######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0001.png) PageV01P049 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0002.png) PageV01P050 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0003.png) ~~این کتاب مستطاب که نقوش الواحش رنگ از نقش انگلیون سترده، و تذهیب ~~جداولش آب از رخسارورق طلای مهرانور ریوده، و رشید طبیب در زمان سلطان محمد ~~خدابنده تألیف نموده بود به ضمیمه پنج جلد کتاب دیگر عالیجاه رفیع جایگاه، دولت و ~~اقبال همراه، عمدةالاعاظم، کهیای روم، پیشکش سرکار شوکتمدار، نواب مستطاب، ~~سپهر جناب، مالک رقاب، قمر رکاب، خورشید طناب2، شاهزادهآ آزادهآ اعظم، جلی ~~الهمم، ستاره حشم، ادام الله ظلال جلاله علی مفارق الامم؛ # شه معدلت پیشه محمود شه آنک # آنکشده شکر احسانش بر خلق واجب # غرض گر نمی بود ذات رفیعش به کن کی ش # به کن کی شد ایزد به عالم مخاطب # به منبر خطیی گر آید نخواند پس از حمد ایزد جزاز وی مناقب ~~نمود. تحریرا فی شهر جمادی الاولی سنه 1227. ~~[سجع مهر تملک:] ~~محمود به ذاتست و محمود صفات [است] چون طالع محمود جهان خسرو مسعود ~~السلطان ابن سلطان فتحعلی شاه قاجار. PageV01P051 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0004.png) # ای آفریدگار و ای پروردگار جمیع ممکنات موجودات از مبدعات و مکونات. تو را ~~چنان که هستی که توانسته است و کی تواند ستود تا این بندهآ ضعیف نحیف تنک مایهآ ~~فروپایهآ بی زبان تقریر و فکر و بیان که در هیچ مرتبه نیاید در آن خوض و شروع نماید؛ و ~~(ماقدروا الله حق قدره)1. خلاصهآ نوع انسان، آن هادی سبل و خاتم کمالات رسل ~~محمد مصطفی علیه افضل الصلوات واکمل التحیات که با او خطاب «لولاک لما خلقت ~~الافلاک» فرموده و قربت او به حضرت عزت به مثابت قاب قوسین آو آدنی رسیده، گفته ~~است «لا احصی ثناء علیک آنت کما آنیت علی نفییک»؛ # مر او را جزو کس نداند ستود چو بستود هم او تواند شنود # لاجرم از سر عجز خویشتن در تقریر و بیان آن شروع ناکرده ثنایی که در قرآن مجید ~~جهت صفات پاک و قدرت خود فرموده آنچه مناسب این کتاب ms001 الرسالة السلطانیة فی المراتب ~~النبویة است که هم سلطان را وهم نبی را به خطاب (اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی PageV01P052 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0005.png) ~~الامر منکم)1 مزین و مخصوص گردانیده از قدرت و عزت، آغاز کنیم؛ و هم بدان ختم ~~کنیم که (قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء و تعز من ~~تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شيء قدیر)2. # *** # اما بعد، حق تعالی به مشیت و ارادت خود، که مشیت و ارادت او نباشد تا نباشد ~~چنان که باید؛ بایستگی او عین شایستگی است؛ و شایستگی عین بایستگی اوست تعالی ~~و تقدس؛ چنانکه خواسته و بایسته و شایسته به حکم آیت والله (تؤتی الملک من ~~تشاء)3، دراین عهد همایون سر حدیث نبوی که فرموده است که لان الله یبعث لهذه الامة ~~علی رأس کل مائة سنة من تقوی دینها» آشکارا و عیان گردانیده. و هر چند اخبار و ~~احادیث نبوی علیه الصلوة والسلام هر کدام که تتبع کند یک از یک درست ترو وقوع آن ~~محققتر باشد؛ لکن حکم این حدیث و وقوع آن عظیم روشن، و معجزات و کرامات ~~نبوی و مرتبهآ کمال پادشاه اسلام، فرمانده هفت اقلیم، آیهآ رحمت الهی، خلاصهآ سر ~~پادشاهی، سایهآ عنایت یزدانی، مظهر فیض رحمانی، جهاندار دادگستر کشورگیر ~~دین پرور، افرازندهآ رایت احسان، افروزندهآ نور ایمان، واضع قواعد معدلت، ممهد امور ~~سلطنت، مزین تخت و تاج شهریاری، مبین اسرار و احکام جهانداری، دریای رحمت و ~~عاطفت، معدن جود و عارفت، غیاثالدنیا والدین، سلطان الخواقین، اولجایتو سلطان ~~محمد خلدالله سلطانه و اعلی فی الخافقین4 شأنه، بدین حدیث بغایت محقق و مبرهن ~~است؛ چه، پیش از این به مدت صد سال بس ظاهر است که مقوی از آن دین اسلام نبود؛ ~~بل جماعت کفار از بتپرستان و اریاب ادیان و ملک که دین ایشان منسوخ گشته ~~حرکة المذبوحی آغاز نهاده معابد ایشان که باطل شده بود بنیاد نهادند. ms002 و در این صد سال ~~گذشته روزبه روز فضول ایشان زیادت میشد. # در این وقت مانند آفتاب که بر شبنم افتد و همه متلاشی شود، به حکم (جاء الحق و PageV01P053 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0006.png) ~~زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا)1 به پرتو نور طلعت خورشید سیما[ی] پادشاه اسلام ~~خلد ملکه همه آثار آن کفار نا چیز و مضمحل گشت؛ (فقطع دابرالقوم الذین ظلموا و الحمد ~~لله رب العالمین)2. # شعر: ~~دست انصاف تو بر بدعت سرای روزگار دست محمود است بربت خانه های سومنات # و کار دین رونق یافت و اسلام بالا گرفت. و فحوی آیت (یا ایها الذین امنوا من یرتد ~~منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین آعزة علی الکافرین ~~یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم)3، و حکم حدیثی که ابوذر رضی الله عنه ~~روایت میکند که «آوصانی رسول الله صلی الله علیه و سلم آن لاخاف فی الله لومة لایم» در ~~ضمن این حالت محقق گشت. # و چون بحقیقت در آن تأمل کنند بسیار بسیار زیادت ازآنچه پیش از این در چند سال ~~بوده باشد. چنان که میبینیم که روزبه روز به موجب خطاب کتاب کریم که (اذا جاء ~~نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا)4 فوج فوج به دین درمی آیند. و ~~تا حدی که ایلچیان قاآن، که در آن اقلیم بتپرستی بغایت کمال است، و ایشان را ~~ضرورت تا پیش قاآن میباید رفت و غالب ظن آنکه آنجا معاتب و مواخذ گردند، دین ~~اسلام اختیار کردند و به ایمان درآمدند و تطهیر کردند. و معجز نبوی رسول علیه الصلوة ~~والسلام و قوت نفس طاهر پادشاه اسلام خلد ملکه آنکه ایشان را آن وهم مرتفع ~~گردانید. ~~و هرچند رسم و عادت و مروت و امانت اقتضای آن کند که بندگان پادشاهان خود را ~~دوست دارند و ثنا گویند، که «جبلت القلوب علی حب من احسن الیها و بغض ms003 من آساء ~~الها»؛ لکن آن مدح و ثنا رسمی است، بدین وجه که گفتیم که بر همه واجب باشد، ~~همچنین براین بندهآ ضعیف نحیف واجبتر؛ چه، بندهآ قدیم آن درگاه بوده و هست. لکن PageV01P054 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0007.png) ~~چون بیرون از آن مرتبهای دیگر هست میبیند که آن ثنا به وجهی گوید و تقریر کند که ~~واقع است؛ حو پیش همه خلق روشن گردد که آن نه به طریق رعونت و پادشاه دوستی ~~میگوید فحسب، بل هر مدحی و ثنایی که ما گوییم واقع است»-1 بلکه در حقیقت به ~~اضعاف آن است؛ شعر: # اذا نحن اثنینا علیک بصالح فانت کما نتنی و فوق الذی نثنی ~~و مدح و سخن ما بندگان بدو مفتخر میگردد، نه او به مدح ما؛ # شعر: ~~اگر به مدح ثنا هیچ کس ستوده شود تو آن کسی که ستوده به تست مدح و ثنا ~~صفتی و عزتی که حق تعالی بدو داده زیادت از آن است که ما تقریر آن توانیم کردن. ~~چون بعضی از آن تقریر کنیم هرکس باور دارد؛ چونان که حق تعالی میفرماید: (و ان ~~تعدوا نعمة الله لاتحصوها)2. لاجرم بر خود واجب دانستم که آن تقریر بر وجهی که ~~مبرهن و ظاهر و روشن و معقول باشد و بعضی از اخلاق حمیده و صفات پسندیدهآ او، که ~~ظاهر و باطنش منور است به انوار الهی، یاد کنیم. # و یکی آن است که تقریر رفت؛ و حدیث نبوی مصدق آن معنی وارد است به موجب ~~مذکور. # دیگر، در آن شکی نیست که به هیچ کدام از انبیای مرسل که مرتبهآ ایشان اعلی مراتب ~~انسانی است در کودکی وحی نرسیده؛ لکن اکثر آن بوده که چیزهای غریب و نادر از ~~ایشان صادر شده. و هرچند مرتبهآ پادشاهان به مرتبهآ نبوت نرسیده، لکن به حکم آنچه ~~فرموده که (اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم)3 مطلق پادشاهان را در این ~~جهت نسبتی با انبیا بلکه با خود ms004 داده. لاجرم مرتبهای بزرگ تواند بود. و خصوصا ~~پادشاهی [334) که عادل و کامل و از اولواالالباب باشد. و هر پادشاهزادهای لایق ~~پادشاهی نتواند بود؛ PageV01P055 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0008.png) # بلکه اکثر ایشان در معرض تلف و هلاک باشند. زیرا که آن کس را که حق تعالی جهت ~~پادشاهی در ازل معین کرده باشد هیچ کس در زمان طفولیت او نداند که کدام است؛ چه، ~~طفلان پادشاهزاده همه از روی پادشاهزادگی متساوی نمایند. و بسیار آن باشد که در ~~کودکی عزیزتر باشند، و چون بزرگ شوند ذلیلتر شوند بلکه به جان در خطر باشند و ~~کشته گردند. و حکم این آیت که (قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع ~~الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شيء قدیر)1 در ~~این صورت پیدا میشود. ~~لکن پادشاهزادهای که در میان پادشاهان به مثابت صاحبقران خواهد بود؛ و آن ~~آنست که بیرون از پادشاهی او را خصوصیتی و قربتی دیگر به حضرت عزت خواهد ~~بود؛ و در ازل او را به حسب «مایشا» و «مایرید» چنان آفریده که واسطهآ امور معظم شود؛ ~~چنان که گفته شد که در هر صد سال نبی علیه الصلوة والسلام اشارت بدو کرده؛ نشان آن ~~پادشاهزاده که چنان کارها از او بیاید به مثابت آن است که بعضی انبیا را در کودکی نشانی ~~بوده تا بتدریج وحی بدیشان رسیده و نبی شدهاند. # مانند ابراهیم علیهالسلام که هم در سن طفولیت بطلان اعتقاد پدر و اقوام خویش ~~دریافت، و گفت: (یا ابت ما تعبد ما لا یسمع ولایبصر ولایغنی عنک شیئ )2. و همچنین ~~قصهآ او به استدلال کردن به ستاره و ماه و آفتاب بر وجود واجب الوجود و یگانگی او و ~~موحد شدن بدان سبب. چنان که در قرآن مجید آمده که (و کذلک نری ابراهیم ملکوت ~~الشموات والارض ولیکون من الموقنین فلما جن علیه اللیل رأی کوکبأ قال هذا ms005 ربی فلما افل ~~قال لااحب الآفلین فلما رأی القمر بازغأ قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم یهدنی ربی لاکونن ~~من القوم الضالین فلما رأی الشمس بازغة قال هذا رتی هذا اکبر فلما افلت قال یاقوم انی برئ ~~منا تشر کون انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا وما انا من المشرکین )2. و PageV01P056 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0009.png) ~~مانند یوسف که در ابتدا که هنوز طفل بود خواب دید و با پدرگفت؛ و پدرش آن را تعبیر ~~کرد و گفت با برادران خود مگو. چنان که حق تعالی می فرماید که (اذ قال یوسف لابیه یا ~~ابت انی رأیت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رأیتهم لی ساجدین. قال یابنی لاتقصص ~~رؤیاک علی اخوتک)1، الآیة، و بعد از آن بتدریج به مملکت و نبوت رسید؛2 چنان که حق ~~تعالی می فرماید: (و رفع ابویه علی العرش وخروا له سجدا وقال یا ابت هذا تأویل رؤیای ~~من قبل قد جعلها ربی حقا)3، الآیة. ~~و مانند احوال خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که در مبادی و زمان طفولیت اشیای ~~عجیبه از او مشاهده میکردند، مثل آن که چون آفتاب گرم میشد لختی ابر چند4 سپری ~~بزرگ برمیآمد و مصطفی را علیهالصلوة والسلام سایه میکرد. و اگر در زیر درختی ~~نشستی و برگهای درخت انبوه نبودندی، در حال مجتمع شدندی و بر وی سایه ~~بستندی. و اگر آسایش فرموده بودی و آفتاب بگردیدی شاخههای درخت هم مایل ~~گشتندی، چنانکه آفتاب بروی نیفتادی. و امثال این معانی بسیار. # *** # اکنون از آنچه ما بندگان از حال پادشاه اسلام خلد ملکه مشاهده کردیم، یکی آن ~~است که حدیث نبوی بدان ناطق است و یاد کرده شد. # دیگر آنکه به وقت ولادت مبارکش این بندهآ ضعیف نیز با ارکان دولت ملازم بود در ~~بیابان میان مرو و سرخس. چون ولادت مبارک ایفاق افتاد، در آن نزدیکی قطعا آب نبود؛ ~~و دو ماه از بهار گذشته و قطعا باران نیامده، ms006 و خشکسالی عظیم و مردم از بیبارانی ناامید ~~گشته، و خلق از آن بی آبی در بیم و اندیشهآ هلاک. ناگاه ابری عظیم بادید آمد و باران ~~چنان فرو ریخت که تمامت مجراها آب گرفت و نااورها5 بادید آمد، و اوردو6 و خرگاهها ~~را چنان آب فروگرفت که فراشان تمامت زیلوها جمع کرده در اوردو بر سر هم نهادند و ~~بساط بر سر آن گسترانیدند تا خاتون معظمه و پادشاه اسلام که بمبارکی و طالع PageV01P057 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0010.png) ~~سعد در وجود آمده بود بر سر آن نشستند و تمکن یافتند، و زیر آن همه آب ایتاده. و ~~چنان که عادت است، تا هنگام تمام آسوده گشتن و به انواع رفامیت حاصل شدن آفجا ~~مقام کردند، و چهار پایان فربه و خلایق سیراب گشتند، و علفهای بیحد بادید آمد. و ~~چون خلایق آن تعجب و مبارکی و فرخی در قدم مبارک شاهزادهآ جهان مشاهده کردند، ~~همه به ائفاق زبان به مدح و ثنای او گویا کردند؛ که این بیت گویی صفت ذات پاک اوست؛ # شعر: # روان را چو دانش بشایتگی # جهان را چو باران ببایستگی روان را چو دان # شعر: ~~جهان مرده شد از یمن مقدمش زنده در آن زمان که نبودش به ملک در مدخل ~~کنون که نیک و بد مملکت به عهدهآ اوست کجا گذارد کار جهانیان مهمل # و گفتند که حقیقت باید که همواره سعادت و آسایش و رفاهیت خلایق بواسطهآ او ~~باشد؛ و هرکجا که قدم مبارکش برسد قوت و سبزه و ریاحین باشد؛ و از سر صدق گفتند ~~که اسم مباری او باید که مناسب مبارک قدمی او باشد. بدان سبب اندیشه کرده عرضه ~~افتاد؛ و نام مبارکش أولجای بوقا نهادند. # و به حکم آن که مجرب است، و نیز گفتهاند که الالقاب تنزل من السماء؛ و سبب آن ~~چنان تواند بودن که کسی که لایق القابی است، احوالی چند غریب و نادر که متوقع نبوده ~~از ms007 او به حکم آن که حق تعالی او را مؤید گردانیده باشد به حسب (ما یشاء)1 و (ما ~~یرید»2، در زمانی دون زمانی دیگر صادر گردد، و به حسب آن نام و لقبی از او بادید آید. # چنان که ابراهیم خلیل که اول نام او ابرم بود؛ بعد از آن حق تعالی فرمود که نام او ~~ابراهیم باشد، به زبان عبری یعنی پدر جمهور قبایل. و یعقوب را علیه السلام نام اسرائیل ~~فرموده؛ به سبب آن که فریشته به صورت آدمی با او کشتی گرفت و او را نتوانست ~~انداخت؛ ندا آمد که نام او اسرائیل باشد، به زبان عبرانی یعنی مبارز خدا. و لقب یوسف ~~علیه السلام عزیر معین شد، و لقب سلیمان علیه السلام قوهیلت شد، یعنی جامع علوم و PageV01P058 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0011.png) ~~نام ذوالکفل یحرفیل، به زیان عبری یعنی مستحکم، به امر باری تعالی. و عیسی ~~علیه السلام را مسیح. و اخنوخ را علیه السلام ادریس بود. ~~و خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام را آسما والقاب بسیار هست چنان که همه را معلوم ~~است. ~~و بعضی از پادشاهان بزرگ صاحب قران که ایشان مؤید بودهاند من عندالله تعالی و ~~امور بسیار از ایشان بادید آمده، مانند جمشید و افریدون و کیخسرو و اسکندر و ~~انو شیروان و علی هذا، هریک را به اعتبار بزرگی لقبی نهادهاند. ~~و چنگیزخان که اول نام او تموچین بود، و بعد از آن پادشاهان ختای چون بزرگی او ~~معلوم کردند لقب جأوت قوری کردند، به زبان ختای یعنی پادشاه مملکتی؛ و بعد از آن ~~لقب چنگیزی یافت، به زیان مغول یعنی پادشاه معظم؛ و بعد از آن لقب چنگگیزخان ~~یعنی پادشاه پادشاهان معظم؛ چه، چنگ واحد است، و چنگگیز جمع آن است. # و از این اسامی معنی آن که فرمودهاند که الالقاب تنزل من السماء معلوم میگردد. چه، ~~امور معظمه که دربدء فطرت حق تعالی بدیشان حوالت کرده به وقت آن که زمان ms008 حدوث ~~و آشکارا شدن آن است غریب و نادر مینماید؛ نامی دیگر مناسب آن جهت ایشان با آن ~~بهم (از آسمان)1 به فرمان باری تعالی فرو آید، و بندگان [335] بر ایشان اطلاق میکنند ~~به همین طریق و سبیل. # چنان که یاد کرده شد، نام پادشاه اسلام اولجای بوقا بود؛ بعد از آن ...2؛ و بعد از آن ~~تمودر؛ و بعد از آن خربنده؛ و بعد از آن خدابنده. و بعد از آن چون در زمان جلوس ~~مبارکش امور مملکت نظام گرفت و قضایایی که در مدت پنجاه سال دست نداده بود ~~چنان که متعاقب شرح می دهیم پیدا شد، و امرا و ایلچیان که از اطراف رسیده بودند همه ~~تفأل3 کردند که چون قدم او بهانواع مبارک بوده، لقب او الجایتو سلطان باید نهاد. PageV01P059 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0012.png) # و از جملهآ اتفاقات حسنه یکی آن که این بنده مدحی و ثنایی جهت بندگی حضرت ~~نوشته بود، و احوال مبارک قدمی [او] چنان که به نقیر و قطمیر بر آن واقف بود بیان کرده، ~~و هنوز عرضه نداشته؛ چون امرا عرضه می داشتند، در حال این بندهآ ضعیف نیز عرضه ~~داشت که حق تعالی در دل این ضعیف نیز انداخته بود. و همین لقب به دل خود در اثنای ~~دعا و تاریخ پادشاه اسلام (خلدالله ملکه)1 نوشته. و جهت آنکه تا مبادا که حمل بر آن ~~رود که این ضعیف پس تر آنرا یاد کرده، در حال چون آن کتاب پیش دواتداران بود برفور ~~گفت تا بیاوردند و بنمود و عرض داشت. و این معنی که الالقاب تنزل من السماء هم عرض ~~داشت که آن معانی همچنان که خدای تعالی در قدم و روزگار همایون پادشاه اسلام به ~~ظهور میرساند القاب با آن بهم فرستاده. پادشاه اسلام خلدالله ملکه در آنچه این لقب ~~بزرگ به خود قبول کند ترددی داشت، که نبادا بر عجب و تکبر حمل رود، و سخن و ~~اندیشهآ بزرگ به ms009 خود راه داده باشد. و نیز چون پادشاه اسلام خلدالله ملکه عظیم متعبد ~~است، و با حضرت حق و با خلایق نیز تواضع و تحمل عظیم دارد، در این نام و لقب به ~~خود قبول کردن تحیری و تفکری تمام داشت. # چون این معانی که ذکر رفت به بندگیش عرضه افتاد، فرمود که چون حق تعالی چنین ~~خواسته و اتفاق همه بر آن است و یمکن که فایدهای از آن مملکت (و خلایق) در آن ~~باشد، شاید. و آن نام مقرر شد. ~~و غرض از تقریر این معانی آنکه تا معلوم همگنان گردد که آن کس که من عندالله ~~موید باشد، بی آن که سعی بسیار کند کارها با او مضبوط و امور مملکت بواسطهآ او منتظم ~~گردد؛ و القاب او بی آنکه مادر و پدر دهند حق تعالی از آسمان فرو فرستد و در زیان ~~خلایق اندازد، بدین موجب که تقریر رفت؛ و هرکه با آن برکشیدهآ یزدان درافتاد سرنگون ~~شود؛ و چنانکه شاعر گفت؛ # چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کو پف کند سبلت بسوزد PageV01P060 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0013.png) ~~و ابوعلی سینا از اینجا گفته که؛ # در صد هزار قرن سپهر پیاده رو نارد چو تو سوار به میدان روزگار ~~دیگر؛ از قدیم باز مجرب است که خراسان از جملهآ ثغور است، و همواره عبور لشکر ~~بر آن دیار بوده، و آن جایگاه در معرض خرابی و قحط و تنگی. و در این زمان مغول که ~~پادشاهزادگان هریک به نفس خود آنجا بودند، معین است که چه مایه جنگ و فتنه و ~~خرابیها بدان ولایات راه یافت، و لشکر را چه زحمتها رسید. و چون بمبارکی پادشاه ~~اسلام خلدالله ملکه بدان ملک رفت، با وجود قلت لشکر که کم تر از آن بود که همواره ~~پیش از آن بوده، هیچ لشکری بیگانه غالب نشد. و چند نوبت لشکر بیگانه عزم کرد و ~~ظفر نیافت، و به اندک سببی حق ms010 تعالی در ایشان تشویش انداخت. # و در شهور سنه.-1 امرای طلایه از الوس قایدو و دوآ که در شفورقان بودند، اونار و PageV01P061 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0014.png) ~~دانشمند [بهادر] و سارب بهادر ایشان را1 بشکستند، و زن و بچه به غارت بیاوردند. و در ~~آن تردد چهارپایان لاغر شدند، و یک ماهه راه تا به اردو بیامدند؛ و از آن جایگه خبر ~~رسید که شهزادگان ساربان و منقان و کورسبه و تمور و تمبوله و کوپک و امرای ایشان ~~اورون و کدار و ایلجیکدای و اویغورتای می رسند. و برف و سرما بود و چهاربای لاغر. و ~~چون شهزادگان مذکور و امرای تومان با پنجاه هزار لشکر بیامدند تا طوس، پادشاه اسلام ~~خلدالله تعالی دولته در غایت آن که لشکر بی قوت و چهاربایان لاغر و اندک بودند در ~~مقابل باستاد. و تمامت (امرا و) مقربان که حاضر بودند گواه و واقفاند که در آن حالت به ~~قوت نور الهامی که حق تعالی بدو بخشیده در چنان معرکه که خصم با لشکر بسیار به ~~اضعاف لشکر منصور رسیده بود، و در چنان حالتی تمامت سرکشان و مبارزان عالم را ~~دل در مشت گرفته و تن از بیم لرزان باشد، پادشاه اسلام خلدالله ملکه فرموده که من ~~حقیقت میدانم که ایشان را برابر ما طاقت ایستادن نباشد؛ و اگر من نیز با چند کس ~~معدود بر ایشان زنم بیاوری حق تعالی هیچ باک ندارم، و ایشان نتوانند ایستادن؛ و اگر نیز ~~بر ایشان نزنم که هم نایستند و بازگردند و منهزم و متفرق شوند؛ # شعر: # که شیری نترسد زیک دشت گور ستاره فراو # ستاره فراوان نتابد چو هور ~~وتا سرآیت (کم من فئة قلیلة غلبت فثة کثیرة باذن الله )2 ظاهر گردد، هم در آن ~~حالت قوت نفس قدسی پادشاه اسلام خلدالله دولته که حق تعالی بدو ارزانی داشته اثر ~~کرد؛ و بی سببی ظاهر، من حیث لایحتسب3، تفرقه در چنان لشکری گران با ms011 چندان ساز ~~و درازی امل که از راه دور آمده بودند افتاد. و چنان که گفتهاند؛ PageV01P062 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0015.png) ~~پادشاه اسلام خلدالله ملکه فرمود که حاجت نیست که هیچ لشکر بر عقب ایشان رود؛ ~~همان خدای که بی سببی ظاهر به اسباب باطن با وجود جمعیت و مکنت ایشان را متقرق ~~و منهزم گردانید، در این وقت تفرقه و انهزام چون بازپس نگاه کنند همه شاخههای علف ~~و هر سنگی و کلوخی که در صحراها که در نظر ایشان آید لشکر منصور ما نماید، و از آن ~~منهزم شده یکدیگر را تلف کرده گریزان خواهند رفتن. و چون بعد از آن تفحص رفت ~~هم بدین موجب بود که پادشاه اسلام خلد ملکه فرمود، و زیادت از آن؛ چنان که خبر ~~احوال ایشان به خاص و عام رسیده و مشهور است. # و چون اخبار آن خصمان که متوجه خراسان و قاصد لشکر ما شده بودند از خراسان ~~بر زفان ایلچیان پیش پادشاه مغفور غازان رسید، و او با لشکر بزرگ روی به طرف شام و ~~مصر نهاده، هرچند پیش همه خلایق عظیم نمود به کرات در عبارت آورد که حق تعالی آن ~~برادر مرا مؤید آفریده، و چنان میدانم که کس بروی ظفر نیابد. ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (ان ینصرکم الله فلا غالب لکم)1 مصدق این معنی ~~است. و به حکم حدیث نبوی که الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها ~~اختلف»، چنان که اکنون نیز مشاهده میکنیم نفوس طاهر ایشان هردو به موجب تعارف ~~یکی بوده و از همدیگر واقف؛ و اکنون نیز همه احوال و افعال و اعمال و آثار ایشان یکی، ~~چنان که هرگز مانند آن مناسبت و مشابهت در دو پادشاه کس تصور نکرده. ~~و در آن وقت که پادشاه سعید (مغفور) انارالله برهانه آن سخن میفرمود مردم منکر ~~بودند، و بر آن سر که بعد از آن و اکنون آشکاراگشت کس ms012 واقف نه؛ بدان سبب منکر ~~می شدند و الحاح3 و مبالغه مینمودند که البته لشکرهای بسیار باید که به مدد به ~~خراسان رود. وحق تعالی به موجبی که شرح داده شد به حکم (تؤتی الملک من ~~تشاء)3 آن کار را ساخته گردانید بی لشکر و مدد و قوت و معاونت. و آن معنی را به طریق ~~الهام و نور به سینهآ مبارک پادشاه اسلام فرو آورد. و پادشاه [336] سعید انار الله برهانه از ~~احوال برادر خود به طریق تعارف چنان که یاد کرده شد آگاه بود و بدو مطمئن؛ و تا آخر عمر ~~و وقت رحیل همچنین به وجود مبارکش مطمین و خرسند؛ و او را قایم مقام خود داشت. PageV01P063 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0016.png) # و چنین فتحی که ذکر رفت اگرنه آن بودی که همه خلایق به چشم خود دیده و به ~~گوش (خویش) شنیدهاند، و گواه آن حال اقوامیاند که ذکر رفت، هرگزاین ضعیف آن را ~~نیارستی در عبارت آوردن و نوشتن؛ چه، بر دروغ و مبالغه حمل رفتی و تشنیع زدندی که ~~چنین کراماتی عظیم را چگونه زود به کسی حواله توان کردن. # اکنون لله الحمد والمنة که همه عالمیان در این وقت مشاهد این معانیاند، واین ~~ضعیف مبالغه نکرده بلکه از بسیار اندکی بازنموده، و قوت نفس قدسی پادشاه اسلام ~~خلدالله ملکه در ساربان و کورسبه و تیمور و دیگر پادشاهزادگان و لشکرهای ایشان به ~~موجبی که تقریر رفت اثر کرده، و ایشان آن چنان به هزیمت رفتند که بسیار از ایشان در ~~سرما و گرسنگی تلف و هلاک گشتند. و اگرنه آن بودی که معجز به انبیا مخصوص است، ~~آنرا از معجز نهادندی؛ مع هذا مالا کلام کراماتی عظیم بزرگ است؛ # شعر: # کسی کش خدا سرفرازی دهدمپندار کانرا ببازی دهد # دیگر، چون در مقدمهآ معنی آیت (قل اللهم مالک العلک توتی الملک من تشاء)1 ~~گفتهایم و بنیاد همه امور بر آن تواند بود؛ مشیت و ارادت حق تعالی ms013 در پرورانیدن این ~~گوهر شریف که صاحبقران عالم بود، اندیشهآ برادرش پادشاه سعید (مغفور) انارالله ~~برهانه بر آن گماشت که به خویشتن نخواست و مصلحت در آن دید که خاتون معظمه ~~ایلدورمیش را خلدالله دولتها که به منصب از تمامت خواتین بزرگ تربود و یورت2 بزرگ ~~او داشت و به نسبت مادری از أروق چنگگیزخان، و به عقل و کفایت در هیچ زمان مانند ~~او کس نشان نداده، به جفت حلال او کرد تا در همه احوال جفت و یار و معاون و مذاکر3 ~~همدیگر باشند؛ و در آن وقت فواید آن ظاهر بود و اکنون ظاهرتر که بحمدالله و منه دور ~~از چشم زخم همه عالمیان پادشاهزادگان بسطام و ابویزید و طیفور4 حق تعالی ~~ارزانی داشته، و من بعد به کرم و لطف بی دریغ همچنین بسیار ذریت و فرزندان بادید آیند. PageV01P064 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0017.png) ~~این همه از جمله اتفاقات نیکو است که دست داده و سبب نیکونامی و سعادت گشته. ~~حق تعالی سایهآ این دولت و أروق نامدار را ابدالدهر1 بر سر عالمیان بلند و مستدام داراد. ~~دیگر، جماعت2 ملازمان و مقربان حضرت آزمودهاند و همه به اتفاق واقف گشته و ~~همواره میگویند که به هر وقت که پادشاه اسلام خلدالله دولته یکی را نصیحت فرموده و ~~اعلام کرده که او را خطری هست، مانند آن که از اسب بیفتد یا رنجور سخت شود یا ~~جنگ و خصومتی کند، یا هر کدام را که از این معانی تنبیهی فرمود، ابتدا تا اکنون همه هم ~~بر آن موجب که فرموده و خطاب کرده واقع گشت؛ # شعر: ~~گشت اسرار حقایق به کلامش منسوب نجح3 آمال خلایق به حضورش مرهون ~~واکنون نیز با هرکس که یک اشارت از این معنی کرد، چون مجرب است محقق داند ~~که آن واقعه بر سراو خواهد گذشت، و چون احتیاط کند سهل ترگردد؛ # شعر: # ست رایش دل و دیده راپناه است دادش ستمدیده را # و این ms014 معانی و وقایع بسیار اتفاق افتاده؛ این مقدار جهت اختصار بر سبیل اجمال ~~نوشته شد. # و از جمله حکایات و وقایع نادر که به ضمیر نورانی دریافته و از روی فیض به درون ~~مبارکش فروآمده یکی آنکه امیر معظم خسرو جوانبخت عادل امیر ایسن قلتع بن امیر ~~معظم زنگی که از جمله امرای بزرگ و مقربان و ملازمان غیرمفارق4 است، چنان که به ~~نزد خاص و عام مشهور است، و به همه انواع هنرها و علوم و ذکای5 ذهن آراسته و بر ~~سرآمده و کامل و عارف است، به حضور جماعت امرا و مقربان که همه بر این حال ~~واقف و حاضر بودهاند تقریر فرمود که پیش از این در شهور سنه ...6 که در خراسان PageV01P065 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0018.png) ~~بودند به مقام یایقوت باغ در حوالی و حدود جرجان، و پادشاه مغفور سعید غازان ~~انارالله برهانه با اردوها و امرا در ولایت دیار بکر -و آن صحرای یایقوت باغ صحرایی ~~بسیار است و هیچ آبادانی و خیل مغول آنجا نه - پادشاه اسلام خلد ملکه آنجا ~~میگذشت. ناگاه فرمود که آوازی به گوش من رسید و امیر دولتشاه ایداجی را که از جمله ~~امرا و باورچیان1 است فرستاد [و] (فرمود که) تا ببینند که در آن نزدیکی خیلخانه2 و ~~مردم چیزی هست که آن آواز از آنجا به گوش مبارکش رسیده. رفت و چندان که طلب ~~کرد هیچ خیل خانه و مردم نبودند. بازآمد و عرض داشت؛ دست بر زانوی مبارک زد و ~~فرمود که البته از آقا و اینی من، از همشیرگان من، اولجاتای و اولجای تمور و قتلقتمور ~~یکی وفات یافتهاند. و اشک در چشم آورد و فرمود که تا آن روز (و ساعت) را بر جایی ~~نوشتیم؛ و بسیار حزن و دل تنگی بر خود نهاد. چندان که منع کردیم فرمود که مرا ~~محقق است. # عرض داشتیم که از اینجا تا دیار بکر دو سه ماهه راه است، و ms015 ایلچی3 را یکماهه- ~~چهل روزه بفرستیم تا خبری آورند. چون بوقا اولدوجی را فرستادیم و بازآمد محقق بود، ~~و همان روز و همان ساعت که نوشته شده اولجای تمور که او را به امیر معظم خسرو ~~عادل نوین اعظم قتلغ شاه زید دولته داده بودند در دیار بکر هم در آن .....4 که موسم ~~بهار بود به موضع ......5 وفات یافته. چون از بندگی پادشاه مغفور اعلی الله درجته فی ~~الجنان اجازت نبود که بشنوانیم مخفی داشتیم. لکن البته باور نمیداشت؛ چندان که ~~سرخوش شدی، بدان الحاح کردی و مبالغه نمودی، و به کراسة مصحف6 که در گردن ~~داشتم مرا سوگند دادی و گفتی من میدانم که البته یکی از همشیرگان من وفات یافته ~~است لکن نمی دانم که کدام است؛ راست با من بگوی! و چون اجازت نبود افشای آن ~~کردن از ترس پادشاه مغفور حضرورت شد سوگند خوردن بتأویل »7که همه بسلامتند و ~~هیچ یک وفات نیافته؛ و باور نمی داشت و همواره دل تنگ میکرد و آب در چشم ~~می آورد. تا عاقبت که از بندگی حضرت پادشاه سعید انارالله برهانه اجازت رفت و امیر PageV01P066 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0019.png) ~~راگفته بشنوانید؛ چون بشنوانیدند چنان که عادت و رسم است رقت نمود و بگریست و ~~فرمود که اکنون خاطرم آسوده شد که واقف گشتم که چگونه و کدام بوده؛ چه، با وجود ~~آن که معلوم داشتم تردد و تفکری در ضمن آن بود. اکنون آنچه حق تعالی خواسته بود ~~تمام معلوم شد؛ جز تسلیم و رضا چه چاره. و بر این معنی تمامت مقربان و ملازمان ~~حضرت که حاضر بودند تصدیق کردند و در وصفش گفتند؛ # شعر: ~~باطنش واقف زغیب وظاهرش خال زعیب عدل او دور از عدول و عرض او عاری ز عار # دیگر آن که شخصی که امارت و سرلشکری بدو تعلق داشت هورقوادق1 بود، و عظیم ~~بی تدبیرو بی عقل و جلف چنان که هیچ کس با چنان ms016 شخصی نتواند ساختن؛ و جفایی که ~~او نموده اگربا همسری از آن خود نمودی هیچ کس طاقت نداشتی و تحمل نتوانستی کردن؛ # شعر: # زینهار از قرین بد زنهار و قنا ربنا عذاب النار PageV01P067 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0020.png) # و علما و حکما گفتهاند که هیچ مشقتی و عذابی سختتر از آن نباشد که با ناجنس ~~بهم بودن؛ و داؤد علیه السلام در اول زور مناجات با حضرت باری تعالی میکند که خنک ~~کسی که او را به تدبیر ظالمان نباید رفت، و به راه بدکرداران نباید ایستاد، و با خسیسان و ~~ناجنسان و منافقان نباید نشست. او که پادشاه و پیغمبر بود به نیاز و مناجات این معانی ~~التماس کرده. # و حکایت هدهد که در قرآن مجید آمده که بی مشورت سلیمان علیه السلام از پیش او ~~برفت و پیش بلقیس رفت؛ چنان که فرموده است (و تفقد الطیر فقال ما لی لآری ~~الهدهد )1، و بعد از آن فرموده که من او را بکشم یا عذابی شدید کنم. اهل تفسیر گفتهاند ~~که عذاب شدید که سختتر از کشتن است آن است که او را با ناجنس روزی چند در ~~قفصی 2 کنند. # [337) اکنون تحمل از ناجنس کردن و با او ساختن مرتبهای عظیم است، و صبر و ~~تحمل آن بغایت مشکل؛ و جماعتی که ملازم بودند لاشک تقریر کرده باشند که این همه ~~جور و جفا چرا باید کشیدن. حق تعالی چون او را جهت رحمت و شفقت و چنین امور ~~بزرگ تعیین فرموده او را قوت داد تا آن صبر و تحمل بر خود نهاد. و همچنان که حق ~~تعالی با نبی علیه الصلوة والسلام فرمود که (واصبر کما صبر اولو العزم من الرسل و ~~لاتستعجل لهم کأنهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعة من نهار بلاغ فهل یهلک الا القوم ~~الفاسقون)3 او را هدایت داده تا صبر کرد و آن همه جور و جفا بر خود گرفت که هیچ ms017 ~~پادشاهی بر خود نگرفته است و نتوانسته است گرفت؛ و این معنی نتواند بود الا کاملان ~~را. و نبی علیه الصلوة والسلام فرمود که «و ما أوذی نبی قط مثل ما أوذیت». و آن همه جهت ~~آن بود تا در آن زمان و بعد از آن خلل در ملک واقع نشود، و رنجش و غضب او واسطهآ ~~خلل ملک نگردد، تا هر زحمتی که باشد بواسطهآ صبر او منتفی و معدوم گردد؛ چنانچه ~~حق تعالی قرموده که (فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون). و آن صبر جمیل ~~نمود تا نتیجهآ آن چنان شد که میبینیم و تجربه افتاد و مشاهده کرده شد؛ و به برکت آن PageV01P068 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0021.png) ~~افعال و اعمال تمامت خلق سلیم و از یکدیگر ایمن ماندند. و اگر کسی این معنی را ~~گواهی و بینتی طلبد هیچ گواه و بینت از آنچه گفته شد روشن تر نتواند بود؛ # بانور آفتاب چه حاجت بمشعله است ~~و چون پادشاه سعید1 انارالله تعالی برهانه به جوار حق پیوست، پادشاهی بر او چنان ~~قرار گرفت که یک آدمی را به دور و نزدیک خون از بینی نبایست آوردن و هیچ یک از ~~اهل ثغور (از ترس) یا به اندیشه بد خود متمرد نتوانستند شد. و چون در تواریخ مطالعه ~~رود در هیچ عهد در چنین انقلابی مانند این امنی و سکونی واقع نگشته باشد. # دیگر از جملهآ نوادر احوال که اتفاق افتاد و از نفس قدسی او به ظهور پیوست یکی ~~آنکه پیرارسال در قلعهآ تبریز به حضور تمامت امرا و ارکان دولت و عموم مردم که آنجا ~~مجتمع بودند در کارخانه زرگران و آهنگران که کار میکردند نشسته بود، و جهت آن که تا ~~وضو سازد برخاست. در آن حالت ناگاه نظر مبارکش از دور بر شیخ شکلی افتاد. یکی را ~~از مقربان فرمود که در خاطر من چنان میآید که آن شخص دزد یا خائن است؛ بروید (و ms018 ~~او را بپرسید) و احوال او بدانید و جامهآ او را بجویید. چون تفحص و تجسس کردند ~~الباجه2 و پوستینی که دزدیده بود و در زیر گرفته از او بازیافتند؛ و چون تفتیش احوال او ~~کردند هم دزد بود و هم (خائن) [و هم] خونی. سخن او بپرسیدند3، و به گناهان خود ~~اقرار کرد و معترف شد. پادشاه اسلام خلدالله ملکه فرمود که حق تعالی با من نمود که او ~~دزد و گناهکار و واجبالقتل است؛ چون به زیان خود اقرار میکند شرعا و عرفا کشتنی ~~است. فرمود تا او را به یا سا رسانیدند. و این معنی تمامت امرا و ارکان دولت و جماعت ~~که حاضر بودند مشاهده کردند، و بر آن واقفاند و مطلع. # دیگر به خلق پسندیدهآ خود تمامت اقوام مختلف و امرای پدر نیکو و برادر نیکوی PageV01P069 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0022.png) ~~خود و از آن خود را چنان داشته که همه در کار و شغل و باحظ اوفر بودند و خوشدل و ~~مطمئن، و شبانروزی به دعای دولت او مشغول. و حقیقت آن که این معنی هرچند گویند ~~که کرامات نیست لکن اگر از کرامات شرح دهند که اشیای متضاد را با هم متفق گردانند1 ~~بر حکم کرامات حمل توان کرد. و آنچه گفتهاند که گرگ را با میش آب دهند، این معنی ~~مشکلتر از آن باشد؛ و این هم به قوت نفس نورانی شریف که مؤید باشد من عندالله ~~دست دهد که همه را فروگیرد؛ و الا میسر نگشته و نگردد، چنان که دیده و شنیدهایم. # دیگر از جملهآ ظاهرترین وجوه بر صدق و اخلاص و صبر جمیل او که شرح دادیم که ~~همه درست و مبرهن و راست و معقول و دلپذیر است، یکی دیگر آن که مدت پنجاه سال ~~بود که میان پادشاهان أروغ2 چنگگزخان، قایدو که دعوی قاآنی میکرد و دوآ که به جای ~~خان چغاتای نشسته و پادشاهی با عقل و لشکر و ms019 ساز و عده و اسباب، مخالفت و ~~خصومات قایم بود. و پیش از این در زمان پادشاه سعید به مازندران آمدند و تمامت ~~أغروغ و زن و بچهآ (لشکر) ما ببردند؛ و پیش از آن در زمان ماضی بعضی از ولایات و ~~لشکرهای ما از آن خود کردند و تا حدود مرو و هرات آمدند؛ و چندین نوبت با قاآن ~~جنگ کردند و بر لشکرهای قآن ظفر یافته بعضی از ملک و لشکر او به دست فروگرفتند. # در این وقت که جلوس مبارک او بود، بعد از پنجاه سال که آن فتنهها قایم بود حق ~~تعالی چنان خواست و لطیفه سببی چنان بادید کرد که به حکم «اذا اراد الله تعالی بقوم ~~خیرا هیأ اسبابه» دوآ دوستی با قاآن و آن طرف بنیاد نهاد؛ و به موجبی که مشاهده رفت ~~بی زحمتی به سر قایدو و ساربان که دعوی قاآنی میکرد با چندین پادشاهزاده و لشکر ~~ایشان و لشکرها و امرای ما که پیش از این در زمان ماضی تمرد نموده رفته بودند؛ همه ~~ایل شده به حضرت او آمدند و به اسم بندگی بازایستادند. و از حضرت قاآن و ~~شاهزادگان که هرگز ایلچی به راه خشک نمیتوانست آمدن متواتر میآیند؛ و بدان ~~موجب که از اطراف عالم جهت سلیمان پیغامبر تحف و هدایای پادشاهان میآمد، ~~ایلچیان و رسولان را به اظهار ایلی و خدمت و هواداری و رغبت متواتر میفرستند؛ PageV01P070 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0023.png) ~~این همه قضایا که شرح دادیم گواهان عدلاند بر صدق و نیت1 راست او؛ و چون حق ~~تعالی فرموده که (ان الله لا یغیر ما یقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)2، کسانی که تغییر نکنند ~~همواره ایشانرا نیکو دارد و همه نیکویی جهت ایشان باشد. ~~دیگر آن که هر عدویی که پیش از این نیز اندیشهآ مکری و خدیعتی داشته بود، آنان که ~~تصور خلافی دارند حق تعالی ایشان را به بلایی گرفتار گردانید که مجال جنبیدن ندارند؛ ms020 # شعر: ~~جان جهانیان تویی؛ دشمن جان بود کسیای همه دشمنان تو دشمن جان خویشتن # دیگر با وجود خشکسالی و ملخ که در هر ولایتی کم و بیش بود هرگزکس ندیده که ~~سعر3 غله چنین ارزان بوده باشد. آن نیز از جملهآ نوادر است که کس باور ندارد. # و نیز تمامت حکما و منجمان متفقاند که چون زحل به شرف رسد دلیل گرانی غله ~~باشد. و چون آن معنی امری مجرب است و تجربه اثری تمام دارد، این نوبت که زحل به ~~برج شرف4 رسید در ایام جلوس مبارک او بود. سعادت و قوت نفس نورانی او بر تأثیر ~~زحل که معظمترین اجرام سماوی است راجح آمد، و خاصیت نحوست او باطل کرد؛ ~~چنان که هیچ اثر آن بادید نیامد، بلکه بر خلاف اثر آن ارزانی تمام بود و هست؛ و ملخ و ~~خشکسالی نیز با آن منضم گشته، و هم در گرانی اثری نکرد و غله در غایت کاسدی و ~~ارزانی است. «لاجرم چنانچه ظهیر گفته؛ ~~گیتی بفر دولت فرمان ده جهان ماند بعرصه حرم و روضهآ جنان ~~بر هر طرف که چشم نهی جلوهآ ظفر وز هر جهت که گوش کنی مژدهآ امان»5 PageV01P071 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0024.png) ~~چه بود گر نبود چاکر او دهر غضوب1 چه کند گر نکند بندگیش چرخ حرون2 # و اگر کسی آن را بر کرامات حمل کند، به طریق تعجب و خرق عادت کراماتی عظیم ~~معتبر است؛ و هیچ کس این معنی تا مشاهده نکند باور ندارد. و بیخبران و غافلان از این ~~نعمت و آسایش و فراغت غافلاند، والا زیادت از آنچه دعا میکنند به اضعاف آن دعاها ~~و ثناها کردندی؛ # شعر: # بساکرم که خدا با نژاد آدم کدرد بدین که سایهآ خود را پناه عالم کرد ~~(ذلک من فضل الله علینا و علی الناس ولکن اکثر الناس لا یشکرون). ونیز ~~حق تعالی فرموده که (ان الانسان لظلوم کفار)4؛ هرگز آدمی جای نیکویی ندانسته و ~~نداند، ms021 بلکه اکثر کفران کند. # دیگر از اخلاق ملک صفت و سیر پسندیده و علوم و کمالات پادشاه اسلام خلدالله ~~ملکه که این بندهآ ضعیف مشاهده کرده، و آن عظیم بسیار است، و هریک از آن در ~~تاریخی که به نام مبارکش این بنده و دیگر مورخان که بعد از بنده باشند سالهای بسیار ~~خواهند نوشتن مثبت میگردد و خواهد گشت، نموداری در این مقام بگوید؛ و هرکه ~~عاقل باشد از آن قیاس تواند کرد؛ چه، گفتهاند که الحر یکقیه الاشاره. # و آن چنان است که این بندهآ ضعیف از سن صبی باز به بندگی جد و پدر و برادر ~~نیکوی پادشاه اسلام خلدالله ملکه ملازم بود، و به قربت منسوب؛ و در اکثر اوقات تقریر ~~سخن و عرض داشت گستاخ توانستی کردن؛ و اکنون با وجود کبرسن و وقوف بر امورو ~~نیز آن که پادشاه اسلام خلدالله ملکه در حق این بندهآ ضعیف مرحمت و سیورغامیشی و PageV01P072 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0025.png) ~~توقیر و احترام به اضعاف اضعاف میفرماید، و شروع در امور کلی و جزوی داده و در ~~محل هر اعتماد آورده؛ و بحمدالله و منه اخلاق ملک صفت پادشاه اسلام خلدالله ملکه ~~و عفو و کرم و رحمتش چنان است که همه عالمیان بر آن واقفاند، و این بنده و عموم ~~خلایق به عفو و رحمت پادشاهانه ایمن و مطمئن؛ مع هذا این بندهآ ضعیف آزموده که1 به ~~وقت عرض داشت و سخن گفتن بدان حضرت چندان وهم و هیبت و ترس بر این بنده ~~راه یابد که از تقریر و عرض بازمائد، و زیان کند و الکن گردد. و با وجود این همه عفو و ~~مرحمت و اخلاق حسنه این معنی مستبعد نماید؛ و سبب این آنست که بنده فهم کرده و ~~دانسته که پادشاه اسلام خلدالله دولته هم در معانی وهم در الفاظ عظیم مهارتی دارد، و ~~بر عیب و هنر آن عظیم واقف. و هرچند معایب آن از ms022 روی کرم با روی هرکس نیارد تا ~~خجل نگردد، لکن چون واقف است اگر این ضعیف سخنی رکیک یا بیوقت بگوید ~~موجب فضیحت باشد، و حسن اعتقادی و التفاتی که بر این بندهآ ضعیف دارد مبدل ~~گردد؛ از این بتر چه قضیه تصور توان کردن؛ # شعر: # چنین جایی من مسکین چگویم زبان کند و سخن قطع و بیان نه # بدان سبب محترزو متحاشی2 و در خوف باشد؛ چه، اگر این دانش و کمال این بنده ~~فهم نکرده بودی این وهم و ترس بسیار به خود راه ندادی. # دیگر از جملهآ تعجبات که در این وقت افتاد، یکی آن بود که چون پادشاه اسلام ~~خلدالله ملکه روز آدینه بیست [و] نهم ماه شوال سنه ست و سبعایه به عزیمت گیلان ~~لشکر برنشانده، به جانب قنقرالانگ3 از اردوها و خواتین4 جدا شده، و عارضهای به PageV01P073 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0026.png) ~~مزاج مبارک خاتون معظمه ایلدورمیش خاتون1 زیدت عظمتها راه یافته بود، و حکم ~~یرلیغ نفاذ یافته بود تا این بنده چند روز به بندگیش توقف نماید و بر عقب زود برود. بعد ~~چند روز ملازمان پادشاهزادهآ جهان طیفور به اردو به حضور امیر عادل نویین معظم پولاد ~~آغا و جماعت امرای دیگر که با أغروغ بودند و این ضعیف آمدند و تقریر کردند2 که ~~دوش شمع در اردوی پادشاهزاده می سوخت، و جماعت در آنجا خفته؛ مگر در خواب ~~یکی را پای بر آن شمع افتاد، و به خرگاه رسید و آتش در3 خرگاه افتاده بود. از کزکتیان4 ~~که بیرون خفته بودند یکی را خبر شد؛ بی خویشتن خود را در اندرون انداخت. و شعله ~~آتش بر سر خرگاه رسیده بود، و مجال نبود که گهوارهآ شاهزاده بیرون آرند از غلبهآ آتش، ~~و مجال نیز نه که کسی را بیدار کند. آن آتش را در بغل گرفته، و اکثر اندام او سوخته؛ و ~~دیگری به مدد او رفته و آن آتش کشته؛ و اندک مانده ms023 بود تا خرگاه بتمام با هرچه در آنجا ~~و تمامت کسان در آنجا سوخته گردند. چون حال معلوم شد به بندگی خاتون معظمه ~~ایلدورمیش زیدت عظمتها عرض افتاد، و صدقات به مستحقان داده حکم رفت که آن ~~معنی پنهان دارند، و با هیچ کس نگویند. # بعد از چند روز پادشاه اسلام خلدالله ملکه از زنجان ایلچی5 به تعجیل فرستاد، ~~چنان که به حدود اردبیل برسید؛ [و] (تقریر کرد) که فلان روز بامداد پگاه پادشاه اسلام ~~خلدالله ملکه از اردو بیرون آمد، و امیر معظم خسرو جوانبخت ایسن قتلغ را فرمود که در ~~حال کسی را به اردو فرستد پیش این بنده، تا به بندگی خاتون معظمه عرض دارد و جهت ~~شاهزادگان جهان بسطام و ابویزید و طیفور صدقه بدهد که خاطرم پریشان است و حادثه ~~و بلایی دیدم، تا حق تعالی آن بلا بگرداند. چون تفحص رفت، آن روز که آن ایلچی را ~~فرستاده و آن حادثه دیده در حدود آن دو سه روز بوده که این آتش در خرگاه افتاده. و از PageV01P074 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0027.png) ~~این معنی تعجبها روی نمود، و بتازگی1 معلوم گشت که حق تعالی ذات شریف پادشاه ~~اسلام خلدالله دولته [را] منور و ملهم آفریده، و مانند این معانی به طریق فیض و الهام به ~~درون مبارکش میفرستد. و آنچه میفرمود که مرا تجربهای است که اکثر احوال به طریق ~~تجربه معلوم میکنم محقق گشت. ~~دیگر آن که علما و کاملان و دانایان را به یک نظر و یک سخن بشناسد، و چنان که ~~طبیعت و احوال ایشان باشد تقریر فرماید؛ چنان که کسانی که سالها ایشان را دیده و ~~دانسته و تجربه کرده باشند بدان وجه نشناخته باشند. و در آن شک نیست که کاملان (را ~~و) دانایان را تا کسی تمام دانا نباشد نتواند شناختن، و دانایان را هیچ چیز خوشتر از آن ~~نیاید که کسی را دانش آن باشد که ایشان را بشناسد. از ms024 این سبب همه بزرگان و دانایان ~~خوشدل و مستظهر، و به دعای دولتش مشغولند؛ # شعر: # حکیم و هنرمند و یزدان پرست سپاهی و بازاری و زیردست # ز دادش همه کام دل یافتند # که در بندگی نیک بشتافتند # و هرکس که بر راستی و معتمدی و عالم و دانا است ایمن و مطمثآن که پادشاه اسلام ~~خلد الله دولته حق از باطل و دانا از نادان می شناسد، و سخن حساد و فتانان موثر ~~نمی تواند بود. و هیچ خاصیتی آدمی را از این معظم تر نیست؛ مانند آنکه جوهری ~~بواسطهآ آنکه انواع سنگهای نیک از بد می شناسد نام او جوهری شده؛ جوهری آدمی ~~و داناای] معانی دقیق عظیم عزیزالوجود تواند بود. حق تعالی وجود این عزیزالوجود را ~~به عالمیان سالهای بسیار ارزانی داراد، به منه و لطفه. # *** # اکنون آمدیم با سر سخن، آنکه گفتیم که هیچ یک از انبیا و اولیا را وحی و الهام و ~~کرامات ناگاه در کودکی و جوانی نبوده، بل چند چیز از اتفاقات حسنه چنان که یاد کرده ~~آمد دراو جمع می شده و بتدریج زیادت میگشته. همچنین چون از زمان طفولیت پادشاه PageV01P075 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0028.png) ~~اسلام خلد ملکه تا اکنون که سن مبارک .....1 است این مقدار کرامات و تعجبات و ~~احوال روی نموده که هیچ صاحب قرانی را و ولیای را نبوده باشد، این ضعیف گستاخ ~~میتواند گفتن، و بدین براهین که گفته شد و متعاقب نیز میگوییم درست و روشن ~~می دارم که پادشاه اسلام خلدالله ملکه پادشاه است به موجب دیگر پادشاهان پیشین، و ~~بزیادتی صاحبقران و از اولواالالباب وولی و صاحب کرامات است؛ # مصراع: # وین سخن در روی گردون هم بگویم بی هراس # و بعد از این، این مرتبه روزبه روز در زیادت و روی به کمال دارد؛ چه، آنچه گفته شد ~~هنوز مبادی و اوایل و علامات آن است؛ # شعر: # منصب از منصبت رفیعتر است هر زمانیت دولتی دگر ms025 است # باش تا صبح دولتت بدمد کانچه دیدی هنوز در سحر است ~~و ظهور کمال در چهل سالگی خواهد بود؛ و بعد از این فکر و دانش و علم یک ساله ~~مانند ده یا بیست سالهآ پیشین تواند بود؛ و هرچند [339] که روزگار بر آن برآید به اضعاف ~~اضعاف آن بود. چنان که درخت که اول بنشانند در سال اول و دوم و سوم اندکاندک ~~بزرگ میشود؛ بعد از آن به هر سال چندان زیادت شود که در دو سه سال اول؛ بعد از آن ~~در چهارمین و پنجمین سال یک ماهه قوت و بزرگی درخت مانند سه چهار سالهآ گذشته ~~باشد، و چندان شاخ و بیخ بکشد که چون کسی که ندیده باشد و ناگاه در آن نگاه کند ~~تعجب نماید؛ و بعد از این ناگاه ثمرهای بدهد که پیش از این قطعا در او ظاهر نبوده باشد، ~~و تا چند سال ثمره زیادت شود تا تمام بزرگ شود. ~~مرتبهآ انسان نیز، خصوص از آن کاملان، چنین باشد؛ چه، غیر کاملان مانند درخت ~~بی بار باشند که بزرگ شود لکن بر نیارد. عوام الناس به قدر مرتبهآ خود چون بزرگ شوند PageV01P076 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0029.png) ~~اندی عقلی و کفایتی که مناسب هریک باشد در ایشان بادید آید؛ لکن هرکس را که ~~استعداد آن باشد که مانند درخت انواع ثمرات خوب بدهد ظهور آن معنی از او بتدریج ~~باشد. و انواع ثمرات کاملان را تواند بود؛ و در میان کاملان هرکس که پادشاه باشد و با ~~وجود پادشاهی عالم و زیرک و منصف و پارسا و شجاع و هنرمند و در همه صناعات ~~صاحب تصنیف و مهندس و مهوس و سخی و حیی1 و متحمل و متواضع باشد، این همه ~~صفات مجتمع در شخصینادر افتد؛ و همچنان باشد که در بستانی که درختهای ~~میوه دار باشد درختی که میوهآ آن خوبتر و شیرینتر و سودمندتر و بارآورتر و بلندتر و ~~بسیارشاخ چنان ms026 که از میان همه درختها ممتاز باشد؛ و هرچند همه درختها بارآور ~~باشند، لکن به مثابت شاه سوار میدان، آن شاه درخت بستان باشد؛ و شجرهآ طبیه عبارت ~~از آن تواند بود. ~~حق تعالی سایهآ دولت این شجرهآ طیبه را بر سر تمامت2 بندگان و ممالک پاینده داراد ~~تا از ثمرات متنوع طیبهآ خویشتن او و همه فرزندان و أرؤق نامدار و بندگان او برخورداری ~~یابند؛ ان شاءالله تعالی. # اکنون زمان بزرگ شدن آن شجرهآ طیبه است؛ به یک سال چندان تفاوت کند که مدت ~~دو سال گذشته. و آنچه شاعر گفته که؛ # و خواهد بد درختی راست بالا چو برروید بود ز آغاز پیدا # همیدون تا بود سالی دلفروز پدید آیدش خوشی هم زنوروز # (مصداق این تقریر است)؛ و نشانهآ آن این هوسهای علمی است که خود سؤالات ~~نادر می اندیشد و میگوید، چنانچه حدیث در باب سؤال نیکو کردن آمده که «حسن ~~السؤال نصف العلم»، (تا که) بواسطهآ آن سؤالات عمیق دقیق که میفرماید، و بعضی آن ~~است که پیش از این ذهن هیچ کس با آن سؤال و جواب نیفتاده چنانکه احتیاط رفت، PageV01P077 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0030.png) ~~هرچند گفتهاند که کلام الملوک ملوک الکلام، کلام او ملوک کلام ملوک و اولیا است؛ و ~~مبالغه نیست، بدین دلیل که [ذهن] هیچ کس پیش از این با این سؤال نیفتاده. ~~و پادشاه اسلام خلدالله ملکه چنان کامل است که هرکه ملازم حضرتش باشد او را ~~کمالات بسیار حاصل شود. و از آن جمله، نمودار روشن و دلیل واضح احوال این بنده ~~است؛ که هرگزپیش از این در بیان حقایق معانی قلم بر کاغذ ننهاد، و بواسطهآ پرتو ضمیر ~~و نور سینه و نفس حیاتبخش او -که بالحقیقه مبالغه نیست؛ چه، حیاتی بهتر از علم و ~~کمال کدام حیات تواند بود؟ حیات نیز جهت کمال است- اندرون این بندهآ ضعیف ~~نورانی گشت، و این کلمات و معانی مینویسد و در بیان حقایق بحثی ms027 چند میگوید؛ و دو ~~کتاب، یکی توضیحات و یکی مفتاح التفاسیر، ساخته چنان که به مطالعهآ اکابر رسیده و برسد؛ ~~و این معنی هنوز مبادی1 است. ~~و از سؤالاتی که فرموده یکی آن سؤال است که عقل اشرف است یا علم و آن فواید ~~که از آنجا حاصل شده. و چون هرگز آن بحث و سؤال و جواب نرفته، در تمامت ممالک ~~علما و حکما بدان مشغول شده هریک رسالهای به قدر فهم خود به سعی هرچه تمامتر ~~نوشته اند، و از آن بسیار فواید و دقایق ایشان را روی نموده، و من بعد تا سالهای بسیار ~~آن فواید بر روی روزگار بماند و دیگران سعی نمایند تا بهتر از آن به غور آن برسند. # و چون کسی اندیشه در علم و عقل کند تا از آن و از مصدر آن و احوال آن چیزها ~~بداند، لاشک بدان واسطه او را حقایق روی نماید. چه، حق تعالی انسان را مستعد ~~آفریده؛ چون جهد کنند، به استعدادی که داشته باشند بسیار علوم حاصل کنند؛ ~~تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک برگ توتست که گشتست بتدریج اطلس # و این سؤال نیز که در آن باب این رساله نوشته شده و علمای اسلام هریک رسالهای ~~می سازند، فوایدی که از آن همگنان را و من بعد عالمیان را حاصل شود همه از پرتو نور ~~باطن پادشاه اسلام خلداله ملکه بوده باشد و ثواب آن عاجلا و آجلا به روزگار همایون ~~واصل گردد. PageV01P078 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0031.png) ~~و اکنون چون عالمیان بر این حال و معانی و هوس که پادشاه اسلام خلدالله دولته ~~بدان مشغول است و علما و دانایان را عزیز داشته و میدارد و خود از آن باب سؤال و ~~جواب میفرماید و دریند حقایق علوم است1 بر آن مطلع و واقف شدهاند و میشوند، ~~آنان که در علوم هوس داشتند به اضعاف زیادت کردند، و آنان که هوس نداشتند همه ms028 ~~مهوس گشتند و میآموزند و خواهند آموختن. و بحقیقت2 آدمی نادان مانند مرده و دانا ~~مانند زنده است. چندین هزار خلق بواسطهآ پرتو درون مبارک او حالیا بنقد عاجلا عالم و ~~دانا شدند و میشوند و خواهند شدن؛ و بحقیقت3 علم گم شده را بادید فرمود آوردن و ~~آدمیان جاهل مرده را زنده کرده؛ # شعر: # بود مرده هرکس که نادان بود که بی دانشی مردن جان بود # کسی کش روان شد بدانش جوان گرش تن بمیرد نمیرد روان # ز دانش به اندر جهان هیچ نیست # نیستتن مرده و جان نادان یکیست ~~و آوردهاند که در زمان عیسی علیه السلام که مرده زنده کرده بود شاگردان جالینوس ~~که حکیمی بزرگ بود پیش او رفتند و گفتند که یکی آمده که مرده را زنده میکند. او گفته ~~عجیب نیست مرده را زنده کردن؛ عجب آن باشد که زنده را مرده کنند، و غرض او آن ~~بود که نادان را دانا کردن آسان باشد لکن دانا را نادان نتوان کردن. # اکنون بحمدالله تعالی که پادشاه اسلام خلدالله ملکه مسیح وار چندین هزاران هزار ~~مرده را زنده کرد و خواهد کردن؛ و این کرامتی بزرگ است و نشاید گفت که معجز است. ~~و از جملهآ فراست و الهام که به دل و خاطر مبارکش میآید، نخواهد که به هرکس ~~بگوید؛ که چون جاهل باشند نبادا که سبب آن که فهم و ادراک ایشان بدان نرسد پندارند ~~که مبالغه است، یا ایشان را خلاف نماید؛ و نیز نخواهد که پنهان دارد تا دیگر مستعدان را ~~از آن فایده باشد. و نیز به حکم آن که حق تعالی فرموده که: (و اما بنعمة ربک فحدث)3، PageV01P079 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0032.png) ~~به هروقت با این بندهآ ضعیف بحثی فرماید بر طریق افادت، بنده از آن بهره مند گردد و ~~فیض از آن معانی به خاطر این بندهآ ضعیف رسد. # و از آن جمله در این روزها فایده[ای] از خاصیت الهامی ms029 که خاصه ذات پاک نورانی ~~پادشاه اسلام خلدالله دولته است با این بنده به طریق سر میفرمود که پیش از این به ~~هروقت از روی قیاس [و] تجربه مرا در هر چیزی حاصل شده بود، و اکنون نیز لاشک ~~روزبه روز آن تجربه زیادت میگردد، و بدان واسطه چیزها که بر هرکس پوشیده میماند ~~مرا معلوم میشود؛ لکن نمیخواهم که اظهار کنم نبادا بعضی مردم منکر شوند. و ~~هرچند اگر کسی نیز منکر گردد چون آن احوال که پیش دیگران مخفی مانده باشد متواتر ~~از هرنوع آشکارا کرده با ایشان بگویم؛ لاشک ایشان استوار دارند و اشکال ایشان مرتفع ~~شود. مع هذا نمیخواهم که با هرکس گویم. # و آن چنان است که از ملازمان حضرت پادشاه اسلام1 هر کدام که عیار بگردانند و ~~اندیشهای کنند که دی و پریر2 نکرده، پادشاه از هیأت و احوال و ناصیه و شمایل ایشان ~~در حال [340] که حرکت و سخنی آغاز کنند، [و] از آمد شد ایشان، فهم کنم و ضمیر ~~ایشان معلوم من گردد. و چون بعضی از ایشان خواهند که سخن به من عرض دارند، ~~غرض هریک معلوم کنم که از کجا و جهت چه و چگونه میگویند؛ و ایشان ندانند که من ~~فهم کردهام، و هریک را از این تجربه نشانی معین هست که چون آن را تقریر کنم عقلا ~~بدانند که سبب دانش و فهم و معیار و قیاس آن درست بوده، و من این نشان و سبب و عیار ~~و قیاس توانم با تو تقریر کردن چنان که تو نیز فهم کنی و بر آن اسرار و احوال واقف گردی. # و در اثنای آن، امیر معظم امیرعلی که مقدم قوشچیان3 و امیرتومان4 و پسر امیر معظم ~~تایبوقا5 قوشچی است و از جملهآ مقربان و ملازمان که از6 سن صغر ملازم بندگی PageV01P080 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0033.png) ~~حضرت بوده و در محل همه اعتمادی، او را نیز پیش خواند و این معنی با ms030 او نیز ~~می فرمود، و وعده داد که این دقایق معانی و نشانها را با شما هر دو بگویم. ~~هر چند این ضعیف از چنان معانی غافل بوده و مانند آن قضیه در کس نیافته، لکن از ~~تقریر این سخنان به اندک دانشی که حق تعالی بدین بنده کرامت فرموده با سرچشمهآ آن ~~رجوع کرده دانست که مشرب آن آب حیات از کجا است و آن متاع از کدام بهشت آباد ~~آرند. هر چند مصدر آن صد هزاران چندان که هندوستان و چین و ماچین (از این بنده) ~~دور است، لکن به حکم (آن که) از بعضی امتعهآ آن ولایت واقف است، آن متاع را ~~شناخت و عرض داشت که از آنجا که نمونهآ آن متاع آورده[ای] مینمای؛ مانند تجار که ~~متاع آورده باشند، پیشتر نمونه در بازار آرند [و] همگنان را معلوم (شود) که متاع کدام ~~ولایت است؛ و چون غریب است لاشک بازارگانی آمده باشد و آن متاع آورده؛ و ~~بازارگانی بدان قدر متاع از هندوستان نیاید، لاشک از آن نمونه مقداری بسیار با او باشد. ~~و نیز چون از هندوستان رسیده غالب ظن آن که از دیگر امتعهآ هندوستان با او باشد؛ چه، ~~بنادر باشد که بازارگانی یک متاع آورد؛ بلکه از اکثر امتعهآ آن ولایت که در این ملک به کار ~~باید و خریدار باشد بیارند. آنچه نقد و محقق است این است؛ و آنچه در حساب، که ~~من بعد آن تاجر چون معامله کند و فایدهآ آن بیند و در هندوستان از آن امتعه عظیم بسیار ~~است، به هوس آن برود؛ و چون خدای تعالی توفیق دهد بدان مکسب و مایه که حاصل ~~کرده باشد و مال زیادت شده، و در راه سبب رفتن و آمدن گستاخ و واقف و آشنا گشته، ~~به اضعاف آنچه پیش تر آورده بود متاعهای نیکو بیارد و از امتعهآ دیگر که پیش تر نیاورده ~~باشد بواسطهآ وقوفی که بر ms031 احوال طبیعت آن ولایت و خلایق آن حاصل شده باشد امتعهآ ~~نفیس و پسندیده و ثمین بیارد. # اکنون آنچه پادشاه اسلام خلدالله ملکه با این بنده میگوید من به فراست عقل خود ~~بدین موجب دانستم که از این نمونه که نمود و تقریر فرمود بسیار چیزها در خزانه داشته ~~باشد: و احوال بدین موجب باشد که مثال آن تقریر میکند، و نشاید که نه چنین باشد. و ~~عرض داشت که هرچند در تقریر آن گتاخی و بی ادبی متصور است؛ لکن به حکم PageV01P081 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0034.png) ~~آن که بنده را راه گستاخی داده چنین سری با بنده در میان نهاد، و حدیث نبوی علیه افضل ~~الصلوات است که «المستشار مؤتمن»، آنچه در خاطر آمد پنهان ناداشته اگر حکم رود ~~عرض دارم. # به مقدار اجازت و فرمان عرض داشتم که انبیا که ایشان صاحب وحی بودهاند و مرتبهآ ~~نبوت داشته و اولیا که ایشان صاحب الهام بودهاند و مرتبهآ کرامات داشتهاند، در ~~مبادی هیچ یک از ایشان را وحی و الهام بتمام نبوده الا بتدریج؛ و اکثر انبیا تا وقتی که چهل ~~ساله و پنجاه ساله و شصت و هفتاد ساله نشدهاند وحی بدیشان نرسیده، الا در مبادی ~~مرکس را- بعضی به خواب و بعضی به حکایتها و قضایا که ناگاه بدیشان درآمده- ~~چیزی دانستهاند و آن استعداد که در ایشان بوده ایشان را حرکتی داده. اکنون پادشاه ~~اسلام خلدالله ملکه (با وجود جوانی) بجد مشغول و اوقات خود اکثر به علم و هنر ~~مصروف داشته و یک زمان بی تعلیم و تعلم نمیباشد، چنانچه منقول است که «الناس ~~عالم أو متعلم و الباقی همج»1؛ حو حکیم انوری از اینجا گفته؛ # شعر: ~~خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد زین هر دو یکی کار کن از هرچه کنی بس ~~یا فایده ده آنچه ندانی دگری را یا فایده کن آنچه ندانی ز دگر کس» # و به موجبی که حق تعالی فرموده که (انا ms032 جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس ~~بالحق و لاتتبع الهوی)2 همواره در بند شفقت و عدل گستری است و پادشاهی اسلام را ~~بحمدالله سزاوار، و ولی و صاحب کرامات است. و اولیا را تنها مرتبهآ ولایت باشد؛ این ~~مرتبه بر آن بچربد و زیادت آید، به دلیل آنکه هم مرتبهآ ولایت است و هم مرتبهآ ~~اولواالامری؛ و با وجود صغر سن این همه معانی که معلوم کردهایم از پادشاه اسلام ~~خلدالله ملکه حاصل شده، و اکنون چنین سخنان و فواید میفرماید؛ و بنده به موجبی که ~~عرض داشت معلوم کرد که مشرب و مصدر و اصل آن از کجاست. ~~پادشاه اسلام خلدالله دولته در این وقت مانند سیمرغ است که هنوز پر برنیاورده PageV01P082 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0035.png) ~~باشد. و مرغ هر چند پر برنیاورده باشد، لکن در طبیعت او قوت پرواز باشد، و بال که پر ~~از او بیرون خواهد آمدن دارد، و دل و درون او از نشاط پرواز و پریدن مالامال؛ به هر ~~وقت بدان نشاط آن بال بهم باز زند. و آن مانند این معانی باشد که پیش از این به هروقت ~~از پادشاه اسلام خلدالله دولته صادر گشته، و آن غریب و نادر است. و اخلاق حمیدهآ ~~ملک صفت و فهم و ذکا و زیرکی که داشته در امور صناعات و صبر جمیل که آن را کار ~~فرموده و عصمت و پاک دامنی و شجاعت و سخاوت و عزم و حزم و مروت و وفا که ~~مشاهده میرود؛ و این همه در هر کسی نباشد. # و اکنون آغاز پرکرده و پر از بالها بیرون کرده؛ معین میشود که او را پرواز خواهد ~~بودن. و این معانی است که روزیه روز از نو بادید می آید. و روزبه روز آن پر بزرگتر گردد ~~تا تمام شود؛ و آن در سن سی و پنج سالگی و چهل سالگی باشد که اضعاف اضعاف آن ~~(دانش و) نور باشد. و چون ms033 آن پر در طبیعت به وقت فطرت در جبلت سیمرغ ذات تو ~~مرکوزو مجبول1 است، البته بیرون آید؛ و به حکم (یکاد زیتها یضئ ولو لم تمسسه نار نؤر ~~علی نور یهدی الله لنوره من یشاء)2 بی زحمتی و سعیی و جهدی که کند آن پر نورانی و ~~معنوی بیرون آید؛ و به یک لحظه چندان بدان پرتوانی پریدن و عقل تو به یک طرفة العین ~~به چیزها رسد که تمامت سیمرغ و مرغان3 عالم [به]هزار سال نتوانند پریدن و بدان جای ~~نتوانند رسیدن، تا به حدی که بدان پرنورانی بدان جای که از مکان معرا4 و مبرا5 باشد به ~~یک طرفة العین بپرد و کشف معانی کند؛ # برترز کاینات ببرد هزار ا یمرغ وهم تا ز جنابش نشان دهد # چه، هیچ پرنده به کنه آن معانی نتواند رسیدن؛ و معانی که ملهمان و کاملان بدان ~~رسند بی جای و بی مکان باشد. و آن حکایت جام گیتینمای که از کیخسرو بازمیگویند PageV01P083 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0036.png) ~~آن نیز ضمیر پاک او بوده و آینهآ سینهآ روشن او؛ چه، اگر به آینه راست آمدی دیگران ~~بایستی که هرکس که در آن آینه نگه کردندی همان معانی دیدندی. # و هرآن کس که حق تعالی ذر بدء فطرت او را به نورهدایت مخصوص گردانیده باشد ~~به موجبی که تقریر رفت، چون به سن کمال رسد مانند سیمرغ که پر برآورد و شجرهآ ~~طیبه که به بار آید و آهن سیاه که زدوده گردد، بسیار بسیار چیزها به یک لحظه ببیند و بر ~~او آشکارا گردد. و دیگران را که آن هدایت نداده باشد، مانند درخت بی بر و حیوانات ~~بی پر و آهن سیاه نازدوده، بدان سعادات که تقریر رفت نرسند. ~~و چون نوبت اول سیمرغ سعادت پادشاه اسلام خلدالله تعالی ملکه به موجبی که ~~[تقریر رفت] پر برآورد و یک سالی پرواز کند و عالم علوی و سفلی در تحت نظر آورد ~~[341] و شکارهای ms034 روحانی بکند، هر سال در آن دلیرتر و ماهرتر و در صید کردن ~~استوارترو در پرواز خوبتر تواند بود، و چنان گردد که آن عارف واصل در وصف الحال ~~خود گفته؛ # شعر: # من آن بازم که صیادان عالم به هر وقتی به من محتاج باشند ~~شکار من سیه چشم آهوانند که حکمت چون سرشک از دیده پاشند ~~به پیش ما از این الفاظ دوزند بنزد ما از این معنی تراشند ~~و دیگر جماعت که حق تعالی در بدء فطرت ایشان را آن پرو بال نداده، مانند دیگر ~~حیوانات، چون پر ندارند اگر بسیار سعی کنند همان قدر باشد که اسب نیکو که دور بدود ~~با یوز یا سگ یا آهو و دیگر حیوانات که عظیم دور و بسیار بدوند و بعضی کم تر بدوند؛ ~~لکن بدان همه سعی و جهد و قوت آن قدر دور رفتن میسر نشود که مرغ را به مقداری پر ~~که حق تعالی بدو ارزانی داشته. (یهدی الله لنوره من یشاء)1 چنین معنی تواند بود. # و بحمدالله و منه این هدایت حق تعالی به پادشاه اسلام خلدالله دولته ارزانی داشته و ~~این بندة پیر ضعیف از خدای تعالی به تضرع مثآلت میکند که چندان در عمر مهلت دهد PageV01P084 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0037.png) ~~که آن پرواز سیمرغ شاهنشهی ببیند و از آنجا فواید گیرد؛ چه، در این وقت از نور پرتو ~~شاهنشهی هیچ روز نیست که تعلیم علم و فواید نمی گیرد، و هرچه میگوید1 و ~~می نویسد به قوت و اثر پرتو سینهآ نورانی پادشاه اسلام خلدالله دولته نوشته و مینویسد. ~~و مصدق این معانی آن است که در همه رسالات که نوشتهام این معانی یاد کرده و همواره ~~با خالق وخلق میگویم، و به حکم آیت (لئن شکرتم لازیدنکم»2 تجربهآ این شکرگزاری ~~کردهام که بدین واسطه حق تعالی نیز روشنایی میبخشد؛ و همچنین تا روز حشر دعای ~~دولت قاهره خواهد گفتن و شکرانهآ آن موهبت گزاردن تا ms035 هر روز به نوی سعادتی و ~~موهبتی دیگر کرامت گردد؛ ان شاءالله العزیز. # و چون این تقریر از زیان بنده استماع فرمود، در جواب تقریر و مثال سیمرغ و بال بی ~~پر و پر برآوردن سخنی کوتاه فرمود که هر عاقل و دانا که آن کلمات معطر ~~جان افزای بشنود بداند که چنان بوی و رنگی از کجا تواند بودن. # و آن آن است که فرمود که هرکجا که زمینی نیکو پرعلف باشد، هرچند بیخ علف در ~~او بود و زمین مستعد باشد لکن باران نیز به کار باید؛ و بیباران میسر نشود. اکنون باران ~~من تویی؛ حضور تو به حضرت ما چنان دریایست است، و بی تو نیز نتواند بود. # هرچند مانند این مرحمت و سیورغامیشی3 دربارهآ کسی نرفته باشد، و بر بنده واجب ~~که مباهات بدان کند و در کتب جهت یادگار بنویسد تا فرزندان عقبا بعد عقب دعای ~~دولت قاهره گفته شکرانه آن گزارند؛ لکن در این موضع غرض کلی از نوشتن این معنی ~~آن [است] که جماعت اولوالالباب مرتبهآ کمال عقل و علم پادشاه اسلام خلدالله دولته از ~~این مقدار سخن معلوم کنند، و هیچ روز نباشد که صد سخن و زیادت از معانی دیگر ~~خوب تقریر نفرماید؛ و آن را علی حده بعضی که بنده شنیده ضبط کرده در تاریخ ~~می نویسد، مانند در و مروارید که غواصان غوص کنند و در عقد4 کشند. و آنچه بنده نشنیده ~~و سبب ضعف و رنجوری که ملازمت نمیتواند کردن و آنان که استماع کرده نمی نویسند، ~~بسیار بسیار باشد؛ مانند صدف بحر که غواص بدان نرسد و اکثر آن در بحر بماند. PageV01P085 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0038.png) # حق تعالی این بحر معانی را با آن اصداف در و گهر مادام که دریا باقی و صدف در او ~~باشد پاینده و مستدام داراد؛ به منه و لطفه. # *** # اما آنچه پادشاه اسلام خلدالله ملکه میفرماید که مانند این معانی در خاطر من ms036 ~~می آید و از روی تجربه ضمیر مردم معلوم میگردد، تا به حدی که اگر کسی کاری حرام ~~کرده یا چیزی حرام خورده یا حلال کرده و خورده و اندیشهآ کج و راست کرده تفاوت آن ~~مرا از بشره و احوال ایشان معلوم گردد؛ و هریک را نشانی معین هست، و جهت آنکه ~~مبادا که بعضی مردم که معلوم نداشته باشند بر آن انکار کنند با هرکس نمیگوییم؛ ~~همچنین است، و حق با طرف پادشاه اسلام خلدالله ملکه است. چه، هرکس که چیزی ~~نداند باور نکند، و جاهل همه چیزها را منکر باشد؛ چنان که آفتاب که چنین روشن است ~~روزکور آن را باور ندارد، و در آفتاب هیچ نقصانی نباشد الا نقصان در چشم روز کور باشد. # چون اشارت اعلی بدین معانی پیوست و با بنده تقریر کرد، بنده از روی قیاس معلوم ~~میکند که این معانی واقع است و محقق، و وجه و سبب آن هم بقدر فهم میکند؛ و چنان ~~تقریر تواند کردن که کسی منکر آن نتواند شدن. # و آن چنان است که همواره میبینیم که بعضی کاری و شغلی و صنعتی دانند که ~~هرکس آن نداند فهم و ادراک او بدان نرسد، و هریک را در آن کار آلتی و ترتیبی و تدبیری ~~باشد که بدان بدانند. و هیچ چیز از آن مشکلتر نمی نماید که کسی بداند که احوال ~~ستارگان چگونه و چیت؛ و اگرنه آن بودی که پیش مردم معتاد گشته و بسیار شنیدهاند، ~~اگرناگاه منجمی گفتی که میدانم که آفتاب و ماه کی سیاه خواهد شدن این عجبتراز آن ~~نماید که کسی بداند که شخصی که حاضر باشد عملی حلال یا حرام از او در وجود ~~خواهد آمد؛ چه، این نزدیک است و هم جنس ما، و بر احوال آدمی بهتر از آن واقف ~~توانیم شدن که بر احوال آسمان و کواکب. و چون میبینیم که به آلتی و علمی معین احوال ms037 ~~آفتاب و ماه و سیر ایشان و دوری و نزدیکی ایشان چنان که به گز پیموده هریک به قیاسات ~~عقلی دریافتهاند، چنان که قطعا در آن کجی و نقصان نیست1، چرا نشاید که علمی و PageV01P086 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0039.png) ~~قیاسی باشد که بدان احوال و ضمیر آدمی دریابند. و اگر بدان وجه که هرکس نمی دانند ~~منکر آن شوند، از صد مزاران آدمی یکی باشد که رصد و احوال فلک و کواکب به ~~موجبی که تقریر کردیم معلوم کرده باشد؛ آن را نیز منکر باید شدن، و نمیتوانند شدن؛ ~~چه، مشاهده میرود که واقع است. و بدین تقریر منکر آنچه پادشاه اسلام خلدالله دولته ~~(میفرماید) نتوان شدن. # اما آنچه به چه نشان و کدام علامت آن را درتوان یافتن، آن است که - همچنان که ~~گفتیم - دانستن آن ممکن است، لکن نه هرکس را. آن کسی بداند که آلت آن کار داشته ~~باشد؛ و آلت آن کار چند چیز تواند بود: # (اول)1 ضمیر پاک و نورایمان حقیقی، که حق تعالی به هرکس ندهد. آن را بدان کس ~~دهد که او خواسته باشد، به حکم آنکه (بهدی الله لنوره من یشاء)2. آینهآ زدوده و ~~نازدوده تفاوت بسیار دارد؛ آنچه در آینهآ زدوده پدید آید، در نازدوده دیدن محال باشد. و ~~هردو آینه باشد؛ تعجب نباید داشتن که چرا در این آینه پدید است و در آن نه. و آینهای ~~که در بدء فطرت حق تعالی زدوده آفریده بی زحمت و رنج همه در آن معاین و مشاهد ~~باشد، و کسی را سؤال نرسد که چرا این زدوده و آن نازدوده است؛ چه، (لایسأل عما ~~یفعل و هم یسألؤن)3. و همچنان که میبینیم که یکی را خوب روی آفریده، ما را چه ~~اعتراض و سؤال رسد که چرا فلان کس خوب و فلان کس غیرخوب است. و اگرنه آن ~~بودی که این معنی محسوس و معهود است و عادت بدان کرده شده، از این عجبتر ms038 ~~چیزی نیست که یکی چنان خوب است که دل صد مزار آدمی از دست میبرد، و یکی ~~در غایت زشتی چنان که مردم را از دیدن او نفرت باشد؛ و یکی موسیقی و اصول داند و ~~در آن طبع راست باشد؛ و یکی شاعر و در نظم راست طبع باشد و دیگران را این معنی ~~نباشد؛ و بعضی باشند که خواب راست بینند و بعضی را خواب اعتباری نباشد. و ~~جماعتی که حق تعالی ایشان را این خاصیت داده هیچ آلتی در بدن زیادت نداده؛ الا این ~~معانی به نور باطن که حق تعالی به هریک (کرامت) فرموده تعلق دارد. PageV01P087 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0040.png) # و آنچه به آلت بدن تعلق دارد و محسوس است میبینیم که یکی چیزهای باریک از ~~دور نیک میبیند و یکی دیگر نیک نمیبیند، و یکی را قوت بسیار هست [342] و ~~دیگری را نیست. و امثال آن بسیار است، و آیت (و لو شاء ربک لجعل الناس أمة واحدة و ~~لایزالون مختلفین)1 اشارت بدین معنی است. و می بینیم که بعضی حیوانات هستند که ~~حدسی و حسی خدای تعالی بدیشان داده که به آدمی که اشرف است نداده؛ مانند آنچه ~~انواع مرغان از یایلاق به قشلاق که یک ساله و شش ماهه راه است دانند رفتن، و آدمی ~~یک روزه راه غلط کند؛ و خروس و بط و درازگوش و غیره که وقت شناسند، و آدمی با ~~این همه کمال و بزرگی تا شیشهآ ریگ یا پنگان آب2 و دیگر مقیاسات نباشد و هزار ~~زحمت نکشد وقت را نشناسد. # بدین تقریر معلوم می شود که خاصیت هر نفسی و شخصی چیزی دیگر تواند بود؛ و ~~نشاید که منکر آن شوند و تکذیب کنند. # دیگر وجه آنکه آن معانی مذکور به کدام آلت و چه وجه درتوان یافتن، و تجربهآ آن بر ~~چه وجه باشد، به وجهی دیگر تقریر کنیم: # اول سبب معظم آن است که گفته شد که ms039 تا شخص را آن آلات و استعداد (که گفتیم) ~~نباشد [و] حق تعالی نداده باشد چنان چیزها معلوم نتواند کردن، و قوت تجربه و ادراک ~~آن نداشته باشد، و خود با سر آن نیفتد و از آن غافل باشد و هوس نیز بدان نکند. لکن ~~چون آن نور در او مرکوز و موجود باشد او را تقاضا کند. مانند آنچه کسی را شراب ذوق ~~و عشق در سر باشد، کارهایی که به ذوق و هوس و عشق تعلق دارد از او صادر گردد؛ تا ~~بحدی که اگر نیز خواهد که خود راگوش دارد3 تا از او صادر نشود فایده ندهد؛ و مانند ~~آنچه چون کسی جوان باشد قوت جوانی او را تقاضای کارهای جوانان فرماید. و مثلی PageV01P088 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0041.png) ~~مشهور است که گفتهاند؛ ~~اگر چیزی در کوزه نباشد از او هیچ بیرون نترابد. ~~اکنون به موجبی که گفته شد چون آن نور در او باشد و طالب آن باشد، همه روزه بدان ~~مشغول باشد و احتیاط هرکاری کند و یک لحظه از آن غافل و خالی نباشد، لاشک ~~دریابد؛ که: «من طلب شینا و جد وجد»1. و در آن شک نیست که هر آدمی را عادتی و ~~طبیعتی دیگر است، و هیچ دو طبیعت به همدیگر نماند؛ و کسانی که ایشان را همه روزه ~~بینند و بر احوال ایشان واقف باشند، طبیعت ایشان دریافتن آسانتر از آنچه ایشان را ~~کم تربینند. و چون گفتیم که طبیعت مختلف است و ممکن نباشد که آدمی در همه حالت ~~بر یک قرار باشد، الا به هر حالتی او را شمایلی دیگر باشد؛ چه، ممکن نتواند بود که هر ~~حرکتی و عملی را خاصیتی دون خاصیت دیگر نباشد، چنان که معین میبینیم که کسی که ~~در خشم باشد شکلی و شمایلی دیگر دارد و کسی که خرم شده شکل و شمایلی دیگر ~~دارد؛ و آن که عظیم بسیار خرم شده و آن که اندک ms040 خرم شده تفاوت بسیار دارد؛ و آن که2 ~~ترسیده یا بسیار ترسیده تفاوت بسیار، یا تغیری دارد به سبب ملالت از مخموری شراب ~~یا از امتلای طعام، این همه را علامات ظاهر هست. و آنچه حق تعالی فرموده که ~~(یعرفونهم بسییاهم)، و دیگرکه (سیماهم فی وجوههم)، مصدق این معنی است. ~~لکن کسی که در بند تجربه نباشد این معانی پیش او روشن نباشد، و کسی که در بند ~~تجربهآ آن باشد از احوال و شکل و شمایل شخصی که همواره او را بیند این معانی آسان ~~دریابد؛ و خصوصا کسی (که) زیرک و دانا بود، و چنانکه گفتیم حق تعالی نوردانش و آینه ~~صافی بدو داده باشد. و چون این مقدار درتواند یافتن و نشانهآ هریک پیش او روشن شده، ~~تفاوت تغیر دیگر احوال او به همین قیاس تواند یافتن؛ بیش از آن تفاوت نباشد که ادراک PageV01P089 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0042.png) ~~احوال امور مختصر باریکتر باشد و تجربه و موازنهآ آن بیش تر باید کردن؛ و خاصیت هر ~~نفسی را در همه حالات که در هر حال چه حرکت از او صادر میشود موازنه کردن و ~~حفظ و ضبط آن نمودن و در بند آن بودن که آن را بداند و یاد گیرد دشوارتربود. # و چون بدین وجه باشد که یاد کرده شد هر احوالی که در شخصی که ملازم بندگی ~~حضرت پادشاه اسلام خلدالله ملکه باشد نفس شریف بدان نور که گفتیم متقاضی باشد ~~که تجربه کند و احوال هر چیزی و هر کسی بازداند، و پیش او آن تجربه آسان باشد؛ به ~~مثابت شاعر طبع راست که شعر بر بدیهه گوید، که هم هوس دارد و هم طبیعت شعر و ~~هم حالات وصفالحال برابر چشم افتد، چون آب روان شعرگوید. ~~همچنین آن نور درون و آینهآ زدوده متقاضی آن احوال و هوس بدان و دانش آن، مانند ~~آنچه در آینهآ زدوده روشن گردد؛ و خصوصا که همه روزه تجربه کند ms041 و ضبط نماید و ~~حاضر آن معانی شود. و میبینیم که بازیگری که مدتی ممارست میکند، تا چندین کس ~~گوی مختلف بدو اندازند همه برفور میگیرد، چنان که هیچ یک بر زمین نیفتد؛ و دیگران ~~که آن ممارست نکردهاند از یک کس نیز که گوی بیندازد نتوانند گرفتن. ~~بدین تقریر که کرده شد چون حق تعالی آن نورو آن آینهآ روشن داده باشد و ممارست ~~و تجربهآ ملازمان خود کند، کم تر از آن بازیگر که چندان گوی مختلف میگیرد و غلط ~~نکند نخواهد بودن؛ بلکه به اضعاف اضعاف آن زیادت باشد؛ چه، گوی را به دست ~~میگیرد و آن معانی را به خاطر. و آنچه به آلت خاطر دست دهد به آلت دست ممکن ~~نیست که دست دهد؛ چه، خاطر هرکس که به یک لحظه گرد دنیا و صد هزاران اندیشه ~~برآید1، و در آلت بدن آن خاصیت نتواند بودن؛ خصوصا خاطر نورانی که چون بر چیزی ~~قادر شود و در آن ماهر گردد در یک لحظه چندان ضبط و موازنه در خاطر بکند که به ~~هزار2 دست دست ندهد؛ (إن فی ذلک لآیات للمتوسمین)3. # اکنون هر چند این تجربه و معانی و آن نور و آینه که تقریر رفت در این بندهآ ضعیف ~~نیست، لکن آنچه چنان معانی که پادشاه اسلام خلدالله دولته تقریر کرد که تجربه PageV01P090 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0043.png) ~~میفرمایم و ضمیر هر یک از ملازمان حضرت معلوم میکند به چه وجه ممکن و میسر ~~گردد، و تقریر آن بر چه وجه تواند بود، قیاس میکند که بدین وجه ممکن است و بدین ~~موجب تواند بود، و نشاید که کس آن را منکر گردد خصوصا که قدرت بر آن مشاهده ~~کرده؛ و هرکس که اندیشه کرد که آن نتواند بود، احوال ایشان هم به ایشان نمود چنان که ~~همگنان بدان مقرو معترف گشتند، و پیش همه این معانی واضح و روشن گشت. ~~و این معانی و دعوی، بنده ms042 را واضح تر و روشنتر از دیگران است، به چند وجه: ~~یکی آن که از همه ملازمان حضرت شنید که احوال ایشان چنانکه سر ایشان بوده بر ~~ایشان آشکارا فرموده1 و واقف گشته. # دیگر آنکه بروجه صحت این دعوی که ممکن است، بلکه واجب بدین ادله و بیان که ~~تقریر رفت، واقف است؛ و هرکس دیگر بآسانی بر این معانی و ادله و اسباب واقف ~~نتواند بود. # دیگر آنکه معلوم (و معین) و محقق و روشن است که به حضرت پادشاهان مردم بر ~~یکدیگر حسد برند؛ چه، محسود عالمیان درگاه پادشاهان تواند بود، و جاه دنیا و مال آن ~~به نزدیک خلق چنان شیرین که دین و عقل ببرد. و بواسطهآ غرض و سبب پدر را بر پسر و ~~پسر را بر پدرو برادر را بر برادر شفقت نماند و به دفع و قصد یکدیگر برخیزند و همه ~~جهت خود خواهند و انصاف نداشته باشند، و از آن غافل که پادشاهان مانند آفتاباند؛ ~~نور ایشان چندان باشد که بر همه تابد و هیچ از نور ایشان کم نشود. # و احوال ملازمان حضرت پادشاهان چنان باشد که گفتهاند که بوتیمار که بر کنار نأور2 ~~آب نشسته باشد، و حزن عظیم بر او غالب، و آب نخورد از ترس آنکه مبادا که آب کم ~~شود. و از این جهت نام او به عربی مالک الحزین گفته؛ و او از آن غافل که آب ناأور ~~چندان است که به خوردن صد هزار بوتیمار کم نگردد؛ و بدین اسباب بر یکدیگر حسد ~~برند. و چون دانند که پادشاه همه راگوش میدارد3 و با هریک عنایتی دارد، بآسانی PageV01P091 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0044.png) ~~نتوانند1 قصد همدیگر کردن؛ لکن بعضی با بعضی متفق و دوست گردند، و آن نیز نه ~~دوستی حقیقی باشد الا آن که تا دیگری را قصد کنند بهائفاق. و چون قصد کنند و آن کار ~~ایشان را میسر گردد هم ایشان دیگر باره بر سر ms043 همان کار و (همان) غرض و قصد [343] ~~یکدیگر کردن مشغول شوند؛ چه، قصد و غرض آن چیز بوده باشد. و چنان که گفتیم که ~~جهت قصد دیگری با هم اتفاق کرده باشند، هریک به حیلهای و تدبیری که به همدیگر ~~اندیشیده باشند و همواره بدان مشغول شده و به اوقات فرصتها و انواع حیل بر وجهی ~~که آن پادشاه را معلوم نشود قصد آن خصم خود کنند. # و هرچند پادشاهان بر چنین چیزها واقف باشند، و از بسیاری تجربه که در آن باب ~~کرده و بر آن واقف شده زود آن معانی از هرکس مسموع ندارند، لکن به حکم آنکه ~~گفتهاند که من یسمع یخل چون بسیار بشنوند اثر کند، و آنچه امام شافعی علیه الرحمة و ~~الرضوان گفته که؛ # اشارت بدین معنی است. و مجرب است که پیش از این از این معانی کار ملک بسیار ~~خلل کرده و پریشانیها بادید آمده3، و به هر سال و به هر ماه از این نوع تاثیرات بادید ~~آمده و احوال از آنچه نسق پذیرفته4 بگشته. در این وقت چنان که عالمیان مشاهده کردند ~~و واقفاند باید که از این معانی غافل نباشند که در هر انقلابی چند خون اتفاق افتاده ~~باشد و چند امیر ذلیل شده و چند ذلیل امیر شده و چند احوال از آنچه بوده باشد متغیر ~~گشته. و بحمدالله و منه در عهد همایون پادشاه اسلام خلدالله دولته هیچ چیزاز آن واقع ~~و حادث نشد. و سبب کلی آن این معنی است که حق تعالی نور هدایت و آینهآ زدوده بدو ~~ارزانی داشته؛ چنان که گفتهاند که ان آصحاب الدول ملهمون5 تا بر ضمیر همه ملازمان خود PageV01P092 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0045.png) ~~واقف است که هرچیز که بگویند سبب و غرض و اندیشه و احوال هریک دانسته باشد، و ~~بدانچه التفات باید کردن کند و بدانچه التفات نباید کردن نکند، و هر چه حق باشد از ~~باطل بازشناسد و هیچ باطلی ms044 به حضرت او حق و هیچ حقی باطل نتوانند کردن. و ~~همچنان که خار در الماس اثر نتواند کردن، سخن اصحاب اغراض و افترا و تزویر و انواع ~~حیل ضمیر منیر او را متغیر نتواند گردانیدن؛ تا لاجرم به برکات آن نور توفیق رفیق گشت ~~و تمامت امرا و مقربان حضرت از آنچه ملازم بندگی پدر و برادر و ملازم حضرتش بودند ~~همه در امن و امان و شغل و کار خویش مطمئن و خرسندند، بلکه جمیع خلایق در سایهآ ~~مرحمتش آسوده؛ چنانچه ظهیر گفته که؛ # شعر: ~~آرام یافت در حرم امن وحش و طیر واسوده گشت در کنف عدل انس و جان # و همه از سر صدق به دعای دولتش مشغول. # و این بندهآ ضعیف نحیف (چنان) تجربه کرده که هرکس که بدی کسی گوید چون ~~محقق داند که غرض داشته است از او برنجد و پیش او بی اعتبار شود. و چون ملازمان ~~حضرت این شیوه دریافتهاند ترک آن گرفته؛ و بسیاران هستند که چون دانستهاند که بد ~~خصم خود نمیتوان گفتن، و اگر میتوان از ایشان پسندیده نمی آید و ایشان را زیان ~~میدارد، ناچار همواره نیکویی خصم میگویند؛ # شعر: # هر کجا عقل پیش رو باشد بد بدگوز بدشنو باشد # شخصی پیش یکی از بزرگان کامل آمد و عیب دیگری میکرد و گفت او فاسق است. ~~آن کامل گفت ما را فسق او معلوم نیست؛ حالی از آن تو معلوم شد. # و مع هذا پادشاه اسلام خلدالله ملکه بر حال آن کس که نیکویی کسی بصدق گوید یا ~~آنچه جهت مصلحت گوید و در آن صدق نداشته باشد واقفتر از آن شخص باشد که ~~خویشتن گوید و در آن صدق نداشته باشد1. و دراین معنی در این چند روز اتفاق افتاد که PageV01P093 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0046.png) ~~امرای بزرگ عادل قتلغ شاه و چوپان و پولاد با دیگر امرای عظام در کریاس1 مشورت ~~کرده در بندگی حضرت عرض داشتند که ms045 پیش از این در زمان آقای نیکوی تو2 به هر سال ~~و هر ماه و هر چند روز ما را جهت تقصیرات و اهمالها که در امور رفته بودی ~~بازخواست بسیار و سرزنش کردی. اکنون مدت سه سال شد که پادشاه اسلام خلدالله ~~ملکه بر سریر شاهنشهی نشسته؛ از ما بندگان هیچ بازخواست نفرمود و ما را درگناه ~~نیاورد. معلوم نداریم که سبب آن است که مساهله و صبر میفرماید تا گناهان ما بسیار ~~گردد بعد از آن خطاب فرماید، یا خود زیادت گناهی و تقصیری نداریم. ما بندگان ~~میخواهیم که این حال بدانیم تا متنبه گردیم و بر احوال خود واقف شویم، تا بندگی که ~~کنیم شایسته باشد و دانیم که کوچ چگونه باید داد3. # پادشاه اسلام خلدالله ملکه در جواب فرمود که من محتاج نیستم که روی و دل شما ~~بینم4 یا شرم داشته باشم یا اندیشه کنم [که] آدمی دیگر نباشد که به جای شما (بندگان) ~~بندگی من کند یا اگر گناهی از شما صادر شده باشد پوشیده دارم؛ لکن چون من بر احوال ~~و ضمایر شما واقفم چیزی که لایق بازخواست باشد یا گناهی توان گفتن نیافتم. تقصیر از ~~بندگان چگونه ممکن شود که نباشد؛ لکن تقصیری که آن راگناه توان گفتن، یا در مقابلهآ ~~آن تقصیرانواع کوچ دادن نبوده باشد، از شما نیافتم، بدان سبب بازخواستی نفرمودم. اگر ~~فهم کنم لاشک بازخواست کنم و در گناه آرم. چون کسی گناه کند مرا چرا صبر باید کردن ~~تاکار ملک به زیان رود؟ حق تعالی ملک به من سپرده تا من نیکو نگه دارم و دفع ظالمان ~~کنم و مدد عدل و راستی نمایم. اگر از شما گناهی صادر شود من روی و دل شما ننگرم؛ ~~لکن گناه شما نیافتم. بدان سبب امرای بزرگ و خرد تمامت شاد شدند و تمامت مستظهر ~~گشته و آفرینها کردند. PageV01P094 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0047.png) # دیگر از جمله کمالات پادشاه اسلام خلدالله دولته در ms046 علم و هنرپروری و نام ~~نیکاندوزی آن که این بندهآ ضعیف چون کتاب جامع التواریخ و کتب توضیحات و مفتاح التفاسیر ~~و سلطانه و چند کتاب دیگر در مغولی به نام مبارکش تمام کرد چندان سیورغامیشی و ~~مرحمت و توقیر و احترام و تربیت و عواطف در حق این بنده کرد که سر او به آسمان ~~رسانید، و انواع تشریفات و انعامات از املاک و ادرار در حق این بنده فرمود که از ابتدای ~~دورآدم تا اکنون هیچ پادشاهی در حق هیچ کس نفرموده و درهیچ تاریخ نیامده؛ # شعر: ~~زآفتاب این مکرمت هرگز کجا بیند هلال وز سحاب این عاطفت هرگز کجا یابد نهال ~~کز عطای طبع و دست شاه عالم دید و یافت این ضعیف نیک خواه و چاکر مدحت سگال # و هرچند این بنده را وزنی و عیاری و اعتباری نیست، لکن (نظر) بر بقای نام نیکو و ~~علم پروری آن عواطف فرمود. و به موجبی که در رسالات و کتب خود یاد کرده که این ~~ضعیف را این مقدار تقریر که دست داد همه بواسطهآ پرتو درون پرنور پادشاهانه او بود؛ ~~چه، پیش از آن دست نداده بود؛ # شعر: # از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز مقبل جاوید نشد # لطفت بکدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید نشد # اکنون این همه که تقریر رفت سبب آن نوری و هدایتی و آینهآ روشن است که حق ~~تعالی بدو ارزانی داشته که ضمیر ملازمان حضرت خود درمییابد، و بدان سبب هیچ ~~کس آسیبی نمیتواند رسانیدن؛ و چون ما بندگان این معنی از خاصیت نفس طاهر پادشاه ~~اسلام خلدالله ملکه دانیم، ترک مکر و خدیعت کنیم و بدانیم که قصد و غرض یکدیگر ~~ما را سود نمی دارد الا زیان. # پادشاه اسلام خلدالله دولته همه را نیک1 یا بد به ترازو نگاه میدارد، بدان میزانی که ~~حق تعالی بدان نور و آینه روشن بدو ms047 ارزانی داشته. PageV01P095 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0048.png) # و پادشاهان را هر چند حق تعالی سایهآ خود خوانده و هریک را انواع هنرها داده ~~باشد، لکن جهت پادشاهان هیچ موهبتی مانند آن نور و ترازو و آینهآ صافی که شرح داده ~~شد که بدان ضمایر مردم بدانند نتواند بود؛ و جام گیتینمای کیخسرو چنان که شرح ~~دادیم اشارت بدین معنی تواند بود. حق تعالی خداوند این جام گیتی نمای را از جام ~~گیتینمای و تاج و تخت و مملکت برخورداری دهاد، و همچنان که در دنیا عزیز گردانیده ~~در عقبی و بهشت جاودانه به مراتب اعلی مخلد و مؤبد گرداناد. # و چون سؤال پادشاه اسلام خلدالله دولته یکی آن بود که اکملیت و خاتمیت1 ~~[س 64 ر2 نبی علیه الصلوة والسلام به برهان عقلی و نقلی درست کرده شود، تا اهل ~~اسلام همچنان که ظاهرا معتقدند باطنا بر حقیقت آن واقف شوند و به غور و کنه آن ~~برسند تا در دل و جان ایشان راسخ شود؛ و همچنان که ایمان به زبان2 حاصل شده ~~اطمینان دل نیز حاصل شود و ثواب آن به روزگار همایون واصل گردد. و هر چند پیش از ~~این علمای اسلام در آن باب هر یک دلیلی و برهانی گفتهاند؛ لکن به موجبی که فرمان ~~شده اکنون بعضی از اقوال ایشان و بعضی از آنچه بواسطهآ پرتو نوربخش [پادشاه اسلام] ~~خلدالله ملکه این بندهآ ضعیف را در خاطر آمده به عون باری تعالی بر وجهی تقریر ~~میکند که تمامت معارضان از کفار و غیرهم ملزم گردند و ایشان را اعتراضی و جوابی ~~نماند. و چون داعیهآ [پادشاه اسلام] خلدالله دولته اثبات و توضیح اکملیت و خاتمیت نبی ~~علیه الصلوة والسلام بود [که] به برکات آن حق تعالی انواع کمالات و اخلاق مرضیه به ~~حکم (ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء)3 که به دیگر پادشاهان نداده بدو کرامت کرده، و ~~چنان اتفاق افتاد که هم بواسطهآ برکات اندیشهآ مذکور کمالات ms048 [پادشاه اسلام] خلدالله ~~ملکه به ادله و براهین واضحه هم در این رساله که تقریر رفت به موجبی که پیش همه ~~عالمیان مشاهد و معاین است و هیچ کس انکار آن نتواند کردن، و منبعد به نزد عالمیان ~~واضح و روشن تواند بود؛ تا همچنان که در عقبی به حکم آیت (و اما الذین سعدوا [س PageV01P096 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0049.png) ~~64 پ] ففی الجنة خالدین فیها»1 در بهشت مؤبد و مخلد خواهد بود، نام2 نیکوای] او در ~~دنیا سالهای نامتناهی بماند؛ إن شاء الله وحده. و الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام ~~علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و سلم تسلیما ککثیرا. # *** ~~و چون از دیباچه فارغ شدیم، این زمان در اصل کتاب شروع نماییم و جواب و سؤال ~~مذکور را به ادله و براهین نقلی و عقلی با امثله و نظایر و بسیاری از مسایل دیگر به تبعیت ~~ایراد کنیم. والله الموقق والمعین. PageV01P097 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0050.png) # (سبحانک لاعلم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الخکیم)2. بعد از شکر و سپاس ~~خدای را تبارک و تعالی و درود بر انبیای [او] خصوصا بر خاتمالنبیین علیه ~~افضل الصلوات و آکمل التحیات، چنین گوید محرر این رسالت و مقرر این مقالت، ~~اضعف عبادالله، فضل الله بن ابی الخیر الملقب بالرشید الطبیب الهمدانی3 ختم الله له ~~بالحسنی که در تاریخ4 روز چهارشنبه نهم ماه رمضان سنه ست و سبعمایه به مقام ~~گاوباری جمعی از علمای اسلام و موالی عظام دامت فضائلهم که ایشان را سعادت ~~مساعد گشته به شرف تکشمشی5 بندگی حضرت [بادشاه اسلام]6 فرمانفرمای ربع ~~مسکون ظل الله فی الارضین...7 خلدالله دولته و جعل بساط الارض مملکته، رسیدند و ~~به مرحمت [و] عواطف پادشاهانه مخصوص گشتند.8 [پادشاه اسلام] خلدالله ملکه9 PageV01P098 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0051.png) ~~بنابر حسن عقیدت و اظهاز ناموس اسلام و تعظیم شریعت مصطفوی ایشان را مرحمت ~~فرمود و از فوایدی که از خزانهآ علوم الهی به حکم قلوب الملوک خزاین الله بر ضمیر ~~منیرش ms049 وارد گشته ایشان را محظوظ گردانید، و در هر بابی از اسرار علم و شریعت ~~استفساری فرمود. و چند سؤال خوب پسندیده که بحقیقت ارشاد عموم علمای عالم و ~~فضلای بنی آدم تواند بود کرد. از آن جمله سؤالات یکی آن بود که در این زمان اگر کسی ~~تفسیر کلام الله نویسد و در بیان بعضی از معانی آن خوض نماید چگونه باشد. # [معانی قرآن را نهایتی نیست] # به جواب عرض کردند که نیکو باشد و او را ثواب حاصل شود و دیگران را فایده ~~بازدهد1. # سؤال دیگر: فرمود2 که اگر هم در این زمان کسی از خویشتن تأویل و تفسیر کند، ~~شاید؛ و3 یا بر آن تفسیر که پیش از این «کردهاند اقتصارکند »4، و بر آن مزیدی متصور ~~نیست؛ چه، بعضی مردم میگویند که تفسیر همان است که پیش از این گفتهاند، و نشاید ~~که کسی دیگر از خویشتن تفسیری5 گوید. # به جواب عرض داشتند که از تفسیر، آن که نقل و روایت است، هیچ کس را نرسد که ~~کم و بیش کند؛ بلکه بر همان موجب که در کتب مسطوراست و نقل و روایت آن صحیح، ~~نقل و روایت کند. و هر چه نقل و روایت است به یک شیشه مداد6 توان نوشتن. و اگر ~~کودکی را که خط داند خواندن اجازت از کم ترین کسی که او را مشیخه7 باشد حاصل ~~شود، نقل و روایت شاید که کند. و اگر کتابی برگیرند و از آنجا نیز نقل کنند هم شاید. # لکن معانی قرآن را نهایتی نیست. هرکس که داند و خدای تعالی او را عقل و استعداد PageV01P099 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0052.png) ~~داده باشد چنان1 که زیادت معانی و تأویلات و لطایف دلپذیر که مخالف عقل و نقل ~~نباشد بگوید نیکو بود [و او را صواب بود]2 و مدد دین اسلام کرده باشد. و کثرت معانی ~~قرآن تا به حدی است که حق تعالی این آیت (قل لو کان البحر ms050 مدادا لکلمات رتی لنفد ~~البحر قبل أن تنقد کلمات زبی ولو جئنا بمثله مددا)[ر وآیت دیگر (ولو أن ما فی ~~الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعده سبعة أبحر مانآفدت کلمات الله)4 فرمود. بدین ~~دلیل اگر تا انقراض عالم هزاران هزار مفسر تفسیر و تأویل قرآن به معانی متنوع گویند و ~~نویسند و لطایف از خواطر نورانی انگیزند، هنوز از صدهزاران یکی از معانی و تفسیر و ~~تأویل آن نگفته باشند. و البته باید چنین باشد تا مناسب حکم آن آیات تواند بود. # جارالله العلامة شکرالله سعیه5 در دیباچهآ تفسر کشاف اشارت به وفور وجود معانی ~~مستنبطه که اذهان صافی و افکار وافی را به اختراع6 اقتراح آن ستایر خدور7 لطف روی ~~نمود فرموده، حیث یقول: اعلم آن متن کل علم و عمود کل صناعة طبقات العلماء فیه متدانیة و ~~اقدام الصناع فیه متقاربة أو متساویة ان سبق العالم العالم8 لم یسبقه الا بخطی یسیرة «او ~~تقدم 9 الصانع الصانع لم یتقدمه الا بمسافة قصیرة وانما الذی تباینت فیه الرآتب و تحاکت فیه ~~الرکب ووقع فیه الاستباق والتناضل وعظم [فیه]10 التفاوت والتفاضل حتی انتهی الامرالی..11 ~~من الوهم متباعد و ترقی الی آن عد الف بواحد ما فی العلوم والصناعات من محاسن النکت و ~~الفقرو من لطایف [معان12 یدق]13 فیها مباحث الفکر14 و من غوامض اسرار محتجبة وراء ~~استار لایکشف عنها من الخاصة الا اوحدهم واخصهم والاواسطتهم و فصهم وعامتهم عماة ~~عن ادراک حقایقها باحداقهم عناة فی ید التقلید [لایمن]15 علیهم نحو16 نواصیهم واطلاقهم. PageV01P100 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0053.png) # [تفسیر و تأویل مخالف عقل و نقل روا نیست] ~~و از اینجا معلوم میشود که مجال1 طبایع در استنباط نکت غرای تفسیر [فسیح ~~است]2؛ و آن کس که چنین تفسیر و تأویل تواند گفتن او را ثوابی عظیم باشد و تقویت ~~دین کرده باشد. و کسانی که نشاید که تفسیر و تأویل گویند کسانی باشند که تفسیر و ~~تأویل3 گویند که مخالف عقل ms051 و نقل4 باشد؛ و آن روا نباشد و کسی از او مسموع ندارد. ~~لکن هر چه خلاف عقل و نقل نباشد پسندیده و نیکو باشد. و آن کسان که گویند که در ~~این زمان نشاید که کسی تفسیر کند، خطای محض است؛ چه، بسیار از کتب تفسیر که در ~~این زمانها ساختهاند؛ مثل کشاف، که اصل آن معتبر است، و تفسیر5 که شیخ کواشی و ~~حبدین زودی قاضی ناصرالدین شیراز تفسیری ساخته است»6 موفقالدین. و در شام ~~چند تفسیر برساختهاند7 و هنوز می سازند- هر یکی را معانی و لطایفی است که در هیچ ~~تفسیر دیگر نیست. و منبعد هر تفسیری که کنند8 بهتر باشد؛ سبب آن که9 دانستهاند [و] ~~پیش از این اکنون مقرر گشته و مسطور است، و مطالعه میکنند و از آنجا مینویسند و ~~[برآنوشتهآ این10 واقف میگردند11، و چیزی دیگر بزیادتی درمییابند و اضافه میکنند. ~~لاجرم تفسیری که اکنون هست زیادت از پیشینه است. و امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه ~~گفته که اگر سوره12آ فاتحه را تفسیر کنم مفتاد شتروار13 تفسیر کنم. # اکنون آنچه تا این غایت از آن این سوره تفسیر کردهاند همانا اندک باشد. باقی آنچه ~~مانده است و ننوشتهاند لاشک [س 66 پ] بقرار14 باقی باشد. و چون حق تعالی آدمی را، ~~و خصوصا مسلمانان را ، مستعد آفریده همواره تا انقراض عالم علما خواهند بودن که ~~تفسیر میکنند و لطایف بر آن میافزایند. PageV01P101 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0054.png) # چون این معانی به بندگی حضرت عرضه افتاد، پسندیده داشت و فرمود که من نیز ~~میدانستم که این سخن بر اصل نیست. و در روز جمعهای که بر این روز مقدم1 بود، در ~~مسجد جامع [سلطان اسلام] خلدالله ملکه به حضور علما و افاضل از ایشان همین سؤال ~~فرمود. بعضی از ایشان بر این وجه عرضه داشتند که علوم شریعت بر دو قسم است: ~~اصول، وفروع. # آنچه اصول است بر سه قسم است: # یک قسم آن که جز به ms052 عقل نتوان دانست، و نقل را در آن هیچ مدخلی نیست؛ و یک ~~قسم آن که هم به عقل و هم به نقل توان دانست؛ و یک قسم آن که جز به نقل و روایت ~~نتوان دانست. و این قسم آنچه قواعد کلی باشد، چون به نقل معلوم کنند به عقل معانی ~~بسیار از آن استنباط توان کردن. # و آنچه فروع است، بیش تر آن را به نقل2 احتیاج باشد. لکن قرآن مجید بیش تربر سه3 ~~قسم اصول مشتمل است؛ و چون چنین باشد، هر که را حق سبحانه و تعالی عقل و ~~استعداد آن داده باشد که آنچه به نقل محتاج است نقل کند و باقی را بر وجهی که موافق ~~[و] مناسب معقول و منقول باشد تقریر کند و از لطایف و فواید نامتناهی قرآن که بر آن ~~مشتمل است بعضی دیگر بیان کند و گوید، روا باشد. و اگر بیرون از آنچه صحابه و ~~تابعین رضی الله عنهم در تفسیر نوشتهاند چیزی زیادت کردن روا نبودی، بایستی که ~~علمای اسلام بر تفسیر ابن عباس رضی الله عنهما که یک مجلد است اختصار کرده ~~بودندی. لکن چنین نیست4؛ چه، همیشه امامان و علمای اسلام سعی و اجتهاد بلیغ ~~نمودهاند و تفسیرها نوشتهاند؛ چنان که این زمان در تفسیر هزاران مجلد بیش باشد. ~~و چون این سخن به سمع مبارک پادشاه اسلام خلدالله ملکه رسید مستحسن فرمود. ~~و این ضعیف در این باب رسالهای نوشته5 است که که را روا باشد و که را روانباشد؛ و در ~~آن شرح و بسطی کرده. به وقت فرصت به بندگی حضرت معروض گردد، ان شاء الله تعالی. PageV01P102 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0055.png) # [خاتم النبیین از دیگر انبیا به چه وجه اکمل است] ~~و از جملهآ سؤالات که فرمود یکی دیگر آن بود که انبیای مرسل چندآند و کدامند، و ~~فرق میان انبیای مرسل و غیرمرسل بر چه وجه و چگونه؛ و وحی و رسالت و ms053 نبوت ~~چگونه باشد، و تفاوت آن بر چه وجه؛ و آنچه محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام که ~~خاتم النبیین است از دیگر انبیا به چه وجه اکمل است؟ و مالاکلام ما معتقد کمالیت نبی ~~علیهالصلوة والسلامیم؛ لکن اگر خواهیم که با کفارو دیگر معارضان از اهل ادیان و ملل، ~~که به نبوت او قایل نیستند تا به کمالیت و خاتمیت چه رسد، تقریر کنیم1 و ایشان را ملزم ~~گردانیم2 دلایل و تقریر ما چگونه و بر چه وجه باشد، و خود وحی3 و نبوت با رسالت و ~~خاتمیت و اکملیت چگونه و برچه وجه باشد، و تفاوت آن از چه سبب است4 و از کجاو ~~چگونه. من میخواهم که بدانم تا اعتقاد درست تر گردد. # و موالی عظام به جواب مشغول شده بر5 وجهی میگفتند. بر لفظ بعضی از ایشان در ~~فرق میان نبی و رسول رفت که نبی آن باشد که وحی بی واسطهآ ملک به او رسد؛ و رسول ~~آن باشد که وحی به او بواسطهآ ملک رسد. پادشاه اسلام خلدالله ملکه بر لفظ گهربار راند ~~که از آنچه بی واسطه باشد یا بواسطه کدام شریف ترباشد؟ بعد از آن [س 67 ر رأی ~~ایشان بر آن قرار گرفت و عرض داشتند که که این سخن عظیم عالی است و معانی ~~مشکل دارد، و در هر کتابی بعضی را شرح دادهاند، و بعضی از آن است که علما هنوز به ~~غور آن نرسیدهاند؛ [چه]6، هیچ کس به کنه7 تمامت علوم نتواند رسیدن؛ و معانیای که ~~بر نفوس شریفهآ مقربان و برگزیدگان حق سبحانه و تعالی از انبیا و اولیا و پادشاهان روشن ~~و فایض گردد، عقول دیگران بزودی آن را کجا دریابد؟ و چون سؤال از اسرارعلوم الهی ~~است، جواب آن از سر اندیشه و فکر باید گفتن. از سرپای به زیان تقریر نتوان کردن. اگر ~~حکم یرلیغ8 نفاذ یابد اندیشه کرده بنویسیم. PageV01P103 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0056.png) # پسندیده افتاد، و ms054 فرمود شما بر این اندیشه میکنید و من نیز اندیشه میکنم؛ و من ~~باتآفاق رشیدالدین، یعنی نویسندهآ این حروف کمترین بندهآ درگاه حضرت1، بنویسم. و ~~میان ما گرو باشد؛ سعدالدین وزیر و شما بهمدیگر2 بنویسید، و ما و رشیدالدین باتفاق ~~بنویسیم. اگر از آن شما بهتر باشد، ما شما را جامه و تشریف بپوشانیم؛ والا شما ما را ~~جامه دهید. # این بنده عرض داشت که هرگز بنده مطالعهآ کتب نکرده و کتابی نیاموخته و همواره ~~ملازم حضرت و3 درگاه پادشاهان بوده و در اکتساب علوم زیادت سعی نکرده؛ و موالی ~~عظام در همه علوم بر سرآمدهآ عالمند و استاد همگان. مقابل ایشان چگونه توان نوشتن؟ ~~لاشک هم از پیش تشریف بباید دوختن، تا چون بنویسند به پوشانیدن آن حکم رود. ~~حکم رفت که سهل باشد! ما به همدیگر بنشینیم4 آنچه خدای تعالی در خاطر آورد ~~بنویسیم؛ ان شاء الله که نیک باشد. # بنابر این حکم که المأمور معذور در باب جواب آن سؤال کلمهای چند به موجبی که ~~برفور در خاطر آمده بعونالله تعالی و حسن توفیقه و به مدد پرتو درون و سعادت ~~جاودانی که حق تعالی به پادشاه اسلام5 خلدالله ملکه کرامت فرموده و ارشادی که در آن ~~باب میفرماید کلمهای چند نوشته میآید. امید است که مناسب رضای حق و پسندیدهآ ~~حضرت افتد؛ ان شاء الله العزیز. # و پیش از شروع در مقصود، تمهید قاعدهای که مفید است میکنیم، و میگوییم که ~~معانی مانند سلسلهای است از همه جهات به هم پیوسته که نهایت آن در جهات پدید ~~نباشد، بلکه نباشد. چه، معانی از علم زاینده است؛ و هرچند علم آدمی متناهی تواند ~~بود، [لکن چون که مصدر آن که علم الله است نامتناهی است و علم آدمی از آن مصدر PageV01P104 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0057.png) ~~فایض گشته، لاجرم علم مطلقا نامتناهی تواند بود]1. و علم آدمی را که به آن مصدر ~~نسبت کنند و بدانجا رسد مانند جوی یا ms055 چشمه یا قطرهای باشد که به دریای محیط ~~پیوندد. و چون آن قطره به دریا رسد، بدو منتهی گردد؛ چه، علم آدمی منتهی است، و ~~دریای محیط را که به علم الله نسبت میرود بحقیقت به نسبت با علم الله مانند قطره با ~~دریا باشد؛ # شعر: # چو قطره بر ژرف دریا بری به دیوانگی ماند این داوری ~~بلکه دریای محیط را با علم الله نسبت نتوان کرد؛ جهت آن که دریای محیط متناهی ~~است و علم الله نامتناهی است، و متناهی را با نامتناهی نسبت نتوان کرد؛ # شعر: # در شبنمی ز بحر صفات کمال ا بحر محیط غرقه شود بل که کاینات ~~[س 67 پ] و غایت ادراک و معرفت کاملان آن که بدانند که معلومات ایشان بغایت ~~مختصر است. و آنچه حق تعالی فرموده که (و مااؤتیتم من العلم إلا قلیلا)2 اشارت به ~~این معنی است؛ والعجز عن درک الإدراک ادراک غایت انصاف ابست؛ # [شعر:] # تا به جایی رسید دانش من که بدانستهام که نادانم # و آن سلسله که گفتم بدان پیوسته؛ و چنان که گفته شد نهایت3 سلسله نباشد. دیگر ~~یک وجه از حقیقت معانی و تفسیر آیت (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی)2 این معنی ~~تواند بود که تقریر رفت. # اکنون بدین مقدمه که گفته شد هرکس که در تقریر علم و کشف معانی و حقایق آن ~~شروع کند و خواهد که آن به و ضوح پیوندد بی آن که دست در سلاسلی که بدان سلسلهآ PageV01P105 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0058.png) ~~مسؤول عنه پیوسته باشد زند و آن را بجنباند و در آن تصرف نماید و از احوال هر یک ~~شرحی بگوید و در باب تعلقی1 و نسبتی و ارتباطی که آن سلسلهآ مسؤول عنه را به هر ~~یک از آن سلاسل باشد بیانی و تقریری کند و کیفیت آن بگوید، بنیاد و سند آن سلسلهآ ~~مسؤول عنه را محکم نکرده باشد. و اگر خواهد که تمام محکم کند ms056 و صحیح النسب و ~~النسبة باشد چنان که بدان اعتراض2 نرسد، سند آن با مصدر آن باید بردن تا سند آن با ~~صفات باری تعالی و نسبت آن از صفات باری درست و صحیح النسب و النسبت گردد، و ~~همه را سند آن با واحد3 مطلق و نسبت آن از واحد مطلق که مبدأ اول است [ا به مثابت ~~پدر حقیقی و موجد جمیع موجودات است باید بودن. # و هرچند استادان [و] علما و حکما هر علمی را موضوعی نهادهاند4، و مقداری که در ~~هر علمی از آن بحث کنند معین و منحصر گردانیده و شرط کرده که پای از5 جاده بیرون ~~ننهند و مبادی آن را به تسلیم و تسلم از علم6 دیگر که مافوق آن باشد فراگیرند7، لکن این ~~معانی که سؤال از آن واقع شده8 از علم الهی و اسرار آن است، و بالای آن علمی نه که از ~~آن علم به تسلیم و تسلم فراگیرند. لاجرم تمامت مقدمات آن به براهین منقول و معقول و ~~امثله و توضیحات بیان باید کردن و آن را جواب باید گفتن بر وجهی که عقلا و نقلا ثابت ~~گردد؛ و معتقدان چنان که به گوش شنیده و به زبان مقر گشته و قبول کرده، به دل نیز ~~حقیقت آن بدانند؛ و چنان که ذهن را از شیرینی آن [ذوق باشد دل را از شیرینی آن]9 ~~ذوقها باشد، و چنان که ایمان و اقرار به زبان میگویند به دل نیز مؤمن و مطمین گردند و ~~طاعنان و کفار را جوابی مسکت بگویند، چنان که در آن هیچ ترددی و اعتراضی نداشته ~~باشند و همه به عقل قبول کنند. لاجرم تا همه خرسنگها10 و مقدماتی که منافی دانستن ~~حقیقت اشیا باشد از پیش پا برندارند و بر همه معانی «نگذرند، به کنه»11 ادراک آن PageV01P106 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0059.png) ~~نرسند، و معنی آیت (لمن الملک التومله الواحد القهار )1 بحقیقت ندانند؛ # به معنی کی رسد ms057 مردم گذر ناکرده بر آسما ~~ز راه دین توان آمد به صحرای خرد ورنه به معنی کی رسد # اکنون بدین تقریر و مقدمات هر چند این ضعیف را قدرت و دانش آن نباشد که بدان ~~موجب که تقریر کرد آن معانی را [س 68 ر] در ضبط آرد و حقایق آن چنان که باید تقریر ~~کند، لکن به قدر وسع باشد که چارهای سازد تا به توفیق حق عزاسمه و به یمن امتثال ~~فرمان - که به حکم2 (یا أیها أذین آمتوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکن)3 بر ~~همهآ خلایق واجب است - و التفات خاطر اشرف، مقدماتی چند و مسایلی که اصول و ~~فروع آن تواند بود ایراد کند4؛ چه، به موجبی که شرح داده شد بی تقریر آن مقدمات و ~~بیان و توضیح آن، آنچه مقصود مقاصد و مطالب است روشن نگردد و جواب این ~~سؤالات که از غوامض علوم و اسرار قدس است میسر نگردد. پس اگر تطویلی باشد ~~افاضل دین و ملت و امائل5 ملک و دولت مؤاخذت نفرمایند. معهذا تا جهد باشد ~~اختصار مینماید، و بیفایدهآ ضروری مقدمهای ایراد نمیکند. # و هرچند حق تعالی بحکم آن که هیچ بندهای را از موهبت فیض خویش بیبهره ~~نگذاشته، از علوم نامتناهی خود مختصری و نموداری در حق این بندهآ ضعیف کرامت ~~فرموده، هرگز اختیاری نکرد که با هر کس گوید، و بر آن که در آن باب چیزی نویسد ~~جرأت ننمود. و اندیشه کرد که هرکس که کاری کند یا جهت شهرت و تحصیل مال دنیا ~~کند یا جهت نجات و خلاص عقبی. اگرجهت عقبی باشد، اشتغال به حال نفس اولی؛ و ~~اگر جهت دنیا است، حق تعالی بقدر کفاف جاهی و شهرتی دنیوی داده؛ و مبادا که ~~چنان که باید از عهدهآ آن بیرون نتواند آمد و طاعنان و حاسدان را بدان واسطه زبان طعن ~~گشاده گردد. و از این بیت فردوسی که گفت که، PageV01P107 ![image ms058 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0060.png) # غافل نمانده. و اگر نیز چنان باشد که طاعنان را زیادت طعنی نرسد، چون فراغت ~~کم تر است و امور دنیوی و ملازمت بندگی حضرت و کار درویشان را ساختن متقلد ~~گشته، و نیز در هر باب افاضل هر زمان کتب شریف1 ساختهاند و متعلمان از آن مستفید، ~~بلکه بسیاری کتب شریف از مطالعه کردن در کتبخانهها محجوب مانده و اهل زمانه را2 ~~همت و هوس آن نه که آن را مطالعه کنند، سعی و زحمت این ضعیف را به چند کلمهآ ~~نامرتب گفتن و نوشتن چه فایده باشد. # و نیز چون اتفاق افتاد که با وجود کم بضاعتی و آنچه هرگز در کتابت هیچ کتاب و ~~تصنیف شروع نکرده و در آن باب مهارتی حاصل نشده3، و نیز زمان و فرصت آن که ~~فکری تمام بترتیب تواند کردن نیافت، و به هروقت از زمان، غیر مرتب، لحظهای زیادت ~~بدان مشغول نتوانست4 بود، ممکن که در ایراد مقدمات و تقریر مسایل تقدیم و تأخیری ~~افتاده باشد. و جهت توضیح و زیادت بیان و تفهیم از هرگونه امثال و حکایات آورده. ~~لاجرم تا تمام مطالعه نکنند مقصود معلوم نشود. بدان سبب سوگند به امانت میدهم تا ~~اگرپیش از وقوف بر تمامت مقدمات و اطلاع (بر نتایج) آن اشکالی روی نماید و انکاری ~~در خاطر آید، از روی کرم و خلق پسندیده چندان صبر کنند تا تمام مطالعه کنند؛ آنگاه ~~با عقل و انصاف خود رجوع کرده اگر اشکالی و غلطی باقی باشد بکرم آن را اصلاح5 ~~اس 68 پ] فرمایند، و از کمال افضال6 خود عذر و محمل و تأویل آن بیندیشند، تا ~~مناسب حال لطف ایشان باشد؛ PageV01P108 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0061.png) ~~اصحاب اغراض مصون و محروس نمانده؛ کلماتی نیز که این ضعیف گوید و نویسد، و ~~در جنب مصنفات ایشان مانند قطره و دریا تواند بود، از طعن طاعنان و اعتراض معاندان ~~هم محروس نماند. لکن چون به مطالعهآ خاص و ms059 عام خواهد پیوست، و به نظر وضیع و ~~شریف1 درخواهد آمد، یقین حاصل که جماعت مطالعه کنندگان بعضی علمای محقق و ~~حکمای مدقق باشند، و بعضی اصحاب عناد. و هرآینه علمای بزرگ چون آن را به شرف ~~مطالعهآ خویش مشرف گردانند، بر هر خطا و خلل و سهو و زلل2 که واقف شوند از راه ~~کرم اصلاح فرموده ذیل3 عفو و اغماض بر قصور این ضعیف پوشانند، و آن معنی ~~موجب افتخار و مباهات مقرر تواند بود؛ # شعر: # از آن طرف نپذیرد کمال او4 نقصان وزین طرف شرف روزگار ما باشد # اما آنان که صاحب اغراض و ارباب عناد باشند اگر البته از اعتراض اعراض ننمایند، ~~چون ایرادات نه به محل خویش باشد، و سبب آن یا غرض و حسد مجرد بود یا قصور ~~فهم وفتور ادراک ایشان، و علی کل حال باید به حکم، # شعر: # و النجم یستصغر5 الآبصار صورته والذنب للطرف لا للنجم فی الصغر6 # فتور معنی از حسد و قصور فهم خویش تصور کند، نه از تقصیر مقرر. # [شیوهآ انکار و عناد جاهلان و حاسدان] # و نیز اکثر آن باشد که از سرجهل انکار کنند؛ و چون حق تعالی ایشان را استعداد دری ~~آن نداده باشد و در زندان جهل که محکم ترین حصاری است مانده باشند، ما را با ایشان PageV01P109 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0062.png) ~~سخنی نیست. و چون جهال هر قومی و هر طایفهای با وجود جهل خود معترفند که در ~~میان ایشان دانایان و کاملان هستند، اکثر سؤال و جواب و بحث و خطاب با دانایان قوم ~~باشد؛ و مع هذا ممکن که بعضی از ایشان معقول فهم کنند و از راه عناد بر انکار اصرار ~~نمایند. اما حال جهال آن است که بکلی فهم نکنند و نامفهوم و نامعلوم گویند؛ و مجاورت ~~با ایشان عذاب الیم باشد، چنان که شاعر گوید1؛ # شعر: # عیش با عامه در بهشت آباد تلخ باشد که مرگ عامی باد # و چون ms060 تجربه رفته که جاهلان، با وجود جهل، تا حسد با آن یار2 نمیشود به ~~اعتراض3 مشغول نمیگردند؛ چه، حقیقت است و مجرب و مشاهد که جماعتی که ~~معاصر هر امامی و عالمی بودهاند، مانند معارضان امامان شافعی و ابوحنیفه و ~~حجة الاسلام [غزالی] و خواجه امام فخرالدین رازی و دیگر ائمهآ بزرگوار، بر ایشان حسد ~~بردهاند. و حساد را دست آویز و حیلت آن بود4 که تهییج عوام کردهاند تا ایشان نیز ~~تشنیع5 کرده6 به جایی رسانیده که تصانیف خواجه امام فخر را سوزانیدهاند. ~~و دلیل بر آنچه مانند این افعال از حساد جاهل و غیرجاهل صادر میشود آن است که ~~دراین وقت نیز هم عالم و هم جاهل در عالم بسیارند7، [س 69 ر] هیچ یک منکر ایشان ~~نیستند بلکه همه معتقدند، و روز به روز اعتقاد زیادتتر، و تصانیف ایشان به جان و دل ~~قبول کرده، و احیاء علوم به قیمتی تمام و تفسیر کبیر به هزار دینار و کم و بیش میخرند؛ چه، ~~اکنون حاسد ندارند، و حسد معاصران را تواند بود. چه، بعد از آن که حاسد و محسود از ~~دنیا بگذرند و هر چه محل و سبب حسد باشد به جای بگذارند، به دست دیگری افتد ~~که نو به دنیا آید، و ایشان دیگرباره بدان محسودات با همدیگر حسد برند8 و حاسد را ~~بواسطهآ بغض و کینه و حسد چشم بصیرت کورو گوش انصاف کرگردد، و پیش از مطالعه ~~و شنیدن آن منکر باشد. PageV01P110 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0063.png) # و آنچه بر بعضی سخنان علما و حکمای ما تقدم1 جماعت علما و حکمای متأخر ~~اعتراض کنند و اشکال گویند آن بنادر باشد. و آنچه گویند معانی دقیق باشد که ممکن ~~نیست که هرکس به همه معانی رسیده باشد؛ چه2، وجوه معانی بسیار است و هر کس را ~~وجهی روی نماید؛ و شاید که هر یک به بعضی معانی رسیده باشند3، و به بعضی که ~~نرسیده دیگری را روی ms061 نماید. و بسیار نیز باشد که آن معارض را سبب4 آن که به کنه آن ~~سخن و معنی نرسیده باشد گفته باشد یا از ترکیب الفاظ و معانی که غرض و مفهوم قایل ~~بوده فهم نکند. و این چنین قضایا بنادر باشد. # لکن اعتراضات حساد معاصر عظیم بسیار بود، و البته اگر نیز حق باشد باطل ~~پندارند5؛ و اگر اتفاق افتد که محسود سخن باطل و بی توجیه بگوید حاسد آن را ~~پوشیده6 دارد و با اعتراض7 آن مشغول نگردد تا هم چنان بماند و من بعد مجال طعن و ~~تشنیع باشد. چون این معانی و اعذارواضح است یقین8 حاصل که بزرگان هر عهد نظر بر ~~حقیقت حال داشته باشند و بی شائبهآ غرض در آن تأمل فرموده چنانچه مقتضای دانش و ~~کرم باشد استحسان9 و اصلاح ارزانی دارند؛ ان شاء الله العزیز. # *** # وچون [این3]10 قاعده تمهید یافت میگوبیم این رسالت11 بر مقدمه و مقاصد و خاتمه ~~مرتب گشت؛ و آن را الرسالة السلطایة فی المباحث النویة نام نهاده آمد. PageV01P111 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0064.png) ~~و1 در آن شک2 نیست که آدمی لدر] مبدأ فطرت استعداد کمالات داشته است بر ~~وجهی که اگر از خارج مشوشات و اعتقادات باطله و میل به لذات جسمانی و شهوات و ~~اعراض3 از تحصیل آنچه ایشان را به کمال رسانآد صادر نگردد آن4 استعداد و فطرت او ~~را کافی باشد؛ چنان که پیغامبر5 علیه الصلوة و السلام فرموده6 که «کل مولود یولد علی ~~الفطرة فابواه یهودانه و ینصرانه و یمسحانه». اما چون آن معنی و وصول به7 مراتب سعدا از ~~انبیا و علمای راسخ و حکمای مدقق و مشایخ محقق بی توفیق الهی میسر نگردد؛ و با ~~توفیق، سعادت و طالع نیک باید تا آن کمالات از قوت به فعل تواند آوردن8، و آن جزبه ~~عنایت و هدایت باری9 تعالی متصور نه، پس این ضعیف پیش از شرح صفات نفوس ~~کاملان از انبیا و اولیا و بیان ms062 احوال ایشان در مبدأ و معاد، در این مقدمه بیان معنی استعداد ~~و توفیق و طالع و بخت و سعادت و اقبال میکند بر وجهی خوب. و این مقدمه بحقیقت ~~رسالهای خوب و10 لطیف است، که در این معانی کسی رسالهای ننوشته است. PageV01P112 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0065.png) # [استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت] ~~و در این مطالب و در مطالب دیگر [س 69پ] مفید میگوییم1 استعداد [مرتبه]2 اول ~~آفرینش تواند بود؛ چه، هر چیزی را به قدر خود در وجود خود استعدادی خاص باشد ~~دون استعداد دیگری، چنان که گویند فلان کس استعداد فلان کار دارد و مستعد فلان چیز ~~است. و استعداد اعم تواند بود از سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت؛ چه، هیچ چیز ~~بی استعداد چیزی نتواند بودن3. و چون از روی لغت معنی استعداد چنین گفتهاند که ~~الاستعداد للامر التهیؤ له، لاجرم هیچ چیزی نباشد که جهت چیزی مهیا نتواند شد دون ~~چیزی دیگر. و مثال آن فیمابعد بگوییم. # و همچنین سعادت اعم است از اقبال، و اقبال اعم است از دولت؛ جهت آن که ~~سعادت امری است که در ازل بواسطهآ عنایت و ارادت حق تعالی کرامت رفته، و ارادت ~~حق چنانکه باید باشد؛ چه، عین ارادت او [عین]4 شایستگی و بایستگی است. و آنچه ~~رسول علیه افضل الصلوات واکمل التحیات فرموده که لالسعید من سعد فی بطن أمه و ~~الشقی من شقی فی بطن أمه» این جایگه حوالت با بطن مادر کرده. و لفظ اقبال وقتی ~~استعمال میکنند که از آن سعادت که در او موجود و مقدر و مرکوز است در دنیا به ظهور ~~میپیوندد، و از کودکان احوال زیرکی معلوم و مشاهد میگردد، و میگویند اقبال5 دارد. # و اقبال روی به کاری آوردن است؛ و اینجا اقبال عبارت است از روی فراکاری نیک ~~آوردن. و صاحب اقبال را مقبل گویند. و ادبار ضد اقبال است. و آن که ms063 روی به کاری نیک ~~آورد اشاره به دولت است؛ و اگر اتفاق افتاد و آن کودک که مقبل است عمری یافت و ~~احوال و آثار دولت بادید آمد، لفظ و اسم دولت بر او اطلاق رود. و اگر آن معانی که ~~دولت صفت آن است از او صادر نشود6، اسم دولت بر او اطلاق نرود؛ و دولت نیز ~~حاصل نشده باشد. لکن همه کودکان را که زیرک باشند گویند که مستعد و مقبل است، ~~یعنی روی در بهی دارد که بهتر شود. PageV01P113 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0066.png) # و هر چند سعید را حوالت به بطن مادر کرده، لکن نگفته که بیرون از آنچه سعید در ~~بطن مادر باشد سعیدی دیگر نشاید که باشد. و به مجرد آنچه گویند که سعید در بطن ~~مادر سعید باشد، لازم نیاید که سعیدی دیگر نباشد یا پیش از آن سعادتی نداشته باشد؛ ~~لکن اگرگویند که چون به بطن مادر آمد سعیدتر شد، شاید. و مصدق آنچه پیش از آن که ~~به بطن مادر رسد سعید بوده باشد و دلیل واضحتر آن است که نبی علیهالصلوة و السلام ~~فرموده که «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین». با سعادتتر و سعیدتر از مرتبهآ نبوت چه ~~تواند بود؟ اگر از پیش از بطن سعادت نبودی، نبوت چگونه بودی؟ و چون هرکس پیش ~~از بطن وجود نفس انسان تصور نمیتوانند کردن و در بطن تصور میتوانند کردن، و ~~خواستهاند که بدانند1 مالا کلام سعادت با نفس ایشان که پیش از ولادت2 است هست، ~~حواله با بطن کرده. و مع هذا لازم نمی آید که پیش از بطن سعادت نبوده باشد؛ بلکه بدین ~~حدیث که گفته شد واجب است که سعادت پیش از بطن نیز بوده باشد. و نیزاگر سعادت ~~ازلی نبودی، این همه تفاوت انسان در مراتب3 از کجا بودی؟ # [مثال حال آن که کسی پیش از بطن مادر سعید باشد] # و مثال این حال چنان باشد که چون امیری ms064 بزرگ به شهری رسد و در خانهای فروآید ~~و گویند4 فلان کس [که] در فلان خانه فروآمده است5 امیر است و دیگران امیر نیستند، ~~لازم نیست که آن وقت که در آن خانه است [س 70ر] امیر باشد و پیش از آن امیر نبوده ~~باشد؛ بلکه باید که پیش از آن امیر بوده باشد؛ چه، تا پیش از آن امیر نبوده باشد به چه ~~واسطه و به چه سبب او را در خانه و در موضعی که لایق امرا باشد فرود آرند؟ PageV01P114 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0067.png) ~~سعادت و اقبال و دولت بآسانی تواند یافتن. مانند آنچه چون مقدر چنان باشد که ~~پادشاهی آفریده شود، و لاشک تا سعید آفریده نشود لایق پادشاهی نباشد، چون در ~~بطن خاتون پادشاهی یا دختر پادشاهی فروآید آسانترو مناسبتر از آن باشد که در بطن ~~گدایی. و هر چند اتفاق افتد1 که سعدا2 از بطن گدایان بادید آیند، لکن آن بنادر باشد، و ~~برنادر حکم نکنند الا بر اکثر. ~~فیالجمله در این مثال که گفتیم، تا امارت سعادت3 پیش از آن نبوده باشد، در ~~خانهای که لایق امرا باشد و در بطنی که لایق سعدا باشد او را فرونیارند، والا عدل نباشد. ~~و آنچه گفتهاند که الدولة الإتفاقات الحسنة، فی نفسالامر راست است؛ چه، اگر در ازل ~~عنایت و ارادت حق تعالی اتفاق نیفتادی، بدان واسطه استعداد و سعادت اتفاق نیفتادی؛ ~~و تا در بطن مادر سعید ایفاق نیفتادی، به طالع نیک متولد گشتن اتفاق نیفتادی؛ و تا به ~~طالع نیک [متولد شدن] ایفاق نیفتادی، اقبال روی نمودن ایفاق نیفتادی. ~~و آنچه گفتهاند که4 الدولة الإتفاقات الحسنة بر سبیل اجمال و معما گفتهاند؛ وهرکس ~~راه با سر آن نبرد، به طریق کوتاه نظری چنان پندارد که ناگاه بی سببی حالتی اتفاق افتاد و ~~دولت از آن اتفاق بادید آمده. و بدین وجه این معنی اندیشیدن ناپسندیده است. # [و]5 مثال استعداد و سعادت و دولت چنان است که ms065 هر تخمی که تصور کنند استعداد ~~آن دارد که آن6 را بکارند و بپرورند؛ و سعادت آن است که بعضی تخم نیکوتر است و ~~بعضی بدتر، که چون آن را بکارند درختی یا گیاهی از آن بازدید آید، هر یک به نوع7 و ~~شکلی؛ آنچه سعادت دارد نیکوتر، و آنچه سعادت کمتر دارد کم تر. آن استعداد و ~~سعادت حق تعالی به ارادت و مشیت خود بدو ارزانی داشته، و در او با او بهم کشیء ~~واحد موجود شده؛ اگر او را بکارند و اگر نکارند8، بلاکلام9 در او موجود است. و تخم ~~دانه توت و خشخاش در بزرگی و کو چکی و تخمی10 و هیأت به هم میمانند، و هیچ کس PageV01P115 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0068.png) ~~[که] آن را نشناسد1 نداند و تصور نکند که چون بکارند از کدام یک درختی بزرگ و از ~~کدام یک گیاهی کو چک بادید آید. و بسیار حبوب باشد که بزرگتر از دانهآ توت باشد؛ ~~مانند خربزه2 و هندوانه و گشنیز و پنبهدانه و امثال آن. و چون کسی ندیده باشد و3 بر ~~احوال آن واقف نگشته پندارد که درختی که از آن دانهآ بزرگتر روید بزرگتر از آن باشد ~~که از دانهآ توت. و چنین نیست؛ سبب آن که آن استعداد و سعادت ندارد. و آن انواع هیچ ~~یک را قدرت آن که استعداد و سعادت خود زیادت و کم کند، یا به استعداد و سعادت ~~[س5 7اپ] تخمی دیگر متبدل گردد ممکن نباشد. همین قدر ممکن است که چون ~~بکارند اگر به اسباب خارجی مانند زبل4 دادن و بیل زدن و آب به وقت دادن مراعات ~~کنند، هم در آن جنس خود قوی حال تر شود. # [حد تصرف انسان در حال خود] # همچنین تصرف و سعی آدمی در همه احوال به همین نسبت تصور باید کردن ~~فحسب. چه، آدمی را زیادت از این تصرفی در هیچ امری نیست؛ و آن استعداد مالا کلام ~~در ms066 آن تخمها، هر یک دون استعداد دیگری، هست؛ اگر بکارند و اگر نکارند5. و ~~همچنان که این سعید در بطن مادر6 سعید است و به طالع مناسب متولد می شود، آن تخم ~~مستعد را سعادت آن است که در دست معماری7 باشد که او موسم و زمان کشتن هر ~~تخم داند تا در آن موسم و زمان بکارد8، نه پستر و نه پیشتر، تا از سرما و گرما متأذی ~~نگردد. و چون آن تخم بروید، لاشک در حالت کوچکی شاخ و برگ همه به همدیگر ~~متقارب9 باشد؛ چه، هنوز نشو و نمای تمام نیافته باشد تا تفاوت آن معلوم شود. و چون ~~روزی چند بگذرد، آنچه درخت باشد ساق و شاخههای او چوب شود، و آنچه گیا باشد ~~ساق و شاخ آن به شکل گیا باشد و آشکال متفاوت. چون ببینند10 که یکی از این بلندترو PageV01P116 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0069.png) ~~قوی حالتر می شود [و] روی به اقبال دارد، گویند مقبل است؛ و دیگرها که غیر آن باشد ~~به خلاف آن حکم کنند. و بعد از آن چون بزرگتر شود و ثمرهآ هر یک بادید آید، هر کدام ~~که درخت آن بزرگتر شود و ثمرهآ آن عظیم تر و بهتر باشد معلوم گردد که تفاوت آن ~~درختها با یکدیگر چیست؛ ~~نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بر دوید بر او بر بروز بیست ~~پرسید از1 چنار که تو چندروزهای گفتا چه جای روز، که سالم فزون زبیست2 ~~[گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم این کاهلی نگویی در تو ز بهر چیست ~~گفتا چنار باکدو: ای شخص ناصبور امروز با توام نه سر جنگ و داوریست]3 ~~گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ اکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست ~~فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست # و آنچه معظم تر باشد، پیش خداوند4 ms067 معظم ترباشد. # و همچنین چون دولت به وقتی [باشد] که استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال همه ~~متفق شوند، و همه میسر گردد، و آنچه اول در او مرکوز و مقدر بوده باشد؛ درخت توت ~~برگ توت بدهد و ابریشم بگیرند، و خشخاش به بار آید و تخم آن بگیرند، و بزرگی و ~~کوچکی هریک و عیار و مقدار هر یک ظاهر گردد و منفعت هر یک بادید آید، لاشک آن ~~اسم بر آن اطلاق کنند. # و [حال] دولت به همین سبیل است، چنانکه شرح داده شد؛ و هر چند اسم5 دولت ~~در او موجود6 هست، لکن دولت هر شخصی تا از او ظاهر نشود و در کار نیاید، دولت او ~~پیش خلق ظاهرنشده باشد. و بدین تقریر شاید که کسی را دولت نباشد و اقبال باشد، و ~~اقبال نباشد و به طالع نیک در وجود آمده باشد و بدان زمان و مرتبه نرسد که اقبال از او ~~ظاهر شود، و طالع نیک نباشد و در بطن مادر سعید [س 71 ر] باشد، و در بطن مادر PageV01P117 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0070.png) ~~سعید نباشد و در ازل سعید باشد، و در ازل سعید نباشد و استعداد داشته باشد. و هر ~~کدام از این مراتب که اعلی است اعم است. # و از این تقریر چنان لازم آید که هر کس را که دولت روی نموده1 پیش تر از آن هم ~~مقبل بوده باشد و هم به طالع نیک در وجود آمده و هم در بطن مادر سعید بوده و هم در ~~ازل سعادت داشته و هم استعداد آن همه مراتب مذکور داشته. ~~و توفیق آن باشد که از این مراتب هر یک که برشمردیم چون اتفاق افتاد و حاصل شد ~~استعمال و تصرف در آن به وجهی او را میسر گردد و دست دهد که خیر و بهبود در آن ~~باشد؛ همچنان که آلتی نیکو [که] به دست استادی دهند؛ مناسب آن ms068 آلت جایی معد و ~~لایق بیند که آن را به وجهی نیکو به کار برد؛ و چون به کار برد از آن کار فواید بالعرض ~~برخیزد و بر او پایدار باشد. و چون جامهای نفیس که بواسطهآ آلات و ادوات بسیار ~~حاصل شده باشد؛ و مدتی در تمنی و آرزوی آن بوده تا میسر و حاصل و موجود گشت و ~~آن دولت او را دست داد، توفیق آن داشته باشد که خیاطی نیکو که آن را به زیان نبرد2 ~~حاضر شود و آن را نیکو بدوزد؛ و در موضعی پوشد و به وضعی پوشد که زود چرکین ~~نشود؛ و در اوقات و روزها پوشد که مناسب و لایق باشد؛ و بدان وقت که آن را پوشد ~~توفیق آن که به تن درستی3 و صحت و دوستکامی و خوش دلی پوشد داشته باشد؛ و دزد ~~نبرد و از وی به زور نگیرند، و امثال آن همه4 توفیق است. و توفیق از روی لغت سازوار5 ~~گردانیدن است. # و این معانی که برشمردیم بعضی اختیاری است و بعضی غیراختیاری؛ چه، هیچ یک ~~از آن6 به تحصیل جامهآ نفی که به مثابت حصول دولت است تعلق ندارد؛ چه، آن بعد از ~~حصول جامه است. و این [معانی] که برشمردیم هر صاحب دولتی را دست ندهد الا ~~کسی را که توفیق رفیق گردد. PageV01P118 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0071.png) # [توفیق را انواع بسیار است] ~~و انواع توفیق بسیار1 و نامحصور است؛ آن کس را که توفیق باشد، تا از کدام قسم و از ~~کدام چیز توفیق داشته باشد؛ «چه، هرکاری را علی حده توفیقی است»2، و از آن توفیق ~~نیز تا چه مقدار روزی هرکس شود. و آنچه انواع توفیق دست دهد، آن نور علی نور ~~باشد. و دراین باب گفته اند؛ # [مصراع:] # توفیق عزیز است به هر کس ندهند ~~و مراتب توفیق نامحصور است، و بالای هر توفیقی توفیقی دیگر تواند بود؛ و کسانی ~~که موفق باشند بعضی ms069 از آن ایشان را میسر گشته؛ چنان که رسول علیه الصلوة و السلام ~~فرمود3: «کل میسر لما خلق له». ~~و چون این بحث عمیق و دقیق است مثال آن در تخم و کشتن آن به موجبی که تقریر ~~رفت به وجهی دیگر مکرر میکنیم تا روشن تر شود. ~~میگوییم که استعداد آن است که [هر] تخمی را خاصیتی داده؛ و خاصیت تخم توت ~~آن است که درختی شود، و تخم خشخاش4 آنکه گیاهی شود. هر چند هر دو را سعادت ~~آن چیز هست، لکن سعادت دانهآ توت [که] درخت توت میشود؛ با دانهآ خشخاش که ~~گیاهی است چه نسبت تواند5 بود؟ # و طالع نیکو آن است که احتیاط به جای آرند و وقتی و زمانی اختیار [س 71 پ] کنند ~~که موافق کشتن آن باشد تا زود و آسان بروید. # و اقبال آن است که چون بروید و نشو و نما یابد، بعضی از آن قوی حال تر از بعضی ~~دیگر باشد؛ به سبب آن که استعداد و سعادتی که در او باشد، آن اقتضاکند که از وی ~~ظاهر گردد. و کسانی که بینند از اقبال آن واقف شوند و بر آن مطلع گردند. # و دولت آن است که آفتی بدان نرسد تا آن درخت مقبل و بزرگ شود و به بار آید و ~~ثمرة آن ظاهر شود. PageV01P119 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0072.png) # و توفیق آن است که بعد از آن که به بار آید مدتها بارآور باشد و ثمرهآ آن حاصل ~~گردد، و آن ثمره را آفت نرسد و مرتب و مهیا باشد، [و] به قیمت نیک فروخته شود، و در ~~وجههای نیک1 و حسنه صرف شود. # و مثالی2 دیگر جهت توضیح بگوییم. شخصی که فی نفس الامرلایق پادشاهی باشد، ~~آن لایقیت استعداد است. و آنچه در آن باب تمامت امرا و ارکان دولت با او یکی باشند، ~~آن سعادت است. و آنچه آن امرای نیکخواه احتیاط و اختیار کنند تا فرصتی ms070 و زمانی و ~~وقتی بادید کنند که اعتماد آن داشته باشد که چون در آن وقت و فرصت کار پادشاهی او ~~آغاز کنند آن کار به زیان نرود و متمشی گردد تا او را به پادشاهی بنشانند، طالع نیک آن ~~باشد. و آنچه او را کفایت آن بادید آید که مراعات امرا و جذب خواطر کند و ادراک او در ~~پادشاهی أفتد و میل بدان کند و رسوم پادشاهان تفحص کند و آثار پادشاهی از جبین او ~~لایح گردد، آن اقبال باشد. و آنچه او را قبول تمام بادید آید و عموم خلق او را بائفاق3 به ~~پادشاهی بشناسند4 و اسم پادشاهی بر او اطلاق رود و در پادشاهی متمکن شود، آن را ~~دولت گویند. و چون پادشاه شد، آنچه اوامر و نواهی بر وجهی از او صادر شود که5 نیک ~~نام گردد و خلق مرید و معتقد و هوادار گردند و کارهای پسندیدهآ پادشاهانه از او صادر ~~شود که پادشاهی بر او بماند6 و به خوش دلی به سرتواند برد و عمری تمام در پادشاهی ~~بیابد و بنیادهای نیکو نهد و خیرات کند و بعد از او پادشاهی به فرزندان او بماند، و امثال ~~آن که بسیار است، این توفیق باشد. # و فوایدی که از توفیق حاصل شود اعتماد را شاید و بنیاد بر آن توان7 نهادن؛ چه، ~~دولت و پادشاهی و مال هرکس به دست آورده باشد، و چون پایدار نبوده بی فایده ~~گشته؛ و گفتهاند؛ PageV01P120 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0073.png) ~~و دولت تا پایدار است همه با او موافقت و مساعدت و متابعت کنند، و هر چه ~~صاحب دولت گوید و کند خوب و خوش نماید، و اقبال و سعادت و طالع نیک و عقل1 ~~همه با او باشد2. و این [دو] بیت مناسب این سخن گفته اند که؛ # که میخواهم که با من یار باشی # خرد در گوش دولت گفت روزی که می خو # جوابش داد دولت گفت کانجا ms071 که من باشم تو خود ناچار باشی ~~و چون دولت برگردد، اقبال و سعادت و طالع و عقل و مانند آن همه از وی برگردند، ~~و همه هنرهای او عیب نماید، بلکه هرچه کند [کج کند و]3 هرچه بیند کج بیند، و هر چه ~~گوید غلط گوید و هر چه شنود غلط شنود. و حدیث نبوی که [س 72 ر] «ذا جاء القضا ~~عمی البصر» بدین معنی وارد گشته. و تمامت خلق او را به چشم خواری و حقارت نگرند، ~~و ازهمه چیزها هر چه کند منجح4 نباشد؛ ~~هر آن کسی که ورا بخت هم عنان نبود بود هر آنچه نماید بخلق نامعة ~~شجاعتش همه دیوانگی، فصاحت حشوعطا فساد و کریمی بلا و فضل فضول PageV01P121 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0074.png) ~~رسول علیه الصلوة و السلام فرموده که «من کان لله کان الله له». وچون داند که یاری اواز ~~باری تعالی است گوید؛ # و توفیق با او بهم موافق و دم ساز باشد، و نصیحت او کند، و گوید: ای دولت اگرخطا ~~نکنی و به اعمال سیئه مشغول نگردی اقبال و سعادت و طالع نیک با تو باشد. و من نیز که ~~به ارادت و مشیت باری تعالی با تو هم رفیق و یار غار شدم، من جایی توانم بودن که ~~اعمال حسنه کنند، و رضا و ارادت حق باشد. و جایی که رضا و ارادت حق نباشد وجود ~~من آنجا محال است؛ جهت آن که وجود من به پرتو رضا و ارادت حق قائم است، ~~همچنان که ذره از نور آفتاب؛ که هر جا نور آفتاب باشد ذره آنجا باشد، و بی نور آفتاب ~~ذره روی ننماید. و این بیت مناسب حال من گفته اند؛ # [شعر]: # خورشید تویی و ذره ماییم بی نور تو روی کی نماییم # تا کی به1 نقاب چهره یک ره از کوه برآی تا برآییم2 # [آخر]3 ~~ذرهای بودیم زیر سایهای پنهان شده آفتاب شرع بر ما تافت پیدا آمدیم ms072 # همچنین هر کجا که پرتو نور رحمت باری تعالی بتابد، من که توفیقم ذرهوار آنجا ~~باشم. ای دولت و ای یار عزیزا همواره در طلب حق در برابر پرتو نور او باش تا من نیزبا ~~تو بهم باشم، و با یکدیگر و با یاران بیش تر که داری با اقبال و طالع نیک و سعادت و عقل ~~و نفس با حضرت حق تعالی رویم، راضی و مرضی، چنان که حق تعالی در کلام مجید ~~می فرماید که (یا آیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة [س 72پ] فادخلی ~~فی عبادی وادخلی جنتی»4. و چون سعی نماییم و به همدیگر راضی و مرضی PageV01P122 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0075.png) ~~بازگردیم1، همچنانکه سعید ازلی آمدیم سعید ابدی باشیم، ان شاء الله العزیز. # *** ~~و چون از مقدمات فارغ شدیم، شروع در مقاصد می رود. PageV01P123 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0076.png) # و آن مشتمل است بر بیان الهام و وحی [و] ولایت و نبوت و رسالت و # اولواالعزمی وخاتمییت و امتیاز و تفاوت میان این مراتب و دانستن # آن که معجز چه باشد و انواع و اقسام آن و تفاوت میان اقسام آن1 و # فی الجمله دانستن احوال نفوس کاملان در مبدأ و آن که هر یکی # را چه مرتبه است و از آن مراتب2 کدام اشرف ~~و اما احوال ایشان در معاد و آخرت و بیان سعادت و شقاوت [و] درجات بهشت و ~~درجات دوزخ و وعد و وعید و آنچه بدان تعلق دارد، و خلود اهل سعادت و ثواب در ~~لذات و خلود اهل شقاوت و عقاب در عذاب و کیفیت آن در خاتمت رساله مشروح ~~خواهد شد. ~~و چون این قاعده مقررگشت میگوییم در آن شک نیست که بحث در این مسایل و ~~بیان امور که از اسرار علم الهی است غایت علم آدمی تواند بود، و بدان رسیدن به ذهن ~~صافی دست دهد. و در بیان این امور به این ترتیب ظاهرا رساله [نه ]نبشتهاند و بر ms073 آن ~~اطلاع نیافته. اما چون پادشاه اسلام، خلد الله ملکه و وفقه لسعادةالدارین، که ذات مبارک او ~~در غایت کمال و استعداد است و سینهآ مبارک او به حکم (من یرد الله آن هدیه یشرح PageV01P124 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0077.png) ~~صدره للاسلام)1 به نور ایمان منور و نفس شریف او بر مقتضای قلوب الملوک خزائن الله ~~به معارف الهی و علوم الهامی آراسته، و هر روز به تحقیق مسایل و تربیت علمای محقق و ~~بحث با ایشان مشغول، به این2 ضعیف نحیف اشارت فرمود که در این معانی علی ~~العموم، و در بیان فرق میان رسول و نبی و آن که وحی بیواسطه اشرف باشد یا آن که ~~بواسطهآ علی الخصوص، رسالهای میباید نوشت و علمای اسلام و موالی عظام نیز ~~بنویسند، بر وجهی که در دیباچه شرح داده شد [شروع لازم بود]3. و چون پیش این ~~ضعیف روشن بود که این امر از اسرار الهی است و بیان آن از مشکلات، و آن را ذهنی ~~صافی و فراغت خاطر باید، و این ضعیف را بر موجب نص منزل (و اطیعوا الله واطیعوا ~~الرسول واولی الامر منکم)4 امتثال و فرمان برداری واجب، و شروع در آن مشکل و ~~دشوار، متحیر گشته عرض5 داشت که چون نبشتن آن به نسبت با او دشوار است او را ~~معذور فرماید؛ اما موالی عظام بنویسند. از راه تربیت و سیورغامیشی6 بر لفظ مبارک راند ~~که سهل باشدا من با تو بهم بنویسیم. این ضعیف بدان مستظهرگشت؛ چه، هیچ ترددی ~~ندارد که نفوس مقربان و برگزیدگان حضرت الهی، از انبیا و اولیا و پادشاهان عالم عادل، ~~بر اسرار و حقایق واقف باشند و بطریق الهام و کشف به نفوس ایشان واردات غیبی متولد ~~باشد؛ خاصه [س 73 را] پادشاه اسلام خلدالله ملکه که درون مبارک او به نور ایمان7 و ~~اعتقاد پاک و تحقیق علوم و تربیت علما و اظهار معدلت آراسته است و استعداد همه ~~کمالات او ms074 را حاصل، و به توفییق الهی مؤید، و طالع در غایت8 قوت، و سعادت و بخت ~~در اقصی المراتب حق تعالی بدو ارزانی داشته، چنان که در مقدمه شرح و بیان این امور ~~رفته. و در ایام جوانی- که حق9 تعالی او را به منتهای عمر طبیعی و دولت هر دو جهانی ~~برساناد - به تقویت دین حق و ترتیب قواعد شریعت و تربیت علما و مشایخ مشغول، و ~~آنچه خاتم النبیین محمد مصطفی علیه افضل الصلوات واکمل التحیات فرموده که PageV01P125 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0078.png) ~~«السلطان ظل الله فی الآرض» اشارت به چنین پادشاه دانای عادل تواند بود. چون این ~~معانی بر این ضعیف روشن بود، و محقق که فیض حق به طریق الهام به نفس شریف او ~~میرسد، و او ملتفت شده و فرمود که تا بهم بسازیم، از سر استظهار در آن شروع کرد. ~~امیدوار است که در آن حضرت مقبول افتد و علمای مدقق و مشایخ محقق پسندیده دارند و ~~موجب بقای نام [پادشاه اسلام] خلدالله ملکه و ذکر جمیل او گردد؛ ان شاءالله تعالی. # [ساختار این مبحث] # میگوییم چون این بحثها بغایت شریف است، [و تا غایت]1 به این ترتیب بر ~~رسالهای اطلاع نیفتاده، جهت تحقیق آن به بسط و توضیح تمام و ایراد امثله و تقسیمات ~~بسیار احتیاج باشد، و اطناب در آن مطلوب تا به فهم هرکس برسد. و شرح احوال انبیا و ~~معجزات ایشان باید داد[ن] و از معجزات خاتم النبیین بعضی بتفصیل ذکر کردن تا بر ~~بعضی از کمال اعجاز او واقف شوند. # و نیز در خاطر افتاد که چون ذکر انبیا میرود، اگر شجرهای مشتمل بر ذکر انساب ~~ایشان و آن که هر یک از کدام قوم بودهاند و بیان آن که مرسل و غیرمرسل از ایشان2 کدام ~~است ترتیب کند و در آخر این رساله نهد تا بر تمامت این معانی و فواید مشتمل باشد ~~أولی تواند بود. و این شجره براین وجه در ms075 هیچ وقتی کسی دیگر ننوشته است، و علما و ~~فضلا که کتب اوایل و اواخر3 در مطالعه آوردهاند و روزگار بدان مصروف داشته بر این ~~معنی واقف باشند. و آن نیز موجب تطویل و زیادتی شرح و بسط میشد؛ و چون چنین ~~بود، در خاطر افتاد که آنچه رئوس مسائل آن رساله است از آنجا انتخاب کرده برسبیل ~~اختصار اولا بنویسد تا مطالعه کنندگان به زودی بر مقاصد آن واقف شوند، و بعد از آن در ~~شرح و بسط آن بر وجهی که ذکر رفت شروع کند3. ~~و افتتاح سخن جهت تیمن و تبرک به حدیثی که ابوذر غفاری روایت کرده است، و PageV01P126 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0079.png) ~~اشارت است به اکثر اصول این مباحث، کنیم: «قال ابوذر سألت رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم کم النبسن. قال مایة الفی وآربعة وعشرون الفا. قلت کم الرسل من ذلک. قال تلثمآئة و ثلثة ~~عشر جم غفیر اولهم آدم اربعة منهم سریانیؤن: آدم و شیث و ادریس ونوح؛ و آربعة من العرب: ~~هود و صالح و شعیب و نبیک یا اباذر. و قد نزل علیهم مائة و اربعة کتب و ستة اولواالعزم: ~~[س 73 پ] آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم اجمعین». # [استعداد تحصیل کمالات در انسان فطری است] ~~میگوییم هیچ شکی نییست که حق سبحانه و تعالی بموجب نص (و لقد کرمنا ~~بنی آدم)1 انسان را به شرف عقل و علم آراسته است و او را استعداد تحصیل کمالات ~~ارزانی داشته و بدو قوت و آلاتی از حواس و غیرذلک داده؛ و آن قوت و آلات او را کافی، ~~اگر از خارج اعتقادات فاسده و مشوشات دیگر مانع نشود. و آن که مصطفی صلی الله ~~علیه و سلم فرموده که «کل مولود یولد علی الفطرة فآبواه یهودانه و ینصرانه و یمسحانه» ~~اشارت به این معنی است؛ و آن استعداد و قوت در ایشان متفاوت و ms076 مختلف، و در ~~بعضی بغایت قوت بر وجهی که به تعلیم و تعلم محتاج نباشد، چنان که اکثر انبیا و اولیا و ~~صدیقان؛ و در بعضی در غایت ضعف و بلادت2 بر وجهی که تعلیم و تعلم در آن اثری ~~زیادت نکند، مانند نفوس جاهلان؛ و بعضی متوسط که به تعلیم و تعلم محتاج باشد و آن ~~را در ایشان اثری باشد، مانند نفوس اکثر علما و بزرگان دین و دولت. و هر طایفه را ~~مقداری از کمال مناسب استعداد او مقدر بوده. و آنچه پیغامبر3 علیه الصلوة والسلام ~~فرموده4 ناعملوا فککل میس لما خلق لهه اشارت بدین5 معنی تواند بود. # پس اگر در مبدأ نفسی بقوت افتاده باشد و استعداد تام داشته و به توفیق الهی مؤید PageV01P127 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0080.png) ~~گشته و سعادت طلب کمالات یافته، و طالع و بخت نیک او را از اعتقادات باطله و ~~موجبات خللها نگاه داشته، چنان که در مقدمه ذکر آن امور رفته، نفس او از کدورت ~~مقدس1گردد و به کمالی که لایق او باشد برسد و محل فیض الهی و علوم الهامی گردد و ~~از محرمان حرم و حظیرهآ قدس2 گردد. اکنون آن شخص اگر مأمور گردد [به آن که]3 ارشاد ~~خلق کند و تکمیل ناقصان بر او واجب شود، او را نبی خوانند. و اگر مأمور نگردد و ~~تکمیل بر وی لازم نباشد، او را ولی خوانند. و از اینجا لازم آید که ولی کاملی باشد که ~~تکمیل ناقصان بر وی واجب نباشد، و نبی کاملی باشد که تکمیل ناقصان بر او لازم ~~باشد4. پس، نبی کامل و مکمل باشد؛ و لاشک از نفوس شریف ایشان امور غریبه و ~~احوال عجیبه صادر گردد. # آنچه از انبیا صادر گردد آن را «معجزات» خوانند، و آنچه از اولیا «کرامات». و فرق ~~میان هر دو آن باشد که با معجزات دعوی نبوت باشد، و با کرامات نه. و فیضی که به ~~نفوس اولیا رسد آن ms077 را به اصطلاح «الهام» خوانند، و آنچه به نفوس شریفهآ انبیا رسد آن را ~~به اصطلاح «وحی» خوانند. و آنچه در نص کلام مجید آمده5 (و آوحی ربک الی ~~النحل)6 مراد به آن [معنی]7 لغوی است، چنان که بیان آن بیاید. # و معنی نبی به حسب لغت یا آگاه کننده است یا بلندقدر؛ چه، بعضی گفتهاند از نبأ ~~مشتق است، و آن به معنی خبر باشد؛ و بعضی گفتهاند از نبوت است، و آن به معنی ~~ارتفاع و علو است. و در آن شکی [س 74 ر]8 نیست که نبی هم آگاه کننده است و هم ~~عالی قدر. و بعضی گفتهاند که9 میان نبی و رسول در معنی تفاوتی نیست، بل هر دو به ~~یک معنی است.؛ و بعضی10 فرق کردهاند. و این طایفه چنان که در تفسیر مذکور است PageV01P128 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0081.png) ~~فرق به چندین عبارت کردهاند: بعضی گفتهاند رسول آن باشد که صاحب شریعتی باشد ~~و واضع آن؛ و نبی آن باشد که امر فرماید به متابعت شریعتی که رسول که مقدم باشد بر ~~او آن را نهاده باشد. و بعضی گفتهاند که1 رسول آن باشد که ملک به او وحی آورد، و نبی ~~آن باشد که به او وحی نرسد الا در خواب؛ اما واجب باشد که آن خواب مطابق واقع ~~باشد. و بعضی گفتهاند که نبی آن باشد که او را به امتی نفرستاده باشند2، و رسول آن ~~باشد که او را به امتی فرستاده باشند. و در این آیت که حق تعالی فرموده که (و ما آرسلنا ~~من قبلک من رسول و لانبی إلا إذا تمنی القی الشیطان فی أمنیته)3 شک نیست که فرق ~~فرموده است میان هر دو؛ و همچنان میان اولوالعزم از رسل و غیرایشان فرق فرموده در ~~این آیت (واصیر کما صبر اولوا العزم من الرسل)3، یعنی اصحاب جد و ثبات وصبر. # *** # چنان که اهل تفسیر گفتهاند، آنچه در این معانی5 ذکر کردهاند ms078 این است؛ و این # و آن به وجه مبسوط مشروح میآید. اما بر سبیل اختصار آن میگوییم درجات کاملان ~~در رسیدن فیض الهی به ایشان به وجوه بسیار میتواند بود، و ضبط آن بر این وجه که آن PageV01P129 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0082.png) ~~فیض یا در خواب به ایشان رسد بر وجهی که مطابق واقع باشد، یا در بیداری. و بر هر ~~تقدیری آن فیض بر پنج وجه زیر تواند بود: ~~اول: آن که مطلقا به او رسد، چنان که به نفس شریف او ناگاه فرو آید. # دوم: آن که از گویندهای سخن1 منظوم و مفهوم بشنود، و گوینده را نبیند2. # سوم: آن که آدمی را بیند که با او سخن گوید3. # چهارم: آن که فرشته با او بگوید. # پنجم: آن که حق سبحانه و تعالی بیواسطه با او خطاب کند. ~~و چون این معلوم شد، اقسام وحی و الهام ده باشد: پنج در خواب، و پنج دربیداری. و ~~نبی واحد شاید که به همه وجوه وحی بدو رسد، و شاید که به بعضی؛ و مراتب عالیه ~~شاید که به عمر او به یکبار بیش اتفاق نیفتد، و شاید که بیشتر نیز اتفاق افتد به حسب ~~وفور قوت و کثرت استعداد. # و بهوقت ورود وحی، انبیا را احوال مختلف باشد. بعضی را بر صورتی ملذ4 اتفاق ~~افتد، و بعضی را بر صورت مزعج5، و در مبادی ظاهر[ا] اضطرابی در ایشان ظاهر شود، ~~به سبب آن که مشاهدهآ چیزی برخلاف عادت کنند، و همنشینان و حاضران بر آن واقف ~~شوند. اما چون مستمر گردد و با آن أنس گیرند، آن ازعاج و اضطراب نماند و سکون ~~ظاهر شود و وحی با6 ایشان رسد، و همنشینان [س 74 پ] بر آن مطلع نشوند، بلکه ~~سعی کنند تا احوال ایشان پوشیده ماند. # و احوال ایشان از انبیا و اولیا در این ابواب بر مراتب بسیار تواند بود، و درجات ایشان ~~مختلف، و میان آن تفاوت. و ms079 ذکر اسباب آن متعاقب به بسط و شرح میآید. # [تقسیم دوم: در بیان معجز و اقسام آن] # و حکمای اسلام و علما و متکلمان گفتهاند که آنچه به آن معلوم شود که این شخص ~~کامل که دعوی نبوت کند در آن صادق است و او نبی بحق است، سه چیزاست: PageV01P130 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0083.png) ~~اول: چیزی1 خلاف معقول نگوید، و هر چه فرماید بر قواعد عقل راست باشد. و از ~~اینجا است که زردشت را نبی نمینهند؛ به سبب آن که او گفت که خدا دو است، یکی ~~خالق خیر و دیگری خالق شر؛ و ایشان را نورو ظلمت میخوانند، و بعضی یزدان و اهرمن. # دوم: آن که دعوت مردم به طاعت حق کند، و ایشان را از معصیت منع کند و آنچه ~~صلاح ایشان باشد در دین و دنیا به ایشان رسانآد. ~~سیوم2: آن که بعد از دعوی نبوت معجز بنماید، و گوید اگر مسلم نمی دارید شما مثل ~~این بنمایید؛ و این معنی را تحدی خوانند. # و حکمای اسلام و متکلمان و علما تفسیر معجز چنین کردهاند و گفته: آلمعجز آمر ~~خارق للعادة مقرون بالتحدی مع عدم المعارضة. وبه این تفسیر شاید که معجز قولی باشد و ~~شاید که فعلی. و هر چند که این تفسیر نیکو است، اما به شرح و بسط احتیاج دارد. و این ~~ضعیف را تقسیمی به خاطر آمده است که از آن حقایق معجزات و کرامات و چیزها که ~~بدان مشتبه گردد روشن میشود. و این تفسیر دوم است که وعده داده شد3، و بسط تمام ~~بر وجه مشروح متعاقب میآید. # میگوییم که4 هر امری از افعال و اقوال که از آدمی صادر شود یا چیزی باشد که اکثر ~~مردم بر آن قادر باشند و به نزد خلق معتاد و مشهور باشد، یا چنین نباشد بلکه غریب ~~نماید و اکثر بر آن قادر نباشند. # [اما قسم اول]5 معجزات و کرامات از قبیل آن نباشد، و ms080 به هیچ وجه با آن ~~مشارکتی ندارد. # [اما قسم دوم]6 یا7 غرابت در آن تا به حدی رسیده باشد که بر خلاف معهود و معتاد ~~گشته باشد و خرق عادت9 کرده و موجب تعجب گشته، یا به این حد نرسیده باشد. # و این که بدان حد نرسیده باشد منقسم میشود به دو قسم: یکی آن که به حسب PageV01P131 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0084.png) ~~فطرت و استعداد اصلی او را دست داده باشد و حق تعالی موهبت فرموده؛ مانند آن که ~~کسی بر شعرگفتن بالطبع قادر باشد، و بخود موسیقی تواند گفت و کهانت1 تواند کرد. ~~[دوم] آن که به اکتساب حاصل کرده باشد؛ چنان که بیشتر علوم و صناعات و معجزات و ~~کرامات از این قبیل2 تواند3 بود؛ چه ، هر که را آن فطرت و استعداد باشد و یا آن علم ~~آموخته باشد بر آن قادر باشد و با او مردم مشارکت داشته باشند، و آن امور به معجزات ~~و کرامات مشتبه نگردد. # و اما آن که در غرابت بدان حد رسیده باشد که موجب تعجب و حیرت عقول گشته، ~~میگوییم آن نیز منقسم است به دو قسم: # [یک] قسم آن که هر چند غریب باشد و خرق عادت کند، اما از انواع علوم انسانی ~~باشد و آن را معارضه توان کرد؛ امثال سحرو شعبده و طلسمات و نیرنجات4؛ چه، اینها ~~هرچند غریب و خارق عادت نماید، اما آن را اسباب معلوم باشد؛ و چون بر آن مطلع ~~شوند معارضه توانند [س 75 ر] کرد. و در تأثیر سحر، غالبا تا نفس در شریری و خبائت ~~بغایت نباشد زیادت اثری نکند. و معجزات انبیا و کرامات اولیا از این قسم نتواند بود، به ~~سبب آن که دیگری نیز تواند کردن. ~~[قسم دوم] آن که قابل معارضه نباشد، بلکه از فیض الهی باشد. و این قسم را حق ~~سبحانه و تعالی جز به نفوس شریفهآ معظمهآ کریمه که به تأیید الهی مخصوص باشند ~~موهبت ms081 نفرماید، و از خواص ایشان5 باشد. # و این نیز منقسم است به دو قسم: یا دعوی نبوت و تحدی6 به آن باشد، و آن را ~~معجزات خوانند؛ و یا نباشد، و آن را کرامات خوانند. # و از این تقسیم که این ضعیف کرد معنی معجزات و کرامات روشن شند؛ و این ضعیف ~~به اصطلاحی که او وضع کرده است کرامات را فیض عظیم میخوانآد و معجزات را فیض ~~اعظم، و آن به انبیا مختص باشد. PageV01P132 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0085.png) ~~و اما تقسیم سیوم که تقسیم انبیا است، دراین مقام ذکر کردن مناسب است. ~~می گوییم مراتب انبیا در چهار قسم منحصر است: ~~اول: مرتبهآ نبی مطلق ~~دوم: مرتبهآ نبی مرسل ~~سوم: مرتبهآ انبیای مرسل اولواالعزم ~~چهارم: مرتبهآ خاتم النبیین علیه1 الصلوة والسلام ~~و در بیان حصر، بر وجهی که در خاطر این ضعیف میآید، میگوید که آن نبی را یا ~~واجب است که به أمتی فرستاده باشند2، یا نه. اگر فرستادن او واجب نباشد، او نبی مطلق ~~باشد. و اگر فرستادن او واجب بوده، حوضع شریعتی بتجدید فرموده باشد یا نه»3. اگر ~~وضع شریعتی بتجدید نکرده باشد، بلکه شریعت متقدم تقریر فرموده، او را مرسل ~~گویند. واگروضع [شریعتی] فرموده است و ناسخ شریعت متقدم گشته4، آن شریعت او ~~امکان آن که منسوخ گردد دارد یا نه. اگر دارد، او را اولوالعزم غیر خاتم گویند؛ و اگر ~~ندارد، او را خاتم النبیین گویند. ~~و از این تقسیم معلوم شد که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام نبیی5 باشد که او را حق ~~سبحانه و تعالی فرستاده باشد به کافهآ خلق، و وضع شریعت بر احسن وجوه فرموده، و ~~شریعت او ممکن نه که مندرس و منسوخ گردد بلکه روزبه روز [در] زیادت و ترقی باشد؛ ~~چنان که مشاهده میرود که کفار فوج فوج به تقویت [پادشاه اسلام]6 خلدالله ملکه بطوع ~~و رغبت در دین درمی آیند و به ایمان و توحید مشرف میشوند و ms082 رونق اسلام در تزاید ~~است، و تا باشد چنین خواهد بود. و بیان این، و آن که او بر چه وجه خاتم تواند بود و ~~خاتمیت را موجب چیست، متعاقب مبسوط میآید. PageV01P133 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0086.png) ~~و اولوالعزم نبیی باشد که او را فرستاده باشند و شاید که او جز تقویت و تقریر ~~شریعت متقدم نکرده باشد. و از اینجا معلوم میشود که مرتبهآ نبویت مطلق، و اگرچه از ~~مرتبهآ ولایت بالاتر است، دون1 مراتب انبیا است؛ و بعد از آن مرتبهآ اولواالعزمی و مرتبهآ ~~خاتم النبیین اشرف و اعلی مراتب، و بالای آن مرتبه آدمی را ممکن نه، و غایت2 و ~~مقصود آفرینش آن. و آنچه فرموده که «لولاک لماخلقت الأفلاک» حقیقت این معنی است. ~~و خاتمالنبیین علیه الصلوة والسلام نشاید که باشد الا یکی. ~~و اما اولواالعزم چنان که در حدیث ابی ذر [س 75 پ] غفاری آمده ششاند: آدم و ~~نوح وابراهیم و موسی و عیسی، و محمد3 علیهم الصلوة والسلام. ~~و در آن که عدد ایشان شش است چه حکمت تواند بود، این ضعیف را وجهی لطیف ~~اقناعی در خاطر افتاده؛ و آن این است4 که بعشت انبیا جهت تکمیل نوع انسان و نظام عالم ~~است، و جهات آن منحصر در شش؛ و چون کمال در هر شش جهت به عموم واصل ~~شود، جهتی دیگر که به کمال محتاج باشد نماند. پس، به دیگری احتیاج نیفتد. و در آن ~~ترددی نباشد که جهت فوق از آن جهات به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام منسوب ~~تواند بود، بلکه در همه جهات به تکمیل او احتیاج، بلکه اگر انبیای اولواالعزم در زمان او ~~باقی بودندی بر ایشان متابعت او واجب بودی، چنان که فرموده است صلی الله علیه و ~~سلم [که] «لو کان آخی موسی حیا لما وسعه الا اتباعی». ~~و اما انبیای مرسل. عدد ایشان بسیار بوده، و به حکم حدیث ابی ذر غفاری رضی الله ~~عنه سیصد و ms083 سیزده. و از آن جمله آنچه در نصوص قرآن و احادیث آمده محقق است؛ و ~~از باقی بعضی آن است که در سایر کتب سماوی منظور است. # و اما [انبیا. عدد ایشان بسیار است،]5 چنان که در آن حدیث آمده است که صد و ~~بیست و چهار هزار بودهاند. و این مشهور است و بر السنهآ خواص و عوام جاری. PageV01P134 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0087.png) ~~و اما عدد کتب. به حکم همان حدیث صد و چهار است، و در بعضی از تفاسیر ~~آوردهاند که هم ابی ذر غفاری روایت کرده است که پیغامبر علیه الصلوة والسلام فرموده ~~است که از آن کتب ده صحیفه بر آدم علیه الصلوة والسلام منزل گشته است و پنجاه ~~صحیفه بر شیث و سی صحیفه بر ادریس و ده بر ابراهیم و تورات بر موسی و انجیل بر ~~عیسی و زوربر داود و فرقان بر محمد علیهم الصلوة والسلام. ~~و از این مباحث روشن شد که واجب نیست که بر اولواالعزم کتاب منزل گشته باشد؛ ~~چه، نوح باتفاق از1 پیغامبران2 مرسل اولوالعزم است، و بر او کتاب منزل نگشته است. ~~اما واجب باشد که هر پیغامبری که از اولواالعزم باشد او را جد و ثبات و صبر بوده باشد، ~~و بر شداید و اذیتهای قوم صبر کرده؛ و هرچند مرتبهآ ایشان بالاتر، تحمل زحمات و ~~مکاره بیش تر. و آنچه پیغامبر علیه الصلوة والسلام فرموده است که «و ما أودی نبی قط مثل ~~ما أودیت» اشارت به این معنی تواند بود. و حدیث «المخلصون علی خطر عظیم» همین ~~معنی دارد. و مشهور است که # و از این بحثها روشن و واضح گشت که مراتب نفوس شریفه بر این ترتیب است: ~~ولایت، نبوت، رسالت، اولواالعزمی، خاتمیت. و از آن جنس کمال که صاحب مرتبهآ ~~پیشین را باشد، صاحب مرتبهای که بعد از آن باشد برآن جنس قادر باشد. مثلا بر ~~کرامات انبیا قادر باشند؛ [و بر معجزات انبیا، مرسلان ms084 قادر باشند؛]2 و بر معجزات ~~مرسلان، اولوا العزمان قادر باشند؛ و برهمه خاتم النبیین قادر باشد. اما در هر مرتبه از PageV01P135 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0088.png) ~~کمال چیزی باشد که صاحب [س 76 ر2 مرتبهای که پیش از آن باشد و از آن آدون بر آن ~~قادر نباشد، و مخصوص به صاحب آن مرتبه باشد تا شرف آن مرتبه ظاهر گردد. و از ~~اینجا است که خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات را معجزات عظیم بوده ~~مخصوص به او، چنان که هیچ نبی را از انبیای مرسل اولواالعزم در آن مشارکت نبوده. # [معجزات خاتم النبیین] ~~و از جمله، یکی انشقاق قمر است؛ چه، آن تصرف است در عالم فلکیات، و از هیچ ~~نبی منقول نه، بلکه آن در غرابت و خراقت1 به جایی رسیده که بعضی حکمای ظاهر آن ~~را جایز نداشتهاند، و ما آن را به وجوه بسیار خوب بیان کردهایم23، و متعاقب مبسوط ~~شرح آن می آید. ~~دوم رؤیت به آدنو3 قربت، که آن هیچ نبی را میسر نشده؛ چه، موسی علیه السلام ~~اگرچه شرف تکلم یافت، به شرف رؤیت نرسید، بلکه خطاب «لن ترانی» شنید، و ~~جبرثآیل4 علیه السلام اگرچه دنو مرتبه و قرب داشت، به وقت معراج و قرب او که (دنی ~~فتدلی فکان قاب قوسین آو ادنی)5 فرمود که «لو دنوت انملة لاحترقت». و بیان جواز رؤیت ~~و آن قرب که او را میسر گشته متعاقب میآید. # سیوم6 معراج بر وجهی که این ضعیف بیان کرده به معنی آن که عروج کرده است به ~~مرتبهای که نوع انسان را بالای آن به هیچ حال عروج ممکن نه. و معجزات او علیه السلام ~~مفصل و مشروح میآید، و از آنجا روشن گردد که از هر نوع معجزه که انبیای7 دیگر ~~نمودهاند او را بوده با چیزهای اشرف از آن. و کدام معجزه ورای آن باشد که او را با شرف ~~تکلم، قرب8 به آن مرتبه و دیدار ms085 میسرگردد؛ و اسرار الهی از آنچه با کاملان و خواص نیز ~~او را اجازت نه که بیان فرماید، که (افشاء آسرار الربوبیة کفر»، با او در میان؛ چه، منقول PageV01P136 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0089.png) ~~است که نود هزار سخن با او بگفت بیواسطه و فرمود که سی هزار با عوام بگو و ~~سی هزار با خواص و سی مزار میان1 من و تو مخفی باشد. # و مرتبت و عظمت او در کمال تا به حدی رسیده که علمای امت او را تشبیه به انبیای ~~بنی اسرائیل کرده، و چنان که فرموده2 که «علماء أمتی کآنبیاء بنی اسرائیل». و وجه مشابهت ~~آن که انبیای بنی اسرائیل جهت تقریر احکام شریعت موسی علیه السلام و بیان آن ~~میآمدند، و در هر وقتی سبب ارشاد امت میشدند؛ و چون بعد از خاتم النبیین ~~علیه الصلوة والسلام آمدن نبی ممکن نیست و امت را از دانستن3 شریعت او و احکام آن ~~نا گزیر، و علمای امت ارشاد ایشان میکنند، به این وجه مشابه آن انبیا باشند. و از اینجا ~~است که واجب باشد که به حکم آیت (فلو لا تفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ~~ولینذروا قومهم اذا رجعوا الهم لعلهم یحذرون)4 که در هر بقعهای مردم مستعد را تربیت ~~کنند تا یکی عالم شود به احکام شریعت محمدی و جهت امت بیان آن میکنند؛ چه، اگر ~~مهمل گذارند و یکی به آن درجه در میان ایشان نباشد تمامت مسلمانان آن بقعه از حاکم ~~و محکوم آصم و عاصی باشند و عندالله [تعالی] مؤاخذ، به سبب آن که [س 76پ] ندانند ~~که اقامت امور شریعت بر چه وجه باید کرد و در ضلالت افتند. # و چون این مقدمات یقین گشت، [و] بر مقاصد این رساله و معنی تنزیل که الهام و ~~وحی است و نبوت و رسالت و اولواالعزمی و خاتمیت، و تفاوت میان مراتب آن، و معجز ~~و آنچه به هر یک تعلق ms086 دارد بر سبیل اجمال اطلاع افتاد، به جواب این5 دو سؤال که بر ~~لفظ گهربار پادشاه اسلام خلدالله ملکه رفته، و آن بحقیقت فیض الهی بوده و به سبب آن ~~این همه فواید ظاهرگشته، مشغول شویم. بعد از آن در شرح و بسط آن و توضیح و ایراد6 ~~امثلةآ آن چنان که وعده رفت شروع کنیم. PageV01P137 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0090.png) ~~از سخنهای گذشته روشن شد؛ چه، از مفسران نقل کرده شد که به چهار وجه فرق ~~کردهاند: ~~اول آن که نبی آن باشد که وحی در خواب بدو رسد، و رسول آن که وحی [بدو]1 در ~~بیداری رسد. ~~دوم آن که او را به أمتی نفرستاده باشد [نبی باشد]2، و آن که او را به أمتی فرستاده ~~باشند رسول باشد. ~~سیوم3 آن که او شریعتی ننهد و تقریر شریعت رسول پیشین کند نبی باشد، و آن که ~~شریعتی وضع کند رسول باشد. ~~چهارم اگر ملک پیش او نیاید نبی باشد، و اگر بیاید رسول باشد. ~~و همه نیکو گفتهاند، و به هر وجهی فرق میان رسول و نبی ظاهر باشد. ~~میگوییم که چون بیان کردیم که وحی هم در خواب باشد و هم در بیداری، و شک ~~نیست که آن که در بیداری رسد شریفتر باشد. و آنچه در بیداری رسد بیان کردیم که ~~به4 پنج وجه میتواند بود؛ از آن پنج وجه آنچه ناگاه به خاطر فروآید5 یا از هاتفی که او را ~~نبیند بشنود یا از آدمی بشنود، کم تراز آن باشد که از ملک بشنود؛ و این همه ظاهر است. ~~و اما آنچه از ملک بشنود یا از حق سبحانه و تعالی بیو اسطه بشنود، باید که آنچه ~~بی واسطه از حق تعالی بشنود6 اشرف باشد، خاصه که با آن کمالات7 قرب میسر شود و PageV01P138 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0091.png) ~~به شرف رؤیت نیز مشرف گردد، که1 بالای آن مرتبه ای دیگر آدمی را ممکن نه. و ~~احادیث قدسی هر چند بیواسطهآ ms087 ملک بوده است، اما نه بر وجهی بوده که در آن کمال ~~قرب و رؤیت و با دوست سرگفتن بوده باشد؛ بلکه به طریق وحی بر وجه اول که ~~بی واسطهآ هاتفی یا آدمیای یا فرشتهای بدو رسیده باشد. و پیش از این بیان کرده شد که ~~آنچه بی واسطهآ ملک رسد از این قسم اشرف تواند بود. و2 بسط و شرح این معانی ~~متعاقب می آید. # ** ~~و چون از آنچه حاصل رساله است-و از فحاوی آن انتخاب کرده بطریق اجمال جهت ~~آن که تا مطالعه کنندگان بزودی بر مقاصد آن اطلاع یابند- فارغ شدیم، شروع کنیم در ~~تحقیق آن امور یکیک [و] شرح و بسط آن به توضیحات و ایراد امثلهآ بسیار. و اگر بعضی ~~مکرر باشد3 با آن که در هر محل از آن فایدهای مندرج تواند بود، مؤاخذت نفرمایند؛ چه، ~~غرض بعد از این جهت تفهیم آن مسائل هر چند شرح و بسط4 بیش باشد أولی تواند بود. # [اقسام موجودات # و # مراتب انبیا واولیا] # میگوییم بر واجب [س 77 ر] الوجودی حق تعالی برهان قایم است، و همه بدو ~~محتاج واو از غیر مستغنی و واحد است، و قادر و عالم وحی5 و بصیرو متکلم و مرید6. ~~و چون برهان بدین7 صفات مذکور قایم شده باشد، غیر آن تصور کردن تصور محال ~~تواند بود. لاجرم باید که لایزال فیض صفات او فایض باشد، و بی آن تصور محال. چه، ~~گفتیم که قادر است؛ اگر قدرت فیض ننماید، قادر نبوده باشد. و اگر لحظهای قادریت ~~نماید و لحظه ای نه، قادر تمام نبوده باشد و عجز که مخالف قدرت است لازم آید، و PageV01P139 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0092.png) ~~نشاید. و هرچه از صفات او فایض گردد باید که مناسب صفات او باشد، چنان که مخالف ~~هیچ یک از صفات او نگردد؛ چه، اگر مخالف بعضی صفات او باشد رفع بعضی از ~~صفات او کرده باشد. چنان که گفته شد که قدرت صفتی ms088 است از صفات جل و علا. ~~بی قدرت، آفرینش متصور نگردد؛ و قدرت بر همه قادر است، که ماورای «همه» چیزی ~~دیگر متصور نیست، و چنان باید که همه در تحت [آن قدرت درآمده باشد. چه، اگر همه ~~در تحت]1 آن قدرت نیاید و آفریده نگردد قدرت تمام نبوده باشد. و قدرت چنان باشد ~~که هر چه آفریده هیچ به همدیگر حتماند؛ چه، اگر به همدیگر»2 ماننده آفریده شده ~~باشد عجز باشد، نه قدرت. # و اگر قایلی گوید که با وجود قدرت بر آفرینش همه چیز، اگر چیزها نیز مکرر آفریند ~~قدرت زیادت باشد، گوییم قدرت زیادت نگردد، بلکه عجز باشد؛ چه، تصور آن3 چنان ~~باید کردن که چندان که اندیشه کنند که مکرری بیافریند، در ازای آن مکرر غیرمکرر را ~~ایجاد میتواند کردن، بلکه واجب است که غیرمکرر باشد تا به هیچ وجه عجز متصور ~~نباشد. و چون قواعد آفرینش بر این وجه است4 نشاید که غیر آن باشد. و مصدق این ~~معنی آنچه نبی علیه الصلوة والسلام5 فرموده که «فرغ [ربک] عن اربع: عن الخلق و الخلق ~~والرزق والآجل». # و ایجاد و آفرینش به قسمت عقلی از سه قسم بیرون نتواند بود؛ دو قسم آن ممتنع و ~~یک قسم آن ممکن. # اما آن دو قسم ممتنع: یکی آن که در همه وجوه به هیچ چیز نمانآد، و هیچ چیز بدو ~~نماند؛ و آن ذات باری تعالی است. و قسم دیگر آن که به همه وجوه با دیگری ماننده ~~باشد، و آن ممتنع است و محال؛ چه، اگر چیزی در همه وجوه با دیگری ماننده باشد PageV01P140 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0093.png) ~~برهان قائم است که آن دو نباشد، الا یکی بوده باشد؛ و نیز در قدرت نقصانی بوده باشد؛ ~~و در ایجاد و آفرینش که خارج از قدرت تصور کنند، تصوری محال بود. ~~و اگر قایلی گوید که آنچه تو گفتی که همه چیز که حق تعالی آن را ایجاد کند و ms089 بیافریند ~~باید که در همه وجوه به همدیگر نمانآد، والا همه یکی باشد، و نیز تا سبب عجز نبوده ~~باشد، مسلم داشتیم؛ لکن اگر آن قسم را که باهم1 ماننده باشد و آنچه ماننده نباشد مکرر ~~می آفریند تا آفرینش زیادت باشد و قدرت زیادت، بدین وجه چه محذور لازم آید؟ ~~گوییم، این معنی وقتی متصور بودی که چندان که ایجاد [و] آفرینش تصور کنند قدرت ~~بر آنچه غیرمتعارف ایجاد کند نبودی. آنگاه این معنی شایستی. لکن چون چندان که ~~ایجاد و آفرینش تصور کنند، در عوض آنچه مکرری آفریند بر آفریدن غیرمکرر قادر ~~است. و قدرت تام بدین وجه متصور باشد. و آنچه گفتهاند که اگر دو چیز در همه وجوه با ~~همدیگر ماننده باشد خود هر دو یکی باشد، و این معنی محال است2. # اما قسم ممکن: و آن در جوهر بود، و بر دو قسم باشد: یکی آن که به یک وجه با هم ~~مانند3 [س 77 پ] [یا آن که به وجوه بسیار مختلف با هم مانندگی داشته باشند. اما آنچه ~~به یک وجه با هم]4 مانندگی دارند فحسب، مانند جواهر روحانیات و صفات آن که با ~~جوهر عنصریات و آعراض آن5، بیرون آن6 که هر دو جواهراند هیچ مانندگی دیگر با ~~همدیگر ندارند. # اما آنچه به وجوه بسیار و بر سبیل اختلاف نامحصور با یک دیگر ماننده اند. و آن [یا] ~~علویات است یا سفلیات؛ و اقسام آن بدین موجب [که] مفصل میشود. # اما علویات. و آن بر دو قسم است: روحانیات و فلکیات PageV01P141 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0094.png) ~~اما روحانیات. و آن بر چهار قسم است: ~~روحانیات ملایکه روحانیات افلاک روحانیات حیوان ناطق روحانیات انسان ~~اما اقسام فلکیات. و آن نیز بر چهار قسم است: # اقسام اقسام اقسام اقسام ~~و مادهٔ‌ افلای و مادهآ نیرین ماده نیرین رمادة کواکب خمهآ متحیره ماد کوالب ثابته ~~اما سفلیات. و آن بر چهار قسم است: # اقسام اقسام اقسام اقسام ~~و ms090 مادهآ انسان و مادهآ حیوان و مادهآ نبات و مادهآ جمادات # [آفرینش در این اقسام نامحصور است] ~~اکنون، ایجاد [و]1 آفرینش که در هر یک از این اقسام متصور است، نامحصور باشد؛ ~~و2 به موجبی که در مقدمه یاد کرده شد میچ به همدیگر نماند. و همچنین از ابتدای عالم ~~تا انقراض عالم هر چه از آن اقسام آفریده شود «در همه وجوه با هم نماند و لایزال ~~بطریق فیض آفریده شود »3 و هیچ یک کم نگردد، و همچنان باشد که باید. و نص (ان ~~الله یفعل ما یشاء)4 ونص5 (إن الله یحکم ما یرید)6 شامل احوال ایشان باشد، و ~~«یشاء» و «یرید» همه چنان باشد که باید، و خیریت هر یک در آن باشد که قدرت او بدان ~~پیوندد. و ارادت و مشیت حق تعالی نباشد تا نباشد چنان که باید؛ # شعر: ~~هر چیز که هست آنچنان میباید وآن چیز که آن چنان نمیباید نیست ~~و میچ کس را نرسد که چرا این آن و آن این نیافریده؛ (لا یسأل عما یفعل و هم ~~یسالون)7 [س 78 ر] و هر یک را جهت کاری معین آفریده؛ PageV01P142 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0095.png) ~~همه در کار، و مایهآ همه موجود؛ این مایه جهت آن، و آن مایه جهت این محال. و با ~~وجود وجود مایه و بایستگی، عدم فیض و آفرینش ناشایستگی تواند بود؛ و هر یک از ~~موجودات، از پشه و مورتا توت دانه و پنبه دانه، به مثال «کنت کنزا مخفیا»1 آفریده تا همه ~~مظهر صفات او باشد، که «کنت کنزا مخفیا (وراء سرادقات العزا فاردت آن اعرف فخلقت ~~الخلق». و هر یک را از آن خاصیتی و فایدهای جهت هر مصلحتی دون مصلحت و فایدهآ ~~دیگری چنان که باید و شاید، و او داند و خواهد؛ # شعر: # یکی موی از این کم نیاید هم گر باشد افزون نشاید همی ~~و عین خواستن او عین شایستگی و بایستگی باشد. و (یفعل ms091 الله ما یشاء)2 و ~~(یحکم ما یرید)3 بدین وجه تواند بود. # و احوال کیفیت کنز مخفی آن کس تواند دانستن که به حسب ارادت و مشیت ~~خویشتن آن را خود تعبیه کرده باشد؛ و دیگری که آن را ندیده باشد، او را دانستن آن ~~محال. تا بوقتی که هر موجودی را ظهور4 استعداد خود پیدا گردد، و نمودار «کل میسر لما ~~خلق له» آشکار شود. و ارادت و مشیت حق تعالی در آنچه غیر مناسبت و عدالت باشد ~~ناممکن و محال. و مواد هر یک از این اقسام چندان است که از ابتدای عالم تا انتهای آن ~~لایزال به مراتب و اقسام مختلف آفریده میگردد. و چون مخلوقات متناهی است، و ~~برهان قایم که عاقبةالامر هر چه متناهی باشد منتهی گردد و لاجرم آیت (کل شیء ~~هالک الا وجهه)5 منزل گردانیده تا بندگان مسلمان مؤمن6 آن را باعتقاد قبول کنند، و بعد ~~از آن به استعدادی که حق تعالی به راسخان در علم و اولواالباب داده بتوفیق او عز اسمه ~~دریابند. و اعتقاد به روز قیامت داشتن و به دل دانستن بدین وجه تواند بود PageV01P143 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0096.png) # وآیات که حق تعالی می فرماید: (و نفخ1 فی الصور فصعق من فی السموات و من فی ~~الآرض إلا من شاء الله ثم نفخ فیه أخری فإذا هم قیام ینظرون). و دیگر (إن الله عنده علم ~~الساعة و ینزل الغیت)3. و دیگر (و اقم الصلوة لذکری ان الساعة آتیة اکاد أخفیها لتجزی کل ~~نفس بما تسعی)4. و دیگر (و ان الساعة آتیة لا ریب فیها وان الله یبعث من فی القبور)5. و ~~دیگر در حق کفار میفرماید: (بل الساعة موعدهم والساعة آدهی و آمر)6 و دیگر (و ~~کلهم آتیة یوم القیامة فردا )7. [و دیگر]8 (و من آعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و ~~نحشره یوم القیمة آعمی)9. و دیگر (الله الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان و ما یدریک لعل ~~الساعة قریب ms092 یستعجل بها الذین لایؤمنون بها والذین آمنوا مشفقون [س 78پ] منها و یعلمون ~~انها الحق آلا إن الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید) 10 [جمله دلیلاند بر آن که البته ~~قیامت خواهد بود]11، و انقراض عالم و قیامت که معتقد مسلمانان و اکثر اهل ادیان و ~~ملل است بدین وجه تصور باید کردن تا درست و مقبول و معقول باشد. و آیت (قل لو ~~کان البحر مدادا)1 و آیت (ولو ان ما فی الأرض من شجرة آقلام)13 فرمود که تمامت ~~نفاد پذیرد، و کلماتالله نفاد نپذیرد. # روز قیامت عبارت از آن تواند بود که چون تمامت موجودات و معلومات را به مداد ~~دریا و به هفت دریای دیگر بنویسند همان مقدار باشد و نفاد پذیرد و سپری گردد. و از ~~معجز قرآن در این آیت یکی آن که احوال عظمت کلام الله و مقدار احوال آن و احوال ~~مقدار مخلوقات علوی و سفلی نیز معین گردد. و از آن سفلی چندان که به یک بحر مداد ~~نوشته گردد؛ و از آن علویات که در قرآن مجید به چند جایگاه بر سبع سموات ~~مخصوص و معین گردانیده، احوال مخلوقات و معلومات سبع سموات14 را چندان که ~~[به] هفت بحر مداد بنویسند موازی و مساوی گردانیده. PageV01P144 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0097.png) ~~و حق تعالی خواسته که مثالی فرماید که خلایق بدان مثال احوال و عظمت کلام الله ~~بدانند؛ مثال آن در عناصر بازنموده که اجزای بدن انسان است و او بدان واقف و همواره ~~در احوال آن مشغول و مستغرق. و به آلتی که آن با انسان1 مخصوص است و بدان آلت ~~از ملایکه سبق برده و او مسجود و ملایکه ساجد گشته، و آن علم آسما و کتابت است؛ ~~چنان که حق تعالی میفرماید که2 (و علم آدم الآسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال ~~انبنونی بآسماء هولاء إن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک انت العلیم ~~العکیم ms093 قال یا آدم آنبیهم بآسمائهم فلما انبئهم بآسمائهم قال ألم آقل لکم إنی اعلم غیب السموات ~~والآرض وأعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون وإذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ~~آی واستکبر وکان من الکافرین)3. # بحر محیط را مداد و اشجار را قلم ساخته میفرماید که اگر معانی قرآن بنویسند ~~کلمات خدای سپری نگردد، و اگرنه علم کتابت بودی که بدین وجه تقریر کردی به چه ~~چیز دیگر تصور توان کردن که چنین نموداری بدین بسیاری و عظیمی تقریر کند. شرف ~~علم اسما و خط از اینجا حقیقة4 بهتر میتوان دانستن. و چون کسی خواهد که عظمت ~~چیزی گوید و تقریر کند، اول تقریر آن در اندک کند و بعد از آن تدرج نماید تا در خاطر ~~بنشیند. دریا از چهار عنصر یکی است. و آنچه از چهار عنصر پیش از این و اکنون بادید ~~آمده و می آید و آنچه من بعد بادید خواهد آمدن پیش اکثر خلق کامل و غیر کامل روشن ~~که مفردات و مرکبات آن عظیم بسیار است، و هیچ کس تصور نتواند کردن که آن را حصر ~~توان کردن؛ چه، روزیه روز در وجود میآید [و] بعضی میگذرد. و انواع اشیا که از عناصر ~~متولد شود [س 79 ر] عظیم بسیار نامحصور تواند بود و حساب چنان چیزنتوان نوشتن ~~الا به دریا و مداد چنان که5 آیت (لو کان البحر مدادا) بدین6 منزل گشته. و بعد از آن ~~چون این معانی تفهیم فرمود، سبب آن که تا ظن نبرند که چون حصر متجددات احوال ~~عناصر را به یک دریای محیط نسبت کرد، متجددات احوال افلاک - که هر فلکی زیادت PageV01P145 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0098.png) ~~از کرهآ زمین است بلکه از مجموع عناصر مفردات و مرکبات آن - تصور کنند1 که مگر ~~زیادت از معانی قرآن باشد، اشارت به سبعة ابحر کرد. یعنی اگر اندیشه کنند2 که چون ~~مخلوقاتی که از چهار عناصر بادید آمده و به یک بحر ms094 مینویسند و کلماتالله و معنی ~~کلماتالله زیادت از آن است، لکن از مخلوقات علوی زیادت نباشد، بدان سبب در برابر ~~هفت طبقهآ آسمان و مخلوقات و احوال آن به هر طبقه دریایی مثال میفرماید. یعنی اگر ~~تصور کنی که معانی کلماتالله اگر از مخلوقات عنصری زیادتر باشد از مخلوقات و ~~افلاک زیادت نباشد، جهت دفع آن توهم و اندیشهآ خلق و ارشاد ایشان به آن که چنین ~~تصور نباید کردن تا بر آن اسرار واقف گردند، این آیت منزل گردانیده3 تا محقق گردد که ~~معنی کلماتالله زیادت از تمامت مخلوقات و عنصریات و فلکیات است که پیش از این ~~و اکنون در وجود آمده و میآید و خواهد آمدن؛ و تصور حصر آن به هیچ وجه نتوان ~~کردن و گفتن، الا بدانچه در ازای زمین و هر فلکی دریای مداد4 تصور کنند که بدان5 ~~مینویسند. و مع هذا تمامت احوال و مفردات و6 مرکبات و اجزای زمین و هفت آسمان ~~سپری گردد و معانی قرآن زیادت از آن باشد، تا روشن گردد که معانی کلام الله از جمیع ~~مخلوقات کلیات و جزویات زیادت است. و این بیت وصفالحال کلام الله است و در ~~هیچ جای دیگر وارد و لایق نه [که # ای کاینات را بوجود تو افتخار ای بیش از آفرینش و کم زافریدگار]7 ~~و آنچه اقلام را هفت چندان نگفته سبب آن است که به یک قلم بسیار مداد توان ~~نوشتن. و نیز آن که دریا همان است که موجود است، لیکن اشجار هر سال به طریق نشو ~~و نما و کشت و زرع و غرس و تولد بتازگی بادید میآید؛ احتیاج بدان نداشت که هفت ~~چندان گوید؛ چه، مایهآ موجود روزبه روز زیادت میگردد. و به موجبی که در مقدمه ~~بشرح گفته شد و بیان کرده آمد که کلام الله از جملهآ مخلوقات زیادت باشد، چنان که حق PageV01P146 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0099.png) ~~علی ذلک من الشاهدین)1، و نفاذ کلمات نباشد ms095 تا وقتی که با مصدر خود رود. و آیات که ~~ما بعد آیت (و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده) است مصدق این ~~مجموع معانی و بیان قضایا است که تقریر کردیم. ~~و چون به امعان نظر و اجتهاد خاطر در آن تأمل رود، آن همه معانی و صد هزاران ~~چندان3 درآن مندرج [س 79 پ] باشد. و [آن]4 آیت این است که (ماخلقکم و لابعثکم ~~إلاکنفس واحدة إن الله سمیع بصیر الم تر آن الله یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل و ~~سخر الشمس و القمر کل یجری إلی اجل مسمی و أن الله بما تعملون خبیر ذلک بان الله هو ~~الحق وان ما یدعون من دونه الباطل و أن الله هو العلی الکبیر)5. # [همهآ موجودات جز باری تعالی متناهی است] # و اگر قایلی گوید که چون در مقدمه گفتی که قدرت بی ایجاد نتواند بود، و دلایل و ~~براهین بر آن قایم شد، و اکنون تقریر میکنی و براهین نقلی و عقلی می آوری که البته ~~میباید که قیامت باشد و تبدل احوال عالم واجب. و چون مواد انواع آفرینش سپری ~~گردد و هیچ قسمی از انواع احوال ایجاد و آفرینش نماند، سبب «قیامت»6 آن باشد، و ~~در آن وقت باشد. اکنون چون مواد مختلف نمانده باشد تا از آن ایجاد آفرینش حاصل ~~شود، و قدرت چون صفت باری تعالی است از آن منزه که سپری گردد و نفاد پذیرد، و ~~بی ایجاد قدرت نمودن نمیشاید بود، لاجرم این دو معنی متناقض مینماید. # میگوییم چون معتقد اهل اسلام آن است که عالم محدث است و آن را ابتداء و ~~آفرینش معین بوده؛ و هرکس که گوید که قدیم است و آن را اولی تصور نکند، به هر وجه ~~که تصور کرده باشد کج کرده7 باشد؛ چه، غیر ذات باری تعالی و صفات او دیگر8 PageV01P147 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0100.png) ~~موجودات متناهی است و ms096 آن را اولی و آخری معین باید که باشد. اکنون آنچه قیامت ~~باشد و آن تقریر که رفت بدان وجه قبول باید کردن و مسلم تواند بود. # اما آنچه بواسطهآ آن که مواد مختلف مخلوقات چون نمانآد و آسمان و زمین متبدل ~~گردد قدرت را تصرف در قدرت نمانآد لازم نیست؛ چه، آسمان و زمین و ما فیها که متبدل ~~می گردد لاشک چیزی باشد. بر همان موجب مسلم باید داشتن که آخری نیز باشد. # دیگر آن که لازم نباشد که چون این مایه آفرینش از مواد مذکور نمانآد و سپری شود ~~قدرت نیز سپری شود. استادی که خانه میسازد، چون خانه تمام شود بی کار نماند؛ از ~~آن کار فارغ گردد لکن1 کار بسیار است. بنیاد خانهای دیگر یا عمارتی دیگر نهد و بدان ~~مشغول گردد. همچنین2 پیش از آن که خلق و ایجاد زمین و آسمان که در جواهر3 ذکر ~~رفت نبوده، قدرت4 قدیم بوده؛ و لاشک آن صفت قدرت قدیم در قدرت راندن مشغول ~~بوده باشد. # همچنین بعد از قیامت دیگر باره آن قدرت به امور دیگر مشغول باشد. و هر چند آن ~~را بتحقیق نمی دانیم که چگونه باشد، لکن5 آنچه بعد از روز قیامت بهشت و دوزخ باشد ~~یاد کرده آید. و آیت (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی) 6 و آیت (ولو آن ما فی الآرض ~~من شجرة آقلام والبحر یمده)7 چنان که یاد کرده شد اشارت بدین معانی است؛ چه، ~~آفرینش متناهی است لکن8 عظیم نامحصور، چنان که شرح داده شد؛ و کلام الله و قرآن ~~قدیم که غیر مخلوق [س 80 ر2 است، فرموده که (مانفدت کلمات الله)9 چنان که در این ~~باب شرح داده شد. و هر جنس را از این آفرینش با همدیگر آنچه ماقبل و ماتحت هر ~~یک است به یک مرتبه تفاوتی هست که آن تفاوت عظیم اندک میباشد، چنان که کم تراز ~~مقدار10 مویی تصور باید ms097 کردن؛ و آن مرتبه صراط هر شخصی است به نسبت با احوال ~~او. اگر از آن صراط تجاوز نماید از وجودیت خود تجاوز نموده باشد. و چون هر کس PageV01P148 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0101.png) ~~وجودیت خود را مالاکلام دوست دارد، هرگز راضی نشود که از مرتبهآ خود بیرون رود؛ ~~چه، هروقت که از آن صراط بیرون رفت عین وجودیت او متغیر و باطل گردد و غیری ~~شود؛ و هیچ کس راضی نباشد که او نباشد و دیگری شود. ~~و بدین تقریر و مقدمات که گفته شد، تفاوت مراتب انسان و غیرانسان چندان است ~~که از ابتدای عالم تا انقراض عالم هر جنسی از آن که در همه عالم آفریده شود هیچ یک ~~مکرر نباشد، الا متفاوتالاحوال، و در همه وجوه با هم نمانده باشد؛ و چندین آدمی و ~~حیوان و غیر آن که از ابتدای عالم تا انقراض1 آن در وجود آمدهاند و خواهند آمدن ~~لاشک یکی اعلی باشد و یکی ادنی، [و آن اعلی و ادنی]2 در هر زمان و هر روز و هر ماه ~~و به هر سال متصور باشد. # اکنون اگر تصور کنند که از تمامت آدمیان که در یک زمان در همه عالم در وجود آیند ~~به مراتب مختلفه که ممکن نیست که در مرتبه به هم مانند3، چنان که گفته شد چون یکی ~~از همه اعلی باشد عظیم مرتبهای عالی تواند بود؛ و خصوصا در یک روز بلکه در یک ماه ~~بلکه در یک سال بلکه در صد سال بلکه در هزار سال بلکه از ابتدای عالم تا انتهای عالم. ~~اکنون بعضی از مراتب انبیا و اولیا4 آن مقدار است که مرتبهآ یک زمان و بعضی در مرتبهآ ~~یک روزو بعضی در مرتبهآ یک ماه و بعضی در مرتبهآ یک سال و بعضی در مرتبهآ صد سال ~~و بعضی در مرتبهآ ادوار مختلف و بعضی از ابتدای عالم تا انتهای آن، و مراتب نوع انسان ~~در آن متفاوت. ms098 و آن مراتب دو طرف مقدر و مفروض دارد؛ یکی به نهایت کمال و یکی به ~~نهایت نقصان، که آن را دو طرف افراط و تفریط میگوییم؛ و و سطی موهوم دارد، و اقسام ~~مراتب نامحصور در آن منحصر است؛ مانند مراتب اصناف انسان، که دیگرباره علی ~~اختلاف طبقاتهم و مراتبهم هر یک از آن مراتب و طبقات علی حده دو طرف مفروض PageV01P149 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0102.png) ~~داشته باشد؛ که چون از آن دو طرف تجاوز نماید از آن مرتبه و طبقه بیرون رود، و مرتبه و ~~طبقهای دیگر باشد که آن هم به انسان مخصوص است، [و آن نیز یک قسم محصور در ~~مقداری مقدر که آن به انسان مخصوص است]1 متصور است. و از آن مقدار اگر تجاوز ~~کند از دایرهآ انسان بیرون شود. # و چون در آن مقدار مذکور اقسام و مراتب نامحصور متصور است، لاجرم هر قسمی ~~از آن زیادت از نقطهای متصور نگردد؛ و نقطهآ نبوت اشارت بدین حقیقت است؛ چه، ~~هیچ مرتبه را در آن مداخلت نتواند بود. و بدین تقریر هر طبقهای [و] مرتبهای را نقطهای ~~متصور باشد و یک صراط حقیقی انسان که چون از آن تجاوز رود از طبقهآ خود بیرون ~~رفته باشد. در طرف هر [س 80 پ] نقطه اگر به طرف اعلی صعود کند به مرتبهآ اعلی و ~~بهشت رسد، و اگر به طرف اسفل هابط 2 گردد عین دوزخ او باشد. و خلاصهآ آن نقطهها ~~نقطهآ نبوت است، که آن نقطه به طرف افراط است و بدان متناهی3 میگردد، و عین آن ~~طرف افراط منتهای مفروض عین کمالیت نوع انسان و خاتمیت است. و آن مرتبه جهت ~~خاتم النبئین علیه الصلوة والسلام مقدر4 و مرتب بوده بود5. و «کنت نبیأ و آدم بین الماء و ~~الطین» عین این معنی است. ~~و عین طرف و نهایت یکی تواند بود و زیادت نه؛ و آن مرتبهآ خاتم النبیین است که ~~مرتبهآ آخرین ms099 است؛ چه، هیچ مرتبه از مراتب انسانی ماورای آن نتواند بود، چنان که حق ~~تعالی میفرماید (ما کان محمد آبا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبمن وکان ~~الله بکل شی علیما)6. # و آنچه حق تعالی در زبانها انداخته و بحقیقت چنان است که میگویند که عالم به ~~دوستی محمد رسولالله آفریده شد عین این معنی است. و مصدق این معنی حدیث ~~قدسی است7 که «لولاک لما خلقت الآفلاک». و در آن شک نیست که از جملهآ مراتب PageV01P150 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0103.png) ~~نامحصور که تقریر رفت و مقرر گشت، اعلای آن مراتب1 که ماورای آن هیچ مرتبه نباشد ~~یکی تواند بود که انتهای کمال انسان بدان باشد. و در مقابل آن مرتبهآ ادنی، و انتهای ~~نقصان بدو باشد، که چون از آن مرتبه بگذرد از دایره و مرتبهآ انسانیت خارج افتاده باشد. ~~و اعتقاد ما آن است که آن مرتبهآ اعلی از آن خاتم النبیین محمد مصطفی است؛ و بدان ~~سبب هیچ نبی دیگر نیاید، که ماورای آن مرتبهآ نبوت نیست. ~~و اگر معارضی گوید که چون بدین وجه باشد که مرتبهآ اعلای انسان به ظهور پیوسته ~~باشد بایستی که بعد از [آن] آفرینش انسان نماندی و آخرالزمان بودی؛ گوییم لازم نیست؛ ~~چه، بنیاد آفرینش نه بر آن وجه است که از مرتبهآ ادنی آغاز کرده مرتبهآ آفرینش حاصل ~~میشود و بترتیب تدرج میپذیرد؛ بلکه [به هر وقتی به حسب مناسبت ازمان بادید ~~می آید. چنان که ظاهر میبینیم]2 که بواسطهآ مزاج چهار فصل از فصول سال چندین ~~چیزهای متفاوت بادید می آید. # و اگر معارضان دیگرادیان و ملل کسانی که ایشان معقول دانند گویند که آن مراتب که ~~برشمردی و مرتبهآ اعلای انسان گفتی همه قبول کردیم؛ اما آنچه از مرتبهآ اغلی از آن نبی ~~شما یعنی محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام است مسلم نمی داریم؛ گوییم حالیا در این ~~موضع آن مرتبه مقرر گشت. متعاقب برهان عقلی و نقلی ms100 بر آنچه او خاتم انبیا بود و ~~ماورای او مرتبهآ دیگر نیست بیان کنیم، ان شاءالله تعالی. # اکنون بر این تقریر و مقدمات که گفته شد میگوییم، تصور باید کردن چنان که دو3 ~~طرفی افراط و تفریط روشن گشت که اگر مثلا خطی از مشرق به مغرب کشیده باشند که ~~یک حد آن [س 81 ر] درجهآ اعلی و یک حد درجهآ ادنی است، هر قوم که بدان دو انتها ~~نزدیک ترند4 لاشک به مرتبهآ انسان5 نزدیکتر باشند. و همچنین تمامت اقسام مخلوقات ~~را که در بالا ذکر رفته همین سبیل است. و کسی که قیاس کند از رخ6 و کرگدن و فیل تا PageV01P151 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0104.png) ~~پشه و احوال ایشان که همه حیوانند، همچنین از مرتبهآ خاتم النبیین تا دیگر انبیا و اولیا و ~~دیگر طبقات انسان1 تصور تواند کردن. و هرچند برهان قایم است که تفاوت در قسم ~~اشرف بیش تر از آن باشد که در قسم آخس، چنان که کسی که مرغ خرد میان مرغی تا ~~مرغی غایت آن باشد که یکی در دو یا در سه یا در پنج [باشد] و زیادت نتواند بود؛ و ~~بهای اسب تا اسب چنان باشد که اسبی لاغر و پیر به ده دینار کم یا بیش ارزد، و اسب ~~نیکو تا دوهزار دینار و زیادت نیز ارزد. و همچنین آدمی باشد که پنجاه دینار ارزد؛ و باشد ~~که ده هزار دینار و صدهزار دینار و زیادت قیمت او باشد. حو آنچه رسول علیه الصلوة ~~والسلام فرموده که الیس شيء خیرا من آلف مثله إلا المؤمن»، و دیگر الناس کابل مائة ~~لاتجد فیها راحلة واحدة»، اشارت بدین معنی است»2، و تا حدی است که دختری به ~~شوهر میدهند میباشد که هزارهزار دینار به کاوین او میسازند. # اکنون هرچند به موجبی که تقریر رفت و گفتیم مراتب نامحصور است، چنان که از ~~ابتدای دنیا تا انتهای آن لایزال فایض میگردد، لکن تا وقتی ms101 که انواع مراتب3 سپری ~~گردد، که (کل شی هالک إلا وجهه). PageV01P152 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0105.png) ~~مرتبهآ رابع: اوساط الناس ~~و آن [را] نیز مراتب بسیار است. ~~و هریک از آن دیگرباره1 برچهار قسماند، چنان که متعاقب یاد کنیم. و چون حالیا در ~~این موضع بحث در مراتب انسان است ضرورت میشود تقسیم آن کردن و شرح و بیان ~~آن گفتن تا احوال مراتب انبیا و اولیا و غیرهم و آنچه مقصد و مبحث است گفته شود. # حالیا تقسیم مراتب انسان میکنیم و شرح احوال آن میدهیم، و میگوییم مراتب ~~انسان بر سبیل جزوی نامحصور، و آن مراتب چهارگانه که بر سبیل کلی است بدین ~~تفصیل است: ~~[س 81پ] [مرتبةآ] اول # که آن مرتبهآ اعلی است؛ و آن مرتبهآ انبیای مرسل است که بعضی صاحب کتاباند و ~~بعضی غیر صاحب کتاب، و عدد ایشان به حکم حدیث [که] ابوذر2 غفاری رضی الله عنه ~~روایت کرد[ه] و ذکر رفت سیصد و سیزده نفر: # حرف: مرسل صاحب کتاب که واضع شریعت و امر و نهیاند، صد و چهار نفر. # حرف: مرسل غیرصاحب کتاب، دویست و نه نفر. ایشان صاحب کتاب نبودهاند لکن ~~نبوت داشتهاند و تقویت دینی که واضع شریعت هر عصری نهاده کردهاند و متابعت آن ~~نموده. # حرف: اولوالعزم، شش نفر: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد. # حرف: غیراولواالعزم، نود و هشت نفر. ایشان به کتاب و نبوت ووعد و وعید تقویت و PageV01P153 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0106.png) ~~تمکین و تمشیت کتب [و] شریعت و امرو نهی اولوالعزم کردهاند.1 ~~از این انبیا که نام ایشان مفصل گفته آید2 چهار نفر ایشان سریانیاند: آدم و شیث و ~~ادریس و نوح علیهم السلام؛ و چهار نفر از اعرابند: هود و صالح و شعیب و خاتم النبیین ~~محمد مصطفی صلوات الله علیهم اجمعین. ~~و نبی اولین بنی اسرائیل موسی، و آخرین عیسی علیهم السلام بودند. ~~مرتبهآ دوم # که آن مرتبهآ انبیای غیرمرسل است که فرستاده بودهاند و کتاب نداشته. # و ms102 بعضی از ایشان مشهورند، و بعضی معلوم نه؛ لکن به نقل استماع افتاده3 و مشهور ~~شده. و ایشان هر یک متابعت دین انبیای عصر کردهاند و به قدر امکان ناصح خلق شده: ~~صد و بیست و چهار هزار نفر. بعد سیصد و سیزده نفر مرسلا، بقی بعده4: صد و بیست ~~و سه هزار و ششصد و هشتاد و هفت. # و از این مجموع انبیای مرسل و غیرمرسل در دور شش اولوالعزم بودهاند، که آن ~~ادوار انبیای اولواالعزم است. گوییم که آن را حق تعالی مناسب شش جهت آفریده، و ~~ششمین جهت را نشاید که هفتمین جهت باشد، و5 اولین جهت را مالاکلام دومین جهت ~~باشد و دومین جهت را سیمین و سیمین جهت را چهارمین و چهارمین را پنجمین و ~~پنجمین را ششمین. لکن ششمین جهت از جهات ششگانه، که جهت اعلی بدان منسوب ~~است و جهات ششگانه بدان ختم میگردد، ماورای6 آن جهتی دیگر محال و ناموجود ~~است؛ و آن دور خاتم النبیین است علیه الصلوة والسلام، که مرتبهآ معراج به هیچ نبی نداده ~~الا بدو. و بدین سبب ضرورت شد که تفسیر معراج نبی هم در این رساله بگوییم تا ~~بعضی مراتب از معجزات و عظمت نبی علیه الصلوة والسلام معلوم گردد. [س 82 ر و PageV01P154 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0107.png) ~~تفصیل آن ادوار1 بدین2 موجب است: ~~دور جهت اول: از آدم تا نوح علیه السلام # و آن جهت زیرین بود. و بعد از آن طوفان آمد، و جهت زبر که بود محو کرد [مگر]3 ~~نوح را با فرزندان او که جهت بقای نسل بگذاشته. چه، دور جهت اول را زیادت کمال ~~نباشد؛ چه، مانند زمان طفولیت است. و ایشان سریانیاند. ~~دور جهت دوم: از نوح تا ابراهیم خلیل الله علیهما السلام # و در این دور انبیا بعضی سریانی و بعضی عبرانی و بعضی عرب نیز بودهاند؛ چه، ~~عبرانیان و بعضی اعراب از نسل عابر بودهاند. و عابر را به قولی ms103 هود میگویند، و دو پسر ~~داشته4: یکی را نام قحطان، و ابتدای اعراب از اواند؛ و یکی را نام فالع، و عبرانی از اواند. ~~دور جهت سیوم5: از ابراهیم خلیل تا موسی علیهما السلام # در این دور انبیای عبرانی و شریانی و عرب بودهاند؛ و ابراهیم خلیل الله علیه السلام ~~عبرانی بود6. ~~دور جهت چهارم: از موسی تا عیسی علیهما السلام # و در این دور انبیا عظیم بسیار بودهاند؛ چه، علامات ابتدای دور کمال از اینجا آغاز ~~نهاد7 تا به دور خاتم النبئین علیه الصلوة والسلام رسیده و تمام کمال بدو یافته. # و چون تتبع کتب تفاسیر و احادیث و تواریخ رفته، از چند قوم انبیا بودهاند، بدین ~~تفصیل؛ والسلام8. # - از بطن آدم تا نوح؛ و ایشان انبیای شریانی بوده [اند]. # -از بطن عابر؛ و آن به دو بطن منشعب میشود: # بطن فالغ بن عابر که عبرانی بود. PageV01P155 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0108.png) # قحطان بن عابر که ابتدای عرب از او است. و هود و صالح و شعیب که از انبیای ~~مرسلاند از این طبقهاند، با دیگر انبیای بسیار. ~~- از بطن قوم نوح تا زمان عابر؛ و ایشان سریانی بوده[اند.] # -از بطن ابراهیم خلیل علیه السلام؛ و ایشان هم عبرانیاند. ~~-از بطن عیص بن اسحق. اقوام رومیان از نسل اواند. و ایشان نیز بعضی متابعت ~~سریانی و بعضی متابعت عبرانی کردهاند. ~~- [س 82 پ] از بطن یعقوب علیه السلام. بنی اسرائیل از بطن اواند. ~~و هرچند این انبیا در این بطون مختلفاند، لکن چون بعد از رسالت موسی ~~علیه السلام بودهاند همه را به انبیای بنی اسرائیل بازمی شناسند؛ و از آن جهت نبی ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که «علماء أمتی کأنبیاء بنی اسرائیل»؛ والسلام. ~~دور جهت پنجم: از عیسی علیه السلام تا محمد علیه الصلوة والسلام ~~در این دوراز تمامت بطون که در دور موسی علیه السلام انبیا بودهاند در این دور نیز ~~هم از آن بطون انبیا بودهاند؛ لکن در این ms104 دور بزیادتی از اقوامی که عیسی علیهالسلام و ~~یاران او دعوت کردهاند و ایشان اقوام مختلف بودهاند و بعضی انبیا درافزوده شده. لکن ~~اکثر آن هم از آن بطون دور پیشینه بودهاند. ~~دور جهت ششم؛ که آن دور اعلی است: از محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام تا ~~انقراض عالم ~~همچنان که جهات ششگانه را ختم به ششمین است، و ماورای آن جهتی دیگر ~~متصور نه، همچنین خاتم النبیین را علیه الصلوة والسلام سابعی نیست. وتا انقراض عالم ~~علمای راسخ اولواالالباب در وجود می آیند و نشر علوم که در هیچ عهد و زمانی بدان ~~کمال نبوده میکنند تا انقراض عالم؛ چنان که نبی علیهالصلوة والسلام فرموده که «علماء ~~أتی کأنبیاء بنی اسرائیل». و معانی و حقایق آن علی حده خواهیم گفتن؛ اینجا1 ~~اختصار رفت. PageV01P156 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0109.png) ~~اکنون چون از مراتب ایشان1 دو مرتبه را شرح دادیم، دو مرتبهآ دیگر را بگوییم. ~~و آن مرتبهآ اولیا است، و ایشان را احوال (کذا) به طریق الهام رسد. # مرتبهآ چهارم ~~انواع طبقات انسان که غیر آن سه مرتبهآ مذکور باشد. ~~و این دو مرتبه در هر شش جهت دور انبیا بوده باشند، لکن اکثر در مرتبهآ ششم ~~باشند3؛ چه، نبوت ختم شده و پیش از این انبیا به هر قومی آمدهاند و خاتمالنبیین ~~علیه الصلوة والسلام به همه خلایق آمده، چنان که میفرماید لابعثت الی الآحمر و الآسود» ~~و همهآ خلایق به هم مختلط گشته و اعتبار بطون به موجب پیشین نمانده؛ هر کس که ~~متابعت شریعت و سنت محمد کند و صدق را کار فرماید از هر قومی که باشند ایشان را ~~ایمان که خلاصه و غرض آن است حاصل گردد. و آن کسان [را] که تقوی زیادت کنند و ~~مستعد الهام باشند ولایت نیز بزیادتی حاصل گردد. # [مراتب بسیار دیگر در هر یک از مراتب چهارگانه] # اکنون دراین هر چهار مرتبهآ مذکور چنان که گفته شد دیگرباره مراتب بسیار باشد بر ms105 ~~سبیل جزوی آن؛ لکن در مرتبهآ چهارمین مراتب و اقسام و تفاوت بیش تر باشد، و تفصیل ~~آن بسیار است؛ و در دور [س 83 ر] سیمین3 تفاوت کمتر، و در دور دومین کمتر حاز ~~آن »5 و در دور اولین حاز او هم »6 کمتر. و هر مرتبهای از این مراتب فسحتی عظیم ~~بسیار دارد؛ لکن مرتبهآ رابع بعدد عظیم بسیار و نامحصور باشد، و مرتبهآ ثالث بعدد کم تر ~~از رابع، و ثانی از ثالث کمتر، و واحد از ثانی کمتر؛ چه، مانند آنچه ظاهر است و میبینیم PageV01P157 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0110.png) ~~که در میان چندین هزار آدمی یک کامل است، و از چندین هزار اسب یک1 اسب نیکو ~~است، و از چندین هزار انواع درختها درخت عود و صندل قیمتی و خوش بوی، و از ~~چندین هزار معادن سنگ و خاک معادن جواهر و زرو نقره که به نسبت با دیگرها عظیم ~~اندک و نادر است عزیز و قیمتی است، آن نیز بر همین سبیل. # و هر مرتبه از این چهارگانه به سیصد و شصت و شش قسم تصور توان کرد، تا مناسب ~~سیصد و شصت و شش روز سالی باشد؛ چه، احوال آفرینش و هر تغییری که ممکن که ~~در زمان بادید آید داخل سال تواند بود و غیر آن زمانی دیگر نه. و هر مرتبه از این مراتب ~~سیصد و شصت و ششگانه، دیگرباره هر یک را دو طرف باشد که چون از آن دو طرف ~~خارج افتد مرتبهای دیگر باشد، و هر مرتبهای از آن دیگر نامحصور باشد، خصوصا ~~مرتبهآ رابع و ثالث که به اضعاف اضعاف مرات ثانی و اول است؛ و این تمامت مراتب ~~آفرینش از ابتدای عالم تا انقراض آن تمام شود. و (کل شیء هالک الا وجهه)2 اشارت ~~بدین معنی است. ~~و روز حشر در این چهار مرتبه بر سبیل مجاز الهام تواند بود؛ چه، حق تعالی فرمود: ~~(و نفس و ماسؤیها ms106 فالهمها فجورها و تقویها)3. و نیز فرموده که الهام آمد به نحل که4 (و ~~أوحی ربک إلی النحل). # [الهام ووحی] # و الهام هم شقی است از وحی؛ چنان که تصور کنند که حس شقی باشد از علم یا از ~~عقل. به سبب آن که حس شعوری است؛ لکن جهت آن که فرق باشد میان انسان و ~~حیوانات، آنچه به آدمی منسوب است عقل و علم گویند و آنچه به دیگر حیوانات ~~منسوب است حس گویند. همچنین آنچه به انبیا تعلق دارد به حسب اصطلاح وحی ~~باشد، و آنچه به اولیا تعلق دارد الهام باشد. و ما تحت اولیا بعضی مردم را در الهام شرکت ~~هست، به موجبی که یاد شد؛ و آیت قرآن به تصدیق آن گفته آمد. PageV01P158 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0111.png) ~~و وحی برپنج قسم است، بدین تفصیل: ~~قسم اول: آنچه از باطن هر یک سر برزند. ~~قسم دوم: آنچه از خارج از هاتفی بشنود، و هاتف را نداند و نه بیند. ~~قسم سوم: آنچه از شخصی که به صورت انسان باشد بشنود. ~~قسم چهارم: آنچه از فرشته1 و ملکی بشنود. ~~قسم پنجم: آنچه بی واسطه از حق تعالی بشنود. ~~و هر یک2 از این پنجگانه شاید که در خواب باشد و شاید که در بیداری. و اگر بر این ~~جمله تصورکنند ده قسم باشد. و اولیا را الهام باشد فحسب؛ بعضی به خواب و بعضی به ~~بیداری به مراتب مختلفه. ~~و همهآ انبیا را آن هر دو حال نیز باشد؛ لیکن3 متفاوت؛ ~~- و انبیا که ایشان نبی [س 83 پ] و صاحب وحی4 و متمم دین باشند و غیر مرسل، ~~ایشان را هم الهام و هم وحی و هم نبوت باشد5؛ ~~- [و انبیا که ایشان غیرمتمم دین باشند و غیرمرسل باشند، ایشان را هم الهام وهم ~~وحی وهم نبوت باشد]6؛ ~~-و انبیای مرسل که ایشان غیراولوا العزم اند، ایشان را هم الهام و هم وحی و هم نبوت ~~باشد و ms107 هم کتاب، و7 متمم و مقوی دین بوده باشند8؛ ~~- و انبیای اولواالعزم، ایشان را هم الهام وهم وحی وهم نبؤت وهم رسالت وهم ~~اولوا العزمی9 بوده، که آن وضع شریعت و امرو نهی است. ~~و الهام به نسبت با وحی که مخصوص باشد به انبیا، مانند الف با و حروف باشد به ~~نسبت با الفاظ وکتب علوم متقن؛ و هر که حروف آموخته باشد لازم نیست که الفاظ ~~داند، فکیف10 علوم، فکیف علوم متفنن. و هر که علوم از کتب11 متفنن آموخته باشد PageV01P159 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0112.png) ~~علم نیز داند؛ و هر که علم از کتب آموخته باشد الفاظ نیز داند؛ و هر که الفاظ داند باید که ~~حروف داند. لاجرم مصدر و مشرب همه از یک جا است. # و از این جمله1 اقسام و مراتب کلی [چهارگانه]2 که برشمردیم، آنچه مرتبهآ رابع ~~است که ایشان او ساط الناسند و ماتحت سه قسم مذکور است، چنان که گفته شد، ایشان ~~عظیم بسیاراند. و طبقات و مراتب متنوع از نیک و بد و متوسط حال بر سبیل اختلاف ~~بسیار باشد. # و اما مرتبهآ ثالث که ایشان اولیااند، ایشان نیز بسیاراند؛ چنان که حق تعالی میفرماید3. ~~و به موجبی که در4 احوال انبیا تقریر رفت حدیث صحیح نبوی به روایت ابیذر5 ~~غفاری بر این موجب آمده: «عن آبیذر غفاری6 رضیالله عنه قال سألت رسول الله صلوات ~~الرحمن علیه کم النبیون، قال مایة الف واربعة وعشرون الفا. قلت کم الرسل من ذلک، قال ~~ثلثمایة و ثلث عشر جم غفیر اولهم آدم اربعة منهم سریانیون، آدم وشیث وادریس ونوح؛ و ~~اربعة من العرب، هود و صالح و شعیب و نبیک یا اباذر. وقد نزل مایة واربعة کتب و ستة ~~اولواالعزم، آدم و نوخ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم اجمعین. واول ~~انبیاء بنی اسرائیل موسی و آخرهم عیسی». ~~و در این باب علما و حکما به هر نوع گفتهاند؛ لکن تا ms108 مادام که چنین حدیثی باشد ~~چگونه بنیاد بر سخنی و روایتی دیگر توان نهاد، مگر بر روایتی که مطابق نص باشد. و ~~هرچند چنین است روایت و اقاویل هر یک از علما و حکما که در آن باب گفتهاند ایراد ~~کنیم. حوالله اعلم بالصواب »7 PageV01P160 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0113.png) ~~که به هر نبی از انبیا و ولی از اولیا و کسانی که ممکن باشد که الهام بدیشان رسد ~~تمامت را مصدر و مشرب یکی است. و آن به حسب قوت و لاقوت و استعداد هر ~~شخصی تعلق دارد؛ چنان که احوال استعداد در مقدمه یاد کرده شد. و هرچند آن ~~دعوی دشوار در خاطر هر کس1 قرار گیرد، مرتبه و قوت و عظمت انبیای مرسل با کسانی ~~که ایشان را وحی باشد عظیم بسیار است، و احوال و افعالی که از ایشان صادر شود هیچ ~~به هم نماند؛ بدان سبب در حیرت افتند. لکن چون با عقل رجوع کنند نباید که مستبعد ~~دارند؛ چه، پشتهای کوچک را سربالایی و سرزیری هست، و کوههای عظیم بزرگ را نیز ~~همان فراز و نشیب هست؛ لکن در آن کوهها بیشههای2 عظیم بسیار و شکارهای3 متنوع ~~و برف که در بعضی مواضع همه ساله در آنجا بماند و چشمهها4 و رودخانهها5 که از هر ~~درهای بیرون آید و امثال آن بسیار چیزها باشد که در آن پشتهها نباشد؛ لکن آن پشته از ~~روی آن که سربالا و سرزیر دارد و به چند چیز مختصر با آن کوه به هم شرکت دارد. و ~~همه کوهها و پشتههای بزرگ و کوچک یک نوعند، لیکن6 هر یک را7 به حسب معانی آن ~~نام اصطلاحی نهادهاند تا بدان تلفظ و اصطلاح زود از هم دیگر بازشناسند. لاجرم در ~~مراتب هر چیزی آن اسامی و اصطلاح را رعایت کردهاند. # و چندان که اهل زمانه متمیزتر و کامل تر، آن اصطلاحات به نزد ایشان بیشتر باشد؛ ~~چه، آن معانی ایشان را به ms109 کار باید؛ جاهلان را به کار نیاید. مانند آنچه استادی زرگر که در ~~همه فنون ماهر و واقف باشد آلاتی که او را به کارباید دیگری را [که] در یک فن زرگری ~~اندک صنعتی8 میداند آن آلات نباید و بدان محتاج نگردد؛ بلکه خود راه بدان نبرد، تا به PageV01P161 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0114.png) ~~نام و وضع کردن و احتیاج بدان چه رسد. و همچنین انواع علوم که عامیان نام و نشانی آن ~~ندانند و خواص1 آنان که تمام آن علم دانند و آنان که تمام نیز ندانند بعضی بر نام و ~~اصطلاح و بعضی کیفیات آن واقف باشند؛ مانند آنچه جماعت عوام که بر نجوم هیچ ~~وقوف نداشته باشند نام هیأت و مجسطی2 کجا شنیده، و اگر ناگاه بشنوند چگونه توانند ~~دانستن که آن نام جهت چه و جهت [س 84 پ] کدام است؟ # و اصطلاح و نام که بر چیزی اطلاق کنند، بعضی مشتق و معنی آن مناسب آن احوال ~~باشد، و بعضی نباشد. و اگر معنی نام و اصطلاح مناسب احوال آن چیز نباشد نباید که ~~حیرت به کار آورند؛ چه، گفتهاند که لا مشاحة فی الاسم و الاصطلاح. و در آن هیچ شک ~~نیست که هر چه در مخلوقات بادید آید از فیض صفات باری تعالی باشد، و در بعضی ~~زیادت و در بعضی کم؛ چنان که میبینیم که بنیاد آفرینش در مخلوقات چنان افتاده. و ~~هم چنان که علم صفتی است از صفات باری تعالی و به هر کس چیزی داده و نام همه ~~علم است و از روی دانش همه دانش؛ لکن به هم نمیماند، چنان که مشاهده میرود. # [در انسان متصور است که که او راکم و بیش الهام باشد] # و مرتبهآ دانستن، از آنجا که حیوانات روزاز شب میدانند و دیگر احوال که حیوانات ~~را در آن معنی3 شعوری هست، و هر چند آن را دانش میتوان گفتن، و حکمت هم دانش ~~است، لکن تفاوتی ms110 عظیم دور است. لاجرم هر یکی را نامی نهادهاند [چنان که آنچه به PageV01P162 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0115.png) ~~حیوانات تعلق دارد نام آن شعور و حس نهادهاند، و آنچه به آدمی تعلق دارد هر علمی را ~~نامی نهادهاند]1 و از آن علم هر چه دقیقتر و عمیقتر به کسانی که کامل تر و مستعدتر ~~باشند تعلق داشته باشد؛ چنان که در حال که نام علمی شریف بگویند دانند که آن علم ~~لایق کاملان است، و چون نام کاملان بگویند دانند که علوم شریف کاملان را باید؛ و در ~~جاهلان و نامستعدان بخلاف آن متصور باشد. لیکن هیچ آدمی نباشد که از قسم علم او ~~را چیزی نباشد. و چون درانسان مطلقا متصوراست که او را علم شاید که باشد، هر یک ~~به قدر استعداد و مرتبهآ خود؛ همچنین در انسان متصور است که شاید که او را الهام ~~باشد، هر یک به قدر استعداد و مرتبهآ خود. ~~و مصدق این معانی آیت (و نفس و ما سوها فالهمها فجورها و تقویها)2 است. و از ~~این آیت لازم آید که همهآ نفوس را الهام باشد؛ و آن همچنان است که انبیا را عقل و علم با ~~کمال باشد و هرآحادی3 و عامیای4 را نیز عقل و علم به قدر مرتبهآ او باشد؛ لیکن5 فرق ~~آن عظیم بسیار باشد؛ چنان که بی مبالغه مانند قطرهای باشد با دریا. # اکنون بدین نوع به حکم این آیت تصور کنند. و تا حدی است که اسم وحی که مرتبهآ ~~اعلای الهام6 است به حیوانات به نسبت حواله رفته؛ چنان که حق تعالی می فرماید: (و ~~آوحی ربک الی النحل). و آنچه مشاهده میرود که بعضی حیوانات چیزها میدانند که ~~آدمی با وجود کمال آن را بدشواری داند، مانند الحان بلبل و هزاردستان در علم ~~موسیقی، و مانند خروس و درازگوش و بط و دیگر حیوانات که وقت و ساعات بشناسند. ~~و اگر کسی چنان پندارد که چون الهام ms111 و علم یک اسم است باید که مراتب آن به حسب ~~قوت و لاقوت حدر بعضی وجوه»8 به هم ماننده باشند9، [و نه چنین است. بعضی ~~باشند که به حسب قوت و لاقوت به هم ماننده باشند؛]10 مانند آنچه قطرات آب به چند ~~صفت حقیر با دریا ماننده است. و بعضی در صفات به امور بسیار بسیار هیچ به هم PageV01P163 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0116.png) ~~ماننده [س 85 ر] نباشند1؛ مانند آنچه میبینیم که ثمرهآ درخت انگور از اول که بادید آید ~~شکوفه باشد، بعد از آن غوره شود، نام هر یک جدا و ماهیت و شکل متفاوت. و بعد از ~~آن شیرین شود [و] کیفیت آن بگردد؛ و بعضی از آن مویز و دوشاب و حلواها سازند و ~~شیرهآ آن بگیرند مانند آب شیرین. بعد از آن طلخ شود و عمل شیطنت کند؛ و بعد از آن ~~سرکه گردد. هر یکی را از آن شکلی و هیأتی و طعمی باشد، و همه از آن چوب موبیرون ~~آمده؛ و اگر آن را به مو شناسند کج نباشد بلکه چنان باشد. # [مراتب الهام ووحی؛ وحبی مرتبه انبیا است] # اکنون مرتبهآ ادنای وحی آن است که حیوانات را هست و بالاتر2 از آن آنچه بعضی ~~مرتبهآ او ساط الناس را [که] ناگاه به اختیار و غیراختیار چیزی در خاطر آید. و بالاتراز آن ~~آنچه اولیا را باشد که بعضی به خواب و بعضی به بیداری ببینند؛ لیکن آن را بر حسب ~~اصطلاح -تا تمیز میان مراتب اولیا و انبیا باشد - آنچه به مرتبهآ اولیا تعلق دارد چون نازلتر ~~است آن را الهام گویند، و آنچه به مراتب انبیا تعلق دارد آن را وحی مطلق میگویند؛ ~~چنان که حق تعالی میفرماید: (قل إنما آنا بشر مثلکم یؤحی إلی) # و آن وحی که مرتبهآ انبیا است، و انبیا را اسم از آن نبی شده که آن وحی بدو نازل ~~میگردد - چه آدمی در همهآ آلات و جوارح ms112 یکیاند - آن را که وحی بر او فرود آید نبی ~~باشد4. و نبی، خبر کننده است چیزی را5 که دیگری نداند؛ چه، اگر6 دانسته باشد و ~~دیگری با او7گوید، خبر کردن نبوده باشد؛ چه، عین خبر کردن آگاهی دادن است کسی ~~را که آن خبر نداند. و کسی که خبر کسی کند، تا خبری غریب که دیگران ندانند بدو فرو ~~نیاید نتواند خبر کردن. # و اشتقاق نبی از نبا است، و نباء خبر است و اصل آن نبا است و معنی نبا بیاگاهانیدن8 ~~است؛ و معنی «نبی» آن که خبردهنده باشد از خدای تعالی. و بعضی گفتهاند که نبا از ~~نباوت است، و نباوت رفعت باشد؛ و بعضی میان هر دو جمع کرده و گفته که نبی مرد PageV01P164 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0117.png) ~~آگاه کنندهآ بلند قدر باشد. اما اولی آن که از نبا گیرند؛ چه، آن که خبردهنده و آگاه کننده ~~باشد از خدای تعالی، هر آینه بلند قدر است. # [انبیای مرسل اولوا العزم] ~~بدین سبب هر کس که وحی بدو فرود1 آید او را نبی گویند. و این کس که وحی بدو ~~رسد و خبری غریب بداند که در هر کس نباشد، یا آن باشد که به طریق نصیحت و ~~شفقت انبا و اخبار کند، یا هم به طریق نصیحت و شفقت و هم به حکم جزم ایشان را خبر ~~کند والزام نماید. # آنچه به طریق نصیحت وپند و شفقت گوید2 هر که را بیند و بدو نسبت و تعلق داشته ~~باشد یا هم شهری و [هم آولایتی او باشد با ایشان گوید، لیکن اجازت نباشد که به ولایت ~~دیگر رود و آن را رسانآد؛ و آن نبی غیرمرسل باشد. و آن را که3 اجازت هست که ابلاغ ~~رسالت کند4، یا آن است که او را به رسالتی میفرستد تا اخبار و اعلام کند به چند ~~ولایات، بعضی بیشتر باشد و بعضی کمتر، در اموری که پیش از آن دیگر رسولان ms113 بدان ~~رسالت رفته باشند و مهمات معظم5 ساخته و بنیاد امور محکم6 کرده؛ جهت اتمام و ~~تقویت و تمشیت آن میفرستند7 تا آن را ضبط میکند و نگذارد که خللی در آن بادید آید ~~و مستحکم میگرداند. و ایشان انبیای مرسل و اصحاب کتاباند که شریعت و امر و نهی ~~در آن هست. # و آن که ایشان را به رسالت [85 پ] میفرستند8 بی آن که ایشان را در آن غرضی و ~~هوسی باشد بلکه از آن رسالت کردن مستغنی باشند9؛ جهت آن که خللها که واقع گشته ~~باشد آن را ازالت و اصلاح کنند و بنوی بنیادها از آن مستحکمتر که پیش تر بوده وضع ~~کنند تا من بعد خللی کم ترواقع گردد و موجب رحمت و نجات خلق باشد، و به الزام آن ~~احکام را رسانند و اوضاع آن محکم کنند، ایشان را انبیای مرسل اولوا العزم گویند. PageV01P165 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0118.png) # و آنچه گفتیم که ایشان را بدان رسالت و کار هوسی و میلی نباشد، بلکه مستغنی ~~باشند، جهت آن باشد که ایشان اگر بدان کار نیایند خود کامل باشند؛ [چه، جوهر کمال]1 ~~خود با خود دارند. چنان که مشاهده میرود که امیری معظم که لایق آن باشد که مملکتی ~~را ضبط کند، اگر پادشاه او را از خود دور کند، با وجود آن که آن امری عظیم بزرگ و ~~عملی و شغلی پرفایده باشد لکن بواسطهآ قربت او به پادشاه و بزرگی نغس، او از آن ~~مستغنی باشد و نخواهد که بدان شغل رود. و اگر دیگری که به مرتبه فروتر باشد تصور ~~کند که او را فرستند2 او را عظیم خوش آید؛ لیکن3 چون او آن مرتبه که آن کار تواند کردن ~~ندارد محال باشد که او را فرستند4؛ چه، بی استحقاق باشد و آن کار متمشی نگردد. ~~و آنچه حق تعالی فرموده که (و ما آرسلناک إلا رحمة للعالمین)5 یعنی نبی را ~~علیه الصلوة والسلام هیچ ms114 هوسی و غرضی دیگر نبوده است. و آیت (ما کان محمد آبا ~~احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیتین)6 همین معنی است. ~~و آنچه می فرماید که «کنت نبیا و آدم نین الماء و الطین» همین معنی [است] که یادکرده ~~شد، که او بواسطهآ رسالت بزرگ نشد؛ چه، او خود از اصلی7 بزرگ بوده. و بعضی از اهل ~~تناسخ این حدیث را دستاویز خود ساخته میگویند که اگر طوری دیگر نبودی این ~~حدیث نفرموده بودی. و این ضعیف هر چند دعوی و براهین ایشان بکل باطل کرده و در ~~آن باب رسالهآ علی حده ساخته، لکن این جایگاه در جواب این سخن گوید که نبوت در ~~غیر بدن است؛ چه، میبینیم که در صد هزاران ابدان آدمی نبوت نیست و ابدان موجود ~~است. لاجرم مصدر نبوت علی حده تواند بود. و نبوت رسول علیه الصلوة والسلام و ~~استعدادی که بدو تعلق داشت در علم باری تعالی کائن و مقدر، و تقدیر ربانی چنان که ~~در زمانی که مناسب عدل و کمال باشد آن نبوت و قرآن قدیم را با هم آشکارا کند و به PageV01P166 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0119.png) ~~دست او به خلق فرستد تا مناسب بوده باشد؛ چه، بی مناسبت هیچ چیز آفریده نگشته و ~~نگردد، و کون آن محال باشد1. و هم چنان که قرآن غیرمخلوق به قلم معنوی بر لوح ~~محفوظ مضبوط و هنوز به قلم صوری بر لوح کاغذ مصور نگشته موجود بود، نبوت ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام در علم و قدرت باری تعالی [س 86 را] کاین و موجود ~~بود تا هر دو به قدرت باری تعالی در زمان عدل که اقتضای آن میکرد، قرآن به قلم ~~صوری بر لوح کاغذ مصور گشت و نبوت رسول علیه الصلوة والسلام با نفس مطمئنه ~~دست در گردن هم آورده و به کالبد بدن آمد؛ و حق تعالی فرمود: (قل انما آنا بشر مثلکم ~~یوحی إلی)2، یعنی ms115 به همه چیز مانند شماام إلا «یوحی». # فی الجمله این معانی [که] تقریر کرده شد شاهد است بر آن که انبیای مرسل ~~اولواالعزم را بدان رسالت هوسی و میلی نبوده؛ و چون حق تعالی اشارت به موسی ~~علیه السلام کرد تا به رسالت برود چند کرت امتناع کرد، چنان که نصوص بدان آمده ~~است. و همچنان که تقریر رفت چون پادشاهی چنان امیری معظم را جهت ضبط کلی ~~ممالک فرستد حکمی چند زیادت از آنچه به دیگری از بندگان3 و نزدیکان خود دهد ~~بدو دهد [و] چتر و پایزهآ سر شیر و تن جامهآ خاص4 و دیگر احکام که به دیگران نداده ~~باشد بدو دهد تا او راکار متمشی گردد وخلق را دعوت کند. همچنین حق تعالی به انبیای ~~مرسل اولواالعزم کتاب و شمشیر و معجزات که خرق عادت5 است داده که به دیگران ~~نداده؛ و چون به دیگران نداده آن از علم الله باشد. # و چون نیک6 تامل کنند از روی حقیقت هر چه حق تعالی به مخلوقات داده همه یک PageV01P167 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0120.png) ~~از یک عجیبتر است؛ چنان که نرینه با مادینه جمع شود بچهای او را بادید آید، و چنان ~~که چوبی به زمین فرو برند بتدریج میوهها1 از او بادید آید، و از درخت توت دیباها ~~بافند2، و امثال آن. لکن چون این جمله از آن قسم علم است که حق تعالی در ازل3 مقدور ~~همه خلق کرده و آن میبینند و از آن قدری دارند، تعجب نمینمایند؛ لیکن از آن اقسام ~~علوم که به مخلوقات نداده و به علم الله تعلق دارد، چون از آن اندکی به بندهای ارزانی ~~دارد، هر چه از آن بکند [پیش همه خلایق خرق عادت باشد. و معجزاین است؛ چه، آن ~~بی علم الله مقدور]4 و ممکن نیست. همچنان که کسی که شناو نداند بر روی آب نتواند ~~رفتن، و هر که پر ندارد نتواند پریدن5، و هر حیوان که پای6ندارد ms116 نتواند رفتن الا به شکم، ~~و حیوانی که به شکم رود پیش او به پای رفتن عجب7 نماید، بلکه با وجود آن که ببیند ~~بالحقیقه در وجود خود تصور نتواند کردن. # و حقیقت این معنی عین توحید است، چنانکه حق تعالی می فرماید: (والله خلق کل ~~داب فمنهم من یمشی علی بطنه ومنهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی آربع یخلق ~~الله مایشاء)8. و همچنین آن که پر ندارد، خصوصا چیزی که ندیده باشند9. # و آن خرق عادت و حکم هم چنان است که دیگران را10 حکم کشتن نباشد الا پادشاه ~~را؛ و چون این11 امیر معلوم را جهت ضبط مملکت فرستد او را این حکم کشتن که به ~~پادشاه تعلق دارد12 بدو داده و او قادر بر آن که حکم به کشتن مردم کند [س 68 پ] و هیچ ~~بازخواست از او نباشد و هر چند آن حکمی و امری معظم است]12 و هیچ کس را در آن PageV01P168 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0121.png) ~~حکم با او مشارکت نیست1، لکن بواسطهآ قوت و قدرت بدان همه روزه مشغول نباشد ~~الا به وقت ضرورت. ~~همچنین انبیای مرسل اولواالعزم هر چند بدان2 خرق عادت و معجز قادرند و حق ~~تعالی بدیشان داده، لکن تا ضرورتی نباشد آن را کار نفرمایند؛ و چون غرض حاصل شد ~~و ملک راست گشت از آن مستغنی گردند. و از آن جهت است که انبیای مرسل اولواالعزم ~~با وجود قدرت بر3 معجز و خرق عادت، احیانا بازنمودهاند4 و چون ضرورت نبوده بدان ~~مشغول نشده؛ چه، ایشان را بسیار مراتب بزرگتر از آن معجز هست؛ چنان که رسول ~~علیه السلام فرموده: «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل». ~~و در وقتی دیگر که رسول علیه الصلوة والسلام به معراج بوده کجا اندیشه و هوس ~~معجزات و خرق عادت داشته باشد. و به موجبی که گفتهاند که حسنات الآبرار سیئات ~~المقربین رسول علیه الصلوة ms117 والسلام را وجود عظمت معجز و خرق عادت در بعضی ~~اوقات حجاب کمالات بوده باشد؛ لاجرم همواره بدان مشغول نگشته باشد الا به وقت ~~ضرورت؛ و هم چنان که تریاق فاروق و ادویه هر چند شریف و نفیس باشند لیکن به ~~وقت ضرورت و احتیاج به کار برند نه هر وقتی. # و هر چند اقسام وحی برشمردیم و بعضی از احوال آن به قدر فهم و دانش خود بیان ~~کرده شد، لیکن5 چون شروع در اصول میرود که تحقیق آن نه پایهآ هر کس است و نشان ~~از جایی میباید داد که پر جبرئیل را بدانجا گذر کردن از احتراق بیم باشد؛ چنان که از ~~جبرئیل6 منقول است که در وقت معراج از رسول علیه الصلوة والسلام بازایستاد؛ رسول ~~او را گفت که چرا بازایستادی؟ به جواب گفت: «لو دنوت انملة لاحترقت». و نبی ~~علیه الصلوة والسلام فرمود: «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل». # اکنون جانی میباید کند تا باشد که نشانی از آن یافت شود؛ چه، بدان رسیدن غیری را ~~متعذر و محال است. و آن نشان یافتن به مثابت آن باشد که بدانند7 که فلان کوکب شرقی PageV01P169 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0122.png) ~~است یا غربی یا جنوبی یا شمالی، و از ماهیت و احوال دیگر از آن آن کوکب و مشرق و ~~مغرب و شمال و جنوب هیچ چیز دیگر ندانسته باشند. لکن مانند ماکسان را این قدر نیز ~~دانستن توفیقی عظیم باید شمرد؛ چه، هرکس بدان پایه رسد که کواکب را نام و جهات ~~چهارگانهآ مذکور از هم دیگر بازشناسد هم بهتر از دیگران باشد که نشناسند. فیالجمله ~~چون این بحثی عمیق و دقیق است، چندان که به وجوه بسیار متنوع در آن بحث کنند از ~~هر چیزی چیزکی و از هر بحثی و تقریری وجهی روی نماید. لاجرم این ضعیف خود را ~~در میان انداخته به هر نوع تقریری میکند؛ # شعر: [س ms118 78] # خود را بحیل درافکنم مست آنجا تابنگرم آن جان و جهان هست آنجا # یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم چو دل از دست آنجا # [چند سخن دیگر در انواع مراتب وحی] # بنابر این مقدمات، انواع مراتب وحی به موجبی که نصوص بدان ناطق است و ~~مناسب معقول، و به قسمت عقلی راست باشد، هر چند گفته1 شد، لکن2 بحثی3 چند ~~دیگر جهت توضیح آن کرده میشود. # و آن چنان است که میگوییم که در آن شک نیست که مراتب ادنی داخل مراتب اعلی ~~تواند بود؛ چه، به مراتب اصلی بتدریج توان رسیدن. چنان که هر کس که قرآن داند ~~بالضروره عربی داند، و هر کس که عربی داند خواندن و نوشتن الفاظ و ترکیب آن نیز ~~داند، و هرکس که آن داند ابجد نیز داند، و هر که ابجد داند حروف الفبا بالضروره داند، ~~و لاینعکس3. # همچنین مرتبهآ نبوت و وحی خاتم النبیین به همه وجوه و همه انواع بکمال بوده؛ ~~چنان که هر چه در تمامت انبیای اولواالعزم و مرسل و سایر انبیا و اولیا بوده بر آن واقف و ~~مطلع شده، و از آن پایه گذشته که او را بدان مراتب التفاتی باشد. مانند آنچه کسی [که] بر PageV01P170 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0123.png) ~~کلی قادر گردد، هر چند جزویات آن را مالک باشد و از آن او شده، لکن چه التفات به ~~تفصیل آن داشته باشد؟ پادشاه چون بر مملکت پادشاه و حاکم شود، هر چند امرا و ~~حکام ولایات و سایر اریاب و عموم رعایای ملک [با]1 ملک و مال از آن او باشد، و او ~~داند که از آن اوست، لیکن بدان چه التفات داشته باشد که در آن تصرف نماید و به ~~تفصیل و تحقیق آن مشغول گردد؟ لکن مجملا احوال همه معلوم داشته باشد. و چندان ~~که در مملکت او انواع لشکر و امرای ولایات و رعایا زیادت باشد، آن پادشاه معظمتر ms119 ~~باشد. اکنون از انواع وحی حهر که مرتبهآ اعلی دارد آنچه به مراتب ماتحت تعلق دارد او ~~بر آن همه قادر باشد؛ و اگر وقتی از اوقات از آن انواع وحی»2 که به ماتحت او تعلق دارد ~~از او صادر شود، او را از آن نقصانی لازم نیاید و نباید پنداشتن که او را آن مرتبهآ اعلی ~~نیست؛ بلکه او را مرتبهآ اعلی هست، و از آن مرتبهآ ادنی نیز دارد و به حسب وقت و ~~مصلحت آن را استعمال کند3. چنان که صاحب ثروتی انواع ملبوسات دارد، بعضی ثمین4 ~~و نفیس و بعضی فروتر از آن، و اکثر اوقات از آن جامههای5 نفیس پوشد؛ و اگر وقتی از ~~آن ملبوس فروتر جامه پوشد او [را] در سلک دیگران که ایشان را جامههای نفیس نباشد ~~نباید آورد. او بدان ثروت و قدرت مشهور است، و همه دانند که واجب که او را جامههای ~~غیرنفیس نیز باشد که به هر وقت حسب زمان و مصلحت بپوشد. # اکنون این مقدمه جهت آن گفته میشود تا اگر نبیی از انبیای مرسل یا خاتم النبیین را ~~بعضی از انواع وحی که به خواب یا به و سایط میسر گردد در بعضی اوقات حاصل شده ~~باشد، و گفتهایم که همه مراتب ماتحت اوست و ضرورت که به همهآ آن مراتب وحی بدو ~~تواند رسید، و چون بدان وجوه مختلفه وحی بدو رسید غلط نباید کرد که او را مرتبه ~~همان است و بس. بلکه او را مراتب اعلی هست که دیگران را در آن مدخل نیست. و از ~~این مقدمات معلوم شد که آنچه6 آن نبی با انبیای [س 87 پ] اولواالعزم در آن شرکت ~~دارد کدام، و در آنچه با انبیای مرسل شرکت دارد کدام، و در آنچه با اولیا شرکت دارد PageV01P171 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0124.png) ~~کدام، و در آنچه با علما شرکت دارد کدام، و در آنچه با جمیع موجودات شرکت دارد ~~کدام؛ چه، گفتیم ms120 که مراتب ادنی جزویات مراتب اعلیاند. همچنین هر نبیی از انبیا آنچه ~~مراتب اعلا دارند به نسبت با مراتب ماتحت خود بر همین سبیل تواند بود. # و فرق میان الهام و وحی آن است که وحی امری [و]1 حالی است مطلقا اعظم و اشرف ~~از الهام، و مخصوص باشد به بعضی به طریق ندرت؛ و آن بر دو قسم است: یکی مفرد ~~ذاتی و دیگر مولف از ذاتی و واردی، و این معنی اصطلاحی است که که من وضع ~~کردهام، و هریک از آن به مراتب مختلفه. و صادرات آن هر دو قسم از جملهآ تعجبات ~~باشد که هر کس بر آن قادر نباشد، و مخصوص باشد بدیشان. و همچنان که هر یک را از ~~ایشان مراتب مختلفه است، صادرات ایشان را نیز مناسب آن هم مراتب مختلفه تواند بود. # و اکنون میگوییم که2 وحی مؤلف است از ذاتی و واردی. و این دو باید که در نبی البته ~~باشد؛ چه، در بدء فطرت، ذاتی را حق تعالی به بعضی خواص و کاملان انسان دهد که ~~ایشان در ازل مستعد نبوت بوده باشند، و ایشان را جهت آن امور معظم و نبوت آفریده، ~~که کل3 میسر لما خلق له. و وحی واردی به وقت آن که شخص به کمال رسد به اوقات ~~مختلفه به هر وقت بدو فرو آید تا چیزهای عجیب که در دیگر انسان نباشد [از او] صادر ~~گردد. و هر چند این هر دو صفت بدو منسوب باشد، لکن وحی ذاتی لازمه4آ او باشد، و ~~واردی به هر وقت به اسباب متنوع به او فرو آید. و آن ذاتی که لازمهآ او باشد بطریق ~~خاصیت نفس کامل او [است] که در بدء فطرت جهت امتیاز نبوت آن را علی الانفراد و ~~مقداری معین بر سبیل اختلاف به حسب استعداد هر یک از ایشان کرامت فرموده تا از ~~دیگر مراتب انسانی ممتاز و مخصوص باشد. و آن موهبت ms121 نه از علوم و صفاتی باشد که ~~به انسان مخصوص است، بلکه از علم الله باشد تا بدان موهبت از سایر انواع انسان ممتاز ~~توانند بود. و بدان مواهب مخصوص که لازمهآ هر یک باشد همواره احوالی و صفاتی ~~چند به حسب مقدار موهبت از هریک از ایشان صادر گردد که در دیگر انسان نباشد، به ~~موجبی که در آن زمان که نبی علیه الصلوة والسلام در وجود آمد ایوان کسری شکسته PageV01P172 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0125.png) ~~گشت. و تواضع و تحمل و اخلاق پسندیدهآ انبیا که زیادت از آن باشد که قوت تحمل ~~دیگران بدان وافی باشد هم از آن1 صفت مذکوره باشد. آنچه به وحی ذاتی نبی تعلق ~~دارد این است2 که گفته شد. # اما آنچه به وحی واردی تعلق دارد بدان وجه باشد که به هروقت به اسباب متنوع یا به ~~خواب یا به بیداری به مقدار مرتبهآ هریک جهت هر مصلحتی که حق تعالی فرموده باشد ~~بدیشان فروآید، و ایشان را بدان واسطه چیزی معلوم شود که دیگر3 انواع انسان را معلوم ~~نگردد، و بدان واسطه چیزی به خلق توانند نمودن که هیچ کس دیگر مانند آن ندیده ~~باشد و نداند و بر آن قادر نباشد و عجب و نادر و خرق عادت باشد. و معجز [س 88 ر] ~~آن است. ~~و حق تعالی این وحی واردی جهت آن بدیشان داد تا از آن علم و مصالح که ایشان را ~~از آن معلوم گشته4 که هیچ کس دیگر بر آن قادر نباشد خلایق را بیاگاهانند بدان نشانها ~~که دیگران بر آن قادر نباشند. و آن معجز و خرق عادت است، و بدین سبب اسم ایشان ~~نبی شده؛ چنان که گفته شد که نبی از نبأ مشتق است، به موجب شرحی که داده شد5. ~~و مراتب آن بسیار تواند بود؛ لکن6 بر سبیل اجمال بر چند طبقه باشد: ~~یا آن که آنچه ایشان را معلوم شده باشد به طریق شفقت ms122 و نصیحت اعلام و ارشاد ~~خلق کنند، و از انبیای غیرمرسلاند. # یا آن که اخبار و اعلام نیز کنند و نصیحت و ارشاد نیز کنند، و به فرمان و رسالت حق ~~تعالی شرایع و امرو نهی که انبیای اولوا العزم فرموده و وضع کرده باشند ایشان مستحکم ~~گردانند. و ایشان انبیای مرسلاند. PageV01P173 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0126.png) # یا آن که آنچه در آن هر دو طبقهآ مذکور که شرح داده شد در ایشان موجود باشد، لیکن ~~حق تعالی ایشان را فرموده باشد تا در هر زمان مناسب آن زمان جهت هر قوم شریعتی و امر ~~و نهیی فرمایند1 که مصالح آن قوم در آن باشد، و ایشان را به حکم الزام نمایند، و آن امرو ~~نهی را مستحکم گردانند. و این را دین گویند، و آن انبیای اولواالعزم باشند. # یا آن که به تمامت خلق مبعوث باشند تا آن فرق مختلفه و ادیان و ملل را که به حسب ~~مصلحت هر زمان وضع کرده باشند یکی گردانند2 تا شامل همه بوده باشد و همه را یکی ~~کند و تمام و مکمل گرداند تا رحمت حق تعالی شامل همه عالمیان بوده باشد، چنان که ~~فرموده (و ما آرسلناک إلا رحمة للعالمین)3. و این طبقهآ آخرین است که ماورای آن هیچ ~~طبقه و مرتبه نتواند بود؛ چه، مرتبهآ کمال و ختم است؛ ماورای کمال و ختم هیچ مرتبهآ ~~دیگر انسانی نتواند بود. # اما احوال الهام4 و فرق میان آن و میان وحی آن باشد که آن مطلقا فروتر از مراتب ~~وحی باشد. و آن نیز بردو قسم است: یک قسم ذاتی، و دیگر قسم ذاتی و واردی. # اما قسم ذاتی: بعضی حیوانات را از آن حظی هست؛ مانند نحل که حق تعالی فرمود: ~~(و أوحی ربک إلی النحل آن اتخذی من الجبال بیوتأ و من الشجر و مما یعرشون)5که ~~چیزهای عجیب می سازد، و مانند خروس و درازگوش که اوقات شبانروزی بدانند، و ~~امثال آن. ms123 و آنچه در حق نحل فرموده که (و آوحی ربک إلی النحل) آن برمعنای لغوی ~~محمول است. و در این الهام ذاتی عموم انسان را شرکةآ ما6 هست؛ چنان که هر کس را ~~حالات افتد که ناگاه چیزی بی آن که طالب آن بوده باشد در خاطر میآید. و آن به مراتب ~~مختلفه تواند بود؛ و حق تعالی در این باب اشارت فرموده که (و نفس و ما سوها فالهمها ~~فجورها و تقویها)7. PageV01P174 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0127.png) ~~اما قسم دوم که آن الهام ذاتی و واردی [88پ] باشد، آن مخصوص باشد به بعضی ~~انسان کامل بر همان موجب و شرح و مراتب که در تقسیم وحی گفتهاند و تقریر رفت. و ~~جهت امتیاز، تا مرتبهآ الهام را از وحی [بازشناسند، لفظ الهام اطلاق رفت وبه اولیا ~~مخصوص گشته و لفظ وحی]1 به انبیا مخصوص گشته. و هر خرق عادتی که از ایشان ~~صادر شود، آنچه از صاحب وحی صادر شود معجز خوانند، و آنچه از صاحب الهام ~~صادر شود کرامات گویند. و بدین تقریرکرامات نیز در انبیا متصور باشد؛ اما معجز در ~~اولیا متصور نباشد. ~~اکنون بدین تقسیم و مقدمات که گفته شد مرتبهآ اعلای نبوت و وحی نبی علیه الصلوة ~~والسلام مرتبهآ معراج است، که آن هیچ نبی دیگر را نبوده، به موجب تفسیری که این ضعیف ~~بیان کرده و آنچه فرموده که «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل». # دوم رؤیت که هیچ نبی دیگر را نبوده به موجبی که در فصل معراج هم در این رساله ~~شرح داده شد. # و [سوم] معجز انشقاق قمر که علوی است و هیچ کس را نبوده. # و موسی علیه الصلوة والسلام که کلیم الله بوده و مرتبهای عظیم بزرگ داشته و از حق ~~تعالی درخواست رؤیت کرده و گفته (رب آرنی انظر الیک)2، و در جواب او لن ترانی3 ~~آمده، و شرح و تقریر آن علی حده ms124 هم دراین رساله گفته شده؛ و بدانچه در مرتبهآ اعلای ~~دیگر انبیا که ماتحت اواند شرکت دارد، مانند مکالمه با حق که تنها موسی با او در آن ~~وحی شریک است. و در آنچه4 عیسی علیه السلام با او شریک است، و در آن باب نیز ~~درجهآ اعلی دارد که او را روح الله گفته؛ و نبی علیه الصلوة والسلام میفرماید: «اول ما ~~خلق الله روحی، وآول ما خلق الله نوری» نیز فرموده. و هر مرتبه که از این مراتب فروتر ~~است به همه وجوه وحی بدو رسیده، و به هر وقت بدان وجه که مناسب وقت و زمان ~~اقتضای هر مصلحتی کرده بدان آلات انواع وحی که جمله او را بوده و قادر بر آن که اورا ~~بر آن وجه دست دهد، و وحی میآمده. و در آن هیچ شک نیست که به آلات بسیار امور PageV01P175 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0128.png) ~~بهتر دست دهد که به یک امر. و بسیاری از امور باشند که به آلتی جزوی مختصر آن را ~~شاید ساختن؛ واجب نکند که آلتی شریف را با آن1 استعمال کنند، و نشاید کردن؛ چه، ~~اسراف باشد. مانند آنچه حکمی و کاری که بواسطهآ غلامی توان کردن، به دست خود ~~واجب نکند آن را ساختن. و کسانی را که قدرت و تمییز است و عقل آن باشد که آنچه ~~بواسطهآ دیگری ساختن و حصول آن میسر گردد هریک بدان کس[که] لایق آن کار باشد ~~حواله کنند تا می سازند؛ چه، در اصل، آفرینش حق تعالی بدین ترتیب است. لاجرم نبی ~~علیه الصلوة والسلام که اعدل واکمل نوع انسان است به موجبی که مقتضای عدالت بوده ~~و در وقت خلوت2 و اسرار الهی خویشتن به نفس خود در معراج به ملاحظهآ حق مشغول ~~بوده [به اموری که شرح و صفت آن هم او داند مشغول بوده.]3 و آن معنی آن حالت بوده ~~که فرموده: «لی مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب ms125 و لا نبی مرسل»، وجبرئیل4 گفت: للو ~~دنوت [س 89 ر] انملة لاحترقت». # و بعضی امور آن که به طریق خطاب و مکالمه می ساخته. و به حکم آن که نبی ~~علیه الصلوة والسلام فرمود: «بعثت إلی الاحمر والاسود»، و آن که حق تعالی میفرماید (و ~~ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا)5، مصالح عالم و عالمیان از امور کلی وجزوی ~~که حق تعالی به نبی علیه الصلوة والسلام حوالت فرموده، که (و ما آرسلناک إلا رحمة ~~للعالمین)6، زیادت از آن بوده که به دیگر انبیا حوالت فرموده. # و نیز چون استغراق خلوات و معراج او همه زیادت از آن دیگر انبیا بوده، مانند چنان ~~امور متنوع بی یار و بی معاون و بیواسطه و اتباع و رفیق چگونه میسر گردد؟ بدان سبب ~~حق تعالی از فریشتگان7 مقرب جبرئیل8 امین و اسرافیل و عزرائیل را نصب فرموده تا ~~ملازم او باشند9 و اموری که احتیاج نباشد که نبی علیه الصلوة والسلام بدان مشغول شود PageV01P176 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0129.png) ~~و خویشتن بطریق معراج با1 مکالمه گوید و ساخته کند، بواسطهآ جبرئیل2 و غیره3 ~~میپرسد و ایشان جواب می آرند تا مهمات و مصالح عالمیان زودتر ساخته گردد. ~~و مثال آن مانند آن که وزیر پادشاه که مهمات کلی به نفس خود با پادشاه چنان گوید ~~که هیچ کس در میان نباشد؛ و چون به امور مملکت مشغول باشد به هر قضیه متواتر یکی ~~از مقربان حضرت را طلب دارد و به حضرت پادشاه اعلام میکند تا جواب میآرند. اگر ~~کسی تصور کند که آن مقربان بواسطهآ آن که پیغام و سخن میرسانند معظم تراز آن وزیر ~~باشند4 یا آن وزیربدیشان محتاج است، اندیشه و قیاس کج [کرده]5 باشد؛ چه، مشاهده ~~می رود که آن وزیر را در امور معظم که هیچ مقرب را مجال استماع و حضور نباشد با ~~او خلوتها است، چنان که نبی علیه الصلوة والسلام را با حضرت ربوبیت ms126 بوده و شرح ~~داده شد. ~~لکن آنچه قیاس کنند که آن مرتبه که بواسطه باشد فحسب چنان معظم و معتبر نباشد ~~که بیواسطه، درست است؛ ولکن در صورتی که بواسطهآ مجرد باشد فحسب. اما آنچه6 ~~که به موجب مذکور هم بیواسطه و هم بواسط باشد اعلا و اعظم است. و در آن شک ~~نیست که مراتب هر کدام که به حضرت باری جل و علا نزدیکتر، معظمتر؛ و هر چند که ~~بواسطه یا به وسایط بسیار دورتر افتد، مرتبهآ ابعد و ادنی تواند بود. و آن کس که ~~بی و اسطه به حضرت بی نیاز او را راهی باشد تمامت مراتب دیگر در تحت مرتبهآ او باشد ~~و بر همهآ ممالک حاکم و قادر باشد، و به هر یک از آن مراتب که خواهد عمل کند. مرد ~~دلیر چابک سوار را که همهآ سلاح و آلات و عده7 باشد، به هر موضعی8 چنان که لایق آن ~~باشد آلتی و عدهای مناسب آن به کار برد. و آن کس که او را از آلات حرب از چوب ~~دستی زیادت9 نباشد همواره بدان [س 89 پ] کار کند؛ چه، چیزی دیگر نداشته باشد. PageV01P177 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0130.png) # و از این تقریرات تمامت مراتب1 انبیا و اولیا علی سبیل الاجمال معلوم میگردد. # دیگر فایدهآ آنچه نبی علیه الصلوة والسلام بعضی امور بواسطهآ جبرئیل و رسالت او ~~می ساخت آن بود که چون حق تعالی او را جهت رحمت عالمیان و مصلحت عموم خلق ~~فرستاده بود و از انقیاد حق چارهای نتواند بود و بقدر امکان خواسته که بکوشد، و دعوت ~~عوام کند2؛ [و دعوت عوام] چنان که معلوم است عظیم مشکل، چنان که گفتهاند؛ # [شعر:] # عیش با عامه در بهشت آبا تلخ باشد که مرگ عامی باد ~~و حدیث نبوی که فرموده: «کلوا الناس علی قدر عقولهم»، خواسته است که احوال ~~نبوت و معجزات با خلایق نماید تا از عالم ظلمت بیرون آیند. و اگر ms127 نبی علیه الصلوة ~~والسلام نه بر شیوهآ آن که جبرئیل به رسالت می آمد احوال وحی و رسالت جبرئیل با خلق ~~نمودی، قضیهای که به چشم ندیدندی و بر آن واقف نگشتندی باور نداشتندی؛ ~~خصوصا چون ابتدای دعوت با اعراب بود که حق تعالی در حق ایشان فرموده که ~~(الآعراب آشد کفرا ونفاقا). لاجرم برابر خلق4 چنان معین میگردانید که از حضرت ~~عزت جبرئیل میآید و میرود تا ایشان ببینند5 و بدانند و واقف گردند، و معجزات نیز ~~مینمود تا بدان واسطه جهال و کافران را نیز6 از ظلمت خلاص داد. # دیگر از آن محترز بود7 که اگر بی واسطه سخن گوید و کار خلایق سازد جماعتی که ~~سعی نموده باشد8 تا ایشان را مؤمن و مسلمان گردانیده، ازغایت اعتقاد همان معنی که ~~ترسایان در حق عیسی علیه السلام گفته بگویند؛ و دین را و آن معتقدان را زیان دارد. ~~جهت رعایت این معانی چنان ساخته که اکثر امور بواسطهآ رسالت9 جبرئیل می ساخته. ~~دیگر چون شرح بطون انبیا که از کدام بطن بودهاند، و بطون سریانی و عبرانی و عربی PageV01P178 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0131.png) ~~و غیر آن از کجا و کدام منشعب گشته، به وقت آن که تألیف کتاب جامع التواریخ تحقیق رفته ~~واجب چنان نمود که به موجبی که این ضعیف تتبع کرده و از کتب آسمانی بعضی به ~~موجب نص و بعضی در شعب که به نقل و تواتر رسیده آن را به اصطلاحی راست که ~~خود نهاده مشجر ساخته در ذیل این رساله اضافت کند تا مطالعه کنندگان بر حقایق آن ~~واقف گردند؛ چه پیش [از این] هرکس آن را معلوم نکرده باشد، و چون من بعد ~~بآسانی معلوم کنند ثواب و ثنای آن به روزگار همایون [پادشاه اسلام]1 خلد الله ملکه ~~واصل گردد، ان شاء الله وحده العزیز. # لیکن حالیا دراین موضع شرحی از احوال شعب انبیا و آن که صد و بیست و چهار ~~هزار پیغامبر ms128 که منقول و متواتر و مشهور است که بودهاند2 و اکثر ایشان از کدام قوم و ~~شعبه و ذریت بوده باشند، بقدروسع و طاقت بیان کنیم، تا بعضی از آن به وضوح پیوندد. # میگوییم [س 90 را که هر چند کتابی که آدم و نوح آورده بودند و شرایع که ایشان ~~وضع کرده بتمام معلوم نمی شود، لکن بعضی از آن از نقل متواتر که به انبیای مابعد ایشان ~~مانند ابراهیم و موسی و غیرهما علیهما السلام رسیده و در صحف و کتاب ایشان ذکر ~~رفته معلوم میشود. و شرح و تفصیل آن بسیار است؛ از فحوی آن بسیار معلوم میشود ~~که چون به ابتدای خلق عالم نزدیک بودهاند شرایع و امر و نهی ایشان اندکتر بوده؛ و ~~چون به اولواالعزم رابع و خامس رسیده که آن هم زمان ازدیاد و اواخر ازدیاد بود، بعثت ~~انبیای متنوع و امرو نهی زیادت از گذشته بوده. و آن انبیا بسیار در زمان بنی اسرائیل ~~بودهاند، و این معنی مشهور است؛ و بدان سبب رسول علیه الصلوة والسلام فرموده3: ~~«علماء أمتی کآنبیاء بنی اسرائیل». و از این حدیث نیز بقیاس چنان معلوم می شود که بسیار ~~بوده باشند4. و لابد چون تعریف و تشبیه چیزی به چیزی کنند باید که مناسب5 باشد؛ PageV01P179 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0132.png) ~~لکن چون تتبع میرود از روی قیاس و نقل و تواتر آن همه انبیا از فرزندان یعقوب بودهاند ~~که بنی اسرائیل بدو منسوباند. # و سبب آن که لقب یعقوب اسرائیل است آن بود1 که فریشتهای به شکل آدمی با او ~~گشتی گرفت2 از بامداد تا چاشت و او را نتوانسته است انداخت3. و معنی اسرائیل به ~~ازبان عبری مبارز خدا است؛ و چون او با فریشته خدا مبارزه نمود آن لقب بدو4 داده. ~~اکنون در آن دور که فرزندان یعقوب که بنی اسرائیل بودهاند و دوازده سبط بودهاند هر ~~چند عظیم بسیار شدهاند و در آن زمان پادشاهی چند ms129 ملک از آن ایشان بوده و خلایق که ~~در آن زمان بودند آنچه معروفند در میان ایشان خداپرست بودهاند، مانند اقوام شریانی و ~~کسانی که متابعت کتب سریانی کردهاند و متابعت دین ابراهیم و موسی و عیسی ~~علیهما السلام نکرده؛ و ایشان عظیم بسیار بودهاند، مانند اعراب که از نسل قحطان بن ~~عابرند، که عابر به قولی هود پیغامبر است، و مانند اقوام عبرانی که ایشان نیز از پسر ~~بزرگتر عابر که نام او فالغ5 بوده پدید آمدهاند. و معنی قالع منقسم شدن باشد، و نص ~~تورات است که در زمان او زمین منقسم شد و ذریت و شعب عظیم بسیار از نسل او بادید ~~آمده و یک شعبهآ عرب غیر بنی قحطان از او بادید آمده چنان که [مذیانی که]6 شعیب ~~پیغامبر از آن ذریت است، و اقوام کسدانیان هم از نسل او منشعباند مانند ابراهیم و لوط ~~و خویشان ایشان. چون ابراهیم علیه السلام جداگانه اولواالعزم شده از او فرزندان و ~~ذریات بادید آمدند و اسامی و القابی دیگر یافتهاند7. آن قوم و خویشان او بقرار از ~~کسدانیان مشهور بماندند، مانند لوط و خویشان و ذریت ایشان و غیرهم؛ چنان که ..8 ~~پیغامبر9 از فرزندان او است؛ و چنان که ابراهیم را علیه السلام از زنی که بعد از [س 95 ~~اپ] هاجر و سارا خواسته، قطورا نام، دو پسر بوده، و از هر پسری قبایل بادید آمده. و PageV01P180 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0133.png) ~~آنچه بخصوصیت شعبهآ عرب غیر شعبهآ اسمعیل از او بادید آمده، دیگر شعبههای ~~اعراب که از ایشان بادید آمده - غیر شعبهآ قریش که هر چند از آن شعبه بوده لکن شعبهآ ~~آخرین بوده- و شعبهآ ماشم که شرف از آنجا آغاز کرده و شعبهآ تمامت صحابه را شجره ~~به شجره به نبی متصل میگردد؛ و آن شرفی دیگر است که او را هست ...1؛ و فرزندان ~~عیص2 که از نسل پسر اسحاق است، و رومیان بدو تعلق دارند. و ms130 چون این تمامت ~~را علی حده شعبه و نسب برکشیده و بدان رساله را اختتام میکند، این جای زیادت ~~شرح نمی دهم. # اکنون این3 اقوام غیر بنی اسرائیلاند، و اکثر آن قوم4 خداپرست بودهاند؛ و به نقل و ~~تواتر، بعضی در قرآن و بعضی در تورات و صحف ابراهیم و در دیگر کتب آسمانی، ~~مییابیم که درآن عهدها در هر قومی از این اقوام انبیا بودهاند؛ چه، ذکر و نام ایشان آمده، ~~چنان که ایوب پیغامبر5 که در ..6 قوم بوده و لاوان از آن قوم بوده و شعیب [که] عرب ~~مدیانی بوده و هود که او پدر قحطان بوده. و از اینجا معلوم می شود که مطلقا عبرانی نیز ~~قسمی است از عرب؛ چه، هود عرب بوده و یک پسر او قحطان که پدر اکثر اعراب ~~است7، و یک پسر دیگر فالغ که عبرانی شده و پدر خود را نیز نسبت به عبری میکند8 و ~~هر دو در این دعوی راستگویاند، که هر دو از او در وجود آمدهاند هر یک به جانب ~~خود میل کردهاند. # و چون منقول و معروف است که عدد انبیا صد و بیست و چهارهزار است، بقیاس ~~چنان باشد که از این مجموع اقوام بوده باشند9؛ چه، در زمان ابراهیم علیه السلام در نص PageV01P181 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0134.png) ~~آمده که آدی میلخ نبی بوده و پادشاه. و او آن است که چون سارا زن ابراهیم علیه السلام1 ~~صاحب جمال بوده و به ولایت او رسیده، پنهان کرده که زن او است نبادا که بواسطهآ او او ~~را بگشد، و گفته که این خواهر من است.2 آدی میلخ فرستاده و او را برده3 تا به زنی ~~بخواهد. در شب فریشته4 در خواب پیش او آمد که او زن ابراهیم است؛ بدو تعلق مساز ~~که نبی است؛ بحقیقت دانی که اگر تعلق سازی تو و هر که به تو تعلق دارد بمیرد. او ~~ابراهیم را بازخواست کرد که ms131 چرا از من پنهان داشتی و گفتی که5 خواهر من است که من ~~و همه قوم من در معرض هلای افتاده بودیم. او عذری که اندیشیده [بود] 6پیش آورد؛ و7 ~~بعد از آن او را عزیز داشت. لاجرم آدی میلخ از آن انبیا بود که غیر بنی اسرائیل است، و ~~فریشته8 پیش او آمده، لکن به خواب. # و هم در زمان ابراهیم علیه السلام از اقوام دیگر ملکی بود از آن شهر شوئیم که هم ~~ملک بود و هم نبی؛ و در صحف آمده که او را استقبال و عزیز داشت کرد و خواست که ~~چیزی از ملک و مال پدر9 بدو دهد. نستد، و گفت که من رهین منت تو نگردم تا نتوانی ~~گفتن که [91 ر] من غنی کنندهآ ابراهیم ام، که ابراهیم علیه السلام غنی کننده خدای را ~~[می]دانسته است10، و مستغنی از آنچه دیگری را سبب غنای خود کند. و امثال ایشان ~~بسیار بودهاند؛ اگر شرح دهیم دراز گردد. حالیا این قدر جهت نمودارگفته شد. # و چون در دورو جهت رابع و خامس، که آن دور، دور رابع و خامس اولواالعزم است، ~~و الواالعزم رابع وخامس11 که موسی و عیسیاند صاحب کتاب و شریعت و امر و نهی ~~ایشان بودهاند و ایشان هر دو از انبیای بنی اسرائیلاند - یکی در (اول) عهد و یکی در آخر ~~عهد بوده - لاجرم آن تمامت اقوام داخل حکم و فرمان دعوت ایشان بوده باشند و PageV01P182 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0135.png) ~~منسوب بدیشان 1بوده. و هر صاحب وحی را نبی گفتهاند در هر ملت و نبوت که بودهاند. ~~و چون موسی علیه السلام2 مبعوث بود3 به بنی اسرائیل تنها، اقوام دیگر هر یک بر عادت ~~و رسم خود ماندهاند، لکن4 اکثر خداپرست بودهاند5 و انبیا در میان ایشان چنان که گفته ~~شد بودهاند، همه داخل شهرت بنی اسرائیل گشته. ~~و انبیای مشهور که در عهد و زمان بنی اسرائیل در هر عهدی و عصری ms132 پادشاهی و ~~امامی از ذریت یعقوب و فرزندان او که بنی اسرائیلاند بودهاند معیناند. ذکر بعضی از ~~ایشان جهت نمودار در شعبه ای که مشجر کرده و ذیل این رساله ساخته میآید، و بسیار ~~نبودهاند. لاجرم به قیاس عقل و نقل بتواتر6 چنان معلوم میشود که آن صد و بیست و ~~چهار هزار پیغامبر بعضی نیز که در زمان ایشان بودهاند ازین همه اقوام مذکوره بوده باشند. # و اقوام مجوس و آتش پرست که ایشان بعضی یزدان پرست و بعضی آتش پرست ~~بودهاند ممکن که خدا را دانستهاند. و ایشان بسیار بودهاند؛ و از آن جهت در حدیث ~~نبوی آمده که «کان لهم نبی و کتاب»، و بدان سبب به قتل بر ایشان حکم نفرموده و ایشان ~~را از اهل ذمت نهاده و مقرر داشته؛ لیکن ایشان را کم تراز یهود و نصاری نهاده، سبب آن ~~که دختران یهود و نصاری شاید خواستن و از آن ایشان نشاید خواستن، و ذبح آنها شاید ~~خوردن و از آن ایشان نه. لیکن7 به بنی اسراییل معروف باشند؛ چنان که در این وقت ~~مشاهده میرود که هرکس از ختای و تنکقوت و اویغور و انکقوت و ترکمان و خلج و ~~قفچاق و انواع ترک و تازیک و هندو و أروس8 و چرکس و فرنگ که با مغول برآمیخته و ~~زبان ولغت ایشان آموخته و با لشکر ایشان مختلط گشته همه را مغول میگویند، و ~~می بینیم که مغول نیستند. آن زمان نیز حکم براین9 سبیل بوده باشد. PageV01P183 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0136.png) # [در هر دوری کمال بیش تر شده است] # و چون آدم را حق ایجاد کرد1 و او را بیافرید و اولوالعزم اولین او بوده شریعتی و ~~وضعی که او نهاده به مشابهت سن طفولیت تواند بود، و شریعت و امرو نهی که او وضع ~~کرده مناسب آن زمان بوده باشد. و چون نوح علیه السلام بعد از طوفان بود [و]2 وضعی ~~که آدم نهاد ms133 هم3 باطل شده، ضرورت باشد که او نیز شریعتی و وضعی فرماید که خلق ~~بدان موجب پیش گیرند. و نیز در اوایل آفرینش اقتضا چنان کند که کمال علم و عقل و ~~تمییز کم تر باشد؛ [س 91 پ] چنان که معلوم و منقول است که در آن زمان شرایعی و ~~کمالی که بعد از آن بتدریج ظاهر شده نبوده4 و اقتضای حکمت الهی آن کرده که در هر ~~دوری کمال زیادت گردد تا به انتها و کمال تمام رسد به موجبی که در زمان خاتم النبیین به ~~خلق فرستاده. و در زمان ابراهیم علیه الصلوة والسلام که صحف به دست او فرستاد چنان ~~که در نص آمده که پدر او بتپرست بود و او خداپرست شد. و از جمله شرایع ~~خداپرستی که در زمان او زیادت شد سنت بود تا فرق باشد میان خداپرستان و کفار، و ~~هرکه دوستی و راه حق به دل راست قبول تواند کرد اختیار کند که بعضی [که] به کار5 ~~نیاید از عضو خود ببرد تا هم نقصان به بدن راه نیابد [و] هم الم قطع بدن و دوستی حق ~~اختیار تواند کردن. و هر چند پدر و خویشان ابراهیم بت پرست بودهاند؛ لیکن در عهد او ~~خداپرست6 نیز بودهاند، سبب کتابی که نوح آورده بود و شریعتی که او نهاده. لاشک ~~بنیاد بر خداپرستی بوده است. # و دلیل بر[آن]7 آن است که بطن چهارم نوح علیه السلام که نام او عابر بود [و] به قولی ~~هود پیغامبر [او]8 است؛ و او را دو پسرزاده بود9 یکی فالغ که قوم عبری از نسل اواند، و ~~یکی قحطان که اعراب بسیار از نسل او بودهاند10. و این عابر جد هفتم ابراهیم است ~~صلی الله علیه و سلم11، و اقوام عظیم بسیار، چنان که در شعب آمده، از نسل او: و اعراب PageV01P184 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0137.png) ~~بنی قحطان مجموع از نسل او بودهاند. و ایشان همه1 خداپرست و ms134 متابع نوح علیه السلام ~~بودند2 و در میان ایشان پیغامبران و صاحب کتاب بودهاند. و از آن جهت که موسی ~~علیه السلام بنی اسرائیل3 را در تورات وصیت کرده که عبری را مرنجان که از خویشان4 ~~و برادران تو است؛ و رومی را5 مکروه مدار که [هم] از نسل عیص 6اند و برادران توآند؛ و ~~مصری را نیز مکروه مدار که مدتها در ولایت ایشان غریب بودی. ~~و خطی که موسی تورات بدان7 به خلق آورد خط8 عبری بود. و در وقتی که یوسف ~~را علیه السلام در مصر فروخته بودند و زلیخا با او آن حیلت کرده9 با شوهر غمز او ~~میکند، بر سبیل استخفاف میگوید که این غلام عبری که تو آوردهای10 چنین حرکتی با ~~من اندیشه کرد.11 # و پیش از آن که اقوام یهود به بنی اسراییل مشهور شوند همه را عبری میگفتند13، چه ~~لغت وکتاب و خط ایشان عبری بوده، و در آن زمان شهری و پادشاهی داشتهاند و مذهب ~~ایشان خداپرستی بوده و تابع نوح بودهاند. و بعد از [او] موسی علیه السلام، و بعد از او ~~عیسی علیه السلام، و بعد از او خاتم النبیین محمد مصطفی علیه افضل الصلواة واکمل ~~التحیات، قرآن آورده13 و شریعت و دین حق محقق و آشکارا کرده14 و شریعت محمدی ~~تمامت این کتب را منسوخ گردانید. و همچنین بترتیب هر نبیی شریعت آن نبی که بر او ~~مقدم بود منسوخ می گردانیده، و از ابتدا در هر نوبت کمال و شریعتی دیگر میآورده، تا ~~نوبت [که] به خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام رسید [س 92 رو] به کمال رسید. و شرح و ~~بیان آن علی حده متعاقب خواهیم گفتن. PageV01P185 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0138.png) # و از این پیغامبران مرسل بعضی آنند که حق تعالی با ایشان سخن گفته، [مانند موسی ~~و بعضی انبیای مرسل]1؛ و او را ندیدهاند؛ و بعضی آنند که معجزات دارند و بعضی ~~ندارند؛ و نبی علیهالصلوة والسلام2 ms135 هم خدا را دید و هم با او سخن گفت و هم معجزات ~~دارد بزیادت. اما آنچه [دیگر انبیا دارند؛] و دیگر انبیا را معجزات در سفلیات بوده، او را ~~با وجود آن که در سفلیات بوده در علویات نیز بوده. # اکنون بدین تقریر و مقدمات که گفته شد3 و اقسام مراتب که ثبت گشت مالاکلام ~~مراتب انبیای مرسل اولواالعزم و غیراولوا العزم [و] انبیا و خواص انسان وارذل4 تمامت ~~معین و روشن می شود؛ لیکن غیر خاتم النبیین که به برهان عقلی معلوم و محقق میگردد ~~که یکی تواند بودن و زیادت نشاید، همچنین شخصی که در غایت نقصان و بدی باشد و ~~در مقابل آن کمال افتاده باشد بیرون از آن از چندین هزاران هزار مراتب نا محصور، هیچ ~~یک را به برهان نتوان دانستن که مقدار مرتبهآ او تا چه حد است5؛ الا آن که یا به موجب ~~نقل و تواتر یا تجربه و قیاس احوال6 هر یک به طریق عقل بدانند که فلان نبی مرسل ~~اولوا العزم و فلان نبی مرسل غیر اولواالعزم [و] فلان نبی را نبوت به فلان وجه بود7؛ لکن ~~نتوان دانستن که کدام نبی از کدام نبی کاملتر، مگر آن کسان که آیتی صریح بدان آمده ~~باشد که امتیاز معین نهاده. چه، اگر آیت به امتیاز در فضیلت و کمال او معین و مخصوص ~~نباشد هم حکم بدان نتوان کردن، خصوصا چون فرمود که (لا نفرق بین احد من رسله)8 ~~وآیت (و نضع الموازین القسط لیوم القیامة). # و لاشک هر نبی از انبیا به خلعت خطابهای ربانی مخصوص گشته باشد و ~~وعدههای خوب در حق هر یک آمده، و چون معین نفرموده که کدام افضل و اکمل است ~~حکم بدان نتوان کردن. اول مرتبهآ اعلی10، و دوم مرتبه از آن فروتر، لفا سیم18 از آن PageV01P186 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0139.png) ~~فروتر، و مرتبهآ چهارم1 از آن فروتر باشد به قسمت عقلی، و در آن اشتباهی ms136 نباشد. # و هرچند ما بر چهار قسم و مرتبه نهادهایم؛ چه، در واقع چنان است، لیکن اگر قایلی ~~گوید که چند قسم و مرتبهآ دیگر میتوان نهادن چنان که اقسام و مراتب مضبوط باشد ~~و نسبت مرتبه با مرتبه3 دیگر راست باشد، گوییم که ممکن است. لکن آنچه در هر ~~قسمتی از آن مرتبه صد هزاران هزار نا محصور مراتب مختلف را3 ضبط کنند و بدانند4 ~~که کدام در مرتبهآ دیگر متساوی است، هر کس به کنه آن نتواند رسیدن الا به موجبی که ~~تقریر رفت [که]5 تا نقلی صحیح نباشد حکم مطلق به اکملیت و افضلیت یکی کردن ~~نشاید، و در همه وجوه رجحان نتوان نهادن؛ چه، ممکن که نه چنان باشد و موجب اثم و ~~بزه گردد. چه، حقتعالی میفرماید: [92 پ] (یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان ~~بعض الظن اثم)6، و رسول علیه الصلوة والسلام می فرماید: «احترزوا من الناس بسوء الظن ~~فإن حسن الظن بالله ثوابه الجنة»، خصوصا در باب انبیا و اولیا. و به مجرد آن که در باب ~~نبیی از انبیا خطاب7 نیکو آمده باشد و در باب دیگری خطاب8 دیگر نیکو آمده هم ~~حکم نتوان کرد که کدام یک فاضل تر است، مگر وقتی که در آن آیات افضلیت و رجحان ~~یکی بر دیگری معلوم گردد؛ چه، لازم نباشد که [اگر]9 حق تعالی در [حق] دو کس ~~رحمت فرماید و هر یک را به انعام موهبتی مخصوص گرداند رجحان یکی بر دیگری ~~نهاده باشد، مگر موازنه کند تا کدام موهبت عظیمتر است. اگر تفاوت آن ظاهر باشد ~~حکم بر افضلیت یکی بر دیگری تواند کرد، والا نتوان حکم بر آن کردن. # چنان که عادت پادشاهان آن باشد که عموم بندگان و مقربان خود را نواخت کنند و در ~~حق ایشان به هر وقت به اسباب متنوع تشریف و انعام فرمایند؛ تا وقتی که معین از دهن ~~او نشنوند که فلان ms137 کس بهتر از فلان، و خدمت پسندیدهتر کرده و مرا در حق او عنایت ~~زیادت از فلان [است]، حکم مطلق نتوان کردن که فلان از فلان کس پیش پادشاه عزیزتر. PageV01P187 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0140.png) ~~یا آن که بقیاس عقل و تجربه و رأی العین معلوم کنند1 که بکرات بسیار در حق یکی2 ~~نواختن و انعام می فرماید و التفات بسیار مینماید و به دیگری ننماید، غالب ظن آن گردد ~~که در حق او مشفقتر از دیگری است. و لیکن آن را سببی خارجی نیز باشد. لاجرم حکم ~~مطلق نتوان کرد، الا حکم بر غالب ظن توان کردن. # [احوال وکیفیت مبدأ و معاد و سبب نقصان وکمال] # اکنون چون تفاوت و فرق میان انبیای مرسل اولواالعزم و غیراولواالعزم و سایر انبیا و ~~اولیا تقریر رفت و مراتب و طبقات و کمالات انسانی3 بیان کرده شد، احوال و کیفیت ~~بعضی از مبدأ و معاد و سبب نقصان و کمال شرح داده آید؛ چه، به مراتب و کمالات ~~انسانی تعلق داشت، تا در هر قضیه بحثی کرده باشد و چیزی معلوم شود تا مقابله و ~~موازنهآ علوم که بدان تعلق دارد توان کرد. چه، در مقدمه گفتهایم که علوم مانند سلسلهای ~~است از همه جوانب به هم پیوسته که به علم الله منتهی گردد، و آن مانند چشمههای4 ~~آب که به همدیگر رسند و رودخانه گردد و قطرات باران که ببارد و بعضی مقوی ~~چشمهها و کهریزها گردد و بعضی به طریق سیل به رودخانهها5 پیوندد. و هر رودخانه و ~~چشمهای را توفیق آن که به دریا رسد نباشد، الا آن که اتفاق افتاده که به رودخانههای ~~بزرگ پیوندد، مانند جیحون و فرات و نیل و غیر آن. و هر چند از آن نیز در راه بسیار تلف ~~شود، لکن آنچه بدان پیوسته و جمله یکی گشته به قسم و نصیب6 خرج شود، و آن ~~اعتماد را شاید و معول علیه7 باشد. و مع هذا ms138 مالاکلام8 اکثر آن به دریا رسد9؛ چه، ~~خرجی که در راه شود10 از آن جمله باشد: نه تنها از آن جوی. [س 93 ر] و این معنی ~~اشارت است به کسانی11 که دست دزفتراک صاحب دولتان زده باشند حبر امید خلاص و ~~نجات. و شیخ سعدی اینجا گفته؛ PageV01P188 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0141.png) # شعر: ~~دست در دامن مردان زن و اندیشه مکن هرکه با نوح نشیند چه غم از طوفانش»1 ~~خصوصا صاحب دولتان اهل اسلام، وخصوصا خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام، که ~~اگر صد هزار معصیت کرده باشند2 چون لا اله الا الله گویند و ایمان آورند گناهان ایشان ~~محو شود. مانند آنچه آن آب جوی که بدان رودخانه رسد به 3 جیحون میپیوندد؛ و اگر ~~طلخ باشد و اگر شور و اگر گنده، چون بدان جیحون پیوست تمامت کیفیات که با او بود ~~محوگشت و به مجاورت آب جیحون خوشگوار کشیآ واحد شده؛ # [مصراع:]4 # روحی پروحک ممزوج و متصل # [علوم دقیق مانند سلسلهای است به هم پیوسته] ~~و چنان که تقریر رفت که علوم انسانی مانند سلسلهای است که از همه جوانب به دریا ~~پیوندد و5 نمودارو مثال آن بدین وجه که تقریر رفت که هر کسی را علم و وقوف و توفیق ~~نباشد که به رموز و منتهای آن سلسله رسد. چه، منتهای سلسلهشان رودخانه و دریا ~~است؛ چه، علوم انسانی منتهی6 است و علم الله نامتناهی. و هرچند دریای محیط به ~~نسبت با علم الله مانند قطرهای باشد با دریا؛ چه، دریا متناهی و علم الله نامتناهی است؛ ~~حایحیط ما یفنی پما لاینفد »7 [و هرچند دریای محیط که به مثال آوردیم متناهی است، و ~~در مقدمه گفته شده که دریای محیط به نسبت با علم الله مانند قطرهای باشد با دریا، و این ~~مبالغه نیست بلکه اگر صد هزاران هزار دریا تصور کنند آن همه دریاها به نسبت با ~~علم الله مانند قطرهای باشد با دریا.]8 PageV01P189 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0142.png) # و ms139 از این تقریر و بیان و شرح غرض آن است که در مقدمه گفتهایم که چون کسی در ~~تقریر علوم دقیق شروع کند، و آن مانند سلسلهای باشد [که]1 از جوانب به هم پیوسته ~~باشد که آن به علمالله منتهی گردد، لاجرم علوم انسانی2 عظیم بسیار است، لکن به ~~نسبت به علم الله حقیر؛ و از آن جهت حق تعالی فرموده،3 که (و ما اوتیتم من العلم الا ~~قلیلا)3. و مع هذا آن مقدار علم که حق تعالی به انسان داده به ملایکه و هیچ مخلوقی ~~دیگر نداده؛ چه، فرموده که (و علم آدم الاسماء کلها)5، و فریشتگان6 عجز آوردند و ~~گفتند: (سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم). # اکنون چون کسی خواهد که در علوم انسانی شروع کند و به تحقیق رساند، تا شرح آن ~~سلاسل که به همدیگر پیوسته باشد ندهد8، فایدهای چنان که باید ندهد. لاجرم ~~ضرورت گشت در هر باب از آنچه بدین بحث تعلق دارد9 و بدان پیوسته در آن شروع ~~نموده شرحی دادن، تا بعضی مشکلات از پیش برخیزد. و مع هذا، آن مشکلات بدین ~~براهین و مقدمات که شرح داده شد برنخیزد و مرتفع نگردد الا مستعدان و زیرکان را که ~~نیکو به غور معانی هریک توانند رسیدن و ادراک کردن، و عقل و زیرکی آن داشته باشند ~~که انصاف بدهند، و انکار و جهل در دماغ ایشان مستحکم نگشته باشد. # [براهین بر کمال نبوت و خاتمیت پیامبر اکرم] # اکنون آغاز کنیم و تقریر و بیان آن که نبی علیه الصلوة والسلام اکمل نوع انسان و ~~خاتم النبیین بوده10 و دلایل و براهین عقلی و نقلی بر آن بگوییم، چنان که معتقدان را ~~مم چنان که ایمان به زبان باشد اطمینان دل نیز حاصل شود، و منکران ملزم گردند و ~~ایمان نابوده ایشان بادید آید و نجات یابند. و اگر لایق آن موهب نباشند و کفر ایشان ~~غالب باشد ms140 زبان طعن ایشان کوتاه گردد. PageV01P190 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0143.png) ~~اول: میگوییم، که برکمال نبوت و خاتمیت محمد مصطفی علیهالصلوة والسلام ادله و ~~براهین منقول و معقول بغایت بسیار است، بلکه کمال او از آن روشن تر که به دلیل محتاج ~~باشد: ~~س 93 ] فکیف یصح فی الافهام شیء اذا احتاج النهار إلی دلیل ~~و معراج او چنان که این ضعیف بیان کرده [و] متعاقب ذکر آن بیاید، و معجزات او ~~چنان که مشروح ذکر خواهد رفت، برکمال خاتمیت او از براهین قاطعه است. ~~و از جمله کمالات او یک صفت آن است که در سوره (انا اعطیناک الکوثر)1 آمده، و ~~دوم صفت أمیت. و اگرچه بعضی بنا بر نقصان و عدم استعداد آن معنی را کمال ~~ندانستهاند، و این ضعیف توفیق یافته و بیان فضیلت او در آن دو صفت کرده بر وجهی ~~لطیف. و آن هر دو را اینجا ذکر میکند تا در معرفت کمال او به مطالعهآ رسالهای دیگر ~~احتیاج نباشد. # و اما آنچه در آیت کوثر آمده. میگوییم چون از جملهآ مواهب و انواع کرامت حق ~~تعالی که در حق مقربان خویش فرموده یکی آن است که از ذریت و نسل ایشان انبیا و ~~اولیا و ملوک و سلاطین و اقوام بسیار ظاهر گشتهاند، و بدان موهبت و کرامت ایشان را ~~بشارت داده و2 برایشان منت نهاده3، چنان که میفرماید: (ان الله اصطفی آدم و نوحا و ~~آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض)4، و دیگر (فبشرناها باسحق و ~~من وراء اسحق یعقوب)5، و جایی دیگر ذکر انبیا میفرماید:6 (و من آبائهم و ازواجهم و ~~ذریاتهم و اخوانهم و اجتبیناهم و هدیناهم الی صراط مستقیم)7. و دیگر فرموده [است] که PageV01P191 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0144.png) # مقاصد /189 ~~(و جعلها کلمة باقیة فی عقبه)1. و دیگر فرموده است2 (و جعلنا ذریته هم الباقین)3. و ~~در قضیهآ داود و سلیمان فرموده [که]4 (و ورت سلیمان داود)6.5 و امثال این آیات ms141 بسیار ~~در قرآن مجید آمده، و در تمامت مذاهب و ملل و ادیان و نزد عموم خلق این معنی را که ~~از شخصی ذریت و عقب بازماند و نسل او باقی باشد فضیلتی و شرفی تمام است و ~~تمامت بدان افتخار و مباهات کنند. چگونه تصور توان کرد که حق تعالی چنین موهبتی ~~بزرگ را از رسول علیه [الصلوة والسلام] که افضل و اکمل همه است و نشاید که هیچ ~~نقصی به وی عاید گردد دریغ داشته باشد. و چون نزد جمهور خلق7 معروف و مشهور ~~[است]8 که تمامت علویان را آل رسول و اهل بیت او میگویند، و در تمامت ادیان و ملل ~~و رسوم و عادات اقوام مختلف آن است که پسران و پسرزادگان را از نسل شخص نهند و ~~دخترزادگان را بدو نسبت نکنند، چنان که گفتهاند: # [شعر] # بنونا بنوابنائنا وبناتنا بنوهن أبناء الرجال الآباعد ~~و بدین سبب میراث نمیبرند، بر چه وجه نسبت فرزندان علی رضی الله عنه به ~~رسول علیه [السلام]9 است؟ و چون فی نفس الامر واقع است، و هر آینه وضع الشيء فی ~~موضعه باشد، بالضروره در ضمن این10 حکمتی از حکمتهای الهی بود. بدان سبب ~~خواست تا این قضیه را وجهی اندیشد که در ضمن این11 فضیلتی و کمالی از آن رسول ~~علیه الصلوة والسلام روشن گردد؛ چه، این حال از حکمتی خالی نتواند بود. و البته چنان ~~باید، و نشاید که نه چنان باشد12 و نقصانی و عیبی به انبیا حوالت رود، خصوصا به ~~خاتم النبیین علیه [الصلوة والسلام والتحیه]13. و بر تمامت متابعان و معتقدان دین حق PageV01P192 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0145.png) ~~واجب باشد که بقدر و سع و امکان به مقدار دانش خویش در تقویت دین بکوشند، و اگر ~~قضیهای مشکل و نکتهای مبهم یابند [س 94 ر] که معارضان از سر جهل و قصور فهم و ~~ظلمت اندرون [به] انکار حق بادید آمده باشند1 [و] آن را محل اعتراض و موضع ms142 طعن ~~سازند، در2 تحقیق آن وجوه معقول پسندیده و تأویلات مقبول دلپذیر ایراد کنند؛ چه، فی ~~نفس الامر آن معنی چنان باشد، و البته اصلا چنان باید. و جماعتی که به نور هدایت و ~~ایمان وعقل و عرفان مخصوص باشند و بر کمالیت و شرف رسول علیه [الصلوة ~~والسلام]2 واقف و مطلع، هر آینه امثال4 این معانی برایشان واضح باشد و نزد ایشان محقق. # به حکم این مقدمه آنچه در این باب روی نمود تقریر میرود.5 # میگوییم توجیه این قضیه به چند وجه است: یکی آن که رسول علیه الصلوة والسلام ~~خاتم النبیین است. و معنی خاتم النبیین بر دو وجه است: یکی آن که بعد از او پیغمبر6 ~~نباشد، و دیگر آن که ترقی و عروج نفوس کاملهآ انسانی و مراتب کمال از آن مرتبه که او را ~~بود امکان ندارد، و کمال7 انسانی بر مرتبهآ نبوت8 ختم بود. و معتقدان و متابعان رسول ~~علیه الصلوة والسلام [این معنی را]9 به دل و جان قبول کردهاند؛ و کفار و معاندان او ~~[هرچند آن مرتبه بدو نسبت نکنند، بلاکلام]10 مقر و معترف باشند که مراتب کمال ~~انسانی متعدد و متفاوت است و لاشک11 آن را مرتبهآ اعلی باشد که ورای آن مرتبهای PageV01P193 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0146.png) ~~دیگر تصور نتوان1 کردن، و تعدد آن از قبیل محالات؛ و لابد2 آن مرتبه منفرد باشد و به ~~یک کس مخصوص. و چون چنین است اگر3 تمامت صفات و احوال صاحب آن مرتبه ~~مناسب صفات و احوال دیگر اصحاب مراتب انسانی باشد و در مرتبه فرقی نماند، ~~بالضروره چنان باید که بعضی احوال کلی آن مرتبهآ اعلی برخلاف دیگر مراتب اذنی بود، ~~بلکه در عموم قضایا باید که تفاوتی باشد. و این مرتبه که از شخص4 نسل و ذریت ~~بازمانآد، عموم آدمیان بلکه همه حیوانات در آن مشارک و مساهماند. پس باید که حال ~~مرتبه5آ اعلی بر خلاف آن [باشد]6 تا تفاوت و تمییز متحقق7 گردد. ms143 # و به موجبی که در رساله دیگر شرح دادهایم8 و بیان کرده که سبب آن که رسول ~~علیه الصلوة والسلام آمی بود9 و از تعلم10 علوم در11 دنیا و حاصل کردن کمال در اینجا ~~مستغنی [آن] است تا12 محقق گردد که او خاتم النبیین است و هیچ نبی13 را این مرتبه ~~نبوده که [به] دنیا آمدن و کمال به بدن14 حاصل کردن محتاج نباشد الا او را. و آنچه حق ~~تعالی میفرماید15 که (و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»16 مصدق این دعوی17 است؛ ~~یعنی از فرستادن تو هیچ غرضی18 نبود19 الا آن که رحمت عالمیان باشی. و اگر از آمدن ~~او علیه الصلوة والسلام بدین عالم «اغراضی باشد که از آمدن دیگر آدمیان و انبیا ~~بوده -20، این مقدمات مذکوره باطل باشد21. در این صورت نیز همان معنی22 [که] آنجا ~~در باب آمیت بیان کردهایم میباید گفت تا مناسب مرتبه و ملایم حال خاتم النبیین باشد. ~~و آیت (ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول لله وخاتم النبین)23 عین این ~~معانی است که یاد کرده شد24. PageV01P194 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0147.png) # و هرچند اکثر آدمیان را، خصوصا بعضی انبیا را، بتخصیص ابراهیم [را] صلوات الله ~~علیه1، در بقای نسل و کثرت ذریت شرفی و بزرگیای بوده که انبیا و اولیا و ملوک و ~~سلاطین از اولاد ایشان بادید آمدهاند، و در آن شبهتی نه (که)2 آن شرف مرتبهای نهایت ~~عالی است؛ لکن مقصود کلی از مجموع فواید آن مرتبه آن بوده تا آن انبیا، خصوصا خاتم ~~النبیین علیه الصلوة والسلام، از ذریت ایشان در وجود آیند3. و چون مقصود و غرض به ~~حصول پیوست4 و آن مرتبه به نهایت رسید و خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام ظاهر شد ~~و مرتبه (او) عالی تر از مراتب ابراهیم و سایر انبیا است، باید که [هر] موهبت5 و کرامت ~~که [حق تعالی] جهت بقای ذریت در حق او فرماید راجح بود بر آن که در ms144 حق دیگران ~~فرموده باشد. و بر این [تقریر] او را اگر6 به موهبت و کرامت بقای ذریت مخصوص ~~گردانیدی بایستی که ذریت او اکمل و اشرف بودی7 از (ذریت) ابراهیم علیه السلام؛ و ~~این معنی محال مطلق است، جهت آن که لازم میآید در ذریت او پیغمبری8 از او کاملتر ~~تصور کردن تا9 بعد از آن او را در آن قسم شرفی زیادت از آن دیگران تواند بود10، و این ~~معنی منافی کمالیت تام و خاتمیت او میباشد. # پس روشن و محقق شد [که]با آن که این معنی موجب شرف و بزرگی دیگر انبیا بوده ~~است، در حق خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام قطعا تصور نمیتوان کرد، و اشرفیت [او] ~~در مرتبهای که از این11 صفت مستغنی است. و تفاوت احوال [ارباب]12 درجات عالیه به ~~نسبت با آن که در مرتبه فرود ایشان باشد13 واضح و محقق است، تا غایتی که نیکی14 ~~بعضی به نسبت با آن15 بعضی که مراتب ایشان عالی تر باشد بدی می شمرند؛ چنان که ~~گفتهاند: حسنات الآبرار سیات المقربین. و چون این معنی در حق او متصور نبود حق تعالی ~~او را به انواع مواهب و کرامات دیگر مخصوص گردانید که فواید16 مریک از آن اضعاف PageV01P195 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0148.png) ~~اضعاف این مواهب باشد، چنان که آیات بینات قرآن در هر موضع به ذکر آن ناطق است ~~و شرح و بیان آن به تطویل انجامد. و از آن جمله یکی [آن که کوثر]1 که با این2 معنی. ~~مناسبتی دارد به وی ارزانی فرمود3؛ و بیان آن من بعد خواهد آمدن. # و وجهی دیگر آن که «هر یک از » انبیای متقدم علیهم السلام مبعوث بودهاند به قومی ~~مخصوص؛ و ذریت اقوام اولین را نسبت با4 اصلاب انبیا کردهاند. و رسول علیه السلام به ~~حکم «بعثت إلی الآسود و الاحمر»5 مبعوث به تمامت خلایق بود، و علو مرتبت و کمال ~~حال6 او زیادت از آن که قومی را تکمیل ms145 کند و قومی7 را نه، و مستغنی از آن که قومی را به ~~ذریت خویش منسوب گرداند و قومی را نه؛ چه، او اشرف و اکمل [نوع]8 انسان است و ~~به صفات حق تعالی موصوف، و ایزد عزاسمه او را در بدء9 نبی آفریده و جهت تکمیل ~~و ارشاد خلق [مقرر]10 گردانیده، که11 باول ما خلق الله نوری» و «کنت نبیأ و آدم بین الماء و ~~الطین». و عالم را جهت او ایجاد کرده، [که]12 «لولاک لما خلقت الافلاک». لاجرم مکمل و ~~معلم و مرشد عموم اصناف خلق باشد، و از روی تربیت به منزلت پدر همگنان، و ~~جملگان عیال و اولاد13 او، «چنان که به لفظ مبارک فرموده است: «آنا لکم مثل ~~الوالد»14. و در15 عرف معروف و مشهور است که هرکس که در حق دیگری تربیتی ~~کرده باشد و شفقتی نماید، آن تربیت یافته16 او را پدر خوانآد. و نیز غلامانی که ~~فرمانبردار و نیکو سیرت و مؤدب باشند خداوندان ایشان، ایشان را فرزند17 خوانند و در ~~مرتبهآ فرزندی دارند با آن که از صلب ایشان نباشند. و در عرف مشایخ و ارباب طریقت18 ~~چنان است که تمامت مریدان پیران خود19 را پدر تربیت خوانند، و متعلمان استادان20 و PageV01P196 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0149.png) ~~معلمان را همین گویند. پس بر این تقدیر انبیا و اولیا و پادشاهان که از روی صورت و ~~معنی1 مربیان و مشفقان و راعیان عموم خلقاند پدر جملگان باشند، و خاتم النبیین ~~علیهالسلام2 که افضل و اکمل و اشرف همه است بدین نسبت سزاوارتر از دیگران باشد، ~~و توان گفتن که مجموع خلق عالم که او به ایشان مبعوث شده و در دنیا و عقبی مرشد و ~~شفیع ایشان او است تمامت فرزندان ویند و او پدر جمله است، خصوصا از آن خواص ~~که مخصوصاند به قبول ارشاد و نصحیت او، حبه حکم این حدیث که »3 «کل تقی آلی»؛ ~~وآیت (وما ارسلناک الاکاقة للناس بشیرا وتذیرا ms146 )4 وحدیث 5 «زویت لی الآرض فاریت ~~مشارقها و مغاریها و سیبلع ملک أمتی ما زوی لی منها» تمامت مناسب این تقریرات است ~~که ذکر رفت. # و مصدق این دعوی6 آن که در عهد رسول علیه آفضل الصلوات و آکمل التحیات7 ~~چون مشرکان و کفار طعن زدند و او را ابتر گفتند، و چنان که تقریر رفت8 ابتری نزد ~~عموم خلق از معایب و نقائص9 است، حق تعالی10 در رد قول ایشان آیتی11 فرستاد که ~~چون اریاب خرد و اصحاب عرفان در ظاهر و باطن آن تأمل نمایند و در استخراج حقایق ~~آن خوض12 کند مجموع این معانی که در این بحث ذکر رفت و خواهد رفتن در تحت ~~اشارت آن17 آیت داخل است. و هو قوله تعالی: (إنا آعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ~~إن شانتک هو الابتر)14. # و لاشک15 مریک از مفسران این آیت16 را تفسیری کرده باشند، و هرآینه اقوال ایشان ~~یکوو پسندیده بود17 و به جای خود18، لکن به موجب حدیث نبوی که نان للقرآن ظهرا و PageV01P197 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0150.png) ~~بطنا [377) و لبطنه بطنا و لبطن بطنه بطنا إلی سبعة ابطن» در تحقیق و تدقیق معانی آن مجال ~~تقریر و بیان هست. بدین1 سبب این ضعیف را معنیای که روی نمود[ه تقریر میکند]2. # و آن چنان است که چون خاطر مبارک رسول علیه الصلوة و السلام3 از طعن کفار متأثر ~~شده بود4 حق تعالی جهت استمالت او این آیت5 فرستاد بر رد قول ایشان6 تا او را تسلی ~~حاصل شود. و در ضمن آن استمالت7 تنبیهی میفرماید بر آن که اگر عطیه ای از تو فوت ~~شده است به عوض آن8 موهبتی بخشیدهایم که از آن نیکوتر و بهتر است. و بالضروره ~~باید که چنین باشد تا موجب تسلی تواند بود. و هرآینه آن چیز که آن را به عوض ~~چیزی9 دهند که فوت شده باشد و از بهر حصول تسلی، باید که با آن فوت شده ms147 ~~مناسبتی دارد تا قایم مقام آن 10 تواند بود، و زیادت از آن، تا11 خاطر را ملایم و موافق ~~افتد. و چون مقصود کلی از وجود فرزند و بقای عقب و ذریت شخص12 آن است تا13 ~~ذکر او باقی بماند14 و نیز واسطهآ بقای15 نوع انسانی و بعضی کمالات آن16 گردد، در این ~~صورت میباید که کوثر عبارت از معنی ایباشد که قایم مقام این معانی17 که ذکر رفت و ~~زیادت از آن18 تواند بود و19 از آن ذکر رسول علیهالسلام (دم به دم) زیادت گردد و ~~روز به روز بیش تر گردد20 حو منقطع نشود»21. لاجرم عبارت از آن22 به جوی آب ~~کرد23؛ چه، آب قطره قطره از عروق24 زمین روان شده به هم پیوسته، همواره حبه سبیل ~~تعاقب و توالی25 می آید. و [با وجود]26 تفاصل27 اجزای آن در عروق زمین، چون روان PageV01P198 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0151.png) ~~می شود کشی واحد میگردد، و قطعا انقطاع به آن راه نمییابد. و آن معنی آن است که ~~حق تعالی»1 او را مرتبهای بخشیده2 که لایزال متواتر و متوالی بی انقطاع در عالم ~~قدس و ملای اعلی و عالم سفلی همواره صلوات و سلام بروی میفرستند و ذکر او با آل ~~بهم شبانروزی دم به دم متجدد میگردد، چنان که حق تعالی میفرماید: (ان الله و ~~ملاثکته یصلون علی التبی یا اها الذین آمنو صلوا علیه وسلموا تسلیما)3. حو خطاب (3 ~~رفعنا لک ذکرک)4 اشارت بدین معنی است.»5 ~~و چون آنان که در6 عالم تجدید ذکر او میکنند ایشان7 را مقتدایی و سروری باید، ~~به جهت آن که تا مناسبت صورتی نیز رعایت رفته باشد امیرالمؤمنین علی حبن ~~ابی طالب »8 کرم الله وجهه [ر] که پدر آل و اولاد اوست ساقی حوض [کوثر] 9 گردانید و ~~آن را به وی مخصوص فرمود، چنان که در اخبار و احادیث آمده است و همگنان بر آن ~~متفقاند. و چون بیشتر فرزندان مردم آن میباشند ms148 که در ابقای10 نام و ذکر پدر کمتر ~~کوشند؛ بلکه بعضی بواسطهآ شعف به میراث و جذب مال و جاه پدر موت و فوت او را ~~دوست دارند و بسیار افتد که در ابطال آثار پدران از خیرات و عمارات و غیرها کوشند یا ~~باری دلخواه اتمام آن ندارند، و بدین اسباب11 مآل حال بدان 12 انجامد که قضیه ~~منعکس13 میشود که14 بواسطهآ فرزندان که میباید که سبب دوام نام پدر باشد15 ~~خاندان آن شخص16 بکلی مستأصل شود و ذکر پدران منقطع گردد ونسیا منسیا شود. و ~~حال این عطیه17 و موهبت که حق تعالی به عوض فرزند به رسول علیه السلام18 ارزانی ~~داشته برخلاف این معنی است، و چنان که مشاهده میرود روز به روز آن کار در ترقی و ~~تصاعد است و عدد امت او در تضاعف و تزاید؛ و پیوسته به حکم (و رأیت الناس PageV01P199 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0152.png) ~~یدخلون فی دین الله افواجا »1 گروه گروه از اقوام اتراک و اصناف کفار به اسلام درمی آیند ~~و تمامت از روی اعتقاد پاک و اخلاص تمام شبانروزی به ذکر رسول علیه السلام2 ~~مشغولاند؛ و تا انقراض جهان همچنین3 خواهد بود. # پس روشن و محقق شد که آنچه کافران طعن زدند و گفتند ابتر است منعکس آمد، و ~~منقطع الذکر ایشاناند؛ چنان که حق تعالی فرموده است در کلام قدیم4: «(فصل لربک و ~~انحر)5»6 (ان شانئک هو الابتر)7. و معنی (فصل لربی و انحر) آن است که چون8 ~~ما چنین موهبتی بزرگ، که عبارت از آن کوثر کردیم، به تو ارزانی داشتهایم؛ فارغ خاطر و ~~متسلی باش و شکرانهآ این نعمت عظیم9 به معظم ترین عبادات که نماز است قیام نمای ~~و مناسبت حال را قربان بکن 10. و چون از عهد اسماعیل علیه السلام11 میان ایشان معهود ~~چنان بود12 که قربان جهت13 پسران کنند، و کسی را که پسر نبودی بدان طریق قربان ~~نکردی، در این صورت چون به عوض ms149 عطیهآ پسر چنین موهبتی ارزانی داشت فرمود که ~~قربان14 کن جهت آن که فرزند حقیقی داری15. و این معنی16 ظاهر است؛ و معنی دقیقتر ~~آن که ابراهیم را علیه السلام17 فرمودیم تا پسر را18 قربان کند و او از سر19 پسر ~~بطیبالنفس برخاست و قربان میکرد، ما او را فدا بخشیدیم، حکه (و فدیناه بذیح ~~عظیم)20»21، تا چون تو پیغمبری22 که مقصود کونین و خلاصهآ موجوداتی از نسل او ظاهر ~~شود این زمان تو از روی معنی اقتدا به ابراهیم علیه السلام کردی23، پسر صورت را24 در ~~عالم معنی به نیت ضمیر قربان کن25 و دل از آن بردار، چه26 ما فدای آن راکوثر که از روی PageV01P200 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0153.png) ~~حقیقت از آن نیکوتر است و بهتر1 به تو ارزانی داشتهایم. ~~این است آنچه در تحقیق معنی2 (انا اعطیناک الکوثر»3 روی نمود4. # و معنی دیگر از بطنی5 عمیقتر آن است که6 ابراهیم علیه السلام فرزند خود را ~~قربان خواست کرد او را7 اجر آن عمل به حسب نیت بخشیدیم و مناسب حال ایثار8 ~~فرزند ذریتی تمام به وی ارزانی داشتیم. در این صورت چون9 کوثر، که از روی معنی ~~هزاران هزار چندان10 است که اجر ابراهیم علیه السلام بود، ترا11 ارزانی داشتیم و لایزال ~~ذکر تو در میان اهل عالم ملک و ملکوت و حمقربان حضرت»12 قدس و جبروت13 ~~متوالی خواهد رفت و بقاء ابدی در ضمن این معنی حاصل خواهد شد؛ آن را به دوام نام ~~که جهت ذریت و عقب بازماند چه نسبت دارد14! تو نیز از راه تحقیق درآی، و ~~حبالضروره از سر فرزند صوری »15 برخیز؛ و کار قربان پسر16 که بر17 دست ابراهیم ~~علیه السلام هم جهت رعایت مصلحت تو تمام نشد از روی تحقیق باخلاص18 تمام کن تا ~~مناسب عطیه کوثر باشد که به تو ارزانی داشتهایم. # و چون نیک تأمل رود این دقایق که تقریر رفت عین این معنی19 است. # واگر معارضان گویند که ms150 چون رسول علیه السلام20 از این معانی که ذکر رفت مستغنی ~~بود، چرا به اختیار خود زن بسیار خواست و چرا حق تعالی ایشان را فرزندان داد21 و ~~پیش از بلوغ وفات یافتند و مع هذا فاطمه رضی الله عنها22 بازماند و از او23 چندین ~~ذریت پیدا شد24؟ PageV01P201 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0154.png) # جواب گوییم که1 چون تقریر بر آن جمله است که نبی علیه السلام2 جهت آن أمی بود ~~تا هیچ نسبت تعلم بدو نکنند3 و تصور نیفتد که «(وما کنت تثلو من قبله من کتاب)4 ~~که »5 جهت فایده و6 تحصیل کمال خود به دنیا آمده7 و شبهت نیاورند8 که قرآن او ~~نوشته؛ چنان که در قرآن مجید فرموده: (ولا تخطه بیمینک إذ لازتاب المتطلون)1. # و در آن شک نیست که اسباب کمال بعضی به علم حاصل [شود]10 و بعضی به ~~مجاهدت، که (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا)11. پس اگر او زن نخواستی و طریق ~~رهبانیت پیش گرفتی بالضروره محتاج شده بودی به مجاهدت و ریاضیت و سعی نمودن ~~در اکتساب کمال. و به موجبی که ذکر رفت واقع و فی نفس الامرنه چنین بوده. و نیز چون ~~او مرشد و رهنمای خلق بود، و خلق12 به تناسل و توالد محتاج، اگر او از آن امر اجتنناب ~~نمودی بسیاری مردم13 تشبه بدو کردندی و در معظم ترین رکنی از ارکان نظام عالم خلل ~~واقع گشتی و مردم نیز منکر او شدندی و گفتندی ما را چیزی میفرماید که خود نمیکند. ~~و از این جهت فرموده که «لا رهبانیة فی الاسلام»؛ و بر سبیل ترغیب می فرماید که «النکاح ~~سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» و دیگر میفرماید14 که «فنا کحوا تکتروا فانی اباهی ~~بکم الأمم یوم القیمة ولو بالسقط». # و نیز [صاحب]15 مرتبهآ اعلی و اکمل آن باشد که [اگر] در امور دنیوی شروع نماید به ~~اندک سببی تغیر16 به کمالیت او راه نیابد، چنان که صحیح مزاج اگر احیانا ms151 غذا زیادت ~~خورد یا اندک غذای مضر تناول کند زود در او اثر نکند و از آن متغیر نگردد؛ و آن که تغیر ~~پذیرد هیچ عاقل آن مزاج را صحیح و قوی نگوید17. و نیز چون رسول علیه السلام18 در ~~صورت بشر مبعوث گشته، «چنان که در قرآن مجید و کلام قدیم آمده است »19 (قل PageV01P202 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0155.png) ~~انما انا بشر مثلکم یوحی الی حانما الهکم اله واحد »1)2، باید که صفات کمال3 بشریت نیز ~~در او بکمال باشد تا به هیچ وجه نقصان در حال او نبوده باشد4. ~~بنابر این معانی که شرح داده شد رسول علیه الصلوة والسلام این انواع مصالح را5 ~~[س 96 ر] رعایت کرده زنان را خواسته [س 96 پ] است. و آنچه از او فرزندان بادید ~~آمدهاند و اکثر وفات یافته، هرچند استغنای او از فرزندان شرح داده شد و به تکرار ~~احتیاج نیست، لکن حکمت ظهور فرزندان از او آن است که آدمی که از او فرزند نیاید ~~نقصانی در مزاج او باشد، و حاشا که مزاج نبی علیه السلام ناقص بود. جهت آن که تا هیچ ~~نقصی بدو نسبت نتوان کرد، از او فرزندان بادید6 آمدند. و چون فرزند میوهآ دل شخص ~~است و هرآینه محبت او در خاطر هرچه تمام تر باشد و مردن او مصیبتی نهایت صعب و ~~هایل، و مصابرت بر آن هر کسی را دست ندهد و میسر نگردد؛ و چنان که گفته شد امور ~~دنیوی درانبیا علیهم السلام تأثیر نتواند کرد به موجب مثال صحیح المزاج که ذکر رفت. و ~~بزرگان گفتهاند که حکیم کسی باشد که به لذات دنیا شاد نگردد و به مصایب این جهانی ~~اندوهگین نشود؛ و انبیا بدین صفت سزاوارترند، خاصه که فرمان الهی بر این جمله7 ~~است [که]8 (لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولاتفرحوا بما آتیکم)9؛ و چون این صفت در ~~خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام بکمال بوده حق تعالی خواست تا ms152 کمال ثبات و تمکن و ~~صبوری او با خلق نماید و نیز او را اجر و ثواب صبر حاصل آید. چه، هرچند فی نفس ~~الامر صبور بوده، لکن تا آن معنی از قوه به فعل نرسد نه خلق را معلوم میشود و نه اجر ~~آن حاصل گردد. و نیز ضرورت باشد که مردم را معجزات انبیا و صفت کاملانهآ ایشان ~~معلوم شود تا زودتر متابعت کنند و فایدهآ ارشاد و تکمیل بادید آید. # اما سبب آن که فرزندان نرینه درگذشتند و از آن مادینه بعضی ماندند. از آن ذکور ~~همان معنی است که تقریر رفت، و از آن اناث هرچند گفتیم [که] از بقای ذریت مستغنی ~~بود حق تعالی سببی ساخت که همان صفت و معانی که ذکر رفت موجود و قایم باشد. و PageV01P203 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0156.png) ~~چون بنیاد کلیات امور دنیوی و نظام حاحوال» عالم بر تناسل و توالد و بقای ذرتت ~~است، و از جملهآ درجات عالیه که به انبیا مخصوص باشد غیر خاتم النبیین یکی موهبت ~~کثرت ذریت است و انتساب اشراف به اصلاب ایشان، خواست که صورت احوال او نیز ~~از آن قسم خالی نماند؛ و چون بدین عالم آمد و کسوت بشریت پوشید، از قسم بشریت ~~نشانهآ او1 در دنیا بماند به وجهی که عالمیان را این معانی که تقریر کردیم معلوم و محقق ~~گردد و بر ایشان پوشیده نماند. و اگر بر نادانان مخفی ماند نزد دانایان ظاهر و واضح؛ و ~~اگر خلق آن را ادراک نکنند و بر آن واقف و مطلع نباشند، فینفس الامر (و) در واقع ~~قاعدهای راست و روشن باشد و چنان که باید، نه امری خارج2 از دایره راستی و ~~استقامت. و هرکس که کاری بر منهج راستی کند نظر بر حال فهم و ادراک دیگران و ~~وقوف ایشان به آن معنی نداشته باشد، لکن بر دانش خود دارد. فیالجمله حکمت الهی ~~چنان اقتضا کرد که فرزندان او نه از ms153 نرینه باشند تا دعوی اول محقق باشد، و از اناث ~~باشند تا معنی دوم به ظهور رسد و قایم مقام شود. # و چون قایم مقامی در چنین امری معظم مناسب و ملایم کسی تواند بود که به ~~خاتم النبیین علیه الصلوة [س 97 ر] والسلام از روی اتحاد من جمیع الوجوه نزدیک تربود ~~و مناسبتر؛ لاجرم نسبت این معنی به عمزادهآ او امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه رفت، ~~که در حق او فرموده است: «لحمک لحمی و دمک دمی»، و نص (انفسنا و انقسکم)2 در ~~شأن او منزل شده؛ و به وقت آن که جبرئیل4 از حضرت حقتعالی پیغام آورد که همچنان ~~که من ملایکه را با یکدیگر برادری دادهام تو نیز صحابهآ خود را با یکدیگر برادری ده، و ~~رسول علیه الصلوة والسلام صحابه را دو دو با یکدیگر برادری میداد؛ عثمان عفان و ~~عبدالرحمن ابن5 عوف و امیرالمؤمنین [علی] را مؤخر میداشت به جهت آن که عثمان و ~~عبدالرحمن متمول بودند تا درویشان دل شکسته نگردند که به محتشمان ملتفت است و ~~به ما نه. و بعد از آن ایشان هر دو را با هم برادری داد. [و امیرالمؤمنین علی را با خود ~~برادری داد] و روز غدیر خم فرمود تا رحلها را بر هم نهادند و منبری ساختند و بر آنجا PageV01P204 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0157.png) ~~رفت و خطبهای بلیغ فرمود و بعد از آن امیرالمؤمنین علی را پیش خواند و دست او ~~بگرفت و فرمود که «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال حمن والاه » و عاد من عاداه». و ~~دیگر فرموده است که1 «معاشرالناس ذریه کل نبی من صلبه و ذریتی من صلب علی». و ~~دیگر فرموده است که دإن الله تعالی خلق آدم و ذریتة من اشجار شتی و خلقنی و خلق علیا ~~من شجرة واحدة فانا اصلها و علی فرعها و فاطمة اغصانها والحسن و الحسین ثمرتها». # و آن که ساقی کوثر که جزوی از فضایل ms154 و فواید کوثر است بدو حواله رفته2 اشارت به ~~مجموع این معانی است که تقریر رفت. # به حکم این مقدمات خاندان او خاندان او شده و نسب او نسب او گشته، و چندین ~~ائمهآ معصوم و سادات عالی نسب و اشراف والاحسب در عالم بادید آمدهاند. و به حکم ~~«ینقطع کل حسب و نسب إلا حسبی و نسبی» حسب و نسب معنوی وصوری او که بیان ~~کرده شد تا انقراض عالم باقی و مخلد خواهد بود تا به میامن برکات وجود مبارک ایشان ~~به اشارت (و ما کان الله لیعذبهم وانت فیهم و ما کانالله معذبهم وهم یستغفرون)3 عموم ~~اهل عالم از [انواع]34 عذاب وبلا مصون و محروس مانند و کافهآ مسلمانان در دار آخرت ~~به شفاعت ایشان به جنات النعیم رسند؛ و السلام. # میگوییم، روزی از روزها به حضور جمعی از ایمهآ وقت و افاضل عهد بحث میرفت ~~که حق تعالی از چه روی خاتم النبیین را صلواتالله و سلامه علیه أمی خواند، و لاشک ~~أمی بوده باشد تا این خطاب در باب او آمده. و اگر معارضی سؤال کند که با وجود مرتبهآ ~~کمال و نبوت اگرأمی نبودی فضیلتی بودی یا نقصانی؟ به اتفاق5 گفتند که6 شک نیست PageV01P205 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0158.png) ~~که اگر همان شخص که امی باشد اگر غیرأمی بودی بالضروره افضل بودی؛ چه، دانش ~~خط فضیلت است نه نقصان. لکن امیی نبی علیهالصلوة والسلام را فایده و حکمت آن ~~بوده که اگر علم خط داشتی بدان متهم شدی که قرآن من عند نفسه انشا کرده [است] و ~~نوشته؛ و چون خواننده و نویسنده نبود نسبت این تهمت به وی نتوانستند کرد. # این ضعیف [س 97 پ] در جواب گفت که در آن شک نیست که یک وجه این معنی ~~تواند بود، و در قرآن مجید آمده که (و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون)1؛ لیکن مرا ~~محقق است که در ضمن آن حکمتهای بسیار باشد. و اگر ms155 این عذر و تأویل جهت آن ~~است تا ما اسلامیان معتقد باشیم، ما خود معتقدیم؛ به هیچ عذری و محملی احتیاج ~~نداریم؛ و اگر جهت آن است تا معاندان تسلیم کنند، شاید که ایشان این معنی را مسلم ~~ندارند و مطلقا از نقایص شمرند، بلکه گویند او خود خط میدانسته2 و پنهان میداشته. و ~~من بسیار احتیاط کردهام که بعضی مردم میخواهند که مدح نبی علیه الصلوة والسلام ~~گویند، و آنچه در باب عظمت و کمال نبوت او تقریر میکنند به نسبت به کمال و عظمت ~~و مرتبهآ نبوت او مدح نمیباشد بلکه نقصان. مدح او کسی تواند کرد که از بعضی عظمت ~~و بزرگی او واقف باشد: # و چون تمامت حکما و ارباب معقول متفقاند بدان که در تعریف انسان این قدر کافی ~~است که گویند کاتب، لاشک باید که مجموع انسان را (که) هریک [قابلیت این صنعت ~~حاصل باشد. و هرجا که]3 قابلیت چیزی که از فضایل بوده باشد و از قوه به فعل نرسد، ~~نقصان تواند بود، چنان که گفتهاند؛ # و لم آرفی عیوب الناس شینا کنقص القادرین علی التمام PageV01P206 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0159.png) ~~پس چگونه تصور توان کرد که حق تعالی این مقدار فضیلت که عموم آدمیان از روی ~~استعداد در آن مشارک میتوانند بود از خاتم النبیین علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات ~~که افضل و اکمل همه است دریغ داشته باشد یا موقوف گردانیده جهت رعایت مصلحتی ~~و فایدهای، که خصم تسلیم نکند و مجال زیادت طعن نیز داشته باشد. و مرا غیرت ~~نمی گذارد و عصبیت اسلام رخصت نمیدهد که به چنین عذری و تأویلی قانع شوم که ~~معارض را مجال این اعتراض تواند بود تا بدان واسطه در حق او اندیشه کند که او را به ~~هیچ وجه از وجوه قصوری و نقصانی بوده باشد تا پیرامون حیله و کتمان علم جهت ~~مصالح گشته. چه مرتبهآ کمال او از آن منزه و معرا و ms156 مبرا که بدین شیوه مختصرات التفات ~~نماید؛ و اعتقاد من آن است، بلکه یقین میدانم، که این قصور و نقصان که ذکر رفت ~~نشاید که باشد. و چه لازم که رعایت این مصلحت مذکور؟ بر تقدیر آن که اگر خصم نیز ~~تسلیم کند بواسطهآ امری بوده باشد که بدان سبب نسبت قصوری و نقصانی توان کرد؛ ~~بلکه اولی آن باشد که این معنی موجب فضیلتی باشد که در ضمن آن بالعرض آن غرض1 ~~نیز که شما تقریر میکنید2 به حصول پیوندد. چه، کمال نبوت و مرتبهآ خاتمیت مطلقا از ~~نقصان مبرا تواند بود تا خاتمیت محقق گردد. و چون مرا خاتمیت او محقق است چگونه ~~دفع آن بیندیشم. و هر چند پیش از این در این معنی اندیشهای زیادت نکردهام لکن این ~~لحظه که این بحث3 در میان افتاد و عذری بدین وجه که شما تقریر میکنید، غیرتی در من ~~بادید آمد [س 98 ر] و میخواهم که به وجهی معقول دلپذیر این تقریر کنم که هیچ کس ~~از معارض و معتقد نقصانی و تقصیری به خاتم النبیین حواله نتواند کردن و در آن باب ~~اشتباهی در خاطر نیاورد و امیت نبی علیه الصلوة والسلام عین کمال و فضیلت و خاتمیت ~~او باشد؛ و آن عذر که شما میگویید بالعرض در آن مندرج است4. # جماعت حاضران گفتند اگر بدین وجه تقریری5 باشد نادر و نیکو و مقوی دین و ~~پسندیده6آ اسلام باشد، و براین وجه گفتن و تقریری چنین نشنیدهایم. و آنچه این ضعیف ~~را در آن حالت در خاطر آمده بود همه آن است که حق تعالی در قرآن مجید فرموده و PageV01P207 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0160.png) ~~نبی علیه الصلوة والسلام در توضیح آن احادیث فرموده و مردم از آن غافل؛ و آیت (و ~~کآین من آیة فی السموات و الآرض یمرون علیها وهم عنها معرضون)1 اشارت بدین معنی ~~است؛ و آنچه شاعر گفته است2، # ای بر لب بحر تشنه در خاک ms157 شده وی بر سر گنج از گدایی مرده # همین معنی. حق تعالی تمامت معانی و اسرار در آیات یاد کرده؛ چنان که میفرماید: ~~(و لا رطب و لا یابس إلا فی کتاب مبین )3. وآیت (یهدی الله لنوره من یشاء)4 عبارت ~~از این معنی است؛ تا ناگاه کرا روزی کند که معنی ای از آن دریابد؛ [و چون دریابد]5 ~~بیرون از توفیق و فیض باری تعالی بر قوت و فکرو دانش خود حمل نباید کردن، چنان که ~~حق تعالی می فرماید: (ما کنت تذری ما الکتاب ولا الإیمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من ~~نشاء من عبادنا وإنک لتهدی إلی صراط مشتقیم)6. حق تعالی همه را7 توفیق کرامت گرداناد. # [تفسیر امیی رسول اکرم] ~~به حکم این مقدمه، تفسیر امیی بر وجهی کرده میشود که در ضمن آن او را کمالیتی ~~باشد تا مناسب دیگر صفات او بود. ~~و آن چنان است که علم یا عطایی است یا کسبی. و عطایی را علم لدنی خوانند که از ~~فیض الهام الهی باشد، و آن مخصوص است8 به انبیا. و کسبی آن باشد که به سعی و جهد ~~به نظر و فکر حاصل کنند؛ چون هندسه و نجوم و طب و ریاضی و کیفیت احوال و اوضاع ~~فلکی و بعضی از شرعیات. و خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام را علم لدنی به غایت ~~کمال بود، چنان که میفرماید: «علمنی ربی فاحسن تعلیمی»؛ و بدان سبب از کسبی استغنا ~~داشت. چه، هر آفریده که او را کلیات حاصل باشد به جزویات محتاج نبود. و مثال آن PageV01P208 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0161.png) ~~چنان است که هرکجانور آفتاب باشد روشنایی چراغ اثری نکند، و عروسی که در غایت ~~جمال بود از زینت و زیور مستغنی باشد. ~~و رسول علیهالسلام را خاتم النبیین به دو عبارت گفتهاند: یکی آن که نبوت بر او1 ختم ~~باشد و بعد از او هیچ پیغامبر2 دیگر نیاید؛ و دیگر آن که مراتب کمال انسانی بر ms158 وی ختم ~~شده باشد و ماورای پایهآ او در کمال انسانی هیچ مرتبهای نبود. و چون چنین است باید که ~~افضل و اکمل همه3 [س 98 پ] مخلوقات باشد. و از اینجا است که فرموده: «انا سید ولد ~~آدم و لا فخر». و این مرتبه به علوم کسبی حاصل نشود، الا به عطایی؛ و چون عطایی عین ~~وجدان است، به معیار کسبی که آن را میزان گویند هیچ احتیاج نداشته باشد. و چنان که ~~در دیگر رسائل گفته شده رسول علیهالصلوة والسلام4 به اکتساب کمالات بواسطهآ بدن ~~هیچ محتاج نبوده، و از این جهت فرموده که (و ما آرسلناک الا رحمة للعالمین)5. یعنی ~~مراد و مقصود از ارسال و بعثت تو مجرد آن معنی بوده که رحمت عالمیان باشی ~~فحسب؛ و فرموده که «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین»؛ و فرموده که داول ما خلق الله ~~روحی»، و به قولی6 دیگر، لنوری». چون بدین وجه بوده، او را چه احتیاج بدانچه بواسطهآ ~~بدن کامل گردد. و این معنی وقتی محقق باشد که از آن هیچ مقصود دیگر نبود # و اگرگوییم که او را به اکتساب فضایل و کمالات احتیاج بودی7 منافی آن آیات و ~~احادیث باشد، و نشاید. پس معلوم و مقرر شد که او را اصلا و رأسا به هیچ کسبی از علوم ~~و غیر آن احتیاج نبوده، و آیت (ما کان محمد آبا آحد من رجالکم و لکن رسول الله و ~~خاتم النبسن)8 اشارت به این معنی است که تقریر رفت. # و ازین مقدمه معلوم و محقق و واضح و روشن شد که معنی أمیی [که صفت]9 رسول ~~علیه الصلوة والسلام بوده براین وجه تقریر میباید کرد که یاد کرده آمد. و در این باب در ~~رساله شعب نبی علیه الصلوة والسلام10 تقریرات موکدتر کرده شده که البته خاتم النبیین را PageV01P209 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0162.png) ~~چند احوال باید که به غیر آن باشد که از آن دیگر انبیای ms159 مرسل بوده؛ چه، اگر همهآ صفات ~~او همان باشد که از آن دیگران، اکملیت و خاتمیت او را به چه چیز امتیاز بوده باشد؟ ~~لاجرم او را چند صفات دیگر زیادت از دیگر انبیای مرسل باشد؛ و آن زیادتی یکی آن ~~است1 که گفته شد؛ والسلام. # * # و چون این معانی روشن شد میگوییم که البته چنان که پیش از این شرح دادهایم که ~~واجب است که اکملی از نوع انسان باشد که اکملیت نوع انسان بدو منتهی گردد، و البته ~~یکی باید و زیادت از یکی نشاید، و هرچه ماتحت آن مرتبه باشد به نسبت به ماتحت ~~مرتبهآ هر یک اکمل از ماتحت تواند بود. و آن شخص اکمل نوع انسان2 البته باید که أمی ~~باشد تا به موجبی که یاد کرده شد او مستغنی باشد از تحصیل علوم به بدن؛ چنان که نبی ~~علیه الصلوة والسلام أمی بوده. # [و اگر قایلی گوید که آنچه تو گفتی که نبی علیه الصلوة والسلام]3 به بدن احتیاج ~~نداشت که کمال حاصل کند، و ما در حدیث نبوی مییابیم که فرموده3: دانتم آعلم بأمور ~~دنیاکم»، یعنی که شما احوال دنیا بهتر میدانید؛ محقق میدانیم که بسیار علوم مانند علم ~~هندسه و علم سیاق5 و حساب و علم صناعات مختلفه نداشته است، و آن همه بواسطهآ ~~بدن حاصل شود؛ و چون بواسطهآ بدن حاصل نکرده6 ندانسته. # جواب گوییم: که ما علم نبوت میگوییم که در آن خاتم بوده، نه در علم زرگری و ~~دیگر صناعات؛ چه، جزویات علوم عظیم بسیار باشد، و آن نبی را به کاری نیاید و بدان ~~ملتفت نباشد، بلکه بدان علوم انبیا بلکه اولیا بلکه او ساط الناس نیز از راه حق بازمانند. و ~~راه حق و وحدت رامی است که هر که7 در آن راه آید مانند معثرتی8 و سنگ استانی9 ~~باشد که مرد [س 99 ر] را از راه روان رفتن بازدارد و زحمت و تشویش رسانآد؛ PageV01P210 ![image ms160 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0163.png) ~~[پادشاهان از علم صناعات مستغنی باشند]1 و هر کس که صنعتی نیکو کند یا چیزی ~~نادر سازد و سالها بر آن رنج برد قصاری2 همت بر آن داشته باشد که آن را به حضرت ~~پادشاهی برد و عرض کند تا پسندیده افتد و او بدان واسطه او را بشناسد یا انعامی و ~~صدقهای در حق او فرماید؛ و هر شاعری و صاحب علمی که باشد شبها نخسبد و در ~~هنرها سعی نماید تا از آن علم خود جهت پادشاه تحفهای سازد و به حضرت او عرض کند. ~~اگر کسی گوید که اگر آن پادشاه آن علوم داند بهتر باشد و او را نقصانی بدان واسطه ~~نباشد بلکه فضیلتی در ضمن آن متصور است؛ گوییم آن معانی نه از آلات و اسباب ~~پادشاهی است؛ [پادشاهی]3 مطلق بدان نه زیادت شود و نه کم. لیکن اگر صنعتی بیاموزد ~~نامی دیگر او را غیر پادشاهی حاصل شود؛ لکن در پادشاهی هیچ نیفزوده باشد و ~~پادشاهی را سود ندارد4، و ممکن باشد که پادشاهی را از آن زیانی باشد؛ چه، به هر ~~وقت که پادشاه به آن امور جزوی مشغول گردد در چشم مردم حقیر نماید. و روشن ~~ومشاهد و معاین است که هر چه بدان مشغول گردد که نه موافق و مطابق پادشاهی باشد ~~عظمت و هیبت او در چشم مردم کم شود. # اکنون کار نبوت، و خصوصا مرتبهآ خاتم النبیین، چنان تواند بودن که اگر بدانچه دیگر ~~انبیای مرسل مشغول بودهاند یک لحظه نبی علیهالصلوة والسلام بدان مشغول شدی او ~~را زیان داشتی؛ و مصدق این معنی آن که گفته:5 حسنات الابرار سییات المقربین. و دیر ~~است تا گفتهاند؛ PageV01P211 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0164.png) ~~خیال دوست به من گفت روی برگردان که در دو قبله به یک دل نماز نتوان کرد # و مثل عوام که گویند دو دوست در یک دل نگنجند که1 دو خربزه به یک دست ~~برنتوان گرفت. آن حاصل که نبی ms161 را علیهالصلوة والسلام هر لحظه از مناجات با حضرت ~~ربوبیت بوده دیگری را نبوده، و هر لحظه که لقای حق میدیده میگفته الله اکبرا و لایزال ~~می دیده، و هر لحظه چیزی زیادت از آن که اول دیده ادراک کرده؛ و بدان سبب گفته الله ~~اکبر! کسی که به چنان ملاحظه مشغول بوده باشد و گوید که «کنت وراء سرادقات العز»، و ~~فرماید: «آبیت عند ربی یطعمنی و یسقینی»، او را کجا مجال2 التفات به علم مختصر باشد؟ ~~آن کس که یاقوت رمانی یافته و بارگیر دارد و بار کرده، کجا التفات دارد که آن را بیندازد و ~~کهربا و مرجان و زاگ3 بار کند؟ اگر به مجرد آن که این4 متاع هندوستانی است به ~~هندوستان فرستد تا بر آن معامله کنند، حال او همچنان باشد که از آن بنی اسرائیل که من ~~و سلوی را به بقل و قثا و سین و عدس استبدال میکردند5، چنان که حق تعالی به ایشان ~~خطاب میفرماید که (اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر اهبطوا)6. و نبی علیه الصلوة ~~والسلام چون می فرماید «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین» و مردم در تعجب بمانند که ~~بدین سخن چه میخواهد و اشارت به چیست؛ چه، در آن شک نیست که بنی آدم7 و ~~مخلوق بود، و جهت آن میفرماید که [س 99 پ] (انما انا بشر مثلکم یوحی الی)8 تا ~~مردم در غلط نیفتند، و هم چنان که عیسویان گمراه شدند و عیسی را خدا و پسر خدا ~~گفتند، نگویید؛ و تفاوت و فرق کمالیت او بدانند. و این9 به وحی است، و خلاصهآ نبوت ~~وحی است. و آن وحی و مرتبهآ نبوت در اصل و مصدر آن در علم حق تعالی کاین و مقدر ~~بوده؛ لاجرم می فرماید که10 «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین»؛ نمی فرماید که کنت آنا. PageV01P212 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0165.png) ~~و آنچه اهل تناسخ آن معنی را به ms162 دلیل آوردهاند1 که نبی فرموده است که کنت نبیا، ~~لاجرم میشاید که در ازل در بدنی بوده باشد [و] اکنون در بدنی دیگر؛ جواب ایشان نیز ~~همین است که گفته شد که می فرماید کنت نبیا، نمی فرماید کنت آنا یا به عبارتی دیگر که ~~از آن بدن لازم آید. و آنچه میفرماید: (قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله ~~واحد)2 یعنی وحی و نبوت به بدن هیچ تعلق ندارد؛ چه، از صد هزاران هزار آدمی ~~یکی صاحب وحی تواند بود. و آنرا که وحی و نبوت است هیچ چیز در بدن او زیادت از ~~دیگر ابدان نیست. لاجرم خلاصهای که نبی علیه الصلوة والسلام بدان مخصوص است و ~~از همه عالمیان ممتاز، آن نبوت بود، نه بشریت مانند زید و عمر که همه خلق در آن ~~مشارک و مساهم اند؛ وآن نبوت در ازل مقدر بوده و جهت نبی علیه الصلوة والسلام معد ~~داشته تا به وقت بعثت او آن را با قسمی از اقسام علم فطری و قسمی از اقسام عقل فطری ~~که مناسب همدیگر بوده جمله در غایت کمال به وی ارزانی داشته، و به موجبی که «در ~~رسالهآ عقل و علم به وجوه بسیار برهان گفته ایم و ثابت گردانیده »3 عقل و علم به حسب ~~مناسبت کشی واحد شدهاند [چنان که مشاهده میکنیم ایشان را بی یکدیگر فعل محال؛ ~~آن مانند این و این مانند آن شده]4؛ # و از این جهت است که علم را دو قسم نهادهاند: یکی فطری، و یکی مکتسبی. و آن ~~کس را که علم فطری بکمال و قوت نباشد، علم مکتسبی او قوتی زیادت نداشته باشد. و ~~علم فطری را با مکتسبی چه نسبت!؟ چنان که گفتهاند؛ # فرق است میان سوز کز جان خیزد تا آنک بریسمانش برخود بندی PageV01P213 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0166.png) # و چون در معانی شرط مناسبت است، باید که چندان که عقل کامل تر بود علم ms163 فطری ~~لدنی او کامل تر باشد تا مناسب همدیگر توانند بود. پس آن کس که او را در ازل، چنان که ~~شرح داده شد، عقل کامل ترو قوی حالتر، علم فطری او نیز کامل ترو قوی حال ترباشد1 ~~تا مناسب بوده باشد؛ و غیر آن محال بود. # شعر2: # یکی موی از این کم نیاید همی وگر باشد افزون نشاید همی # هر چه این کند او تابع3، و هر چه او کند این تابع و موافق. و همچنان که علم فطری ~~قویتر و عظیم تر از علم مکتسب است، بالضروره عقل همین سبیل دارد؛ و هر دو ~~میباید که در اصل قوی حال4 افتاده باشند. و آفریدن عقل و علم مخلوقات چنان که ~~مناسب باشد به برهان [س 150 ر] ثابت گشته. و اما سبب آن [که] بعضی را زیادت و ~~قویتر آفریده و بعضی را کمتر و ضعیفتر آفریده آن است تا هیچ یک به همدیگر ~~نمانده باشند؛ چه، اگر همه با یکدیگر مانند جمله یکی باشد و چنان نماید که مگر مایه ~~یکی است و نقصانی در مایه هست؛ و کمال قدرت در آن است که در آفرینش هیچ کدام ~~باهم نمانده باشد. # و اما آنچه همه به آموختن محتاجاند و چون بیاموزند بهتر باشد، جهت آن است که ~~اگر [آن] احتیاج نبودی تحصیل کمال در دنیا نبودی؛ و همه را جهت کمال آفریده و بدان ~~محتاجاند، الا خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که به آموختن هیچ چیزی در دنیا از ابناء ~~نوع محتاج نبوده چنان که علی حده شرح داده شد. و چون عقل و علم فطری تمام بقوت ~~باشد و در هر دو سعی کنند و هر دو بیاموزند نورعلی نور تواند بود. و اگر در یکی سعی ~~رود [و] یکی از آن بیاموزند و در یکی سعی نرود، لاشک یکی بر یکی غالب آید. و ~~هرچند کسانی که ایشان را از این هر دو حظ اوفر ms164 باشد اقتضای احوال و طبیعت و ~~استعداد و هوس ایشان این کند که در آموختن هر دو سعی کند و از هر دو تمام بهرمند PageV01P214 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0167.png) ~~گردند؛ لکن بنادر افتد که در یکی زیادت سعی رود به حسب احوال مختلف و اتفاقات که ~~بی اختیار و باختیار افتد و مجالست با انواع1 مردم و اشتغال به امور متنوع، که بواسطهآ ~~بعضی از آن احوال ممکن بود که در قسمتی از آن زیادت شروع رود. و آنان که از این دو ~~قسم فطری حظی اوفریا وافر ندارند همچنین به هر وقتی به سببی از اسباب میل کنند و ~~یکی از آن زیادت بیاموزند؛ مانند عالمان که سعی کردهاند و بعضی از علوم آموخته و ~~بواسطهآ آموختن آن علم عقل غریزی ایشان زیادت نگشته2: چه در تحصیل [و] آموختن ~~عقل سعی نکردهاند. هر چه بدان علم گویند قول ایشان راست باشد، لیکن عمل ایشان ~~مطابق عقل ایشان نباشد؛ چه، عقل ایشان را یاری نتواند دادن، که در اصل عقل نداشته و ~~نیاموخته [اند] و همچنین اگرکسی3 با عقلا نشیند4 و عقل زیادت حاصل کرده و در آن ~~سعی نموده، عقل او زیادت از علم او شده باشد؛ به زبان انواع علوم تقریر نتواند ~~کردن، لیکن هر چه کند و گوید پسندیده باشد و اکثر خلق مستحسن دارند و زندگانی او ~~بوجه باشد. # و مثالی جهت توضیح این معانی5 بگوییم تا روشن ترگردد. مثلا تصور کنیم که ~~سکنجبین چنان که شرط آن است از سرکه و عسل باید پختن تا اسم سکنجبین و فایدهآ آن ~~حاصل گردد هر چند آن دو چنان ممتزج گشته باشند که تفریق از یکدیگر نتوان کرد. و ~~چون سرکه و عسل با همدیگر امتزاج یابند و سکنجبین حاصل آید، هر چند خاصیت هر ~~دو موجود و محفوظ است لیکن خاصیتی ثانی از اتصال و ممازجت ایشان حاصل شود، ~~و هر یک عمل خود برقرارکند. و چون این ms165 سکنجبین را جهت هرکس به حسب قدرت و ~~یسار6او ترتیب دهند، جهت توانگران یحتمل که صدمن و هزار من و جهت درویشان پنج ~~من و یک من و نیم من و کمتر؛ و چون ترتیب کرده باشند و تسلیم هر یک کنند، بعد از آن ~~هر کدام از آن اشخاص که قادر باشند و خواهند که مقدار آن زیادت کند7، زیادت کردن ~~آن به قسمت عقلی بر چهار قسم میسر گردد: PageV01P215 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0168.png) # یکی1 آن که عسل تنها اضافت کنند. # دوم آن که سرکه تنها اضافت کنند. # سیم آن که هر دو را اضافت کنند لکن مقداری که در اصل به حسب مناسبت [س 100 ~~پ] بوده نگاه ندارند. # چهارم آن که از هر دو اضافت کنند و طریق مناسبت نیز نگاه دارند2. ~~و بدین قسمت، آنچه یکی از آن اضافت کنند فحسب، لاشک حجم آن زیادت شود ~~اما از خاصیت و منفعت سکنجبین چنان که حق آن است منحرف گردد. و آنچه از هر دو ~~اضافت کنند لکن ضابطهآ مناسب3 نگاه ندارند، هم حجم آن زیادت گردد و هم به ~~مناسبت اصل سکنجبین نزدیکتر باشد و از خاصیت آن اندک تفاوتی و انحرافی کند4. و ~~آنچه از5 هر دو به مقدار مناسب اصل اضافت کنند، هم حجم آن زیادت گردد و هم ~~غرضی تمام حاصل شود و از اعتدال و مناسبت اصلی منحرف نگشته باشد بلکه ~~زیادتتر و قوی تر شده باشد و کمال تمام حاصل کرده. ~~و6همچنین عقل و علم اگر اتفاق «چنان » افتد که در یکی از آن دو رنج برند [مناسب ~~قسم اول و دوم باشد؛ و اگر در هر دو رنج برند بر سبیل تفاوت و اختلاف مناسب قسم ~~سیوم]17؛ و اگر در هر دو رنج برند و مناسبت نگاه دارند مناسب قسم چهارم باشد، و آن ~~نور علی نور باشد. # وجهی دیگر # در بیان8 خاتمیت و اکملیت نبی علیه الصلوة والسلام # می گوییم که ms166 چنان که در مقدمه یاد کردیم9 مراتب بزرگی و فضلیت انبیا [بعضیا] بر ~~بعضی به چند وجه معلوم میگردد: PageV01P216 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0169.png) ~~اول: آن که نصی معین آمده باشد که دلالت کند بر فضیلت یکی بر دیگران. ~~دیگر: تجربه و معاینه، که در احوال بسیار مشاهدهآ فضیلت هر یک کرده باشند، و ~~موازنه کرده. ~~اما نصوص که در باب خاتمیت و اکملیت نبی علیه الصلوة والسلام آمده، آن نصوص ~~یا از جملهآ نصوص باشد که آن بواسطهآ خاتم النبیین فرستاده باشد1، مانند آیات قرآن و ~~کلام قدیم واحادیث نبوی، و یا نصوص دیگر کتب آسمانی که بر دست دیگر انبیا ~~فرستاده. و نصوص که بواسطهآ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام آمده بعضی2 از آن که ~~مستحضر است نوشته میآید. از قرآن مجید: قوله تعالی (ما کان محمد آبا آحد من ~~رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبسن)3 و قوله تعالی (یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و ~~مبشرا وتذیرا وداعیا الی الله باذنه وسراجا منیرا)4 و قوله تعالی (و ما محمد الا رسول قد ~~خلت من قبله الرسل)5 و قوله تعالی (محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار ~~رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا) 6 الآیة، و قوله تعالی (الذین یتبعون الرسول النبی الامی ~~الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریة والانجیل)7 و امثال آن. # و از احادیث نبوی: قوله صلی الله علیه و سلم: «انی عندالله مکتوب خاتم النبتین و ان ~~آدم لمتجدل فی طینته و ساخبرکم بآول آمری دعوة ابراهیم و بشارة عیسی و رؤیا أمی التی ~~رأت حین وضعتنی و قد خرج لها نورا آضاءث منه قصور الشام». و قوله صلی الله علیه و ~~سلم8: لإن لی اسماء آنا محمد و انا آحمد و آنا الماحی الذی یمحوالله بی الکفر و آنا الحاشر ~~الذی یحشر الناس علی قدمی و انا العاقب، والعاقب الذی لیس بعده نبی». و قوله صلی الله ~~علیه و سلم لعلی ابن ابی طالب علیه السلام ms167 [س 151 ر] «انت منی بمنزلة هرون من موسی الا ~~انه لا نبی بعدی». و مانند این نصوص زیادت از آن است که در این رساله تعداد توان کرد. # اکنون میگوییم این نصوص و نقل تمامت آن است که هر که مسلمان باشد آن را معتقد ~~بود و پیش او مسموع و مقبول باشد؛ و جهت آن که هر مسلمانی که مستحضر آن نباشد و PageV01P217 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0170.png) ~~بر آن واقف نه که مانند آن نصوص و نقل صحیح آمده، نوشته شد تا چون بر آن واقف ~~گردند موجب زیادتی اطمینان خاطر ایشان گردد. و از معارضان نیز هر که عقلی داشته ~~باشد و معقولات داند هم قبول کند. اگر قبول نکنند ما را جواب ایشان هست که ایشان را ~~الزام کند و به وجه معقول با ایشان روشن داریم، چنان که ناچار ایشان مطلقا منکر آن ~~نتوانند شد. # و آن چنان است که هر قومی از اقوام و هر ملتی از ملل محتاج باشند به نقل متواتر و ~~نصوص خود، و اعتبار و بنیاد بر آن نهند. و نقل به تواتر و نصوص هر قومی و هر ~~ملتی دون نقل امتی دیگر تواند بود؛ چه، ملتی دیگر اگر ایشان مطلقا منکر نقل متواتر ~~نصوص دیگری شوند و اعتبار آن ننهند لازم آید که اعتباری دیگر که ایشان نیز بر نقل ~~متواتر و نصوص خود نهاده باشند باطل باشد. و بدین وجه این مسئله را با ایشان معارضه ~~کنیم. لاجرم بدین واسطه فحسب منکر نصوص و نقل متواتر که به ما آمده نتوانند شد، ~~مگر جاهلان که ایشان از معانی هیچ خبر نداشته باشند؛ و ما را سخن مطلقا با ایشان نیست. # و وجهی دیگر آن که نقل [که]1 به مسلمانان رسیده بعضی آن است که در زمان نبی ~~علیه الصلوة والسلام با کفار و سروران و عقلا ایشان بسیار معارضه کرده؛ و چون ایشان ~~دانستهاند که درست و راست است ms168 و از سؤال و جواب عاجز شده ، اقرار کردهاند و ~~اعتراف آورده و ایمان آورده. و هیچ یک را از ایشان در زمان ابتدای دعوت نبی ~~علیه الصلوة والسلام از او ترسی و وهمی نبوده تا از او اندیشه کند یا بی اختیار مسلمان ~~شوند، الا آن که همه سرور قوم بودهاند. اکنون چون به موجبی که تقریر رفت چنان ~~سروران و عقلا بعد از امتحان و تجربه و احتیاط بسیار و انکار و معارضه که کرده، ~~دانستهاند و واقف گشته که نبی علیه الصلوة والسلام نبی بحق وخاتم النبین است، لاجرم ~~دین اسلام قبول کردهاند. چه، اگر به خاتم النبیین مقر نشدندی طریق پیغامبر خود رها ~~نکردندی. و در همه ادیان و ملل بنیاد تمامت امور برگواهان صادق القول نهادهاند و نهند، ~~خصوصا برگواهان که هم ملت ایشان باشند. اکنون در آن چه شک که هر یک از ایشان که PageV01P218 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0171.png) ~~مسلمان شدند پیشتر از آن در دین خود بزرگ و معتبر و صادق القول و عاقل بوده ~~باشند، و تا مادام که واقف نگشتند دین خود نگذاشتند و ایمان نیاوردند. و چنان که تقریر ~~رفت گواهی گواهان در هر ملتی که مسموع دارند، دو گواه کافی است و بنیاد بر آن نهند. ~~چندین هزار گواه که هر یک در دین خود معتبر و دین دار و عاقل و کامل بودهاند، و چون ~~خویشتن تجربه کرده و معجزات و احوال نبوت دریافته و دیده و دانسته مسلمان گشته و ~~گواه حال شده؛ اگر بعد از آن جمعی از اخوان و آقران ایشان گویند که گواهی ایشان ~~مسموع نمی داریم، چون نیک تأمل رود [س 101 پ] هم در مذهب ایشان جایز نباشد. ~~چه، از آن گواهان که گواه نبوت نبی علیه الصلواة والسلام شدهاند و به دین درآمده اگر ~~صد یکی از ایشان در هر امری از امور معقول و غیرمعقول و محسوس و غیرمحسوس ~~گواهی دادندی، از ms169 ایشان همه قبول کردندی. چگونه در یک حالت گواهی ایشان مقبول و ~~صادقالقولند1 و، در حال، دیگر باره حکم بدان کردند که صادق القول نیستند؟ و بدین ~~موجب تمامت اهل ادیان و ملل را الزام میتوان کردن؛ چه،2 گواهان [معتبر از هر قوم ~~ایشان در عوض3 دو نفرگواه که کفاف است صدهزاران هزار گواهان]4 که هم به مذهب ~~ایشان صادق القولند داریم بر آن که خاتم النبیین بحق است. و بدین دلیل نتوانند5 گفتن که ~~(نؤمن ببعض و نکفر ییعض)6. و هرچند این7 آیت در شأن چنین کسان آمده، لیکن در ~~جواب این سیوال و بحث آن8 دعوی نتوانند کرد. # اما نقل و نصوص دیگر ادیان و ملل که دلالت کند بر آن که نبی علیه الصلوة والسلام ~~نبی بحق بوده و از دیگر انبیای افضل و اکمل9، بلکه خاتم النبیین بوده، آن است که در ~~تورات، که آن هر چند پیشتر به بنی اسرائیل آمده لیکن عیسی علیه السلام و یاران او هر ~~که متعابعت دعوت او کردند از بنی اسرائیل بودهاند و تا اکنون هنوز آن قوم معین؛ و ~~هم چنان که دین اسلام از قریش به دیگر10 اعراب رسیده و ابتدای ایشان قبول کرده PageV01P219 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0172.png) ~~دیگران را متابع گردانیدند، همچنان1 جماعتی از بنی اسرائیل که متابعت مسیح ~~علیه السلام کردند دین مسیح را شایع گردانیدند. و مدعی ایشان آن که تورات و تمامت ~~کتب آسمانی انبیای بنی اسرائیل جهت ایشان منزل گشته، و معتقد ایشان تا کنون همین ~~است و آن کتب از آن خود میدانند و بنیاد بر آن نهند، و در آن باب میان ایشان و ~~بنی اسرائیل فرقی نیست. لاجرم هر چه در تورات و احکام آن لازم آید این هر دو طایفه را ~~قبول باید کردن. # و آنچه جماعت یهود میگویند که نسخ محال است و نشاید که دراحکام حق سبحانه ~~و تعالی نسخ واقع باشد، بیان بطلان آن کردهایم، و در ms170 معنی سورهآ (قل یا آیها ~~الکافرون)2 مشروح و مفصل نوشته؛ و جهت زیادتی توضیح این زمان جهت تاکید این ~~قواعد اشکالی و اعتراضی3 که کفار اهل ادیان و ملل را بنابر قول به نسخ مجال ایراد آن ~~بادید میآید مفصل مینویسیم، و جواب آن بر وجهی که تمامت ملزم شوند و آن شبهات ~~تمام4 مرتفع گردد در قلم میآوریم تا هیچ آفریده را مجال طعن و اعتراض نماند. # و سبب معظم در ایراد این اشکالات و تقریر جوابات آن است که آن طوایف را توهم ~~این معنی افتاده، و بدان واسطه در ظلمت و ضلالت ماندهاند و بر معتقد خویش اصرار ~~نموده و به دین حق درنمی آیند5 پس واجب و لازم است ذکر آن شبهات کردن و جوابات ~~آن، هم به منقول از مذاهب ایشان و هم به شیوهآ معقول، در قلم آوردن تا ملزم شوند. و ~~نیز در هر قومی مردم مستعد باشند، و آن مستعدان چون بر تحقیق این معانی واقف ~~گردند و به طریق معقول و منقول شبهات از پیش خاطر ایشان برخیزد6 یمکن که توفیق ~~یابند و دست از کفر و ضلالت باز دارند و به دین اسلام درآیند. و آنها را که آن7 سعادت PageV01P220 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0173.png) ~~دست ندهد زیان طعن و اعتراض بسته گردد [س 152ر] و بدین اشکالات و شبهات ~~تمسک نتوانند کرد. بنابراین معنی در آن باب خوض میرود. ~~و آن اعتراضات که ایشان کنند بر چند وجه است: ~~یکی آن که گویند چه لازم که خدای تعالی حکمی فرماید و آن را باطل گرداند؛ چه، ~~این معنی از مخلوق مستحسن نیست؛ چگونه در حق خالق راست باشد؟ ~~دیگر آن که اگر نیز منسوخ گردد بایستی که مدتهای مدید شدی چنان که معتقد شما ~~است که1 دین انبیای متقدم منسوخ شده. و یکی از اسباب آن طول زمان نهادهاند؛ آن که ~~به اندک زمان باشد دلیل نقصان و ضعف حال بود. ~~دیگر ms171 آن که چون منسوخ بود چرا حق تعالی بعد از تنزیل تمامت آیات و قوی ~~گردانیدن دین و به کمال رساندن آن آیتی علی التعیین نفرستاد مشتمل بر آن که حکم ~~فلان و فلان آیت را منسوخ گردانیدهایم؛ و موجب مبهم گذاشتن چیست؟ ~~دیگر آن که چه واجب بود آیات منسوخ را در قرآن نبشتن، و بتخصیص چون جمع ~~قرآن بعد از مدتی کردند؛ و اگر البته مینوشت چرا جداگانه ننوشت؟ # دیگر آن که چون اقوام یهود و نصاری بر آن معنیاند که چون ایشان اهل کتاب و ~~پیغامبران ایشان جمله فرستادهآ حق و کتب که آن پیغامبران به قوم خود آورده کلام ~~خدای است؛ و خدای تعالی از گفته و کردهآ خود پشیمان نگردد و حکم او حکمی جزم ~~ثابت2، بدان سبب هنوز بر آن ادیان مستمرند. و طعن زنند که شما اهل اسلام بر آن قایل ~~و مقرید3 که دین حما و » پیغامبر ماحق است و کتاب ما کلام حق است، و مقرید4 که از ~~کتاب شما بعضی منسوخ شده. و اگرگویید5 که دین ما منسوخ است، بر تقدیر تسلیم، به ~~چندین هزار سال منسوخ شده؛ و احکام شما به چند روز منسوخ شده. بدین سبب باید ~~که دین و کتاب ما قویتر باشد. # این است آنچه ایشان را شبهات تواند افتاد، و ما به توفیق الله تعالی جواب این PageV01P221 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0174.png) ~~اعتراضات و شبهات به وجهی که تقریر رفت بر وجهی خواهیم گفت که آن جماعت ملزم ~~شوند به آن که ادیان و ملل ایشان قطعا منسوخ است و شریعت اسلام ناسخ تمامت ~~شرایع متقدم، و ابواب طعن و اعتراض بکلی از آن مسدود. و مع هذا بیان کنیم که ناسخ و ~~منسوخی که بی طول زمان در قرآن مجید آمده و ایشان آن را نقص میشمرند حق و عین ~~صواب است، و در ضمن آن انواع کمالات و فضایل1 جهت خاتم النبیین علیه الصلوة ~~والسلام مندرج. ms172 و2 بواسطهآ شرح این معانی بسیاری حقایق و دقایق معنوی لطیف تقریر ~~خواهد رفت که جمله مقوی دین اسلام و موجب فضیلت و عظمت حال پیغامبر ~~علیه الصلوة والسلام باشد. # و آنچه در باب جواب آن اعتراضات میگوییم آن است که دین ایشان مالاکلام3 ~~میباید که منسوخ باشد؛ و هم به قول ایشان و هم4 به دلایل و براهین روشن گردانیم که ~~منوخ است. و آن تقریر چنان است که دین یهود و نصاری در این قضیه که بحث میرود ~~به هم نزدیکاند؛ چه، نصاری تمامت انبیای بنی اسرائیل را و بیست و چهار کتب که بنی ~~اسرائیل را هست همه را نبی و کتاب خود میدانند و بنیاد ملت خویش بر آن نهاده، و ~~مسیح علیه السلام و اصول آن قوم از ذریت بنی اسرائیلاند. و نص تورات است که موسی ~~علیه السلام گفته که بعد از من پیغامبری چون من از برادران بیاید و معجز بنماید؛ [س ~~102 پ] به وی ایمان آرید. و دیگر به وقت وفات گفته است که مانند من پیغامبری از ~~بنی اسرائیل برنخیزد. و قول اول دلالت میکند بر آن که میباید که بعد از او پیغامبری5 ~~چون او بیاید و بر ایشان لازم که به وی ایمان آرند. و قول دوم6 آن که در میان بنی اسرائیل ~~مانند او پیغامبری7 نباشد. و یک سبب که یهودیان دیگر انبیای بنی اسرائیل را مرتبهآ ~~موسی ننهند این است؛ و عیسی علیهالسلام را همچنین، بلکه او را پیغامبر8 ندانند. و از ~~این دو قول لازم می آید که در غیر بنی اسرائیل پیامبری بزرگ تر از پیغامبر9 ایشان بیاید. و PageV01P222 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0175.png) ~~چون به لفظ برادران گفته، نسبت به دیگر فرزندان ابراهیم باشد. و پیغامبر ما صلوات الله ~~و سلامه علیه از فرزندان اسمعیل بوده؛ پس باید که او باشد. # و از این دو قول مذکور معلوم میشود که موسی علیه السلام تحاشی عظیم نموده ms173 از ~~آن که پیغامبری دیگر را معتقد نشوند یا از اقوام دیگر پیغامبری از او کامل تر1 قبول ~~نکنند، و قطعا هیچ جای نگفت که موسی خاتم است و بعد از او پیغامبری نباشد. و نیز ~~بیرون از بنی اسرائیل هیچ قوم دیگر را دعوت نکرده. و دیگر آن که اهل این هر دو ملت ~~منتظر منتظریاند و معتقد آن. و دیگر آن که موسی علیه السلام به وقت وفات بکرات ~~وصیت کرده و در نص تورات آورده که مرا محقق است که قوم من بعد از من زود از راه ~~بگردند و خاطی شوند و کار ایشان به جایی نرسد. و همچنان بود که او گفته است؛ چه، ~~در اواخر دولت بنی اسرائیل که ایشان بکرات عاصی و خاطی شدند نوبت آخرین که ~~یرمیا پیغامبر با حضرت حق تعالی مناجات کرده از بهرایشان شفاعت کرد، ندا آمد که اگر ~~موسی و هارون و اشمویل2 هر سه شفاعت کنند مقبول نباشد؛ چه، دولت این قوم همین ~~بود. و معتقد ایشان آن است که دولتی به شکل فریشتهای3 نورانی همواره در ~~بیتالمقدس میبود، و در آن وقت از آنجا بیرون رفت چنان که همه مردم بدیدند؛ و از آن ~~زمان باز دولت ایشان به آخر رسید. و این معانی جمله مخصوص ایشان است و انکار ~~میچ یک نتوانند کرد. # و نیز بعضی از ایشان بعضی شرایع را بکلی از خود رفع کردهاند، و میگویند که سبب ~~آن است که آن امرونهی منوط بود به وجود آن فریشته4 در بیت المقدس، و اکنون آن ~~تکلیف از ما برخاسته حاجت نیست که آن را به جای آریم. و این معنی [که]5 میگویند ~~نیست الا عین نسخ. # به حکم این مقدمات، اگر دین ایشان محتاج به متممی و مکملی نبودی این معانی که ~~ذکر رفت نگفتندی. و چون بضرورت مکملی میبایست که مذهب و ملت را به کمال PageV01P223 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0176.png) ~~رسانآد خاتم النبیین علیه ms174 الصلوة والسلام آمد و تکمیل کرد. لاشک هر ملتی و مذهبی که ~~محتاج مکمل بود در آن نقصانی باشد. # و اگرگویند [که]1 بر تقدیر صدق این قضیه بایستی که همان مذهب را تکمیل کرده ~~بودی و در آن تغییر و تبدیل نکردی؛ گوییم چون اقرار به نقصان و احتیاج به مکمل ~~حاصل شد تصور چنان نباید کرد که نقصان در یک مرتبه و به یک جهت باشد، بلکه آن را ~~در کم و کیف و زمان و مکان و همه جهات بانواع تصور باید کردن تا در هر کدام که ~~تفاوتی افتد تصور نکرده باشد که تغییر [س 153 ر] و تبدیل رفته. چه، در2 صورت آدمی ~~که اعضاء و جوارح او بعضی زیادت یا کم یا بزرگ و کوچک باشد چون خواهند که آن را ~~اصلاح کنند تا جمله متساوی گردد لاشک در همه تصرف باید کرد و آنچه سیاه باید3 ~~سرخ باشد، و یا سرخ باید سیاه باشد، یا تنگ باید فراح باشد، یا فراح باید تنگ باشد. ~~چون اعتدال و کمال آن تصور کنند، تا هر یک را نگردانند آن کمال حاصل نشود. و بعضی ~~که کامل بود بر قرار باشد و محتاج به اصلاح نه. # همچنین اصول ادیان اکثر به هم نزدیک است، و آنچه احتیاج به اصلاح و تکمیل ~~داشت آن است که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام [از حضرت حق تعالی آورده و ~~اصلاح وتکمیل کرده. # و دیگر از روی معقول آن که]4 حق تعالی همه مخلوقات را مناسب همدیگر آفریده؛ ~~چنان که بعضی را به برامین عقلی و علمی دریافته ایم و بعضی به تجربه و مشاهده معلوم ~~و محقق است. و آن چنان است که بعضی معادن و نبات و حیوانات را ثبات و عمر بیش تر ~~است و بعضی [را] کمتر، و تمامت آفریدهآ اواند و به حکم و فرمان او؛ چنان که مشاهده ~~میکنیم و بر آن هیچ انکار نداریم ms175 و معاینه و5 روشن میبینیم؛ و لیس الخبر کالمعاینة. و ~~چون چنین است اگر ملتی و مذهبی را دولت و ثبات کم تر و یکی را بیش تر باشد چرا ~~تعجب باید نمود. و افلاک و علویات را که آفریده6 و حرکات و تأثیرات آن تمامت PageV01P224 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0177.png) ~~متفاوت است، از لحظه و ساعت و شبانروزو ادوار کواکب از ماهی تا سالی و سی سال و ~~سی هزار سال. و تأثیر جزویات جزوی است، و از آن کلیات کلی؛ تا به حدی که تأثیر به ~~جایی میرسد که طوفان بادید میآید و عالم سفلی خراب میشود. چون خلقی بدین ~~عظمت که افلاک است و حکمی بدین متانت که آن را است متغیر و متبدل میگردد، اگر ~~مذهبی از مذاهب و حکمی از احکام کلام الله منسوخ گردد چه عجب؟ ~~وهمچنان که ذات کلام الله منسوخ نشود، الا احکام آن نسخ پذیرد، هم بدین موجب ~~به هنگام طوفان زمین و آب و دیگر عناصر مطلقا باطل نمی شود لکن احوال آن متغیر و ~~متبدل میگردد. چون مقتضای طبیعت عالم و اجرای سنت الهی آن است که نسخ باشد و ~~ثبوت نبوت خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام موقوف بر صحت نسخ ادیان ماتقدم باشد ~~[و هم در قرآن که کتاب او است نسخ بر سبیل اجمال وارد شد تا مصحح نسخ ادیان ~~ماتقدم باشد،]1 و هم به این مقدار که بعضی آیات منسوخ است از اسم اطلاق رفته باشد ~~[تا] ورود نسخ در مستقبل مندفع گردد. و جهت آن که تکمیل کلی در این ملت حاصل ~~شد نسخ آن در آخرالامر هم بر سبیل کلی خواهد بود، و آن قیامت است که طوفان کلی ~~باشد، که (یوم تبدل الارض غیر الآرض والسموات و برزوا لله الواحد القهار)2. # و اگرگویند که سبب آن که عالم را بدین موجب آفریده که احوال عالم متغییر باشد ~~چیست، گوییم ارادت حق تعالی که (لایسأل عما یفعل ms176 و هم یسألون»3 و دیگر فرموده ~~(یفعل الله مایشاء)4 (و یحکم ما یرید)5. وچنان که مشاهده می رود و به معاینه ~~میبینیم تمامت مکونات بر این وجه میباید که آفریده شده6، و از ثریا تا ثری7 و از ~~عرش تا فرش8 جملهآ ذرات موجودات هر یک بر هیأتی که حق تعالی آن را ایجاد فرموده ~~بی شکی و شبهتی چنان میباید. # و اگر از حکمت آفرینش بدین وجه سوال کنند؛ گوییم، عقول وافهام [س 103 پ] PageV01P225 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0178.png) ~~بشری از ادراک آن قاصراند، (والله یعلم و أنتم لاتعلمون)1؛ چه، اسرار الهی هم به علم ~~الهی توان دانست؛ # اگر از آسمان پرسی گوییم همچنین، و اگر از زمین پرسی گوییم3 همچنین، و اگراز ~~جماد همچنین، و اگر از نبات همچنین، و اگر از حیوانات همچنین. و قطب وقت خویش ~~مولانا جلالالدین طاب مثواه در این باب بغایت لطیف فرموده است: ~~مر که ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین هر که ز ماه پرسدت بام برآ که همچنین ~~هر که پری طلب کند چهرهآ خود بدو نما هر که زمشک دم زند زلف گشاکه ه ~~هر که بگویدت بگو کشتهآ عشق چون بود عرضه بکن به پیش او جان مرا که همچنین ~~گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد بوسه بده به پیش او بر لب ما که همچنین ~~هر طرفی که بشنوی نالهآ عاشقانهای قصهآ ماست آن همه حق خداکه همچنین ~~سر وصال دوست را جز به صبانگفته ام ت]ا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین # این است آنچه در باب بیان کوثر و بیان فضیلت امیت رسول علیه الصلوة والسلام در ~~دو رساله نوشتهایم، و مجملا اینجا ایراد کرده شد. # اکنون با سر بحث و تقریر اول می رویم [و میگوییم]2 وجه دیگر در باب آن که نبی ~~علیه الصلوة والسلام اکمل انبیا و خاتم النبیین بوده است آن که بعد از دیگر انبیا آمده؛ و ms177 ~~چنان که گفتیم که هر کس که مایل و معتقد است به انبیای دیگر منکر حنبیی» دیگر ~~نتواند بود، خصوصا چون انبیای پیشین نگفتهاند که پس از ایشان نبیی نیاید بلکه گفتهاند ~~که بیاید و سخن او مسموع باشد. و چون بر این وجه باشد البته منتظر چنان نبی باید PageV01P226 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0179.png) ~~بودن؛ و از راه عقل اقتضا چنان کند که اگر احتیاجی دیگز زیادت از آنچه گذشته است ~~نیست چرا نبیی دیگر آید؟ و چون مسیح علیه السلام گفته که من نیامدم تا دین موسی ~~باطل کنم، چنانکه گفته «ما جئت حتی ابطله لکن لأتمه». لاجرم هم ایشان را و هم اصحاب ~~عقول را قبول باید کردن که هرکس که پس تر آید جهت اتمام کاری یا جهت ابطال کاری و ~~بنیاد کاری دیگر1 که بهتر از آن باشد [آید]2، والا آمدن را سببی دیگر تصور نتوان کرد؛ ~~چه، اگر پیشینه کفاف است آمدن دیگری بعبث تواند بود. ~~دیگر، چون شخصی در شهری امین و معتمدالقول شد، و چند کس گواه حال او ~~شدند که او امین و راستگوی است، همه بنیاد بر سخن او نهند3، و هر چه جهت خود و ~~دیگران میگوید از او درست و راست میدارند. شخصی که در مبادی در میان چنان قوم ~~اعراب که احوال عصیان و نخوت ایشان گفتهاند3 و معلوم است به محمد امین منسوب و ~~معروف باشد، و بعد از آن همه از اخلاق حسنه و معجزات او بینند، قطعا اگر در حق او ~~اعتقاد کند که آنچه او جهت خود و دیگران گوید کج است و زرق و تزویری میکند، ~~متناقض نقل و عقل5 افتد. لاجرم هر چه او از مرتبهآ خود گفته و خبر داده هم چنان باید ~~دانستن، و نشاید که قطعا انکار کنند؛ چه، هیچ صادقالقول که بعد از چندین تجربه و ~~امتحان [س 154 ر] به راست قولی و امانت مشهور گشته باشد نه در ms178 حق خود و نه در ~~حق دیگری خلاف نکرده و نکند. و مصدق این معانی آن که در حق تمامت انبیا چنان ~~بوده و شنیده و دانسته بازگفته، و همه را چنان که لایق هر یک بوده ستوده، و همچنین ~~جهت خود هر چه راست بوده گفته، و هر که تصدیق آن معنی نکند از عناد و الحاح6 ~~باشد نه از عقل و انصاف. PageV01P227 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0180.png) ~~دیگر انبیای مرسل و اولواالعزم بزرگتر و افضل، لکن در آن چه حکمت است که ظهور ~~نبوت او و رسیدن وحی صریح و آمدن جبرئیل1 علیه السلام در چهل سالگی بوده و ~~تمامی کمال و شرف نفس شریف و بزرگی و عظمت او بر آن مدت موقوف بوده است.؟ # ما نیز در جواب گوییم که در آن شکی و شبهتی2 نیست، و به براهین معقول و منقول ~~ثابت کردیم، که نفس شریف او در مبدأ کمال در غایت کمال بوده است، و در علم ازلی ~~مقدر و معین بود3 که او علیهالصلوة والسلام افضل انبیا خواهد بود، و از اینجا فرموده ~~است که «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین»؛ بلکه مقصود از ایجاد مخلوقات وجود مبارک ~~او بوده، که «لولاک لما خلقت الافلاک». اما حکمت در آن که ظهور نبوت او در چهل ~~سالگی بوده و مقدم بر آن نه بسیار تواند بود، و از آن جمله آنچه به خاطر این ضعیف ~~می آید آن است که چون شرف نفس بزرگوار و عظمت کمال او در اقصی مراتب بود ~~حکمت الهی چنان اقتضا کرد که ظهور آن عظمت و نبوت در وقتی باشد که احوال بدن و ~~قوای آن نیز در غایت کمال باشد تا بدن و قوای او مناسب آن قوت و عظمت و بزرگواری ~~نفس شریف او گردد، و من جمیع الوجوه کامل مطلق باشد. لیکن کمال بدن و قوا از آن ~~جمله است که حصول آن بتدریج [تواند بودن چنان ms179 که مشروح و ظاهر خواهد گشت. و ~~هر چه امور جسمانی باشد و حصول آن بتدریج،]4 آن را ابتدا و ازدیادی باشد تا به غایت ~~کمال خود واصل گردد؛ و بعد از آن انحطاطی و نقصانی بود تا به نهایت مقدر خود برسد. ~~و هرآینه طریان5 انحطاط و نقصان در قوای جسمانی و بدن ضروری است، و ( کل شی ~~هالک الا وجهه )6 اشارت به این معنی تواند بود. و در آن خلافی نیست؛ بلکه اگر کسی ~~گوید که قوای بدنی بتدریج زاید نمیشود و بعد از آن بتدریج منحط نمیگردد تا انتهای ~~مقدر، او عنادی کرده باشد. پس هر چه چنین باشد، در ابتدای کمال او تمام نباشد و ~~بتدریج زیادت شود تا به غایت کمال خود واصل گردد، و در مزاج انسانی به اتفاق عقلا PageV01P228 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0181.png) ~~وقت کمال چهل سالگی است، و آن سال از قسم و سط عمر مینهند؛ و چون چنین تصور ~~کرده باشند ابتدا را مالاکلام و سطی باشد که آن بدان منتهی گردد. و چنان که نبی ~~علیهالصلوة والسلام فرموده «خیرالأمور آوسطها»1 از آن جهت است که اعتدال آن تواند ~~بودن، و کاملترو قوی تراز دو طرف خود باشد؛ چه، از اول تا2 وسط چندان که تدرج ~~کند زیادتی متصور و محقق است، و بعد از آن در نقصان و محاق افتد و دم به دم [و]3 ~~لحظه به لحظه نقصانی بادید آید بلامحاله4، و این معنی را هیچ عاقل منکر نتواند بودن. و ~~چون طریق راست و معقول چنین است، بسیاری از موجودات غیر قوای بدنی نیز بر5 ~~همان موجب مییابیم؛ چنان که از بامداد که آفتاب طلوع کند تا نیم روز [س 104 پ]6 ~~[که] بالا میگیرد و گرم تر میشود7، و بعد از آن بتدریج در نقصان افتد تا به وقت غروب. ~~و میزان زمان، که ابتدا و انتها و زیادت و نقصان همه در تحت آن8 تصور توان کردن، ms180 ~~آفتاب است. ~~و در این مسئله این نمودار کافی است؛ لکن9 چند مثال دیگر میگوییم تا به فهم هر ~~کس روشنتر شود. و آن چنان است که مشاهد و معاین10 است که چون آغاز کنند که به ~~کوهی بربالا روند، سربالای آن را ابتدایی میباشد؛ و انتهای آن11 که بر سرکوه روند که ~~ماورای آن بلندی ای از آن کوه نباشد، غایت بلندی آن تواند بود12. و مرتبهآ عروج از ابتدا ~~تا انتهای آن که سرکوه است متصور است، و بعد از آن عروج محال؛ چه، خاتمهآ بلندی ~~آن کوه سر آن کوه بود، و چندان که سرشیب شوند بعد از آن عروج در کمال باطل شد، و ~~تصور وجود عروج در سرزیر محال. و همچنین13 این معنی در تمامت حیوانات و هر ~~چیز که در او کمال متصور باشد و آن را ابتدایی و ازدیادی و انتهایی و انحطاطی و ~~نقصانی باشد متصور است. PageV01P229 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0182.png) # [آدمی را «عالم اصغر» گویند] # و آدمی را حکما عالم اصغر1 گویند از آن جهت که نمونهآ عالم است و همه احوال و ~~امثال عالم از او استدلال و قیاس توان کردن. و این معنی که اکنون تقریر میکنیم دراو بس ~~ظاهر است؛ چنان که معاین و مشاهد است که آدمی چون2 در وجود آمد تا به چه حد ~~نادان است، و بتدریج بدان رسد که چیزها از هم دیگر بازشناسد، و بعد از آن هم ~~بتدریج3 سخن گو شود، و چنان که معلوم و ظاهر است بتدریج عاقل و بالغ، و به جایی ~~رسد که مقابل خود آدمی دیگر را سبب تواند شدن. و بعد از آن کمال مییابد و در همه ~~احوال کامل شود، تا بدان مقام رسد که انتهای کمال او باشد در همه وجوه. بعد از آن ~~روی در انحطاط نهد، و روز به روز بتدریج نقصان میپذیرد تا وقتی که اجل طبیعی او ~~دررسد و قوای او متحلل ms181 گشته و فانی شود. پس زمان کمال قوای بدنی حدر اوساط باشد ~~که آن چهل سالگی و حدود آن تواند بود. و به سبب این حکمت در چهل سالگی وحی ~~بدو رسید » [تا به حسب قوای بدنی نیزدر]4 غایت کمال باشد، چنان که در کمال نفس و ~~عظمت و بزرگی آن در5 اقصی مراتب بوده و من جمیع الوجوه کامل مطلق باشد. # و اگر سایلی گوید6که حکمت آن که در چهل سالگی وحی بدو رسید معلوم گشت، و ~~آنچه مطلقا کامل بوده و از تمامت انبیا افضل مقرر شد؛ اما به چه معلوم کنیم که ~~خاتم النبیین باشد، و نشاید که بعد از او نبی دیگر بیاید؟ و اگر اعتبار این قاعدهآ ازدیاد و ~~انحطاط 7 کنیم باید که ممکن باشد؛ چه، بر این قاعده بعد از کمال انحطاط لازم باشد. در ~~[جواب]8گوییم، دلایل بر آن که او خاتم النبیین است و نشاید که بعد از وی نبی دیگر PageV01P230 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0183.png) ~~باشد بغایت بسیار است، و آن معنی آظهر من الشمس و ابین من الآمس1 است، و بعد از ~~تقریر این مقدمات به دلیل محتاج نه؛ ~~اما جهت توضیح و بیان هم دلیل منقول و هم دلیل معقول ذکر کنیم. # اما دلیل منقول چنان که گوییم نبوت او ثابت شده است بر وجهی که احتمال وهمی ~~در آن نمانده؛ چه، انبیای متقدم علیهم السلام به وجود مبارک او بشارت دادهاند [س ~~105 راو تبع اخلاق مرضیه و شرایع پسندیده او، که آن مجموع بالضروره جز در نفسی ~~که در غایت کمال و تکمیل باشد جمع نشود برهانی باهر است بر آن. و مع هذا گله3 ~~معجز که برهان قاطع است بر اثبات نبوت به وجوه بسیار- چنان نه مشروح و مبسوط و ~~مفصل خواهد آمد- اظهار فرموده است؛ و هیچ نبی را معجز به تصرف در کلیات میسر ~~نشده و او را میسر گشته، و آن خاصهآ او است. و این همه ms182 براهین قاطع است بر اثبات ~~نبوت او. و لاشک چون نبوت ثابت باشد، نصوص کتاب الهی و قرآن مجید و فرمودةآ او ~~صدق محض تواند بود. و هم در قرآن مجید و هم در حدیث آمده که او خاتم النبیین است. # و اما دلیل معقول آن که نفوس انسانی را در مراتب کمال ترقی و عروج هست؛ وآن ~~مراتب را ابتدا[یی] هست و نهایتی ضروری باشد. و آن ابتدا طرف تفریط است، که اگر ~~از آن منحط شود از انسانیت بیرون شود4؛ و آن نهایت غایت کمال است که بالای آن ~~کمال مر آدمی را ممکن نه. و شاید که آن را طرف افراط خوانند، و افراط در خیر و کمال ~~حسن باشد. و میان آن دو طرف افراط و تفریط کمال را مراتب نامتناهی تواند بود. اما ~~چون به نهایت رسید ممکن نباشد که آدمی از آن مرتبه تجاوز تواند کرد؛ چه، بالای آن او ~~را مرتبهای دیگر ممکن نه، و ترقی تا آن حد نهایت کمال تواند بود. و در این قسم نهایت PageV01P231 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0184.png) ~~اقصی مراتب کمال است، نه در وسط. و آن قاعده که «خیر الامور آوسطها» در قوای ~~جسمانی و بدنی تواند بود، چنان که ذکر کرده شد. چه، قوای جسمانی واجب الانقطاع ~~است و در او انحطاط بعد از کمال ضروری، چنان که بیان کرده شد. اما قوت نفس، ~~خصوصا نفس کاملان، به حسب طول زمان و امتداد آن زیادت میشود، و اگرچه قوای ~~جسمانی منحط میگردد؛ بلکه توان گفت که در او نهایت نیست. و از اینجا است که ~~ابوبکر صدیق رضی الله عنه وقتی که این بیت شنیده1؛ # شعر: # آلا کل شی ما خلا الله باط کل نعیم لامحالة زایل # فرموده که «والله قد کذب فان نعیم اهل الجنة لا یزول». # و چون این معلوم گشت میگوییم که نفس شریف رسول علیه افضل الصلواة و اکمل ~~التحیات به نهایت کمال رسیده بود ms183 بر وجهی که هیچ رسولی را از انبیا، بلکه از ملایکه، ~~آن مرتبه بل [قریب] به آن میسر نگشته؛ چنان که [فرموده که «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ~~ملک مقرب و لا نبی مرسل». و نیز]2 حجبرئیل علیه السلام » فرموده که «لو دنوت انملة ~~لاحترقت». و چون چنین باشد، بالای آن مرتبهای دیگر ممکن نباشد. # و نیز شریعت او جهت تکمیل ناقصان علی اختلاف مراتبهم کافی است، چنان که ~~حق تعالی میفرماید: (آلیوم اکملت لکم دینکم)3. و غرض از بعثت انبیا جز ارشاد خلق و ~~تکمیل ایشان نیست؛ پس نشاید که بعد از او نبی بیاید؛ چه، کامل تر ممکن نه، و مرتبه ای ~~دیگر از کمال نمانده که بدان ارشاد نفرمود. # و این ضعیف میگوید همچنان که مراتب کمال دو طرف افراط و تفریط دارد، مراتب ~~نقصان نیز دو طرف افراط و تفریط دارد؛ و چون هر دو را با هم متصل فرض کنیم مراتب PageV01P232 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0185.png) ~~بسیار مختلف باشد، و آن را دو طرف مفروض گردد؛ یک طرف نهایت کمال و یک طرف ~~نهایت نقصان. و این ضعیف آن دو طرف [س 105 پ] طرفی افراط [وطرفی] تفریط ~~میخواند، و به «افراط در کمال» غایت کمال میخواهد، و میگوید که آن دو طرف ~~و سطی موهوم دارد و اقسام مراتب نامحدود در آن منحصر [است،] مانند مراتب ~~اصناف1 انسان علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم که هر یک از آن مراتب و طبقات ~~دیگرباره علی حده دو طرف مفروض داشته باشد2؛ [که]3 چون از آن دو طرف ~~مخصوص تجاوز نماید از آن مرتبه و طبقه بیرون شود، و مرتبه و طبقهای دیگر باشد که ~~آن نه به انسان مخصوص است. و آن هر یک قسم به مقدار نقطهای متصور باشد؛ چه، ~~مراتب نامحدود در مقداری مقدر که آن به انسان مخصوص است متصور است، و از آن ~~مقدار اگر تجاوز کند از دایرهآ انسان بیرون رود. و ms184 چون در آن مقدر مذکور اقسام و مراتب ~~نامحصور متصور است لاجرم هر قسمتی از آن زیادت از نقطهای متصور نگردد. و نقطهآ ~~نبوت اشارت بدین حقیقت است؛ چه، هیچ مرتبه را در آن مداخلت نتواند بود. # و بدین تقریر هر طبقه و مرتبه را نقطهای متصور باشد، و آن صراط حقیقی انسان که ~~چون از آن تجاوز رود از نقطهآ خود بیرون رفته باشد؛ اگر به طرف اعلی رود به مرتبهآ اعلی ~~و بهشت رسد، و اگر به طرف اسفل ناقص گردد عین4 دوزخ او باشد. و خلاصهآ آن نقطه ~~نقطه نبوت است، که آن نقطه طرف افراط است و بدان منتهی می گردد؛ و عین آن طرف ~~افراط منتهی مفروض عین کمالیت نوع و خاتمیت است، و [این] مرتبه جهت خاتم النبیین ~~محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام مقدر5 و مرتب بوده، و «کنت نبیا و آدم بین الماء ~~والطین» عین این معنی است. و عین طرف و نهایت یکی تواند بود و زیادت نه. و ~~ناقص ترین نقطهها نقطهآ طرف نقصان است که بدو منتهی گردد، و عین انتهای آن عین ~~شریری باشد که ماورای آن شریری6 از نوع انسان نتواند بود. # و بدین تقریر و مقدمات روشن شد7 که8 از نقطهآ نبوت که انتهای طرف افراط است با PageV01P233 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0186.png) ~~طرفی که منتهی به تفریط میگردد که در مقابل آن افتاده، و آن شریر محض است، آن ~~مجموع را بر اقسام نامحصور منقسم باید داشت، و1 هر قسمی از آن مقدار نقطهآ ~~مفروض تصور باید کرد تا هر نقطهای از آن به نوعی و طبقهای از انواع مراتب انسانی ~~علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم مصور و مقدر باشد. و هر یک از آن طبقات و مراتب که ~~داخل هر نقطهآ مقدر خوداند چون تجاوز نماید2، اگر به طرف اعلی که آن طرف افراط ~~است تجاوز نموده باشد ترقی به طبقهآ مرتبهآ اعلی کرده باشد، و اگر به ms185 طرف اسفل که آن ~~طرف تفریط است انحطاط نموده باشد3 از مرتبهآ اعلی نزول کرده به مرتبهآ اسفل نقل ~~کرده باشد. و نقطهآ اسفل السافلین نقطهای باشد که در منتهای طرف تفریط افتاده؛ و نقطهآ ~~کمالیت انسان آنچه در منتهای طرف افراط افتاده باشد، و آن نقطهآ نبوت است. و عین ~~منتهای طرف آن نقطه عین مرتبهآ خاتمیت نبی علیه الصلوة والسلام است که از آن بالاتر ~~مرتبهآ انسانی نتواند بود، به موجبی که شرح داده شد. # و اگر سایلی گوید که از این بحثها معلوم شد که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام ~~[س106ر] در اقصی مراتب کمال به جایی رسیده است که بالای آن مرتبهای دیگر ~~نباشد، و شریعت چنان تمام شده که به آمدن نبی دیگر احتیاج نه؛ اما چرا نشاید که بعد ~~از او انبیای دیگر بیایند جهت تقویت دین او، و اگرچه در مرتبهآ او نباشند، چنان که در ~~بنی اسرائیل بودهاند و همه تقویت دین موسی علیه السلام کردهاند. ~~در جواب گوییم که شریعت موسی علیهالسلام و دیگر انبیا هنوز به کمال نرسیده بود؛ ~~محتاج بود که، جهت تقویت، نبی دیگر بیاید تا شرایع ایشان را مکمل گرداند. اما چون ~~چنان که حق تعالی فرموده که (الیوم اکملت لکم دینکم)4 شریعت او به غایت کمال ~~رسیده و تمامت اصول آن بر وجهی5 مقرر فرموده است که به وحی احتیاج نمانده، و در PageV01P234 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0187.png) ~~استخراج جزویات فروع از آن اصول و قواعد مجتهدان و علمای امت باقی اند و در آن ~~باب ایشان قایم مقام انبیای بنی اسرائیل - چنان که رسول علیه الصلوة والسلام فرموده که ~~«علماء أمتی کأنبیاء بنی اسرائیل» - و مقلدان را آن بهتر که به ائمه و مقتدایان اقتدا کنند تا ~~سبب هدایت ایشان باشد، چنان که رسول علیه الصلوة والسلام فرموده: «اصحابی کالنجوم ~~بایهم اقتدیتم اهتدیتم». و این در حق علمای محقق آمده است که ایشان در علوم شریعت ~~راسخ باشند ms186 و بحقیقت ورثهآ انبیاند - چنانکه رسول علیه السلام فرموده1: «العلماء ورثة ~~الآنبیاء»؛ نه هر که نام عالمی بر خود نهاده باشد و خود را در سلک ایشان کشیده. # [وجه نسبت علما به انبیای بنی اسرائیل] # و این ضعیف را در خاطر میافتد که وجه نسبت علما به انبیای بنی اسرائیل به دو وجه ~~تواند بود: یکی آن که همچنان که ایشان سبب هدایت خلایق و ارشاد ایشان بودهاند، ~~علمای امت خاتم النبیین نیز بر آن وجه سبب ارشاد و بیان احکام شریعت[اند،] و بدان ~~مردم هدایت یابند. وجه دوم آن که همچنان که انبیای بنی اسرائیل در هر وقتی عددی ~~چند بیش نمیبودند، همچنان علمای محقق که سالکان راه حق و سبب هدایت خلق ~~توانند بود عدد ایشان نیز اندک باشد، و ایشان به نور هدایت2 علم و عمل آراسته و در ~~استخراج جزویات احکام و ارشاد خلایق به مصالح دنیوی و اخروی قایم انبیاء باشند. # و چون این مقدمات روشن شد، معلوم گشت که رسول علیه الصلوة والسلام ~~خاتم النبیین است و به هیچ وجه نشاید که بعد از وی نبی دیگر بیاید، و شریعت او قایم و ~~باقی باشد تا روز قیامت. و به این سبب او را نبی آخرالزمان گویند. # [وجوه تفاوت میان افراد انسان] # و هر چند این معانی بغایت درست و پاک و روشن است و به زیادت اطناب و ~~شرح احتیاج ندارد جهت توضیح و زیادت بیان آن تقریر میگوییم که حقتعالی PageV01P235 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0188.png) ~~مطلقا انسان را مستعد دانستن علوم شریف آفریده، و تفاوتی که در ایشان واقع تواند ~~بودن به چند وجه است: # اول سبب سعادت هر شخصی و هر قوم و هر ولایت. # دیگر سبب مزاج هر شخصی و هرقوم و هر ولایت. # دیگر سبب اقتضای ادوار و ازمان که به طوالع تعلق دارد. # دیگر سبب ارشاد و تعلیم علوم و تجارب بسیار1. # دیگر سبب درازی و کوتاهی عمر. # دیگر سبب آن ms187 که جماعتی که در سواد اعظم2 باشند علوم بیش تر و بهتر بیاموزند. # اما [س 106 پ] آنچه به سعادت تعلق دارد: سعادت که به شخص منسوب باشد، ~~سعادت خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام اظهر من الشمس است. وهر شخص و هر قوم ~~که تعلق به مقبلی گرفت همچنین واضح است، و هرولایت که آن مقبلان در آنجا باشند- ~~و آن اقلیم رابع است که اکثر بلاد اسلام است. ~~اما آنچه به سبب امزجهآ معتدل باشد، اعتدال مزاج اهل اقلیم رابع - که بلاد اسلام ~~است - هم ظاهر است. # اما آنچه به سبب ارشاد و تعلیم علوم و تجارب بسیار باشد، پوشیده نیست که تمامت ~~کتب انبیا و اولیا و حکما که در زمان متقدم ساختهاند متأخران در زمان دین اسلام آن را ~~در مطالعه در آوردهاند و به استعدادی که مطلق شامل همه است در آن سعی نموده؛ و ~~بزیادتی کتب متأخران که آنچه ممکن بوده بر آن کتب پیشین زیادت کردهاند موجود ~~است، و آن را نیز در مطالعه آورده و تجارب بسیار که پیش از این بوده همه را در کتب یاد ~~کردهاند. و تجارب که اکنون در این روزگار زیادت گشته به آن اضافت شده، و حق تعالی ~~قرآن را که (و لا رطب و لایابس الا فی کتاب مبین)3 بدیشان فرستاده، و مرشد و معلم ~~حقیقی، محمد مصطفی [که] (و ما آرسلناک الا رحمة للعالمین)4 در شأن او آمده، PageV01P236 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0189.png) ~~فرستاده تا آنچه مقتضای کمالیت و خاتمیت است با خلق بگوید و ارشاد کند. و در آن ~~شک نیست که اگر صد مزار آدمی سخنها گویند، خلاصهآ سخن و با فایده آن باشد که ~~اعقل آن قوم بگویند و همه بر آن ختم کنند؛ و هر چه دیگران گفته باشند در آن سخن ~~محو شود و بی فایده ماند. ~~اما آنچه اقتضای ادوار و ازمان به حسب طوالع باشد آن است که قرآن قدیم است و ms188 ~~نبی علیهالصلوة والسلام میفرماید: «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین». اگر اقتضای ازمنهآ ~~ماضی بودی، خود فرستاده بودی. آن رحمت و موهبت موقوف بوده تا زمانی که اقتضای ~~آن کند. و همچنان که قرآن خاتم کتب الهی است و نبی علیه الصلوة والسلام خاتم انبیا ~~است، دوری و زمانی نیز که در آن مبعوث گشته باشد خاتم و بهترین و کامل ترین ادوار و ~~ازمان تواند بودن. ~~و سبب کمالیت ادوار و ازمان یکی آن است که تقریر رفت. [دیگر] آن که پوشیده ~~نیست که تفاوت ادوار به حسب طوالع و حرکات افلاک در هر روز بلکه در هر لحظه ~~موجب شادی و موجب پریشانی است، چنان که فردوسی گفته است1؛ ~~به یک ساعت به یک لحظه به یک دم گرگون میشود احوال عالم # و در هر سال در فصول اریعهآ تابستان و زمستان و بهار و پاییز این معنی ظاهر، و در هر ~~چند سال استیلای [س 107 ر] قومی بر قومی مشاهد، و تفاوت این معانی عظیم بسیار؛ ~~چندان که تا به جایی رسیده که بواسطهآ آن تفاوتها طوفان بادید آمده. # و همچنان که در طرف نقصان مانند چنین طوفانی بادید آمده در طرف کمال به PageV01P237 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0190.png) ~~حسب مناسبت دوری بادید آمد که لایق آن باشد که اکمل کتب و اکمل نوع انسان به خلق ~~رسد. و آن دور، زمان اسلامیان بود و هست، چنان که عالمیان مشاهده کرده و میکنند. و ~~آن دور و زمان مقتضی آن بوده که مزاج همه خلایق قبول علم و دانش و عدل و انصاف ~~کند؛ و ادوار و ازمان که دیگر انبیا به خلق مبعوث گشته نه آن مزاج و طبیعت داشته که در ~~همهآ خلق سرایت کند و همه متابعت علم و ادب و راستی کنند و انواع علم بیاموزند. ~~لاجرم دیگر انبیا به بعضی اقوام مبعوث گشته دون بعضی. و در زمانی که خاتم النبیین ~~مبعوث گشته ms189 زمان عدل و انصاف بوده، چنانکه یاد کرده شد، و علمی که خاتم النبیین به ~~خلق آموخت مناسب امزجه همه عالم1. لاجرم مبعوث شده به همهآ اقوام و فرموده که ~~«بعثت الی الآحمر والاسود». و چون دور و زمان کمال باشد لاشک مزاج و طبیعت خلق ~~مقتضی کمال باشد؛ چه، هم چنان که ادوار در عالم مؤثرند، نفوس انبیا علیهم الصلوة ~~والسلام در ایشان نیز مؤثر باشد. # اما آنچه به درازی و کوتاهی عمر تعلق دارد، گوییم، در زمان قدیم چنان [که] آوردهاند ~~تا سیصد ساله و دویست ساله و صد ساله و پنجاه ساله- به حسب هر دوری- نمیشدهاند ~~بالغ نمیشدند؛ و چون از عمر غرض کلی آن است که به کمال رسند، آنچه پیش از این به ~~چندین سال بلوغ حاصل می شده اکنون به سیزده سال حاصل میشود. و نیز میبینیم که ~~جماعتی از حکمای متقدم که ایشان به عمری دراز کتب تصنیف کردهاند، [اکنون جوانان ~~به اندک زمانی تصنیف میکنند؛ و نیزحقایق و دقایقی که پیش از این در ادوار و ازمنهآ ~~بسیار تصنیف کردهاند،]2 اکنون آن را به اندک زمانی حل میکند و بزیادت معانی و ~~دقایق دیگر میاندیشند. و هم درین وقت مشاهده میکنیم که جوانی مستعد به علم و ~~دانش از صد هزار پیر غیر مستعد فاضلتر است، و تفاوت میان ایشان هر دو مانند تفاوت ~~پشهای با پیلی. از آنجا معلوم میگردد که استعداد مؤثر است. و به موجب مقدماتی که ~~گفتیم، این دور دور و زمان استعداد است، و به عمر کوتاه آنچه به عمر دراز بوده زیادت ~~است. و تجربه رفته که هرکس که در جوانی زود به کمال رسد درگذرد؛ چه، هر انسانی را PageV01P238 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0191.png) ~~[کمالی]1 مقدر هست؛ چون زود به کمال مقدر خود رسد درگذرد. و آنچه به وقت تنزیل ~~آیت (الیوم اکملت لکم دینکم)2 بعضی صحابه از آن پریشان خاطر شدند و گفتند3 بعد از ~~کمال مبادا که ms190 نقصان ظاهر شود، و ابوبکر صدیق رضیالله عنه گریسته و فرموده که وقت ~~رفتن رسول علیه الصلوة والسلام نزدیک شده است؛ چه، او را جهت اکمال دین فرستاده ~~بودند؛ چون به کمال رسید اینجا توقف نفرماید4. ~~و اگر کسی اندیشه کند که [چون]5 در زمان ماضی انبیا بودهاند [و] اکنون نیستند؛ در ~~آن وقت کمال بیش بوده باشد؛ گوییم، اگر مطلق بنیاد بر آن نهند، بایستی که هر نبی که در ~~ادوار و ازمان پیشین بودی که عمرهای دراز داشتند، بزرگتر از آن بود که بعد از آن؛ ~~[س 107 پ] و نه چنین بوده، الا بتدریج در هر دوری انبیای مرسل بزرگتر از گذشته ~~بودهاند. و خاتم النبیین که بعد از همه آمده اکمل و خاتم بوده، و حدیث نبوی فرموده که ~~«علماء أمتی کانبیاء بنی اسرائیل». از این جهت فرموده تا مردم بواسطهآ معانی مذکور در ~~غلط نیفتند؛ چه، انبیای بنی اسرائیل که در هر دوری و زمانی بودهاند یکی یا دو یا چند ~~نفر بودهاند، و در میان امت خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام چندین هزار عالم در هر ~~زمان هستند. و نیز انبیای مرسل و مراتب ایشان که به یک قوم مبعوث گشتهاند با مرتبهآ ~~خاتم النبیین که به عموم مبعوث گشته مقابل نتواند بود؛ چه، مبعوث به عموم و مبعوث به ~~بعضی تفاوت بسیار داشته باشد. و در هر زمان6 که انبیای مرسل، [هر] یک را به وقت ~~اقتضای هر زمانی، به هر قومی فرستاده تا به حدی جاهل و نامستعد بودهاند که تا ~~شمشیر و ضرب و زجر نبوده عقل آن نداشتهاند که فرمان خدای را قبول کنند؛ و اکنون ~~صدهزاران خلق دین حق را قبول کردهاند و خداپرست و مؤمن و موحد گشته. لاشک این ~~همه از استعداد و کمال تواند بود، و جهل و انکار و اصرار بر کفر از نقصان تواند بود. PageV01P239 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0192.png) ~~وجهی دیگر بر آنچه نبی علیه الصلوة ms191 والسلام اکمل انبیا و خاتم النبیین بوده و ~~معارضان منکر نتوانند شدن آن است که هرکس که دینی دارد و رسولی و پیشوایی داشته ~~باشد، معتقد ایشان آن باشد که حق تعالی ایشان را فرستاده. و آنان که بتپرست و ~~آتش پرستند اکثر ایشان نیز هماناند که میگویند که ایشان واسطه1 و شفیع ایشان خواهند ~~بود، چنان که حق تعالی فرماید که (و یقولؤن هؤلاء شفعاؤنا عندالله)2. اکنون کسی که او ~~را اعتقاد باشد [که]3 میشاید که حق تعالی رسول جهت آن مصلحت فرستاده، چرا ~~نشاید که رسولی4 دیگر بر همان موجب بفرستد5، و همچنان که آن رسول [که]6 پیش ~~ایشان آمده لاشک سخن و مدعای ایشان چنان باشد که اهل زمان احتیاط کردهاند و به ~~تجربه و عقل و علامات بسیار حایشان را-7 معلوم گشته که آن کس نبی و فرستادهآ حق ~~است و عقل و علم او چنان بکمال که لایق آن است که پیشوایی8 خلق کند تا قبول کرده ~~باشند. و چون چنین باشد چرا نشاید که بر همان موجب نبی دیگر بر همان وجه بیاید. ~~خصوصا در آن زمان منکران اعراب منکرترین و بترین اقوام عالم بودهاند9، چنان که ~~حق تعالی فرموده: (الاعراب اشد کفرا و نفاقا)10. و در این وقت نیز مشاهده می رود که ~~اعراب با یکدیگر تا چه مایه خصومتها و تعصب دارند و هیچ قوم با قومی دیگر متفق ~~نمیگردند و مطاوعت نمیکنند، و هر قبیله را پیشوایی علی حده باشد11 و به دیگری سر ~~فرو نیارند؛ و از ابتدا تا این زمان12 عادت ایشان برهمین معنی مستمر. و بدین سبب ~~ایشان را قطعا پادشاهی چنان که دیگر اقوام را بود، نبوده و نیست. و اگر بنادر بعضی از ~~ایشان مطیع پادشاهی دیگر که غیر اعراب باشد شوند، مطاوعتی چنان که شرط باشد ~~نکنند و عاقبةالامر به اندک سببی عصیان ورزند. نبی علیهالصلوة والسلام را بیشتر ~~رسالت به چنان قومی [س 108 ms192 ر] بوده و ایشان همه به اتفاق سربر امر او نهاده؛ و سبب PageV01P240 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0193.png) ~~آن که معجزاتی و احوالی که از احوال او معلوم کرده از هیچ نبی دیگر معلوم نکرده و ~~نشنیده، و پیش تراز آن که دعوت رسالت کند او را آزموده که از او سخن خلاف نشنیده و ~~فهم نکرده و از آن جهت او را محمد امین گفتهاند، و لیس الخبر کالمعاینة؛ ایشان را ~~برأیالعین احوال کمالات نفس او معلوم شده، و معجز و فصاحت قرآن که حق تعالی بر ~~دست او به خلق فرستاده معلوم و مشاهده کرده؛ چه، اگر مشاهده نکرده و بتمام معلوم و ~~محقق نکرده بودندی که1 چندین هزار بت پرست و آتش پرست و اهل کتاب هم در آن ~~وقت به دین درآمدندی....2 # [اقسام معجزات و دلایل نبوت خاتم النبیین] ~~و معجزات که نبی علیه الصلوة والسلام نموده بود و اموری که دلالت بر نبوت او میکند. ~~و آن مشتمل است بر دو قسم: ~~حقسم» اول: آن است که پیش از مبعث دلالت میکند که او نبی خواهد بود؛ چنان که ~~در کتب انبیای متقدم مانند تورات و انجیل مذکور است و نقل کردهاند، و بعضی [آنچه]23 ~~کاهنان عرب اعلام کردند. ~~قسم دوم: معجزات که به زمان او علیه الصلوة والسلام مشاهده کردند. # اما # قسم اول ~~از آنچه از تورات و انجیل و زور منقول است و شهرتی عظیم دارد و در کتب اصول ~~مذکور، اینجا در قلم نیامد4. # و آنچه کاهنان عرب خبر دادند: PageV01P241 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0194.png) ~~اول: حکایت سطیح و وشق # که دو1 کاهن بودند. و آن چنان بود که از ملوک عرب که به زمان ملوک طوایف بودند ~~پیش از مبعث رسول علیهالصلوة والسلام به کمابیش پانصد سال، یکی که نام او ربیعة بن ~~نصر بوده و مدتی پادشاهی یمن کرده بود2 و ملک از تبابعه ستده بود خوابی دید و از آن ~~پریشان شد. جمع کاهنان را ms193 حاضر آورد و از ایشان تعبیر خواب پرسید؛ و هیچ یک ~~جواب نگفتند. و عادت کاهنان آن بود که از مغیبات خبر بازمی دادند؛ و اگر کسی خوابی ~~دیدی ناگفته با ایشان3، تقریر کردندی که چنین خواب دیدهای، و تعبیر آن بگفتندی. و در ~~آن زمان دو کاهن بودند بر سر آمده؛ یکی از بنی مازن بن غسان، سطیح نام؛ و دیگر از ~~بنی آنمار بن نزار، وشق نام؛ و عمری تمام یافته بودند. تمامت کاهنان اتفاق کردند که ~~تعبیر این خواب ایشان توانند گفت. ربیعة بن نصر به طلب ایشان فرستاد. سطیح پیشتر ~~حاضر شد. ربیعه گفت خوابی دیدهام مرا پریشان کرد؛ بگو که چه خواب دیدم و تعبیرش ~~بکن. سطیح گفت ملک در خواب تاریکی دید و از میان آن تاریکی فحمی4 سیاه بیرون ~~آمد و بر زمین افتاد و پس آتش گشت و مردمان یمن را همی سوخت و خاکستر گردانید. ~~ملک گفت: راست گفتی! اکنون تعبیرش بگوی و بیان کن که چه واقعه خواهد شد. سطیح ~~گفت که از زمین حبشه ملکی بیرون آید و این ملک یمن بگیرد و بر بزرگان یمن مستولی ~~شود و این دین که شما دارید بگرداند و ملک او را مسخر شود. ملک گفت: این ناخوش ~~خبری است، و به روزگار من خواهد بود؟ [گفت: نه، بعد از زمان تو باشد به مدتی دراز. ~~ملک گفت بعد از آن چه خواهد بود]5ای سطیح!گفت: از پس آن مردی بزرگ برخیزد که ~~به ذی الیزن6 منسوب باشد، و این ملک از حبشه بازگیرد و ایشان را نیست کند. و باز او را ~~بکشند، و [آنگاه] پیغامبری از عرب بیرون آید از فرزندان غالب بن فهر بن مالک، و دینی ~~[س 108 پ] آرد که همه عرب آن دین بگیرند7 و تا رستخیز آن دین در جهان بماند. ~~ملک گفت: این جهان را آخری خواهد بود؟ گفت: باشد روزی که اولین و آخرین ms194 را جمع ~~کنند، و نیکوکاران سعادت ابدی یابند و بدکاران در شقاوت سرمدی بمانند. PageV01P242 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0195.png) ~~و چون1 سطیح مراجعت کرد، وشق برسید. ملک او را حاضر کرد و گفت: خوابی ~~دیدهام؛ و از گفتار سطیح هیچ یاد نکرد تا ببند2 که سخن هر دو با هم موافق خواهد بودیا ~~نه. وشق تقریرخواب و تعبیر آن بر همان وجه برگفت که سطیح؛ مگر در عبارت که هر دو ~~به طریق سجع میگفتند اندک تفاوتی بود3؛ و همچنین از ظهور دین اسلام و نبوت ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام خبر داد. ~~ربیعه از این حال اندیشناک شد، و بلاد و اتباع یمن بگذاشت و خود با فرزندان و ~~خویشان به عراق عرب آمد و ملک یمن با تبعیان گذاشت و در حیره [ساکن]4 شد. و ~~ملوک عرب که در حیره نشستندی و آخرین ایشان نعمان بن منذر بود و تا زمان اسلام ~~مملکت ایشان برقرار بود از فرزندان ویاند. و بعد از آن به مدتی دراز در زمان قباد پدر ~~نوشیروان عادل حبشیان بر ملک یمن غلبه کردند و ذونواس را که از بقایای ملوک تبع بود ~~بکشتند، و هفتاد و دو سال پادشاهی یمن ایشان را بود؛ تا سیف ذیالیزن که از نسل ~~تبعیان بود بیرون آمد و ملک از ایشان بازگرفت، چنان که در کتب تواریخ مذکور است. و ~~هلاک شدن او در زمان طفولیت رسول علیه الصلوة والسلام [بود]. # دیگر، ملوک حبشه که بریمن «غلبه کردند و »5 مستولی شده بودند با لشکری بسیار ~~به فیلان آراسته به خراب کردن مکه آمدند. و هلای شدن ایشان به مرغکان ابابیل که در ~~سورهآ (آلم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل)6 مذکور است در آن سال بود که مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام به وجود آمد؛ و هلاک شدن ایشان به آن نوع هم از معجزات نبوی ~~است. ذکر آن مشروح درکتب تواریخ است. # دیگر، آن که به زمان نوشروان عادل در آن ms195 شب که ولادت خاتم النبیین علیهالصلوة ~~والسلام بود آتشکدهها7 را آتش فرو نشست و دریای ساوه خشک شد و دوازده کنگره از ~~ایوان کسری بیفتاد. از آن غمناک شد؛ و مؤبد مؤبدان به خواب دیدی که شتران بزرگ ~~بختی8 با شتران کوچک عربی جنگ کردندی، و آن شتران خرد [که] به عدد اندک بودند PageV01P243 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0196.png) ~~شتران بزرگ را هزیمت کردندی و از دجله بگذرانیدندی و خویشتن به زمین عجم ~~بپرا کندندی. به انو شروان گفت: اندر عرب کاری بزرگ بود و این کاری عظیم خواهد بود. ~~نوشروان به منذر بن ماءالسما، که امیر عرب بود به در نعمان، فرستاد که شخصی ~~میخواهم که بر احوال عرب و کتب ایشان واقف باشد تا حال بازدانم. و در آن وقت در ~~شهر حیره عربی بود از بنی غسان که بر دین ترسایان بود، عبدالمسیح نام، و قریب سیصد ~~سال عمر یافته و بر کتب و اخبار پیشین واقف. منذر او را به خدمت کسری فرستاد. ~~کسری آنچه در آثار1 واقع شده بود، از فرومردن آتش و خشک شدن دریای ساوه و ~~افتادن کنگرههای ایوان و خوابی که مؤبد مؤبدان دیده بود، از عبدالمسیح بپرسید. او ~~گفت: از عرب کسی بیرون آید که عجم را از او شکست و گزند [س 109 را باشد؛ ولیکن ~~من بروم و از خال خود سطیح بپرسم که او کاهنی است به یمن که از وی عالم ترکسی ~~نیست و عمری دراز یافته. چون اجازت یافت و برفت، سطیح در حالت نزع بود. او را ~~گفت: نزد تو آمدهام و سؤالی دارم. سطیح گفت به فرمان ملک عجم آمدهای و سؤال از ~~دلایلی است که مشاهده کردهاند [و ندانسته]2 و از تو پرسیده، و ندانستهای و تو را ~~فرستاده که از من بپرسی. برو و او را بگو که این دلالت کند بر آن که پیغامبری از عرب ~~بیرون آید که در این وقت ولادت او ms196 بوده و امت او بر ممالک مستولی شوند3 و جمله ~~آتشکدهها و دین و آیین عجم را باطل کنند؛ و این حالها وقتی باشد که از ملوک فرس ~~دوازده دیگر پادشاه شوند به عدد کنگرههای ایوان که بیفتاد. عبدالمسیح بازگشت و حال ~~با کسری بگفت. کسری را دل ایمن شد. # دیگر، به وقت آن که عبدالمطلب جد رسول علیه الصلوة والسلام عبدالله را که پدر ~~رسول علیه الصلوة والسلام بود [به خانه وهب بن مناف بن زهره میبرد تا دختر او آمنه را ~~که مادر مصطفی صلوات الله علیه بود]4 جهت او خواستاری کند، بر خانهآ ورقة بن نوفل ~~که بر دین ترسایان بود و بر کتب اوایل5 واقف و به مبعث رسول علیه الصلوة والسلام ~~بشارت می داد گذشتند. خواهر ورقه حنوری» بر جبین عبدالله مشاهده کرد. در PageV01P244 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0197.png) ~~خاطرش افتاد که آن نور نبوت خواهد بود. با عبدالله گفت مرا بخواه به زنی تا صد شتربه ~~تو دهم. عبدالله گفت حاکم عبدالمطلب است، و با وجود او مرا حکمی نیست؛ و به خانهآ ~~وهب رفتند. و عبدالله آمنه را با خود گرفت، و او به رسول علیه الصلوة والسلام حامله ~~شد. چون عبدالله از آن خانه مراجعت کرد و همان زن را دید نشسته، گفت آنچه پریروز ~~میگفتی اگر رغبت داری تا امروز به اتمام رسانیم. او گفت آن نورکه پریروز بر پیشانی تو ~~مشاهده کردم1 به آمنه بنت وهب منتقل شد؛ مرا غرض آن نور بود، و به نکاح ~~رغبتیندارم. و آمنه هنوز حامله بود به رسول علیه الصلوة والسلام که عبدالله نماند. و ~~مدبر امر رسول علیه الصلوة والسلام بعد از ولادت، عبدالمطلب شد2. ~~دیگر، چون سیف ذی الیزن ملک یمن را از حبشیان مستخلص کرد و قبایل عرب به ~~تهنیت پیش او می رفتند3 عبدالمطلب و جمعی از بزرگان قریش پیش او رفتند تا تهنیت ~~کنند. او ایشان را اعزاز و اکرام کرد و ms197 عطای بسیار داد؛ و آن به وقتی بود که مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام هنوز طفل بود. پس او به عبدالمطلب خلوت کرد و گفت: رازی با تو ~~خواهم گفت؛ باید که با کسی نگویی. و آن چنان است که در کتب قدیم که در خزاین ما ~~است و از پدران من که تبابعه بودند به من رسیده است مذکور است که از تهامه فرزندی ~~در وجود «خواهد» آمد که در میان دو شانهآ او نشان باشد و پیشوایی خلایق او را ~~خواهد بود؛ و بدان سبب شما را مهتری و سرفرازی4 باشد تا روز قیامت. و اکنون وقت ~~ولادت او است، و شاید که در وجود آمده باشد. نام او احمد خواهد بود. و او هنوز ~~کودک باشد که مادرش و پدرش وفات یابند، و جد و عمش او را بزرگ کنند. بتان را ~~بشکند و آتشکدهها را براندازد و شیطان را قهر کند و رحمان را پرستش کند. حکم او ~~عدل باشد و گفته او فضل باشد. امر معروف فرماید و خود معروف کند، و نهی منکر ~~فرماید و ابطال منکرات کند. عبدالمطلب گفت: از این روشنتر میخواهم. سیف گفت او ~~فرزند [س 109 پ] زادةآ تو خواهد بود ای مهتر قریش. عبدالمطلب سجده گزارد. سیف ~~گفت: هیچ گمان بردی از این حال؟ عبدالمطلب گفت: پسری داشتم بغایت گرامی نام او PageV01P245 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0198.png) ~~عبدالله. از خویشان خود بزرگزادهای از بهر1 او خواستم. چون حامله شد، عبدالله ~~نماند؛ و او را پسری شد. محمد نام او کردم. و مادرش هم نماند؛ و اکنون او را من و ~~عمش2 ابوطالب میپروریم و میان دوشانهآ او نشانی است، و هرچه فرمودی در وی ~~موجود است. # سیف گفت او را نیکو نگاه دارید، و از مخالفان دین خصوصا یهود او را محافظت ~~کنید که قصدش نکنند. و با خویشان خود این راز مگو که، سبب حسد، دشمن گردند و ~~بدیها کنند؛ که از ms198 ایشان و فرزندان ایشان این حسد و عدوان پیدا خواهد شد. ~~عبدالمطلب این راز از خویشان پنهان کرد، و رسول علیه الصلوة والسلام را تربیت میکرد. ~~چون هشت ساله شد عبدالمطلب نماند. به ابوطالب وصیت کرد و حال با او بگفت، تا او ~~را بزرگ کرد و از مخالفان نگاه داشت. # روایت کنند از آمنه مادر رسول علیهالصلوة والسلام که چون وقت زادن فراز آمد به ~~خواب دیدم که کسی از آسمان فرود آمدی [و] گفتی این فرزند که در شکم تست مهتر ~~خلق است و چون به زمین آید او را نام محمد کن و بگوی «أعیذه بالواحد من شر حاسد». ~~مادرش این خواب عبدالمطلب را برگفت. پس شب که رسول علیه الصلوة والسلام از ~~مادر بیامد مادرش روشنایی دید که از وی همی تافت تا سوی شام چنان که همه ~~کوشکهای شام بدید، و نوری از او بر آسمان شد و تا ستارگان برسید. و عبدالمطلب او ~~را نام محمد کرد. و گویند که چون مصطفی علیهالصلوة والسلام به وجود آمد هرچه در ~~مکه و در خانهآ کعبه بت بود نگونسار به روی اندر افتادند. ~~و حکایت حلیمه که او را شیر داد و به قبیلهآ خود برد، و برکتی که به سبب شیردادن ~~پیغامبر علیه الصلوة والسلام به خانهآ ایشان رسید، و آنچه بدان منوط بود بس مشهور ~~است؛ ذکر آن نکردیم. # دیگر، از جملهآ دلایل که در زمان خسرو پرویز پیدا شد و او آن را مشاهده کرد و ~~سعادت آن نداشت که با آن انتباه یابد یکی آن بود که در اواخر3 دولت یک روز قیلوله4 PageV01P246 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0199.png) ~~کرده بود و چاوشان1 را فرموده که هیچ کس را نگذارند که پیش او درآیند. ناگاه چون از ~~خواب بیدار شد پیری نورانی دید عصا به دست پیش او ایستاده و با او میگوید که ~~مسلمان میشوی یا عصا بشکنم. خسرو پرویز2 گفت: بهل! بهل!3 آن پیر ms199 ناپیدا شد. ~~خسرو بر چاوشان و دریانان خشم گرفت و تجسس4 نمود که من قیلوله کرده بودم و ~~فرموده که هیچ کس نیاید؛ چگونه مردی بیگانه را راه دادید! ایشان چون هیچ کس بر ~~ایشان نگذشته بود سوگندان خوردند که هیچ کس را بار ندادیم و بر ما کسی نگذشت. و ~~چون یک سال برآمد باز به همان وقت و به همان موضع خسرو خلوت کرده بود و به ~~استراحتی مشغول، همان پیر را با عصا پیش سر خود ایستاده دید و همان خطاب میکرد. ~~خسرو را انتباه5 نشد6 و گفت: بهل! بهل! آن پیر باز ناپیدا شد. تا سال سوم دیگر باره نیم ~~روز به وقت قیلوله همان پیر را با عصا دید و میگوید که مسلمان میشوی یا عصا ~~[س 110 ر] بشکنم. خسرو گفت: بهل! بهل. او عصا بشکست و برفت. همان سال خسرو ~~پرویز کشته شد و ملک از خاندان ایشان برفت. # و در روایت از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آمده که آن فریشتهای7 بود که به ~~صورت پیری خود را به خسرو نمود. # علامات دیگر که خسرو مشاهده کرده بود8 آن بود که به زبان ملوک فرس آب دجله ~~را گذر به اطراف موضعی بود که آن را مبارک گفتندی و بر دشت میشان گذشتی و از آنجا ~~به دجلة العورا9 که نهری10 بود میرفت و به دریا میریخت. آب دجله از آن ممر بگشت و ~~بر سوی ولایت عرب میل کرد و برفت و در موضع11 بطایح افتاد، و آن ممر قدیم باطل ~~شد. خسرو پرویز سعی بسیار نمود که مگر تدارک تواند کرد، و در عمارت سکرها12 و PageV01P247 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0200.png) ~~خاطرش افتاد که ملک از عجم به عرب منتقل خواهد شد. # دیگر، ظفر یافتن رومیان است بر ملوک عجم، که سورة آلروم در قرآن مجید در شأن ~~آن قصه آمده است و ذکر آن تطویلی دارد. و دیگر علامات که مشاهده ms200 کرد مثل شکستن ~~طاق ایوان مداین دوبار و اعلام کردن کاهنان او را به خلوت از چنین امری عظیم بسیار ~~است. ذکر آنها حاینجا موجب درازی نفسی»2. است. # دیگر، رسول علیه الصلوة والسلام بعد از فتح مکه به ملوک اطراف مکتوبات فرمود ~~نوشتن و ایشان را به راه اسلام دعوت کرد؛ از آن جمله [در بالای نامه:] # حبسم الله الرحمن الرحیم # من محمد بن عبدالله حرسول الله » الی کسری پرویز بن هرمز،» چنان که طریقه ~~عرب بود. و بر دست عبدالله بن حذافة السهمی که از قریش بود و صحابی فرستاد. چون ~~نظر خسرو بر نامه افتاد و نام رسول علیه الصلوة والسلام بالای نام خود دید خیره3 شد و ~~نامه را بدرید. خبر آن به مصطفی صلوات الله علیه رسید؛ فرمود: «مزق الله ملکه کما مزق ~~کتابی»!4 مستجاب آمد. و خسرو به حاکم یمن که از قبل او بود [یاذان نام]5 نامه نوشت که ~~آن مرد را که به تهامه پیدا شده است و دعوی نبوت میکند بفرست تا او را پیش من ~~حاضر کنند. باذان فیروز دیلمی را که در زمرهآ صحابه داخل شده بود با جمعی به خدمت ~~رسول علیه الصلوة والسلام فرستاد و گفت خسرو پرویز به احضار تو منشور فرستاده ~~است و ما به این کار آمدهایم. رسول صلی الله علیه و سلم فرمود که جواب پیغام شما ~~فردا بگویم. چون بامداد شد با ایشان گفت: پرویز را دوش بکشتند و شکم بدریدند چنان ~~که مکتوب من بدرید. شما مرا پیش که میخوانید؟ ایشان با پیش باذان آمدند و جواب ~~رسول علیه الصلوة والسلام برگفتند و تاریخ آن روز ضبط کردند. و چون خبر قتل PageV01P248 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0201.png) ~~خسرویرویز به ایشان رسید و موافق همان روز بود، باذان و تمامت اهالی یمن مسلمان ~~شدند و ملک یمن بی شمشیر به این یک معجز با دست [س 110 پ] آمد. # هر چند این از جملهآ معجزاتی است ms201 که در زمان نبوت رسول علیه الصلوة والسلام ~~مشاهده کردند، اما چون تابع حکایت خسرو پرویز بود اینجا مذکور شد. ~~قصهآ بحیرای راهب # به وقت آن که مصطفی علیه الصلوة والسلام نه ساله بود و عمش ابوطالب او را ~~میپرورد، ابوطالب عزیمت سفر شام مصمم کرد با جمعی از قریش که به تجارت ~~می رفتند. رسول علیهالصلوة والسلام گفت: من از تو جدا نمی شوم و با تو میآیم . چون ~~مبالغهآ بسیار کرد ابوطالب او را با خود ببرد. چون به شهر بصیر رسیدند که اول شهرهای ~~شام است که از راه حجاز آیند، نزدیکی دیری که آنجا معروف بود در زیر1 درختی نزول ~~کردند. و در آن دیر راهبی بود عمری دراز یافته و برکتب اوایل واقف و در دین نصاری بر ~~سرآمده. آن راهب مشاهده کرد که به وقت آن که آفتاب گرم شد ابری چند2 سپری بزرگ ~~برآمد و مصطفی صلوات الله علیه را سایه میکرد؛ و چون در شیب درخت فرو آمدند ~~شاخههای درخت بر سر پیغامبر علیه الصلوة والسلام مجتمع شد و او را سایه کرد. در ~~حال فرمود که طعامی ساختند و از دیر بیرون آمد و ایشان را به ضیافت برد. و به وقت ~~طعام خوردن بحیرا نظر بر رسول علیه الصلوة والسلام انداخته بود و حرکات و سکنات او ~~مشاهده میکرد، و نشانی چند که بر اندام رسول علیهالصلوة والسلام بود و ذکر آن در ~~کتب ایشان آمده تأمل میکرد. و چون ازطعام فارغ شدند و متفرق گشتند از رسول ~~علیه الصلوة والسلام احوال او به وقت خواب و بیداری پرسید [و] موافق آنچه درکتب ~~خوانده بود دید؛ و خاتم نبوت را و آن نشان که میان دو شانهآ مصطفی صلوات الله علیه3 ~~بود مشاهده کرد. از ابوطالب پرسید که این پسر از آن تو چیست؟ ابوطالب گفت پسر من ~~است. بحیرا گفت این پسر را باید پدر نباشداگفت برادرزادهآ من است؛ ms202 مادر هنوز به وی PageV01P249 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0202.png) ~~حامله بود که پدرش نماند. بحیراگفت: راست گفتی1؛ چنین باشد. او را باید که به شام ~~نبری که او مرتبه ای عظیم خواهد یافت، و یهود و اهل دیگر ملل دشمن و قاصد او ~~باشند؛ و اگر آنچه مشاهده کردم از احوال او ببینند قصدش کنند. هر چند به تقدیر یزدانی ~~بروی دست نخواهد یافت؛ اما باید که او را از این قوم نیکو نگاه داری تا در زحمت نیفتد. ~~ابوطالب در حال او را با دو غلام [خود]2 بازگردانید. و گویند خود نیز بازگشت. # و رسول علیه الصلوة والسلام گفت که هرگز «قصد » بازی و تماشا که جوانان را به آن ~~میل باشد نکردم الا دو بار؛ و در هر دو کرت خدای تعالی مرا از آن مانع شد. یک نوبت ~~آن بود که به صحرا بودم و گوسفندی چند میچرانیدم. چون شب شد به دیگری که ~~گو سفندان خود محافظت میکرد گفتم نظر بر گوسفندان من دار تا در شهر مکه شوم و ~~تماشای کنم. چون در شهر شدم به اول خانه که رسیدم آواز مطرب و دف شنودم. ~~پرسیدم که چه چیز است؛ گفتند فلان کس را عروسی است. بنشتم تا نظاره کنم. در ~~حال به تقدیر ربآنی خواب بر من غلبه کرد، و تا آفتاب بر من نتافت [س 111 را بیدار ~~نشدم و از آن چیزی نشنودم. و یک بار دیگر به همین نوع در شهر شدم و همچنین ایزد ~~تعالی مرا از شنودن آن نگاه داشت. # دیگر، آنچه3 ذکر تزویج رسول علیه الصلوة والسلام4 به خدیجه بنت خویلد بن آسد ~~رضی الله عنهما5 [است.] خدیجه در آن وقت چهل ساله بود و رسول علیه الصلوة ~~والسلام بیست و پنج ساله. حو خدیجه در آن زمان مال دار عظیم بود و نسب او در قریش ~~مشهور و معتبر، و هیچ کس را از مهتران قریش که او را می ms203 خواستند نپسندید»6 و رضا ~~نداد. و هر سال کاروانی خاصهآ او به تجارت شام رفتندی. در این وقت چون رسول ~~علیه الصلوة والسلام در قریش به امانت عظیم مشهور بود و قطعا هیچ کس از خدمتش جز PageV01P250 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0203.png) ~~سخن راست نشنود و کرم اخلاق او را نهایت نبود، قریشان او را محمد الامین گفتندی. ~~خدیجه التماس کرد که در این سال رسول علیه الصلوة والسلام از برای او به مال او به شام ~~به تجارت رود، رسول علیه الصلوة والسلام اجابت فرمود. خدیجه ترتیبی که میبایست ~~کرد، و بندهآ خود را - میسره نام - با او فرستاد. چون به ولایت شام درآمدند در ~~منزلی نزدیک دیری فرو درآمدند1 و رسول علیه الصلوة والسلام در2 زیر درختی آسایش ~~فرمود. چون زمانی برآمد سایهآ درخت دراز شد و بر موضع رسول علیه السلام [آفتاب]2 ~~افتاد، و درخت اندکی میل کرد تا سایه بر رسول علیهالصلوة والسلام افتاد. راهبی در آن ~~صومعه مشاهده کرد. با میسره گفت: این جوان چه کس است که در زیر این درخت ~~آسایش کرد4؟ میسره گفت از قریش است و همباز5 من است.6 راهب گفت که در زیر این ~~درخت فرو نیاید الا پیغامبری. و میسره مشاهده میکرد که تمامت راه که هم راه بودند ~~چون7 آفتاب گرم شدی دو فریشته بر سر پیغامبر علیهالصلوة والسلام بایستادندی و راه ~~او را سایه کردندی، و او بر شتر سوار بودی. و رسول علیه الصلوة والسلام متاعی که ~~میبایست خرید بخرید و با مکه آمد. میسره حدیث رهبان و آنچه مشاهده کرد که ~~ملایکه او را سایه میکردند به خدیجه برگفت. و خدیجه در آن تجارت ربح بسیار کرد؛ ~~چنان که اضعاف آنچه فرستاده بود به وی رسید. به پیغامبر علیه الصلوة والسلام میل کرد، ~~و خود را بروی عرض8 کرد و گفت: ای محمد میدانی که زنی بزرگم؛ به شوهر رغبت ~~ندارم حو هرکس از صنادید9 خواستاری کردند اجابت ms204 نکردم. به تو رغبت کردم »10 که ~~مرا بخواهی. رسول علیه الصلوة والسلام با عم خود ابوطالب بگفت. ابوطالب و حمزه در ~~خدمتش برفتند و او را خواستاری کردند. و ابوطالب خطبه خواند و نکاح تمام کردند. و ~~مجموع فرزندان پیغامبر علیه الصلوة والسلام الا ابراهیم از خدیجه بودند. PageV01P251 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0204.png) # رسول علیه الصلوة والسلام چون چهل ساله شد وحی به وی فرود آمد1. و ابتدا پیش ~~از وحی شش ماه خوابهای راست میدید. و اول که وحی بدو2 نازل میشد بر هیچ ~~درخت و سنگ نگذشتی الا بر وی سلام کردندی؛ چون به جانب راست و جانب چپ ~~نگریدی کس را ندیدی. و در افواه مردم افتاده بود که وقت شد که رسول پیدا شود. و ~~مردم بزرگ صاحب3 ریاضت و کاهنان خبر میدادند و بشارت می رسانیدند [س 111 ~~پ] که4 ذکر هر یک تطویلی دارد و در کتب مطول مذکور. # دیگر، اسرای5 بیت المقدس و معراج رسول علیه الصلوة والسلام. [و آن پیش از ~~هجرت رسول علیهالصلوة والسلام]6 بود به سه سال، و به روایتی دیگر به یک سال. و آن ~~شب که به معراج رفت در خانهآ ام هانی بنت ابی طالب بود، و گویند در حجره آسایش ~~فرموده بود؛ و چون براق حاضر کردند - و براق دابهای7 بود از اسب به جثه خردترو از ~~درازگوش بزرگتر - مصطفی8 علیه الصلوة والسلام برآن سوار شد، و نخست به ~~بیتالمقدس رفت به مسجدالاقصی. تمامت پیغامبران آنجا حاضر بودند. بر وی سلام ~~کردند و مجتمع شدند تا رسول علیهالصلوة والسلام ایشان را امامت کرد، و دو رکعت ~~نماز کردند. و از آنجا به صخره رفت و به معراج شد. و به هر آسمان یکی از انبیا را دید؛ ~~چنان که بر آسمان اول آدم را دید و در آسمان دوم عیسی و یحیی را، و در آسمان سیوم9 ~~یوسف را، و در آسمان چهارم ادریس را، و در آسمان ms205 پنجم هارون را، و در آسمان ششم ~~موسی را، و در آسمان هفتم ابراهیم را. و از آنجا به سدره10 رسید. و شرح هریک از آنچه PageV01P252 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0205.png) ~~در هر آسمان مشاهده کرد در مطولات مذکور است. و باز همان شب رسول علیه الصلوة ~~والسلام در صحبت جبرئیل1 علیه السلام به جای خود آمد. ~~و چون روز شد و حدیث معراج برگفت بعضی که هنوز در اسلام اعتقادی تمام پیدا ~~نکرده بودند باور نکردند، و برگشتند. و ابوبکر صدیق رضی الله عنه هرچه رسول تقریر ~~میکرد میگفت صدقت؛ از آن روز او را صدیق گفتند. و مشرکان باور نمیداشتند. ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام تقریر وضع بیتالمقدس و مسجد و محلهای آن میکرد ~~چنان که هرکس که مشاهده کرده بود میگفت چنین است. و چون قریشیان2 قطعا باور ~~نمی کردند، رسول علیه الصلوة والسلام فرمود که در وقت توجه در فلان وادی بر فلان ~~قوم گذشتم؛ دو کس بر شتر سوار بودند. چون شتران ایشان ما را دیدند رمیدند و ایشان ~~را بینداختند؛ یکی را دست بشکست. و به وقت مراجعت بر فلان کاروان گذشتم؛ به ~~وادی فلان بودند و نزدیک فلان قوم که از شماند. کوزهای آب نهاده بود سرپوشانیده. ~~کوزه برگرفتم و آب خوردم. و کوزه همچنان پوشانیدم. بپرسید از ایشان تا چنان بود یا نه. ~~وکاروان فلاتی از آن شما را به فلان موضع گذاشتم. فردا به وقت طلوع آفتاب میرسند؛ ~~و در پیش کاروان شتری بود بدین صفت، و بروی دو غراره3، یکی سیاه و یکی پیسه4. ~~چون قریش برپشته رفتند تا مشاهده کنند که کاروان میآید یا نه، در حال که آفتاب طلوع ~~کرد کاروان پیدا شد، و شتری که مصطفی علیهالصلوة والسلام فرموده بود در پیش آمد و ~~آن دو غراره بروی. و حدیث کوزهآ آب [چون]5 تفحص کردند، گفتند چنین بود؛ کوزهآ پر ~~آب سر پوشانیده پیش خود نهاده بودیم، چون بامداد شد کوزه ms206 را به همان حال دیدیم ~~سرپوشانیده اما آب در وی نبود. و احوال آن دو مرد که از شتر افتادند چون تفحص ~~کردند چنان یافتند. با وجود چنین حال، قریشیان تصدیق نکردند و بر ضلالت بماندند. # ابوجهل گفت که رسول دین ما را عیب میکند. من سنگی بر [خو]اهم گرفت [و] چون PageV01P253 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0206.png) ~~[س 112 ر] نماز کند بر سر وی زنم. اگر مرا به جای او بکشند من تسلیم کنم. چون ~~پیغامبر علیه الصلوة والسلام در مسجد آمد و به نماز مشغول شد ابوجهل سنگی برگرفت ~~و قصد رسول علیه الصلوة والسلام کرد. در حال ترسان شد و بگریخت. قریشیان1 گفتند ~~چرا ترسیدی و منهزم شدی. (گفت) در حال که رفتم شیری فحل2 دیدم که قصد من ~~کرد3 تا هلاک کند. بدان سبب رسول علیه الصلوة والسلام فرمود آنچه ابوجهل دید ~~جبرئیل4 بود که اگر نگریختی او را هلاک کردی. # چون ابوطالب نماند و بعد از وی به اندک زمانی خدیجه نماند، و ایشان هر دو رسول ~~را مددی عظیم و معاون تمام بودند، قریشیان5 تعدی بسیار آغاز نهادند و مصطفی را ~~زحمت میرساندند؛ و او اهالی مدینه را دعوت کرده بود و بیشتر ایشان قبول کرده ~~بودند. پیش تر صحابه را که از تعدی قریشیان در زحمت بودند اجازت داد که هجرت ~~کنند. جمعی به حبشه هجرت کرده بودند؛ از آن جمله جعفربن ابی طالب بود؛ و دیگران ~~به مدینه رفتند، از آن جمله عمربن الخطاب وعثمان و حمزة بن عبدالمطلب و دیگر ~~صحابه. و با خدمت رسول علیهالسلام بجز علی بن ابی طالب و ابوبکر الصدیق در مکه ~~کس نماند. ایشان نیز عزم هجرت کردند به مدینه. صنادید6 قریش که مشرکان بودند، ~~عتبه و شیبه و ابو سفیان و ابوجهل و دیگر مخالفان در دارالندوه7 مجتمع شدند، و ابلیس ~~بر صورت پیری بیامد و گفت: من از اهل نجدم، و8 آمدهام تا در مشورت خیر با ms207 شما PageV01P254 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0207.png) ~~باشم، واو را شیخ نجدی گفتند. و با هم کنگاج1 کردند که این مرد را تبع بسیار شد و از ~~دیگر بلاد و مردم در دعوت او آمدند و او را نیز عزم هجرت است به مدینه، و2 اگر ~~تدارک کار او نکنیم لشکر سازد و بر سر ما آید؛ و چه تدارک میباید اندیشید؟ بعضی ~~گفتند او را محبوس کنیم و بند آهنین بروی نهیم و ببینم تا عاقبت کار او چه باشد. شیخ ~~نجدی گفت این رأی نیکو نیست. او مردی شیرین سخن است و چربزبان؛ خبر و ~~سخنان او به مردم رسد و مجتمع شوند و او را از دست شما بیرون کنند. و هر کس از این ~~شیوه رأی میزدند، و شیخ نجدی تخطئه میکرد. ابوجهل علیه اللعنة گفت مصلحت در ~~آن است که از هر قبیله از قبایل قریش مبارزی بیرون آید و با همدیگر متفق شوند، و این ~~مبارزان به یکبار او را به شمشیر فرو گیرند و هلاک کنند. و اگر بنوهاشم و بنوالمطلب را ~~باید که کین او بخواهند، ایشان را دست ندهد و با جمیع قبایل قریش برنیایند3 و خون به ~~هدر برود. شیخ گفت رأی این است. بر این اتفاق کردند. # جبرئیل4 علیه السلام رسول علیه الصلوة والسلام را از این حال اعلام کرد، و گفت ~~امشب بر بستر معهود مخسب. و ایشان چون شب درآمد بر در مصطفی علیه الصلوة ~~والسلام مجتمع شدند تا چون بیرون آید این (مصلحت)5 به تقدیم رسانند. رسول ~~علیه الصلوة والسلام امیرالمؤمنین را رضی الله عنه فرمود که تو امشب بر بستر من ~~بخسب که به تو زیادت زحمتی نخواهد رسید و امانتهای [س 112 پ] مردم که پیش ~~من است با ایشان بازده و بعد از آن به مدینه آی. امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه برجای ~~رسول علیه الصلوة والسلام آسایش کرد، و رسول از خانه بیرون آمد و6 مشتی ms208 خاک بر ~~دست گرفت و سورهآ یاسین میخواند تا آنجا که (فهم لایبصرونک7. و بر سر هریک از ~~ایشان قدری خاک بریخت و ایشان او را ندیدند و برفت. چون ساعتی برآمد شخصی بر ~~ایشان گذشت، و گفت چرا نشتهاید؟ گفتند که منتظریم که محمد از خانه بیرون آید و PageV01P255 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0208.png) ~~کار خود با او یک سرکنیم. آن شخص گفت که محمد بیرون آمد و بر سر هر یک از شما ~~خاک بریخت و برفت و شما او را ندیدید. چون دست بر سر کردند خاک دیدند، و به ~~خانهآ رسول علیهالصلوة والسلام درآمدند. علی را خفته دیدند، و جامهآ رسول بر خود ~~انداخته. گمان بردند که رسول است؛ بر قرار بر در نشستند. و چون روز شد علی کرم الله ~~وجهه برخاست؛ دانستند1 که رسول رفته است. او را بگرفتند و گفتند محمد کو؟ گفت ~~نمی دانم. او را به مسجد بردند و زدند و در خانه کردند و2 چون فایده نمیداد رها کردند. # و رسول علیه الصلوة والسلام چون بیرون رفت بر در ابوبکر الصدیق رضی الله عنه ~~گذشت؛ و هر دو بیرون شهر در غاری رفتند و عامر بن فهیره3 را که از معتبران صحابه بود ~~و بندهآ ابوبکر و گوسفند گوش داشتی4 ابوبکر الصدیق5 فرمود تا گوسفندان را پیاپی ~~ایشان میراند و می چرانید تا پی ایشان کس نیابد. سه روز در غار6 بودند تا ساکن شدند و ~~عبدالله بن ابی بکر جهت ایشان طعام آوردی. روز چهارم هر دو و عامربن فهیره7 مذکور ~~به مدینه روان شدند، و عبدالرحمن8 بن اریقط را که هنوز مشرک بود به قلاوزی9 با خود ~~ببردند. و قریشیان منادی کردند که هر کس که محمد را با دست آرد صد شتر میدهیم. ~~سراقه10 بن مالک بن جعشیم المدلجی11 به این طمع برنشست؛ و بی مردم نیکو پیدا ~~کردی، و آن را عربان قبافه12 گویند. در عقب ایشان برفت. [ایشان]13 ms209 چون بسیار رانده ~~بودند و خسته شده در زیر14 سایهآ سنگی بزرگ آسایش کردند. ابوبکر صدیق بیدار شد ~~و با رسول گفت که مشرکان به طلب ما فرستادهاند؛ سراقه آنک میآید. رسول ~~علیه الصلوة والسلام را چون نظر بر سراقه افتاد دعا کرد تا در حال چهاردست و پای اسب ~~سراقه به زمین فرو شد و شکم اسب به زمین رسید و از زیر شکمش دودی تاریک بیرون ~~آمد. سراقه دانست که آن اثر دعوت15 مصطفی است. گفت: ای محمد دعاکن که اسب PageV01P256 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0209.png) ~~من خلاص یابد تا بازگردم و هر که در عقب آید بازگردانم. مصطفی دعا کرد؛ اسب ~~خلاص یافت. دیگر باره به طمع اسب براند. باز پیغامبر دعا کرد؛ دست و پای اسب به ~~زمین فرو رفت. دیگر باره دعا درخواست کرد تا بازگردد. چون رسول علیه الصلوة ~~والسلام دعا کرد اسب او خلاص یافت و عزم بازگشتن کرد. رسول فرمود چون ملک ~~عجم مستخلص شود تاج و سر افسار هرمزان که پادشاه خوزستان است1 به تو دهند. ~~سراقه بازگشت و هر که را2 از مشرکان دید که می آمدند گفت بازگردید که احتیاط این راه ~~کردم ایشان به این راه نرفتهاند. و به زمان امیرالمؤمنین [س 113ر] عمر رضی الله عنه ~~چون هرمزان را بگرفتند تاج و طوق به همین و عده به سراقه داد. ~~و اما امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بعد از ایشان سه روز توقف کرد، و هر امانت که ~~پیش رسول علیه الصلوة والسلام بود به خداوندان3 ایشان4 داد و روی به مدینه نهاد ~~پیاده. چون به مدینه رسید قدمهای او از پیاده رفتن آزار یافته بود. مصطفی علیه الصلوة ~~والسلام او را طلب داشت. گفتند پایش آزرده شده است نمیتواند آمد. رسول ~~علیه الصلوة والسلام پیش او آمد و او را در کنار گرفت و سبب مشقتی که بر وی5 رسیده ~~بود6 رقت کرد و بر دست مبارک او7 قدری ms210 خیو کرد و برپای امیرالمؤمنین علی کرم الله ~~وجهه مالید؛ در حال نیکو شد، و تا امیرالمؤمنین علیه السلام زنده بود هرگز از پای ~~زحمت نیافت. و مدت مقام رسول علیه الصلوة والسلام در مکه سیزده سال بود. # دیگر، در غزای بدر چون رسول صلوات الله علیه بر مشرکان قریش ظفر یافت و ~~صنادید8 قریش مثل عتبه و شیبه و ولید بن عتبه و ابوجهل وأمیه بن خلف و حنظلة بن ~~ابی شفیان و غیرهم از مهتران به قتل آمدند و جمعی از ایشان اسیر شدند و هرکس خود ~~را بازخریدند، عباس بن عبدالمطلب و عقیل بن ابی طالب و نوفل بن الحارث بن ~~عبدالمطلب وحلیف بن عتبة بن عمرو بن جحدم در اسیری بودند. و این سه کس چیزی ~~نداشتند که خود را بازخرند و عباس نعمتی داشت، و چون از مکه بیرون میآمد9 با مادر PageV01P257 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0210.png) ~~فرزندان خود امالفضل گفت، نهانی، که از مال خود که1 به فلان موضع نهادهام اگر کشته ~~شوم چندین حق پسرم فضل الله است و چندین حق پسرم عبدالله و چندین از آن پسری ~~دیگر عبدالله باشد؛ و نصیب هر پسری معین بود. و بدین حال هیچ کس واقف نبود بجز ~~عباس و أمالفضل. در آن حال که اسیر بودند رسول فرمود عباس را که تو خود را و ~~برادرزاده را و حلیف2 بازخر. عباس گفت چیزی ندارم. مصطفی علیه الصلوة والسلام ~~فرمود که آن مال کو که به أم الفضل سپردی به وقت بیرون آمدن و نصیب هر پسری معین ~~کردی؟ عباس گفت: یقینم شد که رسول بحقی، که بدین حال هیچ کس واقف نبود الا من ~~و آم الفضل. و من با کس نگفتم و تو حاضر نبودی. یقین که تو را خبراز آسمان میآید. و ~~خود و ایشان را بازخرید. # دیگر، چون مشرکان از غزای بدر بازگشتند، عمیر بن وهب الحجمی3 که در آن وقت ~~از شیاطین قریش بود ms211 با صفوان گفت زندگانی بعد از آن بزرگان4 که در بدر کشته شدند ~~ذوقی ندارد. صفوان گفت راست میگویی. عمیر گفت اگر مرا عیال بی برگ و قرض ~~فراوان نبودی به مدینه رفتمی به بهانهآ آن که پسرم را وهب که به اسیری گرفتهاند ~~بازمی خرم، و محمد را بکشتمی. صفوان گفت: قرض تو تمام بر من که بگزارم، و عیال تو ~~را به برکتتر5 از عیال خود دارم. برخیز و این کار را بکن. عمیر به مدینه آمد. رسول ~~علیه الصلوة والسلام را معلوم شد. عمر را فرمود که عمیر آمده است؛ برو و او را پیش من ~~بیار؛ و عمر او را حاضر کرد. و چون پیش خواست آمدن، [عمر] با جمعی از انصارگفت: ~~درآیید و به خدمت پیغامبر علیه الصلوة والسلام باشید که این عمیر مردی بد است؛ مبادا ~~که از وی حرکتی صادر شود. و عمر رضی الله عنه دست بر قبضهآ شمشیر عمیرنهاد و او ~~را [س 113 پ] درآورد. رسول صلی الله علیه و سلم گفت بگذار تا نزدیک من آید. ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام فرمود که به مدینه چرا آمدی؟ گفت تا پسر خود وهب را ~~بازخرم. فرمود: راست بگوی! گفت مصلحت من بیش از این نیست. رسول علیه الصلوة PageV01P258 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0211.png) ~~والسلام فرمود تو با صفوان نشسته بودی و میان شما چنین محاورت1 رفت و تو به قصد ~~من آمدهای. عمیرگفت: یقینم شد که رسول بحقی. این محاوره میان من و صفوان بود و ~~هیچ کس براین اطلاع نداشت. و در حال مسلمان شد و گفت: من پیوسته مسلمانان را2 ~~آزردهام؛ اگر اجازت یابم به مکه روم، و به جای آن کافران را بیازارم. اجازت یافت و به ~~مکه رفت؛ و جمعی در مکه با وی مسلمان شدند. ~~دیگر، در غزای احد قتادة بن النعمان الانصاری را یک چشم3 بدر افتاد. پیغامبر ~~علیهالصلوة والسلام به دست مبارک خود چشم او با جای ms212 نهاد و درست شد، و بهتر از آن ~~شد که در اول بود. ~~هم در آن حرب حنظلة بن ابی عامر که به غسیل ملایکه مشهور بود4 چون درجهآ ~~شهادت یافت مصطفی علیهالصلوة والسلام فرمود که حال او را از زوجهآ او بازدانید5. ~~[ازوی]6 پرسیدند. او گفت: در حال که شنود که حرب میباید کرد او جنب بود، و چندان ~~توقف نکرد که غسل کند. رسول علیهالصلوة والسلام فرمود که بدان سبب او را ملایکه ~~می شستند و از آن روز باز او را غسیل الملایکه گفتند. # دیگر، در غزای خندق به وقت آن که مشرکان قریش از عرب لشکری انبوه جمع کرده ~~بودند و شهر مدینه را در حصار گرفته و رسول علیه الصلوة والسلام فرموده بود که خندق ~~گنید و هر ده مرد را چهل گز معین کرده که برکنند7، سلمان و حذیفه و نعمان بن مقرن و ~~عمربن عوف با شش کس از انصار یک دهه بودند. یک سنگ بزرگ در قسم ایشان پیدا ~~شد که کلنگهای ایشان بر آن سنگ شکسته شد و از آن سنگ هیچ نشکست. حال عجز8 ~~در حضرت مصطفی علیهالصلوة والسلام عرضه کردند. خود بدانجا رفت و کلنگ ~~برگرفت و بر آن سنگ زد. آن سنگ شکسته شد، و برقی از آن سنگ بجست. رسول9 ~~علیه الصلوة والسلام تکبیری کرد و کلنگی دیگر زد؛ برقی دیگر بیرون جست. تکبیری PageV01P259 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0212.png) ~~دیگر کرد و کلنگی دیگر زد؛ برقی دیگر بجست؛ و تکبیری دیگر1 کرد، تا سه بار، و آن ~~سنگ شکسته شد؛ و مسلمانان مشاهده میکردند2. پرسیدند که آن برق اول3 و تکبیر چه ~~بود؟ فرمود که در برق اول شهر حیره و ایوان و کوشکهای کسری به مداین به من ~~نمودند، و جبرئیل4 گفت که امت من به آنجا ظفر خواهند یافت. و در برق دوم ~~کوشکهای سرخ روم به من نمودند، و جبرئیل5 گفت که امت من6 بر آنجا ~~مستولی ms213 خواهند شد. و در برق سوم کوشکهای صنعای یمن بدیدم و بشارت فتح آن هم ~~به من گفتند. مسلمانان خوش دلی نمودند. منافقان استهزا کردند که عجب میآید ما را از ~~شما که دشمن پس و پیش گرفته است و شما را زهرهآ بیرون رفتن به قضای حاجت نه؛ ~~چگونه بر ملک کسری و قیصر و تبع ظفر یابید؟ در این باب وحی نازل شد که (و انا ~~یقول الثتافقون و الذین فی قلویهم مرض ما وعدنا [س 114 ر الله ورسوله الا غرورا74 ~~دیگر، یک بار در مدینه قحطی عظیم شد و مدتی باران نبارید. اهل مدینه به خدمت ~~مصطفی پناه آوردند. بر منبر شد و دعای استسقا خواند. هنوز فارغ نشده بود که باران ~~باریدن آغاز نهاد و تا یک هفته بداشت. مردم از غرق ترسیدند؛ باز به خدمتش آمدند. ~~دعا کرد که8 «الهم حو الینا و لاعلینا». ابر درحال از بالا برفت وحوالی شهر بایستاد، ~~چنان که در شهر مدینه باران نمیبارید و بیرون ولایت میبارید. # دیگر، به وقت آن که مصطفی علیه الصلوة والسلام هنوز به مکه بود شخصی از عرب ~~از اراش9 شتری چند به مکه آورد جهت فروختن. ابوجهل شتران او بخرید و در ادای بها ~~تقصیر کرد. این عرب به مسجد آمد. قریشیان حاضر بودند، و پیغمبر در گوشهآ مسجد ~~نشسته بود. با ایشان گفت که جوان مردی میخواهم که بهای شتر من از ابوجهل بستاند ~~که من مردی غریبم و میخواهم که با وطن خود روم. و در آن وقت ابوجهل را ابوالحکم ~~کفتندی. قریشیان بطریق استهزا گفتند آن مرد که در آن گوشه نشسته است حق تو خلاص ~~ککند، و اشارت به پیغامبر10 کردند. این عرب به خدمت رسول علیه الصلوة والسلام رفت، PageV01P260 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0213.png) ~~و او را نمی شناخت. گفت ای بندهآ خدا ابوالحکم بر من بیدادی1 میکند؛ مرا مدد ده تا ~~بهای شترازوی بستانم که من مردی غریبم و ms214 جماعت مرا رهنمونی به تو کردهاند. رسول ~~علیه الصلوة والسلام برخاست و عرب را با خود ببرد و بر در ابی جهل2 رفت و در بزد. ~~ابوجهل گفت کیست. مصطفی فرمود منم محمد بیرون آی. ابوجهل بیرون آمد، رنگ ~~روی از ترس رفته. مصطفی علیه الصلوة والسلام فرمود حق او بده. گفت: خدمت کنم؛ و ~~در خانه رفت و بهای شتران بیرون آورد و در نزد حضرت رسالت به آن عرب داده و ~~رسول علیه الصلوة والسلام مراجعت فرمود و عرب به کار خود برفت. و قریشیان چون ~~پیغامبر به خانهآ ابوجهل میرفت یکی را فرستادند تا ببیند3 که میان محمد صلی الله علیه ~~و سلم و ابوجهل محاوره برچه وجه خواهد بود. آن شخص بازآمد و گفت چون محمد به ~~در خانهآ ابوالحکم رفت، او رنگ زرد کرده بود به بیم. بیرون آمد و بی توقف زر آن مرد ~~تسلیم کرد. چون پرسیدند که تو را چه افتاد که از محمد چنین ترسیدی، گفت همان که او ~~را بدیدم و آواز او شنودم4 سهمی5 بر من نشست و فحلی از شیر6 دیدم که هرگز به آن ~~[عظیمی]7 فحل ندیدهام. اگر در ادای تقصیر کردمی در حال مرا خوردی8. # دیگر، مصارعة9 مصطفی علیه الصلوة والسلام با رکانة بن عبدبن یزید المطلبی. و ~~رکانه عظیم بقوت آمده بود، و هیچ کس او را نمیتوانست انداختن. روزی بیرون مکه ~~رسول علیه الصلوة والسلام او را خالی10 یافت. گفت: ای رکانه وقت آن نشد که مسلمان ~~شوی و راه حق بشناسی؟ رکانه گفت اگر بدانمی آنچه که تو میگویی حق است متابعت ~~کنمی. رسول گفت با این همه قوهآ تو اگر من تو را بمصارعه بیندازم ایمان بیاوری؟ گفت ~~چنین کنم. چون با یکدیگر کشتی گرفتند رسول علیه الصلوة والسلام او را بر زمین زد و ~~چنانش در زیر خود نگاه داشت [س 114 پ] که طاقت حرکت نداشت. رکانه گفت یک PageV01P261 ![image ms215 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0214.png) ~~بار دیگر کشتی بگیریم. بگرفتند؛ تا سه بار، و هر باری رکانه را میافکند. رکانه گفت ~~عجب حالتی است که تو مرا میاندازی. مصطفی علیه الصلوة والسلام فرمود از این ~~عجبتر بتو نمایم اگر ایمان خواهی آورد. گفت: بنمای. رسول علیه الصلوة والسلام به ~~درختی که آنجا بود اشارت کرد که بیا، و در حال بیامد و در پیش بایستاد. باز فرمود که ~~برو! بازگشت. رکانه با وجود آن معجز در آن روز ایمان نیاورد، و با قریشیان گفت: محمد ~~در سحر در طبقهای است که اگربا جمیع ساکنان روی زمین دعوی کند، به سحربر ایشان ~~غلبه کند. # دیگر، [و اما] حدیث انشقاق قمر شهرتی عظیم دارد؛ و ما فیمابعد بیان آن بر وجهی ~~مستوفی خواهیم کرد. # دیگر، در غزای بدر عکاشه بن محصن الاسدی که از اعیان صحابه بود شمشیری در ~~دست داشت، در مصاف شکسته شد. به خدمت رسول علیهالصلوة والسلام آمد و گفت ~~یا رسول الله شمشیر ندارم، و بدان خطه شمشیری دیگر حاضر نبود که به وی دادی. ~~چوبی هیزم آنجا افتاده بود. رسول علیهالصلوة والسلام برگرفت و به وی داد که به این ~~جنگ کن. عکاشه آن چوب به دست گرفت و بجنبانید، ناگاه شمشیری گشت بغایت ~~آبدار و پاکیزه. به آن شمشیر جنگ میکرد کما بیش ده سال که در حرب رده1 بعد از ~~وفات مصطفی صلوات الله علیه شهید شد. # دیگر، منقول است در غزای بدر2 مسلمانان سیصد و چهارده نفر بودند و مشرکان ~~نهصد و پنجاه نفر، و مردم بسیار از مسلمانان و مشرکان مشاهده کردند که فریشتگان به ~~مدد مسلمانان آمده بودند؛ مردم سفید گونه، دستارهای سفید بر سر، [بر]2 اسبان ابلق ~~نشسته در هوا می راندند و جبرئیل4 علیه السلام در میان دستاری زرد بر سر داشت؛ و از PageV01P262 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0215.png) ~~مشرکان بسیار مشاهده کردند. و روایت کردهاند که چون بعضی از ایشان مسلمان شدند ~~آن روایت میکردند، و ms216 پیش از آن که مسلمان شوند در مکه با یکدیگر این تقریر ~~می کردند. و شاهد این حال قرآن مجید است در سورهآ الانفال در این آیت (انی ممدکم ~~بآلف من الملائکة مردفین)1 و در سورهآ آل عمران در آن آیت که (و لقد نصرکم الله ییدر) ~~تا آنجا که (آن یکفیکم أن یمدکم ربکم بیلاثة آلاف من الملائکة منزلین)2 وتا آخر این ~~آیات، و تا آنجا که گفته که (بخمسة آلاف من الملائکة مسومین)3 یعنی نشانها برنهاده. و ~~در روایت است که نشان فریشتگان در آن حرب دستارهای سفید بود که بر سر داشتند، ~~و بر پیشانی و دم اسبان قدری پشم سفید به نشان بسته بودند. ~~دیگر، معجزات که به وقت غزای خندق4 مشاهده کردند. بعد از آن چه یاد کرده شد، ~~یکی آن که در بعضی خندق که برمیکندند زمینی سخت پیدا شد که کلنگ و دیگر آلات ~~بدان کار نمیکرد5 و از برکندن آن عاجز آمدند. به خدمت رسول علیهالصلوة والسلام ~~عرضه داشتند. کاسهای آب خواست؛ در آنجا اندک خیو6 انداخت و دعا برخواند و آن ~~آب را برآن موضع افشاند. به قدرت باری تعالی آنچنان نرم شد که بی مشقت برگرفتند و ~~به بیل و تبر برکندند بی کلفتی7. # دیگر، آن که دختر بشربن سعد الانصاری روایت میکند که8 مادر9 قدری خرما به من ~~داد [س 115 ر که پیش پدرت بشر10 و خالت عبدالله بن رواده برتا غذا سازند، که در آن ~~روزها بسبب حصار مدینه که خراب کرده بودند قؤت متعذر بود. چون برفتم مصطفی ~~صلوات الله علیه مرا دید. طلب داشت و گفت: چه داری؟ احوال بگفتم. آن خرما طلب ~~داشت. بر دست مبارکش ریختم. مشت او به آن11 ممتلی نشد، و فرمود تا جامهای ~~بگسترانیدند و آن خرما را بر آن جامه افشاندند. و فرمود تا منادی کردند که اهل خندق ~~بیایند به چاشت خوردن. تمامت بیامدند و قریب سه هزار ms217 کس بودند. فرمود که آن خرما PageV01P263 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0216.png) ~~به غذا سازند1. بخوردند، چنان که جمیع ایشان سیر شدند و با سرکار رفتند، و هنوز بر ~~آن جامه خرما بسیار بود چنان که از کنارههای آن میریخت. # دیگر، جابر بن عبدالله انصاری روایت میکند که در آن روزها در خانه بزغالهای ~~داشتم. با مادر فرزندان گفتم تا آن را بریان کند، و قدری جو بود آرد [کند] و نان پزد. ~~شبهنگام که از کار فارغ شدیم و به خانه2 می رفتیم به خدمت رسول علیه الصلوة ~~والسلام گفتم اندک طعامی ساختهام میخواهم که مصطفی تنها تشریف دهد. فرمود و ~~منادی را تعیین کرد که در اهالی خندق ندا کردند که جابر جهت ما سوری کرده است ~~تمامت حاضر شوید و به خانه تشریف دهید؛ و جمیع مردم بیامدند. آن بزغالهآ بریان و ~~یک - دو قرص3 [نان] جو که داشتم4 به خدمتش نهادیم. مردم را فوج فوج به اندرون خانه ~~میخواند تا طعام میخوردند و سیر میشدند و بیرون میرفتند و قومی دیگر ~~درمی آمدند، تا تمامت سیر شدند و هنوز از طعام بعضی باقی بود. # دیگر، چون مصطفی علیهالصلوة والسلام به حدیبیه رفت به عزم عمره و زیارت بیت ~~الله الحرام و قریشیان بیرون آمدند تا نگذارند که به مکه درآید، به حدیبیه فروآمدند تا ~~حال میان او و ایشان بر چه وجه مقرر می شود. مسلمانان گفتند در این موضع آب نیست؛ ~~چگونه فرو آییم؟ مصطفی علیه الصلوة والسلام تیری بیرون کرد و به یکی از صحابه داد و ~~گفت که در زمین چاهی که در آن حدود بود از چاههای آنجا این تیر فرو بر. آن صحابه ~~چنان کرد. در حال آب از چاه برآمد5 فراوان چنان که تمامت مسلمانان که با خدمت ~~مصطفی بودند، و گویند هفتصد کس بودند و در بعضی روایات یکهزار و چهار صد، ~~سیراب شدند و قدر کفاف برگرفتند. # دیگر، در غزای خیبر6 منقول ms218 است که مصطفی علیه الصلوة والسلام ابوبکر صدیق ~~رضی الله عنه را فرستاد به فتح بعضی از قلاع خیبر. ابوبکر رفت و کوشش بسیار کرد و ~~فتح نشد و مراجعت کرد. بعد از آن عمر خطاب7 رضی الله عنه را فرستاد. هم جهد بیار PageV01P264 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0217.png) ~~نمود و فتح نتوانست کرد و باز آمد. مصطفی علیهالصلوة والسلام فرمود که «لاعطین الرایة ~~غدا رجلا یحب الله ورسوله یفتح الله علیه لیس بقرار». جمیع اصحاب چون این وصف ~~شنودند هریک طمع میکرد که مگر او را خواهد فرستاد تا مگر این حدیث و این فضایل ~~او را باشد. پس رسول علیه الصلوة [والسلام] به طلب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ~~فرستاد. گفتند زحمت رمد1 دارد. فرمود تا او را حاضر کردند. قدری خیو در چشم او ~~کرد. در حال آن زحمت زایل شد، و تا آخر عمر به درد چشم گرفتار نشد. و رایت به وی ~~داد و او را فرستاد. فتح به دست او برآمد. و حدیث آن در که برگرفت، و بعضی گویند که ~~[س 115 پ] برکند از درگاه قلعه، و چون سپرش پاره شده بود آن را سپر ساخت و از ~~بامداد تا نماز دیگر جنگ میکرد مشهور است. و گویند چون آن در را از دست بینداخت ~~بیست نفر از صحابه مردم جلد2 خواستند تا آن در را از سویی به سویی بگردانند، ~~نتوانستند. ~~دیگر، در همین غزاگوسفندی چند از آن یکی از اهالی خیبر که عاصی بودند در قلعه ~~می بردند. رسول علیه الصلوة والسلام فرمود کدام یک3 از گوسفندان به جهت طعام ما ~~بیاورد؟ ابوالیسر بن4 کعب بن عمرو انصاری گفت من! و بتعجیل برفت تا به گوسفندان ~~رسید [که]5 در قلعه میرفتند. دو گوسفند بر گرفت و بتعجیل میدوید تا پیش پیغامبر ~~علیهالصلوة والسلام آورد. رسول او را دعا کرد و گفت: «اللهم متعنا به». او عمری دراز ~~یافت، و آخرین کس ms219 از صحابهآ مصطفی علیه الصلوة والسلام که سعادت صحبت یافته ~~بودند او بود که متوفی شد. # دیگر، چون مصطفی علیه الصلوة والسلام ازکار خیبر بپرداخت زینب بنت الحارث که ~~از یهودیان بود و شوهرش سلام بن مشکم یهودی کشته شده بود گو سفندی بریان کرد و ~~زهر مالید و برلنگهای بریان که می دانست پیامبر را به آن میل بیشتری است زهر فرازتر ~~کرد و به حضرت رسول علیه الصلوة والسلام آورد6 [از صحابه، بشر بن محرور PageV01P265 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0218.png) ~~الانصاری حاضر بود. رسول علیه الصلوة والسلام]1 دست دراز کرد و یک لنگ بستد، و ~~بشر لنگ دیگر بستد و بگزید و یک لقمه بخورد. و2 مصطفی علیه الصلوة والسلام چون ~~آن لنگ را بگزید لقمه فرو نبرد و گفت این لنگ با من میگوید که من زهرآلودم، و این ~~بریان مرا خبر می دهد که زهر بر وی تعبیه شده است. «سید حسن غزنوی در قصیدهای ~~که در نعت مصطفی علیه الصلوة والسلام و در صفت معجزات او گفته، این معنی به نظم ~~آورده؛ # شعر: # منها سوا قال انی مطل وولا تدن منی یا فلیتک و ابعد»3 # و آن زن را طلب کرد و تفحص نمود. زن اقرار کرد که من زهر مالیدهام. فرمود که تو را ~~بر من که4 داشت؟ آن زن گفت که به قوم من بدی رسانیدی؛ من گفتم اگر پیغمبری، خود ~~ترا معلوم شود که در اینجا زهر است و نخوری، و اگر پادشاهی و رسول نیستی این زهر ~~مردم را از تو خلاص میکند. رسول علیه الصلوة والسلام از آن زن بازخواست نکرد و او ~~را بگذاشت. و بشر [که] آن لقمه خورده بود هلاک شد. # دیگر، در5 غزای موته6 رسول علیه الصلوة والسلام هزار کس را از مسلمانان ترتیب ~~کرد تا به موته از ولایت شام بروند. و این موته موضعی است میان کرک و شونر7 و فرمود ~~که امیر لشکر زیدبن حارثه پدر ms220 اسامه که بندهآ پیغامبر بود باشد، و اگراو شهید شود جعفر ~~بن ابی طالب باشد، و اگر او درجهآ شهادت یابد عبدالله بن رواحة الانصاری امیر باشد. و ~~هرگاه مصطفی علیه الصلوة والسلام نام جماعتی به این ترتیب ببردی به وقت رفتن ایشان ~~به غزا، البته هر که را نام برده بودی که اگر او را واقعه رسد- درجه شهادت یافتندی. ~~ایشان چون به موته رسیدند لشکر روم با صد هزار مرد به حرب ایشان آمدند. زید بن ~~حارثه که امیرلشکر بود رایت برگرفت و جنگ میکرد تا شهید [س 116 ر2 شد8. PageV01P266 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0219.png) ~~جعفربن ابی طالب رایت برگرفت و از اسب فرو آمد و اسب را پی کرد و با کفار جنگ ~~میکرد.1 دست راستش بینداختند. رایت به دست چپ گرفت. این2 را هم بینداختند. به ~~دندان و بازوها و سینه رایت گوش داشت3؛ تا او نیز شهید شد، رضی الله عنه4. پس ~~عبدالله بن رواحه رایت بستد و اندک ترددی میکرد در حمله کردن. او نیز جنگ کرد و ~~شهید شد. پس خالدبن ولید5 چون مردی مردانه بود رایت بستد و به تدبیر و مردی ~~بقایای مسلمانان را بیرون آورد. در آن حالت که این حرب بود در میانهآ ولایت شام، ~~رسول علیه الصلوة والسلام بر منبر خطبه میگفت در مدینه. در میان خطبه فرمود: (انا ~~لله وإنا إلیه راجعون)6. قتل زید و آخذ الرایة جعفر». وبا سر خطبه رفت. وبازگفت: (انا ~~لله وإنا إلیه راجعون). «قتل جعفر و آراه یطیر مع الملائکة». و اشارت به آن که با فریشتگان ~~می پرید آن بود که عوض دو دست او که بینداختند حق تعالی او را دو پر روزی کرد که به ~~آن پربا ملایکه میپرید. و فرمود: «اخذ الرایة عبدالله بن رواحة»، و اندک روی ترش کرد، و ~~سبب ترددی که در عبدالله آن لحظه پیدا شده بود؛ و فرمود که قتل. و فرمود که ایشان را ~~در ms221 بهشت به من نمودند؛ هر سه بر سریرهای زر نشسته بودند، و سریر عبدالله از سریر ~~ایشان هر دو اندکی ازورار7 داشت، سببش آن تردد بود که بر وی ظاهر شد. و بعد از آن ~~فرمود که [و] ناخذ الرایة سیف من سیوف الله» یعنی خالدبن ولید که رایت برداشت، و زود ~~باشد که فتح بر دست او بود. از آن روز خالدبن ولید را سیف الله گفتند. و چون از منبر ~~فرود آمد8 به خانهآ جعفر طیار که آن روز آن نام طیار بر وی بنشست، رفت. زوجهآ او ~~اسماء بنت عمیس بود. با او بگفت: پسران جعفر، عبدالله و محمد، را بیاور تا ببینم؛ و ~~ایشان هر دو کودک بودند. چون رسول علیهالصلوة والسلام ایشان را بدید اشک در چشم ~~آورد. اسماء گفت یا رسول الله مگراز جعفربن ابی طالب خبری بد رسیده است؟ فرمود: ~~امروز در شام شهید شد. اسماء به عزا بنشست سه روز. رسول علیه الصلوة والسلام PageV01P267 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0220.png) ~~جهت ایشان طعام فرستاد و فرمود: «لا عزا بعد ثلث»: پس از سه روز عزا نباید داشت1. # دیگر، به وقت فتح مکه چون رسول علیه الصلوة والسلام عزم رفتن کرد به مکه و فتح ~~آن2 فرمود که راهها نیکو محافظت کنند تا به قریشیان3 و اهل مکه خبر عزیمت ما نرسد. ~~راهها محافظت کردند. یکی از صحابه از اهل بدر، حاطب بن ابی بلتعه نام، گفت چون ~~شاید که قریشیان را خبر نباشد از عزیمت رسول و تدارک کار خود نکنند نامهای به ایشان ~~نوشت و به زنی داد که به مکه برد، و آن زن را چیزی قبول کرد. آن زن نامه را در سر خود ~~پنهان کرد و موی را بر سر آن ببافت و روانه شد. مصطفی علیهالسلام را حال به طریق ~~وحی معلوم شد. علی رضی الله عنه و زبیر را از پی زن بفرستاد که مکتوب بازگیرند. ~~چون به وی رسیدند ms222 منکر شد، و در رخت او طلب داشتند نیافتند. علی گفت نشاید که بر ~~زبان3 مصطفی سخن دروغ بگذرد. آن زن را سخت دربیچید و تهدید کرد که راست ~~بگوی. آن زن مقر شد و موی خود باز کرد و نامه بیرون [س 116 پ] آورد و به ایشان داد. ~~نامه پیش رسول صلی الله علیه و سلم آوردند، و برگناه حاطب واقف شد. عمرگفت یا ~~رسول الله اجازت ده تا سرش ببرم. فرمود که از اهل بدر است که ایزد تعالی در حق ~~ایشان گفته باشد که هر چه خواهید بکنید که من شما را آمرزیدهام. و به شأن حاطب به ~~طریق نصیحت آیت فرود آمد، و او توبه کرد و مقبول افتاد. # دیگر، چون فتح مکه تمام شد، رسول اندرون خانهآ حرام نماز میکرد و بلال به ~~خدمتش بود. از قریشیان سه مهتر؛ یکی پدر معاویه، ابوسفیان، و یکی برادر5 ابوجهل، ~~الحارث بن هشام، و سه دیگر6 عتاب بن آسید7 در گوشهای بیرون نشسته بودند و با هم ~~محاوره میکردند. حارث گفت اگر بدانستمی که او رسول بحق است او را متابعت ~~کردمی. عتاب گفت: باری پدرم بمرد و این روز ندید. ابو سفیان که مسلمان شده بود در ~~همان روز گفت: من چنین نمیگویم؛ و اگر سخنی گویم این سنگ ریزه سخن من به وی ~~رساند. مصطفی علیه الصلوة والسلام چون بیرون آمد گفت بدانستم که شما هر سه چه PageV01P268 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0221.png) ~~میگفتید. ایشان گفتند سخن ما را هیچ کس بجز ما نشنود پس یقین است که تو را خبر از ~~آسمان میآید1، و در حال آن دو دیگر مسلمان نیکو شدند. ~~دیگر، به همان وقت فضالة بن عمیر اللیی خواست که پیغامبر2 صلی الله علیه وسلم ~~را هلای کند در آن حال که طواف می کرد. چون نزدیک رسول صلی الله علیه و سلم ~~رسید، رسول گفت: فضاله است؟ گفت: آری یا رسول الله، فضالهام. فرمود: ms223 که با خود ~~چه میگفتی این دم. فضاله گفت: ذکر خدای تعالی میکردم. رسول صلی الله علیه و سلم ~~بخندید و گفت: ای فضاله استغفار کن، و دست مبارک بر سینهآ فضاله نهاد. فضاله گفت ~~چون دست از سینه برداشت در جهان دوستتر از وی کسی را نمی داشتم. ~~دیگر، چون پیغامبر صلوات الله علیه به غزو تبوک رفت، در راه روزی شتری از آن ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام ضایع شد و نمی یافتند. شخصی از منافقان که به خانهآ ~~عماره بن حزم الانصاری بود از اکابر صحابه، گفت: محمد میگوید که از آسمان به من ~~خبر می رسد؛ چون است که نمیداند که شتر او کجاست! در حال بطریق وحی مصطفی ~~را معلوم شد و عماره حاضر بود. گفت جمعی چنین سخنی گفتند. من آن دانم که خدای ~~تعالی مرا آزمود، و شتر من در فلان وادی است مهارش به درختی پیچیده شده جدا ~~نمیتواند کردن. بروید و بیارید. در حال رفتند و شتر را آوردند. و عماره چون دانست که ~~آن شخص منافق است او را بیرون کرد و از خود دور گردانید. # دیگر، به وقت مراجعت از تبوک به وادیی رسیدند که در آنجا اندکی آب بود که از ~~موضعی می چکید، چندان که یک سوار را تمام بودی. مصطفی فرمود که هرکس که به ~~آن آب رسد از آن آب چیزی برنگیرد تا رسیدن من. یک دو شخص از منافقان پیشتر ~~رسیدند، و هر آب بود خرج کردند. چون مصطفی صلوات الله علیه رسید آب نبود. ~~پرسید که اینجا که پیش تر آمد3؟ گفتند: فلان و فلان. ایشان را لعنت کرد، و دست در ~~شیب چکیدن آب داشت تا قدری آب بر دست مبارکش آمد. و آن قدری آب را بر آن ~~موضع که آب می چکید بریخت و دست مبارک دو سه بار بر آنجا گذرانید و دعایی که PageV01P269 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0222.png) ~~می دانست بخواند. [س ms224 117 را در حال آب بسیار روانه شد چنان که تمامت لشکر را که ~~قریب سه هزار1 مرد بودند آب تمام بود و زیادت. و فرمود که بعد از این از شما هر کس ~~که بماند بشنود که آب اینجا چه فراوان باشد و موضعی نزه گردد. # دیگر، به وقت آن که عرب فوج فوج میآمدند و مسلمان میشدند، قبیلهآ بنی عامر ~~آمدند؛ و سروران ایشان عامر بن الطفیل، که در شجاعت شهرتی عظیم دارد، و ارید بن ~~قیس. و عامر با اربد گفت چون به محمد رسیم من او را به سخن مشغول دارم تو از بر او ~~درا2 و شمشیر را3 بروی زن تا هلاک شود. چون رسیدند عامر رسول را به سخن مشغول ~~کرد؛ اربد شمشیر به دست در پس مصطفی صلوات الله علیه ایستاده بود. عامر ~~گوش داری میکرد4؛ اربد قطعا حرکت نکرد. عامر با رسول علیهالصلوة والسلام گفت: ~~چندان لشکر بز سر تو بیارم که این مدینه را به سوار و پیاده برگردانم. چون بازگشتند، ~~رسول صلی الله علیه و سلم دعاکرد: خدایا شر عامر از من بگردان. و عامر به ارید گفت: ~~من او را مشغول داشتم؛ چرا شمشیر نزدی؟ اربد گفت: هر بار که میخواستم شمشیر بر ~~وی زنم تو می آمدی و میان من و او می ایستادی. شمشیر بر تو چون میزدم؟ و چون عامر ~~بن الطفیل برفت هم در راه او را طاعون پیدا شد، و در خیمهآ پیرزنی بادبار5 و بدبخت6 ~~بمرد و به دوزخ رفت. و بر اربد صاعقه افتاد، و او را با شتر بهم هلاک کرد. # دیگر، از خصایص رسول علیه الصلوة والسلام یکی آن بود که اگر با کسی [ناگاه]7 ~~بگفتی8 «یرحمک الله»9 آن کس البته درجهآ شهادت یافتی؛ چنان که عامربن الاکوع را که ~~بر شتر - چنان که رسم عرب است - اشعار میخواند در بعضی سفرها، مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام آواز او شنود؛ گفت: ms225 کیست که این چنین میخواند10؟ گفتند: عامربن ~~الاکوع. فرمود «یرحمک ربک». بعضی از صحابه گفتند: یا رسول الله؛ اگر بماندی عامر تا ~~از وی تمتع یافتمانی بهتربودی. فرمود حکم خدا بدانچه شده باشد دفع نتوان کرد. عامر PageV01P270 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0223.png) ~~در همان غزا شهید شد. ~~و خصایص رسول صلوات الله علیه بسیار است؛ مثل آن که اگر سلاح پوشیدی به ~~نیت حرب، تا مصاف نکردی نشایستی او را سلاح بیرون کردن؛ و اگر دشمن صد هزار ~~بودی و او تنها بودی گریختن حرام بودی. ~~و دیگر از خصایص او علیه الصلوة والسلام بسیار است و در کتب فقهی مذکور؛ و ~~معجزات او بی بایان است. آنچه در این عجالة الوقت بر آن اطلاع افتاد نوشته شد. ~~آنچه در تورات و انجل در شأن رسول علیه الصلوة والسلام و ظهور او آمده است # بعضی در اصول کتب دین نوشته اند؛ از آنجا معلوم شود. و از جمله اموری که به ~~معجز تعلق دارد، سه چیز خاصهآ او است، که هیچ نبی دیگری را در آن شرکت نیست: ~~یکی تصرف در فلکیات. دوم معراج به تفسیری که این ضعیف کرده1. سیوم2 رؤیت. # از آن جمله انشقاق قمراست. و آن در غرابت و اعجاز و خرق عادت به جایی رسید ~~که آن را بعضی حکمای ظاهری انکار کردهاند و مستبعد داشتند، بلکه از قسم محال ~~نهاده. این3 معجز بغایت (روشن) است و قرآن مجید بدان ناطق که (اقتربت الساعة ~~وانشق القمر)4 و آن طایفه که از خاتم النبیین علیه السلام استدعای آن کردند تمامت ~~مشاهده [س 117 پ] کردند. بر وجهی که نقل کنند انشقاق و افتراق تا حدی بود [که] در ~~نظر کوه حراء در محل شق5 بنمود. و چون این معجز را بعضی منکر شدهاند و بعضی PageV01P271 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0224.png) ~~محال نهاده، و حق با ایشان نیست، خواستیم که بطلان استبعاد آن را و امکان آن را به ~~براهین معقوله و منقوله بیان ms226 کنیم1 و بیان آن که معجز کدام است و چگونه تواند بودن و ~~اقسام امور و احوال که از انسان صادر گردد تقریر کنیم و در تقسیم آوریم، تا از آن اقسام ~~ظاهر گردد که معجز کدام است و چند قسم است. # گوییم، هر چیز از اقوال و افعال آدمی که صادر گردد، یا چیزی باشد که اکثر خلق علی ~~اختلاف طبقاتهم بر عمل آن قادر توانند بود، و عمل آن به نزد خلق معتاد و مشهور؛ یا آن ~~که هرکس بآسانی بر آن قادر نباشند، و اگر کسی بر آن قادر شود و در عمل آورد تعجب ~~نمایند. # اما نوع اول که عمل آن به نزد خلق معتاد و مشهور است، معجزاز آن قسم نتواند بود و ~~بدان اشتباهی2 ندارد، و به شرح آن احتیاجی نداریم. ~~اما نوع دوم که هر کس بآسانی بر فعل آن قادر نباشد، و اگر کسی بر آن قادر شود و در ~~عمل آرد از آن تعجب کنند3؛ آن بر دو قسم است: # قسم اول آن که بعضی از مردم را هر یک4 بر بعضی از امور متعجب قدرتی باشد، و هر ~~یک از چیزی از آن حظی داشته باشند؛ و آن بر دو وجه است: یک وجه فطری، و یک ~~وجه کسبی. # اما وجه فطری مانند کهانت5 و آن که کسی را6 طبیعت در شعر و در موسیقی راست ~~افتاده باشد، و بی آن که در آن سعی برند حق تعالی به فطرت اولی ایشان را حظی داده ~~باشد و به نسبت با دیگران که ایشان را از آن حظی نداده باشند عجب نماید. ~~اما وجه دوم از آن علومی است که بعضی آموخته باشند و در آن استاد و ماهرگشته. و ~~آن بر دو قسم است7. یک قسم آن که با وجود آنکه آموخته باشند و در آن ماهر گشته، تا ~~نفس شریر نباشد که همواره هست بر مداومت آن گذارد «حاصل ms227 نگردد، مانند سحر. ~~قسم دیگر آن که مشترک باشد میان شریر و غیر شریر. و احتیاج بدان نه که شریر PageV01P272 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0225.png) ~~همت بدان گمارد»1 الا به مجرد دانش میسر گردد، مانند انواع نیرنجات و انواع ~~حقه بازی و شببازی و خیالبازی2 و امثال آن که بعضی دانند و دیگران ندانند و پیش ~~ایشان عجب نمایند. ~~قسم دوم3 از نوع دوم آن که دانستن و عمل آن نه از نوع علوم انسانی باشد، بلکه از ~~قسم علم الله باشد. و آن قسم علم الله بر دو قسم باشد؛ و به اصطلاح این ضعیف یکی را ~~فیض عظیم و یکی را فیض اعظم گویند. ~~اما قسم عظیم، و آن به اولیا تعلق دارد، که آن کرامات باشد. # [مراتب معجزات انبیا] ~~اما قسم اعظم، خاص تعلق به انبیا دارد و آن به اعتبار کلی چهار مرتبه تواند بود: ~~حاما مرتبه اول: معجزاتی4 که به انبیای غیر مرسل تعلق داشته باشد »5 حبا شرکت ~~انبیای دیگر.»6 ~~اما مرتبهآ دوم: معجزاتی باشد که به انبیای مرسل [که غیر اولواالعزم باشند تعلق دارد و ~~انبیای اولوا العزم نیز در آن]7 دو مرتبه همین شرکت داشته باشند. # اما مرتبه سیم: و آن معجزی باشد که به انبیای اولوالعزم تعلق داشته باشد، و انبیای ~~مرسل و غیرمرسل که ماتحت آن باشند در آن شرکت نداشته باشند. و در این سه مرتبه ~~در بعضی معجزات ایشان سحره را در شبه آن شروعی تواند بود؛ مانند سحرهآ فرعون که ~~شبه آن به قوت سحر چیزی [س 118 ر] می ساختهاند لیکن عاقبت به عجز اقرار آورده؛ ~~چه، آن مانند دغل است، و دغل را بنیادی نباشد و به جایی نرسد. و مثال آن دغل مانند ~~آبگینه که در برابر لعل و یاقوت و زمرد سازند، و نظر بر آن داشته باشند8 که به جای آن ~~برکار کنند9. و هرچند بعضی نادانان روزی10 چند آن را نادانسته قبول کنند، لیکن ms228 چون بر PageV01P273 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0226.png) ~~محک حکما و علما و دانایان زنند رسوا و پیدا و هویدا شود؛ چنانکه حکیم سنایی ~~میگوید؛ ~~مانند سحره فرعون که حق تعالی در حق ایشان فرمود: (ولا یفلح الساجر حیث ~~آتی)2. و ایشان با موسی علیه السلام مرایی3 کردند و خواستند که اباطیل خود را در ~~معرض [حق]4 آورند، و عاقبت الامر از آن عاجز آمدند و به عجز اقرار کردند، چنان که ~~حق تعالی میفرماید: (والقی السحرة ساجدین قالوا آمنا پرب العألمین رب موسی و ~~هرون)5. # مرتبه چهارم: و آن معجزی است مخصوص به خاتم النبیین محمد مصطفی علیه ~~افضل الصلوة واکمل التحیات که هیچ نبی دیگر را در آن مدخل نبوده و حق تعالی بدو ~~خاص کرامت فرموده و ساحران را به هیچ وجه در شبه و نظیر آن بازنمودن قدرت ~~نباشد. و به نزد اکثر خلق به حدی عجیب نماید که قدرت بدان پیش ایشان محال نماید و ~~مستبعد شمرند. مانند انشقاق قمر که اکثر حکمانامان آن را مستبعد و ناممکن شمردهاند، ~~و حق به طرف امثال ایشان نیست، و ما هم در این رساله جواب ایشان گفتهایم و کون آن ~~ثابت گردانیده و بر ممکنیت آن برامین معقول و منقول قایم میکنیم. ~~و چون احوال معجزات و خرق عادات که حق تعالی به انبیای مرسل داده و آنچه در ~~چه چیز داده تقریر رفت، و معجزات هر نبی از ابنیا گفته شد، اکنون تقریر کنیم که از ~~معجزات کدام دشخوارتر است. و هر چند [همه]6 خرق عادت است، لیکن در هر علمی ~~از علوم و امری از امور بعضی مشکل تر و بعضی آسانتر [باشد]7 چنان که حق تعالی PageV01P274 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0227.png) ~~فرموده (و فوق کل ذی علم علیم)1. ~~اکنون2 گوییم هر چیزی که در او تغییر و تبدیل3 زودتر باشد و اسباب که مغیر آن باشد ~~ظاهرتر، خرق [آن]4 آسانتر باشد؛ چه، سبب خرق تصور توان کردن. چنان که هر چه ms229 از ~~عفونت حاصل شود تصرف در آن آسانتر باشد، و پیش عقلا آسانتر و ممکن تر نماید؛ و ~~غیرعقلا آن را زیادت فرقی نتوانند نهادن، هرچند خرق همه را یکی پندارند. و مجملا آن ~~است که هر چه در سفلیات است به تغییر5 و زوال نزدیکتر است از آنچه در علویات ~~میبینیم؛ حچه، آن را عالم کون و فساد میگویند؛ و لایزال میبینیم »6که هر چیز که زود ~~تغییر می پذیرد در علویات نیست. لاجرم مطلقا و مجملا خرق در علویات دشوارتر از آن ~~باشد که در سفلیات. و چون در زمانی که نبی علیهالصلوة والسلام به خلق مبعوث ~~میگشت پیش تر از آن انبیای مرسل آمده بودند7 و بسیار خلق را از شرک و ضلالت ~~رهانیده و کتب الهی و بعضی از شرایع و امر و نهی بدیشان فرموده و خداپرستی بدیشان ~~آموخته و بتدریج انوع علوم منتشر گردانیده؛ و در آن شک نیست که در مبادی حال در ~~علوم وادب چنان نبوده باشند که بتدریج و به هر زمانی دون [س 118 پ] زمانی گذشته ~~آموخته و تجربه رفته. جهت آن که هر چه گذشتگان بر آن واقف شده و دانسته جهت ~~آیندگان معد و مرتب ثبت کردهاند8 و در هر زمانی بزیادتی9 چیزی دیگر10، بعضی به ~~تجربه11 و بعضی به کشف و ادراک، هر قومی را حاصل میشود. چون به زمان نبی ~~علیه السلام12 رسید13 زمان کمال14 بود و حق تعالی [بدو]15 فرمود که (اولئک الذین ~~هدی الله فیهدیهم اقتده)16. # و چون این معانی مذکور خلق را حاصل، بالضروره معجزی و خرقی میبایست که به PageV01P275 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0228.png) ~~نسبت با عقل و کمال ایشان عجب نماید و در عقل ایشان صورت نپذیرد، والا به نزد ~~ایشان عجب ننمودی و به مختصرات ایمان نیاوردندی و در ایشان اثر نکردی. لاجرم ~~معجز و خرق در چیزی بازنمود که آن به نزد عقلا ممکن ننماید، تا چون برأی العین ~~مشاهده کنند ms230 و در عقل ایشان ممکن ننماید و چون موازنه کنند از معجزات دیگر که پیش ~~ایشان ممکن نموده باشد و انبیای پیشین بازنموده و به نقل متواتر بدیشان رسیده، این ~~معجز و خرق عظیم تر و نادرتر از آن باشد و برأیالعین با ایشان نماید، به نزد آن عقلا و ~~بزرگان عجیب نماید و از ادراک آن عاجز گردند؛ و چون برأیالعین دیده باشند ایمان ~~آورند و به عجز اقرار کنند. بدان سبب اعجاز انشقاق قمر که همه عالمیان آن را مشاهده ~~توانند کردن به موجبی که یاد کرده شد. قمر از جملهآ معظمات علویات است، چه نیر ~~اصفر است و خرق و معجز در آن بازنمودن نه معجزی است که در شهری یا در یک ~~موضع باشد به موجبی که دیگر انبیا باز نمودهاند و بعضی دیدهاند و بعضی ندیده؛ بلکه ~~هر که در زیر فلک باشند همه آن معجز توانند دیدن و در یک حالت همهآ عالمیان بر آن ~~اطلاع یابند و واقف گردند تا هر جا که حکیمی یا عاقلی و یکی از داولواالابصار»1 و ~~اولواالالباب باشد ببینند و جمله به عجز اقرار کرده ایمان آورند. و نیز چون نبی ~~علیه الصلوة والسلام به حکم آن که «لبعتت الی الآحمر والآسود»2 به همه خلق مبعوث بوده ~~میبایست معجز و خرق او در یک حالت هر که در تحت فلک قمر است ببیند3. لاجرم ~~حمعجز»4 در آن بازنمود تا شامل همهآ خلق باشد. # و بعضی خکما گفتهاند که در علویات خرق ممکن نیست، و استوار ندارند. و تقریر ما ~~بر آن جملت است که این معجز خود جهت آن حکما بود که ایشان منکر آن بودند و به ~~هیچ چیز دیگری ایمان نمی آوردند5 تا آنچه ایشان ناممکن شمرند برأی انعین با ایشان ~~نماید تا ایمان آورند؛ خصوصا چون انبیای دیگر پیشتر آمدهاند و بنیاد دین و ادیان و ~~ملل خود مستحکم گردانیده و در دلها نشسته. و ms231 گواه و دلیل بر صدق این تقریر آن است PageV01P276 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0229.png) ~~که اهل آن زمان از سروران و اعیان و عقلا و زیرکان از سر صدق مسلمان گشتند. و چون ~~زیرک و عاقل بودند هرچه به نزدیک نبی علیه الصلوة والسلام1 بودند و در عهد او بودند ~~در مسلمانی همه اصحاب و یاران و انصار او گشتند و هر چه دورتر بودند علما و حکمای ~~اسلام شدند. و اگر نیز معجز و خرق عادت در عقل هر دانایی گنجیدی و آسان پنداشتی، ~~بدان واسطه مقر نشدندی و ایمان نیاوردندی. و آنان که در این وقت منکر آن شوند و ~~گویند ممکن نیست یا نبوده2 است؛ حقا که از کافران آن زمان بتر و در کفر مستحکمتر ~~باشند؛ چه، ایشان مسلمان شدند [س 119ر] و اقرار و ایمان آوردند؛ و این جماعت بعد ~~از چندین مدت ایمان و مسلمانی بتازگی منکری و کافری از سر میگیرند. بایستی که به ~~عقل رجوع کرد که در آن زمان مرکس که چشم داشته باشد3 که ماه تواند4 دید، و پیشتر ~~از آن [زمان]5 لاشک مفسدان بی شمار بوده باشند، و در میان آن همه خلایق عقلا ~~زیادت تر ازاین چند کس بوده باشند که در این وقت منکر میشوند. چون ایشان به چشم ~~خود دیدند6 و به گوش هوش از یکدیگر شنیدند، هر یک از ایشان دانستند که چشم ~~ایشان غلط نکرده؛ چه، اگر یکی و چند کس غلط کنند چشم همه عالمیان غلط نکند، و ~~ماه را از آسمان کس پنهان نتواند کرد؛ در اقرار بدان متفق گشتند [و] ایمان آوردند. # این جماعت که اکنون منکر گردند (اشد کفرا و نفاقا ک7 در شأن ایشان آمده باشد. اگر ~~گفتندی که به عقل ما مشکل مینماید و نمیدانیم درست باشد؛ لکن آنچه گویند نبوده ~~باشد عین کفر تواند بود. و آنچه گویند به عقل ما مشکل مینماید، خود خرق و اعجاز را ~~در آن ms232 همین غرض بوده تا به نزد عاقلان مشکل نماید، و از ادرای آن عاجز گشته اقرار به ~~اعجاز و نبوت کنند. و آنچه گویند ناممکن است هم نامستحسن است؛ چه، همان انکار و ~~کفر لازم آید. و اگرگویند در عقل ما مشکل مینماید و غیر نبی علیهالصلوة والسلام8 که ~~بر آن قادر بود و قدرت او بر آن ممکن9، دیگری را بر آن قدرت ذاتی نه، درست باشد. و PageV01P277 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0230.png) ~~ما این معنی به حکم با خصم درست نمی کنیم، الا به بحث و برهان الزام میکنیم، چنان ~~که حدیث نبوی است که «صوموا لرؤیته وافطروا لرؤیته»1. چون خواهند کرد که سر ماه ~~بحقیقت بدانند اگر یک گواه یا چند گواه عدل گواهی دهند که ماه هلال دیدیم2 همه قبول ~~کنند و بنیاد بر آن نهند. انشقاق ماه همهآ خلق از حکیم و زیرک و دانا و جاهل و دین دار و ~~کافر هر که در تحت فلک قمر بود همه توانستندی دید، و آنان که اظهار آن معجز جهت ~~ایشان بود جمله در یک حالت دیده و گواه شده با همدیگر بازگفتند، و علی الانفراد ~~شاهد یکدیگر شدند. [و هم بدان سبب چنان که بشرح گفته شد مسلمان شدند]3 و از ~~مهاجرین و انصار گشتند. اکنون چون بدین وجه ثابت گشت [که]4 مالاکلام واقع گشته؛ و ~~چون چنین باشد چگونه بوده را ناممکن تصور کنند به حسب تصوری کج یا آنچه عقل ~~ایشان بدان نرسد؟ اگر بنیاد عدم اشیا بر آن نهند که عقل هرکس بر آن5 نرسد، خصوصا ~~عقل ناقصان، اکثرا اشیا را عدم تصور باید کردن؛ چه، آنچه غیر محسوس است اگر ~~محسوس و ظاهر نبودی چه برهان بر کون آن توانستندی گفت. مثلا ماهی و حیوانات ~~آبی که اجسام ثقیلاند، اگر نه محسوس و مشاهد بودی کی6 به برمان ثابت گشتی که ~~ایشان در آب راست بگردند یا آمد شد ایشان در آب باشد و ms233 غرق نگردند؛ [و] چگونه ~~متصور بودی و کدام برهان بر آن قایم توانستندی کردن؟ و چون ایشان فی نفس الامر تا ~~شنا7 نیاموزند بر آن قادر نه، کجا تصور شنا8 کردندی؟ و از جملهآ اعجاز و خرق عادت9 ~~یکی آن [که]10 گویند که شخصی بر روی دریا تواند رفت11. و اگر شترمرغ و سمندر را ~~ندیدندی به کدام برهان متصور گردد که بدنی از گوشت و پوست و استخوان باشد [و] به ~~آتش نسوزد و آتش غذای او شود. و چون این معانی برأی العین میبینند منکر نمی توانند ~~شد. [س 119 پ] و بعضی را اسباب آن بواسطهآ آن که محسوس است به نزد ایشان قبول ~~افتاده؛ و علم آدمی هنوز وافی نه که علفها را که در صحرا میرویند خاصیت آن بتمام PageV01P278 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0231.png) ~~بدانند، بلکه خاصیت یک علف بتمام نتوانند دانستن. و از این جهت حق تعالی فرموده: ~~(و ما اوتیتم من العلم إلا قلیلا)1. و از آن قلیل نیز اکثر [خلق] آن باشند که عظیم قلیل ~~دانند؛ چه، آن قلیل را نیز انبیای مرسل دانند، بر سبیل کلی نه بر سبیل جزوی. و کلی آن ~~بتمام آن2 چنانچه باید جز خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام3 هیچ کس دیگر ندانست. # و اما معجزات و [خصوصا]4 انشقاق قمر و خرق در آن نه از آن علم است که حق ~~تعالی فرموده که (و ما اوتیتم من العلم إلا قلیلا)5. چه، آن [از] علم الله است که جهت ~~نصیبهآ آدمی نیافریده الا آن که به وقت بعثت انبیای مرسل اولواالعزم که ایشان را جهت ~~وضع شریعت6 امر و نهی و ارشاد خلق فرستاد بدیشان آموخته تا بدان اعجاز نمایند و ~~خلق را دعوت کنند و به دین درآورند7. و بعضی انبیای مرسل را که ایشان نیز مقوی آن ~~شرایع بودهاند هم داده؛ [چه،]8 چنان که در مقدمه تقریر رفت9 انشقاق قمر [معظم تر و ~~معجزتر و مشکل تر از ms234 دیگر اعجاز است، چنان که یاد کرده شد. # و چون گفتیم که ما بیان آن که انشقاق قمر102 ممکن است به چند وجه [به برهان]11 با ~~منکران ثابت کنیم، یک وجه آن است که گفته شد. # دیگر آن که به موجبی که هم در این رساله به استشهاد آوردهایم که یاقوت و الماس ~~ثابتند وآتش بر آن کار نکند، و آن که اول آن در کدام زمان بود و آخر آن در کدام زمان ~~مضمحل تواند شد قطعا ادراک نتوان کرد و عقل به کنه آن نرسد، عاقل را که نمودار ~~آسمان پندارد17 که منهدم و متبدل نگردد این مثال کفاف است، چه، در برابر آسمان بدین PageV01P279 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0232.png) ~~عظیمی از سنگ بارها در زمین نیز هست؛ و ترصیع مرصعات در مقابل ترصیع افلاک ~~نهاده. و اگر قایلی گوید که آن مرصعات پیش تر از آسمان و کواکب منهدم و متبدل گردد، ~~گوییم لا نسلم! به چه دانیم که یاقوت و الماس منهدم و متبدل گردد و آسمان و کواکب ~~برقرار خواهد بود؟ یا به چه بدانیم1 که آسمان پیش از یاقوت و الماس بوده؟ خود ~~در بعضی افواه چنان است که یاقوت و بعضی جواهر از تاریکی بیرون آوردهاند. اگر ~~کسی برهانی بر این دارد یا به حس دریافته و یا تاریخی به نقلی متواتر دارد، بیاورد تا ~~ببینیم2 و شنویم. # دیگر یاقوت و الماس که محسوس است و ثبات او بدین3 وجه مقرر کردیم، اگر کسی ~~هم در این حالت عدم ثبات و سرعت انهدام آن تقریر کند از عقل دورو محال نماید؛ و با ~~وجود آن تقریر چون محسوس است و برأی العین می بینیم که جوهری دیگر هست که ~~آن را الماس گویند و در حال چنان یاقوتی را که هیچ چیز در او اثر نمیتواند کردن و ~~روزگار آن را نیز نمیتواند گردانیدن، و در حال که به مقدار گاورسی4 از آن در سر5 ~~مثقبی6 ms235 نهند، به یک لحظه سوراخی بدان فرو کند7؛ یا قدری سنباده بر چرخی میمالند ~~و آن را بر آن چرخ نهاده چندان که میخواهند از آن میسایند. و اگر معین کس ندیده ~~بودی، با وجود بیان و اثبات تمکن آن زوال و عدم و هدم آن متصور و مقبول نبودی. و ~~حق تعالی این نمودار جهت آن آفریده تا مانند آن غلطها روی ننماید [س 120 ر] و ~~آسمان خود به غلط نیفتد و عجب نیارد. و دیگر باره الماس که آن عمل تواند کردن، به ~~چیزی که از جملهآ معدنیات نرم تر باشد و آن أسرب8 است شکسته گردد. جوهر الماس ~~که یاقوت را سوراخ کند و سنباده که آن را بساید و اسرب9 که آن را بشکند، و به چیز ~~دیگر این کار10 میسر نگردد، مانند علم الله باشد که هیچ کس دیگر رانبود، و به کس نداد ~~الا به خاتم النبیین تا فلک و قمر ثابت را به یک طرفة العین بدان [اشارت]11 شق کرد. PageV01P280 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0233.png) ~~دیگر آن که بعد از انشقاق التیام پذیرفت؛ چه، استادی تمام آن باشد که شکسته را ~~درست تواند کردن. چه، صفت خدایی آن است که فرموده: (یحی الآرض بعد موتها»1، ~~چه، کمال تام وقتی تواند بود که هم قهر کند و هم لطف کند؛ هم بمیراند و هم بزیاند. و ~~این معانی صفات باری تعالی است. آن کس که بدو دهد، تواند کردن؛ چنان که فرموده: ~~(توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر ~~انک علی کل شی قدیر)2. و آنچه تصور کردهاند آسمان قدیم است، اگر به قدم اولین ~~میخواهند3، که آن اول الاولین است و آخرالآ خرین، آن نیست الا ذات باری تعالی و ~~تقدس. و اگر چنان تصور کرده که آن از صفات باری تعالی است؛ چه، واجب الوجود ~~بی صفت متصور نباشد؛ گوییم غلط از ms236 اینجا است که افلاک را صفت باری تعالی تصور ~~کردهاند؛ و افلاک، بلکه تمامت ملایکه مقرب و حیوانات و جمیع مخلوقات، از فیض ~~صفات مانند ارادت و قدرت و دیگر صفات باری تعالی به مثابت و مانند رشحهای4 و ~~طلی5 از آن منبع و مصدر فایض گشته؛ چنان که شاعر گفته؛ # شعر: # از شبنم عشق خاک آدم گل شد عاشق شد و شور در جهان حاصل شد # سرنشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید نامش دل ش ~~واین معنی نه تنها به آدم عاید است، بلکه همهآ مخلوقات و مکونات بدین شبنم عشق ~~سرشتهاند؛ هر یک به تخمیری و ترکیبی و مادهای و ماهیتی دون ماهیتی دیگر6، که هیچ ~~یک به همه وجوه به دیگری نمانآد7 این آسمانها و هرچه در او است به یک شبنم عشق ~~و اردت از فیض صفات باری تعالی و تقدس بادید آمده. بواسطهآ دراز عمری آن بعضی را ~~غلط افتاده است که مگر او تمگنی و ثباتی دارد. و از آن روی که حق تعالی فرموده8: ~~(إن یومأ عند ربک کالف سنه مما تعدون)9، مانند طفلی است. و بدان مقدار که PageV01P281 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0234.png) ~~عمر آدمی است و کوتاهنظری او، آسمان را دراز عمر پندارد و در او خرق تصور نکند. و ~~کوتاه نظری آدمی تا به حدی است که، از غفلت، (خرق) خود که آن مرگ است و همه ~~روزه میبیند باور ندارد؛ و اگرعزیزی یا بزرگی وفات یابد اکثر آن باشد که بهتان بر ~~دیگری نهند که او را زهر دادند، و اندیشهآ ایشان آن باشد که سبب مرگ او [نه] اجل ~~طبیعی باشد. و بر آن تقریر نیز همین معنی تصور کنند و گویند. و تا حدی باشد که چون ~~زمستان بگذرد و تابستان درآید1 فراموش کنند که دیگر باره زمستان خواهد بود. اگر ~~آدمی را هزار سال عمر بودی هرگز تصور مردن [س 120 پ] نکردی2، و حق ms237 تعالی ~~جهت آدمی3 فرمود: (والعصر إن إلانسان لفی خسر)4. و دیگر فرمود که (إن الإنسان ~~لظلوم کفار)5. و به موجبی که حق تعالی فرموده: (یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب ~~کما بدأنا آول خلق نعیده وعدا علینا انا کنا فاعلین)6 و دیگر که7 (إذا السماء انفطرت واذا ~~الکواکب انتثرت)8 و دیگر که (إذا الشمس کورت و اذا النجوم انکدرت)9 و دیگر (یوم ~~تبدل الآآرض غیر الارض والسموات و برزوا لله الواحد القهار)10 هم بدان حساب مذکور به ~~حکم کلام مجید که (و ما آمر الساعة إلا کلمح البصر آو هو آقرب)11 و حدیث نبوی که ~~می فرماید: «بعثت انا و الساعة کهاتین، و آشار الی السبابة و الؤسطی» عن قریب باشد که ~~چشم زخم رسد، و آن تصور که ما جهت او در خاطر آوردهایم نماند و احوال و بازار او ~~بشولیده گردد و متبدل شود و هنگام (و برزوا لله الواحد القهار)12 درآید، و آثار آیت ~~(لقد جیتمونا فرادی کما خلقناکم آول مرة)3 به اظهار رسد؛ چه، هرچه غیر ذات و ~~صفات باری تعالی است واجب که متبدل گردد؛ و نشاید که قدیم باشد والا شرک باشد، ~~و وحدت متصور نگردد. PageV01P282 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0235.png) ~~و یشعیا پیغامبر که از جملهآ فرزندان داؤد علیه الصلوة والسلام بود و از جمله انبیای ~~مرسل غیراولواالعزم است، واز بیست [و] چهار تورات یک تورات منسوب بدوست، در ~~حالت وحی میگوید که خدای را و صفات خدای را دیدم؛ و شرح و صفت آن داده چنان ~~که مفهوم آن حوالت به ادراک است، و ما جهت اختصار آن شرح نمیگوییم. و در آخر ~~میگوید که چون احتیاط کردم همه مسبحان حق بودند. بنی اسرائیل غوغا کردند [و] ~~پیش از استماع تمامی سخن او را شهید کردند؛ به علت آن که حق تعالی با موسی ~~علیهالسلام گفت: لن ترانی، او چگونه تواند گفتن که دیدم؛ و هر چند در مقدمه گفت ~~دیدم و سماویان را دیده ms238 بود. بعد از آن در آخر چون تحقیق کرده دانسته که مسبحان ~~مخلوقاند؛ اقرار کرده و گفته مسبحان حق بودند. یهودیان آن سخن تا آخر نشنیدند و او ~~را شهید کردند. و1 بعد از آن چون کتاب او تمام برخواندند معتقد نبوت او گشته اند. # و سرحدیث نبوی که بالمخلصون علی خطر عظیم» اینجا پیدا میگردد. او بدان قدر که ~~در مبادی سخن احوال افلاک را به صفات خدای نسبت میکرد و در عبارت آورد، حق ~~تعالی نپسندید؛ والا یهودیان که باشند که چنان نبی را کشند؟ غیرت حق تعالی واسطهآ ~~کشتن او شده2، که افلاک که ایشان مخلوقاند اول لفظ در آن باب در خاطر و به زبان ~~آورده، یا خود اول معتقد او چنان بوده و ندانسته، و بعد از آن دانسته. حق تعالی به ~~غیوری خود به حکم3 المخلصون علی خطر عظیم» [آن حکم راند]4؛ # شعر:5 ~~غیرت آمد بر دلم زد دور باش یعنی ای نااهل از این در دور باش ~~[س 121 را تو گدایی دور باش از پادشاه6 ورنه بر جان تو آید دور باش # چنان نبیی بدان مقدار سهو شهید گشته؛ و موسی علیهالسلام» به وقت استخراج آب ~~[از سنگی که]8 عصا بر آن زد تا از9 آن دوازده چشمه روان شد، بدان مقدار که گفت «آب PageV01P283 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0236.png) ~~من استخراج می کنم» به حضرت حق گناه کار شد و حکم رفت که در بیابان تیه با ~~بنی اسرائیل خاطی بهم بمیرد. # اکنون جاهلان که آسمان را قدیم و صفات باری تعالی شمرند در حمایت جهل ~~خوداند، والا دمار از ایشان برآمده بودی و یکی از ایشان در جهان نماندی؛ # شعر:1 ~~ازیزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان دانی # تمام مخلوقات که غیر ذات و صفات باری تعالیاند باید که منتهی گردد، تا فرق باشد ~~میان متناهی و نامتناهی؛ چه، متناهی ممکن ms239 الوجود و نامتناهی واجب الوجود تعالی و ~~تقدس تواند بود؛ و ممکن الوجود ممکن التغیر و الزوال باشد. چه، اگر ممکن التغییر2 ~~والزوال تصور نکنند منتهی نبوده باشد [و] نامتناهی و چیز دیگر تصور باید کردن؛ و آن ~~محال است بالخلف3، و از اینجا نیز شرک لازم آید. و دلیل بر زوال آن4 [آن]5 که حق ~~تعالی می فرماید: (کل شيء هالک إلا وجهه له الحکم وإلیه ترجعون)6. وچون بدین وجه ~~باشد خرق و التیام در او ممکن باشد به موجبی که در صورت یاقوت و الماس جهت ~~تمثیل شرح داده شد. # اکنون از این بحث لازم آمد که آز تمامت معجزات مشکل ترین، خرق افلاک و کواکب ~~باشد؛ و نبی علیهالصلوة والسلام بر آن قادر بوده و برأی العین هر که در زیر فلک قمربوده ~~و نگریسته آن را دیده، و چه گواهی معتبرتر از آن تواند بود که برأی العین مشاهده کنند. و ~~مع هذا جواب منکران که اصرار نمایند و تصور کرده که افلاک و کواکب خرق و التیام ~~نپذیرد و به هر وقت دغدغهآ انکار بعضی میشود به برهان گفته شد، و نمودار و مثال ~~بازنموده آمد، تا از آن ضلالت بیرون آیند و بدانند که هیچ معجزی از آن عظیم ترنیست. PageV01P284 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0237.png) ~~و چون بر این وجه مقرر و مبین1 گشت، قوه2آ معجزهآ نبوی3 علیه الصلوة والسلام به ~~وجهی دیگر که هم به اشتقاق قمر تعلق دارد و عظیمتر و روشن تر از آن وجهی نیست ~~بگوییم. و آن چنان است که از جملهآ انبیای اولوالعزم موسی که کلیم الله بوده و مرتبهای ~~عظیم عالی داشته چنان که حق تعالی در قرآن مجید به چند جایگاه در آن باب آیات ~~فرموده، مثل آنچه می فرماید که (فلما اتاها نودی یا موسی انی آنا ربک فاخلع نعلیک انک ~~بالواد المقدس طوی و آنا آخترتک)9 و دیگر جای فرموده که (و اصطنعتک لنفسی5)6 ~~موسی7 با علو ms240 مرتبت که داشت چون از حضرت ربوبیت التماس دیدار کرد در جواب ~~خطاب آمد که لن ترانی، و او را آن رتبت حاصل نشد؛ و رسول علیه الصلوة والسلام را ~~حق لس 121 پ]بی درخواست آن رتبت ارزانی فرمود و به لقاء بلاکیف مخصوص گشت. # الطیفهای در این مبحث] ~~و دراین موضع لطیفهای که مطلوب است آن است که روزی عزیزی به این ضعیف ~~گفت که درکتب اصول کلام بعضی از متأخران آورده است که این آیت در باب موسی و ~~قصهآ درخواست رؤیت نازل گشته، و هو قوله تعالی: (و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه ~~قال رب آرنی أنظر إلیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی)8، ~~دلالت میکند بر امکان رؤیت مطلقا. و وجه تمسک چنان گفتهاند که چون در این آیت ~~رؤیت را به استقرار جبل معلق گردانید و استقرار جبل فی نفس الامر امری ممکن است، ~~و هر چیز که معلق باشد به ممکنی ممکن باشد، پس باید که [رؤیت ممکن باشد. و ~~بعضی در جواب این استدلال گفتهاند که]9 چون رؤیت را معلق گردانید به استقرار جبل ~~در حالت تجلی، و چون تجلی کرد جبل مستقر نگشت بلکه پاره پاره گشت، بالضرورة ~~معلوم میشود که حق تعالی این نظیر و مثال جهت آن باز نموده که تا محقق گردد که هم PageV01P285 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0238.png) ~~چنان که استقرار جبل ممکن نبود [در حالت تجلی جهت تحرک، و سکون در حال تحرک ~~محال باشد،]1 حرؤیت نیز ممکن نبود»2. # این ضعیف گفت که این استدلال ضعیف است، و خاتم النبیین را رؤیت مالاکلام ~~بوده، و این معنی بس ظاهر است به دلایل واضحه؛ و از آن جمله یکی آن که رؤیت در ~~نص قرآن بر مطلق استقرار معلق بود نه بر استقرار در حالت تجلی، و مطلق استقرار ~~ممکن است. و نیز اگر ممکن نبودی موسی علیه السلام سؤال نکردی و نگفتی ms241 (ارنی ~~انظر الیک)3. و چون سؤال کرد4 معلوم شد که ممکن بود. پس5 خطاب لن ترانی با ~~موسی علیه السلام بود نه با دیگر انبیا؛ چه، فرمود لن ترانی. و اگر مطلقا رؤیت محال ~~بودی بدان موجب فرمودی که از آن حکم عموم معلوم شدی. و در آن شک نیست که ~~مراتب انسان6 مختلف است، و نشاید، بلکه ممکن نباشد، که موقوف علیه همهآ مراتب ~~متساوی باشد؛ چنان که میبینیم در جمیع احوال و قوای انسان7 تفاوت بسیار است، و ~~مناسب هر تفاوتی موقوف علیهی باشد؛ چنان که هر کس ماه نو که باریک باشد تواند ~~دیدن قوهآ باصره او زیادت باشد، و هر کس که بارهای گران بردارد و طاقت و تخمل آن ~~داشته باشد بقوتتر از دیگری بود، و هرکس که کمانی نتواند کشیدن لازم نیست که ~~دیگری نتواند کشیدن، و هر کس که اغذیهآ غلیظ و ناسازگار خورد و قوهآ هضم آن داشته ~~باشد قوی تراز دیگری بود که آن نتواند، و اگر بر آن قادر نباشد و از آن متأذی گردد قوت ~~مزاج کمتر داشته باشد. و اگر بر سبیل امتحان مسائل مشکل در حکمت و هیأت از هر ~~یک سوال کنند، هر کدام که قادر باشد بر حل مشکل ترین آن مسایل آن کس را ادراک ~~زیادت بود. # و بدین تقریر و بیان مراتب نامحصور باشد، و آیت (و فوق کل ذی علم علیم)8 ~~اشارت به این معنی است. لاجرم بالضروره باید که موقوف علیه [رؤیت]9 مرتبهای که PageV01P286 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0239.png) ~~اعلی از مرتبهآ موسی علیه السلام باشد به استقرار کوه نباشد، و چنان باید که به عدم ~~استقرار کوه او را قوت رؤیت باشد و موقوف علیه [س 122 ر] مرتبهآ او چیزی باشد که از ~~کوه متمکن ترو قوی ترباشد تا مناسب مرتبهآ اعلی بود. و در آن هیچ شکی نیست که جرم ~~آسمان از کوه ثابتتر و شریف1 و متمکنتر است، و قمر ms242 از آسمان خود شریفتر و ~~متمکن تر تواند بود؛ و با وجود شرف و تمکن که دارد به اشارت خاتم النبیین علیه الصلوة ~~والسلام منشق گشت و طاقت اشارت او نداشت و مستقر نتوانست بود. کوه که مرتبهآ ~~ادنی دارد موقوف (علیه) رؤیت موسی علیه السلام شد و طاقت تجلی نداشت، تا ~~همچنان که کوه مستقر نشد او نیز متمکن نبود. و قمر که به مراتب بسیار از کوه متمکنتر ~~است به اشارت خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام مستقر نشد تا مناسب تفاوت مرتبهآ او ~~باشد. و این تفاوت زیادت از آن است که در تقریر آن شروع توان نمود یا به شرح و بیان ~~راست آید. لاجرم نبی را علیه الصلوة والسلام رؤیت حاصل بوده باشد، و به استقرار کوه ~~تعلق و نسبت نداشته بلکه هر مرتبه که از مرتبهآ موسی علیه السلام اعلی تصور کنند ~~همچنین به استقرار کوه تعلق نداشته باشد و هر چه از مرتبهآ او فروتر تصور کنند همچنین ~~به استقرار کوه تعلق نداشته باشد؛ چه، ایشان را خود آن مرتبه نباشد. و تصور هزاران ~~هزار مراتب نامحصور از آن فروتر و مراتب ادنی به جایی رسد که به تمکن و استقرار ~~کاه برگی نیز نسبت نتوان کردن، بلکه از آن ادنی باشد، و خود در حساب این خطاب ~~نباشد ونسیا منسیا2 باشد. # و بدین تقریر و بیان واضح میگردد که موقوف علیه هیچ مرتبه مانند مرتبهآ دیگر ~~نتواند بود، و موقوف علیه مرتبهآ نبی علیه الصلوة والسلام در این معنی از جمیع مخلوقات ~~اجسام نتواند بود بلکه از روحانیات ملایکه نیز نتواند بود. # و اما آنچه از اجسام نتواند بود به دلیل آن که تقریر رفته و مقرر گشته که قمر [که]2 از ~~اجسام علوی شریف است به اشارت او منشق گشت و در حال اشارت او مستقر ~~نتوانست گشت، تا بدان چه رسد که در حالت تجلی استقرار او موقوف علیه او تصور ms243 کنند. PageV01P287 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0240.png) # اما آنچه گفتیم که از روحانیات ملایکه نیز نتواند بود به دلیل آن که جبرئیل1 [امین که]2 ~~از جملهآ ملایکه مقرب تراست در وقت قربت (فکان قاب قوسین آوآدنی)3 از او بازماند ~~و طاقت صحبت او نداشت و گفت للو دنوت انملة لاحترقت». در این مبالغه بیش تر از آن ~~است که در انشقاق و بی استقراری مطلق؛ چه، در حرقت هم انشقاق و هم بی استقراری ~~بزیادتی متلاشی شدن و مطلقا از هیأت خود منخلع گشتن نیز هست. و اگر عاقلی عالم از ~~اولواالالباب در این احوال نظر کند به قیاس معلوم کند که تفاوت این مرتبه در اوهام هیچ ~~کس نیاید، و او را محقق گردد که رؤیت در حال حیات4 جز خاتم النبیین را علیه الصلوة ~~والسلام هیچ کس را نتواند بود و این مرتبه بدو مخصوص و او را میسر، و کسی را با او ~~مشارکت نه؛ (ما کان محمد آبا احد من رجالکم و لکن رسول الله وخاتم النبتین)5. و ~~غرض از تنزیل این آیت آن تواند بود تا معلوم گرد که به هیچ وجه از وجوه او را و احوال ~~[س 122 پ] او را در مراتب کمال به هیچ نبی دیگر از انبیای مرسل و اولواالعزم نسبتی ~~تنوان کردن، بلکه او6 در اقصی مراتب کمال انسانی به جایی رسیده که بالای آن هیچ ~~مرتبه متصور نه، و به آن مرتبه رسیدن هیچ کس دیگر را امکان نه، بلکه جملهآ مخلوقات ~~به طفیل وجود شریف او در وجود آمده، و در حق او فرموده که «لولاک لما خلقت ~~الآفلاک». # چون این سخنان به جواب این عزیز، که او از متکلمان روایت کرد، برفور بر خاطر این ~~ضعیف وارد گشت، و گوییا حق تعالی آن عزیز را جهت آن پیش این ضعیف فرستاد تا در ~~حال کتابت این بحث مانند این مسئله و لطیفه مناسب حال از تقریر و بحث او در ms244 آن باب ~~نتیجه دهد؛ و چون دید که فتوحی از غیب ناگهان وارد گشت و مناسب این بحث بود که ~~در حال کتابت بدان مشغول شده، به موقع خود آمد و نوشته گشت. ~~و7 اما آنچه به معراج تعلق دارد بر تفسیری که در کمال به حدی رسیده باشد که نوع PageV01P288 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0241.png) ~~انسان را ترقی در کمال بالای آن متصور نباشد، بلکه دیگری را رسیدن به آن مرتبه ممکن ~~نه؛ و آنچه جبرئیل1 علیه السلام گفته که الو دنوت انملة لاحترقت» بر آن دلیلی2 واضح. ~~در معنی معراج هر کس چیزی گفتهاند؛ و آنچه این ضعیف را بقدر فهم خود در باب ~~معراج روی نموده در آن شروع کرده و میگوید که از عروج اگر آن تصور کنند3 که در معنی ~~و مرتبه عروج کند، اکثر انسان را ممکن است که سال به سال بلکه روز به روز در معانی و ~~مرتبه عروجی باشد. و چون چنین است، در آن که این لفظ را مخصوص به نبی ~~علیه الصلوة والسلام گردانند4 چه فضیلت تواند بود؟ و اگر از آن [آن] تصور کنند که به ~~بدن بر بالا عروج کرد، چون بعضی از انبیای دیگر را علیهم السلام این حال بوده ایشان ~~نیز مشارک در این مرتبه باشند؛ پس خصوصیت این مرتبه به نبی علیه السلام چگونه ~~تصور توان کردن؟ و چون این لفظ و مرتبه در حق هیچ نبی نیامده، لاشک معنی آن به ~~وجهی تفسیر باید کردن که هیچ انسان [دیگر را آن مرتبه نبوده باشد تا این خصوصیت را ~~فایدهای بوده باشد. و لاشک صفت خاتم النبیین که به خاتمیت مخصوص باشد چنان ~~باید که هیچ نبی]5 دیگر را در آن شرکتی نباشد تا صفت کمال خاتمیت را شاید. و این ~~صفت از آن صفات است که گفتیم که در هیچ نبی دیگر نیامده. # اکنون گوییم معنی آن، چون معراج از عروج مشتق است، آن است که ms245 مرتبهآ نبی ~~علیه الصلوة والسلام از مراتب انبیا و نوع انسان عروج کرده باشد و زیادت آمده و ماورای ~~آن هیچ مرتبهآ انسانی نباشد تا مناسب احوال او و خصوصیت مرتبهآ او باشد، نه مرتبه ~~عروج به بدن فحسب. # گوییم که قسمت عقلی در این دو لفظ از سه قسم بیرون نتواند بودن: # قسم اول: آن که مخصوص باشد به یک شخص. و آن چنان است که گفته شد، و ~~مخصوص است بدو، و هیچ کس را در آن با او شرکتی نه. # قسم دوم: آن که مخصوص باشد بدو و خواص انسان با او مشارک. و آن آن است که ~~دیگر انبیا به بدن عروج کردهاند و به یک لحظه از مشرق به مغرب به جثه بهم میرفته. و PageV01P289 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0242.png) ~~در این مرتبه دیگر انبیا و اولیا را با او مشارکت هست، لیکن در آن مشارکت نیز قدرت ~~تامه در آن باب به نبی علیه الصلوة والسلام مخصوص تواند بود؛ چه، گفتیم که درجهای ~~از آن عالی تر [س 123 ر] هست و بدو مخصوص است. # قسم سیوم: آن که عموم انسان با او مشارک باشند. و هر چند بسیار احوال باشد که ~~عموم انسان را با او شرکت باشد، لیکن در این صورت این قسم ممنوع است؛ چه، ~~هرچند انسان را به قدر مرتبهآ هر یک عروج ما1 باشد، خاتم النبیین از تمامت مراتب و ~~کمالات انسانی عروج [کرده و هیچ مرتبهای از کمالات انسان نمانده تا او از آن عروج]2 ~~کند؛ و سبب فضیلت امیی او این است که محتاج نبوده به آموختن علوم3 و به کمال ~~رسیدن بواسطهآ بدن در این دنیا، چنان که در رسالهای که در فضیلت امیی ساختهایم ~~بشرح و بسنط گفته ایم؛ [و] «کنت نبیا و آدم بین الماء والطین» اشارت به این معنی است، و ~~آیت (ما کان محمد ابا آحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتآم النیین)4 و آیت5 ms246 (وما ~~أرسلناک الا رحمة للعالمین)6 همه مصدق این معنی. و هرچند بدان میماند که در این ~~قسم عمومی هست، اما بتحقیق نبوده؛ چه، مرتبهآ نبی علیه السلام داخل مراتب عروج ~~عوام بل خواص نیست. لاجرم عوام را در این قسم و او را با عوام هیچ مشارکتی نباشد. # اما آنچه از این معنی تصور کنند که نبی علیه الصلوة والسلام را از مرتبهآ خود هیچ ~~عروجی نتواند بود یا نیست، [گوییم]17 به نسبت با مراتب انسان که عروج در کمال انسانی ~~بواسطهآ بدن حاصل کنند، به موجبی که یاد کرده شد، نیست. و8 گوییم لازم نیست که ~~مطلقا کمال به یک وجه یا یک آلت تواند بودن، الا بدین آلت که گفته شد9 که بدن است: ~~و سایر انبیا و عموم انسان محتاج بدان که بواسطهآ آن به کمال رسند. نبی علیه السلام از ~~کمال بواسطهآ بدن مستغنی بوده؛ PageV01P290 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0243.png) ~~وأعشق کحلاء المدامع خلقة لا تری فی عینها اتر الکحل ~~به زیورها بیارایند وقتی خوب رویان ر و زیبارخ چنان خوبی که زیورها بیارایی ~~لیکن از فیض کمال که پیش تراز وصول به بدن حق تعالی بیواسطهآ بدن بدو بخشیده ~~منزه نبوده و نیست، و دم بهدم او را از همان مشرب عذب موهبت و فضیلت و کمالات ~~رسیده و اکنون نیز می رسد. و مواهب حق تعالی هرگز منقضی نگردد، و چندان که بخشد ~~انواع مواهب زیادت و فاضل ترو بنده بدان محتاجتر؛ و احتیاج کاملان به حضرت او ~~زیادتترو احوال ایشان باخطرتر، که المخلصون علی خطر عظیم، چه، احتیاج ناقصان به ~~چیزاندک باشد و احتیاج کاملان به معظمات؛ # [شعر:] # واذا1 کانت النفوس کباراتعبت فی مرادها الاجسام # إذا غامرت فی شرف ومجد فلا تقنع بمادون النجوم ~~احتیاج درویشان مقدار یک دینار و کمتر باشد، و احتیاج معتبران و وجه آخراجات ~~ایشان هزار دینار و بیشتر، [س 123 پ] و هر یک به مرتبهآ خود، و احتیاج پادشاهان به ms247 ~~خزاین بسیار؛ چه، لشکرها و عموم خلق اهل و عیال ایشاناند. و وجه احتیاج پادشاهان2 ~~امرا را در ضمیر نگنجد و به آلتی که ایشان دارند حاصل نگردد الا به آلات پادشاهان؛ که ~~آن آلات پادشاهی لشکر و سازو عدت3 است. و وجه احتیاج امرا و معتبران و توانگران، ~~گدایان را در ضمیر نگنجد و به آلتی که ایشان ذارند حاصل نگردد؛ چه، آن امارات و ~~بزرگی به آلاتی که آن عنایت پادشاهان و املاک و آتباع و خدم4 و حشم5 و سایر اموال ~~است و مایهآ آن گشته حاصل شده، و درویش آن ندارد. و جماعتی که معامله کنند و به ~~کسب مشغول باشند بنیاد بر مایه و رأس المال نهند یا بر حرفتی، و مانند کمال انسان PageV01P291 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0244.png) ~~است به بدن. لیکن صفتی که آن پادشاهی است از این جمله بیرون، و آن را به آن مایه ~~هیچ نسبتی نیست. همچنین آلات کمال پیش از بدن و بعد از بدن مانند آلات پادشاهان و ~~امرا است که ذکر رفت، لیکن آن به هر کسی1 نرسد. # مصراع2: # آن کار دولت است کنون تا کرا رسد # و هیچ کس را در آن شرکت نه؛ و در معامله که به مایه و کسب کنند همه را در آن ~~شرکت باشد. و آن کمال است به بدن که همه را بدان شرکت هست. # پس بدین تقریر که رفت وجه کمال منحصر نیست در آلت بدن، بلکه کمال به انواع ~~است. آنچه کمال انسانیت است تا مادام که در بدن باشد بواسطهآ بدن است؛ و چون نبی ~~علیه السلام پیش از پیوستن به بدن مستغنی بوده و غایت کمال انسان نبوت است، و چون ~~او پیش از وصول به بدن نبی در کمال بوده، معلوم شد که کمال او بواسطهآ بدن نبوده و ~~حصول کمال مطلق بیرون بدن کمالی دیگر بوده و هست. لکن کمال انسانی مادام که در ~~بدن است و ms248 از مرتبهآ انسانیت عروج نکرده محتاج است به بدن؛ و چون از آن کمال ~~انسانی عروج کرده و حق تعالی بدو ارزانی داشته دم به دم بر او (موهبت)3 فیض میکند. ~~لاجرم نبی علیه الصلوة والسلام را چون تصور کنیم که کمالی دیگر بوده بدین وجه باشد، ~~نه بر وجه کمال انسانی که عموم انسان را در آن شرکت هست. و آن که تصور کردهاند و ~~گفتهاند که بعد از مفارقت بدن کمال نباشد از آن جهت است که کمال4 منحصر کردهاند ~~در بدن؛ لاشک کمالی که بواسطهآ بدن حاصل است نتواند بودن. و نیز چنان که شرح ~~دادیم تا به مرتبهٔ‌ [امارت و]5 پادشاهی نرسند آن کمال دیگر که پیش از بدن و بعد از ~~مفارقت بدن (است)6 تصور نرفته باشد؛ و در این صورت حق با طرف ایشان است که ~~کمال انسانی که به بدن حوالت است ممکن نیست که بی بدن حاصل شود. PageV01P292 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0245.png) ~~و آن چنان است1 که از امور دنیا2 آنچه به آلتی و سببی معین حاصل میشود بی آن ~~آلت و سبب ممکن نیست که حاصل شود؛ چنان که ثمرهآ [درختها بی درخت حاصل ~~نشود؛ لکن]2 ثمرهای چند هست که بی درخت حاصل شود، لیکن ثمرهآ درخت نباشد. ~~ثمرهآ زراعت و ثمرة کشت و ثمرهآ توالد و تناسل و ثمرهآ خیرو شر نیز گویند؛ و همه را نام ~~ثمره و فایده است؛ لیکن ثمرهآ درخت بی درخت محال. همچنین کمال انسانی که به بدن ~~حوالت است بی بدن محال است؛ لیکن کمالات که به بدن حوالت نیست از خزانهآ حق که ~~بی نهایت است تصور باید کردن که بسیار است، و آن به هر کس و به همه کس برسد4. ~~صدقات و انعام پادشاهان به همه عالم رسد؛ و آنچه به خواص رسد به هر کس نرسد؛ و ~~آنچه به خاصتر رسد جدا باشد؛ [س 124 ر] و آنچه به فرزندان و عزیزان ms249 رسد به هر ~~کس نتواند رسید، و توقع آن هر کس را داشتن طمع خام و بی فایده [است]. و آنچه ~~بعضی اندیشه دارند که مطلقا بعد از مفارقت بدن کمال نباشد، حق به دست ایشان است؛ ~~در آن5 صورت که بعد از کمال انسانی کمالی دیگر تصور نکردهاند، بلکه کمال انسانی ~~بی بدن محال؛ چه، روح و نفس تا به بدن6 نپیوست اسم انسانیت نگرفت، لکن مصدر آن ~~موجود بوده؛ و بعد از مفارقت بدن از اسم انسانیت منخلع گردد، لیکن باقی خواهد ~~بودن. لاجرم کمال انسان متعلق باشد بر انسانیت. و بعد از آن کمالی دیگر غیر کمال ~~انسانیت تواند بودن؛ و این کمال هرکس تصور نکردهاند، و بعضی مردم منکر آن شده. # و در مقدمه بعضی از صورت و مثال و طریق آن کمال تقریر رفت، و بعضی دیگر ~~متعاقب که بطریق تحقیق و امثله و تجربه و مشاهده حاصل شده تقریر کنیم، چنان که ~~مفهوم و معلوم گردد که بعد از مفارقت بدن کمالی میتواند بودن و هست، و که را تواند ~~بودن، و بخصوصیت کمال [که] بعد از مفارقت (بدن) نبی علیه السلام او را روز به روز [و] ~~لحظه به لحظه وارد است بازنماییم و تقریر کنیم؛ ان شاء الله تعالی. PageV01P293 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0246.png) # اکنون بدین مقدمات که یاد کرده شد نبی علیه السلام از کمالی که بواسطهآ بدن باشد ~~در ازل مستغنی بوده، حو آمدن او بدین دنیا [نه] جهت کمال انسانی است، بلکه از آن ~~مستغنی بوده و »1 از2 کمالی که حق تعالی در ازل بیواسطهآ بدن به او ارزانی داشته بقرار ~~هم بدان موجب در حق او فایض و مرتب، و بعد از مفارقت بدن هم بر آن موجب که بوده ~~هست و خواهد بود، الی مایتناهی. # [امثال برای مراتب کمالات کاملان] # و مراتب کمالات کاملان مانند مراتب جواهر و مراتب اعداد تصور باید کردن؛ چه، ~~دانهآ مروارید چون دانگی باشد ms250 و آن را قیمتی معین، بایستی که چون دو دانگ بودی ~~قیمت آن بر همان موجب مضاعف شدی؛ و نه چنین است، که قیمت آن اضعاف آن ~~می شود و تا جایی میرسد که تسویی3 که بر دو مثقال زیادت گردد آن تسو را قیمت ~~زیادت از دو مثقال باشد. و اعداد4 آحاد و عشرات و مآت و الوف و الوف الوف که آن را ~~مینویسند، چندان که اعداد زیادتتر، به جایی میرسد که یک حرف که بدان میافزایند ~~از صد هزارهزار زیادت میگردد. و چنان که میبینیم که طالب علمی به روزی یک لفظ ~~فهم میتواند کرد، و به جایی میرسد که روزی چندان فهم میکند که در مدت ده سال ~~گذشته؛ و کس باشد که در مدت عمر، یکروزه شخصی مستعد حاصل نتواند کرد. هم بر ~~این موجب مراتب و کمالات انبیا علیهم الصلوة والسلام تصور باید کردن، خصوصا ~~کمالات نبی علیه السلام بدین موجب است که کمالات انسان عالم تا غیر عالم، و انسان ~~عالم عارف تا عالم فحسب، واولیا تا عالم عارف فحسبت، و انبیا تا اولیا، وانبیای مرسل ~~تا انبیای غیرمرسل همین معنی که در جواهر و اعداد و احوال طالب عالمان در مراتب ~~نمودار گفتیم متصور و محقق است. و همچنین مراتب نبی علیهالسلام بعد از مفارقت ~~[بدن] هر روز و هر ماه و هر سال در ترقی است به موجب مذکور. PageV01P294 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0247.png) ~~و اگر نمودار و شرح آن خواهی، گوییم متاثری بی موثر محال [س 124 پ] است، و ~~هر متأثری را مؤثری علی حده ضرورت باشد، وهیچ مؤثر و متأثر بواسطهآ مؤثری غیر آن ~~صورت نبندد1. و اختلاف مراتب انسان و آنچه یکی سعید و یکی شقی میافتد و مستعد ~~و نامستعد، بعضی حوالت آن به اجسام2 و مزاج کردهاند. لیکن نه چنان است؛ الا آن که ~~در ازل موهبتی در حق آن مستعد کرامت کرده و در حق نامستعد نکرده؛ ms251 و آن بحثی بسیار ~~است، به جای خود گفته شود. در زمان حیات3 نبی علیهالسلام بواسطهآ اثر معجزات و ~~قوت نبوت او آن قدر اسلام بدان همه زحمت آشکارا شد که معین است؛ و بعد از ~~مفارقت او در زمان صحابه و خلفا روزبه روز هم به قوت اثر معجزات و کمالات او زیادت ~~میشده؛ و اکنون بی مشاهدهآ معجزات و شمشیر که در آن وقت [در] اسلام به کار ~~میداشتند، در این وقت چنانچه مشاهده می رود پادشاهان، که صد هزار مانند آن امرا و ~~متقدمان که در زمان نبی علیهالسلام و صحابه سرکشی میکردند کمینه بندهآ ایشانند4، به ~~اختیار خود مسلمان میشوند، و صد هزاران هزار آدمی کافر را نیز به اسلام ~~درمی آورند5. اثر چنین امری کلی اگر نه کمالات نبی علیهالصلوة والسلام زیادت گشته ~~بودی، آن از تأثیر کدام مؤثر بودی؟ و به موجبی که در نمودار قیمت جواهر و اعداد یاد ~~کردیم، چون نیک تأمل کنند مناسب این موثر است. و از این سبب است که انبیا و اولیا را ~~شهرت و عظمت در مدت6 حیات چنان نباشد که بعد از ایشان چندان که روزگار میآید ~~بقرار ایشان را معتقدتر باشند و در متابعت ایشان مبالغه بیش ترکنند. # و مراتب کمالات انبیا، خصوصا از آن خاتم النبیین، آنچه از عظمت ایشان بدین دنیا ~~میرسد این است که یاد کرده شد؛ و عظمت و مراتب ایشان که بدان جهان تعلق دارد و ~~لازمهآ ایشان باشد اضعاف اضعاف آن تواند بود. # لکامل و ناقص را گذربر دوزخ است] # اما کمال عموم انسان بعد از حمفارقت »7 بدن هم روشن است: PageV01P295 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0248.png) # اول: آن است که هر یک از انسان کامل و ناقص را1 گذر بر دوزخ است. و در مذهب ما ~~چنین است، چنان که فرموده است: (و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا)2 و ~~لاشک چنین تواند بودن؛ چه، کم آدمی باشد ms252 که محتاج بدان نبود که [از او]3 بازخواستی ~~و پرسشی کنند؛ و عین بازخواست و پرسش هر یک دوزخ او باشد. و چون از آنجا ~~خلاص یابد و پاک شود، کمال بنده باشد او را بعد از مفارقت بدن. و آن جماعت را هر ~~یک به حسب افعال و اعمال مرتبهآ کمال باشد، [و آن مراتب عظیم بسیار است. لاجرم ~~بعضی را همین مقدار کمال باشد]4 که از دوزخ خود خلاص یافته باشند و به بهشت خود ~~رسیده. و شخصی را که مرتبهآ [او از دیگری]5 اعلی باشد، اگر تصور کند که به بهشت ~~ماتحت رسد عین دوزخ او باشد. و تمامت مراتب هم بدین قیاس؛ چنان که نبی ~~علیه الصلوة والسلام فرموده که «حسنات الآبرار سئات المقربین». # [تمثیلها در احوال نفس و بدن] # و مرتبهای که آن کسان را در کمالیت بعد از مفارقت بدن خواهد بودن، در آن کمالیت ~~همه با هم مشارکند؛ وآلت آن کمال آلتی است که هم بواسطهآ آلت بدن حاصل کرده. و ~~مثال آن چنان است که آلات زرگری بواسطهآ آلات آهنگری حاصل گشته باشد. همچنین ~~بسیار آلات صناعات به آهن حاصل گردد، و علی هذا فقس6 و اگر خواهند که در [س ~~125 ر] معنوی تصور کنند، آن چنان است که انسان که طبیعت آن داشته باشد که ~~موسیقی بیاموزد او را هیچ آلتی محسوس زیادت از دیگران نیست که طبع آن نداشته ~~باشند. و هرکس که آن طبع داشته باشد او را دست ندهد که خویشتن در موسیقی ~~تضنیف کند مانند آن دیگر که موسیقی داند؛ و آنکه تضنیف کند، او آلتی دیگر محسوس ~~زیادت از دیگران ندارد؛ و بی سببی و آلتی هم محال باشد. لاجرم او را آلتی و سببی PageV01P296 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0249.png) ~~نامحسوس هست؛ چه، اگر نه چنین بودی بایستی که همه آدمیان در آن مشارکت ~~داشتندی، همچنان که در دیگر آلات و حواس؛ که هر که را چشم و ms253 گوش باشد بیند و ~~شنود، و هر که را دست و پای باشد بدان حرکت کند. و علی هذا اگر از این معانی ~~جماعتی که ایشان را استعداد ما1 باشد و اشعار بسیار بخوانند، از ممارست آن طبع شعر ~~بازدید آید و از استعداد موسیقی دانستن و ممارست آن به جایی رسد که تضیف کنند. و ~~چون چنین باشد، تصنیف کردن بواسطهآ طبع موسیقی و آلت حاصل شده باشد، نه آلتی ~~مفرد. و آن صاحب تصنیف را حاجت نباشد که بواسطهآ آن آلت اولین از آنچه آموخته ~~باشد تصنیف کند، الا آن که او را تصنیف کردن ملکه شده و بدان ماهر گشته. و هر چند ~~چنین باشد، سبب اول آن طبع موسیقی و ممارست بوده باشد. # و مثالی دیگر مخصوص به احوال نفس و بدن آن که اولا حواس سلیمه نفس را حق ~~تعالی کرامت فرموده بواسطهآ بدن تا بدان احساس کرد2 و چیزها از طریق حواس او را ~~معلوم شد، و این معنی مکررگشت و نفس را دانستن چیزها ملکه شد. بعد از آن نفس را ~~در دانستن کلیات حکمیات3 به حواس احتیاج نماند. و این معنی در کاملان قویتر و در ~~ناقصان ضعیفترباشد؛ چه، ایشان از معلومات حس برنگذشتهاند و در معقولات شروع ~~نکرده تا ملکه گشته. چون آن نفس کامل مفارقت کند، آن کمالات او را حاصل شود بی ~~بدن و آلات بدنی، و اگر چه در اصل به آلات بدن حاصل شده. و همچنین هر کس که ~~بواسطهآ آلات بدن خیر و کارهای نیکو ملکه کرده باشد، در آن جهان بی واسطهآ آلات بدن ~~همان خیرات که او را ملکه شده در ذات او باشد، و به سبب آن کمال که او را حاصل ~~شده و ملکه گشته در حق او دم به دم مواهب رحمانی و نورانی واصل می شود؛ اللهم ~~اجعلنا منهم واحشرنا فی زمرتهم. # و هر چند اکثر خلق را چنان تصور ms254 افتاده باشد که کمال بواسطهآ بدن است، و راست ~~است؛ لیکن4 بعضی آن است که مطلقا بواسطهآ بدن است فحسب، چنان که علومی که ~~بواسطهآ حواس حاصل میشود و لذات جسمانی همه از این قبیل است؛ و بعضی آن PageV01P297 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0250.png) ~~است که هر چند سبب اول آن بدن است، لیکن سبب ثانی واسطه شده؛ چنان که هیچ ~~کسبی بی مایه نتوان کرد، و کسب عین مایه نباشد؛ ولیکن آن کسب مایهآ ثانی تواند گشتن. ~~و مالا کلام سبب آن مایهآ ثانی مایهآ اول باشد؛ لیکن به جایی رسد که بی مایهآ اول آن مایهآ ~~ثانی مایهآ کسبهای دیگر گردد؛ چنان که بواسطهآ حواس، علوم عقلی حاصل گردد، و آن ~~علوم عقلی که از حواس حاصل گردد مایهآ علوم دیگر گشت، و آن زمان که از بدن ~~مفارقت کرد به آن مایهآ ثانی اکتساب کمالات کند و آن را نهایت نباشد. و لذات عقلی از ~~این قبیل تواند بود. و اگرگویند که از همان مایه است راست باشد؛ لیکن مایهآ دیگر آمده ~~باشد [س 125 پ] و از مایهآ اولین مستغنی گشته. # و مثال این چنان است که چون محتاجی مکتوبی و مثالی1 از حکام شهری بستاند، ~~چون هم در آن باب از وزرا و حکام اصلی فرمانی بستاند یا یرلیغی23، هر چند آن کار ~~معین بواسطهآ آن امثله بهتر «حاصل »3 شده [باشد]4، لیکن چون اقوی و اشرف از آن ~~حاصل کرده بدان مکتوبات اولین احتیاج نماند. اگر تلف شود در کار او خللی ننماید؛ ~~چه، آلتی اشرف بدان واسطه حاصل کرده باشد. و غرض از روح به بدن متصل گردانیدن ~~تحصیل کمال است؛ لیکن نه تنها کمال اولین که شرح دادیم، یلکه کمال ثانی. چه، کمال ~~ثانی جاودانه5 است، هر چند از کمال اول حاصل میشود. # اکنون نباید که از این معنی غافل مانند. و اکثر مخلوقات که حق تعالی آفریده بدین ~~وجه است؛ هر یک خاصیت معین ms255 دارد، و به تبعیت آن خاصیت اولین خواص دیگر از آن ~~حاصل میشود به وجوه بسیار؛ چنان که انگور که خاصیتی معین دارد و به هر سببی از ~~اسباب چیز دیگر میشود و خاصیتی دیگر گیرد؛ و تفصیل و شرح آن بسیار است. و ~~ظاهر آنچه مختصرات و محسوسات است بدین وجه است. کلیات بواسطهآ آن که ~~نامحسوس است و هرکس را در دانش آن شروع نیست، این معانی از آن فهم نکنند و از ~~آن غافل مانده باشد. لیکن هم بر این طریق باشد و بدان موجب تصور باید کردن؛ چه، PageV01P298 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0251.png) ~~ترقی نفس انسان1 از آدون2 به اعلی است، و آلت آدون غیر آلت اعلی، و مقیاس همه بر ~~یک نهج. لیکن دانستن آن معقولات3 بعد از دانستن محسوسات تواند بود. و از اینجا ~~است که گفتهاند: من فقد حسا فقد فقد علما. [حکیم سنایی گوید،] ~~ز راه دین توان آمد به صحرای خرد ورنه به معنی کی رسد مردم گذر ناکرده بر اسما # [سه قسم عروج] ~~غرض از این قضایا و مقدمات آن که سه قسم عروج که به قسمت عقلی واجب است ~~مصورگشته باشد که هر یک بر چه وجه است، و یک قسم از آن که نبی علیه السلام از آن ~~مستغنی بوده روشن گردد، و یک قسم که او در آن متفرد است و یک قسم که انبیا با او ~~مشارکاند5 همه روشن گردد. # اماء آن قسم که او از آن مستغنی است شرح داده شد. و آن قسم که او در آن متفرد7 ~~است - چنانکه گفتیم که مرتبهای است که از مراتب انسان عروج کرده و نام و لقب او ~~معراج شده و مخصوص به مرتبه نبی علیه السلام شده- این بود. # و معراج هر چند از عروج مشتق است، جهت آن معراج گفتهاند و عروج نیامده که تا ~~مادام که عروج گویند شاید عروجی دیگر باشد؛ و چون گفتیم که ماورای آن ms256 عروج مرتبهآ ~~انسانی نیست، اگر لفظ عروج آمدی ضرورت شدی که مرتبهآ دیگر شاید که باشد عروج ~~میباید کردن. و چون هیچ مرتبهآ عروج نمانده، معراج گفته؛ چه، به مکانی و ~~مرتبهای رسید که عروج نمانده8 و معراج شده، و صیغت «معراج» مخصوص به مرتبهای ~~که بالای آن از مراتب نوع انسان چیزی نمانده شده. و چون هیچ مخلوقی9 بدان مرتبه ~~نرسیده و معراج [مخصوص]10 به نبی علیه الصلوة والسلام شده، و اگر هرگز از جای خود PageV01P299 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0252.png) ~~نیز نجنبد معراج او حاصل است؛ در حال که به فکر مشغول شد از آن مرتبه و معراج ~~اندیشه و فکر کند. و این [س 126 ر] معنی ظاهر است، چنان که اگر عاقلی داهی باشد ~~[و] از عقل خود کار کند او را چه احتیاج تا ترددی کند تا او بدان فکر رسد. او ساکن ~~[است] و فکر او به اکثر مواضع و مصالح میرسد. و این معراج همچنان که تقریر رفت ~~مخصوص است به کاملی که ماورای آن کامل در کمال انسان نتواند بودن تا بر بالای ~~مراتب عروج انسانی نشسته باشد و از آنجا حکم میکند؛ و او را به دنیا و مافیها التفات ~~نمانده باشد، و سر و کار او با ملاحظهآ عالم قدس و مشاهده و عبودیت حق تعالی باشد، ~~و همواره بدان مشغول و از غیر حق اعراض کرده و در بعضی اوقاف فکر در وجود ~~مطهر1 خود او را حجاب بود2 # شعر: # و رب وقت وجودی فیه اسأمه دع الاجانب بل روحی تزاحمنی # مستغرق یادت آنچنانم کم هستی خویش شد فراموش # و در آن بحر غوص میکند و درهای یتیم2 بیرون می آورد و همواره بدان در4 مشغول ~~میباشد. و این مرتبه نیست و نتواند بود الا [مرتبه]5 خاتم النبیین که [نبوت]6 و کمالات ~~انسانی بر او ختم شده. و سبب آن که بواسطهآ دین و ارشاد اهل عالم نبی علیه الصلوة ~~والسلام7 مبعوث ms257 بود به خلق، بضرورت8 به هر وقت با کار خلق می پرداخت و پنج وقت ~~نماز را بر خود فرض9 کرده تا بدان اوقات همگی به ملاحظهآ حق مشغول باشد. و چون او ~~را در آن حالت دم به دم از ملاحظهآ صفات حق بخششها و کمالات میرسیده10 و دم به ~~دم معنی دیگر روی مینموده11 بیواسطهآ بدن، و در هر حال تشریفی و انعامی بدو PageV01P300 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0253.png) ~~می رسیده، بشکرانهآ آن سجده می کرده و از آنچه میپنداشته که واصل شده و حق را تمام ~~دیده دیگر باره فهم میکرده که مرتبهای دیگر و صفتی دیگر بالاتر از این بوده؛ ملاحظه ~~میکرده [و] بر سبیل استغفار میگفته که الله اکبرا و این مرتبه [و] معنی دیدن و دانستن ~~الله اکبر علی الدوام والاستمرار او را به طریق ملاحظهآ حق دست داده و معلوم وی شده ~~که هرآنچه پیشتر در نوبت اول دیده و دانسته نوبت دوم که دیده غیر آن چیز است، و هر ~~لحظه معنی الله اکبر چنان که بتحقیق او را معلوم و ملاحظه گشته در خاطر آورده و بر او ~~وارد گشته؛ و قطعا در منزلی مقام نکرده [و] متواتر در ترقی بوده است، و هیچ وجهی و ~~سببی از وجوه و اسباب مهمی1 و آشغالی2 دنیاوی در میان نیاورده؛ چه، چنین است و ~~چنین باید. و این مرتبه به هیچ کس دیگر نرسد. # و بدین مقدمات روشن میگردد که معراج نبی علیه السلام که مخصوص است بدو ~~هیچ انسان را با او در آن شرکت نه3. # و آن آنست که به هروقت جهت مصالح دین و اهل دنیا به جنه به یک لحظه مصاحب ~~روح شده، به هر جهت که ارادت او افتاده به یک لحظه از مشرق به مغرب و شمال تا ~~جنوب و دیگر جهات سیر کرده است. و هر چند دیگر انبیا در آن معنی با او مشارکند، ~~لیکن در آن مرتبه ms258 نیز هیچ یک آن قدرت نداشته که نبی علیه السلام. و این سیر جثه که ~~بعضی پنداشتنهاند که معراج آن است و بس، و پندارند [س 126 پ] که مالاکلام4 به ~~جانب بالا سیر کند فحسب5، نه چنان است؛ چه، گوییم هر کس که جهت امری از امور ~~عزیمت حرکتی کند، تا در آن غرضی و مصلحتی تصور نکند حرکت و عزیمت نکند. و ~~در آن شک نیست که در هر ارادتی و حرکتی و عزیمتی فایدهای و خاصیتی باشد که دون ~~فایده و خاصیت دیگر ارادتها و عزیمتها و حرکتها باشد. و چون حق تعالی انبیای PageV01P301 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0254.png) ~~مرسل را جهت امور دنیا و عقبی به خلق فرستاده، و اموز متنوع، و گفتیم که هرارادتی و ~~حرکتی و سیری را خاصیتی دون خاصیت و ارادت و سیر و حرکت دیگر است و هر ~~موضع و مکانی را خاصیتی دون موضع و مکان دیگر، لاجرم به حسب هر امری1 از امور ~~و خاصیت هر مکانی سیر باید کردن تا جمیع امور را رعایت کرده باشد. و چون حق ~~تعالی آن عطا و بخشش کرامت کرده که سیر کند به جثه، نشاید که در جهتی بر سیر قادر ~~باشد و در جهتی نه. و چون خاصیت مواضع و امکنه تقریر رفت2 فایدهآ ارسال انبیا باید ~~که به همهآ خواص و عوام3 برسد و همه به تحصیل فواید4 آن قیام نمایند، والا بر تقصیر ~~حمل رود. و هر کس را که حق تعالی آن عطا و بخشش زیادت داده باشد او کامل تر باشد ~~و بر آن قادرتر. و بعضی انبیا که به جثه سیر کردهاند ایشان را آن کمال نبوده که نبی5 را6. ~~لاجرم نبی علیه السلام بر آن قادرتر7. و آنچه در شأن نبی علیه السلام منزل گشته که ~~(سبحان الذی آسری بعبده لیلا من المسجد الحرام إلی المسجد الاقصی)9 اشارت بدین ~~معنی است. # و آنچه گفتیم که لازم نیست ms259 که سیر به جثه به جانب بالا باشد و بس، بل به همه ~~جهات، عین این آیت مذکور بر آن دلالت میکند؛ چه، از مسجد حرام تا مسجد اقصی ~~سیر به بالا نیست الا در جهتی از جهات بطریق عرض. و چون گفتیم که در هر حرکتی و ~~سیری خاصیتی و غرضی باشد و در هر مکان هم خاصیتی دون خاصیت دیگر حرکات و ~~امکنه، اکنون این سیر در این دو موضع متبرک که از دنیا بر گزیدهآ حق تعالی است و اکثر ~~انبیا را بدان مفاخرت بوده و تمامت خلق آن9 را قبله گاه و موضوع حاجات کرده، به ~~حسب خاصیت مذکور از همه مکانی برگزیده تراست. و نبی علیه الصلوه والسلام10 جهت PageV01P302 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0255.png) ~~آن خاصیت آنجا1 سیر فرموده، و لاشک بدان خاصیت آنجا دعا و نیاز مستجابترو ~~ذوق و صفا زیادتر، و جهت عموم خلق [مور]2 دنیوی و اخروی در آن سیر و مکان به ~~حضرت حق تعالی به اتمام می رسانیده. ~~و اگر چنان تصور کنند که سیر نبی علیه السلام در همین جهت بوده تصور راست ~~نباشد؛ چه، گفتیم که امور دنیا و عقبی متنوع است و حرکت به هر جهت و هر مکان ~~خاصیتی دیگر دارد؛ و نیز بسیار مواضع [که]3 متبرک نباشد بواسطهآ قدم انبیا و کاملان ~~متبرک گردد، و خصوصا بواسطهآ قدم [مبارک]24 نبی علیه السلام رونق گیرد و گناهان اهل ~~آن بقاع محو شود و آن ولایت از بلا محفوظ مانآد. و مسجد حرام و مسجد اقصی نیز با ~~وجود آن که آن مواضع متبرکترین مواضع است لکن یک فایدهآ سیر نبی علیه السلام آن ~~بود تا شرف آن موضع با نبی علیه السلام نموده باشد، و نبی از خواص آن واقف گشته؛ ~~چه، فرموده که (الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا»5 [127ر] و آنچه حوله فرموده غرض ~~آن است تا دانند که چون موضعی متبرک گردد حوالی آن نیز به ms260 تبعیت آن متبرک گشته ~~باشد؛ چه، هر جا که تختگاه پادشاهان شد توابع و لواحق آن موضع با مناصب و عزت ~~گردد.6 و این آیت که منزل شده که (سبحان الذی آسری بعبده لیلا من المسجد الحرام ~~إلی التسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر)7 در ضمن این ~~تفسیر معراج بعضی که کلیتر است تفسیر آن روشن تر است8، و اگر توفیق رفیق گردد ~~علی حده تفسیر آن بتمام کرده شود. # دیگر سیر نبی علیه السلام بدان موضع متبرک نه تنها جهت معانی مذکور بوده لیکن ~~جهت آن نیز بوده تا آن موضع9 متبرک به شخص مبارک او مشرف گشته و شرف10 تمام ~~یافته، و همچنان که خاتمالنبئین در کمال خاتم است آن موضع نیز بواسطهآ حضور مبارک ~~او شرف تمام یافت11 چنان که نشاید که موضعی دیگر شریف تراز آن باشد، و کمالیت و PageV01P303 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0256.png) ~~شرف نبی علیه السلام بدان موضع چنان نه که شرف آن مواضنع به شخص و قدم مبارک ~~نبی علیه السلام؛ # لکن مدحت مقالتی بمحمد # ما ان مدحت محمدا بمقالتیلکن. # حو مصدق این »2 معنی حدیث نبوی علیه الصلوه والسلام که در حق سلمان فرمود ~~که «إن الجنة الی سلمان اشوق من سلمان الی الجنة». و آنچه تنها جهت این مواضع [این آیت ~~آمده و جهت دیگر مواضع]3 نیامده آن است که گفته شد. و نیز آن که وقتی که کمال و ~~شرف شخصی به چیزی باشد مباهات بدان تواند نمودن و خود را بدان مخصوص ~~گردانیدن. و مرتبهآ سیر کردن به جثه به نسبت با مرتبهآ کمال نبی علیه الصلوة والسلام3 ~~مرتبه ای قوی نیست، سبب آن که دیگر از انبیا را این مرتبه بود.5 و مرتبهای بزرگتر از آن ~~تواند بودن که دیگر انبیا را در آن شرکت نباشد، و آن مرتبه6آ معراج است که مخصوص ~~است به نبی علیه السلام، و ماورای آن مرتبهای نباشد و ms261 هیچ انسان بدان نرسیده و نرسد، ~~چنان که7 در ماقبل یاد کرده شد. و چون چنین باشد چه واجب کند که خود را به مرتبهآ ~~ادنی مخصوص گرداند و بدان مشهور کند تا صفات و کمالات او نزد خلق محجوب ماند. ~~و چون محسوس نیست و هر کس آن را چنان که حق آن است درنتواند یافتن، سبب تردد ~~و حیرت ایشان میگردد و ممکن که بر وجهی حمل کنند که سبب ضلالت ایشان شود. ~~بدان سبب در تشهیر آن معانی مبالغت رفته و حق تعالی صفات کمال نبی را علیه السلام ~~در مرتبه ادنی زیادت تشهیری8 نفرموده و شهرت مرتبهآ او به معراج، که حقیقت عروج ~~است از مراتب نوع بشر و هیچ نبی مرسل را9 میسر نشده بلکه نهایت مراتب انسانی ~~است و کمال بدان ختم میگردد، فرموده. چون رسول علیه السلام و صحابهآ کرام و ~~علمای امت را محقق گشت که از آن مرتبه بالاتر نوع انسانی را ممکن نیست، در تشهیر ~~آن لفظ معراج مشهور فرموده، و چون چنین باشد دیگر مراتب بالضروره در تحت آن باشد. PageV01P304 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0257.png) # [معجز، سیر در جهات نامحصور، معراج] ~~و به موجب مقدمات که گفته شد که1 معجز نیز از کمال مراتب اعلی است و بیرون ~~[س 27 اپ]2 انبیای مرسل دیگری3 را در آن شروع نه، پایهٔ‌ نبی علیهالصلوة والسلام ~~بالاتر از آن است که او را تنها به معجز شرف و کمالیت نهند؛ چه، دیگر انبیای مرسل در ~~آن شرکت دارند. و هر چند شریف است، لیکن مرتبهآ نبی علیه السلام که بدان مخصوص ~~و اکمل باشد بالاتر معجز تواند بود تا او از دیگر انبیا بکمال تر تواند بود3، و آن اکمل که ~~معلوم گشته معراج است. ~~و لاشک کاملان سعی در ترقی نمایند و بدان کوشند تا آنچه نیافتهاند بیابند. و از آن ~~جهت است که معجز بیرون آن که به وقت احتیاج و دعوت خلق ms262 کرده زیادت بدان ~~مشغول نشده؛ چه، اگر پایهآ اعلی بودی همواره بدان مشغول بودندی؛ و آنچه همواره ~~بدان مشغول نبودهاند از معجز بوده؛ چه، در یک حالت قدرت در یک امر معین و در ~~همان حالت عجز در آن چیز معین محال باشد. لاجرم نه از عجز بوده باشد، الا آن که ~~احتیاجی که بدان داشتهاند جهت ارشاد و اعجاز خلق بوده. و معجز چون انبیای مرسل را ~~بوده است، و نبی علیه الصلوة والسلام به اظهار آن مداومت ننموده، پس آن قسم سیوم ~~باشد که میان او و اخص الخواص مشترک باشد. و به سبب عدم مداومت معلوم می شود ~~که غرض تعجیز منکران و جذب خلق است و دعوت ایشان به راه حق، نه جهت ترقی ~~خود در مدارج قدس. # و تمثیل آن چنان است که شخصی کامل جماعتی را که مستعد کمالاند میبیند که از ~~کمالات إعراض کرده تضییع زمان شریف میکنند5، و به موجب التعظیم لآمر الله والشفقة ~~علی خلق الله ایشان را به راه حق عبودیت باری عز شأنه و تکمیل ایشان دعوت میکند. و ~~تا ممکن باشد که ایشان را به راه احسن دعوت کنند6 نشاید که به دست و شمشیر کنند؛ ~~چه، حق سبحانه و تعالی فرموده است: (أدع إلی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و PageV01P305 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0258.png) ~~جادلهم بالتی هی احسن)1، و طریق احسن چنان باشد که هر که از خواص باشد و به قبول ~~حق اقرب او را به آن که2 کلمات حق با او تقریر کند و به وعد و وعید موعد گرداند3 ارشاد ~~باید کرد، و آن مقدار ایشان را کافی باشد. و هر که قابل باشد و مستعد و اباحت لذات ~~جسمانی بدیشان غالب و مستولی شده که التفات به استماع کلمات او نمی کنند، اظهار ~~معجز که امری باشد خارق عادت و تمامت منکران از معارضهآ آن عاجز واجب باشد تا ~~آن نفوس مستعده4 که غریق لذات ms263 جسمانی شده و طبیعت اطفال گرفته به سبب غرابت ~~آن منجذب شوند و استماع کلماتی که مناسب مزاج هر یک و موجب ارشاد او باشد ~~کرده مهتدی شوند؛ چه، امثال آن طبایع5 به چیزهای غریب6 فعلی بغایت مایل گردد؛ و ~~چون مایل گشتند زود متأثر شوند، و در امثال ایشان به ضرب و قتل احتیاج نیفتد بلکه ~~وعد و وعید کافی تواند بود؛ چه، حق تعالی اولا فرموده: «و انزلنا الکتاب»؛ و بعد از آن ~~فرمود: «و آنزلنا الحدید». و اگر به هیچ وجه مهتدی نگردند7و [س 1288 را کفر در طبیعت ~~ایشان راسخ گشته باشد شمشیر متعین باشد، و آنجا کلمات خوب و وعد و وعید را ~~زیادت اثری نباشد: # هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود ~~و چون این قاعده مقرر گشت معلوم شد که فایدهآ معجز ارشاد مستعدان و تعجیز ~~منکران است، و جملهآ انبیا و رسل را بوده؛ پس از خواص خاتم النبیین نباشد، و عدم ~~استمرار ایشان بر اظهار معجز دلیل آن که ترقی در کمال بر آن موقوف ند. PageV01P306 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0259.png) ~~اما معراج رسول علیه الصلوة والسلام بر وجهی که مترقی شده باشد به مرتبهای که ~~مرا نوع بشر بلکه ملایکهآ مقدس را قدرت ادراک آن مرتبه فضلا عن الوصول علیها2، ~~چنانچه3 جبرئیل4 علیه الصلوة والسلام فرموده که «لو دنوت انملة لاحترقت»، میسر ~~نگردد، از خاصة خاتم النبیین تواند بود. پس معلوم شد که مرتبهآ معراج بر این وجه از ~~اظهار معجز افضل واشرف باشد؛ و بدان معنی معراج جز روح مطهر و قالب معطر ~~رسول علیه الصلوة والسلام را نبوده است؛ # شعر5: # ما ان مدحت محمدا بمقالت لکن مدحت مقالتی بمحمد # و مع هذا ترقی او از این سه مرتبه که به سبب آن معراج بدو منسوب گشتنه بمراتب ~~نامتناهی بالاتر بوده، و بعد از مفارقت نیز نفس مقدسه6آ او را دائما علی الاستمرار و ~~التأبید زیادتی کمال و ms264 ترقی در آن مراتب که تعبیر از آن مقدور بشر نیست تواند بود. ~~و آنچه معراج عظیم تر از معجزات7 است آن که دیگر انبیا در آن شرکت ندارند؛ و ~~آن که نبی علیه الصلوة والسلام همواره بدان مشغول بوده و بدان مستغرق، و در خلوات و ~~نماز استغراق او تا به حدی که [هر لحظه]8 اله اکبر تکرار میکرده و هیچ نبی را ~~بدین موجب که هر لحظه او را بواسطهآ استغراق ملاحظهآ صفات حق دم به دم کمالی و ~~عروجی حاصل شود که صفات حق تعالی مشاهده کند و بر سبیل اقرار و استغفار گوید ~~الله کبر نبوده. و تفسیر الله اکبرو عظمت واحوال آن در تفسیر (قل یا ایها الکافرون)9 ~~بشرح گفته شده، و هم در این رساله و رسایل دیگر هم در این مجلد ذکر رفته؛ از آنجا ~~مطالعه کنند. # و به موجبی که تقریر رفت هر چند مرتبهآ نبی10 معظم تراز آن است که بدان مشغول PageV01P307 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0260.png) ~~گردد، تا او را ضرورت شود سیر کردن تا او را مرتبهای حاصل شود و تا بدان واسطه ~~چیزی بداند تا کمالیتی حاصل کند، لکن جهت آنکه مبعوث است به خلق در تمامیت ~~امور بر او واجب است جهت مصالح مذکور سیر کردن. و هر چند گفتیم که مرتبهای که ~~مخصوص است به نبی علیه الصلوة والسلام آن است1 که در حالت سکون او را معراج ~~بوده؛ و هیچ نبی دیگر را نبوده و او بر آن قادر؛ لیکن چون بیان کرده شد که در حرکات و ~~مکان خواصی هست غیر خاصیت سکون، لاجرم بدان واسطه به هروقت جهت خواص ~~آن امور به جهتی سیری فرموده، همچنان که یاد کرده شد. # و کلیات جهات هر چند شش است و بر همه قادر، لیکن جزویات جهات عظیم بسیار ~~و نامحصور تواند بود. و نبی علیه الصلوة [س 128 پ] والسلام2 بر همه قادر. بدان سبب ~~نشاید حرکات سیر ms265 او در شش جهت منحصر گردانیدن، الا به جهات نامحصور. و مکانی ~~که جهت مصالح عبوم خلق احتیاج بوده و به یک لحظه سیر میکرده3، و مسافت ماههاو ~~سالها سیر کرده. و آنچه احتیاج بدان سیر و حرکت نبوده به معراج خاص، که بدو ~~مخصوص است و دیگری را در آن4 معراج مدخل نه، به ملاحظهآ صفات و کمال حق ~~مستغرق بوده. و در این جمله سیر5 که ذکر رفت هیچ سیری از آن معظمتر نه، هم به ~~حسب مکان و هم به حسب حرکت وهم به حسب قدرت؛ چه، آن از مکان6 و بعد منزه ~~است و قدرت به وصول آن غیر خاتم النبیین هیچ کس دیگر را نرسیده و نرسد. و به ~~موجبی که در مقدمه یاد کرده شد او را در اوقات خلوات نماز7 مر لحظه [که]8 فکری ~~کرده عین معراج او بوده؛ چه، فکر او در هر امری از امور بالای مراتب نوع انسان بوده، ~~که معراج عبارت از آن است. لاجرم او را چه حاجت که به هر امری او را سیری باید ~~کردن، مگر بعضی [مخصوص]9 که جهت عباد «نکند، جهت»10 خود کند11، که PageV01P308 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0261.png) ~~(و ما آرسلناک الا رحمة للعالمین)1. بواسطهآ خاصیتی معین جهت هر قومی و هرکاری ~~سیر فرموده، چنان که آیات بدان منزل گشته. و چون نبی علیه السلام را این معراج ~~مخصوص بوده و سیر جثه نیز بوده هرکس درنیافته که سیر به جثهآ او کی بوده و چگونه ~~بوده، وآن سردانستن مرتبهآ هر کسی نیز نبوده؛ # شعر:2 # گاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست # از این راز جان تو آگاه نیست ~~و او را با هرکس آشکارا کردن که عقل و دانش ایشان بدان نرسد متعذر نموده، که ~~لافشاء آسرار الربوبیة کفر». # اکنون چون سیر کردن به جثه در یک شب یا یک لحظه مسافت بسیار پیش مردم ~~مشکل مینماید، و بعضی بر آن منکر باشند ms266 و بعضی متحیر، بیان آن که بر چه وجه تواند ~~بودن ضرورت میگردد، تا منکران ترک انکار گیرند و از دوزخ خلاص یابند و متحیران ~~نیز از تحیر بیرون آیند؛ ان شاء الله تعالی. # [دربیان چگونگی معراج پیامبر اسلام] # گوییم که3 بعضی گفتهاند که نبی علیه السلام با جثه بهم به معراج رفته، و بعضی ~~گفتهاند بی جثه، و بعضی تعجب نموذه و مستبعد داشته که به جثه چگونه عروج توان کردن. # اکنون گوییم که آن جماعت که بدین انکار کنند یا اصحاب ادیان و ملل باشند، یا نه؛ و ~~اصحاب ملل، بعضی علما و حکما باشند و بعضی عوام الناس. # اما آنچه علما و حکما باشند4 در [بند]5 تحقیق معانی به ادلهآ نقلی، وطالب براهین ~~عقلی شوند. و با عوام الناس بحث به تحقیق نتوان کردن و [از]6 نقلی باید گفت تا به تقلید ~~معتقد شوند. اما جماعتی که ایشان از علما و حکما و اصحاب ملل وادیان باشند PageV01P309 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0262.png) ~~بالضروره منکر ونامعتقد و معاند باشند و با ایشان جز ادلهآ عقلی نتوان گفت؛ چه، تقلید ~~قبول نکنند. لاجرم با هر یک بروجهی که مناسب او باشد و قبول کند تقریر باید کردن. # و چون کسی خواهد که این معنی با آن طوایف روشن کند، بضرورت1 با هر یکی هم ~~به حسب معتقد او و هم به طریق معقول درست و روشن باید کردن تا مقبول افتد؛ والا ~~اگر به حسب [اعتقاد]2 ما است، ما خود معتقدیم. و چون دیگران نامعتقدند، از اعتقاد ما ~~ایشان معتقد نگردند [س 129 ر و پیش ایشان واضح نگردد. # اکنون پیش تر بحث معتقد هر طایفه از اصحاب ملل روشن کنیم تا مطلقا نتوان گفتن که ~~به جثه عروج محال است. # اول: با طایفه یهود که مذهب ایشان پیشتر است. گوییم که معتقد شما آن است که ~~اخنوخ به جثه به آسمان رفت، و نص تورات بر این موجب است. و چنان ms267 آوردهاند که ~~ادریس علیه السلام او است؛ و نص تورات است که پسرزادهآ هارون علیه السلام، فنخاص ~~نام، بواسطهآ آن که بلعم باعور زنان و دختران اهالی آن ولایت بیاراسته بود و در میان ~~بنی اسرائیل انداخته تا ایشان به زنا مشغول شدهاند، و یکی از [جمله]3 معتبران ~~بنی اسرائیل دختر پادشاه آن شهر را برابر موسی و هارون علیهما السلام در خیمه برده و ~~به زنا مشغول شد، بدان واسطه مرگ فجأه4 در بنی اسرائیل افتاد؛ و موسی و هارون بدان ~~واسطه میگریستند و تدارک نمی توانستند کرد. فنخاص از راه غیرت دین نیزهای بر آن ~~خیمه زد وآن هر دو را به نیزه به هم دوخته با خیمه بهم بر تیغ آفتاب داشت. در حال ~~خشم حق تعالی باز[کم]5 آمد و فجأه بازایستاد. جبرییل6 به نزد موسی علیه السلام آمد که ~~فنخاص پسر العازار پسر هارون امام چون از راه غیرت دین چنین کاری کرد و بواسطهآ ~~فعل او چندین خلایق در حیات7 ماندند، اکنون شرطی است با او که نمیرد و همیشه ~~سلیم باشد. و هر چند از بنی اسرائیل بعضی گفتهاند که این شرط سلامت به روح و نفس ~~است نه به بدن، لیکن بدین موجب خطابی به هیچ پیغامبر نرسیده؛ و اگر نه اشارت به PageV01P310 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0263.png) ~~بدن بودی در حق دیگر انبیا آمده بودی و نیامده. واگر بدان عنایت و خصوصیت خواهد، ~~خود دیگر مردم بدان مخصوصند؛ چه، نفس ناطقه بعد از بدن باقی خواهد بود1. # دیگر هر چند در نص تورات چنان آمده که موسی علیه السلام وفات یافت و بمرد، ~~لیکن صورت وفات او بدان جمله بوده و نصوص بدان ناطق که موسی سخنان و وصایا ~~آنچه خواست بگفت و بر کوهی که نام آن در تورات نوو آمده رفت به عزم مردن، و آنجا ~~بمرد و ملایکه او را دفن کردند؛ و هرگزکس مردن او ندید و گور او کس ندانست. ms268 بعضی ~~از مفسران بنی اسرائیل گفتهاند که2 سبب آن که تا عوام در غلط نیفتند و او را به شیوهآ بت ~~نپرستند، روشن لفظ مردن آمده و نگذاشته که کسی بر حال او واقف گردد؛ لیکن بدین ~~موجب برکوه رفتن و باختیار مردن [را] سبب آن بوده تا تن زنده باشد، و از این دنیا به ~~جثه رفته و با جسد بهم زنده باشد؛ و اگر نه چنین بودی عوام بدانندی که زنده است، والا ~~چرا برابر خلق نمرده. # وآنچه معراج نبی علیه السلام در شب بوده، چنانچه فرموده: (شبحان الذی آسری ~~بعبده من المسجد الحرام إلی المسجد الاقصی)3 [لآیة]4، آنچه به شب بوده مناسب و ~~مصدق این معانی است؛ چه، نخواسته که او را ناگاه غایب بینند و دیگر باره حاضر، مبادا ~~که همان لفظ که جهال ترسایان د رحق عیسی علیه السلام میگویند که او خدا است ~~جهت او نیز بگویند و خلق گمراه گردند؛ چه، او جهت آن آمده بود تا دعوتی و تکمیلی ~~که دیگر انبیا [را] قوه و قدرت از آن [س 129 پ] قاصر آمده او به کمال رسانآد. اگر از این ~~معنی چیزی دیدندی مطلقا از این سخن گفتندی. و از آن جهت بوده که بعد از وفات ~~نبی5 خلیفهآ رسول الله ابوبکر رضی الله عنه بر منبر رفت و گفت: من کان یعبد محمدا قانه ~~قد مات و من کان یعبد رب محمد فانه حی لا یموت تا نبادا چیزی که خلل دین و اعتقاد ~~باشد بگویند و خلل در دین و اعتقاد مسلمانان درآید. لاجرم چنان سری عظیم به شب ~~باید، و نیز خلوت را و کارهای سری را شب لایق تر از روز. و اگر گویند که چون آسری PageV01P311 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0264.png) ~~فرمود، [و]1 معنی آسری آن است که به شب بود، چه حاجث که لیلاگفت؛ گوییم که2 اگر ~~لیلا نفرمودی بدان حمل شایستی کردن که این معنی در شبهای (بسیان3 ms269 بوده؛ لیلا ~~گفت تا دانند که یک شب زیادت نبوده و نیز شاید که قسمتی از یک شب بوده باشد نه ~~همه شب؛ چه، در این باب چندان که زمان اندکتر قدرت زیادتر تواند بودن، تا بدانند که ~~این معنی به اندک زمان میسر میشده. و مصدق4 این در حدیث نبوی آمده که چون در ~~خانهآ أم هانی بوده که اتفاق معراج افتاد چون نبی علیه السلام بازگشت فراش او هنوزگرم ~~بود. و در آنچه فرموده که در یک شب بوده مصدق این معنی است که گفتیم که به جثه ~~سیر کردن بسیار نبی علیه السلام را مرادی کلی از آن نبوده، الا جهت مصلحتی چند که ~~گفته شده. # دیگر در اواخر عهد بنی اسرائیل در صحف5 ایشان آمده که انبیا و الیسع به اندک ~~زمانی از ملکی به ملکی سیر میکردهاند6، و مذهب نصاری در باب عیسی علیه الصلوة ~~والسلام آن است که بعضی او را خدا و بعضی پسر خدا گفتهاند؛ و چون چنین باشد کی7 ~~حوالت مردن بدو کنند؛ و در مذهب مسلمانان در باب عیسی علیه السلام آن که او نمرده ~~و به جثه به آسمان رفته، چنان که فرموده که (و ما قتلوه یقینا بل رفعه الله الیه)8. و آنچه ~~ادریس علیه السلام به جثه به آسمان رفته مالاکلام9 است، چنان که فرمود که (و رفعناه ~~مکانا علیا)10. # بدین تقریر و مقدمات، پیش همهآ خلق اهل کتاب به جثه عروج کردن مقرراست. # اما نزد11 اهل تحقیت و معقول، هر چند بعضی از ایشان مستبعد دارند و ادلهآ عقلی ~~خواهند و گویند چگونه جسمانی ثقیل خفیف گردد و میل به جانب بالاکند با روحانی ~~بهم، گوییم عجب نتوان داشتن که، به اسباب، ثقیل خفیف گردد یا با وجود نقل خفت12 PageV01P312 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0265.png) ~~براو مستولی گردد و او را با خود ببرد، چنان که تمامت انواع مرغان بواسطهآ پری چند که ~~دارند در هوا میپرند. و مع ms270 هذا اگر چیز دیگری بر آن مرغ بندند یا آن مرغ از طعمهآ خود ~~چیزی ریوده در هوا می برد به قوتی که او را هست، هر چند [آن]1 چیز بر بالا میل نکرده ~~باشد لیکن آن مرغ آن را به قوهآ خود برده باشد. و اگر کسی مرغ ندیده بودی و این ~~تقریرات با او کردندی، بغایت عجیب نمودی. چون بواسطهآ پری چند این معنی حاصل ~~می شود، بواسطهآ آلتی که در آن2 باب از آن قویتر باشد و حق تعالی آفریده و سبب آن ~~ساخته اگر حاصل شود چه عجب؟ # دیگر آب که سفلی و [س 130 را ثقلیل است، چون حرارتی در آن بادید آید بخار ~~میگردد و بواسطهآ آن حرارت و نور آفتاب متصاعد و خفیف میگردد؛ و به هر وقت ~~دیگرباره به اندک برودت هواباران میشود و با زمین میآید. چون همه روزه این معانی ~~می بینیم تعجب نمی داریم، با آن که [جای] تعجب است. اگر بواسطهآ نوری که معظم تراز ~~نور آفتاب باشد، [که]2 اول ما خلق الله نوری»، این معنی از آن نور حاصل میگردد چه ~~عجب باید داشت؟ خصوصا چون تقریر کردیم و مشاهد [و] معاین4 است که آفتاب به ~~هنگام آن که گرمتر شود این معنی بیشتر باشد؛ و چون سبب حرارت و شدت آفتاب ~~کمتر شود، آن قوت ریودن آب کم ترگردد. همچنین اگر سببی از اسباب در بعضی ارواح ~~مطهر بادید آید که قویتر شود و آن معنی از او صادر گردد و بر جثه مستولی شود و او را ~~برباید، چه عجب باید داشتن؟ # دیگر میبینیم که بواسطهآ قوت دست شخص یا منجنیق یا کمان، سنگ و تیر بر بالا ~~میاندازند و بی اختیار میرود. و آن چیز که او را میبرد قوتی است که5 در آن حالت که ~~آن سنگ می رود از جرم دست و منجنیق و کمان هیچ جزوی از آن با آن نیست؛ ms271 و آنچه او ~~را میبرد محسوس نیست، الا نام آن قوت نهادهاند. و آتش رنگ ندارد؛ چون قصد مرکز ~~خود کند چیزی از ارضیت با آن بهم مخالط است، و بدان سبب رنگ دارد، والا رنگ PageV01P313 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0266.png) ~~نبودی؛ چه، آتش رنگ ندارد. و لایزال انواع سفلی به اسباب بسیار به جانب علوی، و ~~علوی به جانب سفلی، حرکت میکند؛ چنان که گفتیم [به] لحظهای آب هوا میگردد و ~~هوا آب، و حرارت و آتش از مرکز خود به زمین میآید و از زمین دخانات1 متصاعد ~~میشود، و به اوقات سنگ میگردد؛ و از هوا حیوانات متولد میشود، و مانند آهن و ~~هفت جوش2 از صاعقه پدید میآید؛ جرمی تمام سنگی3 صلب4 است که هیچ چیز در ~~آن اثر نمی تواند کردن. هم به موجب و تقریر مذکور، اگر به اسباب معظم تراز آنچه یاد ~~کردیم جسمی ثقیل به طرفی نقل کند چه عجب باید داشت؟ ~~دیگر قیاس میباید کردن که بعضی جمادات را، همچون حبوب، هیچ حرکتی نیست؛ ~~چیزی بر آن طاری میشود5 که آن را نفس نامیه نام نهادهاند، و قدرت نمو بر او ظاهر ~~میگردد و بدان سبب بلند میشود و روز به روز بلندتر و بزرگتر میگردد؛ و بعضی ~~سالهای بسیار بر آن قیاس نشو و نما میکند و بعضی کمتر. و چون نفس حیوانی بر ~~جسم نامی همچون6 علف و مضغه7 طاری میگردد؛ از گوسفندی و عصفوری8 تا فیل و ~~رخ9 و کرگدن بدان قوت حرکت میکند. آن قوت قطعا مرئی نه؛ و آن جثههایبزرگ و ~~کوچک را، هر یک به حسب قوه خود، متحرک گردانیده و میآید و میرود و میپرد. و ~~چون نفس ناطقه که10 معظم تر از آن نفوس مذکور است در جسم حیوانی طاری شود و ~~چیزی قوی دیگر11 به نفس حیوانی منضم گردد، هرآینه قدرت آن بر تحریک اجسام ~~بیش تر تواند بود؛ چه، تفاوت میان نفس انسانی و نفس ms272 حیوانی بیشتر از آن است که ~~میان حیوانی و نفس نباتی، و نسبت آن تفاوت در تحریک اجسام تفاوتی عظیم ظاهر. ~~چنان که نفس فیل و رخ که جثههای12 ایشان را در همه جهات حرکت میدهد13، چه ~~عجب باشد که نفس انسان14 با تفاوت قوت حیوانی و آنچه با آن منضم شده است و PageV01P314 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0267.png) ~~چندین کمالات [س 130 پ] معین دارد و قادر بر آن که انواع حیوانات بزرگ را در حکم ~~خود آرد1 و به حکم ضرورت چیزهایی بس گران2 را بر جهت بالا میبرد، بر تحریک ~~بدن صغیر خود برجهت فوق قادر میشود، اگر کاملی را که به اضعاف اضعاف آن [تصور ~~توان کردن که میان نفس نامیه تا نفس حیوانی است تصور کنند که او را حرکتی چند ~~زیادت از نفوس غیر کامل هست چرا عجب دارند؟ بلکه درآن]3 تصور کردن واجب ~~است. و معجزات خارق عادت از این قبیل بود. ~~و اگر خاتم النبیین [را این مرتبه تصور نکنند خطای محض بود؛ بلکه مرتبه ~~خاتم النبیین]4 از این کامل تر است که بدین صفت موصوف گردد فحسب؛ چه، در دیگر ~~انبیا این [معنی]5 تصور کردهاند. و معراج که به نبی مخصوص است یعنی که او به بدن و ~~نفس خود از آن مرتبه نیز که دیگر انبیا واصل شدهاند عروج کرده؛ چه، قدرت او به ~~حالی6 بوده که در وقت حرکت او در شب معراج از مسجد اقصی سنگ صخره به ~~متابعت در جهت فوق حرکت کرده7 و به اشارت او بازایستاد. و از این معنی معلوم ~~میشود که مفاخرت نبی علیه السلام بدین سیر نبوده، و او را مراتب بسیار از این ~~زیادت بوده. # دیگر چون حکما گفتهاند که سبب زلزله بخاری است که در زمین بادید می آید8 و ~~چون منفذ جوید و منفذ نباید زمین را بلرزاند؛ و نیز مشاهده میکنیم که اگر از حبوبات ~~مانند باقلی و نخود و غیره ms273 در دیگ سنگین یا خم آغارند9، با وجود آن که سر آن باز ~~باشد چون آغشته گردد در دیگ نگنجد [و به بالا برنیابد، در عرض قوت کند و دیگ و ~~خم را از هم بشکافد؛ اکنون قوت نفس کامل را چگونه اثری عظیم تصور نکند یا کم تراز ~~بخار زمین و حرکت حبوبات نهند؟ PageV01P315 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0268.png) # دیگر چون جمادات بی قوت نفس بسیار باشند، چنانکه یاد کرده شد، که متصاعد ~~میشوند و همچنین به اسباب بسیار جمادات روانه میگردند؛ چون نمک و شکر و خاک ~~و غیره که در آب حل کنند، و چون آب قوی تراز آن باشد در آن روانه شود و به مجاورت ~~و قوت آن با هم میرود؛ ضرورت گردد که چون نفس قویتر شود قوت و افعال او ~~بخلاف ضعیف باشد. لاجرم قوت و اثر نفوس کامله کم تراز قوت آب و اثرآن در نمک و ~~شکر و خاک نباشد، و کم تر از فیل که چنان جثه را میکشد، و کم تراز آن آلات که بقوت ~~پرو غیره چنان که شرح داده شد نباشد، و واجب بود که اثر آن قوتی چنان باشد که جثه ~~را به هر کجا خواهد تواند، بر بالا و بر یسار و بر یمین و زیر و به هر جهت که خواهد، ~~بردن و باز آمدن. لکن1 این معنی را چون مخصوص است به انبیا و به چشم [وا] دل نادانان ~~عجیب نماید، نخواستهاند که هر کس بر آن سر مطلع کردن تا حیرت نیارد. و چون [هرا2 ~~انسانی را قوت و قدرت و فهم آن نیست که این معانی غریب بداند3، هرچند آنچه ~~میبیند4 و مشاهده میکند5 هم6 عجیب است؛ لکن چون چشم او بر آن عادت کرده پیش ~~او آسان نماید، و هر چه ندیده و فهم نکرده پیش او مشکل نماید. # آنچه تمامت تقریر کرده شد از حرکات جمادات و حیوانات، اگر حق سبحانه و7 ms274 ~~تعالی آن [قوت]8 نبخشیده بودی مشکل بودی، بلکه نبودی. و چون9 به قوتی و موهبتی ~~که حق تعالی بخشیده این همه حرکات بازدید آمده، موهبتی که حق تعالی بدان عظمت ~~به انبیا علیهم السلام داده چگونه آن را اثری و قوتی زیادت از آنچه در سایر اجسام ~~موجود است و مشاهده میرود نباشد؟ تصور کردن آن واجب، و تصور ناکردن آن از ~~عقل و قیاسات دور؛ و یمکن که چون به آن انکار مصرگردند به کفر انجامد؛ نعوذ بالله من ~~الکفر والشرک و الجهل. # اکنون چون تقریر معانی که به معراج - که مخصوص است به نبی علیه السلام - تعلق PageV01P316 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0269.png) ~~دارد به موجبی که تقریر رفت مشروح گشت و بعضی از تفسیر ( سبحان الذی آسری ~~بعبده)1 گفته شد و در ضمن آن چند بحث از حقایق که بدان منضم بوده و به تبعیت آن ~~تعلق دارد به موجبی که شرح داده شد کردیم، محقق گشت که به معراج مطلق غیر نبی ~~علیه السلام مخصوص نشده، و عروج و سیر بدن2 که دیگر انبیا [س 131 ر] را بوده نبی ~~علیه السلام را زیادت از ایشان بوده و بدان مفاخرت نکرده؛ چه، مراتب او بالاتر3 مراتب ~~نوع انسان است، و بعد از آن تا کنون و از اکنون تا ابد مالایتناهی کمال و مرتبت او به ~~حضرت حق تعالی زیادت و بدان واسطه دین اسلام مستحکم تر گردد. # در بیان آن گوییم که جهت آن معراج که ذکر آن تقدیم یافت مخصوص [بود]4 به ~~خاتم النبئین علیه الصلوة والسلام که از اطواری که دیگر انبیا را بود عروج کرده بود و به ~~جایی رسیده که حق تعالی را که «هیچ »5 پیغامبری6 او را ندید، او دیده است. و جهت ~~موسی علیه السلام چون التماس رؤیت کرد خطاب لن ترانی آمد. و تحقیق بحث این ~~رؤیت محتاج است به مقدماتی چند و امثله و نظایر بسیار؛ و ما در رسالهآ ms275 تفسیر ~~[سورت]1 (قل یا ایها الکافرون)8 بیان آن به شرحی مستوفی کردهایم و اینجا مجملا آن ~~مفصل را ایراد میکنیم. # و آن چنان است که اول نوبت که اتفاق بحث رویت افتاد در جامع اردوی9 معظم بود، ~~و برزیان10 این ضعیف رفت که نمودار آن بغایت واضح است؛ مثلا در این حالت که ما در PageV01P317 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0270.png) ~~خیمهآ مسجدیم ماه بدر را نتوانیم دید، به اسباب متنوع: # یکی آن که خیمه حایل است. # دیگر آن که ماه هنوز به بدر نرسیده. # دیگر آن که روز است، نه شب. # و به وقتی که این موانع نباشد آن را به چشم سر توان دید1. و مادام که یکی از این ~~موانع باشد آن را به چشم سر نتوان دیدن؛ معهذا اگر در این حالت چشم بر هم نهیم به ~~چشم دانش فی الحال بدر را ببینیم2. چون بدین طریق میتوان دید، چشم دانش ~~قوی حالتر3 است از چشم سر. و چشم دانش محسوس نیست، بلکه حس جزوی، بلکه ~~پرتوی از دانش است. پس کمال چشم دانش آن قوت تواند بود که حق تعالی را بدان ~~موجب که شرح داده شد ببیند3. در آن مجلس عجالة الوقت را به بندگی [پادشاه اسلام]5 ~~خلد الله ملکه عرضه داشته آمد و پسندیده افتاد. و بعد از6ادای نماز، هر چند این مثال ~~مناسب و دلپذیر مینمود خواست که چند اشکال را که با جواب بهم در خاطر آمده بود ~~دفع آن را، که اگر صاحب ذهنی با سر آن افتاد، حل کرده باشد تقریر کند. ~~و از آن اشکالات یکی آن است که چیزی معین را مادام که به چشم سر معاینه7 ندیده ~~باشند، هرچند چشم بر هم نهند آن را به چشم دانش نتوان دید؛ چه، او را آن دانش ~~حاصل نشده، و سببی از اسباب دیدن به چشم دانش دیدن به چشم سر است، و هرچه8 ~~آن را دید در مصدر نور دانش منقش ms276 گشت. # اشکال دوم آن که میان اهل اسلام در رؤیت حق تعالی اختلاف کردهاند9. بعضی بر ~~آنند که او را به چشم سر توان دید، و تمثیل به حدیث «انکم سترون ربکم کما ترون القمر ~~لیلة البدر» و آیت: (وجوه یومنذ ناضرة إلی ریها ناظرة)10 و دیگر نصوص میکنند. و ~~بعضی میگویند که او را به چشم سر نتوان دید، به چشم باطن توان دید؛ و اصل تمسک PageV01P318 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0271.png) ~~ایشان بدین آیت است که: (لایدرکه الابصار و هو یدرک الابصار)1. و از جانبین به انواع ~~ادلهآ معقول و منقول ایراد کردهاند. و چون هر دو طایفه از اهل اسلامند، سعی می رود تا ~~میان هر دو قول توفیق دهیم بر وجهی که نزاع منقطع گردد و سخن ما نیز از اعتراض هر ~~دو طایفه مصون ماند. # [دیدن چشم سر و چشم سرا # بنا بر این معنی در جواب آن اشکال میگوییم که چگونگی دیدن چشم سر و چشم ~~باطن2 و اقسام [س 131 پ] آن را بیان میباید کرد تا آن اشکالات مرتفع گردند. ~~و آن چنان است که چشم سر آدمی هر چند رطوبتی قلیل محقر است، حق تعالی آن ~~رانوری بخشیده که آن3 نور به آن چشم نتوان دیدن، و به آن نورو آن4 چشم دیگر چیزها ~~را توان دید. و آن نور را به چشم سر یعنی به5 چشم دانش توان دیدن؛ چه، هم چنان که ~~سررا چشمی از رطوبت و نور هست، سررا نیز چشمی از نور محض هست. و نور چشم ~~سرو نور چشم سر مانند برادران صلبیاند6 و مصدر ایشان که نور (الله نور السموات و ~~الآرض)7 است یکی است، و آن دو چشم مانند دو روزن دو خانهاند؛ یکی8 از آبگینه ~~صافی لطیف و دیگری از خشت تیره کثیف، که شعاع آفتاب از آن دو روزن دو خانه تافته. ~~آن دو نور باشد از یک مصدر؛ لکن در هر خانه به حسب ms277 ماده عملی دیگر کند؛ چه، ~~اشراق و ضوء در خانهآ آبگینه بیش از آن باشد که در خانهآ کل، بلکه نسبت نتوان کرد. و ~~آیت (متل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری)9 ~~اشارت بدین رموز تواند بود؛ چه، [درآن]10 ترددی نه که ظهورنور مصباح و اشراق آن در ~~زجاجه که مثال حسرو روح است بیش تراز آن است که در مشکوة که مثال»11 بدن و سر ~~است؛ چه، از زجاجه نیز به مشکوة ضوء میرسد. و این تفاوت به سبب لطافت ماده PageV01P319 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0272.png) ~~و کثافت آن بوده، بل در مواد کثیفه به حسب1 اختلاف آن تفاوتها باشد. مثلا تخمی که ~~در انایی2 کشته باشند و در موسم سرما در خانه برابر آفتاب نهاده تا به تأثیر حرارت آن ~~بروید و نشو نما میپذیرد، و در خانهای دیگر از آنچه به بار آمده3 باشد و تخم کرده برابر ~~آفتاب نهاده باشند تا خشک میشود و تخم آن میگیرند. هر چند آن نور بعدد دواند و ~~مصدر یکی، لکن از هر یک بواسطهآ ماده اثر مختلف حاصل میشود. لیکن نور در ~~ماهیت یکی است؛ و با آن که چنین است، افعال او مطلقا برشیوهآ اختلاف نیست، بلکه آن ~~را خواص و افعال بسیار است؛ به هروقت به حسب دربایست عملی دیگر کند. چنان که ~~مثلا دست هم ببخشد و هم بستاند، و تریاق فاروق هم قولنج را بگشاید و هم بعضی ~~اسهالات را ببندد4. واجوال و خواص آفتاب بغایت بسیار است، و تعداد5 آن به تطویل ~~انجامد؛ و نزد زیرکان واضح و روشن است. # و بعضی مردم این دو بینایی مذکور را یکی چشم سر میگویند و یکی چشم سر، و ~~بعضی چشم ظاهر و چشم باطن یا نور ظاهر و6 نور باطن، یا بصر و بصیرت. و7 به هر ~~حال و به هر نام گویند، معنی یکی است؛ حو از اینجا گفتهاند؛ # و این ضعیف ms278 را چنان مناسبتر نمود که چشم باطن را چشم دانش گوییم. و هر چند ~~«دانش» عام تر از آن است که سبب آن یک چیز نهند، لیکن چشم دانش بلاکلام صفت او ~~است. و عجب آن که یک سبب دیدن چشم دانش دیدن چشم سر است، که او را هم در ~~این حال به مرتبهای از چشم دانش نازلتر نهادیم. # و دیدن چشم سر سه قسم است: # قسم اول: آن که معاینه ملاحظه کند و ببیند. PageV01P320 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0273.png) ~~قسم دوم: آنکه هر چند ملاحظهآ مجموع نکند لیکن نموداری بیند و باقی بر آن قیاس ~~دیده باشد؛ چنان که مشتی گندم از انباری بیند1، همچنان باشد که مجموع گندم آن انبار ~~را دیده. و در این صورت دیدن و دانش او بر کیفیت مجموع آنچه در انبار است محیط ~~شده، [س 132 را و با این دیدن جوهر چشم دانش با چشم سر مشارک گشته. و این ~~مشارکت به مرتبهای بالاتر از مشارکت ایشان در قسم سابق است. و آیت (و فوق کل ذی ~~علم علیم)3 هر چند به مجموع مراتب علیم3 اطلاق رفته، لیکن بدان امر کلی نیز اشارت ~~باشد؛ چه، تمامت علما و حکما و اولیا و انبیا را البته آن جواهر است. ~~قسم سیوم: آن است که مثلا آلت رصدی را بیند و به سبب آن آلت اوضاع و هیأت ~~دوایر افلاک و کیفیت حرکات از وقوع خسوف و کسوف و احوال مطالع و مغارب کواکب ~~و غیر آن تمامت دریابد، و قطعا هیچ کدام از آنها به چشم سر ندیده باشد4، الا آلتی چند ~~که مقیاس و نمودار آن بود؛ و قطعا آلت عین آن اشیا نباشد. و هر چند بیرؤیت آلت نیز ~~بواسطهآ تقریر دیگری این معانی درتوان یافت، لیکن5 چون بحث ما در دیدن چشم سرو ~~اقسام آن است به تقریرآن احتیاج نداریم. و دراین قسم دیدن، چشم سر را اندک مدخلی ~~هست. و اکثر ms279 آن به دیدهآ دانش تعلق دارد، و تا حدی که بواسطهآ گوش نیز حاصل ~~میشود. و بعضی را بی واسطهآ گوش نیز حاصل شود6، و آن مرتبه اعلی است و به هر ~~کس نرسد. و معنی (و فوق کل ذی علم علیم)7 در کمال انسانی بدین مرتبهآ مذکور ختم ~~باشد، و بالاتر از آن علمی دیگر نبود. و آن مرتبه مخصوص به خاتم النبیین علیه السلام8 ~~تواند بودن، که او قطعا به دیدن چشم و شنیدن گوش و تحصیل کمال به آلات بدن احتیاج ~~نداشت، الا به جوهر دانش اندرونی فحسب. # اکنون چون دیدن چشم سر بدین اقسام و وجوه که ذکر رفت محقق و مقرر شد، و ~~مشاهده میکنیم که تمامت واقع است، از اینجا قیاس توان کردن که به ملاحظات چشم ~~سر که چشم دانش با آن مشارک است هزاران هزار بار چندان که ملاحظهآ چشم سر ~~مجرد است میتوان دیدن. و چشم سر چون به مجرد ملاحظه میبیند، چیزها را یک یک PageV01P321 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0274.png) ~~تواند دیدن؛ و آنچه به قیاس با آن باشد به یک طرفة العین صد هزاران هزار چیز ببیند1، ~~چنان که ذکر کرده شد. # و هر آدمی که او را در قسم دوم و سوم بینش بیشتر باشد، به یک طرفة العین اضعاف ~~اضعاف آن بیند که دیگری که او را آن مرتبه نباشد. و تا حدی است که آنچه به یک لحظه ~~به خواب بینند در بیداری به روزی نتوان دیدن. لیکن تفاوت خواب و بیداری چه نسبت ~~دارد با تفاوت تیزبینی دانا و نادان! و مراتب دانا2 و نادان بتدریج به جایی رسد که آن را ~~حصرنتوان کرد، تا غایتی که نامستعد خود ممکن نباشد که به طول زمان آن قدر بداند که ~~دانایی به یک طرفة العین ادراک کند؛ و آن عین دیدن است، به موجبی که تقریر رفت. # و حدیث «کل میسر لما خلق له» و آیت (إن یومأ عند ms280 ربک کألف سنه مما تعدون)3 ~~اشارت بدین معنی است. و مستعدان و عالمان را یک روزه فکر و طاعت چندان باشد که ~~اضعاف اضعاف نامستعدان؛ و مستعد عالم (عارف)4 را یک روزه فکر اضعاف اضعاف ~~عالمان غیر عارف، و انبیا را اضعاف اضعاف اولیا، و انبیای مرسل را یک روزه اضعاف ~~حاضعاف »5 غیرمرسل، و خاتم النبیین محمد مصطفی علیه الصلوة والسلام را یک روزه ~~فکر و عبادت اضعاف اضعاف سایر انبیای مرسل. و بالاتر از آن مرتبه ممکن نیست. و ~~تفاوت این همه مراتب بالحقیقه چندان [س 132 پ] که باشد و چنان که باید هیچ کس ~~نداند؛ و (لا یعلم [من فی السموات و الآرض] الغیب إلا الله)6. بدان سبب در این ثقریر ~~بیان تفاوت مراتب به وجهی که7 عادت است که در هر8 امری که غیر معین باشد بر سبیل ~~اجمال مبالغه کنند ما نیز مجملا در هر مرتبهای لفظ یک روزه و اضعاف اضعاف آن ~~گفتیم؛ اما بالحقیقه تفاوت آن عظیم بسیار9 است و دانستن آن بغایت10 متعذر. و چون ~~مرتبهآ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام بالاترین مراتب است که ذکر رفت، آن مقدار که ~~بدین اقسام که تقریر کرده شد او دیده و دانسته به نسبت با دیگران عظیم بسیار باشد. PageV01P322 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0275.png) ~~و چون این مقدمات معلوم شد میگوییم که اول خداشناسی بر سبیل استدلال از ~~ابراهیم خلیل صلوات الرحمن و سلامه1 آغاز شده، و غایت مقام و منزلت او آن بود که از ~~عالم علویات تجاوز کرد؛ چنان که در قرآن مجید آمده که (فلما جن علیه الیل رأی کوکبا ~~قال هذا ری فلما آفل قال لا أحب الاقلین قلما رأی القمر بازغا قال هذا ربی قلما أفل قال لین ~~لم تقدنی ربی لأکونن من القوم الضالین قلما رأی الشمس بازغة قال هذا ربی هذا أکبر فلما ~~أفت قال یا قوم لنی برئ مما تشرکون انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والأزض حنیفا ms281 ~~وما انا من المشرکین)2. چه، این آیت مشتمل است براول و آخر معرفت او ایزد تعالی را. ~~و اعلی مراتب که موسی علیهالسلام به آن3 رسیده4 آن بود که بعد از آن که التماس رؤیت ~~کردولن ترانی شنید و کوه را دید که از هیبت تجلی حق تعالی پارهپاره شد و از آن بیهوش ~~گشت، و چون با خود آمد گفت: (سبحانک انی تبت الیک و آنا آول المؤمنین)5. و رسول ~~علیه الصلوة والسلام از تمامت این مراتب عروج کرده او را با حق تعالی معاملات بوده، و ~~به وقت نماز در حضوری که داشت مشاهدهآ جمال حق میکرد و به هر رکعتی از نماز ~~که میگزارد عروجی می کرد و میگفت الله اکبر! یعنی خدای تعالی از آن بزرگتر که ~~تصور کردهام. # و اگر معارضی گوید که چون او میگفت الله اکبر، اگر خدای را دیده بود چرا این ~~سخن میگفت؟ گوییم به جهت آن که او از عالم ملک و ملکوت که سیر انبیای دیگر در آن ~~بوده ترقی کرده بود و به مشاهدهآ حق رسیده؛ و چون صفات کمال حق تعالی نامتناهی ~~است، اگر صد هزار سال دم به دم او را ببیند6 و گویند که از این بزرگتر است، روا باشد، ~~و گفتن الله اکبر مرتفع نگردد. و مرتبهآ گفتن این سخن بالحقیقه به غیر از او دیگری را ~~نبوده و نباشد؛ چه، به هر مشاهده سجده برده سر بر زمین نهاده میگفت: الله اکبرا و از ~~آن عروج کرده مشاهدهآ عالی تر میکرد و باز میگفت الله اکبر، یعنی از آنچه اول دیده ~~بودم بزرگ تراست؛ و علی هذا همواره در ترقی و عروج بود و این کلمه می فرمود. و این PageV01P323 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0276.png) ~~مرتبه نماز فریضه و سنت از آن او است و امت خود را شعار ارزانی فرموده که «صلوا کما ~~رأیتمونی اصلی». تا به برکت این سخن بواسطهآ شفاعت او از آتش ms282 دوزخ خلاص1 یابند و ~~به بهشت باقی برسند. و اولین ارکان نماز این کلمهآ اللهاکبر [س 133 را است. ~~و تمامت ادیان2 از روی بشریت یکیاند. و اهل اسلام بدین نشان موسوم شدهاند و از ~~دوزخ نجات یافته3؛ # شعر4: ~~بندهآ خاص ملک باش که با داغ ملک روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عس ~~و هر کس که محبت او ورزد و متابعت گفتهآ او کند یقین که با او باشد، چنان که ~~می فرماید: المرء مع من آحب، و از جمیع آفات و عاهات5 ایمن بود6؛ # شعر (فهلوی): # اژ کنه ساء سیمین پشت اوبوم الها بوم و بربان اوری بار7 ~~و هر کس که متابعت او کند چنان باشد که شاه راهی پیش گیرد و میرود. هرگز غلط ~~نکند؛ چه، راه روشن باشد و پاک و پلها بسته، و او فارغ خاطر در آن میرود؛ # فهلوی: ~~بهر راهی که اویان شی اچان راه روحیانرا بدامان و دل شهی جیر9 ~~حق تعالی همهآ خلایق را این راه کرامت کناد؛ بمنه و لطفه.10 ~~چون از مباحث مقاصد این رساله، که آن مقاصد بیان کیفیت وحی و الهام و معجزات PageV01P324 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0277.png) ~~و فرق میان انبیای1 اولواالعزم و مرسل و غیرمرسل و اولیا و ارباب کمالات است، و ~~تعریف و ذکر احوال و طبقات و مراتب هر یک و تقریر خاتمیت و اکملیت رسول ~~علیه السلام2 فارغ شدیم، اکنون در خاتمهآ رساله شروع کنیم؛ بتوفیق الله و عونه3. PageV01P325 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0278.png) # و آن مشتمل است بر بیان احوال اهل ثواب و عقاب در مبدا و معاد # و خلود بهشتیان مطلقا و بعضی دوزخیان و تحقیق تفاوت خلق # در آن معانی و حل اشکالی و اختلافی که در بعضی آیات که در # شأن اهل ثواب [و] عقاب آمده می نماید بوجوه بسیار1 معقوله ~~میگوییم پیش ترواجب چنان دید2 که توفیق این آیات که احکام آن مختلف مینماید ~~بدهیم؛ و آنان که ایشان به ms283 حکم آیات بینات و احادیث نبوی لایق بهشت باشند و آنان که ~~لایق دوزخ باشند بیان کنیم. بعد از آن در آن شروع کنیم که مخلد بودن در بهشت و دوزخ ~~از روی منقول و معقول چگونه ممکن باشد، چنان که مناسب نصوص باشد. ~~اول آنچه فرموده3 که (إن الله لایغفر آن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء). ~~میگوییم [که] میچ آیتی که «حکم آیتی »5 باطل کند نیست، بلکه مؤکد این حکم آیات ~~بسیار است؛ چه، مطلقا فرموده که (فاقتلوا المشرکین)6 و ما تفسیر و معنی آن در تفسیر ~~سوره7 (قل یا آیها الکافرون)8 گفته ایم، و آن معنی مقوی این سخن و این سخن مقوی PageV01P326 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0279.png) ~~آن تفسیر که آنجاگفته ایم؛ چه، آنچه فرموده که (و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء1 اشارت ~~به گناهانی است2 غیر شرک اگر مطلق باشد. و مطلق نفرموده؛ به «لمن یشاء» مقید کرد، تا ~~حکم آیت (و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها)3 برقرار باشد. و آن کسانی ~~نیز که گناهان کبایر4 کنند و توبه ناکرده وفات یابند داخل آن باشند. ~~و چون فرمود: (فاقتلوا المشرکین)5 کسی که او را البته بباید کشتن در آن چه تردد ~~باشد که او دوزخی باشد و بر او رحمت نباید کرد. لاجرم چنین آیتی مؤکد جایی دیگر ~~نیامده تا ترددی بود. اما به طریق معقول که البته مشرک نباید که آمرزیده شود6 آن است ~~که اگرکسی با پادشاهی یا امیری گناهی کند [و] آن گناه را عذری که ممکن باشد، گوید؛ ~~اما آنچه که دیگری را که ضد او [باشد] متابعت کرده [س 133 پ] باشد و با او دشمنی ~~کرده، چه عذر داشته باشد؟ و او راگناه کار نتوان گفتن، الا غدار گویند. ~~[و]7 مثال آن چنان باشد که کسی با پادشاهی معامله کند، و گاهی در آن معامله سود ~~میکند و گاهی زیان، مانند ثواب و عقاب. ms284 چون حساب کنند به هر نوع که باشد او را ~~حساب با پادشاه باشد نه با دیگری. لکن چون معامله با دیگری کند، میان پادشاه و او ~~هیچ حساب نبوده باشد تا به حساب او مشغول گردد. لاجرم او خود در محل حساب ~~نباشد، الا آن که در اسفل السافلین رود یا جایی که هرگز از او یاد نکنند و او را در میان ~~حساب نیارند. و آن کسان که ایشان را معامله با حق باشد و گاهی موجب ثواب و گاهی ~~موجب عقاب8 کرده باشند مالاکلام حساب ایشان او کند؛ و همه را حساب در آن روز ~~باشد که از دار دنیا به دار عقبی رود، چنان که اشارت فرموده که (و نضع الموازین القسط ~~لیوم القیامة)9. و آن قیامت نه آن قیامت است که فرموده که «من مات فقد قامت قیامته»؛ و ~~اگرچه درآن قیامت نیز حساب و عذاب القبرباشد؛ چه، اگر آن حساب و عذاب القبر در ~~آن حالت نکند عدل نباشد، و بی کار و مهمل مانآد، و از عاطل و مهمل ماندن عبث لازم آید. PageV01P327 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0280.png) # و هیچ کس بیحساب بازدادنی و مؤاخذتی نباشد؛ چه، حق تعالی فرمود که (و ان ~~منکم إلا واردها کان علی ربک حتما مقضیأ)1. و معقول نیز چنین است؛ چه، هیچ کس ~~نباشد که او را معاملات در عقاب و ثواب نباشد، بلکه اگر خواهند بشمارند عظیم بسیار ~~باشد2. لیکن عظیم متفاوت الاحوال باشد، چنان که تفاوت آن عظیم نامحصور باشد. ~~همچنان3 که آدمیان [که] از ابتدای عالم تا انقراض عالم در وجود آمدهاند و آیند ~~نامحصور باشند4، حساب و معاملات آنان5 به اضعاف اضعاف آن نامحصور باشد؛ چه، ~~تفاوت آشکال ایشان به یک وجه نامحصور است، و اعمال ایشان به حسب زمان عمر ~~ایشان که هر روز بر وجهی دیگر زندگانی کرده باشند، و هر عملی را در هر روز بلکه در ~~هر لحظه ثوابی یا عقابی متصور ms285 است. و این حساب کردن ایشان به زمانی معین و مقدار6 ~~است که حق تعالی مقدر فرموده؛ و هر چند آنجا زمان نباشد؛ همچنان که آن میزان و ~~سنگ که بدان حساب کند و سنجند میزان معنوی باشد، نه آن میزان آهنین و مسین. # و ترتیب آن حساب که بر چه وجه کنند حق تعالی معین و روشن7 فرموده تا هیچ کس ~~به غلط نیفتد و همه انواع معاملات را بداند که من بعد حساب برچه وجه خواهد بودن. ~~جای تحیر و تردد8 آنجا بودی که حد هیچ یک نگفته بودی [و] هیچ کس ندانستی که ~~حساب ایشان بر چه وجه خواهد بودن. در هر باب معاملات کلی معین فرموده تا تمامت ~~بر حساب خود پیش از آن که به دیوان معاملات روند واقف باشند و دانند که فذلک ~~حساب ایشان چگونه9 خواهد بودن، و از پیش احتیاط آن بکند؛ و10 اگر زیانی نیز کرده ~~باشند11، به موجب دیگر مفلسان که بیکبارگی بگریزند و خان و مان خود بگذارند ایشان ~~را نباید12 گریختن. و آن رحمت است که فرموده که13 (قل یا عبادی الذین اسرفوا علی PageV01P328 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0281.png) ~~انفسهم لا تقطوا [س 134 ر] من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور ~~الرحیم)1. ~~چون بندهای هزار (درم)2 از پادشاهی بستاند و بدان معامله کند، اول بطریق تنبیه و ~~شفقت و رحمت با او گوید که تو بر اخلاق حمیدهآ من واقفی و بحقیقت میدانی که من ~~مشهورم به کرم، و اقتضای کرم آن باشد که در حق تو انعامی کنم تا کرم بوده باشد و آن ~~انعام برتراز آن باشد که تو مکسبی کرده باشی یا حقی ثابت گردانیده، که عوض آن نیز بر ~~ذمت کرم خود واجب کردهام که بدهم. و اگر بر همان مقدار که حق تو و عوض حقوق تو ~~باشد بتو دهم اثرکرم من و نتیجه آن نبوده باشد، بلکه اسم کرم مرتفع ms286 گردد. و چون از ~~محض کرم آن پادشاه و شهرت او بدان معلوم گردد، لاجرم آن معامل را از کرم قسمی ~~ازعطا و انعام علی حده تصور باید کردن، و عوض حقوق خود بالضروره خود متوقع ~~باشد که بدو رسد حبروفق آیت (انا لا نضیع اجر من احسن عملا»3»4. # دیگر پادشاه گوید که شهرت رحیمی من پیش عموم معلوم و محقق است؛ و رحمت ~~را فایده و اثر آن باشد که اگر در آن معامله تلفی کرده باشد بعضی گناه را از سر برخیزم5. ~~بدین سبب کسبی و توفیری غیر آن کسب که او کند تصور باید کردن. # دیگر گوید که تو اگر خدمتی شایسته کنی یا هدیهای آری، عوض آن ده چندان بدهم، ~~والا چه فرق باشد میان دیگر معاملان که تو در بازارها با ایشان معامله کنی با6 من که ~~پادشاهم و نام من7 به کریمی و رحیمی نیز مشهورگشته. لاجرم یکی را ده عوض خواهم ~~دادن. و اگر آن هدیه که بیاری صدق با آن زیادت نمایی و اجتهاد در آن باب، کریمی به ~~نسبت آن صدق و سعی مختلف گردد [و] زیادت کنم؛ چنان که حق تعالی فرموده که ~~(متل الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله کمثل حبة أنبت سبع سنابل فی کل سنبلة مانة حبة ~~والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم)8. وآن در مقابله یکی هفتصد است و اضعاف PageV01P329 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0282.png) ~~آن. و اگر زیادت کنی و هدیهای آوری که لایق حضرت من باشد چیزی بی حساب به تو ~~بدهم. و آن چیز بی حساب باشد، الا آن که احتیاج نیفتد که در میزان آرد تا مناسب آن ~~بدهد الا آن که چیزی بدهد که از مناسبت بیرون باشد. مانند آنچه قاعدهآ پادشاهان باشد ~~که اگر کسی خدمتی نیکو کند یا چیزی از نیکوییها بیارد، بعضی را گویند دو چندان ~~بدهند و بعضی را گویند ده چند آن و صد چندان بدهند1؛ و جهت ms287 هر یک چیزی معین ~~باشد که چند میدهد. و اگر چیزی نادر باشد که بیاورند و عظیم پسندیده افتد انعامی ~~بسیار بی آن حسابها. و آنچه گوید که صد چندان که2 در خاطر3 آید بر سبیل انعام ~~بدهد - و آن نشان آن باشد که عظیم پسندیده افتاد4 - و همچنین باری تعالی از آنچه ~~پسندیدهتر افتد. و آن چیز معین است، چنان که در باب صابرین فرموده که (انما یوقی ~~الصابرون آجرهم بغیر حساب)5. و تفسیر این آیت و معانی آن بشرح در کتاب توضیحات در ~~رسالهآ خیر و شر گفتهایم؛ از آنجا مطالعه کنند. # اکنون تعجب میتوان داشت که تاجری که جامه6 خرد و فروشد داند که جامهای ~~باشد که صد دینار و دویست دینار ارزد و جامهای باشد که یک دینار کم و بیش ارزد، ~~[س 134 پ] و تفاوت آن داند7 که هر چند که8 نام همه جامه است، و آن لفظ جامه یک ~~لفظ [است]9، غلط نمیکند که باید که همه به هم مائد، الا آن که با وجود آن که یک نام ~~است لیکن در کم و کیف و مقدار تفاوت دارد، و بر آن واقف [است.] # [تمثیل برای روز حساب] # اکنون کسی که آن تفاوت در یک نام جامه تصور میتواند کردن، چرا باید که با وجود ~~این آیات که در باب ثواب و عقاب گفته تفاوت آن نداند و موازنه نکند؛ و همچنان که هر ~~جامه که شریفتر بهای آن زیادتتر و هر چه کمتر بهای آن کمتر، ثواب ممه به هم PageV01P330 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0283.png) ~~نمانآد. نام همه ثواب باشد همچنان که نام جامه، و عقاب همچنین، و تفاوت آن به مقدار ~~تفاوت کم و کیف. و آنچه حق تعالی فرموده که (و کل شی عنده بمقدار)1 جهت این ~~معانی فرموده. و همچنین هر چند که جامهآ معین دارد و در آن مکسب2 میکند و اصل ~~خرج آن ضبط کرده مینویسد تا بداند که چند ms288 خرج و چند مکسب بوده؛ اگر خرج ~~زیادت از مکسب باشد داند که زیان میکند، و اگر مکسب زیادت از خرج است داند که ~~زیان نمیکند. و اگر اتفاق چنان افتد که چون آن تاجر در راه بود به انواع و اسباب با او ~~تکلف کنند3، تکلفات متنوع، لاشک آن نیز در آن راه حاصل شده باشد. چون با خانه و ~~مقر4 خود رسد و همه در هم حساب کند، بواسطهآ آن انعامات و تکلفات که در حق او ~~کرده باشند5 مکسب به اضعاف بوده باشد. # و چون این همه حساب داند بایستی که حساب آن احکام و6 آیات و مقابله و موازنهآ ~~آن نیز بر ایشان آسان بودی. و هر چند چنین است، لیکن چون نیک تأمل کنند غفلت بر ~~آدمی زیادت از آن غالب و مستولی است که عموم ایشان محاسبهآ اموال و افعال و اعمال ~~خود در هر لحظه و هر نفس توانند7 کرد؛ و چندان که خواهند8 که صورت حال اعمال ~~خویش چنان که هست بتحقیق بدانند میسر نشود الا در قیامت. # و ما این معنی را در رسالةآ تفسیر الت بربکم مشروح تقریر کردهایم، و اینجا نیز مجملا ~~میگوییم که چون حق تعالی انسان را اشرف و افضل مخلوقات آفریده، چنان که ~~می فرماید (و لقد کرمنا بنی آدم)9، و قرآن و رسول فرستاده تا هر چه نیکویی باشد ~~میکنند وهرچه بدی بپرهیزند؛ و چون بواسطهآ شیطنت10 و استیلای آن به هروقت پای11 ~~از جاده شریعت بیرون نهند و بر مقتضای12 هوای خود کار کنند، و آنچه حق تعالی فرموده ~~که بکنند نکنند و آنچه فرموده که نکنند بکنند، لاجرم بعضی که دانند و تقصیر نمایند PageV01P331 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0284.png) ~~گناهکار و دوزخی باشند، «که (فاما من طغی. و آثر الحیوة الدنیا. فإن الجحیم هی ~~المأوی)1»2. و آنان که دانند و از بد بپرهیزند بهشتی گردند، حکه (و آما من خاف مقام ~~ربه و نهی النفس عن ms289 الهوی. فان الجنه هی المأوی)3»4. و آنچه میفرماید: (ما آصابک ~~من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک)5، و چون به جهت آن که این آیت را ~~بر عقب آن فرموده که (قل کل من عندالله)6، و میان هر دو سخن منافاتی مینماید، ~~مفسران در تفسیر آن متحیراند، میگوییم آفرینندهآ همه اوست، و در آن شکی نه.؛ لیکن ~~فرموده که این بکن و آن مکن. پس هرکس که حمیل »7 به فرمان حق کند او کرده باشد، و ~~آن که خلاف فرمان حق کند او نکرده باشد. و چون اضافت بدی و نیکی به خدای تعالی ~~و تقدس باشد [س 135 ر] لاجرم هر چه به فرمان حق عزوعلا کنند او کرده باشد، و ~~آدمی بدان سبب نجات یافته به حضرت عزت پیوندد. و هر بد که آدمی کند، بی فرمان ~~حق تعالی کرده باشد و بواسطهآ شیطان و هوای نفس خود؛ لاجرم هم شیطان و هم ~~گناه [کار] در دوزخ عذاب بمانند. و آیت (نقیض له شیطانا»8 اشارت به این معنی است. # و تفسیر این آیت که مشکل مینماید، مجملا بر سبیل اختصار نزد دانا از این قدر ~~تقریر روشن گردد؛ و مبسوط تر از این در رسالهآ مفرد تفسیر کردهایم. # و چون جبلت و طبیعت و احوال آدمی بدین موجب است که ذکر رفت، به هروقت ~~میل به فرمان حق تعالی کرده عمل صالح کند و او را اجری حاصل آید، و وقتی دیگر میل ~~به شیطان و هوای نفس خود کند و گناهی اندوزد؛ و لایزال در این دو معامله دست ~~تصرف دارد، و خویشتن ضبط نیکی و بدی و موازنهآ آن نتواند کرد، تا به دیگری ~~چه رسد. حو آنچه حق تعالی فرموده که (و ما تدری نفس ما ذا تکسب غدا)9 اشارت PageV01P332 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0285.png) ~~بدین معنی است»1 و کجا ضبط توان کردن، و که داند که2 عاقبت کار هر یک چگونه ~~خواهد ms290 بودن. ~~و مثال این معاملات و عواقب آن صورت احوال تجار تواند بود، و مثالی3 بغایت ~~مناسب است. و آن چنان باشد که تجار بشرکت یا تنها به سفر دور و نزدیک روند و ~~چندگاه ایشان را بدان سبب آخراجات متعدد افتد و مکسبی نباشد، و چند گاه دیگر ~~کسبی کنند و خرج کم تر، و هرآینه مایه داشته باشند4. به وقتی که از سفر بازآیند و به مقام ~~رسند و حساب5 معامله خویش بکنند و6 هر خرج از مکسب اصل موضوع دارند، آنچه ~~بازماند مکسب آن بوده باشد؛ و اگر چیزی بازنماند خسران کرده باشند و عین بی ~~سعادتی باشد و موجب مفلسی. و آن حساب نتوان کردن الا به وقتی که با وطن و خانه ~~رسند و سود و زیان راه منقطع گردد؛ چه، پیش از رسیدن به خانه هنوز اصل و فرع آن هر ~~دو قسم متوقع باشد؛ لاجرم حساب تمام نشود. و تمامت معاملات و دفاتر حساب ~~همچنین است. و معاملهآ آدمی در این دنیا و کسب خیر و شر روز به روز، بلکه لحظه به ~~لحظه، متوقع است؛ و چون به اصل رسند میزان قسط هر یک پیش او نهاده شود، چنان که ~~حق تعالی میفرماید که (الینا مرجعکم فینبکم بما کنتم تعملون). و قیامت هر یک روز ~~وفات اوست؛ «من مات فقد قامت قیامته». و چنان که تجار را در سفر دور خرج و کسب ~~زیادت تواند بودن و حساب بیشتر و در سفر نزدیک بر عکس، حال عمر دراز و کوتاه را ~~هم بدین نسبت قیاس باید کرد. لیکن به حسب کثرت و قلت سرمایه نیز متفاوت گردد. و ~~حدیث نبوی قدسی که فرموده «سبقت رحمتی غضبی» مصدق این معانی است که ذکر ~~رفت؛ چه، رحمت و غضب حق هر دو برابر هماند؛ چون بنده چیزی کند که موجب ~~غضب حق باشد، همچنان که تقریر رفت رحمت مالا کلام فیض خود به جای ms291 آورد؛ و ~~آنچه رحمت نباشد محال است. و غضب صفت حق نیست تا از آن فیض لازم باشد، مگر ~~وقتی که کسی کاری بد کند که غیرت حق اقتضای آن کند که جزای آن فرماید به موجبی PageV01P333 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0286.png) ~~که شرح داده شد. بواسطهآ فیض، رحمت لایزالی مانند آب جاری که وسخی1 که در پیش ~~آن آید چون اندکی2 باشد و آن آب از آن زیادت، بشورد و ببرد؛ همچنین فیض رحمت ~~[س 135 پ] لایزالی آن معصیت بنده وغضبی که بواسطهآ آن لازم آید تا مادام که اندک ~~باشد همچنان بر آن غضب سبقت گیرد. # اکنون بدین تقریر3 که رفت، چون موازنه کنند، همچنان که در هر آیتی فرموده، از ~~حضرت حق تعالی از آن معامله که با دیگری کنند آن معامله بسیار بسیار تفاوت داشته ~~باشد. چون صورت معامله آن باشد که سود و زیان برابر باشد؛ و آن معاملتی است که ~~بعضی به علت بخشش که کرده [است] و بعضی به علت عفو حو بعضی که از او ~~نخواهند »4 و بعضی به علت دیگر که اندک نیکویی کرده باشد5 ده چندان بستانآد، و اگر ~~نیکویی زیادت بود هفتصد چندان، و اگر زیادتتر نیکویی کرده بی حساب خواهند ~~بستدن؛ و اگر گناهی کرده باشد یکی محسوب خواهد بود. لاجرم بدین حساب اگربنده ~~به هر نیکویی که کرده باشد صد گناه کرده باشد، به دلیل این آیات یا برابر باشد یا ثواب ~~او بر عقاب او خواهد چربیدن. لاجرم در میان این همه آیات که فرموده میفرماید قل یا ~~عبادی- اشارت به عباد کرد، نه به مشرک؛ [چه، به مشرک]6 هیچ التفاوت ندارد - میگوید ~~(قل یا عبادی الذین آسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغقر الذنوب جمیعا إنه ~~هو الغفور الرحیم). # تقریر این معانی که ذکر رفت تمامت در این آیات ظاهر است، و مصدق این معانی و ~~تقریرات است؛ چه، واجب است که بنده ms292 را8 جهد باشد چون میداند که گناه بد است و ~~ثواب نیکو، از گناه بپرهیزد و در طاعت آویزد. و حچون بنده بی گناه نمیتواند بود»9 ~~چه، حق تعالی فرموده، که (إن الإنسان لفی خسر)10، باری سعی نماید تا ثواب یابد و PageV01P334 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0287.png) ~~گناه کم ترکند یا برابرکند؛ یا اگرگناه بر ثواب بچربد باری درگناه اصرار ننماید. و مع هذا ~~می فرماید که آنان نیز که اسراف نمایند چون بندهآ مناند و معاملهآ من با ایشان، به موجبی ~~که شرح داده شد و حکم آیات در هر موضع چنان که ذکر رفت وعده فرمود. لاجرم آنان ~~که اسراف کرده باشند و پندارند که عقاب ایشان زیادتتر از ثواب است بترسند و ناامید ~~گردند، از آن ترس ناامید نگردند؛ چه، اگر از شرح آن معامله و کیفیت آن به موجبی که ~~شرح داده شد غافل گردند و راه با معامله نبرند و سود و زیان و راجح و مرجوح ندانند، ~~مانند زیانزدگان مفلس از شهر و دیار بگریزند و از خان و مان برآیند. همچنین بنده که ~~بترسد1 و از آن ترس از درگاه او بگریزد و گوید چون دوزخیام چاره نیست، تدارک ~~نیندیشد. لاجرم صورت معامله به موجبی که در هر آیتی بدان آمده با یاد او میدهد که ~~ای بنده بدان که از من و معامله و مال چه مایه و سود داری. بدانچه عقاب تو از ثواب ~~زیادت ترباشد مترس و امید منقطع مککن، و میفرماید که (ان الله یغفر الذنوب جمیعا)2. # لیکن این جایگه سه قید هست که بباید دانستن: # اولا یکی آن که جایی [که]3 حکم مطلق آمده و آن را مفرد4 ذکر کردهاند، که البته ~~ایشان را نجات نباشد. ایشان داخل جمیعا نباشد؛ چه، هر وقت که کسی چیزی گندیده ~~که لایق خوردن نباشد جداکند و گوید این گندیده انداختنی است، البته بیندازد؛ و بعد از ~~آن گوید که5 آن فلان چیز همه را ms293 بخش کنید. آنچه [س 136 ر] اول حکم بدان رفته بود ~~که البته بیندازید، داخل آن جمع نباشد و آن مستثنی باشد. # دیگر6 آنچه در این آیت عبادی را مستثنی کرد، دیگر در آخر آیت فرمود7 (انه هو ~~الغفور الرحیم). یعنی اگرگناه آن مقدار باشد که اقتضای آمرزش و رحمت کند، چنان که ~~در ماقبل شرح داده شد. و آنچه فرموده که (یفعل الله ما یشاء)8 و دیگر فرمود9 (یحکم PageV01P335 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0288.png) ~~ما یرید)1 و دیگر فرمود که (لا یسأل عما یفعل و هم یسألون)2 حق تعالی نخواهد الا ~~چنان که باید، و حکم نکند الا چنان که شاید؛ عین خواستن او عین بایستگی و شایستگی ~~باشد. و همچنان که مشک3 را نام برند چه حاجت کند که صفت بوی او کنند؛ نام او عین ~~صفت بوی او4 باشد. چنان که گویند بوی مشک از فلان چیز میآید، چون همه خلق ~~میدانند که بوی مشک5 [چگونه] چیزی است، [چه حاجت] که آن چیز بیارند تا بوی ~~کنند؟ و آنچه گویند فلان چیز مانند آب فلان است یا فلان چیز مانند زر طلاء6 و یاقوت ~~رمانی و لعل است و امثال آن که عظیم بسیار است، هر چه معروف باشد به نیکویی چه ~~حاجت که صفت او کنند یا شرح احوال او دهند؟ شهرت او عین نیکویی و صفت نیکویی ~~او است. [هر جا که نام ملک و حور و قصورگویند معنی آن نادیده درضمن آن است، و]7 ~~مر جا که نام دیو گویند معنی او هم در ضمن است. ~~اکنون آفرینندهآ این همه اشیا که تو او را از صفت و مبالغه مستثنی میدانی چون به ~~«مایشاء» و «ما یرید» او آفریده شدهای، چگونه غافل توان شدن که عین «ما یشاء» و «ما ~~یرید» او بر همین وجه منزه باشد از آنچه صفت او کنند بدانچه خواستن او بر چه وجه ~~است، تا احتیاج نباشد به شرح آن که گویند ms294 که سبب آن چه و چگونه. چون سبب شفافی ~~یاقوت رمانی8 و بوی مشک تاتاری [بگویی و نام مشک ببری و قبول کنی که چنان باشد، ~~بوی و صفای آن یشا و یرید چه نسبت داشته باشد بدان یاقوت رمانی و مشک تاتاری]]9. ~~حق تعالی از بندگان میباید که بپرسد10 که آن نافه را که بوی خوش است و آن سنگ که ~~چنان خوش رنگ و نفیس است سبب آن چیست؛ و ما ندانیم و او داند که آفریده است؛ و ~~همه احوال کلی و جزوی بدین صورت. لاجرم فرموده: (لا یسأل عما یفعل وهم ~~یسالون)1. # [آنان که در دوزخ بمانند و آنان که خلاص یابند] # اکنون بدین تقریر هیچ کس نباشد که به دوزخ نگذرد، چنانکه حق تعالی میفرماید که PageV01P336 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0289.png) ~~(وان منکم إلا واردها کان علی ربک حتما مقضیا)1. و آنان که به دوزخ درآیند به قسمت ~~عقلی از سه قسم بیرون نباشند: حیا آن باشند که زود از دوزخ خلاص یابند، یا آن که ~~دیرتر خلاص یابند»2، یا آن باشند که خلاص نیابند. ~~اما آن که دیر خلاص یابند جماعتی باشند که عقاب ایشان از ثواب ایشان افزون باشد، ~~لیکن بموجب3 حسابی که حق تعالی فرموده و مواهبی که وعده فرموده چون حساب ~~کنند و عقاب ایشان از ثواب ایشان زیادت آید4 نجات یابند؛ لیکن چون محاسبه بسیار ~~باشد، تا آن حساب کردن و عذاب آنان فرمودن، دیرتر خلاص یابند. و آن را تفاوت و ~~مراتب بسیار نامحصور باشد. ~~اما آنچه زودتر خلاص یابند، و آن کسانی باشند که ثواب ایشان از عقاب ایشان ~~بیش تر باشد؛ و چون حق تعالی به موجبی که و عده فرموده آن عقاب از آن ثوابها وضع ~~کنند و مواهبی که فرموده نیز هم از آن محسوب دارند، از عذاب زود خلاص یابند. و آن ~~قسم را نیز تفاوت و مراتب نامحصور باشد، و هیچ یک مرتبه به هم نماند. ms295 [همچنان که ~~اینجا به هم نمانند]5 آنجا نیز به هم نمانند؛ چنان6 [س 136 پ] که رسول علیه الصلوة ~~والسلام فرموده که «کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعتون». # اما کسانی که از دوزخ نجات نیابند و در آنجا مؤبد بمانند، بر دو قسم توانند بود: # یک قسم مشرکان، چنان که شرح داده شد و آیت بدان ناطق [است]؛ # و قسم دیگر آن که چون حساب ثواب و عقاب او کنند، گناه چندان باشد که به قسم کرم ~~و قسم عفو، ثواب و حسنه که بنادر او کرده باشد و در عوض آن اضعاف موهبت فرموده ~~و به میزان قسط برکشند، عقاب او زیادت از آن باشد که برابر ثواب او و برابر مواهب حق ~~تعالی که از آن محسوب دارند وفاکند. چون عقاب او زیادت آید در دوزخ بماند، که (و ~~آما من خفت موازینه فامه هاویه و ما آدریک ماهیه نار خامیه)87 و این همه آیات که در PageV01P337 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0290.png) ~~باب رحمت و موهبت هر حسنه آمده جهت آن است که تا هم امید منقطع نکنند و سعی ~~نمایند تا بکلی مذنب نگردند و هم مقدار از آن بدانند. و هر چند حق تعالی این همه ~~مواهب فرموده، لیکن هر یک را حدی و مقداری معین فرموده1 تا نپندارند که آن جایگاه ~~کار و حساب به اسراف است، بلکه غیر آن است چنان که یاد کرده شد؛ و آگاهی داده که ~~(و نضع الموازین القسط لیوم القیامة)2. وحق تعالی میفرماید: (و کل شی عنده بمقدار ~~عالم الغیب والشهادة الکبیر المتعال)3؛ هیچ چیز بی مقدار نتواند بودن؛ و4 با وجود آن همه ~~رحمت چون بدان موجب که وعده فرموده گناهان بنده محسوب دارد، بعد از آن اگریک ~~ذره گناهان او بر آن بچربد در دوزخ بماند، و اگر ذرهای ثواب او بچربد خلاص یابد. و ~~آنچه فرموده: (و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها)5، این هرچند یک ms296 گناه ~~است لیکن از قتل بدترگناهی «کبیرهتر>6 نیست، خصوصا چون مؤمن باشد و خصوصا ~~متعمد باشد. و مؤمن را جهت آن فرمود که آدمی مؤمن مقابل هزار عاصی و زیادت بود؛ # شعر: # لیس من الله بمستنکر آن یجمع العالم فی واحد ~~و بعضی مفسران گفتهاند که مسلمان البته در دوزخ مخلد نباشد. و این به صحت ~~نزدیکتر است؛ چه، شفاعت نبی علیه الصلوة والسلام بدان لاحق است، و کلمهآ لا اله الا ~~الله او را دست گیر، حو آنچه پیغامبر علیه الصلوة والسلام فرموده که «من قال لا اله الا الله ~~مخلصا دخل الجنة» مصدق این معنی است »7. لیکن مالاکلام آن شخص که قتل ~~مؤمن متعمد8 کرده به حکم این آیت در دوزخ مخلد مائد. لاجرم قسمتی که کردم درست ~~تواند بود. ~~و اگر قایلی گوید که چون تو گفتی که کافر مشرک در دوزخ مخلد مانآد9 [و مسلمان نیز ~~که عقاب او بر ثواب بعد از محاسبه و جزا زیادت آید هم در دوزخ مخلد مائد] 10، پس PageV01P338 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0291.png) ~~فرق میان کافر مشری و مسلمان فاسق چه چیز بوده باشد، چنان که یاد کرده شد که به ~~حکم آیت (و من یقتل مؤمنأ متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها)1 مالا کلام آن حمسلمان ~~در»2 دوزخ مخلد هست؟ گوییم این قسم آن است که [س 137ر] چندان که ثواب او ~~موازنه کنند با آن فعل، آن فعل از آن زیادت آید؛ چه، ثواب و عقاب به شمار و عدد ~~نیست، الا به مقدار؛ و جهت آن فرموده که (و نضع الموازین القسط لیوم القیامة »3. عدد به ~~میزان نکنند. در عدد نیز چیزی باشد که یک عدد آن زیادت از هزار باشد، چنان که ~~گفتهاند؛ # شعر: # و لم آر آمثال الرجال تفاوت لدی المجد حتی عد الف بواحد # مرواریدی باشد که بهتر از صد هزار مروارید بود، و بالعکس کشتن مؤمن را متعمدا ~~زیادت از صد هزاران ثواب مختصر و غیر مختصر ms297 [که در مقابلهآ آن باشد]4؛ چه، مؤمن ~~بهتراز صد هزاران عاصی. لاجرم آن قسمت که ماگفتیم این قسم باشد. و اگر فرض کنیم ~~که بعضی علما را رأی بدان5 قرار گرفته باشد که عاصی ای مسلمان که عقاب او زیادت از ~~ثواب او باشد در دوزخ مخلد ماند، وجه آن چنان تواند بود که گویند که کافران مشرک ~~لاشک در عقاب و ثواب و عمل بدان متفاوت الاحوال توانند6 بود، و بسیار باشد که اگر ~~نه بواسطهآ شرک ایشان بودی ثواب ایشان به دیگر گناهان ایشان [بسیار]7 راجح آمدی. ~~اکنون با وجود رحمت و کرم و عفو باری تعالی آن ثواب با وجود شرک ایشان از ایشان ~~مقبول نیست و التفات بدان نه، و مطلقا مردود درگاه حقاند. # [ثواب و گناه] مسلمان را که حساب بدان میکنند که گفته شد که بعضی گناهان بطریق ~~افاضت کرم و بعضی بطریق افاضت عفو و بعضی بطریق افاضت غفران و بعضی بطریق ~~آن که بعضی ثواب را اجر ده چندان و بعضی را هفتصد چندان و بعضی را اجر به غیر PageV01P339 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0292.png) ~~حساب فرموده، و هر کس از آن ثواب و عمل چیزی از او صادر شده باشد همه را بر آن ~~وجه حساب کرده شود، و این همه تساهلات و انعامها با او کرده باشند؛ باید که نادر ~~کسی باشد که آن همه بدی و فسق و فجور کرده باشد که بدان انواع مواهب و کرم ~~آمرزیده نگردد. و اگر بنادر یکی باشد که معصیت او عظیم بسیار بوده باشد و او را هیچ ~~عذری نماند، خارج از آن حدود باشد که حق تعالی در هر آیتی از آیات ثواب و عقاب ~~فرموده. بطریق اولی باشد که هر کس که از آن حدود که خدای تعالی فرموده خارج افتاد ~~از حیز1 و حدود خود بیرون افتد، و آن دوزخ تواند بود. و بر این معنی حکم مطلق ~~نمی کنیم؛ چه، علما ms298 در آن باب هرکس وجهی گفتهاند و رأی علمای اسلام اصوب تواند ~~بود؛ هر چه بر آن حکم کرده باشند و کنند چنان تواند بود. لیکن بر سبیل جواب سثوالی ~~که قایل کند آنچه در خاطر آمد گفته (شد)2. # دیگر آنچه3 از مسلمانان آن کس4 که مؤمنی را عمدا بکشد5 دوزخی باشد، به موجب ~~نص دوزخی است بلا تردد. # اکنون بدین تقریر و مقدمات توفیق احکام آن آیات و نصوص داده شد، و آنچه ~~بهشتی کدام و دوزخی کدام معین گشت. # اما بیان آنچه حدود ایشان بر چه وجه باشد، و آنچه جهت دوزخیان و بهشتیان فرمود ~~که (یوم یأت لا تکلم تفس إا إذنه فمنهم شقی وسعید فأما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیر ~~وشهیق خالدین فیها ما دامت السموات والأزض إلا ما شاء ربک لس 37اب] إن ربک فعال ~~لما یرید وأما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها ما دامت السموات والأرض إلا ما شاء ربک ~~عطاء غیر مجذوذ)6. و دیگر جهت دوزخیان فرموده که (أدخلوا ابواب جهنم خالدین فیها ~~فبنآس متوی المتکبرین) دیگر فرموده (لاییوت فیها ولایحمی). PageV01P340 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0293.png) # و از این خلود که مقدار از آن بقید معین فرمود1 (ما دامت السموات والآرض)2، اگر ~~قایلی گوید که آسمان و زمین در روز قیامت نخواهد بودن؛ چه، حق تعالی فرموده: (یوم ~~نطوی السماء کطی السجل للکتب)3 و نیز فرموده که (إذا السماء انفطرت و اذا الکواکب ~~انشرت)4، خلود بهشتیان و دوزخیان چگونه تصور کنند؟ [گوییم]5 میفرماید که آسمان ~~و زمین متبدل گردد به حکم این آیت که (یوم تبدل الآرض غیر الآرض والسموات و برزوا ~~لله الواحد القهار)6؛ والا چون مخلوقات و معلومات و مقدورات همه فیض صفات حق ~~است، و محال که یک لحظه فیض متوقف گردد؛ و آن تبدل نیز هم اثر فیض حق باشد؛ ~~چه، چنان باید؛ چه، هر چه نه چنان باید نیست؛ و برهان آن که چرا چنان باید هم در ms299 این ~~رساله گفته شد؛ و بعد از آن تبدل معامعا بقرار به نوعی دیگر که حق تعالی مقدر فرموده ~~بنوعی دیگر [از اثر]17 فیض چیزی دیگر ظاهر گردد، چنان که فرمود: (تبدل الارض غیر ~~الارض والسموات)8. و تصور آن عجب نباید داشتن؛ چه، امثال این معانی در این دنیا ~~مشاهد است و عجب نمی داریم؛ سبب آن که همواره در تابستان آب روان میبینیم و در ~~زمستان در مواضع سرد یخ میبندد، و همچنین در تابستان گرما و در زمستان سرما که ~~عکس آن است. و اگر سبب آن نمی دانستیم و مشاهد نبودی و ناگاه چنان چیزی تصور ~~باید کردن عظیم مستبعد نمودی؛ چون به دیدن آن چشم عادت کرده عجب نمی دارند. و ~~این معنی زمستان که گفته شد مطلقا تبدل است، و آن تابستان پارینه هرگز بازنیاید و ~~زمستان گذشته همچنین؛ چه، متبدل گشت. لیکن واجب که بعد از تابستان تابستانی دیگر ~~و بعد از زمستان زمستانی دیگر، چنان که از هم گسستن آن متصور نباشد، باشد؛ هر چند ~~آن تبدل بدین تبدل نمیمانآد، لیکن جهت مثال آنچه تبدل متصور است گفته شد. # اما سیوال تقدیر9 خلود در بهشت و دوزخ چنان که کافری مشرک را که غایت عمر او ~~صد سال باشد و او آن عمر را در شرک گذرانیده است مثلا، آنچه مقتضای عدالت است PageV01P341 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0294.png) ~~بایستی که تعذیب او مثل گناه او بودی یا ضعف آن یا اضعاف آن؛ و آن که دایما ابدالآباد ~~نامتناهی او در دوزخ بر سبیل خلود و دوام باشد مستبعد مینماید. چه، هم چنان که ~~مقتضای صفت قهاری همیشه بر وی مرتب میشود [باید]1 که مقتضای صفت غفوری و ~~رحیمی و عفوی و غیر آن نیز بر سبیل دوام بر وی مرتب شود. # و دیگر آن که فیض رحمت الهی که بر موجودات فایض میشود باید که همهآ کاینات ~~امری و خلقی [س 138 ر] را متناول2 باشد، ms300 زیرا که نشاید که رحمت و مغفرت او به ~~بعضی مخصوص باشد دون بعضی. # جواب آن گوییم: از تقریر و بیانی که در ماقبل ذکر کرده شد واضح و روشن گشت که ~~از آنچه بنده را به حضرت بی نیاز توقع است، حق تعالی زیادت از آن رحمت و شفقت ~~می فرماید، که (إن الله رؤف بالعباد)3؛ و آن آیات که موجب شک و شبهت می نمود از ~~آنچه این سئوال کنند و تصور کنند که در حق بعضی رحمت است دون بعضی، به ادلهآ ~~نقلی و عقلی مرتفع گردانیده شد و توفیق میان نصوص بر وجهی کرد که صفات باری ~~تعالی از علم و قدرت و ارادت و مغفرت و کرم و رحمت و عفو و لطف و غیر آن متناول ~~همه خلق باشد؛ و حساب آن چنان روشن گردانیده که عموم عباد حق تعالی بدانند که هر ~~که نام او گفت و او را دانست از معاملهآ او هیچ زیان نیافت و نیابد؛ و معامله با حضرت او ~~به وجهی است که چون مدت العمر از عقاب و ثواب که از شخص4 صادر شد، اگرکسی ~~منصف باشد و خویشتن روز به روز آن را ضبط کند و در سن پیری آن اعمال حسنه و ~~سیئه را بابت بابت به حرف و دفعه بنهد و به موجبی که نصوص به هر عملی از آن ناظر ~~است، که بعضی حسنه را ده چندان و مضاعف نیز فرموده و بعضی را به غیر حساب ~~فرموده و سیئه را مثل آن فرموده، چون به حکم آن آیات تمامت آن حسنه و سیئه را ~~مقابل کرده و موازنه گردانیده جزای سیئات خود از حسنات وضع کند، از آنجا معلوم ~~شود که به هر حسنه صد سیئه بلکه بیشتر مجری افتاده باشد. و این معنی همه را شامل PageV01P342 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0295.png) ~~بوده باشد، و حساب همه بر یک نهج و طریق، چنان که یک سر ms301 موی کم و بیش نباشد و ~~روی هیچ کس ننگرند1، الا (جزاء بما کانوا یعملون)2 او را محقق گردد، و معنی آیت ~~(کل شیء عنده بمقدار)3 او را معلوم شود، و بداند که بی مقدار هیچ چیز به حضرت بی ~~نیاز او نیست. و اگر بر این وجه محاسبهآ خود و ده کس و بیست کس و زیادت بکند و ~~راست بگویند، محقق تر شود و روشن ترگردد که حق تعالی منزه است از آنچه آن شبهت ~~که روی نموده در آن حضرت تواند بود. و آیت (یفعل الله ما یشاء)4 و آیت (یحکم ما ~~یرید»5 همه چنان باشد که باید، و بیرون عدل و شایستگی و بایستگی و مشیت و ارادت ~~و حکم باری تعالی نباشد. و چنان تصور باید کرد که چون شخصی امین و عاقل و مشفق ~~دیندار بی غرض باشد که امور شهری و قومی بدو حوالت کرده باشند، چون او کاری ~~کند یا کرده باشد هر که او را بشناسد و بشنود که او کاری کرده و گویند چنان کرد که او ~~خواست، همه خلق یقین دانند که خواست او نباشد الا حق و حکم نکند الا براستی، و ~~هیچ کس را از او بازخواست نرسد و او را از ایشان همه بازخواست رسد. و اگر جاملی از ~~او بازخواستی کند و چیزی پرسد دیگران بر او منکر شوند که او را چه حد آن است که بر ~~سبیل انکار از وی چیزی پرسد. و همه بدان راضی باشند که او به احوال ایشان ملتفت ~~شده قضایا و مشکلات ایشان برسد و حکم بر آن کند و به قطع رساند. و از ایشان هیچ ~~کس را بر آن اعتراض نرسد که چرا چنین کرد یا6 چنان گفت، الا تسلیم و رضا؛ چنان که ~~شاعر گوید؛ [س 138 پ] # همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی # و آن شخص امین که به امانت ms302 و دیانت معروف و مشهور گشته او را چه حاجت که با ~~مردم مبالغه کند که من بدین سبب و این علت و عذر فلان کار کردم، الا آن که از سر PageV01P343 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0296.png) ~~استغنا و قدرت گوید که طبیعت من چنین اقتضا کرد و چنین خواستم که حکم کردم، و ~~اعتماد داشته باشد که هیچ کس تکذیب او نتواند کرد. # اکنون تمامت أمنا و مشفقان و صادقان دین دار تخلق به اخلاق باری تعالی کرده، از ~~فیض بحر صفات کرم او تعالی و تقدس [که] مانند قطرهای بلکه طلی1 تواند بود، چون ~~مانند این احوال و صفات که یاد کرده شد در چنان شخصی میبینیم و مشاهده میکنیم و ~~تصور میکنیم - و تصوری راست و مجرب و مشامد است- آیت (یفعل الله ما یشاء)2 و ~~آیت (یحکم ما یرید)3 و آیت (لایسأل عما یفعل وهم یسألون) هم براین وجه تصور ~~باید کرد تا هیچ اشکالی و اشتباهی روی ننماید. # [جزای حسنه ده چندان و بیشتر، و جزای سیئه مثل آن است] # اکنون چون بشرح و تفصیل و تحقیق معلوم گشت که هر چه از فیض باری تعالی صادر ~~می شود هسه عدل و کرم و رحمت و عفو است، و نیز آنچه زیادت از آنچه بنده توقع ~~تواند داشتن در حق ایشان کرامت فرموده بیان کرده شد چنان که به فهم هرکس برسد، ~~میگوییم: اما آنچه حسنه را جزا ده چندان و در بعضی صور زیادت و سیثه را مثل آن جزا ~~میفرماید در آن باب علی حده رساله ساخته در کتابی که نام آن بفتاح الثفاسیر است بشرح ~~گفته و در آنجا مندرج است؛ آنجا مطالعه کند. حال برسبیل ایجاز و اختصار بعضی از آن ~~جایگاه نیز گفته شود. # و تقریر آن چنان است که آنچه حق تعالی در آیت (ما آصابک من حسنة فمن الله وما ~~آصابک من سیئة فمن نفسک)5 حسنه را حواله با خود فرمود و ms303 سینه را با نفس شخص ~~اضافت کرده، جهت آن است که کردن حق تعالی فرمودن است، و فرموده که حسنه کنند ~~و سیئه6 نکنند. پس هر چه به فرمان او کند او کرده باشد. چنان که آن کس که زکات ~~میدهد به فرمان حق سبحانه و تعالی میدهد که او فرموده زکات بدهند، و آن کس که او PageV01P344 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0297.png) ~~اسراف میکند یا به زورو زجراز مردم چیزی میستاند خود میکند، چه خلاف [حکم]1 ~~حق تعالی کرده. ~~و اما آنچه فرموده که (قل کل من عند الله)3، چون خیرو شرو حسنه و سیئه همه او ~~آفریده و آفرینندهآ همه او است، لاشک از روی آفرینش باید گفت که همه از نزد اوست. ~~لیکن سیئه را نه جهت آن آفریده که همواره مردم بدان مشغول شوند. او خیر و شر و ~~حسنه و سیئه را آفریده و فرموده که حسنه کنند و سیئه3 نکنند. پس از روی آفرینش از او ~~باشد، و از آن روی فرموده است که سیئه نکنند؛ هر کس که کند از نفس او باشد، نه از ~~حق تعالی. و همچنان که هر دارویی را خاصیتی ذاتی هست که همرگز از آن منفک نشود، ~~اما بعضی از قوای آن خواص4 قویتر است و بعضی ضعیفتر؛ چنان که بعضی از ~~آن داروها به یک رنج معین سود داشته باشد5 و بعضی به رنجهای بسیار. اعمال6 ~~[س 139 ر] حسنه را نیز شاید که خاصیتی7 چند مختلف8 باشد [که سیئه را نبود و ~~لاشک هر یک از حسنه و سیئه را خاصیتی علی الانفراد باشد]9. لیکن خاصیت آنچه به ~~فرمان حق تعالی کنند و رضای او در آن باشد10 زیادت تواند بود. چه، همچنان که حسنه و ~~سیئه را هر یک خاصیتی ذاتی باشد، بالضروره فرمان برداری حق تعالی را نیز خاصیتی ~~علی حده تواند بود؛ و آن خاصیت از روی حقیقت زیادت از خاصیت عمل مجرد11 ~~است. پس، آن ms304 کس که حسنه کند اجر خاصیت حسنه علی حده و اجر خاصیت ~~فرمان برداری حق تعالی که از همه معظم تر خواهد بود بیابد. # و مثال آن چنان باشد که اگر شخصی متاعی بخرد به یک دینار و در حال بازفروشد، ~~چون زیان کند زیان او زیادت از یک دینار نتواند بود. لیکن ممکن است که یکی را دو- ~~سه سود کند. واگر امیری یا پادشاهی کسی را فرموده باشد که چیزی جهت ایشان بخرد، PageV01P345 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0298.png) ~~و چون بخرد و پسندیده افتد یمکن که به اضعاف آن عوض بدهند به چند وجه که ذکر ~~می رود: یکی جهت بها و یکی جهت پسند داشت و [یکی]1 جهت فرمان برداری؛ [و هر ~~آنچه از قیمت زیادت باشد لاشک جهت پسند داشت و جهت فرمانبرداری]2 داده ~~باشد، والا چون بها گفتم ضرورت آن مقدار تواند بود که آن چیزارزد و زیادت و نقصان ~~در آن صورت نبندد3. و آن عوض مختلف خواهد بود به حسب نیت و عمل شخص؛ ~~چه، معاینه و مشاهده میرود که هر کس جهت4 پادشاهی کاری پسندیده کند5 پادشاه به ~~حسب آن کار او را نواخت و نوازش فرماید به اضعاف آن، و مرتبه او عالی گرداند؛ و اگر ~~کسی کاری ناپسندیده کند تفحص نموده به مقدار جرم و گناه او را عقوبت و ملامت ~~فرماید، بلکه یمکن که بواسطهآ شفاعت شفیعی یا نظر بر حقوق گذشته آن را عفو کند، ~~چنان که می فرماید: (من عمل صالحا من ذکر او أنثی و هو مؤمن فلنحسینه حیوة طیبة و ~~لنجزینهم آجرهم بأحسن ما کانوا یعملون)6 و آیت (و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا ~~عن السیئات)7. و چون8 هر حرکتی و هر «سخنی را -9 خاصیتی علی حده هست، هر ~~ساعتی و هر روزی و هر ماهی و هر سالی را خاصیتی علی حده هست. و این معنی به ~~بیانی محتاج نه؛ چه، همواره اصحاب نجوم ms305 بدین بحث مشغولند و تمامت تقاویم بدین10 ~~معنی دلالت میکند. اما هیچ آفریده آن خواص مختلفه را مانند انبیا علیه السلام نتواند ~~دانست؛ و از انبیا هیچ کدام مانند خاتم النبیین صلوات الله و سلامه علیه ندانند؛ وحقیقت ~~هر یک از آن کماهی حق تعالی که عالم السر و الخفیات است تواند دانست، چنان که در ~~میان شب قدر سورت (إنا أنزلناه فی لیلة القدر)11 [فرموده]12. وبا وجود این همه معانی ~~که ذکر رفت و این ارشادها که حق تعالی بندگان خود را فرموده و میفرماید، معتقدان PageV01P346 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0299.png) ~~دین را تردد و تحیر بادید میآید و بر ایشان مشتبه میشود، و نامعتقدان را کفر و ضلالت ~~زیادت میگردد؛ «چنانچه میفرماید: (و لا تحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر انفسهم ~~انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین)1»2. و حقیقت آن که بندهآ ضعیف مسکین در ~~میان چندین انواع آفرینش و معانی [س 139 پ] نامتناهی چگونه حیران نشود، و عقل از ~~این جمله به کنه ادراک کدام رسد؛ چه، انواع این معانی و حقایق مانند زنجیری است به ~~هم پیوسته و اطراف آن نامتناهی و هر حلقه از آن به شکلی غریب غیر شکل دیگر. و ~~یکی از بزرگان دراین معنی نیکو گفته؛ # اکنون چون سؤالات مذکور را جواب نوشته شد و بیان کرده آمد، تتمه آن خواهیم ~~گفت؛ و آن سؤالات آن است که خلود در بهشت و دوزخ با وجود کرم و رحمت و عفو و ~~مغفرت و لطف باری تعالی که کافر مشرک را که غایت عمر او صد سال باشد و آن عمر ~~در شرک گذرانیده است مثلا، آنچه مقتضی عدالت است بایستی که تعذیب او مثل گناه ~~بودییا ضعف آن یا اضعاف آن، که دایما ابدالآباد نامتناهی او در دوزخ بر سبیل خلود و ~~دوام باشد؛ یا آنکه بهشتی شد او در بهشت هم براین وجه مخلد باشد، به چه وجه تصور ms306 ~~توان کرد؟ و هر چند آیات بینات بدان ناظر و مسلمانان را برهانی قاطع، لیکن طالب ~~برهان عقلی حقیقی را آن جواب مزید تردد و ارتیاب شود. و حقیقت آن که اکثر مردم که ~~معتقد حشر و بهشت و دوزخند به گوش شنیده و قبول کرده و به زبان قائلند؛ لیکن اگر ~~خود در آن باب امعان نظر کنند و با خود فکرکنند خاطر ایشان بر حقیقت آن قرار نگیرد، ~~و به کون و وقوع آن خاطر هرکس مطمئن نگردد. و دلیل بر این دعوی آن که اگر کسی را PageV01P347 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0300.png) ~~خاطر چنان که باید مطمین بودی و وقوفی تمام داشتی، از مرگ نترسیدی و هرگز بواسطه0آ ~~لذات دنیا معصیت نکردی و خود را از معصیت بهتر از این گوش داشتی1 که بدان ~~مشغولاند. و آنان که آن معانی دریافته و همواره به زهد و عبادت و طاعت و مجاهده ~~مشغولاند، ایشان نیز به موجبی دیگر [از] او ساط و عوام الناس در عبادت اهمال ~~نمودندی. لاجرم معلوم می شود که اکثر مردم خلود در بهشت و دوزخ به دل ندانستهاند و ~~چنان که باید قبول نکردهاند حبر موجب آنچه حق تعالی فرموده که (یقولون بالسنتهم ما ~~لیس فی قلوبهم)32 و ایمان ایشان به زفان است نه به دل؛ چه، حقیقت آن که اگر ~~شخصی کهل4 باشد و حقیقت داند که در عوض پنج سال که او مجاهده کند جوان ~~خواهد شدن و بیست سال دیگر او را احوال جوانی میسر خواهد شدن، البته در عوض ~~آن بیست سال جوانی پنج سال در زندان مجاهده اختیار کردی؛ فکیف5 خلود در بهشت. ~~یقین حاصل است که اکثر مردم آن را آن چنان که باید قبول نکرده باشند؛ و سبب آن ~~است که به برهان عقلی پیش ایشان روشن نگشته. # اکنون امید به حضرت بی نیاز می دارد که توفیق کرامت کند تا این معنی راکه تا غایت6 ~~پیش اکثر مردم ms307 به تقریر برهان ثابت نگشته، و آنان که دانسته و بر آن مطلع گشته هم ~~به موجبی که به برهان و ادله عقلی باشد و موافق نص چنان که به فهم هر کس برسد در ~~صورت قلم و کاغذ نیاورده، و در این وقت این ضعیف را آنچه روی نموده بنویسد تا ~~مطالعه کنندگان [س 140 ر] آن چنان که7 به گوش شنیده و به زفان بدان قائلند، به دل نیز ~~بدانند و ایمان دلی حاصل گردد؛ چه، هر که ایمان به حشر و بهشت و دوزخ ندارد، او از ~~اهل نجات نباشد؛ و آن کس را که ایمان بدان به زفان باشد به مقدار ایمان زفانی و آن را که ~~ایمان به دل باشد به مقدار ایمان دلی و جانی خلود در بهشت باشد. و این معنی، چنان که ~~از آسمان تا زمین تفاوت دارد بلکه بیشتر؛ و احتیاج به مبالغه در آن نه؛ و هر که را آن PageV01P348 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0301.png) ~~حاصل شود از آنان گردد که حق تعالی در شأن ایشان فرموده که (الا ان آولیاء الله لا ~~خوف علیهم و لا هم یحزنون)1 ~~اکنون میگوییم به موجب آن که2 در مقدمه بشرح و تفصیل تقریر رفت و بیان کرده شد ~~که دوزخیای که در دوزخ بماند کدام و چگونه است و آنچه نجات یابد و به بهشت رود ~~کدام و چگونه، چنان که اگر کسی3 را به مقدار محاسبهآ [ثواب]4 و عقاب به موجب ~~محاسبه ای که در مقدمه تقریر رفت اگر مثقال ذرهای ثواب زیادت از عقاب آید بهشتی ~~گردد، و اگر مثقال ذرهای عقاب زیادت از ثواب باشد دوزخی گردد، چنان که حق تعالی ~~فرموده: (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره )5، و کافر مشرک را ~~که (و مأویهم جهنم و بئس المصیر)6 فرموده، تمامت بیان کرده باشد. ~~اکنون بیان کنیم که خلود بهشتی و دوزخی در بهشت و ms308 دوزخ چگونه و بر چه وجه ~~ممکن است، و چرا مکافات و جزای ایشان مثل اعمال ایشان نیست یا مضاعف به ~~اضعاف آن. و چون آیت (کل شیء هالک)7 فرموده و واقع خواهد بود، خلود ایشان بر ~~چه وجه تواند بود. و خلود به آیت (ما دامت السموات والارض)8 مقید میگردد، ~~چنانچه فرموده: (خالدین فیها ما دامت الستموات والارض)9. و چون آسمان و زمین به ~~حکم این آیت که (یوم تبدل الارض غیر الأرض والسموات و برزوا لله الواحد القهار)10 ~~متبدل خواهد گشتن، خلود با چیزی که متبدل گردد بر چه نوع و چگونه تواند بود؟ # گوییم: آسمان و زمین را نمیگوییم که فانی و نیست گردد، الا تبدل فرمود11، بعد آن ~~تبدل احتمال آن دارد که [همچنان که یک نوبت پیش از تبدل بوده باشد، و احتمال آن ~~دارد که]12 بکرات تبدل آن باشد13. لاجرم مقید کردن (ما دامت السموات والارض)12 ~~بدین وجه خلود تواند بود. و آنچه چرا خلود را بدان مقید کرد، جهت آن است تا بدانند PageV01P349 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0302.png) ~~که آن مانند خلود آسمان و زمین و مخلوقات است که نامحصور باشد، نه خلود نامتناهی ~~که آن به ذات و صفات باری تعالی و تقدس مخصوص است؛ چه، اگر مانند آن خلود ~~تصور رود شرک لازم آید و همان غلط که مشرکان بتپرست را افتاده موحدان را [نیز]1 ~~روی نماید. و خود برهان قایم است که بی شریک و بی مانند اوست تعالی و تقدس؛ (کل ~~شیء هالک إلا وجهه )2، و مقرر3 جهت آن به (ما دامت السموات والارض)4 مقید فرمود. ~~و اگر معارضی گوید که لفظ خلود همه یکی باشد، گوییم لازم نیست؛ چه، یک لفظ به ~~ده و صد معنی [س 140 پ] اطلاق کنند و مقید گردانند؛ و شرط آن باشد [که] چنان که ~~واضع وضع کرده باشد بر آن اطلاق کنند. و مانند این شیوه بسیار است؛ چه، الفاظ اندک ~~و معانی بسیار ms309 است. و بدین وجه که تقریر رفت خلود بر دو وجه باشد: خلود آنچه مقید ~~کرد5 به (ما دامت السموات والارض)6، که آن قسم خلود نامحصور است؛ و خلود دیگر ~~که آن به ذات و صفات باری تعالی تعلق دارد که آن نامتناهی است. و این تقسیم و قید ~~جهت آن فرموده تا بی مثل و مانند و جی و باقی او باشد، و صفات (قل هو الله احد الله ~~الصمد لم یلد ولم یولد و لم یکن له کفوا أحد)7 به او منسوب باشد و او را دانند و بس. # [کیفیت خلود نامحصور در بهشت و دوزخ] ~~اما کیفیت خلود8 نامحصور در بهشت و دوزخ که بر چه وجه تواند بود. # میگوییم که برهان قایم کردهام و به طریق نقلی و عقلی ثابت گردانیده که بعد از ~~مفارقت بدن کمال ممکن است، بلکه واجب. و آن چنان است که هر یک را از انسان کامل ~~و غیر کامل گذر بر دوزخ است؛ و در مذهب ما این معنی محقق، چنان که حق تعالی ~~می فرماید: (و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا)9. و بلاشک چنین تواند ~~بود؛ چه، بغایت کم آدمی باشد که از او بازخواستی و سثوالی نکنند، و عین بازخواست و ~~پرسش هر یک دوزخ او باشد. و چون از آنجا خلاص یابد و پاک شود کمالی شده باشد او PageV01P350 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0303.png) ~~را بعد از مفارقت بدن. و هر یک از آن جماعت را به حسب افعال و اعمال او مرتبهآ کمالی ~~باشد، و آن مراتب عظیم بسیار است. لاجرم بعضی را همین مقدار کمال باشد که از ~~دوزخ خود خلاص یافته باشد و به بهشت خود رسیده. و شخصی که مرتبهآ او از دیگری ~~اعلی باشد اگر تصور کند که به بهشت ماتحت [او] رسد عین دوزخ او باشد. و تمامت ~~مراتب هم براین قیاس؛ چنان که نبیی علیه الصلوة والسلام فرموده: «حسنات ms310 الآبرار سیئات ~~المقربین». و مرتبهای که آن کسان را در کمالیت بعد آن مفارقت بدن خواهد بودن، در ~~آن کمالیت همه با هم مشارکند؛ و آلت آن کمال آلتی است که هم بواسطهآ آلت [بدن] ~~حاصل کرده. # و مثال آن بگوییم تا روشن گردد. و آن چنان است که آلات زرگری بواسطهآ آلات ~~آهنگری حاصل گشته باشد، و همچنین آلات بسیار صناعات به آمن حاصل گردد؛ و ~~علی هذا فقس!1 و اگر خواهند که در معنوی تصور کنند، و آن چنان است که کسی2 ~~طبیعت آن داشته باشد که موسیقی بیاموزد، او را هیچ آلتی محسوس زیادت از دیگران ~~نیست که طبع آن نداشته باشند3. و هرکس که طبع آن داشته باشد او را دست ندهد که ~~خویشتن در موسیقی تصنیف کند مانند آن دیگر که موسیقی داند. و آن که تصنیف کند ~~آلتی دیگر محسوس زیادت از دیگران ندارد؛ و بی سببی و آلتی نیز محال باشد. لاجرم ~~او را آلتی و سببی نامحسوس هست؛ چه، اگر نه همچنین4 بودی بایستی که آدمیان در آن ~~مشارکت داشتندی همچنان که در دیگر آلات و حواس، که هر که را [س 141 را چشم و ~~گوش باشد بیند و شنود و هر که را دست و پای باشد بدان حرکت کند. و علی هذا اگر از ~~این معنی جماعتی که ایشان را استعداد ما5 باشد و اشعار بسیار بخوانند ایشان را از ~~ممارست آن طبع شعر بازدید آید، و از استعداد موسیقی دانستن و ممارست آن به جایی ~~رسد که تصنیف کند. چون6 چنین باشد، تصنیف کردن بواسطهآ طبع موسیقی و آلت ~~حاصل شده باشد، نه آلتی مفرد؛ و آن صاحب تصنیف را حاجت نباشد که بواسطهآ PageV01P351 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0304.png) ~~آن آلت اولین یا از آنچه آموخته باشد تصنیف کند، الا آن که او را تصنیف کردن ملکه ~~شده و بر آن ماهر گشته. و هرچند چنین باشد، سبب اول آن طبع ms311 موسیقی و ممارست ~~بوده باشد. # و مثال دیگر مخصوص احوال نفس و بدن آن که اولأ حواس سلیمه نفس را حق تعالی ~~کرامت فرموده بواسطهآ بدن تا بدان احساس کرد و چیزها از طریق حواس او را معلوم ~~شد، و این معنی مکررو مقررگشت و نفس را دانستن چیزها ملکه شد. بعد از آن نفس را ~~در دانستن کلیات به حواس احتیاج نماند. و این معنی در کاملان قویتر و در ناقصان ~~ضعیفتر باشد؛ چه، ایشان از معلومات حس برنگذشتهاند و در معقولات شروع نکرده ~~تا ملکه نگشته. چون آن نفس کامل مفارقت کند، آن کمالات او را حاصل شود بی بدن و ~~آلات بدنی؛ و اگر چه در اصل به آلات بدن حاصل شده. و همچنین هرکس که بواسطهآ ~~آلات بدن خیر و کارهای نیکو ملکه کرده باشد، در آن جهان بیواسطهآ آلات بدن همان ~~خیرات که او را ملکه شده در ذات او باشد و از او صادر گردد بر وجهی که مناسب حال ~~آن جهان او باشد؛ و به سبب آن کمال که او را حاصل شده و ملکه گشته در حق او دم به دم ~~مواهب رحمانی نورانی فایض می شود؛ اللهم اجعلنا منهم و احشرنا فی زمرتهم. # و هرچند اکثر خلق را چنان تصور افتاده که کمال بواسطهآ بدن است فحسب، چنان که ~~علومی که بواسطهآ حواس حاصل میشود و لذات جسمانی هم از این قبیل است. و ~~بعضی آن است که هر چند سبب اول آن بدن است لیکن سبب ثانی و اسطه شده؛ چنان که ~~هیچ کسبی بی مایه نتوان کردن، و کسب عین مایه نباشد، لیکن آن کسب مایهآ ثانی تواند ~~گشتن. و مالا کلام1 سبب آن مایهآ ثانی مایهآ اول باشد، لیکن به جایی رسد که بی مایهٔ‌ اول ~~آن مایهآ ثانی مایهآ کسبها گردد. چنان که بواسطهآ حواس علوم عقلی حاصل گردد، و آن ~~علوم عقلی که از حواس حاصل ms312 کرده2 مایهآ علوم دیگر گشته، و این زمان که از بدن مفارق ~~شد به آن مایهآ ثانی اکتساب کمالات کند، و آن را نهایت نباشد. # و لذات عقلی از این قبیل تواند بود. و اگر گویند از همان مایه است راست باشد، ~~لیکن مایهآ دیگر آمده و از مایهآ اولین مستغنی گشته. PageV01P352 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0305.png) ~~و مثال آن چنان است که چون محتاجی مکتوبی و مثالی1 از حکام شهری بستاند، ~~چون2 هم در آن باب از وزرا و حکام اصل فرمانی بستاند یا یرلیغی3 حاصل کند، هرچند ~~آن کار معین بواسطهآ آن امثله4 بهتر حاصل شده لیکن چون اقوی و اشرف از آن حاصل ~~کرد بدان مکتوبات اولین احتیاجی نماند؛ اگر تلف شود در کار او خلل نیاید؛ چه، آلتی ~~اشرف بدان واسطه حاصل کرده باشد. و غرض از روح به بدن متصل گردانیدن تحصیل ~~کمال است؛ لیکن نه تنها کمال اولین که شرح دادیم، بلکه کمال ثانی. چه، کمال ثانی ~~جاودانه است؛ هر چند [که] از کمال اول حاصل میشود. ~~اکنون نباید که از این معانی غافل مانند؛ و اکثر مخلوقات [س 141پ] که حق تعالی ~~آفریده بدین وجه است و هر یک خاصیتی معین دارد، و به تبعیت آن خاصیت اولین ~~خواص دیگر از آن حاصل میشود به5 وجوه بسیار؛ چنان که انگور خاصیتی معین دارد و ~~به هر سببی از اسباب چیزی دیگر شود و خاصیتی دیگر گیرد، و تفصیل و شرح آن بسیار ~~است. و ظاهر آنچه مختصرات و محسوسات است بر این وجه است، و کلیات بواسطهآ ~~آن که نامحسوس است و هرکس را در دانش آن شروع نیست این مبانی از آن فهم نکنند ~~و از آن غافل مانده باشند؛ لیکن هم بر این طریق باشد و بدان موجب تصور باید کردن؛ ~~چه، ترقی نفس انسان از ادون6 به اعلی است، و آلت آدون غیر آلت اعلی و مقیاس همه ~~بر یک نهج؛ لیکن دانستن ms313 آن معقولات بعد از دانستن محسوسات تواند بود. و از اینجا ~~است که گفتهاند: «من فقد حسأ فقد فقد علما». و حکیم سنایی گفته است7، # شعر: ~~ز راه دین توان آمد به صحرای خرد ورنه به # حرای خرد ورنه به معنی کی رسد مردم گذر ناکرده بر اسما # [روز قیامت حشر اجساد به همین بدن باشد] # اما آنچه در مقدمه گفته بودیم که روز قیامت حشر اجساد به همین بدن باشد، و PageV01P353 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0306.png) ~~واجب که باشد، متعاقب تقریر خواهیم کردن تا آن عقیده نیز روشن گردد. و هر چند در ~~رسالهآ «ابطال تناسخ و اثبات حشر اجساد» مشبع گفته ایم این جایگاه نیز بر سبیل ایجاز ~~گفته می شود. # و آن چنان است که حشر اجساد که عبارت از آن است که دیگر بار نفس با بدن اعادت ~~کند، عجب نباید داشتن؛ چه، در ابتدا که نبوده و شده جای تعجب بیشتر است و به ~~استبعاد نزدیک تر؛ چنان که حق تعالی1 میفرماید که (و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو ~~آهون علیه)2 و جایی دیگر فرموده که (أفعیناه بالخلق الأول بل هم فی لبس من خلق ~~جدید)3. و از تفسیر این آیات این معنی که تقریر رفت واضح میشود. ~~و بیان آن چنان است که پیش تر آنچه خلاصهآ انسانیت است آفریده شده، و آن نفس ~~ناطقه است که مؤلف است از چندین ذوات روحانیات و صفات جوهری آن. و در هیچ ~~مخلوقی دیگر چندان ذوات و صفات نیست؛ و بعد از مفارقت بدن، چنانکه گفته شد، ~~باقی خواهد بود، و در نشأت ثانی به ابداع آن احتیاج نه. و طبیعت آدم که پیش از ایجاد ~~تخمیر نیافته بود به ید قدرت خویش در چهل طور مخمر گردانیده، که «خمرت طینة آدم ~~بیدی آربعین صباحا». و هر صباحی از آن حمل میتوان کرد بر هزار سال؛ چه، میفرماید: ~~(و إن یومأ عند ربک کالف سنة مما ms314 تعدون)2. و آن تخمیر بدان مقدار زمان مطول مقدر ~~گشته. و به وقت آفریدن انسان با ملایکه خطاب (انی جاعل فی الآرض خلیفه)5 رفته، و ~~ایشان به جواب و سئوال منکرانه اشتغال نمودهاند. و مأمورگشتن ایشان به سجدهآ آدم و ~~آن قضایا تمامت بواسطهآ ابداع آدم بود؛ و در نشات [ثانی به هیچ کدام از آن احتیاج نه. ~~لاجرم از نشأت]6 أولی آهون7 و آسهل باشد، و چنان باید که عموم اهل اسلام این معنی را ~~محقق شمرند و وقوع آن مالا کلام دانند، و به مواعیدی که بدان حوالت آمده8 [س 142 ر] ~~امیدوار تمام باشند. PageV01P354 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0307.png) ~~و وجهی دیگر در آنچه نفس را با بدن پیوستن در نوبت دوم آسانتر باشد از اول آن ~~است که چون پیش از آن که نفس بدان پیوست آشنایی با هم نداشتهاند، چون الفت و ~~آشنایی بادید آمده استعداد جذب یکدیگر مانند آنچه العادة طبیعة ثانیة گفتهاند حاصل ~~آمده باشد، و مانند کبوتری باشد به برج آموخته که چون پرواز کند هیچ جایی به هیچ ~~نزهتگاهی و هیچ کوشکی و ایوانی و هیچ برجی و به دیگر کبوتران میل نکند تا بدان برج ~~که عادت کرده و چند روز آنجا بوده؛ و رسول علیه الصلوة والسلام فرموده1: «حب الوطن ~~من الایمان»، و شاعرگوید که؛ # شعر: ~~چنان بدام تو الفت گرفت مرغ دلم که یاد مینکند عهد آشیان ای دوست ~~و لاشک نفس ناطقه را شعور و تمییز زیادت از کبوتر تواند بود، و جمادات عناصر را ~~نیز که اجزای بدن از آن است میل طبیعی میبینیم که هرگز غلط نکند و ترک نگیرد. و ~~بدین مقدمات که گفته شد واجب آن است که همان اجزای بدن از آن هر یک که باشد2 ~~جمع شود تا محل آن نفس و لایق و مناسب او باشد و بدان زنده گردد. ~~و هر چند این دلایل که گفته شد کافی است، لیکن یمکن که ms315 در عقل معارض نگنجد و ~~شبهت و انکار برقرار بماند [به دو]3 وجه؛ یکی آن که چون معارض باشد، به موجبی که ~~گفتهاند؛ # شعر4: # و عین الرضا عن کل عیب کلیة لکن عین الشخط ثبدی القاویا ~~معارض را عین شخط5 باشد و او را از راه حق و راستی بازدارد. و دیگر آن که ~~تعجبها نماید و مستبعد دارد که اجزای عناصر که متحلل شد و هر یک با مصدر و مرکز ~~خود رفت، و مصدر آن عظیم بسیار است و نامحصور، مانند قطره که در دریا اندازند آن PageV01P355 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0308.png) ~~را از آنجا چگونه جدا توان کرد؟ جهت زیادتی بیان و توضیح و رفع1 شبهت معارض را ~~چند مثال محسوس میگوییم تا تمام واضح گردد. و آن چنان است که آنچه عجیب ~~میدارند که بر چه وجه و چگونه میسر شود که آن اجزای عناصر که بدن شخص بوده ~~بعینها دیگر بار جمع شود، و هر کس که چنان ندیده لاشک پیش او عجب نماید، ~~لیکن بسیار چیزهای عجیب هست که میبینیم و چون اسباب و وجه آن معلوم است ~~عجب نمی داریم. # اول2، میل عناصر هر یک به مرکز خود در جهات مختلفه؛ بخار و آتش میل به بالا ~~دارد، و ایشان را از آن طبیعت بازنتوان داشت؛ و بخار که به اسباب حمعلوم»3 باران ~~شود ممکن نباشد که یک لحظه در هوا قرار تواند گرفتن، و امثال آن. # دیگر، حق تعالی علمی به انسان داده که آنرا علم اسماء و کتابت گویند که بالقوه در او ~~است و از جملهآ خواص او گشته، و صد هزاران هزار آدمی که از سفلیات و علویات ~~مرکبند و در عالم پراکنده هر یک به خاصیت آن کتابت که در او است چیزی مینویسد و ~~شخصی را از ختا یا از هندوستان و از اقصای عالم طلب دارد، و او بدان آشناییو ~~مناسبت و تعلق که بدو دارد آن حال بداند ms316 و یمکن4 که بیاید. و اگر پادشاهی باشد به یک ~~اشارت او به هر ملکی از ممالک که بفرستد لشکرها برنشیند5. و ملایکه مقرب از این ~~معانی عاجزاند و در آن متحیر بوده؛ و جهت آن ایشان ساجد [س 142 پ] و آدم مسجود ~~گشته، و هنوز نیاموختهاند. و چون ملایکهآ روحانی در آن متحیرند و نمیدانند؛ با وجود ~~آن که از آنچه در ملایکه هست از روحانیات بعضی در انسان هست، لیکن بسبب تفاوتی ~~چند که میان ملایکه و انسان هست احوال ایشان متفاوت و هر یک بر چیزی دیگر ~~قادرند. و همچنین حیوانات و نباتات و جمادات هر یک را خاصیتی دیگر است. مثلأ اگر ~~کسی دارو[ی] مسهل ندانستی، اسهال آن و آن که بی [آن که]6 دست و پای و آلتی دارد به ~~خاصیتی که او را هست خلط از عروق میکشد، عجیبتر از آن است که نفس ناطقه با PageV01P356 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0309.png) ~~وجود قدرت و شرف و یار و اعوان مانند عقل و روح و قوا و مؤانست و عادت که به ~~اجزای بدن خود کرده قادر باشد که او را به خاصیتی1 که در او است تواند کشیدن. و ~~سقمونیا2 را از این [همه] احوال که بر شمردیم هیچ یک نیست، و همجنس اخلاط نیزنه؛ ~~و بی آن که در معده هضم شود3 یا در عروق گذر میکند4 در حال که بخورند به خاصیتی ~~که حق تعالی بدو داده از تمامت اقصی و اطراف بدن اخلاط بکشد. و هر مسهلی نیز ~~همچنین، لیکن هر یک را خاصیتی باشد دون خاصیت دیگری؛ و این معنی مشاهد و ~~معاین و مجرب و متصور است5. و خاصیتی که در مغناطیس است که آمن میکشد و ~~خاصیت زیبق6 که زر در او حل میشود، و زرکه از معادن بیرون آید بدان جمع توان کرد، ~~همچنین. و عاقل چون چنانکه واقع است و او آن را نمی داند پیش او عجب ms317 مینماید، و ~~چون مشاهده میکند لاشک وجود آن را قبول میکند7، و اگر کسی چیزی دیگر تقریر کند ~~که مانند آن تواند بود باید که انکار نکند؛ چه، آنچه دیده و معنی آن ندانسته قبول آن ~~بواسطهآ دیدن است؛ همچنین آنچه ندیده باشد نباید گفتن که ناممکن است؛ همچنان که ~~نطفه که به نسبت با شخص مانند مختصر خلطی یا برازی8 است، و در اخلاط دیگر ~~خواص دون خواص هر یک هست. و آن نطفه را خاصیت آن که چون به رحم برسد و ~~پرورش یابد نفس ناطقه و چندین روحانیات و قوا بدان پیوندد؛ و از رحم تا آنجا که ~~نفوس باشد فرسنگ و قرب و بعد درنگنجد. و اگر اجزای بدن شخص و نفس او را ~~خاصیتی باشد که میل یکدیگر کنند، چرا مستبعد باید داشتن و ناممکن شمردن؟ # اکنون بدین تقریر و مقدمات که گفته شد و ذکر و بیان رفت اگر مقدار محاسبه و ثواب ~~و عقاب و موازنه که به میزان قسط خواهد فرمود و اجرای9 حسنات از سیئات یک مثقال ~~ذره10 حسنه زیادت آید به بهشت روند. و آن مانند کبوتری باشد که لایزال بچه میکند و ~~بچگان آن بچه و بچگان آن بچه یک بر یک افزوده میگردد بی نقصانی که در آن باشد؛ PageV01P357 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0310.png) ~~[چه، وقتی که اسباب زیادتی چنان که ثابت کردیم کمال وی باشد]1 و اسباب نقصان ~~نیست، و لایزال زیادت میگردد، و روز به روز اسباب حزیادتی »2 زیادت میگردد و ~~اسباب نقصان معدوم، لاجرم نقصان3 و خلل تصور نتوان کردن؛ زیادتی و خلود متصور ~~باشد. چنان که میبینیم که بعضی کوههای عظیم [بلند]4 هست که چون آنجا برسند سرما ~~هست و گرمای تابستان بکلی دافع آن نمیتواند شدن. لایزال برف آنجا میباشد و برف ~~بر سر برف مینشیند، و حکم نتوان کرد که تا مادام که آن سرما بدین موجب باشد آن ~~برف مرتفع گردد، بلکه هر ms318 سال زیادت گردد؛ فکیف5 اگر گرمای تابستانی نیز کلی تصور ~~نکنند چندان برف بر سر آن کوه منطبق گشتی که تا آسمان می رسیدی. و همچنین در ~~صورت [س 143 ر] یک کبوتر که ذکر رفت به تقدیر آن که همواره بچه کند و نتاج6 آن ~~همچنین بچه میکند و از آنجا چیزی نمیرد و تلف نشود، عدد آن از حصر و عد7 بیرون ~~رود و نامحصور گردد؛ فکیف اگر ده کبوتر یا صد یا هزار باشد، و هم بر آن صورت ~~زیادت میگردد. آنان که مثقال ذرهای خیر و ثواب ایشان زیادت، کسب مرتبهآ هر یک ~~زیادت؛ و آنان که اولیا و انبیای غیرمرسل و مرسل و اولی العزم8 باشند بدین تقریر و ~~معنی که گفته شد قیاس توان کردن که چون روز به روزو سال به سال مادام9 [که] کمال ~~حاصل بوده مضاعف میگردد تا به چه حد نامحصور باشد، و ممکن نه که شخصی که ~~در خیریت مثقال ذرهای از دیگری به مرتبهآ نازلتر باشد10 به مرتبهآ مافوق دررسد؛ چه، ~~هر یک به مقدار مرتبهآ خود کمال که حاصل میکند اضعاف آنچه ماتحت اوست ~~میشود، مانند نتاج کبوتر و نتاج نتاج آن، و11 حساب هندسه و ضرب و قسمت و ~~اعداد12 مافوق آن، و قیمت13 جواهر در مقداری که بر هر دانگ زیادت شود، چنان که ~~در مقدمه شرح داده شد14. PageV01P358 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0311.png) ~~و آنان که به مرتبهای از ماتحت زیادت باشند احوال مراتب ماتحت دانند و بر آن ~~واقف باشند؛ چه، ایشان بر آن منزل گذشته باشند و دانند که هرگز ماتحت بدو نرسد و ~~مرتبهآ او فهم نکند1؛ چه، وقتی که او هنوز در مرتبهآ ماتحت بود و آنجا گذر می کرد احوال ~~مرتبهآ مافوق ندیده بود و ندانسته، و وقتی دانسته که آنجا رسید. و بدان سبب داند که ~~هرگز مرتبهآ ماتحت را2 احوال الوقت مرتبهآ او معلوم نباشد [و] همواره به مراتب ماتحت ms319 ~~گوید: (لکم دینکم ولی دین)3. و ما تفسیر (قل یا آیها الکافرون)4 گفته ایم؛ مناسب این ~~معنی، و این معنی مناسب آن معانی است. و بدین تقریر مرتبهآ خلود هیچ یک به مرتبهآ ~~خلود دیگری نماند، الاکم و بیش تفاوت باید باشد. چه، برهان قایم کرده[ایم] که دو چیز ~~در همه وجوه به همدیگر نماند، والا یکی باشد. و خود اگر چیزی در همه وجوه به ~~دیگری ماننده تصور کنند شرک لازم آید؛ چه، بی مثل و مانند او است تعالی و تقدس و ~~بس، و ما سوی الله باید که هیچ یک در همه وجوه عالم با هم ماننده نباشند. و چنین ~~است بلاکلام5 چنان که برهان قایم است. # [بهشتیان در بهشت مخلد باشند، و دوزخیان بر همین قیاس] # اکنون بدین تقریر و مقدمات که گفته شد6 مقرر گشت که بهشتیان در بهشت مخلد ~~باشند و لایزال منظور نظر حق راضی و مرضی، چنان که حق تعالی فرموده: (یا آیتها ~~النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی)7. و ~~احوال دوزخیان که مناقض بهشتیاناند و در مقابلهآ آن ایستاده، مانند خیر و شر که در ~~مقابلهآ هم افتاده، بر همین قیاس که تقریر رفت متصور باشد. چندان که بهشتی در طرف ~~کمال که به جانب بالا متصور باشد عروج کند، دوزخی در طرف نقصان که طرف زیر ~~متصور باشد و اسفل السافلین عبارت از آن است میل داشته باشد، چنان که حق تعالی ~~میفرماید: (إن العنافقین فی الدرک الآآسفل من النار ولن تجد لهم نصیرا)8. لاجرم لایزال PageV01P359 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0312.png) ~~[س 143 پ] هر یک به طرف خود در ترقی و تزاید باشند. و آنچه رسول علیه الصلوة ~~والسلام در حق بهشتیان فرموده که «دخل آهل الجنة الجنة مکحلین ابناء ثلثین آو ثلاث و ~~ثلاثین سنة» و دیگر فرمود که «اهل الجنة جرد مرد کحل لایفنی شبابهم و لایبلی ثیابهم» و ~~دیگر فرموده که «من ms320 مات من آهل الجنة من صغیر او کبیر یردون الی1 ثلثة و ثلثین فی الجنة ~~لایزیدون علیها آبدأ». و در حق دوزخیان میفرماید: «مابین منکبی الکافر فی النار مسیرة ثلثة ~~آیام للراکب المسرع»، و دیگر که «ضرس الکافر مثل احد وغالظ جلده مسیرة ثلثة»، و دیگر ~~که «ان الکافر لیسحب لسانه الفرسخ والفرسخین یتوطاء الناس». # هر چند حدیث نبوی را معانی بسیار باشد و هر سخنی اشارت به چیزی، لیکن حالیا ~~در این موضع این احادیث مناسب آن تقریر مینماید که پیش تر کرده شد؛ چه، عمل ~~بهشتی مناسب بهترین اجزای آن ابدان تواند بودن؛ و چون غایت کمال انسان سی سالگی ~~و [سی و] سه سالگی است، و به وقت حشر آلات از اجزای بدن که مدت العمر متحلل ~~شده باشد بسیار و احتیاج بدان نه که اول بواسطهآ مادهای اندک کوچک و ناتمام باشد و ~~بتدریج بزرگ گردد تا آنچه در فطرت اوست و آن را جبلی میگویند بتدریج بواسطهآ ~~آلات بدن و تجربه و آموختن علوم که حاصل میکنند به کمال میرسد؛ چه، بهشتی خود ~~علم و کمال با خود دارد و اجزای بدن باضعاف آنچه دریایست است هست، و آنچه ~~خلاصه باشد مناسب نفس کامل او مهیا گردد و بدان بپیوندد. لاجرم در غایت کمال عقل ~~و اعتدال مزاج و خوبی و قوت و جوانی باشد، تا هم [به] عقل و علم بکمال و هم به ~~بدن بکمال بوده باشد. و چون بنیاد محکم از خلاصهآ آلات ساخته گردد خلل و نقصان ~~نتواند پذیرفت. # و از آن دوزخیان بر خلاف آنان باشد؛ چه، تمامت اجزای بدن ایشان اکثر با عقوبت ~~آمیخته باشد و ملایم افعال و اعمال و احوال ایشان گشته، و از آن هیچ گزیده نشود و ~~تمامت برقرار بیکبار بدن ایشان گردد، و ایشان جهت عذاب همواره در آن ابدان باشند ~~چنان که چق تعالی میفرماید: (کلما تضجت جلودهم بدلاهم جلودا غیرها یذوقوا ~~العذاب)2. ms321 PageV01P360 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0313.png) ~~اما آنچه معتقد آن است، بلکه حقیقت، [که] حشر به اجساد باشد، و ما آن را به برهان ~~در رسالهای که در باب «بطلان تناسخ و اثبات حشر اجساد» نوشتهایم ثابت کرده؛ و ~~بعضی از آن به طریق ایجاز و اختصار متعاقب تقریر کنیم تا این جایگاه نیز از آن فایده ~~خالی نماند و احوال آن نیز معلوم گردد. # اکنون احوال بدن، که این جایگاه همواره به بدل مایتحلل احتیاج دارد و در معرض ~~زوال و نقصان؛1 خلود آن بی خلل و نقصان و بی بدل ما یتحلل چگونه متصور باشد؟ ~~میگوییم به موجبی که گفتهاند: «آلدنیا مزرعة الآخرة»، نفس جهت کمال2 به دنیا آمده، ~~و3 چون کسبی کرد و عیار او در خیر و شر بادید آمد آنچه غرض بود حاصل گشت و من ~~بعد کمال بدان وجه که تقریر رفت که روز به روز قوت و [مرتبه]4 [س 144 ر] در زیادت ~~است به قوت مایهای [است] که حاصل [کرده؛ چه، اول که آفریده شد مایه نداشت تا ~~بدان این کمال که در آخرت حاصل]5 میکند حاصل توان کردن. در این دنیا مایه حاصل ~~کرد و در عقبی [و]6 بهشت بدان مایه که حاصل کرده کسب و تدرج میکند، و از مایه ~~حاصل کردن مستعنی [است]؛ همچنان که کسی را [که قطعا]7 مایهآ معامله نباشد، تا مایه ~~حاصل نکند معامله و تجارت محال باشد. و چون مایه به اندک و بسیار حاصل کرد، ~~چنان که اگر خود یک دینار باشد، که آن را مایه توان گفتن؛ مانند آنچه گفتیم که اگر مثقال ~~ذرهای خیر یا شر زیادت آید بنیاد بهشت و دوزخ بر آن خواهد بود و کسب، آن که یک ~~مثقال ذره ثواب و خیر دارد و آن که صد هزار مرتبه خیر و ثواب دارد هر یک به حسب ~~مرتبهآ آن مایه کسبی خواهد کردن. و از روی آن که مایه دارند، همه مایه ms322 داشته باشند؛ ~~لیکن به حسب اختلاف و تفاوت بسیار. لاجرم آن کس «که کسب تمام کند با آن کس »8 ~~که مایه حاصل میکند9 احوال ایشان عظیم متفاوت باشد؛ در دنیا مایه حاصل میکند10 PageV01P361 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0314.png) ~~و در عقبی از سر استغنا به مایه که دارد کسب کمالات و تدرج میکند، و روز به روز مرتبه ~~قویتر و عالیتر، و نقصان و خلل در آن متصور نه. و در دنیا همه بخلاف آن؛ چند روز ~~احوال بدن و قوای آن در زیادت، و بعد از آن روز به روز [در] نقصان، تا به اندک زمانی ~~متغیر و متبدل میگردد. و آنجا به موجبی که پیش تر تقریر کردیم گه روز به روز به اضعاف ~~آن مرتبه و کمال حاصل میکند و هیچ تفاوتی1 در او نه، به مدد احوال بدن خود این ~~احتیاج که در دنیا بود ندارد، بلکه بدن خود را نیز بدان کمال و مرتبهآ خود نورانی و ~~روحانی گرداند. # و از آن معنی تعجب نباید داشتن؛ چه، مانند این چیزها در این دنیا بسیار مییابیم. ~~مثلا آن که علف عظیم سریع الزوال است؛ بعضی علف می بینیم مانند اشنان، که چون ~~آتش در او اثر کرد و او را سوزانید قلیه میگردد که مانند سنگ است، و آنچه2 علف در ~~یک سال مضمحل میشد آن سنگ قلیه سالهای بسیار ثابت گردد؛ و آن به قوهآ آتش ~~چنان گشته. و آجر و سفال و آبگینه همین سبیل؛ چون به قوهآ آتش بدین وجه متغیر ~~میتواند شدن، و ثباتی بدین موجب در او بادید میآید. و همچنین از بخارات در هوا ~~بطریق صاعقه چیزی بادید میآید و از بالا به زیر میافتد که مانند هفت جوش3 است که ~~همانا هزاران سال پوسیده نگردد؛ و آن بواسطهآ حرارت و احتراق برق است. اگر بواسطهآ ~~کمال نفوس در خیر و شراین بدن را چنان مستحکم کند عجب نباید داشتن، بلکه واجب ms323 ~~چنان که چنین باشد که حق تعالی اشارت بدان رانده و آیات بینات به انواع بدان منزل ~~گردانیده. # و آنچه ما در «رسالهآ معراج» بیان کردهایم که سیر و عروج اجساد در دنیا ممکن است ~~و نفوس کامله بر اجساد قادر که آن را با خود به هر جا که خواهند4 ببرند، هم از این قسم ~~معانی است. و به موجبی که تقریر رفته چون سبب محکم و ثابت کردن و نورانی و ~~روحانی گردانیدن بدن نفوس کامل است، و تقریر رفت که روز به روز نفس کامل تر گردد، ~~و چون سبب مسبب قوی تر شود بالضروره باید که مسبب نیز قویتر شود، و لایزال مادام PageV01P362 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0315.png) ~~که سبب قویتر میشود مسبب نیز قویتر میشود1. لاجرم این جایگاه2 روز به روز ~~قوی3 گردد و از نقصان و خلل معرا و مبرا باشد. ~~و وجهی دیگر جهت آن که تعجب4 نباید داشتن، میگوییم که مجرب [س 144 پ] ~~است که یاقوت و لعل در معادن خود کمالی یافتهاند به اسباب معین، و چون کمال ~~یافتهاند بقرار موجود است و چندان که تصور کنند دشوار5 در فهم متصور گردد که آن ~~یاقوت پوسیده گردد، و خصوصا اگر سببی دیگر در خارج جهت استحکام خود داشتی ~~روز به روز مستحکمتر بودی؛ و میبینیم که جسمی است برقرار. اکنون همین فرق که ~~گیاهی را هست در ثبات به نسبت با یاقوت و لعل و الماس، اگر تفاوت یاقوت و لعل و ~~الماس با خلود بدن در بهشت به همین مقدار و موجب تفاوت تصور کنند راست باشد، و ~~نتیجه و غرضی که دراین بحث است حاصل شود. و این تصور ممکن است، بلکه واقع. ~~و همچنان که گفتیم که جهت بهشتیان تقریر میرود، به عکس آن احوال دوزخیان در ~~طرف دیگر همان حکم دارد. # و تحقیق و توضیح این معانی که تقریر رفت آن است که میبینیم که بعضی امراض آن ~~است ms324 که زود هلاک میکند، و بعضی آن است که زود نیک میشود؛ بعضی آن است که ~~امراض مزمن است، نه زود نیک میشود نه میکشد. چون این نمودار در اینجا ممکن ~~است، بر همین وجه آنجا نیز ممکن باشد. و آنچه حیوانات بسیار مانند پشه و غیره هست ~~که مدت دو سه ماه عمر زیادت ندارد، و آدمی هفتاد - هشتاد یا صد سال کم و بیش زید، ~~و بعضی حیوانات چون پیل - و میگویند که مارو کلاغ - بسیار عمر میباشند، همه به هم ~~نزدیک است. و چون بدین وجه ممکن است، زیادت از او چندان که تصور کنند ممکن ~~تواند بود و مستبعد نباشد. و از نباتات، علفی که به دو سه ماه بروید و زایل گردد و PageV01P363 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0316.png) ~~درخت چنار که قریب هزار سال کم و بیش میماند، و همه رویندهاند و داخل نشو و نما. ~~دیگر، علف مرغزار که هر سال بروید و متلاشی شود، چون آن را باگل به هم برند و در ~~تنور آجر بسوزانند چارو1آ شود و هیچ آهک و گرج2 محکم ترو ثابتتراز آن نباشد، و هر ~~عمارتی که خواهند که بنیاد آن بسیار بماند بدان سازند. و خاصیت چارو آن باشد که ~~چندان که روزگار بدان برآید محکم تر و قوی حالتر گردد، خصوصا در آب. و آجر و ~~سفال و آبگینه، این همه بقوت و اثر آتش بدان [حال] میرسد. و خاصیتی که از بخارات ~~هوایی به طریق برق و صاعقه حاصل میشود. و از جملهآ حیوانات خسیس مانند ~~سرطان3 و انواع اصداف4 که همه جان دارند و جنهآ ایشان مانند سنگ است که به ~~سالهای بسیار متلاشی نمیشود. و بسیار میبینیم که چون شخصی مجاهده کشیده و ~~روحانیات بر او غالب شده، چندین روز چیزی نخورد و طاقت دارد و قوت بدن او بسیار ~~زیادت گردد از آن وقت که همه روز چیزی خورده باشد. و معاین و مشاهد است ms325 که هر ~~چیزی که جان دارد بدن او به جان قایم است؛ هر که را جان و احوال جان قویتر، بدن او ~~قایم تر و ثابت تراست. # و چون این قاعده مقرر گشت، هر که جان و نفس او قویتر، [بدن او قویترا5 تواند ~~بود. نفس ناطقه در ابتدا که فایض گردد و مستعد آن شود که به بدن پیوندد، استعداد او به ~~مثابه استعداد تخم باشد که استعداد [س 145 ر] آن دارد که [چون] بکارند بروید. و ~~هرچند که تخمها را نام تخم باشد، لیکن هر تخم را استعدادی دون استعداد دیگری ~~باشد، و تا مادام که نکارند نروید؛ و چون بکارند بروید و شاخی از آن بیرون آید که هیچ ~~بدان تخم نمانآد، و آن شاخی باریک و ضعیف باشد و بتدریج قوی شود. و بعضی ~~شاخها6 آن باشد که به اندکی زمان مضمحل شود؛ و بعضی قوی شود و سالهای بسیار ~~بماند، مانند درخت چنار. PageV01P364 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0317.png) ~~اکنون درخت توت و چنار که بعد صد و دویست و سیصد سال حاصل شده باشد، ~~آلتی که از آن سازند و قوتی که آن را باشد و احوال او را بدان تخم که کشته باشند یا بدان ~~شاخی که از او رسته باشد چه ماند؟ لاشک که هر بنیاد که بر آن درخت نهند قوت و ~~طاقت آن داشته باشد. همچنین نفس ناطقهآ انسانی که از چندین سال اعمال خیر و شر ~~حاصل کرده باشد، و در هر عمل که بوده او را قوتی حاصل شده؛ و1 آن که اعمال سیثه ~~کرده مانند درخت زقوم2 شده و در آن باب او را قوتی حاصل گشته. مانند آنچه از سنگ ~~آهن پولاد3 بگدازند؛ آهن در میان سنگ مختلط باشد و اسم پولادی نباشد، تا چون ~~بگدازند پولاد حاصل گردد، و چرک پولاد نیز هم حاصل گردد. هر دو در تقل به هم ~~نزدیک باشند؛ لیکن یکی را پولاد صافی ms326 گویند و دیگری را چرک پولاد، و معدن هر دو ~~یکی بوده باشد. پولاد صافی نفس ناطقه4آ مطمئنهآ صدیقان؛ و چرک آن، نفوس شریره. و ~~هرچند در اصل هیچ دو معنی نبود، لیکن بتدریج بدین دو کمال رسیده؛ یکی خیر که آن ~~طرف عدل است؛ و یکی به طرف شر که آن اسفل السافلین است. # و غرض از این تقریر آن که معلوم شود که قوتی و قدرتی که نفوس را بعد از مفارقت ~~بدن است بدین قوت نماند که در دنیا به بدن پیوست. و چون قوت نفس بدان موجب که ~~تقریر رفت در بدن اثر میکند، زیادت از آن اثر که آتش را در اجسام است، و به جایی ~~می رساند که بدن او از اجرام سماوی که آن نیز اجسام است قوی حال تر میگردد. و چون ~~مقرر و مبرهن است که اجرام سماوی جسم است و از ابتدای آفرینش تا انتهای آن در او ~~تغییر و زوالی نه، و از معادن عنصری مانند یاقوت رمانی که در او آتش نیز اثر نکند توان ~~گفتن که ثبات او عظیم بسیار باشد، و زر طلا5 را همچنین. و یاقوت و زر طلارا بی واسطهآ ~~نفس ناطقه این مقدار ثبات هست؛ اگر ابدان6 اینان را بواسطهآ قوت نفس ناطقه قوتی PageV01P365 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0318.png) ~~حاصل شده باشد که در او اثرکند و نگذارد که او متغیر گردد چرا مستبعد باید داشتن؟ و ~~تا حدی است که سبب آن که همواره پیش از این و اکنون مشاهده کردهاند که آسمان ~~هست، بعضی در آن تصور خرق و التیام نمیکنند؛ و اگر چنین میتوان تصور کردن چرا ~~در دیگر اجسام عنصری تصور نتوان کردن؟ خصوصا یاقوت و زر طلا را میبینم که از ~~صد هزاران سال باز بوده و خواهد بودن. و مع هذا یاقوت که به این محکمی است اگر از ~~او قدری بسایند کم شود؛ و آدمی که چندین مدت به ms327 پای میرود هیچ از شکم پای1 او کم ~~نمی شود به خاصیت آنچه هرچه از او نقصان میشود عوض آن بطریق بدل ما یتحلل ~~حاصل [س 145 پ] می شود و غذای آنجا از ارواح است. همچنان که گفتیم که کسی را ~~که روح قوی باشد، چند روز غذا نخورد و بقوتتر باشد؛ چه، مدد غذای او از روح ~~باشد. و بسیار حیوانات که میبینیم از باد میزیند، و بسیار حیوانات در میان سنگ ~~می باشند و میزیند. و آنچه2 میبینیم که کواکب سیاره مجسماند3 و ایشان و جسم ایشان ~~به غذا احتیاج ندارند4. چون نفس آدمی بعضی که تقریر رفت کمال یافت، و کمال ضد ~~نقصان است، باید که هر چه در وقت نقصان از او صادر شود در وقت کمال [بهقیاس]5 آن ~~از او صادر گردد؛ چنان که غوره و انگور که آن ترش است و این شیرین، و امثال آن. طفل ~~را در زمان طفولیت با مردم بسن6 تفاوت بس ظاهر است. همچنین بعد از مفارقت بدن ~~باید که بر همان موجب هم نفس را و هم بدن را تفاوت بر همین قیاس باشد؛ و نیزباید که ~~ممچنان که در دنیا و خصوصا در مبادی نفس را به بدن احتیاج بود تا به کمال رسد،7 ~~چون نفس را کمال حاصل شده8 بعد از آن بدن را بدو احتیاج باشد، و نفس را قوت آن که ~~بدن را محافظت نماید باشد. # و مثال آن چنان که مثلا پادشاهزادهای پیش از آن که در وجود آید، هر چند نفس ناطقه PageV01P366 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0319.png) ~~و مادةآ او فی نفسالامر در مصدر خود کاین بوده لیکن بواسطهآ پدر و مادر خود در وجود ~~آید. و اگر پدرو مادر او پادشاه باشند و اگر پادشاه نباشند مالا کلام به انواع بسیار، چنان ~~که از شرح آن مستغنیایم، به ایشان احتیاج دارد. و بعد از آن چون آن پادشاهزاده بزرگ ~~شد و آن پادشاهیای ms328 که آن پادشاهزاده آن را مستعد گشته و در او مرکوز بوده1 در جنبش ~~آمده به ظهور پیوست، پدر و مادر بدو محتاج شدند. و همچنین زر طلا2 که موجود ~~است، و سکه بی زر محال، چون سکه بواسطهآ زر مصور و موجود شد، بعد از آن زررا ~~بواسطهآ سکه شرفی افزوده و لقب دیناری گرفت؛ و زر غیر مسکوک را آن شرف نتواند ~~بود که مسکوک را. و همچنین کاغذ سپید را کجا آن عزت باشد3 که و رقی که قرآن بر آن ~~نویسند؟ بواسطهآ قرآن که بر آن نویسند عزتی عظیم گیرد و سالهای بسیار در عزت ~~محفوظ ماند؛ چه، چندین هزاران کاغذ که قرآن بر آن ننوشته باشند به اندک زمانی تلف ~~و باطل گردد؛ لاجرم محافظت و عزت آن کاغذ از قرآن باشد. و هر[چند] قرآن قدیم با ~~وجود عظمت وعزت که خواست4 حق تعالی در آن بود که جهت هدایت به خلق فرستد، ~~چنان که فرموده: (ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین)5 به موجبی که در لوح محفوظ ~~مسطور است6، جهت آن که تا خلق آن را بدانند ضرورت7 شد آن را بقلم «صورت»8 ~~بر لوح کاغذ ثبت کردن تا واسطهآ رحمت بر9 عالمیان شده باشد. و باز با وجود عظمت ~~واستغنا که قرآن قدیم را بوده و هست، در آن معنی که هادی خلق گردد به کاغذ محتاج ~~شده؛ لیکن عاقبتالامر کاغذ بدو عزت گرفته، چنان که شرح داده شد. # اکنون این امثله و معانی جهت آن آوردیم تا معلوم و مفهوم گردد که میشاید که بعد از ~~حشر اجساد آن اجساد به نفوس محتاج باشد و نفس بدان قادر که او را محافظت ~~[س 146 ر] نماید. # و بدین تقریر که کردیم، اگر قایلی گوید که در دنیا چون نفس بواسطهآ بدن به کمال PageV01P367 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0320.png) ~~می رسد ضرورت بود او را به بدن پیوستن، چون در عقبی بدن به نفس محتاج ms329 است که او ~~را محافظت نماید، بایستی که نفس از بدن مستغنی بودی و بدو نپیوستی. # جواب گوییم: در دنیا هر چند نفس به بدن محتاج بود، لیکن بدن نیز بی نفس صورت ~~بدنی نمی توانست گرفت. بدن نیز بواسطهآ نفس صورت بدنی گرفته و واسطهآ کمال نفس ~~شده. همچنین به موجبی که امثلهآ آن در ماقبل گفته شد پادشاهزاده به پدر و مادر محتاج ~~بود؛ من بعد که پادشاه شد1 پدر و مادر به او محتاج شدند. لیکن هرگزپادشاه از نسبت ~~پدر و مادر مستغنی نگردد؛ چه، بی نسبت محال باشد. آدم را که نسبت پدر مادر نبود ~~نسبت او با موحد بی همتا کردند. و عیسی علیهالسلام با وجود آن که مادر داشت نسبت ~~پدری او روح الله کردند؛ چه، بنده بی احتیاج نتواند بود. و چنان که گفته شد سکه در ~~مبادی به زر محتاج بود تا صورت سکه مقرر شد. بعد از آن زر از سکه عزتی گرفت. ~~مع هذا سکه بی زر هم نمی تواند بود. سکه حافظ شهرت و عزت دینار است، و زرمحل ~~سکه. همچنین به وقت حشر، نفس در دنیا بواسطهآ بدن کمال در خیریا در شریافته بدان ~~قوه بر محافظت بدن قادر گشته، و بقرار بدو محتاج. در فطرت أولی که ارادت و مشیت ~~باری تعالی باعث شد بر آن که ایشان را آفرید و فرمود: (انی جاعل فی الآرض خلیفة)2 ~~نفس ناطقه و انسانیت معأمعا صورت پذیرفته بدین کالبد متعلق شده3؛ چه، معین4 [که] ~~وجود کون و انسانیت بدین مجموع که هست صورت پذیرفته؛ اگر بی همدیگر تصور ~~کنند تصوری محال باشد و وجود آن ناممکن. و همچنان باشد که کسی آفتاب تصور کند ~~بی نور، یا نور آفتاب تصور کنند بی قرص آفتاب. نور بی آفتاب تصور توان کرد، لیکن نه ~~نور آفتاب باشد5، و قرص بی نور و نور بی آفتاب تصور توان کرد، لیکن نه قرص آفتاب ms330 ~~باشد. لیکن چون آفتاب خواهند که تصور کنند هم نور آن و هم قرص آفتاب هر دو با هم PageV01P368 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0321.png) ~~لاجرم چون مظلقا آفرینش انسان عبارت از آن است که این مجموعه باشد که هست، ~~در دنیا و در عقبی بی همدیگر محال باشد. و اگر تصور کنند که بی همدیگر باشند، ~~پیش تر باید که عدم آن مجموع تصور کنند؛ والا بی همدیگر کلی را تصور محال است؛ ~~چه، چنانچه1 گفته شد آن مجموع با همدیگر به حسب مناسبت انسان شده. چه، هیچ ~~چیزبی مناسبت نباشد و کون آن محال بود. و نفس ناطقه بی صورت انسانیت، و انسانیت ~~بی نفس ناطقه محال است، چنان که در مثال آفتاب گفته شد. و هرچند که در رسالهای که ~~در کتاب مفتاح التفاسیر مندرج است در «ابطال تناسخ و اثبات حشر اجساد»2 مطولی نوشته ~~شده و براهین بر اثبات حشر اجساد به انواع تقریر رفته، لیکن در این موضع این برهان ~~در اثبات حشر اجساد [س 146 پ] به جواب معارضان برهانی قوی و کافی است، و ~~تتمهآ آن بشرح از آن رساله مطالعه باید کرد3. # این است آنچه در این باب در خاطر افتاد، و بعضی سثآوالات و ایرادات و جواب که ~~در اثنای شرح و تقریر آن بزیادتی در خاطر آمد نخواست که آن نیز مهمل ماند؛ به قدر ~~دانش و فهم خود علی الفور در قلم آورد. ان شاء الله رضای حق تعالی بدان مقرون باشد و ~~پسندیدهآ علمای اولواالالباب گردد. الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر ~~خلقه محمد و آله اجمعین و سلم تسلیما کثیرا کثیرا2. PageV01P369 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0322.png) # که پادشاه اسلام خلد ملکه از جماعتی افاضل عصر سؤال فرموده که کدام مرسل و3 ~~اولوا العزم وکدام مرسل غیر اولواالعزم وکدام غیرمرسلاند، و از ایشان کدام صاحب ~~کتاب است، و اکملیت و خاتمیت نبی علیه الصلوة والسلام برچه وجه مبرهن باید گردانید. # و ما شرح ms331 آن بر سبیل کلی در این رساله که این مفصل ذیل آن است گفتهایم؛ لکن ~~جهت توضیح به قدر و سع آنچه از (آن)4 معلوم شد خواستیم که آن را بسطی دهیم و ~~به طریق سیاقت بنویسیم بشرح و تفصیل، و هم آن معانی و احوال را و شجرهآ ایشان آنچه ~~معلوم5 داشته باشیم به شیوهآ مشجر ثبت کنیم تا چون در آن نگاه کنند آسان6 به فهم ~~هرکس برسد و معلوم شود که هریک از کدام شعبهاند و نسبت هریک با کیست. و چون ~~صحابه رضوانالله علیهم که تشریف صحبت یافتهاند بعضی از قریش و بعضی از دیگر ~~قبایل بودهاند و تمامت ملازمان حضرت خاتم الانبیا صلوات الرحمن علیه بودهاند ایشان PageV01P370 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0323.png) ~~را نیزیاد کنیم، و چند پادشاه مشهور را هم یاد کنیم که از کدام شعبهاند؛ ان شاءالله تعالی. ~~و هرچند در باب اکملیت و خاتمیت نبی علیه الصلوة والسلام در این رساله در ماقبل ~~چند وجه و دلیل و برهان یاد کرده شد و در رسایل دیگر (به هر نوع و مکرر) تقریر و ~~بیان آن کردهایم، لکن به حکم آنکه اگر به صد هزاران زبان و1 تقریر و بیان و عبارات ~~گوناگون در کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام تا انقراض عالم (همه عالمیان) ~~شبانروزی (تقریر) کنند زیادت از آن باشد، و هر لحظه تقریری خوبتر در آن باب دست ~~دهدو وارد گردد؛ اکنون در این موضع لطیفهای که در آن باب در خاطر آمده میگوید که ~~به حکم حدیث نبوی که ابوذر غفاری2 روایت کرده، چنان که پیش از این و متعاقب نیز آن ~~حدیث یاد کرده و میکنیم، که انبیای اولواالعزم شش بودهاند، لاجرم تمامت انبیای ~~مرسل و غیرمرسل و اولیا3 و تمامت امر و نهی در زمان و عهد ایشان بوده باشد و از آن ~~خارج نه. همچنین در دنیا هیچ چیز از شش جهت خارج نتواند بودن، و آن جهات را ms332 ~~خاتمه ششم4 جهت باشد؛ چه، ماورای آن جهتی دیگر نتواند بود. بر همان موجب حق ~~تعالی پنج نبی مرسل را مانند پنج جهت و خاتمالنبیین را مانند ششمین که آن جهت اعلی ~~است آفریده. و این جهت اعلی که به مرتبه و خاتمیت نبی علیه الصلوة والسلام منسوب ~~گشته حقیقت آن به چند وجه تقریر میکنیم. # یکی آنکه مرتبةآ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام اعلی مراتب انسان است. # دیگر آن که چون علوی از سفلی اشرف است، (لاجرم جهت علوی) به مرتبهآ اعلی ~~مناسب تر باشد. # دیگر آن که چون او را اشتغال و استغراق به علوی بیش تر از سفلی بوده از آن جهت PageV01P371 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0324.png) ~~مرتبه معراج به هیچ نبی دیگر1 مخصوص نیست الا بدو. و چون تفسیر معراج به موجبی ~~که این ضعیف کرده و در آن باب رسالهآ علی حده نوشته به مطالعه رود، مصدق این معنی ~~شمرند و حقیقت آن معلوم کنند. و هم بدین موجب که ذکر رفت بعد از نبی علیه الصلوة ~~والسلام که خاتم النبیین است نبی دیگر نتواند بود؛ چه، گفتهایم که جهات منحصر است ~~در شش و بواسطهآ آمدن خاتم النبیین کمال در همه جهات منتشر شد2، و او جهت تکمیل ~~تمامت جهات مبعوث گشت، بلکه جهات جهت او موجود گشته. و مصدق این معنی ~~حدیث قدسی است که «لولاک لما خلقت الآفلاک». و پنج جهت اولین جهت ششمین ~~جهت آفریده شده3. و همچنان که هفتمین جهت محال است، بعد از خاتمالنبیین ~~علیه الصلوة والسلام نبی4 دیگر محال باشد5 و نیز آمدن خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام ~~جهت تکمیل تواند بود، و اینجا کمال حاصل شده (است). لاجرم بدین ادله نبی6 دیگر ~~بعد از خاتم النبیین محال باشد. # و چنانکه 7گفته شد که جهت اکملیت و خاتمیت نبی علیه الصلوة والسلام به انواع ادله ~~معقول و منقول و براهین در این رساله و دیگر رسالات یاد کردهایم؛ حالیا این معنی ms333 دیگر ~~که بزیادتی در خاطر آمده یاد کرده شد. حق تعالی ما را و همگنان را توفیق کرامت کناد تا ~~همواره بعضی از کمالات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام معلوم کرده منتشر گردانیم؛ ~~ان شاء الله تعالی. # اکنون در این ترتیب سیاقت و تقریر احوال انبیا چنانکه آغاز نهاده شد زمان بعثت و ~~نفاد شریعت هر اولواالعزمی تا زمان اولواالعزم دیگر به اصطلاح طبقه نهادیم، تا هرکدام ~~از انبیای مرسل و غیرمرسل و اولیا که در آن طبقه بوده باشند (هم در آن طبقه) یاد کنیم. و ~~اقوام هر زمان را علی اختلاف احوالهم8 در همین9 طبقه یاد کنیم، ولاشک هرکدام (قوم) PageV01P372 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0325.png) ~~که در طبقهآ [اول] بوده باشند ذریات ایشان در طبقهآ دوم، و هرچه در طبقه دوم در سوم1، ~~و هرچه در طبقه سوم2 در چهارم، و هرچه در چهارم در پنجم، و هرچه در طبقه پنجم ~~مجموع ایشان را ذریات در طبقه ششم بوده باشد. و علوم و تجارب3 که همیشه4 در ~~ازمان پیشین حاصل شده باشد و مهیا و معد گشته در طبقهآ پسین آن را ادراک کرده ~~بزیادت از آن دریافته باشند، تا زمان ششمین طبقه که زمان خاتمیت است. و بدین تقریر5 ~~کمال ایشان، هم به عدد و هم به علم و هم به تمییز و جمیع احوال، در طبقه ششم بوده ~~باشد؛ و6لاجرم مناسب آن زمان و مناسب7 آن اقوام که در زمان شش طبقه حاصل شده ~~و مجتمع گشته باشند خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام که اکمل نوع انسان است بوده ~~باشد؛ و واجب که پیشوایی و ره نمایی ایشان او کند، چنانکه فرموده: «بعثث الی الاحمر ~~والاسود». و این آیت نیز که (انا ارسلناک شاهدا و مبشرا ونذیرا و داعیا الی الله باذنه و ~~سراجا منیرا»8 از این جهت در حق او آمده. # و معجزات خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام لایزال در دنیا واقع میگردد، و همچنین ~~تا انقراض عالم ms334 صادر خواهد گشت؛ لکن9 بعضی آن است که هرکس دریابد و بعضی ~~آن است که اهل بصیرت دریابند. به حکم آنکه ««قلوب الملوک خزاین الله»»10 از ~~خزانهآ ضمیر منیر پادشاه اسلام خلد ملکه این سؤالات بر سبیل فیض بدین بندگان رسید ~~تا از نتیجهآ اشراق و پرتو آن درون این بندگان منور گردد و به قوت آن فیض دست دهد تا ~~مانند این تقریرات نوشته شود؛ والله الموفق. # و چون به حکم حدیث «قال سألت رسولالله صلوات الرحمن علیه کم النبیون، قال مایة PageV01P373 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0326.png) ~~آلف واربعة وعشرون آلفا. قلت کم الرسل من ذلک، قال ثلتمانة وتلثة عشر جم غفیر اولهم آدم ~~و اربعة منهم سریانیون، آدم و شیث وادریس و نوح، واربعة من العرب، هود و صالح و شعیب ~~و نبیک یا اباذر. و قد نزل علیهم مایة و اربعة کتب و ستة اولوالعزم آدم و نوح و ابراهیم و ~~موسی و عیسی و محمد صلواتالله علیهم. و اول انبیاء بنی اسرائیل موسی و آخرهم عیسی» که ~~ابوذر غفاری1 روایت کرده است عدد انبیا صد و بیست و چهار هزار است، و از آن جمله ~~سیصد و سیزده مرسلاند، و از ایشان شش اولواالعزم؛ و صد و چهار کتاب بر ایشان نازل ~~گشته، چنان که شرح آن در رسالهآ ماتقدم گفته شده2. ما3 بنیاد تقسیمات بر این حدیث ~~نهادهایم؛ شش طبقه وضع کردیم، سه متقدم و سه متاخر، جهت سهولت ضبط. # اکنون4 آن طبقات5 بر طریق سیاقت نوشته میشود تا به فهم مطالعه کندگان زودتر ~~رسد و بر کیفیت آن به موجبی که واقع گشته اطلاع یابند6 # از آدم علیه السلام که اولوا العزم اول و9 سریانی بوده تا زمان نوح10 که اولوا العزم دوم ~~بوده است، و کتاب و شریعت و انبیا که در آن قوم بودهاند، و آن اقوام که چه طایفه ~~بودهاند، و بعضی حوادث که در زمان ایشان واقع گشته و صناعات که پیدا شده. ms335 # و مدت این طبقه یک هزار و پنجاه و شش سال بوده است. PageV01P374 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0327.png) ~~آدم علیه السلام. واو را لقب صفیالله بوده. و مدت عمر او نهصد و سی سال بوده و ~~در حق او این آیت نازل گشته که (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران ~~علی العالمین ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم)1 و همچنین این2 آیت آمده که (و لقد ~~عهدنا الی آدم من قبل فتسی و لم نجد له عزما)3. اگر قایلی گوید که به حکم این آیت از ~~اولواالعزم نبوده باشد، گوییم: چون در حدیث نبی است که او از اولواالعزم بوده، و از ~~اولواالعزمی وضع شریعت میخواهد؛ و خود هم بدین آیت معین میگردد که او از ~~اولواالعزم بود4؛ چه، از آن مفهوم آن است که او را حق تعالی5 اولواالعزم آفریده؛ چه، ~~میفرماید که و لقد عهدنا. آن عهد شرف اولواالعزمی است که بدو داده. و آنچه فرموده ~~فنسی آن است که آنچه شرایط اولواالعزمی باشد در بعضی اوقات خطا و فراموش کرده، ~~مانند آنچه حکم رفته بود که گندم نخورد و بخورد. و6 حق تعالی در بدء فطرت ~~اولواالعزمی بدو ارزانی فرموده، بعد از آن خطا کرد و بر عزم چنان که باید قادر نشد و ~~فراموش کرد تا آن معنی بتمام از او یافت نشد و صادر نگشت؛ چه، فراموش کرده بود. و ~~اگر اولواالعزمی بدو نداده بودی نفرمودی که فنسی و نفرمودی که (و لم نجد له ~~عزما)7، و فرمودی که ماکان له عزما، یا به خطایی دیگر او را منسوب کردی نه به عزم. ~~لاجرم به حکم این آیت حق تعالی او را اولوا العزم آفریده باشد و او خطا و فراموش کرده8. # غیر اولوا العزم # و ایشان بعضی مرسل اند و بعضی غیرمرسل. PageV01P375 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0328.png) # و این دو پیغمبر سریانی بودهاند و مشهور در آن زمان. # شیث: از پیغمبران مرسل بوده ms336 است و ذکر او در قرآن مجید نیامده اما در حدیث نبوی ~~که ابوذر غفاری1 روایت کرده است آمده که او صاحب کتاب بوده؛ و آن حدیث این ~~است: «قال سألت رسول الله صلوات الرحمن علیه کم النبیون، قال مایة آلف واربعة وعشرون ~~آلفا. قلت کم الرسل من ذلک، قال ثلثمایة و ثلث عشر جم غفیر آولهم آدم اربعة منهم سریانیون، ~~آدم و شیث و ادریس و نوح، و اربعة من العرب. هود و صالح و شعیب و نبیک یا اباذر. و قد ~~نزل مایة و اربعة کتب و ستة اولواالعزم، آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات ~~الرحمن علیهم. و اول انبیای بنی اسرائیل موسی و آخرهم عیسی». # ادریس، که او هم پادشاه بود و هم نبی و هم حکیم؛ و بدین سبب او را المثلث بالنعمه ~~گویند. و واضع علم نجوم او بوده است. و در قرآن مجید در حق او این آیت نازل گشته که ~~(واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقأ نبیا ورفعناه مکانا علیا اولئک الذین انعم الله علیهم ~~من النبیین من ذریة آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریة ابراهیم واسرائیل و ممن هدینا ~~واجتبینا اذا نتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجدا وبکیا)2. # و نسب3 او چنین آمده: ادریس بن پیرد بن مهلاتیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم ~~علیه السلام. # [385) غیرمرسل # واجب که بوده باشند؛ چه، عدد انبیای مرسل و غیرمرسل به حکم حدیث مذکور ~~صد و بیست و چهار هزار بودهاند. «لاشک4 در هر طبقه از ایشان بوده باشند»5؛ لکن ما ~~نام ایشان مفصل درکتب نیافتهایم، و آنچه یافته6 نوشته میشود. PageV01P376 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0329.png) ~~به موجبی که در تفاسیر مثبت است در این طبقه اول نود کتاب به انبیا نازل گشته، ~~بدین تفصیل: آدم ده صحیفه؛ شیث پنجاه صحیفه؛ ادریس سی صحیفه. ~~خداپرستی و امر به مأمورات از عبادت و صلوات و صیام و ms337 قربان و دیگر طاعات1 که ~~میکردهاند. ~~که در زمان او علیه السلام واقع شده: در اول سالها ابلیس به صورت مار2 خود را به ~~حوا نمود و او را بفریبانید تا سبب مهجوری آدم علیه السلام از بهشت شد و سبب مشقت ~~حوا در ولادت فرزندان. و قابیل هابیل را کشت، و بعد از آن بعضی مردم کفر به حق تعالی ~~و بت پرستی آغاز نهادند. # که او علیه السلام پیشوایی ایشان کرد ذریهآ او بودند. و چون او را نهصد و سی سال ~~عمر بود، در آن مدت فرزندان و فرزندزادگان او بسیار شدند. او ارشاد ایشان کرد و ایشان ~~ارشاد فرزندان و فرزندزادگان خود، تا زمان نوح رسید و طوفان آمد. بعد از آن طبقهآ نوح ~~علیه السلام آغاز شد. # که در آن زمان پیدا شده: برزیگری آدم علیه السلام آغاز نهاد، هندسه و طب را یاقال3 ~~نام، و موسیقی را یوقال2، و آنگاه5 مجموع صنایع را توقل قاین 6 نام. و این هرسه پسران PageV01P377 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0330.png) ~~لامخ بن مثوساایل بن محویاایل بن عیراذ بن خنوخ1 بن قابیل بن آدم علیه السلام بودند. و ~~جامه دوختن و پوشیدن و خط نوشتن و علم نجوم را بنیاد نهادن ادریس علیه السلام ~~واضع بوده. # از زمان نوح تا زمان ابراهیم علیهما السلام که اولواالعزم سوم بود، و کتاب و شریعت و ~~انبیا که در این طبقه بودهاند، و آن اقوام چه طایفه بودهاند، و بعضی از حوادث که در زمان ~~ایشان واقع شده و صناعات که پیداگشته. # و مدت این طبقه هشتصد و نود و دو سال بوده. # نوح، علیه السلام و او را نجیالله لقب بود. هرچند کتب بر او منزل نگشته، لکن چون ~~او به مثابت آدم بود و از این جهت او را آدم ثانی خواندهاند و جذم نیز گفته، یعنی اصل ~~شریعت. و امر و نهی که در کتب که به ادریس منزل گشته واجب که ms338 او به خلقی که در ~~زمان او و بعد از او باشد برساند و منتشر گرداند. لاجرم اولوا العزم باشد. و بدین سبب در ~~حدیث خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام از جمله شش اولوا العزم یکی او را نهاده. وباید ~~که او بدان سی کتاب که به ادریس منزل گشته بود شریعت و امرو نهی فرموده باشد؛ چه، ~~ظاهرأکتب ادریس بعضی از امرو نهی و شریعت کتب آدم علیه السلام و شیث نسخ کرده ~~باشد و بعضی را تتمیم و تکمیل کرده. و در حق او در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، ~~و یک سوره را سورهآ نوح خوانند. و از جملهٔ‌ آن آیات یکی این است (انا ارسلنا نوحا الی ~~قومه ان انذر قومک من قبل آن یأتیهم عذاب الیم)3. و نسبت او چنین آمده: نوح بن لمک بن ~~متوشلخ بن ادریس بن پیرد بن مهاثیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام. PageV01P378 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0331.png) ~~این هردو در زمان نوح علیهالسلام بوده و مشهورند، و آنچه مشهور نبوده1 نوشته نشد. ~~هود، از قوم عاد بوده، و در زمان شداد [ین]2 عاد و پسرانش بود. و در حق او در قرآن ~~مجید آیات بسیار نازل شده، و از آن جمله یکی این آیت است که (اذ قال لهم آخوهم هود ~~الا تقون إنی لکم رسول امین فاتقوا الله و اطیعون و ما أسألکم علیه من آجر ان آجری إلا علی ~~رب العالمین)3. و بعضی گفتهاند از نسابان4 که هود عابر است و او را نسبت چنین آمده: ~~عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن ییرد بن ~~مهلاتیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام. # صالح، از قوم ثمود بوده و در اواخر طبقه نوح قریب زمان ابراهیم علیهما السلام. و در ~~حق او آیات بسیار منزل گشته، و از آنجمله یکی این است که ms339 (اتعلمون آن صالحا مرسل ~~من ربه)5 و آیتی دیگر که (إذ قال لهم آخوهم صالح الا تقون إنی لکم رسول آمین)6. و ~~نسب7 او معلوم نشده. # به موجبی که یاد کرده شد در طبقهآ اول، و معلوم گشت که عدد ایشان بسیار است ~~چنان که حدیث نبوی برآن دلالت میکند، لاشک در این طبقه از ایشان جمع بسیار بوده ~~باشند؛ لکن چون حقیقت معلوم نیست نوشته نشد8. PageV01P379 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0332.png) # و آن بر دو حرف نهاده شد: یک حرف کتاب و شریعت و وقایع و صناعات؛ و یک ~~حرف دیگر اقوام، چه در این طبقه اقوام بسیار آمده. # کتاب و شریعت و وقایع و صناعات # کتاب، به موجب حدیث نبی علیهالصلوة والسلام که او1 را از جمله اصحاب کتب ~~ننهاده2 و او را اولواالعزم نهاده، لاجرم واضع شریعت و امر و نهی بوده باشد. و ادریس را ~~صاحب کتاب نهاده و فرموده که سی کتاب بدو منزل گشته و اولواالعزم بوده. لاجرم باید ~~که به همان سی کتاب ادریس علیه السلام شریعت و امر و نهی فرموده باشد؛ به سبب ~~آن که آن کتاب را ناسخ3 نیامده. و هرچه کتاب آسمانی باشد و بر پیغامبری بعد از آن ~~کتابی ناسخ آن نیامده به آن کتاب عمل کردن روا باشد. # شریعت، خداپرستی و امر به مامورات از عبادت و صلوة و صیام و قربان و دیگر ~~طاعات که میکردهاند؛ و نهی از محرمات، از قتل نفس به غیر حق و اخذ مال غیر به ظلم و ~~کفر و زنا و شهادت زور. و این پنج در جمیع ادیان و مذاهب حرام است. و دیگر طاعات ~~که میکردهاند رکوع و سجود بوده و «امتیاز در آنکحه4. اما بعضی مردم بت پرست ~~بودهاند »5. # وقایع، آمدن طوفان و هلای گشتن مجموع اقوام که در طبقهآ آدم علیه السلام بودند الا ~~نوح و فرزندان و زن و سه عروس او، و مسخر او گردانیدن حق تعالی ms340 جمیع حیوانات را تا ~~بعضی از ایشان را جهت بقای آن نوع با خود در کشتی برد، و گرم شدن چشمههای آب ~~که مردم عزم بستن آن میکردند تا نتوانند بستن. # صناعات، آغاز عمارت بلاد نهادن و درخت انگور کاشتن و شراب بادید آمدن6. PageV01P380 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0333.png) ~~ایشان را بر دو دفعه نهاده شد2: یک دفعه از زمان او3 تا زمان عابر، و دفعه دیگر از ~~زمان عابر تا زمان ابراهیم علیه السلام. ~~آنچه از زمان او تا زمان عابر بودهاند. و از جمله ایشان بعضی آن جماعتاند که با او ~~در کشتی بودند و در زمان او توالد و تناسل کردهاند تا زمان عابر که هود علیه السلام ~~است. و آنچه از زمان هود علیهالسلام بوده در جای خود تقریرکرده شود؛ ~~ان شاءالله تعالی. ~~از زمان عابر تا زمان ابراهیم خلیل علیهما السلام چون همان کتاب و شریعت بوده و3 ~~وقایع و صناعات چیزی مشهور نیست که در آن عهد بوده باشد، بدان سبب در تفصیل ~~نیامده. اما5 اقوام مشهورند، و ایشان همان اقوام سریانی بودهاند؛ لکن در این طبقه اقوام ~~بسیار از ایشان منشعب گشته اند، بدین تفصیل: # قوم سریانی. ذرئت همان قوم6 که در زمان نوح علیه السلام بودهاند. # قوم عبرانی و عرب. از مجموع اقوام سریانیاند و عابر که بطن پنجمین نوح است ~~پیغامبر بود و او را دو پسر بود؛ یکی را نام فالغ7 و یکی را نام قحطان. از فالغ اقوام عبری و ~~اعراب بسیار، و از قحطان اقوام عرب قحطانی بادید آمدهاند. و چنین آوردهاند که در ~~زمان فالغ زمین را بخش کردند. و لغت عبری فرزندان فالغ استعمال کردند و لغت عربی ~~را بنو قحطان. و نسل فالغ و قحطان دو قسم شدهاند: عابری8 و عربی. # عابری9 و ایشان چنان که شرح داده شد ذرئت فالغاند. و از او انبیای بسیار در وجود PageV01P381 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0334.png) ~~آمدهاند؛ بعضی عبری و عربی و بعضی عربی ms341 چنانکه شرح آن در طبقههای دیگر من بعد ~~می آید. اول ایشان ابراهیم خلیل علیه السلام، و آخر ایشان خاتم الانبیا و سید الاصفیا ~~محمد مصطفی صلوات الرحمن علیه بوده1. # عرب قحطانی و ایشان طوایف بسیارند، و در ایشان کثرت بسیار. و از آن جمله این ~~سه طایفه ملوک مشهور بودهاند: # [382) طایفه ملوی حمیر، و ایشان را تبابعه میگفتند؛ اول ایشان حارث، و آخر ایشان ~~تبع الاصغر، بر این موجب: تبع الاصغر بن حسان بن ملکی کرب بن اقون بن ابیکرب ~~شمر، و او را ذوالقرنین میگفتند جهت آن که او را دو گیسوی دراز بود، ابن عبد بن ~~افریقیس بن ابرهه بن الحرث. و این مجموع ملوک بودهاند بطنا بعد بطن، مگر عنیبد که او ~~پادشاه نبوده است. از برادر و خویشان این جماعت مذکور پادشاهان بسیار در وجود ~~آمدهاند؛ اما اینجا اجتناب از اطناب ذکر نکردیم. # طایفه ملوی لحم: اول ایشان بدء و آخر ایشان ابوقابوس2 النعمان بن المنذربن المنذر ~~ماء للسماء3 بن امرء القیس4 بن الاسود بن المنذر بن النعمان بن امرء القیس بن عمرو بن ~~هند بن بدء. و این اسامی که برشمردیم مجموع پادشاهان بودهاند بطنا بعد بطن. و ~~هرچند از برادران و خویشان این جماعت مذکور پادشاهان بسیار متولد شدند5 اما ما ~~اینجا جهت اجتناب از اطناب ذکر نکردیم. # طایفه ملوک غسان، اول ایشان عمرو ماء للسما6 و آخر ایشان جبله7 بر این موجب، ~~جبله بن الایهم بن جبله بن ابوشمر بن الحرث بن الحجر بن النعمان بن الحرث بن الایهم ~~بن الحرث بن جبله بن الحرث بن ثعلبة بن عمرو بن حقنه بن عمرو بن عامر ماءللسما9. # و این اسامی که برشمردیم مجموع پادشاهان به اصالت بودهاند، و به ارث ابا عن جد PageV01P382 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0335.png) ~~بدیشان رسیده. و هرچند از برادران و خویشان این جماعت مذکور پادشاهان بسیار در ~~وجود آمدهاند اما جهت اجتناب از اطناب اینجا ذکر نکردیم. ~~از زمان ابراهیم الخلیل ms342 علیه السلام تا زمان موسی کلیم الله علیه السلام که اولواالعزم ~~چهارم و عبری بود2 و کتاب و شریعت و انبیا که در آن قوم بوده بودهاند. و آن اقوام که ~~چند طایفه بودند و بعضی از حوادث که در زمان ایشان واقع شده و صناعات که پیداگشته. ~~و مدت این طبقه چهار صد و هشتاد سال بوده است. ~~ابراهیم علیه السلام. و او را خلیل الله لقب بوده؛ و فضایل او علیه السلام بسیار است، و ~~در حق او آیات بسیار نازل گشته. و از جملهآ آن ایات یکی این است که (فاتبع ملة ابراهیم ~~حنیفا واتخذ الله ابراهیم خلیلا)3 و نسبت او چنین آمده است که4 بن تارح بن باحور بن ~~ساروغ بن بارغو5 بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن ~~متوشلخ بن ادریس بن ییرد بن مهلاتیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیهم السلام. # از آنچه اسامی ایشان در قرآن مجید آمده است: # اسمعیل بن ابراهیم علیهما السلام. و در حق او در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، و PageV01P383 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0336.png) ~~از جملهآ آن یکی این است: قال الله تعالی: (واذکر فی الکتاب اسمعیل انه کان صادق الوعد ~~وکان رسولا نبیا}1. # اسحق بن ابراهیم علیهما السلام. و در حق او در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، و ~~از جملهآ آن یکی این است: (و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة وکلا جعلنا صالحین و ~~جعلناهم ائمة یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعل الخیرات واقام الصلوة وایتاء الزکوة وکانوا لنا ~~عابدین)2. # [384] یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. و در حق او در قرآن مجید آیات ~~بسیار نازل گشته، و از جملهآ آن یکی این است: (و وهبنا له اسحق و یعقوب و جعلنا فی ~~ذریته النبوة والکتاب)3. و قال تعالی: (واذکر عبادنا ابرهیم واسحق ویعقوب واولی الایدی ~~والابصار انا اخلصناهم بخالصة ذکر الدار وانهم عندنا ms343 لمن المصطفین الاخیار)4. # یوسف علیه السلام. و در حق او در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، و از جملهآ آن ~~آیات یکی این است: (و لقد جاء کم یوسف من قبل بالبینات فما زلتم فی شک مما جاءکم به ~~حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله رسولا کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب)5. وحدیث ~~نبوی مصطفوی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات در حق او و تقریر نسبت او ~~علیه السلام چنین آمده است که «الکریم بن الکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم». ~~اسباط یازده گانه باقی6، که برادران یوسف علیه السلام بودهاند و از انبیای مرسل7. و ~~در حق ایشان آیات بسیار نازل گشته، و از جملهآ آن یکی این است: (قولوا آمنا بالله وما ~~انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والاسباط وما اوتی موسی وعیسی ~~و ما اوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون8)9. ~~لوط علیه السلام. در حق او این آیت10 نازل گشته که (وان لوطا لمن المرسلین اذ نجیناه PageV01P384 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0337.png) ~~و اهله اجمعین)1. قال الله تعالی (ولوطا آتیناه حکما وعلما)2 و نسبت او چنین آمده: ~~لوط بن هاران3 بن تارح بن باحور بن ساروغ بن ارغوش بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ~~ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن پیرد بن مهلائیل بن قینان بن ~~انوش بن شیث بن آدم علیهم السلام4. ~~ایوب علیه السلام. و در حق او آیات بسیار نازل گشته، و از جمله آن یکی این است: ~~(و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی ~~المحسنین)5. و نسبت او متصل معلوم نشده اما از فرزندان عوص6 پسر باحور برادر ~~ابراهیم الخلیل علیه السلام بوده7. ~~شعیب علیه السلام. و در حق او آیات بسیار نازل شده8، و از جملهآ آن یکی ms344 این است: ~~(کذب اصحاب الایکة المرسلین اذ قال لهم شعیب الاتتقون انی لکم رسول امین)9. ونسبت ~~او چنین آمده: شعیب بن یوتب بن عیفا بن مدیان بن ابراهیم الخلیل علیه السلام. # غیرمرسل # لاشک که در هر طبقه بسیار از ایشان بوده باشند، لکن ما نام ایشان مفصل درکتب ~~نیافته ایم؛ و آنچه یافته این هردو پیغمبر10 سریانیاند که نوشته میشود: # اثی ملح پیغامبر علیه السلام. # ملکی صیدق علیه السلام. PageV01P385 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0338.png) # [385] کتاب که در آن زمان بوده: در حدیث خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام آمده ~~که 1 ده صحیفه به ابراهیم خلیل علیه الصلوة والسلام نازل گشته. # شریعت که در آن زمان بوده: توحید را ابراهیم علیه السلام اظهار کرد، و سنت و عمل ~~خیرات چنان که در قرآن مسطور است او بادید آورده. # صناعات آنچه مخصوص باشد که2 در ایام این طبقه انشا کردهاند معلوم نداریم؛ اما ~~عمارات بسیار کرده است. و هرچند انقسام زمین در ایام طبقهآ [نوح علیه السلام]3 بوده ~~است که بر این طبقه مقدم است، اما توجه4 هر طایفه به قسمی از آن اقسام و عمارت ~~کردن بلدان در اوایل ایام این طبقه بوده است. # اقوام که در آن زمان بودهاند و او پیشوایی ایشان کرده، از ذریت او و ذریت طوایف ~~دیگر که از طبقاتی که من قبل ذکر کردهایم بودهاند. # تبعه: جماعت سریانیان و کسدانیان و اعراب6 بنوقحطان که پیش از زمان او تا زمان او ~~بودهاند بر قرار ذریت ایشان همه7 در زمان او علیه السلام بوده. ~~تبعه: آنچه از ذریت او علیه السلام بادید آمدهاند8: ~~فرزندان اسحق بن ابراهیم علیهما السلام؛ و ایشان یعقوبی و عیساویند. # یعقوبی، و ایشان را جماعت بنی اسرائیل میگویند. بعضی از ایشان انبیا. و آنچه از ~~ایشان9 معلوم شده در تقریر انبیا میآید؛ و بعضی ملوک و سلاطین بودهاند. و اسامی ~~ایشان را چون یک نوبت گفته ایم باز مکرر نمیگردانیم. و مجموع بنی اسرائیل که ms345 یهود ~~عبارت از ایشان است از ذریت اواند. PageV01P386 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0339.png) # عیساوی1: فرزندان این عیسی و پسر اسحق پسر ابراهیم علیه السلام بسیارند. و ~~مجموع فرزندان و فرزندزادگان او صنادید2 و امرا بودهاند؛ و افرنج3 و روم از ذریت اواند. ~~فرزندان اسمعیل بن ابراهیم علیهما السلام. و ایشان جماعت اعراب بنواسمعیل ~~بودهاند. و ایشان4 بعضی پیشوایان بودهاند، و آن در تقریر به جای خود میآید؛ و بعضی ~~از ایشان در مرتبهآ ملوک و امرا بودهاند. و مصطفی علیهالسلام از ایشان بوده است. و ~~اسامی فرزندان او بدین تفصیل است: نقایوث قیدار آدبه ایل مقسام مشماع ذوما مسا حداد ~~آتیما یطور نافیش قیذ ما5 ~~فرزندان: مذیان بن ابراهیم و آنچه از ذریت او6 آمدند؛ و ایشان عرب مدینی بودهاند، ~~و از ایشان بعضی انبیا بودهاند7، و آنچه از ایشان معلوم شده در تقریر انبیا میآید. و ~~بعضی ملوک و سلاطین بودهاند. و اسامی فرزندان او بدین تفصیل اند: عیفا عیفر حنوخ ~~أوی8 داع الداع9. و مجموع عرب شعیبی مدینی از ذریت اواند. # در تواریخ متقدمه10 چنان آمده است که ابراهیم خلیل را علیه السلام11 چون هفده سال ~~از عمرگذشته12 بود او را نمرود در زندان کرد و سیزده سال در زندان ماند. بعد از آن او را ~~در آتش انداخت. حق تعالی13 به نوعی نگه داشت که آسیب آتش به جامههای او نیز ~~علیه السلام نرسید. # و چون چهل و هشت سال از عمر او گذشته بود حق تعالی زبان اقوام نمرود [که] بنای ~~صرح14 شامخ میکردند بگردانید و ایشان را از عمارت آن صرح باز داشت و آن بنا را PageV01P387 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0340.png) ~~خراب کرد و آن اقوام را در زمین متشتت گردانید. و لغات مختلف بادید آمد، و از آن سال ~~باز به عمارت بلاد و بقاع شروع کردند. و در هفتاد سالگی ابراهیم علیه السلام به فرمان ~~حق تعالی جلای وطن کرد و در ولایت شام ساکن گشت در شهر ms346 حران، و پدرش تارح ~~آنجا متوفی شد. و بعد از آن قحط در آن1 ولایت افتاد، و زود مرتفع شد. # و در هشتاد [386] و پنج سالگی2 حق تعالی شهرهایی را که لوط در آن ساکن شده ~~بود، چون لوط علیه السلام به خلعت رسالت آنجا مشرف گشت و او را جهت اصلاح قوم ~~آن شهرها فرستاده بود و نشنیدند، آن شهرها را زیر و زبر کرد و جمعی را که از آن شهرها ~~بودند و به کارها بیرون رفته بر ایشان سنگ بارید3 و هلاک شدند. و لوط علیه السلام در ~~شب پیش از آن که عذاب دررسد با قوم خود و جماعتی که ایمان آورده بودند عزم شام ~~کرد به حکم ربانی. و در قرآن مجید مذکور است که (فاسر باهلک بقطع من اللیل و ~~لایلتفت منکم احد الا آمرأتک)4. و زن لوط چون از آن قوم بود به سبب دلبستگی که با ~~قوم خود داشت چون آواز عذاب بگوش او رسید روی بازبس کرد و گفت واقوماه! ~~سنگی بروی آمد و هلاک شد. و لوط با جماعتی که با وی بود نجات یافتند. # و ابراهیم علیه السلام را در هشتاد و شش5 سالگی اسمعیل علیه السلام از هاجر در ~~وجود آمد، و در صد سالگی اسحق علیه السلام. و بعد از آن فرزندان دیگر از قطورانام او ~~را شدند. و از پسران ابراهیم ذبیح اسمعیل علیه السلام است. و به اسحق6 اختلاف ~~کردهاند7؛ جمهور مسلمانان بر آنند که اسمعیل علیهالسلام بوده است، و مصدق این ~~اعتقاد حدیث خاتم النبیین علیه افضل الصلوات واکمل التحیات8 است که فرموده: «انا ~~ابن الذبیحین». و بسیار مردم از اکابر مسلمانان و اهل کتاب گویند که اسحق بوده است. و ~~قضیهآ ذبح و سنت مشهور است و در قرآن مجید مذکور. # و چون از عمر ابراهیم خلیل صد و بیست و شش سال بگذشت9 رفقا که مادر یعقوب ~~علیه السلام بود از بنوایل ms347 که عمزادهآ ابراهیم بود در وجود آمد. PageV01P388 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0341.png) ~~و چون اسحق علیه السلام سی و هفت ساله شد والدهاش سارا متوفی شد. و در چهل ~~سالگی او پدرش ابراهیم علیه السلام رفقای مذکوره را جهت اسحق بخواست؛ و بعد از ~~بیست سال که عاقره ماند حق تعالی کرامت کرد و حامله شد و یعقوب علیه السلام و ~~عیس را توأم در وجود آورد. و در پانزده سالگی یعقوب علیه السلام ابراهیم به جوار حق ~~پیوست، و او را صد و هفتاد سال از عمر گذشته بود. و در همان سال یعقوب علیه السلام ~~مرتبهآ نخستزادگی از عیص بخرید؛ چه، مرتبهآ نخستزادگی در آن زمان آن بود که نخست ~~زاد پدر دو بخش از میراث که مانده باشد بستاند، و دیگر فرزندان [هر] یک یک بخش. ~~و چون از عمر یعقوب علیه السلام هشتاد و چهار سال گذشته بود هر دوازده پسر که ~~به دوازده سبط معروفند او را در وجود آمده بودند، و اسامی ایشان بدین تفصیل است: ~~زووقین، شمعون، لاوی، یهودا، ییساخار، زقولون. این هرشش از لولییا1 نام که دختر ~~لاقان کسدانی که به اعتقاد اهل کتاب صاحب وحی بوده در وجود آمدند، و دان و نقتالی ~~از سریت2 او بلها نام، و کاذ و آشیر از سریت دوم زلپا3 نام. و بعضی از نسابان4 چنین ~~میگویند که این هردو سریآت هم دختران لاقان مذکور بودهاند؛ اما مادر ایشان هم سریت ~~بوده و بدان سبب ایشان را در عدد خواتین نیاوردهاند. و یوسف علیه السلام و برادرش ~~بنیامین از راحیل نام در وجود آمدند. # و چون نود و نه سال از عمر یعقوب علیه السلام بگذشت به طرف پدرش اسحق ~~علیه السلام متوجه گشت، و در همان سال حق تعالی او را اسرائیل لقب داد. و مفهوم این ~~لفظ یعنی مبارز خدا. و هم در آن سال رفقا مادر یعقوب علیه السلام به جوار حق پیوست ~~و از ms348 عمر او صد و سی سال گذشته بود. و هم در آن سال راحیل نام که والدهآ ~~یوسف پیغامبر علیه السلام بود به جوار حق پیوست و از عمر او صد و سی و پنج سال ~~گذشته بود. # و در دوازده سالگی یوسف علیه السلام خواب دید که آفتاب و ماه و یازده ستاره5 او PageV01P389 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0342.png) ~~را سجود میبرند، و این خواب1 با برادران گفت. برادران از آن روی که2 با خود قیاس ~~کردند که به آفتاب پدر میخواهد و به ماه مادر ایشان و یازده ستاره ایشان را که برادران ~~او بودند؛ با او کینه بسته، در وقت فرصت قصد کشتن او کردند. و چون همه برادران بر ~~امضای آن اتفاق نکرده، او را در چاه افکندند3 و از آنجا فروخته شد و مشتری او را به ~~مصر برد و به عزیز مصر فروخت. و جهت بهتانی که زلیخا بر او بست به سبب امتناع ~~تمتع و شهوت راندن با او، او را (علیه السلام) در زندان کردند و هفت سال محبوس ماند. ~~و بتفصیل شرح آن گفتن و کیفیت آن قضیه تقریر کردن مطول است، و در تاریخی که ~~ساخته ایم میآید. اینجا به طریق اجمال گفته شد. # و در سال سیام از عمر یوسف علیه السلام اسحق علیه السلام حبه جوار حق ~~پیوست؛ و از عمر او صد و هشتاد سال گذشته بود. و هم در آن سال یوسف ~~علیه السلام -4 پادشاه مصر شد؛ و هفت سال فراخی عظیم بود و بعد از آن قحطی عظیم ~~بادید آمد. و دوم سال از سالهای قحطی، یوسف علیه السلام برادران خود را بازیافت. ~~و چون صد و سی سال از عمر یعقوب علیه السلام گذشته بود حق تعالی دیدار ~~یوسف را بدو ارزانی داشت. و در همان سال پیش یوسف فرعون حاضر شد، و او را ~~علیه السلام به اعزاز و اکرام تمام تلقی نمود و از ms349 سال عمر یعقوب5 تفحص کرد. و6[به] ~~یوسف علیه السلام گفت که مجموع ممالک [387] ما در حکم تست؛ هرکجا7 که بهتر و ~~خوشتر است از بلاد به پدر و برادرانت بده تا در آنجا متوطن شوند. و از زمینهای مصر ~~زمینی که بهترین زمینها بود و به رعمسیس مشهور بدو بخشید. و حق تعالی به برکات ~~قدوم مبارک یعقوب علیه السلام قحط را در همان سال از جهان مرتفع گردانید؛ چه، بر ~~مقتضی خوابی که فرعون دیده بود و یوسف علیه السلام آن را تعبیر فرموده که هفت سال ~~فراخی باشد و به ازای آن هفت سال دیگر تنگی، هفت سال فراخی شد و سالهای PageV01P390 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0343.png) ~~تنگی درآمد. و دو سال قحطی عظیم در مجموع بلاد و بقاع بادید آمد، و پنج سال دیگر ~~خواست ماندن. به سبب یمن قدوم مبارک او علیه السلام مرتفع شد، و آن پنج سال ~~جدب1 به خصب2 مبدل گشت. ~~و چون چهل و هفت سال از عمر یوسف علیه السلام گذشته بود یعقوب علیه السلام ~~به جوارحق پیوست. و چون هشتاد سال از تاریخ پادشاهی یوسف علیه السلام بگذشت، ~~در سال هشتادم او نیز علیه السلام به جوار حق پیوست. و مدت عمر او صد و ده سال ~~بوده. و در سال نود و چهارم از این تاریخ لاوی پسر یعقوب که جد موسی علیه السلام بود ~~او نیز به جوارحق پیوست. و مدت عمر او صد و سی و هفت سال بود. و در همان سال ~~فرعون آغاز خواری کردن بنی اسرائیل کرد و ایشان را به مذلت داشتن بنیاد نهاد، و ~~چندان که می آمد زیادت میشد تا زمان موسی علیه السلام. ~~و در سال صد و بیست و چهارم از تاریخ مذکور مریم علیها السلام در وجود آمد. و در ~~سال صد و بیست و هفتم هارون3 علیه السلام در وجود آمد. و در سال صد و سیام ~~موسی کلیم الله ms350 صلوات الرحمن علیه در وجود آمد. و شرح او علیه السلام و پیغامبرانی ~~که تحت طبقهآ اواند هم در طبقه او فیمابعد می آید؛ از آنجا معلوم کنند؛ والسلام. # از زمان موسی4 علیه السلام تا زمان خاتم الانبیا و سید الاصفیا محمد مصطفی علیه ~~افضل الصلوت واکمل التحیات که نبوت بدو5 علیه الصلوة والسلام کمال یافته و شرایع به ~~شریعت و رسوم او مزین و موشح و درست گشته6. # از زمان موسی کلیم الله علیه السلام تا زمان عیسی علیه السلام که اولوالعزم پنجم بود، PageV01P391 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0344.png) ~~و کتاب و شریعت و انبیا که در آن اقوام بودهاند، و آن اقوام که1 چه طایفه بوده، و بعضی از ~~حوادث که در زمان ایشان واقع شده و صناعات که پیداگشته. و مدت این طبقه یکهزارو ~~سیصد و چهل و پنج سال بوده است. # انبیا # اولوا العزم وغیر اولوا العزم # اولوا العزم # موسی علیه السلام، بنی اسرائیلی ابراهیمی عبری بوده، و لقب او کلیم الله بوده است. ~~و در حق او آیات بسیار نازل گشته، و از آن جمله بعضی این است و (لقد ارسلنا موسی ~~بآیاتنا الی فرعون وملائه وقال انی رسول رب العالمین)2. حو قال الله تعالی: (ولقد ~~ارسلنا موسی بآیاتا بینات). و قال الله تعالی: (و لقد آتینا موسی تسع آیات بینات)3»2. ~~و نسبت او چنین آوردهاند5: موسی بن عمران بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ~~ابراهیم بن تارخ آزر بن باچور6 بن ساروغ بن ارغو بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد ~~بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلح بن ادریس بن پیرد بن مهلاییل بن قینان بن انوش بن ~~[نوش بن] شیث بن آدم ابوالبشر علیه السلام. # غیر اولوا العزم ~~و ایشان بعضی مرسلاند و بعضی غیرمرسل. # [388] مرسل ~~آنچه در این طبقه بودهاند7و در قرآن مجید آمدهاند و احادیث نبوی بدان ناطق، و از8 ~~آنچه در کتب آسمانی دیگر آمده: # اما آنچه ms351 در کتب آسمانی دیگر آمده، در حرف اول نام ایشان نوشته نشد. در حرفی ~~دیگر که من بعد می آید نوشته میشود؛ چه، به حکم این آیت که9 (فبما نقضهم میثاقهم PageV01P392 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0345.png) ~~لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة یحرفون الکلم عن مواضعه ونسوا حظا مما ذکروا به )1 محقق ~~که تحریف کردهاند؛ و محتمل که در آن نیز جهت اغراض فاسده خود تحریفی کرده ~~باشند. و حکایاتی که به هر نبیی از این انبیا درکتب آسمانی معروف است و به رسالات و ~~مصالح که [به] ایشان موسوم گشته هم نوشته شد؛ لکن ممکن که در آن نیز تحریفی رفته ~~باشد؛ لکن به حسب نقل ایشان نوشته آمد2. # آنچه در این طبقه بودهاند و در قرآن مجید آمده و احادیث نبوی بدان ناطق [است]. # هارون بن عمران بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم بن تارخ آزر بن ~~باچور3 بن ساروغ بن ارغو بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک ~~بن متوشلح بن ادریس بن ییرد بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم ~~علیهم السلام، پیغامبر مرسل بود و در حق او آیات بسیار نازل گشته و از جملهآ آن بعضی ~~این آیات که (و لقد آتینا موسی وهرون الفرقان وضیاء وذکرا للمتقین)4 (و هذا ذکر ~~مبارک انزلناه افانتم له منکرون)5. و قال تعالیی: (ثم ارسلنا موسی واخاه هرون بآیاتنا الی ~~فرعون بسلطان مبین)6. و قال تعالی: (و وهبنا له من رحمتنا اخاه هرون نبیأ»7 # یوشع بن نون بن الیشایاع بن عمی هود بن لعدان [ین] متوشلخ8 بن افرایم بن یوسف ~~بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. پیغامبر مرسل بود، و در حق او آیات9 نازل ~~گشته و آن10 این است: (اذ قال موسی لفتاه لا ابرح حتی ابلغ مجمع البحرین او امضی ~~حقبا»11 الی آخرها. بتصریح اسم او مذکور نیست، اما به این لفتاء مراد ms352 او است. PageV01P393 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0346.png) # اشماویل1 بن القانا بن یروحام بن الیهو بن لوحو بن عیوف2 بن القانا بن تحث بن ~~عماسایی3 بن القانا4 بن عزریا بن صقیا5 بن تحث بن اسیر بن افی اساف6 بن قارون بن ~~یصهار7 بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. پیغامبر مرسل ~~بود و در حق او این آیات نازل گشته: (الم تر الی الملاء8 من بنی اسرائیل اذ قالوا لنبی لهم ~~ابعث لنا ملکأ نقاتل فی سبیل الله)9. بتصریح ذکر او نیست اما از این «نبی» ~~مراد او است. # داود بن منشا بن عوقید بن نوعز بن سلما بن یحسون بن عمی10 ناداق بن رام بن ~~حصرون بن بیرص بن یهودا بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. پیغامبر مرسل ~~بود و در حق او این آیات نازل گشته: (و لقد آتینا داود منا فضلا یا جبال اوبی معه والطیر و ~~النا له الحدید )11. (یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ولا تبع ~~الهوی)12. # سلیمان13 بن داود علیه السلام. پیغامبر مرسل بود و در حق او در قرآن مجید آیات ~~بسیار نازل گشته، و از جملهآ آن بعضی این است: قال الله تعالی: (ولسلیمان الریح غدوها ~~شهر و رواحها شهر و ارسلنا له عین القطر)14. و قال تعالی: (و داؤد و سلیمان اذ یحکمان ~~فی الحرث إذ نفشت فیه غنم القوم و کنا لحکمهم شاهدین فقهمناها سلیمان و کلا آتآینا حکما و ~~علما حو سخرنا مع داود الجبال یسبحن والطیر و کنا فاعلین»15)16 # ذوالکفل پیغامبر علیه السلام. و در حق او آیات بسیار نازل شده، و از جملهآ آن یکی این PageV01P394 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0347.png) ~~است: (واذکز اسماعیل والیسع وذا الکفل وکل من الأخیار)1. # الیاس پیغامبر علیهالسلام. و در حق او آیات بسیار نازل گشته، و از جملهآ آن یکی این ~~است: (و ان الیاس لمن المرسلین اذ قال لقومه الا تنقون اتدعون بعلا وتذرون آحسن ms353 الخالقین ~~الله ربکم و رب آبائکم الآولین)3. # ارمیا کان نبیا و هوالذی اماته الله مایهآ سنة ثم بعثه کما قال: (أو کالذی مر علی قریة و ~~هی خاویة علی عروشها قال انی یحمی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعته قال کم ~~لبثت قال لبثت یوما آو بعض یوم قال بل لبت مائة عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه ~~وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیة للناس و انظر إلی العظام کیف نتشزها ثم نکسوها لحما فلما ~~کبین له قال اعلم ان الله علی کل شیء قدیر). # یونس پیغامبر علیه السلام. و در حق او در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، و از آن ~~جمله5 یکی این است: (وإن یونس لمن المرسلین إذ آبق الی الفلک المشحون فساهم فکان ~~من المدحضین فالتقمه الحوت وهو ملیم). # الیسع پیغامبر علیه السلام. و در حق [او] در قرآن مجید آیات بسیار نازل گشته، و از ~~جملهآ آن یکی این است: (و إسمعیل والیسع ویونس و لوطأ و کلا فضلنا علی العالمین)2. # زکریاو در حق او آیات بسیار نازل گشته، مثل (و زکریا اذ ناذی ربه رب لاتذرنی فردا و ~~آآنت خیر الوارثین)8 و ( کهیعص ذکر رحمة ربک عبده زکریا)9، و دیگر آیات که ذکر آن ~~به تطویل انجامد. # آنچه در باقی کتب آسمانی آمده است و در قرآن ذکر ایشان نیست # و برآن موجب که معتقد دیگرادیان و ملل است نوشته میشود. و ما حکم به صحت PageV01P395 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0348.png) ~~آن مجموع نمی توانیم کردن؛ چه، محقق نیست که در آنجا تحریف کردهاند یا نه؛ لکن بر ~~همان موجب که از ایشان منقول است نوشته میشود، و از آن جمله هرکدام را که نسبت ~~به ابراهیم علیه الصلوة والسلام میتوان بردن و منقول است هم نوشته میآید، و آنچه ~~معلوم نیست مهمل میگذارد. و هریک از ایشان که جهت رسالتی و امری آمده هم به ~~موجبی که مسطور یافت ms354 نوشته میآید؛ و آنچه در کدام تحریف رفته و در کدام نرفته، ~~معلوم نداریم. # پینخاس1 پیغامبر علیهالسلام که خضر عبارت از او است. و نسبت او چنین آمده که ~~پینخاس بن العازار بن هارون امام و پیغامبر علیهم السلام. # کدعون که هم پیغامبر و هم پادشاه بوده2. و او از سبط منشا بن یوسف بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام بوده. و چون از کدعون تا منشا نسبت متصل معلوم ~~نیست، نوشته نشد. # یفتاح که هم پیغامبر و هم پادشاه بود3 از سبط منشا بن یوسف بن یعقوب بن اسحق ~~بن ابراهیم علیهم السلام. و از منشا تا یفتاح نسبت متصل معلوم نبود؛ جهت آن نوشته نشد. # ناثان4 پیغامبر علیه السلام. و او معاصر داود علیه السلام بوده است. حو نسبت او ~~معلوم نیست »5. # [390] احیا شیلونی6، و او معاصر سلیمان علیهمالسلام بوده. و نسبت او معلوم نشد. # کاذ پیغامبر معاصر داود علیهما السلام بوده. و نسبت او معلوم نشد. ~~شمعیا پیغامبر علیه السلام، که معاصر رجفعام7 پسر سلیمان علیه السلام بوده. و نسبت ~~او معلوم نشد. و او را حق تعالی پیش رجفعام مذکور فرستاد تا حاو را از قتال با ~~بنی اسرائیل منع کرد؛ و آن در تاریخ می آید»8. ~~عدو پیغامبر، که معاصر رجفعام پسر سلیمان علیه السلام بود و نسبت او معلوم نشد و PageV01P396 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0349.png) ~~او را حق تعالی پیش رجفعام مذکور فرستاد حو او را از قتال با بنی اسرائیل منع کرد؛ و آن ~~در تاریخ میآید»1. ~~ییهو2 پیغامبر علیه السلام، که معاصر یعشا پادشاه بنی اسرائیل بود. و او را حق تعالی ~~پیش یعشای مذکور فرستاد به تهدید؛ و آن در تاریخ میآید. و نسبت او معلوم نشده. ~~میخایهو3 پیغامبر علیه السلام. پسر یملاکه معاصر احاف4 بود. و او را حق تعالی پیش ~~احاف فرستاد که تو به سخن کاهنان درمیا5 که ایشان تو را اخبار دروغ میدهند، و نشنید. ~~بعد از ms355 آن گفت که از آن جنگ که خواهد رفتن مراجعت نکند، و همچنان بود. و نسبت او ~~معلوم نشده. ~~هوشییع پیغامبر علیه السلام. و او معاصر عزیا پادشاه داؤدیان بود، و حق تعالی او را ~~فرستاد تا خبر دهد که خاندان ییهو پادشاه بنی اسرائیل را به گناه آن که بی راهی کرده ~~است خراب خواهم کردن. و نسبت او معلوم نشده6. # یشعیا7 پیغامبر علیه السلام. و او معاصر عزیا پادشاه یهودا بود؛ و او را حق تعالی پیش ~~عزیای مذکور و قوم او فرستاد تا ایشان را از بدیها که میکردند منع کند و از بلاها که بر ~~ایشان خواهد آمدن انذار8 کند. و نسبت او معلوم نشده. # میخامورشتی9 پیغامبر بود علیه السلام و معاصر حزقیا10 پادشاه داؤدیان؛ و حق تعالی او ~~را بدان اقوام فرستاد تا ایشان را پند دهد. و نسبت او معلوم نشده. # اوریا پیغامبر علیه السلام. معاصر یهویاقیم پادشاه داودیان بوده؛ و او را حق تعالی پیش ~~آن قوم فرستاد تا ایشان را پند دهد و انذارکند. و چون نشنیدند مأخوذ گشتند. و نسبت او ~~معلوم نشده. # صفنیا11 پیغامبر علیه السلام. پسر کوسی، معاصر یوشاهو12 پادشاه یهودا بود؛ و او را PageV01P397 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0350.png) ~~حق تعالی پیش قوم بنی اسرائیل فرستاد و ایشان را پند و موعظت فرمود و از بلاهایی که ~~بر ایشان خواست آمدن انذار کرد. و نسبت او معلوم نشده. # عاموس پیغامبر علیه السلام. و صاحب کتاب بود و معاصر عزیا پادشاه یهودا و ~~بیرفعام1 پسر یوآش پادشاه بنی اسرائیل بود؛ و او را حق تعالی پیش آن هر دو پادشاه و ~~اقوام ایشان فرستاد تا ایشان را پند دهد و نصیحت کند و از بلاهایی که بر ایشان خواست ~~آمدن انذار کرد. و نسبت او معلوم نیست؛ والسلام.2 # جلسای3 پیغامبر علیه السلام. معاصر زروبافیل بن شالتی ایل (بود). و او را حق تعالی ~~پیش بنی اسرائیل فرستاد تا ایشان را پند دهد ms356 و از بلاهایی که بر ایشان خواست آمدن ~~انذار کند. و پیش زروبافیل پسر شالتی ایل نیزش فرستاد به بشارت آن که من تو را خواهم ~~گزیدن و معتبر گردانیدن. و نسبت او معلوم نشده. # زخریا4 پیغامبر علیهالسلام. معاصر زروبافیل5 بن شالتی ایل6 بوده. و او را حق تعالی ~~به بشارت پیش بنی اسرائیل فرستاد که بر شما بخواهم7 بخشودن و دیگر باره به عمارت ~~بیت المقدس اجازت خواهم فرمودن و قوم خود را از مشرق و مغرب جمع کرده بدانجا ~~خواهم8 آوردن، و من در آن موضع ساکن خواهم گشتن و پیوسته با شما خواهم بودن ~~مادام که بر طاعت من باشید. و اوست که به آمدن مهدی بشارت داده است. ~~مداخی پیغامبر علیه السلام را حق تعالی پیش بنی اسرائیل فرستاد و ایشان را بشارت ~~داد که من شما را دوست میدارم و فرزندان عیص را که دشمن شمااند دشمن. و ایشان را ~~بشارت داد که روزی خواهد آمدن که خشم من مانند آتش تنوری که بسوزد باشد [و] در ~~فرزندان عیصاو که دشمنان شمااند افتد و ایشان را بسوزاند؛ و به آمدن مهدی ایشان را ~~بشارت داد9. PageV01P398 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0351.png) ~~دهد و بشارت رساند که اگر توبه کنند خیر بدیشان رساند. و نسبت او معلوم نشده3. ~~[391] حفقوق4 پیغامبر علیه السلام. [معاصر] منشا پادشاه داودیان بود. و نسبت او ~~معلوم نشده5. ~~ناجوم6 القوشی پیغامبر علیهالسلام. و او معاصر منشا پادشاه داودیان بود. و نسبت او ~~معلوم نشد7. # غیرمرسل ~~از انبیا که در طبقه چهارماند (بغایت) بسیار بوده، و احادیث نبوی که پیش از این ذکر ~~رفته است بدان ناطق. بعضی معاصر او و بعضی بعد از او؛ و همه تقویت دین او کردهاند. # حرف # آنچه معاصر موسی علیه السلام بودهاند ~~(هفتاد)8 پیغامبر که در زمان موسی علیه السلام بودهاند و ایشان را شفعیم رقینیم ~~میگفتند؛ و مجموع نواب او در اقسام شرعیات، و صحابهآ او علیه السلام بودند. و ms357 نسبت ~~ایشان معلوم نشده. ~~اسیر پیغامبر علیه السلام. وقتی که بنی اسرائیل در تیه بودند او پیغامبری کرد. و نسبت ~~او چنین آوردهاند: اسیر بن قارون بن یصهار بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ~~ابراهیم علیهم السلام. ~~الداد پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در تیه بودند پیغامبری کرد. و ~~نسبت او معلوم نشده9. PageV01P399 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0352.png) # میداد1 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در تیه بودند پیغمبری کرد. و ~~نسبت او معلوم نشده. # القانا پیغامبر علیهالسلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در تیه بودند پیغامبری کرد. و ~~نسبت او چنین آوردهاند: القانا بن قارون بن یصهار بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق ~~بن ابراهیم علیهم السلام. # آفی اساف2 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در تیه بودند پیغامبری کرد. و ~~نسبت او چنین آوردهاند: آفی اساف بن قارون بن یصهار بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. # زیری3 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرانیل در مصر بودند و4 تحت تعدی ~~فرعون پیغامبری کرد. و نسبت او چنین آوردهاند: زبری5 بن زارج 6 بن یهودا بن یعقوب ~~بن اسحق بن ابراهیم علیهما السلام. # ایشان7 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسراییل در مصر بودند و8 تحت تعدی ~~فرعون پیغامبری کرد. و نسبت او چنین آوردهاند: ایثان بن زارج بن یهودا بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. # هیمان پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در مصر بودند و9 تحت تعدی ~~فرعون پیغمبری10 کرد. و نسبت او چنین آوردهاند: هیمان بن زارج بن یهودا بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. # حلکول11 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در مصربودند و تحت تعدی PageV01P400 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0353.png) ~~فرعون پیغامبری کرد. و نسبت او چنین آوردهاند: حلکول بن زارج بن یهودا بن ms358 یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. ~~ذردع1 پیغامبر علیه السلام. و او وقتی که بنی اسرائیل در مصر بودند و در تحت تعدی ~~فرعون پیغامبری کرد. و نسبت او معلوم نشده2. # حننیا3 پیغامبر علیه السلام. و او معاصر آسا پادشاه داؤدیان بود. و نسبت او ~~معلوم نشده. ~~[392] میشائیل4 پیغامبر علیه السلام. و او معاصر بختنصر پادشاه بود. و نسبت او ~~معلوم نشد. # عزریا پیغامبر علیهالسلام. و او معاصر آسا پادشاه داؤدیان بود. و نسبت او ~~معلوم نشد5. ~~آساف پیغامبر. معاصر داود علیهما السلام بوده است. و نسبت او معلوم نشد6. ~~یدونون پیغامبر. و او معاصر داود علیه السلام بوده است و نسبت او معلوم نشد7. # هیمان پیغامبر. از نوادگان شمواییل8 پیغمبر بود. معاصر داود علیهم السلام بوده ~~است. و نسبت او چنین آوردهاند: هیمان بن یوائیل بن شماویل بن القانا بن یروحام بن ~~الیهو بن نوح بن صوف بن القانا بن محب بن عماسا بن القانا بن یوائیل بن عزریا بن صفینا ~~بن تحت بن اسیر بن افی اساف بن قارون بن یصهار بن قهاث بن لاوی بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. # شمشون9 که هم پادشاه و هم پیغامبر بود علیه السلام، از سبط دان بن یعقوب بن ~~اسحق بن ابراهیم10 علیهم السلام. واز شمشون تا منشا نسبت متصل معلوم نیست؛ بدان ~~سبب نوشته نشد. حاما از دان تا ابراهیم علیهما السلام که معلوم بود نوشته شد »11. # طالوت که او را بنی اسرائیل ساوول12 میگویند، هم پیغامبر و هم پادشاه بود. و نسبت PageV01P401 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0354.png) ~~او چنین آوردهاند که طالوت بن قیش بن نیر بن افی ایل بن حرور1 بن لحواحث2 بن افی تح ~~بن شحورث اشحوریث بن عزیا بن شیشاق3 بن الی ایل بن عمیهود بن شفطیا بن ~~شوائیل4 بن بیثون بن ملوح بن سریعل ایحزقل5 بن سیروحام6 بن حننیا7 بن روژی8 بن ~~الیاعل بن شمری بن روژیا9 بن مریموت بن حوشام بن شحورا بن ms359 عزا بن کیرا بن سلع10 ~~بن بنیامین بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام11. # آموص پیغامبر12 علیه السلام. و او معاصر آمصیاهو برادرش که پادشاه داؤدیان بود13 ~~بوده. و نسبت او چنین آوردهاند: آمصیاهو بن «یهوآش بن احریاهوش14 بن یهورام»15 ~~بن یهورشافاط16 بن آسا بن اقیا بن رحفعام بن سلیمان بن داود بن منشاوی17 بن عوقید ~~بن نوعز بن سلما بن یحشون18 بن عمی ناداف بن رام بن حصرون بن ییرص بن یهودا بن ~~یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام. # عابی19 که هم پیغامبر و هم امام و هم حاکم طایفهآ بنی اسرائیل بود و از ذریت هارون ~~امام پیغامبر علیه السلام بوده. و نسبت او متصل نیافته، بدان سبب نوشته نشد. # بحری ایل20 پیغامبر علیه السلام. و او معاصر یهو شافاط پادشاه داؤدیان بود. و نسبت ~~او چنین آوردهاند که او پسر زخریاهو21 بود. اما متصل نیافته ایم، بدان سبب نوشته نشد. ~~یدوثا پیغمبر22. و او معاصر داود علیه السلام بوده. و نسبت او معلوم نشده23. # الی عیزر پیغمبر24 علیه السلام. پسر هودویاهو، و او معاصر یهوشافاط پادشاه داؤدیان ~~بود. و نسبت او معلوم نشد25. # عودی پیغامبر علیه السلام. معاصر آحاز پادشاه داؤدیان بود. و نسبت او معلوم نشده. PageV01P402 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0355.png) ~~وحدانیت و خداپرستی و عبادت و به غیر از (حق) تعالی هیچ آفریده را سجود ~~ناکردن [و ده عبادت که پیش ایشان]2 مشهور است و غیره به موجبی که معتقد ایشان است. ~~که در زمان او علیه السلام بودهاند و او پیشوایی بعضی از ایشان کرده؛ و بعضی آنچه ~~پیشوایی ایشان نکرده و از ذریت طوایف دیگر طبقات متقدم بوده[اند]3. ~~جماعتی که در زمان طبقة او2 بودماند و او پیشوایی ایشان نکرده و از ذریت طوایف ~~طبقات متقدم بوده[اند]: ~~سریانی5، و عدد ایشان بی شمار بوده ~~کسدانی6، و عدد ایشان به نسبت با این طوایف دیگر7 اندی تر بوده. ~~عرب8 قحطانی و عرب بنو اسمعیلی و ms360 عرب طبانی بی شمار9. PageV01P403 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0356.png) ~~که در زمان او علیهالسلام واقع شده است و بعد از زمان او1 «در زمان طبقهآ »2 او از ~~آیات و معجزات و غیره، و آن همچون مارگشتن عصا و ده آفت بر فرعون آمدن و دریا به ~~دوازده3 بخش شدن و بنی اسرائیل در میان آن بخشها بر خشک از دریا گذشتن و دیگر ~~معجزات که در قرآن مفصل مذکور است به موجب تفصیل. # آنچه پیش از زمان این طبقه پیدا شده همچنان بر قرار بوده؛ و صناعتی که در زمان این ~~طبقه انشا یافته معلوم نشده؛ بدان سبب نوشته نشد. # از زمان عیسی علیه الصلوة والسلام که بنی اسرائیلی بود4 تا زمان خاتم الانبیا و سید ~~الاصفیا که اولواالعزم ششم بوده است. و کتاب و شریعت و انبیا که در آن قوم بودهاند، و ~~آن اقوام که چه طایفه بوده، و بعضی از حوادث که در زمان ایشان واقع گشته و صناعات ~~که در زمان این طبقه پیدا شده5. و مدت این طبقه6 سال7 بوده است. # عیسی علیه السلام. و او را لقب روح الله بوده، و در حق او آیات بسیار نازل گشته، و از ~~آن جمله یکی این است: (و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم ~~مصدقا لما بین یدی من التوریة و مبشرا برسول یأتی بعدی اسمه احمد فلئا جائهم بالبینات ~~قالوا هذا سحر مبین)8. PageV01P404 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0357.png) PageV01P405 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0358.png) # بتخانههای بزرگ10 که در رومیهآ کبری11 بوده و تمامت صورت بتان عالم بر دیوار ~~آنجا نقش کردهاند، و آن را هیکل گفتندی، افتادن و خراب شدن؛ و دیگر معجزات به ~~موجبی که در قرآن مسطور است. PageV01P406 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0359.png) # که مخصوص باشد که در ایام این طبقه کردهاند یافت نشد؛ اما آنچه پیش از زمان این ~~طبقه پیدا شده برقرار بوده. # از زمان نبوت خاتم الانبیا و سید الاصفیا محمد مصطفی علیه افضل الصلوات واکمل ms361 ~~التحیات [که] پیش از هجرت او علیه الصلوة والسلام به1 سیزده سال بوده است [تا] این ~~زمان که وقت نوبت ایام دولت قاهرهآ همایون شاه2 و شهنشاه3 اعظم سلطان سلاطین ~~العرب والعجم پادشاه اسلام خلدالله ملکه است، وکتاب و شریعت و صحابه و خلفا و ~~اولیا از علما و مشایخ که در این طبقه بودهاند و بعضی از وقایع که در این زمان اتفاق افتاده ~~و صناعاتی که پیداگشته4. و مدت این طبقه الی یومنا هفتصد و نوزده سال میباشد؛ چه، ~~پیش از هجرت سیزده سال بوده و بعد از هجرت هفتصد و شش سال است. # انبیا # در این طبقه نبی مرسل اولوالعزم5، مرشد اولیا و خاتم انبیا و سید رسل و اکمل ~~اولی العزم خاتم النبیین محمد مصطفی علیه افضل الصلوات6 و اکمل التحیات است که ~~ختم کمالات انسانی بدو شده. و چون ختم انبیا بر او عیله الصلوة والسلام7 شده است، ~~پس در زمان او [و] بعد از او نیز هیچ نبیی نخواهد بودن. اما چون فرمود که «علماء امتی ~~کانبیاء بنی اسرائیل»8، در این موضع علمای امت را قایم مقام انبیای دیگر طبقات باید کرد، ~~و از صحابه او از خلفا9 و مهاجرین و انصار که ایشان از علمای امتاند و به شرف ~~صحبت سعادت یافته و در حق ایشان فرمود10 که «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم»، PageV01P407 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0360.png) ~~طایفهای که در علم و تقوی و شرف صحبت مشهور و به بزرگی معروف[اند] بعد از ذکر ~~او علیه الصلوة والسلام ثبت خواهیم کردن. و بعد از آن سایر اولیا از علما و مشایخ از ~~مقتدایان دین و پیشوایان شرع جماعتی را [395] که در ارشاد علمی به شرع مطهر و ~~سلوک راه حق مشهورند ذکر خواهیم کرد. # اما ابتدا1 بعضی اسامی و شرح بعضی از حلیت2 و احوال او که پیش از نبوت و بعد از ~~آن ظاهر گشته برسبیل اجمال ذکر کنیم. # در رسالهای که این مفصل ms362 ذیل آن است نوشته شده، اینجا جهت اجتناب از اطناب و ~~آن که مکرر نوشتن فایده ندهد ذکر نکردیم. # محمد و احمد و محمود و مصطفی و مجتبی و رسولالله و حبیبالله و نبی و بشیرو ~~مبشر و نذیر و داعی و سراج و شاهد و یس و طه. و در حدیث آمده که انا محمد و آحمد ~~و المقفی والحاشر»3، یعنی شمار بدو کنند؛ و العاقب یعنی آخرین پیغامبران بود؛ و نبی ~~التوبه، و این آن بود که خدای عزوجل امتش (را) کرامت کند؛ و نبی الملحمه - و ملحمه ~~حرب بود، و هیچ پیغامبر را چندان دستور4 حرب کردن نبود که رسول را - و آلماهی، ~~یعنی ایزد تعالی کفر را به قدم مبارک او محو کند. # و بیشتر قرآن مجید در حق5او علیه الصلوة والسلام آمده، و از آن بعضی این است که ~~قال الله تعالی: (ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبتین)6 وقال PageV01P408 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0361.png) ~~الله تعالی: (یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الیالله و سراجا ~~منیرا )1. و قال تعالی: (والذین آمنوا وعملوا الصالحات وامنوا بما نزل علی محمد و هو ~~الحق من ربهم کفر عنهم سیئاتهم)2. وقال [الله] تعالی : (و ما محمد الا رسول قد خلت من ~~قبله الرسل)3. وقال الله تعالی: (وکفی بالله شهیدا محمد رسول الله)4. وقال [الله] ~~تعالی: (یس والقرآن الحکیم)5 وقال تعالی: (طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی الا تذکرة ~~لمن یخشی)6 وقال تعالی: (یا ایها الرسول بلغع ما انزل الیک من ربک)7. # اما # احوال او # علی سبیل الاجمال چنان است که ولادت مصطفی علیه الصلوة والسلام که عام الفیل ~~بود یعنی آن سال که ابرهه و حبشیان که بر یمن استیلا یافته بودند لشکر کشیدند با ترتیب ~~و أهبت8 و فیلان بسیار به خراب کردن حرم مکه؛ و هلاکی شدند ایشان به مرغان ابابیل، ~~چنان که در سورهآ (الم ترکیف فعل ms363 ربک باصحاب الفیل)9 مذکور است. و آن از جمله ~~معجزات مصطفی علیه الصلوة والسلام تواند بود که در سال ولادت او این حال واقع شد، ~~و حرمت و عظمت حرم مکه در نظر خلایق عظیم بسیار10 شد. و آغاز نبوت او به ~~چهل سالگی بود. و چون سیزده سال در مکه دعوت کرد و با اهالی آنجا که صنادید11 ~~قریش بودند12 درنمی گرفت، به مدینه هجرت کرد؛ و در آن وقت عمر او پنجاه و سه سال ~~بود. ده سال در مدینه دعوت کرد تا کار اسلام بالا گرفت؛ و در شصت و سه شالگی به ~~سرای آخرت رحلت فرمود، علیه الصلوه والسلام. # واما PageV01P409 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0362.png) ~~مردی بود به بالا میانه، نه دراز و نه کوتاه؛ و چهرهاش سفید بود که با سرخی زدی؛ ~~آدعجالعین، یعنی1 سیاهی بغایت سیاه و سفیدی بغایت سفید2؛ جعدموی و گردریش که ~~اندک به درازی کشیدی؛ موی سر انبوه داشت؛ و از سینه او تا ناف خطی سیاه بود3 از ~~موی باریک چنان که به قلم کشند، و بر شکم و سینه او جز آن موی نبود4. و بیشتر ~~اعضای او به اعتدال بود، نه بزرگ و نه کوچک. و در میان5 شانهآ او خاتم نبوت بود. و ~~رویش به شیرینی چنان بود که هرکه در وی نگرستی غم از دل او برفتی. و بینی گرد6 ~~کشیده، و دندانهای گشاده. و چون برفتی چنان به نیرو رفتی که گویا پای از سنگ ~~برمی گیرد و از بلندی به شیب میآید. و بر جمیع محاسن او علیهالصلوة والسلام بیش از ~~تایی7 موی سپید8 نبود، و خضاب9 نکرده است. و در شجاعت10 و مردی حچنان بود که ~~امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه11 با آن12 شجاعت و مردی»13 که داشت و در جهان ~~ضرب المثل است و مثل او دیگری نبوده گفتی «کنا اذا اشتد البأس اتقینا14 برسول الله وکان ~~اقربنا الی العدو». یعنی چون کار حرب بالا ms364 گرفتی15 و بیم غلبهآ دشمن بودی پناه به معدن ~~رسالت بردمانی و از ما همه به دشمن او نزدیکتر بودی. و انس بن مالک رضیالله عنه ~~گوید: «کان رسول الله [صلی الله] علیه [و سلم]16 اشجع الناس واسمح الناس واحسن ~~الناس». یعنی مصطفی اشجع خلایق بود و نیکوخلق تر و نیکوصورتتر17. و آنچه در ~~اوصاف او ذکر کردهاند بیش از آن است که در چنین مختصری ایراد توان کرد؛ و در کتب ~~مطول مذکور است. ~~در مدت ده سال که به مدینه هجرت فرموده بود چنان است که در سال اول از PageV01P410 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0363.png) ~~هجرت نماز جمعه کرد در مدینه؛ و نماز فرض که دو رکعت بود چنان که اکنون در سفر ~~است، با چهار رکعت شد، و آن در سه نماز شد: در نماز پیشین و نماز دیگر1 و نماز ~~خفتن. و مسجد مدینه عمارت کرد. ~~و در سال دوم از هجرت غزای بدر بود و کشته شدن صنادید قریش و مهتران قریش. ~~و در آن سال قبله در نماز کعبه شد، و پیش از آن روی به بیتالمقدس میکردند. و ماه ~~رمضان روزه داشتن در آن سال فریضه شد؛ و فطره دادن در عید رمضان هم در آن سال ~~حواجب شد. و ولادت حسن بن علی علیهما السلام در آن سال بود »2، و بعضی در سال ~~سوم گویند3. # و در سال سوم غزای أحد بود و کشته شدن حمزه رضیالله4. و ولادت حسین بن ~~علی در این سال بود، و گروهی5 در سال6 چهارم گویند. # و در سال چهارم شراب خوردن حرام شد، و پیش از آن میخوردند. و صلوة7 الخوف ~~که در حربها گزارند مقرر شد، و بعضی گویند صلوة8 الخوف در سال پنجم نازل شد9. # و در سال پنجم غزای خندق بود. ~~و در سال ششم باران نیامده11،10 مردم به خدمت مصطفی صلوات الله علیه بنالیدند. ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام نماز استسقاکرد12. هنوزاز دعا فارغ نشده ms365 بود که باران آمد، ~~و هفتهای13 بماند. مردم از آسیب باران به خدمت رسول علیه الصلوة والسلام بنالیدند. ~~دعاکرد که «اللهم حوالینا و لا علینا». ابر از مدینه باز شد، و بیرون شهر میبارید و در شهر ~~نمیبارید. و در این سال مصطفی علیه الصلوة والسلام به ملوک اطراف مثل کسری و ~~قیصر و نجاشی14 [و]15 پادشاه اسکندریه و [396] سایر ملوی اطراف16 نامه نوشت و ~~ایشان را [دعوت]17 فرمود18. بعضی اجابت کردند و جواب نیکو فرستادند؛ و بعضی که PageV01P411 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0364.png) ~~شقاوت بر ایشان غالب بود و جواب1 نفرستادند، ملک ایشان برافتاد چنان که در کتب ~~تو[ا]اریخ مسطور است. و در این سال حج فریضه شد و غزوهآ حدیبیه و بیعة الرضوان بود. ~~و در سال هفتم «غزای خیبر بود»2. و3 در این سال جهت مصطفی صلواتالله ~~علیه منبر ساختند. سه نردبان پایهآ [آن]4 بود. و پیش از آن به وقت خطبه گفتن تکیه بر ~~درختی کردی که آنجا بود. چون5 منبر ساختند و مصطفی علیه الصلوة والسلام بر منبر ~~شد، آن درخت در نالیدن آمد. مصطفی از منبر به شیب آمد و درخت را در کناز گرفت تا ~~نالهآ او ساکن شد؛ واین را6 از جملهآ معجزات مصطفی شمارند. # و در سال هشتم فتح مکه بود7 و غزای حنین و طایف8. ~~و در سال نهم غزای تبوک بود و درآمدن وفود9 اعراب در اسلام. و در این سال ~~ابوبکر صدیق رضی الله عنه را به امارت حج فرستاد، و سورة التوبه نازل شد. ~~امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه10 را در عقب ابوبکر صدیق رضی الله عنه11 فرستاد تا ~~در حج سورة التوبه بر مردم خواند و احکامی که در آن سورة است از آنچه تعلق به امور ~~حج و غیر آن دارد [به مردم رساند]12. ~~و در سال دهم آمدن نصاری به حران بود و قصهآ مباهله13. و امرا را به قبایل عرب PageV01P412 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0365.png) ~~فرستاد به جمع کردن ms366 اموال زکوة و صدقات. و حجة الوداع که مصطفی علیه الصلوة ~~والسلام خود به حج رفت در آن سال بود. ~~و در سال یازدهم در اواخر سفر آغاز مرض رسول بود. و در روز دوشنبه دوازدهم ~~ربیع الاول پیش اکثر علمای اسلام وفات [او] بود. ~~و بیش تر احوال مصطفی در روز دو شنبه بود، چنان که روزولادت و روز مبعث و روز ~~هجرت و روزوفات و غیر آن از آنچه به وی علیه الصلوة والسلام خاص بود روز دوشنبه ~~اتفاق می افتاد. والله اعلم واحکم1. # که به فضل و بزرگی مشهورند و مقتدایان امت3: # صحابه که از آن جمله بعضی خلفااند از مهاجرین و انصار # مهاجران4 از عشرهآ مبشره و سایر مهاجران5 PageV01P413 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0366.png) # ابوبکر صدیق رضی الله عنه. [و نسبت او]3 چنین آمده است4: ابوبکر بن5 عثمان بن ~~عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره6 که جد ششم مصطفی علیه الصلوة ~~والسلام بوده7 و نام او عبدالله بن ابی قحافه و لقبش العتیق و الصدیق بود. مدت خلافتش ~~دو سال و سه ماه و نه روز، و8 عمرش شصت و سه سال بود # عمر الخطاب رضی الله عنه. و نسبت او چنین آمده است که عمر بن خطاب بن نفیل بن ~~عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن القرط بن رزاح بن عدی بن کعب، که جد هفتم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بوده است، وکنیت او ابوحفص ولقبش الفاروق. مدت خلافتش دو ~~سال و شش ماه و چهار روز، و عمرش شصت و سه سال بود9. # عثمان عفان رضی الله عنه. و نسبت او چنین آمده که عثمان بن عفان بن ابوعاص10 بن ~~امیة بن (11 [امیة الاکبر بن عبدالشمس بن عبدمناف، که جد سوم مصطفی علیه الصلوة PageV01P414 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0367.png) ~~والسلام1 بود، وکنیت او ابوعبدالله و ابوعمرو و لقبش ذوالنورین،2 مدت خلافتش ~~دوازده سال.3 عمرش هشتاد و دو سال بوده. ~~علی مرتضی رضی الله عنه4. ms367 و او را کنیت ابوطالب بود5، و نسبت او چنین آمده که ~~علی بن6 عبدالمناف بن عبدالمطلب که جد مصطفی علیه الصلوة والسلام7 بود. وکنیت او ~~ابوالحسن، و مصطفی او را ابوتراب خوانده، و لقبش المرتضی. و مدت خلافتش چهار ~~سال و نه ماه8، عمرش شصت و سه سال بود. و نام او9 حیدر نیز بوده است. # [397] [باقی] عشره مبشره ~~طلحة بن عبیدالله بن عثمان بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مزه که جد ششم ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده است، و با عثمان مسلمان شد. ~~زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی که جد چهارم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بوده است، و با عثمان مسلمان شد. # عبدالرحمن بن عوف بن عبدعوف بن عبدالحارث بن زهرة بن کلاب که جد پنجم ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده است. و او با عثمان مسلمان شد. # سعدبن ابی وقاص10. «قرشی بوده هم از ابن زهره »11. و این سعد پسرعم آمنه است، ~~مادر مصطفی علیه الصلوة والسلام. و12 با عثمان مسلمان شد. # سعید بن زید بن عمرو بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن ~~عدی بن کعب13 که جد هفتم مصطفی علیه الصلوة والسلام حبود، قدیم الاسلام»14. PageV01P415 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0368.png) # ابوعبیدة1 بن عبدالله بن جراح بن هلال بن أمیب بن ضبه بن حارث بن فهر بن عدی ~~بن کعب که جد یازدهم مصطفی علیه الصلوه والسلام بوده حاست؛ و بعضی نسابان او را ~~قریش گویند »2 [و لقب او امین الامه بوده]3. # الحسن بن علی بن عبدمناف =که او را ابوطالب کنیت بود »5، ابن عبدالمطلب6 که ~~جد مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده است. و به وقت وفات رسول علیه الصلوة والسلام ~~هشت ساله7 بود8. و کنیت او ابومحمد9 و لقبش الزکی و المجتبی؛ مدت عمرش ~~چهل و هفت سال بوده. و او بعد از پدر شش ماه و پنج روز خلافت کرده10. ms368 # الحسین بن علی بن عبد مناف، که او را ابوطالب کنیت بود بن11 عبدالمطلب که جد ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده است. واو از برادر به یک سال کهتربود12. # حمزة بن عبدالمطلب علیهما السلام که جد مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده ~~است13. و حمزه14 عم مصطفی علیه الصلوة والسلام15 زودتر از عمر خطاب به سه روز ~~مسلمان شد؛ ولقب او سیدالشهدا است. # عباس بن عبدالمطلب علیهما السلام. و او نیز عم مصطفی علیه السلام بوده؛ و به PageV01P416 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0369.png) ~~وقت آنکه رسول علیه الصلوة والسلام به حرم مکه میرفت در راه به خدمتش رسید ~~و مسلمان شد. [مصطفی]1 فرمود که چنانکه من خاتمالنبیینام تو خاتم مهاجرینی. و او ~~پدر خلفا است. # جعفر الطیار بن ابوطالب2 بن عبدمناف بن عبدالمطلب که جد مصطفی علیه الصلوة ~~والسلام بوده. و جعفر الطیار برادر امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بوده از یک مادر و از ~~وی به ده سال مهتر، و قدیم الاسلام3. # زید4 بن حارثه الکلبی القحطانی که از موالی مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده. واو ~~بعد از امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه و پیش تر از دیگر مردم مسلمان شد. ~~اسامه5 بن زید بن حارثه مذکور قحطانی که از موالی مصطفی علیهالصلوه ~~والسلام بوده. # عبدالله بن العباس بن عبدالمطلب که جد مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده. و او به ~~وقت وفات مصطفی علیه الصلوة والسلام به حد بلوغ رسیده بوده6. # سلمان فارسی. هم از موالی رسول است، و در حق او فرموده که «سلمان منا آهل ~~البیت»، یعنی نه از مهاجرین است7 و نه از انصار. و او دویست و پنجاه سال عمر داشت و ~~از کودکی به طلب دین حق میگشته و ترک خان و مان کرده در مدینه به خدمت رسول ~~رسید و مسلمان شد. # ومن اسلم قبل الفتح فإن اسم المهاجر یشتمل علیهم جمیعا # عثمان بن مطعون بن حبیب بن وهب بن حذافه9 بن جمح بن عمرو بن هصیص ms369 بن ~~کعب که جد هفتم مصطفی بود علیه الصلوه والسلام؛ و قدیم السلام10. PageV01P417 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0370.png) # مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار بن قصی که جد چهارم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بوده؛ وقدیم الاسلام1. # عبدالله بن جحش اسدی و برادرش ابواحمد. به طریق مخالفت که با حرب2 بنی امیه ~~داشتند ایشان را از قریش گیرند؛ و قدیم الاسلام3. # خالد بن سعید بن عاص بن امیه بن عبد شمس بن عبدمناف که جد ششم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بود. و او در اوایل مسلمان شد، و گفتی که من چهارم کسی بودم که ~~مسلمان شدم. # عمرو برادر ابن خالد مذکور. قریشی4 بود از بنی امیه. و او نیز در اوایل مسلمان شد. ~~بلال بن رباح الحبشی الموذن. مولد5 بود و از موالی ابوبکر صدیق. در اوایل مسلمان ~~شد، و گفتی که من سومین کسی بودم که مسلمان شدم. # صهیب بن سنان الرومی؛6 از عرب بوده از بنی تمر بن باسط7. و او را رومی بدان ~~سبب گویند که او را به روم بغارت برده بودند؛ قدیم الاسلام8. # المقداد بن عمرو الکندی9. و او را الاسود بن عبد یعقوب10 الزمری از قریش به ~~فرزندی گرفته بود؛ بدان سبب المقداد بن اسود گویند و در11 قریشی شمارند؛12 قدیم ~~الاسلام13. ~~عمار بن یا سر العنی؛ از موالی بنی مخزوم14 بود. بدان سبب او را در قریش شمارند. و ~~او و پدرش یاسر و مادرش سمیه در اوایل مسلمان شدند؛ و ابوجهل و بنی مخزوم ایشان ~~را عذاب میدادند. و ابوجهل مادرش را بجره15 بکشت16 و این شمیه اول شهیدی بود از ~~مسلمانان. PageV01P418 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0371.png) ~~خباب بن الآرت1 التمیمی. به سبب مخالفتی که با بنی زهره داشت از قریش شمارند. ~~قدیم الاسلام2. ~~عبدالله بن مسعود الهذلی. حلیف3 بنیزهره بود. بدان سبب از قریش شمارند، و ~~برادرش عتبة بن مسعود. قدیم الاسلام. ~~ابوذر الغفاری. در اوایل مسلمان شد. و او گفتی که من بعد ms370 از ابوبکر و بلال ~~مسلمان شدم. ~~عمرو بن عبستة4 السلمی. در اوایل مسلمان شد. و گفتی که5 من ششمین کسیام که ~~مسلمان شدم. ~~ابوسلمه بن عبدالله بن هلال بن عبدالله بن عمر بن مخزوم بن یقظه بن مره، که جد ~~ششم رسول بوده است. و قدیم الاسلام6. ~~الارقم بن [ابی] الارقم بن اسد بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم بن یقظه7 بن مره، که ~~جد ششم مصطفی علیه السلام8 بوده است. و در اوایل مسلمان شد9. ~~عبدالله بن ام مکتوم. قریشی10 بود از بنی عامر بن لوی. قدیم الاسلام11. ~~ابوحذیفه بن عتبه بن ربیعه بن عبد شمس بن عبدمناف که جد ششم رسول ~~علیه الصلوة والسلام [یود]. قدیم الاسلام12. ~~سالم مولی ابوحذیفه مذکور. و او را از قریش شمارند، و او جماعت اهل صفه را ~~امامت کردی. قدیم الاسلام13. ~~عامر بن فهیره. مولی ابوبکر الصدیق بود14 قدیم الاسلام15. ~~عبیدة بن الحارث بن المطلب [ین] عبدمناف، که جد سوم مصطفی علیه الصلوه ~~والسلام بوده است. قدیم الاسلام16. PageV01P419 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0372.png) ~~خنیس بن حذافة السهمی و برادرش عبدالله بن حذافة. قریشی بودند از بنی سهم بن ~~عمرو بن هصیص که برادر مره1 بود. ~~عتبة2 بن غزوان المازنی. ~~عکاشة بن محصن الاسدی. ~~عمران بن حصین3. ~~ابومرشد الغنوی4 و پسرش مرشدبن ابی مرشد5. ~~ابوموسی الاشعری قدیم الاسلام. ~~عبدالله بن عمر [ین] الخطاب. قریشی6 بود. ~~عبدالله و عبدالرحمن پسران ابوبکر صدیق7. قریشی8 بودند. ~~زید بن الخطاب برادر عمر بن الخطاب. قریشی9 بود. ~~سلمة بن عمرو بن الآکوع. ~~مسعود [بن] مسعود الفاری. قدیم الاسلام10 ~~طلحه (؟) بن عمرو بن وهب بن ابوکبیر بن عبدقصی که جد چهارم مصطفی ~~علیه السلام بوده. قدیم الاسلام11. ~~عباس بن ابی ربیعه بن مغیره بن عبدالله بن عمرو بن مخزومة بن یقظه12 بن مره که ~~جد ششم مصطفی علیهالصلوة والسلام بوده است. قدیم الاسلام13. ~~عامر بن رییعه. حلیف14 آل نحطاب بود؛ بدان سبب15 از قریش شمارند. ~~قدیم الاسلام16. PageV01P420 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0373.png) ~~نعیم بن عبدالله ms371 النحام. قریشی1 بودهاند2، از بنی عدی3. قدیم الاسلام4. ~~واقر بن عبدالله. حلیف بنی عدی بود از قریش. قدیم الاسلام5. ~~معیقیب بن ابی فاطمه. از حلفای6 بنی امیه بود؛ بدان سبب7 از قریش گیرند. قدیم ~~الاسلام. ~~طلیب بن عمرو بن وهب بن ابوکبیر9 بن عبدقصی10 که جد چهارم مصطفی ~~علیه السلام بود11. قدیم الاسلام12. ~~عامر بن ابی وقاص برادر سعد بن ابی وقاص. قدیم الاسلام13. ~~شماس بن عثمان بن یزید. قرشی بود از بنی مخزوم؛14 قدیم الاسلام بوده15. ~~ابوسلمه [بن] هشام بن مغیره بن عبدالله بن عمر بن محزوم بن یقظة بن مره که جد ~~ششم مصطفی بوده. قدیم الاسلام16. ~~هشام بن العاص بن وایل بن هاشم17 بن سعید بن سهم بن عمرو بن هصیص بن کعب ~~که جد هفتم مصطفی18 بوده است. قدیم الاسلام19. ~~سکران و سلیط. هردو [برادران بودند، پسران]20 عمرو بن عبدالشمس بن عبدود بن ~~نصر بن مالک بن حنبل بن عامر بن لوی که جد هشتم مصطفی علیه السلام بوده. ~~قدیم الاسلام21. ~~خالد بن الولید بن مغیره بن عبدالله بن عمر بن مخزوم بن یقظه بن مره که جد ششم ~~مصطفی علیه الصلوة والسلام بوده22. PageV01P421 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0374.png) ~~حاطب بن ابی بلتعه بن اسد بن عبدالعزی بن قصی که جد چهارم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بوده. ~~بریدة بن الحصیب. در وقت هجرت مصطفی علیه الصلوة والسلام در راه مدینه ~~مسلمان شد. ~~ابوالعاص بن الربیع بن عبدالعزی. قریشی بود از بنی عبدشمس، برادر هاشم1. واو ~~داماد مصطفی علیه السلام بود3، و3 دختر مهتر را داشت. ~~مسطح3 بن أثاثه5 از قریش بود از بنی المطلب. ~~ابوامامة الباهلی ~~ذوالشمالین بن عبد6 عمر7 الخزاعی ~~المغیره بن شعبه الثقفی ~~عروه بن مسعود الثقفی ~~النعمان بن مقرن المزنی و برادرانش8 ~~[399] ابوعبید الثقفی، پدر مختار ~~ابوهریره الدوسی ~~عبدالله بن عمرو بن عاص بن وایل بن هاشم بن سعید بن سهم بن عمرو بن هصیص ~~بن کعب که جد هفتم مصطفی9 بوده است10. ~~ابوهریره11 الاسلمی ~~عمرو ms372 بن امیه الضمری12 # الانصار PageV01P422 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0375.png) ~~الاوس والخزرج # الاوس ~~و نسبت ایشان متصل معلوم نشده ~~سعد بن معاذ از بنی عبدالاشهل. و او مهتر اوسان بود. ~~اسد بن حضیر بن سماک از بنی عبدالاشهل ~~ابوالهیثم1 بن التیهان من بنی عبدالاشهل2 ~~عویم بن ساعده من بنی عمرو بن عوف ~~سعد بن خثیمه من بنی حارثه ~~رفاعه بن عبدالمنذر بن زهیر3 ~~سلمه بن سلامه بن وقش من بنی عبدالاشهل ~~ظهیر بن رافع بن عدی من بنی حارثه4 ~~ابوبرده بن نیار من بنی (؟) حلیفهم5 ~~رفاعه بن عبدالمنذر من بنی عمرو بن عوف ~~عبدالله وحوات (؟) بنی جبیر بن النعمان من بنی ثعلبه بن عمرو ~~معن و آخوه عاصم بن عدی بن الجد بن عجلان مزیلی6. ~~عباد بن بشر بن وقش من بنی عبدالاشهل ~~سلمه بن ثابت بن وقش من بنی عبدالاشهل ~~محمد بن شلمه امسلمه واخوه محمود من بنی حارثه ~~قتادة بن النعمان من بنی ظفر ~~عاصم بن ثابت [ین] ابی الافلح من بنی ضبیعه PageV01P423 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0376.png) ~~معتب بن قشیر من بنی ضبیعه ~~حنظله بن مالک غسیل الملایکه1 من بنی ضبیعه. و او را غسیل الملایکه گویند. ~~سهل بن حنیف ابن وهب من بنی ضبیعه ~~عثمان بن حنیف آخوه سهل المذکور ~~ابولبابه2 بن عبدالمنذر3 من بنی عمرو بن عوف ~~ثابت بن اقوم بن ثعلبه من بنی (؟)4 ~~حذیفه بن الیمان من بنی عبس حلیف لهم ~~رافع بن خدیج من بنی حارثه ~~البراء بن عازب5 من بنی حارثه ~~اسد بن ظهیر من بنی حارثه ~~ابوعب بن جبیر بن عمرو من بنی حارثه ~~خبیب بن عدی من بنی عمرو بن عوف ~~عبدالله بن طارق حلیف بنی ظفر6 # الخزرج ~~و نسبت ایشان متصل یافت نشد ~~سعد بن عباده بن دلیم از بنی ساعده. و او مهتر خزرجان7 بود. ~~اسعد بن زراره ابوامامه من بنی النجار ~~رافع بن مالک بن العجلان و پسرش رفاعه من بنی زریق ~~أبی بن کعب من بنی النجار ~~قطبة بن عامر بن حدیده ms373 من بنی سلمه ~~عصیر بن عامر بن ناتی من بنی سلمه PageV01P424 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0377.png) ~~جابر بن عبدالله بن ریاب من بنی سلمه ~~عوف بن الحارث بن رفاعه که معروف است به ابن عفرا من بنی النجار ~~معاذ بن عفرا برادر عوف من بنی النجار ~~معوذ بن عفرا برادر عوف و معاذ من بنی النجار1 ~~ذکوان بن عبدوس من بنی زریق. و او به مکه هجرت کرد به خدمت رسول؛ او را ~~مهاجر انصاری گویند. ~~عباده [بن] الصامت از قواقل ~~[405] ابوعبدالرحمن یزید بن ثعلبه من2 بنی؟ حلیف لهم3 ~~ابودجانه سماک بن حرشه من4 بنی ساعده ~~العباس بن عباده بن فضله از قواقل. او نیز مهاجری انصاری بود. ~~سعد بن الربیع من بلحارث بن الخزرج ~~عبدالله بن رواحه من بنی5 بلحارث ~~[البراء بن معرور من بنی سلمه]6 ~~بشر7 ابن البراء بن معرور من بنی سلمه ~~المنذربن عمرو بن خنیس من بنی ساعده ~~عبدالله بن عمرو و پسرش جابر بن عبدالله من بنی سلمه ~~عمرو بن الجمسوح و پسرانش معاذ و معود من بنی سلمه ~~ابوایوب خالد بن زید من بنی النجار ~~[ابواسد بن عدی من بنی ساعده]8 ~~اسد بن عیسی من بنی ساعده ~~عبدالله بن انیس من بنی سلمه ~~کعب بن مالک من بنی سلمه PageV01P425 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0378.png) ~~معاذ بن جبل من بنی سلمه ~~عمار1 بن حزم و برادرش عمرو بن حزم من بنی النجار ~~عتبان بن مالک من بنی العجلان2 ~~حسان بن ثابت بن المنذر3 من بنی النجار ~~اوس بن ثابت بن المنذر4 برادر حسان من بنی النجار ~~ابوطلحه زید بن سهل من بنی النجار ~~قیس بن ابی صعصعه5 من بنی مازن بن النجار ~~خارج6 بن زید من بلحارث ~~بسیر7 بن سعد بن8 نعمان من بلحارث ~~عبدالله بن زید بن ثعلبه من بلحارث. صورت اذان را او بخواب دید. ~~خلاد بن سوید من بلحارث ~~ابومسعود عقبه بن عمرو من بلحارث ~~زیاد بن لبید من بنی بیاضه ~~عباد بن قیس من بنی زریق ~~جبار ms374 بن صخر من بنی سلمه ~~ابوقتاده الحارث بن ربعی من بنی سلمه ~~عبدالله بن عتیک ~~المحذر بن زیاد من بنی بلی9 ~~الحساب [بن] المندر بن الجموع من بنی جشم ~~مالک بن سنان من بنی خدره ~~ابوسعید الخدری پسر مالک بن سنان مذکور ~~خراش بن الصمد من بنی جشم PageV01P426 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0379.png) ~~الطفیل بن مالک بن خنسا من بنی سلمه ~~عبدالله بن الجد بن قیس من بنی سلمه ~~عبدالله بن عبدالله بن1 سلول من بنی حبل2 ~~الحارث بن الصمه من بنی النجار ~~البراء بن مالک بن [آحنسا]3 من بنی النجار ~~انس بن مالک من بنی النجار4 برادر براء مالک مذکور ~~ثابت بن حنسا من بنی النجار ~~ابوزید قبس بن سکر من بنی النجار ~~زید بن ثابت من بنی النجار ~~حزام بن ملحان من بنی النجار ~~سلیم بن ملحان برادر حزام مذکور ~~آنس بن النصر عم [انس] ابن مالک من بنی النجار ~~زید بن الانعم ~~سهل بن سعد الساعدی من بنی ساعده ~~قیس بن سعد بن عباده من بنی النجار ~~ابوالدرداء5 [ین] عویم بن ثعلبه من بلحارث ~~عبدالله بن سلام من بلحارث. از آحبار6 یهود بود از بنی قینقاع. مسلمان شد و از اکابر ~~صحابه گشت7. ~~ثابت بن قیس بن شماس8 من بلحارث؛ خطیب الانصار.9 ~~البراء بن معرور من بنی سلمه10 PageV01P427 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0380.png) ~~من اسلم فی یوم فتح مکه و بعد ذلک الی وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم]1 ~~عتاب بن آسید بن [ابی] العیص بن الامیة الاکبر2 بن عبد شمس بن عبدمناف که جد ~~سوم مصطفی علیه الصلوه والسلام بود ~~معاویه بن ابی سفیان. قرشی3 بود از بنی امیه. ~~سهیل بن عمرو. قرشی بود از بنی امیه4. ~~صفوان بن امیه بن خلف. قرشی بود از بنی جمح ~~الحارث بن هشام بن مغیره بن عبد الله بن عمرو بن5 مخزوم بن یقضه6 بن مره که جد ~~ششم مصطفی علیه الصلوة والسلام بود. ~~عکرمه بن ابی جهل بن هشام بن مغیره بن ms375 عبدالله بن عمرو بن مخزوم بن یقضه7 بن ~~مره که جد ششم مصطفی علیه الصلوة والسلام بود. ~~حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی که جد چهارم مصطفی ~~علیه الصلوة والسلام بوده. ~~محرم8 بن نوفل. قرشی بود. و پسرش المسوار9 از بنی زهره ~~ابوبکرة التقفی. از طایف است10 از موالی رسول علیه الصلوة والسلام. ~~قیس بن عاصم المنقری11 ~~الاحنف بن قیس التمیمی ~~جاریه بن قدامة13 السعدی. و او از اکابر اصحاب امیرالمؤمنین علی کرم الله ~~وجهه بود. ~~[401] شیبة بن عثمان بن طلحه بن ابی طلحه14 بن عبدالله15 بن عبدالعزی بن عثمان PageV01P428 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0381.png) ~~بن عبدالدار بن قصی که جد چهارم مصطفی علیه الصلوة والسلام بود. و از زمان جاهلیت ~~کلید حرم مکه نگه میداشت، و اکنون فرزندان او دارند. ~~عدی بن حاتم الطایی ~~مطیع بن الاسود. قرشی بود از بنی عدی. ~~ابوجهم بن حذیفه. قرشی بود از بنی عدی ~~جریر بن عبدالله البجلی1 ~~فی الجمله صحابه بسیاراند و بالای هزار2 نفر باشند. از آن جمله آنچه در خاطر ~~افتاد و با یاد آمد نوشته شد؛ والسلام. ~~بعد از خلفای راشدین که ذکر ایشان در حرف صحابه مهاجرین از عشره مبشره ~~کرده شد؛ و آنچه اینجا نوشته میشود بر دو حرف نهاده آمد؛ والسلام4. ~~معاویه. کنیتش ابوعبدالرحمن بن ابی سفیان بن حرب6 بن أمیة بن عبدالشمس7 بن ~~عبدمناف أموی قرشی؛ مدت خلافتش نوزده سال و سه ماه و پنج روز، و عمرش هفتاد و ~~هشت سال بود. ~~یزید بن معاویة بن ابی سفیان بن حرب8 بن امیة بن عبدالشمس. کنیتش ابوخالد، PageV01P429 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0382.png) ~~مدت خلافتش سه سال1، عمرش سی و هفت سال بود، و بعضی سی و هشت2 ~~گویند3. # معاویه بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان بن حرب4 بن امیه بن عبدالشمس5. کنیتش ~~ابولیلی، مدت خلافتش [چهل روز، عمرش بیست و سه سال بوده است.6]7 # عبدالله بن الزبیر بن العوام بن خویلد بن اسد بن عبد ms376 العزی بن قصی بن کلاب. کنیتش ~~ابوحبیب، و ابوبکر نیز، خلافتش نه سال، عمرش هفتاد و دو سال بوده. # مروان بن الحکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدالشمس8 بن عبدمناف. کنیتش ~~ابوالحکم و ابوعبدالملک، مدت خلافتش دو ماه، عمرش شصت و سه سال بوده1. # عبدالملک بن مروان بن الحکم. کنیتش ابوالولید، مدت خلافتش بیست و هفت سال و ~~پانزده روز10، عمرش شصت و سه سال بوده11. PageV01P430 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0383.png) ~~الولید بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوالعباس، مدت خلافش نه سال وهشت ماه، ~~عمرش چهل و هشت سال بوده. # سلیمان بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوایوب، مدت خلافتش دو سال و هشت ~~ماه، عمرش چهل و پنج سال بوده. # عمر بن عبدالعزیز بن مروان. کنیتش ابوحفص، مدت خلافتش دو سال و پنج ماه و ~~چهارده روز، عمرش سی و نه سال بوده1. # یزید بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوخالد، مدت خلافتش چهار سال و یک ماه، ~~عمرش بیست و سه سال بوده. # [402] هشام بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوالولید، مدت خلافتش نوزده سال و ~~هفت ماه و یازده روز، عمرش پنجاه و سه سال بوده. # الولید بن یزید بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوالعباس، مدت خلافتش یک سال و ~~دو ماه و بیست و دو روز، عمرش چهل و دو سال بوده2. # یزید بن الولید بن عبدالملک بن مروان. کنیتش ابوخالد، مدت خلافتش پنج ماه، ~~عمرش چهل سال بوده. # ابراهیم بن الولید بن عبدالملک. کنیتش ابواسحق، مدت خلافتش دو [ماه] و ده روز و ~~عمرش ...3. # مروان بن محمد بن مروان بن الحکم. واو را مروان حمار و مروان الجعدی گفتندی. ~~کنیتش ابوعبدالملک، مدت خلافتش پنج سال و دو ماه، عمرش پنجاه و سه سال؛ واو ~~آخرین بود از خلفای بنی امیه. PageV01P431 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0384.png) # السفاح. عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس بن عبدالمطلب بن هاشم. و ~~او اولین بود از خلفای1 بنی العباس، حو نام او عبدالله »2 و ms377 کنیتش ابوالعباس، و مدت ~~خلافتش چهار سال و نه ماه3 عمرش سی و دو سال و شش ماه بود. ~~المنصور. عبدالله4 بن محمد بن علی بن عبدالله. و او برادر سفاح بود، و کنیتش ~~ابوجعفر، و مدت خلافتش بیست و دو سال، عمرش شصت و سه سال بود. و او را ~~ابوجعفر دوانیقی گفتندی. بغداد را5 او بنا کرد، و ابومسلم خراسانی را او به قتل آورد. ~~المهدی بن ابی جعفر عبدالله المنصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس. ونام ~~او محمد و مدت خلافتش ده سال و چهل و پنج روز، و عمرش چهل و دو سال و نیم بود. # الهادی بن محمد [بن] المهدی. و نام او موسی وکنیتش ابومحمد و مدت خلافتش ~~یکسال و چهل و چهار روز و عمرش بیست و پنج سال بود. # الرشید بن المهدی. و نام او هارون وکنیتش ابوجعفر و مدت خلافتش بیست و سه ~~سال و بیست و نه روز و عمرش چهل و پنج سال بود6 # الامین27 بن هارون الرشید و نام او محمد وکنیتش ابوعبدالله، و ابوموسی و ابوالعباس ~~نیز گفتهاند. مدت خلافتش چهار سال و هفت ماه و نیم و عمرش بیست و نه سال و سه ~~ماه بود8. ~~المأمون بن هارون الرشید. و نام او عبدالله وکنیتش ابوالعباس9 و مدت خلافتش ~~بیست سال و پنج ماه و عمرش پنجاه سال بوده10. PageV01P432 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0385.png) ~~المعتصم بالله1 بن هارون الرشید. و نام او محمد وکنیتش ابواسحق و مدت خلافتش ~~هشت سال و هشت ماه و عمرش چهل و هشت سال بوده2. ~~الوائق بالله بن المعتصم. وکنیتش ابوجعفر و نامش3 هارون و عمرش سی و شش سال ~~بوده. و مدت خلافتش نه سال و پنج ماه و شش روز بوده4. ~~المتوکل علی الله بن المعتصم. ونام او جعفر وکنیتش ابوالفضل5 ومدت خلافتش ~~چهارده سال و نه ماه و نه روز و عمرش چهل و یکسال بود. ~~المنتصر بالله ms378 بن المتوکل. ونام او محمد وکنیتش ابوجعفر و مدت خلافتش شش ماه، ~~عمرش بیست و چهار سال بوده. و او آن بود که پدر خود را به قتل آورد. ~~المستعین بالله بن محمد بن المعتصم بالله [بن] هارونالرشید. ونام او احمد وکنیتش ~~ابوالعباس و مدت خلافتش سه سال و نه ماه و عمرش سی و یک سال بوده. ~~المعتزء بالله بن المتوکل علی الله. و نام او محمد و بعضی گفتهاند: الزبیر وکنیتش ~~ابوعبدالله و مدت خلافتش سه سال و هفت ماه و عمرش بیست و سه سال و سه ~~ماه بود7. # المهتدی بالله بن هارون الوائق بن المعتصم. کنیتش ابوجعفر، و ابوعبدالله نیز ~~گفتهاند8، و نامش محمد و مدت خلافتش یازده ماه و عمرش سی سال بوده. ~~المعتمد علی الله بن جعفر المتوکل9. و نام او احمد وکنیتش ابوالعباس، و ابوجعفر نیز ~~گفتهاند، و مدت خلافتش بیست و سه سال و عمرش پنجاه سال بوده. # المعتضد بالله بن طلحه المرفق بن المتوکل. ونام او احمد وکنیتش ابوالعباس10، مدت ~~خلافتش نه سال و نه ماه و عمرش چهل و شش سال بوده11. PageV01P433 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0386.png) ~~المکتفی بالله بن المعتضد. ونام او علی وکنیتش ابومحمد، مدت خلافتش شش سال ~~و شش ماه و بیست روز و عمرش سی و یکسال بوده1. ~~المقتدر بالله بن المعتضد. و نام او جعفر وکنیتش ابوالفضل، مدت خلافتش بیست و ~~چهار سال و یازده ماه و نیم و2 عمرش سی و هشت سال بوده. ~~القاهر بالله بن المعتضد. و نام او محمد وکنیتش ابومنصور و مدت خلافتش یکسال و ~~نیم، عمرش به وقت آن که او را خلع کردند از خلافت سی و پنج سال بود. ~~الراضی بالله بن المقتدر. ونام او محمد وکنیتش ابوالعباس و مدت خلافتش شش ~~سال و ده ماه و عمرش سی و دو سال بوده3. ~~المتقی بالله بن المقتدر. و[نام او ابراهیم وکنیتش ابواسحق، مدت خلافتس سه سال و ~~یازده ماه]4 عمرش ms379 شصت سال بوده. ~~المستکفی5 بالله بن [المکتفی]6 ونام او عبدالله وکنیتش ابوالقاسم؛ مدت خلافتش ~~یکسال و چهار ماه و عمرش چهل و شش سال بوده7. ~~المطیع لله بن المقتدر. ونام او الفضل وکنیتش ابوالقاسم، مدت خلافتش بیست ونه ~~سال و عمرش شصت و سه سال بوده. ~~الطایع لله بن المطیع. ونام او عبدالکریم وکنیتش ابوبکر، مدت خلافتش هفده سال و ~~نه ماه و عمرش هفتاد سال بوده. ~~القادر بالله8 بن اسحق بن المقتدر، ونام او احمد وکنیتش ابوالعباس ومدت خلافتش ~~چهل و یکسال و شش ماه و عمرش هشتاد و شش سال بوده9. ~~القایم بامر الله بن القادر. و نام او عبدالله وکنیتش ابوجعفر، مدت خلافتش چهل و ~~چهار سال و هشت ماه و پانزده روز، عمرش هفتاد و شش سال و سه ماه بوده. PageV01P434 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0387.png) ~~المقتدی بالله بن محمد درهالدین1 بن القایم. و نام او عبدالله وکنیتش ابوالعباس2، ~~مدت خلافتش نوزده سال و پنج ماه و عمرش سی و هشت سال و هشت ماه بوده. ~~المستظهر بالله بن المقتدی. ونام او احمد وکنیتش ابوالعباس، مدت خلافتش بیست ~~و چهار سال و پنج ماه و عمرش سی و هشت سال و هشت ماه3 بوده. ~~المسترشد بالله بن المتظهر. ونام او الفضل4 وکنیتش ابومنصور و مدت خلافتش ~~هفده سال و هفت ماه، عمرش چهل و سه سال و سه ماه بوده. ~~الراشد بالله بن المسترشد. ونام او المنصور5 وکنیتش ابوجعفر و مدت خلافتش دو ~~سال و عمرش سی سال بوده. ~~[403] المقتفی لامرالله بن المستظهر. ونام او محمد وکنیتش ابوعبدالله مدت ~~خلافتش بیست و پنج سال و سه ماه و عمرش شصت و شش سال بوده. ~~المستنجد بالله بن المقتفی. ونام او یوسف وکنیتش ابوالمظفر و مدت خلافتش یازده ~~سال و نیم و عمرش چهل و هشت سال بود6. ~~المستضی بامرالله 7 بن المستنجد. ونام او الحسن وکنیتش ابومحمد و مدت خلافتش ~~نه سال و عمرش سی و نه سال بوده. ms380 ~~الناصر لدین الله بن المستضیء. ونام او احمد وکنیتش ابوالعباس، مدت خلافتش ~~چهل و هفت سال و عمرش شصت و نه سال بوده. ~~الظاهر بابرالله بن الناصر. ونام او محمد وکنیتش [ابونصر ومدت خلافتش نه ماه و ~~نیم]8 و عمرش پنجاه و دو سال بوده. ~~المستنصر بالله بن الظاهر. ونام او المنصور وکنیتش ابوجعفر و مدت خلافتش هفده ~~سال حو عمرش پنجاه و دو سال بوده»9. PageV01P435 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0388.png) # المستعصم بالله بن المستنصر. ونام او عبدالله وکنیتش ابواحمد و مدت خلافتش ~~پانزده سال و هشت ماه و عمرش چهل و هشت سال بوده. و او آخرین بود از خلفای ~~بنی العباس1. # که به مغرب و مصر بازدید2 آمدند # المهدی ابومحمد عبدالله بن احمد عامل3 بن اسمعیل بن احمد بن اسمعیل4 بن ~~محمد بن اسمعیل بن جعفر الصادق. در سلجماسه ظاهر گشته در ذی الحجه سنه ست و ~~تسعین و مأتین. و در ماه ربیع الاول5 ثمان و عشرین و ثلثمائه وفات یافت. # القائم بامر الله محمد بن المهدی. و کنیت او ابوجعفر بود و مدت خلافت او دوازده ~~سال و چهار ماه و عمرش پنجاه و چهار سال بوده6 # المنصور بالله اسمعیل بن القایم. وکنیت او ابوالطاهر7 و مدت خلافتش هفت سال و ~~عمرش سی و نه سال بوده8. # المعز بالله معد9 بن المنصور. وکنیت او ابوتمیم بود و مدت خلافت او بیست و پنج ~~سال و عمرش چهل و شش سال بوده10. # العزیز بالله [نزار] بن المعز. وکنیت او ابومنصور بود11 و مدت خلافت او بیست و یک ~~سال و شش ماه و عمرش سی و یک سال بوده12. ~~الحاکم بامرالله المنصور بن العزیز13. وکنیت او ابوعلی بود و مدت خلافت اوبیست و ~~پنج سال و عمرش سی و شش سال بوده14. PageV01P436 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0389.png) ~~الظاهر لاعزاز دین الله علی بن الحاکم. وکنیت او ابوالحسن بود ومدت خلافت او ~~پانزده سال و هشت ماه و پنج روز و عمرش سی و ms381 سه سال. ~~[لمتنر بالله معدبن الظاهر، وکنیت او ابوتمیم بود مدت خلافت شصت1 سال، و ~~عمرش هشتاد و هفت سال]2. ~~المصطفی لدین الله نزار بن المستنصر. وکنیت او ابومعد بود. و چنین گویند که او ~~حسن صباح را به بلاد قهستان فرستاد تا به او دعوت کرد و اسمعیلیان که ملوک قهستان ~~بودند از فرزندان این مصطفی بودهاند. و آخر آن ملوک رکن الدین خورشاه بن علاءالدین ~~محمد بن الحسن3 بن علاءالدین محمد بن الحسن المهدی بن محمد الهادی بن4 ~~المصطفی بود.5 # المستعلی بالله احمد بن المستنصر. وکنیت او ابوالقاسم بود و مدت خلافت او هشت ~~سال و عمرش بیست و هشت سال بوده6. ~~آمر باحکام الله المنصور بن المستعلی. وکنیت او ابوعلی بود و مدت خلافت او بیست ~~و نه سال و عمرش سی و چهار سال بوده7. # الحافظ لدین الله عبدالمجید بن الامیر محمد بن المستنصر بالله. وکنیت او ~~ابوالمیمون8 و مدت خلافتش نوزده سال و عمرش چهل و سه سال بوده؛ والسلام9. # الظافر بامرالله اسمعیل بن الحافظ. وکنیت او ابومنصور بود و مدت خلافت او پنج ~~سال و شش ماه و چند روز بود و عمرش سی سال بوده10. ~~الفائز بنصرالله عیسی بن الظافر وکنیت او ابوالقاسم بود ومدت خلافت او شش سال ~~و شش ماه بود و11. عمرش بیست سال بوده12. PageV01P437 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0390.png) ~~العاضد لدین الله عبدالله بن الامیر یوسف بن الحافظ لدینالله. وکنیت او ابومحمد بود ~~و مدت خلافتش1 دوازده سال. و او آخر خلیفه بود از خلفای بنی فاطمه در مصر، و دولت ~~ایشان در سنه2 سبع و ستین و خمسمائه در ایام خلافت المستضیء بامرالله ابی محمد ~~الحسن بن المستنجد بالله انقراض پذیرفت وبه سر آمد؛ والله اعلم3. # [404] اولیا از علما و مشایخ # حرف # علما # تبعه ~~عبیدة بن قیس السلمانی التابعین ~~ابوعمر الشیبانی ~~مالک بن الاوس ~~المعرور بن سوید ~~کعب الاحبار ~~کعب بن سور الازدی4 ~~سوید بن عقله المدحجی ~~ابورجا العطاردی ~~ابوالاسود الدؤلی ms382 ~~هرم بن حیان ~~الاحوص صاحب بن مسعود ~~ابو مسلم الخولانی PageV01P438 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0391.png) ~~دعقل بن حنظله السدوسی الثانی1 النسابه ~~الحسن بن ابی الحسن البصری ~~سعید بن المسیب المخزومی ~~ابوعثمان النهدی ~~محمد بن الحنفیه و ابنه2 هاشم علیهما السلام ~~شریح بن الحارث القاضی الکندی ~~عامر بن شراحیل الشعبی ~~قیس بن ابی حازم البجلی ~~سلمان بن ربیعه الباهلی ~~مزروق3 بن الاجدع الهمدانی ~~الاسود بن یزید النخعی ~~عبید بن عمیر اللیثی ~~ابراهیم بن یزید النخعی ~~علی بن الحسین4 زین العابدین علیهما السلام ~~القاسم بن محمد بن ابی بکر الصدیق ~~سالم بن عبدالله [ین] عمر5 الخطاب ~~حمران6 مولی عثمان ~~عروة بن الزبیر الاسدی ~~ابوبکر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام المخزومی ~~محمد بن کعب القرطی ~~الضحاک بن مزاحم ~~یزید بن سجرة الرهاوی PageV01P439 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0392.png) ~~بکر بن عبدالله المزنی ~~قیطه بن ذویب الخزاعی ~~بشر بن سعد مولی المخضرمین ~~سعید بن جبیر ~~شهر بن جوثب1 ~~عطا بن ابی ریاح2 ~~ابووایل شفیق بن سلمه الاسدی ~~مکحول ابوعبدالله الشامی ~~عکرمه مولی ابن عباس ~~محمد بن علی الباقر علیهما السلام ~~طاؤس بن کیسان الیمنی ~~نافع بن جبیر بن مطعم ~~محمد بن جبیر بن مطعم ~~حنش بن عبدالله الصنعایی من اصحاب علی علیه السلام ~~عطاء بن میسره الخراسانی الملکنی بابی3 عثمان ~~ابوامامة اسعد بن سهل بن حنیف ~~ابوقلامه عبدالله بن زیدالحزمی ~~ابواسحق الشیبانی ~~رجا بن حیاه4 الکندی ~~وهب بن منبه الصنعانی ~~محمد بن عمر بن حزم الانصاری ~~عبدالله5 عتبة بن مسعود PageV01P440 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0393.png) ~~مکحول الازدی ~~زید بن الاصم ~~العوام بن حوشب ~~هبیرة بن مریم مولی الحسین علیه السلام ~~هبیرة بن هشام ~~شتیر ابن منکل1 بن قیس الکوفی من اصحاب علی و ابن مسعود ~~ابوخیرة من اصحاب علی علیه السلام ~~میمون بن مهران ~~ابوالعالیة2 ~~آسلم مولی عمر بن الخطاب ~~ابو بردة بن ابوموسی الاشعری ~~موسی بن انس بن مالک ~~معید بن عبدالله بن حکیم الجهتی، وهو اول من قال ادال بالقدر فی الصرة3 ~~زربن حبیش مکنی ابامریم ~~جبیر بن نفیر بن مالک ms383 الحضرمی ~~عبدالرحمن بن ادینه ~~[455] نوفل بن ماحق4 ~~سالم بن ابی الجعد ~~محمد بن مسلم بن شهاب الزبیری ~~ابوحنیفه النعمان بن ثابت الکوفی الامام ~~نافع، مولی ابن عمر PageV01P441 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0394.png) ~~محمد بن سیرین ~~علقمة بن قیس النخعی ~~مسلم بن یسار ~~عطاء بن یسار ~~سلمان بن یسار ~~ابراهیم التیمی ~~عبدالرحمن بن ابی لیلی ~~علقمة بن وقاص اللیثی? ~~محمد1 بن عبدالرحمن بن ابی لیلی ~~ابوعبدالرحمن السلمی ~~عبدالله بن عبدالله (بن) عتبة بن مسعود ~~ابواسحق السلیعی ~~هشام بن عروة بن الزبیر ~~جبیر2 بن حوین العزی ~~جعفر الصادق علیه السلام ~~عاصم بن ابی الجود، احد القراء السبعة3 ~~حماد بن ابی سلیمان ~~قتادة بن دعامه البصری ~~ایاس بن معاویه بن قره البصری المازنی القاضی ~~[عبدالله بن شبرمة2 الضبی]5 PageV01P442 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0395.png) ~~[شریک]1 عبدالله بن النخعی القاضی ~~ربعی بن خراش الکوفی ~~عبدالله بن عبیدالله2 بن ابی ملیکه التیمی القرشی ~~ایاس بن سلمة بن3 الاکوع ~~مالک بن دینار ~~مالک بن الانس الاصبحی الامام ~~عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح ~~زفربن الهدید ~~ابویوسف القاضی، و هو یعقوب بن ابراهیم ~~محمد بن المکدر ~~الماجشون بن ابی سلمه ~~[محمد بن الحسن الشیبانی] ~~عاصم بن عمر بن قتادة بن النعمان ~~مقاتل بن سلیمان البلخی، صاحب التفسیر ~~محمد بن اسحق، صاحب المعادی5 ~~عمر بن دره6 ~~سفیان بن عتیبه7 ~~محمد بن ادریس الشافعی الامام ~~ابومحکر8 ~~عبدالملک بن عمیر اللخمی # سفیان بن سعید بن مسروق بن9 الثوری، و والده PageV01P443 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0396.png) ~~احمد بن حنبل الشیبانی1 ~~یحیی بن معین البغدادی2 ~~وهب بن کیسان ~~محمد بن واسع بن جابر ~~ابوجعفر یزید بن القعقاع الفاری، احذ القراء العشرة3 ~~موسی الکاظم علیه السلام ~~حماد بن زید بن ابودرهم ~~ایوب بن ابی تمیمه السجستانی ~~عبدالله بن ابی لجیح ~~عبدالعزیز بن ربیع ابو4 عبدالله المکی ~~حفص بن سلیمان5 المغیره، راوی6 فی القراة7 ~~مسعر بن کدام ~~ابوجعفر محمد بن عبدالله الاسکافی8 ~~یحیی بن سعید الانصاری ~~حمید بن طرخان الطویل ~~محمد بن یحیی بن حیان ~~ابوصالح، مولی ام هانی بنت ابی طالب، صاحب التفیر ~~ثابت ms384 السهنانی ~~سلیمان بن طرخان الیمنی9 ~~عمرو بن عبید المعتزلی10 کان زاهد بالبصره1 PageV01P444 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0397.png) ~~عمرو بن میمون بن مهران ~~محمد بن السایب الکلبی النسابه ~~هشام بن محمد [ین] السایب الکلبی ~~غیلان الدمشقی، اول من یحکم فی القدر1 ~~سلیمان بن مروان الاعمش ~~ابوعمرو بن العلا، احد القراء السبعة ~~قرة بن خالد ابوخالد السدوسی البصری ~~حماد بن سلمة، [و] هو ابن الدینار2 ~~ابوعوانة، اسمه الوضاح ~~حمزة بن حبیب الزیات، احد القراء السبعة ~~سوار بن عبدالله، القاضی العنبری ~~الاوزاعی الفقیه، و اسمه عبدالرحمن بن عمرو ~~عباد بن کثیر ~~ابو معشر نجیح ~~ابوالاحوص3 ~~داود بن نصیر الطایی PageV01P445 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0398.png) ~~عبدالله بن الحسن العنبری1 ~~مالک بن معول الفقیه البجلی ~~محمد بن عبدالرحمن بن ابی ذیب الفقیه ~~علی موسی الرضا علیهما السلام ~~محمد بن علی الجواد التقی علیهما السلام ~~علی بن محمد النقی علیهما السلام ~~الحسن العسکری علیهما السلام ~~ابوبکر بن عیاش ~~اکلیل بن احمد البصری، صاحب العروض والنحو2 ~~زایده بن قدامه ابوالصلت الثقفی الکوفی ~~[ابراهیم بن طهمشان کان عالما فاضلا من ضیاس اهل نیسابور]3 ~~شیبة بن النضاح المدنی، امام القراء بالمدینه فی زمانه ~~عبدالعزیز بن عبدالله بن ابی سلمه الماجشون ~~[406] یوسف بن یعقوب بن عبدالله بن ابی سلمه الماجشون ~~یحیی بن سلمة بن کهیل ~~عبیدالله4 بن الحسن العنبری ~~النافع5 بن عبدالرحمن بن ابی نعیم، احدا القراء السبعة6 PageV01P446 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0399.png) ~~اللیث بن سعد1، الفقیه المصری ~~هشام بن خالد الزنجی، استاد الشافعی قبل مالک ~~عبدالله بن المبارک المروزی ~~وکیع الجراح الرواسی2 ~~علی بن حمزه الکسایی احد القراء السبعة ~~جعفر الطیالسی3، المحدث ~~عاصم بن سلیمان الاحول ~~عبدالعزیز بن محمدبن ابی عبیده، منسوب الی دارابجرد4 ~~یونس بن حبیب، النحوی المشهور ~~یحیی بن ابی زکریا5 ابی زایده، قاضی المداین ~~الولید بن مسلم، صاحب الاوزاعی ~~حفص بن غیاث النخعی، قاضی الکوفه ~~عبدالوهاب بن عبدالمجید الثفقی6 ~~ابواسحق النزاری7 # سیبویه، و اسمه عمرو بن عثمان قنبر ابو بشر، النحوی ~~الاخفش، واسمه سعید بن مسعود8، النحوی ~~یحیی بن سعید القطان ~~یحیی بن سعید الاموی ms385 ~~ابوالبحتری، القاضی PageV01P447 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0400.png) ~~صفوان بن عیسی، الفقیه ~~حماد، الراویه ~~محمد بن بشیر العبدی، الفقیه ~~[ابوداود سلمان بن داود الطیالسی، صاحب المسند]1 ~~[ابوداود2 الحسن بن زیاد اللؤلؤی، الفقیه من اصحاب ابی حنیفه]2 ~~[ابوداود4 محمد بن عبید الطنافسی]5 ~~[ابوداود6 محمد بن عمر بن واقد الواقدی، صاحب المغازی]7 ~~[ابوداود8 محمد بن یوسف بن واقد ابوعبدالله الصبی من مشایخ البخاری]9 ~~مکی بن ابراهیم التمیمی، من مشایخ البخاری ~~عبدالملک بن قریب الاصمعی ~~ابومشهر10 الغسانی ~~احمد بن الدورتی ~~ابوحسان الزیادی ~~بشر بن الولید الکندی ~~علی بن ابی مقاتل ~~القواریری، وهو عبدالله بن عمر بن میسره11 ~~ابونصر التمار ~~ابن الفرخان ~~سحاده12 ~~محمد بن نوح المضروب PageV01P448 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0401.png) ~~المعافا بن عمران ~~بشر بن غیاث المریسی، وکان یقول یخلق القرآن والارجاء1 وغیرها ~~ابوعبید2 القاسم بن سلام ~~ابوالهزیل3 محمد ابن الهزیل بن عبدالله العلاف البصری، شیخ المعتزله فی زمانه ~~خلف بن هشام البراز المقری، احد القراء العشره4 ~~محمد بن سعد بن منبعی5، کاتب6 الواقدی ابوعبدالله صاحب الطبقات ~~ابوالولید الطیالسی ~~عبدالله بن مسلمه العقنبی ~~احمد بن نصر بن مالک الخزاعی، الذی قتله الوانق فی محنة خلق7 القرآن ~~ابوعبدالله محمد بن زیاد، المعروف بابن الاعرابی، الراویة ~~ابویعقوب یوسف بن یحیی البریطی8، صاحب الشافعی ~~الربیع بن الاصم، صاحب9 الشافعی؛10 ~~جعفر بن بشر بن احمد بن محمد الثقفی، المتکلم المعتزلی ~~ابوخیثمة زهیر بن حرب، وکان حافظ للحدیث ~~ابوایوب سلیمان بن داود بن بشر المقری البصری ~~علی بن عبدالله بن جعفر المعروف بابن المدینی، الحافظ، وهو امام فی الحدیث ~~اسحق بن اسمعیل الطالقانی ~~ابوبکر بن ابی شیبه، المحدث ~~ابوربیع الزهرانی1 PageV01P449 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0402.png) ~~اسمعیل بن علیه ~~منصور بن ابی مزاحم ~~شریح بن1 یوسف2 ابوالحارث ~~مصعب بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن الزبیر ابوعبدالله المدنی، عم ~~الزبیر بن بکار ~~محمد بن اسحق بن محمد المخزومی المسیبی البغدادی ~~جعفر بن حرب الهمدانی، احد ائمة المعتزله البغدادیین ~~القاضی احمد بن ابی داود الایادی ~~القاضی یحیی بن اکثم التمیمی ~~العباس بن الولید الترسی ~~عبدالاعلی3 بن حماد ms386 الترسی ~~عبدالله بن معاذ العنبری ~~[407] اسحق ابن ابراهیم الحنظلی، المعروف بابن راهویه، کان اماما ~~محمد بن بکار، المحدث ~~[محمد بن غیلان المروزی ابواحمد، وهو من مشایخ البخاری ومسلم والترمذی»2 ~~قتیبة بن سعید بن جمیل ابورجا الثقفی ~~ابوثور ابن ابراهیم5 خالد البغدادی الکلبی، الفقیه من اصحاب الشافعی ~~ابوعثمان محمد بن الامام الشافعی ~~ابراهیم بن العباس بن محمد6، الاصولی ~~یعقوب بن7 اسحق، المعروف بابن السکیت، النحوی ~~اسحق بن موسی بن عبدالله ابوموسی الانصاری، الامام فی الحدیث ~~علی بن حجر السغدی المروزی، امام فی الحدیث PageV01P450 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0403.png) ~~محمد بن عبدالملک بن ابی الشوارب الاموی، القاضی ~~ابوعلی الحسین بن علی، المعروف بالکرابینی1، صاحب الشافعی ~~محمد بن سلیمان الاسدی ~~احمد بن ابراهیم الدورقی ~~ابوعثمان بکره2 بن محمد بن المازنی، النحوی، کان اماما فی العربیة ~~ابوحاتم سهل بن محمد، اللغوی السجستانی ~~اسحق بن منصور بن بهرام بن یعقوب الکوسج، الحافظ النیسابوری ~~محمد بن بشار بن بندار البصری، المحدث ~~ابوالولید عبدالملک بن فطر القیروانی، النحوی اللغوی ~~ابوعمرو3 شمس بن حمدونه الازدی، اللغوی ~~محمد بن کرام بن عراف4 بن حرابه بن5 البراء السجستانی، صاحب المقاله المشهور ~~فی التشبیه ~~الزبیر بن بکار الزبیری، قاضی مکه، صاحب کتاب انساب قریش ~~عبدالله بن عبدالرحمن الدارمی، صاحب المسند ~~ابوعثمان عمرو بن فخر، المتکلم الحافظ المعتزلی ~~الامام6 محمد بن اسمعیل الحنفی (؟) البخاری، صاحب الصحیح ~~العباس بن الفرج الریاشی المغربی7، کنیته ابوالفضل ~~محمد بن یحیی بن عبدالله بن خالد8 الذهلی النیسابوری ~~محمد بن یحیی بن موسی ابوعبدالله بن ابی زکریا الاسفراینی ~~محمد بن عمرو بن یونس بن عمران بن دینار الکوفی الثعلبی ~~علی بن حرب الطایی الموصلی، وابنه9 الحسن ~~احمد بن حرب الطایی الموصلی: PageV01P451 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0404.png) ~~علی بن محمد بن جعفر العلوی الحمایی ~~محمد بن ابراهیم بن عبدوس، الفقیه المالکی، وله فی الفقه تصانیف وکان1 افریقیه ~~ابوعلی الحسن بن الصباح الزعفرانی، الفقیه الشافعی ~~حنین بن اسحق، الذی نقل العلوم من الیونانیه الی العربیه؛ وابنه اسحق ~~الامام ابوالحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیسابوری، صاحب الصحیح ms387 ~~یعقوب بن بشر الکندی ~~عبدالعزیز بن حیان ابن جابر الموصلی ~~النصر بن الحسن، الفقیه الحنفی الموصلی ~~ابوزرعه الرازی، و سمه2 عبیدالله بن عبدالکریم المحدث ~~محمد بن اسمعیل بن3 علیه ~~ابوابراهیم المزنی، صاحب الشافعی ~~ابوبکر احمد بن منصور الرمادی ~~محمد بن3 شجاع بن ابی بکر الثلجی، من اصحاب اللؤلوی ~~محمد بن حماد بن بکر بن حماد ابوبکر المقری، صاحب خلف5 مشام ~~محمد بن عبدالله بن المقری، الفقیه الحکم المالکی6 ~~محمد بن اسحق بن جعفر الصنعایی، الحافظ ~~محمد بن مسلم بن عثمان، المعروف بابن وارة الرازی، المحدث ~~داود بن علی الاصفهانی الفقیه، امام اصحاب الطاهر ~~ابوبکر محمد بن صالح بن عبدالرحیم الأنماطی، المعروف بکحیله7 ~~احمد بن عبدالجبار بن محمد بن عطارد العطاردی التمیمی، راوی مغازی ابن اسحق8 PageV01P452 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0405.png) ~~ابراهیم بن الولید بن الجسحاش؟ ~~ابوداود بن1 سلیمان بن الاشعث السجستانی، صاحب کناب السنن2 ~~محمد بن یزید بن ماجه القزوینی، و له ایضا کتاب السنن ~~عبدالله بن یعقوب بن اسحق العطار الموصلی، المحدث ~~ابوبکر احمد بن محمد بن الحجاج المرورودی3، صاحب احمد بن جنید4 ~~ابو سعید الحسن بن الحسین ابن عبدالله الیشکری النحوی، الراویة ~~ابوجعفر احمد بن محمد بن ابی المثنی الموصلی، المحدث ~~ابوحاتم الرازی، و اسمه محمد بن ادریس بن المنذر، و هو من اقران البخاری و مسلم ~~یعقوب بن سفیان السندی، الامام، وکان یتشیع ~~ادریس بن سلیمان، الفقیه5 الموصلی ~~الامام ابوعیسی6 محمد بن عیسی بن سوره الترمذی السلمی، صاحب جامع الترمذی ~~ابراهیم بن محمد بن المدبر ~~محمد بن اسمعیل بن یوسف ابواسمعیل الترمذی، وله تصانیف حسنة ~~احمد بن سیار بن ایوب الفقیه المروزی، وکان زاهدا عالما ~~ابوجعفر احمد بن ابی عمران، الفقیه الحنفی ~~عبدالله بن محمد7 ابی عبیده8 بن ابی دنیا، صاحب التصانیف الکثیرة المشهورة9 ~~عثمان بن سعید بن خالد ابوسعید الدارمی ~~ابوحنیفه احمد بن داود، اللغوی الدینوری ~~[458] الحارث بن ابی اسامة، له مسند ~~اسحق بن موسی بن عمران ابویعقوب الاسفراینی،10 الشافعی PageV01P453 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0406.png) ~~العتابی، و اسمه عبدالعزیز بن معاویة، من ms388 ولد عتاب بن اسید الاموی1 ~~ابوعبدالله محمد بن الوصاع2 بن ربیع3 الاندلسی، کان من العلما ~~عثمان الحربی بن ابراهیم4، وهو5 من اعیان المحدثین ~~المبرد، و اسمه ابوالعباس محمد بن یزید الازدی الیمانی ~~ثعلب ابوالعباس بن 6 احمد بن یحیی، وکان اماما فی اللغه من اقران المبرد7 ~~ابوجعفر محمد بن ابراهیم الانماطی، المعروف بمربع، صاحب یحیی بن بعض8 ~~محمد بن یونس الکریمی البصری ~~فهد بن احمد بن فهد الموصلی، وهو من الاعیان ~~علی بن عبد العزیز البغوی، صاحب ابی عبید بن سلام9 ~~ثابت بن سنان الصابی10، الطبیب المشهور ~~محمد بن علی بن علویه ابوعبدالله، الفقیه الشافعی الجرجانی تفقه علی المزنی؟ ~~عبدالله بن احمد بن حنبل الشیبانی ~~القاضی عبدالحمید بن عبدالعزیز ابوحازم11، قاضی المعتضد ببغداد، وکان من ~~افاضل القضاة ~~ابوعبدالله محمد بن نصر المروزی، الفقیه الشافعی ~~محمد بن اسحق12 ابراهیم، المعروف بابن راهویه ~~ابوبکر محمد بن اسمعیل بن مهران الجرجانی، الفقیه الشافعی ~~محمد بن احمد13 بن نصر ابوجعفر الترمذی، الفقیه الشافعی ~~ابوعلی الحربی الخرتی(4) و اسمه الحسین بن عبذالله بن احمد الحنبلی ~~عبدالله بن ابی داره PageV01P454 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0407.png) ~~ابو بکر محمد بن داود بن علی الاصفهانی، الفقیه ~~القاسم بن العباس المعسری1، کان زاهدا فقیها ~~محمد بن احمد بن کیسان ابوالحسن، النحوی ~~یحیی بن علی بن یحیی، المنجم، المعروف بالندیم ~~ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی، صاحب کتاب السنن ~~ابوعلی محمد بن عبدالوهاب الجبایی المعتزلی ~~ابوهاشم بن ابی علی الجبایی ~~ابوجعفر بن عثمان العسکری، المعروف بالسمار2، رئیس الامامیة ~~القاضی محمد بن خلف بن حیان ابوبکر الضبی3، المعروف بوکیع، وله تصانیف ~~ابواالعباس محمد بن اسحق بن شریح، الفقیه الشافعی4 ~~ابراهیم بن محمد بن سفیان صاحب مسلم بن الحجاج، ومن طریقه یروی صحیح مسم ~~الی الیوم ~~ابواسحق ابراهیم بن هارون الحرانی، الطبیب ~~محمد بن جریر الطبری، صاحب تاریخ5 الطبری ~~محمد بن محمد بن سلیمان الباغندی ~~ابوا العباس محمد بن اسحق بن ابراهیم بن مهران السراج النیسابوری، من العلماء ~~الصالحین ~~ابوبکر محمد بن النحوی المعروف بابن السراج، ms389 صاحب کتاب الاصول فی النحو ~~ابوعوانه یعقوب بن اسحق بن ابراهیم الاسفراینی، له مسند مخرج علی صحیح مسلم ~~عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز البغوی ابن بنت احمد بن منیع ~~ابوالحسن علی بن سلیمان الاخفش ~~یحیی بن محمد بن صاعد البغدادی، من فضلاء المحدثین PageV01P455 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0408.png) ~~القاضی ابو جعفر احمد بن اسحق بن البهلول التنوخی، الفقیه الحنفی ~~ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن محمود البلخی، من متکلم المعتزلة ~~القاضی ابوعمر1 محمد بن یوسف بن یعقوب بن اسمعیل بن حماد بن یزید2، وکان ~~عالما فاضلا حکیما3 ~~ابوعلی الحسن4 بن صالح بن حیران، الفقیه الشافعی ~~ابونعیم عبدالملک بن محمد بن عدی5، الفقیه الشافعی الجرجانی6 ~~الامام ابوالحسن الاشعری من ولد ابوموسی7 الاشعری ~~القاضی عبد الجبار بن احمد المعتزلی الرازی، صاحب التصانیف المشهور ~~ابوعبدالله الکشفلی، الفقیه الشافعی ~~ابوجعفر محمد بن احمد8، الفقیه الحنفی النسفی ~~ابوحامد المرورودی، و ابنه ابو محمد9 قاضی البصرة ~~ابوالحسن علی بن محمد السمتی (؟)، الادیب ~~ابن الدقاق 10، النحوی ~~ابوالحسن بن بشران، المحدث ~~احمد بن محمد بن احمد بن القسیم(1 ابوالحسن المحاملی، الفقیه الشافعی ~~صاحب تصانیف12 ~~الحکیم الفاضل الفیلسوف ابونصر الفارابی ~~ابوحازم عمر بن محمد بن12 احمد بن ابراهیم العبدو14 النیابوری، الحافظ، من ~~مشایخ15 بغداد PageV01P456 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0409.png) ~~ابوالحسن علی بن احمد بن عمر الحمامی المقری ~~ابوحامد الاسفراینی1 ~~هبة الله2 بن الحسن3 المنصور اللارکانی الرازی ~~ابوبکر القفال المروزی ~~[محمد بن یوسف الفربری، راوی البخاری]4 ~~بوالقاسم بن طباطبا الشریف العلوی ~~ابوعلی الفارسی5 ~~ابو سعید السیرافی ~~ابوالحسن علی بن عیسی الربعی، النحوی ~~ابوعبدالله محمد بن عبدالله البیضاوی، الفقیه الشافعی ~~ابوالحسن بن السماک العاص ~~ابوالعباس الابیوردی الشافعی، الفقیه6 ~~[459] ابوبکر البرقانی، المحدث7 المشهور ~~[الحسن بن عبدالله بن الیحیی بن علی82 ~~عبدالوهاب بن عبدالعزیز9 الحارث بن اسد 100 ابوالفرج التمیمی، الفقیه الحنفی11 ~~الشیخ الرئیس والحکیم الفیلسوف ابوعلی عبدالله12 بن الحسن13 بن سینا ~~صاعد بن محمد ابوالعلا النیسابوری الاسواری14، قاضی نیسابور، وکان عالما فقیها ~~حنفیا15 ~~ابوعلی الحسن بن احمد بن شاذان، المحدث الاشعری مذهبا ~~الشیخ ابوعلی بن مسکویه، صاحب الاخلاق16 PageV01P457 ![image ms390 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0410.png) ~~الشیخ ابو الحسن القدوزی، الفقیه الحنفی ~~عبدالله بن احمد بن1 ابی ذر الهروی، الحافظ ~~محمود الخجندی، کان امامأ فی علم2 الهندسه ~~الشیخ ابوالریحان البیرونی المشهور ~~ابوعلی النسفی3 ~~ابومعشر، المنجم ~~کوشیار بن لبان الجیلی4 ~~الشیخ عبدالغنی بن سعید ~~الامیر ابومنصور5 بن عراف، صاحب التصانیف فی الریاضیات ~~الشیخ ابوالوفا البوزجانی، صاحب المجسطی وغیره ~~عبدالله بن احمد بن عثمان بن الفرج6 بن الازهر ابوالقاسم الازهری، کان اماما فی ~~الحدیث ~~الشریف المرتضی ابوالقاسم نقیب7 العلویین، صاحب المنزلة العظیمه ~~الشریف الرضی ابو8 المرتضی، جامع خطب9 نهج اللاغه، وهما فی غایة الجلالة ~~القاضی ابوعبدالله الصیمری10، شیخ اصحاب ابوحنیفه11 ~~ابوالحسن محمد بن علی البصری، المتکلم المعتزلی، صاحب التصانیف2 ~~ابوالحسن علی بن محمد بن نصرالکاتب، صاحب الرسایل المشهور13 ~~ابوالطیب سهل بن محمد الصعلوکی، استاد ابی محمد14 ~~ابو محمد عبدالله بن یوسف بن عبدالله بن یوسف الجوینی، والد امام الحرمین ~~[ابومحمد الحسن بن محمد بن الحسن الخلال.. ابابکر القطیعی.]15 PageV01P458 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0411.png) ~~الفقیه1 احمد بن2 اللؤلوی2، من اعیان الحنیفة، و فی آخر زمانه فسد دماغه وقتل ~~الامیر محمد بن الحسن4 عیسی بن المقتدر بالله، کان من الصالحین ورواة الحدیث ~~ابوطالب محمد بن5 غیلان، راوی الاحادیث المعروفه6 بالغیلانیات التی حوجها ~~الدارقطنی ~~ابوالقاسم عبیدالله8 بن عمر بن احمد ابن عثمان، الواعظ المعروف بابن شهاب9 ~~ابوعبدالله محمد بن علی بن عبدالله الصوری، الحافظ، وکان اماما صحب عبدالغنی ~~بن سعید المصری ~~القاضی ابوجعفر السمنانی، کان اماما فی الفقه علی مذهب ابی حنیفة والاصول10 ~~علی مذهب الاسمعی11 ~~عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن ابوعبدالله الاصفهانی، المعروف بابن اللبان12 ~~القاضی ابوعبدالله الحسین13 علی بن ما کولانی14 ~~[القاضی ابوالقاسم علی بن المحسن بن علی التنوخی]15 ~~الخطیب ابن نباته16 الفاروقی17 ~~ابومحمد الحسن الرضا18 الدهان، اللغوی ~~ابوالقاسم منصور بن حمزه بن ابراهیم الکرخی، الفقیه الشافعی ~~علی بن احمد بن علی ابوالحسن، المعروف بالفالی. ~~محمد بن الحسین بن محمد بن الحسین بن سعدون ابوطاهر البزاز ~~ابوالعلا احمد بن سلمان المعری ~~ابوعلی اسمعیل بن عبدالرحمن الصابونی، مقدم اصحاب الحدیث بخراسان PageV01P459 ![image ms391 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0412.png) ~~حبیب1 الماوردی، الفقیه الشافعی صاحب الحاوی2 ~~احمد بن عبدالجلیل السجزی، المنجم ~~القاضی ابوالطیب الفقیه الطبری3 الشافعی ~~ابوعبدالله الحسن بن علی العزیز الضریر الفرضی . ~~ابومحمد بن عبدالله بن علی بن عیاض، المعروف بابن عقیل ~~القاضی ابوالحسن5 بن هندی، قاضی حمص ~~محمد بن الحسن 6 بن محمد بن الحسن7 ابوعلی، المعروف بالجازری النهروانی ~~ابوالقاسم عبدالواحد بن علی بن برهان الاسدی، النحوی المتکلم. وله اختیارات فی ~~الفقه، وکان زاهدا عالما بالنسب ~~ابوالحسن علی بن محمد ابوعلی الجوهری، وکان زاهدا عالما ~~ابونصر زهیر بن الحسن9 علی الجذامی، الفقیه الشافعی ~~ابوالقاسم علی بن السمیناطی 10، کان عالما فاضلا11 بالهندسه والریاضیات وغیرها ~~الامام ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی، کان اماما فی الفقه علی مذهب ~~الشافعی ~~الشیخ ابوجعفر الطوسی، فقیه الامامیه وصاحب التصانیف ~~ابو یعلی محمد بن الحسن12 بن الفراء الحنبلی، وعنه انتشر مذهب13 کان قاضی الحریم ~~[ابوالقاسم عبدالرحمن بن فوران الفورانی، صاحب کتاب الابانه علی مذهب الثافعی]14 ~~[الخطیب ابوبکر احمدبن علی بن ثابت البغدادی، صاحب التاریخ والتصانیف ~~المشهورة]15 PageV01P460 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0413.png) ~~[ابو یعلی محمد بن الحسن بن حمزه الجعفری، فقیه الامامیة]1 ~~حسان بن سعید بن حسان بن محمد بن عبدالله المنبعی المخزومی، من اهل مروالرود ~~ابن هیثم، صاحب التصانیف فی الریاضیات ~~محمد ابن زکریا الرازی، صاحب التصانیف فی الطب وغیره2 ~~الشریف ابوالغنایم عبدالصمد بن علی بن المأمون، وکان عالی الاسناد فی الحدیث ~~الشریف ابوالحسن2 محمد بن علی بن عبدالصمد بن عبدالله بن المهتدی بالله، ~~المعروف بابن الفریق، عالی الاسناد ~~عمر بن ابراهیم الخیامی، الحکیم المشهور النیسابوری ~~الامام ابوالقاسم4 عبدالکریم بن هوازن المعروف5 بالقشیری النیسابوری، مصنف ~~الرسالة ~~ابوعلی الحسن6 القاسم بن محمد المقری المعروف بغلامه الهراس الواسطی، من ~~اصحاب الحدیث ~~القاضی ابوالحسن محمد بن محمد البیضاوی، الفقیه الشافعی ~~عبدالرحمن بن محمد بن المظفر بن محمد بن داؤد ابوالحسن بن ابی طلحة ~~الداوردی،7 شیخ ابوالوقت، المحدث ~~الشیخ ابو الحسن علی بن احمد الواحدی، المفسر المشهور ~~[410] ابوبکر محمد بن القاسم بن حبیب بن عبدوس الصفار النیسابوری، الفقیه8 ~~ابوالمظفر ms392 الاسفراینی، الحکیم المنجم ~~میمون بن نجیب الواسطی، الحکیم المهندس ~~ابوعلی ابن البناء، المقری الحنبلی ~~ابومنصور محمد بن عبدالعزیز العکبری، من المحدثین ~~القاضی ابوبکر الباقلانی PageV01P461 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0414.png) ~~قاضی القضاة ابوعبدالله الدامغانی ~~ابوسعید المتولی، مدرس النظامیه ~~الخطیب ابوزکریا التبریزی ~~ابو سعید رزق الله بن محمد بن احمد بن علی الانباری، الخطیب الفقیه الحنفی ~~الشیخ الربانی ابواسحق الشیرازی، صاحب کتاب تبیه وغیره ~~عبدالرحمن بن محمد بن اسحق بن محمد بن یحیی بن منذر(؟) ابوالقاسم بن1 ~~عبدالله الحافظ الاصفهانی، صاحب تاریخ اصفهانی وغیره ~~الشیخ ابونصر عبدالسید بن محمد بن عبد الواحد بن الصباغ، صاحب الثامل وغیره ~~القاضی ابوعبدالله الحسین بن علی البغدادی، المعروف به ابن البقال ~~اسمعیل بن سعد2 بن اسمعیل ابن احمد بن ابراهیم الاسمعیلی الجرجانی، کان فقیها ~~شافعیا ~~امام الحرمین ابوالمعالی عبدالملک بن عبدالله بن یوسف الجوینی ~~محمد بن احمد بن عبدالله بن الولید، المتکلم و مکنی بابوعلی 2 کان من روساء ~~المعتزلة? ~~ابوعلی محمد بن احمد التستری5 ~~غرس النعمه ابوالحسن محمد بن الصابی6 صاحب التاریخ ~~ابونصر احمد بن محمد بن صاعد7 النیسابوری ~~الامام محیی السنة الفراء البغوی ~~ابوبکر احمد ابی حاتم8 عبد الصمد بن ابی الفضل الغورجی الهروی9 ~~القاضی محمود بن محمد بن القاسم بن عامر10 الآزدی11 PageV01P462 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0415.png) ~~الخطیب ابوعبدالله الحسین بن احمد1 عبدالواحد2 ابی الحدید السلمی، خطیب ~~دمشق ~~الشریف ابوالقاسم3 العلوی الدبوسی، مدرس النظامیة ~~ابوطاهر عبدالرحمن محمد بن علک، من روساء الفقهاء الشافعیة ~~محمد بن عبدالله بن الحسین بن ابی بکر الناصح الحنفی، قاضی الری ~~ابوالحسین علی بن الحسین بن طاووس المقری4 ~~ابوالقاسم هبة الله بن عبدالوارث بن علی بن احمد الشیرازی، الحافظ، کان عالی القدر ~~الامیر ابونصر5 علی بن هبة الله بن علی بن جعفر بن ماکولا، صاحب کتاب الاکمال ~~الشیخ ابوسعد عبدالواحد بن احمد بن الحسن، الوکیل بالمخزن ~~ابوالفضل احمد بن الحسین بن6 جبرون معروف7 به ابن الباقلانی ~~قاضی القضاة ابوبکر بن محمد السافی، قاضی معرة النعمان8 ~~ابومحمد رزق الله بن عبدالوهاب التمیمی، الفقیه الحنبلی ~~القاضی ابویوسف ms393 عبدالسلام محمد بن القزوینی9، وکان معتزلیا ~~الشیخ ابونعیم الحافظ الاصفهانی، صاحب حلیة الاولیاء ~~ابوعبد الله محمد بن نصر بن فتوح بن عبدالله بن حمید بن الحمید10، صاحب ~~الصحیحین1 ~~القاضی ابومسلم وادع12 بن سلیمان، قاضی معرة النعمان ~~ابوبکر محمد بن عبدالباقی المعروف بابن الخاصبة، المحدث ~~عبدالغافر الفارسی، المحدث ~~ابوبکر عمر بن السمرقندی PageV01P463 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0416.png) ~~الامام منصور بن حفده العطاری1، راوی المصالیح و شرح السنة ~~ابوالفضل عبدالملک بن ابراهیم المقدسی المعروف بالهمدانی ~~الشریف طراد بن محمد الزبیبی ~~ابوالفرج سهل بن بشر الاسفراینی ~~ابوالغنایم الفارقی، الفقیه2 الشافعی ~~الشیخ ابوالبرکات البغدادی المعروف به اوحد الزمان ~~ابوعلی یحیی بن ...، الطبیب، صاحب کتاب المنهاج ~~ابوعبدالله الحسن3 محمد بن الطبری، مدرس النظامیة بعد الغزالی ~~ابوالفرج نصر بن ابراهیم الشافعی المقدسی ~~ابوالحسن محمد بن علی بن ابی الصقر، الفقیه الشافعی ~~ابوالمظفر الخجندی الشافعی، اول الخجندیه باصفهان، کان واعظا؛ وینسب4 الی ~~المهلب بن ابی صفرة ~~ابوالولید5 عیسی بن عبدالله بن القاسم الغزنوی6، کان اشعری المذهب ~~القاضی ابوفرج7 عبیدالله بن الحسن، قاضی البصره؛ تفقه علی الماوردی و ~~ابی اسحق ~~[القاضی ابوالعلاء الصاعد8 بن ابی محمد النیسابوری الحنفی]9 ~~ابومحمد جعفر بن احمد بن الحسین السراج البغدادی10 ~~ابومحمد عبدالوهاب بن محمد بن عبدالوهاب الشیرازی، مدرس النظامیة ~~ابوالحسن11 بن المبارک بن عبدالجبار بن احمد12 الصیرفی المعروف بابن الطیور13 ~~البغدادی PageV01P464 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0417.png) ~~ابواسحق بن1 ابراهیم بن مساس2 بن مهدی الدمشقی القشیری ~~ابو سعید3 اسمعیل بن عمر4 بن محمد النیشابوری، المحدث ~~ابوالحسن ادریس بن حمزه بن علی بن الرملی، اخذ الفقه من المقدسی وابی اسحق ~~الامام حجة الاسلام ابو حامد محمد بن محمد بن محمد الغزالی، صاحب التصانیف ~~المشهورة ~~الکیا الهراس الطبری و اسمه ابوالحسن علی بن محمد بن علی، وکان من اعیان الفقهاء ~~الشافعیة، حمدرس النظامیة، اخذ الفقه من امام الحرمین »5 ~~الشیخ ابوبکر الشاشی6 اسمه محمد بن احمد بن الحسین بن عمر، مدرس النظامیة ~~بعد الکیا الهراس ~~احمد بن الفرج بن عمر الدینوری .. شهره7 المحدثة المشهورة ~~المعمر8 ابی سعد بن ابی عمامه، الواعظ ms394 البغدادی ~~الشیخ احمد بن المیدانی، امام فی اللغة والعربیة9، صاحب الامثال ~~الشیخ ابوبکر احمد بن الحسین بن احمد بن علی البیهقی، امام فی اللغة والحدیث10، ~~صاحب التصانیف ~~ابوعلی اسمعیل بن ابی بکر البیهقی ~~[411] عبدالله بن المبارک بن موسی السقطی ابوالبرکات، له تصانیف ~~عبدالله11 یحیی بن محمد بن بهلول الاندلسی السرقسطی، کان فقیها12 ~~ابوبکر محمد بن منصور بن محمد بن عبدالجبار السمعانی، رئیس الشافعیة بمرو ~~ابوالخطاب محفوظ بن احمد بن الحسن الکلودانی، الفقیه الحنبلی13 PageV01P465 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0418.png) ~~ابوعلی بن سعد بن ابراهیم بن تیهان الکاتب، [کان] عالی الاسناد ~~ابوعبدالله السفاق و اسمه الحسن (بن) احمد بن جعفر العرضی الحاسب، وکان واحد ~~عصره فی علم الفرایض والحساب ~~ابوالفضل بکر بن محمد بن علی الانصاری البخاری، من اعیان الفقهاء الحنفیة من ~~اولاد1 جابر بن عبدالله الانصاری ~~ابوطالب الحسن2 بن محمد بن علی الترمذی العباسی، نقیب النقباء، کان من اکابر ~~الفقهاء الحنفیة ~~ابوزکریا یحیی بن عبدالوهاب بن مندة الاصفهانی، المحدث المشهور ~~ابوالوفا علی بن عقیل بن محمد بن عقیل، شیخ الحنابلة ببغداد، وله مصنفات ~~ابو سعید عبدالرحیم بن عبدالکریم بن هوازن القشیری، الامام بن الامام ~~ابومحمد القاسم بن علی بن محمد بن عثمان الحریری، صاحب کتاب المقامات ~~ابوالفتح احمد بن علی بن برهان، الفقیه المعروف بابن الحمامی ~~ابوالحسن محمد بن ابی الفضل عبدالملک بن ابراهیم بن احمد الفرصی، ~~صاحب التاریخ ~~الامام ابوالفتح اسعد3 بن ابی نصر العلوی4، الفقیه الشافعی، مدرس النظامیة، وله ~~طریقه فی الخلاف ~~الشریف حمزه بن هبةالله بن محمد بن الحسن العلوی الحسینی النیسابوری، کان5 ~~محدثا زاهدا ~~الحسن بن سلیمان بن عبدالله الفقیه الشافعی الواعظ، مدرس النظامیة، اصله من ~~النهروان ~~القاضی6 ابونصر احمد بن عبدالقاهر المعروف به ابن الطوسی، خطیب الموصل PageV01P466 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0419.png) ~~ابوالحسن ابوالعباس احمد بن سلام بن عبدالله بن مخلد المعروف بابن الزبیبی، ~~الفقیه الشافعی ~~محمد علی بن عبداله بن نصر المعروف بابن الزاغونی، الفقیه الحنبلی الواعظ، وکان ~~ذافنون.1 ~~الحسن بن ابراهیم بن برهون ابوعلی الفارقی2، الفقیه الشافعی، قاضی الواسط3 ~~ابومحمد ms395 عبدالله بن ابی بکر محمد الشاشی، تفقه علی ابنه وکان فاضلا ~~ابوعبدالله محمد بن الفضل بن احمد (بن) القراوی الصاعدی، راوی4 صحیح مسلم عن ~~عبدالغافر الفارسی، وکان عدیم النظیر، اشعریا واعظا ~~ابوالقاسم زاهر بن طاهری السجامی النیسابوری، وکان اماما عالما فی الحدیث ~~القاضی ابوبکر محمد بن عبدالباقی الانصاری، قاضی المارستان، له الاسناد العالی ~~فی الحدیث، وکان عالما بالمنطق و الهیئة والحساب5 ~~الامام الحافظ ابی6 القاسم اسمعیل بن محمد بن الفضل الاصفهانی، له تصانیف ~~المشهورة ~~ابوالفتوح محمد بن الفضل بن محمد الاسفراینی، الواعظ، کان اماما فاضلا ~~جارالله ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری، النحوی، المفسر ~~الامام مسعود الصوایی ~~یوسف الدمشقی، مدرس النظامیة ~~الشیخ ابومنصور موهوب بن احمد بن الخضر الجوالیقی، کان اماما فی العربیة ~~ابومحمد عبدالله بن علی بن احمد المقری ابن بنت الشیخ ابی منصور، له تصانیف ~~فی القراآت ~~الامام ابوالفضل الکرمانی، الفقیه، امام خراسان PageV01P467 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0420.png) ~~القاضی ابوبکر احمد بن محمد بن الحسین1 الارجانی ~~علی بن رافع بن خلیفة الشیبانی، من اعیان خراسان ~~محمد بن یحیی، الفقیه الشافعی، قبله العز بخراسان2 ~~ابوالحسن بن الحل، الفقیه الشافعی، شیخ شافعیه3 ببغداد ~~الحکیم ابوجعفر بن محمد البخاری، کان عالمأ بعلوم الحکماءالاوایل4 ~~[ابوالوقت عبدالاول بن عیسی بن مغیث البحری، امام وقته]5 ~~یحیی بن سلام بن الحسن بن محمد ابوالفضل الحصکفی ~~الامام عمر الکحواری، خطیب بلخ ومفتیها ~~القاضی ابوبکر المحمود، له تصانیف، منها المقامات بالفارسیة ~~بوالقاسم عمر بن عکرمه، الفقیه الشافعی یعرف بشیخ الامام، من اصحاب الکیا الهراس ~~عبدالکریم بن محمد بن منصور ابوسعد بن ابی بکر بن المطهر السمعانی، له تصانیف ~~مشهورة فی التاریخ وغیره ~~قاضی القضاه ابوالبرکات جعفر بن عبد الواحد الثقفی ~~[412] ابومحمد سعید بن المبارک المعروف بابن الدهان، النحوی البغدادی ~~ابواحمد المعمر بن عبدالواحد بن رجا الاصفهانی، الحافط المحدث ~~ابومحمد عبدالله بن محمد6 بن احمد بن احمد بن الحساب، کان اماما فی اللغة ~~و العربیة ~~الفوطی الازدی، کان اماما فی القرائة والنحو ~~ابوالرشید الحاسب البغدادی ~~الحافظ ابوالعلا الحسن بن احمد بن الحسن ms396 بن احمد7 بن احمد العطار الهمدانی ~~القاضی8 نصیر9 بن عبدالرحمن الدامغانی، الفقیه الحنفی PageV01P468 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0421.png) ~~الحافظ (کمال الدین ابوالفضل محمد بن عبدالله بن القاسم الشهرزوری2، قاضی بلاد ~~الشام، واولاده کانوا القضاة الموصل الی الآن ~~ابوالفتوح3 ابوطاهر بن محمد بن احمد بن4 سلف الاصفهانی، کان عالما ~~حافظ الحدیث ~~علی بن عبدالرحمن5 المعروف بابن العطار6، اللغوی من اصحاب الجوالیقی ~~عبدالرحمن بن محمد بن اسعد7 ابوالبرکات، النحوی المعروف بابن الانباری ~~الفقیه مهذب الدین8 عبدالله ابن اسعد الموصلی، کان شافعیا ~~شرف الدین ابوسعید9 عبدالله ابن محمد بن هبةالله بن عصرون، الفقیه الشافعی ~~قاضی دمشق ~~الفقیه ضیاء الدین عیسی الهکاری ~~الامیر السید علی بن المرتضی العلوی الحنفی، مدرس جامع السلطان ببغداد ~~ابوالحسن علی بن هبة الله بن العوفی10، الفقیه الشافعی الواسطی ~~فخرالدین محمد بن علی بن11 البرقانی (4)، الفقیه الشافعی ~~ابوالقاسم یحیی بن علی بن فضلان، الفقیه الشافعی ~~وحیدالدین12 ابوالفتوح13 محمد بن محمود المرورودی، کان وجیها عند السلاطین ~~الغوریة وبسببه انتقلوا14 من مذهب ابی حنیفة الی مذهب الشافعیة ~~القاضی الفاضل عبدالرحیم بن علی..15، الکاتب المشهور ~~ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن الجوزی الحنبلی، الواعظ، صاحب التصانیف الکثیرة ~~ابوالفتوح 16 اسعد بن محمود العجلی، الفقیه الشافعی الاصفهانی PageV01P469 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0422.png) ~~شرف الدین المسعودی، کان عالما بالهیئة والحساب ~~الامام امام الدین رافعان1 القزوینی، صاحب الشرح الوجیز ~~ابوالحسن ورام بن ابی فراش2، الزاهد الحلی ~~القاضی محمد بن احمد المیدانی الواسطی، له اسانید عالیة3 ~~الامام العلامة فخرالدین ابوالفضل محمد بن عمر خطیب الرازی4 ~~الامام مجدالدین ابوالسعادات المبارک بن محمد بن عبدالکریم بن الاثیر، صاحب ~~جامع الاصول ~~ضیاء الدین [و] اخوه5 ابوالفتح نصرالله بن الاثیر، صاحب الانشاء ~~عزالدین علی بن الاثیر اخوهما، صاحب التاریخ ~~الامام افضل الدین الکاشی ~~الامام افضل الدین الخونجی ~~الشیخ شهاب الدین المقتول السهروردی ~~الامام کمال الدین ابن یونس6 ~~الامام شمس الدین خسروشاهی ~~الامام اثیرالدین الابهری ~~الحکیم المهذب7 علی بن احمد بن هبل، الطبیب ~~الامام قطب الدین المصری8 ~~الامام رکن الدین9 الکیسی ~~الامام نجم الدین عبد الغفار القزوینی ~~الشیخ تاج ms397 الدین 10 علی بن انجب المعروف بابن الساعی PageV01P470 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0423.png) ~~عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید البغدادی ~~اموفق الدین2 ابن ابی الحدید البغدادی ~~علم الدین قیصر الدمشقی، صاحب الهندسة والریاضیات ~~[413] الامام علاءالدین طاووسی3 القزوینی ~~القاضی سراج الدین الارموی ~~الشیخ موفق الدین الکواشی، صاحب التفسیر ~~الامام اصیل الدین القطان الاصفهانی، المحدث ~~4 ~~..6 رشیدالدین محمد بن ابیالقاسم بن عبدالله بن عمر البغدادی، روی عن ابی ~~روزبه و ابن القطبعی صحیح البخاری من طریق الی الوقت ~~..7 عمادالدین اسماعیل علی الطبال البغدادی، المحدث ~~داود الطایی ~~یسر بن الحارث الحافی ~~منصور بن عمر ~~فضیل بن عیاض ~~مالک بن دینار ~~ابو خادم المکی ~~اسرافیل المصری ~~ذوالنون المصری ~~احمد بن ابی الحواری PageV01P471 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0424.png) ~~سلطان ابویزید البسطامی ~~موسی البسطامی ~~عمر البسطامی ~~ابو علی بن سدی ~~حارث بن اسد المحاسبی ~~سری بن المغلس1 السقطی # سیدالطایفه جنید بن محمد البغدادی ~~ابوتراب النخشبی # سهل بن عبدالله التستری ~~محمد بن سوار ~~سالم المغربی ~~یحیی بن معاذ الرازی ~~یوسف بن الحسن الرازی ~~ابو عبدالله الهاشمی ~~ابومحمد الانطاکی ~~محمد بن علی القصاب ~~ابوجعفر البیری ~~ابوبکر السلی ~~ابو محمد الحریری ~~احمد بن حرب ~~محمد بن السماک ~~احمد بن خضرویه البلخی ~~ابومحمد رویم PageV01P472 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0425.png) ~~ابوالحسن البوری ~~علی بن عطا ~~ابوعلی الرودباری ~~احمد بن عطا ~~سمنون المحب ~~ابو محمد المرتضی ~~عبدالله بن الخلاد، قدوة الشام ~~ابوجعفر الحداد، قدوة خراسان ~~[414] احمد بن سالم اللعاب (؟) ~~حامد القصار ~~حمدون الموصلی ~~فتح بن شجاع الکرمانی ~~ساه (؟) بن سهیل عطا ~~احمد بن سهیل بن عطا ~~ابوحمزه البغدادی ~~بیان الجمال الواسطی ~~ابوسعد الحرار ... الصوفیه ~~ممشاد الدینوری ~~منطرف (4) القرمیسینی (منسوب به کرمانشاه) ~~عمرو بن عثمان الملکی ~~یحیی الحلا (؟) ~~ذوالکفل ام النبی نون ~~محمد بن علی البریدی PageV01P473 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0426.png) ~~اویس القرنی # سعید بن المسیب المخزومی # الربیع بن حییم ~~الحسن بن ابی الحسن البصری ~~مالک بن دینار ~~الکمیل بن زیاد ~~محمد [بن] واسع الازدی ~~علی بن رزین الترمذی، صحب الحسن البصری وعاش مایة وعشرون3 سنة ودفن ~~علی جبل الطور سنة خمس وعشرون ومأتین ms398 ~~ابو سعید المعیری4 ~~نایب السابی? ~~جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب الصادق ~~ابوحازم الاعرج ~~حبیب العجمی ~~داود بن نصیر الطایی ~~عبدالله بن مردوق5، کان وزیر هارون الرشید و یزهد، وهو استاد الرازی ~~ابوعلی الفضیل بن عباس6 التمیمی ~~المعاذ بن عمران PageV01P474 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0427.png) ~~عبدل؟ الصوفی ~~ابراهیم بن ادهم ~~شفیق بن ابراهیم البلخی، من اصحاب ابراهیم ادهم ~~علی بن موسی الرضا ~~معروف بن الفیروزان الکرخی، اسلم علی ید علی بن موسی الرضا ~~حاتم عبدالعزیز بن عمر، من اقران ابی سلیمان الرازی ~~حذیفة بن قتاده المرعشی ~~ابو سلیمان الدارانی من اکابر مشایخ الشام ~~عیلان الموسوس ...1 الجماعة استاد محمد ...2 ~~السری بن المغلس السقطی خال الجنید، صحب معروف الکرخی ~~ابوالفقیر عبدالعزیز بن عمر من اقران ابی سلیمان الرازی ~~الصالح بن عبدالجلیل من اقران بشر، صحب الفضل بن عیاض ~~[415] ابونصر بشر بن الحارث الحافی، صحب الفضل بن عیاض ~~علی الجر جانی(؟)، استاد بشر الحافی ~~فسیح الموصلی، کان یحضر بعبادان لزیارة بشر بن الحارث ~~حاسوس 3 العلوی احمد بن عاصم الابطانی، من اقران بشر و السری ~~الحارث اسد المحاسبی ~~نصر الترمذی، من اقران الانطاکی ~~حفص بن عمر البلخی ~~ابوالعباس حمزة بن محمد، صحب احمد بن حنبل، صحب ابراهیم ...4 ~~ابوجعفر السمان من مشایخ السری5 ~~احمد بن خضرویه PageV01P475 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0428.png) ~~احمد بن ابی الحواری، صحب ابا سلیمان الرازی1 ~~یحیی بن الحلا خادم بشر الحافی، صحب معروف الکرخی ~~احمد بن محمد بن ابی الورد، من اصحاب السری السقطی ~~ابوالفیص ذوالنون المصری ~~ذوالکفل، اخوه ~~ابراهیم بن عیسی، من کبار المشایخ ~~حسن بن علی المسوجی من اصحاب السری ~~ابوغسان رجا بن صهیب، کان مجاب2 الدعوة ~~وهب الدیلمی، [من] قدماء المشایخ ~~محمد بن عباس بن خالد ~~سلطان العارفین ابویزید البسطامی ~~ابوتراب النخشبی ~~زکریا بن یحیی الکردی ~~ابومحمد سهل بن عبدالله التستری ~~ابوحاتم العطار، کان استاد ابی سعید الخراز والجنید ~~یاحیی بن معاذ الرازی صحب ابا حاتم العطار وکان من اکابر المشایخ ثوفی بنیابور ~~ابو ms399 سعید احمد بن عیسی الخراز ~~شاه بن شجاع الکرمانی ~~عبدالله بن حنیف الانطا کی، استاد ابی محمد الحرزی ~~سید الطایفة ابوالقاسم جنید بن محمد، صحب خاله السری السقطی ~~ابو محمد عبدالله بن یحیی الحریری، اقعد بعد الجنید فی مجلسه ~~زیاد الکبیر، کان من اهل همدان، وکان فی ایام الجنید ~~ابوالحسن3 احمد بن محمد النوری PageV01P476 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0429.png) ~~ابوالعباس بن احمد الخواص، توفی بالری ~~ابراهیم بن وهب البغدادی ~~محمد احمد بن محمد مسروق الطوسی ~~مهران بن المبارک البصری، احد عبد الجنید ~~محمد بن یوسف بن معدان ~~ابوعثمان سعید بن اسمعیل الحبری ~~فتح بن شخرف، من اهل کبیر، احد عبد الشبلی ~~ابوسعید بن الخیاط، من اصحاب ابی یزید البسطامی ~~ممشاد الدینوری، من اعیان المشایخ ~~ابویحیی زکریا بن رکوبة ~~ابوالحارث الفیض بن الحضر الاولاسی، مات بطرسوس ~~[416] موسی بن عیسی البسطامی ~~مصعب القلانسی ~~سعید بن جابر الابهری1 ~~سهل بن ورهان2، من اقران الجنید ~~ابوعثمان سعید بن عثمان، من اقران الجنید ~~سالم المغربی، من اصحاب ذی النون المصری ~~زکریا بن یحیی، من اصحاب ابی عثمان ~~ابوسهل المغربی، له الکرامات ~~یعقوب بن الزیاب، من اصحاب الجنید PageV01P477 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0430.png) ~~ابوجعفر الجلاد، من اقران الجنید ورویم ~~ابوعثمان سعید بن عباس، من اقران الجنید ~~احمد بن عمرو الخطایی، من اقران الجنید ~~ابراهیم بن محمود1، من اصحاب الجنید ورویم ~~ابراهیم بن داود العصار، من اقران الجنید ~~ابوبکر الحسین بن ...2 الارموی ~~بدر المعاری، کان الجنید یکرمه ~~ابراهیم المارستانی، کان کاتب الجنید ~~یوسف بن امن اسباط ~~ابوبکر محمد اسمعیل الفرغانی، من اقران ..3 ~~ابونصر القحطی، من اقران الثوری النوری ~~طلحة بن محمد بن صباح النیلی ~~ابوالحسن علی بن محمد المزین ~~محفوظ بن محمود النیسابوری، صحب اباعمر ~~ابوالحسن4 رویم بن محب البغدادی، من اقران الجنید ~~یوسف بن الحسین الرازی ~~ابوبکر عیسی المطوعی ~~ابوالعباس احمد بن سهل بن عطا الادفی البغدادی ~~ابومغیث الحسین منصور الحلاج، قتل وصلب ~~ابوجعفر النیسابوری ~~......5؟ بن محمد بن حمدان الواسطی، کان استاد ابی الحسن النوری ~~محمد محمد بن الفضل البلخی، ms400 من اصحاب ابی عثمان PageV01P478 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0431.png) ~~ابوعلی الحسن بن موسی ~~محمد بن عمر الملکی، یجاور بمکة فی ایام ...1 ~~ابوالحسن الزنجانی، کان من کبار المشایخ ~~الولید بن عبدالله السقا، من اصحاب ذی النون ~~ابوالاسود المکی، من اقران الجنید ~~الحسن2 الدراج البغدادی، صحب ابراهیم الخواص ~~ابوبکر محمد بن علی الکتابی3، من اکابر المشایخ، من اقران ابی سعید الخراز، و ~~صحب ابا صدامة4 المغربی ~~[417] ابوعلی محمد عبدالوهاب الثقفی، من اکابر المشایخ انتشر مذهب الصوفیة ~~بخراسان ~~عبدالله بن محمد بن مبارک، صحب حمدون القصار ~~ابومحمد المربغی (؟) من اصحاب ابی حفص، و لقی الجنید ~~موسی الدباغ، من اصحاب حمدون القصار، وکان یفصل علی عبدالله بن مبارک ~~لعلوم حاله ~~ابویعقوب الحسن محمد النهرجوری ~~ابوبکر الشبلی صحب الجنید، وکان کثیر البیان، له کلاام] عالی فی التصوف ~~ابویعقوب سیستانی5 من کبار المشایخ ~~ابو سعید بن احمد الاعرابی ~~احمد6 ابی عثمان الحیری PageV01P479 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0432.png) # ذیل: نمط اول /477 ~~ابوبکر محمد بن داود بن سلیمان النیسابوری معروف بابن الفتح، کان جلیسا . ..1 و ~~المرتعش و یحیی العلوی، مات بنیسابور ~~یحیی العلوی، کان جلیسا بالمرتعش ~~ابوحر2 احمد، و ذکره محمد بن حفیف ~~جعفر بن محمد بن نصیر ...3 من اعیان الصوفیة والمشایخ ~~ابوالحسن ..4 بن حمزه المحب، من ظرفاء مشایخ بغداد وکان یسمی مفسر کذابأ ~~احمد بن یوسف الاسکان ~~اسمعیل بن محمد، من اصحاب ابی عثمان ~~ابوطاهر محمد بن احمد طاهر، کان شیخ الملامتیة ~~ابوعبدالله محمد بن احمد المقری الرازی، صحب یوسف بن الحسین و5 عبدالله ~~الخراز ~~ابوالحسن محمد بن احمد النواوی، کان خادم ابیعلی الثقفی، وصحب الشبلی، و ~~مات بالکوفة ~~ابوالقاسم ابراهیم بن محمد النصرابادی ~~ابواحمد محمد بن عیسی الخلودی ~~ابوسهل محمد بن سلیمان الصعلوکی، صحب ابابکر الشبلی والمرتعش ~~ابوعثمان سعد بن سلام المغربی، بقیة المشایخ ~~ابراهیم بن ...6 الدعا البغدادی، لقی الجنید ~~الشیح ابوعبدالله محمد بن حفیف بن..7 الصبی، المقیم بشیراز، صحب رویم محمد ~~البغدادی والحریری و ابی العباس عطا و ابی الحسین منصورالحلاج، و صنف کتابا ~~فی ms401 اخبار الصوفیة، وکان من کبار المشایخ والافراد PageV01P480 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0433.png) ~~ابوعبد [الله] احمد بن عطار الرودباری ~~ابوبکر احمد بن محمد الطرسوسی ~~ابوبکر احمد بن ابراهیم جنید نصر بن زیاد العاصی، صحب ابا عثمان و طعنه (؟) ~~ابوعثمان محمد بن عبدالاصم1 الاصفهانی، ابی السلی (؟) و امام ببخارا ~~ابوبکر محمد بن احمد بن حمدون الفرا من نیسابور، صحب اباعلی الثقفی و ~~عبدالله بن مبارک و..2 الشبلی ~~ابوالعباس الولید بن احمد الرومی من ...3 المشایخ ~~ابوالخیر الحبشی ویقال له طاوس الحرمین من اکابر المشایخ، وله کرامات مشهوده، ~~مات بابرقو من مدن فارس # وفی المائة الخامسة ~~ابوعبدالرحمن السلمی، من مشایخ الکبار؛ وله تصانیف، منهما تاریخ الصوفیة وطبقات ~~الصوفیة وغیر ذلک ~~ابوطالب المکی، مصنف کتاب قوت القلوب ~~ابواسحق الکلابادی، مصنف شرح التعرف ~~ابوالحسن علی بن یسار الزاهد، کان القایم بامرالله یردد الیه ~~ابوالحسن علی بن عمر القزوینی، الزاهد یعرف بالحربی ~~عثمان الخرکوسی، الواعظ النیسابوری ~~ابوعلی الدقاق ~~ابو سعید بن ابی الخیر المیهنی ~~[418] ابوالحسن الخرقانی ~~خواجه ابوطاهر PageV01P481 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0434.png) # ذیل: نعط اول /479 ~~ابوعلی الفارمدی ~~ابوالحسن البصری ~~شیخ الاسلام ابواسمعیل بن عبدالله الانصاری الهروی ~~الشیخ ابوالعباس القصاب ~~شیخ المشایخ ببسطام ابو عبدالله الداستانی ~~امیرک، الکاتب البیهقی ~~شیخ الشیوخ ابو سعید الصوفی النیسابوری، صاحب الرباط بیغداد ~~شیخ لقمان الطیار، یعنی پرنده ~~ابوالفتح عبدالسلام بن احمد بن محمد بن جعفر الصوفی، من اهل فارس ~~اردشیر بن ابی منصور العیادی. له کرامات، وهو ولد قطبالدین ابی منصور المظفر بن ~~اردشیر العیادی الواعظ ~~عبدالرزاق الغرنوی الصوفی، کان فی عانه من ترک الدنیا ~~ابومنصور عبد الملک بن یوسف ~~ابوالمعالی الصالح ساکن باب الطاق. له کرامات مشهورة ~~ابوبکر احمد بن علی بن بدران ~~الشیخ ابوالوفا الفارسی ~~ابو الفتوح احمد بن محمد الغزالی، من تلامیذ عین القضاة المایحی. له تصانیف ~~بالعربیة والفارسیة ~~ابویوسف الهمدانی ~~ابوالعباس النهاوندی ~~اخی فرج الزنجانی PageV01P482 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0435.png) ~~الشیخ احمد الزنجانی ~~المشطب بن محمد الحنفی ~~عبد الغفار الزنجانی ~~شیخ الاسلام ابوالحسن علی بن احمد بن یوسف الهکاری الاموی. کان فاضلا زهدا ~~حماد ms402 بن مسلم الرحبی (؟) الدباس، صاحب الکرامات المشهورة ~~ابوالقاسم علی بن یعلی بن عوض العلوی الهروی، کان زاهدا واعظا له قول2 ~~العزیز بن هبةالله بن علی الشریف العلوی الحسنی (؟). کان جده نقیب النقباء ~~بخراسان و[1]متنع من النقابة وعرضت علیه الوزارة فاباها وکان منقطعا نسلا بامر .3. ~~ابورشد محمد بن علی بن عبدالواحد الفقیه الشافعی من اهل طبرستان. کان زاهدا ~~عابدا. توفی بآمل و قبره بزار ویتبرک به ~~محمد بن عبدالله بن حبیب العامری، الصوفی الواعظ، مصنف شرح کتاب4 شهاب ~~صدرالدین شیخ الشیوح اسمعیل بن ابی سعد الصوفی ~~ابوالحسن البسطامی شیخ الرباط الذی بناه ابوالغنایم بن المحلیان (؟) بالجانب الغربی ~~من بغداد علی شاطی دجله و نسب الرباط الیه ~~ابوالقاسم طاهر بن سعیدبن ابی سعید بن ابوالخیر المیهنی، شیخ رباط البسطامی ~~ابوالاسعد هبة الرحمن بن ابوالقاسم بن عبدالکریم بن هوازن5 القشیری، شیخ ~~شیوخ خراسان ~~ابوالعباس احمد بن ابی غالب الوراق المعروف بابن الطلایة الزاهد البغدادی. کان من ~~الصالحین ~~شیخ الاسلام ابوالمعالی الحسن بن عبدالله بن احمد بن محمد المعروف بابن الرزاق ~~النیسابوری ~~ابوالقاسم [ین] الاکاف واسمه عبدالرحمن بن عبدالصمد بن احمد بن علی ~~النیسابوری. کان زاهدا فقیها PageV01P483 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0436.png) ~~ابوالحسن علی بن الحسن1 الغزنوی، الواعظ المشهور. له رباط ببغداد ~~الشیخ ابوالقاسم نصر بن منصور بن حسین العطار الحرانی ~~[419] الحسن بن العباس بن رستم ابوعبدالله الاصفهانی الاسلمی الشیخ ~~الصالح الزاهد ~~الشیخ محی الدین محمد بن عبدالقادر بن ابی صالح بن جبلی اجیلی، درست ~~الحنبلی، له نسبت فی الاولاد [حسن بن علی بن ابی طالب]2 ~~الشیخ ضیاءالدین ابوالنجیب عبدالقاهر بن عمویه السهروردی، ساکن بغداد و مدرس ~~النظامیة. له رباط و مدرسة ببغداد ~~الشیخ ابومحمد الفارمی، کان یتکلم علی الناس قانما علی قدمیه وکان زاهدا. ~~له کرامات ~~الشیخ علی بن نصرالهیتی ~~احمد بن عبد الرحمن الصوفی، شیخ ریاط الروزنی ~~الحسن بن علی بن ابی طالب من بطهره (؟) ، کان3 عالما عاملا زاهدا ~~شیخ الشیوخ صدرالدین عبدالرحیم بن الشیخ الشیوح اسمعیل بن ابی سعد ~~النیسابوری، نزیل بغداد ~~صدرالدین السجزی، ms403 شیخ خانقاه السلطان بهراة. ~~الشیخ ابو العباس احمد بن عبدالرحمن بن وهبان4 المعروف بابن افضل الزمان، کان ~~فقیها عالما بالهندسة والحساب والمنطق. فی آخر زمانه اشغل بالزهد وجاور بمکة ~~علی بن خطاب بن ظفر الشیخ الصالح من جزیرة وکان من الاولیاء ~~الشیخ ابوبکر الهواری ~~الشیخ ابوبکر السنبکی ~~تاج العارفین ابوالوفا PageV01P484 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0437.png) ~~الشیخ عبدالرحمن الطسفونجی1 ~~یوسف البطایحی ~~الشیخ عامر بن محمد ~~الشیخ بقاالباب (؟) ~~الشیخ معد القیلاوی ~~الشیخ محفوظ السمطونیا (4) ~~الشیخ ابوسعید2 بن شبلی ~~الشیخ ابن فایدة ~~الشیخ سعدان بالتحمیة (4) ~~الشیخ جاکبر (؟) # وفی المائة السابعة ~~الشیخ علی بن ادریس ببعقوبه ~~نجم3 الدین احمد بن عمر المعروف ببکری الحنوقی4 ~~قطب الدین الابهری ~~رکن الدین السجاسی ~~تاج الدین الاشهر ~~مجدالدین البغدادی الخوارزمی ~~اوحدالدین الکرمانی نزیل5 بغداد ~~شیخ الطائفه شهاب الدین عمر السهروردی ~~رضی الدین الاسفراینی ~~الشیخ شهاب الدین الندیلی PageV01P485 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0438.png) ~~الشیخ جمال الدین گیل نزیل قزوین ~~الشیخ نورالدین گیل ~~الشیخ سراج الدین البونی النونی ~~نجم الدین الاسدی الرازی یعرف بدایه ~~الشیخ احمد بن1 المعروف بابن الرفاعی المکنی2 بام عبیده من البطایح، واولاده و ~~احفاده؛ وهم الی الیوم فی الزیادة......3 ~~شیخ الاسلام سعد الدین الحموی بن محمد بن المویدی حمویه الجوینی ~~[425] الشیخ سیف الدین ابوالمعالی سعید بن المطهر البخاری4 ~~الشیخ العارف مکارم ~~الشیخ محی الدین ابوالفقرا محمد بن الشکران بن ابی السعادات بنالمعمر، صاحب ~~الزاویة المبارکة علی نهر الخالص بالعراق5 PageV01P486 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0439.png) # و هیچ کس دیگر را از اولواالعزم وغیرهم با او شرکتی نیست ~~مرتبهآ خاتمیت چنان که در قرآن مجید آمده که (ما کان محمد ابا احد من رجالکم ~~ولکن رسول الله وخاتم النبتین وکان الله بکل شی علیما )2 ~~مرتبهآ قربت حضرت حق جل و علا چنان که نص قرآن بدان ناطق است (دنا فتدلی ~~فکان قاب قوسین آو آدنی)3. و در حدیث قدسی آمده که در شب معراج هفتصد4 هزار ~~ندا5 آمده که ادن منی یا محمد ~~مرتبهآ رؤیت و6لقاء بی چون حق تعالی چنان که در حدیث نبوی آمده ms404 که «رأیت ربی». ~~مرتبه7آ معراج حقیقی ~~مرتبهآ خلوت چنان که فرموده است که «لی مع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب و لا ~~نبی مرسل». ~~مرتبهآ وضع شریعت و امر و نهی بر وجهی که [در]8 غایت کمال باشد و در آن هیچ ~~نقصان متصور نه، و بر آن ختم شده و تغییر و تبدیل آن بهیچ وجه ممکن نه و9 ماورای آن ~~کمال نتواند بود؛ چنان که حق تعالی میفرماید:10 (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم ~~نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)11 و در حدیث نبوی12 آمده «یعثت لأ تمم مکارم الآخلاق». ~~مرتبهآ معجز در سماویات چنان که حق تعالی فرموده: (إقتربت الساعة وانشق القمر). ~~مرتبه14آ PageV01P487 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0440.png) ~~و آن بر دو قسم است: ~~مشترک میان بعضی از ایشان با خاتم النبیین علیه الصلوة [والسلام] ماند مکالمه باحق ~~جل و علا و احیای موتی و جمادات و غیره و نسخ شریعت متقدم؛ چه، در آدم ~~علیه السلام آن معنی متصور نیست؛ والسلام. ~~مشترک میان همه با خاتم النبیین علیهالصلوة والسلام، مانند وضع شریعت از امر و ~~نهی و احکام و بعضی معجزات که خاصهآ انبیای اولواالعزم تواند بود»1. ~~غیر اولوالعزم از انبیای مرسل و غیر مرسل علیهم السلام و اولیا رحمة الله علیهم ~~اجمعین ~~و هرچه از کمالات این انبیا را باشد انبیای اولو العزم را باشد؛ و بالضروره خاتم ~~النبیین را علیه الصلوة والسلام بوده باشد. و این انبیای مرسل بر دو قسماند. ~~صاحب کتاب: ادریس ~~غیر صاحب کتاب: دیگر انبیای مرسل ~~و هرچند ایشان را بر دو قسم نهادهایم2 لکن3 مراتب هر یک با دیکرای] علی حده4 PageV01P488 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0441.png) ~~تفاوت بسیار داشته باشد. و ممکن نیست که مرتبهآ دو کس به همه وجوه باهم ماننده ~~باشد، بلکه تفاوتی بود. و تمامت این انبیا را معجزاتی که مناسب مرسل باشد بوده علی ~~اختلاف طبقاتهم. # و هرچه1 ایشان را از کمالات باشد انبیای مرسل را باشد؛ و بالضروره ms405 اولواالعزم را ~~بوده باشد، و هر آینه خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام را بود. و این انبیای غیر مرسل بر ~~دو قسم اند: # آن که وحی بدو به خواب رسیده باشد # و هرچند ایشان را بر دو قسم نهادیم لکن مراتب هر یک با دیگری تفاوت بسیار ~~داشته باشد و ممکن نیست که دو کس را مرتبه در همه وجوه باهم ماند بلکه تفاوتی ~~باشد. و تمامت این انبیا را معجزاتی که2 نبی غیرمرسل را باشد3 بوده، علی اختلاف ~~طبقاتهم. PageV01P489 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0442.png) ~~مرسل را نیز باشد. و از اینجا1 لازم آید که انبیای اولواالعزم را نیز بود2، و هرآینه خاتم ~~النبیین را علیه الصلوة والسلام باشد. واولیا بر دو قسماند: # آنان که الهام به ایشان در خواب رسد. # و هرچند عموم انبیا [و اولیا] را بر دو قسم نهاده ایم، اما مراتب ایشان در کمال بغایت ~~بسیار است و درجات ایشان در آن مراتب متفاوت، بلکه هر یک را4 از انبیا و اولیا مقامی ~~معلوم و مرتبه ای مخصوص هست؛ چنان که حق تعالی می فرماید: (تلک الرسل فضلنا ~~بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات)5 و دیگر عموما که (و رفعنا ~~بعضهم فوق بعض درجات)6. و اثار تأثآیر نفوس شریفهآ ایشان در تکمیل فنون ناقصان ~~عظیم واضح و بغایت لایح به مراتب مختلفه. # و فرق میان مرتبهآ نبوت و مرتبهآ ولایت مجملا آن است که انبیا را معجز باشد و اولیا را ~~نه، و فراستی که از ایشان صادر شود آن را کرامات گویند. و فیضی که از حضرت الوهیت ~~به انبیا رسد به اصطلاح علما آنرا وحی گویند و به مصطلح این ضعیف فیض اعظم، و ~~آنچه به اولیا رسد علما آن را الهام خوانند و این ضعیف فیض عظیم. ~~و از این تقریر و بیان معلوم شد که هر که را در کمال مرتبهة اول7 و اصل آن حاصل آید8 ~~او را صاحب ms406 الهام و ولی گویند؛ و آنرا که از آن مرتبه عروج کرد و لایق رسالت باشد او را ~~صاحب معجزه و مرسل و رسول گویند. و آن9 که از آن مرتبه عروج کرد10 [و صاحب PageV01P490 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0443.png) ~~وحی و معجزه شد نبی گویند؛ و آن را که از آن مرتبه عروج کرد و لایق رسالت شد او را ~~صاحب معجزه و مرسل و رسول گویند؛ و آنان که از آن مرتبه عروج [کنند] و لایق وضع ~~شریعت گردند ایشان را انبیای اولوالعزم گویند؛ و آن که از آن مرتبه عروج کرد]1 و معراج ~~حقیقی او را حاصل شد و در کمال به اقصی مراتب رسید [423] بر وجهی که ماورای2 آن ~~کمال نوع انسانی را متصور نیست او را خاتم النبیین میخوانند. و آن مرتبهآ محمد ~~مصطفی علیه افضل الصلوات3 واکمل التخیات [است]4. و چون او در غایت کمال ~~بوده غرض و مقصود از آفرینش وجود مبارک او تواند بود. از آن جهت حق تعالی با او ~~این خطاب فرمود که «لولاک لما خلقت الافلاک». و هر چند در این اقسام ثبت گشته که ~~تمامت مراتبی که آن مخصوص باشد به اولیا و انبیای غیرمرسل و اولواالعزم در تحت ~~مرتبهآ خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام تواند بود و جملهآ آن مراتب او را حاصل، لکن او ~~را بدان احتیاجی و التفاتی نبوده. مانند5 آن که علما که ایشان کتب علوم را خوانده باشند ~~و آموخته و بنیاد آن کتب بر حروف و الفاظ باشد و آن همه در تحت آن علوم مندرج، لکن ~~اصحاب آن علوم را به حروف و الفاظ مجرد التفاتی نباشد، و در ضمن خواندن آن کتب و ~~آموختن آن علوم خواندن و دانستن آن حروف و الفاظ بتبعیت لازم می آید و ایشان از ~~اندیشه و فکر در آن مستغنی. # این است مباحثی که بدین تقسیم مراتب انبیا و اولیا که تقدیم یافت تعلق داشت. و ~~هرچند ms407 در این رسالهآ سلطانیه در ماقبل مراتب خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام و دیگر ~~انبیای اولواالعزم و مرسل و غیرمرسل و اولیا و تفاوت مراتب ایشان به وجوه بسیار تقریر ~~و بیان کرده شد و براهین واضحه بر آن گفته آمد، لکن6 جهت زیادت توضیح و تاکید به ~~طریق سیاقت و به قسم7 دیگر باز بموجب مذکور تقریر رفت تا بدان وجه نیز روشن و ~~واضح گشت و فرق و امتیاز ظاهرتر شد. و اکنون جهت معارضهآ باطل که ترسایان میکنند ~~و میگویند که عیسی علیه السلام بواسطهآ آن که او را روح الله گفتهاند باید که افضل و PageV01P491 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0444.png) ~~اکمل باشد، با ایشان بحثی مستوفی کرده میشود تا خیالات و و ساوسی که ایشان را در ~~دماغ راسخ گشته هم بمذهب و معتقد ایشان به طریق بحث رفع کرده ایشان را ملزم ~~گردانیم؛ چه، معارض مصر هرچند با او براهین و ادله معقول گویند سبب میل طبیعت ~~خود و تقلید راسخ که داشته1 باشد، دشوار قبول تواند کرد و دماغ او قطعا از و ساوس و ~~شبهات خالی نتواند شد. و آنچه بیکبارگی زبان او را قطع کنند آن باشد که او را به همان2 ~~مذهب و اعتقاد او ملزم گردانند. و اگرچه آن معنی معتقد ما نباشد لکن جهت الزام خصم ~~مستحسن تواند بود؛ چه، مانند این معنی که فرض محالی کنند و بر این تقدیر که آنرا ~~فرض کرده باشند سخنی گویند در قرآن مجید نیز آمده، مانند آیت (لو کان فیهما آلهة الا ~~الله لفسدتا)3. و در کتب جملهآ عقلا از متکلمان و حکما ماند این بسیار است و آن را ~~قیاس خلف نام نهادهاند4، و غرض آن که تا خصم هیچ عذرو بهانهآ دیگر نتواند آوردو او ~~را مجال معارضه و اصرار بر انکار نماند. و در این بحث هر شبهه که در امکان دارد که ~~ایشان را در خاطر آید که بدان تمسکی ms408 جویند و مباهات کنند5 ایراد6 خواهیم کرد و ~~جواب آن به طریق معقول و منقول و7 به حسب معتقد ایشان خواهیم گفت تا ضروری8 ~~الزام ایشان کرده باشیم. # و تقریر9 آن چنان است که ترسایان میگویند که چون لقب او روح الله است و در ~~قرآن این معنی آمده، چنان که میفرماید که (انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ~~کلمته القاها الی مریم وروح منه)10 و دیگر میفرماید که (ومریم ابنة عمران التی احصنت ~~فرجها فنفخنا فیه من روحنا)11، و بی نطفهآ پدر و از روح محض موجود شده، باید که بدین ~~دلیل افضل واکمل باشد. و این مدعی ایشان باطل است و میخواهیم که بطلان آن را به ~~براهین واضحه بموجبی که تقریر رفت با ایشان بحث کرده روشن گردانیم. و شبهت PageV01P492 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0445.png) ~~نیست که چنین تقریر دلپذیر که معقول و مقبول1 باشد به ایراد چند مقدمه تمام شود. و ~~لاشک بیرون از این معنی مطلوب چند نکتهآ دیگر بغایت دقیق و معتبر از شرح آن ~~مقدمات معلوم گردد. و بیان آن قضایا و مقدمات و شرح و تفصیل آن بر این جملت است ~~که ایراد میرود. # اول بباید دانست که از اصناف انسان و انواع حیوانات بعضی2 بی واسطهآ تناسل و ~~توالد در وجود آمدهاند و می آیند، و بعضی نباتات بی بذر و زرع روید. و این قضیه3 نزد ~~تمامت اهل ادیان و ملل مقرر و مسلم است و همگنان را معلوم و مشاهد. مانند آدم ~~صلوات الله علیه4 که بی پدر و مادر موجود شد، و حوا که بی مادر از آدم بادید آمد، و ~~عیسی علیه السلام که بی پدر از مریم بزاد. و حیوانات بی عدد که بی تناسل و بیضه از ~~عفونات متولد میشود، و نباتات بی اندازه نامحصور که بی تخم و زراعت میروید، ~~چنان که در صحراها و بیشهها مشاهده میرود. و چون ظهور آدمی و حیوانات اکثر ms409 ~~به طریق توالد و تناسل است و چشم مردم بدان معتاد گشته، اگرشنوند که بی توالد و ~~تناسل حیوانی و خصوصا آدمی در وجود آمده بغایت غریب و عجیب میدانند و از فهم ~~و عقل ایشان5 [عظیم]6 مستبعد مینماید. و از آن دقیقه غافلاند که در ظهور آن که به ~~تناسل و توالد میباشد تعجب بیشتر است؛ جهت آن که از خلقت اولی و مقتضای ~~طبیعت به چند مرتبه دور میافتد. چه، در آن شک نیست که تمامت اجسام سفلی از ~~عناصر چهارگانه مترکب است، و به سبب ممازجت و ترکب اجزای آن به ظهور ~~می پیوندد، و به حسب کم و کیف اجسام مختلفه از معادن و نباتات و حیوانات و انسان ~~بادید میآید. و عالم طبیعت اشارت به این7 معنی و وضع است. و هرچند عموم خلق8 از ~~کمال صنع الهی در حیرت و تعجب آید و هرکس به کنه کیفیت دقایق این معنی و حقایق ~~آن نتواند رسید، لکن بعضی از آن که امثلهآ آن ظاهر و محسوس است برأی العین بر ~~وجهی که تقریر رفت مشاهده میرود. PageV01P493 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0446.png) # و چون بیشتر مردم به موجبی که شرح داده شد قسم اول را که بیواسطهآ تناسل و ~~توالد است عجبتر1 میدانند، بعضی را گمان افتد که فضیلت و کمال در آن قسم تواند ~~بود؛ و چون تأمل رود بر یک تقدیر قضیه بر خلاف این معنی است [و فضیلت و کمال در ~~اغلب قسم دوم را است]2، [424] به دلیل3 عقلی و نقلی. اما دلیل عقلی آن که هر4 حیوان ~~و نبات که ظهور آن را سبب مختصر و زمان اندکتر است، عمر و ثبات آن کم ترو کمال ~~اندکتر میباشد. از حیوانات، مانند تولد بعضی انواع مرغان که در هوا متولد شوند5 و ~~مار و مور و بزغ6 و موش و مگس و پشه و عموم حشرات که7از اندک مایه عفونت بادید ~~آیند، و به اندک زمان ms410 به ادنی کمال8 که ایشان را تواند بود برسند و درگذرند. و از نباتات ~~مانند انواع ریاحین و علفها و حشایش9 که در فصل بهار بواسطهآ کثرت امطار10 در ~~زمینهای برومند و غیر برومند بیواسطهآ تخم و بیخ که موجود بوده باشد بروید و به ~~چند روز نشو و نما پذیرد و به کمال خود رسیده به اندک زمانی ناچیز شود. و هرچند ~~بعضی حیوانات و نباتات که بی تناسل و توالد و بذرو زرع موجود شود دراز عمر و ثابت ~~میافتد، لکن آن بر سبیل ندرت افتد11 و حکم به نادر نکرده اند. و از حیوانات و نباتات ~~هر آنچه بواسطهآ توالد و تناسل و بذرو زرع موجود میشود و به اسباب بسیار و پرورش ~~تمام12 محتاج تر، عمر و ثبات او بیش تر میباشد. «خمرت طینة آدم پیدی آربعین صباحا» ~~اشارت به این معنی است؛ و پرورش جواهر که نفیس ترین احجار است به مرور ایام ~~می شود، چنان که گفتهاند؛ # شعر: ~~سالها باید که تایک سنگ اصلی ز آفتاب عل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن # و در نباتات، مدتی مدید باید که تا انواع درختها را در زمینهای برومند از شهرها و PageV01P494 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0447.png) ~~دیههای معظم پرورش دهند و بعد از آن پیوند میکنند، از آن درخت بر این و از این بر ~~آن، تا به جایی رسد که از آن میوههای1 لطیف حاصل شود. ~~و پرورش و کمال آدمی در چهار مرتبه است: اول به مکث طویل در صلب و رحم و ~~پرورش. دوم بعد از ولادت به شیر نیکوخلقان و اغذیهآ صالحه. و سوم به مجالست ~~همنشینان نیک. و2 چهارم به تعلیم و ارشاد عالمان و کاملان. و حسا مشاهده میکنیم که ~~هرچیز و هرکس که در او این اسباب مذکوره کم تر میباشد فضیلت و کمال او کم تراست. ~~و چون ترکب بدن بلاکلام محتاج است به امتزاج چهار عناصر، و به ms411 سبب آن امتزاج ماده ~~مستعد قبول حیات میشود، چیزی دیگر باید خارج [آن]3 عناصر4 تا بدان حی گردد. ~~پس اگر گوییم که فضیلت در مجرد این معنی است که بی تناسل و توالد موجود شده ~~باشد، لازم آید که از این روی تمامت انواع مار و موش و کیک و مگس و انواع حشرات و ~~حیوانات خسیس که بی توالد و تناسل موجود میشوند با آن شخص که بی مادر و پدر در ~~وجود آید برابر باشند5؛ و باتفاق محال عقل است. # و دلیل دیگر بر این6 قضیه آن که آدم صلوات الله علیه که بی تناسل و توالد موجود ~~شد با وجود آن که ابوالبشر و پیغامبر مرسل بود باتفاق جمهور در فرزندان و انبیا کاملتر ~~از وی بودهاند. # و اما دلیل عقلی آن است که بموجب (و لقد کرمنا بنی آدم)7 و بر مقنضی (و ~~فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)8 آدمی زاد را کرامت و فضیلت ثابت است؛ و اگر ~~فضیلت و کمال در آن قسم بودی، چون ایشان به تناسل و توالد موجود میشوند این آیت ~~در شأن ایشان نازل نگشتی یا بایستی که تمامت بیواسطهآ تناسل و توالد موجود ~~شدندی. و مع هذا میشاید که در بعضی صور بر سبیل ندرت کاملی بر این وجه موجود ~~شده باشد، مثل آدم صلوات الله علیه و مسیح علیه السلام. لکن9 چنان که گفته شد نادر ~~است، و نادر را در قضایای کلی دستور نتوان ساخت. و [چون]10 تتبع و تأمل رود با آن که PageV01P495 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0448.png) ~~در آن قسم کاملان بودهاند، افضل و اکمل در این قسم افتادهاند. و واضح ترین دلیلی بر ~~این قضیه آن است که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام1 که افضل واکمل مخلوقات او ~~است به طریق تناسل و توالد موجود شده و [ان]2 صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بیرون ~~آدم و عیسی و چندین هزار اولیا و کاملان3 به توالد ms412 و تناسل در وجود آمده اند. و علی ~~الاطلاق چون حصول موجود جسمانی بی ماده محال است بضرورت باید که هر ~~شخصی را از اشخاص که موجود شود ماده بوده باشد که در رحم از طبیعت تربیت4 یابد ~~و قابل صورت شود تا روح بدان پیوندد. و به استقرا5 معلوم و مقرر است که آن ماده ~~لطیف ترین جزوی میباشد که [از]6 اجزای اصلی شخص مجتمع شده نطفه گردد، و آن ~~نطفه در رحم علقه شود، و علقه مضغه7، بعد از آن استخوانها در او بادید آید، آنگاه ~~گوشت بروی بروید، بعد از آن روح به او متعلق شود؛ چنان که در قرآن مجید میفرماید: ~~(و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثم خلقنا النطفة علقة ~~فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحمأ ثم انشأناه خلقأ آخر فتبارک الله ~~احسن الخالقین)8. و چون این قاعده مقرر [شد]9 معلوم گشت که شخصی که بر سبیل ~~توالد و تناسل موجود گردد افضل و اکمل باشد، و چنان که گفتیم دلیلی10 واضحتر آن ~~است که خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام براین وجه موجود گشته است. # و اگر معارضی11 ترسا ایراد کند و گوید که شک نیست که روح اشرف است از نطفه و ~~منی، و چون چنین باشد باید که شخصی که از روح محض موجود گردد افضل و اشرف ~~باشد از آن که از نطفه و منی12؛ و از این جا لازم آید13 که عیسی علیه السلام افضل ~~مخلوقات باشد، به سبب آن که پدر نداشته است و نفح روح در رحم مادر او بوده؛ در ~~معارضه و جواب ایشان گوییم دیگران نیز همه از روح محض در وجود آمدهاند با چیزی PageV01P496 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0449.png) ~~دیگر بهم که آن نطفه است. اگر در این صورت روح نبودی، این سخن وارد شدی. و اگر ~~شخصی1 بواسطهآ بی پدری و موجود شدن از نفح روح در ms413 رحم مادر اشرف بودی، ~~چنان که تقریر رفت بایستی که آدم علیه السلام از عیسی افضل بودی و اکمل مخلوقات او ~~بودی نه عیسی؛ چه، او بیواسطهآ پدر و مادر موجود شده بلکه از مجرد نفح روح موجود ~~گشته، چنان که حق تعالی می فرماید: (و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین)2. و ~~معارض ترسا بلکه همه ترسایان فضیلت آدم مسلم نمی دارند [425] بلکه عیسی را ~~افضل مینهند؛ پس بطلان قول ایشان لازم آید. # و اگر معارض ترسا دیگر باره معارضه کند و گوید در آدم علیه السلام مجرد نفخ بود ~~اما در عیسی علیهالسلام نفخ روح بود در رحم؛3 مدتی در آنجا پرورش یافته بسبب ~~حیات و فضیلت مادرش، و این معنی در آدم نبوده. به این سبب عیسی افضل باشد از ~~آدم؛ چه، آن روح که عیسی از آن4 موجود گشته است در رحم مادرش پرورش یافته ~~بود5، و آن پرورش آن روح را که آدم از آن موجود باشد حاصل نشده. در جواب گوییم ~~چون به این اعتراف آوردی باید که روحی که [دو]6 نوبت پرورش یافته باشد، یک بار در ~~صلب پدر و باری دیگر در رحم مادر، باید که افضل و اکمل باشد؛ چنان که از آن دیگر ~~انبیا علیهم السلام، بتخصیص از آن خاتم النبیین علیه افضل الصلوات7 و اکمل التحیات8. ~~و به این بحثها بطلان سخن معارض معلوم گردد. # چنان که گفتیم واضح ترین9 دلیلی براین آن است که10 وجود خاتم النبیین علیهالصلوة ~~والسلام به11 توالد و تناسل بوده. و اگر با وجود این براهین و ادلهآ عقلی و نقلی معارض ~~ترسا چنان جاهل باشد که سخن معقول و منقول فهم نکند و اصرار نماید، و خواهند که ~~یکبارگی زیان او قطع کنند و او را چنان ملزم گردانند که خیالات او بکلی مرتفع گردد و ~~اعتراضات جاهلاته او نیز نماند، به طریق جواب الفاسد بالفاسد بر سبیل معارضه و الزام PageV01P497 ![image ms414 file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0450.png) ~~ترسایان تقریر کنند؛ و گویند که چون پیش تو آن است و اعتقاد کرده ای که شخصی که از ~~نفخ روح در رحم مادرش1 موجود شود اشرف و افضل باشد؛ چون این نسبت با عیسی ~~علیهالسلام محقق است، حباید که افضل و اشرف مخلوقات باشد. چرا نشاید که دیگر ~~انبیا بل اولیا بل او ساط »2 الناس را نیز3 وجود بر این وجه حاصل گردد که عیسی ~~علیه السلام را حاصل گشته؛ و از کجا معلوم شده4 که نفخ الهی در رحم مادر ایشان ~~نبوده، و بر وجهی حاصل شدهاند که البته نطفه پدر را در آن مدخلی بوده باشد. غایت ~~مافی الباب5 آن است که در حق عیسی علیه السلام وحی آمده است که بر این وجه بوده ~~است، و در حق دیگران نیامده است. لکن6 هم وحی نیامده است که بر این وجه نبوده ~~است و امکان آن نیست. و بر این تقدیر ایشان نیز با عیسی در این فضیلت مشارکت ~~داشته باشند. # و هرچند این سخن نه بر وفق معتقد ما است؛ اما در بحث و مناظره جهت الزام ~~خصمان بر تقدیر قول ایشان امثال این ایرادات و اعتراضات روا باشد، بلکه مستحسن و ~~پسندیده. و چون چنین باشد معارضان نتوانند گفتن که به این سبب عیسی علیه السلام ~~افضل مخلوقات باشد؛ بلکه گوییم که به امکان این معنی آنان را [که]7 پدری ظاهر ~~هست، چند فضیلت دیگر زیادت8 بر آن معنی باشد: اولا آن که از تهمت طعن9 طاعنان ~~که به کتب الهی معترف نباشد ایمن گردند10، و [ثانیا آن که بر امری خلاف واقع مطلع ~~نگردند و]11 در مبادی ایشان بفساد نیاید و منکر معجزات ایشان نشوند، و ثالثا آن که ~~جماعتی که به ایشان ایمان آرند در ایشان به12 غلط نیفتند و خلل و کفری که در اعتفاد ~~ترسایان افتاده و مخلوق را خالق نهاده اند در اعتقاد ایشان نیفتد. چه، بعضی13 ترسایان ms415 ~~عیسی را خدا گفتهاند و بعضی پسر خدا، (سبحانه و تعالی عما یقولون علوا کبیرا)14. PageV01P498 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0451.png) # و چون این مقدمات روشن گشت معلوم شد که از آن که شخصی را که مادر باشد و ~~پدر نه لازم نیاید1 که بدان سبب افضل و اشرف باشد. و اگر بر اعتقاد ایشان لازم باشد، ~~ایشان را ممکن نباشد که منع کنند که آن در عیسی بوده است فحسب2، و در دیگری ~~ممکن نه، چنان که بیان کرده شد. و محقق آنست که در افضلیت و اکملیت نه باین سبب ~~است؛ چه، خاتم النبیین علیه افضل الصلوات واکمل التحیات [که] اکمل مخلوقات است ~~و تمامت عالم افلاک طفیل و تابع شریف او بوده3 بر سبیل توالد و تناسل موجود گشته. # و چون این معانی واضح گشت، میگوییم وجود کاملان و انبیای مرسل و اولوالعزم بر ~~سه وجه تواند بود: [اول]4 از مجرد نفخ الهی، حچنان که وجود آدم علیه السلام »5؛ ~~دوم از نفح الهی منضم با نطفه و پرورش آن در صلب رحم مادر فحسب، چنان که عیسی ~~علیه السلام؛ سوم6 از نفح الهی [منضم]7 با نطفه8 و پرورش آن در صلب پدر و مادر، چنان ~~که سایر انبیا علیهم السلام. و چندان که این نفخه شریفتر و آن9 مادهای که با آن منضم ~~گشته و اعتدال در آن محل که پرورش یافته بیشتر، آن شخص کاملتر؛ چنان که وجود ~~خاتم النبیین علیهالصلوة والسلام که بر این وجه افتاده. اما آن کمال و تمامی که در آن نفخ ~~الهی بوده و در آن ماده و در آن پرورش، در هیچ شخصی دیگر انسانی ممکن نه؛ و آن ~~کمال خاصیت خاتمیت بوده. # و چون این معانی که به خاطر این ضعیف افتاده تقریر رفت، و اصناف آن جهت قطع ~~سخن معارضان بغایت مستحسن؛ و با آن که بر آن سخن کسی اطلاع نیافته، یقین که ~~اصحاب فضل و انصاف پسندیده دارند. چه، این ms416 تقریر مطابق ما فی الوافع است و بر ~~این10 وجه واضح و روشن گشت. # میگوییم همچنان که وجود کاملان بر سه وجه ممکن است، وجود شریران بر همان ~~سه طریق متصور است؛ لکن11 در وجود ایشان نفخ شیطانی تواند بود. مثلا یکی آن که PageV01P499 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0452.png) ~~مجرد نفخ شیطانی؛ دوم آن که از نفخ شیطانی باشد منضم با ماده و پرورش در رحم مادر ~~آن شریر بیواسطهآ پدر؛ سوم آن که از نفخ شیطانی باشد منضم با ماده و پرورش آن در ~~صلب پدر و رحم مادر. و اینجا نیز چندان که ظلمت آن نفخهآ شیطنت بیش ترو اعتدال در ~~آن ماده که با آن منضم گشته کم تر و پرورش آن کمتر، آن شریر در شریری قوی تر. و ~~همچنان که کاملان را در کمال مراتب بسیار است و متفاوت، و انتها به شخصی که خاتم ~~کمالات انسان باشد واجب؛ همچنان شریران را در آن خباثآت نفس تفاوت1 بسیار است و ~~انتها به شخصی که در غایت شریری باشد و از او قوی تر شریری نتوان یافت لازم، و او ~~در مقابلهآ خاتم کمالات تواند بود. # و چون میخواهیم که معارض را بکلی زیان قطع کنیم، هرچند آنچه گفته شد کافی ~~است و معارض را هیچ جواب و سخن نماند، لکن جهت تأکید و توضیح به وجوه دیگر ~~تقریر کنیم تا مؤکد معانی پیشین گردد. میگوییم که اگر ترسا چنان2 تصور کند که سبب ~~کمال آن است که از نفخ روح باشد در رحم مادر فحسب، چنان که تصور باطل ایشان ~~است کمال به نسبت [426] روحانیت بودی فقط، پس بایستی که چنان که در مقدمه گفته ~~شد آدم افضل بودی؛ چه، روحانیت در او چنان که بیان رفت بیش تربوده. و یا بایستی که ~~روحانیات که ایشان بکلی از نطفه و جسم مبراند3 مطلقا از انسان کاملتر بودندی، و ~~نیستند؛ چه، بواسطهآ جسم بوده که حق تعالی2 فرمود که ms417 (انی جاعل فی الارض ~~خلیفة5)6 انسان بواسطهآ بدن خلیفه شد، و همچنین بواسطهآ بدن به تشریف (و لقد ~~کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر والبحر)7 شرف خصوصیت و کرامت8 یافته، و ملایکه ~~ساجد و آدم مسجود گشته. و اگر نه واسطهآ شرف بدن و تناسل بودی بایستی که مطلقا9 ~~همه ارواح از همه انسان کامل تر بودندی، و نه چنین است؛ چه، همه انسان را روح هست PageV01P500 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0453.png) ~~با چند چیز دیگر که ارواح را نیست، مانند علم کتابت و کمالات و تدرج در مراتب انسانی ~~که بواسطهآ بدن انسان را هست و ارواح مجرد را نیست. لاجرم ارواح مجرد را آن کمال ~~نتواند بود که ارواح [را] با بدن بهم؛ چه، این جایگاه دو چیز هست و آنجا یک ~~چیز است1. # و مثال آن چنان باشد که مردم شجاع که بعضی را سلاح باشد و بعضی را نباشد، ~~شجاع که او را سلاح نباشد کجا برابر شجاع سلاحدار بود2! دانهآ مروارید آبدار که ~~هرچند جوهر نفیس باشد لکن تا سوراخ نکنند و حلقهآ زر در آن نکشند در گوش ~~پادشاهان و شاهدان نتوان کشیدن و از قرب و شرف ایشان3 بی بهره و در حقه4 و درج5 ~~بیفایده بماند و از ارواح و رغبت خلق محروم ماند و اسم حلقه و گوشوار6 برو اطلاق ~~نرود و از آن معانی معرا7 ماند. و آنچه عیسی را [روح الله]8 لقب9 فرموده10 و درشأن ~~او این آیت آمده که (و مریم ابنة عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا) 11 به ~~سبب آن است که چون حق تعالی واقف آن اسرار بود که مادر او جنایتی نکرده جهت ~~عذر مادر او این آیت فرستاد تا بر نوعی دیگر حمل نرود. و او را به روح الله اختصاص ~~فرمود، نه جهت12 اختصاصی و شرفی است که او بدان داشته - به موجبی که ذکر رفت - ~~والا هرکس که روح دارد چون ms418 روح را خدای آفریده و داده همه ارواح را نسبت به خدای ~~تعالی تواند بود؛ لکن چون او را بدین معنی خصوصیتی13 بوده این لقب به او داده. و اکثر ~~[انبیا]14 مریک را به لقبی و خاصیتی مخصوص گردانیده؛ چنان که آدم را صفیالله و نوح ~~را نجی الله و ابراهیم را خلیل الله و موسی را کلیم الله وعیسی را روح الله. این معانی و ~~القاب که جهت هریک فرموده نه آن بوده که از آن در دیگری از انبیا نبوده؛ بل همه را ~~بوده، لکن هریک از آن در یکی از ایشان غالب تراز آن بود که در دیگری. و سلیمان را که PageV01P501 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0454.png) ~~حکیم گفته نه آن است که دیگر انبیا را حکمت نبوده؛ بلکه بسیار انبیای مرسل را ~~حکمت زیادت از سلیمان بوده. و سبب نسبت بدو آن بوده که به جزئیات1 حکمت و ~~آموختن آن از کتب مشغول بوده. آنچه ایوب را در قرآن صابر فرموده و یوسف را ~~حچنانچه در قرآن می فرماید: (یوسف ایها الصدیق آفتنا)2»3 صدیق گفته، نه آن است که ~~دیگر انبیا را آن قسم نباشد، بل آن4 که ایشان را از آن قسم قسطی اوفر5 و بدان ~~خصوصیتی6 بوده. و همچنین آنچه عیسی را روح الله گفته نه آن است که دیگر انبیا را ~~روح او نبوده، بلکه هیچ آدمی نباشد که او را روح از حضرت حق نباشد، الا آن که ~~خصوصیتی در آن باب به موجب مذکور داشته باشد. و همچنان که بسیار انبیا را در آیات ~~بسیار در قرآن لفظ عبدالله و عبدی و عبده و عبادنا فرموده، و همه مخلوقات عبادند، ~~لکن7 سبب عتاب و خصوصیت در باب هریک از انبیا این الفاظ8 آمده. و سبب این ~~اشارات و خطاب [این]9 عنایت و خصوصیت است؛ و چنان که گفتیم10 هرنبی رابه صفتی ~~که آن صفت در او غالب تربود مخصوص گردانید، و سبب آن تقریر ms419 رفت. # و مثال آن چنان است که از علما و دانشمندان که هریک به علمی و هنری مخصوص ~~باشند هریک را از ایشان بدان علم و هنر که در ایشان غالب باشد مخصوص گردانند. ~~مانند آنچه شخصی با وجود آن که کتابت داند و قسمی از عربی و نحو و صرف و امثال ~~آن دانسته، اگر پیشهآ او و علمی که در او غالب بود علم طب باشد او را طبیب گویند. و ~~همچنین دیگری11 که علم کلام در او غالب باشد او را متکلم گویند؛ و دیگری راکه علم ~~فقه غالب باشد او را فقیه؛ و دیگری را که علم نحو غالب باشد12 نحوی؛ و دیگری راکه ~~علم نجوم غالب باشد منجم؛ و علی هذا. لکن13 کسی که علوم بسیار در او موجود و ~~بکمال باشد او را چگونه از این علوم به یک علم14 منسوب توان کرد؛ و او را لقب استاد ~~البشر و ذوفنون و سلطان العلما نویسند و گویند. PageV01P502 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0455.png) ~~لاجرم اسما و صفات والقاب نبی علیه الصلوة والسلام عظیم بسیار و بهر موضعی بر ~~وجهی دیگر آمده. و لقبی بزرگتر که بدان مخصوصتر است حبیب الله است که از آن ~~معظم ترهیچ صفتی نتواند بود، و از آن مستغنی که او را به یک اسم مانند روح الله یاکلیم ~~الله مخصوص [گردانند]1؛ چه، او خاتم کمالات نوع انسان بود چنان که گفته شد. و اگردر ~~این موضع به بحث کمالات نبی علیه الصلوة والسلام مشغول شویم به تطویل انجامد؛ ~~چه، آن عظیم بسیار است، و در این باب در رسالهآ امیت و رسالهآ معراج و دیگر رسالات ~~که همه3 در کتاب توضیحات مندرج است به طریق عقل و نقل و برامین و ادلهآ واضحه ~~چنان که هیچ معارضی را سخن نرسد و همه را ملزم کند بموجبی که هرکس را مانند آن ~~سخنان دست نداده شرحی تمام داده شده3. از آنجا مطالعه کند تا ms420 ببینند4 که چه ~~گفتهایم5. حالیا آن مقدار آن که بدین بحث تعلق دارد بر سبیل ایجاز این جایگاه تقریر ~~میرود. # و در آن شک نیست که روح مخلوق است، و نبی علیه الصلوة والسلام میفرماید که ~~«اول ما خلق الله روحی». و در همه حالت فضل متقدم را تواند بودن، خصوصا که ~~خلاصه6آ مخلوقات او است و کون7 مکونات جهت او است. و بدین دلیل مرتبهآ ~~خصوصیت8 عیسی علیه السلام به روح الله در تحت مراتب خاتم النبیین بوده باشد؛ و آن ~~مرتبه و صفت در او کامل تراز آن بوده که در عیسی علیه السلام، و او مستغنی از آنچه ~~بدین صفت و لقب مخصوص گردد. چه، مرتبهآ خاتمیت در جمیع صفات آن است که ~~اکمل باشد و ماورای آن صفتی و کمالی انسان را نتواند بود و کمال انسانی بدو ختم گردد. ~~لاجرم باید که هر صفتی و کمالی [427] [که] هریک را از انبیا علی الانفراد تواند بود در او ~~بوده باشد حاکمل از آنچه در دیگری بوده باشد»9. و آنچه در بعضی انبیا بعضی از ~~صفات شریفه10 علی الانفراد بوده باشد، در او آن صفت در غایت کمال بوده باشد با دیگر PageV01P503 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0456.png) ~~کمالات انسانی [که همه در غایت کمال]1 باشد2 بر وجهی که ماورای آن3 کمالی دیگر ~~انسان را متصور نباشد، بلکه به حکم آن که فرموده «لولاک لما خلقت الافلاک» کمال ~~تمامت مخلوقات جهت کمال او آفریده باشد4، مانند آن که این همه آلات و جوارح بدن ~~انسان جهت کمال نفس و روح او آفریده. [و]5 افلاک و انجم6 به مثابت آلات و جوارح ~~بدن انسان، و خاتم النبیین علیه الصلوة والسلام به مثابت نفس و روح جمیع مخلوقات که ~~همه جهت کمال او آفریده شد. و آنچه فرموده که «اول ما خلق الله روحی» اشارت بدین ~~معنی است، و آنچه فرموده که «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» همچنین؛ تا مردم ms421 غلط ~~نکنند که بواسطهآ لقبی و خصوصیتی که به اسم کرامت در باب نبیی فرماید پندارند که ~~مرتبهآ [آن نبی برابر مرتبهآ]7 او تواند بودن. و آنچه فرموده (ما کان محمد ابا احد من ~~رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبتن)8 هم اشارت بدین معنی است، یعنی به هیچ کار ~~دیگر جهت کمال و مصلحت خود نیامده الا جهت رسالت و جهت خاتمیت. و چون ~~خاتم کمالات نوع انسان باشد بالضروره همه صفات و کمال انسانی دارد و در غایت ~~کمال باشد. # اکنون جماعت اهل کتاب از صد و بیست و چهار هزار پیغامبر موسی و عیی را ~~علیهما السلام افضل و اکمل مینهند، و مرتبهآ نبوت و مجزات ایشان آن است که تقریر ~~رفت. و چون ایشان را ملزم گردانیدیم که مراتب ایشان هردو نازلتر از مراتب نبی ~~علیه الصلوة والسلام است و براهین و ادله بموجبی که ذکر رفت روشن گردانیده شد، ~~لاجرم مراتب دیگر انبیا که ماتحت ایشان9 است بالضروره ماتحت مرتبهآ نبی علیه الصلوة ~~والسلام باشد به مراتب بسیار، و با دیگران حبه بحثی دیگر احتیاج نماند»10، و به ~~موجبی که بیان کرده [شد]11 تمامت انبیا بل که تمامت مخلوقات را مرتبه از مرتبه خاتم PageV01P504 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0457.png) ~~النبیین علیه الصلوة والسلام نازلتر باشد و مرتبهآ او بالای آن همه، و او را بدان افتخار نه، ~~چنان که فرماید: «انا سید ولد آدم ولافخر». و الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام ~~علی سید المرسلین1 محمد و آله اجمعین الطیبین الطاهرین وسلم2. # *** # حو چون از تصنیف کتاب مفتاح الغاسیر فارغ شدیم، رسالهآ «نفایس الأفکار» به جهت ~~تناسب ذیل آن ساختیم و بر آن مرتب گردانیدیم. و در اول این رساله نوشته بودیم و ~~وعده داده که آن را ذیل کتاب مباحث سلطایه خواهیم ساخت. اینجا به سبب تطویل و ~~تکرار ترک الحاق آن رساله گرفتیم. هرکس که خواهد که آن را مطالعه کند از آخر کتاب ~~مفتاح که هم ms422 در این مجموعهٔ‌ [رشیدیه] درج است آن را بطلبد و در نظر آرد؛ چه، آن بر فواید ~~بسیار مشتمل است؛ والله تعالی اعلم»3 PageV01P505 ![image file](./0718RashidDinTabib.MabahithSultaniyya_0458.png) # [344) و چون شعب انبیای اولواالعزم و مرسل و غیرمرسل و اولیا از صحابه و خلفا و ~~علما و مشایخ به قدر آنچه معلوم شده بود به طریق سیاقت در ماقبل نوشته شد و ~~خواستیم که آن قدر که میسر شود اسامی ایشان مشجر بنهیم تا بعضی از مطالعه کنندگان ~~را آسانتر باشد و چون در آن نگاه کند نسب هریک زود معلوم گردد2، بدین موجب ~~مشجر نهاده شد و ضابطه آن بدین وجه است: ~~انبیای مرسل اولوا العزم را مربع بزرگتر نهادیم و بوم آن به زر ~~انبیای مرسل و غیر مرسل را مدور کوچکتر و بوم آن به زر ~~آنچه خلیفه بودهاند بوم مدور از نقره با2 لاجورد بهم PageV01P506 ms423