آن واقف و مطلع. [و تمثل] به خیمهها در صحرای تنگ و فراخ. ~~و علف انبوه در [صحرایی] تنگ و [علف] تنک در [صحرایی] فراخ، و ماهی لیسیار و ~~انذک] در دو اسطرخ5. ~~فایده سی و هشتم: تقریر آن که حق تعالی بر این آسرار واقف و مطلع است و در علم او ~~بدان موجب که فرموده معین و مقدر. و ایراد آیاتی که مصدر آن معنی است، و ذکر آن که ~~در ماقبل و مابعد این دو آیت بدان اشارت فرموده؛ و بیان این معنی به اشارت شمهای از ~~تفسیر آیتین. ~~فایده سی و نهم: تمثیل معنی مذکور به شخصی که محاسبه نیکو داند و آن که هیأت و ~~رصد احوال افلاک معلوم کند، وبر ترقی تا به انبیا و خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم ~~رسد، و تمثیل دیگر به حال حرازان ماهر و خرزی که کنند و مقومان که اجناس خزاین را ~~تقویم کنند، و جمله طلب از علم الهی. پس، از آن تعجب نباید نمود. PageV01P023 ![image ms021 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0024.png) # فایده چهلم: تقریر آن که چون به حکم ( کل شیء هالک الا وجهه»1 و دیگر آیات ~~روزی موعود هست؛ بنیاد آفرینش بر آن وجه در علم او تعالی مقدر بوده که از بدو ~~فطرت تا روز موعود متجددات2 چندان باشد که چون هر یک به بحری مداد بنویسند ~~سپری شود؛ و قیامت آن باشد. و آن عالم متبدل شود به ملکی دیگر، و کلمات الله ~~همچنان باقی باشد؛ چه، فیض او لایزالی تواند بود. # فایده چهل و یکم: تقریر آن که آنچه فرموده که اگر بحر مداد گردد و بدان بنویسند نفاد ~~پذیرد و کلماتالله نه، هم بر آن موجب است، چنان چه تقریر کرده شد. و در آن هیچ ~~مبالغه نیست، الا تمامت محض صدق است و واقع، و تصدیق آن بر همگنان واجب. # فایده چهل و سوم3: آغاز شروع در موجز تفسیر این آیات و تقدیم آیات مابعد آیت ~~(ولو آن ما فی الارض}4 بزیادتی مناسبت، و تطبیق آن با معانی ای که تقریر رفت و بیان ~~ارتباط آن با همدیگر به وجوه دلپذیر. # فایده چهل و چهارم: تقریر تفسیر آیات ماقبل آیت (ولو انما فی الآرض) وتطبیق آن ~~با معانی [این] آیت بر وجهی که ذکر رفته و با معنی آیت مابعد که تفسیر آن گفته شد، و ~~بیان مناسبت و ارتباط آنها با همدیگر. # فایده چهل و پنجم: تقریر تفسیر آیات ماقبل و مابعد آیت (قل لو کان البحر مدادا بر ~~سبیل ایجاز و بیان ارتباط و مناسبت آن با آیت مذکور و آیات دیگر که تفسیر کرده شد، و ~~تطبیق معانی جمله با همدیگر به وجوه محقق له دلپذیر. # فایده چهل و ششم: تقریر آن که متجددات و اوضاع و تأثیرات هر یک نزد عموم به ~~زمانی و مقداری معین، و هر یک را اجل معین هست، بعضی ظاهر و بعضی آن که به ~~سببی هر کس به گنه آن نتواند رسید. و اجل ms022 کلیات زیادت از آن جزویات باشد؛ و ~~خواص و عوام در ادراک آن مختلف الاحوال. و توضیح این معنی به وجوه و دلایل و ~~آیات و نظایر. PageV01P024 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0025.png) # [36»] فایده جهل و هفتم: تقریر آن که مرچند گفتیم که مقادیر کلیات کاملان ~~دریافتهاند، لکن از آن وجود این عالم کلی تر از آن است که ادراک انسان بدان [تواند ~~رسیدن]1، و حق تعالی داند. و آن که مقدار آن به بحر مداد و کتابت2 بیان فرموده. ~~همان قدر تواند بود. و اگر گویند مبرهن نیست، گوییم مطابق منقول است و مخالف ~~معقول نه. اگر معارض تقریری بهتر تواند [گفتن، متابعت آن کنند]؛ والا معتقد آن باشند. ~~فایده چهل و هشتم: تقریر آن که چون پیشتر گفتیم که من بعد با یهود به جهت آن که ~~گفته بودند که ما را در تورات علم بسیار است بحثی مستوفی میکنیم، این جایگه آن بحث ~~می کنیم و ذکر آنچه از ابن عباس و دیگر مفسران منقول است در این قضیه که سبب نزول ~~آیت و تحقیق بنیان در معانی قرآن چنان که گفته شد عظیم بسیار است. ~~فایده چهل و نهم: تقریر آن که اگرگویند چون فرموده که (و ما یعلم تأویله الا الله ~~والراسخون فی العلم35 اگر قرآن را این همه معانی بودی راسخان چگونه دریافتندی: ~~گوییم به یک قراءت4 وقف بر الا الله کردهاند. و نیز لازم نه که هر راسخی جمله داند یا ~~همه داند؛ هر یک چیزی دانند، و آن اخبار درست باشد. و تمثل راسخان به اقلام که ~~متعاقب بادید میآید، و به حال ملاحان و ساکنان کنار جیحون. ~~فایده پنجاهم: تقریر آنچه یهود از «ما أوتیتم من العلم الا قلیلاه5 آن فهم کردند که در ~~قرآن علم الله اندک است، خطای آن بس ظاهر است؛ چه، مخاطب آدمیاناند؛ مراد نه ~~قرآن است. و اگرگویند قرآن جهت آن آمده تا بدانند6، گوییم: مسلم؛ لکن ممکن نه که ms023 ~~هرچه جهت آدمیان آفریده یا فرستاده همه ادراک کنند و به کنه آن توانند رسید یا بر آن ~~قادر باشند. و تمثل به حال معادن زرو نقره. ~~فایده پنجاه و یکم: تقریر آن که یهود که آن لاف زدهاند در غایت جهل و حماقت ~~بودهاند و هستند؛ و بیان جهل ایشان به وجوه بسیار از قصص و اخبار ایشان که در تورات ~~آمده به توضیحی و بسطی هرچه تمامتر. و مخلص آن که در حکم آیت (صم بکم عمی PageV01P025 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0026.png) ~~فهم لا یعقلون1}2 داخلاند؛ و استفادت از آن عبارت. ~~فایده پنجاه و دوم: کلمهای چند موجز که ختم رساله بر آن رفته است. ~~و مشتمل است بر [پنجاه و چهار فایده] ~~فایده اول: افتتاح به تحمیدی موجز و ذکر سبب شروع از تألیف رساله از بحثی که ~~اتفاق افتاد در باب آن که زمین مدور است یا مسطح، و تقریر شرح کلماتی که آن جماعت ~~در این باب گفتند و آنچه این ضعیف را برفور روی نمود. و شرح آن که لازم نیست که ~~چیزی که کسی نداند باشد3 و علوم دقیق و اسرار الهی مؤید من عندالله توان دانست؛ و ~~بسطی در این باب. # فایده دوم: آغاز شروع در مطلوب و تقریر آن که در این بحث گفتند که (وإلی الأرض ~~کیف سطحت}4 دلیل است بر آن که زمین مسطح است، و اهل اسلام باید که بنیاد اقوال و ~~معتقدات بر قرآن نهند. و بعضی مفسران گفتهاند که ممکن است که سطحی در مدوری ~~باشد5. و تفسیر مناسب معقول باید کرد. # فایده سوم: تقریر آن که این ضعیف گفت: به براهین معقوله ثابت کردهاند که زمین ~~مدور است، و یکی از موجبات آن حرکت افلاک نهادهاند. و محسوس است که به حرکت ~~هوا قطره تگرگ می شود و چیزهای نرم گرد میگردد. «چگونه تصور توان کرد که ~~حرکتی و دوری بدین بسیاری که افلاکی را بدین عظیمی هست، ms024 سطحی بر روی زمین ~~بگذارد و آن را مدور نگردانیده باشد.»6 PageV01P026 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0027.png) # فایده پنجم: تقریر آن که ایشان گفتهاند: موجب آن سطح امری خارجی باشد. گفتیم: ~~به انفاق امری کلی که حرکات افلاک است موجب تدویر یافتهایم؛ اگر امری خارجی ~~هست که دافع ایثآر آن می تواند بود باز باید نمود. جمله انصاف دادند که ایراد وارد است. ~~و ما هیج امری خارجی مانع تأئیر حرکت افلاک نییافته ایم. ~~فایده ششم: تقریر آن که این ضعیف گفت: شما را سؤالی مانده جهت کوهها و مغاکها ~~که معاینه میبینیم، و من جواب میتوانم گفت. و ذکر سؤال و جواب و بیان آن بر وجهی ~~که به نسبت مانند عدسی یا وضع عدسی باشد؛ پس در تدویر در حساب نیاید. و تسلیم ~~ایشان و ذکر آنچه گفته که بزرگترین کوهی به نسبت با زمین چهل یک ارزنی است به ~~نسبت با کرهای که قطر آن گزی1 باشد. ~~فایده هفتم: تقریر آن که این ضعیف رجوع با کتب اهل هیأت کرد، و براهین بسیار بر ~~کریت زمین گفتهاند؛ و ایراد بعضی از آن که مشتمل است بر شرح مقدار مساحت زمین به ~~طریق هندسه و نسبت آن با بزرگترین کوهها که ابوریحان آورده که ارتفاع آن تقریبا سه ~~فرسنگ یافتم، به موجبی که درکتب هیأت آوردهاند. # فایده هشتم: تقریر آن که چون تدویر زمین بحقیقت معلوم گشت، اندیشه کرد که ~~تفسیر و تأویل آیت * والی الأرض کیف سطحت* نیز بر چند وجه توان کرد و یقین دانست ~~که هم از قرآن حل این مشکل میسر گردد. و بحثی مبسوط در باب فلک. این ضعیف را ~~مجرب و محقق است که تمامت مسایل حکمی و عقلی از قرآن دریافته و مییابد؛ و ~~شرحی مبسوط در این باب. # [437] فایده نهم: تقریر آن که چون این کلمه بر زبان راند و به نوعی از مباهات ~~خودشناسی ماند، خواست که آن را شرحی دهد و چنان ms025 کند که این شبهت مرتفع گردد. ~~و ذکر آن که در رسالهآ تفسیر آیت (قل لو کان البحر» به دلایل عقلی ثابت گردانیده که ~~معنی این آیت بالحقیقه واقع است و در آن هیچ مبالغه نه. و تحقیق این معانی و حدوث ~~عالم و آن که قیامتی باشد، و مقدار مدت زمان وجود این عالم جمله در آنجا به موجبی PageV01P027 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0028.png) ~~که ملزم حکما است بیان کرده. و چون مطالعه کنند معلوم گردد که آنچه معتقد دیگران ~~است این ضعیف بمعاینه مشاهده کرده و دانسته. # فایده دهم: رجوع با سر سخن و آن که تفسیر نصب کوهها و سطح زمین بر وجهی گفته ~~شود که معقول باشد و تمامت حکما را قبول باید کرد، و تقریر آنچه در تفسیر [ (افلا ~~ینظرون الی الابل »1]2 و ینابیع3 در معنی این آیت آمده، و آنچه مفسران دیگر در این باب ~~گفتهاند، مجملا. # فایده یازدهم: آغاز شروع در آنچه این ضعیف را روی نموده و تقریر آن که آنچه ~~مفسران در تفسیر این آیت و دیگر آیات قرآن گفتهاند و الی الابد گویند جمله صدق و ~~صواب باشد؛ و بسطی تمام در شرح آن که عرصهآ معنی کلام الله وسعتی تمام دارد و ~~هرکس چیزی از آن تواند دانست، و حقایق آن را راسخان در علم و اولواالالباب دانند، و ~~اطناب در این معنی. # فایده دوازدهم: شروع در مطلوب و تقریر آن که تفسیر این آیات به مقدماتی چند ~~احتیاج دارد. و بعد از مقدمه که تقریر رفت بباید دانست که به حکم آیت ( انا عرضنا ~~الآمانة ه4، الآیه. مقرر و معین می شود که انسان5 متصدی تحمل امانات حق تعالی شده ~~و از علویات و سفلیات بر این معنی اختصاص یافته. و تحقیق این معنی به بیان تفسیر این ~~آیت (انا عرضنا، و ایراد وجوه منقوله در این باب و بیان تفضیل انسان6 بر ملک به ~~بسطی و ایضاحی تمام. # فایده ms026 سیزدهم: تقریر آنچه در تفسیر لباب آمده در بیان معنی این آیت و دقایق آن. # فایده چهاردهم: تقریر آنچه ایشان را به جهت حمل امانات [به] ظلومی و جهولی ~~نسبت فرموده، معنی آن بر چند وجه است؛ و شرح آن وجوه به وجوه معقولهآ دلپذیر ~~موافق آیات و احادیث. PageV01P028 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0029.png) # فایده بانزدهم: تقریر آن که چون این ضمیف شمهای از تفسیر آیت *انا عرضنا ~~الأمائة » گفت، اکنون اقوال علما در آن باب موجز در قلم آرد؛ چه، آنچه گفته قولی از ~~اقوال تواند بود. و ذکر آنچه مولانا فخرالدین رازی در تفسیر کبیر آورده است و حقایقی که ~~در آن باب بیان کرده. # فایده شانزدهم: تقریر آنچه صاحب کثاف در تفسیر آیت مذکور گفته است: والسلام. ~~فایده هفدهم: تقریر آن که در تفیر تسیر آورده در شرح معنی آیت مذکور، و دقایقی که ~~او را روی نموده. ~~فایده مجدهم: تقریر آن که چون حق تعالی بر مقتضی حدیث «کنت کنزا مخفیاه ~~مخلوقات را در وجود آورد، جهت پرستش جن و انس را مخصوص فرمود، و خصوصا ~~انسان را که متحمل بار امانت است، و هر مخلوقی را در عبودیت مرتبهای داد، و آن ~~امانت را جهت انسان مقدر گردانید. ~~فایله نوزدهم: تقریر آن که چون انسان را لایق تحمل امانت دانسته بود تحمل آن مطلقا ~~به عموم انسان حوالت فرموده و هر یک به حسب مرتبه متحمل بعضی از آن شدند. و ~~شرح اختلاف مراتب انسان از عوام تا اولیا وانبیا و مرسلان و اولواالعزم وخاتم النبیین ~~صلوات الله و سلامه علیه و علیهم وعلی آله الطیبین اجمعین. # فایده بیستم: تقریر آن که «کنوز کنت کنزا مخفیا» که معدن این امانت است عظیم بسیار ~~و نامتناهی است، و آنچه از آن لایق عرض و فراخور ایشان بوده به نسبت مابقی چون ~~قطره با دریا؛ و با آن که آن قسم بغایت اندک است، آنچه مراتب هر یک از نوع ms027 انسان ~~دیده و مراتب نامحصور دارد لازم نه که همه متساوی باشند. و تمثل به تشریف پادشاه. # فایده بیست و یکم: تقریر آن که به حسب استعداد هر شخصی قسمی از آن امانت در ~~حق او کرامت گشته، و این مقدار علم فطری او شده و مایهآ [علم] مکتسبی گشته. و ذکر ~~آن که هر شخص1 را بقدراز علم فطری نصیی باشد. و بسط در این باب. # فایله بیست و دوم: تقریر آن که اگر سؤال کنند که چندین تفاوت که در علم فطری PageV01P029 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0030.png) ~~میبینیم از کجاست، گوییم ( یفعل الله ما یشاء»1 و « یحکم ما یرید»2. و شرح معنی یشا و ~~یرید به بیان مبسوط، و ایراد مثال سوزنها که در دکان سوزنگر بینند. و مخلص آن که ~~تمامت چنان که باید هست؛ والسلام. ~~فایده بیست و سوم: تقریر دلیلی دیگر بر معنیای که نشاید که آفرینش باری تعالی به ~~همهآ وجوه به هم ماننده باشد؛ و بحثی مستوفی در بیان اختلاف آفرینش و حکمت در آن ~~و آن که اختلاف در نوع انسان که به نسبت کمتر است، بسیار. و بیان آن که اگر نه چنین ~~بودی عجز لازم آمدی. و مخلص آن که باید که آفرینش نامتناهی باشد. ~~فایده بیست و چهارم: تقریر آن که همچنین آیت (لایسأل عما یفعل* 3 دلیل این معنی و ~~دعوی است؛ و معنی نه آن که قطعا نشاید که سؤال کنند، بل چنانچه حق آن است کسی ~~این سؤال نتواند کرد. و تحقیق این معنی و ذکر آن که آنچه [در این] رساله احتمال داشت ~~گفته شد، و باقی در رسایل مفتاح مبسوط گفته شده. # فایده بیست و پنجم: تقریر آن که از آنچه پیشتر گفته شده در باب امانت که انسان ~~متحمل آن شده معلوم می شود که حکمت الهی در آن اظهار معنی «کنت کنزا مخفیا» ~~بوده؛ و چون مخلوقی که به بعضی صفات متصف میگردد چیزی دیگر ms028 مناسب خلقت ~~او بادید میتواند کرد، قدرت و عظمت او و موهبتی که در حق همگنان فرموده بر این ~~قیاس باید کرد. و تمثل به حال پادشاه که او را خزائن و اموال باشد و امرا و لشکریان که ~~ایشان را نیز حاصل شود، و بسطی در این باب. # فایده بیست و ششم: تقریر آن که سبب در زیادت شدن آن امانت و علوم معلمانند؛ و ~~بزرگترین ایشان انبیا علیهم السلام که هم کامل و هم مکمل، و رفعت درجات ایشان به ~~حسب زیادت علم فطری ازلی. و او به مرتبهای میرسد که بدان سبب مستغنی میگردد. ~~و تمثل به شخصی که طبع شعر دارد و آن که به عروض گوید، و این مرتبه عالم را تواند ~~بود. و تمثیل به حال کسی که تمامت احوال عالم او را حاصل شده باشد. # فایده بیست و هفتم: تقریر آن که بباید دانست که این مرتبه استغنا کسی را حاصل شده PageV01P030 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0031.png) ~~باشد، و باید که از نوع انسان یک شخص را باشد. و توضیح این معنی و تمثیل به حال ~~نانی که قوت سازند به چندین صناعات مختلفه احتیاج میافتد. و بسطی تمام در بیان این ~~معنی و تخلص به آن که خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم مخصوص به آن است؛ والسلام. ~~فایده بیست و هشتم: تقریر آن که معنی «لولاک لما خلقت الآفلاک» عین این معنی تواند ~~بود؛ و چون در این ابحاث تأمل کنند این معنی لولاک غریب ننماید. و توضیح این معنی و ~~استشهاد به آیت وما کان محمد ابا احد من رجالکم15 و بسطی تمام در تحقیق معنی این: ~~والسلام. ~~فایله بیست و نهم: تقریر آن که چون خاتم النبیین بود باید که [در] اکثر صفات کلی ~~برخلاف انبیای دیگر باشد تا ممتاز گردد، و شروع در ایراد آنچه در تفسیر سورهآ الکوثر ~~در این باب گفته شده، و ذکر آن که یکی از ms029 آن احوال آن بود که او را فرزندان نرینه نباشد. ~~وبیان و تحقیق آن معنی؛ والسلام. # [438) فایده سیام:... فایده سی ویکم:... فایده سی و دوم:... فایده سی و سوم...2. # فایده سی و چهارم: تقریر آن که دو فایده حاصل شده؛ یکی تفسیر آیت (ما کان محمد ~~ابا احد من رجالکم» 3، و دیگر آن که عدم فرزند او را موجب شرف و عظمت بوده؛ و ~~خاتم نشاید که دو باشد و او محتاج به تعلیم باشد. و استشهاد به آیت (و ما آرسلناک إلا ~~رحمة للعالمین ه4، و تحقیق وجه این استشهاد. # فایده سی و پنجم: تقریر آن که از این تقریر معلوم میشود که مکمل و معلم اقوام ~~انبیااند و ایشان در تعریف گنز مخفی سعی نمایند و ادای امانت معرفت او کنند به جمعی ~~که مستعداند5 و طایفهای که از ارشاد ایشان به کمال رسند، و دیگران را بیاگاهانند. و ~~هیچ کدام به تکمیل علوم مخصوص نبودهاند الا خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم وبیانی ~~بلیغ در تحقیق این معنی. PageV01P031 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0032.png) ~~فایده سی و ششم: تقریر آن که دلیل بر آن که به کمال عموم خلق اکمل انسان تواند بود ~~آن است که حق تعالی بر سبیل تدرج به حسب استعداد انبیا را به خلق فرستاد تا از تحمل ~~بار امانت نترسند تا به زمان کمال که استعداد و قابلیت خلاصهآ امانت به ایشان سپارد ~~بادید آمده. بدان سبب مراتب رسل متفاوت بوده؛ هو چندان که روزگار برآمده و ~~استعداد خلق زیادت گشته، مراتب انبیا نیز عالیتر شده -1. ~~فایده سی و هفتم: ایراد سؤالی بر قاعدهآ مذکور بدان طریق که محقق است که بعد از ~~بعضی انبیا، انبیا که به مرتبه ازیشان فروتر2 بودهاند آمدهاند؛ و جواب آن بر سبیل شرح و ~~بسط، و تمثل به حال اطفال که پدران ارشاد ایشان بتدریج کنند تا به خاتم النبیین صلی الله ~~علیه و سلم رسیده. ~~فایده سی و ms030 هشتم: تقریر آن که دو فایده معلوم شد؛ یکی آن که انبیای متقدم برحق ~~بودهاند و احکام ایشان مناسب وقت، و دیگر آن که چون خاتم النبیین علیه الصلوة ~~والسلام آمد شرایع ایشان باطل گشته و از تتبع آن حاصلی نباشد. و بسطی در بیان مذمت ~~تتبع آن احکام ومطالعهآ آن کتب. ~~فایده سی و نهم: تقریر آن که از این مقدمات معلوم شد که اکمل مخلوقات خاتم النبیین ~~صلعم است و مرتبهآ او به حد کمال رسیده و متابعت او موجب سعادت دین؛ و بیان آن که ~~چرا بعد از او دیگری نیاید، و کامل ترین کاینات و مخلوقات باشد. و تمسک به حال ~~یادشاهی که خواهد ولایتی را معمور گرداند و فسادها از آنجا زایل گرداند. و تخلص به ~~آن که متابعان خاتم النبیین به بهشت باقی رسند و جاودان در آنجا در ناز و نعیم باشند. # فایده چهلم: تقریر دلیل بر آن که ممکن است، بل واجب، که نفس کامل با بدن بهم در ~~بهشت بماند؛ [و] چنان که در دنیا بدن تکمیل نفس کرده، آنجا نفس تکمیل بدن کند. و به ~~حکم (فله عشر أمثالها) مکافات به ده چندان بکند. و تمثل به حال نشو و نما، و ~~لطیفهای در آن باب. PageV01P032 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0033.png) ~~فایده چهل و یکم: تقریر آن که در نشو و نما عجایب بسیار است. و تمثیل به سم ~~چهاربایان و به اشیای سریع الزوال که با بطئ الزوال جمع کنند و مدتی بپاید؛ والسلام. ~~فایده چهل و دوم: تقریر آن که چون به اسباب مذکوره نفس و بدن متصل گردند تصور ~~ثبات و خلود آن لازم باشد، و هرآینه نفوس کامله در نعیم ابدی و [نفوس] شریره در ~~عذاب جاوید باشند. و تمثیل به بدن قوی مزاج مصحاح. # فایده چهل و سوم: تمثیل به حال ایاز غلام سلطان محمود و پوستین کهنه که نگاه ~~میداشت و هر روز در آن نگاه کردی ms031 و حق نعمت سلطان گزاردی و هیچ عجبی و نخوتی ~~نیاوردی. # فایده چهل و چهارم: تقریر سبب ایراد این ابحاث که در معنی آیت «انا عرضنا ~~الأمانة » 1 گفته شد، و اشارت به فوایدی که از آن معلوم گشت، و رجوع با سر مبحث اصل ~~که تفسیر آیت فه افلا ینظرون الی الابل»3 است. # فایده چهل و پنجم: تقریر آن که چون حق تعالی خواست که افشای کنز مخفی کند و ~~خاتم النبیین را علیه الصلوة والتحیه جهت تعلیم فرستاد، آیت ف آفلا ینظرون به، إلی ~~آخرها، فرو فرستاد تا او به مثال محسوس عجایب صنع و قدرت او به خلق نماید. و در ~~این آیت آنچه عجیبتر بود اختیار فرمود. و تمثیل اثر نفس او در نفوس مستعد به کیمیا ~~که بر مس زنند، و بیان تدرج نفوس مستعد به کمال و3 احتیاج به تکمیل. ~~فایده چهل و ششم: ایراد آیات ماقبل ف آفلا ینظرون» و بیان معانی آن و ارتباط جمله با ~~همدیگر و شرح بیان حال بهشت و دوزخ که در آیات بر چه وجه فرموده، و تقریر لطیفه ~~محققانه در باب بلندی و پستی و بیان مناسبت آن امثله. # فایده چهل و هفتم: تقریر آن که تعجب در اشیای محسوسه جهت آن کم تر مینماید که ~~نظر بر آن معتاد گشته، والا در بعضی اشیای محسوسه تعجب زیادت از آن است که در ~~بهشت و دوزخ؛ و بیان این معنی به ..2 و امثله که در آیت مذکور است، و بسطی در آن ~~باب. PageV01P033 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0034.png) # فایده چهل و هشتم: تقریر آن که رجوع با سر تفسیر آیت و شرح آن به موجبی که ~~علمای سلف گفتهاند حمل لفظ ابل بر سحاب أولی است، و توضیح آن که تعجب از آن ~~زیادت است به ادلهآ معقوله و منقوله. # فایده چهل و نهم: تقریر آن که و جه مناسبت آنچه فرمود که آسمان را ببینید1 که بلندی ms032 ~~آن تا چه غایت است و مع هذا بیستون قایم، و با وجود آن که در تدویر آن شبهتی نیست ~~و یک دلیل بر آن حرکت شبانروزی است که عظمت آن چندان است که مسطح مینماید ~~بر وجهی که هیچ نشیب و فرازی در آن متصور نیست. ~~فایده پنجاهم: تقریر آن که از سفلیات چراکوهها و زمین به مثال آورده، و بیان مناسب ~~آن با حال آسمان مدور که مسطح مینماید و شرح تدویر زمین و عدم اعتبار کوهها به ~~نسبت با آن، و ذکر آن که تفسیر بر وجهی باید کرد که غریبتر و عجیبتر نماید. ~~فایده پنجاه و یکم: تقریر آن که از این مقدمات و دلایل ماقبل معلوم میشود که حق ~~تعالی خواسته بود که انسان را از علوم و حکم که در ضمن این محسوسات است تنبیه ~~کند تا هم بر آن اعتراف ظاهر گردد و هم در باب معرفت اثر (من جاء بالحسنة فله عشر ~~آمثالها که2 بادید آید که «من عرف نفسه [فقد عرف ربه]» و تخلص به آن که خاتم النبیین ~~صلعم بر تمامت این اسرار و معانی واقف بوده؛ و بسطی تمام در این معنی. ~~فایده پنجاه و دوم: تقریر آن که چون مدعای ما که تدویر زمین است ثابت شد، در ~~تفسیر تتمه آیت شروع نماییم، و تخلص به معنی (لست علیهم بمصیطر»3 و بیان استثنای ~~(إلا من تولی و کفر ؛ه4 و توضیح آن که ایشان کدام قوماند، و سؤال و جواب در این معانی. # فایده پنجاه و سوم: تقریر آن که عذاب اکبر کدام است و کی باشد و کجا و چگونه، و ~~تعداد فوایدی که از این تقریر معلوم شد. # فایده پنجاه و چهارم: تقریر کلمهای چند موجز که ختم رساله بر آن کرده شده است. PageV01P034 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0035.png) # که موسوم است به رسالهآ الحشر مع التعارف # و مشتمل است بر تحقیق موجب حشر دو کس با هم # فایده ms033 اول: خطبه و جزو آغاز شروع و تقریر آن که بکرات پادشاه سعید غازان آنارالله ~~برهانه جزما میفرمود که حشر تو با من بهم باشد؛ و چون یقین میدانست که هرچه او ~~فرماید از سر تحقیق باشد، در آن تأمل و تفکر لازم شناخت. ~~فایده دوم: تقریر آن که معتقد این ضعیف آنست که هیچ معنی نباشد که در کلام الهی ~~یافت نشود، و اگر نباشد از قصور فهم باشد، و اکثر1 مردم این معنی را معتقد باشند ~~[فحسب]2، و این ضعیف را مشاهد و معاین است و به هر وقت که در حل نکتهای ~~فرومانده رجوع با قرآن کرده و آن را یافته و حل شده، لکن تا جوینده از کدام آیت و کدام ~~حرف بناگاه بازیابد. # فایده سوم: تقریر آن که ناگاه این آیت که « رب هب لی حکما »3 الی قوله « إلا من اتی ~~الله بقلب سلیم34 با خاطر آمد و اندیشه رفت که چون فرزند نزدیک تر است نافع نخواهد ~~بود؛ حشر با اجانب بر چه وجه باشد، و چرا مقید به فرزند و مال فرموده؛ چه، چون در ~~این امور حل شود، اشکال که مبحث است حل گردد. # فایده چهارم: تقریر آن که چرا پدران و برادران و دیگر اقارب را نفرمود، و به فرزند و ~~مال مخصوص گردانید. و توضیح این معنی به وجهی معقول منقول؛ والسلام. # فایده پنجم: تقریر آن که چون فرزند که مخصوص تر است نافع نباشد، دیگری چگونه ~~تصور توان کرد. و بیان این معنی بشرح معنی استثنا که در آیتست، و تمثیل به حدیث ~~«الارواح [جنود مجنده]» و بعضی آیات و احادیث مطابق آن و ذکر شمهای از معنی تعارف ~~وانتلاف. ~~فایده ششم: تقریر آن که در آیت اشارت [به] آن فرموده که آنچه بنیاد بر آن نهادهاند ~~چون مناسبت مطلق نباشد نافع نتواند بود، و چون در بعضی ممکن است استثنا فرمود؛ ~~والسلام. PageV01P035 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0036.png) ~~فایده هفتم: تقریر ms034 آن که این آیت را تفاسیر کردهاند، و چون تأمل رود جمله مطابق آن ~~تقریر باشد؛ بدان سبب بعضی از آن گفته میشود؛ و ایراد آنچه گفتهاند. ~~فایده هشتم: تقریر آن که بهترین اقوال در معنی قلب سلیم آن است که رسول صلی الله ~~علیه و سلم فرمود: «ان القلب السلیم الذی لا ینقلب عن الله تعالی«، الحدیث. و شرح معنی ~~حدیث بر وجهی که محض توحید صرف میباشد. # فایده نهم: تقریر آن که از تفسیر آیت مذکور بر وجهی که علما گفتهاند و در خاطر آمد ~~حقیقت دانست که آنچه پادشاه مغفور فرموده از سر تحقیق بوده؛ و بدان سبب اخلاص و ~~اعتقادی که داشت زیادت شد. ~~فایده دهم: تقریر آن که در شرح حدیث الآرواح رسالهآ علی حده نوشته شده؛ و چون ~~خواهند که نیکو بدانند از آنجا مطالعه کنند. و تفسیر این آیت مذکور بغایت بسیار است ~~از آنچه اینجا ضروری بود و منضم بیان تعریف احوال پادشاه مغفور بقدر گفته شد تا ~~همگنان از آن غافل نباشند و در آن مزار متبرک حاجات خواهند تا به برکت نفس نورانی ~~او مطالب حاصل شود. # فایده یازدهم: تقریر آن که وقت تحریر این کلمات جماعت اکابر افاضل حاضر بودند و ~~باتفاق تقریر کردند که به تصدیق این معنی آیات و احادیث آمده. التماس رفت تا هر یک ~~استحکام آن و حصول اطمینان را منتخبی در قلم آرند؛ و مولانا قاضی القضاة مجدالدین ~~شیرازی دام فضله در قلم آورد، بدین موجب که به تحریر میپیوندد. # فایده دوازدهم: خطبهآ بلیغ به عبارتی فصیح و ذکر سبب شروع از جریان این حال و ~~بحث که در قلم آمد به حضور این ضعیف، و شرح شطری از کمالات پادشاه سعید ~~[غازانخان]. # فایده سیزدهم: تقریر آن که الفت و محبت از ثمرات حسن خلق است، و محبت سه ~~قسم است؛ چه، محبوب یا بالذات باشد یا به واسطهآ غرضی دنیوی یا اخروی. # فایده ms035 چهاردهم: بیان قسم اول از محبت که محبوب بالذات باشد، و تمسک به حدیث ~~الارواح، و شرح شمهای از معنی تعارف و ایتلاف و نصوصی که موافق آن است. PageV01P036 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0037.png) ~~فاید پانزدهم بیان قسم دوم از محبت که بواسطهآ غرضی دنیوی باشد، بر سبیل ~~ایجاز: والسلام. # فایده شانزدهم: بیان قسم سوم از محبت که سبب آن سعادت آخروی باشد بشرحی ~~مستوفی، و تقریر آن که این قسم اعلی درجات محبت است؛ و ایراد بعضی آیات و ~~احادیث که در این باب وارد است بر سبیل تبرک. # فایده هفدهم: تقریر آن که چون تأمل رفت و هر قسمی از محبت متضمن چندین فواید ~~بود و محبت مصنف رساله با پادشاه مغفور بر سه وجه، و اگر یکی از اسباب بعث با ~~همدیگر باشد چه عجب. و توضیح این معنی و ایراد ابیات و آرا و احادیث در این باب. ~~فایده هجدهم: کلمهای چند موجز لطیف مشتمل بر هر معنی که ختم رساله بر آن کرده ~~شد: والسلام. ~~و مشتمل بر جواب سؤالاتی که در باب حقیقت فیض و کیفیت بعضی از احوال آن ~~کردهاند و مباحثی که به بیان این معانی تعلق دارد به موجبی که مفصلا از شرح فواید آن ~~معلوم گردد. ~~و وضع این رساله بر دیباچه و سه مقدمه و پنج فصل است، و فواید هریک بر ترتیب ~~مذکور در قلم خواهد آمد: ~~فایده اول: افتتاح به تحمیدی موجز و تقریر شروع در تألیف رساله [چنین] بود که ~~مولانا اعظم شمسالملة والدین همدانی در باب فیض و احوال آن چند سؤال کرد، و ~~تعد[اد] این سؤالات: ~~1- آن که فیض چیست و چگونه و چند، و فیضان واجب یا نه. PageV01P037 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0038.png) ~~2- آن که بر چه و جه فایض گردد، و پیش از آن و بعد از آن چگونه باشد. ~~3- آن که فیض عین ذات فیاض است یا خارج. # 4- آن که فایض مختار است یا نه. ~~فایده دوم: ms036 تقریر آن که هرچند هرکس را مرتبهآ تفصی1 از عهدهآ جواب این سؤالات ~~نباشد، و امثال این ضعیف را آن پایه نه که از ایشان چنین سؤالات کنند2؛ لکن از حضرت ~~الهی امید می دارد که به حکم استعداد ریزهای که ارزانی فرموده توفیقی بخشد که بقدر ~~روشناییای بازدید آید. و بیان مبسوط در شرح این معنی. ~~فایده سوم: تقریر آن که حقیقت آن است که کسی را نیز که استعداد مدخل در معرفت ~~اشیا کرامت گردد قدرت او بر تحقیق آن همان مقدار باشد که شروع نماید؛ چه، سعادت ~~معرفت تأییدی است؛ به جهد حاصل نشود. و تمثل به حال بحر و آن که از صد هزار کس ~~یکی بر آن مطلع تواند بود، و قدرت بر آن موقوف اسباب باشد. ~~فایده چهارم: تقریر آن که چون تمامت این مباحث از اسأله و اجوبه به مبدا اول که ~~واجب الوجود است تعلق دارد، پیشتر اثبات ذات و صفات او باید کرد. و ذکر آن که ~~وضع رساله بر پنج فصل است، بدین ترتیب: 1) در فواید کمال. 2) در جواب سؤال اول. ~~3) در جواب سؤال دوم. 4) در جواب سؤال سوم. 5) در جواب سؤال چهارم. ~~فایده پنجم: تقریر آن که اگر بعضی امتال [و دلایل و معانی مکرر افتد بدان مؤاخذت ~~نکنند]3. ~~فایده ششم: تقریر آن که هرچند این معانی که محل سؤال و جواب و مبحث4 است در ~~رسایل این ضعیف به هر موضع بقدر بیان کرده شد، لکن چون متفرق باشد و یمکن که ~~بعضی قاصر بود اینجا بر وجهی که منتظم و مطابق سؤالات باشد تقریری باید کرد. ~~فایده هفتم: تقریر آن که چون در این بحث شروع میرود اول مقدمات آن را بیان باید ~~کرد تا زودتر به فهم رسد، و بیان معانی مشکل به مقدمات بسیار میسر شود. و تمثل به آن ~~که چون حال تمدن با صحرانشینی تقریر کنند چگونه و بر چه وجه باید کرد. ms037 PageV01P038 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0039.png) # فایده هشتم: تقریر آن که چون حال تمدن و مدینه به چندین مقدمات و دلایل احتیاج ~~دارد، به طریق اولی که این معانی که هزاران مدینه بلکه هزاران عالم از آن موجود گشته و ~~می گردد و [هست]1 تا وقتی که مقدمات آن نگویند مفهوم نگردد. و ذکر آن که جمله را ~~مستمع باید بود. # فایده نهم: تقریر آن که هرچند احوال مدینه و آلات و عدد آن بسیار است و ضرورت ~~که در اکثر آن شروع نمایند، لکن در شرح هر آلتی و عدتی تعمیق نباید نمودن تا از غرض ~~بازنمانند. و تمثیل به حال تقریر کارخانه با کسی که آن را ندیده باشد. ~~فایده دهم: تقریر آن که چون تعمق موجب زیادت تحیر شود، در تحقیق حال هرچیزی ~~که از توابع کلی باشد و معرفت کلی بر آن موقوف، بزیادت شروع نباید نمود. بدان سبب ~~آنچه ضروریات باشد از مقدمات و امثله بر سبیل ایجاز خواهیم گفت؛ والسلام. ~~فایده اول: تقریر مقدمة اول و اقامت برهان بر اثبات ذات واجب الوجود و طریقهآ ~~اول الاولین که مخترع این ضعیف است. ~~فایده دوم: تقریر مقدمهآ دوم و بیان آن که چون ثابت شد که واجب الوجود و اول الاولین ~~باید که یکی باشد، و بیان وحدانیت او بدین طریقه و حوالت بسط آن به رسالهآ تقسیم ~~موجودات، و ذکر آنچه حکما دربیان وحدانیت گفتهاند. # فایده سوم: تقریر مقدمهآ سوم و بیان آن که حلول واجبالوجود در چیزی و کون او در ~~حیز و جهت محال است؛ و دیگر آن که این قاعده اول الاولین دلالت میکند بر تمامت ~~صفات سلبی او تعالی و تقدس. ~~فایده چهارم: تقریر آن که هرچند حکما در بیان این معانی شریفه فصول مبسوط ~~نوشتهاند لکن این قاعدهآ موجز شرح این جمله راکافی است. و تمثیل به لفظ عشق که بر ~~معانی بسیار دلالت میکند، و بیان آن: والسلام. PageV01P039 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0040.png) ~~در باب ms038 حقیقت فیض و وجه افاضت و کمیت و کیفیت وجوب وجود بر سبیل اجمال ~~فایده اول: تقریر آن که مخلوقات از صفات حق فایض گشته و همه به شبه صفات او ~~موصوف، و اشرف را فیض زیادت و آخس را کمتر ارزانی داشته، و هر یک فیض مافوق ~~و فیاض ماتحت است؛ والسلام. # فایده دوم: تقریر آن که اختلاف فیض ها متنوع [و] اختلاف و کثرت تنوع صفات و شبه ~~آن از عناصر به حسب کم و کیف و ائتلاف فیوض هم بر آن وجه به حسب مناسبت؛ و ~~تمثیل افاضت و ائتلاف آن به قطرات آب در عروق زمین و روان شدن آن و اتصال آن به ~~همدیگر معآمعا. # فایده سوم: تقریر آن که هر موجودی علوی و سفلی از چهار صفت ارادت و حییت و ~~وحدانیت و اولیت و آخریت خالی نیست، و هر یک از مبدأ فایض گشته با هم مؤتلف ~~می شوند، چنان که تحقیق آن مبسوط خواهد آمد. # فایده چهارم: تقریر آن که تصور فیضان فیض بی ائتلاف خطا است؛ چه، بسیط مفرد در ~~خارج وجود ندارد و فیوض قبل [از افاضت بالقوه]1 بسایطاند. علیی الجمله انواع فیوض ~~بسیار است و مبدأ همه صفات اول الاولین؛ و از همدیگر به حسب مرتبه فیوض صادر ~~شود و جمله با فیض اول عاید باشد، و صادرات هر فیضی مستفاد باشد از او. # فایده پنجم: تمثیلی معین مذکور به حال مروارید که از دریای عمان حاصل میشود؛ و ~~هرچند در خزاین و پیش تجار و در دست هر کس باشد، لکن عقلا با آن که احوال آن ~~بتفصیل ندانند مجملا دانند که منبع آن عمان است و از آنجا کدام موضع و به چه طریق ~~حاصل شود و صاحب ید آن را در آن تصرفی نه. و دیگران اسباب حصول اموری ~~پندارند که بینند و دانندگان نیز کیفیت حصول ندانند. و چون در این امر بدین روشنی ~~چندین ms039 حیرتست، تصور احوال هر آفرینشی کلیتر در آن چگونه هرکس دریابد؟ و چون ~~به احوال فیض اول نمی توان رسید، به فیاض اول چگونه رسند؟ PageV01P040 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0041.png) ~~فایله ششم: تقریر آن که چون احوال حصول مروارید هر کس نداند، و آنان که داند به ~~حسب اسباب مختلف که مشاهده کنند هر یک بازگویند، اما ایشان را اصل وضع آن ~~معلوم باشد. و کثرت اسباب حصول آن از بحر و از دست هرکس [و] نقل و تحویل ~~متنوعه هریک فیضی مستعار تواند بود؛ و متأمل چون به قهقرا باپس1 رود تا به بحر رسد. ~~و از بحر همچنین مرتبه مرتبه با فیاض اولین، او را معلوم شود که فیاض حقیقی او است. و ~~عظمت هر مرتبه نسبت با مافوق مختصر باشد. و بسطی تمام در این معنی. ~~فایده هفتم: شروع در بیان آن که فیض چند و کدام و چیست و جهت چه و بر چه وجه ~~فایض میگردد، و تقریر آن که برای آنست که و جود فیاض مستلزم فیض است تا حقیقت ~~قدرت و معنی «کنت گنزا، ظاهر شود. و فیض این همه آثار است که به ظهور پیوسته و ~~واجب که لایزال به ظهور پیوندد. و چون آثار و صادرات بغایت بسیار است، هرکس به ~~قدر فهم بعضی دریابد، اما اکثر آن ادراک نکردهاند و نکنند و جمله در آن حیرانند، و ~~حسرت دانا بیشتر. # فایده هشتم: تقریر آن که فیاض بیفیض نباشد؛ چه، مبدا غیرفایض عبث بود. و ذکر ~~حال معنی مبدا و مصدر و علت و فیاض، و همچنین از آن معلول و فیض و اثر و صادر. و ~~مع هذا تعداد و حصر آثار مقدور نگردد، بل از آن یک مخلوق نیز متعذر باشد، مانند ~~بحر. و چون از آن بحرتا این غایت است، از آن فیاض بحر تا چه غایت تواند بود؛ وقیاس ~~تا به مرتبهآ اعلی رسد و آنجا نا متناهی گردد. # فایده ms040 نهم: تقریر آن که از این مقدمات مذکوره لازم میآید که هر فیاضی که آقوی و ~~اعظم است به فیض اول اقرب، و هرچه از او آبعد آضعف؛ بل اقوی و اعظم همه فیاض ~~اول باشد که واجب الوجود است. و ذکر آن که (علمه شدید القوی* 2 اشارت به این است. ~~و تقریر معنی آیت بر این وجه، و تحقیق آن به طریقی مبسوط [و] مستوفی. # فایده دهم: تقریر آن که چون از تفسیر آیت که به استدلال آورده بودیم فارغ شدیم، ~~آمدیم با سر مبحث فیض و فیاض. و چون معانی کلی بر سبیل ایجاز در این فصل بیان PageV01P041 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0042.png) ~~کردیم، اکنون در جواب سؤالات چهارگانه شروع کرده در بیان هریک فصلی علی حده ~~مینویسیم. # در جواب این سؤال که فیض چیست و چگونه و چند است و واجب که البته فایض ~~گردد یا نه. ~~[442] فایده اول : تقریر معنی لفظ «فیض» از روی لغت و تحقیق تطبیق آن با معنی ~~مطلوب، و ذکر آن که در مصطلح متصوفه بسیار آمده و فیاض را بر مصدر اول اطلاق ~~میکنند، و بیان آن که هرچه موجود گشته از صفات او موجود شده، اما بلاواسطه و اما ~~بالوسایط قلیلا کان آو کثیرا. # فایده دوم: تقریر آن که مبدأ فیوض صفات واجب الوجود است تعالی و تقدس؛ و ~~بدین تقریر هر صفتی از آن صفات فیاضی باشد. پس هر چه غیر ذات باری و صفات او ~~[است] همه فیض تواند بود، و اگرچه گاه باشد که فیاض بود. و تمثل این معنی به حال ~~پادشاه واتباع او و اتباع اتباع تا امرا. # فایده سوم: تقریر آن که در آنچه تمامت مخلوقات به و جهی فیضاند و به و جهی فیاض ~~دو حکمت است: یکی ظهور عبودیت؛ دیگر اتصاف به شبه صفات او. و غرض آن که ~~چون صفت فیاضی بخشیده باشد اظهار قدرت زیادت، و تصور مخلوقی غیر متصف به ~~صفات ms041 او محال. # فایده چهارم: تقریر آن که اگر کسی خواهد که [بداند،] چگونگی بعضی فیوض تواند ~~دانست. اما این مقدار با آنچه ندانند مانند قطره با دریا باشد. و بسطی در این باب. و ~~مخلص آن که فیض لایزال بوده و هست و خواهد بود، و از احوال آن که مشاهد باشد ~~استدلال باید کرد بر غیرمشاهد. و تمثیل به حال رخ1 و کرگدن که وصف آن شنوند و هم ~~بعضی تصور توان کرد. PageV01P042 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0043.png) # فایده پنجم: شروع در جواب آن که فیض کدام است، و بیان مطالب صنع و سؤالات، و ~~تقریر آن که چون ماهیت فیض و غیرفیض معلوم شده باشد از ممیز پرسند. و بسطی در ~~جواب این سؤال. و مخلص آن که ممیز امکان است؛ و جواب مختصر آن که هرچه ~~ممکن است از مرئی و معلوم و متصور. # فایده ششم: تقریر آن که اگر گویند چون فیوض به همدیگر نماند فیاض یکی نباشد، ~~جواب گوییم که فیض از صفات حق تعالی [لایزال] فایض است؛ و چون صفات او بسیار ~~است، هر فیضی مناسب فیاض خود باشد. و گفته شد که فیوض با همدیگر به حسب ~~مناسبت انتلاف کنند، و بدین سبب از کم و کیف اختلافات بادید آید و متنوع گردند، ~~مانند [آنچه از مرکبات چهار عنصر به حسب کم و کیف بادید آمده]1، و اقسام آن ~~نامتناهی گردد و کس ادراک آن نتواند، و مع هذا به نسبت به منزلت طلی با دریا باشد. # در جواب این سؤال که فیض از فیاض بر چه وجه صادر میگردد و پیش از افاضت و ~~بعد از افاضت چگونه بود. # فایده اول: تقریر آن که چون ثابت شد که فیض بیفیاض و فیاض بی فیض نتواند بود، ~~لاجرم از صفات متنوعهآ او فیوض مناسب فیض صادر شود؛ لکن نه مناسبتی تام، و هر ~~فیضی موجود علی حده فیضی باشد به دیگری مؤتلف شده. و اصل فیوض ms042 که مؤتلف ~~شوند چهارند. و ذکر صفات که شاید که باشد و شاید که نه، و تقسیم صفات باری بر سه ~~قسم: آنچه به کس نداده، و آنچه به همه داده، و آنچه به بعضی [داده]. # فایده دوم: تقریر آن که اگرگویند سلمنا که بسایط وقتی از خارج وجود یابد که مؤتلف ~~شود؛ اما چه لازم که فیوض که مؤتلف شوند چهار باشند؛ و اگر لازم باشد، چه لازم که ~~این چهار مذکور باشند؟ # فایده سوم: شروع در جواب آن که چرا اول فیوضی که مؤتلف شوند از چهار باشند، و PageV01P043 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0044.png) ~~تقریر آن که ثابت شده که صفت تابع موصوف باشد و معلول مناسب علت. و تمثیل به ~~مرکبات عناصر، و استدلال از معلول بر علت؛ والسلام. ~~فایده چهارم: شروع در جواب آن که سلمنا که چهار باشد: اما چه لازم که آن چهار ~~صفت مذکوره باشد. و تقریر آن که اولا صفت ارادت چرا واجب که در مخلوق باشد. و ~~بحثی تمام در این معنی، و استدلال از محسوسه به غیر محسوسه که در همه اشیا ارادت ~~هست، و تحقیق آن که عشق حقیقی خود آن است؛ والسلام. ~~فایده پنجم: شروع در بیان آن که صفت حییت چرا لازم است که در همه مخلوقات ~~باشد، و شرح آن که حیات جماد و نبات و حیوان هریک چگونه است، و ذکر آن که در ~~بعضی اقوی است و در بعضی اضعف تا به منزلت طلی رسد. و تمثیلات و ایراد آیات و ~~ابیات در این معنی؛ والسلام. # فایده ششم: تقریر آن که چون گویند در سنگ چه روح تواند بود، گوییم به اتفاق در ~~عنصریات هر چهار عنصر هست، و جزو مائیت بکرات با ذات منتفی نمیشود، و از آن ~~جواهر به تأثیر آفتاب همچنین. پس حافظ آن حیات آن شیئ است. و مخلص آن که ~~حیات هر چیز عین قیام وجود بدوست. ~~فایده هفتم: تقریر آن که ms043 تفاوت میان ارواح مخلوقات و ارادت ایشان از مرتبهآ اعلی تا ~~مرتبهآ ادنی عظیم بسیار است؛ و ایراد امثله در این باب و بیان آن که ضعف در آن موجب ~~بطلان نیست، و اگرچه تا غایتی باشد که درنتوان یافت. و استدلال به نصوص؛ والسلام. ~~فایده هشتم: تقریر آن که حیات اعم از آن است که به حس و حرکت منسوب باشد، ~~چنان که گفتیم که قیام وجود هر مخلوقی به ذات خویش حیات اوست. و شرح آن که ~~چون مراتب ارواح متفاوت است، تفاوت چگونه باشد. و در انسان زیادت از دیگر ~~مخلوقات بود؛ و بیان این معنی به ادله. ~~[443] فایده نهم: تقریر آن که چون به قسمت عقلی مراتب هر یک از نوع انسان و ~~حیوان و نبات و جماد با یکدیگر نسبت میدهند و مکررات اسقاط میکنند، سی و شش ~~قسم میباشد؛ چنان که هریک را شریف و و سط و خسیس فرض کنند و باز هر قسمی را PageV01P044 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0045.png) ~~سه مرتبة اعلی و اوسط و ادنی، و تفصیل این اقسام و بیان آن که تفاوت در میان این اقسام ~~در کدام بیش ترباشد؛ و تمثیلات در آن باب. # فایده دهم: تقریر آن که صفت آولیت و آخریت چرا باید که در مخلوقات باشد، و ~~ممچنین صفت واحدیت: و توضیح این معانی و ایراد اعتراضی که چون واحدیت صفت ~~باری تعالی است چگونه مخلوقات به آن موصوف باشند؛ چه، شرک1 لازم آید. و جواب ~~این اعتراض بر وجهی معقول: والسلام. # قایده یازدهم: تقریر آن که معلوم شد که فیضی که فایض گردد کم از چهار صورت ~~انتلاف نمییابد، و آن چهار این صفاتاند که برشمردیم. و مع هذا لازم نه که زیادت از ~~این چهار فایض نشوند، و از هر صفتی فیضی فایض گردد و مرتبه مرتبه ضعیف شود تا به ~~مرتبهآ ادنی رسد که از غایت ضعف آن قوت در او مفقود گردد و سایر ms044 صفات با این چهار ~~به حسب مناسبت مؤتلف گردد. ~~فایده دوازدهم: اکنون به بیان آنچه که2 به بعضی مخلوقات داده [و به بعضی نداده] ~~مشغول شویم. و از آن جمله علم اسما است که به انسان داده دون ملایکه و غیرهم؛ و ~~شرح آن که انسان بهواسطهآ آن علم اشرف است. و ذکر آن که در هیچ مخلوقی عدد ~~انتلاف علویات و ترکیب سفلیات چندان نباشد3 که در انسان، و جمله به عدد در آن ~~متساوی باشند، و تفاوت نه جهت زیادت و نقصان در عدد، بلکه اختلاف به حسب ~~مناسبت قابل اشد و اضعف. و شرح آن که اختلاف4 مراتب کمال اشخاص از این جهت ~~[است]. ~~فایده سیزدهم: تقریر آن که بباید دانست که مطلقا ملایکه از مطلق جمیع حیوانات ~~بیشتر باشند، و هیچ آدمی از عقول انسانی بی بهره نمانآد، و هیچ حیوانی بی حس نباشد ~~و حواس ایشان رابه مثابت عقل است انسان را، لکن به نسبت قطره با دریا. و تفاوت میان PageV01P045 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0046.png) ~~عقول مجرده به همین طریق باشد. و هیچ کدام از مخلوقات علوی و سفلی از شبه صفات ~~او خالی نیستند، اما متفاوت الاحوال [اند]. ~~فایده چهاردهم: شروع در بیان صفاتی که به هیچ مخلوق نداده، و تقریر آن که این ~~صفت الوهیت معنوی و صفت رحمانیت است، و فرق میان لفظی و معنوی. و تمثل1 به ~~حال پادشاهی که همه مراتب به مردم علی اختلاف احوالهم دهد الا پادشاهی مطلق. و ~~بسطی در این باب. ~~فایده پانزدهم: تقریر آن که اختلاف مراتب مخلوقات مبنی بر این معنی است؛ چه، ~~چون هر وجودی که فیوض صفات او در او کمتر و اضعف، اخس باشد، و بالعکس؛ و ~~تفاوتی که در مراتب هر عالمی از مخلوقات به واسطهآ قلت و کثرت ائتلاف فیوض هست ~~مفصلا گفته شود. و فیوض که اثتلاف خواهند یافت، پیش از افاضت دو دو با هم تهیهآ ~~انتلاف یافته باشند. ms045 و بیان کیفیت و کمیت آن ائتلافات. # فایده شانزدهم: تقریر آن که هرچند بر این موجب که تمامت مخلوقات زوج آفریده ~~شده دلیل به طریق معقول و به ماقبل نیز گفتهایم، به منقول نیز در این موضع گفته ~~میشود. و معظم ترین آیت (سبحان الذی خلق الآزواج کلها)2، الآیه، است. وتحقیق ~~معنی این و ایراد آیت (کلما رزقوا»3، الآیه، و دقایقی چند لطیف در تفسیر آن بر وجهی ~~مبسوط مشروح. # فایده هفدهم: تقریر آن که اگر قایل گوید چون ثابت کردی که جمله مخلوقات زوج ~~آفریده شده، چگونه میگویی که آفرینش در ادنی مراتب از چهار فیض صفات و چهار ~~بسیط کم تر نمیتواند بود؛ و جواب این سؤال بر آن وجه که این دو امر متنافی نیستند، و ~~بحثی مبسوط در بیان حال مناسبت که موجب ائتلاف است و مثال دو نبی باشد. و تمثیل ~~در این معنی و استدلالات. # فایده هیجدهم: تقریر آن که اگرچه و جود هیچ چیز بی انتلاف فیوض چهارگانه در ~~خارج صورت نبندد3، اما ایتلاف صفات نیز وقتی در خارج متصور باشد که قوابل PageV01P046 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0047.png) ~~مستعدان [تهیه]1 یافته قابل صفات شوند. و تخلص به حدیث «خمرت طینة آدم» و شرح ~~حال نقصان فیوض و قوابل، و تعداد وجوه ممکنه در اتصال شیئین. # فایده نوزدهم: تمثیل این معانی که تقریر رفت و آنچه پیش تر گفته شد که هر قوتی که ~~در فیاض اول باشد نموداری در فیوض آن بود به صنعت زرگری و آلات آن و کیفیت ~~ظهور ائر صنعت در آلت، و تطبیق این معنی با آیت ( و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من ~~طین 24، الآیه، و شرحی تمام در بیان آن و ایراد اسؤله و اجوبه در آن باب. ~~فایده بیتم: تقریر آن که چون این معنی مقرر شد بباید دانست که همچنان که صفات ~~مذکوره چهارند قوابل نیز چهارند، و ایراد سؤالی که قوابل فیضاند یا نه. و بر هر ms046 دو ~~تقدیر اشکال وارد است. و جواب آن بر وجهی مبسوط، و تمثل3 به حال پادشاهی که ~~خواهد که آلتی چند از زر بسازد. و مخلص آن که بالذهن والخارج4 تصور باید کرد. ~~فایده بیست و یکم: آغاز شروع در بیان تقسیم مراتب موجودات و تقریر آن که ~~مخلوقات یا سفلی است یا علوی، و سفلی منحصر است در جماد و نبات و حیوان و ~~انسان. و شرح حال هر یک از این چهار مرتبه و بیان کیفیت فیوض و قوابل در آن. ~~فایده بیست و دوم: تقریر آن که قسم علوی نیز منحصر است در چهار مرتبه، و اثبات ~~آن به دلیل عقلی و نقلی. و آن مراتب بدین موجب است: افلاک، کواکب، ملایکه مقربه، ~~ملایکه غیرمقربه. # فایده بیست و سوم: تقریر حال مرتبهآ افلاک و بیان آن که ادنی مراتب علویات است، و ~~در ازاء جماد سفلیات را. و ابحاث لطیفهای در توضیح قوابل چهارگانهآ آن و بیان کثافت و ~~لطافت علویات و سفلیات، و اجوبه و اسألهآ دقیقه در این باب. PageV01P047 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0048.png) # فایده بیست و چهارم: تقریر حال مرتبهآ کواکب و ذکر آن که به مثابه نباتاند سفلیات ~~را، و صفات و قوابل کواکب در آن موجود است مع شیی زائد؛ و تحقیق این معنی. ~~فایده بیست و پنجم: تقریر حال ملایکه غیرمقربه، و ذکر آن که به مثابت حیواناند ~~سفلیات را، و صفات و قوابل در ایشان1 موجود مع شیی زاید؛ و بیان این معانی: ~~والسلام. ~~فایده بیست و ششم: تقریر آن که مرتبهآ اعلی که مرتبهآ ملایکه مقربه است به ازاء مرتبهآ ~~انسانست در سفلیات؛ و هر آنچه در مراتب ماتحت هست در آن مرتبه جمله هست مع ~~شیئ زاید که آن قرب است با حضرت. و بیان آن که مراتب ملایکه همه یکی نیست، و ~~ذکر آن که حکما نیز به همین معنی قایلند لکن به مصطلحی دیگر. ~~فایده بیست و هفتم: تقریر ms047 آن که چون این معانی مقررگشت مرد عارف داند که ثابت ~~شد که مراتب علویات چون مراتب سفلیات چهار است جمله مناسب همدیگر، و به ~~حکم (ماتری فی خلق الرحمن من تفاوتک2 جمله بر یک وتیره؛ والسلام. ~~فایده بیست و هشتم: تقریر آن که هرچند سخن به تطویل انجامید و در اثناء هر بحثی ~~ابحاث دیگر گفته آمد، اما از مضمون این فصل معلوم گشت که فیوض پیش از افاضت و ~~بعد از افاضت چگونه باشند و در حالت افاضت چگونه فایض گردند و چگونه به قوابل ~~پیوندند و قوابل چه چیزند، و ائتلاف فیوض با هم کم از چند متصور نمیتواند بود و کدام ~~فیض در تمامت باشد و کدام در بعضی. ~~در جواب این سؤال که فیض داخل ذات فیاض است یا خارج، و عین ذات یا زائد بر ~~آن، و وحدانیت صانع بر چه وجه ثابت میگردد. ~~فایده اول: تقریر آن که مسئله از مشکلات مسایل است و مختلف فیها، و تا غایت به ~~مخلص نرسانیدهاند. و ایراد اقوال متکلمان و حکما در ذات و صفات سلبی و ثبوتی ~~واجب الوجود و ادله که از طرفین در اثبات آن گفتهاند. PageV01P048 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0049.png) # فایده دوم: آغاز شروع در آنچه این ضعیف را روی نموده و تقریر آن که اثبات ~~وحدانیت پیش ترکرده شده؛ و اما جواب آن که احوال فیض چگونه است به چند مقدمه ~~احتیاج دارد. وتوضیح وجه احتیاج بدان مقدمات. ~~فایده سوم: تقریر مقدمهآ اول و بیان آن که هرگاه که از ادراک احوال علت عاجز آیند از ~~معلول به علت استدلال باید کرد به مراتب تا به علت اولی رسد؛ چه، هرچه به کمال ~~نسبت توان کرد، در علت به اضعاف آن که در معلول باشد باشد. ~~فایده چهارم: تقریر مقدمهآ دیگر در بیان آن که هرچه به نسبت با ماتحت علت است. ~~به نسبت با مافوق معلول است؛ و تفاوت هرچه با مافوق [خود] ms048 عظیم بسیار. و بسطی در ~~توضیح آن و تمثیل به ماهی و بحر و تضعیف1 خانههای رقعهآ شطرنج. ~~فایده پنجم: تقریر مقدمه دیگر در بیان آن که وقوف بر احوال مراتب مافوق خود ~~دشوارتر از آن ماتحت باشد، و مبرهن که تأثیرات در علت زیادت از معلول باشد. و ~~حق تعالی آیات بسیار جهت استدلال فرموده؛ پس هر کس را سعی در استدلال باید نمود ~~تا به علت أولی رسد. # فایده شثم: تقریر مقدمهآ دیگر در بیان آن که چون بحث در علت آولی و فیاض ~~اول الاولین است و معرفت این مشکل، استدلال از معلول به علت2 ضرورت است. و ~~چون انسان اکمل مخلوقات است و صفات در او بیشتر، از احوال او استدلال بر علت ~~أولی أولی. # فایده هفتم: تقریر آن که اگر در انسان و دیگر حیوانات اختیار نبودی، وجود این ~~متصور نشدی؛ و بیان حکمت اختیاری که سایر حیوانات را هست. و مخلص آن که با ~~انسان از ماتحت حال خود معلوم کند و از آن بر مافوق استدلال «من عرف نفسه» محقق ~~گردد، و مع هذا دیگر حکمتها در آن هست. و بسطی در این باب. # فایده هشتم: تقریر آن که چون در انسان که از مخلوقات و معلول علت آولی است ~~چندین کمالات حاصل. البته باید که در علت آولی همان کمالات باشد اضعاف اضعافه PageV01P049 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0050.png) ~~الی ما لانهایه له. و در بیان احوال فیض به نسبت با فیاض این تقریرات کافی است، و اگر ~~فهم نکنند مکرر باید گردانید؛ و اطنابی در این باب. ~~فایده نهم: تقریر آن که هرچند در جواب سؤال مذکور این مقدمات و ادله کافی است، ~~لکن زیادت توضیح را بر وجهی متضمن شرح سبب شبهات و غلط که هر کس را افتاده ~~بیان کنیم تا شکوک مرتفع گردد. # فایده دهم: # فایده یازدهم: # فایده دوازدهم: تمثیل معنی مذکور به حال بغداد از آن روی که اسمی است شامل ms049 ~~هرچه در آن است از ابنیه و امکنه و غیرها و واحد فی النفسه بالترکیب. و تقریر آن که ~~معرفت ذات باری تعالی و صفات و فیوض و انتلاف روحانیات و ترکب و امتزاج سفلیات ~~و تعلق نفوس با بدن و مفارقت از آن از این معلوم می شود. # فایده سیزدهم: تقریر تصور حال وحدانیت و عدم ترکب از آن که اسمی است شامل ~~چندین حیز و جمله شیء واحد فینفسه بلاترکب. # فایده چهاردهم: تقریر تصور آن که تعلق نفوس به ابدان در مبدا و عدم هریک از ایشان ~~در خارج [بی وجود دیگری] از حال جماعت کاروانیان و اتصال ایشان به کاروانگاه ~~[معلوم توان کرد]2. # فایده پانزدهم: تقریر آن که تصور حال فیوض از صفات و ظهور مخلوقات از انتلاف از ~~حال خروج کاروان از بغداد معلوم میتوان کرد. # فایده شانزدهم: تقریر تصویر حال مفارقت نفوس از ابدان و پیوستن هر یک به اصل ~~خویش از حال کاروان و [عزیمت ایشان] با ولایت و خانههای خود [معلوم شاید کرد]2. ~~فایده هفدهم: تقریر تصور حال سرعت و بطوء مفارقت نفوس از ابدان و سعادت و ~~شقاوت از حال کاروانیان و موافق افتادن سفر بعضی را، و بعضی را نه، و اختلاف حال ~~معاملات وتجارات و ربح و خسران در این باب؛ والسلام. PageV01P050 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0051.png) # فایده مجدهم: تقریر آن که بحث مفارقت نفس و خلود آن در بهشت و دوزخ در رسالهآ ~~فتوحات و رسالهآ تدرج و کمال مشروح گفتهایم. و هرچند سخن مطول شد، فواید بسیار ~~از این ابحاث حاصل آمد و جواب سؤال مقرر و روشن گشت؛ والسلام. ~~در جواب سؤال که فیضی که از فیاض صادر میشود اختیاری [است] یا غیراختیاری. # فایده اول: تقریر آن که این بحث که از مسایل مشکل است و علما و حکما در آن ~~مختلف [الرأی] و مواد نزاع منقطع نگشته و از این اختلاف حیرتی و [بعد از آن]1 ~~گشایشی روی نمود: ms050 و اولی آن که پیش تر هر دو را تقریر کنیم. ~~فایده دوم: تقریر آن که حیرت از آن جهت است که عقلا معقول را منکر نتوانند شد، و ~~هرآینه در جانبین عقلا [و] مردم کامل هستند2؛ چگونه تواند بود که در محل نزاع ~~ماندهاند و براهین همدیگر که محقق باشد قبول نکرده؟ ~~فایله سوم: تقریر آن که گشایشی که روی نمود آن است که بتأمل معلوم شد که اصرار ~~عقلا بر باطل محال باشد. و چون بتواتر اختلاف معلوم شده هرآینه قول هر یک را اصلی ~~معقول باید: و شرح آن که چگونه شاید بود. و مخلص آن که هر دو صفت دارد. و تمثیل ~~این معنی به تصور انحصار حسن در سپیدان یا ترکان. # فایده چهارم: آغاز شروع در بیان مسألهآ مذکوره، و تقدیم تقریر مذهب حکما و ~~متکلمان در این باب بر وجهی که خواجه نصیرالدین طوسی در شرح اشارات آورده است. ~~فایده پنجم: شروع در آنچه این ضعیف را روی نموده و تقریر آن که قول هر دو طایفه ~~راست است و متناقض نه. و چون اشیای متضاد بسیار آفریده، چرا نشاید که این دو ~~صفت در او باشد، بتخصیص چون متضمن خلل قول هیچکدام و نقصان عظمت او عز ~~شأنه نمی باشد بل موجب زیادت عظمت است. ~~فایله ششم: تقریر آن که حق تعالی هم فاعل مختار است و هم موجب بالذات، و PageV01P051 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0052.png) ~~اقامت دلیل بر این معنی بدین طریق که چون انسان فیض و معلول است و در او این هر دو ~~هست باید که فیاض و علت نیز باشد. و بسطی در این باب. # فایده هفتم: تقریر آن که اگر گویند از کجا معلوم شده که در انسان این دو معنی هست، ~~گوییم آن تقسیم صادرات از انسان یا اختیاری است یا اضطراری؛ و اول دو قسمت ~~محتاج به حرکت و غیرمحتاج بدان، و دوم هم دو قسمت بدین موجب. و ms051 شرح امثله و ~~نظایر این اقسام. ~~فایده هشتم: تقریر آن که از فحوی تقسیم مذکور صحت مدعا معلوم شود به استدلال ~~از حال معلول بر علت، و بالحقیقه موجبیت بالذات داخل فاعلیت باختیار است. و شرح ~~این معنی. ~~فایده نهم: تقریر آن که انواع ایجاد و آفرینش که با قدرت و ارادت متلازمند دو قسم ~~است: دایم مستمر و غیردایم مستمر؛ و قادر بر کمال باید که بر هر دو قادر باشد. و چون ~~این معنی به توضیح محتاج است، از حال انسان که اشرف مخلوقات و خلیفه است ~~استدلال خواهیم کرد؛ و به حکم «السلطان ظل الله فی الآرض» تمثیل به حال پادشاهان ~~میکنیم. ~~فایده دهم: تقریر آن که قسم اول دو نوع است: عام، به نسبت با همه مخلوقات؛ و ~~خاص؛ و هرچند لایزال بود به چیزی امکانی، و یمکن که از امکان منزه باشد. و بیان آن ~~که عام آن است که دایما و مستمرا در آسمان و زمین صادرات بادید میآید؛ چه، ~~طرفة العینی فایض بی فیض نتواند بود. و قول به آن که موجب بالذات است بنا بر این ~~معنی است؛ و از این جهت تمثیل به نور آفتاب کردهاند. و بیان ابطال این مثال و شرح ~~خللهای آن، و تمثیل به آن که محموده مضاعف کنند؛ و ذکر آن که قوت و عظمت در ~~مافوق هر چیز زیادت از ماتحت باشد، و توضیح به حال جماد و نبات و حیوان و دریا و ~~ادویه و جویها و چشمهها با قطره و طل. ~~فایله یازدهم: تقریر آن که از صفت موجبیت بالذات در آفتاب نموداری باشد، و این PageV01P052 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0053.png) ~~دوام و استمرار است. اما آنچه واجب الوجود را لاز راه آن که اقوی]1 و اعظم است در ~~افاضت اختیاری هست که افتاب رانیست و کثرت مخلوقات و اختلاف آن دال است بر ~~آن که در مبدأخواص و صفات بسیار باشد که در صادرات نباشد؛ ms052 و چون آفتاب به نسبت ~~با مبدأ ذرهای است، چگونه به مثال آن شاید؟ # فایده دوازدهم: تقریر آن که چون مقرر شد که آنچه در علت آولی باشد آقوی و اعظم ~~بود و اثرو خاصیت [آن] بیش تر، هرآینه مسلم باید داشت که افاضت صفات او بادوام و ~~استمرار از ارادت و اختیار خالی نتواند بود، به دلیل این تفاوتی معظم که میبینیم. و شرح ~~حکمت اختلاف و تفاوتها و آن که از صفات خویش به هر چیزی شبهی داده؛ به2 ~~اشرف بیشتر، و به آخس کمتر. و انسان که اشرف است شاید که احیانا غلط کند و پندارد ~~که جمله در انسان هست. # فایده سیزدهم: تقریر آن که هرچند بر آن معنی این ادله کافی است؛ لکن گوییم که لازم ~~نیست که فیاض را در فیض، خواه دایم مستمر باشد و خواه نه، اختیاری نباشد. و تمثیل ~~به شخصی که دایما حرکتی کند و آن که احیانا، و ایراد رعشه و جواب آن، و نقض به دوام ~~حرکت اشیا و جواب آن، و بسطی در این معانی. ~~فایده چهاردهم: تقریر آن که هرچند این معانی را به ادله ثابت گردانیدهایم و در رسالهآ ~~کزالمعانی به چند وجه به ثبوت رسانیده. در این موضع به مثالی واضح تر بازنماییم. و ~~تمثیل به پادشاهی عاقل عالم کامل ضابط قادر که ضبط ملک3 خواهد و هر کاری و شغلی ~~به کسی حواله کرده و داند که هر یک به چه مشغولاند و مستغنی از آن که بخود مباشر ~~آن امور گردد. و بسطی تمام در این معنی. # فایده پانزدهم: شرح و بیان نوع دوم از ایجاد دایم مستمر که مخصوص باشد به چیزی ~~یا موضعی یا منزه از مکان باشد. و تمثیل به پادشاهی که او را ولایت بسیار باشد و همه را ~~عمارت فرماید. PageV01P053 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0054.png) ~~فایده شانزدهم: شروع در بیان قسم دوم از ایجاد که آن دایم مستمر باشد، و ms053 تقریر آن ~~که این قسم دو نوع است؛ یکی آن که خود بسازد، و دیگر آن که به دیگری حوالت ~~فرماید. و [قسم] اول دو نوع است؛ [آن که دیگری اصلا بر آن قادر نباشد، و]1 آن که ~~غیری بداند یا به زیان برده باشند و اصلاح باید کرد. # [446] فایده هفدهم: تقریر آن که نوع اول که بخود باید ساخت دو وجه است؛ یکی ~~فاسد شده، که اصلاح باید کرد؛ دیگر آن که مبطل احکام متقدم باشد. تمثیل اول به ~~یادشاهی که در معرکه لشکر او منهزم شده باشد و او ثبات نماید تا تدارک کند، و از آن ~~وجه دوم به پادشاهی که امرا و نواب و گماشتگان ولایات مصالح ملکی را به زیان برند بر ~~وجهی که تدبیر به عزل و سیاست میسر شود و هرآینه او را باید کرد. ~~فایده هجدهم: تقریر آن که نوع دوم که به دیگری مفوض باشد دو وجه است؛ اول آن ~~که بعضی اوامر و نواحی بر دست انبیا فرستاده باشد و چون زمان متضمن کمال نباشد به ~~اتمام نتوانند2 رسانید؛ و دوم آن که تمام ظاهر شده باشد، اما به زیان برده باشند و مکمل ~~را فرستاده به اصلاح آن. و تخلص به حال خاتم النبیین صلعم و تمثل به پادشاهی که ضبط ~~ممالک خواهد و بر سبیل تدرج مرتبه مرتبه مصالح ملکی را معین فرماید، و چون به ~~فساد انجامد یکی از خواص را بفرستد تا فاسد شده به صلاح بازآرد؛ والسلام. # و مشتمل بر جواب سؤالات مولانا شمسالدین عبیدی در اثبات وحدانیت ~~باری تعالی و بیان حقیقت «الواحد لا یصدر [عنه] الا الواحد» و آن که کلام باری تعالی چگونه ~~باشد و شنیدن انبیا علیهم السلام از وی بر چه وجه بوده. ~~فایده اول: تحمید موجز و تقریر آن که این رساله در سه باب جواب سؤالات مولانا ~~شمس الدین عبیدی تألیف می رود، و ذکر آن که سؤالات ms054 بدین تفصیل است: در اثبات PageV01P054 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0055.png) ~~وحدانیت واجب الوجود تعالی، در تحقیق آنچه گفتهاند: آلواحد لا یصدر عنه الا الواجد»: ~~در بیان کیفیت کلامالله و چگونگی استماع انبیا از او. و شرح و بسطی که او در این باب ~~کرده از ایراد اقاویل حکما و متکلمان و اعتراضاتی که او را روی نموده. # فایده دوم: آغاز شروع در جواب سؤال اول و تقریر آن که حق تعالی انسان را مکرم ~~گردانید و مراتب انسان بسیار متفاوت است؛ و به هر یک از صفات خود شبهی داد، و از ~~صفت حکمت همچنین. لکن مختلف الاحوال. و چون بهرهآ انسان اندکی است، حصه این ~~ضعیف چند تواند بود تا در سخن حکما سخنی تواند گفت؛ اما از غفلت حکما در چنین ~~امور معظم در تحیر مانده. و شرح آن تحیر. ~~فایده سوم: شروع دربیان حقیقت این معنی و تقریر آن که چون عموم حکما متفقاند ~~که تحقیق حقیقی بی مقدمات و براهین میسر نشود، در کشف مشکلات بیان مقدمات ~~کرده باشند، و حینئذ نشاید که از آن غافل مانند؛ و اگر شوند، باید که [چون] با یاد ایشان ~~دهند قبول کنند. # فایده چهارم: تقریر بعضی از آن مقدمات که حکما از آن غافل ماندهاند یا آن معنی بر ~~ایشان مشکل گشته بیان کنیم تا روشن گردد که سؤال وارد نیست. و یکی از آن مقدمات ~~آن است که تمامت متفق که صفت و معلول تابع علت و موصوف باشد، و کمال علت به ~~اضعاف آن معلول، و از احوال معلول استدلال بر احوال علت باید کرد؛ واین قضیه ~~مشاهد و معاین است. # فایده پنجم: تقریر آن که براین تقریر که کرده شد باید که آنان که فهم ایشان از ادراک ~~احوال صفات باری تعالی قاصراند از موصوفات و معلولات او استدلال کنند1 بر صفات ~~او، و منکر مشاهد و معاین نشوند؛ و ذکر آن که در هر موجودی نموداری از واحدیت ms055 او ~~تعالی هست. و بیان این معنی به شرحی مستوفی. # فایده ششم: تقریر آن که اگر عاقلی گوید که وحدانیت صفت واجب[الوجود] است، ~~چگونه به همه اشیا2 [حوالت] توان کرد؟ گوییم وارد نیست؛ چه، ذات او به همان صفت ~~ثابت نمی شود، بل نفی شریک و نظیر و مثل و شبه لازم است، و در سایر اشیا نه. PageV01P055 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0056.png) ~~فایده هفتم: تقریر آن که از صفات پاک او بعضی در همه مخلوقات باشد و بعضی در ~~هیچ نبود، و بعضی آن که در بعضی باشد و در بعضی نه. و بیان اول واحدیت است و ~~حییت و ارادت، و دوم الوهیت معنوی و رحمانیت، و سوم هرچه غیر صفات مذکوره ~~است. و از هر یک از آن به حسب استعداد به هر مخلوقی دون مخلوقی داده. و بسطی در ~~بیان این معانی. ~~فایده هشتم: تقریر آن که بر...1 واحدیت که متحیر است از آن جمله است که به همه ~~مخلوقات داده و مبرهن است؛ پس از معلول استدلال بر علت باید کرد تا معلوم شود که ~~باری تعالی واحد مطلق است. و بدین طریق روشن شد، و هیچ اعتراض و سؤال اصلا ~~وارد نه. ~~فایده نهم: آغاز شروع در جواب سؤال دوم، و تقریر آن که اگر تأمل کنند این معنی از ~~فصل اول معلوم شود. و این سخن که «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» راست است؛ لکن به ~~آن معنی که هر صادری از او واصل باشد، نه به آن معنی که یک واحد از او صادر گردد ~~فحسب. ~~فایده دهم: تمثیل معنی مذکور به مهندسی که آلتی بغایت پاکیزه و مصنوع و نادر ~~داشته باشد و کسانی که بر این صنعت و آلات آن واقف نباشند ناگاه آن را ببینند2: هر ~~یک به حسب صنعتی که داند3 قیاس کند؛ و با آن که پسندیده باشد، چون ماهر باشند و ~~زیرک، دانند که از خلل خالی نیست؛ و ms056 چون استادان واقف با ایشان تقریر کنند جمله ~~دریابند و بدانند که غلط کرده بودند و اشکال4 ایشان مرتفع گردد. ~~فایده یازدهم: تقریر آن که این مسائل نیز کسی که بر حقیقت آن واقف شده باشد و نور ~~معرفت او را کرامت شده تقریر تواند کرد، و آنان که چیزی گویند راست نیاید. و غلطها ~~که حکما را در مسئلهآ مذکوره افتاده از این قبیل است، و براهین که گفتهاند تام و مقنع نه. # فایده دوازدهم: تقریر آن که چون در ضمن این سؤال بحثی در باب عقول و نفوس ~~کردهاند؛ هرچند محتاج نیستیم، لکن چون امری کلی است ما نیز موجز بگوییم. و آن PageV01P056 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0057.png) ~~آنست که چون از عناصر به حسب کم و کیف این همه اقسام [متنوع]1 نامحصور بادید ~~آمده، صادرات فیض لایزالی الهی به اضعاف اضعاف آن باشد. و بیان اقسام اتصال اشیا و ~~کیفیت آن. # [447] فایده سیزدهم: تقریر آن که چون روحانیات از اقسام مؤتلفات روحانی زیادت ~~از مرکبات عنصری باشد، و چندان که به مرتبه ترقی کنند به همین نسبت زیادت و2 ~~زیادت گردد تا به مرتبهآ اعلی رسد که صادرات آن بینهایت و بیانتها و ابتدا باشد. و ~~تمثل به حال بحرو صادرات آن و مصدر آن و مصدر مصدر آن. # فایده چهاردهم: تقریر آن که از این مقدمات معلوم شد که ابحاث و اقاویل ایشان که در ~~این باب گفتهاند معکوس است و تصور ایشان خطا؛ و ذکر آن که در دیگر رسالات بیان ~~کرده شده که پیش از این عالم عالمها بوده، و بعد از فنای این همچنین عالم ها باشد. # فایله پانزدهم: آغاز شروع در جواب سؤال سوم و بیان احتیاج به مقدمات و امثله، و ~~تقریر آن که مقدمهآ اول آن است که بدانند که کلام چیست و حد آن چه گفتهاند و قانل ~~کیست، و فرق میان کلام الله و کلام بشر بادید کنند. و تقدیم اقاویل ms057 حکما و علما در این باب. # فایده شانزدهم: تقریر آن که چون هرکس را اصطلاح، بل وضع، لغتی جایز است، در ~~معرفت آن الفاظ رجوع با آن مصطلح و واضع3 باید کرد، و اگر تعبیر کنند معلوم نشود. ~~پس در معرفت کلام الله رجوع با قرآن باید کرد که متضمن علوم است که به مخلوقات ~~تعلق دارد. و بسطی در بیان تأویل و آن که معنی الفاظ قرآن به حسب مصطلحات هر ~~طایفه راست نیاید. # فایده هفدهم: تقریر آنکه چون حق تعالی در آیت (قل لو کان البحر4 تعریف کلمات ~~فرموده بر وجه واقع بلامبالغه، چگونه آن را بر معنی مختصر حمل توان کرد؟ و شرح ~~حکمت ربانی این تعریف، و تمثیل اندراج معانی بسیار در لفظ اندک و اختلاف معنی ~~لفظ به حسب لغات به لفظ لک در پارسی و هندوی. و مخلص آن که تا رجوع با آن ~~مصطلح نکنند معنی معلوم نشود. PageV01P057 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0058.png) ~~فایده هجدهم: تقریر آن که مقدمهآ دیگر آن است که برهان قایم است که ماسوی الله را ~~مصدری باید، و مصادر اشیا از صادرات اعظم باشد. و مقدمهآ دیگر آن که چنان که گفته ~~شد تارة1 از علت بر معلولات استدلال کنند و تارة از معلول بر علت، وکمال مصادر آن ~~اضعاف کمال صادرات باشد. و مقدمهآ دیگر آن که هرآینه کلام را نیز که موجود است ~~مصدری باید که در کلیات امور بدان ماننده باشد؛ و تمثیل به تخم. # فایده نوزدهم: رجوع با مقصود و تقریر آن که چون کلام را مصدری معین مناسب باید، ~~معرفت آن بر عاقل لازم باشد؛ و بیان آن که تمامت انواع و اصناف لغات مختلفه در ~~کلام الله که مصدر است هست بل به اضعاف اضعاف آن؛ و تمثیل به طل و دریا. ~~اما اصحاب تأیید که ارباب بصیرت باشند درتوانند یافت. و تمثیل به احوال دریا و ~~صادرات آن. # فایده بیستم: تقریر آن که تصور ms058 تعلق کلام به زبان و حلق2 انسان باطل است، به ادله که ~~ایراد کنیم و یکی آن که از اصوات سایر حیوانات بل از هر صوتی که تصور کنند. و بدین ~~تقریر اگر بعضی را شبهتی بود که کلام بی حلق و زبان باشد، آن شبهت برخاست. و چون ~~این معنی محقق شد، به بیان آن که بی صوت نیز معلوم میشود مشغول میشویم. ~~فایده بیست و یکم: تقریر آن که خفته حکایاتی میشنود و آلت سامعه در آن مدخلی ~~ندارد. و اگر گویند دیدن خواب بی آلات بدن نباشد یا به قوت تخیل تعلق دارد، گوییم ~~بنای بعضی نبوت بر آن بوده؛ چگونه به تخیل حواله توان کرد. مع هذا از اختلاف اسامی، ~~معانی مختلف نشود؛ پس چرا نشاید که کاملان را در بیداری نیز حاصل باشد. # فایده بیست و دوم: تقریر آن که از این مقدمات معلوم شد که کلام اعم از آنست که به ~~زبان وحلق و صوت متعلق باشد. و تمثیل به آیت (قال آیتک ألا تکلم الناس ثلاثة أیام إلا ~~رمزا )3 و آیت (وکلمته ألقاها الی مریم)4. و ذکر آن که کلام از آن نیز اعم است که به ~~حلق و زبان و صوت حواله کنند. و بیان ادله [که] وضع چندین لغات ممکن است به قیاس ~~ماده لغات که حروف تهجی است بر مادهآ مرکبات که عناصر است. و بسطی در این باب. PageV01P058 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0059.png) # فایده بیست و سوم: قریر آن که چون انسان که از معلولات است چندین قوت کلام و ~~لغات در او مست، بالضروره در علت زیادت از آن تصور باید کرد. و شرح شمهای از ~~تفسیر «ونه لفی زل الاولینة1 و معنی (إلا بلسان قومه ه3 و ذکر آن که اشرف لغات ~~اشرف اقوام راداد یعنی قرآن را به عربی به خاتم النبئین صلی الله علیه و سلم فرستاد. # فایده بیت و چهارم: تقریر آن که اگر مصطلح بعضی ms059 آن باشد که کلام بر آنچه به حلق ~~و زبان تعلق دارد اطلاق کند، باید که بر غیر اطلاق نکنند. و اگر بعضی اعم نهند شاید. و ~~بیان اختلاف اصطلاحات به حسب ادوار و اقوام و امکنه و نظایر آن. # فایده بیست و پنجم: تقریر آن که بهترین مصطلحات از آن حق تعالی باشد، و تحقیق ~~معانی آن..3 اطلاق هر طایفهای توان کرد؛ و تقسیم دلالت معانی بر الفاظ هر دو قسم، و ~~مثال هریک و ذکر آن که چون این معانی دانسته باشند آنگاه بر بعضی معانی و تأویلات ~~قرآن اطلاع توان یافت. وچون تعریف کلام الله به موجب آیت (قل لو کان البحره ~~فرموده، در عدد هیچ چیز از کلام بیشتر نباشد. و بسطی در این باب، و تقریر آن که ~~صوت صادر اول است؛ والسلام. # فایده بیست و ششم: تقریر آن که کلمهآ حقیقی و صوتی که به انسان داده به نسبت با ~~مصدر بغایت اندک باشد، و هر موجودی را به حسب مناسبت بعضی از آن کرامت شده ~~به مثابت طل و قطره و جوی با دریا. پس هر مخلوقی را کلامی مناسب باشد، یعنی ~~مفهوم هرچیز کلام او باشد: و اول کلامی وجود اوست؛ چه، مقرر است که مقدورات ~~کلماتالله است. # فایده بیست و هفتم: تقریر آن که قول مفسران به آن که غرض از کلمات فرمان حق ~~است نیکو است؛ چه، از جمله مخلوقات او یکی انسان است که با وجود ناطقیت او را ~~صفتی داده که اگر نیز به زبان نگوید آن غرض حاصل باشد. و تمثل به اشارت و پروانه و ~~مکتوبات پادشاهان که همه سخن و حکم ایشان گویند. پس از آن حق به طریق آولی، که PageV01P059 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0060.png) ~~احکام او را کلماتالله گویند. و همه موجودات در قرآن باشند و در تحت کلمه داخل، و ~~اضافت تخصیص را است. ~~فایده بیست و هشتم: تقریر کیفیت اتصاف موجودات به صفات حق، ms060 و تمثیل به ~~صادرات دریا و شرح فواید و منافع جوی و دریا و زراعت اهل سواحل و تصور هر طایفه ~~در آن معانی، و تطبیق این جمله با قوت سامعه و آلات آن؛ والسلام. # فایده بیست و نهم: تقریر آن که از مقدمات سابقه معلوم شد که کلام زبانی و حلقی به ~~ناطق و غیره متعلق است، و انسان به علم آسما وکتابت و وضع لغات ممتاز، و او را این ~~معانی از مصدر کلمات الله صادر گشته؛ پس باید که مصدر به اضعاف اضعاف آن باشد. و ~~در این مسأله اهل کتاب متفقاند، و حکایات لوح موسی و آیات تورات که در باب مکالمه ~~او آمده. # فایده سیام: تقریر آن که چون اهل کتاب و چندین طوایف بر این معنی مذکور اجماع ~~دارند مسلم باید داشت؛ بتخصیص چون ثابت شده که هر کمالی که در صادر باشد در ~~مصدر زیادت بود. پس باید که کلام به همین الفاظ مبینه منظومه در مصدر بوده باشد و بر ~~دست خاتم النبیین صلعم فرستاده. و منع اعتراض به دلیل استماع موسی و قوم او. ~~فایده سی و یکم: تقریر آن که از این دلایل و امثله محقق میگردد که کلمات الله نه ~~آنست که هرکس تصور کردهاند، بل و ضعی است که صانع بی چون نهاده و تمامت اوضاع ~~و مصطلحات که موضوع انسان است از آن مصدر است به منزلت طلی از دریا. و بحث ~~کاتبی که بالقوه در انسان است. ~~فایده سی و دوم: تقریر آن که چون تقریر رفت که کلمات بر جمیع مخلوقات ~~دلالت کند، باید که هر چیزی را کلامی باشد؛ چه، غرض از تلفظ توضیح و تفهیم حو ~~تعریف چیزها است؛ و از هر معنی که چیزی معلوم شده باشد یا شود آن »1 را کلام توان ~~گفت. و تخلص به آن که شوری نمک و شیرینی عسل بدین مثابتاند. و بسطی در این ~~باب: ms061 والسلام. PageV01P060 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0061.png) # و مشتمل برجواب سؤالاتی که طالب علمان در جواب رسالهآ بیان فضیلت آمیت ~~رسول صلی الله علیه و سلم که از جملهآ رسائل کتاب توضیحات است کردهاند # فایده اول: تحمیدی موجز و تقریر سبب شروع بر وجهی که تسمیهآ رساله به آثار ~~معجزات نبوی مناسب آن میشد. # فایده دوم: تقدیم فصلی بر سبیل دیباچه و خطاب با طالب علمان بدانچه مخلص آن ~~میباشد که نتیجهآ علم باید که انصاف باشد تا حق محجوب نماند. # فایده سوم: تقریر آن که توقع انصاف داشته گفته میشود که همواره مادحان و عاشقان ~~ممدوحان و معشوقان را به زیادت از آنچه ممکن باشد ستودهاند و کس از ایشان برهان ~~نطلبیده و اعتراض و تکذیب نکرده بلکه مستحسن داشتهاند. این ضعیف در این رساله ~~شمهای از فضایل رسول صلی الله علیه و سلم بیان کرده و آنچه نقصان شمردهاند فضیلت ~~نهاده: والسلام. # فایده چهارم: تقریر آنچه میگویند او لایق مدح نیست یا آنچه گفته شده لایق مدح او ~~نیست یا بر مدح برهان میباید گفت: و جواب هریک به توجیه. # فایده پنجم: تقریر آن که اکثر این سؤالات از انصاف دور است و در ایرادات لفظی ~~مبالغه کرده؛ بدان سبب با آن که مجادله معتاد این ضعیف نبوده به حکم آلمکافاة فی ~~الطبیعة واجبة ایرادات لفظی که بر الفاظ سؤالات وخطاهای معنوی [است] همه را ظاهر ~~گردانید و نوشت. و شرح تعجبی که در آن باب روی نمود. ~~فایده ششم: اعتراض بر آن که صواب آن بودی که گفتی او را چرا آمی آفرید، و بعضی ~~الفاظ نمی باید به آن که خطای ترکیب عبارت ایشان1 ظاهر است. و دلیل معارضه، و ~~تمثیل به اثبات مدعی به ادلةآ واضحه: والسلام. ~~فایده هفتم: شروع در مطلوب، و اعتراض بر آن که صواب آلطاهرین آجمعین است به PageV01P061 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0062.png) ~~آن که عبارت خللی تمام دارد؛ و بیان آن که از دو وجه غلط است. ms062 و جواب آن به بیان ~~صحت ترکیب و کیفیت خطا به نساخ. # فایده هشتم: تقریر آن که ترتیب رساله بر این و جه کرد که محل هر سؤالی از متن تمام ~~بنویسند؛ آنگاه سؤال ایشان لفظا بلفظ بی تغییر؛ بعد از آن آنچه مولانا اعظم قطب الدین ~~در آن باب فرموده و نوشته؛ بعد از آن آنچه در خاطر آمده از اعتراض به سخنان ایشان ~~لفظی و معنوی و جواب آن سؤال به موجبی که خاطر بدان «مساعدت >1کرده. # فایده نهم: جواب آن که عدم کتابت او را هیچ حکمتی جز دفع ارتیاب مبطلان نیست ~~به آن که حصر ممنوع است و دلیل نگفتهاند. و بیان آن که واجب است که در آن ~~حکمتها باشد، و دفع ارتیاب ظاهرتر است؛ لکن دو درجه است، و دقیقتر به فهم ~~ایشان نرسیده. ~~فایده دهم: اعتراض آن که «از کجا محقق است»، به بیان خطای ترکیب؛ و جواب به آن ~~که از این وجه دوم دفع ارتیاب مبطلان معلوم شد؛ والسلام. # فایده یازدهم: اعتراض بر آن که لفظ تأویل زیادت است؛ چه، اینجا تأویلی نیست. و ~~وجه دوم دفع ارتیاب تأویلی دقیق است؛ و موجب خطا آن که معنی حقیقی تأویل ~~ندانستهاند. و بیان آن و جواب به آن که این معنی اگر به نسبت با معتقدان است، احتیاج ~~نیست؛ و اگر با معاندان این تهمت [به این که او امی]2 باشد مندفع شود. # فایله دوازدهم: جواب آن که جهت آن است تا ما اسلامیان بدانیم که سلب کتابت بنا بر ~~این غرض بوده، والا او را أمی آفریدی به آن که بر این تقدیر اعتراض مذکور عاید ~~میگردد و قضیه دفع ممنوع است؛ چه، آن وقتی بودی که غرض در آن منحصر بودی. ~~فایده سیزدهم: جواب آن که محمل زیادتست چنان که تأویل به آن که از بحثها که در ~~باب تأویل رفت معلوم می شود و به تکرار محتاج نه. مع ms063 هذا التزام ایجاز نرفته، بل ~~مبسوط میگوید تفهیم و توضیح را. PageV01P062 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0063.png) # فایده چهاردهم: اعتراض بر آن که آمی فی نفس الامر از نقایص است، و لفظ دلالت ~~می کند بر آن که معاندان آن را از نقائص شمرند به منع اول و آن که لازم می آید الا به ~~مفهوم و حجت نیست. و جواب به آن که لانسلم که کتابت مطلقا با هر شخصی کمال ~~[باشد] بل در بعضی بالعکس است. و دلیل که مولانا گفته تمام نیست. و بیان این معنی به ~~بسطی تمام. # فایده پانزدهم: جواب آن که اینجا مدحی نکردهاند مؤدی به نقصان تا استشهاد به بیت ~~راست آید، با آن که چون امیت از نقائص شمردهاند و مدحی نکردهاند بل نسبت نقصانی ~~کردهاند، و این ضعیف بالعکس گفته. پس بیت مناسب باشد. ~~فایده شانزدهم: جواب آن که صواب آن است که کسی تواند که بر همه بزرگی او واقف ~~باشد به منع مدعی؛ چه، شاید که مدح به بعضی صفات توان گفت که هرکس بدان واقف ~~نباشد. و آن از خصایص او بود؛ والسلام. # فایده هفدهم: اعتراض بر آن که از حکمای متقدم که حقیقیاند کس نگفته که کاتب در ~~تعریف آن یکی کافی است، و حکمای متأخر که مجازیاند بعضی گفتهاند و باطل است. ~~به آن که نفی است. و قول شارح مفرد را نیز گویند. و از ترجیح متقدمان کفر لازم میآید. ~~و بیان رجحان متاخران به دلایل، و جواب به آن که نزد محققان کافی است؛ و بیان بطلان ~~آن که کافی نیست، و اظهار تناقض. # فایده هجدهم: جواب آن که لانسلم که قابلیت نبی کتابت را از فضانل است. و به فعل ~~نیامدن کمال است نه نقصان، چنان که بیان کرده شد به آن که ایراد مناقض ایشان است و ~~مقوی سخن این ضعیف؛ و ایراد [را] جز عدم فهم و غفلت محملی نه. و بیان این معانی و ms064 ~~آن که ایشان هیچ بیان نکردهاند به بسطی تمام. # فایده نوزدهم: اعتراض بر آن که آنچه از روی استعداد در آن مشاری میتواند بود ~~قابلیت [کتابت] است و از او دریغ نداشته به آن که عموم در قابلیت مشارک میتوانند1 ~~بود، و آن که لفظ «شود» یا «باشد» درمیباید. و جواب به آن که اگر این حق باشد لازم آید ~~که عدم کتابت بالفعل در او علیه الصلوة والسلام نقصان باشد. و بسطی در تزییف2 ایراد. PageV01P063 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0064.png) ~~[449] فایده بیستم : جواب آن که این عذر حق تعالی فرموده، و غیرت اسلام اقتضای ~~تمشیت کند1 نه تزییف آن به آن که پیشتر بیان کرده شد که آن عذر که ایشان گفتهاند و ~~تأویل ارتیاب مبطلان به آن وجه تمام و مسکت نیست. و بسطی در بیان این معنی و ~~جواب تتمهآ ایراد بر وجهی مشبع مستوفی؛ و بیان آن که او علیه الصلوة والسلام در ~~کمالات خاتمیت به آلات بدنی محتاج نبوده به اداء و تزییف ایراد به بیانی بلیغ. ~~فایده بیست و یکم: جواب آن که «به واسطه این عذر هیچ قصوری و نقصانی به او ~~راجع نمیشود؛ چه، بیان کرده شد که عدم کتابت به نسبت با او فضیلت است،» به بیان ~~بی توجیهی سؤال و خلل ایراد به وجوه و تزییفی تمام، جمله به ادلهآ واضحه. ~~فایده بیست و دوم: جواب آن که معنی این الفاظ مفهوم نیست به آن که معنی آن است ~~که بر تقدیری که عدم کتابت نقصان نهند یا نسبت قصور و نقصان بدو لازم آید [یا] حیلت ~~و کتمان علم؛ و بیان این معنی. # فایده بیست و سوم: جواب آن که کدام مختصرات؟ به آن که مراد آن است که مولانا ~~فرمودهاند، یعنی آن که گوید خط نمی دانم، و داند. # فایده بیست و چهارم: جواب آن که بیان کردیم که به آن سبب نسبت هیچ قصوری و ~~نقصانی به او لازم نمی ms065 آید به آن که گفته شد که این سخن مقوی سخن این ضعیف است ~~و از طرف ایشان توجیهی ندارد و به تکرار احتیاج نه. # فایده بیست و پنجم: اعتراض بر آن که به «نقصان» چه میخواهند؟ مطلق نقصان، یا ~~نقصانی که به ختم نبوت تعلق دارد؟ و اول ممنوع است، و دوم مسلم؛ لکن لانسلم که ~~عدم کتابت نقصانی است که به ختم نبوت تعلق دارد، و از پنج وجه، یکی لفظی و چهار ~~معنوی. و جواب به آن که مراد مطلق نقصان است؛ نشاید که ذات شریف او بدان متصف ~~باشد. و بسطی تمام در جواب هر نکته که در سؤال گفته آمد. # فایده بیست و ششم: جواب آن که این وجه باری تعالی گفته و معقول است الی آخره، ~~به آن که از آنچه پیش از این در بیان وجه ارتیاب مبطلان گفته شد معلوم شد که این سخن ~~ناموجه است؛ و توضیح این معنی. PageV01P064 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0065.png) # فایده بیت و هفتم: جواب آن که در استشهاد به این آیات و ابیات به جهت اطلاع بر ~~معنی غریب جای نظر است،، به آن که در استشهاد ادنی مناسبتی کافی باشد؛ و چون ~~تأمل کنند بانصاف، وجه مناسبت1 دریابند. # فایده بیت و هشتم: جواب آن که کدام مقدمه و چه تفسیر؟ چه، آمیی را یک معنی ~~بیش نیست. به آن که مقدمه آن است که گفته شد که و جهی دلپذیر تقریر میباید کرد و ~~اما لفظ تفسیر، در نسخهآ اصل «تقریر» بوده. و مع هذا امیی را بوجوه معنی گفتهاند، چون ~~نسبت به مکه و مادر و امثال آن. و توضیح این معانی. # فایده بیست و نهم: اعتراض بر آن که معاندی که چهل سال او را دید که قلم بر دست ~~نگرفت. و مع هذا فرموده که شاید که انکار کند که کتابت نمیدانست و مسلم ندارد که او ~~را علم لدنی بکمال بود، الی آخر؛ به ms066 یک وجه لفظی و هفت وجه معنوی، و حوالت به آن ~~که حاصل سؤال اول طلب دلیل است بر دعوی، و تقریر آن مجملا؛ و حاصل دوم آن که ~~چون ایشان عقلی را از عناد و مکابره مسلم نمی دارند، چگونه نقلی را منع نکنند، وجهی ~~معقول دلپذیر گوییم که مخالف مسلم دارد. و بیان جواب آن بر وجهی مبسوط. # فایده سیام: اعتراض بر آن که لفظ علمنی نیامده، بل آدبنی آمده به سه وجه ~~متضمن به بیان تأدیب و تعلیم، و آن که او را علم لدنی بکمال بوده و طلب زیادت چرا ~~کرده، و توضیح تخطنهآ ایشان، و جواب به آن که از این مباحث معلوم شد که این سؤال ~~ناوارد است. # فایده سی و یکم: اعتراض بر آن که این عبارت مشعر است به آن که علم لدنی گلی ~~باشد و کسبی جزوی، الی آخره؛ به آن که ایشان را در معنی کلی و جزوی غلط افتاده، و ~~بیان آن و جواب به آن که چون مراد از این دو لفظ معلوم شد محقق گشت که سؤال بنا بر ~~عدم فهم ایشان بوده، به دو وجه لفظی و شش وجه معنوی متضمن مباحث بسیار و ~~جواب به بیان تزییف سؤال. و مخلص آن که مراد2 از کلی و جزوی ندانستهاند. # فایده سی و دوم: اعتراض بر آن که نبی علیه الصلوة والسلام و غیره از بنی آدم کلیات از PageV01P065 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0066.png) ~~جزویات، الی آخره، به دو وجه لفظی و شش معنوی متضمن مباحث بسیار. و جواب به ~~بیان تزییف سؤال. و مخلص آن که مراد از کلی و جزوی در این موضع ندانستهاند1. ~~فایده سی و سوم: اعتراض بر آن که «این دو مثال و نور آفتاب و چراغ و عروس و زیور ~~راست نیست، و استشهاد ضایع است،» به دو وجه لفظی و دو وجه معنوی. و جواب به ~~آن که مراد از کلی و جزوی ms067 معظم [و مختصر است]2، و بیان مناسبت استشهاد و لطافت و ~~غرابت آن. # فایده سی و چهارم: اعتراض بر آن که اعتبار اول همه را معلوم است، و دوم به دلیل ~~محتاج؛ به آن که مراد از «همه» عموم خلق باشد یا عموم مسلمانان، و بر هر دو تقدیر ~~ایراد خطا است. و توجیه این معنی، و جواب به آن که هر دو اعتبار درست است؛ و ~~توضیح آن. # فایده سی و پنجم: اعتراض بر آن که این لفظ را چه معنی است به آن که مشارالیه معلوم ~~نیست؛ و توضیح به آن و جواب به آن که ظاهر شده که محل سؤال معلوم نیست اما غالبا ~~این ترکیب برایشان مشکلی بوده، و حل و توضیح آن مناسب منقول و معقول. # فایده سی و ششم: اعتراض بر آن که لانسلم که او در اکتساب کمال به بدن محتاج نبوده ~~به آن که در اکتساب تمامت کمالات خواه به ختم نبوت تعلق داشته [باشد و خواه نه]3 به ~~بدن محتاج بوده، الی آخره، به پنج وجه لفظی و سه وجه معنوی بشرح مبسوط مستوفی و ~~بیان بلیغ؛ و جواب به آن که این سؤال عمده سؤالات است و مابقی بر آن مبنی، و منبی ~~است از آن که ایشان فهم نکردهاند. و مخلص طلب برهان است بر مدعا و اقامت آن به ~~وجوه موجه ملزم و تزییف تصورات ایشان جمله به بیانی مشروح مبسوط. # فایده سی و هفتم: اعتراض بر آن که جواب معنی آیت که آن باشد که «مقصود از بعثت ~~تو آن است که تا رحمت عالمیان باشی»، استشهاد را نشاید در آن که در استکمال به بدن ~~محتاج نبود، الی آخره، به دو وجه مبین خطا که او - صلی الله علیه و سلم - [در استکمال ~~محتاج بدن نبود]4. و جواب به آن که در فصل سابق بیان کرده شد که در کمالاتی که به PageV01P066 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0067.png) ~~ختم نبوت ms068 تعلق داشته محتاج بدن نبوده؛ پس [این] آیت استشهاد را نشاید. و بیان این ~~معنی بشرح وبسط. # فایده سی و هشتم: اعتراض بر آن که هر یک نام خود بردند و گفتند که «کنت فلانا و آدم ~~بین الماء والطین»، الی آخره، به دو وجه لفظی و چند وجه معنوی. و جواب آن که بیان ~~کرده شد که در کمالات که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن1 محتاج نبوده، و تقریر آن که ~~ایشان جرأت کردهاند، و بر تقدیر تصور ایشان در این قول هیچ دلالتی بر شرف او ~~[نباشد] و بسطی تمام در بیان این معانی. # فایده سی و نهم: اعتراض بر آن که خواه «نوری» فرموده و خواه «روحی»، البته او را ~~دلالتی نیست بر آن که او - صلی الله علیه و سلم - در استکمال احتیاج به بدن نداشته، الی ~~آخره، به دو وجه لفظی و دو وجه معنوی. و جواب آن که در سابق اتبات این معنی رفت: ~~و بیان آن که «أول ما خلق الله نوری» اشارت به این معنی است، به شرحی مستوفی؛ ~~والسلام. # [450] فایده چهلم: اعتراض بر آن که این و جوه که مدلول علیه آیات و احادیث است ~~هیچ یک منافی آن نیست که او به واسطهآ بدن کامل گردد، به دو وجه لفظی. و جواب به آن ~~که در سابق معلوم شد که بین المعنیین منافات است، و وجه آن بیان کرده شد به آن که ~~محتاج نبوده؛ چه، به استشهاد آورده، نه به استدلال. # فایده چهل و یکم: جواب آن که از آنچه تقریر رفت معلوم و مقرر نشد که او را اصلا به ~~هیچ کسبی2 [از علوم و غیر آن] احتیاج نبود. سلمنا که [معلوم و مقرر] شد. باری این آیت ~~را اصلا و رأسا بر آن دلالتی نیست به آن که در سابق اثبات آن که محتاج نبوده کرده شد، ~~پس معلوم و مقرر شده باشد. و اما ms069 ایراد جهت استشهاد است نه استدلال؛ و معهذا ~~دلالتی تمام دارد. و بیان این معنی به شرحی مبسوط مقنع. # فایده چهل و دوم: اعتراض بر آن که «کدام وجه. اگر این وجه میخواهند که او در ~~استکمال به بدن محتاج نبود آن خود تمام نشد؛ و اگر شد چه شد؟» الی آخر به چند PageV01P067 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0068.png) ~~وجه مبین غلط و خطای ایشان. و چون به آن که آن وجه آن است که او -صلی الله علیه و ~~سلم - در استکمال به کمالات که ختم نبوت بر آن موقوف باشد به بدن و آلات بدنی ~~محتاج نبود، این1 معنی تمام روشن و مبرهن شد. و بسطی تمام در توضیح این معانی. ~~فایده چهل و سوم: جواب آن که اگر مراد این است که در استکمال محتاج بدن نبود، ~~تمام شد؛ و اگر غیر آن است بیان باید کرد تا اگر بر آن نیز چیزی وارد شود ایراد کرده آید ~~«تا جواب همه بفرماید و رساله منقح شود»، به آن که از فصول گذشته مراد معلوم شد و ~~تمام شد با بسیاری دقایق2 دیگر که نمیدانستند، و از جمله اثر معجزات نبوی است. و ~~رساله خود منقح بود، و تنقیح آن بر جوابات این اسأله موقوف نه؛ چه، اکثر ناوارد بود، ~~چنان که معلوم گشت. # فایده چهل و چهارم: کلماتی چند که ختم رساله بر آن کرده شد، مشتمل بر تمهید ~~عذری جهت کثرت شواغل و التماس از بزرگان که به نظر انصاف در آن تأمل نمایند، و ~~شرح معنی حدیث «المؤمن یطلب المعاذیر والمنافق یطلب العنرات»، و بسطی در تقریر آن ~~که اعتراضات ایشان از راه انصاف دور بوده، و اغماض کرده از جواب گفتن مثل احتراز3 ~~کرده شد، و آنچه مناسب بود تقریر رفت. و چون از پرتو معجزات نبوی است، حال نام ~~رسالهآ «آثار معجزات نبوی» نهاده شد؛ والسلام. # فایده اول: تحمیدی موجز و ذکر سبب شروع و تعیین ms070 اسم رساله. # فایده دوم: آغاز شروع و تقریر آن که فیاض بیفیض و فیض بی فیاض نتواند بود، و ~~فیض مناسب فیاض باشد. و تعداد اسامی مترادفهآ هر دو، و بیان آن که جمله در ~~معنی متفقاند. # فایده سوم: تقریر آن که هریک از صفات حق مبدا فیضی باشد بلامنافات2، لکن هیچ PageV01P068 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0069.png) ~~دو از آن صفات با یکدیگر ماننده نباشد، و امثلهآ آن و ذکر آن که چندان که از صفات حق ~~در کسی یا در چیزی بیش تر باشد و باقوتتر، [آن کس یا] آن چیز شریفتر و کاملتر ~~تواند بود. # فایده چهارم: تقریر آن که هرچند فیض هر فیاضی مناسب او باشد، لکن چندان که بر ~~سبیل دوام فایض گردد هیچ دو به هم نمانآد. و تمثیل به حال اشیا که بر سبیل اختلاف ~~است تا به جماد میرسد که ادنی منزلت است، و از آن انسان نیز که اشرف افتاده هم به ~~حسب اشخاص و افراد متفاوت است. # فایده پنجم: تقریر آن که به و اسطهآ افاضت در فیاض نقصان بادید نیاید. و تمثیل به نور ~~آفتاب و چراغی که از آن چراغها افروزند، و استادی زرگر که همواره زرگری کند. # فایله ششم: تقریر آن که فیض تا فایض نگردد و جود او در خارج نتواند بود، و بیان این ~~معنی به ادله و امثله. و تقسیم فیض که از ایشان صادر گردد به چند وجه باشد، و ذکر آن ~~که بحث موجب بالذات و فاعل بالاختیار به این اقسام مذکوره تعلق دارد، و بیان آن در ~~رسالهآ کنزالمعانی ذکر کرده شد؛ والسلام. # فایده هفتم: تقریر آن که [آن که] افاضت در فیض است و در خارج و جود ندارد نزد ~~بعضی بغایت عجب نماید، و شرح اسباب آن تعجب و ذکر آن که بیان آن واجب است. و ~~تمسک به قوت و علم صناعات که در انسان موجود باشد و به حسب ظهور اثر ms071 در خارج ~~وجود یابد. و تمثیل به حال صنعت زرگری و آلات که زرگر سازد. # فایده هشتم: تقریر آن که چون مبرهن گشت که فیض مادام که فایض نگشته رنگ و ~~شکل ندارد و قابل تجزیه نه و موجودی است ذهنی1 بالقوه، این ضعیف آن را بسیط ~~می خواند. و بیان مناسبت این اصطلاح به براهین معقوله. # فایده نهم: تقریر آن که چون چنین است چه محتاج که در نفی ترکیب از ذات واجب ~~بیانی کند که بد شخواری فهم توان کرد؛ چه، هرگاه که فیض لازم است و معلول بسیط ~~باشد، بساطت ملزوم و علت به طریق اولی بود. و نیز معلوم شد که فیوض ذهنی را حظ و PageV01P069 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0070.png) ~~نصیب از صفات حق بیشتر از تمامت مخلوقات است و نیز اقرب و اشرف همه: ~~والسلام. ~~[451] فایده دهم: تقریر مناسبت بعضی ابیات که محققان گفتهاند خطاب مخلوقات را ~~با فایض، و لا یقیت بیت: «ای کاینات را به وجود تو افتخار» مر وصف فیض را. ~~فایده یازدهم: تقریر آن که چون فیض از فیاض به طریق افاضت سفر کرده روی به ~~غریت نهد معأمعا صفات مذکوره که موجب اشرفیت او بوده از او مرتفع گردد و ~~محتاج زوج و همتا گشته ایتلاف پذیرد و به الم تجزیه1 و زحمت مجاور و مشارک مبتلا ~~گردد. و تمتیل حال او به احوال مسافر و تجارت او از ربح و خسران، و بیان مآل حال ~~خاسر و رابح و ذکر بسی لطایف در ضمن آن. # فایده دوازدهم: رجوع با سر سخن، و سخنی چند که هم به فیض و بسیط 2 تعلق دارد، ~~و تقریر آن که هیچ ممکن الوجودی نیست که نه به طریق فیض فایض گردد، و در هر ~~فیضی نوع و صنف و شخص هرچه نتیجهآ آن فیض خواهد بود بالقوه موجود باشد، و در ~~حال که فایض گردد به حسب مناسبت مرکب و مؤتلف میشود. و تمثل ms072 به حال زرگر و ~~آلات و اوانی که سازد. # فایده سیزدهم: تقریر آن که هر اتصالی که میان دو چیز باشد از سه قسم بیرون نباشد، ~~و حالی که به هم رسند اتصال معأمعا باشد. اتصال فیوض نیز همچنین تواند بود. و شرح ~~و بیان این معنی. ~~فایده چهاردهم: تقریر آن که انسان را، که از مخلوقات او را به کرامت مشرف فرموده. ~~از شبه صفات خود زیادت از آنچه به دیگر مخلوقات داده، داده؛ و آن نیز مثل شبنمی ~~تواند بود به نسبت با بحر. و بدان مقدار مستحق چندین کرامات شده که آیات بدان ~~ناطق است. # فایده پانزدهم: تقریر آنچه ارباب ذوق در باب صفت ارادت که مدار مخلوقات بر آن ~~است گفتهاند از ابیات و اشارات، و شرح معنی «از شبنم عشق خاک آدم گل شد». و بیان آن ~~که مخصوص به او نیست، بل در جمیع موجودات این معنی هست. PageV01P070 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0071.png) # فایده شانزدهم: تقریر سؤال که چون افلاک و روحانیات از خورد و خواب و شهوات ~~منزهاند1 و کمالاتی که انسان را نیست دارند، باید که اشرف باشند. و جواب آن به بیانی ~~بلیغ مستوفی. # فایده هفدهم: تقریر آن که به موجبی که تقریر رفت برهان قایم شد که بسیط بدین ~~اصطلاح که گفتیم و فیض مطلقا در خارج وجود ندارند. و اگر گویند لازم نیست که [به ~~واسطهآ آن که]2 آن دو چیز را صفات ماننده باشد3 هر دو یکی باشند مانند نور آفتاب و ~~شمع؛ و جواب آن به تمثیل حال زرگر و ظهور اثر صنعت از او، و بسطی در بیان ~~این معانی. # فایده هجدهم: تقریر آن که هر فیضی زمینی که فایض گردد مناسب فیاض خود بود، و ~~پیش از فیضان مطلق و بی آن که با همدیگر معأمعا به حسب مناسبت و تعارف مرکب و ~~مؤتلف گردند حصول وجود آن محال. و شرح حال ترکب محسوسات و تألف ~~نامحسوسات و ms073 کیفیت آن به امثله و ادله. # فایده نوزدهم: تقریر آن که از این تقریر و بیان روشن میگردد که فیض بسیط زمینی ~~چون به صفات حق اقرب است او را شرف بیلونی و بی شکلی و عدم قبول تجزیه ~~حاصل است، و با آن که [در حجاب ناچیزی]4 همه کاینات را به مثابت مادر و پدراند. و ~~بیان در باب آن که بسیط در خارج وجود ندارد والا شرک لازم آید؛ چه، غیر ~~واجب [الوجود] همه موجودات محتاج همدیگرند. # فایده بیستم: تقریر آن که بعضی گفتهاند که آسمان و آب بسیط باشد همانا به طریق ~~مجاز باشد؛ چه، به موجبی که تقریر رفت برهان قایم است که بسیط حقیقی در خارج ~~وجود ندارد، و لون و شکل و قبول تجزیه ندارد، و آسمان و آب این جمله دارند. و ~~بسطی در بیان این معنی. PageV01P071 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0072.png) ~~و مشتمل بر بیان کیفیت ترقی نفوس بر مدارج کمالات بر وجهی که کمالیت ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام از آن محقق و معلوم گردد. # فایده اول: تحمیدی موجز و بیان سبب شروع در تألیف و ذکر آن که مقصود آن که تا ~~کمال نبوت وخاتمیت رسول علیه الصلوة والسلام والتحیة بیان کرده شود: والسلام. ~~فایده دوم: تقریر آن که هر فیضی که [از] مبدا اول به و سایط بادید آمده به نسبت با ~~مافوق [خود] فیض و معلول است و با ماتحت فیاض و علت؛ و چندان که وسایط کمتر، ~~به مبدأ اقرب و از دیگر فیوض اشرف. و قربت بر دو وجه است؛ به حسب رتبت، و ~~مع الرتبه باضافت اشرفیت. و تمثیل به مقربان ملوک. و مخلص به انسان که مجموعهآ ~~فیوض بسیار است و بدان سبب شرف خلافت و خلعت کرامت یافته. و قربتی که ~~اشرفیت با آن باشد عظیم متفاوت باشد، مانند مراتب اولیا و انبیا، تا به مرتبهآ خاتمالنبیین ~~صلعم که ورای آن هیچ شرف و عزت نوع ms074 انسان نتواند بود. # فایده سوم: ایراد آیت (و ماینطق عن الهوی)1 الی قوله (عند سدرة المنتهی عندها جنة ~~المأوی»2. و تقریر آن که معانی مذکور در ضمن این آیات مندرج است، و بیان آن که آنچه ~~مفسران نسبت این تعلیم به جبرئیل کردهاند نزد این ضعیف نامعقول مینماید به چند ~~وجه. و شرح آن وجوه به دلایل متفق له و معقوله. و مخلص آن که پس معلم او حق تعالی ~~بوده باشد نه جبرئیل. و تمثیل یه آیات و احادیث در این معنی. # فایده چهارم: تقریر آن که اگر گویند چون علوم متنوع است تا به حدی که هر صنعتی ~~علمی که باشد و چون کاملی خواهد که بیاموزد محتاج شود به تعلیم صاحب آن صنعت، ~~و اگر چند به مرتبه فرود آن معلم باشد، چرا نشاید که جبرئیل معلم نبی باشد به علمی ~~مخصوص؟ گوییم مراتب علوم بیحد است، و همت عالی اقتضای تدرج به اعلی کند یا ~~تراجع به اعلی. PageV01P072 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0073.png) # (452) فاید پنجم: تقریر آن که اگر گویند که چون علوم مافوق آموزند اگر ماتحت نیز ~~بیا موزند هیج نقصان نباشد بل کمال بود، گوییم چون مراتب مافوق بلانهایت مستعد ~~تدرج [اند] نشاید که تراحع کند؛ چه، از مدبران گردد. و معنی اقبال و ادبار عین این تقریر ~~است، و عاقل کافی چیزی که بهتر و شیرین تر بود اختیار کند. و تیثل به حال تچارکه ~~امتعة نفیس بهة تفیر اختیار کنند، و ذکر قضیة یهود که «أتستبدلون الذی هو آدنی بالذی هو ~~خیرة1. # فایده ششم: تقریر آن که هرچند این معانی بدین موجب است که مبرهن گشت، لکن ~~بعضی قاصرنظران گویند که میبینیم که بعضی علما که در علوم مافوق ما نیز باشند در ~~اتنای آن مختصرات میآموزند بینقصان مافوق؛ گوییم آن ضمنا حاصل شود بلاقصد. و ~~تمثیل به قاصد حج که در بادیه او [را] معرفت اعراب و مواضع حاصل شود بلاقصد، و ~~چند مثال ms075 دیگر هم در این باب، و تمثل به قصد عمارت عمر. # فایده هفتم: تقریر [آن که] علومی که به انسان و سایر مخلوقات داده به نسبت با علم ~~نامتناهی او بغایت اندک است و لاشک آن را نهایتی باشد که ورای آن هیچ مرتبهآ علمی ~~نباشد؛ و این مخصوص است به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام. و به حکم مقدمات ~~مذکوره صاحب آن [مرتبهآ نهایت و خاتمیت]2 نشاید که التفات به هیچ چیز کند که آن ~~آلات بدن وکتابت است. و استدلال به حال علم نافع و غیرنافع، و سه قسم دیگر که ~~ممکن است، و سخنی مستوفی در این باب. و مخلص توضیح و تحقیق آن که رسول ~~صلی الله علیه و سلم در استکمال به بدن محتاج نبوده. # فایده هشتم: تقریر آن که چون در ماقبل مبرهن گشت که کاملان باید که در علوم تدرج ~~کنند، و گفته شد که مرتبهآ او اعلی است، پس نشاید که تدرج او در غیر علم الله باشد که ~~نامتناهی است: و بیان معنی (رب زدنی علما*3. و تا در این عالم بوده او را دم به دم از ~~علم الله نصیب می رسیده واین زمان نیز تا ابدالآبدین. و دلایل بر این معنی در رسالات ~~دیگر گفته ایم. PageV01P073 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0074.png) ~~فایده نهم: تقریر آن که ایرادی که گویند مسلم که معلم نه جبرنیل بود، لکن از کجا ~~بدانیم که باری تعالی بوده؛ چه ذکر هیچ اسمی از اسماء حسنی نرفته. و جواب آن ایراد و ~~شرح حال سدرة المنتهی، و آن که شدیدالقوی باری تعالی تواند بود. و تحقیق آن و بیان ~~حکمتی که در ضمن لفظ شدیدالقوی است [و] نتیجهآ آن به کمال حال خاتم النبیین صلعم. ~~فایده دهم: تحقیق آن که چون بحث در مراتب اعلی و اشرف و اقرب بود به مخلوقات. ~~و آن مرتبه مخصوص است به خاتم النبیین صلعم، در ضمن آن بعضی از تفسیر این ms076 آیت ~~که در شأن او آمده در بیان اشرفیت و اکملیت او گفته شد، و از این تقریر غرض مطلوب ~~حاصل آمد و معلوم شد که تدرج و کمال و تراجع و نقصان در مراتب چگونه تواند بود: و ~~این هم از معجزهآ نبوی متصور است. ~~این رساله که آن را فتوحات رشیدیه نام نهادیم و ضابطهآ آن بر جواب سؤالات [است]2 ~~که مولانا معظم، شمس الملة والدین ادام الله فضائله چنان که3 گفتیم از این ضعیف کرده؛ و PageV01P074 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0075.png) ~~فواند که در ضمن آن اجوبه حاصل آمده است بعضی از آن بعینه جواب سؤالات ~~می شود و بعضی متعلق است بدان [به حسب اقتضا و مناسبت]1 و بعضی زاند بر آن [و ~~متصل بدان]2 در ضمن آن مندرج3، و مجموع سؤالات بیست و شش سؤال3. و جواب ~~بیست و پنج سؤال از آن در ضمن جواب یک سؤال اولین بالعرض حاصل می آید، برولا5 ~~و ترتیب. چنانچه6 در فهرست تحریر میافتد هم بر آن7 موجب در متن رساله بترتیب و ~~برولا آمده. و منقسم گردانیده8 بر دو قسم؛ بدین9 وجه: # در جواب سؤال اول10 که این رساله، به موجبی که یاد کرده شد، مبنی11 است بر ~~جواب آن. و صورت سؤال اولین اصل که گفتیم بدین12 وجه است: # مولانا معظم - دامت فضائله - پرسیده که چیزهایی که حق تعالی آفریده است13 او را ~~در آن قصدی و غرضی بوده است یا نه. و نشاید که او را غرض نبوده باشد، که آن مؤدی ~~باشد به عبث؛ و آن محال است. پس باید که جهت غرض و مصلحت خویش آفریده یا ~~جهت غرض ومصلحت مخلوقات. و فحوای آیت «وما خلقت الجن والإنس إلا ~~لیعبدون» 14 دال است بر آنچه حق تعالی خلق را15 برای عبادت آفریده باشد. و به میچ ~~قرینه معلوم نمیشود که نظر او تعالی و تقدس از این عبادت بر کدام طرف بوده؟ اگر ~~تصور کنند که ms077 نظر بر طرف خود16 داشته، او محتاج بوده باشد به عبادت؛ و نشاید که این ~~نسبت به حق تعالی کنند، از آن جهت که مؤدی بود به استکمال17، و جایز نباشد که او ~~- تعالی و تقدس - استکمال کند به چیزی یا18 بدان محتاج باشد. چه، مستکمل ناقص PageV01P075 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0076.png) ~~بود، و همچنین محتاج به نسبت با محتاج الیه؛ و این نیز محال است. [453] قوله تعالی ~~([و] إن الله غنی عن العالمین). ~~و اگر تصور کنند که نظر بر طرف خلق داشته باشد تا بدان واسطه نفعی و خیری ~~بدیشان رساند، چون او قادر است بر آن که بیواسطهآ عبادت نفعی و خیری2 بدیشان ~~رساند، پس عبادت عبث باشد. این است خلاصه سؤال اولین. ~~و از دیباچه3 تا آنجا4 که به جواب سؤال اول از سؤالات بیست و پنجگانه میرسد، ~~به غیر از جواب سؤال اولین که آن را اصل ساختهایم5، پنج فایده حاصل میشود، بدین ~~موجب که مفصل میگردد. و فایده اول پیش از فهرست است6 و باقی بعد از فهرست. ~~فایده اول: در بیان آن که در قرآن مجید7 بحقیقت اختلاف و تناقض نتواند بود، چنانچه ~~حق تعالی فرموده8 (أفلا یتدبرون القزآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه آختلافا ~~کثیرا}9. ~~فایده دوم: در بیان آن که همواره و اجب است که فیض10 فایض شود، و نیز11 فیضی که ~~فایض گردد مناسب فیاض باشد. ~~فایده سوم: در بیان آن که چون باری تعالی قادر باکمال است باید که به جمیع وجوه قادر ~~باشد12 آنچه بباید آفرید و بباید داد13 بیافریند و بدهد و14 آنچه نباید آفرید و نباید داد15 ~~نیافریند و ندهد. # فایده چهارم: در بیان آن که سبب عدم افاضت فیض عدم محل و قوابل باشد و [نه]16 ~~تعطیل و انقطاع بود. و تمثیل به حکایت موسی و خضر علیهما السلام به موجب آیات. # فایده پنجم: در بیان آن که انعام و احسان حق تعالی در حق17 ms078 خلق متواتر است به حسب ~~مناسبت و استحقاق. PageV01P076 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0077.png) # در جواب سوالات بیست و پنجگانه و ذکر فوایدی که در ضمن آن معلوم میشود و ~~آن هفتاد فایده است بر سبیل اجمال، بعضی بعینه جواب سؤال1 و بعضی متعلق بدان و ~~بعضی زاید بر آن چنانچه گفته3. و هر فایده که جواب سؤالی میشود به سرخی ~~می نویسیم که جواب [سؤال]3 چندم. از اول و دوم و سوم، بدین4 قیاس تا آخر و ~~چنانچه گفتیم برولا و ترتیب مینویسیم؛ و به موجبی که در فهرست است، در متن رساله ~~هم بر آن ترتیب می آید؛ بدین موجب: # از سؤالات بیست و5 پنجگانه بعد از سؤال اولین # و آن چنان است که میان حدیث «فرغ لله من اربع من الخلق والخلق والرزق والآجل» و ~~آیت (کل یوم هو فی شأن65 تناقضی مینماید، از آن جهت که احوال خلایق7 انسان از ~~مبدأ ایجاد تا معاد از این چهار خارج نمیافتد و خالق عز و علا از آن فارغ شده؛ و فحوای ~~آیت دلالت میکند بر آنچه هر روز حالات حادث شود8. کیفیت توفیق9 معنی حدیث و ~~آیت به بیان احتیاج دارد، و تا آنجا که به10 جواب سؤال دوم می رسد سه فایده حاصل ~~می شود: # فایده اول: در بیان اقسام قدرت با عدالت موشح11 به استدلال و استشهاد آیات و ~~احادیث. و12 جواب سؤال اول در ضمن این13 اقسام قدرت معلوم می شود. ~~فایده دوم: در بیان آن که جمیع ممکنات شبه صفارت باری عز و علا تواند بود. # فایده سوم: در بیان آن که جمیع مخلوقات هیچ دو به همه وجوه به همدیگر نمانند و ~~ماننده نباشند، به دلایل و براهین عقلی. PageV01P077 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0078.png) # در آنچه متکلمان که حکمای اسلاماند بر آنند که باری تعالی و تقدس فاعل مختار ~~است، و حکمای دیگر1 بر آنند که موجب بالذات. و در این معنی تناقضی مینماید. و از ~~راه حقیقت این ms079 نسبت تناقض به ذات او2 کردن مؤدی به نقصانی، و او - تعالی3 - از ~~همه نقصانها منزه است. و این اشکال تا غایت میان علما و متکلمان4 ~~و حکما باقی مانده؛ بیان آن کردن موجب ثواب عظیم میباشد5. و تا به جواب ~~سؤال6 می رسد چهار فایده حاصل است؛ یکی جواب سؤال و یکی متعلق به جواب7 و ~~دو زاید بر آن، حبدین تفصیل -1: ~~فایده اول: در بیان آن که باری تعالی فاعلی9 مختار است و هم موجب بالذات به برهان ~~عقلی10 و تمسک به آیت ( تبارک الذی بیده الملک)11. و این فایده جواب سؤال دوم است. ~~فایده دوم: در بیان شمهای از تفسیر آیت (تبارک الذی بیده الملک وهو علی کل شیء ~~قدیر12. و این فایده متعلق است به13 ماقبل، «[و] جواب سؤال دوم است»14. ~~فایده سوم: در بیان آن که هرچه [در]15 ماضی و مستقبل و حال16 بوده و هست و ~~خواهد بود تمامت [به]17 ارادت و قدرت و مشیت حق تعالی موجود تواند بود. ~~[و تمثیل]18 به تقسیم عطا دادن19 پادشاهان. ~~فایده چهارم: در بیان عدل و کرم باری تعالی و تقدس و اعطا20 مر عباد را به حسب ~~استحقاق و استعداد. # از حکمت21 تخصیص خلقت انسان به گل22 و نسبت آدم به خاک از میان عناصر به PageV01P078 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0079.png) ~~حکم آیات بینات مثل * ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین *1 و آیت فخلقه من ~~تراب»3. و چون وجود انسان بی ترکیب و امتزاج هر چهار ارکان متصور نیست، چرا ~~نسبت او به خاک تنها کرده و آن سه عنصر دیگر را از عناصر اربعه تعرض نرسانیده ~~حبیان میباید3 کرد»2. و در ضمن این جواب همین [یک] فایده است: # فایده: در بیان احسان باری تعالی در حق انسان پیش از وجود خارجی او5. # در بیان6 تناقضی که میان حدیث قدسی «خمرت طینه آدم بیدی آربعین صباحا» و ~~فحوای آیت «إنما أمره ذا اراد شینا أن یقول له ms080 کن فیکون» مینماید، از آن جهت که8 ~~فحوای آیت دلالت میکند بر آن که هرچه حق تعالی خواهد در حال متکون شود، و او ~~میخواسته که آدم را بیافریند، از چه جهت چهل صباح تخمیر طینت او میفرمود؟ توفیق ~~میان حدیث و آیت9 میباید داد و حکمت در آن بیان میباید کرد. و در ضمن این بیان10 ~~همین یک فایده است. # [454] فایده: در بیان حکمت حدیث قدسی و خمرت طینة آدم11 و این فایده12 جواب ~~سؤال چهارم است. # در تناقضی که میان فحوای آیت12 «الشت برتکم قالوا بلی * 14 و معنی آیت (أولا یدکر ~~النسان أنا خلقناه من قبل ولم یک شینا»15 مینماید، از آن جهت که آیت اول دلالت ~~میکند بر آن که بنی آدم در ازل به وقت میثاق بوده16 که اقرار به پروردگاری او تعالی PageV01P079 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0080.png) ~~می کردهاند، و آیت ثانی ناطق است به آنچه1 انسان پیش از خلقت چیزی نبود2. ~~حکمت و توفیق میان این دو آیت به بیان احتیاج دارد3. و «در ضمن این بیان چهار فایده ~~است »4. ~~فایده اول: در بیان کیفیت فحوای آیت (وإذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم ~~وأشهدهم علی أنفسهم الست بربکم قالوا بلی »5. ~~فایده دوم: در بیان کیفیت معنی آیت (أولا یدکر الإنسان انا خلقناه من قبل ولم یک ~~شینا که6. و این فایده با فایده ماقبل بهم جواب سؤال پنجم است. # فایده سوم: در بیان ترتیب تربیت انسان و کرامتهای الهی در حق او از آغاز آفرینش او ~~تا7 انجام کار از احوال مختلفه به دلایل آیات بینات. ~~فایده چهارم: در بیان انواع رحمت حق تعالی و سبب حسنات و سیآت عباد به سبیل ~~تمثیل به حال طبیب و معالجات متنوعه مستشهد به آیات. # در تناقضی که میان آیت (ما اصابک من حسنه فمن الله وما أصابک من سییة فمن ~~نفسک)8 و آیت ماقبل آن که (قل کل من عند الله9 می نماید، از آن ms081 جهت که چون فرموده ~~همه از نزد خدای است، پس تصور آنچه از نیکی10 به تو رسد از خدای تعالی باشد و ~~آنچه از بدی بود از نفس تو باشد چگونه توان کرد؟ # توفیق میان معنی این دو آیت حبیان میباید کرد و در ضمن این بیان یک فایده ~~است117. ~~فایده: در بیان توفیق میان معنی این دو آیت مذکوره. و آن12 جواب سؤال ششم است. PageV01P080 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0081.png) # در ایان]1 تناقضی که میان آیت «لا تفنطوا من رخمة الله إن الله یغفر الذنوب جمیعا24 ~~و آیت فإن الله لا یغفر أن یشرک به »3 مینماید، از آن جهت که در آیت اول مطلقا فرموده ~~که گناهان را جمله بیامرزد و هیچ قید و استثنا نکرده، و در آیت ثانی مطلقا فرموده که ~~مشرک را نیامرزد. توفیق میان معنی این دو آیت چگونه تواند بود؟ و در ضمن این بیان ~~چهار فایده است؛ دو فایده جواب سؤال و دو زاید بر آن بدین موجب: ~~فایده اول: در بیان سبب نجات و خلاص و فلاح انسان مستشهد به آیات بینات و سبب ~~خطاب «لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغفر الذنوب جمیعا» به طریق تمثیل به طبیب و ~~معالجت واحتما5. # فایده دوم: در بیان موجبات6 گرفتاری انسان و ابتلا به عقوبات و استیجاب7 عذاب ~~مستدل به آیات و احادیث، و موجب آیت (إن الله لا یغفر أن یشرک به . و این فایده با ~~فایدهآ ماقبل بهم جواب سؤال8 است. ~~فایده سوم: در بیان آن که مجازات حق است، و شمهای از تفسیر آیت # « قل کل من عندلله95، و رفع شبهت تناقض میان این آیت و آیت مابعد این، تأکید ~~جواب سؤال ششم را که ذکر رفت. # فایده چهارم: در بیان سبب غفلت مردم از حق عبادت باری تعالی و موجب ارتکاب ~~معاصی به سبیل تمثیل به حال تجار مستشهد به آیات و احادیث. # در فرق میان ایمان و اسلام از آن ms082 روی که لفظ اهل ایمان و اهل اسلام هردو بر مسلمان ~~مطلق است و به اصطلاح10 هردو یکی است. و آنچه حق تعالی فرموده (قالت الأغراب PageV01P081 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0082.png) ~~أمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا»1 دلالت میکند بر آن که میان ایمان و اسلام فرقی ~~هست؛ کیفیت آن2 بیان میباید کرد. و در ضمن سیاق این کلام هشت فایده است؛ یکی ~~مطلقا جواب سؤال، و پنج متعلق بدان، و دو زاید بر آن؛ بدین موجب «که مفصل ~~می گردد»2: ~~فایدهآ اول: در بیان فرق میان ایمان و اسلام به حکم آیات و احادیث. و آن2 جواب ~~سؤال هشتم است. # فایدهآ دوم: در بیان ایمان حقیقی و کیفیت آن و تعریف «ایمان و تقریر»5اقوال علما ~~در این باب مستشهد به آیات و احادیث. ~~فایدهآ سوم: در بیان شمهای از تفسیر آیت (وفوق کل ذی علم علیم)6. # فایدهآ چهارم: در بیان تفاوت ایمان اشخاص انسان از مرتبه ادنی تا7 مرتبه اعلی که ~~مرتبهآ خاتم النبیین است8 - علیه الصلوة والسلام. # فایدهآ پنجم: در بیان آن که9 منقول است که «الایمان اقرار باللسان و تصدیق بالجنان و ~~عمل بالارکان». ~~فایدهآ ششم: در بیان بعضی از کمالات نبی علیه الصلوة والسلام و امتیاز او از خلایق. ~~فایدهآ هفتم: در بیان وجهی از حکمت آیت (وما أزسلناک إلا کافة للناس بشیرا ~~ونذیرا)10. # فایده هشتم: در بیان وجهی از وجوه11 تفسیر آیت (وما أزسلناک إلا رخمة للعالمین)2 ~~به سبیل تمثیل به پادشاهی که هر دم13 مردم را خلعت دهد. # در بیان14 آن که چون حق تعالی خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام به جمیع انسان PageV01P082 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0083.png) ~~فرستاده و می فرماید که وإن الله بالناس لرءوف رحیم15، با وجود مهربانی و رحمت او ~~در حق همگنان سبب آنچه بعضی را توفیق ایمان و اسلام2 می دهد و بعضی را در کفرو ~~ضلالت میگذارد از چه تواند بود. حبیان میباید کرد»3. و در ضمن این بیان چهار ~~فایده ms083 است؛ یکی جواب سؤال، و سه زاید بر آن؛ بدین موجب: # [455] فایده اول: در بیان شمول اشفاق4 حق تعالی در باره بندگان و سبب تفاوت ~~توفیق ایشان در اعمال صالحه و کسب حسنات و سیآت به سبیل تمثیل به پدری که ~~فرزندان را مایه دهد و امتحان کند تا کدام یک رشیداند و کدام نه. و این5 جواب سؤال ~~نهم است. ~~فایده دوم: در بیان شمهای از تفسیر «إذا جاء نصرالله والفتح و رأیت الناس یدذخلون فی ~~دین لله أفواجا 65 در ضمن تمثیل به پادشاهی که لشکرها مستعد داشته باشد و حصر ~~فوجفوج ایشان کند. ~~فایده سوم: در بیان مراتب اهل اسلام در مسلمانی7 و تفاوت آن به سبب اختلاف ~~ظواهر8 و بواطن ایشان. # فایده چهارم: در بیان فرق میان اسلام و ایمان به تقریر ما چنان که بالعرض معلوم ~~می شود9 و مؤکد جواب سؤال هفتم میگردد. ~~از حکمت آیت (آمن الرسول بما أنزل إلیه من ربه »10 و اشکالی که در ایمان رسول ~~صلی الله علیه و سلم11 روی مینماید از آنجهت که کسی را که ایمان نداشته باشد، و12 ~~چون بگرود، گویند ایمان آورد. و در حق رسول تصور نتوان کرد که او بدانچه بدو منزل PageV01P083 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0084.png) ~~شده1 ایمان نداشت، بعد از آن ایمان بیاورد3. حکمت3 و کیفیت آن به بیان احتیاج ~~دارد؛ و در ضمن این بیان پنج فایده است، یکی مطلقا4 جواب سؤال و چهار متعلق ~~بدان، که تمامی جواب سؤال از آن معلوم میشود. ~~فایده اول: در بیان شمهای از معنی5 ( آمن الرسول حبما أنزل إلنه من ربه »6» وکیفیت ~~ایمان نبی علیه الصلوة والسلام [که جواب سؤال دهم است]. ~~فایده دوم: در بیان حدیث8 «الایمان نصفان: نصف صبر و نصف شکر». ~~فایده سوم: در بیان فضیلت صبر و اقسام آن و مرتبت صابران مستدل به آیات بینات و ~~احادیث9. ~~فایده چهارم10: در بیان شکر و مراتب آن و درجات شاکران مستشهد به ms084 آیات و ~~احادیث، و بحثی چند که متعلق است بدان. ~~فایده پنجم: در بیان آنچه منقول است که الایمان اقرار به زبان و تصدیق به جنان و ~~عمل به ارکان11 چرا مقید نگردانیدهاند و گفته که عمل [صالح بالارکان]12. حو این ~~لطیفه است »13. # از اشکالی که در حدیث «حسنات الآبرار سیات المقربین» مینماید، داز آن ~~جهت147 که چون15 مطلقا فرموده که حسنات؛ چگونه حسنات سیآت تواند بود؟ بیان ~~میباید کرد. و متضمن16 یک فایده است. ~~فایده: در بیان کیفیت و حکمت17 حدیث مذکوره18 که جواب سؤال مذکور است. PageV01P084 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0085.png) # در آنجه بیبغمبر1 صلی الله علیه وسلم2 گفته3 که «علمت علم الآولین و الآخرین، بیان ~~میباید کرد که او را علیه الصلوة والسلام علم اولین و آخرین چگونه و بر چه وجه حاصل ~~شده باشد؟ و این بیان متضمن سه فایده میشود3؛ یکی جواب سؤال و یکی تتمه5 و ~~یکی زاید بر آن بدین موجب: # فایده اول: در بیان معنی حدیث علمت علم الاولین والآخرین و شرح کیفیت آن که ~~جواب سؤال مذکور است. ~~فایده دوم: در بیان معنی6 ایمان رسول علیهالصلوة والسلام و کیفیت آن که مؤکد ~~[سؤال دهم]7 می شود. ~~فایده سوم: در بیان حکمت اختصاص رسول صلی الله علیه و سلم8 به قرآن و ~~خصوصیت قرآن به رسول9. # از اشکالی که در حدیث قدسی «کنت کنزا مخفیا فاردت آن اعرف» مینماید از آن ~~جهت که چون حق تعالی از همه چیزها منزه است و مستغنی10، پس حکمت در فحوای ~~حدیث چه تواند بود و مقصود از آن چه چیز11؟ و در ضمن آن12 یک فایده است که ~~جواب سؤال میشود. ~~فایده: در بیان معنی حقیقی و حکمت حدیث قدسی «کنت کنزا مخفیا»13 و مراد از ~~معرفت: و جواب سؤال می شود14. PageV01P085 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0086.png) ~~از1 اشکالی که میان حدیت قدسی «کنت کنزا مخفیا» و حدیث «شبحانک ماعرفناک حق ~~معرفتک» روی نموده از آن جهت که چون مراد حق ms085 تعالی از خلق معرفت بوده و رسول2 ~~که اشرف خلایق است معترف شده به عجز از حق معرفت او، پس مراد تمام حاصل ~~نشده باشد؛ و نشاید که تصور کنند که مراد حق تعالی تمام حاصل نشده باشد. در توفیق و ~~حکمت آن بیانی میباید کرد، و این بیان متضمن سه فایده است3؛ یکی جواب سؤال، و ~~دو زاید بر آن، بدین موجب: ~~فایده اول: در بیان آن که هیچ کس به حق المعرفة به کنه شناخت حق تعالی نتواند ~~رسید؛ وجواب سؤال است2. ~~فایده دوم: در بیان5 حضوری که رسول را علیه الصلوة والسلام در نماز بوده که دیگران ~~را نبوده و نتواند بود. ~~فایده سوم: در بیان بیتی که انوری در حق ممدوحی گفته که: # در جهانی و از جهان بیشی همچو معنی که در بیان باشد6 # و7 ما تقریر کردهایم که بحقیقت «جز در نعت رسول صلعم نشاید که گویند-8. # در آنچه میبینیم که حال بعضی نیکان که از ایشان حسنات در وجود میآید و بر ~~اعمال صالحه مواظبت مینمایند،9 از راه صورت نه بر وفق مراد است، و حال کسانی که ~~همواره بر سیآت و افعال ناپسندیده اقدام مینمایند بر مراد میگذرد10. حکمت در آن PageV01P086 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0087.png) ~~چه تواند بود و کیفیت آن چگونه باشد، «بیان میباید کرد »1. و این بیان متضمن همین ~~یک2 فایده است. # فایده: در بیان سبب نیکی حال بدان و بدی حال نیکان. حو جواب این سؤال ~~است»3. # در آنچه مشاهده میرود که بعضی از نیکان و بدان که نیکی و بدی از ایشان در وجود ~~می آید، جزای آن هم در دنیا بزودی مییابند و بعضی هم [در]4 دنیا دیر مییابند ~~و بعضی از مجازات میتوان دانست که جزای کدام عمل است و بعضی نه. حکمت در ~~این اختلاف چه تواند بود؟ اگر بیان رود موجب درجات باشد. و «در ضمن این یک ~~فایده است »5. # فایده: در بیان سرعت مجازات و ms086 بطوء آن به سبیل تمثیلات به حال مریض و ظهور اثر ~~مرضهای خفی و سموم متنوعه. و این فایده جواب سؤال6 است. # در آنچه اختلاف مجازات از ثواب و عقاب به موجب فحوای آیات و احادیث مشهور ~~عظیم بسیار مینماید، سبب آن اختلاف بیان میباید کرد. و این بیان متضمن دو ~~فایده است: # فایده اول: در بیان7 سبب اختلاف مجازات از ثواب و عقاب به طریق تمثیل و تقسیم ~~مجازات8. و آن9 جواب سؤال هفدهم است. PageV01P087 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0088.png) # فایده دوم: در بیان وجهی از تفسیر آیت (ما أصابک من حسنة فمن الله وما أصابک من ~~سینة فمن نفسک)1 به سبیل تمثیل به حال طبیب مشفق و بیمار مصر. # در آنچه مشاهد و معاین است که افعال ناپسندیده و سیآت که از مردم در وجود ~~می آید مجازات آن دیر میباشد، و اکثر آن است که مجازات آن نه در دنیا است. سبب آن ~~چه تواند بود، بیان میباید کرد. و در ضمن این بیان سه فایده است حبدین موجب»2؛ ~~دو جواب سؤال، و یکی زاید بر آن. # فایده اول3: در بیان کیفیت عدم وقوف بر سیآت و ندانستن مجازات و وقت آن در ~~ضمن تقسیمی که در جواب سؤال ماقبل بدان اشارت رفته، و شمهای از حکمت آیت ~~(ولو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة). و این فایده با فایده ماقبل بهم ~~جواب سؤال است5. # فایده دوم: در بیان کیفیت و حکمت تأخیر مجازات به استدلال آیات بینات. # فایده سوم: در بیان آن که مجازات بر هر و جه که افتد محض عدالت باشد، و شمهای از ~~تفسیر آیت (ولا تزر وازرة وزر أخری»6. # در آن که چون حق تعالی7 انسان را به واسطهآ آدم پدید کرده و اصل ایشان8 یک ~~شخص بوده میبایستی که این همه اختلاف که میبینیم صوری و معنوی9 از شکل ولون ~~و خلق [و خلق]10 و سعادت و شقاوت و غیرها نبودی. ms087 حکمت و کیفیت آن بیان میباید ~~کرد. و در ضمن این بیان همین یک فایده است. PageV01P088 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0089.png) # فایده: در بیان استعداد هر شخصی و اختصاص او به شغلی معین به حسب سعادت و ~~شقاوت و دانستن مرتبه انسان از دیگر مخلوقات و استدلال به آیات و احادیث. و این ~~فایده جواب سؤال است. # جواب سؤال بیستم # در آجال؛ چه، در میان 1 خلایق مشهور چنان است که نسبت اجل به موت و فوت ~~میکنند: و در قرآن مجید دکر اجل به مواضع مختلفه در هر باب می آید. حکمت و ~~کیفیت آن بیان میباید کرد. و این بیان متضمن سه فایده است؛ یکی جواب سؤال، و دو ~~زاید بر آن2. ~~فایده اول: در بیان آجال و کیفیت بعضی آیات3 که در باب اجل آمده است. و آن4 ~~جواب سؤال بیستم است5. # فایده دوم: در بیان آنچه بعضی از مراتب احوال انسان از قتل بتر میتواند بود، و بعضی ~~از انواع قتل بهترین احوال میباشد6. ~~فایده سوم: در بیان خاصیت و استعداد نفوس و غلبه آن بر امور خارجی و تقسیم آن به ~~سبیل تمثیل به حال پادشاه زاده و گدازاده. ~~در تناقضی که میان آیت (ولا تزر وازرة وزر أخری 7 و حدیث «ذراری الکفار تلحق ~~بآبائهم» [می نماید از آن جهت که چون گناه کاری گناه دیگری نمیکند، پس چگونه ذراری ~~کفار]89 به واسطه کفر پدران ملحق باشند به ایشان. توفیق میان آیت و حدیث و حکمت در ~~آن به بیان احتیاج دارد، و متضمن9 یک فایده است. PageV01P089 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0090.png) ~~فایده: در بیان شمهای از تفسیر آیت (ولا تزر وازرة وزر أخری» و توفیق میان این1 ~~آیت و حدیث مذکور که متناقض مینماید و کیفیت آن. و جواب سؤال2 است. # در آنچه حق تعالی در قرآن مجید [در] بسیار مواضع3 فرموده که اصحاب بهشت در ~~آنجا3 جاودانه مانند و اهل دوزخ بعضی همچنین. و میفرماید که بهشت و ms088 دوزخ به ~~جزای حسنات و سیات مییابند. و زمان نیکی و بدی کردن ایشان اندک مدتی باشد؛ ~~جزای آن جاودانه از چه جهت5 تواند بود؟ بیان میباید کرد. و این بیان متضمن6 یک ~~فایده کلی است بر سبیل اجمال. ~~فایده مذکوره7: در تقسیم مراتب اعمال از حسنه و سییه و انحصار آن در چهار قسم [و ~~تشبیه)8 هر قسمی از آن به فصلی از فصول سال و کیفیت خلود بهشتیان و دوزخیان در ~~بهشت و دوزخ9 و تقریر آن مناسب حکم آیات متواتره افتاده10. # در آنچه حق تعالی در باب کفار میفرماید11 که ( کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا ~~غیرها لیذوقوا العذاب12، تبدیل جلود کفار چگونه تواند بود و بر چه وجه تصور توان ~~کرد13. و این بیان متضمن دو فایده است؛ یکی جواب سؤال و یکی زاید بر آن14: ~~فایده اول15: در بیان فحوای آیت ( کلما نضجت جلودهم) به سبیل تمثیل. و جواب ~~سؤال است. PageV01P090 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0091.png) # فایده دوم1: در بیان اختلاف عبودیات عباد، و شمهای از تفسیر آیت ( ورفع بعضکم ~~فوق بعض درجات 28. # در آنچه حق تعالی فرموده که «من جاء بالحسنة فله عشر أمتالها 35، و دیگر فرموده ~~(مئل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله کمتل حبة أنبیت سبع سنابل فی کل سنبلة مانآة حبة ~~والله یضاعف لمن یشاء24؛ و دیگر که * والله یرزق من یشاء بغیر حسابه 5. در فحوای این ~~سه آیت اشکالی مینماید از آن جهت که جایی یکی را ده فرموده و جایی یکی را ~~هفتصد6 و تضعیف7 آن به مشیت خویش، و دیگر جای به غیر حساب گفت8 هم به ~~مشیت. حکمت در آن چه تواند بود، بیان میباید کرد. و در ضمن این بیان هفت فایده ~~است؛ یکی جواب سؤال و دو متعلق بدان و چهار زاید، بدین تفصیل: # فایده اول: در تقسیم عبادات و تخصیص هر قسمی از آن به طایفهای و کیفیت حکمت ~~آیت (من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و این ms089 دو آیت دیگر که ذکر رفت. و این فایده ~~جواب سؤال است. # فایده دوم: در بیان تقسیم انعامات حق تعالی درباره انسان پیش از وجود خارجی او تا ~~بعد از فناء ظاهری، و کیفیت آن و رسانیدن هر طایفه9 از طوایف انسان به بهشت و دوزخ ~~به حسب استحقاق، مستدل به آیات و احادیث. ~~فایده سوم: در بیان شمهای از تفسیر آیت (إن الله یفعل ما یشاء *10. ~~فایده چهارم: در بیان آن که اعمال صالحه و اعمال غیرصالحه که از عباد در وجود آید، ~~نفع و ضرآن 11 بدیشان عاید است و حضرت باری تعالی و تقدس از آن منزه و مستغنی به PageV01P091 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0092.png) ~~فایده پنجم: در بیان آن که جمیع صفات حق تعالی موافق یکدیگر تواند بود، و نشاید ~~که میان دو صفت تناقضی1 حقیقی تصور کنند. ~~فایده ششم2 : در بیان مقصود جواب سؤال اولین که گفتیم که این رساله مبنی بر آن ~~است و شرح آن؛ والسلام3. ~~فایده هفتم: در بیان شمهای از حکمت آیت ( کلوا واشربوا ولا تشرفوا»4 و بیان آن که ~~آفرینش حق تعالی محض خیر است، و ایراد و جواب در آن باب. # در اختلافی که میان علما هست از جهت ترقی کاملان. بعضی بر آنند که کاملان را ~~ترقی و تدرج به مراتب کمالات در دنیا تواند بود فحسب، و بعضی میگویند که بعد از ~~مفارقت بدن نیز ترقی در5 کمالات میتواند بود. بیان میباید کرد. و در ضمن این بیان پنج ~~فایده است، یکی جواب سؤال و چهار زاید؛ والله اعلم. ~~فایده اول: در بیان کیفیت ترقی کاملان در کمالات به وقت حیات6 و زیادتی کمال ~~انسان7 بعد از مفارقت نفس از بدن. و این فایده جواب سؤال آخر است. و حکایت ~~سید زنجانی8 که آثار دارد و بر سبیل معجزه نبوی اتفاق افتاده. ~~فایده دوم: در بیان کیفیت احسان حق تعالی در حق انسان پیش از وجود خارجی او به ~~سبیل ms090 تمثیل به آن که پادشاهی شخصی را بی سابقهآ خدمتی عطایی دهد و چون شکر ~~گوید زیادت دهد، و استشهاد به آیت (لین شکرتم لأزیدنکم)9. ~~فایده سوم: در بیان شمهای از تفسیر آیت (لیجزیهم لله أخسن ما عملوا وبزیدهم)10 به ~~طریق تمثیل به حال شخصی که از پادشاهی انعامی یافته باشد و خدمت نیکو کند. ~~فایده چهارم: در بیان کیفیت آن که نشاید که غرض به حق تعالی منسوب گردانند PageV01P092 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0093.png) ~~و گویند1 او را در ایجاد مخلوقات غرضی بوده، بلکه ارادت باید گفت تا رعایت ادب ~~کرده باشند. # فایده پنجم: در بیان حسن عقیدت مصنف -جعل الله خاتمة امره محمودا-. ~~والسلام2. ~~فایده اول:...3 بر توحید محض... موشح... احادیث و آیات و ابیات. # فایده دوم: شروع در دیباچه و شرح احوال خویش در مبدا. به آن که مرا یا قوم مرا در ~~خاطر میگذشت...2 به حکم (و ربک یخلق ما یشاء ویختار» 5 آثار علمی و عملی از این ~~ضعیف ظاهر شد؛ وتخلص به آیت (یا لیت قومی یعلمون 65، الآیه. # فایده سوم: تنبیه به حال پنبه و توت7 و توت8 دانه که به زمین نهند...9 و میشوند، و ~~بسطی در حال این دو دانه، و از هر یک درختی بادید میآید. و تقریر معنی آیت 2 یخرج ~~الحی من المیت »10 به آن معنی و تشبیه هر یک و شمهای از حال آن. # فایده چهارم: مثال حال خود به طاؤسی که در چرم خام دوخته بودند و بدان هیات ~~قانع بود و ناگه از او باز کردند و در جلوه آمد و آشکال خویش بدان صنعت یافت؛ و ایراد ~~ابیات جهت این معنی، و ختم دیباچه بر آن. ~~فایده پنجم: آغاز شروع در غرض رساله و تقریر آن که چون آغاز عمارت خیری کردم ~~دو طایفه مانع میشدند؛ یکی را تمسک آن که حکام وقف بکلی میبرند، پس چه لازم؛ PageV01P093 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0094.png) ~~و جواب ایشان به آن که چون ms091 نیت خیر کردم جزای ابطال1 بر مبطلان عاید باشد، و نیت ~~من برقرار باشد. و تمسک به حدیث «انیة المؤمن خیر من عمله». ~~فایده ششم: تقریر آن که معنی حدیث مذکور به وجوه گفتهاند و ما نیز اینجا بقدر ~~خواهیم گفتن؛ و تقسیم نیت و عمل منسوب به مؤمن و غیرمؤمن و شرح هر یک: و ~~تقیم نیت به اقسامی چند واضح و قریب الفهم، و بیان حال هر یک از آن و ذکر اشکالات ~~و رفع اختلافات که در نیت هر طایفه را هست. ~~فایده هفتم: تحقیق معنی «نیة المؤمن خیر من عمله»، و تقریر آن که بر دو وجه ممکن ~~است: یکی آن که مؤمنان کامل را نیکویی غریزی2 باشد، و تقسیم که [خیرات که ~~مقتضای نیت او بود]3 همه مقدور او نیست یا بعضی یا هیچ نه؛ و بحثی مستوفی در ~~شرح آن. و وجه دوم آن که همه نیت مؤمن نشاید که باشد الا خیر. و بسطی درباره آن. ~~فایده هشتم: تقریر آن که به حکم معنی این حدیث نشاید که هر آفریده که نیت خیر ~~کرده باشد باطل کند، و آن که چون جواب این طاعنان بر این وجه مسکت داده شد، و ~~مشاهده رفته که اموال5 و اسباب بسیار داشته به اندک زمانی بر باد رفته و هیچ به فرزند ~~ایشان نماند. و این حال جهت تنبیه خلق به قلم آورده شد. # فایده نهم: تقریر آن که طایفه دیگر از منکران واقف آن بودند که میگفتند موقوفات به ~~تمادی ایام مندرس و منطمس6 میگردد؛ و تعداد شبهاتی که ایشان را روی نموده. و ذکر ~~آن که هرچند عموم آن وجوه مقبول نماید حق تعالی توفیق بخشید و به نور هدایت ~~خویش این بنده را از ظلمات نگاه داشت، و بیترددی این خیرات را در عمل آورد؛ و ~~اکنون که تمام شد میگوید (الحمد لله الذی هدانا لهذا)، الآیه. # فایده دهم: تقریر آن که بر ms092 خود واجب دانست جواب شبهات آن جماعت بر وجهی که ~~روی نموده بود بنوید تا مردم بدان فریفته نشوند و فایده آن عام باشد. و ذکر سبب ~~[تسمیهآ] این رساله به رسالهآ خیرات جاریه. PageV01P094 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0095.png) # فایده یازدهم: آغاز شروع در جواب، و تقریر آن که به چند مقدمه احتیاج است. و ذکر ~~آن که باتفاق نیکی به از بدی، و مآل حال هریک چگونه باشد؛ اما در دنیا، و اما1 ~~در عقبی. # فایده دوازدهم: تقریر آن که خیراتی که بعد از شخص نیز جاری باشد بهتر از آن بود که ~~هم در حیات او، فکیف چون مجرب است که به عمارت و زراعت زیادت میشود و از ~~آن سالهای مدید فواند به محتاجان میرسد. و از این جهت او را خیرات جاریه گفت. و ~~تقریر به حدیث. # فایده سیزدهم: تقریر آن که [اسلامیان و اهل کتاب]2 و کفار که قاثلند به بقای نفوس و ~~متفقاند که طعام و صدقه دادن جهت گذشتگان مفید میباشد و می دهند. و بیان سبب ~~نادادن بعضی، و بسطی تمام در آن باب. ~~فایده چهاردهم: تقریر آن که آدمی با وجود کرامتی که دارد هرآنچه از شبه صفات حق ~~بدو رسد عظیم اندک باشد، و چون خیر مطلق از او ست - تعالی و تقدس - آنچه از آن به ~~انسان داده منحصر در دو طرف [افراط و تفریط] و به هر وقت به حکمت ایزدی خیرات ~~جاریهآ طایفهای منقطع گردد تا دیگران بهره مند شوند و مقدمان را در آن بر سبیل تدرج ~~در آن اضعاف اضعاف حاصل باشد. و تمثیل به اسبی که به مبارزی بخشند تا بدان ملکی ~~گیرد، و بل که بدو دهند، و اسب نماند. ~~فایده پانزدهم: تقریر آن که آدمی در ابتدا هیچ نمیداند و بعد از آن به واسطهآ بدن ~~چیزها می آموزد، و هر یک به حسب امزجه عمری مییابند و در اعمال صالحه کوشیده ~~کمالی حاصل میکنند؛ ms093 و هر کس که مستعدتر، توفیق او در آن باب بیش تر. و مراتب آن ~~بسیار است، و نادر که کسی را همهآ اعمال صالحه باشد. ~~فایده شانزدهم: تقریر آن که افعال و اعمال مردم دو قسم است؛ نیمهای خیر و نیمهای ~~شر [و] مختلط. و شرح و بیان هر قسمی از آن و بسطی در آن باب. و ایراد آیات و ~~احادیث، و تحقیقات در آن معنی، والسلام. PageV01P095 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0096.png) ~~[459] فایده هفدهم: تقریر آن که قسم مختلط سه قسم باشد: راجح خیر، راجح شر، ~~متساوی. و بیان آن که چون دو مرتبه به همه وجوه متساوی نتوانند بود تفاوت [و] ~~اختلاف در مراتب این اقسام باشد. و بیان آن معنی. ~~فایده هجدهم: تقریر آن که آن قسم که سیثآه زیادت باشد بر حسنه دو قسم است: یکی ~~آن که اجر حسنه به حسب آیات زاید باشد و مضاعف شود، و یکی آن که چندان که ~~زحمت کشد هنوز سینه زیادت آید و عاقبة الامر عفو یابد. و معنی حدیث امن قال لا اله ~~الا الله دخل حصنی». و تحقیق این معنی؛ والسلام. # فایده نوزدهم: تقریر آن که چون در دنیا این مراتب و احوال ظاهر میشود، همچنین در ~~بهشت به واسطهآ تدرجی که نفس را باشد آن مراتب زیادت شود. و بسطی در بیان تدرج ~~و کمال بعد از بدن و تحقیق معنی حدیث «إذا مات ابن آدم»، الی آخره، و بیان آن که علم و ~~دعای ولد [صالح] هم از خیرات جاریه است؛ و اثبات درجات و مراتب بهشت. # فایده بیستم: تقریر آن که خیرات جاریه هر [کس] بعد از [مردن]1 ثواب آن به اعمال ~~صالحه [اضافه گردد] صفوا عفوا تا وقتی که مندرس [شود.] و ایراد آیات و احادیت و ~~امتال و ادله در این باب. # فایده بیست و یکم: تقریر آن که هرکه خیرات جاریه کرده باشد بعد از او ثواب آن ~~اضافت اعمال او گردد ms094 و درجات او اعلی میشود. و اثر خیرات جاریه هم در کم و هم در ~~کیف متفاوت باشد. و علما و حکما امور و اعمال را به حسب پنج قسم نهادهاند، و این ~~ضعیف به یازده رسانید. و شرح فواید آن اقسام و ذکر آن که هر کس بدان نرسد؛ و تمثیل ~~به حال تخت2 مرصع و ساختن آلات، و تحقیقات در این باب. # فایده بیست و دوم: تقریر آن که هرکه را توفیق رفیق گردد که خیرات جاریه کند ~~درجات او در عقبی زیادت شود از کسی که در دنیا بهم متفاوت بوده باشد و او را خیرات ~~جاریه نه. و تمثیل به حال دو طفل و آن که در رفتن آیند تا بدان رسند که سفر کنند. و مثال ~~اسب مادیان و کرهها که زیادت شود، و بریدن منازل بدان سبب. و بسطی در این باب. PageV01P096 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0097.png) # فایده بیست و سوم: تقریر آن که بدین براهین و مقدمات معلوم شد که طعن در وقف و ~~خیرات جاریه و امکان آن از جهل و غفلت باشد، و تقصیر قادر بر آن او را بغایت مضر و ~~آنچه میگویند عاقبتالامر منقطع میگردد، هرچند جواب گفته شد، توضیح را به امثله ~~دیگر بیان کرده می شود. و تمثیل به حال کهریز راندن و تحصیل آلات آن، و بعد از جریان ~~آب1 از آن مستغنی شدن. # فایده بیست و چهارم: تقریر آن که چون حال بدین موجب است که تقریر رفت، باید که ~~آدمی کرامتی که حق تعالی در حق او کرده بداند و سعی نماید تا به اعمال صالحه درجات ~~عالیه به دست آرد. و بحثی در تدرج بعد از ابدان، و تخلض به حال انبیا خصوصا ~~خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم و حکمت رحمت بودن او به ارسال این معانی. ~~فایده بیست و پنجم: تقریر آن که از این مقدمات که مبسوط گفته شد چند مسأله و ms095 ~~قضیه معلوم شده امکان تحصیل درجات و کمالات بعد [از وفات]2 بر مقتضی حدیت ~~«اذا مات ابن آدم» [و] شرح معنی حدیث مذکور. و تحقیق آن آن که [به استناد] این حدیث ~~وضع قوانین حسنه و رفع بدعتها همین حکم دارد، [و] اثبات3 جواز رفع ~~درجات شخص بعد از [مفارقت از بدن] و حوالت بسط این به دیگر رسایل، و شرح و بیان ~~اقسام یازده گانه که روی نموده، و بیان هر قسمی به طریقی مبسوط و ایراد آیات و ادله ~~جهت هر قسمی. ~~فایده بیست و ششم: تقریر فواید این اقسام یازده گانه و دقایقی که جهت مذاهب ~~رعایت رفته، وبیان حال هر قسمی و تخلص به حدیث «سبقت رحمتی غضبی» و ~~لطیفه [ای] در معنی بیت: # ان أثارنا تدل علینا ~~فایده بیست و هفتم: تقریر آن که مادام که اعمال صالحه بر سیئه زیادت شود متراجع PageV01P097 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0098.png) ~~نتواند کرد. اما اگر سیئه چندان باشد که حسنات به موجب مذکور موازی آن نباشد، ~~شخص در درکات1 متراجع گردد. و بسطی در این بحث و ذکر آن که جهت آن گفته ~~می شود تا دانند که در مقابله آن اقسام این اقسام متصور است. ~~فایده بیست و هشتم: تقریر معنی آیت ([فا أولنک یبدل الله سیناتهم حسنات»2 بر وجهی ~~که موافق این اقسام یازده گانه میباشد. و ذکر آن که اگر بر معنی ظاهر حمل کنند ده قسم ~~دیگر اضافت میشود، چنان که بیست و یک قسم میگردد؛ والسلام. ~~فایده بیست و نهم: تقریر آن که هرچند احوال خلود در بهشت و دوزخ مجملا مفهوم ~~است، لکن مشروح در آخر سلطانیه گفته شده؛ باید که از آنجا مطالعه کنند تا محقق دانسته ~~در خیرات جاریه سعی نمایند تا به درجات بهشت و فردوس رسند. # فایده سیام: رجوع با سر تقریر احوال خویش و ذکر انکاری که در این باب خیرات ~~جاریه که ساختند روی نموده، و شکر توفیق آن ms096 که میسر گشت، و ختم بر آیت ( رب قد ~~آنیتنی)3، إلی آخره. ~~فایده اول: افتتاح به آیت (ربنا آتنا من لدنک رحمة»4، الآیه، و ذکر سؤال که پادشاه ~~اسلام خلد ملکه در جمع ایمه فرمود در باب آن که چون به مقتضی حدیث «من قال لا اله ~~إلا الله دخل الجنة» باید که مؤمن البته به بهشت درآید، و مشهور که صاحب مظلمه ~~بیرضای خصم درنتواند رفت، و ممکن که [خصم] راضی نشود، و اخبار...5 بس ~~متناقض مینماید، حال این چگونه باشد؟ ~~فایده دوم: تقریر آن که جوابات از هرگونه که موالی گفتند، و لطیفهای که پادشاه اسلام ~~خلد ملکه در آن باب فرموده، و شرح آن که بعضی دوستان التماس نمودند تا این ضعیف ~~در این معنی چیزی نویسد. PageV01P098 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0099.png) # فایده سوم: شروع در جواب، و تقریر آن که احکام شرع متنوع و متفاوت است و هر ~~حکمی را حدی معین، و در بعضی صور برائت شخص به اختیار خصم است و در بعضی ~~به غیر اختیار، و تعداد هر یک و امثله و نظایر آن. # فایده چهارم: تطبیق و توفیق تقریر مذکور که برائت در بعضی صور به غیر رضای ~~خصم میشود، تا معنی حدیث مذکور بر وجهی بود که شبهت تناقض مندفع باشد. ~~والسلام. ~~فایده پنجم: تقریر سؤالی در معنی آن که عصاة1 با وجود معصیت [بسیار]2...3 به ~~واسطهآ این کلمه [لا اله إلا الله] به بهشت روند، و کفار با خیرات به این کلمه نمی رسند ~~چگونه است. ~~فایده ششم: حل اشکال به بیان کثرت درجات بهشت، و تمتیل به حال پادشاه و لشکر ~~او و آوردن نامهای ایشان در جریده به حسب مراتب و ناآوردن نام یاغیان مگر وقتی که ~~ایل4 شوند5 PageV01P099 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0100.png) # الحمد لله الذی لم یستفتح بأفضل من اسمه کلام ولم یستنجح باحسن من صنعه مرام. ~~و صلواته2 علی رسوله الذی ملکه هوادی الهدی و دل به ما هو خیر و ms097 آبقی و علی آله و ~~اصحابه الذین هم حبل الهدی و شجر التقوی. PageV01P100 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0101.png) # و بعد؛ بر رای رزین علما و حکمای هر عصر پوشیده نماند که هرکس که خود را در ~~صدد تصنیف آورد نشانهآ اعتراضات و ایرادات مردم شده باشد چنان که گفتهاند: من ~~صنف فقد استهدف و لایزال در معرض هر سؤالی و خطابی افتاده باشد: و1 آن امری ظامر ~~و قضیهای روشن است. # و شک نیست که سخنان معنوی هرکس فهم نتواند کرد؛ و بدان واسطه اعتراضات ~~ناموجه آغاز کنند2. و آنچه علما و حکمای هر عصری تا توانستهاند از تصنیف احتراز ~~نمودهاند3 بنا بر این معنی بوده است3. و هرچند این ضعیف پایه و مرتبهآ آن نداشت که ~~تصنیف کند و خود را در سلک مصنفان حقیقی آورد و در معانی دقیق چیزی گوید و ~~نویسد؛ و اگر نیز آن مرتبه داشت از آن روی که میدید که معترض و معارض علما و ~~حکما بسیار بودهاند و مصنف اندکی5، بلکه6 معترض و معارض7 در هر طوری هزاران و ~~مصنف یکی، و اصحاب تصنیف همواره در معرض ایراد و سؤال و اعتراض هرکس ~~افتاده، نخواست که قطعا در آن معنی شروع کند و گرد تصنیف و تألیف گردد. ~~اما، چند امر8 معظم باعث و محرض او شد و به چند وجه تصدی آن بروی9 ضروری ~~گشت. ~~اول آن که چون به حکم حکمت فحوای آیت (إن الله یفعل ما یشاء 10 و آیت (إن الله ~~یحکم ما یرید*11 حق سبحانه و تعالی هر شخصی را استعدادی و هدایتی12 مناسب ~~حال او داده12 چنانچه می فرماید که (الذی أغطی کل شیء خلقه»12 و دیگر که (والذی PageV01P101 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0102.png) ~~قدر فهدی »1 و روز به روز بل ساعة فساعة نتیجهآ آن بر وجهی دیگر2 به ظهور پیوندد و ~~آخرالامر آنچه مقتضای3 آن استعداد باشد ظاهر شود و ممکن نباشد که خاصیت آن ~~مهمل ماند: چه، عبث و ms098 اهمال لازم آید و این معنی در خلق باری سبحانه و تعالی جایز ~~نیست چنان که4 می فرماید که5 ( وما خلفنا السموات والأرض وما بینهما لاعبین. ما ~~خلقناهما إلا بالحق ولکن أکثرهم لا یعلمون »6؛ و هرکس که گمان برد و7 ظن او چنان افتد ~~که عبث و ابطال در آفرینش و حکم حق عز شأنه جایز است خود را در سلک اهل کفر ~~آورده باشد؛ چه، او تعالی و تقدس فرموده که (وما خلقنا السماء والأرض وما بینهما باطلا ~~ذلک ظن الذین کفروا فوئل للذین کفروا من النار8. و چون این ضعیف را به حسب9 ~~فحوای آیت (ویؤت کل ذی فضل فضله»10 بر مقتضای آنچه فرموده که (وإن الفضل بید ~~الله یؤتیه من یشاء11 استعداد گونهای از این معنی کرامت کرده بود، هر آینه به هر وقت ~~چیزی از این معنی در خاطر او میآمد و از ضمیرش سر بر میزد و12 بی اختیار کلمهای ~~چند معنوی بر13 سبیل حکایت بر14 زبان او می رفت به نوعی که اهل حکمت و معرفت ~~از آن تعجب می نمودند و پسندیده می داشتند و او را بر تصنیف تحریض میکردند. ~~و دیگر آن که چون شخصی را در اصل فطرت استعداد15 امری بوده باشد و مانعی ~~نه16 که اثر آن به اظهار بتوان17 رسانید، مالاکلام اسباب ظهور آن چنانچه رسول ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که «اذا اراد الله امرا18 هیأ اسبابه» آماده و مهیا گردد19؛ و ~~معظم ترین سببی از اسباب بعد از کرامت استعداد آن بود20 که رسول را علیه الصلوة ~~والسلام در واقعهای21 دید چنانچه ذکر آن بشرح22 در رسالهآ فضل الله که در این کتاب که PageV01P102 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0103.png) ~~موسوم است به لطایف رشیدی مدرج است آمده بر وجهی که صورت آن رویای صادقه ~~اقتضای اشتغال بدین امر میکرد؛ و در صدق و صحت آن رؤیا به موجبی که نبی علیه ~~افضل الصلوات و اکمل التحیات فرموده «من رآنی فقد ms099 رآنی حقا فان الشیطان لایتمتل بی»1 ~~شکی و شبهتی نمانده. اگر کیفیت آن خواهند که معلوم کنند از آنجا مطالعه باید کرد. # دیگر آن که چون همواره ملازم بندگی حضرت پادشاه اسلام سلطان سلاطین ایام2 ~~مالک رقاب انام خلدالله سلطانه و اعلی شأنه3 میبود و او به هر وقت تقریر معانی دقیق ~~می فرمود و سؤالات عمیق میکرد به خوبتر وجهی، چنانچه گفتهاند: کلام الملوک ~~ملوکالکلام، و این ضعیف را به جواب آن قیام4 میبایست نمود و نفس کامل5 او به نکتهآ ~~اشارته حکم و طاعته غنم اثر میکرد6، صمیم ضمیر این ضعیف از پرتو خورشید انور ~~خاطر اشرفش منور میشد و داعیهآ آن که در حقایق و دقایق8 معانی اشیاء فکری کند و ~~سخنی اندیشد پدید9 آمد. و نیز به هر وقت بر10 لفظ اشرف پادشاهانه می رفت به سبیل ~~خطاب با این ضعیف که میباید که در این معانی دقیق که تقریر میکنی چیزی بنویسی و ~~کتابها بسازی، به موجبی که صورت این حال در دیباچهآ کتاب توضیحات از مصنفات این ~~ضعیف بشرح و بسط گفته. و آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده11 که «قیدوا العلم ~~بالکتابة»12 اشارت بدین معنی است. # چون معانی مذکوره این ضعیف را بر تصنیف باعث و محرض گشت، و بر13 حسب ~~الامور مرهونة باوقاتها14 وقت ظهور آن امر که در مشیت ازلی و ارادت لم یزلی مقدر بوده ~~دررسید، به واسطه اشارت پادشاهانه؛ PageV01P103 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0104.png) ~~کلی3 ساختن و کفایت مهمات دیوانی فراغتی مییافت در هر معنی کلمهای مینوشت و ~~تقریری در سلک تحریر می آورد؛ و با آن که بر سخنان خویش بقدر وثوقی داشت و ~~میدانست که هیچ سخن از سر گزاف4 و نادانسته نگفته، اما خاطرش اطمینان نمییافت ~~و دغدغهآ آن که نبادا که جایی سهوی کرده باشد یا خطایی لفظی یا معنوی گفته بادید5 ~~می آمد و زحمت میداد. تا وقتی که اکثر حکما و علمای عصر بعد از مطالعه ms100 و تأمل در ~~آن آن را مستحسن داشتند6. # چون حال بر این نمط بود، بر مقتضای7 آنچه گفتهاند که8 # [مصراع:] # چو دانا یسندد پسندیده شد # مزاحمت آن دغدغه از اطراف ضمیر مندفع گشت و شبهتی که بود مرتفع شد. ~~و9 به هر وقتی که بعضی از طلاب علم، از آن جهت که سخنان غریب و معانی بکر ~~بود که پیش از آن نشنیده بودند، بدان اعتراض مینمودند10 و ایرادی میکردند این ~~ضعیف به جواب مشغول شده آن شبهت از خواطر ایشان زایل میگردانید. و گاهی که ~~سؤال میکردند، اگر به یک نوبت که جواب میگفت اشتباه زایل نمیشد از طریق تکرار ~~و تفهیم به حکمت «کلموا الناس علی قدر عقولهم» به تقریری مناسب فهم هرکس غبار ~~شبهت از حواشی خواطر آن طایفه برمی داشت. و چون هیچ اشتباه نمیماند بضرورت ~~مسلم میداشتند. PageV01P104 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0105.png) # و این معنی نیز هم از مواهب و عطایای باری سبحانه و تعالی میداند درباره خویش: ~~(ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء». # و چون دید که بعضی افاضل علما و حکمای عصر بر بعضی از آن سخنان سؤال و ~~اعتراض کردند و آن را محل آن دانستند که شاید که در آن بحث کنند و بر آن اعتراض ~~نمایند [462] و روزگار خویش در سؤال و جواب و تدقیق و تحقیق آن مصروف دارند او ~~را اعتمادی بر سخنان خویش بادید2 آمد و وقوفی3 حاصل شد و یقین گشت که ایراد و ~~اعتراض بر سخن علما و حکمای حقیقی کنند نه بر سخن جهال و کسانی که در علم ~~پایهای نداشته باشند؛ جهت آن که هر سخن که نه از سر حقیقت و معرفت [گفته باشند]4، ~~حکما و علما5 آن را در آن محل ندانند که بر آن اعتراضی و ایرادی6 کنند یا7 به تحقیق ~~معانی و تدقیق نکتههای آن مشغول شوند. # و چون به اسباب مذکوره در آن معنی که احیانا کلمهای معنوی گوید و چیزی ms101 نویسد و ~~تصنیفی کند شروعی8 نمود و محل و پایهآ سخنان خود میدانست، واجب دید فصلی ~~مشتمل بر آن که باعث و محرض او براین معنی چه بوده نوشتن و کلمهای چند معنوی9 بر ~~آن که اگر کسی بر آن اعتراض کند و این ضعیف حاضر نباشد که جواب گوید اشکال او از ~~چه جهت بوده10 باشد و آن کس را که شبهتی در خاطر راه یافته چگونه مرتفع گردد، در قلم ~~آوردن. ~~و چون اسباب شروع در این امر تقریر کرد و روشن گردانید11 که محرض او در این ~~باب چه بوده، اکنون به بیان آن که اعتراضی که هرکس بر آن کنند12 از چه و از کجا افتاده ~~باشد و آن دغدغه چگونه مرتفع توان گردانید13 مشغول شود. PageV01P105 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0106.png) ~~میگوید: هرچند سهو و خطا بر باری عز شأنه و انبیای مرسل او جایز نیست و1 دیگر ~~خلایق از آن معرا و مبرا2 نتوانند بود، اما بباید دانست که هرکس که سخنی معنوی گفته ~~باشد و تصوری حقیقی کرده، خواه آن که مبنی3 بر سخن دیگران گفته باشد و از آنجا ~~استفادت نموده و نقل کرده و خواه آن که از نتیجهآ طبع خود در عبارت آورده باشد، یقین ~~که تا او را معنیای4 روی ننموده و لطیفهای در خاطر نیامده و در آن تاملی بلیغ ننموده ~~هرآینه نگفته باشد و ننوشته. ~~و چون حال بر این نمط بود5 هرکس که تصنیف کسی را در مطالعه آورد باید که در آن ~~نیک فکر و تأمل کند؛ چه، شاید بود که مطالعه کننده با سر سخن مصنف و معنیای6 که ~~او را روی نموده باشد نیفتد و اگر بعد از تأمل او را شبهتی در خاطر پدید آید رجوع با ~~مصنف کند و کشف آن معانی از وی طلب دارد. و اگر مصنف در حیات نباشد باز در آن ~~تأملی شافی نماید و فکری بلیغ کند تا باشد که ms102 او را حقیقت آن معلوم گردد. و اگر او را به ~~میچ وجه معلوم نشود رجوع با شخصی کند که در علم مرتبهآ او2 بالای8 مرتبهآ وی ~~باشد، و از او استفاده9 نموده اشکال خویش حل گرداند تا او را بر آن اعتراض اقدام ~~نباید نمود. چه، شاید بود که آن اعتراض موجب خجالت او شود از آن جهت که دیگری ~~بیاید و راه با سر آن معنی برد و جواب اعتراض او بگوید و غلطی که او را افتاده باشد ~~ظاهر کند. خصوصا چون مقرر10 و معین است که سخنان دقیق و معانی عمیق فهم کردن ~~کار هرکس نیست و ذهن اکتر مردم از ادراک آن عاجز و قاصر باشد. # و نیز معانی دقیق را در سلک عبارت کشیدن و نتایج طبع را کسوت الفاظ پوشانیدن بر ~~وجهی که از مطالعه آن مطلوب حاصل آید کاری مشکل است؛ چه، هر معنی11 را که در ~~سلک عبارت کشند یا آن باشد که الفاظ آن رکیک بود، و با آن که معطی معنی بود، از PageV01P106 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0107.png) ~~رکاکت الفاظ1 معنی دشوار فهم توان کرد؛ یا آن که الفاظ منغلق2 و ترکیب آن بغایت ~~مصنوع و فصیح3 باشد و معطی معنی بود، لکن4 از غایت انغلاق5 و جزالت6 و متانت2 ~~الفاظ، معانی آن به فهم هرکس نرسد. یا آن که لفظ8 در حد و سط افتاده باشد، و هرچند ~~قریب الفهم بود اما9 از دقت معنی بر ادراک حقیقت آن قادر نتوانند10 شد. یا آن که الفاظ ~~عظیم موجز و مختصر بود و معانی بسیار در ضمن آن مندرج11 چنان که آن سخان را ~~شارحی باید که شرحی بسازد و راه به مردم نماید تا بعد از آن تمامت معانی آن فهم توان ~~کرد، و از غایت ایجاز لفظ و کثرت معنی با وجود شرح شارح و اشباعی که نموده باشد ~~غرض مصنف به دشخواری فهم توان کرد؛ مثل اشارات بوعلی در ms103 حکمت و فصول بقراط ~~در طب و حاوی در فقه و کافیه در نحو و امثال این کتب در این علوم و دیگر کتب در دیگر ~~علوم. یا آن باشد که به واسطهآ آن که ایشان را التفاتی به الفاظ نباشد بلکه نظر ایشان بکلی ~~بر معنی بود و با ترتیب ترکیب الفاظ نیفتد، سخن ایشان به فهم هرکس نرسد؛ مانند کلام ~~بعضی اولیا و علما و مشایخ بزرگ، و معانی بسیار در ضمن آن مندرج باشد و بعضی ~~مردم با آن که معتقد ایشان میباشند بر آن کلام انکار میکنند و12 میگویند تمام نیست # و اگر چنان که مصنف خود بر ترکیب الفاظ قادر نباشد و در ترکیب او خللی افتا ~~ادراک معنی سخنان او بدان واسطه مشکلتر توان کرد13. مع هذا میبینیم که جماعتی ~~که14 بر ترکیب الفاظ قدرتی تمام15 داشتهاند و دارند و به اتفاق جمهور افاضل سخنان ~~ایشان بهترین و فصیح ترین سخنان دیگران است، منغلقتر و بعید الفهم تر است؛ چنان که ~~تمامت16 مکتوباتی که مترسلان و منشیان افاضل نوشتهاند از هزار کس یک کس، چنانچه ~~حق آن است، فهم نتواند کرد. PageV01P107 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0108.png) # و همچنین میبینیم که سخن شیخ رنیس و دیگر حکما و علمای1 بزرگ جهت آن که ~~بغایت منغلق و موجز است، به موجبی که گفته شد، بد شخواری فهم توان کرد و بی آن که ~~مدرسی درس آن میگوید هیچ مبتدی و متعلم از آن فایدهای نمیتواند یافت. # و قسمی دیگر از اقسام کلام آن که الفاظ متین قریب الفهم باشد و معنی مستقیم و ~~روشن؛ مانند2 بعضی احادیث نبوی و اخبار مصطفوی علی قائلها الصلوة والسلام. واین ~~قسم نادر میافتد. ~~و آنچه سخنان علمای محقق و حکمای مدقق را به مدرسی احتیاج میافتد و هیچ ~~کس بی آن که پیش استادی بخواند و بحث کند بر حقیقت آن اطلاع نتواند یافت مبنی بر ~~این معنی است. و3 اگرنه به و ms104 اسطهآ این اسباب بودی که ذکر رفت خود اصلا به مدرس و ~~درس احتیاج نبودی. ~~پس اگر کسی سخنی4 دقیق فهم نکند نه از آن جهت باشد که مصنف از معرفت و ~~حقیقت معانی قاصر بوده باشد؛ بلکه عدم فهم او از آن جهت بوده که مطالعه کننده5 ~~چنانچه گفتهاند که؛ # و النجم یستصغر الآبصار صورته و الذنب للطرف لاللنجم فی الصغر # از ادراک معنی عاجز بود؛ ~~یا به سببی از اسباب مذکوره که در باب ترکیب الفاظ گفته شد مانعی بادید آمده باشد ~~و موجب اشکال متعلمان و مطالعه کنندگان گشته. ~~یا از آن جهت باشد که معترض حاسد بود و اگر نیز معنی فهم کند به حکم خالف ~~تذکر8 [گرد اعتراضات]9 ناموجه گردد و خواهد که سؤالی چند برانگیزد، و از آن غافل PageV01P108 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0109.png) ~~مانده باشد که ناگاه بر مقتضی آنچه گفتهاند که: من حفر بیرا لاخیه وقع فیه1. مسأله ~~معکوس شود و دیگری جواب سخنان او بگوید و او را به جهل و تصور خطا موسوم ~~گرداند. چه، اگر معترض منصف2 باشد، بلکه3 اگر نیز در صورتی اشتباهی روی نماید به ~~تاویل و شرح آن مشغول گردد. # و دلیلی روشن بر این معنی آن است که ما میبینیم که حکیمی و عالمی سخنی گفته ~~است و بعد از وی حکیمی و عالمی دیگر بر سخن او اعتراض کرده و بعد از آن حکیمی ~~دیگر آمده است و جواب سخن حکیم پیشین گفته؛ چنانچه مولانا اعظم علامة العالم ~~خواجه امام فخرالدین الرازی رحمة الله علیه بر اکثر سخنان شیخ رئیس اعتراض کرده ~~است، و بعد از آن مولانای اعظم4 سلطان الحکماء المحققین افضل(5 المتأخرین ~~نصیر الدین الطو سی اطاب الله مثواه و جعل الجنة مأواه7 آمده وجواب سخنان خواجه ~~امام گفته. # پس چون اتفاق میافتد که حکمای بزرگ در سخنان حکمای ماتقدم به غلط ~~میافتند8 و فهم نمیتوانند کرد و بر آن اعتراضات میکنند، به طریق آولی ms105 که جماعت ~~متعلمان و مبتدیان نیز سخن دقیق9 عمیق10 فهم نتوانند کرد و به غلط افتند. ~~و در آن شک نیست که فوایدی که دیگر حکما و علما گفته باشند و نوشته11، آن را ~~جمع کردن و کسوت عبارتی دیگر پوشانیدن و در سلک مؤلفات و مصنفات خود آوردن، ~~و اگرچه آن فواند از کلیات و معظمات باشد، آسانتر از آن بود که فایدهای و لطیفهای ~~غریب از خاصهآ طبع خود، که آن را بکر فکر گویند، در هر باب اختراع کنند. فکیف ~~چون آن فایده که مخترع طبع شخص باشد از معظمات و کلیات امور و حقایق و دقایق ~~معانی بود. # و آن کسان را که سخن دیگران جمع کنند مؤلف خوانند؛ و آنان که از طبع خود ~~اختراع کنند ایشان را مصنف خوانند. PageV01P109 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0110.png) ~~و بر خواطر [عواطر]1 عقلا و حکما و علمای اولواالالباب پوشیده نماند که کلمات این ~~ضعیف خواه جلیل و خواه حقیر در کتب و مصنفات دیگران که جمع کردهاند نیامده ~~است و امثال و معانی که او اندیشیده و انگیخته در سلک تألیفات ایشان منخرط2 نیست، ~~بلکه تمامت مخترع و نتیجهآ طبع و بکر فکر او است. # و هرچند دانایان و زیرکان هر سخن که بشنوند یا بخوانند و معقول باشد در حال ~~بدانند و فهم کنند و در ضمیر ایشان تا به حدی3 بنشیند و پیش ایشان مبین2 باشد که ~~پندارند که آن خود دانستهاند، و به هر حال که باشد دانستن آن بعد از شنیدن یا خواندن ~~بر ایشان [463] آسان گردد، لکن5 باید که از رعایت حق آنچه گفتهاند که الفضل للمتقدم ~~غافل نباشند، و مقرر و گویندهآ آن6 را انصاف بدهند؛ چه بالحقیقة زرگری7 که کاری ~~مشکل است و آموختن آن8 آسان شده تصور باید کرد که واضع آن صنعت را چه مایه ~~قوت استعداد و ذهن در کار بوده تا هر آلتی را9 از آلات زرگری بادید10 کرده باشد. ms106 # و هرچند که11 صنعت زرگری چنین مشکل بوده و اکنون نیز که آن را میآموزند، ~~استادی در آن فن چنانچه ماهر باشد12 و در آن متصرف شود13 تا صاحب طبعی لطیف ~~طبع نباشد او را این معنی دست ندهد و آن مهارت میسر نگردد. ~~و با وجود این معنی استادی ماهر هم نادر میافتد و هرکس را دست نمیدهد و به ~~روزگار دراز حاصل میتوان کرد14 عجب نمیدارند؛ لیکن اگر شخصی اندک صنعتی که به ~~یک لحظه توان آموخت و هیچ استادی آن را ندیده و نشنیده باشد از طبع خود استخراج ~~کند عجب دارند؛ نه15 از آن جهت که آن صنعت فینفس الامر مشکل تر از زرگری باشد، ~~بل از آن جهت «که چون صنعت زرگری پیش تر زیرکان و ضع کردهاند»16 و آلات آن معد PageV01P110 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0111.png) ~~و مرتب و معین گردانیده آموختن آن و تصرف کردن در آن به دلالت استاد متقدم و ~~نمودار و ترتیب آلات هرآینه آسانتر باشد. # و صنعتی و آلتی1 مختصر که نبوده باشد ناگاه شخصی از طبع خود استنباط کند. ~~چون همه استادان دانند که آن صنعت و آلت نبوده و او2 از طبع خود استخراج کرده ~~معتقد او گردند و دانند که او را قوت طبع آن هست که چیزی تصنیف میتواند کرد با ~~آن که آموختن آن به یک لحظه دست دهد. فکیف اگر کسی از طبع خود صنعتی بادید3 ~~کند که مشکلتر و شریفتر از زرگری باشد، هر آینه آن عظیم تر و بهتر تواند بود. # و اگرچه چون4 زیرکان در آن نظر کنند زود با سررشتهآ آن افتند و بیاموزند؛ لکن5 ~~آموزاننده و مخترع و مصنف آن را معظمتر و معتبرتر نهند و او را معلم واستاد خود ~~خوانند و آن علم بدو منسوب گردانند و از روی انصاف گویند و دانند که آن فضیلت از او ~~ظاهر شده نه از غیر او6 و در آن صنعت به ms107 حسب الفضل للمتقدم فضل و تقدم او ~~مسلم دارند. ~~و چون این معانی مقررگشت بباید دانست که هرکس که تصنیفی کرده باشد و سخنی ~~معنوی گفته، بی آن که در آن نیکو تامل نموده باشد و معنی پاکیزه اندیشیده بر آن تصنیف ~~و تقریر اقدام ننموده باشد7. و هیچ مصنف8 از سر گزاف تصنیفی نکرده؛ و آنچه کسی بر ~~آن اعتراض کند هرچند شاید بود9 که مصنف را سهوی افتاده باشد، اما این نیز شاید که ~~مطالعه کننده، بواسطهآ اسباب که در ماقبل در باب ترکیب الفاظ و اقسام آن و معانی ~~مذکوره گفته آمد10، از معنی دقیق که مصنف اندیشیده غافل مانده باشد و با سر آن ~~نیفتاده [باشد]11. PageV01P111 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0112.png) ~~پس یقین بباید دانست که این ضعیف نیز1 آنچه گفته باشد و نوشته شاید بود که از سر ~~فکر و اندیشه گفته و نوشته باشد؛ و اگر کسی بر آن اعتراض کند یمکن که اعتراض او بنا ~~براین معنی2 باشد که ذکر رفت نه آن که این ضعیف خطایی گفته یا نوشته باشد، ~~بتحصیص چون هم در عهد او اکابر علما و حکمای عصر به موجبی که شرح داده شد بر ~~آن اعتراضات کردهاند و او جواب گفته است و ایشان مسلم داشته. # بنا بر این مقدمات و سوابق از خدمت3 حکما و علمای اولواالالباب از4 هر عصری بل ~~از تمامت مطالعه کنندگان مصنفات خویش توقع چنان دارد که اگر وقتی در غیبت او ~~مصنفات او مطالعه فرمایند و در معنییی5 از معانی اشکالی و شبهتی روی نماید6 از ~~راه انصاف در آن تأمل کنند، و اگر بعد از تأمل بر حقیقت معنی آن اطلاع نیابند7 به حکم ~~اشارت حضرت رسالت که «أطلبوا العلم ولو بالصین» از دیگری که مرتبهآ علم او بر ~~مقتضای آیت (وفوق کل ذی علم علیم) برتر از مراتب علوم ایشان باشد سؤال فرمایند ~~و طلب بیان آن کنند تا باشد که مقصود و ms108 مطلوب به حصول پیوندد. # و اگر این معنی دست ندهد خلل آن مطلقا بر قصور معنی این ضعیف حمل نکنند9: ~~چه، شاید که آن خلل از اسباب مذکوره که در تقسیم ترکیب الفاظ10 ذکر رفت افتاده باشد. ~~و چون چنین باشد نباید که البته بر قصور معانی این ضعیف حمل کنند؛ و بر ایشان واجب ~~نگردد که بر این معنی اقدام نمایند؛ چه، اگر چنین کنند در ضمن آن دو خلل باشد؛ یکی ~~آن که ایشان را اثمی حاصل شود بواسط سوءالظنی11 باطل، که حق سبحانه و تعالی ~~مؤمنان را می فرماید که از آن اجتناب کنید و دور باشید در این آیت که (یا ایها الذین آمنوا ~~اجتنبوا کتیرا من الظن إن بغض الظن إثم )12، و دیگر جای میفرماید که (إن یتبعون إل الظن ~~وإن الظن لا یغنی من الحق شیتا )3. و رسول علیه افضل الصلوات واکمل التحیات به PageV01P112 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0113.png) ~~صیغه1آ تحذیر میفرماید که ایاکم2 و الظن فإنه أکذب الحدیث»؛ و دیگر آن که از معانی ~~[دقیق که این ضعیف]3 گفته باشد غافل مانند. ~~شافی از قصور آلت فهم و فتور اسباب ادراک به حکم آنچه گفتهاند که5: # وکم من عائب قولا صحیحاوآفته من الفهم السقیم ~~اعتراضات ناموجه آغاز کند7 و با خدمت علما و حکمای عصر خویش رجوع ناکرده ~~بر این ضعیف تشنیعی زند8 چون این ضعیف حاضر نباشد و بعد از او آن سؤال کند و به ~~زبان خود جواب او نتواند گفت، جواب او این دو بیت باشد که شاگردی از شاگردان امام ~~ربانی غزالی رحمة الله علیه9 در جواب شخصی که بر او اعتراض میکرد گفته است؛ # شعر: ~~میدان11 چو شد از سرور مردان خالی گویی به مراد دل همی زن حالی ~~بر حجت مرده اعتراضی میکن کز گور جواب کی13 دهد غزالی ~~با آن که جواب او به این ابیات از پیش گفته و میگوید از آن تشنیع و اعتراض شکسته ~~خاطر نمی ms109 شود. چه، چون بعد از امام حجةالحق غزالی علیه الرحمة والرضوان به حضور ~~شاگردان او اعتراضات ناموجه کردهاند و تلامذهآ او را قدرت نبوده که آن معترضان را به ~~بحث الزام کند و از بیچارگی، یا از آن جهت که نزد عقلا ستیزه مستحسن و پسندیده PageV01P113 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0114.png) ~~نیست، در جواب ایشان بر این رباعی اختصار کردهاند و ترک مجادله گرفته، و قول امام ~~اسلام، مقتدای انام، شافعی علیه البشری والرضوان والروح والریحان که1: # اذا کنت ذا علم و ماراک جاعل فآعرض ففی ترک الجواب جواب2 # کاربند3 شدهاند. اگر بر این ضعیف نیز اعتراضی ناموجه کنند و بر آن اصرار نمایند ~~تفاوتی نکند؛ و مع هذا بر تقدیر [آن که]2 در بعضی سخنان این ضعیف به حکم من کثر ~~کلامه کثر سقطه5 تقریری چند یافت شود که ایشان پندارند که نامفهوم است، و ~~فی الحقیقة مفهوم باشد، آن را اعتبار6 نباید کرد و نظر بر معنییی چند باید انداخت که ~~به فهم هرکس رسیده و محقق گشته که پیش از این آن معانی در کتب و مصنفات دیگران ~~ندیده باشند و نخوانده و نشنیده. # چه، اگر در میان سخنان کسی یک سخن معنوی نیکو یافت شود و نکته دقیق و معنی ~~عمیق که پیش از آن هیچ کس با سر رشتهآ آن نیفتاده باشد7 شخصی را در خاطر آمده8 و ~~بکر فکر او را روی نموده بود و از جمله چندین هزار علما و افاضل و حکمای گذشته آن ~~شخص به استنباط آن معانی مخصوص و ممتاز باشد، معتبر باید داشت، و بباید دانست ~~که چنانچه9 گفتهاند # ناصل دریا نه همه در بودیک هنر از طبع کسی پر بود ~~و آن کس را بدان 11 سخن احترام باید کرد؛ و اگر فی المثل صد سخن12 ناموجه نیزگفته ~~باشد نظر بر آن یک سخن معنوی باید داشت و بدان مؤاخذت نباید کرد؛ چنانچه عزیزی ~~گفته است؛ PageV01P114 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0115.png) # یک یک هنرم ms110 بین و گنه دهده بخش جرمی که نرفت حسبة لله بخش # کم أخ مخوطة اخلاقهاصفیته2 الؤد لخلق مرتضی # آخر مثلی مشهور است که چندین گیاه به سبب یک خوشهآ گندم آب خورد و هزار ~~خار به طفیل یک غنچه گل به کنار چمن پرورش یابد. # و حکایاتی3 که از جماعتی4 اهل دل که جهال ایشان را به طعن سنان لسان مطعون ~~گردانیده بودند منقول است نیک مناسب حال افتاده؛ مانند آنچه از شیخ بزرگوار سعدی ~~الشیرازی5 رحمة الله علیه منقول است که وقتی او را گفتند6 که در میان سخنان7 تو جای ~~جای سخنان رکیک نامرتب یافت می شود و آن از جمله معایب است؛ و او به جواب گفته ~~که اشعار من زیادت از پنجاه هزار بیت باشد؛ از آن جمله هزار بیت رکیک در حساب ~~نباید آورد، و اگر زیادت خواهند دو هزار و اگر زیادت خواهند ده هزار، و اگر زیادت ~~خواهند بیست هزار تا سی هزار و چهل هزار از آن [464] وضع باید کرد8 و نظر بر آن ده ~~هزار یا بیست هزار پسندیده داشتن و چنان انگاشتن که آنچه نامرتب است خود نگفتیم. # و همچنین9 آنچه از حکیم محقق سنایی علیه الرحمة والغفران منقول است که وقتی با ~~وی گفتند که سخنان تو از صد کس یک کس فهم نمیکند، و او به جواب گفته که مرا از ~~میانهآ آن صد کس سخن با آن یک کس است که فهم میکند و نظر من در سخن گفتن براو ~~است نه بر دیگران که فهم نمی کنند. PageV01P115 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0116.png) ~~و همچنین آن حکایت که از سنایی نقل کردهاند که با وی گفتند1 که شعرا شعر ترا به ~~چهار دانگ مینهند و میگویند که از روی شاعری دیناری نیست، و او به جواب گفته که ~~ایشان آخر شعر مرا به چهار دانگ مینهند و به قول ایشان از راه شاعری چهار دانگ ~~هست؛ من اشعار ایشان2 از ms111 روی حقیقت به هیچ نمینهم و میگویم که پیش من هیچ وزن ~~و اعتبار ندارد. ~~و همچنین آنچه از حکیم بزرگوار خاقانی طاب تراه منقول است که او را گفتند که ~~سخنان تو بر سه قسم است: # یکی آن که هم خود فهم میکنی و هم مردم. # و قسمی دیگر آن که خود فهم میکنی و مردم فهم نمیکنند. # و سیم قسم آن که2 نه خود فهم میکنی و نه مردم. # و او به جواب گفته که آنچه من خود فهم میکنم و مردم نیز فهم میکنند فایده آن عام ~~شد حو مردم از آن بهره مند گردند و این معنی خود امری روشن است »2. اما، آنچه من ~~فهم میکنم و دیگران فهم نمیکنند، گیرم که دیگران را از آن فایده نباشد، مرا باری که ~~فهم میکنم فایده خواهد بود. و چون مرا از آن فایده حاصل شد5 هر آینه موجب کمالی ~~تواند بود ونتوان گفت که سخن بی فایدهآ ناموجه6 است. # اما آنچه میگویند که من خود فهم نمیکنم و دیگران فهم نمی کنند؛ این معنی ~~که دیگران فهم نمیکنند شاید بود، اما آنچه میگویند7 که من خود فهم نمیکنم از ~~کجا ایشان8 را معلوم شده باشد9. و نیز بر تقدیر10 آن که من خود فهم نمی کنم ناگفته ~~باید انگاشت. # این حکایات11 مثال حال ما و مناسب این قضیه است؛ و این ضعیف نیزبا معارضان و ~~معترضان سخن خویش اگر بر معانده12آ بی توجیه اصرار نمایند13 همین میگوید که ایشان PageV01P116 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0117.png) ~~گفتهاند1: و2 با وجود اینهمه آخر سخنان این ضعیف آنچه نتیجه طبع او است و بدو ~~منسوب تمامت بکر فکر او است و قطعا هیچ کس را در آن با او مشارکتی نیست، و ار ~~اقاویل حکما و علما[ی] سلف هیچ سخن برنگرفته و منحول نکرده است؛ و آنچه گفته از ~~خاطر خویش برانگیخته و گرد مصنفات و مصطلحات دیگران نگشته، چنان که3 حکیم ~~انوری، طاب ms112 مثواه، گفته است: # شعر4: # در بوستان گفته من گرچه جایجای # با سرو و یاسمن5 مثلا سیر و راسن است6 ~~در حیز زمانه شتر گربهها بسی است # گیتی نه یک طبیعت و گردون نه یک فن است ~~باری مراست شعر من از هر صفت که هست # گر نامرتب است وگر7 نامدون است # کس دانم از اکابر گردن کشان فضل # کورا صریح خون دو دیوان به گردن است ~~و مع هذا اگر معارضی این نصایح قبول نکند و ترک آن اعتراضات ناموجه نگیرد این ~~ضعیف از آن متغیر و متألم نخواهد شد؛ چه، محقق است که حساد و اعدا و معارض8 ~~پادشاهان و اکابر و مشاهیر و اهل اعتبار و علما و حکماای] نامدار را9 باشند، و مردم ~~زیرحال10 را به واسطه خمول11 ذکر حاسد و معارض کمتر تواند بود؛ PageV01P117 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0118.png) # لقد زادنی حبا لنفسی إننی بغیض الی کل امری غیر طانل # و انی شقی باللئام و لاتری شقیا بهم الآکریم الشمایل ~~اما آنچه3 میگویند که مادر اسکندر اسکندر را دعا کرده که صبحک الله جایعا محسودا ~~مقوی این معنی است. ~~و همچنین تمامت اهل عالم بر آن متفقاند که هیچ کس را معارض و حسود چندان ~~نبودهاند که انبیا را علیهم السلام4 و از زمره انبیا رسول را5، علیه افضل الصلوات و اکمل ~~التحیات، بواسطه آن که خاتم النبیین است و از تمامت انبیا و جمیع خلایق به مرتبه بالاترو ~~بزرگوارتر6 است، او را بیشتر بوده تا غایتی که او را به ساحری و شاعری7 و دیگر ~~صفات، که اطلاق آن بر او روا نیست، نسبت کردهاند. و چندین کس برخاستهاند و به ~~معارضه قرآن و کلام الله که کتاب او است و بر او منزل گشته مشغول شدهاند مثل ابوالعلا ~~معری8 که از مشاهیر بلغا و فصحای عرب بوده؛ تمامت هم در دنیا خانآب و خاسرگشته ~~و در عقبی در دوزخ جاویده مانده. # و این معنی که حساد و ms113 اعدا و معارض و معترض اکابر و معتبران را باشند، و هرکس ~~که بزرگتر دشمن و معارض او بزرگتر و بیشتر، به جایی رسیده است که هیچ کس را ~~چندان دشمن نباشد که حق تعالی را و بر هیچ کس چندان اعتراض نکردهاند و نکنند که ~~بروی (سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا)9. حال مشرکان و کفار و بت پرستان که ~~سنگی یا صورتی را می پرستند و بر باری تعالی10 ترجیح مینهند خود مگیر. PageV01P118 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0119.png) # و اکثر طوایف که در زمرهآ اهل اسلاماند و دعوی ایمان می کنند آنند1 که همواره بدو2 ~~تعالی و تقدس اعتراض مینمایند؛ مثل آن که اگر اندک زحمتی به ایشان می رسد یاآ به ~~هر وقتی که کسی4 را صداعی یا المی دیگر پدید میآید در حال سخنی5 آغاز کنند و ~~گویند که متضمن اعتراض باشد و بدان6 تقدیر7 راضی نباشند و شکایت صریح کنند: و ~~هیچ کس بدانچه او را داده باشد و بدان تقدیر راضی نباشند8 خواه پادشاه و خواه گدا9 و ~~تمامت متشکی باشند10. و آنچه حق تعالی فرموده که (ان الإنسان لربه لکنود وانه علی ذلک ~~لثهید114 و دیگر که ( إن الإنسان خلق هلوعا إذا مسه الشر جزوعا12 و دیگر که (إن ~~النسان لکفور 134 اشارت بدین معنی است؛ و طلب زیادت کنند. # و اکثراهل عالم آن باشند که چون به یکدیگر رسند و از14 احوال یکدیگر تفحص کند ~~به شکایت روزگار و مذمت دنیا مشغول گردند. و این معنی در اشعار بزرگان دین و ~~غیرهم بسیار آمده به هر باب در هر حال15؛ خواه به طریق حقیقت و بیان صورت حال، ~~چنانچه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه16 فرموده که: ~~النفسر تبکی18 علی الدنیا و قد علمت إن السلامة فیها ترک ما فیها ~~و امام همام20 علیه الرحمة21 گفته: PageV01P119 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0120.png) # فمن یذق الدنیا فإنی طعمتها2 و سیق الینا عذبها وعذانبنا # فلم آرها إلاغرورا و باطلا ms114 کما لاح فی ظهر الفلاة سرابنا2 ~~و خواه به طریق مجاز، چنان که عادت اهل روزگار است و در اکثر دواوین یافت شود، ~~مانند آن که حکیم انوری گفته؛ ~~ای مسلمانان فغان از دست8 چرخ چنبری وز نفاق تیر و سیر ماه و قصد مشتری # دایم ز جفاهای فلک غمگینم باگردش روزگار دون در کینم # عقلی نه که از سر همه برخیزم جهلی نه که فارغ ز همه بنشینم ~~و آنچه محققان گفتهاند که شکایت روزگار جایز نیست منبی10 است برین معنی که ~~شکایت روزگار بحقیقت شکایت است از حضرت پروردگار عز شأنه؛ و آنچه رسول ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که 11 «لاتسبوا الدهر فان الله هو الدهر»12 مصدق این معنی است. PageV01P120 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0121.png) ~~علیالجمله چون به موجبی که گفته شد1 معارض و حسود اکابر و اهل اعتبار را ~~باشد، و این معنی تا به حدی رسیده که بر هیچ کس چندان اعتراض نکنند که بر حق ~~سبحانه و تعالی و انبیای او علیهم السلام، پس اگر بدین2 ضعیف اعتراض 2 کنند عجب ~~نباید داشت4 از آن جهت که در خدا5 و رسول طعن کردهاند، چنانچه6 شاعر گوید: # قد قیل ان الاله ذو ولد و قیل ان الرسول قد کهنا # لم یلم الله من7 معارضة8 الخلق9 و لا رسله فکیف آنا10 ~~بل این ضعیف به حکم مقدمات مذکوره از اعتراضات طوایف منت پذیر باشد و آن را ~~شرف روزگار و موجب اعتبار خود داند نه سبب نقص؛ و از این جهت گفتهاند؛ # و إذا آراد الله نشر فضیلة طویت آتاح لها لسان حسود16 PageV01P121 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0122.png) ~~و این ضعیف از آنچه زیرکی یا عالمی یا کاملی از سر فکر و دانش سؤالی یا ایرادی ~~کند نرنجد و به هیچ نوع1 تنکر2 در خاطر نیارد، بلکه منت دارد به موجبی که یاد کرد. ~~از آن جهت که در آن چند فایده متصور است: ~~یکی آن که اگر سهوی یا نسیانی رفته باشد ms115 بدان واسطه اصلاح پذیرد. ~~و دیگر آن که از سؤال و ایراد او3 معانی دیگر روی نماید. # و دیگر آن که اشتباهی که روی نموده باشد4، خواه به حق و خواه به باطل، چون بدان ~~سبب مرتفع گردد فایده و خیری تمام بوده باشد. # حو آنچه در دعوات مرویه آمده است که اللهم ارنا الحق حقا و ارنا الباطل باطلا5 مقوی ~~این6 است. و سخن حق اگر بر زبان معارض گذرد و اگر [بر زبان]7 [465] این ضعیف، ~~چون به هر دو صورت موجب فایده ای و فتوح -8 معنوی9 او10 تواند بود؛ هیچ فرق ننهد ~~و12 سعادت و توفیق خود شمرد. ~~و نیز با13 خود عهد کرده14 و معین و مقرر گردانیده که بزرگان و عالمان محقق را دوست ~~دارد و با ایشان =پیوند دلی و جانی ساخته »15 و16 ایشان را برادر اخروی خود داند. ~~و هرچند علما بعضی به عقل وکفایت و حکمت و عرفان و زهد و ورع و تقوی ~~منسوب و مشهورتر باشند و مراتب کمالات این معانی مذکوره در ایشان متفاوت باشد ~~لیکن چون این عهد و قول در باب دوستی آن طایفه رفته هیچ یک از دایره آخوت ~~آخروی17 خارج نتوانند18 بود. اما، هرکدام از ایشان که در آن اقسام که ذکر رفت PageV01P122 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0123.png) ~~محظوظ ترباشد1 مودت و محبت این ضعیف با او بکمالتر باشد، خصوصا چون حکیم ~~و عارف و زاهد باشد2؛ خواه جماعتی که پیش از این ضعیف3 بودهاند2 و خواه طایفهای ~~که در زمان او هستند و خواه گروهی که بعد از او خواهند بود. اگر ایشان نیز این ضعیف ~~دو ستدار5 خود را به شرف قبول مخصوص فرمایند از لطف و کرم ایشان بدیع نباشد و ~~موجب سعادت او تواند بود بلکه: # شعر6: ~~از آن طرف نپذیرد کمالشان7 نقصان و زین طرف شرف روزگار ما باشد # و هرچند مدتی بود تا در خاطر می آمد که در این معنی ms116 چیزی بنویسد و عذر شروع ~~خویش در تصنیف ممهد گرداند [و سبب اشتغال خویش بدان تقریر کند و شمهای از ~~حال معارضان و موجب اعتراض ایشان در ضمن آن باز نماید]8؛ اما خاطر بر آن قرار ~~نمیگرفت و مهمل میگذاشت، تا وقتی که در خاطر آمد که اگر از این معنی رمزی در قلم ~~آرد و تقریر کند موجب فوائد همه9 باشد؛ چه، هر آنچه از این10 معنی بیان کند مناسب ~~حال عموم علمای مصنف باشد، خواه آنان که در ایام ماضی بودهاند و خواه طایفهای که ~~حالی هستند و خواه گروهی که در استقبال خواهند بود. و نیز ممکن است که معارضان را ~~مفید و سودمند باشد؛ جهت آن که چون بدانند11 که بی تأمل تمام و امعان نظر بلیغ بر ~~اعتراضات اقدام نمی شاید نمود، و اگر اقدام نمایند موجب خلل احوال ایشان خوامد ~~بود و یمکن که ناگاه مسأله معکوس و قضیه منکوس12 شود و به موجبی که در ماقبل گفته ~~شد به حکم من13 حفر لاخیه جبا وقع فیه مکبا14 به سمت نادانی و قصور ادراک موسوم ~~گردد، یقین حاصل که اگر عقلی و کفایتی داشته باشند15 از آن اجتناب نمایند و PageV01P123 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0124.png) ~~چندانچه1 توانند در معانی2 و دقایق3 حقایق کلام علما و حکما تأملی بلیغ کنند و از سر ~~نظر4 فکر صائب به جای آرند و هر تأویلی که ضروری باشد و توانند اندیشید بیندیشند. ~~و اگر فکر ایشان بدان نرسد از دیگری که از ایشان اعلم باشد سؤال کنند و خود را از ~~معرض جهالت و غباوت5 حو آن که ناگاه خطایی اندیشند و ایرادی بی توجیه و تصوری ~~باطل کنند خلاص دهند -6 تا موجب نجات و سبب سعادت دو جهانی گردد2. # باری عز و علا این ضعیف را و سایر مصنفان و کافهآ اهل اسلام بل عموم انام را هدایت ~~و سلوک طریق مستقیم کرامت کناد8 بمنه و جوده9. من یهدی ms117 الله فلا مضل له و من یضلله ~~فلا هادی له والحمد لله رب العالمین حوالصلوة علی نبیه والسلام علی من اتبع الهدی - :1. # حتعت الکتابة الفاتحه بعون الله سبحانه وتتلوها رسالة الدیباجه فی الصفحة الأخری- ~~سنه عشر والف. PageV01P124 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0126.png) ~~شکر گوییم1 خدای را جل جلاله که شکر مطلق، با شاکر بهم، خاص جهت خود و لایق ~~خویش آفرید. و مصدق این معنی خطابی است که با موسی علیه السلام فرمود که ~~(واصطنغیتک لنفسی »و3 دیگر فرمود که (والله خلقکم وما تعملون)2؛ چه، سزاوار شکر ~~او است. و نیز آن شکر را5، مناسب کرم عمیم خویش، جهت تمام مخلوقات آفرید تا ~~ایشان در عوض6 حقوق آفرینش او تعالی و تقدس آن شکر را به ادا میرسانند. چه، اگر ~~نه آن7 عطیه در حق ایشان کرامت فرمودی در ادای حقوق آلا و نعمای او به چه وسیلت ~~شروع توانستندی نمود؟ # و حکمت ایزدی در این معنی آن که تا هم نتیجهآ کرم و هم نتیجهآ عبودیت به ظهور ~~پیوسته باشد و در ضمن آن دو8 نتیجه عباد او را به حکم (من جاء بالحسنة فله عشر ~~أنثلها)9 کمال ترقی متصور گردد و موجب نجات ایشان شود و زندگی ابد یابند. و این PageV01P126 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0127.png) ~~زندگی ابد که به و سایط مذکوره حاصل شده باشد آفرینش و حیاتی1 ثانی باشد که ~~حیات و آفرینش اول به نسبت با آن عطیه2 حقیر و ناچیز تواند بود. # و هرچند نوع انسان3 را به حکم «ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبخر ~~ورزقناهم من الطبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»4 به مزیت در آن معانی5 و ~~مراتب مذکوره مخصوص و مشرف گردانیده6؛ اما، هیچ مخلوقی از فیض بی دریغ او ~~تعالی و تقدس محروم و محجوب نمانده و تمامت به زبان قال یا حال به ادای شکر ~~مواهب او مشغولاند، که7 « وإن من شیء إل یسبح بحمده ولکن لا تففهون تسبیحهم» # هر یک به زبان ms118 خود سبق را تسبیح همی کنند حق را # انان به زبان قال ناطق حیوان به زبان حال صادق # تسبیح نبات دان فزودن اقرار جماد چیست بودن # *** # ای مسبح تو را به لیل و نهار کوه در دشت و کاه در10 دیوار ~~و متمم و مقوی آن معانی11 آیت «وما خلقت الجن والإنس الا لیعبدون»12 تواند بود ~~تا به واسطهآ عبادت عبودیت عباد به ظهور13 تواند پیوست و هیچ مخلوقی از آن عبادت و ~~ادای شکر محروم نماند؛ و این معنی به قدر استعداد شامل هریک از ایشان گشته. و ~~ارادت باری تعالی به مقتضای14 کنت کنزا مخفیا فاردت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف15 ~~که در آفرینش مخلوقات بوده جهت آن است که تا16 در ضمن آن مجموع این معانی و ~~اغراض حاصل و مهیا و میسر17 گشته باشد و عموم مخلوقات بدان واسطه در اظهار و PageV01P127 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0128.png) ~~تعریف آن کنز مخفی مطلقا شروع نموده باشند، و مقصود آن ارادت حاصل آمده و فایده ~~وإن من شیء إلا یسبح بحمده»1 پیدا و هویداگشته. ~~و هر شکر که جهت غیری گویند، چون بحقیقت بنگرند هم جهت او و عاید با او2 ~~بوده باشد تعالی و تقدس، و غیر در میان نیست؛ هرچه هست همه او است، چنان که ~~شاعر گفته3: # که همه او است هرچه مست یقین جان و جانان4 و دلبر و دل و دین ~~و چنانچه در زبانها افتاده است که ای تو؛ ای5 همه تو! چه، اگر غیری تصور کنند هم ~~او آفریده باشد؛ و وجود آفریده بی آفریننده ناممکن و محال6، و آفریننده واجب الوجود ~~است و آفریده ممکن الوجود. و ممکن الوجود متصوری است، اما7 در حقیقت و اما در ~~خارج از فیض فیاض؛ چه، فیاض بیفیض و فیض بیفیاض نتواند بود؛ و وجود آن ~~ممکن الوجود متصور است [که] لایزال به فیض لایزالی ممکن تواند بود، و آن هم در حال ~~هم در ماضی و ms119 هم در مستقبل متصور است و هم در صورتی که زمان و مکان آفریده ~~نشده؛ و هم بعد از آنکه زمان و مکان به حکم آیت (یوم تبدل الأرض غیر الأرض ~~والسماوات وبرزوا لله الواحد القهار}8 متبدل گردد و نباشد، فیض واجب الوجود واجب ~~است که بوده باشد و باشد9؛ و ممکن الوجود متصور و نتیجهآ آن فیض؛ و ممکن الوجود ~~گذشته و ناآمده را چه اعتبار؟ و بر ممکن حالی10 که آن نیز ماضی خواهد شد و هم پای بر ~~هوا چه11 بنیاد؟ لکن همه نتیجهآ فیض واجبالوجود بوده و هست و خواهد بود. # و عشاق حقیقی و سالکان راه حق هر یک به تصوری و هوسی و سودایی گرفتار ~~شده؛ بعضی نعرهآ PageV01P128 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0129.png) # انا من اهوی و من اهوی انا1 ~~زنان، خود را در میان نبینند. و بعضی حیران و مست طافح2 گشته از سکر و گستاخی انا ~~الحق گویان خود را بر سر دار کنند. و بعضی به لباس3 دیگر لیس فی جبتی سویالله2 و ~~سبحانی ما اعظم شأنی5 در دم و دهان گیرند. و ممکن که از این تقریر و6 مقدمات که گفتیم ~~مفهوم بعضی چنان باشد که ممکن الوجود باید که ازلی و ابدی باشد؛ و این نشاید که ~~ممکن ازلی و ابدی باشد؛ چه، ازلی و ابدی مطلق جز ذات و صفات باری تعالی و تقدس ~~نیست و هیچ چیز دیگر سزاوار آن نه. ~~و هرچند7 کیفیت و احوال آن در تقریر و مقدمات که ذکر رفت مندرج است، لکن ~~چون مسألهای مشکل و غریب است و همانا اکثر مردم با سر جواب آن نیفتند و از آن ~~غافل مانند جهت توضیح این بیان میکنیم و میگوییم: ~~فرق است میان ممکن الوجود ذهنی مطلق که وجود آن در خارج نباشد و ~~ممکن الوجود حقیقی که فی الجمله وجود آن در خارج باشد. چه، ممکن الوجودی9 که ~~موجود گشته9 یا گردد یا خواهد گشت ms120 آنچه از آن در ماضی و مستقبل و حال موجود ~~شود، هریک علی الانفراد، در محل تغییر10 و تزلزل11 و تبدل آید. و چون چنین باشد ~~لاجرم هیچ قسم [و هیچ]12 فرد از ایشان نامتناهی و ازلی و ابدی نتواند بود. و13 اما PageV01P129 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0130.png) ~~ممکن الوجود ذهنی [مطلق]1 که وجود آن در خارج نباشد، چنان که گفتیم، صفتی است2 ~~تابع و لازم فیض فیاض؛ چه، فیاض بی فیض متصور نباشد و فیض بیفیاض نتواند بود. و ~~ممکن الوجود نتیجه آن فیض فیاض که هم در حال و هم در ماضی و هم در مستقبل و هم ~~پیش از آن که زمانی که ماضی و مستقبل و حال عبارت از آن و اشارت بدان است بوده ~~باشد و هم بعد از آن که تبدیل زمان و مکان خواهد شد، باشد. # و واجبالوجود واجب است که پیش از این همه احوال و پس از این نیز بوده باشد و ~~هست و خواهد بود، که (هو الأول والآخر والظاهر والباطن وهو بکل شیء علیم). ~~و به موجبی که مقرر گشت، از واجبالوجود واجب است که لایزال فیضی فایض ~~باشد. و ممکن الوجود ذهنی مطلق که در خارج وجود ندارد واجب است که وجود آن ~~موقوف فیضی باشد که فایض نگشته بود، و واجب است که لایزال فایض باشد و نشاید ~~که نباشد؛ چه، مبرهن گشت که فیاض بیفیض ممکن نیست. # و بدین تقریر و مقدمات هر ممکنالوجودی که موجود گردد نتیجه فیضی معین بل ~~عین آن فیض تواند بود؛ و فیضی که از او موجودی و نتیجهای حاصل نشود ممکن نه که ~~باشد. [468] لاجرم هر ممکن الوجودی با فیضی و هر فیضی با ممکن الوجودی تواند ~~بود، و وجود آن هردو بی یکدیگر محال. # و عشاق حقیقی که بدین منزل رسند و در آن4 نظر کنند ایشان را آن حیرتها و ~~تصورات و سوداهایی5 که بر بالا تقریر رفت از این جهت ms121 باشد. ~~و بدین تقریر و مقدمات چون فیض لایزالی و نامتناهی6 است7 و8 ممکن الوجود ~~ذهنی مطلق، که آن و فیض هریک از ایشان مستلزم یکدیگراند و موقوف وجود یکدیگر ~~[و بییکدیگر محال، بخصوص]9 نامتناهی و لایزالی تواند بود. و ممکن الوجود حقیقی ~~که موجود میشود و اسم شیئیت میگیرد هریک از افراد او در حال موجودیت در محل PageV01P130 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0131.png) ~~تغیر و تبدل و تزلزل آید1 و در تحت حکم آیت (کل شیء هالک إلا وجهه *2 درآمده. # پس فرق میان ممکن الوجود ذهنی مطلق و ممکن الوجود حقیقی که موجود گردد ~~عظیم بسیار است و کیفیت آن بر این وجه [است]3 که گفته شد. و از اثناء این مباحث فرق ~~میان واجب4 الوجود، که خالق مطلق است، و ممکن الوجود، که مخلوق مطلق است، ~~بهوضوح پیوندد؛ چه، خالق او است تعالی و تقدس که ذات او ازلی (و ابدی) باشد: و ~~مخلوق که آفریده او است، در حال که مخلوق (گردد)5 در محل تغیر و تبدل و زوال آید. # و این تقریرات جهت بیان و توضیح6 کلماتی چند که در مقدمه ذکر یافته7 بود گفته ~~آمد تا به8 نزدیک هرکس معمی و نامفهوم نماند و مرموز ننماید و کیفیت آن روشن گردد. # اکنون آمدیم با سر شکر و تسبیح آفریننده و پروردگار عز و علا9. # میگوییم که حاز هر10 تسبیح »11 که جهت او تعالی و تقدس گویند کوتاه ترین و ~~بهترین آن است که هم حق تعالی در زفانها انداخته است12 و رقم «خیرالکلام ماقل و دل» ~~بر آن کشیده تا خاص و عام ورد خود ساخته میگویند ای تو ای همه تو. و جهت صفات ~~پاک او سوره * قل هو الله أحد الله الصمد لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا أحد»13 منزل ~~گشته. و تسبیحی که حکیم فردوسی بر مقتضی14 «خیرالکلام ما قل و دل» به نظم آورده و ~~گفته که؛ PageV01P131 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0132.png) ~~و ms122 چون اینجا رسیدیم هم بر این ستایش ختم کرده، خاتمالنبیین را به موجبی که حق ~~تعالی فرموده است که1 (إن الله وملایکته یصلون علی النبی یا أنها الذین آمنوا صلوا علنه ~~وسلموا تسلیما2 صلوات نامحصور و تحیات نامعدود فرستیم؛ چه، به حکم آیت ~~مذکور3 بر عموم اهل ایمان واجب است که آن هادی سبل و نجات دهندهآ عموم مؤمنان و ~~مسلمانان از دوزخ و رساننده به بهشت ابدی، خلاصهآ نوع انسانی4، آن خلاصهای که در ~~حق او خلعت کرامت «لولاک لما خلقت الافلاک»5 فرموده صلوات متواتر فرستند و ~~ستایشی که لایق او باشد به قدر طاقت و توان گویند؛ # شعر6: # اذا نحن اثنینا علیک بصالح فانت کما نثنی و فوق الذی نثنی # و ان جرت الالفاظ یوما بمدحة لغیرک انسانا فانت الذی نعنی7 # ** ~~نزدیک تو چه تحفه فرستیم ما ز دور در دست ما همین صلواتی است والسلام # حق تعالی هر روز بلکه هر لحظه صد هزاران آفرین و ثنا و روح و ریحان و بشری و ~~بشارت به روح و روان مطهر8 آن خاتم انبیا9 و خلاصهآ نوع انسانی10 محمد مصطفی علیه ~~افضل الصلوات واکمل التحیات برساناد و آل مکرم و اصحاب معظم او را به لطایف ~~رضوان مخصوص گرداناد. PageV01P132 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0133.png) ~~فضل الله بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب [الهمدانی]1 غفرالله له ذنوبه. ~~هرچند مجال فرصت کتابت و فکر در حقایق معانی، به واسطه ملازمت بندگی حضرت ~~[بادشاه اسلام]2 و استغراق در امور مملکت، چنان که باید نداشت؛ اما به توفیق ایردی ~~چنان که در رسایل خویش به هر موضعی یاد کرده، و بتخصیص در این کتاب آن احوال ~~بشرح گفته شده، در قرب یک سال اتفاق کتابت کلمهای چند متفرق در هر معنی افتاد و ~~کلمهای چند متفرق در هر معنی بنوشت و رسالهای چند بساخت. و هر چندی را2 از آن ~~رسایل در کتابی جمع کرد و آن را نامی نهاد. و این کتاب ms123 که پس تر از آن کتب ساخته کتاب ~~چهارمین4 است؛ و نام آن لطایف رشیدی نهاده. و آن مشتمل است بر چند رساله چنان که ~~متعاقب مفصل می آید. # و تفصیل اسامی آن رسایل و فوایدی5 که در هر رسالهای مندرج است6 در فهرست ~~آن کتاب یاد کرده. # توقع از لطف بی دریغ علما و افاضل کرام7 آن که چون این رسایل را که در8 اوقات ~~فرصت ساخته و احیانا با کتابت آن پرداخته و مجال آن که تنقیحی کند نیافته در نظر ~~مطالعه آرند زلل9 و خطاهای آن را اصلاح فرموده ذیل عفو و اغماض پوشانند تا حق ~~تعالی آمرزشی که لایق آن کرم و اخلاق پسندیدهآ ایشان باشد کرامت فرماید و روان این ~~ضعیف به ایشان آسوده گردد؛ چه10، ~~از آن طرف نپذیرد کمالشان نقصان و زین طرف شرف روزگار ما باشد # والحمد لولیه والصلوة علی نبیه؛ والسلام2 PageV01P133 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0134.png) ~~الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله الطیبین ~~الطاهرین اجمعین. # [اما بعد]1 کاتب این رساله، محتاج ترین کسی به رحمت باری تعالی، فضل الله بن ~~ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب الهمدانی، غفرالله ذنوبه، از جملهآ فضل و ~~کرمی که حق تعالی در حق او کرده بعضی در قلم میآرد و در این رساله مسطور ~~میگرداند. ~~و چون نام خویش مناسب فضل حق یافت این رساله را نیز که در آن باب نوشته شده ~~بدان نام موسوم گردانید، و آن را رساله احوال فضل الله نام نهاد. ~~و در آغاز تقریر آن شروع کرده میگوید2 (سنحانک لا علم لنا إلا ما علنثا انک أنت ~~لعلیم الحکیم)3. و چون در ابتدای کتب و تصانیف خویش و دیباچهآ توضیحات و مفتاح ~~التفاسیرو سلطانیه و در بعضی رسالات دیگر، به هر موضع که لایق دانسته، بعضی از احوال PageV01P134 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0135.png) ~~خویش و آنچه در ایام جوانی پیش معلمان در تعلم علوم متنوع زیادت شروعی نکرده ms124 و ~~رنجی نبرده و بدان مشغول شدن1 نتوانسته و کتابتی نیز از قسم انشا اتفاق نیفتاده شرح ~~داده و اسباب [و]2 موانع آن معانی3 در هر موضع گفته و ذکر کرده، بتجدید2 در این ~~رساله، جهت ایجاز و اختصار، مکرر نگردانید. # خلاصه آن که پیش از این به هر وقت که مسألهای یا بحثی عمیق دقیق و سخنی ~~ذوقی از بزرگان و علما و افاضل و مشایخ بزرگ و جماعت5 اهل دل میشنید به جان و دل ~~استماع می کرد و هوس تعمق نظر در آن و ادراک حقایق آن میداشت، و اکثر آن را با سر ~~میافتاد و کشف معانی آن میکرد؛ و بیشتر اوقات با مشایخ عارف و جماعت6 اهل دل ~~گفت و شنید و محاوره7 میکرد و از انفاس مبارکشان مستفید میشد و راحت مییافت. ~~و در آن باب سخنانی که دل پذیر ایشان میبود و پسندیده میداشتند میگفت. # و اگرچه اکثر اوقات ملازم بندگی8 پادشاه9 میبود، حق تعالی به فضل و کرم خود این ~~بندهآ ضعیف را چنان داشته بود که بیشتر زمانها از فکر در صنع و احوال صفات او ~~تعالی و تقدس خالی نمیشد، و در علومی که دیگران جهت تحصیل آن زحمتها ~~کشیده بودند و سعیها نموده تصرفی10 مینمود و تصوری میکرد، و از آن حالت با ~~خود در تعجب میافتاد. # روزی یکی از جملهآ بخشیانی11 که ملازم حضرت پادشاه بزرگ، قاآن ماضی، ~~ارغون خان میبود در حضرت پادشاه به طریق امتحان از بنده سؤال کرد که مرغ از بیضه ~~است یا بیضه از مرغ؟ و پنداشت که آن سؤالی باشد که جواب آن نتوان دانست. با وجود ~~آن که آن سؤال هرگز نشنیده12 بود و در آن بحث نکرده و معنی آن نیندیشیده13، PageV01P135 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0136.png) ~~لحظهای از آن عاجز مانده؛ بعد از یک لحظه حق تعالی به فضل و کرم خویش در فیض بر ~~این ضعیف بگشود، و انواع معانی در آن ms125 کشف گشت. و هرچند سایل از فهم و ادراک آن ~~عاری بود، و تقریر با او (مانند) مثل مشهور که «جوز بر گنبد افشاندن1 سود ندارد»، و قطعا ~~آن تقریر و بیان در وی اثر نمیکرد؛ لکن این ضعیف مانند افشاننده جوز بر گنبد، که بقرار ~~جوز خود که2 در گنبد اثر نکند و فرود آید بردارد و مالک جوز خود شود، مالک سخنان ~~خود میشا و آن معنی ملکه میگشت، و از آن تقریر و بحث معانی بسیار روی مینمود. ~~و بعضی از آن اینجا تقریر کنیم تا هم احوال فضل الله گفته باشیم و هم بعضی از مسایل در ~~ضمن آن معلوم گردد. ~~و آن چنان بود که اول بدانست و از آن فکر او را معلوم شد که آدم بی توالد و تناسل در ~~وجود آمده و بعد از آن فرزندان او به طریق توالد و تناسل موجود شدهاند. و همچنین ~~تمامت حیوانات و نباتات اول بیپدر و مادر و تخم و زرع بازدید2 آمدهاند. # و اگر کسی را این معنی عجب نماید، گوییم4 که تعجب در آن بیش است که «به طریق ~~توالد و تناسل بازدید5 آمده باشد و موجود گشته »6: «چه، در آن وسایط آفرینش ~~زیادت است »7. و نیز مجرب و مشاهد و معاین است که «از حیوانات آنچه بیتوالد و ~~تناسل »8 در وجود میآید و از نباتات آنچه بی تخم و زرع میروید به اضعاف اضعاف آن ~~است که به و سایط توالد و تناسل و پدر9 در وجود میآید و حاصل می شود. و در آن باب ~~احتیاج به زیادت شرحی و تقریری نیست؛ چه، بس ظاهر و روشن است. # و چون اقسام آنرا تحقیق میکنند و منقسم میگردانند؛ یا آن است که بیپدر و مادر در ~~وجود آمده، مانند آدم علیه السلام؛ یا آن است که بی پدر در وجود آمده ، مانند عیسی ~~علیه السلام؛ یا آن است که از پدر ms126 و مادر در وجود آمده، مانند عموم بنی آدم و اکثر ~~حیوانات. # و آنچه بی توالد و تناسل در وجود میآیند داخل قسم اول است. پس در یک حالت PageV01P136 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0137.png) ~~امری عجب نداشتن و هم در آن حالت همان امر را عجب داشتن از طریق عقل دور باشد ~~و محال. # و1 از فحوای این بحث معلوم شد که مبدا علوم، آن مقدار که به انسان تعلق دارد، به ~~حکم آیت2 «وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا ه3 بعضی است نه همه علوم، و آن مقدار دراین ~~دنیا از انسان ظاهر شده و بعد از آن در کتب مسطور و مثبت گشته. چه، در مبدا فطرت ~~حق تعالی علوم را به حکم آیت2 « وعلم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملایکة *5در ~~حق آدم کرامت فرموده. # و از این تقریر معلوم میشود که در اول بنی آدم را علم فطری کرامت گشته، نه آنکه از ~~کتب آموختهاند6؛ و معلم آن علوم در مبدا فطرت باری تعالی و تقدس بوده، نه کتاب و ~~کتب در علوم متنوع تصنیف آن جماعت است که حق تعالی معلم ایشان بوده، و در ~~طبیعت ایشان کشف حقایق اشیا مذکور گردانیده؛ چنان که میفرماید، تعالی و تقدس. ~~«وإذ علمتک الکتاب والحکمة 75. و در سورتی8 دیگر، در حق عیسی علیه السلام، فرموده ~~که « وآتیناه الحکم صبیاه9. و در جایی دیگر، در شأن یکی از بندگان مخلص خویش. ~~فرموده که (وعلمناه من لدنا علما» 10. و از مصدر فیض فضل خود و به حکم (یفعل الله ~~مایشاء *11 و « یحکم ما یرید 125 بعضی را چندان سرمایه علم و معرفت کرامت فرموده ~~که احتیاج به هیچ کتاب و مطالعه و تعلم و تعلیم13 دیگری نداشتند، چنانچه14 این آیات به ~~ذکر آن ناطق است: (والله یوتی ملکه من یشاء والله واسع علیم*15 و دیگر16: (یؤتی ~~الحکمة من یشاء ومن یؤت الحکمة فقذ أوتی خیرا کثیرا وما یذکر إلا أولوا الألباب)1. ms127 و PageV01P137 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0138.png) ~~جماعتی که از این موهبت بی نصیباند، از فرومایگی ایشان است و عدم استعداد و ~~قابلیت آن عطیت؛ چنانچه1 گفتهاند؛ ~~گر ترا نیست، ز بیمایگی پایه تست ورنه نه فیض گسسته است و نه فیاض بخیل ~~و حریان حکمت «مایشاء» و «مایرید» چنان باید که او خواسته؛ چه، خواست او عین ~~شایستگی و بایستگی تواند بود. و شایستگی نشاید که باشد تا نباشد چنان که باید. ~~و بعضی از تفسیر این آیات و حقایق معانی آن در رسالهآ [عقل و علم]، که داخل کتاب ~~توضیحات است، شرح داده شده و در آن باب توضیحی رفته؛ از آنجا مطالعه باید کرد، که ~~اینجا تقریر آن به تطویل انجامد. ~~[472] و اگرچه هیچ کس از فضل حق تعالی و آموختن او بی بهره نمانده، لکن در حق ~~هرکس به قدر استعداد و قابلیت فیض کرامتی فراخور حال او فرموده؛ چنانچه قرآن ~~مجید به ذکر3 آن ناطق است که ( ربنا وسعت کل شییء رحمة وعلما»4 و دیگر که ~~(ورحمتی وسعت کل شیآء »5. و باقی حواله6 به معلم و کسب علوم کرده؛ چنان که7 نبی ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که اطلبوا العلم ولو بالصین؛ و «طلب العلم فریضة علی کل ~~مسلم18. و این هر دو قسم بحسب عنایت ازلی و استعدادی که هرکس را کرامت شده قابل ~~اشد و اضعف است، و در آن تفاوتی9 عظیم بسیار و نامحصور تواند بود. ~~و مثال آن کس که علم از کتاب و معلم آموخته باشد و آن علم او را معلوم و ملکه ~~(و)10 مانند ملک گشته، و آن کس که از کتاب و معلم نیاموخته و اصطلاحات نداند و او را ~~ازکتب11 حظی12 نباشد لکن هرچه بیند و بشنود و بیندیشد در آن تصرفی تواند کرد، PageV01P138 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0139.png) ~~جهت آن که حق تعالی او را از علم فطری حظی زیادت از بسیاران داده باشد، مانند دو ~~کس است که یکی جواهر جمع کند ms128 و به کد1 و رنج و تجارت به دست آرد و قدر آن ~~نشناسد؛ و یکی جوهری مبصر2 جوهرشناس باشد و بر حقیقت جوهر وقوفی تمام ~~داشته باشد و در3 تحصیل آن4 اجتهادی ننماید. # و5 آن کس که علم از6 کتاب آموخته باشد و در7 تحصیل آن8 رنج و زحمت بسیار ~~کشیده، مثل آن شخص است که جوهر خریده باشد و به رنج سفر و زحمت تجارت به ~~دست آورده و بر آن مالک و در آن متصرف شده؛ لکن قیمت آن و فواید9 و مضرت و ~~طبیعت و مزاج هریک از آن نداند، و آنچه هریک لایق که و فراخور چه باشد معلوم ~~نداشته باشد10 و فرق نتواند کرد. # و آن کس که علم از کتاب نیاموخته و در تحصیل زحمت11 نکشیده و او را از علم ~~فطری موهبتی تمام حاصل شده باشد12، مثل آن شخص است که در معرفت جوهر ~~کامل باشد؛ که هم قیمت جواهر داند و هم معرفت طبیعت جواهر و منفعت و مضرت آن ~~و مزاج و احوال هریک که لایق13 که و چه و چیست داشته باشد، و معادن هریک شناسد ~~و داند که از کجا است، و چون پیش او آورند تمامت آن معانی و خواص داند و تقریر آن ~~پیش او آسان باشد و بیان تواند کرد و در آن تصرف و بازرگانی تواند نمود، و جهت مزاج ~~بیماران هریک به مقدار خویش و حسب مصطلح14 استعمال داند کرد، و در ترکیب ~~مرصعات ماهر و واقف باشد؛ و در حال که آنرا بیارند بداند که محافظت مریک چگونه ~~باید کردن15، و هریک متاع کدام ولایت باشد16. و این همه معانی چون جوهری بیند بر ~~بدیهه تقریر کند و در عمل آرد. و خداوند جواهر17 از آن معانی تعجب نماید، و گوید که ~~این جواهر ملک من بود و به زحمت بسیار به دست آورده بودم و مدتها در آن تصرف PageV01P139 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0140.png) ms129 ~~نموده و مرا این معانی و خواص که در این جوهر موجود است1 معلوم نبود: و این ~~شخص با آن که از این جواهر چیزی نداشت و در کسب آن زحمت نکشیده چگونه در ~~معرفت و تصرف و بصارت آن چنین ماهر گشت؟ و نداند که آن به2 تصرف و ملکیت ~~تعلق ندارد، الا به اسباب و علوم ووجوه دیگر. # و بدین3 موجب که4 تقریر رفت این ضعیف در آن وقت با [سر] آن معانی میافتاد، و ~~به هر وقت بعضی5 از احوال خود بدین وجه مییافت؛ و آن از فضلی بود که حق تعالی ~~دریارهآ این ضعیف کرامت فرموده. و بسیار کسان را6 میبیند که آن مقدار تفضل دربارهآ ~~ایشان کرامت نشده و در حق این ضعیف، فضل الله، تفضل فرموده و کرامت کرده؛ و ~~(ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء) # و همچنین هم8 در آن وقت از فیض9 باری تعالی و تفضلی که در حق این ضعیف ~~ارزانی فرموده، به موجبی که در قرآن مجید جهت جماعتی که ایشان را به نظر فضل و ~~کرامت [مخصوص]10 گردانیده، که 11 ( وعلمک ما لم تکن تغلم وکان فضل الله علیک ~~عظیما 12، معلوم کرد13 که هرچند مانند لاغری و فربهی و نشو و نما که معلوم نمیشود ~~و محسوس نیست که کی و کدام لحظه در آن تفاوتی بازدید14 آمده و آن تفاوت چه مقدار ~~و چگونه است؛15 چندان که در آن نگاه کنند در نظر چنان نماید که آن شخص یا آن ~~درخت همان است که بود؛ لکن عقلا [را]16 معلوم است که روز به روز و لحظه به لحظه ~~در آن تفاوت و ترقی و زیادتی هست. PageV01P140 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0141.png) # و هرچند این ضعیف همواره به1 هر لحظه و هر روز و هر ساعت و هر ماه و هر سال ~~دانشی مجدد در خویش2 میدید، اما میپنداشت که پیوسته بر آن معانی و علوم واقف ~~بوده؛ لکن بر تفاوت آن ms130 که در کدام زمان زیادت شده اطلاع نمییافت، و اگرچه بر آن ~~معنی واقف نمیتوانست شد، اما به قیاس نشو و نما و احوال آن محقق میدانست که روز ~~به روز درخت علم او هم بر آن موجب که تقریر حال نشو و نما کرده شد قویتر و ثابتتر ~~میگردد؛ چه، آفرینش بر این وجه است. ~~و هرچند این معانی میدانست لکن نمیدانست که درخت علم او درختی مثمر است ~~یا غیرمثمر، و ثمرهآ آن کدام و چه، و از هریک نوعی نیکو یا بد حاصل خواهد شد؛ چه، ~~آن معنی معلوم نشود الا وقتی که درخت بالغ شود و ثمره پیدا کند؛ تا هم ثمره پیدا شده ~~باشد و هم کیفیت و مقدار آن معلوم گشته. و اگرچه بعضی درخت آن باشد که زودتر به ~~بار آید و بعضی آن که دیرتر؛ اما، چون اصل مسئله معلوم نباشد دیری و زودی آن کجا ~~معلوم شود؟ چه، احوال درخت به بار آمدن ناگاه تواند بود به وقت بلوغ و ظهور آن: و ~~ممکن نیست که چون درختی بیبار کارند مثمر بروید، یا از مثمر غیر مثمر؛ آنچه کاشته ~~باشد3 همان بروید4، و هم تخم که انداخته باشد همان بر دهد؛ چنان که گفتهاند؛ # شعر5: # درختی که کشتی چو آمد به بار همانگه ببینی برش بر کنار # اگر بار خار است خود6 کشتهای وگر پرنیان است خود رشتهای # درختی که تلخ است آنرا سرشت گرش7 درنشانی به باغ بهشت # ور از جوی خلدش به هنگام آب به بیخ انگبین آری8 و نوش9 ناب # سرانجام گوهر به کار آورد همان میوهآ تلخ بار آورد ~~و اگر کسی تخم ندیده باشد و نشناخته و درخت رسته بیند، چه داند که از کدام قسم PageV01P141 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0142.png) ~~تحم است؟ اما آن کس که جهت هریک از آن درخت1 تخمی اختیار کرده باشد و کاشته، ~~داند که احوال آن درخت هر روز و هر لحظه و ms131 هر سال چگونه، و ثمرهآ آن چه و کدام، و ~~کی حاصل خواهد شد؛ و بر کیفیت آن به نقیر و قطمیر واقف باشد. و در این صورت علم ~~این جز باری تعالی را نتواند بود؛ چنانچه میفرماید که ( وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا ~~هو ویغلم ما فی البر والبخر وما تسقط من ورقة إلا یغلمها ولا حبة فی ظلمات الأرض ولا رطب ~~ولا یابس إلا فی کتاب مبین2. و حقیقت آن که هم بر آن موجب که در ازل مقدر فرموده ~~هم او تواند دانست و هم او داند که هریک را کدام استعداد و چند و چه و چگونه داده، و ~~هرکس را لایق چه کار آفریده. # و چون معرفت حال استعداد و کیفیت آن بر این وجه باشد، این بندهآ ضعیف، فضل الله ~~را کجا خبر تواند بود که حق تعالی او را در ازل از مانند این سخن ها، که جهت مثال گفته ~~شد3، سرمایهآ کدام استعدادی کرامت کرده، و وقت بالغ شدن درخت علم او چگونه و ~~کی باشد؟ # و چون این معنی نمیتوانست دانست، لاجرم در حیرت میبود. تا اتفاق افتاد روزی ~~در تبریز به زیارت صاحب معظم، دستور مکرم، قطب العارفین، یگانه و دستور4 جهان5، ~~تاج الدین مؤمنان6، که سالها است تا ابراهیم ادهم وار از سر منصب و جاه و مال برخاسته ~~و منزوی شده، رفت. و او بزرگی است به انواع کمالات و علم7 و فضائل8 آراسته، و حق ~~تعالی در عرفان و انوار برو گشوده. PageV01P142 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0143.png) # و چون لحظهای صحبت1 حضور روح پرورش دریافت و از هر نوع کلمهای میرفت. ~~بحثی در حقیقت و معنی أمیی2 رسول، علیه الصلوة والسلام، با میان افتاد. واین ضعیف ~~به موجبی3 که رسالهای در آن باب ساخته و در کتاب توضیحات مندرج گردانیده در آن ~~باب بیانی میکرد؛ و خدمتش را عظیم دل پذیر میآمد، و میفرمود که هرگز مانند این ~~معنی ms132 دقیق و عمیق نشنیدهام؛ و حقیقت آن است که بهترین قسمی که در این باب گفتهاند ~~این وجه است که تو اندیشیدهای و تقریر میکنی. # و چون این ضعیف هرگز در کتب [473] رسایل و انواع علوم و بحت مسایل ~~شروعی4 نکرده بود، و در خود نمی دید که چیزی تواند نوشت که بترتیب و لایق باشد. ~~از خدمتش التماس کرد که آن معانی را در سلک عبارت غرا چنان که مناسب و5 مقتضی ~~علم و معرفت او باشد کشد، و رسالهای بنویسد مشتمل بر آن تقریر که رفته بود. و بعد از ~~آن چون آن معانی و بیان در خدمت بزرگان دین و علمای اسلام تقریر رفت عظیم ~~پسندیده داشتند؛ و بعضی از ایشان در آن باب به حسب التماس «این ضعیف رسایل ~~نوشتند. اما چون مطالعه رفت بعضی از آن عبارت از معنییی که >6 این ضعیف تقریر ~~کرده بود قاصر می آمد، و میگفت: یا لیت خود بنو شتمی! لکن نه قوت نوشتن و نه مجال ~~ترک کردن آن می یافت. ~~و مدتی در آن فکر میبود و در کتابت آن شروعی7 نمینمود؛ تا در شب بیست و ~~ششم ماه رمضان سنهآ خمس و سبعمائه به مقام بوران ناقور8 در خواب دید که ابوبکر و ~~عمر و عثمان، رضی الله عنهم، در میان سرای بوستانی9 بزرگ ایستاده بودند، در بن PageV01P143 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0144.png) ~~درختی، و بر آن تکیه کرده؛ و این ضعیف تفرج آن سرابوستان کرد. «چون ایشان را دید. ~~شخصی که [به] آن1 سرابوستان رهنمونی و دلالت کرده بود و تعریف احوال و عمارت ~~آن سرابستان2 میکرد گفت »3 آن جماعت که در بن آن درخت باهم ایستاده بودند2 ~~ابوبکر و عمر و عثماناند رضی الله عنهم5. # چون ایشان اشارت آن شخص و تعریف ایشان نزد این ضعیف معلوم کردند، او را به ~~اشارت بخواندند و گفتند این شخص کیست؟ او تعریف این ضعیف پیش ایشان بکرد. ~~ایشان ms133 به این ضعیف ملتفت گشتند و گفتند ای فضل الله؛ شنیدیم که در باب أمیی6 نبی ~~علیه الصلوة والسلام بیانی کردهای پرمعنی7 و بیان حقیقی آن است که حق تعالی بر زفان ~~تو جاری گردانیده، و در حق تو تفضل و کرامت کرده؛ اما بایستی که آنرا به موجبی که در ~~خاطر آمده (بنوشتی). # این ضعیف به جواب گفت که کار کتابت چنین معانی کار من نیست، و اندیشه میرود ~~که مبادا که چنان که پسندیده باشد یا لایق افتد8 نتواند نوشت. ~~گفتندیاد نداری که به تبریز9 نجاری مهندس پیش تو10 صندوق میتراشید و از احوال ~~او مییرسیدی؛ و او امی بود و هرگز به مکتب پیش معلم نرفته. شبی در خواب دیده بود ~~که رسول، علیه الصلوة والسلام11، خیو12 در دهان او انداختی؛ و بامداد چون برخاست ~~حافظ قرآن شده بود. حو سبب آن اندک عملی بود که به حضرت رسول، علیه الصلوة ~~والسلام، پسندیده آمده بود »13. اکنون چون14 تو چنین بیانی پسندیده در باب امیی15 ~~رسول، علیهالصلوة والسلام16، کردهای و17 به موجبی که هیچ کس دیگر نگفته گفتهای؛ ~~و حق تعالی آن معنی بر زفان تو جاری گردانیده و نبی، علیهالصلوة18 والسلام، به PageV01P144 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0145.png) ~~مکافات آن تحسینها فرموده، راه تقریر و کتابت بر و جهی که دیگران نگفته باشند برتر ~~گشوده شده باشد1 و جهت تو مرتب گشته. و تو را2 از آن معنی خبر نباشد تا وقتی که ~~شروع نمایی. اندیشه مکن، و هرچه خواهی بنویس و هرچه خواهی بگو. و ما تو را2 با ~~نبی، علیه الصلوة والسلام، نماییم؛ چه، احوال تو شنیده و دانسته. و دست این ضعیف ~~بگرفتند و چند پایه4 نردبان بر صفهآ بزرگ بردند5. امیرالمؤمنین علی6 و صحابهآ بسیار. ~~رضوان الله تعالی علیهم اجمعین، در حضرت رسول، علیه الصلوة والسلام، ایستاده ~~بودند، و رسول، علیه الصلوة7 والسلام، بر بالای آن صفه رواقی بود در آنجا نشسته بود، و ~~تکیه بر دارابزین8 ms134 زده9، و روی پهن و بزرگ، و چشم فراخ و خندان روی، با نور تمام و در ~~خوبی عظیم برکمال10، چنان که شرح خوبی او، علیه افضل الصلوات11، تقریر نمی توانم ~~کرد. و گیسو و محاسن مبارکش عظیم سیاه؛ و یک گیسو از آن دارابزین فرو آویخته. و ~~حسن و حسین، علیهماالسلام، پیش او ایستاده بودند. ~~و این ضعیف چنان میپنداشت که تمامت آن صحابه را پیش تر دیده و شناخته بود. و ~~هرچند نبی را، علیه الصلوة والسلام، پیش از آن تاریخ دو نوبت دیگر به خواب دیده بود: ~~لکن در این خواب چنان میپنداشت که هرگز او را ندیده. ~~فی الجمله این ضعیف چنان دید که چون بدان حضرت رسید در حال سر بر زمین ~~نهادی و هیبتی عظیم بر وی نشستی12 و ترسی و لرزهای بر اعضا و جوارح او افتادی، و ~~دو سه نوبت سر برآوردی و باز بر زمین نهادی. و صحابه، رضوان الله علیهم اجمعین، این ~~ضعیف را بنمودندی و گفتندی که این آن فضل الله است که در باب أمیی نبی، علیهالصلوة PageV01P145 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0146.png) ~~والسلام، بیانی کرده و نبی، صلوات الله علیه1، آن را پسندیده داشته2 . اکنون تفضل و ~~احسانی که در حق او خواستی فرمود، وقت آن است. ~~رسول علیه الصلوة والسلام3 تبسم فرمودی و گفتی: از آن متاع که او در آن سخنی ~~گفته نصیبهای3 بخشیدم. و تمامت صحابه را چنان یافتی5 که ممد و معاون و مربی ~~بودندی، و تمامت متبجح6 و خرم که در حق او این انعام و اکرام رفتی؛ و همه به اتفاق هر ~~لحظه میگفتندی7 ( ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء»8. و هم در آن حالت از گفتن ایشان ~~«چنان تصور افتادی که ایشان »9 این آیت جهت آن میخوانند که چون در ازل آن معنی ~~مقدر بوده10 اکنون بدین واسطه به ظهور پیوسته و نبی علیه الصلوة والسلام واسطهآ آن ~~عطیه شده. ~~و بدان اندک11 ms135 زمان در خواب چندان معانی و احوال به دل و درون این ضعیف ~~درآمد که اگر شرح دهد به سالها میسر نشود. و در آن حالت این ضعیف متواتر روی بر ~~زمین نهادی و باز سر برداشتی؛ و تمامت تن در لرزه و عرق، و همه چشم پر گریه بودی؛ ~~و مانند آن که کسی بیخویشتن در خواب رود و بیخویشتن12 بماند سر بر زمین مانده ~~بودی. و امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه13 دستم میکشیدی که برخیز؛ و این ضعیف از ~~کشیدن دست و ترس و لرزه بیدار شد. # و چون بیدار شد چندان هیبت و دهشت و بی خویشتنی در خود مییافت که قطعا ~~فرق نمیتوانست کرد که بدن او از آن او است یا از آن دیگری. و آن حال پیش از سحرگاه PageV01P146 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0147.png) ~~واقع شده بود؛ و دیگرباره از بیداری باقی شب در خواب نتوانستم1 شد تا روز: و بتدریج ~~با خود می آمدم تا قرار گرفتم. # و بعد از آن این حال با چند کس از دوستان محرم گفته شد؛ و ایشان تمام2 خرم شدند ~~و گفتند که مالاکلام این خواب را اثرها باشد. لکن بعد از وقوع3 آن مدتی چندان که ~~احتیاط می رفت در خود هیچ معنی و اثری از آن نمییافت، و خود را بر همان موجب ~~میپنداشت؛ و میدانست که بوده، و تعجب مینمود که گوییا آن خواب را اثری نبوده. تا ~~وقتی که اندیشه رفت که شروع نماید و معنی أمیی رسول4 علیه الصلوة والسلام5 بر جایی ~~نویسد تا چگونه میآید. چون آغاز کتابت کرد، به مقدار نیم ساعت زمانی در قلم آمد؛ و ~~چون تمام شد بحقیقت معلوم گشت که آن معنی در این ضعیف قوتی تمام گرفته و اثری ~~تمام بادید کرده6 و به اظهار رسانیده. # و هم در آن چند روز اتفاق افتاد که7 پادشاه اسلام، فرمان فرمای ربع مسکون، والی ~~مملکت هفت اقلیم8، افروزندهآ تاج و ms136 تخت شهریاری، افرازندهآ رایت کامگاری. ~~غیاثالدنیا والدین، ظل الله فی الارضین، المخصوص بتأیید رب العالمین [اولجایتو]، ~~اعلی الله شأنه، از بعضی علما سؤال کرد که علم در فضیلت راجح است یا عقل: وایشان ~~هریک جوابی گفته بودند. و از این ضعیف نیز سؤال فرمود. ~~چون هرگز در آن معنی فکری نکرده بود و بحثی مشکل بود، اندک زمانی در آن ~~اندیشه کرد. و بعد از آن بقدر چیزی از معانی آن مکشوف گشت؛ و آنچه روی نموده در ~~دو سه روز، به هر وقت که یک لحظه فرصت یافتی، به کتابت آن مشغول گشتی. و در ~~قرب سه چهار روز قریب بیست جزو ربعی در آن باب بنوشت. ~~و به موجبی که در رساله طی زمان و زمین که تصنیف این ضعیف است ذکر رفته، در ~~مدت یازده ماه، با وجود کثرت اشتغال10 و ملازمت بندگی حضرت و توسط امور PageV01P147 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0148.png) ~~مملکت و ساختن مهمات و کتابت متنوع، احیانا که به وقت فرصت در هنگام سحر بر ~~مقتضای اشارت انتهزوا الفرص فان الفرص تمر مر السحاب1، انتهاز فرصت میکرد و با آن ~~معانی می پرداخت، سه کتاب مطول مثل توضیحات و مفتاح التفاسیر و سلطانیه و دیگر ~~رسالات که معانی آن در هر باب و هر بحث و هر مسئله و فواید2 در دیباچهآ آن مفصل ~~آمده در قلم آورد. و حقیقت توان گفت که به موجبی که گفتهاند: # شعر3: # وکانت بالعراق لنا لیال سرقناهن من ایدی4 الزمان # جعلناهن تاریخ اللیالی و عنوان المقاصد و الآمانی5 # و آن چند شب که هنگام فرصت به تقریر و تحریر6 معانی آن رسایل پرداخته سردفتر ~~عمر و زندگانی بوده؛ چه، در اندک زمانی چندان فواید در قلم آورده که [474] اکنون ~~چون میخواهند7 که مسودات آنرا با بیاض برند کتاب زودنویس که همه روز بدان ~~مشغولند کتابت آن به مدت دو سال میتوانند کرد. و توضیح مسایل و معانی8 و حل ~~مشکلات و ms137 بیان حقایق علوم که در آن مندرج است9، چون علما و افاضل اسلام دامت ~~معالیهم در نظر مطالعه آوردند10، پسندیده داشتند. و لاشک، چنان که حق آن باشد، ~~احوال و قضیهآ آن به نزد ایشان واضح و روشن11 تواند بود؛ و چون سخنی نیکو بینند ~~پندیده دارند. # خلاصه آن که در این وقت این ضعیف را معلوم شد که درخت علم او میوهدار بود، و ~~منگام بلوغ و به بارآمدن آن وقتی که در تقریر شرح امیی رسول علیه الصلوة والسلام ~~شروع نمود؛ و این همه میوه نتیجهآ آن است. PageV01P148 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0149.png) # و هرچند معنی امی آن است که خط نتواند نوشت و نتواند خواند: اما اگر کسی علمی ~~نیاموخته باشد، در آن علم امی باشد. و بسیار علم آن بود که این ضعیف از استاد1 ~~نیاموخته بود2 و نخوانده؛ و به فضل باری تعالی و ارادت و مشیت او عز شأنه. نبی ~~علیه الصلوة والسلام3 از قسم أمیی خویش مانند قطرهای از دریا در حق این ضعیف به ~~اسم عطیه ای4 کرامت فرمود. و این مقدار بیان که دست داد از نتیجه آن بازدید5 آمده. ~~شکرانهآ آن فضل و (کرم)6 به کدام زبان و عبارت حکایت تواند کرد؟ و اگر خود ~~شبانروزی در سال و ماه بدان مشغول باشد، و چنانچه گفتهاند؛ # شعر: # سالی هزار ماه و مهی صد هزار روز روزی هزار ساعت و ساعت هزار سال ~~باشد. و این ضعیف خود کیست که شکر عشری از معشار8 موهبت او تواند کرد؟ و9 این ~~حدیث نبوی را ورد زبان خود ساخته، تکرار میکند که «لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت ~~علی نفسک»10؛ و بر این آیت اختصار11 کرده میگوید که12 (رب قد آتیتنی من الملک ~~وعلفتنی من تأویل الأحادیث فاطر السموات والأرض انت ولی فی الدنیا والآخرة توفتی ~~مخلمأ وألحقنی بالصالحین 139. و الحمد لولیه و الصلوة علی نبیه و سلم تسلیما کثرا124 PageV01P149 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0150.png) ~~الحمد لله رب ms138 العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین. # اما بعد، در حضرت بینیاز از سر خضوع و خشوع و ترس و بیم زلل1 دل و زفان2 و ~~جریان قلم، بندهآ ضعیف، محتاج ترین کسی به رحمت خدای تعالی، فضل الله بن ابی الخیر ~~بن عالی الطبیب الهمدانی استغفار میکند و پناه با آنجا می برد تا به کمال کرم ولطف ~~جیم خویش او را از آن مزلات3 و غرور در کنف حمایت نگاه دارد؛ ان شاءالله3 به ~~اجابت مقرون شود. # چون این ضعیف سالها به قدر استعدادی که حق بخشیده بود از حقایق معانی چیزی ~~یافته بود و دانسته5، همواره با اهل دل و عرفان در اوقات فرصت بحثی کردی و گفت و ~~شنیدی6 نمودی. اما گستاخی آن که آن را مکشوف گرداند یا در قلم آورد نمیکردی7؛ تا ~~وقتی که از فضل حق تعالی به و سایطی که در ضمن این کتاب و رسالات به هر موضع ~~شرح داده است، و بتخصیص در رسالهآ فضل الله مفصل گفته، اجازت نوشتن8 یافت و وقت PageV01P150 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0151.png) ~~آن درآمد: و به حکم1 (یفعل الله ما یشاء»2 و3 (یحکم ما یرید*2 این بنده را برکتابت ~~آن گماشتند. # و چون آن رخصت یافت، احتیاط در آن باب به انواع واجب شمرد تا مبادا که چیزی ~~نویسد یا معنیای در عبارت آورد که ناپسندیده باشد؛ چه، تاجر با متاع خود در خانه ~~ایمن باشد و در سفر با خوف و خطر تواند بود. و نیز5 در خانه با متاعی که6 داشته باشد ~~غنی و نامحتاج بود. و اگر در سفر باشد و در اندیشهآ سود و بهبود خطایی بکند7 و غلطی ~~بیندیشد یا تقصیری8 از او واقع شود، ممکن بود که بدان سبب دزد مالش ببرد و مفلس و ~~بدبخت و محتاج گردد، و از تمامت سرمایه نیز برآید؛ چنان که شاعر گوید؛ ~~درویش در مقام خود از فتنه ایمن است مرد ms139 سفر برای خطر در مخاطر است # و چون10 احتیاط در هر باب و تحاشی از ناصواب واجب دید، از آن جمله معظم ترین ~~مهمی11 آن دانست که قطعا سخنان مرموز و اشارات12 در قلم نیارد؛ چه، این ضعیف ~~چنان یافت که هرکس را چنان که باید مجال آن نباشد که در آن شروع نماید و آن ~~دعوی کند. ~~و بسیار مردم راگمان چنان است که سخنان مرموز البته عمیق و دقیق باشد و اشارات ~~به معانی بسیار باشد و بر حقایق اشیا قطعا دلالت کند. و این معنی سهو است؛ چه، همهآ ~~سخنان مرموز عمیق نباشد13، و حقایق اشیا بکلی مرموز نتواند بود؛ بلکه سخن مرموز ~~بعضی مشتمل بر حقایق و دقایق باشد، به شرط آن که قایل مرتبهآ گفتن آن داشته باشد که PageV01P151 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0152.png) ~~سخنان مرموز تواند گفت1. چه، هرکس را مرتبهآ مرموز گفتن نباشد چنان که باید. و ~~کسانی را که مرتبهآ آن نباشد و خواهند که گویند، توانند گفت؛ و بر ایشان عظیم آسان ~~باشد؛ چه، هرچه خواهند بگویند. و اگر عاقلی و2 دانایی خواهد که آنرا تأویلی اندیشد و ~~حل گرداند3، [و] قایل گوید اشارت من به چیزی دیگر است نه بدین معنی که تو ~~میگویی و میاندیشی، اختیار او را باشد؛ چه، مرموز ضابطه نداشته باشد. و بدان سبب ~~بسیار مردم را در گمان و حیرت توان2 انداخت، و راه با سر آن نتوان برد. # [تمثل به ریسمان نقش بند] # اما سخنان مرموز عمیق دقیق معنوی را5 که انبیا و اولیا گویند6 و در قرآن آمده باشد7 ~~چنان تصور8 باید کرد که ریسمانهای نقش بند9 که عظیم مشکل نماید و به هم برآمده. ~~لکن چون دانا تتبع آن کند و در آن تصرف نماید، همه به حساب باشد و نقشهای خوب ~~از آن پیدا شود؛ و مجموع گرهها و بندهای آن هیچ بیکار و نامضبوط نباشد، و هیچ عبث ~~و بی کار نبود، و ms140 به هر نوع و به هر شکل که در آن تصرف کنند نقشی خوبتر از نقش اول ~~از آن ظاهر گردد، و هر نقشی که خواهند به اندک تصرفی که در آن نقش10 بکنند از آن ~~حاصل شود. # و سخنان مرموز که کسانی گویند [که]11 لایق آن نباشند و مرتبهآ گفتن مثل آن سخنان ~~نداشته12، مانند لختی ریسمان باشد بر آن13 شکل که ریسمان نقشبند14 به هم برزده؛ PageV01P152 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0153.png) ~~لکن طریقهآ مجهول و بیکار باشد؛ و هیچ سر و پایی1 نداشته باشد و از آن هیچ نقش و ~~فایده حاصل نشود2؛ لکن همانقدر باشد که آنرا به هم برزده باشند و با ریسمان ~~نقش بند مانند کرده، و بی آن که رنجی در آن3 برده باشند یا آنرا ضبطی و ترتیبی داده به ~~یک لحظه به هم برزده باشند4 و در یکدیگر کشیده و در معارضهآ ریسمان نقشبند ~~آورده. و به حکم آن که هردو ریسمان باشد و هردو به هم برزده نماید، بعضی مردم آن ~~ریسمان مجهول را در معرض ریسمان نقش بند پندارند5، و از آن همان فایده6 تصور ~~کنند؛ بلکه شاید که بعضی از عقلا و استادان و زیرکان که در نقشبندی شروع نمایند از ~~آن ریسمان به هم برزده نیز همان7 توقع داشته باشند؛ و چون بی اصل و مجهول باشد از ~~آن هیچ فایده حاصل نشود، بلکه از آن در غلط افتاده باشند و بدان معذب گشته. # و اگر نقشربندی یا زیرکی از آن ریسمان به هم برزده و گرههای نامضبوط بنادر، از ~~غایت زیرکی، نقشی ظاهر گرداند؛ آن کس که ریسمان به هم برزده8 و مغلطه داده، اگر ~~خواهد گوید مراد من آن است، و اگر خواهد گوید آن نیست. و چون چنین باشد شاید که ~~آن زیرک نقشبند در حیرت افتد، و گوید که آنچه از آن گرهها9 مجهول مانده10 مگر ~~نقش هایی است که من ندانستهام11؛ و زیادت در حیرت افتد. ms141 # و حقیقت آنکه12 این ریسمان مجهول را، که مثال سخن مرموز بیاصل است که ~~کسانی گویند که ایشان را مرتبهآ سخن مرموز گفتن نباشد، با ریسمان مضبوط نقشبنا ~~هیچ مناسبت نتواند بود، و اگرچه به صورت مشابه باشند؛ چنان که گفتهاند و به نظم ~~آورده و مشهور گشته که: ~~نه هرکه را بلقب با کسی مشابهت است شبیه او است چنان چون یمین شبیه شمال PageV01P153 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0154.png) ~~که دال نیز چو ذالست در کتابت لیک به ششصد و نود و شش کم است دال از ذال1 ~~زمرد و گیه سبز هردو هم رنگاند ولی از این به نگیزدان کشند و زان به جوال ~~و شتان مابین ابلیس و ادریس؛ و2 اگرچه جماعتی که ایشان استاد و زیرک باشند و در ~~آن3 به کمال رسیده، بدانند که آنرا هیچ ضابطهای نیست و اعتباری ندارد و بدان نماند: ~~چنانچه امام شافعی رضوان الله علیه فرموده است که4؛ # شعر: # فگم طیب یفؤح و لاکمسک و گم طیر یطیز و لا گبازی5 # *** # داند آن کش دلی6 خردمند است که از این نیک7 تا بدان چند است # اما طایفهای را که در نقشبندی شروعی8 زیادت9 نباشد [و] قطعا هیچ فرق نکنند ~~میان آن ریسمان تاب دادهآ به هم [بر] زدهآ مجهول و ریسمان نقش بند، و مریک به مقدار ~~فکر و ذهن خود از آن چیزی دیگر تصور کنند؛ بعضی تصورات نزدیک، و بعضی ~~تصورات10 دور و از جاده صواب منحرف. و بسیار مردم باشند که از آن سخنان مرموز که ~~نه مردم دانا گفته باشند و آنرا چون ریسمان به هم برزدهآ مجهول اعتباری نباشد، چیزها11 ~~تصور کنند که مخل دین و عقل باشد و از آن فکرهای متنوع برخیزد، و ندانند که کدام ~~راست است و کدام کج12؛ و مانند مسافری که راههای بسیار بیند و نداند که به کدام یک ~~میباید رفت، و به هرکدام یک که برود عاقبت سرگردان شود و ms142 به جایی نرسد، آن ~~مردمان نیز از آن سخنان سرگردان و متحیر شوند. PageV01P154 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0155.png) ~~و سخن مرموز گفتن آسان ترین تمامت انواع سخن گفتن است: [478] چه، قایل به ~~اختیار خود هرچه خواهد گوید و نویسد؛ جهت آن که آن را به عبارت راست و ضبط و ~~ترتیب و تلفیق و نسق و معانی مرتب احتیاج نباشد. و چندان که این معانی که ذکر رفت در ~~او مفقودتر باشد، گویند سخن مرموزتر است؛ چنان که ریسمان به هم برزده چندان که ~~پریشان تر باشد مشکل تر نماید و گویند نقش آن غریبتر است. # پس بدین تقریر که کردیم باید که اگر قایلی سخنی گوید چنان گوید که اگر عقلا تتبع ~~آن کنند به براهین و ادله ثابت و واضح1 توان گردانید، و عقل را در آن شروع و مدخل ~~تواند بود؛ مانند ریسمان نقشبند که یک تای از آن بیکار و بی فایده نباشد، و مجموع ~~خلاصه و مبرهن و معنوی باشد، و هریک بر معنی معین دلالت کند، و چون موازنه کنند ~~با سخن2 خدا و رسول راست باشد؛ «چه، هرچه با آن راست نباشد، راست نباشد؛»2 ~~چنان که شاعرگوید: ~~خاقانی از این سرای تزویر بگریز و رکاب5 مصطفی گیر ~~پی بر پی دولت ابد نه سر بر خط احمد و احد نه ~~از احمد تا آحد بسی نیست میمی به میان حجاب معنی است ~~آن میم جهان6 بود7 چو برخاست احمد به صفت احد بود راست ~~دست آویزی که دین عقبی است جز فتراک محمدی نیست1 ~~خواهی طیران به طور سینا پر سست مکن به پور سینا ~~دل در سخن محمدی بند ای پور علی ز بوعلی چند PageV01P155 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0156.png) # چون دیدهآ دوربین نداری قائد قرشی به از نخاری # مپسند در این کهن خرابات از نوقدمان دم خرافات1 ~~و اکثر مردم که میگویند2 سخن مرموز میگوییم بنیاد ایشان بر عجز و تزویر و تلبیس ~~و نادانی و خودآرایی ms143 باشد. هرچند3 سخن4 مرموز دیگران به نزد نادان5 مانند مرموز ~~ابیا و اولیا مشکل نماید؛ لکن مردم عاقل مقدار هردو سخن دانند و فرق میان هردو ~~توانند. و مثال6 و تفاوت آن در تمثیل ریسمان نقش بند و ریسمان به هم برزده گفته شد. و ~~تفاوت میان آن هردو قسم چون تفاوت احوال حقه باز مشعبد و ساحر باشد با معجز و ~~نبوت؛ که بههم ماننده بود، اما این یکی تزویر و تلبیس و باطل باشد و آن یکی علم و ~~معرفت و حقیقت و خیر محض؛ و از راه معنی باهم هیچ مناسبت نداشته باشد؛ چنان که ~~در قرآن مجید آمده است که (أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون)7، و شاعر ~~میگوید؛ ~~و چون سخن مرموز گفتن محتمل چندین زحمت و سرگردانی است، بالضرورة ~~کسانی را که مرتبهآ مرموز گفتن نباشد از گفت و شنید آن و مشغول [شدن] بدان اجتناب و ~~احتراز11 باید نمود، که از آن جز مضرت هیچ فایده حاصل نشود؛ چه12، چنان که گفته شد PageV01P156 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0157.png) ~~خود را در عقوبت انداخته باشد1 و بسیاران را در بیابان حیرت گمراه و سرگردان کرده: و ~~از جملهآ آنها شده که حق تعالی اجتناب از صحبت ایشان لازم گردانیده است که «ولا ~~تعوا أفواء قوم قد ضلوا من قبل وأضلوا کثیرا وضلوا عن سواء السبیل 25 # و علی الجمله این ضعیف به توفیق ایزدی از رموز و اشارات احتراز نمود. و چون ~~خواست که در سخنان خدا و رسول و دانایان که مانند آن ریسمان نقش بند است شروعی ~~و خوضی کند، تا باشد که بعضی از آن نقشها که در آن تعبیه کردهاند به ظهور رساند و ~~واضح گرداند، در بسط سخن و توضیح معانی کوشید. و اول کتابی که ساخت آن3 را ~~توضیحات نام نهاد4: و چنان که به شرف مطالعهآ بزرگان رسیده است5، بنیاد صیغت سخن ~~خود را در آن کتاب بر ms144 آن نهاد که سخنان مبسوط گوید و به قدر و سع بعضی از حقایق ~~معانی به وضوح رساند، و مشکلات و شبهاتی را که روی نموده باشد روشن گرداند؛ و ~~اکثر مردم از آن فایده یابند و درون خود را بدان منور گردانند، و آن نور در باطن ایشان ~~بماند، و در وقت مفارقت با آن نور و حضور با حضرت عزت روند تا نفوس ایشان راضیة ~~مرضیة تواند بود؛ چه، با آن اشکالات بهم. از خود [و غیر خود6 رضایی حاصل نکرده ~~باشند]7؛ و چون رضا حاصل نشده باشد، راضی نباشند8؛ و هرکه راضی نباشد، چگونه ~~مرضی تواند بود؟ ~~و هرچند چون در آن کتاب9 توضیح معانی و حل مشکلات و بیان10 کرده است و ~~تمامت آن به وضوح پیوسته، پیش عقلا در بسط سخن این ضعیف و احتراز او از رموزو ~~اشارات ترددی نماند؛ لیکن11 چون این دعوی را برهان عین توضیح حقایق و معانی PageV01P157 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0158.png) ~~است. در هر مسئله و سخنی که این ضعیف میگوید می خواهد که صدق و حقیقت آن ~~دعوی، بار دیگر، روشن گرداند و مبین کند. ~~و در حالتی که به تقریر بعضی از معانی آن کتاب مشغول بود عزیزی از افاضل عصر ~~حاضر شده بود، و به طریق محاوره با جمعی بزرگان که حاضر بودند سخنی چند مشتمل ~~بر تحسین و تصدیق این ضعیف میگفت. و1 در اثنای سخن او حدیثی یافت که محتاج ~~بود به کشف معانی و توضیح حقایق آن: و آن بزرگ التماس توضیح آن کرد؛ چه، آن بحث ~~از جمله مسایل مشکل بود که همانا هرکس چنان که باید، حل آن نکرده باشد، و اگر کرده ~~بودندی، بایستی که در کتب موجود بودی. و چون در کتب موجود نیست، کسی که در ~~تقریر آن شروع نماید باید که بر وجهی کند که عقلا و حکمای راسخ اولواالالباب ~~قبول کنند، تا بر اصل و حقیقت باشد، و به ms145 وضوح پیوسته بود؛ والا سخنی2 بیبنیاد ~~بی مغز باشد. # و آن سخن این بود که آن عزیز فرمود که شنیدم که فلانی، یعنی این ضعیف، با وجود ~~اشغال بسیار و استغراق در امور دنیاوی با کشف معانی پرداخته است، و به اندک زمانی، ~~در وقت سحرها که فرصت یافته، سه کتاب بزرگ تصنیف کرده و مسودات آن به خط ~~خویش نبشته3؛ چنان که اکنون کتاب زو دنویس آن را در مدت دو سال با بیاض نمیتوانند ~~برد2، و آن از جملهآ نادرات و تعجبات است. و جماعت5 اکابر که حاضر بودند، چون همه ~~بر آن وقوف داشتند، بر مصداق قول او گواهی دادند و به تعجب بازمیگفتند. # و این ضعیف نیز تقریر کرد که چون من مکتوبات دیگر غیرمعنوی مینویسم ~~عشر عشیر آن کتابت بدان قدر زمان نمیتوانم کرد؛ و این معنی تجربه کردهام. و آن ~~بزرگان نیز گفتند که ما مشاهده کردهایم و همچنین است؛ و بعضی بزرگان و علمای PageV01P158 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0159.png) ~~صاحب تصنیف را همین معنی بوده است؛ چنانچه مشهور است که حجة الاسلام غزالی ~~رضی الله عنه1 کتاب احیای علوم دین2 را در مدت چهل روز تصنیف کرده است و نوشته. و ~~آن عزیز تقریر کرد که گفتهاند که همچنان که بعضی کاملان را طی زمین بوده است، بعضی ~~را طی زمان بوده و میباشد. # و این ضعیف گفت که این سخنی است که بسیار مشکل تر از مبحث اول2 مینماید. ~~طی زمین به کدام عقل، و طی زمان به کدام ذهن درگنجد؟ و سخن عقل زیادت در حیرت ~~میافتد تا آن قوت صاحبش را به کدام وجه و بر چه نمط و چگونه ممکن باشد و میسر ~~گردد؟ و اگر این معنی مکشوف نشود بعضی تکذیب نمایند، و بعضی از راه اعتقاد و ~~بعضی به تجربهای که کرده باشند قبول کنند؛ لکن4 از روی عقل بعید شمرند، و در ضمیر ~~و درون ایشان «تاریک نماید و ms146 بر قرار نامفهوم و نامعلوم5 باشد و هرگز نور معرفت آن به ~~دل ایشان »6 راه نیابد. # و حاضران نیز گفتند که بحقیقت این مسأله بغایت مشکل است؛ چه، تقریر آن ~~چنان که عقل7 قبول کند متعسر باشد. اما چون حقیقت آن مجرب و معتقد8 است. اگر ~~تو حقیقت آن را واضح گردانی از جمله فواید نیکو تواند بود. بدان سبب در آن شروع ~~نموده این چند کلمه نوشت. ~~و به موجبی که در مقدمه ذکر رفته و گفته9 که جهد باید کرد تا سخنان عمیق دقیق را ~~واضح و روشن گردانید، سعی مینماید10 تا این مسأله مشکل بهوضوح پیوندد تا مناسب ~~دعوی [ای] باشد که کرده است. و چون چنین باشد، هم آن غرض حاصل گردد و هم این ~~مسأله، که از جملهآ مسایل مشکل است، به وضوح رسد و معلوم گردد. ~~اکنون میگوییم طی زمین بر آن11 وجه که مطلقا زمین مطوی گردد محال است. و چون PageV01P159 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0160.png) ~~آدمی پر ندارد، توقع پریدن از وی هم محال باشد. لکن حق تعالی انبیا و بعضی اولیای ~~بزرگ را این موهبت کرامت فرموده است و ارزانی داشته؛ و این قوت در نبی ما ~~علیه الصلوة والسلام1 زیادت بوده؛ چنان که [479] حق تعالی می فرماید که2 (سبحان ~~الذی أشری بعبده لیلا من المسجد الحرام إلی المسجد الأفصی الذی بارکنا حوله »3. و بیان این ~~معنی در رساله معراج نبی علیه الصلوة والسلام که در کتاب التوضیحات2 مندرج است5 ~~آمده است6 به طریق معقول و منقول کیفیت و حقیقت [آن]7 تقریر کرده و آن را واضح ~~گردانیده؛ چنان که علما و حکما و هیچ آفریده را از تمامت طوایف بر آن اعتراض نمانده. ~~و چون آن تقریری و بحثی بغایت مطول است در این رساله8 مکرر نگردانیده9: از آنجا ~~مطالعه کنند. # هرچند در رسایل این ضعیف معانی آن10 مندرج است؛ لکن چون مشروح و مبسوط ~~نیست و از آنجا چنان که باید ms147 معلوم نگردد، بدان سبب اینجا11 در آن باب کلمهای چند ~~مینویسد. # و میگوید که12 چون زمان مانند ظرفی است که آن را13 میزانی معین باشد، چگونه در ~~عقل گنجد که زیادت گردد یا کم شود؟ و چون این معنی مجرب است که شخصی در یک ~~زمان چندان مینویسد که دیگری به یک روز نتواند نوشت؛ و همان شخص نیز12 وقتی ~~دیگر آن معانی را به همان مقدار زمان بازنتواند نوشت؛ پس آن را چگونه تصور باید کرد ~~که معقول [باشد]15 و در دل و درون عقلا جای گیرد و بدان منور خاطر شوند. # گوییم که این معنی تنها حواله16 به زمان نباید کرد؛ بلکه حواله به زمان و نفس شخص PageV01P160 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0161.png) ~~باید کرد: چه. آن معنی از هردو حاصل می شود نه از زمان فحسب. چه، زمان مانند ظرف ~~است. و صادرات و حوادث که از نفس شخص بادید میآید مانند امتعهآ مختلفه است که ~~در آن ظرف نهند. و آن امتعه عظیم مختلف الاحوال باشد؛ و در1 زمان که ظرف است ~~میچ تفاوت و اختلافی نباشد. # پس از اینجالازم آید2 که تفاوتی که در آن ظاهر گردد نه از زمان تنها تواند بود؛ بلکه ار ~~امتعهآ مختلفه، یعنی صادرات نفس شخص، باشد و زمان. و در این3 چند گونه مثال ~~بگوییم تا ظاهر و روشن شود: # مثال اول آن که محسوس و مجرب است که نویسندگان را سرعت ذهن در کثرت ~~کتابت زیادت از آن مدد دهد که سرعت دست. چه، کسی که او تیزذهن باشد، در مدتی ~~معین اضعاف آن بنویسد که کسی بنویسد4 در آن مدت که تیزقلم باشد فحسب. و از این ~~صورت، تفاوت به اضعاف حاصل شود5. و اگر به زمان فحسب تعلق داشتی، این تفاوت ~~نبودی. و این معنی به تجربه نیز حاصل شده است که اگر تیزذهنی که آهسته نویسد ~~کتابت کند6، زیادت از آن بنویسد که تیزقلمی که او را فهم ms148 و ذهن قاصر باشد و زود ~~نویسد. و این معنی مالا کلام دلالت میکند بر آن که آن حالت به زمان فحسب تعلق ندارد. # مثال ثانی آن که چون مردم تصور نکردهاند و قیاس ننموده و حقیقت آن ندانسته که چه ~~مقدار کتابت در زمانی توان کرد؛ سبب آن که اکثر مردم آن باشند که احوال او ساط الناس ~~تصور کرده باشند و دیده و ادراک صادرات ذهن ایشان کرده، و صادراتی را که از ذهن ~~جماعت7 کاملآن که مرتبهآ ایشان از مرتبهآ او ساط ببسیاری زیادت باشد ادراک نکرده ~~باشند، و به حد مرتبهآ نتیجهآ ذهن وقاد کاملان نرسیده و خاصیت آن8 ندانسته و فهم ~~نکرده، لاجرم تصور ایشان از مقدار نتایج ذهن کاملان قاصر باشد و بنیاد و دستور ~~خاصیت سرعت9 ذهن و صادرات شخص بر صادرات ذهن او ساط الناس نهاده باشند و PageV01P161 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0162.png) ~~قیاس از آن گرفته، و تصور کنند که صادراتی که1 از ذهن ایشان در زمانی حاصل شود ~~همان مقدار تواند بود که نتیجهآ زمان و ذهن اوساط الناس علی اختلاف مراتبهم است؛ واز ~~آن غافل باشند که صادراتی که در یک زمان از ذهن کاملی حاصل شود اضعاف اضعاف ~~آن باشد که ایشان تصور کردهاند. ~~و چون چنین باشد و اتفاق افتد که احیانا بنادر از2 صادرات ذهن کاملی نتیجهای ~~مشاهده کنند، در آن متحیر شوند و از آن تعجب نمایند. و حق به دست ایشان باشد: چه، ~~کاملان قادر بر کشف [حقایق] 3 اندک باشند و آنچه از ایشان صادر شود هم مناسب ~~ایشان نادر و غریب نماید؛ ~~و اکثر عجایبی که در عالم میباشد از این قبیل تواند بود؛ «چه، مراتب و تفاوت آن ~~عظیم بسیار است. و هرکس به کنه آن نرسد؛ و چندان که تصور کنند زیادت از آن بود »6 ~~تا به مرتبه نبوت رسد. و هیچ کس جز خدای تعالی و رسول او علیه الصلوة و7السلام ms149 به ~~کنه آن مرتبه نتواند رسید. ~~مثال ثالث آنرا که گفتیم که زمان مانند ظرف است و صادراتی که از نفس صادر ~~میشود مانند امتعهآ مختلفه، غراره8 است که بدان کاه9 پیمایند. چه، اگر کسی بدان ظرف ~~زرپیماید از روی ظرفیت همان حکم داشته باشد و در آن هیچ وقت10 تفاوت نبود11. لکن ~~وزن12 زر به اضعاف اضعاف کاه، بلکه هزار بار13 زیادت از کاه، تواند بود. و وقتی که کاه12 PageV01P162 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0163.png) ~~در آن غراره کنند، اگر کاه1 آگنده نکنند بیست - سی من کاه زیادت نباشد؛ و اگر آگنده ~~کنند صد من یا صد و2 پنجاه من باشد. و اگر نه آن بودی که اشیای خفیف و تقیل میان3 ~~خلق مشاهد و معاین4 بودی، این5 معنی از آنچه در آن بحث میرود ببسیار6 مشکل ترو ~~عجبتر7 نمودی. و نیز در آن قدر زمان که بیست سی من کاه در غرارهای کنند و ~~پرگردانند، مبلغی زر در آن غراره توان کرد؛ لکن پرکننده باید که در آن حال ثقل از خفت ~~بازشناسد تا فرق میان آن دو جنس و کیفیت حال تواند دانست. و مع هذا که آن دو جنس ~~از ثقل و خفت تفاوت داشته باشد، در نفاست و خساست نیز تفاوت داشته باشد. و نیز ~~اگر آن زر را خواهند که از هم باز کنند و سبک گردانند، توان کرد؛ چنان که زرکوب آن را ~~بکوبد و ورق سازد. پس سبب8 آن که آنرا از هم باز کرده باشند9 با وجود10 عزتی که آن را ~~بود دویست - سیصد غراره از آن پر توان کرد و در اول یکی11 غراره بوده باشد. # و اگر غرارهای زر جهت کتابت حل کنند12 چندان کتابت از آن بتوان کرد که از هزار ~~خم مداد نتوان کرد. و چون اصل ظرف، که غراره عبارت است از آن و آن را به زمان ~~نسبت میکنیم، تصور کنند، در جمیع حالات یکی بوده باشد، و ms150 در غراره و زمان هیچ ~~کمی و بیشی نتواند بود؛ حو اگر گاه آن که کاه را در غراره میکنند شخص کاه پرکننده ~~بقوتتر باشد و به جهد آنرا بیاگند، کاه به اضعاف اضعاف آن در غراره رود که شخص ~~ضعیف و اندک زور باشد و در آگندن آن سعی13 تمام نتواند نمود »14. و از اینجا معلوم ~~می شود که به حسب قوت و ضعف شخص مقدار کاه در غراره تفاوت بسیار میکند، با ~~آن که همه به یک مقدار زمان در غراره کرده باشند. ~~پس چنان که گفتیم آن زمان نیز که عبارت از آن غراره است بر جمیع تقادیر15 یکی بوده ~~باشد. و بدین تقدیر حوالت زیادتی و کمی آن به نفس شخص تواند بود نه به زمان. PageV01P163 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0164.png) ~~مثال رابع1 آن است که می بینیم که در یک زمان که برف میبارد چه مقدار آب از آن ~~حاصل میشود، و در مثل آن مقدار زمان اگر تگرگ بارد به اضعاف مضاعفهآ آن آب ~~حاصل شود؛ خصوصا چون تگرگ بزرگ2 و تیز بارد. و به اندک زمانی که تگرگ3 ~~میبارد4 سیلهای5 عظیم روان می شود و صحراها پرآب میگردد و رودخانهها جاری ~~میشود6، به وجهی که از برف یک سالینه نیمهآ آن حاصل نشود. و هرچند مقدار ~~زمان برف باریدن و تگرگ باریدن متساوی باشد، لکن7 به حسب تعجیل و غیر تعجیل و ~~به حسب آن که مقدار و حجم تگرگ بزرگ و از آن برف کوچک باشد این همه تفاوت ~~پدید می آید. ~~و از این امثله و تقریرات معلوم می شود [و محقق میگردد]8 که حصول کتابت بسیار ~~در زمان اندک به زمان مجرد تعلق ندارد؛ بل به کمال شخص کاتب9 تعلق دارد. و وجه ~~کلی در این باب آن است که در نفس کاملان خاصیتی هست که قطعا به زمان تعلق ندارد؛ ~~چه، نفس از عالم زمان نیست. ~~و متال آن چنان است که ms151 تمامت مردم مشاهده کرده باشند و دانسته که شخصی در ~~یک لحظه چندان به خواب بیند که در بیداری آنرا به مدتها نتواند دید.10 حق تعالی این ~~معنی و این خاصیت خواب11 در انسان جهت آن آفریده12 [485) تا از خواب غفلت بیدار ~~شود و از سر رشتهآ اصل غافل نماند و او را محقق گردد که محلی13 دیگر غیرزمانی ~~هست و نفس از آنجا آمده و14 آنجا زمان و مکان نبوده و دیگرباره با آنجا خواهد رفت؛ ~~چان که میفرماید که ( فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء وإلنه ترجعون)5 و شاعر به ~~نظم آورده که؛ PageV01P164 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0165.png) # ای دل ز غبار جسم اگر پاک شوی تو روح مقدسی2 بر افلاک شوی ~~عرش است نشیمن تو شرمت ناید3 کآیی و مقیم خطه خاک شوی # و عجبتر آن که این معنی در تمامت آدمیان آفریده است؛ و همه خواب بینند و این ~~معنی4 مشاهده کنند و از آن غافل مانند. و چون روشن [است]5 که تمامت نفوس ~~ضعیفه را در خواب این معنی روی نماید؛ پس برین قیاس چرا تصور نباید6 کرد که ~~نفوس کامله را این قوت زیادت باشد. و چون قوت ایشان زیادت باشد، شاید که در ~~اوقات بیداری نیز همین معنی از ایشان صادر شود تا فرقی بوده باشد میان کاملان و ~~ناقصان. چه، بالحقیقة آن7 معنی خاصیت نفس است نه بدن؛ # شعر1: ~~زیزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد که خطی کز خرد خیزد تو آنرا از بنان دانی ~~و محقق است که نفوس کامله را صفتی و قوتی باشد که نفوس ضعیفهآ خسیسه9 را ~~نمیباشد؛ و اگرنه این فاروق10 بودی نام کامل و ناقص خود11 نبودی. و تفاوت میان نفوس ~~و چون معلوم شد که احوال و صادراتی که در خواب و بیداری از نفس کاملان ظاهر ~~شود اضعاف اضعاف آن باشد که از نفس ناقصان؛ و پیش از این در امثلهآ دیگر بیان PageV01P165 ![image ms152 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0166.png) ~~کردهایم1 و بازنموده2 که آنچه در یک ساعت از ذهن کاملی صادر شود اضعاف مضاعفهآ ~~آن باشد که از غیرکامل3 صادر شود؛ پس بدین تقریر و مقدمات مقرر و مبرهن و معین ~~شده باشد که آنچه آن جماعت عجب داشته3 و غریب دانسته که از شخصی در یک زمان ~~چندان حوادث و صادرات در وجود آید که از دیگری به ده چندان در وجود نیاید؛ یا ~~آن که یک شخص به یک لحظه چندان بنویسد که دیگری در ده ساعت بلکه در یک روز ~~نتواند نوشت، عجیب و بدیع و غریب نیست. ~~و5 به6 موجبی که این ضعیف بیان کرد ممکن است که آنچه از کاملی در یک زمان ~~صادر شود به7 سالها از دیگری که ناقص باشد صادر نتواند شد؛ به موجبی که حق ~~تعالی در حکایت سلیمان و بلقیس میفرماید: (قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به ~~قبل أن یرتد إلیک طزفک)8. و این معنی بر کمال نفس آصف دلالت میکند. # حالیا این ضعیف آنچه توانست به قدر فهم و قوت ادراک خویش در کشف این معانی ~~که بر همگنان مشکل بود و جماعت از آن استبعاد مینمودند کوشید، و برحسب طاقت و ~~توان آن را توضیحی کرد. ان شاءالله که پسندیدهآ عقلا و علمای راسخ اولواالالباب باشد؛ و ~~اگر سهوی و خللی در لفظ یا معنی این رساله بینند از راه کرم اصلاح فرمایند. # و چون اتفاق این سؤال و جواب و شروع در توضیح این معنی افتاد، کتابت این در ~~حالتی بود که این ضعیف تکسری داشت و زیادت از بیست روز بود تا صاحب فراش بود ~~و ضعف بغایت مستولی شده و وجع9 در دست و پای و سایر اعضا، خصوصا [انگشت] ~~ابهام که کتابت بدان میتوان کرد ظاهر شده؛ تا غایتی که اگر میخواست که مکتوبی ~~دیرانی10 نشان کند نشستن و نوشتن متعذر بود. و چون به فکر توضیح این معنی ms153 و کتابت PageV01P166 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0167.png) ~~این رساله مشغول شد در وقت نماز شام به هوس آن که باشد که1 به تدریج، اندکاندک. ~~در این معنی چیزی بنویسد؛ و بعد از شروع، با ضعف بدن و انگشت دردمند که طاقت ~~تحمل درد نداشت، در یک لحظه به یک جلسه تا آخر بنوشت؛ و بعد از فراغت از اتمام ~~آن احتیاط وقت2 کرد؛ قامت نماز خفتن میگفتند. و کتابتی را که در آن حالت صادر شده ~~بود مجموع این رساله یافت؛ و به وجهی آمده بود که قطعا به الحاق و اصلاح احتیاج ~~ندارد3، و اگر خود نیز خواهد که بازنویسد نسخ این به یک روز4 نتواند کرد5. این معنی ~~نیز مصدق و مقوی دعوی خویش یافت و در آخر این رساله مرقرم گردانید. ان شاءالله که ~~حق جل و علا سعادت توفیق رفیق گرداند و این ضعیف را به مرتبهآ کاملان مکمل ~~برساند6: بحق محمد و آله الطاهرین اجمعین، و سلم تسلیما کثیرا7 # 8 شمس الملة والدین محمد بن علی البیهقی دام فضله گوید در حق مؤلف کتاب10 ~~أعز انصار دولته11. ~~هرآن که منکر تأیید گشت گو12 نفسی در این رساله تأمل کند ز روی یقین ~~بداند این که بدان دولتی13 است مستسعد خدایگان صواحب رشید دولت و دین ~~ز حق نفور وز انصاف نیک دور بود کسی که منکر تأیید حق شود پس از این PageV01P167 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0168.png) # رساله ~~در جواب سؤالی که مولانا آعظم2 اقضی القضاة والحکام برهان الملة والدین دامت ~~فضائله کرده3، در اشکالی که از ظاهر آیت4 (قل لو کان البخر مدادا5 روی نموده! و ~~تفسیر آن و بیان کیفیت اشیای متناهی و نامتناهی به طریقی6 که حکمای متقدم و متأخر ~~گفتهاند، و آنچه این ضعیف را در خاطر آمده. # [سؤال امیر مسعود بیک در معنی آیهآ «قل لو کان البحر مدادا»] ~~چنین گوید مؤلف این رساله اضعف عبادالله تعالی و احوجهم الی رحمته فضل الله بن ~~ابی الخیر ms154 الملقب بالرشید7الطبیب الهمدانی ختم الله له بالحسنی که در اواسط ماه شعبان PageV01P168 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0169.png) ~~سنة ست و سبعمانآه مولانا معظم اقضی القضاة والحکام نعمانالزمان یگانه و مقتدای ~~ایران مفتی الفریقین برهان الملة والدین معروف به قاضی مرو، که در این وقت از حکم ~~یرلیغ1 قاضی القضاة اردوی معظم و ملازم مسجد و درگاه سلطنت پناه پادشاه اسلام2 ~~خلد ملکه3 است و به انواع علوم و فنون تقوی آراسته، جهت تفحص بعضی قضایای ~~شرعی که حکم یرلیغ نافذ شده بود که در دیوان المظالم بپرسند به خیمهآ این ضعیف ~~حاضر شد. و بعد از قطع و فصل آن قضیه، در اثنای محاورات و مباحث علمی و ذکر ~~اعجاز وعظمت کلام الله که می رفت، و در معنی آیت *قل لو کان البخر مدادا لکلمات ~~ربیه، بحثی در میان آمده بود؛ تقریر کرد که در سن جوانی چون به بخارا بودم روزی در ~~خدمت امیر مرحوم مسعودبیک که وزیر ممالک ترکستان و ماوراء النهر بوده و راه وزارت ~~و نیابت4 قاآنان5 اروغ6 چنکگیز7 خان8 داشت و معروف و مشهور است، و پدرش یلواج ~~که به همین مناصب منسوب بود از زمان طفولیت باز علما را ملازم او گردانیده تا از انواع ~~علوم بهرهمند گشته و9 او را در بحث کردن مهارتی تمام حاصل شده10؛ شیخ الشیوخ ~~تاجالدین مصدر که از جملهآ کبار مشایخ و علمای آن زمان بود و در فنون علوم بر سرآمده ~~جهان، خصوصا در علم قرآن و احادیث، در معنی این آیت (قل لو کان البحر مدادا ~~لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جینا بمئله مدداه11 سخنی میفرمود # مسعودبیک نکتهای ایراد کرد و گفت که چون فرمود «لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ~~ربی*، نفاد کلمات را سؤال کرد که ملک تعالی و تقدس خبر میکند از نفاد بحر قبل آن ~~تنفد کلماته. از این ترکیب نفاد کلمات لازم میآید یا مینماید؟ و معتقد آن ms155 است که ~~کلمات الله را نفاد و نهایت نیست. در قرآن مجید، «قبل آن» چندین جای هست: (قبل أن ~~یرتد إلیک طزفک»12، (قبل أن تقوم من مقامک»13. ارتداد طرف ممکن است و قیام از ~~مقام ممکن و امثال این، و نفاد کلمات الله ناممکن. از این روی محل شبهت است. PageV01P169 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0170.png) # حاضران گفتند چون فرموده1 که (ولو جننا بمثله مددا که و در آیت دیگر که هم در این ~~باب نازل شده، و هی قوله تعالی: (ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمده من ~~بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات اللهه2، نفی نفاد فرموده3 که (مانفدت کلمات الله)؛ باید ~~که نفاد نپذیرد؛ «و مرحوم مسعودبیک همان نکته ایراد میکرد و میگفت چون فرموده ~~که (قبل أن تنفد کلمات ربی ه باید که نفاد پذیرد »3: و الا این لفاظ عبث بود، و نشاید که ~~در قرآن عبثی5 باشد، بلکه باید6 در ضمن این الفاظ معانی و حکمتهای بسیار باشد. ~~و مولانا معظم اقضی القضاة والحکام برهان الملة والدین تقریر کرد که در آن محفل من ~~نیز با امیر مسعودبیک در آن باب از هرگونه بحث و ایراد سؤال و جواب کردم؛ و از آن ~~وقت باز مرا آن اشکال باقی مانده و حل آن چنان که موجب7 اطمینان باشد روشن نشده. ~~و هرچند این سخن به طریق محاوره در میان آمده بود، مولانا دامت فضائله با این ~~ضعیف گفت که چون تو به مر وقت کلمهای در باب تفسیر کلام الله میگویی و سعی ~~مینمایی8 تا لطیفهای اندیشی، این معنی ترا چگونه روی مینماید1؟ ~~این ضعیف با آن که پیش از آن در تفسیر10 این آیت فکری نکرده بود و آن بحث و ~~سؤال نیز نشنیده، حالی را آنچه برفور در خاطر آمد بر چند11 چند وجه تقریر و بیان کرد. ~~مولانا آن را پسندیده داشت و خاطر عزیزش آن را قبول کرد. ~~بعد از جریان این حال ms156 خواستم که آن معانی را بر جایی ثبت کنم تا نتیجهآ فکر آن زمان ~~و فایدهای که به زبان تقریر رفته12 بود ضایع نماند و فراموش نشود و یادگاری باشد. # [بهترین وجهی از تفسیر آن است که که مفسر بیش از همه متابعت لفظ کند] # اول میگوید که ایراد سؤال مرحوم مسعودبیک رحمة الله وارد و به جای خود است، و ~~تفسیر که او اندیشیده مناسب الفاظ کلام [الله]13. و بهترین وجهی آن است از تفسیر که PageV01P170 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0171.png) ~~مفسر بیش تر از همه متابعت لفظ کند، بعد از آن در معانی آن فکر. چه، امکان ندارد که ~~لفظی در قرآن باشد که آنرا بوجوه معانی بسیار نباشد تا بدان احتیاج افتد که لفظی دیگر ~~به عوض آن لفظ اختیار کنند؛ بلکه آن لفظ را چندین معانی باشد که الفاظ و معانی بسیار ~~در تحت آن مندرج بود تا مناسب حکم این آیت تواند بود که به تفسیر آن مشغولیم. چه. ~~اگر هر لفظی را الفاظ و معانی بسیار1 در ضمن نباشد، آن همه معانی که دریا به کتابت آن ~~وفا نکند چگونه متصور گردد؟ # لاجرم مفسر را نظر2 بکلی از الفاظ قرآن برداشتن و به معانیای که او را خوش آید3 ~~به حسب اعتقادی که بسته باشد، و شاید که نه چنان باشد، مشغول شدن، نالایق بود. و ~~خصوصا4 چون متابعت الفاظ آن5 کند، معنی ای که صد هزاران حقایق معانی در آن باشد ~~تواند یافت. پس چه لایق باشد که به معانی دیگر که مطابق الفاظ نباشد مشغول گردند؟ # و هرکس که چنان معنی اندیشد و تتبع الفاظ قرآن نکند و استخراج معانی آن نه از ~~لفظ کند، ودعوی او6 آن باشد که مگر الفاظی که او می اندیشد بهتر از آن الفاظ قرآن ~~است یا بر آن کفایتی و مزیدی تواند7 کردن یا سخن قرآن بر معانی بسیار دلالت نمیکند1 ~~و محتاج بدان که از لفظی دیگر ms157 استنباط کند، آن تصور عظیم خطا باشد. و چون9 ~~خیرالکلام ماقل و دل 10 در الفاظ قرآن [484] در غایت کمال باشد، لاشک الفاظ حو معانی ~~بسیار در ضمن 11 هر لفظی از آن تواند بود. ~~و مفسر باید که الفاظ و معانی بسیار که در تفسیر هر لفظی بگوید همه مرتب باشد بر ~~آن لفظ؛ و آن لفظ همچنان باشد که ساق درخت، و الفاظ دیگر که12 تفسیر آن در عبارت ~~آرند همه مانند شاخ و برگ که از آن13 ساق درخت منشعب گشته باشد14، بر وجهی که ~~چون نظر کنند و تأمل نمایند سند و مرجع همه آن معانی و الفاظ که در آن باب گفته PageV01P171 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0172.png) ~~باشند آن یک لفظ کلام الله باشد. و همچنان که1 آن شاخ ها و برگ درخت را معین میتوان ~~(دیدن و) دانستن که مرجع همه با آن ساق است، و آن اصل است2 و دیگرها فروع، ~~همچنان باید که آن لفظ قرآن اصل و سند و مرجع آن الفاظ و معانی باشد که مفسر گوید. ~~و الفاظ و معانی که مفسر گوید و تأویل کند3 به مثابت آن شاخها، و اوراق همه فروع آن ~~اصل باشد؛ چنان که هرکس که بشنود پیش او روشن و واضح باشد که بر آن مرتب است و ~~از حیز آن لفظ قرآن بیرون نرفته؛ و الا تفسیری باشد که به رای خود کرده بود. ~~و از جملهآ آنچه4 تفسیر به رأی خود کنند و کفر باشد5 یکی این معنی تواند بود که ~~ذکر رفت. و بیان آنچه مفسر چگونه کسی باید و تفسیر چگونه کنند تا به رأی خود نکرده ~~باشند، علی حده در رساله ای از کتاب مفتاح التفاسیر بشرح گفتهایم؛ از آنجا مطالعه باید6 کرد. # و آنچه اندیشه کنند که مرحوم مسعودبیک از جملهآ مفسران نبوده و به اشغال دنیاوی ~~و دیوان مشغول بوده و بر شیوهآ امرا و صدور رفته و به ms158 نیابت قاآنان و پادشاهان منسوب2 ~~گشته و در آن مستغرق بوده [و] بر تفسیر و تأویل کلام الله او را و قوفی نبوده باشد تا در آن ~~تصرفی کند یا نقلی تواند کردن،8 این اندیشه خطا باشد؛ چه، مطلقا حق تعالی در ازل ~~بدان کس که خواسته به حکم (یهدی الله لنوره من یشاءه9 دانش کرامت فرموده. آن کس ~~را که آن همه عزت و دولت10 داده باشد و در میان خلق بزرگ و عظیم11 گردانیده و نیابت ~~اولوالامر بدو حوالت کرده و در زمرة آن که ( تؤتی الملک من تشاء..12 وتعز من تشاء)3 ~~آورده و خلایق در او نگاه میکنند و او را به سروری خود قبول کرده، و میبینند14 که او نیز ~~همچنان آدمی است که ایشان همه، و بزرگی و عظمت او بر دل خود خوش کردهاند، و PageV01P172 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0173.png) ~~پیش ایشان محقق گشته1 که سزاوار آن است و عجب نمی دارند2 و منکر آن نمیتوانند ~~شدن، چه عجب اگر بر همان وجه آن صاحب دولت را که مستحق آن موهبت بوده ~~موهبتی دیگر علمی بدو ارزانی داشته باشد؟ # و این عجب نیست؛ بلکه آن عجبتر باشد که کریم و محسن مطلق احسان نکند و آن ~~صاحب دولت عزیزکرده را عزت ندارد. و چنین نتواند بود؛ بلکه در شأن ایشان گفتهاند ~~که کلام الملوک ملوک الکلام؛، و نیز گفتهاند که اصحاب الدول ملهمون. # و چون می شاید و میبینیم که کسانی که ایشان مطالعه کتب نکردهاند و از استادان ~~چیزی نیاموخته و حق تعالی ایشان را نور دانش بخشیده سخنان نیکو میگویند و ~~میدانند، و تمیز میان4 سخن نیک و بد5 میتوانند کردن؛ و آن را6 علم عطایی ~~می خوانیم؛ و به7 جایی رسیده که آن علم عطایی بکمال8 به بهترین مخلوقات و مهترو ~~سرور9 کاینات محمد مصطفی، علیه افضل الصلوات واکمل التحیات، داده که آمی ~~بوده، نشاید که به هیچ وجه کسی اندیشه کند و گوید ms159 که شخصی آمی یا غیره که ~~صاحب منصبی باشد نشاید که حق تعالی او را علمی و اجتهادی بخشیده باشد. چه. ~~هرکه این گوید و اندیشه کند طعنه10 در آمیی نبی علیه الصلوة و11السلام زده باشد. و ~~آموزانندهآ مطلق همه12 و آفرینندهآ همه خدای تعالی است جل و علا13، و هرکس که اول ~~بنیاد علمی نهاده، خدای تعالی علم14 بدو آموزانیده15 نه غیری؛ چنان که حق تعالی ~~می فرماید «الرخمن علم القزآن خلق الإنسان »16 و دیگر که ( وعلمناه من لدنا علما »7 # قضایایی18 که به نقل تعلق دارد، لاشک از دیگری استماع و روایت باید کردن و از PageV01P173 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0174.png) ~~کتب مطالعه کردن؛ و در آن خلافی نتواند بود. و هرکس که روایتی و نقلی دروغ کند ~~کذاب و کافر باشد. و آنچه رسول علیهالصلوة والسلام فرمود که «من فسر القرآن برایه فقد ~~کفر» یک وجه این معنی تواند بود. و چون از1 نقل در کتب بسیار هست، در حال که ~~خواهند که نقل و روایت کنند آن کتب معتبر که در آن باب نوشتهاند بردارند و از آنجا نقل ~~میکنند و میگویند. و کم و بیش نشاید گفتن؛ چه، نقل همه یکی تواند بود. ~~اما آنچه به حقایق معانی آن تعلق دارد؛ به حکم آیت (یهدی الله لنوره من یشاء»2، به ~~بوری که حق تعالی به مجتهدان بخشیده، و ایشان را حق تعالی (والراسخون فی العلم ~~خوانده و اولواالآلباب، آنرا بدانند. و دیگران که حق تعالی آن نور بدیشان نداده، اگر نیز ~~بسیار کتب خوانند4 و سعی نمایند5، ادراک آن نتوانند کردن و در آن شروع و تصرفی ~~نداشته باشند. حق تعالی می فرماید که6 ( ومن لم یجعل الله له نورا فما له من نور). # شعر1 # کس بسته در تو باز نتواند کرد ور باز بود فراز نتواند کرد # هر پشه که در کوی تو پرواز کند صیدی کند او که باز نتواند کرد # و اگر کسی را ms160 از آن9 دو قسم حظی اوفر10 داده باشد11 نور علی نور تواند بود. # و مصدق این معانی آن است که نبی علیه الصلوة و12السلام به حضرت حق تعالی ~~مناجات کرده عمزادهآ خود، عبدالله بن عباس را، که اولین مفسر کلام الله او بوده دعا ~~میکند که «اللهم فقهه فیی الدین و علمه التأویل». و هرچه یافت از برکت دعای رسول ~~علیهالصلوة والسلام13 یافت. اگر آن علم در مدارس میبایست آموختن فحسب، خود ~~فرمودی تا پیش معلمی و مفسری12 دیگر رفتی و بیاموختی. نفرمود15؛ بلکه حواله تعلیم ~~او با حضرت بی نیاز کرد. چه، حق16 تعالی به حکم آیت (یفعل الله مایشاء) 17 و آیت PageV01P174 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0175.png) ~~«إن الله یخکم ما یرید»1 نور هدایت در این باب بدو بخشیده که هیچ کس به سعی خود ~~بدان نتواند رسید و نتواند گفت که چرا بدو داده2 به من و به این و به آن3 نداد. و آیت2 ~~* تولج اللیل فی النهار وتولج النهار فی اللیل وتخرج الحی من المیت وتخرج المیت من الحی ~~وترزق من تشاء بغیر حساب و آیت « تؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز ~~من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شیء قدیره 6 تمامت اشارت7 بدین ~~معانی8 است. و هرکس که از آن غافل گردد و پندارد که [به]9 سعی خود مانند چنان ~~موهبتی و علمی حاصل کند10 ایمان و اعتقاد او درست نباشد، و از حماقت و جهل تواند ~~بود. چه، معتقد آن از اهل ایمان نبوده باشد. # لاجرم مفسر اولین، و معتمدالقولتر11 در تفسیر، ابن عباس، رضی الله عنه، شده: ~~و بعد از او هرکس که در حق او از این مواهب چیزی کرامت رفته از جملهآ آنان گشته که ~~« والراسخون فی العلم»12 در شأن ایشان آمده، و بدان نور درون و اجتهاد ~~تفاسیر ساختهاند و نقلهای صحیح روایت کرده و از معانی و حقایق13 بطون قرآد ~~هریک از تأویلات و14 ms161 لطایف15 معانی به قدر استعداد خود چیزی دریافته16 و اضافت ~~کتاب17 خود کرده. و تا انقراض عالم این مواهب به مقتضی آیات مذکوره18 فایض باشد ~~در حق کسانی که او خواهد، تعالی و تقدس. و نشاید که «مایشاء» و «مایرید» منقطع گردد: ~~چه19: PageV01P175 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0176.png) ~~همچنین همواره از حقایق کلام الله لطایف معانی دقیق مفسران مجتهد استخراج ~~کردهاند و خواهند کردن. # و آوردهاند که ابن عباس، رضی الله عنه، چون بدین آیت رسیدی که (و مایعلم تأویله ~~إلا الله والراسخون فی العلم1، گفتی: آنا من الراسخون فی العلم؛ وچون بدین آیت ~~رسیدی که (سیقولون تلاتة رابعهم کلبهم ویقولون خمسة سادسهم کلبهم رجما بالغیب ~~ویقولون سبعة [485] وثامنهم کلبهم قل ربی أعلم بعدتهم ما یعلمهم إلا قلیل)2، گفتی: أنا من ~~ذلک القلیل. و این معانی در هیچ مدرسهای از مفسری و مدرسی2 نیاموخته بود. ~~و بعد از آن چندین هزار مجتهدان که در اسلام بوده و هستند و تفسیر گفته و ~~میگویند، و چنان که گفتیم هریک از ایشان آنچه نقل کرده بوده3 از کتاب بازنوشته، و ~~آنچه به معانی تعلق5 دارد از نوری که حق تعالی بدیشان کرامت فرموده هریک لطیفهای ~~دون لطیفهآ دیگر میگفته6؛ و اگر قطعا نشایستی که هیچ کس به اجتهاد خود در تفسیر ~~چیزی نویسد، بایستی که7 تفسیر را یک نسخهآ اولین بیشتر نبودی، و هرکس که چیزی ~~گفتی همان گفتی فحسب. # و در حدیث نبوی آمده که چون8 رسول علیهالصلوة والسلام معاذ بن جبل9 را به ~~قضای یمن میفرستاد10، او را برنشانده قرب میلی پیاده و به مشایعت او برفت؛ بعد از آن ~~بایستاد و به حضور جمع از او می پرسید که چگونه حکم خواهی کرد و11 او جواب ~~میداد، بر این موجب: # قال: یامعاذ؛ بم تقضی؟ PageV01P176 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0177.png) ~~قال: بکتاب الله. ~~قال: فإن لم تجد? ~~قال: بسنة رسوله. ~~قال: فان لم تجد؟ ~~قال: اجتهد برأیی. ~~قال: الحمد لله الذی وفق رسول رسوله لما یرضی ms162 به الله و رسوله. ~~معنی آن است که: ای معاذ به چه چیز حکم کنی؟ ~~گفت: به کتاب2 خدا. ~~گفت: اگر نیابی؟ ~~گفت: به سنت رسول خدا. ~~گفت: اگر نیابی؟ ~~گفت: اجتهاد کنم به رأی خود. ~~رسول خدا3 پسندیده داشت، و فرمود که «الحمد لله الذی وفق رسول رسوله لما یرضی ~~به لله و رسوله،. ~~اکنون چون در باب قضا، که بزرگترین امری است در اسلام و تمامت احکام دینی ~~بدان متعلق، هرگه که کتاب خدا4 و سنت رسول نباشد5 می شاید که اجتهاد کنند به رأی ~~خود؛ چگونه نشاید که با وجود حضور کتاب خدا6 و استحضار حدیث نبوی در معانی ~~بی نهایت آن7 عالمان راسخ و8 اولواالالباب، از کتب و تفاسیر نقلهای صحیح روایت ~~کنند9، و به نور هدایتی و اجتهادی که حق تعالی بدیشان داده تأویلات و معانی دقیق از ~~بطون قرآن به فکر [خود] استخراج کرده بنویسند؟ PageV01P177 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0178.png) # [شباهت نادان به روزکور] ~~و کسانی که تصور کرده باشند [که] نشاید که کسی از معانی قرآن غیر از آنچه پیش از ~~این نوشتهاند چیزی داند یا لطیفهای بتازگی در آن باب تواند نوشتن، سبب آن باشد که ~~چون خود ندانند تصور دانش آن نتوانند کردن1؛ مانند آنچه روزکور مادرزاد نور آفتاب ~~را تصور نتواند کردن2. و حکیم3 سنایی در این معنی گفته که2: # شعر5: ~~عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز حرفی # که از خورشید جز گرمی نیابد چشم نابینا # و حقیقت آن که این خطاب بیشتر با کسی تواند بود که او را در تفسیر و در تأویل و ~~حقایق معانی قرآن هیچ تصرفی6 نباشد، و معنیای دیگر غیر آنچه دیگران گفته باشند ~~دست ندهد؛ متابعت همان نقش کند7. مانند آن که8 حرارت آفتاب به نابینا9 رسد10؛ ~~اما او را بینایی آن که از نور و11 حقیقت آن چیزی ادراک کند نیست. ~~و چنان کسان را زیادت12 هوسی و عشقی با معانی که دیگر ms163 دانایان گفته باشند ~~نباشد؛ و ایشان افسرده خاطر به نقش و خواندن و بازگفتن سخن دیگران، که آنرا نیز ~~معنی چنان که باید13 قطعا ندانند، قانع و خرسند باشند. چه، هرکس که افسرده باشد [و]4 ~~او را عشقی نباشد، ادراک عشق دیگران هم نکند؛ مانند بی شهوت که شهوت دیگران ~~فهم نتواند کردن. و آن عشق و هوس به جایی نرسد و مغزی و قوتی نداشته باشد: چه15؛ PageV01P178 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0179.png) # عشقی که به خط و خال باشد نقش قلم خیال باشد ~~و از حیوانات که چهارپایاند، تصور آن که به دو پای توانند رفتن، یا باری که بر ایشان ~~بار میکنند ایشان بر دیگری بار4 میتوانند کردن، نباشد، و در ضمیر ایشان نگنجد: و ~~بدان راضی که آنچه بدیشان5 بار کرده میکشند؛ ~~به دستههای6 ریاحین کی التفات کند ستور سرزده آنجا که رستههای7 گیا است ~~و8 آنچه مانند مرغ در هوا بپرند هم در9 ضمیر ایشان نیاید. و شترمرغ قطعا نه ~~تصور آن تواند کرد که بار بکشد و نه آن که بپرد؛ به وقت بار کشیدن بهانهآ مرغی آرد و به ~~وقت پریدن بهانه شتری. و این مثل مشهور است که؛ # گفت شخصی نعامه10 را که بیر گفت من اشترم چگونه پرم # گفت گر اشتری ببر باری گفت مرغم چگونه بار برم ~~آدمی کامل که در علم راسخ باشد و هم11 مجتهد گشته، هم بار علم بکشد و هم PageV01P179 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0180.png) ~~خویشتن بار بر علما تواند نهادن؛ یعنی علما را عالمتر تواند گردانیدن و از خود فواید ~~علمی رسانیدن. # و آنچه اندیشه کنند1 که اکنون و من بعد از فیض حق تعالی راسخان در علم و مجتهدان ~~و اولواالالباب نباشند، چنان است که تصور کنند که پادشاهی را چند مقرب باشند2 که ~~ایشان مبارز و بهادر باشند و جمعی پندارند که غیر ایشان نشاید23 که4 میچ بهادر باشد، و ~~پندارند که اگر غیر ایشان بهادران5 باشند خللی واقع گردد؛ ms164 و آن خلل6 نیست الا فایده و ~~قوت لشکر. چندان که هنرمند و بهادر7 در لشکر زیادت باشد، قوت و مدد لشکر پادشاه ~~و نظام ملک تواند بود. و پادشاه خواهد که همه خلق بهادر باشند و سعی نمایند8 که9 ~~بهادر شوند و هنرها بیاموزند. و بهادر و شجاع شدن همه کس از حق تعالی باشد: و به ~~دست کسی برنیاید که آن هنر10 و خاصیت از کسی دفع و رفع کند؛11 به حکم (یفعل الله ~~مایشاء »2 و (یحکم ما یرید » 13 به14 هرکس که شجاعت و بهادری خواهد بدهد و به ~~خواست بنده برنیاید15؛ چنان که16 سنایی فرماید؛ # شعر17: ~~نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی # سلیما ابلها لابل که مرحوما ومسکینا ~~سنایی گرچه از وجه مناجاتی همیگوید # برشک18 اندر که تا یابد مگر از دیده بینا ~~که یارب مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت # حچنانک از وی به رشک آید روان بوعلی سینا» PageV01P180 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0181.png) ~~ولکن1 از طریق آرزو پختن فرود2 آید # که با بخت3 زمرد برنیاید کوشش مینا ~~برو جان پدر تن در مشیت ده که دیر افتد # ز یأجوج تمنا رخنه در سد ولو شثنا ~~به استعداد باید هرکه از ما چیزکی یابد # نه4 اندر بدو فطرت پیش5 از این کان الفتی طینا ~~اگر از جاهدوا یک سر به دست تست سر رشته # ولیک از جاهدوا هم برنیاید هیچ بی فینا6 ~~و در همه عهدها7 بهادر و شجاع باشند، و تا انقراض عالم مبارزان و بهادران ~~مختلف الاحوال باشند8، و ناموجودی بعضی از ایشان محال. همچنین در هیچ عهدی. ~~خصوصا در اسلام، نشاید که از راسخان در علم و اولواالالباب دنیا خالیباشد. ~~و مصدق این معنی حدیث نبوی، [علیه افضل الصلوات واکمل التحیات]9 است که: ~~لایزال طائفة من أمتی ظاهرین علی الحق إلی یوم القیامة». و چون موجود باشند10 لاشک ~~به هر عصری از بحر معانی و تفسیر بطون کلام الله چیزی غیر آنچه ms165 گفته باشند11 و دانسته ~~معلوم کنند. و هرکس که منکر این معانی گردد، بر بسیار از احکام آیات قرآن منکر شده ~~باشد، و این آیت *نؤمن ببعض ونکفر بیعض»12 در شأن ایشان وارد باشد. # [قول به محدود بودن معانی قرآن و تفسیر آن نقض کلام الله است] ~~و همچنان که در مقدمه یاد کرده شد حقیقت آن است که هرکس که گوید که معانی PageV01P181 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0182.png) ~~قرآن و تفسیر آن همان مقدار است که گفتهاند و همه تفاسیر همچنان باید، نقض1 کلام الله ~~کرده باشد و افترا2 بر آن نموده. اما نقض3 کلام4 جهت آن که چون فرموده که (قل لو کان ~~البخر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جننا بمثله مددا ) و فرموده ~~که (ولو أنما فی الأرض حمن شجرة أقلام6»774، الآیه، اگر تفسیر وحقایق «معانی قرآن ~~همان قدر تصور کنند که مفسران پیشینه گفتهاند، و هیچ تفسیر و معانی و حقایق»8 دیگر ~~تمانده که اکنون کسی گوید، نقض9 معانی این آیات و بطلان کثرت معانی کلام الله کرده ~~باشند؛ و این معنی عین خطا و کفر محض تواند بود. # و ابن عباس، رضی الله عنه، میگوید که سبب نزول این آیت10 (قل لو کان البخر ~~مدادا ) آن است که چون این آیت11 (وما أوتیتم من العلم [486] لا قلیلا 12 نازل ~~گشت13، یهود گفتند ما را علمی بسیار دادهاند؛ چه، ما را تورات دادهاند و در آنجا علم ~~بسیار است. حق تعالی این آیت (قل لوکان البحر مدادا لکلمات ربی* منزل گردانید. و در ~~این موضع خواستیم که جواب یهودیان در این باب گوییم؛ لکن12 تا سخن مربوط باشد. ~~متعاقب، به موضعی که مناسبتر باشد، خواهیم گفتن. # حالیا این جایگه15 جهت آن آوردیم تا بدانند که هرکس اندیشه کند که تفسیر و معانی ~~قرآن همان مقدار است که پیش از این16 گفتهاند فحسب، و نشاید که در این زمان راسخی ~~و مجتهدی در علم ms166 یا اولواالالبابی باشد یا17 البته نشاید که مرحوم مسعودبیک18 از ~~آن جمله بوده باشد که حق تعالی آن نور هدایت بدو داده تا معنی19 و لطیفهای غیر آن ~~معانی که پیش از این گفتهاند گوید، احوال ایشان و احوال یهودیان در این معنی مناسب ~~تواند بود. PageV01P182 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0183.png) # و جهت جواب ایشان و یهود حق تعالی این آیت 9قل لو کان البحخر مدادا لکلمات ~~ربی* فرستاده. و هرچند چون این آیت به جواب ایشان آمده احتیاج به جوابی که ما ~~گوییم1 نیست، لکن2 جهت3 تقویت دین و عزت4 دین را صادقوار، مانند قطره با دریا. ~~افزوده؛ متعاقب جواب یهود و هرکس که بدان دعوی مذکور قایلاند خواهیم گفتن. # اما آنچه گفتیم که آن مدعیان مذکور یا5 آن باشند که نقض کلام الله کرده باشند. و بیان ~~آن کرده شد، یا آن که افترا نیز بر کلام الله کرده باشند؛ و آن چنان است که هم ایشان6 ~~افترا بر این همه که شرح داده شد و بر آیت ( قل لو کان البخر مداداه و آیت 5 ولو انما فی ~~الازض من شجرة آقلام والبخر یمده من بغده» کرده باشند و معانی آن منحصر گردانیده در ~~آنچه معانی آن همان مقدار بود که چند کس دانسته و گفتهاند و زیادت از آن معنی دیگر ~~ندارد، و من بعد نشاید که دیگری معانیای گوید و تفسیری کند که در آن کتب نباشد و ~~چون چنین اندیشد7 افترا بدان آیات مذکوره نهاده باشند8. و همچنین در آیات 3 ان الله ~~یفعل مایشاء5 و * ان الله یحکم ما یرید و (تؤتی الملک من تشاءه9 و آیات بسیار که در ~~آن معانی آمده افترا کرده باشند؛ و این آیات در حق مفتریان و کسانی که چنین چیزها ~~اندیشند نازل گشته. و چون به امعان نظر و اجتهاد و نور درون در آن تأمل کنند این معانی ~~همه در آن10 آیات مندرج است؛ چه حاجت که دیگری ms167 شرح دهد؟ ~~و آن آیات این است که (وما کان هذا القزآن أن یفتری من دون الله ولکن تصدیق الذی ~~بین یدیه وتفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین أم یقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله ~~واذعوا من استطغتم من دون الله إن کنتم صادقین بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه ولما یأتهم تاویله ~~کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین ومنهم من یؤمن به ومهم من لا PageV01P183 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0184.png) ~~یزین به وربک أعلم بالمفسدین وإن کذبوک فقل لی عملی ولکم عملکم أنتم برینون مما أغمل ~~وأنا بریء مما تعملون»1. و آیتی دیگر که هم در باب مفتریان نازل گشته: (قل أرأیتم ما ~~أزل الله لکم من رزق فجعلتم منه حراما وحلالا قل الله أذن لکم أم علی الله تفترون »2. ~~اکنون به موجب این آیات بینات و احادیث نبوی و دلایل واضحه نشاید که اندیشه ~~کنند که حقایق معانی و تفسیر کلام الله همان است که گفته شده3، و اکنون و من بعد نشاید ~~که از فیض باری تعالی راسخان در علم و اولواالالباب بادید آیند که از حقایق معانی و ~~تفسیر کلام الله سخن گویند. چه، به حکم آن که «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل» باید که تا ~~انقراض عالم لایزال در دنیا راسخان در علم و4 اولواالالباب که به انواع تفاسیر کلام الله ~~گویند باشند و بادید می آیند و کتب در آن باب تصنیف میکنند و معانی و لطایف در آن ~~باب میافزایند؛ لکن نقل و روایت همان نقل اولین باشد، و هیچ کس را در آن خلافی ~~نتواند بود؛ و اگر خلاف آن گویند در معرض «من فسر القرآن برأیه فقد کفر» آمده باشند. ~~و به موجبی که در مقدمه یاد کرده شد در باب آن که تفسیر چگونه، و فرق میان تفسیر ~~و تأویل5 و بیان و معانی و شرح چه باشد، و مفسر6 حقیقی کدام و غیرحقیقی کدام. و آن ms168 ~~که شرایط که بر مفسر واجب باشد چند و چگونه و کدام، علی حده رسالهای در مجلد ~~مفتاح التقفاسیر نوشتهام7؛ چون از آنجا مطالعه کنند بشرح معلوم گردد. # حالیا برفور آنچه8 در احوال مرحوم مسعودبیک، و عذر او که ممکن است که او در ~~علم تفسیر تصرفی داشته باشد و تفسیری که او گفته به صواب نزدیک، این جایگه ایراد ~~کرده شد؛ حوالله اعلم واحکم -9. PageV01P184 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0185.png) # اکنون آمدیم با سر سخن: و آغاز کنیم به عون الله و حسن توفیقه، والعلم عندالله. در ~~تفسیر آیت ( حقل لو کان البخر مدادا لکلمات زبی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو ~~جثنا بمثله مددا15 و بیان سؤالی که مرحوم مسعودبیک ایراد کرده و علمای مذکور را در ~~آن ترددی روی نموده و آنچه بدان بحث تعلق دارد»2. و چون این آیت ( ولو أنما فی ~~الآرض من شجرة اقلام والبحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله35 که هم درآن ~~باب منزل گشته آنچه منقول4 است از مفسران و پیشوایان دین و در تفاسیر آمده روایت ~~کند، و آنچه در خاطر این ضعیف آمده از حقایق معانی آن گفته شود. و پیش تر مقدماتی ~~که در آن5 بحث ضروری بود مقدم میدارد؛ و مسأله اشیای متناهی و نامتناهی را نیز ~~پیش تربیان میکند؛ چه، آن مقدمه این بحث است و تعلق و نسبت آن بدان آیات است. # و چون آن بحث از جمله مسایل مشکل است، و کیفیت آن چنان که باید6 پیش ~~هرکس به وضوح نپیوسته، یمکن7 که به برکت آیات بینات آن نیز در ضمن آن واضح ~~گردد. بدان سبب در آن شروع کرده میگوید: و ما توفیقی الا بالله. # میگوید: هرچند شرایط که بر مفسر واجب است که رعایت آن8 کند بسیار است. و ~~این ضعیف چنان که تقریر رفت در آن باب رسالهای مطول ساخته و در کتاب مفتاح التفاسیر ~~مندرج گشته؛ لیکن حالیا آنچه ms169 از آن شرایط در این بحث واجب است در مقدمه گفتن تا ~~غرض و فایده9 بحث و معانی آن مضبوط و مقید گردد آن است که مفسر باید که هرچه ~~نص قرآن یا حدیث نبوی بدان ناطق نباشد بنیاد بر آن ننهد، و اعتقاد و دستور خود ~~نسازد؛ چه، البته غلط و کفر باشد. و مسلمان آن باشد که اعتقاد او در این جز به آیات ~~قرآن و احادیث نبوی و سخنانی که مناسب حو مطابق آن باشد نبود. و اگر کسی را به PageV01P185 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0186.png) ~~واسطهآ خیال و فکر خود اندیشهای بوده باشد یا نقلی که مناسب نص نباشد،»1، چون با ~~نص رجوع کنند و مخالف نص و احادیث آید2 قطعا باید که قبول نکنند. ~~مقدمهآ دیگر # آن که چون حکمی در آیتی آمده حو حکمی دیگر در آیتی دیگر»3 که مخالف ~~یکدیگر نمایند، و آن آیات نه از آن آیات باشد که بعضی مردم آنرا بر نسخ حمل کردهاند، ~~البته احتیاط باید کردن تا بعضی از اسرار و حکمت آن بدانند و بر حقایق و دقایق آن ~~واقف گردند؛ تا حقیقت بدانند که آن آیات مخالف همدیگر نیستند، الا آن که به واسطهآ ~~قلت و قصور فهم او مخالف مینماید؛ تا حق تعالی به برکات آن اندیشه معانی آن به ~~طریق کشف بدو کرامت کند، و چنان تفسیر آن آیات تواند کرد که میان هردو آیت و ~~معانی آن موافقت بدهد. چه، اگر مفسر تفسیر آیتی چنان کند که مخالف تفسیر آیتی ~~دیگر باشد، آن مخالفت در او و در فهم او باشد نه در آیات قرآن؛ که حق تعالی میفرماید ~~(وقال الذین کفروا للذین آمنوا لو کان [487] خیرا ما سبقونا الیه وإذ لم یهتدوا به فسیقولون ~~هذا افک قدیم »2. و چنان باشد که به بعضی آیات5 ایمان آورده و به بعضی نه؛ (إن الذین ~~یکفرون بالله ورسله ویریدون أن یفرقوا بین الله ورسله ویقولون نؤمن ببعض ونکفر ms170 ببعض ~~ویریدون أن یتخدوا بین ذلک سبیلا أولیک هم الکافرون حقا وأعتدنا للکافرین عذابا مهینا 64 و ~~رسول علیه الصلوة والسلام می فرماید: «من فسر القرآن برأیه فقد کفر». # آنچه تفسیر به رای خود کنند7 و کفر باشد اسباب و اقسام آن بسیار است؛ لکن قسم ~~معظم آن باشد که تفسیر آیات کلام الله چنان کنند و چنان دانند که میان دو آیت تناقض و ~~شبهت نمانآد. لاجرم احتیاط باید کردن و بر خود واجب دانستن که تفسیر و معانی آیات ~~چنان کنند که مخالفتی و اشتباهی نماند. # راگر چند آیت باشد که معانی آن مناسب و مقوی همدیگر باشد خود در آن چه تردد PageV01P186 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0187.png) ~~و اگر آیتی باشد که مانند1 آن آیات و احکام آن در موضع2 دیگر نباشد، همچنین در ~~آن چه تردد تواند بود؟ هیچ و سوسه به خاطر خود راه3 نباید دادن و به موجبی که نص آن ~~باشد و لفظ بر آن دلالت کند تفسیر باید کردن. # و در این موضع غرض4 از این تقریر مقدمات آن که چون تفسیر آیت «ولو أنما فی ~~الأرض من شجرة اقلام والبخر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله * و آیت * قل ~~لؤ کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جینا بمثله مددا 164 ~~که حکم این هردو آیت در اکثر احوال مناسب یکدیگر8 است؛ و جایی دیگر آیاتی که ~~نظیر آن باشد یا حکم آن مشتبه و متناقض نماید نیست، لاشک بنیاد بر معانی که الفاظ آن ~~بر آن دلالت کند باید نهادن و معتقد خود ساختن، نه9 به موجبی که بعضی مردم کوتاهنظر ~~تصور کرده10 و معنی و لفظی که در قرآن نباشد گفتن و آنرا ورع و تقوی شمردن، و آن عین ~~کفر و ضلالت است و جهالت11. چنان که بعضی مردم جاهل که دعوی تقوی کرده12 و ~~ندانسته که طریق تقوی چه باشد13، تا ms171 به حدی رسانیده که به وقتی که آیتی خوانند که نام ~~خمر در آن باشد به زفان نگویند و پندارند که اگر نام آن نگویند بهتر باشد، و از آن غافل ~~که از خداو رسول بر قرآن و دین اسلام مشفق تر14 نتوان شدن که اگر نشایستی گفتن خود ~~در آن مسطور نبودی. ~~دیگر آن است که قطعا تا جهد باشد نشاید الفاظ قرآن را بر آن و جه تفسیر کردن که آن PageV01P187 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0188.png) ~~آیت و الفاظ جهت مبالغتی فرموده فحسب؛ چه، البته باید که معانیای دیگر خاص ~~داشته باشد. و اگر مبالغتی در ضمن آن تصور کنند وجهی باشد؛ لیکن1 آنچه حق تعالی ~~آن آیت مطلقا جهت مبالغت منزل فرموده باشد2، بدین وجه تفسیر کردن و گفتن نشاید: ~~جهت آن که مبالغه3 کسی را باید کردن که حکم او نفاذ نداشته باشد، یا کسی را که سخن ~~او پیش دیگران مصدق و مقبول نباشد و به راست قولی منسوب نگشته. آیات جهت ~~تأکید و وعد و وعید و ارشاد بسیار فرموده؛ لکن4 مطلقا جهت مبالغه و خصوصا مبالغتی ~~که نه واقع و راست باشد نفرموده [و]5 نشاید که باشد. # و معلوم و مشاهد و معین است که هر پادشاه و هر حاکم که نفاذ امر از6 او داشته ~~باشند به یک کلمه و یک7 اشارت حکم فرمایند8 مقبول افتد. و نیز هرکس که ~~مقبول القول و معتمد و معول علیه باشد چون یک کلمه بگوید سخن و شهادت او قبول ~~کنند و بنیاد بر آن نهند و حاجت نباشد که مبالغه نماید. # دیگر آن که بهترین سخنی را که اختیار کردهاند و گفتهاند9 که خیرالکلام ماقل و دل، ~~کلام باری تعالی که آخیر خیرالکلام است10 همچنین باید11 که از جملهآ صفات آن یکی قل ~~و دل باشد. لاجرم آیات و الفاظ و حروف مکرر بیفایده و محمول بر مجرد مبالغه نتواند ~~بود. و بدین تقریر باید که تفسیر ms172 آیت (قل لو کان البحر مدادا»: و (لو انما فی الأرض من ~~شجرة أقلام 2 [و]13 احکام آن به طریق مبالغه حمل نرود؛ بلکه چنان تصور باید کرد که ~~هر آیتی، بلکه هر لفظی، بلکه هر حرفی، صد هزاران هزار معانی14 داشته باشد تا مناسب ~~آن حکم تواند بود که الفاظ بر آن دلالت میکند؛ نه آن که تصور کنند که مبالغتی است. ~~و خود این آیت مذکور جهت آن منزل گشته تا دفع آن تهمت و اندیشه کند «که شرح ~~داده شد، و معانی آن به موجبی که الفاظ آن دلالت میکند و منزل گشته مفهوم گردد و PageV01P188 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0189.png) ~~حکم بر آن کند،»1 و جماعتی که ایشان را حق تعالی2 اولواالالباب والراسخون فی العلم ~~گفته مگر از معانی آن بعضی دریابند؛ چه، غیرراسخان و اولواالالباب را3 در آن معانی ~~شروع نفرموده؛ و راسخان در علوم و اولواالالباب نیز هریک4 بعضی از آن درتوانند ~~یافتن نه همه. # و مصدق این معانی که شرح داده شد همین آیت است که5 تفسیر آن میکنیم که «لو ~~کان البخر مدادا65 الف ولام که در بحر آمده، الف ولام تعریف است واشارت به بحر ~~محیط تواند بود. و قیاس آن باشد که بحر محیط هزاران هزار بار7 چندان که آب جیحون ~~و فرات باشد. و چون بحر محیط بدین8 نسبت بر آیات و الفاظ و حروف کلماتالله ~~بخش کنند، هر حرفی را به قسط و نصیب زیادت از آب جیحون بخش برسد که اگر مداد ~~شود و بدان معانی آن نویسند وفا نکند. # و بدین تقریر چگونه شاید که9 آیتی یا لفظی را از قرآن بر مبالغه فحسب حمل کردن، ~~با وجود آن که حق تعالی از مبالغه کردن منزه است؟ مانند این گمان10 به آیات قرآن بردن ~~افترا تواند بود؛ و حق تعالی در باب کسانی که بر قرآن افترا کنند آن آیات منزل گردانیده که ~~در مقدمه نوشته شد. ~~و باید ms173 که معانی کلام الله چنان گویند که مناسب لفظ و نقل و تواتر و معانی دقیق و ~~مقتضی حکمت باشد و دل پذیر عقلا بود. و همچنین آیاتی که در ماقبل و مابعد آن آیت ~~باشد، اگر از راه معنی بدان تعلق داشته باشد، تفسیر آن چنان باید کرد که با آن آیت ~~مناسبت11 تمام داشته12 باشد و به نزد عقلا معانی آن واضح و روشن13 گردد. PageV01P189 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0190.png) # آن که معلوم شود که اشیای متناهی و نامتناهی کدام و چگونه و بر چند وجه است. و ~~بحتی که در آن باب حکمای متقدم و متکلم کرده و گفتهاند و آنچه این ضعیف را در آن ~~باب روی نموده تقریر میکند. و بر عقلا، و خصوصا بر مسلمانان، واجب است که ~~حقیقت آن بدانند تا اعتقاد ایشان درست گردد و تردد از پیش برخیزد، خصوصا در تفسیر ~~این آیت. و1 تا حقیقت متناهی و نامتناهی معلوم نگردد، بعضی از تقسیر این و بیان که به ~~تقریر آن مشغولیم نتوان گفتن؛ و اگر گویند، مناسب نتواند بود و مفهوم و معلوم نگردد و ~~از تردد و حیرت که در آن داشته باشند چیزی مرتفع نگردد. لاجرم در این موضع ~~ضرورت شد تقریر آن کردن. # و آنچه این ضعیف را در آن باب در خاطر میآید آنرا به اصطلاحی و قاعدهای که2 ~~خود وضع کرده تقریر میکند، و میگوید که چون تصور کنیم که چیزی لایزال از مصدری ~~فایض گردد و نقصانی در مصدر نباشد آنرا نامتناهی گوییم؛ و آن بر دو قسم باشد: ~~حقیقی وغیرحقیقی. # اما حقیقی آن است که مصدر آن از اول الاولین و آخرالآخرین باشد که ماورای آن ~~اؤلی و آخری نیست [و واجب که باشد و یکی باشد، چنان که برهان بدان قایم است]2. و ~~هرچند آن از شرح و بیان مستغنی است، لکن جهت تفهیم هرکس منبعد در آن باب ~~شرحی خواهیم گفتن. # اما غیرحقیقی آن ms174 است که حق تعالی جهت آن که تا صنع خود را به خلق نموده باشد، ~~که «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان أعرف»؛ و نیز اگر مطلق از صفت نامتناهی هیچ چیز ~~نیافریدی آن مصدر و صفت از فیض و4 آفرینش مهمل ماندی، و نشاید که هیچ صفتی5 از PageV01P190 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0191.png) ~~صفات باری تعالی مهمل1 و معطل2 و بیفیض باشد؛ چه، عبث لازم آید لاجرم به ~~موجبی که از دیگر صفات حییت و قدرت و علم و ارادت و غیره مخلوقات آفریده و از ~~آن صفات به طریق فیض لایزال فایض است، از صفت نامتناهی نیز اشیاء آفریده و مریک ~~از آن آفریدهها به نسبت با مصدر3 خود مانند جوی4 یا چشمهای یا قطره5 یا طلی6 ~~باشد به نسبت با دریا. # و آن نسبت و تشبیه را مثال مبالغه نباید شمرد؛ بلکه [488] هنوز تقصیر باید شمرد. ~~چه، اگر آن مقادیر مذکور از دریا جدا تصور کنند نقصانی در دریا، مالا کلام، متصرر ~~باشد؛ و چندان که از مصدر صفات باری تعالی فایض گردد هیچ نقصان متصور نتواند بود ~~و همچنان که قطره را با دریا در اسم و ماهیت و بلت و مایعیت و7 بعضی صفات مشارکةآ ~~ما8 هست، همچنین آن صفات را که حق تعالی به مخلوق9 داده بر همین سبیل تصور باید ~~کردن. لاجرم آفرینشی که از صفت نامتناهی فایض گشته همان سبیل داشته باشد؛ مانند ~~آفتاب که نور آن بر همه میتابد و چیزی از آن کم نمیگردد، و مانند چراغ که چون تصور ~~کنند که تا مادام که آن چراغ باشد چندان چراغ که از آن10 افروزند11 در آن کمی نباشد و ~~تصور نتوان کردن که کم شود، و مانند وزن و گز12 و اندازه و کیل که13 مادام که موجود ~~باشد چندان که بدان وزن و گز و پیمانه و کیل اندازه کنند کمی در آن نتواند بود14. لکن این ~~قسم همه در تحت حکم15 آیت ms175 (کل شیء هالک إلا وجهه له الحکم وإلیه ترجعون ~~باشد، هریک علی سبیل اختلاف الاحوال والازمان. ~~و معارض چون این تقریر بشنود در حال منکر گردد که این قسم آخرین را چرا ~~نامتناهی ننهاده و از آن17 قسم متناهی نهاده. PageV01P191 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0192.png) # جواب آن است که در مقد مه تقریر کردیم که من به اصطلاح و اقسامی که خود وضع ~~کردهام خواهم گفتن نه به اصطلاحی دیگر1. معانی باید که مضبوط باشد؛ اصطلاح هر ~~گونه که باشد شاید، که لامشاحة فی الاصطلاح. # دیگر آن که چون علم و قدرت و حییت و ارادت و دیگر اسما2 که در صفات ~~باری تعالی است، چون از آن شبه صفات به مخلوقات، علی مراتب احوالهم، داده و نام ~~آن بر مخلوقات اطلاق کرده و در زفانها انداخته و بدان مصطلح و مسمی گردانیده، اگر ~~ما نیز آنچه بدان صفت نامتناهی تعلق دارد بر همان موجب و همان اسم گوییم چه تفاوت ~~کند؟ بلکه چنین میباید گفتن و چنین واقع است، و بدین موجب لایق و اولی به موجب ~~دیگر اسما و صفات چنان که ذکر رفت2. خصوصا که میبینیم که این معنی موجود ~~است؛ چه، اگر از تمامت ریگهای بیابانها ریگی و از دریاها قطرهای بردارند نقصانی ~~متصور باشد؛ و اگر از چراغی صد هزاران هزار4 چراغ برفروزند5 نقصانی در آن چراغ ~~متصور نگردد، و مع هذا آن چراغ که مصدر است به اندک بادی که برو جهد یا روغن آن ~~کمتر یا بیش تر باشد نیست گردد. با وجود چنین شرفی و صفتی6 که به چراغ داده، به ~~چنین عجزی او را مبتلا گردانیده تا داغ عبودیت بر جبین او واضح و لایح7 باشد. چنان1 ~~که صفت حییت و قدرت و علم و ارادت و کرم و سخاوت و9 دیگر اسما و صفات که به ~~بندگان خود ارزانی داشته و همه را به نام و صفات خود مخصوص گردانیده؛ آنچه0 احی ~~است ms176 به یک نیش بمیرد و آنچه قادر است بر انواع هنرها چون دست و پایش به ریسمانی ~~که یک گز باشد دربندند قدرت او باطل گردد؛ و علم او چنان باشد که چون دیواری حایل ~~شود نداند که در آن خانه چیست و کیست؛ و ارادت او چیزهایی که در حال زایل گردد، و ~~مع هذا از صد هزاران هزار هزار11 یکی او را حاصل نشود؛ و کرم12 و سخاوت او آن که اگر PageV01P192 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0193.png) ~~نیز قادر باشد بر سخاوت کردن1 چون آنچه دارد به یک لحظه ببخشد او را هیچ نمانآد تا ~~دیگر بدان سخاوت کند. لاجرم این همه در اسم و نموداری موصوفاند به صفات ~~باری تعالی؛ و عجز ایشان در آن باب بر این موجب که شرح داده شد، تا همه در تحت ~~فشان و داغ عبودیت باشند. # و بر همین موجب که تقریر رفت آن صفت2 نامتناهی غیرحقیقی که ذکر رفت همین ~~سبیل دارد، و واجب آن که به همین اسم موسوم و مخصوص باشد؛ چه، حق تعالی همه ~~اسما و صفات بر این وجه مسمی و معین و مقدر فرموده؛ و اگر به اصطلاحی و اسمی ~~دیگر گویند از این قاعده اصل خارج افتد و بی وجه باشد. # [چیزهای متناهی، یا محصور است یا نامحصور] # [اما]3 اشیاء متناهی؛ و آن بر دو قسم باشد: محصور و نامحصور. # اما قسم محصور؛ و آن بر دو وجه باشد: وجه عام و وجه خاص2. # اما وجه محصور عام؛ و آن آن است که اکثر اهل عالم تصور قضایا و احوال آن توانند ~~کردن؛ چه،5 بعضی از آن به اندک زمان و بعضی به ازمنهآ بسیار، بر سبیل تفاوت و ~~اختلاف، ضبط و حصر آن به جهد و سعی ایشان ممکن است که میتواند بود تا هریک6 ~~به قدر وسع و استعداد بر سبیل احوال مراتب هریک در آن باب سعی نمایند و بر حصر ~~آن قادر توانند ms177 شد7 و شروع در آن ممکن شمرند. ~~اما وجه محصور خاص؛ و آن آن است که هرکس را در آن مدخل نتواند بود الا اهل ~~علم را، که آن را معلم متنوع ضبط تواند کردن. و آن به اهل علم تعلق داشته باشد؛ مانند ~~علم حساب که بدان قواعد و آلات که بدان علوم تعلق دارد و عدد و مقدار آن قضایای ~~محصور را بدان قیاس حمل8 توان کرد. و بسیار چیزها را در تحت حساب آورند و حصر ~~کنند که قطعا دیگران که آن علم ندانند از آن عاجز آیند؛ بلکه اگر حصر آن با9 ایشان نیز10 PageV01P193 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0194.png) ~~گویند باور ندارند و فکر نتوانند کردن که به کنه چنان چیزی توان رسیدن یا مانند آن ~~چیزی ادراک و حصر توان کردن. ~~اما قسم نامحصور؛ و آن نیز بر دو وجه باشد: استعمالی و غیراستعمالی. ~~استعمالی نامحصور1؛ و آن چنان است که هرچند شمردن و حصر کردن و دانستن ~~آن فی نفس الامر ممکن باشد، لکن به حسب قدرت و لاقدرت شخص بگردد، به ~~اسباب متنوع: # اول بی قدرتی شخص دون شخصی دیگر. # ثانیا کم عمری شخص. # ثالثأ کم عملی شخص. # این اسباب به نسبت با هریک شخص که او را دست ندهد و استعداد نداشته باشد ~~نامحصور تواند بودن؛ و ادراک و حصر آن به نسبت با هریک از آن مقصران و نامستعدان ~~مذکور نامحصور باشد، و به نسبت با دیگری که آن استعدادات داشته باشد ممکن. و ~~جهت آن این قسم را نامحصور استعمالی گفتیم. # غیراستعمالی2، و آن چیزهایی باشد که مطلقا به واسطهآ عمر و علم و ادراک آدمی ~~حصرنتوان کردن. و هرچند به آلات و حساب هندسه و3 رصد امور اشیای عظیم حصر ~~میکنند؛ لکن به جایی4 رسد که اگر خواهند که5 به آلات و علم هندسه و آلت6 رصد و ~~غیره سعی نمایند تا ادراک آن7 کنند، نه چندان عمر باشد و نه چندان ms178 علم و8 آلت و قدرت ~~که به ادراک وفا کند؛ لاشک نامحصور و نامقدور بماند9؛ چنان که ریگ بیابانها و قطره ~~آب دریاها و قطرات باران، که عدد دارد و در تعداد آن شروع میتوان کردن و بعضی10 از ~~آن شمردن ممکن؛ لکن به هیچ عمری و هیچ علمی11 ادراک ضبط و حصر آن ممکن ~~نگردد. لاجرم نامحصور و نامقدور بماند. PageV01P194 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0195.png) # و هرچند چنین است، چنان که گفته شد چون لفظ عدد و مقدار و کمیت بر آن اطلاق ~~میتوان کردن و در آن مدخل دارد، نامتناهی نتواند بود بلکه متناهی باشد. چه1، با ~~وجود این2 عظمت و بسیاری و نامحصوری آن چون تصور کنند که یک رنگ از آن ~~مجموع یا یک قطره3 از آب دریا برگیرند4 بضرورت، بلاتردد نقصان5 در آن ظاهر ~~گردد، و در تحت کمی و کاستی و تغیر و تبدل و زوال باشد؛ و حکم آیت (کل شیآء هالک ~~الا وجهه 65 بر آن وارد. و چنان که در مقدمه در تقسیم آمده و ذکر رفته، صفات ~~باری تعالی که نامتناهی حقیقی مطلق آن است از این نقصان و تغیر و تبدل 7 [و حصر] ~~و عد معرا9 و منزه، و از وصف مستغنی؛ و آیت10 (سبحان ربک رب العزة عما یصفون»11 ~~اشارت بدین معنی است. چه، به12 هرچه صفت آن13 تصور کنند زیادت از آن باشد؛ ~~بلکه قطعا تصور را در آن14 مجال نباشد. و بدین تقریر و مقدمات، نامتناهی حقیقی ~~صفات پاک او را باشد و او را رسد15 و بس. # و این اقسام متناهی و نامتناهی و محصور و نامحصور در این مقدمه جهت آن آوردیم ~~و معانی آن روشن گردانیدیم تا فرق میان نفاد شدن و سپری و منتهی گشتن16 جمیع ~~مخلوقات17 عناصر و افلاک وکیفیت18 آن19، و احوال غیر مخلوق مانند قرآن قدیم و ~~صفات باری تعالی و ذات واجبالوجود تعالی و تقدس در این20 احوال و اقسام ms179 نامتناهی و ~~متناهی21 و محصور و نامحصور هریک بر چه وجه متصور22 باشد؛ چه، قطعا باید که به ~~حسب مراتب هر یک را23 در آن ابواب تفاوتی باشد؛ و تا آن اقسام و معانی آن روشن ~~نگردد نتوان دانستن که نفاد و انتهای هریک چگونه ممکن و متصور باشد. PageV01P195 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0196.png) ~~اکنون شرح اقسام آن معانی به ترتیب1 داده شد. من بعد که تفسیر2 کلمات الله3 گوییم ~~باید که آن معانی بر خاطر خواننده مضبوط باشد تا بر او مشکل نگردد. ~~و مقدمه دیگر ~~در باب آن که قرآن قدیم است؛ و تا به دست [489] نبی علیه الصلوة والسلام ~~نفرستاده، در کتابت به قلم و5 مداد صوری نیامده و بر کاغذ ثبت نگشته. و لاشک چون ~~روز قیامت باشد و وعدهآ (کل شیء هالک إلا وجهه »6 دررسد ونداء (یا أیتها النفس ~~المطمنة ازجعی إلی ربک راضیة مرضیة فاد خلی فی عبادی واذخلی جنتی) درزنند، و حکم ~~(وتفخ فی الصور فصعق من فی السموات ومن فی الأرض إلا من شاء الله) به ظهور پیوندد، ~~قرآن [که]9 در کتابت قلم و کاغذ و مداد صوری آمده مقتضی10 کل شی یرجع الی اصله و به ~~موجبی که حدیث نبوی علیه الصلوة والسلام بدان ناطق است که11 «یطیر القرآن من ~~المصاحف یوم القیامة12 کما یطیر الطیر مائلة الی وکره»13 با اصل خود رود؛ چه، قرآن قدیم ~~است و جهت هدایت خلق به حکم آیت (ذلک الکتاب لا زیب فیه هدی للمتقین» 12 و آیت ~~(وهدی ورحمة للمؤ منین »15 به دنیا فرستاده16. و به وقتی که خلق و زمین و آسمان به ~~حکم آیت (یؤم نطوی السماء کطی السجل للکتب) درنوردد، و آیت (إذا السماء ~~انفطرت وإذا الکواکب انتترت وإذا البحار فجرت وإذا القبور بغثرت علمت نفس ما قدمت ~~وأخرت)18 بعد از آن قرآن قدیم به موجب حدیث نبی علیهالصلوة و199السلام که ذکر ~~رفت به مثال20 مرغ که با آشیان خود رود با ms180 آنجا رود21 که از آنجا آمده است. و بدین ~~تقریر ومقدمات قرآن مطلقا قدیم و به صفت نامتناهی موصوف باشد. PageV01P196 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0197.png) # اکنون چون آن مقدمات [که]1 بدین بحث تعلق داشت و واجب که پیشتر ایراد کنیم ~~تا از آن بحث نتیجهای بدهد گفته شد، این زمان در سؤال جواب تفسیر بعضی از این ~~آیت (قل لؤکان البخر مدادا4 که مبحث است شروع کنیم. # و به موجبی که قاعدهآ معهود ما است، پیشتر آنچه در بعضی کتب تفاسیر که متداول ~~است آمده است3، مانند لباب وکشاف و تهذیب الکشاف و مجمع البیان و بحرالحقایق وامثال ~~آن که در این سفر حاضر4 بود بر سبیل انتخاب التقاط کرده نقل کنیم، و بعد از آن در ~~آنچه این ضعیف را روی نموده شروع نماییم: و بالله العصمة والتوفیق. # اما آنچه درکتب مذکوره در باب تفسیر [این دو آیت و در تفسیر]5 ماقبل و مابعد آن و ~~وجه ارتباط به همدیگر آوردهاند بدین موجب است: # آیت اول: (إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفزدوس نزلا خالدین فیها ~~لا یبغون عنها حولاه 6. چون حق سبحانه و تعالی در آیت ماتقدم ذکر کفار فرمود، در پی2 ~~آن ذکر مؤمنان فرمود؛ و معنی آن است که بدرستی که آن کسانی که بگرویدند به خدای8 ~~و رسول او و کتاب او و روز قیامت و عمل صالح کردند، بود9 ایشان را بهشتهای ~~فردوس نزل10. و کانت به لفظ ماضی دلالت بر آن میکند که هنوز حق تعالی ایشان را ~~نیافریده بود، در علم او جل جلاله بود که ایشان را که عمل صالح کنند این ثواب باشد. ~~و فردوس به زبان رومی است و در لغت عربی آوردهاند و آن بستانی11 است. بعضی ~~گفتهاند آن بستانی12 باشد که بیشتر میوهآ آن انگور باشد؛ و بعضی گفتهاند که فردوس3 PageV01P197 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0198.png) ~~بستانی است که تمامت اصناف و انواع ثمرات و نباتات و هرچه بدان تمتع و ms181 تلذد یابند ~~در آن باشد. و آن خوشتر1 موضعی است در بهشت و آوسط بهشت و آعلی. و عبادة ابن ~~الصامت2 روایت میکند که3 رسول علیه الصلوة والسلام2 فرمود که «الجنة مائة درجة ما ~~بین کل درجتین کما بین السماء و الارض. الفردوس اعلاها درجة. منها تفجر آنهار الجنة ~~الاربعة. فاذا سألتموا الله فاسئلوه الفردوس». و در حدیثی دیگر فرموده که5 «فیها الآمرون ~~بالمعروف و الناهون عن المنکر». # و نزلا به چند معنی آمده است: یکی به معنی منزل؛ و بر این تقدیر، خبرکان6 باشد. و ~~دیگر به معنی آنچه پیش نازل آورند؛ بر تقدیر7 بر این معنی که8 کانت لهم ثمار جنات ~~الفردوس او نعیمها نزلا. و دیگر جمع نازل؛ و بر این تقدیر منصوب باشد بر حال. # (لایبغون عنها حولا، 9 یعنی نخواهند که از آنجا با جایی دیگر تحویل کنند؛ و آن ~~عبارت از جاودانی است. و گفتهاند که مراد آن است که بر آن هیچ مزیدی متصور نباشد ~~تا از جهت میل به آن زیادت طلب تحول از آنجا کنند. و این غایت مبالغه10 در وصف ~~است؛ از بهر آن که آدمی در هر 11 نعیمی که باشد البته12 چشم بر نعیمی زیادت از آن داشته ~~باشد و خواهد که به آن رسد. چون حال فردوس آن است که قطعا داعیه تحول از آن ~~نمائد، غایت امانی13 و مطالب آن تواند بود. ~~بعد از آن حق، سبحانه و تعالی ، فرمود رسول خویش را که بگو مکلفان را، قوله ~~تعالی: (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جثنا بمثله ~~مددا ». # بحر اسم جنس است، و مداد آنچه بدان مینویسند. و مداد آینده باشد؛ زمان به زمان ~~منقطع گردد. PageV01P198 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0199.png) # کلمات جمع کلمه است. و مراد به کلمات اینجا1 بعضی گفتهاند که کلام و حکمت ~~است؛ و بعضی گفتهاند آنچه مقدر فرموده که آفریده یا آفریند، بدان دلیل که ms182 عیسی را ~~کلمه خواند2؛ چنانچه3 میفرماید، تعالی و تقدس: ذ وکلمته ألقاها الی مرزیم»2. و ~~بعضی گفتهاند که تمامت مقدورات حق تعالی و حکمتها و عجایب. و بعضی گفتهاند که ~~مراد از کلمات اینجا و عدهای است که اهل بهشت را داده و بیمی که امل دوزخ را داده. و ~~نسبت اتصال این آیت به ماقبل این وجه مناسب است. # و مراد از بحر آب است؛ و از کلمات، معنی کلمات، و آن قرآن است و سایر کتب ~~سماوی؛ و مراد نه5 اعیان کلمات است؛ چه، به حکم حدیث نبوی که «جف القلم بما هو ~~کائن إلی یوم القیامة». ومعنی آیت چنان است که قل لو کان البحر بمائه مدادا لکتابة معانی ~~کلمات ربی لنفد ماء البحر قبل أن تنفد کتابة معانی کلمات ربی و لو جئنا بمثل ماء البحر مددأله ~~او 6 عونا و زیادة لما نفد ذلک. ~~و ابن عباس، رضی الله عنه، میگوید که سبب نزول این آیت آن است که چون این آیت ~~که (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا 7 نازل شد، یهود گفتند که ما را علمی بسیار دادهاند؛ ~~چه، ما را تورات داده و در آنجا علوم بسیار است. حق تعالی این آیت فروفرستاد. ~~و حسن بصری، رحمهالله، از اینجا گفت که مراد از کلمات ربی علم ربی است؛ چه، ~~آنرا کسی درنتواند یافت و کسی آنرا نتواند برشمرد8. ~~و نظیراین آیت آن آیت است که (ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمده من ~~بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات اللهه9 قوله تعالی (قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلی أنما ~~إلهکم إله واحد فمن کان یزجوا لقاء ربه فلیغمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه أحدا). ~~ابن عباس، رضی الله عنه، میگوید که حق تعالی رسول خویش را به11 تواضع میفرماید تا ~~مبادا که بر مردم تکبر کند. فرمود تا12 مقر شود که او نیز آدمی است همچون دیگران؛ الا ms183 PageV01P199 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0200.png) ~~آن است که او را به وحی مکرم گردانیدهاند1؛ چنان که میگوید (یوحی الی أنما الهکم إله ~~واحد » یعنی مرا بر شما هیچ فضیلتی نیست الا به دین ونبوت، و مرا علمی نیست الا ~~آنچه حق تعالی مرا درآموخته است. # (فمن کان یرجوا لقاء ربه»3. یرجو به دو معنی آمده است؛ یکی امید و یکی خوف. ~~اگر به معنی امید گیرند، معنی آن است که هرکه امید می دارد به لقاء4 پروردگار خود5 ~~(فلیعمل عملا صالحا6. و اگر به معنی خوف گیرند، معنی آن که هرکه میترسد [از]7 ~~رسیدن غضب پروردگار خود8 (فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه [490] ~~احدا)9. یعنی انباز نگیرد به عبادت پروردگار خود10 یکی دیگر را، که یا بشر باشند11 ~~یا درخت. و بعضی گفتهاند که12 عبادت به ریا نکند. مجاهد13 میگوید13: «جاء رجل الی ~~النبی، صلی الله علیه و سلم، فقال انی اتصدق و اصل الرحم. و لا اصنع ذلک الا لله تعالی فیذکر ~~ذلک منی واحمد فیسرنی ذلک و اعجب به فسکت رسول الله، صلی الله علیه و سلم، و لم یقل ~~شینا فنزلت الآیة». ~~و آن که فرموده15 (ولا یشرک بعبادة ربه أحدا »، و نفرمود که ولایشرک به، از بهر آن که ~~مراد از آن آن عمل است که جهت حق تعالی کنند و دوست دارند که ایشان را بدان16 ~~ستایش کنند. و از اینجا است که فرمودهاند17 که صدقه به دیگری باید داد تا به درویشان ~~دهد؛ جهت آن که مبادا که آن درویشان او را بشناسند و او را تعظیم کنند و در وی ریا ~~بادید آید. PageV01P200 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0201.png) ~~و چنان که گفته شده1 بعضی مفسران گفتهاند که کلمات جمع کلمه است؛ و مراد به ~~کلمات اینجا کلام و حکمت [است]2. ~~و بعضی گفتهاند آنچه مقدر فرموده که آفریده شد یا آفریند [مراد است] بدان دلیل که ~~عیسی را علیه السلام کلمه خواند، چنان که می فرماید، تعالی و ms184 تقدس، ف وکلمته القاها الی ~~مزیم36 ~~و بعضی مفسران گفتهاند که «کلمات الله تمامت مقدورات حق تعالی و حکمتما و ~~عجایب است. و بعضی گفتهاند »4 که مراد از کلمات الله اینجا وعدهای است که اهل ~~بهشت را داده و بیمی که اهل دوزخ را کرده؛ و نسبت اتصال این آیت به5 ماقبل این وجه ~~مناسب6 است. # اکنون به موجبی که تقریر رفت که مفسران گفتهاند، همه مناسب آن است که کلمات ~~این جایگه7 فرمان حق باشد؛ هرچند باری تعالی از کلمات صوری منزه باشد8 کلمات ~~معنوی تواند بود9. # و از جملهآ مخلوقات باری تعالی یکی10 نوع انسان است که او را به صفات خود متکلم ~~آفریده، و از جملهآ حیوانات او را به خلعت کیاست و ناطقیت11 به حکم تشریف آیت ~~«ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبخر» 12 مخصوص و مشرف گردانیده، و انواع ~~کرامت او را فرموده؛ و این صفت نیز بدو ارزانی فرموده13 که با و جود ناطقیت و کاتبی، ~~متکلمی فی نفس الامر موجود است؛ که اگر سخن به زبان گوید و اگر هرگز نگوید، آن ~~معانی در او موجود و بر آن تأکید14، و از آن اغراض و کمال او15 حاصل است. # و هرچند در عرف و صورت ظاهر چنان است که کلمه آن را گویند که بدان تلفظ کنند ~~حو در زفان آرند؛ لکن بسیار چیزها میبینیم که بدان تلفظ نمیکنند »16؛ به اشارتی که به PageV01P201 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0202.png) ~~دست یا به سر کنند معانی کلی از آن حاصل میشود. و پادشاهان که سایه حقاند و امور ~~کلی بدیشان حوالت1، اگر سخنی به زبان گویند و2 اشارتی کنند و اگر مکتوبی نویسند ~~و اگر پروانهای دهند همه را3 سخن و حکم4 و فرمان پادشاه شاید گفتن، و همه یکی ~~باشد و مفهوم آن یکی؛ و هیچ کس را اعتراض نرسد که در5 عوض این آن و در عوض ~~آن چرا این لفظ نگفت؛ چه6 ms185 همه یکی است؛ لیکن تا از آن جمله که ذکر رفت یک قسم ~~از پادشاه صادر نشود آن حواله7 بدو و از او نقل نتوان کردن. و چون از آن معانی چیزی ~~از پادشاه صادر شود، حکم سخن و فرمان دارد. # همچنین هر حکم که از پادشاه پادشاهان و هر فیض و آفرینش و موهبت که صادر ~~گردد همه را کلمات توان گفتن. آن قادر بی [نیاز]8 چون از جملهآ آفرینشهای بینهایت او ~~یکی کلام و متکلم باشد، اگر فرمانهای او را کلمات گویند حق آن9 تواند بود. و چون ~~مفهوم و نتیجهآ کلمه ظهور چیزی و جهت اظهار چیزی است، و تمامت موجودات را ~~ظهور از او؛ لاجرم تمامت موجودات کلمات او تواند بود. ~~و آنچه مفسران گفتهاند عین10 این11 تقریرات است12. و بدین تقریر و بیان لازم نیست که ~~کلمات به صوت و زفان تصور کنند؛ چه، همچنان که تقریر رفت میبینیم که آن قدر ~~کلمات که به آدمی منسوب است بیصوت13 و لفظ به زفان بر14 وجود آید. و بسیار امور ~~آن است که به و اسطهآ قلم و مداد و کاغذ که مینویسند حاصل میآید. و اگر کسی اشارتی ~~به دست یا به چشم بکند غرض لفظ و کلام از آن [491] حاصل میآید. PageV01P202 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0203.png) ~~و بدین تقریر و مقدمات تمام1 موجودات کلمة الله باشد، و خصوصا قرآن قدیم که ~~فرموده که (ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین»2. لاجرم تمامت موجودات هاز ~~قرآن قدیم باشد؛ واز این جهت کلماتالله فرموده. و هرچند تمامت موجودات گفتیم ~~که »3 در تحت کلمات الله باشد، لیکن اجرای سنت الهی چنان است که هر چیز و هرکس ~~را که عزتی4 زیادت نهاده و در حق آن عنایتی زیادت داشته آن را به خود مخصوص ~~گردانیده؛ چنان که حبیب الله و روح الله و کلیم الله وخلیل الله و صفی الله؛ و جهت شتری که ~~حق تعالی التفات بدان ms186 داشت فرموده (هذه ناقة الله5. # و هرچند به موجبی که تقریر رفت تمامت موجودات کلمات الله باشد6، و به حکم ~~(ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین مجموع آن در قرآن قدیم؛ و آن عظیم ترو ~~شریفتر و مخصوصتر؛ جهت آن کلماتالله فرموده، و تمامت موجودات در8 آن ~~مندرج و از آن خارج نه؛ لاجرم به همه تقریرات و9 وجوه کلمات الله به الفاظ قرآن قدیم، ~~چنانکه حکم آیت بدان منزل شده، لایقتر؛ چنان که واقع است و حکم بدان موسوم. # و چون نیک تأمل کنند، چون همه موجودات به امر حق در و جود آمده؛ و گفتیم که10 ~~کلمات الله باشند و غیرکلمات الله نشاید که هیچ چیز دیگر باشد،11 مرکس که تصور کند ~~کلمات الله یک چیزاست خاص به خدا، و دیگر مخلوقات نه خاص باشد به خدا12، شرک ~~باشد؛ چه، همه از آن خدا13 است و به ارادت و فرمان و کلام او آفریده شده؛ لاجرم ممه ~~در تحت کلمات اللهاند. و از این جهت است که او را به مداد دریا حصر نتوان کردن، و به میچ ~~مخلوق دیگر او را نتوان شمرد14، و چنان که فرموده بدان منتهی نگردد و نفاد نپذیرد. ~~و چون کلمات بدین موجب تصور15 کنیم که تقریر رفت، هرچه در وجود آید6 PageV01P203 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0204.png) ~~ساعة فساعة آن کلمات الله باشد، یعنی امرالله. و امر حق و آفرینش از کلیات و جزویات1 ~~که پیش از این تا اکنون بوده و از اکنون تا روز قیامت باشد، بیش از وصف و عد باشد.: ~~چنان که فرموده2 که (لو کان البحر مدادا لکلمات ربی) فضلا عن جمیع المخلوقات؛ بلکه ~~همه موجودات خود کلمات رب تواند بود؛ چنان که فرموده3 که (ولا رطب ولا یابس إلا ~~فی کتاب مبین ه. # و چون به موجبی که تقریر رفت4 تمامت مقدورات موجودات، که یکی از آن قطرات ~~باران است که از ابتدای آفرینش عالم تا انتهای ms187 آن5 باریده و خواهد بارید، و دیگر ~~مقدورات بر آن قیاس کرده که تمامت6 تحت کلمات اللهاند. چون7 عقلا با سر رشتهآ آن ~~روند بدانند که8 آنچه حق تعالی می فرماید که اگر دریا مداد گردد و آن را بدان ضبط کنند ~~مداد دریا به حصر و عد آن وفا نکند؛ و حق تعالی خواسته که بندگان خود را بدان آیات ~~بینات از این اسرار و احوال تنبیه کند و ارشاد فرماید، تا مستعدان با سر رشتهآ آن روند و ~~از آن معانی فهم کنند و بتدریج تدرج9 میکنند؛ و یقین دانند که حصر و عد معانی ~~کلماتالله که تمامت مقدورات مخلوقات در تحت آن و داخل آن است نه به علم [است] ~~و نه به آلت10 و نه هیچ مخلوقی ادراک آن تواند کردن. و آن نامحصور باشد؛ و از آن قسم ~~نامحصور غیراستعمالی که در مقدمه گفته شد هم درگذرد تا مناسب حکم آنچه فرمود ~~(ما نفدت کلمات الله بوده باشد، و از جمیع مخلوقات ممتاز گردد. چه، چنانچه ~~تقریر رفت، همه مخلوقات و مقدورات در تحت آن و در آن11 داخل است. لاجرم حکم ~~آیت ( مانفدت کلمات الله» وارد باشد، و قطعا بدان بحر مداد آن معانی سپری12 نگردد. ~~چه، کلمات الله حاوی و تمامت مقدورات محوی [آن است]12. لاشک حاوی از محوی ~~راجح باشد. PageV01P204 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0205.png) # و حکمت باری تعالی در آنچه احوال معانی و حقایق کلمات الله در این دو آیت «قل ~~لو کان البحر مدادا لکلمات ربیه و آیت فولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمده ~~من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله »1 منحصر گردانیده و شرحی چند به2 وجهی که ~~الفاظ آن بدان معانی دلالت میکند فرموده تا راسخان در علم و عقلای اولواالالباب از آن ~~حقایق و دقایق غافل نمانند، و از آن اسرار کلمات الهی چیزی بر ایشان کشف گردد. ~~لاجرم باید که تتبع الفاظ و معانی ms188 آن کنند، و بنیاد بر آن نهند نه بر خیالات و اندیشهها و ~~تصورات که هرکس با خود کرده. # و چون هیچ جای دیگر نظیر آن آیتی نیامده که مناقض آن احکام تواند بود تا3 احتیاج ~~به تأملی و ترددی دیگر باشد، لاشک بنیاد بر آن آیات و الفاظ باید نهادن. # و به موجبی که تقریر رفت و اقسام مراتب نامتناهی و نامحصور و متناهی برشمردیم ~~و شرح هریک داده شد، و مبین گشت و آن به جمیع احوال و اقسام4 واجب و ممکن تعل ~~دارد چنان که هیچ چیز5 و هیچ مرتبه از آن اقسام و مراتب خارج نیفتد؛ اکنون بباید دانستن ~~و یقین گردانیدن که6 تا آن احکام آیات مذکوره که در باب نفاد نایافتن و منتهی ناشدن ~~کلمات الله به کتابت به بحرها که مداد گردد و اقلام7 اشجار زمین ها8 که در آن باب فرموده ~~و در این رساله غرض و مبحث آن است، از این اقسام از کدام قسم است؛ و مراتب آن ~~اقسام مذکور بر وجهی تصور باید کردن9 که معلوم گردد که از آن جمله کدام قسم10 به ~~ذات11 صفات واجب الوجود که خالق کل شيء است، و کدام قسم به قرآن قدیم که ~~غیرمخلوق است، و کدام قسم به جمیع مخلوقات12 تعلق دارد، تا فرق میان آن مراتب ~~بادید13 آید: چه، فرق میان ایشان عظیم ظاهر و بسیار و بی حد تواند بود. PageV01P205 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0206.png) # [اولواالالباب شاید که بعضی از حکمت و اسرار قرآن را دریابند] ~~و یقین است که حقایق درستتر و محققتر از آنچه حق تعالی در قرآن مجید جهت ~~ارشاد عباد خود فرموده نتواند بود؛ و آن را هرکس ادراک نتواند کرد1 الا آن کسان که ~~حق تعالی در حق ایشان فرموده که (یؤتی الحکمة من یشاء ومن یؤت الحکمة فقد أوتی ~~خیرا کثیرا وما یذکر إلا أولوا الألباب »2. آن اولواالالباب شاید که بعضی از آن حکمت و ~~اسرار ms189 بدانند؛ چه، به کنه آن، چنان که حقیقت آن باشد، به حکم آیت (وما أوتیتم من العلم ~~إلا قلیلا)، هیچ کس نرسد. # پس بر علمای راسخ اولواالالباب واجب باشد در آن فکر کردن و تتبع الفاظ آیات ~~قرآن کردن؛ چه، در تحت هر لفظی از آن هزاران هزار معانی موجود است، و جهت ~~تعیر3 از آن معانی به هزاران هزار الفاظ احتیاج تا حالیا آن اقسام و احوال که مبحث آن ~~است مبین گرداند. و در این شک نیست و4 مقتضی عقل چنان باشد. و حقیقت آن که قسم ~~اعلی مرتبة اعلی را باشد، بلاتردد؛ و همچنین الاعلی فالاعلی والادنی فالادنی. # اکنون قسم اعلی از5 نامتناهی حقیقی، که در مقدمه یاد کردهایم که6 ماورای آن ~~مرتبهای نیست، صفات ذات واجب الوجود7 باری عز شأنه8 است و بس؛ چنان که برهان ~~بدان قائم است. # و از9 اقسام نامحصور، که آن مراتب عظیم بسیار حو نامحصور است» 10، قسم ~~نامحصوری که ورای آن هیچ نامحصوری دیگر نتواند بود؛ چنان که اگر از آن درجه ~~بگذرد به مرتبه نامتناهی حقیقی رسد، و اگر از آن درجه نازل گردد به11 مرتبه اعظم ~~مخلوقات آمده باشد، «چنان مرتبه نامحصور که از تمامت مراتب نامحصورات ~~مخلوقات اعلی و اعظم باشد-12 به معانی قرآن قدیم تعلق داشته باشد. چه، چنانکه PageV01P206 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0207.png) ~~گفتیم مراتب نامحصورات عظیم بسیار است؛ چنان که دریا چون مداد گردد و بدان کتابت ~~کنند یک مرتبه است از نامحصورات، و هفت دریا همچنین؛ و اگر زیادت از آن گویند هم ~~در تحت نامحصور باشد، و اگر کمتر از آن نیز گویند و تصور کنند که به مداد رودخانه نیز ~~چیزی نویسند هم از قسم نامحصور است. و قطرات باران یک روزه که در یک موضع ~~ببارد هم نامحصور، حو آنچه در همه ولایات ببارد هم نامحصور، و آنچه از ابتدای ~~آفرینش عالم تا انقضای عالم باریده و ببارد هم نامحصور است »1. حو زیادت از ms190 آن ~~هرچیز که تصور کنند که کم و کیف را در آن مدخل است هم نامحصور است »2 . لاجرم ~~نامحصورات را مراتب هم نامحصور است، و نامتناهی حقیقی؛ و همچنان که ~~واجبالوجود یکی است، آن نیز یکی است؛ و زیادتی و کمی، بلکه کم و کیف، را مطلقا ~~در او مدخل نه. # و قسم نامحصور، به موجبی که تقریر رفت، مراتب آن نیز هم3 عظیم بسیار2 و ~~نامحصور است؛ و لاشک آنرا دو طرف افراط و تفریط باشد؛ چون از طرف افراط ~~درگذرد، مرتبهآ دیگر متصور نباشد الا نامتناهی حقیقی که آن صفت ذات باری تعالی و ~~تقدس است؛ و چون از طرف تفریط درگذرد، به مرتبهآ محصور خاص رسد که آن را نیز ~~هرکس حصر نتواند کردن الا مخصوص باشد به علما که به آلات هندسه و هیات تصور ~~آن ممکن باشد: [492] و در تحت آن ثانی5 محصورات بسیار بسیار، چنانکه در ~~تقسیمات آن در مقدمه یاد کرده شده. # اکنون [چون]6 محقق گشت7 که مراتب نامحصور که8 عظیم بسیار و نامحصور9 ~~است10 و متفاوت11، و آنرا دو طرف افراط و تفریط است12؛ مرتبهای از آن نامحصور که PageV01P207 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0208.png) ~~اعلی مراتب آن است، آن مخصوص است به معانی قرآن قدیم؛ تا از مخلوقات و ~~مقدورات هیچ چیز به حصر و عد آن وفا نکند، و به هرچه تصور کنند که بدان بشمارند و ~~حساب کنند همه سپری گردد و آن سپری نگردد؛ و مع هذا به مرتبهآ نامتناهی حقیقی، که ~~آن به واحبالوجود تعالی و تقدس تعلق دارد و بس، نرسیده باشد. و به موجبی که تقریر ~~رفت، بالحقیقة این بیت که انوری در مدح گفته، جهت هر چیز و هرکس1 که گویند و گفته ~~باشد2 محال تواند بود؛ بلکه جهت مبالغه گفته باشند وگویند؛ لکن وصف الحال قرآن ~~است، و آن معنی جهت حقیقت2 احوال قرآن واقع و وارد تواند بود و بس؛ و به هیچ چیز ~~و ms191 هیچ کس نرسد؛ و آن صفتی است خاص قرآن قدیم را. و تمامت این شرح و بیان که ~~کرده شد مناسب و مطابق این بیت است؛ # و بدین تقریر و مقدمات معلوم می شود که حق تعالی معانی قرآن را نامتناهی حقیقی ~~ننهاده؛ چه، اگر نامتناهی حقیقی نهادی6 این شرح و تفصیل7 نفرمودی، و آن را به مقدار ~~نسبت نکردی، و نگفتی که (قبل أن تنفد کلمات ربی». و غرض از این آن که تا فرق نهاده ~~باشد میان ذات و صفات باری تعالی، و میان مصدر صفات و صفات؛ چنان که در ماقبل ~~بشرح گفته شد. و آنچه پیش تر گفته شد که نشاید که آیات قرآن و الفاظ آن را حمل بر ~~مبالغه فحسب کنند؛ چه، تقریر رفت که در تحت هر لفظی صد هزاران حکمتهای ~~بیپایان باشد. و چنان باید دانستن؛ چه8، آن امثله و تشبیهات که حق تعالی فرموده جهت ~~آن تواند بود تا شرح آن معانی داده باشد و کیفیت آن بر منهاج راستی فهم کنند و از آن ~~حقایق و معانی و اسرار آن واقف گردند. و اگر در ضمن آن اسرار و9 حکمتهالی] عظیم PageV01P208 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0209.png) ~~نبودی، همین قدر کفاف بودی که فرمودی که معانی کلمات حق تعالی1 به هیچ چیز نفاد ~~نیابد و منتهی نگردد. و2 این معنی مطلقا نفرموده که به هیچ چیز و هرگز منتهی نگردد، الا ~~مقید و معلق فرموده: و در3 آن شکی نیست که هر چیز4 را که معلق کرد5 به چیزی که ~~ممکن الوقوع باشد، آن معلق نیز ممکن الوقوع تواند بود. # و حکمت باری تعالی از این دو آیت و شرح آن فرمودن آن است که6 تا آنچه در ماقبل ~~یاد کرده شد بدانند؛ و نیز بدانند7 که کلمات الله هرچند به موجبی که حدیث نبوی در آن ~~باب آمده و ذکر رفت8 که [با]9 مصدر خود خواهد رفتن، نبادا چنان پندارند که معانی آن ms192 ~~از آن جمله10 است که به واسطهآ مخلوقات یا مانند دیگر مخلوقات منتهی گردد و نفاد ~~پذیرد، الا آن که بالاتر و نامحصورتر از جمیع مخلوقات باشد. و چنان که گفته شد قطعا ~~نباید11 که چنان پندارند که تقریر و شرحی12 که13 در آن دو آیت میفرماید به طریق ~~مبالغه است؛ بلکه بالواقع14 چنان است. # و چنان که تقریر رفت، به15 هرچه اندیشه و تصور کنند که بدان مقیاس در حصر ~~آوردن ممکن بودی ، چون تفحص کنند بدان مقیاس نیز در حصر نیاید. و آنچه اسم ~~نامتناهی حقیقی مطلق16 بر آن ننهاده، تا فرق باشد میان ذات و صفات و صفات ~~صفات17، به موجبی که در ماقبل بشرح گفته آمد و بیان آن کرده شد. # و بدین تقریر و مقدمات، قرآن قدیم باشد، و کلماتالله طو تمامت امر و نهی و ~~عبادات و شرایع را مصدر قرآن قدیم باشد و کلمات الله »18 ارادت و فرمان حق تعالی: و ~~تمامت مقدورات و مخلوقات کلی و جزوی که ساعة بعد ساعة و قبل الساعة والزمان تا PageV01P209 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0210.png) ~~مادام که فرمان واردات حق تعالی تصور توان کردن و1 در حالت قدم و حدوث که پیش ~~از آسمان و زمین و بعد از آسمان و زمین و2 بهشت و دوزخ ابدا هرچه صادر و فایض ~~شود همه داخل و در3 تحت کلماتالله باشد؛ و کلمات الله را مصدر قرآن قدیم است. و ~~آیت (ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین) اشارت بدین معنی است. # و5 آنچه قرآن قدیم است بدین وجه است که تقریر رفت که ذات باری تعالی بی فیض ~~و ارادت و دیگر صفات متصور نباشد. [و]6 به موجبی که تقریر رفت هرچه قدیما و ~~حدیثا صادر شده کلمات و امر باری تعالی باشد، و کلمات را مصدر قرآن قدیم. # و این جایگه لطیفهای در خاطر آمده بگوییم، پیش از آن که زیرکی به غور7 حقایق آن8 ~~نارسیده سؤال ms193 و اعتراض کند. # میگوییم: چون قرآن را قدیم9 فرموده و کلماتالله را10 به اسم قدم یاد نکرده، و گفته ~~شد که مصدر کلمات الله قرآن است، چه فرق باشد میان قرآن قدیم و کلمات الله؟ # جواب گوییم11: به وجهی که بعضی مفسران گفتهاند12 که کلمات13 جمع کلمه است و ~~کلمات تمامت مقدورات و مخلوقات است، چنان که در قرآن قدیم 14 آمده در باب عیسی، ~~علیه السلام، که ( وکلمته ألقاها الی مریم »15. و چون لایزال فیض حق تعالی به نفاد16 امراو ~~در آسمان و زمین و ملکوت صادر و وارد است؛ و فرق باشد میان آنچه پیش از این صادر ~~و وارد گشته و آنچه اکنون و بعد از این فایض و وارد شود؛ و هرچند تمامت مقدورات ~~از17 مخلوقات و مکونات در علم حق تعالی کاین و مقدر و معین بوده؛ لیکن فیض لایزال ~~واجب که18 باشد؛ چه، ذات باری تعالی بیفیض متصور نیست. و هرچند آن تمامت PageV01P210 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0211.png) ~~فیض ها که فایض میگردد، چنان که گفته شد، در علم باری تعالی و تقدس معلوم و مقدرو ~~کاین بوده و آن جمله مجملا در قرآن قدیم1؛ لکن2 مالا کلام3 نشاید که یک لحظه فیاض ~~را، عز شأنه، بیفیض تصور کنند. و فیض بیارادت و امر متصور نه. لاجرم هر فیضی ~~کلمه و فرمانی باشد؛ چه، گفتهایم که غرض از کلمه اظهار (از) چیزی و چیزی است، و ~~کلمه حقیقی از آن باری، تعالی و تقدس، تواند بود که آفرینندهآ کلام و متکلم و سایر ~~موجودات است. # و بدین تقریر کلمات الله بعضی آن است که پیش از این4 فایض گشته، و بعضی آنچه ~~فایض میگردد، و بعضی آنچه من بعد فایض گردد. و آنچه حق تعالی میفرماید5 که ~~(وإن من شیء إلا عندنا خزاینه وما ننزله إلا بقدر معلوم» 6 بعینه7 این معنی است. آنچه ~~کلماتالله را8 مطلق قدیم نفرموده از این جهت تواند بود؛ و آنچه قرآن ms194 قدیم است و قدیم ~~فرموده از آن جهت است9 که تمامت مقدورات قدیما و حدیثا که در علم حق تعالی کاین ~~و معلوم و مقدر بوده مجملا در قرآن موجود و محفوظ و مثبت است. و تفسیر و معنی ~~آیت (ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین» این تقریر و معنی تواند بود؛ و آنچه گفتیم ~~که مصدر کلمات الله قرآن است از این جهت گفتیم. # و از جملهآ عظمت و صفات قرآن یکی10 این دو آیت لو کان البخر مدادا* و آیت ~~« ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام11 در صفات و احوال آن فرموده. واین مثال جهت ~~آن فرموده12 که بر احوال آن عامه واقفاند، و در آن شروع دارند، و پیش ایشان مشاهد ~~است، و از آن قیاس توانند کرد13 تا بعضی از عظمت آن معلوم کنند. و هرکس که تصور ~~کند که آن14 صفت [و]15 معنی به طریق مبالغه است، از جهل و کوتاه نظری و بی دیانتی ~~تواند بود؛ بلکه کفر باشد. PageV01P211 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0212.png) ~~و آن قرآن قدیم1 جهت هدایت خلق به وقتی به خلق فرستاد که غایت زمان کمال بود، ~~و واجب آن که بر دست خاتم کمالات نوع انسان فرستد. و به حکم حدیث نبوی که ~~«بعثت الی الاسود و الآحمر»2 آن را به خلایق فرستد تا به حکم آیت (یذخلون فی دین الله ~~أفواجا»3 از ابتدا تا اکنون و بعد از این تا انقراض عالم همه4 بدین وجه که مشاهده ~~میرود فوج فوج به دین حق درمی آیند، تا به حکم5 (وما أرسلناک الا رحمة للعالمین)6 ~~آن رحمت شامل همه عالمیان بوده باشد. و شرایع امر و نهی و وعد و وعید که در قرآن ~~است، بدان حکم بر همه عالمیان کرده؛ و کلماتالله که فرمان است، بر سر همه ~~موجودات؛ بلکه هیج موجودی بی کلمات الله نتواند بود. [لاجرم7 بر سر همهآ موجودات ~~حاکم، و همهآ موجودات محکوم او تواند ms195 بود]8، و لاشک حاکم از محکوم افضل باشد. ~~به9 موجبی که به انواع و امثله و براهین و ادله تقریر رفت، در آن شکی نماند که معانی ~~کلماتالله به موجبی که حق تعالی در آن هر10 دو آیت فرموده به بحر و هفت بحر دیگر و ~~اشجار زمین که اقلام گردد و معانی آن بدان نویسند سپری نگردد؛ والله اعلم. ~~و هرچند در این بحث آنچه گفتیم کفاف است، لکن جهت11 زیادت توضیح و بیان ~~بحثی دیگر میکنیم و مثال معقول میگوییم تا به وجهی و نوعی دیگر روشن گردد؛ چه، ~~مانند آن اسرار و حکمتها[ی] باری تعالی تا به انواع و وجوه [493] بسیار نگویند در ~~خاطر هرکس قرار نگیرد و مفهوم هرکس نشود. و چندان که معانی به فهم متعلمان ~~حبآسانی رساند ثواب»12 آن13 بیشتر تواند بود. PageV01P212 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0213.png) # میگوییم آنچه فرمود که (ما نفدت کلمات الله ه، در این سخن هم احتمال دارد دکه ~~به هیچ چیز نفاد نپذیرد، و هم احتمال دارد 1 که به چیزی زیادت از آن نفاد پذیرد. لکن ~~آنچه در آیت دیگر میفرماید که «قبل أن تنفد کلمات ربی»، و نیز آنچه این همه شرح ~~میدهد و آن را به مقدار منسوب میگرداند و مطلق حکم نمی فرماید که به هیچ چیزنفاد ~~نپذیرد و معلق و مهمل میماند2، چنان که یاد کرده شد، همان معانی تواند بود که شرح ~~دادهایم. لکن مثالی در آن باب بگوییم: ~~و آن چنان است که اگر شخصی عاقل و کامل3 [باشد]4 و خواهند که علم و کمال او را ~~شرح دهند، اگرگویند که در5 تبریز هیچ کس نباشد که در علم و کمال برابر او باشد؛ بدی ~~تقریر6 ممکن که در بغداد برابر او باشد، و ممکن که آنجا نیز نباشد. چه، لازم نیاید که ~~جهت آن که در تبریزگفت فحسب، و بغداد را تعرض7 نرسانید، در بغداد البته باشد. و آن ~~معنی محتمل هردو قضیه تواند ms196 بود. و اگر تعرض8 بغداد9 رسانیده باشد، یمکن که در ~~ملکی دیگر باشد. حو اگر تعرض ملکی دیگر رسانیده باشد، یمکن که ملکی دیگر ~~باشد»10؛ و همچنان که گفتیم احتمال آن نیز دارد که نباشد. # لکن سخن موجز و11 مختصر مفید آن تواند بود که جزم باشد. و کلام الله باید که جزم ~~و قاطع باشد؛ چه12، اگر نظیر او در عالم نبودی، خود همین قدر کفاف بودی که گفتی ~~که در عالم هیچ کس نباشد که در علم و کمال برابر فلان است؛ چه حاجت که این همه ~~دراز گوید؟ ~~و لاشک اگر مردی بزرگ و کامل و دانا در مانند آن قضایا سخن گوید، هرکه بشنود ~~حکم کند که حکمتی و سری13 هست؛ و اگر عامی و جاهلی گوید، بر آن بنیادی ننهند، و PageV01P213 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0214.png) ~~گویند: یحتمل که مکرر میگوید، یا درازنفسی میکند. و از آن جهت1 که یک لفظ سخن ~~علما و حکمای2 بزرگ که آسان به فهم هرکس نمیرسد، شرح هالای] بسیار میکنند تا ~~نتیجهای3 بدهد و به قاعدهآ اصول بازآورند. و اگر حمل بر آن رود که آن شخص آن ~~سخن به مبالغه میگوید و یا دراز نفسی و مکررات24 میکند، این هردو معنی عیب و ~~نقصان باشد، و کلام باری تعالی از آن معانی منزه است. # و همچنان که در حق خاتم النبیین فرمود که خاتم است و احوال مرتبهآ او5 به آیات ~~قاطعه فرمود که (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبتین» ~~اکنون اگر کلام الله مطلقا از قسم نامتناهی حقیقی بودی، حکم قاطع فرمودی. ~~و چون گفتیم که حمل معانی کلام خدای8 بر مجرد مبالغه و تکثیر سخن نشاید کردن، ~~و مالا کلام آنچه حق تعالی در آن9 دو آیت مذکور از صفات معانی کلماتالله یاد کرده و ~~مثال و نسبتی که فرموده واقع است، و بر آن موجب10 بشرح11 و بسط یاد کرده شده، تا ms197 ~~فرق بادید12 آید میان ذات و صفات باری تعالی و قرآن قدیم و سایر مقدورات ~~و مخلوقات. # اگر قائلی گوید که چرا در یک آیت اشارت به یک بحر کرد و در یک آیت13 دیگر ~~اشارت به یک بحر و به غیر آن به هفت بحر دیگر، و در آیت اول ذکر اقلام نکرد و در ~~آیت دوم ذکر اقلام کرد؛ و چون هفت بحر را که موجود است ذکر کرد، اقلام را نیز12 چرا ~~هفت چندان ذکر نکرد؟ جواب آن بر چند وجه میگوییم15؛ والله اعلم6 PageV01P214 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0215.png) ~~وجه اول آن که در آیت اول1 مطلقا فرمود که نفاد نپذیرد. لاجرم تناقض لازم نیاید: ~~چه، اگر کسی عالمی را گوید که در شهری نظیر خود ندارد2 بعد از آن گوید که در مفت ~~شهر نظیر ندارد، اول از بعضی کمال او اخبار کرده باشد؛ بعد از آن از بعضی دیگر اخبار ~~کرده؛ و هردو واقع باشد. و به سبب سخن دوم متردد نباید شد که او را3 آن مرتبه که دوم ~~نوبت ذکر کرد نتواند بود، یا ممکن نباشد. و احوال کمال او هنوز در خاطر موقوف باشد. ~~«چه، شاید که او را زیادت از آن نیز کمالی باشد. چه، صفت کمال منحصر نگردانید در ~~مقداری معین، الا گفت4 در فلان شهر نظیر ندارد. لاجرم تصور کمال او معلق و موقوف ~~باشد، »5 و در تحت امکان که زیادت از آن تواند بود. # همچنین در هر دو آیت معلوم می شود که بدان بحرها کلماتالله نفاد نپذیرد. و ~~همچنان که گفته شد که حق تعالی خواسته که مثال فرماید تا خلایق بدان6 مثال احوال و ~~عظمت کلام الله بدانند7، مثال آن در عناصر باز نموده که آن8 جزوی است از اجزای بدن ~~انسان، و انسان را در آن تصرف و او را مشاهد و همواره به احوال آن مشغول و در آن ~~مستغرق. و به آلتی دیگر، که آن ms198 آلت نیز به انسان مخصوص است و بدان آلت از ملاتکه ~~سبقت برده و او مسجود و ملائکه ساجد گشته؛ و آن علم اسماء و کتابت است؛ چنان که ~~حق تعالی میفرماید که ( وعلم آدم الأشماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبونی ~~بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم قال ~~یا آدم أنبثآهم بآشمائهم قلما أنبأهم بأشمائهم قال الم اقل لکم إنی أعلم غیب السموات والأزض ~~وأعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون وإذ قلنا للملائکة اشجدوا لإدم فسجدوا إلا إبلیس أبی ~~واستکبر وکان من الکافرین»9. ~~در آیت اول هرچند اسم قلم نیست لکن10 معنی کتابت هست. و کتابت نتواند بود الا ~~به قلم، و بدان مقدار قلم که موازی آن باشد که بدان وفا کند. لاجرم معنی آن ضمنا در آن PageV01P215 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0216.png) ~~بوده باشد. بحر محیط را میفرماید که اگر بدان معانی قرآن بنویسند کلمات خدای1 ~~سپری نگردد. و اگرنه علم کتابت بودی که بدین وجه تقریر فرمود، به چه چیز دیگر2 ~~تصور توان کردن که3 چنین نموداری بدین بسیاری و عظیمی تقریر کند شرف علم اسما و ~~کتابت را، که به حکم4 ( ولقد کرمنا بنی آدم»6،5 ( وعلم آدم الأسماء کلها7 که به انسان8 ~~کرامت فرموده حقیقت و شرف آن از این معنی بهتر معلوم میشود. چه، اگر انسان مطلقا ~~علم کتابت و اسما ندانستی9 ممکن نبودی که این معنی با او تقریر توانستی10 کردن یا11 ~~فهم کردی. و چون کسی خواهد که عظمت چیزی گوید و تقریر کند، اول تقریر آن در ~~اندک کند، و بعد از آن تدرج12 نماید تا در خاطر بهتر نشیند. ~~دریا از چهار عنصر یکی است. و آنچه از عناصر پیش از این و اکنون بادید آمده و ~~می آید و آنچه من بعد بادید خواهد آمدن، پیش اکثر خلق، کامل و غیرکامل، روشن که ~~مفردات و مرکبات آن عظیم بسیار است؛ ms199 و هیچ کس تصور نتواند کردن که آن را حصر ~~توانند کردن. چه، روزبه روز آنچه در وجود آید، مثلا بارانی که در روزی در همه عالم ~~ببارد یا بخاری که در همه عالم متصاعد گردد ساعة بعد ساعة، و جمیع مخلوقات و ~~تأثیرات و متغیرات و متبدلات که از ابتدای عالم تا انتهای آن بوده و باشد، و آن همه ~~مقدورات و مخلوقات است و به امر حق تعالی، که گفتیم که کلماتالله است، میسر ~~میگردد. و از آن جمله مقدورات13 آنچه به عناصر تعلق دارد، به موجب مذکور، عظیم ~~بسیار و نامحصور تواند بود. # و آن کس که در دریایی14 مداد که به آن معانی قرآن نویسند، و هنوز بدان وفا نکند، ~~تعجب دارد، و از غایت15 تعجب به فهم او نرسد [و] مستبعد شمرد، چون در این ~~مقدورات عنصری که بر شمردیم نظر کند این از آن عجبتر نماید و او را معاینه16 PageV01P216 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0217.png) ~~گردد و منکر نتواند شدن؛ بلکه مقر گردد که حساب چنان چیزی نتوان نوشتن الا به ~~دریایی مداد چنان که فرموده و آیت *لو کان البحر مدادا » منزل گشته، و در آن هیچ ~~مبالغتی نیست. # و بعد از آن چون این معانی تفهیم فرموده، سبب آن که تا ظن نبرند که حصر ~~متجددات احوال عناصر را به یک دریای محیط نسبت کرد متجددات احوال افلاک که ~~هر فلکی زیادت از کرهآ زمین است مفردات و مرکبات آن تصور کنند که مگر زیادت از ~~معانی کلماتالله باشد، فرمود که ذمن بعده سبعة أبحر ه؛ یعنی به غیر آن بحر که در آیت ~~اول گفتیم و آن به متجددات و مقدورات [آیت دیگر تعلق دارد، به غیر آن هفت بحر ~~دیگر را در ازای متجددات و مقدورات]1 هفت طبقه افلاک نهاد تا آن وهم مرتفع شود # و هرچند در علویات نیز امثله مانند بحر تواند بود که بدان تمثیل کنند، لکن چنان که ~~گفتیم ms200 که هر آدمی را علم بدان نرسد که آن تمثیل2 نادیده را فهم کند، و دریا پیش ایشان ~~عظیم بعظمت و محسوس است؛ به موجبی که یاد کرده شد[494] مقدورات و ~~متجددات افلاک را نیز بدان تمثیل3 و نمودار اشارت فرمود. # و آنچه پیشتر آیت اولین منزل فرمود جهت آن است که بنی آدم را بر احوال ~~عنصریات وقوف زیادت است و بدن او از آن مرکب و همواره در آن مستغرق و متاهاد ~~است، تا اول آن را معلوم کنند و بر آن اسرار واقف گردند4 و ایشان را محقق گردد که ~~معانی کلمات الله زیادت از تمامت مقدورات و مخلوقات عنصریات است. # و بعد از آن آیت دومین منزل گردانیده تا بدانند که تمامت مخلوقات و اوضاع و ~~تأثیرات که پیش از این بوده و اکنون در و جود آمده و خواهد آمدن تصور حصر آن به هیچ ~~چیز نتوان کردن و گفتن الا آنچه در ازای آن احوال زمین و هر فلکی دریایی مداد تصور ~~کنند که بدان مینویسند و معهذا تمامت احوال مخلوقات از مفردات و مرکبات و اجزا و ~~اوضاع و تأثیرات هفت آسمان و زمین سپری گردد و معانی کلماتالله زیادت از آن باشد: PageV01P217 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0218.png) ~~تا روشن گردد که معانی کلام الله از جمیع مقدورات مخلوقات کلیات و جزویات زیادت ~~است و ماسوی الله1 همه در حکم و فرمان و امر کلمات الله. # و هرچند این بیت را که وصف الحال معانی قرآن قدیم و کلماتالله بود هم پیش تر از ~~این نوبتی دیگر جهت مثال موجز آن نوشتهایم، لکن جهت آن که عظیم خوب و مناسب و ~~مطابق آن آمده نوبتی دیگر این جایگاه که موضع آن را لایق افتاد مکرر مینویسم: چه، ~~در هیچ جای و جهت هیچ کس و هیچ چیز آن معانی وارد و لایق نیست الا جهت قرآن ~~قدیم وکلمات الله: # ای کاینات را به وجود تو افتخار ms201 ای بیش از آفرینش و کم ز آفریدگار # اما آنچه2 اقلام را چرا در آیت اولین ذکر نکرده، سبب آن در ماقبل یاد کرده شد. # اکنون سبب آنچه در آیت دومین ذکر اقلام چرا کرده، و چون ذکر کرده چرا مانند آن ~~که (من بعده سبعة أبحر » فرموده اقلام را نیز هفت چندان ذکر نکرده و نگفته، تقریر و ~~بیان میباید کردن. # میگوییم: هرچند به موجبی که ذکر رفت در آیت اولین ذکر اقلام نکرد و در ضمن آن ~~مندرج است؛ لکن چون آن معانی در باب آسمانها و زمینها که باهم مجتمع گردانیده ~~میفرمود، در این نوبت دومین خواست که لفظ اقلام3 فرموده باشد تا به هردو وجه ~~مضمر و غیر مضمر آمده باشد تا رو شن تر و واضح تر بود، و ذکر قلم که در این آیت آمده ~~شاهد آن آیت دیگر باشد و معنی آن بر این و این بر آن مرتب بود. و چون جهت مثال ~~میفرماید، چندان که مثال روشنتر و واضحتر باشد مفهومتر تواند بود. ~~اما آنچه اقلام را هفت چندان نفرمود دو وجه است: وجه اول این که23 به یک قلم، ~~مداد5 بسیار توان نوشتن؛ و وجه دوم6 آن که دریا همان است که موجود است، لکن PageV01P218 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0219.png) ~~اشجار هر سال به طریق نشو و نما و کشت و زرع و غرس، همچنان که سایر مخلوقات و ~~احوال آن بتازگی بازدید1 می آیند، آن نیز بادید میآید و احتیاج بدان نداشت که هفت ~~چندان گوید؛ چه، مایه موجود و روز به روز زیادت میگردد. ~~اما سبب آنچه در آیت اولین کلمات ربی میفرماید و مکرر میکند و در آیت دومین ~~کلماتالله میفرماید، آنچه مفسران در آن باب گفتهاند [و ] این ضعیف را در خاطر آمده. ~~در آیت اولین چون خطاب فرمود و گفت قل؛ در جواب آن واجب که مخاطب گوید ربی. # وجه دیگر آن که به موجبی که در مقدمه ms202 تقریر رفت2 در آیت اول که بحر مطلق فرمود ~~و آن اشارت به مقدورات و مخلوقات است و احوال افلاک داخل آن است3 حوالت آن با ~~خود و احوال زمین میکند و میگوید ربی؛ و در آیت دو مین که اشارت هم به زمین است ~~که فرموده که ( والبحر یمده} و هم به هفت افلاک که فرمود4 من بعده سبعة ابحر؟. ~~اضافت تنها با خود نکرد و کلماتالله گفت تا از زفان5 همه گفته باشد مناسب آیت (اله ~~نور السموات والأرض : چه، این آیت نیز سبب آن که در احوال سماوات و ارض گفته و ~~اشارت به مجموع و جهت همه میفرماید آن را نیز « الله نور السموات والأرض فرموده. # اما آنچه تقریر رفت که * والبحر یمده، آن یک بحر جهت مقدورات و مخلوقات و ~~متجددات و متغیرات اشارت کرده؛ و آنچه فرموده که (من بعده سبعة ابحر 4، جهت ~~احوال مخلوقات و اوضاع و تأثیرات هفت6 افلاک رعایت فرمود. # اگر معارض گوید که چون قمر که بر فلک اول است نزدیک است به مقدار زمین و او ~~مرکوز در فلکی که آن فلک را تدویر او خوانند، و آن تدویر او7 در سطبری فلک او ~~است، پس فلک او که زیرترین افلاک است و کو چکترین [ممثلات]8 اضعاف اضعاف ~~اضعاف زمین باشد، و همچنین فلک او در بطن فلک عطارد و فلک عطارد در بطن فلک ~~زهره و فلک زهره در بطن فلک آفتاب9. و آفتاب تقریبا صد و شصت بار چند زمین PageV01P219 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0220.png) ~~است، و او مرکوز در فلک مدور او، و فلک مدور او در سطبری فلک او. از این جا قیاس ~~توان کردن که فلک آفتاب تا به چه حد بزرگ باشد. و سطبری فلک مریخ بیش از آن است ~~که فلک آفتاب و هرچه در اوست؛ دیگرباره بزرگی فلک1 او را چگونه قیاس توان کردن. ~~و مجموع فلک مریخ در بطن فلک مشتری، و آن ms203 مجموع در بطن فلک زحل است؛ و ~~بزرگی فلک او چگونه تصور توان کردن؟ ~~و چون آن تفاوتها عظیم بسیار است، بایستی که مثال همه متساوی نفرمودی. چون ~~جهت احوال زمین و کتابت آن یک بحر مداد فرمود، بایستی که جهت فلک [قمر که]2 ~~بزرگتر از آن است [زیادت فرمودی؛ و همچنین جهت هر فلکی که بزرگتر است]3 هم ~~بدان نسبت زیادت فرمودی. # جواب آن بر دو وجه میگوییم: یکی اقناعی و دیگر حقیقی # اما اقناعی: و آن آن است که مثل و مثال لازم [نیست]4 که در همه و جوه مناسب باشد؛ ~~وچون حق تعالی فرمود که (إن الله لا یستحیی أن یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها)5، در ~~بعضی احوال روشنایی چراغ را به مثال نور آفتاب توان گفتن و صور اقالیم بر طبقی کاغذ ~~مصور توان کردن و یک شهر بلکه یک دیه بلکه یک خانه بر همان طبق کاغذ صورت آن ~~تصور6 توان کردن و طرح آن منقش کرد، و مانند آن تمثیلات بسیار. ~~اما وجه حقیقی: و آن چنان است که تا جهد باشد سعی باید کرد تا مثال و نظیری که در ~~کلام الله باشد چنان تفسیر و تأویل کنند که مناسب و واقع باشد و معلوم و معقول و ~~محقق7. و در آن شک نیست که بدان وجه تقریر و تأویل کردن بهتر از آن که به وجهی ~~دیگر؛ چه، معقول و مناسب ننماید. # میگوییم که مشاهد و معاین است که متجددات و متولدات8 و مؤلفات که در9 زمین PageV01P220 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0221.png) ~~هست عظیم بسیار است، و در امکان1 و اوضاع آن متجددی نه، و در آن ترکیب و تألیف ~~متصور نه. و حق تعالی چون علیم و حکیم است، به علم و حکمت خود واقف که احوال ~~مخلوقات به2 تأثیرات فلک قمر در آن فسحت و بزرگی همان مقدار است که در ~~تنگنای زمین. # و مثال آن چنان است که در صحرایی کو ms204 چک خیمههای بسیار تنگ3 درهم فروآمده2 ~~و عظیم مشغله5 باشد، و همان مقدار مردم در صحرایی که صدچندان باشد فروآیند در ~~نظر اندک نماید؛ لکن چون موازنه کنند و بشمارند هردو در عدد متساوی باشند، لکن ~~زمین که منزلگاه ایشان است متفاوت باشد. و مانند صحرایی کوچک که در او علف ~~بسیار رسته باشد، و صحرایی که هزارچندان باشد و به اسباب معینه در او علف اندک ~~روید. هرچند در صحرایی بسیار و در صحرایی کمتر باشد، لکن چون موازنه کنند، علف ~~در هر دو موضع مقابل همدیگر باشد. # و مانند (اصطرخی)6 کوچک که در آن ماهی بسیار متولد شود، و اصطرخی که ~~هزارچندان باشد و در او ماهی اندک متولد شود؛ و چون مقابله و موازنه کنند ماهی هر ~~دو اصطرخ کوچک و بزرگ متساوی باشد، و تفاوت در بزرگی و کو چکی اصطرخ باشد ~~نه در ماهی. # و هرچند دلیلی از آیت قرآن واضح تر نتواند بود که بدان تمسک کنند، چنان که در این ~~معنی وارد گشته، جهت آن که به فهم هرکس نرسد دلیلی معقول ایراد میکنیم. و آن ~~آن است که قمر در یک ماه دوری میکند، و آفتاب در یک سال، و زحل در سی سال. پس ~~لازم آید که تا زحل یک دور کند7 قمر سیصد و شصت8 دور کرده باشد. پس فلک قمر ~~اگرچه به مقدار کوچکتر است از فلک زحل، اما در اوضاع و حرکات و تغیرات و ادوار5 ~~از آن10 زیادت است. و شاید که آن زیادتی اوضاع و تغیرات در مساوات به11 زیادتی فلک PageV01P221 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0222.png) ~~او باشد و دیگر احوال که او به سبب [495] بزرگی راجح باشد از فلک قمر؛ و چون ~~موازنه کنند نزدیک باشد که مجموع این مساوی مجموع آن باشد؛ چنان که حق تعالی بر ~~آن واقف است و مقدار و موازنهآ هریک از زمین و آسمان به بحری مداد کرده که بدان ~~بنویسند. # همچنین ms205 آسمان قمر را با زمین همین نسبت است، و هر فلکی را از افلاک که بزرگتر ~~از یکدیگرند با همدیگر همین نسبت تصور باید کردن؛ چه، بدین وجه واقع است. # و حق تعالی واقف آن اسرار و جمیع دیگر اسرار و خفیات است، و تمامت ~~موجودات در علم قدیم او معلوم و مقدر، و میزان و قسط و مقدار به دست قدرت او؛ ~~چانکه فرموده که (وإن من شیء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم). و نیز فرموده ~~که ( دوکل شیء عنده بمقدار) و نیز فرموده که (أن الله بکل شیء علیم) ونیز ~~فرموده - (إن الله قد أحاط بکل شیء علماک5و (أخصی کل شی عددا). # و هرچند در قرآن در باب این معانی آیات بسیار آمده و همه مصدق این معانی است، ~~لکن در این موضع جهت این معانی در آیات ماقبل و مابعد این آیات که به تفسیر آن ~~مشغولیم معین و روشن بدین اشارت فرموده؛ چنان که میفرماید که (ما خلقکم ولا ~~بغثکم إلا کنفس واحدة إن الله سمیع بصیر»7. این اشارت به جمیع مخلوقات است، و آنچه ~~مجموع در علم او معلوم و مقدر مانند یک نفس همه در یک حالت معامعا بی تقدیم و ~~تاخیر آفریده، و از علم او دفعة واحدة معلوم و مقدر بوده؛ و بدان سبب در عقب آن ~~می فرماید که (إن الله سمیع بصیر). و بعد از آن حکایت و احوال آفتاب و ماه جهت ~~نمودار آن میفرماید، و میفرماید که همه را اجلی مسمی هست، و میفرماید که9 (إن ~~لله بما تغملون خبیر )10. این تعملون اشارت به تمامت حوادث و متجددات و احوال1 PageV01P222 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0223.png) ~~است که هرچه از ایشان صادر شود پیشتر در علم او معلوم و او بدان خبیر و واقف بوده ~~این همه معانی که بعد از آیت (ولو انما فی الأرض من شجرة» می فرماید، جهت آن ~~فرموده تا دانند که هرچه حق تعالی ms206 در آن معانی فرموده1 نه از سر بیوقوفی و گزاف ~~است، بلکه از سر دانش و وقوف تمام بر آن است و میزان و مقدار آن و همه اشیاء به ~~دست قدرت او، به موجبی که این مقدار به هریک از آسمانها و زمین حوالت فرموده2. ~~واقع است و مناسب و مطابق و موازی آن. و به موجب این آیات و اعتقاد بدان و براهین ~~عقلی نشاید که هیچ کس منکر آن شود. # و هرچند دربیان آن به هیچ تقریری دیگر احتیاج نداریم، لکن جهت زیادت توضیح و ~~تحصیل ایمان قلبی ناقص عقلان مثالی چند بگوییم؛ چه، ایمان به زبان همه دارند اما به ~~دل جز کاملان را که بر اسرار واقف باشند نبود. # و آن چنان است که از جمله مخلوقات باری تعالی یکی انسان است. میبینیم که ~~شخصی3 هست که صد دینار زر راست نمیتواند کردن4؛ و بعضی هستند که به علم عقد ~~انگشت5 به یک لحظه صد هزار هزار دینار حراست6 میکنند. و از ایشان زیادتتر آنان ~~که به علم هندسه و ضرب و قسمت اضعاف آن حساب میکنند؛ و آن به جایی رسد که ~~انبارهای غله را ناشمرده ضبط کنند و بدانند که چند است. و از ایشان زیادتتر7 آن که ~~صاحب علم8 هیأت به علم رصد با آن که در تمامت عالم سیر ناکرده و نادیده و ~~نپیموده9 و بر آسمان نرفته و نپیموده10 بداند11 که مسافت و مقدار هریک چند است12 و PageV01P223 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0224.png) ~~باز مسافت از هریکی تا دیگری چند است. و این شخص به موضعی متمکن نشسته ~~باشد،1 و این همه بعد و دوری پیش ذهن او قریب و این مشکلات پیش او حل و علم او ~~بدان محیط و پیش او مضبوط و معین و مقرر؛ و در صد دینار زر که به ترازویی برکشند ~~زیادت بقصان متصور باشد. # و این همه معانی که تقریر رفت2 برهان قطعی محقق، و از ms207 آن غلط متصور نتواند بود. و ~~از ایتان زیادتتر انبیاء؛ و از ایشان زیادتتر انبیای مرسل، علیهم السلام، علی اختلاف ~~مراتبهم، که علوم ایشان به جایی می رسد که از آن نیز هرکس نشان بازنداند23 داد2 و به ~~گوش نیز نتواند شنید؛ و معجزات یک قسم باشد از آن علوم. ~~و از آن زیادتتر مرتبهآ خاتم النبیین، علیه افضل الصلوات واکمل التحیات، که فرموده ~~الی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل». و جبرئیل5 امین به وقت وصول به ~~قاب6 قوسین با حضرت نبوت مرافقت نتوانست کردن، و بازماند و گفت «لو دنوت انملة ~~لاحترقت». چون مراتب انسان که همه7 مخلوق و عباد اواند بدین وجه باشد و عالمیان آن ~~را باور می دارند و پیش ایشان معاینه است، و هرچند جای8 تعجب است، لیکن همه ~~بدان مقرو معترف و شاهدیم که آن معانی هست. و این همه شبنمی است از آن بحر علم ~~که شرح دادیم که جمیع مخلوقات در علم او دفعة واحدة بلاتقدیم و تأخیر9 و تمثیل ~~دیگر10 معلوم و مقدر بوده. # تمثیل11 دیگر12 جماعتی که ایشان در هر زمانی13 و14 هر ولایتی به امانت و دیانت ~~منسوب باشند و مشهور بدانچه حزر15 غله و قیمت اجناس نیکو میدانند؛ چون16 اتفاق12 PageV01P224 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0225.png) ~~افتد که آن حزاران1 حزر2 [مزارعات]3 ولایتی بکنند، با و جود آن که محقق است که قطعا ~~بحقیقت نه مساحت زمین کما ینبغی، و4 نه مقدار و5 وزن و عدد ارتفاعات میدانند*، ~~آنچه ایشان7 دیده و حزر کرده اعتماد بدان8 کنند و سخن ایشان9 بشنوند. و شاید ~~که زمینی را که به مساحت ده دست10 باشد به اضعاف آن حزر کنند که زمینی که ~~مساحت آن به اضعاف آن باشد، و وجه و علت آن به بسیار ارتفاعی 11 زمین12 مخصوص ~~و کم ارتفاعی این زمین دیگر حواله13 کنند، و این مجموع از حزار14 مسموع دارند و ~~گزاف بدو ms208 حواله نکنند. # و همچنین آن کسان که مقوم اجناس باشند، قیمت اجناس مختلف کنند؛ بعضی که به ~~حجم کوچک باشد قیمت بسیار، و بعضی که به حجم بسیار باشد قیمت اندک15. و اگر ~~اتفاق افتد که پادشاهی فرماید تا چنان مقومی معتمد صادق القول خزاین او را قیمت کند ~~و به جنس بنهد16، یک خروار17 مرصع و جواهر را مقابل هزار خروار بار کرده و جدا ~~نهاده. چون کسانی که بر آن واقف نباشند، هزار خروار بار بینند که اگر خواهند که آن را ~~ببینند18 به مدتها ببینند و بدانند که چیست و چند است و از چه بابت و از چه جنس و از ~~کدام ولایت آوردند و دیگر احوال که آن19 بسیار است، تصور نتوانند کردن؛ و یک خروار ~~بار جدا بینند که مختصری20 باشد، و بدان21 نیز واقف نباشند، و آن مقوم گوید که قیمت ~~این در مقابل آن همه است؛ با وجود آن که پیش ایشان عجب نماید و بر آن قطعا واقف ~~نباشند و بر ایشان احوال آن تمام مشکل، و هرچند آن مقوم نیز کما ینبغی قیمت و احوال PageV01P225 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0226.png) ~~حقیقی آن نداند؛ لکن چون نام او مقوم و معتمد است و بر آن وقوفما1 دارد، او را ~~تکذیب نکنند و قول او را2 معتبر و معول علیه نهند [و]3 باور دارند و بر آن کار کنند. # و آفرینندهآ این همه علم و تقویم4 و تعدیل و معتمد مشارالیه5 باری تعالی و تقدس ~~است؛ و همه فیض است از کمال علم و قدرت. و آن فیض به مثابت طلی6 و بخاری باشد ~~که از دریا7 برخیزد، بلکه کمتر از آن. چه، بخار که از دریا برخیزد نقصان در آن متصور ~~باشد؛ و در مصدر فیض او، به واسطهآ افاضت فیض، نقصان محال8، و متصور نه. # اکنون چون از آن حزاران9 و مقومان این همه معانی به اسباب که تقریر رفت مقبول و ~~مسموع ms209 است، و بنیاد بر سخن ایشان مینهند و معتبر و مقرر میشمرند و بدان عمل ~~میکنند، چرا تعجب باید داشتن و باور نداشت که حق تعالی موازنهای که به10 مثال بحر ~~مداد جهت زمین و آسمانها کرده نه مقداری واقع است و در آن زیادت نقصانی تواند ~~بود؟ و چگونه شاید که مطلقا بنیاد بر این ننهند11 و در آن تردد برند که شاید که جهت ~~مبالغت12 فرموده باشد! بلکه میگوییم که قطعا آن میزانی و مقداری موازی و مساوی ~~است، و به موجبی که فرموده قطعا در آن تفاوتی13 و زیادت [و] نقصانی نیست. # وچون بدین وجه تقریر رود، و محقق که (کل شیو مالک الا وجهه) 14، و آیت ~~(فصعق من فی السمواتک5 و (یؤم نطوی السماء کطی السجل للکتب)16 و (یوم تبدل ~~الارض غیر الأرض والسماوات وبرزوا لله الواحد القهار) 17 خواست حق تعالی وبنیاد ~~مقدورات و آفرینش او تعالی و تقدس که بر آن وجه مقدر بوده باشد، و در علم او کاین و ~~مقدر و معلوم بوده که از ابتداای] آفرینش آسمانها و زمین تا انتهای آن که آن را روز PageV01P226 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0227.png) ~~موعود میفرماید [496] جمیع مقدورات مخلوقات که در آسمان و در زمین واقع شودو ~~آن مقدار باشد که چون احوال آن هریک به بحری مداد بنویسند و آن بحر تمام و سپری ~~گردد و نفاد پذیرد و در یوم1 موعود آن باشد و2 آیت « یوم تبدل الأرض غیر الأرض5 ~~«در آن حالت باشد»3 # و حق تعالی هرچند احوال زمین و آسمانها، علی سبیل الاختلاف، هریک به نوعی و ~~وضعی و عظمتی دیگر آفریده؛ چنان که هیچ دو چیز من جمیع الوجوه باهم نماند تا در ~~آفرینش او عجزی نبوده باشد؛ و هریک را اجلی مسمی آفریده؛ لکن4 همچنان که آجال3 ~~زمین و آسمان همه به همدیگر6 مقدر است [بر چند]7 موعود به حکم (یوم تبدل الأزرض ~~غیر الأرض والسماوات وبرزوا لله الواحد القهار»8 مقدورات ms210 و مخلوقات و متجددات و ~~تأثیرات آن در مقدار و عدد و زمان. # و9 مصدق آن معنی آن که موازی همدیگر مقدر فرموده؛ جهت آن همه مساوی. و ~~هریک را به بحری مداد که بدان بنویسند حوالت فرموده. و چون آفرینش و مقدورات و ~~متجددات و تأثیرات آسمان و زمین همه به فرمان حق تعالی است، همه را کلماتالله ~~فرمود. و لاشک چون زمین و آسمان را فرمود که متبدل گردد، به حکم *إذا السماء ~~انفطرت وإذا الکواکب النتنرت»0 و آیت (إذا الشمس کورث وإذا النجوم انکدرت)1 مداد ~~بحرو عناصر و آسمان12 ممه نفاد یافته باشد. # و بعد از آن چون13 حق تعالی باقی و دایم است، کلمات الله که فرمان او است باقی ~~باشد و فیض او لایزال باقی به وجهی دیگر، که در قرآن به انواع اشارت بدان آمده، PageV01P227 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0228.png) ~~چنان که او را باید: (قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز ~~من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر»1. ملک باری تعالی بسیار ~~است. این آسمان و زمین که ما میبینیم به ملکی دیگر تبدل2 فرماید؛ و مصدق این معنی ~~آنچه فرموده که3 (یؤم تبدل الأرض غیر الأرض والسماوات). و چون متبدل5 کند به ~~وجهی آفریند، تعالی تقدس، که6 به7 ملکی دیگر بهتر و نیکوتر بدل کند و آفریند؛ و ~~کلماتالله بقرار نفاد نپذیرد8 و [منتهی]9 نشده، [و] به حکم آن ملک به قرار نافذ؛ # شعر: # تبارک ذوالعلی و الکبریاء تفرد بدوام العز والبقاء1 # (سبحان ربک رب العزة عما یصفون وسلام علی المزسلین والحمد لله رب العالمین). # و این اشارت که بحر مداد گردد و کلمات الله بدان بنویسند بحر نفاد پذیرد و منتهی ~~گردد و کلمات الله نفاد نپذیرد، بر این و جه است که تقریر رفت. و به موجبی که حق تعالی ~~آیات بینات بدان منزل گردانیده و از هر لفظی از آن صد ms211 هزاران معانی و حقایق و دقایق به ~~وجود آورده، به هزاران الفاظ شرح معانی هر لفظی از آن بگویند مطابق و مساوی و ~~موازی تواند بودن. و در آن آیات بینات هیچ معنی که به مبالغت تعلق دارد نیست، الا همه ~~محض صدق و حکمت و درستی و واقع و وارد. و بر همه مؤمنان و مسلمانان13 واجب که ~~جهت تصدیق این معانی به ایتفاق بگوییم که صدق الله العظیم و صدق رسوله الکریم و نحن ~~علی ذلک من الشاهدین. و چون علمای راسخ و اولواالالباب به امعان نظر و اجتهاد خاطر ~~در آیات مابعد این آیت (ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبحر یمده) نظر کنند و ~~تأمل نمایند، تمامت این معانی که این ضعیف من اوله إلی آخره تقریر کرده همه در آن ~~موجود یابند؛ و15 همچنین16 و در آیات ماقبل و مابعد (قل لو کان البحر مدادا) PageV01P228 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0229.png) ~~همچنین1. و معانی همه به هم مرتب و همه شاهد و تفسیر و مثال یکدیگر، و آنچه این ~~ضعیف در این رساله از اول تا آخر گفته تمامت در آن موجود و مندرج حو صد هزاران ~~چندان معانی دیگر که این ضعیف و بسیاران دیگر به کنه آن نرسند »2 در آن مندرج. # [ارتباط و تناسب آیات ماقبل و مابعد] # و چون گفتیم که تمامت معانی که ما تقریر کردیم در آیات ماقبل و مابعد آن موجودو ~~مندرج است، و آن همه به همدیگر مرتب و مصدق و شاهد و تفسیر و مثال یکدیگر: ~~هرچند آن معانی3 نزد دانایان، چون در آن نظر کنند، معلوم گردد؛ و لیکن آن آیات ماقبل ~~و مابعد را اینجا2 نوشتن واجب است تا زود در نظر آید و بر آن معانی که ذکر رفت مطلع ~~گردند. و در زیر هر آیتی از آن چند کلمه بنویسد5. # اول6 آغاز آن از آیاتی7 که مابعد ( ولو أنما فی الأزض من شجرة أقلام والبخر ms212 یمدهه ~~است میکنیم؛ چه، بدین8 معانی و تفسیر که ختم رساله است مرتب و مطابق آن است. ~~و آن آیات این است: (ما خلقکم ولا بعتکم إلا کنفس واحدة إن الله سمیع بصیر الم تری أن ~~الله یولج الیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل وسخر الشمس والقمر کل یجری إلی أجل مسمی ~~وأن لله بما تعملون خبیر ذلک بأن الله هو الحق وأن ما یدعون من دونه الباطل وأن الله هو العلی ~~الکبیر»9. ~~و هرچند خواهند که بعضی از تفسیر این آیات مشروح و مفصل بنویسند بسیار شود: ~~لکن10 در این موضع بر سبیل ایجاز11 مختصری بگوییم و حوالت با معانی ماقبل کنیم: ~~چه، معانی آن آیات مرتب است بر آن آیات ماقبل، و از تفسیر و شرح آیات ماقبل که گفته ~~اکثر تفاسیر و معانی آن معلوم گردد؛ چه، در این آیات کشف حقایق معانی و امثال آن ~~فرموده، بدین موجب که12 (ما خلقکم ولا بعتکم إلا کنفس واحدة إن الله سمیع بصیر) این PageV01P229 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0230.png) ~~اشارت به تمامت مخلوقات و مقدورات است، که تقریر رفته که آنچه بود و باشد و ~~خواهد بود تمامت در علم او کاین و مقدر1 و دفعة واحدة بلاتقدیم و تأخیر؛ و آفرینش ~~یک نفس همچنین دفعة واحدة فایض میگردد. «لاجرم اول اشارت به جمیع می فرماید ~~که مانند آن میآید که مانند یک نفس آفریده شده؛ چه، تقدیم و تأخیر آن معلومات ~~متصور نباشد الا همه دفعة واحدة بلاتقدیم و تأخیر»2. لاجرم فرمود که (کنفس ~~واحدة)، و بعد از آن فرمود که (إن الله سمیع بصیر). تعلیل آن می فرماید که آن معانی به ~~چند وجه ممکن است3؛ بدان سبب که (إن الله سمیع بصیر) قادر است بر آن که دفعة ~~واحدة در علم او مقدر و معلوم باشد. و قرآن قدیم بدین وجه تصور باید کردن تا قدم آن ~~معلوم گردد؛ چنان که در ماقبل بشرح یادکرده2. # و آنچه می ms213 فرماید احوال فیض است، که فیاض بیفیض محال است و لایزال از آن ~~فیض به فرمان و ارادت باری تعالی5 فایض میگردد. و این همه کلماتالله است. و هرچند ~~مجموع آن گفتیم که در علم او تعالی و تقدس کاین و معلوم و مقدر بوده، لیکن لایزال بر ~~سبیل فیض فایض و وارد میگردد؛ چنان که اشارت بدین آیات میفرماید و ارشاد میکند ~~(الم تری أن الله یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل وسخر الشمس والقمر کل یجری ~~إلی أجل مسمی وأن الله بما تعملون خبیر)6؛ احوال فیض خود که7 صد هزاران انواع8 ~~مقدورات9 و مخلوقات و متجددات از آن فایض میگردد. از آن جمله یک10 مثال در ماه و ~~آفتاب و سیر و آثار و احوال آن بازمی نماید، و بر سبیل ارشاد میگوید: نمیبینی احوال ~~شب و روز که در هر شبانروزی چند درجه و چند دقیقه که هیچ یک را طبیعت و حکم ~~باهم نمیماند11 بلکه هر طرفة العین از فرمان12 حکم و طبیعت به دیگری نماند؛ و هریک ~~طرفة العین از آن مخلوقی13 باشد دون طرفةالعین دیگر. و اشارت بدانچه آفتاب و ماه را PageV01P230 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0231.png) ~~مسخر بکرده بعضی آثار ایشان در احوال نشو و نما و گرمی و سردی و پرورش اشیاء و ~~آنچه از آن صادر میگردد و بدان تعلق دارد، آنچه1 یک روز یا یک شب در همه عالم از ~~احوال آثار2 سیر آفتاب و ماه [497] در وجود آید و حادث گردد به هیچ چیز حصر آن ~~نتواند کردن، خصوصا در یک ماه، خصوصا در یک سال، خصوصا در دوری، خصوصا ~~از ابتدای زمان3 تا انقراض عالم. # و چون تنها در سیر آفتاب و ماه و آثار آن این مقدار مقدرات و متجددات و متفرقات ~~باشد، و4 در دیگر مخلوقات و احوال آسمان و زمین از آن قیاس کنند، یقین شود که آنچه ~~در مثال بحرها که مداد گردد و بدان ms214 کلمات الله نویسند مبالغت نیست. و همچنان که بحرها ~~که مداد گردد و بدان نویسند عظیم عجب5 نماید، آن مقدورات و متجددات و متغیرات ~~که تنها از سبب دیگر بادید6 میآید عجبتر از آن تصور باید7 کردن که8 چون بحر مداد ~~گردد و بدان بنویسند، هنوز آن زیادت آید. و خصوصا که آن مقدورات و متجددات که از ~~آفتاب و ماه بادید9 آید بعضی است از مخلوقات و مقدورات؛ و حق تعالی در10 عقب آن ~~آیات این مثال جهت این11 معنی مذکور آورده تا چون در آن نظر12 کنند عجب ندارند. ~~می فرماید که مع هذا13 آن همه [را] اجلی مسمی است تا معلوم شود که با وجود آن ~~بسیاری نامتناهی حقیقی نمیتواند بودن. # و آنچه بعد از آن میفرماید که (أن الله بما تعملون خبیر 14؛ این تعملون خطاب و ~~اشارت با تمامت مخلوقات است15 به معنی خبیر، و مجموع آن16 در علم حق تعالی ~~معلوم و مقدر و کاین بوده؛ هرچه کرده17 و میکنند و خواهند کردن حق تعالی»18 بدان ~~خبیر است. PageV01P231 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0232.png) ~~و حهت توضیح و عذر و سبب آن مجموع که فرموده، و می فرماید (ذلک بأن الله هو ~~الحق وأن ما یدعون من دونه الباطل وأن الله هو العلی الکبیر) جهت آن است که حق تعالی ~~او است، و هرچه ما سوی الله باشد همه باطل گردد و منتنهی شود؛ و علو و بزرگی حقیقی1 ~~خدا را باشد و بس. # پس معانی که این ضعیف در تفسیر و شرح آیات ماقبل یاد کرده تمامت در این آیات ~~هست، و صدهزار چندان معانی دیگر عمیقتر در آن تواند بود. و ماند این معانی و ~~حقایق و تطبیق و استخراج آن هرکس نتواند کردن الا علمای راسخ واولواالالباب. ~~حق تعالی همه مؤمنان و مسلمانان2 را توفیق کرامت کناد؛ بمنه وجوده. ~~و چون از مابعد آیت (ولو أنما فی الأزض من شجرة أقلام والبحر یمده) معلوم شد که ms215 ~~بر آیت ماقبل مرتب و مناسب3 است، و4 تفسیر و معانی آن بر سبیل ایجاز گفته شد؛ ~~اکون از معانی و تفسیر آیت ماقبل «آن و از تفسیر»5 و معانی آیت ماقبل و مابعد آیت ~~(قل لو کان البحر مدادا» احتیاط رفت، آنچه معانی و تفسیر آن مطابق و مناسب6 و بر ~~آن مرتب یافت بر سبیل ایجاز میگوید. ~~اول: آیت ماقبل (ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمده ولین سألتهم من خلق ~~السموات والأرض لیقولن الله قل الحمد لله بل أکترهم لا یعلمون لله ما فی السموات والأرض إن ~~الله هو الغنی الحمید »7. می فرماید چون از ایشان بپرسند که آسمان و زمین را9 که آفریده؟ ~~گویند خدا. چون این قدر دانسته باشند، و سپاس و شکر خدا واجب است که ایشان را ~~این قدر علم داده باشد که به زبان9 بگویند؛ لکن اکثر ایشان10 اکثر احوال آن ندانند. و ~~چنان باید دانستن که هرچه در آسمان و زمین است از آن خدا است؛ چه، توانگر مطلق و ~~ستودهآ مطلق او است. PageV01P232 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0233.png) ~~و چون گفته که «بل أکترهم لا یغلمون »، شرح آن می دهد که چرا ایشان ندانند و کدام ~~چیز است که دانستن آن مشکل است؛ آیت « ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر ~~یمده8 می فرماید؛ یعنی تا بدانند که تفصیل آنچه ندانند1 که در آسمان و زمین است چند ~~و چگونه تواند بود. # و دلیل بر آنچه در تفسیر آیت ( ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمدهه ~~گفتهایم که * من بعده سبعة أبحر »2، آن بحر اولین جهت مقدورات و مخلوقات زمین و آن ~~هفت بحر دیگر جهت احوال هفت طبقهآ آسمان میفرماید، این آیت ماقبل مصدق ~~آن معانی جهت تقریر آسمان و زمین می فرماید که (من خلق السموات والأرض. ولله ما ~~فی السموات والأرض». لاجرم آیات مابعد بر آن مرتب است، و احوال مجموع وشرح ~~آن می دهد. ms216 # اما آیت ماقبل «قل لو کان البخر مدادا ه، (إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم ~~جنات الفزدوس نزلا خالدین فیها لا یبغون عنها حولا به 3؛ چون در این آیت وعده و پند و ~~موعظت مطلق به عموم آدمیان میدهد و تا روز موعود شامل همه باشد، و لاشک آن ~~عموم عظیم بسیار باشند4، و اعمال صالح، که به موجب شریعت قرآن قدیم وکلمات ~~باری تعالی واجب، میکنند5؛ و بعد از آن به نتیجهآ آن خلود در بهشت می فرماید. ~~و احوال خلود عظیم بسیار است؛ و هرکس معانی خلود و آن که چون در آنجا روند ~~نخواهند که از آنجا نقل و تحویل کنند، ندانند6. و چون سررشتهآ همه فرمان و کلمات ~~باری تعالی است، احوال و صفات کلمات الله در آیت مابعد آن که (قل لو کان البخر ~~مدادا ه است شرح داد. و هرچند ابن عباس، رضی الله عنه، شأن نزول7 این آیت میگوید ~~چنان که در این رساله نوشتهایم؛ لکن هر آیتی، بلکه هر لفظی، از قرآن چندین هزار ~~فایده8 بدهد، و در ضمن آن حکمتها باشد. و این نیز که ذکر رفت مناسب و مطابق آیت ~~مابعد است، و احتمال آن دارد. PageV01P233 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0234.png) ~~و چون در آیت مابعد (قل لو کان البخر مدادا» تأمل کنند، این معنی که تقریر رفت از ~~آنجا نیز معلوم شود. و احتمان چنان دارد که هم آیت (قل لو کان البخر مدادابه و هم آیت ~~مابعد آن (قل إنما أنا بشر مثلکمک جهت احوال و شرح و توضیح آیت ماقبل که یاد کرده ~~شد میفرماید. چه، بعد از آن وعده و پند و موعظت خطاب میکند که (قل انما انا بشر ~~مثلکم یوحی إلی ه؛ و معانی آن به هم مناسب و مرتب. چه، چنان که در آیت ماقبل آن ~~وعده فرموده، می فرماید که (قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلی أنما إلهکم إلة واحد فمن کان ~~یزجوا ms217 لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه أحدا )1 میفرماید2 به موجبی که ~~وعده دادم که وإن الذین آمنوا وعملوا الصالحات}3 در آن باب سعی نمایند و از رحمت ~~حق ناامید نشوند، که با وجود این مرتبهآ من که بدین عظیمی است هم آدمی هستم2 مانند ~~شما؛ و به واسطهآ استعداد وحی به من میآید، و بدین مرتبهآ خاتمیت رسیدهام. و همه را5 ~~استعداد مست. و خدای شما همه6 همان خدای من است، و یکی است. ~~و2 چون سبب که خدا است8 و مسبب که بشریت است همه موجود است، و ~~می شاید که بدان دو واسطه چون من کاملی باشد، شما نیز طمع منقطع مکنید؛ که چون ~~خدای9 را و بشریت را دارید10 سعی نمایید و امید دارید تا لقاء حق تعالی ببینید. هرکه ~~امید دارد، عمل صالح کند. و بندگان پروردگار را در مقابل شرک میارید. ~~چون در آیت ماقبل که11 وعده داده هم12 فرمود[ه] که (الذین آمنوا»، در عوض آن ~~اینجا می فرماید13 (ولا یشرک؛ و در عوض آنچه فرموده (وعملوا الصالحات)، اینجا ~~می فرماید14 (فلیعمل عملا صالحا ». لاجرم حکم هردو آیت یکی است؛ و آن هر سه ~~آیت10 بر هم مرتب، و معانی و تفسیر آن مناسب و مطابق. ~~و چنان که در16 مقدمه گفته شد که ما تفسیر آن آیات بشرح نمیگوییم الا به طریق ~~ایجاز، از مناسبت آن به آن آیات که مبحث بود بحثی17 چند گفته شد. PageV01P234 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0235.png) # و هرچند در باب مخلوقات و متجددات و مقدورات1 زمین و اوضاع و تاثیرات ~~افلاک و آن که حق تعالی آن را بر چه وجه در این آیات مقرر2 فرموده گفته شد، اکنون ~~دیگر باره جهت تأکید و توضیح آن چند کلمه در خاطر آمد. میگوییم که در آن شک ~~نیست که متجددات و3 متبدلات و متولدات و اوضاع و تأثیرات و هر احوال و قضایا که ~~به آسمان و زمین و ms218 احوال آن تعلق دارد، هریک به زمانی و مقداری معین دون زمانی و ~~مقداری4 دیگر مقدر5 است؛ و هریک را اجلی معین، که آن اجل انتهای مقدار زمان آن ~~چیز باشد؛ و بعضی از آن تمام ظاهر باشد، چنان که همه6 کس بر آن واقف تواند بود، و ~~بعضی به سبب طول زمان و اسباب خارجی متنوع، بحقیقت هرکس به کنه احوال و مقدار ~~زمان آن نتواند رسیدن و اکثر آن ادراک نتواند کردن؛ لکن فی نفس الامر بی مقدار نتواند ~~[498] بود7. [و علی الاجمال مقدار زمان کلیات بیش تر از جزویات آن چیز تواند بود؛] و ~~عوام الناس را در مقدار زمان جزویات تصرف تواند بود، و در کلیات کمتر باشد. و ~~خواص انسان9، که عقلا و علما و حکمااند، ایشان را در بعضی کلیات، هریک را به ~~حسب مراتب الاعلی فالاعلی والادنی فالادنی، در آن تقادیر زمان کلیات شروع و وقوف ~~باشد؛ مانند اصحاب هیات که بر اوضاع افلاک و تأثیرات آن و مقدار سیر هر کوکبی و ~~طبیعت آن واقف باشند. و به موجبی که حق تعالی احوال هریک مقدر فرموده و برهان ~~قاطع، پیش ایشان روشن و واضح؛ و قطعا در آن تفاوت و زیادت و نقصان متصور نباشد. ~~و مانند آن مقدورات که مطلق انسان10 ادراک آن توانند کردن بسیار است. لکن آنچه ~~ادراک آن نتوانند کردن اضعاف11 آن باشد12؛ بعضی سبب کثرت زمان و مقدار و بعضی ~~سبب اسباب خارجی؛ و مصدق این معانی آیت (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا». و PageV01P235 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0236.png) ~~حقیقت آن که هیچ چیز بی مقدار نتواند بود؛ لکن مقادیر آن به هرچه حق تعالی مقدر ~~فرموده در علم او معلوم وکاین و مقدر بوده1 باشد. و چون مقادیر بعضی اشیا که حق ~~تعالی انسان2 را بدان وقوف داده بسیار است، بدان قیاس مقرر و معین میگردد، و دلالت ~~می کند بر آنچه3 در تمامت چیزهای دیگر4 که موجود ms219 است و حق تعالی آفریده هریک را ~~بر همان موجب مقداری معین فرموده باشد. و آن مقادیر را حق تعالی داند و بس. و ~~مصدق این معنی آیت (وإن من شیء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم # و آنچه فرموده6 که لکل اجل مسمی، اجل هریک مقدار و زمان او است. و در باب مقدار ~~و اجل رسالهای علی حده در کتاب مفتاح التفاسیر نوشتهایم؛ حقیقت آن از آنجا معلوم کنند. ~~و چنان که گفتهایم، هرچند مقادیر بعضی کلیات کاملان دریافتهاند، لکن مقدار زمان ~~کون و و جود این عالم و مدت انقضای آن کلی تر از آن کلیات است که ادراک انسان7 به کنه ~~آن تواند رسیدن؛ و مقدار آن در خزانه8آ باری تعالی تواند بود، که فرموده وان من شیء ~~إلا عندنا خزائنه؛ و بعد از آن چنان که9 حوالت10 به کتابت بحر مداد فرموده چنان که در ~~ماقبل شرح داده شد، و از احوال این عالم کلی تر از وجود مطلق عالم نتواند بودن، لاجرم ~~مدت و مقدار آن زیادت باشد از هرچه درو؛ و لاشک مقدار و زوال و آخر آن در علم ~~باری تعالی معلوم و مقدر بوده باشد. و آنچه در طبیعت آدمی مرکوز است و گفتهاند1 ~~اول الفکر آخرالعمل، مظهر صفات او است، تعالی و تقدس، که اول و آخر هر چیزی ~~مقدر فرموده. # چون بدین تقریر 12 اول این13 عالم ابتدای 14 آفرینش آسمانها و زمین است و آخر15 آن ~~روز قیامت و حشر، و بعد از آن به حکم آیات بینات چنان که بدان منزل گشته و شرح ~~داده شد که چون16 به هر آسمانی و زمین به مقدار بحری مداد باشد که مقدورات و PageV01P236 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0237.png) ~~متجددات و اوضاع و تأثیرات آن1 بدان بنویسند، همان مقدار باشد و منتهی گردد. و ~~اجل آن انتهای آن که روز قیامت و حشر باشد. ~~و اگر معارض گوید که این مقدار ms220 که تو گفتی تمام مبرهن2 نیست، جواب گوبیم که ~~حالیا مبرهن گشت که همه مخلوقات از کلیات و جزویات را مقداری مقدر باشد؛ و ~~بیمقدار مخلوقات محال3. و مانند این آیات به گواهی آن میآورم، و مناسب و بدان ~~وارد است، و آن را ناممکن نتوان گفتن؛ بلکه مطابق قیاس عقل است. اگر به طریق بحت و ~~دلیل و نقل کسی بطلان آن تواند کرد، یا وجهی دیگر به طریق عقل و نقل که بهترو ~~مطابق تر از آن باشد تواند گفتن که ابطال این معنی کند، متابعت آن کنند؛ والا بر این وجه ~~مقرر تواند بود، و متابعت آن باید کردن و اعتقاد بر آن داشتن؛ چه، مناسب و مطابق حکم ~~آن آیات بینات است که در ماقبل تفسیر آن کرده شد؛ والله الهادی. # و چون پیش تر گفتهایم که متعاقب با یهودیان که ایشان به سبب این آیت که * وما ~~أوتیتم من العلم لا قلیلاه طعن بر قرآن زده و گفتهاند که در تورات ما را علم بسیار است ~~بحثی مستوفی بکنیم، اکنون این جایگاه4 آن بحث میکنیم. ~~عبدالله عباس، رضی الله عنه، می گوید که چون آیت (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا ~~نازل گشت، یهود گفتند که ما را علم بسیار دادهاند؛ چه، ما را تورات دادهاند6، و در آنجا ~~علوم بسیار است. حق تعالی این آیت که (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البخر ~~قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جثنا بمثله مددا »8 منزل گردانید. PageV01P237 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0238.png) # و حسن بصری، رحمه الله، از اینجا گفت که مراد از (کلمات ربی 5، علم زبی است؛ ~~چه، آن را کسی درنتواند یافتن و کسی آنرا نتواند برشمردن. و آنچه (کلمات ربی» به ~~علم ربی تفسیر و تأویل کرده، هم مناسب آن تفسیر است که این ضعیف تقریر کرده. و ~~معارضان1 مذکور اگر بر این معنی نیز اعتراض کنند2، و گویند3 که چون آیتی4 دیگر ~~آمده ms221 که5 (ما یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم6، اگر قرآن را این همه معانی و تأویل ~~بودی که در آیت (قل لو کان البحر مدادا» فرموده، راسخان در علوم چگونه7 چندان ~~معانی و تأویل نامحصور دانستندی1؟ # گوییم که بعضی از مفسران تفسیر این آیت بدان وجه کردهاند که در (الا الله) وقف ~~واجب داشته تا (والراسخون فی العلم) ابتدا باشد؛ و ایشان نیز ندانسته باشند الا ~~خدای تعالی9، و ایشان بدان ایمان آورده و تصدیق کرده. # اگر10 ایشان دیگرباره به طریق معارضه گویند که هرچند بر این وجه به طریقی11 که ~~تقریر کردی تفسیر کنند به هر دو وجه، لاشک راسخان را در آن شعور بوده باشد؛ والا به ~~راسخان مقید نفرمودی. و چون چنین باشد، راسخان را بدان هم علمی و شعوری باشد: ~~لاشک مشارکةما12 باشد. و لاجرم ایشان را بدان هم علمی و شعوری بوده باشد حو ~~شرکة ما داشته باشند؛ و الا به راسخان مخصوص و مقید نفرمودی. و بدین تقریر سؤال بر ~~قرار باشد. # جواب گوییم »13 که لازم نباشد که هرکس را که در علمی شروعی باشد به تمامی آن ~~علم واقف گشته باشد. چه، هیچ کس علمی به تمام نداند؛ تا بدان چه رسد که تمامت ~~علوم و غیرها تمام داند. بدان14 سبب که فرموده که راسخان در علم تأویل آن بدانند15، ~~لازم نیاید که هر راسخی همه تأویل و معانی آن بداند. و مع هذا توان گفتن که راسخان در PageV01P238 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0239.png) ~~علم به مثابت آن اقلام و و اشجار توانند بودن که اشارت بدان کرده که1 « ولو أنما فی ~~الأزض من شجرة أقلام والبحر بمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله»: وبحررا هفت ~~چندان فرموده و شجر را نفرموده، به جهت آن که سال به سال اشجار2 متجدد و زیادت ~~میگردد و بحر برقرار. همچنین راسخان و مستعدان و اولوالالباب در هر زمان و هر عهد ~~در هر ولایتی ms222 همواره بادید میآیند. و این معنی بدان مناسبتی تمام دارد؛ چه. ~~تمامت بحر به یک قلم نمیتوان نوشتن، الا به اقلام بسیار که3 هر سال بادید آید. ~~همچنین هرکس به تمامی علوم نتواند رسید؛ بلکه هرکس به مقدار استعداد خود از علم ~~به چیزی رسد. و مصدق این معنی حدیث نبوی است که4 «اعملوا فکل میسر لما خلق له،. ~~و گفتهاند که؛ # شعر5: # چنین گفت دانا که دانش بسی است ولیکن6 پراکنده با هر کسی است # و چون بعضی از آن راسخان و اولواالالباب درگذرند، بعضی دیگر بادید آیند: و ~~هریک از ایشان چیزی از آن تأویل بدانند. و همچنین7 در هر دوری و هر عهدی8 چیزی ~~دانند9 تا انقضای دور زمان؛ و هنوز از تأویلات مختصری دانسته باشند و در تحت حکم ~~آیت فوما أوتیتم من العلم إلا قلیلا) باشند. و مثال آن حکم که (ما یغلم تأویله إلا لله ~~والراسخون فی العلم که در علم تأویل شرکةما داده، چنان10 که گویند که راه دریای محیط ~~و گذرگاه کشتیها هیچ کس نداند الا خدای تعالی و ملاحان. لازم نیاید که ملاحان مانند ~~خدای تعالی11 همه دانند؛ و لازم نباشد که همه راهها[ی] دریا ملاحان دانند، یا همه ~~ملاحان راهها[ی] دریا متساوی دانند، یا12 هر راهی که ملاحی داند بعینه همان راه ملاح ~~دیگر داند فحسب. بلکه تمامت ملاحان در آن باب مختلف العلم والاحوال باشند. PageV01P239 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0240.png) # و مثال دیگر چنان که گویند که آب جیحون هیچ کس نمی خورد الا کسانی که آنجا ~~مقیماند و آنجا رسند. # بدین سخن لازم نگردد که آب جیحون تمامت ایشان خورند، یا آنان که خورند همه ~~از یک موضع خورند، یا همه به مقداری [499] علی السویه از آن بهرهمند گردند و ~~[تصرف]1 نمایند. بلکه مریک2 از موضعی ستانند3 به موجبی و انانی و ظرفی دیگر، و ~~مصرف آن عظیم مختلف باشد. و مع هذا آنچه به چندین خلق از جیحون تصرف نموده ms223 ~~باشد با جیحون اندک نماید، و جیحون بقرار به دریا پیوندد. # همچنین راسخان در علم از فواید و معانی و تأویلات قرآن لایزال بهره مند گردند و به ~~کنه کمال آن نتوانند رسیدن؛ و آن معانی که حق تعالی4 در (قل لو کان البخر مدادا) ~~فرموده در آن مندرج باشد و نفاذ نپذیرد. # و آنچه یهود در آیت (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا) چنان فهم کردهاند که در قرآن ~~علم اندک باشد [بطلان آن] بس ظاهر است. چه، این خطاب با آدمیان است نه با قرآن. ~~وجهی5 دیگر آن که به موجبی که ذکر رفت لازم نباشد که هرچه در قرآن و کلام خدای ~~تعالی6 باشد هرکس آن را فهم کند. و اگر معارض گوید که حق تعالی قرآن و کلام خود ~~جهت آن به خلق7 فرستاده تا بدانند؛ گوییم این سخن مسلم است؛ لکن8 چنان که تقریر ~~رفت ممکن نباشد که هرچه خدای تعالی جهت آدمیان و غیرهم آفریده یا فرستاده همه ~~را ادراک کنند یا9 در همه تصرف توانند نمود و به کنه آن توانند رسید تا10 بر آن جمله قادر ~~گردند. و چون بر تمامی آفریده قادر نباشند حبر ناآفریده به طریق اولی که قادر ~~نباشند.»11. و مثال آن مانند معادن جواهر [و] زر و نقره و غیره است12 که مشاهد و ~~محسوس است13 و همه خلق بدان راغب و مایل14اند، و قوت و لباس و مایحتاج ایشان از PageV01P240 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0241.png) ~~آن حاصل، و زرینهها1 و زیورها2 و اسباب بزرگی و پیشوایی بدان مهیا گردد. و مر ~~روستایی ای و آحادی3 و عامیای4 تبری و کلنگی5 برتواند6 گرفت تا بدان بکنید و از ~~آن چیزی حاصل توانند کردن. و چندین هزار سال تا خلایق در تحصیل آن بدان7 مشغول ~~بوده و بدان8 سعی برده و میبرند9؛ کدام کوه از جملهآ آن معادن سپری گردانیدهاند. و ~~آنچه در آن معدن موجود به تمام حاصل کرده؟ همانا از ms224 تمامت معادن عالم که نامحصور ~~است جواهر و زر و نقرهآ یک معدن بتمام حاصل نکرده باشند، و به غور و کنه و عمق هیچ ~~یک نرسیده. و آنچه در این10 چندین هزار سال حاصل کرده به نسبت با آنچه هنوز در ~~کانها موجود است از هزاران هزاران هزاران11 یکی نتواند بود. و کسانی را که تصور کنند ~~که از آن جواهر و مال محتشم و پر مال شده باشند، هرچه ایشان داشته باشند به نسبت1 ~~آنچه در کان و معادن موجود باشد چیزی حقیر13 تواند بود مانند قطره با دریا؛ # [شعر:]4 # چو قطره بر ژرف دریا بری به دیوانگی ماند این داوری # یهود که آن لاف زدهاند15 بر تقدیر آن که مانند آنچه از این معادن مقداری حاصل کرده ~~از علوم نیز چیزی دانسته و از آن مختصری دریافته، با وجود جهل و حماقت که ~~داشتهاند16 و عصیانی که همواره در جبلت ایشان بوده، و موسی علیه الصلوة والسلام112 و ~~دیگر انبیای بنی اسرائیل در کتب آسمانی از آن معصیت و بیراهی ایشان یاد کرده، چه ~~مقدار علم نصیبهآ ایشان بوده باشد تا بدان تفاخر کنند و در غلط افتند و از سر جهل و ~~بی خبری غرور نمایند؟ حقا که این18 ابیات که عطار در اسرارنامه گفته مناسب احوال ایشان ~~ولایق آن که در جواب ایشان گویند: PageV01P241 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0242.png) # زمین در جنب این نه سقف مینا چو خشخاشی بود بر روی دریا # ببین تا تو از این خشخاش چندی سزد2 تا3 بر بروت خود بخندی4 ~~و حقیقت آن که یهودیان عظیم جاهل و کم علم بودهاند، هم در زمان پیشین و هم بعد ~~از آن تا اکنون5. سبب آن که با وجود ایمان6 به خدای7 و رسول، دیگرباره بت پرست و ~~مشرک شدن غایت جهل و نادانی تواند بود. و ایشان هم در زمان موسی، علیه السلام. ~~سیب چند روزه غیبت او که8 به کوه طور رفته بود ms225 گو ساله پرستیدند. # و هرچند حق تعالی در قرآن مجید فرموده که (إن الإنسان لفی خسر )9، انسان از ~~سهو و خطا و گناه خالی نتواند بودن10، لکن11 از اهل ایمان بجز حرص و شهوت و12 انواع ~~گناهان در و جود آید13. لکن 14 آن که15 چنان جاهل شوند که خدا را ترک گیرند و متابعت ~~بت کنند عظیم نادر تواند بود، و مبادرت بر آن جز جهل محض نتواند بود. و با وجود این ~~اقدام16 جهل و معاصی ایشان تا حدی بوده که حق تعالی ایشان را از غضب17 در آیات ~~تورات به قوم سخت قفا خطاب و لقب فرموده. و موسی علیه السلام نیز در هیچ وقتی ~~اریشان راضی نبوده؛ چه، آیات بسیاربسیار در تورات بدان ناطق است. ~~و چون18 حق تعالی به سبب معصیت و بی راهی ایشان بکرات حکم به ابطال و هلاک ~~ایشان19 بکلی فرموده و به سبب شفاعت موسی علیهالسلام عفو میفرموده؛ و در باب ~~معاصی ایشان و ناخشنودی حق تعالی و موسی، علیه السلام، از ایشان به انواع آیات ~~بسیار در تورات وارد و مثبت است؛ اگر آن را به20 تفصیل گوییم به تطویل انجامد. PageV01P242 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0243.png) ~~و به وقت وفات موسی، علیه السلام، حق تعالی جهل و معصیت1 ایشان بر زبان2 ~~موسی علیهالسلام فرموده که ایشان را ثباتی و بنیادی نباشد. و مطلقا واقع گشته؛ چنان که ~~مشاهد و معاینه3 شده. ~~و بعد از موسی، علیه السلام، در هر زمان و عهدی4 جهل و بی راهی ایشان تا حدی ~~بوده که دیگرباره بت پرستی آغاز نهادهاند5 و بعضی از انبیا را کشته و به بلاها مبتلا ~~میشده6، دیگرباره به شفاعت انبیا که در هر عهدی بوده چند روز ایشان را عفر ~~میفرموده؛ و عاقبةالامر هم به سبب جهل و عصیان ایشان مضمحل گشته «اند؛ چنانکه ~~حق تعالی فرموده »7 و موسی، علیه السلام، بدیشان رسانیده. حو آیت (فبما نقضهم ~~میناقهم وکفرهم بأیات الله ms226 وقتلهم الأنبیاء بغیر حق وقولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علنها ~~بکفرهم »8 مصدق این معنی است. »9 # و غایت جهل و اصرار ایشان آن که پدران ایشان در10 غایت مکنت بودند از دین خود ~~برمیگشته11 و بتپرستی قبول میکرده12، و اکنون که ایشان در غایت عجزو منسوخیاند ~~ترک دین باطل نمیگیرند و دین حق قبول نمیکنند. و آنچه حق تعالی در حق ایشان ~~خطاب به سخت قفایی فرموده این معنی است. # و بدان سبب ایشان نیز در آیت «صم بکم عمی حفهم لا یعقلون »13 داخل اند و بدین ~~ردگشته «عظیم ظاهر »14 «که آنچه ایشان خود را به علم منسوب کرده عین جهل بوده؛ ~~و به موجبی که تقریر رفت جهل بر مزاج ایشان -15 عظیم مستولی بوده و تا غایت آن ~~طبیعت در ایشان مرکوز، و بآسانی از ایشان مرتفع نمیگردد. # حق تعالی به لطف عمیم بیدریغ خود ایشان را حو همهآ خلایق را»16 راه راست و ~~ایمان کرامت کناد؛ بمنه و سعة17 جوده. PageV01P243 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0244.png) # این است آنچه در سوال مذکور در تفسیر و معانی آیات (قل لو کان البخر مدادا» و ~~ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام) و آیات ماقبل و مابعد آن در خاطر این ضعیف، ~~فضل الله بن ابی الخیر الهمدانی الملقب بالرشید الطبیب، آمد و از منقول و معقول به قدر ~~فیم و ادراک خود ایراد کرد، و سؤال و جوابی که در ضمن آن وارد شد در هر باب ~~کلمهای چند تقریر کرد. امید است که چون به نظر علمالی] راسخ و اولواالالباب رسد اگر ~~سهوی و خطایی یابند1 به کرم2 اصلاح فرمایند تا به رضای حق تعالی مقرون باشد: ~~ان شاء الله تعالی حوحده. والسلام -. PageV01P244 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0246.png) ~~الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین. ~~اما بعد؛ چنین گوید اضعف عبادالله تعالی2 و احوجهم الی رحمته، فضل الله بن ~~ابی الخیر بن عالی المشتهر ms227 بالرشید الطبیب، که روزی در مجمعی اتفاق افتاد که بعضی از ~~اکابر تقریر کردند که آنچه حکما گفتهاند که زمین مدور است به چه وجه دانستهاند؟ و ~~چون ما میبینیم و به رأی العین مشاهده میکنیم که چندین هزار کوهها و نشیب و فراز ~~هست و اکثر زمینها هموار و مسطح است، تدویر آن و آنچه معتقد حکماست که مدور PageV01P246 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0247.png) ~~و1 کروی است و آن را کرهآ زمین گویند و کره ساختهاند و بدان حکم کنند، از عقل ~~عظیم دؤر است و بیوجه و نامعقول مینماید. و ما بکرات این معنی از ایشان سزال ~~کردهایم و ایشان بر جواب سخن ما قادر نبودهاند و و جهی که عقل قبول کند نتوانستهاند ~~که تقریر کنند. # این ضعیف به جواب گفت که مالا کلام2 آسمان و زمین و آب و هوا و آتش تمامت ~~مدور است، و بعضی از ایشان حاوی و بعضی محوی؛ و اهل هیأت آن را به براهین قاطعه ~~معلوم کردهاند و دانسته، و تقریر آن بر وجهی3 میتوانند کرد که هیچ کس را در آن شکی ~~و شبهتی نماند؛ و امثلهآ آن معقول و محسوس باز نمودهاند. لکن شنونده باید که مستعد ~~باشد و فهم و ادراک آن داشته باشد که آنرا معلوم تواند کرد. و از این معنی آنچه معلوم ~~نگشته از جهت خلل فهم و نقصان ادراک شنونده است، نه از مقرر و نه از براهین که در ~~آن باب قائم است. و هرچیز که آن را کسی نداند، نه از آن باشد که آن چیز نباشد، بل2 ~~جاهل بدان در آن کار و از آن چیز نادان و غافل باشد؛ چنانچه امیرالمؤمنین علی ~~علیه السلام فرموده که: # وکم من عانب قولا صحیحا و آفته من الفهم السقیم # و لکن تأخذ الآذهان منه علی قدر القرائح و الفهوم ~~و حقیقت آن که واجب نیست که هرچیزی که کسی نداند نباشد. و این معنی خود ms228 ~~امری بدیهی است و عظیم ظاهر؛ و همه کس داند که امری که موجود باشد و کسی آن را ~~نداند، در وجود او هیچ7 خلل بازدید نیاید و آن چیز معدوم نگردد و البته و اصلا موجود PageV01P247 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0248.png) ~~باشد. و هرچیز که نباشد و کسی پندارد که هست، البته نباشد؛ بلکه هرچه نادانی پندارد ~~که هست و او میداند، از روی منافات طبیعت و عدم مناسبت میان نادان و علم آن چیز ~~شاید که نباشد؛ و اگر پندارد که نیست، شاید بود که باشد. چه، اکثر چیزها به خلاف آن ~~تواند بود که عاقلی به پندار و به قیاس عقلی که ناتمام باشد تصور کند، و علوم دقیق و ~~عمیق و حکمت و اسرار الهی به پندار هرکس راست نیاید. کسی به غور آن تواند رسید ~~که مؤید باشد من عندالله تعالی، و در آن باب استعداد معرفت آن او را کرامت گشته باشد؛ ~~وفحوای آیت (یؤتی الحکمة من یشاء ومن یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا وما یذکر الا ~~اولوا الالباب 1 مصدق این معنی است. و کسانی که ایشان چیزی ندیده و نخوانده باشند ~~و فهم نکرده، لاشک آن را ندانند؛ و اگر کسی دیگر دعوی دانستن آن کند، یا منکر آن ~~شوندآ یا پیش ایشان عجب نماید. # روزی اتفاق افتاد که شخصی حاضر بود و در مسألهای مشکل بحث میرفت و او فهم ~~نمیکرد؛ و چون از فهم او دور بود پیش او عجب مینمود و میپنداشت که چون او ~~ندانسته و در کتب نخوانده آن را خود وجود نباشد. و از این ضعیف سؤال کرد که این ~~معنی در کدام کتاب است که من نخواندهام. این ضعیف از او پرسید که تمامت کتب که در ~~عالم موجود است تو خواندهای؟ گفت: نه. این ضعیف گفت3 این در آن کتاب است که تو ~~نخواندهای. # چون این سخن بشنید با وجود آن که منکر بود و آن ms229 مسأله به عقل و فهم او نمیرسید ~~مسلم داشت و ساکت شد. ~~و هرچند این ضعیف در علم هیأت رنجی نبرده و آن قسم را از استادی نیاموخته، ~~لکن به استماع کلمهای4 احیانا به ذهنی5 و استعدادی که حق تعالی او را کرامت فرموده6 PageV01P248 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0249.png) ~~هرگاه که در آن باب بحتی با میان افتاده یا میافتد به قدر الهام و قوت توفیق در آن و در ~~دیگر علوم که همچنین نخوانده و نیاموخته تصرفی و مدخلی میکرده است و میتواند ~~کرد. و هم باری عز شأنه به لطیفهآ مسألهآ اللهم الهمنی رشدی دقایق معانی آن بایاد میدهد ~~و بر زفان این ضعیف میراند: # شعر1: # بفضل ربی من المعنی دقائقه اذا شئلت فقد قررث2 مرتجلا3 # و چون این ضعیف با آن جماعت بدین بحث مشغول بود، ناگاه در اثنای آن حکایت و ~~آن4 سؤال و جواب با میان افتاد که حق تعالی در5 آیت ( أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت ~~وإلی السماء کیف رفعت وإلی الجبال کیف نصبت وإلی الأرض کیف سطحت6 می فرماید که ~~زمین مسطح است؛ و اهل اسلام باید که بنیاد اقوال و معتقدات بر حکم آیات قرآن نهند: ~~چه، بیشگی، از علم و فرمودهآ خدای تعالی و رسول علیه الصلوة والسلام بالاتر علمی و ~~دانشی نتواند بود. بدین7 وجه میباید که زمین مسطح باشد؛ چه، در باب زمین مطلقا ~~فرموده که « وإلی الأرض کیف سطحت*؛ و جماعتی [از] علمای مفسر مطلقا حمل بر آن ~~کردهاند که به حکم این آیت باید که زمین مسطح باشد، و بعضی از علما و مفسران ~~محقق8 تقریر کردهاند و گفته که ممکن است که سطحی9 در مدوری باشد، و این سطح ~~را از آن قسم نهادهاند که در مدور باشد؛ چه، پیش آن مفسران به براهین و ادلهآ عقلی ~~ثابت بوده که زمین مدور است. و مفسر باید که تا جهد داشته باشد تفسیر آیات بر وجهی ~~کند که نقل ms230 مناسب عقل باشد؛ چه، سخن خدای و رسول جز معقول نتواند بود. ~~بعضی از آن10 بزرگان که حاضر بودند گفتند که پیش ما که این تقریر میکنیم و در علم ~~هیأت مهارتی داریم و آن پیشه و صنعت ما است و در این عهد آن شیوه به ما منسوب PageV01P249 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0250.png) ~~است، به براهین و ادلهآ عقلی تابت است که زمین مدور و کری است. اما میشاید که در ~~مدور و گری موضعی باشد که مسطح باشد؛ مانند آن که فرض کنیم که در گویی عظیم ~~بزرگ به مقدار آن که عدسی در آن گنجد گوی1 باشد، آن مقدار گو مسطح باشد. و چون ~~چنین باشد در آن گوی مدور سطحی متصور بود، و گوی بر قرار مدور و از تدویر ~~بیرون نیفتد. ~~و همچنین اگر به مقدار عدسی2 نتوی3 بر آن گوی بزرگ باشد یقین که آن گوی از ~~تدویر بیرون نمیافتد. «کرهآ زمین نیز به واسطهآ آن کوهها که به مقدار آن عدس تواند بود ~~به نسبت با گوی، از تدویر بیرون نمیافتد.»4 ~~و بدین تقریر و بیان روشن شد که آنچه فرموده که (کیف سطحت* و زمین را مسطح ~~یاد کرده درست است؛ و براهین عقلی نیز که در باب تدویر زمین قائم گردانیدهاند هم ~~درست است، و هیچ تناقض لازم نمی آید. # و این ضعیف هرچند به مو جبی که گفته است در علم هیأت زیادت رنجی نبرده، اما ~~از فضل و کرمی که حق تعالی در حق این ضعیف کرامت فرموده در خاطرش آمد که این ~~تقریر نامعقول است؛ و این نکته ایراد کرد که چگونه ممکن باشد که این مقدار سطح بر ~~روی زمینی که کری است تصور توان کرد؟ و این تصور که شما را افتاده غلط نمینماید. و ~~من این سخن را هم به قواعد شما که اهل هیأتاید و آن علم به شما منسوب است، و در ~~این عهد این علم ms231 را بلکه سایر علوم را از شما بهتر کسی نمیداند5، با شما تابت و روشن ~~گردانم. و این معنی به گستاخی [502] و دلیری6 آن در عبارت می آورد که شما مردم ~~منصفاید و از راه انصاف سخنان معقول مبرهن قبول کنید. و حقیقت آن که سخن معقول ~~مبرهن و مقال7 دقیق و عمیق جز با مردم عاقل عالم نتوان گفت. PageV01P250 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0251.png) ~~و تقریر آن چنان است که هم صاحب علم1 هیأت و اهل علم طبیعی به براهین و ادله ~~بسیار ثابت کردهاند که زمین کری است. و این معنی را به ادله و امثلهآ واضحه و محسوسه ~~باز نموده، چنان که هیچ آفریده را بر آن اعتراضی نمی رسد2. و معظم ترین اسباب تدویر ~~آن3، حرکات افلاک نهادهاند؛ و آن را نیز به براهین و ادله واضحه ثابت گردانیده. چنانچه ~~میبینیم که اگر کسی چیزی نرم یک لحظه در دست میگرداند گرد میشود؛ و بدین قدر ~~که در هوا بادی مخالف که4 در حرکت میآید و قطرهای برف5 را نمیگذارد که بر زمین ~~افتد و آن قطره برف یک لحظه بر6 هواگردان می شود، برف با تگرگ میشود بدین هیات ~~مدور که مشاهد میافتد7. و چون بدین مقدار حرکت و گردیدن چیزی غیرمدور مدور ~~میشود، پس چگونه تصور توان کرد که حرکتی و دوری بدین بسیاری که افلاکی را بدین ~~عظیمی هست سطحی بر روی زمین بگذارد و آن را مدور نگردانیده باشد! # ایشان به جواب گفتند که علت آن سطح امری باشد خارجی نه طبیعی. # به جواب گفته شد که حالیا امری چنین کلی و قوی و معظم که حرکات افلاک است و ~~به واسطهآ آن بالضروره تدویر لازم آمده یافتهایم؛ و سطح غیرمقتضاای] طبیعت8 و ~~خاصیت آن باشد. و بدان واسطه باید که سطح نباشد. اگر شما امری خارجی که موجب ~~سطح باشد یافتهاید، آن را تقریر باید کرد که کدام و چگونه است. و اگر نیز ms232 تقریر توانید ~~کرد و امری خارجی که مستلزم سطح باشد باز توانید نمود، باید که ثابت شود و بدانیم که ~~قوت آن امر خارجی چندان هست که از قوت حرکات افلاک راجح تواند آمد9 و اثر آن ~~باز تواند داشت؛ تا بعد از آن مسلم داشته شود که در زمین مؤثر شود10 و سطحی بادید ~~تواند کرد. اگر بدین وجه سببی خارجی هست و باز میتوانید نمود بباید آورد و تقریر ~~کرد. و الا این سخن و تقریر و دعوی ثابت نمیگردد، و بدین بیان به قواعد اهل هیأت و ~~طبیعیان روشن میشود که آن تقریر باطل است. PageV01P251 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0252.png) ~~و ایشان چون این سخن شنیدند انصاف دادند که حق به دست تست و هرگز هیچ ~~کس1 از ما امری و قوتی خارجی نیافته است که سبب سطح باشد. و همچنین که تو گفتی ~~اگر تصور امری و قوتی خارجی کنند باید که چنان باشد که قوت آن در مقابلهآ قوت ~~حرکات افلاک تواند آمد تا2 اثر قوت حرکات افلاک که موجب تدویر است بازتواند ~~داشت و سطحی بادید تواند آمد. ~~و چون ایشان بدین وجه ملزم شدند، این ضعیف با خدمتشان گفت که شما را هنوز ~~تقریری و بحثی مانده و مرا جواب آن هست. چرا سؤال نمیکنید؟ ~~و آن بحث آن است که ما معاینه میبینیم، و لیس الخبر کالمعاینة، که بر روی زمین ~~کوههای3 عظیم بزرگ بسیار4 است، و مواضع نشیب و فراز فراوان مییابیم. اگر بعضی ~~مواضع بر روی زمین سطح و بعضی نصب5 نبودی بایستی که آن کوهها نبودی. و چون ~~کوهها را به رأی العین میبینیم و چیزی مشاهد و معاین است، آن را بر چه چیز حمل ~~توان کرد؟ ~~و چون ایراد سؤال کرده بود به جواب مشغول گشت و گفت جواب من در این معنی ~~آن است که من حالیا به قواعد اهل هیأت و معتقد ایشان ثابت کردم که باید که ms233 بر زمین ~~کری6 سطحی و نصبی متصور نباشد و نشاید که باشد. اکنون بیان و کیفیت آن که به ~~حلاف مقتضای دور فلک مشاهده میافتد شما را باید کرد و باید گفت، نه مرا. ~~و ایشان این تقریر را نیز7 پسندیده داشتند و گفتند که حق به دست تو است. # بعد از آن این ضعیف گفت هرچند بر من واجب نیست بیان آن معنی کردن، لکن به ~~طریق تبرع8 و موافقت از آنچه حق تعالی در حق من کرامت فرموده و در خاطر من آمده ~~تقریر میکنم تا آن اشکال مرتفع گردد. PageV01P252 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0253.png) ~~می گوییم که چون در آن شک نیست که پیمودن ربع مسکون بلکه تمامت عالم از برو ~~بحرو مسافت مابین زمین و آسمان و از هر آسمانی تا آسمانی دیگر و اجرام آسمانما و ~~کواکب همه به آلات و میزان و قیاسات عقلی و قواعدی که شما حکما واهل هیات را ~~هست معلوم و محقق گشته است، و حساب آن به نزد شما آسان و واضح1 و روشن و ~~مبرهن است، در این صورت نیز هم بدان قیاس حساب باید کرد تا معلوم شود که آن ~~کوهها به نسبت با مسافت زمین به مقدار آن عدس میتواند بود که بر روی آن گوی بزرگ ~~فرض کردیم تا نصب متصور گردد؟ و مغاکهایی نیز که در زمین یابیم هم به مقدار ~~موضع آن عدس میتواند بود که بر آن گوی بزرگ فرض کردیم تا سطح متصور گردد؟ ~~چه، هر وقت که به حساب و میزان و قیاس مذکور حساب کنند، آن کوهها و مغاکها را به ~~نسبت با کره زمین بدانند که چه مقدار است؛ هم نصب و هم سطح متصور شود. # و حقیقت آن که اگر به نسبت با فسحت عرصهآ زمین این کوهها و مغاکها را که چنین ~~بزرگ در نظر میآید قیاس کنند، مانند آن عدس یا موضعی که عدسی2 گنجد [که]2 بر2 ~~روی ms234 آن گوی بزرگ تصور رفته، عظیم تصوری نالایق باشد. و بباید دانست که از روی ~~حساب که گفتیم، آن کوهها[ی] بزرگ و مغاکهای عظیم به نسبت با فسحت عالم وزنی و ~~اعتباری ندارد و در جنب آن عظیم حقیر و بی و جود نماید. و هرچند آن نصب5 و مغاکها ~~فی نفس الامر موجود باشد، اما به نسبت با کرهآ زمین بسیار کم تر از آن عدس و جای ~~عدس مفروض باشد بر گوی بزرگ متصور؛ بلکه صدیک آن عدس و جای عدس نیز ~~نباشد. و چون در جنب آن تا این غایت حقیر و ناچیز نماید، از آن چه مقدار نصب و ~~سطح تصور6 توان کرد؟ و چون چنین باشد این کوهها و سطحها در حساب نیاید تا گویند ~~که حرکات و دور افلاک از تدویر آن قاصر آمده است. # چون حکما و علمای مذکور این معنی بشنیدند، پسندیده داشتند و تصدیق کردند و ~~گفتند که7 سخن حکمای سلف هم بر این وجه است و [در]8 کتب علم هیأت یکی از ~~حکمای بزرگ آورده که به طریق علم مساحت اعتبار کردم؛ بزرگتر کوهی که نشان PageV01P253 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0254.png) ~~میدهند به نسبت با زمین همچند1 چهلیک ارزنی است به نسبت با کرهای که قطر آن ~~یک گز باشد. # و بعد از آن این ضعیف نیز رجوع با کتب حکما کرد و دید که براهین بسیار بر آن که ~~زمین گری است گفتهاند. و از آن جمله یکی آن است که اهل علم طبیعی بیان کردهاند که ~~خاک بسیط است، و حجت و براهین قائم گردانیدهاند2 بر آن که اجسام بسیط3 را جز ~~شکل کری نبود؛ چه، دیگر اشکال اقتضای تخلخل4 اجزا کند. و از اینجا لازم آید که ~~زمین گری بود. # و اصحاب علم ریاضی استدارت5 اجسام آسمان6 به احساس و اعتبار رصد و دلیلها ~~که مبنی بر رصد بود اثبات میکنند7، و استدارت زمین به رصد حوادث آسمانی ~~کسوفات و ms235 خسوفات و شهب8 معلوم می شود؛ که چون در دو9 شهر مختلف دو شخص ~~رصد کنند، آنها را در شهر شرقی به ساعتی پیش از آن بینند که در شهر غربی؛ چه، اگر ~~سطح زمین مستوی بودی از هردو شهر یکسان دیدندی. # و10 همچنین در جانب شمال چندانچه قطع مسافت بیشتر کرده میآید، ارتفاع کواکب ~~ابدی الظهور حبه نسبت با اهل شمال زیادت میشود؛ و بعضی از آنچه طالع و غارب1 ~~است ویا در طرف شمال ابدی الظهور است»12، در جانب جنوب ابدی الخفا ~~«می باشد13. و اگر برعکس آن از جانب جنوب قطع مسافت کرده میآید، کواکب ~~ابدی الخفا»14 را به نسبت با اهل شمال ظهوری پیدا میآید و کواکب ابدی الظهور را PageV01P254 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0255.png) ~~خفایی ظاهر میشود. و اگر در مشرق و مغرب حرکت کرده میآید. تقدم و تأخر طلوع و ~~غروب حادث میشود. ~~پس، از این دلالات و امثال آن معلوم میگردد که زمین کری است؛ و بلندی کوهها و ~~ژرفی دریاها زمین را از کریت بیرون نمیبرد؛ چه، آن آشخاص1 را قدری نبود به اضافت ~~و نسبت با زمین. ~~و شرح آنچه حکما گفتهاند که به طریق علم مساحت اعتبار کردهایم، و بزرگتر کوهی ~~که نشان میدهند همچند چهل یک ارزنی است به نسبت با کرهای که قطر آن گزی بود. ~~بدین وجه تقریر میکنند که چون معلوم شده است که زمین گری است و مرکز او مرکز ~~عالم و سطح ظاهر او موازی سطح فلک البروج و در همه اطراف ابعاد او از فلک یکسان ~~است2 و هر منطقهای را از مناطق فلکی به سیصد و شصت قسمت کردهاند و هر قسمتی ~~را درجهای نام نهاده، در زمین نیز منطقه [ای]3 توهم توان کرد که اقسام او به حسب اقسام ~~فلک بود. پس هرکه در زیر دایرهآ نصفالنهار چندان حرکت کند که یک درجه ارتفاع ~~قطب تا غایت ارتفاع آفتاب یا کوکبی دیگر کم تر ms236 یا بیشتر شود، آن کس مقدار یک درجه ~~از زمین قطع کرده باشد. و چون آن مقدار را در سیصد و شصت ضرب کنند مساحت ~~منطقه زمین معلوم شود؛ و از مساحت منطقه چنان که متعارف اهل علم مساحت بود قطر ~~گره و مساحت سطح ظاهر و جرم او معلوم توان کرد4: [503] زیرا که حاصل ضرب ~~نصف قطر در نصف منطقه، مساحت منطقه باشد؛ و آن مقدار ربعی بود از مساحت ~~سطح کره. # و ارباب صناعات بر این دعاوی برهان گفتهاند و واضح گردانیده5. و بطلمیوس که ~~استاد این علم است بدین تجربه و رصد قیام نموده و مقدار یک درجه را از زمین شصت PageV01P255 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0256.png) ~~و شش میل و دوثلث یافته است؛ هر میلی سه هزار گز، هر گزی سی و دو انگشت، هر ~~انگشتی شش جو شکم به هم باز نهاده. پس دور زمین به این تقریر بیست و چهار هزار ~~میل بود، که هشت هزار فرسنگ باشد. و قطر زمین هفت هزار و ششصد و سی و شش ~~میل باشد، که دو هزار و پانصد و چهل و پنج فرسنگ بود و ثلث فرسنگی؛ زیرا که نسبت ~~دور با قطر چون نسبت بیست و دو با هفت باشد بتقریب، چنان که ارشمیدس مبرهن ~~کرده است. پس سطح ظاهر او شصت و یک هزار هزار و هشتاد و هشت فرسنگ بود. ~~و ابوریحان بیرونی میگوید که بلندتر کوهی را که رصد کردم در هندوستان ارتفاع آن ~~سه فرسنگ یافتم بتقریب. پس معلوم میشود که این اشخاص1 را به اضافت با زمین و ~~بزرگی او قدری نیست، و زمین را از گریت بیرون نمیبرد. # چون2 براهین و ادلهآ خکما که در این باب3 گفتهاند وجه یافت3 و در کریت زمین ~~شبهتی نماند، با خود اندیشه کرد که چون تدویر زمین بدین وجه که گفتیم مبرهن شد و ~~قطعا مجال آن که تأویلی نهند که بر آن سطحی یا ms237 نصبی تصور توان کرد که آن را از کریت ~~بیرون برد نیست؛ اکنون تفسیر و تأویل آیت (أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت وإلی ~~السماء کیف رفعت وإلی الجبال کیف نصبت وإلی الأرض کیف سطحت)5که در باب سطح ~~زمین و نصب کوهها6 وارد است بر چه وجه توان کرد که در اعتقاد خللی نیفتد و حقیقت ~~حکم این آیت چنان که مالا کلام حق و راست تواند بود به تقریری که به فهم نزدیک باشد ~~واضح و روشن گردد، و معنی مشکل آن حل و مکشوف شود، و به وجهی معقول بیان ~~معنی آن بر صیغتی که مناسب منقول باشد کرده آید. چه، به حکم آیت (ولا رطب ولا ~~یابس إلا فی کتاب مبین)7 هر معنی معقول و دقایق و حقایق اشیاء که موجود است، در PageV01P256 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0257.png) ~~قرآن باشد؛ و هیچ چیز غیرمعقول در قرآن نتواند بود. و هرکس که معقولات از آن ~~بازنیابد یا سخنی از آن جمله پیش او نامعقول نماید، بر موجب: # بعضی سخن از راه اشارت گفتند بعضی دگر از راه بصارت گفتند # تو گوش سخن شنو نداری ور نه یک معنی را به صد عبارت گفتند # خلل آن نه از آن باشد که بر آن وجه بوده باشد، بلکه از نقصان عقل و فهم شخص ~~تواند بود که آن را درنیابد و فهم نکند و تطبیق لفظ با معنی و معنی با لفظ نتواند کرد؛ یا ~~آن باشد که خود بکلی از آن معانی و حقایق غافل باشد، چنان که حکیم سنایی به نظم ~~آورده که: # نور موسی چگونه بیند کور نطق عیسی چگونه داند5 خر6 ~~و قویتر دلیلی بر این دعوی7 مذکور آن که این ضعیف را هرگز ار تتبع سخن دیگری ~~هیچ معنی عمیق دقیق حل نشده، و هر وقت که اشکالی روی نموده رجوع با هیچ کس و PageV01P257 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0258.png) ~~میچ در1 و هیچ کتاب نکرده الا با قرآن، چه2. # به ms238 هر کار یاری نخواهم زکس3 مرا یاری از پاک دادار بس ~~و در طلب معقولات به در هیچ کس4 و مطالعه هیچ کتاب التجا ننموده بلکه بیشتر ~~دقایق معقول از حقایق منقول، که آن حکمت و مقتضی اسرار معانی قرآن حکیم است که ~~هرکسی درنتواند یافت، به واسطهآ رجوع با آن و تأمل در آن یافته است، به هدایت5 ~~(وما توفیقی إلا بالله علیه توکلت وإلیه أنیب}6، و از آنجا معلوم گردانیده، و بعد از آن ~~سخن علما و حکما با آن موازنه کرده. و هرگز در هیچ بحث و مسأله نه آن بوده که سخن ~~علما و حکما را مطالعه کرده و از آنجا معنیای برانگیخته و بعد از آن جهت استشهاد ~~آیات قرآن آورده؛ بلکه در تمامت معانی و مسائل اول رجوع با قرآن حکیم کرده و معانی ~~از تفسیر آیات کلام الله طلب داشته، و بعد از آن در سخن حکما تأمل کرده و دیده؛ آنچه ~~موافق قرآن یافته معتبر دانسته، و آنچه به خلاف آن بوده آن را هیچ اعتبار ننهاده است و ~~دانسته که قائل آن سخنان حکیم و عالم اصلی نبوده است، بلکه حکیم اسم و عالم رسم ~~بوده. و روشن و محقق است و معتقد این ضعیف آن که هر سخن و دعوی و بحث که نه ~~مناسب و مطابق آیات قرآن و احادیث مصطفی علیه الصلوة والسلام [باشد]7، آن سخن و ~~دعوی و معنی، بی معنی8 و باطل و کفر و زندقه تواند بود. و بسیاران را این معنی به ~~اعتقاد، فحسب، باشد؛ و این ضعیف را، با وجود اعتقاد، مشاهد و معاین است. و اگرچه ~~این تقریر که نویسنده کرد و این دعوی9 که محرر این کلمات ناگاه در عبارت آورد، PageV01P258 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0259.png) ~~دعویای بزرگ است و سخنی بلند که در اثنای این بحث بر لفظ این ضعیف رانده شد، و ~~یقین حاصل که بعضی مردم آن را بر مباهات و ms239 تزکیهآ نفس خویش که نوعی از رعونت و ~~خویشتن ستایی است حمل کنند؛ اما چون در حالت کتابت طبیعت متحرک شده بود و ~~گرم گشته، این قدر گستاخی کرد و این معنی در عبارت آورد؛ اگر بزرگان عفو فرمایند. از ~~کرم ایشان غریب و بدیع نباشد و از لطف ایشان خود همین سزد، چه1؛ # شعرآ: ~~به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که منزل در3 # بیابان بود و تابستان و آب سرد و استتا # و چون این کلمات گفته شد و چنین گستاخی کرده آمد؛ و شک نیست که خوانندگان ~~این مساوی4 نباشند؛ چه، بعضی منصف و بعضی غیرمنصف و بعضی عیبجوی و ~~بعضی عفوکننده باشند، شاید بود که بعضی از معترضان در خاطر آورند5 و گویند که ~~همه کس این دعوی تواند کرد و به زبان تواند گفت. لکن اکثر خلق را این معنی در حق ~~آیات و احکام قرآن به اعتقاد فحسب باشد؛ و این ضعیف را با وجود اعتقاد این معنی ~~معاین و مشاهد است. و چون در وقت اعتراض ایشان غالب ظن آن که یا حاضر نباشد یا ~~ممکن6 که درگذشته باشد7، نخواست که این صورت دعوی را بر حماقت و مباهات و ~~خویشتن ستایی او حمل کنند و در معرض استهزا افتد، هرچند گفتهاند که1؛ # شعر9: # و ما آحد عن ألسن الناس سالما و لو آنه ذاک النبی المطهر1 # اما چنان خواست که آن11 صورت دعوی را هم در این حالت و این موضع معنی1 بیان PageV01P259 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0260.png) ~~کند و ثابت گرداند، و بعد از آن با سر سخن اول رود تا مطالعه کنندگان حمل بر معانی ~~مذکور نکنند. # میگوید که هرکس که رسائل و کتب و مصنفات این ضعیف بخواند و معنی آن معلوم ~~کند، او را محقق گردد که این نه از سر گزاف و مباهات گفته است؛ جهت آن که حال اعتقاد ~~وحقیقت ضمیر او ایشان را به واسطهآ مطالعهآ آن ms240 کتب و رسائل معلوم شود: # شعر1: ~~این سخن گرچه [که]2 در صورت دعوی است ولیک # عقل داند که برینش نرسد انکاری # [یکی از جمله دلایل این دعوی] ~~و حالیا یکی از جمله دلایل این دعوی اینجا بازنماید تا برفور شمهای از آن مبین ~~گردد. و دلیل این است که آنچه حق تعالی فرموده که (ولا رطب ولا یابس الا فی کتاب ~~مبین)3 و آنچه فرموده که (قل لو کان البخر مدادا لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد ~~کلمات ربی ولو جئنا بمثله مددا و آنچه فرموده که5 (ولو أنما فی الأرض من شجرة ~~أقلام والبحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله)، معنیای بغایت عجب ~~است. و این معنی پیش اکثر مردم عظیم8 مستبعد نماید و قطعا قبول نکنند؛ و اگر بعضی ~~قبول کنند، اعتقادی قبول9 کنند نه آن که ایشان را حقیقت آن معلوم باشد؛ [504] و از راه ~~عقل باور ندارند و قبول نکنند. و این ضعیف رسالهای در تفسیر این آیت اخیر ساخته ~~است و معنی آن به وجهی معقول دل پذیر تقریر کرده. ~~اکنون شخصی که بر وی اعتراض کند باید اول خود بیندیشد که هرگز از راه عقل قبول ~~خواهد کرد که وقتی رودخانه جیحون مثلا «که یک رودخانه است از جملهآ ~~زودخانههایی10 که در دریای مازندران که آن را خزر میخوانند میریزد مداد باشد»11 PageV01P260 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0261.png) ~~و از ابتدای آفرینش عالم تا غایت انقراض آن این مداد بوده باشد و همچنان مداد باشد و ~~چندان کاتب که بوده باشند جمیع اوقات به کتابت معانی قرآن بدان مداد صرف گردانیده ~~باشند و صرف گردانند، آن مداد سپری شود و معانی قرآن سپری نگردد. و چون این ~~مقدار مستبعد دارد و از راه عقل قبول نکند مگر به اعتقاد؛ پس به طریق اولی که تصور ~~نتوان1 کرد و از راه عقل قبول (نکنند) که وقتی که دریالی] مازندران که صدهزار بار چند ~~رودخانه جیحون ms241 است، و دریای عمان که صدهزار بار چند دریای مازندران است. و ~~دریای چین که چندین بار چند دریای عمان است، و دریای محیط که صدبار چند این ~~دریاها است با هفت دریای دیگر متل آن مداد شود و در کتابت صرف کنند، این مدادها ~~سپری گردد و هنوز2 کلام الله سپری نشده باشد. # و چون بحقیقت بداند که این معنی جز اعتقادی قبول نکرده، و او را قبول این معنی به ~~اعتقاد مجرد است، پس رسالهآ تفسیر «قل لو کان البخر مدادا» که تفسیر آیت ( ولو انما ~~فی الأزض من شجرة أقلام» در ضمن آن گفته شده و در این کتاب3 از مصنفات این ~~ضعیف مندرج گشته بردارد و مطالعه کند تا او را معلوم شود که آنچه این ضعیف از سر ~~تحقیق دانسته است و گفته که این معانی به نزد بعضی مردم اعتقادی تواند بود و نزد این ~~ضعیف با وجود اعتقاد مشاهد و معاین است، راست گفته و هیچ خویشتن ستایی نکرده. ~~و در آن معنی سخن و صورت و دعوی مصیب4 بوده و به براهین عقلی و دلایل نقلی ~~ثابت گردانیده که در این آیات مذکوره هیچ مبالغتی نیست و به موجبی که حق تعالی ~~فرموده واقع است و هیچ شبهت و تکلف در آن تصور نمیتوان کرد. و در ضمن آن با ~~وجود آن که هیچ کس با حکما به دلیل عقلی ثابت نکرده و مبرهن نگردانیده5 که عالم ~~حادث است یا روز قیامت خواهد بود، این ضعیف ثابت گردانیده و بیان کرده که هم عالم ~~حادث [است]6 و آخرالامر سپری خواهد شد و هم قیامت خواهد بود. و بعد از آن PageV01P261 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0262.png) ~~ممچنین به براهین عقلی و ادلهآ نقلی ثابت و مبرهن گردانیده که از ابتدای آفرینش تا روز ~~قیامت و انقراض عالم چه مقدار باشد. ~~و اثبات این معانی و دعاوی به وجهی که هم معقول و هم منقول باشد و ms242 حکما بدان ~~ملزم شوند و بر مقتضی قواعد ایشان بود، هرکس را دست ندهد؛ و آن مجموع1 عین ~~تفسیر آیت مذکور است و در آن هیچ مبالغتی نیست. و بیان کرده که معانی کلام الله همان ~~مقدار میتواند بود بلاکلام؛ چنان که علما و عقلا و حکما را بر آن اعتراضی نرسد که در ~~آن آیات مذکوره فرموده2. و چون مطالعه کنند معلوم شود3 که آنچه گستاخی کرده و این ~~سخن در عبارت آورده نه مباهات و خویشتن ستایی بوده؛ بلکه به حکم آیت (وأما بنعمة ~~ربک فحدث *4 و مقتضای حدیث «إن الله تعالی اذا أنعم علی عبد احب آن یری علیه»، چون ~~حق تعالی کرامتی فرموده و مثل این معانی بر خاطر این ضعیف روشن گردانیده، به طریق ~~شکر5 و سپاس این کلمات گفت و خواست که موهبتی که دربارهآ او ارزانی شده در ~~عبارت آورد. # آمدیم با سر سخن و آن که تفسیر و معانی و حقایق این آیت که در باب سطح زمین و ~~نصب کوهها فرموده و لفظ نصب و سطح بر آن اطلاق کرده، بر وجهی گفته شود که ~~معقول باشد و تمامت حکما را قبول باید کرد. و چون در این شروع خواهد نمود، اول ~~تفسیر مفسران تقریر میکند و بعد از آن آنچه در خاطر این ضعیف آمده خواهد گفت. # اما از آن جمله آنچه در تفسیر نسفی6 و ینابیع7 آمده بر این وجه است: # میگوید که چون حق تعالی این آیات (فیها سرر مزفوعة وأکواب موضوعة ونمارق ~~مصفوفة وزرابی مبتوتة)، که ماقبل آیت (أفلا ینظرون) است که مقصود ما تفسیر و بیان PageV01P262 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0263.png) ~~آن است، در صفت بهشت و بهشتیان فرو فرستاد، رسول علیه السلام فرمود که در بهشت ~~تختهایی1 باشد که بلندی آن مقدار مسافت سیصد ساله باشد و کوزههالی] بیدسته ~~بی عدد نهاده باشند از زر و نقره و دیگر معدنیات که بلندی آن چندین باشد مثلا و ms243 هرگاه ~~که بهشتی خواهد که از آن2 آنجا شراب خورد، چون برگیرد پرشراب باشد. و بالشما ~~نهاده و بساطها گسترده از الوان دیبا و غیر آن که طول و عرض مریک چندینی بود. # کافران انکار کردند و گفتند که چون بهشتیان خواهند که بر آن تختما روند چگوه ~~توانند رفت و این کوزهها[ی] بسیار چگونه باشد و بساطی بدین طول و عرض چگونه ~~گسترند، و ما در در دنیا نمودار آن باید تا مشاهده کنیم. حق تعالی3 فرو فرستاد که (أفلا ~~ینظرون إلی الإبل کیف خلقت وإلی السماء کیف رفعت وإلی الجبال کیف نصبت وإلی الأرض ~~کیف سطحت*4. یعنی به شتر چرا نمینگرند که چگونه آفریده شده است، و چون ~~خواهند که آن را بار کنند یا برنشینند فروخسبد و چون بار کنند یا برنشینند برخیزد: آن ~~تختها نیز همچنین باشد. و به آسمان چرا نمینگرند که چگونه برداشته شده بی ستون ~~و ستارگان بی عدد بر آنجا پدید کرده آمده؛ آن کوزه ها5 نیز همچنین باشد. و به کوهها چرا ~~نمینگرند که چگونه بلند6 نصب کرده شده و چندین هزار انواع اشجار و اجناس اتمار1 ~~و عیون و انهار بر وی پدید آمده است؛ آن بالش ها نیز همچنین باشد. و بر زمین چرا ~~نمینگرند که چگونه گسترده شده که از افق تا افق همه یک بساط است؛ از خاک بساطی ~~بر روی زمین کشیده و صد هزاران انواع ریاحین و نعمت در وی پدید آمده؛ آن بساطها ~~نیز همچنین باشد. ~~و بعضی گفتهاند که این تنبیه است بر آن که بعث بعد از موت حق است، و محاجه ~~است با منکران بعث. # خدای تعالی میگوید که هرکه قادر باشد بر آفریدن این چیزهای عجیب عظیم9 قادر ~~باشد بر اعادت بعد از موت. PageV01P263 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0264.png) # [وجه مناسبت شتر و آسمان و کوه و زمین با یکدیگر] ~~و اما1 وجه مناسبت شتر و آسمان و کوه و زمین با یکدیگر ms244 آن که این خطاب با عرب ~~است، و حث2 است بر استدلال بر معرفت صانع. و عادت و عرف آن است که هرکه ~~استدلال کند، به چیزی باید کرد که او را و خصم را نیز مشاهد باشد و او بر معانی آن ~~واقف. و عرب اکثر اوقات در بادیهها3 زندگانی کنند و در نظر ایشان آسمان و زمین و ~~کوهها و شتران باشد4. پس حق تعالی ایشان را حث و تحریض میکند بر استدلال بر ~~معرفت خالق، و ایشان را می فرماید که در شتر نظر کنند که چگونه جهت بار کردن ~~فرو میخسبد و بعد از آن با بار برمیخیزد، و خار تلخ میخورد و شیر خالص میدهد، و ~~با جتهآ بدان بزرگی مطیع کودکی میباشد. # و آن که شتر را از تمامت حیوانات به ذکر مخصوص فرمود و آن را بر آسمان و کوهها و ~~زمین به ذکر تقدیم کرد، جهت آن است که چون خطاب با عرب فرموده و شتر عزیزترین ~~اموال است نزد ایشان، و جمله منافع حیوانات ذواتالاربع5 یا دوشیدن باشد یاگوشت ~~خوردن یا برنشستن یا بار برنهادن یا پشم و موی گرفتن یاکشت کردن یا آسیا گردانیدن؛ و ~~این همه در شتر مجتمع است؛ به خلاف دیگر حیوانات که این همه در یک صنف از ~~حیوان مجتمع نیست. # از حسن بصری رحمة الله علیه پرسیدند که خلقت پیل عجبتر6 از خلقت شتراست؛ ~~چراپیل را به ذکر مخصوص نفرمود7؟ جواب داد که عرب بعیدالعهد بودند به دیدن پیل. ~~و عزیزتر مال عرب شتر بود. و نیز پیل نیست مگر خوکی بزرگ، بر وی ننشینند و گوشت ~~او نخورند و مطیع نباشد. و شتر خاری که هیچ حیوانی نخورد بخورد، و شیر صافی ~~بازدهد، و به رشتهای کودکی را مطیع باشد؛ و همه منفعتها که در سایر حیوانات ~~ذواتالاربع باشد در وی باشد. و راننده وی از پیش رود، و با غلظت [5ه5] خلقت در ms245 PageV01P264 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0265.png) ~~طبع وی چندانی رقت هست1 که به سماع حدا2 در نشاط آید و چهل روز مست باشدر ~~علف نخورد و همچنان بار میکشد. و اگر در سفر ده روز آب نخورد صبر کند. ~~و بعضی گفتهاند که ابل نامی است از نامهای ابر، و اینجا مراد ابر است و با آسمان ~~مناسب دارد ذکر آن کردن؛ یعنی چرا نمینگرند که ابر را در هوا چگونه آفریدهام؛ گاهی ~~پست میشود با بارگران، و گاهی بلند می شود. # بعد از آن فرمان آمد که3 ای محمد تو فرمان می رسان؛ قوله تعالی (فذکز إنما انت ~~مذکر لست علیهم بمصیطر *2. معنی آن است که پند ده یا محمد اینها را که مکذباند بعث ~~را، و دل تنگ مکن بدان که ایشان انکار کنند و بر آن اصرار نمایند؛ از بهر آن که تو مذکری ~~و ترا جهت تذکیر و ارشاد اختیار کردهایم و به دست تو جز آن نیست؛ چه، تو بر ایشان ~~مسلط نیستی که ایشان را بر آن داری که ایمان آورند یا ایمان در دل ایشان درآوری. # و بعضی گفتهاند که تو اکنون5 بر ایشان مسلط نیستی تا با ایشان6 قتال کنی اگر ایمان ~~نیاورند. و این پیش از آیت قتال بود. # بعد از آن چون آیت قتال منزل گشت، فرمود که هرکه برگردد از اجابت تو و7 تو بروی ~~مسلط باشی، با وی حرب کن. # بعد از آن فرمود که (إلا من تولی وکفر فیعذبه الله العذاب الأکبر»8. یعنی ولکن آن که ~~برگردد از جانب تو و کافر شود، خدای تعالی او را عذاب کند عذاب بزرگتر. # و در این استثنا خلاف کردهاند. بعضی گفتهاند که استثنا از لفظ فذکر است؛ و تقدیر ~~آن که فعظ إلا من لاتطمع فی اجابته یعنی پند ده مگر آن را که طمع نداری که اجابت کند. و ~~بعضی گفتهاند که استثنا از لفظ مصیطر است؛ و تقدیر آن که لست ms246 بمصیطر9 علی احد فی ~~ادخال الایمان فی قلبه لکن من تولی و کفر فیعذبه الله العذاب الاأکبر. یعنی تو10 مسلط نیستی ~~بر آن که ایمان در دل یکی درآوری؛ و لکن هرکه برگردد و کافر شود «خدای تعالی او را PageV01P265 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0266.png) ~~عذاب کند عذاب بزرگتر. مقاتل1 گوید در این آیت تقدیم و تاخیر است؛ و تقدیر آن که ~~(فذکر .. لست علیهم بمصیطر الا من تولی و کفر»2 یعنی تو پند ده:»3 و لکن آن که برگردد ~~و کافر شود تو بر ایشان مسلط نباشی. ~~بعد از آن فرمود وإن إلینا إیابهم ثم ان علینا حسابهم»3. و معنی تقدیم ظرف آن است ~~که بازگشت ایشان نیست الا با ما که جبار و5 مقتدریم بر انتقام، و حساب ایشان نیست الا ~~بر ما و ما حساب ایشان بکنیم به نقیر و قطمیر6؛ یعنی بر ما واجب است حساب ایشان. ~~و معنی آن چنان باشد که وعده و و عید کردهایم؛ و «هرچه گفتهایم »7 در آن خلاف ~~نباشد؛ همچنین گردانیم. ~~و جابر8 روایت کند که رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که «أمرت ان أقاتل الناس ~~ختی یقولوا لااله إلا الله فإذا قالوها عصموا منی دماءهم و أموالهم إلا بحقها و حسابهم علی الله ~~ثم قرأ ان إلینا ایابهم ثم إن علینا حسابهم». ~~و آنچه بعضی دیگر از مفسران در تفسیر این آیات گفتهاند (أفلا ینظرون الی الإبل ~~کیف خلقت وإلی السماء کیف رفعت وإلی الجبال کیف نصبت وإلی الأرض کیف سطحت) آن ~~است که منکران میباید که در احوال و اشکال این اشیاء به چشم اعتبار نظر کنند و از ~~آجا بر وجود صانع عالم قادر جل و علا10 استدلال کنند. و مناسبت شتر با آسمان و کوه ~~و زمین از آن جهت است که اکثر منافع عرب از مطاعم و مشارب و ملابس و مفارش و ~~غیر آن از این حیوان مخصوص بود؛ و آن انتفاع موقوف بر باران. پس ms247 نظرشان دانما [بر]11 ~~آسمان بود. و چون محتاج مأوی و منزل بودند و12 بهترین جای13 و حصین ترین موضع3 PageV01P266 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0267.png) ~~کوه بود: لاجرم کوه نیز مطرح نظر ایشان بود. و چون مدتی در کوه مقام میکردند. محتاج ~~حط1 و ترحال2 و مشی و انتقال می شدند؛ بدین واسطه نظرشان بر زمین نیز از عزایم ~~بود. فی الجمله چون منافع مذکور [که] از حیوان مخصوص حاصل میشد2 موقوف بر ~~وجود این مذکورات بود، بدان سبب ذکر حیوان مخصوص در سلک آنها منتظم ~~گردانید. # و بعضی از مفسران ابل را تفسیر به ابر کردهاند، نه از آن جهت که ابل از اسماء ابر ~~است، بلکه ابر را میدیدند که در شکل و هیات شبیه این حیوان مخصوص بود. و در ~~اشعار عرب ذکر آن بر طریق تشبیه و مجاز بسیار آمده است. و بدین تقریر مناسبت ~~[این]6 اشیاء با یکدیگر واضح و لایح است. # و * الا من تولی» شاید که استثناء منقطع باشد، یعنی مستثنی از جنس مستتنی منه ~~نباشد: ای لست بمستول علیهم و لکن من تولی و کفر منهم فان لله علیه الولایة و القهر فهو ~~یعذبه العذاب الاکبر الذی هو عذاب جهنم # و شاید که استثناء متصل باشد، یعنی مستثنی از جنس مستثنی منه بود؛ آی فذکر الناس ~~إلا من تولی و انقطع طمعک من ایمانه و من اعرض فإن أمره موکول إلی الله تعالی فیعذبه اله ~~العذاب الاکبر. و بر این تقدیر ممکن که انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر اعتراض باشد ~~میان مستثنی و مستثنی منه؛ والله اعلم بحقایق الامور. ~~اما آنچه این ضعیف را برفور در خاطر آمده و تقریر میکند آن است که اول میگوید ~~که هرچه مفسران گفتهاند در تفسیر این آیت، هر7 یک از دیگر خوبتر و نیکوتر8 است؛ ~~و همه تفسیر این آیت است. و اگر تا صدهزار سال دیگر هر سال صدهزار مفسر از PageV01P267 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0268.png) ~~علمای راسخ اولواالالباب که ms248 تفسیر کلام الله کنند باشند، و هریک لطیفهای دیگر گویند و ~~تفسیری دیگر کنند، همه خوب و پسندیده باشد، و تفسیر این آیت بود؛ و به حکم آیت ~~وقل لو کان البخر مدادا لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جثنا بمثله ~~مددا*1 هنوز از تفاسیر بعضی نگفته باشند. # اگرچه چنین باشد و آن را احتمال چندین معنی تواند بود؛ اما از آن تفاسیر که هریک ~~از مفسران گفته باشند و گویند، بعضی شریفتر و اسرار و حقایق آن در مقصود داخل و ~~به صواب نزدیکتر، و بعضی از آن خارج و دورتر تواند بود. و مصدق این معنی حدیث ~~نبوی است، «علی قائله الصلوة والسلام»، در آن صورت که می فرماید: «إن للقرآن ظهرا و ~~بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن»؛ و هر بطنی را2 از آن بطون صدهزاران مراتب مختلفه ~~متصور است. و البته تصور آن مراتب باید کرد تا بعد از آن مناسب حکم آیت (قل لوکان ~~البحر مدادا } تواند بود. # و تفسیر آیت3 (قل لو کان البحر } که این ضعیف کرده و در آنجا، به موجبی که بر بالا ~~نوشته است، گفته که آن معنی قطعا نه بر سبیل مبالغت فرموده بلکه فی الواقع چنان است ~~و چنان میباید، هم مقوی این معنی است. و از آن تفسیر محقق میگردد که آنچه در این ~~باب تقریر میکند و میگوید که تفسیر کلام الله که مفسران گفتهاند و میگویند بی حد و ~~بسیار باشد و چندان که گویند خواهد بود و همه بر حق باشد و نتوان گفت که این تفسیر ~~کلام است و آن نیست؛ بلکه هر تفسیر که علمای اسلام کرده باشند و کنند عین صدق و ~~راستی تواند بود؛ و چنانچه4 اخبار انبیا را5 مصدق و مسلم باید داشت، اقوال علما و ~~مفسران و انمه دین را تصدیق باید کردن6؛ چه، به حکم حدیث نبوی که فرموده: «علماء ~~أمتی کأنبیاء ms249 بنی اسرائیل» سخن علمازی] اولواالالباب راسخ را معتبر باید داشت، و چون ~~چنین باشد، بر اقاویل ایشان در تفسیر کلام الله طعن نتوان زد؛ [چه، همه]7 محض8 صدق PageV01P268 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0269.png) ~~و عین صواب است. اگرچه1 میان علما و اقوال ایشان تفاوت بسیار باشد؛ لکن چنانکه ~~گفتیم بعضی از آن بهتر باشد و به حقایق اسرار قرآن نزدیکتر، و بعضی از آن دورتر. # و مثال آن چنان باشد که در خزانهآ پادشاهان اجناس و تحف عظیم بسیار باشد، و همه ~~را نام خزانه بود؛ و هریک از آن [506] اجناس که بیرون آورند اسم مال خزانه داشته ~~باشد و لفظ مال خزانه بر آن اطلاق کنند. لکن در اجناس تفاوت بسیار بود، چنان که اگر ~~یک گزکرباس و اگر نسیج2 و اگر جامهآ زردوز و اگر کمری مرصع و اگر تاج و تخت مرصع ~~و اگر زر طلا و دیگر مرصعینهها3 و انواع جواهر نفیس از خزانه بیرون آرند، همه از ~~خزانه پادشاه باشد و نام خزانه بر آن اطلاق کنند و آن را به خزانه باز خوانند؛ اما بعضی ~~نفیس تر و ثمینتر، و بعضی فروتر تواند بود؛ و هیچ یک در همه وجوه باهم نمانده باشد: ~~و اگرچه اسم خزانه پادشاه از هیچ کدام مرتفع نشود. # همچنین میان آن کس که جواهر و مرصعینه و اشیای نفیس به انعام و تشریف2 بدو ~~رسد تا آن کس که گزی کرباس به وی دهند تفاوت بسیار تواند بود. و هرچند دهنده ~~پادشاه باشد و هردو در تحت انعام و تشریف پادشاهی داخل شده باشد؛ لکن میان آن ~~هر دو انعام و میان آن کسان که انعام در حق ایشان5 فرموده باشد فرق و تفاوت بی حد ~~باشد؛ و به حسب مقدار و استعداد، چنان که گفتهاند6؛ # علی قدر آهل العزم تأتی العزائم و تأتی علی قدر الکرام المکارم # و در حضرت پادشاه هرکس لایق انعام و جواهر و تشریف مرصعینه نتواند بود، ms250 که ان ~~النفیس للشریف و الخسیس للوضیع. PageV01P269 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0270.png) ~~و همچنین از مفسران اولواالالباب راسخ در علوم هریک معنیای دریافته باشند و ~~یابند؛ و مثل آن چون تحف و هدایای خرانهآ پادشاه باشد؛ که اگرچه همه تفسیر کلام الله ~~باشد که گفته باشند، اما در آن تفاوت و فرق بسیار تواند بود؛ # مصراع1: ~~و مزیت و شرف بعضی از آن2 بر بعضی بر وفق3 سعادت گوینده و حسب مشیت ~~آفریننده است؛ ~~و با آن که مراتب علما متفاوت باشد، و مثال ایشان چنان که اجناس خزانه که اختلاف ~~بیار در آن توان یافت؛ اما به حکم آن که مانند مال خزانهاند و مال خزانه خواه شریف و ~~خواه خسیس همه اسم خزانه داشته باشد، ایشان نیز اسم عالمی داشته باشند؛ و رسول ~~علیهالصلوة والسلام فرموده است که «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل»5، و ذکر [علما]6 ~~مطلقا کرده و هیچ یک را از ایشان مخصوص نگردانیده. و چون عادت آن است که هر ~~مفسری به قدر استعداد خود جهدی نماید و از آنچه حق تعالی در حق او کرامت فرموده ~~معنی ای یاد7 کند و گوید، و اگرچه فسحت عرصهآ معانی کلام الله و دقت اسرار و غور ~~حقیقت آن تا غایتی است که اگر خود صدهزار علما[ی] راسخ در آن فکر کنند به گنه یک ~~نکته از آن نتوانند رسید؛ و چنانچه گفتهاند؛ ~~عاشقان پیش تو گر تحفه همه جان آرند به سر تو که همه زیره به کرمان آرند # اگر خود تمامت جان معنی باشد که تقریر کنند، هنوز قاصر مانند، و در آن دریای PageV01P270 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0271.png) ~~معروف وزنی نیارد؛ و معرفت آن چنانچه باشد و چندانچه1 بود جز خاتم النبیین را ~~علیه افضل الصلوات واکمل التحیات2 نتواند بود. این ضعیف نیز موروار به حکم آن که3. # جانا دانی که رسم موران باشد پای ملخی نزد سلیمان بردن # از کرامتی که حق تعالی در حق او کرامت کرده و ms251 استعدادی که داده به مقدار پای ~~ملخی معنی و تفسیری که اندیشه کرده و او را دست داده عرض میکند. ان شاءالله ~~پسندیده علما و دانایان، که رسول علیه الصلوة والسلام در حق ایشان فرموده که «العلماء ~~ورثة الانبیاء»، و دیگر که «مثل العلماء فی الارض مثل النجوم فی السماء بها یهتدی ~~فی الظلمات البر والبحر»5 افتد؛ تا به رضای حق تعالی مقرون گردد. # اکنون میگوید که تفسیر این آیات6 که در آن شروع کردهایم به تقریر مقدماتی چند2 ~~محتاج است؛ تا بعد از آن غرض از بیان آن به حصول پیوندد. # و بعد از مقدمه که تقریر کرده شد، بباید دانست که به حکم آیت (إنا عرضنا الأمانة ~~علی السموات والأزض والجبال فأبین أن یحملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان إنه کان ظلوما ~~جهولا*8 معین و مقرر میگردد که انسان متصدی و متکفل امانات حق تعالی شده واز ~~جمیع مخلوقات عالم علوی و سفلی بدین معنی او مخصوص و لایق و مستعد گشته. و ~~اگر لایق و مستعد این کار نبودی، هرچند او قبول کردی و متکفل گشتی بدو نسپردندی. ~~چه، بسیاران9 باشند که امانات مردم قبول کنند و چون لایق نباشند بدیشان نسپارند. PageV01P271 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0272.png) ~~و از حکم و سیاق و فحوای آیت مذکور معلوم می شود و محقق میگردد که آن امانت ~~بر انسان عرض1 کرده و انسان قبول کرده و متحمل آن شده و به ودیعت پیش او است تا ~~به2 وقت استرداد آن، و او لایق حفظ آن امانت3 و استرداد آن4 است؛ چنان که اقتضای ~~حکمت و حکم باری تعالی است که (إن الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها)5. چه، ~~اگر او لایق نبودی و سزاواری محافظت آن امانت نداشتی، حق تعالی بدو نسپردی، و ~~آیت (إنا عرضنا الأمانة علی السموات والأرض والجبال فأبین أن یخملنها وأشفقن منها ~~وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا» 6 در حق او وارد نشدی. ~~و هرچند انسان7 را ms252 به نسبت (ظلوما جهولا به منسوب گردانیده، و هرکس پندارند که ~~این معنی در مذمت آدمی است؛ لکن چون در معانی و حقیقت آن نظر کنند، مذمت ~~نیست؛ بلکه مدح و بزرگی و عظمت او است. و عظمت و مدح او را در این قضیه به چند ~~وجه یاد کنیم. # اول آن که چون امانت حق تعالی قبول کرد، عین امتثال امر حق است، و قبول ناکردن ~~عصیان. «هرآینه امتثال و فرمان برداری بهتر از عصیان باشد»1. # دیگر آن که کسی که لایق امانت نگاه داشتن باشد، همو قبول تواند کرد و همو محل ~~اعتماد تواند بود که بدو سپارند؛ چه، اگر او9 محل اعتماد نبودی بدو سپردن از حکمت ~~دور بودی. و لاشک کسی را که حق تعالی لایق آن داند که امانات بدو سپارد، البته لایق ~~امانتداری بوده باشد؛ و لایق از نالایق بهتر تواند بود. PageV01P272 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0273.png) # دیگر آن که کسی که لایق1 باشد که بندگی2 بدو فرمایند و او قبول کند و از عهده بیرون ~~آید، بهتر از آن باشد که قبول نتواند کرد و اگر قبول کند از عهده بیرون نتواند آمد و آن کار ~~از دست او برنخیزد، و بدان و اسطه آن بندگی3 و خدمت از او متوقع نباشد. و چون انسار ~~لایق آن هدیه و عطایا و تسلیم امانت بوده، حق تعالی می فرماید که (وإذ قال ربک ~~للملائکة إنی جاعل فی الأزض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن ~~نسبح بحمدک ونقدس لک قال إنی أعلم ما لا تغلمون وعلم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی ~~الملایکة فقال أنبیونی بأسماء هولاء إن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک ~~أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبثهم بأشمائهم فلما أنباهم بأشمائهم قال ألم أقل لکم إنی أغلم ~~غیب السموات والأرض وأعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون وإذ قلنا للملائکة اشجدوا لآدم ~~فسجدوا الا الیس أبی ms253 واستکبر وکان من الکافرین»4. و از فحوای آیات مذکوره مرتبه ~~ملاتکه و احوال مرتبهآ انسان5 و امانات علم اسما که به آدم داده و ملایکه از آن عاجزند ~~معلوم و محقق میگردد و به تطویل آن حاجت نداریم. و به طریق معقول و براهین و ادله ~~عقلی در رساله تقسیم موجودات و تفسیر « قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا انک أنت ~~العلیم الحکیم»6 که در کتاب توضیحات مندرج است، ثابت کردهایم؛ و در آنجا واضح ~~گردانیده که کمالات انسان زیادت از کمالات سایر مخلوقات است، و آنچه حق تعالی به ~~انسان داده به هیچ [507] مخلوقی دیگر7 نداده؛ چه، دیگران مستعد آن کمال نبودهاند. ~~جهت آن که اگر مستعد بودندی بدیشان نیز داده بودی و ایشان قبول کرده. و آنچه بر ~~ملاثکه عرض8 کرده و ندانستهاند، علم اسما است که انسان می داند و حمل آن کرده و ~~ملاتکه ندانستهاند و حمل آن نتوانستند کرد. و علوم بسیار که انسان را به واسطهآ آن ~~حاصل شده است و ملاثکه را نشده بر آن مبنی است، و آن معنی معاین و مشاهد9 ~~است10. و چون ملاتکه که اشرفاند از آسمان تحمل نکرده، آسمان چگونه تحمل ~~تواند کرد11. حو چون آسمان که اشرف از کوه و زمین است تحمل نکرده، کوه و زمین PageV01P273 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0274.png) ~~چگونه تحمل کند1»2؛ چه، از طریق عقل3 معلوم می شود که2 علمی که کاملان و ~~مستعدان5 متحمل آن نتوانند شد، ناقصان به طریق اولی باشد که متحمل نتوانند شد. ~~و چون ملانکه از جمله عقول مجردهاند و کاملتر از آسمان و دیگر علویات که در ~~کمال و استعداد معرفت از ملایکه کمتر باشند،6 چگونه تحمل توانستندی کرد. ~~و چون آسمان که کاملتر و مدرکتر از ماتحت خویش است و به مذهب بعضی ~~حکما حی ناطق است تحمل نتوانسته است کرد، ماتحت او از کوه و زمین چگونه تحمل ~~توانستندی نمود. مثل آن که اگر پادشاهی با ms254 پادشاهی مقاومت نتواند کرد، چگونه تصور ~~کسند که بندگان آن پادشاه عاجز با پادشاه قادر مقاومت توانند7 نمود؛ و اگر کسی تصور ~~کند تصوری محال و8 باطل باشد. همچنین چون ملایکه [که] از آسمان و علویات اکمل و ~~افضلاند و از قبول امانت و علم اسما و حمل آن عاجز آمدند، پس به طریق اولی9 که ~~هرچه ازیشان بمرتبه10 فروتر باشد، مانند آسمان و زمین و جبال، از حمل و دانستن آن ~~عاجز آیند. ~~و اگرچه بعضی مردم از حال آسمان واقف نباشند؛ اما حال زمین و کوه باری1 به ~~رأی العین مشاهده میکنند و میبینند که ایشان از ادراک معانی و دانستن علم اسما ~~عاریاند، و از ایشان هیچ بازخواست و با ایشان هیچ خطاب12 نیست. و از این معنی ~~معلوم می شود که ایشان حمل امانات حق نکردهاند. و روشن و محقق باشد که هرکس که ~~امانت کس قبول نکند، یا آن باشد که التفات بدان کس نداشته باشد که امانت بدو ~~می سپارد13، یا بر خود واجب نداند که جهت او تحمل آن کار کند و زحمت محافظت آن ~~کشد، یا آن باشد که ترسد که محافظت آن نتواند کرد و از دست او برنخیزد که خدمتی ~~شایسته به جای آرد، بلکه به و اسطه بی استعدادی خائف باشد که تلف کند و در محل PageV01P274 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0275.png) ~~خشم و معرض غضب افتد. و در این صورت نه آن است که آسمان و زمین و کوه را نباید ~~که بندگی حق به جای آرند و امانتی جهت او نگاه دارند؛ لکن از بی استعدادی و آنچه در ~~خود پایه1آ آن که محافظت آن توانند کرد نمی دیدند، از حمل و قبول آن به واسطه ترسی ~~که در ضمن تحمل آن بود ابا نمودند و دانستند که حمل آن نتوانند کرد. مانند آن که هیچ ~~بندهای نباشد که نخواهد که بندگی خداوند2 خویش به جای آرد و از وی ms255 خدمتی ~~پسندیده صادر گردد، خصوص خدمتی و بندگی [ای] که موجب مزید مرتبهآ او باشد. # و آنچه فرموده که ( وأشفقن منها ه3 اشارت به معنی سابق است. اما آنچه جهت حمل ~~امانات و اهتمام بدان و متکفل و متعهد آن کار گشتن انسان را به ظلم و جهل در قول خود ~~که «ظلوما جهولاه2 نسبت فرموده، معنی آن بر چند وجه تواند بود: # یکی آن که [هرکس که]5 کارهای معظم را متعهد شود، اگرچه در ضمن آن فواید ~~بسیار باشد، اما به موجبی که گفتهاند؛ # و إن جسیمات الامور10 منوطة بمستودعات فی بطون الآساود PageV01P275 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0276.png) ~~چون تکفل و تقلد آن از خوفی و خطری خالی نتواند بود، هرآینه ظلمی و جهلی با ~~نفس خویش کرده باشند. ~~دیگر آن که گناه از هیچ بهیمه صادر نگردد، بلکه از آدمی صادر گردد. و این معنی ~~سبب نقصان آدمی نیست، بلکه تعظیم ایشان است؛ چه، حیوانات غیرناطق در حمایت ~~بی استعدادیاند و علم و جهل از ایشان متوقع نیست، فکیف از جماد و اشیاء غیر حی و ~~غیر مدرک. و آدمی که مقبول حضرت است بر مقتضای «المخلصون علی خطر عظیم، در ~~معرض خطاب وامر و نهی آمده. ~~و نیز روشن و واضح است که تجار را منفعت و فایده و سود و مضرت و حرمان و ~~زیان رسد، جهت آن که مایه داشته باشند. و آن کس که مایه نداشته باشد از این معنی ~~فارغ باشد؛ چه، به واسطهآ بیمایگی خود اصلا در معرض سود و زیان نتواند آمد. و بدان ~~واسطه [که] تاجر را سود و زیان بسیار رسد و در معرض فایده و خسران باشد لازم نیاید ~~که مرتبهآ ایشان از مراتب دیگران کمتر و فروتر باشد؛ بلکه مرتبهآ تجار که1 سود و زیان ~~لازمهآ احوال ایشان است مشاهده میکنیم، و ببسیار زیادت از مراتب آن بی مایگان تواند ~~بود. و پوشیده نماند که هر تاجری که او را ms256 معاملت بیش تر اتفاق افتد، چنان که سود او ~~زیادت باشد، حزیان او نیز هم زیادت باشد »2؛ و چندان که سود او کمتر، زیان او هم ~~کمتر تواند بود؛ # چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب # چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا ~~و بدین تقریر3 و بیان که کردیم، چون در معنی نظر کنند، هیچ نواختی و کرامتی که حق ~~تعالی در حق انسان فرموده و آیات بدان منزل گشته بزرگتر و عالی تر از ذکر (ظلوما ~~جهولا) نتواند بود؛ خصوص چون در آخر این آیت آورده که انسان را به حمل بار امانت ~~خویش2 جل جلاله منسوب فرموده. و چون ایشان را بدان معنی مکرم و مزین گردانیده PageV01P276 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0277.png) ~~بعد از آن فرموده1 که « ظلوما جهولاه 2، یعنی کاری بدین عظمت و جلالت که آسمان و ~~زمین و کوه برنتافت او برتافت؛ زهی قوت و قدرت و دل و زهره3 که جهت دوستی ما و ~~جهت عبودیت و امتثال فرمان ما این خطر2 بر خود نهاد و متحمل چنین امری شد. # و در قرآن مجید در حق انسان آیات بسیار که مناسب این (ظلوما جهولا* و موافق ~~این معنی است که انسان را بدان منسوب فرموده، منزل گشته؛ چنانکه « ان الإنسان لفی ~~خسره5 و * ان الانسان لظلوم کفار 6. و چون در تفسیر و معانی آن نظر کنند بعضی از آن ~~«آیات آن است »7 که بر بزرگی8 و شرف9 انسان دلالت میکند؛ [و بعضی آن است که با ~~وجود آن که بر اشرفیت و کرامت انسان]10 دلالت میکند، بر گناهان بسیار نیز که از او ~~صادر میشود هم دلالت میکند. و این نیز هم عظمتی و قدرتی است که انسان را هست: ~~چه، دیگر [اجسام]11 کاینات و فاسدات قادر نیستند برخیر و شر، و از ایشان هیچ از این ~~معنی صادر نمیشود؛ و انسان قادر است و از وی صادر میشود. # و هر آدمی که ms257 از او نه خیر آید و نه شر، شرف12 او از آدمیای که13 قادر باشد بر هردو ~~کم تر تواند بود؛ چه، از آدمی قدرت مطلق مطلوب است، به شرط آن که با وجود قدرت ~~بر شر از آن اجتناب نماید؛ چه، عفو در وقت قدرت مستحسن باشد. و هرکه او بر شر ~~قادر نباشد، عفو بر او اطلاق نتوان کردن؛ بل 14 عفو بر کسی اطلاق توان کرد که بر شز ~~قادر باشد و از سر قدرت از آن درگذرد. و تا قدرت بر خیر نداشته باشد، خیر15 نیز از او ~~متوقع نتواند بود. لاجرم چون قدرت این هردو متضاد در انسان باشد، و او قادر بر آنچه ~~خود را از شر نگاه دارد و در خیر کوشد، کمال او زیادت از دیگران باشد که ایشان را این PageV01P277 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0278.png) ~~قدرت نباشد. چه، لازم نیاید که چون او بر آن دو امر متضاد قادرتر باشد، در او نقصانی ~~تصور افتد؛ بل به موجبی که یاد کرده شد چندان که او بر آن دو امر متضاد خیر و شر، که ~~شر صورت ظلم و جهل است و خیر صورت عدل و علم، قادر باشد، کاملتر تواند بود. ~~و جهت آن چون انسان را به ظلم و جهل نسبت میکرد بنای مبالغه فرمود تا معلوم ~~شود که این معنی در ایشان زیادت است. چه، چنان که گفتیم آدمی که قادر بود بر1 خیر و ~~شر کامل تر باشد از آدمی که قادر نباشد بر این هر دو امر. و چون چنین باشد، هرچند که ~~در او این دو2 معنی مبالغهتر باشد کمال او زیادت تواند بود. ~~و از فحوای این سیاق معلوم می شود که هیچ کرامتی که حق تعالی3 در حق انسان ~~ارزانی فرموده معظم تر از این صفت و خصوصیت نیست؛ و ایشان4 را اختصاص به ~~عبودیت حق تعالی و امتیاز از دیگر مخلوقات بدین معنی و جهت این ms258 حالت است. # [اقوال علمای اسلام در تفسیر این آیه؛ سخن امام فخر رازی] ~~و چون این ضعیف شمهای از تفسیر آیت (إنا عرضنا الأمانة *5 گفت، [558] اکنون ~~اقاویل علمای اسلام که در تفسیر این آیت هریک سخنی گفتهاند نقل کند، و بعضی از آن ~~اقوال به طریق ایجاز در قلم آرد؛ چه، آنچه این ضعیف گفته، بعضی از تفاسیر و قولی از ~~اقوال تواند بود. ~~اما آنچه علمای اسلام گفتهاند و روایت صحیح کرده، و آنچه حق تعالی به ~~حسب استعداد هریک را ارزانی داشته و کرامت فرموده، بدین وجه است که تقریر ~~خواهد رفت: # [آآنچه]6 امام علامه، الداعی إلی الله تعالی، فخرالملة والدین الرازی، بردالله مضجعه ~~در تفسیر کبیر8 آورده آن است که مراد از امانت تکلیف است؛ و آن امری است که PageV01P278 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0279.png) ~~برخلاف طبیعت باشد. و این نوع تکلیف از آسمان و زمین و کوه متصور نشود؛ چه، از ~~آسمان طلب هبوط و از زمین صعود و از کوه سیر ممکن نباشد. و اطلاق امانت بر تکلیف ~~کردن جهت آن است که هرکس که در وی تقصیر1 کند مستوجب غرامت باشد، و اگر ~~توفیر کند مستحق کرامت. ~~و بعضی گفتهاند که مراد از امانت کلمهآ توحید است یعنی (لا اله الا الله». واین قول ~~مردود است، زیرا که آسمانها و زمین و کوهها به زبان حال بر و حدانیت آفریدگار تعالی و ~~تقدس ناطق و شاهدند. # و بعضی گفتهاند که امانت عبارت از اعضای انسان است؛ مثلا چشم امانت است، ~~میباید که او را نگاه دارند؛ و همچنین دیگر اعضا. ~~و اما عرض؛ بعضی گفتهاند که مراد از وی عرض حقیقی است. و بعضی گفتهاند که ~~مراد از وی مقابله است؛ یعنی امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها مقابله کردیم، امانت ~~راجح آمد. و بعضی گفتهاند که مراد از وی تخییر است؛ یعنی آسمانها را و زمین و کوهها ~~را در حمل امانت مخیر ms259 گردانیدیم، ابا کردند و از آن بترسیدند. و ابای آسمان و زمین و ~~کوه برخلاف ابای ابلیس بود در سجود کردن آدم علیه السلام؛ چه، آن فرض بود و این ~~عرض، و آن استکبار بود و این استصغار؛ یعنی خود را حقیر و صغیر شمردند، به دلیل ~~آن که فرمود2 « وأشفقن منها. ~~اما سبب خوف و اشفاق یکی از این جمله بود3 که خواهیم گفت. چه، سبب عدم ~~قبول امانت از چند وجه تصور توان کردن: ~~یکی آن که امانت عزیز باشد و حفظ آن مشکل بود، مانند اوانیای که از جواهر نفیس ~~باشد4 و زود بشکند؛ عاقل از قبول آن البته امتناع نماید و تجنب جوید. بخلاف آن که از ~~زر و سیم باشد؛ چه، اینجا از فساد آن بالکلیه ایمن باشد؛ و بخلاف آبگینه و امثال آن، ~~زیرا که عزیز و قیمتی نیست. و تکلیف به مثابت جواهر نفیس است. پس کسی که در PageV01P279 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0280.png) ~~طبیعت او ظلم و جهل نباشد چگونه از آن اجتناب نماید: و مخلوقات مذکور از ظلم و ~~جهل مبرااند. ~~و دیگر آن که چون زمان نهب و غارت باشد، عاقل در آن وقت و دایع را قبول نکند. و ~~به وقت عرض شیطان و جنود او در قصد بودند؛ و بر مقتضای این سخن بایستی که انسان ~~بیز حمل این امانت نکردی. اما چون جبلت او مقتضی ظلم و جهل بود که: # الظلم من شیم النفوس فإن تجد ذاعفة فلعلة لایظلم ~~بدان سبب حامل امانت شد. ~~و حکما در تفسیر این آیت گفتهاند که مخلوقات بر دو قسم است؛ قسمی مدرک و ~~قسمی غیرمدرک. آن قسم که مدرکاند؛ بعضی مدرک کلی و جزویاند، مانند انسان؛ و ~~بعضی مدرک جزویاند فقط، همچون بهائم؛ و بعضی مدرک کلیاند فقط، همچون ~~ملانکه. پس تکلیف لایق نباشد الا بر کسی که مدرک کلی و جزوی باشد. # اما آنچه صاحب کتاف 2 آورده آن است که مراد ms260 از امانت «طاعت است: و غرض از ~~عرض آن بر اجرام آسمانها و زمین و کوهها تعظیم و تفخیم »2 طاعت است. و این ~~مخلوقات مطیع و منقاد طاعتی که لایق ایشان بود شدند. # مثلا چون باری تعالی و تقدس خواست که ایجاد و تکوین آنها کند بر هیات مختلف و ~~اشکال متنوع، فرمود که «ایتیا طوعا أو کرزها قالتا أتینا طائعین» 4. اما طاعت اینها مباین ~~طاعت آنها بود؛ از آن امتناع نمودند و از حمل آن خائف شدند. چه، اگر حمل آن ~~بکردندی5، تصرف در امانت دیگری کردندی و خیانت بدیشان متطرق6 شدی. و از ~~لوازم خیانت خوف است؛ که، الخائن خائف. بدان سبب ابا کردند. PageV01P280 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0281.png) ~~و عرض آن بر جمادات و ابا و1 اشفاق بر طریق مجاز بود. و وصف انسان به ظلومی و ~~جهولی به صیغهآ مبالغه3 بدان سبب بود که تارک ادای طاعت می شود و در ادای آن خطا ~~میکند و کماینبغی بدان وفا نمیکند؛ و تقصیر در امر مهم از لوازم ظلم و جهل است. # اما آنچه در تفسیر لاب آورده آن است که مفسران را در تفسیر3 این آیات چند ~~قول است: # اول آن که چون خدای تعالی آسمانها و زمین و کوهها را بیافرید با ایشان خطاب ~~فرمود، و خطاب خود ایشان را تفهیم کرد، و فرمود که من فریضه فرمودهام و بهشت و ~~دوزخ آفریده؛ بهشت ثواب آن کس4 که طاعت من دارد، و دوزخ عقاب آن کس را که ~~عصیان من کند. # آسمانها و زمین و کوهها گفتند که ما مسخریم بدانچه ما را آفریدهای؛ نه فریضه ~~میخواهیم و نه تواب و نه عقاب: چه، ما را کار با طاعت است نه با ثواب و عقاب. و این ~~معنی که ایشان در طاعت حق تعالی اند در قرآن آمده، قال الله تعالی: (فقال لها وللأزض ~~إنتیا طوعا أو کرزها قالتا أتینا طائعین »5 و قال تعالی: ( وإن منها ms261 لما یهبط من خشیة الله*6. و ~~قال تعالی: * ألم تر أن الله یسجد له من فی السموات ومن فی الأرض، الآیه7. پس چون آدم ~~را بیافرید، آن فریضه برو عرضه فرمود8، او قبول کرد. # و تقدیر کلام چنان است که عرضنا قبول الامانة؛ و این عرض به قول است وخطاب. # و در امانت خلاف کردهاند که این امانت چیست؟ ~~ابن عباس رضی الله عنه گوید که این امانت فرائضی است که حق تعالی بندگان خود را ~~فرموده است. و روایت است از رسول علیهالصلوة والسلام که فرمود: «الامانة ثلات: ~~الصوم والصلوة والاغتسال من الجنابة. PageV01P281 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0282.png) ~~و بعضی گفتهاند که امانت عقل است؛ عرض کرد بر ایشان که ایشان را عقلا گرداند، ~~به شرط آن که هرکه به مقتضای عقل خود عمل کند او را ثواب دهد، و هرکه به خلاف آن ~~کند او را عقوبت کند. # و بعضی گفتهاند که امانت تقوی است، و قول سدید؛ چه، نسق آیت این اقتضا میکند. # و یحتمل که مراد به امانت تکلیف باشد. و ممتنع نیست که جماد را معرفت پرودگار ~~خود باشد؛ و اگرچه ما کیفیت آن نمی دانیم. و عقل انکار نمیکند از قدرت خدای تعالی، ~~و میشاید که قدرت خدای تعالی آن را عاقل گردانید، در وقتی از اوقات؛ و عالم گردانید ~~او را به حال امانت و آنچه در آن است، و بر آن1 او را مخیر گردانید و او قبول نکرد. پس ~~خدای تعالی او را بازگردانید چنان که اکنون هست. # دوم آن که تقدیر آن است که انا عرضنا الامانة علی اهل السموات و اهل الارض و اهل ~~الجبال. واهل آن ملائکهاند؛ همچنان که (و اسئل القریة }2. # سوم آن که این از مجاز کلام عرب است و توسع ایشان در اخبار از جمادات؛ چنان که ~~گویند سآلت فاجابت و قالت و نطقت، و آنجا خود سؤالی و جوابی و قولی و نطقی نباشد؛ ~~و امثال این ms262 در شعر بسیار است. و خدای تعالی می فرماید که (تکاد السموات یتفطرن ~~منه )ه، الآیة3. ~~چهارم آن که تقدیر آن چنان است که انا لو عرضنا، چنان که فرمود (لو أنزلنا هذا القزآن ~~علی جبل)4. ~~پنجم آنکه إنا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فقبلنها فابین آن ~~یحملنها، آی آبین الخیانة فیها و اشفقن منها، یعنی خفن منها؛ (وحملها الإنسان)، یعنی ~~خان مافیها. پس بدین دلالت، امانت، وحدانیت حق تعالی باشد، و خیانت انسان کفر و ~~شرک به خدای تعالی؛ نعو ذبالله منه. # ششم آن که عارض امانت آدم علیه السلام بود. و آن چنان است که چون آدم ~~علیه السلام به حج خواست رفت، هابیل را به امانت5 بر آسمانها عرضه کرد، قبول PageV01P282 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0283.png) ~~نکردند؛ بر زمین عرضه کرد، قبول نکرد؛ بر کوهها عرضه کرد، قبول نکردند؛ بر قابیل ~~عرضه کرد، و در آن خیانت کرد و هابیل را بکشت. # و استعمال لفظ و عرض1 بر دو [509] و جه است، حقیقی و مجازی. مجازی چنان که ~~گویی عرضت الناقة علی الحوض؛ أی عرضت الحوض علی الناقة. ~~و استعمال آبا هم2 بر دو معنی است. یکی حقیقت، چنان که گویی دعوت زیدا3 فابی: ~~و دیگر مجاز، چنان که گویی سللت سیفی فابی. # و حمل هم به معنی رفع و هم به معنی خیانت و هم به معنی حمالت یعنی کفالت ~~آمده است. # این آیات را بدین همه معانی تفسیر کردهاند. # بعضی گفتهاند که به انسان، مراد آدم است؛ و بعضی گفتهاند که مراد پسرش قابیل: و ~~بعضی گفتهاند که عامه بنی آدم، «إنه کان ظلوما جهولا *، یعنی ظلوما لنفسه جهولا ~~بعواقب الامور. # « لیعذب الله المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات ویتوب الله علی المؤمنین ~~والمؤمنات »4 وکان الله غفورا رحیما »5 لام لیعذب الله متعلق است به کلمه عرضنا: و ~~بعضی گفتهاند که متعلق است به جمیع آنچه در این سورت است؛ و بعضی گفتهاند که ~~این لام ms263 لام عاقبت است، والله أعلم. # و6 اما آنچه در تفسیر7 تیسیر آورده آن است که چون در ضمن این سورت امر و نهی ~~است، ختم سورت به تعریف امر فرائض و امانات فرمود تا بندگان از آن باخبر باشند و به ~~قدر و سع و طاقت خود بدان قیام مینمایند و از تقصیر در ادای آن اجتناب می کنند. PageV01P283 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0284.png) ~~و در امانت و تأویل آن خلاف کردهاند. ~~ابن عباس، رضی الله عنه، گوید که امانت طاعت خدای تعالی است. ~~سعید1 بن المسیب گوید که امانت فرائض است. ~~مجاهد گوید که امانت دین و فرائض و حدود است. ~~عبدالله بن عمرو بن العاص گوید که نخستین چیزی که خدای تعالی از انسان بیافرید ~~فرج بود2، و فرمود که هذه آمانة استود عتکها. پس فرج امانت است و گوش امانت است ~~و چشم امانت است و دست امانت است و پای امانت است؛ و ایمان نیست هرکس را که ~~امانت نیست. ~~و بعضی گفتهاند که امانت عقدی و عهدی است که واجب باشد آن را به جای آوردن. ~~قال الله3: (وأوفوا بالعهد إن العهد کان مسیولا). ~~و بعضی گفتهاند که اعمالی که مسلمانان را فرمودهاند که آن را به جای میآورند و ~~ترک آن نکنند آن امانت است؛ و واجب بر هر مسلمانی که خیانت با هیچ کس نکند، نه با ~~ملمان و نه با معاهد5. ~~ضحاک گوید خدای تعالی خطاب کرد به6 آدم علیه السلام که یا آدم عرضه کردم ~~امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها؛ ایشان طاقت آن نیاوردند، تو قبول میکنی با آنچه ~~در وی است؟ ~~آدم گفت: یارب آن چیست؟ ~~خطاب آمد که ان آحسنت جزیت و ان اسأت عذبت. ~~آدم گفت: قد حملتها بما فیها. PageV01P284 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0285.png) ~~بعد از آن که آدم امانت قبول کرده بود، در بهشت چندانی بیش درنگ نکرد که از نماز ~~پیشین تا نماز دیگر؛ بعد از آن بیرون ms264 آمد. ~~حسن و مقاتل گویند که چون خدای تعالی تمامت خلق را بیافرید، امانت عرضه کرد ~~بر آسمانها؛ و فرمود که اگر حمل این امانت کنید، شما را بر من فضل و کرامت و ثواب ~~باشد در بهشت. ~~آسمانها گفتند: ما نتوانیم حمل آن کردن. ~~پس1 عرضه کرد بر زمینها. همین گفتند. ~~پس عرضه کرد بر آدم به شرط اطاعت و ثواب. آدم گفت رضیت! و حمل آن کرد: ~~چنان که خدای تعالی می فرماید: (وحملها الإنسان إنه کان ظلوما جهولا3. ~~ابن عباس، رضی الله عنه، گوید: ظلوما بحقها، جهولا باخذها. ~~ضحاک گوید: جهولا غرا بامر الله. ~~کلبی گوید: ظلوما حین خالف آمر ربه، جهولا لایدری ما العقاب فی ترکها. ~~حسین بن الفضل گوید: ظلوما عند الملائکة، لاعند الله. ~~و بعضی گفتهاند: ظلوما نفسه بمطاوعته حواء، جهولا بتفریق الله بینه و بینها. ~~هم حسین بن الفضل گوید که3 امانت بر آسمان ها4 و زمین و کوهها عرضه کردند، بر ~~سبیل تخییر، و بر آدم عرضه کردند، بر سبیل فرض. ~~و بعضی گفتهاند که معنی آن است که ما آسمانها و زمین و کوهها را بیافریدیم. ~~آفریدنی که تحمل حمل امانت نتوانند کردن؛ ابا کردند از حمل آن، اباء خلقت نه اباء رد. ~~و انسان را چنان آفریدهایم که تحمل حمل امانت توانند کرد. ~~و بعضی گفتهاند که انا عرضنا، در حقیقت عرض است، و لکن مخیر5؛ یعنی مخیر ~~باشند میان آن که قبول کنند و شرایط آن به جای آرند6 و ایشان را ثواب دهند، و اگر در آن ~~خیانت کنند ایشان را عقوبت کنند، و میان آن که قبول نکنند؛ و7 همچنان باشند که سایر PageV01P285 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0286.png) ~~حیوانات؛ فانی شوند به فنای دنیا، که نه ثواب باشد ایشان را در آخرت و نه عقاب. و روا ~~نباشد که گویند که امانت عرض کردند بر ایشان بر سبیل لزوم؛ چه، ایشان را به طاعت و ~~خضوع وصف می کند؛ چنان ms265 که فرمود (قالتا أتینا طائعین»1. و انسان حمل امانت کرد بر ~~آر که اگر بدان قیام نماید، او را ثواب باشد؛ و اگر قیام ننماید، او را عقاب باشد. # و بعضی گویند معنی آن است که ما عرضه کردیم امانت را بر اهل آسمانها و اهل ~~زمین و اهل کوهها. از ایشان هیچ کس2 حمل امانت نکرد الا انسان: و عرض3 امانت بر ~~اهل این اماکن بود، حو ملانکه هم از جمله اهل این اماکناند »2 و ایشان خدای را ~~میپرستند. و معنی عرض بر ایشان آن است که ایشان را تعریف کردند که در ادای امانت ~~ثواب خواهد بود و در تضییع امانت عقاب. # ایشان گفتند: اگر این عرض تخییر است، ما ترک ثواب کردیم از خوف عقاب. ما ~~طاعت میکنیم و عصیان نمیکنیم یک طرفةالعین. پس، این اباء خوف است نه اباء رد. و ~~از جهت این5 معنی حمل را به اشفاق قرین فرمود، که (فابین أن یحملنها وأشفقن منها)6. ~~و اشفاق خوف است. فابین آن یحملنها، آی یحتملن وزرها بالخیار؛ یعنی طاعت کردند و ~~حفظ امانت کردند و خیانت نکردند. (وحملها الإنسان } یعنی انسان حمل وزر کرد و ~~خیانت کرد. و مراد از انسان در این موضع کافر است بر این قول؛ و آن که فرمود که (انه ~~کان ظلوما جهولا که، صفت کافر است. ~~و اما بر قول اول، که آسمانها و زمین و کوهها قبول امانت نکردند و انسان قبول کرد، ~~انسان اسم جنس است آدم را و اولاد او را؛ ایشان قبول کردند. و آن که فرمود که (إنه کان ~~ظلوما جهولا}، صفت بعضی است، و آن کافر است؛ چه، انسان چنان که گفتیم اسم ~~جنس است، بر جمیع افند. # قال الله تعالی (إن الإنسان لفی خسر). و این جمیع را است، تا استثنا از آن درست ~~باشد که (إلا الذین آمنوا)8 PageV01P286 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0287.png) ~~اینجا نیز همچنین وظلوما جهولا» صفت باشد از آن کافر؛ ms266 و نشاید که صفت آدم ~~گیرند؛ چه، نشاید که آدم را ظالم جاهل خوانند؛ فکیف ظلوم و جهول، که بناء مبالغه ~~است. و اما در حق کافر درست است، چه حق تعالی کافران را ظالم خوانده است: قال الله ~~تعالی: ( والکافرون هم الظالمون»1، و جاهل خوانده: «قل أفغیر الله تأمروننی أغبد أیها ~~الجاهلون*2. پس روا باشد وصف ایشان به ظلوم و جهول کردن، که ایشان ثابتاند بر ~~ظلم و جهل و دائم بر آن. ~~بعد از آن فرمود که (لیعذب الله المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات ویتوب الله ~~علی المؤمنین والمؤمنات وکان الله غفورا رحیما » 3 لام لیعذب الله متصل است به کلمه ~~عرضنا؛ و بعضی گفتهاند متصل است به جمیع آنچه در این سورت است؛ و بعضی ~~گفتهاند که لام عاقبت است. و این دلیل آن قول است که یاد کرده شد؛ جهت آن که هر دو ~~صنف را ذکر فرمود، دلالت میکند که انسان اسم هر دو صنف است. # و معنی آیت آن است که خدای تعالی امانت را لازم کرد بر انسان؛ منافقان و مشرکان ~~قبول نکردند، ایشان را عذاب کند؛ و مؤمنان قبول کردند، ایشان را توبه4 دهد و گناههای5 ~~ایشان بیامرزد: «وکان الله غفورا رحیما». این بود اقوال مفسران که ذکر کرده شد. ~~اکنون میگوییم که چون ارادت حق تعالی بر مقتضای ««کنت کنزا مخفیا فاردت آن ~~أعرف فخلقت الخلق لأعرف» »6 بر آن جمله بود که او شناخته شود و آن کنز مخفی به ~~ظهور پیوندد، به حکم «فخلقت الخلق لاعرف» مخلوقات7 را در حیز وجود آورد، [515] ~~به موجب آیات (الحمد لله الذی خلق السموات والأرض)8 و (الله خالق کل شیء)و ~~الله الذی خلق السموات والأزض وما بیتنهما 10 از برای پرستش خویش، که (وما خلقت PageV01P287 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0288.png) ~~الجن والإنس لا لیعبدونی ک1؛ خصوص2 انسان را که حامل آعباء3 امانت است، به موجب ~~خطاب الهی که (یا أیها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من ms267 قبلکم لعلکم تتقون»2. و ~~انواع مصنوعات را موجود گردانید به جهت انسان، که (الذی جعل لکم الأزض فراشا ~~والسماء بناء وأنزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات رزقا لکم)5؛ اگرچه تمامت ~~مصنوع صنع و مخلوق قدرت حضرت عزت بودند، و همه به زبان حال به حکم آیت ~~(وإن من شیء إلا یسبح بحمده)6 وآیت ([و] یسبح الرغد بحمده والملایکة من ~~خیفته و آیت (ألم تر أن الله یسجد له من فی السموات ومن فی الأرض والشمس والقمر ~~والنجوم والجبال والشجر والدواب وکثیر من الناسک وآیت (و له من فی السموات ~~والأرض ومن عنده لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون. یسبحون اللیل والنهار لا ~~یفترون»}9 تسبیح و تهلیل10 می کردند؛ و هر موجودی آیتی و دلیلی بر وحدانیت او، ~~چنانچه گفتهاند؛ # اما آن امانت را جهت انسان مقدر فرمود؛ و جملهآ مخلوقات را، هر یک به قدر ~~استعداد. مراتب معین بادید کرد؛ و هر صنفی از ایشان که اشرف بود، مناسب و لایق او، ~~پرستشی و عبودیتی و حکمی معین فرمود. و از آن جمله جن و انس را به حکم آیت ~~(وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»13 تخصیص فرمود؛ و از ایشان هر دو گروه انسان ~~را به حکم آیت (إنا عرضنا الأمانة علی السموات والأزض والجبال فأبین أن یخملنها PageV01P288 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0289.png) ~~وأشفقن منها وحملها الإنسان إنه کان ظلوما جهولا » 1 به حمل آن امانات ممتاز و مخصوص ~~گردانید. و چون ایشان2 را مستعد آن امر عظیم [یافت]3، و هر موجودی2 شایستگی ~~تکفل چنان5 امری نداشت، آن امانت جهت ایشان6 مقدر و معین فرمود. و تمامت انسان ~~را به خلعت «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم» 7 مشرف گردانید، و تاج (خلق الإنسان ~~علمه البیان ه8 بر سر ایشان نهاد، و از جمله9آ مخلوقات ایشان را10 به کرامت و فضیلت ~~ه ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر ورزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ~~ممن خلقنا تفضیلا» 11 ms268 ممتاز و ممیز فرمود. # و بعد از آن، آن12 امانات که دیگر مخلوقات از حمل آن به موجب (فأبین أن یحملنها ~~وأشفقن منها»13 ابا کرده بودند و از تحمل آن ترسیده، بر ایشان عرض کرد؛ و ایشان14 بر ~~مقتضای حکمت « وحملها الإنسان إنه کان ظلوما جهو لا » قبول کردند و متحمل تکفل آن ~~گشتند. و چون حق تعالی نوع انسان را سزاوار و لایق آن امانت داری دانسته بود، تحمل ~~بار آن امانت را مطلقا به عموم انسان حوالت کرد، و هر یک از ایشان به حسب مرتبهآ ~~خویش متحمل بعضی از آن امانت شدند؛ نفس مستعد قابل معرفت، متحمل امانتی ~~شریف نفیس شد15، و نفس غیر مستعد قابل، متحمل امانتی که در شرف فروتر اقسام ~~امانت بوده. # و اگرچه بر سبیل اجمال اصناف انسان را به چند مرتبه معین تصور کنند، چنانچه4 ~~بعضی را عوام و بعضی را خواص و بعضی را علمای نازل حال و بعضی را علما و ~~عقلای17 محقق، و بعضی را اولیای واصل و بعضی را انبیا و بعضی را انبیای مرسل و ~~بعضی را مرسل اولواالعزم18 تا به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام می رسد؛ و هر صنفی PageV01P289 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0290.png) ~~را در یک مرتبه تصور کنند؛ اما از راه حقیقت در افراد انسان علی سبیل الزؤس تفاوت ~~بسیار است، و هر نفسی را علی حده مرتبهای دیگر؛ چنانچه قطعا دو شخص از راه ~~صورت، من کل الوجوه، به هم ماننده نباشند؛ در استعداد هر یک از ایشان و در قابلیت ~~فیض معرفت بقدر اختلافمایی1 بود. # و چون چنین باشد بالضروره امانت حق جل و علا نیز، که به نوع انسان سپرده، هم ~~بدین وجه باشد؛ و هر یک شخص را علی الانفراد، به حسب استعداد و مقدار قابلیت، در ~~تکفل بار امانت که آن کنوز علوم نامتناهی او است مرتبهآ دیگری2 باشد، و هر یک را ~~حظی و قسطی دیگر از آن امانت کرامت ms269 گشته. چنان که هر نفسی علی سبیل الانفراد از ~~مرتبهآ ادنی به حسب استعداد و قدر طاقت ترقی میکند؛ و به مرتبهآ ورای آن، که مناسب3 ~~حال هر یک باشد و آن مرتبه ایشان را مقدر بوده باشد، میرسد4. و بر سبیل اختلاف از ~~هر مرتبهای تا مرتبهآ دیگر، بقدر، تفاوتی باشد؛ چنان که یکی فروتر و یکی بالاتر باشد. و ~~اگرچه آن تفاوت اندک باشد، اما بی تفاوتی نتواند بود؛ تا به مرتبهآ اعلی رسد که آن مرتبهآ ~~خاتم النبیین علیه افضل الصلواة واکمل التحیات است؛ ~~آن شهسوار عالم معنی که بر زمین پای براق دولت او بر سر سما است ~~اول وجود او بده مقصود کاینات وآخر ز راه فضل برو ختم انبیا است PageV01P290 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0291.png) ~~و اگرچه در تقریر آن که مرتبهآ تکفل و قدرت تقبل و استعداد تحمل بار آن امانت جز ~~نوع انسان را نبوده، این کلمات که گفتیم بسنده است؛ اما جهت توضیح آن، چنان که به ~~فهم هر کس برسد، بیانی دیگر میکنیم تا خوانندگان را از آن حظی زیادت حاصل شود. ~~میگوییم که1 هر چند متعهد و متکفل آن امانت بغیر از انسان مخلوقی دیگر نتوانست ~~شد، و انسان متحمل آن گشته؛ لکن «کنوز کنت کنزا مخفیا» که معدن آن امانت است. ~~عظیم بسیار و نامتناهی است. و از اقسام آن امانت، آنچه لایق عرض کردن و فراخور حال ~~انسان بوده و انسان قدرت تحمل و قوت تکفل آن داشته، به نسبت با آنچه از آن کنوز ~~نامتناهی لایزال فایض و صادر بوده و هست و خواهد بود، مانند قطرهای است با ~~دریایی2. # و مصدق این معنی این آیت است که4 (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا5. و با آن که این ~~قسم بغایت اندک است، آنچه مناسب استعداد هر یک از نوع انسان مقدر و معین ~~فرموده، مراتب بسیار و نامحصور دارد، چنان که مشاهد و معاین است؛ و آن را ms270 دو طرف ~~افراط و تفریط تصور میتوان کرد: یک طرف ادنی، که فرود آن6 در انسان7 مرتبهای ~~دیگر در جهل و نادانی و شریری8 نتواند بود، و چون از آن مرتبه بگذرد9 از دایره ~~انسانیت بیرون افتد؛ و دیگر طرف اعلی، که انسان را ورای آن مرتبهای دیگر در کمال ~~متصور نباشد. # و هر یکی از این دو مرتبه اعلی و ادنی، جز یک شخص را نتواند بود؛ چه، گفتیم که ~~یکی غایت کمال است و ورای آن مرتبهای دیگر نه، و یکی نهایت نقصان است، و فرود ~~آن پایهای دیگر نه. و مابین این دو مرتبه مراتب بسیار و نامحصور «هست، که دیگرباره ~~در هر مرتبهای از آن مراتب »10 نامحصور مندرج است. مثلا چنان که مراتب انبیا PageV01P291 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0292.png) ~~علیهم السلام، که آن مرتبهای است علی الانفراد که اعلای آن مرتبهآ خاتمالنبیین ~~علیه الصلوة والسلام است، و ادنای آن مرتبهای است که شخص چون از آن نازل شود از ~~مرتبهآ نبوت بیرون افتد، اما مرتبهای باشد بالای مراتب دیگر و از مرتبه نبوت فروتر. ~~و در مرتبهآ نبوت، چنان که گفته شد مراتب بسیار تواند بود؛ چه، چندین انبیا که بودند ~~ممکن نباشد که در همه احوال همه1 با هم ماننده و مشابه بوده باشند و تمامت را یک ~~پایه بوده باشد؛ بلکه البته تفاوتی در مراتب ایشان تصور باید کرد. ~~و از آن دیگر مراتب، مثل مرتبهآ اولیا و مرتبه علما و حکما و اصحاب انواع علوم و ~~مرتبهآ ارباب صناعات و سایر مراتب اصناف خلق، هم بر این موجب تصور باید کرد. ~~و هر چند فرموده که آن امانت را انسان متحمل و متکفل گشته، [511] لازم نیاید که ~~همه انسان در تحمل و تکفل آن امانت متساوی بوده باشند، تا تصور افتد که بایستی که ~~آن تفاوت نبودی؛ بلکه همه متحمل امانات حق شده باشند، لکن هر یک به قدر استعداد ~~خویش: چنان که اگر صد ms271 هزار آدمی به تشریف پادشاه مشرف گردند لازم نشود2 که همه ~~را در کمیت و کیفیت3 متساوی رسیده باشد؛ بلکه متصور، لابل واجب، چنان باشد که به ~~مقدار مرتبه و احوال هر یک در کمیت و کیفیت آن تشریفات تفاوتی بوده باشد، هر یک ~~نحسب استعداد احوال آن کس. # پس آن تفاوت نیز که در مراتب مذکور است همچنین باشد؛ و به حسب استعداد هر ~~شخص قسمتی از آن امانات در حق او کرامت گشته باشد، و آن مقدار علم جبلی و فطری ~~هر شخصی شده و مایهآ مکتسبی هر یک گشته. ~~و هر چند در افواه و عبارات مردم چنان باشد که گویند فلان شخص را از علم فطری ~~بهرهای هست و فلان را نیست؛ اما آن معنی به طریق مجاز است؛ چه، ممکن نیست که ~~هیچ انسانی از آن امانت، یعنی از علم فطری، بیبهره مانده باشد. و به حکم آیت (إنا ~~عرضنا الأمانة علی السموات والأزض والجبال فأبین أن یحملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان ~~انه کان ظلوما جهولا»4، معلوم می شود که مطلقا امانت بر مطلق انسان عرضه کرده و PageV01P292 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0293.png) ~~انسان مطلقا متحمل آن1 شدهاند. و از روی معقول آن که انسان وقتی انسان تواند بود که ~~از علم فطری قسمی بدو ارزانی داشته باشند؛ والا داخل مرتبهآ انسانیت نباشد؛ چه، فرق ~~میان انسان و دیگر حیوانات، بعد از نطق، همین مقدار است که انسان را علم مایی و عقل ~~مایی باشد2؛ و هر که در او از این دو صفت بهره3 نباشد از مرتبهآ انسانیت بیرون افتد. ~~لاجرم باید که انسان را از این دو قسم حظی و نصیبی به اندک و بسیار باشد. ~~و مصدق این معنی آیت * ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبخر ورزقناهم من ~~الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاه 4 است. چه5، همه بنی آدم را در تحت ~~کرامت آورده. و اگرچه همه را به حکم این ms272 آیت مکرم فرموده، اما به موجبی که در ماقبل ~~گفتیم از این آیت نیز لازم نیاید6 که تمامت اصناف و اشخاص انسان را کرامت متساوی ~~بوده باشد: بلی لازم آید که همه در تحت کرامت باشند، و هر یک را، به قدر استعداد، از ~~آن کرامت حظی و نصیبی بوده باشد. و آنچه به مجاز در میان خلق مشهور است و گویند ~~فلان کس عاقل است و فلان کس عاقل نیست، و فلان کس عقل دارد و فلان کس عقل ~~ندارد، نه7 از برای آن گویند که آدمی باشد یا دون آدمی؛ چه، کس نباشد که بیکبارگی از ~~عقل عاری باشد و او را از عقل هیچ8 نصیبی نباشد؛ از آن جهت که آن معنی بدیهی است ~~و همه خلق دانند که تمامت اصناف انسان علی اختلاف طبقاتهم ذوی العقولاند؛ اما آن ~~معنی به طریق مجاز و مبالغه9 گویند. همچنین10 علم و عقل فطری نیز همین سبیل دارد، ~~که هیچ آدمی نباشد که او را در ازل از امانت علم و عقل فطری حظی و نصیبی کرامت ~~نشده باشد. # و آنچه11 گویند فلان را از علم فطری بهرهای هست و فلان را نیست، همین معنی تواند ~~بود که تقریر رفت. و علم و عقل12 فطری انسان را به مثابت خمیرمایه، بلکه به مثابت ~~مایه، تواند بود؛ و هر کس را که مایه بیشتر شود آن بیشتر متوقع باشد. و هر چند در PageV01P293 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0294.png) ~~بعضی اوقات و احوال اندکمایه از بسیارمایه در مکسب راجح آید؛ لکن به واسطهآ ~~اسباب خارجی تواند بود و بر سبیل ندرت1 افتد، چنان که شرح آن معلوم است، و حکم ~~بر اغلب کنند. ~~و اگر سایلی سؤال کند که چندین تفاوت در علم فطری که میبینیم از کجا است؟ و ~~آنچه مشاهده میکنیم که به واسطهآ قوت و ضعف آن بعضی نبی و ولی میگردند و ~~بعضی جاهلان فرومایهاند و بعضی پادشاه میشوند و بعضی ms273 گدا و مسکیناند، آن ~~چگونه تواند بود؟ و در امانت داری بعضی را بر بعضی ترجیح نهادن و طایفهای را به ~~کترت مایهآ آن مخصوص گردانیدن2 و قومی را به واسطهآ قلت آن در محل بی التفاتی ~~آوردن، و در سپردن3 آن امانت، یعنی علم و عقل فطری، تفاوت بسیار بادید کردن، بر چه ~~حمل کنیم؟ # جواب گوییم که ( یفعل الله ما یشاء»ه4 و (یحکم ما یرید)5. و ما یشا و ما یرید نشاید ~~که نه چنان باشد که باید. و این آیت جهت تفهیم عموم عالمیان منزل گشته؛ تا آنان که فهم ~~ایشان قاصر باشد و به حقایق و دقایق اشیا نرسند، بدانچه به ایشان رسیده باشد قانع ~~شزند، و بدانند که چنانچه6 باری سبحانه و تعالی خواسته آفریده، PageV01P294 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0295.png) # و مثال این چنان است که از جملهآ آلات و کارفرمایی که خلایق را بدان احتیاج است. ~~سوزن مختصرتر آلتی و حقیرتر کارفرمایی است. و در دکان سوزنگران انواع سوزن از ~~بزرگ و خرد و و سط و غیرها باشد؛ خواه آن که در غایت کو چکی باشد و خواه آن که در ~~غایت بزرگی، تمامت به کار آید، هر یک به جای خود و محتاج الیه باشد. و اگر کسی در ~~دکان سوزنگری رود و بر آن معنی واقف نباشد و نداند که مر یک به چه کار بازمی آید، او ~~را در آن باب همان حیرت5 روی نماید که در مراتب انسان. # و اگر از انواع6 سوزنها که ذکر رفت یک نوع نباشد، یک کار از جملهآ کارها که ~~محتاج [الیه] باشد مهمل مانا، خواه کاری خسیس و خواه کاری شریف. و اگر2 امری ~~خسیس نیز باشد که مهمل مانده باشد، در فروماندگی8 آن کار و آنچه لفظ فروماندگی بر ~~آن اطلاق کنند همان حکم داشته باشد که وقتی که امری شریف مهمل مانده باشد: و ~~کار9 شریف و خسیس در مهمل ماندگی یکسان تواند بود. ms274 همچنین در آفرینش هر کدام ~~که نباشد نقصانی بوده باشد در آفرینش و عجزی در آفریدن یا غفلتی در آن. و این ~~معنی را حوالت به صفات پاک او کردن کفر محض تواند بود، و امثال چنین تصورات ~~محال باشد. PageV01P295 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0296.png) ~~و دلیل دیگر بر این معنی آن است که نشاید که آفرینش باری تعالی به همهآ وجوه با ~~هم ماننده باشد؛ چه، اگر در همه وجوه به هم ماننده باشند همه موجودات یکی باشند، ~~و برهان قایم است که یکی نتوانند1 [بود] و این محال است. ~~و دیگر آن که اگر بر تقدیر محال فرض کنند که دو چیز توانستی بود که من کل الوجوه ~~به هم ماننده بودی و میان ایشان ممیزی که موجب اختلاف بودی نبودی، وجود آن دو ~~چیز دلیل بودی بر عجز2 قدرت؛ فسبحانه و تعالی، # شعر2: ~~ای کمال تو بیانها4 را زبان انداخته # عزت ذاتت یقین را در گمان انداخته ~~هر چه آن بر هم نهاده دست عقل و حس و فهم # کبریایت سنگ بطلان اندران انداخته ~~و چون ذات و صفات او نامتناهی است، باید که آفرینش نیز نامتناهی باشد؛ چه، ~~مر چه از نامتناهی فایض و صادر گردد باید که نامتناهی باشد. و از این سخن غرض ما آن ~~نیست که مخلوقات او بالفعل نامتناهیاند، بلکه غرض آن است که خالقیت و قدرتی5 و ~~فیضی که موجب خلقت باشد نامتناهی تواند بود. چه، فرق است میان خالقیت و فیضی ~~که موجب خلقت باشد و میان مخلوق؛ چه، هر مخلوقی که موجود گشت در محل تزلزل ~~و تغیر و زوال افتاد. ~~و چون معلوم شد که آفرینش نامتناهی است و از فیض خالقیت او مخلوق میشود، و ~~تابت کردیم که نشاید6 که دو چیز من کل الوجوه با هم ماننده باشد؛ پس بالضروره باید که PageV01P296 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0297.png) ~~آن مخلوقات متفاوت الاحوال باشند. و چون1 چنین باشد، و متفاوت الاحوال عین این ~~معنی2 ms275 که در آن بحث می رود، لاجرم مایشا و مایرید او بر این وجه بوده باشد که ~~میبینیم؛ و آفریده و خواهد آفرید، و همه چنان باید که هست، و در آن تفاوت بسیار ~~باشد بدین وجه که معاین و مشاهد3 است. ~~و چنانچه از ابتدای آفرینش الی ما لانهایة له آن تصور رفته و معلوم گشته که هیچ دو ~~چیز [512] به همه4 وجوه به هم ماننده نباشند5، همچنان تصور باید کرد که اگر صدهزار ~~چندان روزگار برآید و به طریق فیض، که فیاض بی فیض نتواند بود، آفرینش از او صادر ~~گردد؛ هیچ دو فیض به هم ماننده نباشند و آن فیض بوده و هست و خواهد بود. پس ~~مخلوقات نیز بدین موجب بوده و هستند، و خواهند بود و عجز در اختلاف به خلقت ~~مخلوقات و آفرینش متنوع متصور نه؛ چه، به برهان عقلی ثابت کردهایم که فیاض بی ~~فیض نتواند بود. # و چون او ازلی است [و] فیض او نامتناهی باشد، هرآینه خلقت نیز باید که نامتناهی ~~باشد. و چون خلقت را نامتناهی تصور کنند، در همین یک نوع مجرد که آفرینش زمانی و ~~مکانی است منحصر نتوان گردانید؛ بلکه قدرت او بر خلقت اشیاء متنوع تصور باید کرد. ~~و تصور مخلوقات متنوع باید کرد؛ چه، به رأی العین مشاهده میکنیم که مخلوقاتی که ~~داخل آفرینش زمانی است متناهی است. و اگرچه بعضی بر آناند که نفوس نامتناهی ~~است، اما اگر نفوس را نیز نامتناهی تصور کنند، از آن تصور قدرت او بر خلق امور ~~نامتناهی لازم نیاید چنانچه از دوام فیض او لازم میآید6. چه، نفوس همه یک نوع یا ~~یک کلی تواند بود؛ و چون گفتهایم که میباید که خلقت او نامتناهی باشد، پس باید که ~~تمامت این آفرینش از عقول و نفوس و اجرام سماوی و عناصر و مرکبات آن مانندهآ یک ~~مخلوق و یک نوع خلقت باشد از جمله مخلوقات نامتناهی او. و ms276 آنچه باری عز و علا ~~میفرماید که (ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت)8 اشارت بدین معنی است. PageV01P297 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0298.png) ~~و طایفهآ موحدان خود برآناند که تمامت مکونات علوی و سفلی و مافیها یک چیز ~~است، و غیر و کثرت در میان نه، و چون چنین باشد قدرت او بر خلق دیگر مخلوقات که ~~مشاهد و معاین نیست تصور باید کرد برخلاف این؛ و لازم نیاید که به مجرد آن که ما ~~مشاهده نکرده باشیم، یا ذهن کسی بدان نرسد، امکان فیض قدرت او بر خلقت ~~مخلوقات دیگر، به غیر از این چه میبینیم، [نباشد یا بادید نیاید. بتخصیص چون این ~~آفرینش که میبینیم]1 و تصور چنان است که دریافتهایم و مدعی آن است که یک نوع ~~است از انواع مخلوقات نامتناهی او، هنوز به کنه کلیات و حقایق و اختلاف اشیا و ~~مرکبات آن نمیتوان رسید. و در اصناف نوع انسان مجرد که2 یک نوع است از انواع ~~حیوان؛ و حیوان که جنس او است، و شامل وی و غیر وی، یک نوع است از انواع جسم؛ ~~و جسم که جنس آن است و شامل است بر حیوان و غیر حیوان، مرکب است از بسایط ~~عناصر؛ و عناصر معلول افلاک و اجراماند، و افلاک و اجرام معلول نفس، تا به عقل کل که ~~معلول فیض قدرت باری تعالی است3 صدهزار اشتباه و تعجب روی مینماید. # و در این یک نوع معین چندین صنف از اصناف غریبهیات عجیبصورت و سیرت ~~هستند و نشان میدهند، بر و جهی که ما را از وجود آن عجب میآید؛ و هرگز مثل آن ~~ندیدهایم، بل ذهن ما بدان نرسیده است. و چون می شنویم که هست از وجود آن تعجب ~~نمی داریم و به تعجب بازمی گوییم. ~~و در این صورت، بدان سبب اختلاف خلقت نوع انسان به مثال آوردیم که اختلاف ~~خلقت در آن کم تر است که بدان3 بحث مشغولیم5؛ تا معلوم ms277 شود که در نوع انسان هم از ~~صنف ما اختلاف بسیار ممکن، بل واقع است؛ و مع هذا ذهن ما بدان نرسیده و ندیدهایم؛ ~~والا در دیگر موجودات، خصوص در نباتات، خصوص در معادن، «خصوص در سایر ~~جمادات»6 اختلاف خلقت زیادت از آن است که در نوع انسان. PageV01P298 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0299.png) ~~و یکی از دلایل این1 آن که در فصل بهار از جنس حیوانات صد هزاران هزار نوع ~~حیوانات مختلف صورت میبینیم که از زمین سر برمیزنند و در حرکت میآیند که هیچ ~~یک از آن حیوانات را با هم مناسبتی نیست. و این حیوانات نوعیاند از انواع2 حیوان که ~~آن را حشراتالارض میگویند. و همچنین هم در فصل بهار از انواع نباتات چندین هزار ~~گلهای مختلف و گیاههای گوناگون شکفته میشود که قطعا هیچ کدام از آن ریاحین باهم ~~ماننده نباشند. # و چون اختلاف جنس حیوانات و نباتات که مختصرترین نوعی است به نسبت با ~~کاننات بازنمودیم، از آن معادن و سایر جمادات و عناصر و علویات و نفوس و غیرها به ~~تقریر وبیان احتیاج نداشته باشد. ~~پس چون مقرر و معین شد و معلوم گشت بدین تقریر که در این آفرینش که مشاهده ~~میکنیم چندین اختلاف و عجایب مخلوقات هست، چرا3 نشاید که از آنجا که فیض ~~نامتناهی او است، و هرآینه باید که مخلوقات که از آن فیض فایض گردد مناسب آن ~~نامتناهی باشد، همین تصور کنند و مسلم دارند که بی هیچ شبهتی باید که کلیات ~~نامحصور و جزویات نامحصور که در تحت هر یک از آن [است]4 باز کلیات و جزویات ~~نامحصور تواند بود به غیر از این چه میبینیم؛ از قدرت او ممکن است و او قادر باشد بر ~~خلقت مخلوقات متنوع نامتناهی، هم کلی و هم جزوی؛ و این آفرینش زمانی یک نوع ~~باشد از انواع آفرینش او تعالی و تقدس. # وآیت (سبحان ربک رب العزة عما یصفون وسلام علی المزسلین والحمد لله رب ms278 ~~العالمین»5اشارت بدین معنی است. و ضمیر در یصفون راجع با همه عالمیان است. و ~~چون همه عالمیان از وصف آن قاصر بوده و هستند و خواهند بود، این بندهآ ضعیف ~~صغیر چه مقدار صفت تواند کرد؟ و صفتی که کند چند و چقدر تواند بود؟ # و همچنین آیت (لا یشأل عما یفعل وهم یشألون 6 دلیل آن معنی و دعوی است که PageV01P299 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0300.png) ~~آن که چنانچه1 حق آن است هیچ کس «آن سؤال بتمام نتواند کرد و به عجر و بجر2 آن ~~نتواند رسید؛ چه، هیچ مخلوق »3 به کنه احوال قدرت او نرسیده باشد تا2 بر آن سؤال ~~کند، و از5 مخلوقاتی بدین بسیاری که بوده و هست و خواهد بود سؤال نتوانند کرد، و ~~انسان6 را معرفت امثال چنان سؤالات نباشد. و ایزد تعالی و تقدس هر یک را ~~علیالانفراد، با آن که در ازل دانسته باشد و حال هر یک در علم او کاین بوده، سؤال کند ~~و بر آن قادر باشد که هر یک را چنان که باید به غور رسیده حکمی مناسب و لایق ~~آن بفرماید. # [قدرت و عظمت حق تعالی و بخششی که انسان را بدان گرامی گردانیده] # حالیا7 بیان و تقریر این معانی، آنچه این رساله احتمال آن داشت، کرده آمد بر سبیل ~~ایجاز و اختصار. اگر زیادت از این خواهند، رسالهای8 در جبر و قدر ساختهام حو در کتاب ~~توضیحات مندرج »9، و رسالهای [که] در باب خیر و شز ساختهام و رسالهای که در باب ~~جزای اعمال وثواب وعقاب 10 ساختهام و در کتاب مفتاح التفاسیر مندرج است؛ مطالعه باید ~~کرد. چه، امید واثق است که از مطالعهآ آن روشنی[ای]11 دیگر به اندرون دل رسد و این ~~معانی از آنجا روشن تر گردد؛ ان شاء الله تعالی. # و چون گفتیم که مطلقا قابل و متحمل امانات حق تعالی انسان است، چنان که آیت ~~قرآن بدان ناطق شده، و از حاصل کنوز ms279 «کنت کنزا مخفیا» امانت مذکور بر مقتضی (وما ~~أوتیتم من العلم إلا قلیلا»12 مختصری تواند بود؛ و از آن مختصر نیز هر یک از افراد PageV01P300 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0301.png) ~~انسان، خصوص مردم متو سط و ادنی، را قسم عظیم مختصر رسیده باشد؛ چه. در ~~مقدمه گفتهایم1 که آن مقدار علم و عقل فطری که به موهبت به هر شخصی رسیده ~~است2 به مثابت مایه است تا بدان کسبی دیگر میکند و از علم و عقل مکتسبی بهره مند ~~میشود. و از اینجا معلوم میگردد که حکمت باری تعالی در آن معنی که بدان مایه کسبی ~~دیگر کنند، هم جهت تشهیر و تعریف معنی «کنت کنزا مخفیا فاردت آن اعرف فخلقت ~~الخلق لأعرف» بوده باشد؛ و چون مخلوق او تعالی و تقدس بدان مثابت می رسد که به ~~بعضی صفات او موصوف میشود3 چیزی دیگر مناسب خلقت او بازدید میتواند کرد. # پس، بحقیقت قدرت و عظمت او تعالی و تقدس، و کرامت و موهبتی که در حق ~~همگنان فرموده و بخششی که انسان را بدان گرامی گردانیده از این صورت قیاس باید ~~کرد. چه، این صورت همان معنی دارد که پادشاهی که قادر باشد بر خزانه و لشکر و ~~امثال آن، اگر امرا و مقربان بلکه جمیع لشکریان و بندگان او قادر و مالک باشند بر اموال و ~~اسباب و تبع و خزانه و گله و رمه و امثال آن، عظمت پادشاهی او زیادت شود و قدرت او ~~بیشتر از آن تصور افتد که بخلاف آن باشد. نیز4 چون هر یک را به حسب مایه استعداد ~~آن باشد که بیرون از آنچه پادشاه بدیشان داده باشد، از خود کفایتی نمایند و به آن مایه که ~~از پادشاه یافته باشند کسب چیزی دیگر کنند، دلیل فزونی عظمت و قوت و موجب ~~زیادتی شوکت و حرمت پادشاه باشد. و آن پادشاه، بدان واسطه که امرا و لشکریان او را ~~آن کفایت و مکنت باشد، بدیشان ms280 روز به روز خوش دل و از ایشان شاکر باشد و همواره ~~ایشان را عزت دارد. [513] و بر او واجب گردد که ایشان را نواخت فرماید و در حق ~~ایشان مکارم ارزانی دارد. و ایشان به واسطهآ آن نواخت و اکرام قوی حال گردند؛ و عین ~~قوی حالی و شفقت در حق ایشان عین مکنت پادشاه و عظمت و شهرت او تواند بود. ~~و چون نیکو تأمل کنند، آن همه تعریف و شهرت و عظمت بالحقیقه پادشاه را ~~سودمند بوده5 باشد. مانند سکنجبین و شراب الاصول؛ که هر چند در وقت افراد آفراد ~~آن هر یک را نامی و خاصیتی علی حده بوده باشد، لکن به6 سبب اختلاط ایشان با PageV01P301 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0302.png) ~~یکدیگر عین آن مرکب دلالت کند بر خاصیت و فواید ثانی، که آن به واسطهآ اختلاط و ~~ممازجت و ترکیب است1، موجود شده باشد. و فواید و خاصیتی که آفراد آن را بوده ~~باشد، بعد از ممازجت2 و ترکیب و اختلاط، مفروض تواند بود نه موجود؛ چه، تعدد از ~~میان برخاسته باشد و آن مرکب صورت # آنا من آهوی و من آهوی آنا نحن زوحان حللنا بدنا ~~یذیرفته و کشیء واحد گشته، و خاصیت و فوائد فردیت در میانه مفقود و ناپیدا شده. ~~و آنچه بندگان پاد شاه به موجبی که تقریر3 رفت کسب کرده باشند و صاحب تبع شده ~~و در لشکر ساز و عدت ایشان افزوده گشته، همه از اصل آن مایهآ اول تواند بود که4 ~~پادشاه بدیشان ارزانی داشته باشد. لکن مایه از مکسب و مکسب از مایه بازنتوان5 ~~شناخت و همه کشیء واحد گشته باشد. و فایده پادشاه و بندگان او در آن سود و مایه ~~همه یکسان، و آن این و این آن شده؛ و از راه حقیقت همه مانند مال و ملک پادشاه باشد: ~~چه، موحب قوت لشکر و عظمت پاد شاه گشته باشد. # و بدین تقریر و مقدمات و امثله، معلوم ms281 و مقرر و روشن میگردد که آنچه انسان بدان ~~مقدار علم و عقل فطری حاصل کند از راه مثال بر همان شیوهآ آفرینش ازلی باشد؛ لکن ~~حصول آن به واسطهآ اقرب باشد و حصول این به واسطهآ ابعد. # و چون هر مخلوقی و اسطهآ آفرینشی دیگر شود، و دیگرباره از هر مخلوقی مخلوقی6 ~~دیگر واسطهآ آفرینشی دیگر گردد، چندین هزار7 هزار مخلوق واسطهآ آفرینش او تعالی و ~~تقدس گشته باشند. و آن همه عاید به آن یک نظر کرامت حو عطیهآ علم و عقل فطری او ~~تواند بود که در ازل هر یک را کرامت»8 فرموده باشد. و چندان9 که و سایط در آن کسب PageV01P302 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0303.png) ~~زیادت باشد، مقصود از تعریف و تشهیری که او را به حکم فاردت آن أعرف فخلقت الخلق ~~لأعرف بوده زیادت حاصل شود. # و سبب اعظم در زیادت شدن آن امانت و علوم، معلماناند؛ خصوصا کسانی که در ~~ازل از علم فطری قسمی1 اکثر2 و حظی اوفر در حق ایشان کرامت گشته باشد، و بدان ~~مایه و قوت علوم بسیار به اسباب متنوع حاصل کرده باشند. و چندان که معلم عالم ترو ~~متعلم مستعدتر3، آن فایده زیادت تصور افتد. # و در این صورت بزرگ ترین معلمان انبیااند علیهم السلام که از علوم متنوع شریف که ~~ایشان را حاصل شده باشد قسمی به خلق میرسانند. و ایشان هم عالم و4 کامل وهم ~~مکملاند. و هر کدام که از ایشان5 به مرتبهآ اعلیاند، به موجبی که تقریر رفت، از اسرار ~~امانات علوم فطری ایشان را زیادت حظی کرامت گشته باشد. و آنان که از آن کرامات ~~پرمایهتر باشند و حظ اوفر در حق ایشان کرامت گشته، استعداد علوم کسبی، به حسب ~~مناسب آن مایه، زیادت داشته باشند. و آیت (ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات؛6 ~~اشارت بدین معنی است. # و در این صورت کار به جایی میرسد که چندان از علم فطری و مایهآ آن در ازل ms282 بنده ~~را کرامت میشود که مستغنی میگردد از مکسب آن که علم مکتسبی است، و به تجارت ~~و تصرف بدان مایه هیچ احتیاجی نمیداشته باشد؛ چه، هر دو7 سود که متصور باشد در ~~آن قدر مایهآ علم فطری حاصل و موجود باشد. ~~و مثال آن محسوس و مجرب بگوییم تا واضح گردد. و این چنان باشد که میبینیم که ~~حق تعالی شخصی را علم شعر کرامت فرموده و او را طبع شعر گفتن و دانستن آن داده: ~~قطعأ هیچ احتیاج به عروض ندارد. و آنان که علم عروض در غایت کمال دانند و در اصل PageV01P303 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0304.png) ~~طبع شعر نداشته باشند، مانند آن شخص که در اصل طبع شعر داشته باشد شعر نتوانند1 ~~گهت؛ و آنچه گویند خشک و بارد باشد. # دیگر مانند آن که شخصی را بازو و بدن عظیم بقوت باشد، قوتی بکمال: پس ~~دیگران، هر چند بقدر قوتی طبیعی داشته باشند و مانند علم فطری در اصل خلقت ~~قوةمائی یافته؛ چه، هیچ کس نباشد که او را کم و بیش قوتی جبلی نباشد، با آن شخص ~~قوی حال برابری نتوانند2 کرد؛ و با و جود آن که علم کشتی گرفتن بیاموزند و ممارست آن ~~کنند، با آن شخص که در3 قوت مرتبه اعلی داشته باشد زورآوری نتوانند نمود. و امثال ~~این امثله بسیار است. # پس، از آن علم فطری نیز همین صورت داشته باشد؛ و هر کس که او را در ازل از علم ~~فطری حظی وافر کرامت گشته، مالا کلام راجح باشد بر کسی که او را کم تر حظی از آن ~~ارزانی گشته باشد، و اگرچه در تحصیل علم مکتسبی سعیها نموده باشد و ~~جهدها کرده. # و چون چنین باشد، پس مرتبهآ شخصی که تمامت مایهآ علم و عقل فطری که در ازل ~~جهت نوع انسان مقدر بوده باشد و ممکن بود که انسان را آن مرتبه حاصل تواند شد بدو ~~ارزانی داشته باشند، و ms283 او در آن باب به حد کمال و مرتبهآ اعلی رسیده، به نهایت کمال و ~~غایت عظمت رسیده باشد. و لاشک کمال مرتبهآ نوع انسان را4 بر او ختم بوده باشد و ~~ورای آن مرتبهآ دیگر تصور نتوان کرد. ~~و آن مرتبه نشاید که باشد الا یک کس را. چه، هر که از آن مرتبه عروج کند و بگذرد ~~در مرتبه بالامرتبه5آ انسانی تواند بود؛ و آنچه از آن مرتبه فروتر باشد مرتبهآ دیگر باشد ~~زیر آن مرتبهآ خاتمیت. و چون چنین باشد، آن مرتبه مخصوص باشد به یک شخص؛ و آن ~~شخص خاتمالنبیین است علیه افضل الصلوات واکمل التحیات که با وجود آن کمال امی ~~بوده تا محقق گردد که او را به کسب علوم هیچ احتیاجی نبوده! چه، او را از علوم فطری، PageV01P304 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0305.png) ~~به موجبی که در مقدمه گفته شد، مرتبهای کرامت گشته که و رای آن مرتبه در نوع انسان ~~مرتبهآ دیگر صورت نبندد. و چون او را این مرتبه حاصل شده باشد، لاجرم محتاج نشود ~~به کسبی و تحصیلی که غیر او بدان احتیاج داشته باشد. # و مثال این چنان باشد که تصور کنند که هر مالی و متاعی که مایهآ انسان را بشاید و در ~~عالم موجود است و مردم بدان محتاجاند، به یک کس دهند و او مالک همه گردد. و چون ~~مالک تمامت اموال گشته باشد، هر آینه مستغنی شود از آنچه معاملتی کند یا در ~~پیتجارت و حصول مکسب شروعی نماید. و اگر خواهد که بدان مایه که او را باشد ~~تجارتی کند و از آن تجارت او را مکسبی حاصل شود، چون در تمامت عالم هیچ چیز از ~~اموال و اسباب انسانی نمانده باشد، معامله و تجارت او با چه چیز و کدام شخص باشد: ~~مگر معامله و تجارت با کسی کند که مرتبهآ او بالای مراتب انسانی باشد؛ چنانچه رسول ~~علیه الصلوة والسلام والتحیة از تمامت کمالات این ms284 جهانی که انسان را حصول آن ممکن و ~~متوقع باشد مستغنی بوده و معاملات او با حضرت عزت بوده، چنانچه فرموده که دلی مع ~~الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل». # و نیز چون آن شخص که تمامت اموال و اسباب عالم به وی داده باشند و هر آنچه ~~اسم چیز بدان افتد در حیز تصرف او آمده باشد1، در کل عالم هیچ چیز دیگر نیابد که ~~بدان تجارت کند و از آن او را فایدهای حاصل آید. هرآینه از بار بر چهارپای نهادن جهت ~~تجارت و گرد اطراف مملکت برآمدن و طلب چیزی دیگر کردن مستغنی و بی نیاز باشد: ~~و در هیچ حال به طلب کسب مالی محتاج نشود. # و چون این معنی معلوم گشت؛ هر آفریده که او را مایهآ علم فطری زیادت باشد، ~~احتیاج وی به کسب علوم کسبی کمتر باشد. حو آن که موهبت مایهآ آن علم بر وی ختم ~~شده باشد، و آنچه ممکن باشد که به انسان رسد به وی رسیده باشد »2، او را به کسب ~~هیچ علم از علوم کسبی احتیاج نیفتد. PageV01P305 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0306.png) ~~اکنون بباید دانست که چرا میباید که آن مرتبه کسی را حاصل شده باشد و باید که از ~~جملهآ انسان یک شخص به این مرتبه برسد1. # میگوییم که چون حق تعالی در ازل از معدن ارادت «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان أعرف، ~~محلوقات را به حکم « إنا عرضنا الأمانة* 2 به تحمل بار امانت خویش مأمور میفرمود و ~~بر مقتضی (فأبین أن یحملنها وأشففن منها3 از حمل آن ابا نمودند و انسان به اشارت و ~~حملها الإنسان) متحمل آن شد، مراتب هر یک را در حمل بار امانت معین ~~میگردانید4 و هر کسی را به حسب مرتبه مقداری معین از امانت خویش، که آن علم و ~~عقل فطری است، ارزانی می داشت، آن یک مرتبهآ [514] اعلی مراتب را نیز جهت یک ~~شخص مقدر فرمود؛ چه، ms285 اگر مقدر نفرمودی تصور افتادی که آن مراتب نامتناهی است؛ ~~و نشاید که تصور کنند که انسان ممکن الوجود را عروج به مراتب نامتناهی ممکن است. و ~~چون چنین باشد البته باید که آن مرتبه مهمل نماند و به شخصی مخصوص شود تا آن ~~مراتب منتهی گردد و نامتناهی متصور نشود. ~~و چون آن مرتبه به کسی مخصوص شود، آن کس خاتم النبیین تواند بود، و کامل ترین ~~نوع انسان باشد. و در وقت تکوین و ایجاد نوع انسان و حالتی که امانات علوم و عقول ~~جهت ایشان مقدر و معین میفرمودند، آن مرتبه را جهت همان یک شخص معین مقدر ~~فرموده باشند و بدو معین و مخصوص گردانیده. و مصدق این، حدیث «کنت نبیا و آدم ~~بین الماء و الطین» است. ~~و دلیلی دیگر بر این معنی آن است که 5 نزد ارباب عقل و علم روشن و محقق باشد که ~~غرض از آفرینش و ساختن هر چیزی یک خلاصه تواند بود که در ضمن آن باشد، و ~~دیگر چیزها تبع آن؛ چنان که انسان را چون از قوت گزیر نیست و غرض ایشان6 آن ~~است که چیزی که بدل مایتحلل ایشان گردد حاصل کنند و بخورند، به چندین امر کلی PageV01P306 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0307.png) ~~که در تحت هر یک از آن امور1 چندین امر دیگر درج باشد احتیاج میافتد. و آنچه ~~گفتهاند که2؛ ~~آن شنیدستی که نهصد کس بباید پیشهور تا تو نادانسته و ناآگهی4 نانی خوری # دلیل است بر این معنی. مثل آن که اول به زمینی که قابلیت تخم در آن افکندن داشته5 ~~باشد محتاج میشوند، و بعد از آن به آبی مناسب حال آن زمین و چون این هر دو حاصل ~~شده میباشد، ایشان را ترتیب گاو و پروردن آن ضروری میگردد، و بعد از آن به تخم ~~محتاج میشوند. و چون تمامت اسباب با دست آورده میباشند، از ترتیب آمن و ~~شومیز6 کردن زمین و جمع ms286 زبل7 چاره نمیباشد تا بعد از آن تخمی زرع توان کرد. و چون ~~تخم کاشته میباشند، به آب و اسباب دیگر جهت پرورش آن احتیاج میافتد. در پروردن ~~آن سعیها میباید نمود تا ریعی8 از آن حاصل شود. و باز چون ریع حاصل شد، به آلات ~~دیگر جهت خرد کردن غله محتاج میشوند. و چون اینها همه حاصل شده میباشد و ~~ارتفاع9 برمیگیرند، بعد از آن به ترتیب آسیا و مهندس و معماران جهت آن کار و ~~سنگتراش و نجار و آهنگر و صاروجپز10 و غیرهم، و به چهارپایان جهت نقل اسباب و ~~آلات متفرقه نیازمند می شوند. و چون تمامت پرداخته میشود و غله را آرد کرده ~~میباشند، بعد از آن به خباز و آلات خبازی و جوال ها جهت نقل آرد و غله، که هرآینه ~~حصول آن موقوف باشد بر لواف11 و آلات لوافی و ترتیب تنور و جز آن، احتیاج میافتد. ~~تا آنگاه، بعد از چندین سعی و کار و آلات و اسباب که ذکر رفت، نانی حاصل میشود که ~~خلاصهآ آن چیزها و مقصود انسان است. PageV01P307 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0308.png) ~~و این اسباب و آلات که بر شمردیم، هر یک امری کلی معظم است از امور دنیا1 که در ~~تحت هر یک از آن چندین امر دیگر مندرج است؛ و آن3 امر خلاصهآ آن امور3 و تمامت ~~آن خلاصهها4 با5 اموری که اسباب آن خلاصهها است واسطهآ حصول آن نان است که ~~گفتیم خلاصهآ او است. # و آنچه گفتیم که این امور که6 جهت اسباب آن برشمردیم هر یک امری است که ~~موقوف چندین امور و اسباب دیگر است، و تمامت آلات آن است و آن امر خلاصهآ ~~امور، عجب نباید داشت. چه، ساختن بیل مجرد که یک آلت است از آلات حرث، به ~~چندین گونه آلت و سبب دیگر مثل گوهرسنگ7 و حاصل کردن و بیرون آوردن آهن از آن ~~جهت انتفاعی که حق تعالی بدان اشارت ms287 فرماید که ( وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع ~~للناس}8 و دیگر آلات آهنگری از کوره و اسباب آن و غیرها احتیاج دارد؛ وتا این ~~اسباب حاصل نشود، بیل ساخته نگردد و مقصودی که مردم را از آن باشد برنیاید. ~~پس بحقیقت تمامت آن امور از کلی و جزوی تابع آن بیل باشد و خلاصهآ آن بیل. و ~~بیل که خلاصهآ آن امور است، یک آلت است از اسباب حرث که حرت یک قسم است از ~~اقسام طرق تحصیل خلاصهآ آن نان که گفتیم. ~~و چون مقرر و معلوم گشت که غرض از امور متنوع بسیار یک9 خلاصه میباشد و ~~تمامت امور دیگر اسباب تهیهآ آن خلاصه، پس بیقین بباید دانست که تا مراتب بسیار ~~تصور نکنند و موجود نشود مرتبهآ اعلی تصور نتوان کرد. و چون مرتبهآ اعلی متصور ~~نباشد، ماتحت نیز بالضروره در تصور نیاید. و چون مبرهن گشت که مرتبه اعلای انسان ~~مخصوص باشد به یک شخص، و هیچ شخص دیگر را جز وی در آن مرتبه تصور نتوان ~~کرد، و اگر تصور کنند محال باشد؛ و آن مرتبه اعلای مراتب انسانی بود و آن شخص ~~اشرف و اکمل نوع انسان، بل خلاصهآ انسان باشد. و برهان قانم است که هیچ چیز از ~~مخلوقات شریفتر از انسان نیست؛ پس بالضروره لازم [آید]10 که خلاصهآ نوع انسان PageV01P308 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0309.png) ~~خلاصهآ مخلوقات باشد. و معنی «لو لاک لما خلقت الافلاک» که از کلام ربانی است عین ~~این معنی تواند بود. # و چون در این بحث تأمل کنند و این دلایل1 را در مطالعه آرند، معنی «لو لاک لما ~~خلقت الافلاک» غریب ننماید و از آن تعجب نکنند. چه، ثابت کردهایم که اشرف نوع ~~انسان که آن محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام است، اشرف وخلاصه جمیع ~~مخلوقات میباشد. و از مخلوقات یکی آسمان است؛ پس باید که او اشرف باشد از ~~آسمان، و مقصود از آفریدن آسمان او بوده باشد. و ms288 آنچه دیگر مخلوقات را که مرتبهآ ~~ایشان فرود افلاک است ذکر نفرموده، جهت آن است که هر وقت که افلاک که از علویات ~~است و به مرتبه اعلی از سفلیات، بل سفلیات در تصرف2 تدبیر او است، از برای او ~~آفریده گشته باشد، به طریق اولی که سفلیات از برای و جود مبارک او آفریده شده باشد # و از تقریر دلایل3 و براهینی که در مقدمه گفته شد4 معلوم میگردد که نبی ~~علیه الصلوة والسلام از آموختن کلی علوم5 که به انسان مخصوص است مستغنی برده. و ~~به جزویات علوم دنیاوی و مافیها جهت خاصهآ خود هیج التفات نداشته. و مصدق این ~~معنی آیت «ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین*6 است. و ~~چون در معنی این7 آیت نظر کنند، اعجاز قرآن و غایت فصاحت معنی «خیرالکلام ما قل و ~~دل» معلوم شود، و حقیقت این خبر در آن موجود باشد. # و آنچه فرموده که (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیتین). ~~یعنی محمد نیست پدر یکی از مردان8 شما، هم از جملهآ عظمت و جلالت او است. و ~~مفسران گفتهاند که از لفظ أحد آن خواسته که پدر هیچ مردی از مردان شما نیست. PageV01P309 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0310.png) ~~و چون نشاید که او پدر هیچ مردی از این مردان باشد، دلیل علو پایه و بلندی مرتبه او ~~تواند بود. ~~و این ضعیف را بر مصداق قول مفسران معنی[ای]1 دقیق روی نموده، و میگوید که ~~آنچه گفته که من رجالکم از دو حال بیرون نیست: یا آن است که خطاب با جمیع خلق بوده ~~باشد؛ یا آن که خطاب با یک قوم مخصوص بوده. # اگر خطاب با جمیع خلق است، مقصود حاصل میشود. و حقیقت آن که هر آنچه ~~حق تعالی جهت رسولی که او را به کافهآ خلایق فرستاده فرماید باید که خطاب با عموم ~~خلایق باشد. # و اگر خطاب با ms289 یک قوم معین بوده همچنین همین غرض حاصل میآید. چه، یقین ~~حاصل است که آن یک قوم مخاطب باید که اختیار اقوام و اکمل طوایف بوده باشد؛ از آن ~~جهت که او اکمل خلق2 بوده، و نسبت کاملان نشاید که جز به کاملان کنند. چه، اگر کسی ~~خواهد که شخصی را ستایشی کند یا او را بر دیگران ترجیحی نهد، باید که نسبت او به ~~ابنای جنس وی کند و او را بر ایشان ترجیح نهد؛ چه، اگر نسبت او به دیگری کند که فرود ~~او باشد و ترجیح او بر فروتری از وی نهد، بالحقیقه آن ستایش عین مذمت و آن ترجیح ~~عین نقصان او باشد. ~~و چون خطاب با اکمل اقوام بوده باشد، به طریق اولی که ناقصان نیز داخل بوده ~~باشند. چه، هر مرتبه که کاملان را محل رسیدن به آن باشد، اگر چه ناقصان را آن اعتبار ~~نتواند بود که در سلک ایشان آیند، اما خارج نیفتند3؛ بلکه چون ماتحت آن پایه باشند. ~~هرآینه داخل باشند. # و بدین تقریر معلوم میشود که غرض از معنی آیت آن است که او اعلی است از آن ~~پایه که پدر هیچ مردی از مردان شما باشد. و هیچ کس را از امثال مردان چون شما پایهآ آن ~~نتواند بود که شاید که4 فرزند او باشد. و دلیل بر این آن که از عقب5 آن فرموده که (ولکن PageV01P310 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0311.png) ~~رسول الله وخاتم النبتین ه،[515] یعنی که از علو مرتبه، او پدر هیچ یکی از مردان شما ~~نیست و نشاید که باشد، بلکه رسول خدای تعالی و خاتم النبیین است. # و چون خاتمالنبیین باشد، باید که اکثر صفات کلی او برخلاف دیگر انبیا باشد، تا بعد ~~از آن از ایشان ممتاز تواند1 بود. # و بحثی که در تفسیر ( إنا أعطیناک الکوثره2 و در ذیل سلطایه و رسالهآ نفایسالافکار ~~گفتهایم و بیانی که در آنجا کرده، مصدق این معنی است. و ms290 تقریر آن بر وجهی است که ~~یاد خواهیم کرد. # و اقسام آن بر چند وجه است: # اول آن که چون میبایست که احوال او برخلاف احوال دیگر انبیا باشد و مرتبهآ او ~~چنان که دیگران را نباشد، تا بعد از آن مناسب خاتمیت تواند بود؛ یکی از احوالی که ~~میبایست که خلاف احوال3 دیگر انبیا باشد، این بود که او را فرزند نرینه نباشد. چه، اگر ~~بودی، بایستی که مانند فرزندان دیگر انبیا نبی بودی؛ و چون نبی بودی، نشایستی که در ~~کمال فرود پدر بودی. چه، بعد از آن که خاتم النبیین آمده باشد و تمامت قواعد دین و ~~ملک را به غایت کمال رسانیده، نشاید که نبی ناقص بیاید و مردم را با وجود کمال ~~خاتم النبیین در تکمیل هدایت کند. چه، اگر بیاید، آمدن او عبث باشد. و همچنین ~~نشایستی که با پدر مساوی بودی در کمال؛ چه، گفتیم و ثابت کرد که خاتم النبیین جزیک ~~کس نتواند بود، و آن مرتبه یک کس را مقدر بوده باشد. و مرتبه اعلی از مرتبهآ ~~خاتم النبیین خود تصور نتوان کرد؛ چه، گفتهایم که هر چه از آن بگذرد بالای مرتبهآ ~~انسانی باشد. ~~و چون به موجبی که گفتیم نمیشایست که او را فرزند نرینه باشد، و جماعت ~~مشرکان طعن میکردند و میگفتند که ابتر است، حق تعالی سوره (إنا أعطیناک الکوتر ه2 PageV01P311 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0312.png) ~~فرو فرستاد، و او را به موهبت کوثر مخصوص گردانید. یعنی اگر تو را فرزند نرینه ~~ندادیم، در ازای آن چیزی کرامت فرموده ایم که زیادت از آن است. و چون شخص را ~~مقصود کلی از وجود فرزند [و] بقای ذریت و عقب آن است که ذکر او باقی ماند، و نیز ~~واسطهآ بقای نوع انسان و بعضی کمالات آن گردد، در این صورت میباید کوثر عبارت از ~~معنی[ای] باشد که قائم مقام این معانی که ذکر رفت و زیادت از آن نیز تواند ms291 شد، و ذکر ~~رسول علیهالصلوة والسلام بدان واسطه دم به دم بیشتر گردد، نسبت آن به جوی آب ~~کرد. چه، آب قطره قطره از عروق زمین روان شده و به هم پیوسته، همواره بر سبیل ~~تعاقب و توالی آید؛ و اجزای آن چون در عروق زمین روان میشود کشیء واحد ~~میگردد، و قطعا انقطاع بدان راه نمییابد. و این معنی آن است که حق تعالی او را ~~مرتبهای بخشید که لایزال، متواتر و متوالی، بی انقطاع در عالم قدس و ملأ اعلی و عالم ~~سفلی، صلوة و سلام بر وی فرستند. و ذکر او1 با آل او شبانروزی دم به دم متجدد ~~می گردد. و آیات2 (إن الله وملائکته یصلون علی النبی یا أها اذین امنوا صلوا علیه وسلموا ~~تسلیما)3 وخطاب (ورفعنا لک ذکرک اشارت بدین معنی است. # و چون آنان را که در عالم تجدید ذکر او میکنند مقتدایی و سروری باید به جهت آن ~~که تا مناسبت صوری نیز رعایت رفته باشد، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را ~~علیهالسلام5 که پدر آل و اولاد او است ساقی حوض گردانید، آن را به وی مخصوص ~~فرمود: [چنان که]7 در اخبار و احادیث آمده و همگنان بر آن متفقاند. # و چون بیشتر فرزندان مردم8 آن میباشند که در بقای9 نام و ذکر پدر کمتر کوشند. ~~بلکه بعضی به واسطهآ شعف به میراث و جذب مال و جاه پدر موت و فوت او را دوست ~~دارند؛ و بسیار افتد که در ابطال آثار پدران از خیرات و عمارات و غیرها کوشند، یا باری ~~عنایت اتمام آن نداشته باشند؛ و به سبب حب مال و جاه10 بدان انجائد که قضیه PageV01P312 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0313.png) ~~منعکس میشود، و به واسطه فرزندان، که میباید که سبب دوام1 نام پدر باشد. ~~خاندان شخص بکلی مستأصل میگردد و ذکر پدران منقطع می شود. و حال این عطیه و ~~موهبت که حق تعالی به عوض فرزند نرینه به رسول ms292 علیه الصلوة والسلام ارزانی داشته. ~~برخلاف این معنی است؛ و چنان که مشاهده میرود، روز به روز آن کار در ترقی و ~~تصاعد است و عدد امت او در تزاید و تضاعف. و پیوسته به حکم آیت ف ورأیت الناس ~~یدخلون فی دین الله افواجا ه2 گروه گروه از اقوام اتراک و اصناف کفار به اسلام درمی آیند: ~~و تمامت از روی اعتقاد پاک و اخلاص تمام، شبانروزی به ذکر رسول علیهالصلوة ~~والسلام مشغولاند وتا انقراض جهان چنین خواهد بود. # [پس آنچه]3 که2 کافران طعن میزدند و میگفتند که رسول علیه الصلوة والسلام ابتر ~~است منعکس آمد. # و از این بحث روشن و محقق می شود که آنچه5 رسول علیه الصلوة والسلام از ای ~~شانبه معرا گردانیده6 و به عوض آن کوثر به وی ارزانی داشته، و دلیل بر آن که ~~رسول علیه الصلوة والسلام خاتم النبیین است، بدین تقریر که در معنی ختم نبوت میکنیم ~~ظاهر می شود: # میگوییم که معنی خاتم النبیین بر دو وجه است: # یکی آن که بعد از او پیغامبر نباشد، به براهین که یاد کرده شد. # و دیگر آن که ترقی و عروج نفوس7 انسانی8 مرتبهآ بالای9 از آن مرتبه که او را بود ~~امکان ندارد، و کمال انسانی بر آن10 مرتبه ختم شده. و معتقدان رسول علیه الصلوة ~~والسلام به دل و جان قبول کردهاند؛ و کفار و معاندان او اگرچه منکر این دعوی باشند، اما PageV01P313 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0314.png) ~~بدان معترف باشند که مراتب کمال انسانی متعدد و متفاوت است. و لاشک1 مرتبهآ ~~اعلی باشد که ورای آن مرتبهای دیگر نباشد و هرآینه به یک کس مخصوص بود. و چون ~~چنین باشد اگر تمامت صفات و احوال صاحب2 آن مرتبه مناسب صفات و احوال دیگر ~~اصحاب مراتب انسانی باشد، در مرتبه فرقی نماند. پس، بالضروره چنانچه پیش از این ~~گفتیم3 در مراتب تفاوت بسیار باشد و هر مرتبهای را پایهای علی حده باشد تا ms293 به مرتبهٔ‌ ~~اعلی رسد. و مرتبهآ اعلی را باید که بعضی احوال کلی برخلاف دیگر مراتب ادنی باشد؛ ~~بلکه در عموم قضایا باید که اختلاف 4 داشته باشد. # و این مرتبه که از شخص نسل و ذریت بازماند، عموم آدمیان بلکه تمام حیوانات در ~~آن متساویاند. پس باید که حال مرتبهآ اعلی برخلاف این باشد تا تفاوت و تمیز محقق ~~گردد. و به موجبی که در رسالات دیگر شرح دادهایم و بیان کرده5 سبب آن که رسول ~~علیه الصلوة و6السلام امی بوده و در دنیا از تعلم علوم و تحصیل کمال انسانی مستغنی7 ~~آن است که تا معلوم و محقق شود که او خاتم النبیین است و در آن کمال مرتبهآ اعلی دارد ~~و به خلاف دیگر انبیا از کمالی که در دنیا به اکتساب علوم حاصل توان کرد مستغنی بوده: ~~چه، به غیر از وی هیچ نبی را این مرتبه نبوده که احتیاج بدان نداشته که به دنیا آید و بدان ~~کمال حاصل کند. # و آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده که (وما أزسلناک الا رحمة للعالمین»8 بر صدق ~~این معنی برهانی واضح است. یعنی از فرستادن تو نه ما را و نه تو را هیچ غرض دیگر ~~نبوده جز آن که رحمت عالمیان باشی. و اگر آمدن او بدین عالم از اغراضی که دیگر انبیا ~~و سایر آدمیان را بوده و هست خالی نباشد، مقدمات و دعاوی مذکوره باطل تواند بود. ~~دراین صورت نیز همان معنی که آنجا در باب امیت بیان کردهایم میباید گفت، تا مناسب ~~مرتبه و ملاتم حال خاتم النبیین9 باشد. و آیت (ما کان محمد آبا أحد من رجالکم ولکن ~~رسول الله وخاتم النبیین )10 عین این معانی است که یاد کرده شد. PageV01P314 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0315.png) ~~و هر چند اکثر آدمیان را، خصوص بعضی انبیا را، بتخصیص ابراهیم را صلواة الله ~~علیه، در بقاء نسل و کثرت ذریت شرفی و بزرگیای بوده که انبیا و ms294 اولیا و ملوک و ~~سلاطین از اولاد ایشان بادید آمدهاند، و در آن شبهتی نه که آن شرف مرتبهای بغایت ~~عالی است؛ لکن مقصود کلی از مجموع فواید1 مرتبه آن بوده تا آن انبیا خصوصا ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام از ذریت ایشان در وجود آیند2. # و چون مقصود و غرض3 به حصول پیوست و آن مرتبه به نهایت رسید و خاتم النیین ~~علیه الصلوة والسلام ظاهر شد، و مرتبهٔ‌ او عالی تر از مراتب ابراهیم و سایر انبیا است. ~~باید که موهبت و کرامت حق تعالی در حق او زیادت از دیگر انبیا باشد. و بدین وجه اگر ~~او را به موهبت و کرامت بقای ذریت مخصوص گردانیدی، بایستی که ذریت او اشرف و ~~اکمل4 بودی از ذریت ابراهیم. و این معنی محال مطلق5 است، جهت آن که لازم میآید ~~که در ذریت او پیغمبری6 از او کامل تر تصور کردن تا بعد از آن او را در آن قسم شرفی ~~باشد زیادت از شرف دیگران؛ و این معنی منافی کمالیت و نام خاتمیت او میشود ~~[516] و7 روشن و محقق شد که با آن که این معنی موجب شرف و بزرگی دیگر انبیا بوده ~~است، در حق خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام8 قطعا تصور نمیتوان کرد؛ و اشرفیت او ~~در مرتبهای که از این صفت مستغنی است. # و تفاوت احوال ارباب درجات عالیه، به نسبت با آن که در مرتبه فرود ایشان باشد. ~~واضح و محقق است؛ تا غایتی که نیکی بعضی به نسبت با آن بعض که مراتب ایشان ~~عالی تر باشد بدی می شمرند؛ چنانچه گفتهاند که9 حسنات الابرار سیئات المقربین. و چون ~~این معنی در حق او متصور نبود10 حق تعالی او را به انواع مواهب و کرامات دیگر ~~مخصوص گردانید که فواید هر یک از آن اضعاف اضعاف فواید این موهبت باشد؛ چنان ~~که آیات بینات قرآن در هر موضع بدان ناطق است، و شرح ms295 و بیان آن کردن به تطویل PageV01P315 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0316.png) ~~انجامد. و از آن جمله یکی کوثر است که به این معنی مناسبتی دارد، و چنانچه یاد کرده ~~شد به وی ارزانی فرموده. ~~و وجهی دیگر آن که هریک از انبیای متقدم علیهم السلام مبعوث بودهاند به قومی ~~مخصوص؛ و ذریت و1 اقوام اولین را نسبت به2 اصلاب انبیا کردهاند. و رسول ~~علیه الصلوة والسلام به حکم «بعثت الی الآسود و الآحمر» به تمامت خلایق مبعوث بوده و ~~خاتم النبیین بوده. ~~و از این معانی که ذکر رفت دو فایده حاصل میشود: # یکی تفسیر آیت (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبتین). ~~و دیگر آن که آنچه4 رسول را [علیه الصلوة والسلام فرزند نرینه]5 نبود6 موجب شرف ~~و عظمت او بوده؛ و او را جهت ختم رسالت فرستادهاند و خاتم النبیین بوده، و ~~خاتم النبیین نشاید که دو باشد7 الا یکی. # و آن شخص که در دنیا محتاج به علوم نشود و هیچ کس مانند او نباشد و او مانند هیچ ~~کس نه، غیر خاتم النبیین8 نتواند بود؛ و آیت (وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین که 9 مصدق ~~این معنی است، # و از این آیت آنچه مدعای ما است بتمام روشن میشود. چه، کسی که در حق او گفته ~~باشند که تو را به هیچ کار دیگر نفرستادهایم الا به رحمت خلق عالم، لاشک او را در آن ~~میانه غرضی دیگر نبوده10 باشد الا آن که او را بدان فرستاده باشند و گفته که تو را به ~~جهت آن فرستادیم. PageV01P316 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0317.png) ~~و از این تقریر معلوم میشود که مکمل و معلم اقوام و اصناف خلایق انبیااند، و ~~ایشاناند که بر مقتضی حکمت «کنت کنزا مخفیا فاردت ان أعرف فخلفت الخلق لأعرف» در ~~تعریف آن کنز مخفی سعی نمایند، و ادای امانت معرفت او کنند به جماعتی که اهل آن ~~باشند به حکم آیت « ان الله یأمرکم ms296 أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها 15، و علوم دقیق عمیت به ~~خلق آموزانند تا تمامت ایشان عارف معرفةالله شوند و غرضی که ارادت ازلی را به حکم ~~«کنت کنزا مخفیا فاردت ان اعرف» از تعریف آن کنز مخفی بوده2 به واسطهآ ایشان به ~~حصول پیوندد. # و چون به واسطه انبیا علیهم السلام خلایق بسیار را، هر یک به مقدار استعداد ~~خویش، موهبت معرفة الله حاصل شود؛ باز هر یک از ایشان واسطهآ تعریف [صفات] او ~~شوند تعالی و تقدس، و دیگران را از آن بیاگاهند4 و تشهیر آن5 معانی کنند؛ چنانچه6 این ~~اخبار7 در آن باب وارد است که «العلماء ورثة الانبیاء» و «علماء امتی کآنبیاء بنی اسرائیل» و ~~اصحابی کالنجوم بائهم اقتدیتم اهتدیتم. # و در هر قرنی و عهدی و دوری همچنین انبیا و اولیا و کاملان را در میان خلق پیداکرده ~~تا هر یک قومی را که بدیشان منسوب بودهاند دون قومی دیگر، تکمیل میکرده و ایشان ~~را از ظلمت ضلالت و جهالت به نور هدایت می رسانیده. و هیچ کدام به تکمیل تمامت ~~خلایق وهدایت کافهآ طوایف، به غیر از خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام8، مخصوص ~~نبوده. چه، کسی لایق تکمیل جمیع اهل عالم علی اختلاف طبقاتهم تواند بود که ~~کامل ترین نوع انسان باشد و مستغنی از دنیا و مافیها؛ تا نفس او مؤثر تواند بود و در ~~تمامت نفوس کاملان و غیر کاملان اثری عظیم تواند بود9، و همه کس را از نفس کامل او ~~حظی باشد، و جملهآ نفوس به ارشاد او محتاج گردند، و از اسرار الهی که دیگر کاملان ~~بدان واقف نباشند ایشان را تنبیه کند و عموم خلق را، هر یک به مقدار استعداد و قدر PageV01P317 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0318.png) ~~فهم، به حکم کلموا الناس علی قدر عقولهم، ارشاد فرماید؛ و بر مقتضی خیز الکلام ما قل و ~~دل معنی بسیار دقیق را در عبارتی جزل1 اندک آورد؛ چنان که هر کس که مطالعه2 ms297 کند ~~معنی دیگر، مناسب حال خود، از آن فهم کند. ~~مانند آن که استادی که مهندس باشد، آلتی بسازد که از آن فواید گوناگون حاصل ~~شود؛ و به وقت احتیاج هر کس از آن آلت غرض خویش حاصل تواند کرد. مثلا چنان که ~~خیمه دوزی زیرک که خیمهای بدوزد که وقتی3 آن را به جای سایه بان توان زد و وقتی به ~~عوض خیمه زمستانی؛ و هر کس را که به یکی از این اقسام احتیاج افتد2 غرض خویش از ~~آن حاصل تواند کرد. ~~و چون خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام اکمال وافضل خلایق بوده، وتمامت احادیث ~~و سخنان او از این نمط و بدین وجه که تقریر کردیم؛ لاجرم بر مقتضی5 آیت (وما ~~أزسلناک إلا کافة للناس بشیرا ونذیرا)6 و به حسب «بعنت إلی الأسود والاحمر» به تمامت ~~خلایق مبعوث گشته، و همه خلق7 را متابعت امر او واجب بوده. ~~و دلیل بر این که تکمیل جمیع انسان، علی اختلاف طبقاتهم، کسی تواند کرد که اکمل ~~خلق باشد، آن است که از عهد آدم تا به زمان رسول علیه الصلوة والسلام8 هر وقت که ~~حق تعالی پیغمبری9 را فرستاده، اما مرسل و اما غیر مرسل، به قومی معین فرستاده، و ~~آن نبی را جهت هدایت یک قوم مجرد امر فرموده10 و به عموم خلق تعلق نساخته. چه. ~~چون انسان را تحمل بار امانت حق تعالی میبایست کرد؛ تا ایشان از تحمل آن بار نترسند ~~و نفس ایشان از هیبت ادراک حقایق اشیا منهزم نشود، حکمت ازلی چنان اقتضاکرد که ~~آن امانات را بتدریج بدیشان سپارد؛ و به حسب مزید استعداد حمل، بار امانت متزاید ~~میگرداند تا وقتی که به غایت استعداد رسند و ایشان را قابلیت ادراک حقایق اشیا ~~و معرفت اسرار ربانی بازدید آید؛ و آنگاه آنچه خلاصهآ امانت و زبدهآ اسرار باشد ~~بدیشان سپارد. PageV01P318 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0319.png) ~~و بدان واسطه رسولانی که جهت ارشاد خلایق فرستادهاند در مرتبه ms298 متفاوت بوده و ~~هر یک ارشاد یک قوم معین کردهاند. و چندان که روزگار برآمده و استعداد خلق زیادت ~~گشته، مراتب انبیا نیز عالیتر شده، و رسولی کاملتر از رسول اولین بدیشان میآمده ~~و ایشان را به نوعی اقوی ارشاد میکرده و از کنز مخفی ذات یا صفات او صفتی غریبتر ~~و دقیق تر و معنیای لطیفتر با ایشان میگفته و امانتی نفیس تر از آنچه میداشتند ~~بدیشان می سپرده. # و اگر سایلی گوید که به تواتر و عنعنه1 رسیده است، و ما را معلوم و محقق شده، که به ~~غیر از خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام هر وقت که رسولی کامل مرسل اولواالعزم2 آمده. ~~بعد از وی چندین رسول دیگر به مرتبه فرود او مبعوث گشتهاند و خلایق را ارشاد ~~کرده3؛ چگونه این دعوی مسلم توان داشت. و اگر بر این موجب بودی بایستی که علی ~~سبیل التواتر والتوالی هر رسول که پس از دیگری آمدی اکمال بودی؛ و حال آن است که ~~بعد از موسی که رسولی مرسل اولواالعزم4 بوده، چندین پیغمبر5 دیگر که به مرتبه فرود ~~او بودهاند، آمده. # جواب گوییم که چون حکمت ایزدی اقتضا کرده6 که مخلوقات در حیز زوال بوده1 و ~~هیچ انسانی از نبی و ولی و حاکم و محکوم جاویدان زنده نخواهد بود، و مقدار عمر هر ~~کس زمانی اندک است؛ و هر وقت که رسولی آمده و تکمیل خلایق کرده، دیر یا زود از ~~دار فنا به سرای بقا رفته، و اقوام و امت او به واسطهآ غیبت وی در مقالت و گفت وگوی ~~افتادهاند؛ و نزدیک بوده که قواعد دین آن نبی، هم در اوایل وضع، منهدم شود و سعی او ~~در ارشاد خلایق باطل گردد؛ حق تعالی هم8 بر دین وی چند نبی فرستاده تا قواعد ملت PageV01P319 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0320.png) ~~او نگاه دارند و آنچه او گفته به خلایق رسانند و هم بر متابعت او به طریقهآ ارشاد او ~~خلایق ms299 را هدایت نمایند، تا سعیی که آن نبی در ارشاد خلایق برده باشد باطل نگردد: به ~~واسطهآ آن که زمان ایشان اقتضالی] نقصان کرده باشد و آن قوم ناقص بوده باشند. # و چون نوبت نبوت به خاتم النبیین علیه من الصلواة اعمها و من التحیات اتمها، رسید و ~~زمان او مناسب حال او اقتضای کمال میکرد؛ بعد از آن به فرستادن انبیا جهت ~~(محافظت) قواعد شریعت او هیچ احتیاج نماند، و ابواب نبوت به مهر لانبی بعدی، ~~مختوم گشت. # و به موجبی که در ماقبل این سؤال و جواب گفته شد، چندان که استعداد خلق زیادت ~~می شده [517] نبی کاملتر می آمده؛ تا وقتی که به خاتم النبیین علیهالصلوة والسلام ~~رسیده که او اشرف و اکمل مخلوقات بوده. # و مثال1 این چنان است که چون پدران خواهند که فرزندان خود را تربیت کنند و ~~ایشان را به جایی رسانند که به مرتبهآ علمای حقیقی رسند، اول معلم حروف تهجی بر ~~سرایشان آورند تا ایشان را تعلیم کنند. و چون از آن فارغ گردند و معرفت آن حاصل ~~کند، معلم مرکبات الفاظ اباجاد2 بر سر [ایشان] آورند. و چون معرفت این نیز حاصل ~~کرده باشند، بعد از آن معلم نحو و صرف و ادوات و امثال آن بیاورند تا تعلیم آن علوم ~~کند. و چون بر حقیقت این علوم واقف گشته باشند، بعد از آن مدرسی بیاورند که ایشان ~~را درس مقدمات و مختصراتی که در مبادی علوم حقیقی ساخته3 باشند بگوید، و ~~شمهای از آن به فهم ایشان رساند. و بعد از آن چون ایشان مستعد تحصیل علوم حقیقی ~~گشته باشند، عالمی کامل فاضل را که بر فنون علوم واقف باشد معین گردانند تا ایشان ~~پیش وی تحصیل میکنند، و او ایشان را ارشاد میکند. و هر یک به حسب استعداد و ~~قوت ذهن و ادراک به حقیقت معرفت اشیا میرسند و تحصیلی فراخور حال ~~خود میکنند. PageV01P320 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0321.png) ~~و ms300 چون این مثال معلوم گشت، بباید دانست که اگر حق تعالی هم در مبدأ حال و اول ~~خلقت نبی کامل تر از آنچه در آن زمان فرستاده، و آن عصر1 اقتضای چنان نبی کرده. ~~بفرستادی و فرمودی تا خلایق را ارشاد کند و ایشان را عارف اسرار الوهیت2 گرداند و به ~~اوامر و نواهی شریعتی دقیق مأمور فرماید، صورت نبستی. و این معنی همچنان بودی که ~~پدران چون خواهند که فرزندان را تعلیم کنند، هم در مبادی حال، بی آن که ایشان را تعلیم ~~حروف هجا و مرکبات و ادوات و دیگر علوم ظاهری کنند، عالمی کامل محقق را معین ~~کنند تا آن کودکان پنج شش ساله [را] درس علم3 الهی و طبیعی و منطق و ریاضیات گوید ~~و همگنان را معلوم باشد که اگر کودکی را درس این علوم دقیق گویند، معرفت او چند و ~~چگونه باشد و او را از آن تعلیم چه حاصل شود. # و از این تقریر معلوم میشود که در اول خلقت انسان به مثابت کودکان بودهاند و انبیا4 ~~به مرتبهآ معلمان هجا، و قانون احکام شریعت ایشان مانند حروف هجا. و چندان که ~~روزگار برمی آمده و نفوس ایشان مستعدتر میگشته، احکام شریعت انبیای ماتقدم در ~~میان ایشان جاریتر میبوده؛ و ارشادی که انبیا ایشان را کرده میبودند و اسراری که گفته ~~واردتر5 می شده، و خلایق را قابلیت معرفت اسرار الهی زیادت بازدید می آمده. و مانند ~~آن که کودکان را چون از معرفت علمی از علم ها که تحصیل آن آسانتر باشد فراغتی ~~حاصل شود، به تحصیل علمی دیگر دقیقتر و نفیس از آن مأمور گردانند و معلمی دیگر ~~را6 عالم تر از معلم اول بر سر او آورند تا وقتی که به مرتبهآ تحصیل علوم حقیقی رسد؛ در ~~هر وقت هم بر این قیاس پیغمبری7 کامل تر به ایشان مبعوث میگشته8 و ایشان را از ~~اسرار عمیق9 و دقیق تر واقف ms301 گردانیده و به شریعتی باریک تر مقید گردانیده، تا به10 وقتی ~~که به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام رسیده. PageV01P321 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0322.png) # و از تقریر این بیان دو فایدهآ دیگر حاصل میشود: # یکی آن که معلوم میگردد که انبیا[ی] ماتقدم تمامت برحق بودهاند و جهت ارشاد ~~خلایق آمده و احکام و شرایع و کتب ایشان همه نیکو و به وقت خویش محتاج الیه بوده. ~~و دیگر آن که چون خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمال التحیات آمده، احکام و ~~شرایع ایشان باطل گشته و از تتبع آن فایده حاصل نیاید؛ بلکه بعضی از آن آن باشد که ~~مانند آن که مردی عالم عاقل که تحصیل علوم بسیار کرده باشد و در صدد دانشمندی ~~آمده، تتبع حروف تهجی کند و به تکرار و حفظ آن مشغول گردد. ~~اگر کسی در این دور که کار دین و شریعت به واسطهآ قرآن و اخبار خواجهآ کاینات ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام به غایت کمال رسیده، تتبع و مطالعهآ آن کتب در ادیان ~~کند، مطعون زبانها شود و شرعا و عقلا و عرفا پسندیده نباشد. و با وجود آن که چنین ~~باشد، نشاید گفت که در اصل محتاج الیه نبوده؛ چه، در وقت خویش مانند حروف هجا و ~~تعلیم آن کودکان را امری نیک محتاج الیه بوده. همچنان که حروف هجا و مرکبات و ~~ادوات [و] اسامی و مصادر کودکان را آلت و «ادوات1 تحصیل علوم شده باشد، احکام ~~و شرایع مذکور نیز انسان را آلت و ادوات2 حصول استعداد و»3 قابلیت فهم و ادراک ~~معانی کلام قدیم، یعنی قرآن مجید، و سخنان نبی علیه الصلوة والسلام گشته. # و از این مقدمات و دلایل معلوم می شود که اکمل مخلوقات خاتمالنبیین است، و ~~مرتبهآ او به درجهآ اعلی و حد کمال رسیده؛ و متابعت او موجب سعادت دنیا و عقبی تواند ~~بود و متضمن نجات و رستگاری. و خلایق را که به واسطهآ امر ms302 معروف و نهی منکر او ~~معرفت کنز مخفی ذات بی چون و صفات باری تعالی و تقدس به هدایت او حاصل شده ~~باشد، جاویدان در بهشت باشند. # و حکمت خود چنان اقتضا میکند که چون ارادت حق تعالی به حکم حکنت گنزا ~~مخفیا-2 بر آن جمله بوده است5 که او شناخته شود؛ و گفتیم که هر نفسی را استعداد آن PageV01P322 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0323.png) ~~نباشد که به قوت ادراک خویش بر حقایق اسرار الهی واقف گردد، و بدان واسطه به ~~ارسال رسل احتیاج افتاده تا تکمیل خلایق کنند؛ رسولی را1 خاص جهت اظهار اسرار ~~الوهیت وافشای (رموز) کنوز معرفت ذات خویش تعالی و تقدس به خلق مبعوث ~~گرداند؛ بعد از او هیچ پیغمبری2 دیگر نیاید، و او کامل ترین انبیا و بهترین کل کاینات و ~~خلاصهآ مخلوقات باشد؛ تا بعد از آن ارسال وی موجب حصول آن غرض تواند بود، و از ~~بعثت او خواستی که حق تعالی را به تعریف ذات مقدس خویش بوده به حصول پیوندد. ~~و خلایق نیز به و اسطهآ متابعت و انقیاد او سعید دارین شوند. چه، رو شن و محقق است که ~~چون پادشاهی خواهد که ولایتی را از جملهآ ولایات خویش معمور گرداند و فساد و فتنه ~~از آنجا زایل کند، و اهالی آن به سبب انقیاد و امتثال اوامر و نواهی پادشاهی منظور و ~~ملحوظ نظر تربیت گردند، البته او را نایبی معتبر و امینی کاردان3 بدانجا باید فرستاد، و او ~~را در حل و عقد و قبض و بسط امور آنجا مطلق العنان باید گردانید و در رفع پایه و علو ~~مرتبه4آ او به اقصی الغایة والامکان باید کو شید. و باید که آن نایب و5 امین، اعقل نواب و ~~آدهی و اکفای6 کارکنان پادشاه باشد7؛ و هیچ کس از مدبران و گماشتگان او کافیترو ~~عاملتر و کاملتر از وی نباشند، تا بعد از آن غرض او به حصول تواند پیوست. # و چون ms303 چنین باشد، در این صورت نیز که حق تعالی خواسته باشد که حال عالم ~~مضبوط و مربوط شود و مخلوقات او او را8 پرستش و عبارت کنند و شناخت ذات او ~~تعالی و تقدس ایشان را بازدید آید، تا در ازای آن بندگی و پرستش بهشت جاودان یابند، ~~البته حکمت ازلی چنان اقتضا کرده باشد و چنان باید که9 رسولی که جهت نظام این امور ~~به عالم آید10 اشرف و اکمل خلایق باشد، و متابعت او موجب سعادت دنیا و عقبی تواند PageV01P323 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0324.png) ~~بود و متضمن نجات باشد؛ و به حکم (قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یخببکم الله»1 ~~متابعان2 او به بهشت جاودان رسند و لایزال با بدن بهم در نعیم و تلذذ3 آن بمانند. # و دلیل بر آن که ممکن بل واجب است که نفس کامل با بدن به هم2 در بهشت بماند، ~~آن است که حکمت اقتضای آن کند که در روز قیامت هر جسمی را با نفس او حشر کنند؛ ~~تا همچنان که در دنیا بدن نفس را مدد کرده است و او را به کمال رسانیده، نفس بدن را ~~تربیب کند و او را از کمالاتی که پیش تر حاصل کرده باشد و آنچه بعد از آن حاصل کند ~~محظوظ و بهره مند دارد. و همچنان که در دنیا یک چیز و یک شخص بوده باشد5، آنجا ~~نیز بدان وجه باشد6؛ اما همین قدر تفاوت باشد که در دنیا نفس به واسطهآ بدن کمال ~~حاصل کرده باشد، و در عقبی بدن را کمال به واسطهآ نفس باشد و سعادت ابدی و ~~زحمت و آسایش به واسطهآ نفس وکمال او باید. # و احوال روحانیان7 و ابدان ایشان عکس وضد این معانی باشد، و بدان سبب در این ~~باب احتیاج به شرحی دیگر نیست؛ ~~و بدین قدر کمال که نفس از بدن یافته، مکافات آن به حکم «من جاء بالحسنة فله ~~عشر أمتالها »10 ده چندان ms304 بکند، و به حکم باری تعالی او را از کمالی که خود بدان ~~محتظی11 شده باشد [518] محظوظ گرداند. و چون ممکن است که نفس شریف را به ~~واسطهآ بدن خسیس کمال چنان حاصل شود که احوال و صفات او ابدی باشد، پس به ~~طریق اولی که ممکن باشد که بدن را به واسطهآ همان نفس شریف، که بر وی ده چندان PageV01P324 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0325.png) ~~مکافات خدمت بدن واجب شده باشد و به تربیت مشغول گشته، کمالی چنان حاصل ~~گردد که با نفس به هم مؤبد ماند و پیر نگردد و شکسته و رنجور نشود، و لذت به وجهی ~~یابد که از آن ملول و متنفر نگردد. و آنچه بدن پیر و شکسته و رنجور نشود به موجبی ~~است که آیات قرآن و احادیث بدان نازل و وارد شده و صفات بهشتیان همه بدان موجب ~~باشد که تقریر رفت. ~~و آنچه گفته شد که مکافات آن «عشر امثالها ه باشد، از آنجا لطیفهای لازم میآید که ~~اگر نظیر آن در این دنیا بودی هرگز آدمی نمردی. و آن چنان است که ابدان آدمی را در ~~حال1 طفولیت غذایی که میخورند2 هم بدل مایتحلل می شود و هم سبب نشو و نما ~~میگردد؛ و قطعا نقصان و کم و کاست بدان راه نمییابد، بلکه روز به روز قوت نشو و نما ~~زیادت می شود. و این [معنی]2 معاینه مشاهده میافتد، و میبینیم که چند سال متواتربر ~~این4 وجه میباشد. و چون این معنی ممکن است و مشاهده میافتد، پس چرا تصور ~~نتوان کرد که هم در این معنی صورتی افتد که لایزال چنان باشد؛ خصوص چون به یقین ~~معلوم شده و به تواتر رسیده که پیش از این مردم را قریب هزار سال، کم یا بیش، عمر ~~میبوده؛ و این مقدار زمان که عمر ابنای5 این عصر است، در آن وقت کم تر از زمان نشوو ~~نماء ایشان بوده باشد. # و این معنی ms305 که ذکر رفت ممکن است، نه ناممکن و محال؛ چه، سبب و علت آن ~~ممکن و متصور است، نه ناممکن و نامتصور. # و آنچه در این زمان اکثر عمرها کوتاه است، آن را سببی چند هست؛ و تطویل در ~~تقریر آن بحث اینجا مناسب نیست. # و چون، به موجبی که تقریر رفت، به اسباب و وجوهی که گفته شد نفس تکمیل بدن ~~کند، و به حکم6 (من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها 7 مکافات آن ده چندان بر خود ~~واجب شمرد، لاجرم واجب گردد که هرگز هیچ خلل بدو راه نیابد. PageV01P325 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0326.png) # و در احوال نشو و نما چیزهای عجب هست؛ چنان که میبینیم که اگر آمن و سنگ که ~~بعایت صلب[اند] روزگاری دراز استعمال میکنند، سوده میشود و نقصان در آن ظاهر ~~میگردد؛ و حیوانات و چهارپایان که در صحراها میگردند، هر چند سم ایشان سوده ~~شود، اما عوض آن به طریق نشو و نما بادید می آید. و اگر تصور کنند که آن چهاریای ~~نمردی،؛ هرگز سم بکلی سوده نگشتی، و آنچه سوده شدی عوض آن به طریق نشو و ~~نما1 بادید آمدی؛ و به واسطهآ پیری چهارپای و درازی مدت عمر، نشو و نمای آن سم که ~~موجب بدل مایتحلل بودی مفقود نشدی. و این معنی در تمامت ابدان که به بدل مایتحلل ~~محتاج است واقع است و مشاهده می رود. # دیگر، مجرب است و مشاهده می کنیم که هر چیز که آن سریع الزوال است چون با ~~چیزی دیگر که بطیآ الزوال است مختلط میگردد؛ مدتی پایدار میشود، و بطیآ الزوال ~~سریع الزوال را نگاه می دارد؛ چنان که تا قوت بطیآ الزوال باطل نگردد، سریع الزوال باطل ~~نتود. بلکه سریع الزوال به واسطه مصاحبت بطئ الزوال با او2 کشئ واحد میگردد؛ ~~حمانند سبزیها و خیار و امثال آن که به یک روز شکل و قوت آن متغیر میگردد »2، و ~~چون آن را در سرکه ms306 یا در نمک مینهند، مادام که قوت سرکه و نمک باقی میباشد طعم ~~و قوت آن چیزها متغیر نمیگردد، و به طول زمان چنان با هم آمیخته میگردد4 که فرق ~~میان ایشان نمیماند و کشیء واحد شوند. و چون انواع سبزیها که دوام و ثبات آن اندک ~~زمانی میباشد، به واسطهآ آن که با چیزی بطی الزوال، که آن نیز زوال پذیر میباشد و به ~~سالی چند معدود5 باطل و زایل می شود، آمیخته میگردد بطیآ الزوال میشود و آن را ~~دوامی و ثباتی بادید میآید. حپس به طریق اولی که »6 بدن انسانی، که اگرچه ~~سریع الزوال است اما به نسبت با سبزیها که گفتیم عظیم بطئ الزوال تواند بود، چون با ~~نفس که چیزی ابدی است و لایزال7 موجود متصل شود و نفس خواهد که مکافات حقی PageV01P326 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0327.png) ~~که بدن را بر وی واجب شده به خوبتر وجهی بکند1، به واسطهآ تربیت نفس و اثر قوت ~~او پایدار ماند؛ و قوت نفس کامله که بر وی مکافات بدن و اجب گشته در این قضیه کمتر ~~از قوت سرکه و نمک نتواند بود؛ خصوص چون نفس را با بدن هم مجاورت به موجب ~~مذکور هست و هم مکافات بدن به حکم ( من جاء بالحسنة فله عشر أمثتالها » بروی ~~واجب شده3. # و چون به اسبابی که ذکر رفت نفس و بدن با هم متصل گردند، چگونه ثبات و خلود ~~آن ممکن نباشد؟ بلکه واجب و لازم باشد. و چون خلود و ابدیت واجب باشد. مرآینه ~~نفوس کامله را لذات و نعیم جنت ابدی باشد؛ و نفوس شریره را عذاب و عقاب هم ~~پایدار و ابدی باشد. چه، معاینه میبینیم که اگر در دنیا بدنی مصحاح4 قوی مزاح ~~میباشد، رنج و غضب و تردد در او کمتر اثر میکند، و اکثر اوقات در خوش دلی ~~میباشد. و هر کس که بدین موجب قوی و صحیح مزاج میافتد کمتر رنجور میشرد ms307 و ~~ملالت و تغیر و تعب و غضب5 در او کمتر بادید می آید، و بیشتر اوقات در ناز و نعیم ~~می گذراند. چنان که حق تعالی در باب بهشتیان می فرماید که6 « ومن یأته مؤمنا قد عمل ~~الصالحات فأولئک لهم الدرجات العلا جنات عدن تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها وذلک ~~جزاء من تزکی 7 و دیگر که « لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها »ه8 ~~و اگرچه احوال و سبب و غرض [مکافات]9 گفته شد و حاجت به تطویل نیست؛ لکن ~~جهت آن که تا کاملان خود را فراموش نکنند و نپندارند که آن کمال ایشان حاصل ~~کردهاند، مثالی محسوس گفته می شود: و این مثال آن است که ایاز غلام سلطان محمود ~~سبکتکین که از حضرت سلطان عزت و جاه و مرتبت یافته بود و از جملهآ امرای بزرگ PageV01P327 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0328.png) ~~گشته، حهت آن که تا خود را فراموش نکند و آن فراموشی موجب هلاکت1 او نشود و ~~تکتر و نخوت در او بادید نیاید پوستین کهنهآ اولین خود را که به مثابت بدن او بود نگاه ~~میداشت و هر روز آن را می دید و در آن نگاه میکرد تا خود را فراموش نکند و به لباس ~~مغرور نشود. و نیز چون آن پوستین بر وی حقوق داشت، بر آن2 سلام میکرد تا مکافات ~~و مجازات که در طبیعت مذکور است و پیش اهل علم و تمییز و انصاف پسندیده، رعایت ~~کرده باشد؛ # و چون این طریق شیوهآ محمود4 بوده، هرآینه از کمال او بازمیگویند و در کتب ~~نوشتهاند، و شنوندگان و خوانندگان5 از آن بهرهمند گردند. # در این صورت نیز حق تعالی بر همهآ نفوس واجب کرده که ابدان خود را که بر ایشان ~~حقوق ثابت کردهاند، مکافات کنند؛ و چندان که آن را در عقبی بینند، با آن که دانند که ~~ایشان را بدان هیچ احتیاج نیست، عزت آن نگاه دارند؛ و آن احوال گذشته ms308 نصبالعین ~~ایشان باشد، تا مانند ایاز دایما شکر گزارند و خود را فراموش نکنند و همواره باخبر ~~باتند و بر شکر و ذکر مداومت نمایند. ~~و هر چند اسباب آن که در بهشت چرا باید که بدن به بقای نفس باقی ماند بسیار ~~است، و اگر بشرح آن مشغول شویم به تطویل انجامد؛ اما یک سبب از اسباب معظم آن ~~تنبه6 از احوال دنیا و حال بدن و آنچه ایشان پیش از این چگونه بودهاند تواند بود. چه، بر ~~وجهی که گفته شد، اگر ایاز پوستین کهنه خود را نگاه نداشتی و هر روز بر آن سلام ~~نکردی، او را از حال اول خود انتباه نبودی و حق نعمت سلطان ندانستی، و از حضرت ~~سلطان به واسطهآ شکری که میکرد و خود را بازمی شناخت انواع نوازش و مکرمتها ~~نیافتی. بلکه اگر خزانه جمع کردی و در آنجا کلاهی مرصع که سلطان به وی بخشیده PageV01P328 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0329.png) ~~بودی بنهادی1 و بر آن سلام کردی، موجب ضلالت و غرور او گشتی؛ و چنان که فرعون ~~را ریش مرصع وبال شد، آن نیز وبال حال او شدی، به موجبی که گفتهاند: # فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع موسی و کلیم الله و چوبی و شبانی # و چون ایاز خود را میشناخت2 و هر روز خویشتن را در حالت فلاکت اولین در خیال ~~می آورد، شکر نعمت سلطان میگزارد و در نیکوخدمتی میکوشید، عنایت و تربیت ~~سلطان در حق او زیادت میشد. # حال نفس نیز همچنین است. اگر نفس از احوال اولین خود که هنوز کمال نیافته بود2 و ~~به معاونت بدن4 محتاج بود انتباه5 نیافتی، مستوجب چندین مکرمت و مرحمت نشدی. ~~و از راه حقیقت این معنی از نتایج عدل و تقوی تواند بود، [519] و متقیان بدین صفات ~~موصوف باشند؛ چنان که در قرآن مجید آمده که (إن المتقین فی جنات وعیون» # [تقریر ابحاث گوناگون برای تحقیق معنی امانت حق تعالی] ms309 # واگرچه7 این ابحاث از تقریر ما، یعنی از تفسیر آیت «إنا عرضنا الأمانة علی السموات ~~والأرضه8، الآیة، که آن آیت را جهت استدلال خویش آورده بودیم و در اثنای بحت ~~تدویر زمین و تفسیر آیت « أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقته 9 بدان تمسک نموده. وبعد ~~از آن ضروری شده بود که به تفسیر آن نیز مشغول شویم، خارج افتاده؛ اما چون مسانل ~~به هم متصل بود و ابحاث به یکدیگر پیوسته، ضرورتا 10 به هر مسأله که رسیدیم تقریر ~~شمهای از تحقیق آن واجب گشت. # و مع هذا از مضمون ابحاث مذکور11 و مقدمات مسطور مقرر و روشن و معلوم گشت ~~که تفسیر «إنا عرضنا الأمانة علی السموات والأرض والجبال فأبین أن یخملنها وأشفقن منها ~~وحملها الإنسان 13 چیست؛ و محقق شد که امانت حق تعالی چه بوده و تحمل آن PageV01P329 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0330.png) ~~چگونه، و هر کسی را از آن چه نصیبه1 رسیده، و خاتم النبیین را علیهالصلوة والسلام ~~جهت افشای اسرار آن فرستاده. # [اکنون باز]2 سر سخن اول، یعنی تفسیر آیات (أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت وإلی ~~السماء کیف رفعت وإلی الجبال کیف نصبت وإلی الأرض کیف سطحت) میرویم: وگوییم ~~که چون حق تعالی می خواست که افشای کنز مخفی کند و خاتم النبیین را علیه الصلوة ~~والسلام2 جهت تعلیم خلایق فرستاده بود، آیات (أفلا ینظرون »، الی آخرها، فروفرستاد ~~تا او به مثال محسوس صنع و عجایب5 قدرت او به خلق نماید و به فهم ایشان رساند و ~~ایشان زودتر فهم کنند. # و در این [آیات که]6 جهت اظهار قدرت و تفهیم خلایق فروفرستاد7 آنچه عجبتر ~~بود اختیار فرمود8؛ تا هم به و اسطهآ آن که چیزهای محسوس بازنموده باشد حقیقت آن ~~فهم توانند کرد، و هم بعضی از عجایب مخلوقات و کیفیت دقایق [اسرار]9 صنع از آن10 ~~معلوم شود. و معرفت آن به واسطهآ مذکری که بر حقایق دقایق معانی واقف باشد و او را ~~کماهی ms310 حقیقت آن مشاهد و معاین بود و با هر کس به قدر فهم و ذهن او تقریر تواند کرد، ~~و اثر نفس او در آن مانند کیمیا باشد که بر مس زنند و مانند آتش که در پنبه افتد؛ چون ~~پنبه قابل حرق باشد و آتش محرق، در حال که آتش افروخته گردد دست دهد. و چون آن ~~کس را جهت آن کار فرستاده باشند، هرآینه بر تمامت آن معانی و احوال واقف گشته ~~باشد، و چنانچه حق آن کار باشد به غور دقایق هر نکته11 رسیده. # و چون زمان اقتضای کمالیت کند و نفوس مستعد باشد، لاشک مانند آتش که در پنبه ~~افتد از قوت تکمیل او و از قابلیت استعداد ایشان بسیار نفوس مستعد به مرتبهآ کمال ~~رسند و ایشان را تحریض و ارشاد کند بر اعمالی که موجب حیات ابدی ایشان باشد، تا از PageV01P330 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0331.png) ~~ورطهٔ‌ (ولو تری إذ المجرمون ناکسوا رءوسهم1 خلاص یافته به مرتبة زمرة (یبشرهم ~~ربهم برحمة منه ورضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها»2 رسند. چه، اگر چنین ~~پیغمبری3 جهت تکمیل خلایق نیامده بودی و ایشان را «تکمیل نفرمودی و هدایت ~~نکردی »4، مردم از ضلالت جهالت که موجب درکات دوزخ است نجات نیافتندی و به ~~نعیم جاودانهآ بهشت نرسیدندی. جهت آن که چون حق تعالی مخلوقات را از برای آن ~~آفریده که هر یک خود را به مرتبه کمال رسانند، و هر و جودی به حسب استعداد بتدریج ~~عروج کند تا مرتبه5آ اعلی از مرتبهآ خود به دست آرد؛ و معین است که تمامت نفوس را به ~~قوت استعداد خود، بی آن که ایشان را مکملی باشد، مرتبهآ کمال متعسر بل معتذر باشد؛ ~~پس اگر چنین مکمل نبودی اکثر نفوس مستعد به مرتبهآ کمال نتوانستندی رسید، و غرض ~~حق تعالی، یعنی تدرج و عروج ایشان6 بر مراتب کمال، به حصول نپیوستی؛ بلکه حرکت ~~و میل ایشان به جانب نقصان بودی، و ms311 چنانچه فرموده که ( ولو تری إذ المجرمون ناکسوا ~~رءوسهم » 7 احوال ایشان واشگونه8 بودی. # و از جملهٔ‌ آیات که حق تعالی به واسطهٔ‌ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام به خلق ~~فرستاده تا ایشان را واقف گرداند، آیات ماقبل (أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت4 ~~است، که به تفسیر آن مشغولیم، با این آیات بهم. چه، بعضی آیات آن است که معانی و ~~تفسیر و غرض آن به مابعد و ماقبل آن مرتبط و مقید باشد و احکام آن به یکدیگر محتاج: ~~و بعضی علی الانفراد معنی10 دارد غیر محتاج به آیتی دیگر. و این آیات از جملهآ آن است ~~که معانی هر یک از آن با یکدیگر مرتبط و متعلق است و به همدیگر محتاج. # و آیات ماقبل آن این است: (بسم الله الرخمن الرحیم هل أتاک حدیث الغاشیة وجوه PageV01P331 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0332.png) ~~یومذ خاشعة عاملة ناصبة تصلی نارا حامیة تسقی من عین أنیة لیس لهم طعام إلا من ضریع لا ~~یشین ولا یغنی من جوع وجوه یومئذ ناعمة لسعیها راضیة فی جنة عالیة لا تسمع فیها لاغیة ~~فیها عنن جاریة فیها سرر مرفوعة وأکواب موضوعة ونمارق مصفوفة وزرابی مبتوثة أفلا ~~یظرون)1. و آیات مابعد این که (فذ کز إنما أنت مذکر لست علیهم بمصیطر إلا من تولی ~~وکفر فیعذبه الله العذاب الأکبر إن إلینا إیابهم ثم إن علینا حسابهم)2. ~~در آیات ماقبل صفت حال دوزخیان و دوزخ و بهشتیان و بهشت کرد که رجوع تمامت ~~انسان با آنجا است، تا چنان که گفتیم از آن متنبه گردند و همواره3 با خاطر می آورند و از ~~بدی پرهیز کنند و بر افعال نیک مداومت نمایند و بدان واسطه عاقبة الامر بهشتی گردند. ~~چه، ممکن نیست که هرگز کسی که از او افعال بد صادر شود، بسبب آن افعال در بهشت ~~رود. و بحقیقت هر آن که بکلی از خیرات4 اعراض نماید و مرتکب شرک و معاصی شود ~~مأوای او دوزخ باشد ms312 و در5 آنجا جاوید بماند و عذاب دوزخ او را مخلد باشد. ~~و بیان آن که خلود مردم در بهشت و دوزخ به چه وجه تواند بود و چگونه تصور توان ~~کرد که بدنی بدین وجه که مییابیم، با آن که بعد از مفارفت روح ریزیده و ناچیز شده ~~باشد، در قیامت به همین شکل و هیأت و همین اعضا و جوارح زنده شود، حو چون زنده ~~شود »6 در بهشت یا در دوزخ جاویدان بماند، و تفسیر آیاتی که در قرآن جهت خلود ~~آمده و معنی آن متناقض مینماید، و وجه موافقت معانی آن و رفع شبهت تناقض به ~~طریق معقول و منقول در آخر کتاب سلطانه و ذیل آن و در رسالهآ نفایشسالافکارفی ~~تتمة الاسرار بشرح و بسطی هر چه تمام تر گفتهایم؛ از آنجا مطالعه باید کرد. تا چون بر ~~بعضی از حال تنعمات بهشت و عذاب دوزخ، به دلایل معقول و منقول، واقف گردند ~~متنبه شوند و از کردار بد بپرهیزند و در اعمال نیک آویزند. # و حکمت آنچه7 حق تعالی در آیات ماقبل «أفلا ینظرون الی الإبل کیف خلقث) شرح ~~احوال بهشتیان و دوزخیان8 میدهد و ایشان را وعد و وعید میفرماید و از آنچه جهت PageV01P332 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0333.png) ~~هر یک از دوزخیان و بهشتیان مرتب و مهیا است اخبار میکند آن است که چون بهشت و ~~دوزخ و احوال آن برابر چشم ایشان نیست و بر آن واقف نشدهاند و از آن غافل اند، و ~~نمی دانند که آنها باشد یا نباشد، شاید بود که حمل بر مبالغت کنند. چه، آدمی را غفلت ~~غالب است؛ چنانچه آن نیز که میبینند1 و همواره مشاهده میکنند، مثل مرگ که شامل ~~حال همه است و وقوع آن حق، که 2 إن وعد الله حقه2، به اجلی معین، که « ولکل أمة ~~أجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون3، از آن تا بدین حد که از احوال ~~آن ms313 مشاهده میرود متغافلاند؛ فکیف از چیزی که هرگز ندیده و تجربه [520] بکرده ~~باشند. و چون چنین است حق تعالی احوال و کیفیت آن را شرح میدهد. # [اکثر خلق همهآ هستیها را در بلندی و پستی تصور میکنند] # و جهت آن که اکثر خلق همه هستیها را منحصر در بلندی و پستی تصور کنند، تا به ~~حدی4 که میپندارند که همه همین است و بس، و در این بیت که: # شعر: # جهان را بلندی و پستی تویی5 ندانم چهای هرچه هستی تویی6 # همه چیزها در بلندی و پستی مختصر7 کرده است. و این بیت را به وجهی دیگر معنی ~~میتوان گفت، و بحقیقت خلاصهآ معنی آن خود همین است: یعنی نمی دانیم که چیزی ~~دیگر هست یا نه؛ آنچه هست و صفت هستی دارد همه تویی. و8 آیت مذکور در باب ~~بلندی و پستی و احوالی که بدان تعلق دارد آمده، و فرموده که ([فیها] سرر مرفوعة ~~وأکواب موضوعة ونمارق مصفوفة وزرابی مبتوتة )9. در مابعد نیز بر10 همان نسبت علویات ~~و سفلیات را به مثال آورده تا وجود آن مستبعد حندارند و بر همان صورت و وجه که ~~علویات و سفلیات و آسمان و زمین که برابر چشم ایشان است و قبول کردهاند، آن را نیز PageV01P333 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0334.png) ~~در تصور آورند و قبول کنند، و وجود آن مستبعد »1 نشمرند و بر مبالغت حمل نکنند. # هر چند تفسیر آیت مذکور بسیار است، لکن در این موضع همین قدر کفایت است که ~~معلوم شود که معانی آیت (أفلا ینظرون الی الإبل کیف خلقت)2 که به تفسیر آن مشغولیم ~~به آیت ماقبل متعلق و مربوط3 است. # و به موجبی که گفته شد متأملان را حیرت و تعجب در این معنی همان مقدار باشد که ~~در مخلوقاتی که محسوس و مشاهد است تا4 طبیعت ایشان از این معنی استبعاد ننماید ~~و بحقیقت قبول کنند، و با منکران به بیان و برهان و دلایل واضحه ms314 گفته باشد و روشن ~~کرده که وجود بهشت و دوزخ ممکن است نه غیر ممکن. و تا مثال هر یک از آن5 ~~محسوس بازنموده باشد این چیزها را6 به استشهاد «آورد. و لاشک هر کس که چیزی ~~به استشهاد »7 و نظیر چیزی دیگر آورد، باید که مناسب آن باشد. و اگر با وجود ~~مناسبت، مثال از ممثل عجبتر و نادرتر باشد، تعجب و حیرت به تشبیه زودتر زایل ~~گردد. و حق تعالی در این صورت از احوال علویات دو چیز مثل آسمان و ابر، و از ~~سفلیات دو چیز مثل کوه و زمین، به نظیر بهشت و دوزخ میآورد، و به سبیل تعجب و ~~اظهار قدرت بازمی نماید. # و اگرچه این اشیاء که به نظیر آورده مشاهد و معاین است؛ لکن به صورتی و وجهی ~~بیان احوال آن میکند که بسیار عجبتر از آن است که ایشان تصور کرده و میکنند. و ~~حکمت در این آن که تا حیرت و تعجب مردم زیادت گردد، و استدلال کنند و بدانند که ~~چیزی که برابر نظر ایشان است و همواره مشاهده میکنند، عجبتر و تعجب در آن ~~زیادت از آن است که در8 بهشت و دوزخ که احوال آن تقریر میرود؛ و از اینجا معلوم PageV01P334 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0335.png) ~~کنند که چون وجود چندین چیزهای عجب را مستبعد دارند و همواره به رای العین ~~می بینند، چرا نشاید که چیزی که در تعجب از آن کم تر باشد موجود تواند بود و چرا باید ~~که منکر آن شوند یا مستبعد دارند؟ # و بباید دانست که تعجب در اشیاء محسوسه جهت آن کمتر مینماید که از بسیاری ~~دیدن و آن که1 چشم را نظر بر آن معتاد گشته، آن را نزد ناظر اعتباری نمانده؛ و الا در ~~بعضی چیزهای محسوسه تعجب بسیار زیادت از آن است که در بهشت و دوزخ. چنان ~~که در ابر مثلا، که از اشیاء محسوسه است، به هزار2 درجه ms315 تعجب بیش تر از آن است که ~~در بهشت و دوزخ. چه، تصور چیزهایی که بهشت و دوزخ را بدان نسبت میکنند و آنها را ~~به نظیر و مثال3 بهشت و دوزخ4 می آورند، به نزد مردم آسان است و امثال آن بسیار. ~~تمامت باغات و بساتین نزه5 دلگشای و سبزهزارهای مروح6 و عمارات خوش دلپذیر ~~مثال بهشت است؛ و مواضع ناخوش و تنورهای آتش مثال دوزخ. و تصور بهشت و دوزخ ~~جز بدین چیزها که همواره مشاهده میکنند صورت نبندد؛ به خلاف ابر که ناگاه ظامر ~~میگردد به جانب بالا، و صعود میکند، و از وی چندین هزار غرایب و عجایب بازدید ~~می آید.؛ مثل آن که آفتاب را میپوشاند و هوا را سرد میکند و آب از هوا فرومی ریزد. # و چون گفتیم که حق تعالی از علویات دو چیز و از سفلیات دو چیز از برای اظهار ~~قدرت و7 دفع تعجب بمثال8 آورده؛ و باید که آنچه جهت اظهار قدرت به مثال آورند ~~عجبتر از آن چیز باشد که مثال جهت دفع تعجب از آن آورده باشند؛ پس در این ~~صورت باید که مثال عجبتر از ممثل باشد. PageV01P335 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0336.png) # [دنبالهآ سخن در تفسیر أفلا ینظرون] ~~اکنون چون احوال ارتباط آیت (أفلا ینظرون» به آیت ماقبل، و آن که این آیت در ~~مثال و نظیر معانی آیت ماقبل فرموده، به طریق اجمال گفته شد، دیگرباره آمدیم با سر ~~تقیر آیات (أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت»1 الی آخرها، که بدان مشغولیم. ~~این ضعیف به موجبی که علمای سلف گفتهاند که الابل السحاب الذی یحمل الماء ~~للمطر. و وزیر بلعمی که از وزرای آل سامان بوده و در عهد خویش به علم و معرفت ~~متارالیه، در کتابی از مصنفات خویش2 لفظ ابل را بر آبر حمل می کند نه بر شتر؛ جهت ~~آن که چون گفتیم که میباید که آنچه عجب ترین است فرموده باشد، و شتر چیزی ms316 است ~~که همواره میبینند و حیوانی است مانند دیگر حیوانات؛ و اگرچه خلقتی عجب دارد، اما ~~از راه حقیقت در تمامت اصناف همین تعجب هست، بلکه در دیگر حیوانات زیادت ~~است؛ و اگر از لفظ ابل شتر تصور کنند قطعا زیادت تعجبی ننماید؛ چه، شتر چیزی است ~~که چون در وجود می آید، تا آخر عمر بر یک قرار و یک حال میماند و از آن هیچ حال ~~غریب ظاهر نمی شود. به خلاف ابر، که به موجبی که گفتیم ظاهرا وجودی ندارد؛ و هر ~~چند اسباب آن معین است، اما اکثر خلق از آن غافل باشند. و جماعتی نیز که از آن غافل ~~بباشند، پیش ایشان فی نفس الامر کیفیت آن مشکل نماید؛ خصوصا نزد جماعتی که نه از ~~وجود آن خبر داشته باشند و نه از سبب آن واقف باشند، و ببینند که ناگاه، بیزیادت ~~درنگی و مکثی، بازدید آید و مو جود گردد و نور آفتاب را بدان عظمت مستور گرداند و ~~آسمان را ناپیدا کند؛ و از وی برف و باران و صاعقه بادید آید، و به یک طرفة العین ~~طبیعت هوا را که در بدن آدمی عظیم مؤثر است مبدل گرداند و زمین خشک را تر کند، و ~~رودخانهها و سیل ها از آن جاری گردد، و صحرا و خاک سیاه را به واسطه باریدن برف ~~سپید گرداند، و در بعضی اوقات هوا را تا غایتی سرد کند که سبب هلاک آدمی و ~~حیوانات و نباتات گردد. و چون در این معانی تعجب زیادت3 است و آثار آن ظاهر، و ~~نص (إن فی خلق السموات والأرض واختلاف اللیل والنهار والقلک التی تجری فی البخر بما PageV01P336 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0337.png) ~~ینفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأخیا به الأرض بعد موتها وبت فیها من کل دابة ~~وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والأرض لآیات لقوم یعقلون15 دال است بر ~~این معنی، بدان سبب که آن ms317 را به لفظ خلقت مخصوص فرموده؛ چه، هر چند دیگر ~~مخلوقات همه غریب و عجیباند، اما چون وجود بعضی بتدریج بازدید آمده و بعضی ~~آن است که همواره آن را خود موجود میبینند و از این2 بعض آخر به لفظ خلقت عبارت ~~نکنند، این یکی را که ناگاه بازدید میآید و هم در حال که بازدید میآید چندین تعجبات ~~از آن ظاهر می شود نسبت به خلق کرد و به لفظ خلقت مخصوص گردانید. # و فایده از این تمثیل آن است3 تا خلایق معلوم کنند و بدانند که چون حق تعالی قادر ~~است بر آن که چیزی چند مثل افلاک و عناصر بیافریند که ناگاه از آن چیزی مثل ابر متولد ~~شود و از تولد آن چندان تعجبات روی نماید، و هم در حال باطل گردد، چرا نشاید که ~~قادر باشد بر آفریدن موضعی در غایت نزهت و جایی در نهایت ناخوشی و نام آن بهشت ~~و دوزخ کند؟ و چون در ماقبل گفتیم که حق تعالی از علویات ابر و آسمان و از سفلیات ~~کوه و زمین جهت اظهار قدرت، به مثال حال بهشت و دوزخ، آورده، و تفسیر ابل که ~~غرض از معنی آن ابر بوده و تعجبی که در آن چیز صورت میبست بازنمودیم، اکنون به ~~بیان آن که آسمان را چرا به مثل4 این معنی آورده، مشغول شویم. # گوییم که چون در آیات ماقبل گفته که در بهشت تخت ها[ی] بغایت بلند باشد، و ~~وصف بلندی آن بر وجهی میکردند که بعضی طوایف باور نمی داشتند، آسمان را به ~~مثال آورد و فرمود که در آسمان نگرند و ببینند5 که چگونه مرفوع گردانیده و بلندی آن تا ~~چه غایت است و عظمت آن تا چه حد. و با وجود این عظمت و بزرگی و بلندی چگونه ~~بی ستون قایم گشته، که (خلق السموات بغیر عمد [521] ترؤنها»6. و لایزال متحرک ~~است، و در حرکت و دور7 شبانروزی ms318 او، با آن که بیستون است و محرکی خارجی ~~ندارد، هیچ خلل ظاهر نمی شود. PageV01P337 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0338.png) ~~و در ضمن تمثیل به آسمان اظهار قدرتی دیگر میکند، یعنی ببینید1 که آسمانی [را] ~~که در تدویر آن هیچ کس شبهتی ندارد؛ و از دلایل تدویر او یکی حرکت شبانروزی است ~~و بر یک نمط2، چه غیر از مدور هیچ شکل دیگر را حرکت بر یک وجه نتواند بود: ~~چگونه مرفوع گردانیده و بر چه و جه آفریده که با و جود تدویر مسطح مینماید. و سطح ~~آر تا غایتی است که اگر فرض کنند که سالهای مدید بر پشت آن اسب دوانند، قطعا هیچ ~~نشیب و فرازی مشاهده نیفتد؛ بل احساس نتوان کرد. # و فایده در این تمثیل آن است که مردم را معلوم شود که چون او قادر است بر آن که ~~آسمانی بدین عظیمی را مرفوع گرداند، و رفعت آن تا حدی باشد که از غایت بلندی ~~کماهی آن3 در نظر نمی آید، و به واسطهآ دوری از چند هزار جزو4 کمیت او جبهای5 ~~مشاهده نمیافتد؛ چنانچه قرص آفتاب که به حساب نجوم بتقریب مقدار6 صد و شصت ~~بار چند زمین7 است، از غایت دوری زیادت از قرصی نان در نظر نمی آید، و با این بلندی ~~بیستون قائم گرداند؛ و با و جود تدویر مسطح نماید، بر وجهی که از غایت بزرگی صد ~~هزار میدان هموار بر پشت آن تصور توان کرد، و اگر فرض کنند که یک سال بر آنجا8 ~~اسب دوانند، هیچ نشیب و فرازی در آن مرئی و محسوس نباشد؛ بلکه اگر صد سال و ~~هزار سال بر پشت آن اسب دوانیدن تصور کنند، نشیب و فرازی در آن فهم نتوان کرد، هر ~~آینه قادر باشد بر آن که در بهشت کو شکهای بلند و سرر9 مرفوع10 بیافریند: و امثال ~~چنان چیزها از قدرت او عجب ندارند. # و آنچه از سفلیات کوهها و زمین را ms319 به مثال آورده، جهت آن است که چون اول آسمان ~~را و ابر را به مثال آورده و در تمثیل از قدرت خویش باز نموده، و آسمان از مردم بعد PageV01P338 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0339.png) ~~مسافتی هر چه تمامتر دارد، تصور دور و سطح آن بعضی مردم را مشکل نماید: در حال ~~زمین و کوه تأمل کنند و ببینند1 که زمین با وجود آن که به چندین هزار درجه از آسمان ~~اول که کو چکترین آسمانها است کو چکتر است چگونه مسطح مینماید، و مع هذا در ~~تدویر آن از نصب و رفع2 کوهها و غور و انحدار3 نشیبها خللی ظاهر نمی شود، بل ~~این فراز و نشیب به جنب2 عظیمی زمین هیچ وزنی و وجودی ندارد؛ به طریق اولی که ~~تصور کنند که اگر بر آسمان سالها اسب دوانند احساس تدویر نتوان کرد. و چون او قادر ~~باشد بر آفریدن آسمانی بدین عظیمی و این بلندی، هرآینه قادر باشد بر آفریدن ~~کوشکهای بلند در بهشت. # و بدین دلایل و براهین که گفتیم، بعد از اثبات بهشت و دوزخ، معلوم میگردد که ~~زمین مالاکلام مدور باشد، و در تدویر آن هیچ شکی و شبهتی نه. و پوشیده نماند که ~~سبب تدویر زمین حرکات افلاک است، به موجبی که در علوم هیأت و طبیعی مبرمن و ~~روشن گشته و هیچ کس را بر آن اعتراضی نیست. و اینچه زمین مسطح مینماید، نه از آن ~~جهت است که اصلا مسطح است؛ بلکه از غایت عظمت مسطح در نظر میآید. و ~~کوههای بدین بلندی و عظیمی که مشاهده میرود، با آن که بر روی زمین مدور نصب ~~گشته، از غایت بزرگی زمین قطعا در تدویر آن هیچ نقصان بازدید نمیتواند کرد. چه، این ~~کوهها به نسبت با زمین مانند ذره است به نسبت با کوهی؛ و ظهور و اعتبار ذرهای بر ~~کوهی وزنی نیارد5. ~~و چون حق تعالی این مثال بر سبیل تعجب به خلق مینماید، ms320 پس تفسیر بر وجهی باید ~~کرد که نزد مردم غریبتر و عجیبتر نماید، و راست باشد و خلاف و تزویر نباشد. و ~~تفسیر بدین وجه کردن اولی بود از وجهی که در آن تعجب کمتر باشد و در نظر خلق ~~سهل تر نماید و از صواب و حقیقت دور بود. و چون حقیقت این اقتضا میکند، مفسر PageV01P339 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0340.png) ~~باید که تفسیر بر وجهی کند که راست باشد و از آن تفسیر تعجب زیادت بادید آید و در ~~نظر خلق معظم تر نماید تا حق و صدق باشد. # و از بیان مقدمات و دلایل ماقبل معلوم میشود که حق تعالی، به موجبی که در مقدمه ~~گفته شد، خواسته بود که انسان را از علوم و حکمت بسیار که در ضمن چنین امری ~~محسوس مؤثر، که هیچ کس منکر آن نتواند شد، مدرج است تنبیه کند؛ تا از آن هم اسرار ~~معرفت خود روشن کرده باشد، و بدون واسطه بتدریج عارف معرفت او شوند، و فایدهآ ~~ارادت «فاردت ان أعرف فخلقت الخلق لأعرف» حاصل گردد، وهم حکم (من جاء ~~بالحسنة فله عشر أمتالها ومن جاء بالسییة فلا یجزی إلا مثلها)1 به ظهور پیوندد. چه، هر ~~وقت که انسان از آن اسرار چیزی بداند حقیقت آن است که دانستن آن همه خیر محض ~~تواند بود، و او را اضعاف آنچه داشته باشد معرفت و نور حاصل آید؛ تا به جایی رسد که ~~خود را دریابد و احوال خود معلوم کند، و معنی «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بر وی ~~روتن شود. # و چون کسی که بر بعضی از آن واقف شود به این مرتبه میرسد و او را این همه کمال ~~حاصل می آید، پس تصور باید کرد که مرتبه و کمال خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که ~~مکمل دیگران بوده و آیت (فذ کز إنما أنت مذکر لست علنهم بمصیطر)2 در شأن او وارد ~~گشته و بر تمامت آن اسرار ms321 وقوف یافته و او را از امانت علم و عقل فطری حظ اوفر ~~حاصل شده، چه مقدار تواند بود و درجهآ او به کجا رسیده باشد. # و همچنین هم از اینجا معلوم شود که آنچه حکما به زفان و قیاس تقریر میکنند، او ~~هم به چشم سر و هم به چشم سر دیده و مطالعه کرده باشد [و]3 بر کیفیات و حقایق به ~~نقیر و قطمیر واقف گشته، و هر چه حکما به ادله و براهین3 واضحه درست کرده باشند ~~پیش او روشن بوده باشد. PageV01P340 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0341.png) ~~و از این1 تقریر و بیان که در باب تدویر آسمان و زمین کرده شد، چون تمامت مبرمن ~~و درست و راست است، لاشک باید که او علیهالصلوة والسلام بر آن واقف بوده باشد و ~~به وجهی که اقوی و اکمل از این وجه باشد تقریر کرده، و تعجباتی که انسان را باشد و ~~آنچه اشارت بدو رفته که فذ کر، او به وجهی به فهم مردم رساند که تمامت حق و راست ~~باشد، و هر یک را به قدر استعداد تنبیه کند تا به و اسطهآ هدایت او از ضلالت نجات یابند ~~و هیچ از آن مخفی نماند؛ و انسان مستعد از آن درجه عروج کند و به علو میرسد که ~~بالاتر از آن باشد. و اگر کسی را استعداد باشد و توفیق رفیق گردد، به جایی رسد که این ~~تعجبات که در کاینات مشاهده میرود حو پیش هر کس عجب مینماید »2 نزد او عظیم ~~سهل و آسان باشد. # و بدین تقریر و مقدمات نشاید که کسی تصور کند که رسول علیه الصلوة والسلام از ~~این براهین واقف نبوده باشد یا این تفسیر نه از تفاسیر حقیقی این آیت است؛ بلکه بدین ~~دلیل که گفته شد باید که این تفسیر از جملهآ تفاسیر عظیم و شریف [باشد]3 و هرکس ~~بآسانی بدان نرسیده. ~~و چون مدعای ما4 در آنچه گفتیم که زمین ms322 کری است به ثبوت رسید، اکنون به تفسیر ~~تتمة آیات، «که آن این است 54 که (لشت علیهم بمصیطر إلا من تولی وکفر فیعذبه الله ~~العذاب الأکبر إن إلینا إیایهم ثم إن علیتنا حسابهم »6، که بدان استدلال کرده بودیم مشغول ~~گردیم تا حقیقت معنی آن نیز پوشیده نماند. # حمیگوییم که آنچه فرموده »7 (لشت علیهم بمصیطر 8، اول بباید دانست که ضمیر ~~در علیهم رجوع9 با کدام قوم بوده است و چه طایفه بوده که رسول «علیه الصلوة PageV01P341 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0342.png) ~~والسلام »1 بر ایشان مستولی نبوده؛ و آنچه فرموده که (إلا من تولی وکفر»2 معنی آن ~~چگونه باشد. چه، چون إلا حرف استثنا است، در این صورت اگر استثناء مطلق تصور ~~کند معنی چنان دهد که او بر قومی معین مستولی بوده باشد حو بر کسی که تولی کرده3 ~~و کافر بوده مستولی نبوده2 باشد -5 و غرض از این آیت این معنی بوده. # و میگوییم که به موجبی که بعضی از مفسران گفتهاند، این استثناء را یا استثنای ~~موجب تصور باید کرد یا استثنای منفصل6 # اگر استثنای موجب تصور کنیم، تقدیر سخن چنان باشد که (فذکز انما أنت مذکره ~~(إلا من تولی وکفر)، و الفاظ (لست علیهم بمصیطر در میانهآ کلام افتاده. # واگر استثنای منقطع تصور کنیم، تقدیر سخن چنان باشد که (لشت علنهم بمصیطر) ~~ولکن (من تولی وکفر فیعذبه الله العذاب الأکبر)؛ یعنی تو بر ایشان مستولی نیستی؛ و ~~لکن هرکه تولی کند و کافر شود، [522] حق تعالی او را عذاب10 اکبر فرماید. ~~و قسم دوم مناسبتر است و به حقیقت نزدیکتر. و بر هر دو وجه بباید دانست که ~~آنان که اعراض و تولی کردهاند کدام قوم باشند. چه، نه هر کس که تولی کرده باشد رسول ~~«علیه الصلوة والسلام »11 برو مستولی نباشد. میگوید که من تولی و کفر؛ یعنی کسی که ~~تولی کند و کافر شود، رسول علیه الصلوة والسلام بر وی مستولی نباشد و حق ms323 تعالی او را ~~عذاب اکبر فرماید. # و بر این معنی نیز هم سؤالی می آید و اشتباهی روی مینماید. و سؤال و اشتباه آن ~~است که آن قوم کدام طایفه از کافران باشند؟ چه، طوایف کفار عظیم بسیارند؛ و در باب ~~عتاب هر طایفهای حکمی علی حده آمده. و چون در حق آن قوم فرموده که (فیعذبه الله PageV01P342 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0343.png) ~~العذاب الأکبر ه1، معلوم باید کرد که کدام طایفهاند که تا این حد گمراهاند و عذاب ایشان ~~عذاب اکبر خواهد بود، طو عذاب اکبر کی باشد »2 و کجا و بر دست که؟ # در آنچه آن قوم کدام قوم باشند، میگوییم که آن قوم طایفهای باشند که گمراه ترین ~~طوایف کفار باشند و در غوایت و ضلالت3 گرفتار شده و قطعا قابلیت سخن رسول ~~[علیهالصلوة والسلام]2 نداشته باشند؛ چنان که باری تعالی از آن طایفه اخبار میفرماید5 ~~ه لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم أعین لا یبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها أولیک کالأنعام بل ~~هم أضل *6، و همواره بر کفر و ضلالت اصرار نمایند تا وقتی که بمیرند و به دوزخ روند. ~~و بحقیقت هیچ فرقه از گروهی که از دایرهآ انسانیت بیرون باشند، بلکه7 از غایت ضلالت ~~و جهالت پایهآ ایشان از چهاربای کمتر باشد، نازلتر تصور نمیتوان کرد. # و آنچه عذاب اکبر کدام عذاب باشد، میگوییم که عذاب اکبر عذابی باشد که هرگزاز ~~آن نجات نیابند و لایزال در آن بمانند. و آنچه آن عذاب کی باشد و کجا و چگونه و بر ~~جهت که، میگوییم که آن عذاب وقتی باشد که نفوس با حضرت عزت روند. و دلیل بر ~~این آن است که فرمود که (إن إلینا إیابهم ثم إن علینا حسابهمه8. و إن تحقیق را است9، و ~~چون تحقیق را بود، [معنی چنان]10 دهد که البته ایشان را عذاب اکبر فرماییم، و بدرستی ~~که ایشان را رجوع با حضرت ما است حو حساب با ms324 ما. یعنی چون رجوع ایشان و حساب ~~ایشان با ما است، ما»11 تا وقتی که دیگر گناهکاران را، بعضی به شفاعت و بعضی به عفو ~~خویش، ببخشیم و بیامرزیم، ایشان را عذاب اکبر فرماییم و روی خلاص و نجات نیابند. ~~و آنچه بعضی بعد از عقاب و عذاب بسیار از دوزخ خلاص یابند، ایشان آن وقت نیز ~~نیابند و همواره مؤبد و مخلد در دوزخ بمانند. و دلیل بر آن که مؤبد و مخلد در دوزخ ~~بمانند، آن است که فرموده (إن إلنا یابهم تم إن علینا حسابهم )؛ یعنی حساب ایشان باما PageV01P343 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0344.png) ~~است، و چنانچه ذات ما مؤبد و مخلد است، حساب و عذاب و عقاب ایشان موبد و ~~مخلد خواهد بود. و آشقی ایشاناند، و مناسب عذاب اکبر نار کبری جهت ایشان است؛ و ~~حال چگونگی چنانچه فرموده1 (ویتجنبها الأشقی الذی یصلی النار الکبری ثم لا یموت ~~فیها ولا یحیی»2. ~~و از این تقریر که کردیم معلوم شد که آنان که رسول علیهالصلوة والسلام بر ایشان ~~مستولی نبوده کدام قوم بودهاند، و عذاب اکبر چیست و بر چه وجه باشد. و حقیقت آن ~~که امثال چنین کفار باشند که از سخن نبی علیه الصلوة والسلام اعراض نمایند، و مذکری3 ~~رسول علیه الصلوة والسلام در ایشان هیچ اثر نکند و ایشان را فایدهای ندهد: ~~چه، گفتهاند؛ # دیگر کفار را قابلیت قبول موعظت بوده5 باشد؛ و چندین هزار کس از صحابه6 آن ~~بودهاند که کافر بوده7 و از کفر به اسلام درآمدهاند؛ و با وجود آن که کافر بودهاند، ~~موعظت و مذکری نبی علیه الصلوة والسلام در ایشان اثر کرده و از ضلالت نجات ~~یافتهاند، و به جایی رسیده که مذکر دیگران گشتهاند و وعظ ایشان در دیگران مؤثر آمده. # این است آنچه درباب تدویر زمین و تفسیر آیت (أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت)8 ~~الی آخر السورة و تفسیر آیت (إنا عرضنا الأمانآة علی السموات والأزض والجبال فأبین ms325 أن ~~یخملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان)9 در خاطر این ضعیف آمده. ان شاء الله پسندیدهآ ~~علمای راسخ اولواالالباب10 باشد و ایزد تعالی این ضعیف و سایر مسلمانان را توفیق ~~سعادت ادراک معانی دقیق رفیق گرداند11. انه ولی الاجابة. PageV01P344 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0345.png) # «تمام شد رسالهآ سطح و تدویر به حسن تیسیر ملک قدیر. برکات انفاس متبرک ~~مصنف به روزگار کافهآ مسلمانان دائم باد، و فواید حیات بخش او متضمن هدایت ~~سرگشتگان بیداء1 ضلالت؛ به محمد و آله الاکرمین »2. PageV01P345 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0346.png) # [525] بسم الله الرحمن الرحیم ~~الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی رسؤله محمد و آله اجمعین. ~~اما بعد چنین گوید کاتب این حروف محتاج ترین خلایق به رحمت خدای تعالی ~~فصل الله بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب الهمدانی ختم الله له بالحسنی، که ~~پیش از این چون در بندگی حضرت پادشاه سعید، قاآن شهید، محیی مراسم العدل ~~والاحسان، ماحی آثار الظلم والعدوان، غریق بحار الرحمة والرضوان، غازان خان سلطان ~~محمود2 آنار الله برهانه ملازم بود، در اوقات بسیار و کرات بی شمار جزما میفرمود که ~~مرا یقین حاصل است که حشر تو با حضرت ما به هم باشد. # چون پیش از این این ضعیف را محقق بود و معتقد3 آن که کمال علم و تحقیق و عرفان ~~پادشاه عالم نه چندان است که مانند این معانی، بی آن که آن را بنیادی و تحقیقی تمام ~~باشد، از سر گزاف و مبالغت فرماید؛ و آن4 لاشک از سر آسرار و سخنان عمیق باشد، در PageV01P346 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0347.png) ~~آن فکر کردن واجب شمرد تا تحقیق آن بتمام معلوم کند. و چون اعتقاد این ضعیف آن که ~~هیچ معنی1 و سخنی نتواند بود که در کلام الهی یافت نشود؛ و هر چه در آن یافت نشود ~~نه از آن باشد که نباشد، بلکه از نقصان فهم شخص و عجز او از2 ادراک معانی و تطبیق ~~الفاظ آن3 و رموز و اشارات ms326 است که در آن مندرج باشد بازنیابد4؛ و از آن غافل باشد که ~~حق تعالی می فرماید که (ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین 5، و امیرالمؤمنین علی ~~بی ابی طالب کرم الله وجهه میگوید که «ما من شیء إلا و علمه فی الفرآن ولکن رأی الرجل ~~یعجز6 عنه»، و ابن مسعود، رضی الله عنه میگوید: من آراد العلم فلیثور القرآن [فان فیه]7 علم ~~الاولین و الآخرین. # و پیش اکثر مردم این معنی که تقریر رفت به اعتقاد تواند بود فحسب، وپیش این ~~ضعیف با وجود اعتقاد معاین و مشاهد است. و همواره هر معنی و اشکالی که بدان ~~درمانده شده، در حال به آیات قرآن رجوع کرده آن معانی کشف شده است و یافته و حل ~~گشته. بدان سبب دانست که آن اشکال از سخن هیچ کس حل نشود8 و مکشوف نگردد ~~الا از قرآن و حدیث نبوی؛ لکن تا یابنده و جوینده از کدام آیت ناگاه بیابد و کدام آیت را ~~مستحضر شود، خصوصا کسانی که حافظ9 نباشند. ناگاه این آیت که از زبان ابراهیم ~~علیه السلام منزل است با خاطر آمد که «رب هب لی حکما وألحقنی بالصالحین واجعل لی ~~لسان صدق فی الآخرین10 واجعلنی من ورثة جنة النعیم واغفر لابی إنه کان من الضالین ولا ~~تخزنی یؤم یبعثون یؤم لا ینفع مال ولا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم)1. اندیشه رفت که ~~چون در این آیت میفرماید که ( یوم لا ینفع مال ولا بنون}ه؛ چون فرزند که نزدیکتر ~~است به پدر در روز قیامت به کار پدر نمیآید و نافع نیست، دیگری12 را12 بر چه وجه ~~حشر با دیگری باشد14. PageV01P347 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0348.png) ~~و لاشک کسی را که با دیگری حشر باشد، در آن فایدهای1 متصور تواند بود که در ~~غیر آن فایده نباشد؛ و مصدق این معنی2 قوله تعالی (وإذا النفوس زوجت). و قوله ~~(یوم نخشر المتقین إلی الرحمن وفدا ونسوق المجرمین إلی جهنم ms327 وزدا)، و قوله تعالی ~~(ونزعنا ما فی صدورهم من غل إخوانا علی سرر متقابلین). ~~و آنچه تنها6 [مقید]7 به فرزند و مال کرده و فرموده که ( یوم لا ینفع مال ولا بنون»8 ~~که نفع ایشان در روز قیامت نباشد9 به چه وجه تواند بودن؛ چرا پدر و برادر و زوج ~~و دیگر خویشان و متعلقان و دوستان را نفرمود. و اندیشه رفت که چون این معانی و ~~رموز حل شود، و10 آن اشکال که ذکر رفت و محل بحث آن است در میانه حل و ~~مکشوف گردد. # در خاطر آمد که آنچه پدر و برادر و دیگر خویشان را نفرمود، جهت آن است که هم ~~در دنیا معین است که [در]11 اکثر حالات پدر پیش از پسر12 درمیگذرد و بنیاد سود و ~~زیان بر آن13 مینهند، و برادر و دیگر خویشان جدا شعب دیگر میشوند. و معهود آن که ~~خلایق بنیاد کار و مصالح و قائم مقامی بر14 فرزندان مینهند، و مال که جمع می کنند و آن ~~زا عظیم دوست می دارند جهت خود و فرزندان خود سعی مینمایند. و این در طبیعت ~~انسان، بلکه دوستی بچگان در طبیعت همه حیوانات15 مرکوز است. لاجرم به ایشان ~~مقید16 فرماید و دیگران را نمی فرماید. ~~اما آنچه چون ایشان مخصوص ترند117، و بدان سبب مقید فرموده که ( یوم لا ینفع مال PageV01P348 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0349.png) ~~ولا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم15. -چون ایشان نافع نباشند چگونه دیگری را تصور ~~توان کردن که نافع باشد در حشر با هم؟2 گوییم هم در این آیت مقید فرمود و مستثنی ~~گردانید که « إلا من أتی الله بقلب سلیم -35. بدین حکم و استثنا معلوم می شود که کسی ~~[که]4 مطلق نافع باشد میتوان دانست که که باشد؛ و بکلی نفع را از دیگری به غیری ~~مرتفع نفرمود، و جهت آن مستثنی فرموده که نفع دیگری به غیری میتواند که باشد. # و حدیث نبوی که فرموده ms328 که «الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها ~~اختلف»5، حشر با یکدیگر از این تعارف و ایتلاف تواند بود، و بی آن حشر با ~~همدیگر محال. # و مصدق این معانی قوله تعالی (الأخلاء یؤمئذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقین6. و ~~پیغمبر7 علیه الصلوة والسلام [که] فرموده که فما تعارف، مقید نکرده نه به فرزند و نه به ~~خویش و بیگانه، الا هر کس که مناسب همدیگر باشند متعارف شوند؛ همچنان که حق ~~تعالی فرموده که فإلا المتقین. # و چون تعارف باشد لاشک ایتلاف حاصل شود؛ به موجبی که از زبان یوسف ~~علیه السلام این آیت منزل است که ( رب قد آتیتنی من الملک وعلمتنی من تأویل الأحادیث ~~فاطر السموات والأرض أنت ولی فی الدنیا والآخرة توفنی مسلما وألحقنی بالصالحین عین ~~ایتلاف است، و ایتلاف بی تعارف [نتواند بود. # و از اینجا معلوم و محقق است که عین تعارف مستلزم ایتلاف است معأمعا، و این]9 ~~تعارف میان جمهور خلق علی اختلاف طبقات احوالهم ممکن بلکه واجب است. چه، PageV01P349 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0350.png) ~~البته مناسبت در طبیعت مطلقا موجود است؛ لکن قطعا مقید به قومی دون قومی نتوان ~~کرد. چه، مناسبت تنها به خویشی و فرزندی و زوج و متعلق تعلق ندارد، الا مناسبت ~~فحسب. واز این جهت فرموده که 6وألحقنی بالصالحین»1، یعنی هر که صالح باشد از ~~مر قوم که باشد ممکن است. مقید به صالحی دون صالحی دیگر نکرده. و مصدق این ~~معی قوله تعالی (إنما المؤمنون إخوة). ~~و بدین وجه و تقریر مناسبت میان این طوایف که برشمردیم و میان سایر طوایف ~~ممکن است، و بدان سبب فرموده که فما تعارف؛ مقید به قومی و طایفهای مخصوص ~~نفرموده. و در این آیت که فرموده که ( یؤم3 لا ینفع مال ولا بنون»4 اشارت بدان است که ~~گفته شد، تا بدانند5 که آنچه بنیاد بر این نهاده و قائم مقامی خود از ایشان تصور کرده و ~~ایشان را به ms329 مال قوی حال میگردانند، چون مناسبت مطلق نباشد تعارف و ایتلاف نتواند ~~بود؛ لاجرم نافع نبود و سود ندارد. ~~[526] لکن چون ممکن است که پسری6 را با پدر مناسبت طبیعت و تعارف باشد، ~~لاشک ایتلاف حاصل شود؛ که حشر با همدیگر بی آن نتواند بود. لاجرم مستثنی فرمود ~~که (إلا من أتی الله بقلب سلیم)، یعنی در ازل حق تعالی آن پسر را مناسب طبیعت آن ~~پدر مخصوص آفریده باشد؛ تعارف و ایتلاف ازلی بوده باشد، تا تعارف و ایتلاف ابدی ~~نیزواجب شود و ضرورت گردد، و در دنیا سخن آن پسر در درون پدر به واسطهآ مناسبت ~~و تعارف و ایتلاف خوش و سلیم و مناسب نماید و پسندیده افتد. آن پسر بخصوصیت آن ~~یدر را نافع باشد، و به حسب تعارف و ایتلاف ایشان را با همدیگر حشر کنند. ~~لاجرم در آیت مذکور در اول آن مطلقا گفت که (یوم لا ینفع مال ولا بنون)8، و هم در ~~آخرآیت مستثنی فرمود که (إلا من أتی الله بقلب سلیم)9. # و مفسران علمای اسلام، رحمهم الله تعالی، به هر نوع تفسیر این آیت کردهاند. بعضی PageV01P350 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0351.png) ~~از آن تفاسیر گفته شود تا چون در حقیقت آن تأمل رود هم تفاسیر و هم این تقریر که این ~~ضعیف کرده باهم مناسب و مطابق افتد، و به همدیگر مسلسل تواند بود. # و آن تفاسیر چنان است که میگویند که آنچه حق تعالی فرموده که (یؤم لا ینفع مال ~~ولا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیم5 1، این استثنا شاید که متصل باشد و شاید که منقطع ~~باشد. بر تقدیر اول باید که مستثنی از جنس مستثنی منه باشد، و بر تقدیر تانی از جن ~~وی نباشد. اگر متصل باشد، تقدیر سخن چنان باشد که «یوم لاینفع غنی الا غنی من اتی الله ~~بقلب سلیم»؛ برای آن که غنای شخص در دین به سلامت دل و عقل بود، همچنان که ~~غنای او ms330 در دنیا به مال و پسران است. و اگر منقطع باشد تقدیر مضافی باید کرد، همچون ~~سلامت قلب؛ یعنی «لاینفع مال و لا بنون الا سلامة قلبه»، و سلامت2 قلب از جنس مال و ~~بنین نیست. # و شاید که لفظ من3 مفعول ینفع باشد؛ «ای لاینفع مال و لا بنون الا رجلا سلیما قبله مع ~~ماله حیث انفقه فی طاعة الله تعالی و مع بنیه حیث ارشدهم وهداهم إلی الدین و علمهم الشرایع ~~والاحکام». تا اینجا بحثی لفظی است که از کشاف منقول است. ~~اکنون بباید دانست که اهل تفسیر در سلامت قلب و عقل اقاویل بسیار فرمودهاند: # بعضی گفتهاند که سلامت قلب آن است که از آفات کفر و معاصی محفوظ باشد. # و بعضی گفتهاند که آن است که التفات به مال و جاه4 و لواحق آن نکند. # و بعضی گفتهاند که قلب سلیم آن است که شک در او راه نیابد. # و بهترین اقوال آن است که صاحب شریعت علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات ~~فرموده که «إن القلب السلیم هو الذی لا ینقلب عن الله تعالی فی السراء والضراء و «لاینظر إلی ~~غیرالله طرفة عین 3)5. PageV01P351 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0352.png) ~~و علمای محقق در تفسیر قول او علیه الصلوة والسلام که «لاینظر الی غیر الله، دو وجه ~~گفتهاند: ~~یکی آن که غیر خود و جود ندارد؛ [و چون و جود ندارد]1، نظر بروی خود محال بود. ~~دیگر آن که اگر غیر خود و جود دارد، وجودی مستعار باشد: و الؤجود المستعار لیس ~~بوجود. ~~اکنون بنا بر این مقدمات اگر دو شخص یا بیشتر در این متفق باشند، بضرورت میان ~~ایشان مناسبتی باشد که اقتضای «حشر و نشر ایشان با همدیگر 28 کند؛ بلکه در ~~حقیقت ایشان من حیث الاسم والجسم دو نمایند، اما ذات هر دو یکی باشد. ~~پس اگر شخصی با دیگری گوید که چون این مناسبت میان من و تو متحقق3 است ما ~~را با یکدیگر حشر ms331 و نشر کنند، راست گفته باشد. چه، محب سایه محبوب باشد؛ هر جا ~~که رود او در پی رود؛ ~~و چون او در پی او5 رود، راست رود؛ که (إن ربی علی صراط مستقیم»6 ~~از جنید رحمةالله علیه پرسیدند که ماالتوحید؟ ~~گفت: از مطربی شنیدم که گفت7؛ ~~و غنانی منی قلبی و غنیت کما غنی وکتا حیثما کانوا و کانوا خیثما کناه ~~فی الجمله چون نسبت مذکور میان دو شخص ثابت باشد، لوازم آن متحد باشد و ~~مقتضیات ذات هر دو یکی باشد؛ چه، عندالتحقیق خود یک ذات باشد موسوم به دو نام. PageV01P352 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0353.png) ~~و آن دوی1 در حقیقت ایشان تأثیری نکند، و اثنینیت در ذات ایشان نیارد. و آن صاحب ~~سر اشارت بدین معنی کرده است که! # شعر2: # آنا من اهوی و من آهوی آنا نحن روحان حللنا بدنا # فاذا ابصرتنا ابصرته و اذا ابصرته3 ابصرتنا # چون این آیت، که تفسیر آن کرده شد به موجبی که مفسران و علمای اسلام و محققان ~~گفتهاند، و به موجبی که بعضی از تفسیر و معانی و حقایق آن در خاطر این ضعیف آمده، ~~حقیقت دانست که سخن پادشاه سعید، قاآن شهید، ماحی آثار ظلم و عدوان، غریق بحار ~~رحمت و رضوان، غازان سلطان محمود4 آنار الله برهانه و تقل بالخیرات میزانه بر اصل ~~است و از سر معرفت و تحقیق در عبارت آورده و به غور دقایق و حقایق معانی آن رسیده ~~می فرماید. و چنان که معتقد حضرتش است یقین حاصل که هر چه گفته از سر تحقیق و ~~عرفان و اسرار الهی باشد و در آن مبالغتی نتواند بود. # و به واسطهآ آن کلمات، محبت و هواداری و اخلاص زیادت در دل و جان جای ~~گرفت تا آن اتصال روحانی و تعارف و ایتلاف و حشر ملکه5 و مستحکمترگردد: ~~ان شاء الله تعالی. ~~و در باب «شرح الارواح جنود مجندة» رسالهای نوشته است و در کتاب توضیحات ~~مندرج ms332 گردانیده؛ که چون خواهند که این معانی که تقریر رفت مستوفی تر از این بدانند از ~~آنجا مطالعه کنند تا به نزد ایشان واضح تر گردد. و معانی دیگر بسیار که در آن مندرج ~~است، چون مطالعه فرمایند، آن معانی نیز با آنچه ذکر رفت محقق تر و دلپذیرتر [گردد] ~~و بر حقایق آن واقفتر گردند. PageV01P353 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0354.png) # و تفسیر این آیت که از زبان ابراهیم علیه السلام منزل است عظیم بسیار است؛ لکن ~~اختصار کرده آن مقدار که در این موضع ضروری بود گفته شد. لکن اگر حق تعالی توفیق ~~بخشد تفسیر این آیت تمام گفته شود. این جایگه1 این قدر چون بعضی از تعریف احوال ~~پادشاه سعید2 قاآن شهید آنار الله برهانه واجب بود و در خاطر آمده شروع در آن کرد و ~~نوشت؛ تا اکنون3 و من بعد نیز از کمال4 حو بزرگی و اثر نفس طاهر او غافل نباشند؛ و هر ~~که به5 روضهآ مطهر او رسد، زیارت به صدق کرده به نیاز حاجت خود بخواهد. چه، اگر ~~به نیاز گویند، نفس طاهر منور او مایل شود و التفات نماید، و شفاعت و همت نورانی او ~~مددی تمام باشد تا حقیقت دانند. حق تعالی همه را عاقبت بخیر کرامت کناد؛ بحقه و ~~سعة جوده. ~~و چون6 در این وقت که این کلمات در قلم آمده بود، جماعت افاضل و علمای اسلام ~~دامت معالیهم که7 از اطراف رسیده حاضر بودند، همه بهاتفاق تقریر کردند که مصدق ~~این معانی در احادیث نبی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات در بسیار مواضع به هر ~~صیغت و مبالغت8 آمده و خبر داده، و نیز در قرآن مجید آیات به هر وجه مناسب و ~~مطابق این تقریر و بیان هست؛ واجب چنان بود که جهت تحقیق این معانی و استحکام9 و ~~حصول اطمینان خواطر مختلفه و دفع تردد و شگوک، منتخبی از آن در قلم آرند تا ~~مصدق10 این معانی باشد. ms333 PageV01P354 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0355.png) # و مولانا معظم، اقضی القضاة والحکام، شافعی الزمان، افضل واکمل عصر، مجدالملة ~~والدین، رکن الاسلام والمسلمین، قاضی قضاة1 ممالک فارس، آدام الله میامن ایامه و ~~حرس معالیه، که به انواع علوم آراسته و از بزرگان بر سرآمده2آ عصر است، از آن جمله ~~کلماتی چند غرا به عبارتی هر چه لطیفتر، چنان که مقتضی فضایل او باشد، در قلم ~~آورد؛ بدین موجب که تحریر مییابد؛ والله ولی التوفیق: # بعد از حمد پروردگاری که صفت جلال و کبریای حضرتش بینیازی است و جذبهای ~~از جذبات عنایتش اعمال ثقلین را موازی، و بیواسطهآ کد3 تکرار و تمادی4 ادوار به یک ~~نظرهٔ‌ الهام مسالک علوم دینی و حقایق یقینی بر افهام اولواالابصار گشاده میدارد5، و ~~مصباح6 استعداد فطری که مفتاح ابواب علم لدنی است از زیت7 تأیید قوتی میبخشد ~~که چون آفتاب جهان تاب ظلمات جهالت از صفحه8آ خاطر اولواالالباب زایل میگرداند: ~~و طرایف صلوات کاملات و لطایف تحیات نامیات بر آن کاملی که به دست اشفاقی که بر ~~سینهآ طالبی میکشد اصناف علوم و حقایق را بدیههآ فکر او می سازد، و به کلمهآ دعای ~~«اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل» که9 در شأن مسترشدی به زبان میراند10 هفتصد و ~~چند سال فضلای جهان را متقلد افکار و مقتبس انوار او میگرداند؛ # صلی علیه الله ما طرد الدجی ضبخ و لاح علی العباد و آشرقا1 # چون صبحدمی نور عنایت ربانی12 این مخلص هواخواه13 را با حرم کعبهآ آمال ارشاد PageV01P355 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0356.png) ~~نمود، و به قدم1 صدق در شارع [527] منهج سعادت شروع کرد، و به شرف بارگاه ~~جهانپناه مخدوم فضل پرور و صاحب عدل گستر، دستور ممالکنشان2 ملکنشان، ~~رشیدالحق والدنیا3 والدین4. ~~روان دانش5 و ترکیب فضل و عالم علم وجؤد جود سخاوت سحاب بحر نوال ~~معانی صور عقل و جان باستحقاق مدبر فلک و ملک و دین باستقلال ~~لازال جنابه مفزعالکافة6 منبع العدل والرأفة مستسعد گشت، از نتایج فکر ثاقبش ~~کلمهای ms334 چند که کاشف آسرار ملک و ملکوت تواند بود بر صحیفهآ اوراق متبت7 دید، و ~~از راه فضل پروری که دأب8 آن ذات بی همال است در آن بحثی میفرمود و نکتهای ~~غریب از آیات کمالات9 سلطان مغفور، شاه مؤید منصور، مشکورالخلایق، ~~محمودالاسم والسیر10 والخلایق11، مقنن قوانین الدین والملک باحسن الطریق؛ # شعر # سقی مقابر ضمته و تربتها بواکر المزن یرویها وإیاه3 # اذا استهلت 14 علی اکنافها دیم یوما فلا نسیت عنه مزایاه # و دام مثواه بالریحان مکتنفا مکحولة بلقاءالله متواه ~~بر منصهآ آن رساله ظهور یافته بود که با مخدوم اکابر روزگار، بلغه الله غایةالهمة و ~~نهایة الاعمار، فرموده که تو را بعث با من خواهد بود. PageV01P356 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0357.png) # و انصاف آن که در نظرهآ اولی، هر چند بیان آن از حسن تقریر و یمن تحریر مخدومی ~~مستفاد بوده، به واسطهآ قصور فهم در خاطر تعجبی سر برمیزد؛ تا هنگام آن که طاووس ~~(یغشی الیل النهار1 پر و بال بر خطهآ غبرا کشید و اصناف طیور افکار را در اماکن و2 ~~اوکار3 خود قرار داد و خاطر در میدان تفکر جولان نمود و آن تصور را از ادلهآ معقول و ~~آیات و احادیث منقول تحقیق و تصدیق»4 یافت، لازم دانست آن صورت را در ~~مسودهای ثبت کردن و در عرصهآ بارگاه افادت مخدومی عرضه داشتن؛ # العله یذکرنی فی السمر # بر رأی ارباب بصیرت و معتکفان حظیرهآ حقیقت پو شیده نماند که الفت و محبت از ~~ثمرات حسن خلق است. و هرآینه چون شجرهآ طیبه باشد، «و هل یدخل الجنة احد الا ~~بحسن الخلق»؛ ثمرات و آثار آن محبوب و مرغوب6 بود. و به مقتضای «أصلها ثابت ~~وفرعها فی السماء تؤتی أکلها کل حین بإذن ربها7 دوام لذت نتیجه دهد. ~~و محبت بر سه قسم است. چه، محبوبی که باشد اما8 بالذات محبوب باشد، یا به ~~واسطهآ غرضی؛ و آن غرض دنیوی باشد یا اخروی. # اول آن که بالذات، بی9 نظر ms335 به هیچ غرضی، کسی را دوست دارند و از مجرد ملاقات ~~او لذت یابند. و آن لذیذ و مستحسن صورت ظاهر او باشد که عبارت از آن حسن و جمال ~~است، یا10 صورت باطن که قوت رای و حسن اخلاق و فضل و کمال تواند بود. چه، این ~~دو معنی هر چند نظرا الی غیره محبوب است؛ اما اگر قطع نظر از سایر اسباب11کنند ~~بالذات خود لذیذ و مستحسن باشد، بلکه وقت12 باشد که میان دو شخص محبت افتد ~~بی آن که هیچ از این اسباب توان یافت. و آن دوستی به سبب مناسبتی خفی و تعارفی PageV01P357 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0358.png) ~~حقیقی باشد که در اصل فطرت ایشان را افتاده. و حدیث نبوی اشارت بدین معنی است ~~که دألارواح جنود مجندة فما تعارف منها أتتلف و ما تناکر منها اختلف». # و بعضی از علما چنین گفتهاند که «ان الله تعالی خلق1 الارواح ففلق2 بعضها فلقا3 و ~~اطافها حول العرش فای زوجین من فلقتین تعارفتا هناک والفتا تواصلتا فی الدنیا». وفهم ~~بشری از ادراک سبب آن الفت قاصر است. و آن که منجمان گویند که چون طالع دو ~~شخص بر تسدیس و تثلیث یکدیگر بود سبب موافقت گردد و اگر بر تربیع و مقابله بود ~~موجب مخالفت شود4، با آن که چندان تحقیقی5 ندارد جواب را نمیشاید؛ چه، همان ~~سؤال بعینه وارد است که به چه سبب تسدیس و تثلیث مستلزم حب، و تربیع و مقابله ~~سبب بغض میگردد. # اما محقق آن که لطفی از الطاف6 ربانی مستدعی آن الفت می شود که فهم و ادراک به ~~کنه آن نمی رسد؛ قال الله تعالی : (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا). وقد قال النبی ~~علیه الصلوة والسلام لو أن مؤمنا دخل إلی مجلس فیه مائة منافق و مؤمن واحد لجاء حتی ~~یجلس الیه»8. و در حکایت9 وارد است که مالک بن دینار، رحمة الله علیه، میگفت که ~~اتفاق میان دو شخص بی مناسبتی و ms336 صفتی مشترک صورت نبندد؛ چنانچه هر نوعی از ~~طیور با یکدیگر طیران کنند، و دو نوع مختلف باهم نباشد. روزی دید که کلاغی و ~~کبوتری با یکدیگر به سر میبردند، در تعجب افتاد. تا در حرکت آمدند. و هر دو را دید ~~که در حرکت مناسب بودند؛ فقال «من ههنا اتفقتا». PageV01P358 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0359.png) # قسم دوم آن که محبت و دوستی به سبب مطلوبی دنیوی باشد، چنانچه اکثر مردم ~~سلطان و مخدوم را جهت وسیلت جاه و مال دوست دارند و زر و سیم را به واسطهآ ~~تحصیل مقاصد واغراض عزیز شمرند. # قسم سوم آن که سبب محبت سعادت اخروی باشد، چنانچه علمای دین و مشایخ و ~~اهل یقین را دوست دارند و معتقد شوند. و اهل ملک و ملکوت بدین اعتقاد و تعظیم ~~متفق الکلمهاند، کما قال عیسی، علیه السلام، من علم و عمل و علم یدعی عظیما فی ملکوت ~~السماء. و این قسم باشد که چنان قوت گیرد که نظر از اسباب قطع کرده لله تعالی آن کامل ~~را دوست دارند. و این محبت الهی باشد. چه، هر کسی که دیگری را بحقیقت محب و ~~طالب باشد، هر چیز را که بدان محجوب نسبتی و تعلقی باشد در نظر او ~~مستحسن نماید1؛ # دعونی و تلقاء الریاح فعهدها بمن حل نعمان الاراک قریب # لأجلک یا برق الحمی کل بارق یلوح حجازیا إلی حبیب # أحب التفات الظبی خبا دجیده و آعشقی غصن البان عشقا لقده5 # و تواند بود که کسی را کمال بدان درجه رسد که هر چه دوست دارد خدای را دوست ~~دارد؛ چه، هیچ مخلوقی نیست که آن را تعلقی تمام به حضرت عزت نیست. و از این PageV01P359 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0360.png) ~~جهت بود که چون باکورهای1 به حضرت مصطفی علیه الصلوة والسلام آوردندی. بر ~~چشم مالیدی و عزیز داشته فرمودی که «انه قریب عهد بربنا»2. قیس عامری گوید: # شعر2: # امر علی جدار دیار لیلی أقبل ذا الجدار وذا الجدارا # فما ms337 حب الدیار شغفن قلبی و لکن حب من سکن الدیارا2 ~~و این قسم اعلی درجات محبت و اشرف مراتب مودت است. و هر چند آیات و ~~احادیث در این باب یسیار وارد شده و مشهور است، لکن تبرکا بعضی ثبت میگردد. ~~قال الله تعالی: (واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا واذکروا نغمة الله علیکم إذکنتم أغداء ~~فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا)5. ~~و قال جل ذکره: «لو أنففت ما فی الأرض جمیعا ما ألفت بین قلوبهم ولکن لله الف ~~بینهم)6. ~~وقال عز اسمه: (ونزعنا ما فی صدورهم من غل إخوانا علی سرر متقابلین). ~~و اوحی الله تعالی الی موسی علیه السلام: «یابن عمران کن یقظانا و أزید لنفسک إخوانا. ~~و اوحی الی داود علیه السلام: مالی آریک منفردا؟ ~~فقال: الهی قلیت الخلق من اجلک. ~~فقال: یا داؤد کن یقظانا و خذ لنفسک آخدانا و خالق الناس بآخلاقهم و احسن فیما ~~بینی و بینک. ~~و آوحی الی عیسی علیه السلام: لو آنک عبدتنی بعبادة آهل السموات والآرض و لم ~~تحب لله حو تبغض فی الله - لما اغنی9 ذلک شیئا. PageV01P360 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0361.png) ~~و قال النبی علیه الصلوة والسلام: ینصب1 لطائفة من الناس کرسی2 حول العرش یوم ~~القیامة وجوههم کالقمر لیلة البدر یفزع الناس و لایفزعون و یخاف الناس و لایخافون و ~~هم آولیاء الله الذین لاخوف علیهم و لاهم یحزنون. ~~فقیل من هم3 یا رسول الله? ~~فقال «علیه الصلوة والسلام المتحابون فی الله. ~~و قال علیه الصلوة5 والسلام: المتحابون فی الله علی عمود من یاقوتة حمراء فی رأس ~~العمود سبعون آلف غرفة یشرفون علی آهل الجنة یضیء6 حسنهم لأهل الجنة کما ~~تضیء7 الشمس لآهل الدنیا. ~~فیقول آهل الجنة انطلقوا بنا ننظر إلی المتحابین فی الله فیضیء حسنهم لأمل ~~الجنة کما تضیء الشمس علیهم ثیاب سندس خضر مکتوب علی جباههم المتحابون ~~فی الله تعالی. # فی الجمله چون در این صحایف آسرار تدبر نمود و هر قسمتی از اقسام محبت ~~متضمن چندین منافع و ms338 فواید یافت، و محبت مخدومی به آن8 جناب سلطنت شعار ~~ممانا هر سه قسم را شامل بوده؛ چه، بعد از تعارف ارواح از ملازمت9 آن جناب ~~استقامت و نظام مملکت پیدا شده دولت دنیوی و اصناف اسباب سعادت اخروی ~~کرامت گشته، اگر یکی از آثار آن بعث با یکدیگر باشد تا مفارفت ایشان لازم نیاید چه ~~عجب؟ وان10 حرقة فرقة المحبوبات من اشد آنواع عذاب الدرکات. و از این جهت در دعای ~~مأثور آمده که اللهم احشرنا مع الآبرار: # ماآسعد من حبیبه بین یدیه لایبرح ناظرا مدی الدهر إلیه PageV01P361 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0362.png) # هذاک هو العیش لمن فاز به لاشیء سواة یحشذ النایس علیه1 # ونص آیت (فیها ما تشتهیه2 [259 ط] الأنفس وتلذ الأعین»3 بدین معنی برهانی ~~ناطق است که اشرف مشتهیات و الطف متمنیات ملاقات آحباب است. و رسول، علیه ~~افضل الصلوات واکمل التحیات، ابوبکر و عمر را رضی الله عنهما [260 ط] همین بشارت ~~فرموده: «و إن المرء مع من احب». # قال علیه الصلوة والسلام: أنا أول من تنشق عنه الآرض ثم ابوبکر ثم عمر ثم أتی أهل ~~البقیع فیحشرون معی ثم أنظر إلی اهل مکة حتی حشر بین الحرمین». # و خرج رسول الله صلی الله علیه و سلم ذات یوم و دخل المسجد و ابوبکر و عمر احدهما ~~عن یمینه و الآخر عن شماله و هو آخد بایدیهما. فقال: هکذا نبعث یوم القیامة». ~~و عن ابن مسعود رضی الله عنه انه قال: «لو آن رجلا قام بین الرکن و المقام یعبداله سبعین ~~سنة، لبعثه الله مع من یحب. ~~فسبحان من اطلع من اصطفاه من عباده علی مکنونات ملکه و ملکوته و اجری بحسن ~~الإلهام علی لسان من آراد دقائق الحکم و اسرار جبروته. و منه الهدایة والتوفیق. ~~از خزانهآ لطف الهی و فضل نامتناهی مأمول است که چنان که محبت و اخلاص این ~~کمینه با حضرت مخدومی در قسم اول که مقتضی کمال ذات آن جناب است به غایت ms339 ~~نهایت رسانیده، مراتب آن دو قسم دیگر که3 و سیلت منافع دنیری و اخروی است بدان ~~نضم گرداند، و طرفین را توفیق این سعادت قرین احوال سازد بالخیر و الحسنی؛ ~~إن شاء الله تعالی وحده. # حرساله حشر مع التعارف به آخر رسید؛ بفضل الله وحسن توفیقه.»5. PageV01P362 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0364.png) ~~الحمد لله رب العالمین. والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله آجمعین. # و بعد، این رساله مشتمل است بر جواب سؤالاتی که مولانا معظم، علامة العالم، ~~قدوة العلماء المحققین، أسوة فضلاء المتأخرین، شمس الملة والدین الهمدانی آدام لله ~~تعالی فضائله، که از جملهآ آکابر علمای2 عصر است و ذات بزرگوارش با وجود فضل و ~~علم به نور معرفت آراسته، و حق تعالی ابواب عرفان بروی گشوده و در راه سلوک و بر ~~سرآمدة اهالی زمان است، از این3 ضعیف، محتاج ترین کسی به رحمت خدای تعالی، ~~فضل الله بن ابی الخیر بن عالی، المشتهر بالرشید الطبیب2 احسن الله احواله کرده # و موجب این سؤالات آن بوده که چون از قدیم الایام باز او را با این ضعیف طریق PageV01P364 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0365.png) ~~مودت و یگانگی مسلوک بوده و از راه حسن الظنی که در حق این ضعیف داشت فرمود ~~که چون به هر وقت کلمهای معنوی اندیشه کرده میگویی، میخواهم که چند قضیه از ~~حقایق معانی که در خاطر من مشتبه شده و حل آن مشکل مینماید از تو سؤال کنم تااگر ~~تو را در آن باب وجهی روی نموده باشد تقریر کنی؛ و این ضعیف با آن که به قصور پایهآ ~~خود معترف است و میداند که قضایایی که [264 ط] پیش آن بزرگان مشکل و مشتبه ~~گشته باشد، حقیقت آن است که هر کس را پایهآ تحقیق آن معانی، چنانچه شرط باشد، ~~نتواند بود؛ گفت: هر آنچه مولانا سؤال فرماید، به توفیق ایزدی و قدر دانش و استعداد ~~خود در آن فکر کرده معنیای که در خاطر آید گفته شود؛ ان ms340 شاءالله که پسندیده افتد. # و سؤالات او1 این است: ~~سؤلل در آن که فیض چیست و چگونه و چند است؛ و واجب است که البته فایض ~~شود یا نه؟ ~~سؤل در آن که فیض از فیاض بر چه وجه فایض گردد؛ و به وقتی که فایض نگشته ~~باشد چگونه باشد و بعد از افاضت چگونه2؟ ~~ؤالدر آن که فیض داخل ذات فیاض است یا خارج؛ و عین فیض عین فیاض است ~~یا امری است زاید بر آن؛ و وحدانیت باری تعالی بر چه وجه ثابت گردد؟ ~~سؤالدر آن که فیض که از فیاض صادر می شود اختیاری است یا غیر اختیاری؛ و ~~فیاض را در افاضت آن فیض اختیاری هست یا نه؟ # هر چند هر کس را مرتبهآ تفصی3 از عهده جواب امثال این سؤالات نباشد، و به حکم: # [شعر]4: # چون پایهآ قدر تو از کون برون باشد اندر دل دون همت اسرار تو چؤن باشد # هرکس5 از حقیقت آن معانی خبر نتواند داد6، و امثال این ضعیف را پایهآ آن نباشد که PageV01P365 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0366.png) ~~از ایشان چنین سؤالات کنند1؛ لکن بر مقتضای ما لا یدرک کله لایترک کله با خود اندیشه ~~کرد و گفت: اگرچه شروع در بیان چنین امر کار هر کس نیست: ~~[265 ط] که یدید است در جهان باری کار هر مرد و مرد هر کاری # بنابراین عزم، التجا به حضرت بی نیاز کرد تا هم از آنجا سعادت تحقیق4 آن معانی ~~کرامت شود؛ چه، از منبع کرم و فضل بی دریغ خویش استعداد ریزهای در حق این بندهآ ~~ضعیف ارزانی داشته و بویی و گمانی از بحار معرفت خود به مشام او رسانیده، و بدان ~~مقدار شوری و غلغلهای و گفت وگویی در او بادید آمده؛ چنان که گفتهاند؛ ~~و نیز گفتهاند که، ~~استین بر روی و نقشی در میان افکندهای خویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای ~~همچنان در غنچه6 و آشوب استیلای عشق ms341 در نهاد بلبل فریاد خوان افکندهای ~~و مع هذا خود را مانند گیایی7 ضعیف میداند که بر بساط زمینی بدین عظیمی رسته ~~باشد و به واسطهآ سحاب کرم او طلی از آن بحار دم به دم به او میرسد، و به هروقت ~~بارانی از آن سحاب به مدد می آید تا آن گیاه زنده و تازه میگردد و به قدر استعداد خود ~~نشو و نمایی مییابد و اهتزازی و قوتی در طبیعت آن بادید می آید؛ و او بدان اهتزاز و PageV01P366 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0367.png) ~~استعداد مغرور گشته از خود حسابی برمیگیرد و میپندارد که کسی یا چیزی است؛ و از ~~آن غافل [266 ط] که جهت عموم انسانی1 که اشرف مخلوقات است می فرماید که (وما ~~أوتیتم من العلم إلا قلیلاه2. # وای بر آن روز و آن حال که آن گیاه از آن باران و سحاب و طل بی بهره ماند و آنهمه ~~رعنایی و اهتزاز از او زایل گردد و پژمرده شود، بلکه مرده و ناچیز گردد؛ چنانچه حق ~~تعالی میفرماید که (کل شئء هالک إلا وجهه »3 و (له الحکم وإلیه ترجعون). # علی الجمله این ضعیف همواره بدین موجب که ذکر رفت، چنان که گفتهاند؛ # شعر: ~~بر ره نشست5 دیده که تا چون وفا شود آن وعدهها که لفظ تو با گوش جان نهاد6 # منتظر آن طل7 بحار معرفت او است؛ تا چون کرامت گردد، آنچه بر آن واقف نبوده و ~~معلوم نداشته ناگاه در خاطر او آید و از منبع فضل الهی آن معانی بر زبان او جاری شود، ~~چنان که حق تعالی می فرماید که (أنطقنا الله الذی أنطق کل شیء8، و باری عز اسمه ~~ابواب رحمت خویش بروی گشوده گرداند، به موجب آیت «ربنا وسعت کل شیء رحمة ~~وعلماه9، و از شعاع پرتو نور (یهدی الله لنوره من یشاء10 روشنیای به دل و درون او ~~رسد که بدان روشنایی از اسرار اشارت11 [267 ط] «کنت کنزا ms342 مخفیا» چیزی معلوم کند. # و حقیقت آن که اگر نیز کسی را توفیق رفیق شود، و او را استعداد آن که در معرفت ~~حقایق اشیا مدخلی تواند ساخت کرامت گردد، قدرت او بر تحقیق این معانی همان ~~مقدار تواند بود که در آن شروع نماید. و به غیر از شروع مجرد او را در آن امر تصرفی ~~نباشد؛ چه، سعادت معرفت اشیا امری است تأییدی، و به کوشش و جهد هیچ تعلق PageV01P367 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0368.png) ~~ندارد. و صاحب دلی از این جهت گفته است که؛ ~~هر آن نصیبه که پیش1 از و جود ننهاده است کسی که در طلبش سعی میکند باد است ~~کلید فتح اقالیم در خزائن او است کسی به قوت بازوی خویش نگشاده است # و آنچه حق تعالی اشارت بدین معنی فرموده این آیت است که (وإن من شیء إلا ~~عندنا خزاینه وما تنزله إلا بقدر معلوم). و علی الحقیقه چنان است که گفتهاند که3: # شعر: ~~وصل تو ناپدید و جهانی در آرزوش این کار دولت است کنون تا که را رد # و مثال این چنان تصور باید کرد که کسانی که بحر ندیده باشند و نام آن به افواه ~~شنیده؛ چون خواهند که بر کیفیت بحر اطلاع یایند [و] آن را ببینند3، از صد هزار کس ~~یک کس تواند دید، و بر بعضی از آن اطلاع تواند یافت. چه، از جملهآ آن جماعت تا کسی ~~را مکنت و قدرت سفر نباشد و5 تحمل مشاق6 آن نتواند کرد؛ و با وجود آن مکنت و ~~قدرت اگر خواهد که میانهآ دریا را در نظر آرد، تا دستگاه آن نداشته باشد که کشتی ~~حاصل کند7 بر سفر بحر و دیدن میانهآ دریا قادر نگردد؛ و آن کس را نیز که این معانی ~~[268 ط] جمع باشد و سفر کند، زیادت از آن از دست او برنخیزد که در کشتی نشیند و ~~دریا ببیند8، و یمکن9 [528] که احیانا به واسطهآ مداومت ms343 سفر دریا بر بعضی از کیفیت آن ~~واقف شود. اما هر کس به گنه حقایق آن اشیانتواند رسید، و همه کس را پایهآ آن نباشد که ~~به حقیقت هر معنی رسد؛ و در آن باب کاملان و زیرکان بسیار بحث کردهاند و همه به ~~عجز اقرار آورده و این ضعیف را عجز بر عجز و اشکال بر اشکال و حیرت بر حیرت ~~افزوده میشود و میگوید: PageV01P368 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0369.png) ~~بود دورانها حدیث عشق جانان در جهان وآن حکایتها همیبینم هنوز اندر میان ~~بگذریم و بگذرد باد صبا بر خاک ما وین سخن گویند تا روز قیامت عاشقان ~~دوست گوید چون تمام این داستان ها بشنود کز کتاب عشق ما حرفی نیامد در بیان # فی الجمله از حضرت بینیاز به وسیلت و1 برکت آیت « ربنا آتنا من لدنک رحمة ~~وهییی لنا من أمرنا رشدا2 به طریق دعا توفیق شروع در آن معانی مسألت کرده در این ~~بحث خوض مینماید حو کلمهای چند میگوید -2، و امید به کرم ربانی میدارد که ~~چیزی گفته شود که به رضای حق تعالی مقرون باشد؛ ان شاءالله، و پسندیدهآ علما و ~~حکمای اولواالالباب4 افتد. # و چون تمامت این مباحث از آسؤله و آجوبه5 به یک مبدأ تعلق دارد، و آن مبدأ ذات ~~واجب الوجود است تعالی و تقدس، در مقدمه بر اثبات ذات واجب الوجود و آن که ~~تمامت موجودات را مصدر از آنجا است دلیل قائم باید کرد؛ و بر صفات ایجابی و سلبی ~~او، تعالی و تقدس، براهین قاطعه بباید گفت؛ تا بعد از آن غرض از حقیقت جواب این ~~سؤالات معلوم تواند شد. ~~و جهت آن که این مباحث از معانی دقیق عمیق است و ایضاح آن به مقدمات بسیار ~~محتاج، به غیر از این مقدمه که تقریر رفت و تمام آن خواهیم گفت [مقدمات دیگر نیز که ~~بدان تعلق دارد خواهیم گفت]6. # و هر چند اصل این سؤالات از یک چیز است، لکن ms344 واجب چنان نمود که هم بدان ~~موجب7 که سائل سؤال کرده در جواب هر سؤالی فصلی علی حده بنویسیم. و چون ~~گفتیم که اصل سؤال از یک چیز است، لاشک بعضی معانی متداخل باشد و در هر فصل ~~بعضی از آن مکرر گردد. PageV01P369 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0370.png) ~~و عدد فصولی که این رساله مشتمل است بر آن پنج است: یکی در قواعد کلی که ~~بدان مباحث تعلق دارد، بر سبیل اجمال ذکر میکند جهت تمهید اصل آن جوابها: و ~~چهار در جواب آن سؤالات بدین موجب که مفصل میشود: ~~فصل [1] ~~در باب حقیقت فیض و وجه افاضت1 و کمیت و کیفیت و وجوب وجود و فیضان آن ~~بر سبیل اجمال. ~~فصل [2] ~~در جواب سؤال اول که فیض چیست و چگونه و چند است و واجب است که البته ~~فایض گردد یا نه. ~~فصل [3]) ~~در جواب سؤال دوم که فیض از فیاض چگونه فایض میگردد، و به وقتی که فایض ~~نگشته باشد چگونه باشد2 و بعد از افاضت چگونه؟ ~~فصل [4] ~~در جواب سؤال سوم3 که فیض عین ذات فیاض است یا امری است زائد بر ذات. ~~فصل [5] ~~در جواب سؤال چهارم که فیاض را در افاضت فیض اختیاری هست یا نه؟2 ~~و به موجبی که تقریر رفت باید که در اثبات این فصول و اجوبه اگر بعضی امثال و ~~دلایل و معانی مکرر افتد بدان مؤاخذت نکنند؛ چه، اکثر مسائل و ادله عقلی آن باشد که ~~در تقریر آن، جهت تفهیم مردم یا اتمام دلیل و حجت، به تکرار سخن احتیاج افتد، وتا ~~سخن مکرر نگردانند از تقریر مقدمات هیچ نتیجه حاصل نشود، بلکه بالحقیقه آن معانی PageV01P370 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0371.png) ~~و الفاظ نه از قسم تکرار باشد؛ چه، آن الفاظ در آن موضع به کار باید و جزء سخن باشدو ~~تا نگویند مطلوب1 به حصول نپیوندد2. # و چون این معانی به3 هم پیوسته است4 و متداخل است، از آن جهت ضرورت ~~میشود که در ms345 هر فصلی بعضی تقریرات و معانی مکرر نوشته شود تا مفهومتر باشد. # و ممکن که در بعضی فصول بعضی معانی قاصر آید. و سبب آن باشد که در مقدمات ~~و فصول پیشین نوشته شده5 باشد و بدان قناعت نموده آمده6، بدان واسطه اهمال رفته ~~باشد. اما، چون آن معنی طلب دارند اکثر در مضمون آن مدرج بود و یافت شود و میچ ~~یک مهمل نمانده باشد. # امید به فضل وکرم علما و حکمای اولواالالباب7 چنان دارد که تا تمام در مطالعه ~~نیارند و در آن تأمل نفرمایند شبهتی به خاطر خود راه ندهند. چه، هر معنی از آن به ~~حسب تقدیم و تأخیر شاید که از همدیگر جدا افتاده باشد؛ اگر بعضی کم یا بیش باشد به ~~کرم اصلاح والحاق فرمایند. # و همچنین چون این مسائل و مباحث عظیم مشکل است و از جملهآ آسرار الهی ~~است؛ و در تحقیق آن، چنان که به فهم هر کس رسد، همانا هر کس چیزی مشروح ~~ننوشتهاند و بیان آن بتمامی نکرده؛ و در این وقت که این ضعیف در جواب این سؤالات ~~شروع نماید فسحت معنی آن مانند بحری فراخ مییابد و مانند قطرات دریا تمامت به ~~هم پیوسته و متصل. و لاشک او را در بیان هر یک از آن معانی تقریری مناسب حال ~~میباید کرد. امیدوار است که خوانندگان بر این ضعیف خرده نگیرند؛ و منصفان و ~~کاملان که به غور آن توانند رسید، چون مطالعه کنند، هیچ دقیقه از ایشان فرونماند. و اگر ~~سهوی رفته باشد، بر مقتضای العذر عند کرام الناس مقبول به اصلاح و تمهید عذر آن ~~مشغول گردند تا ثواب دو جهانی ایشان را حاصل شود. PageV01P371 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0372.png) # و هر چند این ضعیف از این معانی که سؤال از آن و بحث در آن است به قدر فهم و ~~استعداد خویش در رسالات و مصنفات خود، خصوص در رسالهآ تقسیم موجودات و1 ~~رسالهآ عقل و علم ms346 و در رسالهآ الآرواح جنود مجندة، بیانی چند کرده که دلالت میکند بر ~~حصول این مطلوب؛ و در آن باب به آنچه دست داده و فهم او بدان رسیده تقریری چند2 ~~کرده، و در هر موضع بعضی از آن معانی متفرق گفته؛ لکن از آن جهت که تمامت را باهم ~~منضم نگردانیده و یمکن که بعضی معانی نیز قاصر آمده باشد؛ و اگر نیز قاصر نباشد و ~~تمامت در آنجا مدرج بود، جهت آن که در هر رسالهای چیزی آمده باشد، از آنجا جواب ~~این اسؤله تمام فهم نتوان کرد؛ ضرورت میگردد که در بیان آن معانی اشباعی3 نماید تا ~~باشد که بعضی از مطلوب و غرض به حصول پیوندد. ~~و چون در این بحث شروع خواهیم کرد، اول مقدمات آن را بیان کنیم تا چون بر آن ~~اطلاع یابند معانی زودتر به فهم رسد. چه، بر ضمیر منیر علمای اولواالالباب پوشیده ~~نباشد که بیان معانی مشکل بی مقدمات بسیار میسر نگردد. # و مثال آن چنان است که اگر شخصی خواهد که فایدهآ تمدن با صحرانشینان بیان کند، ~~تا اول تقریر مدینه و بارو و سرایها و خانههای آن شهر و کیفیت عمل آن و هر چه بدان ~~متعلق باشد4 از ساز و عدت5 بسیار با ایشان6 نکند، ایشان تصور آن معنی نتوانند کرد. و ~~سالها باید که بدان مشغول گردند و در آن سعی نمایند تا بعد از آن ساز و عدت حآن را ~~بشناسند و در عمل آوردن آن بدانند. چه، هر سازی از آن متعلق باشد به ترتیب چندین ~~ساز و عدت»7 دیگر، و وقتی که آن همه حاصل شود، بعد از آن به مدد آن ساز و عدت ~~به زحمات بسیار مدینه توان ساختن. PageV01P372 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0373.png) # و عمل در ساختن مدینه عظیم بسیار باشد، چنان که برشمردن آن1 به طوامیر2 میسر ~~گردد. چه، یک آلت از جمله آلات ساختن مدینه آهن است؛ و آهن از معدن ms347 بیرون آوردن ~~و آن را مرتب کردن تا لایق ساز و آلات کار گردد، به چندان آلت و ساز و عدت محتاج ~~باشد که اگر در شرح آن شروع رود به تطویل انجامد. و چون آهن معد گشته باشد، از آن ~~آهن آلات متنوع جهت مصالح آن شهر حاصل باید کرد. # و شرح ساز و عدت آن که هر آلتی از آن آلات بدان بسازند، و استادان متنوع که3 هر ~~یک آلتی از آن آلات سازند، و احوال و کیفیت هر یک از ایشان و عمل ایشان نتوان داد؛ ~~چه، عظیم بسیار باشد و وصف آن به طوامیر راست آید. و شرح آن معانی و تفصیل آن ~~آلات کسانی دانند که معماری آن شهر را شایسته باشند و در آن شروع کرده و آموخته و ~~دانسته. و ایشان احوال آن تقریر توانند کرد. # و چون با آن صحرانشینان تقریر کنند و خواهند که ایشان احوال کیفیت2 تمدن و ~~مدینه بدانند؛ اگر نیز اکثر احوال آن تقریر نکنند، اما بعضی تقریر باید کرد؛ والا به هر ~~چیزی از آن بازمانند5، و بر ایشان مشکل شود [529] و فهم نتوانند کرد. و بالضرورة ~~مدتی مدید باید، و توفیق مقرر و شنونده6، تا بگویند و بشنوند؛ و بعد از آن ایشان را از ~~تمدن و احوال آن چیزی معلوم گردد. # و معهذا به وقتی که معنی تمدن معلوم کنند، از احوال مدینه و تفصیل کیفیت آن و ~~آنچه در مدینه باشد، از صدهزاران، یکی ندانسته باشند؛ و با وجود دانستن تمدن و ~~مدینه، از7 چیزهایی که به دانستن تمدن و مدینه معلوم کرده باشند حیرت و نادانی ~~افزوده شود و اقرار کنند و گویند که؛ # «تا به جایی رسید دانش من که بدانستهام که نادانم PageV01P373 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0374.png) # و نیز امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه گفته که «العجز عن درک الإدراک ادراک». و بزرگی ~~از سر تعجب گفته؛ ~~دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت ms348 مویی بندانست و بسی موی شکافت ~~گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت آخر به کمال ذرهای راه نیافت # و از این همه مقدمات و امتله و گفت و شنید که آن جماعت را تقریر باید کرد و ~~متحمل آن باید شد، غرض شرح حال تمدن و مدینه باشد. و این مبنی بود بر آن که ~~صحرانشین پرسیده باشد که تمدن چیست و فایدهآ آن چه؟ و اگر آن2 همه احوال را3 ~~شرح ندهند و مقدمات آن را تقریر نکنند، حال تمدن و مدینه به هیچ وجه تقریر نتوان ~~کرد؛ و اگر تقریر کنند به فهم صحرانشینان نرسد. # و چون تقریر حال تمدن و مدینه به چندین مقدمه و دلایل و امثال محتاج است، پس ~~به طریق اولی که این معانی که صدهزار مدینه بلکه صد4 هزار عالم از آن موجود گشته و ~~بوده و هست و خواهد بود، بر وجهی که هیچ یک به همه وجوه به هم ماننده نبوده و ~~ماننده نباشد، به مقدمات بسیار [محتاج باشد. و تا وقتی که مقدمات بسیار]5 که بدان ~~احتیاج باشد تقریر نکنند و نگویند، از چنین سؤالات مشکل و آسرار چیزی معلوم ~~نگردد. و مانند آن که اگر صحرانشینان مذکور چندان صبر و تانی نکنند که مقدمات ~~بعضی از احوال تمدن و مدینه به موجب مذکور استماع کنند، ایشان را از حقیقت حال ~~تمدن و مدینه هیچ چیز معلوم نشود و غرض ایشان به حصول نپیوندد6 و هیچ شمهای از ~~معنی مجرد تمدن و مدینه فهم نتوانند کرد؛ اگر مقدمات بسیار و امثال واضحه7 نیز که ~~بدین سؤال و جواب تعلق دارد تقریر نکنند و سائلان و طالبان آن مستمع نگردند و دل و ~~گوش و هوش با آن ندارند و بر شنیدن و فهم کردن آن مصابرت8 ننمایند، هیچ چیزاز PageV01P374 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0375.png) ~~جواب سؤال خویش فهم نتوانند کرد و مطلوب ایشان حاصل نیاید. و مصابرت نمودن و ~~دل و هوش با ms349 چیزی داشتن تا حقیقت آن بدانند و فهم کنند کار هر کس نیست، جز ~~عاقلان و کسانی که ایشان را قوت دل باشد و گوش با آن دارند، به موجبی که حق تعالی ~~فرموده که (إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو ألقی السمع وهو شهید. # و هر چند به موجبی که گفتیم و شرح دادیم، احوال مدینه و ساز و آلات و عدت2 و ~~آنچه بدان تعلق دارد عظیم بسیار است، و ضرورت که در اکثر آن شروع نمایند تا بعد از ~~آن بر بعضی از آن واقف توانند شد و از تقریر آن لاشک حیرت بر حیرت افزاید؛ آما چون ~~[غرض]2 و مطلوب از این مقدمات دانستن حال تمدن و مدینه بوده باشد، باید که در ~~معرفت ساز و آلات و عدت مدینه و آنچه به مدینه منسوب و متعلق باشد زیادت شروع ~~ننمایند و تعلق نسازند4 تا حال تمدن و مدینه معلوم توانند کرد5. چه، اگر خواهند که ~~حقیقت هر آلتی و سازی که معرفت مدینه بر آن موقوف باشد بدانند و چون نام آلت ~~بشنوند به تحقیق ماهیت و بیان کیفیت آن مشغول شوند، از غرض اصلی بازمانند و به ~~معرفت مدینه و حال تمدن و مقصود از آن نتوانند رسید. # و مثال این چنان تصور باید کرد که شخصی که کارخانهای ندیده باشد و خواهد که ~~حال کارخانه بداند و او را معلوم شود که کارخانه چه جایی است و از آن چه فایده حاصل ~~آید، اگر در حالتی که صفت احوال کارخانه پیش او کنند و شرح آلات کارخانه با او دهند ~~او خواهد که معرفت هر آلتی بحقیقت او را حاصل شود و اصل آن آلت بداند و معلوم ~~کند که آن آلت موقوف چند چیز و چند6 آلت دیگر است و هر یک از آن به چه وجه به ~~حصول پیوندد، از معرفت حال کارخانه و تحقیق کیفیت آن بازماند. ms350 جهت آن که حصول PageV01P375 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0376.png) ~~هر آلتی موقوف آلات بسیار باشد؛ و از کثرت آلاتی1 که حصول هر یک از آن موقوف ~~آلتی چند دیگر باشد2، غرض اصلی و مقصود کلی از میانه مفقود ماند و خاطر و ذهن ~~متعلم از ادراک احوال کارخانه بازماند. # مثلا هر وقت که در ابریشم مجرد بحث کنند، اگر شنونده که ندیده باشد و ندانسته ~~خواهد که حال ماده آن و توت دانه و کیفیت درخت نشاندن و پروردن و آب دادن و حال ~~بیل و آهن و دیگر آلات که بدان درخت توان نشاند و ماده هر یک از آن و موجب حصول ~~تمامت چیزهایی که آهن به واسطهآ آن حاصل شود و چیزهایی که آهنگر در ساختن بیل ~~و آهن بدان محتاج باشد بداند؛ و همچنین اگر خواهد که حال هر آلتی و هر چیزی که به ~~پروردن کرم پیله و برداشتن قز3 و در چرخ انداختن و از قز ابریشم حاصل کردن2 بدان ~~محتاج باشد بداند و معلوم کند و به غور هر کلی و جزوی که هر یک از آن امور بدان ~~احتیاج داشته باشد رسد، چندان اشکال و سؤال و جواب و فکر و تحیر در این یک چیز ~~بادید آید که مدتها در این بحث بماند و به هیچ بحث دیگر نپردازد. و ابریشم یک آلت ~~است از آلات کارخانه، و کارخانه را بسیار آلات دیگر باید تا بعد از آن اسباب آن مهیا ~~تواند شد ومقضود حاصل آید. ~~و چون این معنی معلوم گشت و مقرر شد، پس باید که در تحقیق حال هر جزوی که از ~~توابع کلی نباشد و معرفت کلی موقوف آن نبود زیادت شروعی نکنند و خود را بسته آن ~~نگردانند تا موجب سرگردانی نباشد. و حکیم سنایی اشارت بدین معنی کرده در آنچه ~~گفته5، ~~مکن در جسم و جان منزل که این دون است و آن والا # قدم زین هردو بیرون ms351 نه مه اینجا باش6 مه آنجا ~~به هرچ از راه بازافتی چه کفر آن حرف و چه ایمان # به هرچ از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا PageV01P376 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0377.png) ~~و از این تقریر و مقدمات که شرح داده شد، واجب میگردد که چون در جواب این1 ~~مسائل مشکل شروع نمودیم آنچه ضرورت باشد از مقدمات و امثله بگوییم بر سبیل ~~ایجاز و اختصار، و به تقریر حال هر جزوی مشغول نگردیم و به بحث کلیات مشغول ~~شویم؛ تا آنچه ضرورت و محتاج الیه باشد گفته شود و از آن روشنایی به دل و درون ~~رسد؛ إن شاء الله العزیز. ~~و چون از دیباچه و بحث آن فارغ شدیم، اکنون به بیان مقدمات که این مسانل بدان ~~محتاج است مشغول شویم. # [مقدمات رسالهآ فیض وفیاض] # مقدمهآ اول # در اثبات ذات واجب الوجود و آن که او # اول الاولین است تعالی و تقدس # میگوییم که اگر در موجودات واجبالوجودی باشد، مطلوب حاصل آید؛ و اگر ~~نباشد، تمامت موجودات ممکن الوجود باشد. # و مجموع را سببی و علتی تامه باید. و آن نشاید که نفس آن مجموع باشد، به سبب ~~آن که علت هر چیزی بالضروره بر آن مقدم باشد. و اگر نفس چیزی علت آن چیز شود، ~~لازم آید که چیزی در وجود بر نفس خود مقدم باشد؛ و این محال است. # و همچنان نشاید که علت تامهآ آن بعضی از آن ممکنات باشد، به سبب آن که همچنان ~~که بر آن بعض موقوف باشد بر دیگر بعضها نیز موقوف باشد. پس، آن بعض علت تامه ~~نبوده باشد؛ چه، مراد از علت تامه چیزهایی است که آن چیز بر آن موقوف باشد. # و چون علت تامهآ آن مجموع نفس آن مجموع نباشد و بعضی از آن نباشد، لازم آید که ~~خارج باشد [از آن مجموع. و موجودی که خارج باشد]2 از جملهآ ممکنات، ~~واجبالوجود لذاته باشد و انتهای همه ms352 ممکنات به او باشد؛ چنانچه فرموده که (والیه PageV01P377 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0378.png) ~~یزجع الأمر کله »1، و دیگر که ( کل الینا راجعون»2، و او بر تمامت مقدم بود و بعداز همه ~~باقی؛ که (هو الأول والآخر،3. # پس اول مطلق او باشد؛ یعنی اول هر اولی باشد که فرض کنند، و بر او چیزی مقدم ~~نشاید که باشد و الا اول مطلق نباشد. # و بدین تقریر و بیان روشن و واضح و مبرهن گشت که او واجب الوجود است و ~~اول الاولین تعالی وتقدس. # میگوییم که چون ثابت شد [که]4 واجبالوجود اولالاولین باشد، یعنی بر هر چه ~~[535]) ماعدای5 او بود مقدم باشد، میباید که یکی بود؛ که اگر واجبالوجود دو باشد ~~لازم آید که هر یک از ایشان بر خود مقدم باشد. به سبب آن که چون اول الاولین باشند ~~هر یکی6 بر آن دیگر مقدم باشد؛ چه، مقرر شد که هر چه اول الاولین باشد بر ماعدای ~~خود مقدم باشد. [و چون آن دیگر بر وی مقدم باشد]7 لازم آید که بر خود مقدم بوده ~~باشد، چه مقرر است که المقدم علی المقدم علی شیء مقدم علی ذلک الشیء؛ واین محال ~~تواند بود. ~~و به وجهی دیگر میگوییم که اول الاولین واجب است که یکی باشد، جهت آن که او ~~مبدأ تمامت چیزها باشد. و مبدأ تمامت چیزها واجب است که یکی باشد؛ چه، اگر دو ~~باشند بر هر یکی از آن دو موقوف باشد؛ پس او مبدا تمامت چیزها نبوده باشد، بلکه او ~~را مبدائی8 باشد. و این طریقه این ضعیف را در خاطر آمده است، و در رسالهآ تقسیم ~~موجودات و شرح آن مبسوط بیان کرده؛ از آنجا مطالعه کنند. ~~و حکما را در آن باب طریقی دیگر است؛ چنان که گفتهاند که اگر واجب الوجود دو PageV01P378 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0379.png) ~~باشد، ترکیب [در]1 هر یک لازم آید؛ و هر چه مرکب باشد ممکن الوجود باشد پس لازم ~~آید که واجب الوجود ممکن ms353 الوجود باشد؛ و این محال است. # اما بیان آن که بر آن تقدیر ترکیب در هر2 یکی لازم آید آن است که وجوب وجود میان ~~ایشان هر دو مشترک باشد و تعین هر یک بدو مخصوص. پس هر یک مرکب باشد از ~~مابه الاشتراک که وجوب وجود است، [و]3 از مابه الامتیاز که تعین است. و بدین1 طریقه ~~مباحث بسیار ایراد کردهاند. # آن که محال است که واجبالوجود در چیزی حلول کند و در مکان و حیز و جهت ~~باشد؛ که اگر یکی از اینها باشد به غیری محتاج شود. و آن غیر چون محتاج الیه باشد. ~~یعنی وجود او موقوف باشد بدان، پس آن حیز پیشتر از او بوده باشد. و چون چنین باشد ~~اول الاولین نباشد. # و از این تقریر و بیان معلوم و روشن می شود که قاعده اول الاولین دلالت میکند بر ~~نفی تمامت آنچه تنزیه حق سبحانه و تعالی از آن واجب است، و حکما آن را صفات ~~سلبی میخوانند و متکلمان صفات جلال میگویند. # و حق تعالی این قاعده را به خاطر این ضعیف فروآورده است5 و از موهبت حق عز ~~شأنه چنانچه فرموده که ( وأن الفضل بید الله یؤتیه من یشاء6، او را کرامت گشته و بر ~~زفان او رانده شده چنان که گفته شد: و میگوید (هذا من فضل ربی لیلونی أأشکر أم ~~أکفر »7، والحمد لله علی ذلک. امید است که به نزد عقلا و علمای اولواالالباب پسندیده ~~افتد؛ چه، با وجود ایجاز ایضاح معانی بسیار می کند. # و هر چند علما در بیان این معانی شریف فصلی چند نوشتهاند و آن را بسطی تمام PageV01P379 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0380.png) ~~کرده، اما این قاعده موجز و کافی است؛ چه، به تقریر این قاعده که او1 اول الاولین است ~~تمامت آن معانی واضح و روشن گشته و دلالت بر مجموع آن میکند. # و این ضعیف در تفسیر (بسم الله الرحمن الرحیم هم از این معانی بحثی ms354 کرده است و ~~به همین قاعده دلیلی و برهانی گفته. و این قاعده با وجود ایجاز و اختصار تمام2 بر تمامت ~~آن مطالب دلالت میکند، و از آنچه دیگران بیان کردهاند و گفته قاصر نیست. # و مثال این چنان است که کسی که نام عاشقی بشنود، در حال احوال او معامعا تصور ~~کند و احتیاج نباشد که تمامت احوال او مشروح در عبارت آرند. چه، چون احوال عاشقی ~~معین است، به مجرد نام، تمامت احوال او مانند حزن و محبت و ارادت و3 طلب و جزع ~~و ناشکیبایی و غیر آن معلوم شود؛ از آن جهت که همه از لوازم عشق است، و لفظ عاشق ~~بر تمامت این معانی دلالت میکند. ~~و مثل این معنی را که یک لفظ بگویند و بر معانی بسیار دلالت کند، رضیالدین ~~نیشابوری نیکو گفته است، [در] این بیت4 که؛ # [شعر]5: # و از تصور این مثال معلوم می شود که لفظ اول الاولین بر تمامت این معانی و صفات ~~کمال دلالت میکند، و از ذکر و تقریر آن این معانی لازم می آید. # و بر آن که او، تعالی و تقدس7، اول الاولین است، تمامت محققان از حکما و متکلمان ~~و غیرهم اتفاق دارند و بر آن براهین قاطعه ایراد کردهاند، و مخالفت در این مسأله جز ~~دهریان نکرده. و در آن باب براهینی که حکما گفتهاند و آنچه ما به قاعدهآ اول الاولین PageV01P380 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0381.png) ~~گفته ایم تمام است، و الزام ایشان را کافی. و آنچه حق تعالی فرموده که (أفی الله شک فاطر ~~السموات والأرضة اشارت بدین معنی است. ~~و چون این مقدمات که تقریر آن ضرورت بود و مبدا2 همه از آنجا، مبرهن و معین ~~گشت، اکنون در جواب سؤالات مذکوره شروع کرده در باب هر سؤالی، علی حده. ~~فصلی خواهیم گفت. و چون این سؤالات همه با هم مناسبتی دارد و در یک چیز است. و ~~جواب آن نیز مطابق سؤال ms355 تواند بود و اکثر معانی به هم ماننده باشد، حالیا در مقدمه ~~فصلی که مشتمل باشد بر جواب تمامت این سؤالات، علی سبیل الاجمال، گفته میشود. ~~و بعد از آن در جواب هر سؤالی، علی حده، به موجبی که در مقدمه ذکر رفت، ~~فصلی میگوید. # می گوییم تمامت مخلوقات را حق تعالی آفریده است، چنان که میفرماید ( الله الذی ~~خلق السموات والأرض وما بینهما»4. و به غیر از او خالقی دیگر متصور نیست، به حکم ~~« کل من خالق غیر الله ه5، و همه از صفات او حفایض گشته، و فیاض حقیقی و علت ~~اولی اوست تعالی و تقدس. و جهت آن که تا داغ خالقیت او »6 سبحانه و تعالی2 بر جبین ~~احوال همه واضح و لائح باشد همه [را]8 به شبه صفات خود موصوف گردانیده و وجود ~~همه از فیوض صفات او است، تعالی و تقدس. و آنها را که اشرف و اعظم9 و اقوی و ~~اکمل باشند، انواع فیض زیادت ارزانی داشته، و آخس10 و دون و حقیر را کمتر. و ~~وجود هیچ یک از مخلوقات بیفیض متصور نیست؛ و وجود همهآ موجودات چنان ~~میباید که هست. PageV01P381 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0382.png) # و چون به موجبی که گفته شد، فیوض از صفات او فانض میشود، و از هر یک از آن ~~وجودی بادید میآید؛ آن وجود به نسبت با مافوق1 خود فیض باشد2، و به نسبت با ~~ماتحت خود2 فیاض باشد4. چه، هر چیز که در خارج و جود دارد به نسبت با مافوق و ~~علت خود فیض است و معلول، و به نسبت با ماتحت خویش علت و فیاض؛ و هر چه از ~~مرتبهآ خود عروج میکند، به مرتبه اعلی و اشرف است و به فیاض و علت اولی اقرب5: و ~~هر چه از مرتبهآ اعلی منحط میشود6 به مرتبهآ اسفل، آن آدنی و آخس است. و از فیاض و ~~علت أولی آبعد7. # و همچنان که تقریر رفت، مبدأ این ms356 همه فیضهای8 مختلف از صفات او و فیوض ~~صفات او است، که اول الاولین و آخرالآخرین مطلق است، تعالی و تقدس. و سبب ~~ختلاف این همه فیض های متنوعه؛ اختلاف و کثرت صفات و تنوع آن است؛ چه، فیض ~~هر صفتی مناسب آن تواند بود: # از کوزه همان برون ترابد9 که در او است ~~و همچنان که در اجسام عنصری که از10 چهار عنصر مرکب است، به حسب ترکب1 ~~کم و کیف این همه اختلاف بادید آمده؛ در این صورت نیز چون صفات بسیار است و هم ~~بر آن وجه فیض ها مؤتلف شده، لاشک این همه اشیای مختلفه متصور است. و ایتلاف ~~به حسب استعداد و مناسبت باشد؛ چه، به غیرمناسبت ایتلاف نتواند بود. و هر چند ~~مناسبت در همه و جوه ناممکن است، از آن جهت که اگر به همه وجوه مناسبت تصور ~~کنند و در همه امور متساوی باشد مابه الامتیاز نماند، پس همه یکی تواند بود؛ لکن ~~مناسبت در بعضی و جوه12 واجب است که باشد، و عدم مناسبت به همه و جوه محال بود. PageV01P382 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0383.png) ~~صدور فیض بعد از تهیه1 و استعداد ایتلاف باشد، [و]2 ارادت - که در جمیع اشیا واجب ~~است که باشد و وجوب آن من بعد هم در این رساله به جای خود بیان کنیم - در حرکت ~~آمده باشد، و همه مرید و مراد و عاشق و معشوق گشته باشند. # و افاضت و ایتلاف آن با همدیگر مانند قطرات آب است که در عروق زمین متمکن ~~است. [531] و همچنان که آب در حال که3 سر از عروق زمین بیرون کند، بیرون آمدن و ~~روانه4 شدن و حرکت آن معامعا باشد در زمان؛ و دو چشمه که به همدیگر پیوندند، به ~~هم پیوستن آن هر دو بلاتقدیم و لاتأخیر باشد، و قطعا هیچ تقدیمی5 و تأخیری در آن ~~صورت نبندد الا معأمعا، همچنین افاضت فیوض و به هم پیوستن و در خارج ms357 وجود یافتن ~~معأمعا تواند بود. و این معنی خود امری ظاهر است؛ جهت آن که ما میبینیم که هر ~~موجودی که هست، خواه علوی و خواه سفلی، از چهار صفت که آن صفت ارادت و ~~صفت حییت و صفت واحدیت و صفت اولیت و آخریت است خالی نیست. و هر صفتی ~~از این صفات فیضی است از فیاض خویش؛ یعنی از مبدأ اول فایض گشته و در حالت ~~افاضت با هم ایتلاف کرده. و حقیقت این معنی را فیمابعد بر وجهی مبسوط شرح ~~خواهیم داد. # و اگر کسی تصور کند که هر فیضی که از فیاض خویش فایض گردد علی الانفراد، بی ~~ایتلاف، موجود تواند شد، تصوری خطا باشد. چه، به موجبی که در رساله فیض و بسیط ~~گفتهایم، برهان بر آن6 قائم است که بسیط به انفراد در خارج وجود ندارد، و فیوض پیش ~~از افاضت بالقوه بسایطاند و در حالت فیضان معأمعا بی تقدیم و تأخیر به حسب مناسبت ~~تعارف و ایتلاف میکنند و بعد از آن موجود میتوانند شد. # فی الجمله، انواع فیض عظیم بسیار تواند بود و تعداد7 آن متعذر. اما تمامت فیض ها را ~~منبع و مبدا از صفات باری تعالی است که اول الاولین مطلق است. و چون اول الاولین و ~~آخرالآخرین به براهین قاطعه مقرر و ثابت8 گشته که او است و چیزی دیگر ورای او PageV01P383 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0384.png) ~~نیست، و فیض موقوف مبدانی1 است که از او فایض گردد؛ چه، اگر چیزی نباشد که فیض ~~از او فایض2 گردد، خود فایض نتواند گشت؛ پس فیض اول از صفات او فایض گشته ~~باشد، و هر فیضی دیگر که متصور گردد از آن فیض فایض شده باشد، و فیاض همه آن ~~یاشد. چه، چنانچه گفته شد تمامت فیوض محتاج مبدایست3. و هر چه فرود آن باشد تا ~~به مرتبهآ ادنی رسد، خواه شریف و خواه خسیس، به نسبت با مافوق خود فیض و معلول ~~است، ms358 و به نسبت با ماتحت فیاض و علت. پس باید که آن را فیض باشد، والا قاعده ~~مطرد3 نباشد. و چون او را فیضی باشد، هر آینه فیض اول تواند بود؛ و تمامت چیزهای ~~دیگر از فیض و فیاض عاید باشد با فیض او5؛ و چیزهایی که آن را فیاض گویند و از آن ~~فیضها صادر شود همه مستفاد باشند از فیض او، و فیض او فیاض تمامت فیضهای ~~دیگر تواند بود. # و مثال این معنی چنان تصور باید کرد که مروارید که از دریای عمان حاصل میشودو ~~ازهیچ دریایی و جایی دیگر حاصل نمی شود، هر چند در خزانهآ سلاطین و ملوک6 بسیار ~~باشد و خوب رویان آن را زیور ساخته باشند و بدان حسن فروشند و تجار سرمایه12آ ~~تجارت و مکسب خود ساخته باشند و آن را مال و ملک خود دانند؛ اماپیش عقلاو اهل ~~بصیرت که بر احوال مروارید واقف باشند، اگرچه بر کماهی8 احوال آن کماینبغی9 اطلاع ~~نداشته باشند و ندانند که هر مرواریدی از کدام صدف بیرون آمده و به دست که افتاده و ~~چگونه و کی بیرون آوردهاند، لکن ایشان را معلوم و مقرر باشد که منبع آن دریای عمان ~~است و در دریای عمان کدام موضع است که مروارید از آنجا حاصل میشودو وجه ~~حصول آن در10 صدف و کیفیت غوص و حاصل کردن آن بالحقیقه دانند؛ و بیقین دانسته ~~باشند که همواره از آنجا حاصل شده و خواهد شد. PageV01P384 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0385.png) # و مروارید را خصوصیتی که با دریای عمان هست با جماعتی که هر یک به نوعی ~~مالک و متصرف آن گشتهاند آن خصوصیت نیست؛ و واسطهآ کون آن دریای عمان است. ~~و هیچ پادشاهی و حاکمی و مالکی و متصرفی را در آن هیچ مدخل نه، و از هیچ موجود ~~دیگر آن چیزها حاصل نمیشود. و پیش ایشان واضح و روشن باشد که معدن و منبع ~~مروارید بحر عمان است، و ms359 به اسباب بسیار متنوع به دست دیگری1 افتد و متصرف و ~~مالک آن میشود. # و آنان که از بحر عمان و صدف و احوال آن بی خبر باشند و غوص غواصان ندیده و ~~نشنیده، سبب حصول مروارید آن چیز2 تصور کنند که ایشان را مشاهده افتاده باشد. و ~~چون «سبب حصول مروارید در دست هر یک به نوعی دیگر دیده باشند، هر آینه»3 ~~سبب حصول مروارید همان مقدار تصور کنند. و اسباب حصول آن مختلف باشد؛ چه، ~~بعضی آن باشد که دیده باشند که پادشاهی مروارید از خزانهآ پادشاهی دیگر غارت کرده ~~باشد یا به میراث بدو رسیده یا کسی به تحفه آورده یا جهت پادشاه از بازار خریده باشند ~~یا شخصی به خاتون خویش بخشیده یا او خود از تاجری یا دیگری جهت او خریده یا ~~پدر و مادر آن خاتون به جهاز بدو داده یا از ایشان به میراث یافته یا آن که تجار با یکدیگر ~~بدان مروارید خرید و فروخت کرده باشند. حو چون آن جماعت که از حال بحر غافل ~~باشند، سبب حصول مروارید در دست هر کس بدین وجوه مختلف مشاهده کرده ~~باشند -4 و دیده، هرآینه وقتی که سبب حصول مروارید تقریر کنند هر کس از آنچه دیده ~~و مشاهده کرده باشد تقریری کند. و به حسب تقریر هر یک به نسبت با آنچه دیده باشد5 ~~حق به دست ایشان باشد؛ چه، ایشان آنچه دیده و شنیده و دانسته باشند تقریر کنند. # و آنان نیز که بحر و غوص و احوال6 آن دیده و دانسته باشند یمکن که در غلط افتند، ~~و حال صفت مروارید و وجه حصول آن هم بر آن وجه تقریر کنند. و آنهمه درست PageV01P385 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0386.png) ~~باشد، جهت آن که واسطهآ حصول آن هر یک را1 در هر نوبت بدان موجب باشد که ~~ایشان تقریر کنند. # و اکتر مردم نیز که دانند که مروارید از بحر عمان حاصل میشود و ms360 موضع غوص ~~شناسند، آن باشند که از حال2 حقیقت کیفیت حصول مروارید بی خبر باشند و هر کس ~~در آن باب چیزی دیگر گویند؛ چنانچه میان خلایق مشهور شده که مروارید از قطرات ~~باران متولد می شود. # و چون در امری که بدین روشنی و آسانی است این همه غفلت و نادانی متصور بلکه ~~واقع است، اسباب حصول و کیفیت احوال هر آفرینشی که کلی تر از مروارید باشد هر ~~کس کی بازیابد و چگونه با سر رشتهآ آن تواند افتاد؟ خصوصا چیزی که سبب حصول آن ~~علت اولی باشد. و چون هیچ کس به کنه احوال فیض اول نتواند رسید، به احوال فیاض ~~اول چگونه رسد؟ # و به موجبی که تقریر رفت، چون احوال حصول مروارید و سبب اول آن هرکس ~~نداند؛ و آنان نیز که دانند و بر آن واقف باشند، جهت آن که مشاهده کنند که هر نوبتی ~~سبب حصول آن در دست دیگری به نوعی دیگر است، ایشان3 نیز بالضروره بر همان ~~موجب که دیده و شنیده باشند بازگویند و تقریر کنند؛ و مع هذا که بهواسطه دیدن و ~~شنیدن حال اسباب نقل مروارید از جایی به جایی ایشان نیز چون نادانان از آن حکایت ~~کند و خبر بازدهند. اما چون مردم عاقل و دانا باشند حو حقیقت آن دانسته، هر آینه ~~ایشان را اصل و منبع آن معلوم باشد »4 و بر آن واقف باشند که مروارید را آن همه عزت ~~و قیمت از آن جهت است که معدن آن یک بحر معین است به موضعی مخصوص، و در ~~مر5 بحر و هر جای دیگر یافت نشود، و آنجا نیز که هست به واسطهآ غوص و زحمت ~~بسیار حاصل میشود، چنان که گفتهاند؛ PageV01P386 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0387.png) # و به هر وقت به وجهی و سببی دیگر به دست دیگری میافتد یا در خزانه و درجی1 ~~دیگر نهاده میشود. و اسباب حصول مروارید در دست هر کس عظیم ms361 بسیار است؛ چنان ~~که اگر تصور کنند که یک دانه مروارید از ابتدای2 آن که از صدف جدا شده باشد تا انتهای ~~آن که از غایت طول زمان پوسیده و ریزیده گردد، چند احوال و قضایا بدان گذشته باشد3 ~~و به چند واسطه از دستی به دستی دیگر منتقل شده، از حد بگذرد و ضبط آن متعذر ~~باشد. و هر نقلی و تحویلی از روی استعارت به مثابت فیضی و فیاضی تواند بود. # و چون عاقلی از راه معنی تأمل نماید و مرتبه مرتبه بازپس رود تا وقتی که به بحر ~~رسد، و از بحر همچنین به طریق فهقری بازپس رود و هر چیز که موجود گشته باشد، و ~~بحقیقت فیضی باشد از فیاضی فایض شده، تصور کند و فیاض آن را بداند، بتحقیق او را ~~معلوم شود که فیاض حقیقی و اول الاولین باری تعالی و تقدس است، چه؛ # غافلان هرچه ببینند4 ندانند ولیک عاقلان هرچه نبینند5 بدانند آن را # قلوب العارفین لها عیون تری ما لایراه الناظرونا # و اجنحه تطیر بغیر ریش إلی ملکوت رب العالمینا ~~و هدایت نور عقل موقوف است بر عنایت و مشیت واجبالوجود عز شانه به موجب ~~آیت [532] (یهدی الله لنوره من یشاء)8؛ و هر چیز [که] تصور کنند، چون به قهقری PageV01P387 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0388.png) ~~بازپس روند1، آخرالامر بدو منتهی گردد. و هر موجودی از خسیس و شریف که در آن ~~تأمل نمایند، خواه آن را معلول خوان3 و خواه فیض، به واسطه و بیواسطه از او صادر ~~شده باشد. # و هر چند هر معلولی و هر فیضی که بغایت عظیم نماید3 به نسبت با ماتحت خویش ~~فیاض و علت باشد و اقوی و اعظم تواند بود، اما به نسبت با مافوق خویش مختصر نماید ~~و فیاض و علت3 آن از او اقوی و اعظم تواند بود5، و عظمت آن در جنب6 مافوق خویش ~~مختصر بود، چنانچه گفتهاند؛ # و چون مروارید که یک چیز است ms362 از چیزهایی8 که در یک موضع مخصوص از یک ~~بحر معین بادید می آید که هم از آن موضع چندین چیزهای دیگر بادید میآید، چندین ~~هزار اسباب نقل و تحویل که هر یک به مثابت فیضی و فیاضی است در آن تصور میتوان ~~کرد. پس تصور باید نمود و از اینجا قیاس باید کرد که هر فیضی را که از فیاض مطلق ~~فایض گردد چند واسطه در میان باشد. و چون آن تصور کرده باشند، غلط و حیرت ~~خلایق که در آن افتاده باشند9 عجب نتوان داشت؛ بل عجب آن باید داشت که کسی ~~بعضی از آن اسرار بداند. ~~و آنچه در احوال بحر تقریر رفته نباید که تصور کنند که بحر نیز فیضی است که10 ~~مطلقا از فیاض مطلق صادر گشته؛ بلکه فیوض بسیار در میان بوده تا بعد از آن بحربادید ~~آمده. و بحر فیضی است به چند و سایط از فیاض مطلق فایض گشته. و به غیر از بحر، ~~بتمامت11 موجودات همین تصور باید کرد؛ چه، هر مخلوقی که میبینیم فیضی است از PageV01P388 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0389.png) ~~فیاض فایض گشته، تا به فیاض اول یعنی اول الاولین حرسد؛ واز1 اول الاولین »2 که ~~فیاض اول است، «هر فیضی که فایض گشته به نسبت با ماتحت خویش فیاض»2 ~~[است]4 و به نسبت با مافوق خود فیض. و از مرتبهآ اعلی یعنی فیضی که از فیاض اول ~~فایض شده باشد تا به مرتبهآ ادنی5 تمامت اشیائی که موجود است هم بر این موجب به ~~وجهی فیض و به وجهی فیاض تواند بود. و همچنان که هر موجودی به نسبت با6 مافوق ~~خود عظیم حقیر و مختصر نماید، صادرات آن نیز به نسبت با صادرات «مافوق عظیم ~~اندک باشد. و همچنان که صادرات هر موضعی که مروارید از آن تولد کند به نسبت»1 ~~با صادرات مطلق بحر اندک باشد و انواع چیزها که از مطلق بحر صادر شود به بسیار ~~زیادت از ms363 آن باشد که از آن موضع حاصل شود، صادرات چیزی که «بحر از آن فایض ~~گشته باشد، و به نسبت با بحر فیاض و بحر به نسبت با آن فیض باشد، به اضعاف اضعاف ~~صادرات بحر تواند بود. # و هم از این وجه که صادرات هر چیزی که به یک مرتبه برتر باشد به نسبت با ~~صادرات چیزی که »8 فرود [آن] باشد به اضعاف اضعاف9 آن تواند بود: و کثرت و ~~عظمت آن به کثرت صادرات ماتحت نسبت نداشته باشد، تا به مرتبهآ اعلی یعنی فیاض ~~اول رسد، معلوم میشود و روشن میگردد که کثرت صادرات در مراتب اعلی زیادت از ~~آن باشد که در مراتب ماتحت؛ و چندان که مرتبه نازل شود کثرت صادرات آن نقصان ~~پذیرد، تا به مرتبهآ ادنی رسد که آن را هیچ صادری نباشد. و این معنی در رساله کنزالمعانی ~~که هم در این کتاب مدرج است به شرح و بسط گفتهایم، و سبب غلطی نیز که ایشان را ~~افتاده هم در آن رساله بیان کرده ایم؛ از آنجا مطالعه کنند. PageV01P389 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0390.png) # و بباید دانست که فیض و صفت و معلول تابع فیاض و موصوف و علت باشد، و ~~فیاض و موصوف و علت «سبب فیض و صفت و معلول بود. تارة1 از احوال فیض و ~~صفت و معلول بر وجود فیاض و موصوف و علت »2 استدلال کنند، وتارة از فیاض و ~~موصوف و علت بر وجود فیض و صفت و معلول؛ چنان که گفتیم [و] مبرهن و معین و ~~واضح گشت و در آن شکی و شبهتی نماند. ~~اما آنچه فیض چند و کدام و چه چیز است و جهت چه و بر چه وجه فایض میگردد، ~~هر چند در سخنان ماقبل3 بعضی از این معانی گفته شده، لکن مشبعتر2 گفته میشود. # میگوییم که چون مبرهن شد که هر چیز که موجود است از فیض فیاض اول موجود ~~شده نه از ms364 غیر او، و در آن سؤال که کردهاند که فیض او برای چه چیز است؛ میگوییم که ~~جهت آن که فیاض بی فیض نتواند بود و وجود فیاض مستلزم وجود فیض است؛ «چنان ~~که حکیم انوری گفته؛ # و حکمت در آن این که تا حقیقت قدرت او ظاهر شود و نیز اسرار معنی «کنت کنزا ~~مخفیا فاردت ان أعرف فخلقت الخلق لأعرف» به ظهور پیوندد. ~~و در آنچه گفتهاند فیض چیست؟ میگوییم که فیض این همه آثار است که به ظهور ~~پیرسته، و واجب است که همچنین لایزال به ظهور پیوندد؛ چه، فیاض هرگز بی فیض ~~نباشد، و آثار و صادرات آن چون عظیم بسیار است هر کس ادراک نتواند کرد؛ بلکه هر ~~کس به قدر فهم خود بعضی از آن ادراک کرده باشند7؛ PageV01P390 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0391.png) ~~چنین گفت دانا که دانش بسی است ولکن پراکنده با هر کسی است ~~و اکثر آن در ادوار ماضی و حال و مستقبل هیچ کس ادراک نکرده و نخواهد کرد؛ و از ~~بسیاری و عظیمی آن آثار و صفات، فهم و ذهن هر کس به حقیقت آن نتواند رسید: و ~~همه در صنع و جلال او حیران و سرگردانند، چنان که بزرگی گفته: # شعر: # نه عقل به کنه لایزال تو رسد نه فکر به غایت جلال تو رسد # در کنه کمالت نرسد هیچ کسی کو جز تو کسی تا2 به کمال تو رسد ~~و هر که داناتر و از آن صنع واقفتر، حیران تر باشد؛ چه4، # شعر: # نزدیکان را بیش بود حیرانی کایشان دانند سیاست سلطانی5 ~~و به زبان فهلوی نیز گفتهاند که؛ # هر که نزدیک خور بی سوته تر بی6 ~~و رسول علیه الصلوة والسلام7 فرموده که «المخلصون علی خطر عظیم. ~~و چون گفتیم و مبرمن گشت که فیض بی فیاض نتواند بود، یعنی فیضان فیض موقوف ~~بر مبدائی8 است که از آن فایض گردد، باید که از آن9 مبدا دائم فیض فایض ms365 شود. چه، اگر ~~نتصور کنند که مبدائی10 باشد که فیض از او فایض نشود آن مبدا عبث باشد و نشاید. جهت ~~آن که هر موجودی که مییابیم در او، اندک و بسیار، به قدر مرتبهآ آن فیضی1 بییابیم 5 ~~آنچه حق تعالی فرموده کهأولم یتفکروا فی أنفسهم ما خلق الله السموات والأزرض وما ~~بینهما إلا بالحق وأجل مسمی»2 اشارت بدین معنی است. ~~و لفظ مبدا و مصدر و علت و فیاض در این موضع همه یک معنی راست، وبه ~~عبارات و اصطلاحات مختلف میشود؛ چنان که گفتهاند که؛ PageV01P391 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0392.png) ~~الله یکی و دل یکی، دوست یکی اصل همه از یکی5 و خود اوست6 یکی ~~از بند دویی7 یک جهت و یک دل شو تانیک بدانی که چه نیکوست یکی # حو معلول و فیض و اثرو صادر »8 نیز همچنین دلالت بر یک معنی میکند و غرض از ~~آن یکی است. و اگرچه چنین است، اگر کسی در تعداد9 آثار و صادرات آن شروع نماید ~~و خواهد که آن را در حصر و شمار آرد، ممکن و مقدور نگردد؛ بلکه حصر آثار و ~~صادرات یک مخلوق نیز عظیم متعسر باشد. چه، آثار یک مخلوق که آن بحر[است]10 ~~-و گفتهاند که حدث عن البحر و لاحرج - اگر به سالهای بی شمار شرح دهند میسر ~~نشود؛ و اگر مدتها صفت آثار و صادرات آن کنند و شمارند و نویسند، هنوز بر اندکی از ~~آن زیادت واقف نتوانند شد، و هیچ کس بر معرفت جملگی آن قادر نباشد. و جمله آثارو ~~عجایب آن مختصر نیز که معرفت و ادراک آن مقدور کاملان باشد و ممکن بود که مردم ~~کامل بر آن اطلاع یابند، چون در کتابت آورند کتابهای بسیار از آن مملو گردد، و تا در ~~کتابت نیارند بر بعضی از آن اطلاع نتوان یافت. PageV01P392 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0393.png) # و چون بحر که در آن سخن میرود و این همه عظمت و آثار دارد و ms366 چندین عجایب و ~~صادرات از آن صادر و فایض می شود، یک مخلوق است از جملهآ مخلوقات او که به ~~و سایط بسیار آفریده، پس تصور باید کرد که عظمت فیاضی که بحر از آن صادر و فایض ~~گشته باشد تا چه حد تواند بود و آثار و صادرات آن چند و چگونه باشد. و یقین که میچ ~~کس بر حصر آن قادر نتواند شد. و هر وقت که این تصور کنند، بالضروره مسلم دارند که ~~چندان که به مرتبهآ بالاتر رسد عظمت آثار و صادرات زیادت گردد تا به مرتبهآ اعلی رسد؛ ~~و چون بدان مرتبه رسد نامتناهی و نامحصور1 گردد. # و از این تقریر و مقدمات این معنی نیز لازم می آید که هر فیاضی و مصدری و علتی ~~که به فیض و مصدر اول و علت آولی اقرب است اقوی و اعظم تواند بود، و هر چه آبعد ~~است، آضعف. و چون چنین باشد، هیچ فیضی و معلولی از فیض و معلول اول که از ~~فیاض و مصدر اول صادر شده باشد اعظم واقوی نتواند بود. چه، قوت [523 م]2 با ~~کمال واجب الوجود را است، تعالی و تقدس؛ و3 چون فیض اول بدو اقرب باشد، هر آینه ~~اقوی بود. و آیت (علمه شدید القوی ذو مرة فاستوی*3 اشارت است به کمال قوت باری ~~سبحانه و تعالی، و آیت5 «إن الله هو الرزاق ذو القوة المتین *6 همچنین. # و هر چند بعضی مفسران این تعلیم را در آیت (علمه شدید القوی نسبت به ~~جبرئیل7 کردهاند، لکن این ضعیف به دو وجه حمل آن بر جبرئیل8 نمیکند؛ یکی آن که ~~در هنگام قرب، جبرئیل علیه السلام9 به عجز خود مقر آمده و گفته که «لو دنوت انملة PageV01P393 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0394.png) ~~لاحترفت». و چون او را مجال آن که با نبی علیه الصلوة والسلام در عروج به حضرت عزت ~~همراهی کند نبوده، چگونه شاید که معلم او در حضرت ربوبیت ms367 جبرنیل بوده باشد؟ ~~«چه، اگر تصور کنند که معلم نبی علیه الصلوة والسلام او بوده باشد»1. کاملی در ~~معرفت به کسی که در کمال مرتبه او نداشته باشد محتاج باشد؛ و این معنی از عقل و علم ~~دور تواند بود. # وجه دیگر آن که چون گفته که (علمه شدید القوی»: و شدید القوی هیچ مخلوقی ~~نتواند بود؛ پس باید که البته باری تعالی بوده باشد. جهت آن که هیچ مخلوقی را مرتبهآ آن ~~که بالحقیقه او را شدید القوه «گویند نبوده باشد2؛ فکیف شدید القوی. و چون مصدر ~~همه قوتها از قوت او است، بالضروره »3 اضافت بدو باشد، تعالی و تقدس. ~~و چنان که در قرآن مجید به موضعی او را (حی القیوم) خوانده و به موضعی ( غفور ~~رحیم): که، (أنه غفور رحیم)2، و به موضعی «عزیز حکیم»: که، (وکان الله عزینا ~~حکیما)5، در این موضع شدید القوی گفت، جهت چند حکمت که در ضمن آن بوده: ~~یکی آن که تا مردم را معلوم شود که شدید القوی جز باری تعالی نیست، و تمامت ~~قوتها از قوت6 او است. ~~و دیگر آن که اگرچه اکثر صفات باری تعالی، که ذات پاک او بدان موصوف است و ~~انسان شبه آن فهم می تواند کرد، در قرآن مجید ذکر آن آمده؛ اما جهت آن که در هیچ ~~موضع اسمی نیامده بود7 که تمامت صفات داخل آن باشد، شدید القوی گفت تا اسمی ~~نیز که شامل جمیع اوصاف باشد بر ذات با کمال خود سبحانه اطلاق کرده باشد؛ چه. ~~قدرت و رحمت و عزت و غیرها من الصفات همه داخل شدید القزی است، جهت آن که PageV01P394 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0395.png) ~~هر یک از این صفات قوتی1 است؛ و چون شدید القوی گفت و قوی جمع قوت است. ~~بالضروره تمامت آن صفات داخل این اسم باشد. # دیگر آن که تا عظمت خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام2 خلایق را معلوم گردد، و ~~بدانند که معلم او ms368 کسی بوده که او3 شدید القوی است و آن باری سبحانه و تعالی بوده ~~چنان که تقریر رفت. و آنچه فرموده که وأنزل الله علیک الکتاب والحکمة وعلمک ما لم ~~تکن تعلم وکان فضل الله علیک عظیما »4 مصدق این معنی است. و شک نیست که هرکه را ~~معلم بی واسطه حق سبحانه و تعالی باشد و او در غایت کمال و استعداد، علم او، در ~~مرتبهآ مخلوقیت، به نهایت کمال رسد. و آنچه در مابعد آن گفته که *عند سدرة ~~المنتهیه5، و موضع تعلیم معین فرموده، مقوی این تقریر است؛ یعنی تعلیم او نزد ~~سدرةالمنتهی بوده است، جایی که بالای آن هیچ مرتبه در نهایت متصور نیست. # و اگر قایلی گوید که چون شدید القوی اسم باری تعالی است شامل بر تمامت اوصاف ~~او، پس چرا در هیچ صورت و حالت دیگر نیامده؟ # گوییم جهت همین معنی که ذکر رفت، تا معلوم شود که معلم خاتم النبیین علیه الصلوة ~~والسلام کسی بوده که بدین تقریر که گفتیم او را شدید القوای6 حقیقی میتوان گفت. و ~~تعلیم او7 در منتهای8 مدارج عروج کرده و از تمامت قوای علم و عظمت خویش بهرهای ~~در حق او ارزانی داشته؛ چه، مقرر و معین است که هر کس را خواهند که در علم و ~~معرفت تربیت کنند گویند شاگرد فلان9 دانشمند ذوفنون است؛ و چندان که کمال علم ~~معلم بیشتر، صیت10 و اعتبار شاگرد و افتخار و مباهات او به معلم بیش تر. و این قاعدهای ~~است مطرد11 که چون شنوند که فلان کس شاگرد فلان عالم ذوفنون است، اعتقاد مردم در ~~حق علم و معرفت او زیادت شود، به موجبی که گفته شد. و بالحقیقه چنین باشد؛ جهت ~~آن که چندانچه معلم کامل تر باشد و متعلم مستعدتر بود، اثر تعلیم و تعلم بیشتر بادید ~~آید. و کمال اکثر مردم به واسطهآ صحبت کاملان تواند بود. و از اینجا گفتهاند که؛ PageV01P395 ![image ms369 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0396.png) # کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم # و این بیت نیک2 مناسب حال رسول و جبرئیل علیهما السلام است. # و هر چند این معنی از مبحث ما خارج افتاده اما چون آیت (علمه شدید القوی» 3 به ~~دلیل آورده بودیم در اثنای آن، واجب شد بعضی از تفسیر آیت مذکور کردن. # اکنون آمدیم با سر سخن و مبحث خویش، یعنی بحث فیض و فیاض. و چون در سابق ~~تقریر کرده بودیم و گفته که فصلی مجمل «در باب احوال فیض و فیاض خواهیم گفت بر ~~وجهی که تمهید قاعده و اصل جواب سؤالات باشد، و بعد از آن چهار فصل هر یک در ~~جواب سؤالی که سائل کرده تقریر کنیم؛ اکنون چون آن فصل مجمل»4 به موجب مذکور ~~به طریق ایجاز گفته شد، در جواب سؤالات چهارگانه شروع میکنیم؛ و جهت جواب هر ~~سؤالی فصلی علی حده می نویسیم. # میگوییم که فیض از روی لغت بسیار شدن آب است و به سر شدن و روان شدن آن: ~~نه تنها بدان وجه که آب در جوی جمع آید و روانه شود. [و]5 این بسیار شدن و روانه ~~گشتن اعم است از آنچه در آب و غیر آب استعمال کنند؛ چنانچه امام شافعی ~~علیه الرحمة والرضوان در احوال انسان استعمال کرده گفته6 است که: # سحرا إذا فاض الحجیج إلی منی. فیضا گملتطم الفرات الفانض8 PageV01P396 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0397.png) # حو آنچه مصطلح است 17 که بحر [را]2 فیاض میگویند با و جود آن که از بحرهیچ ~~جویی و رودخانهای علی التعیین روانه نشده؛ و چون بالحقیقه در آن نظر کنند هر آب که ~~تصور کنند که به جایی رسد یا جاری گردد یا سرایت کند، به هر نوع که تصور کنند، خواه ~~به طریق تموج و خواه به طریق خلیجها که موجود و معین است و خواه به طریق بخار که ~~متصاعد گردد و سحاب بادید آید و خواه ms370 به طریق نم و تری که در زمین باشد و خواه به ~~طریق طل، همه فیض است و اصل و سبب آن از3 دریا بود باشد. حو همچنین هر چه به ~~واسطهآ برف و باران از بحار4 بادید آید، سبب اول آن هم دریا بوده باشد »5. و هر چه از ~~رودخانهها و چشمهها بادید آید همچنین باشد. و چون سبب رسیدن و روانه شدن ~~تمامت آن آبها به همهآ عالم از دریا است و از آنجا سرایت کند، از آن سبب بحر را ~~فیاض میگویند. و به غیر از بحر هر چیز دیگر نیز که از آن چیزی صادر شود و بالحقیقه ~~در آن نقصان ظاهر نشود آن را فیض گویند؛ چنانچه نور آفتاب و رو شنایی شمع و غیر آن ~~که تمامت این اشیا را فیاض و آثار آن را فیض میتوان گفت. # و استعمال لفظ فیض و فیاض در عرف حکما و متکلمان بسیار نیست، مگر در بعضی ~~مواضع که جهت انوار استعمال کردهاند؛ و در کلام متصوفه و اهل عرفان بسیار آمده و از ~~جمله اصطلاحات که ایشان6 بسیار استعمال کنند شده؛ و فیاض را بر مصدر اول اطلاق ~~کنند، جهت آن که سرچشمه همه موجودات واجبالوجود است تعالی و تقدس و ماوراء ~~ذات پاک او ذاتی و وجودی دیگر نیست. و هر چه موجود گشته از صفات او موجود ~~گشته و حاصل شده، خواه به طریق و سائط بسیار بی شمار و خواه به طریق و سائط اندک. ~~لاجرم فیاض مطلق او و فیض مطلق از او باشد؛ بلکه بحقیقت فیاض نباشد الا او، و فیض1 ~~نباشد الا صفات او. و هر فیضی و فیاضی8 دیگر که تصور کنند، خواه به و سانط بسیار و PageV01P397 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0398.png) ~~خواه به و سائط اندک، مبدا آن از فیاض اول باشد. و هر چه به نسبت با مافوق [و]1 علت ~~خود فیض است، به نسبت با ماتحت [و]2 معلول ms371 خود فیاض3؛ تا وقتی که به مبدأفیوض ~~اولی رسد و آنجا منتهی گردد. # و مبدأ [524 م] فیوض، صفات واجبالوجود است، تعالی و تقدس. چه، نشاید که ~~هیچ صفتی باشد که مناسب آن صفت فیض از او صادر نگردد. و بدین تقریر هر صفتی از ~~صفات واجب الوجود فیاضی باشد؛ پس هر چه غیر از باری تعالی و صفات او است همه ~~فیض تواند بود. و با آن که فیض باشد، گه گاه سر به سروری و فیاضی برآرد و از وی نیز ~~فیض ها صادر گردد. لکن چون در حقیقت آن نگاه کنند مبدا حقیقی و علت اولای4 آن او ~~باشد، و همه از او و از5 صفات او جل جلاله فایض گشته. پس هر چه ماسوی الله است و ~~موجود شده، تمامت فیض باشد؛ خواه به و سائط بازدید آمده و خواه بی و سائط. # و مثال آن چنان تصور باید کرد که پادشاهان را تبع6 بسیار باشند؛ بعضی امرای بزرگ ~~و نواب7، و بعضی سلاطین و ملوک دیگر ولایات، و بعضی مردم متوسط الحال، و بعضی ~~مردم فروتر. و از آن جمله آنچه امرای بزرگ و نواب و سلاطین8 و ملوک ولایات باشند، ~~ایشان را نواب و امرا و گماشتگان باشند. و آن نواب و گماشتگان را نیز باز نواب و ~~گماشتگان باشند. و ایشان را نیز هم بر این قیاس گماشتگان و کارکنان باشند. و اگرچه آن ~~طایفه بعضی نواب پادشاه و بعضی نواب نواب و بعضی نواب نواب نواب باشند، خواه ~~امرای بزرگ که از پادشاه به یک مرتبه فروتر باشند، و خواه جماعتی که متعلقان و کارکنان ~~مرتبهآ زیرتر باشند، بر تمامت ایشان اسم متعلقی و بندگی پادشاه اطلاق کنند؛ و هر یک ~~از این جماعت به نسبت با متعلقان خود9 مخدوم و به نسبت با مخدومان خود خادم و ~~متعلق باشند، و در یک حالت هم بنده باشند و هم خداوندگار: اما به ms372 نسبت با دو طایفه، ~~یا یک طایفه اما در دو حالت. چه، به نسبت با یک طایفه در یک حالت محال باشد که هم ~~خادم باشد و هم مخدوم. PageV01P398 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0399.png) ~~و چون صورت این مثال1 معلوم گشت، حال واجبالوجود و ممکن الوجود و فیض و ~~فیاض و علت و معلول هم بر این وجه تصور باید کرد. و بباید دانست که هر موجودی که ~~مییابیم تمامت فیض است از فیاض مطلق صادر شده؛ خواه به و سایط بسیار و خواه به ~~و سایط اندک و خواه بیو سایط. و اگر نه این معنی بودی که به مثال آوردیم2، و صورت ~~آن مشاهد است و تقریر کیفیت آن که هم فیض باشد و هم فیاض کردهایم، اگر کسی این ~~تقریر کردی که کسی در یک حالت هم فیض و هم فیاض و هم علت و هم معلول باشد، ~~تعجب نمودندی و مستبعد داشتندی و خارج از معقول تصور کردندی. # و در این معنی که تمامت مخلوقات به وجهی فیض است و به وجهی فیاض دو ~~حکمت مندرج است: یکی آن که از آن روی که فیض است، داغ عبودیت بر جبین احوال ~~او ظاهر باشد و به عجز و احتیاج خویش3 معترف شود، و بداند که احتیاج او تا غایتی ~~است که کون4 او بی وجود دیگری ممکن نیست. و دیگر آن که از آن روی که فیاض ~~است، موصوف باشد به صفت فیاضی او تعالی و تقدس. # و غرض از این5 معنی حقیقت فیاضی که در هر مخلوقی آفریده شده6 آن است که ~~هرچند مطلقا خلق اظهار قدرت است به حسب ارادت و مشیت، و مشتمل است بر آن که ~~معنی «کنت کنزا مخفیا فاردت ان اعرف فخلقت الخلق لأعرف» به اظهار رسیده باشد؛ اما ~~دیگر باره به واسطهآ آن صفت فیاض که به هر مخلوقی داده باشد، از هر مخلوقی همان ~~معنی به7 اظهار رسد. و در هرچه ms373 اشرف باشد، آن معنی اقوی تواند بود؛ و به حکم ~~حدیث «الناس شهداء الله فی الآرض» همه شبه صفات او باشد8، و از آن استدلال کنند بر ~~واجبالوجود عز و علا. و آنچه هر شخصی را جاه و تعریف و تشهیر خود در خاطر ~~متمکن باشد و لایزال به اظهار آن مشغول، مستفاد از آن معنی است که ذکر رفت؛ و ~~معنی9: PageV01P399 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0400.png) # دلیل است بر این معنی1 که تقریر کردیم که همه تابع صفات او باشند؛ و چنان که واقع ~~است، بل واجب است، موصوفی دیگر متصور نباشد؛ چه، هر چیز که به بعضی صفات ~~او تعالی و تقدس موصوف نباشد، خود نباشد. و اگر تصور کنند که چیزی باشد که ~~موصوف باشد به صفتی غیر از صفات او، یا مخلوقی دیگر غیر از آنچه او آفریده باشد ~~تصور کنند، محال و باطل تواند بود. و چون او تعالی و تقدس از شریک و نظیر و امثال آن ~~منزه است، این معنی صورت نبندد3. پس هر چیز که غیر او و صفات او است تعالی و ~~تقدس فیض تواند بود. # و هر چند کیفیت فیض و صادر شدن آن به طریق اجمال گفته شد؛ لکن اگر کسی ~~خواهد که بداند =که فیوض چگونه است، چگونگی بعضی توان دانست؛ چنانچه آن ~~مقدار که شخصی بداند»3 به نسبت با آنچه ندانسته باشد، قطرهای باشد به نسبت با ~~دریا؛ چه، فیوضی که پیش از این تا غایت فایض گشته حو آنچه بعد از این فایض گردد ~~چگونگی آن به نزد هر کس روشن نشود الا آنقدر که در زمان او باشد»4. و آنچه در ~~زمان او5 باشد، آن مقدار نیز که هر لحظه در موضعی که او نشسته باشد فایض و صادر ~~گردد بتمام نتواند دانست و بر آن واقف نتواند شد و از آن غافل ماند. و چیزی که آن را ~~نداند بر چگونگی آن واقف شدن چگونه صورت بندد؟ ms374 فکیف6 فیوض و صادراتی که ~~در شهر او باشد7، فکیف فیوض و صادراتی که در همه عالم فایض و صادر گردد. و آنچه ~~حکیم انوری میگوید؛ PageV01P400 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0401.png) # اشارت بدین معنی است. و ازینجا گفتهاند که تبت العرش ثم انقش علیه1. و چون چنین ~~باشد، چگونه کیفیت و کمیت تمامت فیوض توان دانستن2؟ # و چون برهان قائم است که فیاض3 همیشه بوده و هست و خواهد بود، لاجرم فیض ~~مطلق لایزالی باشد؛ و فیضی که مشاهده رفته به نسبت به آنچه مشاهده نرفته قطرهای از ~~دریایی تواند بود، بلکه کمتر. و این معنی مبالغه نباید شمرد؛ چه، دریا با قطرات بهم ~~متناهی است، و فیض نامتناهی. پس دانستن چگونگی تمامت فیض ها ممکن نباشد: و از ~~احوال مطلق فیوض زیادت از آن نتوان دانست که چون از آنچه مشاهد4 است استدلال ~~کنند بر آن که ندیدهاند، و5 به براهین مذکوره بدانند که به غیر از آنچه مشاهده رفته ~~فیضهای دیگر واجب است که باشد. چنانچه اگر کسی شنیده باشد که در هندوستان ~~مرغی هست6 که آن را رخ7 میگویند، تصور وجود او توان کرد؛ لکن نه چنان که صورت ~~و هیئت آن بالحقیقه متصور شود. و اگرچه آن کسان که دیده باشند شرح حال و صورت ~~آن دهند، اما بالحقیقه به عجر و بجر8 صورت و هیأت و چگونگی «آن نتوان رسید، و بر ~~تصور جملگی آن چنانچه باشد واقف نتوان شد »9 مگر بر بعضی از آن. # و چون بر حقیقت و چگونگی موجودی مختصر جزوی که بسیار چیزها مانند آن ~~مشاهده کرده باشند «مطلع شدن ممکن نیست، و با آن که جماعتی که آن چیز را به ~~رأی العین مشاهده کرده باشند »10 تقریر احوال آن کنند و شرح صورت آن دهند، هم بر ~~کیفیت آن چنانچه هست واقف نمیتوان شد؛ و بعد از تفحص و فکر بسیار، جز تصور ~~بعضی از آن صورت نمیبندد، پس به طریق ms375 اولی که بر حقیقت کلیات نامتناهی، که هیچ ~~کس آن را ندیده باشد و شرح آن از کس نشنیده و به برهان قطعی معلوم شده باشد که ~~وجود آن نامتناهی است اطلاع نتوان یافت و کیفیت آن چنانچه شرط است و واقع باشد ~~تصور نتوان کرد؛ أیحیط 11 ما یفنی بما لا ینفد »12. PageV01P401 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0402.png) # گوییم اولا بباید دانست که سؤالی که از چیزی کنند؛ آن سؤال1 یا از ماهیت آن باشد، ~~و آن چنان باید گفت که فلان چیز چیست؟ # یا آن باشد که از و جود آن سؤال کنند، و آن چنان باید گفت که فلان چیز هست یا نه؟ # یا آن باشد که از کیفیت2 آن سؤال کنند، و آن چنان باید گفت فلان چیز چگونه است؟ # یا آن باشد که از کمیت آن سؤال کنند، و آن چنان باید گفت که فلان چیز چند است؟ # [و]3 یا آن باشد که از ممیز آن سؤال کنند، و آن چنان باید گفت که فلان چیز کدام است؟ # پس بدین تقریر جواب چهار سؤال از آن در سابق گفته شد. و این سؤال آخرین که ~~گفتهاند که فیض کدام است، سؤال است از ممیز فیض. و این معنی چنان تواند بود که ~~ایشان را ماهیت فیض معلوم شده باشد، و غیرفیض را هم معلوم کرده باشند، و فرق آن ~~برایشان مشتبه شده، و بدان سبب گویند که از آن مجموع فیض کدام است؟ # و ما به جواب آن میگوییم که چون در سابق آن چهار سؤال را جواب گفتهایم، و در ~~آنجا شرح داده که هر صفتی را از صفات باری تعالی فیضی مناسب آن صفت باشد و آن ~~فیض عظیم بسیار و مختلف الاحوال تواند بود؛ چنان که هیچ یک از آن در همه وجوه با ~~هم ماننده نباشد، خواه آنچه قابل اشارت حسی باشد و خواه آنچه قابل اشارت حسی ~~نباشد، [525 م]و خواه آنچه در زمان ms376 و مکان باشد و خواه آنچه در زمان و مکان نباشد؛ ~~تمامت آنها فیض است، و مکان و زمان4 نیز هم فیض؛ بلکه هر چه غیر ذات و صفات ~~واجب الوجود است تعالی و تقدس همه فیض است و از او فایض گشته، بهواسطه یا ~~بی واسطه. پس ممیز فیض، که سؤال از اوست، ممکنات باشد. و باید گفت که هر چه ~~ممکن است فیض است، تا فیض از ذات و صفات واجبالوجود که فیض نیست بلکه ~~مبدا5 فیض ها است ممتاز گردد. PageV01P402 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0403.png) # و از این بیان و تقریر معلوم شد که ممیز فیض امککان است، و ممکنات تمامت داخل ~~آن، و ذات و صفات واجب الوجود عز شأنه فحسب1، خارج. # و هر کس که سؤال کند که فیض کدام است، جواب مختصر آن است که گویند: هر چه ~~ممکن است، از آنچه بینند و دانند و تصور کنند. # و اگر قایلی گوید که چون فیض هیچ دو به همدیگر نماند، اگر فیاض آن یکی ~~بودی بایستی که فیض همه به همدیگر ماننده بودی؛ و میبینیم که تفاوت در آن ~~عظیم بسیار است! # جواب گوییم که فیض از ذات و صفات حق تعالی لایزال فایض است. و چون صفات ~~او بسیار است، لاشک هر فیضی مناسب فیاض خود، یعنی از صفتی که موجب فیضان ~~آن فیض باشد، فایض گشته. و چون در سابق گفتهایم و برهان قائم گشته که فیض به حکم ~~الآرواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف» به حسب مناسبت با ~~همدیگر ایتلاف کنند، و فیض غیر مؤتلف را در خارج وجود محال است، و ایتلاف ~~واجب ولازم است که البته باشد؛ پس به حسب اختلاف صفات وتفاوت در صفات ~~مؤتلفه و شدت و ضعف هر فیضی از فیوض صفات، چندین اختلاف و تفاوت در ~~مخلوقات که فیوضاند بادید آید. و اگر2 کثرت اقسام صفات نامتناهی باری تعالی و ~~تقدس به ms377 حسب3 آنچه از مرکبات چهار عنصر به حسب کم و کیف بادید آمده و موجود ~~گشته تصور کنند از حد ادراک آفهام و اوهام تجاوز نماید، و هیچ ذهن بر تصور اندکی از ~~بسیار یک قسم از اقسام آن قادر نباشد. و آنچه اقسام آن نامتناهی باشد از اینجا ~~معلوم می شود. # و فیضی که از صفات نامتناهی او صادر میگردد به مقدار طلی تواند بود که از دریایی ~~بادید آید. و چون در حق انسان، که اکمل و اشرف موجودات ممکنه است4 و از فیض ~~صفات او حظ اوفر در حق او کرامت گشته، فرموده است که (وما أوتیتم من العلم إلا ~~قلیلا؟5، معلوم میشود که از مصدر صفات او6 بغایت اندک چیزی در حق مخلوقات PageV01P403 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0404.png) ~~فایض گشته باشد. و آن مقدار نیز به هر مخلوقی و هر نفسی نداده: و فیمابعد شرح آن ~~خواهیم داد. # میگوییم که چون به برهان ثابت شده که فیض بی فیاض و فیاض بی فیض نتواند بود، ~~لاجرم از صفات متنوعهآ او تعالی و تقدس که هر یک مبدأ فیضی است باید که فیوض ~~فایض شود، هر فیضی مناسب فیاض خویش. و آنچه حق تعالی فرموده که (قل کل یفیل ~~علی شاکلته »2 مصدق این معنی است، و از اینجا است ([که اگفته اند که وکل اناء بالذی ~~فیه یرشح6. # لکن این مناسبت نه مناسبتی تام اباشد؛ مگر آن که به وجهی از وجوه مناسب باشد. ~~چه اگر مناسبت تام تصور کنند، معلول را همان کمال تصور کرده باشند که علت را باشد: ~~و این محال تواند بود. و تصور باید کرد که آنچه ما گفتهایم در ماقبل که فیض ممکنات ~~است8 که مشاهده میکنیم، هر فیضی علی حده فیضی باشد با دیگری مؤتلف شده و به ~~قوابل پیوسته. و فیوض صفاتی که در تمامت موجودات باید که باشد چهارند: فیوض ~~صفت ارادت، و حییت، و احدیت، و اولیت و آخریت؛ ms378 که از آن روی که ایشان دو متلازم و ~~متضایفاند، کشئ واحدند9. ~~و دیکر صفات خاید که در بعضی باشد و در بعضی نباشد الاصفت اولرهیت ~~معنوی نه لفظی و صفت رحمانیت. چه، حق10 تعالی از تمامت صفات خویش نموداری به PageV01P404 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0405.png) ~~مخلوقات ارزانی داشته است الا از1 صفات دو گانهآ مذکوره که از آن به هیچ ~~مخلوقی نداده. ~~پس صفات باری تعالی متقسم باشد بر سه قسم: # یک قسم آن که تمامت مخلوقات را از آن نموداری ارزانی داشته است. # و دیگر قسم آن که بعضی مخلوقات را، هر یک به حسب مناسبت نموداری از آن داده ~~باشد و بعضی را نداده. # و قسمی دیگر آن که به هیچ مخلوقی نداده. # اما آن که به تمامت مخلوقات داده صفت ارادت و حییت و اولیت و آخریت و ~~واحدیت است. # و اگر قایلی گوید که مسلم که بسایط وقتی در خارج و جود تواند یافت که مؤتلف شود: ~~اما چه لازم که اقل روحانیاتی، یعنی فیوضی، که مؤتلف شوند چهار باشند؛ و چرا نشاید ~~که کم از چهار باشند؟ اگر نیز واجب باشد که چهار باشند از کجا لازم میشود2 که این ~~چهار صفت باشند که ذکر رفت؟ و چون صفات که مبدأ فیوض بسیارند و از راه صفتیت ~~همه مساوی4، چرا نشاید که فیوض چهار صفت که مؤتلف شوند و از آن وجودی بادید ~~آید از دیگر صفات فایض گشته باشند؟ # میگوییم5 که اول جواب آن که چرا6 اقل فیوضی که فایض گردند و مؤتلف شوند2 ~~باید که چهار باشند، و کم از چهار نشاید، آن است که برهان قائم شده که باید که صفت ~~تابع موصوف، و معلول و فیض مناسب علت و فیاض باشد. # و این معنی نزد تمامت عقلا و حکما مقرر و معین است که هیچ موجودی در عالم ~~سفلی بی ترکیب عناصر صورت نمیبندد، و بی امتزاج آن وجود مرکبات محال است. و ms379 PageV01P405 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0406.png) ~~همچنین مقرر و معین است که عناصر که مایهآ ترکیب مرکبات و اجسام عالم شفلیاند ~~معلولات علل مافوق خوداند، که باز هر یک از آن علل هم1 معلولات علل دیگرند، تا به ~~علت آولی می رسد. و اگر تصور کنند که فیوض کم از چهار مؤتلف توانند2 شد و از ~~ایتلاف ایشان وجودی بادید تواند آمد، لازم آید که صفت و معلول و فیض تابع و مناسب ~~موصوف و علت و فیاض نباشد؛ جهت آن که چون عناصر فیضی چند باشند از مبادی ~~فیوض فایض گشته، و ترکیب اجسام سفلی بی3آن چهار عنصر ممکن نیست، و گویند ~~فیوضی که از مبادی فیض ها فایض می شود اگر کم از چهار باشد شاید که ایتلاف یابند2 و ~~از آن وجودی ظاهر شود، پس احوال ترکیب عناصر خلاف احوال ایتلاف روحانیات. ~~یعنی فیوضی [که] از مبادی فایض شده باشند، باشد. و چون چنین بود، صفت تابع ~~موصوف و معلول و فیض مناسب علت و فیاض نباشد؛ و این محال تواند بود. # اما جواب آن که گفتی که بر تقدیری که مسلم داریم که ایتلاف فیوض مبدا فیض هاکم ~~از چهار نشاید که باشد، از کجا لازم می آید که اگر چهار باشد این فیوض5 باشند که ذکر ~~رفت؛ یعنی ارادت، و حییت، و اولیت و آخریت، و واحدیت؛ آن است که میگوییم که ~~اول صفت ارادت جهت آن واجب است که در مخلوقات باشد که چون حق تعالی ~~مخلوقات را به و اسطهآ ارادتی که او را به حکم «کنت کنزأ مخفیا» به شناخته شدن خویش ~~بوده آفریده است، و اول چیزی که مرجب مخلوقات شده ارادت او بوده، و آن6 ارادت ~~صفتی است از صفات او تعالی و تقدس. پس، از آن روی که صفت تابع موصوف و ~~معلول مناسب علت باشد، لازم آید که در7 تمامت مخلوقات صفت ارادت موجود ~~باشد، خصوص چون موجب اولین ایجاد مخلوقات ارادت ms380 بوده و بدین تقریر هر چه ~~موجود است، تا آن را ارادت به و جود خویش نباشد نتواند بود. ~~و اگر کسی را تصور افتد که ارادت در نباتات8 و جماد صورت نبندد9 تصوری خطا PageV01P406 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0407.png) ~~باشد؛ چه، قوت نشو1 و نما در نباتات2 و میل جماد به جانب مرکز که بعضی آن را ~~طبیعت میگویند، عین ارادت است. اگر نبات را نمو نبودی، سر از زمین برنزدی و ~~جویای آب نشدی؛ و از بی آبی و خشک سالی، چون عاشقان مهجور، پژمرده نگشتی. و ~~اگر جماد را ارادتی به اتصال به مرکز خود نبودی، مایل مرکز نشدی؛ و بی مانعی در ~~دوری مرکز قرار توانستی3 گرفت. و در مغناطیس ربودن آهن، و در کهربا4 جذب کاه، ~~عین عشق و محض ارادت است. ~~و آنچه حق تعالی فرموده که « أعطی کل شیء خلقه [526 م] ثم هدی» 5 اشارت بدین ~~معنی است. و از اینجا گفته است آن که گفته: # نه که تنها مرا است غصه عشق کهربا نیز جاذب کاه است # و عشق از جملهآ ارادت است، لکن ارادتی تمام که به اسباب مختصر برنخیزد، و ~~صدقی کامل با آن یار باشد. و چون از روی حقیقت نظر کنند، عشق حقیقی این معنی ~~است. چه، تا مناسبت و میل طبیعت نباشد، عشق محال تواند بود؛ و چندان که این معنی ~~مؤکدتر باشد، عشق زیادت بود. و عشق که مایهآ آن مناسبت و میل طبیعت نباشد، نه بر ~~اصل باشد و سبب آن غرضی و هوسی تواند بود که به اندک زمانی مرتفع گردد؛ چنان که ~~شاعر گوید: # عشقی که به خط و خال باشد نقش قلم خیال باشد # و آنچه از مناسبت و میل طبیعت7 ابدان و تعارف و ایتلاف ارواح باشد، به هیچ وجه ~~مرتفع نگردد؛ چنان که مولانا همامالدین فرموده که: PageV01P407 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0408.png) ~~جانا خیالبازی شهوت بود نه عشق آن دوستی که تا نفس واپسین بود ms381 ~~روزی کزین جهان به جهانی دگر شوم در جان من هوای تو نقش نگین بود ~~و مناسبت و میل طبیعت در اجسام بسیار است. حالیا آنچه همه کس فهم کنند1 آن ~~است که میبینیم که اگر سنگی2 بر هوا اندازند قرار نگیرد تا بر زمین نیاید و بالطبع میل ~~مرکز داشته باشد، و آب را اگر3 مانعی نباشد همچنین با دریا رود، و بخار به بالا میل کند، ~~و همه طبعا میل مرکز خود دارند: # طبابع جز کشش میلی ندانند حکیمان این کشش را میل خوانند # که مغناطیس اگر عاشق نبودی بدان سان آهنی را چون ربودی # و گر عاشق نبودی بر گذرگاه نبودی کهربا جویندهآ کاه2 ~~و به اختیار ایشان ترک آن میل کردن محال باشد. پس عشقی که به هیچ چیز برنخیزد ~~آن تواند بود. و چون نیک تأمل کنند، حق تعالی مخلوقات را عاشق و مرید آفریده: # همه ذرات عالم مست عشقاند ولکن عاشقان دانند این راز ~~و چندان که مناسبت بیش تر عشق بیش تر باشد. و بزرگی که این معانی5 ادراک کرده ~~گفته است که6. ~~از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد ~~صد نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فروچکید7 نامش دل شد ~~و این شبنم عشق تنها به خای آدم8 منسوب نیست، بلکه همه مخلوقات از این شبنم ~~عشق سرشته گشتهاند. آنان که از خاکیاند و آنان که از خاک نیستند، سرشتن هریک به PageV01P408 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0409.png) ~~نوعی دیگر1 و از چیزی دیگر است: و لکن هیچ کدام بی شبنم عشق نباشند. چه، همه به ~~ارادت حق تعالی آفریده شده، و در تمامت صفت ارادت مرکوز باشد. و اولین موهبی و ~~کرامتی و صفتی که از شبه صفات حق تعالی سبب وجود ممکنات میشود، صفت ارادت ~~است. و ارادت ممکنات به نسبت به ارادت حق جل و علا مانند طلی باشد با دریای ~~محیط، که ms382 از روی ماهیت مایعیت2 و صفا و بلت3 و اسم مائیت4 نسبتی با دریا داشته ~~باشد. و آن بزرگ که گفته که «از شبنم عشق خاک آدم گل شد» اشارت بدین معنی کرده ~~است که تقریر رفت. # و آنچه گفتیم که5 اولین شبه صفتی که به مخلوقات کرامت فرموده ارادت است، ~~جهت آن گفتیم که پیشتر6 وجود مخلوقات به ارادت حق تعالی محتاج است؛ و تا ارادت ~~نباشد وجود مخلوقات صورت نبندد7؛ و هر چند گفتهایم که عین ارادت عین آفرینش ~~است معأمعا بر طریق کن فیکون. و آنچه حق تعالی فرموده که (إنما أمره إذا أراد شینا أن ~~یقول له کن فیکون *8 مصدق این تقریر است. و آنجا تقدیم و تأخیری نیست به حسب ~~زمان؛ لکن چون سبب وجود مخلوق ارادت است، لاجرم همه مخلوقات موصوف ~~باشند به صفت ارادت او تعالی و تقدس و همه موصوف صفت ارادت عشق توانند بود. ~~و بی آن بودن ایشان محال باشد. و چون آن صفت در ایشان موجود باشد، همواره با آن ~~صفت باشند و بی آن صفت نتوانند بود؛ و چون چنین باشد هیچ مخلوقی بی میل و ~~ارادت نباشد. # و همچنان که علوم باری تعالی و دیگر صفات کمال او، از روی ماهیت، یکی است، ~~لکن بینهایت است و متفاوت و هیچ به هم نمیمانند9؛ همچنین ارادت و مشیت نیز، هر ~~چند از روی ماهیت یکی است، لکن معانی و احوال آن بینهایت است10 و متفاوت. و ~~میل و هوس و ارادت متنوع که مشاهده میرود، از این جهت است. و همچنین هر چیز که PageV01P409 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0410.png) ~~از ارادت او بادید آمده هیچ یک به دیگری نماند، چنان که در بعضی از محسوسات ~~مشاهده میکنیم. و آنچه نامحسوس و نامعلوم است به اضعاف اضعاف آن تواند بود که ~~محسوس است و میبینیم. # دیگر صفت حییت جهت آن واجب است که در مخلوقات باشد که1 اگر فیضی از ~~صفت ms383 حیات فایض نگردد و در مخلوقات حیات نباشد، هیچ مخلوقی موجود نتواند ~~شد. جهت آن که و جود هیچ موجود بی حیات صورت نبندد2. و اگر کسی تصور کند که ~~در نباتات3 و جماد حیات متصور نباشد، تصوری خطا کرده باشد؛ از آن روی که قیام ~~جماد به ذات خویش عین حیات جماد است. و اگر جماد را حیات نبودی2 مترکب و ~~متجزی نشدی5؛ چه، هر آنچه ترکب پذیرد و متجزی شود و در حال ترکب دوامی داشته ~~باشد و در اجزای آن تفرق ممکن نباشد، هر آینه آن چیز را حیاتی6 و مماتی تواند بود. ~~حیات7 عین بقای آن تواند بود8 بعد از آن که مترکب شده باشد، و ممات و فنای آن ~~عین متفرق شدن اجزای آن باشد بعد از انقضای زمان بقا. و تمامت اشیاء محسوسه که ما ~~می بینیم همه بر این وجه است. و آن صاحبنظر9 از اینجاگفته10: # چه، سنگ که خسیس ترین اشیاء مرکبه است، اگر در آن حیاتی نباشد اجزای آن ~~متفرق شود و ریگ گردد و متلاشی شود اما از آن روی که افاضت تمامت صفات باری ~~تعالی قابل اشد و اضعف است، حو فیوضی که از صفت حییت فایض میشود هم قابل PageV01P410 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0411.png) ~~اشد و اضعف است»1، و چون در بعضی مخلوقات به حسب استعداد و مناسبت آن ~~صفت بغایت ضعیف افتاده [است]2 مردم را تصور میافتد که مگر آن چیز را حیات ~~نیست؛ و آن معنی خطا است. و اگر از آن جهت گویند که امارات آن محسوس نیست. ~~گوییم که3 ما حیات ملایکه که به حیات ما نماند و امارات آن محسوس نیست مسلم ~~می داریم؛ چه، هر چند شبنم با بحر محیط هیچ نسبت نداشته باشد، اما اسم مانیت از آن ~~مرتفع نشود. # پس، چنان که گفته شد، هیچ مخلوقی نباشد که آن را روحی نباشد، و مردم از آن ~~غافلاند4. و چون حق تعالی در آن ms384 باب آیات بسیار فرموده و گفته (ألم تر أن الله یسجد له ~~من فی السموات ومن فی الأزض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب وکثیر من ~~الناس)5 و دیگر: (ولله یسجد من فی السموات والأرض طوعا وکرها وظلالهم بالغدة ~~والآصال * و دیگر: (تسبح له السموات السبع والأرض ومن فیهن وإن من شیء إلا یسبح ~~بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم». و در این معنی گفتهاند؛ # شعر:1 # ای مسبح تو را به لیل و نهار کوه بر9 دشت و کاه بر دیوار # هر چه در کوی تو مکان دارد تا به سنگ و کلوخ جان دارد # تفاوت میان جانها زیادت از حد 10 حصر و احصا تواند بود. و لازم نیست که ارواح ~~تمامت مخلوقات از روحانیات بسیار مؤتلف شده باشد؛ «چه، در روح انسانی بسیار ~~روحانیات مؤتلف شده باشد »11 که در روح دیگر حیوانات و دیگر مخلوقات نباشد. PageV01P411 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0412.png) ~~الروح قل الروخ من أمر ربی »1. هیچ کس بر حقیقت روح2 واقف نتواند بود. وهیچ ~~مخلوقی نباشد که او را ارادتی نبود؛ چه، روح بی صفت ارادت نتواند بود. و هر چیز که ~~روح در آن باشد، لازم آید که ارادت با آن به هم باشد. و از فحوای فما تعارف منها ائتلف و ~~ما تناکر منها اختلف این معنی بتمام واضح میشود. چه، تعارف و تناݣر بیارادت محال ~~است؛ جهت آن که هر جا که تعارف باشد بالضروره ارادت قرب با او لازم آید، و هر جا ~~که تناکر باشد ارادت بعد از وی3 لازم آید. و چون از غیری که مناسب او نباشد تناکر ~~نماید، هرآینه با دیگری که مناسب او باشد تعارف کند. # و چون در آن شک نیست که بعضی مردم از این سخن که تقریر میرود که در تمامت3 ~~مخلوقات ارواح باشد تعجب [527 م] نمایند، و گویند که در سنگ چه روح تواند بود، ~~بدان سبب، واجب است که به بیان تحقیق آن مشغول ms385 شویم حتا معلوم گردد. و تقریر و ~~بیان آن بر این وجه است5. # میگوییم که چون پیش تمامت طبیعیان6 و حکما مقرر است که هیچ چیزی از مرکبات ~~سفلی از چهار عناصر خالی نیست، و نشاید که سه یا دو باشد، و برهان براین گفتهاند27 و ~~ما نیز در تقسیم موجودات براهین قاطعه بر آن معنی8 گفتهایم؛ پس در آهن و زرو نقره و ~~دیگر فلزات جزو آب، مالا کلام، موجود باشد؛ بتخصیص چون به علم الیقین میدانیم و ~~به عین الیقین می بینیم9 که آفتاب نشف 10 آب و ماثیت میکند، و به رأیالعین مشاهده ~~میکنیم که به صد هزار سال مانیتی که در فلزات موجود است نشف نمیتواند کرد. و نیز ~~می دانیم و معاینه می بینیم که حرارت آتش نشف آب زیادت از حرارت آفتاب میتواند ~~کرد و چون این معنی میدانیم 11 که چندانچه13 فلزات را میگدازند13 در آن نقصانی بادید ~~نمی آید، و مسلم می داریم که در جمادات جزو آب موجود است؛ پس چرا باید که عجب PageV01P412 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0413.png) ~~دارند از آنچه گویند که جمادات را روح هست؟ چه، اگر جمادات روح نداشتندی و جود ~~ایشان مترکب نشدی. ~~و این فلزات مذکوره را اگر هزار بار در آتش میبرند و گداخته میگردانند و به آلات ~~می سازند، جزو آب از آن منفک نمیشود؛ و بی جزو آب جسمیت آن صورت نمیبندد. ~~پس بالضروره باید که روح در جمادات موجود باشد که محافظت1 آن معنی کند، و ~~نگذارد که اجزای آن از هم متفرق شود و هر جزوی با کل خویش عاید گردد. و لعل و ~~یاقوت که چندین هزار سال [است]2 تا موجود است و موجود خواهد بود، و آفتاب در ~~آن اثر کرده و میکند، چنانچه گفتهاند که3: ~~سالها باید که تایک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن # لکن در آن جوهر4 جزو آب بغایت اندک و ms386 نامحسوس بود. و چون چنین باشد، ~~هرآینه در جمادات چیزی باشد که حافظ آن جزو آبی، بل حافظ عناصر از تفرق، و مانع ~~میل هر یک از عناصر به مرکز خود باشد. و آن چیز که در جمادات این کار کند، مالا کلام، ~~روح آن تواند بود. و اگر کسی آن را روح نخواند، او داند. باری، مراد ما به روح جماد ~~آن است. # و چون این معنی مقرر گشت، پس روح و حیات5 جمادات هم بر این سبیل تصور باید ~~کرد. و بباید دانست که حیات او6 قیام وجود اوست و ارادات او عین میل او به مقتضای ~~او؛ و تفاوت میان ارواح سایر مخلوقات و ارادت ایشان از مرتبهآ ادنی تا مرتبهآ اعلی بی حد ~~و بی قیاس باشد. # و آنچه بعضی مردم غلط کردهاند و پنداشته که روح یک نوع7 و ارادت یک نوع ~~است8، و همه روحی بر یک وجه و همه ارادتی بر یک نمط تواند بود، از قصور آلت فهم PageV01P413 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0414.png) ~~است. چه، با و جود آن که تفاوت میان روح پشه و ارادت وی1 با روح و ارادت پیل، تا روح ~~و ارادت انسان مطلقا، تا روح و ارادت اولیا و انبیا تا خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام ~~مشاهده میکنند، و ضعف مرتبهآ ادنی و قوت و عظمت مرتبهآ اعلی میبینند، همچنان ~~متنبه نمی شوند و در همان غفلت میباشند. # واین بیت2: # و لکن لاخیوة لمن ثنادی # لقد اسمعت لو نادیت حیاو لکن لاحیوة لم # شارت بدین معنی است. و چون از راه حقیقت در این معنی تأمل کنند و از مرتبهآ ~~جماد تا مرتبهآ نبات، تا مرتبهآ حیوان، تا مرتبهآ انسان مطلقا، تا مرتبهآ انبیا تا خاتم النبیین ~~علیه الصلوة والسلام تصور نمایند، و در هر مرتبهای از این مراتب بسیار، چنانچه واقع و ~~مشاهد است، تفکر کنند، تفاوت میان ارواح و ارادت و دیگر اشیا، که بحقیقت عبارت از ~~آن ms387 عرفان است، معلوم گردد. لکن فکر هر کسی بدان نرسد و هر کس را پایهآ 2 عرفان ~~نتواند بود؛ و در آن شکی نیست که کاملی متنبه باید، چنانچه شیخ مجدالدین بغدادی ~~قدس الله سره فرموده؛ # برخاستهای ز جان و تن میباید سیر آمدهای ز خویشتن موباید # بر هر گامی هزار بند افزون است زین گرم زوی بندشکن موباید # و آنچه رسول علیه الصلوة والسلام5 فرموده که إن من الهلم کهنة التکنون لایعرف الا ~~العلماء بالله و لا ینکره إلا اهل العزة» مصدق این معنی است. پس کاملی موصوف بدین ~~صفات باید تا بتحقیق بداند که اقسام آن تا چه غایت متفاوت است. ~~و مثال این چنان تصور باید کرد که تفاوت میان حرارتی که اثر آن همان مقدار باشد که ~~حساس توان کرد که آن چیز گرم است6 تا حرارت آتشی که از صد هزار خروار هیز4 PageV01P414 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0415.png) ~~افروخته باشند، که اگر در کوهی افتد که معدن آهن باشد در حال بگدازد، عظیم بسیار ~~تواند بود1 با آن که از راه حقیقت هر دو حرارت باشند. و جهت آن که میان این دو ~~حرارت تفاوت بسیار باشد، و یکی در غایت ضعف و یکی در غایت قوت، اگر کسی آن ~~حرارت که اثر آن به جهد احساس توان کرد از روی آن که در غایت ضعف و قلت باشد و ~~شعله نزند و هیچ نور نداشته باشد، از حساب حرارت ننهد و گوید که این یک2 قسم از ~~حرارت نیست، تصوری خطا باشد و سخنی بی توجیه گفته. # و چون این معنی مقرر شد و روشن گشت که حرارت به قوت و ضعف تعلق ندارد و، ~~از روی3 حقیقت، من حیث هی الحراره هر دو حرارت باشند؛ پس حال حیات وارادت ~~نیز در مخلوقات هم بر این وجه تصور باید کرد. چه، اگر کسی به مجرد آن که قوت و ~~عظمت و شوکت و ارادت پادشاهی دیده باشد، ms388 اگر گدایی را بیند و گوید که چون4 در او ~~آن قوت و قدرت نیست و بغایت ضعیف و عاجز حال افتاده، باید که حیات نداشته ~~باشد؛ یا چون حیوانی را نیز5 بیند که نطق نداشته باشد، یا جمادی را بیند که حس و ~~حرکت در آن نبود گوید که اینها حیات ندارند، خطا و باطل گفته و اندیشیده باشد. جهت ~~آن که همچنانچه6 در صورت حرارت گفته شد که حرارت آنچه درتوان یافت7 و آن را ~~هیچ شعله و نور و اثر نباشد و در جنب شعلههای آتش تنور8 حرارت آن ناچیز نماید از ~~قسم حرارت است؛ حیاتی نیز که زیادت از آن نباشد که آن چیز بدان قائم باشد و بقای او ~~عین قیام او باشد بدان9، با آن که آن چیز حس و حرکت نداشته باشد، از قسم حیات ~~تواند بود. ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (وإن من شیء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون ~~تسبیحهم »10، و11 (سبح لله ما فی السموات والأرض»12 مقوی این هر دو معنی است که PageV01P415 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0416.png) ~~گفتیم که در تمامت مخلوقات حیات1 و ارادت هست. [و اگرچه همه را حیات]2 هست، ~~لکن بعضی را حیاتی عظیم ضعیف است چنانچه درنتوان یافت؛ و از آن جهت فرموده ~~که3 (ولکن لا تفقهون تسبیحهم »2. و مقرر است که تسبیح بی حیات صورت نبندد5. # و اگر کسی گوید که مصطلح آن است که حیات در چیزی گویند که آن را حرکتی و ~~حسی باشد، و در جمادات حس و حرکت نیست؛ گوییم که حیات اعم از آن است که آن ~~را در حس و حرکت منحصر گردانند. جهت آن که به موجبی که گفته شد قیام وجود هر ~~مخلوقی به ذات خویش عین حیات آن مخلوق است؛ و حافظ اجزای آن از تفرق، روح ~~وی است. و نیز چه لازم باشد که ما متابعت مصطلح دیگران کنیم؟ خود دیگران متابعت ~~مصطلح ما کنند؛ چه، ms389 اصطلاح ما موافق کتب الهی و سخن علما6 است. و مع هذا ~~گفتهاند که لامشاحة فی الآلفاظ و الإصطلاحات. # وچون تفاوت میان مرتبهآ جماد تا مرتبهآ انسان به موجبی که در ماقبل گفته شد تصور ~~کرده باشند، تفاوت میان مرتبهآ انسان خسیس تا [مرتبهآ]7 انبیا، خصوص مرتبهآ ~~خاتم النبیین -8 که اعلی مراتب انسان است، تصور باید کرد. چه، تفاوتی که میان9 مراتب ~~قسم شریف باشد زیادت از تفاوتی باشد که میان مراتب قسم خسیس باشد. مثلا، ~~چنانچه در حیوانات تفاوت قیمت گو سفندی تا گوسفندی یکی در دو یا در سه، غایت در ~~چهار و پنج زیادت متصور نباشد، و10 قیمت و تفاوت اسبی تا اسبی یکی در صد و ~~دویست میباشد. و همچنین در انسان که اشرف است، از شخصی تا شخصی تفاوت ~~زیادت از آن متصور باشد که تفاوت اسب تا اسب؛ چنانچه مشاهد و معاین است. و رسول ~~علیه الصلوة والسلام می فرماید(11 که «لیس شی خیر من الفی مثله إلا المؤمن»2. وهمو PageV01P416 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0417.png) ~~فرموده1 دالناس کابل مائة لاتجد فیها راحلة واحدة (ای انهم کثیر ولکن قل منهم من یکون فیه ~~خیر)»2. و آنچه حق تعالی فرموده که (إن إبراهیم کان أمة قانتا لله »3 مصدق این معنی ~~است. و از اینجا گفتهاند4: # و لم ار آمثال الرجال تفاوتت لدی المجد حتی غد الف بواحد5 ~~و: # لیس من الله بمستنکر آن یجمع العالم فی واحد6 ~~[اقسام نسبت مراتب هر یک از انسان و حیوان و نبات و جماد با یکدیگرا ~~و بحقیقت این معنی مبالغت نیست، بلکه واقع است. چه، تفاوت میان پادشاهی ~~[528 م] تا گدایی عظیم بسیار است. و چون به قسمت عقلی مراتب هر یک از انسان و ~~حیوان و نبات و جماد با یکدیگر نسبت میدهند و مکررات اسقاط میکنند، سی و شش ~~قسم باشد؛ چنان که هر یکی را از آن قسم فرض کنند شریف و وسط و خسیس، و ms390 باز هر ~~قسمی را سه مرتبه تصور کنند اعلی و اوسط و ادنی، مجموع نه قسم باشد، بر ~~این موجب: # مراتب شریف: اعلی، اوسط، ادنی # مراتب وسط:اعلی، اوسط، ادنی # مراتب خسیس: اعلی، اوسط، ادنی ~~و چون هر یکی را از این مراتب نه گانه با غیر او نسبت دهند، بر وجهی که هیچ ~~مکرری در حساب نیارند، مجموع سی و شش باشد، چنان که گفتیم، بدین تفصیل: # اعلای شریف با او سط شریف اعلای شریف با ادنای شریف PageV01P417 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0418.png) ~~اعلای شریف با اعلای وسط اعلای شریف با اوسط وسط ~~اعلای شریف با ادنای وسط اعلای شریف با اعلای خسیس ~~اعلای شریف با اوسط خسیس اعلای شریف با ادنای خسیس ~~این هشت مرتبه شریف است با غیر او. ~~اوسط شریف با ادنای شریف اوسط شریف با اعلای وسط ~~اوسط شریف با اوسط وسط اوسط شریف با ادنای وسط # اوسط شریف با او سط خسیس ~~او سط شریف با اعلای خسیساوسط شری ~~او سط شریف با ادنای خسیس ~~این هفت مراتب او سط شریف است با غیر او. ~~ادنای شریف با اعلای وسط ادنای شریف با او سط وسط ~~ادنای شریف با ادنای وسط ادنای شریف با اعلای خسیس ~~ادنای شریف با اوسط خسیس ادنای شریف باادنای خسیس ~~این شش دیگر مراتب ادنای شریف است با غیر او، چنان که چیزی مکرر نشده. ~~اعلای وسط با اوسط وسط اعلای وسط با ادنای وسط ~~اعلای وسط با اعلای خسیس اعلای وسط با او سط خسیس ~~اعلای وسط با ادنای خسیس ~~این پنج مراتب اعلای و سط است با بواقی1، بی تکرار2. ~~اوسط وسط با ادنای وسط اوسط وسط با اعلای خسیس ~~اوسط وسط با او سط خسیس اوسط و سط با ادنای خسیس ~~این چهار مراتب او سط وسط است با بواقی. ~~ادنای وسط با اعلای خسیس ادنای وسط با اوسط خسیس ~~ادنای و سط با ادنای خسیس ~~این سه مراتب ادنای ms391 و سط است با بواقی. ~~اعلای خسیس با اوسط آن اعلای خسیس با ادنای آن PageV01P418 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0419.png) # این دو مرتبه اعلای خسیس است با بواقی. # او سط خسیس با ادنای آن ~~این یک مرتبهآ باقی است میان او سط خسیس و ادنای آن. # و مجموع این مراتب سی و شش است، چنان که ذکر کرده شد. # و در آن شکی نیست که چون این نسبتها با یکدیگر دهند، اشرفیت بعضی به نسبت ~~با بعضی در بیشتر صور معلوم گردد. و در باقی نیز معلوم توان کرد؛ و باز تقاوت در مر ~~قسمی از اقسام مذکوره، هم به حسب کم و هم به حسب کیف، میتواند بود. و اگر ~~تفاوتی که میان هر مرتبهای از مراتب سی و شش گانهآ مذکوره هست اعتبار کنیم، عظیم ~~بسیار باشد. ~~و آنچه گفتیم که تفاوت میان مراتب شریف زیادت از تفاوت میان مراتب خسیس ~~باشد، عجب نباید داشت، چه، ادنی مرتبهآ شریف در غایت منقصت است و اعلی در ~~غایت کمال. و این تفاوت به حدی میرسد که اعلی مرتبهآ شریف که آن مرتبهآ ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام است1، از مرتبهآ تمامت ملائکه مقربه درگذشته است: ~~بلکه خلق و ایجاد مخلوقات از برای وجود مبارک او بوده، به مقتصای «لو لاک لما خلقت ~~الآفلاک». ~~و ادنی مرتبهآ شریف که آن مراتب2 ارذال3 الناس است، از مرتبهآ تمامت حیوانات که ~~به نسبت با انسان خسیساند فروتر است؛ چنان که آیت («اولئک کالأنعام بل هم أضل*4 ~~در آن باب ناطق شده. و این معنی خود امری ظاهر است؛ چه، در هر مرتبهای از مراتب ~~خسیس و شریف که نظر میکنیم، ادنی مرتبهآ شریف [529 م] با آن که در تحت شریف ~~داخل است، به بسیار فروتر از مرتبهآ اعلای5 خسیس [است]6. و تصور بعضی برخلاف ~~باشد؛ جهت آن که پندارند که آن شریف و این خسیس است؛ باید که آن بر این ~~راجح باشد. PageV01P419 ![image ms392 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0420.png) # و نه چنین است؛ چه، با آن که یاقوت اشرف است از پیروزه، و1 پیروزه به نسبت ~~با یاقوت خسیس، یک مثقال پیروزه خوش رنگ نیکو در غایت لطف ببسیار بهتر2 ~~از یک مثقال یاقوت کبود بدرنگ نامطبوع بی طراوت3 باشد. و این تفاوت در جمیع ~~متصور است. # و چون این معنی معلوم شد، مسلم باید داشت که تفاوت میان مراتب شریف به ~~اضعاف اضعاف مراتب دیگر باشد. و از مخلوقات چیزهایی4 که شریفتر، ارواح آن ~~هم5 به عدد و هم در کیفیت زیادتتر و باقوتتر باشد، و ارادت و عشق او که با آن ارواح ~~به هم است به همان نسبت زیادت تر. # و آنچه قوی نفسان و بزرگان را عالی همت گویند و در امور معظم شروع کنند، چنان که ~~از بهر سلطان محمود ماضی گفتهاند که6: # قاد الجیوش لخمس عشرة حجة و لداته اذ ذاک فی آتغال # قعدت بهم هماتهم وسمت به همم الملوک وسوره الآبطال7 ~~و ازینجا گفتهاند که الفخر بالهمم العالیة لابالرمم البالیة8. و نیز منقول است که آلمرء یطیر ~~بهمته کما ان الطیر یطیر بجناحیه9. و سبب آن کثرت ارادت تواند بود. # [حکمت وجود صفات اولیت و آخریت و واحدیت در مخلوقات] # دیگر، صفت اولیت و آخریت جهت آن میباید که در مخلوقات باشد که10 اگر از آن ~~صفت فیضی فایض نشود، هیچ مخلوقی موجود11 نتواند شد؛ از آن جهت که چون PageV01P420 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0421.png) ~~مخلوقات موجود نیستند و فیضی که مادهآ وجود مخلوقات است در خارج و جود ندارد. ~~و ارادت ازلی چنان اقتضا میکند که مخلوقات آفریده شوند؛ پس زمان ایجاد هر ~~مخلوقی اول1 آن مخلوق تواند بود. و چون به حکم آیت (کل شیء هالک إلا وجهه *2 ~~تمامت مخلوقات واجب است که فانی شوند، فنای هر مخلوقی آخر آن باشد. # دیگر، صفت واحدیت جهت آن میباید که در مخلوقات موجود باشد که اگر از آن ~~صفت فیضی فایض نشود، وجود ms393 هیچ مخلوقی در خارج صورت نبندد3؛ از آن جهت که ~~هر وقت که هر مخلوقی را وحدتی عارض نشود و در نفس خویش واحدی نباشد، ~~چنان که دیگری را در واحدیت او با او4 مشارکت صورت نبندد5، آن چیز موجود ~~نتواند شد؛ از برای آن که اکثر مخلوقات را در جنسیت و نوعیت با هم مشارکتی تمام ~~هست، و اختلاف در ایشان جز به حسب شخصیت و خصوصیت نیست. و تفاوتی که آن ~~را اختلاف میگویند به حسب شخصیت و خصوصیت اختلاف واحدیت است، نه ~~اختلاف چیزی دیگر. و آنچه حق تعالی فرموده که (ومن آیاته خلق السموات والأرض ~~واختلاف ألسنتکم وألوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین»6اشارت بدین معنی تواند بود7. ~~و هر نوعی از انواع مخلوقات که تصور کنند، اشخاص آن8، صورة و معنی، تمامت ~~مشابه و مشارک9 یکدیگر باشند؛ و هیچ اختلافی در حقیقت ایشان صورت نبندد10 به ~~غیر از اختلاف واحدیت، که آن را اختلاف شخصی گویند. و از اینجا لازم آید که هر ~~مخلوقی در نفس خود واحدی باشد که دیگری را در آن واحدیت با او مشارکت صورت ~~نبندد11. و این معنی به اتفاق عقلا و متکلمان و حکما مقرر است، و همه گفتهاند که ~~وحدت عارض هر موجودی باشد، و هر جا که وجود باشد وحدت باشد. # و اگر شخصی از سر12 غفلت اعتراضی کند و گوید که چون وحدانیت صفت باری ~~تعالی است؛ چگونه مخلوقات را با آن صفت موصوف توان گردانید، و چگونه شاید ~~گفت که تمامت مخلوقات موصوفاند به آن صفت؛ چه، اگر چنین گویند شرک لازم آید. PageV01P421 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0422.png) # گوییم لانسلم1 که از این تقریر شرک لازم آید؛ چه، شرک وقتی لازم آید که ممکنی را ~~تصور کنند که آن2 به بعضی از شبهصفات واجبالوجود موصوف نباشد: جهت آن که ~~برهان قائم است که3 معلول تابع علت و صفت تابع موصوف تواند بود. پس چگونه ~~متصور باشد که در معلول ms394 بعضی از شبهصفات علت نباشد. # و اگر تصور کنند که هر کمالی که در علت باشد همه در معلول باشد، شرک آنگاه لازم ~~آید. لاجرم آنچه در سابق گفتیم که صفت واحدیت در ممکنات موجود است و شبه یک ~~صفت است از صفات واجبالوجود و بی آن ممکنات محال، عین صدق و تحقیق باشد. # و صفات واجب الوجود تعالی و تقدس که4 در غایت کمال است و هیچ مخلوقی و ~~ممکتی را آن صفات بتمامی نتواند بود، و فرق میان ممکن و واجب بدان است، این ~~صفات است که حق تعالی در قرآن مجید فرموده که (قل هو الله أحد الله الصمد لم یلذ ولم ~~یولد ولم یکن له کفوا أحد 5 و مادام که تمامت این صفات در غایت کمال در غیری تصور ~~نکنند، شرک لازم نیاید. و مع هذا خود واجب چنان باشد که تمامت مخلوقات به شبه ~~اکثر صفات او موصوف باشند؛ چه، چنانچه بکرات گفته شد که6 صفت تابع موصوف و ~~معلول مناسب علت باشد، و اگر مخلوقات به شبه صفات باری تعالی موصوف نباشند2 و ~~هر یک را نموداری از شبه صفات او نباشد، پس لازم آید که معلول تابع علت نباشد: و ~~این محال تواند بود. ~~و به دلایل مذکوره معلوم می شود که فیوضی که از مبدأفایض میگردد8 کم از چهار ~~فیض صورت انتلاف نمییابد؛ و اگر کم از آن باشد در خارج وجود نتواند یافت. و ~~همچنین معلوم می شود که آن چهار صفت این صفات است که برشمردیم و با آن که PageV01P422 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0423.png) ~~چنین است1، لازم نیست که زیادت از این چهار فیض نشاید که فایض شوند؛ بل2 اقل ~~فیوضی که باید فایض شود این مقدار تواند بود. و هر وجودی که در او به غیر از این ~~صفات چهارگانه هیچ صفت دیگر نباشد، آن موجود در مرتبهآ ادنی باشد. و کم از این ~~چهار صفت وجود هیچ موجودی صورت ms395 نبندد3؛ چه، چون گفتهایم و مقرر شده که ~~صفات باری تعالی و تقدس بسیار است و تمامت مصدر فیوضاند؛ و نشاید که مصدری ~~و فیاضی باشد که از او فیضی مناسب آن فایض نشود، و الا مهمل و معطل ماند؛ و این ~~معنی در صفات باری تعالی جایز نباشد؛ و چون فایض شود، تا با هم ایتلاف نکنند در ~~خارج وجود نتوانند یافت؛ پس باید که از هر صفتی فیضی علی حده، مناسب آن صفت. ~~فایض شود. اما نه مناسبتی تامه؛ که اگر مناسبت تامه باشد معلول را همان کمال تصور ~~کرده باشند که علت را. و هر موجودی که از فیاض اول فایض گردد موجودی باشد که از ~~او هم4 بر آن وجه [که]5 او از فیاض خود فایض گشته باشد فیضی فایض6 گردد که7 در آن ~~فیض همان قوت و همان خاصیت که در فیاض او بوده باشد، باشد اما بر وجهی آضعف. ~~و علی هذا مرتبه به مرتبه فرومی آیند تا به مرتبهآ ادنی رسد. و چون به مرتبهآ ادنی رسد، از ~~غایت ضعف آن قوت و خاصیت8 در او مفقود و ناچیز شود. و اگر نه چنین بودی که1 ~~چندان که10 مرتبه نازل شدی، قوت و خاصیت با کم آمدی تا وقتی که در ادنی11 مراتب ~~ناچیز گشتی، لازم آمدی که مخلوقات که مشاهده میکنیم که متناهی است نامتناهی ~~بودی. و وسایط که حق تعالی آفریده و واسطهآ وجود بعضی مخلوقات شدهاند، این ~~فیوضاند که ذکر رفت. و وجود فیض مذکوره و وجه افاضت آن به موجب مذکور در علم ~~باری تعالی کاین بوده باشد و او بدان عالم بوده؛ که ( وهو بکل شیء علیم*12. # انواع آفرینش و وسایط و کیفیت صنع او تعالی و تقدس در آفرینش مخلوقات فیمابعد ~~در فصلی متعاقب این فصل، در ضمن بحث فاعلیت به اختیار و موجبیت بالذات که ~~خواهیم گفت، مشروح خواهد آمد. PageV01P423 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0424.png) # و چون گفتیم و ms396 ثابت کرد که هیچ موجودی بی آن صفات چهارگانه در خارج وجود ~~نتواند یافت، و چون چنین باشد لازم آید1 «که فیوضی که از دیگر صفات فایض شوند ~~با این صفات چهارگانه مؤتلف گردند تا بعد از آن در خارج وجود توانند یافت. و چون ~~چنین باشد، لازم آید »2 که دیگر فیوض نیز از مبداء فایض شوند. و چون به حسب ~~مناسبت فایض گردند، با آن صفات چهارگانه به هم مؤتلف گردند و از ایتلاف ایشان ~~وجودی ظاهر شود. # و چون صفاتی که حق تعالی3 به تمامت مخلوقات داده و هر یکی را از آن صفات ~~فیضی کرامت گشته معلوم شد، اکنون به بیان آنچه به بعضی مخلوقات داده2 و به بعضی ~~نداده مشغول شویم. ~~میگوییم از آن جمله علم کتابت و اسما است، که به انسان داده و به دیگر مخلوقات ~~نداده، به موجبی که در ماقبل یاد کرده شده5. و از این جهت است که بعضی مخلوقات ~~اشرفاند؛ چه، در هر چه شبه صفت باری تعالی زیادت باشد اشرف باشد. ~~و نیز صفتی چند که به عموم خلایق داده به حسب استعداد و کم و کیف مختلف ~~داده، بعضی را اندک و بعضی را بسیار. این تفاوت [در آن صفات] زیادت بادید میآید: ~~چه، هر مخلوقی که در آن شبه آن صفات کمتر است آن مخلوق اخس و اضعف است، ~~[535م] و هر مخلوقی که در او6 بیشتر اشرف و اقوی. و نوع انسان بدان سبب اشرف ~~انواع مخلوقات است و از ملاتکه نیز اشرف، و ملانکه ساجد و او مسجود گشته، که ~~انواع علوم مانند علم اسما و کتابت او را هست و ملاتکه و علویات رانیست. ~~و اگر قایلی گوید که در قرآن مجید در صفت ملانکه آمده است7 که (ون علیکن PageV01P424 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0425.png) ~~لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون»1. گوییم که آن کتابت مثل کتابت انسان نیست حو ~~به اشتراک لفظی [است]2. و چون ms397 انسان بدین صفات موصوف است »3 و ملاتکه ~~موصوف نیستند، بدین واسطه گفتیم که انسان از ملاتکه اشرف است. لکن تصور2 نباید ~~کرد که هر انسانی از هر ملکی اشرف باشد؛ بلکه خواص انسان از خواص ملایکه و اکمل ~~انسان از اکمل ملانکه اشرف باشند، و خواص ملائکه از عوام انسان اشرف. # و آنچه حکما گفتهاند که خلق الله تعالی الملائکة و رکب فیهم العقل بلاشهوة و خلق ~~الانسان و رکب فیهم العقل والشهوة و خلق البهائم والسباع و رکب فیهم5 الشهوة بلاعقل. فمن ~~غلب عقله علی شهوته فهو خیر من الملائکة، و من غلب شهوته علی عقله فهو شر من البهائم ~~عین این معنی است. # و بباید دانست که در هیچ مخلوقی، از روی عدد، ایتلاف علویات و ترکیب سفلیات ~~چندان نباشد که در انسان؛ و تمامت انسان در آن ایتلاف و ترکیب از روی عدد متساوی ~~باشند و هیچ کدام را از ایشان در این قسم بر یکدیگر ترجیحی صورت نبندد6. و آنچه ~~حق تعالی فرموده که ([و] هو الذی أنشأکم من نفس واحدة 7 مصدق این معنی است. و ~~از اینجا گفتهاند که؛ # و تفاوتی که میان مراتب انسان هست نه از آن جهت است که در عدد کلیات مؤلفات و ~~مرکبات وجود انسان زیادت و نقصانی هست9؛ بلکه تفاوت و اختلاف مراتب ایشان از ~~آن جهت است که مؤلفات و مرکبات علویات و سفلیات، که هر یک به حسب مناسبت ~~متعارف می شوند و ترکیب و ایتلاف حاصل میآید، قابل اشد و اضعفاند، و هیچ یک: PageV01P425 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0426.png) ~~به همه و جوه به همدیگر ماننده نمیتوانند بود، و همه در نوعیت به هم ماننده باشند: ~~حلکن در شخصیت و خصوصیت هیچ یک به هم ماننده نباشند»1. و به موجبی که حق ~~تعالی فرموده که (وقد خلقکم أطوارا)»2، و دیگر که (ورفغنا بعضهم فوق بعض ~~درجات »3، و دیگر که (انظرز کیف فضلنا بغضهم علی بغض»2 و رسول ms398 علیه الصلوة ~~والسلام فرموده5 «الناس6 کابل مآئة لاتجد فیها راحلة واحدة. # و2 تفاوت آن عظیم بسیار باشد، چنانچه8 میبینیم که شخصی نبی و شخصی پادشاه ~~است و شخصی دیگر گدا و در غایت نقصان نوع انسانی9 میباشد. و آنچه حق سبحانه و ~~تعالی فرموده که ( حولو شاء ربک لجعل الناس أمة واحدة 104 ولا یزالون مختلفین14 ~~اشارت بدین معنی است. و این تفاوت در تمامت مخلوقات علوی و سفلی متصور است. # و اگر قایلی گوید که اگر در عدد ایتلاف و ترکیب علویات و سفلیات، که وجود انسان ~~بر آن مبنی است، زیادت و نقصانی نبودی بایستی که تمامت انسان در علوم مساوی ~~بودندی. و ما میبینیم که مساوی13 نیستند؛ چه، قوت علم نثر که غیر قوت علم نظم ~~است؛ و بسیار مردم اهل14 میباشند که قطعا میان منظوم و غیر منظوم هیچ فرق نمی توانند ~~کرد و به کد15 و سعی بسیار ایشان را علم نظم و شعر گفتن به واسطهآ عروض نیز میسر ~~نمی شود؛ و بسیار میباشند که بی تحصیل علمی یا تتبع و ملازمت استادی و مرشدی بر ~~نظم قادر می شوند و اشعار نیکو می توانند گفت. اگر زیادت و نقصانی در عدد مؤلفات ~~ارواح ایشان نبودی تفاوتی بدین وجه صورت نبستی. PageV01P426 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0427.png) ~~گوییم که در معنی کلی و جزوی و شدت و ضعف شرحی گفته شد، و بنا بر آن این ~~سؤال وارد نمیشود؛ چه، این تفاوت و اختلاف در انسان جهت آن است که هر یک از ~~علویات مؤلف مشتملاند بر انواع بسیار. و هر وقت که علویات باهم ایتلاف کنند، به ~~حسب مناسبت و استعداد، هر نوعی که در تحت هر یک از آن علویات مؤتلفه مدرج ~~میباشد در شدت و ضعف متفاوت میافتد. مثلا چنان که علم یک علوی است از ~~علویاتی که جهت انسان با دیگر علویات مؤتلف می شود؛ و در تحت علم انواع علوم ~~درج است، مثل ms399 علم نظم و علم نثر و علم تجارت و علم سباحت1 و علم صناعات و ~~دیگر علوم متنوعه که تعداد2 آن تعذری داشته باشد. و چون علویات مؤتلف میشوند از ~~این جهت در هر شخصی بعضی قوی تر و بعضی ضعیف میافتد، و در بعضی آن که اکتر ~~قوی یا اکثر ضعیف میافتد؛ و این تفاوت عظیم بسیار می شود، و تفاوت مراتب از این ~~جهت است. ~~و آنچه بعضی اشخاص به مرتبهآ کمال میرسند و بعضی نه، مبنی است بر این معنی. ~~و دو حد افراط و تفریط که در دیگر رسایل گفتهایم و بیان آن کرده که تمامت موجودات ~~داخل آن دو حد باشند؛ چنانچه هر موجود که از آن دو حد خود خارج افتد، آن موجود ~~از آن حیز که باشد بیرون رود و چیزی دیگر شود. و غرض ما از «حد تفریط» آن است که ~~در غایت نهایت ضعف افتاده باشد، و اگر چیزی3 از آن نهایت ضعف سر مویی ~~ضعیفتر افتد، اثر وجود آن خود4 اصلا نماند و چیزی دیگر تواند بود. و از «حد افراط» ~~آن که چون به موجبی که در دیگر رسالات5 مشروح گفتهایم [و] بیان کرده شد که نوع ~~انسان افضل واکمل انواع6 مخلوقات است، پس باید که علویات که جهت نوع انسان ~~ایتلاف کنند تمامت در غایت [و] نهایت قوت و کمال باشند، و هر وقت که سر مویی از ~~آن7 تجاوز نماید از حد انسانیت بگذرد و به مرتبهای رسد که ورای8 مرتبهآ انسانی باشد. # و در نوع انسان چنین مرتبه9 که اگر از آن یک سر مویی تجاوز کنند از حد مرتبهآ PageV01P427 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0428.png) ~~انسانیت [بیرون افتند و غایت کمال در مرتبه انسانیت]1 که ورای آن در آن نوع کمالی ~~دیگر متصور نگردد، جز2 مرتبهآ خاتم النبیین علیه افضل الصلوات واکمل التحیات نتواند ~~بود. چه، او چنان که خاتم انبیا است، به این معنی که بعد از وی ms400 نبی نباشد، خاتم کمالات ~~نوع انسان است و ورای کمالی که او را حاصل [است] در این نوع کمالی3 دیگر متصور ~~نگردد؛ # له همة4 لامنتهی لکبارها و همته الضغری أجل من الدهر # له راحة لو آن معشار جودها علی البر کان البر أندی من البحر5 ~~و از این تقریر لازم می شود و ثابت میگردد که آنچه بعضی مردم را میبینیم که ایشان ~~را خاصیتی میباشد و بر علمی قادر میباشند که دیگری را آن خاصیت نمیباشد و بر ~~آن قادر نه، نه از آن جهت است که در حالت ایجاد او عدد علویات که ایتلاف کنند کمتر ~~بوده باشد؛ بلکه عدد علویات برقرار باشد، بلی تفاوت در شدت و ضعف علویات ~~مؤتلف شده بوده باشد؛ و جهت نفسی6 شریف بدنی شریف معتدل، و بهر2 نفسی ~~خسیس بدنی مناسب او مهیا و مرتب باشد؛ چه، این لایق آن و آن لایق این بود، و در همه ~~احوال واجب است که باشد. PageV01P428 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0429.png) # و بباید دانست که مطلق1 عقول از مطلق جمیع حیوانات سفلی2 بیشتر باشد: چه ~~عقول مجردهاند3، و هیچ آدمی4 نباشد که او از عقول انسانی بی بهره ماند، و هیچ حیوانی ~~سفلی5 نباشد که او را حس نبود. و حواس بر قول ما حیوانات سفلی6 را به مثابت عقل ~~است مر انسان را. و هر چند به نام و اصطلاح میگردد، چنان که قطرهآ آب یا جوی یا ~~رودخانه یا دریایی7 که همه بالحقیقه آباند؛ لکن به حسب مرتبه و قوة و لاقوة و کمال ~~هر یک اسمی دیگر مییابد، و در اصل همه آب باشند. و در رساله عقل و علم از مصنفات ~~ما که در کتاب توضیحات مدرج است، این معنی بشرح و بسط گفتهایم. # فی الجمله به موجبی که تقریر رفت عقول مطلقا زیادت از حیوانات باشند؛ چه، ~~تمامت حیوانات، چنان که گفته شد، از ذوات عقولاند، و همهآ عقول حیوان8 نیستند. و ~~تفاوت ms401 میان عقول مجرده9 بر همین سبیل تواند بود که تفاوت میان حیوانات است. و ~~چون چنین باشد، لاجرم میان خواص ملائکه تا عوام ملاثکه فرق (بسیار) باشد. و هیچ ~~کدام از ملاثکه و تمامت مخلوقات علوی و سفلی از اندک شبه(صفتی از) صفات10 باری ~~سبحانه و تعالی خالی نیستند، و تمامت را از فیض صفات او اندک بهره11 حاصل شده ~~بلکه تمامت از صفات متنوعهآ او فایض و مؤتلف و مرکب گشتهاند؛ و بسیط مطلق، ~~علی الانفراد، چنانچه در رساله فیض و بسیط برهان گفتهایم، در خارج وجود ندارد؛ چه، ~~همه ممکنات به همدیگر محتاجاند و به غیر از ذات پاک باری تعالی و تقدس هیچ ~~وجودی دیگر بی احتیاج و [بی ]معاون و زوج و همتا نیست و نتواند بود. # و چون صفاتی که به بعضی مخلوقات داده و به بعضی نداده معلوم شد، اکنون به بیان ~~صفاتی که به هیچ مخلوقی نداده مشغول شویم. PageV01P429 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0430.png) # میگوییم که از جملهآ صفات [531م] خویش جل و تعالی آنچه به هیچ مخلوقی نداده ~~صفت الوهیت معنوی و رحمانیت است؛ و از الوهیت غرض الوهیت معنوی است نه ~~لفظی، و آیت (قل اذعوا الله أو اذعوا الرخمن أیا ما تذعوا فله الأسماء الحثنی) مصدق ~~این معنی است. و در کتب فقه آوردهاند که اگر کسی بدین دو نام و صفت سوگند یاد کند. ~~اگر نیت او بدان باشد و اگر نباشد، سوگند منعقد گردد؛ چه این دو اسم و صفت ~~مخصوص است به نام و صفات خدای عزو جل که هیچ کس را با او سبحانه در آن به هیچ ~~وجه از وجوه مشارکتی نیست؛ و اگرچه2 از دیگر نامها و صفات مخلوقات را به قدر ~~استعداد هر یک را حظی و نصیبی از شبه آن کرامت فرموده و ارزانی داشته. # و مثال آن چنان است که از پادشاهان به وجوه بسیار انعامات و احسانات به هر کس ~~می رسد، بعضی ms402 مالی و بعضی جاهی؛ و در حق هر یک به حسب استعداد و مرتبت و ~~منزلت که داشته باشند نواختی و انعامی ارزانی می دارند و میفرمایند. چنانچه بعضی را ~~ولایات بسیار و اقالیم و امصار3 بخشند و بدیشان تفویض کنند و حل و عقد آن بدیشان ~~بازگذارند، و بعضی را لشکرهای بی شمار دهند و کلی و جزوی مصالح آن بدیشان ~~حواله4 کنند، و بعضی را اموال متنوعه بخشند، و بعضی را تشریفات گوناگون ارزانی ~~دارند، و بعضی را به دامادی و وصلت و خویشی خود مخصوص و منسوب کنند. و ~~بعضی را به کرامت محرمی اسرار خود مشرف و مقرب گردانند. و علی هذا و با وجود آن ~~که آن انعامات به اسباب مختلفه از پادشاه بدیشان رسیده باشد، بعضی آن باشد که ~~پادشاه بدیشان داده باشد، و بعضی آن که به واسطهآ جاه و حرمتی که از بندگی پادشاه ~~داشته باشند، به انواع و وجوه و اسباب بسیار، چنانچه مشاهد است، ایشان را حاصل ~~شده باشد. و بدان سبب حرمت و حشمت و منصب و جاه گوناگون بازدید آمده. و ~~اگرچه5 پادشاه به همه انواع انعام و احسان در حق هریک به قدر مرتبه و استعداد فرموده PageV01P430 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0431.png) ~~باشد و فرماید، لکن به هیچ و جه پادشاهی خود به کسی نداده باشد و ندهد؛ چه، اگر ~~بدهد پادشاهی او از او1 زایل گردد و اسم و معنی پادشاهی از او برخیزد. ~~و در امور ظاهری میبینیم که هیچ آدمیای2 وجود خود را به کسی ندهد و نتواند ~~داد؛ مگر آن که از صفات و احوال خود، جاهی و مالی، ممکن باشد که چیزی به کسی ~~دهد و تواند داد؛ جهت آن که و جود خویش را به دیگری دادن ممکن نباشد. و آنچه شیخ ~~بزرگوار حسین منصور حلاج قدس الله روحه در مناجات گفته که؛ # شعر: # بینی و بینک انی یزاحمنی3 فارفع بلک اننی من البین4 ms403 # اشارت بدین معنی است. و از اینجا گفتهاند که؛ # گر جان کسی به دیگری شایستی این جان گرامیم تو را بایستی # و اگر نیز فرض کنند که وجود خود ممکن باشد که به کسی توان داد و بدهند، وجود ~~دهنده باطل شود؛ به خلاف جاه و مال، که اگر جاهی و مالی که بدان مخصوص باشد به ~~دیگری دهد، جاه او زایل نگشته باشد5 لکن شاید که به واسطهآ جاه او دیگران را جاهی ~~حاصل شود که نه عین جاه او باشد، و در جاه او خللی بادید نیاید. # همچنین از اسمی و صفتی که خاص6 به باری تعالی مخصوص است7، بر همین وجه ~~تصور باید کرد؛ و آن اسم و صفت به موجبی که در مقدمه گفته شد الوهیت و رحمانیت ~~است، و ممکن و متصور نیست که به دیگری دهد. # و آنچه میبینیم که مخلوقات در مراتب عظیم متفاوت افتادهاند، بعضی در مرتبهآ ~~اعلی و بعضی در مرتبهآ وسطی و بعضی در مرتبهآ ادنی، مبنی است بر این معنی؛ چه، ~~چون موجب ایجاد و تکوین و موجب شرف و کمال و هر چه در خارج وجود میتواند PageV01P431 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0432.png) ~~یافت فایض است از صفات باری تعالی، هر وجودی که از فیوض صفات او تعالی و ~~تقدس در آن کم تر و اضعف باشد به نسبت اخس باشد؛ چنان که در عالم خلق انسان از ~~آن جهت اعلی مراتب مخلوقات افتاده است که اکثر صفات دیگر در او موجود است. و ~~از مرتبهآ جماد که ادنای مراتب است، تا مرتبهٔ‌ اعلی یعنی مرتبه انسان، به حسب شدت ~~و ضعف هر فیضی از فیوض مراتب بسیار متصور باشد و در این معنی اختلاف عظیم ~~واقع است. # و چون تفاوتی که مخلوقات را به حسب شدت و ضعف ایتلاف فیوض در مراتب ~~هست از حد حصر متجاوز است، در بیان و تقریر1 و تعداد آن شروع نمیرود؛ بل تفاوتی ~~که در ms404 مراتب هر عالمی از عوالم2 مخلوقات به واسطهآ قلت و کثرت ایتلاف [فیوض]3 ~~هست بر سبیل تفصیل فیمابعد گفته شود. و فیوضی که ایتلاف خواهند یافت، پیش از ~~افاضت دو دو باهم تهییه4 ایتلاف یافته باشند. و به حکم آیت (ومن کل شیء خلقنا ~~زوجین لعلکم تذ کرون» 5از راه زوجیت تعارف کرده، و باز هریک از آن دو با دو دیگر6 بر ~~همان موجب مناسبت تهینه ایتلاف و تعارف پذیرفته باشند. و باز آن چهار با چهار دیگر ~~هم بر آن وجه تهیئه تعارف و ایتلاف یافته. ~~و هر چند دلیل بر آن که مخلوقات تمامت زوج آفریده شده و ممکن نیست که هیچ ~~مخلوقی باشد که نه زوج آفریده گشته بود، به طریق معقول در ماقبل گفتهایم: اما به طریق ~~منقول نیز در این موضع گفته میشود. ~~و اگرچه دلایل منقوله در این معنی بسیار است، هم در قرآن و هم در احادیث، لکن2 ~~الیل معظمتر این آیت است که (شبحان الذی خلق الأزواج کلها مما تبت الأزض ومن ~~نآفسهم ومما لا یعغلمون).تا غایتی که چیزهایی نیز که علم ما بدان نرسیده هم زوج PageV01P432 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0433.png) ~~آفریده، و جهت تأکید بتفصیل روشن و مبین گردانیده؛ چنانچه فرموده که (مما تنبت ~~الأرض ومن أنفسهمه . و باز جهت تأکید و احتیاط آن که مبادا که کسی پندارد یا توهم کند ~~که چون چیزی دیگر غیر این مفصل هست که ایشان نمی دانند و آن داخل تفصیل نشده ~~آن چیز بی زوج باشد، بدان سبب فرموده که ومما لا یعلمونه؛ تا بکلی آن وهم و شک ~~مرتفع گردد، و همه را معلوم و محقق شود که هیچ چیز دیگر جز ذات واجبالوجود ~~تعالی و تقدس بیزوج و همتا و بییار و معاون و شبیه و نظیر نیست. # و هر چند بهشتیان با و جود آن که1 ایشان به حکم حدیث نبوی که فرموده و در کتاب ~~مصابیح در باب ذکر جنت ms405 آمده که قال رسول الله2 علیه الصلوة والسلام: «اذا اشتهی المؤمن ~~فی الجنة الولد لکان فی ساعة و لکن لایشتهی» از توالد وتناسل مستغنیاند؛ لکن چون ~~مخلوقاند و داخل حکم آیت مذکور، ایشان نیز در بهشت بی زوج نمیتوانند بود. و حق ~~تعالی در آن باب آیات بسیار به چند جای منزل گردانیده است تا معلوم باشد که ایشان در ~~بهشت نیز بیزوج نخواهند بود؛ و از آن جمله این آیت است که ( کلما رزقوا منها من تمرة ~~رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل وأتوا به متشابها ولهم فیها أزواج مطهرة وهم فها ~~خالدون»3. ~~و هر چند تفسیر این آیت مفسران به انواع کردهاند و نیکو و پسندیده است، اما حالیا ~~بعضی از تفاسیر و لطایف که این ضعیف را در خاطر می آید میگوید تا بحث مذکوره4 از ~~آن مبین گردد؛ و به غیر از آن که لطایفی که در خاطر آمده گفته شود، جواب جماعت ~~منکران نیز باشد؛ چنانچه بعضی حکیمنامان که منکر بهشت و دوزخ و منکر حشر ~~اجساد باشند و تصور نکنند که در بهشت ازواج و حور و قصور بعد از مفارقت نفس از ~~بدن نمیتواند5 بود، خصوص چون نفوس از آنها مستغنیاند؛ و بدان سبب ایشان را دو ~~کفر لازم می آید: یکی آن که اعتقاد بدان نداشته باشند؛ و دیگر آن که چون نفوس را ~~بیزوج تصور کنند، کفری دیگر لازم آید. PageV01P433 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0434.png) # چه، گفتیم و مبین و معین گشت که جز واجبالوجود را بیزوجی نزیبد. و هر که ~~تصور کند که جز باری تعالی بیزوج و همتا و بی یار و معاون و بی شریک و نظیر چیزی ~~دیگر هست، عین کفر و شرک باشا. # و اثبات حشر آجساد و و جوب بهشت و دوزخ، که گفتیم که بعضی منکر آن باشند، هر ~~چند در آن باب رسالهای علی حده ساختهایم و در کتاب مفتاحالتفاسیر مدرج است و در ~~آنجا ms406 این معنی به شرح و بسط تمام گفتهایم، و اگر مشبع خواهند از آنجا مطالعه باید کرد ~~تا حقیقت آن از آنجا معلوم گردد؛ لکن در این موضع حالیا واجب میشود که جهت دفع ~~توهم و کفر و شرک ایشان تفسیری1 و لطایفی که در خاطر آمده است گفته شود، تا هم ~~جماعت منکران بدان ملزم شوند [532 م]2 و ساکت گردند و هم جماعتی نیز که معتقد ~~باشند و آن معانی را به عقل قبول نکرده، چنانچه از راه منقول قبول کردهاند به طریق ~~معقول نیز قبول کنند. # میگوییم آنچه فرموده که ( کلما ززقوا منها من ثمرة رزقا»، از این سخن لازم نمی آید ~~که خورش ایشان بدین و جه باشد که خورش ما؛ چه، تعرض خوردن نرسانیده. و آنچه ~~فرموده که (قالوا هذا الذی رزقنا من قبل »، مراد از آن آن است که ایشان را آن موهبت در ~~نظر نیامده باشد به سبب آن که پیش تر از آن بدان موهبت مخصوص بوده باشند و بعد از ~~آن مواهب شریفتر بدیشان ارزانی گشته؛ چون آن را ببینند3 گویند که این موهبت آن ~~است که پیش از این به ما ارزانی داشته بودند، [نه]2 آن که ما را نبوده و اکنون به ما PageV01P434 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0435.png) ~~دادهاند، بلکه شریفتر از آن نیز به ما دادهاند. و آنچه پیشتر به ما داده بودند، اکنون نیز ~~به ما ارزانی داشته؛ و هیچ چیز از ما بازنستدهاند که به عوض آن چیزی دیگر به ما داده، ~~بلکه با وجود مواهب شریفتر که اکنون به ما ارزانی داشتهاند آن موهبت اولین نیز ~~کرامت فرموده. [و آنچه فرموده]1 که ( وأتوا به متشابها 5 مصدق این معنی است: چه، ~~اگر جهت غرض معانی مذکوره نبودی خود همان بودی نه چیزی متشابه؛ جهت آنچه2 ~~آن کس [که قادر باشد بر چیزی متشابه آوردن، آن چیز جهت اعزاز ایشان آورده باشد. ~~اگر ایشان]3 بدان محتاج بودندی بایستی که ms407 همان آوردی نه چیزی متشابه. و چون متشابه ~~فرمود، مصدق دعوی مذکور تواند بود. (ولهم فیها أزواج مطهرة* همین حکم دارد که ~~گفته شد. و چون افاضت به آن فرموده [حاجت نیست که شرح آن مکرر آید4. و آنچه ~~فرموده که (وهم فیها خالدون» جهت آن فرموده]5 تا هیچ کس تصور نکند که چیزی ~~هست یا خواهد بودن بیزوج و همتا. و چون در زوجیت لذتی متصور است، آن لذت بر ~~وجهی بدیشان ارزانی داشته که در آن ملالتی و زحمتی و رنجی که در زوجیت این دنیا ~~باشد متصور نشود. # و نشاید که هیچ کس این معانی را مستبعد دارد و گوید که چگونه توان گفت که نفس ~~را در بهشت زوجی باشد. جهت6 آن که چون میبینیم که در حالت خواب بسیار اتفاق ~~میافتد که کسی در خواب میبیند که شاهدی به غایت خوبی7، پا کیزه، چنان که در حسن ~~به غایت کمال باشد و هیچ نکته از جمال و لطافت او درنباید8، و اگر به مثل در بیداری ~~خواهد که او را به دست آرد ممکن و میسر نشود، و اگر شود، به سعی و زحمت و رنج ~~بسیار؛ با آن کس خفته باشد و او با آن شاهد در عیش. و لذت آن کس از صحبت او صد ~~چندان میباشد که از صحبت شاهدی دیگر در بیداری؛ و ملالت و تفرق و زحمتی که در ~~بیداری از صحبت شاهدان متصور باشد و محنت و رنج و زحمتی که از آن جهت متوقع PageV01P435 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0436.png) ~~بود، قطعا در آن صحبت نمیباشد. پس اگر نه آن بودی که نفس را زوجی بودی و به زوج ~~و زوجیت میلی تمام داشتی، قطعا این معنی صورت نبستی و در حالت خواب نفوس را ~~این لذت از اجتماع [و] مواصلت حاصل نشدی. # و آنچه حالات لذات بهشت به لذات دنیاوی تعلق ندارد و آن لذت اقوی و اعظم و ~~آلذا و ms408 آجود3 است، مبنی است بر این معنی که اکثر آن لذات روحانی است. اگرچه در ~~بهشت نفس با بدن به هم میباشد و در آنجا لذات جسمانی نیز متصور است، لکن ~~روحانی اقوی و اعظم تواند بود. # و دلیلی روشن بر این معنی آن است که میبینیم که اگرکسی را فی المثل در دنیا دست ~~می دهد که با شاهدی جمع شود3 حصول آن معنی به زحمات بسیار میباشد، و بعد از ~~آن چون جمع شد نقصانی تمام در بدن و وجود شخص بادید میآید و از آن حالت ملول ~~و متنفر می شود. و اگر در خواب این معنی روی مینماید قطعا هیچ زحمت و رنج در آن ~~تصور نمیافتد و هیچ نقصان و خلل ظاهر نمیشود. و چیزها که در بیداری به سالها ~~دست بدهد4، در آن حالت به یک طرفةالعین دست دهد، و از آن هیچ ملالت بر طبع ~~مستولی نمی شود. و چون آن شخص بیدار میگردد، در صورت میباشد5 که اتفاق ~~میافتد؛ و ذوق آن لذت روزها در مذاق جان شخص باقی میماند، و هر وقت که با خاطر ~~آرد فرجی6 از آن روی نماید. # علی الجمله چون در این دنیا میبینیم که نفس را زوجیت ممکن بل واقع است. چرا ~~عجب باید داشت که در بهشت همین معنی واقع باشد بر وجهی اقوی و اعظم؟ و آنچه ~~حق تعالی فرموده که (زین للناس حب الشهوات من النساء والبین والقناطیر المقنظرة من ~~الذفب والفضة والخیل العسومة والانعام والحزث ذلک متع العیاة الدثیا واله عنده حسن التاب ~~قل اوتتتکم بخیر من ذلکم للذین انقوا عند ریه جنات تجری من تختها الأهار خالدین فها ~~أزواج مطهرة ورضوان من الله والله بصیر بالعباد)7 مصدق و مقوی این تقریر است. PageV01P436 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0437.png) # و هر چند تمامت مخلوقات زوج آفریده شده، اما به حسب اختلاف مراتب ~~موجودات در تهیئه یافتن فیوض جهت ایتلاف با یکدیگر زیاده1 و نقصان متصور باشد. ms409 و ~~چون آن فیوض تهیئه ایتلاف و تعارف یافته باشند، بعد از آن در حالت افاضت معأمعا ~~فایض گردند و باهم مؤتلف شده در یک حالت به قوابل پیوندند و وجود مخلوقات از آن ~~ظاهر شود. و آنچه بعضی از2 علما گفته3 که ان الله خلق الارواح ففلق بعضها فلقا فاطافها ~~حول العرش فای زوجین من فلقتین تعارفتا هناک و التفتا تواصلتا فی الدنیا4 اشارت بدین ~~معنی است. # و اگر قایلی گوید که پیش از این به طریق عقل و نقل ثابت کردی که جمله مخلوقات ~~زوج آفریده شده و می شود، و باز5 در عقب آن میگویی که آفرینش در ادنای مراتب از ~~چهار فیض صفات و چهار بسایط کمتر موجود نمیتواند بود، در این سخن اشتباهی و ~~اختلافی مینماید؛ جهت آن که اگر دو آفریده شود نتوان گفت که کم از چهار ~~صورت نمیبندد. # گوییم این دو امر منافی یکدیگر نیست6، از آن جهت که اگرچه به برهان ثابت گشته و ~~مشاهد و معاین است که وجود ممکنات در ادنی مراتب کمتر از هشت نمیتواند بود، ~~چنانچه بیان آن [به هر]7 موضع کردهایم و متعاقب نیز خواهد آمد؛ و آنچه اشرف است ~~زیادت از آن میباشد، علی سبیل اختلافالمراتب؛ لکن البته باید که دو دو مناسب باشند ~~و با یکدیگر تهیئهآ ایتلاف یافته. چه، به8 برهان قایم شده9 که وجود ممکنات بی مناسبت ~~که آن تعارف است محال باشد. و تعارف هر آینه میان دو چیز متصور بود، و در اقل محال PageV01P437 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0438.png) ~~باشد و در اکثر ممکن. و آنچه گفتیم که مخلوقات همه زوج آفریده شده و ایتلاف کم از ~~دو صورت نبندد، منافی آن نیست که دو با دو یا چهار با چهار مناسب و متعارف گردند. # و نیز برهان قائم است که مناسبت تام من کل الوجوه محال است، بل مناسبةمانی1 ~~میباید که باشد2؛ و آن تناسب قابل اشد و اضعف تواند بود. و ms410 چون وجه تناسب از ~~خواص تواند بود، و خواص اشیا منحصر نیست در دو چیز، بلکه خواص اشیا بسیار و ~~مختلف و متفاوت است، شاید که دو چیز با یکدیگر مناسبت داشته باشند به خاصیتی ~~معین، و دو چیز دیگر با همان دو چیز مناسبت داشته باشند به خاصیتی دیگر غیر آن ~~خاصیت مذکوره و بدان مناسبت تعارف کنند؛ بلکه مناسبت و تعارف ثانی واجب باشد ~~تا آن خواص و آن مناسبت مهمل نماند. و چندان که خواص در چیزی زیاده3 باشد باید ~~که با چیزهای4 دیگر که در ایشان باشد به طریق مناسبت و زوجیت متعارف گردند: یعنی ~~از خاصیتی که در آن باشد با چیزی دیگر که همان خاصیت داشته باشد متعارف گردد. ~~و آنچه مردم نیکو خلق که ایشان را خصال حمیده و خواص پسندیده بسیار باشد ~~مردم با ایشان دو ست باشند، و مردم بدخلق تنگ خو را که به صفات ذمیمه و خلال5 ~~ناپسندیده موصوف باشند ایشان را دوست کمتر باشد، مبنی است بر این معنی. چه، ~~مردم نیکو خلق را به حسب هر خلقی شاید که دوست بیشتر بادید آید6، و مردم بدخو ~~را از خاصیت بد دوست کم تر باشد. # و مثال این معنی مشاهد و معاین است؛ چنان که میبینیم که دو شخص با همدیگر ~~دوست و متفقاند و دو شخص دیگر با هر یک از ایشان دوست و دیگرباره دو شخص ~~دیگر با هر یک از ایشان دوستاند، و هلم جرا7، تا دوستان بسیار جمع میشوند. اگر ~~خاصیتی در هر یک از ایشان مناسب خاصیت آن دوست دیگر نبودی، این دوستی ثانی ~~[محال بودی. و نشاید که دو ستی ایشان]8 همه از جهت یک خاصیت فحسب باشد. چه، PageV01P438 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0439.png) ~~برهان قائم است که [دو چیز در همه و جوه با هم ماننده نباشند. و مناسبت دوستان ~~مذکور ممکن است که]1 همه با هم از آن جهت باشد که در خاصیت ms411 و خصال و افعال ~~اشتراکمائی داشته باشند. و شاید که بعضی را با بعضی اشتراک در خاصیتی باشد ~~[533 م] و دیگری را با دیگری آن اشتراک نه. # و از این تقریر معلوم میشود که دوستی و اتفای میان هر دو متفاوت است و اسباب ~~آن عظیم بسیار و قضیهآ آن مشکل است. و آیه2آ (لو أنفقت ما فی الأرض جمیعا ما الفت بین ~~قلوبهم ولکن الله الف بینهم »3 دلیل است بر آن که اگر نه به واسطهآ مناسبت بودی، تعارف ~~صورت نبستی4. و حدیث نبوی که «فما تعارف منها ائتلف» اشارت بدین معنی است؛ چه، ~~نفرموده که تعارفی5 فحسب باشد، بل فرموده که فما تعارف6، یعنی هر کدام که مناسب و ~~لایق7 تعارف همدیگر باشند ایتلاف کنند و ایتلاف [عین]8 زوجیت است. و آنچه فرموده ~~که و ما تناکر منها اختلف، یعنی چون به هیچ وجه مناسب نباشند، اختلاف کلی حاصل ~~بود و تعارف نکنند. و آن اختلاف بحقیقت از عدم ارادت و مشیت باری تعالی تواند بود، ~~که ماشاءالله کان و ما لم یشأ لم یکن؛ (أعلم أن الله علی کل شیء قدیرک9 و هر چند بعضی ~~با بعضی متناکر باشند، لکن [با]10 دیگری به حسب مناسبت تعارف کنند، چنان که هیچ ~~کدام بی تعارف و زوجیت نباشند؛ چه، اگر یکی را با یکی مناسبت نباشد، با دیگری ~~باشد. و ما در شرح این سخن رسالهای ساختهایم و بیان آن بشرح گفته و در کتاب ~~توضیحات که از مصنفات ما است مدرج گردانیده. # و چون به برهان ثابت است که بیمناسبت11 وجود تعارف مخلوقات محال است، PageV01P439 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0440.png) ~~پس بالضروره باید که هر فیضی1 با فیضی دیگر به حسب مناسبت و زوجیت تعارف ~~کنند و هیچ یک2 مهمل نماند؛ چه، اگر مناسبت نبودی خود فیض فایض نشدی. و پیشتر ~~برهان قائم کردهایم که افاضت فیض نباشد تا آشیا مناسب همدیگر مهیا و مرتب نگردند، ~~چنان که در ms412 حالت افاضت معأمعا بی تقدیم و تأخیر زمانی متصل شوند تا وجود ~~مخلوقات موجود گردد. لاجرم نشاید که هیچ چیز بیمناسبت و زوجیت با دیگری ~~متعارف شود؛ و عین مناسبت و تعارف و زوجیت این معانی است که ذکر رفت. # و آنچه میبینیم که شخصی شخصی را در بعضی چیزها دوست میدارد، چنان که ~~عزیزی گفته به سبیل تشبیه که3: # أحب التفات الظبی حبأ لجیده واعثق فص البان عشقا لقدد5 # و در بعضی چیزها دوست نمی دارد، از آن است که6 با همدیگر در بعضی صفات ~~مناسبت دارند و در بعضی صفات مناسبت ندارند. # و بباید دانست که اگرچه و جود هیچ موجودی بی ایتلاف فیوض چهارگانهآ مذکوره در ~~خارج صورت نبندد7، اما ایتلاف صفات نیز وقتی در خارج متصور باشد که قوابلی که ~~مستعد قبول آن صفات باشند تهیه یافته قابل قبول صفات شوند. و چون چنین باشد، ~~هرآینه چنان که صفات مذکوره فی نفس الامر موجود بوده باشد لکن موجودی ذهنی، ~~قوابل نیز موجود بوده باشد اما موجودی8 ذهنی. و چندان که9 حکمت ازلی صفات ~~مذکوره را جهت ایتلاف تهیه داده باشد، قوابل را نیز جهت قبول صفات مهیا گردانیده. و ~~فحوای حدیث قدسی که «خمرت طینة أدم بیدی اربعین صباحا، مصدق این معنی است. ~~چه، از معنی آن میتوان دانست که آن را جهت قبول فیض صفات مذکوره تخمیر ~~میداده. و چون از هر دو جانب بعد از آن که قوابل چهارگانه هر یک به طریق تناسب و PageV01P440 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0441.png) ~~تعارف با یکدیگر تهیه و مناسبت ایتلاف و اتصال یافته باشند، از اقتضای حکمت ~~آفرینش در حال معأمعا، بلاتقدیم و لاتأخیر، به هم پیوندند به طریق کن فیکون؛ ~~و در حالت اتصال، هم فیوض صفات که1 تهیئه ایتلاف یافته باشند فایض و مؤتلف ~~شوند و هم قوابل که2 تهیئه قبول صفات یافته باشند محل صفات مؤتلفه گردند، و وجود ~~آن مخلوق معأمعا بادید آید. ~~و هر دو ms413 چیز که متصل شوند، بضرورت آن اتصال به واسطه حرکت تواند بود. و ~~هرآینه لازم آید که از آن دو یا یکی [ساکن]3 باشد و یکی متحرک به طرف ساکن، یا هر ~~دو متحرک باشند. و بدین تقدیر حرکت آن هر دو بر یک خطباشد یا بر دو خط اگر بر یک ~~خط باشد، یا در دو جهت حمتقابل افتد یا در یک جهت. اگر در دو جهت باشد، ~~بضرورت به هم رسند؛ خواه حرکت ایشان متساوی باشد و خواه یکی سریع و یکی ~~بطیی. و اگر در یک5جهت باشد، وقتی به هم رسند که متقدم بطیئ باشد و متأخر سریع. ~~و اگر بر دو خط باشند، وقتی به هم رسند که آن دو خط متقاطع باشند و در نقطه تقاطع ~~متلاقی گردند. # و بغیر از این وجوه، اتصال ایشان ممکن نباشد. و این دعوی حاجت به بیان ندارد؛ چه ~~آنچه اتصال معآمعا بی تقدیم و تأخیر تواند بود، امری بدیهی است. # و نیز در امور محسوسه مشاهده میکنیم و میبینیم که هیچ صفتی از صفات بی آن که ~~قابلی باشد که به آن صفت موصوف میشود در خارج وجود نمیتواند یافت؛ چنان که ~~در تمامت مرکبات سفلی مشاهده میکنیم. PageV01P441 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0442.png) # و مثال این معنی و مثال آن که پیش از این گفته ایم که هر قوتی و خاصیتی که در فیاض ~~اول باشد نموداری1 از آن در فیوضی که از آن فایض شده باشند باشد، و میان فیاض اول ~~و مخلوقات و سایط گشته، آن است که صنعت زرگری مثلأ که معرفت آن از جمله صفات ~~شخص باشد، اگرچه فینفس الامر موجود تواند بود و صانع بر معرفت آن قادر باشد و ~~آلات زرگری حاصل بود، تا وقتی که زرگر که قابل آن امر است موجود نباشد آن صفت ~~در خارج وجود نتواند یافت. اما چون صانع حاضر باشد و زر حاصل بود و او به صنعت ~~مشغول، ms414 فی الحال معأمعا، هم وجود چیزی که پیش از آن در خارج وجود نداشته باشد و ~~هم اثر صنعت زرگری که صفت صانع باشد و هم صفات مذکوره ظاهر گردد. و لازم ~~نیست که اگر زرگری خواهد که کوزهای مثلا بسازد، آن کوزه در حال ساخته شود. بل2 ~~هر مطرقهای3 که برزند، در حال از آن صورتی بادید آید که آن صورت به صفات ~~چهارگانهآ مذکوره موصوف باشد. و باز چون مطرقه4 دیگر بزند، صورتی دیگر معأمعا ~~بادید آید، تا وقتی که کوزه تمام شود. ~~و تمام شدن کوزه همچنین در یک حالت معین و یک طرفة العین تواند بود. و همان ~~الحظه که کوزه تمام شود به صفات چهارگانه موصوف گردد، معأمعا بی تقدیم و تأخیر، بر ~~مقتضای فحوای آیه 5 (إن متل عیسی عند الله کمتل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن ~~فیکون)6 که این تمثیل جهت آن است. ~~و آنچه حق تعالی در باب اصل خلقت انسان و ترتیب آن فرموده که (ولقذ خلقنا ~~النسان من سلالة من طین تم جعلناء نطفة فی قرار مکن ثم خلقتا النطفة علة فخلقن العلقة ~~مضففة فخلقبا المصضعة عظا ما فک ؤنا الوظام لضما ثم أناناء خلقا أخر فتبارک الله أخسن ~~الخالقین *7 مصدق و مبین این تقریر و معنی آن8 است که ذکر میرود. و این معنی نیز ~~تقسیری از تفاسیر این آیه 9 است، چه، همچنان که وجود انسان، با آن که فی نفس الامردر ~~علم باری تعالی موجود بوده باشد، به حکم (اول یذکر التان انا خلقثتاء من قبل ولن PageV01P442 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0443.png) ~~یک شییا ه1، و حق عزو علا بر ایجاد او قادر، پیش از خلقت و ایتلاف فیوض صفات و ~~اتصال آن به قوابل در خارج وجود نداشته باشد و در حساب عدم بوده؛ صنعت زرگری ~~نیز در علم زرگر موجود باشد، اما پیش از حصول زر و اشتغال او به صنعت آن وجود ~~کوزه ms415 متعذر باشد و کالعدم تواند بود. ~~انسان اول نطفه بوده باشد و بعد از آن علقه گشته و بعد از آن مضغه شده و بعد از آن ~~صورت عظام پذیرفته و بعد از آن به کسوت لحم مزین شده، و آخرالامر انسان گشته. ~~کوزهآ زر نیز که سازند، هر زمانی شکلی و هیأتی دیگر داشته باشد تا تمام شود چنانچه ~~آن را کوزه توان گفت. و همچنان که انسان پیش از تمام شدن خلقت در هر حالتی از ~~حالات آن که نطفه و علقه و مضغه و عظام بوده باشد به صفات مذکوره موصوف بوده ~~باشد، و در آن حالات وجودی [534] و چیزی دیگر بوده باشد؛ کوزه نیز در حالت ~~ساختن، هر چند مطرقه که2 بر آن میزنند، هیأتی دیگر گیرد و چیزی دیگر شود. # و همچنان که [انسان]3 آخرالامر4، به حکم أنشأناه خلقا آخر ، خلقی دیگر شده ~~باشد و از هیأت اول بگشته، کوزه نیز آخرالامر [کوزه گردد]5 و بر آن شکل و هیأت اول ~~که صانع به صنعت و ساختن مشغول باشد نماند و از آن بگردد. و همچنان که وجود ~~انسان آن وقت بادید آید که تمامت این حالات بر او گذشته باشد و چنانچه فرموده است ~~که (ثم أنشأناه خلقا آخر» خلقی دیگر پذیرفته باشد، وجود کوزه نیز آن لحظه بادید آید ~~که چندین شکل و هیأت گرفته باشد و گذاشته و آخرالامر تمام شده. و هیچ کس نتواند ~~گفت که هیچ کدام از این مذکورات6، یعنی انسان و کوزهآ زر که به7 مثال آوردهایم، در هر ~~حالتی از حالات مذکوره به صفات معینه موصوف نبوده باشد؛ یا اتصاف او بدان صفات ~~و پذیرفتن اشکال و هیأت نه معأمعا باشد، یا تقدیم تأخیری8 در آن صورت بندد. PageV01P443 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0444.png) # و اگر قایلی گوید چون زرگر و زر و صنعت زرگری به مثال فیض1 و قابل آوردهای، ~~و هم تو میگویی که باید که مثال مناسب ذوالمثال ms416 باشد، والا در تصور خطا بسیار ~~بادید آید؛ و زر که نسبت به قابل کردهای میبینیم و به رأیالعین مشاهده میکنیم، و تو ~~گفتهای که قابل در خارج وجود ندارد و وجود او وجودی ذهنی تواند بود؛ این معنی ~~متناقض می نماید. # جواب گوییم که2 هرچند3 زر موجود است؛ اما آنچه زر را قابلیت [آن هست که کوزه ~~شود، امری ذهنی است. و بالحقیقه قابل در این صورت مراد ما آن قابلیت]2 است نه زر. ~~و چون چنین باشد، قابل ذمنی تواند بود. # و اگر گویند که چون تو میگویی که تمامت مخلوقات فیوضاند و بسیط مطلق در ~~خارج وجود ندارد، و زر موجود است؛ پس و جود آن از کجا و به چه وجه تصور کنیم؟ # گوییم زر نیز5 پیش از آن که موجود گردد در کان وجودی ذهنی بالقوه داشته باشد، ~~هم بدان موجب که دیگر فیوض و بسایط که ذکر رفت دارند؛ و جهت آن که صانع6 ~~خواسته که آلات و اوانی7 متنوعه از آن بسازد و به هر وقت که ارادت ساختن آن داشته ~~باشد معد بود، و پیشتر آن را بر آن وجه که در مثال زرگر و ساختن کوزه بازنمودیم، آن ~~زر را که در خارج وجود نداشته و در سنگ وجود آن وجودی ذهنی بالقوه بوده به علم و ~~صنعت خود و آلاتی و ادواتی و مایهای که آن را به کارباید استخراج کرده معد گردانیده و ~~آماده داشته تا چندان آلات که خواهد از آن بسازد. چنانچه باری تعالی آبا و امهات ~~[علوی و]8 سفلی را در وقت آفریدن عالم جهت انواع و اصناف آفرینش آفریده و آن را ~~و سایط ساخته و مرتب و معین و معد گردانیده، به وجهی که بایسته. و این حدیث نبوی1 PageV01P444 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0445.png) ~~که «فرغ الله من آربع: من الخلق والخلق والاجل والرزق»1 مصدق این معنی است. وبالحقیقه ~~هیچ فرقی در همه وجوه مذکور2 میان زر ms417 از قوه به فعل و میان اخراج کوزه از قوت به فعل ~~متصور نیست، الا در تقدیم و تأخیری که میان ایشان هست جهت احتیاج این بدان. و ~~مصدق این معنی که در کیفیت مخلوقات تفاوتی نیست این آیت است که ما تری فی ~~خلق الرخمن من تفاوت »3. # [همچنان که صفات چهارند، قوابل نیز چهار باشند] # و چون این معنی مقرر شد بباید دانست که همچنان که صفات مذکوره چهارند، قوابل ~~نیز چهار باشند4 تا مناسب صفات تواند بود. چه، وجه مناسبت در تمامت مخلوقات ~~شرط است؛ و عین مناسبت این معنی باشد که چون صفات چهار باشند و زیادت و ~~نقصان در آن5 نه، قوابل نبر باید که چهار باشند؛ و الا زوجیت که موجب تناسب است ~~مفقود6 ماند؛ از آن جهت که تا تناسب نباشد تعارف7 نتواند بود؛ و چون تعارف نباشد ~~ایتلاف صورت نبندد. و چون به حکم حدیث «آلآرواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف ~~و ما تناکر منها اختلف» در روحانیات که اشرف و اعظماند ایتلاف بی تعارف صورت ~~نمیبندد، به طریق آولی که در8 جسمانیات که اخس و کثیف باشند صورت نبندد9. # و اگر قایلی گوید که قوابل و محال10 که صفات بدان متعلق میشود فیضاند یا نه. اگر ~~فیضاند باید که آن نیز از چهار صفت مناسب فایض شده باشد؛ پس وجود مخلوقات در ~~خارج موقوف افاضت فیوض هشت صفت باشد، نه موقوف چهار صفت. و اگر ماده و ~~مایهآ دیگرند، تناقض در سخن تو لازم آید؛ چه، گفتی11 هر موجودی که هست از فیض ~~صفات او موجود شده باشد. PageV01P445 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0446.png) # گوییم هر چند بعضی از جواب این سؤال از فحوای1 تقریر ماقبل معلوم میشود، اما ~~جهت ایضاح جوابی مشبع میگوییم که از این معنی نه تناقض لازم میآید و نه آن که باید ~~که قوابل از صفات او فایض شده باشند. چه، حق تعالی در مبدا فطرت چون ایجاد عالم ~~خواست ms418 کرد، مادهای2 و مایهای که قابل جمهور مخلوقات باشد معین فرمود: و آن ماده ~~و مایه را تهیئه آن داده که هر وقت که چند فیض از صفات او فایض خواهد شد، از آن ~~ماده نیز استعداداتی که مناسب آن فیوض3 باشد3 به ظهور پیوندد تا لایق قابلیت آن ~~فیوض شوند و فیوض صفات او با آن قوابل متصل گردند، خواه به واسطه و خواه ~~بی و اسطه، و و جود مخلوقی ظاهر گردد. و آنچه حق تعالی فرموده که (فاذا سویته ونفخت ~~فیه من روحی» 5 اشاره6 بدین معنی است. # و مثال این چنان تصور باید کرد که اگر پادشاهی خواهد که آلتی چند از زر بسازد، با ~~آن که او را بندگان و خدمتکاران و رعایای زرگر بسیار باشند و علم زرگری و ساختن آن ~~آلات که غرض پادشاه باشد در طبع ایشان بالقوه مرکوز باشد: اما پادشاه را برای حصول ~~غرض خویش و آن که تا علم زرگری ایشان و فایدهآ آن از قوت به فعل رسد، ضرورت ~~گردد که7 البته زر حاصل کند. و هر وقت که خواهد آلتی معین بسازد، علم زرگری در ~~ایشان به و اسطه زر از قوت به فعل تواند رسید، و در زر که محل آن است به ظهور تواند ~~پیوست. و چون چنین باشد، در اول جهانگیری بر پادشاه واجب شود که همچنان که ~~اسباب پادشاهی8 و فرمان روایی خود مرتب گرداند، کانهای زرنیز بادید کند و با تصرف ~~خود گیرد تا به وقت حاجت زر از آنجا بیرون آرد و ساختن آلات و اوانی که غرض او ~~بوده باشد به حصول پیوندد. ~~در این مثال پادشاه به مثابت باری تعالی است، و بندگان زرگر که به بندگی پادشاه ~~مخصوص باشند به مثابت صفات او، و علم زرگری که در ایشان موجود باشد - لکن ~~وجودی ذهنی - به مثابت فیوض که در صفات او موجود باشد و آن در خارج وجود ms419 PageV01P446 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0447.png) ~~نیافته باشد، و کان زر به مثابت1 قابل اول که مبدا تمامت قوابل باشد، و زر به مثابت2 ~~قوابلی که میان مبدأ قوابل و قابل هر موجودی و سایط باشند. و هر وقت که پادشاه ~~خواهد که3 آلتی بسازند، به حسب مناسبت حال آلت و مناسبت ظهور علم زرگری از آن ~~زر4 مقداری که لایق آن چیز باشد بردارند و اثر علم زرگری در آن زر به ظهور پیوندد و ~~غرض پادشاه از آن حاصل آید. ~~و این معنی و جواب که گفتیم موقوف است بر آن که مسلم دارند که واجب الوجود ~~تعالی و تقدس فاعل مختار است. # و هر چند ما در این معنی فصلی مشبع نوشتهایم، و آن فصل هم در این رساله بر عقب ~~این فصل میآید؛ اما چون پیش از5 تقریر [535] آن6 به این بحث مشغول گشتهایم، ~~واجب چنان باشد که هر کس این سؤال کند اول7 مسلم دارد که واجب الوجود عزو علا ~~فاعل مختار است؛ با آن که ما توفیق میان سخنان اهل کلام و اهل حکمت8 دادهایم، و ~~گفته و به برهان ثابت کرده که هر دو هست؛ و بعد از تسلیم9، این جواب مطالعه کند تا او ~~را هیچ شبهتی در این معنی نماند. و چون این معانی دانسته باشد و به غور آن رسیده، با ~~سر انکار خود رود و به بحث آن که واجبالوجود فاعل مختار است یا موجب بالذات ~~مشغول شود. و چون10 با سر بحث و انکار خود رود، فصلی که متعاقب این فصل میآید ~~مطالعه کند تا او را معلوم گردد که واجب الوجود تعالی و تقدس فاعل مختار است. ~~و جواب این ضعیف اقناعی نیست؛ بل11 معقول و مبرهن است و مشتمل بر فواید ~~بسیار. چه، از12 مضمون جواب13 که در ماقبل گفتهایم و مثال که14 آورده و احوال زرو زرگر PageV01P447 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0448.png) ~~تمتیل ساخته و حال جنین از کون نطفه و علقه ms420 و مضغه و عظام به دلیل آن ساخته، حال1 ~~فیض و فیاض و آن فیض که در مقدمه گفته ایم2 که موجودی ذهنی است و پیش از افاضت ~~در خارج وجود ندارد، و آن که فیض عین ذات فیاض است یا زاید است بر ذات فیاض، و ~~آن که افاضت او بر چه وجه است و و سایط در آن چگونه بادید میآید، و باز در و سایط ~~هم از آن قوت و خاصیت که در فیاض اول موجود است بر چه وجه موجود میگردد. و ~~آن که قوابل چه چیز است و از کجا بادید آمده، و قوابلی که میان مبدا قوابل هر مخلوقی ~~و سایط شدهاند چگونهاند، و اتصال فیوض به قوابل چگونه میتواند بود، و وجود ~~مخلوقات از ایتلاف و اتصال ایشان بر چه وجه بادید میآید، معلوم میشود3. و معانی ~~مذکوره مشتمل است بر تمامت این فواید4 که ذکر رفت. # و چون حقیقت ایتلاف و کمیت و کیفیت آن و شرح قوابل به بسطی تمام گفته شدو آن ~~معانی معلوم گشت، اکنون به تقریر تقسیم مراتب موجودات که در ماقبل بشرح و بیان آن ~~وعده داده بودیم مشغول شویم؛ و بعد از فراغ آن با سر مبحث اول رویم. ~~میگوییم هر مخلوقی که بهواسطهآ ایتلاف روحانیات موجود است از دو قسم بیرون ~~نیست؛ یا سفلی است یا علوی. # اما قسم سفلی منحصر است در چهار مرتبه: مرتبه جماد، مرتبه نبات، مرتبهآ حیوان. ~~مرتبهآ انسان. ~~و مرتبهآ جماد آن است که فیوض صفات اربعهآ مذکوره به حسب مناسبت قوابل ~~مذکوره، یعنی احوال عناصر، تهیئه افاضت یافته وهمچنین قوابل مذکوره جهت آن ~~فیوض معد و مهیا گشته باشد تا معأمعا متصل شده فیوض مؤتلفه و اجزاء عناصر مرکب PageV01P448 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0449.png) ~~شوند و همه معأمعا کشی واحد گردند و به حسب مناسبت با قوابل پیوندند. و به غیر از ~~صفات مذکوره و قوابل آن هیچ1 چیز دیگر در آن ms421 مرتبه تصور نشاید کرد؛ بلی2 اختلافی ~~که در مراتب جماد واقع است از شدت و ضعف صفات مذکوره و اجزا که قوابل آن ~~صفاتاند تواند بود، نه از سببی دیگر. و به موجبی که در ماقبل گفته شد، هر یک از آن ~~مناسب یکدیگر باشند؛ اگر صفات قوی افتاده باشد قوابل مناسب آن هم قوی باشد3، و ~~اگر ضعیف افتاده باشد ضعیف. ~~و مرتبهآ نبات آن است که صفات اربعهآ مذکوره و قوابل آن در آن مرتبه موجود باشد ~~مع شیء زائد، که آن قوای نامیه و غاذیه3 است؛ و ایتلاف صفات مذکوره و اتصال آن به ~~قوابل بر این وجه تواند بود. # و مرتبهآ حیوان آن که صفات اربعهآ مذکوره و قوابل و قوای غاذیه و نامیه و ماسکه5 و ~~هاضمه و دافعه در آن مرتبه موجود باشد مع شیء زائد، که آن حواس ظاهره و باطنه [و ~~حرکت طبیعی و حرکت ارادی است. # و در این سه مرتبه6 نیز صفات چهارگانهآ مذکوره و ترکب عناصر]7 با همدیگر هم بر ~~آن موجب باشد که در مرتبهآ جماد تقریر رفت. چه، گفتیم که هر چه در جماد هست در ~~این دو مرتبه نیز هست مع شيء زائد؛ و چون چنین باشد، از آن روی که آنچه در جماد ~~باشد در این مراتب8 نیز باشد، بالضروره باید که ایتلاف فیوض9 صفات اربعه و ترکب ~~عناصر در آن مرتبه هم بر آن وجه باشد. و لازم نیست که صفاتی دیگر که زاید باشد بر ~~این صفات و هر یک از این مراتب سهگانه به آن موصوف باشند، هم بر این وجه ایتلاف ~~کرده باشند و با صفات مذکوره معأمعا مؤتلف شده و به قوابل پیوسته. چه، شاید که میان PageV01P449 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0450.png) ~~ایتلاف آنها و اتصال ایشان به قوابل، و میان ایتلاف1 صفات مذکوره و اتصال آن صفات به ~~قوابل تقدیم و تأخیری2 باشد. بل در ایتلاف صفات اربعهآ مذکوره و اتصال آن ms422 صفات3 به ~~قوابل هیچ تقدیم و تأخیر نتواند بود؛ و [در] تمامت مراتب، خواه در مرتبهآ جماد و خواه ~~در مرتبهآ نبات و خواه در مرتبهآ حیوان و خواه در مرتبهآ انسان، ایتلاف صفات مذکوره و ~~اتصال آنها به قوابل معأمعا باشد. # و هر صفت از صفات دیگر که به یکی از این مراتب متصل شود، اگرچه شاید که میان ~~اتصال آن به قوابل و اتصال2 صفات اربعه تقدیم [و] تأخیری باشد، اما این5 نیز هم براین ~~وجه تهیهآ ایتلاف یافته باشد و با دیگر صفات به حسب مناسبت تعارف کرده معامعا ~~مؤتلف شود و به قوابلی پیوندد که به صفات اربعه موصوف شده باشد. مانند نطفه انسان ~~و دیگر حیوانات، که در حالت نطفگی به صفات چهارگانه موصوف بوده باشد و اتصال ~~فیوض صفات مذکوره به قوابلی که تهیهآ قبول آن صفات یافته باشند و جهت نطفه مهیا ~~گشته معامعا بوده باشد. و بعد از آن در حال افتادن نطفه در رحم، فیوض صفاتی که ~~مناسب آن نطفه باشد، و نطفهآ مذکوره جهت قبول آن فیوض تهیه یافته، با هم ~~تعارف کرده به نطفه پیوندند. و پیوستن فیوض مذکوره به نطفه و افتادن نطفه در رحم ~~معأمعا باشد. ~~و اگرچه بعضی نطفه آن تواند بود که فیوض صفاتی که زاند6 باشند بر صفات اربعهآ ~~مذکوره بدان پیوندند، اما ناپیوستن آن فیوض به نطفه نه از عدم تهیه و تناسب فیوض و ~~نطفه باشد، بلکه ناپیو ستن آن بدین به7 واسطةآ امری خارجی تواند بود یعنی به واسطهآ آن ~~که مانعی روی نموده باشد و آن مانع موجب ناپیوستن آن بدین شده. ~~و آنچه گفتیم که8 نطفه در حالت نطفگی به صفات چهارگانه موصوف بوده باشد و ~~اتصاف قوابلی که قابلیت نطفگی داشته باشد به صفات مذکوره و صورت نطفگی بدین ~~قانون معامعا بوده باشد، امری حقیقی است؛ و نشاید که تصور کند که چون نطفه به PageV01P450 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0451.png) ~~مراتب ms423 بسیار به محل نطفگی میرسد، و مع هذا هم در مرتبهآ اول که عناصر با هم امتزاج ~~یافته باشند به صفات اربعهآ مذکوره موصوف شده، پس چگونه توان گفت که اتصال ~~صفات مذکوره به نطفه و قوابل نطفه محل نطفگی یافتن معامعا باشد؟ چه، در ماقبل1 ~~این بحث، در آن موضع که بحث قوابل میکردیم و حال زرگر و کوزه به نظیر آورده ~~بودیم، رفع این شبهه2 کردهایم؛ و3 آنجا بشرح گفته که لازم نیست که اگر کسی خواهد که ~~کاسهای4 زر مثلا بسازد، آن کاسه در حال ساخته شود حو به صفات اربعه موصوف ~~گردد؛ بلکه کاسه بتدریج ساخته شود 5. اما هر مطرقهای6 که بر آن زنند، آن زر ~~مضروب هیأتی و شکلی دیگر گیرد؛ و در حالت آن ضرب تشکل آن به شکلی که ~~اقتضای وقت کند، و اتصال صفات مذکوره بدان شکل7 معأمعا باشد تا وقتی که کاسه ~~تمام شود. و چون کاسه تمام شود، تمام شدن کاسه و اسم کاسگی بر آن افتادن و به ~~صفات اربعه موصوف شدن معأمعا تواند بود. # و چون ما این معنی در ماقبل بدین و جه گفتهایم، در این صورت نیز تصور باید کرد، و ~~بباید دانست که نطفه در حالت نطفه شدن و اسم نطفگی بر آن افتادن به صفات اربعه ~~موصوف شود معأمعا. و چون به صفات اربعه موصوف شده باشد، بعد از آن به حسب ~~مناسبت فیوض صفاتی چند دیگر که مناسب اتصال بدان نطفه باشد بدان پیوندد؛ اما8 ~~اگر مانعی خارجی نباشد؛ و اتصال آنها نیز معأمعا تواند بود. # و مرتبهآ انسان9 آن که صفات مذکوره و قوای10 غاذیه و نامیه و هاضمه و ماسکه و ~~دافعه و دیگر حواس ظاهره و باطنه و حرارت غریزی و حرکت ارادی در آن موجود ~~باشد، مع شيء زائد که آن قوت ناطقه است. و قوت ناطقه عبارت است از آنچه ادراک ~~کلیات تواند11 کرد. PageV01P451 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0452.png) # [قسم علوی ms424 نیز در چهار مرتبه منحصر است] # اما قسم علوی همچنین منحصر است در چهار مرتبه، به موجبی که ذکر خواهد رفت. ~~و علویات را نیز به موجب سفلیات بسایط هستند که اصل وجود ایشان از آن تواند بود، و ~~تا وقتی که صفات چهارگانه فایض نشوند و به آن قوابل نپیوندند و جود علویات صورت ~~نبندد1. و اگرچه بعضی مردم بر این سخن انکار کنند و مراتب علویات زیاده2 از این در ~~تصور آورند، یا گویند که چون علویات مرنی نیستند چگونه توان دانست که مراتب ~~ایشان چند است و کیفیت آن چگونه؛ لکن چون به دلایل و براهین به ثبوت رسانیم، ~~انکار نتوانند کرد و بالضروره مسلم دارند. # و دلیل آن بر دو وجه است: عقلی و نقلی. # دلیل عقلی آن که چون ثابت کردیم که هیچ موجودی بی صفات اربعهآ مذکوره3 نتواند ~~بود، و صفات اربعه بی قوابل که بدان پیوندند وجود نتوانند یافت؛ و4 همچنین ثابت ~~کردیم که قوابل از راه مناسبت میباید که چهار باشد، و الا خلاف قاعده افتد؛ و در ~~مرکبات سفلی بازنمودیم که همچنان که فیوض صفات چهارند، قوابل نیز چهارند و ~~مراتب چهار؛ پس اگر در علویات خلاف این تصور کنیم همان عدم تناسب و تعارف لازم ~~آید. و چون عدم [536] تناسب و تعارف لازم آید، به موجبی که در مقدمه ثابت کردیم، ~~عدم ارادت لازم آید. و چون عدم ارادت لازم آید، به دلیلی که در سابق گفته شد، عدم ~~مخلوقی که مشاهده می رود که موجود است لازم آید -هذا خلف و محال. # و دلیل نقلی آن که چون حق تعالی فرموده که (ما تری فی خلق الرخمن من تفاوت)5: ~~و تفاوت در این صورت اعم است از آن که گویند که در حق یک خلق معین گفته، پس ~~واجب که6 در حق عموم مخلوقات گفته باشد؛ باید که در خلقت مخلوقات هیچ تفاوت ~~نباشد. و چون ما میبینیم که ms425 مخلوقات متفاوت افتادهاند، هم به حسب جنسیت و هم به ~~حسب نوعیت و هم به حسب صنفیت و هم به حسب شخصیت، اگر عدم تفاوت نه در ~~اصل خلقت تصور کنیم خلاف فرمودةآ حق تعالی باشد. چه، تفاوتی که میان مخلوقات به PageV01P452 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0453.png) ~~حسب جنسیت و نوعیت و صنفیت و شخصیت واقع است، بهواسطهآ آن که مشاهد و ~~معاین است، منکر نتوان شد. و چون در این صورت تفاوت واقع باشد و در اصل خلقت ~~نیز1 مسلم دارند و گویند شاید که تفاوت باشد؛ پس حکم آیت (ما تری فی خلق الرحمن ~~من تفاوته ظاهر نتواند بود؛ و این معنی خلاف معتقد باشد. و چون چنین باشد، پس ~~به حکم این دلیل و به حکم دلیل ماقبل که به برهان عقلی ثابت کردهایم، لازم آید که ~~مراتب علویات مانند مراتب سفلیات بر چهار قسم باشد، و زیادت و نقصان در آن ~~صورت نبندد. # و مراتب علویات که در ماقبل بشرح آن و عده داده بودیم بر این موجب است: مرتبهآ ~~افلاک، مرتبهآ کواکب، مرتبهآ ملاثآکهآ غیرمقربه، مرتبهآ ملائکهآ مقربه2. # اما مرتبهآ افلاک ادنای مراتب علویات باشد، و در ازاء مرتبهآ جماد بود مر سفلیات را. و ~~از صفات باری سبحانه و تعالی به غیر از صفات اربعهآ مذکوره در آن نباشد، همچنان که ~~در عالم سفلی جمادات را است. و قوابل آن صفات [که] ماهیت افلاک تواند بود، و در ~~ازای عناصر باشد مر جمادات را، باید که چهار چیز باشد؛ و آن چهار چیز باید که مانند ~~عناصر که مادهآ وجود سفلیاتاند دو لطیف باشد و دو کثیف؛ یعنی دو در ازای آتش و ~~هوا باشد که لطیفاند، و دو در ازای آب و خاک که کثیفاند. و لطیف و کثیف علویات ~~الطف باشند از لطیف وکثیف سفلیات. # و اگر نه آن بودی که بعضی از قوابل علویات مانند آب و خاک، که ماده سفلیاتاند، ~~کثیف بودندی، اجرام ms426 علوی مرئی نبودی؛ چه، لطیف مرئی نباشد؛ جهت آن که مراد از ~~لطیف جسمی است که آن را نتوان دید. PageV01P453 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0454.png) # و اگر قایلی گوید که آنچه گفتی که لطیف علویات از لطیف سفلیات الطف باشد ~~مسلم، اما آنچه گفتی که کثیف علویات از کشیف سفلیات الطف است خلاف واقع ~~مینماید. چه، کثیف علویات از لطیف سفلیات نیز الطف باشد؛ بدان دلیل که هر چه ما ~~می بینیم که1 الطف است میل آن به جانب بالا است و مرکز آنها فرود مرکز افلاک، و ~~افلاک2 بالای آن. پس3 اگر قوابل علویات مطلقا الطف از عناصر که مواد مرکبات ~~سفلیاند نبودی، مدار ایشان بالای موضع اینها صورت نبستی. # گوییم لانسلم که به مجرد آنچه اجرام علوی بالای اجسام سفلی باشند، لازم آید که ~~کثیف علوی از لطیف سفلی الطف باشد. چه، اگر کثیف علوی از لطیف سفلی الطف ~~بودی، بایستی که علویات مرئی نبودندی. # جهت آن که چون آتش و هوا که لطیف سفلیاتاند، بهواسطهآ لطافت مرئی نیستند، ~~پس اگر کثیف علویات از اینها الطف بودندی -و لطیف این خود4 هرآینه الطف باشد از ~~آن - بایستی که علویات از غایت لطافت مرئی نبودندی؛ و مرئیاند، و با آن که مرنیاند ~~لون دارند. # و اگر قایلی گوید که افلای را لون نیست؛ از آن جهت که بسیطاند، و بسیط رالون ~~نباشد؛ و اینچه5 ما میبینیم و میپنداریم که لون افلاک است، نه لون افلاک است؛ بل لون ~~و بخارات و دخانات است که از زمین متصاعد شده. # گوییم لانسلم که افلای بسیط حقیقیاند. چه، به موجبی که ما در رسالهآ فیض و بسیط ~~به برهان ثابت کردهایم که بسیط حقیقی در خارج وجود ندارد؛ و چون بسیط در خارج ~~وجود ندارد، لازم آید که افلاک مرکب باشد؛ و هر آنچه مرکب باشد لون داشته باشد و ~~از اینجا اثبات قول متکلمان لازم می شود در آنچه گفتهاند که اجرام علوی قابل ms427 خرق 6و ~~لتیام اند7 و طی8 آن ممکن، چنان که حق تعالی فرموده که (یوم نطوی السماء کطی التجل ~~لکشب»9 و نیز افلای مزیناند، و هر چه مزین باشد، هرآینه آن رالونی بود. PageV01P454 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0455.png) # چه، قوت باصره جز احساس لون و شکل احساسی دیگر نتواند1 کرد. و چیزی که ~~لون عارض آن شود، هرآینه مجسم و ملون تواند بود. و هر چیز که مجسم بود و لون ~~داشته باشد، نتوان گفت که لطیف است. چه، لطیف از این عوارض مبرا و معرا تواند بود. ~~و دلیلی روشنتر از اینچه گفتیم بر این معنی که کثیف علویات از لطیف سفلیات ~~آلطف نیست، آن است که اگر آلطف بودی بایستی که اجرام سماوی قطعا در نظر نیامدی؛ ~~و اینچه آشکال اجرام سماوی مشاهده میافتد و باصره آن را ادراک میکند، بایستی که ~~آتش و هوا در نظر آمدی، و آن هر دو مرئی بودندی، به دو وجه: یک وجه آن که چون ~~آتش و هوا به ما نزدیکترند از اجرام سماوی، دیدن ایشان عقلا آولی بودی. و وجه ~~دیگر آن که چون گویند که کثیف افلاک الطف از لطیف سفلیات باشد، چگونه صورت ~~بندد که چیزی که آلطف باشد مرئی و محسوس بود و چیزی که کثیف باشد2 نامحسوس ~~و نامرئی. # و آنچه علویات بالای سفلیاتاند نه از آن جهت است که لطیف علویات «الطف ~~است از لطیف سفلیات؛ بل بدان سبب علویات »3 بالای سفلیاتاند که موضع طبیعی ~~ایشان آنجا است. و هیچ4 کس نتواند گفت که چرا موضع ایشان آنجا است؛ چه، اگر ~~تصور کنند که موضع ایشان جایی دیگر بودی، همین سؤال لازم آمدی. و آنچه گفتهاند ~~که کل سوال منقلب فهو باطل اشارت بدین معنی است. # و چون لطیف علویات آلطف است از لطیف سفلیات، و از راه الطفیت میل بالا کرده؛ ~~و نیز علویات از راه عظمت و بزرگی اقویاند از سفلیات؛ پس از آن جهت ms428 که الطف ~~علویات اقوی است از آلطف سفلیات، جاذبهآ مناسبت تعارف و ایتلاف لطیف علویات ~~کثیف را جذب کرده باشد و در مرکز خویش با آن مؤتلف شده. # و اگر قایلی اعتراض کند و گوید5 چون تناسب و تعارف از هر دو طرف تواند بود و ~~مناسبت و ارادت و ایتلاف از هر دو جانب است، چرا جاذبهآ لطیف کثیف را جذب کرده ~~نه کثیف لطیف را؟ PageV01P455 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0456.png) # گوییم که مجرب و مشاهد و مقرر و معین است که قوت لطیف زیادت از قوت کثیف ~~ای باشد؛ چنانچه هرگاه که اندک حرارتی در آب اثر میکند بتدریج آن را جذب میکند، ~~تا به حدی که در بعضی صور به جایی رسد که هیچ از آب نماند. و همچنین چون قوت ~~ناریت1 در خاک نیز اثر کند، آن را به طریق دخان3 بتدریج به خود میکشد و به جانب بالا ~~میبرد، و آن رکن دوگانه مانع جاذبهآ حرارت نمیتوانند شد، و به طریق قسر3 با آن ~~حرکت میکنند به جانب بالا تا وقتی که به سبیل برف و باران و غیره از آتش جدا میمانند ~~و آتش میل مرکز خود میکند. و چون چنین باشد که4 قوت لطیف زیادت از قوت کنیف ~~بود، پس لطیف کثیف را جذب کند نه کتیف لطیف را. و آنچه فلک اثیر5 مماس فلک قمر ~~است هم مبنی6 بر آن معنی است که بعضی از قوابل علویات کثیفاند، و کثیف علویات ~~از لطیف سفلیات آلطف نیست؛ چه، اگر آلطف بودی مانع عروج آتش نتوانستی شد. # و اگر قایلی گوید لانسلم که فلک قمر مانع عروج آتش شده است؛ چه، مرکز آتش ~~خود همانجا است؛ و چون مرکز او آنجا باشد، در مرکز خود قرار گیرد. # گوییم به اتفاق تمامت حکما مرکز جز یک نقطهآ موهوم نیست؛ و کرة اثیر که مماس ~~فلک قمر است زیادت از نقطهآ موهوم تواند بود. و نیز میبینیم که هر ms429 چیز که میل مرکز ~~دارد، چیزی دیگر مانع آن شده است؛ چنانچه همه اجزای ارضی در میل به مرکز مانع ~~اجزای ارضی شده، یعنی زمینی که به مرکز نزدیکتر است مانع میل زمینی که از مرکز ~~دورتر است شده، و مطلق کره زمین مانع میل آب به جانب مرکز آن گشته، و علی هذا. و ~~چون چنین باشد نتوان گفت که آتش مطلقا در مرکز خویش قرار گرفته است، و هیچ ~~جزوی از اجزای ناری نمانده که7 مایل مرکز باشد؛ بلکه تمامت اجزای [527] ناری به ~~مرکز خود مایل باشند، و در آن میل ارادتی و عشقی داشته باشند که حکما آن را میل ~~طبیعی خوانند؛ و به واسطه موانع به آن نتوان رسید. PageV01P456 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0457.png) # اما مرتبهآ کواکب بالای مرتبهآ افلاک است. و کواکب در عالم علوی به مثابت نبات در ~~عالم سفلی. و همچنان که صفات و عناصری که در جماد موجود است در نبات نیز ~~موجود است مع شيء زائد، به موجبی که شرح آن گفته شد، تمامت صفات و قوابلی که ~~در افلاک موجود است در کواکب نیز موجود است مع شیآ زائد، که آن نور و خواص هر ~~کوکبی است. و به موجبی که تقریر کردیم که کثیف مرتبهآ اعلی آلطف باشد از کثیف مرتبهآ ~~ادنی و لطیف آن آلطف از لطیف این، کثیف کواکب نیز الطف باشد از کثیف افلاک، و ~~لطیف الطف. و آنچه کواکب نورانیاند از این جهت است که لطیف آن الطف است از ~~لطیف این، حو کثیف آن الطف از کثیف این -1. # اما مرتبهآ ملائکهآ غیر مقربه بالای مرتبهآ کواکب است. و ایشان در عالم علوی به مثابت ~~حیواناتاند در عالم سفلی. و همچنان که صفات و عناصر و قوی که در نبات موجود ~~است در حیوان نیز موجود است مع شيء زائد، تمامت صفات و قوابل و خواصی که در ~~کواکب موجود است در ملاثکه نیز موجود است مع شيء ms430 زائد که آن علوم ملایکه است. ~~و اگرچه بعضی حکما گفتهاند که اجرام سماوی عالماند، اما علم ایشان به نسبت با علم ~~ملاتکه کمتر تواند بود. و به موجبی که گفتیم که چون لطافت قوابل ایشان به کمال رسیده ~~است و لطافت کثافت آن دو قابل که از راه مناسبت کثیف باشند هم به کمال رسیده، ~~ایشان مرئی نیستند و رؤیت ایشان ناممکن است. و از این مقدمات مذکوره لازم میآید ~~که ملایکه اجسام باشند، چنانچه مذهب متکلمان است. # اما مرتبهآ اعلی، که آن مرتبهآ ملایکهآ مقربه است و بالای مراتب سایر ملایکه. و ایشان PageV01P457 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0458.png) ~~در عالم علوی همچناناند که انسان در عالم سفلی. و همچنان که صفاتی و عناصری و ~~قوایی نیز که در حیوان موجود است در انسان موجود است مع شی زاند1، صفاتی و ~~قوابلی و خواصی که در ملایکه3 غیر مقربه موجود است در ملایکه مقربه نیز موجود ~~است مع شی زاند که آن قرب است با حضرت ربوبیت، که اهل عرفان آن را عالم ~~جبروت گویند. ~~و اگر غافلی را تصور افتد که مراتب ملایکه تمامت یکی است، و تفاوتی که میان ~~ایشان نهادهایم و آنچه بعضی را در عالم علوی به مثابت حیوان در عالم سفلی فرض ~~کردهایم مسلم ندارند، تصوری خطا کرده باشند. چه، چنان که حیوان اسم جنس است و ~~انسان در تحت آن داخل، و به اتفاق تمامت حکما یک مرتبه از مراتب موجودات سفلی ~~حیوان را است و یک مرتبه انسان را، ملایکه نیز اسم جنس است و شامل بر مقربه و ~~غیر مقربه. و یک مرتبه از مراتب علویات ملایکهآ غیرمقربه را است، و یک مرتبه مقربه را. ~~و حکما بدین قایلاند. اگرچه به این عبارت و این اصطلاح نمیگویند؛ لکن تمامت بر ~~آن متفقاند که عقل کل که معلول علت أولی است غیر دیگر عقول است، با آن که تمامت ~~را عقل میگویند. و از این ms431 معنی معلوم میشود که ملایکهآ مقربه در عالم علوی به مثابت ~~انساناند در عالم سفلی. ~~و چون این معانی مقرر گشت و معلوم شد، هر کس که او را معرفتی باشد داند که از ~~مضمون ادله و براهین و اقاویل ما ثابت گشت که همچنان که مراتب موجودات سفلی بر ~~چهار قسم است، مراتب موجودات عالم علوی نیز بر چهار قسم است؛ و هر یک مراتب ~~از روی مناسبت به حکم آیت (ما تری فی خلق الرخمن من تفاوت)3 مثل و شبه مرتبهآ ~~دیگرند؛ یعنی ادنی4 مراتب علویات ماند ادنی5 مراتب سفلیات، و اعلای مراتب ~~علویات مانند اعلای مراتب سفلیات، و اوساط این مانند اوساط آن؛ و در قاعده خلقت. ~~که بر یک وتیره6 است، هیچ تفاوت واقع بل ممکن نیست. PageV01P458 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0459.png) ~~و هر چند سخن به تطویل انجامید و در اثنای بحثی که بدان مشغول بودیم، یعنی ~~بحث فیوض که پیش از افاضت بر چه وجه باشد و بعد از افاضت بر چه وجه و در حالت ~~افاضت چگونه ببسیار سخنان دیگر گفته آمد؛ اما از مضمون این فصل و فحوای تقریر و ~~بیان ما معلوم گشت که فیوض پیش از افاضت چگونه باشد و بعد از افاضت چگونه، و در ~~حالت افاضت به چه وجه فایض گردند، و چگونه به قوابل پیوندند، و قوابل چه چیز ~~است، و ایتلاف فیوض با هم کم از چند متصور نمیتواند بود، و فیض کدام صفت است ~~که در تمامت مخلوقات باشد، و کدام فیض است که در بعضی باشد و در بعضی نباشد. # و چون این معانی معلوم گشت، اکنون به بیان آن که فیض عین ذات فیاض است یا زاند ~~است بر آن مشغول شویم. # می گوییم در آن شک نیست که این مسئله از مشکلات مسایل است و حکمای متکلم ~~و حکمای2 متقدم در آن خلاف کردهاند و دعوی هر یک در آن باب به وجهی دیگر ~~است؛ ms432 و تا غایت وقت هیچ یک از آن دو طایفه دلیلی قطعی، چنانچه بالضروره هر یک ~~را3 از ایشان مسلم باید داشت، به طریق الزام نگفتهاند و بیانی که در آن هیچ سخن نماند ~~نکرده، و نزاع و اختلاف در4 میان ایشان بر قرار مانده است. و مدعای هر طایفهای از ~~ایشان به وجهی دیگر است. PageV01P459 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0460.png) # اما مدعای متکلمان در این معنی آن است که میگویند که1 حق سبحانه و تعالی را ~~صفات هست؛ بعضی سلبی، چنان که جسم نیست، و جوهر و عرض نیست. و در حیز و ~~مکان نیست، و او را مثل و نظیر نه2، و بعضی ثبوتی، چنان که عالم است به همه چیزها، و ~~قادر است بر همه، و حی و مرید است، و باقی و سمیع و بصیر است. و بعد از آن که اتفاق ~~کردهاند بر آن که موصوف است به این صفات، خلاف کردهاند که این3 صفات ثبوتی عین ~~ذات او است یا زائد است بر ذات او. # اهل سنت و جماعت بر آناند که این صفات زاید است بر ذات او، و معنیاش آن ~~است که عالم است به علمی که قائم باشد به ذات او، و قادر است به قدرتی که به ذات او ~~قائم باشد. و همچنان ارادت مر4 صفات او را تابت میکنند. # و معتزله میگویند که حاین صفات بر ذات او زاید نیست. و حکما نیز در این بحث با ~~ایشان موافقاند، و میگویند که نشاید که»5 این صفات ثبوتی غیر ذات او باشد؛ جهت ~~آن که اگر چیزی دیگر باشد زاید بر ذات او، هرآینه ممکن تواند بود؛ و هر چه ممکن ~~باشد، او را علتی باید؛ و علت آن صفت یا ذات واجب الوجود باشد یا غیر او. # و قسم اول محال است به دو سبب: یکی آن که اگر ذات واجب الوجود باشد، لازم آید ~~که از آن ذات در یک مرتبه ms433 بیش تر از واحد صادر شده باشد؛ و این قاعده مقرر است که ~~الواحد لا یصدر عنه إلا الواحد. و دوم آن که اگر آن6 صفت زاید باشد و به ذات او قائم و ~~ذات او علت آن، لازم آید که یک ذات7 به نسبت با یک چیز هم فاعل باشد و هم قابل؛ و ~~این نیز محال باشد. چه، این قاعده مقرر است که قابل فاعل نباشد. ~~و قسم دوم نیز محال است؛ چه، اگر علت آن صفت غیرذات او باشد، لازم آید که او ~~در آن صفات به غیر محتاج باشد، و هر چه چنین باشد نه واجبالوجود باشد: و این ~~محال است که واجب الوجود واجب الوجود نباشد. ~~و این سخن بر قواعد متکلمان باطل است به چند8 وجه: PageV01P460 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0461.png) # اولا آن که بعضی از ایشان منع میکنند که لانسلم؛ که اگر آن صفات ممکن باشد، ~~محتاج به علت باشد. و میگویند که این وقتی بودی که آن صفات محدث بودی؛ چه، ~~علت احتیاج به مؤثر حدوث است نه امکان. و دیگران که1 مسلم دارند که علت احتیاج ~~امکان است، میگویند که آن صفات چون زاید باشد، ممکن باشد و به علت محتاج ~~بود2؛ اما علت آن ذات او باشد؛ و آن هر دو قاعده که، الواحد لایصدر عنه الا الواحد و آن ~~که القابل لایکون فاعلا باطل است. # و اما3 دلیلی که علما4 بر وحدانیت گفتهاند بر این منوال است که اگر واجبالوجود تعالی ~~و تقدس نه یکی باشد، و دو فرض کنند، لازم آید که هیچ یک واجبالوجود نباشد؛ ~~جهت آن که از آن تقدیر لازم آید که هر یکی مرکب باشد از مابه الاشتراک که وجوب ~~وجود است و از مابه الامتیاز که نفس او باشد. [538] و هر چه مرکب باشد واجبالوجود ~~نباشد؛ به سبب آن که هر مرکبی محتاج باشد در وجود به جزو او که غیر او است؛ و هر ~~چه ms434 در وجود به غیر او محتاج باشد ممکن بود نه واجب. پس اگر واجب الوجود نه یکی ~~باشد، لازم آید [که]5 واجب الوجود واجب الوجود نباشد؛ واین محال است. # این است خلاصهآ آنچه ایشان گفتهاند. اما آنچه این ضعیف را در خاطر آمده است: # اول لطیفهای بر تصدیق قول علما در آنچه میباید که واجبالوجود یکی باشد. # میگوییم که اگر به غیر از یک واجب الوجود تعالی و تقدس واجبالوجودی چند ~~تصور کنند، بعد از آن که به موجبی که به براهین واضحه ثابت گردانیدیم که محال باشد، ~~بسیار فساد که ذکر آن به تطویل انجامد عقلا لازم آید. و آنچه حق تعالی فرموده که ~~(لو کان فیهما الهة إلا الله لفسدتا فسبحان الله رب العزش عما یصفون)6 اشارت بدین ~~معنی است. PageV01P461 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0462.png) # دیگر جواب سؤال اثبات وحدانیت به طریق اول الاولینی در ماقبل گفته شده و نیز ~~در رساله کنزالمعانی که هم در این کتاب مدرج است مبسوط تقریر رفته؛ از آنجا ~~مطالعه کنند. # و جواب آنچه احوال فیض چگونه است، به چند مقدمه احتیاج دارد، و تا مقدماتی که ~~این معنی به تقریر آن محتاج است بیان نکنند مقصود سخن معلوم نشود، خصوص ~~طایفهای را که چشم بصیرت ایشان به نور معرفت بینا نشده باشد. چه، هر حکیم اسمی و ~~هر عالم رسمی آن معانی چنان که باید درنتواند1 یافت. # و آیت « یؤتی الحکمة من یشاء ومن یفت العکمة فقد أوتی خیر أ کثرأ وما یذکر إل أولوا ~~الألباب »2 اشارت بدین معنی است. و مقدماتی که به تقریر آن احتیاج میافتد این است: ~~مقدمهآ اول3 آن که به موجبی که در ماقبل تقریر رفته و مقرر و مبین گشته، بحقیقت ~~بباید دانست که هر وقت که از ادرای احوال علت عاجز آیند و از علت به معلول استدلال ~~نتوانند کرد، اگر از معلول به علت4 استدلال کنند همان غرض حاصل آید. و همچنین از ~~هر معلولی ms435 به علت آن استدلال توان کرد تا به علت أولی رسد؛ چه، مبرهن و محقق است ~~که هر تأثیری و قوتی که آن را به کمال نسبت توان کرد و در معلول باشد باید که به ~~اضعاف آن در علت باشد. # مقدمهآ دیگر آن که چون هر چه به نسبت با ماتحت خود5 علت است به نسبت با مافوق ~~خود6 معلول است. و تفاوت میان هر چیز به نسبت با مافوق خود عظیم بسیار باشد؛ چه، ~~تاثیرات و قوای هر معلولی به نسبت با علت خویش بغایت7 اندک باشد. چنان که تفاوت ~~میان عظمت ماهی و اصناف و انواع آن و هر چیز که به ماهی تعلق داشته باشد8 و عظمت ~~بحر که سبب وجود ماهی است، با وجود آن که سبب حقیقی نیست، بیش از جد تواند ~~بود. و اگر کسی در تفاوت میان این دو قسم فکر کند، او را قلت و کثرت تائیرات و ~~صادرات معلول و علت معلوم شود و بداند که تاثیر هر معلولی به نبت با تاییر علت تا PageV01P462 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0463.png) ~~چه غایت اندک و ناچیز نماید. چه، چون میان ماهی و بحر که سبب و جود اوست، با آن ~~که علتی تامه و سببی حقیقی نیست، چندین تفاوت متصور بل1 واقع است؛ پس میان ~~ماهی و آنچه علت تامهآ وجود او باشد تفاوت بیش از آن تواند بود2 که تصور توان کرد. و ~~چون در یک مرتبه چندین تفاوت ممکن است، پس اگر چند مرتبه عروج کنند و هر علتی ~~را به نسبت با مافوق خود معلول شمرند و تفاوت میان آن3 دو امر ببینند4 و در خیال آرند ~~و بعد از آن مرتبهآ ادنی را5 با مرتبهآ اعلی قیاس کنند، تفاوت و فرق نه چندان باشد6 که ~~کسی تصور آن7 تواند کرد یا فکر کسی بدان رسد8؛ بلکه عظمت آن تا به جایی رسد9 که ~~عظمت مرتبهآ اعلی نامتناهی باشد. # و مثالی ms436 روشن در این معنی حکایت عرصهآ شطرنج و تضعیف10 آن است. چه، عرصهآ ~~شطرنج با آن که خانههای11 آن از شصت و چهار12 درنمی گذرد و حاصل خانه اول یک ~~خردل تصور میکنند و نسبت میان هر خانهای با خانهآ دیگر جز نسبت تنصیف13 و ~~تضعیف نیست، و در کثرت هیچ خانهآ اعلی به نسبت با ادنی جز مرتبهآ تضعیف ندارد: ~~چون به خانهآ آخرین میرسد کثرت عدد و وفور حساب به جایی رسیده میباشد که ~~بآسانی فهم نمیتوان کرد. ~~و چون در خانهآ شطرنج که حاصل خانهآ اول یک خردل فرض میکنند و از مرتبهای تا ~~مرتبهای دیگر جز تفاوت تضعیف فرق دیگر نیست چندین تفاوت در حساب است، بل ~~متصور و واقع، پس به طریق آولی که تفاوت میان چیزی چند که تأثیر و صادرات آن امر ~~قوی و معظم باشد و یمکن که به زیادت از چندین مرتبه به علت آولی رسد و از هر ~~مرتبهای تا مرتبهآ دیگر فرق زیادت از آن باشد که از خردلی تا کوهی، بیش از حد حصر ~~تواند بود و هیچ کس بدان نتواند رسید، بلکه کثرت و عظمت مرتبهآ آخرین نامتناهی ~~باشد. و احوال و صفات نامتناهی او از این قیاس معلوم میشود. PageV01P463 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0464.png) # مقدمهآ دیگر آن که بر احوال مراتب مافوق خود واقف گشتن و ادرای آن کردن. ~~دشخوارتر1 از آن باشد که بر احوال ماتحت. چنان که گفتیم مبرهن است که هر تاثآیر که ~~در معلول باشد در علت نیز باید که2 هم از آن تأثیر بوده باشد، بلکه به اضعاف اضعاف3 ~~آن. و در ماقبل گفته شد، و با وجود این برهان و قیاس عقلی مقرر و معین است. که ~~حق تعالی جهت ایضاح آن معانی و جهت آن که تا از احوال خلقت خود واقف گردند و از ~~خود و ماتحت خود استدلال به احوال آفرینش خود و اثبات ذات و صفات ~~واجب الوجود تعالی ms437 و تقدس توانند کرد4 و خواص انسان هر یک به حسب استعداد خود ~~از آن چیزی معلوم کنند و از آفرینش و آفرینندهآ خود بی خبر نمانند، میفرماید که (إن ~~فی خلق السموات والأزض واختلاف اللیل والنهار لآیات لأولی الالباب)و دیگر (سنرهم ~~آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم) و دیگر (وفی الأزض آیات للموقنین وفی أنفسکم أفلا ~~تنصرون)7 و دیگر (الله الذی خلق سبع سماوات ومن الأزض مثلهن یتنزل الأمر بینهن ~~التعلموا أن الله علی کل شیء قدیر وأن الله قذ أحاط بکل شیء علما)8 پس بدین ادله و ~~براهین عقلی و نقلی که تقریر رفت باید که هرکس به قدر وسع و کوشش خود همواره ~~استدلال از معلولات به علل کنند تا به علت أولی رسد. # مقدمهآ دیگر آن که چون بحث در علت أولی و فیاض اول الاولین است، و شناختن و ~~دانستن آن عظیم مشکل تواند بود و در بعضی اوقات و احوال علم هر کس بدان محیط ~~نگردد [تا] استدلال از علت به معلول کنند، پس به موجبی که گفتیم ضرورت شود از ~~معلول استدلال به علت کردن. و چون انسان اشرف مخلوقات است و صفات حق تعالی ~~در او بیشتر موجود است، از احوال او استدلال بر علت اولی کردن9 هرآینه آسانتر ~~باشد. چه، هر صفتی که در معلول نباشد، چگونه از آن استدلال بر علت توان کرد؟ و نیز ~~چون اکثر علتهای معظم که به علت اولی اقرباند آن است که احوال آن معاینه ~~نمی توان دید، «لاجرم صفاتی که در ایشان هست به واسطهآ آن معلوم میشود که در PageV01P464 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0465.png) ~~معلول مییابند؛ چه1، چون علت نمیتوان دید »2 و حال آن معلوم نمیشود، اگر در ~~معلول نیافتندی3 وجود علت متصور نگشتی. و اگر در انسان و دیگر حیوانات اختیار ~~نبودی، و جود اختیار متصور نشدی و هیچ کس معنی اختیار خود فهم نکردی. مثل آن که ~~اگر کسی به رنج عنت4 گرفتار باشد ms438 و عنین5 از مادر زاده، او را از لذت مجامعت هیچ ~~خبری و وقوفی نباشد6. ~~و از حال اسما و کتابت که به انسان مخصوص است تمامت علویات و ملایکه را هیچ ~~معرفتی و7 وقوفی نیست؛ چه، آن امؤر و معانی در ایشان آفریده نشده. و از این جهت به ~~عجز اقرار کرده گفتند (سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم). # و حیوانات که ایشان را بعضی از9 اختیارات هست بدان سبب بر بعضی اختیار و ~~حرکت و ارادت دیگر حیوانات وقوف یافتهاند که ایشان را علم به وجود اختیار حاصل ~~است10، و می دانند که ایشان قادرند بر ایذاء رسانیدن [539] و آن که به هنگام شکار و ~~غیره حیوانات از حرکات ایشان گریزان و هراسان میباشند و از11 آنچه در شکارگاه صف ~~کشند تا شکار کنند، ایشان را بعضی از مکاید و زحمت آن معلوم باشد و بر شمهای از آن ~~واقف باشند. چه، اگر بر آن مقدار واقف نبودندی، هراسان نشدندی. لکن از اندیشه و ~~تدبیرهای دیگر که ایشان را باشد حیوانات دیگر را بر آن هیچ و قوفی نباشد. جهت آن که ~~در آن معنی با انسان مشارکتی ندارند. PageV01P465 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0466.png) # و حکمتی دیگر به حکم آیت (الی اغظی کل شیء خلقه نم هدی»1 در آنجه حس و ~~حرکت و ارادت و اختیار که به انسان داده چیزی به دیگر حیوانات نیز داده آن است که تا ~~انسان از آن استدلال کند و خود را بشناسد و بداند که مرتبهآ او چه مقدار است و او ~~چیست، و به حکم «من عرف نفسه فقد عرف ربه» معرفت باری تعالی او را2 حاصل آید. ~~چه، چون مقرر است که از مرتبهآ مافوق استدلال کردن، به واسطهآ آن که مراتب مافوق ~~اکثر نامحسوس باشد و تصور حالات و کیفیات آن متعذر بود، هر کس را دست ندمد ~~حکمت چنان اقتضا کرده باشد که در مراتب ms439 ماتحت انسان صفتی چند آفریده باشد که ~~انسان بآسانی از آن استدلال تواند کرد و بدان و اسطه معرفت ذات خود و پروردگار خود ~~او را حاصل آید؛ خصوص چون فرموده که «کنت کنزا مخفیا فاردت ان اعرف فخلقت الخلق ~~لأعرف». جهت آن که خلقت الخلق لاعرف دلالت میکند بر آن که تمامت مخلوقات ~~واسطهآ شناختن او باشند. # و محقق است که به حکم آیت (إنا عرضنا الأمانة علی السموات والأزض والجبال فأیین ~~أن یحملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان انه کان ظلوما جهولا) میچ مخلوقی دیگر تحمل ~~بار امانت او نتوانسته است کردن. و ما این آیت را در رسالهآ سطح و تدویر، که هم در این ~~کتاب مدرج است، تفسیر کردهایم و اشکالی که از آن روی مینماید بیان کرده؛ از آنجا ~~مطالعه کنند. # و هرآینه دیگر مخلوقات بر آن وجه واسطهآ شناخت او توانند شد که انسان که متحمل ~~بار امانت او و شناسنده وی است از ایشان استدلال کند و خود را بشناسد [و مرتبهآ خود ~~بداند؛ و بعد از آن به حکم «من عرف نفسه فقد عرف ربه» خالق خود را بشناسد]2. و چون ~~چنین باشد، آنچه گفتیم که حکمت در آن که صفت ارادت و اختیار و حس و حرکت در ~~حیوانات جهت آن است تا انسان از آن استدلال کند و خود را و مراتب مافوق خود را نیز ~~بداند، عین صدق تواند بود. و آنچه فرموده که (سنرهم آیاینا فی الافاق وفی أنفیهم) « ~~اشارت بدین معنی است. PageV01P466 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0467.png) # و نیز چون حق تعالی در حق خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات فرموده ~~که «لولاک لما خلقت الآفلاک»، و بحقیقت افلاک بل جمیع ممکنات را جهت او آفریده و ~~حیوان را جهت عموم انسان، خصوص جهت امت او علیه الصلوة والسلام آفریده باشد، ~~تا بآسانی از آن استدلال کرده خود را و مراتب مافوق خود را معلوم کنند. # و نیز چون ms440 میبینیم که تمامت حیوانات را1 از روی «ظاهر جهت انسان آفریده تا از ~~آن منتفع شوند، از راه معنی نیز باید که هم جهت انسان آفریده باشد؛ تا چنانچه از ~~روی >2 صورت موجب انتفاع انساناند، از راه معنی نیز موجب انتفاع باشند. بلکه باید ~~که غرض از ایجاد و تکوین ایشان انتفاع معنوی بوده باشد نه صوری3. و لازم نیست که ~~چون ما میگوییم که حیوانات4 هم از روی ظاهر و هم از روی باطن جهت انتفاع انسان ~~آفریده، مردم را تصور افتد که جهت هیچ چیز دیگر نیافریده باشد و بر ما اعتراض کنند؛ ~~چه، آنچه گویند که چیزی را جهت فلان مصلحت آفریدهاند، مستلزم آن معنی نتواند بود ~~که مصلحت دیگر در وجود آن نباشد؛ بلکه به حکم آیت (وإن من شیآء إلا یسبح ~~بحمده »5 جهت تسبیح و تهلیل6 نیز آفریده باشد، و یمکن که جهت چندین مصلحت ~~دیگر نیز آفریده شده باشند، چنان که گفتهاند؛ # و خود واجب چنان کند که در ضمن هر چیز که حق تعالی آفریده چندین مصلحت ~~درج باشد؛ و آن موجب حکمت صنع و قدرت او بود. چه، چون استادی آلتی می سازد ~~که از آن چند فایده حاصل میشود، نزد تمامت خلق پسندیده میافتد و او را به مهندسی ~~و حکمت منسوب میکنند. پس به طریق اولی که اجرای سنت الهی، که حکیم مطلق PageV01P467 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0468.png) ~~خود او است، بر آن وجه باشد که هر چه آفریده باشد از آن چند فایده حاصل شود، هر ~~یک به معنیای و وجهی دیگر. چنانچه مشاهده میافتد که در ادویه که یک جنس ~~مخلوق است از مخلوقات او، چندین فواید موجود است. # و بباید دانست که اگر از مجموع قوی و صفاتی و خواصی که به یکی از موجودات ~~تعلق داشته باشد چیزی کم باشد، آن چیز غیر آن چیز تواند بود حو از دایرهآ جنسیت ~~خویش بیرون افتد. مثلا چنان که ms441 صفات و خواص و قوی که در انسان موجود است و او ~~بدان مجموع انسان شده و اسم انسانیت بدان واسطه بر او اطلاق میتوان کرد، اگراز آن ~~جمله چیزی کم باشد آن و جود از انسانیت بیرون افتد و آن موجود نه انسان باشد، مگر ~~چیزی دیگر تواند بود »1. و آن صفات و قوی بعضی در ظاهر انسان است و بعضی در ~~باطن2. از آن ظاهر مانند حواس خمسهآ ظاهره، و از آن باطن مانند حواس باطنه. و آنچه ~~خلاصهآ انسان است، نفس است و عقل که هر دو خارج بدناند. لکن نفس با وجود آن که ~~خارج بدن است متعلق به بدن است3، تعلق تصرف و تدبیر. و عقل که خارج بدن است در ~~بدن تصرف و تدبیر ندارد4. و چون این معنی عظیم مشکل است، هرکس فهم نکرده. و ~~بدان سبب پیش ایشان عجب نماید، ما جهت ایضاح آن به وجهی معقول ممثل بیان کنیم ~~تا اشتباه از خواطر مرتفع گردد. # و چون احوال انسان، که از جملهآ مخلوقات و معلول علت اولی است، بر این وجه ~~است و صفات و کمالات او بر این نمط میتواند بود5 که ذکر رفت؛ و نیز مشاهد و معاین ~~است، و هیچ برهانی و دلیلی6 روشن تراز آن نتواند بود که در آن نگاه کنند و ببیند و در ~~نظر باشد؛ و حدیث نبوی که الیس الخبر کالمعاینة» بر تصدیق این معنی ناطق است؛ و به ~~موجب مقدمات و براهین که گفته شد، انسان شبهصفات او است، تعالی تقدس. PageV01P468 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0469.png) # و آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که «خلق الله آدم علی صورته»، و به روایتی ~~«علی صورة الرحمن »، مصدق و مقوی این معنی است. و پوشیده نماند که نشاید که ~~صفتی و کمالی در چیزی باشد که اصل و منبع آن نه از علت آولی باشد یا نه از آنجا1 ~~فایض گشته. و چون چنین است باید که ms442 هر معنیای و صفتی و کمالی که در انسان هست، ~~در علت آولی نیز باشد، بل به اضعاف اضعاف آن إلی مالایتناهی. # و بیرون از آن کمالات و صفات که در انسان هست2 صدهزاران3 صفات و کمالات ~~دیگر، که در انسان که معلول است موجود نیست، در علت آولی موجود باشد. و چگونه ~~تصور توان کرد که صفتی و کمالی2 در انسان که معلول است باشد و در علت اولی نباشد. ~~پس واجب آن باشد که چنان تصور5 کنند که هر صفتی که در انسان که معلول است، و ما ~~به مثال باز نمودیم، موجود باشد، در علت آولی نیز باشد؛ بر وجهی اقوی و اعظم، و این6 ~~نموداری باشد از آن. # این است بیان احوال فیض به نسبت با فیاض و چگونگی آن و جواب سؤال که در آن ~~باب کردهاند. و برهانی قاطعتر و نموداری واضح تر از آنچه ما بازنمودیم نتواند بود. و ~~هرکس که فهم نکند دیگرباره باز باید خواندن و مکرر گردانیدن تا به حکم اذا تکرر تقرر ~~مقرر و روشن گردد7. و همچنین اگر فهم نکنند دیگرباره بازخواندن و نیک در آن تأمل ~~کردن و فهم و دل و گوش و هوش با آن داشتن تا معلوم و محقق گردد. چه، آن معانی و ~~غرض و مطلوب در این تقریرات معقول که کردیم روشن و واضح میگردد؛ جهت آن که ~~همهآ مخلوقات شبهصفات اویند تعالی و تقدس، خصوصا انسان که از آن8 استدلال ~~کردیم به معلول، و جهت نمودار بازنمودیم. و حق تعالی در قرآن مجید در باب ~~مخلوقات و نمودار و تمثیل و نظایر انسان فرموده، چنانچه در سابق یاد9 کردیم، [540] ~~که (سنربهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم10. و دیگر آیات که در آن باب فرموده یاد ~~کرده شد. PageV01P469 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0470.png) # و بحقیقت مصدق آنچه گفتیم که اگر احوال فیض و خلق از این تقریر معقول و منقول ~~که گفته شد1 فهم نکنند ms443 باز باید خواندن، این آیت است که حق سبحانه و تعالی هم در ~~باب خلق2 اشیا فرموده که (ما تری فی خلق الرخمن من تفاوت فازجع البصر کل تری من ~~قطور ثم ازجع البصر کرتین »3. # و هر چند در جواب این سؤال مذکور و احوال و کیفیت آن این مقدمات و ادله و ~~براهین قاطعه که گفته شد4 و امثله و نظایر واضحه که باز نموده آمده کافی است، و از آن ~~محقق و معلوم میگردد، لکن جهت زیادتی توضیح و تفهیم به وجهی و تقریری دیگر ~~بیان کنیم، و سبب شبهتی و غلطی که هر کس را در آن باب افتاده بازنماییم، تا با سر رشته ~~توانند رفتن و اگر غفلتی روی نموده باشد مرتفع گردد. و هر چند به واسطهآ آن که چون ~~می خواهیم که رو شن تر گردد آن را به امثله واضحه ممثل میگردانیم، یمکن که بعضی ~~مکرر شود؛ لکن در امثال چنین مسانآل مشکل و تقریر و بیان آن چندان که سخن ~~مبسوط تر باشد و تکرار زیادت افتد، به فهم بهتر رسد و در خاطر بهتر نشیند. # میگوییم آنچه سؤال کردهاند که احوال فیض و فیاض چگونه است و اثبات و حدانیت ~~او تعالی و تقدس بر چه وجه باید کرد و چگونه در تصور باید آورد5 که در ذات او ~~سبحانه و تعالی ترکیب لازم نیاید؟ ~~در جواب آن میکوییم که در آن شک نیست که و حدانیت، با وجود ترکب، مفقودباشد ~~و متصور نگردد. و این معنی به نزد عموم مقرر و مبرمن است؛ لکن در این صورت چون ~~هر کس به غور و تحقیق بعضی معانی نرسیدهاند و به چشم بصیرت مشاهده نکرده. ~~ایشان را تصوری متشابه روی نموده است و مجملا قیاسی کردهاند؛ و همه قیاسات و ~~احوال و صفات مختلفه را در یک سلک کشیده و در آن منحصر گردانیده و همه6 داخل ~~یی حکم کرده، و قطعا ms444 پیرامون آنچه ممکن باشد که قیاسی و احوالی دیگر، غیر از آن PageV01P470 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0471.png) ~~احوال و قیاس که ایشان کردهاند، تواند بود نگشتهاند؛ و بعضی از آن غافل مانده و بر ~~همان یک وجه قناعت نموده و بنیاد بر آن نهاده و معتقد خود ساختهاند. # و با و جود آن که برهانی که ایشان گفتهاند و تقریری که ایشان کرده، در آن صورت ~~راست و درست است؛ اما، چنان که تقریر رفت، بسیار چیزهای دیگر زاید بر آن هست ~~که «حکیم نامان و عالم نامان »1 آن را درنیافتهاند؛ [و اگر نیز دریافتهاند]2، به کنه معانی و ~~حقایق آن نرسیده [و بر احوال و کیفیت آن]3 واقف نشده و آن را از همدیگر جدا نکرده و ~~فرق میان آن ندانسته. و چون فرقی که میان هر یک از آن معانی هست معلوم نکردهاند4، ~~ناچار یک وجه معقول که ایشان را از آن جمله تصور افتاده گفته و برهان بر آن یک وجه ~~قایم گردانیده، و پنداشتهاند که هیچ وجه و هیچ معنی دیگر نیست. و بدان و اسطه تمامت ~~امور و معانی دیگر در یک سلک تصور کشیدهاند و آن را معتقد خود ساختهاند. # و هر چند، چنانچه گفتیم، تصور ایشان معقول و دعوی ایشان مبرهن است؛ اما چون ~~در اصل شامل همه معانی نمیتواند بود، و بیرون از آنچه ایشان گفتهاند5 و فهم کرده ~~معانی دیگر هست، لاشک اگر با سر حقیقت روند و در حقایق آن تأمل کنند معانی دیگر ~~روی نماید. ~~و بعضی از آن معانی که بعضی مردم از آن غافل ماندهاند و تصور نکرده، آن است که ~~میگوییم که لازم نیست که اگر صفات عین ذات نباشد و امری باشد زاید بر ذات [ترکیب ~~و تعدد در ذات]6 لازم آید تا در وحدانیت خللی ظاهر شود. چه، شاید که ذات واحد را ~~صفات متعدده بسیار باشد، و از تعدد صفات در وحدت ذات هیچ خلل ms445 لازم نیاید7. و PageV01P471 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0472.png) ~~این عین مذهب اهل سنت و جماعت است، که پیش ایشان ذات حق تعالی واحد است و ~~واجب است که او به هشت صفت متخالف متصف باشد. چون1 این معنی در معلولات ~~او تعالی و تقدس میبینیم، و مشاهده میکنیم که با آن که صفات معلولات عین ذات ~~ایشان نیست و زاید است بر ذات، هیچ ترکیب بدان سبب در ذات معلولات بادید ~~نمی آید؛ و نیز در واحدیت معلول، چنانچه در سابق مقرر شده2 که هر معلولی ~~واحدیاند دون واحدی دیگر، هم هیچ خلل بادید نمی آید. و چنانچه پیش از این گفتهایم ~~و به برهان قاطع3 ثابت کرده که در هر آن صورت که از علت بر معلول استدلال2 توان ~~کردن، از معلول نیز بر علت استدلال توان کرد؛ حو اگر کسی از علت بر معلول استدلال ~~تواند کردن -5 از معلول بر علت استدلال باید کرد. در این صورت، در6 تفهیم متعلمان ما ~~از7 معلول استدلال میکنیم بر علت تا آن بحث روشن گردد. ~~و تقریر آن بر این8 وجه است که میگوییم که9 اگر صفت عین ذات نباشد، بل امری ~~باشد زاید بر ذات، هیچ تعدد و ترکیب در ذات واجبالوجود بادید نیاید؛ بدان دلیل که ~~میبینیم و مشاهده میکنیم، و نیز به براهین و ادلهآ عقلی چنانچه یاد کرده شده10 ثابت ~~کردهایم، که تمامت مخلوقات که همه مرکب یا مؤلفاند، هر یک در نفس خود ~~واحدیاند که دیگری را در آن واحدیت با ایشان مشارکت صورت نمیبندد: و ترکیب و ~~ایتلاف مانع واحدیت هیچ معلولی نیست. و با وجود آن که هریک واحدی اند، بر این ~~نمط که گفته آمد، از هر مخلوقی چندین صفت متنوع که تمامت مخالف یکدیگرند ظاهر ~~می شود؛ و عجب نمی داریم و نمیگوییم که در واحدیت آن شخص ترکیب لازم میآید؛ ~~چگونه شاید که تصور این معنی در باری تعالی عجب داریم و گوییم ms446 که اگر واحد باشد PageV01P472 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0473.png) ~~نشاید که از او صفات متنوعه موجود گردد، که اگر صفات متنوعه موجود شود ترکیب ~~لازم آید؟ # و این معنی خود امری بس ظاهر و روشن است و در تمامت مخلوقات همین معنی ~~موجود. و اگر کسی در آن تأمل کند، او را حقیقت این حال معلوم شود و غبار شبهت از ~~خاطر مرتفع گردد. چنانچه اگر کسی در حال بغداد مثلا تأمل کند، و بداند که بغداد اسمی ~~است شامل تمامت چیزهایی که در بغداد موجود است، از امکنه و ابنیه و بساتین و ~~باغات و دکاکین و صحاری و اصناف مردم و سایر حیوانات و اصناف امتعه و اقمشه و ~~غیر آن، و هر یک از این اشیاء را صفات [و]1 احوال مغایر صفات و احوال دیگری است؛ ~~و با وجود آن که چنین است، بغداد در نفس خویش واحدی است، بی آن که شهری دیگر ~~یا چیزی دیگر [را]2 با آن مشارکتی هست، و از راه واحدیت مستغنی است از تمامت2 ~~اشیاء دیگر، او را این شبهت نماند. # و اگر عاقلی از راه تحقیق نظر کند، به حکم آیت «سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی ~~نفسهم »2 معرفت ذات باری تعالی و حقیقت صفات و فیوض و صادرات آن و حال ~~ایتلاف روحانیات و ترکیب و امتزاج سفلیات و تعلق نفوس به ابدان و مفارقت نفوس از ~~ابدان و تقریر و بیان که کرده شد، او را از این معانی معلوم شود. # اما حال وحدانیت باری تعالی و رفع شبهت5 ترکیب در ذات او تعالی و تقدس به ~~واسطهآ صفات متنوعه، از اینجا معلوم شود که همچنان که اسم بغداد شامل است بر ~~چیزهای متنوع گوناگون، و با آن که احوال و صفات بغداد متنوع است، در واحدیت ~~شخصی بغداد هیچ خلل ظاهر نمی شود و در وحدت شخصی بغداد به واسطهآ احوال و PageV01P473 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0474.png) ~~اشیای متنوعه هیچ اثنینیت بادید نمی ms447 آید، و بغداد همچنان بی مشارکت غیری بغداد ~~میباشد، در ذات باری تعالی نیز به و اسطهآ صفات متنوعه هیچ ترکیب صورت نبندد، و ~~این معنی در وحدانیت او مخل نیست. # اما حال فیوضی که از صفات او فایض میشود و پیش از فایض شدن در خارج وجود ~~نداشته میباشند1 و بعد از افاضت چون ایتلاف میپذیرند و از آن مخلوقات بادید ~~می آید در خارج و جود میتواند یافت، از حال کاروانی مثلأ که از بغداد بیرون آیند معلوم ~~میگردد. چه، هر وقت که تصور کنند که3 با آن که امکان هست که بغداد باشد که از آنجا ~~کاروانی بیرون آیند3 و امتعه و اقمشهآ بسیار جهت مصالح هر ولایتی بیرون آورند؛ لکن تا ~~هر شخصی از هر محلتی و خانهای بیرون نیایند4 و قوم قوم با هم نپیوندند و از شهر بیرون ~~نروند و تمامت جمع نشوند، حصول کاروان صورت نبندد. بالضروره تصور باید کرد که ~~فیوض صفات باری تعالی نیز پیش از افاضت، با آن که بالقوه موجود بوده باشند، در ~~خارج و جود نتوانند یافت؛ همچنان که گفتیم [541] که تا قوم قوم از محلات بغداد بیرون ~~نیایند و با هم نپیوندند و تمامت از شهر به در نروند و در مقامی معین، که آن موضع به ~~مثابت قابل باشد مر اتصال روحانیات را، مجتمع نشوند، وجود5 کاروان تصور نتوان کرد. ~~تا فیوض نیز از صفات باری تعالی فایض نشوند و میان [ایشان] 6تهیهآ ایتلاف حاصل نیاید ~~و بعد از آن آنچه مناسب یک دیگر باشند7 با هم مؤتلف نگردند و به محلی که آن را قابل ~~می گوییم نپیوندند، وجود هیچ مخلوقی در خارج صورت نبندد. ~~اما حال تعلق نفوس به ابدان در مبدا، و عدم هر یک از ایشان در خارج بی وجود PageV01P474 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0475.png) ~~دیگری، از حال جماعت کاروانیان و اتصال ایشان بدان موضع که کاروانگاه است معلوم ~~میتوان کرد. چه، هر وقت که ms448 بدانند که با آن که فینفس الآمر در بغداد مردم کاروانی1 هر ~~یک در خانه و محلت خویش باشند و موضعی که قابلیت آن داشته باشد که کاروانی ~~آنجا مجتمع شوند در بیرون بغداد بسیار باشد، اما تا وقتی که کاروانیان قوم قوم به هم ~~پیوسته از خانههای خویش بیرون نیایند و در کاروانگاه مجتمع نشوند، وجود کاروان ~~صورت نبندد. # و همچنان که تا کاروانی نباشند2 از وجود کاروان گاه و مقصد کاروان وجود3 کاروان ~~حاصل نیاید، و تا موضع کاروان که آن را کاروانگاه خواندیم نباشد، کاروانی مجتمع ~~نتواند شد و به غرض و مقصود نتوانند رسید، معلوم میگردد که تا فیوضی نباشند که ~~فایض شوند، از وجود قابل هیچ فایده حاصل نیاید، و تا قابل نباشند از ایتلاف فیوض ~~هیچ غرض به حصول نپیوندد. # اما حال آن که واجب باشد که لایزال فیوض از مبدأ فایض گردند و آن که فیاض ~~بی فیض نتواند بود، از حال بغداد و آن که لایزال باید که از بغداد کاروان بیرون آیند و به ~~ولایات روند و نفایس اقمشه و امتعهآ آنجا به دیگر جایها برند تا مردم از آن منتفع ~~شوند، معلوم توان کرد که بغداد هست. چه، هر وقت که تصور کنند و بدانند که اگر از ~~بغداد کاروان بیرون نیایند و نفایس آنجا به دیگر ولایات نبرند، از وجود بغداد آن فایده ~~حاصل نشود و4 نفایس امتعه و اجناس آنجا معطل و مهمل ماند، بل هیچ کس را در ~~اطراف عالم معلوم نشود که بغداد فی عالم الله موجود است، معلوم شود که اگر از صفات ~~باری تعالی فیوض فایض نگردد تمامت صفات او مهمل ماند؛ بلکه هیچ دلیل بر وجود ~~باری عز شأنه متصور نشود، و غرض معنی «کنت کنزا مخفیا فاردت آن أعرف فخلقت الخلق ~~لأعرف» به حصول نپیوندد. PageV01P475 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0476.png) # [مفارقت نفوس از ابدان و پیوستن به اصل خویش] # اما حال مفارقت نفوس از ابدان ms449 و پیوستن هر یک از ایشان به اصل خویش، از حال ~~مراجعت کاروان و عزیمت ایشان با ولایت و خانههای خویش معلوم شاید کرد. چه، هر ~~وقت که کاروانیان به مقصد رسیده باشند و کاری که ایشان را بوده ساخته، هرآینه ~~مراجعت نموده با ولایت خود روند، البته معلوم شود که نفس چون به بدن پیوسته باشد ~~و عملی که جهت او مقدر بوده باشد کرده، بالضروره از بدن مفارقت کند و متوجه مبدا ~~خود شود: و آنچه1 حق تعالی فرموده که (فسبحان الذی بتده ملکوت کل شیء ولیه ~~ترجعون2 اشارت بدین معنی است. # اما حال آن که نفوس چرا چون به ابدان تعلق گرفتند بعضی زودتر3 مفارقت میکنند و ~~بعضی دیرتر، و بعضی بعد از مفارقت بدن با مبدأ خویش میتوانند پیوست و سعید ~~میباشند و بعضی نمیتوانند و در شقاوت گرفتار میمانند، از حال جماعت کاروانیان و ~~موافق آمدن و ناموافق بودن سفر مر ایشان را و استعداد ایشان در کار تجارت و نگاه ~~داشتن صرفه معاملت و اخراجات معلوم توان کرد. چه، هر وقت که بدانند که بعضی ~~کاروانیان را چون هوای سفر موافق نیفتد یا ایشان را حالتی عارض شود4 که در سفر ~~اقامت نتوانند کرد، بازگردند، و هنوز به مقصد نارسیده یا به مقصد رسیده و اقامت و ~~معاملت ناکرده مراجعت نمایند؛ و آنان که5 آنجا توقف کنند و به تجارت مشغول شوند، ~~اگر صرفه نگاه ندارند و تلفکاری پیشه گیرند، هنگام مراجعت مفلس و بدبخت و ~~سیاه روی باشند، و آنان که صرفه معاملت نگاه داشته باشند و بسامان زندگانی6 کرده. با ~~حصول مقصود بازگردند. # و آنچه حق تعالی فرموده که (إن هذا لهو الفوز العظیم لیثل هنا فلیغیل العایلون) ~~شارت بدین معنی است. و8 ایشان را معلوم شود که نفوس نیز چون به ابدان پیوسته ~~باشند اگر ناگاه حالتی پیش آید و عارضهای مستولی روی نماید، بالضروره پیش از موعد PageV01P476 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0477.png) ~~و ms450 هنگام پیری مفارقت کنند. و آنان که زندگانی نه بسامان کرده باشند و مرتکب اعمال ~~ناشایسته و افعال ناپسندیده شده باشند در عذاب و عقوبت بمانند، چنانچه حق تعالی ~~فرموده1 ( والذین کفروا وکذبوا با یاتنا أولیک أصحاب النار خالدین فیها وبیس المصیر »2؛ و ~~آنان که از ایشان اعمال صالحه و حسنات در وجود آمده باشد و از خصال ذمیمه و سیآت ~~اجتناب نموده باشند، مقیم بهشت جاودان گردند به موجبی که حق تعالی فرموده که ~~(ومن یؤمن بالله ویعمل صالحا یکفر عنه سینآته ویدخله جنات تجری من تحتها الانهار ~~خالدین فیها أبدا» 3. و بحث مراجعت نفس و خلود آن در بهشت و دوزخ در رسالهآ فتوحات ~~مشروح گفتهایم و در رسالهآ تدرج و کمال نیز از آن معنی شمهای گفته و آن هر دو رساله ~~هم4 در این کتاب مندرج است. اگر حال آن بشرح و بسط خواهند که بدانند، از آنجا ~~مطالعه باید کرد. # هر چند به حکم الکلام یجر الکلام از آن بحت که بدان مشغول بودیم بحثهای دیگر ~~در میان آمد، اما از مضمون سخنان ما و دلایل ماقبل معلوم و مقرر گشت که به واسطهآ ~~آنچه گویند که صفت عین ذات5 فیاض نیست و امری است زاید بر ذات، هیچ ترکیب در ~~ذات بادید نمی آید و آن معنی وحدانیت را مخل نیست. ~~و احوال فیض و فیاض، چنانچه حق تعالی جهت نمودار در جمیع مخلوقات باز ~~نموده که (سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم)6، و ادراک آن اولواالالباب توانند کرد ~~چنانچه فرموده که (إن فی خلق السموات والأزض واختلاف اللیل والنهار لآیات لأولی ~~الألباب 7، هم بر آن وجه تقریر کردیم و واضح گردانید. این است آنچه این ضعیف را در ~~جواب سؤالات مذکوره در خاطر آمده. PageV01P477 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0478.png) # فصل [5] # در جواب سؤال آن که فیض که از فیاض صادر میشود اختیاری است یا # غیر اختیاری و فیاض را در افاضت آن فیض اختیاری هست یا ms451 نه؟ # میگوییم، و بالله التوفیق، که این بحث از جملهآ مسائل مشکل است. وعلما و حکمای ~~محقق و عقلا که در میان هر طایفهای بوده و هستند در آن خلاف کردهاند. # و مراد از اختیار، به مذهب متکلمان، قدرت است بر فعل و ترک آن، که ان شاء فعل و ~~ان لم یشا لم یفعل1؛ و مراد از موجب بالذات آن که اگر خواهد و اگر نخواهد اثراز وی ~~صادر شود. و هیچ کس تا غایت وقت بیانی نکرده که ماده نزاع از طرفین مرتفع گردد. ~~رأی تمامت متکلمان آن است که واجبالوجود تعالی و تقدس فاعل و صانع به اختیار ~~است؛ و رأی بعضی حکما آن که موجب بالذات است. # و کتب بسیار در این معنی و مباحث به عبارات مختلفه نوشتهاند و ثبت کرده، و هر ~~یک [542] از ایشان براهین و ادلهآ معقول و منقول بر مقتضای معتقد و حسب آرای خود ~~انگیختهاند و گفته. # و از جملهآ حکما[ی] فلاسفه که پیش از اسلام2 بودهاند، بعضی بر آناند که ~~واجب الوجود تعالی و تقدس فاعل و صانع به اختیار است؛ و دیگران برآناند که موجب ~~بالذات است3. و در این زمان و عصر نیز هر کس از حکما که متابعت مصنفات و کتب آن ~~جماعت متقدمان کند، بر هر دین و از هر کیش که باشد، مذهب و معتقد و قول او بر ~~همان موجب باشد. # و متکلمان که حکمای اسلاماند، و به سعادت (ومن یوت الحکتة فقد أوتی خنوا ~~کتیرا»4 مستسعد، خواه متقدم و خواه متأخر، هر چند در دیگر مسائل خلاف کردهاند؛ ~~اما در این مسئله متفقاند، و تمامت بر آن یک کلمه، که واجبالوجود تعالی تقدس فاعل ~~و صانع مختار است. و تمامت اصحاب ملل و نحل در این معنی اتقاق دارند. PageV01P478 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0479.png) # و چون این ضعیف در این معنی نظر کرد، او را در آن باب تعجبی و حیرتی عظیم1 ~~روی نمود. و ms452 [بعد]2 از تفکر، چون در آن تأمل نمود، گشایشی و روشنیای بادید آمد. و ~~واجب چنان دید که پیش تر سبب تعجب و حیرتی که3 روی نمود، و بعد از آن4 گشایشی ~~و روشنیای بادید آمد، تقریر کند و از آن پس در تقریر معانی و بیان کلی و جزوی آن ~~بحث به مقدار عقل و ذهن خود5 شروع نماید. # اما حیرتی و تعجبی که این ضعیف را از صورت و فحوای اقاویل و اختلاف در ~~معتقدات و آرای افاضل و علما و حکمای عالم روی نمود آن است که چون قاعده مقرر و ~~بدیهی است که سخن معقول غیر معقول و مبرهن غیر مبرهن نتواند بود، و مردم عاقل ~~غیر عاقل وکامل غیر کامل نباشد، و باید که مردم عاقل سخن معقول به جان و دل قبول ~~کنند؛ و هر چند به حکم آیت (وفوق کل ذی علم علیمه6 مراتب علوم انسانی عظیم ~~بسیار است، و چون گفتیم که واجب است که در میان این دو فرقه عقلا و افاضل7 و ~~کاملان «باشند، چگونه تصور توان کرد که عقلا و کاملان -8 در صورت چنین مسئله و ~~بحثی کلی که مبدأ مباحث بسیار است غلط کنند و از آن غافل مانند و از یکدیگر سخنان ~~معقول و براهین قطعی قبول نکنند9؛ خصوص چون فرق میان دانا و نادان آن است که دانا ~~سخن معقول و برهان قاطع فهم کند و دلایل عقلی در محل قبول آرد، و نادان فهم نکند و ~~قبول ننماید. # و آنچه حق تعالی مطلقا به لفظ علم فرموده که (هل یستوی الذین یعلمون والذین لا ~~یعلمون»10، و آنچه به صیغهآ دیگر فرموده (وما یستوی الأعمی والبصیر ولا الظلمات ولا ~~النور ولا الظل ولا الحرور وما یستوی الأخیاء ولا الأموات)1، که بحقیقت [أحیا] PageV01P479 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0480.png) ~~دانایاناند و آموات نادانان، اشارت بدین معنی است. و چون چنین است بالحقیقه بایستی ~~که این دو فرقهآ مذکوره یعنی متکلمان ms453 و فلاسفه که مدعای ایشان بر این دو وجه مذکور ~~است، با وجود آن که عقل و علم و معرفت بدیشان مخصوص است و ایشان بدان مشهور ~~شدهاند، براهین معقول از یکدیگر قبول کردندی و راه حق از باطل و سخنان معقول از ~~نامعقول بازشناختندی، و متابعت حق و معقول واجب دانستندی؛ چه. # اما گشایشی و رو شناییای که بعد از آن تحیر در اندرون این ضعیف بادید آمد آن ~~است که چون در آن معنی تأمل کرد، معلوم شد که نشاید که امثال چنان مردمان کامل در ~~مری چنین معظم غلطی چنین فاحش کنند، و هیچ یک از آن دو فریق را نشاید که به ~~چنین غلطی منسوب گردانند؛ چه، امثال چنین غلطها را به عقلاو علما2 حوالت کردن ~~ناموجه باشد؛ جهت آن که به نزد تمامت اهل عالم نقل متواتر و اجماع امت معتبر است و ~~معول علیه3. و چون نقل متواتر یک طایفه از طوایف عالم، که شاید بود که اکثر عوام ~~باشند و خواص در میان ایشان نادر و کم افتند، معتبر میدارند و معول علیه میدانند، به ~~طریق آولی که نقل متواتر افاضل و کاملان که ایشان خلاصه و سرآمدهآ چندین اقوام از ~~طبقات خلایق عالماند و از ابتدای عهد الییومنا هذا گفتهاند و میگویند و بر آن اصرار PageV01P480 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0481.png) ~~مینمایند، معتبر و معول علیه باشد. و اقاویل هر یک از ایشان [که]1 به قواعد خویش ~~ایشان را روی نموده و ادلهآ عقلی بر آن اقاویل انگیختهاند و گفته و به نقل متواتر به مر ~~گروهی از ایشان رسیده و در میان ایشان متداول گشته و هر فرقهای بر معتقد خویش ~~اتفاق کردهاند، اقوی و اشرف از نقل متواتر و اتفاق هر طایفه از طوایف دیگر تواند بود. و ~~چون چنین باشد نشاید که مطلقا حکم بر ابطال قول و مدعای یکی از آن دو فرقه کنند. # و چون این معنی در خاطر آمد، ms454 قطعا عقل رخصت نداد که قبول کند که امثال چنان ~~علما و عقلا در چنین امری معظم تا این غایت غلط کنند، یا شاید که در این صورت مطلقا ~~مخالفت یکدیگر نمایند و غلطی چنین بزرگ از ایشان صادر شود. و از این اندیشه و ~~تقریر روشناییای پیدا شد، و معنی ای که مشتمل است بر موافقت میان مدعا2 و معتقد ~~آن دو گروه روی نمود؛ # آری3، # تو طبع دقیقه بین نداری ورنه در یک کلمه هزار معنی درج است # واین آیت با خاطر آمد که (عم یتساءلون عن النبا العظیم الذی هم فیه مختلفون). و ~~محقق است که آنچه علما و حکما در آن خلاف کردهاند، نه از آن جهت است که قول ~~یکی از ایشان باطل است، بلکه اختلاف از آن است که چون ذات باری تعالی را به انواع ~~صفت میتوان کرد، هر یک متابعت صفتی کردهاند و ادله5 بر آن انگیخته و گفتهاند6. و ~~بالحقیقه دلایل طرفین راست است و تمامت معقول؛ و هر گاه که یکی از ایشان اثبات ~~مدعای خویش کند و بر آن معنی دلایل قطعیه ایراد نماید، هر چند طرف دیگر7 که ~~اعتقاد و مدعای ایشان خلاف آن باشد خواهند که مسلم دارند و سخنان خصم قبول PageV01P481 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0482.png) ~~کنند: اما جهت آن که ایشان بر اثبات صفتی که خلاف آن صفت1 و مناقض آن معنی ~~باشد2 قادر باشند، و از آن غافل که این چیزبه هر دو صفت موصوف است، از قبول آن ~~اجتناب نمایند؛ و با آن که مقدمات مسلم داشته باشند، نتیجه مسلم نتوانند داشت. # و مثال آن چنان است که حسن مثلا صفتی است مر عموم انسان را شامل، و احتمال ~~دارد که هر یک از افراد انسان چون از مادر در وجود آیند ایشان را حسنی باشد. اما میان ~~اهل عجم معتاد و معهود چنان است که مردم صاحب حسن را به سپیدی اندام و سرخی ~~عارض ms455 نسبت کنند، چنانچه در صفات ایشان گویند که سیمینبر و گلرخ و غیر آن: به ~~موجبی که شاعر گفته3: # شعر2: ~~که دارد چون تو معشوقی نگار و چابک و دلبر # بنفشه زلف و نرگس چشم و لاله روی و نریزبر ~~نباشد چون جبین و زلف و رخسار و لبت هرگز # مه روشن، شب تیره، گل سوری، می احمر5 # و اگر کسی6 سیاهان را به حسن و خوبی نسبت کند، مستبعد دارند و قطعا قبول نکند ~~که سیاهان را حسنی تواند بود؛ و هر چند مردم صادق القول بدان گواهی دهند، به دو ~~وجه باور ندارند: یکی آن که اصلا در سیاهان حسن ندیده باشند، و دیگر آن که سیاهی ~~نقیض سپیدی یابند و بینند که مردم خوب روی7 را به سیم بری و نسرین عارضی نسبت ~~میکنند. و به حکم الیس الخبر کالمعاینة»، اخبار دیگران در ازای معاینهآ خویش اعتباری PageV01P482 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0483.png) ~~ننهند. و چون از آن غافل باشند که حسن اعم از آن است که آن را در سپیدی یا در سیاهی ~~مجرد منحصر توان گردانید یا نسبت آن به چند لون از الوان و چند شکل از اشکال معین ~~توان کرد، قطعا آنچه سیاهان را به هیچ نوع حسنی ممکن باشد تصور نتوانند نمود، و اگر ~~کسی گوید مستبعد شمرند. # و مثال دیگر آن که شجاعت و قوت دو امر است بالقوه تمامت مردم را [543] شامل. ~~لازم نیاید که به مجرد آنچه معتاد چنان باشد که مردم قوی هیکل را به قوت و شجاعت ~~نسبت کنند، مردم ضعیف ترکیب از آن معنی بی نصیب باشند؛ بل شاید که در ایشان آن ~~معنی بر وجهی اقوی موجود باشد. # و1 مثال دیگر آن که چون حق تعالی ولایت ترکستان را آفرید و آب و هوای آنجا ~~اقتضای حسن صورت و قوت مزاج و شجاعت میکند، انکار ولایت هندوستان نتوان کرد ~~و نتوان گفت که هندوستان نیست و نیافریده؛ و اگر ms456 هست و آفریده، در آنجا خوب رویان ~~و قوی مزاجان نباشند. چه، اگر این تصور کنند، شک نیست که تصوری باطل باشد. # و این امثله جهت تقریر و اثبات دعوی2 که بدان مشغولیم عظیم مناسب و لایق است، ~~و آن صورت را هیچ مثال بهتر و مناسب تر از این امثله نتواند بود؛ چه، تمامت این مثالها ~~که ذکر رفت واقع و مشاهد و معاین است. # و چون این معانی مقرر گشت، از اینجا معلوم می شود که البته سخن معقول نزد حکما ~~و عقلا معتبر باشد و ایشان قبول کنند؛ و آنچه قبول نکنند3، از4 جهت سببی5 باشد از این ~~اسباب که گفته شد. آنچه با یکدیگر منازعت و مجادله میکنند، سبب غفلت و ~~بی انصافی عوام است، و آن که هر یک را به طرفی میل میباشد. و چون میل به یک طرف ~~میکنند، البته ترجیح طرف خود لازم میدانند. چه، دوستی رجحان طرف خویش در ~~همه طبیعتها مرکوز است، و از این جهت قال و قیل پیدا میشود. PageV01P483 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0484.png) # اما عقلا و علمای محقق، همچنان که مسلم دارند که تمامت مخلوقات آفریدة خدا1 ~~است و نیکو است و خوب رویان و قوی مزاجان2 در همه جای و همه الوان و همه اشکال ~~ممکن است که باشند، هر معنی که آن بر3 برهانی عقلی قانم باشد مسلم دارند و قطعا ~~متابعت و تقلید یک برهان مجرد نکنند، و ایشان را میل به یک طرف معین نباشد الا به ~~طریق حق و راستی چنانچه واقع باشد؛ چنانچه رسول علیه افضل الصلوات و ~~اکمل التحیات2 همواره از حضرت ربوبیت به طریق دعا مسثلت نمودی که اللهم ارنا الحق ~~حقا و ارزقنا اتباعه5 و آرنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه». # [بازگشتن به سر سخن و بحث] # و چون این معنی معلوم شد، اکنون با سر سخن6 رویم و به بیان و تقریر آن که فیض که ~~از فیاض صادر می ms457 شود اختیاری است یا غیر اختیاری، و او تعالی و تقدس فاعل مختار ~~است یا موجب بالذات، مشغول شویم. # و چون بدین بحث مشغول خواهیم شد، اول اقاویل متکلمان که حکمای اسلاماندو ~~اقاویل حکمای متقدم بیان کنیم، و بعد از آن آنچه ما را در خاطر آمده تقریر کنیم. # [آرای متکلمان] # اما آنچه حکمای اسلام، یعنی متکلمان، میگویند آن است که واجبالوجود ~~عزو علا7 فاعل مختار است. و هم ایشان در کتب خویش آوردهاند که دیگر حکما ~~میگویند که فاعل بالاختیار8 نیست، بل موجب بالذات است. اما در کتب حکمی که ~~متداول است، این عبارت صریحا نیامده، لکن از بعضی مقدمات و براهین که در طبیعی ~~و الهی آوردهاند این معنی لازم می آید. و مولانا اعظم خواجه9 فخرالدین الرازی طیب الله PageV01P484 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0485.png) ~~تربته در شرح اشارات که ساخته است، در مسألهآ افتقار1 به مؤثر آورده که حقیقت آن است ~~که خلاف2 میان حکما و متکلمان در این موضع لفظی است نه معنوی؛ و بر آن دلیل گفته. ~~و چون اینجا به ایراد مسأله و دلیل زیادت احتیاجی3 نداریم، جهت احتراز از تطویل، ذکر ~~آن نمیکنیم. # و مولانا اعظم، افضل المتأخرین، خواجه نصیرالدین الطوسی آطاب الله مثواه در شرح ~~خویش آورده که این سخن که خواجه امام فخرالدین گفته مبتنی است بر صلحی بی ~~تراضی خصمین. جهت آن که تمامت متکلمان در اول کتب خویش دلیل گفتهاند بر آن که ~~واجب است که عالم حادث باشد؛ و فاعل را به ذکر هیچ تعرض نرسانیدهاند، نه به آن که ~~فاعل مختار است، و نه به آن که غیر مختار. و بعد از اثبات حدوث عالم میگویند که ~~بالضروره هر چه محدث باشد او را محدثی باید؛ و هرآینه محدث فاعل مختار تواند بود. ~~چه، اگر موجب بالذات باشد، عالم قدیم بود، و برهان بر آن که عالم محدث است ~~گفتهاند. و از این سخن معلوم میشود که ایشان حدوث عالم ms458 را بنیاد بر قول به فاعل ~~مختار ننهادهاند، بل بنیاد قول به فاعل مختار بر حدوث عالم نهادهاند4. # و نفی علت و معلول نزد متکلمان متفق علیه نیست. چه، بعضی معتزله که اثبات ~~احوال پنجگانه میکنند صریحا قایلاند به علت و معلول. و اشاعره نیز که اثبات صفات ~~هشتگانه میکنند و آن را با ذات به هم قدیم مینهند، هر چند لفظا تصریح نکردهاند، اما ~~مبهما قایلاند بدان معنی. # اما آنچه فلاسفه میگویند آن است که فاعل ازلی که در فاعلیت تام باشد محال است ~~که فعل او نه ازلی باشد. و چون عالم پیش ایشان فعلی ازلی است، اسناد آن به فاعل ~~ازلی که در فاعلیت تام باشد کردهاند. و در علم طبیعی و الهی آمده است و گفتهاند که ~~چون مبدا اول ازلی است، عالم که فعل او است ازلی باشد. و نگفتهاند که او قادر مختار ~~نیست، بلی گفتهاند5 که قدرت و اختیار او موجب کثرت در ذات نیست؛ و فاعلیت او PageV01P485 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0486.png) ~~همچون فاعلیت مختاران از حیوانات نباشد، و نه همچون فاعلیت مجبوران از ارباب ~~طبایع جسمانی. # و چون اقاویل علما و حکما دراین باب معلوم شد، اکنون این ضعیف به نقریر آنچه او ~~را در خاطر آمده مشغول میگردد؛ و میگوید که آنچه حکمای متکلم و حکمای متقدم ~~گفتهاند هر دو راست است، و واجب الوجود تعالی و تقدس هم فاعل مختاراست و هم ~~موجب بالذات است1. چه، این هر دو صفت از صفات قدرت و کمال است: و نشاید که ~~کمالی و قدرتی تصور کنند که در قادر مطلق نباشد. و اختلاف ایشان از آن جهت است که ~~هر یک دلیل بر یک صفت از این صفات گفتهاند، و تصور یکی از این دو زیادت نکرده. و ~~تصور نباید کرد که این دو امر منافی یکدیگرند؛ چه، چون به رأی العین مشاهده می کنیم ~~که حق تعالی قادر است بر آفریدن اشیا متناقضه ms459 مثل شب و روزو نیک و بد و گرم و سرد ~~و خشک و تر و رنج و راحت و شادی و غم و بلندی و پستی و کژی و راستی و امثال این ~~که تعداد2 آن به تطویل انجامد، بالضروره مسلم باید داشت که صفات او منافی یکدیگر ~~نیستند. جهت آن که اشیاء متناقضه که برشمردیم، مثل شب و روز و گرم و سرد و خشک ~~و تر و غیرها، تمامت از فیض او تعالی و تقدس فایض گشته، خواه به واسطهآ و سایط و ~~خواه بی واسطه. و آن نیز که به واسطهآ و سایط موجود گشته، جهت آن که علت اولی او ~~است هم از آنجا فایض گشته باشد. # پس او تعالی و تقدس ذاتی باشد موصوف به صفات مختلفه، و از وی هم نور و هم ~~ظلمت و هم حرارت و هم برودت و امثال آن، که ضدان لایجتمعاناند، صادر شود و ~~آنچه فرموده که (ببارلک الذی بیدو الملک وهو علی کل شیء قدیر الذی خلق الموت ~~والحیاة »3 تنزیه است از آنچه کسی تصور کند که نوعی از قدرت باشد که در او تعالی و ~~تقدس نباشد، و اشارت است بدانچه او سبحانه و تعالی قادر است بر جمیع اشیا، و آنچه PageV01P486 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0487.png) ~~ما بر شمردیم حمثل موت و حیات. و چون امثال چنین چیزها که برشمردیم -1 از او ~~صادر می شود، و به واسطهآ آن که چشم به مشاهده آن عادت2 کرده عجب نمیدارند، و ~~مسلم داشتهاند که تمامت این اشیا، خواه به و سایط و خواه بیو سایط، از یک مصدر ~~فایض گشته و میشاید که از یک ذات چندین چیزهای مختلف صادر شود، چرا نشاید و ~~مسلم ندارند که او تعالی و تفدس هم فاعل مختار و هم موجب بالذات باشد؛ خصوص ~~چون این دو امر، با آن که از راه لفظ و معنی ظاهرا3 متناقض مینمایند، از راه حقیقت ms460 ~~متناقض و متضاد نیستند. # و بیان دیگر بر این معنی آن که چون حق تعالی قادر است بر آنچه مرده زنده کند و ~~زنده را4 بمیراند5؛ و موت و حیات دو امر متناقضاند، و شک نیست که صفتی که ~~اقتضای زنده گردانیدن کند نقیض صفتی باشد که اقتضای میرانیدن کند؛ و این معنی6 ~~مسلم می دارند و میگویند که میشاید که او تعالی و تقدس در یک حالت معین به نسبت ~~با شخصی میراننده باشد و به نسبت با دیگری زنده کننده بود، چرا مسلم ندارند که شاید ~~که او تعالی و تقدس هم فاعل مختار باشد و هم موجب بالذات؛ خصوص چون این معنی ~~مقرر است که، بر هر دو تقدیر، اگر ثابت شود که با و جود آن که فاعل [544] مختار است ~~موجب بالذات نیز هست، دعوی متکلمان را از آن نقصانی نباشد، و نه عظمت باری ~~تعالی را از آن خللی باشد و نه قول حکمای متقدم را از آن نقصانی بود. بلکه این معنی ~~موجب زیادتی عظمت و قوت وکمال باری عزاسمه تواند بود؛ و قول هر دو طرف ~~راست باشد. # و این ضعیف به موجبی که در دیگر رسایل ثابت گردانیده است که او تعالی و تقدس ~~فاعل مختار است و اختیار در افعال موجب عظمت باشد و در این رساله نیز ثابت خواهد PageV01P487 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0488.png) ~~گردانید، همچنین به تقریر و بیان ثابت میگرداند1 که موجب بالذات نیز هست؛ و کمال ~~تام و قدرت بر کمال در آن است که2 موجب بالذات نیزباشد. و این معنی را به براهین و ~~ادله عقلی ایراد میکند، و به امثله و نظایر مبین و روشن و واضح میگرداند3 به موجبی که ~~متعاقب ذکر خواهد رفت4. # می گوییم که حق تعالی هم فاعل مختار است و هم موجب بالذات. و دلیل براین ~~دعوی آن است که ما به برهان ثابت کردهایم که فیض و معلول و صادر باید که ms461 تابع و ~~مناسب فیاض و علت و مصدر باشد، و هر آنچه در5 فیض و معلول و صادر یافت شود در ~~فیاض و علت و مصدر اقوی و اعظم و اکثریافت شود و موجود باشد. و همچنین ثابت ~~کردهایم که همچنان که از علت بر معلول استدلال توان کرد، از معلول بر علت نیز ~~استدلال توان کرد؛ و انسان، فیض و معلول و صادر فیاض و علت آولی و مصدر اول ~~است، یعنی واجبالوجود تعالی و تقدس و مشابهت او به فیاض و علت و مصدر خویش ~~به اتفاق تمامت علما و حکما زیادت از تمامت دیگر مخلوقات است. و بهواسطهآ آن که ~~صفات باری سبحانه و تعالی در او بیش تر است، از دیگر مخلوقات ممتاز است، و ~~تمامت اهل علم و معرفت و حکما متفقاند که نموداری است از باری تعالی و تقدس: ~~چنانچه در نقل آمده که «خلقاله آدم علی صورته»، و به روایتی دیگر «علی صورة ~~الرحمن». و آنچه قطب الاولیاء، شیخ ربانی، حسین منصور حلاج قدس الله روحه گفته که. # آنا من آهوی و من أهوی أنا نحن روحان حللنا بدنا # کنایت است از این معنی. و چون حق تعالی در قرآن مجید می فرماید که (لقذ خلقنا ~~النسان فی احعن فوم»6 و دیگر فرموده که (وإذ قال رلکة للملاتکة انی جاعل فیی PageV01P488 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0489.png) ~~الأرض خلیفة »1: و در او میبینیم که هم فاعل مختار است و هم موجب بالذات؛ و از ~~اینجا لازم می آید که اگر از انسان استدلال کنیم بر باری تعالی، و مسلم داریم که باری2 ~~تعالی و تقدس هم فاعل مختار است و هم موجب بالذات، درست باشد. # بلکه اگر این معنی مسلم نداریم، فرع [را] بر اصل و معلول و فیض [را] بر علت و ~~فیاض ترجیحی و مزیتی نهاده باشیم؛ و این محال تواند بود. # [انسان نیز به اعتباری هم موجب بالذات است وهم فاعل مختار] ~~و اگر ms462 کسی گوید که در انسان این دو صفت از کجا آمده و چگونه معلوم شده که او هم ~~موجب بالذات است3 و هم فاعل مختار؟ # گوییم «این معنی از تقسیم معلوم شده که در باب اختیار و ارادت و حرکات انسان ~~کرده خواهیم گفت. و تقسیم بر این وجه است: # میگوییم »4: آنچه از انسان صادر میشود بر دو نوع است: اختیاری و غیراختیاری. # اما آنچه اختیاری است بر دو قسم است: # قسم اول مثل آن که کسی خواهد که بر بامی رود یا چیزی از جایی بردارد و به جایی5 ~~دیگر6 نقل کند؛ و عموم انسان در این قسم شریکاند. و قسم دیگر آن که به حرکات ~~احتیاج نداشته باشد؛ و اکثر آن به خواص و اشراف انسان7 تعلق داشته باشد. مانند آن ~~که8 اکابر و سروران و حکام و امرا و ملوک و سلاطین و انبیا به زفان یا به اندک اشارتی ~~فرمانی دهند، و مطلوب ایشان به اشارت مجرد به اضعاف اضعاف آن حاصل گردد که ~~دیگران را9 به واسطهآ حرکات بسیار. ~~اما آنچه بی اختیار حاصل میشود10 هم بر دو قسم است: # قسم اول آن که صدور آن از انسان به هیچ چیز از قول و حرکت و اشارت و میل خاطر PageV01P489 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0490.png) ~~و غیرها1 احتیاج نداشته باشد، و به واسطهآ وجود او آن چیز صادر شود. مثل آن که ~~شخصی در آفتاب تردد کند و از وی سایه بر زمین افتد؛ و او را در افتادن سایه هیچ ~~تصرف نباشد، بلکه اکثر اوقات از آن غافل بود که سایهآ او بر زمین افتاد یا میافتد. ~~همچنین مثل آن که شخصی را در قوت باصره هیچ خلل نباشد، و چشم گشوده بی آن که ~~او را حرکت2 باید کرد یا میل باید کرد3 چیزها بیند. و دیدن چیزها لازمهآ قوت باصرة او ~~باشد بی هیچ توقفی2 و احتیاجی به چیزی دیگر: و از آن قوت سامعه ms463 هم بر این قیاس. ~~و خاصیت قوت باصره چنان که اگر فیالمثل آن شخص را5 جاودان عمر باشد و چشم ~~گشوده بود و قوت باصره او را خللی نرسد، لایزال چیزها بیند، و قطعا چندانچه6 بیند از ~~دیدن در او نقصان7 بادید نیاید و همواره بر آن قرار بیند و همچنان چشم او مستعد ~~بینندگی8 باشد. اما هر وقت که نظر از چیزی بگرداند و بر چیزی دیگر اندازد، آن چیز ~~که اول دیده باشد نبیند و چیزی دیگر در نظر او آید. و هر چند چنین باشد، اما بالحقیقه ~~در دیدن او خللی نباشد؛ و از راه دیدن هر دو یکسان تواند بود، و صدور آن به میل خاطر ~~و رعایت چند امر معین تعلق داشته باشد. # چناچه پادشاهان را میل خاطر و رغبت چنان باشد که9 ایشان10 در چشم مردم مهیب ~~نمایند، و خواهند که مهابت ایشان در دل مردم بهواسطهآ وجود ایشان باشد، بی آن که از ~~ایشان چیزی در وجود آید که موجب صدور آن باشد. و همچنین انبیا و پادشاهان را ~~رادت و میل طبیعت چنان باشد که همچنانچه هیبتی و شکوهی خواهند که از ایشان در ~~دل و چشم مردم باشد، خلایق سر بر خط فرمان ایشان نهند و طبعا مطیع و منقاد ایشان ~~شوند بهواسطهآ قوتی و هیبتی که لازمهآ وجود ایشان است، و بدان سبب مردم میل به ~~طرف ایشان نمایند و خود را محکوم امر ایشان دانند. ~~و بغیر از انبیا علیهم السلام و پادشاهان11 تمامت مردمی که فری و وقاری داشته باشند PageV01P490 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0491.png) ~~یا محبوب خلایق1 افتاده، از ایشان بسیار چیزها صادر شود که بی آن که حرکتی کنند ~~مردم را از ایشان شکوهی و هیبتی باشد و محبتی و هواداریای از ایشان در دل داشته ~~باشند. و مثلی معروف است که زیب جامه و قبول عامه و هوای خانه به زر و مال و اختیار ~~شخص تعلق ندارد ms464 و به واسطه و سبب اختیاری حاصل نشود، و مانند این معانی از قبل ~~حرکات اختیاری به حصول نپیوندد2. # و از فحوای تقسیم مذکور معلوم میشود که میباید که واجب الوجود عز شأنه و عم ~~برهانه هم فاعل مختار باشد و هم موجب بالذات. از آن جهت که در انسان که فرع و ~~معلول و صادر و فیض3 اوست این دو صفت موجود است، و هیچ دو منافی یکدیگر ~~نیستند. و حقیقت آن که موجبیت4 بالذات داخل است در تحت فاعلیت به اختیار. چه، ~~آنچه در انسان به مثال آوردیم و گفتیم که صدور آن غیر اختیاری است، بالحقیقه اختیاری ~~با آن همراه است. جهت آنچه5 سایه که گفتیم که انسان را در افتادن آن اختیاری نیست، و ~~چشم که گفتیم در حالتی که گشوده باشد چیزها بیند به غیر اختیار؛ اگر شخصی نخواهد ~~که سایه او بر زمین افتد، در آفتاب تردد نکند؛ و اگر نخواهد که چیزی بیند، چشم برهم ~~نهد؛ و اگر نخواهد که شنود، گوش درآگند؛ و اگر نخواهد که شکوهی و هیبتی داشته ~~باشد، خود را در نظر مردم خوار و حقیر گرداند و بر حرکات کودکانهآ بی توجیه که موجب ~~بیوقاری و خواری باشد اقدام نماید. و آنچه مردم تصور کردهاند که انسان را در آن قطعا ~~اختیاری نیست، غلط است6. و این تصور که ایشان را در این معانی هیچ اختیاری نیست ~~از آن جهت است که میبینند که صدور آن از ایشان بر وجهی است که قطعا به هیچ ~~حرکت و اشارت و غیرها احتیاج ندارد. # و چون از آن انسان که به مثال آوردیم7 چنین است، از آن باری تعالی نیز8 بر این وجه PageV01P491 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0492.png) ~~تصور باید کرد که قطعا هیچ چیز از واجب الوجود، بی ارادت و اختیار صادر نشود و آنچه ~~بعضی مردم تصور کردهاند که قطعا او را در صدور1 چیزها اختیاری نیست، غلط و ~~خطای محض ms465 است؛ چه، همچنان که در انسان گفته شد و بازنموده آمد که آن نیزکه غیر ~~اختیاری است بی ارادة مایی2 صورت نمی بندد، از آن باری تعالی نیز بی ارادت مطلق ~~صورت نبندد3؛ بتخصیص چون آفرینش مطلق موجود گردانیدن اشیا است [545] و آن ~~بی ارادت و قدرت متصور نتواند بود. و نقیض آن عدم4 بی ارادتی و بی قدرتی باشد، و آن ~~را نسبت5 به مرید و قادر مطلق کردن محال باشد. چه، آن هر دو منافی یکدیگرند: یا این ~~تواند بود یا آن. # و مرید و قادر با کمال باید که لایزال مرید و قادر باشد؛ و الا او را کمال نبوده باشد، بل ~~نقصان و عجز در آن متصور گردد؛ و آن نیز هم از محالات تواند بود. و از مرید و قادر ~~مطلق باید6 لایزال به طریق افاضت فیوض فایض گردد. چه، برهان قائم است که فیاض ~~بی فیض و فیض بیفیاض نتواند بود؛ و اگر فایض نگردد به نسبت با ارادت و قدرت عبث ~~لازم آید. # و باید که آن فیوض نسبتی و مانندگیای به فیاض خود داشته باشند، نه به همه وجوه. ~~[که اگر به همه و جوه]7 مناسبت داشته باشد، میان علت و معلول هیچ فرق نماند. و شاید ~~که آن مناسبت همان مقدار باشد که طلی که8 از آب فایض است؛ چنانچه مثلی مشهور ~~است که کل إناء یترشح بما فیه9. # و ارادت و قدرت با کمال آن باشد که هر چیز که خواهد و متصور گردد به انواع ~~مختلفهآ نامتناهی - غیر اشیاء باطل و محال که آن عدم است، و گفتیم که عدم منافی ~~صفات ارادت و قدرت است و وجودشان با یکدیگر محال- ایجاد تواند کرد و بر آن ~~قادر تواند بود. و باید که قادر باشد بر آن که به هر وجه از وجوه که ممکن گردد، ایجاد و PageV01P492 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0493.png) ~~آفرینش کند و مرید و قادر با کمال باشد1؛ چنانچه ms466 میفرماید که «إنه هو یبده ویعید وهو ~~الغفور الودود ذو العرش المجید فعال لما یرید 25؛ و فعال مایرید به صیغهآ مبالغه3 اشارت ~~است بدین معنی که تقریر رفت. # و انواع ایجاد و آفرینش، که آن بیارادت و قدرت نتواند بود، و قدرت و ارادت که آن ~~نیز بیایجاد و آفرینش محال باشد و مستلزم یکدیگرند، منحصر است در دو قسم. # [دو قسم اراده و اختیار] # قسم اول آن که به طریق دوام و استمرار باشد4. # قسم دوم آن که نه بر طریق دوام و استمرار بود. و آن بر چند نوع باشد، به موجبی که ~~متعاقب5 مشروح و مفصل و ممثل و مبرهن خواهیم گفت. # و چون واجب الوجود تعالی و تقدس مرید و قادر با کمال است؛ و گفتیم که ایجاد و ~~آفرینش بیارادت و قدرت، و ارادت و قدرت بی ایجاد و آفرینش، محال است و هر دو ~~مستلزم یکدیگرند؛ باید که او بر آن هر دو قسم و بر انواع که در تحت دو قسم باشد قادر ~~بود، والا نقصان لازم آید؛ و آن محال تواند بود. # و چون این معنی از معانی دقیق است و به توضیح احتیاج دارد، جهت توضیح اقسام ~~مذکوره و انواع که در تحت آن اقسام مدرج است و معانی که مباحث ما بر آن مشتمل ~~است، مثالی چند خواهیم گفت. و چون قاعده مطرد6 است که تارة7 از علت بر معلول ~~استدلال کنند وتارة از معلول بر علت، و انسان اشرف مخلوقات است، و حق تعالی در ~~حق عموم انسان فرموده که (إنی جاعل فی الأرض خلیفةه8؛ و از نوع انسان پادشاهان به ~~حکم السلطان ظل الله فی الآرض و بر مقتصای آیت (یا داوود إنا جعلناک خلیفة فی الأرض ~~فاحکم بین الناس بالحق)9 ممتاز و ممیزاند؛ و نبی علیه الصلوة والسلام فرموده که ~~«خلق الله 10 آدم علی صورته»، و به روایتی دیگر علی صورة الرحمن؛ و امیرالمؤمنین علی PageV01P493 ![image ms467 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0494.png) ~~کرمالله وجهه فرموده که «من عرف نفسه فقد عرف ربه، وبه حکم آیات و احادیث مذکوره ~~لاشک صفات حق تعالی در او بیش ترباشد. بدان سبب در این صورت حال پادشاهان به ~~مثال آوردیم و از ایشان استدلال می کنیم بر علت آولی تا مناسب ترو لایق ترباشد و زودتر ~~به فهم رسد؛ ان شاء الله تعالی1. # اما قسم اول: آن که به طریق دوام و استمرار ایجاد و آفرینش کند، بردو نوع است: عام ~~و خاص. # عام به معنی ایجاد و آفرینشی باشد به نسبت با جمیع مخلوقات؛ و خاص ایجاد و ~~آفرینشی باشد که هر چند لایزال بود، لکن مخصوص باشد به چیزی معین دون چیزهای ~~دیگر، [و مخصوص به موضعی و مکانی دون مواضع و مکانهای دیگرا2، و ممکن که ~~[در]3 جایی نیز باشد که آن از موضع و مکان منزه و مستغنی باشد. # اما آنچه عام باشد، آن است که بعضی از آن مشاهده میرود و میبینیم که بر سبیل ~~دوام و استمرار، از آن روی که فیاض بیفیض نتواند بود، لایزال4 در آسمان و زمین ~~صادرات بادید میآید. و آن عین ایجاد و آفرینش است، و نشاید که مصدر اول یک ~~طرفة العین بی آن صادرات باشد؛ چه، گفتیم که فیاض بیفیض و فیض بیفیاض نتواند ~~بود. و آیت (وله من فی السموات والأزض ومن عنده لا یشتکبرون عن عبادته ولا ~~یستخسرون، یسبحون اللیل والنهار لا یفترون)5 اشارت بدین معنی است. و آنچه بعضی6 ~~حکما گفتهاند که واجبالوجود عز شانه7 موجب بالذات است، بنا بر این معنی گفتهاند. ~~چه، ایشان چون دانستهاند که فیاض بی فیض نمیتواند بود، و لایزال واجب است که به PageV01P494 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0495.png) ~~طریق استمرار فیض از او فایض شود، اراده1 و اختیار در آن تصور نکردهاند؛ و از آن ~~جهت آفتاب را به مثال فیاض اول و نور را به مثال فیض او آوردهاند، و پنداشته که ~~همچنان که آفتاب ms468 را و دیگر نیرات و انوار را در افاضت فیض، یعنی نور، اختیاری نیست، ~~فیاض اول را نیز بر همان موجب در افاضت فیض اختیار نباشد. و در این قسم، تمثیل ~~بدین متال و قیاس بر آن خطا است. # و اگر قایلی گوید که این معنی خطا نیست؛ از آن جهت که چون مقرر است که استدلال ~~از معلول به علت و از علت به معلول کنند، چرا نشاید که در این صورت استدلال از ~~آفتاب به علت آولی کنیم و مثال آن، چنانچه مشاهد است، بازنماییم؟ # گوییم هر چند استدلال از معلول به علت توان کرد، لکن به همه وجوه نتوان؛ جهت ~~آن که این قاعده فراموش نباید کرد که چیزی که در معلول باشد، در علت آن چیز اقوی و ~~اعظم و اکمل باشد. و نشاید که تصور کنند که در علت همان مقدار باشد که در معلول، ~~بلکه2 از جمله صفاتی که در علت باشد نموداری در معلول تواند بود. چه، اگر نه چنین2 ~~تصور کنند، غلطهای عظیم روی نماید و از وجود و احوال بعضی اشیا که در علت ~~موجود باشد و در معلول نباشد غافل مانند و بر ایشان پوشیده گردد. و مانند آن غلطها، ~~نه غلطی مختصر باشد؛ بلکه تمامت قواعد کلی که مقصود و مطلوب آن باشد4 به خلل ~~آید. و هر5 نتیجه که بنیاد بر آن قواعد خلل پذیرفته نهند، چنان که گفتهاند که آلمبنی علی ~~الفاسد فاسد، کج و باطل باشد6. و معنی حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء در باب جماعتی ~~که این تصور کنند مناسب افتد. # چنان که میبینیم که چون7 صد خروار هیزم برمیافروزند، در آن نوری و احراقی ~~تمام ظاهر و واقع میباشد؛ حو چون چراغی برمیافروزند، در آن همان نور و احراق ~~میباشد -8، اما بر وجهی ضعیف. و هر چند در هر دو چیز نور و احراق باشد، لکن از آن ~~غافل نباید شدن که به ms469 واسطهآ قوت احراق آتشی که از آن هیزم حاصل شده باشد تصور PageV01P495 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0496.png) ~~توان کرد که زر و نقره و آمن و سنگ گداخته گردد، و به واسطه آن شعله چراغ زرو آمن ~~گداخته نشود و این غرض از آن حاصل نیاید. # و تفاوتی که در مراتب اشیا به و اسطة اقوی و اکثر و اعظم بادید می آید نه بریک وجه ~~باشد، بلکه به انواع مختلف تواند بود؛ یعنی این تفاوت بعضی به حسب کمیت و بعضی ~~به حسب کیفیت و بعضی به حسب جنسیت باشد. و یکی از آن جمله آن است که اگر ~~تصور کنند که مرواریدی را که به وزن دانگی باشد، «قیمت بیست دینار بود، و چون ~~مرواریدی دو دانگ باشد »1 باید که به همان قیاس و نسبت به مبلغ چهل دینار قیمت ~~کنند؛ حو نه چنین باشد، الا آن که به2 اضعاف اضعاف آن قیمت کنند»3 و دیگر آن که ~~اگر طبیبی خواهد که مسهلی جهت دفع صفرا به بیماری دهد، و قیاس کند که اگر دانگی ~~محموده ترکیب کرده بدهد تخمینا پانزده مجلس کار کند؛ چون خواهد که سی دست کار ~~کند نشاید که دو دانگ بدهد. چه، اگر به همان قیاس4 تصور نماید، و گوید که5 چون ~~محموده مضاعف شود سی دست کار کند، قیاسی خطا کرده باشد و آن از سر غفلت و ~~جهل بود. و به سبب آن که احوال و تأثیر اقوی و اکثر و اعظم ندانسته باشد دو دانگه6 ~~محموده به بیماری دهد، و اسهال او از چهل و پنجاه دست بگذرد و ممکن که بیمار ~~هلاک شود. و بدین غلط و سوءالتدبیر بیمار را هلاک کرده باشد و خود را به دوزخ برده. ~~[546] و چون بدین مقدار غلط که طبیبی به قیاس کج و باطل و آن که خاصیت اقوی و ~~اعظم ندانسته باشد، بیماری را هلاک کند و خود را به دوزخ برد؛ اگر ms470 کسی در امری که ~~آن7 به ذات و صفات باری تعالی و تقدس تعلق داشته باشد8 غلط کند و آن غلط در کتب ~~نیز بنویسند، مالا کلام خود را با چندین هزار مسلمان مشرک و گمراه کرده باشد. و آنچه ~~حق تعالی فرموده که (ایا آهل الکتاب لا تغلوا فی دیکم غن العق ولا تیوا أفواء قوم قد ~~ضلوا من قبل وأضلوا کنیرا وضلوا عن سواء السبیل)9 اشارت بدین معنی است. PageV01P496 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0497.png) # و این تفاوت و خاصیت که در این چیزها به و اسطهآ اکثر و اقوی و اعظم موجود است، ~~و ما آن را جهت مثال بازنمودیم، همه مستفاد است از کثرت و قوت و عظمت که اصل ~~مبحث ما است. # و این تفاوت که گفته شد در صفت علت است به نسبت با معلول خود. و چون یک ~~مرتبه از آن بالاتر تصور کنند، همان صفت از قوت و عظمت و کمال به اضعاف اضعاف ~~آن باشد مع شیء زائد. و چندان که مرتبه بالاتر تصور کنند، صفت مذکوره دیگرباره به ~~اضعاف1 آن متصور باشد، و از قوت آن آثاری چند دیگر مع شیء2 زانده بادید آید که در ~~مرتبهآ ادنی متصور و موجود نبوده باشد، و هلم جرا3، تا به صفات واجب الوجود رسد که ~~مبدأ قوت و عظمت و کمال تام آن است، و هر چه ماتحت آن باشد به نسبت4 با آن5 مانند ~~قطرهای بود به نسبت با دریا. و چندان که با مراتب ماتحت آید، آن صفت مذکوره ~~ضعیف تر و ناقص تر گردد، و صفتی چند زاید که در مراتب مافوق آن بوده باشد در آن ~~مفقود ماند تا به مرتبه جماد رسد. # و این معنی حاجت به بیان ندارد، جهت آن که تمامت اهل6 عالم بر آن متفقاند که به ~~موجبی که در سابق گفته شد صفتی که در جماد هست7 در نبات نیز هست اقوی و اعظم ~~و اکمل مع ms471 شیء زائد که آن قوای «نباتی است. و هر صفتی که در نبات هست در حیوان ~~نیز هست بر وجهی اقوی و اعظم و اکمل مع شیء زائد که آن قوای -8 حیوانی است. و ~~هر صفت که در حیوان هست، در انسان نیز هست بر وجهی اقوی و اعظم و اکمل مع ~~شیء زائد که آن کمالات نفس ناطقه است. و چون چنین باشد، پس هر صفتی که در ~~انسان باشد شبهی و نموداری تواند بود از صفات واحبالوجود تعالی و تقدس که مبدا ~~همه قوا9 و عظمت و کمالات است، و قوت و عظمت و کمال تام10 او را زیبد و بس. # پس بدین تقریر هر کس که تصوری کند که در آفتاب صفتی باشد که در مافوق آن PageV01P497 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0498.png) ~~همان صفت نباشد، یا اگرباشد همان مقدار باشد که در آفتاب و بر آن چیزی زاید نباشد؛ ~~بالضروره آن تصور خطا تواند بود. و همچنان باشد که تصور کنند که در نباتات آن صفت ~~که در جماد است نیست؛ یا اگر هست همان مقدار است که در جماد، یا چیزی بر آن ~~صفت زاید نیست؛ و همچنین در حیوان و انسان همین تصور کنند، تا به صفات ~~واجب الوجود تعالی و تقدس رسد؛ آن تصوری باشد عظیم غلط و معکوس. و امثال ~~چنین تصورات غافلان را افتد، نه عاقلان را و تصور کسانی که بنیاد قواعد ایشان بر ادله و ~~براهین معقوله باشد. و اگرچه قاعده مطرد1 است که هرگاه که از علت بر معلول استدلال ~~نتوان کرد، از معلول بر علت استدلال کنند: اما نه به همه وجوه. چه، در معلول مجموع ~~کمالات متنوع2 که در علت باشد نتواند بود الا بعضی، و آن بعض نیز بر سبیل نمودار. # و مثال این چنان تصور باید کرد که قطرهای آب یا جویی3 یا رودخانهای یا دریایی ~~کو چک، اگرچه از راه مانیت یا بعضی صفات دیگر مشابه ms472 دریای محیط باشد، اما نتوان ~~گفت که به همه و جوه مناسب است؛ جهت آن که در دریای محیط بسیار صفت باشد که ~~در آنها نتواند بود. و چون چنین باشد، و از راه کثرت و قلت تفاوتی عظیم بسیار میان ~~ایشان واقع و ظاهر4؛ نشاید که غلط کنند و پندارند که هر صفتی که در دریای محیط ~~هست در آنها نیز هست، «یا تمامت صفات دریای محیط منحصر است در آن صفات که ~~در آنها هست »5، بلکه چنان تصور باید کرد که بعضی از صفات دریای محیط در6 هر ~~یک از آنها به حسب مراتب7 ایشان هست؛ در آنچه بزرگتر، بیشتر؛ و در آنچه ~~کو چکتر، کم تر. و مع هذا آن نیز بر سبیل نمودار تواند بود. # و چون صورت این مثال معلوم گشت، پس8 تصور باید کرد که همچنین در این ~~صورت از صفت9 موجبیت بالذات، در آفتاب نموداری موجود باشد. و آن نمودار آن ~~است که همچنان که افاضت فیض صفات10 باری تعالی بر طریق دوام و استمرار است. PageV01P498 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0499.png) ~~[افاضت فیض نور آفتاب نیز بر طریق دوام استمرار است]1. اما آنچه باری تعالی را از ~~راه آن که اقوی و اعظم و مبدأ تمامت اشیا است، در افاضت فیض اختیاری هست، و ~~افاضت فیوض صفات او تعالی و تقدس عین ایجاد و آفرینش است، و به انواع مختلفه ~~فایض می شود نه بر یک وجه و یک نمط «معین؛ آفتاب را آن اختیار نیست، و افاضت ~~فیض او بر2 یک وجه و یک نمط معین است»3. # و حقیقت آن که چون4 مبدا جمیع صفات و کمالات او است عز و جل پس به موجبی ~~که در مقدمه ذکر رفت باید که بسیار صفات و خواص در آن باشد که از مر یک از آن ~~صفات و خواص آثار و صادرات بسیار بادید آید و صادر شود که در5 ماتحت آن نباشد. ~~و انواع مخلوقات ms473 از عقول و نفوس و اجسام مختلفه علویات و سفلیات که از آن بادید ~~«آمده و هیچ یک به همه وجوه به همدیگر ماننده نیستند و انواع مخلوقات دیگر که در ~~تحت آنها است و از آنها بادید »6 آمدهاند، دلیلی واضح است بر تقریر ما. و چون آفتاب ~~یکی از7 جملهآ آن مخلوقات است، و به نسبت با فیاض اول مانند8 ذرهای است به نسبت ~~با آفتاب، و وجود آن بیافاضت فیض از محالات، چنان که گفتهاند: ~~پس چگونه تصور توان کرد که هر10 صفتی و قوتی و خاصیتی که در علت اولی باشد ~~در آفتاب باشد؟ و چگونه در جمیع وجوه آفتاب را به مثال حال علت اولی توان آورد؟ PageV01P499 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0500.png) # و چون مقرر شد که آنچه در علت اولی باشد اقوی و اعظم بود، و اثرو خاصیت آن ~~بیشتر باشد؛ بل به موجبی تواند بود که از غایت عظمت و قوت هیچ کس تصور آن ~~نتواند کرد؛ پس هرآینه مسلم باید داشت که افاضت فیوض صفات او اگرچه بر سبیل ~~دوام و استمرار باشد، اما از ارادت و اختیاری خالی نتواند بود؛ و اختلاف در ایجاد ~~مخلوقات، به موجبی که در ماقبل گفته شد، دلیل است بر این معنی. چه، اگر در خلق ~~مخلوقات و ایجاد موجودات تفاوت و اختلاف نبودی، تصور توانستی کرد که افاضت ~~فیوض صفات او بی ارادت و اختیار است؛ مانند نور آفتاب و نور چراغ و بخار بحر به ~~نسبت با آفتاب و چراغ و بحر. # و دلیل واضح و روشن در آنچه فیاض اول در افاضت فیض ارادت و اختیار دارد، این ~~همه تفاوتهای معظم است که میبینیم. و باری تعالی را در این اختلاف و تفاوتها که ~~ذکر رفت حکمت بسیار است. و آنچه فهم ما بدان میرسد1 آن است که اگر مخلوقات را ~~بر یک وجه آفریده بودی و اختلاف در آن نبودی، لازم آمدی که تمامت را ms474 به یک صفت ~~آفریده باشد و از آن صفات شبهی و نموداری به هر کس و هر چیز به حسب مناسبت ~~ارزانی داشته؛ چنان که به اشرف و اعلی زیادت، و به اخس و ادنی کم تر داده باشد. و ~~انسان که اشرف مخلوقات است، او را علم اسما و کتابت کرامت2 فرموده به موجبی که ~~فرموده که (وعلم ادم الأشماء کلها)3، و دیگر که (علم النسان ما لم یغلم)3، وگرامی ~~گردانیده و بر اکثر مخلوقات تفضیل نهاده، چنان که میفرماید که (ولقد کرمنا بنی آدم ~~وحملناهم فی البر وألبخر ورزقناهم من الطیات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا54: ~~شاید بود که احیانا به غلط افتند و پندارند که آن صفات به جملگی در ایشان هست: و ~~عجز و ضعف خود ایشان را مشاهد [و] معلوم باشد، و فرق میان6 خالق و مخلوق و علت ~~و معلول و صفت و موصوف نداند. و حکم آیت (وما أوتیتن من العلم إلاقلیلا)7 ایشان ~~را مبین و مقرر باشد، و فرق توانند کرد میان فیض آفتاب وفیض فیاض [547] اول: و همه PageV01P500 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0501.png) ~~روزه میبینند و می شنوند که صدهزاران هزار اشیاء مختلفه از فیض واجبالوجود تعالی ~~و تقدس بادید آمده و می آید، و آفتاب یکی از آن جمله است. # و بدین ادله و براهین که گفته شد، فرق میان مراتب اقوی و اعظم و اشرف و اکمل تا ~~مراتب ادنای آن معلوم کنند. و آن چنان است که گفتهاند که1؛ # [مصراع:] # چندان تفاوت است که از حال تا محال # پس چگونه از آن حکمت و معانی غافل توان بود؟ # و هر چند بر آن معنی این ادله و براهین که گفته شد کافی است، لکن میگوییم که لازم ~~نیست که2 هر فیضی که از فیاضی فایض شود، خواه به طریق دوام و استمرار و خواه به ~~غیر آن، فیاض را در آن افاضت اختیاری نباشد؛ چنانچه اگر تصور کنند که شخصی ms475 یک ~~روز همه روز به طریق دوام و استمرار حرکتی کند، و شخصی گاهی حرکتی کند و گاهی ~~نه، لازم نیاید که آن شخص را که حرکت به3 دوام و استمرار کرده باشد در آن اختیاری ~~نبوده باشد و آن را که گاه گاهی حرکت کرده اختیاری بوده باشد؛ بلکه در هر4 دو صورت ~~اختیار متصور است. و واجب نکند که بنیاد حرکت و اختیار بر حرکت دوامی و غیر ~~دوامی نهند؛ چه، عین حرکت ارادی عین اختیار است. # و اگر کسی گوید که رعشه حرکتی است بر سبیل دوام و استمرار و مع هذا شخص را ~~در آن هیچ اختیار نیست، پس چگونه توان گفت که هر حرکت که بر سبیل دوام و استمرار ~~باشد از اختیاری خالی نتواند بود؟ گوییم حرکتی که از رعشه بادید میآید به واسطه امری ~~خارجی است و موجب نقصان شخص باشد، نه موجب کمال. و نیز چون ما مقید گفته ایم ~~که حرکت ارادی عین اختیار است، پس این سؤال خود اصلا وارد نباشد. # و اگر کسی مثلا آسیایی میبیند که به طریق دوام و استمرار به واسطهآ آب یا باد و غیره ~~میگردد، و تصور کند که حرکت آن به اختیار او است، هم غلط باشد؛ از آن جهت که نه PageV01P501 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0502.png) ~~ذاتی او است. و آنچه کسی تصور کند که قادر با کمال باشد1 که او را در حالتی قدرت ~~باشد و در حالتی نباشد، تصوری خطا باشد؛ چه، آن صفت کمال نتواند بود؛ و چنان ~~تصور کرده باشد که حیی باشد2 که به واسطه آن که در بعضی اوقات حرکت کند و در ~~بعضی نکند؛ و گویند که در آن حالت که حرکت کند3 حیات دارد، و در آن حالت که ~~حرکت نکند حیات ندارد. # و هر چند این معنی را به موجب مذکور به ادله و براهین معقول و منقول ثابت ~~گردانیدهایم و در رساله کزالمعانی به چند ms476 وجه دیگر هم به براهین و ادله عقلی و نقلی به ~~ثبوت رسانیده، مشروح نوشتهایم، لکن در این موضع به مثالی روشن صورت آن ~~بازنماییم تا واضح تر و مفهوم ترگردد. # میگوییم مثال این چنان تصور باید کرد که پادشاهی عاقل و عالم و کامل و ضابط، و ~~قادر باشد، و خواهان آن که ملک او مضبوط بود؛ و در تمامت هر کاری و هر شغلی به ~~کسی حوالت کرده باشد و فرموده که هر یک بر چه و جه کنند و تمامت کارها را4 چنانچه ~~مناسب معدلت و نصفت باشد معین فرموده، و اساس آن بر وجهی نهاده باشد که هیچ ~~یک مجال آن نداشته باشند که از فرموده او تجاوز نمایند. و همه پیوسته بدان مشغول ~~باشند، و چنان که باید هر یک وظیفهآ خود به جای آرند. # و چون پادشاه ضبط آن امور فرموده باشد و به حسب مناسبت هر کاری به کسی ~~حوالت کرده، هرآینه داند که هر یک چه کار کردهاند و ایشان را جهت چه مصلحت ~~نصب فرموده، و داند که ایشان ضبط آن میتوانند کرد. ~~و چون چنین باشد بالضروره پادشاه مستغنی باشد از آنچه به نفس خویش در آن امور ~~شروع کند. و با آن که چنین باشد، داند و در طبیعت او از روی5 معدلت راسخ باشد که ~~اگر چیزی نالایق از یکی از ایشان صادر شود مجازات آن بر وجه عدالت خواهد فرمود و ~~مهمل نخواهد گذاشت: چنانچه حق تعالی فرموده که (أیخسب الإنسان أن ینرک ~~سدیآ»6. و این معنی پیش آن جماعت نیز محقق باشد؛ و دانند که چون پادشاه عاقل و PageV01P502 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0503.png) ~~عالم و کامل و بصیر است، هر چه ایشان کنند او بیند و داند و علم او به جملگی آن محیط ~~باشد. و بدان سبب هیچ کدام زهره نداشته باشند که از آن امر که او فرموده باشد و ایشان ~~را جهت ساختن آن نصب ms477 کرده یک سر موی تجاوز کنند. و چون پادشاه ایشان را به ~~ارادت خود نصب فرموده باشد بی آن که ایشان را حقی بر پادشاه ثابت بوده، ایشان نیز به ~~ارادتی تمام بدان بندگی که مأمور باشند قیام نمایند. # و آنچه حق تعالی در حق عباد فرموده1 که ( وله من فی السموات و2الأرض ومن عنده ~~لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون یسبحون اللیل والنهار لا یفترون * 3 به وجهی از ~~معانی مناسب این مثال است. و حقیقت آن که ضبط و ترتیب مذکور بهواسطهآ هیبتی و ~~سهمی4 و سیاستی باشد که از پادشاه در عالم منتشر گشته، و مردم دانند که پادشاه عالم ~~و سمیع و بصیر و خبیر5 است، و بر او هیچ پوشیده نخواهد ماندن؛ «لا یعزب عنه مثقال ~~ذرة فی السموات ولا فی الأرض»6، و اگر از فرمودهآ او تجاوز نمایند، به ارادت و قدرت ~~خود ایشان را تغیر و تبدیل کند. و پادشاه نیز آن معنی داند، و بدان ضبط مطمئن باشد؛ و ~~او را آن وقوف حاصل که از کارکنان او هیچ خلل ظاهر نشود، و اگر نیز ظاهر شود قدرت ~~آن دارد که به یک لحظه تدارک آن بکند7. و همچنین عموم خلایق نیز این معنی دانند که ~~تمامت ضبط و نسق و ترتیب از پادشاه است نه از غیر. و پادشاهی او بدان هیبت و رعب8 ~~و سهم و سیاست و عدالت تابت و قائم است. و پادشاه عادل در حالت کمال9 پادشاهی ~~بی آن صفات، و آن صفات بی پادشاه، نتواند بود؛ ولایزال تا پادشاه کامل و عادل باشد، ~~معانی مذکوره از او صادر شود. # و آنچه نواب و امرا را تغییر و تبدیل کند، نه آن باشد که در ذات و صفات و طبیعت ~~پادشاه تغیر و تبدل بادید آمده باشد؛ بل از آن جهت تواند بود که امرا و نواب تغییر و ~~تبدیل مزاج و طبیعت10 خود کرده باشند. و ms478 آنچه حق تعالی فرموده که إن الله لا یغیر ما PageV01P503 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0504.png) ~~حا ل لم ت ت د دت ~~مل مام قت ا ام ل ا تف قفبین ~~عل الس د ا ل ی ر اه سحد الال ~~قرار موجود باشد مع شیءآ زانلده کهتیرو تبدیل. ~~وی الن ا ا مدل ه اق لط ~~تا ~~استانیرد بلان یا گاو الله رعاتع و مان رامطل رطابر ع بهر ر اله ~~تدر ا ل لانا لأت أمید حلم ه علررت ه معبار ه اره ا ال ~~بر الحاث و براهین و ادله فاعلیت به النختیار # مم لا ا ر ار PageV01P504 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0505.png) ~~و به حکم آیت (کل یؤم هو فی شأن15 واجب و لازم آید که لایزال در عالم ملکوت و ~~جبروت و غیرها2 چیزها آفریده شود تا صفت قدرت و آفرینش او تعالی و تقدس ~~مهمل نماند؛ اما به نسبت با ما نادر و غریب نماید، از آن جهت که اکثر مردم دوام و ~~استمرار در چیزی تصور کنند که همواره بینند و اسباب آن دانند. و چون این قسم [548] ~~به نسبت با ما بر سبیل ندرت واقع شود، تصور نتوانند3 کرد که صدور آن بر سبیل دوام و ~~استمرار است. # و مثال این چنان تصور باید کرد که پادشاهی را ولایت و مملکت بسیار باشد، و همه ~~را عمارت فرماید و همواره به ضبط و نسق آن مشغول باشد و یک لحظه از ترتیب و ضبط ~~آن غافل نماند. اما به هر چند4 مدت نوبت به یکی از آن ولایات رسد، و هر مدتی5 که ~~احتیاج افتد ضبط یکی از آن فرماید؛ نه آن که همه روزه به ضبط و ساختن6 مصالح و ~~کفایت مهمات هر ولایتی از آن ولایات مشغول باشد. و چون چنین تصور کنند، هر چند ~~پادشاه همواره به عمارت و آبادانی و ضبط ولایات مشغول بوده باشد؛ اما چون به ~~هر چند7 مدت نوبت به یکی ms479 از آن ولایات رسد، آن معنی به نسبت با مردم آن ~~ولایت نادر نماید، و تصور نتوانند کرد که آن معنی8 از آن9 پادشاه بر سبیل دوام و ~~استمرار صادر شود. # قسم دوم از ایجاد و آفرینش که آن نیز بر سبیل دوام باشد، و واجب الوجود تعالی و ~~تقدس به فعل و صنع و ارادت و اختیار خود، به موجبی که علم قدیم او بدان محیط بوده ~~باشد، در اوقات مختلفه به حسب مصلحت هر امری و هر کاری و حسب هر وقت و ~~زمانی، به حکم آلأمور مرهونة باوقاتها، چون وقت و وعده و اجل آن دررسد، به مقتضای PageV01P505 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0506.png) ~~آیت (وما کان لرسول أن یأتی بأبة إل بإذن الله لکل أجل کتاب»1 بیافریند و دیگری معین ~~گردانآد، تا به موجبی که مقدر و مقرر و در علم قدیم او کاین بوده باشد آن را به اظهار ~~رساند؛ و آن چیز بدان و اسطه به ظهور پیوندد. و اوامر و نواهی از این قسم تواند بود. # و بدین موجب که تقریر رفت، این قسم بر دو نوع باشد: یا آن که خویشتن به نفس خود ~~سازد؛ یا آن که فرماید تا دیگری احکام او به اظهار رسانآد. و هر چند آن احکام قدیم بوده ~~باشد، لکن چون ظهور آن به وقتی معین میباشد هرآینه در آن هنگام ظهور آن عین ~~آفرینش وی تواند بود. # اما نوع اول که به نفس خود سازد، آن بر دو وجه باشد: یا از آن جهت که دیگری اصلا ~~بر آن قادر نباشد، و بالضروره او را به نفس خود باید ساخت؛ یا آن که با غیری حوالت ~~کرده باشد و او به سوءالتدبیرات متنوعه به زیان برده باشد، و احتیاج به اصلاح داشته ~~باشد؛ و بالضروره او را به نفس خویش اصلاح باید فرمود. # اما نوع دوم که فرمان فرماید تا به اظهار رسانند؛ هر چند آن معنی در علم قدیم ms480 او کاین ~~بوده باشد، لکن چون ظهور آن مقدر و مخصوص بوده باشد به زمانی و وقتی معین، ~~ظهور آن در آن زمان عین آفرینش آن چیز تواند بود. ~~و آن نیز بر دو وجه تواند بود: یکی آن که3 امری فرموده باشد و هنوز تمام نشده، و به ~~سوء التدبیرات متنوعه به زیان برده باشند و اصلاح آن باید کرد. و وجهی دیگر آن که ~~فرمانی باشد مبطل و ناسخ فرمانهای پیشین، و به تجدید حکمی و فرمانی فرماید تا ~~خلل و فساد در آن امر راه نیابد. # و این معنی اوامر و نواهیای است که به هر وقت به واسطهآ انبیا علیهم السلام ~~فرستاده، و آیت (هو أذی بعت فی الأمحن رسولا منهم یثلو علنه آیاته ونزکهم ونعلیهم ~~الکتاب والحکمة )3 اشارت بدین معنی است. PageV01P506 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0507.png) # اما مثال وجه اول از نوع اول، یعنی آفرینشی که غیری را بر آن قدرت نتواند بود و ~~بالضروره او را به نفس خود باید ساخت؛ و وسایط را در آن مدخل نباشد، و اگر نیز ~~وسایط مدخل داشته باشند بهواسطهآ ایشان ساخته نتواند شد، و به غیر از آن که او به ~~نفس خویش آن را بسازد دیگری را بر آن قدرت نباشد، چنان تصور باید کرد که ~~پادشاهی با لشکر خود برابر خصم صف کشیده باشد، و خصم بر تمامت امرا و لشکریان ~~او غالب شده و امرا و لشکر او را قوت و قدرت و مکنت جواب دادن و محاربت کردن با ~~خصم نباشد، و تمامت عاجز و منهزم گشته باشند؛ و بدان1 واسطه نزدیک باشد که کار و ~~ناموس2 پادشاهی به زیان رود و حال لشکر به خلل و هلاکت انجامد. و در آن صورت ~~پادشاه بر خود واجب داند که به نفس خویش3 از روی غیرت و حمیت و رعایت ناموس ~~دلیری کند و بر خصم حمله برد، و مبارزت و شجاعت و قوت و شوکت ms481 خود بر خصم ~~ظاهر گرداند و دست برد4 نماید. چه، اگر در آن حالت پادشاه به نفس خود به مبارزت ~~قیام ننماید و شجاعت و حمیت در کار نیاورد5، آن فتح و نصرت از دست امرا و لشکریان ~~برنیاید و کار پادشاهی و مملکت خلل پذیرد و به زیان رود. # و6 حق سبحانه و تعالی در باب ایجاد و آفرینشی که به قدرت بی چون خود خواهد2 ~~بی و اسطه ظاهر گرداند، چنانچه به قلیل و کثیر غیر را در آن مدخل نباشد، و ما این معنی ~~را8 به مثال آن9 آوردهایم10، میفرماید (إنما أمره اذا أراد شینا أن یقول له کن فیکون »11. # اما وجه دوم یعنی آفرینشی که به دیگران حوالت فرموده باشد و ایشان به ~~سوءالتدبیرات به زیان برده باشند و او خواهد که اصلاح آن کند، بالضروره او را به نفس ~~خود به اصلاح آن مشغول باید شد؛ و امری باشد که خلایق بهواسطهآ غفلت و اهمال و ~~متابعت هوای نفس12 به خلاف امر حق تعالی به انواع سوء التدبیرات متنوعه به زیان برده ~~باشند و اصلاح آن باری تعالی را باید کرد. PageV01P507 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0508.png) # مثال آن چنان تصور باید کرد که پادشاهی، چنانچه عادت1 و رسم پادشاهان باشد. ~~امرای لشکر را بر سر لشکر نصب کرده باشد و بازداشته تا رعایت امور کنند، و وزرا هر ~~کسی را شغلی و کاری مناسب حال او2 فرموده و در ممالک به هر شهری3 از شهرها ~~شحنه و ملک و بیتکچیان4 و نواب و عمال فرستاده و همه را به همدیگر سپرده باشد و ~~مضبوط گردانیده؛ و ایشان، به خلاف امر پادشاه، بهواسطهآ اغراض فاسده و آطماع ~~بیهوده و هوای نفس خویش آن امور را به خلل آورده باشند، و آن معنی به سمع پادشاه ~~رسیده باشد. در آن صورت اگر [نه]5 پادشاه به نفس خود به غور آن رسیده به تدبیر ~~اصلاح مصالح آن مشغول شود6، و آن ms482 را که سیاست باید فرمود سیاست فرماید و آنان را ~~که عزل و نصب باید کرد عزل و نصب کند و ضبط و نسق آن چنانچه باید فرماید: از ~~دست امرا و ارکان دولت که خلل مذکور از ایشان پدید آمده باشد، جهت آن که هر یکی ~~را غرض و طمعی بوده، هرگز آن امور اصلاح نیذیرد و منظم نگردد. و هر چند همه بدان ~~اغراض منسوب نباشند و به شائبهآ آن آطماع ملوث نه، اما چون خلل زیادت از حد ظاهر ~~شده باشد، اصلاح آن به دست ایشان و امثال ایشان برنیاید و میسر نگردد. # و اگرچه این انواع که برشمردیم بقدر مختلف می نماید، لکن7 بالحقیقه در تحت آن ~~که پادشاه قادر باشد که به نفس خود کاری کند بیو اسطهآ غیر، داخل است. چه، اگر ~~پادشاه بر آن معانی که برشمردیم قادر نباشد، پادشاهی ضعیف حال تواند بود و ~~ناقص عقل و بدن. و شک نیست که پادشاهی بیواسطه8آ این امور که برشمردیم ~~میسر نگردد. ~~و حق سبحانه و تعالی در باب ایجاد و آفرینشی که به دیگران فرموده باشد و ایشان ~~بهواسطهآ سوء التدبیرات به زیان برده باشند و اصلاح آن او را باید کرد فرموده که (قل ~~اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تصاء وتعزر من تشاء وتدل من تفاء ~~بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر)9. PageV01P508 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0509.png) # اما نوع دوم از قسم دوم، یعنی ایجاد و آفرینشی که گفتیم که نه بر سبیل دوام و ~~استمرار باشد و باری عز و علا به هر وقت فرمانی فرماید به دیگری که لایق و مناسب آن ~~کار باشد تا اقتضای فرمان قدیم1 او را2 به اظهار رساند. و هر چند آن معنی در علم قدیم ~~او کاین و موجود بوده باشد، لکن ظهور آن مقدر و مخصوص بوده به زمانی معین. و چون ~~چنین باشد، ظهور آن به نسبت با این3 ms483 دنیا ایجادی و آفرینشی باشد؛ و آن نیز از قبیل ~~اوامر و نواهی است که بر دست انبیا علیهم السلام2 فرموده. و هر چند کلام قدیم و ~~اوامر و نواهی او غیر مخلوق است؛ اما چون پیش از آن به دنیا نفرستاده و بعد از آن ~~به ظهور [549] پیوسته5، لاشک ظهور آن به نسبت با دنیا ایجادی و آفرینشی باشد، مبنی ~~بر دو وجه: # وجه اول آن که بعضی از آن اوامر و نواهی بر دست انبیا علیهم السلام فرستاده باشد، و ~~از آن جهت که زمان اقتضای کمال نکرده آن اوامر تمام نباشد، و ایشان نیز به اتمام6 ~~نتوانند رسانید. و اگر نیز به اتمام رسانند دیگران آن را بر وجهی باطل کنند. و هر چند انبیا ~~داخل نوع انساناند، لکن ایشان از قسم مخلوقاتیاند که بنادر آفریده شده؛ و هیچ کس را ~~در آن قسم به نبوت7 با ایشان مشارکتی نیست، و آفرینش ایشان خصوصیتی دارد غیر ~~خصوصیت دیگر اصناف انسان. و معجزات و خرق عادات که بدیشان داده هم از قسم ~~نادرات تواند بود؛ و این نیز مخصوص است به علم الله، و وسایط را در آن مدخل نیست. # و فرستادن کلام قدیم به دنیا، و انبیا را که حامل آناند، او تعالی و تقدس به خود ~~اختیار کرده است و فرستاده تا ایشان به ظهور رسانند. و چون ظهور آن به دست و زفان ~~ایشان حوالت کرده تا ایشان آن معانی و احکام را به خلق رسانند، لاجرم آن ظهور را1 ~~ایجادی باشد9 به نسبت با دنیا، نه آن که اوامر و نواهی و کلام قدیم مطلقا مخلوق باشد. PageV01P509 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0510.png) # و آن اوامر و نواهی نیز بعضی به حسب اقتضای زمان و استعداد و قابلیت خلق بر ~~دست هر نبیای از انبیا فرستاده باشد، و بعضی مقدر بوده تا به وقت خویش بر دست ~~خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات بفرستد. و آنچه ms484 پیش از آن فرستاده و ~~دیگر انبیا احکام آن به خلق رسانیدهاند، بتدریج اکثر آن همان قوم باطل کردهاند: و آن ~~حکام و معانی آن بعد از تحریف و تغییر، به حکم آیت (یحرفونالکلم عن مواضعهه1 به ~~حسب اهواء خود به زیان آورده. # وجه دوم آن که آن اوامر بتمام فرستاده باشد. یعنی چون اوامر و نواهی او تمام ظاهر ~~شده باشد، و بعد از آن2 تمام به سوءالتدبیرات3 به زیان برده باشند؛ و از آن جهت که حق ~~عزو علا کریم و رحیم است، به حکم ان الله روف بالعباد اصلاح آن واجب دانسته باشد، و ~~مکمل مطلق را که آیت (وما أزسلناک إلا رحمة للعالمین) در شأن او وارد شده به حکم ~~آیت (یا أیها الناس إنی رسول الله إلتکم جمیعا الذی له ملک السموات والأزض )5، وموجب ~~حدیث «بعنت الی الاسود و الاحمر» جهت تکمیل واتمام و اصلاح آن موسوم گردانیده و ~~به عموم خلایق فرستاده. # و اوامر و نواهی وقتی بکمال تواند بود که بهو اسطهآ شخصی باشد که او را آن استعداد ~~و کمال بوده باشد که به عموم خلایق فرستد. و چون اوامر و نواهی و احکام و کلام قدیم ~~بر دست خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات فرستاده و ابطال و نسخ دیگر ~~اوامر و نواهی فرموده، هرآینه زمان کمال عهد او بوده باشد؛ و آنچه فرموده که «ولدت فی ~~زمن الملک العادل» اشارت بدین معنی است. ~~و اگر به موجبی که گفتیم که کلام و اوامر و نواهی قدیم است، لکن ظهور آن و ظهور ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام هرآینه ایجادی از نوادر بوده باشد؛ و تا آن به ظهور ~~نپیوسته باشد در این دنیا وجود آن نبوده، و بهواسطهآ ظهور آن چندین هزار خلایق که در ~~ورطهآ هلاکت بودهاند از آن مهالک خلاص و نجات یافتهاند، و به وسیلت ایمان زنده ~~جاودان گشته؛ که المؤمن حی فی الدارین». و ms485 شک نیست که ایجادی عظیم باشد آنچه PageV01P510 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0511.png) ~~اولیا را1 به نور ایمان حیاتی کرامت فرماید که آن حیات هرگز از ایشان منفک نشود؛ بلکه ~~از آن معظم تر ایجادی نباشد. # هر چند این دو وجه اوامر و نواهی که گفته شد، بس ظاهر و مشاهد و معاین است و ~~احتیاج به مثالی و نظیری ندارد؛ لکن در اقسام و انواع سابق جهت نظیر هر یک مثالی ~~گفته شد، اینجا نیز مثالی گفته میشود. # میگوییم که این معنی چنان تصور باید کرد که پادشاهی عاقل کامل ضابط عادل باشد و ~~بر بندگان خود مشفق، و مملکت را به همه انواع و جمیع وجوه ضبط فرموده باشد. و با ~~وجود ضبط و نسق و ترتیب و تدبیر، چون در نفس خلایق چیزی از شر و فتنه و فساد ~~باشد، بر آن حال واقف بود و نخواهد که از آن مفسدت خللی در ممالک بادید آید، و ~~تدارک آن واجب شمرد. و چون عقل و کفایت و فهم و ذهن آن پادشاه تا به حدی باشد که ~~به فراست خویش طبیعت هر زمانی و اقتضای هر دوری بشناسد و از ناصیهآ احوال2 ~~چیزها به موجبی که واقع باشد فهم کند، هرآینه مصلحت در آن بیند3 که رسولان را ~~جهت تدارک آن حال بحسب هر زمانی و هر طایفهای از طوایف و هر امری از امور ~~بفرستد؛ تا آن امور مختلفالاحوال را بعضی مناسب حال وقت تدارک و اصلاح کنند. و ~~چون هنوز مبادی حال باشد4 و ایشان را به تکلیفات معظم عادت نبود5 و تحمل بار آن ~~نتوانند کرد، به موجبی که پدران خواهند که فرزندان خود را از راه شفقت و دلبستگی ~~علوم آموزند، و در اول حال ایشان را حروف هجا تعلیم کنند و بعد از آن بگویند تا ایشان ~~در مرکبات شروع کنند و علیهذا تا به علوم دقیق و حقایق معانی6 رسد؛ چه، اگر نه ~~بتدریج پایه ms486 پایه7 فرمایند طبایع و خواطر ایشان متحمل فهم آن دقایق علوم و حقایق ~~معانی نتواند شد و ذهنهای ایشان بدان نرسد و بکلی متنفر شوند، پادشاه نیز ایشان را ~~به اوامر و نواهی کلی و احکام بزرگ و معتبرات امور مأمور نفرماید، و جز بعضی از آن ~~احکام و اوامر بدیشان نفرستد. و آن بعضی نیز که فرستد، به عموم نفرستد؛ الا بحسب PageV01P511 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0512.png) # هر ولایتی و مزاج هر قومی، رسولی علی حده و احکامی چند معین بفرستد به حسب ~~طاقت هر شخص1، به موجب (لا یکلف الله نفسا إلا وشعها »2. و از آن رسولان مردم ~~عاقل کامل کافی حکیم باشند تا بعد از آن از ارسال ایشان غرض پادشاه حاصل آید و ~~مقصود به حصول پیوندد. و گفتهاند که؛ # شعر: # ید است در جهان باریکار هر مرد و مرد هر کاری # و نیز گفتهاند و مشهور شده است که لکل عمل رجال ولکل رجال حال. و آن رسولان ~~چون بروند به حسن کفایت آن اقوام را تنبیه کنند و به طریق اشفاق و حکمت نصیحت و ~~ارشاد نمایند، و گاهی به و عد3 و گاهی به و عید ایشان را با راه راست آورند. و ایشان نیز ~~ترک فتنه و فضول و افساد گیرند و پیرامن هر چیز که ایشان را در دین و دنیا زیان دارد ~~نگردند. و بعد از آن اگر بدان مقدار تنبیه و ارشاد ترک فضول نکنند و آن مواعظ و نصایح ~~و وعد و وعید در ایشان اثر نکند و بهواسطهآ سوءالتدبیرات و اختلافات که در میان آن ~~اقوام باشد بر فتنه و فضول و افساد قیام نمایند، پادشاه [را]4 ضرورت گردد، بلکه بر وی ~~واجب و لازم شود، که معتبرترین خواص حضرت که هرآینه کامل ترین رسل باشد ~~بفرستد و بگوید تا آنچه بی زجر و قتل قابل اصلاح باشد به وعد و وعید او [که]5 اعتبار ~~آن زیادت از وعد و ms487 و عید دیگران بود اصلاح کند، و آنچه به رفق قابل اصلاح نباشد به ~~زجر و عنف و شمشیر به اصلاح آورد و مواد فتنه و فساد مندفع گرداند. ~~و چون صورت این مثال معلوم گشت، بباید دانست که باری سبحانه و تعالی نیز اوامر ~~و نواهی و احکام و شرایع ادیان و ملل6 هر چند فی نفس الامر در علم او قدیم بوده اما PageV01P512 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V01_0513.png) ~~بدین موجب به وقت ظهور به خلق فرستاده؛ حو در مبادی رسولان را با بعضی احکام به ~~هر قوم فرستاده»1؛ و آخر چون زمان اقتضای کمال میکرده، و نیز وقت ظهور آن امر ~~معظم رسیده بود، خاتم النبیین [را]2 علیه الصلوة والسلام والتحیة والاکرام به حکم «بعنت ~~إلی الآآسود و الآحمر» به عموم خلایق از جن و انس، که ایشان را به مقتضای (وما خلقت ~~الجن والإنس إلا لیعبدون 35 جهت عبادت آفریده، فرستاد4 تا به تکمیل ایشان مشغول ~~گردد و همه را در یک سلک کشیده ارشاد فرماید و سبب رحمت و نجات ایشان گردد؛ ~~که (وما أزسلناک إلا رحمة للعالمین ه5، و پیشوایی عموم خلق کند و نگذارد که مخالفت ~~ایشان ظاهر گردد، و اوامر و نواهی را بتمام بدیشان شنواند و دین را چنانچه فرموده که ~~(الیؤم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی»6 مکمل و تمام گرداند؛ و همه را به حکم ~~نافذ و شمشیر قاطع، که «انا نبی السیف» [55] الزام کند؛ تا همچنان که پادشاه یکی ~~است، حکم او یکی باشد و ندای «لمن الملک الیوم لله الواحد الفهار ه 7 به همگنان رساند، ~~تا مناسب کمال و پادشاهی او باشد و اختلاف احوال وکلمات و انواع آرای مختلفه و ~~اندیشههای نامناسب مرتفع گردد و احوال عموم عالمیان به واسطهآ رحمت عالمیان ~~منتظم شود؛ و به سبب فتنه و فضول همه به دست یکدیگر کشته نشوند و مدةالعمر در ~~آسایش گذرانند و مرفه الحال زندگانی کنند و در آخرت ms488 از عذاب دو زخ نجات یابند و به ~~بهشت جاودان و نعیم ابدی رسند و در روح و ریحان آن مخلد مانند، و فایده آن در دنیا و ~~عقبی شامل احوال همگنان گردد؛ ان شاءالله تعالی8. PageV01P513 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0001.png) ~~سرشناسه : رشیدالدین فضل الله، 648؟ -718ق. ~~عنوان و نام پدیدآور : لطایف الحقایق ~~مشخصات نشر تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب؛ 1394. ~~مشخصات نشر ~~مشخصات ظاهری : هشتاد و هشت، 954،اص. ~~فروست میراث مکتوب؛ 251. علوم و معارف اسلامی؛ 65 ~~شابک o785op-203- pa-6:2.ج e78-6uu-203-06t-o :1.ج e78-60u203,057-3 :دوره : ~~وضعیت فهرست نویسی: فیپای مختصر ~~یادداشت شناسه افزوده رجب زاده، هاشم، 1320 - فهرستنویسی کامل این اثر در نشانی: ذن1to/opaenua قابل دسترسی است. ~~شناسه افزوده مرکز پژوهشی میراث مکتوب ~~شناسه افزوده سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ~~شماره کتابشناسی ملی : 2801499 PageV02P001 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0002.png) PageV02P002 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0003.png) ~~سخنان حکمت آمیز عربی . ~~کسان.. ~~جایها. ~~کتابها و رسالهها.. ~~ابیات و مصراعهای فارسی . ~~ابیات و مصراعهای عربی . ~~گروهها، مذاهب، ادیان... ~~خوراکیها، داروها .. ~~حیوانات.. ~~زمین و افلاک و عناصر و کانی ها و فرآوردههای گیامی و حیوانی. PageV02P003 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0004.png) ~~الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین والصلوة والسلام علی خیر الوری محمد ~~المصطفی وآله الطاهرین واصحابه الطیبین اجمعین. # و بعد، این رساله مشتمل است بر جواب سؤالاتی که مولانا معظم علامة العالم ~~أفضل المتأخرین شمس الملة والدین العبیدی1، آدام الله فضائله، از مصنف این رساله، ~~فضل الله بن ابی الخیر بن عالی، المشتهر بالرشید الطبیب، احسن الله احواله، کرده؛ و آن سه ~~سؤال است بدین تفصیل: ~~سؤالدر اثباب وحدانیت واجب الوجود تعالی ~~سؤا دربیان حقیقت آنچه گفتهاند که آلواحد لایصدر عنه الا الواحد ~~سؤال در آن که کلام باری تعالی چگونه باشد و شنیدن انبیا علیهمالسلام از وی بر چه # وجه بوده # و عبارت و الفاظ او دام2 فضله در سؤالات که کرده این است و منوال که مرقوم ~~میشود، بی زیادت و نقصان: PageV02P004 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0005.png) # در حضرت با نضرت1 ثبتها الله تعالی عرض میافتد که همیشه این ضعیف ms489 و بیچاره را ~~از وقت شروع در علوم تا این غایت از هر علمی در خاطر غباری است، و به میچ وجه2 ~~نفض3 آن نمیتواند کرد؛ و از استادان عظام و علماء کرام آنارالله براهینهم سؤال کرده و از ~~هیچ یکی4 جوابی شافی استماع نیفتاده. چون5 در این وقت جناب مقدس معظم مکرم، ~~مخدوم جهانیان عزت انصاره مطارح6 رحال7 جهانیان و علما و مسارح8 آمال عالمیان و ~~فضلا ساخته است و الشکر علی ذلک هر کجا9 مشکلی هست از انواع علوم دقیقه ~~استفادت میکنند و حل جملهآ معضلات میفرماید؛ و این فیضی عظیم است که حق ~~تعالی در حق او کرامت کرده است10، و اثر عنایت او، و دلیل بر این، رسایل که فرموده ~~است11 هر یکی در فن خود نظیر ندارد؛ (وذلک فضل الله یؤتیه من یشاء)1. # این مخلص ضعیف به سبب ضعف پیری و رنجوری از آن فواید و فراید13 که اشرف ~~الودایع14 وانفس15 البضایع است محروم مانده؛ خواست که از آن مواضع بعضی در ~~حضرتش عرض افتد؛ اما بدان جرأت اقدام نمییارست نمود. تا از ناگاه16 بخت خفته ~~بیدار شد و مطلوب حقیقی روی نمود، و از آن حضرت بانضرت اشارت رفت که اگر در ~~مواضعی خاری باشد اعلام کنند تا قلع آن خار17 کرده شود. به موجب فرموده جرأت ~~نمود و مواضعی چند نوشت و به حضرت عرض کرد تا آنچه خاطر وقاد18 و طبع نقاد19 PageV02P005 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0006.png) # چه، حکما گفتهاند که نشاید که1 واجبالوجود بیش از یکی باشد؛ که2 اگر بیش تر از ~~یکی باشند مشترک باشند3 در حقیقت واجبالوجودی و هر یکی از دیگری ممتاز باشد ~~به امری غیرمشترک، و «مابه الاشتراک غیر مابه الامتیاز »4 باشد؛ پس لازم آید که ~~ماهیت حق تعالی مرکب باشد. حو برهان قایم است که نشاید که ماهیت او مرکب ~~باشد »5، و در کتب براهین بسیار مسطور و مذکور. # اعتراض کردهاند بر این برهان، و گفتهاند6 که لانسلم! ms490 که اگر چنین باشد، ترکیب در ~~ماهیت حق تعالی لازم آید؛ حو حتی7 لازم آید »8 که مابه الامتیاز به فصلی9 مقوم و ~~ذاتی باشد تا داخل باشد در ماهیت ایشان؛ چرا نشاید که هر یکی از دیگری متمیز باشد ~~به امری عرضی؟ و یا به نفس خود چرا نشاید که وقوع واجبالوجودی بر هر یکی به ~~اشتراک لفظی باشد نه به اشتراک معنوی؟ # و دیگر براهین که حکما گفتهاند، چنان که شیخ رئیس رحمه الله در اشارات بیان کرده ~~است، مآل آن همه با این10 برهان است. # و امام کبیر، برهانالدین النسفی رحمه الله هم رسالهای ساخته است در این باب و ~~چهل برهان گفته بر توحید؛ و هیچ یکی تمام نیست. بدین سبب به خدمت ~~عرض نداشت. # و متکلمان گفتهاند که نشاید که دو واجبالوجود باشند11؛ که اگر دو باشند و یکی ~~حرکت شخصی معین خواهد و یکی سکون؛ اگر مراد هر دو واقع12 باشد لازم آید که آن ~~شخص هم متحرک باشد و هم ساکن، و این محال است؛ و اگر مراد هیچ یکی حاصل PageV02P006 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0007.png) ~~نباشد و یا مراد یکی حاصل باشد و مراد آن دیگر حاصل نباشد، لازم آید که هر دو عاجز ~~باشند یا آن که مراد او حاصل نباشد عاجز باشد، و حق تعالی نشاید که عاجز باشد. # اعتراض کرده بر این دلیل و گفتهاند که چرا نشاید که هر دو موافق باشند در ارادت و ~~هر دو حرکت آن شخص معین خواهند یا هر دو سکون؛ چه، ذات هر یکی اقتضای آن ~~کند. از جواب آن قاصر ماندند. # اشکالی و تحیری که این مخلص را است بر توحید نیست؛ بر دلایل حکما و متکلمان ~~است؛ واگرنه، کلام الهی که (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه) وکلام انبیا، ~~علیهم السلام، دال است بر آن، و توحید از2 آجلی البدیهیات واول3 الاولیات است؛ و چه ~~حاجت برهان است و دلیل؟ ms491 # حکما گفتهاند که مبدا جمیع موجودات واحد است تعالی ذکره و مذهب ایشان آن ~~است که از واحد جز واحد صادر نشود. # بر ایشان اعتراض کردند و گفتند که اگر چنین باشد، لازم آید که جملهآ معلولات ~~متسلسل شوند مترتبة، چنان که دو چیز نشاید که موجود باشد الا که یکی علت دیگری ~~باشد به واسطهآ غیروسط؛ و وجود مکذب این است. # بعد از آن ایشان جواب دادند که ما نمیگوییم5 از واحد جز واحد صادر نشود مطلقا. ~~ما میگوییم که از واحد جز واحد صادر نشود من غیر الاعتبارات و الجهات. اما اگر ~~اعتبارات و جهات بسیار باشد شاید که از آن جهات بیش از واحد صادر شود. # و در صدور اشیا از مبدا اؤل چنین است. معلول اول او، عقل اول بوده است، و جهات ~~متعدده هست: PageV02P007 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0008.png) ~~یکی وجود او که1 صادر است از مبدا2 اول. ~~دوم ماهیت او که موجب غیریت مبدأ اول است. ~~سوم علم او به مبدأ اول. ~~چهارمعلم او به ذات او3. ~~چون چنین باشد، شاید که از این جهات چهار چیز حاصل شود4 : عقل دوم و هیولی و ~~صورت، و از این دو فلک اعظم مرکب باشد، و نفسی که مدبر این فلک باشد و محرک او. ~~بعد از آن عقلی و فلکی ذوعقل5 حاصل آید، تا به ده عقل رسد و نه فلک. ~~و از عقل دهم6 که عقل اخیر است، عالم کون و فساد حاصل آید و موجودات دیگر ~~علی التفاصیل. ~~اعتراض کردند بر ایشان، و گفتند که7 این جهات که در عقل اول است اگر موجودات ~~متغایرهاند، از مبدأ اول کثرتی صادر شده باشد؛ [552] و اگر موجود نیستند، چگونه ~~اشیاء بسیار از جهاتی که معدوم باشد صادر شود؟ ~~و نیز افلای بسیارند؛ چه، هر فلکی مرکب است از چند فلک؛ و در بعضی افلاک ~~کواکب ثابته مرکوز الی غیرالنهایه، و در بعضی سیارات. این کثرت از کجا آمده ms492 است و ~~علل ایشان چیست، و چرا عقول منحصر شد در ده، و چرا از عقل دهم «دیگر افلاک و ~~عقول حاصل وصادر نشد؟ چه، آن8 اعتبارات و جهات که فرض کردهاند در عقول، در ~~عقل دهم -9 هم فرض میتوان کرد. و تنازع میان ایشان به تطویل انجامیده است، چنان ~~که مسطور و مذکور است در کتب ایشان. ~~مولانا سعید محقق، علامة عصره و فرید دهره، نصیرالحق والدین طاب مثواه از PageV02P008 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0009.png) ~~موالی عظام چون شیخ ربانی جمالالدین جیلی و از مولانا اثیرالملة والدین ابهری1 و از ~~مولانا شمس الملة والدین الخسروشاهی اعلی الله تعالی فی الفردوس مقاماتهم2 سؤال ~~کرده است، و در این باب به هر کسی چیزی3 نوشته؛ و هیچ جواب ننوشتهاند و بیان ~~نکرده در این مطلوب. # او رسالهای فرموده است نوشت بغایت لطیف. و حاصل4 این است که5 ممکن است ~~که از مبدأ اول بر قواعد حکما کثرتی صادر شود غیرمرتبه6 به و سایط،؛ و مبدا هر معلولی ~~جز یک علت نباشد، غیر امر اعتباری یا جهتی غیر که او را وجود نباشد. # مثلا مبدأ اول اباشد و از او ب صادر شود و بعد از آن از او از ب، ج صادر شود. و ~~از ب تنها د صادر شود. و ج و د دو معلولاند غیرمرتبه7، یعنی که8 هیچ یکی علت ~~دیگری نیست. # و از این9 معلولات تا علت أولی چهارند: اب ج د. # و ازدواجات ثنائیات ششاند: اب، اج،اد، ب ج، ب د، ج د10. ~~و ثلاثیات چهار: اب ج، اب د، اج د، ب ج د. # و رباعیه یکی: و آن مجموع 1 ب ج داست. و مجموع پانزده باشد. # و همچنین11 معلولات از این پانزده صادر شود، هم بر سبیل انفراد و هم بر سبیل ~~ازدواج، الی غیرالنهایه. # و بازنموده است در این رساله که در مرتبه شازدهم12 به شصت هزار و پنج هزار و ~~شش صد و پنجاه ms493 و دو عدد میرسد، که اعداد این معلولات است در این مرتبه؛ و الی ~~غیرالنهایه مراتب فرض میتوان کرد. و صدور معلولات هم بر سبیل ازدواج و هم بر ~~سبیل انفراد الی غیرالنهایه، بی اعتبار جهات و فروض غیرموجود. PageV02P009 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0010.png) # و این مخلص میگوید که این که1 مولانا سعید طاب مثواه فرموده است، بر سبیل ~~تجویز بیان کرده است، و هم از شائبه اعتبارات خالی نیست. و مطالب کلی حقیقی بر ~~سبیل تجویزات بی برهان حاصل نیاید. # کلام حق تعالی چگونه تصور توان کردن2؟ و آن چگونه باشد؟ و در ذات او چگونه ~~حاصل است؟ و از صفات او چگونه است؟ و انبیا علیهم السلام چگونه شنودهاند به ~~الفاظ معینه منظومه? # توقع از حضرت بانضرت آن است که آنچه رای اعلی اقتضا کند بیان فرماید تا به ~~دیگر فواید منضم و مضاف گردد3؛ و4 فواید انفاس مبارکش دائم الفیض باد بر مستفیدان، ~~و مکمل چنین ناقصان باد که ماییم؛ به حق الحق. # میگوییم که چون حق تعالی انسان را از جملهآ مخلوقات ممتاز گردانید و ایشان را به ~~تشریف (ولقد کرمنا بنی آدم) مشرف فرمود و به خلعت (إنی جاعل فی الأزض ~~خلیفة »7 مخصوص کرد، نموداری از صفت حکمت خویش در حق انسان کرامت کرد. و ~~هر یک به حسب استعداد و قدر پایه8 به تصدی آن بهره مند شدند. و قلت و کثرت آن در ~~ذات انسان به حسب مراتب عظیم متفاوت افتاد. بعضی مانند نم که در عروق زمین باشد، ~~و بعضی مانند طلی که از دریا برخیزد، و بعضی مانند قطرات باران، و بعضی مانند ~~چشمههای9 کوچک و بزرگ، و بعضی مانند رودخانههای10 کوچک و بزرگ. و آیت ~~(وفوق کل ذی علم علیم) اشارت بدین معنی است. PageV02P010 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0011.png) # و همچنان که بنی آدم عظیم بسیارند و هیچ یک به همه وجوه به هم نمانند، صفت ~~حکمت در ایشان همچنین عظیم بسیار است، و با ms494 وجود بسیاری متفاوت؛ و فایدهآ هیچ ~~یک از آن به هم نمانآد. # و آنچه هر یک از انواع حکمت را علی حده نامی نهادهاند، هر چند و جود آن صفت ~~در ذات ایشان عظیم متفاوت است1 و بدان واسطه هر یک از آن قسم، علی حده، نامی ~~یافته؛ اما بالحقیقه همه یکی است، و اصلا در آن اختلاف و تفاوتی موجود نه؛ چنان که ~~نم و طل و قطرات باران و آب چشمهها و دریاها2 که در ماقبل به مثال آوردهایم. چه، ~~تمامت این اسما که برشمردیم اگرچه از راه اسم و خاصیت مختلف مینماید و از روی ~~حس نیز تفاوت و اختلاف بسیار در آن مشاهده میرود، اما بالحقیقه همه یکی است و ~~تمامت در اصل همه آب است و از راه مائیت هیچ تفاوتی3 و فرقی در آن صورت ~~نمی بندد. و این ابیات4 در این موضع5 بغایت نیکو افتاده6: ~~هر نقش که بر تختهآ هستی پیداست آن صورت آن کسی است کان نقش آراست ~~دریای کهن چو بر زند موجی نو موجش خوانند و در حقیقت دریا است # و با آن که از راه حقیقت تمامت یکی است، لکن چون به موجبی که گفتیم مراتب ~~مختلف است و قلت و کثرت آن در ذات انسان8 عظیم متفاوت، مرتبهآ هر کس9 در آن ~~معنی پیدا باشد که چه مقدار تواند بود؛ «خصوص چون نموداری از آن صفت در حق ~~عموم انسان کرامت گشته و هیچ کس از آن قسم به صفت کمال موصوف نشده. و چون ~~حظو بهره انسان از آن صفت اندکی است، نصیب این ضعیف چه مقدار تواند بود، »10 و PageV02P011 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0012.png) ~~چگونه بر حقایق تمامت1 اشیا اطلاع تواند یافت؟ اما اگر به قدر فهم خود2 و استعداد ~~خویش بر بعضی از حقایق اشیا اطلاع یابد، بسیار باشد؛ چنان که گفتهاند؛ # شعر3: # حاصل دریا نه همه ذر بود یک هنر از طبع کسی پر بود ms495 # و چون چنین باشد، این ضعیف چگونه بر آنچه حکما دانسته و گفته باشند و براهین ~~بر اثبات آن انگیخته انکار نماید، و به غیر از آنچه مسلم دارد در آن باب چه تواند گفت؟ ~~اما از این معنی در غایت تعجب مانده که چگونه شاید که با وجود کمالی که حکمای ~~بزرگ را بوده است4، از چنین امری ظاهر غافل گشته باشند! و هر وقت که با خود فکر ~~می کند، میگوید که نه همانا که غافل گشته باشند، بلکه دانسته و پنهان داشته باشند5. و ~~باز چون فکر میکند و میبیند که توضیح و تحقیق آن متضمن خیری عظیم است؛ چه، ~~هیچ چیز از آن معظم تر نتواند بود که کسی اظهار صفت و حدانیت باری تعالی کند و حال ~~دیگر صفات کمال او تعالی و تقدس مردم را معلوم شود و بدان واسطه عالم شوند و ~~موجب نجات6 عموم خلق باشد، و با وجود چنین خیری معظم آن کس را نیز رتبت ~~معلمی و مکملی که مرتبهای عظیم بزرگ است حاصل شده باشد، میگوید که چگونه ~~شاید که عقلا و حکما چنین معنی شریف را7 که متضمن چندین مصالح8 باشد پنهان ~~دارند9؟ و از این جهت تحیر زیادت میشود، و به سر رشتهآ این حالت نمیتواند رسید. # آمدیم با سر سخن و بیان حقیقت این معنی و برهان هر باب10 که بدان احتیاج است. # میگوییم که چون عموم11 حکمای متقدم و متأخر بر آن متفقاند که تحقیق معانی اشیاء PageV02P012 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0013.png) ~~حقیقی بی 1مقدمات و براهین میسر نشود، هرآینه در کشف مشکلات و تقریر2 مسایل ~~بیان مقدمات بسیار کرده باشند، و به قواعد خود براهین قاطعه بر آن گفته، تا بعد از آن ~~مدعای خویش به ثبوت رسانیده باشند. و چون چنین باشد، از کمال عقل و حکمت دور ~~باشد که هم ایشان از آن مقدمات که خود گفته باشند غافل گردند، و چون بدان رسند ~~مسلم ms496 ندارند؛ و بدان3 واسطه فحوای حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء4 [553] مثل حال ~~ایشان شود. ~~و اگر نیز غافل گردند،5 عقل چنان اقتضاکند که هر وقت که کسی آن را با یاد ایشان ~~دهد قبول کنند. چه، اگر قبول نکنند بعد از آن که آخرالامر بالضروره به قواعد و دلایل ~~سخن خویش ملزم گردند، مطعون اهل معرفت شوند و علمای راسخ ایشان را بدان ~~اصرار معذور ندارند. # اکنون بعضی از مقدمات و براهین که حکما از آن غافل ماندهاند و بدان واسطه ~~این معنی بر ایشان مشکل گشته گفته میشود، تا چون از آن متنبه گردند آن قضیه نزد ~~عموم ایشان6 آسان و مکشوف و واضح7 شود و مجال آن سؤال نماند، تا به تقریر ~~جواب چه رسد. # یکی8 از آن مقدمات آن است که برهان قائم است و تمامت متفقاند بر آن که صفت و ~~معلول تابع موصوف و علت باشد؛ و هر کمالی در صفت و معلولی باشد، در موصوف و ~~علت به اضعاف اضعاف آن باشد. و چون هرکس بر احوال هر علتی و موصوفی واقف ~~نتواند شد و خواهند که احوال آن بدانند، از صفت و معلول استدلال کنند بر وجود علت ~~و موصوف. چه، قاعده مطرد9 است که تارة10 از صفت و معلول استدلال کنند بر موصوف PageV02P013 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0014.png) ~~و علت، و تارة از موصوف و علت استدلال کنند بر صفت و معلول. و در آن شک نیست ~~که آنچه محسوس و مشاهد عموم خلق است، بعضی موصوفات1 و علل است، و بعضی ~~حکم صفات و معلولات دارد؛ و هیچ کس نباشد که از مشاهدهآ موصوفات و علل و ~~صفات ومعلولات محروم مانده باشد. «چه، هر چیز که هست، »2 به نسبت با مافوق ~~خود صفت و معلول باشد، و به نسبت با ماتحت خود موصوف و علت. و این معنی ~~عجب حالتی است که همه اشیا در یک حال3 هم پادشاهاند و هم گدا. ms497 # و چون بدین وجه که تقریر رفت از علت به معلول و از معلول به علت استدلال ~~میکنند، و این قضیه مشاهد و معاین است و همه عالمیان در آن شروع و تصرف و تجربه ~~دارند و هیچ کس را در آن شبهتی نیست؛ و هر کس که کامل تر است شروع او در آن باب ~~بیشتر است؛ و حکما از آن جملهاند که، بهو اسطهآ کمال، شروع ایشان در آن بیشتر ~~باشد، و بر محسوس و نامحسوس اطلاع یافته باشند و بر علل و معلولات بسیار و قوف ~~حاصل کرده، این معنی پیش ایشان واضح تر باشد. # و بدین تقریر که کردیم باید که آنان که فهم و ادراک ایشان از دانستن احوال صفات ~~باری تعالی4 قاصرند5، از موصوفات و معلولات او تعالی و تقدس استدلال کنند بر ~~صفت و قدرت او، و منکر آنچه مشاهد و معاین خلایق است نشوند، و به موجبی که آن ~~عزیز روشن دل گفته؛ # هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # سر مویی ز صنع خود نمودیم جهانی را در آن غوغا نهادیم # فرستادیم آدم را به بیرون جمال خویش بر صحرا نهادیم # جمال ما ببین وین راز پنهان اگر چشمت بود پیدا نهادیم # و گر چشمت نباشد آن چنان دان که گوهر پیش نابینا نهادیم PageV02P014 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0015.png) # مشو احول مسمی جزا یکی نیست که این اسم است و ما اسما نهادیم3 # نظر حکمت و معرفت در حقیقت اشیا کنند3 و از معنی «ان الله تعالی خلق آدم علی ~~صورة الرحمن»4 غافل نشوند، و احوالی که همه روز برابر نظر خلق است فراموش نکنند، ~~و این مقدمات و براهین را که گفته شد منکر نشوند؛ چه، هر وقت که از راه انصاف پیش ~~آیند و نتیجهآ مقدمات5 را که خود مسلم داشتهاند قبول کنند و منکر آنچه مشاهد و معاین ~~است نشوند، وجود واحدی که تمامت ms498 حکما با وجود چندین بحث6 و سؤال و جواب و ~~ادله و براهین از اثبات آن عاجز آمدهاند ثابت گردانیم، و به ثبوت رسانیم که7 از صفت ~~واحدیت او تعالی و تقدس در هر موجودی نموداری هست و همه اشیا را به صفت ~~واحدیت خود هر یک را واحدی آفریده، و در هر چه نظر کنند بالحقیقه واحدی باشد. و ~~تقریر آن بر این وجه است: # چه8، نزد عموم علما و حکمای اسلام و9 متکلم از متقدم و متأخر، و حکمای فلاسفهآ ~~متقدم و متأخر، برهان قائم است که نشاید که دو چیز در همه وجوه به هم ماننده باشند. ~~چه، اگر به همه وجوه به هم ماننده باشند، هر دو یکی باشند؛ و از این برهان لازم آید که ~~هر شیء10 واحدی باشد در نفس خود؛ و قطعا هیچ چیز دیگر را در و حدانیت او با او ~~شرکت11 نباشد، و چون چنین باشد، دویی12 در نفسی13 خود موجود نباشد، و صفت ~~وحدانیت و فردانیت در هر شیی از صفت واحدیت و فردیت او روشن شود؛ چه، صفات ~~پاک او موصوف و علت تمامت14 صفات و معلولات است. # جهت آن که چون مقرر است که صفت و معلول تابع موصوف و علت باشد، هیچ ~~معلولی بی علت و هیچ علتی بی معلول نتواند بود. اگر از صفت وحدانیت او تعالی و PageV02P015 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0016.png) ~~تقدس فیض واحدیت صادر نگردد، صفت واحدیت او بیفایده و عبث بوده باشد؛ و ~~برهان قائم است که این محال تواند بود. پس لازم آید که از صفت وحدانیت او وحدانیت ~~اشیا صادر شود. ~~و از این تقریر ثابت میگردد و برهان قائم میگردد1 که هر شیء واحدی و فردی است، ~~و هیچ دو چیز را در وحدانیت و فردانیت با یکدیگر اشتراکی نیست. و این سخن که؛ # [شعر]2: ~~مصدق این معنی است. و چون چنین باشد وجود دو شیی حقیقی مطلقا موجود ~~نتواند بود. و ms499 آنچه حق تعالی در زبانهای عموم خلق انداخته و میگویند که3 «ای تو و ای ~~همه تو1، چنان که از بوعلی رحمه الله نقل4 می کنند این رباعی؛ # بسیار سخن شنیده و خواندهایم بسیار کتب خوانده و راندهایم # هم با سخن پیرزنان آمدهایم ای تو همه تو جمله فروماندهایم ~~از این معانی است که ذکر رفت. ~~و اگر غافلی سؤال کند که چون وحدانیت صفت واجبالوجود است، چگونه به همه ~~اشیا حوالت توان کردن7؟ ~~گوییم که8 مالا کلام صفت وحدانیت به همه اشیاء حوالت توان کرد، و این معنی واقع ~~و مشاهد و معاین است؛ «و لیس الخبر کالمعاینة». واین سؤال خود در اصل وارد نیست، PageV02P016 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0017.png) ~~سبب آن که ذات واجب الوجود تنها به و حدانیت ثابت نمیگردد، بلکه با و جود و حدانیت ~~باید که بی شریک و همتا و بی نظیر و شبیه باشد؛ و صفات (قل هو الله أحد الله الصمد لم ~~یلذ ولم یولد ولم یکن له کفوا أحد)1 صفات ذات2 پاک او تواند بود و بس، و غیر او را ~~مرتبهآ اتصاف به تمامت این صفات نباشد. ~~و نشاید که هیچ چیز باشد که از صفات او در آن چیزی نباشد. و از صفات پاک آن ~~واحد بعضی آن است که در تمامت مخلوقات باشد، و بعضی آن که در هیچ مخلوقی ~~نباشد، و بعضی آن که در بعضی مخلوقات باشد و در بعضی نباشد. # اما از جملهآ صفاتی که آن همهآ مخلوقات را باشد، یکی صفت وحدانیت است چنان ~~که شرح داده شد. دیگر صفت حییت؛ چه، تا حیات3 نباشد وجود شیی نباشد، و حیات ~~هر چیزی کون آن چیز است. مثلا چنان که اگر سنگی پوسیده شود، آن را سنگ نگویند، ~~خاک گویند. جهت آن که چون اسم و صورت و هیأت آن باطل شود، فانی شده باشد؛ و ~~هر چه اسم فنا بر آن افتد، آن را حیاتی بوده باشد. ms500 و حیات به انواع باشد: حیات علویات ~~و حیات سفلیات3 عظیم بسیار باشد؛ بعضی را حیات با حرکت و ارادت و اختیار و علم و ~~عقل بود، مانند انسان، و بعضی را حیات با حرکت و ارادت و اختیار غیر علم و عقل بوده ~~باشد5، حمانند حیوان »6 غیرناطق؛ و بعضی را حیات با حرکت و ارادت7 غیر اختیار ~~باشد، مانند حرکت بعضی علویات؛ و بعضی را حیات با حرکت بغیر ارادت و اختیار، ~~مانند بعضی علویات و سفلیات، که آن را حرکت قسری8 خوانند، و تفصیل آن بسیار ~~است؛ و در هیچ صورت دیگر حیات بیارادت متصور نیست الا در حرکات قسری. و ~~بعضی را حرکة ما9، مانند اشجار و نباتات؛ و بعضی را حیات بی حرکت، مانند جمادات PageV02P017 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0018.png) ~~که بودن آن عین حیات آن است، و چون از آن هیأت بگردد حیات آن زایل شده باشد. ~~دیگر [554] صفت ارادت؛ چه، همچنان که گفتیم که هیچ موجودی بی حیاتی نشاید ~~که باشد، نشاید که بیارادت نیز باشد؛ و عین ارادت او عین بودن او باشد. و بعضی از ~~محققان در تأویل آیت (أعطی کل شیء خلقه ثم هدی*1 معنی هدایت این ارادت ~~نهادهاند. و آیت (وإن من شیء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم) وآیت ~~({ویسبح الرعد بحمده والملایکة من خیفته) همچنین اشارات بدین معنی است. # اما صفاتی که به بعضی مخلوقات داده و به بعضی نداده بسیار است. چه، هر چه غیر ~~این صفات است که برشمردیم نموداری از آن بر سبیل اختلاف و استعداد به هر ~~مخلوقی دون مخلوقی دیگر داده؛ چنان که آنچه به انسان داده به ملاثآکه نداده، و آنچه به ~~بعضی ملانکه داده به انسان نداده، و آنچه به بعضی حیوانات داده به علویات و بعضی ~~سفلیات نداده؛ و شرح آن بسیار است. و هر مخلوقی را که از آن صفات به قیاس کم و ~~کیف نصیبی زیادت داده اشرف است. ms501 و موازنهآ آن متعذر باشد؛ چنانچه اکثر آنچه به ~~ملاتکه داده به انسان داده، و از آنچه به انسان [داده]6 اندی چیزی به ملائکه داده، ~~حولکن به قیاس کم؛ چندان که7 به انسان داده به هیچ مخلوقی دیگر نداده؛ چنانچه اکثر ~~آنچه به ملاتکه داده به انسان داده،-8 لکن مجموع آنچه به انسان داده به ملاتکه نداده. PageV02P018 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0019.png) # و برهان بر اشرفیت انسان آیت (أولیک هم خیر البریة)1 است که در شأن انسان ~~آمده؛ و آیت ([والقد کرمنا بنی آدم) و آیت (إنی جاعل فی الأزض خلیفة)3 در شأن ~~بنی آدم مصدق این معانی است. ~~و اگر بعضی مردم را از این معنی تحیر بادید آید که انسان چگونه اشرف باشد از ~~ملانکه؟ گوییم: نه هر انسان از هر ملائکه اشرف باشد، بلکه هر نوعی از انسان از آن نوع ~~ملاتکه اشرف باشد. و همچنان که عوام انسان هستند، عوام ملائکه نیز هستند. پس ~~خواص انسان از خواص ملایکه اشرف باشند، و خواص ملایکه از عوام انسان اشرف. # و مثال این چنان تصور باید کرد که آنچه گویند که پادشاهان ایران زمین از پادشاهان ~~ماوراءالنهر بزرگترند، لازم نیاید که هر امیری از امیران ایرانزمین بزرگتر از پادشاهان ~~ماوراءالنهر باشند، یا هر عامیای از عوام ایران زمین بزرگتر از امرای ماوراءالنهر باشند؛ ~~بلکه پادشاه از پادشاه و عوام از عوام بزرگ تر باشد. # فی الجمله صفت وحدانیت که در آن بحث میکنیم از آن جمله است که هیچ مخلوقی ~~نیست که در او این صفت نیست، و حقیقت آن مبرهن و مشاهد و معاین است. و چون در ~~تمامت مخلوقات که معلول اویند این صفت موجود است، و دانستن صفات باری تعالی ~~مشکل، در این صورت به موجبی که قاعدهآ اهل معرفت و حکمت است از معلولات ~~استدلال باید کرد بر وجود علت تا حقیقت این معنی واضح و روشن شود و هیچ تردد و ~~اشکال در آن نماند. # و ms502 چون برهان قائم شد که دویی2 خود موجود نیست، سؤال بر دویی5 باری تعالی ~~وارد نشود. و چون سؤال وارد نگردد، به جواب چه احتیاج باشد. # و آنچه این ضعیف را در اثبات وحدانیت باری تعالی روی نموده یقین که چون فضلا ~~و علما و عقلا و حکما در آن نظر کنند، بسیار اشکالات دیگر بدان واسطه پیش ایشان ~~حل گردد و پسندیده دارند. و موحدان چون این برهان و بیان بشنوند، ایشان را فرح بر ~~فرح افزوده شود؛ ان شاء الله تعالی. PageV02P019 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0020.png) # میگوییم2: چون تأمل نمایند، این معانی از فصل اول معلوم شود؛ چه، در جواب ~~سؤال اول [بالعرض]3 این معنی آمده، و حقیقت آن روشن شده و به وضوح پیوسته. ~~سبب آن که چون بنیاد سخن بر اصل و درستی نهند، هر چه از آن صادر گردد مانند آن ~~درست و راست باشد. و چون و حدانیت باری تعالی و کیفیت مخلوقات معلوم گشت و ~~مبرهن شد، مسلم باید داشت که صادرات او نیز بر همان موجب تواند بود. # و چون او یکی است و هر چه آفریده هر یک به استقلال خود واحدی و مفردیاند، ~~لاشک آنچه گفتهاند که الواحد لا یصدر عنه الا الواحد درست و راست و مبرهن و محقق ~~باشد. و این4 سخن حکمای اولوا الالباب5 که [به] اسرار واقف بودهاند گفتهاند6، نه ~~نادانان؛ و چنان که گفتیم درست و راست است و در آن اشتباهی نیست. چه، اگر ~~صدهزاران چیز از یک چیز صادر گردد، هر یک به نفس خویش واحدی باشد. لکن اگر ~~تصور کنند که نشاید که از یک مفرد مفردهای بسیار متنوع بادید آید، تصوری باطل ~~باشد؛ جهت آن که مشاهد و معاین است که هر چه اشرف و اعظم است از او چیزهای ~~بسیار صادر میشود، و تا آن چیز میباشد چیزهای دیگر علی سبیل الاختلاف لایزال از ~~او صادر میگردد. چه، نشاید که هیچ چیز باشد ms503 که از او چیزی صادر نگردد. و هر چیز که ~~از او صادر گردد، به همه وجوه با7 همدیگر ماننده نباشند. حو همچنان که علت به همه ~~وجوه با همدیگر8 ماننده نباشد -9، معلولات و صادرات نیز هیچ یک به همه وجوه با ~~همدیگر ماننده نباشند، و هر یک از صادرات آن علت در نفس خود واحدی باشد. و از ~~آن روی لازم آید که «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد». PageV02P020 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0021.png) # و این همه از آن جهت است که مبدأ اول واحد است، تعالی و تقدس. فهم و ذهن ~~کسی کماینبغی به ادراک احوال1 ذات و صفات او، تعالی و تقدس، نمیتواند رسید. از2 ~~معلولی به علت میروند و استدلال میکنند، و هلم جرا3 مرتبه به مرتبه عروج میکنند تا ~~به مبدأ اول میرسند. و قطعا در آن هیچ اشتباهی نیست که مبدأ اول واحد است، و چون ~~مخلوقات را به صفت وحدانیت4 خود آفریده ضرورتا5 بدین موجب که میبینیم و ~~تقریر رفت هر چه موجود و مخلوق است هر یک به انفراد واحدی است در نفس خود ~~که اگر از آن حد خارج افتد نه آن باشد. # و این معانی عظیم ظاهر و روشن است. و مثال این چنان که اگر تصور کنند که صانعی ~~مهندس کامل آلتی عظیم6 پاکیزه و مصنوع نادر عجیب داشته باشد که از غایت صنعت ~~هر صانعی بآسانی کیفیت صنعت آن و آلات و ادواتی که در ساختن آن به آن7 محتاج ~~باشند و آن را به واسطهآ آن در عمل توان آورد، درنتوانند یافت، بلکه مثال آن ندیده و ~~نشنیده و بر آن واقف نشده باشند. و ناگاه آن را دیگر صناع که ادراک ایشان از کیفیت ~~صنعت و آلات آن قاصر باشد8 و هرگز ندیده باشند ببینند9؛ چون خواهند که کیفیت ~~صنعت و احوال ماهیت اجزا و افراد آن بدانند، لاشک هر یک از ایشان بحسب صنعتی ~~که آموخته باشند و ms504 به اندازهآ معرفتی که داشته در کیفیت صنعت و ماهیت ذات و اجزا و ~~ترکیب آن تقریری قیاسی کنند. # و هر چند آن طایفه صناع و زیرک باشند و راه به قیاسات عقلی برند و از خود نیز ~~بعضی تصنیفات توانند کرد، لکن چون آن آلت عظیم مصنوع و نادر باشد و هیچ یک از ~~ایشان بر حقیقت احوال و ماهیت آن، چنان که واقع باشد، واقف نشده باشند، با وجود آن PageV02P021 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0022.png) ~~که تقریرات زیرکانه و استادانه کنند و هر یک تقریری دیگر به استادی خود کند؛ اما چون ~~آن تصورات غیر واقع باشد، هم ایشان به قواعد علوم و صنعت و بزرگی خود بدانند که ~~تقریر ایشان خللی دارد و معرفت آن بدان وجه میسر نخواهد شد و تمام نخواهد گشت. ~~و چون بر معرفت صنعت آن قادر نتوانند شد، همه در حیرت بمانند و هر یک دیگری1 را ~~تکذیب کند. و حق به دست همه باشد، «چه سخن همه غیر واقع باشد. و اگر اتفاق افتد ~~که صانعی بر کیفیت عمل2 و صنعت آن واقف گشته باشد»3 و آلات و ادواتی که جهت ~~عمل و صنعت آن ساخته باشند و آن را بدان در عمل توان آورد دیده و مشاهده کرده ~~باشد4، آن آلات را حاضر کند و بدیشان نماید و احوال آن تقریر کند و حال ماهیت ~~[555] و اجزای آن چنانچه باشد بگوید، چون آن استادان که حقیقت آن ندانسته5 باشند ~~زیرک و مهندس باشند فی الحال بهاتفاق دریابند، و بدانند که حقیقت آن چگونه بوده، و ~~پیش ایشان محقق گردد که هر چه6 ایشان میگفتند غیر واقع بوده، و از کجا و چگونه و به ~~چند وجه7 غلط کردهاند. و بواسطهآ آن که ایشان را آن معرفت حاصل شده باشد و آن ~~اشکال از خاطر ایشان مرتفع گشته و نور یقین ایشان افزوده شکر حق تعالی واجب دانند. # از آن امثال این مسائل نیز ms505 تا وقتی که کسی بر حقیقت آن واقف نشده باشد و به نور ~~معرفت خود که حق تعالی بدو کرامت فرموده ادراک آن ننموده8 باشد، با سر رشتهآ ~~حقیقت آن نتواند افتاد. و اگر طایفهای به عمیا9 تقریر کنند، عاقبت یقین خویش به فراست ~~عقل و ذهن خود بدانند، و از صادراتی که برابر چشم ایشان باشد10 و همه روز مشاهده ~~کنند ایشان را معلوم شود که تصور ایشان خطا است و آنچه میگویند خلاف واقع است. ~~و هرگز بحث ایشان تمام نگردد و پنهان بماند11، چنان که تا غایت مهمل مانده است. # و قرآن مجید مالامال بیان حقیقت چنین معانی دقیق است، و هیچ دقیقه از آن مهمل PageV02P022 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0023.png) ~~نمانده، که ([والا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین)1. واکرچه چنین است، لکن بینایی ~~باید که ببینند2 و بدانند. و انبیا و اولیا و حکمای3 اولواالالباب بر مانند این مسایل و بحث ~~که به نزد طوایف مهمل مانده واقف توانند شد، و ایشان را این معانی معلوم باشد، و ~~مرموز گفته باشند و نوشته تا هر کس که روشندل باشد بر آن واقف گردد و از آنان که ~~استعداد نداشته باشند مستور ماند. ~~و اگرچه امری ظاهر است، لکن بعضی حکما این معنی را چنان که حقیقت است ~~درنیافتهاند و در آن متردد مانده و به وجوه دیگر که غیر واقع است تصور کردهاند. و چون ~~تصور آن بر وجهی دیگر است، لاجرم درست نمیآید و محل نزاع و قیل و قال شده. ~~چنان که در سؤالی که مولانا اعظم و4 افضل و اکمل علمای زمان شمس الملة والدین ~~-دامت فضائله - از اقاویل و آراء حکما نقل فرموده، قطعا برهانی قاطع5 بر قول و رای ~~هیچ یک قائم نمیگردد، و بقرار مهمل مانده است، و6 جوابی که گفتهاند چنان افتاده که ~~خود فی نفس الامر بدین مسأله هیچ تعلق ندارد، و مانند پولی7 است از آن جانب آب. ms506 # و چون در ضمن این سؤال مقالاتی با هم داشتهاند و بحثی در باب عقول و نفوس و ~~افلاک و تعدد آن کرده، هر چند ما را در این موضع به تقریر و جواب آن قیام نمودن ~~واجب نمی شود و از ما سؤال نرفته، لکن چون امری و فایدهای کلی است و در آن باب ~~سخنی مفید نگفتهاند، و آنچه گفته نامعقول و نامرتب است، واجب دانستیم8 که در آن ~~باب نیز از آنچه معلوم کرده علی سبیل الایجاز کلمهای چند بگوید. و اگرچه تحقیق و بیان ~~آن بشرح و بسط در رساله تقسیم موجودات که در کتاب توضیحات مندرج است و در PageV02P023 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0024.png) ~~تفسیر (قل لو کان البحر مدادا) که در کتاب لطایف1 مندرج و در «نفایس الافکار» که در ~~کتاب سلطانیه درج است، و تمامت از تصانیف این ضعیف، آمده و مسأله و بحث کیفیت ~~خلقت2 عالم و مسأله قدم و حدوث آن در ضمن آن شرح داده؛ اما حالیا این جایگه3 ~~مختصری میگوید: # و آن آن است که چون از چهار عنصر و ترکیب آن به حسب کم و کیف این همه اقسام ~~متنوع بادید آمده و میآید، و هیچ یک به همدیگر نماند و عدد آن از حصر بیرون به ~~موجبی که مشاهده میرود، و برهان قائم است که از هر صفتی از صفات باری تعالی باید ~~که لایزال چیزی به طریق فیض صادر شود و صفات باری تعالی زیادت از چهار عنصر ~~است، لازم آید که آنچه لایزال از او صادر گشته و صادر گردد به اضعاف اضعاف آن تواند ~~بود که از چهار عنصر. # و هر دو چیز که به یکدیگر پیوندند، اتصال ایشان بر این اقسام تواند بود: # (1)4 یک جسم با یک جسم (2) یک جسم با یک جسمانی (3) یک جسم با یک ~~روحانی (4) یک جسمانی با یک جسمانی (5) یک جسمانی با یک روحانی (6) یک ~~روحانی با یک روحانی (7) چند جسم ms507 متصل شده با یک جسم (8) چند جسم ~~متصل شده با یک جسمانی (9) چند جسم متصل شده با یک روحانی (15) چند ~~جسمانی متصل شده با یک جسم (11) چند جسمانی متصل شده با یک جسمانی ~~(12) چند جسمانی متصل شده با یک روحانی (13) چند روحانی متصل شده با یک ~~روحانی (14) چند روحانی متصل شده با یک جسمانی (15) چند روحانی متصل شده با ~~یک جسم (16) چند جسم متصل شده با چند جسم متصل شده (17) چند جسم ~~متصل شده با چند جسمانی متصل شده (18) چند جسم متصل شده با چند روحانی PageV02P024 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0025.png) ~~متصل شده (19) چند جسمانی متصل شده با چند جسمانی متصل شده (25) چند ~~جسمانی متصل شده با چند روحانی متصل شده (21) چند روحانی متصل شده با چند ~~روحانی متصل شده. # و انواع اتصالات در این بیست و یک قسم منحصر است. ~~و اتصال این اقسام مذکوره به انواع تواند بود: ~~یکی آن که هر دو متحرک باشند تا به هم رسند؛ حرکتی1 بر تقابل. # دیگر آن که یکی متحرک باشد و یکی ساکن. ~~و هر آنچه به این انواع مذکوره به هم رسند، بعضی آن بود که عاجلا از هم جدا ~~نتوانند شد. ~~و بعضی آن که زودتر از هم2 جدا توانند شد. ~~و چون این اقسام معلوم گشت، اگر اریاب اصطلاح جهت اتصال هر قسمی از این ~~اقسام مصطلحی مخصوص تعیین کنند تا احتیاج بشرح دادن آن نباشد و به مجرد مصطلح ~~معنی آن معلوم گردد، لاشک واضحتر بود و بهتر و مفیدتر، لکن به هر نام و مصطلح که ~~گویند عین وصول یکی تواند بود. و چنان که گفته شد تقدم و تأخر احدی در اتصال در ~~جمیع این اقسام و انواع محال؛ و حصول وصول در همه بالضروره معأمعا بی هیچ اشتباه. ~~و چون نیک تأمل کنند تمامت این انواع اتصالات جایز است. و هر کس که این جمله ~~را تصور کند و نیک دریابد و به غور آن برسد، ms508 او را حقایق بسیار روی نماید و بسی ~~مشکلات حل شود و شبهات مرتفع گردد؛ چه، ما سوی الله همین است و بس. # و چون روحانیات زیادت از اجساماند، جهت آن که در هر جسمی چیزی از ~~روحانیات موجود است و در روحانیات هیچ چیزاز جسمانیات موجود نیست، پس انواع ~~مؤتلفات روحانیات ببسیار زیادت از مرکبات عنصری باشد. # و چون مرکبات عنصری که انواع آن بسیار کم تر از روحانیات است مشاهده میکنیم ~~که از حد عد متجاوز شده، پس3 هر وقت که مؤتلفات روحانیات که به چندین هزار PageV02P025 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0026.png) ~~درجه از آن معظم تر و معتبرتر است با آن منضم شود، کثرت عدد و بسیاری حموجودات ~~از حد نهایت بگذرد؛ و هر وقت که بدین وجه تصور کنند بسیاری »1 عدد و کثرت ~~موجودات معلوم گردد، و از آن هیچ تعجب روی ننماید. # و چون مشاهد و معاین است که هر چه اعلی است اشرف و اعظم و صادرات آن ~~بیشتر است2، پس چندان که عروج کنند و به مرتبهآ بالا روند، مؤتلفات و مرکبات آن ~~بیش تر [باشد]23، تا وقتی که به مرتبهآ اعلی رسد و بدانجا منتهی گردد. و چون بدین مرتبه ~~رسد، محقق گردد که صادرات او بینهایت باشد و ابتدا و انتها4 نداشته باشد. # و مثال آنچه صادرات مرتبهآ اعلی بیش تر از صادرات مرتبهآ ادنی باشد، و چندان که به ~~جانب بالا عروج کنند صادرات زیادت شود، بدین وجه تصور باید کرد که دریا مصدر ~~صادرات بحر و علت معلولات آن است؛ و ماهی یک صادر است از جملهآ صادرات بحر ~~[و]5 به نسبت با ماتحت خود مصدری است. هر وقت6 که صادرات ماهی با صادرات ~~بحر تصور کنند، معلوم شود که در جنب آن هیچ قدر ندارد، و تفاوت میان آن زیادت از ~~تفاوت خردلی با کوهی7 تواند بود. و چون صادرات ماهی را با صادرات بحر چندین ~~تفاوت در میان است، ms509 پس بالضروره صادرات مصدری که بحر از آن صادر گشته باشد به ~~اضعاف اضعاف صادرات بحر باشد. و همچنین مصدر مصدر بحر به اضعاف اضعاف آن ~~باشد و به نسبت صادرات بحر زیادت شود، تا به جایی رسد که نامتناهی گردد؛ و8 ~~نامتناهی صفت پاک اوست تعالی و تقدس. و تصور نامتناهی بدین وجه باید کرد که در ~~ضمن این بحث تقریر رفت تا9 احوال نامتناهی چنان که واقع است بعضی معلوم گردد. PageV02P026 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0027.png) # و از این تقریرات که کردیم محقق شود1 که بحثی که حکما در این معانی کردهاند و در ~~ضمن این2 سؤال شرح آن داده آمد، و اقاویل و آراء ایشان3 در آنجا برشمرده3، معکوس ~~است و تصور ایشان خطا. چه، به موجبی که دلیل گفتیم مشاهد و مبرمن و معاین5 است ~~که6 هر چه مافوق است اشرف است و صادرات آن اکثر و اعظم. # [556] و دعوی و تقریر ایشان بر این موجب است که میگویند که صادرات ماتحت ~~اکثر است از صادرات مافوق، و صادرات مافوق7 اقل از صادرات ماتحت؛ و این معنی ~~خلاف قیاسات عقلی و دلایل و براهین قطعی است. ~~و این ضعیف در دیگر رسالات خویش ثابت کرده که پیش ازکون8 عالم چندین عالم ~~دیگر بوده و همه فانی شده؛ و این عالم نیز فانی خواهد شد و متبدل خواهد گشت. و ~~همچنین بیان کرده که عالمهای دیگر که پیش از این بوده و بعد از این خواهد بود، واجب ~~که غیر زمانی باشد؛ و روز قیامت و بهشت و دوزخ تمامت موجود است و موجود خواهد ~~بود9. و این معنی تمامت به ادله و براهین نقلی و عقلی10 ثابت کرده و بشرح در دیگر ~~رسالات گفته. و چون از این بحث خارج بود اینجا ذکر نکرد؛ اگر کسی خواهد که هر ~~مسئله از این مسائل معلوم کند، از آن کتب مطالعه باید کرد تا معلوم شود11. # می گوییم که چون این ms510 مسأله از مسائل مشکل است، ناچار تحقیق آن محتاج13 باشد به PageV02P027 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0028.png) ~~تقریر هرگونه مقدمات و تمثیلات محسوس و غیر محسوس و به نظایر و قضایای مشاهد ~~و معاین و ادله و براهین منقول و معقول، تا بعد از آن به نزد عموم خلایق مقبول و دل پذیر ~~و واضح و روشن گردد. چه، اگر1 به حسب اعتقاد و نقل مجرد تقریر کنند، از آن تقریر ~~فایدهای2 حاصل نیاید؛ جهت آن که خصم بدان ملزم نشود. و ما همه مسلمانان خود ~~معتقدیم، و مع هذا مسلمانانی نیز که از حقیقت معانی آن کماینبعی واقف نشوند ایشان را ~~اطمینان تمام حاصل نیاید. # پس اگر با وجود اعتقاد، به حکم (ولکن لیطمین قلبی)3، تقریر و بیان معقول کرده ~~شود و ایشان را اطمینانی حاصل آید نیکوتر باشد. از این جهت واجب چنان باشد که ~~تقریر و بیان این معنی بر وجهی کنیم که به نزد عموم مقبول و دل پذیر أفتد حو مبرهن و ~~واضح و روشن گردد؛ خصوصا در این حالت که سؤال کننده »4 مولانا اعظم استاد البشر ~~افضل و اکمل زمان شمس الملة والدین دامت فضائله است5 و فرموده که این سؤال از ~~جملهآ مشکلات است که6 به نزد علما و حکما مکشوف نشده و با وجود دلایل بسیار حل ~~نگشته و بقرار مشکل و مهمل7 مانده. و از این سبب واجب و لازم میشود که بیان و ~~تقریر آن بر وجهی باشد که آن اشکال حل گردد8 و غباری از آن در خاطر نماند. # علی الجمله به توفیق ایزدی در حقایق معانی آن شروع کرد. اول مقدماتی که بدان ~~احتیاج است ایراد میکند و تمثیلات و نظایر آن9 بازمی نماید، تا بعد از آن به براهین ~~منقول و معقول مدعای خویش ثابت گرداند؛ ان شاء الله العزیز. # چون10 سؤال از11 کلام حق تعالی است، پیشتر بباید دانستن12 که کلام چیست و PageV02P028 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0029.png) ~~تعریف آن چگونه است ms511 و حد آن برچه وجه گفتهاند و قائل آن کیست، و فرق میان کلام ~~خدای تعالی و کلام آدمی بادید1 کرد. # و آنچه علما و حکما در2 فایده3آ کلام مطلق گفتهاند بباید نوشت، و بعد از آن آنچه ~~این ضعیف را در خاطر آمده بباید گفت تا حق تعالی گشایشی و نوری بخشد که به ~~هدایت آن بحثی چند کرده شود که فایده و نتیجه4 بدهد و پسندیده آید؛ ان شاءالله ~~تعالی5. # آنچه حکما و علما8 گفتهاند در حد کلام بر این وجه است که تقریر رفت. # اما آنچه این ضعیف را در خاطر میآید9 آن است که 10 میشاید و جایز است که هر ~~کس که خواهد جهت خود اصطلاحی وضع کند «بلکه اگر نیز خواهد که لغتی11 وضع ~~کند»12 و بدان لغت سخن گوید و بحث کند بروی اعتراضی نباشد و جایز داشتهاند؛ چه، ~~معانی منحصر نیست در لغتی و اصطلاحی دون لغتی و اصطلاحی دیگر. و هر معنی را ~~کسوت و لباس هر لغتی که خواهند توان پوشانید، و به اصطلاحی که خواهند لفظ آن ~~وضع توان کرد. و در این باب هیچ کس از علما و حکما انکاری و مضایقهای و اعتراضی PageV02P029 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0030.png) ~~بر همدیگر نکنند و شبهتی ندارند، بلکه ایشان1 در هر لغتی و اصطلاحی که اشکالی ~~روی نماید رجوع با واضع آن لغت نمایند و از آنجا حل کنند نه از وضعی2 و لغتی دیگر. ~~چه، اگر خواهند که از وضعی3 و لغتی دیگر حقیقت آن معلوم کنند محال باشد. # و وضع [لغات] و اصطلاحات4 نهادهاند و اسم اشیا هر یک را جهت مسمایی5 معین ~~وضع کرده؛ بعضی آن باشد که بر یک معنی مجرد دلالت کند، حو بعضی آن که بر معنی ~~بسیار دلالت کند. و آن نیز که بر یک معنی دلالت کند »6، شاید که آن معنی مشتمل باشد ~~بر انواع بسیار و شاید که نباشد. # آنچه دلالت کند بر انواع ms512 بسیار، آن را اسم جنس خوانند. و اسم جنس، هر چند ~~بالحقیقه یک اسم وکلمه باشد، لکن مفهوم آن مشتمل باشد بر اسما و کلمات بسیار، و ~~چندین اسم و معنی دیگر در تحت آن مندرج باشد؛ مثل حیوان، که با وجود آن که یک ~~اسم و یک کلمه است اما بر انواع حیوانات دلالت میکند، و چندین نوع حیوان که هر ~~یک را علی حده اسمی و مفهومی دیگر است در تحت آن درج. # و آنچه دلالت میکند بر یک معنی معین، آن را نوع گویند؛ مثل فرس. و اگرچه فرس ~~نیز مانند حیوان یک اسم و یک کلمه است، و از راه قلت حروف نزدیکاند با هم؛ اما ~~آنچه اسم فرس دلالت میکند بر آن به نسبت با آنچه اسم حیوان بر آن دلالت میکند7 ~~عظیم اندک تواند بود، و اقسام مفهوم این8 با اقسام مفهوم آن در کثرت و اختلاف هیچ ~~مناسبت نداشته باشد. و اگر کسی بدان و اسطه که این هر دو اسم در مختصری و9 عدد ~~حروف به هم نزدیکاند، تصور کند که معانی هر دو باید که به هم نزدیک باشد، تصوری PageV02P030 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0031.png) ~~خطا کرده باشد و از غایت بی وقوفی و غافلی اندیشیده. و بر این معنی بدان وجه واقف ~~توان شد که تتبع لغات کنند و بازدانند که هر لغتی و اصطلاحی را در ازای کدام معنی ~~وضع کردهاند، و هر کلمه و اسمی [را]1 به چه مفهوم مخصوص گردانیده، تا از هر ~~کلمهای آن معنی طلب کنند که جهت آن وضع کرده باشند. و چون در هر لغتی و هر ~~مبحثی رجوع با وضع واضع آن لغت باید کرد، و بر حسب مصطلح او سخن باید گفت تا ~~بعد از آن معرفت آن معنی حاصل تواند شد، پس به طریق أولی که در معرفت کلام الله ~~رجوع با قرآن و مصطلحات آن باید کرد. # و قطعا در طلب معرفت ms513 کلام ربانی متابعت مصطلح دیگر طوایف و کتب نباید نمود، ~~خصوص چون در قرآن گفته که (ولا رطب ولا یا بس الا فی کتاب مبین)2. و به حکم این ~~آیت محقق میشود که باید که تمامت علوم اول و آخر که به احوال مخلوقات تعلق داشته ~~باشد در قرآن موجود بود. و چون باید که تمامت علومی که به احوال مخلوقات متعلق ~~باشد در قرآن موجود باشد، پس بالضروره باید که3 هم از قرآن معلوم کنند که حق تعالی ~~کلمات را تعریف چگونه کرده است و بدان چه خواسته و حد آن بر چه وجه گفته، و آن ~~را مانند اسم جن نهاده که بسیار اسامی و معانی در تحت آن باشد یا نه؟ # و چون این معنی دانسته باشند، بعد از آن شاید که در آن بحث کنند. چه، چون معنی ~~الفاظ دیگر لغتها، که واضع آن انسان است، تا با اصل لغت و وضع واضع آن رجوع ~~نمی کنند بالحقیقه معلوم نمیشود؛ به طریق أولی که از آن کلام باری تعالی، که در هر ~~لفظی بلکه در هر حرفی چندین هزار معنی و حکمت باشد4، تا با قرآن رجوع نکنند و ~~غرض از مفهوم [557] و مقصود5 هر لفظی بندانند6، بر حقیقت معانی آن اطلاع ~~نتوان یافت. PageV02P031 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0032.png) # و یکی از دلایل بر آن که مصطلح قرآن خلاف مصطلح دیگران است آن که لفظ تأویل ~~نزد خلق بر معنیای واهی دلالت میکند، و حق تعالی میفرماید که (وما یعلم تأویله إلا ~~الله1 و رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل». و به ~~حکم این آیت آنچه دقیقتر است معانی تأویل تواند بود، و بر بعضی تأویلات قرآن ~~علمای راسخ اولواالالباب قادر نتوانند شد. و چون چنین باشد، پس چگونه اگر کسی ~~تعریف و تفسیر کلماتالله به اصطلاحی کند که هر صاحب تصنیفی درکتب لغت و میزان ~~که جهت معرفت الفاظ کلام انسان نهادهاند ms514 آورده، و بنیاد آن بر قواعد وضع ایشان نهند، ~~یقین که کج باشد حو از آن هیچ فایده حاصل نشود »2. # و علما و حکما گفتهاند که لامشاحة فی الألفاظو الإصطلاحات؛ و چون نشاید که حکما ~~و علما، بل سایر اقوام، اصطلاحات یکدیگر را منکر شوند و گویند که چرا این اسم و این ~~اصطلاح بر فلان چیز اطلاق کرد و بر فلان نکرد، و نمیشاید که با یکدیگر در این معنی ~~چون و چرا کنند، پس به طریق أولی که نشاید که بر خدای تعالی که (لا یشأل عما یفعل ~~وهم یسألون) 3 اعتراض کنند و گویند چرا این اسم بر آن و آن بر این نهاد. و اگر کسی از ~~سر جهل سؤال کند وارد نباشد، و اگر گویند نامعقول گفته باشند. # [کلمات الله و معانی آن نامحصور است] # و چون حق تعالی در آیت (قل لو کان البخر مدادا) و آیت (ولو أنما فی الأزض من ~~شجرة أقلام والبخر یمده من بغده سبعة أبحر ما نقدت کلمات الله)5 تعریف کلمات الله کرده ~~است، و در آیات احوال آن روشن با عباد خود مینماید به وجهی که واقع است و علم او ~~بدان محیط، و در آن هیچ مبالغتی و شکی و شبهتی نیست؛ و آن را به صفتی و معنی ای ~~منسوب گردانیده که از بسیاری و عظیمی که هست در وهم و اندیشهآ هر کس نگنجد و ~~ادراک هیچ کس به کنه کمال آن نرسد، و آن را اسمی نهاده که تمامت اسما و اشیا در ~~تحت آن باشد، چنان که نص آیات مذکوره بدان ناطق است؛ پس چیزی که در علم باری PageV02P032 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0033.png) ~~تعالی کاین بوده باشد و بدین وجه تعریف آن کرده و حد آن فرموده، چگونه آن را بر ~~معنی ای مختصر اطلاق توان کرد. # و با وجود آن که بطون قرآن به حکم لإن للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی ms515 سبعة ابطن» ~~بسیار است، و جز علمای راسخ اولواالالباب که حق تعالی در حق ایشان فرموده که ~~(یفتی الحکمة من یشاء ومن یوت الحکمة فقد أوتی خیرا کتیرا وما یذکر إلا أولوا الألباب) ~~بر بعضی از آن بطون واقف نتوانند شد؛ اما در این صورت حق تعالی جهت آن که تا مردم ~~در غلط نیفتند و گمان نبرند که کلام الله همین کلام الله است که ایشان دیده و شنیدهاند، و ~~چنانچه بعضی مردم میگویند الفاظ اندک است که بر معانی بسیار دلالت میکند، آیت ~~مذکوره را به پیغامبر علیهالصلوة والسلام فرستاد و تعریف کلمات الله بر آن وجه کرد تا ~~حقیقت بدانند که کلام الله غیر این کلام که میشنوند و میبینند هست و میتواند بود؛ ~~و این کلام که ایشان بر آن اطلاع یافتهاند و ذهن ایشان بدان رسیده اندکی از بسیار ~~کلام الله است و جزوی از کلی آن، بلکه همچنان که معانی آن نامحصور است الفاظ نیز ~~نامحصور فرموده. # و این معنی عجب نباید داشت؛ چه، بسیار چیز باشد که به لغتی و اصطلاحی بر یک ~~معنی و یک چیز اندک دلالت کند و به لغتی و اصطلاحی دیگر بر معانی و چیزهای ~~بسیار. چنان که به لغت و اصطلاح اهل فرس2، اگر نقطهآ سیاهی یا چربی و غیرها بر جامه ~~افتد، گویند «لکی بر جامه افتاده است»؛ و به زفان و اصطلاح هندویان «لکی» صدهزار ~~دینار زر باشد، که چون خواهند که حساب مجمل و مفصل و جمع و خرج آن بنویسند ~~ورقههای بسیار بل دفترها بباید نوشتن و چندین حرف و دفعه و منها و من ذلک و وضع و ~~تسعیر3 و حاصل و باقی از آنجا برخیزد. و هیچ کس متعرض آن نتواند شد که چرا چون ~~«لک» نزد پارسیان نقطهآ سیاهی یا چربی است، هندویان آن را به ازای معنیای وضع ~~کردهاند که مشتمل است بر چندین چیزها. PageV02P033 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0034.png) # و اگرچه ms516 هندوان1 بت پرست و بی دیناند، اما اگر اهل اسلام را با ایشان معاملتی اتفاق ~~افتد ضرورة2 به اصطلاح و مفهوم ایشان سخن باید گفت، و میزان مقدار زر به «لک» ~~حساب باید کرد تا بعد از آن غرض از معامله که کنند حاصل شود. و چون با قومی هندو ~~در صورتی که با ایشان معاملتی و حسابی کنند به اصطلاح ایشان سخن باید گفت و ~~حساب باید کرد؛ پس به طریق أولی که چون در علم تفسیر قرآن شروع نمایند عمل به ~~اصطلاحات قرآن کنند، نه به اصطلاح دیگر طوایف و دیگر کتب. هر وقت که بر این وجه ~~کنند، امید توان داشت که زود با سر رشتهآ اصل افتند و غرض از معنی آن حاصل آید. و ~~تتبع دیگر اصطلاحات نشاید کرد؛ چه، از قاعدهآ اصل بیرون افتد و حقیقت معانی آن ~~چنانچه واقع باشد معلوم نگردد. # برهان قائم است که هر چه ماسویالله است آن را مصدری هست؛ و بی مصدر هیچ ~~چیز3 نتواند بود جز ذات واجبالوجود تعالی و تقدس که مصدر تمامت اشیا است. و ~~هیچ شبهت نیست که مصادر اشیا مطلقا از صادرات آن اعظم و اشرف باشد. # آن که به موجبی که در جواب سؤال سابق یاد کرده شد و معین گشت که4 تارة از ~~صفات و معلولات و صادرات استدلال بر موصوفات و علل و مصادر5 کنند، حو تارة از ~~موضوعات و علل و مصادر استدلال بر صفات و معلولات و صادرات کنند،»6 تا بدانند ~~که مطلقا هر کمالی که در صفات و معلولات و صادرات باشد، در موصوفات7 و علل و ~~مصادر به اضعاف آن باشد. PageV02P034 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0035.png) ~~چون برهان قائم است که صادرات و صفات و معلولات تابع مصادر و موصوفات و ~~علل تواند بود، و هیچ موجودی جز ذات باری تعالی بی مصدر1 ممکن نه، پس کلام و ~~تلفظ که مشاهد و معاین است آن را مصدری مخصوص و ms517 معین و مناسب و لایق آن باید2 ~~که باشد. ~~و هر چند ثابت است3 و مشاهد و معاین که صادرات در همه وجوه به هم نماند و با ~~مصدر نیز مناسب و ماننده نباشد، لکن در کلیات احوال و امور بالضروره باید که مناسب ~~و ماننده باشد؛ چنان که از انسان جز انسان و از حیوان غیر جنس حیوان در وجود نیاید، و ~~از گندم گندم روید و از جوجو؛ و علیهذا. و اگرچه چنین باشد، اما آنچه در همه وجوه با ~~هم ماننده باشد محال تواند بود. # و چون این مقدمات معلوم شد، اکنون با مقصود سخن رجوع کنیم. ~~میگوییم که چون مقرر گشت که کلام را مصدری معین مناسب و مانندهآ آن باید که ~~باشد، بر عاقل واجب که تتبع نماید تا آن مصدر را ادراک کند و شبهت و تردد او برخیزد. ~~و به موجبی که در مقدمه تقریر رفت که4 کمالاتی که در صادرات و معلولات باشد، در ~~مصدرو علل به اضعاف آن باشد. و این معنی عجب نباید داشت. چه، وقتی عجب بودی ~~که از صفات باری تعالی اشیای نامحصور نشایستی که موجود شود و نامحصورات در ~~قدرت او نگنجیدی. و چون حال خود برخلاف این است، و بهاتفاق فرق اشیای ~~نامحصور بل نامتناهی از صفات او صادر میتواند شد، نشاید که تصور کنند که از این ~~کلام به لغات گوناگون که در تلفظ و عبارت و نطق عموم انسان می آید، بعضی در مصدر ~~باشد و بعضی نه؛ بلکه مصدر5 تمامت لغات و کلام از آنجا باشد. و هر چه به کلام و لفظ PageV02P035 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0036.png) ~~بازگردد از نطق و صوت و غیرها جمله از آنجا صادر شده باشد. چه، چون مصدر کلام ~~کلام الله است، آنچه در آنجا نباشد اینجا نیز نباشد؛ و لازم نیست که آنچه آنجا باشد به ~~جملگی اینجا باشد، و این همه انواع لغات که پیش از این در ms518 خارج موجود نبوده [558] و ~~هر قومی به قوت نفس و عقل خود وضع کردهاند، و احتمال آن دارد که اکنون نیز لغتی که ~~در خارج موجود نیست وضع کنند، از آنجا مستفاد باشد و مبدأ همه مصدر اولین تواند ~~بود و از آن مصدر و مبدأ پیدا تواند شد1. و مع هذا، این همه انواع لغات مختلفه که بدان ~~تلفظ می کنند و تفاوت و اختلافات گوناگون که در آن صادر میگردد، به نسبت با مبدا و ~~مصدر اول، به مثابت طلی2 باشد از دریایی. # و تصور چنان باید کرد که همچنان که آن طل به اندک زمانی در معرض تغیر و زوال ~~آید و دریا حالیا قائم و ثابت3 باشد، کلام مختلفه و اوضاع دیگر زود باطل و منسوخ شود ~~و کلام ربانی بقرار بر جای باشد. و همچنین تصور باید کرد که همچنان که از جملهآ ~~صادرات و صفاتی که به دریا تعلق دارد یکی طل4 است، و چندین هزار صادرات دیگر ~~از آن متولد شده و تمامت موجود و واقع است، از مصدر [کلام]5 نیز، یعنی کلام الله، ~~تمامت این کلام و اصوات انسان با صدهزاران هزار کلام نامحصور از آن صادر گردد. و ~~کلامی که به انسان تعلق دارد به نسبت با مصدر خویش همچنان باشد که طلی که از ~~دریایی6 برخیزد. # و دریافتن حقیقت امثال این اشیا عظیم مشکل باشد، و جز کسانی که مؤید باشند ~~من عندالله و حق تعالی ایشان را دیدهآ بصیرت و نور باطن داده باشد تا بدان مصدر ~~موجودات و احوال اشیای محسوسه و غیر محسوسه ادراک کنند، چنان که حدیث نبوی، PageV02P036 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0037.png) ~~علی قائله الصلوة والسلام، حبدان ناطق است »1 که لإن من العلم کهیئة المکنون لایعرفه إلا ~~العلماء باله و لاینکره إلا أهل الغرة»، این معنی درنتوانند یافت؛ چه؛ # سری است در این میان که مستان دانند ~~هر بی خبری را خبر از حال خود است سری ms519 # و از جملهآ فواید دیده بصیرت و نور باطن یکی آن باشد که استدلال درست و ~~قیاسات راست واقع توانند کرد، و ادله و براهین قاطعه بر آنچه ندیده باشند بر وجهی ~~تواند گفت که از آنچه دیده باشند روشنتر و واضحتر بود3 و مبرهن شود. و ما در ~~این موضع مثال بعضی مصادر محسوسه بگوییم، تا از آن امثله بعضی از این معانی ~~معلوم شود. ~~مثلا دریا که مصدر همهآ آبها و تری ها است4، هر چند [که] هر چه از آن صادر گردد ~~به همه وجوه به دریا ماننده نباشد، لکن ماهیت همه آب و تری باشد. و به واسطهآ آن که ~~دریا همگنان را مشاهد و معاین گشته و هر چه از او صادر میگردد، مانند بخارات که ~~متصاعد میشود و از آن ابر به هر وقت باران و برف بادید میآید و گاهی متخلخل5 ~~میگردد و رودخانهها و چشمهها6 و آبها که در عروق زمین است و طل و شبنم و امثال ~~آن که همه را مصدر دریا است، مردم میبینند و حال آن میدانند، از آن تعجب نمیکنند. ~~و اگر مجموع آن بر این اشکال و هیأت و اوضاع مختلفه مشاهد و معاین و محسوس ~~نبودی، بسیار ادله و براهین بایستی تا بعد از آن بعضی مردم بر بعضی احوال آن واقف ~~توانستندی شد، و هنوز اکثر آن بر قرار نامفهوم بودی و در حجاب نامعلومی بماندی. # اما جهت آن که دریا را که مصدر همه آبها و بلتها7 است میبینند و مشاهده PageV02P037 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0038.png) ~~میکنند، حو صادرات آن را نیز مشاهده میکنند »1 و میبینند و بر آن واقف شدهاند، به ~~نزد عموم خلایق احوال [آن]2 آسان مینماید. # و چون این معنی معلوم شد، اگر عقلا بر همین صورت و قیاس از مصادر و ~~صادرات بر یکدیگر استدلال کنند، ادراک کیفیت آن بر ایشان آسان گردد و حقیقت ~~آن ایشان را مبرهن شود. و ms520 آنچه تصور کنند که کلام البته به زفان و حلق انسان که او را ~~حیوان ناطق میگویند تعلق می دارد3، خطا است. چه، حالیا به موجبی که در مقدمه گفته ~~شد، از تعریفی که در قرآن مجید کلام را فرموده، معلوم میشود که کلام الله عام تر از آن ~~است که آن را بدین مختصرات و صدهزاران هزار چندین نسبت توان کرد. و به طریق ~~معقول، متعاقب، ادله و براهین قطعی بر این معنی خواهیم گفت و امثلهآ واضحه نیز بیان ~~خواهیم کرد. # و یکی از جملهآ آن4 دلایل این است که از اصوات حیوانات5 غیر ناطق حروف و الفاظ ~~حاصل میشود. و آنچه انسان را ناطق گویند به اصطلاح حکما «نه آن نطق است که به ~~زبان مجرد تعلق دارد، بلکه ناطقیت به نزد حکما »6 غیر نطق زیانی است؛ و انسان را نه ~~به مجرد صوت و تلفظ ناطق میگویند، چنان که7 شاعر گفته است؛ # شعر8: # جعل اللسان علی الفواد دلیلا # ان الکلام لفی الفؤاد و انما ج # و اگر نه چنین بودی9، طوطی نیز در تحت نوع انسان داخل شدی؛ بلکه انسان را به ~~واسطهآ معنیای و خاصیتی و کمالی دیگر که در او هست و در حیوانات دیگر نیست ~~ناطق میگویند؛ و شرح آن بسیار است. # و آنچه گفتیم که حروف و لفظ [ز]10 دیگر اصوات حاصل میشود، مستبعد نباید PageV02P038 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0039.png) ~~داشت؛ چه، هیچ صوتی نباشد که از حرفما [و لفظ ما]1 خالی ماند؛ چنان که همواره ~~صوت2 هر چیزی را به حروفی3 نسبت کنند که در استماع آن صوت با آن حرف بقدر ~~مشابهتی داشته باشد، مانند آواز رعد و برق و دو سنگ و دو چوب که برهم زنند؛ ~~چه، آواز هر یک از اینها به حرفی چند معین مشابهت بیشتر دارد. و در هرچه آواز ~~می دهد همین معنی تصور میتوان کرد؛ مثل آواز بادهای مخالف و آواز انواع سازهای ~~موسیقی و ms521 غیرها. # و از این تقریر معلوم میشود که الفاظ و حروف به حلق و زبان «تنها تعلق ندارد، ~~بلکه چنانچه واقع است، بیرون حلق و زبان »4، از دیگر چیزها نیز حاصل میشود. حو ~~چون روشن شد که حروف و الفاظ به اصوات دیگر که غیر صوت حلق و زبان باشد ~~حاصل میشود»5، اگر به نزد6 طایفهای لفظ و حرف بی زبان و حلق ناممکن مینمود و ~~در آن اشتباهی داشتند، اکنون آن شبهت برخاست و معلوم شد که واقع است. # و چون این معنی معلوم شد و در آن شکی نماند، اکنون [به]7 بیان آن که ممکن است ~~که به چیزی دیگر حاصل شود که صوت نیز در میان نباشد مشغول شویم. # تقریر آن چنان است که ما می بینیم که مردمی که در خواب میباشند حکایات بسیار ~~که تمامت مبتنی است بر الفاظ و اصوات می شنوند؛ و مع هذا نه لفظ در میان میباشد و ~~نه صوت. پس اگر وجود آن بی لفظ و صوت ممکن نبودی یا بیادات8 مذکوره حصول آن ~~تعذری داشتی، بایستی که در خواب جهت آن که قایل لفظ و صوت در میان نمیباشد ~~هیچ کس هیچ نشنیدی. و چون میبینیم و این معنی واقع است که مردم در خواب چیزها ~~می شنوند، لاشک موجود و ممکن باشد. PageV02P039 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0040.png) # و اگر قایلی گوید که هر چند آدمی خفته است، لکن هم گوش دارد که بدان توان شنید ~~و هم زفان و حلق دارد که بدان تواند گفت. # گوییم که1 مسلم که گوش دارد که بدان بشنود و حلق و زفان دارد که بدان بگوید. اما ~~شنیدن گوش تا وقتی که صوتی بادید نیاید و از آن صوت هوا متخلخل نشود و تموج هوا ~~«ظاهر نگردد، ممکن نباشد؛ چه، هر آوازی که برآید هوا را متخلخل گرداند و تموج ~~هوا -2 آن آواز را به سمع سامع رساند. و آن کس که خفته است ms522 و خوابی میبیند و در آن ~~خواب چیزی از کسی میشنود، چون قایل در میان نیست و هیچ آواز [برنمیآید]3، ~~چگونه توان گفت که او «آن را -4 بدان گوش شنیده باشد. پس در این صورت، اگرچه ~~خفته گوش داشته باشد، اما کالعدم تواند بود؛ و حلق و زبان، اگرچه داشته باشد، اما چون ~~سخن از دیگری میشنوند حلق و زبان او را در آن صوت و لفظ چه مدخل تواند بود؟ # و مع هذا میبینیم که آن کس5 که خفته است، غیری بر بالین او نمیآید و سخن ~~نمیگوید تا لفظ و صوت از او صادر شده باشد و آن خفته به گوش شنیده؛ و اگر نیز کسی ~~بر بالای سر او سخن گوید هم نشنود. و بباید دانست که دیدن خواب به آلات بدن تعلق ~~ندارد6، چه آن امری است7 خاص که به نفس تعلق دارد. # و اگر قایلی گوید که «دیدن خواب »8 بی آلات بدن میسر نشود، یا گوید که دیدن ~~خواب به قوت تخیل تعلق دارد، جهت آن که در خواب هر چه دیده شود آن باشد که ~~پیش از خواب امثال آن چیزها به رأی العین دیده باشند و بعد از آن در حالت خواب آن ~~چیز توان دید. # گوییم که چون ما را محقق و معین شده است که بعضی انبیا را بنیاد نبوت و قواعد ~~احکام بر خواب بوده و خبر از چیزها باز دادهاند که هرگز کس آن را ندیده و نشنیده ~~باشد، پس چگونه توان گفت9 که دیدن خواب به قوت مخیله تعلق دارد و آن امری خیالی PageV02P040 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0041.png) ~~است، یا وقوع آن به آلات بدن متعلق است. بلی1، زیادت از آن نیست که حکما این معنی» ~~را قوت متخیله میگویند؛ و به مجرد آن که معنیای را به چند اسم موسوم گردانند یاا ~~کسی اسمی که خواهد در ازای معنی وضع کند، حقیقت معنی را من حیثالمعنی هیچ، ms523 ~~خلل2 ظاهر نشود. ~~و مثال آن چنان تصور باید کرد که اگر کسی پادشاهی بزرگ را [559] ساریان نام کند، ~~لازم نیاید که آن پادشاه ساریانی شود و در پادشاهی او خللی بادید آید؛ بلکه بالحقیقه ~~قواعد پادشاهی او بر قرار ثابت باشد و او را از آن هیچ خللی واقع نشود. و همچنین اگر ~~ساریانی را سلطانشاه نام کنند، لازم نیاید که به مجرد این اسم آن کس سلطان وقت شود؛ ~~بلکه بالحقیقه آن ساریان را به واسطهآ آن نام سبکساری دیگر ظاهر شده باشد؛ جهت آن ~~که مردم بر بی عقلی او حمل کنند. # و چون کاملان در خواب چیزی میبینند و میشنوند که واقع است و درست ~~می باشد؛ بلکه احکام و وقوع آن درست و راستتر از آن میباشد که دیگران به بیداری ~~میگویند و میشنوند، محقق میگردد که شنیدن و گفتن نفوس با یکدیگر، بی آلات بدن، ~~قویتر و صحیحتر است. و چون بر این وجه متصور و واقع است، چرا نشاید که همان ~~معنی که در خواب کاملان را حاصل است در بیداری نیز حاصل باشد؛ و آن گویایی باشد ~~نه به زیان، و شنوایی نه به گوش. و انبیا را وحی و الهام بر این وجه تواند بود. ~~و از اینجا معلوم و محقق میشود3 که صوت و لفظ که4 در خواب واقع میگردد به5 ~~احوال نفس تعلق دارد. # و اگر قایل مصر شود که چون قالب و جثه در میان است، البته بعضی بدان نیز تعلق ~~داشته باشد؛ حمضایقه نمیکنیم. به هر حال، مالاکلام به نفس نیز تعلق داشته باشد»6. PageV02P041 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0042.png) # [کلام عامتر از آن است که آن را به صوت و حلق و زبان وابسته دانند] # و از این تقریر و مقدمات مقرر و معین گشت که کلام نه تنها آن است که به صوت و ~~زفان و حلق انسان، بلکه به صوت و زفان و حلق سایر حیوانات، بلکه به ms524 جمیع اصوات ~~جمادات تعلق داشته باشد فحسب. چه، کلام عامتر از آن است که آن را به صوت و حلق ~~و زبان حوالت کنند. و مصدق این معنی [است] آنچه حق تعالی در حق زکریا پیغامبر1 ~~علیه السلام فرموده که (قال آیتک ألا تکلم الناس ثلاثة أیام إلا رمزا)؛ رمز را استثنا ~~فرموده و از کلام نهاده. چون رموز [را] انواع بسیار است، لاشک هر نوعی از رموز ~~نوعی2 کلام باشد علی حده. # و هم در قرآن2 مجید حق تعالی فرموده که (وکلمته القاها إلی مزیم)5. این کلمه به ~~زفان6 و حرف و صوت و رمز هیچ تعلق ندارد. لاجرم، کلام7 از این جمله عامتر تواند ~~بود8، و این کلام که به صوت و حلق و زبان9 تعلق دارد، یک نوع است از مطلق کلام ~~انسان؛ چه، کلام انسان عام تر از آن است که آن را به صوت و حلق و زبان حوالت کنند، و ~~سایر حیوانات بلکه جمادات نیز با او در آن معنی شریکاند. # و نیز لغات که انسان آن را وضع میکند10، اول در خارج وجود نداشت و ندارد تا ~~وقتی وضع 11 کردند یا کنند. چه، لغات12 احتمال آن دارد که با وجود این همه لغات ~~مختلفه که هست، اگر هر روز13 لغت دیگری وضع کنند ممکن باشد. چه، چندین اقسام ~~سفلی از ترکیب و ممازجت چهار عنصر حاصل شده و میشود، و هیچ یک در همه ~~وجوه با هم نماند؛ و اصل و ماده آن چهار عنصر است حواین همه کثرت14 به واسطهآ کم ~~و کیف حاصل شده و میشود. # و چون ماده و ترکیب لغت از حروف تهجی است که عدد آن به اضعاف چهار عنصر PageV02P042 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0043.png) ~~است، اگر»1 صادرات آن به عدد زیادت از چهار عنصر نباشد، بالضروره کم از آن نتوانی ~~بود؛ بلکه مطلقا هر چند چیزها که با هم ترکیب کنند و در ترکیب اختلاف نماید، بلاکلام6 ~~به اضعاف ms525 اضعاف2 اصل شود. لاجرم لغات عظیم بسیار وضع توان کرد. و آن لغات اگر- ~~موجود نبودی حصول آن ممکن نبودی؛ و با وجوب3 وجود، در خارج وجود ندارد تا1 ~~وقتی که واضع وضع کرد. و آن کس که لغتی وضع کند، اگر تصور کنیم که هرگز ~~دهان نجنباند و صوت از او صادر نشود و چیزی نیز ننویسد4 و لغتی با خود تصور کند ~~ممکن باشد. چه، آن معانی در دل است نه در زفان و دست. و در آن باب رو شن دلی نیز ~~به عربی گفته5؛ # چون انسان که از جملهآ مخلوقات و معلولات است، این همه قوت کلام و لغات در او ~~هست، بی حلق و صوت و حروف؛ بالضروره در علت زیادت از آن تصور باید کرد، و این ~~همه قوی از علت اولی باید دانست؛ و تا همه آنجا نباشد، اینجا تصور آن محال بود. و ~~مصدق این معنی این آیت است که6 (وإنه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الأمین علی ~~قلیک لتکون من المتذرین بلسان عربی مبین وإنه لفی زبر الأولیین)7. اکر بعضی مردم از سر ~~بی خبری پندارند که کلام بی زفان موجود نباشد، پس چون8 چندین لغات مختلف9 ~~متنوع که شرح داده شد بی زفان و صوت موجود و حاصل است، در آن انکاری نتوانند ~~نمودن10 و منکر آن نتوانند شد. و چون آدمی که از جملهآ صادرات و معلولات مصدر اول ~~و علت اولی است چندین لغات، بی حلق و زفان، وضع میتواند کرد، در مصدر و مبدأو PageV02P043 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0044.png) ~~علت هرآینه زیادت از آن تواند بود؛ بلکه باید که آنجا نامتناهی باشد. و آیت (قل لو کان ~~البخر مدادا لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جثنا بمثله مددا) اشارت ~~بدین معنی2 است که ذکر رفت. # و همچنان که استعداد هر جنسی و نوعی و صنفی و شخصی دون استعداد دیگری3 ~~است، و به حسب استعداد و ms526 مناسبت هر یک را کرامتی مناسب آن بخشیدهاند و ~~میبخشند، و4؛ # به حسب مناسبت هر قومی و مزاج هر ولایتی لغتی نیز معین فرمود و به دل ایشان ~~منزل گردانید. و بدین آیت که (وإنه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الأمین علی قلبک ~~لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین وإنه لفی زبر الأولین)5 به عباد خود منزل گردانیده و ~~آن سر را آشکارا کرده، و در آخر آیت6 فرموده (وإنه لفی زبر الأولین) تا نپندارند که ~~عرصهآ کلام حق تعالی چنان تنگ است که زیادت از یک لغت نیست. # و چون مناسب هر قومی لغتی آفریده، هر قومی را لغتی دیگر چنان که مشاهد است ~~میباید که باشد. و حق تعالی بر مصداق «این معنی »7 آیت (وما أزسلنا من رسول إلا ~~بلسان قومه)8 فرموده. # و لاشک چون هر9 زبانی مناسب هر قومی باشد، زبان اکمل و اشرف به قوم اکمل و ~~اشرف داده باشد. و علی البدل زبان عربی به قوم اشرف و اکمل داده؛ و در زمانی که ~~اقتضای کمال و شرف میکرد، خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام فرستاد؛ و قرآن به زبان ~~عربی، چنان که مشاهد است، فرستاده تا مناسب آن باشد. PageV02P044 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0045.png) # و فایده دیگر در ذکر (وإنه لفی زبر الأولین) آن است که هر چیز را که گواهان باشند ~~مؤکدتر باشد، خصوصا چون با یاد میدهد که درکتب و زبر اولین بوده است، تا منکران ~~اگر بر قرآن منکر شوند بر کتاب خود منکر نتوانند شد؛ بضرورت1 ایشان را قرآن کلام ~~خدای تعالی تصور باید کرد، چنان که گفتهاند: «القرآن کلام الله غیر مخلوق و من قال ~~مخلوق فهو کافر بالله العظیم». و معتزله و جماعت زبریان2 که قرآن را محدث گویند، حق به ~~دست ایشان نیست. ~~و گفتیم که لغات عظیم متفاوت است، و هر یک به حسب مناسبت هر قومی آفریده ~~شده تازود فهم کنند و غرضی از آن حاصل ms527 شود؛ قوله تعالی (إنا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم ~~تغقلون)3. ~~وچون بهترین و شریفترین زیانها به دست بهترین شخصی به حکم (ذلک الکتاب ~~لا ریب فیه ) به بهترین قوم فرستاده وفرموده (نخن نقص علیک أخسن القصص ). # و مذهب اهل سنت و جماعت آن است که آنچه مکتوب است بر کاغذ به مداد، همه ~~مخلوق است، و آنچه امام در محراب میخواند حرف و صوت است و هم مخلوق ~~است. و این همه دال است بر کلام باری تعالی. # و در مذهب یهود و نصاری به اتفاق آن است که تورات کلام خدای تعالی است نه از PageV02P045 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0046.png) ~~است که، از دهن آمد به دهن لفظ مرتب منظوم. # و آیت (لفی زبر الأولین) یک اشارت بدین است تا هیچ کس منکر نتواند شد، و همه ~~گواه قرآن باشند که اجماع أمم است، و اجماع امم پیش همه قوم معتبر و معول علیه1 ~~است. چون2 در یک چیز امم بسیار متفق [565] باشند قوی تر باشد؛ و چون دلایل منقول ~~و معقول بدان پیوندد به هیچ وجه در آن هیچ شک نماند. # و هر چند این مسئله در این رساله به چند موضع واضح و روشن میگرداند، لکن ~~چون مسئله مشکل است و میخواهد که چنان باشد که به فهم اکثر مردم برسد، واجب ~~است در آن اطنابی3 نمودن. و اگر4 نیز الفاظ و معانی مکرر در آن بیاید، لکن جهت ~~زیادتی توضیح و کشف معانی بیان آن کرده میآید تا از هر تقریری معنیای دیگر روی ~~نماید و واضح تر گردد. # [کلام وسیع تر از آن است که از صوت و حلق و زبان انسان حاصل آید] # اکنون میگوید که آنچه جماعتی تصور کرده یا کنند که کلام همان باشد که به صوت و ~~حلق و زبان انسان حاصل آید و بس، و بی آن کلام نتواند بود؛ اگر غرض ایشان از کلام ~~همین معنی بوده باشد، و این اصطلاح جهت همان ms528 معنی مذکور وضع کرده باشند به نزد ~~آن قوم، درست باشد و در آن خللی نتواند بود. باید که کلام تنها بر آن معنی اطلاق کنند و ~~جهت هیچ معنی دیگر اطلاق نکنند، تا آن قاعده درست باشد و اشتباهی نیفتد. و اگر ~~بعضی از اقوام لفظ کلام را عام تر از آن نهند که ذکر رفت و بر معانی متلون اطلاق کنند، بر ~~ایشان نیز اعتراضی نرسد و بدان واسطه عاقل نباید که غلط کند. چه، مشاهد و معاین و ~~مجرب است که اصطلاح هر قومی و هر طایفهای از طوایف بسیار نوعی دیگر است. # مثلا کلمهای که5 بعضی بر مدح و کمال اطلاق کنند، «بعضی همان کلمه را بر ذم و PageV02P046 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0047.png) ~~نقصان اطلاق کنند. و نیز میبینیم که لفظی که در زمان سابق »1 جهت کمال و عظمت و ~~مدح استعمال کردهاند، به اسباب متنوع آن معنی از آن انحطاط پذیرفته است و اکنون ذم ~~گشته. و مثال آن اصطلاحات که گفتیم بسیار است، و از آن جمله یکی آن است که در ~~ولایت مصر و شام پادشاه خود را ملک میگویند، و در این ولایت به جایی رسیده که ~~رؤسا را نیز ملک میگویند. و در بغداد هر نایبی را سلطان میگویند، و در مواضع دیگر ~~پادشاهان بزرگ را سلطان میگویند. و بعضی مردم عوام فرزندان خود را ملک و سلطان ~~نام میکنند؛ و بدان راضی نمی شوند، شاه نیز با آن اضافت کرده ملک شاه و سلطانشاه ~~نام میکنند. ~~و همچنین، «حکیم» نام و صفت خدای تعالی است؛ و در قرآن مجید آمده، و کاملان ~~را که به صفات حق موصوف گشتهاند حکیم گفتهاند. و اکنون نیز بعضی بر همان موجب ~~گویند؛ لکن به واسطهآ خست شرکاء حکیم نامان که معنی و علم ایشان با اسم ایشان ~~مطابق نمی باشد، این اسم از آن مرتبه منحطگشته. # و همچنین لفظ تأویل که در قرآن مجید ms529 بر حقایق معانی اطلاق رفته، در این وقت ~~کوتاه نظران آن را بر نوعی رکیک حمل میکنند2. # و بسیار کلمات و الفاظ آن باشد که جهت یک معنی مصطلح کرده باشند، و بعضی آن ~~که جهت معانی بسیار؛ و آن نیز به نزد هر طایفهای متفاوت تواند بود. و چنان که کلمهای ~~و لفظی به نزد طایفهای جهت یک معنی مصطلح کرده باشند، و4 نزد طایفهای دیگر ~~جهت معانی بسیار5 علیالبدل؛ و از این جهت است که گفتهاند لامشاحة فی الألفاظ ~~والإصطلاحات. PageV02P047 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0048.png) # [دلالت لفظ بر معنی بر چند وجه است] # و بهترین اصطلاحی و منظوم ترین کلامی کلام حق تعالی باشد، چنان که فرموده که ~~(قل لین اجتمعت الإنس والجن علی أن یأتوا بمثل هذا القزآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم ~~البعض ظهیرا }1. و تحقیق کیفیت معانی آن بدان وجه باید کرد که تفحص نمایند و بحقیقت ~~بدانند که هر طایفهای آن الفاظ را تارة2 بر معانی متنوع3 مختلف اطلاق میکنند و تارة بر ~~یک معنی و غرض اطلاق میکنند، تا بعد از آن بر بعضی حقیقت آن اطلاع میتوان ~~یافت. چه، دلالت لفظ بر معنی بر چند وجه است؛ و از آن جمله یکی آن که لفظ بر معانی ~~بسیار دلالت کند، و آن بر دو قسم باشد: # قسمی آن که آن لفظ را بر معانی متنوع که هر یک را از آن خواص بسیار باشد ~~اطلاق کنند؛ # و قسم دیگر آن که بر معانی متنوع که افراد هر یک را از آن خواص بسیار باشد اطلاق ~~کنند. و با وجود آن که خواص بسیار در آن معانی باشد، هر یک از آن مرکب باشد از ~~چند چیز. # مثال قسم اول؛ مانند لفظ جوهر، که جهت معدنیات گویند؛ و آن هم بر لعل و هم بر ~~یاقوت و زمرد و مروارید و الماس و دیگر جواهر اطلاق توان کرد، و هر یک از آن معنی و ms530 ~~خاصیتی و کیفیتی دیگر4 داشته باشد. و با وجود آن که همه در تحت لفظ و اسم جوهر5 ~~و لفظ جوهر بر همه مطلق باشد، اما هر یک را از آن به انفراد نیز جوهر گویند. و هر ~~چند همه را نام جوهر است، لکن هر یک را کیفیتی و خاصیتی دون کیفیت و خاصیت ~~دیگر باشد. # مثال قسم دوم؛ مانند لفظ جماد، که از آن روی که عموم جسمانیات را شامل است، بر ~~بسیار چیزها اطلاق توان کرد. # و [از] این معنی که تقریر میرود غرض آن است که بعضی الفاظ آن باشد که به مجرد ~~آن که آن را در عبارت آرند، بی آن که لفظی دیگر بگویند یا اشارت بکنند، چندین معنی PageV02P048 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0049.png) ~~دیگر در ضمن آن معلوم شود چنان که چون کسی نام جماد بر زبان راند، چندین هزار- ~~چیزهای1 متنوع در تحت آن داخل شود و به طریق التزام وجود آنها معلوم گردد. # و دیگر مانند کوهی که معادن جواهر باشد و چشمهها2 نیز از او3 بیرون آید و- ~~درختهای بسیار و انواع حیوانات از وحوش و طیور بدانجا4 باشند، و آن کوه مرکب ~~باشد از چیزهای متنوع مثل سنگ و خاک و گل و چشمهها5 و درختان و خارها6 وغیرها. ~~و اگرچه بعضی از اینها نه از جنس کوه باشد، لکن از آن روی که تمامت بر آنجا باشد، ~~اسم کوه دلالت میکند7 بر تمامت آن معانی. ~~چون8 این معانی9 دانسته باشند، بعد از آن بر بعضی معانی و تأویلات قرآن اطلاع ~~توان یافت. چه، چون هر طایفهای به حسب مصطلح خود اسمی در ازای معنی وضع ~~میکنند، و به حکم لامشاحة فی الألفاظ و الإصطلاحات هیچ یک تکذیب اصطلاحات ~~دیگران نتوانند کرد و بدان10 منکر نتوانند شد. از آن قرآن نیز که اشرف کلام است هم بر ~~این وجه تواند بود. # و نیز همچنان که ناقصان منکر اصطلاحات کاملان نتوانند شد، بالضروره کاملان نیز ms531 ~~بر اصطلاحات ناقصان منکر نتوانند شد. # و چون11 اصطلاحات قرآن عظیم ترین و مشهورترین اصطلاحات است، هیچ کس را ~~بر آن اعتراضی نرسد. # و همچنین به موجبی که در مقدمه گفته شد، کلام را در قرآن بر آن وجه فرموده که ~~(قل لو کان البخر مدادا لکلمات زبی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ربی ولو جنتا بمثله ~~مددا)ه 2ا پس محقق باشد که در عدد هیچ چیز از کلام بیش ترنیست؛ و معانی بسیار بسیار PageV02P049 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0050.png) ~~متنوع و مختلف در قرآن تواند بود تا بعد از آن مناسب آن تعریف باشد که کرده. و چون ~~چنین باشد، لاجرم باید که کلام را به وجهی تفسیر کنند که معانی و صادرات نامحصور ~~در آن باشد. # و بدین تقریر و مقدمات، چگونه شاید کلام الله را به چیزی تعریف و تفسیر کردن که ~~تنها به صوت و حلق انسان یا حیوانات [یا]1 به اصوات دیگر متعلق باشد. و آنچه مفسران ~~گفتهاند که کلماتالله مقدورات و معلولات است، و آنچه در سابق گفته شد که بعضی ~~الفاظ آن است که جهت معانی بسیار وضع کردهاند و مصطلح گردانیده، مقوی این معنی ~~است. به جهت آن2 این ضعیف میگوید که کلمات الله لفظی است که جهت معانی ~~نامحصور وضع رفته، چنان که واضع آن باری تعالی و تقدس تعریف آن کرده و آیت (قل ~~لو کان البحر مدادا» بدان منزل گردانیده3. # و چون مقرر است که اگر عامیای لفظی را در ازای معنیای وضع کند کس مانع آن ~~وضع نتواند شد، پس به طریق أولی که اگر گویند که حق تعالی کلماتالله را جهت معانی ~~نامحصور وضع فرموده، و جهت آن که تا مردم غلط نکنند تعریف آن بدین آیت مذکوره ~~کرده، راست و درست باشد و کسی آن را بر وجهی دیگر حمل نتواند کرد و آن را تنها به ~~صوت و حلق و زفان4 نسبت نتوان کرد. # و چون در ms532 حکمت بنیاد امور و علوم بر قواعد و حدود و وضع و اصطلاح هر طایفه5 ~~میباید نهاد و از آن تجاوز نمیتوان نمود؛ چگونه شاید که قواعد6 و وضعی و حدی و ~~اصطلاحی که حق تعالی فرموده باشد از آن تجاوز نمایند. هرآینه [561] باید که بر نوعی ~~دیگر حمل نکنند، و بنیاد بر تعریفی دیگر از خود ننهند. ~~و بدین تقریر و دلایل، جمیع مقدورات کلمات الله باشد؛ و کلمات صوتی یک کلمه PageV02P050 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0051.png) ~~باشد از کلام الله، و در جنب آن به مثابت قطرهای باشد به نسبت با دریا. و صوت و حرف ~~حقیقی و عظمت و کمال در مصدر تواند بود، # و نفخ صور که حق تعالی در قرآن مجید به دمیدن آن وعده فرموده هم مقوی این ~~معنی است که صوت بی حلق و زبان و حرف تواند بود؛ چه، مشهور است که نفخ صور ~~آوازی باشد در غایت عظمت و هول چنانچه تمامت مردمان از هول آن از خاک برخیزند. ~~و معلوم و مقرر است که اسرافیل را آلتی که در آن دمد خلاف این آلات و1 آهن و نی و ~~امثال این باشد که مردم مشاهده میکنند. و چون چنین باشد و آوازی بدین عظیمی تواند ~~بود، پس بحقیقت آن آواز از مصدر آوازها فایض گشته باشد بیو سائط؛ جهت آن که هر ~~چه به مصدر اقرب باشد، اقوی و اعظم بود. # و کلامی که حق تعالی به واسطهآ صوت و حرف و حلق و زبان به عباد داده، به نسبت با ~~مصدر اصوات و کلام هم بر آن وجه تصور باید کرد که در معنی آیت (وما أوتیتم من العلم ~~إلا قلیلا)2 تصور کنند. و بباید دانست که هر وجودی را به حسب مناسبت بعضی از آن ~~کرامت شده، چنانچه بعضی را به مثابت طلی از دریا [و بعضی را به مثابت قطرات باران و ~~بعضی به مثابت جویی و چشمهای]3 و بعضی ms533 را به مثابت رودخانههای4 بزرگ و کوچک. ~~و چون چنین باشد، بدان سبب که حق تعالی انسان را5 و حیوان را از این کلام که به حلق و ~~زبان حاصل می شود بهره مند گردانیده باشد و هر دو همین نوع دیده باشند، نشاید که ~~تصور کند که نوع کلام منحصر است در این یک نوع. # مثل آن کسان که این تصور کردهاند بدان ماننده است که گفتهاند که گاوی در میان ~~وحل6 و گل رفته بود، و در موضعی که اثر سم آن گاو بود قدری آب جمع شده و بزغی7 ~~از آن مختصر آب متولد گشته؛ و چون آن بزغ از آن مقدار آب متولد گشته بود و از آنجا ~~بیرون نرفته، پنداشت که دریای محیط آن است و آبی معظم تر و خوش تر از آن نتواند PageV02P051 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0052.png) ~~بود. بر مقتضای (کل حزب بما لدنهم فرحون)1 بدان خرم و خوش دل و شاد شد، و از ~~عظمت دریای محیط و از احوال و صفات آن غافل بود؛ # مرغی که خبر ندارد از آب زلال منقار در آب شور دارد همه سال # [مانند] حال آن کسان که از مبدأ و مصدر غافل باشند و پندارند که آنچه ایشان را ~~معلوم شده چیزی است که در عالم معرفت آن را اعتباری باشد؛ و تصور نتوانند کرد که ~~به اضعاف اضعاف3 آنچه ایشان دانستهاند و دیده چیزها هست و باشد. # و چون مقدمات مذکور4 معلوم گشت، پس مسلم باید داشت که هیچ مخلوقی نباشد ~~که او را کلامی مناسب او نباشد؛ یعنی مفهوم هر چیزی کلام آن چیز تواند بود5. و اول ~~کلامی وجود او است؛ چه، مقرر است که جمیع مقدورات کلماتاللهاند؛ و چون چنین ~~باشد، لاشک به صفت کلام6 موسوم باشند و هر یک را مناسب وی کلمهای داده باشد. و ~~مصدق این معنی قوله تعالی (وإن من شیء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم)و ~~قوله ms534 تعالی فی قصة سلیمان علیه السلام (یا أیها الناس علمنا منطق الطیر) و قوله ~~جل وعلا (قالت نملة یا أیها النمل اذخلوا مساکنکم لا یخطمنکم سلیمان وجنوده وهم لا ~~یشعرون)9. # و به طریق عقل نیز کلمات در همه چیز تصور میتوان کرد. چه، واضع اصل کلام، ~~کلام را در ازای این معانی وضع فرموده که بر تمامت اشیاء اطلاق میتوان کرد؛ چنانچه ~~میگویند که مقدورات کلماتاللهاند. و نیز کلام عام تر از آن است که آن را به یک چیزیا به ~~صد هزار چیز محصور توان گردانید؛ بلکه شامل است بر تمامت مقدورات و مخلوقات. # و آنچه مفسران گفتهاند که غرض از کلمات فرمان حق است، نیکو گفتهاند و حق با PageV02P052 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0053.png) ~~طرف ایشان است. چه، هر چند باری تعالی از کلمات صوری منزه است، اما کلمات» ~~معنوی تواند بود. و از جملهآ مخلوقات باری تعالی، یک نوع، انسان است که او را به. ~~صفات خود متکلم آفریده و از جمله حیوانات او را1 به خلعت کتابت و ناطقیت، به حکم» ~~تشریف2 (ولقد کرمنا بنی آدم)3 مخصوص و مشرف گردانیده، و انواع کرامت او را] ~~فرموده؛ و این صفت نیز بدو داده که با وجود ناطقیت، کاتبی و متکلمی فی نفس الامر در- ~~او موجود است، که اگر سخن به زفان گوید و اگر هرگز نگوید آن معنی در او موجود و از. ~~آن اغراض وکمال او حاصل است. # و هر چند در عرف و صورت4 ظاهر آن است که کلمه آن را گویند که بدان تلفظ کنند و ~~در زبان آرند، لکن بسیار چیزها میبینیم که بدان5 تلفظ نمیکنند، بل به اشارتی که به ~~دست یا به سرکنند معانی مقصود از آن حاصل میشود. و پادشاهان که سایهآ حقاند و ~~امور کلی بدیشان6 حوالت است، اگر سخنی به زبان گویند و اگر اشارتی به دست7 کنند و ~~اگر مکتوبی نویسند و اگر پروانهای دهند8 همه را سخن و حکم ms535 و فرمان پادشاه شاید ~~گفت، و همه یکی باشد و مفهوم آن یکی. و هیچ کس را اعتراضی نرسد که در عوض این ~~آن و در عوض آن چرا این لفظ نگفت؛ چه، همه یکی است. لکن تا از آن چیزها که ذکر ~~[رفت]9 یک قسم از پادشاه صادر نشود، آن حوالت بدو و از او نقل نتوان کرد. و چون از ~~آن معانی چیزی از پادشاه صادر شود حکم فرمان و سخن دارد. # همچنین هر حکم که از پادشاه پادشاهان و هر فیض و آفرینش و موهبت که صادر ~~گردد، همه را کلمات توان گفت. آن قادر بیچون که از جملهآ آفرینشهای بینهایت او PageV02P053 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0054.png) ~~یکی کلام و متکلم باشد، اگر فرمانهای او را کلمات گویند حق آن تواند بود. و چون ~~مفهوم و نتیجهآ کلمه ظهور چیزی و جهت اظهار چیزی است، و تمامت موجودات را ~~ظهور از او، لاجرم تمامت موجودات کلمات او تواند بود. و آنچه مفسران گفتهاند عین ~~این تقریرات است. # و بدین تقریر و بیان لازم نیست که کلمات به صوت و زبان تصور کنند. چه، همچنان ~~که تقریر رفت میبینیم که آن قدر کلمات که به آدمی منسوب است بیصوت و لفظ و ~~زیان1 در وجود می آید؛ و بسیاری امور آن است که به واسطهآ مداد و قلم و کاغذ که ~~مینویسند حاصل میآید؛ و اگر کسی اشارتی به دست یا به چشم بکند، غرض لفظ و ~~کلام از آن حاصل می آید. # و بدین تقریر و مقدمات تمامت موجودات کلمات الله باشد، و خصوصا قرآن قدیم که ~~فرموده که (ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین). لاجرم تمامت موجودات در قرآن ~~قدیم باشد، و از این جهت کلماتالله فرموده. و هر چند تمامت موجودات گفتیم که در ~~تحت کلمات الله باشد، لکن اجرای سنت الهی چنان است که هر چیز و هر کس را که ~~عزتی زیادت نهاده و ms536 در حق آن عنایتی زیادت داشته، آن را به خود مخصوص گردانیده؛ ~~چنان که حبیبالله و روح الله و کلیم الله و خلیل الله و صفی الله. و جهت شتری که حق تعالی ~~التفات بدان داشت فرموده که (هذه ناقة الله ). # و چون به موجبی که تقریر رفت تمامت موجودات کلماتالله باشد، و به حکم ~~(لا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین) مجموع آن در قرآن قدیم هست، و آن عظیمترو ~~شریفتر و مخصوصتر؛ جهت آن آن را کلماتالله فرموده، و تمامت موجودات در ~~تحت آن مندرج و از آن خارج نه؛ لاجرم تقریرات و وجوه کلمات الله به الفاظ قرآن قدیم ~~چنان که حکم آیت بدان منزل شده لایقتر؛ چنان که واقع است و حکم بدان موسوم. PageV02P054 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0055.png) # و میگوییم: هر چند موجودات هر یک به صفتی از صفات حق موصوفاند، لکن لازم ~~نیست که به جمیع صفات او موصوف باشند. چه، بعضی صفات سلبی است؛ چنان که ~~گویند شریک و شبیه ندارد. و هر چند هر شخصی در شخصیت خود شریک و شبیه ~~ندارد تا در آن قسم نیز به صفتی از صفات حق تعالی1 موصوف بوده باشد، اما در نوعیت ~~و جنسیت شریک و شبیه [562] دارند. و لازم نیست که هر چه به صفتی از صفات حق ~~تعالی موصوف باشد عین2 آن صفت چنان که در او است اینجا باشد، بلکه شبهی از آن ~~که اندکمایه نسبتی با آن داشته باشد که در موصوف باشد. و آن اندک نیز در افراد ~~متفاوت باشد؛ بعضی را از آن کمتر و بعضی را به نسبت بیشتر؛ و آن بیش تر به نسبت با ~~آن صفات به مثابت جویی یا کم تر بود به نسبت با دریایی یا بیش تر. # و اگرچه آن جوی به واسطهآ جریان و صفا و بلت به آب دریا ماننده بود حو با آن ~~شرکةما داشته3، لکن نه به همه وجوه مانندهآ دریا ms537 بود»4. و هر چند دریا را به مثابت یک ~~صفت تصور کردهایم، لکن صفت دریا و آنچه بدو متعلق باشد زیادت از آن بود که در ~~دانش هر کسی گنجد. و آن جوی که از صفات دریا بهرهای دارد، چندان که بزرگ تر بود ~~صفات دریا در او بیش تر بود، و چندان که کوچکتر بود صفت دریا در او کمتر. و آنچه به ~~واسطهآ قوت دریا از دریا حاصل شود به وجهی دیگر باشد، و آنچه از جوی حاصل شود ~~به وجهی دیگر. چنان که فایده از جوی5 برگرفتن یکی آن باشد که زمینی چند را به آن ~~آب دهند و جوی مجرای آن آب باشد، که اگر آن جوی نباشد آب به آن زمین نرود؛ و به ~~واسطهآ آن مجری که واسطهآ آمدن آب شده باشد و آب در آن جاری گشته آب بدان ~~زمینها برند و غرض که حصول ارتفاعات6 است از آن حاصل شود. و قطعا برزیگر7 PageV02P055 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0056.png) ~~تصور نکند که زمین را بی آن آب که در آن جوی جاری است پرورش ارتفاع توان داد و ~~غرض حاصل توان کرد. و چون جوی انباشته گردد یا باطل شود آب، هر چند موجود ~~باشد، لکن از آن جوی بازایستد و زراعت باطل شود و غرضی که از وجود ارتفاع باشد ~~بکلی مرتفع گردد. # و مزارع1 از آن غافل باشد که ولایاتی که به حدود دریا است از جوی و کاریز و بند، که ~~همه اسباب و آلات و مجاری آب است و زراعت او به وجود آن حاصل میشود، ~~مستغنی گشته و بدان هیچ احتیاج ندارد. و در آن ولایات2 به وجهی که هیچ زحمت ~~برزیگر و مالک وغیرهما در آن نیست، بلکه ایشان را از پرورده شدن مزروعات خبر ~~نیست، تمامت پرورده میشود و کشته آب میخورد به واسطهآ رطوبت و بخار دریا و ~~باران که به واسطه بخار باشد، و ارتفاعات حاصل میآید، ms538 به موجبی که نص قرآن بر آن ~~وارد است که (أنزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الأرض) وهمچنین (فانظز إلی ~~آثار رحمة الله کیف یحی الأرض بعد موتها}4. # و این معانی در جنب کمال قدرت او تعالی هیچ وجود نداشته باشد؛ چه، هر جا که ~~ذرهای از آفتاب قدرت او تعالی و تقدس شارق شد هزاران غرایب عجایب موجود گردد؛ # به زیر لب سلامی کردهای دوش همه منزل سلام اندر سلام است # پس بدین وجه لایزال تا طل6 و رطوبت و بخاری که لازمه دریا است موجود ~~باشد ارتفاعات ساحل بی زحمت حاصل شود. و چون رطوبت و بخار لازمهآ دریا ~~است و همواره در ساحل اثر آن باشد، ضرورتا7 پرورش مزروعات بی زحمت و جهد ~~میسر شود. # اکنون دریا را منبع و اصل سامعه تصور باید کردن، و آن بخار و طل و مزروعات را ~~غرض و فایده سمع، و آن جوی را و تمامت جویهای کوچک که از آن برخیزد و بدان PageV02P056 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0057.png) ~~واسطه ارتفاعات حاصل شود مانند آلت گوش حیوانی تصور باید کرد؛ و آنچه انباشته ~~گردد و غرض مزارع از آن حاصل نشود، مانند جماعتی که کر شوند یا چیزی در گوش ~~نهند که هیچ نشنوند. و در آن صورت که چیزی در گوش نهند، هر چند قوت سامعه ~~فی نفس الامر زایل نگشته باشد، لکن ممر و طرق آن مسدود شود؛ مانند آن جوی آب ~~باشد که آب از آن بازایستاده باشد. ~~و به موجبی که گفته شد قطعا برزیگر ولایتی که از دریا دور باشد و آب به واسطهآ ~~جویها و کاریزها به مزروعات تواند برد، در پروردن مزروعات و سیراب گردانیدن ~~کشتها هیچ تصور دیگر نتواند کرد؛ و گمان برد که مزروعات را به همان وجه سیراب ~~توان گردانید، و از حکایات ساحل و زراعت آنجا که بی زحمت مزارع سیراب و برومند ~~باشد غافل بود. و طایفهای که زراعت ایشان ms539 بدین وجه باشد از آن حال آگاه نباشند، مگر ~~برزیگری که سیاحی کرده باشد و به دریا و ساحل آن رسیده و احوال آنجا بقدر معلوم ~~کرده و بر بعضی از آنها واقف شده باشد. و چون او را بر آن معانی اطلاعی حاصل شده، ~~جویها و چشمهها1 و کاریزها پیش او حقیر نماید و آن را وقعی ننهد. # و چون حال زراعت اهالی ساحل معلوم شده باشد و دانسته که زراعت آنجا بی ~~زحمت جوی و ترتیب ممر آن و رعایت کاریز و چشمه و غیرها پرورده میشود و دریا را ~~از آن هیچ نقصان ظاهر نمیگردد و بر قرار خود میباشد، و2 با وجود آن که غرضی که ~~مزارعان را جهت مزروعات به وجود آب و جوی میباشد از آن حاصل می شود بی آن ~~که خللی در آن بادید می آید یا مزارع را زحمتی میباید کشید، بزیادتی اغراض کلی که ~~آن طایفه که به استظهار جویها زراعت کند از آن غافل باشند؛ مثل آن که کشتیهای ~~بسیار در آن جاری باشد و انواع تحف و عجایب در آن کشتیها مدرج بود، و مثل آن که ~~انواع جواهر و حیوانات3 که هر یک را خاصیتی علی الانفراد باشد از آن بادید میآید. # پس بدین دلیل هرکس که او را در عالم معنی سیاحتی بوده باشد و بعضی از صفات PageV02P057 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0058.png) ~~ربوبیت و شمهای از کمال عالم الوهیت او را معلوم شده، داند که مثال سمع آن حضرت ~~مانند دریایی تواند بود که دریای محیط در جنب آن به جوسنگی1 اعتبار نداشته باشد؛ # در شبنمی ز بحر صفات جلال تو بحر محیط غرقه شود بلکه کاینات # و سامعهٔ‌ انسان مانند جویی که مجرای آب باشد. و این مثال نه تنها جهت سامعه ~~تصور باید کرد، بلکه تمامت صفات او را به نسبت با صفاتی که آن صفات او در حق ~~انسان ارزانی داشته همین مرتبه و پایه ms540 است. و هر کس که این معنی بحقیقت بداند، از ~~تمامت سرگردانی ها خلاص و نجات یابد و گوید: «رجعنا من جهاد2 الآصغر الی الجهاد ~~الآکبر». # فی الجمله چون به حکم تقریر مقدمات سابق معلوم شد که کلام زبانی3 و حلقی به ~~جمیع حیوانات ناطق و غیرناطق تعلق دارد، و انسان به حکم آیت (ولقد کرمنا بنی آدم) ~~به معرفت علم کتابت و اسما مکرم گشته و به مزیت وضع لغات و اصطلاحات مشرف ~~شده، پس محقق میگردد که انسان را این معانی از مصدر کلماتالله فایض و صادر گشته ~~باشد. و چون چنین باشد باید که در مصدر به اضعاف آن باشد؛ چه، برهان قائم است که ~~هر کمال که در صادر باشد در مصدر به اضعاف آن باشد. و در این مسأله تمامت اهل ~~کتاب متفقاند، و نشاید که متفق نبودندی؛ چه، کتب ایشان همه کتاب خدای تعالی است. ~~و در قرآن مجید اشارت بدان فرموده که (وإنه لفی زبر الأولین)5، و اولین را به ~~استشهاد آورده. PageV02P058 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0059.png) # و حقیقت آن که در حقیقت اشیا نشاید که اختلافی باشد مگر آنچه تحریف کرده ~~باشند. و آنچه در قرآن فرموده که (لفی زبر الأولین»، اشارت به موسویان و عیسویان ~~کرده یعنی از حال ایشان تفحص نمایند و در کتب ایشان به بینند1. و در تورات2 بر آن جمله ~~است که لوحی جوهرین که حق تعالی به دست موسی علیه السلام فرستاده، لوحی بود ~~کلیات شرایع بر آن نوشته؛ و آن3 نوشتهآ خدای تعالی بود، و بر آن لوح کشیده چنان که ~~موضع خط منقور بوده. # و در تورات4 موسی علیه السلام چند جای به این عبارت آمده است5: (و کلم الله ~~موسی تکلیما)6؛ و آمده است که با موسی دهن به دهن سخن میگویم. و نیز در آیتی به ~~این لفظ آمده است که باری سبحانه و تعالی با موسی همچنان سخن میگفت که کسی با ~~شخص دیگرگوید. ms541 و در آیتی دیگر آمده است که باری سبحانه موسی را فرمود که اعیان ~~و مشایخ قوم بنی اسرائیل را جمع کن تا سخن من بشنوند. # موسی ایشان را به دامن کوه طؤر برد و خدای تعالی با ایشان سخن گفت. بعد از آن ~~ایشان با موسی گفتند که ما را قدرت و قوت شنیدن این آواز نیست؛ تو بشنو و با ما بگوتا ~~نمیریم. و بعد از آن آیت آمده است به بنی اسرائیل [563] که آن کرامت فراموش مکنید ~~که از آسمان با شما سخن گفتم. و بعد از آن موسی بنی اسرائیل راگفت که باری سبحانه و ~~تعالی از میان طوایف انس با شما سخن گفت و بس. # و مصدق این معنی در قرآن مجید آمده که (وإذ قال موسی لقومه یا قوم اذکروا نعمة الله ~~علیکم اذ جعل فیکم أنیاء وجعلکم ملوکا وأتاکم ما لم یوت أحدا من العالمین )2. همانا آنچه ~~بدیشان کرامت فرموده است که به هیچ کسی از عالمیان نداده آن بوده باشد. ~~و چون تمامت موسویان و عیسویان بر معنیای که در حکمت آیت (وإنه لفی زبر ~~الأولین) یاد کرده [شد]9 متفقاند و چندین طوایف براین اجماع دارند، و أجماع را در PageV02P059 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0060.png) ~~جمیع امور اعتبار تمام است؛ بالضروره مسلم باید داشت، خصوص چون به طریق ~~معقول ثابت شده که هر کمالی که در صادر باشد در مصدر آن به اضعاف آن باشد. و ~~چون چنین باشد باید که کلام به همین الفاظ مبینه منظومه در مصدر بوده باشد و به همان ~~موجب بر دست خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات فرستاده باشد. # و بر این معنی اعتراض نشاید کرد؛ چه، چون مسلم میدارند و میشاید که حق تعالی ~~با موسی و هفتاد کس از1 نقبا که با وی به طور رفته بودند سخن گوید، پس به طریق اولی ~~که با رسول علیه الصلوة والسلام که عظمت او تا غایتی بوده ms542 که فرموده که «لی مع الله وقت ~~لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل»، و جبرئل علیه السلام در شب معراج، چون ~~مصاحب او بود، از عروج باز مانده و گفته که «الو دنوت انملة لاحترقت»، سخن گفته باشد؛ ~~و به همان وجه که با ایشان گفته و ایشان شنیدهاند با او نیز گفته باشد و او شنیده، بلکه ~~گفتن و شنیدن در اینجا روشن تر و معینتر بوده باشد. # و از تعریفی و حدی که حق تعالی در قرآن مجید فرموده، و از این دلایل و امثله، ~~محقق میگردد که کلمات الله نه آن است که هر کسی تصور کرده؛ بلکه آن وضعی و ~~اصطلاحی است که صانع بی چون نهاده و او را معلوم بوده و آن را بدان مخصوص ~~گردانیده؛ و این همه اصطلاحات و قواعد که انسان میتواند نهادن و بر آن قادر گشته، از ~~آن مبدأ و مصدر اصطلاحات و اوضاع است که در حق انسان کرامت فرموده. و «علم ~~اسما» و کتابت که در باب ایشان از منبع کنوز «کنت کنزا مخفیا» ارزانی داشته از آنجا تواند ~~بود، به مثابت طلی2 از دریایی. ~~و از این جهت است که انسان را بی آن که مینویسد کاتب میگویند3 و آن که گوید ~~گویا، که قادر است بر آن که از خود4 لغتی که نبوده باشد بنهد. و چون لغتی از نو5 بنهد، PageV02P060 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0061.png) ~~در لغتی که دانسته باشد هیچ خللی ظاهر نشود. و اگر فینفس الامر لغت نداند، جهت ~~خود لغتی وضع کند. و چندان که وضع لغات کند بر آن قادر باشد، بلکه در آن باب ~~ماهرترو آن چیز در او قویتر گردد و به صفات حق تعالی موصوفتر شود. # و این همه انواع صفات که به دیگر مخلوقات نداده و به انسان داده جهت آن بوده تا ~~لایق خلافت او باشند، و آیت (إنی جاعل فی الأرض خلیفة) مناسب حال ms543 او آید2 و ~~غرض از معنی «کنت کنزأ مخفیا فاردت آن أعرف فخلفت الخلق لأعرف» به واسطهآ او در ~~میان مخلوقات روشن ترگردد. ~~و چون تقریر رفت و مقرر شد که کلماتالله از آن عامتر است که آن را به چند چیز ~~معین مخصوص گردانند، بل بر جمیع مقدورات و مخلوقات دلالت کند، پس باید که هر ~~چیزی را به حکم آیت (وإن من شیء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم) کلامی ~~باشد. و چون غرض و فایده از تلفظ و کلام توضیح و تفهیم و تعریف چیزها است، از هر ~~معنی که چیزی معلوم شده باشد یا شود آن را کلام توان گفت. # پس مفهوم هر چیزی کلام آن چیز باشد. و اول همه معرفت وجود شیی است؛ چه، ~~هر شیی که موجود باشد از آن بسی علم به معرفت وجود آن حاصل آید؛ و این [علم]2 ~~کلام آن شیی تواند بود. و چون چنین باشد، ترشی سرکه و شوری نمک و شیرینی عسل ~~و سرما و گرما و امثال این کیفیات همه مانند کلام و لغتی است که بدان معانی مذکور ~~معلوم شود. و کسانی که اقرار ایشان به زفان باشد ممکن که دروغ گویند؛ و در نمک به ~~آنچه5 شور باشد هیچ دروغ تصور نتوان کرد، و صادق القول تر از او در آن معنی هیچ کس ~~نتواند بود. # و از این معنی بعضی به اصطلاحی که خود وضع کردهاند لسان حال میگویند؛ اما اگر ~~دیگری آن را نیز به اصطلاح خود لسان قال گوید محظوری لازم نیاید مگر آن که معانی PageV02P061 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0062.png) ~~مشتبه گردد. و اگر کسی گوید که نمک چنین گفت، کسی که احوال نمک معلوم داشته ~~باشد در حال بداند که گفتن نمک عین شوری او است؛ و «لسان الحال انطق من لسان ~~القال»1. و به نظم نیز گفتهاند که؛ # لسان الحال آفصح من لسانی و صمتی عن لسانی ترجمانی # ** ~~حدیت عشق ms544 چه حاجت که بر زبان آرم به آب دیده چو بینی نوشته صورت3 حال4 # و این معنی در تمامت موجودات هست، اما به حسب استعداد قابل اشد و اضعف ~~است. آنچه اشرفاند این معنی در ایشان قویتر است، و بدین سبب از جماد تا نبات تا ~~حیوان تصور باید کرد؛ و چون به انسان میرسد جهت اشرفیت او این معنی به غایت ~~کمال می رسد. و همچنان که از انسان که مرتبهآ اعلی دارد تا جماد که در مرتبهآ ادنی است ~~در این معنی تفاوت بسیار است، از انسان نیز تا به مرتبهآ اعلی که صفات حضرت ربوبیت ~~باشد تفاوت بسیار تواند بود. و همچنان که جماد به نسبت با انسان چنان مینماید که هیچ ~~نطق ندارد و میگویند که صامت است، انسان نیز به نسبت با قول و فصاحت مصدر کلام ~~صامت و ابکم نماید. # و کلام حقیقی5 هم به این نوع که از انسان مشاهده میافتد، بل اقوی از آنچه میبینیم، ~~تواند بود؛ و انبیای مرسل هم بدین6 وجه شنیده باشند. # این است آنچه این ضعیف را در باب کلام به خاطر آمده؛ ان شاء الله پسندیدهآ علما ~~افتد. و با آن که تطویلی نموده، هنوز قاصر است؛ (سبحان ربک رب العزة عما یصفون ~~وسلام علی المزسلین والحمد لله رب العالمین). PageV02P062 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0063.png) # حو هذا آخر رسالة کز المعانی. و قد فرغ الکاتب من تحریرها فی خامس جمادی الآخرة ~~لسنة ثمان و سبعمائة حامد الله علی نعمهو مصلیا علی نبیه محمد و آله و داعیا لآیام دولة ~~المصنف»1. PageV02P063 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0064.png) ~~بعد از حمد باری تعالی و تقدس و صلوة و سلام بر خاتم انبیا و مهتر اصفیا3 محمد ~~مصطفی و4 آل و اصحاب او. # چنین گوید ضعیف ترین خلایق و محتاج ترین به رحمت حق تعالی، فضل الله بن ~~ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب غفرالله ذنوبه که پیش از این در معنی أمیی ~~خاتم النبیین علیه ms545 من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها و بیان فضیلت آن کلمهای چند ~~روی نموده بود، و آن را در سلک عبارت کشیده، رسالهای نوشته. و چون باعتقاد نبشته ~~بود، از آن بسیار بسیار نیکوییها، دنیوی و اخروی، دیدم و همواره آثار آن سعادت ~~مشاهدت می رود و نصب العین حال است. # در این وقت جمعی از طالب علمان از5 ملازمان و مستفیدان با6 غربا و مترددان به ~~خدمت مولانای اعظم، افضل المتأخرین، اکمل المحققین، استاد و مقتدای افاضل جهان، ~~قطبالحق والدین الشیرازی دام معظما رسیده، بر آن ایراد و سؤالی چند، بعضی لفظی و PageV02P064 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0065.png) ~~بعضی معنوی، کرده بودند؛ و او به خط شریف ثبت فرموده، بعضی را جواب گفته و ~~بعضی را مسلم داشته و بعضی را مشکل داشته1؛ و تمامت را فرستاده. # و چون این ضعیف به مهمات ضروری و ساختن مصالح ارباب حاجات، چنان که ~~وقت مساعدت مینماید، مشغول میباشد و فرصت کتابت کم تر دست میدهد، بدان ~~مشغول شدن و در آن تأمل کردن و جوابهای آن نوشتن2 تعسری داشت. تا شبی ناگاه ~~در خاطرم آمد که بهواسطهآ این رساله که در تقریر و بیان شمهای از کمالات خاتمالنبیین، ~~خصوصا در بیان فضیلت امیی او علیه الصلوة والسلام نوشتی، این همه سعادت ظاهر ~~دنیوی و اخروی به تو رسید؛ اگر جوابهای آن ایرادات و اسؤله بگویی و شرح آن ~~بدهی، تا به نزد معتقدان مؤکدتر گردد و شبههای که در خاطر آن طالب علمان آمده ~~مرتفع شود، اولی باشد. و یقین که بدان واسطه روشناییای به درون همگنان برسد و از ~~آن فواید بسیار حاصل گردد. # بدان سبب بر خود واجب دید جواب آن نوشتن3 و به هر موضع که به شرحی و بیانی ~~احتیاج داشت تقریر آن کردن، تا نزد4 همگنان عموما و عقلا و دانایان خصوصا واضحتر ~~و روشن ترگردد. و همانا مانند این بحثها و بیانات هر کسی نکرده باشد و ms546 این معانی نزد ~~هر طالبی کشف نشده. عزیمت مصمم کرده میگوییم: # آثار معجز نبوی نگرید که بعد از چندین سال کمال عظمت امیی او روز به روز بر چه ~~وجه واضح5 میگردد، و ما را چگونه در گفتوگوی آورده تا بدین وجه تقریر و سؤال و ~~جواب گفته میشود و به ادله و براهین واضحه حقیقت آن به وضوح میپیوندد. و اگرنه ~~آثار آن معجزه بودی، این سؤالات از این ضعیف نکردندی. چه، هر روز چندین کس از ~~مفسران و مذگران در هر باب از این نوع معانی و لطایف گویند و نویسند، و اتفاق نیفتد که ~~از ایشان مانند این سؤال6، و به ایشان7 بدین وجه ایرادات کنند. PageV02P065 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0066.png) # پس، در این سؤالات و ایرادات کردن حکمت باری تعالی [و] اظهار معجزهآ نبوت و ~~خاتمیت و فضیلت امیی او است علیه افضل الصلوات واکمل التحیات تا به وجهی روشن ~~شود که منکران را مجال طعن و شبهت نماند. و از آن جهت این رسالهآ اصل را با سؤالات ~~و اجوبه به هم آثار معجزهآ نبوی نام کرده شد. # اکنون به توفیق ایزدی در جوابهای1 آن سؤالات شروع میرود. ان شاءالله تعالی به ~~رضای حق مقرون باشد و پسندیدهآ حکمای اولواالالباب و علمای راسخین و فضلای ~~عصر افتد. # و پیش از آن فصلی تقدیم کرده میگوییم ای عزیزان طالب علم! چون حق تعالی شما ~~را از بسیار مردم ممتاز گردانیده، استعدادی کرامت فرموده است که به واسطهآ ~~آن استعداد در طلب علوم شروع کرده و در تحصیل آن کوشش نموده و مینمایید، و به ~~نزد شما بل به نزد تمامت اهل خرد محقق که حصول علم بهتر از حصول مال و ملک و ~~دیگر زینتهای2 دنیاوی؛ چه، امور دنیاوی در عرضه3آ فنا است و فواید آن روزی چند ~~بیش نه، و علم باقی و فواید و نتایج آن همیشه دائم؛ چنان که امیرالمؤمنین علی کرم الله ~~وجهه فرموده4؛ # و ms547 نیز یکی از نتایج علم آن است که آنچه گویند و شنوند، در آن طریق انصاف نگاه ~~دارند و تعنت5 و مجادله ترک کنند تا حق محجوب نماند و باطل ظهور نپذیرد6. و آنچه PageV02P066 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0067.png) ~~در دعای ماثور آمده که دالهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا ~~اجتنابه» اشارت به این است. و چون چنین باشد، از ایشان بل از تمامت عالمیان انصاف ~~توقع داشته کلمه ای چند تقریر میکنیم. # و آن آن است که به نزد عموم خلایق از ابتدای آفرینش تا اکنون عادت بوده که هم ~~زیردستان بالادستان را و هم عاشقان معشوق خود را ستودهاند، و به انواع ثناها گفته؛ و ~~همچنان سایر طبقات مردم به هر مصلحتی و غرضی که داشتهاند یکدیگر را به نظم و نثر ~~مدح ها گفته و میگویند. و غالبا مدح زیادت از آن گویند که واقع باشد؛ بلکه مشهور است ~~که در مدح چندان که مبالغت بیشتر باشد، پسندیدهتر افتد. خصوصا مدحی که عشاق ~~معشوق خود را گویند، چندان که در مدح مبالغت کنند، به واسطهآ حسن الظن و ~~عینالرضا1، ایشان پندارند که زیادت از آن واقع است که ایشان میگویند، و لاشک در ~~مبالغه2 کوشند. و اگر کسی ایشان را در آن مبالغه3 توبیخ کند، قبول نکنند و گویند؛ # تا چند مرا به عشق او طعن زنید در چشم من آیید و جمالش نگرید # و بحقیقت چون کسی عاشق حقیقی دیگری باشد، در معشوق خود نقصان نتواند ~~دید، بلکه همه کمال بیند؛ چنان که دشمن حقیقی هیچ کمالی نبیند، بلکه همه ~~نقصان بیند: # و عین الوضا عن کل عیب گلیلة ولکن عین السخط تبدی المساویا5 PageV02P067 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0068.png) # و چون این قاعده مقرر بوده و هست که در مدح مبالغه کردن عیب نیست، بلکه ~~چندان که مبالغه1 بیشتر آحسن و آجود2؛ و آنچه گفتهاند که «احسن الشعر اکذبه» اشارت ~~بدین3 معنی است؛ لاجرم فصحا ms548 و بلغای عرب و عجم [از حکما]2 وغیرهم در این معانی ~~مبالغتها کردهاند، چنان که دواوین ایشان مصدق این معانی است؛ و این مبالغه5 را ~~اغراق در مدح خواندهاند و پسندیده داشته. # و اگر کاملی صاحبذوق تصور مبالغه6 در مدحی کرده نظمی یا نثری ایراد فرموده ~~باشد و دیگری را در آن باب مبالغهای زیادت بر آن دست داده، بر اول7 اعتراض کرده؛ ~~چنان که ظهیر فاریابی در حق اتابک قزلارسلان گفته؛ ~~نیک آیدم از آنچه ظهیر دبیر گفت نانم هنوز خسرو مازندران دهد ~~نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد ~~[566] برتر ز کاینات بپرد9 هزار سال سیمرغ وهم تا ز10 جنابت نشان دهد # هرگز تا غایت هیچ کس از ممدوحان11 بر تحقیق و اثبات آن مدح ها برهان و دلیل طلب ~~نداشتهاند و به تکذیب ایشان مشغول نگشته، بل هر چند مبالغه12 زیادت PageV02P068 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0069.png) ~~دیده پسندیدهتر1 داشتهاند، بلکه تحسینها کرده و کنند. و رسم و آیین دنیا بر این وجه ~~بوده و هست. ~~و این ضعیف در این رساله شمهای از مدح و ثنای خاتم النبیین علیه من الصلوات ~~افضلها و من التحیات اکملها ایراد کرده، و آنچه ناقصان از صفات کمال او نقصان دانسته ~~بیان فضیلتی در آن کرده؛ و معتقد او آن که هر صفتی که کمال نوع انسان در آن باشد و به ~~سبب عدم آن نقصی در او تصور توان کرد، ذات مطهر او بدان موصوف بوده و عدم آن ~~بر او محال دانسته؛ و این معنی را مدح او ندانسته، بل در این باب مدح خود کرده، چنان ~~که گفتهاند؛ # این جماعت [که] بر آن مدح ایرادی چند کردهاند، از راه انصاف تجاوز کرده. # اکنون ای عزیزان انصاف بدهید، چه میگویید؟ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که ~~ممدوح من است، او را مدح گفتن جایز نیست یا لایق مدح نیست؟ یا آنچه این ضعیف ~~گفته است ms549 لایق مدح او نیست و به سبب آن نقصانی به او لاحق میگردد، یا بر مدح ~~برهانی میباید گفت؟ # اگر گویند او را مدح گفتن جایز نیست، از عقل و شرع بیرون رفته باشند. چه، کسی را ~~که حق سبحانه و تعالی او را به انواع مدح فرماید، اما در قرآن چنان که ( وإنک لعلی خلق ~~عظیم)3، واما در احادیث قدسی چنان که «لولاک لما خلقت الافلاک»، و او نیز فرماید که ~~انا سید ولد آدم ولا فخره، وهمجنان اعت الی الاسود و الاحمر»، و همچنان «اأدم و من PageV02P069 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0070.png) ~~دونه تحت لوایی و لا فخر»؛ و صحابه عظام و تمامت علمای عالم او را مدح گفته باشند، ~~چنان که ابوبکر صدیق1 رضی الله عنه در مدح او خوانده؛ # روانش خرد بود و تن جان پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک PageV02P070 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0071.png) ~~و بعد از چندین سال کمر انقیاد و طاعت او طوعا او کرها بر میان دارند، و او فرموده که ~~الی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل» لایق مدح و ثنا نباشد؟ ~~و اگر گویند که آنچه این ضعیف گفته لایق مدح او نیست، به این معنی که در مدح ~~مبالغه باید که باشد و هر چه به نسبت با عظمت و کمال او گویند یکی باشد از صد هزار ~~بل از عدد نامحصور و همه مطابق واقع باشد و در آن مبالغت نبود، در این باب حق با ~~طرف ایشان باشد. چه، بحقیقت هر چه در کمال عظمت او گویند، مدح گوینده باشد که ~~بدان واقف گشته است نه مدح او؛ چنان که گفتهاند و پیش از این ذکر رفت که # شعر: # ما ان مدحت محمدا بمقالت لککن مدحت مقالتی بمحمد # اما این معنی براین ضعیف تنها وارد نباشد، بلکه به نسبت با تمامت مادحان او باشد. ~~و در آن چه شک که هر مرتبهای از مراتب ms550 کمال که او را در آن مرتبه تصور کنند، به ~~صدهزار هزار مرتبه از آن بالاتر باشد. به کنه کمال او کجا توان رسیدن؛ چنان که ~~انوری گوید، ~~مینیارم از ره فکرت1 رسیدن در تووای وای چه بر آسمان نتوان شدن2 از راه بام # ویقین که هرچه ما و شما در کمال و عظمت خاتم النبیین گوییم و تصور کنیم همه دون ~~مرتبه او تواند بود؛ و به مذهب اهل حقیقت بعضی از اوصاف کمال او به قدر فهم خود ~~گفته باشند، نه مدح او چنان که لایق او تواند بود و در آن مبالغت تصور توان کرد؛ لکن اگر ~~به این معنی گویند که از این مدح نقصانی به او لاحق میگردد، آن از تصور خطای ایشان ~~باشد. چه، از آنچه این ضعیف گفته است که او در کمالاتی که خاصهآ او بوده به استکمال ~~به آلات بدنی محتاج نبوده اگر نیز مبرهن نشود، سخنی اقناعی خوب باشد مناسب PageV02P071 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0072.png) ~~مدح؛ چه، او را در سلک ملایکه مقرب کشیده باشد که ایشان در کمالات به آلات بدن ~~محتاج نیستند. و هر چند مذهب اهل سنت و جماعت آن است که انبیا، خاصه ~~خاتم النبیین، از ملایکه افضل اند؛ اما مذهب حکما و معتزله آن است که ملایکه ~~افضل اند، و بر این تقدیر مناسبت به مدح بیش تر بود. # و عادت رفته که مردم نیکوسیرت را چون خواهند که مدح به مبالغت کنند، گویند ~~ملکصفت است. و از آنچه ایشان گفتهاند که در جمیع کمالات محتاج بدن بوده است، او ~~را در سلک بهائم و حیوانات1 عجم2 کشیده باشند. و این با آن که غلط عظیم است، ~~مبالغه است در ذم. # و آنچه این ضعیف گفته مبرهن و حق است، چنان که منبعد شرح آن بیاید. و ~~اگر مبرهن نشود، طریقی باشد از مدح؛ و به هیچ وجه در آن نقصانی نه و مذمتی به او ~~راه نمییابد. ms551 # و اگر گویند بر مدح برهان میباید گفت، این خلاف معهود و عرف تمامت عقلای ~~عالم بوده و از عقل وکیاست و فضل و امانت ایشان مستبعد، و از اعتقاد صالح دور و ~~نامستحسن؛ مگر ایشان این قاعده وضع کردهاند که از مادحان، بر آنچه گفته باشند، ~~برهان طلبند تا مادحان ترک مبالغت گیرند و زیادت از آنچه واقع باشد نگویند. و بر این ~~تقدیر نیز چه واجب کند که پیش تر3 از همه از مداحان4 خاتم النبیین علیه افضل الصلوات ~~و اکمل التحیات این برهان طلب دارند. بایستی که اولا از دیگران، همچون5 شاعرانی که ~~مبالغه بسیار کردهاند در حق کسانی که لایق نبودهاند، طلب داشتندی و اعتراض ~~نمودندی و بر صدق آن برهان طلبیدندی و انکار بر سخن ایشان کردندی؛ نه بر سخن PageV02P072 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0073.png) ~~این ضعیف در وصف بعضی از کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که بالحقیقه ~~مطابق واقع است، چنان که مبرهن خواهد شد؛ و مرتبهآ کمال او به اضعاف اضعاف آن، و ~~ایشان پنداشته که غیر واقع است و بر مبالغه حمل کرده. ~~و انصاف آن که این جرأت که ایشان نمودهاند و بر این اعتراض اقدام کرده از اعتقاد ~~دوراست و پیش عقلانامستحسن. و چون چنین است، جای حیرت میشود که باعث بر ~~آن سؤالات چه بوده و در آن چه حکمت. و ظاهرا1 از آثار معجزهآ نبوی است که به سبب ~~آن سؤالات و این جوابها و اقامت براهین بر آن، عظمت2 خاتمیت و فضیلت آمیی او ~~ظاهرترگردد3 تا معتقدان را با قبول ایمان جزم برهانی نیز حاصل گردد، و چنان که به ~~اعتقاد قبول کردهاند برهان نیز معلوم کنند؛ و منکران و معاندان نیز ملزم گردند و معتقد و ~~متابع دین گردند، و ایشان را محقق شود که هر چه به کمالات انسانی تعلق داشته باشد و ~~در حق خاتمالنبیین علیه الصلوة والسلام گویند مبالغه نباشد، بلکه همه به براهین عقلی ms552 و ~~نقلی مطابق واقع دانند. # و ابتداء3 این5 طریقه چون از این ضعیف بوده، و دیگران من بعد لاشک از این نوع ~~سخنان گویند و متابعت نمایند،6او نیز در زمرهآ آنان که گفتهاند الفضل للمتقدم آمده باشد؛ ~~و (ذلک فضل الله یفتیه من یشاء). ~~و چون این مقدمات و فواید روشن گشت میگوییم از آن سؤالات که کردهاند، اکثر از ~~انصاف دور است و در ایرادات لفظی مبالغه8[567] کرده؛ و آن نه طریقه و شیوهآ محققان ~~است. چه، جوهری در وقت قیمت جواهر نظر بر جواهر دارد و اعتبار قیمت از کمال و ~~نقصان جوهر کند نه از درج9 آن، بلکه خود جوهری را با درج چه کار؟ و درج اگر از زرو ~~نقره باشد و اگر از چوب و سفال، در قیمت جوهر تفاوتی نکند و قیمت بدان تعلق PageV02P073 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0074.png) ~~نداشته باشد؛ بلکه عزت جوهر را1 در درج زرین و نقرگین نهند تا از زیبی و زینتی خالی ~~نباشد؛ و اگر ننهند خللی در آن جوهر نیاید، و جوهری را نرسد که به واسطهآ آن از عیب و ~~نفاست جومر سخنی گوید و تقریری کند. # و چون ایشان این شیوه کردند و در سخنان ایشان امثال آن ایرادات لفظی بسیار بود، ~~هر چند عادت2 این ضعیف نبوده که اعتراض لفظی کند و یا در مجادله شروع نماید، ~~بلکه اگر بر خللی معنوی نیز اطلاع یابد تا جهد باشد آن را محملی دل پذیر نهد3 و به ~~عیبجویی مشغول نگردد، به حکم آلمکافاة فی الطبیعة واجبة این ضعیف نیز بخلاف ~~عادت4 و طبیعت5 ایرادات لفظی که بر الفاظ سؤالات بود و خطاهای معنوی که بر معانی ~~سؤالات ایشان بود ظاهر گردانید و مفصل نبشت. # و از ایشان در محل تعجب است که مردم طالب علم صاحب تحصیل چون به هوس ~~جدل پیش آیند و اصلا مسامحت ناکرده در هر محلی که توهم ایرادی توان کرد اعتراضی ~~کنند و6 این ms553 مختصر الفاظ و معانی را که ایشان بر سبیل سؤال و ایراد نبشتهاند و تقریر ~~کرده چنان احتیاط نکنند7 که در آن سهوی و غلطی نباشد، و اگر اتفاق افتد باری در ~~سطری دو سه8 نباشد، و اگر باشد به یک وجه باشد نه به وجوه بسیار! و چون نظر ایشان ~~نه بر تحقیق و انصاف بوده، بل بر تزییف9 و مجادله، لاجرم در آن سهوها و غلطها افتاده؛ ~~و چون از عیوب کلمات خود ذاهل10 ماندهاند حوالت آن به سخنان دیگران کرده و از ~~معنی فرموده «من آبصر عیوب نفسه فان الله شغله عن عیوب غیره»11 غافل گشته. # مأمول و متوقع از کمال و بزرگی و دیانت و وفور انصاف و امانت افاضل و علما و ایمه ~~و حکمای عصر ادام الله میامن ایامهم آن است که چون کلمات طرفین مطالعه فرمایند PageV02P074 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0075.png) ~~اصلاحی که از مقتضای ذهن وقاد1 و طبع نقاد ایشان باشد دریغ نفرمایند، و به موجبی که ~~رأی ثاقب ایشان اقتضا فرماید بفرمایند نبشت که در این مباحث از ایرادات و اجوبه ~~مصیب2 کیست؛ تا مخطی برخطا و غلط اصرار ننماید، و همه را ثواب دو جهانی حاصل ~~گردد؛ ان شاءالله تعالی. ~~و چون از این فصل که بر سبیل دیباچه در قلم آمد فارغ شدیم در مقصود شروع کنیم. ~~می گوییم ترتیب این رساله بر این وجه کرده شد که در محل هر سؤالی الفاظ متن ~~تمام3 بنویسد تا محل ایراد سؤال دیگر، بر موجبی که در این رساله تمامت متن رساله ~~مکتوب باشد؛ تا محل ایرادات نیکو متعین گردد و مطالعه کنندگان به نسخهآ اصل متن ~~محتاج نگردند. و بعد از آن در هر محلی سؤال ایشان لفظا به لفظ بی تغییری بتمام ~~بنویسد4. و بعد از آن آنچه مولانا اعظم زیدت معالیه و دامت فواید انفاسه الشریفه در آن ~~محل آورده و قبول و تصویب و تخطنه فرموده، از خط اشرف او ms554 نقل کند5. و چون از آن ~~فارغ شود، آنچه این ضعیف را در خاطر آمده از اعتراض بر سخنان ایشان، و اگر دست ~~داده، لفظی و معنوی مفصل گردانیده. و بعد از آن جواب آن سؤال، چنان که خاطر بدان ~~مسامحت کرده، نبشته. لاجرم این مختصر بر تمامت متن رساله و سؤالات ایشان و ~~اعتراضات این ضعیف بر کلمات ایشان و جوابهای آن سؤالات مشتمل گشته؛ ~~والله الهادی. # بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی رسوله ونبیه ~~محمد و آله اجمعین الطاهرین. PageV02P075 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0076.png) # میگوییم این سؤال به این عبارت که ایشان گفتهاند، خللی تمام دارد و عظیم بیوجه و ~~نامرتب است؛ جهت آن که اولا ایشان را میبایست گفتن که اجمعین الطاهرین خطا است ~~و بر آن دلیل اقامت کردن، بعد از آن ارشاد کردن که ترکیب صواب این است؛ نه آن که ~~ایشان گویند که صواب الطاهرین اجمعین است و بر آن دلیل گویند که2 اجمعین الطاهرین ~~که عین نزاع است خطا است. و این از دو وجه غلط است: یکی آن که عین نزاع را دلیل ~~می سازند؛ و این را حکما مصادره بر مطلوب خوانند. دوم3 آن که از آنچه آن ترکیب خطا ~~باشد لازم نیاید که ترکیب ایشان صواب باشد تا آن را دلیل توانند ساخت؛ و آول الدن ~~دردی اشارت به امثال این معنی تواند بود. # میگوییم این ترکیب درست و صحیح است و در آن خللی نه، و مولانا اعظم نیز ~~صحت آن را مسلم داشته، غایة ما فیالباب3 به طریق معهود نبشته. مع هذا کله آن تقدیم ~~و تأخیر از نساخ افتاده است، و او سهو کرده و مقدم مؤخر نبشته؛ چه، از این رساله چند ~~نسخهآ دیگر هست و در تمامت آن الطاهرین اجمعین نبشته. با آن مقابله کنند. PageV02P076 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0077.png) # و نیز پیش از این این ضعیف رسایل دیگر نبشته است و در اول اکثر آن ms555 این تحمید ~~ثبت کرده؛ و در هیچ یک این تقدیم و تأخیر نیست. آن سهو نساخ کرده است؛ و چون ~~احتیاط می رود نساخان غلطهای بسیار مینویسند و سهوها میکنند؛ # ز شاعر خطایی نیاید1 پدید نویسنده را دست باید برید ~~اما بعد؛ روزی از روزها به حضور جمعی از ایمه وقت و افاضل عهد بحث می رفت که ~~حق تعالی از چه روی خاتم النبیین را امی خواند؟ و لاشک امی بوده باشد تا آن خطاب در ~~باب او آمده. و اگر معارضی سؤال کند که با وجود مرتبهآ کمال و نبوت اگر امی نبودی ~~فضیلتی بودی یا نقصانی؟ به اتفاق گفتند که شک نیست که هر آن3 شخص که امی باشد ~~اگر غیر امی بودی بالضروره افضل بودی؛ چه، دانش خط فضیلت است نه نقصان. لکن ~~امیی نبی علیهالصلوة والسلام را فایده و حکمت آن بوده که اگر علم خط دانستی بدان ~~متهم شدی که قرآن من عند نفسه انشا کرده و نوشته؛ و چون خواننده و نویسنده نبود، ~~این تهمت به وی نتوانستند کرد. # گفتند: صواب آن بودی که چنان فرمودی که او را چرا امی آفریده با آن که ~~کتابت فضیلتی است؛ آنگاه به جواب مشغول شدی. و [از]24 اینجا که «اگر معارضی ~~سؤال کند» تا اینجا که «دانش خطفضیلت است نه نقصان» از میان بیرون کنند، که چندان ~~بموقع نیست. # گفتم: خلافی گویان این را تعیین طریق گویند، و به آن التفات نکنند. PageV02P077 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0078.png) # میگوییم آنچه گفتهاند: «صواب آن بودی که چنان فرمودی که او را چرا امی آفرید،» ~~نه صواب است، بلکه خطای آن ترکیب از روی معنی ظاهر است. چه، هیچ انسانی نباشد ~~که در بدو فطرت و حال ولادت امی نباشد؛ پس همه را امی آفریده باشد. و چون چنین ~~باشد، این سؤال بر این وجه موجه نباشد. # و آنچه گفتهاند: «با آن که کتابت فضیلتی است،» در این محل بموقع نیست؛ ms556 جهت آن ~~که از آن که کتابت فضیلتی باشد لازم نیاید که او را با آن2 فضیلت آفریده باشد. «بلی، ~~واجب باشد که با استعداد حصول آن آفریده باشد،»3 نه با حصول آن. چه، حصول آن ~~فضیلت، بلکه تمامت فضایل3 صناعی، به تعلیم و تعلم و ممارست و تأمل حاصل شود، ~~و آن در اول آفرینش محال. # و آنچه گفتهاند: و از اینجا که «اگر معارضی سؤال کند» تا اینجا که «دانش خط فضیلت ~~است نه نقصان» از میان بیرون کنند که چندان بموقع نیست، در محل نظر است. چه، ~~مجرد دعوی کافی نیست، بلکه دلیلی5 باید که بگویند؛ و الا من نیز معارضه میکنم که ~~خود6 این سخن ایشان بموقع نیست. # و اگر مرادشان آن است که این سخن در محل مناسبت نیست، ممنوع است و وجه ~~مناسبت ظاهر است. # میگوییم مراد از این سخن آن است که خاتم النبین علیه الصلوة والسلام امی بود، و ~~دلیل بر آن7 آن که حق تعالی او را امی خوانده است؛ و چون او را امی خوانده باشد ~~لاشک امی باشد، والا کذب در قول حق تعالی لازم آید؛ و آن محال است. PageV02P078 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0079.png) # پس، از اینجا که او را امی خوانده است، این ضعیف استدلال کرده است بر آن که ~~او امی بوده است؛ یعنی تعلم صنعت کتابت نکرده است و خط نبشتن نیاموخته. ~~حو چون مقرر شد که خطنبشتن نیاموخته»1، با آن که آموختن آن فضیلتی بوده، از قول ~~معارض نقل کرده که چون آن فضیلتی بوده، اگر دانستی کمالی دیگر با کمالات او منضم ~~بودی. و چون چنین بودی و آن فضیلت حاصل نگشته، هر آینه در آن حکمتی باشد. و ~~حکمتی که دیگران گفتهاند این ضعیف نقل کرده است، و بعد از آن آنچه او را روی ~~نموده تقریر کرده. # و از اینجا روشن شد که آنچه در رساله ایراد کرده است صواب است. غایة ما ~~فی ms557 الباب2 آن که گویند به عبارتی مختصرتریا بهتر میشاید گفتن. # میگوییم جواب این مولانا اعظم فرموده، که آن تعیین طریق است و بدان التفات ~~نکنند؛ ولاشک عبارت و اصطلاح هرکسی به نوعی دیگر باشد، و لا مشاحة فی العبارات. # این ضعیف در جواب گفت که در آن شک نیست که یک وجه این معنی تواند بود. # گفتم: لانسلم، غایة ما فی الباب آن است که ازلفظ غیراز این حکمت فهم نمی شود؛ ~~و شاید که آن را چندین حکمت دیگر باشد، و به سبب خفاء آن یا دقت آن حق عزو علا ~~تعرض به آن نرسانید و تصریح به چیزی ظاهر کرد، یعنی ارتیاب مبطلان. ~~میگوییم خصر حکمت عدم کنابت در دفع ارتیاب مبطلان ممنوع است، چنان که PageV02P079 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0080.png) ~~مولانا اعظم فرموده. و بر این دعوی چه دلیل دارند؟ و در محل نزاع مجرد دعوی بی دلیل ~~کافی نباشد. و شاید که آن را حکمتهای دیگر باشد، چنان که مولانا اعظم فرموده؛ بلکه ~~واجب باشد، و لفظ را بر عدم حکمتی دیگر به هیچ وجه دلالتی نیست. # و مع هذا کله میگوییم در آن شک نیست که دفع ارتیاب مبطلان حکمتی ظاهر است، ~~چنان که نص بر آن دلالت دارد؛ لکن آن ارتیاب بر دو وجه ممکن است: # یکی ظاهر، که ایشان بر آن حمل کردهاند که اگر خط دانستی بدان متهم شدی که قرآن ~~من عند نفسه انشا کرده است و نبشته. # دوم دقیق، که در خاطر این ضعیف افتاده و ایشان از آن غافل ماندهاند1؛ بلکه از ~~اختراع طبع این ضعیف است. و آن آن است که چون خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در ~~اکتساب کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به آلات بدنی محتاج نبوده، چنان که بیان و ~~تحقیق آن می آید، اگر خط دانستی مبطلان و مخالفان را ارتیابی بادید آمدی که مگر او ~~تیز همچون دیگران در اکتساب کمالات به آلات بدنی ms558 و آنچه بدان حاصل آید از امثال ~~خط محتاج بوده باشد. دفع این ارتیاب را خط نیاموخت و امی بود. # و در آن شک نیست که آنچه این ضعیف تقریر کرده از این آیت نیز مفهوم میشود؛ ~~اما ایشان فهم نکردهاند. و از اینجا روشن شد که آنچه ایشان گفتهاند که جز دفع ارتیاب ~~مبطلان نیست منافی این نیست که این ضعیف گفته؛ چون این نیز دفع ارتیاب مبطلان ~~است، اما به وجهی دقیق لطیف. و تحقیق این بحث به وجه مبسوط میآید. # و در قرآن مجید آمده که (ولا تخطه بیمینک إذأ لازتاب المنطلون)2. لکن3 مرا محقق ~~است که در ضمن آن حکمتهای بسیار است. PageV02P080 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0081.png) ~~گفتم: شاید که ایشان را به دلیل یا به سبیل کشف معلوم شده باشد. ~~میگوییم این ترکیب که «از کجا محقق است» خطا است، چون این ضعیف اخبار ~~میکند که مرا محقق است. وجه آن بودی که گفتندی از کجا محقق شده است، نه آن که از ~~کجا محقق است؛ واین ظاهر است. # میگوییم از این بحث که این زمان در وجه دوم از معنی ارتیاب مبطلان ذکر کردم1 ~~جواب ایشان معلوم شد، و روشن گشت که ایشان دعوی سلب کلی کردهاند که هیچ ~~حکمتی دیگر نیست، با آن که اثبات آن عسر2 باشد و هیچ دلیل نگفتند؛ و این ضعیف ~~دعوی آن که در آن حکمت دیگر مرا محقق شده است کرد، با آن که اثبات آن جزوی ~~آسان ترباشد. و بیان آن که از کجا معلوم شده، و همچنان بیان آن که آن معنی منافی معنی ~~نص قرآن نیست، بلکه وجهی است از دفع ارتیاب، کرد. PageV02P081 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0082.png) # میگوییم آنچه گفتهاند که اینجا هیچ تأویلی نیست، ممنوع است. چه، حمل ارتیاب ~~مبطلان بر تقدیر آن که او خط توانستی نوشتن، بر آن تهمت که قرآن من عند نفسه انشا ~~میکند، تأویل است و حمل بر آن معنی دقیق که این ms559 ضعیف را در خاطر افتاده. لاشک ~~تأویل است وخوب تأویلی. # و سبب این2 ایراد آن بوده که ایشان معنی تأویل فهم نکردهاند. و معنی تأویل به ~~اصطلاح این ضعیف، چنان که در مفتاح التفاسیر شرح داده است، فهم معنی دقیق باشد از ~~لفظ قرآن، و تفسیر فهم معنی قرآن. و از اینجا لازم آید که هر تأویلی تفسیر باشد، اما هر ~~تفسیری تأویل نباشد؛ و تأویل مشکلتر باشد. ~~و آنچه حق تعالی فرموده (وما یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم)، و آنچه ~~رسول، علیه الصلوة والسلام در حق ابن عباس رضی الله عنهما بر سبیل دعا فرموده که ~~«اللهم فقهه فی الدین و علمه التاویل» اشارت به این معنی تواند بود. # و اگر دیگری را اصطلاح جز این باشد، او داند؛ و لامشاحة فی الاصطلاحات. # میگوییم مراد از این سخن آن است که اگر این جماعت که عذر خواستهاند و گفته ~~سبب آن که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام صنعت کتابت وخطنبشتن نمی دانست4 آن ~~بود که اگر خط دانستی آن تهمت را به وی نسبت کردن مجال5 بودی؛ تا ایشان را مجال ~~نماند، امی بود و خط نمیدانست. ~~و ارتیاب را که در قرآن آمده به این معنی تأویل کرده میگوییم این معنی به نسبت با ~~اسلامیان و معتقدان نبوت او است، یا به نسبت با منکران و معاندان او. اگر به نسبت با PageV02P082 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0083.png) ~~اسلامیان و معتقدان است، به این عذرو تأویل چه احتیاج؟ این طایفه تهمتی به نبوت او و ~~آن که قرآن کلام حق است نمی کند، بل جایز نمیدارند؛ و ایشان را در باب کمالات نبی ~~علیه الصلوة والسلام هیچ ترددی نیست و بر آن اعتراضی ندارند. و اگر به نسبت [569]) با ~~معاندان و منکران است، آن تهمت به این که او امی باشد مندفع نشود؛ چه، شاید که آن ~~تهمت کنند و گویند که خط میدانست و پنهان میداشت و این معنی ms560 راست است. ~~و از اینجا معلوم شد که لفظ تأویل زیادت نیست؛ چه، اینجا تأویلی هست. و سبب آن ~~ایراد سوءفهم بوده. ~~این از جهت آن است که تا ما اسلامیان بدانیم که سلب فضیلت کتابت از او بنا بر این ~~غرض بوده است، و اگر این غرض نبودی او راکاتب آفریدی. # میگوییم این سخنی عجب است؛ چه، از آن این معلوم میشود که غرض از آن عذر ~~آن است که ما اسلامیان بدانیم که حکمت در سلب کتابت و علت غائی آن این بوده که آن ~~تهمت را مجال نماند. و بدین تقدیر نیز آن تردید بازمیآید، چنان که میگوییم فایده آن ~~که ما بدانیم چیست؛ تا ما اسلامیان را ترددی نماند یا معاندان را؟ و1 تمامی سخن ~~بازمی آید. # و آن که گفته که اگر این غرض نبودی او را کاتب آفریدی، ممنوع است؛ و بر آن چه ~~دلیل دارند؟ وقتی بودی که غرض در آن عذر منحصر بودی، و نه چنین است؛ بلکه ~~معنی ای که این ضعیف را به خاطر افتاده که اگر او خط دانستی جواز ارتیاب آن که او در ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق دارد به اکتساب به آلات بدن محتاج است لازم آمدی، PageV02P083 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0084.png) ~~صلاحیت آن دارد که غرض باشد؛ بلکه غرض خود آن است، چنان که من بعد ~~محقق گردد. # و آنچه گفته که او را کاتب آفریدی، سخنی خطا است؛ چه، ممکن نیست که ابتدا ~~کسی راکاتب آفرینند؛ بلکه امی آفرینند با استعداد کتابت، بعد از آن کتابت آموزند چنان ~~که بیان کرده شد. # میگوییم خلل این سؤال و جواب از بحثها که آنجا کرده شد معلوم میگردد؛ به ~~تکرار محتاج نیست. # و مع ذلک این ضعیف التزام1 نکرده که سخن موجز گوید و اگر یک لفظ کافی باشد ~~دیگری نگوید، تا ایشان را این ایراد رسد؛ بلکه ایجاز و اختصار در لفظ طریقهآ او نیست. ~~و غرض ms561 او چون تفهیم بوده و هست، در شرح و بسط و انواع تمثیلات اطناب نیز ~~جایز داشته. # و اگر جهت آن است تا معاندان تسلیم کنند، شاید که ایشان این معنی را مسلم ندارند ~~و مطلقا از نقایص شمرند؛ بلکه گویند او خود خط دانسته است و پنهان میداشته. PageV02P084 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0085.png) # مختد تی خرنق مراز نقایص است: ولفظ دلالت بر آن می کند که معاندان آن را ~~معلة وتقیص می شمرتد، نه آن که مطلقا از نقایص است. # گفتم ینجا دقیقه ای است: و ظاهرا مراد مخدوم آن بوده باشد. و آن آن است که گویند ~~یتتتم که عدم کتابت مطلقا از نقایص است؛ بلکه عدم کتابت شخصی که نبوت او به آن ~~موقوف یوده باشد کمالی است او را، و کتابت نقصان. چه، ثبوت نبوت موقوف است بر ~~ثبرت معجز و ثبوت معجز بر آن که قرآن نه از انشاء او است؛ و ثبوت آن که قرآن نه از ~~نشاء و ست بر آن که او امی باشد. پس کتابت در حق چنین شخصی نقصان بود؛ چه، ~~قادح باشد در نیوت او. و عدم کتابت کمال: چه، نبوت او به آن ثابت شد. و این بغایت ~~دقیز است. # و زاینجا معلوم می شود که مطلقا عدم کتابت از نقایص نیست و نه کتابت از فضایل ~~مضلقا: چه. در حق پیغمبری3 که نبوت او موقوف عدم کتابت باشد عدم کتابت فضیلت ~~باشد و کمال، وکتابت رذیلت و نقصان؛ وهو فی غایة الوضوح، و مع وضوحه دقیق. # میگویم اولا لثلم که أمی مطلقا از نقایص است، و براین دعوی دلیلی نگفتهاند و ~~مجرد دعوی کافی نباشد. و اگر نیز مسلم داریم که مطلقا از نقایص است، از این لفظ که ~~معاندان آن را مطلقا از نقایص می شمرند، چه لازم آید که دلالت کند که مطلقا از نقایص ~~باشد تا این ترکیب را بر خطایی دلالت باشد و ایشان بدان سبب ms562 اعتراض کنتد؟ و PageV02P085 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0086.png) ~~اگر گویند از مفهوم معلوم میشود، در آن سخن است که دلالت مفهوم هست یا نه. و ~~ظاهر1 آن است که تیست. و اگر نیز باشد، معلوم نیست که دلیل باشد یا نه؛ چون محل ~~خلاف است. # می گوییم که2 لانسنم که کتابت مطلقا، یعتی به نسبت با هر شخصی، کمال است و عدم ~~آن نقصان؛ بلکه کتابت به نسبت با بعضی کمال است و به نسبت با بعضی نقصان. و ~~لاشک عدم کتابت یه نسبت با اول نقصان باشد و به نسبت با دوم کمال3. ~~و دلیل که مولانا اعظم بر آن فرموده پیش این ضعیف تمام نیست. چه، چگونه توان ~~گفت که نبوت او موقوف بوده است بر عدم کتابت او، به این معنی که اگر کتابت دانستی ~~خللی در نبوت او بودی. و از مقدماتی که ذکر کرده، مقدمه اولی حق است، و مقدمه دوم ~~وقتی حق باشد که معجز او منحصر باشد در قرآن. و حصر باطل است؛ چه، او را ~~معجزات بسیار بوده است، چنان که در رساله4 سلطانیه این ضعیف مشروح گفته است. # و مقدمهآ آخرین حق نیت. چه، از آنجا که او کاتب باشد لازم نیاید که قرآن از انشاء ~~او باشد، تا گویند که ثبوت آن که قرآن از انشاء او نیست موقوف است بر آن که5 او امی ~~باشد؛ بلی6 کتابت او مجوز ارتیاب مبطلان باشد، نه آن که عدم کتابت شرط آن، بل سبب ~~دفع ارتیاب مبطلان؛ چنان که ایشان نیز پیش تر گفته بودند. # و این ظاهر است. بلکه دلیل بر آن، که به نسبت با غیر او کمال است و به نسبت با او ~~که خاتم النبیین است نقصان. آن است که او را تمامت کمالاتی که در غیر به واسطهآ کتابت ~~حاصل می شود بالفعل حاصل بود، چنان که من بعد بیان کرده شود. و چون بالفعل ~~حاصل باشد، به تحصیل آن ms563 کمالات فضلا عن آلاتها احتیاج نداشته باشد. پس اگر زمان ~~به تعلم آن صرف فرمودی، در آن زمان از کمالاتی که حاز شان او »7 آن بوده که ساعة PageV02P086 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0087.png) ~~فساعة در آن ترقی کند، چنان که فرموده که «کل یوم لم آزدد فیه علما یقربنی الی الله، فلا ~~بورک لی فی طلوع شمس ذلک الیوم»1، بازماندی. و آن محض نقصان و عبث بودی، و او را ~~آن منهی؛ چنان که حق تعالی در وقت تحریک اصبع2 با او خطاب فرمود که (أفحسبتم ~~أنما خلقناکم عبتا). ~~پس اگر او کاتب بودی، معلوم نشدی که او در آن کمالات به آلات بدن محتاج نبوده ~~است و آن کمالات به سبب آن حاصل نگشته، بل کمالات در او پیش از تعلم کتابت ~~بالفعل بوده؛ بلکه غافلان و مبطلان را سبب ارتیاب آن که به آن محتاج بوده گشتی. و این ~~فایده سخت خوب است، و از عنایت حق تعالی بر این ضعیف فایض گشته. ~~و چون این بحث مقرر شد، معلوم گشت که آن سؤال و ایراد فاسد بوده، و جواب ~~مولانا معظم موافق مراد این ضعیف؛ اما دلیل بر آن غیر آن که او فرموده. و در آن شک ~~نیست که بسیار خواص4 ظاهره و باطنه در بعضی اشخاص کمال است؛ چنان که زینت ~~لحیه5 و شجاعت و سخاوت در مردان، و در بعضی نقصان؛ چنان که همان صفات در ~~زنان. وامثال آن بسیار است. # و من بسیار احتیاط کردهام که بعضی مردم میخواهند که مدح رسول علیه الصلوة ~~والسلام گویند و عظمت [و2]6 کمال نبوت او تقریر کنند، و آنچه میگویند به نسبت با ~~عظمت و کمال مرتبهآ نبوت او مدح نمی باشد، بلکه نقصان. # گفتند اینجا کسی مدحی نکرده است مؤدی به نقصانی تا این سخن راست آید و این ~~بیت مناسب باشد. PageV02P087 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0088.png) # گفتم لازم نیست که اینجا کسی مدحی کرده باشد؛ بلکه چون از فحوای ms564 این عذر ~~خواستن مدحی مفهوم می شد، این سخن با میان آورد و بیت را به آن بازبست. # میگوییم که چون این جماعت دعوی میکنند که ایشان معتقد و مادح رسولاند ~~علیه الصلوة والسلام و بعد از آن أمیی او را مطلقا از نقایص می شمرند و بدان قایل [570] ~~باشند که او امی بوده است و جهت آن عذری خواهند، پس بحقیقت او را مدح نگفته ~~باشند و صفت کمال او بیان نکرده؛ بل نقصانی بدو نسبت کرده باشند که آن امیت است. ~~و عذر آن خواستن، آن صفت نقصان را به صفت کمال مبدل نگرداند؛ بلکه مناسب آن ~~باشد که گویند امیت به نسبت با او از صفات نقصان نبوده بلکه از صفات کمال بوده، ~~چنان که این ضعیف [بیان] کرده است. و بدین تقدیر آن بیت1 مناسب باشد، و بدان وجه ~~نیز که مولانا معظم فرموده مناسبت ظاهر است. # ما آنت مادحه یا من تشبهه بالغیث و اللیث، لابل أنت هاجیه2 # گفتند: صواب آن است که بر همهآ بزرگی و عظمت او واقف باشند؛ والا کم کسی ~~باشد که بر بعضی واقف نباشد. و چون چنین باشد همه کس مدح او توانند3 کرد. PageV02P088 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0089.png) ~~میگوییم آنچه گفتهاند «صواب آن است» ممنوع است، و اگر آن شرط باشد هیچ کس ~~مدح او بل مدح هیچ کس نتواند کرد؛ چه، بر تمامت بزرگی و صفات کمال غیری جز حق ~~تعالی کسی دیگر واقف نتواند شد. ~~و آنچه در بیان آن گفتهاند «و الا کم کسی باشد که بر بعضی واقف نباشد،» حاصل آن ~~چنان است که1 اگر وقوف بر همهآ بزرگی و عظمت شرط نباشد، وقوف بر بعضی کافی ~~باشد جهت مدح او. و چون چنین باشد لازم آید که همه کس مدح او توانند گفت. ~~گوییم: لانسلم! چه، شاید که مدح او به سبب بعضی از صفات کمال او توان گفت که ~~هرکسی را بر آن وقوف نباشد، ms565 و آن2 صفات کمال از خواص او باشد؛ چنان که مولانا ~~معظم دام معظما در جواب بدان اشارت کرده است. و آن از لفظ رساله نیز معلوم ~~میشود؛ چه، لفظ بدین وجه است که از بعضی بزرگی و عظمت او واقف باشد. از این جا ~~که بزرگی و عظمت به او اضافت کرده، مفهوم میشود که آن بعض از خصایص نفس پاک ~~او3 باشد؛ و عدم اطلاع هرکسی برآن ظاهر و روشن است. # و چون تمامت حکما و اریاب معقول متفقاند بر آن که در تعریف انسان این قدر کافی ~~است که گویند کاتب، لاشک باید که هریک را از مجموع افراد انسان قابلیت این صنعت ~~حاصل باشد. # گفتند: از حکمای متقدم که ایشان را بحقیقت حکیم توان گفت هیچ کس نگفته است PageV02P089 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0090.png) ~~که در تعریف انسان کاتب کافی باشد؛ چه، معرف را قول شارح خوانند، و قول لفظی ~~مرکب باشد نه مفرد. و از متأخران، که ایشان را بمجاز حکیم توان گفت، بعضی گفتهاند ~~که در تعریف انسان کاتب تنها کافی است. و این مذهبی باطل است، چنان که در شرح ~~حکمة الاشراق و غیره از کتب بیان کردهاند. # آنچه مولانا معظم دام معظما فرموده است ~~گفتم مراد ایشان به تمامت حکما، تمامت1 حکمای متأخر است؛ چه، ایشان همه به ~~این معنی قایلاند. # و آنچه این ضعیف را در خاطر می آید # از اعتراض بر سؤال و سخن ایشان واز جواب ایشان # اول: اعتراض بر سخن ایشان # میگوییم آنچه گفتهاند2 «هیچ کس نگفته است،» گواهی است بر نفی؛ و آن مسموع ~~نباشد. غایة مافیالباب آن باشد که ایشان نشنیده باشند، و از این جا لازم نیاید که کسی ~~نگفته باشد. ~~و آنچه در بیان آن گفتهاند «چه، معرف را قول شارح خوانند، و قول لفظی مرکب ~~باشد نه مفرد،» این سخن نزدیک است به مصادره بر مطلوب؛ چه، آن طایفه نیز ~~که مذهب ایشان آن است که ms566 به مفرد3 تعریف توان کرد هم قایلاند که آن4 قول شارح ~~است و ترکیب در آن لازم نه؛ چه، قول شارح به معنی معرف است، و پیش ایشان معرف ~~مفرد می شاید. ~~و آنچه حکمای متقدم را حکیم بحقیقت خواندهاند و حکمای متأخر را حکیم ~~بمجاز، پیش این ضعیف از عقل و قیاس و اعتقاد اهل اسلام دور [است] و از کفر و زندقه ~~خالی نه. و ایشان چه دلیلی دارند5 که حکمای متقدم کامل تراند؛ بلکه پیش این ضعیف PageV02P090 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0091.png) ~~حکمای متاخر کامل تر باشند از متقدمان، جهت آن که آنچه متقدمان را معلوم شده و ~~نتیجهآ استعدادات ایشان بوده در کتب مسطور است، و متأخران بر آن واقف گشته و به ~~حسب استعدادی که حق تعالی در حق ایشان کرامت فرموده بر فواید دیگر اطلاع یافته. ~~و در آن چه شک که کامل ترین حکما و علما انبیااند علیهم السلام که کتب الهی که محض ~~حکمت است آوردهاند؛ و خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که از همه متأخر است1 به ~~حسب زمان، کامل تراز همه بوده و قرآن مجید، که (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من ~~خلفه تزیل من حکیم حمید)2، بروی نازل گشته؛ و آن اشرف کتب الهی است و تمامت ~~آن عین حکمت و معرفت، و علمای اسلام و حکمای متأخر بر آن مطلع شده و ضمایر ~~ایشان به انوار معرفت الهی روشن گشته. چگونه توان گفت که متأخران حکیمان ~~مجازیاند و متقدمان حکیمان حقیقی؛ بلکه علمای امت خاتم النبیین علیه الصلوة ~~والسلام به موجب نص «علماء أمتی کانبیاء بنی اسرائیل» در سلک انبیا آمدهاند. به چه وجه ~~ایشان را مجازی شمرند و متقدمان را حقیقی؟ # و این معانی در رساله تقیم موجودات از رسایل توضیحات که از مصنفات این ضعیف ~~است شرح داده است؛ از آنجا مطالعه کنند. # میگوییم پیش محققان از علما و حکما آن است که در تعریف انسان کاتب ms567 کافی است. ~~و آن را رسم ناقص خوانند؛ چه، بدان تعریف حاصل آید، چنان که در کتب متأخران ~~مشروح و مبسوط است. و آنچه گفتهاند که «آن مذهبی باطل است چنان که در شرح ~~حکمت اشراق و غیره از کتب بیان کردهاند،» میگوییم این مذهب که تعریف به مفرد نشاید ~~باطل است؛ و بیان بطلان آن مذهب و فساد آنچه بدان تمسک کردهاند در کتب متأخران ~~مذکور است. و انصاف آن است که این منع در این مقام از انصاف بغایت دور است؛ چه، ~~بر قاعدهای که در کتب مقرر شده است این ضعیف سخنی میگوید؛ و خواه آن قاعده ~~مقرر باشد و خواه نه، در این مطلوب خللی نیست. اگر نیز مفرد تمام نباشد لفظی دیگر به PageV02P091 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0092.png) ~~کاتب ضم کنند. فی الجمله غرض آن است که کاتب بالقوه مساوی انسان است، و بر هر ~~فردی از افراد انسان صادق. # و از لفظ ایشان که گفتهاند که از متأخران بعضی گفتهاند که کاتب در تعریف انسان ~~کافی است، مفهوم می شود که بعضی دیگر آن نگفته باشند. و از نقل مولانا معظم دام ~~معظما که گفته است «و ایشان همه به این قایلاند» آن معلوم میشود که هیچ بعضی ~~خلاف آن نگفته باشند. و میان این دو سخن نوع تناقضی هست. # گفتند: لانسلم! چه، قابلیت نبئ کتابت را از فضایل است، و به فعل نیامدن آن کمالی ~~است نه نقصان چنان که بیان کرده شد. # گفتم کمال است از آن روی که نبوت او بر آن موقوف بود، و نقصان از آن روی که ~~نفس او از این فضیلت عاری بود. ~~میگوییم این ایراد ایشان در غایت تعجب است و مناقض سخن ایشان و مقوی سخنان ~~این ضعیف، و آن را هیچ محملی نتواند بود الا عدم فهم و غفلت. چه، این سخن از آنجا ~~که «چون تمامت حکما و ارباب معقول» تا اینجا از طرف معارضان است ms568 که ایشان امیی را PageV02P092 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0093.png) ~~مطلقا از نقایص می شمرند، و این دو فصل دلیل ایشان است بر آن. در فصل اول بیان ~~کردند که هر مفردی از مجموع افراد انسان قابل صنعت کتابت است؛ به دلیل آن که کاتب ~~بالقوه را معرف انسان گرفتند، و چون معرف باشد مساوی بود، پس نبی علیه الصلوة ~~والسلام را قابلیت کتابت بوده باشد بالضروره. و در این فصل بیان کردند که هر جا که ~~قابلیت چیزی از فضایل بود و از قوت به فعل نیاید، آن نقصان بود؛ و از این دو مقدمه لازم ~~آید که أمیی نقصان باشد، و بیت را استشهاد مقدمه آوردهاند. # این جماعت که این ایراد کردهاند [فهم نکردهاند که]1 این سخنان از طرف ایشان ~~است؛ و از فحوای سخن این ضعیف در ماقبل و مابعد آن روشن است، خاصه که پیش از ~~این گفته شده که «و مطلقا از نقایص شمرند؛» بلکه گویند که او خط میدانست2. [571] و ~~چون3 تمامت حکما و ارباب معقول به سبب بحثی و فایدهای که در آن میان افتاده از آن ~~غافل شدهاند. و چون این قاعده مقرر شد، ایرادی که ایشان کردهاند جواب این ضعیف ~~باشد و مقوی دعوی و تقریر او، نه اعتراض بر سخن او؛ و مناقض دعوی و سخنان ~~ایشان4 باشد که میگفتند امیت از صفات نقصان است. # و عجب آن که اگر ایشان مسلم داشتندی [که]5 أمیی نبی علیه الصلوة والسلام کمالی ~~است، او را به این رساله و بحث و ایراد و جواب خود احتیاج نیامدی. گوییا از اصل سخن ~~و آنچه مقصود این ضعیف چیست و معارضان چه گفتهاند و دعوی ایشان چه بوده بکلی ~~غافل ماندهاند. و این ضعیف دراین مقام میگوید: آلحمد لله الذی هدانا لهذا. چه، بهتر از ~~آن باشد که آنچه مقصود او بوده است، و تا غایت این جماعت منکر و معاند آن باشند، ~~بحقیقت آن معترف شوند و ms569 مسلم دارند که أمیی به نسبت با نبی علیه الصلوة والسلام ~~کمالی است نه نقصان؟ # و آنچه گفتهاند «چنان که بیان کرده شد،» ایشان بیان آن نکردهاند؛ بلکه تا غایت منافی PageV02P093 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0094.png) ~~آن سخن گفتهاند؛ مگر مراد ایشان سخنی باشد که مولانا معظم «دام معظما»1 پیش از ~~این در جواب ایشان گفته است، و مبطل سخن ایشان بوده و بیان سخن این ضعیف. ~~و مع هذا کله از این فصل آن معلوم میشود که هرجا که قابلیت چیزی از فضایل بود و ~~از قوت به فعل نرسد، آن نقصانی باشد. و در این مقام میتوان گفت که لانسلم که قابلیت ~~کتابت به نسبت با نبی علیه الصلوة والسلام از فضایل بوده است تا مطلوب ایشان لازم ~~آید. و آن جماعت که ایراد کردهاند، آن را مسلم داشته؛ و اگرچه مسلم نیست. چه، ممکن ~~است که قابلیت چیزی از فضایل نباشد؛ چنان که قابلیت موت و فساد و بطلان. و چون ~~چنین باشد، بنا بر آن مقدمه نیز لازم نیاید که به فعل ناآمدن آن نقصان باشد. و تا ثابت ~~نکنند که قابلیت کتابت در نبی علیه الصلوة والسلام از فضایل بوده، مدعای ایشان ثابت ~~نشود؛ چه، در مقدمهآ دوم آن است که هر کجا قابلیت از فضایل باشد و به فعل نیاید ~~نقصان بود. و در بیت استشهاد هم اشارتی است به این معنی که این ضعیف تقریر ~~میکند؛ چه، میگوید بدترین عیوب نقص قادران است برتمام. پس باید که حصول آن ~~چیز از تمام وکمال باشد تا عیب باشد؛ والا نقص و عیب نباشد؛ چنان که عدم حصول ~~کتابت به نسبت با نبی علیه الصلوة والسلام. # و آنچه مولانا معظم دام معظما فرموده است، جای نظر است؛ چه، لانسلم که نبوت ~~بر عدم کتابت موقوف است، چنان که تقریر آن رفته است، و لانسلم که کتابت به نسبت با ~~او فضیلت بوده است تا توان گفت که بر ms570 تقدیر عذر [عدم]2 کتابت از این فضیلت عاری ~~بوده3. و در این4 محل این جماعت را خبط بسیار افتاده است. ~~پس چگونه تصور توان کرد که حق تعالی این مقدار فضیلت که عموم آدمیان از روی ~~استعداد در آن مشارک توانند بود از خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات که PageV02P094 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0095.png) ~~افضل و اکمل همه او است دریغ داشته باشد یا موقوف گردانیده جهت رعایت مصلحتی ~~و فایدهای که خصم [تسلیم]1 نکند و مجال زیادت طعن نیز داشته باشد. ~~گفتند آنچه عموم آدمیان از روی استعداد در آن مشارک میتوانند بود قابلیت کتابت ~~است، و آن را از او دریغ نداشته است. ~~و آن را جوابی میباید. و اگر بر این وجه گویند که چگونه شاید که کتابت بالفعل که ~~بسیاری را از عوام حاصل باشد از او دریغ داشته باشند، سؤال ساقط و محتاج هیچ ~~جوابی نباشد. # و آن بر دو وجه است: یکی معنوی و دیگر لفظی. # اما معنوی؛ میگوییم عموم آدمیان از روی استعداد در قابلیت کتابت مشارکاند، نه ~~آن که مشارک میتوانند بود؛ «چه، این معنی جایی متصور شود که تمامت مشارک ~~نباشند و مشارک توانند بود»2. # و اما لفظی؛ و آن سهوالقلمی است در فایدهای که3 مولانا معظم دام معظما فرموده که ~~«سؤال ساقط،» اینجا3 «شود» یا «باشد» میباید. # میگوییم این سخن جواب این ضعیف است از آنچه ایشان گفتهاند که هر کجا که ~~قابلیت چیزی از فضایل باشد و از قوت به فعل نیاید نقصان باشد. میگوییم اگر این PageV02P095 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0096.png) ~~مقدمات حق باشد، لازم آید که عدم کتابت بالفعل در نبی علیه الصلوة والسلام نقصانی ~~باشد؛ و این چگونه تصور توان کردن که حق تعالی کتابت بالفعل، اگر به نسبت با او ~~فضیلت بودی و عدم آن نقصان، از وی دریغ داشتی؟ با آن که عموم آدمیان از روی ~~استعداد در آن مشارک میتوانند بود. # و از اینجا که این ms571 ضعیف گفت مشارک میتوانند بود، و نگفت که مشارکاند، مطلقا ~~مفهوم میشود که مراد کتابت بالفعل است که بسیار مردم را بالفعل حاصل است با قصور ~~ایشان در کمالات، همچون عوام؛ و عموم آدمیان را در آن مشارکت بالفعل میتواند بود. ~~و چون چنین باشد، چگونه شاید که چیزی که عوام را باشد از خاتم النبیین که افضل و ~~اکمل مخلوقات باشد دریغ داشته باشد، یا بر امری موقوف گردانیده. ~~و این شبهت ایشان را از اینجا افتاده که بر کتابت بالقوه حمل کردهاند، و از آن غافل ~~مانده که مراد کتابت بالفعل است؛ با آن که چند قرینه هست: یکی آن که در این مقام گفته ~~است که در آن مشارک میتوانند بود، و نگفت که1 مشارکاند. و یکی بحثهای متقدم ~~که از آن معلوم شده که محل نزاع کتابت بالفعل است که عدم آن به نسبت با خاتم النبیین ~~علیه الصلوة والسلام فضیلت وکمال است نه نقصان. و نیز صریحا بکرات گفته شده که ~~کتابت بالقوه شامل مجموع افراد انسان است، و بعد از این نیز مباحثی که می آید بر آن ~~دلالت دارد. پس این ایراد به نسبت با مفهوم ایشان، و آنچه اعتبار چنان که باید2 ~~نکردهاند، وارد باشد؛ اما به نسبت با مراد این ضعیف ساقط بود، و محتاج هیچ جوابی ~~نه؛ چنان که مولانا معظم دام معظما فرموده است. ~~و مرا غیرت نمیگذارد و عصبیت اسلام رخصت نمیدهد که به چنین عذری و ~~تأویلی قانع شوم که معارض را مجال اعتراض تواند بود. PageV02P096 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0097.png) # گفتم: مسلم، و این سهل است؛ چه، این مواخذه لفظی است. # دیگر، گفتند که این عذر حق عز و علا فرموده است؛ و چون چنین باشد غیرت و ~~عصبیت اسلام اقتضای آن کند1 که در تمشیت آن کوشند نه در تزییف2 آن. آری؛ اگر ~~دیگری گفته بودی و عذری بهتر از این بودی، روا بودی گفتن که عصبیت نمی ms572 گذارد که به ~~این عذر قانع شوم؛ چه، این عذر ضعیف است از آن روی که شاید که خصم مسلم ندارد. ~~و این نیزوقتی راست بودی که آن عذر دیگر خصم مسلم داشتی، با آن که آن از ممتنعات ~~است پیش خصم. چه،3 مبنی است بر آن که پیغامبر را علیه السلام علم لدنی بغایت کمال ~~بود و در تحصیل کمالات به بدن محتاج نبود. و اول باطل است پیش خصم، و دوم پیش ~~تمامت عالمیان. وجواب این مگر مخدوم بفرماید4. # آنچه مولانا معظم فرموده است # در جواب ایراد اول فرموده است: گفتم: مسلم؛ و این سهل است؛ چه، مؤاخذه ~~لفظی است. # و در جواب دوم فرموده: و جواب این مخدوم بفرماید؛ و چون در ضمن سؤال بود ~~مکرر نوشته شد. # و آنچه این ضعیف را در خاطر می آید # میگوییم اما جواب از ایراد اول؛ و اگرچه مولانا معظم مسلم داشته و از مؤاخذات5 ~~لفظی نهاده، پیش از این گفته شده است و تقریر کرده که وارد نیست. چه، لفظ تأویل را ~~تفسیری که این ضعیف کرده مذکور شده، و وجه آن تأویل و احتیاج بدان بیان کرده؛ به ~~تکرار احتیاج6 نیست. # و اما جواب از ایراد دوم که مولانا معظم آن را مشکل نهاده و به این ضعیف حواله7 ~~کرده؛ میگوییم پیش از این بیان کرده شد که آن عذر که ایشان گفتهاند، و تأویل ارتیاب8 PageV02P097 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0098.png) ~~مبطلان که1 در قرآن مجید وکلام ربانی آمده که (ولا تخطه بیمینک إذا لازتاب ~~المبطلون2 به آن وجه که ایشان کردهاند، تمام و مسکت خصمان نیست؛ بلکه ایشان را ~~مجال اعتراض هنوز باقی. و شاید که گویند که کتابت دانسته است و پنهان داشته، چنان ~~که ذکر رفت. # و تأویلی که این ضعیف ارتیاب مبطلان را کرده و عذری که به ظهور رسانیده، که اگر ~~خط دانستی شایستی که مبطلی را ریب3 افتادی که کمالات او که به ختم نبوت ms573 تعلق ~~داشته است بالفعل موجود نبوده و او در آن کمالات به آلات بدنی [572] محتاج بوده؛ و ~~آن نمی شاید، به سبب آن که او خاتم النبیین بوده به هر دو معنی، چنان که شرح آن رفته ~~است. وکمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که به ختم نبوت تعلق دارد بر آلات ~~بدنی موقوف نه، چنان که بیان آن کرده شد. # و چون این ضعیف را آن عذر و تأویل کافی نیامد، به سبب آن که هنوز خصم تسلیم ~~نمیکند و مجال اعتراض دارد؛ غیرت دین و عصبیت اسلام باعت شد بر طلب عذری و ~~تأویلی که دلالت کند بر کمال خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در آن معنی نیز، وخصم ~~ملزم و ساکت گردد. و آنچه این جماعت گفتهاند که این عذر حق عز و علا فرموده است، ~~افترا و بهتان است؛ چه، حق تعالی به این عذر که ایشان گفتهاند تعرض نفرموده است، ~~بلکه این فرموده که (ولا تخطه بیمینک إذأ لازتاب المبطلون). و ایشان حمل ارتیاب بر ~~آن معنی کردهاند، و آن عذر ناتمام است؛ و تأویل درست معتبرتر5 آن که این ضعیف را ~~حق تعالی توفیق کرامت فرموده است و بیان کرده. # و چون چنین باشد آنچه گفتهاند6 «و چون چنین باشد غیرت و عصبیت اسلام آن ~~اقتضاد کند که در تمشیت آن کوشند نه در تزییف سخن» باطل باشد. و شک نیست که در ~~تمشیت آن کوشیدن که حق تعالی فرموده باشد واجب است، و تزییف آن خود چگونه ~~توان کرد؟ PageV02P098 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0099.png) # اما آن عذرکه ایشان گفتهاند کجا حق تعالی فرموده است تا بدو نسبت کنند، و کدام ~~بی اعتقادی در مقابل آن افتد که بر حق تعالی افتراکنند1؟ و آنچه گفته «آری اگر دیگری ~~گفته بودی و عذری بهتر بودی، روا بودی گفتن که عصبیت نمی گذارد که به این عذر قانع ~~شوم؛ چه، این عذر ضعیف است از آن روی که شاید ms574 که خصم مسلم ندارد،» از بحثی که ~~کردیم معلوم شد که آن عذر حق تعالی نفرموده است و دیگری گفته، و ضعیف است و ~~خصم مسلم نمیدارد و اعتراض میکند. و آن عذر که این ضعیف گفته از این بهتر است، ~~و دلالت آن بر کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام بیش تر. پس آنچه این ضعیف ~~[گفته]2 است روا باشد، بل غیرت دین و عصبیت اسلام را واجب؛ و آن اعتراض ایشان ~~بی وجه و مبنی بر خیالی فاسد. # و آنچه گفتهاند «و این3 نیز وقتی راست بودی که آن عذر دیگر خصم مسلم داشتی،» ~~این سخن ممنوع است و باطل. باید که عذر موافق قواعد حق باشد و بر جواز و صحت ~~آن دلیلی باشد، خواه خصم انصاف پیش گیرد و مسلم دارد و خواه عناد و مکابره کند و ~~مسلم ندارد. # و آنچه گفتهاند «با آن که آن عذر از ممتنعات است پیش خصم، چه مبنی است بر آن ~~که پیغامبر علیه السلام را علم لدنی بغایت کمال بود و در تحصیل کمالات به بدن محتاج ~~نبود. و اول باطل است پیش خصم، و دوم پیش تمامت عالمیان،» سخنی بغایت ~~بی اعتقادانه است و از انصاف و توجیه دور، و با آن همه به طریق مجادله و عناد پیش ~~آمدهاند و عبارت بی ادبانه ایراد کرده. ~~بر صاحب غیرت هر آینه واجب باشد که عصبیت دین را سعی نماید تا دماغ معاندان ~~دین و منکران کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام را از سودای اعتراضاتی4 که ~~مشعر باشد به کفر و زندقه پاک گرداند. و چون چنین است، میگوییم دلیل بر آنچه آن ~~عذر که این ضعیف گفته است از ممتنعات است آن گفتهاند که آن عذر موقوف است بر ~~آن که پیغامبر را علیه الصلوة والسلام علم لدنی بغایت کمال بوده است؛ و این ممنوع PageV02P099 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0100.png) ~~است. به چه سبب بر آن موقوف باشد؟ و ms575 هیچ کس منع نمیکند که او را علم کسبی نبوده ~~است؛ بلکه میگویند که «در اکتساب کمالات و علومی که به ختم نبوت تعلق داشته به ~~آلات بدنی محتاج نبوده، و شاید که »1 به اکتساب در موجبات لدنی و عطائی محتاج ~~بوده باشد. # و اگر مسلم داریم که بر آن موقوف است، به چه دلیل آن باطل است؟ اگر خصم گوید ~~که پیش من باطل است، آن دلیل صحت منع نباشد، بلکه دلیل کفر و بی اعتقادی او باشد؛ ~~نعوذبالله من ذلک. و ظاهر است که در مثال چنین مقامی این چنین سخنی بی شبههآ دلیلی ~~نشاید گفتن، و مجرد دعوی را اثری نباشد. # و مع هذا این ضعیف متعاقب بیان آن که او را علم لدنی به غایت کمال بوده است ~~خواهد کرد. # و همچنان گفتهاند که [در تحصیل کمال به بدن محتاج نبود، و بعد از آن گفتهاند که]2 ~~این پیش تمامت عالمیان باطل است. اگر مراد ایشان آن است که آن عذر مبنی است بر آن ~~که پیغامبر علیه الصلوة والسلام در هیچ کمالی محتاج به بدن نبوده است، آن سخن باطل ~~است. به چه دلیل و به چه وجه بر آن موقوف است، و دعوی آن که بر آن مبنی است ~~بی دلیل3 چگونه مسموع باشد؟ و اگر مرادشان4 آن است که آن مبنی است بر آن که ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته است به بدن و ~~آلات بدنی محتاج نبوده است، آن سخن مسلم است. اما دعوی آن که پیش تمامت ~~عالمیان باطل است، حباطل است و عناد و مکابره؛ و این ضعیف بر صحت آن براهین ~~ایراد خواهد کرد، چنان که متعاقب بیاید. و اگر نیز بر آن برهانی نبودی، چون در محل ~~نزاع است چگونه توان گفتن که پیش تمامت عالمیان باطل است؛»5 و ایشان بر معتقدات ~~عالمیان از کجا مطلع شدهاند و وقوف ms576 یافته؟ واین نوع سخن به گزاف ایراد کردن در PageV02P100 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0101.png) ~~مقامی که آن منافی کمالات خاتم النبیین علیه افضل الصلوة والسلام باشد بغایت نالایق و ~~از اعتقاد درست دور. حق تعالی همه را راه راست کرامت کناد؛ بمنه و لطفه. # و آنچه مولانا معظم فرموده که1 «مگر مخدوم جواب آن بگوید؛» هر چند این ضعیف ~~مشعر است به آن که این ایراد را2 مسلم داشته است یا جواب آن مشکل نموده، اما این ~~ضعیف را آنچه دست داده و به خاطر آمده ثبت گردانید. امید است که چون به شرف ~~مطالعةآ آن یگانه رسد، پسندیده افتد؛ ان شاء الله تعالی. ~~تا بدان واسطه در حق او اندیشه کند که او را به هیچ وجه از وجوه قصوری و ~~نقصانی بوده. # گفتند به واسطهآ این عذرهیچ قصوری و نقصانی به او راجع نمیشود؛ چه، بیان کرده ~~شد که عدم کتابت به نسبت با او فضیلت است. # میگوییم از این بی توجیهتر سؤالی نتواند بود، و ایراد آن در محل تعجب است. گوییا ~~ایشان را رشاد4 نمانده است که ترتیب این سخنان بر چه وجه بوده و مقصود معارضان ~~چیست و مراد این ضعیف چه؟ بدان سبب امثال این ایرادات میکنند. ~~پیش از این در اول رساله ذکر رفته بود که اگر معارضی سؤال کند که با وجود مرتبه ~~کمال نبوت، اگر أمی نبودی، فضیلت بودی یا نقصان؟ به اتفاق گفتند اگر امی5 نبودی PageV02P101 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0102.png) ~~افضل بودی. پس ایشان عدم کتابت را نقصان و قصور نهاده باشند، نه فضیلت. و بعد از ~~آن عذری که شرح آن رفت و این ضعیف آن را مستحسن نمی دارد گفتند. # و این ضعیف میخواهد که بیان کند که عدم کتابت به نسبت با او فضیلت بوده نه آن ~~که قصور و نقصان، تا احتیاج افتد به آن عذر گفتن. و چون چنین باشد این سخن ایشان را ~~هیچ وجهی و محملی نباشد. # و ms577 آنچه1 گفتهاند که «به واسطهآ این2 عذر،» اگر مراد عذری است که این ضعیف گفته ~~است، و آن3 موقوف است بر آن که او در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن ~~محتاج نبوده است، باید که آن را مسلم دارند و منع نکنند؛ و پیش از این به سطری چند ~~گفتهاند که «آن پیش تمامت عالمیان باطل است». # و اگر مرادشان عذری است که آن جماعت گفتهاند که عدم4 کتابت را نقصان ~~داشتهاند، این سخن که «چه، بیان کرده شد که عدم کتابت فضیلت است» مناسب نباشد. ~~و مع هذا کجا بیان کردند؟ # مگر آن میخواهند که مولانا معظم در جواب ایشان گفته است؛ و آن بیان ایشان نبود، ~~بلکه منافی سخن ایشان بود. فی الجمله این سخن از طرف ایشان توجیهی ندارد و خبط ~~عشواء5 است. بلی، به نسبت با مراد این ضعیف مقوی است؛ و حق تعالی ایشان را بر آن ~~داشته تا تصدیق این قاعده کنند که این ضعیف بیان میکند، برخلاف آنچه آن جماعت به ~~اتفاق گفتهاند؛ چنان که در اول رساله ذکر رفته است. ~~و آنچه مولانا اعظم فرموده که «و این حق است،» اگر مراد آن است که این که ~~خاتمالنبیین را عدم کتابت فضیلت است، چنان که این ضعیف میگوید حق است، لاشک ~~آن سخن حق است. و اگر مراد آن است که به واسطهآ این عذر که ایشان گفتهاند بر تقدیر PageV02P102 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0103.png) ~~تسلیم آن که 1 عدم کتابت به نسبت با او قصور و نقصان است، قصور و نقصانی بدو راجع ~~نمی شود در آن چه تردد که2 آن سخن حق نیست؟ ~~میگوییم معنی این سخن آن است که بر تقدیری که عدم کتابت نقصان و قصور نهند، ~~چنان که ایشان گفتهاند، یا لازم آید که قصور و نقصان بدو منسوب گردد یا حیلت و کتمان ~~علم3. به سبب آن که اگر کتابت ندانسته باشد، قصور و نقصان ms578 لازم آید؛ و اگر دانسته ~~باشد و پنهان داشته، حیلت و کتمان علم لازم آید. و از اینجا لازم آید که آن قاعده که ~~ایشان تمهید کردهاند که اگر آمی نبودی افضل بودی و بدان عذر مشغول گشته، نه ~~پسندیده است؛ بلکه مناسب کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام آن است که عدم ~~کتابت به نسبت با او فضیلت باشد، چنان که این ضعیف بیان کرده است. # و آنچه مولانا معظم فرموده که «راست است،» اگر مراد ایشان آن بوده که آن سخن ~~فی نفس الامر مسموع نیست، ممنوع است و راست نیست؛ و اگر مراد آن است که به ~~نسبت با ایشان مفهوم نیست، شاید راست گویند و ایشان را مفهوم نبوده باشد، و شاید که ~~مکابره4 کنند و گویند که مفهوم نیست با آن که مفهوم باشد. گوییا مولانا معظم را معلوم ~~شده است که به نسبت با ایشان مفهوم نبوده است تا تصدیق ایشان5 فرموده باشد. PageV02P103 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0104.png) # چه، کمال مرتبهآ او از آن منزه و مبرا که بدین شیوه مختصرات التفات کند. # میگوییم آنچه مولانا معظم فرموده مراد این ضعیف بوده است. و عجب آن است که ~~چون مولانا این فرموده است ایشان را روشن نگشته، معنی آنچه پیش از این گفته است ~~«یا پیرامون حیلت و کتمان علم گشته» و ایشان دعوی کردهاند که نامفهوم است بر ایشان ~~ظاهر و منکشف نشده است. # و اعتقاد من آن است که یقین میدانم که آن قصور و نقصان که ذکر رفت نشاید که ~~باشد. و چه لازم که رعایت این مصلحت مذکور؛ بر تقدیر آن که اگر خصم نیز تسلیم کند ~~به واسطه امری بوده باشد که بدان سبب نسبت قصوری یا1 نقصانی توان کرد؟ # میگوییم جواب این سخن و آن که آن مقوی سخن این ضعیف است و از طرف ایشان ~~توجیهی ندارد گفته شده است؛ به تکرار محتاج نیست. PageV02P104 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0105.png) ~~بلکه اولی آن باشد ms579 که آن معنی موجب فضیلتی باشد که در ضمن آن بالعرض آن ~~غرض نیز که شما تقریر میکنید به حصول پیوندد. چه، کمال نبوت و مرتبهآ خاتمیت ~~مطلقا از نقصان مبرا تواند بود تا خاتمیت محقق گردد. # سؤال طالب علمان ~~گفتند: به نقصان چه میخواهند؟ مطلق نقصان میخواهند، یا نقصانی که به ختم ~~نبوت تعلق دارد؟ ~~اگر مطلق نقصان میخواهند، ممنوع است؛ چه، عدم شعر و غیر آن چون منطق و ~~طبیعی و ریاضی و طب و نجوم نقصان است، از آن روی که نفس به آن متصف نیست: ~~چه، اتصاف نفس به اینها کمالی است او را. # و اگرنقصانی میخواهند که به ختم نبوت تعلق دارد2، مسلم است؛ و لکن لانسلم که ~~عدم کتابت نقصانی است که به ختم نبوت تعلق [دارد]، [یل کمالی است که به ختم نبوت ~~تعلق]3 دارد از آن روی که ثبوت نبوت بر آن موقوف بود. # پس عدم کتابت به نسبت با نفس نبی، از آن روی که این نفس4 نبی است که ~~ثبوت نبوت او بر آن موقوف است، کمالی5 باشد او را؛ و از آن روی که نفسی است از ~~نفوس، نقصان. PageV02P105 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0106.png) # اول: اعتراض بر سخن ایشان # و آن بر دو وجه است: لفظی و معنوی. # اما لفظی: آنجا که گفتهاند: لانسلم که عدم کتابت نقصانی است که به ختم نبوت ~~تعلق،» لفظ «دارد» یا مثل آن الحاق میباید کرد؛ والا سخن سخن تمام نباشد. و اگر گویند ~~سهوالقلم است، گوییم مسلم؛ و انصاف آن که بدان التفات نباید کرد. اما ایشان در آن ~~مبالغت میکنند و به سهوالقلم نساخان التفات مینمایند؛ بنابر آن گفته میشود. # اما معنوی: و آن به چند وجه است: # اول آنچه گفتهاند: «به نقصان چه میخواهند؟ مطلق نقصان یا نقصانی که به ختم ~~نبوت تعلق دارد؟» شاید که نه این خواهند و نه آن. حصر در آن دو وجه به چه ~~سبب کردهاند؟ # دوم آنچه ms580 گفتهاند «چه، اتصاف نفس به اینها کمالی است،» بحقیقت1 اعادت2 دعوی ~~اول به عبارتی دیگر است؛ نه آن که دلیل است و ایشان جهت دلیل گفتهاند. # سوم آنچه گفتهاند که «ثبوت نبوت او بر عدم کتابت موقوف،» سخنی باطل است، ~~چنان که پیش از این تحقیق آن کرده شده است. # چهارم آنچه گفتهاند «بل کمالی است که به ختم نبوت تعلق دارد؛» وجه تعلق آن کمال ~~به ختم نبوت چیست؟ بیان باید کرد. # میگوییم مراد مطلق نقصان است؛ به این معنی که صفتی که آن به نسبت با انبیا و ~~کاملان حقیقی نقصان باشد، نشاید که نفس شریف خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام بدان ~~متصف باشد، و او به نسبت با کاملی3 دیگر ناقص باشد؛ چه، غرض حقیقی و مقصود ~~کلی از ایجاد مخلوقات او بوده، چنان که فرموده «لولاک لما خلقت الآفلاک». و چون خاتم ~~کمالات نوع انسان باشد، چگونه شاید که او ناقص [باشد]4؟ PageV02P106 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0107.png) # و آنچه گفتهاند «چه عدم شعر و غیر آن چون منطق و طبیعی و ریاضی و طب نقصان ~~است،» ممنوع است. چه1، لانسلم که به نسبت با نفسی که کمال حقیقی او بالفعل باشد ~~عدم اموری که آلات تحصیل کمالاتاند نقصان باشد؛ بلکه عدم آن امور نیز دلیل غایت2 ~~کمال او و استغنا از این آلات تواند بود، چنان که در عدم کتابت گفتهایم3. بلی به نسبت با ~~نفوسی که کمالات ایشان بالقوه است و بتدریج به فعل میآید و به این آلات وعلوم ~~جهت تحصیل کمال محتاج باشند، نقصان بود. # و آنچه گفتهاند «از آن روی که نفس2 به آن متصف نیست،» آن5 دلالت بر نقصان ~~ندارد؛ چه، لانسلم که اتصاف بدان به نسبت با او کمال است؛ بلکه عدم اتصاف دلیل ~~غایت6 کمال او است؛ و معرفت آن علوم و کمالات مطلقا نقصان است، چنان که فرموده ~~حسنات الآیرار سیئات المقربین». # اگر جماعت اوساط الناس از صناعات شریفه یا خسیسه ms581 آنچه لایق مرتبهآ او باشد و ~~تعیش او بر آن موقوف، مانند زرگری و آهنگری و جولاهی و دباغی و دیگر صناعات، ~~ندانند موجب7 خلل کار ایشان باشد و در تحصیل وجه معاش عاجز شوند؛ لکن اگر ~~پادشاهی که به هیچ وجه بدان محتاج نباشد و بدان مشغول گردد و تعلم آن صناعات کند ~~و مباشر آن شود، در پادشاهی او خللی باشد. و اگر بدان التفات نکند نشاید گفتن که آن ~~علم از کمالات است8 و عدم آن از نقایص. # پس او به این سبب ناقص نباشد9. همچون علومی که ایشان ذکر کردهاند به نسبت با ~~کمال خاتمیت او همچون صناعات باشد به نسبت با پادشاهی که بدان محتاج نباشد. و ~~آنچه گفتهاند؛ PageV02P107 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0108.png) # اشارت به امثال این معانی تواند بود. و هر کس که کمالات هر مرتبهای و آنچه به ~~مرتبهآ اعلی تعلق داشته باشد تصور نتواند کردن، لاشک او را از این شیوه غلطها افتد. # و اگر نیز فرض کنیم که عدم کتابت، بل عدم آن علوم، به نسبت با او، از آن روی که ~~نفسی است از نفوس، نقصان است و اتصاف به آن کمال، با آن که فرضی غیر واقع است، ~~ایشان را از کجا معلوم شده است که او را آن علوم نبوده، و بر آن چه دلیل دارند؟ چرا ~~نشاید که این علوم1 او را به بدیهه معلوم بوده باشد؟ و بر سبیل کشف و عطای الهی نفس ~~قدسی او را روشن گشته، و به سبب تأیید الهی و حدس صائب که او بدان مخصوص ~~بوده از تعلم اصطلاحات و تقریر آن استغنایی2 داشته. # و اگر گوییم که مراد به آن نقصان نقصانی است که به ختم نبوت تعلق دارد، چه لازم ~~آید که مسلم دارند که عدم کتابت به نسبت با او نقصان بوده؟ اما آن نقصان در ختم نبوت ~~مدخل نداشته؛ بلکه آن نقصان، با آن که اگر نیز باشد ms582 خللی لازم نیاید، در ختم نبوت ~~نبوده است؛ و عدم کتابت بلکه عدم صناعات3 به نسبت با او کمال بوده، و آن همه ~~دلایل4 استغناء او در اکتساب کمالات به آلات بدنی بوده است. # [574] و چون مرا خاتمیت او محقق است، چگونه و به چه وجه دفع آن بیندیشم؟ # و هر چند پیش از این در این معنی اندیشهای زیادت نکردهام، لکن آن لحظه که این ~~بحث با میان افتاد و عذری بدین وجه که شما تقریر میکنید شنیدم، غیرتی5 در من بادید ~~آمد و میخواهم که به وجهی معقول و دل پذیر این معانی تقریر کنم بر وجهی که هیچ ~~کس از معارض و معتقد نقصان و تقصیری به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام حواله6 ~~نتواند کرد و در آن باب اشتباهی به خاطر نیاورد7 و أمیت رسول علیه الصلوة والسلام عین ~~کمال و فضیلت و خاتمیت او باشد و آن عذر که شما میگویید8 در آن مندرج باشد. PageV02P108 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0109.png) # گفتند این وجه باری تعالی گفته است و معقول است و از آن هیچ نقصانی و قصوری ~~به نبی علیهالسلام از آن روی که نبی است، مضاف نمیشود، بلکه از آن روی کمالی ~~است او را، چنان که بیان کرده شد. ~~و اگر این وجه معقول نبودی ، چون بعضی افعال حج، این لفظ1 نشایستی گفتن؛ چه. ~~این مشعر است به آن که2 آنچه حق تعالی گفته نامعقول است. ~~گفتم اما آن که از این وجه نقصانی به او عاید نمیشود راست است، و اما آن که این ~~لفظ مشعر است به آن که آنچه حق گفته است نامعقول است راست نیست؛ چه، این از ~~روی مفهوم معلوم می شود، و آن حجت نیست. # میگویم جواب این سخن پیش از این معلوم شد؛ چه، پیش از این بیان کرده شد که ~~آنچه حق تعالی فرموده است که ( ولا تخطه بیمینک إذا لازتاب المبطلون )3 و آن حق است ~~و ms583 معقول، و در آن چه شک و شبهت باشد که کلام حق تعالی حق و معقول و دل پذیر ~~باشد؟ لکن ممکن است که هر کسی را محل و مرتبهآ آن نباشد که حقایق و معانی آن، ~~چنان که حق آن باشد، بداند و فهم کند. و مفسری مجتهد راسخ در علم باید تا آن بداند، ~~بلکه هر کسی را پایه و مرتبهآ آن نباشد که حقایق آن با او توان گفتن. و آنچه پیغمبر4 ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که «کلموا الناس علی قدر عقولهم» اشارت بدین معنی است؛ ~~چه، آنچه خواص فهم توانند کرد عوام به ادراک آن نرسند، و آنچه به نسبت با عوام ~~معقول و دل پذیر باشد شاید که غیر آن باشد که به نسبت با خواص معقول باشد. ~~و همچنین بیان کرده شد که ارتیاب مبطلان بر دو وجه ممکن است: یکی ظاهر که ایشان ~~بر آن حمل کردهاند؛ و دیگری دقیق و به تحقیق نزدیکتر که این ضعیف بر آن حمل کرده. ~~پس آن عذر که ایشان گفتهاند از کجا معلوم شده است که حق تعالی گفته است؟ PageV02P109 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0110.png) # اگر گویند که ارتیاب مبطلان تفسیر به آن میکنیم؛ میگوییم1 ما ارتیاب مبطلان را بر ~~معنی دقیق تر و لطیفتر حمل کردهایم، و این آولی است که حق تعالی فرموده باشد. # و از این جا معلوم می شود2 که چون حق تعالی بتصریح و تعریض آن عذر نفرموده، ~~نسبت آن قول بدو افترا باشد و بهتان. # و چون آن معلوم گشت3، سخن ایشان چون بر آن مبنی بوده است باطل باشد. و آنچه ~~بدان وارد می شود هم از مباحث گذشته روشن است؛ و پیش از این چون این سخنان ~~مشروح گفته شده است به زیادت4 تکرار محتاج نیست. ~~جماعت حاضران گفتند اگر بدین وجه تقریری باشد نادر و نیکو و مقوی دین اسلام ~~باشد، و بر این وجه گفتن و تقریری چنین نشنیدهایم. ms584 # و آنچه این ضعیف را در آن حالت در خاطر آمده بود همه آن است که حق تعالی در ~~قرآن مجید یاد فرموده، و رسول علیه الصلوة والسلام در توضیح آن احادیث فرموده، و ~~مردم از آن غافل و معرض؛ و آیت (وکأین من آیة فی السموات والأرض یمرون علیها وهم ~~عنها مغرضون» 5 اشارت بدین معنی است؛ و آنچه شاعر گوید؛ ~~ای بر لب بحر تشنه در خاک شده وی بر سر گنج از گدایی مرده # همین معنی. حق تبارک و تعالی تمامت معانی و اسرار در آیات قرآن یاد کرده که ~~(ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین)؛ لکن هر کس به کنه آن نرسد مگر آن که حق ~~تعالی خواسته باشد. (یهدی الله لنوره من یشاء) عبارت از این معنی است؛ تا ناگاه که را ~~روزی کند که معنی ای از آن دریابد، و چون دریابد بیرون از توفیق و فیض باری تعالی بر PageV02P110 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0111.png) ~~قوت فکرو دانش خود حمل نباید کردن، چنان که حق تعالی میفرماید: (ما کنت تذری ~~ما الکاب ولا الیتان ولکن جعلناء نورا نهدی به من نشاء من عبادنا وإنک لتهدی إلی صراط ~~مشتقیم)1. حق تعالی همه طالبان را به راه راست توفیق رفیق گرداناد، بمنه و لطفه. ~~گفتند در استشهاد به این آیات و ابیات به جهت اطلاع بر معنی غریب جای ~~نظراست. ~~میگوییم در استشهاد ادنی مناسبتی، و آن نیز در یک معنی، کافی باشد. و هر یک را ~~چون تأمل کنند از راه انصاف مناسبت دریابند؛ چه، اکثر آن مبنی است از آن [که] قرآن ~~مجید بر اسرار و حقایق و غرایب و لطایف مشتمل است و ادراک آن را ترک اعراض از ~~تأمل در آن میباید و منتظر فیض حق تعالی بودن؛ و آنچه درنمی یابند از تقصیر یا از ~~قصور ایشان است. # اکنون به حکم این مقدمه تفسیر امیی بر وجهی کرده میشود که در ضمن ms585 آن او را ~~کمالیتی باشد تا مناسب دیگر صفات او بود. ~~گفتند کدام مقدمه و چه تفسیر؟ مرا معلوم نشد؛ چه، أمیی را یک معنی بیش نیست، و ~~چنین نیست که کسی آن را تفسیری کرده است و مخدوم تفسیری دیگر میکند؛ مگر ~~مراد از تفسیر تقریر باشد. ~~اما مقدمه آن است که پیش از این تقریر رفت که وجهی معقول دل پذیر تقریر میباید PageV02P111 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0112.png) ~~کرد در أمیی خاتمالنبیین علیه الصلوة والسلام و غرض و حکمت از [آن] آن که مناسب ~~کمال عظمت و بزرگی او و مقوی اعتقاد باشد؛ نه آن که عذری خواهند که مخالفان و ~~معاندان راگمان1 باشد که به سبب آن قصوری و نقصانی بدو حواله2 توانند کرد و در آن ~~حیلت3 و کتمان علمی بدو منسوب توانند گردانید، چنان که آن جماعت عذر خواسته و ~~شرح آن داده شد. و چون تمهید این قاعده پیش از این به سطری چند رفته است، خفای3 ~~آن بر ایشان جای تعجب است! # و اما لفظ تفسیر، شک نیست که در نسخهآ اصل «تقریر» بوده است و ناسخ «تفسیر» ~~نبشته است. با آن احتیاط أولی بودی؛ و دلیل بر آن آنچه پیش از این گفته که وجهی ~~معقول دل پذیر تقریر کنیم. و مع هذا شاید که از تفسیر مراد تقریر باشد بمجاز، چنان که ~~مولانا معظم فرمود است. # و اما آنچه فرمودهاند که امیی را یک معنی بیش نیست، در آن جای نظر است؛ که5، ~~آن را معانی بسیار گفتهاند؛ چنان که بعضی گفتهاند آن نسبت است به مکه؛ چه، مکه را از ~~نام ها یکی ام القری است، و نسبت بدان امی باشد یعنی مکی. # و بعضی گفتهاند نسبت است به مادر؛ و سبب آن بوده که پدر او متوفی شده است، او ~~طفل بوده است؛ تربیت او در حال صغر مادر کرده است، عرب او را به مادر نسبت ~~کردهاند و آمی خوانده. و ms586 بر این دو تفسیر به هیچ عذری احتیاج نداشته باشد. # و اگرچه در این بحث مراد به آمی آن است که کاتب نباشد، والا این بحثها موجه ~~نباشد، اما چون فرموده بودند که یک معنی بیش ندارد و این معنیها داشته است، تقریر ~~کرد تا معلوم شود. PageV02P112 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0113.png) # و عطائی را علم لدنی خوانند که آن از فیض الهام باشد، و آن مخصوص بود به انبیا و ~~بعضی اولیا. # و کسبی آن باشد که به سعی و جهد به نظر و فکر حاصل کنند؛ چون هندسه و نجوم و ~~طب و رباضیات و کیفیت احوال و اوضاع لغات [و]1 بعضی شرعیات. # و خاتم النسن را علیه افضل الصلوات واکمل التحیات علم لدنی بغایت کمال ~~بوده است. # سؤال طالب علمان # گفتند معاندی که چهل سال با رسول بود علیه السلام شب و روز و در حضر و سفر، و ~~هرگز او را ندید که چیزی نبشت یا قلم به دست گرفت و مع ذلک2 فرموده [است]3 که ~~شاید که او انکار کند [575] که رسول علیه الصلوة و4 السلام خط نمی دانست کجا مسلم ~~دارد5 که او را علم لدنی بغایت کمال بود؛ بلکه او را به جنون و غیره نسبت میکردند، و ~~این انکار قوی تراست از انکار امیت. چه، معاندان همه انکار امیت او نکنند، به جهت آن ~~که ایشان را امیت او معلوم بود؛ و اگر کنند از سر عناد باشد نه از سر اعتقاد. بخلاف ~~انکار6 علم لدنی بغایت؛ چه، ایشان همه به اتفاق انکار آن کنند و از سر اعتقاد. و چون ~~چنین باشد هر عذری که در قرآن مذکور است بهتر از این عذر باشد؛ از آن روی که از ~~انکار دورتر است. و این سؤال را جوابی میباید. ~~و7 همچنین گفتند معاندی که چیزی [که] او را یقین است نفی میکند، کجا مسلم دارد ~~این آیات و احادیث که تمسک به آن کردهاند؟ و ms587 چون چنین باشد، آن8 سخن چگونه ~~راست آید که ما وجهی معقول دل پذیر میگوییم که موافق و مخالف آن را مسلم دارد؟ ~~این را نیز جوابی میباید. PageV02P113 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0114.png) # در هر سؤالی فرموده است که این را جوابی میباید چنان که نبشته شد. ~~و آن بر دو وجه است: لفظی و معنوی. # اما لفظی: آنچه گفتهاند به جهت آن که ایشان را أمیت او معلوم بود، [چنین میباید ~~گفت که بعضی از ایشان را امیت او معلوم بود]1. چه، از آنجا که گفتند «چه، معاندان ~~همه انکار امیت او نکنند» معلوم می شود که بعضی انکار کنند و بعضی نکنند، جهت آن ~~که آن بعضی را أمیت او معلوم بوده. و اگر مرادشان نه چنین باشد، این اعتراض نیز ~~معنوی گردد. # و2 اما معنوی، و آن به چند وجه است: # اول آن که بحث در حکمت و غرض است از امیت، نه آن که امی بود یا نه تا این سخن ~~متوجه باشد. # دوم آن که گفتند که معاندی که چهل سال شب و روز و در حضر و سفر با رسول ~~علیه السلام بود، ممنوع است. هرگز معاندی، بل موافقی نیز، به این مثابت3 با او ~~نبوده باشد. # سوم آن که اگر فرض کنیم که با او به این مثابت بوده باشد - با آن که محال است - و ~~هرگز کتابت او ندیده باشد، علم او به عدم کتابت لازم نیاید. چه، شاید که علم کتابت ~~داند و ننویسد. و این سخت ظاهر است؛ جهت آن که هر که مباشرت صنعتی نکند لازم ~~نیاید که نداند. PageV02P114 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0115.png) # چهارم آنچه گفتهاند «کجا مسلم دارد؛» چون دلیل بر آن دلالت کند [تمام بود،]1 خواه ~~مسلم دارد و خواه ندارد، و آن منع خواه از سر اعتقاد باشد و خواه از سر عناد. # پنچم آن که گفتهاند «و این انکار قویتر است،» دلیلی که بر آن گفتهاند حاصلش آن ~~است که ms588 منکران آن بیش ترند. اگر نیز فرض کنیم که منکران بیش ترند، با آن که منع ~~می توان کرد چه لازم آید که آن انکار قوی تر باشد؟ # ششم آنچه گفتهاند «و چون چنین باشد هر عذری که در قرآن مذکور است بهتر از این ~~عذر باشد،» در آن دو غلط است: اولا آن که2 لانسلم که آن عذر در قرآن مذکور است؛ ~~بلکه در قرآن عذر دفع ارتیاب مبطلان است، و آن بر دو وجه میتواند بود چنان که بیان ~~کرده شد. و از آن مراد لانسلم که آن وجه است که ایشان گفتهاند. چرا نشاید که این وجه ~~باشد که این ضعیف گفته است؟ چند نوبت گفته شده است. دوم آن که چه لازم آید که ~~اگر عذری در قرآن مذکور گردد آن عذر بهتر باشد از عذری که مذکور نباشد؟ و آنچه بر ~~آن رجحان دلیل ساختهاند از آن روی که از انکار دورتر است، سخنی عجب است و بر ~~آن دلالتی ندارد. # هفتم آنچه در ایراد دوم گفته آمد؛ که معاندی که چیزی او را یقین باشد نفی میکند، ~~کجا مسلم دارد اگر دلیل بر آن دلالت کند؟ خواه مسلم دارد و خواه نه سخن تمام گردد. ~~این است آنچه از ایرادات بر سخن ایشان می آید و در خاطر افتاد. # می گوییم حاصل سؤال اول [طلب]4 دلیل است بر این دعوی که خاتم النبیین را ~~علیه الصلوة والسلام علم لدنی بغایت کمال بود. بحقیقت این ایرادی و اشکالی نباشد؛ و ~~چون آن دعری پیش ایشان نه به حسب اعتقاد و نه به حسب دلیل مسلم و مقرر نباشد5 ~~لاشک دلیل باید گفتن. PageV02P115 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0116.png) # و دلیل بر این دعوی بتفصیل در مقام آن که بیان خواهیم کرد که خاتم النبیین در ~~اکتساب کمالاتی مخصوص معین به بدن محتاج نبوده است، میآید. و این جا بر سبیل ~~اجمال میگوییم که ثابت و مبرهن شده است که ms589 هر نفسی که کاملتر باشد، او را علوم ~~بدیهی بیشتر باشد؛ و به حسب کثرت استعداد، علوم عطائی بر وی بیش تر فایض گردد. # و چون با آن استعداد موفق باشد به حدسی بغایت، در کسبیات [به]1 تفکر2 و تأمل ~~زیادت محتاج نباشد، بلکه به مجرد التفات آن نیز او را حاصل گردد؛ گوییا که همه علوم ~~او را از قسم عطائی باشد. # و چون از خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام شخصی از نوع انسان اکمل نتواند بود، وآلا ~~خاتم النبیین آن شخص بوده باشد نه او، پس ضروری باشد که او را علم لدنی بغایت ~~بسیار بوده باشد. و در اوایل کتب معقولات نبشتهاند و حکما بدان متفق گشته، که نفوس ~~کامله را که به تأیید الهی مخصوص باشند خاصیتی باشد که به کسب علوم محتاج ~~نگردند؛ بلکه آن ایشان را بحقیقت از قسم عطائی باشد نه از قسم کسبی. ~~و چون این معنی ممکن است، پس باید که در اکمل مخلوقات و خلاصهآ موجودات ~~قویتر و بیشتر باشد. و از این جا لازم آید که او را علم لدنی بغایت بوده است. و کدام ~~دلیل بر این مطلوب از این قوی تر باشد که معاندان [که] همیشه احوال او مشاهده2 ~~میکردند و در تفتیش و تفحص کیفیت آن میبودند، هرگز او را ندیدند که به تعلم و ~~استفادت علوم از ابناء نوع و مطالعه کتب مشغول گشت. و در مکه که محل اقامت او بود ~~علما و افادت و استفادت نبود، و او به سفری جهت تحصیل علوم نرفت و او را غیبتی ~~از ایشان نیفتاد که مثل این علوم در آن حالت تحصیل توان کرد، و این همه علوم از الهیات ~~و نبوات و مبدأ و معاد و شرایع الهی و حکم و حقایق که شرح آن به تفصیل موجب ~~تطویل گردد او را حاصل گشت. آن جز به عطای الهی که علم لدنی عبارت از آن ms590 است ~~نتواند بود. # و عجب آن است که ایشان از آنجا که او را ندیدند که چیزی نبشت و قلم به دست ~~گرفت، استدلال میکنند که او امی بود، با آن که بر آن دلالت ندارد؛ و از اینجا که هرگز به PageV02P116 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0117.png) ~~کسب علوم و استفادت آن از ابناء نوع و مطالعه کتب ایشان مشغول نگشت استدلال ~~نمی کند که1 به کسب محتاج نبوده است، با آن که بر آن دلالت دارد. ~~و حاصل سؤال دؤم2 آن که چون ایشان چیزی که یقین دانند به سبب عناد و مکابره ~~منع میکند، چگونه راست باشد که وجهی معقول دل پذیر که میگوییم3 موافق و ~~مخالف مسلم دارد؟ # میگویم چون آن عذربیان کنیم و دلیل عقلی بر آن اقامت کنیم ایشان را معلوم گردد ~~که آن وجهی معقول دلپذیر است، و لاشک موافق قبول کند و مسلم دارد، و مخالف ~~چون ملزم گردد چنان باشد که مسلم داشته. و اگر از سر عناد منع و مکابره کند و بر نفی ~~چیزی که محقق شده باشد و او را یقین گشته اصرار نماید، چنان که ایشان نیز گفتهاند، در ~~آنچه این ضعیف گفته است خللی نباشد. چه، بحقیقت آن سخن در حکم آن باشد که ~~مسلم داشته. و سخن با مخالفانی باید گفت که ایشان را صلاحیت قبول سخن باشد؛ والا ~~(وأفرض عن الجاهلین) برباید خواند، چنان که حق سبحانه فرموده. # گفتند این حدیث چنین نیست بلکه چنین است که آدبنی رمی قاحسن تأدیمی و نشأت ~~فی بنی سعد». و مراد از این تادیب تادیبی است که به ختم نبوت تعلق دارد، یعنی به ~~تکمیل نفس او از آن روی که نفس نبی است نه از آن روی که نفسی است از نفوس. ~~لاجرم تأدیب در این صورت عدم کتابت آمد نه کتابت. و اگر او را علم لدنی به غایت ~~کمال بودی کجاگفتی «رب زدنی علما، و «من استوی یوماه ms591 فهو معبون، کل یوم لم آزدد فیه PageV02P117 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0118.png) ~~علما فلا بورک لی فی صبیحة ذلک الیوم» الی غیر ذلک من النصوص الدالة علی ان علمه ~~یزداد کل یوم. # میگوییم بر این سؤال و ایراد ایشان چند اعتراض متوجه است: # اول آن که چون به این عبارت که علمنی از بعض علما استماع افتاده، والعهدة ~~علی الراوی مثل مشهور است، منع آن که چنین نیست نشاید. چه، اگر مرادشان آن است ~~که رسول علیه الصلوة والسلام به این عبارت نگفته است خطا است، [576] و شهادت بر ~~نفی مسموع نیست. و اگر مرادشان آن است که به ایشان به روایت آدبنی رسیده است، [از ~~آنجا]3 لازم نیاید که علمنی نفرموده باشد، جهت آن که از آن که کسی چیزی نشنیده باشد ~~لازم نیاید که آن چیز نباشد. و عجب آن که بر ایشان پوشیده شده که این منع روا نباشد. # دوم آن که آنچه گفتهاند لاجرم تأدیب در این صورت عدم کتابت آمد نه کتابت، بغایت ~~بی معنی است و از توجیه دور؛ بل نوعی از هذیان مینماید. چه، اگر مرادشان آن است که ~~این از آن حدیث لازم آمد4 و نتیجهآ آن است، چنان که لفظ لاجرم ظاهرا بر آن دلالت ~~دارد، بطلان و غلط آن ظاهر است. و اگر مرادشان تشنیع5 است، بحقیقت بر ایشان ~~متوجه است که آن گویند یا تصور کنند. چگونه شاید که عدم کتابت را از قسم تأدیب ~~نهند؟ چه، تأدیب و تعلیم عدم کتابت امری محال است و عدم تعلیم کتابت ممکن؛ و از ~~اینجا است که فرموده (وما علمناه الشعر)6 و نفرموده که علمناه عدم الشعر؛ و چون به ~~لفظ ادبنی یا علمنی که صیغت ماضی است فرموده یحتمل که معنی آن باشد که در ازل ~~نفس مرا حق تعالی مؤدب و کامل گردانید، چنان که فرمود که «کنت نبیا و آدم بین الماء و ~~الطین»، نه آن که در وقت تعلق نفس ms592 به بدن مرا تأدیب فرماید7 تا ایشان به آن وقت نسبت PageV02P118 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0119.png) ~~توانند کرد چه، تقریر این ضعیف، بل تقریر تمامت مسلمانان کامل، آن است که رجحان ~~کمال تمامت انبیا بر کاملان دیگر و رجحان کمال خاتم النبیین بر سایر انبیا علیهم السلام به ~~استعدادی بوده است که در ازل حق تعالی ایشان را کرامت فرموده، نه به امور این جهان ~~و کمالات بدنی، والا این مقدار تفاوت میان خاتم النبیین و سایر انبیا و میان ایشان و ~~کاملان دیگر و میان کاملان و غیرایشان متصور نشدی. # سوم آن که گفتهاند که اگر او را علم لدنی بغایت کمال بودی، کجا گفتی «رب زدنی ~~علما؟» از این سخن معلوم میشود که اعتقاد ایشان آن است که خاتم النبیین را ~~علیه الصلوة والسلام علم لدنی بغایت کمال نبوده، نعوذ بالله من ذلک. # و سبب آن سوء اعتقاد، سوءفهم ایشان است که از معانی کلمات رسول علیه الصلوة ~~والسلام و احوال کمالات او زیادت و قوفی نداشتهاند. چه، بر هیچ عاقل پوشیده نیست ~~که تمامت علوم به انسان مخصوص نیست؛ بلکه آنچه به نوع انسان کرامت فرموده به ~~نسبت با علم لله عظیم مختصر تواند بود. ونص (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا )1 مصدق ~~این معنی است. ~~و رسول علیه الصلوة والسلام چون خاتم کمالات نوع انسان است بالضروره علومی ~~که این نوع را ممکن باشد او را بکمال بوده؛ و آنچه او طلب فرموده از علم الله باشد که آن ~~نهایتی ندارد. و عجب آن که ایشان پیش از این اعتراف آوردند که مراد به این تأدیب ~~تأدیبی است که به ختم نبوت تعلق دارد، یعنی به تکمیل نفس او از آن روی که نفس نبی ~~است نه از آن روی که نفسی است از نفوس. پس به آن که او خاتم النبیین [است]2 معترف ~~شده باشند، و بالضروره از اینجا لازم آید که او اکمل انبیا باشد. و ms593 چگونه شاید که کسی ~~که او3 اکمل انبیا باشد واو فرموده که الی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی ~~مرسل» با این منزلت او را علم لدنی به غایت کمال [نباشد؟ چه، اگر او را علم لدنی به ~~غایت کمال نبوده باشد، پس وجود اکملی از او که او را علم لدنی به غایت کمال]4 باشد PageV02P119 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0120.png) ~~ممکن بود، پس او خاتم النبیین نبوده باشد؛ و نه چنین است. و ایشان پیشتر1 هم در این ~~بحث مسلم داشتهاند، و در حال بر عقب آن مناقض آن گفته. # از این بحثها معلوم شد که سؤال ایشان نه بر قانون بوده است، و مستحسن2 ~~جواب نبوده؛ و با آن در ضمن این اعتراضات و مباحث جواب آن با دیگر فواید نیز ~~روشن گشت. ~~و بدان سبب از کسبی استغنا داشت؛ چه، هر آفریده که او را کلیات حاصل باشد. # گفتند این عبارت مشعر است به آن که علم لدنی کلی باشد و کسبی جزوی، و این هر ~~دو باطل است؛ چه، لدنی و کسبی هر یکی از ایشان شاید که کلی باشد و شاید که جزوی ~~بود؛ و چون چنین است عبارت را تغییری باید کرد تا این خلل مندفع شود. ~~میگوییم این ایراد را سبب جز غلطی که ایشان را در معنی کلی و جزوی افتاده ~~محملی دیگر نیست. چه، مراد به کلی امری معظم، و به جزوی امری مختصر بوده ~~است؛ چنان که در عرف مردم گویند فلان چیز کاری کلی است یعنی معظم است، و فلان PageV02P120 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0121.png) ~~چیز کاری جزوی یعنی مختصر. و این معنی نزدیک است به معنی ای که حکما آن را ~~«اضافی» خواندهاند، و ایشان از آن غافل مانده بر کلی و جزوی حقیقی حمل کردهاند و ~~بدان سبب غلط پنداشته. سؤال بر مفهرم ایشان آمده است نه بر مراد این ضعیف؛ و ~~معنی بیت؛ # مناسب حال ایشان افتاده. ms594 # و آنچه گفتهاند که چون چنین باشد عبارت را تغییر باید کرد تا این خلل مندفع شود، ~~ایشان رالفظ «چون» به لفظ «اگر» تغییر میباید کرد. جهت آن که لفظ چون منبی2آ است از ~~آن که فهم ایشان راست بوده و نه چنان است، و آن شرطیه فرض محال بوده، تغییر ~~عبارت ایشان را لازم تا این خل از ایشان مندفع شود. و بر عبارت این ضعیف هیچ خللی ~~نبوده تا دفع باید کرد؛ بلکه تغییر ایشان را میباید کرد، جهت آن که چون مراد این ~~ضعیف. با آن که در عرف استعمال بر آن وجه بسیار است، فهم ناکرده بر مفهوم خود ~~ایراد میکنند و بر حکم به تغییر عبارت درست اقدام مینمایند. و در این مقام ایشان را ~~استفسار أولی بودی که به کلی و جزوی مراد چیست؟ ~~چون معلوم شد که مراد از لفظ کلی و لفظ جزوی چیست، محقق گردد که آن سؤال بر ~~فهم ایشان بوده نه بر مراد این ضعیف، و آن سؤال را محمل عدم فهم مقصود بوده. PageV02P121 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0122.png) # گفتند: پیغمبر1 علیه السلام و غیره از بنی آدم کلیات از جزویات حاصل [میکنند]2. ~~چه، به واسطهآ احساس به جزویات، چون احساس به احراق این آتش و آن آتش، از اینجا ~~او را3 این کلی حاصل [می شود] که کل نار محرقة. و از این جهت روز به روز علم انسان ~~زیادت می شود، خواه نبی و خواه غیر او. و جهت تمامت نفوس2 خلایق در استکمال ~~محتاج بدن باشند و روز به روز بل لحظة فلحظة علم انسان زیادت میشود. و اعتقاد آن ~~که آدمی باشد که او را در ابتدای عمر همان حاصل باشد که در انتهای عمر، اعتقادی ~~باطل است و نزدیک به سفسطه. ~~و این جا آن بر دو وجه است : لفظی و معنوی. # اما لفظی دو جا لفظ «حاصل» گفتهاند و هیچ یک را رابطه5 نیامده. گوییا در ms595 اول مثل ~~میکنند،» و در دوم مثل «می شود» می باید الحاق کردن. ~~و آنچه گفتهاند «چه، به واسطهآ احساس به جزویات» بغایت مخبط6 و نامفهوم است، ~~و آن لفظ «چه» در این محل توجیهی ندارد؛ مگر آن که لفظ «چه» بیندازند و به جای آن ~~لفظ «می کنند» بیارند یا تغییری کنند که معنی راست و مفهوم گردد. PageV02P122 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0123.png) # اگر گویند این همه سهوالقلم است، گوییم دو اعتراض اول مسلم اما سوم نه چنان ~~است؛ بلکه نامفهوم است. و مع هذا میگوییم که چون سبب تقدیم لفظ «اجمعین» که ~~سهو1 ناسخی بوده اعتراض روا دارند، به امثال این که سهوالقلم افاضل است اعتراض ~~أولی باشد، خاصه که در مقام مجادله باشند نه تحقیق. # و این ضعیف را امثال این ایراد کردن مناسب نمی آید؛ چه، نظر کاملان بر تحقیق ~~معنی باشد نه بر مناقشات لفظی. اما چون در آن باب ایشان مبالغه2 کردهاند ضرورت ~~می شد3 بر سبیل معارضه گفتن. # و اما معنوی و آن به چند وجه است: ~~اول آن که گفتهاند که «چون احساس به احراق این آتش و احراق آن آتش، و از اینجا او ~~را این کلی حاصل که کل نار محرقة» در مقام منع است؛ چه، از احساس به احراق این ~~آتش و آن آتش این مقدار بیش معلوم نشود [577] که احراق مشترک است میان آن دو ~~آتش، نه آن که کل نار محرقة. و این روشن است، جهت آن که معنی ای که میان دو فرد ~~مشترک باشد لازم نیاید که میان همه افراد مشترک باشد. ~~دوم آنچه گفتهاند «و از این جهت روز به روز علم انسان زیادت میشود؛» اگر مراد به ~~این زیادت آن است که هر روز به جهت احساس به جزویات چیزی معلوم شود که پیش ~~از آن معلوم نبوده، لازم نیست؛ مگر که شرط کنند که هر روز چیزی احساس کنند که ~~پیش از آن احساس نکرده ms596 باشند. ~~و اگر مراد آن است که هر شخصی را هر روز علم زیادت باشد بر روز گذشته، ممنوع ~~است. چه، بسی باشند که علم ایشان زیادت نشود؛ یا همان مقدار باشد که پیش از آن ~~بوده باشد، یا در انحطاط باشد و هر روز کم تر میشود به اسباب بسیار. و آنچه فرموده که ~~«من استوی یوماه فهو معبون و من کان یومه شرا من امسه فهو ملعون»4 اشارت به این دو ~~حالت است. ~~و اگر نیز مسلم دارند که البته مر روزاو را علمی زیادت می شود؛ با آن که فرض محال PageV02P123 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0124.png) ~~است، چنان که روشن شد، میگوییم: اگر مراد آن است که آن علم البته نافع باشد و در ~~کمالات مدخل داشته، این سخن باطل است. چه، شاید که آنچه به واسطهآ آن احساس ~~حاصل گردد نافع نباشد، بلکه مضر باشد و منافی کمال. و از این جا است که پیغامبر ~~علیهالصلوة والسلام فرموده که «نعوذ بالله من علم لاینفع». واگر مراد آن است که البته ~~علمی حاصل شود، خواه نافع وخواه مضر؛ بر این تقدیر، اگرچه محال است، لازم آید ~~که علمی حاصل شود اما ایشان را فایده ندهد. چه، سخن در علومی است که به کمالات ~~نفس انسانی بل به کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته، باشد، چنان که ایشان نیز پیش از ~~این در معنی حدیث «آدبنی ربی» تقریر کردند و بدان معترف شدند، نه در مطلق علوم. و ~~چون چنین باشد آن سخن ایشان راست نباشد. # سوم آنچه گفتهاند «و از این جهت تمامت نفوس خلایق در استکمال محتاج بدن ~~باشند،» سخنی دور از انصاف و قواعد معقول است؛ چه، از بحثی که کردند جز این ~~مقدار معلوم نشد که می شاید که کلیات از احساس به جزویات حاصل شود؛ و از اینجا ~~لازم نیاید که تمامت کلیات از احساس به جزویات حاصل شود، بلکه این معنی بغایت ~~غلط است؛ ms597 چه، بسیار معانی هست که حس را در آن مدخلی نیست. و اگر نیز حاصل ~~آید، با آن که فرضی محال است، لازم نیاید که به احساس به جزویات علی التعیین محتاج ~~باشد؛ چه، از حصول چیزی لازم نیاید که بدان محتاج بوده باشند. [و اگر نیز بدان محتاج ~~بوده باشند]1 لازم نیاید که به احساس علی التعیین احتیاج بوده باشد، چون میشاید که به ~~وجهی دیگر نیز حاصل گردد. ~~و این غلطی عظیم است که ایشان را افتاده است و اصل خلل فهم ایشان گشته، چنان ~~که متعاقب بشرح و بسط میآید. # چهارم آن که باز گفتهاند که «روز به روز و لحظة فلحظة علم انسان زیادت میشود،» و ~~بحثی که در اعتراض دوم کردیم اینجا بازمی آید. # پنجم آنچه گفتهاند «و اعتقاد آن که آدمی باشد که او را در ابتدای عمر همان حاصل PageV02P124 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0125.png) ~~باشد که در انتهای عمر، اعتقادی باطل است»1 سخنی مخبط2 است. چه، اگر مراد آن ~~است «که او را در ابتدای عمر همان حاصل باشد که در انتهای عمر بعینه بی تفاوت، با ~~آن که احساس به جزویات متجدده مختلفه کرده باشد، شک نیست که اعتقاد باطل ~~باشد؛ اما ظاهرا هیچ عاقلی نگفته باشد و نگوید. # و اگر مراد آن است »3 که البته باید که در انتهای عمر علم انسان زیادت باشد و اعتقاد ~~آن که زیادت نشده باطل است، این4 ممنوع است. چه، بسی مردم باشند که در جوانی و ~~ابتدای عمر کامل باشند و در انتها از آن منحط گشته، چنان که روشن شد. ~~و اگر مراد آن است که البته بین الحالتین اختلاف باشد، اعتقاد تسویه بین الحالتین ~~باطل است به حسب غالب. و آنچه مشاهده میرود چنین است؛ اما به حسب تحقیق ~~دعوی کلی در آن ممنوع است. بر آن چه دلیل دارند؟ بلکه تسویت ممکن است؛ چنان که ~~فرموده «من استوی یوماه فهو معبون». # ششم آنچه ms598 گفتهاند «و این نزدیک است به سفسطه،» اگر مراد تفسیر اول را میگویند، ~~عین سفسطه است نه نزدیک به آن، اما هیچ عاقلی به آن قایل نه. و از ایشان عجب که ~~چگونه تصور آن کردهاند؟ چه، آن تصور جز محالاندیش نکند. و اگر مراد و تفسیری ~~دیگر را میگویند، نه سفسطه است و نه نزدیک به سفسطه؛ بل اعتقاد آن که تمامت افراد ~~انسان از نبی و غیره در کمالات محتاج بدن باشند و نظم5 انبیا و اولیا در سلک حیوانات ~~عجم6 و نفی استکمال به علوم عقلی که آن از حواس مستفاد نباشد عین سفسطه است، ~~نعوذ بالله من هذه الغباوة و الغوایة7. # میگوییم آن سؤال بغایت بی توجیه است، چه دعوی آن بوده که هر آفریده که او را ~~کلیات حاصل باشد به جزویات محتاج نباشد. PageV02P125 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0126.png) # او میگوید که نبی و غیره کلیات از جزویات حاصل میکند. معنیش آن است که کسی ~~را که کلیات حاصل نباشد حاز احساس به جزویات حاصل تواند کرد. این چه1 سخن ~~بیوجه باشد؟ در آن چه تردد است که کسی را که کلیات حاصل نباشد»2 شاید که از ~~جزویات حاصل کند؟ اما دعوی آن است که چون کلیات حاصل باشد به جزویات ~~حاجت نباشد. و مع هذا در آن کلی نیز که حاصل نباشد و به احساس به جزویات حاصل ~~گردد، لازم نیاید3 که به جزویات علی التعیین محتاج بوده باشد. چه، شاید که آن نفس4 به ~~آن کلی خود محتاج نبوده باشد، و اگر نیز محتاج بوده به وجهی دیگر ممکن است که ~~حاصل کنند؛ واین سخت ظاهر است. # و این همه بر تقدیری است که کلی و جزوی را بر آن معنی حمل کنیم که ایشان تصور ~~کردهاند و خطا است. # و اگر بر معنی معظم و مختصر حمل کنند، چنان که مقصود این ضعیف است، آن ~~سؤال ایشان نیز - با آن که در این مقام بی ms599 توجیه ایراد کردهاند-هم نکنند؛ چه، در آن چه ~~شک که کسی را که نور آفتاب باشد به نور چراغ محتاج نباشد، چنان که بشرح در فصل ~~ذیل می آید. # و مثال آن چنان است که هر کجا نور آفتاب باشد روشنایی چراغ اثری نکند، و ~~عروسی که در غایت خوبی باشد از زیور و زینت مستغنی بود؛ # و ماالحلی الا زینة لنقیصة5 یتمم من حسن إذا الحسن قصرا # و آما اذا کان الجمال موفرا کحسنک لم یحتج الی آن یزورا # گفتند این دو مثال راست نیست؛ چه، کلی بر جزوی صادق بود؛ و نور آفتاب و PageV02P126 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0127.png) ~~روشنایی چراغ دو کلی متبایناند، و این جا هیچ کلی و جزوی نیست؛ و همچنین عروس ~~و زیور. و چون مثال راست نباشد، استشهاد به این ابیات ضایع باشد. # و اینجا نیز بر دو وجه است: لفظی و معنوی. # اما لفظی؛ و آن به دو وجه است: # یکی آنچه گفتهاند «و همچنین عروس و زیور،» این لفظ خطا است. کلی و جزوی نه ~~عروس و زیور است، بلکه حسن مادرزاد عروس و حسن و زینتی که از زیور حاصل آید، ~~اگر مرادشان این است. و همچنین حسن عروس و زیور باید گفت، نه عروس و زیور. پس ~~اعتراض لفظی باشد؛ و اگر غیر آن اعتراض معنوی. # دوم: آن که گفتهاند «و چون مثال راست نباشد،» به جای «چون» لفظ «اگر» میباید، ~~گفت که آن مشعر است به آن که حق آن است که راست نیست؛ لکن راست است، چنان ~~که بیان آن می آید. # و اما معنوی؛ و آن به دو وجه است: ~~یکی آن که گفتهاند «و نور آفتاب و روشنایی چراغ دو کلیاند متباین،» اینجا تصریح ~~کردند به آن که هر یکی کلیاند، و باز میگویند «و این جا هیچ کلی و جزوی نیست.» و ~~اینجا تصریح کردند که هیچ یک کلی نیست؛ و این جز تناقض چه باشد؟ ~~دوم: ms600 آنچه گفتهاند «چون مثال راست نباشد استشهاد به این ابیات ضایع باشد،» اگر ~~استشهاد به ابیات جهت صحت مثال آورده باشند چنین باشد؛ اما اگر اصل سخن راست ~~باشد، چنان که اینجا است، چرا از خلل در مثال، با آن که در این مثالها خللی نیست PageV02P127 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0128.png) ~~چنان که در جواب روشن میشود، خلل در استشهاد آید یا1 ضایع افتد؟ و این سخن ~~خوب و ظاهر است. # میگوییم این غلط ایشان را از آن افتاده که مقصود از کلی و جزوی که معظم و مختصر ~~است فهم نکردهاند، و بر کلی و جزوی حقیقی حمل کردهاند. و آن که گفته «کلی بر ~~جزوی صادق باشد» هم بنا بر آن غلط گفتهاند. و چون مراد معظم و مختصر باشد، چنان ~~که در عرف میگویند فلان چیز کاری کلی است و فلان چیز کاری جزوی، هر دو مثال ~~راست باشد. # و در آن چه شک که نور2 آفتاب و حسن اصلی عروس به این معنی، چیزی کلی ~~است، و نور چراغ و زینتی که از زیور حاصل شود به نسبت با آن جزوی؟ # و عجب آن است که ایشان این دو مثال شنیدند، و هر یکی دلیلی قاطع است بر آن که ~~مقصود از کلی و جزوی [578] امری معظم و امری مختصر است، و بر آن حمل نکردند؛ ~~با آن که مقرر است که هر لفظی که احتمال چند معنی داشته باشد و قرینهآ بعضی از معانی ~~به آن متصل بود عقلا و شرعا و عرفا بر آن حمل کردن واجب باشد. # و چون چنین است معلوم شد که ایراد ایشان قبیح و اصل سخن حسن3 بوده است و ~~بیتهای استشهاد در مقام خود خوب و از رینت4 عذر خواستن مستغنی. و باز استشهاد ~~به این دو بیت که؛ # و ما الحلی إلا زینة لنقیصة5 یتمم من حسن إذا الحسن قصرا # و اما اذا کان الجمال موفرا کحسنک لم یحتج الی ms601 آن یزورا PageV02P128 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0129.png) # و رسول را علیه الصلوة والسلام خاتم النبیین به دو اعتبار گفتهاند: یکی آن که نبوت بر ~~وی ختم باشد و بعد از وی هیچ پیغامبر نیاید؛ و دیگر آن که مراتب کمال انسانی بروی ~~ختم شده باشد و ماورای پایهآ او در کمال نفسانی هیچ مرتبه نبود. و چون چنین است باید ~~که افضل و اکمل مخلوقات باشد؛ و از این جا فرمود که «انا سید ولد آدم و لافخر». # گفتند اعتبار اول همه را معلوم است و مسلم؛ سخن در اعتبار دوم است که محتاج ~~است به دلیل نقلی یا عقلی. # میگوییم آنچه گفتهاند که اعتبار اول همه را معلوم است و مسلم، مراد به همه اگر همه ~~خلایق است خطای صریح است، به سبب آن که مخالفان دین و معاندان را یا معلوم ~~نیست یا مکابره میکنند و مسلم نمیدارند. عجب آن که پیش از این گفته بودیم که رسول ~~را علیه الصلوة والسلام علم لدنی به غایت کمال بوده، ایراد کرده بودند که معاندان کجا ~~مسلم دارند؟ و بر این لفظ جرات کرده که بل او را به جنون و غیره نسبت میکردند؛ و ~~لاشک این معنی مناقض آن سخن ایشان باشد. # و پیش از این در اوایل گفته بودیم که تمامت حکما متفقاند بر آن که کاتب می شاید که ~~تعریف انسان باشد. با آن که تمامت حکمای متأخر و متکلمان و محققان بر آن متفقاند، ~~اعتراض کرده بودند که تمامت نتوان گفتن به سبب آن که بعضی از حکمای متقدم مخالف ~~آناند. سبحان الله! با وجود مخالفت متقدمی چند لفظ تمامت نتوان گفت، و با وجود این ~~همه مخالفان و معاندان دین لفظ همه توان گفتن؟ # و اگر مراد به همه، تمامت معتقدان و مسلماناناند، در آن چه شبهت که هم اعتبار اول PageV02P129 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0130.png) ~~و هم اعتبار دوم مسلم میدارند. پس آن که یک اعتبار مسلم دارند و دیگری ms602 را منع کنند ~~بر هیچ تقدیری راست نیست. پس وجهی ندارد که اول را از قسم مسلم دارند و دوم را ~~منع کنند. # میگوییم هر دو اعتبار درست است و در حق خاتم النبیین علیهالصلوة والسلام ثابت. # اما اعتبار اول، چنان که ایشان نیز مسلم داشتند. # و اما اعتبار دوم، جهت آن که1 اگر او خاتم مراتب کمالات نوع انسان نباشد لازم آید ~~که او خاتم النبیین نباشد، به سبب آن که شخصی کاملتر از او که خاتم مراتب کمالات نوع ~~انسان باشد ممکن بود. جهت آن که مراتب کمالات نوع انسان دو طرف دارد: یکی اعلی، ~~که غایت2 کمال است؛ و یکی ادنی، که اول مراتب است؛ و در او سط3 آن دو طرف ~~مراتب نامتناهی تا بغایت بسیار و نامحصور متصور است. و هر که به اقصی و غایت ~~مراتب کمال رسیده باشد او خاتم باشد، و اکمل از او تصور نتوان کرد. # و چون این معنی مقرر گشت میگوییم که اگر رسول علیهالصلوة والسلام به اعلی ~~مراتب کمال نرسیده باشد، از او اکمل متصور باشد؛ پس او از تمامت خلایق اکمل نبوده ~~باشد. چه، اکمل از وی ممکن باشد؛ پس او خاتم نبوده باشد، جهت آن که خاتم النبیین ~~اکمل تواند بود بالضروره. و این فرضی محال است. # و این ضعیف بیان این معنی و آن که او خاتم النبیین است به چند وجه شرح داده است ~~در رسایل سلطایه و تفسیر سوره قل یا ایها الکافرون و شعب النبی و تفسیر کوثر. از آن جا مطالعه ~~کنند. اما این جا بر سبیل ایجاز این مقدار که تقریر کردیم تمام و کافی است. # و از این مقدمات روشن گشت که آن مرتبه باید که به رسول علیه الصلوة والسلام ~~مخصوص بوده باشد، و دیگری را در آن غایت مشارکت نه. و بنا بر آن فرموده که «انا سید ~~ولد آدم»؛ و بدان نیز مفتخر نگشته، چنان که ms603 فرموده که ولافخر. و همچنان فرموده «آدم و ~~من دونه تحت لوایی و لافخر»، علیه من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها. PageV02P130 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0131.png) # و این مرتبه به علوم کسبی حاصل نشود، بل به عطائی. و چون عطائی از قبیل ~~وجدانی است، به مکتسبی آلتی که آن را میزان گویند هیچ احتیاجی نداشته باشد. ~~می گوییم لفظ «این» که اشارت کردهاند معلوم نیست که اشارت1 به کدام لفظ2 است. ~~اگر مراد به آن لفظ میزان است که در زیر آن نبشتهاند، معنی آن واضح است به حسب ~~لغت و به حسب اصطلاح. چه، آلتی که آن معیار فکر است آن را میزان گویند و منطق ~~گویند. و اگر مراد لفظی دیگر است، بایستی که لفظ «این» در نشیب آن3 بودی یا ~~تعیین کردندی. ~~و اگر مراد آن است که این ترکیب را معنی چیست؟ بایستی که سؤال از معنی ترکیب ~~بودی، یا آن که چنین گفتندی که این الفاظ را معنی چیست؟ # میگوییم ظاهر شد که محل سؤال ایشان معین نیست، اما غالبا این ترکیب بر ایشان ~~مشکل بوده است و آنچه سؤال از این لفظ کردهاند سؤال از این ترکیب بوده. # میگوییم که چون مقرر گشت که رسول علیهالصلوة والسلام به هر دو اعتبار PageV02P131 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0132.png) ~~خاتم النبیین بوده است و به حدیث استشهاد کرده شد، اشارتی بدان رفت که این مرتبه ~~بالای آن است که به علوم کسبی حاصل شود، بلکه به عطائی حاصل گردد؛ و چون ~~عطائی از قسم ضروریات و وجدانیات است به آلت اکتساب که آن را منطق و میزان ~~خوانند و معیاری است که فکرهای خطا را از فکرهای صواب بدان بازشناسند، احتیاج ~~نداشته باشد. # و از اینجا به طریق اولی لازم آید که به آلات بدنی محتاج نبوده. چه، آنجا چون بر ~~سبیل عطا و افاضت بیواسطه بوده باشد، به و سایطی که آلات عقلی و آلات بدنی تواند ~~بود -و غرض از ms604 آن آن است که بدان سبب نفس مستعد قبول شود - احتیاج نبوده است. ~~چه، نفس قدسی او در مبدا فطرت تام الاستعداد بوده و حدسی به وجه کامل تر داشته. # و آنچه گفتیم به مکتسبی آلتی که آن را میزان خوانند احتیاج نداشته، و به مکتسبی ~~مقید کرده، جهت آن بوده که هرآینه آنچه بدیهیات آن آلت است حاصل بوده باشد و آن ~~او را کافی بوده1؛ و یحتمل که تمامت نیز به بدیهه حاصل شده باشد نفس شریف او را، و ~~آن خاصیت2 او بوده. پس معنی این ترکیب روشن شد و معلوم گشت که بغایت خوب ~~است و مناسب قواعد عقلی. # و چنان که در دیگر رسایل گفته شد رسول علیه الصلوة والسلام به اکتساب کمالات به ~~واسطهآ بدن محتاج نبوده. # گفتند لانسلم که او در اکتساب کمالات [به بدن محتاج نبوده است؛ بلکه او در ~~اکتساب کمالات]3، خواه به ختم نبوت تعلق داشته باشد و خواه نه3، به بدن محتاج بوده ~~است. چه، هر کس را که او را حسی از حواس پنجگانه نباشد او را علمی که به واسطه آن PageV02P132 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0133.png) ~~حس حاصل میشد نباشد، چنان که ارسطو گفته است که من فقد حسا فقد فقد علما، ~~چنان که اگر مثلا کور مادرزاد باشد او را علم به الوان و اضواء1 و آشکال نباشد؛ و اگرکر ~~مادرزاد باشد او را علم به اصوات و آنچه از آن مؤلف شود، چون حروف و الفاظ مفردو ~~مرکب، بلکه او را هیچ علمی که به واسطهآ سمع است نباشد. ~~و چون تمامت آدمیان در این معنی مشترکاند، خواه نبی و خواه نه2، پس چگونه ~~توان گفت که نبی در استکمال محتاج بدن [نبوده] # و آنچه مولانا معظم فرموده3 ~~و این سؤالی عظیم است و نه همانا آن را جوابی باشد؟ # و آنچه این ضعیف را در خاطر می آید ~~از اعتراض بر سؤال و سخن ایشان واز جواب ms605 ایشان. # اول اعتراض بر سؤال و سخن ایشان ~~[579] و در این مقام بر دو وجه است: لفظی و معنوی. ~~اما لفظی؛ و آن به چند وجه است: ~~یکی آن که لفظ را مکرر کردهاند و سه نوبت گفته که «هر کس را که او را حسی از ~~حواس پنجگانه نباشد او را علمی..،» و بدان تکرار احتیاج نیست. ~~دوم آن که لفظ «چنان که» تکرار کردهاند و دو نوبت گفته، و بدان احتیاج نیست. ~~سوم گفتهاند «و آنچه از آن مؤلف شود چون حروف و الفاظ مفرد و مرکب،» لفط ~~حروف کافی است؛ الفاظ مفرد و مرکب زیادت است. ~~چهارم آن که لفظ «پس» در «پس چگونه توان گفت» زیادت است. ~~پنجم آن که این ترکیب که «نبی در استکمال محتاج بدن» تمام نیست و چیزی ~~افتاده است. PageV02P133 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0134.png) # اگر در این مقام گویند اعتراض اول تعیین طریق است و دو دیگر لفظی است و دو ~~آخرین سهوالقلم است، یکی به زیادت و دیگری به نقصان، و در مباحث عقلی به آن ~~زیادت التفاتی نیست؛ گوییم: در آن چه شک است که محققان را نظر بر معنی باشد که ~~مقصود آن است نه لفظ؛ چه، جوهری1 نظر به نفاست جوهر کند نه به درجی2 که ظرف ~~است و جوهر در آن باشد. # اما چون ایشان اعتراضات لفظی بیوجه بسیار کردهاند با آن که وارد نبوده، چنان که ~~معلوم شد، و در ضمن آن جواهر معانی درج بوده، بر وجهی که تقریر رفت؛ و ایشان را با ~~آن که مقصودی و فایدهای در ضمن آن ترکیبات نبوده، چنان که معلوم شد و میشود، بر ~~الفاظ نیز چندین نوع اعتراض وارد گشته. # و اینجا نه جوهر بوده و نه درج، و این اعتراضات بر ایشان بر طریقهآ ایشان رفته نه بر ~~قاعدهآ این ضعیف. چه، او به اعتراضات لفظی التفاتی نداشته است و ندارد، و ایشان آن ~~نوع اعتراض کردهاند؛ چنان ms606 که گفتهاند عذر و محمل که گفته بودیم یکی زیادت است، و ~~به سهوالقلم ناسخ که تقدیم اجمعین بوده، با آن که وجه صحت دارد، اعتراض کردهاند، ~~به سهوالقلم افاضل آولی تواند بود. # و در سؤال دوم ایراد کرده که این معنی اگر نگویند شاید، با آن که بر فایدهآ بسیار ~~شتمل بوده و آن هم تعیین طریق بوده است. و چون آن اعتراض بر آن سخن که مشتمل ~~است بر فواید جایز باشد، اینجا که هیچ فایده ندارد به طریق آولی. # و اما معنوی؛ و آن نیز به چند وجه است: # آنچه گفتهاند بلکه او در اکتساب تمامت کمالات به بدن محتاج بوده؛ و این سخن ~~مخالف قواعد تمامت عقلا است از حکما و متکلمان و در غایت خبط و سقوط. و ~~چگونه شاید اقدام کردن و گفتن که نفوس قدسی انبیا علیهم السلام را به هیچ وجه ~~کمالاتی ذاتی نباشد و از علوم غیبی، بی واسطه بدن و آلات بدن، بر ایشان چیزی فایض PageV02P134 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0135.png) ~~نگردد؛ بلکه همه کمالات ایشان از حواس مستفاد باشد؟ این جز مرتبهآ حیوانات عجم1 ~~نتواند بود. چه، مقرر است و در علوم عقلی مبرهن شده که هر شخصی را از افراد انسان ~~کمالات بدیهی هست و در آن نوع به بدن احتیاج نه، بلکه محال است که ادراک کمالات ~~کلی به واسطهآ آلات بدن باشد؛ چه، بدان به غیر از جزویات احساس نتوان کرد. # و همچنان2 مقرر شده که واجب نیست که البته در آخر به محسوسات رسد. و چون ~~چنین باشد هیچ عاقلی نگوید که در اکتساب تمامت کمالات به بدن محتاج بوده، با آن که ~~پیش تمامت حکما نفس را بیبدن بقایی هست و در آن حالت او را استکمالی باشد، و ~~ظاهر است که به واسطهآ بدن نباشد. ~~و نیز در3 قوانین عقلی و شرعی ثابت شده که نفوس سعدا4 بعد از مفارقت بدن ~~همیشه در اکتساب کمالات و ms607 لذات باشند حو بعد از حشر نیز که باز به بدن متصل ~~[گردند] در کمالات و لذات باشند »5 و به بدن محتاج نه؛ چه، آن جا به عمل احتیاج ~~نباشد، بلکه ابدان6 آنجا به سبب کمال آن نفوس در بهشت مخلد و جاویدان مانند و به ~~واسطهآ نفس کمال یابند، نه آن که نفس به واسطهآ بدن. و این فایده را این ضعیف در ~~بعضی از رسایل مبسوط و مبرمن گفته است. # پس معلوم شد که نفس را حالة الاتصال هم کمالاتی که از حواس مستفاد نباشد ~~هست [و هم کمالاتی که از حواس مستفاد باشد هست]7، و حالة المفارقه همه کمالات از ~~قسم اول تواند بود. پس آنچه گفتهاند که نفس در اکتساب تمامت کمالات به بدن محتاج ~~بوده سخنی بغایت ناصواب است. # و اگر قایلی ایراد کند و گوید که چون این تحقیق کرده شد معلوم گشت که نفس آدمی ~~را کمالات ذاتی که از بدن و حواس مستفاد هست، و همچنین کمالاتی که به واسطهآ ~~حواس که آلات بدنی اند باشد، هست؛ و چون چنین باشد نفس آدمی در اکتساب بعضی PageV02P135 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0136.png) ~~از کمالات محتاج بدن1 نباشد و در اکتساب بعضی به بدن محتاج باشد. پس همچنان که ~~میتوان گفتن که در اکتساب تمامت2 کمالات محتاج بدن است، هم بتوان گفتن که در ~~اکتساب هیچ کمالی محتاج بدن نیست. # گوییم: در آن چه شک است که چنین است؛ لکن این ضعیف دعوی نکرده است که ~~اصلا به بدن و آلات بدن در اکتساب کمالات محتاج نیست، بلکه دعوی او آن است که در ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته احتیاج نداشته است به بدن، چنان که متعاقب بیان ~~آن بیاید. و مع هذا3 از روی ثنا گفتن و حسن اعتقاد عند المبالغه أولی آن باشد که گویند در ~~هیچ اکتسابی محتاج نبوده به بدن، نه آن که در اکتساب تمامت کمالات محتاج بوده؛ چه، ms608 ~~بر تقدیر اول او را در سلک ملایکه و عقول و نفوس مجرده آورده باشند، و بر تقدیر دوم ~~در سلک حیوانات عجم. # آن که آنچه دلیل این دعوی باطل ساختهاند بغایت ناقص است و بر این دعوی هیچ ~~دلالتی ندارد؛ چه، حاصل آن است که آدمی را بعضی علوم و کمالات به واسطهآ حواس ~~حاصل میشود، و اگر در حسی خلل میافتد علمی که از آن حس مستفاد میباشد ~~فوت می شود. # اما هر سلیم الحسی داند که از اینجا لازم نیاید که در اکتساب تمامت کمالات به بدن ~~محتاج باشد. اما در آن قسم علوم و کمالات که بر بدن موقوف نیست و از محسوسات ~~دور است، چنان که بیان کرده شد، ظاهر است؛ و اما در قسم دیگر که از احساس نیز ~~حاصل میشود، لازم نیاید که بر احساس علی التعیین موقوف باشد؛ چه، ممکن است که ~~آن علوم از مقدمات بدیهی نیز حاصل شود؛ و بدین تقدیر احتیاج به حواس علی التعیین ~~اصلا لازم نیاید. و اگر فرض کنند که بعضی از علوم باشد که جزاز حواس مستفاد نشود و ~~به وجهی دیگر تحصیل آن ممکن نه، بر آن تقدیر که آن فرض مسلم دارند لازم آید که در PageV02P136 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0137.png) ~~آن بعض فحسب1 به بدن محتاج باشند2، نه در اکتساب تمامت کمالات چنان که دعوی ~~کردهاند. و عجب که این سخن با غایت روشنی بر ایشان پوشیده شده است. # آن که گفتهاند پس چگونه توان گفت که نبی در استکمال محتاج بدن نبوده3؟ # میگوییم پیش کسی که محالاندیش باشد و گوید که در اکتساب تمامت کمالات ~~محتاج بدن بوده است، نتوان. لکن آن باطل است؛ چنان که مقرر شد. اما پیش کسی که ~~گوید که در اکتساب بعضی از کمالات از بدن مستغنی بوده، این سخن مطلقا توان گفتن. و ~~پیش کسی که گوید که در اکتساب کمالات مطلقا از بدن مستغنی بوده، و اگرچه ms609 ~~مسلم دارد که بعضی کمالات بدنی حاصل شده؛ چه، از حصول یا تحصیل چیزی احتیاج ~~بدان لازم نیاید، ضرورت باشد از گفتن؛ با آن که به استغنا از بدن در تمامت کمالات ~~قایلی نیست. ~~و از این بحث معلوم شد که از آنچه ایشان بیان کردهاند که بعضی علوم از حواس ~~حاصل میشود، این لازم نیاید که نتوان گفتن مطلقا که نفس در اکتساب کمال از بدن ~~مستغنی است. و ایشان پنداشتهاند که آن لازم میآید، و لفظ «پس» که مشعر است به ~~آن که آن را نتیجه نهادهاند دلالت بر آن میکند؛ و4 غلطی واضح است. ~~میگوئیم این سؤال [580] عمدهآ سؤالات ایشان است و باقی اسوله5 تا آخر بر ~~آن مبنی. ~~و این منبی6 از آن است که ایشان مقصود فهم نکردهاند. و حق با طرف ایشان است که ~~این معنی فهم نکنند، چه، عظیم دقیق است و ممکن نباشد تا درون خود را از عناد و ~~انکار پاک نگرداند و تجبر و تکبر و خودبینی یک سو ننهند و ترک غرور به اصطلاحاتی PageV02P137 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0138.png) ~~که ایشان آن را علم نافع دانند - و نباشد و ایشان را مایه تقلید و حجاب گشته- نگیرند، ~~نوری که بدان این معانی ادراک کنند نیابند، و از مراتب و کمال عظمت خاتم النبیین و آن ~~که از دنیا و مافیها مستغنی بوده زیادت فهم نتوانند کرد. ~~و هر چند ایشان این ایراد را اعتراضی عظیم دانستهاند1 و اشکالی تصور کرده، اما نه ~~چنان است؛ چه، [غایت آن طلب دلیل است بر دعویای که این ضعیف کرده است، با آن ~~که دعوی را محرر نگردانیدهاند و مقصود این ضعیف فهم نکرده، بلکه تصوری کردهاند ~~و بر آن اعتراض کرده]2. و اولی آن بودی که اولا استفسار کردندی که از این دعوی مراد ~~چیست، و بعد از آن دلیل بر آن چه؟ # و این ضعیف دلیل این جا جهت آن ذکر نکرده که در رسایل ms610 که نبشته است به چند ~~عبارت گفته است. و نیز در ذکر ثنا و فضایل کاملان خاصه انبیا، سیما3 خاتم النبیین علیهم ~~افضل الصلوات والتحیات رسم نرفته که اقامت براهین کنند، بل که آن به حسن اعتقاد ~~حواله4 باشد. # میگوییم نفوس انسانی را کمالات بر دو نوع حاصل میشود: بعضی مستفاد از ~~حواس؛ و بعضی ذاتی که بر وی بیواسطهآ حواس از عالم غیب فایض میشود. # اما قسم اول در آن چه شک که هر شخصی سلیم الحس را از افراد انسان، بلکه ~~حیوانات دیگر را5 نیز، آن نوع کمال باشد؛ و انبیا و کاملان را آن نوع در غایت کمال باشد. # و اما قسم دوم خاصهآ نوع انسان است؛ و آن به حسب کثرت استعداد و عنایت حق و ~~قلت آن متفاوت می شود غایتالتفاوت. اگر تامالاستعداد باشد و به حدس صایب موفق، ~~در آن معنی به غایت کمال باشد. و هر چند او را علوم ضروری بدیهی بیشتر، کسبی ~~کم تر؛ و بالضروره احتیاجش به کسب اندکتر و آن شخص کاملتر. و هرچند بدیهیات ~~کمتر، کسبی بیشتر، و احتیاج زیادتتر و آن شخص از کمال دورتر. و این معانی مقرر ~~است میان تمامت علما و حکمای متقدم و متأخر. PageV02P138 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0139.png) # و چون این قاعده روشن شد، میگوییم که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن محتاج نبوده است؛ جهت آن که اگر او در آن ~~کمالات به بدن محتاج باشد، لازم آید که او خاتم النبیین نباشد، و این محال است. جهت ~~آن که ممکن است که در افراد انسان شخصی باشد به غایت عنایت ازلی مخصوص و در ~~تأیید الهی به اقصی الکمال رسیده و به حدسی که در اعلی مراتب باشد موفق گشته. و ~~این چنین نفسی قدسی شریف را به اکتساب کمالات به فکر احتیاج نباشد، و اگر احتیاج ~~باشد فکر او بر قسم بدیهی افتد ms611 چنان که دائما راست آید و در آن غلط و خطا متصور ~~نگردد و مجرد التفات او به مقاصد کلی کافی باشد. و لاشک چنین کاملی را در علوم ~~کلی، سیما که به ختم نبوت تعلق داشته باشد1، به اکتساب، خاصه به آلات2 بدنی و ~~حواس، احتیاج نباشد بلکه حواس را در آن امور مدخلی نه. و این معنی پیش عموم ~~خلایق مبرهن. # و چون وجود چنین شخصی کامل ممکن است، باید که آن رسول علیه الصلوة ~~والسلام باشد؛ والا اکمل و افضل از او ممکن باشد، [پس او خاتم النبیین و متمم کمالات ~~نبوده باشد]3 بلکه آن شخص دیگر که به این4 مرتبه موصوف باشد او خاتم باشد نه ~~رسول علیه الصلوة والسلام و این محال است و دلایل عقلی و نقلی بر آن هر چه بیشتر ~~است، و در رسایلی که این ضعیف نبشته از سلطانیه و تفسیر سورت قل یا ایها الکافرون5 و کوثر ~~به چند وجه مشروح و مبسوط؛ بل که این به دلیل محتاج نه، خاصه که دعوی بر این وجه ~~بوده که خاتم النبیین در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن محتاج نباشد. ~~و از این مباحث لازم نیاید که او را به بدن و آلات و حواس کمال حاصل نبوده باشدیا ~~در هیچ کمالی به آن محتاج نبوده، تا ایشان آن اعتراض توانند کرد. و عجب آن که اکثراین ~~معانی در اوایل کتب معقولات مشروح و مبسوط، و ایشان اکثر اوقات به مطالعه و مباحثآه ~~آن مشغول [یوده] و بر ایشان محجوب مانده؛ تا غایتی که بر مثل این جرأت اقدام کردهاند PageV02P139 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0140.png) ~~که گفته که نبی علیه الصلوة والسلام در اکتساب تمامت کمالات به بدن محتاج است و در ~~زمرهآ (ومن لم یجعل الله له نورا فما له من نور) آمده. # و آنچه فرمودهاند که این سؤالی عظیم است و نه همانا این را جوابی باشد، گوییا مراد ms612 ~~آن بوده که به نسبت با این ضعیف جوابی نباشد؛ جهت آن که به نسبت با نفس قدسی او2 ~~آن سخن فرمودن موجه نباشد و به نسبت با مولانا اعظم هم نشاید؛ چه، با وفور فضایل ~~مولانا که حل مشکلات از جناب او مستفاد است امثال آن مشکل نتواند بود. پس به این ~~جانب حواله3 کردهاند؛ حاکم باشند. # اما آنچه در این وقت از مواهب غیب روی نمود بر سبیل ایجاز در سلک عبارت ~~کشید، امید که مطابق حق باشد و پیش افاضل منصف و علمای معتقد پسندیده افتد. و ~~این همه از آثار معجزه و کمالات خاتم النبیین است؛ و این ضعیف تمامت این معانی را در ~~رسایلی که نبشته است، خاصه در مباحثی که به احوال نفس انسانی و کمالاتی که بدان ~~تعلق دارد، شرح و بسط تمام داده است. از آنجا مطالعه فرمایند. # گفتند چون معنی آیت همین بوده باشد که مقصود از بعثت تو آن است که رحمت ~~عالمیان باشی فحسب، پس استنهاد را نشاید در آن که او در استکمال محتاج بدن نبوده5؛ ~~مگر معنی دیگر تقریر کند که از آن لازم آید، و اگرچه دور مینماید؛ چه، این که او در ~~استکمال محتاج بدن باشد منافی آن نیست که چون کامل گردد رحمت عالمیان باشد. PageV02P140 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0141.png) # میگوییم آنچه گفتهاند «مگر معنی [دیگر]1 تقریر کند که از آن لازم آید» سخنی ناتمام ~~است. چه، استشهاد واجب نباشد که بر وجهی باشد که مطلوب از آن لازم آید. آن دلیل ~~باشد نه استشهاد. در استشهاد شرط آن است که مناسبةما2 به وجهی داشته باشد؛ و این ~~جا هست، چنان که بیان کنیم. # و دیگر آنچه گفتهاند «و اگرچه دور مینماید؛ چه این که او در استکمال محتاج بدن ~~باشد منافی آن نیست که چون کامل شود رحمت عالمیان باشد؛» شک نیست که منافی ~~آن نیست، اما منافی حصر غرض از بعثت که آیت بر آن ms613 دلالت میکند باشد. به سبب آن ~~که چون او را جهت استکمال فرستاده باشند، بعد از آن رحمت عالمیان شود. جهت ~~رحمت عالمیان فحسب، که معنی آیت است، نفرستاده باشند. و از اینجا روشن شود که ~~این آیت جهت استشهاد مناسبت داشته است. ~~میگوییم در فصل سابق بیان کرده شد که خاتم النبیین علیهالصلوة والسلام در کمالاتی ~~که به ختم نبوت تعلق داشته به آلات بدنی محتاج نبوده است. و چون چنین باشد، جهت ~~استشهاد این آیت شاید، بلکه مناسب افتد؛ چه، جواز استشهاد را3 ادنی مناسبتی تمام ~~باشد، و در یک معنی آن مناسبت کافی؛ و در این استشهاد آن موجود است. چه، معنی ~~آیت آن است که تو را جهت هیچ کاری دیگر نفرستادهایم الا جهت رحمت عالمیان. پس PageV02P141 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0142.png) ~~بعثت جهت استکمال او اولا به آلت بدنی و بعد از آن ارشاد خلایق و رحمت عالمیان ~~منافی این حصر باشد. # و این را سبب آن است، والعلم عندالله1، که میان خاتم النبیین و دیگر انبیاء مرسل ~~علیهم الصلوة والسلام فرق ظاهر شود. چه، دیگران هم جهت معاملهآ خود که استکمال ~~است به واسطه بدن و هم جهت رسالت آمده باشند؛ و او علیه الصلوة والسلام ~~جهت رسالت و رحمت عالمیان فحسب، بی غرض معاملهآ خود که استکمال است به ~~آلات2 بدنی. # هر کدام از ایشان نام خود بردند و گفتند که «کنت فلانا و آدم بین الماء والطین»؛ چه ~~اشارت است به آن که در علم ازلی چنین بودیم؛ و پیغمبر3 علیه السلام [581] و غیره در ~~این معنی مشترک. و این را هیچ دلالتی نیست بر آن که آدمی را در استکمال محتاج بدن ~~نیست. و اگر آن را دلالتی بر این معنی باشد، پس همه آدمیان چنین باشند، و فرق نماند ~~میان نبی و غیره. PageV02P142 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0143.png) # اما لفظی؛ و آن بر دو موضع است: # یکی در آن که گفتهاند: «پس آدمی را در استکمال ms614 محتاج بدن نیست.» جهت آن که یا ~~لفظ «را» زیادت است، و یا به جای «محتاج» لفظ «احتیاج» میباید. و این بغایت واضح ~~است، و عذر ایشان1 آن که سهوالقلم باشد، اگرچه در نفس الامر مسموع است؛ اما به ~~نسبت با ایشان که [به] سهوالقلم ناسخان، که شاید که این معانی فهم نکنند و ندانند، ~~امثال این اعتراضات کردهاند و بر الفاظ ایشان اضعاف آن وارد باشد، مسموع نباشد. # و دیگر آنچه گفتهاند «پس همه آدمیان چنین باشند،» لفظ «پس» زیادت است، و ~~خلاف آن أولی. # و اما معنوی: میگوییم آنچه گفتهاند «و این را هیچ دلالتی نیست؛» بر تقدیر تسلیم، با ~~آن که حق نیست؛ چه، باشد که دلالتی نداشته باشد؛ آن را جهت دلیل نیاورده تا دلالتی ~~داشته باشد. آن را جهت استشهاد آورده و در آن مناسبتی تمام باشد. # و آنچه گفتهاند «و اگر آن را دلالتی بر آن معنی باشد، پس همه آدمیان چنین باشنده ~~بغایت غلط است، اگر حمل بر معنی مقصود، چنان که در جواب میآید، کنند. ~~و آنچه گفتهاند «و فرق نماند میان نبی و غیره» غلطی است بعد از غلطی که اولا ~~کردهاند. چه، لازم نیاید که اگر آن معنی را بر و جهی نیز تصور کنند که مشترک باشد، فرق ~~نماند؛ غایة ما فیالباب2 از آن جهت فرق نماند. و از نفی فرقی معین لازم نیاید که فرق ~~نباشد؛ و مع هذا به حسب خبر «کان»، که نبیا باشد با غیره، فرق ظاهر و واضح باشد. # جواب سؤال ایشان ~~میگوییم پیش از این بیان کرده شد که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در کمالاتی که ~~به ختم نبوت تعلق داشته است به بدن احتیاج نداشته؛ بلکه آن کمالات بی و اسطهآ ترتیب ~~مقدمات و آلات اکتساب از حواس و غیرها بر نفس قدسی او فایض شده، نه آن که مطلقا ~~در کمالات به بدن احتیاج نداشته است یا او را به ms615 واسطهآ بدن کمالی حاصل نشده. ~~و این ضعیف این حدیث را جهت استدلال نیاورده بل جهت استشهاد؛ و بغایت PageV02P143 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0144.png) ~~مناسب، بلکه یحتمل که استدلال نیز بدان توان کرد. چه، آنچه فرموده که «کنت نبیا و آدم ~~بین الماء والطین»، و ایشان آن را حمل بر آن کردهاند که در علم ازلی چنین بودهام1، و بنا ~~بر آن تصور خطا و حمل بر آن هر یکی از ایشان جرأت کرده گفته2 که کنت فلانا و آدم بین ~~الماء و الطین، و در این قول خود را با رسول علیه الصلوة والسلام مشارک بل مساوی ~~نهاده؛ نشاید که بر آن معنی که ایشان تصور کردهاند محمول باشد، والا این حدیث را ~~دلالتی بر شرف خاتم النبیین نباشد، بلکه به گفتن آن حدیث احتیاج نیفتد و آن عبث ~~باشد، نعوذ بالله من ذلک. بلکه معنی آن است، والعلم عندالله3، که نفس قدسی مرا ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته در مبدأ فطرت بالفعل بوده. و بر این تقدیر ظاهر ~~است که در اکتساب آن محتاج نبوده باشد به هیچ آلتی از عقلی و بدنی. # و پیش بعضی از سالکان راه حق و بزرگان دین آن است که نفس قدسی او در میان ~~نفوس، بیواسطهآ بدن، نبی نفوس بوده، بلکه خاتم کمالات نفوس انسان بوده؛ چنان که با ~~بدن خاتم کمالات اشخاص انسان بوده است. # و مولانا اعظم زید قدره بعد از ارسال این ایرادات مکتوبی نبشته4 است و ذکر کرده ~~که بعد از فرستادن رساله اتفاق مطالعهآ سخنان شیخ ربانی، قطبالمحققین، محیی الحق ~~والدین، ابن الاعرابی5 طاب مثواه افتاد. در آنجا تصریح یافته است که او فرموده که نفس ~~قدسی خاتم النبیین پیش از تعلق به بدن نبی نفوس انسان بوده. و همچنان نبشته که به ~~وقت ایراد طلبهآ علم این سخن را نشنیده بودم وندانسته. # و چون معنی حدیث این باشد، جهت استشهاد عظیم مناسب باشد؛ بلکه دلیلی باشد ms616 PageV02P144 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0145.png) ~~نقلی بر آن که نفس قدسی او در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن و حواس ~~محتاج نبوده، و آنچه گفتهاند که آن را هیچ دلالتی نیست غلط باشد، و هر چه بنابر آن ~~گفته فاسد و خطا و عجب آن که این معنی تا وقت مطالعهآ سخنان شیخ ربانی بر خدمت ~~مولانا اعظم پوشیده مانده است، و این معنی که پیش عارفان به احوال نفوس بغایت ~~ظاهر است بر خدمتش مخفی بوده. ~~گفتند خواه نوری فرموده و خواه روحی، او را دلالتی نیست بر آن که نبی علیه السلام ~~در استکمال احتیاج به بدن نداشته است. و چگونه روا باشد که در قرآن یا حدیث چیزی ~~بیاید که دلالت کند بر آن که آدمیای، خواه نبی و خواه ولی و خواه هر چه خواهی، در ~~استکمال محتاج بدن نیست، با آن که این معنی پیش همگنان معلوم البطلان است ببدیهه. # آنچه مولانا معظم فرموده است # این را نیز جواب میباید. # و آنچه این ضعیف را در خاطر آمده # از اعتراض بر سؤال و سخن ایشان و از جواب ایشان # اول اعتراض بر سؤال وسخن ایشان ~~و آن بر دو وجه است: لفظی و معنوی. ~~اما لفظی: آن است که در این مقام که1 اشارت به این حدیث بوده، لفظ «و» را گفتن ~~چندان مناسب نیست؛ لفظ «آن» را باید گفت. PageV02P145 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0146.png) # دیگر آنچه گفتهاند که آدمی، خواه نبی و خواه ولی و خواه هر چه خواهی؛ لفظ ~~«هرچه» راست نیست؛ برای آن که هر کجا استعمال مثل این لفظ جهت آدمی میکنند ~~«هر که» میگویند، و هر کجا استعمال آن جهت سایر حیوانات و جمادات کنند «هر چه» ~~میگویند؛ به دلیل آن که اگر کسی سؤال از ماهیت آدمیای معین کند، گوید کیست؛ و اگر ~~ماهیت غیر آدمی سؤال میکند خواه حیوان و خواه جماد، میگوید چیست. پس به جای ~~لفظ «هر چه،» ms617 «هر که» میباید گفت. و هر چند امثال این ایرادات این ضعیف را، چون ~~نظر بر معنی است نه بر لفظ، موافق نمی آید؛ اما بر طریقهآ ایشان وارد است و از ~~مؤاخذات لفظی. # اما معنوی: و آن نیز بر دو وجه است: # یکی آن که گفتهاند که او را البته دلالتی نیست. # اولا عدم دلالت آن به هیچ وجهی ممنوع است؛ چنان که در تحقیق جواب آن بیاید. # و ثانیا آن که آن را این ضعیف دلیل نساخته است تا باید که آن را دلالتی باشد؛ جهت ~~استشهاد آورده، و در استشهاد دلالت بوجه ما1 احتیاج نیست بلکه مناسبت2 کافی باشد؛ ~~و آن موجود است، چنان که محقق می شود در جواب. و بعضی از علما به امثال این ~~سخنان التفات نکردهاند و آن را از قسم بیوجه نهاده؛ چه، این ضعیف دعوی نکرده ~~است که دلالت دارد تا او منع کند. # دوم؛ آن که گفتهاند چگونه روا باشد که در قرآن یا در حدیث چیزی بیاید، این سخن ~~مبنی بر آن غلط است که ایشان را افتاده و بدان سبب پنداشتهاند که آدمی در اکتساب ~~تمامت کمالات احتیاج به بدن داشته است. # اگر مراد آن است که نشاید که کمالی باشد که در آن آدمی از بدن مستغنی باشد، ~~بغایت ناصواب گفتهاند، بلکه معلوم البطلان است بالبدیهه. # و اگر مراد آن است که در بعضی از کمالات مطلقا به بدن محتاج است، مسلم است؛ و ~~کسی آن را منع نکرده و از قرآن و حدیث بدان دلیلی به استشهاد نیاورده. PageV02P146 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0147.png) # و اگر مراد آن است که در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق دارد به بدن محتاج است، آن ~~باطل و ممنوع است. و محل نزاع آن بوده و بر تمامی آن1 دلایل دال، چنان که مقرر شد # پس آنچه گفتهاند که معلوم البطلان است بالبدیهه تقریر اول است که مذهب ایشان ~~است. و تقریر دوم ms618 که بدان قایلی نیست به سبب آن که بالبدیهه معلوم است که در بعضی ~~کمالات مطلقا محتاج است به بدن و در بعضی مستغنی. ~~و از این جا روشن شد که در قرآن و حدیث چیزی که دلالت کند بر دعوی ای که این ~~ضعیف کرده به استشهاد آن را مناسب باشد شاید که نیاید2. # دوم جواب سؤال ایشان # میگوییم در فصول گذشته روشن گشت که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق دارد3 به بدن احتیاجی نداشته و از دنیا و مافیها مستغنی ~~بوده، بلکه [582] [حق تعالی] دنیا و مافیها به جهت دوستی او آفریده و4 «لولاک لما ~~خلقت الآفلاک» خطاب با او بوده و او را سبب کمالات و هدایت غیر او از مخلوقات ~~گردانیده؛ و آنچه فرموده که «اول ماخلق الله نوری» اشارت به این معنی فرموده. # و5 چون نور و هدایت او مر غیر را در وجود مقدم آوردهاند بر تمامت مخلوقات، ~~دیگران «در اکتساب کمالات و هدایت به نور و ارشاد او محتاج بوده باشند نه آن که ~~او»6 در اکتساب کمالات محتاج بوده باشد به نور و ارشاد دیگری. و روح مقدس او ~~چون نور هدایت و سبب ارشاد دیگران باشد و در وجود مقدم، ظاهر باشد که در ~~اکتساب کمالات خاصه آنچه به ختم نبوت تعلق داشته باشد به آلات بدنی که در وجود ~~از او متأخر است، چنان که این حدیث بر آن دال است، محتاج نباشد. و از اینجا روشن ~~شد که این حدیث در این مقام استشهاد را مناسب است، بلکه دلالة ما7 نیز دارد. PageV02P147 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0148.png) # چون بدین وجه بوده او را [چه] احتیاج بدان که به کسب به و اسطهآ بدن کامل گردد. # گفتند این و جوه که مدلول علیه آیات و احادیث است هیچ یک منافی آن نیست که او ~~به واسطهآ بدن کامل گردد. # میگوییم بر این1 سخن دو اعتراض لفظی ms619 هست: # یکی آن که مدلول علیها میباید گفت، چون آن ضمیر عاید است با وجوه؛ چه، ~~جمع است. # و2 دوم آن که یک آیت و دو حدیث به استشهاد بیش نیاورده؛ لفظ آیات اصلا توجیه ~~ندارد، که اطلاق لفظ جمع بر یکی به اتفاق روا نباشد؛ و همچنین اطلاق لفظ احادیث بر ~~دو، مگرگویند که 3 اقل الجمع اثنان. ~~میگوییم از فصول سابقه معلوم و محقق شد که احتیاج رسول علیه الصلوة والسلام در ~~کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته است به بدن4 منافی فحوی و مقصود هر یکی است از ~~این آیت و هر دو حدیث؛ و وجه آن بیان کرده آمده، با آن که به این احتیاج نداشته است؛ ~~چه، ایراد آنها5 جهت استشهاد بوده است، نه جهت آن که هر یکی دلیلی باشد بر آن. PageV02P148 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0149.png) ~~و این معنی وقتی محقق باشد که از آن هیچ مقصود دیگر نبود. و اگر گوییم که او را به ~~اکتساب فضایل و کمالات احتیاجی بود منافی آن آیت و احادیث باشد، و نشاید. ~~گفتند لانسلم چه آن1 آیات و احادیث هیچ یک منافی آن نیست که او در استکمال ~~محتاج بدن باشد. ~~از اعتراض بر سؤال و سخن ایشان بر همان موجب است که همین زمان گفته شد، ~~بلکه عین آن است. به تکرار احتیاج ندارد. # پس معلوم و مقرر شد که او را اصلا و رأسا به هیچ کسبی از علوم و غیر آن احتیاج ~~نبوده2؛ و آیت (ما کان محمد آبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین)3 اشارت ~~به این معنی است که تقریر رفت. # گفتند از آنچه تقریر رفت معلوم و مقرر نشد که او را اصلا به هیچ [کسبی]4 احتیاج ~~نبود5. سلمنا6 که معلوم و مقرر شد؛ باری این آیت را اصلا و رأسا بر آن دلالت نیست. PageV02P149 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0150.png) # آنچه در خاطر این ضعیف می آید در جواب سؤال ایشان # میگوییم ms620 که چون در فصول گذشته ثابت شد که خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و ~~اکمل التحیات در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته به بدن محتاج نبوده، بلکه آن ~~علوم1 نفس قدسی او را بی تجشم2 اکتساب و ترتیب مقدمات حاصل شده، هرآینه ~~معلوم و مقرر شده باشد که او را اصلا و رأسا به هیچ کسبی از علوم و غیر آن احتیاج ~~نبوده، یعنی از علومی که ختم نبوت بر آن3 موقوف تواند بود چنان که ذکر کرده شد. # و آنچه گفتهاند «باری، این آیت را اصلا و رأسا بر آن دلالت نیست،» «خطا است؛ اما ~~اولا ایراد جهت استشهاد است، و اما ثانیا»4 لانسلم که دلالت نیست؛ بلکه دلالتی تمام ~~دارد. به سبب آن که آنچه فرموده ( ولکن رسول الله وخاتم النبتین) یعنی کان رسول الله و ~~خائم النبیین؛ و چون لفظ «کان» فعل ماضی است و دلالت میکند بر آن که او رسول و ~~خاتم نبوت بوده، معلوم شود5 که همیشه نفس قدسی او را کمالاتی که به ختم نبوت تعلق ~~داشته بالفعل حاصل بوده. # و اگرگویند مراد آن است که در علم ازلی چنین بوده است، نه آن که پیش از بدن بر این ~~وجه بوده؛ گوییم تحقیق و بیان آن در معنی حدیث «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین» کرده ~~شد، به تکرار محتاج نیست. # و این ضعیف تفسیر این آیت بشرح و بسط تمام در تفسیر سورت الکوثر و رساله شعب نبئ ~~نبشته است؛ از آنجا مطالعه فرمایند تا دلالت و مناسبت [آن از آن جا]6 معلوم کنند. # و از این مقدمه معلوم و محقق و واضح و روشن گشت که معنی آمی که در وصف ~~رسول علیه الصلوة والسلام آمده بر این وجه تقریر میباید کرد که یاد کرده آمد. PageV02P150 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0151.png) # گفتند کدام وجه؟ اگر این وجه میخواهند که او در استکمال به بدن محتاج نبود، این ~~خود تمام نشد؛ ms621 و اگر شد چه شد؟ اگر گویند آن شد که در استکمال محتاج بدن نشد، ~~نشاید که خطداند و الا در استکمال محتاج بوده باشد؛ ما در جواب گوییم اگر چنین باشد ~~پس باید که اعمال حج و افعال صلوة نکند والا در استکمال محتاج بدن بوده باشد. و ~~همچنین نشاید که به واسطه چشم1 اعتبار گیرد از مخلوقات و به واسطه گوش استماع ~~کند انذارات2 را والا در استکمال محتاج بدن بوده باشد. # آنچه مولانا معظم فرموده # و این را جوابی میباید. # و آنچه این ضعیف را در خاطر می آید3 # از اعتراض بر سؤال و سخن ایشان و از جواب ایشان # اول اعتراض بر سؤال و سخن ایشان ~~می گوییم آنچه گفتهاند «اگر گویند آن شد که چون در استکمال محتاج بدن نشد نشاید ~~که خطداند و الا در استکمال محتاج بدن بوده باشد»، [این تلازم که اگر خط داند در ~~استکمال محتاج بدن بوده باشد،]4 اگر از طرف این ضعیف میگویند، هرگز بدان راضی ~~نیست. چه، از آنچه کسی خط داند چه لازم آید که به آلات بدنی که خط بر آن موقوف ~~است محتاج باشد؟ و این وقتی لازم آمدی که به خط محتاج بودی تا بدان نیز احتیاج لازم ~~آمدی. و چند نوبت مقرر شد که از حصول چیزی احتیاج بدان لازم نیاید. ~~اگر گویند شک نیست که در تعلم خطو نبشتن به آلات بدنی محتاج باشد؛ گوییم اگر ~~مسلم داریم چه شود؟ PageV02P151 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0152.png) # اگر گویند آن شود که آدمی در تعلم و نبشتن خط به بدن محتاج باشد،؛ گوییم مسلم، ~~لکن ما نگفتهایم که اصلا به بدن محتاج نیست، [بلکه گفتیم در استکمال نفس بدان ~~محتاج نیست]1. # اگر گویند این نیز نوعی است از کمال؛ و چون گوییم در آن محتاج است، لازم آید که ~~در این استکمال محتاج بوده باشد؛ گوییم دعوی این ضعیف آن بوده است که ~~خاتم النبیین علیه الصلوة ms622 والسلام در کمالاتی که به ختم نبوت تعلق داشته است به بدن ~~محتاج نبوده نه آن که در هیچ کمالی محتاج نبوده تا این سخن توان گفتن. و این بغایت ~~ظاهر است. و عجب آن که بر ایشان پوشیده شده که چندین نوبت آن معنی را ذکر ~~کردند2. و آنچه گفتهاند «ما در جواب گوییم»، تا آخر سخن، خطا است مبنی بر آن غلط ~~که کردهاند و پنداشته که هر کسی که فعلی کند در استکمال بدان محتاج باشد، و به سبب ~~آن این نوع ایراد کرده؛ با آن که میان واجبات مثل حج و صلوة و میان مباحات مثل خط ~~فرق ظاهر است. چه، تکمیل امت بر واجبات موقوف است و بر مباحات نه. اگر خطترک ~~کند هیچ محظوری لازم نیاید و به نسبت با تکمیل امت خللی حادث نشود. و اگر واجبات ~~ترک کند به نسبت با تکمیل امت خلل لازم آید. چه، در اقامت او ارکان حج و اداء ~~واجبات صلوة را ارشاد و تکمیل امت بوده، و از اینجا فرموده که «خذوا مناسککم عنی و ~~صلوا کما زأیتمونی أصلی. # پس اداء واجبات واجب بوده تکمیل و ارشاد امت را، نه استکمال نفس شریف ~~قدسی او را علیه من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها. # دوم جواب سؤال ایشان # میگوییم [583] آن وجه آن است که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در استکمال به ~~کمالاتی که ختم نبوت بر آن موقوف باشد به بدن و آلات بدنی از حواس پنجگانه و ~~غیرها احتیاج نداشته است؛ و آن معنی تمام و روشن و مبرهن است. PageV02P152 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0153.png) # و چون شخصی در استکمال به آلت محتاج نباشد بلکه آن کمال [که]1 به نسبت با غیر ~~بر آن آلت موقوف بوده او را حاصل باشد و ساعة فساعة در مدارج آن کمال ترقی ~~میکند، اگر از آن اعراض نماید و به تحصیل آن آلت مشغول گردد شک نیست که تضییع ~~زمان ms623 کرده باشد و از کمالات دیگر که در آن ساعت که به تحصیل آن آلت مشغول بوده ~~است او را در آن ترقی ممکن بوده باشد، بازماند. پس عدم اشتغال به تحصیل آن آلت که ~~او از آن مستغنی است مستلزم کمالات دیگر باشد. و از این جهت عدم این2 آلت ~~بحقیقت کمال او3 باشد. # و از این جا روشن گشت که ترک مهمات دنیا و اشتغال به چیزی که مهم نباشد از کمال ~~دور است، و بنا بر آن فرموده که «من حسن اسلام المرء ترکه ما لایعنیه»4، و «من اشتغل بما ~~لایعنیه فاته ما یعنیه»5 مثل مشهور است. و رسول علیه الصلوة والسلام در ترقی در مدارج ~~کمال که به او مخصوص بود، چون به امری دیگر مثل تحریک خاتمی6 -چنان که مشهور ~~است - التفات نمود به خطاب (أفحسنتم أنما خلقنا کم عبنا» 7 مخاطب گشت. # و جواب آنچه بعضی تصور کردهاند که با وجود آن کمالات که داشته اگر خط نیز ~~دانستی از این که بود افضل بودی، چنان که در اول رساله ذکر آن رفته است، از این ~~سخنان معلوم گشت. # و این معنی در تمامت صنایع و حرف از خسیسه و شریفه، مثل کناسی و حدادی و ~~زرگری و خیاطی، میتوان گفت. و در آن شک نیست که اشتغال به آن صنایع و تعلم آن ~~موجب ازدیاد کمال او و مقتضی افضلیت او نبودی؛ بل عدم اشتغال به آن به نسبت ~~با کمالات او کمالی دیگر است. مثلا اگر پادشاهان به اعمالی که مناسب ادنی بندگان ~~ایشان باشد، مثل حدادی مثلا، مشغول گردند و به خود مباشر شوند، از کمال و کفایت ~~ایشان نشمرند؛ بلکه عدم التفات به آن کمال والتفات به آن نقصان شمرند، و این معنی ~~روشن است. PageV02P153 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0154.png) # و در این باب در رساله شعب نبی علیهالصلوة والسلام تقریرات مؤکدتر کرد که البته ~~خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام چند احوال ms624 باید که به غیر آن باشد که از آن دیگر ~~انبیای مرسل بوده؛ چه، اگر همه صفات او همان باشد که از آن دیگران، اکملیت و ~~خاتمیت او [را]1 به چه چیز امتیاز بوده باشد؟ لاجرم چند صفات دیگر زیادت از دیگر ~~انبیاء مرسل باشد. و از آن صفات زیادت یکی این است که گفته شد. و هذا آخر الکلام، و ~~الحمد لله علی الاتمام والصلوة علی نبینا محمد افضل الانبیاء واکملهم؛ والسلام. # سؤال طالب علمان # گفتند اگر مراد این است که او در استکمال محتاج بدن نبود، آن تمام نشد؛ چنان که ~~دانستی. و اگر غیر آن است بیان فرماید کرد تا اگر بر آن جا نیز چیزی وارد شود ایراد کرده ~~آید تا مخدوم عز نصره جواب همه بنویسد و رساله منقح شود. # و آنچه این ضعیف را در خاطر می آید از جواب ایشان # میگوییم در فصول گذشته مراد معلوم شد و بر آن اقامت دلیل کرد، چنان که شرح آن ~~بکرات رفت. و آنچه گفتند که «آن تمام نشد چنان که دانستی» از صواب دور؛ چه، شبهتی ~~نماند که آن تمام شد چنان که ان شاءالله که بدانند، و تا غایت بر دعوی و بر دلیل آن اطلاع ~~نیافته بودند. و در ضمن آن فواید بسیار از دقایق و اسرار اطلاع افتاد و جواب تمام اسولهآ ~~ایشان به توفیق ایزدی گفته شد. # و آن همه اثر پرتو معجز خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام است که ایشان را و ما ~~را میفرماید گفتن و نبشتن تا کمال عظمت [او] روز به روز زیادت میشود و به ~~وضوح میپیوندد. # و آنچه گفته «تا رساله منقح شود»، رساله منقح بود، و تنقیح آن بر جوابهای این ~~اسؤله موقوف نه؛ چه، بیشتر ناوارد بوده، چنان که معلوم شد و رساله به تغییری و ~~تنقیحی محتاج نگشت. PageV02P154 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0155.png) # این است آنچه در اجوبهآ آن افاضل خاطر بدان مسامحت کرد با ms625 کثرت شواغل و ~~ازدحام خلایق و ارباب حاجات. مأمول از علمای دین و افاضل جهان ادام الله میامن ~~ایامهم الشریفه آن است که در مجموع این رساله، از متن و اسولهآ ایشان و جوابی که این ~~ضعیف را دست داده، تأملی شافی و فکری وافی فرمایند و به نظر انصاف در آن نگرند و ~~از میل به جانبی1 از رضا و عنایت و حسد و اذیت دور باشند. چه، مقرر است که! # [شعر:] # و عین الرضا عن کل عیب کلیلةولکن عین السخط تبدی المساویا ~~بعد از آن اگر پسندیدهآ رأی مبارک ایشان باشد به قبول و ارتضا مقرون گردانند و اگربر ~~خللی اطلاع یابند انعام اصلاح دریغ ندارند. # و بر رأی حکما و افاضل پوشیده نباشد که به موجب فرموده خاتم النبیین علیه ~~افضل الصلوات و اکمل التحیات که «المؤمن یطلب المعاذیر و المنافق یطلب العثرات»2 طریقةآ ~~منصفان و علمای محقق آن بوده که هر سخنی را که استماع کرده یا در مطالعه آورده در ~~آن تأمل وافی فرمودهاند و به تخطئه و ایراد مبادرت ننموده بلکه از راه انصاف (نظر)3 ~~کرده، اگر بر محلی4 چیزی وارد بوده آن را عذری خواسته و محملی صحیح نهاده تا در ~~زمرهآ آنها که حق تعالی میفرماید که (الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه)5 آمده اند؛ نه ~~آن که در محلی6 نیز که مطابق حق باشد و بر آن غباری از ایراد ننشسته7، بنابر سوءالفهم ~~یا محاسده و معانده آن را محملی غیر صحیح نهند تا بر آن ایرادی توانند کرد و در سلک ~~الذین (یحرفون الکلم عن مواضعه)8 آیند؛ و آن طریقهآ مجادلان9 متعنت10 تواند بود، نه ~~طریقهآ محققان منصف. و چون این طایفه بر این وجه رفتهاند و بر11 طریقهآ نامحمود اقدام PageV02P155 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0156.png) ~~نموده، میخواستم که بی رعایت جانب ایشان جوابی که مناسب ایرادات و طریقهآ ایشان ~~باشد بگویم بر وجهی که همگنان را فساد آن طریقه روشن شود؛ اما چون ms626 به خط اشرف ~~مولانا معظم زید قدره که مقتدا و استاد افاضل است بود دهشت1 مانع میشد. ~~محافظت رعایت کرده و طریقهآ مجادلان و متعنتان ترک کرده بر این اجوبه که مناسب بود ~~اقتصار کرد. # و اگر در بعضی از مواضع بر سخنان ایشان ایرادی لفظی بوده یا سخنی مجادلانه که نه ~~طریقهآ این ضعیف است گفته، آن2 به حکم آن بوده که الجرب یعدی و الکلام یجر ~~الکلام3. نعوذ بالله من ذلک. # و چون این ضعیف این همه فواید را از آثار پرتو معجزهآ خاتم النبیین علیه من الصلوات ~~افضلها و من التحیات اکملها می داند که ایشان را و ما را میفرماید گفتن و نبشتن تا کمال و ~~عظمت او روز به روز در و ضوح زیادت میگردد، لاجرم نام این رساله آثار معجز نبوی نهاده ~~آمد. اللهم وفقنا4 سبیل الرشاد و طریق السداد # و چون سخن این جا رسید ختم کرده شد. و الحمد لله رب العالمین والصلوة علی خیر ~~خلقه محمد و آله الطیبین الطاهرین آجمعین. PageV02P156 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0158.png) ~~الحمد لله رب العالمین و الصلوة والسلام علی سید المرسلین محمد و آله الطیبین اجمعین. # اما بعد چون محرر این رساله و مقرر این مقاله، محتاجترین کسی به رحمت خدای ~~تعالی، فضل الله بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب ختم الله له بالحسنی به ~~برکت حسن عقیدت در کمالات خاتم النبیین علیه من الصلوات افضلها و من التحیات ~~اکملها و تحقیق آن نسیمی از لطایف (ألم نشرخ لک صدرک)2 بر جویبار خاطر خویش از ~~مهب3 فیض فضل باری تعالی وزان یافت، خواست تا در باب کیفیت فیض و فیاض ~~تقریری کند؛ این کلمات در قلم آورد، و آن را رسالهآ فیض و بسیط نام نهاد. # میگوییم که فیاض بیفیض و فیض بیفیاض نتواند بود، و تصور این هر دو بی PageV02P158 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0159.png) ~~یکدیگر محال باشد. و فیض مناسب فیاض تواند بود؛ چه، مبرهن و مشاهد است ms627 که ~~صفت و معلول تابع موصوف و علت خود باشد، و صفت و معلول و صادر1 و اثرو ~~مسبب و موجد و مصنوع و مبدع و مخترع و مجعول و حادث و مکون و مخلوق، بدین ~~عبارات مختلفه، تمامت فیض است؛ هر یک به نامی موسوم و مسمی گشته؛ # مصراع2: # ز آن که گرصد نام باشدیک حقیقت را رواست3 # و هر صفتی از صفات باری تعالی مبدأ فیضی باشد که وجود هیچ یک از آن منافی ~~دیگر نباشد، لکن هیچ دو از آن صفات با یکدیگر ماننده نباشد؛ مثلا مانند صفات ~~حیات4 و قیام بالذات و علم و قدرت و رحمت و کرم و سمع و بصر و دیگر صفات. و ~~همچنان که هیچ یک به همدیگر نمانند، آن [صفات]5 بالضروره به همدیگر نماند. و ~~چندان که از این صفات و دیگر صفات باری تعالی در کسی یا در چیزی مجموعتر و ~~زیادتتر و بقوتتر باشد، آن کس و آن چیز به صفات باری تعالی و تقدس موصوفترو ~~شریف تر و کامل تر تواند بود. # و چون مبرهن است که فیاض بیفیض نتواند بود، لازم آید که همواره فیض از فیاض ~~فایض باشد. و هر چند گفته شد و مبرهن گشت که فیض هر فیاضی مناسب او باشد نه ~~مناسب غیر، و معهذا آن افاضت که6 بر سبیل دوام از هر فیاضی چنان که گفته شد که به ~~حسب مناسبت فایض است، هیچ دو از آن به همدیگر ماننده نباشد؛ چه، اگر به همه ~~وجوه به هم ماننده باشند هر دو یکی باشد. ~~مثلا آنچه حی است، هر چند از روی حییت همه حی باشند، لکن قابل اشد و اضعف ~~و اختلاف احوال تواند بود. و حیات هر چیزی بر وجهی دیگر است، مانند حییت اشیای ~~علوی و سفلی که آن عظیم بسیار و مختلفالاحوال است و مراتب آن تفاوت بسیار دارد PageV02P159 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0160.png) ~~و ضبط آن میسر نگردد. چه، ms628 از مرتبهآ ملک و انسان تا مراتب حیوانات غیرناطق، تا به ~~مرتبهآ کرمی رسد که قوت حیات او همان قدر باشد که به واسطهآ حرکت بدانند که حیات ~~دارد، و تا به مرتبهآ حیات بعضی اصداف1 که حرکت آن یا نباشد یا درنتوان یافت، تا به ~~مرتبهآ حیات جمادات که وجود آن و بقا و اجتماع بسایط آن عین حیات آن چیز تواند ~~بود،2 تمامت مراتب حیات است. # و بدین اصطلاح و تقسیم حیات که کرده3 شد، کس را بر این معنی و اصطلاح ~~اعتراضی نرسد که گوید جمادات را حیات نیست؛ چه، گفتهاند که لامشاحة فی الألفاظ ~~والاصطلاحات. # و آنچه حق تعالی فرموده که (وإن من شء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون ~~تسبیحهم» و تفسیر این آیت از روی حقیقت آن است که پیش از ذکر آیت تقریر رفت. و ~~از این جهت نیز آنچه حییت ایشان مناسب همدیگر باشد، مثلا مانند حییت انسان که ~~فی نفس الامر با هم مانندهاند، لکن به حسب صنف و حسب شخص انسان5 نیز به همه ~~وجوه ماننده نتوانند بود، مشاهد و مبرهن است. # و به واسطهآ افاضت فیض در فیاض نقصانی پدید نیاید. مثال آن چنان که به واسطهآ ~~افاضت نور در آفتاب نقصانی بادید نمیآید، و اگر صدهزاران چراغ از چراغی برافروزند ~~بدان واسطه نقصانی در چراغ اول بادید نیاید، و اگر استادی زرگر همواره زرگری کند و ~~آلات زرگری سازد در علم زرگری و استادی او هیچ نقصانی بادید نیاید. # و فیض مادام که فایض نگردد وجود او در خارج نتواند بود و نام فیض بر آن اطلاق ~~نتوان کرد، الا فیضی باشد بالقوه در فیاض. چه، فرزند نزاده را کس6 نام ننهد و نشان ~~نگوید مگرنام و نشانی باشد متصور چیزی ذهنی را که در خارج وجود نداشته باشد. و ~~مثال و بیان آن معانی به چند وجه روشن، چنان که واقع و مشاهد و مبرهن است، بگوییم ms629 ~~تا تمامت در خاطر بنشیند7 و واضح و مقرر و معلوم و مفهوم8 گردد. PageV02P160 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0161.png) # میگوییم که هر فیض مناسب فیاض خود باشد، و به همه وجوه دو فیض به همدیگر ~~ماننده نباشند. لکن بعضی آن باشد که در بسیاری احوال و معانی با دیگر فیض ما ~~مشارکت داشته باشد، مانند حیوان ناطق و غیر ناطق که در قوت و نور باصره با ~~همدیگر مشارکت دارند؛ و بعضی آن باشد که همه حیوانات با هم مشارکت نداشته ~~باشند و آن مخصوص باشد به انسان، مانند علم کتابت و صناعات که به دیگر حیوانات ~~بل به سایر مخلوقات تعلق ندارد و در نوع انسان بالقوه موجود است و متوقع که از او ~~فایض و صادر گردد. # و فیض که از انسان فایض و صادر میگردد بر چند وجه است: # یک وجه آن که هر چند بالقوه آن فیض در او باشد، مانند علم کتابت و دیگر صناعات، ~~لکن ظهور آن موقوف باشد بدانچه بیاموزد و در آن ماهر گردد؛ بعد از آن فایض و صادر ~~تواند شد. ~~وجه دیگر آنچه صنعتی که آموخته باشد صادر گشتن و فایض شدن آن مطلقا به ~~اختیار او تعلق داشته باشد؛ اگر خواهد که از او فایض و صادر شود در عمل آورد، و اگر ~~نخواهد که از او فایض و صادر شود در عمل نیارد. # وجه دیگر آن که همواره، بی اختیار او، آن فیض لایزال از او فایض و صادر شود؛ و آن ~~بر دو قسم باشد: ~~قسمی آنچه شخص را در آن تصرف باشد مانند حواس خمسه ظاهر، یعنی چشم و ~~گوش مثلا که مادام که باز باشد و مانعی خارجی نبوده البته بیند و شنود، و اگر شخصی ~~خواهد که نبیند چشم بر هم نهد و اگر نخواهد که شنود گوش بگیرد. # قسم دوم آنچه بی تصرف شخص از او فایض و صادر گردد؛ مانند قوای سبعه باطن ~~[و]1 مانند ms630 هیبت و عزت هر یک از انسان در نظر یکدیگر و هیبت مطلق جمیع ایشان در ~~نظر دیگر حیوانات. PageV02P161 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0162.png) ~~و این معانی و اقسام که برشمردیم واقع و مشاهد و مبرهن است. و بحث و اشکالی ~~که میان بعضی حکما و متکلمان هست در باب آنچه میگویند که حق تعالی موجب ~~بالذات است یا فاعل مختار، و در آن باب با یکدیگر بحث و قال و قیل بسیار دارند و بر ~~قول یکدیگر متفق نگشته و در مقام تردد مانده، و آن مسئله مشکل است و بیان آن ~~محتاج است بدین اقسام که در این موضع ذکر کردهاند و تقریر و تقسیم آن. و بحث ~~مذکور در رساله کنز المعانی که در کتاب لطایف از مصنفات این ضعیف مدرج گشته بشرح ~~گفته شده و واضح و مبین و مبرهن گشته؛ چون از آنجا مطالعه کنند معلوم گردد. حالیا ~~اقسام آن در این موضع گفته شد؛ چون آن رساله [586] در مطالعه آرند فایده معنی دوم ~~که در تقسیم هست معلوم کنند. # و افاضت فیض که گفتیم که بالقوه در فیاض است و در خارج و جود ندارد، و به نزد ~~عضی متعلمان عظیم مشکل نماید که چیزی موجود ناموجود باشد، و گویند که چگونه ~~تصور توان کرد، خصوصا چون این همه مخلوقات بدین عظیمی که مشاهد است از ~~سفلیات مانند جبال و بحار و زمین و هر چه در او است و از علویات مانند افلاک و هر چه ~~در او است، و آنچه غیر مشاهد و غیر مرئی نیز است و آن به عقل درتوان یافت، از آن ~~بادید آمده و می آید. # و چون به حکم آیت (یؤم تبدل الأزض غیر الأزض والسموات وبرزوا لله الواحد ~~القهار)1 عالم متبدل گردد، آن2 چیزهای دیگر بادید آید. و بیان آن معنی به طریق معقول ~~و منقول در رساله تفسیر (قل لو کان البخر مدادا)3 که در همین کتاب لطایف ms631 از مصنفات این ~~ضعیف مدرج است مبسوط و واضح و روشن گفته؛ چون خواهند که معلوم کنند هم از ~~این کتاب مطالعه باید کرد. در این موضع همین مقدار گفته شد. PageV02P162 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0163.png) # چون این معانی بر بعضی مردم غریب نماید واجب آن باشد که شرح فیض بالقوه که ~~در فیاض است و افاضت آن که بر چه وجه تواند بود به برهان عقلی، چنان که واقع و ~~مشاهد است، تقریر کنیم تا کیفیت وقوع آن به نزد عقلا واضح و روشن گردد. # می گوییم که انواع صناعات که انسان مستعد است که آن را بیاموزد مالاکلام علم و ~~قوت هر یک صنعت از آن صنایع در [آن]1 شخص که آموخته موجود باشد. و در آلات و ~~جوارح هر یک از ایشان نشانی مخصوص بدان صنعت نباشد که آن صنایع را بدان ~~بشناسند یا بدان از یکدیگر ممتاز گردند؛ و مادام که آن صنعت در عمل نیارد هیچ چیزاز ~~آن موجود نباشد الا آن که صنعتی بالقوه که در هر یک باشد. چنان که اسم زرگری و ~~آهنگری و نجاری و غیره، که اسمی باشد که بدان اسم چیزی ذهنی تصور کنند که فایض ~~گشتن و صادر شدن آن چیز از هر یک از ایشان متوقع باشد نه از غیر؛ و چون فایض گردد ~~مالاکلام مناسب آن فیض ذهنی بالقوه تواند بود. # مثلا چنانچه از زرگر آنچه فایض و صادر گردد آلات زرینه باشد نه آهنینه یا چوبینه و ~~علی هذا. چه مثلی مشهور است2 ~~و2 کل إناء یترشح [یما] فیه5 ~~و6 زرگر چندان که آلات زرینه متنوع سازد، هیچ از علم زرگری او با کم نیاید، و در ~~اکثر وجوه با هم ماننده باشند و از آلات زرگری خارج نیفتد، لکن متنوع تواند بود. و آن ~~نیز که یک نوع تواند بود معنی جنس و فصل و شخص در آن باشد. و اگر صدهزاران آلت ~~از هر یک از ms632 آن بادید آید هیچ دو7 از آن در همه و جوه به همدیگر ماننده نباشد. و علم و ~~قوت زرگری که در زرگر است فیضی است ذهنی بالقوه که نه رنگ دارد و نه شکل و نه PageV02P163 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0164.png) ~~تجزیه را در آن مدخل تواند بود. و چون آن فیض ذهنی بالقوه فایض گردد و در خارج ~~موجود شود، صدهزاران آلات و اشکال گوناگون از آن متوقع و ممکن باشد، چنان که ~~شرح داده شد. # و وجود و حصول تمامت اشیاء ممکن الوجود بدین وجه و ترتیب است که ذکر رفت. ~~و هر فیضی1 ذهنی بالقوه که در فیاض هست و بدان مخصوص2، اقسام آن چنان که ~~مبرهن و مشاهد است به موجبی که در سابق در مثال و احوال انسان3 برشمردیم؛ و در ~~آن اقسام حقایق و دقایق معانی و اسرار بسیار هست که این موضع احتمال شرح ~~آن ندارد. # و چون روشن و مبین گشت که فیض مادام که فایض نگشته رنگ و شکل ندارد، این ~~ضعیف آن را بسیط میخواند؛ به سبب آن که حکما برهان قائم کردهاند بر آن که بسیط ~~حقیقی قابل تجزیه نیست ولون و شکل ندارد. و چون فیض ذهنی بالقوه که ما آن را ~~بسیط گفتیم، جهت آن که اقرب است به فیاض، بلکه با او است و در اوست و لازمهآ او و ~~بی او تصور وجود او محال، و به موجبی که در مقدمه به براهین و ادله ثابت گردانیده شد ~~از لون و شکل مبرا و معرا و قابل تجزیه و ترکیب نه و مادام که فایض نگردد ترکیب و ~~ایتلاف از او نتواند بود؛ چه، عین اسم و معنی بساطت آن است که دلالت کند بر آنچه غیر ~~مرکب باشد، و همچنین بر آن موجب که در مقدمه به براهین ثابت گشته، وجود او در ~~خارج وقتی متصور باشد که از فیاض فایض گردد و در حال به ms633 طریق کن فیکون بلاتقدیم ~~و تأخیر معأمعا صورت ترکب و ایتلاف پذیرد. چه، تصور وجود هر یک از فیوض در ~~خارج بی ترکب و ایتلاف با یکدیگر، چنانچه به براهین ثابت گشته، محال باشد. # و چون تقریر بر آن جملت است4، پس چگونه شاید که بعضی مردم را ترددی باشد تا PageV02P164 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0165.png) ~~احتیاج داشته باشد به بحشی و بیانی دیگر که آن بدشخواری1 به فهم هر کس2 رسد تا از ~~ایشان3 بعضی مسلم ندارند، در باب آنچه گویند که نشاید که در ذات باری تعالی ترکیب ~~بادید4 آید. چه، در وقتی که در فیض که آن را بسیط گفتیم، به سبب لزوم او به فیاض، ~~نمی شاید که ترکیب در او تصور کنند، چگونه شاید که در فیاض که مستلزم فیض است و ~~مبدأ تمامت فیوض که آن بسایطاند ترکیب و ایتلاف تصور کنند یا احتیاج به بیانی و ~~برهانی دیگر جهت اثبات ایشان5 داشته باشند6. ~~و نیز از فحوای این بحث و بیان و براهین و ادله که گفته شد معلوم و محقق گشت که از ~~صفات باری تعالی آن حظ و نصیب که فیوض ذهنی بالقوه را که بسایطاند هست، هیچ ~~مخلوقی را نیست. و او را این کرامت و شرف جهت آن است که اقرب است به مبدا، ~~از آن روی که گفتیم که لازمهآ فیاض است و برهان قائم بر آن که اقرب اشرف و اکمل و ~~اعظم باشد. ~~و چون به موجبی که تقریر رفته و ثابت گشته که هیچ چیز از فیض فیاض اول پیش از ~~افاضت نزدیکتر به مبدا متصور نیست، لاجرم باید که حظی و نصیبی که او را کرامت ~~شده باشد هیچ مخلوقی را نباشد، چنانچه واقع است و شرح داده آمده. و هر چند وجود ~~مخلوقات بی افاضت فیض ممکن نیست و عین مخلوقات عین افاضت است، لکن از آن ~~روی که بالقوه امکان وجود داشته باشد از راه ms634 مجاز به طریق لطیفه توان گفت که همواره ~~بیزفان ذرهوار با فیض گویند، # خورشید تویی و ذره ماییم بی روی تو روی کی نماییم # تاکی ز نقاب چهره یک ره از کوه برآی تا برآییم7 PageV02P165 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0166.png) ~~ذرهای بودیم زیر سایهای پنهان شده آفتاب حق چو بر ما تافت پیدا آمدیم ~~و بیتی که حکیم انوری بر شیوهآ شعرا به طریق مبالغه، به حکم آحسن الشعر اکذبه ~~جهت شخصی گفته که بحقیقت در حق هیچ مخلوقی گفتن آن بموقع نباشد، و همانا ~~اتفاق نیفتاده که بعد از وی هیچ کس به استشهاد معنی مناسب آن آورده باشد، این ~~ضعیف را در حالت این بحث با خاطر آمد که این بیت عظیم مناسب حال فیض است و ~~بغایت لایق صفت آن. و بیت این است که: # ای کاینات را به وجود تو افتخار ای بیش از آفرینش و کم زآفریدگار # و چون فیض از فیاض فایض گردد، در حال که به طریق افاضت سفر کرده روی به ~~غربت نهاده، معأمعا صفات مذکور که موجب اشرفیت او بوده از او مرتفع شود و زایل ~~گردد و محتاج زوج و همتا گشته ایتلاف پذیرد و به ألم تجزیه و زحمت مجاور و مشارک ~~مبتلاگردد. و این همه احوال و اهانت و زحمت، به طریق کن فیکون معامعا، بی تقدیم و ~~تأخیر1، به سبب جدا شدن و فایض گشتن از فیاض و به تجارت به غریبستان این جهان ~~آمدن، به امید2 ربحی3 که ممکن که سرمایه نیز در سر کند، بر او حادث میگردد. و ~~همواره به سبب غربت و مصاحبت با رفقا و شرکای ناجنس در آن زحمت و اهانت باشد ~~تا وقتی که از صحبت آن رفقا و شرکای ناجنس خلاص یابد. اگر در آن سفر صرفهآ ~~تجارت نگاه نداشته4 باشد و زندگانی بسامان نکرده، بعد از آن که مایه درباخته باشد5 ~~چندان توشه نداشته باشد که بدان با مقر اصلی تواند ms635 رفت و مفلس و بدبخت و خجل و ~~شرمسار در غرقاب حوادث گرفتار شده راه از پیش و پس نبرد و در سلک طایفهای که PageV02P166 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0167.png) ~~این آیت در شان ایشان وارد است که (أولیک الذین اشتروا الضالة بالهدی فما ربحت ~~تجارتهم وما کانوا مهتدین)1 منخرط2 گردد. # و اگر تجارتی نیکو کرده باشد و مکسبی به دست آورده، چون بازپس رود آنجا مقبل ~~و روی سپید باشد و عزت و حرمت به اضعاف آن یابد که پیش از آن داشته باشد؛ و به ~~واسطهآ مکسب و ربحی که حاصل کرده باشد احوال او قویتر و ممکنتر شود، و بدان ~~قوت و مکنت به نفس خویش مستقل تواند بود. و بعد از آن که به صفات پیشینه [587] ~~مخصوص شده، به واسطه وقوف او بر تجارت و مهارت او در اکتساب ربح3 و مکسب ~~روز به روز در مراتب کمالات ترقی کند و عروجی نماید، تا مرتبهآ آن طایفه یابد که این ~~آیت در شأن ایشان منزل شده که (إن الأبرار لفی نعیم علی الأرائک ینظرون تغرف فی ~~وجوههم نضرة النعیم )2. # و آن فیض در حالتی که از فیاض فایض شده باشد و سفر کرده و به غریبستان این ~~جهان آمده، نه او خود را شناسد و نه کس او را. و او قدر خود و کس قدر او نداند؛ و ~~فحوای «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اشارت بدین معنی است. و فیاض از سر مهر و ~~شفقت از پی او گوید؛ ~~جانا به غریبستان چندین بنماند کس بازآی که در غربت قدر تو نداند کس ~~و آیت (یا أیتها النفس العطمنة ازجعی إلی ربک راضیة مزضیة»5 مصدق این است. ~~و چون این معانی دقیق و حالات که به احوال فیض تعلق داشته خواستیم تا واضح ~~گردانیم به موجب مذکور، این تقریر کرده شد و معنی مقصود از آن مبین گشت. ~~آمدیم با سر سخن و بحثی چند دیگر که ms636 هم به فیض و6 بسیط تعلق دارد. PageV02P167 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0168.png) # میگوییم که هیچ ممکن الوجودی نیست که نه به طریق فیض فایض گردد، و مادام که ~~فیض ذهنی بالقوه موجود باشد در هر فیضی علی حده نوع و صنف و شخص چیزی که ~~نتیجهآ آن فیض خواهد بود بالقوه موجود و متصور باشد. مادام که آن فیض ذهنی فایض و ~~صادر نگشته باشد، تمامت بسیط باشند به موجبی که شرح داده شد. و این معنی از این ~~جهت است که برهان قائم شده که بسیط در خارج وجود ندارد، و در حال که از فیاض آن ~~فیض ذهنی بالقوه فایض میگردد، به حسب مناسبت، مرکب و مؤتلف میشود. از روی ~~اصطلاح، اتصال اجسام را ترکیب میگویند و اتصال ارواح را ایتلاف. # و به حسب مناسبت هر چیزی قابل چیزی میتواند بود، چنانچه در متال زرگری ~~گفتیم. چه، هر چند علم و قوت زرگری در زرگر بالقوه هست؛ لکن چون خواهند که در ~~عمل آورند، تا آلت زرگری حاصل نشود1 و آن آلت زرگری و زر و نقره که قابل آن عمل ~~باشد2، به مجرد علم و قوت زرگری [در عمل آوردن چیزی] صورت نبندد3، و حصول ~~آن محال باشد. و همچنین [حصول آلات و اوانی4 به مجرد زر و نقره، بی علم وقوت ~~زرگری، نتواند بود؛ و وجود آن [دو] بی یکدیگر محال؛ و حصول آن آلات و اوانی]5 به ~~واسطه علم و عمل زرگری و آن قابل، یعنی زر و نقره، تواند بود. # و مثال این معنی روشن تر تقریر کنیم تا واضح گردد. و آن چنان است که هر اتصالی که ~~میان دو چیز باشد، از سه قسم بیرون نباشد: یا یکی در آن متحرک باشد و یکی ساکن؛ یا ~~هر دو متحرک چنان که حرکت هر دو جهت متقابل باشد؛ یا یکی را حرکت قویتر و ~~بیشتر و یکی را ضعیفتر و کمتر تا به همدیگر رسند. و ms637 آنچه هر دو ساکن باشند و به ~~هم رسند، محال باشد الا بدان سه قسم که ذکر رفت. PageV02P168 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0169.png) # و به هرکدام قسم از آن اقسام سهگانه که به هم رسند، حالت وصول هر دو معأمعا ~~متصور باشد بی تقدیم و تأخیر. و همچنین تمامت افاضت که از فیاض فایض میگردد. ~~بلاتقدیم و تأخیر، به حسب مناسبت و قابلیت به همدیگر اتصال کنند معآمعا. و مناسبت ~~و قابلیت آن ارادت است که حق تعالی از شبه صفات خود به مخلوقات ارزانی داشته و ~~همه را بدان موصوف گردانیده، تا همه داغ عبودیت داشته باشند و مظهر صفات او گشته ~~تعالی و تقدس و هیچ خالقی دیگر متصور نباشد و همه داخل حکم «کنت کنزا مخفیا ~~فاردت ان أعرف فخلقت الخلق لأعرف» باشند؛ و هر که و هر چه بدو اقرب، اشرف باشد. ~~و از مخلوقات انسان را که مرتبه (انی جاعل فی الأرض خلیفة »1 بدو ارزانی داشته و ~~به خلعت (ولقذ کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبخر ورزقناهم من الطیبات وفضلناهم ~~علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»2 او را مشرف فرموده و او را کرامت کرده. از شبهصفات ~~خود زیادت از آنچه به دیگر مخلوقات داده بدو ارزانی داشته. و مصدق این معانی ~~حدیث نبوی است علی قائله افضل الصلوات و اکمل التحیات که فرموده: «خلق الله آدم ~~علی صورته» و به روایتی دیگر «إن الله خلق آدم علی صورة الرحمن»، و سخن امیرالمؤمنین ~~علی کرم الله وجهه که فرموده: من عرف نفسه فقد عرف ربه. و مصدق این معانی آیت ~~(سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم) است. این همه آیات بینات و احادیث و سخن ~~دلالت میکند بر آنچه اکثر شبهصفات باری تعالی در انسان آفریده و بدان واسطه ~~مناسبتی تمام با صفات او دارد. ~~و حکمای متقدم و متأخر و حکمای اسلام به اتفاق براهین معقول گفتهاند بر آن وجه ~~که معانی مذکور از آن لازم ms638 میآید. و آن چنان است که گفتهاند که صفت و معلول تابع ~~موصوف و علت باشد. و هر چند شبهصفات خود به انسان کرامت فرموده، لکن به ~~موجب نص (وما أوتیتم من العلم لا قلیلا)2 از هر صفتی عظیم اندک داده. واین موهبت PageV02P169 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0170.png) ~~را چنان تصور باید کرد که به مثابت شبنمی باشد از دریایی فایض گشته، که آن شبنم را از ~~صفت دریا همان قدر بهره باشد که اسم مائیت و بلت1 بر آن اطلاق توان کرد. همچنین از ~~صفات باری تعالی به مثابت آن شبنم نموداری به انسان کرامت فرموده تا2 لاجرم آن ~~آیات بینات و احادیث مذکور در شأن او وارد گشته و لایق آن تشریف و کرامت شده. # و صاحبذوقی در باب صفت ارادت، که آن یک صفت است از صفات باری تعالی و ~~مدار مخلوقات به حکم «کنت کنزا مخفیا فاردت آن أعرف فخلقت الخلق لأعرف» بر آن ~~است و همه را بدان ارادت آفریده که ( یفعل الله ما یشاء )3 و (یخکم ما یرید)3، و ~~ارادت او نشاید که باشد الا چنان که باید، گفته؛ # از شبنم عشق خاک آدم گل شد عاشق شد و شور در جهان حاصل شد # سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید، نامش دل شد # و هر چند این معنی در حق آدم گفته که صفت ارادت در او بکمالتر است، لکن ~~تمامت مخلوقات از همان شبنم و اردات سرشته گشتهاند، هر سرشتی از بسایطی دیگر؛ ~~بعضی از بسایط اسطقسی7 و بعضی از بسایط روحانی؛ چه، ترکیب و ایتلاف همه از ~~بسایط تواند بود. بعضی که در سابق شرح آن داده و بیان کرده، و آن بسایط بعضی ثقیل و ~~کثیف8 و بعضی لطیف و خفیف باشد، و هیچ دو از آن به همدیگر ماننده نباشد. و ترکیب ~~و ایتلاف و سرشت آن تمامت بدان شبنم ارادت باری تعالی و تقدس باشد. و ms639 از صفت ~~ارادت این همه هوس9 و عشق و اختیار و شور و شغب10 در دنیا انداخته. و مناسب این PageV02P170 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0171.png) ~~معنی گفتهاند: # گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟ # ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی؟ # و چون انسان کامل ترین مخلوقات است، صفت ارادت و اختیار در او بیش تر است. و ~~ارادت چون قوی تر گردد عشق شود. و انواع عشق و ارادت و اختیار که1 در انسان ~~زیادتتر از جمیع مخلوقات است، چنان که در اکثر احوال مشاهد و معاین است. و این ~~جایگاه در آن باب اطناب نمیرود، چه در ذیل رسایل گفته شد. ~~و در آنچه گفتیم که انسان اشرف مخلوقات است و در او صفت ارادت و اختیار و ~~عشق زیادت است، اگر قایلی سؤال کند و گوید که چون افلاک و روحانیات منزهاند از ~~خواب و خورد2 و شهوات و ایشان را کمالات دیگر غیر کمالات انسان هست، پس ~~اشرف واعظم توانند بود. # گوییم چون آن صفت کمال میبینیم که اکثر آنچه در علویات هست در انسان نیز ~~هست، به خلاف آن که [یسیار]3 چیزها در انسان هست که در علویات نیست، چگونه ~~توان گفت که ایشان اشرفاند؟ و آنچه در باب تنزیه ایشان از خورد و خواب و شهوات ~~گویند4، جمادات را نیز همین صفت هست. و آنچه پندارند که شهوات در انسان نقصان ~~است، این عین کمال است. و این بحثی است علی حده؛ اگر اینجا شرح دهیم به تطویل ~~انجامد. در رسایل و کتب و مصنفات این ضعیف این معنی بشرح آمده و بیان کرده شده؛ ~~[588] از آنجا مطالعه کنند. چه، اکثر فواید که در مصنفات این ضعیف است، در فهرست ~~کتب مفصل نوشته تا در حال که خواهند هر فایده از فواید در آنجا بازبینند و بدانند که از ~~کدام موضع طلب میباید کرد ms640 و زود بازیابند و مطالعه کنند. از این5 مسائل که به طریق PageV02P171 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0172.png) ~~اجمال و ایجاز در این موضع گفته شد، هر کدام که خواهند که مبسوط بدانند، به موجب ~~مذکور، طلب دارند و مطالعه کنند. # علی الجمله به موجبی که تقریر رفت، برهان قانم شد که بسیط، بدین تقریر1 و ~~اصطلاح که گفتیم، و فیض مطلقا در خارج وجود ندارد الا آن که وجودی ذهنی بالقوه ~~لازم می آید. # و اگر قایلی گوید که لازم نباشد که به واسطهآ آن که دو چیز را صفات به هم ماننده باشد ~~هر دو یکی باشند؛ چه، میبینیم که هم آفتاب را حرارت و روشنایی هست و هم شمع ~~را روشنایی و حرارت هست و آن [دو]2 نه در ماهیت و نه در فعل و خاصیت و نه در ~~کیفیت حرارت با هم تعلقی دارند. چه، حرارت و نور شمع اصطقسی3 ناری است و ~~حرارت آفتاب غیرا صطقسی، و فعل و طبع4 حرارت آتش به نوعی و از آن آفتاب به ~~نوعی دیگر است. # گوییم در این صورت مالا کلام چنین است؛ لکن از فحوای بحث، [به]5 براهین که در ~~سابق گفته شد، معلوم میگردد که بسیط مطلق صفتی است مخصوص به تمامت ~~فیض های ذهنی بالقوه. مثلا چنانچه لفظ صناعات مخصوص و مطلق باشد بر تمامت ~~صناعات از هر نوع که هست6 و چنان که واقع و ظاهر است، صنعت زرگری غیر صنعت ~~آهنگری و نجاری است، و همچنین صنعت هر چیزی غیر صنعت چیزی دیگر است با ~~آن که لفظ صنعت بر همه اطلاق رود. و تا صنعت از صانع در وجود نیاید، در خارج ~~وجود آن صنعت متصور نگردد و از شکل و لون عاری باشد و قابل تجزیه نبود؛ لکن آن ~~صنعت در صانع وجودی باشد ذهنی بالقوه. و چنان که شرح داده شد، در حال که PageV02P172 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0173.png) ~~صنعت از صانع در وجود آید، [در ترکیب] ms641 با چیزی دیگر معآمعا که مناسب و لایق هر ~~صنعتی باشد در خارج وجود پذیرد. # مانند آنچه گفتهایم که صنعت زرگری بیادوات زرگری و زر و نقره در خارج وجود ~~نپذیرد. سبیکه1 زر و نقره نیز بی زرگر اگر خود صد صانع دیگر باشند میسر نگردد و زر ~~و نقره صورت آلات و اوانی نپذیرد2. بالضروره این مناسب و لایق آن، و آن لایق و ~~مناسب این باشد. و میباید که هر دو حاصل باشد تا میسر و مهیا گردد؛ و محصول آلات ~~و اوانی بیوجود زرگر و زرو نقره محال تواند بود. ~~و همچنان که صنعت زرگری در خارج وجود ندارد، [صورت آلات و اوانی در سبیکهآ ~~زرو نقره نیز وجود ندارد]3. و هروقت که4 معامعا صنعت بدان پیوندد در خارج وجود ~~اوانی زرو نقره بادید آید؛ این بر آن مرتب و معد و مناسب، و آن بر این مرتب و معد و ~~مناسب باشد، تا در حالت فیضان معأمعا و تعارف مرکب یا مؤتلف گردند5. هم6 بدین ~~تقریر و بیان که گفته شد هر فیضی7 ذهنی بالقوه که از فیاض فایض گردد و پیش از فیضان ~~بساطت بر او مطلق؛ و چون بسایط در خارج وجود خواهد پذیرفت، بی آن که با یکدیگر ~~معأمعا به حسب مناسبت و تعارف مرکب یا مؤتلف گردند حصول و جود آن محال تواند ~~بود به موجبی که شرح و بیان کرده شد. # و از این تقریر و بیان لازم میآید که بسایط هر چیزی که از آن مرکبات و مؤتلفات ~~بادید می آید جهت همدیگر مرتب و معین و مناسب باشد. و از اشیاء مرکب و مؤتلف ~~آنچه بیشتر ما را مشاهده میافتد محسوسات است، چنان که عناصر بسیط مرکب ~~است8 و اکثر محسوسات اجسام سفلی است، و برهان بر آن قائم که هیچ جسمی بیآن ~~هر چهار [عنصر] نمی شاید که باشد. PageV02P173 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0174.png) ~~و هر چند در این باب بحثی ms642 چند کردهاند و گفته که چرا نشاید که از سه یا از دو باشد؛ ~~اما به موجبی که ما در تقسیم موجودات برهان قائم کردهایم، البته جسم بی آن هر چهار ~~موجود نمیتواند بود. چه، تمامت اجسام سفلیات و علویات بی ترکیب بسایط و ایتلاف ~~روحانیات موجود نتواند شد، بلکه از بسایط مرکب میشود به حسب مناسبت. و تمامت ~~روحانیات همچنین از بسایط به حسب مناسبت مؤتلف تواند بود. و حدیث نبوی1 ~~علیه الصلوة والسلام که فرموده که «الأرواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر ~~منها اختلف» مصدق این معنی است که ذکر رفت. ~~و هر چند بعضی مردم از این تناکر و اختلاف به خلاف آن چیزی دیگر تصور کنند، ~~لکن ما در این باب علی حده رسالهای ساختهایم و در کتاب توضیحات مندرج گردانیده. از ~~آنجا مطالعه باید کرد. # و از این تقریر و بیان روشن میگردد که فیضی که آن بسیط است و در خارج وجود ~~ندارد، چون به صفات باری تعالی اقرب است و هنوز فایض نگشته او را شرف بی لونی و ~~بی شکلی و آن که قابل تجزیه نباشد حاصل است. لکن در حجاب ناچیزی است؛ چنان ~~که گفته شد که در خارج وجود ندارد و جز وجودی ذهنی بالقوه نگرفته، لکن [فیوض و ~~بسایط] همه کاینات را به مثابت مادر و پدرند و به واسطهآ ایشان موجود میتوانند شد. و ~~معهذا آن فیض و بسایط از حضرت عزت، وقتی رخصت چیزی شدن و در خارج وجود ~~یافتن مییابند که محتاج میشوند به همدیگر؛ و زوج و اثر و متأثر از ایشان و در ایشان ~~بادید می آید؛ چنان که برهان بر آن گفته شد که تا بسایط مرکب یا مؤتلف نمیگردند، در ~~خارج وجود نمیتوانند یافت. و هر که ظن برد یا تقریر کند که بسیطی در خارج وجود ~~دارد کفر و شرک2 مطلق تصور کرده باشد. چه، غیر واجبالوجود ms643 تعالی و تقدس هر چیز ~~که موجود است محتاج به همدیگرند و عدد و زوج و نظیر و شبیه و تجزیه در ایشان و بر PageV02P174 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0175.png) ~~ایشان اطلاق میتوان کرد؛ و بی یار و همتا و زوج و بی نظیر و شبیه او است تعالی و ~~تقدس، و (قل هو الله أحد الله الصمد لم یلذ ولم یولذ ولم یکن له کفوا أحد) [صفات ذات ~~پاک او است و بس. # و یک تفسیر حقیقی از تفاسیر (قل هو الله أحد الله الصمد لم یلذ ولم یولد ولم یکن له ~~کفوا أحد)]2 بر این نمط است که تقریر رفت. # و آنچه بعضی گفتهاند که آسمان بسیط است، یا پندارند که آب بسیط باشد، همانا به ~~طریق مجاز باشد. چه، به موجبی که تقریر رفت برهان قائم شده که بسایط در خارج ~~وجود ندارد و قابل تجزیه نیست؛ و آسمان و آب در خارج وجود دارد و آن را لون و ~~شکل هست و هم قابل تجزیه است. لاجرم بسیط مطلق نتواند بود. و آنچه آن را بسیط ~~تصور کردهاند، همانا جهت آن باشد که یک جزو در او عظیم غالب باشد و دیگر جزو2 ~~در او عظیم اندک. چنان که مشاهده میکنیم که در آب جزو مائی عظیم غالب است و ~~دیگر اجزا در او عظیم اندک. و چیزهای ارضی همین سبیل دارد، چنان که پیش حکما ~~مقرر و4 مسلم است که در تمامت احجار صلب و معادن از زر و نقره و آهن و مس و ~~غیرها جزو آبی هست، و مقرر آن که به واسطه حرارت متحلل5 گردد چنان که مشاهد ~~است. و با وجود آن، زر و نقره که چندین نوبت در آتش برند و بگدازند6 و حرارتی بدان ~~قوت در او اثر کند، هنوز تمامت حکما حکم کنند که آب در او میباشد و بی جزو آب ~~وجود زر و نقره و غیرهما نتواند بود. PageV02P175 ![image ms644 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0176.png) # و در حیوانات مانند این حالات میتواند بود؛ چنان که میبینیم که بعضی حیوانات ~~مانند اصداف و سرطان بحری1 که به سنگ میمانند و گوشت در او محسوس نیست. و ~~در میان برفی که در کوه ها سالها میماند و گداخته نمیگردد، کرمها میباشد که قطعا در ~~او حرکت نه و از حیوانیت هیچ در او2 و محسوس نمیباشد الا آنچه به کرم میمانآد و در ~~حقیقت حیوان میباشد، و در زمان3 که نیشی بر آن زنند، آبی بغایت سرد در غایت ~~عذوبت از آن بیرون آید. اگر کسی در این صورت گوید که فلان چیز حیوان حقیقی است ~~و فلان چیز حیوان غیر حقیقی، چون همه حیواناند این فرق نهادن درست نباشد4 مگر ~~پیش کسی که آن را وضع و اصطلاح کرده باشد. # اکنون اگر وضع و اصطلاح آن است که هر چه در او بعضی اجزا کمتر باشد آن را ~~بسیط غیر حقیقی گویند، مانند آب، جایز باشد؛ و اگر به نوعی دیگر تصور کنند کج باشد. ~~همچنان که آب که به بسیط نزدیک است5 بعضی پنداشتهاند که بسیط حقیقی است، و ~~نیست. مانند آنچه سرطان بحری را سنگ میگویند، و در حقیقت سنگ مطلق نیست ~~بلکه حیوانی است. # این6 نیز همین سبیل دارد؛ والا بسایط حقیقی، چنان که گفته شد، در خارج ~~وجود ندارد. # و بسیط صفتی است مخصوص تمامت فیضهای ذهنی بالقوه که هنوز فایض ~~نگشته باشد. # و هر چند هیچ فیضی7 ذهنی بالقوه به همه وجوه به همدیگر ماننده نباشد، لکن از ~~این روی که بسیط باشد همه در حکم بساطت8 باشد، و در حال «افاضت فیض مانند»9 PageV02P176 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0177.png) ~~صنعت زرگری که به مثال 1گفته شد که معامعا اثر آن به زرو نقره رسد، و معأمعا شکل و ~~هیأت که نداشت بادید آید2 و معأمعا ایتلاف بسایط بادید آید، [589] و اسم بساطت از ~~آن مرتفع گردد؛ و این همه بلا تقدیم و تأخیر ms645 باشد. # این است آنچه غرض بود که در این مقدمه گفته شد تا بعضی از احوال فیض و فیاض ~~و بسیط معلوم شود. و در هر بحثی و سؤالی و جوابی که به فیاض و فیض تعلق داشته ~~باشد، متعاقب فصل فصل خواهیم گفت. حالیا آنچه در این موضع ضروری بود، واجب ~~شد بیان کردن تا با3 آن معانی که در این مقدمات است موازنه کنند، و باشد که آنچه ~~غرض و مطلوب است حاصل گردد؛ ان شاء الله تعالی. # حوالحمد لله حق حمده و صلواته علی نبیه محمد و آله و صحبه اجمعین»4 ~~[تمام شد کتابت رساله فیض وبسیط به یاری باری تعالی. والحمد لله رب العالمین ~~و صلواته علی سیدنا محمد المصطفی و علی آله الطیبین الطاهرین واصحابه ~~المنتخبین الفاضلین] PageV02P177 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0178.png) ~~الحمد لله حق حمده والصلوة علی خیر خلقه محمد و آله الطیبین الطاهرین اجمعین. ~~و بعد چنین گوید محرر این کلمات، اضعف عبادالله و احوجهم الی رحمته، فضل الله ~~بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب احسن الله احواله وحقق آماله که چون ~~لطیفه فحوای آیت (وکان فضل الله علیک عظیما) به طریق فیض الهی ونور هدایت ~~نامتناهی دریارهآ خود ساعة فساعة مشاهده میکرد، خواست که رسالهای مختصر و ~~موجز در کیفیت تدرج و کمال بنویسد، تا در ضمن آن بیان کمال نبوت و خاتمیت نبی ~~علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات کرده شود و جماعت معتقدان بر آن واقف گردند و PageV02P178 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0179.png) ~~منکران را اعتقادی که نبوده باشد بادید آید و زبان1 طعن طاعنان بریده و کوتاه گردد. و ~~بیان آن [به]2 مقدمهای چند احتیاج دارد که تقریر کنیم. # میگوییم: هر فیضی و صادری که از مبدا به و سایط بادید آمده و میآید به نسبت با ~~مافوق خود فیض و معلول و صادر است، و به نسبت با ماتحت خود فیاض و علت و ~~مصدر میگردد؛ چنانچه مشاهد و معاین است که ms646 در یک حالت هم حاکم و هم محکوم و ~~هم رثیس و هم مرؤوس و هم محتاج و هم مستغنی است. و چندان که و سایط در میانه ~~کم ترو ایتلاف آن از3 فیوض صفات متنوعه علت اولی زیادتتر است، آن فیض به مبدا ~~اول اقرب2 است واز فیوض کثیرالوسائط اشرف و اقوی و اعظم است و صادرات ~~او بیش تر. # و قربت به دو وجه متصور است: یکی به حسب رتبت فحسب، و دیگر مع الرتبه به ~~اضافت اشرفیت. مثلا چنان که نزدیکان پادشاه که ملازم او باشند و هر یک را به کاری ~~نصب کرده باشد، همه در قربت و ملازمت متساوی باشند، لکن بعضی به عنایت او ~~مخصوص ترو به التفات او مشرفتر باشند. مانند نوع انسان که حق تعالی او را به حکم ~~آیت (لقذ خلقنا الإنسان فی أخسن تقویم) و مقتضای حکمت خلق الله آدم علی صورته، ~~و به روایت6 اخری علی صورة الرحمن، مجموعهای آفریده است از فیوض و بسایط بسیار ~~هم علوی و هم سفلی، چنانچه اکثر آنچه در دیگر مخلوقات هست در او نیز هست ~~بزیادت7 بسیار فیوض و بسایط که در او هست و در دیگران نیست.8 بدان سبب شرف ~~یافته تا لایق حلول آن صفات و فیوض متنوعه گردد. و از دیگر مخلوقات او را گرامیتر ~~گردانیده، چنانچه فرموده که (ولقذ کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبخر ورزقناهم من PageV02P179 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0180.png) ~~الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)1، و او را به حکم آیه2 (إنی جاعل فی ~~الأرض خلیفة» 3 به قائم مقامی خود به زمین که مرکز عالم است فرستاده. و این خطاب به ~~جمیع نوع است نه به یک شخص؛ چه، در موضعی دیگر فرموده که (هو الذی جعلکم ~~خلائف الأرض}4 # و بدین تقریر همه در قربت فحسب، چنان که گفتیم، به حضرت عزت در یک مرتبه ~~بوده باشند و در این حکم همه مشارک؛ لکن قربتی ms647 که اشرفیت با آن به هم باشد، اگرچه ~~بعضی را باشد و بعضی را نباشد. اما مراتب آن، چنان که شرح داده شد، عظیم متفاوت و ~~بسیار باشد. مانند نفوس کامله5 انبیا که در قربت و شرف و عزت تفاوت بسیار عظیم ~~دارند، و بسیار مراتب در میان باید تا به مرتبهآ قربت و شرف و عزت خاتمالنبیین ~~علیه الصلوة والسلام رسد6 که ماورای آن قربت و شرف و عزت نوع انسان را نتواند بود؛ ~~چنانچه جبرئیل امین علیه السلام هنگام قصور از مایهآ قربت او گفته «لو دنوت انملة ~~لاحترقت». # و در مراتب جمیع مخلوقات، از مرتبهآ او اعلی و اشرف و اقرب هیچ مرتبهآ دیگر نه. و ~~به موجبی که حق تعالی گفته که (وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی علمه شدید ~~القوی ذو مرة فاستوی وهو بالأفق الأعلی ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو أذنی فأوحی إلی ~~عبده ما أوحی ما کذب الفؤاد ما رأی أفتمارونه علی ما یری ولقد رآه نزلة أخری عند سدرة ~~المنتهی عندها جنةه المأوی) جمیع این معانی که ذکر رفت در ضمن این آیات ~~مندرج8 است. # هر چند بعضی مفسران این تعلیم را به جبرئیل9 نسبت کردهاند، پیش این ضعیف به PageV02P180 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0181.png) ~~چند وجه نامعقول مینماید: # یک وجه آن که به حکم (وعلم آدم الأشماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبنونی ~~بأسماء هولاء إن کنتم صادقین) وآیت (وإذ قلنا للملائکة اشجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس ~~أبی واستکبر وکان من الکافرین)2، مطلق انسان از مطلق ملائکه کامل تر و عالم تر است، ~~خصوصا خاتم النبیین که افضل و اکمل و اعلم نوع انسان است. پس چگونه متصور باشد ~~که او علم از ملک آموزد. # دیگر آن که، چنانچه گفتیم، جبرئیل3 در شب معراج گفته «الو دنوت انملة لاحترقت،. ~~چون او را مجال آن که با نبئ علیه الصلوة والسلام در عروج به حضرت عزت همراهی ~~کند نبوده، ms648 چگونه شاید که معلم او جبرئیل4 بوده باشد؟ چه، مخلوقات را هیچ کمال ~~ورای آن نتواند بود که به حضرت عزت اقرب باشند5، و اکمل بالضروره اعلم باشد. و ~~چون جبرئیل6 در عروج از او باز مانده، یقین حاصل که قربت و کمال و علم نبی ~~علیه الصلوة والسلام زیاده7 بوده باشد. و چون حال بر این منوال است، چگونه تصور ~~توان کرد که نبی را علیه الصلوة والسلام معلم جبرئیل8 بوده باشد؟ حو هر کس که تصور ~~کند که جبرئیل معلم بوده، تصوری معکوس بوده باشد »9، خصوصا چون در نوبت ثانی ~~که دیده موضع تعلیم معین کرده، دفع چنین گمان را گفته که (عند سدرة المنتهی»10 تاظن ~~نبرند که موضعی است که جبرئیل یا مخلوقی دیگر آنجا رسیده باشد، علی الخصوص ~~چون جبرئیل مقر11 شده که «لو دنوت انملة لاحترقت». و آن کس که این سخن گوید در ~~عروج به موضعی که منتهای مواضع باشد نرسیده باشد، الا آن که در راه پیش از وصول ~~به مقصد و منتهی باز مانده باشد. ~~و تعیین موضع جهت آن فرموده تا معلوم شود که آن مقام منتهی از آن کسی باشد که ~~ورای آن کمال هیچ مخلوقی دیگر را نتواند بود. و چنانچه نهایت کمال نشاید که باشد الا PageV02P181 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0182.png) ~~از آن یک شخص که او خاتم کمالات باشد؛ چه، منتهای چیزی یک مرتبه زیادت نتواند ~~بود1، مرتبهآ خاتمیت نیز مخصوص باشد به یک مرتبه، و اگر دو تصور کنند خاتمیت ~~نبوده باشد. پس میگوییم که معلم او باری تعالی بوده نه جبرئیل2، و مصدق این معنی ~~این آیت است که (وأنزل الله علیک الکتاب والحکمة وعلمک ما لم تکن تغلم وکان فضل الله ~~علیک عظیما)3. و نبی علیه الصلوة والسلام نیز خبر داده که «ادبنی ربی فاحسن تأدیبی»، و ~~تأدیب نکند الا معلم؛ و به روایتی دیگر آمده «علمنی ربی فاحسن تعلیمی». ~~و اگر قایلی گوید که چون علوم ms649 متنوع است تا به حدی که در4 هر صنعتی از صناعات ~~علمی باشد که چون کاملی خواهد که بیاموزد، محتاج شود بدان که آن صنعت از صانعی ~~آموزد که در آن عالم باشد، هر چند آن صانع به نسبت با آن کامل ناقص باشد. و چون ~~چنین باشد، چرا نشاید که جبرئیل5 را علمی باشد که به نبی علیه الصلوة والسلام آموزد؟ ~~جواب گوییم که قاعده مطرد6 است که شریف سر به خسیس فرود نیاورد7 و تا سعی ~~و قدرت داشته باشد، محتاج خسیس نشود. و نیز8 اگر علوم مطلق منحصر بودی در آنچه ~~آن شخص کامل و دیگران که به مرتبه از او نازل باشند دانستندی و ماورای آن علمی ~~دیگر نبودی، شایستی که آن شخص کامل علوم از دیگران که [به مرتبه]9 فرود او بودندی ~~آموختی. لکن چون علوم باری تعالی نامتناهی است و به حکم آیت (وفوق کل ذی علم ~~علیم)10 و بر مقتضای (ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات»11 در علوم بسیار مراتب ~~بالاتر از علم آن کامل متصور است تا به علم الله رسد، واجب باشد که همت عالی کاملان ~~اقتضای آن کند12 که تدرج کنند و علومی که اشرف و اقوی و اعظم از علم ایشان13 باشد ~~آموزند، نه آن که تراجع کرده طلب علمی کنند14 که از مرتبهآ علم ایشان فروتر باشد. PageV02P182 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0183.png) # و اگر قایلی گوید که هر کس که علوم مراتب مافوق خود آموزد، اگر علوم مراتب ~~ماتحت خود نیز بیاموزد در آن هیچ نقصانی نباشد، بلکه موجب کمال و1 زیادتی علم و ~~دانش باشد. جواب گوییم که چون چندان علوم مراتب2 مافوق کاملی هست که اگر ~~صدهزاران هزار سال کاملان آموزند، از بسیار اندکی و از هزار یکی نیاموخته باشند، پس ~~واجب نکند التفات به علوم مراتب ماتحت خود کردن و عمر خویش در آن ضایع ~~گردانیدن. چه، هر کس که راه با سر آن صرفه نبرد3 و به خلاف ms650 آن کند، تدرج و تصاعد ~~نکرده باشد بلکه تراجع و تنزل کرده و به سوءالتدبیر احوال خود منکوس4 و معکوس و ~~منحط گردانیده و استعدادی که حق تعالی جهت تدرج به معارج علوم بدو ارزانی داشته ~~ضایع کرده باشد، و در منزل طایفهای که آیه5 (قل هل نتبیکم بالأخسرین أعمالا الذین ~~ضل سغیهم فی الحیاة الدنیا وهم یخسبون أنهم یخسنون صنعا)6 در شأن ایشان وارد گشته ~~فرو آمده باشد. و هر کس که استعداد تدرج داشته باشد و تراجع کند، از خطاب (ولو ~~تری اذ المجرمون ناکسوا رءوسهم عند ربهم)7 خالی نماند. ~~و امیرالمؤمنین علی علیه السلام8 در باب آنان که مستعد و قادر باشند در تدرج کمال و ~~تقصیر کنند، فرموده که؛ # و لم آر فی عیوب الناس شئا کنقص القادرین علی التمام10 ~~و امثال این مردم که از مرتبهآ مافوق خود تراجع کنند و به مرتبهآ ماتحت خود میل ~~نمایند، از جملهآ مدبران باشند نه مقبلان؛ چه، عبارت از مقبل و مدبر عین این معنی PageV02P183 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0184.png) ~~است. [592] و هر کس که او را عقلی و کفایتی و تدبیری بود چیزی که بهتر باشد و ~~شریفتر و نفیستر اختیار کند بر چیزی که1 خسیستر و کمتر2. # مثلا چنان که تصور کنیم که اگر شخصی به تجارت رود و متاعی حاصل کند، چون ~~متاعی دیگر ثمین تر و بهتر و نافع تر بیابد ترک متاع اولین کند و بدان التفات ننماید؛ و تا ~~سعی او باشد3 هر چه او را نافع تر بود اختیار کند. و با وجود آن که سعی نموده باشد و ~~امتعهآ شریف و نفیس و نافع به دست آورده و بر چهارپایان بار کرده و عزیمت ولایت ~~خود نموده باشد، اگر ناگاه اتفاق افتد و گنجی از نقره [و] زرو جواهر متنوع بیابد، هر چه ~~اختیار کرده و به سعی به دست آورده همه را بیندازد و از آن گنج بار کند. و مع هذا ms651 از آن ~~گنج نیز تا4 جوهری که ثمینتر باشد یابد و بار تواند کرد، به زر و نقره و جواهر دیگر ~~التفات ننماید. و همچنین از عقل دور باشد که کسی که متاعی نفیستر و شریفتر و بهتر ~~داشته باشد، به متاعی بتر و خسیستر [و کمتر]5 بدل کند. و حق تعالی در حق چنین ~~کسان میفرماید (أتستبدلون الذی هو أدنی بالذی هو خیر)6. # اکنون چون تجار و عوام الناس را این مقدار عقل و کفایت هست که آنچه بهتر باشد ~~اختیار کنند و به کم تر التفات ننمایند7 و امتعه خسیس را به امتعه شریف نفیس بدل کنند، ~~و جماعت یهودیان که مأکولات خسیس و مضر را بدل مأکولات نیکوی نافع آرزو کرده ~~بودهاند حق تعالی آن را از جملهآ معصیت شمرده ایشان را سرزنش کرده، به موجب ~~مذکور چگونه شاید که کاملان علم نافع و شریف که به مراتب اعلی تعلق دارد از علم ~~غیر نافع خسیس [که]8 به مراتب ادنی تعلق دارد بازنشناسند9؛ و با وجود استعداد و ~~قدرت بر تحصیل، علوم شریف مافوق مراتب خود اختیار نکنند10 و ترک آن گرفته به PageV02P184 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0185.png) ~~تحصیل علوم مراتب ماتحت خود مشغول گردند. و هر کس که بر چنین امری اقدام ~~نماید، او را مطلقا عالم و کامل نتوان گفت، بلکه آن نوعی باشد از جنون. # و هر چند این معانی به درجهای است که تقریر رفت و مبین و مبرهن گشت؛ لکن ~~بعضی متعلمان و کوتاه نظران باشند که نیک به فهم ایشان نرسد؛ چه، همواره میبینند که ~~کاملان در اثناء تدرج چیزهای مختصر از مراتب ماتحت علوم خود می آموزند. اگر بر ~~سبیل سؤال پرسند و گویند که چون میبینیم که بعضی علما که همواره در علوم تدرج ~~کرده در کتب و علوم که ماورای دانش ایشان است شروع کرده آموزند، و بیرون آن در ~~اثنای خوردن و آشامیدن و آمد شد و محاوره با مردم ms652 مختلف از هر کس چیزی ~~می آموزند و ایشان را علمی زیاده1 میشود و به قرار در آموختن علوم مراتب مافوق او ~~نقصانی و خللی بادید نمی آید؛ این معنی چگونه متصور باشد؟ # [چند مثال برای تعلم بالعرض وجنبی] # گوییم اگر آن قدر زمان نیز ممکن بودی که در علوم مراتب مافوق2 صرف کردندی، ~~ببسیار ایشان را نافعتر و بهتر بودی. و مع هذا بسیار علوم مختصر باشد که از آن ضمنا ~~بالعرض معلوم شود؛ نه آن که آن کامل را در آن اختیاری یا قصدی بوده باشد، بل آن ~~باشد که بی اختیار کامل ضمنا معلوم شود. ~~مثلا چنان که اگر تصور کنند که شخصی به حج رود، و نظر او بر حج باشد فحسب، اگر ~~در راه بعضی اعراب را ببیند3 و بشناسد و احوال ایشان معلوم کند، او را آن معرفت و آن ~~علم ضمنا حاصل شده باشد؛ و او از آن علم مستغنی بوده باشد و قطعا او را به دانستن و ~~شناختن ایشان هیچ احتیاج و هوس نبوده باشد و عزیمت سفر او نه جهت آن بوده که ~~اعراب را بشناسد، بلکه از ایشان بیزار باشد، [چنان که مثل مشهور است که نه دیدار عرب ~~نه شیر شتر. و چون چنین باشد،]4 و او را هیچ احتیاجی به دیدن و شناختن اعراب مذکور ~~نبوده باشد، حج او را از دیدن و نادیدن اعراب مذکور رجحانی و نقصانی صورت نبندد5. PageV02P185 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0186.png) # مثالی دیگر چنان تصور باید کرد که اگر شخصی خواهد که پادشاه وقت او را بشناسد ~~و برابر پادشاه رود، یقین حاصل که پادشاه را شناخت او حاصل آید، اما نتوان گفت که ~~پادشاه محتاج شناخت او بوده باشد تا او را از شناخت و معرفت وی مرتبهای حاصل ~~شده، بلکه پادشاه از وجود آن شخص و دیدن و شناختن او مستغنی بوده باشد. و آن ~~شخص را به واسطهآ آن که پادشاه او ms653 را شناخته باشد منزلتی حاصل شده باشد. # و مثالی دیگر آن که چنان تصور باید کرد که اگر پادشاهی خواهد که مملکتی بگیرد و ~~عزیمت آن ولایت کند، اگر در اثنای آن که آن ولایت گیرد و مسخر گرداند، شخصی بیاید ~~و هدیهای و تنسوقی1 بیارد و پادشاه قبول کند؛ نتوان گفت که پادشاه محتاج تنسوق2 و ~~هدیهآ او بوده باشد یا از وجود و عدم آن هدیه رجحانی و نقصانی در مملکت و پادشاهی ~~او بادید آمد3، بلکه با وجود آن که پادشاه آن هدیه قبول کرده باشد قطعا در جنب ~~پادشاهی و ملکگیری او هیچ وزن نداشته باشد. # و آن حکایت که میگویند که روزی حضرت مقدس نبوی صلواتالله و سلامه علیه2 ~~به خانه5 عمر خطاب6 رفت7 دید که عمارت خانه میکرد، و8 سوراخی چند مانند ~~روزنی بر سقف خانه کرده بوده9. رسول علیه10السلام از او سؤال فرمود که این روزنها از ~~جهت چه مصلحت گذاشتهای؟ گفت جهت آن که تا دود از آنجا بیرون رود. رسول ~~علیه11 السلام فرمود که نظر همت از این بلندتر دار و چنین مگو؛ بگو این سوراخها از ~~برای آن گذاشتهام تا آواز قامت و بانگ نماز از او درآید و از آن باخبر باشیم. چه، به12 مر ~~وقت که نظر همت تو بدین باشد، هم علو همت کار فرموده باشی و هم غرض آن جزوی ~~نیز، یعنی بیرون رفتن دود، حاصل آید، نیک مناسب این حال است که ذکر رفت. PageV02P186 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0187.png) # و علوم که باری تعالی به انسان که اشرف مخلوقات است و به دیگر مخلوقات داده به ~~نسبت با علوم نامتناهی او عظیم اندک باشد؛ چه، این متناهی و آن نامتناهی است، و آیت ~~(وما آوتیتم من العلم إلا قلیلا) مصدق این معنی است، و این خطاب با جمیع 2 نوع ~~انسان است نه با یک شخص. # و چون انسان اشرف مخلوقات است و در حق او این آیه3 ms654 آمده، بالضروره هر ~~مخلوقی که به مرتبه فروتر از انسان باشد داخل این حکم تواند بود. و لاشک علوم ~~مخلوقات را نهایتی باشد که ماورای آن هیچ مرتبهآ علمی نتواند بود. و آن مرتبه زیاده4 از ~~یکی نباشد؛ چه، اگر مرتبه [دیگر]5 تصور کنند متناهی نباشد. # و مرتبهای که در آن مرتبه علوم مخلوقات به درجهآ کمال رسد و منتهی شود، آن مرتبه ~~خاتمیت باشد. چه، خاتم کسی تواند بود که او را این مرتبه مذکور باشد. و به موجب ~~مقدماتی که گفته شد، صاحب آن مرتبهآ نهایت و خاتمیت را6 نشاید که7 التفات به مراتب ~~ماتحت خود [کند]8 و چیزی از ایشان آموزد. و چون چنین باشد، او مستغنی باشد از ~~آلاتی و ادواتی که بدان علوم مراتب ماتحت خود آموزد، و آن آلات بدن و کتابت است ~~[که]9 نبی علیه الصلوة والسلام دراکتساب کمالات به هیچ یک از آن احتیاج نداشته؛ چه، ~~اگر احتیاج داشتی مرتبه نهایت و خاتمیت نبودی. # و دلیل بر این معنی آن که چون علوم بعضی نافع [است]10 و بعضی غیر نافع؛ نافع آن ~~باشد که شخص را بدان کمال حاصل شود و به درجه (والذین أوتوا العلم درجات)1 PageV02P187 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0188.png) ~~رسد. و آنچه رسول علیه1 السلام فرموده که «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» و دیگر ~~آنچه فرموده که «من آراد الدنیا فلیتجر و من اراد الآخرة فلیزهد و من اراد کلیهما فلیتعلم»، ~~یعنی هر که هم دنیا و هم آخرت خواهد گو تعلم علم نافع کن، اشارت بدین معنی است. ~~و آنچه یکی از بزرگان گفته که: # علیک بجمع العلم فی کل حالة فعلمک زین فی الحیاة و فی الحشر # تحریض است بر اکتساب این نوع علم2 که موجب بقای نفس باشد. # و غیر نافع آن که به عکس این باشد. و از این جهت رسول علیه الصلوة والسلام ~~استعاذه3 کرده وگفته «اللهم إنی اعوذ بک من علم لا ینفع». و به ms655 واسطهآ عدم نفع موجب وبال ~~شخص میشود، چنان که گفتهاند: العلم بلاعمل وبال. # و بعضی آن است که در آن هم نفعی و هم مضرتی تصور توان کرد. و این نوع به ~~قسمت عقلی از سه قسم خارج نیفتد: ~~قسمی آن که نفع آن زیادت از مضرت باشد. # و قسمی آن که مضرت آن زیادت از نفع آن باشد. ~~و قسم ثالث [593] [ آن که]4 مضرت و منفعت آن متساوی باشد. # و تمامت این علوم غیر این قسم که همه را مضر باشد، از امور نسبی و اضافی بود. و ~~یعضی آنچه به نسبت با بعضی نافع باشد و با بعضی مضر باشد، و بالعکس. و «حسنات ~~الآبرار سیتات المقربین» اشارت5 بدین معنی، و مثال و نظایر این قسم عظیم بسیار و ظاهر ~~و روشن است. # پس هر کس را که علمی غیر نافع حاصل شود، فینفس الامر، از حصول آن مستغنی ~~بوده باشد؛ و از تعلق بدنی نیز که آن علم غیر نافع بدان اکتساب کنند هم مستغنی بوده ~~باشد؛ و چندان که بدان بدن اکتساب علوم غیر نافع زیاده6 کنند، فی نفس الامر استغناء PageV02P188 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0189.png) ~~نفس از آن بدن زیاده1 باشد. و این معنی به جایی رسد که چون شخص بدان بدن اکتساب ~~علوم غیر نافع کند و بر افعال ذمیمه اقدام نماید و آن واسطهآ عقاب ابدی او گردد، فی ~~نفس الامر آن نفس بکلی از آن بدن مستغنی بوده باشد، بل بیزار. چنانچه حق تعالی ~~فرموده که (یؤم ینظر المزء ما قدمت یداه ویقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا)2. یعنی در روز ~~قیامت چون هر کس نظر در عمل خود کنند، کافران از غایت آن که از علم خود و از بدن ~~خود بیزار باشند، گویند ای کاشکی تا خاک بودمی3. چه، آدمی نازاده و نفس به بدن ~~ناپیوسته را گناهی و عذابی متصور نباشد. و حقیقت آن که این معنی نیکو گفتهاند2: # علم کز تو ms656 ترا بنستاند5 جهل از آن علم به بود صدبار # و این تقریر و مقدمات را6 لازم میآید که در بعضی اوقات نفس از بدن استغنا داشته ~~باشد، و در بعضی اوقات استغنا نداشته باشد7، و در بعضی بکلی استغنا داشته. و چون ~~کمال و نقصان در برابر یکدیگر افتادهاند، همچنان که در ناقص استغنا از طرف نقصان ~~متصور است، در کامل نیز از طرف کمال متصور باشد. چنانچه هر کامل که نفس او ~~مستعدتر و علوم فطری در او زیاده8 باشد، از استکمال علوم به بدن مستغنیتر باشد، تا ~~به مرتبهای رسد که غایت مراتب کمال انسانی باشد که ماوراء آن مرتبهای دیگر در کمال ~~انسان متصور نباشد. نفس آن کس به استکمال بدن احتیاجی نداشته باشد. مانند ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام9 که او را به استکمال به بدن هیچ احتیاجی نبوده، و به ~~حکم (وما أزسلناک إلا رحمة للعالمین)10 جهت کاری دیگر و رحمت عالمیان ~~مبعوث شده. ~~و بدین تقریر و مقدمات که گفته شد، چون میشاید که هر نفسی را از نفوس اوقاتی و PageV02P189 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0190.png) ~~حالاتی باشد که به استکمال بدن محتاج نبوده باشد، خصوص چون او در غایت حد ~~کمال افتاده باشد؛ و بطلان آنچه جماعتی را تصور افتد که رسول علیه الصلوة والسلام ~~چون از نوع انسان بوده، چگونه توان گفت که او را به استکمال به بدن احتیاج نبوده از این ~~تقریر و مقدمات و از فحوای1 براهین و امثله دیگر که در ماقبل به چند وجه گفته شد ~~معلوم و محقق گشت، و2 یقین شد که حال او باید که برخلاف حال دیگران باشد. # و ما در این باب چون در رساله آثار معجزات نوی بحثی مشبع3 کردهایم و در جواب ~~سؤال طالب عالمان شرحی مقنع داده، از بهر آن این جایگاه مکرر نمیگردانیم و بر این ~~اقتصار کرده شد. # آمدیم با سر سخن. چون در ماقبل مبرهن و مقرر و مبین ms657 گشت که کاملان باید که در ~~علم4 تدرج کنند و مرتبهآ نبئ علیه الصلوة والسلام که اکمل5 مراتب است او را قطعا ~~تدرجی در علوم مخلوقات نبوده باشد. تدرج او در علم الله باشد که آن نامتناهی است، و ~~جهت آن فرموده که الی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل»، و مصدق این ~~معنی این آیت است که (وأنزل الله علیک الکتاب والحکمة وعلمک ما لم تکن تغلم وکان ~~فضل الله علیک عظیما)6. و به حکم این آیت و آیت (علمه شدید القوی)، به موجبی که ~~شمهای از تفسیر آن به طریق منقول و معقول کردهاند، و به ادله و براهین عقلی که گفته ~~شد، مقرر و مبین گشت که خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام8 معلم باری تعالی بوده نه ~~غیری9، و هر علم که آموخته از علم الله بوده و همواره بدین آیه10 که (رب زذنی علما)11 ~~التجا به حضرت بینیاز کرده و از او مسألت نموده نه از غیر، و تدرج او معراج بوده و ~~قربت او به مثابت (قاب قوسین أو أذنی)1 که هیچ ملکی و رسولی و مخلوقی دیگر را PageV02P190 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0191.png) ~~نبوده. و عظمت معراج و بعضی کمالات او در رسالهآ معراج گفته شده. و تا در دنیا بوده ~~همواره او را از علم الله دم به دم و لحظه به لحظه حظوافر بوده، و بعد از آن تا اکنون و ~~من بعد به قرار از علم الله او را نصیب بوده و هست و خواهد بود، و مستغرق آن. و1 بدان ~~واسطه لایزال در تدرج و کمال است تا ابدالآبدین2. و دلیل و برهان منقول و معقول بر آن ~~معنی در رسالات خود، در چند موضع، اثبات کرده؛ چون خواهند که مطالعه کنند، در ~~فهرست مجموعهآ رشیدیه طلب دارند که در حال بدانند که در کدام موضع است و مطالعه ~~کنند تا از آنجا معلوم گردد؛ ان ms658 شاء الله تعالی. ~~آمدیم با سر بحث آن که شدید القوی نسبت به باری تعالی است نه به جبرئیل3. ~~میگوییم که اگر قایلی گوید که آنچه تقریر میکنی که جبرئیل معلم نبوده، مسلم داشتیم؛ ~~لکن آنچه گفتی که معلم باری تعالی بوده از کجا معلوم شود4؟ چه، اگر معلم باری تعالی ~~بودی، بایستی که اسمی از اسماء حسنی یاد کرده بودی، و نکرده و گفته که شدید القوی. # جواب آن گوییم که در مقدمه مقرر و مبرهن گشت که به سدرةالمنتهی هیچ مخلوقی ~~نتواند رسید الا یک کس؛ و در نوبت دوم تعیین موضع سدرةالمنتهی کرده تا محقق و ~~معلوم گردد که آنجا هیچ مخلوقی دیگر نتواند بود الا خاتم. و چون هیچ مخلوقی دیگر ~~نتواند بودن، غیری باید تا معلم شود. پس بدین دلیل لازم آید که آن غیر نتواند بود الا ~~باری تعالی. # اما آنچه شدید القوی فرموده و اسمی دیگر نگفته، و چرا در این موضع شدید القوی به ~~اسم باری تعالی نسبت کرده؟ گوییم: اسما و صفات باری تعالی بسیار است، و در قرآن به ~~هر موضعی اسمی و صفتی یاد میفرماید. اگر کسی این سؤال کند، در هر موضعی همین ~~سؤال وارد باشد. و مع هذا در هر موضعی [که]5 به اسمی و صفتی6 [دیگر]7 یاد کرده PageV02P191 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0192.png) ~~باشد بی حکمتی و مناسبتی نتواند بود. و مفسران علمای اسلام [هر یک]1 به قدر [حدس ~~و]2 فهم و اجتهاد خود در هر موضع مناسبتی یاد3 کرده و گفتهاند؛ این جایگاه نیز ~~بی مناسبتی نتواند بود. # و ما میبینیم که در اکثر اوقات هر محتاجی مناسب احتیاج خود او را به نامی که ~~مناسب حال و احتیاج او باشد خوانده، و در دعوات نیز که جهت هر کاری نویسند هم در ~~این موضع که شدید القوی به اسم او سبحانه نسبت کرده و مناسبتی و خصوصیتی بدین ~~موضع داشته باشد و این اسم لایق او باشد. ms659 # گوییم [قوت]4 صفت باری تعالی و تقدس است و همه قوتها شبه صفت قوت او ~~باشد، و قوت شدید5 مطلق نزیبد6 الا او را. و قوت صفتی است که هیچ صفات او از آن ~~خالی نیست، چنانچه حکما هر صفتی را قوتی میگویند و در هر موضعی آن قوت در ~~غایت کمال باشد. و آنچه گفته که (علمه شدید القوی) 7 اشارت بدین معنی است؛ و در ~~عقب این آیت فرموده که (ذو مرة فاستوی)8. ذومرة را تفسیر ذوقوة کردهاند، و در قرآن ~~مجید در موضعی دیگر آیتی در بیان قوت حق تعالی منزل گردانیده و فرموده که (ان الله ~~هو الرزاق ذو القوة المتین)9. این آیت نیز همان حکم و معنی دارد. # و هر چند از شبه صفات او در هر کسی و هر چیزی قوتی آفریده؛ لکن در هر یک همه ~~قوتی نتواند بود، و از آنچه نیز باشد بکمال نتواند بود. مثلا چنان که انسان که اشرف ~~مخلوقات است و از شبهصفات باری تعالی نموداری زیادت از آنچه در دیگر مخلوقات ~~است در او هست؛ لکن اگر شخصی را قوت بازو میباشد، یمکن که در قوت بصر یا در ~~قوت سمع یا در دیگر قوا او را نقصانی میباشد، و علی هذا؛ پس شدید القوی ~~مطلق نتواند بود الا او تعالی و تقدس. بدان سبب شدید القوه نفرموده؛ شدید القوی PageV02P192 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0193.png) ~~فرموده، و این اسم شامل همهآ صفات او است تعالی و تقدس. چه، گفتیم که در هر یک از ~~صفات او قوتی هست و آن قوت در کمال، و بدان سبب به لفظ جمع گفته و فرموده که ~~شدید القوی. # و وجه مناسبت موصوف شدن او تعالی و تقدس بتخصیص در این موضع به اسم ~~شدید القوی جهت تعظیم نبی علیهالصلوة والسلام است، یعنی معلم او آن کس است که ~~در همه صفات و قوتها در غایت قوت و کمال است و هیچ نقصانی در ms660 هیچ قوتی از آن ~~متصور نه. و چون عادت آن است که معلم بر متعلم مشفق باشد و از1 علوم هیچ چیزا از ~~او دریغ ندارد و سعی نماید تا شاگرد او از هر علمی بهرهای آموزد و مقبل گردد؛ و بدین ~~تقریر چون معلم3 ذوفنون باشد، شاگرد او، با وجود آن که ممکن که از هر فنی چیزی ~~آموزد، مفاخرتی دیگر او را به واسطه آن معلم ذوفنون تواند بود. چنانچه مشاهد و معاین ~~است که اگر شخصی راگویند که او شاگرد فلان عالم ذوفنون است، او را مفاخرتی دیگر ~~و مباهاتی تمام باشد. در این موضع نیز بر4 همان تقریر و بیان5 که گفته شد، شدید القری ~~فرموده تا معلوم کنند که معلم نبی علیه الصلوة والسلام او بوده نه غیری، و از همه قواو ~~صفات که در ذات باری تعالی بوده چیزی بدو آموخته، و بتخصیص موضع تعلیم معین ~~کرده و گفته که (عند سذرة المنتهی). ~~و چون معلم را شفقتی تمام باشد و متعلم مقبل و مستعد و پیش معلم قربت یافته، معلم ~~از علوم هیچ دریغ ندارد. و چون متعلم مقبل باشد، در آموختن هیچ تقصیر نکند. و از اینجا ~~لازم آید که آن چنان متعلمی از آن معلم ذوفنون که او را از همه متعلمان برگزیده و به خود ~~نزدیکتر گردانیده عالم ترو کامل تر باشد6 و از تمامت [594] علوم او بهره7 حاصل کرده. PageV02P193 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0194.png) # و چون حق تعالی در این قدر سخن که (علمه شدید القوی) این همه حکمت و معانی ~~درج فرموده تا در ضمن آن احوال کمال نبی علیه الصلوة والسلام معلوم شود، چگونه ~~شاید که بیکبارگی از این همه معانی غافل مانند و تصور کنند که جبرئیل1 بوده. پیش این ~~ضعیف چنان است که هر کس که این تقریر کند، تصوری باشد معکوس. ~~و چون ما را بحث در مراتب اعلی واقرب و اشرف مخلوقات بود، به موجبی که ms661 در ~~مقدمه یاد کرده شد، و آن مرتبه مخصوص است به خاتم النبیین علیه افضل الصلوات2 و ~~اکمل التحیات در ضمن آن تفسیر بعضی از این آیه3 که در شأن او آمده [و]4 در بیان ~~اشرفیت و اکملیت و قرب او بدان استدلال کرده بودیم، گفته شد. و از این جهت5 غرض ~~و مطلوب حاصل آمد و معلوم گشت که تدرج و کمال و تراجع و نقصان در مراتب چگونه ~~تواند بود، و آن همه از اثر معجزات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام [والتحیة]6 والاکرام ~~متصور است؛ و امیدواری حاصل که بدین تقریر از حسن عقیدت مثاب باشد و به رضای ~~حق تعالی مقرون گردد و پسندیده علما و حکما افتد؛ ان شاءالله تعالی. # تمام شد رساله تدرج وکمال به فضل ایزد متعال. # کبه تاریخ شب سه شنبه هفدهم شهر ربیع الاول سنه عشر و الف موافق تنگوزئیل در ~~دارالسلطنهآ قزوین »7. PageV02P194 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0196.png) ~~الحمد لله خالق الآرض والسماء، و صلواته علی محمد خاتم الآنبیاء و علی آله مصابیح ~~الدجی و صحبه آعلام الهدی. # و بعد، چون مولانا معظم، علامة العالم، قدوة العلماء المحققین، أسوة فضلاء2 ~~المتأخرین، قطب العارفین، شمس الملة والدین...3 الهمدانی آدامالله فضائله از سر صدق و ~~صفا به طریق حسن الظنی که درباره محررو مقرر این کلمات، اضعف عبادالله و آحوجهم ~~إلی رحمته، فضل الله بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب الهمدانی جعل الله ~~عاقبة آمره محمودا داشت، به هر وقت سؤالی از وی کرده و او به قدر وسع و حسب PageV02P196 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0197.png) ~~توفیق الهی کلمهای چند نوشته و در آن باب رسالات ساخته، چنان که آن در مجموعة ~~رشیدیه مندرج است1، در این وقت التماس کرد و گفت میخواهم که به موجبی که پیش ~~از این سؤالات مرا از نتایج طبع خود، غیر از آنچه پیش از این هر کس گفتهاند و درکتب ~~نوشته، بیان کردهای و جواب گفته، اکنون نیز بیان کنی که ms662 چیزهایی که حق تعالی آفریده ~~است جهت غرض و مصلحت خویش آفریده یا جهت غرض و مصلحت مخلوق؟ # و فحوای آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده که (وما خلقت الجن والإنس إلا ~~لیعبدون)2 دلالت میکند بر آن که خلق را از برای عبادت آفریده باشد. و به هیچ قرینه ~~معلوم نمی شود که نظر حق تعالی از این عبادت بر کدام طرف بوده. اگر تصور کنند که نظر ~~بر طرف خود داشته باشد، او محتاج بود به عبادت، و نشاید که این نسبت به حق تعالی ~~کنند؛ از جهت آن که جایز نیست که او سبحانه به چیزی استکمال کند. چه، هر چیز که به ~~غیر مستکمل باشد بحقیقت در ذات آن نقصانی تواند بود. و اگر چنان تصور کنند که نظر ~~بر طرف خلق داشته باشد تا بدان واسطه نفعی و خیری بدیشان رساند، چون قادر است ~~بر آن که بیواسطهآ عبادت خیر بدیشان رساند، پس عبادت عبث باشد. # و بعد از این سؤال، پیش از آن که این ضعیف در جواب شروع نماید، تقریر کرد که هر ~~چند ممکن نباشد که از روی حقیقت در آیات قرآن اشتباهی باشد، لکن به سبب آن که ~~هرکس به کنه آن نمیرسد و توفیق میان معانی آیات نمیتواند داد بعضی آیات هست که ~~اکثر مردم را در آن اشتباهی مینماید. توفیق آن دادن و تقریر کردن بر وجهی که به فهم هر ~~کس رسد واجب است تا آن اشتباه از خواطر مرتفع گردد. هر چند علما و مفسران ~~هرگونه تفسیر معانی و تأویل گفتهاند، لکن اگر تو از نتایج طبع خود آنچه در خاطر آید ~~بیان کنی از فواید دنیوی و اخروی خالی نباشد. PageV02P197 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0198.png) ~~و چون آن سؤالات و اشکالات که او تقریر کرد بسیار و متنوع بود و حل آن به طول ~~زمانی احتیاج داشت و این ضعیف را به سبب کثرت اشتغال به هر گونه کفایت مصالح ms663 و ~~مهمات ملکی زمان فکر در حل مشکلات و کتابت آن دشوار دست میداد، و آن1 معنی ~~آن بزرگ را معلوم بود، با خدمتش گفت که حل این مشکلات را طول زمانی و خلوتی و ~~صفایی باید، خصوصا2 چون سؤالات نیک مشکل است و تقریر و تفسیر آن آیات و ~~توفیق میان معانی آن بر وجهی باید کرد که موافق نقل و عقل3 باشد؛ هر آینه اشتغال را ~~بدان طول زمان زیادت باید. و چون آن فرصت و مجال دست نمیدهد میاندیشم که؛ # و جواب سؤال اول4 که این رساله مبنی است بر آن به اصالت5 گفته آید و جواب ~~سؤالات دیگر در ضمن مقدمات و مباحث و ادله و براهین آن اجوبه هر یک به موضعی ~~که مناسب باشد بالعرض گفته شود؛ به نوعی که از آن تقریر معلوم توان کرد که هر سخنی ~~جواب کدام سؤال است، با بسیار فواید دیگر که هم از مشکلات حقایق باشد؛ چنان که با ~~وجود ایجاز و اختصار بر مقتضای خیر الکلام ما قل و دل رسالهای مختصر مفید مصنوع ~~جامع بسیار فایده باشد. # و اگرچه بدین وجه تصنیف و تألیف کردن که غرض و مطلوب بتمام6 از آن حاصل ~~آید عظیم مشکل تواند بود، لکن نظر بر آن که کتابت آن کم تر باشد و از تصانیف شریف ~~بود، همت بر آن گماشتم. به توفیق ایزدی میسر گردد؛ ان شاءالله تعالی. PageV02P198 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0199.png) # این تقریر مولانا معظم دامت فضائله پسندیده داشت و گفت: اگر دست دهد، امثال ~~این رساله که مشکل و جامع و دافع شبهت و مفید باشد از نوادر تواند بود و یادگاری و ~~خیری تمام باشد. # این ضعیف توفیق از باری تعالی مسألت1 کرده در جواب سؤال اول و جواب سؤالات ~~دیگر که به موجب مذکور در ضمن جواب سؤال اول درج خواهد بود شروع نمود. # و چون بناای] این رساله بر جواب سؤال اولین است، ذکر آن ms664 بر سبیل اصالت خواهد ~~رفت، و جواب دیگر سؤالات چنان بیان خواهیم کرد که هم بعضی از تفسیر بعضی آیات ~~که سؤال از آن است و دیگر آیات که به استشهاد آورده میآید از آن معلوم شود و هم ~~اشکال مرتفع گردد و هم توفیق میان آیات که ظاهرا متناقض مینماید داده شده باشد و ~~هم مثال و بیان و دلیل و برهان و استشهاد مباحث این رساله باشد. ~~و اعتماد بر لطف باری عز و علا و معجزات قرآن کرده، امید می دارد که این مشکلات ~~حل گردد. چه، یقین حاصل است که در قرآن هیچ تناقض و اختلاف نتواند بود؛ و هر ~~شبهت که روی نماید از قصور فهم ما باشد، و نسبت آن به قرآن نتوان کرد. و در آن شکی ~~نمانده که قرآن قدیم که از حضرت ربوبیت منزل شده محض حق و عین صدق است، که ~~(الم تنزیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین. أم یقولون افتراه بل هو الحق من ربک)و ~~چون معتقد این ضعیف براین موجب است که ذکر رفت، به برکت آن اعتقاد هر اشکالی ~~که او را روی نموده بر قاعدهآ حکم حدیث نبوی که «القرآن یفسر بعضه بعضا» حل آن هم از ~~آیات قرآن بزودی و آسانی دست داده و معنی مستور مکشوف گشته؛ ~~و آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که «إن الله خلق خلقه فی ظلمة فالقی علهم ~~من نوره فمن أصابه من ذلک النور اهتدی و من اخطاه ضل» دلالت می کند بر عنایت وتوفیق ~~حق تعالی درباره این ضعیف. PageV02P199 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0200.png) ~~و اگر نیز احیانا بعضی از مشکلات قرآن و غیره از این ضعیف سؤال کردهاند حق ~~تعالی به حسن توفیق آن اشکال را هم از قرآن بر این ضعیف روشن گردانیده و به واسطهآ ~~اعتصام به حبل متین قرآن، به حکم آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که ب«ألقرآن ~~حبل الله المتین و نوره ms665 المبین لا تنقضی عجائبه و لا یخلق عن کثرة الرد من قال به صدق و من ~~عمل به رشد و من کلم به عدل و من اعتصم به فقد هدی الی صراط مستقیم» پسندیده علما و ~~اهل تحقیق افتاده. # و هر چند تفاسیر و معانی قرآن زیادت از آن است که این ضعیف به کنه آن تواند ~~رسید، بلکه اگر صدهزار علمای مفسر به تفسیر و تأویل و بیان آن مشغول شوند هنوز از ~~بسیاری1 اندکی، بلکه از هزار یکی، میسر نگردد. و در قرآن مجید هیچ کلمه بل هیچ ~~حرف نتوان یافت که بهتر از آن باید تا بحقیقت در آن اختلافی باشد، چنانچه باری عز و ~~علا فرموده که (أفلا یتدبرون القرآن ولو کان [596]2 من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا ~~کثیرا}3 # و ترتیب این تقریر چنان خواهد بود که هر سؤالی که مولانا معظم دامت فضایله کرده ~~و محل بحث و اشکال است و محتاج به بیان میشود، بر آن نمط بگوییم و روشن گردانیم ~~که گفته شد، و ضبط و نسق و ترتیب و قاعده و کیفیت تفهیم جواب سؤالات و فوائد که ~~در ضمن آن مندرج گشته معلوم شود بر این موجب که در فهرست یاد کرده شده4. و بالله ~~التوفیق والعون والعصمة5. PageV02P200 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0201.png) # میگوییم برهان قایم است که تصور ذات باری تعالی بی صفات و بی افاضت فیوض ~~محال باشد، و فیض هر صفتی که فایض گردد باید که مناسب آن صفت باشد به وجهی از ~~وجوه نه مناسبتی تامه؛ چه، اگر مناسبت تامه تصور کنند در معلول همان کمال لازم آید ~~که در علت2 و آن محال تواند بود. # و اگر تصور کنند که فیوض از فیاض فایض نشدی، عدم مخلوقات لازم آمدی و ~~نقصان در کمال او تعالی و تقدس متصور گشتی؛ و آن محال است. و حق تعالی جهت ~~ابطال آن تصور فرموده که (وما خلقنا السموات والأزض وما ms666 بینهما لاعبین ما خلقناهما إلا ~~بالحق ولکن أکترهم لا یغلمون)3. و فی نفس الامر فایض شدن فیض عین وجود است، و ~~وجود عین خیر و خیر عین کمال، و فایض ناشدن عدم و عدم نقصان، و ذات باری عز ~~شأنه از نقصان منزه. و آنچه حق تعالی فرموده که (أفمن یخلق کمن لا یخلق أفلا ~~تذکرون)2 مصدق این تقریر است. PageV02P201 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0202.png) # و چون او تعالی و تقدس قادر با کمال است باید که به جمیع وجوه قادر باشد و قدرت ~~نماید، و آنچه بباید آفرید بیافریند1 و بدهد و آنچه نباید آفرید و نباید داد نیافریند و ~~ندهد، تا کمال قدرت او از عدالت خالی نماند. و آنچه از رسول علیه الصلوة والسلام در ~~دعوات منقول است که «ماشاءالله کان و ما لم یشأ لم یکن اعلم آن الله علی کل شی قدیر و ان ~~الله قد احاط بکل شیء علما و آحصی کل شیء عددا»2 مقوی این معنی است. # و از این تقریر یمکن که پیش بعضی مردم اشتباهی نماید و پندارند که شاید بود که ~~وقتی از اوقات فیض از او فایض نگردد. ما دفع آن شبهه3 را میگوییم که ملک او فسیح ~~است و مستعدان و مستحقان و قوابل نامحصور، تا چندان که بر طریق لایزالی فیض ~~فایض گردد مناسب ایشان بوده باشد؛ تا آنجا که افاضت باید کردن، بر طریق دوام افاضت ~~فیض باشد، و جایی که گاه گاه باید کرد گاه گاه افاضت کند، و وقتی که نباید کرد نکند. # پس فیض او چنان که باید همواره بوده باشد، و این هر دو قسم یعنی افاضت و عدم ~~افاضت عین کمال و محض صواب و خیر باشد. و از اینجا گفتهاند که: # هر چیز که هست آن چنان میباید وان چیز که آن چنان نمی باید نیست # و سبب عدم افاضت عدم محل و قابل باشد، نه تعطیل و انقطاع فیض. و عدم افاضت ms667 ~~به نسبت با آن محل که غیر قابل است تصور باید کرد، نه آن که مطلقا تصور کنند که فیض ~~منقطع است. # و مصدق این معنی حکایت موسی و خضر علیهما السلام است چنانچه حق تعالی ~~اخبار میفرماید که (قال له موسی هل أتبعک علی أن تعلمنی مما علمت رشدا)، وخضر ~~موسی را گفت که (إنک لن تمتطیع معی صبرا وکیف تضبر علی ما لم تحطبه خبرا)و PageV02P202 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0203.png) ~~چون موسی را بر افعال خضر خبرتی نبوده1، با وجود آن که افعال خضر تمامت بر آن ~~موجب بود که میبایست، موسی بر آن انکار میکرده. چنانچه در آن وقت که خضر ~~کشتی را بشکست موسی گفت (لقد جیت شییا إمرا»2 و به وقت کشتن غلام گفت (لقذ ~~جیت شینا نکرا»3 و به وقت آن که دیوار را عمارت میکرد گفت (لو شئت لاتخدت علیه ~~أجرا)2. تا بعد از آن انکارها خضر با موسی گفت (سأنبینک بتأویل ما لم تستطع ~~علنه صبرا). # و امثال آن چنان است که پادشاهی کریم و قادر و عادل باشد و همواره به حسب ~~استحقاق درخور6 مردم انعام و احسان کند و درباره طایفهای که استحقاق نداشته باشند ~~انعام نکند تا عدالت و قدرت او مفقود نماند. پس، از آنچه او به غیر استحقاق چیزی به ~~کسی ندهد لازم نیاید که انعام او بر سبیل دوام نبوده باشد. چه، در لشکر او چندان ~~مستحق و مستعد باشند که همواره پادشاه را باستحقاق چیزی بدیشان باید داد تا کرم و ~~قدرت و عدالت او هیچ کدام مفقود نماند. و چون چنین باشد انعام آن پادشاه بر سبیل ~~دوام مع الکرم والقدرة والعدالة در حق هر مستحق متوالی باشد. و آنچه به کسانی که غیر ~~مستحق باشند چیزی ندهد هم قدرتی است با عدالت، جهت آن که اگر باستحقاق ندادی ~~قدرت با عدالت مفقود ماندی. چه، هر پادشاه که او را چیزی به کسی باید دادن و ندهد ms668 ~~از دو چیز خالی نباشد: یا آن باشد که طریقه عدالت نداند و نکند؛ یا آن که اندیشد که اگر ~~چیزی به بعضی دهم شاید که از آن خللی بادید آید. # و حق تعالی از این معنی منزه است و قادر بر آن که به هرکه بباید دادن به حسب ~~استحقاق بدهد و به هرکس که نباید داد ندهد. و چون عالم ملک و ملکوت و جبروت او ~~بسیار است، هم باستحقاق دادن و هم به غیر استحقاق ندادن به طریق دوام و عدالت ~~باشد؛ از آن جهت که ضنت7 و بخل یا عجز و قصور بدو نسبت نتوان کرد. (سبحان ربک ~~رب العزة عما یصفون وسلام علی المزسلین والحمد لله رب العالمین)8. PageV02P203 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0204.png) # و پوشیده نماند که غرض و مقصود ما از این تقریر و مقدمات تبیین و ایضاح است به ~~سبیل تمثیل و نظایر و تقسیمات عقلی. و چون مثالی در باب قدرت آوردیم، تقسیم ~~قدرت نیز مناسب افتد. ~~میگوییم اقسام قدرت منحصر است در چند وجه: # یکی آن که قادر باشد بر آنچه امور را مرتب کند و به دیگران فرماید تا به موجب ~~فرموده او می سنازند. و حدیث نبوی که «فرغ الله من اربعة من الخلق والخلق والرزق ~~والاجل»، و دیگر که «فرغ الله الی کل عبد من خمس من عمله و اثره و مضجعه و رزقه ~~لا یتعداهن عبد» دال است بر این معنی. # و1 قدرتی دیگر آن که با و جود آنچه فرموده باشد که دیگران سازند از هیچ کدام یک ~~لحظه غافل نباشد و همه را مضبوط داشته باشد و بر تمامت مطلع بود تا اگر در آن ~~تقصیری رود بازخواست فرماید. و آنچه حق تعالی فرموده که (وما تسقط من ورقة الا ~~یغلمها ولا حبة فی ظلمات الأزض ولا رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین) حمصدق این ~~معنی است»3. # قدرتی دیگر آن که با و جود قدرتهای مذکوره او ms669 نیز تعالی و تقدس به نفس خود به ~~مری کلی خاص دون امری غیر از آنچه به و سایط حوالت کرده باشد مشغول بود4 تا ~~امری کلیتر از آنچه به و سایط حواله5 رفته ساخته گردد و بدین وجه اظهار قدرت کرده ~~باشد و به هیچ وجه تعطیل در آن صورت نبندد. و آیه6 ( کل یوم هو فی شأن)7 اشارت ~~است بدین وجه. # قدرتی دیگر آن که از آن امور که به دیگران فرموده باشد هرچه ایشان در آن تقصیر ~~کرده حو به زیان برده باشند -8، او تعالی و تقدس به اصلاح آن قدرت نماید. و آن بر دو ~~وجه باشد: PageV02P204 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0205.png) # یک وجه آن که به نفس خود اصلاح کند و همگی آن کلیات در قبضه قدرت او باشد و ~~دیگری را در آن مدخلی نه، چنانچه میفرماید: (قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من ~~تشاء وبنزع الملک ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شیء ~~قدیر)1 و حدیث قدسی که «قلوب الملوک بیدی أقلبها کیف آشاء» اشارت بدین ~~معنی است. ~~وجه دیگر آن که دیگری را فرماید تا برود و آنچه به دیگران فرموده باشد و ایشان به ~~غفلت و نادانی به اسباب متنوعه به زیان برده باشند و تمام نکرده اصلاح کند. و آنچه حق ~~تعالی فرموده که (هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یثلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم ~~الکتاب والحکمة وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین)2 عبارت از این معنی است. ~~قدرتی دیگر آن که جهت مصالحی که علم او بدان محیط باشد از ابطال و تبدیل و ~~نصب و عزل بر مقتضای علم خود، چنان که باید و سزد3، در آن تصرف کند و بسازد و ~~قدرت به اظهار رسانآد، به موجبی که پیش از آن که دنیا نبود بیافرید؛ چنان که میفرماید ~~(لله الذی خلق السموات والأزض وما بینهما فی ستة أیام ثم اشتوی علی ms670 العزش) ~~همچنین این دنیا را که هست باطل خواهد کرد و به آخرت مبدل گردانیدن5 بر آن جمله ~~که از آن اخبار می فرماید که (یوم تبدل الأرض غیر الأرض والسموات وبرزوا لله الواحد ~~القهار)6. و ما این معانی و اقسام با دلایل و براهین بر آن مشبع در رساله فیض گفتهایم؛ اگر ~~خواهند که احوال آن زیادت از این معلوم کنند از آنجا مطالعه باید کرد. ~~حالیا در این موضع بر سبیل ایجاز این مختصر گفته شد. ~~آمدیم با سر سخن و مبحث که مقصود از این تقریرات آن است. میگوییم از این ~~مقدمات و براهین روشن شد که از هر فیضی، چنان که لایق و مناسب آن باشد، لایزال بر PageV02P205 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0206.png) ~~طریق دوام، فیوض فایض شوند به ارادت و مشیت حق تعالی، هر یک به جای خود چنان ~~که شاید و باید؛ و متضمن خیر باشد حو آیت (و ربک یخلق ما یشاء ویختار ما کان لهم ~~الخیرة)1 و حدیث نبوی «الخیرة فیما یقضی الله» اشارت بدین معنی است»2. # و چون مقرر گشت که هیچ صفتی از صفات واجبالوجود تعالی و تقدس از افاضت ~~فیضی خالی نتواند بود، و فیوض باید که تابع و مناسب فیاض باشد؛ چه، مقرر است که ~~اثر و صفت تابع مؤثر و موصوف باشد و مناسب آن تواند بود، چنانچه گفتهاند؛ # [مصراع:] # کز کوزه همان برون ترابد که دروست3 # لکن در همه وجوه مناسب آن نتواند بود الا مناسبت4 مایی5 به حسب اختلاف ~~مراتب، مانند بخاری که از دریایی برخیزد یا طلی یا بارانی که از آن بادید آمده باشد یا ~~چشمهای یا رودخانهای یا دریاچهای که آن همه را مبدأ از دریای محیط باشد. و آتار و ~~صفات و صادرات متنوعه که در دریا باشد بعضی از آن در هریک از اینها به حسب ~~بسیاری حو اندکی مراتب باشد، چنان که مشاهد و معاین است و آیت (ورفغنا بعضهم ~~فوق بعض ms671 -6 درجات» 7 اشاره8 بدان است. و این مثال که گفته شد هیچ مبالغت در آن ~~نیست، بلکه [597] به اضعاف اضعاف آن تواند بود. # [هر فیضی شبه ارادت و قدرت او باشد، و # هیچ فیضی به دیگری ماننده نباشد] ~~آنچه بدین بحث تعلق دارد و حالیا به تقریر آن احتیاج داریم هم در مقدمه تقریر کنیم ~~تا نتیجه از آن حاصل شود و مقصود به حصول پیوندد. PageV02P206 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0207.png) # میگوییم باید که لایزال از صفت قدرت و ارادت فیوض فایض گردد، و بالضروره هر ~~فیضی که از آن فایض گردد شبه ارادت و قدرت او باشد چنان که گفتیم در مثال بخار و ~~طل و مطر1 و دریا، و در هر چیز که نظر کنند و در آن چیز آن صفات باشد شبه صفات ~~اولین تواند بود. # و بدین تقریر روشن شد که هر چه ممکنالوجود است از آن دو صفت یعنی اراده2 و ~~قدرت واجبالوجودی او وجود یافته و به ظهور پیوسته باشد؛ و اگر ممکن الوجود ~~نبودی واجب الوجودی او معلوم نگشتی؛ و فحوای حدیث قدسی «کنت کنزا مخفیا ~~فاردت أن أعرف فخلقت الخلق لأعرف» عین این معنی است. و این بحث و تحقیق آن در ~~رسالهآ فیض که هم در این کتاب مدرج است مشبع گفته ایم؛ از آنجا مطالعه باید کرد. # و مرید و قادر آن باشد که به هر وجه که تصور کنند اراده3 و قدرت او بکمال باشد نه ~~به یک وجه، و اگرنه چنین باشد مرید و قادر با کمال نبوده باشد. پس باید که ~~واجب الوجود تعالی و تقدس به ارادت و قدرت نامتناهی خویش انواع اشیاء نامحصور را ~~ایجاد کند چنان که هیچ جنسی به جنسی و نوعی به نوعی در جمیع و جوه ماننده نباشد. و ~~همچنین هر چه در تحت آن انواع مذکوره باشد از اصناف و اشخاص، با وجود آن که آن ~~عظیم بسیار است و حصر آن ms672 ناممکن، هیچ دو از آن به همه وجوه به همدیگر ماننده ~~نباشند؛ تا حدی که [هرچه]4 در این دنیا زمانی محدث که از عهد آدم تا روز قیامت که ~~انقضای این دنیا و زمان خواهد بود به حکم آیت ([کل] شیء هالک الا وجهه)5 و بر ~~مقتضی آیه6 (کل من علنها فان ویبقی وجه ربک ذو الجلال والإکرام) تمامت هلای ~~گردند و فانی شوند و به حسب آیه8 (یؤم تبدل الأزض غیر الأزض والسموات)9 و ~~موجب آیه10 (یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب »11 زمین و آسمان با هر چه در آن ~~است متبدل و منظوی گردد، بلکه هر چه از ابتدای دنیا تا انتهای آن بوده و خواهد بود به PageV02P207 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0208.png) ~~موجبی که گفتیم که از جمیع مخلوقات و مکونات، هیچ دو به همه وجوه به هم ماننده ~~نباشند، چه اگر در همه و جوه به هم ماننده باشند امتیازی نماند و دوی1 متصور نباشد، ~~بلکه یکی باشند. # همچنین بعد از قیامت که جمیع اشیاء هالک و متبدل گشته باشد و حق سبحانه و ~~تعالی چنانچه اقتضای اراده2 و قدرت او باشد جهانی دیگر بادید کند و عالمیان را بر ~~سبیل بعث3 ایجاد و اعاده4 کند آن جمیع اشیا نیز که در آن عالم باشد به همه وجوه ~~هیچ دو به همدیگر ماننده نباشند. و آنچه پیش از ایجاد و آفرینش این دنیا5 زمانی ~~محدث و وجود آدم، به اراده6 و قدرت باری تعالی، موجود بوده باشد و وهم و فهم هر ~~کس بدان نرسد آن نیز به همین براهین مذکوره هیچ دو به همه وجوه به همدیگر ماننده ~~نبوده باشند. # و اگرنه چنین بودی، در اراده7 و قدرت او نقصان و عجز متصور بودی جل و تعالی ~~فیما خلق عن احتذاء صورة و استدعاء مشورة و اقتفاء رسم8 و مثال و افتقار إلی نظر و ~~قیاس و استدلال. و این معنی که تقریر رفت و به طریق ms673 عقل و نقل مبرهن و مبین گشت ~~تمامت دال است بر کمال صفت ارادت و قدرت او. و چون چنین باشد پس9 چگونه ~~شاید که تصور کنند که باری تعالی به یک وجه یا به چند وجه معدود ارادت و قدرت ~~نماید و مخلوقات و مقدورات را ایجاد کند، بلکه تصور چنان باید کرد که به هر وجه که ~~ممکن باشد و فکر و ضمیر هیچ مخلوقی بدان نتواند رسید و وهم هیچ کس حصر آن ~~نتواند کرد10 به اراده11 و قدرت خود، چنانچه لایق هر کس و هر چیز و هر وقت باشد، ~~نخست مناسبت و عدالت اشیاء نامحصوره هر یک را به وجهی دیگر به حکم آیت (إن ~~الله یفعل ما یشاء)1 و آیت (إن الله یحکم ما یرید) چنانچه خواهد آفریند و حکم کند؛ PageV02P208 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0209.png) # تبارک من اجری الأمور بحکمه کما شاء لا ظلما آراد و لا فضما2 # و «ما یشاء» و «ما یرید» او عز شأنه نباشد الا چنان که باید. و آنچه حق تعالی فرموده ~~که (ما من دابة إلا هو آخذ بناصیها إن ربی علی صراط مسشتقیم) مصدق این معنی است. و ~~آنچه حکمای متقدم و متأخر و علماء متکلم پیش از این تا اکنون با همدیگر بحث و ~~منازعت دارند در باب آن که فیاض و فاعل و صانع در فیض و فعل4 مختار است یا غیر ~~مختار و او را در افاضت فیض اختیاری هست یا موجب بالذات است، و تا غایت این ~~منازعت میان ایشان باقی مانده، هم شعبهای است از شعب این بحث و فرعی است از ~~فروع این اصل. # و هر چند این بحثی عظیم مشکل است و بیان آن به براهین و مقدمات بسیار محتاج و ~~در این موضع شرح آن دادن به تطویل5 انجامد، و این بحث و تحقیق آن در رساله فیض که ~~هم در این کتاب مدرج است گفتهایم؛ از آنجا مطالعه باید کرد ms674 تا بشرح معلوم شود! ~~لیکن6 اینجا کلمهای چند مختصر که حالیا روی نموده و در خاطر آمده است بگوییم؛ ~~چه، حقیقت کیفیت آن عظیم مفید است و بعضی از حقایق این بحث بدان معلق7. # میگوییم پیش اریاب تحقیق بل نزد8 جمیع خلایق مقرر و مسلم است که ~~واجب الوجود تعالی و تقدس قادر با کمال است، و هیچ کس را در آن اشتباهی نیست. ~~پس باید که هر نوعی از انواع قدرت که متصور گردد، او تعالی و تقدس بر آن قادر باشد. ~~چه، اگر به وجهی از وجوه در جلیل و حقیر انواع [قدرت از او]9 تصور قصوری کنند، PageV02P209 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0210.png) ~~نقصان در کمال او تصور کرده باشند و آن محال تواند بود. و چون چنین باشد البته [نشاید ~~که تصور کنند که هیچ چیز از انواع قدرت باشد که او عز و علا بر آن قادر نباشد. و]1 در ~~آن شکی و شبهتی نیست که آفرینش بر آن وجه که تصور بعضی حکما است که موجبیت ~~بالذات باشد، قدرتی است، و صانعیت و فاعلیت بالاختیار بر آن وجه که متصور2 ~~متکلمان است لاشک هم قدرتی. پس باید که [هر دو نوع قدرت در او باشد، والا نقصان ~~در او تصور کرده باشند؛ و آن محال است. و آنچه حق تعالی فرموده که (تبارک الذی]3 ~~بیده الملک وهو علی کل شئء قدیر الذی خلق الموت والحیاة)4 تنزیه ذات وصفات او ~~است تعالی و تقدس از این5 تصور، و اشارت به معنی مقصود است. # و نیز در آن شکی نیست که هیچ متأثری بیمؤثری نتواند بود؛ و چون ما میبینیم که ~~این هر دو صفت مذکوره در انسان که معلول علت اولی است موجود است، چگونه ~~تصور شاید کرد که کمالی در معلولی باشد که آن در علت نباشد؟ و اگر کسی را این ~~شبهت افتد بالضروره باید که خالقی دیگر تصور کرده باشد تا آن آثار از او صادر ms675 گردد، ~~والا باید که محقق داند که چون در انسان که شبه صفات اوست تعالی و تقدس این صفات ~~مذکوره باشد در او نبز البته باشد؛ و آیه6 (لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا فسبحان الله رب ~~العرش عما یصفون)7 مصدق این معنی است. و اگر عقلا به تأمل در آن نظر فرمایند ایشان ~~را نیز این معنی روی نماید. اما چون خواهند که حقیقت آن بدانند و آسانتر دریابند از ~~رساله فیض مطالعه باید کرد. # و چون مبرهن و مقررگشت که انواع موجودات ممکن8 الوجود که در ماضی و حال و ~~مستقبل متصور است تمامت به صفات ارادت و قدرت نامتناهی واجبالوجود عز و علا ~~بوده و هست و خواهد بود و انواع آن9 در حصر و وهم هیچ کس درنگنجد10 این11 معانی ~~را به مثال نیز بازنماییم تا بهتر در خواطر بنشیند. PageV02P210 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0211.png) # مثلأ گوییم پادشاهی قادر باشد بر آن که چیزی به مردم دهد؛ و آن به انواع تواند بود: # یکی1 آن باشد که به دست خود چیزی به کسی تواند داد؛ چه، اگر نتواند داد دست ~~نداشته باشد یا مفلوج بود، و این نقصان است. # [نوعی دیگر آن که به خازنی فرماید تا از خزانه بدهد]2. # نوعی دیگر آن که امرا و خدام خود را فرماید تا از آنچه داشته باشند و از دولت او ~~یافته بدهند. # نوعی دیگر آن که به ولایات دور و نزدیک حواله3 فرماید تا به عموم خلق بدهند؛ و ~~هیچ کس منع او نتواند کرد. چون پادشاه با وجود ارادت و قدرت کریم نیز باشد، [با] این ~~سه صفت، یعنی قدرت و ارادت و کرم، خود به همه انواع در حق هر کس4 به قدرت و ~~ارادت خود کرم و سخاوت به اظهار رساند؛ و هم در حق آن کسان که او را عبودیت کرده ~~باشند و هم در حق گروهی که بر جاده عبودیت نبوده انعام و احسان ms676 فرماید: کالغیث لیس ~~یبالی حیثما انسکبا5 تا از او صفت ارادت و قدرت و کرم ظاهر شده باشد. و اگرنه چنین ~~باشد، صفت سخاوت مفقود ماند؛ و آن نقصان باشد. و کسانی که خدمتی و عبودیتی ~~کرده باشند، هر یک را مناسب حقوق عبودیت و خدمت ایشان بر سبیل وجوب لازم ~~باشد که انعامی فرماید تا صفت عدالت نیز به ظهور پیوندد. و اگر نه چنین باشد، صفت ~~عدالت مفقود مانآد؛ و آن منافی کمال باشد. ~~و اگر به هر یک از آنان که حق عبودیت و خدمت ثابت داشته باشند همان مقدار دهد ~~که اجرت ایشان باشد، صفت سخاوت مفقود ماند. و رسم کرم پادشاه چنان باشد که در ~~ازای هر خدمتی زیاده6 از حق آن خدمت ده چندان انعام فرماید تا بدان سبب صفت کرم ~~ظاهر شود. و از اینجا است که حق تعالی در قرآن قدیم فرموده که (من جاء بالحسنة فله PageV02P211 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0212.png) ~~عشر أمثالها1. و سبب و موجب آنچه در عوض حسنه ده چندان فرموده، از این معنی2 ~~که ذکر رفت روشن میشود. # و آنچه در باقی آیت که (ومن جاء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها)3، جزای سیئه به مثل ~~فرموده، سبب آن است که بدی رسانیدن در اول حال نه کار نیکان باشد، و نقیض کرامت ~~است و این معنی مناسب صفت کرم نباشد و از کریمان نزیبد. و چون مجازات2 به مثل ~~ناکردن غیر عدالت است، ناکردن نیز نزیبد. از آن جهت مجازات به مثل فرمود. و این ~~معنی [598] به نزد عقلا بس ظاهر و روشن است؛ و اگر برخلاف این فرمودی به غیر از ~~آنچه صفت عدالت مفقود بودی، مؤدی گشتی به فساد و مضرت. # و آنچه باری عز شأنه فرموده که ( ولکم فی القصاص حیوة یا أولی الألباب) 5 مؤکد این ~~معنی است، و از این جا گفتهاند: # و وضع الندی فی موضع السیف بالعلی مضر کوضع السیف فی موضع الندی ms677 # و نیز گفتهاند که6: # هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود # و اقتضای حکمت آن است که هرچه کنند باستحقاق باشد و هرچه به غیراستحقاق ~~باشد از عدالت دور بود و کردن آن ناپسندیده، و اطلاق تعریف ظلم که الظلم وضع الشیء ~~فی غیر موضعه بر آن صادق آید. و این نسبت بدان حضرت کردن خود اصلا و قطعا ~~نشاید؛ چه، فرموده که (وما الله یرید ظلما للعباد)7 و دیگر که (وما ربک بظلأم للعبید). # و نیز چنان که اقتضای کمال است دیگران را به عدل و احسان میفرماید و از آنچه ~~شائبه ظلم دارد نهی میکند به موجب آیت (إن لله یأمر بالعدل والإخسان ویتاء ذی القزبی ~~وتنهی عن الفخشاء وألمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون). وصفت10کرم باری تعالی در PageV02P212 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0213.png) ~~این نمودار که یاد میکنیم واضح و روشن می گردد؛ بل نزد1 ارباب بصیرت خود مبرهن ~~است که در مبدأ بی آن که انسان هیچ خدمتی و عبودیتی کرده به چند وجه در حق او ~~احسان و انعام فرموده: # اول آن که به ارادت و قدرت و کرم و عدالت و رحمت خویش انسان را از کتم وجود ~~ذهنی که در خارج آن را عدم مینهند در عرصه ظهور آورد جهت تهیه نفس و بدن او که ~~بالقوه موجود بوده2 و استعدادی مناسب3 آن معین و مقدر فرموده، و از علم فطری هر ~~نفسی را به حسب استعداد بهرهای و حظی به اسم علم کتابت و اسما به طریق تقدیر ~~کرامت کرده، و از گلی نیکو و سه عنصر دیگر مقداری که مناسب آن ترکیب تواند بود ~~باهم آمیخته و به واسطهآ غلبهآ عنصر خاکی - بنا بر قضیه الحکم للغالب 4 - نسبت خلقت او ~~به گل کرده به موجبی که آیت (ولقد خلقنا الإنسان من سالة من طین) به ذکر آن ~~ناطق است. ~~و چنان که مناسب کمال و شرف آن نفس و آن ms678 استعداد است علم اسما و کتابت و ~~دیگر علوم فطری که در علم او مقدر بوده و اعتدال مزاج به حکم «خمرت طینة آدم بیدی ~~اربعین صباحا» جهت او تهیه میداده و تخمیر میکرده تا آنچه از آن جمله علویآتاند به ~~سفلیات پیوندند6؛ اتصالی به طریق کن فیکون معأمعا بی تقدیم و تأخیر. مانند آن که ~~جهت امیری در شهرستانی خانهای ترتیب دهند، و بزرگی و عظمت آن امیر شنیده ~~باشند؛ هر آینه خانهای مناسب حال او ترتیب کنند تا در حال که برسد به آنجا درآید؛ و ~~وصول او به خانه و اتصال خانه بدو معأمعا تواند بود، بی تصور تقدیم و تأخیر. ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (إنما أمره اذا أراد شینا أن یقول له کن فیکون) بدین ~~وجه تصور توان کرد. و از فحوای آیت (إن متل عیسی عند الله کمتآل آدم خلقه من تراب ثم PageV02P213 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0214.png) ~~قال له کن فیکون )1 اشکالی که میان حدیث قد سی «خمرت طینة آدم بیدی اربعین صباحا» ~~و آیت (إنما أمره» روی نموده، چون تأمل نمایند، حل میشود. چه، آنچه فرموده که ~~(خلقه من تراب} دلالت میکند بر معنی حدیث قدسی، و بعد از اتمام تخمیر گفته باشد ~~که کن؛ و در حال روح بدان پیوسته، و نداء کن و پیوستن روح به بدن و بدن به روح معامعا ~~بوده بی تقدیم و تأخیر. و آنچه فرموده که فیکون، اخبار است از آن. و از آن جهت که تهیه ~~علویات و سفلیات مرتب و مقدر گشته بود و در علم باری عز و علا خلقت انسان معین ~~شده، می فرماید که (وإذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم وأشهدهم علی أنقسهم ~~الست بربکم قالوا بلی»3. حو این ضعیف در تفسیر آیت اول رسالهای علی حده ساخته ~~است. حالیا در این موضع بدین قدر اختصار کرد؛ چه، مقصود از این تقریر توفیق است ~~میان آیت اول و ms679 میان آیت دوم و رفع شبهت تناقض؛ و توفیق از این تقریر معلوم میشود و ~~شبهه3 مرتفع میگردد »4. و از آن جهت که پیش از تهیه علویات و سفلیات وجودی ~~ذهنی بوده است که در آن حالت از وجود خارجی هیچ صفتی در وی نبوده؛ چه، فیض را ~~در خارج وجود نیست؛ و بعد از آن به طریق فیضان از وی فایض گشته، فرموده است که ~~(أولا یذکر الإنسان أنا خلقناه من قبل ولم یک شیئا) # و بعد از آن که آن مجموع اجزای ترکیب [را]6 تهیه فرمود و7 تسویه کرد، چنانچه ~~إخبار می فرماید تعالی و تقدس که (فإذا سویته ونفخت فیه من روحی)، به ترتیبی و ~~اعزازی هر چه تمامتر، چنان که در مثال خانه که جهت امیر مرتب کرده باشند گفته شد که ~~اتصال امیر به خانه و خانه به امیر معامعا بلاتقدیم و تأخیر باشد، از آن نفس نیز هم بر آن ~~جمله مشرف گشت. و چون او را بدین عزت آفرید و حسن خلقت (لقد خلقنا النسان فی PageV02P214 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0215.png) ~~أخسن تقویم)1 کرامت فرمود و ملایکه را ساجد و او را مسجود ملایکه گردانید و ~~منصب خلافت در زمین به حکم آیت (إنی جاعل فی الأرض خلیفة ) به وی تفویض ~~کرد و خلعت تکریم و تفضیل به موجب (وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)3 در ~~وی و اولاد وی پوشانید و در رحم مادر بر آن جمله که بیان فرموده که ([و] لقد خلقنا ~~النسان من ساالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلفنا العلقة ~~مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله أخسن ~~الخالقین)4 به اقتضای حکمت بر سبیل تدریج ترتیب کرده و تا وقت بلوغ قلم تکلیف از ~~او برگرفته و5 او را حیات و روزی داد. و فحوای6 این آیات که (الذی خلقنی فهو یهدینی ~~والذی هو یطعمنی ویسقنی وإذا مرضت ms680 فهو یشفینی والذی یمیتنی ثم یخیین والذی أطمع أن ~~یغفر لی خطینتی یوم الدین)7 اشارت بدین معنی است. ~~و بعد از تکلیف و وجوب عبادت اگر حسنه از وی صادر شود جزای آن به مقتضای ~~کرم بر سبیل انعام ده چندان فرموده، و اگر سیئه از وی در وجود آید به حسب عدالت ~~مجازات آن به مثل می فرمایید که ( وجزاء سییة سییة مثلها)8. و اگر کسی بر اعمال صالحه ~~مواظبت مینماید جنات فردوس و خلود در آن او را کرامت میکند؛ چنانچه میفرماید ~~که (إن الذین أمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدین فیها لا یبغون ~~عنها حولا)9، و اگر در بندگی میافزاید، بکمال کرم و10 احسان و فضل درباره او زیاده11 ~~می گرداند به موجب آیت (للذین أخسنوا الحسنی وزیادة) و آیت (لیجزیهم الله أخسن ~~ما عملوا وتزیدهم من فضله والله یززق من یشاء بغیر حساب)3. PageV02P215 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0216.png) # و هر چند انواع فضل و کرم باری تعالی بی حد و عظیم بسیار است، اما جهت [599] ~~نمودار این قدر گفتیم و شمهای از احوال صفت کریمی و رحیمی او بیان کرد؛ چنان که اگر ~~بندهای بی ادبی و گناهی کند که موجب هیجان غضب باشد، چون حق تعالی کریم و ~~رحیم است و عادل و در غضب نیفزوده به موجب عدالت زیادت از آنچه مثل آن باشد به ~~سبیل مجازات مؤاخذه نمیفرماید، یا به موجب کریمیت و رحیمیت خود آن جریمه را ~~عفو فرماید که (إن الله لعفو غفور) تا صفت عفو نیز مفقود نماند. ~~و اگر چنان بودی که ذنوب و خطایا را عفو فرمودی و اظهار افراط رحمت و تفضل ~~خود کردی و سیئات را مجازات نفرمودی، صفت عدالت مفقود ماندی. و اگرنه از جهت ~~فقدان عدل بودی یا2 اقتضای فرط رحمت جمیع سیئات و ذنوب عفو کردی و محو ~~گردانیدی و مجازات به مثل نیز نفرمودی. ~~و با آن که چنین است، نظر رأفت ms681 و رحمت بر مقتضای آیت (إن الله بالناس لرهوف ~~رحیم)3 از وی بازنمیگیرد؛ و همچنان که پدر را بر فرزند شفقت و مهربانی باشد و از راه ~~اشفاق او را به واسطهآ نافرمانی کردن ادب کند، حق تعالی نیز بندگان عاصی را تأدیب ~~می فرماید و به حسب اقتضای اشفاق ایشان را به رحمت خود امیدوار میگرداند، ~~چنانچه فرموده که (قل یا عبادی الذین أشرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله ~~یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم)، بلکه شفقت و مهربانی که پدران را در حق ~~فرزندان میباشد مستفاد از آن شفقت و رحمت واجبالوجود است تعالی و تقدس؛ ~~چه، خالق تمامت موجودات او است عز و علا و به مثابت بدن اصلی و [مانند]5 طبیب ~~مشفق که بعضی بیماران را به ادویه گوناگون تلخ6 و شیرین و غیرها مداوات کند و بعضی ~~را به آلات آهنین متنوعه داغ فرماید و قطع و بزل7 کند از آن جهت که مرهم مفید نباشد؛ PageV02P216 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0217.png) ~~چنانچه1 گفتهاند که: # هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود2 # و در علاج قطعا مداهنه3 روا ندارد. و آنچه بعضی مردم از آن علاج غافل باشند بدان ~~واسطه که بینند که آن علاج و تأدیب زود نمیفرماید پندارند که نخواهد فرمود، و آنچه ~~حق تعالی فرموده که (فلما نسوا ما ذکروا به فتخنا علیهم أبواب کل شیء حتی إذا فرحوا بتا ~~أوتوا أخدناهم بغتة فإذا هم مبلسون) مصدق این معنی است. و به حقیقت آن نرسند که ~~بعضی مردم را رنجها پیدا میشود که جهت مداوات آن مدتی مدید شربتهای شیرین و ~~منضجات5 و مقویات باید داد تا وقتی که اخلاط نضج6 یابد. بعد از آن داروی تلخ2 ~~حمهل8 که طبع مریض از آن متنفر باشد بدهند، و بعضی آن باشد که داروی تلخ»1 ~~گلوگیر بباید دادن مانند آنچه دفع سموم کند. # و هر چند نزد سقیم10 و ms682 معلول و مریض11 و جریح 12 آن انواع معالجت و مداوات ازداع ~~کردن و بزل و قطع و تناول ادویهآ تلخ13 گلوگیر مستکره باشد و خواهند که ایشان را داغ و ~~قطع نکنند و احتما14 نفرمایند؛ اما جهت شفا و سلامت و صحت از آن چاره نباشد و آن ~~معنی طبیب داند، و اکثر آن طایفه به غور حقیقت آن نرسند15. و آنچه حق تعالی فرموده ~~که (عسی أن تکرهوا شییأ وهو خیر لکم وعسی أن تحبوا شییا وهو شر لکم والله یعلم وأنتملا ~~تعلمون)6 مقوی این تقریر است. PageV02P217 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0218.png) # و بعضی آنچه قطعا به داغ و قطع و بزل و ادویه تلخ1 و2 ناخوش احتیاج نباشد، ~~بلکه بر3 انواع مرهم و اشربه سلیمه و احتما4 و اغذیه لطیف شفا که مقصود از مداوات ~~آن است حاصل آید. و اگر طبیب در ادویه دادن و احتما فرمودن اهمال نماید شفقت به ~~جای نیاورده باشد. # و اگر آن طبیب جاهل بود هم در ادویه دادن و هم در احتما فرمودن خطا و غلط کند. ~~و این قسم از مثال ما خارج است؛ چه، علاجی که حق تعالی فرماید بعد از آنچه بر ~~مقتضای (والله رءوف بالعباد)5 عین رأفت و رحمت باشد، در مداوات فرمودن از خطا ~~و غلط منزه و مبرا بود و هر ادویه که دهد و هر احتما که فرماید محض علاج و عین ~~صواب باشد. # اگر بیمار احتما به جای آورد و قول طبیب بشنود و از آنچه او گفته باشد تجاوز ~~نکند شفا و سلامت [که]6 مطلوب است، و در این تمثیل مثال است از حسنه، او را ~~حاصل آید.7 و اگر به قول طبیب کار نکند و احتما به جای نیاورد، بکرات نکس8 کند و ~~درد و رنج که مثال است از سیئه حاصل باشد و زیاده9 گردد؛ و فحوای آیت (ما أصابک ~~من حسنة فمن الله وما أصابک من سییة فمن نفسک)1 اشارت بدین ms683 معنی است. PageV02P218 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0219.png) # و چون بدین تمثیل طبیب حق تعالی است و مداوات احکام شرع. اگر بیمار اشاره1 ~~طبیب را مطیع و منقاد گردد و احتما، که در این صورت مراد از آن اجتناب است از ~~معاصی، بواجبی بکند و علاج بصواب که عبارت است از رأفت و رحمت باری عز شانه ~~به حکم آیت (إن الله بالناس لرءوف رحیم)2 حاصل باشد، یقین که شفا که مراد از آن ~~هدایت است وخروج از ظلمات طبیعت به حکم آنچه حق تعالی فرموده3 (الله ولی ~~اذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور)4 بیابد و در سلک زمرة (أولئک علی هدئ من ~~ربهم وأولیک هم المفلحون)5 منخرط6 گردد و به بشارت (لا تقنطوا من رحمة الله ان الله ~~ینفر الذنوب جمیعأ إنه هو الغفور الرحیم) مبشر و امیدوار گردانید8 و عزیزی از اینجاگفته ~~است که؛ # شعر: # از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز مقبل جاوید نشد # لطفت به کدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید نشد ~~و بیماری که در ابتدا رنج او9 صعب باشد و اشتها بکلی ساقط شده و سخن طبیب ~~نشنود و احتما نکند و چیزهای زیان کار10 خورد و مجال آن که ادویه بدو توان داد و ~~طبیعت او قابل نفع ادویه تواند بود نباشد و آن رنج را امید برو11آ و صحت نبود؛ مانند کفار ~~مشرک ظالم که (إن الشزک لظلم عظیم)، و بکلی امید مغفرت منقطع گردد به حکم آیت ~~(إن الله لا یغفر أن یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء). و به واسطه ظلم عظیم ایشان را ~~عذاب بزرگ فرماید، که (ومن یظلم منکم نذفه عذابا کبیرا14، و ابدا از مغفرت نومید ~~باشند و در دوزخ جاوید مانند که ([ن] الذین کفروا وظلموا لم یکن الله لیغفر لهم ولا لتهدیهم PageV02P219 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0220.png) ~~طریقا لا طریق جهنم خالدین فیها أبدا»1. و ایشاناند که در ازل2 رقم رد بر ms684 ناصیه احوال ~~ایشان کشیده به موجب آیه3 (لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم ثم ردذناه أشفل ~~سافلین)3. [و به حکم این آیات در آن شک نیست که البته به دوزخ روند و مأوای ایشان ~~اسفل سافلین باشد]5. # و از این تقریر توفیق میان آیه6 (ما أصابک من حسنة فمن الله) و میان آیت (قل کل ~~من عند الله) ظاهر می شود، و از این تفصیل و شرح بعضی از احوال صفت کرم ورحمت ~~حق تعالی معلوم میشود. # و آنچه جماعت غافلان از آن جهت که مشاهده کرده باشند که جماعتی که ایشان به ~~افعال بد اشتغال مینمایند چرا7 اجر8 و مکافات در دنیا نمییابند و بعضی مردم عابد ~~صالح9 اکثر اوقات در رنج و زحمتاند، و بدان سبب ایشان را شبهتی بادید میآید و ~~تصور میکنند و میپندارند که مگر مجازات و وعد و و عید الهی اعتباری و تحقیقی ندارد ~~چون10 هر یک در موضع خود واقع نمیگردد11، و12 آن تصور غلطی عظیم است. همانا از ~~آن غافلاند و در شک میافتند که [هر چیزی را اجلی مسمی و زمانی مقدر معین هست ~~که یک نفس پس و پیش نتواند بود، چنانچه حق تعالی فرموده که (ولکل أمة أجل فإذا ~~جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة ولا یشتقدمون])13.[655] و دیگر که ( حثم قضی »13 أجلا ~~وأجل مسمی عنده ثم أنتم تمترون). PageV02P220 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0221.png) # و نیز منقول است که الأمور مرهونة باوقاتها، و هر وعده1 و اجلی و قراری2 و ~~ترتیبی و نسقی که در این عالم هست از راه حقیقت به طریق کلی همه از آن ~~حضرت مستفاد تواند بود و شبه صفات پاک او تعالی و تقدس؛ و آنچه فرموده که (قل ~~کل من عند الله ) شارت بدین معنی است. و از این جهت است که اکثر مردم غافل ~~ماندهاند و دلیر شده التفات و میل به عبادات کمتر دارند و از بدی و ارتکاب معاصی ~~احتراز و اجتناب ms685 نمی نمایند. # و ما میبینیم که که تجار جهت مکسب ده یازده و ده دوازده و سیزده مشقت و ~~زحمت و خطر راهها بر خود گرفتهاند و متحمل مشاق2 و عذاب سفر، چنانچه رسول ~~علیهالصلوة والسلام فرموده که «السفر قطعة من العذاب»، شدهاند. و کسانی که به تصور آن ~~که یکی دو5 سه شود یا مکسبی زیادت بیاورند و6 سفر بحر و بر هندوستان و ختای و ~~چین و دیگر اطراف عالم که به مدتهای مدید میسر شود اختیار میکنند؛ و آن مکسب ~~جهت چند روزه معدود عمر تصور کرده این همه زحمت و مشقت بر نفس خود مینهند، ~~و عجب آن که صد یک آن زحمت و تکلیف از بهر آن که تا صدهزاران هزار سال بلکه ~~زمان نامتناهی نامعدود در بهشت جاودان مخلد مانند و در ناز و نعیم باشند تحمل ~~نمیکنند و بر ترک عبادت و اعمال صالحه اصرار مینمایند. از این حالت لازم می آید که ~~این جماعت که بر این طریقه باشند یا مؤمن نباشند، یا مؤمن باشند که ایمان ایشان زفانی ~~باشد نه دلی. ~~و اگر قایلی اعتراض کند که کسانی را که در سلک اهل اسلام باشند و لفظ مسلمان بر ~~ایشان مطلق بود چگونه توان گفت که ایمان ایشان زفانی است نه دلی؟ ~~گوییم در آن شک نیست که محل ایمان حقیقی دل است، و لفظ شهادت به زفان دلیل ~~است بر آن؛ چنانچه7 از سلف صالح منقول است که8 که آلایمان اقرار باللسان و تصدیق PageV02P221 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0222.png) ~~بالجنان و عمل بالآرکان. و از اینجا است که اگر کسی به کلمهآ شهادت تلفظ کند و در دل ~~نداشته باشد، آن کس به اتفاق مؤمن نباشد بل منافق بود. # و آنچه حق تعالی فرموده که (ومن الناس من یقول آمنا بالله وبالیؤم الآخر وما هم ~~بمؤمنین) و دیگر که (یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم) مصدق این معنی است. # اما در ظاهر شریعت ms686 چون حال دل و ضمیر او معلوم نیست او را مسلمان گویند و تیغ ~~از وی برگیرند و بر حسب نحن نحکم بالظاهر حو الله یتولی السرائر »3 در زمرهآ اهل ایمان ~~باشد. و حال دل و ضمیر جز عالم الغیب والشهاده عز و علا کسی نتواند دانستن و عالم ~~الاسرار او است تعالی و تقدس که (إنه علیم بذات الصدور)، و حقیقت ایمان دلی او ~~تواند دانستن. و آنچه فرموده که (قالت الأغراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أشلمنا)5 ~~اشارت بدین معنی و مصدق این تقریر است. # و فرق میان ایمان و اسلام از آن حدیث که امیرالمؤمنین عمر6 الخطاب رضی الله عنه ~~روایت کرده که روزی جبرئیل7 به حضرت رسول علیهماالصلوة والسلام درآمد و گفت: ~~«یا محمد اخبرنی عن الایمان». # فقال: الایمان آن تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره ~~و شره # فقال: صدقت. # قال: فاخبرنی عن الإسلام. # قال:8 أن تشهد آن لاإله الا الله و أن محمدا رسول الله و تقیم الصلوة و تؤتی الزکوة و تصوم ~~رمضان و تحج البیت إن استطعت الیه سبیلا. # قال: صدقت. PageV02P222 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0223.png) ~~معلوم میتوان کرد. و چون چنین باشد چرا نشاید که ایمان زفانی باشد نه دلی؟ و این ~~سخن در حق بعضی از خواص نیز توان گفت؛ تا به عوام الناس چه رسد. چه، هر کس که ~~حقیقت چیزی نداند ایمان بدان نداشته باشد؛ و چون بداند و بدان عمل نکند، ایمان او ~~بدان کامل نباشد. # و اگر تصور کنیم که مسلمانی را هزار سال عمر باشد و همواره به ذکر و عبادت و ~~تلاوت قرآن مشغول شود، هرروز که به توفیق حق تعالی چیزی از شعب ایمان که رسول ~~علیه الصلوة والسلام1 در آن باب میفرماید که «الایمان بضع و سبعون شعبة اعلاها شهادة آن ~~لإله الا الله و آدناها اماطة الآذی عن الطریق» او را معلوم شود، دیگرباره ms687 ایمانی آورده باشد ~~و دل او سکونی یافته. # و از اینجا است که اکثر علمای بزرگ بر آناند که ایمان زیادت میشود. و آنچه حق ~~سبحانه و تعالی میفرماید که (هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمانأ مع ~~ایمانهم)2 مصدق و مقوی این معنی است. ~~و چون در بحث ایمان شروع کردیم، اقوال بعضی علما در بحث ایمان یاد کنیم و بعد ~~از آن آنچه ما را روی نموده بیان کنیم. ~~امام ریانی ابوالقاسم الحسین بن المفضل الراغب الاصفهانی3 رحمة الله علیه درکتاب PageV02P223 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0224.png) ~~الذریعة الی مکارم الشریعة از مصنفات خویش آورده است که علما در ایمان اختلاف ~~کردهاند که اعتقاد مجرد است یا اعتقاد است با عمل باهم؛ و اختلاف هر طایفهای به ~~حسب نظر ایشان است. # گروهی که بر آناند که اعتقاد مجرد است، نظر بر اشتقاق لفظ دارند و بر آن که در ~~قرآن چند [آیت]1 آمده مانند (إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات) و دیگر که (لمن تاب ~~وأمن وعمل صالحا»4. چون فرموده که ( آمن وعمل صالحا) فرق نهاده باشد میان ایمان ~~و اعمال. و رسول نیز علیه الصلوة والسلام در آن حدیث که جبرئیل5 علیه السلام از وی ~~سؤال کرده که «آخبرنی عن الایمان» فرموده که «آن تؤمن بالله و ملایکته و کتبه و رسله و ~~الیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شره»؛ و دیگر از اسلام پرسیده، چنانچه این حدیث ~~مشهور است. # پس آنچه در تعریف ایمان فرموده دلالت میکند بر آن که اعتقاد باشد و آنچه در ~~تعریف اسلام فرموده دلالت بر اعمال میکند. # و جماعتی که6 میگویند که ایمان اعتقاد است و عمل با هم، نظر ایشان بر آن است که ~~از رسول علیه الصلوة والسلام نقل کردهاند که «الإیمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل ~~بالآرکان». # و همچنین اختلاف کردهاند که در ایمان زیادت و نقصان هست یا نه؟ # قومی بر آناند که زیادت و نقصان در ms688 ایمان هست، به دلیل آنچه حق تعالی فرموده که ~~(فأما الذین آمنوا فزادثهم إیمانا وهم یستبشرون) و دیگر فرموده که (وإذا تلیتث علنهم ~~آیاته زادثهم إیمانا) و دیگر که (لیزدادوا إیمانا مع إیمانهم). # و طایفهای [که] مخالفت ایشان کردهاند میگویند که زیادت و نقصان چیزی بدان توان ~~دانست که چون بر ضد خود غالب آید گویند زیادت است و اگر ضد آن بر آن چیز غالب PageV02P224 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0225.png) ~~آید گویند نقصان است. و ایمان حاصل نیاید الا بعد از آن که بر ضد خویش که آن کفر ~~است غلبه کرده باشد. # پس در این صورت زیادت و نقصان در ایمان صورت نبندد. # و هم امام ریانی راغب اصفهانی علیه الروح والریحان در تقسیم ابواب وشعب ایمان ~~در معنی آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که «الایمان بضع و سبعون بابا اعلاها ~~شهادة ان لاله الا الله و آدناها اماطة الآذی عن الطریق»1 میگوید که این لفظی است که هرکه ~~نیک در آن تأمل کند و بر حقیقت آن عارف شود بداند که ایمان به طریق وجوب هفتاد و ~~دو درجت است؛ و درست نیاید که از این هفتاد و دو درجت که گفتیم زیادت باشد یاکم؛ ~~و هیچ درجت از درجات ایمان از آنچه رسول علیه الصلوة والسلام فرموده است خارج ~~نتوان یافت؛ چه، حق تعالی در حق او می فرماید که (وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وخی ~~یوحی علمه شدید القوی). ~~و تقسیم آن بر این وجه است که ایمان دو چیز است؛ یکی اعتقاد، و دیگر اعمال. ~~و اعتقاد سه منزلت است: یکی یقینی، چنانچه نسبت [شبهت]3 بدان نتوان کرد و از ~~شائبه شک [601] خالی باشد، به موجبی که حق تعالی میفرماید که (الذین آمنوا بالله ~~ورسوله ثم لم یزتابوا)2. # و منزلتی ظنی، و آن از اماراتی الهی قوی باشد. و مراد از ظنی در این موضع آن است ~~که اهل لغت آن را تفسیر به ms689 یقین میکنند، چنانچه حق تعالی میفرماید که (الذین یظنون ~~أنن ملاقو ریهن)5 ~~و سوم منزلت تقلیدی، و آن چنان است که چون از ادرای حقیقت ایمان قاصر ~~میباشند، به مقتضای رای علما و حکام اعتقاد می دارند، چنانچه حق عز و علا فرموده ~~که (ولو ردوه إلی الرسول وإلی أولی الأمر منهم). PageV02P225 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0226.png) ~~و اعمال نیز بر1 سه گونه است: یکی عمارت ارض، به موجب آیت ( واستعمرکم فیها)2. ~~و دیگر عبادت، که (وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون). # و دیگر خلافت، که (ویستخلفکم فی الارض)4 که مراد از آن تحری مکارم5 ~~شریعت است. # این شش قسم میشود. و قصد انسان بدین6 هر یک از این ششگانه یا از رغبت و ~~رهبت7 باشد، چنانچه حق تعالی فرموده که (ویدعوننا رغبا ورهبا)8، یا از اخلاص به ~~طوع و اهتزاز9 نفس چنانچه فرموده که ( وأخلصوا دینهم لله)10. # این که گفتیم دوازده قسم شد. و انسان در هر یک از این دوازده گانه یا در مبدا آن باشد ~~یا در و سط یا در منتهای آن. از بهر آن که هر فضیلتی و رذیلتی که هست مردم در آن از این ~~سه حال بیرون نتواند بود. و از این جهت حق تعالی در باب فضیلت فرموده که (لیس ~~علی الذین آمنوا وعملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا ما اتقوا وامنوا وعملوا الصالحات ثم ~~اتقوا وآمنوا تم اتقوا وأحسنوا والله یحب المخسنین 11. و در باب رذیلت گفته که (إن الذین ~~آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا »12. # به دلیل آیت اول معلوم شد که منازل ایمان و تقوی سه کرده است، و این سه در ~~دوازده که برشمرده شد سی و شش باشد. و وصول انسان به هر یک از این سی و شش یا ~~به طریق اجتبا13 است که از برگزیدن و مخصوص گردانیدن حق تعالی است بندگان را به ~~فیض الهی چون وحی و الهام که مولد حکمتها و ms690 معارف باشد بی واسطه سعی و کدی. ~~و آنچه باری تعالی فرموده که ( وکذلک یجتبیک ربک)14 و دیگر که (الله یجتبی من رسله ~~من یشاء15 اشارت است بدین معنی. و آن پایهآ انبیا و خواص و اولیا باشد. یا به طریق ~~مدایت واهتدا؛ توفیق باری تعالی است که بندگان را کرامت فرماید تا سعی نمایند و PageV02P226 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0227.png) ~~طالب باشند و علم و حکمت حاصل کنند به قدر سعی و طلب، و حسب تحمل کد و ~~مشقت آن بیابند. و این پایهآ علما و حکما و طلاب علم و اهل توفیق است. # و مراد از آنچه حق تعالی فرموده که (یجتبی إلنه من یشاء ویهدی إلیه من ینیب) و ~~دیگر که (ممن هدینا واجتبینا)2 این دو طریق است که گفته شد در سی و شش. # پس بدین تقسیم منازل ایمان هفتاد و دو باشد که زیادت و نقصان در آن صورت ~~نبندد. و احادیث نبوی که در باب ایمان منقول است از این تقسیم3 خارج نیفتد، مثل آنچه ~~فرموده علیه الصلوة والسلام که «الطهور شطر من الإیمان». و دیگر که «الإیمان الصلوة من ~~فرغ لها قلبه و اقامها بحدودها و وقتها و سنتها». و دیگر که «الحیاء من الإیمان». و دیگر که ~~«خصلتان لاتجتمعان فی مؤمن: الشح و سوء الخلق». و دیگر که «ثلات4 من جمعهن جمع ~~الإیمان: الاتفاق5 من الاقتار6 و إنصاف المؤمن من نفسه، و بذل السلام». و دیگر که «الإیمان ~~نصفان: نصف صبر و نصف شکر». و دیگر که «اکمل المؤمنین ایمانا احسنهم خلقا و الطفهم ~~بأهله». # و دیگر آن که جمعی صحابه را گفت: «ما ایمانکم؟» # ایشان گفتند: نصبر علی البلاء و نشکر فی الرضاء و نرضی بالقضاء. ~~پس رسول علیهالصلوة والسلام ایشان را گفت: «انتم المؤمنون و رب الکعبة». # این بود آنچه از قول بعضی علما در قلم آمد. ~~اکنون آنچه ما را در خاطر آمده این است: ~~میگوییم بباید دانست که ایمان به موجبی ms691 که گفتهاند گرویدن است به چیزی و باور ~~داشتن یعنی تصدیق به دل کردن. و گرویدن به چیزی موقوف باشد بر دانستن آن چیز PageV02P227 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0228.png) ~~پس، چیزی که ندانند بدان نگروند و باور ندارند. لاجرم باید که پیشتر چیزی بدانند؛ ~~بعد از آن بدان بگروند. و هر چیز را که بدانند، تا دل قبول نکند بدان نگرویده باشند؛ ~~چه، بسیار چیزها باشد که بدانند، و چون ملایم عقل و طبع1 شخصی نباشد بدان نگرود ~~بلکه از آن نفرت گیرد. چه، عین گرویدن به چیزی قبول کردن و باور داشتن است. # و از این تقریر و بیان لازم میآید که ایمان به دل و درون خاطر تعلق دارد «که پیشتر ~~آن را بدانند و بعد از آن قبول کنند تا «ایمان» بر آن اطلاق توان کرد »2. و از این جهت حق ~~تعالی ایمان3 به دل نسبت کرد و فرمود که (یؤمنون بالغیب)، آی بالقلب به تفسیر ~~بعضی مفسران. و دیگر جای فرموده که ( ولما یدخل الایمان فی قلوبکم)5، و جای دیگر ~~فرمود (وقلبه مطمئن بالإیمان). و تعریفی که رسول علیه الصلوة والسلام ایمان را ~~فرموده در حدیث جبرئیل7 علیه السلام دال است بر این معنی. ~~بدین تقریر روشن و مبرهن گشت که گرویدن به چیزی مبنی است بر علم. و برهان ~~قائم شده که علم نامتناهی است و هیچ کس به کنه آن نتواند رسید؛ از آن جهت که منشأ و ~~مصدر علوم علم قدیم است، و علم قدیم بر مقتضای آنچه باری تعالی فرموده که (ولا ~~یحیطون بشیء من علمه إلا بما شاء)8 هیچ کس به کنه آن نرسد. پس مراتب گرویدن به ~~چیزی نامتناهی باشد، و آیت (وفؤق کل ذی علم علیم)9 مصدق این معنی است. ~~و چون برهان قائم شد که مرتبهآ هر شخصی غیر مرتبهآ غیری باشد، چنان که قطعا ~~نشاید که دو شخص را مرتبه به همه وجوه10 ماننده و متساوی باشد؛ چه، اگر به ms692 همه ~~وجوه به هم11 ماننده و متساوی باشند هر دو یکی توانند بود، و محال بود. ~~و از این تقریر و برهان لازم میآید که همچنان که12 تمامت مؤمنان در مطلق ایمان و ~~اسلام، که آن عام و مشترک است، مشترکاند؛ هر شخصی را نیز علی الانفراد ایمانی PageV02P228 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0229.png) ~~جداگانه1 خاص باشد. و آنچه بزرگان گفتهاند که «الطرق الی الله بعدد أنفاس الخلائق» ~~اشارت بدین معنی است. # و چون اقتضای طبیعت و آفرینش چنان است که انسان را از سن طفولیت باز تا آخر ~~عمر روی به کمال باشد و هر روز بلکه هر لحظه ممکن که چیزی بدانند که پیش از آن ~~ندانسته باشند و هر لمحهای2 از مرتبهآ ادنی ترقی کنند به مرتبهای از آن بالاتر، پس ممکن ~~هست که در دو ساعت شخص3 را در ساعت دوم ایمانی باشد که در ساعت اول نبوده، تا ~~به هر روز و هر ماه و هر سال و ده سال و بیست سال و غایت کمال انسان که آن به نسبت ~~با حال طفولیت و صبی4 تفاوتی عظیم دارد چه رسد. و در مراتب کاملان این معنی را ~~تفاوت زیادت5 باشد. # و آنچه موسی علیه السلام گفت که (أنا أول المؤمنین)، چنانچه حق تعالی إخبار ~~می فرماید که (ولماء جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب أرنی أنظز الیک قال لن ترانی ~~ولکن انظز إلی الجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا وخر ~~موسی صعقا فلما أفاق قال سبحانک تبت إلیک وأنا أول المؤمنین) مصدق تقریر ما است. ~~و اگر قائلی گوید که چون مطلقا گفته که (أنا أول المؤمنین)، و پیش از وی انبیا ~~علیهم السلام بودهاند و در آن شبهتی نیست که ایشان به خدای تعالی و فرموده او ایمان ~~داشتند، و مؤمن بودند؛ ~~پس چگونه او8 اول المؤمنین باشد؟ ~~گوییم این سؤال وارد است و به جای خود؛ و جواب آن ms693 در ضمن لطیفهای است که ~~مقوی قول ما است در باب ایمان. و آن چنان است که چون اول گفته که (تبت الیک)و ~~بعد از آن گفته که (أنا أول المؤمنین)، [652] و توبت نکنند الا از جرمی و زلتی9، وبه PageV02P229 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0230.png) ~~موجبی که در ماقبل تقریر کردیم که ایمان ثابت نتواند بود الا به علم کامل و یقین صادق و ~~هر چیز که بدانند که پیش از آن ندانسته باشند، چون دل قبول کند و حقیقت آن معلوم ~~کنند بدان بگروند و ایمان آرند؛ و آنچه موسی را علیه السلام بعد از تجلی بر کوه و صعق1 ~~و بی هوشی معلوم شد پیش از آن معلوم نداشت؛ و نیز هیچ پیغمبر2 را پیش از او آن حال ~~معلوم نشده بود که او را به عینالیقین معلوم شده3 و آن توبت که او کرد نکرده؛ پس ~~موسی علیه السلام در آن حال و دانستن آن بحقیقت اول مؤمنان باشد. ~~و معنی کمال آن است که انسان روی به تدرج داشته باشد؛ چه، کمال مطلق را در ~~مخلوقات تصور نتوان کرد. و تدرج نباشد الا به علم نافع. و آیت (یزفع الله الذین آمنوا ~~منکم والذین أوتوا العلم درجات)4 دال است بر این معنی. و جهت است که حق تعالی ~~رسول را علیه الصلوة والسلام فرموده که (وقل رب زدنی علما)5. # و گرویدن به چیزی چنان که برهان قائم کردهاند نباشد الا به علم نافع که به دل و ~~درون قبول کرده باشد. و گرویدن به علم نافع و قبول به دل و درون، چنان که مقتضای ~~عقل است، نباشد الا مسلمانان6 را؛ چه، انسان غیر مسلمان علم ایشان غیرنافع باشد. و ~~اگر نیز7 گویند که شاید بود که در آن نفعی باشد، لکن چنان نافع نتواند بود که علم ~~مسلمانان. چه، هرچه در آن مضرتی باشد و شخصی قبول [کند]8 او را تمام عقل نتوان ~~گفت و آن علم حقیقی ms694 نباشد. و غیر مسلمان آنچه قبول کرده9 و معتقد خود گردانیده در ~~آن مضرتی هست که ایشان را به غیر از آنچه به بهشت نرساند به دوزخ برد. و آنچه منقول ~~است و از ایمان خبر داده که «الایمان اقرار باللسان و تصدیق بالجنان و عمل بالارکان» تا بر ~~حقیقت آن واقف شوند، مصدق مجموع این معانی10 است. # و تمامت این معانی که ذکر رفت در این تعریف ایمان داخل است؛ چه، به مجرد اقرار PageV02P230 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0231.png) ~~لسان، که آن کلمهآ لا اله الا الله محمد رسول الله است، صورت می پذیرد. وحدیث نبوی ~~که گفت: بامرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله» و نگفت حتی یؤمنوا مصدق این ~~معنی است. # و هرکس که کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله میگوید، از شمشیر خلاص مییابد و ~~احکام اسلام در ظاهر شریعت بر وی اجرا میکنند؛ که اگر به مجرد اقرار لسان اسلام ~~حاصل نمیشدی، او از شمشیر خلاص نیافتی و لفظ مسلمان بر وی اطلاق نکردندی و ~~از کفار منفرد1 نگشتی. و مسلمانان که به واسطه این اقرار و شهادت از دیگر اصناف ~~انسان منفرد میگردند همچنان است که انسان به لفظ «ناطق» از جمیع حیوانات ممیز ~~میگردد. چه، هر چیزی که آن را جانی و حرکتی باشد، او را حیوان گویند؛ لکن از راه ~~معنی این بیت مناسب افتاده است که2: # هر که را جان است و جانانیش نیست صورتی دارد ولی جانیش نیست ~~و در حال که گویند «حیوان ناطق»، انسان بدین لفظ از دیگر حیوانات منفرد و ~~ممیز گردد. # و از آن جهت اسلام را موقوف فرموده بر اقرار3 به لسان که آن کلمه لا اله الا الله محمد ~~رسول الله است تا هر که آن اقرار کند از معرض هلاکت و ورطه ضلالت مطلق خلاصی ~~یابد و بدین اقرار مرتبه خلاص و نجات او حاصل آید. و آن اقرار مقید و4 ms695 مخصوص ~~نیست به قومی دون قومی، بلکه هر که را اسم انسان بر او اطلاق توان کرد از ترک و ~~تاجیک و هندو و زنگی و حبشی و غیر ایشان از دیگر طوایف همه را در آن حکم مشترک ~~گردانیده، و آن رحمتی است همه عالمیان را شامل؛ بخلاف آنچه در زمان سابق به دست ~~دیگر انبیا فرستاده؛ چه، ایشان هر یک به قومی معین دون قومی دیگر مبعوث بودهاند؛ ~~مانند آنچه موسی را علیهالسلام به بنیاسرائیل فرستاده، نه به دیگر اقوام. و نبی ~~علیه الصلوة والسلام چون زمان کمال و زیادتی رحمت و قدرت5 بوده جهت تکمیل به ~~عموم خلایق فرستاده، چنانچه فرموده که (وما أزسلناک إلا کافة للناس بشیرا ونذیرا). PageV02P231 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0232.png) # و قدرتی و عظمتی و رحمتی و رأفتی برتر از این تصور نتوان کرد که عموم خلایق ~~عالم را، علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم، در یک سلک کشیده به یک اقرار به لسان ~~تکمیل کند و از ورطهآ کفر و ضلالت که مؤدی بوده به دوزخ خلاص دهد، به موجب ~~حدیث «من قال لا اله إلا الله مخلصا دخل الجنة»، و در حیز مرتبه خلاص و نجات وکمال ~~آورد. و شامل تر از آنچه به یک کلمه و یک اقرار خواص و عوام، عالم و جاهل، عابد و ~~کافر، توانگر و درویش، پادشاه و گدا همه در دایرهآ خلاص و نجات آیند و در آن یک ~~مرتبه عظمی متساوی توانند بود، هیچ رحمتی و رأفتی تصور نتوان کرد. ~~و از این جهت حق سبحانه و تعالی محمد را علیه الصلوة والسلام رحمت عالمیان ~~خواند؛ که (وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین). و مثال آن چنان باشد که پادشاهی تمامت ~~خلایق را در مرتبهآ آن آورده باشد که همه را خلعت و تشریف پوشاند بر وجهی که جمله ~~در آن خلعت متساوی باشند. و آن از روی قدرت و عظمت و رحمت شک نیست که ~~امری عظیم تواند ms696 بود؛ بخلاف آنچه پادشاهی چند کس معدود را اختیار کرده تشریف و ~~خلعت دهد، و چون چنین کرده باشد لاشک چند نقصان در آن متصور تواند بود: یا ~~بیعنایتی بر بعضی، یا بی قدرتی در آنچه او را خلعت نباشد که به همه برسد، یا آن که ~~بعضی را استعداد و محل آن نباشد که بدان عنایت و خدمت مخصوص شوند، یا آن که ~~بعضی را از آن خود ندانسته باشد. و آنچه به عموم دهد چنانچه ذکر رفت بخلاف این ~~انواع بود. # و پادشاهان را [یک]2 قدرت و کمال آن باشد که به یک نشانه و اشارت بندگان را به ~~عنایت خود مخصوص گردانند تا ایشان بدان اشارت و نشانه ممتاز و مخصوص گردند، ~~نه آن که به خلعتها و اموال بسیار که به مردم دهند ایشان را مخصوص گردانند؛ و جاه و ~~منصب و مرتبه آن بندگان موقوف باشد بر آنچه بسیار نعمتها به ایشان3 دهند، بلکه PageV02P232 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0233.png) ~~نشان قدرت آن باشد که به یک اشارت و التفات تربیت بندگان توانند کرد و در نظر1 ~~خلایق مؤثر باشد. # همچنین حق سبحانه و تعالی در زمانی که اقتضای کمال میکرد از روی رحمت ~~خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام به حکم آیت (قل یا أیها الناس إنی رسول الله إلیکم ~~جمیعا)2 و به موجب حدیث «البعثت الی الآسود و الاحمر» به جمیع خلایق فرستاد؛ و به ~~واسطه کلمهآ توحید، که آن اقرار است به لسان، و هیچ قومی را از قومی ممتاز نگردانیده ~~همه را در یک سلک کشیده است و رحمت آن3 در حق همگنان کرامت فرموده تا هر که ~~زبان به کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله بگرداند و بدین اقرار کند اسم اسلام بر او ~~اطلاق توان کرد و در دایرهآ اهل نجات و خلاص آید و اگر از سر صدق باشد در زمرهآ ~~اصحاب اخلاص منخرط گردد4 و بعد از آن هر ms697 یک به قدر مرتبه و استعداد خود در ~~تدرج کمالات متنوعه بکوشد. # و مثال آن چنان است که کسی فرزندان خود را هر یک مایهای متساوی بدهد تا بدان ~~معامله کنند، و بنگرد که کدام رشیدترند و فایده کدام یک را بهتر دست دهد؛ # [مصراع]: ~~به مقتضای آنچه حق تعالی فرموده که (لیثلو کم فی ما آتاکم6. هر چند درجات ~~ایشان در آن متفاوت باشد، اما از آن روی که مایه داده باشد، در اصل مایه همه یکی ~~باشند؛ و از شفقت پدر در حق ایشان و سویت7 نگاه داشتن و مایه دادن به حسب کل ~~مولود یولد علی الفطرة هیچ قصوری نبوده باشد، لکن تفاوت به واسطه سعی و تقصیر ~~فرزندان بسیار تواند بود. ~~همچنین حق تعالی از روی مرحمت عام بدان اقرار به لسان تمامت عالمیان را مایه ~~متساوی بخشیده است و به دعوت نبی علیه الصلوة والسلام همه را در تحت حکم اسلام PageV02P233 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0234.png) ~~و نجات1 آورده تا به سعی و کوشش خود از ایمان و تصدیق به جنان و افعال پسندیده به ~~جوارح و ارکان کدام زیادت حاصل کنند، و نظر در حال مرگ و زندگانی کرده کدام یک در ~~حسنات و اعمال صالحه بیش تر کوشند؛ چنانچه می فرماید که (الذی خلق الموت والحیاة ~~لینلوکم أیکم أحسن عملا). ~~و متال بعثت انبیا در دیگر زمانها حو دعوت»3 ایشان [603] بعضی را دون بعضی و ~~مثال بعثت خاتم النبیین علیه افضل الصلوة و اکمل التحیات به جمیع خلایق وهمه را به ~~کلمهآ لا اله الا الله محمد رسول الله که مراد از اقرار به لسان آن است4 در یک سلک ~~کشیدن، مانند آن است که چون رسم و آیین و ناموس و عظمت پادشاهی آن است که ~~ایشان را لشکرها مستعد با ساز و عدت معد و مهیا باشند، همواره در ضبط آن کوشند و ~~تفحص نمایند تا هر قوم را که [در] آن کار ورزیده ms698 باشند و استعداد ایشان زیادت باشد و ~~دلیرتر و چابکتر و نامدارتر باشند و در آن باب مهوستر5، ایشان را جامگی دهند و در ~~شمار لشکر آورند و به قدر استعداد و استحقاق مرتبه دهند. چون هر زمانی قومی میل ~~بدان کار کرده باشند رسولی را فرستند تا ایشان را حصر کند و جامگی ایشان در دستور6 ~~عساکر خود ثبت گرداند تا بدو مخصوص شوند. و همواره پادشاه در بند آن باشد که ~~ترغیب خلق کند و وعدههای7 خوب دهد تا در هنر8 سلاح ورزیدن چالاک و استاد ~~گردند و استعداد حاصل کنند و فوج فوج در سلک لشکر خاص میآیند. # و آنچه حق تعالی فرموده که (إذا جاء نضر الله والفتح ورأیت الناس یذخلون فی دین لله ~~أفواجأ)9 اشارت بدین معنی و زمان کمال و نصرت و فتح الهی است به واسطه PageV02P234 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0235.png) ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام. وچون خلایق آن انعام و احسان دریابند و مشاهده کنند ~~که جماعتی که [هنر]1 لشکر آموخته باشند و به پادشاه خصوصیتی دیگر گرفته و به ~~شمار لشکر درآمده و به اسم سپاه مشهور گشته، به تدریج همه میل کنند و به جایی رسد ~~که عموم خلق آن پیشه ورزند و بعضی تمام بیاموزند و بعضی به آموختن مشغول باشندو ~~مایل و مستعد آن شده. به نزد پادشاه پسندیده آید و رسولی معظم را بفرستد و بفرماید ~~که فرق میان ایشان ننهد و همه را به اسم سپاه مخصوص گرداند و در دفتر ثبت کند و ~~چون قابل و مستعد گشته باشند از هیچ یک هنر نجویند؛ هر که به زبان گوید که من ~~میخواهم که از جمله لشکر باشم بی توقف نام او در شمار لشکر بنویسند و جامگی ~~دهند تا همه در سلک لشکر آمده باشند و به سپاهیگری2 مخصوص گشته. بعد از آن هر ~~کدام که سعی نماید3 و مبارزتی4 به اظهار رسانآد، به قدر سعی و کوشش ms699 او دیگر انعامات ~~که فراخور و مناسب حال او باشد داده آید، به مجرد میلی که او را پیدا شود و اقراری که ~~اول5 او بکند و به سبب اخلاص و صدقی که در احوال او یابند؛ اگرچه کمتر در عمل ~~آورده باشد، اما به همان انعام و اکرام مخصوص شده او را در سلک لشکریان آرند و ~~جامگی دهند. و رسول علیه الصلوة والسلام از اینجا فرموده که «الآعمال بالنیات» و دیگر ~~که «فیة المؤمن ابلغ من عمله. # همچنین در زمان استعداد و کمال خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام فرستاده6 و به ~~یک اقرار به لسان همه را اجازت و رخصت داده بلکه به طریق و جوب و لزوم فرموده تا ~~همه در تحت اسلام آیند. ~~و چنانچه میبینیم که در مراتب انسان به حسب اصناف و اشخاص و احوال ایشان ~~تفاوت بسیار است لکن هیچ یک از حد انسان خارج نمیافتد7، همچنین هر کس که لا اله ~~الا الله محمد رسول الله گفته باشد و شهادت آورده داخل اسلام شده و اسم مسلمانی بر PageV02P235 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0236.png) ~~او مطلق گشته. اما در مراتب انسان نیز تفاوت و اختلاف بسیار باشد؛ چنان که مشاهده ~~می کنیم که اولیا و علما و مشایخ و زهاد و عباد1 و جهال2 عوام و فسقه3 اهل اسلام تمامت ~~در اسم مسلمانی باهم مشترکاند، لکن مرتبه هیچ طایفه از ایشان به طایفه دیگر ~~نمیماند و میان مراتب ایشان تفاوت و اختلافی تمام ظاهر است؛ چنان که در اصناف و ~~اشخاص نوع انسان شریف وخسیس و کامل و ناقص و اشرف و اکمل واخس موجود ~~است، با و جود آن که در حقیقت انسانیت همه باهم مشارکاند، چنان که ترک و تاجیک و ~~هندو و افرنج و زنگی و حبشی و شجاع و جبان4 و بخیل و کریم و صحیح و سقیم5 و ~~معیوب و سلیم که، با وجود اختلاف هیچ یک از حیز6 ناطقیت ms700 خارج نیفتند و بعضی از ~~ایشان اشرف و بعضی اخس باشند. # اهل اسلام نیز هر چند مراتب ایشان متفاوت و مختلف افتاده است، اما چون به کلمهآ ~~شهادتین قایل و مقرند7 هیچ یک از دایرهآ اسلام خارج نتوانند بود. و چنانچه در ماقبل ~~گفته شد، ایمان صفتی است قابل اشد و اضعف؛ و همچنان که غلامان ترک و تاجیک به ~~نسبت با هندوان اشرفاند، لکن میان ترکان نیز تفاوت بسیار است، همچنان میان مؤمنان ~~نیز به حسب علم که تصدیق «مرتب است»8 بر آن -از آن جهت که تا چیزی ندانند ~~تصدیق بدان محال بود- و به حسب امارات آن تفارت و اختلاف بسیار باشد. # و هر چند تصدیق بعد از علم است، لکن آن تصدیق به دو وجه تواند بود: یکی آن که ~~بدانند و دل قبول نکند و به زبان تصدیق کنند؛ و دیگر آن که بدانند و دل و درون از روی ~~عقل قبول کرده و تصدیق کنند. و از اینجا است که9 گفته که «تصدیق بالجنان وعمل ~~بالآرکان». PageV02P236 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0237.png) ~~درون او مستحکم باشد، و موافق آنچه یاد کرده شد که و عمل بالآرکان به فعل نیز رسانآد ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (اغملوا آل داوود شکرا حوقلیل من عبادی الشکور)،2 ~~مقوی این معنی است. # و علامت صبر آن باشد که اگر مکروهی و بلایی بدو رسد بر آن مصابرت نماید و ~~ترک جزع3 کند بر وجهی که اثر اضطراب و امارت4 جزع از احوال او ظاهر نباشد، و دل ~~او بر قرار بماند تا از جملهآ صابران باشد. و اگر خیری و راحتی و نیکوییای بدو رسد، آن ~~را بداند5 و بدان رهین منت گردد و به قول و فعل و دل و درون منکر آن نعمت نگردد و ~~اثر سرور و اظهار نعمت از احوال او واضح باشد تا اطلاق شکر بر آن توان کرد. ~~و از اینجا روشن شد که همچنان که صبر ms701 تعلق به دل دارد موافق تصدیق بالجنان، ~~شکر نیز همچون ایمان متعلق است به دل؛ چه، محل سرور که علامت شکر است دل ~~است. و از این جهت تواند بود که مرتبهآ این دو صفت به جایی رسیده که رسول ~~علیه الصلوة والسلام ایمان را که سبب حیات باقی است در این دو منحصر گردانیده؛ یکی ~~صبر و دیگر شکر.6 ~~[و صبر به تقسیم عقلی دو نوع مینماید: یکی صبر جسمانی؛ و آن تعلق به توانایی و ~~قوت بدن دارد، و مراد از آن تحمل مشقتها و شداید جسمانی است به قدر قوت و ~~طاقت بدن و از قبیل افعال جوارح ظاهره است به طریق احتمال، و جماعتی که کارهای ~~سخت میتوانند کرد و می کنند. و این نوع نه از فضائل است، و شاعر از اینجا گفته که: # والصبر بلارواح تعرف قدر صبر الملوک و لیس بالآجسام ~~نوع دیگر صبر نفسانی، و منقسم است بر دو قسم: PageV02P237 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0238.png) # قسمی صبر کردن از تناول آرزوها و مشتهیات نفسانی و تمناهای شیطانی که تهیج آن ~~از جهت نفس اماره باشد از لذتهای گوناگون. و نفس را از هوی بازداشتن خالصا ~~لوجه الله موجب حصول بهشت میشود؛ چنانچه حق تعالی فرماید (وأما من خاف مقام ~~ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأوی)1. و این قسم صبر را عفت گویند. # قسم دیگر تحمل مکاره در احوال متنوعه به عبادات مختلفه که بعضی از آن ذکر ~~خواهد رفت، و در هر حالی مطلقا صبر توان گفت. و گویند اگر صبر تعلق به محاربه ~~داشته باشد شجاعت خوانند. ~~و اگر قائلی گوید که چون صبر عبارت است از احتباس2 و کتمان، حالی که موجب ~~هیجان غضب باشد، چگونه شجاعت را که اظهار غضب و حمیت است صبر توان گفت؟ # گوییم صبر اعم است از آنچه منحصر باشد در احتباس نفس3 و کتمان احوال، بلکه ~~صبر از معظمات فضائل است خواه به طریق ms702 اظهار فضیلت وخواه به سبیل کتمان ~~رذیلت. و اظهار قوت دل و حمیت و کتمان جبن و بی حمیتی یا عدم آن همه به جای ~~خود عظیم پسندیده باشد. و آنچه گفته «و حلم الفتی فی غیر موضعه جهل» اشارت بدین ~~معنی است. ~~و اگر صبر از جهت امساک کلام باشد آن را کتمان نیز خوانند. و اگر احتباس ~~نفس باشد از فضولات عیش، آن را قناعت خوانند و محمود است. و رسول ~~علیهالصلوة والسلام در آن باب فرموده که «القناعة غنی» و دیگر که «القناعة مال لاینفد». و ~~امام4 گفته که: # دع عنک فضلات الأمور فانها جذام5 علی نفس التقی ارتکابها # و اگر از جهت امساک نفس باشد به طریق خشم فروخوردن و جرائم عفو کردن، آن را ~~حلم خوانند و از قبیل احتباس است، به دلیل آیت (والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس ~~والله یحب المخسنین)6. و غیر از این آیت]7. PageV02P238 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0239.png) # و صبر مستحسن و غیر مستحسن تواند بود، و هر صبر1 که در آن خیری نباشد آن ~~نامستحسن تواند بود. و انواع صبر عظیم بسیار است و احتیاج بشرح و تفصیل آن نه. # و چند آیت دیگر دلالت می کند بر آن که صبر از احسان است، مثل آیت (واضبر فان ~~الله لا یضیع أجر المخسنین). و در حکایت یوسف علیه السلام فرموده که (قال أنا یوسف ~~وهذا أخی قد من الله علیتا إنه من یتق ویصبز فان الله لا یضیع أجر المحسنین )3. و در اخبار از ~~حال اهل بهشت می فرماید که (والملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما ~~صبزتم فنعم عقبی الدار ). و جهت تنبیه اهل بصیرت فرموده که (ما عندکم ینفد وما عند ~~الله باق ولنجزین الذین صبروا أجرهم بأخسن ما کانوا یغملون5، و دیگر جای فرموده که ~~(ولین صبزتم لهو خیر للصابرین) # هر چند از آنچه رسول علیه الصلوة والسلام صبر نصف ایمان نهاده است و از این ~~تقریر به ms703 استدلال آیات بینات و بیان بعضی از حکمتهای آن فضیلت و شرف صبر معلوم ~~شد7، اما لطیفهآ دیگر مم از حکمت فحوای دیگر آیات که به سبیل خطاب با سرور ~~کاینات و خلاصهآ موجودات محمد مصطفی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات بدو ~~منزل شده در فضیلت صبر و شرف آن روی نموده است؛ و تقریر آن این است. ~~میگوییم در آن شکی و شبهتی نمانده که اکمل و افضل و اشرف مخلوقات و خاتم ~~کمالات انسانی خاتم النبیین است علیه الصلوة والسلام وهیچ نوع از انواع فضایل و ~~کمالات برتر از آنچه او را بوده در هیچ مخلوقی متصور نیست، چنانچه ما این معنی در ~~این رساله و اکثر رسالات از مصنفات خود به دلایل و براهین عقلی و نقلی ثابت و مبرهن ~~گردانیدهایم. و با وجود این معنی حق سبحانه و تعالی در بسیار مواضع، چنانچه آیات ~~قرآن به حد تواتر و توالی رسیده، او را علیه من الصلوات افضلها8 به صبر فرموده که PageV02P239 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0240.png) ~~(واضبز نفسک مع الذین یذعون ربهم) و دیگر که (فاصبز لحکم ربک) و دیگر که ~~(فاضبز3 علی ما یقولون وسبخ بحمد ربک) و دیگر (واضبز علی ما یقولون واهجزهم ~~مجرا جمیلا)5 و دیگر که (واصبر وما صبرک إلا بالله ولا تخزن علنهم)6، و دیگر آیات. ~~و لطیفهای دیگر در ضمن این تقریر در آنچه فرموده که (وما صبرک إلا بالله) از خاطر ~~سر برزده آن است که اضافت حال صبر با طرف خود کرده تعالی و تقدس؛ و اضافت ~~صبر با طرف خود دلالت میکند بر آن که پایه صبر برتر از دیگر فضایل و کمالات تواند ~~بود، و صبر نبی علیه الصلوة والسلام همچون7 ایمان او به موجبی که در حکمت آیت ~~(آمن الرسول) که این تقریر در اثنای آن با خاطر آمده بیان میکنیم اکمل واشرف و ~~اقوی باشد از آن دیگران. # و چون صبر این پایه و فضیلت دارد، ms704 لاجرم در حق صابران گاهی فرموده که (إن الله ~~مع الصابرین)8، و در صورتی دیگر به طریق اجر بینهایت گفته که (إنما یوفی الصابرون ~~أجرهم بغیر حساب)9 به صیغت 10 محبت میفرماید که ( والله یحب الصابرین). # و از بهر آن که فضیلت و پایهآ صابران تا این غایت است، انبیا را، که در انسان هیچ ~~مرتبه عالیتر از نبوت نیست، از صابران نهاد در حالتی که بر ایشان ثنا میگوید که ~~(وإسماعیل وإذریس وذا الکفل کل من الصابرین)1. و به واسطه شکر هم بر این منوال بر ~~ابراهیم علیه السلام ثناگفته که (شاکرا لآنعمه اجتباه وهداه إلی صراط مستقیم) 13. ودرحق ~~نوح علیه السلام همچنین فرموده که (إنه کان عبدا شکورا)14. و از جهت فضیلت شکرو ~~علو مرتبت شاکران می فرماید که (وقلیل من عبادی الشکور). PageV02P240 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0241.png) # و شک نیست که هر چه اندک است1، عزت آن بیشتر تواند بود؛ و عبادت حقیقی بر ~~مقتضی فحوای آیت (واشکروا لله إن کنتم إیاه تعبدون)، شکر است حدر صفات ~~بزرگوار خواص»3. ~~و بزرگ ترین فضایل شکر آن است که آن صفتی از صفات حق تعالی است چنانچه ~~در قرآن مجید چند جای میفرماید، مثل (انه غفور شکور»4 و دیگر جای ~~(شکور حلیم). ~~و آنچه حضرت مقدس نبویه6 علیه الصلوة والسلام فرموده که «من لم یشکر الناس ~~حلم یشکرالله >»7 و دیگر که «اشکر لمن انعم علیک و انعم علی من شکرک فانه لازوال للنعمة ~~اذا شکرت و لادوام لها اذا کفرت»؛ و آنچه حق سبحانه و تعالی مصدق و موافق فحوای این ~~حدیث که ذکر رفت فرموده این آیت است که (لین شکزتم لأزیدنکم ولین کفرتم ان عذابی ~~لشدید)8، و آنچه در باب مطلق شاکران بر صیغهآ جزا و پاداش فرموده که (وسنجزی ~~الشاکرین )، این با آیات و احادیث که یاد کرده شد تمامت دال است بر فضیلت صبرو ~~شکر، که ایمان -به حکم حدیث سابق - منحصر است در این دو صفت، ms705 و علو منزلت ~~صابران و سمو10 مرتبت شاکران. ~~و بحقیقت شکر دانستن این معانی نیز به توفیق باری تعالی حاصل شود و نعمتی ~~عظیم تواند بود، چنانچه یکی از محققان در این دو بیت گفته که؛ # شعر1 # إذا کان شکری نعمة الله نعمة علی بها فی مثلها یجب الشکر # فکیف بلوغ الشکر الا بفضله وان طالت الآیام واتصل العمر PageV02P241 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0242.png) # رهی گر کند شکر گفتار خویش نماید در آن سعی از اندازه بیش # نیاید [هم] از عهدهآ آن برون ز تقریر گردد2 بغایت زبون # بگویم چرا؛ زآن که شکر زبان حدیث است و واجب بود شکر آن # یس این را نهایت نیاید پدید بباید بعجزت زبان درکشید ~~و عزیزی دیگر گفته که: # گر منت شکر از این فزون گویم شکر توفیق شکر چون گویم ~~و از این تقریر و بیان معلوم میگردد که هر که مؤمن حقیقی باشد او را اجر صابران و ~~شاکران خواهد بود، و از جهت آن در حق مؤمنان این آیت منزل شده که (یا ایها اذین ~~أمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم واشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون )3، و عبادت حق را به شکر ~~معلق4 گردانیده. ~~و آنچه گفتیم که5 شکر دانستن نعمتهای مشکور است به دل و منت آن داشتن6، و ~~پندارند که آن بهتر باشد که اندیشه کنند که ما را استحقاق آن انعام و هدیه نبوده7 و حق ~~تعالی به ما کرامت کرده و منت آن میباید داشت و به عبادت و بندگی او مشغول شدن؛ ~~هر چند آن اندیشه در باب شکر نیکوست، لکن آن بهتر باشد که چنان اندیشه کنند که ~~ایشان استعداد و استحقاق آن داشتهاند که حق تعالی آن موهبت و نعمت ایشان را کرامت ~~کرده. چه، اگر به غیر استحقاق اندیشند نسبت ظلم به حضرت باری عز و علاکرده ~~باشند؛ و شکری که منافی تنزیه ذات مشکورله8 باشد محض کفران نعم او تواند بود، و PageV02P242 ![image ms706 file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0243.png) ~~مشکور از این شکر و شاکری بری باشد. و چون بر آن وجه اندیشند که ایشان مستحق و ~~مستعد آن1 انعام بوده [شکری]2 دیگر بدان گزارده باشند بدانچه دانسته که ایشان را ~~مستعد و مستحق آن انعام واکرام و مواهب او تعالی و تقدس آفریده و آن استعداد و ~~استحقاق او داده3 نه غیری، تا در همه ابواب شکر گزارده باشند و ظلم حواله4 با حق ~~و پروردگار تعالی و تقدس نکرده باشند. و اگر غیر این معنی اندیشه کنند، شکر تمام ~~نتواند بود.5 # [و جمیع افعال مؤمنان و غیر6 ایشان که مربوط7 باشد به احوال ایشان، به حکم ~~قضای حق تعالی خیر8 مؤمن در آن تواند بود؛ چنان که رسول علیه9 فرموده «عجبا ~~للمؤمن! فوالله لا یقضی له الله قضاء إلا کان خیرا له». و هر چه متضمن خیر باشد پسندیده و ~~نیکو تواند بود، و از این جهت مطلقا عمل گفتند و نگفتند: عمل صالح بالآرکان. # و وجهی دیگر آن که به موجبی که یاد کرده شد همچنان که اقرار مطلقا به لسان فرمود ~~[از با]ب استغنا از تشخص آن و خصوصیت [...] مسلمانان به تعیین و تشخیص احتیاج ~~نبود. در این صورت نیز عمل بالآرکان مطلقا ذکر کرده و به «صالح» مقید نگردانیده از آن ~~جهت که آثار ایمان مستغنی است از ذکر صالح و غیر صالح بر آن جمله که یاد کرده شد، ~~و حدیث نبوی درباره خیریت اخوان مؤمن به استشهاد آورده آمده.]0 # و چون «تصدیق به قلب و عمل به ارکان» غایت و نهایت ندارد، از این جهت مقدار و ~~میزان آن معین نگردانیده11؛ چه، مراتب تصدیق چنان که روشن شد به حسب مراتب علم ~~متفاوت است به مقتضای آیه12 (وفوق کل ذی علم علیم) PageV02P243 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0244.png) # [هر کس که کامل تر، مراتب او در ایمان اعلی و اشرف باشد] # و بدین تقریر [605] و مقدمات و براهین مقرر گشت و روشن شد که هر ms707 کس که ~~کاملتر، مراتب او در ایمان اعلی و اشرف باشد از مراتب دیگری که ماتحت او بود؛ و ~~ایمان او غیر ایمان ماتحت و مافوق تواند بود. و اگر نه به واسطهآ این اختلاف بودی معنی ~~حسنات الآبرار سیئات المقربین» هرگز تصور نتوانستی کرد؛ چه، حسنات، ~~چنانچه گفتهایم و بیان کرده، ثمرهآ ایمان است. پس چون به حسب اختلاف ایمان هر ~~شخصی مغایر ایمان دیگری باشد، حسنات نیز که ثمرهآ شجرهآ ایمان است مغایر ~~یکدیگر تواند بود. # از این جهت حسنهآ خرد به نسبت با حسنهآ بزرگ سیئه نماید، و ایمانی که هر کاملی را ~~پیشتر بوده باشد ایمان پسین او غیر آن اولین بود. ~~پس بدین دلایل1 واضحه و براهین لایحه مرتبهآ ایمان خاتم النبیین علیه من الصلوات ~~افضلها والتحیات اکملها2 اعلی واکمل واشرف از جمیع مراتب ایمان نوع انسان باشد. و ~~چون در علوم انسانی خاتم بوده هر علمی و ایمانی که او را زیادت2 شده از علم الله بوده ~~باشد، غیر از آنچه از جهت انسان مقدر فرموده. چه، خاتم نشاید که در علم انسان تدرج ~~کند، از بهر آن که معنی خاتمیت آن باشد که در علم انسانی کامل و خاتم باشد و کمال ~~علم انسانی بر او ختم گشته. و چون دیگر کاملان ماتحت او را تدرج در کمال است، ~~نشاید که کاملی که اعلی و اشرف کاملان باشد او را تدرج «نباشد؛ بلکه تدرج یکروزهآ او ~~در علوم و کمال مانند تدرج»4 چند سالهآ دیگران باشد. و این بیت ظهیر فاریابی عظیم ~~مناسب حال ما افتاده [که؛ ~~به پایهای که رسی تا اساس مدح نهم فراز پایهآ دیگر نهاده باشی پای # حو دیگری میفرماید: PageV02P244 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0245.png) # راهی که به سالها روی تو مرد ره او به یک زمان رفت»1 # چنانچه میبینیم که بعضی2 علمای متبحر چون یک روز در علوم و حل مشکلات ~~فکر کنند، نتیجهآ فکر آن یکروزهآ ایشان زیاده3 از آن ms708 باشد که نتیجهآ صد ساله فکر دیگری ~~که آن استعداد نداشته باشد یا کودکی که در مکتب چیزی آموزد. # و بدین تقریر و مقدمات روشن و مبرهن شد که باری عز و علا [که] فرموده که (آمن ~~الرسول بما أنزل إلیه من ربه) سبب تخصیص ایمان او به ما أنزل إلیه دون ما أنزل الی ~~العالمین چه تواند بود؛ لکن هر کس فهم نتواند کرد. # و نیز چون پیش از آن هرگز آن کتاب به دیگری منزل نگردانیده الا بدو، و از صفت ~~معانی قرآن مجید آیت (قل لؤ کان البخر مدادأ لکلمات ربی لنفد البخر قبل أن تنفد کلمات ~~ربی ولو جینا بمثله مددا) و آیت (ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبخر یمده من ~~بغده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله )6 منزل گردانیده و در این باب نیز فرموده که (ولا ~~رطب ولا یابس إلا فی کتاب مبین)، از این آیات بینات عظمت قرآن و بسیاری معانی8 ~~آن معلوم میشود. و مجموع معانی که در این کتاب است که خاص بدو فرستاده و منزل ~~گردانیده، او از روی دانش و قبول بدان ایمان آورده؛ و غیر او را محل و پایه و اختصاص و ~~دانش نبوده. از این جهت آیت ( آمن الرسول بما أنزل إلیه)9 خاص در شأن او منزل شده، ~~و آن ایمان هیچ مخلوقی را نتواند بود الآ خاتم النبیین را «علیه افضل الصلوات واکمل ~~التحیات»10. ~~و مصدق این معنی از روی حقیقت آن است که او امی بوده و پیش هیچ11 معلمی از PageV02P245 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0246.png) ~~مخلوقات تعلم هیچ علمی نکرده و التماس از هیچ معلمی ننموده که چیزی بدو آموزد، ~~بل معلم او باری سبحانه و تعالی بوده، چنانچه فرموده که (وأنزل الله علیک الکتاب ~~والحکمة وعلمک ما لم تکن تعلم وکان فضل الله علیک عظیما)1. و نبی علیه الصلوة والسلام ~~به امر حق عز شأنه که قل، همواره این دعا کرده که ms709 (رب زذنی علما)2، و فرموده که ~~«دبنی ربی فاحسن تأدیبی»؛ و محتاج به مطالعهآ دیگر از3 هیچ کتابی از تصانیف انسان ~~نبوده که از آن چیزی بیاموزد الا به کتاب خدای تعالی؛ چنانچه فرموده که (آمن الرسول ~~بما أنزل إلیه من ربه)، که بحقیقت بدان بگروید و علومی که هیچ انسانی به کنه آن ~~نرسیده از آن کتاب منزل بیاموخت4 و حقایق معانی که ماورای پایه انسانی باشد از آن ~~معلوم کرد و عقل و درون او به موجب «قرار باللسان و تصدیق بالجنان»، بعد از قرائت و ~~تلاوت و اقرار به لسان، تصدیق به قلب کرده بدان بگروید؛ و احوال ملک و ملکوت ~~تمامت پیش او بر طبق عرض بوده چنانچه فرموده که «زویت لی الآرض فاریت مشارقها و ~~مغاربها و رأیت الجنة و درجاتها و رأیت النار و درکاتها»، و ماضی ومستقبل او تمامت حال ~~و حاضر شده به افق اعلی نزد سدرة المنتهی رسیده و علم الیقین او حق الیقین بل ~~عین الیقین گشته، و آنچه گفته که «علمت علم الاولین و الآخرین» اشارت بدین معنی است. # و در آن حالت از آن علم ایمانی که هرگز هیچ کس را حاصل نشده و نشود، او را ~~حاصل شده. و کیفیت و حقیقت ایمان او در حکمت (آمن الرسول بما أنزل الیه)5، و ~~امتیاز ایمان او علیهالصلوة والسلام از ایمان کافه اهل ایمان از اینجا معلوم توان کرد. # و حدیث دلی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل» [مقوی]6 این7 تقریر ~~است و دال بر آن. چه، هیچ مخلوقی را آن مرتبه نبوده که او را با حق تعالی وقتی حاصل ~~شده که در آن وقت با وی هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی درنگنجد الا خاتم النبیین را ~~علیه السلام8. PageV02P246 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0247.png) # پس یقین شد و هیچ شبهتی نماید که او را اوقات خلوات با حضرت عزت بوده باشد ~~که جبرئیل1 امین ms710 علیه السلام که از ملائکه مقرب است به عجز و قصور از آن قرب اقرار ~~کرده و گفته که «لو دنوت انملة لاحترقت». و علمی و معرفتی که او را در چنان حالات و ~~اوقات از حضرت ربوبیت حاصل شده و آن را معلوم و محقق کرده و به دل و جان تصدیق ~~و قبول2 نموده، آن معنی ایمان او علیه3 السلام باشد که هیچ کس را آن ایمان نبوده و ~~نتواند بود، بلکه او را نیز آن کمالیت ایمان که در آن حالت حاصل شده باشد پیش از ~~آن نبوده. و حدیث «انه لیغان [علی] قلبی و انی أستغفر4 الله فی الیوم مائة مرة» مقوی این ~~تقریر است. # و از اینجا روشن شد و محقق گشت که علومی که او را علیه الصلوة والسلام حاصل ~~شده نه از علمی بوده است که به انسان یا به ملک تعلق داشته حو بدیشان مخصوص ~~بوده »5 باشد، بلکه علوم او از علم الله بوده. و همانا غرض او علیه الصلوة والسلام از ~~تقریر این حدیث آن تواند بود که این معنی از آنجا معلوم کنند و بدانند که آن مرتبهآ قرب ~~مرتبهای است که نه انبیا را میسر باشد و نه ملک را، و آن که علومی که او را حاصل شده ~~انسان را در آن مدخلی حقیقی نتواند بود و وراء علوم ملائکه بوده است6. # و نیز اگر شایستی که آن ایمان تام که رسول را علیه الصلوة والسلام به واسطه معراج و ~~تنزیل قرآن حاصل شده، دیگری را حاصل شدی «چون قرآن قدیم موجود بوده بایستی ~~که پیش تر از او به دیگری منزل گشته بودی و موقوف نگردانیده تا به دست او ~~بفرستد»7. چه، قرآن نزد اهل سنت و جماعت قدیم است. چون اجرای سنت الهی ~~چنان است و برهان بر آن قائم که هیچ چیز به محلی حال نشود و فایض نگردد تا آن محل ~~قابل آن ms711 چیز نباشد، پس لازم آید که پیش از آن قابلی که لایق بوده و شایستگی محل آن PageV02P247 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0248.png) ~~داشته نبوده الا نبی امی «علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات»1. چه، اگر بودی به ~~دست او نفرستادی. پس از2 او نیز محلی که قابلیت آن داشته باشد نتواند بود3 به همین ~~دلایل و براهین که گفته شد. و اگر فیمابعد قابلی و محلی از او کاملتر یا مثل او شایستی ~~که باشد، بایستی که جملگی قرآن یا بعضی موقوف بودی تا بدو منزل گردد و او خاتم ~~باشد، چنان که از ازل باز موقوف بود تا زمان ظهور محمد علیه الصلوة والسلام؛ و چون ~~در توقف نماند و به رسول علیه الصلوة4 والسلام منزل گشت، لاجرم بدانستیم که خاتم او ~~باشد حقا. # و هر چند خاتمیت نبی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات5 در دیگر مصنفات ~~به وجوه بسیار، عقلی و نقلی، ثابت کردهایم، لکن این وجه نیز از جمله براهین خاتمیت ~~او می شود. # و اگر تصور کنیم که نبئ علیه الصلوة والسلام مبعوث نگشتی، قرآن قدیم تا غایت، و ~~من بعد نیز، منزل نشده موقوف بودی؛ از آن جهت که مستعد و لایق آن او بوده فحسب. ~~لاجرم فرستادن قرآن به خلق و نجات مؤمنان بدان [به] واسطه او بوده باشد.6 # [606] پس نجات خلایق در آمدن او بوده باشد و وجود او بر مقتضای آیت (وما ~~أزسلناک إلا رحمة للعالمین)، محض رحمت عالمیان وانزال قرآن موقوف بر وجود ~~مبارک او و آفرینش مخلوقات به حکم «لولاک لما خلقت الافلاک» طفیل وجود او بوده. ~~چه، مقصود کلی از آفرینش خلقان که در حدیث قدسی آمده که «کنت کنزا مخفیا فاردت ~~ان أعرف فخلقت الخلق لأعرف»، به موجب معانی که یاد کرده شد، وجود او علیه الصلوة ~~والسلام تواند بود. چه، غرض از خلق شناختن است؛ و چون در شناخت او عز و علاهیچ ~~کس به پایه نبی علیهالصلوة والسلام ms712 نبوده و معرفت او کاملتر بوده و او بهتر دانسته و PageV02P248 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0249.png) ~~شناخته و غرض و مطلوب از آفرینش خلایق بدو و از او زیادت از دیگران به حصول ~~پیوسته، لاجرم «لولاک لما خلقت الافلاک» در شأن او آمده و قرآن موقوف بعثت او بوده ~~تا بدو منزل گشته. # و شناختن او و دانستن آلاء1 و نعما2 و صفات او، چنانچه در قرآن مجید آمده، او ~~دانسته و بدان تصدیق کرده تا خلعت آیت (آمن الرسول بما أنزل إلیه)3 بر قد خلقت او ~~چالاک4 و لایق آمده و در شأن او وارد گشته و غرض تام از حکمت فحوای «کنت کنزا ~~مخفیا» که آن معرفت او است تعالی و تقدس به وجهی که ممکن و مقدور مخلوقات باشد ~~به اضعاف آن او را حاصل شده و از او به ظهور پیوسته؛ و به جایی رسیده که او را مرتبهآ ~~آن بادید آمده است که بحقیقت فرموده که «سبحانک ماعرفناک حق معرفتک». # و این معنی آن است که پایهآ او به جایی رسیده که بحقیقت دانسته که هر چه مقدور ~~مخلوقات بوده5 از معرفت و دانستن حق عز شأنه او دانسته و بسیاربسیار از آن نیز عروج ~~کرده، و چندان که زیاده6 عروج میکرده اقرار به نادانستن حق معرفت او تعالی و تقدس ~~بیشتر می آورده تا حقیقت ادراک نکتهآ «العجز عن درک الادراک ادراک» و فحوای تسبیح ~~داود پیغامبر علیه السلام که «سبحان من جعل العجز عن شکره شکرا، کما جعل الإعتراف ~~بالعجز عن معرفته معرفة»، بتمام او را حاصل شده. # و حالی که لایزال او را در نماز بوده7 و تکرار الله اکبر8 این معنی تواند بود؛ هر چند ~~دیگران را همان تکرار الله اکبر بود و میکنند، اما مرتبهآ آن نداشتهاند و ندارند؛ که در هر ~~نفس معرفتی دیگر از معرفت صفات پاک او حاصل می شده غیر معرفت پیشین. ~~بدین سبب خلاصهآ مخلوقات او بوده باشد ms713 و مخلوقات جهت او آفریده شده و قرآن PageV02P249 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0250.png) ~~بدو منزل گشته و عموم خلایق را امید نجات و توقع خلاص به واسطهآ او و1 شفاعت او ~~حاصل، چنانچه فرموده که «ان لکل نبی دعوة و انی خبات دعوتی شفاعة لأمتی یوم القیامة». ~~و هر کس را عقلی و رأیی و انصافی باشد، بدین تقریر و براهین انکار نکند و این ~~معنی را از قبیل مبالغه نپندارد که واقع و مبرهن است. # اذا نحن آثنینا علیک بصالح فانت گما نثنی و فوق الذی نثنی # و إن جرشت الآلفاظ یوما بمدحة لغیرک إنسانا فأنت الذی نعنی» ~~عظیم مناسب تقریر ما افتاده، مانند این بیت که حکیم انوری گفته است؛ ~~آمدیم با سر سخن و میگوییم آنچه گفتیم3 بعضی مردم عبادت نکنند و نیز بر افعال ~~ناپسندیده و اعمال غیرصالحه اقدام نمایند و همواره در ناز و نعیم و لذات دنیاوی به سر ~~برند و هیچ زحمت و مکروه بدیشان نرسد، و بعضی را بینند که ایشان به عبادت قیام ~~مینمایند و اکثر اوقات به رنجهای گوناگون و مشقت درویشی مبتلا باشند، کلی و مطرد4 ~~نباشد؛ از جهت آن که این معنی در احوال عموم نباشد، الا در بعضی. از آن جهت که PageV02P250 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0251.png) ~~بسیار محتشمان را میبینیم که به رنجها و زحمتها گرفتار میباشند؛ و انواع خطرها که ~~محتشمان را و معروفان را باشد درویشان را و زیردستان را نباشد. و آنچه احیانا به خلاف ~~این مشاهده میرود، سبب آن چنان باشد که بعد از مدتی اثر کند و عاقبت هلاک گرداند؛ ~~مانند رنجهای مزمن متنوع که آن را زیادت دردی نباشد و یمکن که خداوند رنج نیز خود ~~فهم نکند تا به دیگری چه رسد. و خداوند آن رنج بی خبر تردد کند و خورد و آشامد و ~~گوید و شنود، تا وقت خاصیت و حرکت و اثر آن دررسد و به وقت ظهور اثر هلاک ~~گرداند. و ms714 مردم که پیش از آن او را تن درست دیده باشند، ندانند که ابتدای آن رنج پیشتر ~~از آن بوده تا آن زمان طاری1 و واقع شده و سبب آن چه بوده و از چه خاسته؟ ~~یا مانند سموم متنوعه که بعضی در روز هلاک کند و بعضی در هفته و بعضی در ماه و ~~بعضی در مدتها اثر کند و خاصیت آن به ظهور پیوندد؛ مانند سم کلب کلب2 و گرگ و ~~شغال دیوانه و سم دندان پلنگ که خاصیتش آن است که بعد از مدتی هلاک کند؛ و در ~~کتب طب آمده و پیش بعضی از اصحاب تجارب مجرب است. و گفتهاند که، اگرچه ~~[مشهور است که]3، سم کلب کلب بعد از شش ماه و شش سال و دوازده سال و زیادت ~~نیز اثر سم آن میتواند بود، و این مجرب است. و مانند کسانی که ایشان را هوای عفن ~~زده باشد که بعد از مدتی رنجور شوند و بعد از شش ماه در بهار بمیرند. ~~و مانند ادویه که مضرت آن بعضی بیشتر میباشد و بعضی پستر، مثلا چنان که ~~سقمونیا5 که اثر آن عظیم زود و اثر غاریقون6 دیرتر باشد. ~~و همچنان که در ادویه مضره این معنی متصور است در ادویه نافعه نیز متصور؛ چنان ~~که اگر کسی تریاق فاروق یا دارویی که آن را مخلصه7 گویند، جهت دفع سموم خورد، تا ~~مدت یک سال اگر آن کس را مار بزند سم او مؤثر نباشد. PageV02P251 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0252.png) # و آنچه میبینیم که بعضی مردم صالح را به هر وقت زحمات میرسد و رنجها ~~می باشد یا از دستتنگی و درویشی در زحمت میباشند، و جماعتی که آن را مشاهده ~~میکنند از آن تعجب مینمایند که چگونه است که او مردی صالح عابد است و اعمال ~~صالحه و حسنات از او در وجود میآید و بدین زحمات «گرفتار است و دیگران که ~~فاسقاند هرگز زحمتی بدیشان نمیرسد. ms715 سبب آن باشد که این جماعت»1، هر چند ~~صالح و نیکوکار باشند، اما یمکن که در بعضی اوقات بعضی سیئات از ایشان صادر شده ~~و زحمتی که بدیشان می رسد مجازات آن سیئات باشد. چنانچه رسول علیهالصلوة ~~والسلام «فرموده که -2 «حمی یوم کفارة سنة». و لازم نیست که تمامت صالحان و نیکان ~~معصوم باشند؛ اما آن که مردم را بر گناهان و سیئات ایشان اطلاع نباشد، از آن جهت ~~تواند بود که سیئات ایشان به باطن تعلق داشته باشد و پوشیده و مخفی بود، نه ظاهر ~~چنان که هر کس تواند دانست، بلکه بر سیئات ظاهره هر کس مطلع نتواند بود. یا از ~~جهت آن که مردم از آن غافل باشند یا بنا بر حسن الظنی که مردم را در حق آن طایفه باشد ~~هر چه کنند آن را نیکو پندارند. یا آن که سیئه کرده باشند و حسنه پنداشته و دیگران ~~نیز همان گمان برده؛ و از این معنی بسیار است که مردم سیئات را از جمله ~~حسنات می شمرند. ~~و مثال این جماعت چنان باشد که کسی قدری عسل یا دارویی3 گرم بخورد او را ~~زحمت دهد، یا در آفتاب حرکت بسیار کرده باشد؛ او را حم4 یومی و دردسری حادث ~~شود یا تبی عفونی که آن سلیم5 است بادید آید یا امتلائی6 حاصل شود و در حال اسهال ~~بادید آید، یا بعضی هوام7 که سموم ایشان قاتل نباشد یا سگی که نه دیوانه باشد او را ~~بگزد، یا انواع جراحات و ریشهای مختصر بادید آید، این همه انواع سلیم است و ~~مهلک نباشد و خاصه آن رنجها که زود ظاهر شود و زود مندفع گردد؛ و مردم از آن ~~اسباب غافل باشند و پندارند که این مسببات بی سبب بادید آمده. PageV02P252 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0253.png) ~~و بدین تقریر که شرح داده شد وقوع مجازات سیئات از دو قسم خالی نتواند بود: ~~یکی آن که مجازات بر وجهی بود ms716 که بالحقیقه دانند که جزای کدام سیئة معینه است. ~~دیگر آن که آن مجازات بر وجهی باشد که ندانند که جزای کدام سیئه است. ~~و هر یک از این دو قسم منقسم است بر دو قسم دیگر، چنان که گوییم که این مجازات ~~زود باشد یا دیر. ~~پس ما را چهار قسم حاصل شود: ~~یکی آن که مجازات بزودی باشد و دانند که جزای کدام سیئه است. و این قسم نیز بر ~~دو وجه تواند بود؛ مهلک و غیر مهلک، چنانچه بیان خواهیم کرد. ~~قسم دوم آن که مجازات بزودی باشد، و ندانند که جزای کدام سیئه است. ~~قسم سوم آن که مجازات دیر باشد، و دانند که جزای کدام سیئه است. ~~[قسم] چهارم آن که دیر باشد و ندانند1 که جزای کدام سیئه است. و زودی و دیری هر ~~یک در قرب و بعد تفاوت بسیار دارد. ~~اما قسم اول که وقوع مجازات آن بزودی باشد و دانند که آن مجازات کدام سیثه ~~است؛ و آن نیز بر دو وجه باشد: ~~وجهی آن که وقوع مجازات سیئه، با آن که زود بود، عظیم مهلک باشد؛ مانند آن که ~~کسی را افعی بزند یا سرمای عظیم در او اثر کند و او را ذاتالجنب بادید آید یا شراب ~~کهن بسیار خورد2 و او را اسهال دموی و ورم احشا و دیگر رنجها بادید آید. یا آن که ~~6571]) کسی ناگاه کاردی بر شکم کسی یا اندامی زند که بزودی بمیرد. و امثال این عظیم ~~بسیار است. ~~وجه دوم آن که وقوع مجازات سیئه، با آن که زود بود، سلیم باشد و صاحب آن به ~~واسطهآ آن رنجها از هلاکت ایمن باشد؛ مانند آنچه کسی چیزی شیرین بخورد یا در ~~آفتاب زیادت حرکت کند و از آن جهت او را صداعی پدید آید، یا کسی را به سبب PageV02P253 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0254.png) ~~غذایی اندک امتلائی1 پیدا شود که چون یک روز چیزی نخورد زایل ms717 شود، یا کسی را به ~~واسطه دارویی گرم که بخورد ریشی2 پدید آید که زود نیک شود، یا کسی را از بهر آن که ~~غذاهای خشک خونانگیز خورد گر برآید یا خاری در انگشت او رود یا یکی از هوام ~~سلیمه او را بگزد. و علی هذا آن نیز بسیار است. و این هردو قسم آن باشد که اثر آن ~~بزودی ظاهر شود و به چند روز منقضی گردد. # اما قسم دوم آن که مجازات سیئه بزودی باشد و ندانند که مجازات کدام سیئه است. و ~~سبب ندانستن آن که جزای کدام سیئه است، یا آن بود که شخص گناهان بسیار کرده باشد ~~و از کثرت آن نداند که آن مجازات «کدام سیئه است، یا آن که چیزی از وی صادر شده ~~باشد که ندانسته باشد که آن »3 سیئه است و از آن غافل بوده4. حو از اینجا بعضی از ~~اکابر گفته: ~~عرفت الشر [ل] للشر لکن لتوقیه و من لا یعرف الخیر من الشر یقع فیه ،5 # قسم سوم آن که مجازات دیر باشد و دانند که آن مجازات کدام سیئه است، چنان که ~~حق تعالی اخبار می فرماید که (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم ~~المسکین)6. # و این نوع چنان تواند بود که از شخص سیئات بسیار در وجود آید و حق تعالی ~~مجازات او، جهت کثرت صدور سیئات، در توقف دارد تا آخرالامر به یک دفعه ~~مجازات کند. # و این قسم نیز چون قسم دوم بر دو وجه تواند بود: # یکی آن که جزای آن هم در دنیا باشد، و دوم آن که مجازات در آخرت بود «چنان که PageV02P254 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0255.png) ~~در قسم رابع شرح و تفصیل آن مستوفی خواهد آمد»1، و چون آنجا مشروح گفتهایم ~~اینجا تکرار نمیکنیم. ~~و مثال حال ایشان چون آن رنجور باشد که در ماقبل گفته شد که احتما2 نکند و ارشاد ~~و نصیحت طبیب ms718 مشفق نپذیرد و چندان که طبیب از سر شفقت علاج او کند، او قابل ~~علاج و نصیحت نباشد و شرط احتما به جای نیارد. # همچنین حق تعالی از اعمال سیئه گناه کاران و عدم التفات ایشان به احکام شرایع و ~~استمرار بر سلوک طریق غیر مستقیم و غفلت از صانع و منعم و مبدع خویش و اصرار ~~ایشان بر فسق و فساد غیرت کند؛ و نظر بر زیادتی عقوبت و تعذیب، ایشان را به خود ~~بازگذارد تا روز به روز مرض زیادت گردد. و ازدیاد مرض یک روزهآ ایشان چندان باشد ~~که یک ماهه ازدیاد مرض اصحاب امراض مزمنه. چه، امراض مزمنه با وجود مهلتی و ~~طول زمانی که آن را است یمکن که طبیعت یاری دهد و دفع آن مرض به وجهی از وجوه ~~که ممکن باشد بکند. ~~و به سبب آن که در مجازات به مثل نشاید که تصور کنند که3 مجازات هر شخصی و ~~هر گناهی متساوی باشد؛ بلکه هر چند گناه عظیم تر و بیشتر و مرتبه شخص بلندتر، ~~جزای آن عظیم تر و بیش تر باشد؛ چون گناه ضعیف و اندک باشد مجازات آن نیز2 ~~ضعیف و اندک بود5. ~~و بدین تقریر روشن شد که در مجازات به مثل از آن شخصی تا6 شخصی و از گناهی PageV02P255 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0256.png) ~~تا گناهی تفاوت عظیم باشد، چنان که از روی حس ظاهر و مشاهد است، و همچنین از ~~یک جو1 تا هزار دینار. پس2 مجازات ذرهای از سیئات مثلا هم به ذرهای باشد از انواع ~~مجازات تا مماثلث حاصل باشد. و قوله تعالی (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره ومن یغمل ~~مثقال ذرة شرا یره3 اشارت بدین معنی است. ~~و چون چنان کافری مشرک ظالم بر چنان سوءالتدبیری که شرح داده شد اقدام نموده ~~بر آن اصرار نماید و تمامت عمر خود را در آن صرف کند، لاشک مجازات او به ~~مثل باشد. ~~و مماثلث آن گاه ms719 محقق شود که عذاب ابدی باشد تا اصرار مجازی2 در مجازات در ~~مقابل اصرار مسیی5آ افتد6 در سیئات تا از این حیثیت مماثلت حاصل بوده باشد. # و اگر قایلی گوید که آنچه گفتی در مماثلت مجازات از جهت اشتداد مسلم، اما از ~~جهت طول و قصر زمان بایستی که همان مقدار زمان که در سیئات صرف کرده مدت ~~مجازات بیش تر از آن نبودی تا مماثلت حاصل بودی، و هرگاه که مؤبد7 تصور کنند بکلی ~~مماثلت مفقود ماند. # گوییم این سؤالی موجه و وارد است و از جمله مشکلات، و بعضی از اکابر این سؤال ~~از این ضعیف کردهاند و این ضعیف جواب آن گفته و در رساله نفایس الافکار و ذیل رساله ~~سلطانیه ذکر کرده؛ از آنجا مطالعه باید کرد تا معلوم شود و بدانند و8 نزد ایشان روشن شود ~~بر آن جمله که آنجا مبین گردانیده که مماثلت حاصل باشد. # پس وای بر آن رنجور بدبخت که به سوءالتدبیر و غفلت حال خود به جایی رساند که ~~طبیب را، با وجود آن که مشفق و محسن باشد، ضرورت گردد که نظر از او بازگیرد و ترک ~~علاج او کرده او را به خود بازگذارد تا آن مصر شقی غافل روز به روز برگناه میافزاید تا PageV02P256 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0257.png) ~~به واسطهآ آن مستحق عذاب و عقاب سرمدی گردد و در دوزخ مخلد ماند تا اقتضای ~~حکمت آیت (ما أصابک من حسنة فمن الله وما أصابک من سینة فمن نفسک) واقع و ~~محقق باشد. # و از این بحث ظاهر شد که دیری مجازات و توقف در آن نه از جهت عدم وقوع آن ~~است یا از جهت آن که گناهکاران را آن بهتر است؛ بلکه توقف بدترین حالی است ایشان ~~را، چنانچه حق تعالی می فرماید که (ولا یحسبن الذین کفروا أنما نملی لهم خیر لانفهم ~~إنما نغلی لهم لیزدادوا إثما ولهم عذاب مهین) و آیت (وأملی لهم إن کندی متین) ms720 ~~همچنین. ~~و حکمت در تأخیر4 مجازات و عذاب و عقاب آن است که اگر چنانچه حق تعالی ~~می فرماید که (ولو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخرهم إلی أجل ~~مسمی»5 در مجازات تأخیر نفرمودی، هیچ جمبندهای6 را به شومی ظلم و معصیت ~~اییشان بر پشت زمین نگذاشتی. و چون چنین بودی، برخلاف وعدهآ حق پیش از اجل ~~مسمی منطوی7 شدی و مقدورات که تا قیام الساعة میباید که بر سبیل دوام و استمرار ~~ظاهر شود، ظهور آن در حجاب تعذر ماندی و این کار8 محال تواند بود. و آنچه فرموده ~~که (لو یواخذ[هم] بما کسبوا لعجل لهم العذاب بل لهم مؤعد لن یجدوا من دونه مویلا) ~~مصدق این معنی است. ~~اما قسم چهارم که وقوع مجازات آن دیر باشد و ندانند که جزای کدام سیئه است. آن ~~نیز بر دو وجه میباشد: ~~وجهی آن که وقوع مجازات سینه، با آن که دیر باشد، در وقتی باشد که صاحب آن در PageV02P257 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0258.png) ~~دنیا بود؛ و آن به حسب وقت و زمان عظیم مختلف تواند بود به حسب خاصیت هر سیئه. ~~و [کیفیت و]1 کمیت آن نیز کس نداند؛ چه، انواع سیثآت عظیم بسیار است و خاصیتی که ~~در انواع سیئات بادید آید به حسب کم و کیف و متی عظیم مختلف الاحوال تواند بود. و ~~تفاوت آن یا2 به حسب قوت و لاقوت بود یا به اندکی و بسیاری یا به حسب دیری و ~~زودی، و این اختلاف در همه اقسام متصور2 و واقع باشد. ~~و مثال آن چنان بود که در سابق ذکر رفت، چنان که در باب احوال گزیدن کلب کلب و ~~مانند آن شرح داده آمده که هر کس را بر وقوع آثار آن و مجازات هرکس و هر چیز اطلاع ~~نباشد؛ نه صاحب آن سیئات و نه دیگران بر وقوع آن واقف باشند. و بعضی خود آن ~~باشد که بر سیئه ms721 نیز که از ایشان صادر شده باشد واقف نباشند، تا به وقت4 وقوع ~~مجازات چه رسد. و غفلت و بی التفاتی به عبارت (عبادت؟) باری عز شأنه و ارتکاب ~~معاصی و اصرار نمودن بر آن از این جهت تواند بود. # وجهی5 دیگر آن که وقوع مجازات سیئه، با آن که دیر باشد، بعد از وفات شخص بود ~~از آن جهت که خاصیت آن سیئات که از او در وجود آمده باشد بر آن وجه اقتضا کند، ~~چنانچه بر بالا شرح داده آمد که به حسب کم و کیف و متی مختلف و متفاوت باشد. و آن ~~اختلاف و تفاوت، هم در بسیاری عذاب و هم در زودی و دیری آن به موجبی که گفتیم، ~~و هم به حسب زمان، تا حدی رسیده باشد که مجازات آن با دوزخ افتد؛ و در دوزخ نیز ~~وقوع آن مجازات هم به حسب قوت و لاقوت و هم به حسب بسیاری و اندکی و هم به ~~حسب طول و قصر زمان مختلف و متفاوت باشد، تا حدی که بعضی از آن طایفه باشند ~~که به مقدار سیئات که کرده باشند مجازات آن بینند و عاقبت از دوزخ خلاص یابند مانند ~~بعضی عاصیان امت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم6 و جماعتی آن باشند ~~که مخلد در دوزخ باشند و در اسفل السافلین بمانند و هرگز از آن خلاص نیابند، ~~همچون کفار. PageV02P258 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0259.png) # و قیاس بدین روشنتر و واضح تر میگردد که وقوع جزای سیئات تا چه حد متفاوت ~~است. [608] و آنچه هرکس وقوع مجازات آن فهم نمیکند که چگونه و بر چه وجه تواند ~~بود و غفلت ایشان که در آن باب هست از سبب بی و قوفی بر آن است. و سبب آن که اکثر ~~خلق از آن غافلند1 آن که اکثر مجازات بر وجهی میباشد که سبب آن صورت اختفا دارد ~~به موجبی که شرح داده شد؛ والله ms722 اعلم. # و بدین تقریر و بیان اگر کسی از این احوال «غافل -2 باشد و این معانی و خاصیت ~~نداند3 یا وقوف و اطلاع بر پیشتر و پستر آن نیافته و اسباب را ندانسته باشد که هر سینه ~~را خاصیتی تواند بود غیر دیگر سیئه و آن که مجازات بعضی سریع الوقوع باشد و ~~مجازات بعضی بطیءالوقوع، او را تردد و تحیر بادید آید تا حدی که پندارد که مجازات ~~خود واجب نیست، و جایی که مجازات حاصل و واقع میشود آن وقوع و حصول به ~~حسب اتفاق است نه به حسب وجوب و استحقاق مجازات. و این معنی به غایتی ~~می رسد که صاحب سیئه نیز از آن غافل میماند و ضبط آن نمیتواند کرد و نمیداند که ~~مجازات کدام سیئه است. و چون خداوند سیئه خود ضبط آن نتواند کرد و نداند که ~~زحمتی که بدو می رسد جزای کدام سیئه است، و تا حدی که سیئه فراموش میکند و ~~میپندارد که آن زحمت نه مجازات است، بلکه ابتلای محض است؛ و بحقیقت جزای ~~سیئات باشد که او از آن غافل مانده و فراموش کرده باشد، چنانچه حق تعالی میفرماید ~~که (سنستذرجهم من حیث لا یغلمون)، پس به طریق اولی که دیگری ضبط آن نکرده ~~باشد و از آن غافل مانده. ~~پس، از این تقریر و مقدمات معلوم میشود که هر کس که سیئه از او در وجود آید، ~~جزای آن سیثه به مثل باشد؛ و هر کس که سیئات از حد بگذراند مجازات او به واسطهآ PageV02P259 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0260.png) ~~کثرت سیئه در توقف دارند حتا تمامت»1 در یک حال و یک وقت باشد. و روشن شد که ~~به هرنوع مجازات که تصور کنند، بر مقتضی حکم آیت (وما الله یرید ظلما للعالمین) ~~مناسب عدالت باشد و از حد اعتدال خارج نتواند بود. ~~و از اینجا است که حق تعالی فرموده که (کل نفس بما کسبت رهینة)»3، و هر ms723 یک را ~~رهین کسب خود گردانیده دون غیری، به حسب فحوای آیت (ولا تزر وازرة وزر ~~أخری)2. و همین معنی در مثل مشهور شده که کل شاة برجلها ستناط5. ~~و این از آن جهت است که حق تعالی به هر کس و هر چیز خاصیتی داده مخصوص ~~بدو که آن به دیگری تعلق ندارد، و مادام که آن شخص و آن چیز موجود باشد آن ~~«خاصیت از او منفک نشود؛ و یمکن که امری خارجی در او اثر کند و آن امر را مستور ~~گرداند، لکن ممکن نباشد که »6 خاصیت بکلی از او زایل گردد. و مراتب و خواص ~~بعضی مردم عظیم مختلف باشد و بعضی مردم آن خاصیت را استعداد میگویند. ~~و چون این روشن شد، میباید دانست که انسان مجموعهای است که از هر چیز که در ~~عالم هست در او نموداری میتوان یافت، و حکما از اینجا گفتهاند که آلانسان قد جمعت ~~فیه قوی العالم و اوجد بعد وجود الآشیاء. اگر ارباب بصیرت در حقیقت خلقت انسان تأمل ~~نمایند، بدانند که حق تعالی از شبه صفات خود تمامت قوای عالم در انسان آفریده است: ~~از بسائط عالم به اصطلاح علما و حکما، و مرکبات و روحانیات و جسمانیات و مبدعات ~~و مکونات. و از این جهت انسان را به همه چیز تشبیه توان کرد. و7 اگرگویند چون ارکان ~~است، صادقاند؛ چه، حرارت و برودت و رطوبت و یبوست و دیگر صفات ارکان در او ~~حاصل است. و اگر گویند مانند معادن است، شاید؛ از روی جسمانیت و آن که معدن ~~جواهر معنوی است از حکمت و فنون معارف. و اگر گویند چون نبات به صفت نشو و نما PageV02P260 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0261.png) ~~و تغذی موصوف است، جایز باشد. و پوشیده نیست که صفات انواع حیوانات در ار ~~موجود و حاصل است: مانند بهیمه است به احساس و تلذذ چنانچه باری تعالی ~~می فرماید که (واذین کفروا یتمتعون ویأکلون ms724 کما تأکل الأنعام»1، و صفت سباع دارد به ~~درندگی و قصد، و همچون شیطان است به اضلال2 و اغوا. و آنچه حق تعالی فرموده که ~~(شیاطین الإنس والجن یوحی بغضهم إلی بعض) مصدق این معنی است. ~~این صفات که گفتیم در مراتب دنیه هر یک مع اشیاء زائدة که ذکر آن به تطویل انجامد ~~در انسان مرکوز و موجود است. و انسان در مراتب علیه مانند ملاثآکه متصف است به ~~صفات روحانی از معرفت و حقیقت عبادت حق تعالی مع اشیاء زائدة، چنانچه آیت و ~~(وعلم أدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة) و آیت (قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما ~~علمتنا)5 که ملائکه به عجز خود معترف شدهاند به ذکر آن ناطق است. ~~و اگرگویند چون لوح محفوظ موضع علوم و حکمتها است، بر سبیل اختصار، ~~صادق بود. و حکما از اینجا گفتهاند که الانسان هو عالم صغیر و مختصر العالم الکبیر. ~~و همچنان که قلم ثبت چیزها بر لوح محفوظ کرده، انسان به واسطهآ لسان صور معانی ~~ثبت میکند بر دلها. و فحوای آیت (إنا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج) 6 آی مختلطمن ~~قوی اشیاء مختلفة مصدق این تقریر و مقوی این تحریر است. و صاحبنظری از اینجا ~~گفته که: # کشتی وجود مرد دانا عجب است دری است در او نهفته پیدا عجب است ~~دریک دریا هزار کشتی چه عجب در یک کشتی هزار دریا عجب است # [ازاین است که انسان را «عالم صغیر» گفتهاند و عالم را «انسان کبیر»] ~~و بدین تقریر و بیان روشن و مبرهن گشت که آنچه انسان را «عالم صغیر» گفتهاند و ~~عالم را «نسان کبیره نهاده، از چه جهت است؛ و آنچه حق تعالی فرموده که (ما خلقکم PageV02P261 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0262.png) ~~ولا بغتکم إلا کنفس واحدة)1 اشارت بدین معنی است. و مراد از این نفس واحده همانا ~~وجود عالم تواند بود و اختلاف الوان بر آن جمله که رسول علیه الصلوة والسلام ms725 فرموده ~~که بان الله تعالی لما آراد خلق آدم آمر آن یؤخذ قبضة من کل آرض، فجاء بنو آدم علی قدر ~~طینتها الاحمر و الآبیض و الآسود و السهل و الحزن و الطیب و الخبیث». ~~و مشاهد است که در یک ولایت، بل در یک خطه، زمینها از کوه و صحرا به چند لون ~~میباشد؛ بعضی سپید پاک و بعضی سیاهرنگ و بعضی سرخ حبام2 و بعضی زرد و ~~سبزرنگ، از این جهت تواند بود بعد از اختلاف آب و هوای هر موضعی، چنانچه ولایت ~~زنگبار اقتضای آن میکند که مردم آنجا سیاه میباشند و از آن ترکستان سپید. # [هر شخصی که در وجود آید، او را خاصیتی باشد مخصوص بدو] ~~و چون پایهآ انسان از مخلوقات دانسته شد میگوییم هر شخصی که قدم در بادیه3آ ~~وجود نهد، او را خاصیتی باشد مخصوص بدو. و آن خواص عظیم مختلف تواند بود، و ~~چنان که گفتیم مردم آن خاصیت را استعداد میگویند. حو تصور نباید کرد که آن خاصیت ~~را که عبارت از آن استعداد است مخصوص باشد »4 به سعادت یا به شقاوت، الا آن که ~~هر شخصی مستعد امری باشد لایق و متناسب او. و آنچه نبی علیه الصلوة والسلام ~~فرموده که «اعملوا فکل میسر لما خلق له» اشارت بدین معنی است، و مصدق آن آیت ~~(قل کل یغمل علی شاکلته»5 و آنچه منقول است که الکل عمل رجال و لکل رجال حال» ~~همچنین دال است بر این تقریر. ~~و حال سعادت و شقاوت بر آن جمله تواند بود که رسول علیه افضل الصلوات و ~~اکمل التحیات از آن خبر داده که «السعید من سعد فی بطن أمه و الشقی من شقی فی بطن أمه». ~~و آن استعداد و خاصیت تا به ظهور نپیوندد، کیفیت آن چنان که حق آن باشد بحقیقت ~~هیچ کس را معلوم نشود. و نیز زمان [ظهور] کیفیت آن از راه تحقیق کسی نداند و ms726 نتوان PageV02P262 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0263.png) ~~دانست که کدام گدابچه به واسطهآ استعداد خفی که مقتضی مرتبهآ پادشاهی باشد کی و ~~چگونه پادشاه خواهد شد؟ یا پادشاهزادگان نیز، با وجود آن که پادشاهی به طریق ارث ~~بدیشان رسیده باشد و همه در عداد و صدد آن که شاید که پادشاه شوند، کدام یک از ~~ایشان به و اسطه استعداد پادشاهی پادشاه شود و کدام1 از بی استعدادی مرتبه پادشاهی ~~پادشاه نتواند شد. و باشد که او را چندان شقاوت و بی سعادتی باشد که مجال نداشته ~~باشد که او را زنده بگذارند، تا به پادشاهی چه رسد. و آیت ([و] لکل أمة أجل فاذا جاء ~~أجلهم لا یشتأخرون ساعة ولا یستقدمون) اشارت بدین معنی است. # و با وجود آن که این قاعده که گفته شد مقرر و معین است، امور خارجی نیز در آن اثر ~~دارد؛ مانند آنچه مزاج چیزی سرد باشد و برودت هوا اضافت آن شود سردتر گردد، و یا ~~گرم باشد و حرارت هوا در آن اثر کند «گرمتر شود، یا سرد باشد و حرارت هوا در او اثر ~~کند»3 سردی مزاج او کم تر گرداند. و این همه اقسام و معانی قابل اشد و اضعف تواند ~~بود و در آن تفاوت عظیم بسیار باشد؛ چنانچه اگر چیزی4 عظیم گرم باشد و اندک ~~برودتی خارجی در او قوت کند آن را زیادت قوتی نباشد و حرارت مزاج اصلی او بقرار ~~قائم و ثابت باشد؛ لکن اگر آن برودت خارجی قویتر گردد و در آن چیز اثر کند، در ~~حرارت اصلی او نقصانی بادید آید5 که خاصیت مزاج آن6 چنان باشد. و چندان که7 آن ~~برودت خارجی قویتر باشد بر آن حرارت اصلی غالبتر گردد و به جایی رسد که ~~حرارت اصلی مزاج را بشکند و باطل گرداند و آن حرارت را مجال آن که در مقابل آن آید ~~نباشد. و موت که نقیض حیات است بر این وجه تواند بود؛ ms727 چه، حیات هر چیز طبیعت و ~~مزاج اصلی آن چیز است، و ممات خلاف طبیعت و مزاج اصلی آن چیز. # همچنین پادشاهزادهای که خاصیت وجود او غایت بی استعدادی و شقاوت باشد، PageV02P263 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0264.png) ~~بدان عظیمی امری خارجی که پادشاهی پدر اوست در او اثر نتواند کرد، تا در گدایی ~~بمیرد. و همچنین گدابچه که او پادشاه میشود خاصیت وجود و استعداد پادشاهی او ~~چنان بکمال باشد [609] که گدایی پدر او در او اثر نتواند کرد تا به خاصیتی و استعدادی ~~که در بدو فطرت در او مرکوز بوده، به زمانی معین که اثر آن متوقع است که بادید آید، ~~پادشاه می شود چنانچه مشاهد و معاین است. و حدیث «اعملوا فکل میسر لما خلق له» ~~اشارت بدین معنی است. # و اگر قایلی گوید که اگر در گدابچه خاصیت پادشاهی در بدو فطرت موجود بودی، ~~لازم آمدی که در زمان بدان مرتبه رسیدی و اثر آن در طفولیت پیدا آمدی؛ گوییم که آن ~~خاصیت در کودکی در وی بوده است و ما ملتزم آن میشویم، اما ظهور آن خاصیت در ~~خارج موقوف است بر زمان معین که آن را اجل میگویند. # و اگر گویند که اجل متعلق1 است به موت دون غیر آن، گوییم این کلام خلاف قرآن ~~است؛ از آن جهت که قرآن دلالت میکند بر آن که اجل به جمیع اشیا متعلق است، ~~چنانکه فرموده2 که (ونقر فی الأزحام ما نشاء إلی أجل مسمی) و همچنین (هو الذی ~~خلقکم من طین ثم قضی أجلا وأجل مسمی عنده ) و همچنین (وما کان لرسول أن یأتی ~~بآیة إلا بإذن الله لکل أجل کتاب ینحوا الله ما یشاء ویثبت وعنده أم الکتاب)5 و آیت ~~(من کان یزجو لقاء الله فإن أجل الله لآت وهو السمیع العلیم). # و از این آیات معلوم7 شد که هر خاصیتی که حق تعالی در شخص یا در چیزی ~~موجود کرد، آن را زمان کمالی و ظهوری ms728 هست؛ چون زمان کمال درآید آن خاصیت PageV02P264 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0265.png) ~~ظاهر گردد؛ و ما به «اجل» این معنی میخواهیم. و همچنان که ممکن است که گدایی به ~~واسطه خاصیت و استعداد پادشاهی که در او باشد پادشاه شود1، همچنین ممکن است ~~که در اولاد ملوک خاصیتی باشد مناقض و منافی خاصیت و استعداد پادشاهی؛ پس بدان ~~سبب، یعنی خاصیتی که منافی و مناقض خاصیت و استعداد پادشاهی باشد، پادشاه ~~نتواند شد و به کاری و شغلی دیگر افتد که دون پادشاهی باشد. و آن را نیز اجلی و زمانی ~~معین باشد که در آن وقت به ظهور پیوندد که هیچ کس زمان ظهور آن نداند. و آن را ~~مراتب بسیار تواند بود، تا به جایی رسد که «در غایت نقصان و شقاوت باشد و بدان ~~رسد که»2 به قتل آید. و بتر از آن که کشته شوند مراتبی نیز متصور است؛ چه، شاید بود ~~که آن کسی را که بکشند شهید باشد و یمکن که با نام نیک و اعمال صالحه کشته شود، و ~~آن خود حیاتی ابدی تواند بود چنانچه باری عز شانه میفرماید که (ولا تحسبن الذین ~~قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أخیاء عند ربهم یززقون فرحین بما آتاهم الله من فضله) واگر ~~در راه حق به قتل آمده باشد خود نشاید که اسم مردگی بر او اطلاق کنند به حکم آیت ~~(ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله أموات بل أخیاء ولکن لا تشعرون). و حسین منصور ~~حلاج رحمة الله علیه گفته است ~~أقتلونی یا ثقاتی إن فی قتلی حیاتی و حیاتی فی مماتی و مماتی فی حیاتی ~~و مرتبهآ بترین آن باشد که پادشاهزاده در غایت فقر و عذاب و حقارت و مشقت و ~~مذلت و بدنامی زندگانی کند، و شاید بود که در آن نیز عمر دراز یابد. و شک نیست که ~~زندگانی بدین وجه و عمر دراز در آن حالت موجب زیادتی عذاب و ms729 گناه باشد، و نوعی ~~از فحوای (خسر النیا والآخرة)5 تواند بود. ~~و از این تقریر و مقدمات و امثله روشن و مبین میگردد که پادشاهی گدابچه مطلقا از ~~خاصیت وجود او که آن استعداد پادشاهی است تواند بود؛ و آن خاصیت و استعداد او تا PageV02P265 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0266.png) ~~حدی بکمال بوده باشد که امور خارجی، که آن گدایی پدر او بود و موانع دیگر مانند ~~مقابلی و خصمی پادشاهان وقت، در او اثر نتواند کرد. مانند آنچه مثلا صد خروار هیزم ~~خشک [که] آتشی تیز در آن افتاده باشد، اگر قدری آب بر آن زنند یا بارانی و نمی بر آن ~~آید از غایت قوت آتش در آن تفاوتی نکند، و به قرار استعداد شعله دم به دم که آتش ~~افروخته شود زیاده1 و سوزانتر شود. ~~و گدایی پادشاهزاده هم از خاصیت وجود و بی استعدادی و شقاوت او تواند بود، و ~~آن خاصیت و بیاستعدادی و شقاوت او تا به حدی بوده باشد که امور خارجی که آن ~~عظمت و ناموس پادشاهی پدر او باشد و مدد دوستان و هواداری متابعان پدر او در او اثر ~~نکند، تا همه از او نومید شوند و منکر گردند و ترک او گیرند. ~~و مثال آن چنان باشد که در فصل زمستان در کوهستانی که بغایت سرد باشد و برف و ~~دمه3آ سخت آید، اگر خواهند که آتش افروزند و آن سرما را دفع کنند و آن برف را ~~بگدازند، ممکن نگردد، و هر چند آتش گرم باشد لکن در او اثر نتواند کرد. # [خاصیت هر چیزی جدا است و امور خارجی جدا] ~~و بدین تقریر معلوم میشود که خاصیت هر چیزی جدا است و امور خارجی جدا، و ~~عاقلی باید که فرق تواند کردن که آنچه به واسطه خاصیت و جود آن چیز صادر میگردد ~~کدام است و آنچه به واسطه امور خارجی ظاهر میشود کدام؛ چه، آن معانی به قسمت ~~عقلی ms730 از چند وجه بیرون نیست: زیرا که خاصیت وجود یا غالب باشد بر امور خارجی و ~~قوی تر باشد از آن، یا مغلوب و ضعیفتر باشد، یا مساوی. # اگر خاصیت وجود غالب و قوی باشد بر امور خارجی، خالی نبود که آن غلبه یا به ~~خیر باشد یا به شر. به خیر مانند حال گدابچه که پادشاه شود به موجبی که شرح داده ~~شد، و به شر مانند اتفاق پادشاهزاده که گدا شود. # و اگر خاصیت وجود مغلوب امور خارجی و ضعیف باشد و امور خارجی قویتر و PageV02P266 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0267.png) ~~غالبتر، آن نیز هم یا به خیر باشد یا به شر. [به خیر مانند]1 پادشاهزادگان که پادشاه ~~شوند و بر مردم حکم کنند به واسطه امور خارجی که از پادشاهی پدر ایشان است و ~~خدم و دوستان و عساکر موروثه بی سعی و اجتهادی، با آن که ایشان را استعداد پادشاهی ~~نباشد. یا به شر مانند فرزندان کسانی که ایشان شریر و موذی مردم بوده باشند و به ظلم و ~~قتل و عدوان در میان عالمیان مشهور، که فرزندان ایشان هر چند که این رذایل در ایشان ~~نباشد لکن خلق عالم ایشان را دشمن دارند و ممکن نباشد که ایشان را مجال و تمکیر ~~دهند که به مرتبهای از مراتب بلند رسند؛ و آن نحوست نیست الا به واسطه امور خارجی ~~که آن2 شریری و بدنفسی پدران ایشان بوده باشد و دشمنی کردن با عالمیان و ظلم ایشان ~~بر مردم. # و اگر خاصیت وجود در قوت مساوی قوت امور خارجی باشد و به اعتدال نزدیک، ~~مانند حال پادشاهزادگانی که میان ایشان برادری یا خویشی باشد و پادشاهی به طریق ~~ارث میان ایشان مشترک باشد و میان ایشان جهت آن پادشاهی تنازع پدید آید و با ~~یکدیگر مناقشه کنند، چون قوت استعداد و خاصیت ایشان بر سویت باشد و امور ~~خارجی نیز به نسبت با یکدیگر هم به سویت، ممکن نباشد ms731 که یکی از ایشان بر دیگری ~~غالب شود بکلیت، بلکه اگر گاهی به حسب اتفاق این غالب شود، گاهی آن دیگر بر این ~~غالب شود؛ تا عاقبةالامر آن یک که خاصیت وجود یا امور خارجی او غالبتر و قویتر ~~گردد او غالب شود. # و اگر قایلی گوید که چون امور خارجی ایشان پادشاهی است که به ارث به ایشان ~~رسیده و همه در آن مشارکاند و قوت آن به نسبت با همه متساوی، و گفتی که خاصیت ~~وجود و استعداد هر یک از ایشان در جبلت ایشان مرکوز و معین است و همه در آن ~~مشترکاند، بایستی که پیوسته حال ایشان بر یک وجه بودی و هرگز از آن نگردیدی؛ و ~~آنچه گاهی این بر آن و گاهی آن بر این غالب گردد و عاقبة الامر یکی غالب آید با آن تقریر ~~مناسب نیست و شبهتی مینماید. PageV02P267 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0268.png) # گوییم امور خارجی تنها پادشاهی پدر ایشان نیست تاگویند که در آن زیاده1 و نقصان ~~ممکن نیست، بلکه شاید که بعضی از امرا و خواص به واسطه مناسبت و تعارف2 ارواح ~~با بعضی از آن پادشاهزادگان دوست و هواخواهتر گردند، و آن نیز امری باشد از امور ~~خارجی؛ و هر طرف که امرا زیاده3 میل کنند امور خارجی راجح شده باشد. ~~و در مقدمه گفتهایم و تقریر و بیان کرده که هر خاصیتی و قوتی و استعدادی که در ~~شخصی باشد، ظهور آن را اجلی و زمانی معین بود، چنان که در آیات قرآن که پیش تر ~~ذکر رفت آن معنی روشن شده است، به نوعی که نشاید که در آن تقدیم و تأخیری افتد. و ~~شاید که آن پادشاهزادگان را تمامت استعداد سلطنت باشد، و چون زمان ظهور سلطنت ~~یکی از ایشان مقدم باشد بر زمان ظهور سلطنت آن دیگر لاجرم او پادشاه شود. و آن ~~دیگر از آن جهت که او نیز در خود خاصیتی [610] که موجب سلطنت باشد ms732 و استعداد ~~آن یابد طالب مرتبه پادشاهی باشد و با برادر خود منازعت کند؛ چندان که زمان برادرش ~~منقضی4 شود و زمان او درآید او نیز پادشاه شود و بر برادرش غلبه کند. و عقلا از این ~~تقریر و بیان معانی بسیار معلوم کنند و بسیار استنباطات متنوعه از آن بادید آرند. # و از مجموع این بحث و بیان و تقریر و مقدمات معلوم و محقق میگردد که گناه هر ~~شخصی که خاص بدو تعلق دارد که از خاصیت وجود و استعداد اوست به موجبی که ~~ذکر رفت بر دیگری5 نهاده نشود چنانچه آیت (ولا تزر وازرة وزر أخری)6 اشارت ~~بدین معنی است. ~~و امور خارجی را مطلقا اثری هست به انواع مختلفه به حسب اختلاف مراتب؛ چه، ~~آن امور خارجی قابل شدت و ضعف است، و به هر وقت که امور خارجی قویتر گردد، PageV02P268 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0269.png) ~~لاشک غلبه کند و اثراو زیادتتر باشد. و این امور خارجی «یا کسب و عمل او باشد»1 ~~[یاکسب و عمل او و دیگران]2. یا کسب و عمل دیگران فحسب. # اما کسب او مانند آن که کسی از دین و مسلمانی، والعیاذبالله، برگردد. # و اما کسب و عمل او و دیگران مانند آن که کسی طریق ظلم و عدوان سپرد تا به سبب ~~آن فساد و افساد لازم آید. و آیت (إنی أرید أن تبوء بإثمی وإثمک) مصدق این ~~معنی است. # و اما کسب و عمل دیگران فحسب مانند کفر کافران. هر چند فرزندان ایشان راگناهی ~~نباشد و کفر ایشان که4 به نسبت با فرزندان ایشان امری خارجی است، لکن چندان غلبه ~~داشته باشد که مؤثر باشد، چنانچه شرح آن در ماقبل داده شد. و مصدق این معنی ~~حدیث «ذراری الکفار تلحق بآبائهم» است که این حدیث دلالت میکند بر آن که فعل بد ~~پدران سرایت میکند به فرزندان و در حق ایشان مؤثر میباشد، اثری تمام. # و از فحوای آنچه حق تعالی فرموده ms733 که (وکان أبوهما صالحا)5 معلوم می شود که ~~نیکی پدران نیز به فرزندان سرایت میکند، و آیت (والذین آمنوا واتبعتهم ذریتهم بإیمان ~~ألحقنا بهم ذریتهم وما ألثتناهم من عملهم من شیء) مصدق این معنی است. و چون در ~~ماقبل این معانی بشرح و تفصیل گفته شد و به ادله و امثله و نظایر بازنموده آمد و بر سبیل ~~کلی اقسام و احوال ثواب و عقاب از جهت7 مجازات افعال و اعمال که از هرکس صادر ~~میشود بر چه نوع و چگونه تواند بود گفته و تقریر کرده شد8 به تکرار احتیاج ندارد9. ~~و هر چند امثله و احوال10 مراتب بهشتیان و دو زخیان بر سبیل اجمال در سابق به چند PageV02P269 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0270.png) ~~وجه مبرهن و مبین گردانیدهایم چنانچه مراتب بسیار در هر مرتبهای متصور باشد، لکن ~~دیگرباره به مثالی دیگر رو شن تر و مؤثرتر بازنماییم تا بهتر معلوم شود، و احوال آنچه در ~~بهشت و دوزخ مؤبد و مخلد میمانند و سبب و کیفیت آن بر چه وجه متصور باشد به ~~طریق مثال مناسب و معقول بگوییم. ~~و آن چنان است که مراتب اعمال را از حسنه و سیئه در چهار قسم منحصر میگردانیم ~~و آن را به چهار فصل نسبت کرده مثال میگوییم. و وجه مناسبت آن آن است که ~~همچنان که مراتب حسنات و سیئات به حسب مراتب اشخاص انسانی بی حد و حصر ~~است، همچنین آبعاض1 و اجزای این فصول اربعه نیز که ظرف حسنات و سیئات است ~~بیحد و بیپایان است، و به غیر از این چند مناسبت دیگر دارد که از فحوای این تقریر ~~معلوم می شود. # و تقریر آن اقسام چهارگانه به طریق معقول چنان است که گوییم حال مکلفان از آن ~~خالی نباشد که از ایشان هم حسنه و هم سیئه در و جود آید یا آن که همه حسنه کنند یا آن که ~~همه سیئه از ایشان صادر شود. # اما قسم ms734 اول منقسم است در دو قسم؛ زیرا که حال ایشان از دو وجه خالی نتواند بود ~~وقتی که حسنات و سیئات را باهم موازنه کنند؛ یا حسنات ایشان بر سیئات راجح باشد، ~~یا سیئات از حسنات راجح آید. # پس، این قسم دو باشد؛ قسمی رجحان حسنات بر سیئات و قسمی غلبه سیئات بر ~~حسنات. و در زیادت آمدن حسنه از سیئه و سیئه از حسنه غیر مضبوط2 است و در آن ~~اختلاف «عظیم بسیار »3 متصور باشد؛ چنان که در ظاهر مشاهده میکنیم و میبینیم که ~~زیاده4 گاه بود که حبهای بود و گاه بود که به هزار من باشد و بیشتر. و از حبهای تا هزار PageV02P270 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0271.png) ~~من مراتب بسیار باشد که حتصور»1 آن متعذر بود. و بر این قیاس اعتبار توان کرد الی ~~غیرالنهایه. # اما قسم اول، یعنی جماعتی که هم حسنه از ایشان در وجود آید و هم سیئه [و] به ~~وقت موازنه حسنات از سیئات زیاده2 آید، آن را به سه ماه از فصل بهار نسبت میکنیم؛ ~~چه، در سه ماه بهار هم اعتدال هوا و هم سرما و برف و باران و هم گرما به حسب ~~اختلاف بسیار متصور است، چنان که در اکثر آن فصل دو زمان به یکدیگر نمانآد، لکن ~~چون سرما و گرما و مضرت و منفعت تأثیر مزاج هوای این سه ماه را با یکدیگر موازنه ~~کنند گرما که طبیعت حیات دارد و منفعت آن بر سرما و مضرت آن راجح آید؛ از آن ~~جهت که فصل بهار طبیعت حیات و نشو و نما دارد و روز به روز روی به حرارت و ~~تابستان آورده و به حرارت که طبیعت حیات دارد نزدیکتر است3. اگرچه در اوایل و ~~اواسط بسیار بادهای مختلف و سرما و برف و باران بوده باشد، لکن چون در اواخر فصل ~~روز به روز گرمتر میباشد، غرض و مطلوب که آن حیات و نشو و نما ms735 است حاصل ~~می آید و نباتات قوت میگیرد و از سرما آسیبی بدان نمی رسد تا مانع و دافع نشو و نما ~~شود، و حرارت قوی میگردد و آن را میپرورد. # و مقرر و معین است که اگر کسی سیئه کند چون در آخر حسنه کند بر مقتضای ~~حدیث نبوی که «إن الآعمال بالخواتیم» عاقبت و خاتمت او به خیر باشد و به واسطه ~~رجحان حسنات بر سیئات به وقت موازنه فلاح یابد؛ چنانچه حق تعالی فرموده که ~~(فمن تقلت موازیته فأولئک هم المفلحون)، حبلکه به سبب زیادت آمدن حسنات ~~سینات محو شود به حکم آیت (إن الحسنات یذهبن السیئات). PageV02P271 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0272.png) ~~و اگر تصور کنند که شاید که فصل بهاری باشد که وقوع آن بر وجهی بود که سرما از ~~گرما زیادت باشد، عاقبة الامر آنچه مقصود باشد حاصل آید. از آن جهت که بهار روی به ~~حرارت و تابستان دارد، شک نیست که در عاقبت نشو و نما و حرارت که طبیعت حیات ~~دارد بادید آید و خللها و نکایت1 سرما زایل گردد. ~~این مثال آن جماعت است که عاقبت ایشان به خیر انجامد، چنانچه حق تعالی فرموده ~~که (فأولیک2 یبدل الله سیئاتهم حسنات)، و هر چند گذر ایشان بر دوزخ باشد، و هر یک ~~را به حکم آیت (وإن کان مثقال حبة من خردل أتینا بها وکفی بنا حاسبین) به موقف ~~حساب حاضر گرداند و در معرض بازخواست آیند، و تا گناهان ایشان پرسیدن ایشان را ~~در حسابگاه توقف باشد. و چون از اهوال6 محاسبهٔ‌ الهی رسته باشند و از معرض ~~حساب خلاص یافته و از گناه پاک شده به بهشت جاودانی رسند و در آنجا مخلد مانند. ~~و این مرتبه مناسب جماعتی است که باری عز شانه در حق ایشان فرموده که (فأما ~~من تقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة) و همچنین (أولیک الذین نتقبل عنهم أحسن ما ~~عملوا ونتجاوز عن سیناتهم). # اما قسم دوم یعنی ms736 جماعتی که هم سیئه کنند و هم حسنه، لکن عاقبة الامر هنگام ~~موازنه سیئه ایشان بر حسنه راجح آید. آن را به سه ماه فصل خزان که آن ضد بهار است ~~نسبت میکنیم که با وجود آن که در او هم گرما باشد و هم سرما و هم9 اعتدال هوا، لکن ~~روی به زمستان دارد و10 به سرما که طبیعت11 ممات دارد و بطلان نشو و نما میکند و ~~ذبول12 در نباتات ظاهر میگرداند و روز به روز هوا سردتر میشود؛ و اکثر احوال که در ~~بهار شرح دادیم از سرما و باد و باران و برف در این فصل غالبتر باشد و گرما و اعتدال PageV02P272 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0273.png) ~~نیز در او موجود بود، لکن بخلاف بهار، از آن جهت که روی به سرما داشته باشد1 ~~طبیعت موت دارد. و هر نشو و نمایی که پیشتر از آن در اشیا بوده در آخر فصل باطل ~~شود؛ چه، عاقبت آن به چیزی میانجامد که طبیعت مرگ دارد. «مانند آن باشد که اگر ~~کسی»2 حسنهای چند نیز کرده باشد، در اواخر چون مرتکب سیئات شود به وقت ~~موازنه که سیئات بر حسنات راجح آید به دوزخ رود به حکم ( وأما من خفت موازینه فأمه ~~هاویة»3 لکن از آن جهت که بعضی اعمال این جماعت حسنات است که آن سبب ~~نجات و خلاص است، چنان که در مثال گفتهایم و او را به حرارت نسبت داده که این ~~سبب حیات است و در اول فصل و آخر آن موجود، ایشان در دوزخ جاوید نمانند، بلکه ~~به مقدار آنچه4 گناهان کرده به موجب عدالت ایشان را بر مقتضای قول حق تعالی که (إنا ~~لا نضیع أجر من أخسن عملا»5 ایشان را به کرم و رحمت خویش از دوزخ بیرون آرد6 و ~~به بهشت رساند و مرتبهای که مناسب ایشان باشد بدیشان کرامت کند. و این مرتبه ~~مناسب آن طایفه است که حق تعالی درباره ایشان ms737 فرموده که (الذی أحلنا دار المقامة من ~~فضله لا یمسنا فیها نصب ولا یمسنا فیها لغوب). # اما قسم سوم8 جماعتیاند که از ایشان همه حسنه صادر شود. و احوال ایشان را نسبت ~~به سه ماه فصل تابستان کردهایم که در تابستان همه حرارت باشد که مناسب حیات ~~است، و اگر9 بنادر اندک بادی باشد و یا روزی خنکتر بود، مطلقا سرمایی نباشد که ~~مقتضی مرگ تواند بود الا به مثابت آن که کسی را که طریق او10 صدق و صلاح باشد ~~سهواللسانی11 افتد. و این طایفه هرچند معصوم نباشند از گناه، لکن گناهان ایشان در PageV02P273 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0274.png) ~~جنب طاعت و عبادت ایشان بادید نیاید. و احوال آن نیز مختلف باشد؛ چه، در سه ماه ~~تابستان دو1 ساعت حرارت آن به همدیگر نماند، و زمان آن حرارت و خشکی قابل اشد ~~و اضعف باشد و به واسطهآ اندک سرمایی که در آن اوقات بادید آید نشو و نما و طبیعت ~~فصل زایل نگردد. و اگر تصور کنند که همه سال2 مناسب طبیعت سه ماه فصل تابستان ~~گذشتی پیوسته هوا معتدل بودی و بطلان نشو و نما صورت نبستی؛ همچنین حال آن ~~کسان که همه حسنات میکنند، حسنات ایشان به سیئهای چند که بر سبیل ندرت از ~~ایشان در وجود آید باطل نشود، و حکم حسنات غالب آید. ~~این مثال کسانی باشد که همواره حسنه کرده باشند و حق تعالی اجر و ثواب ایشان3 به ~~غیر حساب داده و ایشان را در اعلی علیین بهشت فرود آورده. اما به حکم ( وإن منکم إلا ~~واردها کان علی ربک حتما مقضیا4 گذر همه ایشان بر دوزخ باشد تا اگر در احوال ایشان ~~به واسطه ورود دوزخ آن شانآبه نیز ازیشان زایل شده5، به لطیفهآ (ثم ننجی الذین ~~اتقوا»6 زود از آنجا [611] با عزتی هرچه تمامتر گذشته، به موجبی که ذکر رفت در ~~جنت7النعیم وجنات عدن، هریک را به حسب مرتبهآ او، خلود باشد. واین ms738 طایفه از ~~مقربان حضرت باشند و احوال و مرتبهآ ایشان بر آن گونه باشد که در قرآن مجید آمده که ~~(إن الذین سبقث لهم منا الحسنی أولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها وهم فی ما اشتهت ~~أنفسهم خالدون)8. و ورود بعضی شاید که سهلتر از ورود دیگران باشد؛ و آن نیز ~~مختلف تواند بود به حسب اختلاف مراتب تا بعضی سابق شوند بر بعضی، چنانچه حق ~~تعالی در قرآن مجید فرموده است که (والسابقون السابقون أولئک المقربون فی جنات ~~النیم) 9 ونیزفرموده10 که (فأما إن کان من المقربین فروح وریحان وجنة نعیم )11. و آن نیز ~~برسبیل طی الارض تواند بود، چنان که شرح و بیان آن در رساله طی زمان تمام گفته ایم و ~~به دلیل12 به ثبوت رسانیده. PageV02P274 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0275.png) ~~اما قسم چهارم جماعتی که ایشان سیئه کنند و حسنه نکنند،1 آن را به سه ماه فصل ~~زمستان مواضع سردسیر که در غایت سرما باشد نسبت کردهایم. هر چند ممکن باشد که ~~در آن فصل روزی از روزی سرما کمتر باشد، لکن چون زمستان، خصوصا در آن ~~سردسیر، طبیعت موت دارد و در او عدم نشو و نما حاصل؛ و شاید بود که روز آید که ~~سرما کم تر باشد، لکن ممکن نبود که برف و یخ بگدازد. و اگر اندکی نیز از آن برف که ~~باریده و یا آن یخ که بسته به روز نرم شود در شب یخ سخترآ گردد. و همچنین همواره در ~~این فصل بر آن وجه باشد، و امکان آن که از آن برف و یخ به واسطه گرمی هوا چیزی کم ~~شود نباشد الا آن که به هر وقت برفی دیگر بر سر آن بارد و آب تو بر تویخ بندد. و اگر ~~تصور کنند که هوا لایزال مناسب آن سه ماه زمستان باشد آنچه برف و یخ هرگز برتواند ~~خاست صورت نبندد و حمناسب آن سه ماه زمستان باشد لازم گردد که ms739 پیوسته برف و ~~یخ و سرما بود و [عدم سرما]4 یک لحظه ناممکن بود بل -5 که زیادت گردد؛ و یقین که ~~بدین تقریر نشو و نما متصور نباشد. ~~و این معنی در بعضی کوههای بلند واقع است که با وجود دخول دیگر فصول هرگز ~~برف ویخ از آن برنمی خیزد، بلکه اگر در وقتی از اوقات حرارتی بادید آید که به واسطه ~~آن یخ گداخته شود6، باز سرمایی دیگر بر آن زند که آن سختتر از آنچه بود فسرده ~~شود. و از این معنی فحوای آیه7 ( کلما نضجث جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا ~~العذاب)8 معلوم گردد. PageV02P275 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0276.png) # این مثال جماعتی است که ایشان همه سیئه کنند تا بدان سبب به دوزخ روند و آنجا ~~در درکهای [که] اسفل السافلین گویند -و آن جای کسانی باشد که هرگز از آنجا بیرون ~~نیایند و از عذاب خلاص نیابند - بمانند1 و همیشه در عذاب گوناگون مبتلا باشند؛ ~~چنانچه حق عز و علا در حق ایشان فرموده که (والذین کفروا و کذبوا بایاتنا أولیک أصحاب ~~النار خالدین فیها وبثس المصیر) و دیگر که (إن الذین کفروا بآیاتنا سوف نصلیهم نارا کلما ~~نضجتث جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب)3 و دیگر که (إن الذین کفروا وظلموا ~~لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم طریقا إلا طریق جهنم خالدین فیها أبدا). ~~و ما در حقیقت خلود در بهشت و دوزخ، علی حده در ذیل سلطانه و در ذیل بطلان ~~تاسخ و حشر اجساد و دیگر مواضع از مصنفات خویش که در کتاب توضیحات مدرج است، ~~فصلی تمام مشبع نوشتهایم و به براهین قاطع5 این معانی6 واضح گردانیده. حالیا در ~~این موضع بدین امثله و وجوه که گفته شد اقتصار کردیم، لکن حقیقت آن بتمام از آنجا ~~معلوم گردد. ~~و چون بنیاد بحث ما در این رساله آن است که حق تعالی مخلوقات را که آفریده ~~جهت غرض و مصلحت خود آفریده تا بدیشان استکمال ms740 کند یا جهت مصلحت ~~مخلوقات و برای حل7 اشکالی که در آیت (وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون) ~~هست؛ و چون در احوال شرح عبادات و اعمال از حسنات و سیئات شروع نرفته بود، ~~و آن که سیئه را مجازات به مثل است، ضرورت شد که اقسام سیئه9 تقریر کرده شود ~~و احوال جماعتی که سیئه کنند چگونه و بر چند قسم باشد به بیان گفته آید، و آنچه ~~حق تعالی سیئه را مجازات به مثل فرموده و کیفیت آن و احوال کیفیت مؤبد گشتن ~~بهشتیان و دوزخیان در بهشت و دوزخ به چه وجه و چند نوع تواند بود در ضمن آن ~~تقریر رود. PageV02P276 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0277.png) # آمدیم با سر سخن و میگوییم خدمتی و عبودیتی که بندگان کنند همه یک نوع نتواند ~~بود، بلکه به انواع باشد؛ بعضی اعظم و اشرف و انفع بود، و بعضی در حد وسط، و ~~بعضی فروتر و آدون1 و آخس. # و این مثال جهت عموم انسان است، چنانچه حق تعالی فرموده که {و2 هو الذی ~~جعلکم خلایف الأرض ورفع بغضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم)3. و قسمی آن ~~که قابل اشد و اضعف باشد و مراتب آن عظیم بسیار چنان که هر کس به کنه آن نرسد و ~~حصر آن نتواند کرد؛ و این مثال آن معنی است که حق تعالی فرموده که (وما یعلم جنود ~~ریک إلا هو)2. # و از آن اقسام، قسم اول به خواص و معتمدان و مجاهدان و صابران بر انواع خدمات و ~~عبودیات و مقربان حضرت پادشاه مخصوص باشد، و هر یک به حسب مرتبه خویش به ~~مقتضای آیه 5 (ولکل درجات مما عملوا) وآیت (قل کل یعمل علی شاکلته) مناسب ~~استعداد قدرت خود خدمتی و بندگیای به وقتی که توفیق یابند به جای آرند و به حکم ~~خدای تعالی راضی شده بر شدائد صبر کنند. این مثال جهت آن طایفه است که حق ~~تعالی درباره ms741 ایشان فرموده که (إنما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب»8 و دیگر که ~~(أولئک یؤ تون أجرهم مرتین بما صبروا ویذرءون بالحسنة السیئة ومما رزفناهم ینفقون) # و قسم دوم به10 جماعتی که ایشان را نیز به واسطه افعال پسندیده و کردار نیکو و ~~بندگیها و خدمات شایسته که به هر وقت از ایشان صادر شده باشد از لشکر اختیار کرده ~~جهت خدمت خاص پادشاه آورده باشند و از دیگر لشکریان ممتاز گردانیده و به حسب1 ~~مرتبه مناسب استعداد و قدرت هر یک به هر وقتی که توفیق رفیق ایشان گردد خدمتی ~~لایق و بندگیای موافق به جای آرند و پادشاه در حق ایشان مناسب مقدار خدمت و PageV02P277 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0278.png) ~~بندگی انعامی فرماید. این مثال جهت آن طایفه است1 که حق سبحانه و تعالی در حق ~~ایشان به سبیل تمثیل فرموده که (مثل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله کمتل حبة أنبتت ~~سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم) و دیگر که ~~(لیجزیهم الله أخسن ما عملوا ویزیدهم من فضله والله یرزق من یشاء بغیر حساب)و ~~دیگرکه (ومن یؤمن بالله ویعمل صالحا یدخله جنات تجری من تختها الأنهار خالدین ~~فیها). ~~قسم سوم5 عموم لشکریان که به هزاره و صده و دهه درآمده باشند و هر یک از ~~ایشان مناسب استعداد و قدرت و قوت و سعی خویش در هر وقتی که توفیق یابند ~~خدمتی و بندگیای به جای آرند و پادشاه در حق ایشان به مقدار آنچه خدمت و بندگی ~~کرده باشند ده چندان انعام فرماید و اگر جرمی کنند ایشان را به قدر گناه بازخواست ~~فرماید. و این مثال جهت آن قوم است که باری تعالی در حق ایشان میفرماید که (من ~~جاء بالحسنة فله عشر أمتالها ومن جاء بالسیتة فلا یجزی إلا مثلها وهم لا یظلمون)6. و در ~~سابق معانیای چند که تفسیر این آیت از آن معلوم می شود گفته آمد7. # و ms742 بباید دانست که8 انعامات متنوعه به موجبی که در ماقبل گفته آمد و شرح داده شد ~~که حق سبحانه و تعالی در حق بندگان میفرماید، یا آن است که بی آن که عبادتی و ~~خدمتی به جای آورده باشند درباره ایشان کرامت فرموده باشد، «یا آن که موقوف باشد ~~بر»9 خدمت و عبودیت ایشان. # اما قسم اول آنچه بی آن که خدمتی و عبودیتی به جای آورده باشند در حق بندگان ~~انعام فرماید؛ و آن چهار وجه است: PageV02P278 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0279.png) # وجه اول آن که پیش از وجود خارجی به حکم حدیث ربانی که «خمرت طینة آدم بیدی ~~آربعین صباحا» جهت هر یک وجودی و استعدادی تهیه فرموده و مقرر و معین گردانیده: ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله)1 و آنچه ~~رسول علیه الصلوة والسلام گفته که «جف القلم بما هو کائن إلی یوم القیامة» اشارت ~~بدین معنی است. # وجه دوم آن که وجود خارجی او به طریق افاضت فیض و اتصال نفس با بدن معأمعا به ~~طریق کن فیکون بادید میکند و خاصیت و استعداد مقدر مذکور در وجود او معأمعا ~~بلاتقدیم وتأخیر مرکوز میگرداند، و آیت (أولا یذکر الإنسان أنا خلقناه من قبل ولم یک ~~شینا) و آیت (الست بربکم قالوا بلی)3 که در ماقبل شرح و توفیق میان این دو آیت ~~داده شد اشارت بدین معانی است. و از تفسیر این آیات هم از این نوع که شرح داده شد ~~روشن تر میگردد. ~~وجه سوم آن که در شکم مادر در حق او بر سبیل تربیت انعام فرموده که تا وقتی که از ~~شکم مادر بیرون آید، و آیت (ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی ~~قرار مکین)4 به موجبی که در ماقبل یاد کرده آمد مصدق این معنی است. ~~وجه چهارم آن که از روزولادت باز تا زمان بلوغ که قلم تکلیف بر ms743 او جاری میگردد5 ~~به انواع مختلفه در حق او انعامات میفرماید، چنان که رزق او معین فرموده و روز به روز ~~او را قوتی و ادراکی دیگر می دهد مثل گویایی بالفعل حو آمد و شد و»6 معرفت اشیاو ~~غیر این معانی او را کرامت می فرماید، و آیت (قل هو الذی أنشأکم وجعل لکم السمع ~~والأبصار والأفدة). و آنچه می فرماید که (وأشبغ علیکم نعمه ظاهرة وباطنة)8 اشارت ~~بدین معنی است. ~~اما قسم دوم؛ آنچه موقوف است به خدمتی و عبودیتی که عباد به جای آرند تا به ~~طریق مکافات آن در حق انسان انعام فرماید؛ و این9 نیز بر چهار وجه است. PageV02P279 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0280.png) ~~وجه اول آن که [612] در دنیا روز به روز که1 عباد او عبودیتی پسندیده به جای ~~می آرند، او نیز تعالی و تقدس در حق ایشان انعامات شایسته کرامت میکند، لکن نه ~~همان مقدار که ایشان عبودیت کرده باشند، بلکه به اضعاف آن تا صفت کرم او به ظهور ~~پیوسته باشد. و انواع این وجه نیز انعامات مختلفه باشد به موجبی که هم در این رساله ~~شرح داده شد؛ و مسئول2 و فحوای آیت (ربنا آتنا فی الدنیا حسنة وفی الآخرة حسنة وقنا ~~عناب النار }3 اشارت است بدین معنی که انواع انعامات در تحت آن متصور است. ~~وجه دوم انعامی که در وقت مفارقت نفس از بدن در حق او میفرماید؛ چنانچه ~~شخصی4 میباشد که در مدت عمر خود اکثر اوقات بدی کرده است، و به واسطه آن که ~~نادم میشود و توبه5 میکند و راه صلاح و تقوی پیش میگیرد گناهان چندین ساله او ~~عفو میکنند. و این انعام معظم تر از انعامات وجه اول باشد به طریق فضل و کرم. و آنچه ~~فرموده که (إلا من تاب وآمن وعمل عملا صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات)و ~~آیت (إنی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی) مصدق این تقریر وبیان است، ms744 ~~و حدیث نبوی که «التائب من الذنب کمن لاذنب له» همچنین. و از این جهت مسلمانان را به ~~توبت دعوت فرموده که «عجلوا بالتوبة قبل الموت». # وجه سیوم8 انعاماتی که بعد از مفارقت بدن در حق بندگان فرماید به حسب اختلاف ~~مراتب ایشان؛ طایفهای را که گناهان ایشان9 اندک باشد یا خود نباشد، به حکم آیت ~~(وإن منکم إلا واردها کان علی ربک حتما مقضیا)10 آن را که گناه باشد عفو فرماید تفضلا ~~یا به قدر گناه او را عقوبت فرماید، و آن را که گناه نباشد احوال و افعال او بپرسد و زود ~~نجات دهد تا لایق دخول جنت شود11 به مقتضای (ثم نجی الذین انقوا وتذر الظالمین فیها ~~جنیا)12. و جماعتی را نیز که گناه باشد مانند طبیبی حاذق مشفق که علاج امراض صعب PageV02P280 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0281.png) ~~کند و ادویه تلخ1 و قوی دهد تا بیماران را رنج پاک گرداند بر وفق آیت (فمن زخزح عن ~~النار وأذخل الجنة فقد فاز) و آیت (قل یا عبادی الذین أشرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من ~~رخمة الله ن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم) تمامت را گناهان عفو کرده از ~~دوزخ خلاص دهد و به بهشت رساند. و آن انعامی عظیم باشد. # وجه چهارم انعامی که در بهشت لایزالی در حق بهشتیان فرماید. و آن انعامات مخلد و ~~مؤبد باشد چنانچه فرموده که (لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها)4. واین اعظم درجات ~~انعامات تواند بود؛ (ذلک هو الفوز العظیم). ~~و سبب اختلاف هر نوع از انعامات اختلاف و تفاوت استعدادات است، که مر ~~شخصی را استعدادی باشد دون استعداد شخصی دیگر؛ و آن به ارادت و مشیت حق ~~تعالی تعلق داشته باشد به موجب آیت (إن الله یفعل ما یشاء)6، و فعل وارادت و مشیت ~~او نباشد تا نباشد چنان که باید و7 سزد. و اطلاق حق بر صفات و افعال او عز و علابر این ~~وجه باشد، چنانچه ms745 فرموده که (خلق السموات والأرض بالحق)9.8، و امثال این آیت. و ~~تقریر بحث ما چنان است که در دیگر رسالات به هر موضع مشروح گفته ایم که صفت ~~قدرت و کمال در آن باشد که هر چه آفریده و موجود گردد، هیچ دو به همدیگر ماننده ~~نباشد، و از هر نوع مخلوقات که متصور گردد و انواع مخلوقات نیز که در تصور نیاید و ~~ندانند، آفریده شود تا بیمایگی و عجز در قدرت و آفرینش صورت نبندد. و آنچه ~~حق تعالی فرموده که (سنحان الذی خلق الأزواج کلها مما تنبت الأزض ومن أنفسهم ومما لا ~~یغلمون)10 مقوی این معنی است. و بالضروره باید که مختلف الاحوال موجود گردند تا ~~متفاوت آفریده شده باشند. و این معنی مشروح و مبسوط در دیگر رسالات از مصنفات PageV02P281 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0282.png) ~~خود گفتهایم، از فهرست حمجموعه رشیدیه طلب دارند تا کجا نوشته شده، از آنجا-1 ~~مطالعه2 کرده معلوم گردانند؛ چه، این بحثی3 شریف و مشکل است. ~~وباید دانست که همچنان که جهت نظیر آیه4آ «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها)5 ~~بازنمودیم که حسنات در قوه و لاقوه متساوی نیست، ثواب و مکافات آن نیز متساوی ~~نتواند بود؛ چنان که شخصی که کاری کرده باشد که اجرت آن یک دینار باشد، چون به ~~مر یک دینار که اجرت عمل او باشد ده دینار دهند اجرت کاری که ده دینار مزد آن باشد ~~صد دینار بود، و بنابرین اگر اجرت کار او در اصل صد دینار باشد مستحق هزار دینار ~~شود و علی هذا القیاس. ~~و تقریر در دیگر اقسام مراتب اقوام که6 برشمردیم و پیش تر گفته شد و حق تعالی در ~~باب هر قوم آیتی و حکمی مخصوص فرموده، تصور باید کرد؛ چنان که صبر جمیل، که ~~اگر صابران با یکدیگر نسبت دهند میان ایشان تفاوت بسیار باشد. ~~و بباید دانست که هر خدمتی و بندگیای که بندگان7 کنند، هر چند در عرف اسم آن ms746 ~~دارد که جهت پادشاه میکنند، لکن بحقیقت چون بنگرند نفع آن بدیشان8 عاید باشد. و ~~چون پادشاه مرید و قادر و کریم و رحیم بود و9 لشکر متنوع10 را جهت اظهار قدرت بادید ~~کرده باشد و مایحتاج همه از مأکولات و مشروبات11 و ملبوس و ساز و عدت هر کاری ~~داده و خواهان آن که همه بندگان او را نیک باشند12 و نیکویی کنند و خدمات و عبودیت13 ~~شایسته به جای آرند تا انعامات در حق ایشان فرماید تا هم صفت قدرت ظاهر گشته PageV02P282 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0283.png) ~~باشد و هم سخاوت او پیدا شده، و رحمت او دم به دم بر مقتضای ( ورحمتی وسعت کل ~~شیء )1 علی سبیل العموم والخصوص فایض و منتشر گشته باشد. چه، اگر آن انعام ~~بی سبب ارزانی دارد، به غیر استحقاق و به غیر2 اقتضای عدالت داده باشد و در عدالت ~~او نقصان متصور شود. # و چنان باید دانستن که صفات باری تعالی هیچ بالحقیقه منافی دیگری نتواند بود؛ ~~چه، اگر منافی بودندی لایق صفات واجبالوجود تعالی و تقدس نبودندی3. و نشاید که ~~آثار صفات به وجهی تصور کنند که یکی را اثر مفقود باشد؛ چه، اگر چنین تصور کنند ~~خلل در صفات او متصور باشد و میان ایشان موافقت تصور نکرده باشند، و آن ممکن ~~نتواند بود. همچنان که در این صورت که مرید و قادر و کریم گفتیم که آثار آن چنان باشد ~~که خواهد و قادر باشد4 و سخاوت داشته تا بدهد، «لکن چون باستحقاق نباشد »3 ~~مناسب عدالت نتواند بود [و] آن سه صفت دیگر به طریق سازگاری بخلاف عدالت ~~محال باشد که اثری کند. و چون چنین باشد باید که هر چه دهد باستحقاق دهد تا عدالت ~~حاصل باشد؛ چه، پوشیده نماند که به غیر استحقاق دادن برخلاف عدالت باشد. ~~و از این اقسام و مقدمات به برامین و ادله و امثله و نظائر که شرح داده شد، معلوم و ms747 ~~محقق گشت که واجبالوجود تعالی و تقدس جهت غرض و مصلحت و استکمال به ~~انسان او را نیافریده، بلکه جهت اظهار قدرت و صفات خود، چنان که شرح داده آمد. # و جواب آنچه سائل گفته که اگر نظر بر طرف خلق داشته باشد تا بدان واسطه خیری ~~بدیشان رسانآد، چون قادر است بر آنچه بی آن که از ایشان عبادت صادر شود خیر بدیشان ~~رساند، پس عبث بوده باشد، گوییم در مقدمه تقریر رفت که قادر بر کمال چنان تواند بود ~~که به هر وجهی از وجوه که تصور کنند قدرت تواند نمود تا صفت کمالیت او در قدرت PageV02P283 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0284.png) ~~به1 ظهور پیوندد، والا عجز متصور گردد. و آنچه گفته که چون خدای تعالی قادر است ~~حبر آن که بی آنچه ایشان عبادت کنند، خیر2 بدیشان رساند راست است و حق سبحانه و ~~تعالی»3 از این نوع خیرات بسیار بدیشان رسانیده، تا حدی که بر آن مزیدی تصورنتوان ~~کرد. چه، زیادت4 از آن خیر صورت نبندد که پیش از آن که نبود او را در وجود آورد و ~~این همه استعدادات او را کرامت کرد، و هیچ یک از آن موقوف نبود بر طاعت و عبادت و ~~دیکر اعمال او چنانچه در سابق شرح داده آمد. و آیت (والله أخرجکم من بطون أمهاتکم ~~لا تغلمون شییا وجعل لکم السمع والأبصار والأفیدة)ارت بدین معنی است. # [انسان به واسطهآ قدرت بر خیر رساندن و عبادت بهشت مخلد مییابد] # و چون بدین وجوه در حق او انعامات متنوعه فرموده بود، جهت اظهار کرم خود ~~خواست تا به انواع دیگر قدرت بنماید؛ و به واسطه عبادت چنانچه شرح داده آمد به ~~اضعاف آن اصناف خیر در حق او کرامت میکند و در ضمن آن به جایی میرساند که ~~انسان قادر میشوند6 بر خیر رسانیدن به انواع و به شبه صفات باری تعالی متصف ~~می گردند7 و به اخلاق او عز و علا برحسب ms748 «تخلقوا8 بآخلاق الله» متخلق میشوند، به ~~موجبی که در مثال پادشاه یاد کرده شد، تا غایتی که انسان را به واسطهآ قدرت بر خیر ~~رسانیدن بهشت مخلد حاصل میشود و آن، چنان که بیان کردهایم9، معظم ترین همه ~~چیزها است. ~~وچون بالحقیقة تصور کنند، بعضی از آن خیر که انسان بدان واسطه به بهشت رود آن ~~است که پیش از آن که او عبادت کند حق سبحانه و تعالی صفت قدرت و کرم و رحمت ~~خود در ازل او را کرامت کرده، و آیت (کان ذلک فی الکتاب منطورا )10 و حدیث جف PageV02P284 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0285.png) ~~القلم حبما هو کائن إلی یوم القیامة »1 اشارت بدین معنی است. [613] و بعضی آنچه به ~~واسطهآ عبادت او میسر گشته، اگر آن استعداد اولین نبودی2 آن عبادت ممکن نگشتی. # و از اینجا روشن و مبرهن گشت که آنچه سایل3 ایراد کرده و گفته که چون حق تعالی ~~قادر است بر آنچه بی آن که عبادت کنند آن خیر بدیشان رساند حو تصور کرده که هر ~~خیری که حق تعالی بدیشان میرساند به واسطهآ عبادت تواند بود و بی واسطهآ عبادت ~~خیر بدیشان »4 نرسانیده5، آن تصور خطا است و غلط؛ و به موجبی که تقریر رفت هم ~~پیش از عبادت و هم بعد از عبادت و هم وقتی که از عبادت بازمانآد و از بدن مفارقت کند ~~به صفات قدرت و ایجاد کرم و رحمت و عدالت تامه به هر نوعی که ممکن باشد که ~~قدرت نماید قدرت نموده ایشان را به انواع خیرات محظوظ6 گردانیده7 و خیر محض ~~بدیشان رسانیده، چنانچه هیچ شر را در آن مدخلی نیست؛ چه، شر محض را خود ~~وجود نیست. # و اگر کسی در آفرینش چیزی مضر تصور کند آن به نسبت با بعضی باشد؛ چه، آن ~~چیز را نه از8 جهت آن بعض آفریده باشد و از آن سبب مضر نماید که نه بموقع استعمال ~~رود یا ms749 زیادت از آنچه مقدر باشد به کار برند؛ چنانچه سقمونیا و شحم حنظل9 که جهت ~~بعضی رنجها مفید است، اگر تن درستی10 از آن بخورد، با و جود آن که آن ادویه به نسبت ~~با بعضی رنجها مفید است، او را زیان کار بود11. و اگر شخصی که آن ادویه به نسبت با او ~~موافق باشد بسیار بخورد مهلک باشد؛ چه، اگر غذای موافق نیز که قیام حیات بدان است ~~بیوقت یا زیاده12 میخورند مضر میباشد و به هلاک میانجامد. و از این جهت است که ~~حق تعالی از اسراف نهی فرموده که (کلوا واشربوا ولا تسرفوا إنه لا یحب المشرفین)2تا ~~مضرت زیاده14 خوردن بدیشان نرسد. PageV02P285 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0286.png) ~~و بدین تقریر و بیان روشن شد که آفرینش او تعالی و تقدس همه خیر است و مناسب ~~صفات او. ~~واگر قایلی گوید که چرا به نوعی دیگر این خیر نیافرید؛ گوییم که به هر نوع دیگر که ~~آفریدی همین سؤال وارد بودی1. و مع هذا میگوییم که چون انواع آفرینش عظیم بسیار ~~است چنانچه وهم از حصر آن عاجز آید، پس هر نوع خیر که متصور باشد آفریده شده ~~باشد چنان که مشاهد است؛ و هیچ نوع خیر نباشد که آفریده نشده باشد، لکن فهم و ~~تصور مرکس به مجموع آن نرسد. چه، اگر یک نوع خیر باشد که آفریده نگشته باشد، از ~~آن لازم آید که از بعضی صفات او تعالی و تقدس که مصدر فیوض است فیض فایض ~~نشده باشد، و این محال تواند بود. و حدیث نبوی که جف القلم2 حو فرغ من آربعة من ~~الغلق والخلق والاجل والرزق »3 مصدق این معنی است، حو این همه چنان که گفتیم ~~بجملگی عین خیر است »4. # و اگر قایلی گوید که چون گفتی که آفرینش عین خیر است و غرض از آفرینش هم خیر ~~است و حق تعالی قادر بر آن، پس بایستی که انسان را چنان کامل آفریده بودی ms750 که او را ~~احتیاج به کمالی دیگر نبودی؛ جواب گوییم که چون ایجاد انسان فی نفس الامر خیر است ~~و استعدادی که او را ارزانی داشته خیری ثانی است و آنچه او را کمالی دیگر به واسطه ~~بدن باشد خیری ثالث و آنچه او بدان واسطه در بهشت برود5 و آنجا مخلد ماند خیری ~~رابع و آنچه با آن خلود کمال او زیاده6 گردد خیری خامس. PageV02P286 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0287.png) # و اگر قایلی گوید که چون گفتی که سبب آفرینش انسان اظهار قدرت اوست1 و سبب ~~آن که او را کمالی در اول داده باشد و2 بعد از آن کمالات دیگر داده هم از آن جهت بوده ~~تا قدرت او تعالی و تقدس در خیر رسانیدن قاصر نگردد و فتوری در آن متصور نباشد، و ~~ما مسلم داشتیم؛ لکن چون تو آن خیرات را در پنج مرتبه منحصر گردانیدی همان خلل و ~~اشکال وارد است؛ چه، خیر رسانیدن او در مرتبهآ پنجم منقضی شده باشد، و آن مناقض ~~تقریر تو میشود. # جواب گوییم که مرتبهآ پنجمین مرتبهای است که مراتب آن نامتناهی است3: چه، اهل ~~بهشت در بهشت مؤبد و مخلد خواهند بود و همواره در نعیم و روز به روز بر مقتضای ~~فحوای آیت (لهم ما یشاءون فیها ولدینا مزید)4 خیرشان بر خیر زیاده باشد5 و به هر ~~خیری که بدیشان رسد ایشان را کمالی حاصل شود و مراتب آن را نهایت نباشد؛ «چه، ~~خیری که حق تعالی رساند »6 در آنجا بر سبیل استمرار و دوام باشد بی شائبهآ فتورو ~~قصور و انقطاع. # و7اگر قایلی گوید که این سخن که تقریر رفت8 وقتی مسلم توان داشت که کمال نفس ~~بعد از مفارقت بدن درست کنی و ثابت گردانی، و الا مسلم نباشد. # گوییم اثبات و بیان آن به طریق معقول و منقول در رسالهآ معراج نبی علیه الصلوة والسلام ~~و در ذیل کتاب سلطانیه و در رساله ابطال تناسخ و ms751 اثبات حشر اجساد و در رساله نفائس الافکار که ~~ذیل رساله مذکور است و در کتاب مفتاح التفاسیر مدرج است9 که تمامت از مصنفات این ~~ضعیف است مبسوط و مشروح گفته، و اثبات آن بر وجهی کرده که حشر اجساد حو ~~خلود10 در بهشت و دوزخ به همین بدن ثابت و مبرهن گشته. و چون آن مسائل مشکل ~~است و به مقدمات ثابت شده و مبسوط و مشروح گفته آمده، چنان که بر آن اشکالی PageV02P287 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0288.png) ~~نمانده و منکران را ملزم گردانیده حو آن مسائل و مباحث بر یکدیگر موقوف و به ~~همدیگر متعلق و منسوب است، و اگر در این جا خواهیم که آن را چنان که حق آن است ~~بیان کنیم تا آنچه در آن رسائل است یاد نکنیم، به وجهی که عبارتی تمام باشد، معلوم ~~نکردد»1، و اگر آن را بتمام در این موضع شرح دهیم به تطویل انجامد؛ پس، از آنجا ~~مطالعه باید کرد حتا چنانچه حق آن است پیش ایشان معلوم و مبرمن و واضح گردد»2. ~~حالیا در این موضع شمهای گفته می شود تا این رساله نیز بکلی از آن فایده خالی نماند. و ~~تقریر آن بر این وجه است: ~~میگوییم برهان قائم است که متأثر بی مؤثر و مؤثر بی متأثر نتواند بود، و چون چنین ~~باشد باید که هر اثری کمه بینند مسلم دارند که آن را مؤثری است؛ و اگر کسی مؤثر آن را ~~نداند، چون دیگری به طریق معقول تقریر کند، آن را قبول باید کرد و انکاری نرسد. چه، ~~وقتی منکر تواند شد که او مؤثری دیگر تصور کرده باشد غیر از آن که او تقریر کرده؛ والا ~~بالضروره همان مؤثر که او تقریر کرده باشد قبول باید کرد. # و بدین تقریر و مقدمه، آثار و احوال و صفات و ناموس انبیا و اولیا و پادشاهان عادل ~~که بعد از مفارقت بدن باقی میماند و روز به روز ms752 در زیادت میباشد، چنانچه مشاهده ~~می رود، از سببی و موجبی و مؤثری خالی نتواند بود؛ و آن نباشد الا کمال نفس. # و چون میبینیم که آن آثار و خواص زیادتتر میگردد بالضروره باید که کمال ایشان ~~نیز به حسب آن روز به روز در تضاعف و تزاید باشد. و این معنی و کمال، به وقتی نیز که ~~بر سبیل بعث و نشور، نفس و بدن به همدیگر متصل گردند، هم بر این وجه که گفتیم، ~~لازم و ثابت باشد و روز به روز کمال ایشان در ترقی. # ربه حکم آیه3 (وإن منکم إلا واردها) هرکس را گذری بر دوزخ واجب و لازم PageV02P288 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0289.png) ~~است1. پس کسانی که از آنجا خلاص یابند و بسلامت بر آن گذر کنند و به بهشت رسند، ~~لاشک ایشان را آن معنی کمال باشد. و روشنتر و واضحتر از آن کمال چگونه متصور ~~تواند بود؟ چه، عین کمال آن باشد. و این معنی لاشک به عقبی تعلق دارد نه به دنیا. و ~~هرچند چنین باشد، اما چندان که شخص در دنیا کمال زیادت حاصل کرده باشد در ~~عقبی، چون نفس او کاملتر و مایهآ کمال او بیشتر باشد، کمال و ترقی او به اضعاف ~~اضعاف کمال و ترقی مرتبهآ ماتحت خود تواند بود. و مرتبهآ ماتحت هرگز به مرتبهآ مافوق ~~خود نرسد، چنانچه اگر شخصی را کمال به یک مرتبه از دیگری زیادت باشد، هرگز ~~مرتبهآ ماتحت به مرتبه او نرسد، تا بدان چه رسد که بمراتب بسیار کامل تر از او باشد. و ~~آیه 2 (والسابقون السابقون أولئک المقربون) مصدق این معنی است. بخلاف آنچه دردنیا ~~ممکن است که شخصی که مرتبهآ او اعلی باشد، به واسطهآ خطاها که از او واقع گردد ~~مرتبهآ او منحط شود، و دیگری که مرتبه او ادنی باشد به و اسطهآ سعیی که بنماید مرتبهآ او ~~اعلی گردد. # و این معنی در بهشت متصور نیست و در ms753 آخرت ناممکن است، حو سبب و مثال این ~~هم در احوال دنیا میتوان دانست. و آن چنان است که میبینیم که در دنیا هر چند گفتیم ~~که خطا ممکن است »4 که از کاملان صادر گردد، لکن نه از همه5آ کاملان؛ و اگر نیز خطا ~~از کاملان واقع شود، کم تراز آن واقع باشد6 که از ناقصان و جاهلان. و به جایی میرسد ~~که از بعضی کاملان یا7 چنان باشد که خطا قطعا واقع و صادر نگردد، که آن عصمت ~~است؛ یا اگرواقع شود عظیم اندک باشد. و چون میشاید که بدین تقریر در دنیا خطا از ~~بعضی کاملان واقع نگردد، بالضروره باید که چون در عقبی کاملان نجات مییابند و به ~~بهشت میرسند، و اسباب خطا مرتفع است، [614] هر چه از ایشان صادر شود همه ~~سبب تدرج و کمال باشد نه موجب انحطاط،؛ لکن هریک بدان مایه وقوف و کمال که ~~داشته باشند تدرج توانند کرد. PageV02P289 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0290.png) ~~و مثال این معانی و مراتب که تقریر رفت چنان تصور باید کرد که چند کس هر یک ~~جداگانه اعداد را تضعیف کرده باشند1 و بر جایی نوشته و همواره تضعیف کنند؛ آن که ~~ده سال تضعیف کرده باشد با آن که پنج سال تضعیف کرده باشد و همواره هم بر آن ~~طریق لایزال تضعیف کنند، هرگز آن که پنج سال تضعیف کرده باشد2 بدان کس که ده ~~سال تضعیف کرده باشد نرسد، بلکه اگر یک لحظه تضعیف زیاده3 از دیگری کرده باشد ~~و در پیش افتاده و هر دو به طریق دوام و استمرار تضعیف کنند آن کس که به یک لحظه ~~باز پس باشد تضیعف او مقابل آن کس که در پیش باشد نتواند بود؛ چه، هردو بر سبیل ~~لایزال حبر سبیل »4 تساوی تضعیف کنند. چندان که آن شخص صفری در مرتبهای ~~اضافه [کند]5، آن دیگر نیز صفری اضافه6 کرده باشد. ~~و از اینجا روشن شد که چرا ms754 آن کس که مرتبهآ او ماتحت باشد هرگز به مرتبهآ مافوق ~~نرسد. و همچنین از اینجا روشن شد که هرکدام مرتبه از این مراتب اعلی و ادنی که ~~تصور کنند کمال او را نهایتی نباشد؛ چه، چون عمر را ابدی در تصور آرند و تضعیف را ~~اغنی7، ترقی لایزالی کمال نیز نامتناهی باشد. و تفاوت و اختلاف8 مراتب که در عقبی ~~باشد، آن از اختلاف9 و تفاوت اعمال تواند بود که آن را در دنیا کسب10 کرده باشند. از آن ~~چهت که شاید که دو شخص یک حسنه کسب کنند و یک عمل به تقدیم رسانند که میان ~~ایشان، با وجود تساوی در عمل، اختلاف عظیم و تفاوت بسیار باشد. و آن چنان بود که ~~اگر دو شخص به تضعیف مشغول شوند و یکی از ایشان بر دیگری به چند سال در ~~تضعیف سبقت برده باشد و هر یک صفری اضافت تضعیف خود کند، ضروری [است ~~که] صفر آن کس که سابق بود به بسیاری مرتبهآ آن زیادهتر11 بود از مرتبهآ صفر آن دیگر، با ~~وجرد آنکه هردو صفر12 در صفریت متساوی باشند. PageV02P290 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0291.png) # و سبب زیادتی تضعیف او به یک صفر بر آن دیگر، با آن که در عمل متساویاند، آن ~~است که او در عمل بر وی سبقت برده است1. و اگر بواسطهآ عمل سابق او نبودی هرگز ~~صفر او بر صفر دیگری زیادت نبودی. # و تفاوت و اختلاف که در دنیا است، آن نیز متنوع است، چنان که رسول2 علیه الصلوة ~~والسلام فرموده به الفاظ و عبارات3 مختلفه و یک عمل را مقابل اعمال بسیار نهاده ~~که «عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة [و] تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة»؛ و ~~تحقیق آن از فحوای مثال که در تضعیف عدد و تمثیل به صفر ذکر کردهایم واضح و ~~روشن میگردد. ~~و احوال ترقی کاملان و زیادتی کمال ایشان که بعد از مفارقت بدن باشد، ms755 به طول ~~مدت4، به جایی میرسد که یک روزه کمال ایشان که زیاده5 گردد مقابل ترقی کمال ~~مدت6 حیات دنیا[یی] ایشان باشد، بلکه زیادت از کمال مدت حیات ایشان باشد و از ~~ترقی کمال ایشان7 هزار سال یا دو هزار سال و8 چندان که مرتبه اعلی و اکمل باشد، ~~این معنی در او زیاده9 متصور گردد. و این همه به واسطه کمالی باشد که پیشتر حاصل ~~شده، والا صفر که گفتیم مثلا اضافه10 چه چیز شدی؟ چه، اگر عمل متقدم11 نبودی ~~صفری را خود محلی12 نبودی. و مراتب و ترقی کمال انسان در بهشت مخلد بدین وجه ~~متصور است. # و این ضعیف در وقتی که به کتابت این بحث مشغول بود و تقریر بدین موضع رسید از ~~معجزات نبی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات13 حالتی و قضیهای که مناسب و ~~مصدق و دلیل این بحث و معنی بود روی نمود. PageV02P291 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0292.png) ~~وآن چنان است که چون [از] آثار نبوی چند تار1 موی مبارک در زنجان در خاندان ~~سادات عظام میباشد و به هر وقت پادشاهان و اکابر آن را زیارت کرده همواره بدان ~~مفتخر و مشرف میگردند و آن شهرتی تمام دارد و پارسال به بندگی حضرت اعلی ~~سلطان سلاطین عالم مالک رقاب امم2 عرضه افتاده بود که چون در سلطانیه حکم یرلیغ ~~جهانگشای نفاذ یافته که انواع خیرات و ابوابالبر و عمارات اخروی بنیاد نهاده ~~میسازند، اگر آن آثار مبارک به آن ابوابالبر آرند و خاص جهت آن دار الآثاری بسازند و ~~جهت آن علی حده خیری جاری کنند، بعد از آن که ثوابی عظیم باشد و برکت آن به ~~روزگار همایون برسد، من بعد تمامت خلایق از صادر و وارد به واسطه زیارت آن به ~~ابواب البر آیند و زیارت ابوابالبر نیز دریابند و ابوابالبر بدان سبب رونقی تمام گیرد و ~~خیر به مردم بیشتر رسد و ثواب و ناموس پادشاهی زیاده2 گردد. ~~رای انور پادشاهی ms756 زادهالله شرفا4 این معنی عظیم پسندیده فرمودند5 و بر لفظ گهربار ~~راند که ما را هم در این وقت و هم بعد از این عظیم سود دارد و رونقی تمام باشد چنانچه ~~آن رونق به هیچ واسطه دیگر دست ندهد. میباید که البته این امر شایسته و مهم بایسته ~~را تو به اتمام رسانی. در این وقت که از زمستانگاه بیرون آمده به جانب ییلاق که مراد از ~~آن تابستانگاه است عزیمت نمود6، این بنده را از حکم یرلیغ جهان گشای لازال مطاعا فی ~~مشارق الارض و مغاربها جهت ضبط و ترتیب عمارات دارالملک سلطانیه پیشتر ~~فرستاده بود و در تاریخ رابع عشر ذی الحجه سبع و سبعمائه آن سید بزرگوار که آثار ~~مبارک در خانه او بود، جهت تقاضای آن عمارت که حکم شده بود، آمده7 و به حضور ~~جماعت قضات و سادات و ایمهآ کبار بسیار که حاضر بودند تقاضا و ذکر آن میکرد. چون ~~این ضعیف بر سر تقریر بود و بحث کمالات میکرد که بعد از مفارقت بدن میباشد، ~~خصوصا از آن خاتم النبیین علیه من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها ناگاه دلیلی ~~قاطع در خاطر آمد بر آن معنی، به وجهی که هیچ کس انکار آن نتواند8 کرد. PageV02P292 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0293.png) # پس روی به جماعت علما کردم که حاضر بودند و گفتم آنچه علما در آن خلاف کرده ~~و گفتهاند1 که شاید نفس را بعد از بدن کمالی باشد یا نه، شما در آن باب چه میگویید؟ ~~بعضی گفتند شاید که باشد، و بعضی گفتند که نباشد از آن جهت که اگر بودی بعضی ~~علما منکر آن نشدندی و جماعتی نیز که قایلاند بدان بر آن دلیلی قاطع و برهانی واضح ~~ذکر کردندی؛ و چون ایشان هیچ دلیل نگفتهاند بدانستیم که آن نباشد. # این ضعیف گفت: حق تعالی مرا توفیق داد که من بعضی از کمالات خاتم النبیین ~~علیه الصلوة والسلام که او را در2 ms757 مدت حیات او بوده و بعضی از آنچه بعد از وفات او ~~بوده تا این غایت به موجب آنچه به رأی العین مشاهده میکنم ذکر کردهام. # و اکنون نیز چون من به3 تقریر بحث کمالات او که به کتابت آن مشغولم از معجزات ~~آن آثار مباری که حکایت آن با میان افتاده برهانی قاطع معقول دل پذیر روی نمود: # و آن از امور بدیهی است، و پیش همه خلق چنان4 معین باشد که مردم را تا در قید ~~حیات باشند حرمت ایشان بیشتر از آن باشد که روح از بدن مفارقت کند، و آن قوت و ~~قدرت و مکنت که انبیا5 علیهم السلام و پادشاهان را در حالت حیات تصور کنند، در ~~حالت ممات تصور نکنند. و آن درست نیست؛ از جهت آن که خاتم النبیین را ~~«علیه الصلوة والسلام »6 در حال حیات دنیا چندین عدو بودهاند که در روی او سخنان ~~ناسزا و درشت7 گفته و انواع خواری کرده، چنانچه شرح و تفصیل آن بسیار و معلوم و ~~مشهور است. و به سعی بسیار بعضی8 مردم را دعوت توانسته است کردن. و بعد از ~~وفات او به جایی رسیده9 که مردم گروه گروه به طوع و رغبت خویش به دین او ~~درمی آیند. و اکنون به جایی رسیده که پادشاه روی زمین اعلی الله شأنه10 به حمایت یک ~~سر موی او درمی آید. PageV02P293 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0294.png) ~~واز این بحث و سخن روشن شد و لازم آمد که در این وقت کمالات نبی ~~علیه الصلوة والسلام در زیادتی از مرتبهآ آن که عوام و جهال و اراذل او را می رنجانیدند و ~~سخنان زشت در روی او میگفتند و سخنان او نمی شنیدند و فرمان او نمیبردند و به وی ~~التفات نمی کردند، به محل و مرتبهای رسید که پنج شش تار موی از آثار مبارک او را این ~~قوت پیدا شده که سلطان سلاطین جهان «خلد الله ملکه -1 ms758 به حمایت آن التجا میکند. ~~و اگر طاعنی از روی کوتاه نظری و2 فکر غیر صائب گوید که چرا این معنی بر اعتقاد و ~~تقلید حمل نکنیم؛ جواب گوییم که آنچه کسی را بر اعتقاد و تقلیدی بدین عظیمی گمارد، ~~لاشک هم از اثری و قوتی عظیم بوده باشد؛ و به موجبی که برهان قائم است و در مقدمه ~~تقریر رفت که اثر بی مؤثر متحقق نگردد، لاشک این همه از آثار معجزات و کمالات3 او ~~تواند بود. و معنی تضعیف اعداد و کیفیت آن همین صورت است که [615] یک سر موی ~~او علیهالصلوة والسلام را این همه قوت و اثر بادید آمده. ~~این اعتراض نمیرسد که چرا زیاده4 خیر به وجوه بسیار جهت انسان مقدر و معین ~~فرموده؛ چه، هر چند که به وجوه بسیار خیر رسانیده باشد خیریت زیاده5 بوده باشد، اگر ~~خیر به وجه اول رسانیده بودی هم اعتراض نرسیدی. # و اجرای سنت الهی آن است که با وجود آن که آفریدن او عین خیر است، وجوه دیگر ~~برانگیخته6 و اسباب بادید کرده تا بدان واسطه خیر زیادت گردد. و مثال آن چنان باشد ~~که اگر پادشاهی بر سر راه ناگاه شخصی را بیند که اصلا هیچ نداشته باشد و هیچ کار ~~جهت پادشاه نکرده و هیچ حقی ثابت نگردانیده؛ نظر بر مجرد خیر، چیزی به اسم ~~صدقه بدو دهد تا او را وجه کفاف باشد، لاشک آن شخص خرم7 و خرسند و راضی ~~شودو آن را در وجه قوت نهد و مدة العمر بدان روزگار میگذارد؛ و8 بدان واسطه او را PageV02P294 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0295.png) ~~بدان پادشاه اعتراضی نرسد که چرا بیشتر نداد. و اگر او در مکافات آن دعاگویی و ~~نیکو بندگی به جای آورد، چون پادشاه صاحب مروت و خیر باشد، چیزی دیگر که ~~مناسب آن شخص و آن عمل باشد که از او صادر شده بدو دهد؛ و چندان که او در ~~هواداری و صدق ms759 و حق شناسی و ثناگویی که شکر «عبارت از آن است»1 افزاید، ~~پادشاه در حق او انعام زیاده2 فرماید. و لطیفهآ آیت (لین شکزتم لآزیدنکم)3 اشارت ~~بدین معنی است. # و همچنین چندان که او در عمل و خدمت و عبودیت افزاید، پادشاه به اقتضای عدل و ~~انصاف و قدرت در حق او بخشش و انعام زیاده4 فرماید؛ تا به جایی رسد که خدمت و ~~بندگی کردن او به درجهآ کمال رسد و انعام پادشاه درباره او به طریق مکافات و مجازات ~~به مرتبهای رسد که آن شخص تمام غنی گردد. و آنچه باری عز شأنه فرموده که (لیجزیهم ~~الله أخسن ما عملوا ویزیدهم من فضله والله یززق من یشاء بغیر حساب) مصدق و مقوی ~~این معنی است. # و اگر آن شخص بدان مایه چندان حاصل کند که در او آن صفت بادید آید که قادر ~~شود بر بخشش در حق اقارب و اجانب و مایه اموال او بدان کم نشود6، آن شخص را به ~~واسطه آن بخششها که پادشاه در حق او کرده هیچ اعتراضی نرسد، بلکه هر بخششی که ~~بکند منتی و شکری دیگر واجب شود و در بندگی باید افزود. چه، در نوبت اول که ~~پادشاه چیزی بدو داد او را هیچ اعتراضی نمی رسید؛ بعد از آن در هر نوبتی نیز او را ~~اعتراضی نرسد؛ چه، فرقی نیست میان انعام در نوبت اول و میان نوبت دوم جز آن که ~~نوبت اول به حسب سخاوت خود و خیر رسانیدن داده و هیچ غرض نداشته الا خیر، و ~~آنچه بعد از آن داده به سبب اعمال صالحهآ او و استحقاق و مناسبت داده باشد. PageV02P295 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0296.png) ~~* موجبی که تقریر رفت نظر بر خیر محض داشته؛ و در خیر محض غرض صورت ~~دچی هرچه در آن غرضی باشد از خیریت محض خارج افتد، و از روی ادب و ~~تمیز آنچه نظر بر خیر باشد آن را ارادت گویند. ~~ارای ms760 کسی گوید که مراد از اصطلاح غرض این معنی است، گوییم که هر چند مصطلح ~~باشد لکن اگر در اصطلاح ادب و تمییزگوش دارند1 بهتر از آن باشد که رعایت آن ~~تکتد: بلکه از ادب نگاه نداشتن بسیار خللها واقع شود و معانی دقیقه مخفی ماند و ~~مقاصد به حصول نپیوندد، چنانچه میبینیم که غضب غیرمحل2 و غیرت هر دو به هم ~~مانند، لکن یکی در غایت نیکی و یکی در غایت بدی است. و اگر هر یک را به اسمی ~~مخصوص نگردانیدندی اشتباه روی نمودی و در معانی و مقصود خللها بادید آمدی. ~~و فرق میان غرض و ارادت چنان تصور باید کرد که گویند که علم نافع و غیرنافع ~~مرجند هر3 دو علم است، لکن فرق میان هر دو زیاده2 از بعدالمشرقین2 تواند بود، ~~چنانچه گفتهاند؛ # مانند علم معجز با علم سحر، که معجز جهت خیر است و سحر جهت شر و اگر ~~کی به حسب اصطلاح غرض نافع و غرض غیرنافع نیز گوید شاید؛ لکن چون مصطلح ~~آن است که یک صفت از صفات باری تعالی ارادت است، غرض ناگفتن و ارادت گفتن6 ~~مناسبترو اولی باشد. و ارادت تمام حقیقی نباشد الا از آن او تعالی و تقدس و جمیع ~~ارادات از آن ارادت مستفاد است. و هر کس که ارادتی نه بصواب داشته باشد به اصطلاح ~~بعضی نام آن غرض باشد7. و در باب سبب خلق و ارادت او تعالی و تقدس حدیث ~~قدسی آمده که «کنت کنزأ مخفیا فاردت آن اعرف فخلقت الخلق لأعرف». واین مجموع عین PageV02P296 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0297.png) ~~خیر است و دلیل بر آن که لفظی که شاید که بر وی اطلاق کنند لفظ ارادت است نه لفظ ~~غرض. و چون تحقیق لطایف معانی این حدیث قدسی در رسالات دیگر بشرح کرده ~~آمد، اینجا مکرر نمیگردانیم. # و هر چند سؤالی که آن عزیز کرده جواب آن بتمام در این رساله آمده و کافی است، ms761 ~~لکن بعضی معانی که به حقایق آن تعلق دارد در رساله فیض، در باب آنچه حق سبحانه و ~~تعالی فاعل و صانع باختیار است یا موجب بالذات، ما آن را بیان کردهایم حو هم در این ~~کتاب مدرج است؛ اگر مطالعه کنند معلوم گردد؛ ان شاءالله تعالی »1. # و چون در دیباچه این رساله تقریر کردهایم و وعده داده که از جواب سؤال اولین ~~تمامت جوابهای دیگر سؤالات ضمنا خواهیم گفت و در آن درج باشد به وجهی که ~~جوابها و معانی و لطایف آن بالعرض از آن یک جواب سؤال اولین حاصل شود، به ~~توفیق ایزدی به اتمام رسانیدیم. آن غرض و مطلوب به موجب تقریر چنان که به نظر ~~فضلا و عقلا خواهد رسید حاصل شده و بزیاده2 از آن فوائد دیگر از فحوای رساله ~~معلوم میگردد و در فهرست رساله مفصل نوشته آمد، حضمنا دست داد»3. # و سبب آن توفیق بعد فیض فضل الهی به برکت و یمن چند چیز دانست: # یکی برکت حسن عقیدت و خلوص طویت4 این ضعیف در حق خاتم انبیا، محمد ~~مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم5 که دم به دم و لحظه به لحظه از حضرت او لطایف و ~~واردات و معانی و حقائق به دل و درون این ضعیف فائض میشود، و هر چه این ضعیف ~~را میسر شده است و میشود همه از حضرت او دانسته. PageV02P297 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0298.png) # دیگر به برکت آن که ما را در حق تمامت عالمیان عموما و در حق علما و صلحا و ~~عارفان و محققان که پیشوایان دین و مقتدایان راه یقیناند خصوصا اعتقادی درست و ~~حسن الظنی بوده باشد، و به صورت و معنی از آن طایفهآ ناجیه استمداد همت کرده. # دیگر به برکت عقیدت پاکیزه و حسن الظن مولاناء معظم، قدوةالعلماء المحققین، ~~افضل المتأخرین، شمس الملة والدین الهمدانی دامت فضائله؛ چه، حسن ظن وعقیدة ~~نیکو را اثری عظیم هست، چنانچه در حدیث ms762 سماوی که «آنا عند ظن عبدی بی فلیظن ~~ماشاء». و رسول علیه الصلوة والسلام به حسن الظن فرموده که «احسن ظن اخیک فیک». ~~همچنین از اساءت1 ظن نهی فرموده که الاتظنن بکلمة خرجت من فی آخیک سوءا و انت ~~تجد لها فی الخیر محملا»، بتخصیص حسن ظن دوستان موافق و یاران صادق که به برکت ~~نفس پاک و صحبت ایشان فوائد دینی و دنیاوی حاصل شود؛ چه، تعاکس2 نفوس را ~~اثری عظیم است، و سبب آن اثر آن تواند3 بود که پیش از این گفتیم که هر نفسی را ~~خاصیتی و کمالی مخصوص باشد بدو که دیگران را در آن هیچ اشتراک نباشد. پس چون ~~دو نفس را باهم اتحاد پیدا شود و به اتفاق متوجه امری و مطلوبی گردند، ضرورتا2 قوت ~~و کمال ایشان حالة الاجتماع زیاده5 از آن باشد که هر یک بانفراد متوجه امری گردند. ~~[616) و آنچه حرسول علیه الصلوة والسلام »6 فرموده که «الجماعة رحمة» اشارت بدین ~~معنی است. # و اگر کسی خواهد که او را این معنی محققتر گردد، در اضداد این امور یعنی حسن ~~ظن و صداقت و اعتقاد درست و نیکو داشتی در حق مردم و مودت و محبت ایشان، که ~~آن اضداد بدگمانی و معادات7 و مخالفت و بدخواهی مردم است نظر و تأمل کند، به PageV02P298 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0299.png) ~~حکم و بضدها تتبین الآشیاء او را مبین و معین گردد که چند گونه فساد از آن متولد ~~میشود1، تا حدی که موجب هلاک و مؤدی به فساد و افساد عالمی باشد2. ~~و اگر3 از راه تحقیق نظر کنند، بدانند که هر فساد که در عالم پیدا میشود از شومی ~~جدل و عناد و اساءت ظن و معادات مردم تواند بود. و چون در اضداد این صفات و این ~~مفسدتها دیده باشند5 یقین شود که در این صفات اولین اضداد این مفاسد ~~موجود باشد. # و در آن شکی نه که اگر بر مقتضای آنچه ms763 منقول است که المؤمن یطلب المعاذیر و ~~المنافق یطلب العثرات هر کس که طریقهآ محققان منصف سپرد نه سبیل مجادلان متعنت در ~~این رساله تأمل فرماید، تمامت معانیای را که در این رساله درج است بر قاعدهآ لطیفهآ ~~(الذین یستمعون القول فیتبعون أخسنه)6 مطابق حق یابد و از غبار ایرادات پاک و مصون ~~شناسد؛ چه، مقصود از تحریر این رساله7 و مراد از تقریر این مقاله8 ایضاح حق بوده نه ~~امری دیگر از امور که مردم به اغراض نظر بر آن داشته باشند. # باری تعالی به حسن صدق نیتی که این ضعیف را بر اظهار حق بوده و هست، او را و ~~جمیع اهل ایمان را بر سلوک طریق مستقیم مستقیم داراد بمنه و سعة جوده. «تم تحریر ~~الرسالة الموسوم بالفتوحات به تاریخ شهر ربیع الثانی سنه 1512 فی قزوین9 PageV02P299 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0300.png) ~~حمد و شکر و سپاس خدایی را باید گفت که سزاوار مطلق اوست، و چون بنگری هر چه ~~موجود است به همین مشغول است که (وإن من شیء إلا یسبح بحمده). صامت گویا ~~ناگویاوار3 در صورت کل لسانه، به موجودیت خود حامدی فصیح گشته؛ ناطق ~~هزاردستانوار به هزار شیوه و زبان گوناگون مادحی بلیغ آمده؛ PageV02P300 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0301.png) # هریک به زبان خود سبق را تسبیح همی کنند حق را # انسان به زبان قال ناطق حیوان به زبان حال صادق # تسبیح نبات دان فزودن اقرار جماد چیست بودن ~~(ویسبح الرعد بحمده والملائکة من خیفته)1. وجود موجودات از شبنم او2 نتیجه، و ~~کون مکونات به نسبت با قدرت او بازیچه؛ او مرید و وجود هر موجودی مراد، و مراد ~~همه او، و غیر او هیچ نه؛ ~~لاأحصی ثناء علیک، آنت کما آثنیت علی نفسک # شعرا: # مر او را جز او کس نداند ستود چو بستود هم او تواند شنود ~~(سبحان ربک رب العزة عما یصفون وسلام علی المزسلین والحمد لله رب العالمین) و ~~درود و آفرین و صلوات بی شمار بر ms764 سرور [و] خاتم انبیا، محمد مصطفی صلی الله علیه و ~~علی آله و آصحابه و عترته الطیبین الطاهرین و سلم تسلیما. ~~اما بعد، این بندهآ ضعیف، محتاج ترین خلایق به عفو و رحمت باری تعالی، فضل الله ~~ابن ابی الخیر بن عالی، ملقب به رشید طبیب همدانی وفقه الله لما یحبه و یرضی میگوید ~~به حکم این آیت که (یفعل الله ما یشاء)6 و (إن الله یحکم ما یرید)، بی آن که در مبادی ~~احوال این ضعیف، خویشتن یا قوم او، در خاطر آورده باشند یا تصور کرده که از او علمی ~~یا عملی که شهرتی گیرد یا کفایتی که از آن بازگویند به حصول پیوندد یا در آن شروعی ~~تواند نمود، لیکن چون در ازل حق تعالی چنان خواسته بود که به هنگام میعاد، به موجبی PageV02P301 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0302.png) ~~که در علم او تعالی و تقدس کاین بود و ارادت و مشیت او بر آن باعث گشته، تا1 بتدریج ~~آن معنی مقدر در حرکت آید؛ و به واسطهآ نیت و عمل و زبان و قلم این ضعیف مختصر ~~عمارتی مشتمل بر بقاع خیر کرده شود2 به موجبی که ذکر آن در ذیل این فصل خواهد ~~آمدن؛ و این چند کلمه که گفته شد و میشود و این وقفنامه و شروط که آن نیز هم در ~~این کتاب بر عقب این دیباچه مشروح و مفصل میآید نوشته و کرده و گفته شود. و این ~~ضعیف را چه اختیار، حو چه کند که نکند، گردن نهاد و شروع نمود؛ # شعر»3: ~~چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را # (وربک یخلق ما یشاء ویختار ما کان لهم الخیرة)، (وما رمیت إذ رمیت ولکن الله ~~رمی5. چون بندهآ ضعیف نحیف خود را در میانه نمیبیند، و کرامتی که حق تعالی در ~~حق او فرموده نه او و نه قوم او، به موجبی که حق تعالی فرموده ms765 (وکأین من آیة فی ~~السموات والأرض یمرون علیها وهم عنها معرضون)6 معلوم نداشته؛ و به توفیق ایزدی، به ~~موجبی که در علم او تعالی و تقدس کاین بوده، به ظهور پیوسته. # بعد سجدهآ شکر حق عز و علا و مسألت اتمام مغفرت، این آیت که (یا لیت قومی ~~یغلمون بما غفر لی ربی وجعلنی من المکرمین مناسب حال خود یافت وگفت: سنگ را ~~در کان به مرور ایام یاقوت و لعل و عقیق، و پنبه دانه را در زیرگل حله8 شاهدان و کفن ~~شهیدان، و دانهآ برگ توت را بتدریج اطلس9، چنان که در نظم و نثر عقلا آمده، کند؛ # شعر: # به جز حکمت و حکم یزدان پاک که او آفرید از سمک تا سماک PageV02P302 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0303.png) # استعدادی و خاصیتی که حق تعالی در این دو دانهآ توت دانه و پنبه دانه به علم قدیم ~~مقدر و معین فرمود و آفرید، هر چند این دو دانه یکی بزرگ و یکی کوچک نماید، اما! # از دانهآ کوچک درخت بزرگ دراز عمر پربها پیدا شود، و از دانهآ بزرگ درخت کوچک ~~کوتاهعمر کم بها، که (یخرج الحی من المیت ومخرج المیت من الحی)، و آن را که بزرگ ~~نماید کوچک کم بهای کوتاه عمر، و آن را که کوچک نماید بزرگ پربهای دراز عمر گرداند ~~که، (تؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر ~~إنک علی کل شیء قدیر). ~~و خیریت هر یک در آن باشد که قدرت او بدان پیوندد، و ارادت و مشیت حق تعالی ~~نباشد تا نباشد چنان که باید3: ~~هرچیز که هست آن چنان میباید و آن چیز که آن چنان5 نمیباید نیست # و آن کسان که پنبهدانه و توت دانه ندیده باشند، احوال آن تا نبینند ندانند6 غیب امور ~~را [که] (وما کنا للغیب حافظین). و احوال پنبه دانه و توت دانه نابوده و نادیده در علم ~~قدیم او ms766 تعالی و تقدس همه بوده و دیده و دانسته، و هیچ کس را سؤال نرسد که چرا این ~~آن و آن این نیافریده؛ (لا یشأل عما یفعل وهم یسألون)8. و هر یک را جهت کاری معین ~~آفریده، و همه دربایست؛ PageV02P303 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0304.png) # همه در کار، و مایهآ همه موجود؛ این مایه جهت آن، و آن مایه جهت این محال. و با ~~وجود وجود مایه و بایستگی، عدم فیض و آفرینش عبث و ناشایستگی تواند بود؛ و هر ~~یک از موجودات از پشه و مور [و] توت دانه و پنبهدانه به مثال کنزی مخفی آفریده تا همه ~~مظهر صفات او باشند، که «کنت کنزا مخفیا فاحببت آن أعرف فخلقت الخلق لأعرف»؛ و هر ~~یک را از آن فایدهای و خاصیتی جهت هر مصلحتی دون مصلحت [و] فایده1 دیگر ~~چنان که باید و شاید و او داند و خواهد؛ # شعر2: # یکی مو از این کم نباید همی وگر باشد افزون نشاید همی # و عین خواستن او عین و جود [و] بایستگی و شایستگی باشد؛ (یفعل الله ما یشاء)3 و ~~(یخکم ما یرید)4 بدین وجه تواند بود. # و احوال و کیفیت کنز مخفی آن کس تواند دانستن که به حسب ارادت و مشیت ~~خویشتن آن را خود تعبیه کرده باشد؛ و دیگری که آن را ندیده باشد او را دانستن آن ~~محال، تا وقتی که هر موجودی را ظهور استعداد5 پیدا گردد و نمودار کل میسر لما خلق له ~~آشکار شود و عیان گردد، و گوید که؛ ~~در جستن جام جم جهان پیمودم روزی ننشستم و شبی نغنودم ~~زاستاد چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم # در احوال خود در این قضیه نگه کردم؛ خود را چنان یافتم که در تمثیل آوردهاند که: ~~طاؤسی7 را که8 در چرم خام دوخته بودند، آن طاؤس در بدن خود نگاه میکرد و9 آن PageV02P304 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0305.png) ~~چرم میدید، و به حکم آن ms767 که همه جانوران بدن خود را دوست دارند بدان خرسند و ~~خشنود بود و از حقیقت خود غافل؛ و هرچند جلوه طاؤسانه در طبیعت او مرکوز بود ~~لیکن بر جلوه کردن قادر نه. تا ناگاه آن چرم از او باز کردند و طاؤس رنگ و آشکال ~~گوناگون بدن خود دید، در جلوه آمد و گفت؛ # شعر1: # من بودم و خود به خود غلط میکردم # * * ~~سالها در پی مقصود جهان گردیدیم دوست در خانه و ماگرد جهان گردیدیم # (ونحن أقرب إلنه من حبل الورید)، (وفی أنفسکم أفلا تبصرون). و هر چند این ~~مثال [جهت] نفس صدیقان که از بدن مفارقت کند گفتهاند لیکن حالی در حالت نفس با ~~بدن این ضعیف را رأی العین شد [و] وصف الحال خود یافت. # حق تعالی و تقدس به لطف و کرم بی دریغ خود به وقت مفارقت نفس از بدن همین ~~صورت و معنی کرامت کناد؛ بحق حقه و سعة جوده. # [نیت وقف، و منع مشفقان] # اکنون شروع نماییم در غرض این کتاب. و این آن است که به موجبی که تقریر رفت ~~چون حق تعالی این بنده را توفیق داد تا هرگونه عمارتی کند4 مبنی بر خیر، و جهت آن به ~~قدر وسع خود وقفی معین گرداند، به وقت شروع در آن جمعی به طریق شفقت این ~~ضعیف را از آن منع میکردند؛ بعضی میگفتند که ما نیز و قف کرده بودیم، سبب آن که ~~دیدیم که جماعتی که ایشان برخلاف شرع به اسم حکومت اوقاف در آن به حکم شروع ~~میکنند [618] و تصرفات نامشروع کرده بر متولیان شرعی که بعضی فرزندان واقفاندو ~~بعضی غیر فرزندان، کار منغص5 گردانند و محصول موقوفات به غیرشرط واقف تلف PageV02P305 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0306.png) ~~میکنند، ما از آن رجوع کردیم و باطل گردانیدیم. چه، تحمل دیدن آن بر ما مشکل است، ~~فکیف تصور آن که با فرزندان ما و اوقاف ما از این شیوه ورزند. # جواب دادم که آنچه ms768 نیت کردم حق تعالی در جبلت من آن آفریده و خاطر مرا بر آن ~~گماشته1؛ چگونه خلاف آن توانم اندیشید؟ و چون نیت خیر است، نیت خیر را باطل ~~کردن لاشک لایق و مبارک نباشد. من نیت خیر کردم اگر دیگری آن خیر را باطل کند یا ~~منغص2 گرداند یا در آن تغییر و تبدیلی کند، آن بدی عاید باشد با او، و نیت مرا هیچ ~~زیانی ندارد. # و آنچه نبی علیه الصلوة والسلام فرموده که «نیة المؤمن خیر من عمله» مؤکد ومصدق ~~این تقریر من است. # و شرح این3 حدیث هر کس به و جهی کردهاند. آنچه این ضعیف را در خاطر آمده ~~اینجا بباید گفتن تا بعضی از اسرار آن معلوم شود. # میگوییم اگر گویند آنچه نیت به مؤمن مقید کرد، چه سبب است و چرا به عموم نکرد؟ # گوییم عمل و نیت از دو قسم خالی نبود، یا از آن مؤمن باشد یا از آن غیرمؤمن. اما ~~آنچه از آن غیر مؤمن باشد شرعا اعتباری و بنیادی و صحتی نداشته باشد. اما آنچه از آن ~~مؤمن باشد، در اکثر اوقات هم نیت و هم عمل او نیکو و پسندیده باشد، مگر وقتی که ~~شیطان راه زنی رنا4 کند و آن نادر باشد و بر نادر حکم نکنند. # اما آنچه فرموده که نیت مؤمن بهتر از عمل او باشد، گوییم نیت از دو قسم خالی ~~نتواند بود: ~~یا نیت خیر باشد یا نیت شر، و هر یک از آن احتمال انواع بسیار داشته باشد. جهت ~~آن که نیتی باشد که به یک لحظه تصور کرده در عمل آرد؛ چه، قطعا صورت نبندد که PageV02P306 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0307.png) ~~کسی کاری نکند که اول نیندیشد1 و بعد از آن جزم نکند2. و هر چند چنین است، لیکن ~~صاحب شریعت آن نیت را اعتبار مینهد که چون در فعلی شروع کند در اول آن فعل ~~قصد آن عمل علی التعیین که تردد و ms769 فکری دیگر که منافی آن باشد3 کند4 و بعضی نیت ~~آن بود که چندان تفصیل داشته باشد که به یک سال و زیاده5 اندیشد و عیب و هنر آن ~~مقابله کند و مصالح و تدبیر آن اندیشد که بقاع خیر سازد و وقفی بر آن مرتب گرداند؛ و ~~تجربت افتاده است که اتمام بعضی از آن به سالها دست داده و رأی بر آن قرار گرفته و ~~هر چند در ابتدا مجملا نیتی کرده که خیری کند، لیکن نیت خیر تمام وقتی بوده باشد که ~~در همه احوال و تفصیل نیت کرده باشد و به جایی رسانیده که بی تردد در عمل آن شروع ~~توان کردن تا نیت تمام باشد. # و تفاوت انواع نیتها، اما6 در کم و اما در کیف، از این مثال قیاس توان کرد [که آتا چه ~~حد بسیار باشد. # و نیتی دیگر آن است «که هر چند »7 داخل این اقسام است، لیکن شرعا جهت وضو ~~و نماز و سایر عبادات مصطلح است. # و نیتی دیگر آن است [که] آن غریزی شخص است، اما به خیر و اما به شر. مثلأ ~~چنانچه شخصی باشد که در وجود و طبیعت او شر باشد، لاجرم همگی نیت او مصروف ~~باشد بر آن که اگر قدرت داشته باشد خیر رساند. و آنچه نبی علیهالصلوة والسلام فرموده ~~که لإن الله لا ینظر إلی صورکم و لا إلی أعمالکم ولکن ینظر إلی قلوبکم و نیاتکم» در شأن ~~جماعتی فرموده که از این قسم باشند. چه، بسیار مردم باشند که هر چند اندرون ایشان به ~~خبث و بدی آلوده باشد جهت جذب منافع صور خود را به نیکویی بیارایند و با مردم ~~نمایند و خویشتن را به تکلف بر خیر کردن و اعمال صالح گمارند، و نیات ایشان مناسب ~~آن نبود. و تسلس8 از این قبیل تواند بود. PageV02P307 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0308.png) # و کسانی که نیکویی غریزی ایشان است و در طبیعت ایشان مناسب ms770 آن نبود1 شر را ~~مجال نبود و نیت ایشان مصروف بر آن که همواره خیر رسانند، آنان باشند که متصف ~~باشند به اخلاق حمیده؛ و از [این] جهت خاتم النبیین صلی الله علیه و سلم که وجود او ~~رحمت و خیر محض بود مخاطب شد به خطاب (وإنک لعلی خلق عظیم). # و چون آن انواع و اقسام به موجبی که تقریر رفت هم در کم و هم3 در کیف عظیم ~~بسیار باشد، اگر در شرح آن شروع نماییم به تطویل انجامد و از غرض بحثی که بدان ~~مشغولیم بازمانیم. حالیا در این موضع این قدر مقدمات که گفتیم کافی است. ~~و آمدیم با سر بحث و تحقیق آن که فرموده لنیة المؤمن خیر من عمله». # میگوییم معنی آن بر دو وجه تصور میتوان کرد: # وجه اول آن که گوییم که صفت مؤمنان کامل آن تواند بود که نیکویی غریزی ایشان ~~بود؛ چه خلاف آن حقیقت کمال ایشان را مفقود گرداند. و چون چنین بود، از سه قسم ~~خالی نبود: یا آن که بر جمیع آن خیرات که مقتضای نیت او بود قادر باشد که در عمل ~~آرد؛ یا بر بعضی از آن قادر بود و بر بعضی نه؛ یا بر هیچ قادر نبود. ~~اما آنچه تصور کنند که بر جمیع آن قادر بود، به یک دفعه تمامتر4 آنچه مقتضی نیت ~~او باشد در عمل نتواند آورد؛ چه، مقتضی5 نیت او بسیار بود. # و اما آنچه بر هیچ یک از آن قادر نبود، آن خود از این قسم خارج باشد. # و اما آنچه بر بعضی قادر بود و بر بعضی نه، آن بعضی باشد از مقتضیات نیات او؛ ~~پس، خیریت نیت او اعظم واکثر باشد از عمل او. # و چون حال بر این6 وجه است که تقریر رفت، از اینجا معلوم میشود که جماعتی که ~~با همدیگر در کیفیت نیت منازعت میکنند از آن جهت است که احوال نیت و اقسام ms771 آن بر PageV02P308 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0309.png) ~~ایشان مشتبه میباشد. و1 چون اقسام و انواع نیات بسیار است و به حسب هر موضعی ~~نوعی از آن باالفاظی که مناسب آن باشد ترکیب یافته، و هریک را از آن2 معنییی دون ~~معنی دیگر میباشد؛ و بعضی مردم جهت آن که معلوم ندارند که نیت اقسام بسیار دارد ~~از همه یک معنی توقع میدارند، و نه چنان میباشد؛ لاجرم مایه و مادهآ بحث و قال و قیل ~~و تردد و تحیر میگردد. و چون در واقع به خلاف اندیشه و فکر ایشان میباشد، از ~~یکدیگر مسلم نمیتوانند داشتن. # مثلا چنانچه به اصطلاح حکما صحت مصحاح3 را ملکه گویند و زردی را در زر هم ~~ملکه4 گویند؛ و چون کسی شنیده باشد که زردی «در زر ملکه است، و مقرر که تا مادام ~~که زر باشد زردی»5 نیز در او باشد؛ و چون بعد از آن بشنود که کسی گوید که مصحاح را ~~صحت ملکه است قبول نکند، جهت آن که بیند و مقرر است که در بعضی اوقات ~~مصحاح رنجور می شود، لاشک بر آن انکار کند. و آن به جهت آن بود که واقف نباشد از ~~آن که ملکه اقسام دارد؛ و هیچ چیز جز ذات باری تعالی نیست که آن اقسام ندارد. چه، اگر ~~این معنی تصور کرده باشد، او را این انکار و تردد و تحیر بادید نیاید. # دیگر: در آن شک نیست که اگر کسی نیت کند که چیزی به کسی دهد و بعد از آن ~~پشیمان شود، و بعد از آن قصد کند که بدهد و باز پشیمان شود؛ و همچنین بکرات نیت ~~میکند و قصد آن میکند که بدهد و ندهد، و عاقبة الامر نیت کند و بدهد و بعد دادن ~~دیگرباره پشیمان شود و اندیشد که یا لیت6 که نداده بودمی؛ آن چنان دادن آن است که ~~صدق با آن نباشد7، و آن را قبولی زیاده8 نبود. # مثلا ms772 چنانچه اگر کسی اندیشه کند که چیزی به کسی دهد و به موجب مذکور پشیمان ~~شود و متردد میگردد؛ و آن شخص که میستاند پشیمانی و تردد او بداند؛ با وجود آن که ~~آن چیز بدو رسد، منت دار نگردد و گوید من از او بستدم و از او بیرون کشیدم؛ و یحتمل ~~که او را به بخل منسوب گرداند و بسیار عیب دیگر بکند. PageV02P309 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0310.png) # و چون حق تعالی واقف اسرار است و نیت هرکس میداند، فرموده است که1 «و لکن ~~ینظر الی قلوبکم و نیاتکم». # وجه دوم آن که به موجبی که تقریر رفت نیت مؤمن نشاید الا خیر. چه، اگر غیر خیر ~~باشد، حقیقت صفت مؤمنی و کمال مفقود گردد. و چون مقرر شد که نیت مؤمن مؤدی ~~باشد به عمل خیر، اگر مؤمن نیت خیر کند و در عمل نیارد، وفا به عهد و سخن خود ~~نکرده باشد؛ و آن نه صفت مؤمنان کامل بود. و بدین تقریر نیت مؤمنان کامل بیعمل ~~متصور نباشد، مگر وقتی که به سبب عذری واضح بر آن قادر نبوده باشد و بدان سبب ~~مهمل ماند و در آن صورت معذور تواند2 بود. # و از فحوای الفاظ این حدیث و تقریر این مقدمات لازم میآید که نیت خیر مؤمن ~~بی عمل نیز خیر باشد، به موجبی که تقریر رفت. # و اعمال بینیت معین، چنان که مصطلح شارع است، بسیار واقع شود؛ فکیف در آن ~~صورت که شیطان راهزنی کند. [619] چه، شیطان را به راهزنی در عمل «که بینیت ~~باشد مدخل و تصرف و شروع بیشتر تواند بود. و معهذا عمل مؤمن»3 که بینیت ~~باشد، امری بود به نسبت با عمل مع النیة عظیم مختصر؛ و عمل با نیت عملی بود از ~~سر امل3 فسیح، و در آن بقائی و ثباتی متصور باشد. پس خیرات جاریه بلاکلام از این ~~قسم بود. ~~و به موجبی که تقریر رفت، چون عقلا در آن ms773 تأمل نمایند و با الفاظ این حدیث مقابله ~~و موازنه کنند، نزد ایشان محقق گردد که مجموع این معانی که تقریر رفت در ضمن آن ~~مندرج است؛ و از ترکیب این الفاظ به طریق خیر الکلام ما قل و دل لازم میآید و بر ~~مقتضی «أوتیت جوامع الکلم» معجزات نبوی به ظهور می بیوندد. چه، چنین معانی دقیقی PageV02P310 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0311.png) ~~بسیار در الفاظ اندک درج فرموده؛ و اکثر مردم از آن غافل میمانند. و به موجبی که تقریر ~~رفت اگر کسی با سر رشتهآ آن افتد و آن را تقریر کند، بزرگان فی الحال بدانند که غرض از ~~آن سخن این معانی بوده و این تقریر مطابق لفظ. # پس به حکم معنی این حدیث، چنان که تقریر کرده شد، نشاید1 که کسی [که] نیت ~~خیر کند آن را باطل گرداند. # و چون بر این وجه جواب آن جماعت دادم ساکت گشتند و حق تعالی این ضعیف را2 ~~توفیق داد تا هم بر آن اندیشه مصر گشته بدان کار مشغول شدم. و بعد از آن سالهای ~~بسیار تجربه کردم و مشاهده رفت که آن جماعت [که] آن سخن میگفتند و از آن کار خیر ~~رجوع کرده3 وقفهای خویش را باطل گردانیدند، به اندک زمانی املاک بسیار و اموال ~~وافر که ایشان را بود به کمتر سببی جمله بر باد فنا رفت و نام و نشان «آن»4 به ایشان و ~~فرزندان ایشان نماند. و این تقریر جهت انتباه بسیاری مردم مفید تواند بود، و امانت ~~اقتضای آن کرد که چون معلوم شده بود و مجرب گشته از مؤمنان و مسلمانان پنهان ~~ندارد. بدان سبب مشروح در قلم آورد. # و جماعتی دیگر از آنان که بر وقف کردن منکر بودند و مدعی ایشان آن بود که به ~~طریق موهوم با خود تصور کرده بودند «که آن معنی زیادت اعتباری ندارد و در آن باب ~~تحیری و ترددی داشتند، و تقریر کردند »5 که ms774 چندان که تفحص میرود مردمی که وقف ~~می کنند و بقاع خیر می سازند، اکثر آن به سبب محبت جاه دنیا میباشد و به توهم آن که ~~نام نیک ایشان بماند آن کار میکنند، و از آن غافلاند که عاقبة الامر بعد از چند سال نه نام ~~و نه نشان و نه عمارات و نه اوقاف ایشان میماند، و تا دنیا است بکرات و مرات وقف با PageV02P311 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0312.png) ~~ملک دیوانی بوده و ملک وقف دیوانی گشته و دیوانی وقف و ملک شده [و] به حکم ~~آیت (إن یؤما عند ربک کألف سنة مما تعدون)1 آن مقدار زمان که بقای اوقاف و نام و ~~نشان ایشان باشد کلمح البصر2 تواند بود. و چون عاقلان بنیاد کار بر وقف کردن و ماندن ~~نام نیک در دنیا نهند هم از دنیادوستی و کوتاه نظری و قصور علم و عقل باشد. و عاقلان ~~باید که نظر کنند در تربتها و ابوابالبر پادشاهان قدیم که اکثر آن خود کس نداند که ~~کجاست، بلکه اطلال3 و رسوم شهرها نیز که آن تربتها و بقعههای خیر در آن بوده ~~مندرس و منطمس4 گشته و آنچه بعد از ایشان بوده از آن خلفا و سلاطین بعضی بکلی ~~خراب و بایر شده و بعضی که مانده نه وقف آن پیدا است و نه نگهبان آن؛ بعضی به ~~منزلت مزابل5 شده. چیزی که بر این وجه باشد عاقل چگونه شاید که بنیاد بر آن نهد؟ و ~~نیز ممکن است که به واسطهآ آن وقف کردن کبری و نخوتی در سر گیرد و پندارد کاری ~~کرده است، و به اعتماد و استظهار آن هزار کار ناشایسته بکند. # و عیبی دیگر معظم6 آن که مجرب است که املاک که وقف میکنند به اندک زمانی ~~خراب می شود؛ چه، آن را غمخواری چنانچه میباید نمیباشد. و نیز از کاری کردن که ~~در ضمن آن خرابی بود چه تواند بود؟ # و بهترین تصرفی ms775 در مال دنیا آن باشد که احتکار و احتباس7 نکنند، و روزی چند که ~~در دنیا باشند آنچه حاصل شود به دست خود بدهند و دل مردم به دست آرند، و چنان ~~دانند که ارزاق خلق مقسوم است و منافع دنیوی جهت عموم8 خلایق آفریده؛ اگر چند ~~کس معدود برگیرند و احتباس کنند خلاف آفرینش باشد. # و دلیل بر این معنی آن که انبیا علیهم السلام به جمع مال التفات ننمودهاند، و هر چه ~~ایشان را حاصل شده بر مردم بخش کرده تا حدی که جایز نبوده که از ایشان چیزی به PageV02P312 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0313.png) ~~میراث گیرند؛ چنان که رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که «نحن معاشر الآنبیاء لانرث و ~~لانورث»؛ و اگر چیزی مانده در حکم صدقه بوده چنان که فرموده است که «و ماترکناه ~~صدقة». و پادشاهان عادل عاقل را نیز نام بدان عالی شده که اموال را براستی بر عموم ~~مردم بخش کردهاند و دلها به دست آورده. # و چون آن جماعت که این تقریر میکردند از جملهآ پیشوایان و استادان علوم و مردم ~~مسن مشارالیه بودند، برفور با ایشان بحث و مناظره کردن تعذری داشت. و هر چند این ~~تقریرات نزد بعضی مردم دلپذیر بود و ایشان را معقول نماید؛ چه، اکثر آن مشاهد و ~~مجرب و معاین است و بدان واسطه یحتمل که فریفته شوند، لکن1 حق تعالی به نور ~~هدایت خود این بندهآ ضعیف را2 از قبول این تقریرات مصون و محروس داشت، و این ~~معنی او را معقول و دل پذیر نیامد، و بر مقتضی آیت (یهدی الله لنوره من یشاء)3 قوت ~~اطلاع بر اسرار حقایق و دقایق احوال و معانی آن و تمییز صلاح و فساد آن دو امرو ~~موازنهآ فواید و عواید آن با4 یکدیگر و ترجیح آن بر همدیگر ارزانی داشت5 و از فیض ~~فضل خویش نوری به دل و درون این ضعیف روانه گردانید تا برفور بیندیشد؛ و نزد او ms776 ~~محقق گشت که وقف کردن اگر دست دهد بهتر از ناکردن است6، بلکه در آن چندان ~~فواید است که چون تأمل کنند بدانند که7 زیادت از آن باشد که در فهم هر کس گنجد. و ~~بدان سبب در آن باب سعی بیش تر کرد، و عمارت چند موضع جهت و قف آغازنهاد و به ~~ساختن آن مشغول شد؛ و از آن جمله یکی ربع رشیدی است که این فصل دیباچهآ وقفیهآ ~~آن است که آن وقفیه بر ولاء8 این دیباچه مشروح و مفصل نوشته میآید و شروط آن ~~معین و مبین در قلم می آرد. PageV02P313 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0314.png) # و چون1 این دیباچه سبب فوایدی چند که در آن مدرج است2 مطول گشت، ~~مناسب ندید3 اضافه وقفیه کردن، و ضرورت4 چنان نمود که بر بالای این وقفیه ~~نهاده5 با همدیگر جلد کنند6 تا با همدیگر مطالعه توان کردن. # و در این حالت که حق تعالی توفیق رفیق گردانید تا اکثر اعمال آن عمارات از قوت به ~~فعل آمد، سر به سجده شکر نهاده میگوید (الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنفتدی لولا ~~أن هدانا الله )7 # و شکرانهآ آن موهبت و کرامت را بر خود واجب دید که سعی نماید و نوعی سازد که ~~این نصیحت نامحمود که این ضعیف را میکردند8، و حق تعالی توفیق رفیق گردانید و ~~هدایت بخشید تا بدان التفات ناکرده مسموع نداشت تا نتیجهآ آن این سعادت و توفیق بود ~~که او را دست داد، دیگران را نیز معلوم شود که آن را مسموع نباید داشتن. و هر چند اکثر ~~عقلا خود مسموع ندارند؛ لیکن یحتمل که بسیاری مردم بدان سبب در عمل خیر متردد ~~گردند به موجبی که در سابق تقریر رفت، و آن تردد و فترت در کار خیر هم آن ناصح را و ~~هم آن نصیحت شنونده را که بحقیقت هم مضل و هم ضالاند، مضرو وبال9 و نکال10 بود ~~و هم عموم ms777 درویشان و مستحقان هر عهدی [را] که ممکن باشد که از آن فایدهای به ~~ایشان رسد. و کدام وبال بدتر11 از آن تواند بود که مضرت آن عام بود؟ و کسی را که بر ~~احوال واقف شده باشد، اگر تنبیه مؤمنان نکند تا به مانند آن سخنان فریفته نشوند و PageV02P314 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0315.png) ~~سعی نمایند تا خیراتی که ایشان را میسر گردد به جای آرند و در آن تردد نورزند، چگونه ~~روا باشد؟ و خصوصا چون1 [620]) رسول2 علیه الصلوة والسلام فرموده که «الدال علی ~~الخیر کفاعله1. # لاجرم بر خود واجب دانستم که جواب آن سخنان به وجهی که این ضعیف را معلوم ~~شده بود و دست داده بگوید تا باشد که آن تردد که3 چنان ناصحان را در آن باب بادید ~~آمده، چون این معانی را مطالعه کنند، از خواطر ایشان مرتفع گردد و خویشتن از ظلمت ~~حیرت و تردد بیرون آیند و دیگران را متردد نگردانند. و اگر در ایشان اثر نکند و نصیحت ~~ناپسندیده کنند، باری عاقلان قبول نکنند؛ خاصه چون این تقریرات را بر محک عقل خود ~~زدهباشند. و غالب ظن آن است که فایدهآ این جواب که در ضمن این و قفنامه آن مترددان ~~و متحیران [را] میدهد، عامتر و غالبتر از این وقف که کرده است4 و وقفیه آن که5 ~~مینویسد تواند بود؛ چه، فواید این معنی در تمامت بلاد و اعصار6 و تمامت ادوار و اطوار ~~متصور است. خصوصا چون جماعتی که مانند آن نصایح [و] تقریرات کنند، مشارالیه و ~~صاحب قول و قبول باشند، لاشک مردم بسیار بدان فریفته شوند و تردد ایشان دلپذیر ~~آید. چون جماعتی که وقف کنند اکثر چنان اتفاق افتد که مردم متمول باشند؛ و متمولان ~~اکثر آن باشند که به تحصیل علوم و معرفت حقایق اشیا مشغول نگشته باشند، و7 مانند ~~آن سخنان از چنان مردم مشارالیه زود قبول کنند؛ و به موجبی که تقریر رفت تدارک8 آن ~~فایدهای ms778 عام و خیری تمام تواند بود. بدان سبب در جواب آن تأملی تمام نمود. # و چون به یمن توفیق ربانی این بندهآ ضعیف را دست داد تا در بیان کیفیت احوال معاد ~~و تقسیم مراتب اصحاب استحقاق ثواب و عقاب مناسب نقل و عقل، بر وجهی غریب که PageV02P315 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0316.png) ~~نفع آن عام باشد، به موجبی که مشروح خواهد آمد، چند کلمهای تقریر کرد، نام این ~~رسالات را خیرات جاریه نهاد؛ به دو سبب: # یکی آن که گفته شد که چون معانی1 غریب است و فواید آن عام، امید دارد که ~~این رساله در اعداد علم منتفع تر آید2 و بدان واسطه من بعد این ضعیف را به ذکر خیر ~~یاد کنند. # سبب دوم آن که احوال و اقسام خیرات جاریه عموما و احوال فواید وقف کردن ~~خصوصا در آن مبین گشته و موجب تحریض خلایق بر خیرات جاریهآ وقف کردن شده تا ~~در آن باب سعی نمایند. # فواید آن عموم مؤمنان و مسلمانان را کرامت باد؛ بحق الحق و قوته. # اکنون به توفیق ایزدی شروع کرده، پیش تر چند مقدمه که بدان احتیاج است میگوید؛ ~~و بعد از آن به ادله و براهین عقلی و نقلی واضح و روشن گرداند؛ ان شاء الله العزیز. ~~مقدمهآ اول: میگوید نزد3 عموم مردم اتفاق است که نیکویی کردن بهتر از بدی کردن، ~~و این معنی ضروری و مالا کلام است. و همچنین همه متفقاند که سرانجام نیکوان نیکو ~~بود و از آن بدان بد، خواه در دنیا و خواه در عقبی. و آنان نیز [که] به حشر اجساد قایل ~~نیستند، در آنچه نفس خیر و کامل را بعد از مفارقت بدن بقائی خواهد بود ترددی ندارند. # دیگر آن که خیراتی که شخص در حیات خویش جاری میسازد4 بعد از او نیز جاری ~~باشد و مدتها بماند، کم تر از آن نبود که در حیات احیانا یا دایما جاری دارد؛ فکیف ~~چون مجرب ms779 است که به اندکمایه به مرور ایام، خواه به معامله و خواه به زراعت و ~~عمارت، عظیم بسیار شود؛ خصوصا املاکی که آن را وقف کرده باشند5 غالبا آن بود که ~~سالهای بسیار بماند و منال6 آن حاصل گردد و به محتاجان و درویشان رسد. و از این PageV02P316 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0317.png) ~~جهت آن را خیرات جاریه خوانند. و آنچه رسول علیه الصلوة1 والسلام فرموده که وإذا ~~مات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث: صدقة جاریة و علم ینتفع به و ولد صالح یدعو له» ~~اشارت به این معنی است. # دیگر آن که اسلامیان و اهل کتاب که2 به حشر اجساد قایلاند و معتقد آن که نیکوکاران ~~و کاملان در بهشت مخلد باشند، و جماعتی نیز که به حشر اجساد قایل نیستند، میگویند ~~که نفوس نیکوکاران را و کاملان را بقا و دوام ابدی هست و3 جمله متفقاند، و آن که ~~جهت گذشتگان طعام به درویشان دهند و صدقات به مستحقان رسانند و نفوس ایشان را ~~از آن فایده باشد؛ تا4 حدی که کفار مشرک و غیر5 مشرک این معنی معتبر مینهند6، و ~~مغولان نیز که ایشان هیچ ملت و مذهب ندارند این طریقه را رعایت میکنند. و قاعدهای ~~که نزد هموم عالمیان متفق علیه باشد، برهانی قاطع تواند بود بی منازع؛ چه، با اتفاق17 ~~عموم منازعت محال بود. # چون بدین تقریر مقرر شد که نفس را با بدن یا بیبدن به واسطهآ صدقه که بعد از ~~وفات او جهت او دهند فایده میباشد، اگر آن صدقه همواره دهند لاشک اثر آن زیاده8 ~~باشد. و چون هر کس را قدرت دادن نمیباشد9، چند روزی به هر ماه و سال به قدر ~~استطاعت دهند؛ و بعضی با وجود قدرت و استطاعت ندهند الا چند روزی بعد از وفات ~~شخص. و آن نه از آن است که فایده و اثر آن نمیباشد، بل از آن است که چون این ~~شخص به رحمت حق ms780 پیوندد چند روزی عزیزان او را دل با او میباشد و فیمابعد به ~~حکم آنچه گفتهاند؛ PageV02P317 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0318.png) # او را فراموش میکنند1 و مال به خود دوستتر می دارند که بدان متوفی، و دریغ ~~میدارند جهت او چیزی به خیرات صرف کردن و به صدقه دادن. # و بسیار مشاهده رفته که گنبد و مقبرهای که شخص جهت خود سازد، فرزندان او آن ~~را مهمل گذارند و مال بازماندهآ او بدان صرف نکنند2 و احیانا که یکی3 را تمام کنند هم در ~~آن نزدیکی وفات او کنند؛ و الا چون چندگاه در آن اهمال نمایند، اندیشهآ آن فاتر2 گردد و ~~از آن پشیمان شوند و ناتمام بماند. و بسیار فرزندان ناخلف را مشاهده رفته که بقاع خیر ~~که پدران ایشان بنیاد نهاده خراب میکنند و آلات آن میفروشند، خصوصا که ناتمام ~~باشد. و از آن جهت عقلا هم در حیات خویش مقابر خود5 بسازند و اوقاف و خیرات ~~معین گردانند. # دیگر آن که هر چند حق تعالی آدمی را6 به خلعت (ولقد کرمنا بنی آدم)7 ممتاز و ~~مکرم گردانید، لکن هم در حق او فرموده که (وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا)8. و همچنین ~~از شبه9 صفات خود از آنچه به آدمی ارزانی داشته عظیم اندک تواند بود؛ و آن به مثابت ~~قطره باشد با دریا، بلکه کم تر؛ چه، این متناهی و آن نامتناهی بود. ~~و بدین تقریر چون خیر رسانندهآ 10 مطلق او ست تعالی و تقدس این مقدار از خیرات که ~~به دست آدمی برآید به نسبت با آن چه وزن داشته باشد؟ و آن قدر خیر رسانیدن که لایق PageV02P318 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0319.png) ~~حد مرتبهآ انسان باشد به انسان1 کرامت فرموده باشد؛ و آن را دو حد بود: یکی طرف ~~افراط و دیگری طرف تفریط. اما تفریط آن که چون از آن درگذرد خیر نبود؛ اما افراط آن ~~که چون از آن درگذرد آن بالاتر از حد و مرتبهآ ms781 انسان بود2. پس، خیر رسانیدن انسان ~~منحصر بود در آن دو حد مذکور. # چون چنین باشد، لاشک از عموم انسان کسانی که مؤید باشند بدان خیرات هر یک ~~را به قدر استعداد حظی و نصیبی در همه اوقات و ازمان و عهود و ادوار متصور بود. پس ~~اگر خیرات جاریه و غیرجاریه چند کس معدود نکردندی2 و [همه /اکثر؟] قادر شدندی ~~بر آن، پس فرق میان قدرت باری تعالی و قدرت ایشان زیادت4 تفاوتی متصور نشدی. و ~~نیز چون همه خیرات ایشان5 کرده بودندی و آن خیرات ثابت و دایم باقی مانده، در دنیا ~~هیچ چیز نماندی که دیگران که پس از ایشان در وجود آیند کنند؛ و این معنی از حکمت و ~~معدلت ایزدی نسزد. و حکمت باری تعالی عز و علا در آن که خیرات جاریه که آن ~~چیزی عظیم است به هر مدتی و دوری منقطع گردد تا دیگران نیز آن خیرات بکنند و ~~فایده بدیشان رسد و ایشان نیز از فضل و کرم و رحمت بی بهره نمانده باشند. و معهذا ~~اصحاب6 خیرات جاریه که پس از ایشان بعد مدتی خیرات جاریه ایشان منقطع شده ~~باشد، [621] چندان فایده و تدرج در کمال از آن حاصل کرده باشند7 که اگر کسی را هزار ~~سال عمر باشد8 در آن طول عمر در دنیا آن مقدار حاصل نتواند کرد؛ چه، در دنیا اعمال ~~صالحه به حکم آیت (خلطوا عملا صالحا وآخر سیئا) با10 اعمال سیئه آمیخته باشد، و ~~بعد از مفارقت بدن سیئه متصور نیست، و تدرج در کمال متصور؛ به موجبی که من بعد ~~خواهیم گفتن. # و هر چند از این تقریر چنان مینماید که حق تعالی فایدهآ آن دیگری11 منقطع میکندو PageV02P319 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0320.png) ~~به دیگری میدهد، لیکن نه چنان است. چه، آن کس را که از خیرات جاریه فایده یافته ~~باشد، حق تعالی تدرج در کمال عقبی جهت آن کرامت فرموده تا این معنی صورت ~~نبندد. و1 ms782 اگر خیری از ایشان تصور کنند که با کم آمده باشد، یعنی خیرات جاریه ~~ایشان که چون منقطع شود فایده آن نیز منقطع شده باشد، چندان فایده از آن حاصل ~~شده باشد که چون همواره در آن تدرج کنند به اضعاف اضعاف آن باشد که آنچه از ~~ایشان فوت شده باشد. # و مثال آن چنان باشد که پادشاهی اسبی نیکو به مبارزی دهد تا روز جنگ بر پشت آن ~~جنگ کند و مملکتی بگیرد، چون مملکت گرفته باشد آن ملک2 را بدو حواله کند تا ~~حاکم آن باشد؛ و بعد از آن آن3 اسب که او بر پشت آن جنگ کرده باشد و به واسطه آن ~~اسب و دیگر استعدادات آن ملک گرفته و اسب4 سقط شود؛ چون او مملکتی یافته ~~باشد، هر چند داند که به واسطه آن اسب حو آن انعام ملک بدو رسیده و5 همواره شاکر ~~باشد، لیکن به واسطه سقط شدن آن اسب »6 زیادت خللی بدو عاید نتواند گشتن. چه، ~~او را صد هزاران گله و رمه و مال و ملک بادید آمده باشد. و آنچه حق تعالی فرموده ~~(وإذا رأیت ثم رأیت نعیما وملکا کبیرا)اشارت بدین معنی است که تقریر رفت. و ~~احوال و شرح این معنی چنان که روشن تر بود منبعد خواهیم گفتن؛ حالیا در این مقدمه ~~این قدر گفته شد. ~~دیگر مقرر و معین و مشاهد و محسوس است که آدمی چون در وجود میآید چیزی ~~نمیداند، و حق تعالی در این معنی فرموده که (والله أخرجکم من بطون أمها تکم لاتغلمون PageV02P320 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0321.png) ~~شییا»1 و بعد از آن به واسط بدن روز به روز چیزی می آموزند و هر یک از ایشان به ~~حسب تفاوت امزجه و تقدیرات کم و بیش عمری یابند2 و همچنین هر یک را از ایشان که ~~حق تعالی توفیقی [کرامت] کرده باشد به قدر استعداد در اعمال صالحه کوشش نمایند و ~~کمالی حاصل کنند. # و ms783 این معانی چون محسوس و مشاهد است هیچ طایفه را از طوایف اهل عالم بر آن ~~اعتراضی و در آن ترددی نتواند بود، و در آن معانی3 همه متفقاند. و همچنین همه متفق ~~که نیکویی کردن نیکو بود و مجازات و مکافات آن نیکویی4، و بدی کردن بد5 و مجازات ~~و مکافات آن بدی باشد. و هر که کمالات را مستعدتر باشد و او را توفیق رفیق گردد تا ~~اعمال صالحه زیادت کند، او کامل تر بود از غیری که خلاف آن بود. [و] اقسام و مراتب ~~آن عظیم بسیار است، این جایگاه در آن باب اطناب نمی نماییم. و نادر کسی باشد که او ~~همه اعمال صالحه کند و از او سیئات در وجود نیاید؛ و آن نیز پیش کسی باشد که به ~~مذهب او شخصی معصوم تواند بود. # و اعمال و افعال مردم از سه قسم خالی نبود: یا آن باشد که همه اعمال صالحه کند [یا ~~اعمال سیئه] یا آن که هم6 اعمال صالحه کند وهم اعمال سیئه؛ چنان که فرموده (خلطوا ~~عملا صالحا وآخر سییا). # اما آنچه کسی باشد که همه اعمال صالحه کند یا اعمال سیئه، در بعضی8 مذاهب آن ~~است که نباشد؛ و در بعضی آن که باشد و لیکن بنادر. آنان که گفتهاند که نباشد استدلال ~~بدان کردهاند که آدمی را قوای9 عقلی و شهوتی و غضبی بالضروره باشد، و آنها مبادی ~~خیر و شرند؛ پس در مبدأ شر باشد. و چون غفلت بر آدمیان غالب است و در بعضی ~~اوقات قوای عقلی [که] مانع شراند مغلوب میشوند، بضرورت شر صادر میگردد؛ و ~~این معنی به حسب قوت و لاقوت هر شخص متفاوت میگردد. PageV02P321 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0322.png) # پس، از آدمی مطلقا به کم و بیش شری صادر شود. پس، در او شر باشد و خیر محض ~~نبوده باشد. # و همچنان به همان طریق در او خیر باشد [و] شر محض نبوده1 باشد. و نیز ms784 مثلی ~~مشهور است که بی عیب و بینقصان حق تعالی است و بس. # و آنچه حکما گفتهاند که آبی الکمال آن لایقال فیه الا2 اشارت بدین معنی است که هیچ ~~کاملی از آدمیان بینقصانی نتواند بود. و آنان که گفتهاند که باشد، استدلال کردهاند به ~~دلایلی که در عصمت انبیا و بعضی از امامان میگویند، و آن را مذهب خود ساخته و در ~~آن مبالغتی کرده؛ و لیکن3 دلیل حقیقت مذهب اولین آن است که نبی علیه الصلوة ~~والسلام4 فرموده که «و انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفر الله فیکل یوم سبعین [مرة]» و دیگر ~~آن که حق تعالی در قرآن مجید فرمود که (وإن منکم إلا واردها کان علی ربک حثما ~~مقضیا)5. اگر گناهی کبیره یا صغیره از عموم صادر نمیشدی این خطاب به ~~عموم نفرمودی. # و از این تقریر و مقدمات چند قضیه معلوم شد: ~~یکی آن که آدمی در دنیا مالاکلام اعمال صالحه به واسطه بدن میکند. # دیگر آن که او را کمال بدان حاصل می شود. # دیگر آن که همه آن نباشد که اعمال صالحه کنند فحسب، یا همه اعمال سیئه کنند ~~فحسب؛ بلکه بعضی از اوقات اعمال صالحه و بعضی [اوقات] اعمال سیئه کنند، و اعمال ~~ایشان از هر دو مختلط باشد. و حق تعالی در این باب فرموده (خلطوا عملا صالحا وآخر ~~سییا)6 و همچنین فرموده که7: ~~و چون بدین وجه مقرر شد، آن اعمال از سه قسم خالی نبود: PageV02P322 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0323.png) # یا آن باشد که «اعمال صالحه او زیادت باشد از اعمال سیئه او؛ یا آن که اعمال سینه ~~او زیادت باشد >1 از اعمال صالحه او، یا آن که هر دو برابر باشد. و چون دو شخص را ~~من کل الوجوه مراتب به همدیگر ماننده بود، پس تفاوت و اختلاف مراتب2 در هر قسمتی ~~از آن عظیم بسیار نبود. و یحتمل که بعضی مردم چنان تصور کنند که در آن قسم ms785 که هر دو ~~مساوی باشند او را اجری نبود؛ و نه چنان است. به حکم آیت (من جاء بالحسنة فله عثر ~~أمثالها ومن جاء بالسیتة فلا یجزی إلا مثلها وهم لا یظلمون) و آیت (متل الذین ینفقون ~~أموالهم فی سبیل الله کمتل حبة أنبتث سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن ~~یشاء)4 و آیت (إنما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب)5 معلوم می شود که در این ~~صورت اجر6 اعمال صالحه او زیاده7 باشد از جزاء8 اعمال سیئه او، و هرچند که در اصل ~~اعمال سیئه او مساوی اعمال صالحه او بوده باشد. و آیت (ورحمتی وسعت کل ~~شیء».10 و آنچه نبی علیه الصلوة والسلام11 فرموده که [622] «سبقت رحمتی غضبی، ~~اشارت است بدین معنی. و نیز از آنچه فرموده که «آتبع السیئة الحسنة تمحها»، و نفرموده ~~که سیئه حسنه را محو کند، معلوم می شود که آن اشارت است به بطون تفسیر آیات ~~مذکور. ومصدق این تقریر آیت (إن الحسنات یذهبن السیئات) است. ~~اما آن که اعمال صالحهآ او زیادت باشد از اعمال سیئهآ او، مالاکلام او را مراتب عظیم و ~~درجات عالی باشد؛ چه، آن به دو وجه زاید است نه به یک وجه. وجه اول آن که ~~فی نفس الامر زاید باشد. PageV02P323 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0324.png) # ثانیا آن که گفتیم که به حکم آیات مذکور اعمال حسنه را به اضعاف اضعاف اجر ~~میدهد و اعمال سیئه را به مثل؛ و چون چنین باشد، تفاوت در او واقع و مراتب آن ~~به حسب قوت ولاقوت عظیم بسیار بود، و هر قسمی از آن میشاید که اشد و اضعف ~~باشد و هر یک از آن تفاوت عظیم بسیار داشته باشد، چنان که از مرتبه و1 کمال نبیی تا ~~عامی ای خیر. # اما آن که اعمال سیئه او زیادت باشد از اعمال حسنه او؛ و آن بر دو قسم بود. # اول آن که چون هر عملی حسنه را به اضعاف اضعاف، ms786 چنانچه حق تعالی فرموده، ~~بعضی را اجر ده چندان و بعضی را هفتصد چندان و بعضی را به غیر حساب کنند، اگر ~~بدان واسطه زیاده3 آید از سیئهآ او که به مثل فرموده4، لاشک جزای اعمال حسنه او ~~زیادت آید حاز اعمال سیئهآ او. و حکمت باری تعالی در تفاوت جزای5 اعمال حسنات و ~~اسباب -6 و احوال آن هر یک و فضل و کرم و رحمت که واسطهآ هر یک شده و مجازات ~~سیئه که به مثل فرموده در آن باب به قدر فهم خود در7 رسالهای که در کتاب مفتاح التفاسیر ~~است از تصنیفات این ضعیف درج کرده، و در رساله فتوحات که8 در کتاب لطایف هم از ~~تصنیف این ضعیف مدرج گشته؛ اگر خواهند که بعضی از آن بتفصیل معلوم شود از آنجا ~~مطالعه باید کرد. # قسم دوم آن که چون آن9 موازنه کنند، اعمال سیئه او چنان باشد که چون حساب کنند ~~زاید آید بر آنچه ذکر رفت. چنان کسان را استحقاق عقاب باشد؛ و شاید که حق تعالی به ~~فضل و رحمت خود به موجبی که آیات بینات بدان ناطق است عفو فرماید، و شاید که ~~عذاب کند به مقتضای معدلت. اما آخرالامر اگر مسلمان باشد از دوزخ خلاص یابد، به ~~موجبی که نبی10 علیه الصلوة والسلام فرموده که «من قال لا إلة إل الله دخل عصنی و من ~~دخل حصنی امن عذابی». PageV02P324 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0325.png) # و هر چند این معنی پیش بعضی منکران نامعقول نماید، این ضعیف آن را به طریق ~~معقول و منقول در رسالهای که در کتاب لطایف که از تصنیفات این ضعیف مدرج است ~~بیان کرده و ثابت گردانیده؛ از آنجا مطالعه کنند. # و در این1 جایگاه کلمهای دو - سه بگوید تا [از فایده]2 خالی نماند. آنچه مقید فرمود ~~به «حصن» آن است که همان قدر که بدان واسطه داخل حصن شود. و مراتب اهل بهشت ~~را ابتدائی هست و انتها ندارد، ms787 به سبب آن که درجات و کمالات آن نامتناهی است، و ~~ابتدای آن آن است که فرموده ( دخل حصنی}. و به موجبی که ذکر رفت اصحاب مراتب ~~کمالات خصوصا در اسلام عظیم بسیار تواند بود، و هر که اعمال حسنه در دنیا زیاده3 ~~کرده باشد مرتبه و درجه او اعظم و اعلی تواند بود از دیگری که کم تر از آن کرده. # و چون بدین تقریر و مقدمات این معانی که4 ذکر رفت مقرر شد، در آن هیچ شک ~~نیست که این همه مراتب و احوال که یاد کرده آمده در دنیا هر یک را از ایشان به قدر ~~استعداد و فطرت اولی و آنچه به واسطهآ بدن زیاده5 میگردد به مقدار زمانی مختصر که ~~عمر هر یک است ظاهر میشود، و همه اعمال حسنات ایشان خواه اندک و خواه بسیار ~~همه مختلط باشد به اعمال سیئه. # و چون شخص وفات یافت و لایق بهشت باشد به مذهب اسلامیان و اهل کتاب با ~~بدن به هم به بهشت رود و آنجا تدرج کند. و6 حکما و دیگر اقوام این معنی مقرر ~~میدارند، لکن نفس مجرد را، چنان که در قواعد حکمت بیان کردهاند. # و روشن ترین دلیلی بر آنچه بعد از مفارقت بدن ترقی و تدرج میباشد، آن است که ~~حق تعالی فرموده که (وإن منکم إلا واردها کان علی ربک حثما مفضیا). چون همه را PageV02P325 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0326.png) ~~گذر بر دوزخ است و بعد از آن از دوزخ خلاص یافته به بهشت میرسند، کدام ترقی و ~~تدرج و کمال باشد بهتر از آن که از دوزخ به بهشت رسند؟ و در آن شک نیست که ~~دوزخیان را مراتب درکات1 عظیم بسیار و مختلف باشد، چنان که از یک در که تا صد و ~~هزار و هزاران هزار. و مصدق این معانی حدیث حضرت مقدس2 نبوی است ~~«علیه الصلوة والسلام »3 که فرموده و از ابن عباس رضی الله عنها روایت ms788 است که4 «ان آبا ~~طالب لفی ضحضاح من النار و لو لم تکن شفاعتی لکان فی نار جهنم»5. # حوآیت (إن المنافقین فی الدزک الأسفل من النار) 6. لاشک هر چه را اسفل بود، اعلی ~~و وسط متصور بود، به حکم حدیث حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم «من قال لا ~~اله الا الله دخل حصنی»، چندان که گناه بسیار کرده، عاقبة الامر از آن خلاص یابد و به ~~بهشت رسد. چون با آن 7همه معصیت و نقل(؟) و بی استعدادی او را ترقی و تدرج و ~~کمال میتواند بود تا به بهشت رسد، چون از معصیت سبک بار بود و علم و اعمال ~~صالحه داشته باشد به طریق أولی بود که او را ترقی و تدرج در کمال بود. و حدیث ~~حضرت مقدس نبوی - صلواتالله و سلامه علیه - که فرموده که نحن ...8 مصدق این ~~تقریر است. و در آن شک نیست که بهشت را نیز درجات بسیار باشد، و آیت (لهم غرف ~~من فوقها غرف مبنیة9 تجری من تحتها الأنهار)10 این معنی است، و همچنین حدیث ~~حضرت مقدس نبوی صلی الله علیه وآله وسلم که فرموده که دان سألتموا الله الجنة فاسئلوه ~~الفردوس فانها سرة الجنة». چون فردوس مرتبهآ اعلی باشد، لاشک مراتب ادنی و اوسط ~~متصور بود، و به حکم حدیث نبوی که جهت بعضی احوال آدمی که بعد از مردن خبر PageV02P326 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0327.png) ~~داده و فرموده که «اذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا عن ثلاث: صدقة جاریة و علم ینتفع به و ~~ولد صالح یدعو له». و اکثر محدثان تفسیر صدقهآ جاریه به وقف کردهاند؛ چون درجات و ~~درکات ثواب و عقاب و تفاوت آن به اعمال صالحه و غیر صالحه است، و فرمود که عمل ~~این هر سه از مرده منقطع نمیشود. پس باید که [623] تا مادام که آثار اعمال سه گانه ~~بدان مرده رسد او را زیاده از آنچه در دنیا عمل کرده و ms789 با او بهم بوده و او را بدان واسطه ~~کمالی حاصل شده، کمالی و درجهای دیگر حاصل شود. و در کتب فقهی آمده است که ~~مرده را به اتفاق دعا و صدقه نافع باشد، و پیش بعضی آن که اگر ولدی1 جهت او روزه ~~دارد همچنان او را نافع بود. و در این حدیث حکم دعا و صدقه آمده؛ و سبب آن که ~~انتفاع دیگران به علم او از این قبیل نهاده آن است که کدام صدقه و فایده ورای افادت ~~علم باشد، و تا آن دعایی که مستفیدان به صدق دل گویند بهترین دعاها تواند بود. پس ~~بحقیقت علم منتفع به، که آن شخص [را] بعد از وفات به این سه وجه ثواب متضاعف2 ~~میشود. و در آن چه شک که او را تدرجی و مرتبهای دیگر ورای مراتب و درجات اولی ~~باشد. و در باب آنچه بعد از مفارقت بدن ترقی و تدرج [و] کمال میباشد در3 رسالهآ معراج ~~و در رسالهآ فتوحات و در رسالهآ نفایس الافکار مبسوط و مبین گفته و نوشته ایم؛ اگر خواهند که ~~مفصل و مشروح بدانند از آنجا مطالعه کنند. # و چون در مقدمه مقرر و معین شد که اعمال حسنه با وجود آن که با اعمال سیثه ~~مختلط است و مقدار زمان عمر آدمی اندک، آن سه اجر و ثواب و این سه اقسام آن به ~~موجبی که ذکر رفت میباشد؛ و بعد از مفارقت، هر یک را از کاملان به حسب مناسبت و ~~مقدار اعمال او مرتبه و کمالی باشد که بعد از آن از آن مرتبه تدرج کند و همواره لایزال در ~~آن تدرج لذات و نعیم روحانی ایشان را زیاده گردد، و تراجع در آن متصور نه؛ چه، بعد از ~~مردن عقاب متصور نیست؛ چه، به اتفاق اهل ادیان بعد از آن که شخص در بهشت رفت ~~دیگر او را بیرون نیارند و به دوزخ نبرند، و از ms790 عذاب ایمن شود. و آنچه حق تعالی در PageV02P327 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0328.png) ~~قرآن مجید فرموده (اذخلوها بسلام آمنین) و همچنین آنچه فرموده -2 و آیت (إن ~~الذین آمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفزدوس نزلا خالدین فیها لا یبغون عنها ~~حولا)3 جمله مصدق4 این معنی است. و حکیم سنایی میگوید؛ # و دلیل دیگر بر آنچه در بهشت مراتب و درجات است، آن است که حق تعالی در ~~قرآن مجید میفرماید که (لهم غرف من فوقها غرف مبنیة تجری من تختها الأنهار)8، و ~~حدیث «حضرت مقدس »9 نبوی که از ابن عباس رضی الله عنه مروی است که فرموده ~~که «ان سألتموا الله الجنة فاسئلوه الفردوس فانها سرة الجنة». و چون محقق گشت که بهشت را ~~درجات است و بعد از مردن هر یک را از اصحاب اعمال صالحه در مرتبهآ خویش ترقی و ~~تدرج میباشد و تراجع ناممکن و محال، پس اگر به طریقی که مبین باشد تصور کنیم که ~~من بعد بعضی را از ایشان حسنهآ دیگر اضافه10آ اعمال صالحه گردد، لاشک مرتبهآ ایشان ~~اعلی و اعظم شود و مناسب آن در ترقی و تدرج افزوده گردد. # و چون این مقدمه مقرر گشت، گوییم: خیرات جاریه هر شخص آن است که بعد از ~~مردن او ثواب آن اضافت معاملات صالحه او گردد. تا وقتی که آن خیرات جاریه بکلی PageV02P328 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0329.png) ~~مندرس گردد، علی سبیل الدوام والاستمرار آن ثواب حاصل شود بی آن که به موجبی که ~~در سابق گفته شد در دنیا اعمال سیئه نیز با آن مختلط میگردد، بلکه صفحا عفوا1 ثواب ~~و خیر باشد. و آنچه حق سبحانه2 و تعالی فرموده که ( وللآخرة خیر3 لک من الأولی) ~~مصدق این تقریر و اشارت بدین معنی است. # و آنچه حضرت5 نبی علیه الصلوة والسلام فرموده که «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الا ~~عن ثلاث: صدقة جاریة و علم ینتفع به و ولد صالح یدعو له» هم مصدق این معنی ms791 واشارت ~~بدین معنی است. و از فحوای اسم خیرات جاریه خود این معنی مفهوم6 میشود و ~~دلالت بر این تقریر و معنی که ذکر رفت [میکند.] # و به نزد عموم مردم، علی تباین طبقاتهم و اختلاف آرائهم، مقرر و معین است که بعد ~~از مرده چون جهت او صدقه بدهند یا دعا کنند نفس او را فایده باشد، و ادله نقلی و ~~عقلی که در این باب آمده7 گفته شد؛ لیکن این حدیث نیز که از ابن عباس رضی الله8 ~~مروی است مصدق این معنی است که فرموده «ان أباطالب لفی ضحضاح من النار ولو لم ~~تکن شفاعتی لکان فی نار جهنم». ~~و چون این قاعده مقرر شد، در آن شکی نماند که هر شخصی که از خیرات جاریه، ~~که آن وقف و سبیل و انواع خیرات است که مردم بدان متنفع شوند، بسازد، بعد از مردن ~~ثواب آن اضافهآ معاملات او گردد و درجه [او] اشرف و اعلی و اعظم گرداند. و آنچه ~~حق تعالی فرموده که ( وأما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض)9، با وجود آن که عمر آدمی ~~در دنیا عن قریب در معرض انقطاع و زوال است، او را دراز عمرتر از دیگری میگرداند که ~~این فعل از او صادر نمیشود؛ [و] در عقبی که آنجا هلاک و انقطاع و زوال اصحاب اعمال ~~صالحه متصور نیست بالضروره چنان که فرموده که (خالدین فیها أبدا)10 باید که افعال ~~اصحاب خیرات را اثر تمام مناسب آن حال باشد. PageV02P329 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0330.png) # و جماعتی که ایشان خیرات جاریه کرده باشند اثر آن متفاوت باشد، هم در کم و هم ~~در کیف؛ چه، بعضی باشد که خیرات عظیم بسیار باشد، و بعضی کمتر. [و] با وجود ~~بسیاری و کمی، خیری باشد که فایدهآ آن زیادهتر1 و مفیدتر و عامتر باشد، و بعضی غیر ~~آن. لاجرم تفاوتی که در مقدار و کیفیت آن متصور است عظیم بسیار تواند بود. و علماء ~~اسلام ms792 و حکما، امور و اعمال را به اعتبار خیر و شر بر پنج قسم نهادهاند، و گفته که هر ~~امری یا خیر محض باشد یا شر محض یا مختلط از خیر و شر و خیر غالب، یا مختلط از ~~خیر [و شر] و شر غالب، و یا مختلط از خیر و شرو هردو متساوی. # و این تقسیمی پسندیده و درست است؛ لکن از فحوای این معانی که شرح داده شد، ~~واین ضعیف را به توفیق ایزدی روی نمود، شش2 قسم دیگر اضافه3 میشود بر وجهی که ~~همه معقول و مشاهد است، لکن هر کس با سر رشتهآ آن نیفتاده و آن را موازنه نکرده تا ~~آن اقسام از آن معلوم کنند. # و این اقسام که اضافه4 می شود مؤمنان را بشارتی و عموم را تنبیهی تمام است چنان ~~که از فحوای این مقدمات و بیان و شرح و تفصیل که نوشته شده معلوم میگردد. و آن ~~تقسیمات هر چند در ضمن این شرح و تفصیل که نوشته شده5 مندرج است، لیکن چون ~~متفرق هر یک به موضع خود نوشته شده و یحتمل که بعضی موازنهآ آن نتوانند کردن. ~~جهت تسهیل و تفهیم عموم متعاقب مرتب نوشته میآید، و همه واقع و مالا کلام6 است و ~~کرم و فضل و رحمت باری تعالی از فحوای آن تقسیمات معلوم میگردد. # و هرکس که او را بصارتی باشد معلوم کند که آن تفضل و رحمت و کرم چه7 و چند PageV02P330 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0331.png) ~~وجه و چگونه و مقدار آن1 [624] تا چه حد2 تواند بود، و همان مقدار زیادت توقع ~~ندارد؛ چه، هر چیزی را حق تعالی حدی و مقداری معین فرموده، و آن مقدار عظیم ~~بسیار است و هر کس که3 زیادت از آن توقع دارد عظیم بیانصاف و جاهل باشد؛2 ~~(وکل شیء عنده بمقدار )5اشارت بدین معنی است. # و هر چند حق تعالی نمودار مخلوقات به فضل و کرم و رحمت خویش اکثر ms793 برابر نظر ~~مردم نهاده چنانچه آن صاحب نظر گفته که؛ # شعر: # هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم # بادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # و حق تعالی فرموده که (وفی أنقسکم أفلا تبصرون)6. و هر چند بعضی از آن به ~~حسب استعداد و مراتب ایشان فهم کرده و آموخته و ایشان را تجربه افتاده و مشاهد ~~ایشان گشته و در چشم ایشان موجود باشد، لکن از علم تا علم و به نظر تا نظر تفاوت ~~عظیم بسیار باشد، و هر کس آن را موازنه نتواند کردن الا کسانی که حق تعالی درون ~~ایشان به نور حکمت منور گردانیده باشد، و مصدق این معنی آیت (یؤتی الحکمة من ~~یشاء ومن یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا وما یذکر إلا أولوا الألباب)7. # و با وجود علم و نظر8 آنان که مقابله و موازنه توانند9 کردن، ایشان را نتیجه و فواید ~~کلی دهد، و (نور علی نور»10 وصف الحال ایشان باشد. و آنان که موازنه ندانند11 کردن و ~~از فواید کلی آن محروم مانند و از نتیجه و فواید کلی آن فکر و ذهن ایشان محجوب مانآد، ~~(نؤمن بیغض ونکفر ببغض ) در شأن ایشان وارد باشد. PageV02P331 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0332.png) # و مثال آن چنان باشد که بعضی متعلمان که حروف دانند و ترکیب آن ندانند کردن؛ و ~~چون ترکیب آن بیاموزند و بر الفاظ واقف شوند، الفاظ را دیگرباره آن چنانچه به ~~همدیگر مناسب باشد ندانند ترکیب کردن، و چون آن نیز بیاموزند ترکیب عبارات ~~پسندیده و معانی خوب ترکیب و تلفیق ندانند کردن. # مثال دیگر آن که چون خواهند که تختی مرصع بسازند ترتیب آن از جواهر متنوعه ~~حو از زر و نقره و آهن و از چوبهای متنوعه»1 این ولایت مانند چوب شمشاد و نارنج ~~و سرو و چنار و جوز و امثال آن و دیگر ولایات مانند صندل سفید و سرخ و بقم و آبنوس ~~و عاج و مرجان و ms794 صدف و امثال آن باید کردن. و چون ترتیب هر جنسی از آن به صانعی ~~دون صانعی دیگر تعلق دارد، لاشک به حکم2 «کل میسر لما خلق له» هر یک به مقدار ~~علم خود در آن رنج برد و ساخته و پرداخته کند. # و استادی مهندس [باید] که سرکار همه باشد و آن تخت اندیشیده باشد و بر تمامت ~~آلات واقف باشد و داند که هر قطعهای از آن به جهت که و چگونه و به جهت چه ~~ساختهاند تا همه را بر هم ترکیب تواند کردن. چه، اگر آلات متفرق که هر استادی ~~ساخته، و بعضی از آن در صندوق و بعضی در طبلهها3 و بعضی در جوالها و خریطهها2 ~~به وجهی که لایق هریک باشد پرداخته5 نهاده باشد؛ کسی که بر تخت واقف نباشد، و یا ~~اگر نیز واقف باشد ترکیب آن نتواند و معلوم نداشته باشد که هر یک جهت کجا و چیست ~~و ترکیب و بند و6گشای7 آن بر چه وجه باید کردن، بیرون از آنچه مفردات آن بیند [و] بر ~~کمیت و کیفیت هر یک به قدر علم و فهم خود واقف باشد، نداند8 که آن هر یک جهت ~~کجا است و چیست؟ و از تخت یا غافل باشد یا آن که ترکیب آن نداند، و از صورت تختی PageV02P332 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0333.png) ~~و وضع و هیأت [آن] او را وقوفی و تصوری نباشد. و آن که مهندس آن تخت باشد و در ~~فکر و ضمیر او مصور گشته، تخت ناساخته و آلات آن همه داند؛ و چون صناع متفرق مر ~~یک عمل خود ساخته و پرداخته باشند، در حال که نظر بر هر یک اندازد داند که جهت ~~کجا و پیوند آن چگونه است. و چون همه را در نظر آرد بداند که آلات تخت تمام است. و ~~اگر چیزی در آن ناقص یا معیوب باشد بداند که کدام ناقص و کدام معیوب است، با ~~وجود ms795 آن که تخت [نا] ساخته و ساخته هر دو در ضمیر او روشن باشد، چون که دیگران ~~بدانند و ببینند1 و2 بر آن قادر باشد که هم شرح بدهد و هم همه را برابر ایشان هر یک به ~~جای خود ترکیب کند و بدیشان نماید، تا در حال که نظر بر آن اندازند واقف گردند که هر ~~آلتی جهت کجا بوده و همه در کار بوده؛ و در آنچه ایشان پنداشته باشند که بعضی ناقص ~~یا ناتمام یا معیوب است یا به کاری نمی آید، هر یک به جای خود است و نیکو و ~~دریایست بوده باشد. آنگاه چون ایشان را عیان شود، به حکم آیت (لیزدادوا ایمانا مع ~~إیمانهم) ایشان را ایمانی تازه و علمی نافع کرامت گشته باشد. ~~و هر چند ایشان را این معنی در حال که ببینند4 معلوم گردد و بر آن واقف و ماهر ~~شوند، خصوصا کسانی که بر مفردات آلات آن واقف بوده باشند، انصاف آن باشد که ~~گویند: الفضل للمتقدم. # اکنون هر چند در مقدمه نمودار بعضی از آن شرح داده شده و احوال آن تقریر کرده، ~~لکن5 شمهای از آن معانی یاد کنیم تا بعضی از کیفیت آن فضل و کرم و رحمت حق تعالی ~~معلوم گردد و مثال آن نیز بگوییم؛ و بعد از آن در تقسیم آن شروع کینم؛ تا چون بر آن ~~واقف شوند، از فحوای آن بعضی از احوال مبدأ و معاد به مثال آن تخت مرصع مذکور که ~~ترکیب یافته باشد معلوم گردد و مدد روشنایی ضمایر شود6 و بدان واسطه اطمینانی PageV02P333 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0334.png) ~~قلبی حاصل آید و بعضی از اسرار و معانی (یا أیتها النفس المطمینة ازجعی إلی ربک راضیة ~~مزضیة فادخلی فی عبادی واذخلی جنتی) به ظهور پیوندد؛ ان شاء الله تعالی. # میگوییم چون شخص را در دنیا به واسطهآ بدن اعمال صالحه حاصل شده باشد و هم ~~در دنیا توفیق رفیق2 تا جهت عقبی ms796 خیرات جاریه مرتب کرده به موجب تقریری که در ~~مقدمه رفته، لاشک درجات او بتدریج در بهشت به اضعاف اضعاف آن شخص دیگر ~~گردد که به مرتبه در دنیا به همدیگر نزدیک بوده [و] وفات یافته باشد و به آخرت رفته. # و دو شخص که یکی در مرتبهآ اعلی و دیگری در مرتبهآ ادنی باشد، چون هر دو در ~~مراتب خود تدرج کنند، محال باشد که مرتبهآ ماتحت [به] مافوق خود رسد مگر در یک ~~صورت. و آن صورت آن است که تقریر رفت که شخص در دنیا اعمال صالحه حاصل ~~کرده باشد و جهت عقبی خیرات جاریه معد و مرتب نگردانیده و شخص دیگر که اعمال ~~صالحه او به همان مقدار باشد که از آن آن شحص مذکور، و حق تعالی او را توفیق داده تا ~~خیرات جاریه بر دست و زبان او رفته و گذشته، و هر چند نیز به و اسطهآ دنیا کرده باشد، و ~~او را به واسطهآ آن عمل صالح ثوابی حاصل شده؛ لیکن تا فواید آن به ظهور نپیوندد ~~جزای آن بتمام بدو نرسد. # مانند آنچه کسی زراعتی کند؛ هر چند بدان مستظهر باشد، لکن تا ندرود و روز به روز ~~از آن نخورد و نخوراند و نفروشد و در وجه معاش ننهد، فواید متنوعهآ آن به ظهور ~~نپیوسته3 باشد. نفع خیرات جاریهآ به مردم نارسیده و دعای ناکرده را اثری نباشد، مگر ~~همان اثر که مجملا در وقت [وقف] کردن آن به حکم آیت (جزاء بما کانوا یغملون)2 او ~~را اجری حاصل شده باشد. # و فایدهآ دیگر خیرات جاریه را آن است که صاحب آن سالها[ی] بسیار بعد از وفات ~~خود حاکم مطلق باشد در آن امور، بر وجهی که هیچ یک از سلاطین و حکام هر عصری ~~به هیچ وجه تغییر حکم او نتواند کرد، و آن حاکمی او بعد از وفات بسیار بسیار زیادت و ~~قویتر از آن باشد که در ms797 ایام حیات. و آنچه اسم مرده باقی ماند همین معنی است؛ چه، PageV02P334 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0335.png) ~~اسم نیز به زمانی اندک و بیش مرتفع شود، لکن اثر آن مخلد ماند و او را حیاتی1 باقی ~~باشد، چنان که گفتهاند؛ # کر باقی از حکیمان عمر باقی گفتهانداین ذخیره بس تو را کالباقیات الصالحات # به موجب تقریری که رفت [و] من بعد [625] میرود2 فواید خیرات جاریه شخص ~~در عقبی، به مذهب مسلمانان و اهل کتاب، به نفس و بدن او [و] به مذهب حکما و ~~دیگران [به] نفس مجرد او مالاکلام واصل گردد، و بدان و اسطه درجات او عالیتر شود و ~~زود به مراتب درجات مافوق خود رسد؛ و از آن نیز بگذرد و به جایی رسد که میان ~~درجات ایشان هر دو نیز بعدی عظیم پدید آید تا به حدی که اگر خواهند که تصور کنند2 ~~تصور آن عظیم مشکل توانند کرد. # و اگر به سبیل امتحان سؤال کنند و گویند که دو شخص را در دنیا تا وقت وفات اعمال ~~صالحه متفاوت و متناسب باشد؛ بعد از آن در عقبی درجات ایشان از همدیگر زیادتتر ~~گردد یا نه؟ و همچنین سؤال کنند که چون در دنیا شخص را اعمال صالحه از دیگری ~~زیادت باشد تا هر دو وفات یابند، آن را که اعمال صالحه کمتر باشد از آن که او را اعمال ~~صالحه زیادت باشد تدرج تواند کردن یا نه؟ همانا حکم کنند بر آنچه نتواند بود، چه از ~~عقل و قیاس دور مینماید. ~~و کسانی که این رساله در مطالعه نیاورده باشند، و هر چند اهل علم و تحقیق باشند، ~~اگر از ایشان سؤال کنند همچنین گویند [و] با4 سر رشته این معنی نیفتند؛ لکن اگر بعد از ~~آن این تقریر و بیان که این ضعیف کرده با ایشان بگویند، در حال ایشان را معلوم شودو ~~پیش ایشان محقق گردد که درست و واقع است. و خصوصا متعاقب تقسیم آن ms798 به وجهی ~~که مناسب عقل و نقل باشد خواهیم کردن. ~~و هر چند همواره مردم آن احوال را مشاهده میکنند و این معانی را حبه زفان»د PageV02P335 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0336.png) ~~تقریر میکنند و از قرآن و احادیث و کتب الهی میخوانند، لیکن هر کس به موجبی که ~~گفته شد موازنه نمیتوانند کرد. و آیت (وکأین من آیة فی السموات والأرض یمرون علنها ~~وهم عنها معرضون}1 اشارت است بدان کسان. # و مانند آن احوال و معانی که تقریر رفت چنان باشد که دو طفل در یک روز در وجود ~~آمده باشند و بتدریج هنگام آن دررسد که به پای روند؛ هر چند هم سن یکدیگر بوده ~~باشند، به واسطهآ استعداد وفطرت اولی و قوت و لاقوت پدر و مادر و پروردن ایشان به ~~شیر و غذا و انواع و اسباب دیگر که آن بسیار تواند بود، احوال به پای رفتن هردو متفاوت ~~گردد. و لکن به نسبت با دیگران که به سن از ایشان هر دو بزرگتر یا خردتر باشند تفاوت ~~آن کم تر تواند بود، و احوال ایشان به همدیگر نزدیک تر باشد؛ مانند تدرج دو شخص که ~~در مبدا استعداد ایشان تفاوت بوده باشد. و آن طفلان چون بزرگتر شوند و دانند که ~~سفری عظیم و دور در پیش دارند و خواهند که در راه بازنمانند و بتعجیلتر2 توانند رفتن ~~از دیگران، هر دو جهت خود دو اسب مادیان بخرند تا هم جهت ایشان کره میکنند3 و ~~هم برمی نشینند تا به قوت آن مادیان و نتاج آن اسبان آن سفر دور را قطع توانند کردن. و ~~ایشان [که] سوار باشند لاشک از دیگران که پیاده باشند زیادت و آسانتر به راه توانند ~~رفتن. و هر چند ایشان هر دو نیز یحتمل که به و اسطهآ آن که مادیان یکی از یکی بهتر باشد ~~و در شیر ایشان تفاوتی باشد، لیکن به نسبت با دیگر پیادگان بتعجیل تر توانند رفتن. # و ms799 راه زیادت رفتن و مادیان که مرکب شخص است به مثابت اعمال صالحه او است؛ و ~~مقید کردن به مادیان جهت آن است که اعمال صالحه را من بعد تدرج3 متصور است. # و این مثال همان5 دو مرتبه اشخاص مذکور است که هر دو در سعی و کسب اعمال ~~صالحه و علم متفاوت الاحوال باشند؛ لکن6 چون گفتیم که7 شاید که به اسباب مذکوره ~~تفاوتی در مزاج و طبیعت و خلقت ایشان بوده باشد، و یکی را از ایشان عاقبتاندیشی و PageV02P336 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0337.png) ~~فکری دست داده باشد در آنچه اندیشه کرده باشد حو دانسته»1 که چون راه عطیم دور ~~است اگر او را «در هر منزلی »2 به مثابت یام3 اسبی مادیان ترتیب داده و بسته باشد و ~~فربه کرده و نعل زده و زین نهاده و مرتب داشته، چنان که در آن هیچ عواقی4 نباشد تا ~~چون بدانجا رسد در حال مادیان زیادتی فربه داشته باشد، برنشیند و میدواند تا یام ~~دیگر؛ لاشک او از آن رفیق مذکور سبقت گیرد. و چون در هر منزلی به همین موجب ~~مادیان جهت خود بسته باشد و او را مرکب زیادت شود، و به کسانی نیز که از او به یک ~~روزو5 چند روز در سفر سابق بوده باشند دررسد و از ایشان نیز سبقت گیرد، و گوید هر ~~چند سبقت شما را بوده که (والسابقون6 السابقون أولئک المقربون) در شأن شما آمده، ~~لیکن این رحمت و شرف به ما مخصوصتر است؛ چه، سبقت بر سابقان میگیریم؛ پس ~~«ما آقرب المقربین» باشیم. و حدیث «نحن الآخرون السابقون» اشارت به ما تواند بود. و ~~بیت ابوالعلاء معری عبارت از8 این معنی است؛ # شعر9: # لآت بما لم یستطعه الآوائل110 # وانی و ان کنت الآخیر زمانه لات بما لم یستطعه # و همچنین بدین وجه [هر] منزلی که او را زیادت شود از بسیاران که از او سابق بوده ~~باشند میگذرد، تا چون هزار ساله راه ms800 برود او را هزار مادیان با نتاج هزار ساله بادید آمده ~~باشد و حساب و شمار آن عظیم بسیار باشد. و معین و معلوم که پیش محاسبان ~~دشخوارتر از حساب نتاج چهارپایان هیچ نباشد؛ چه، نتاج را نتاج حساب باید کردن و ~~عظیم بسیار شود؛ خصوصا که متصور چنان باشد که نه اصل11 شود12 نه نتاج. و هر چند PageV02P337 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0338.png) ~~چنین شخصی بر بسیاران سبقت گرفته باشد؛ لکن بسیار جماعت که پیشتر از او به ~~سالها سفر کرده باشند و ایشان نیز همچنین ترتیب مادیان در هر منزلی نهادن رعایت ~~کرده، هرگز آن شخص که پستر سفر کند به1 آن جماعت که پیش تر سفر کرده باشند ~~نرسد مگر در یک صورت. و آن صورت آن باشد که آن شخص که پستر سفر کند، و ~~گفتیم که در هر منزلی اسبی مادیان ترتیب کرده باشد، اگر در هر منزلی دو یا سه یا چهار ~~و پنج زیادت مادیان ترتیب2 کرده باشد، از بسیاران که پیش از او سفر کرده باشند و ~~مادیان کم تر ترتیب3 کرده بگذرد. و اگر به عکس این باشد، قضیه نیز معکوس باشد. # و در آن شک نیست که هر که خیرات جاریه او، اما به حسب کم و اما به حسب4 ~~کیف، زیادتتر و بهتر باشد، اثر آن زیادتتر از آن بوده بالضروره از دیگری که او خیرات ~~جاریه کم تر حاز دیگری کرده »5 باشد ثواب و اجر آن زیادت و درجهآ او اعلی بود؛ [و ~~در] نظر اهل محشر [با] ملائکه مشتبه گردد، تا به حدی که با انبیاء علیهم السلام در درجه ~~مزاحمت نماید6، بنابر حدیث مصطفوی که «من بنی لله بناء یأوی الیه7 غریب او عابر سبیل ~~یبعثه الله8 یوم القیامة علی نجیبة9 و وجهة 10 یضیء لآهل المحشر. یقول اهل الجمیع: هذا ملک ~~من الملاثکة لم یر مثله حتی یزاحم إبراهیم علیه السلام فی رتبه. و یدخل الجنة بشفاعته ms801 أربعین ~~الف رجل». # و اعمال صالحه هر چند عظیم بسیار و متنوع است، لیکن آنچه عمل آن از شخص ~~منقطع نیست خیرات جاریه است، بدان وجه که تقریر رفت. و اقسام و احوال [آن] بشرح ~~مفصل من بعد خواهیم گفتن. PageV02P338 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0339.png) # و آنچه گفتهایم که مادیان که در هر منزل بسته باشند با آلات به هم مرتب و فربه، مثال ~~آن است که گفته شد که در دنیا هر چند شخصی1 عمل صالح کند اعمال غیر صالح از او ~~نیز در وجود آید و باهم مختلط گردد، مانند اسب لاغر و نامرتب. و در عقبی چون در ~~بهشت مخلد میگردند عقاب متصور نباشد. # و اما مادیانانی که به هر منزلی یکی اضافت او گردد، چه از مال او خریده شده یا نتاح ~~آن، به هم عظیم بسیار شود؛ مثال آن است که روز به روز از خیرات جاریهآ او فایده به ~~خلقی رسد و ثوابی و دعایی به نفس او رسد و قوتی دیگر نفس او را بادید آید و درجهآ او ~~اقوی و اعلی و اعظم گردد. # اما اگر تصور کند که یامات که او نهاده باشد، چون سفر و راه عظیم دور باشد و قدرت ~~او بدان نرسیده باشد که به مواضع عظیم دور نیز [626] یام بنهد2؛ او را همان قدر میسر ~~شده باشد که چون چند ساله راه را یام نهاده باشد بدان قناعت نموده و راه بسیار ~~«دیگر »3 در پیش بوده ترک یام نهادن گرفته تا به4 موضعی معین یامات او منقطع ~~گشته،5 مثال آن است که خیرات جاریه و اوقاف به مرور ایام منقطع میشود. ~~لکن6 چون در سابق گفتیم که شخصی که او را هزار مادیان به واسطهآ آن که در هر ~~منزلی بسته باشد و او را حاصل شده و با نتاج هزار ساله به هم عظیم باشد، و متصور آن ~~که نه اصل سقط شود و نه نتاج، و بعد ms802 از آن به قرار هزار ساله آن چهارپایان را علی التواتر ~~والتوالی نتاج آن کلها بی آن که اصل و نتاج سقط شود خواهد بودن، اگر از او آن مادیانان ~~که در منازل مرتب بود منقطع گردد زیادت او را نقصانی نباشد. ~~و7 بدین تقریر که رفت، همانا اگر بیتکچیان8 و محاسبان عالم جمع شوند تا حساب ~~هزار ساله نتاج گلهآ شخص که بدین موجب باشد که ذکر رفت بنویسند، میسر و مقدور ~~ایشان نگردد فکیف9 اگر دو هزار سال و سه هزار سال باشد، و به جایی رسد که نتاج ~~یک سالهآ آخرین زیادت از هزار سالهآ گذشته باشد بلکه یک روزه. PageV02P339 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0340.png) # [اعمال صالحه که بعد از وفات شخص حاصل شود بسیار بیش تر است] # و به موجب بیان و تقریری که کرده شد، اعمال صالحه که شخص در مدت حیات1 ~~کند به نسبت با آنچه حق تعالی به فضل و کرم و جود خود کرامت فرموده و آنچه بعد از ~~وفات او نتیجه آن حاصل شود و بدان واسطه تدرج کند عظیم مختصر باشد. و آنچه ~~گفتیم که دشخوار2 در حصر توان آوردن آن است که به واسطهآ کرم و جود و فضل باری ~~تعالی حاصل شود، چنان که می فرماید که (وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها)3. واین معنی ~~از تقسیمی که بعد از این خواهیم کردن مشروح و مفصل معلوم شود. # و این تقریر و معانی به وجه و امثله دیگر مناسب و مطابق این مثال و تقریر در ~~رسالات که در4 باب کمال نفس بعد از مفارقت [بدن] نوشتهایم و بالا شرح داده شد ~~مفصل گفته شده و اینجا این مثال نیز مقوی آن و آن مقوی این است. و این مرتبه به جایی ~~میرسد5 و چنان قوی و عظیم می شود که روز به روز اهل دنیا ایشان را دعا بیشتر ~~میکنند و جهت ایشان صدقات بیشتر می دهند و عمارات و ms803 خیرات جاریه میکنند؛6 ~~مانند احوال انبیا و اولیا که می بینیم که7 شبان روزی خلایق دعا و ثنای ایشان میگویند و ~~جهت ایشان اوقاف و خیرات متنوعه میکنند. دیگرباره چون اعتبار آن خیرات و فایدهآ آن ~~ثواب و مراتب و درجات کنند، آثار یک طرفةالعین آن چندان باشد که هزار ساله احوال ~~دیگر کاملان، و آن به قلم و حساب هیچ کس راست نیاید؛ و مثال در مقدمه نیز در ~~صورت پادشاه و اسب به مبارز دادن و ملک گرفتن8 هم گفته شد. و این مثال جهت آن ~~است تا معلوم باشد9 که اصحاب10 اعمال صالحه [را] در عقبی بی تراجع و نقصان همواره ~~ترقی در کمال و تدرج هست؛ و لاشک چندان که اعمال صالحه و خیرات جاریه زیادت، ~~نتیجه ایشان بیش تربود، [و] آن بیشترو اقوی و اعظم باشد. و هیچ یک از اعمال او و دعا ~~که بدو رسد مهمل و عاطل و بی نتیجه نماند؛ و چندان که زیادت گردد مرتبهآ او اعظم و PageV02P340 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0341.png) ~~درجهآ او اعلی باشد. و به وقتی که خیرات جاریهآ او منقطع شود فوایدی که از خیرات ~~جاریه بدو رسیده باشد باقی بود مانند فوایدی که به واسطهآ اعمال صالحه او که در دنیا ~~بدو رسیده و خواهد رسید. و چندان که آن اعمال و دعا و صدقه بیشتر باشد، درجهآ او ~~زیادتتر بود و ترقی او در کمال و تدرج بر همان نسبت باشد. # و هر چند تصور توان کرد که1 [اگر] آن یامات منقطع نشدی یا دیرتر منقطع شدی، ~~گله و رمهآ او به اضعاف اضعاف آن شدی، لیکن چون راه عظیم دور باشد به همه مواضع ~~یام نهادن تعذری داشته باشد. و این مثال آن است که چون احوال دنیا همواره در تغیر و ~~زوال است و آن را زیادت ثباتی متصور نه، لاشک خیرات جاریه نیز2 به مرور ایام ~~چنانچه مشاهده میرود مندرس گردد؛ لکن بدان ms804 مقدار زمان که آن خیرات جاریه جاری ~~میباشد در اکثر صور اضعاف اضعاف آن میباشد که آن شخص به مدت عمر او اعمال ~~صالحه کرده باشد؛ چه، گفتیم3 که زمان عمر آدمی کم است و اعمال صالحهآ او مختلط به ~~اعمال سیئه میباشد، و اکثر مردم را اعمال سیئه بسیار میباشد. و بعضی از اسرار و ~~حکمت ایزدی که در این معنی به خاطر این ضعیف آمده در مقدمه گفته شده در آن ~~معنی که خیرات مقسوم است بر همه و همه را باید که از آن حظی و نصیبی باشد. این ~~جایگاه آن احتیاج ندارد. ~~و هر چند خیرات جاریه نیز به واسطهآ دنیا میسر گشته، که «الدنیا مزرعة الآخرة»، ~~مجملا چون در ضمن آن خیرات4 باشد از جملهآ اعمال صالحه او باشد. لکن5 به موجبی ~~که گفته شد غلهآ نادروده و بخورد مردم نداده به تقدمه6 دعا توقع نتوان داشت. مانند ~~آنچه آن شخص که اسبان در یامات بسته باشد تا به هر منزلی برسد7 در هر منزلی ~~مادیانی اضافت گله او نشود و او را مادیان گله با تصرف نیاید؛ و چون اصل با تصرف ~~نیامده باشد، تصرف نتاج نیز متصور نبود. PageV02P341 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0342.png) # و بدین تقریر و براهین و مقدمات معلوم و محقق شد که وقف کردن که1 آن از خیرات ~~جاریه است و آن که2 خیرات جاریه که آن را ثواب3 و اجر عظیم بسیار است، و هر که در ~~آن طعنی زند یا منکر باشد آن از نادانی و غفلت باشد. و چون او را دست دهد که آن ~~خیرات جاریه به جای آرد و در آن اهمال نموده باشد زیانی که با خود کرده باشد هیچ ~~کس با او نتوانسته باشد کردن، و دشمن حقیقی خود بوده باشد. و آنچه گفتهاند شر ~~محض را وجود هست یا نه؟ این ضعیف شر محض این یافته است که کسی با خود ~~بدیای کند که در ms805 عقبی او را زیان دارد. «خصوصا چنین بدی، خصوصا که بدان »4 قادر ~~بوده باشد. و این بیت که گفتهاند؛ # و آنچه تصورکردهاند که خیرات جاریه عاقبةالامر منقطع میگردد و از آن متألم ~~میشوند و آن را بنیادی نمیپندارند، هر چند در سابق بانواع6 شرح داده شد7 این ~~جایگاه مثالی دیگر بگوییم تا روشن تر و واضح تر گردد. # گوییم کسی که8 از انقطاع آن خیرات جاریه و آثار آن ناامید گردد، باید که پیش تر به9 ~~کمالی که به اندک زمانی به واسطه بدن حاصل کرده باشد هم امید منقطع کند، و قطعا ~~استوار ندارد که کمال او را در دنیا به چند روز که عمراو بوده10 حاصل میشود آن را اثری ~~یا فایدهای بود11. اگر این را استوار دارد، بالضروره آنچه آثار آن زیادت و طول زمان آن ~~بیش تر و کم عیبتر باشد باید که قبول کند. و چون میداند که غرض و مطلوب در چند PageV02P342 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0343.png) ~~روز عمر کمال است، باید که بداند که در1 خیرات جاریه همان2 کمال میباشد، بلکه ~~بیشتر و بهتر. و به مقتضی حدیث نبوی علیه الصلوة والسلام ظل صدقه مرد3 باقی ~~حاست »4 تا وقتی که اهل محشر از حساب فارغ گردند، که «المرء فی ظل صدقته حتی ~~یقضی بین الناس». و این غایت کمال و نهایت فایده صدیقان به موجبی که در سابق شرح ~~داده شد. ~~و در مثال گفته شد که چون نتایج و فایدهآ آن حاصل شده باشد، اگر مندرس گردد ~~غرض و مطلوب حاصل شده باشد. و مناسب این احوال بزرگی بیتی گفته؛ # شعر5: # هرجا که عمارتی نو آغاز کنند در بستن طاق آن6 خوی7 ساز کنند # طاق جان را که تن دور خو بستند چون طاق تمام گشت خوی باز کنند ~~ترکیب نبات مصر حچون حاصل شد»9 قناد سبک10 شیشه شامی بشکست ~~و مثالی دیگر روشنتر از آن چنان باشد که چون کسی خواهد که ms806 کهریزی جاری ~~گرداند، از کهریزکنان و کلنگ و دلو و چرخ و روشنایی و ترازوی زمین که بدان بسنجندو ~~بدانند11 که از کجا آب بر زمین افتد و احوال آن بدان قیاس کنند و چند مزدور و دیگر ~~مایحتاج12 که بدان متعلق است چاره نباشد. و چون مدتی بدان [627] مشغول باشند، PageV02P343 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0344.png) ~~چون آب جاری گردد و غرض و مطلوب که آن آب جاری است حاصل گردد، لاشک آن ~~کهریزکنان و آن آلات از آنجا منقطع شود. اگر کسی بدان متأسف گردد که آن کهریزکنان و ~~آلات منقطع شدند و نداند1 که ایشان جهت چه مصلحت ملازم و در کار بودند و از ~~کهریز و فواید آن غافل ماند همین معنی باشد که متأسف شوند که خیرات جاریه که ~~سبب حصول درجات بود منقطع گشته باشد. # و هر چند به موجبی که در سابق نیز گفته شده، اگر با وجود آن که آب چشمه روان ~~باشد اگر به قرار2 کومش3 در کار باشد و همواره کار کند بهتر و آب زیادت باشد؛ لیکن ~~چون آب کهریز زیاد شده باشد4 و دیه و زراعت بسیار، چندان که قوت شخص بدان وفا ~~کند و5 بدان حاصل شود. و نیز شاید که بالای آن کهریز ملک دیگری باشد که ایشان نیز ~~کهریز بر آن نهاده باشند و ایشان نیز خواهند که بدان انتفاع گیرند و حصه و بخش ایشان ~~باشد، بدان قناعت نمایند. و چندان از ارتفاع آن املاک او را حاصل شود که هر سال چند ~~کهریز بدان توان ساختن. لاجرم زیادت التفاتی بدانچه البته آن کهریز6 باشد7 و او را در آن ~~نقصانی نبود. این مثال آن معانی است که در مقدمه ذکر رفته. # و چون حال بدین موجب است که تقریر رفت، باید که شخص بداند که چون ~~حق تعالی او را آن کرامت فرمود که فرماید که (ولقد کرمنا بنی آدم)8، و فرموده که ~~«خمرت طینة آدم بیدی ms807 اربعین صباحا»، سعی نماید تا خود را در معرض تلف و هلاک ~~نیارد و خود را در درجهآ آنان آرد که حق تعالی در حق ایشان میفرماید که ([جنات] ~~تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها)9. PageV02P344 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0345.png) # مادام که شخص در حیات10 است، با وجود آن که سعی نماید که اعمال صالحه کند2، ~~لاشک به موجبی که گفته شد اعمال سیئه نیز با آن مختلط گردد و شخص با شیطان ~~برنیاید که راهزنی کند. هر چند سعی باید کردن تا دفع وساوس کند، لکن علاجی که ~~بهترین است و توشهآ آخرت که مدد نجات و ترقی و تدرج او باشد به موجبی که مفصل و ~~مشروح گفته شد و بر عقب نیز در اقسام اعمال خیر و شر میگوییم آن است که متصورو ~~واضح و روشن است و از آن روشن تر هیچ قضیهای نباشد. چه، مشاهده میشود که انبیا ~~را علیهم السلام بعد از مفارقت بدن آثار بر آن وجه است که عدل و عمارات و ضبط عالم ~~و عالمیان بر ایشان قایم است. # خصوصا خاتم النبیین که به حکم این آیت که (وما أزسلناک إلا رحمة للعالمین)و ~~حدیث نبوی که فرموده که «بعنت الی الآحمر والآسود» و به حکم (وما أزسلناک إلا کافة ~~اللناس بشیرا ونذیرا )4. به همه عالمیان مبعوث گشته و فرموده5 «من قال لا اله الا الله دخل ~~فی حصنی حو من دخل فی حصتی »6 امن من ناری» شفیع همه عالمیان شده؛ و خیرات ~~این معانی و درجات آن به کدام عبارت توان گفتن و به چه چیز و چگونه در حصر توان ~~آوردن؟ چه، همه خیرات جاریه و غیرجاریه به اشارت و رهنمایی او علیه من الصلوات ~~افضلها و من التحیات اکملها است. و حق تعالی در حق او فرموده «لولاک لماخلقت الآفلاک». # و آنچه حق تعالی فرموده که (وما أزسلناک الا رحمة للعالمین»7، از آن جمله رحمت ~~بر عالمیان یکی آن است که ms808 خیرات جاریه فرموده تا به جای آرند. چه، از این معظم ترو ~~گزیده تر ارشادی نبود به موجبی که تقریر رفت و معلوم و محقق گشت که8 فایده و آثار آن ~~تا به چه حد است. و هر که او را حق تعالی هدایتی و توفیقی داده باشد تا به قدر ~~استطاعت خود از خوردن و آشامیدن خود بازگیرد و در خیرات جاریه مصرف کند، اجر ~~و ثواب او بیش تر متصور بود. PageV02P345 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0346.png) # حق تعالی همهآ مؤمنان و مسلمانان را توفیق رفیق گرداناد تا در آن باب سعی نمایند بر ~~وجهی که کبر و نخوت و عجب بدان واسطه در سر نگیرند و تکبر به خود راه ندهند؛ و ~~این بندهآ ضعیف را نیز بر همان موجب کرامت کناد؛ بمنه و لطفه. # و این بحت و بیان به تطویل انجامید؛ و یحتمل که هر کس از آن تحقیق معانی چنانچه ~~باید معلوم نکند. خواست که تلخیصی از آن در ذیل آن بنویسد و تقسیمات آن به موجبی ~~که در سابق وعده داده شد وضع کند. چه، وضعی غریب و مفید1 است همه مؤمنان و ~~مسلمان را. # میگوید که از فحوای این بحث و بیان و تقریر و مقدمات چند مسئله و قضایا معلوم ~~میگردد بدین موجب: # اول آن که به حکم حدیث نبوی «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث: صدقة جاریة ~~و علم ینتفع به و ولد صالح یدعو له» معلوم میشود که [هر یک از] مسلمانان را ممکن ~~است که بعد از وفات به سببی از اسباب سه گانه انواع خیرات در جریده اعمال او ثبت ~~کنند و او را به سبب آن استحقاق ثواب بر آنچه در حال وفات بوده زیادت گردد و در ~~کمالات تدرج و ترقی کند. # دوم آن که چون اکثر محدثان صدقه جاریه را که در لفظ حدیث نبوی آمده بر وقف ~~حمل کردهاند به سبب آن که خیر ms809 آن بعد از وفات واقف به سبب سعی جمیل او مدتها ~~جاری میباشد؛ پس، به همین تقریر علم نیز که از وی بازماند و از آن مردم منتفع شوند و ~~سبب ارشاد ایشان گردد، و فرزند صالح که بعد از او دعای خیر بدو کند، لاشک اثر آن نیز ~~مدتی میباشد. و بحقیقت آن نیز خیری جاری باشد، بلکه غالبا مدت انتفاع [علم]2 ~~زیادت از وقف و دعا و فرزند تواند بود. چه، علم تا مادام که اهل عالم3 باشند فواید آن ~~متصور است، بلکه نفوس را بعد از مفارقت بدن به سبب انتفاعی که بدان علم گرفته PageV02P346 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0347.png) ~~باشد زیادتی فواید ممکن و متصور است؛ و همچنان فواید وقف، و همچنان فواید ~~فرزند. و چون محتمل است که فرزندزادگان شخص بعد از ادوار و اطوار بسیار صالح ~~باشند و دعا کنند و سبب دعای پدر شوند، امتداد زمان ایشان متصور است. # و مصدق این تقریر آن که1 نبی علیه الصلوة والسلام این هر سه را در یک سلک ~~کشیده2. و به سبب آن که نفع هر سه مادام که آن امور باقی باشد بر سبیل استمرار معلوم ~~شود که اگر کسی در حال حیات و ضعی پسندیده نهاده باشد که به سبب آن فایده و نفع به ~~مردم علی الاستمرار رسد؛ چنان که قاعدهای که سبب اظهار معدلت و ترفیه خلایق باشد ~~وضع کند، یا قاعدهای که به3 سبب آن ظالمان به مردم زحمت توانند رسانید دفع کنند، یا ~~عمارتی از پول4 و رباط ساختن و کهریز جاری گردانیدن، یا درخت نشاندن و انواع ~~درختها و تخمها [که] در ولایتی نباشد5 و از مواضع دور و نزدیک حاصل باید کردن ~~نشاندن و کشتن و مردم را بدان ارشاد و تعلیم فرمودن و تحریض دادن تا در آن بکوشند و ~~مستمر گردانند، و صناعات نیز که در آن ولایات نباشد بادید کردن و به مردم آموختن تا ~~فایدهای که ms810 پیش از او اهل آن ولایت را نبوده و از آن محروم مانده باشند در آن وقت و ~~بعد از او تا سالها و قرنها و عهدهای بسیار مردم به سبب سعی و ارشاد او بدان متنفع ~~شوند و ثواب آن بدو عاید گردد. و حدیث نبوی که «سبع تجری العبد اجرهن و هو فی قبره: ~~من علم علما او بنی مسجدا او کری نهرا او نبط عینا أو غرس غرسا او ورث مصحفا او ترک ولدا ~~صالحا یدعو له»؛ و اگر بعد از او مردم دانند که آن خیرات را او بادید کرده و در تحصیل آن ~~کوشیده، بعد از آن که اجر او به واسطهآ آن عمل بوده باشد، چون یاد او به خیر کنند و ~~دعای او گویند اجر او بدان واسطه مضاعف گردد. و فی الحقیقه چون فایده آن اعمال ~~بعد از مدتها به طریق استمرار به مردم میرسد، هم از قسم خیرات [628] جاریه ~~تواند بود. # و آنچه نبی علیه الصلوة والسلام فرموده که «من سن سنة حسنة فله آجرها واجر من ~~عبل بها للی یوم القیامة » و آیت (أنه من قتل نفسا بغیر تفس أو فساد فی الأزض فکأننا قل PageV02P347 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0348.png) ~~الناس جمیعا ومن أخیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا ) مصدق این معنی است که تقریر ~~رفت. و در آن ترددی نه که ثواب او در این معنی به مقدار سعی او حو کثرت احتیاج »2 ~~بدان خیر و شهرت او بدان تا بدان واسطه او را دعا کنند و به ذکر خیر یاد آورند. # و زیادتی مشقت او در انشاء آن خیر متفاوت گردد، چنان که رسول علیه الصلوة ~~والسلام فرموده که «إنما اجرک علی قدر تعبک و نصبک». # [سوم؟] و نیز هر کس که در حال حیات، زندگانی بر وجهی کرده باشد که بعد از او غیر ~~فرزندان از خویش و بیگانه او را دعا کنند یا جهت او صدقه دهند او را ms811 سبب زیادتی ~~ثواب و علو درجه گردد. # و از اینجا است که علمای اسلام به اتفاق گفتهاند که دعا و صدقه مرده را نافع باشد؛ و ~~بحقیقت آن نیز، اگر آن شخص مرضی خالق و خلایق بوده باشد، حکم صدقه جاریه ~~داشته باشد. و آن بر دو قسم باشد: یا آن که او در حیات خود زندگانی با خلق به و جهی ~~کرده باشد که ایشان از او راضی و شاکر بوده باشند و بدان سبب او را دعا کنند و جهت او ~~صدقه دهند؛ یا آن که بعد از او از3 خیرات جاریه او چیزی بدیشان رسد، و ایشان به ~~سبب آن او را به دعای خیر یاد کنند. # و از اینجا معلوم گشت که آنچه اهل عالم اتفاق کردهاند که مردم بزرگ را از اولیا و ~~علما و پادشاهان و حکام عادل رحمهمالله و رضی الله عنهم میگویند نظر بر این معنی ~~بوده است. # چهارم آن که از این مباحث معلوم و مقرر شد که مسلمانان را بعد از وفات میشاید که ~~استحقاق ثواب و جزای مکافات خیر به سببی از اسباب مذکوره زیادت گردد، و لاشک ~~حال او از آنچه در وقت وفات بوده بهتر شود و او را در مراتب کمال و سعادت اخروی ~~ترقی و تدرجی به قدر آن خیرات جاریه که بعد از او بدو میرسد حاصل گردد. ~~و هر چند از این بحث و تقریر و مقدمات این معنی معلوم و محقق میشود، لکن این PageV02P348 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0349.png) ~~ضعیف علی حده در باب آن که بعد از مفارقت بدن نفس را کمال باید باشد، در تفسیر ~~معراج نبئ علیه الصلوة والسلام که در کتاب توضیحات مدرج است و در رساله فتوحات و در ~~رسالهآ نفائس الافکار که ذیل کتاب مفتاح و کتاب سلطانیه است که آن از مصنفات این ضعیف ~~است بشرح و بسط گفته و مبین گردانیده؛ چون خواهند که بعضی معلوم کنند ms812 از آنجا ~~مطالعه کنند. # پنجم آن که چون علمای اسلام و حکما امور و اعمال را به اعتبار خیر و شر در پنج ~~قسم نهادند؛ بر این موجب که گفتهاند که هر امری که باشد یا خیر محض باشد، یا شر ~~محض، یا مختلط از خیر و شر وخیر غالب، ویا مختلط از خیر و شرا و شر غالب، یا ~~مختلط از خیر و شرو هر دو متساوی، ما در آن تأمل کردیم. هرچند آن قسمتی درست و ~~پسندیده بود، لکن2 به حسب جزاء اعمال و آن که از حکم آیات بینات و احادیث نبوی ~~معلوم شده که بر مقتضی فضل و رحمت جزای یک حسنه ده و هفتصد و اضعاف آن ~~بلکه به غیر حساب میدهد، و به مقتضی معدلت جزاء سیئه به مثل میدهد، و آن که ~~ثواب بعضی از اعمال شخص منقطع نمیگردد مانند خیرات جاریه که ذکر رفت، آن ~~تقسیم به وجهی معقول به یازده قسم میشود، بدین موجب: # [پنج قسم اعمال خیر وشر، و شش قسم افزودهآ مصنف رساله] # گوییم اعمال شخص یا همه اعمال صالحه باشد و قطعا او را عمل سیئه نه، یا همه ~~سیئه باشد و قطعا او را اعمال صالحه نه، یا مختلط باشد از اعمال سیئه و اعمال صالحه. و ~~آیت (فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مفتصد ومنهم سابق بالخیرات) اشارت بدین سه قسم ~~مذکور است. # قسم اول4 از اهل استحقاق ثواب دایم باشد به اتفاق. # قسم دوم5 از اهل استحقاق عقاب دایم باشد، و آن جز کافر نتواند بود. و در این دو ~~قسم تقسیم دیگر را مدخل نه. PageV02P349 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0350.png) # قسم سوم1، که آن مختلط است وآیت (وآخرون اغترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا ~~وآخر سینا عسی الله أن یتوب علثهم إن الله غفور رحیم)2 اشارت بدان است، منقسم ~~می شود به سه قسم: # اول آن که اعمال صالحه او زیادت باشد از اعمال سییه. # دوم آن که اعمال سیئه ms813 او زیارت باشد از اعمال صالحه. # سوم3 آن که اعمال صالحه و اعمال سیئهآ او متساوی باشد. # اما قسم اول از اقسام مذکوره: قسمت را در آن مدخل نیست و آن شخص از اهل ~~استحقاق ثواب باشد، و چندان که اعمال صالحهآ او بیشتر بوده باشد ثواب بیشتر و ~~درجهآ او عالی تر باشد. اگر4 او را خیرات جاریه باشد ثواب آن اضافت آن شود و درجهآ او ~~بغایت عالی گردد؛ «اللهم اجعلنا من جملتهم و احشرنا فی زمرتهم». # اما قسم دوم از این اقسام منقسم می شود به سه بخش: # بخش5 اول آن که اعمال صالحه او با آن که کمتراست چون حق تعالی به فضل و کرم و ~~رحمت خود جزای اعمال صالحه بعضی را ده و بعضی را هفتصد و بعضی را اضعاف آن ~~و بعضی را به غیرحساب میدهد و اعمال سیئه را به مثل، چنان که فرموده که ( ومن عمل ~~سینة فلا یجزی الا مثلها )6، جزاء آن اعمال صالحهآ کم تر راجح آید بر جزای اعمال سیئهآ ~~او که بیشتر کرده باشد. و در این قسم نیز تقسیم را مدخل نه و آن [شخص]1 از اهل ~~استحقاق ثواب باشد. # بخش دوم آن که اعمال صالحهآ او که گفتیم که کم تربوده باشد از اعمال سینه او؛ اما ~~چون حساب کنند و تفاوت مجازات اعمال [صالحه]8 او به موجب مذکور اضافت کنند ~~مساوی جزاء اعمال سیئه او گردد؛ و این منقسم شود به دو وجه: # وجه اول آن که او را خیرات جاریه نباشد که بعد از وفات او به وی رسد و اضافت PageV02P350 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0351.png) ~~اعمال صالحهآ او گردد، و او از اهل سلامت و نجات نباشد1؛ نه استحقاق زیادتی ثواب و ~~نه استحقاق عقاب داشته باشد. # وجه دوم آن که آن شخص خیرات جاریه جهت آخرت خود مرتب کرده و اندوخته ~~باشد. و چون عمل آن از او منقطع نمیگردد، چنان که شرح داده ms814 [شد] لاشک همواره ~~ثواب آن خیرات اضافت2 جزای اعمال «صالحهآ او گردد و بدان سبب جزای اعمال»2 ~~او زیادت شود. و آن شخص، اگرچه در وقت وفات از اهل استحقاق ثواب نبوده باشد، ~~این زمان به سبب اضافت ثواب خیرات جاریه او از اهل استحقاق ثواب گردد. ~~بخش4 سوم5 آن که اعمال صالحهآ او کمتر باشد از اعمال سیئه او؛ و با وجود آن که ~~گفته شد که جزای اعمال صالحه را بعضی ده و بعضی هفتصد واضعاف آن و بعضی را ~~بی حساب میدهد، هر چند تفاوت آن حساب کرده اضافت کنند، هنوز مساوی جزای ~~اعمال سیئه او نگردد. و این قسم منقسم می شود به چهار وجه: # وجه اول آن که او را خیرات جاریه نباشد که به سبب ثواب آن جزای اعمال صالحهآ او ~~زیادت گردد. و این شخص از اهل استحقاق عقاب باشد. # وجه دوم آن که او را خیرات جاریه باشد، لکن6 چندان نباشد که چون ثواب آن ~~اضافت اعمال صالحه او گردد مساوی اعمال سیئه او شود، به سبب آن که آن خیرات ~~جاریه پیشتر7 از آن که اجر آن اعمال مساوی اعمال سیئه او گردد منقطع شود. و این ~~شخص نیز از اهل استحقاق عقاب باشد، اما کم تر از وجه اول. # وجه سوم8 آن که او را خیرات جاریه باشد و از ثواب آن چندان اضافت اعمال صالحهآ ~~او گردد که مساوی جزای اعمال سیئه او شود؛ [لکن] پیش از آن که زاید شود، خیرات ~~جاریهآ او [629] منقطع گردد. و این شخص با وجود آن که پیشتر از اهل استحقاق عقاب ~~بوده، بدان واسطه از اهل سلامت و نجات گردد. PageV02P351 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0352.png) # وجه چهارم آن که او را خیرات جاریه چندان باشد1 و استمرار یافته که چون ثواب آن ~~اضافت جزای اعمال صالحهآ او گردد، جزای اعمال صالحه او بر جزای اعمال سیئه او ~~راجح آید2. و این شخص با آن که ms815 پیشتر از اهل استحقاق عقاب بوده از اهل استحقاق ~~ثواب گردد. # و چون در این وجوه و اقسام تأمل میرود، آیت (وآخرون اغترفوا بذنوبهم خلطوا عملا ~~صالحا وآخر سییا عسی الله أن یتوب علنهم إن الله غفور رحیم)3 که در ماقبل نیزیاد کرده ~~شد شامل و مصدق این همه وجوه و اقسام مذکوره است و اشارت بدان4 و بشارت بدان. # اما قسم سوم5 از اقسام اولین که به وقت وفات شخص اعمال صالحهآ او مساوی اعمال ~~سیئه او بوده باشد. و در این قسم تقسیم دیگر را مدخلی نیست؛ به سبب آن که چون ~~اعمال صالحه مساوی اعمال سیئه است، و گفتیم که هر عمل صالح به اضعاف آن اجر ~~می دهد، پس جزاء اعمال صالحهآ او6 به اضعاف اضعاف جزای اعمال سیئه او باشد، و ~~این شخص از اهل استحقاق ثواب باشد. و اگر این شخص را خیرات جاریه نیز باشد به ~~اضعاف اضعاف آن گردد [و] درجات او عظیم عالی شود. # [اختلاف علمای اسلام در باب ثواب و عقاب بعد از مفارقت بدن] # و قسمتی که ما کردهایم در آن هیچ شک نیست؛ لکن7 در باب ثواب و عقاب که بعد از ~~مفارقت بدن که به هر صاحب قسمتی از این اقسام میرسد به دو وجه باشد. میان علمای ~~اسلام در آن اختلافی هست8؛، چنان که پیش اهل سنت و جماعت آن است که اگر کسی ~~را که اعمال حسنه باشد و اعمال سیئه، شاید که حق تعالی به قدر آن سیثه او را عقاب کند ~~و شاید که عفو کند؛ و بعد از آن جهت اعمال صالحه او را ثواب دهد، و درجات آن به ~~حسب اعمال متفاوت باشد. و پیش اصحاب اخباط9 که ایشان از اهل اعتزالاند، آن است PageV02P352 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0353.png) ~~که اگر1 در آن اعمال سیئه کبیره باشد و او توبه ناکرده بمیرد، تمامت اعمال صالحه او ~~محو شود و او در دوزخ ابد بماند. ms816 و پیش اصحاب موازنه آن است که اعمال صالحهآ او را ~~به اعمال سیئه موازنه کنند؛ اگر اعمال صالحه راجح باشد او از اهل ثواب باشد، واگر ~~اعمال سیئه راجح باشد از اهل عقاب باشد، و اگر هر دو مساوی باشد از اهل نجات و ~~سلامت باشد. # و ما در تقسیم، اگرچه رعایت شمهای از معنی موازنه جهت تفهیم کردهایم، اما به ~~خلاف هیچ مذهبی نباشد؛ [و] به جای ثواب و عقاب2، استحقاق ثواب و عقاب گفتهایم. ~~و در آن ترددی نه که شخص را که جزای اعمال سیئه او بر جزای اعمال صالحهآ او راجح ~~باشد، او را استحقاق عقاب باشد. و نگفتیم که او را عقاب کنند؛ چه، احتمال دارد که عفو ~~از جایزات باشد. ~~و از این تقریر و بیان و تقسیم معلوم می شود که رحمت و فضل باری تعالی در حق ~~عباد عظیم بسیار است؛ چه، از یازده قسم که برشمردیم سه قسم آناند که از اهل ~~استحقاق عقاباند و دو قسم از اهل سلامت ونجات و شش قسم از اهل استحقاق ~~ثواب. و این معنی مناسب حدیث قدسی است که حق تعالی فرموده که3 «سبقت رحمتی ~~غضبی» و همچنین مناسب آیت (ورحمتی وسعت کل شیء}4. و سبب آن آن است که در PageV02P353 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0354.png) ~~عوض اعمال حسنه او را به اضعاف آن اجر میدهند. دیگر آن که بعضی را توفیق می دهد ~~تا خیرات جاریه میکنند و مدد حیات ابدی ایشان میگردد، به موجبی که تقریر رفت. # و چون این قواعد واضح و روشن شد1، معلوم و محقق گشت که خیرات جاریه را در ~~تحصیل درجات اخروی آثار بسیار است؛ چه، در بعضی از صور شخص را از استحقاق ~~عقاب به درجه استحقاق ثواب می رساند، و در بعضی از ضور از درجات ادنی به ~~درجات علیا واصل میگرداند، و آن معنی موجب لذات نعیم و سعادت حقیقی اخروی ~~شخص میگردد. و کدام فایده ms817 در مقابله و موازات آن تواند آمدن؟ و حقیقت آن است که ~~هر که را قدرت آن باشد که خیرات جاریه کند و در ارادت و اقدام او بر آن معنی فتوری یا ~~قصوری باشد، سبب آن جز غفلت از آن اقسام و فواید آن نتواند بود؛ و الا با2 قدرت در ~~تحصیل سعادات3 اخروی ابدی از آن بازماندن نه بر منهاج عقل باشد. و آنچه آن بزرگ ~~گفته که؛ # اگر چه اهل ظاهر حمل آن بر آن کردهاند که آن آثار دلیل همت شخص واقف است که ~~ان المبانی تحکی همة البانی، اما اهل تحقیق دانند که مراد از این هردو سخن فواید آن آثار ~~است که از آن آثار به شخص میرسد و او را در لذات نعیم مخلد میگرداند. # و از این بیان و تقسیم که تقریر رفت معلوم و محقق میگردد که تا مادام که اعمال ~~صالحه شخص بر اعمال سیئه او راجح آید، خواه به سبب مقابله و خواه به سبب موازنه PageV02P354 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0355.png) ~~- و غرض ما از موازنه در این موضع آن که اجر حسنات که حق تعالی به صفات کرم و ~~عفو و رحمت و به فضل و جود یکی را ده و هفتصد و اضعاف مضاعفه و غیرحساب ~~فرموده، و آن کس به سبب اجر خیرات جاریه که گفته شده که بعد از وفات شخص ~~اضافت حسنات واعمال صالحه او خواهد شد- او را متراجع و معکوس و منکوس1 ~~نتواند کرد. و مصدق این تقریر آیت (إن الحسنات یذهبن السیئات)2 است وحدیث ~~نبوی که فرموده که «أتبع السییة الحسنة3 تمحها». اما اگر سیئات شخص چنان بسیار ووافر ~~باشد که اعمال صالحه -با اضافت آنچه حق تعالی به صفات کرم و رحمت و عفو و به ~~فضل و جود بیدریغ خود بدو ارزانی داشته از تفاوت اجر حسنات و از اضافت اجر ~~خیرات جاریه، به موجبی که تقریر رفت که آن بعد از وفات ms818 میباشد، و آن مقابله و ~~موازنه کنند - سیئات او را راجح آید بر آن، خود او را زیادت چیزی از اعمال صالحه ~~نبوده باشد؛ آن سیئات غالبتر شده و غایله درکات آن زیادت، و روی به اسفل السافلین ~~نهاده به طریق دوام و استمرار در درکات دوزخ نازلتر شود؛ و خلود در دوزخ این معنی ~~است. واو را هیچ چاره نباشد و خلاص صورت نبندد الا به واسطه کلمهآ لااله الا الله، که ~~رسول علیه الصلوة والسلام فرموده4 که من قال لا إله إلا الله دخل حصنی و من دخل ~~حصنی أمن عذابی». # و چون کافر [را] با وجود کفر این معانی و احوال مذکوره نیز باشد، لاجرم درکات او ~~متضاعف شود و عذاب زیادت و خلود او در دوزخ بدین وجوه متصور و معین است. و ~~چون جهت احوال انواع کفار و عاصیان و فاسقان به وجهی که مناسب هریک از ایشان ~~است حق تعالی در قرآن مجید آیتی منزل گردانیده و بعضی را اما در بهشت و اما در ~~دوزخ حکم خلود فرموده و بعضی را نجات و خلاص، سبب آن که هر کس این مقابله و ~~موازنه نمیدانند کردن بر ایشان مشتبه و مشکل نموده و در آن ابواب همواره از یکدیگر ~~سؤال و جواب کنند و گفتهاند. و این [ضعیف] به قدر فهم خود احکام آن آیات را توفیق ~~داده و کیفیت احوال خلود اما در بهشت و اما در دوزخ گفته و بیان آن به وجه منقول و PageV02P355 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0356.png) ~~معقول در ذیل کتاب سلطایه و در رساله فتوحات نیز که در کتاب لطایف مدرج و آن هر دو ~~کتاب از مصنفات این ضعیف است، کرده. چون خواهند بعضی از آن معلوم کنند، از آنجا ~~مطالعه باید کرد. # و همچنان که حسنات شخص1 که به اسباب مذکوره به چند وجه راجح میآید و هر ~~وجهی از آن قسمی می شود از اقسام حسنات، همچنان چون ms819 قضیه معکوس باشد و ~~سیئات در مقابله هر وجهی از آنچه ذکر رفته راجح آید، هر وجهی از آن قسمی باشد از ~~اقسام سیئات؛ و چون آن را نیز در حساب اقسام آرند اضافت آن اقسام یازده گانه شود. # چون ما آن را در حساب تقسیم نیاوردهایم، اندیشه رفت که اگر ذکر آن نرود بعضی ~~مردم از آن غافل مانند و به اندیشه آن که عفو و مرحمت و کرم و جود بی دریغ باری عز و ~~علا مرتب و محقق است در اکتساب حسنات چنانچه باید نکوشند و بر ایشان پوشیده ~~ماند «که2 چون هر دو با هم باشند نور علی نور باشد. و اگر ایشان بکلی میل به اعمال ~~سیئات کنند و بعضی از اعمال صالحه »3 با آن اعمال سیئه ایشان مخالط نباشد، اسباب ~~عفو و رحمت مرتفع شود و ضرورت گردد که به صفت عدالت آن سینات را به مثل ~~مجازات فرمایند. و چون سیئات بسیار باشد، مجازات آن به مثل هم بسیار باشد، و آن ~~عقوبت را کوه برنتابد. و نیز آن که اگر ذکر این معنی نکردی، بعضی مردم که بر این حال ~~واقف باشند حمل بر آن کردندی که ما نیز از آن غافل بودهایم پس «رعایت»2 آن هردو ~~قضیه را واجب دید [این]5 ذکر کردن، و آن که تا بکلی نیز این معانی از اقسام که کردهایم ~~ساقط نبوده باشد. # دیگر آنچه حق تعالی در قرآن مجید از صفات رحمت و عفو و کرم و جود خود یاد ~~کرده است و فرموده که (یبدل الله سیناتهم حسنات) 6، اگر بر آن حمل رود7 که آن تبدل ~~اشارت است بدانچه چون اعمال سیئه شخص زیادت از اعمال صالحهآ او باشد و جهت ~~آن که اعمال حسنه را، به موجبی که تقریر رفت، بعضی را ده چندان و بعضی را هفتصد و ~~بعضی را به اضعاف مضاعفه و بعضی را به غیرحساب [جزا] میدهد و ms820 سییات را به مثل، PageV02P356 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0357.png) ~~چون موازنه رود و آن تفاوت را که مناسب صفت رحمت و کرم و عفو و جود خویش در ~~حق آدمی کرامت فرموده اضافت اعمال صالحه او کند، اعمال صالحه او که کمتر بوده ~~باشد راجح آید بر اعمال سیئه او که پیشتر زیادت بوده باشد. # و همچنین اجر خیرات جاریه که آن بعد از وفات اضافت1 اعمال صالحه شخص ~~میگردد و آن نیز تفضلی و رحمتی [630] و عفوی و جودی عظیم است که حق تعالی ~~فرموده، بدان و سایط مذکور سیئات متبدل میگردد به حسنات. و هر چند در اول این ~~شخص را استحقاق عقاب بوده باشد، من بعد از اهل استحقاق ثواب شده2 باشد. و این ~~تبدلی عظیم ظاهر و عفوی و کرمی و جودی و رحمتی بس روشن است و آثار آن زیادت ~~از آنچه هر کس تصور تواند کردن، به موجبی که در ماقبل جهت احوال آثار آن گفته ایم و ~~فواید و تدرج در کمالات که به واسطهآ آن رحمت و جود و عفو و کرم مذکور حاصل ~~میشود شرح داده و در مثال نتیجه اسبان مادیان یاد کرده و گفته که هیچ محاسبی و ~~مهندسی نباشد که حساب آن تواند کردن. # و چون در آن اقسام موازنه رود، محقق گردد که آن همه به واسطهآ فضل و رحمت و ~~عفو وکرم و جود او تعالی و تقدس میسر و واقع می شود به موجب بیان و تقریری که ~~کرده شد. و چون3 بدین وجه معین و ظاهر و روشن است، زیادت از این جود و عفو و ~~رحمت و کرم از باری تعالی چگونه توقع توان داشتن. و آنان که زیادت از این توقع دارند ~~یا از نادانی و یا از بیانصافی یا از هردو باشد. # اکنون به موجبی که شرح داده شد، اگر حکم آیت مذکور بر این معانی و تبدل این ~~وجه حمل کنند که تقریر ms821 رفت، پس به واسطه حکم آیت مذکور قسمی دیگر بر تقسیمی ~~که رفته اضافت رود؛ و اگر بر آن حمل نکنند آن نیز قسمی باشد. و آن قسم را مگر در یک ~~قسم، که آن آن است که شخص را همه اعمال حسنه باشد و اعمال سیئه با آن مختلط نه، PageV02P357 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0358.png) ~~در ده قسم دیگر آن را مدخل باشد. و بدین تقریر ده قسم دیگر متصور بود چنان که ~~مجموع آن بیست و یک قسم باشد؛ والله اعلم. # و هر چند علمای راسخ و حکمای اولواالالباب احوال کیفیت خلود، اما در بهشت و ~~اما در دوزخ، مجملا از این بحث و بیان و تقریر و مقدمات1 قیاس کرده معلوم کنند؛ لیکن ~~جهت تفهیم مبتدیان، این ضعیف به طریق معقول و منقول در آخر کتاب سلطایه که از ~~مصنفات این ضعیف است به توفیق ایزدی واضح و روشن گردانیده؛ چون خواهند که ~~بعضی از آن معلوم کنند، از آنجا مطالعه کنند تا به حکم آیت (لیزدادوا یمانا معإیمانهم)2 ~~ایشان را ایمانی دیگرباره قلبی حاصل شود. چه، اعتقاد قلبی در این باب وقتی بادید آید ~~که آن را به ادله و براهین نقلی و عقلی، بر وجهی که هر دو را مطابق و موافق گردانیده ~~باشند3، مبین و مثبت کنند. و مؤمنان و مسلمانان را ضرورتتر از آن چه تواند بود که ~~چنین امری معظم را، به موجبی که به اعتقاد و نقل قبول کردهاند، به طریق عقل نیز بدانند ~~تا معتقدتر گردند و بدان قطع زفان طاعنان کنند؟ و بدان واسطه بی تردد از سر اطمینان ~~تمام در اذخار4 آخرت کوشند که آن اعمال صالحه و خیرات جاریه است و این رساله ~~مشتمل است بر آن. چه، کسانی که در آن اهمال مینمایند، سبب آن تردد است در آن؛ ~~والا چگونه کسی در آن اهمال جایز داشتی؟ و چون آن را بدانند اهمال جایز نشمرند و ~~در آن باب ms822 سعی نمایند، [و] مرتبهآ ایشان عالیترگردد و به درجات عالیه بهشت برسند، ~~و شاید که به واسطه صدق در آن باب از درجات بهشت تدرج کرده به مرتبه و درجهآ ~~فردوس برسند5. # حق تعالی به فضل بی دریغ خود همه مؤمنان را و مسلمانان را مانند این مراتب و ~~درجات کرامت کناد و این ضعیف را با ایشان حشر کناد! بحق حقه و سعة جوده. # و چون از این تقسیم و شرح و بیان خیرات فارغ شدیم که غرض از آن شرح فواید ~~احوال خیرات جاریهآ وقف کردن بود، آمدیم با سر احوال خود. PageV02P358 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0359.png) # و گوییم چون حق جل و علا خواسته بود که بعضی از اسرار کیفیت احوال خیرات ~~جاریه1 بر ضمیر این بندهآ ضعیف روشن گرداند تا به موجبی که تقریر رفت در قلم آرد، ~~مینماید که از مبدأ عهد صبا2 الی یومنا هذا به واسطه موهبتی که حق تعالی در ازل تقدیر ~~فرموده بود و خواسته که به ظهور پیوندد، به موجبی که در مقدمه یاد کرده شد، اکثر ~~اوقات به اندک عمارتی مشغول و مایل میبود و در آن شروعی مینمود و از اهالی آن ~~صناعات استفاده میکرد و به قدر وسع به هر وقت عمارتی در عمل میآورد، و به ~~اندیشه و فکر آن مشغول میشد که آن عمارت باید که مبنی و مشتمل باشد بر خیرات. ~~همچنین همواره به قدر استطاعت و مقدار طاقت به اندازه فکر و فهم خویش در ~~بعضی معانی دقیق و حقایق اشیاء مهوس3 بود که هم فکری کند و در آن شیوه به حسب ~~قدرت شروعی نماید و به خدمت علما و مشایخ و اصحاب قلوب وارباب عرفان تقربی ~~جوید و ملازمتی نماید؛ و با وجود استغراق به اموری که از حضرت بارگاه سلطنت بدو ~~مفوض بود، به اوقاف فرصت از خدمت آن بزرگان استفادتی کند تا باشد که از بحر ~~بی کرانه حقایق معانی چیزی دریابد. ms823 با خود اندیشید و گفت؛ # اندرین بحر بی کرانه چو غوکدست و پایی بزن چه دانی بوک # و همواره از اندیشیدن آن معانی بکلی غافل نماند. # و از حضرت ربوبیت موهبتی، چنان که تقدیر او تعالی و تقدس بود، در حق این ~~ضعیف کرامت فرموده و زیادت جهدی از خود نیافته. چه، در عنفوان جوانی و زمان ~~تحصیل علوم و اوقات عمارات اتفاق چنان افتاد که به ملازمت بندگی حضرت مشغول ~~بود، و ملازمت آن بزرگان و کاملان نتوانست نمود و به نفس خود بر سر عمارات ~~نتوانست بودن الا بنادر؛ و همان مقدار توانست کردن که به هر وقت که آنجا رسد با ~~صناع2 به زفان تقریری کند و شرحی دهد یا رسمی و طرحی از آن عمارت بر کاغذی PageV02P359 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0360.png) ~~کشد و بدیشان نماید. و چون از آن زمان تا اکنون1 بتدریج حق تعالی توفیق رفیق گردانید تا ~~بیزیادت سعیی و جهدی که کرده باشد یا خود را در میانه دیده یا به سعی و جهد خود ~~نسبت کرده کلمهای چند بر قلم او جاری تواند گشت یا کتب و رسالات در هر علم ~~تصنیف کند یا تقریری در معانی و مصالح مانند آن مبانی و خیرات بر زفان او جاری تواند ~~شد یا نوشتن مانند این وقفنامه مشروح و مبسوط و مشروط به فکر و کفایت و ضمیر او ~~راه تواند یافت و در آن شروع تواند نمود و به اتمام آن مشغول تواند گشت؛ و چون به ~~فضل ایزدی آن مجموع که ذکر رفت واقع و میسرگشت، موروارپای ملخی گرفته خود را ~~متوجه حضرت ربوبیت یافت. در آن حال تأمل کرد و تعجب نمود، و خود را به مثال آن ~~طاؤس2 در چرم دوخته که در مقدمه گفته شد ناگاه از چرم بیرون آمده3 جلوه زنان یافت، ~~وگفت (ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذو الفضل العظیم). # و بر خود واجب دانست که «اندیشه ms824 کند »5 تا در ادای شکر بعضی از آن آلاء6 و ~~نعمای او تعالی و تقدس به چه و سیلت شروع تواند نمود و به کدام عبارت و چه گستاخی ~~از حضرت طلب مغفرت تواند کرد؟ در آن دهشت و حیرت، هم فضل و7 کرم او عز شأنه ~~دستگیر شد و توفیق کرامت کرده به نور هدایت ذکر خاطر متنبه دل و درون او شد و ~~آیتی که مناسب این حال8 و مطالب این بنده ضعیف بود به زفان او جاری گردانید تا ~~همواره ورد خود ساخته به حضرت بی نیاز بدان تضرع نماید و بر آن ختم کرده همواره ~~گوید: (رب قد آتیتنی من الملک وعلمتنی من تأویل الأحادیث فاطر السموات والأزض أنت ~~ولی فی الدثیا والآخرة توفنی مسشلما وألحقنی بالصالحین)9 ووالحمد لله رب العالمین ~~والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین»10. PageV02P360 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0362.png) ~~(ربنا آبتنا من لدنک رخمة وهیی لنا من أمرنا رشدا). # به تاریخ اوایل رمضان عمت برکته سنة ثمان و سبعمائه به مقام گاو باری روز جمعه در ~~مسجد جامع سلطان سلاطین اسلام فرمانفرمای ربع مسکون قاآن اعظم شاهنشاه هفت ~~اقلیم غیاثالدنیا والدین خلدالله سلطانه4 به وقتی که مولانا معظم5 ملک الوعاظ ~~والمذکرین ناصرالملة والدین و دیگر موالی عظام و مشایخ اسلام چون مولانا اعظم ~~سلطان القضاة والحکام نظام الملة والدین عبدالملک و مولانا اعظم برهان الملة والدین و ~~شیخ الاسلام6 جلال الملة والدین عبدالمجید دامت میامن ایامهم و سایر علما وفقها که ~~حاضر بودند سؤال فرمود و بر لفظ شکربار گوهرنثار براند که پیامبر ما علیه الصلوة ~~والسلام فرموده است که «من قال لإلة الالله دخل الجنة» و این حدیث مشهور است و همهآ PageV02P362 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0363.png) ~~أمت به قبول این تلقی کردهاند. و فحوای این کلام اقتضای آن میکند که مسلمان البته هر ~~چند در دوزخ بسیار بماند عاقبت نجات یابد و در بهشت درآید. # و دیگر چون این قاعده در اسلام محقق ms825 است و از قبیل مشهورات که هر آدمی که با ~~آدمی دیگر خیانتی کرده باشد و وی را از حق خود منع کرده یا مال وی را تلف کرده البته ~~در بهشت درنیاید تا آن خصم راضی نشود به وجهی از وجوه. و اگر این خصم گوید که ~~من قطعا به هیچ وجه از این شخص جانی راضی نمی شوم و نخواهم شد؛ پس چون آنجا ~~باختیار راضی شدن ممکن نه و بجبر راضی کردن از معدلت دور، این شخص هرگزدر ~~بهشت نرود. و چون کلمهآ لااله الا الله میگوید، بنابر این حدیث نبوی، قطعا میباید که در ~~بهشت رود؛ و این موهم است به تناقض، و تناقض در قواعد دین محال. جواب ~~این چیست؟ # جماعت ایمه بزرگوار ادام الله فضائلهم مر یک در جواب خوض1 میفرمودند. # بعضی فرمودند که قصری چند در بهشت ساختهاند و بر بام آن نوشته که این از آن آن ~~کس است که مظلمهای بر دیگری داشته باشد و عفو کند، و چون آن ببیند2 هرآینه عفو ~~کند. و بعضی فرمودند که حق سبحانه و تعالی آن خصم را راضی کند و در عوض آن مر ~~چه خواهد به وی دهد تا او عفو کند. # پادشاه اسلام خلد ملکه3 در این مقام فایدهای عظیم نیکو فرمود؛ و آن آن است که ~~چون از راه شریعت و معدلت تسویت4 میان خصمان واجب است، تا حدی که اگر حاکم ~~تواند که به یک دفعه نظر بر هردو اندازد و احترام هر دو باهم کند، به انفراد نکند و هیچ ~~یک را راجح ندارد، چیزی جهت یکی دادن تا او را عفو کند از عدل و سویت ~~دور مینماید. # مولانا اعظم سلطان القضاة والحکام شافعی 5الزمان، این سؤال را تحسین بغایت کردو ~~گفت این عظیم خوب است، و جواب این بآسانی نتوان گفت و در آن تأمل باید کرد. و PageV02P363 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0364.png) ~~چون هیچ یک جوابی مشبع و ms826 فایدهای مقنع نفرمودند و ایراد آن آجوبه اینجا به تطویلات ~~ممل و مخل انجامد1، کم ترین بندگان فضل الله2 الهروی عفاالله عنه به رأی العین مشاهده ~~کرد و بحقیقت بدانست و در لفظ آورد که این جواب کس نتواند گفت و این در معنی کس ~~نداند سفت بجز مخدوم اعظم اعدل، آصفالعهد، سلطان الوزراء فی العالمین، ~~قدوةالعلماء المحققین والحکماء المدققین، رشیدالحق والدین، عمادالاسلام ~~والمسلمین، عمدة الخواقین، المشرف به تشریف (وعلمناه من لدنا علما) اعزالله ~~انصاره و ضاعف اقتداره؛ و از بندگی آن حضرت التماس نمود4 به حکم السائل لایخیب ~~برفور بر سبیل ارتحال این بدایع طرایف و رساله چون ذات5 او سر به سر6 همه لطایف ~~در سلک تحریر [کشید] برین قیاس7: # چنین گوید مؤلف این رساله، اضعف عبادالله و احوجهم الی رحمته8، فضل الله ابن ~~ابی الخیر بن عالی، المشتهر بالر شید، الطبیب الهمدانی غفرالله ذنوبه که بناء سؤال مذکور ~~که پادشاه اسلام خلد ملکه فرموده بود و علماء دین و افاضل عصر هر یک جوابی خوب ~~فرمودند و این ضعیف مستمع بود و در میان فوایدی و لطایفی که آن بزرگان دین فرمودند ~~ادب9 ندانست خوض نمودن. بعد از آن چون آن دوست عزیز، یگانه عصر، از این ~~ضعیف در آن باب استنطاقی فرمود، واجب دید10 کلمهای چند که برفور در خاطر آمده ~~گفتن و بعد از آن به حسب ملتمس بر جای نوشتن. ~~و آن آن است که میگوییم که11 آنچه موالی عظام فرمودند و فرمایند یک از یک نیکوتر ~~تواند بود، و همه فواید و لطایف باشد و لاشک مفسران و محدثان در آن باب هر یک ~~تفاسیر و معانی نیکو گفته باشند و همه مناسب و واقع و نیکو باشد. PageV02P364 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0365.png) # اما آنچه این ضعیف را برفور در خاطر آمده آن است که احکام شریعت و سنت الهی ~~همه بر یک وجه نیست؛ چه، بعضی امر است و بعضی نهی است. اگر کسی تصور ms827 کند که ~~همه کردنی است، و ناکردنی را تصور نکند، لابد از آن شبهات بادید آید. و احوال و ~~معنی و کیفیت از آن کردنی و ناکردنی متفاوت است. و از آن جهت حدود شرعیه ~~میگویند؛ چه، هر قضیهای را و عملی [را] حدی و مقداری معین است، و آن مقدار و ~~حدود بعضی در کم است و بعضی در کیف. چه، اعمال و افعال بنده، خواه در حسنه و ~~خواه در سیئه، عظیم بسیار و متنوع است، و باز1 هر نوع از آن متفاوت تواند بود. و برهان ~~قائم [است] که هیچ دو از آن من کل الوجوه، خواه در کم و2 خواه در کیف، به همدیگر ~~ماننده نبود. و عدل و انصاف چنان اقتضا کند که مناسب3 هر فعل و عمل آنچه حسنه ~~باشد ده چندان و آنچه سیئه باشد به مثل، به حکم (من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها ومن ~~جاء بالسییة فلا یجزی إلا مثلها)4 مجازات و مکافات فرماید، و بعضی به حدی از حدود ~~مختلفه که جهت هر قضیهای معین فرموده. ~~و ما بعضی از انواع حدود برشمریم5 تا آن تقریر و معانی واضح گردد. و آن حدود ~~چنان است که بعضی به اختیار شخص تعلق دارد؛ مانند آن که کسی پدر یکی را کشته ~~باشد عمدا، اگر خواهد قصاص کند و اگر خواهد که خونبها بستاند و اگر خواهد عفو ~~کند؛ و هیچ کس دیگر را در آن حکمی و مدخلی نیست. # و اگر کسی شخصی6 محصن7 را دشنام و قذف8 کند یا بزند، اگر خویشتن عفو کند و ~~مکافات آن نکند او داند، و اگر خواهد که مکافات کند و حد آن بر او براند و بر حاکم ~~عرض کند او داند، و حاکم را البته مساعدت او بباید9 کردن. و اگر شخصی مالی به قرض PageV02P365 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0366.png) ~~به شخصی داده باشد و بدو بخشد، اختیار او راست؛ و آن شخص که بدو ms828 بخشیدهاند، ~~اگر بازپس ندهد، او را مظلمه1 نباشد؛ چه، غریم او بدو بخشیده و گردن او آزاد کرده. و ~~اگر شخصی غلامی خریده باشد [632] و خواهد که او را آزاد کند، اختیار او را باشد. # [حدودی که به اختیار شخص تعلق ندارد] # اما آنچه به اختیار شخص تعلق ندارد؛ و آن بر دو قسم است: قسمی آن که البته واجب ~~باشد که به جای آرد؛ و قسمی آن که البته واجب نباشد. # اما [قسم اول،] آنچه البته واجب است که به جای آورند و الا بزه مند شوند، مانند آنچه ~~موذی را بباید کشتن. # مثلا چنانچه مار و کژدم و سگ دیوانه، چه حدیث نبوی است که «تقتل الفواسق ~~الخمس فی الحل والحرم»2؛ و اهل حرب از کفار که از حکم اسلام و پادشاهان عادل تمرد ~~نمایند و قصد ایشان کنند و قابل اصلاح نباشند و وجود ایشان سبب جدل و ایذا باشد، ~~چنان که گفتهاند: آلموذی طبعا یحل قتله شرعا قیاسا علی الافعی؛ و مانند آنچه شخصی ~~شنود که کافری در حق خدای تعالی سخنان کفرگوید و طعن3 زند، اگر قادر باشد بر ~~هلاک4 او و او را به طریق عفو ترک گیرد، آثم گردد. و حق تعالی در این معنی فرموده ~~(ولا تأخدکم بهما رأفة فی دین الله). ~~و بعضی از محدثان و بزرگان دین آنچه پیغمبر6 علیه الصلوة والسلام فرموده ~~[که] «الإیمان بضع و سبعون شعبة افضلها قول لاله ال الله و آدناها اماطة الآذی عن الطریق»، ~~«اماطة عن الطریق» به این معنی تفسیر کردهاند یعنی به قتل موذیان و مفسدان از اهل ~~حرب. # و همچنان کسانی که راه زده باشند و مال برده و مردم کشته، قتل ایشان بر حکام PageV02P366 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0367.png) ~~واجب باشد، و اگرچه وارثان مقتول عفو کنند. و همچنان واجب باشد که بعد از کشتن، ~~ایشان را سه روز صلب کنند1 چنان که حق تعالی فرماید (إنما جزاء الذین یحاربون الله ~~ورسوله ویسعون ms829 فی الأزض فسادا أن یقتلوا أو یصلبوا أو تقطع أیدیهم وأزجلهم من خلاف أز ~~ینفوا من الأرض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الآخرة عذاب عظیم). # و همچنان کسانی را که بعد از احصان4 زنا کرده باشند و پیش حاکم ثابت شود، البته ~~ایشان را حد بباید زدن و به عفو کسی تعلق نداشته باشد. # و همچنان کسی که از دین اسلام برگردد و باز توبه نکند. # و همچنان کسانی که خون کرده باشند و بر ایشان قصاص واجب شده و ورثه البته ~~قصاص طلبند، بر حاکم واجب باشد که قصاص کند5. # قسم دیگر، آن که اختیار نباشد و در ترک آن بزهمند بود، و آن چنان است که اگر ~~شخص وجوهی به قرض به دیگری داده باشد؛ اگر نخواهد6 که بدان بهانه گردن او را از ~~آن مظلمه آزاد بکند، چون غریم او حق بیارد و بدو دهد، او را البته بباید گرفتن و ~~بی اختیار او آزاد گردد؛ تا حدی که اگر البته از وی نستاند بر قاضی واجب باشد که ~~شخصی7 را نصب کند که از قبل او آن را بستاند. و اگر او از مظلمه آزاد شود [و حجت] ~~بدو ندهد قاضی و حاکم بجبر8 حجت از او بازگیرند و به وی دهند. # و همچنان که شخصی9 تن یکی را به اجارت گرفته، تا مادام که کار او نکرده، به عفو ~~او تعلق دارد؛ لیکن چون کار او بکند، خصم او اگر خواهد و اگرنه بی اختیار او آزاد شود. ~~و اگر کسی شخص مسلمان را بخرد، خود بیع منعقد نگردد؛ و اگر بها نیز داده باشد، ~~بی اختیار مشتری و او را به واسطه آن که زر داده باشد هیچ دعوی بر آن شخص که زر[یه ~~او] داده باشد نرسد. # و بدین تقریر و مقدمات که ذکر رفت، قضیه آن که شخص با زن دیگری زنا کند از آن ~~قسم است که چون ثابت ms830 شود قطعا حاکم وقت را حد بباید راندن، خواه خصم او عفو PageV02P367 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0368.png) ~~کند و خواه نکند؛ چه، او را در آن هیچ اختیاری نباشد. و اگر این شخص گوید که من ~~میخواهم که همان با زن او بکنم که او با زن من کرده است، البته نشاید و او را این معنی ~~نرسد. چه، این معنی منهی است، و حکم این معنی نه بر آن وجه مقرر است که1 به ~~قصاص مساوات تصور توان کرد. و به موجبی که ذکر رفت بر حاکم وقت واجب که جهت ~~اساس قواعد دین و ضبط ملک عالم تدارک آن به و جهی که محدود و معین است به جای ~~آورد. و با وجود آن که شوهر او را در عفو اختیاری نیست و عفو او را اثری نه، اگر گوید ~~که عفو کردم او را دیوث گویند؛ بخلاف عفوهای دیگر که مستحسن باشد. # و سیاست و حکم و امر و نهی و عقوبت و نواخت پادشاهان نموداری و نسبتی است ~~از آنچه در روز قیامت بندگان را پرسند به موجبی که مشاهد است. # و بدین تقریر و مقدمات روشن شد که در همه قضایا وجه اختیار «به دست خصم ~~نیست 2 که گوید تا مراد من ندهند آن عفو نکنم یا کس را به بهشت نبرند. چه، بعضی ~~قضایا، به موجبی که تقریر رفت، آن است که چون آنچه بر او باشد از حدود شرعیه ~~برانند، اگر خصم راضی باشد و اگرنه او از آن فعل بد پاک شود و خصم را بر او دعوی ~~دیگر نماند. پس اگر در دنیا از شخص مسلمان گناهی صادر شده باشد که رضای بندگان ~~حرا»3 در آن مدخلی نباشد و بدیشان متعلق نه، مانند آن اقسام که برشمردیم، حق تعالی ~~شاید که به فضل خود عفو کند و شاید به قدر آن گناه او را عقوبت کند. و اگر گناهی صادر ~~شود که از ms831 آن اقسام مذکوره باشد که به بندگان تعلق داشته باشد و صاحب آن حق عفو ~~نکند، البته او را به قدر آن گناه عقوبت بکنند بر مقتضی عدل و راستی. و چون آنچه ~~مناسب گناه او باشد عقوبت یابد، او از آن گناه پاک شود خواه «خصم»2 راضی باشد و ~~خواه نه، چنان که در احوال این دنیا مثال گفته شد. PageV02P368 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0369.png) # و آنچه گفتهاند که پیش از عفو صاحب حق، او در بهشت نرود «یعنی که [بیش از] ~~عقوبتی و حدی که مناسب هر گناهی باشد در بهشت نرود»1، اما چون عقوبتی که ~~مناسب هرگناهی باشد بر او برود و2 مسلمان باشد، البته در بهشت رود، چنان که فرموده ~~که «من قال لإله إلالله دخل الجنة. # [تأثیر لفظ لا اله الا الله در پاک شدن از معاصی] # اما سؤال در باب آنچه شخصی معصیت بسیار کرده باشد و3 به واسطهآ آن که4 کلمهآ ~~لاإله إلا الله گفته باشد5 و مسلمان شده عاقبة الامر از آن معصیتها پاک شود و البته به ~~بهشت رسد؛ و کافر و6 مشرک که از او حسنهآ بسیار در وجود آمده باشد، به واسطهآ آن که ~~کلمه لإله إلا الله نگفته، البته از دوزخ خلاص نیابد و به بهشت نرسد. واین ظاهرا مشکل ~~مینماید. و ما در این باب رسالهای مشبع ساختهایم و شرح هر کافری داده. چه، کفار ~~بسیارند، و فرق میان انواع کفار از کافر مشرک و غیر مشرک عظیم بسیار است؛ و این ~~حکم مذکور حالیا بر تمامت کفار اطلاق کرده است. و هر چند هر کس که خواهد که این ~~حال بشرح بداند از آن رساله بباید خواندن، لکن7 حالیا بر سبیل نمودار کلمهای چند ~~موجز و مختصر بگوییم تا از آن بعضی معلوم شود. # و آن چنان است که درجات بهشت را ابتدایی هست و انتها ندارد، و الا ترقی در آن ~~درجات مؤبد و مخلد نبودی؛ چه، ترقی ms832 مؤبد و مخلد در درجات متناهی متصور نباشد. ~~و هر که در بهشت رفت و به درجهآ اول رسید، او را بهشتی گویند؛ لکن8 میان بهشتی و ~~بهشتی9 تفاوت عظیم باشد؛ چه، آن که صدهزاران هزار درجه از بهشت دارد با آن که ~~همان مقدار دارد که به درجهآ اول بهشت رسیده باشد، چه نسبت داشته بود؛ یا10 آن که به ~~واسطه کلمهآ لااله الا الله در بهشت رود، همان مقدار باشد که او را در بهشت راه دهند و ~~در جریدهآ بهشتیان درآید. PageV02P369 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0370.png) # مانند آن که پادشاهی باشد مثلا و او را لشکر بسیار؛ هر یک به مرتبه و درجه معین ~~رسیده، و آن مراتب و درجات بسیار چنان که مشاهد و معین است. و لاشک همه را از ~~آن روی که لشکر پادشاه باشند نام ایشان در دفتر عارض1 لشکر در میان تومان و هزاره و ~~صده مثبت گشته باشد. و شخصی که او غلام غلام غلام باشد و پادشاه و امرا و هزاره و ~~صده او را نشناسند، و مع هذا به ولایتی رفته باشند که نام آن ولایت دیگر امرا که این ~~شخص از هزاره ایشان باشد ندانند تا بدان شخص مذکور چه رسد، و نام آن شخص ~~لاشک از آن روی که [در] لشکر پادشاه باشد در شمار لشکر و2 جریده3 [633] و دفتر ~~لشکر پادشاه درآمده باشد. و از آن روی که هر فردی را4 از افراد امرا و خواص و غیرهم ~~در دفتر شمار لشکر آورده5 باشند، نام او درآمده باشد؛ لکن6 او را همان مقدار اعتبار ~~بیش نباشد که او در دفتر درآمده باشد. و نام او در دفتر راندن جهت آن باشد که او7 از ~~جمله لشکریان پادشاه و ایل8 هوادار و بندهآ او باشد. و ممکن نباشد که او را نام در دفتر ~~پادشاهی دیگر درآید الا به واسطهآ آن که ایل آن پادشاه باشد؛ بالضروره نام او در ms833 دفتر ~~درآمده باشد. # و حدیث نبوی مصدق این معنی است که فرموده: «من قال لا اله الالله دخل فی حصن ~~الإیمان». آنچه قید به حصن فرمود، آن معنی است که همان قدر باشد که نام او در جریده ~~درآید. و کسی که او با پادشاه یاغی9 باشد و نام آن پادشاه نبرد، و اگر برد ناسزا گوید، ~~محال بود که نام او10 در دفتر شماره لشکریان پادشاه11 نویسند. و اگر هر چند آن12 یاغی ~~شوکت و منصب و مال و ملک و تبع داشته باشد، لکن13 چون یاغی باشد نام او در جریدهآ ~~لشکر آن پادشاه نیاید؛ چنان که حق تعالی می فرماید که (إن لله لا یغفر أن یشرک به ویفر ~~ما دون ذلک لمن یشاء)14. و اگر ایل شود، یعنی کلمة لإله الا الله بگوید، در حال نام او در PageV02P370 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0371.png) ~~جریده آید و به واسطه تبع و خدم و حشم به اضعاف اضعاف آن شخص مذکور که شرح ~~داده شد حاصل آید و به بندگی حضرت شایسته گردد؛ و به واسطه آلات و استعداد و ~~خدم و حشم و هنرها که داشته1، یعنی حسنات که در کفر کرده باشد2 و او را جبلی شده. ~~این مقدار نمودار اینجا گفته شد؛ و بیان آن بشرح و بسط به طریق معقول و منقول در ~~آن رساله که یاد کرده شد گفته3 آمده و معنی خلود و کیفیت آن، خواه در بهشت و خواه ~~در دوزخ، بیان کرده شده4 و شرح آن داده آمده5؛ از آنجا6 مطالعه کنند ان شاءالله تعالی. # حألحمد لله رب العالمین. والصلوة والسلام علی ولیه و نبیه محمد و آله و آصحابه ~~اجمعین. رب فرج بالخیر»7. PageV02P371 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0372.png) ~~الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله الطیبین الطاهرین ~~اجمعین. # اما بعد چنین گوید محرر این کلمات، فضل الله بن ابی الخیر بن عالی المتطبب ~~الهمدانی المشتهر بالرشید الطبیب غفرالله ذنوبه که ms834 چون پادشاه اسلام بر عزیمت صید از ~~اوجان به طرف مراغه نهضت فرمود، سلخ ربیع الاول سنة ثمان و سبعمائه به مبارکی و ~~طالع سعد در رصد نزول فرمود. جمعی افاضل به بندگی حضرت بودند. # در اثنای بحث و محاورات این بحث با میان افتاد که، از جملهآ اعداد، دوازده افضل و ~~اشرف است؛ و سبب آن آن است که صحابه نبی علیهالصلوة والسلام دوازده بودهاند، و ~~حواریون دوازده، و آسباط1 دوازده؛ و در حدیث نبی علیهالصلوة والسلام آمده که چون PageV02P372 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0373.png) ~~لشکر دوازده هزار باشد، به و اسطه کمی، شکسته نگردد. و بعضی حاضران گفتند که آن ~~را سببی معقول باید؛ و پادشاه اسلام خلد ملکه فرمود که تقریر بیان معانی بر وجهی باید ~~کردن که دل پذیر و معقول باشد. # بعضی در جواب گفتند که چون از تمامت اعداد دوازده است که اول عدد آن زاید ~~است، باید که1 افضل باشد. جماعت دیگر در جواب گفتند که چه لازم باشد که عددی ~~که آن زاید2 باشد، افضل باشد. و بحثی که در میان ایشان افتاد به بینت و سخن و تقریر ~~یکدیگر قبول نکردند و آن ماجرا3 قایم ماند. ~~و چون پادشاه اسلام خلد ملکه به کمال عقل از عالمیان ممتاز و درون مبارکش به ~~انوار الهی آراسته، و بحثی که تمام مغز و معقول و مبرهن نباشد ضمیر منیرش قبول ~~نفرماید و پسندیده ندارد، فرمود که این سخنان تمام روشن نمیشود و خاطر بر آن ~~تقریرات قرار نمیگیرد. و همگنان نیز که حاضر بودند همین معنی را تصدیق کردند، و آن ~~سخن به آخر نمی رسید. # این ضعیف خواست که کلمهای چند برفور [که] هم در آن حالت در خاطر آمده بود ~~بگوید، لکن4 در آن زمان فرصت تنگ بود؛ همین قدر عرضه داشت که این تقریر برهانی ~~قاطع نیست تا دل پذیر باشد و یکبارگی خاطر بر آن قرار گیرد، لکن...5 لطیفه[ای] است. ~~این معنی ms835 به بندگی حضرت پادشاه اسلام6 پسندیده آمد؛ و7 چون به مبارکی سوار ~~میشد و فرصت تقریر معانی و بیانی که این ضعیف را در آن حالت در خاطر آمده [بود] ~~مهمل ماند و اتفاق تقریر آن نیفتاد، نخواست که نتیجهآ خاطر آن زمان مهمل ماند. بدان ~~سبب آن معانی که در آن زمان فرا رسیده بود8 در قلم آورد. ان شاءالله به رضای حق ~~مقرون باشد و پسندیدهآ علمای اولواالالباب گردد. انه هو العزیز. PageV02P373 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0374.png) # میگوید: آنچه کسی گوید که چیزی از چیزی به همه وجوه افضل و اشرف است، آن ~~حکمی و بحثی باشد که نه از سر وقوف تمام کرده و گفته باشد؛ چه، هر چیزی را ~~خاصیتی باشد دون خاصیتی دیگر؛ و آن امری باشد نسبی و اضافی. چه، چیزی باشد که ~~عظیم حقیر نماید، و در بعضی حالت1 که بدان محتاج شوند آن مفیدتر و محتاج الیهتر ~~باشد از بسیار چیزها که معظم نماید. مثلا چنانچه کسی در حالتی که گرسنه باشد، قدری ~~نان جوین که بخورند و جان بدان قائم ماند بهتر از یاقوتی رمانی که در آن حالت نتوان ~~خوردن و آن غرض از آن حاصل نشود. # و نیز از امتعه صندل سفید که یک من از آن به چند دینار زر فروشند، جهت مزاج ~~محرور2 بهتر از مشک تبتی و عنبر اشهب است که آن را ثمینتر و شریفتر نهند؛ بلکه ~~عنبالثعلب و تخم خرفه نیز که آن عظیم کم قیمت است، در حالت محروری، بهتر از آن ~~باشد و مفیدتر و محتاج الیهتر. # و بسیار چیزهای ثمین3 از آن جهت ثمین باشد که آن چیز فی نفس الامر یا کم باشد یا ~~از ولایات دور آورند. و لازم نباشد که هر چیز که آن کم یافت شود یا از ولایاتی دور ~~آورند، فی نفس الامر من کل الوجوه اشرف و افضل از چیزی باشد که آن ارزان4 و بسیار ~~باشد. چرا ms836 خود چیزی که وجود آن بسیار باشد اشرف و افضل نباشد؟ # و بسیار چیزها میبینیم که افضلیت و شرف آن به صلابت5 میکنند، و هم در آن ~~حالت چیزی دیگر را6 به نرمی و سستی میکنند. و در بعضی7 اوقاف بعضی چیزها را به ~~غایت گرمی اشرف و افضل نهند و بعضی را در غایت سردی. و چنانچه مشاهد8 و معاین ~~است اکثر چیزها بر این وجه است، و مطلقا فضیلت و شرف امری است نسبی و اضافی. # و هر چند بعضی9 چیزها و اشخاص مردم را خیر عظیم بسیار بود و بعضی شر عظیم PageV02P374 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0375.png) ~~بسیار؛ و بدان سبب آن چیز و آن کس را که خیر بسیار باشد افضل و اشرف گویند و آن ~~دیگر را خسیس؛ اما چنانچه فرق میان عالم و1 جاهل بغایت ظاهر [است]2، این معنی ~~عظیم متباین نماید. و قضیه واضح و روشن و بحث ما در چیزی است که بقدر نسبتی با ~~همدیگر داشته باشند3. و هر چند شاید که علمی باشد که به نسبت با شخص مضر ~~باشد، مانند آنچه حکیم سنائی گوید؛ # شعر: # علم کز تو تو را بنستاند جهل از آن علم به بود صد بار # و دیگر گفتهاند: # همه دانش من وبال من آمد چو روباه را موی و طاوس را پر ~~و این بحثی است مشکل و به شرحی تمام احتیاج دارد، و ما آن را در رسالهآ خیر و ش ~~که4 در کتاب مفتاح مدرج است، به مقدار علم و قدرت خود بیان کرده و به تحقیق ~~رسانیده5. چون خواهند که نیک تعلم کنند، از آنجا مطالعه کنند. حالیا در این موضع ~~اطناب کردن مناسب نیست؛ این مقدار کافی است. # و هر چند چون راجح مرجوحی فضیلت میان دو چیز6 اعتبار و موازنه کنند7، یکی را ~~بر یکی ترجیح توان نهادن؛ لکن8 [مرد] کامل باید9 که موازنه آن از سر تحقیق و بصیرت ~~تمام کند تا ms837 آن ترجیح توان نهادن10، و آن عظیم دقیق و مشکل باشد. چه، هر11 چیزی به ~~نسبت با بعضی خیر12 و شریف و افضل، و با بعضی مضر و اخس تواند بود. # [هر چیزی را خاصیتی دیگر است] # و بدین تقریر و مقدمات باید که هر چیزی را خاصیتی باشد دون خاصیت دیگر، و هر PageV02P375 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0376.png) ~~خاصیتی از آن به نسبت با چیزی دیگر ارفع و اشرف و افضل باشد و به نسبت با چیزی ~~دیگر بخلاف و عکس آن. و همچنین مبرهن است که هر چیز که هست یا مؤثر باشد یا ~~متأثر؛ به نسبت با1 ماتحت خود مؤثر باشد و به نسبت با2 مافوق خود متأثر. تارة3 علت ~~باشد و تارة معلول؛ و نشاید که خاصیت و اثر ایشان در همه وجوه باهم ماننده باشد، و الا ~~همه یکی بود. پس باید که مالا کلام میان چیزها تفاوتی باشد. # و بدین تقریر باید که هر چیزی را، خواه اعداد و خواه غیر اعداد، خاصیتی و شرفی ~~باشد مخصوص بدو، و ممه در کار؛ # و همه چنان باشد که باید؛ و6 سر مویی در هیچ یک از آن ناشایستگی و نابایستگی ~~نتواند بود. و چون چنین باشد، باید که هر عددی را بالضروره خاصیتی و شرفی و ~~فضیلتی باشد دون شرف و فضیلت عددی دیگر. و به موجبی که در سابق تقریر رفت که ~~کسی که موازنه و تحقیق دو چیز با هم تواند کردن و بر اسرار هر چیز کماهی واقف شدن، ~~فضیلت بعضی بر بعضی، چنان که حق آن باشد، مگر او تواند؛ و هر کس دیگر بر آن ~~واقف نتواند شد. # و چون که در7 اعداد افضلیت و8 اشرفیت تصور کنند [و گویند] که عدد فرد افضل و ~~اشرف از دیگر اعداد باشد، به سبب آن که همه اعداد از واحد بادید می آید؛ و هر چند ~~واحد را [636] از عدد نگیرند، لکن9 حد واحدیت و ms838 فردیت صفت باری تعالی و تقدس ~~است و همه اعداد، بلکه همه اشیاء، مستفاد از آن واحد فرد بادید میآید. و اگر PageV02P376 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0377.png) ~~صد1هزاران مزار اعداد تصور کنند، از او مرکب گشته باشد؛ وتا اول آن واحد تصور ~~نکنند، اعداد دیگر تصور نگردد. ~~و بعد از آن گویند2 که عدد دو اشرف است. جهت آن که همه مخلوقات بیزوج و ~~بی همتا نتواند بود3 و به زوج و همتا قائماند، قوله (ومن کل شیء خلقنا زوجین)و ~~دیگر که (وأنه خلق الزوجین الذکر والأنتی)5 و اگر دیگری گوید عدد سه نیز افضل و ~~اشرف است، جهت آن که می فرماید (أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم)6، و ~~تمامت اجسام از طول و عرض و عمق که سه است خالی نتواند بود. # و اگر دیگری گوید که عدد چهار افضل و اشرف است، جهت آن که عناصر چهارند و ~~جمیع مخلوقات سفلی بی آن نتواند بود7 و مایهآ همه مخلوقات سفلی آن است؛ و چهار ~~طبایع که جمیع حیوانات از آن خالی نتواند بود، و در باب احوال چهار عناصر و آن که ~~اقسام سفلیات بی آن چهار نتواند بود؛ و علویات نیز بی چهار چیز که به مثابت چهار ~~عنصر باشد نتواند بود8، و هیچ مخلوقی بیزوجیت مخلوق نتواند بود در9 رساله فیض در ~~کتاب لطایف از مصنفات این ضعیف بحثی حقیقی معنوی کرده و مشروح گفته، و آن ~~بحثی دقیق است؛ چون خواهند که کیفیت آن معلوم کنند از آنجا مطالعه باید کردن. # و اگر دیگری گوید که عدد پنج اشرف است و اکمل است10، جهت آن که حواس ~~خمسه ظاهره و حواس ضمیر باطنه پنجاند؛ # و اگر دیگری گوید که عدد شش اشرف و افضل است، جهت آن که جهات شش ~~است و ممکن نه که غیر شش تواند بود، و اول عدد تام11 شش است، و عالم به شش روز PageV02P377 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0378.png) ~~آفریده شده و تمام ms839 گشته. # و اگر دیگری گوید که عدد هفت اشرف و افضل است، جهت آن که کواکب سیاره ~~هفتاند؛ جمله درست و راست باشد. # و همچنین چون اندیشه کنند شاید که در هر عددی شرفی و فضیلتی تصور توان ~~کردن و بدین وجوه مذکوره به چیزی منسوب گردانیدن. و شاید که بعضی اعداد باشد که ~~آن را شرفی و فضیلتی باشد که کس درنیافته و شرح و وصف آن مهمل مانده؛ چه، گفتیم ~~که چیزی1 بی خاصیت محال بود. # و خواص دوازده که یاد کرده شد، به نسبت با خواص اعدادی چند که یاد کرده شد، ~~چون موازنه کنیم، به برهان عقل و نقل کدام خاصیت را از آن خواص مذکوره راجح نهیم ~~بر دیگری؛ و مطلقا شرف و فضیلت آن را بر یکدیگر بر چه وجه ترجیح توان نهاد؟ و در ~~آن شک نیست که البته بعضی را بر بعضی به و جهی دون وجهی دیگر فضیلتی و رجحانی ~~تواند بود. و شاید که چون2 موازنه و محاسبه3 کنند، فضیلت یکی بر یکی، اما درکم و اما ~~در کیف و اما در هر دو، راجح آید؛ لکن4 تحقیق آن و حکم جزم بر آن کردن عظیم دقیق و ~~متعسر5 تواند بود، و هر کس به کنه آن نتواند رسیدن مگر کاملان. و چندان که کمال ~~زیادت باشد، موازنه و تحقیق آن بر ایشان آسانتر تواند بود. و کسانی که ایشان را تصرف ~~آن موازنه زیادت بود، انبیا علیهم السلام باشند خصوصا خاتمالنبیین علیه منالصلوات ~~افضلها ومن التحیات اکملها. PageV02P378 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0379.png) # و بدین تقریر و مقدمات نشاید که هر کس حکم کند که فلان چیز و فلان عدد مطلقا ~~اشرف و افضل از فلان چیز است و فلان عدد1. و به حکم ({وفوق کل ذی علم علیم)، ~~چنان که یاد کرده شد، مبرهن و محقق است که کاملان و خصوصا انبیا علیهم السلام ~~اسرار و احوال حقایق معانی بهتر از آنان ms840 دانند که به مرتبه از ایشان نازلتر باشند. # و قاعدهآ مقرر است که مبتدی از استاد و از علوم مافوق که در آن شروع نکرده باشد، ~~مسائل به تسلیم و تسلم فراگیرد. پس گوییم ما را بهترین وجهی آن باشد که مانند آن ~~اسرار و مشکلات و مسائل دقیق به تسلیم و تسلم از استادان و پیشوایان، خصوصا از آن ~~هادی سبل و سرور رسل، خواجهآ کاینات، خلاصهآ موجودات، خاتم انبیاء، محمد ~~مصطفی علیه من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها فراگیریم؛ و به موجبی که فرموده ~~باشد هیچ شبهتی در خاطر نیاریم. چه، در سابق به ادله و براهین ثابت کردیم که البته ~~خاصیت و شرف و فضیلت دو چیز در همه وجوه با هم ماننده نباشد؛ و آن امری باشد ~~نسبی و اضافی، که نسبت به امری خیر باشد و به نسبت با دیگری شر. و تفاوت و موازنه ~~خواص یکی با یکی، تا راجح و مرجوح کماینبغی بدانند، عظیم دقیق و عمیق باشد و هر ~~کس بآسانی به کنه حقایق آن نرسد. # همچنین3 به موجبی که در سابق تقریر رفت امری بدیهی است که آنچه کاملان ~~بدانند، آنان که به مرتبه از ایشان فروتر باشند ندانند؛ و اصحاب مراتب نازل محتاج ~~بدانچه از اصحاب مراتب اعلی بیاموزند. و چون چنین باشد حکمی که کاملان و ~~خصوصا انبیا علیهم السلام در آن باب کرده و فرموده باشند، به تسلیم و تسلم از ایشان فرا ~~باید گرفت و به دل و جان معتقد آن گشتن و محقق دانستن که مالا کلام آن قضایا واقع ~~باشد و درست و معقول. # و بدین تقریر و مقدمات که یاد کرده شد، باید که هر عددی را از اعداد خاصیتی و ~~شرفی و فضیلتی باشد بدان عدد که همان خاصیت و شرف و فضیلت من کل الوجوه PageV02P379 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0380.png) ~~عددی دیگر را نباشد؛ و اگر کسی آن عدد را بدان خاصیت و شرف ms841 و فضیلت که بدان ~~مخصوص بود هر چه گوید1 و شرح دهد، عددی دیگر را از آن تقریر نقصان لازم نیاید. ~~چه، بدین تقریرآ عددی را از اعداد بر همان موجب مدح و صفت کند به خواصی که ~~بدان مخصوص باشد و شرح دهد، همچنین درست و واقع و وارد باشد و نقصان عددی ~~دیگر از آن لازم نیاید؛ و به واسطهآ آن تقریرات حکم مطلق نتوان کردن که که خاصیت و ~~شرف و فضیلت فلان عدد از فلان عدد زیادت است. و چنان که تقریر کرده شد، وقتی آن ~~حکم مطلق توان کردن که کسی را علم و کمال آن3 باشد که به تمامت خواص هر یک ~~کماهی واقف گردد و موازنه کند4؛ یا اکمل مثل اولیا و انبیا از آن خبر دهد و مطلقا بگوید ~~که فلان عدد از همه عددها یا از چندین عدد در اکثر وجوه افضل و اشرف و اکمل است. # و این معنی جهت هیچ عددی نگفتهاند الا آن که هر عددی را به خاصیتی خاص که ~~بدان مخصوص است ستودهاند؛ یا بعضی را ستوده5 جهت مصلحتی که مناسب آن حال ~~و قضیه بود و بعضی را تعرض نرسانیده6. و آنچه تعرض نرسانیده باشند7، لازم نیاید که ~~جهت آن باشد که آن را خاصیتی و شرفی و فضیلتی نیست؛ بلکه شاید که جهت آن باشد ~~که در آن حالت محتاج الیه نبوده باشد. # و8 مثال این تقریرات و قضایا چنان است که مثلا شخصی اسبی را مدح میکند9 در ~~دوندگی و رهواری، و شخصی10 دیگر گاوی را هم مدح میکند11 هم در دوندگی و هم ~~رهواری و هم در قوت و قدرت بر12 حراثث13 و چند صفت دیگر که در آن است؛ و ~~گوسفندی را نیز صفت و مدح کنند هم در دوندگی و رهواری و هم در قوت و فربهی و PageV02P380 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0381.png) ~~خوش طبعی و سودمندی گوشت آن و فایدهآ نتاج1 آن؛ ms842 و2 فیل را نیز مدح و صفت کنند ~~و گویند که جانوری عظیم بزرگ است و به قوت و چند خاصیت یاد کنند، و در عقب آن ~~این مثل بگویند که؛ # شعر3: # این5 فیل سبک آمد و آن پشه گران ~~فیل و پشه را هر دو کشیدند4 به قپان ای ~~و شتر را نام نگویند و صفات و خواص آن ذکر نکنند. اکنون از این جمله اوصاف و ~~تقریرات که در باب هر یک ذکر رفت، حکم مطلق نتوان کرد که به سبب آن که فلان ~~حیوان را چند صفت کرد و فلان حیوان را صفت و خاصیت زیادت از آن6 تقریر کرد، یا ~~فلان حیوان را فلان صفت وخاصیت7 «تقریر کرد و-8 فلان حیوان را همان صفت ~~تقریر نکرد، نباید که تصور کنند که خاصیت و شرف و فضیلت فلان حیوان بر فلان ~~حیوان من کل الوجوه راجح باشد، و آن را که صفت خاصیت و شرف و فضیلت نکرد از ~~آن جهت است که آن را خاصیت و شرف و فضیلت نیست. چه، در این9 مثال که گفتیم ~~این دعاوی و قضایا بس واضح [637] و واقع و10 روشن است و همه اقسام که یاد کرده ~~شد در آن داخل. # و چنانچه گفتیم به هر وقتی حکم راجح است یکی بر یکی توان کردن11 که خواص و ~~شرف و فضیلت یکی با یکی، آنچه مخصوص باشد و آنچه میان ایشان مشترک هم درکم ~~و هم در کیف، موازنه کنند و بر آن قادر و واقف شوند؛ بعد از آن آن حکم توان کردن. و ~~مع هذا مطلقا نتوان گفتن که من کل الوجوه اشرف و افضل است، الا در اکثر، یا12 آن که - به ~~موجبی که تقریر رفت - آن13 کاملان و انبیا علیهم السلام14 به کنه آن رسیده باشند که فلان ~~از فلان به چندین چیز اشرف و افضل است یا فلان از فلان و فلان و فلان و ms843 فلان15 وجه PageV02P381 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0382.png) ~~اشرف و افضل است. چه، اگر مطلقا بدین وجه نگفته باشند1 و مقید نکرده، نشاید تصور ~~آن حکم کردن. # و در این صور2 هیچ جای3 نگفتهاند که فلان عدد از فلان عدد اشرف و افضل است ~~الا هر یک را مناسب کیفیت و خاصیت آن وصفی کرده و شرفی نهاده، به موجبی که ذکر ~~رفت. و اما آنچه حکم مطلق به اشرفیت و اکملیت آن کرده آن که حق تعالی فرموده است ~~که (لیلة القدر خیر من ألف شهر)؛ و سبب کمال و شرف آن را ظاهر گردانیده، ~~می فرماید که (تنزل الملائکة والروح فیها)5. غرض آن که تا سبب آن نیز معلوم کنند و ~~کیفیت و کمیت آن را نیز هم ظاهر، میفرماید که (باذن ربهم من کل أمر سلام هی)6 و ~~دیگرباره بشرح و بیان مؤکد میگرداند بدانچه فرموده که (حتی مطلع الفجر)7 و از ~~اینجای معلوم میشود که شرف و کمال تنها نه از آن سبب است فحسب؛ الا آن که شرف ~~و کمال8 هم از آن شب هست، و هم به واسطهآ ملانکه و روح و ملازمت ایشان در آن ~~شب تا وقت صبح مشرفتر میگردد. # اکنون هر چند در عدد دوازده، به موجبی که یاد کرده شد، مطلقا نفرموده که آن عدد ~~بهتر از دیگر عددها است؛ همین مقدار او را ستوده که او بدان مخصوص است9، و ~~شاید که در آن صفت آن عدد از دیگر اعداد اشرف و اکمل باشد و در دیگر خواص ~~نباشد؛ و شاید که آن خاصیت هر چند که بدان مخصوص است و به دیگر اعداد نه، و در ~~دیگر اعداد خواص متنوعه باشد که در دوازده نباشد، لکن [اگر] موازنهآ خواص ~~همیکنند، خاصیت خاصه او فی نفس الامر اقوی باشد از خاصیت خاصه اعداد دیگر؛ ~~لکن10 از این تقریرات آن معانی بحقیقت11 معلوم نمی شود. PageV02P382 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0383.png) ~~اما آنچه تقریر کردند که از اعداد ms844 عدد دوازده است [که] اول عدد [آن] زاید است، ~~چون در مقدمه بیان رفته که هر چیزی را خاصیتی باشد دون خاصیت دیگری، گوییم ~~با وجود آن که هر عددی را خواص1 خاصیت هست و این عدد دوازده را همان خاصیت ~~خاصه متصور باشد، لکن2 دیگربار آن خاصیت زاید را که تنها بدان مخصوص است ~~بالضروره آن را خاصیتی خاص باید که باشد؛ و بدان سبب شاید که اقوی باشد از دیگر ~~اعداد. چه، در آن معنی ظاهر است؛ و مع هذا نشاید گفتن که من کل الوجوه. و خصوصا، ~~به موجبی که تقریر رفت، حکمی مطلق از آن اولیا و انبیا علیهم السلام که پیشوایاناند و به ~~اسرار مانند این معانی رسیده و بر آن واقف گشته، در این باب نیامده که آن عدد بهتراز ~~دیگر اعداد است؛ و الا البته قبول بایستی کرد. ~~این است آنچه این ضعیف را برفور در بیان این بحث در خاطر آمد؛ والله اعلم. ~~و هر چند جماعت بزرگان که شرف عدد دوازده کردند بعضی از فضیلت و خواص آن ~~تقریر کردند، لکن3 بسیار خواص دیگر هست که آن را فراموش کرده بودند و این ضعیف ~~را در خاطر آمد در ذیل این رساله اضافت و الحاق میکند؛ چه، از فایدهای خالی نتواند ~~بود. و آن خواص بدین تفصیل است: # 1. اسباط دوازده بودهاند. # 2. نقبای بنی اسرائیل دوازده بودهاند. # 3. نقبا که نبی علیه الصلوة والسلام از انصار اختیار فرموده دوازدهاند. # 4. ایمه اهل بیت دوازدهاند. # 5. حروف لااله الا الله دوازده است. # 6. حروف محمد رسول الله دوازده است. # 7. بروج فلک دوازده است. PageV02P383 ![image file](./0718RashidDinTabib.LataifHaqaiq_V02_0384.png) ~~8 ساعات روز دوازده است. ~~9. ساعات شب دوازده است. ~~15. سال دوازده ماه است. ~~11. پردهها: پردههای موسیقی دوازده است. ~~12. ساعات1 ختای حو اویغور و ترک»2 و مغول و سال و روز و ساعات بر ~~دوازده نهادهاند3. ~~و لاشک دوازده را خاصیتی و شرفی تمام باشد، لکن حکم نتوان کردن که ~~من کل الوجوه ms845 از همه اعداد اشرف و اکمل است؛ والعلم عند الله. حتمت الرساله *2 PageV02P384 ms846