######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0001.png) ~~سرشناسه رشیدالدین فضل الله، 648؟ - 718ق. ~~عنوان و نام پدید آور : مفتاح التفاسیر (کتاب دوم از مجموعه رشیدیه) ا تألیف رشیدالدین فضل الله # همدانی (درگذشته 718 ه. ق.): مقدمه، تحقیق و تصحیح هاشم رجبزاده ~~مشخصات نشر تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب: سازمان میراث فرهنگی، صتایع دستی و # گردشگری، 1391. ~~مشخصات ظاهری پنجاه و نه، 7،329ص. ~~فروست میراث مکتوب؛ 249. علوم و معارف اسلامی: 61 ~~شابک 978600-203-0s9-7 :978-600-203-057-3 :دوره ~~وضعیت فهرست نویسی: فییا ~~موضوع تفاسیر شیعه - قرن 8ق. ~~موضوع قرآن - بررسی و شناخت ~~شناسه افزوده رجب زاده، هاشم، 1320 - مقدمه نویس، مصحح ~~شناسه افزوده سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ~~رده بندی کنگره 5P95/5/1391 7م 5 ر # 2971726 ~~رده بندی دیویی: 1726 ~~شماره کتابشناسی ملی : 2100130 PageV01P039 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0002.png) PageV01P040 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0004.png) ~~و پیش تر تفصیل دیباچه و رسایل و ذکر ابحاثی که هر یک بر آن مشتمل است مینویسیم ~~و بعد از آن فواید و رسایلی که در ضمن هر یک از آن مندرج است بر سبیل تفصیل نوشته ~~می شود، بر ولا و ترتیب. ~~تفصیل دیباچه و رسایل کتاب مفتاح ~~و این کتاب مشتمل است بر اصل وذیل: ~~اما اصل کتاب: و این کتاب مشتمل است بر دیباچه و دو قسم. ~~اما دیباچه و قسم اول: ~~دیباچهآ کتاب، و آن مشتمل است بر خطبه موحدانه و شرح اعمال مصنف و تقریر ~~معانی دقیق لطیف در هر بابی چنان که در تفصیل فواید مشروح خواهد آمد. ~~قسم اول، و آن مشتمل است بر دو رساله: ~~رسالهآ اول: در بیان اعجاز و فصاحت قرآن و آن که این معانی بینهایت است. ~~رسالهآ دوم: در بیان حال مفسران و اقسام ایشان و شرایط [که] مفسران را رعایت باید ~~کرد. PageV01P042 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0005.png) # اما قسم دوم، و آن مشتمل است بر شش رساله: # رسالهآ اول: در بیان خیر و شر. # رسالهآ دوم: در بیان اجر اعمال حسنه و سیئه و صبر. # رسالهآ سوم: در طول و ms001 قصر عمر و تقدیم و تأخیر اجل. # رسالهآ چهارم: در تحقیق مسألهآ جبر و قدر. ~~رسالهآ پنجم: در ابطال تناسخ و اثبات حشر اجساد. ~~رسالهآ ششم: در بیان استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت و توفیق و فرق ~~میان این معانی واضداد آن. ~~اما ذیل کتاب، و آن رسالهآ نفایس الأفکار است که جهت ذیل رسالهآ ابطال تناسخ و حشر ~~اجساد ساخته شد و چون بعد از اتمام کتاب اتفاق تألیف آن افتاد، در آخر کتاب نهاده ~~آمد. ~~فواید دیباچه کتاب مفتاح: ~~فایدهآ اول: خطبه در معنی توحید به عبارتی غریب، مشتمل بر آیات بینات بر وجهی ~~که در غایت غرابت است. ~~فایدهآ دوم: آغاز تقریر احوال خویش به آیت (یفعل الله ما یشاء)2 و تحقیق معنی ~~«یشاء» و «یرید» بر طریقهآ اهل عرفان. ~~فایدهآ سوم: تقریر کیفیت ظهور استعدادی و خاصیتی که در توتدانه و پنبه دانه کامن ~~است و تضمین آیت (یخرج الحی من المیت) و تحقیق تفسیر آن. ~~فایدهآ چهارم: تقریر آن که هر موجودی کنزی مخفی است و تحقیق معنی حدیث ~~قدسی که می فرماید: «کنت کنزا مخفیا»، الحدیث، در غایت غرابت. ~~فایدهآ پنجم: تقریر تمثیل حال خویش به طاؤس که او را در چرم خام دوخته بودند و PageV01P043 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0006.png) ~~تخلص به آیت (و نحن اقرب إلیه من حبل الورید). # فایدهآ ششم: تقریر آن که حق تعالی قرآن را بر دست خاتم النبیین - صلیالله علیه و سلم ~~- به عموم خلایق فرستاد تا شفا و رحمت عالمیان باشد و تحقیق این معانی. # فایلهآ هفتم: تقریر آن که فرستادن رسول و قرآن مقدر بود با بهترین ازمنه که آن زمان ~~عدل است و شرح معنی «ولدت فی زمن الملک العادل» و تحقیق آن. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که چرا شفا به رحمت مقدم فرمود و بیان حکمتی که در ضمن ~~آن است. # فایدهآ نهم: تقریر آن که هر که شروع در کاری کند ms002 باید که بر احوال و ادوات و ~~ضروریات آن واقف شود و آن به توفیق میسر گردد و توفیق به انواع سعادت دست دهد و ~~بیان آن. # فایدهآ دهم: تقریر آن که هر کاری که بنده در آن شروع کند تمام نشود الا به ارادهآ حق و ~~سعادت شخص و توفیق، بلکه شروع نیز بی هر سه محال باشد، پس بالحقیقة حق کند، ~~نسبت به شخص باشد؛ و تمثیل به سرای که پادشاهی کند و حال بنآن (بنایان) که در آن ~~شروع کنند. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که چون این ضعیف توفیق شروع در تفسیر بعضی آیات قرآن ~~مجید بیافت و اطنابی نموده آن را کتابی ساخت، تمنی کرد که ای کاج2 در تمامت تفسیر ~~شروع توانستی کرد. # فایدهآ دوازدهم: تقریر شمهای از تفسیر آیت (قل لو کان البحر مدادا )3، الآیة، و شرح ~~حدیث «إن للقرآن ظهرا وبطنا»، الحدیث، و ربط آن به حدیث «اوتیت جوامع الکلم». # فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که بنده را با وجود سعادت توفیق بقایی که حق تعالی داده ~~باشد اعتماد نباید کرد و فرصت را غنیمت شمرده عمر به رضای حق باید گذرانید؛ چه، ~~شکر معنوی آن است تا مرید آن یابد. # فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که چون در تفسیر کلام الله نهایت ندارد، اگر در آن بحر PageV01P044 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0007.png) ~~شروع کنند سعی باید نمود تا زود خود را با کنار اندازند؛ بدان سبب چاره آن دید که ~~طریقهآ ایجاز سپرد؛ و ذکر فواید رعایت آن دقیقه. # فایدهآ پانزدهم: تقریر آن که چون در تفاسیر دیگران نظر کرد و جمله مبنی بود بر ~~اختلاف عبارات و اتحاد معنی، اندیشید که اگر همان کند همان باشد و از آن ایشان بهتر؛ ~~و بدان سبب چون فسحت مقرر شد سعی مینماید تا معانی معقول مناسب منقول که ~~روی نماید بنویسد و از آن ایشان نقل کند. # فایلهآ شانزدهم: تقریر آن که جمعی دوستان بر مسایلی که بر ms003 ایشان مشتبه میبود ~~التماس کردند تا بیانی کند. هر چند خود را در آن مرتبه نمیدید، به مبالغهآ ایشان و امید ~~آن که چون ارادت مینمایند مؤثر باشد؛ چه، هر کجا ارادت و عشق در میان آید سخن ~~نیکو توان گفت؛ در آن معانی تقریری چند کرد، چنان که مفصل میآید. ~~فایدهآ هفدهم: تقریر آن که چون پیش از این در تصنیف شروعی نرفته و جهت اعذار ~~فرصت اندک، تقدیم [و] تأخیر مقدمات ممکن است؛ و نیز چون بحر معانی قرآن ساحل ~~ندارد، در تقریر آن به ایراد امثله و نظایر احتیاج افتد. بزرگان باید که تا تمام مطالعه نکنند ~~منکر نشوند؛ آن گاه اگر خللی باشد اصلاح فرمایند. # فایدهآ هجدهم: تقریر آن که چون در تفسیر قرآن شروع میکرد، مناسب چنان دید که ~~چون سؤالات و جوابات آن از حقایق و دقایق کلام الله است، حل آن از قرآن توان یافت و ~~تمثیل به درگاه پادشاهان و حصول مرادات جاهی و مالی از آنجا، والسلام. # فایدهآ نوزدهم: تقریر آن که در حال کتابت این معانی دوستی تقریر کرد که از سلطان ~~ابویزید - قدس الله سره - پرسیدند که توحید چیست؛ او آیة (إن الملوک إذا دخلوا ~~قریة )1، الآیة، برخواند و هیچ کلمه دیگر نگفت؛ و ذکر معانی که در باب تطبیق این آیت ~~با توحید گفتهاند و شرح آن که چگونه باید گفت. ~~فایدهآ بیستم: آغاز شروع در تطبیق آیت مذکور با توحید بر وجهی که این ضعیف را ~~روی نموده، و تقریر معنی ملوک در این موضع و معنی «افسدوها» و معانی که از «جعلوا PageV01P045 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0008.png) ~~اعزة اهلها» معلوم می شود، و تمثیل محو اشیا در نور توحید به چراغ و آفتاب و تحقیقات ~~در آن باب. # [245] فایدهآ بیست [و] یکم: تقریر آن که چون در آن حال که دوستان آن سؤالات کرده ~~بودند و اندیشه آن که جوابات آن از قرآن بادید باید کرد، این بحث درافتاد ms004 و این تقریر ~~معنی توحید دست داد، عزم جزم کرد که آن سؤالات که بدان مشغول است و حقایق ~~معانی آن از قرآن میگفت در دیباچه تفسیر نویسد. # فایدهآ بیست [و] دوم: تعداد آن سؤالات که دوستان کرده بودند، و آن شش سؤال ~~است: 1. در باب خیر و شر؛ 2. در باب جزای اعمال حسنه و سیئه؛ 3. در باب اجل و ~~طول عمر؛ 4. در جبر و قدر؛ 5. در باب تناسخ و حشر اجساد؛ 6. در باب استعداد و ~~سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت. ~~فایدهآ بیست [و] سوم: تقریر آن که در باب جواب هر سؤالی رسالهای نوشت و دو ~~رسالهآ دیگر را، یکی در بیان اعجاز قرآن و فصاحت آن و یکی در باب شرایط که رعایت ~~آن بر مفسر واجب باشد با آن متضمن گردانیده مجموع رسایل و دیباچه و خطبه را مفتاح ~~التفاسیر نام نهاد؛ و بیان ترتیب وضع کتاب. # فایدهآ بیست [و] چهارم: تقریر آن که کسانی که معانی مرموز متفرق مطالعه کنند مقابله ~~و موازنه نتوانند کرد و معانی آن چنان که باید ندانند؛ و همچنین کسانی که عالم باشند و ~~کتب علمای متقدم خوانده؛ و تمثیل به حال پادشاه و جواهر که در خزانه او موجود باشد ~~و کیفیت عقد کردن جواهر، و بیان آن که هر که راه توحید پیش گیرد هر چه گوید محقق ~~باشد. # فایدهآ اول: تقریر آن که اعجاز قرآن عظیم ترین همه معجزات است و همواره بوده و ~~خواهد بود، و دیگر معجزات چون غرض ارشاد حاصل شده از خرق عادت با قرار اصل ~~رفته. PageV01P046 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0009.png) # فایدهآ دوم: تقریر صعوبت فهم اعجاز قرآن؛ و تمثیل به حال قلعه و بارو و در آهنین و ~~تصور عجز از دخول آن و بتخصیص فهم آن به عقلای قوم و حصول غرض به فهم ایشان؛ ~~و تمثیل به حال کبار صحابه و ذکر آن که این ضعیف نیز آنچه به قدر ms005 فهم روی نماید تقریر ~~کند. # فایدهآ سوم: تقریر آن که حق تعالی قرآن را به طریق تمثیل تفهیم خلایق کرده، و ~~استشهاد به آیاتی که در این باب وارد است؛ و ذکر آن که در میان معانی آن از ایراد امثله ~~چاره نباشد، تا باشد که هر کس به قدر استعداد چیزی از آن فهم کند. ~~فایدهآ چهارم: تقریر معنی «خیرالکلام ما قل و دل»؛ و تمثیل به آن که گویند بهترین ~~اشخاص آن باشد که علم بیش تر داند؛ و ذکر اختلاف مراتب دانش و آن که تصور هر یک ~~آن باشد که ورای آنچه او دانسته دانشی نیست و اگر زیادت از آن بیند نزد او خرق عادت ~~باشد؛ و شرح معجز بدین طریق. # فایدهآ پنجم: تقریر آن که به موجب تمثیل مذکور، معانی بسیار که در الفاظ قلیل قرآن ~~باشد و کس فهم نکرده، چون دریابند خرق عادت و معجز باشد، و انکار بعضی از عدم ~~فهم است؛ و بیان فرق میان این معجز و دیگر معجزات، و ذکر حال فهم کنندگان که ~~چگونه باشد. # فایدهآ ششم: تقریر آن که سعی میرود تا به قدر فهم از آن معانی بسیار، چیزی گفته ~~شود که دیگران نگفته باشند، تا هم ایشان معتقدتر گردند و هم منکران ملزم شوند؛ و ~~استدلال به آیت طه و وعدهآ اتمام تفسیر آن؛ و ذکر آن که این طریقه بر علمای اسلام در هر ~~عصری واجب است، وبیان فواید آن. # فایدهآ هفتم: تقریر آن که بعضی تصور کنند که از «ما قل و دل» مراد آن است که لفظی ~~چند مختصر بر معنی ای چند روشن چون تجنیسات (؟) و امثال آن دلالت کند فحسب، تا ~~غایت آن که بر چند معنی دال باشد؛ و آن نه چنان است. و شرح چگونگی آن و تمثیل به ~~اوزان شعر. ~~فایدهآ هشتم: تقریر آن که استعمال الفاظ به وجوه تواند بود، و هر چه در آن ms006 آن وجوه PageV01P047 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0010.png) ~~بیش تر باشد بهتر بود، و تعداد وجوه معانی بسیار و ارتباط و تعلق آن به همدیگر؛ و تمثیل ~~به آتش که اول در یک نی افتد و به نیستانی سرایت کند. # فایدهآ نهم: تقریر آن که «قل» را نهایت هست و «دل» را نه؛ و تمثیل به کشتیگیر قایم و ~~احوال او بر انواع قوا، و آن که گویندگان این حد معانی که در آیات قرآن است تصور ~~نکردهاند؛ و از معجزات قرآن یکی آن که این حد به این معنی بر آن صادق آمده، و چون ~~دانا در آن نظر کند هر روز معجزی زیادتتر یابد و نادان نه، خاصه چون منکر باشد؛ و ~~تمثیل به کسی که یاقوت نشناسد و آن که شناسد. # فایدهآ دهم: تقریر آن که روشن ترین معجزات قرآن [آن] است که عالمیان از فصاحت و ~~تلفیق آن عاجزند و ترک مقاومت کرده ایمان آوردند؛ و تمثیل به کشتیگیر که کشتیگیران ~~سرآمدهآ عالم بیندازد؛ و بیان آن که1 عاجزان از معنی ظاهر از معنی بطون فهم نکرده ~~باشند؛ و تمثیل به کوه بلند که کوههای کوچک در حوالی آن باشد؛ و استدلال به آن که ~~الیی الغایة چندین هزار کس در آن سعی کردهاند و روز به روز معانی دقیقتر و عمیقتر ~~یافته به عجز معترف آمدهاند. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که چرا از این معجز غافل باید بود که دیگر سخنها هر چند ~~لطیف و ملایم طبع باشد تکرار آن به ملامت انجامد و تکرار قرآن موجب زیادت میل و ~~رغبت و لذت است. و اگر گویند کتب دیگر نزد هر قوم چنین است، گوییم تمسک به ~~مجرد این معنی نیست لکن این نیز داخل است، و بزیادت بسیاری که دیگرها را نیست؛ ~~و تمثیل به مراتب هر یک از موالید ثلاثه و انسان. # فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که هر چند دلایل مذکوره بیان اعجاز را کافی است، بعضی ms007 از ~~جزویات آن تأکید را یاد کنیم؛ و ذکر معانی غریب که خاصه این ضعیف را روی نموده در ~~آیاتی که آن را تفسیر کرده، چون دلالت بسم الله و هر آیتی در هر موضعی بر معنی دیگر ~~و هر لفظ در هر موضع، چنان که اشتقاق لفظ «الله» و هر حرفی؛ همچنین چنان که «واو» ~~و یسئلونک؛ و مثل اشتمال آیت (الست بربکم)2 بر مبدأ و معاد و شرح این معانی PageV01P048 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0011.png) ~~چنان که در آن رسایل آمده؛ و ذکر آیاتی1 که مشتمل است برادب سخن و معانی آن. # [246] فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که چون معجزات قرآن عظیم بسیار است، کدام ~~یک تقریر توان کرد؛ و بیان آن که عظمت موجب تحیر است؛ و تمثیل به حال جواهر و ~~جوهری و غیره؛ و ذکر آن که چون مقدم قوم بداند دیگران متابع شوند؛ و تمثیل به جامه ~~که در ختای نمودار استادی را بافته باشند و اینجا مثل آن ببافند، و به تیراندازی که ~~بر سرآمده باشد و دیگری بهتر از او نیندازد. # فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که به وقت استعمال بیان اعجاز قرآن، دوستی از تفسیر آیت ~~(و ما تلک بیمینک یا موسی)2 و زیادت تقریر موسی بر مقدار کفاف سؤال کرد، و ~~برفور وجهی روی نمود و آن را در این رساله نوشت. # فایدهآ پانزدهم: آغاز شروع در آیت مذکور؛ و تقریر آن که سؤال یا از غایب باشد یا از ~~حاضر، و سایل یا بر آن واقف باشد یا نباشد، و مسئول یا عاقل و کافی و واقف آن باشد یا ~~نه، و آن که عاقل را جواب باید گفت تا پسندیده باشد. # فایدهآ شانزدهم: تقریر آن که موسی جواب سؤال در حالتی گفت که بعد از ندای حق و ~~چندین مواعظ و نصایح که آیات ماقبل به آن ناطق است این سؤال رفته بود، و میدانست ~~که حق تعالی واقف است، پس سؤال یا ms008 به طریق انکار و بازخواست باشد یا از احوال و ~~فواید عصا؛ و جواب انکار را مقدم داشت تا اگر منجح نباشد متنبه گردد. # فایدهآ هفدهم: تقریر وجوهی که در آن صورت موجب انکار و بازخواست تواند بود، و ~~تطبیق هر یک از کلمات موسی - علیه السلام -بر یکی از آن وجوه و آن که بعد از آن لفظی ~~که متضمن سایر وجوه تواند بود بگفت، و هو قوله: (و لی فیها مآرب أخری)3. ~~فایدهآ هجدهم: تقریر معانی مذکور به وجهی روشنتر؛ و ذکر آن که هر چند حق تعالی ~~آن سؤال جهت آن فرمود تا معترف شود که عصاست و فی الحال آن را بازگرداند، لکن ~~وجوه باز خواست مذکوره نیز در آن ضمن بود، تا چون به دعوت خلق میرود، متنبه ~~گشته آن دقایق را رعایت کند. PageV01P049 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0012.png) # فایدهآ نوزدهم: تقریر آن که این همه معانی مذکوره مطابق الفاظ این آیت است و یک ~~معنی از جمله معانی آن بیش نیست، و هیچ عاقل منکر مطابقت و مناسبت آن نتواند شد؛ ~~و چون چنین باشد و اضعاف آن در آن مندرج، چگونه خلق از آن عاجز نیایند؛ و معجزی ~~از این معظم تر نتواند بود. # فایدهآ بیستم: تقریر آن که وجهی دیگر بر آن که معجزات قرآن زیادت از دیگر ~~معجزات است آن است که تصرفات انسان در متناهیات منحصر است و معانی قرآن ~~نامتناهی است، لاجرم بیش تر باشد؛ و عوام در محسوسات صناعات باریک عجب دانند ~~و دریابند، و فهم معانی عمیق قرآن مؤیدان توانند، و ادراک آن حقایق حکما و ~~اولوا الالباب. # فایدهآ اول: آغاز شروع و تقریر آن که مفسران یا حقیقی باشند یا غیرحقیقی؛ و هر یک ~~از این دو فرقه سه قسماند؛ و تعداد آن اقسام ششگانه. # فایدهآ دوم: شرح احوال قسم اول از اقسام سهگانهآ مفسران حقیقی و تقریر آن که ~~شخصی مؤید تواند بود که از طبع و عقل ms009 خود وجوه تفاسیر گوید که چون تتبع کنند ~~مخالف نص و عقل و روایات نباشد. # فایدهآ سوم: تقریر تفسیر (الم ذلک الکتاب)1 الی قوله (هم المفلحون)، و توفیق ~~معانی مذکوره با آن به هم؛ و تمثیل به آن که استادی ماهر باید تا صناعات باریک را ~~درتواند یافت. # فایدهآ چهارم: تقریر آن که چون به مقتضی آیات و احادیث، عرصه تفسیر کلام الله ~~فسحتی دارد که اگر لایزال تفاسیر متنوع گویند منقضی نشود، و مایهآ آن چندان که کمی ~~بدان راه نیابد، و راسخان به کنه بعضی از آن رسند و غیر ایشان را شروعی نه. PageV01P050 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0013.png) # فایدهآ پنجم: تقریر معنی طریق العقل واحد بر آن وجه [که] نه طریق یکی است، بلکه ~~مرکز و مقصد یکی است؛ و بیان آن که دو کس را در همه وجوه مرتبه و طریقه و سلوک ~~یکی نباشد، و همچنین علم و نجات به همه وجوه متساوی نه و شکل و طبیعت نیز ~~همچنین، و تأویلات قرآن همچنین؛ و ذکر سؤالات که پادشاه اسلام -خلد ملکه - در باب ~~سبب اختلاف آشکال فرمود و جواب آن که تقریر رفت و پسندیده داشت. # فایدهآ ششم: تقریر [آن که] معانی قرآن به تفسیر مفسران ماضی و حال و مستقبل ~~منقضی نگردد، و به نصوص اجازت داده بل ترغیب فرمودهاند تا از تأویلات، که حقایق ~~و دقایق تفسیر آن است، هر یک به قدر استعداد بگویند و بنویسند، و به راسخان حوالت ~~فرموده و ایشان همواره خواهند بود و موقوف بر دانستن لغت و نحو و صرف و مطالعه ~~کتب دیگران نیست. # فایدهآ هفتم: تقریر آن که قسم دوم از مفسران حقیقی کسانی باشند مستحضر تفاسیر ~~مفسران متقدم و همچنان نقل و روایت کنند و از طبع خود در آن تصرفی نداشته باشند؛ و ~~بیان آن که قسم اول به ایشان نرسند؛ و بیان صحت و اعتبار نقل و روایت. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که قسم ms010 سوم از مفسران حقیقی کسانی باشند که بر قسم اول و ~~دوم قادر، و آن اکمل و اشرف است و نور علی نور؛ و بیان آن که علم سه قسم است: آن ~~که به بسیاران داده، و آن که به بعضی مخصوص داده، و آن که کسی را در آن شروع ~~نیست؛ و ذکر آن که مؤید را به نقل از متقدمان احتیاج نباشد. ~~[247] فایبهآ نهم: تقریر معنی حدیث «من فسر القرآن برأیه فقد کفر» به هر دو روایت، و ~~شرح و تفصیل شرایط و وجوه آن؛ و ذکر آن که احوال و اقسام سه گانه مفسران غیرحقیقی ~~در ضمن معنی حدیث مذکور مندرج است. ~~فایدهآ دهم: شروع در تقریر آن که تفسیر چه باشد و چند نوع است، و فرق میان تفسیر ~~و تأویل، و شرح و بیان و معنی و ذکر شرایطی که بر مفسران حقیقی واجب باشد که ~~رعایت کنند، و نقل آنچه در این باب مفسران گفتهاند. ~~فایدهآ یازدهم: آغاز شروع در آنچه این ضعیف را در بیان این معانی روی نموده؛ و PageV01P051 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0014.png) ~~تقریر آن که لفظ معنی شامل دیگرهاست و بغایت مشهور؛ و بیان مدعا به تمثیل به لفظ ~~بیع و افراد آن و مصطلحات مختلفه به حسب اقوام و ازمان و غیرذلک. # فایدهآ دوازدهم: تقریر معنی تفسیر و تأویل به حسب لغت و اصطلاح اسلامیان؛ و بیان ~~آن که تأویل معنیای باشد در غایت عمیقی که غیر از راسخان دیگری نداند و چون در ~~غیر آن استعمال میکنند ناپسندیده است؛ و تمثیل به تاجی که آن را پیمانه سازند. # فایدهآ سیزدهم: آغاز تقریر شرایطی که بر مفسران رعایت آن واجب باشد، و ذکر آن که ~~هر چند از ابحاث سابقه بیش تر آن شرایط معلوم گشت لکن چند وجه دیگر هست: ~~موافقت سنت و جماعت، مطابقت با لفظ، توفیق با ماقبل و مابعد، مناسبت با اقوال ~~حکمای حقیقی، رعایت شرایط «کلموا الناس ms011 علی قدر عقولهم». # فایدهآ چهاردهم: تقریر فواید محافظت اسرار، و خللها که از افشای آن بادید آید، و ~~تمثیل آن به حال معتمدان پادشاه و آنچه ایشان در زبان آرند از قضایای واقع و غیر واقع. # فایلهآ پانزدهم: تقریر آن که به حکم مقدمات مذکوره اگر مفسر خواهد که تفسیری ~~دقیق عمیق گوید باید که موافق منقول و معقول باشد، و هر که این طریقه پیش گیرد اکثر ~~حقایق معانی تقریر تواند [دانست] و به فهم هر کس که خواهد تواند رسانید. # فایدهآ اول: مقدمه در باب آن که واجب است که هر کس وجود خیر و شرو کیفیت آن و ~~بعضی انواع و اقسام و مراتب آن که بنیاد ثواب و عقاب در آن است داند؛ و تمثیل به آن که ~~قیاس بر نفس خود باید کرد و آنچه به خود نپسندند به دیگری نباید پسندید و از مکافات ~~باید اندیشید. # فایدهآ دوم: تقریر آن که عموم اهل عالم متفقاند بر وجود خیر و شر، و حق تعالی در ~~باب مکافات و مجازات نیکی و بدی آیات فرستاده، و ذکر آن که در (ما أصابک من ~~حسنة فمن الله و ما أصابک من سیتة فمن نفسک)1، تناقضی مینماید، و تحقیق آن. PageV01P052 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0015.png) # فایدهآ سوم: تقریر آن که تا شر تصور نکنند وجود خیر معلوم نگردد و شرح معنی «و ~~بضدها تبین الاشیاء.» ~~فایدهآ چهارم: تقریر آن که اکثر اشیاء که مردم آن را شر شمرند از فایدهای خالی نباشد، ~~بلکه بعضی آن است که شر پندارند و نباشد، کما قال تعالی: (عسی آن تکرهوا شیئا و هو ~~خیر لکم)1. # فایدهآ پنجم: تقریر آن که هر چه حق تعالی به بنده دهد و جهت سرانجام او مقدر ~~فرموده صلاح او در آن تواند بود؛ و آنچه گویند عاقبت خیر باد مجازی است، چه ~~سرانجام کس نباشد الا آنچه خیر او در آن تواند بود؛ و تمثیل به اطبا که ms012 معالجات متنوعه ~~کنند. # فایلهآ ششم: تقریر آن که شر چهار قسم است: آن که شخص از آن متنفر باشد و نفع او ~~در آن؛ آن که آن را دوست دارد و او را مضر؛ آن که شر آن موقوف قضا باشد، چون زمان ~~و مکان و نوع و نسبت و بعض، و شرح این معانی به امثله و نظایر؛ آن که بلاکلام شر ~~باشد، چنان که شریر منتهی باشد و نظر او بر شر مطلق. ~~فایدهآ هفتم: تقریر آن که مکافات خیر و شر چرا بعضی در دنیا میرسد و بعضی به ~~عقبی حوالت است، و اولیا در بلاها میباشند و فسقه در آسایش؛ و ذکر آن که هر کس در ~~آن باب به گمان سخنها گفتهاند، و حقیقت آن چنان است که میفرماید (فمن یعمل ~~مثقال ذرة خیرأ یره) الی آخره. ~~فایدهآ هشتم: تقریر آن که هر عمل که از شخص در وجود آمده و میآید و خواهد آمد ~~همه حق تعالی فرموده، و تحقیق این معنی و بیان وسایط و آلات؛ و تمثیل به حال ~~پادشاهان که سایسان داشته باشند و ترتیب اصطبل و به فرمان ایشان که در ولایات دور ~~لشکرها شوند و فرمان برند؛ و اشارتی به معنی بالسلطان ظل الله فی الارض». ~~فایدهآ نهم: تقریر احوال واسطه مکافات خیر و شر که آفریده و ذکر آن که چون اشیا ~~مختلف الاحوال اند، مکافات نیز همچنان باشد درکم وکیف و به حسب زمان و مکان، و PageV01P053 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0016.png) ~~تقریر خواص ازمنه و امکنه؛ و آن که دعوات را به حسب زمان و مکان و شخص، تأثیر ~~مختلف باشد؛ [و] تمثیل به ادویه و خواص آن به اختلاف تأثیرات به حسب مؤثر و متأثر ~~و شرح حال ظهور خواص دعوات. ~~فایدهآ دهم: تقریر حال اختلاف مکافات خیر و شر در دنیا و عقبی و نامحصوری ~~مراتب آن؛ و تمثیل به حال مقربان و خواص و فرزندان رشید ms013 که بازخواست ایشان بزود1 ~~و به اندک چیزی باشد تا آنان که دور باشند و در محل اعتبار نه و فرزندان عاق؛ و تمثیل ~~به حال نباتات زمین که بعضی ادویه باشد و بعضی سموم و تأثیرات آن به حسب اختلاف ~~امزجه. ~~فایدهآ یازدهم: تقریر آن که آدمی گناهی کند بعد از مدتی عقوبت آن یابد و با سر رشته ~~آن نتواند رفت و متحیر ماند، خاصه چو همواره خیر و شر از او صادر میشود و موازنه ~~نتواند؛ به رنجی که از اغذیه متولد کرده نتوان دانست که از کدام سوءالتدبیر افتاد، و شاید ~~که تکمیل به واسطه تدارکی رفته باشد از تناول ضدی و از ریاضتی و غیره. # فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که چون در هر زمینی گیاهی روید2 و آن را خاصیتی باشد و ~~زمین از عناصر مرکب است و بدن انسان همچنین و روحانی نفس3 به زواید دارد و اشرف ~~مخلوقات است، باید که اختلاف خواص او بیش تر باشد؛ و تمثیل به تأثیر از ادویه مسهل ~~و غیره، و آن که ممکن نباشد که خاصیتی اثر نکند لکن دیر و زود باشد، و در بعضی ~~امراض تا تمام تناول نکنند اثر نکند؛ همچنین تأثیر اعمال در دنیا باشد و تمام در عقبی ~~تواند بود. # [248] فایدهٔ‌ سیزدهم: تقریر تفسیر آیت (و نضع الموازین القسط لیوم القیمة )4، الآیه، و ~~آن که در آن روز حقیقت محاسبه اعمال معلوم گردد؛ و تمثیل به حال تجار که در سفرها ~~کسب و خرج کنند و چون به خانه رسند محاسبه زیادت و نقصان آنجا محقق گردد؛ ~~والسلام. PageV01P054 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0017.png) # فایدهآ اول: ایراد آیات و احادیث که دلالت میکند بر آن که اجر اعمال حسنه زیادت از ~~مثل آن و به اضعاف می رسد و جزای سیئه مثل آن میباشد. # فایدهآ دوم: تقریر آن که اگر پرسند موجب این اختلاف مذکور چیست؟ گوییم: هر چند ~~مفسران تفسیر این آیات نیکو گفتهاند، ms014 آنچه این ضعیف را در خاطر میآید موجز ~~بگوید، و چون توفیق تفسیر تمام قرآن یابد هر یک را مشروح تفسیر کند؛ و ذکر مقدماتی ~~که این تقریر را ضروری است. # فایدهآ سوم: تقریر آن که اولی چنان دید که اول آیت (ما آصابک من حسنة فمن الله) ~~را تفسیر کند و بیان آن و رفع اختلافی که در معانی آن مینماید، بدان طریق که آنچه به ~~فرمان کنند منسوب به آمر باشد و آنچه برخلاف فرمان کنند نسبت آن به فاعل بود؛ و ~~امثال و نظایر این بحث. # فایلهآ چهارم: تقریر آن که رسیدن خیر و شر به واسطه اعمال حسنه و سیئه بر آن وجه ~~است که در رسالهآ متقدم یاد کردیم؛ و تمثیل آن به خواص گیاهها و ادویه کرده شد. # فایدهآ پنجم: تقریر آن که جواب اصلی آن است که هر حسنه و سیئه را خاصیتی باشد ~~و هر آینه خاصیت آنچه به فرمان کنند زیادت بود، و مطاوعت2 را نیز خاصیتی باشد و آن ~~زیادت از مجرد عمل باشد؛ و تمثیل به سود و زیان متاعی که به دیناری بخرند و ~~بازفروشند؛ و کسی که به فرمان پادشاهی یا امیری معاملهای کند و پسندیده افتد، و اگر ~~گناهی کند مجازات به مقدار آن باشد و عفو نیز ممکن. ~~فایدهآ ششم: تقریر آن که هر حرکتی و [هر سخنی]3 را خاصیتی علی حده هست و ~~حقیقت آن انبیا دانند، و خاتم النبیین - صلعم - بهتر و بیشتر؛ و حق تعالی کماهی آن ~~فرموده، چنان که در حق شب قدر؛ و با وجود ارشادات معتقدان را اشتباه میافتد و ~~نامعتقدان را ضلالت زیادت میگردد، و جای تحیر نیست؛ و تمثیل به زره و زنجیر که ~~اطراف آن پیدا نباشد و چندان که بیشتر بدانند نادان تر باشند. PageV01P055 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0018.png) # فایدهآ هفتم: [ازاین که آجر حسنه آضعاف آضعاف عمل باشد، درازی عمر و آنچه که ~~پیش همه کس مصطلح ms015 است که گویند در عمر برکت باشد معلوم میگردد]1 # فایدهآ هشتم: آغاز شروع در بیان آن که جزای اجر اعمال حسنه بعضی را ده چندان و ~~بعضی را زیادت و بعضی را به غیر حساب؛ و ایراد آیاتی که دال است بر این اختلاف؛ و ~~ذکر آن که اختلاف در جزای آن اعمال به حسب اختلاف احوال اعمال است مانند تای ~~نان دادن و جملهآ مال ایثار کردن. و تمثیل به آن که اسبی پیشکش کنند تا (یا؟) هر چه ~~داشته باشند، خاصه به گاه جهاد. # فایدهآ نهم: تقریر تفسیر (من ذا الذی یقرض الله قرضأ حسنا فیضاعفه له آضعا فأ کثیرة) ~~و بیان انواع واقسام قرض. # فایدهآ دهم: آغاز شروع در بیان آن که اجر صبر چرا به غیر حساب فرموده و ایراد آیات ~~و احادیث که دال است برآن، و ذکر آنچه در تعریف صبر گفتهاند. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که مرتبه صبر و صابران بغایت عظیم نهاده و بر نماز که رکن ~~اعظم ایمان است مقدم داشته؛ و بیان وجه این تقدیم. # فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که لفظ صبر بر احوال و معانی و اقسام بسیار دلالت میکند، ~~بعضی عام و بعضی خاص؛ و مثال هر دو، و شروع در تقریر اقسام آن. ~~فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که یک قسم از صبر آن است که صبر کند بر امتثال اوامر و ~~نواهی؛ و مثال مر یک از آن. # فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که قسمی دیگر صبر است بر کار جهاد و غزا تا غایتی که ~~جان دریغ ندارند؛ و ایراد آیاتی که دال است برآن. # فایدهآ پانزدهم: تقریر آن که قسمی دیگر صبری است که موقوف باشد بر صبر غیری، ~~و آن را مصابرت3 گویند؛ و بیان آن و معنی (اصبروا و صابروا)3، الآیة. PageV01P056 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0019.png) # فایده شانزدهم: تقریر آن که قسمی دیگر آن است که هر چه از شخص صادر شود در ~~حد اعتدال باشد و ms016 به اسراف نینجامد؛ و ایراد آیاتی که دال است بر آن و بر مذمت ~~اسراف. # [249]) فایدهآ هفدهم: تقریر آن که قسمی دیگر آن است که شخص به جاه و مال تکبر و ~~عجب نکند و طریقهآ قارون نورزد؛ و ایراد آیات که در شأن او نازل شده و آیاتی که دال ~~است بر این معانی. # فایدهآ هجدهم: تقریر آن که مرتبهآ صابر به جایی رسد که محقق بداند که مکاره و ~~مراغب1 از طبیبی حاذق است و متضمن مصلحت و علاج او؛ بدان سبب فرق نکند، بل ~~مکاره را راجح داند؛ و تحقیق این معنی و تمثیل به حربا2. # فایدهآ نوزدهم: تقریر آن که حق تعالی جهت آن اجر صبر به غیر حساب فرموده که این ~~همه معانی مذکوره در آن مندرج است و بی آن صورت نبندد، و لهذا رسول - علیه السلام ~~-فرموده: «الایمان نصفان؛ نصف صبر ونصف شکر». # فایلهآ بیستم: تقریر آن که وجهی دیگر آن است که به غیر حساب را دو معنی است: ~~یکی آن که زیادت از دیگرها باشد، و هر صابری را قسمی به غیر حساب باشد؛ و دیگر ~~آن که سایر اعمال و چیزهای دیگر داخل صبر است؛ لاجرم اجر آن به غیر حساب باشد. ~~فایدهآ بیست [و] یکم: تقریر آن که عطیه به غیر حساب بر چه وجه و چگونه باشد؛ و ~~تمثیل آن به مجاهد و بیان احوال ایشان و شهدا و ایراد آیاتی که در شأن ایشان نازل شده، ~~و حال غزات3 که چون به پادشاه عرضه دارند نواخت و انعام او زیادت از مقرر فرماید و ~~دیگران را مقرر به موجب دفتر؛ و ذکر آن که مؤمنان را به شرط صبر وعدهآ غلبه فرمود، و ~~آیاتی که دال است بر آن. ~~فایدهآ بیست [و] دوم: تقریر حکایتی که به وقت آن که این ضعیف به نوشتن این رساله ~~مشغول بود پادشاه اسلام -خلد ملکه - با مقربان میفرمود در باب ms017 اقسام سخاوت و آن ~~که در مال و جاه و سایر چیزها باشد؛ و ختم رساله بر توفیق آن حکایت با این معانی که ~~در باب صبر تقریر رفت، و استدامت عمر و دولت پادشاه اسلام - خلد ملکه. PageV01P057 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0020.png) # فایدهآ اول: تقریر آن که این قضیه که عمر دراز و کوتاه گردد میان عموم طوایف متداول ~~است، و به هر چه گویند، و بهتر آن باشد که معانی آیات که در آن باب آمده بر وجهی ~~تقریر کنند که متناقض ننماید؛ پس پیشتر در آن شروع میکنیم. # فایدهآ دوم: تقریر آن که معنی اجل و حکم به وجوه بسیار و از آیات و احادیث معلوم ~~می شود؛ و ایراد آیت (و لکل امة اجل)1، الآیة؛ و بیان آن که تنها امم انسان مراد نیست، ~~و بیان بسیاری امم از ملائکه و سایر مخلوقات و تمسک به حدیث «لو لا ان الکلاب2 امة»، ~~و ذکر آن که چون در آن حکمتی باشد آن را بیان کنیم و با سر سخن آییم. # فایدهآ سوم: تقریر آن که آنچه فرمود که «لو لا ان الکلاب امة» یعنی هر جسم که آفریده ~~شده واجب بوده که آفریده شود و الا عبثصفتی لازم آید؛ پس کلاب در عداد امت ~~باشد. و بیان آن که مع هذا چرا نجس است و این حکم فرموده؛ و بحث خیر و شر در ~~آفریدن او وحواله باقی به رسالهآ خیر و شر. # فایدهآ چهارم: تقریر آن که آنچه فرموده که «لأمرتکم بقتلها» یعنی چون آدمی که اشرف ~~مخلوقاتاند اگر مفسد باشد واجبالقتل بود، و آن حکم بر پادشاه واجبتر و بر نبی ~~واجبتر؛ در این صورت همان دلیل به قتل رعایت مصالح ملکی و قهر اعدا، و بر ~~پیغمبران لازم که همان معنی صلاح دنیا و عقبای خلایق را به جای آرند؛ و ایراد آیات و ~~احادیث. # فایدهآ پنجم: تقریر آن که سگ از آن قسم است که ms018 موذی است و ایذای او به کمال نه، ~~چنان که از آن مارو کژدم، و خواص نیکو دارد و در امکان که دیوانه شود و مضرتر از آنها ~~باشد؛ لاجرم فرمود که «لامرتکم بقتلها». # فایدهآ ششم: تقریر آن که از «الا فاقتلوا الاسود منها» مراد آن است که چون رعایت هر دو ~~قسم مذکور بر نبی واجب است، و از رعایت یکی اهمال دیگر لازم، در بعضی که شر ~~بدان بیش تر منسوب است آن حکم میرود؛ و بیان مناسبت سیاهی با آن حکم. PageV01P058 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0021.png) # فایدهآ هفتم: تقریر آن که چون امت انواع مذکوره را شامل است و اشارت به عموم آن ~~انواع، معنی و حکم آن بر چند وجه تواند بود: یکی آن که هر امتی را اجلی مسمی معین ~~باشد که کم و بیش نشود، و اختلاف آن به حسب نوع و صنف و شخص و بیان هر سه ~~قسم. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که (ثم قضی أجلا و اجل مسمی)1 هر چند حکم آیت مذکور ~~است لکن تنها به انسان تعلق دارد و خطاب با او؛ و بیان معنی آیات و احادیث که در باب ~~طول عمر آمده، و ذکر آن که این معنی مجرب است و نقل آن از جمیع طوایف متواتر. ~~فایدهآ نهم: تقریر آن که چون معلوم شد که صدقه و اعمال حسنه موجب رد بلا و ~~درازی عمر است، مردم را از ظاهر آیت (فاذا جاء اجلهم)2 شبهتی و ترددی بادید ~~میآید، و لا شک در ضمن آن معنی دقیق باشد، و توضیح و بیان آن از لوازم. ~~فایدهآ دهم: تقریر آن که در توضیح آن معنی اولا واجب است که معنی لفظ اجل و ~~وجوه استعمال آن بیان کنند؛ و علمی که از آن حاصل شود از مجرد لفظ آن حاصل آید یا ~~به مشارکت دیگر الفاظ. ~~فایلهآ یازدهم: تقریر آن که اجل مخصوص به زمان وفات نیست بل عبارت است ms019 از ~~میعاد قضیه یا کاری که به آخر رسد و در آن تقدیم و تأخیر نباشد؛ و ایراد آیاتی که دال ~~است بر این معنی. ~~فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که معنی حقیقی لفظ اجل لازم نیست که جهت شیء معین ~~باشد و جهت دیگر اشیاء نه، بل این لفظ را جهت هر چیز که احتمال میعادی داشته باشد ~~گویند؛ پس جمله ماسوی الله را توان گفت. ~~[250] فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که از تقریر مذکور لازم میآید که میعاد و اجل پیش از ~~آفرینش و بعد از آفرینش بوده باشد؛ و از آن پیش از آفرینش میعاد خلقت اولاست که در ~~علم او تعالی مقدر بوده که مخلوقاتی بر این وجه بیافریند. ~~فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که میعاد و اجل بعد از آفرینش بر سه قسم باشد: متعلق به PageV01P059 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0022.png) ~~مبدأ پیش از تعلق به بدن، و بعد از آن متعلق به حال از مبدأ و جود تا وفات متعلق به معاد ~~میعاد حشر و اجل آن، و میعاد دخول بهشت و دوزخ. ~~فایدهآ پانزدهم: تقریر آن که به موجب مذکور هر یک از انواع مخلوقات را اجلی و ~~میعادی معین باشد، و هر علوی را که به سفلی آید در آمدن و بازگشتن همچنین؛ و تمثیل ~~به حال عازم شهری به وصول و دخول و خروج و تخصیص به ارواح و نفوس؛ و ذکر آنچه ~~هر چه را اولین باشد آخرین1 نیز بود. # فایدهآ شانزدهم : تقریر آن که میعاد و اجل هرکس و هر چیز به هم نماند، چه به حسب ~~جنس و نوع و صنف و شخص متفاوت است؛ و تمثیل به اختلاف مساکن ولباس که ~~جهت جمله یک لفظ گویند و ایراد بعضی امثال آن؛ و ذکر آن که موعد و اجل به هر معنی ~~در2 قرآن آمده و عاقل باید که هر یک به جای خود فهم کند. # فایدهآ هفدهم: تقریر آن که میعاد یا مستقل ms020 و معین است هم در علم وهم در زمان، و ~~تغییر [و] تبدیل وتقدیم [و] تأخیر [را] در آن مجال نه، چون فصول سال؛ یا غیر مستقل، و ~~آن نامعین باشد هم در علم و هم در زمان، چون شدت گرما در تابستان و شدت سرما در ~~زمستان و اختلاف مقادیر اوقات وساعات. # فایدهآ هجدهم: تقریر [آن که] در میعاد اجل فصول سال یمکن که به اسباب و عوارض ~~اختلاف بادید آید، و از آن شدت گرما و سرما همچنین؛ لکن هر کس خواهد که اجل ~~چیزی که موافق طبع او نباشد واقع نشود، و بسطی در این معانی. # فایدهآ نوزدهم: تقریر آن که مواعید و آجال و امور و احوال و معاملات و اعمال انسان ~~بسیار تواند بود و وقوع آن متفاوت و مختلف [و] مستقل و غیر مستقل؛ و تمثیل به تعلیق ~~طلاق به زمانی معین و به موعد تب ربع. PageV01P060 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0023.png) # فایدهآ بیستم: تقریر آن که اصطلاح مستقل و معین در علم و زمان این ضعیف اختراع ~~کرده؛ و آن که خلاصهآ ابحاث آن است که به موجبی که در آجال فصول سال و موسم ~~سرما و گرما به حسب عوا[راض اختلاف افتد، در آجال آدمی نیز به حسب اعمال حسنه ~~و سیئه همین معنی تواند بود. # فایدهآ بیست [و] یکم: تقریر آن که چون فواید آن معاینه میبینند همواره به تدبیر احوال ~~بدن و نفس و اسباب بقای آن مشغولاند؛ و استدلال به سلاح پوشیدن انبیا خصوصا ~~داود، و آن که عموم عالمیان بل جمیع حیوانات به این معانی و خوف مرگ بی هنگام ~~مشغولاند، و چگونه توان گفت که جمله باطل و عبث است. # فایدهآ بیست [و] دوم: تقریر آن که با وجود چندین دلایل قطعی که مشاهد است حق ~~تعالی جهت رحمت و شفقت انبیا [و] کتب فرستاده و ارشاد کرده و این آیات رفع شبهت ~~را فرموده، و هنوز در اشتباه و ms021 حیرت میمانند؛ و نشاید که به واسطه شبهتی که در آیتی ~~نماید منکر چندین آیات و دلایل معینه شدن. ~~فایدهآ بیست [و] سوم: تقریر آن که چون معنی معاد و اجل و وجوه تفاوت آن معلوم شد ~~آن شبهت برخاست و آنچه حق تعالی آیت اذا جاء، الآیة، و هو الذی، الآیة، فرموده در آن ~~نسخ نگفتهاند و نتوان گفت؛ و اشتباهی که نماید از قصور فهم باید دانست. ~~فایدهآ بیست [و] چهارم: تقریر آن که هر چند آنچه گفته شد کافی است، لکن توضیح را ~~میگوییم: حق تعالی میفرماید: خود را دریاب و بدان که چون اجل دررسد لحظهای ~~پساپیش نباشد و فرصت اشتغال به اعمال حسنه ندهد؛ لاجرم در آن باب سعی باید ~~نمود. ~~فایدهآ بیست [و] پنجم: تقریر آن که از جمله حکمتهای الهی در آن که کس اجل خود ~~نداند یکی آن است که مردم همواره حسنه کنند و صدقه دهند تا اضعاف آن یابند و شکر ~~گزارند تا مزید یابند، خاصه در آنچه مراد ایشان بیش تر باشد و آن عطیهآ عمر است. ~~فایده بیست [و] ششم: ایراد آیاتی که مناسبت با این معنی دارد که حق تعالی جهت ~~ارشاد و تنبیه و تحریض فرموده؛ و تمثیل این معنی به آن. PageV01P061 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0024.png) # فایدهآ بیست [و] هفتم: تمثیل معنی1 اجل به حال کشتی، و ذکر آن که بطلان آن به و جوه ~~بسیار ممکن است و هر وجهی را دفعی متصور الا پوسیدن که دفع آن نتوان، مگر طریقی ~~که دیرتر پوسیده شود. # فایدهآ بیست [و] هشتم: تقریر آن که چون بدین وجوه تفسیر این آیات کنند هیچ تناقضی ~~ننماید و شبهتی نماند، بل واقع چنین است؛ و حق تعالی امثله اشیا برابر چشم نهاده، به ~~واسطه قصور فهم تحیر در خواطر نتوان گذاشت و آن را رفع باید کرد. # فایدهآ بیست [و] نهم: تقریر آن که بر مقتضی این مقدمات هرکس که عمر دراز ms022 و ایمنی ~~از بدیها خواهد، فرموده او مناسب رأی علما پیش گیرد؛ و تمثیل به معالجه اطبا و آن که ~~از آن طبیب حاذق مؤثرتر تواند بود، و بحث تفاوت استعدادت. # فایدهآ سیام: تقریر آن که هر چند غرض از آیات و احادیث آن است که بدان عمل کنند ~~و فواید آن بیابند، لکن در تأویلات و تکرار آن نیز خاصیتی باشد؛ و تمثیل به ادویه که هر ~~چند تناول کنند طلا نیز سازند؛ و تقریر اختلاف فواید آیات و ادعیه به حسب لفظ و زمان ~~و شخص، و بسط آن معنی. # فایدهآ سی [و] یکم: تقریر آن که2 جهت هر کاری و مصلحتی کدام آیت و کدام دعا ~~مستجابتر و لایقتر است، حق تعالی انبیا را از آن اسرار آگاهانیده و معین کردهاند؛ هم ~~بر آن موجب پیش باید گرفت تا از جملهآ آفات ایمن مانذه به مرادات رسند. # فایدهآ سی [و] دوم: تقریر آن که هر لفظی و حرکتی را فایدهای باشد؛ و تمثیل به گیاه و ~~ادویه، و ذکر آن که چون انسان اشرف است باید که خواص و افعال و اقوال او اعظم و ~~اشرف باشد؛ و بیان تعلق به امور دنیا و عقبی و آن که مجموع خواص هیچ به همه وجوه ~~به هم نماند و هر یک به آن خود خرسند، و بیان عظمت باری تعالی در ضمن آن؛ ~~والسلام. PageV01P062 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0025.png) # فایدهآ اول: تقریر آن که پیش تر اصل مسأله و محل بحث را تقریر باید کرد تا سخنی که ~~در آن باب رود زودتر به فهم رسد. بدان سبب اول اقوال متکلمان چنان که در کتب کلامی ~~آمده مینویسیم؛ آن گاه در آنچه این ضعیف را روی نموده شروع رود. # فایدهآ دوم: تقریر اقوال متکلمان و حکمای متقدم و متأخر و نقل مذاهب اهل سنت و ~~غیرهم در این مسأله که افعال بنده واقع [است] به قدرت الله تعالی یا به قدرت ms023 بنده یا به ~~هر دو؛ [و] دلایلی که هر طایفه در آن باب گفتهاند از معقول و منقول. ~~فایدهآ سوم: شروع در آنچه این ضعیف را روی نموده و تقریر آن که قدرت و ارادت ~~ازلی از آن حق تعالی است و فاعل و خالق حقیقی او، و قدرتی و ارادتی که در بندگان ~~آفریده و بدان واسطه افعال از ایشان صادر میشود آن نیز بالحقیقة قدرت و ارادت ~~اوست؛ و تمثیل به غلام خواجه و غلام غلام او. ~~فایدهآ چهارم: تقریر آن که حق تعالی بعضی اشیا را بی واسطه آفریده و بعضی به ~~واسطه با و سایط قریب یا بعید؛ و در آنچه جمله را به ذات خود ابداع نکرده سری دقیق ~~است؛ و از فواید آن، دو که ظاهرتر است میگوییم. ~~فایدهآ پنجم: تقریر فایده اول از سر مذکور: و آن آن است تا عظمت و کمال قدرت او ~~ظاهرترگردد؛ و تمثیل به حال پادشاهان که کارها به مقربان فرمایند، و چون بندهای از آن ~~ایشان به مشیت [او] امری عظیم کند عظمت پادشاه در آن بیشتر باشد از آن که خود ~~مباشر آن شود. ~~فایدهآ ششم: تقریر فایده دوم از1 سر مذکور؛ و آن آن است که کمال قدرت در آن نیست ~~که همه کارها به نفس خود کند، بل2 در آن است که صفت قادری به غیری تواند بخشید؛ و ~~فایدهآ واسطه اظهار این معنی است. ~~فایدهآ هفتم: تقریر آن که از این جهت است که ذکر رفت [که] موحدان وسایط را در ~~میان نمی بینند؛ چه، قادر حقیقی اوست و دیگران به طریق مجاز این اسم مییابند؛ و PageV01P063 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0026.png) ~~علامات آنچه به غیرواسطه است آن باشد که ثابتتر و دراز عمرتر بود. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که چون نیک تأمل کنند میان ارباب مذاهب در این مسأله از راه ~~حقیقت هیچ خلافی نیست؛ همین مقدار است که [بعضی] به واسطه نظر میکنند و ms024 ~~بعضی نه، و شرح حال هر یک. ~~فایدهآ نهم: تقریر آن که اگر1 عموم خواص اهل علم از راه انصاف در آیند و تأمل کنند ~~تمامت دانند که فاعل علی الاطلاق و قادر بر جمیع ممکنات از افعال بندگان و غیرها ~~اوست نه غیر. ~~فایدهآ دهم: آن که از2 مباحثی که بدین مسأله تعلق دارد یکی معانی آیت (ما اصابک ~~من حسنة فمن الله» 33، الآیة، است؛ و تحقیق آن چنان که فعلی که مأمور4 بر وفق امر آمر ~~کند منسوب به آمر باشد و آنچه بر خلاف آن کند منسوب به او بود نه به آمر؛ و تمثیل به ~~حال پادشاه و دو کس را که امری فرماید. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که مباحثان در چنین معنی دقیق یا به منقول گویند یا به معقول، ~~و قائلان به منقول باید که آیتی را نامعتقد نباشند و یکی را دستور ساخته چندین آیت ~~دیگر را مهمل نگذارند؛ و معتقدان قرآن اگر اشتباهی بینند دانند که از قصور فهم ایشان ~~است، پس باید که تتبع و تدبر کنند تا نور بیابند. # فایلهآ دوازدهم: تقریر آن که معقولگویان نامعتقد منقول باشند؛ و به هر حال باید که هر ~~چه گویند مناسب معقول باشد، و به شبهتی که روی نماید منکر مجربات و امور ~~محسوسهآ مشاهده نشوند و متناقض نگویند و توفیق میان مختلفین اندیشند و تمییز اشیا ~~توانند؛ و تمثیل به آن که پادشاه خلعت مختلفه جهت اقوام مختلف فرموده باشد، و به ~~حال اطبا که ادویه را ندانند5 و غلط کنند و آنان که دانند. # فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که ضرورت باشد به انصاف آن که آیتی را که هر طایفهای به ~~وجهی قایلاند [و] تمسک بدان کردهاند جمله را تفسیر به وجهی اندیشند که متناقض PageV01P064 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0027.png) ~~همدیگر نباشد، و هر یک را به جای خود به کار دارند؛ و تمثیل به حال نجار که آلات ~~متنوع ساخته باشد و با ms025 هم ننهاده، و یکی آن را بیند و نداند و یکی که داند. # فایلهآ چهاردهم: تقریر آن که موازنهآ معانی عظیم مشکل است خصوصا چون دقیق و ~~عمیق باشد؛ خاصه چون بعضی آن باشد که در تحت عبارت نیامده و اگر آمده مرموز ~~گفته شده، و بعضی آن باشد که هر کس فهم نکند و در آن سرگردان شود؛ و از ~~قرآن خوانان که دعوی قرآن خوانی کنند این معنی عجبتر است. ~~فایدهآ پانزدهم: تقریر آن که موازنهآ معنی دقیق کسی داند و تواند که راه توحید سپرده ~~باشد و معثرات1 را از راه برداشته، و چون بازگردد منازل شناسد و احوال داند؛ و هر کس ~~که نه چنین باشد هر چه گوید به تخمین بود. ~~فایدهآ شانزدهم: تقریر آن که هیچ سخنی نباشد که آن را بر چند وجه حمل نتوان کرد؛ ~~مستحسن و غیرمستحسن؛ لایق ونالایق؛ و در هر موضعی از آن غرضی باشد، و عاقل ~~باید که آن را تطبیق با موضع کند و تفسیر مناسب آن گوید. ~~[252] فایدهآ هفدهم: تقریر آن که این ضعیف به قدر فهم خود از اسرار و حقایق معانی ~~که هرکس پیش از این بیان نکردهاند، و اگر بعضی را کرده متفرق و مرموز است، در چند ~~رساله روشن گردانیده؛ بزرگان چون آن را در مطالعه آرند دانند که جمله مضبوط است. ~~فایدهآ هجدهم: تقریر معنی حدیثی که ابوهریره - رضی الله عنه - روایت میکند در ~~باب2 نهی از بحث از قدرو بیان محمل آن نهی به وجوه معقوله دلپذیر. ~~فایده اول: تقریر آن که اهل تناسخ معتقد قدم نفوساند و آن که نفس که مفارق شود ~~فی الحال به بدنی دیگر پیوندد و به حسب اعمال تسفل3 و ترقی کند تا به درجهای که به PageV01P065 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0028.png) ~~ابدان حیوانات غیرناطق پیوندد؛ و ملیان1 منکر قدم نفوساند و قائل به حشر اجساد و ~~دخول [در] دوزخ و بهشت. ~~فایدهآ دوم: تقریر آن که ms026 این ضعیف شرح تقسیم موجودات مشروح گفته که نفس قدیم ~~نیست، و اینجا مجملی از آن میگوید که نفس مؤلف است پس به جزو محتاج باشد، و ~~حینئذ ممکن باشد نه قدیم؛ و دلیل بر تألیف او آن که خواص و افعال مختلفه دارد، و ~~اختلاف لازم دلیل اختلاف ملزومات بود. # فایلهآ سوم: تقریر آن که انتلاف نفس از افراد روحانیات و صفات جوهری آن است؛ و ~~آن که مفردات شریفه با مفردات جمادات نبات شده و همچنین تا حیوان شده و همچنین ~~تا انسان شده و آن مجموع نام نفس ناطقه یافته. ~~فایدهآ چهارم: تقریر آن که «الارواح جنود مجندة» اشارت به آن مفردات است که تألیف ~~پذیرد، و آن مجموع که نفس ناطقه شود اگر از آن یکی زیادت و کم گردد از نوعیت بیرون ~~رفته باشد؛ پس قول تناسخیان به آن که چون ناقص شود به مرتبه حیوان رسد باطل است. # فایلهآ پنجم: تقریر آن که آنچه گویند که نفس سالهای بسیار پیش از حدوث بدن بوده ~~چنان است که چون نفس مؤلف است هر آینه ذوات مفردات بر [او] متقدم بوده باشد؛ و ~~عقل ملائکه نیز پیش از او بودهاند، و نفس ناطقه عبارت از آن است که به بدن انسان تعلق ~~گیرد. # فایدهآ ششم: تقریر آن که چون قدم نفس باطل شد و حدوث آن با حدوث بدن باشد، ~~پس به بدنی دیگر پیش از آن متعلق نبوده باشد؛ و بطلان آن که فیمابعد به بدنی دیگر ~~متعلق نشود، به همین معنی است و به وجهی دیگر که بیان کنیم. # فایدهآ هفتم: تقریر آن که اثبات حشر اجساد به وجوه بسیار به دلایل قاطعهآ ملزم خصم ~~خواهیم کرد، و به اطناب معذور دارند؛ چه، هر چند دفع خصم به یک آلت توان کرد، ~~لکن چون معظم بود احتیاط را آلت بسیار ترتیب کنند؛ و تمثیل به دفع حرارت قوی به ~~ترکیب مبردات؛ و ذکر قول ms027 منکران و میل بعضی حکما و اطبا بدان مذهب. PageV01P066 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0029.png) # فایدهآ هشتم: تقریر آن که ایشان میگویند که چنان که مشاهد و معاین است ابدان ~~متحلل میگردد، پس ممکن نباشد که به همان بدن زنده شود؛ و این ضعیف قضیه بدل ~~مایتحلل را مسلم داشته بیان میکند که حشر به همان بدن باشد. # فایدهآ نهم: تقریر آن که بدل مایتحلل وقتی تواند بود که نفس و روح با بدن است، و ~~چون مفارقت کرد محال باشد؛ و تعجب از غفلت خلق از این معنی، و شرح آن که هیچ ~~جزوی تلف نشود، و بعد از آن به موجب اول جمع شده بدن گردد. ~~فایدهآ دهم: تقریر آن که اگر اجتماع آن اجزا ثانیا عجب دارند، گوییم عجبتر آن باشد ~~که جمع نشود؛ چه، از اشیاء معد معین چیزی ساختن آسانتر باشد از نامعین؛ و بیان این ~~معنی به شرح حال استعداد بدن مرنفس را و بقای آن. ~~فایلهآ یازدهم: تقریر آن که اگر گویند بدن اولین که به مناسبت جمع شد متحلل شد، و ~~تا آخر عمر همچنین مجتمع و متبدل شد؛ لاجرم از آنچه باید زیادت باشد؛ گوییم هر ~~مزاجی را دو طرف هست و فسحت تفاوت دارد و از حیز خود بیرون نرفته باشد. # فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که جوابی دیگر آن است که هر کدام از اجزای اولین و آخرین ~~که تصور کنند جزو او باشد نه غیری، و جمله یک حکم دارد، و تمثیل به شراب حماض1 ~~که در آب حل کنند و آن که نکنند و برابر هم بنهند، و با آن که از هر ممتزجی قویتر دیگر ~~را مشابه خود گرداند. ~~[253] فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که اگر گویند سلمنا که بدن به حسب مناسبت با نفس ~~بادید آمد و نفس به او متعلق شد، اما بعد حصول کمال نفس از بدن مناسب او نباشد؛ ~~گوییم حشر به آن بدن آخرین خواهد بود، و ms028 حکمت در بدل مایتحلل آن که تا هر دم ~~بدنی مناسب او باشد، و از این دقیقه بطلان تعلق نفس به ابدان. ~~فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که اگر گویند چون به اجزای بسیار متحلل شده و جمله PageV01P067 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0030.png) ~~مناسب بوده و در آخر به مقدار حاجت بدنی شود، حال اجزا که زیادتاند چه باشد؛ ~~گوییم احوال کمالات و ثواب و عقاب نفس متفاوت است؛ آن روز موازنه رود و آنچه ~~بالحقیقة باقی ماند مناسب آن قدر کمال اجزا جمع شود و بدنی گردد. ~~فایدهآ پانزدهم: تقریر تفسیر (و هو الذی یبدوا الخلق)1، الآیة، به وجوه است؛ اما آنچه ~~اینجا میباید آن است که در اول مناسب شدن آن را سببی باید و در آخر نه، و دیگر از ~~ماده بسیار مناسب چیزی ساختن آسان تر باشد؛ و تمثیل به سرای خراب و آلات آن که ~~معد باشد و از آن سرای نو سازند. # فایلهآ شانزدهم: ایراد آیات و احادیث که در باب ابدان بهشتیان و دوزخیان آمده؛ و ~~شرح معنی آن بر آن وجه که از خلاصه اجزای بدن بهشتی بیافرینند مناسب کمال او، و از ~~آن دوزخی از مجموع اجزا که به عقوبت ملوث باشد بدنی در غایت بزرگی چنان که در ~~حدیث آمده جهت دوزخی. # فایدهآ هفدهم: تقریر آن که چون نشأت ثانیه اهون2 است از نشأت اولی، به آن طریق که ~~در ابتدا تألف نفس از مفردات روحانیات میبایست و تخمیر طینت آدم و آن معانی بوده، ~~و در آخر هیچ از آن احتیاج نه. # فایدهآ هجدهم: تقریر وجهی دیگر در بیان اهونیت نشأت ثانیه، بدان طریق که در ابتدا ~~میان نفس و بدن آشنایی نبوده و چون الفت [میان] ایشان بادید آمد استعداد جذب ~~یکدیگر حاصل شد؛ و تمثیل کبوتر به برج آموخته. # فایدهآ نوزدهم: تقریر آن که چون معارض مستبعد دارد و گوید اجزای متحلله با مراکز ~~رفته، مانند قطره که در دریا اندازند، ms029 چگونه جدا توان کرد؛ واجب میشود که ازالت این ~~توهم کنیم بر وجهی که ملزم گردد و اضلال غیری نتواند، و یمکن که عقلای اقوام فهم ~~کنند و نجات یابند. بدین سبب اگر اطنابی رود معذور فرمایند. # فایدهآ بیستم: تقریر آن که بسیار چیز عجبتر از این هست، و چون سبب آن معلوم ~~شده تعجب برخاسته؛ مثل میل عناصر به مراکز، و بخار که ابر و باران میشود، و کتابت PageV01P068 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0031.png) ~~که بالقوه در انسان است و آثار آن بالفعل و حکم پادشاهان، و ملاتکه از آن عاجز و در آن ~~متحیر، و خواص اشیا؛ و تمثیل به مهبل و مغناطیس وحال نطفه. # فایدهآ بیست [و] یکم: تقریر آن که چون این معانی به طریق منقول و معقول ذکر رفت به ~~طریق شرع نیز مثلی معقول آمیز بگوییم؛ و بیان رخصت ضربالمثل به دلیل آیات ~~بینات] که در آن باب آمده. # فایدهآ بیست [و] دوم: آغاز مثل و تقریر آن که چون در بلاد کفر طایفهآ مسلمانان ~~خواستند که بر کفار غالب باشند رسولان به دارالخلافة فرستادند که ما را در فرزندان ~~تجار که از نطفهای متولد شدهاند که از نعمت ما بادید آمده حقی هست؛ عبودیت را ~~دعوی ناکرده التماس می کنیم تا ایشان را جهت نصرت دین اسلام بفرستند. # فایدهآ بیست [و] سوم: تقریر آنچه مر خلیفه تجار را به محکمه فرستاد و رسولان هند ~~دعوی کردند که فرزندان ایشان از نطفهای متولد شدهاند که از نعمت ماست و ~~سیاه پوستان ایشان به ما نسبت بیشتر دارند، به مثابت قطره با دریا؛ و تمثیل به آب کوزه ~~که در حوض ریختند و به طریق شیاع دعوی جزوی از آن کردند. # فایدهآ بیست [و] چهارم: تقریر آن که قاضی با نواب گفت حال بر خلیفه عرضه باید ~~کرد، چه بدین طریق بر همگنان دعوی میکنند، و عاقلی ازیشان گفت زندگانی بر طریقهآ ~~شیخ من باید کرد تا از ms030 امثال این معانی ایمن باشند و ذکر آن که او چیزی که شبهت منت ~~غیر در آن باشد نخورد و از مایه خرج نکند؛ و پرسیدم که چون مشایخ طعام دوستان ~~خوردهاند و شیخ نمیخورد حکمت چیست؟ گفت: طرق تقوی بسیار است، و چون هر ~~کس آنچه تواند به جای آرد نیکو و پسندیده باشد؛ و تمثیل به حال تجار و کسب که ~~بعضی بازحمت تر باشد و بعضی آسانتر. # فایدهآ بیست [و] پنجم: تقریر آنچه شیخ گفت: آنچه تو گفتی تجارت اولین است و آنچه ~~من می کنم تجارت آخرین، و به حکم تخلقوا، الحدیث، اتصاف به صفت رزاقی و غنا1 به ~~قدر وسع لازم، بس ثلث ریع صرف می کنم و ثلئی روز احتیاج را نگاه میدارم و ثلئی به PageV01P069 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0032.png) ~~خورد فرزندان می دهم که همچو من سبب و جود دیگری شوند؛ و در این قضیه از غذایی ~~که حق غیر در آن باشد اجتناب باید نمود تا نطفه از شایبه نعمت غیر مصفی باشد؛ و ~~ابحاثی که به تحقیق این معانی متعلق است. # فایدهآ بیست [و] ششم: تقریر آن که قاضی به حال ایشان ملتفتتر شد، و گفت اگر بینتی ~~دارید بیارید. گفتند: ما را از هر گونه دلایل و علامات است و ترک چهرهای را که خالی ~~سیاه داشت پیش کشیدند و بدان استدلال کردند و قاضی بیتی لطیف برخواند. # فایدهآ بیست [و] هفتم: تقریر آن که اتفاقا رسولان مسلمانان دیگر دیار همان روز ~~برسیدند، بر او همان طریق دعوی کردند، و به چشم و ابروی ترک پسران تمسک جسته ~~در آن آویختند. # فایدهآ بیست [و] هشتم: تقریر آن که چون این دعوی از ممکنات بود و محتمل صدق و ~~کذب و شهادت مطلق در امثال آن متعذر و سوگند بر چنین امری متعذر، صورت ماجرا ~~بر خلیفه عرضه کردند؛ و تعجبها نموده فرمود ایشان را جهت نصرت دین بفرستادند. # فایدهآ بیست [و] نهم: ms031 تقریر آن که چون در وقت ولادت انسان این معانی مذکوره ممکن ~~است، به گاه حشر چرا به همین طریق نتوان گفت که در هر قطره از دریا جزوی از اجزای ~~بدن شخص به اشاعت داخل است. # فایدهآ سیام: تقریر حال قصه مور که دعوت سلیمان پیغمبر - علیه السلام - میکرد و ~~پای ملخ را در دریای عمان انداخته بود و میگفت آب دریا شوربا شده است، و تقریب ~~آن به این معنی؛ والسلام. # فایلهآ اول: تقریر آن که اول معانی الفاظ مذکوره باید دانست و بعد از آن آن که فرق و ~~امتیاز ایشان از همدیگر به چیست، و از بیان آن نقیض هر یک معلوم گردد؛ و ذکر آنچه ~~دیگران در معنی بعضی از آن گفتهاند. # فایدهآ دوم: تقریر آن که این ضعیف را روی نموده که استعداد مرتبهآ اول آفرینش PageV01P070 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0033.png) ~~اوست و اعم از دیگرها، و بعد از آن سعادت اعم است از مابقی و اقبال اعم از دولت؛ و ~~بیان این دعاوی به دلایل و حدیث «السعید من سعد فی بطن امه». # فایدهآ سوم: تقریر [آن که] از حوالت سعادت با بطن ام لازم نیاید که پیش از آن نبوده ~~باشد؛ بلی اگرگویند سعیدتر شد شاید؛ و تمسک به حدیث کنت نبیا، و ذکر آن که تفهیم ~~را اضافت به بطن فرموده؛ و تمثیل به امیری که به شهری رسد. # فایدهآ چهارم: تقریر معنی آنچه گفتهاند: «الدولة الاتفاقات الحسنة»؛ بدان طریق که مراد ~~از آن اتفاق استعداد و سعادت و طالع نیک و این امور است، نه آن که ناگاه اتفاقی چند از ~~هرگونه افتد. # فایدهآ پنجم: تقریر و تمثیل استعداد و سعادت و دولت به حال تخم و زرع کردن و ~~پروردن آن و اختلاف احوال که در این معنی تخمها را باشد؛ و بیان آن که در ابتدا چون ~~پرورند جمله به هم ماننده باشند و بعد از آن آنچه در هر یک ms032 هست ظاهر شود. # فایده ششم: تقریر آن که کسی را دولت نباشد و اقبال باشد، و به طالع نیک بود و به ~~زمان اقبال برسد، و طالع نبود و در بطن سعید بوده باشد، و در بطن سعید نه و در ازل ~~بوده، و در ابد نیز نه و استعداد داشته. # فایدهآ هفتم: تقریر آن که توفیق آن باشد که هر یک از این مراتب که حاصل شود ~~استعمال در آن بر وجهی او را میسر گردد که خیر و بهبود او در آن باشد؛ و تمثیل به آلتی ~~نیکو که به دست استادی دهند، و به جامهآ نیکو که به و سایط و آلات بسیار حاصل شده ~~باشد و دور بدو پوشند. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که انواع توفیق نامحصور است، تا هر کس کدام قسم داشته باشد ~~و چه مقدار؛ و مرتبه اعلای آن مخصوص به نبوت است. # فایدهآ نهم: تمثیل معانی مذکور به حال تخمها و کشتن و پروردن و بار آمدن آن و از ~~آفت نگاه داشتن و فواید آن حاصل شدن و صرف شدن به مصارف نیکو. # فایدهآ دهم: تمثیل همین معانی مذکور به حال شخصی مستعد پادشاهی و اتفاق امرا بر ~~آن و اختیار زمانی نیک و ظهور کفایت جذب قلوب در او و حصول قبول عموم و صدور PageV01P071 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0034.png) ~~احکام از او بر وجهی که بماند و نیک نام باشد. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که فواید توفیق اعتماد را شاید؛ چه، دولت و مال و پادشاهی ~~بسیار به دست آورده باشند، و چون پایدار نبوده بی فایده گشته؛ و آن که دولت تا پایدار ~~است اقبال و سعادت و خیر با او باشند، و چون برگشت برگردند، و امثله آن. # فایدهآ دوازدهم: تقریر آن که چون به ارادت و مشیت حق تعالی توفیق رفیق دولت گردد ~~در هر چه شروع نمایند منجح آید، و مادام که به نیاز از حق تعالی طلبد ms033 آن دولت بر او ~~پایدار باشد و توفیق رفیق. # فایدهآ سیزدهم: تقریر کلماتی بر سبیل نصیحت از زبان توفیق با دولت مبتنی بر امر به ~~معروف و نهی از منکر و تحریض بر تحصیل رضای حق تعالی؛ و تمثیل به زره و نور ~~آفتاب. و مخلص آن نصایح آن که چون چنین باشد من و تو و یاران پیشینه با عقل و نفس ~~به هم راضی و مرضی با حضرت حق رویم، و چنان که سعید ازلی آمدیم سعید ابدی ~~باشیم؛ والسلام. # فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که چون گفتهایم که هیچ بنده نداند که حق تعالی او را توفیق ~~آن مقدار داده که اتمام کاری کند یا بعضی یا شروع مجرد، و این ضعیف چون توفیق یافت ~~که این دیباچه را تمام کرد شکر میگزارد و امید می دارد که به حکم (لئن شکرتم ~~لآزیدنکم)1 مهلت و توفیق یابد که تفسیر قرآن به اتمام رسانآد؛ ان شاء الله العزیز؛ ~~والسلام. # فایدهآ اول: خطبه و ذکر سبب شروع و چهار سؤال که رساله مشتمل است بر جواب ~~آن: آن که نفس بعد از مفارقت تا حشر کجا باشد و حال او چگونه؟ آن که چون در نشأت ~~اولی بی بدن نمیتواند بود در آن مدت بی آن چگونه باشد؟ آن که او را در عقبی هیچ PageV01P072 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0035.png) ~~کمالی غیر از آنچه در دنیا به بدن حاصل شده باشد، باشد یا نه؟ آن که چون این مباحث ~~متعلق است به قیامت و در آن روز آسمان و زمین متبدل خواهد شد تقریر این بر چه وجه ~~توان کرد؟ # فایلهآ دوم: شروع در جواب سؤال اول و ذکر آن که نفس از جای مستغنی است؛ و بیان ~~آن که در نشأت اولی به بدن محتاج بوده تا کمال حاصل کند؛ و بحث آن که انواع کمال ~~نامحصور است، خاصه کمال انسان که بدین عظمت است و جهت مناسبت به او ارزانی ~~داشته ms034 و انسانیت عبارت از نفس با بدن به هم است. # فایلهآ سوم: تقریر آن که حق تعالی مخلوقات را به ارادت و صفت خود آفریده بر ~~وجهی که به همدیگر احتیاج دارند؛ و مکافات در طبیعت مرکوز گردانیده؛ و آن که ~~احتیاج انسان از آن جهت زیادت است که شرف در او بیش تر است، پس عجب او زیادت ~~باشد؛ احتیاج او نیز زیادت گردانید تا متنبه گردد و مغرور نشود و به کفر و دعوی الؤهیت ~~نینجامد. # فایدهآ چهارم: تقریر آن که مکافات بیارادت تصور نتوان کرد و آن در شهوت1 و تناسل ~~و توالد و نشو و نما در حیوانات و نباتات مرکوز، تا به واسطهآ آن مکافات میتوانند کرد؛ و ~~شرح و بسط این معانی. # فایدهآ پنجم: تقریر آن که مکافات مطلقا هم در دنیا و هم در عقبی متصور است، و ~~بقای نوع به دنیا تعلق دارد و جزویات مکافات همین جا منقضی شود؛ اما آنچه کلی ~~است و به نوع اشرف که انسان است متعلق در عقبی باشد، ابدی در بهشت یا دوزخ، و ~~مضرت و منفعت به اختیار صاحب قدرت تواند رسانید. ~~فایدهآ ششم: تقریر آن که احتیاج نفس به بدن جهت وصول به کمال مبرهن است؛ و ~~تمثیل آن به قالب که جهت چیزی سازند؛ و بیان آن که چون بدن را این حق بر نفس ثابت ~~است در عقبی نفس به مکافات آن بدن را به کمال رساند، یعنی مؤبدا با خود میدارد. ~~فایدهآ هفتم: تقریر آن که چون بدن خسیس نفس شریف را به مراتب بزرگ می رساند و ~~آثار آن نفس را مؤبد میماند مجازات او نیز به مثل تواند بود؛ و شرح این معنی که بدن در PageV01P073 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0036.png) ~~ابتدا ضعیف میباشد و ظهور آثار بتدریج؛ و تمثیل بدن به پلی که مردم مختلف الاحوال ~~بر آن گذرند. # فایدهآ هشتم: تقریر آن که کمال نفس بی بدن چگونه متصور ms035 باشد، و اقامت دلیل بر آن ~~از گذشتن بر دوزخ و پاک شدن و احوال آن مراتب؛ و ذکر آن که آلت آن کمال آلتی است ~~که هم به آلت بدن حاصل شده؛ و تمثیل آن در محسوسات به آلات صناعات و در ~~معنوی به موسیقی و احوال حواس سلیمه. # فایلهآ نهم: تقریر آن که هر چند اکثر خلق را تصور افتاده که کمال به واسطهآ بدن باشد، ~~و آن چنان است؛ لکن بعضی مطلقا به واسطهآ بدن فحسب باشد، و بعضی هر چند سبب ~~اول بدن بود لکن سبب ثانی واسطه شده؛ و تمثیل به حال مایه و کسب که مایهآ ثانی شود ~~و نمودار تحصیل احکام از حکام شهری و از وزرا و امرا. # فایدهآ دهم: تقریر آن که هر چند در این معنی این ادله و براهین کافی است، لکن ~~توضیح را یک دو مثال دیگر میگوییم: اول آن که آنان را که [در] بدو فطرت قسم علوم ~~فطری بیش تر افتاده باشد احتیاج ایشان به بدن کم تر بود؛ دیگر آن که بسیاری علوم به ~~آلتی محتاج باشد و بعد از حصول بیندازند؛ و تمثیل به خیک و سباحت1 و عقد انگشت2 ~~و خواب که بینند، و بسط این معانی. # فایدهآ یازدهم: تقریر آن که چون مقرر شد که بی واسطه بدن کمالی خواهد بود و بر ~~نفس مکافات بدن واجب، باید که هر نفسی بعد از مفارقت مجرد جایی باشد که نمودار ~~آن به مثال خواب بازنموده شد، و اما در رنج و اما در راحت؛ و بیان اختلاف مراتب ~~نفوس در این معنی؛ و تمثیل اختلاف زمان در آنجا به حال تجار در بندرها، و روز حشر ~~به روز موسم. # فایدهآ دوازدهم: تمثیل آن که مکافات بر چه وجه باشد و احتیاج بدان به چه نوع تواند ~~بود به حال بچه از آن وقت که در مشیمه باشد تا زادن و پرورده شدن و ms036 به بلوغ و کمال ~~رسیدن و احتیاج به سعی مادر و پدر و آن معانی. PageV01P074 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0037.png) # فایدهآ سیزدهم: تقریر آن که تعزیت بدن را میدارند، چه نفس نمیمیرد؛ و سبب ~~احترام قبور و بحث رسم بت پرستان در سوزانیدن میت و حکایت شارین و سؤالی که ~~[پادشاه اسلام] -خلد ملکه - در آن باب فرمود و جوابی که روی نمود و عرض افتاد؛ و ~~بیان حکمتی دقیق در آن باب. # فایدهآ چهاردهم: تقریر آن که مجموع این تمثیلات و احوال که شرح داده شد دال است ~~بر آن که به واسطهآ محافظت نفس بدن را حالتی پیدا شود که قابلیت تغیر در او نماند و ~~مخلد گردد، و حال بدن به تکمیل نفس به جایی رسیده که با نفس عروج کرده؛ و تمثیل به ~~شکر که در آب روان شود، و شرح چگونگی آن حال در عقبی و آن که حال روحانیات بر ~~ضد آن باشد. # فایدهآ پانزدهم: تقریر آن که ممکن است که نیکویی که نفس از بدن یافت به حکم «عشر ~~امثالها» ده چندان به حکم باری تعالی بکند لایزال؛ و دلیل بر این معنی آن که با هم باشند ~~و پیرنشوند؛ و لطیفهای در آن باب که اگر این معنی در این دنیا بودی هرگز آدمی نمردی؛ ~~و تمثیل و استدلال به آن که پیشینگان عمرهای دراز یافتهاند. # فایدهآ شانزدهم: تقریر آن که چون به اسباب و وجوهی که تقریر رفت نفس تکمیل بدن ~~کند و ایام نشو و نما مایه باشد و به موجب «عشر امثالها» بر آن زیادت گردد ابدا خلل ~~نیابد؛ و در نشو و نما عجایب بسیار است؛ و تمثیل به سم چهاربایان و چیزهای ~~سریع الزوال که با بطئی جمع کنند و مدتی بماند. # [256] فایدهآ هفدهم: تقریر آن که چون به اسباب مذکوره نفس و بدن متصل گردند ~~تصور ثبات و خلود ایشان لازم باشد، و هر آینه نفوس کامله در نعیم ms037 ابدی و شریره در ~~عذاب جاوید باشند؛ و تمثیل به مصحاح قوی مزاج و ایراد بعضی آیات که در باب حال ~~هر دو طایفه نازل گشته. ~~فایدهآ هجدهم: تقریر آن که اگر چه احوال و سبب و غرض مکافات گفته شد، تنبیه ~~کاملان را مثالی میگوییم؛ و تمثیل به حال ایاز، غلام سلطان محمود، و پوستین کهنه که ~~نگاه میداشت و هر روز بدان نگاه کرده شکر نعمت سلطان میگزارد و هیچ عجب ~~نمی آورد. PageV01P075 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0038.png) # فایدهآ نوزدهم: آغاز شروع در جواب سؤال آخرین که خرابی عالم چرا و بر چه وجه ~~تواند بود؛ و تقریر آن که نصوص در این باب کافی است و ملیان جمله بر آن متفق اما ~~جهت سایر فرق به معقول باید گفت؛ و ذکر آن که به تتبع معلوم شده که بتپرستان به ~~قدم مطلق قائل نیستند وطوفان عام را معتقدند. # فایدهآ بیستم: شروع در بیان این معنی و ذکر آن که به مقدمات محتاج است، و پیشتر ~~آن را بیان میکنیم: اول آن که حق تعالی نفوس را برای چه آفرید و ابطال عالم جهت چه، ~~و شرح آن که صفات او بسیار است و لایزال از هر یک فیضی مناسب صادر گردد ~~مختلف الاحوال و با هم ائتلاف کنند، و مجموع آن مقدورات در علم الهی مقدر بوده از ~~کون و فساد، و جمله به ارادت حق ظاهر گردند. # فایدهآ بیست [و] یکم: تقریر آن که چون همه به واسطهآ علم و قدرت و ارادت او آفریده ~~شده و از صفات او فایض، نشاید که تصور کنند که فیض نباشد؛ و هیچ دو فیض به همه ~~وجوه به هم نماند تا نقصان قدرت لازم نیاید. ~~قایلهآ بیست [و] دوم: تقریر آن که اشیای مختلفه نامحصور که دایما آفریده میشود ~~بعضی از اول آفرینش تا روز حشر متبدل و متغیر میشوند و بعضی در آن وقت؛ و شرح ~~این معنی به امثله ms038 و نظایر از اختلاف اوضاع فلکی و تبدل عناصر و عنصریات زود و دیر. # فایدهآ بیست [و] سوم: تقریر آن که احوال مخلوقات که گفته شد کلیات آن نامحصور ~~است و جزویات هر کلی همچنین، و کلیات به وسایط اقرب و جزویات ابعد؛ و بحثی ~~مطول در این باب، و مخلص آن که از این مقدمات لازم آمد که حق تعالی قادر باشد بر ~~آفریدن کلیات. # فایدهآ بیست [و] چهارم: تقریر آن که بیرون از کلیاتی که در این عالم آفریده بسیار دیگر ~~تصور باید کرد، بل نامتناهی؛ و بیان سبب غلط آنان که در ابتدا و انتهای عالم خلاف ~~کردهاند، و شرح آن که هر چند اشیا که در این عالم آفریده معدود است لکن چون تأمل ~~کنند کلیات و جزویات آن نامحصور باشد، و تخلص به آیت (قل لو کان البحر مدادا)1. PageV01P076 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0039.png) # فایدهآ بیست [و] پنجم: تقریر آن که غلط آن جماعت از آن است که عالم را بیزمان ~~تصور کردهاند و جهت قدم فیاض فیض را قدیم دانسته، و لازم نه که همین وضع بوده ~~باشد؛ و تمثیل به ماهی و آدمی و آن که شرف او جهت آن است تا از آیات بینات بداند که ~~عالم خراب گردد و حشر باشد، و آن را ادراک از خواص نفس ناطقه است که از لامکان ~~آمده؛ و مدرکان در ناز و نعیم باشند و منکران در عقوبت و جحیم، و فکر ایشان چون ~~خطاست مخالف نصوص است. # فایدهآ بیست [و] ششم: تقریر آن که چون مقرر شد که لازم نیست که همین عالم باشد، ~~شاید، بل واجب، که ورای این عالم عالمها باشد مانند طبقات افلاک که حاوی محوی ~~همدیگر[ند]، و لازم نه که به علم هیئت توان دانست، مانند حصر باران. # فایدهآ بیست [و] هفتم: تقریر آن که به موجبی که گفته شد کلی ثابتتر از جزوی باشد، ~~و بالای هر یک یکی شریفتر و ms039 ثابتتر؛ و تمثیل به سیر کواکب و شرح آن که دیگر ~~جزویات و تغیرات و تبدلات آن بسیار و در چهار قسم منحصر؛ یا همه کس دانند، یا ~~کاملان، یا وجود آن دانند فحسب؛ یا آن نیز ندانند. # فایده بیست [و] هشتم: تقریر آن که از این معنی معلوم میشود که هر شیء را مقداری ~~معین هست؛ بر بعضی از آن انسان واقف و باقی در علم باری تعالی مقدر و آن را اجلی ~~معین؛ و مقدار زمان کون وجود عالم کلیتر از آن که انسان ادراک آن تواند، و در آیت ~~(قل لو کان البحر مدادا) و آیة (ولو انما فی الارض)2، الآیة، اشارت به آن رفته. ~~فایدهآ بیست [و] نهم: تقریر آن که رسم دنیا نیز چنان است که چون خانهای را خراب ~~کنند و عوض آن سازند عوض بهتر از اولین باشد؛ و تخلص به حال انبیا که خلایق را ~~می کشتند تا صلاح می پذیرفت. ~~فایدهآ سیام: تقریر آن که اگرگویند تمام مبرهن نیست، گوییم مبرهن گشت که پیش از ~~این آفرینش بوده باشد و بعد از این باشد، و کلیات و جزویات مخلوقات را مقداری و ~~زمانی مقدر هست. و تقریرات این ضعیف مناسب آیات و قیاسات عقلی است؛ اگر کسی PageV01P077 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0040.png) ~~تواند که به دلایل مناسبتر باطل گرداند متابعت آن باید کرد، و الا این جمله را به جان و ~~دل قبول باید کردن. ~~فایدهآ سی [و] یکم: تقریر آن که جهت تفهیم متعلمان چند مثال جزوی ایراد میکنیم: ~~یکی مثل «لکل جدید لذة»؛ دیگر نوبتی سماع که از تکرار آن ملول شوند و یکی دیگر ~~بسازند؛ دیگر حال حقهباز که از هر نوع بازیها کند؛ دیگر حال استادانی که آلتها ~~ساخته باشند و از آن آلتهای لطیفتر سازند. ~~فایدهآ سی [و] دوم: تقریر آن که چون امثلهآ مذکوره معین و محسوس است و فواید آن ~~معلوم و از آن تعجب نمینمایند، چرا ms040 توقع تجدید عالم به نوعی دیگر از قدرت او ندارند ~~و بر این وجه منحصر گردانند؛ خاصه چون خللی در آن نیست، بل متضمن فواید؛ چه ~~حکیم هر چه پستر آفریند هر چند اول نیکو باشد آخرین نیکوتر باشد؛ و تقسیمی عقلی ~~در این باب. # فایدهآ سی [و] سوم: تقریر آن که بدین دلایل و براهین عقلی و نقلی ثابت و روشن شد ~~که هر کس که تصور نکند که حق تعالی عالم را مبدل گرداند، عجز و نقصان به قدرت و ~~ارادت او نسبت کرده باشد و مخالفت شرع و عقل کرده؛ و لازم آمد که عموم اهل ~~مذاهب را حدوث عالم و حقیت حشر و نشر قبول باید کرد. # فایدهآ سی [و] چهارم: تقریر آن که هم بدین دلایل ثابت و محقق شد که نفس مجرد را ~~بعد از مفارقت و پیش از قیامت بی بدن کمال حاصل میشود، و قیامت به بدن اولین تعلق ~~دارد، و هر دو را با هم خلود باشد. # فایدهآ سی [و] پنجم: سؤالی که معارض کند و میگوید: چون میگویی بدن را به واسطهآ ~~نفس کمال حاصل خواهد شد و با هم در آن مخلد باشند، این معنی در حق بهشتیان ~~راست است؛ اما در حق دوزخیان چون در درکات مؤبد میمانند، در آن بدن را از نفس ~~کمالی نرسیده باشد بل خسران و بلایی. # فایدهآ سی [و] ششم: تقریر جواب سؤال و اعتراض مذکور بر آن وجه که بنیاد سخن ما ~~در اول بر آن بوده که مکافات در طبیعت واجب است؛ چون نفس را به واسطهآ بدن کمال PageV01P078 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0041.png) ~~حاصل شده باشد او را با خود در نعیم مخلد گرداند؛ و اگر ضلالت حاصل شده باشد و ~~سبب مصاحبت چند روزی او خود گرفتار عذاب الیم کرده، او را نیز ابدا گرفتار گرداند؛ ~~نعوذ بالله من ذلک: والسلام.1 PageV01P079 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0042.png) ~~حمد و شکر و سپاس خدای را باید گفت ms041 که سزاوار مطلق اوست؛ چون بنگری هر چه ~~موجود است به همین مشغول است که (و ان من شیء إلا یسبح بحمده)3. صامت ناگویا ~~گویاوار4 در صورت کل لسانه5 به موجودیت خود حامدی فصیح گشته، ناطق هزاردستان ~~به هزار شیوه و زبان گوناگون مادحی بلیغ گشته؛ # هر یک به زبان خود سبق را تسبیح همی کنند حق را # انسان به لسان قال ناطق حیوان به زبان حال صادق # تسبیح نبات، وآن فزودن اقرار جماد چیست، بودن PageV01P080 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0043.png) # (ویسبح الرعد بحمده والعلائکة من خیفته)1. وجود موجودات از شبنم جود او ~~نتیجهای است، و کون مکونات به نسبت با قدرت او بازیچهای، او مرید [و] وجود هر ~~موجودی مراد؛ و مراد همه او؛ همه او و غیر او هیچ نه؛ # شعر: # جهان را بلندی و پستی توییندانم چهای هر چه هستی تویی # لا أحصی ثناء علیک کما آثنیت علی نفسک # [شعر]: # مرو را جز او کس نداند ستود چو بستود هم او تواند شنود # (سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین والحمد لله رب العالمین)2. ~~و درود و آفرین بی شمار بر سرور و خاتم انبیا محمد مصطفی - صلی الله علیه و علی آله ~~و اصحابه و عترته الطاهرین اجمعین و سلم تسلیما کثیرا. # اما بعد؛ این بندهآ ضعیف محتاج [23 الف] ترین خلایق به عفو و رحمت باری تعالی، ~~فضل الله بن ابی الخیربن عالی، الملقب برشید الطبیب الهمدانی - وفقه لما یحبه و یرضاه - ~~میگوید که به حکم این آیت که (الله یفعل ما یشاء) و آیت (یخکم ما یرید) بی آن ~~. که در مبادی احوال این ضعیف در علم قرآن سعی کرده یا بدان مشغول بوده و آن شیوه ~~ورزیده یا اندیشه و تصور کرده که در تفسیر آن شروع کند یا تواند کرد، به چند وجه و ~~قضیه و سبب که متعاقب یاد خواهد کرد حق تعالی چنان خواسته بود که به هنگام میعاد ~~آن ms042 به موجبی که در علم حق تعالی و تقدس کاین بود و ارادت چند سخن او بدان باعث ~~گشته، بتدریج آن معنی مقدر در حرکت آید و به واسطهآ زیان و قلم این ضعیف چند ~~سخن رانده شود؛ و این ضعیف را چه اختیار و چه کند که نکند؟ گردن نهاد و شروع ~~نمود؛ PageV01P081 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0044.png) ~~چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را # (و ربک یخلق ما یشاء و یختار ماکان لهم الخیرة)1. (و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله ~~رمی)2. سنگ را در کان به مرور ایام یاقوت و لعل و عقیق، و پنبه دانه را در زیر گل حلهآ ~~شاهدان و کفن شهیدان، و دانهآ برگ توت را بتدریج اطلس، چنان که در نظم و نثر عقلا ~~آمده، کی کند؛ # بجز حکمت و حکم یزدان پاک که او آفرید از سمک تا سماک ~~استعدادی و خاصیتی که حق سبحانه و تعالی در توت دانه و پنبهدانه به علم قدیم ~~خود معین و مقدر فرموده و آفرید[ه] هر چند این دو دانه یکی بزرگ و یکی کوچک ~~نماید، اما؛ # از دانهآ کوچک درخت بزرگ دراز عمر پربها پیدا شود، و از دانهآ بزرگ درخت کوچک ~~کوتاه عمر کم بها، که (یخرج الحی من المیت ویخرج المیت من الحی)؛ و آن را که بزرگ ~~نماید کوچک کم بهای کوتاه عمر و آن را که کوچک نماید بزرگ پربهای دراز عمر گرداند؛ ~~(تؤتی الملک من تشاء بیدک الخیر إنک علی کل شیء قدیر)3. و خیریت هر یک در آن ~~باشد که قدرت او بدان پیوندد. و ارادت و مشیت حق تعالی نباشد تا نباشد چنان که باید؛ # عمر چیز که هست آن چنان میباید وآن چیز که آن چنان نمیباید نیست # [23 ب] و آن کسان که پنبهدانه و توت را ندیده باشند احوال آن تا نبینند ندانند، که PageV01P082 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0045.png) ms043 ~~امور غیب را حق داند، که (و ما کنا للغیب حافظین)1. و احوال پنبه دانه و توت دانه نابوده ~~و نادیده در علم قدیم او تعالی و تقدس همه بوده و دیده و دانسته. و هیچ کس را سؤال ~~نرسد که چرا این و آن بیافرید؛ (لا یسأل عما یفعل وهم یسألون)2. و هر یک را جهت ~~کاری معین آفریده! # همه در کار و مایهآ همه موجود؛ و این مایه جهت آن و آن مایه جهت این محال. و با ~~وجود مایه و بایستگی، عدم فیض و آفرینش عبث و ناشایستگی تواند بود. و هر یک از ~~موجودات از پشه و مور تا توتدانه و پنبهدانه به مثال کنزی مخفی آفریده تا همه مظهر ~~صفات او باشند، که «کنت کنزا مخفیا فاخببت آن اعرف فخلقت الخلق لاعرف». و هر یک را ~~از آن خاصیتی و فایدهای جهت هر مصلحتی دون مصلحت و فایدهآ دیگری چنان که باید ~~و شاید او داند وخواهد؛ ~~و عین خواستن او عین وجود و بایستگی باشد؛ (یفعل الله ما یشاء)3 و (یخکم ما ~~یرید)4 بدین وجه تواند بود. و احوال و کیفیت کنز مخفی آن کسی5 تواند دانستن که به ~~حسب ارادت و مشیت خویش از خود تعبیه کرده باشد و دیگری آن را ندیده باشد. او را ~~دانستن آن محال تا به وقتی که هر موجودی را ظهور استعداد خود پیداگردد و نمود «کل ~~بیسر کما خلق له» آشکار گردد و عیان گرد[د] و گوید؛ ~~در جستن جام جم جهان پیمودم روزی ننشستم و شبی نغنودم ~~زاستاد چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهاننمای جم من بودم PageV01P083 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0046.png) # چون در احوال خود در این قضیه نگه کردم خود را چنان یافتم که در تمثیل آوردهاند ~~که طاؤسی را در چرم خام دوخته بودند؛ آن طاوس در بدن خود نگاه میکرد، آن چرم ~~میدید. به حکم آن که همه جانوران بدن خود را ms044 دوست دارند بدان خرسند و خشنود ~~بود و از حقیقت خود غافل؛ و هر چند جلوهآ طاوس در طبیعت او مرکوز بود لکن بر جلوه ~~کردن قادر نه. تا ناگاه آن چرم را از او باز کردند، و طاوس رنگ و آشکال گوناگون بدن ~~خود دید؛ در جلوه آمد و گفت؛ ~~سالها در پی مقصود به جان گردیدیم دوست در خانه و ماگرد جهان گردید ~~(ونحن آقرب الیه من حبل الورید)، (و فی أنقسکم آفلا تبصرون) # و هر چند این مثال [24 الف] جهت نفس صدیقان که اندک مفارقت کند گفتهاند، لکن ~~حالی در حالت نفس با بدن این ضعیف رأی العین شد و وصف الحال خود یافت. حق ~~تعالی و تقدس لطف و کرم بی دریغ خود به وقت مفارقت نفس از بدن همین صورت و ~~معنی کرامت کناد؛ به حق حقه و سعهآ جوده. # اکنون میگوییم که حق تعالی قرآن قدیم را به خاتم النبیین - علیه الصلوة والسلام - ~~وحی کرده به عموم خلایق فرستاد، چنان که فرمود: (و لقد اتیناک سبعا من المثانی و ~~القرآن العظیم)3 و او را فرمود که بگوی (و اوحی إلی هذا القرآن لانذرکم به ومن بلغ) ~~و با او خطاب کرده که (و ما آرسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا)5 و در حدیث نبوی ~~آمده که «بعثت إلی الآسود و الآخمر». و غرض مطلق از آن فرستادن افاضت رحمت است ~~بر عموم عالمیان؛ چنان که حق تعالی می فرماید که (و ما آرسلناک إلا رحمة للعالمین)6. ~~و زمانی که رسول - علیه الصلوة والسلام - در آن زمان ابلاغ رسالت کرد، و حق تعالی آن PageV01P084 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0047.png) ~~زمان را مقدار فرموده بود، لاشک بهترین زمانها تواند بود. بدان سبب در زمان عدل آمد، ~~چنان که حضرت رسالت فرموده است: «ؤلدت فی زمن الملک العادل انوشروان»1 و هر ~~چند ظاهر لفظ (حدیث)2 دربادی النظر چنان می نماید که رسول - علیه الصلوة والسلام - ~~افتخارگونه فرموده به ms045 آن که به زمان عدل در وجود آمده، لکن چون تأمل می رود حال ~~برخلاف این است؛ چه او - علیه السلام - عدل را مدح فرموده و بیان فضیلت او کرده به ~~آن که او در زمان عدل به این عالم آمده. # و تحقیق این معنی چنان است که چون خاتم النبیین - علیه افضل الصلوات و أکمل ~~التحیات - افضل واکمل خلایق بود، اشرفیت او اقتضای آن کرد که در اشرف ازمنه به ~~عالم آید تا زمان مناسب حال او باشد. و چون آن زمان زمان عدل بود که او آمد، لاشک ~~اشرف زمانها بوده باشد. و این لفظ که فرموده جهت بیان فخر عدل است به ولادت او، ~~دون العکس؛ # شعر: # ما ان مدحت محمدا بمقالتی لکن مدحت مقالتی بمحمد # و آن زمان افضل را جهت فرستادن قرآن مقدر فرمو[د]ه تا در آن زمان مختار فرستد، ~~تا بدان واسطه خلایق نجات یابند و مستوجب رحمت حق گردند؛ چه هر چند رحمت ~~لایزال فایض است لکن تا خلایق چیزی نکنند که لایق رحمت باشد شامل ایشان نگردد. ~~و مصدق این معنی آیت (و نزل من القرآن ما هو شفاء و رخمة للمؤمنین)3 [24ب] ~~است، که اول ذکر شفا فرمود و بعد از آن رحمت؛ چه، شفا از رنج خلاص یافتن است، و ~~آن به معالجه حاصل شود؛ و معالجهآ شخص عمل صالح است؛ چون عمل نیک کرد شفا ~~یافت و لایق رحمت شد. و شفا یافتن و لایق رحمت شدن عین مؤمنی است، و هر کس ~~که غیر این طریقه پیش گیرد ظالم باشد. و هیچ ظالم بدتر از آن نباشد که ظلم بر خود کند؛ ~~چه اگر ظلم بر دیگری کند یمکن که آن مظلوم به نوعی دیگر تدارکی تواند کردن و نیز PageV01P085 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0048.png) ~~به مظلوم رسد، در دنیا چند روز معدود تواند بودن. لکن ظالم که ظلمی بر خود کند بدان ~~عمل در دنیا و عقبی مبتلا گردد و ms046 عقوبت آن بکشد. و از این جهت در حق چنان کسان ~~(خسر الدنیا و الآخرة) آمده است، و باقی این آیت مذکور، قوله تعالی: (ذلک هو ~~الخسران المبین )3. و آنچه در موضعی دیگر فرموده که (ولایزید الظالمین إلا خسارا)2 ~~عین این تقریر و معنی است. ~~بنابر این تقریر چون فرستادن رسول - علیه الصلوة والسلام - و تنزیل قرآن کریم نزد ~~خلق جهت شفا و رحمت و نجات است تا مؤمن گردند، شک نماند که تا بدان تقریر کار ~~نکند و علاج پیش نگیرد مؤمن نگردد. و هر کس که شروع در کاری کند باید که بر احوال ~~و اوقات و ضروریات آن واقف شود تا داند که چه میکند و چگونه باید کرد و به چه وجه ~~آن کار به سر تواند برد؛ و دانستن آن بی توفیق نتواند بود؛ # [مصراع]: # توفیق عزیز است به هر کس ندهندش # الا بدان که او را سعادت متنوع بخشیده باشند5. و آن هر دو حق تعالی ندهد الا به ~~کسی که ارادت مقتضی او باشد. و ارادت او نباشد تا چنان برنیاید؛ و ارادت او عین ~~شایستگی هر چیزی باشد بر وفق بایستگی. و شایستگی هر چیزی بی سبب نتواند بود؛ ~~لکن عین شایستگی عین اسباب شایستگی و بایستگی باشد. همچون زره همه به هم ~~پیوسته و به یکدیگر متعلق گشته. # و احوال توفیق و سعادت و ارادت در حالتی که همه به هم میسرگشته باشد یا6 در یک ~~چیزی بعضی از آن میسر گشته و بعضی نه، و ارادت محض و سعادت محض و توفیق ~~محض در اثنای این دیباچه بگوییم. و احوال خیر و شرو چگونگی آن [که] بنیاد نجات و PageV01P086 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0049.png) ~~ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ بر آن است، و آن که ثواب و عقاب بر چه وجه در دنیا و ~~عقبی می رسد همچنین من بعد بگوییم، ان شاء الله تعالی. # حالیا در این مقدمات میگوییم [25 ms047 الف] که هر کاری که بنده پیش گیرد و در آن ~~شروع کند تمام نگردد و میسر نشود تا ارادت حق سبحانه و تعالی و سعادت شخص و ~~توفیق نباشد؛ بلکه تا از این هر سه قسطی و حظی نباشد شروع نیز محال باشد، تا به اتمام ~~رسیدن چه رسد. و چون چنین باشد از روی حقیقت همه حق کند، و از روی مجاز نسبت ~~آن شخص باشد. لکن شخص نداند که آن نسبت مجازی بر او پایدار خواهد بود تا به ~~اتمام رسد یا نه؛ لکن عاقل داند که حقیقت آن از شخص نیست، بلکه از حق است و او ~~تعالی و تقدس بر آن قادر. و یمکن که اتمام آن کار به واسطهآ شخصی معین مقدر فرماید ~~یا به واسطهآ اشخاص بسیار. و فی نفس الامر چون آن امر و عمل ساخته میگردد در ~~ارادت او و توفیق و سعادت جهت هر کاری که بوده باشد هیچ کم نشده، لکن به حسب ~~تفاوت اشخاص باشد. چنان که اگر پادشاهی خواهد که سرای سازد اگر بر دست یک ~~استاد تمام شود [و] اگر بر دست صد استاد، در ارادت پادشاه به اتمام آن سرای و ~~سعادت سرای و توفیق در اتمام سرای هیچ نقصان نبوده باشد؛ الا در آن استادان که آن ~~سرای1 سازند هر یک مقدار آنچه ساخته باشند و ایشان را میسر شود شروع و نصیب ~~داشته باشند، نسبتهای متفاوت. و اگر بر دست یک استاد تمام گردد همچنین اتمام و ~~اکمال2 آن سرای یک حکم داشته باشد؛ لکن حوالت آن همه به آن استاد باشد، و آن ~~استاد به ارادت و مشیت و سعادت و توفیق مشرفتر بوده باشد از دیگران که هر یک ~~قسمی ساخته باشند. لکن شکل سرای و مایحتاج و آلات و اتمام و اکمال3 آن به هر ~~صورت که استادان مختلف سازند به موجبی باشد که شکل و طرح آن خداوند سرای ms048 ~~تعیین کرده و داده باشد. (و فعال لما یرید)3 اشارت بدین معنی است. ~~اکنون بدین مقدمات که گفته شد چون این بندهآ ضعیف نحیف دانست که به ارادت PageV01P087 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0050.png) ~~باری تعالی و عطیه و توفیق و سعادت او تعالی و تقدس مخصوص گشته، شروع در ~~بعضی تفسیر کلام مجید کرده چند آیت متفرق را تفسیر کرد و در آن اطنابی نمود و چند ~~رساله در هر باب نوشت و آن را به همدیگر مجلدی ساخته نام آن توضیحات رشیدی نهاد. ~~و بعد از آن تمنا کرد که یالیت در تمامت آیات قرآن و تفسیر آن شروع توانستی کردن، و ~~هر یک را تفسیری از جملهآ تفاسیر آن که بینهایت است به قدر فهم خود توانستی کردن. ~~بدان تمنا التجا به حضرت حق تعالی کرد[ه] شروع مینماید. # [25ب] و چون به موجب آیت (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل آن ~~تنفد کلمات ربی ولو جئنا بمثله مدادا)1 و مقتضی حدیث نبوی که «ان للقرآن ظهرا و بطنا و ~~حدا و مطلعا» وحدیث دیگر که «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا إلی سبعة أبطن»، و در ~~روایتهای دیگر الی...2 ابطن و عشرة ابطن، و زیادت از آن بطن تأمل رود، مجال تفکر در ~~تفسیر قرآن و فسحت تدبر در دقایق معانی آن بینهایت باشد. و چون تشبیه آن [به] بطون ~~فرمود، مفسران هر یک در باب بطون معنیای گفتهاند و شرحی داده؛ و این ضعیف ~~میگوید که از این بطون هفتگانه یا ده گانه یا زیادت هفت مرتبه یا ده مرتبه یا زیادتی ~~معین فحسب تصور نباید کرد، بلکه هر بطنی از آن هزاران مراتب باشد. مانند آن که از ~~بطنی از بطون قبایل چندین شعب برمی خیزد و از هر شعبهای چندین ذریت پیدا ~~می شود، و خصوصا شعبههای3 خواص که ضبط آن کردهاند، مانند شعب نوح و ابراهیم ~~و دیگر انبیا - علیهم السلام ms049 - که چندین هزار ذریت از آن بادید آمدهاند. و جهت این ~~مناسبت به لفظ بطن فرموده نه به عبارتی دیگر مانند مرتبه و غیر آن. # و آن که هفت بطن فرموده شاید که اشارت به طبقات آسمان کرده باشد؛ و مناسبت ~~آن که همچنان که آسمان بر اکثر ماسوی الله مشتمل و محتویاند بطون قرآن بر همه ~~چیزی محتوی است، چنان که میفرماید: (و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین )4، و ~~دیگر که (و کل شیء احصیناه فی امام مبین)5. و چون کلام الله قدیم است و از هفت PageV01P088 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0051.png) ~~آسمان و هر چه در او است، بلکه از جمیع مخلوقات و مکونات، عالیتر و معظمتر ~~باشد، و از این جهت فرمود که لإن للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا». و الفاظ حدیث ~~مطابق معنی واقع است، بلکه به حکم «اوتیت جوامع الکلم» [حدیث] بر اصول همهآ معانی ~~مشتمل است، و دقایق حقایق و لطایف اسرار در آن. و آیت (ولو آنما فی الآرض من ~~شجرة اقلام والبحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نقدت کلمات الله)1 بر اسرار بی نهایت قرآن ~~و بطون سبعه دلالت میکند. # و چون در مقدمه شرح داده شد که بنده را با وجود سعادت و توفیق ما2 که حق تعالی ~~به ارادت خود داده باشد اعتماد نباید کردن، [26الف] چه شاید که توفیق در اتمام همه ~~کارها داده باشد و شاید که در یک کار یا در بعضی از کارها نداده بلکه توفیق در3 شروع ~~مجرد داده باشد، بنابر این مقدمه اعتماد نتوان کرد و بر پهلوی فراغت نتوان خفت، و ~~بدان نمودار سعادت و توفیق غلط نباید کردن و مغرور شدن؛ لیکن به هر حال که باشد به ~~قدر امکان و استطاعت در اتمام آن باید کوشیدن و روز و شب به تضرع و نیاز از حضرت ~~بی نیاز درخواست باید کردن و اهمال در آن نورزیدن، ms050 تا بدان مقدار زمان که حق تعالی ~~هر یک را مقرر فرموده و کرامت کرده کاری مناسب آن مقدار زمان میسر گرداند. و چون ~~آن فرصت را غنیمت شمرد و اهمال ننماید از آن غافل نگشته بلکه بدان خشنود و ~~خرسند شده و عمر در رضای حق تعالی به سر برده و تصور کند که؛ PageV01P089 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0052.png) ~~مقتضای (و لین شکرتم لازیدنکم)1 حق تعالی در عمر ایشان افزاید. و آنچه دعاکنند که ~~حق تعالی در عمر فلان برکت کناد از این قبیل است، و راست است و عبث نیست؛ بلکه ~~این معانی تفسیر این آیات تواند بود؛ یکی آیت (من جاء بالحسنة فله عشر آمثالها)3، و ~~دیگر (من عمل صالحا من ذکر آو أنثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طئبة و لنجزینهم آجرهم ~~بأحسن ما کانوا یعملون)3. # این جایگه مختصری از آن نموده شد، و بعد از این بشرح و بیان گفته آید. فی الجمله ~~به هر تقدیر که هست سعی باید نمود و استعانت به حضرت حق کرد و مداومت نمود تا ~~حق تعالی میسر گرداند. ~~و چون تفسیر کلام الله نهایتی ندارد چون در آن بحر بیپایان شروع نماید سعی باید ~~کرد تا خود را زود به کناری اندازد، و لاجرم چاره آن دید که طریقهآ ایجاز و اختصار سپرد ~~و در آن مقدار شروع کند و بدان اقدام نماید که حصول آن در زمانی مختصر متصور ~~باشد؛ چه هر آنچه به زمان اندک حاصل شود وثوق بیشتر از آن تواند بود که بر آنچه به ~~زمان دراز حاصل تواند شد. # و در خاطر آمد که اگر حق تعالی عمر دراز کرامت کند آنچه به زمان مختصر نوشته و ~~تمام شده باشد تمتعی دیگر توقع توان داشت. و اگر حالی به اطناب مشغول گردد و حق ~~تعالی آن قدر عمر که به اتمام آن وفاکند نداده باشد، ناتمام و مهمل بماند. و چون از مرگ ~~به آدمی هیچ ms051 چیز نزدیکتر نیست، و در حدیث [26ب] نبوی4 آمده که «والذی نفسی بیده ~~ما وضعت...5 قی لقمة و...6 انی آحق حتی اشبعها». عکاشه - رضی الله عنه - چون حکایت ~~ذخیره کردن قوت جهت عیال میکرد رسول - علیه الصلوة والسلام - فرمود که «ان عکاشة ~~اطول الآمل». بر وقت حاضر نیز اعتمادی نیست، تا بدان چه رسد که در تفسیر ~~قرآن به زمان کوتاه یا دراز بر سبیل اختصار و غیر اختصار تمام توان کردن یا نه، بلکه یک ~~آیت را تفسیر توان کرد یا نه. لکن علی کل حال به زمان مختصر و تفسیر موجز اعتماد PageV01P090 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0053.png) ~~زیادت از آن باشد که به زمان بسیار و تفسیر مطول. بدان سبب در ایجاز و اختصار ~~کوشید. # و چون در احوال دیگر مصنفان و مفسران نظر کرد و از جماعت علما و عقلا تفحص ~~نمود، اکثر آنچه متقدمان ایشان گفته و نبشته بودهاند متأخران مطالعه کرده عبارات و ~~اصطلاحات آن را به نوعی دیگر بر سبیل تقدیم و تأخیر اختلاف ترکیب الفاظ در ~~صورتی و لباسی دیگر پوشانیده مکرر میگفته و نوشتهاند و معانی همه یکی. اندیشه ~~رفت که اگر این ضعیف نیز بر همان طریقه پیش گیرد عظیم دشوار باشد و غرضی زیادت ~~از آن حاصل نگردد و روزگاری بسیار در آن برود، و ممکن که عمر نیز بدان وفا نکند. و ~~نیز هر چه از آن شیوه و نمط گوید و سعی نماید خود ایشان مرتب و نیکو گفتهاند و ~~نوشته؛ از تکرار آن چه فایده؟ ~~و چون در مقدمه مقرر شده که معانی و تفسیر کلام الله به تقریر زبان و قلم هیچ کس ~~منقضی نگردد و فسحتی عظیم دارد، اندیشه رفت که سعی نماید تا اگر معنی و وجهی ~~دیگر که مناسب عقل و نقل باشد و در حال بر بدیهه در خاطر آید، بر فور همان مقدار ~~بنویسد و در تطویل و اطناب نکوشد. و چون بی تفاسیر ms052 و سؤال و جواب هر سخنی که ~~علمای اسلام گفتهاند سخن ناتمام و بحث آن بی وجه نماید و انهای1 بعضی معنی و ~~غرض سخن و بعضی بیان اشتقاق وترکیب وتلفیق الفاظ است و بعضی ابحاثی که به ~~نحو و صرف تعلق دارد و بعضی تفاسیر و معانی ظاهر و باطن آن، و همه پسندیده و نیکو ~~و مختار است و اکثر آن واجب که تقریر کند تا تفسیر معلوم گردد، و گفته شد که بر همان ~~ترتیب که علما نوشتهاند نقل میکند و آنچه این ضعیف را در خاطر میآید اضافت آن ~~کرده می نویسد، و از حق تعالی توفیق آن می طلبد که میسر گردد؛ (و ما توفیقی الا بالله ~~علیه توکلت والیه أنیب). ~~[27الف] و چون این ضعیف به هر وقت به طریق محاوره از [آ]نچه در هر باب حق ~~تعالی بدو کرامت کرده بود کلمتی چند از حقایق بعضی معانی در عبارت آوردی، PageV01P091 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0054.png) ~~جماعت اهل دل را که با این ضعیف پیوند برادری اخروی دارند به سبب عین الرضا و ~~حسن ظنی که بدین ضعیف دارند در چند قضیه آن حقایق معانی که در آن اشتباه و ~~ترددی داشتند التماس نمودند که این ضعیف به قدر فهم خود آن را بیانی کند. هر چند ~~در معانی دقیق و بیان حقایق آن شروع نمودن را فرصتی و فراغتی تمام باید تا آنچه گفته ~~شود پسندیدهآ علما و عقلا باشد، و این توفیق به هر وقت دست ندهد الا وقتی که در آن ~~رضای حق تعالی باشد، بدان صورت که او توفیق کرامت کرده باشد. پس خویشتن را در ~~صدد تصنیف کردن و حل مشکلات که افاضل عصر در آن متردد باشند آوردن مشکل ~~[دست] میدهد، و از آنچه گفتهاند «من صنف فقد استهدف» هراسان [است]؛ چه، این ~~معانی به رأی العین دیده و مشامده کرده که به وقتی بود که تقریر و بیان معقول و ms053 منقول ~~باشد [و] زبان طاعن و حاسد بسته گردد. # بدان سبب در گفتن و نوشتن آن ترددی داشتم و شروع در آن نمیرفت. چون چند ~~نوبت آن دوستان صادق آن التماس را مکرر کردند و گفتند البته صلاح در آن است که از ~~فکری که تو را در آن ابواب روی نموده باشد کلمهای چند بنویسی؛ چه، ما را از فحوی ~~تقریرات تو گمان افتاده که آنچه بنویسی بیفایده نماند و ما را چیزی دیگر غیر از [آ]نچه ~~داشتهایم از آن معلوم گردد و این معنی از تو ما را یادگاری باشد؛ چون التماس ایشان به ~~طریق حسن الظن دوستانه و از سر اعتماد محض و صدق یافتم، گفتم؛ # و اندیشه رفت که یا لیت چنان بودی که ایشان گمان بردهاند، و از فکر و زبان و قلم این ~~ضعیف حاصل بودی که عزیزی را طبع مایل آن تواند بودن یا در صدد فایدهای آمدی، به ~~نیاز گفت؛ # و خاطر بر آن آسوده گردانید که چون جماعت دوستان بی غرض به جهت دوستی PageV01P092 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0055.png) ~~می گویند یقین که به واسطهآ نیت صافی و صدق دوستی و ارادت ایشان کلمهای چند گفته ~~شود از فایدهای خالی نباشد؛ چه، بنیاد آفرینش بر ارادت است؛ آنجا که ارادت و عشق ~~در میان آمد سخنان نیکو توان گفتن، چه؛ # شعر: [27 ب] # گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی و شنودی # ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخسارهآ معشوقه به عاشق که نمودی # از گفت و گوی دوستانهآ عاشقانه سخنان نیکو بادید تواند آمد. از نسیم باد بهاری و ~~اعتدال هوا همهآ انواع درختها آبستن شده گلهای گوناگون بشکفد و بلبلان زبان بسته ~~مست گشته در پرواز و آواز آیند. این ضعیف به حسن اعتقاد و ارادت دوستان عاشقوار ~~خود را در میان انداخت و التجا به حضرت حق تعالی کرده و مغفرت خواسته بر وفق ~~التماس ms054 ایشان به بیان آن معانی دقیق مشغول گشته شروع نمود، و کلمهای چند به قدر ~~استعداد و فهم خود به موجبی که متعاقب تفصیل آن میآید در قلم آورد. # و چون چنان اتفاق افتاد که این تکلیف با عدم فراغت بود و با وجود کم بضاعتی، و ~~آنچه پیش از این هرگز در کتابت و تصنیف هیچ کتاب شروع نکرده و در آن مهارتی ~~حاصل نشده، مهلت و زمان فرصت آن که فکری تمام به ترتیب تواند کردن نه، بلکه به ~~هر وقت از زمان غیر مرتب از یک لحظه زیادت بدان مشغول نتوانست بود. و چون چنین ~~باشد بسیار افتد که مقدمهای که پیش گفته باشد به واسطهآ تفرقهآ خاطر و نایافتن چنان که ~~باید نتیجه ندهد و آن معنی چنان که حق آن است واضح نگردد. و علمی که در تقریر آن ~~شروع افتاد علم تفسیر کلام الله است که چون خواهند1 که بعضی از حقایق و حکمت آن ~~بدانند تا در آن بحر غوص نکنند و در آن تعمق ننمایند از در و صدف آن چیزی حاصل ~~نشود؛ و ناگاه ناچار در آن افتادم و گفتم؛ ~~به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی دانم PageV01P093 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0056.png) # و چون شروع نموده بود چاره نمیداشت (نمی دانست؟)1 الا آن که چاره برد2 و به قدر ~~استطاعت بکوشد. چون حکمت کلام الله و تفسیر آن [به] موجب آیت (قل لو کان البحر ~~مدادا»3 چنان که یاد کرده شد نهایت پذیر نیست، اگر اطنابی رود و مسایل و سخنهای ~~متنوع در میان تفسیر هر آیتی ایراد کند عیب نفرمایند؛ چه، کلام الله مانند سلسله است به ~~هم پیوسته؛ اگر خواهند که فروگشایند یا باز در هم اندازند در همه افراد آن شروع باید ~~کردن، چه به هم پیوسته است. و حکمت باری تعالی چنان که قرآن و تمامت موجودات ~~به هم [28الف] پیوسته، و آیت ms055 مذکوره از این جهت فرموده است. و چون در حکمت آن ~~و حل4 بعضی از آن شروع نمایند به مقدمات و امثال بسیار احتیاج افتد. # و اگر در خواندن مقدمات پیش از وقوف بر تمامت آن مقدمات و نتایج آن اشکالی ~~روی نماید و انکاری در خاطر آید، سوگند به امانت میدهم که از روی کرم و خلق ~~پسندیده چندان صبر کنند [تا] تمام مطالعه کرده با عقل و انصاف خود رجوع کنند. اگر ~~اشکالی و غلطی محقق روی نماید، از روی لطف آن را اصلاح فرمایند و محمل و تأویل ~~آن اندیشه کنند تا مناسب کرم ایشان باشد. # و به موجبی که در مقدمه تقریر رفت چون از نوشتن کتاب توضیحات فارغ شده بود و ~~در تفسیر قرآن شروع کرد مناسب چنان دید که چون سؤالات دوستان و جواب آن جمله ~~از حقایق تفاسیر و حکمت و معانی بطون کلام الله است، و معانی و جواب آن نباشد الا ~~در قرآن؛ خود هر چه بنی آدم گوید یا در کتب نویسد پیدا باشد که به کجا رسد، که هیچ ~~کس از کتابی اسرار و حکمتی که در آیات قرآن است فهم نکرده و ندانسته و نتواند ~~دانستن. و به موجبی که حق تعالی فرموده که (لو کان البحر مدادا) 5 لاجرم به همه معانی ~~آن هر کس نتواند رسیدن. هر کس را که حق تعالی توفیق کرامت کرده باشد و از حضرت ~~او مؤید باشد بعضی از آن ادراک کند. و چون حق تعالی بعضی را ادراک تفسیر بطون ~~قرآن کرامت فرموده باشد لاشک آنچه در دیگر کتب حکما و علما نباشد از حکمتهای PageV01P094 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0057.png) ~~بطون قرآن در حال بر او آشکار کرده، و اندیشد که البته بیان حقایق حکمت و حل ~~مشکلات چون در دیگر کتب ناموجود است نتوان کرد الا از قرآن. لاجرم هر کس را ~~مشکلی افتد در حقایق و دقایق علوم و حکمت، و ms056 از هیچ کس چارهآ حصول آن نباشد، ~~پیش قرآن باید رفت. # و همچنین هر که را مشقتی یا آرزویی باشد و تمنایی کند که به دست هیچ کس ~~برنیاید، بصدق و نیاز پیش قرآن رود و التجا بدو کند و با او گوید و از او گوید و از او ~~شنود؛ همه حاجتهای او ساخته گردد؛ مانند رنجهای مزمن که ادویهآ آن پیش هر ~~عطاری و هر طبیبی نباشد و از خزاین پادشاهان حاصل شود و از [آانجا باید خواستن. و ~~انواع جاه و منصب و نفایس از هیچ کس حاصل نشود الا از حضرت پادشاهان. هر که ~~بنیاد خدمت و ملازمت کرد او را [28ب] از آن نفایس و جاه و منصب که دیگران را نباشد ~~حاصل گردد، چنان که حق تعالی در قرآن مجید فرموده که ( وننزل من القرآن ما هو شفاء ~~و رحمة للمؤمنین)1. و چون بدین موجب پیش گیرد از کتاب و حکما و عقلا و علما و ~~همهآ خلق مستغنی شود؛ ~~بندهآ خاص ملک باش که با داغ ملک روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس ~~آنچه مردم انواع علوم و حکمت از دیگرکتب می آموزند اگر از قرآن آموزند عالم و ~~حکیم حقیقی گردند و از دنیا [و] عقبی حظی اوفر یابند. و هر چه از حقایق و معانی ~~معلوم کنند چنان باشد که باید. و هر سخن نیز که دیگر علما و عقلا گفته باشند همه در ~~آن مندرج و جزوی باشد از اجزای آن. ~~و اتفاق چنان افتاد که در آن حالت که این تقریرات در قلم میآورد دوستی که با من ~~پیوند برادری اخروی دارد و از جملهآ حکما و علمای متکلم و مؤمنان راهرو است و به ~~انواع فضایل و فنون علم آراسته، حاضر شد و در اثنای محاورات روح افزای که به هر نوع ~~می رفت، بی آن که از این کتاب و مباحث آن سخنی رفته باشد، ms057 در باب توحید از هر نوع PageV01P095 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0058.png) ~~بحثی کرده می شد؛ تقریر کرد که از سلطان العارفین بایزید بسطامی - قدس الله سره - ~~سؤال کردند که توحید چگونه است؟ در جواب این آیت برخواند که (ان الملوک اذا ~~دخلوا قریة افسدوها وجعلوا اعزة اهلها اذلة و کذلک یفعلون)1، و هیچ کلمه دیگر در بیان ~~توحید و معانی آن نگفته و خاموش شده. و تفسیر و معانی که هر یک از افاضل در آن ~~باب جهت تطبیق معانی این آیت با توحید گفتهاند، و آن که قریه را با بدن نسبت کردهاند ~~و ملوک را با نفس ناطقه، و عقل و روح را به هر نوع دیگر تفاسیر کردهاند و معانی گفته، ~~نقل میکرد. و لاشک هر آنچه افاضل گفتهاند و اندیشیده و تطبیق کرده باشند نیکو و ~~پسندیده باشد؛ لکن بر مقتضای آن که قرآن فسحت تفاسیر نامتناهی دارد، و تفسیر که ~~سلطان العارفین اندیشیده باشد نیکو و پسندیده، [و] هرکس نتواند گفت. و حقیقت آن که ~~تفسیری که او اندیشد از تفاسیر بطون قرآن باشد، و فکر هرکس بدان نرسد الا بنادر. و از ~~علما هر کس که در آن باب تفسیری گفت بر امید آن که یا لیت موافق و مطابق تفسیری ~~بودی که او اندیشیده؛ و آن به عنایت و توفیق ایزدی میسر گردد؛ # این ضعیف نیز به همان تمنا و امید اندیشه کرد که برفور آنچه در خاطر آید در تفسیر ~~این آیت به طریق توحید بر سبیل ایجاز و اختصار بکوشد، تا باشد که به توفیق حق تعالی ~~مناسب تفسیر سلطان العارفین افتد و حق تعالی این ضعیف را بدان مقصود رساند؛ و ~~عاشق وار برفور آغاز کرد، و گفت؛ # تا بنگر[م] آن جان و جهان هست آنجا # خود را بحیل درافکنم مست آنجا تا بنگر PageV01P096 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0059.png) # یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا # و هر ms058 چند هم در این کتاب در رسالهآ علی حده گفتهایم که شرایطی که مفسران را باید ~~که رعایت کنند بسیار است و شرح آن علی حده دادهایم، لکن از آن جمله یکی آن است ~~که مفسر را تا جهد و قدرت باشد باید که چنان تفسیر کند که مطابق الفاظ آیت باشد و ~~لفظ بر معنی و معنی بر لفظ دلالت کند. و چون چنین تفسیر کنند البته خللی واقع نگردد، ~~چه حق تعالی طینت معانی و الفاظ بدین وجه آفریده و آن را به همدیگر حوالت کرده و ~~نسبت داده؛ و هر کس که تطبیق و تلفیق آن دو1 به قدر با هم داند کردن، غلط و نقصان در ~~آن کمتر باشد. # و از جملهآ معجزات قرآن یکی فصاحت است؛ [دلالت] لفظ بر معنی و معنی بر لفظ2 ~~همین3 معنی دارد. و از روی حقیقت معجز قرآن معجزترین معجزات است؛ چه، دیگر ~~انبیا را معجز به انواع بوده و کتب که ایشان آوردهاند همه کتاب خدای تعالی، لکن این ~~معانی قل و دل و فصاحت که قرآن راست دیگر کتب الهی را نبوده. و از آن جهت حق ~~تعالی فرموده که (و إن کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله). و یک ~~رساله از رسایل این کتاب علی حده در بیان فصاحت و اعجاز قرآن است، تمامی شرح ~~این معانی؛ از [آانجا مطالعه باید کردن. ~~و هیچ مخلوقی سخنی که فصاحت تمام، خاصه حقایق قل و دل، به همه وجوه در آن ~~موجود باشد نتواند گفت، لکن سعی کند [و] به قدر وسع بکوشد تا تفسیر کلام الله چنان ~~گوید که لفظ بر معانی و معانی بر لفظ [29ب] دلالت کند. و یقین که سلطان العارفین ~~تفسیری گوید که مقارب شیوهآ این دستور باشد که ذکر رفت. و از فحوای سؤال و جواب ~~به گمان و تخمین قیاس میکند، والعلم عندالله، که سلطان العارفین تفسیری ms059 اندیشیده و ~~فرموده5 باشد که هر تفسیر که دیگران و ما گوییم در آن مندرج باشد؛ چه، توحید هر PageV01P097 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0060.png) ~~طایفهای مناسب عقل و فهم ایشان تواند بودن، و توحید مطلق آن است که همه ~~موجودات در او محو شوند. و تفسیری که سلطان العارفین اندیشیده اندیشههای مفسران ~~در آن مندرج تواند بود، و لاجرم آن را تفسیری باید گفت که دیگر تفسیرما که استماع ~~افتاد در آن تفسیر مندرج بوده باشد که مناسب آن اتفاق (؟) افتد. # اکنون تفسیر این آیت که حق تعالی فرموده چون مطلقا موکول فرموده بر بعضی از ~~ملوی عادل یا ظالم یا ملوک که مالک ملک خود باشند1 و از دیه باشند2 یا ملوک که ملک ~~دیگری را مسخر گردانند حمل نشاید کرد؛ چه ملوک مطلق گفت، و بدین تقریر عموم ~~ملوک داخل این حکم باشند. و غرض از آن مطلقا احوال و طبیعت ملوک است نه در همه ~~حالتی بلکه در آن حالت که در دیه روند. و آنچه فرموده که قریه، بر دیهی خاص دلالت ~~نمیکند، بلکه بر هر دیه که باشد؛ چه، غرض از آن تمثیل است. و آنچه آفسدوها فرمود، ~~لفظی مطلق است، بر همه فسادها افتد، و به احوال سکان آنجا تعلق داشته باشد؛ چه ~~متعاقب آن اعزة اهلها می فرماید. # و چون مطلقا افسدوها فرموده، و افساد متنوع است، و کامل باشد و اضعف محتمل2 ~~اسباب؛ بعضی را از سکان دیه به یک نوع و بعضی را به انواع مفسدت رسیده باشد به ~~طریق اختلاف. لکن نشاید که هیچ یک از حکم آفسدوها خارج افتد، الا هر یک را به ~~نوعی و مقداری افساد رسیده باشد. اگر شرح انواع افساد دهند هیچ کس نداند که افساد ~~به چه نوع بوده و هر یک را به کدام نوع و چه مقدار افساد رسیده. اول افسدوها فرمود تا ~~معلوم شود4 [258]5 که همه را حال به فساد میآید. بعد از ms060 آن شرح به فساد آمدن حال ~~بعضی می دهد که بر چه وجه است. میفرماید: «و جعلوا أعزة اهلها اذلة». و از این الفاظ ~~چند چیز معلوم می شود: # یکی آن که بدین الفاظ معین میگردد که اهل دیه بودهاند. PageV01P098 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0061.png) # دیگر آن که عزیز اهل بودهاند. # دیگر آن که عزیز اهل ایشان را فسادی رسیده خاص، غیر فساد عام که دیگران داخل ~~آن باشند؛ و اگر چه شاید که فساد متنوع به دیگران رسیده باشد که به عزیز قوم نرسیده ~~باشد. # دیگر آن که عزیز اهل را از تمامت سکان دیه که متنوع توانند بود و از تمامت احوال ~~دیه که هم متنوع باشد ممتاز و مخصوص فرمود تا معلوم شود که چون عزیزتر اهل ذلیل ~~شود، آنان که تبع ایشان باشند خود داخل حکم افسدوها باشند، و نیز چون سروران که ~~عزیز قوم ایشاناند ذلیل شوند دیگران را خود چه اعتبار ماند. # و از شرح افساد غرض آن است که تا از فساد آن فهم نکنند که ایشان را بکشند یا ~~غارت کنند یا ظلمی بر ایشان رود یا بکلی وجود ایشان باطل کنند؛ چه، بیگناهی هر چه ~~از این معانی با ایشان کنند ظلم باشد؛ الا این آفسدوها بر آن شیوه باشد که چون آفتاب ~~برآید، نور چراغ ننماید و چراغ مطلقا ذلیل غیر ملتفت الیه شود. # و چون لفظ جمع است جهت آن فرمود تا نپندارند که این قضیه مطلقا با سلیمان است ~~که پیغام پیش بلقیس فرستاد، بلکه به طریق مثال است که مطلقا آفرینش این قضیه بر این ~~وجه است و همه ملوک بدین وجه کنند. # و همچنان که این معنی از ملوک به طریق مشاهده و معاینه واقع است، چون توحید ~~اندیشند و گویند و وحدت درآید هر چه ماسوی الله باشد بازار همه بشکند و از آن سبب ~~اندیشه و اعتقاد به هر چیزی که بوده باشد تمامت را احوال بر ms061 آن بنماند و مرتبه و عظمت ~~آفتاب و ماه و آسمان و زمین و عرش و کرسی و هر چه در وجود آن را شناسند، در چشم ~~موحدان هیچ اعتبار نداشته باشد، و همه به حضرت حق هر چند موجود باشند خوار و ~~ذلیل نمایند؛ چه، آنچه فرموده که (و جعلوا اعزة اهلها اذلة )1 اشارت بدین معنی است. ~~و غرض از امتیاز و تعریف بدان آن است تا نپندارند که چون لفظ افسدوها فرمود ~~بکلی باطل و ناچیز و متغیر میشوند، الا آن که مادام که ملوک را در دیه تصور کنند این PageV01P099 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0062.png) ~~معنی به حضور ایشان واقع باشد، و چون ملوک را در دیه تصور نکنند آن معنی اولین ~~برقرار تواند بود، و دلیلی بر حضور ملک لازم میشود. # همچنین چون راه توحید سپرند وحدت همه مرکبات و امهات را که در آسمان و ~~زمین و ماسوی اللهاند بی اعتبار و ذلیل کند، و هیچ کس و هیچ چیز را رونقی نماند؛ و ~~هرچند برقرار موجود باشند لکن در آن حالت که وحدت درآمد مانند مثال آفتاب و نور ~~چراغ که به استشهاد آوردیم که چون آفتاب برآید هر چند نور آن چراغ فی نفس الامر ~~موجود است لکن نامحسوس و بیاعتبار باشد و در آفتاب محو گشته، هم هست و هم ~~نیست، مانند جزویات که مخلوقاند. # و احوال دیه و نفس چراغ که واسطهآ نور است و نور بدان متعلق به مثابت آفتاب و ~~وسایط و مخلوقات مانند (اعزة اهلها} خوار و ذلیل شده وهر که بیند گوید چون آفتاب ~~برآمد آن چراغ بردارید. همچنین آفتاب و ماه و آسمانها و ارواح و ملائکه مقرب و ~~تمامت امهات و اشیا که واسطهآ آفرینشاند در وحدت همچنین محو شوند و خوار و ~~ذلیل گردند، # به تیغ لا الهتا جهان خالی شود سلطان الا الله را ~~آفرینش را همه پی کن به تیغ لا اله # و آنچه ms062 در عبارت و اصطلاح مشایخ و عارفان در راه وحدت لفظ محو شدن آمده و ~~گفتهاند، و هر طایفه معنی محو شدن بر وجهی دیگر تصور کرده، لاشک همه نیکو ~~اندیشیده باشند؛ لکن آنچه این ضعیف را روی مینماید مناسب این تفسیر، و آن شرح و ~~مثال که گفته شد مناسب می آید؛ و امید می دارد که این تفسیر و معانی که گفته شد ~~بدانچه سلطان العارفین اندیشه فرموده مناسبتی داشته باشد. ~~و حقیقت آن است که اگر نه سلطان العارفین در جواب آن سؤال این آیت خوانده ~~بودی، هیچ کس با سر این معانی و اسرار نیفتادی، و مفسران به وجوه دیگر اندیشه ~~کردندی، همچنان که پیش از این تا غایت گفتهاند و در کتب تفاسیر نوشته. و این ضعیف ~~را نیز کجا مجال و محل آن که خود را در معرض دانایان آرد؛ این قدر که گفت به برکت و PageV01P100 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0063.png) ~~ارشاد سلطانالعارفین است که از آن سؤال و جواب ادراک کرد؛ و چندین حکماء متقدم و ~~حکمای اسلام متکلم و دیگر اهل ادیان و ملل و هر کس که از جمله عقلاند در باب ~~توحید بحث کردهاند و مانند این آیت که سلطان العارفین - رحمة الله علیه - به جواب از ~~سر وقوف گفته ایشان واقف نشده و نگفتهاند. # و چون اتفاق چنان افتاد که در وقت اشتغال این ضعیف و کتابت سؤالات که آن ~~برادران اخروی از این ضعیف کرده بودهاند و اجوبه آن و اندیشه و کتابت این ضعیف بر ~~آن که حقایق معانی آن از قرآن بادید باید کردن و از آنجا توان دانستن، و در اثنای آن این ~~سؤال در باب توحید که از سلطان العارفین کردهاند و جواب ایشان بدین آیت داده شد ~~شنید، متعجب و متحیر ماند و گفت: (سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین)1. ایمانی و ~~اعتقادی درافزود و عزم جزم گشت که مجموع آن سؤالات و جوابها ms063 که بدان مشغول ~~است و حقایق معانی آن از قرآن میتوان گفت هم در دیباچه و فهرست تفسیر قرآن ~~نویسد، و درمان حل مشکلات از قرآن طلب کند؛ چه، حقیقت آن است که هر سخن ~~دقیق از حقایق علوم و حکمت که حکما به زحمت بسیار بادید کرده باشند نشان صحت ~~و حکم بر حقیقت از آن تواند بود که مناسب آیات کلام الله باشد، و یقینا آن کس که مؤید ~~باشد هر معانی که خواهد در آیات قرآن بیابد، و آنچه در قرآن یافت شود در دیگر کتب ~~و اقاویل خلق نتواند بود بلکه محال باشد. # و هر چند مقرر است که به موجب (و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین)2 و آنچه ~~فرمود که «ان للقرآن ظهرا و بطنا»، الحدیث، هر کس را عقل و ادراک به معانی بطون قرآن ~~نرسد و مانند سلطان العارفین بایزید - قدس الله سره - باید تا چنان سؤالی را چنان جوابی ~~از قرآن در حال از سر بصیرت و حقیقت داند گفتن؛ چه به موجبی که تقریر رفته معانی ~~ظهور و بطون قرآن بینهایت است و هر کس را زیادت از مرتبه خود، فهم و ادراک بدان ~~نرسد. و لاشک هر عالمی که مجتهد باشد به مقدار و مرتبه و فهم و ادراک که حق تعالی ~~بدو داده باشد تفسیر کند؛ بعضی از تفاسیر ظهر و بعضی از بطون قرآن، و همه راست و ~~نیکو باشد. PageV01P101 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0064.png) # اکنون چون حکایاتی و بحثی که به این معانی نسبت داشت و ناگاه در راه آمد و وارد ~~گشت، نوشته شد، آمدیم باز سر سخن و التماس و سؤالات دوستان؛ و آن شش سؤال ~~3است: # پرسیدند که چون حق تعالی خیر آفرید شر چرا آفرید، و جهت چه آفرید، و خیر ~~محض و شر محض موجود هست یا نه، و اگر موجود است کدام است، و کسی که خیر ~~کند و کسی ms064 که شر کند و هر روز صد هزاران خیر و شر بلکه نامحصور از او صادر گردد ~~ثواب و عقاب آن بر چه وجه باشد و1 به واسطه یا بی واسطه، و در دنیا است [259] یا در ~~عقبی، و اگر در دنیا است در کدام وقت مناسب باشد و مناسبت این بر چه وجه و از چه ~~سبب، و اگر در عقبی چگونه است و کدام و بر چه وجه است. ~~سؤال دوم: در باب اجر اعمال حسنه و سیئه که بر چه وجه می آیند # پرسیدند که آنچه می فرماید: (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها)2، و در بعضی آیات ~~زیادت نیز آمده، و سیئه مثل آن فرموده و از آن صبر به غیر حساب میفرماید، تحقیق این ~~معانی چگونه باشد. ~~سؤال سوم: در باب حال اجل و درازی عمر و صدقه که رد بلا کند # پرسیدند که چون فرموده که اجل مقدر است و قطعا پساپیش نشود، و در احادیث ~~آمده که عمر آدمی دراز و کوتاه گردد و صدقه رد بلاکند؛ پس توفیق میان آیات و احادیث ~~چگونه باشد. ~~سؤال چهارم: در باب مسأله جبر و قدر # پرسیدند که چون بزرگان متقدم و متأخر در آن معانی از هرگونه تقریرات کردهاند و ~~دلایل گفته، و چنان که مقنع و دلپذیر باشد باتمام نرسیده، شرح و بیان حقیقت حال آن ~~چگونه تواند بود. PageV01P102 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0065.png) # پرسیدند که چون بعضی مردم از هر طایفه به تناسخ قایلاند و بعضی نیز حشر اجساد ~~را منکر، و میان متکلمان و میان اهل ادیان و ملل با بعضی حکمای متقدم در این باب ~~بحثها افتاده و از هر جانب ادله ایراد کردهاند، چنان که در کتب آمده، اگر آن جماعت را ~~به دلیلی قاطع و تقریری واضح ملزم توان گردانید آن را ایراد باید کرد تا ایشان را زبان ~~بکلی کوتاه گردد. ~~سؤال ششم: در باب استعداد و سعادت و طالع مسعود ms065 و اقبال و دولت و توفیق میان ~~این معانی و نقیضهای آن و فرق میان آن # پرسیدند که کیفیت هر یک و بیان آن که سعادت با بطن مادر حوالت کرده و فرق میان ~~هر یک بیان میباید کردن به وجهی که مفهوم گردد نه بر وجهی که معما و مبهم و مرموز و ~~متفرق باشد، چنان که دیگران گفتهاند، و تقریر میباید کرد که هر یک جهت چه و بر چه ~~وجه و چگونه است و امتیاز ایشان به چه چیز است. # این است سؤالاتی که دوستان کردهاند. # و چون این سؤالات قضایا و بحثهای کلی است و این ضعیف معانی آن از قرآن و ~~برکت شروع تفسیر قرآن یافته بود نخواست که در موضعی دیگر در صورتی علی حده ~~آن را ایراد کند؛ مناسب چنان دید که چون این معانی از برکت تفسیر قرآن بر او منکشف ~~گشته هم در دیباچه تفسیر که می سازد درج گرداند تا مطالعه کنند(گان)1 هم در بادی النظر ~~واقف و مطلع گردند که امثال این حقایق و دقایق از قرآن میتوان یافت و ایشان را تنبیهی ~~باشد بر کیفیت استنباط معانی و فهم آن از الفاظ آیات قرآن. ~~بدان سبب در باب جواب هر سؤالی از این سؤالات ششگانه مذکور رسالهای ~~علی حده ساخت و ضمیم این دیباچه گردانید؛ و دو رسالهآ دیگر، یکی در باب بیان اعجاز ~~قرآن و فصاحت آن و یکی در باب شرایطی که بر مفسر واجب باشد که رعایت آن کند ~~نوشت، جهت آن که این دو معنی از اهم مهمات تفسیر بود. و مجموع این خطبه و دیباچه PageV01P103 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0066.png) ~~و رسائل را در یک مجلد نوشته نام آن مفتاح التفاسیر کرد؛ و فهرست این رسایل موضوع ~~است بر دو قسم: ~~قسم اول: در بلب آنچه از اهم مهملت تفسیر است، و آن مشتمل است بر دو رساله: ~~رسالهآ اول: در بیان اعجاز قرآن و فصاحت ms066 آن. ~~رسالهآ دوم: در بیان حال مفسران و شرح معانی و تفسیر و تأویل و بیان و ذکر شرایطی ~~که مفسر را رعایت آن باید کرد. ~~قسم دوم: در بلب جولب سؤال دوستان که یاد کرده شد و مشتمل است برشش رساله ~~رسالهآ اول: در باب خیر و شر. ~~رسالهآ دوم: در باب اجر اعمال حسنه و سیئه که بر چه وجه میرسد و اجر صبر. ~~رسالهآ سوم: در باب سبب درازی عمر و حال اجل و صدقه که رد بلاکند. ~~رسالهآ چهارم: در باب جبر و قدر. ~~رسالهآ پنجم: در باب ابطال تناسخ و اثبات حشر اجساد. ~~رسالهآ ششم: در باب بیان استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت و توفیق و ~~فرق میان این معانی و نقیض هر یک. ~~(و بعد از اتمام کتاب، رسالهای در تفسیر آیت (قل لو کان البحر مدادا)1 نوشته شد؛ ~~و چون مناسب این کتاب بود و فرصت آن که در این موضع الحاق شود فوت شد، در آخر ~~کتاب نهاده آمد)2 ~~(و بعد از اتمام کتاب، رسالهآ نفایس الأفکار جهت ذیل این رساله ساخته شد و در آخر ~~کتاب نهاده آمد).3 ~~و پیش از شروع در کتابت رسائل مذکوره میگوییم: جهت بیان مانند این معانی دقیق ~~و حل مشکلاتی که به نزد بعضی مشتبه گشته و به مقدمات امثال بسیار احتیاج افتد؛ و ~~خواننده چنان که در مقدمه التماس و سپارش رفته باید که بی ملالت و انکار و استعجال PageV01P104 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0067.png) # سخن هر چه بد گفتنی گفتهاند بر با # بر باغ دانش همه رفتهاند # و کسانی که ایشان معانی مرموز متفرق مطالعه کنند مقابله و موازنه نتوانند کرد و ~~معنی آن چنان که باید ندانند؛ تا حدی که چیزهای محسوس نیز که مشاهده کنند و به ~~رأی العین بینند، مانند جوهر و جوهری، تا مقابل نکنند و با هم ننهند موازنه نتوانند کرد. # همچنین آن کسان نیز که ms067 عالم باشند و کتب علمای متقدم را اکثر خوانده و بر آن مطلع ~~و واقف گشته و در آن ماهر شده، به سبب آن که ایشان را معانی بعضی مسایل مشکل ~~بتمام واضح نشده باشد، یا به واسطه آن که سخنی در هر کتابی و موضعی متفرق نوشته ~~باشند، تمام موازنه نتوانند کرد مگر وقتی که به کنه آن رسند. مانند آن که پادشاهی که اکثر ~~چیزها و جواهر متنوع ملک و مال او شده باشد و همه در خزانه او مجتمع و موجود؛ تا ~~وقتی که تمامت آن جواهر را حاضر نکردهاند و موازنه نکنند فرق میان آن و قیمت و ~~نسبت هر یک از آن با یکدیگر نتواند کرد. و نیز جواهر و مروارید تا عقد نکنند آن غرض ~~که از عقد حاصل شود از افراد آن حاصل نیاید. لکن چون عقد کنند، هم خاصیت عقد ~~حاصل شود و بدانند و ببینند و هم خاصیت [260] افراد آن نیز در ضمن آن مندرج باشد. # همچنین سخن و معانی چون متفرق باشد و متفرق دانند، این معانی کلی را آن کسان ~~بدانند که آن را با هم دانند آوردن و عقد کردن. (و کسی با هم آوردن و عقد کردن)1 و ~~مضبوط داشتن، آن تواند که دیده باشد و دانسته؛ چه به مجرد شنیدن دست ندهد؛ و نیز ~~اگر ببیند نه هر شنیده عقد مروارید داند کرد یا بر آن قادر باشد؛ و هر چند عقد کند، چون ~~تمام زیرک و ماهر و واقف نباشد بسیار سهو کند؛ و آنچه بر بالا یا زیر یا میانه عقد باید PageV01P105 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0068.png) ~~کردن، به خلاف آن نه به جای خود عقد کند و مناسب نیاید. ~~همچنین حقایق معانی را هر کس با هم نتواند آورد، و آن کس که با هم آورد اگر ~~به جای خود با هم نیارد و تقدیم و تأخیری در آن افتد نتیجه و فایده ندهد و غلط ms068 بسیار ~~آورد. و هر کس که خواهد که مانند این معانی حل کند و در مشکلات بر او گشوده گردد ~~باید که به موجبی که گفته شد در بحر معانی و تفسیر قرآن غوص کند. و هر که از سر ~~اعتقاد تمام ضمیر و فکر خود را با آن دهد و طریق وحدت پیش گیرد و نفی همه کند ~~چنان که در مقدمه ذکر رفت، حال او همچنان باشد که کسی راهی نداند و دلیلی او را به ~~آن راه بیرون برد؛ بعد از آن که آن راه دیده باشد چون از آن سر باز گردد بر همه احوال آن ~~راه واقف باشد و جمله برو منکشف گشته، هر چه از او پرسند چون دیده باشد و تقریر ~~کند، راست باشد. و این صفت کسی را تواند بود که سر توحید دانسته باشد و راه وحدت ~~را پاک کرده، چنان که هیچ کلوخی در راه نماند؛ همه واحد را بیند و آموزنده او، جز واحد ~~لمیزل، دیگری نباشد تا سهو و غلط واقع نشود؛ لاجرم هر چه او را آموخته باشد راست ~~باشد و هر چه گوید و کند از او گوید و کند و هر چه بیند و شنود از او بیند و شنود. و این ~~مرتبه بسیاران آرزو کنند و بدان نرسند الا کسانی که به ارادت و رحمت او مخصوص ~~باشند. و این ضعیف از باری تعالی و تقدس رحمت و مغفرت و توفیق مسألت کرده در ~~تقریر این معانی که ذکر رفت در ضمن رسالات مذکوره شروع مینماید. والله الموفق. PageV01P106 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0070.png) PageV01P108 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0072.png) # میگوییم: اعجاز قرآن عظیمتر از همه معجزات است؛ چه، قرآن قدیم است و ~~اعجازی که در او است همواره بوده و خواهد بودن و از صفات لوازم آن است. لاجرم ~~اعجازی ابدی و سرمدی باشد. و دیگر معجزات که به امور محدث تعلق دارد آن را این ~~صفت نتواند بود؛ بلکه جهت ms069 مصلحت دین و ارشاد و دعوت و هدایت خلق حق تعالی ~~فرموده تا به خلق نمایند، و چون غرض حاصل شده دیگر باره فرموده تا آن خرق عادت ~~با قرار اول رفته و اثر آن ناپدید شده. چنان که در باب عصای موسی که مار شده بود که ~~خذها ولاتخف سنعیدها سیرتها الاولی}1؛ و چنان که مرده که عیسی او را زنده گردانید، ~~بعد از آن که مردم او را بدیدند و با ایشان سخن گفت دیگر بار بمرد و هم آنجا در گور ~~رفت؛ و بر تقدیر آن که در آن زمان نمردی بالضرورة عاقبة الامر مآل حال او با مرگ ~~بودی. و همچنان که معجزات رسول - علیه الصلوة والسلام - که غیر قرآن بوده است، ~~مانند انشقاق قمر و سنگریزه که بر دست او تسبیح کرد و گرگ که با او سخن گفت و آب ~~که از میان انگشتان مبارکش روان شد، تمامت بعد از آن که مردم مشاهده کردند جمله با ~~قرار اصل رفت. و فصاحت الفاظ قرآن با معانی نامتناهی که در آن مندرج است عظیم ترو PageV01P110 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0073.png) ~~اعجاز آن قوی تر از سایر معجزات است؛ و آنچه حق تعالی میفرماید که (و لقد اتیناک ~~سبعا من المثانی والقرآن العظیم)1، و دیگر که (انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا ~~المطهرون تنزیل من رب العالمین)2 و امثال این آیات تمامت مصدق این معنی است که یاد ~~کرده شد. # و قرآن هر چندان و به هر وجه که عظمت آن تصور کنند عظیم تر از آن باشد. # و دانستن و فهم کردن اعجاز قرآن بغایت مشکل است؛ چه، پیشتر باید که بر کیفیت ~~احوال چیزی واقف شوند و بدانند تا بعد از آن بر مشکلات آن مطلع توانند شد تا از آن ~~عجز آورند. مثلا نزدیک قلعه نارفته و به در قلعه نارسیده و مشاهدهآ بارو و در آهنین ~~ناکرده و شرح احوال آن ناشنیده، عجز ms070 از دخول آن صورت نبندد. همچنین تا کسی مؤید ~~من عند الله نباشد او را در معانی بطون قرآن و حقایق دقایق آن شروعی نبود. و اعجاز ~~قرآن چنان کسان که مؤید باشند توانند دانستن. و چون دانستن تقریر و تفهیم آن مشکل ~~است به وجوه بسیار، یکی از آن جمله آن که سخن در تقریر سخنی که خلایق از آن عاجز ~~باشند راندن عظیم مشکل است و مجال و فسحت ندارد؛ چه، اگر اعجاز در چیزی باشد ~~که غیر کلام بود کلام را در آن مجال و فسحت باشد و تقریر آسان و با هر کس توان گفتن. ~~و بر تقدیر آن که اگر مقرر را دست دهد که اعجاز قرآن را تقریر کند و در عبارت آرد از ~~بسیاران اندکی تواند گفتن؛ و آن نیز که بگوید، تا مستعدی نباشد که فهم کند و ادراک او ~~بدان رسد فهم نتوان کردن، و آنچه از آن فهم کند عظیم مختصر باشد. ~~و اعجاز قرآن عقلا و دانایان و مقتدایان اقوام فهم توانند کردن؛ چه، آن به حقایق و ~~دقایق معانی تعلق دارد. و چون ایشان فهم کنند غرض حاصل آید؛ چه، وقتی که مقتدا و ~~پیشوا و عقلای هر قومی دانستند و ایمان آوردند دیگران متابعت ایشان کنند. همچنان که ~~در زمان نبی - علیه الصلوة والسلام - واقع گشته که از اعیان عرب یکی که از جمله مقدمان ~~و پیشوایان و عقلای اقوام بود، اعجاز قرآن دریافت و به اختیار خود مسلمان شد. نبی - ~~علیه الصلوة والسلام -این مثل در حق او فرمود که «کل الصید فی جوف الفرا». PageV01P111 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0074.png) # و معجزات دیگر جهت عموم خلایق بوده تا همه قادر باشند بر مشاهدهآ آن، و معاینه ~~با ایشان مینموده تا ایمان می آوردهاند و اقرار میکرده. و معجزات قرآن فی نفس الامر ~~خاصیت قرآن است بر وجهی که از آن منفک نتواند بود و از صفات لازمه او. و ms071 فایدهآ آن ~~به خواص قوم رسد و از ایشان به عموم رسد؛ چنان که در قصه آن که به اختیار مسلمان ~~شد تقریر رفت، و چنان که بعضی صحابه از مهاجر و انصار که پیش تر کافر بودند مسلمان ~~شدند و چندان هزار آدمی متابعت ایشان کردند و بعد از آن ایشان چندین هزار آدمی ~~دیگر را [261] مسلمان کردند. ~~و چنان که تقریر رفت معجزات دیگر جهت عاجل و حال بوده، و اعجاز قرآن هم در ~~حال و عاجل و هم در مستقبل و آجل، و احوال و شرح آن به مقدار آنچه این ضعیف را ~~میسر گردد و در فهم گنجد و در تقریر توان آوردن متعاقب در قلم آرد. و به موجبی که در ~~مقدمه گفته شد که فهم و دانستن آن مشکل است و تقریر آن چنان که خواص و عوام را بر ~~آن وقوفی حاصل شود هم مشکل؛ لکن سعی میرود تا به چند وجه تقریر رود که هر ~~کس را بقدر از آن چیزی معلوم شود. لاجرم ضرورت است به وجوه و امثلهآ متنوع گفتن و ~~در آن اطنابی نمودن. فضلای زمان بر بسیار گفتن و مکررگردانیدن و رکاکت سخن او ذیل ~~اغماض پوشند وعیب نفرمایند، چه؛ # بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا # اکنون، در تقریر چنین سخنان مشکل به مقدمات و امثال بسیار احتیاج است. و حق ~~تعالی میفرماید که قرآن را به طریق تمثیل تفهیم خلایق فرموده، چنان که میفرماید: (یا ~~اها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له PageV01P112 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0075.png) ~~و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب) و دیگر که (إن الله ~~لا یستحمی أن یضرب مثلأ ما بعوضة فما فوقها فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم واما ~~الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا)2 و دیگر که (و یضرب الله الامثال ms072 للناس لعلهم ~~یتذکرون)3. اکنون به مقتضی این آیات هرکس که از معانی و اعجاز قرآن چیزی فهم کند ~~و خواهد که به فهم دیگران رساند از امثال جلیل و حقیر و سخنان عظیم و رکیک گفتن ~~چاره نباشد، تا باشد که هر کس به قدر استعداد و مرتبه و هوش خود و مناسب آن امثال ~~چیزی بداند. # بنابر این مقدمات مقدمهای چند میگوییم: # اول چون تقریر در حقیقت بهترین کلام است، که «خیر الکلام کلام الملک العلام»؛ عقلا ~~به مرور ایام به فکر و بصیرت تمام در باب بهترین سخنان این حد گفتهاند که «خیر الکلام ~~ما قل و دل». لاشک هر کس که در این حد معنیای اندیشیده باشد و مقدار قلت لفظ و ~~مقدار معنی که آن مقدار لفظ ممکن باشد که بر آن دلالت کند تصور آن کرده و عقلای ~~ایشان دیگر باره احتیاط آن کرده و بر آن متفق شده و به غایتی رسانیده که زیادت از آن ~~در تصور هیچ یک از ایشان نیامده باشد؛ چه، فهم نکنند که زیادت از آن معنی در لفظی ~~تواند بود. و مثال آن چنان باشد که کسی گوید که بهترین اشخاص آن باشد که علوم ~~بیشتر داند؛ و دانستن علوم قابل اشد و اضعف است، و غایت آنچه از علم امکان ~~دانستن آن تصور کنند آن است که معهود است و در میان مردم مشهور. چنان که در این ~~زمان و در هر زمانی علمای عصر که بر سر آمده و مشهور و نادر باشند و همه خلق بر ~~استادی ایشان متفق علم را آن مقدار پندارند که ایشان دارند، و ماوراء آن علمی دیگر ~~تصور نکنند، بلکه آن علوم نیز که ایشان دانند از صد یکی تصور نکرده باشند که موجود ~~و ممکن است؛ تا بدان چه رسد که زیادت از آن تصور کنند، بسبب آن که ندانند. و آن ~~عالم کامل نیز که بر سر آمدهآ ms073 زمان باشد اگر زیادت از آن تصور کرده بودی خود دانستی. ~~لاجرم چون بالاتر ایشان انبیا آمدهاند و چیزی دانسته و کرده که در علم و عقل ایشان PageV01P113 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0076.png) ~~نگنجیده و ایشان از دانستن و کردن آن عاجز آمده و خرق عادت دیده، آن را معجز ~~گفتهاند و خلایق بدان ایمان آوردهاند و بدانچه آن نبی از ایشان در علوم زیادت بوده به ~~واسطهآ آن فضیلت و کمال به پیشوایی او مقر و معترف گشتهاند. و آنچه بعضی منکر ~~ماندهاند جهت آن بوده که چون علم ایشان بدان نمیرسیده که حق و باطل آن فرق کنند ~~توهم میکردهاند که ممکن که سحر باشد. ~~همچنین بدین تقریر و مثال واقع که گفته شد، الفاظ مانند ابدان اشخاص و معانی ~~مانند علوم ایشان است. چون در الفاظ اندک معانی بسیار باشد خیرالکلام بود؛ لکن به ~~موجبی که تقریر رفت که غایت آنچه از علم امکان دانستن آن تصور کنند آن است که ~~معهود باشد و علمای عصر در آن شروع داشته باشند و تصرف کرده، و زیادت از آن فهم ~~نکرده و هر چه ماورای آن بوده و به فهم ایشان نرسیده (آن را)1 خرق عادت دیده باشند ~~و بدان سبب آن را معجز گفتهاند. # همچنین معانی بسیار که در قلت الفاظ تمامت افاضل و علما عالم هیچ کس مثل آن ~~ندیده و تصور نکرده، چون دریابند خرق عادت بود و مالا کلام معجز باشد. و آنچه هر ~~کس از منکران بر آن انکار کردهاند چون فهم و ادراک ایشان بدان معانی نرسد چگونه ~~اقرار کنند. و معجزات دیگر چون بعضی از آن محسوس و مشاهد بوده بعضی اقرار ~~میکردهاند؛ و منکران چون از علم آن عاجز شده بر سحر حمل کردهاند. و معانی بسیار ~~که در الفاظ اندک قرآن است به موجبی است که هیچ کس آن کثرت معانی در آن مقدار ~~الفاظ قلیل تصور نکرده باشد؛ لاجرم خرق عادت ms074 عموم باشد. و جماعتی از منکران که ~~آن را فهم نکرده باشند، خصوصا که مرئی و محسوس نیست، چون بدانند بعضی ایمان ~~آرند و گویند: (امنا به کل من عند ربنا)؛ و بعضی منکر شوند وگویند: (ان هذا الا سحر ~~مبین)3. و آنان که حق تعالی درون ایشان را به حکم (یفعل الله ما یشاء و یحکم ما ~~یرید}4 به رحمت خود منور گردانیده بعضی از آن فهم کنند. و حق تعالی به حکم این PageV01P114 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0077.png) ~~آیت که (یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا و ما یذکر الا ~~اولواالالباب)1، ایشان را اولواالالباب گفته؛ و نیز فرموده که (و ما یعلم تأویله الا الله و ~~الراسخون فی العلم). # اکنون تا جهد باشد سعی باید کردن تا آن معانی بسیار که در الفاظ اندک آیات قرآن ~~هست که در هیچ کلامی دیگر نیامده و موجود نیست تقریر کنند تا زیرکان و مستعدان ~~فهم کنند و بدانند که حق تعالی ایشان را استعداد آموختن علوم داده؛ و این از جمله آن ~~علوم است که اگر مقرری و معلمی باشد که داند و تقریر کند ادراک آن متعذر نیست، و ~~آموزنده مستعد در حال اقرار کند، و به مقتضی این آیت که (تبت الیک و انا اول ~~المؤمنین}3 او را ایمان و اقراری تازه بادید آید و غیر مؤمنان بالضروره ایمان آورند. # اکنون این ضعیف سعی مینماید تا به قدر فهم و ادراک خود بعضی از فصاحت و ~~دلالت معانی بسیارکه الفاظ اندک آیات قرآن بر آن دلالت میکند بگوید، تا باشد که ~~بعضی از آنچه در کلام ایشان موجود نیست بازیابد و بنویسد؛ تا کسانی که به دل و جان ~~معتقد آناند به حقیقت آن رسیده معتقدتر شوند، و آنان که منکر آناند، و حق تعالی این ~~آیت که (و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله)4 در حق ایشان ~~فرموده، ms075 ایشان را ملزم گردانیده باشد؛ که ایشان مثل و مانند آن کلام ندارند [262] و ~~ندیده و نتوانند گفتن؛ چه، عقل و علم آن اقتضا کند که آن معانی را با معانی دیگر موازنه ~~کنند، اگر مانند آن موجود باشد بقرار منکر باشند و الا مقر و ملزم گردند. و مانند آن تقریر ~~و سعی در آن کردن در اسلام لازم است و روشن گردانیدن آن بر علما و اولواالالباب ~~واجب؛ چه، حق تعالی کافران و منکران را به اعجاز قرآن زیادت از آن الزام فرموده که به ~~دیگر معجزات؛ چه، معجزات دیگر که در عهد نبی - علیه الصلوة والسلام - فرموده در ~~زمان حیات او با اهل زمان او بوده، لکن معجزات قرآن آن است که ابدالدهر به حکم (و ~~ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله) متواتر و متوالی خطاب است با ~~همهآ عالمیان. PageV01P115 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0078.png) # و بعد از آن به حکم آیت مذکور دعوت به اعجاز قرآن و الزام منکران نمودن واجب ~~است، و در هر عصری بر علمای آن عهد واجب و لازم که از معانی بینهایت که در الفاظ ~~اندک آیات قرآن مندرج است معانی دقیق را به آن الفاظ موازنه کرده تفهیم خلایق کنند تا ~~معتقدان معتقدتر شده و منکران ملزم گشته معجزات قرآن را بدانند و دین حق قبول ~~کنند. و مصدق این معانی آیت (طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی الا تذکرة لمن یخشی ~~تنزیلا ممن خلق الارض والسموات العلی)1 است. و اشارت بدان تذکره آن است که تا ~~ابدالآبدین هر اشکالی که واقع گردد چون در آن تأمل کنند از آن روشن شود، و آن کسان ~~که فهم نکنند علمای اولواالالباب تفهیم ایشان کنند و مانند تذکره باشد ایشان را تا از آن ~~غافل نگردند و همواره به تلاوت آن مشغول باشند، و تا هر کس از آن چیزی بدانند و ~~سبب نجات ایشان باشد. ~~اکنون این ضعیف ms076 خود را به موجب آن مثل عوام که گفتهاند که «پیلان را نعل ~~میبستند موران پای برداشتند»، موروار امتثال آن امر را شروع کرده در بیان معجزات ~~الفاظ قرآن و آن معانی بسیار که در الفاظ اندک آن مندرج است بر چه وجه است و در ~~کلام هیچ مخلوقی نتواند بودن کلمهای چند میگوید تا منکران از مانند آن معانی بسیار ~~در الفاظ اندک باز نمودن عاجز آیند، هم در این زمان و هم بعد از این، و از آن متنبه گردند ~~و از خواب غفلت بیدار شوند و بیداری ابدی ایشان را کرامت گردد، و من بعد هیچ کس ~~را مجال انکار و معارضه با کلام قرآن نباشد و و ساوس باطل از خیال بیرون کنند و به عجز ~~خود که از آن عاجز گشتهاند اقرار کنند و آیات و الفاظ قرآن را معجز دانند و نجات یابند، ~~ان شاء الله تعالی. # اکنون میگوییم هر چند معانی این آیت بسیار است و به جای خود تفسیر آن به قدر ~~فهم خود گفته شود، ان شاء الله تعالی، حالیا از معانی آن این قدر که دراین موضع واجب ~~است گفتن و از فحوی آن معلوم میشود آن است که شقی کسی باشد که به قرآن کار ~~نکند و نخواند و باکس نگوید، و تذکره است جهت کسانی که بترسند؛ چه، خالق زمین و PageV01P116 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0079.png) ~~آسمان، قرآن را جهت آن فرستاد تا حقایق علوم و معارف را که در غریزت ایشان مرکوز ~~است با یاد او دهد. لکن جز اهل علم و خشیت و ترسکاری از آن بهرهمند نشوند؛ پس ~~تذکره ترسکاران باشد، و جهت آن فرمود: (تذکرة لمن یخشی تنزیلا ممن خلق الارض و ~~السموات العلی)1. لاجرم واجب باشد که متابعان و ترسندگان آن همواره بدان کار کنند و ~~بخوانند و با دیگران که ندانند بگویند تا همه را معلوم گردد و از آن محظوظ شوند و ~~بی بهره ms077 نمانند؛ خصوصا علما که بر آن واقفتر باشند و مقتدا و پیشوای مسلمانان باشند ~~معانی و معجزات آن به قدر فهم هر کس تقریر کنند و ارشاد کنند، تا آنان که معتقد آناند ~~معتقدتر گردند و حظ وافر یابند و آنان که منکر آناند و استعداد فهم داشته باشند بشنوند ~~و معلوم کنند و معتقد گردند و دین اسلام قبول کنند و نجات یابند، و آن علما تخلق به ~~اخلاق اله کرده بدان واسطه به صفات مهتدی و مرشد و معلم (نعم المولی ونعم ~~النصیر)2 موصوف و مخصوص و مشرف گردند و از نور اسلام روز به روز عالم منورتر ~~شود، ان شاء الله تعالی. # اما آنچه تقریر رفت که از این حد که گفتهاند که «خیر الکلام ما قل و دل» بعضی همین ~~قدر تصور کنند که لفظی چند مختصر بر معنی معین ظاهر روشن دلالت کند فحسب تا ~~غایت آن که بر چند معنی دلالت کند مانند تجنیس ناقص و تام و امثال آن. ~~و آنچه معهود چنان است که مردم اهل ظاهر را نظر بر آن باشد که هر سخن که ~~بگویند و بزودی از آن سخن معنی تمام مفهوم گردد و غرض حاصل آید آن را «خیر ~~الکلام» دانند، نه چنان است که ایشان تصور کردهاند؛ چه، چون «خیر الکلام با قل ودل» ~~است آن که کلام اندک بر معانی بسیارتر دلالت کند بهتر باشد؛ و آن چنان سخن نتواند ~~بود الا سخنان قرآن. و هیچ کس خود تصور نکرده که سخنی باشد که بر این وجه تواند ~~بود؛ فکیف3 که چون خود ندانند یا نگویند که معانی قرآن بینهایت است و الفاظ بسیار ~~نه. و معنی آیات قرآن نه بدین وجه است؛ چه، لفظی متناهی و اندک است و معانی ~~نامتناهی و متنوع، چنان که فصاحت و غیر فصاحت یک معنی است. PageV01P117 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0080.png) # و هر چند وزن سخن ندارند که همه وزن شعر است، ms078 و نه چنان باشد؛ چه، وزنی ~~دیگر هست الفاظ را، و آن آن است که ثقیل و زشت نباشد و آن وزن به وزن شعر نزدیک ~~باشد والفاظ مستحسن و غیر مستحسن و مستعمل و غیر مستعمل معنیای [دارد] و ~~مسجع و غیر مسجع معنیای. و چون از این جمله بعضی یا همه در آن باشد بهتر باشد. و ~~آن الفاظ یا جهت سؤال یا جهت جواب یا جهت امر یا جهت احوال ماضی یا جهت ~~احوال مستقبل استعمال کنند؛ و اگر بر آن وجه باشد که آن چند نوع را بیشتر فرا گیرد و ~~بر آن تطبیق توان کردن نادرتر باشد. و بر هر یک از آن چون حمل رود معانی تمام کافی ~~در آن باشد؛ چنان که هر کدام که غرض تواند بود در آن مندرج گشته باشد. # دیگر آنچه در الفاظ مختصر معانی بسیار باشد. # دیگر آنچه این معانی بسیار بر چند نوع حمل توان کردن. # دیگر آنچه هر معنی را از آن شعب و فروع باشد که چون هر یک با اصلی برند دقایق ~~و حقایق حکمت در آن مندرج باشد. # دیگر آن که از هر شعبه و فرعی که معنی آن سخن با آن عاید گشته باشد دیگر باره هر ~~شعبه را شعبهای و هر فرعی را فروعی و همچنین دیگر باره هر شعبه را شعبهای و هر ~~فرعی را فروعی همه به هم پیوسته بر مثال زرهی که آن را کنار پدید نباشد همه به هم ~~پیوسته الی ما لایتناهی. مانند آنچه تصور کنند که بیشه و نیاستانی باشد که اندکی آتش ~~در او زنند؛ اول در آن قدر نی گیرد که در او زنند، بعد از آن سرایت کند و آتش در جوانب ~~آن پراکنده شود، و آن نیستان را نهایت نباشد؛ چندان که تصور کنند آتش زیادت گردد و ~~سرایت آن بیش تر شود. و چون چنین باشد قطعا منقضی نگردد بلکه ms079 زیادتتر و عظیمتر ~~و بیشتر شود. و کلام الله بر این وجه است، و سخنان دیگر مانند آن که آتش در چیزی ~~زنند مختصر مفرد؛ آنچه مستعد باشد آتش آن اندکی کافی باشد مانند الفاظ قلیل، و ~~آنچه مستعد باشد و زود قبول کند و زود بسوزد و زود غرض حاصل شود مانند معانی ~~معین باشد که در حال که الفاظ بشنوند آن معنی معلوم گردد و مطلوب حاصل آید. # و این حد که گفتهاند [263] که «خیر الکلام ما قل ودل»، قل را نهایت هست لکن دل را PageV01P118 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0081.png) ~~نهایت نیست؛ چنان که اگر الفاظ اندک باشد کمتر از یک لفظ نتواند بود، لکن دلالت ~~بر معنی نهایت ندارد؛ چنان که چندان که معنی را تصور کنند بالاتر آن معنیای دیگر ~~باشد. و کسانی که این حد گفتهاند که «خیر الکلام ما قل و دل»، این معانی که در آیات ~~قرآن هست تصور نکرده باشند، و نظر ایشان زیادت از آن بوده باشد؛ مانند آن که کسی ~~گوید که فلان کشتیگیر قایم است که تمامت مردم فلان شهر را بیندازد، تا غایت قایمی ~~که مردم اقلیمی را بیندازد، تا غایت آن که عموم نوع انسان را بیندازد. در قایمی زیادت از ~~این تصور نتوان کرد. لکن تصور آن که کشتیگیری قایم باشد که جمیع اصحاب قوا را ~~بیندازد نه؛ چه، قوت مطلق زیادت از جمیع قوای حیوانات و غیر حیوانات باشد؛ چه، ~~قوا از انواع است و عام تر از آنچه به آلات و جوارح باشد؛ مانند قوای طبیعی و قوتی که ~~زمین را بلرزاند که آن را زلزله گویند و غیره. «والقوة والکمال لله» گفتهاند، و قوت الفاظ ~~قرآن به قوت خدای تعالی نسبت داشته باشد. و بدین تقریر هیچ کس از این حد که ~~گفتهاند که «خیر الکلام ما قل و دل» این معانی به موجبی که شرح دادیم در الفاظ کلام الله ~~تصور نکرده باشد، و ms080 اندیشه نکرده که آن حد چنان معانی را شامل تواند بود؛ چه، خود ~~به موجبی که تقریر رفت چنان معانیای را تصور نکرده باشند، تا بدان چه رسد که ~~اندیشه کنند که آن حد شامل آن تواند بود. لکن از معجزات قرآن چنان اتفاق افتاده که آن ~~حد که گفتهاند شامل معانی نامتناهی قرآن میتواند بود؛ چه، کلام چون متناهی و اندک ~~است در وصف آن قل میگویند، و معانی چون نامتناهی است دل دلالت بر آن کند، الی ~~ما لایتناهی؛ چه، مطلقا دل گفت. ~~و بدین تقریر که کرده شد اعجاز قرآن به وجوه بسیار است؛ و چون دانا در آن نظر کند ~~هر روز معجزی دیگر یابد و نادان را از آن حظی زیادت نتواند بود، خصوصا که منکر ~~باشد؛ و مثل عوام در مثل زعفران1 و حمار قضیهای روشن است. و اگر شخصی یاقوت را ~~فی نفس الامر نشناسد انواع آن و قیمت هر یک از آن چه داند و خاصیت و منعفت آن ~~کجا تصور کند، و جوهری2 که آن را شناسد و بر آن واقف باشد اگر کتابی بزرگ بر احوال ~~آن نویسد تواند نوشت. PageV01P119 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0082.png) # و معظم ترین و روشن ترین اعجاز قرآن آن است که همهآ عالمیان از فصاحت و تلفیق ~~سخن آن عاجزند. و بعضی کفار که بر فصاحت قادر بودهاند در آن باب سعی نمودهاند و ~~گفت و گوی کرده، عاقبة الامر اعجاز قرآن عجز ایشان بدیشان نموده و عاجز گشتهاند و ~~ترک گرفته و مقر شده مانند1 .... # و آنچه آن جماعت به دعوی مشغول شدهاند تا شروع نمایند و بعجز بالضروره ترک ~~گیرند هم معجز قرآن است؛ چه، اگر ایشان که بر سرآمدهآ فصحای عرب بودهاند در آن ~~شروع نکرده بودندی و عاجز نگشته، اقوام دیگر که از لغت عرب ایشان را حظی نیست ~~قطعا معنی فصاحت و اعجاز قرآن فهم نکردندی. و آن همچنان باشد که چون ~~کشتیگیری ms081 کشتیگیران ولایتی را که در همه ممالک به کشتیگیری و قایمی بر سر آمده ~~باشند به قایمی بیندازد همه خلق را معلوم شود که هیچ کدام پای او ندارند و همه را ~~معلوم شود که در او آن قوت موجود است، و احتیاج بدان ندارد که به دیگر ولایت رود و ~~با هر یک کشتی گیرد؛ چه، همه در ضمن آن حاصل باشد. # همچنین چون فصحای عرب در آن باب در وقت انکار و جدل هر تیر که در جعبه ~~داشتند انداختند، و چون از آن عاجز آمدند مسلمان شدند، این اعجاز کفاف است؛ چه، ~~برهان هر علمی چنان که گفته شد با عقلا و دانایان قوم ثابت باید کرد نه با هر فردی از ~~افراد آحاد. و دلیل واضح بر آن آن است که آن جماعت که آن دعوی میکردند و از معانی ~~و الفاظ ظاهر قرآن عاجز شدهاند از معانی بطون قرآن غافل ماندهاند، و در آن باب به ~~عجز اقرار نکرده؛ چه، کسی که اقرار به عجز از چیزی کند باید که دیده باشد یا آنجا ~~رسیده. # مثلا اگر کوهی بلند باشد که چندین کوه دیگر در جنب آن باشد و شخصی هم در این ~~کوه کوچک از بالا رفتن عاجز ماند، چون بدان کوههای کوچک که در جنب آن کوه باشد ~~فروماند و بر سر کوه نارسیده عاجز آید لفظ عجز او در رسیدن بر سر کوه بلند بلکه بر ~~سر دیگر کوهها گفتن بر تقدیر آنچه در این کوه عاجز شده مستهجن و عبث و بی معنی PageV01P120 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0083.png) ~~باشد. همچنین چون آن معارضان هیچ یک به معانی ظهر و بطن الفاظ قرآن نرسیده تا ~~فهم کنند که چه مقدار معانی در آن الفاظ مندرج است، کجا عجز خود چنان که هست ~~دانسته باشند یا گمان برده. و اگر معارض منکر گوید که شاید که دانسته باشند، گوییم به ~~دلیل آن ندانسته باشند که آن ms082 جماعت که منکران و مجادلان بودند اعلم قوم (آن)1 زمان ~~بودند، و چون مقر و ملزم گشتند و ایمان آوردند از سر دانش بوده باشد نه از سر نادانی؛ ~~و بعد از آن مدت هفتصد و چندین سال است تا ایشان با فرزندان و ذریت خود و تمامت ~~زیرکان و علما و عقلا که در هر عصر بادید آمدهاند روزگار خود در سر تفسیر معانی ~~قرآن کرده و هر روز به نادانی آن مقرتر و معترفترند، و هر یک به زفان حال میگوید2؛ # تا به جایی رسید دانش منکه بدانستهام که نادانم # و اگر صد هزار سال دیگر تفسیر گویند هنوز به کنه معانی آن نرسند. دلیلی و برهانی ~~واضح تر از این نتواند بود، و مشاهد است، «و لیس الخبر کالمعاینة». و این است سر آنچه ~~حق تعالی در قرآن مجید فرموده که (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان ~~تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا)3؛ و اگر چه منکران منکر آن بودند. و این ضعیف ~~در تفسیر (بسم الله الرحمن الرحیم) به برهان ثابت کرده که (اگر)4 تمامت عقلا و علما ~~سالهای بسیار تفسیر (بسم الله الرحمن الرحیم) گویند و خواهند که تمام شود نتوانند و ~~عاجز آیند، تا حدی که اگر بحر مداد گردد به کتابت آن وفا نکند؛ چه، برهان بر آن قایم ~~شده، و اکنون چون تمامت علما اسلام را به مرور ایام تجربت افتاده و در علم آن شروع ~~کرده بضرورت بدین معنی مقر شدهاند؛ و هم ذریت آن کافران و منکراناند که بدان مقر ~~و معترفاند. و مؤمنان و مسلمانان که به تلاوت آن مشغولاند و در تفسیر آن سعی ~~می نمایند چندان که نظر و تأمل میکنند روز به روز معانی عمیق تر و معجزی عظیم تر از ~~آن معلوم میکنند، و میگویند: (سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم PageV01P121 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0084.png) ~~الحکیم)1 ms083 و استغفار کرده می گویند: (سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین)2. # و چرا از این معجز غافل باید بودن؛ که اگر کسی شعری غرا که بهترین اشعار باشد و ~~به لحنی و صوتی که خوشترین و بهترین نغم و صوت باشد چند نوبت مکرر بگوید در ~~دل خلق ناخوش شود، و اگر مطربی بدان اعادت کند گویند منسوخ است ترک گیرد و ~~چیزی دیگر بگوید؛ و قرآن چندان که خوانند مردم را خوش تر آید و از آن ملول نگردند. ~~دیگر آنچه برأی العین مشاهد است که چندین هزاران هزار آدمی به فرزندان خود ~~آموزند و خود به خواندن آن مشغول باشند و قرآن را چنان عزیز دارند که مشاهده ~~میرود، و پادشاهان عالم [264] بر سر و چشم نهند. این همه یک از یک عجبتر است و ~~اعجاز از این عظیم تر نتواند بود. و اگر معارض گوید که کتب دیگر اقوام پیش هر یک ~~همین عزت دارد، گوییم تمسک ما تنها به این نیست، و این صفت قوت دیگر اوصاف ~~می دهد. و البته از این صفت ناچار است که باید که البته باشد؛ مانند آنچه قوت نباتی که ~~در نبات هست در حیوان بالضرورة باید (که باشد)3، و حیوان را از آن قوت چاره نیست و ~~از آن عار ندارد؛ و قوت حیوانی که در حیوان است در انسان نیز که اشرف است هست، و ~~بالضرورة باید که باشد و انسان را از آن عار نه که چیزی که در نباتات و حیوان غیرناطق ~~هست باید که در انسان باشد؛ چه، اگر نبودی حیات و نشو و نما نداشتی. انسان را آن دو ~~قسم نیز هست با چند چیز که آن به شرف تعلق دارد، و بدان جمله معانی که با هماند ~~اشرف است. # و دیگر کتب را با قرآن مشارکت بسیار هست چنان که در حبر4 و قلم و کاغذ و کتابت ~~و جلد و امثال ms084 آن؛ و نه هر آنچه شرکتی با دیگری دارد مانند آن باشد تا آن چیز را از ~~شرکت او نقصانی باشد؛ # شعر: # نه هر که را به لقب با کسی مشارکت5 است # شبیه اوست چنان چون یمین شبیه شمال PageV01P122 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0085.png) # که دال نیز چو ذال است در کتابت لیک # به شش صد و نود و شش کم است دال از ذال1 # و تمامت موجودات به صفات باری تعالی موصوفاند هر یک به چیزی. # اکنون آنچه کتب دیگر چند صفت از صفات قرآن داشته باشند، آن نیز از عظمت ~~قرآن باشد. # و هر چند آنچه در آن باب گفته شد کفاف است لکن چند وجه دیگر از جزویات آن ~~جهت تأکید یاد کنیم؛ و لاشک هر چه خواهیم گفتن همه داخل آن کلیات است که گفته ~~شد. # میگوییم: پیش از این به چند روز که اتفاق افتاد و در چند آیت از آیات کلام الله فکری ~~میرفت و آن را تفسیری میکرد، در هر آیت از آن چند معنی یافت که هرگز در ضمیر ~~نیامده بود که مانند آن معانی تواند بود. و آن آن است که در اذهان هر کس چنان متصور ~~باشد که غیر الفاظ مشترکه دیگر الفاظ به هر موضع که بنویسند یک معنی باشد، یا هر ~~حرفی که در لفظی ترکیب کنند یک حکم داشته باشد، یا آیتی متناسب الالفاظ و ~~الحروف والقرائة به هر موضع که بنویسند همان معنی داشته باشد و غیر آن نتواند بود. و ~~چون در تفسیر آیات شروع رفت و به امعان نظر در آن نگریست چنان یافت که هر یک ~~لفظ در هر آیتی معنی دیگر داشت، و هم در آن موضع بر معانی بسیار دلالت میکرد. و ~~همچنین هر حرفی در آن لفظ به هر موضع معنی دیگر و در همان موضع بر معنای ~~مختلف بسیار دلالت میکرد. # و با وجود اختلافی که مینماید همه مناسب و مطابق غرض ms085 معانی آن است که منزل ~~گشته چنان که باید؛ و حکمتهای عظیم در ضمن آن. و با وجود آن همه حکمت و انواع ~~معانی که بعضی از آن مرا معلوم شده و هزاران هزار چندان تواند بود، هر علم و حکمت ~~که حکمالای] متقدم و متأخر متکلم در کتابی نوشتهاند و روشن نیست و به جایی نرسیده PageV01P123 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0086.png) ~~در یک آیت قرآن مندرج است، چنان که هیچ دقیقه مهمل نمانده. و از آن جمله از هر یک ~~نموداری بگوید. ~~اول: آیتی که شرح یک بطن از آن معلوم شده؛ چنان که آیت (الست بربکم قالوا ~~بلی)1، تمامت احوال مبدأ و معاد در آن است، چنان که واقع است و مقنع؛ نه چنان که به ~~رموز و اشارات و تأویلات تفسیر کنند، بلکه بر الفاظ آن مرتب، چنان که علی حده تفسیر ~~کردهام و مطالعه کنند. # دیگر آیتی معین مطابق اللفظ والحرف والقرائة که معلوم شده که به هر موضع دیگر ~~حکمی2 دیگر دارد، مانند (بسم الله الرحمن الرحیم)، که پیش از این در آن تردد ~~داشتهاند، و در تفسیر (بسم الله الرحمن الرحیم} تفسیر کرده شد که مالاکلام در هر ~~موضعی حکم آیتی دیگر و معنی دیگر دارد. و تفسیر و معانی آن در تفسیر (بسم الله ~~الرحمن الرحیم تقریر کرده شده؛ از آنجا مطالعه کنند. # و الفاظ که گفتیم که غیر مشترک است و در هر موضع حکمی دارد و در آن یک ~~موضع نیز معانی بسیار که مختلف نماید دارد، و همه معانی آن مواضع را شاید و باید، و ~~جهت آن منزل گشته و با عقل مطابق که چنان باید؛ چنان که در تفسیر (بسم الله الرحمن ~~الرحیم} در معنی اشتقاق لفظ الله تقریر کردهایم، و گفته که به موجبی که مفسران در ~~تفسیر آوردهاند و گفته (بیان)3 اشتقاق آن از پنج وجه کردهاند: # وجه اول آن که از الاه مشتق باشد، یعنی المستحق العبادة، یعنی ms086 مستحق آن باشد که ~~بندگان او را عبادت کنند. # وجه دوم آن که از وله مشتق است، یعنی عقول در کنه ادراک عظمت او حیراناند. # وجه سوم آن که مشتق است از لاه، یعنی محتجب است از اوهام. # وجه چهارم آن که مشتق است از أله، آی4 فزع الیه، یعنی خلق در مصالح خود با او ~~گریزند. PageV01P124 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0087.png) # وجه پنجم آن که از الوهیت مشتق باشد، یعنی موجد همه مخلوقات اوست. و چون ~~متقدمان مفسران که برلغت عربی واقف بودهاند و مهارتی تمام داشته از سر تحقیق بدین ~~موجب گفتهاند لاشک مشتق باشد؛ و این ضعیف میگوید که1 این هر پنج معنی اشتقاق ~~در او هست و میباید که از هر پنج مشتق باشد و این معانی همه در او بود و هست. و این ~~پنج معنی را مکرر میکنیم تا نیک مفهوم گردد که در او هست. ~~یکی آن که مستحق عبادت است، به دلیل آنچه فرمود که (و ما خلقت الجن و الانس ~~الا لیعبدون)2. # دیگر آن که عقول از ادراک کنه عظمت او حیراناند، به دلیل آنچه فرموده که ({و ما ~~قدروا الله حق قدره)3. # دیگر آن که از اوهام محتجب است که (لا تدرکه الابصار) 4. # دیگر آن که خلق در حوایج و مهمات خود پناه به او برند، که (ففروا الی الله)5. ~~دیگر آن که موجد و خالق همه اوست که (الله خالق کل شیء) 6. # لاجرم هر پنج معنی در او هست. # و اما حروف که در هر موضع معنیای دارد و در یک موضع معانی مختلف، و همه ~~مناسب ولایق تفسیر آیت باشد و مطابق عقل افتد که آن معانی جهت آن موضع میباید و ~~چنان منزل گشته؛ چنان که در آیت (و یسألونک عن الروح}7، آن واو چندین وجه و ~~معانی را محتمل است و ضرورت که همچنان باشد؛ و در رساله تفسیر این آیت که در ~~کتاب توضیحات مندرج است گفتهایم که ms087 این واو، واو ابتدا است که جماعت نحویان آن را ~~استیناف خوانند، و دلالت بر آن میکند که بخشی است غیر متعلق به ماقبل. ~~و به وجهی دیگر بر حسب آن که بر ماقبل دلالتی میکند آن را واو عطف میتوان ~~نهاد؛ چه، آیت ماقبل این است که (قل کل یعمل عل شاکلته فربکم اعلم بمن هو أهدی PageV01P125 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0088.png) ~~سبیلا}1، یعنی همه اشیا هر یک هر چه میکند بر حسب مناسبت و لایق مشاکلت او ~~میکند. و این آیت تنها جهت انسان نگفته بلکه تمامت ملایکه و عقول و نفوس و عناصر ~~و اجسام در آن حکم داخلاند چنان که از علویات آنچه مناسب ایشان باشد در وجود ~~میآید و از آفتات نور، و از قرب آن حرارت و از بعد آن سرما، و از آب بلت و از آتش ~~خرقت واز خاک یبوست واز هوالطافت و غیره. # و از هر حیوانی آنچه مانند مزاج و طبیعت او باشد صادر میگردد، و از آلات و ~~جوارح انسان از هر عضوی آنچه لایق و مناسب آن است؛ چنان که از جگر که سرخ است ~~خون سرخ، و از دماغ که در استخوان سفید است مغز سفید، و از انثیین که عصبانی سفید ~~است نطفه سپید، و از انسان آن کس که مستعد نبوت و پادشاهی باشد [265] و آن کس ~~که مستعد علم و دانش باشد، و آن کس که لایق حرفتی از حرفتها باشد آنچه لایق و میسر ~~او باشد از او ظاهر شود؛ که «اعملوا فکل میسر لما خلق له». و چون ارادت حق تعالی بدان ~~چنان بوده و چنان آفریده میفرماید که (قل کل یعمل علی شاکلته)2، تا این معنی مقدر ~~مبین به مثال او مقدر باشد. و لاشک در علم و حکم خدای کاین که هر کس بر این ~~حکمتها واقف نتواند شد، و چون این خطاب شنوند خلق از آن متحیر مانند و خواهان ~~آن باشند ms088 که بدانند که تفاوت این همه از کجا و از چیست؛ و در حال به جواب آن ~~متحیران می فرماید که (فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا3، یعنی روش هرکس و هر چیز ~~به حسب (استعداد و)4 مناسبت آن چنان که باید آفریده و مقدر کرده و هر کسی به کنه ~~ادراک آن نرسد مگر بعضی مستعدان و کاملان که بقدر از آن چیزی معلوم کردهاند. ~~مجملا جهت عوام میفرماید که (فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا)5، تا خاموش گردند. ~~و چون همچنین در علم حق تعالی کاین است که جماعت طوایف که امر حق تعالی را ~~معتقد باشند، هر چند این کلام را به جان و دل بشنوند لکن در تحیر آن فرومانند که حق ~~تعالی ظلم نکند و همه به موجب عدل و راستی داده و اشکال و اجسام ما در همه آلات و ~~جوارح و قوت به هم نزدیک است و تفاوت اندک. و این تفاوت در مرتبهآ نبوت و PageV01P126 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0089.png) ~~پادشاهی و امارت و علم با مرتبهآ ناقص عقلی و گدایی عظیم بسیار است، و لاشک ~~بی تفاوت نباشد، و تفاوت آن از چیزی دیگر باشد غیر بدنی؛ و آن تفاوت از خلاصهای ~~تواند بود که بدن بدان قایم است. # و چون اکثر خلق از آنچه ابدان بدان قایم است جز روح چیزی دیگر تصور نتوانند ~~کردن، و از بسیار خلق بعضی باشند که برکیفیات ارواح و نفوس واقف نتوانند بود، عموم ~~خلق جز روح و حیات تصور نتوانند کرد؛ و البته واجب که چون این آیت را بشنوند و ~~قبول کنند و در این افکار مذکور افتند تفحص کنند تا این روح که این همه قوت دارد که به ~~واسطهآ او این همه تفاوتها بادید آمده چه چیز است؛ ضرورت همه بپرسند که روح ~~چیست. بدان سبب فرمود که مالاکلام از تو بپرسند که روح چیست. لاجرم بدان تقریر ~~واو (و یسألونک عن الروح)1 ms089 واو عطف باشد؛ و ما این واو را بر چهار وجه تفسیر ~~میکنیم، و هر چهار میشاید و حمل آن بر (هر)2 چهار وجه مناسب و روشن است، و در ~~وجود واقع: ~~وجه اول آن که با او چیزی مضمر نباشد؛ یعنی از تو میپرسند جواب گوی که الروح ~~من امر ربی)3. # وجه دوم آن که با او اضمار4 معنی شرط کنند، یعنی اگر از تو پرسند جواب گوی که ~~(الروح من امر ربی)5. # وجه سوم آن که با او اضمار معنی وقت کنند، یعنی هر وقت که از تو پرسند جواب ~~گوی که (الروح من امر ربی)6. # وجه چهارم آن که با او معنی وجوب سؤال اضمار کنند، یعنی البته از تو بپرسند؛ در ~~جواب گوی که (الروح من امر ربی)7. ~~و در این سه وجه آخرین به اضمار احتیاج است؛ چه، تفسیر دلالت میکند بدان. و در ~~جواز اضمار در تفسیر هیچ خلافی نیست؛ چه، در قرآن مانند آن بسیار است، و از آن PageV01P127 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0090.png) ~~جمله یکی آن که میفرماید که (و اسأل القریة)1 و تقدیر آن است که إسأل اهل القریة. و ~~این هر چهار تفسیر وارد و ممکن است؛ چه سؤال پرسندگان همه یک نوع نتواند بود، و ~~مراتب احوال ایشان بر طریق تساوی محال؛ لاجرم هر یک به حسب اعتقاد و مذهب و ~~فکر و نیت و دانش خود پرسند؛ بعضی به طریق انکار و بعضی به طریق امتحان، بنابر آن ~~که پندارند که ایشان میدانند و دیگری نمیداند، و بعضی به طریق تحیر و تعجب [که] ~~اکثر اهل خرد را باشد، و بعضی به طریق استفادت تا آنچه نمیداند باشد که بداند. لاجرم ~~این واو به نسبت هر طایفه از پرسندگان معنی دیگر داشته باشد، و بر تمامت اطلاق کردن ~~جایز بل لازم است. و این واو مصدق این دعوی است که هر حرفی را از کلام الله چندان ~~تفسیر و معانی باشد ms090 که در اوهام نگنجد. # دیگر آنچه به ادب سخن تعلق دارد؛ قوله تعالی: (عفا الله عنک لم اذنت لهم)2؛ عفو ~~را بر عتاب مقدم داشت تا صدمه تفرقه عتاب باطن را از سر جمعیت خود ببرد، و عتابی ~~که دریابد خوشتر از هزار ثنا؛ و قوله تعالی: (لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون)3. چون ~~از کوری بصیرت کافران در مستی جهل ایشان خبر خواست دادن، سوگند به حیات او ~~مقدم داشت تا نعمت این انس در پهلوی نقمت4 آن وحشت بینند؛ و قوله تعالی: (و کیف ~~تأخذونه و قد افضی بعضکم إلی بعض وأخذن منکم میثاقا غلیظا)5؛ چه، تقریر تمتع زن و ~~شوهر از همدیگر در جمیل تر از این صورت نشاید کرد و در خوبتر از این سخن نتوان ~~آورد. و مانند آن در همه آیات هست و بعضی از آن هرکس تواند دانستن، و اکثر آن که ~~هر کس نتواند دانستن؛ جهت نمودار این قدر تقریر رفت. # و معجزات قرآن چون عظیم بسیار است کدام یک را تقریر توان کردن؟ «حدث عن ~~البحر و لا حرج». و ما می بینیم که اگر چیزی با عظمت هست که صفات بسیار نادر دارد، ~~پس از کسی بپرسند که در آن چه عظمت دیدی؟ اگر ندیده خود چه گوید مگر دروغی ~~چند، و چون دروغ باشد همه غیر واقع بود و غیر لایق آن چیز؛ و اگر دیده باشد چون PageV01P128 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0091.png) ~~صفات و عظمت آن بسیار باشد از آن که یک از یک عظیمتر باشد متحیر و متردد ماند، و ~~نداند که کدام یک را زودتر گوید و کدام یک عظیم تر است؛ و چون در موازنهآ اکثر آن ~~تردد داشته باشد در شرح آن شروع نتواند کردن. # و آنچه گفتهاند که «من عرف الله کل لسانه»؛ کلالت1 لسان را اسباب بسیار هست. یک ~~سبب آن است که شرح داده شد؛ و هر کس که معجزات قرآن را بعضی بداند، از ms091 غایت ~~تحیر در عظمت آن نداند که کدام را گوید؛ و آن کس که نداند آن را چون سخنی چند داند ~~و بیند که خلق گفتهاند، مانند آن کس که یاقوت رمانی و الماس نشناسد و مانند دیگر ~~سنگها شمرد؛ چه، آن نیز هم سنگ است. و حال آن جماعت که قطعا معنی جواهر ~~ندانند و جواهر را ندیده و نشنیده و ندانسته باشند، و نیز آنان که جوهری باشند و دانند، ~~بدان موجب است که گفته شد. لکن جماعتی که نه جوهری باشند و نه تمام جاهل در ~~آن، مانند جماعتی که جوهر بخرند و دوست دارند جهت زیور و حفظ مال، و ایشان ~~او ساط الناس و متابعاناند؛ و به موجبی که شرح داده شد که چون یک مقدم و عاقل قوم ~~معانی و اعجاز قرآن فهم کند و به دین درآید همه متابع او شوند، چنان که آنان که جوهر ~~خریده باشند در تقریر و سخن جوهری نگاه کرده باشند و آن جواهر خریده و معتقد آن ~~شده. و ماوراء همه برهانی عظیمتر بر اعجاز قرآن آن است که پیشوایان و عقلای اقوام ~~بسیار که بر معانی و اعجاز آن واقف شده مسلمان گشتهاند. # و اگر کسی منکر این سخن شود و گوید که آن اتفاقی بوده و جهت آن که چند کس ~~معدود متابعت نمایند حکم بر جمله نتوان کردن، گوییم مثلا چون ما ولایت ختای ~~ندیدهایم و از آنجا جامه در غایت نیکویی بیارند که استادان بر سر آمده از آن ملک جهت ~~نمودار استادی بافته باشند و در این ملک یکی بهتر از آن ببافند؛ با وجود آن که ما ختای و ~~آن استاد و استادان آنجا را ندیدهایم و ایشان ما را ندیده محقق بدانیم که استاد ما استادتر ~~از همه استادان ختای است. و چون آنجا برند ایشان نیز ما را نادیده بر همین معنی واقف ~~گردند [266] و بدان مقرو معترف شوند. ms092 و به واسطهآ دو شخص و اقرار و التزام ایشان PageV01P129 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0092.png) ~~حکم بر عموم خلق این ملک و آن ملک توان کردن؛ چه، بر سر آمده ایشاناند و دیگران ~~همه در آن عمل ماتحت ایشان؛ و همچنین تیراندازی که بر سرآمدهآ مملکتی و لشکری ~~باشد چون تیر اندازد [و] مملکتی و لشکری دیگر از او بهتر تیر اندازد و او مقر و ملتزم ~~شود، به واسطهآ اقرار و التزام او آن همه لشکر مقر و ملتزم گردند؛ و بعد از آن به سالهای ~~بسیار چون به نقل به دیگران رسد هیچ کس منکر آن نتواند شدن، و جمله را بر قرار مقر ~~و ملتزم باید بود. # همچنین در هر عهدی پیش از این و اکنون چندین هزار پیشوایان و عقلای اقوام که ~~معانی و اعجاز قرآن دریافتهاند بدان سبب مسلمان گشته، و هنوز روز به روز این معنی ~~واقع است و خواهد بود. لاجرم ما را در این معنی که اعجاز قرآن به اقوام دیگر نماییم و ~~ثابت گردانیم برهانی معظم و مسکت این معانی است که ذکر رفت؛ و از روی عقل ایشان ~~را انکاری نرسد. و این معنی اعجازی و عظمتی تمام است. # و حق تعالی اعجاز قرآن تنها نه جهت زمانی و اهل زمانی آفریده، بلکه به موجبی که ~~ذکر کرده شد اعجاز آن ابدی سرمدی است. و اعجاز از جمله صفات لازمه آن است. و ~~هر کس را که فهمی و بصیرتی و توفیقی باشد چندان که در آن نظر و تأمل زیادت کند، و ~~در بحر معانی بطون آن غوص بهتر تواند کردن، از اعجاز آن بیشتر معلوم کند؛ چه، ~~فرموده است که «إن للقرآن ظهرا وبطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن»، و به روایتی دیگر الی ~~عشرة ابطن، و چندان که در بطون آن شروع زیادت توانند کرد معانی دقیق و اعجاز آن ~~زیادتتر و عظیم تر باشد. مانند عظمت کنار دریا ms093 تا میان دریا، و کنار آتش تا میان آتش، و ~~طرف معرکه تا میان معرکه، و سرحد ولایت تا میان شهرهای معظم و میان بازار. و انتفاع ~~از تحف و امتعه آن و دانستن و شناختن و خریدن و حاصل کردن آن هر کسی را کجا ~~دست دهد؛ الا آن که بقدر هر یک نظارهای کنند، و آن نیز هم نیکو و بسیار باشد. و کسی ~~که خواهد که از آن بیش تر یابد سعی در تلاوت قرآن و فکر در آن و عمل بدان بیش تر کند ~~تا حق تعالی در حق او کرامت کند، ان شاء الله تعالی. # و در وقتی که این ضعیف به کتابت اعجاز قرآن و این معانی مذکور مشغول بود، PageV01P130 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0093.png) ~~دوستی از دوستان در راه با این ضعیف گفت که شنیدم که تو به هر وقت در تفسیر کلام ~~الله سخنی میگویی؛ و جماعت مفسران در تفسیر این آیت که حق تعالی با موسی ~~خطاب فرموده و گفته: (و ما تلک بیمینک یا موسی قال هی عصای اتوکؤأ علیها واهش بها ~~علی غتمی ولی فیها مآرب اخری}1، از هرگونه تفاسیر کردهاند، و بعضی را اشکال روی ~~نموده و سؤال از همدیگر کردهاند که چون حق تعالی علیم و بصیر است به همه اشیا چه ~~حاجت بود او را که از موسی پرسید که چیست به دست تو؟ دیگر چون پرسید که ~~چیست، در جواب همین قدر کافی بود که گفتی عصاست؛ آنچه این همه شرح داده و نیز ~~عصا را اضافت با خود کرده و گفته که عصای من است جمله زیادت از جواب سؤال ~~است. چون مفسران میان همدیگر سؤال کردهاند مرا نیز همین اشکال و سؤال هست. تو ~~آن را چگونه فکر کردهای؟ # این ضعیف پیشتر از آن در آن اندیشه و فکری نکرده بود. هم بر سر اسب فکر کرده ~~آنچه بر فور در خاطر آمد تقریر کرد. و ms094 به موجبی که واقع است و هر آیتی بلکه هر لفظی ~~و حرفی از قرآن معجز است و هر کس بدان نمیتواند رسید، مگر احیانا و بنادر تا که را ~~دست دهد، و روزی که شود؛ اتفاق افتاد که از فحوی آن سؤال و جواب از معانی دقیق آن ~~که جهت تقریر اعجاز و نمودار آن به استشهاد آوردن مناسب بود چیزی دریافت. واجب ~~دید و به غنیمت شمرد آن را نوشتن و اضافت این فصل که در باب (تقریر)2 اعجاز قرآن ~~مینویسیم کردن؛ و آن چنان است که تقریر میرود. # میگوییم: تفسیر این آیت به وجهی که شرط تفسیر باشد عالمان مجتهد به و جوه کرده ~~باشند؛ و آنچه به نحو و صرف و لغت و اشتقاق لفظ و بیان آن تعلق دارد گفتهاند؛ و بعضی ~~از شأن نزول و حقایق آن هم تقریر کرده، لکن آنچه بدین اشکال و سؤال و جواب و ~~معانی و حقایق آن تعلق دارد بعضی این ضعیف میگوید، و تفسیر آن به وجهی که این ~~ضعیف را در خاطر آمده از تقریر جواب آن سؤال و حل آن اشکال معلوم شود، ان شاء ~~الله تعالی. PageV01P131 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0094.png) # اولأ هر سؤال که کنند یا از حاضر تواند بود یا از غایب؛ و آن یا آن باشد که سایل بر آن ~~چیز واقف باشد و داند و آن را شناسد که پرسد، یا بر آن واقف نباشد و نشناسد و نداند و ~~پرسد؛ و مسؤول عنه یا عاقل و کافی و واقف آن چیز باشد یا نباشد. اگر عاقل و واقف آن ~~چیز باشد باید که هر یک را از آن چنان جواب گوید که مناسب اندیشه و ضمیر سایل ~~باشد و غرضی که او را از پرسیدن آن چیز باشد زود حاصل شود، تا زحمت خاطر سایل ~~نباشد و بر آن حمل نرود که مسؤول عنه بر آن واقف است و عمدا به طریق ms095 جدل و ~~بی التفاتی جواب او چنان که معلوم او شده نمی دهد؛ چه، اگر چنین باشد بر بیادبی و ~~انکار و جدل و حماقت و بی التفاتی او حمل کند و از او برنجد. # و اگر اثر فهم در ناصیه او نبیند و جواب چنان که باید از او نشنود سایل بر آن حمل ~~کند که مسؤول عنه هیچ عقلی و ادراکی و کفایتی ندارد و در چشم او خوار و حقیر گردد. ~~و اگر جواب از سر عقل و بصیرت شنود معتقد عقل و فهم و ادراک و خلق حسن او گردد. # و این مقدمات و معانی پیش عموم خلق مجرب و معلوم است؛ چه، طبیعت و عقل ~~اقتضای این قضایا و وجوه میکند. ~~و مثال آن چنان است که اگر کسی چیزی معین بیند و داند که شخصی در دست دارد ~~و پرسد که این چیست که در دست داری، باید که مسؤول عنه عقل آن داشته باشد که ~~چون سایل میبیند و میداند که چیست داند که غرض او از پرسیدن یا انکار بر آن است ~~که آن چیز به سببی از اسباب مناسب و لایق نیست که در دست گیرند؛ یا از احوال و ~~کیفیت و خواص آن چیز می پرسد و تفحص مینماید. ~~و این قضایا و معانی و وجوه مسؤول عنه به واسطهآ مراتب و مقتضی احوال و زمان و ~~فحوای امور و مناسب سؤال و حرکات و سکنات تواند دانست؛ و همه را رجوع با عقل ~~تواند بود که از آن عقل هیچ کس بیبهرهای نمانده، و حق تعالی هر بندهای را به قدر ~~استعداد چیزی از آن داده و کرامت فرموده. # و آن مسؤول عنه چون در جواب سؤال نخواهد که عناد ورزد تکاسل و تجاهل و ~~بی التفاتی را ترک گیرد و بدان وجه جواب دهد که غرض سایل بآسانی حاصل شود، و PageV01P132 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0095.png) ~~ادب نگاه داشته باشد و ms096 احترام و مراعات خاطر سایل کرده و آن خللهای مذکور که شرح ~~داده شد واقع نگردد؛ چه، اگر کسی چیزی میبیند که شخصی در دست دارد و بر ماهیت ~~آن واقف است و پرسد که این چیست که در دست داری؛ مسؤول عنه اگر واقف آن چیز ~~باشد و به جواب نام آن1 چیز بگوید، همچنان باشد که سایل را به خطاب نابینایی جواب ~~داده باشد و انکار کرده که میبینی چرا میپرسی؛ و بی التفاتی و مجادله و عناد و انکاری ~~در ضمن آن باشد. # و مجرب و معین است که هر کس که سایل را این جواب دهد اگر به کفایتی و دانشی ~~منسوب باشد جهت مجادله و انکار و عناد و بی التفاتی بدان موجب جواب میدهد؛ و ~~اگر به دانش منسوب نباشد، او را عظیم نادان و جاهل شمرند، و او را هیچ اعتبار ننهند الا ~~آن که انکاری عظیم بر جهل و نادانی او نمایند، و لایق آن که از او چیزی پرسند ندانند، و ~~او را وزنی ننهند. # اکنون چون این مقدمات معلوم و مقرر گشت، گوییم که چون حق تعالی از موسی - ~~علیه السلام - سؤال فرمود که (و ما تلک بیمینک یا موسی2، و او در جواب گفت: (هی ~~عصای اتوکؤا علیها واهش بها علی غنمی و لی فیها مآرب اخری»3 [267] در حالتی بود که ~~به موجب آیات ماقبل که به موسی ندا فرموده بود که (فلما اتاها نودی}4، و معلوم او ~~گردانیده که نداکننده پروردگار اوست، چنان که فرموده: (یا موسی انی انا ربک}5، و او ~~را ادب آموخته، و فرموده که (فاخلع نعلیک)6؛ و خاصیت آن مواضع که آنجا حق تعالی ~~تجلی کرده بدو گفته، چنان که فرموده: (انک بالوادی المقدس طوی )7، و او را اختیار ~~کرده تا وحی بدو دهد، چنان که فرموده: (و انا اخترتک فاسمع لما یوحی}8؛ و او را ~~محقق گردانیده که حق تعالی است که بیواسطه ms097 با او سخن میگوید، چنان که فرموده: ~~(إننی انا الله لا اله الا انا)9؛ واو را فرموده که مرا عبادت کن، چنان که فرموده: (فاعبدنی PageV01P133 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0096.png) ~~و اقم الصلوة لذکری)1؛ و او را تنبیه کرد[ه] بدانچه روز قیامت خواهد بودن و مخفی ~~داشتهام، چنان که فرموده: (ان الساعة آتیة اکاد اخفیها}2؛ و فرمود[ه] که میخواهم که تو ~~بهشتی گردی و هر کس که سعی کند، چنان که فرمود: (لتجزی کل نفس بما تسعی)3؛ و ~~نباید که کسی تو را مغرور کند و فریفته گردی و سخن ایشان بشنوی و متابعت هوا کنی و ~~مرتبهآ تو نازل گردد، چنان که فرمود: (فلا یصدنک عنها من لا یؤمن بها واتبع هواه ~~فتردی}4. بعد از آن که این همه ندا و خطاب با موسی - علیه الصلوة والسلام - آمده بود و ~~او را بدین موجب نصایح فرموده و تنبیهات کرده، در عقب آن فرموده که (و ما تلک ~~بیمینک یا موسی قال هی عصای اتوکؤا علیها واهش بها علی غنمی ولی فیها مآرب اخری قال ~~القها یا موسی فالقاها فاذا هی حیة تسعی)5. موسی - علیه الصلوة والسلام - باکمال نبوت و ~~عقل لاشک محقق دانسته که حق تعالی علیم و بصیر است و عصا را میبیند و ماهیت آن ~~میداند؛ پس این سؤال یا به طریق انکاری و بازخواستی تواند بودن یا از احوال و فواید ~~عصا و کیفیت و اغراض آن؛ و اندیشه کرد که پیشتر در جواب آن که دفع انکار و ~~بازخواست را شاید بگویم6 تا منجح و پسندیده آید [و] خود مطلوب باشد، و الا به نوعی ~~که اشارت رود متنبه گردم و امتثال نمایم. # و چون انکار و بازخواست در این سؤال آن تواند بود که عصای دیگری او چرا ستده ~~گفت: (هی عصای7؛ یا چون مردی جوان و بقوت است و حق تعالی از آلات و جوارح ~~او هیچ از او دریغ نداشته کفران نعمت باشد که به ms098 شیوهآ پیران و معلولان و ناقصان عصا در ~~دست گیرد، گفت: (اتوکوأ علیها» 8؛ یا بازخواست باشد از آنچه9 چه لایق است که بدان ~~عصای بزرگ هر وقت گو سفندان ضعیف حال را که به تو سپردهایم و تو را راعی ایشان ~~گردانیده بزنی؟ از شفقت و محافظت بعید و نالایق است، گفت: (واهش بها علی PageV01P134 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0097.png) ~~غنمی)1. و این معانی که ذکر رفت همه معقول است؛ چه، بعد از این ندا و خطابهای ~~مذکور و آنچه او را وحی فرموده و وعده به رسالات داده ناگاه چنین سؤالی فرماید، از ~~فحوی آن معلوم توان کردن که در ضمن آن یا بازخواستی یا ارشادی تواند بودن، نه آن که ~~حق تعالی نمیداند که عصاست تا پرسد که ماهیت آن چیست. و موسی - علیه السلام - ~~بیش تر از روی ترس و ادب واجب آن شمرد که دفع بازخواست و ترس و وهم خود کند ~~و بر آن واقف گردد تا اگر چیزی نامستحسن است ترک گیرد، و اگر عذر قبول است واقف ~~گردد، و اگر سؤال جهت آن است تا تعلیمی و ارشادی فرماید هم معلوم گردد و انقیاد ~~نماید؛ چه، قاعده آن است که هر کس را که در یک حالت قضایای مختلف افتد آنچه اهم ~~باشد پیش گیرد و آنچه دفع آن باید کردن اهم را پیشتر دفع کند. و چون این سؤال ~~محتمل قضایای مذکور دید پیشتر آنچه بازخواست را محتمل بود عرض کرد و آنچه ~~محتمل قضایای دیگر دید بازپس داشت، و گفت: (و لی فیها مآرب اخری}2. # و ما این معنی روشن تر باز گوییم تا نیک مفهوم گردد. # چون به موجبی که ذکر رفت از موسی - علیه الصلوة والسلام - سؤال رفت که چیست ~~به دست تو، حقیقت دانست که حق تعالی علیم و بصیر است و عصا میبیند و ماهیت آن ~~میداند؛ و محتمل است که جهت بازخواست میفرماید که آن عصا یا از آن ms099 دیگری ~~است و تو خیانت کردهای، یا می فرماید که چون من تو را جوان و قوی مزاج و تن درست ~~آفریدهام، چه لایق باشد که عصایی در دست گیری، یا چه لایق باشد که ناگاه آن عصا را ~~از سر غضب بر گوسفبدی بیزبان بزنی، یا چون تو را این همه وعدهای نیکو دادیم و ~~صاحب وحی گردانیده به رسالت میفرستیم مبادا همچنین بی شفقت که اکنون بر این ~~گوسفندانی و چوبی چنان قوی در دست گرفتهای و این گوسفندان را بدان زنی، با ~~رعایای دیگر همان کنی؛ «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته». ~~بدان سبب جوابی داد که آن توهمات از پیش خاطر خودش برخیزد، و معین گردد که ~~کدام بازخواست است که از او میفرماید؛ چه، حقیقت می دانست که حق تعالی واقف و PageV01P135 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0098.png) ~~مطلع است بر آن همه احوال؛ گفت عصاء من است و هر چند مردی جوانم و مرا قوت و ~~صحت نفس و آلات و جوارح بی نقصان بخشیدهای لکن عادت شبانان چنان است و ~~چنان فرموده نیز که گو سفندان را بر آن وجه رعایت باید کردن که از پای ننشیند تا بر حال ~~ایشان واقف باشد تا نبادا که ددی فرصت یابد و اذیتی بدیشان رسد [و] من دفع او دیر ~~توانم کردن؛ و چون همه روزه میباید ایستادن، بشریت (؟) است، لاشک خسته گردم، بر ~~آن تکیه کنم؛ و چون در عبارت و اصطلاح چنان است که چون اعتماد بر چیزی کنند ~~گویند که بر آن تکیه کرده، و اعتماد و تکیه شبان به دفع دد و دام عصا باشد. ~~و این جایگاه محتمل آن نیز هست که گفته باشد که تکیه من در دفع دد و دام و دفع ~~زحمات بر این عصا است و معاذالله که روا دارم که این عصا بر گوسفندان زنم و ~~بی شفقتی نمایم، بلکه به وقتی که علف نباشد روا ندارم که ms100 گوسفندان را با علف زمین ~~حواله کنم، الا بدین عصا برگ از درخت فروریزانم تا بخورند تا عین شفقت باشد و ایشان ~~را چون رزقی توانم حاصل کردن تقصیر نکرده باشم. # و غرض از این جوابها آن که اگر این عذرها مسموع و مستحسن نیست یا بازخواستی ~~دیگر هست حق تعالی با او بگوید تا فهم کند و بدان موجب پیش گیرد، نه آن که عیاذبالله ~~تصور کنند که این معانی نیز خدای تعالی ندانسته باشد؛ بلکه جهت حقیقت (و آن که تا)1 ~~احوال خود بازداند گفته باشد. و چنان که گفتیم که پیشتر دفع و عرض اسباب ~~بازخواست واجب دانست؛ لکن چون حقیقت نمیدانست که غرض از آن سؤال تنها ~~بازخواست است، و محتمل بود که تعلیم و ارشاد و معانی دیگر تواند بود، آن را بازپس ~~داشت و عرض کرد که تنها نه آن است که این عصا جهت این معانی است که ذکر رفت یا ~~من نمیدانم، بلکه بسیار مآرب2 دیگر در آن هست، حق تعالی کدام یک میفرماید تا بدان ~~موجب مطاوعت نمایم. # و هر چند حق تعالی آن سؤال جهت آن فرمود تا او را مقر آورد که عصایی در دست ~~دارد، مانند آنچه عادت است که چون خواهند که چیزی عجب با کسی نمایند از او PageV01P136 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0099.png) ~~پرسند که فلان چیز چیست و نظر کن که من چگونه میکنم. چون بدین طریق از او پرسید ~~و در حال رعایت آدابی که بر او واجب بود به جای آورد و آن آداب در حضرت حق تعالی ~~پسندیده آمد و آن غرض حاصل شد و هیچ جوابی دیگر احتیاج نبود؛ چه، گفتهاند که ~~بالسکوت رضا»؛ به طریق اختصار چنان که پسندید که در ضمن آن بود فرمود: (القها یا ~~موسی)1. ~~و هر چند حکمت حق تعالی در این سؤال آن بود تا او اقرار کند و این معجز بدو ~~نماید، لکن آن بازخواست نیز که ms101 موسی - علیه السلام - اندیشه از آن میکرد ضمنا در آن ~~[268] مندرج بوده تا موسی بر آن حمل کند و از آن معانی به موجبی که متنبه گشت ~~واقف گردد و در عبارت آرد. و چون او را به پیشوایی خلق میفرستاد خواست تا بر آن ~~معانی واقف و مستحضر باشد تا رعایت جمیع آن معانی کند و بر آن موجب که واقف و ~~متنبه گشت و در عبارت آورد او را آن شیوهآ زندگانی ملکه گردد و نصب عین خود ~~گردانیده از آن غافل نشود. # اشکالی و سؤالی که بعضی مردم را در این آیت روی نموده آن است که در مقدمه ~~ایراد کرده شد؛ و به موجبی که ذکر رفت اتفاق افتاد که دوستی از این ضعیف همان سؤال ~~کرد و این تفسیر در خاطر آمد که تقریر کرده شد. ~~و این معانی مطابق و مناسب این الفاظ است؛ چه، لفظ بر معانی دلالت کند. و دلالت ~~لفظ بر معانی نه آن باشد که مطلقا یک لفظ بر یک معنی دلالت کند؛ چه، معنی دلیل ~~راهنمای است، و از دلالت مشتق است، و تا کسی نباشد که دلالت کند صورت دلالت ~~محال است، و یک دلیل صد هزار آدمی را دلالت تواند کردن، و این همه را حواله با عقل ~~تواند بودن. ~~و این همه معانی که گفته شد اگر مطابق این الفاظ و موافق عقل و مناسب افعال و ~~اعمال و آداب و ترتیب و تدبیر است مسلم باید داشتن، و الا نه. و این تفسیر که این ~~ضعیف گفت یک تفسیر است از جمله تفاسیر که در ضمن این آیت است و از این مقدار PageV01P137 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0100.png) ~~لفظ این همه معانی1 تقریر کرده شد؛ و هیچ عاقل منکر این معانی نتواند شدن و نتواند ~~گفت که احتمال ندارد یا مناسب لفظ و مناسب این حال و کار نیست و آن فواید که ~~برشمرده شد در آن موجود ms102 نه. # و هر چه که مناسب و مطابق چیزی باشد حکم نتوان کردن که آن چیزنیست یا نتواند ~~بود، بلکه جهت آن چیز تواند بود؛ چه، تعارف و اثتلاف که نبی - علیه الصلوة والسلام - ~~فرموده عین مناسبت است. و مزاج هر شخصی به حسب مناسبت حال میتواند شد؛ ~~چه، به غیر مناسبت ترکیب مزاج محال است، و چون مناسب شد عدم آن همچنین محال. # اکنون چون تفسیر کلام الله بدین وجه باشد و در این مقدار الفاظ این همه معانی و ~~کلیات امور مندرج بود و در یک اشکال و سؤال که مردم پندارند که معنی بیوجه و ~~نامستحسن است این همه حکمتها و اضعاف آن که ما را معلوم نیست از تفاسیر و ~~حکمتها در آن موجود باشد، این سخن که تواند گفت و کدام خلق باشد که از آن عاجز ~~نیاید؟ # و چون در هر آیتی که نظر کنند، بلکه در هر لفظی، بلکه در هر حرفی، به موجبی که ~~ذکر رفت معانی بسیار مندرج است، اعجازی از این عظیم تر نتواند بود. # و اعجاز قرآن که تقریر رفت که زیادت از همه معجزات است به وجوه بسیار گفته ~~شده. ~~و یک وجه دیگر آن است که هر چه انسان را در آن تصرف است و پیش انسان ~~محسوس و مرئی، همه متناهی است؛ لاشک اعجاز در آن کمتر و آسان تر باشد از آنچه ~~در نامتناهی باشد. و معانی که مطلقا نامتناهی است و در الفاظ قرآن پوشانیده هم ~~نامتناهی است؛ لاجرم در آن تعجب و اعجاز زیادت تواند بودن. و چون این معانی هر ~~کس درنمییابد عجایب و اعجاز آن نیز از آن جهت کمتر دریابند؛ چه، در محسوسات ~~نیز صناعات که عظیم باریک باشد عقلا و کاملان دانند که آن صنعتی مشکل است و ~~حیرت در آن ایشان را باشد، و پیش عوام قطعا عجب ننماید؛ چه، کیفیت آن (فهم)2 PageV01P138 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0101.png) ~~نکنند. و چیزهای ms103 مختصر که پیش دانایان آسان باشد پیش عوام مشکل نماید. # همچنین احوال معانی دقیق و عمیق و اعجازی که در معانی باشد هرکس فهم نکند ~~الا کسانی که مؤید باشند به تأیید ربانی، که (و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی ~~العلم)1. و اعجاز آن که هر کس نتواند دانستن مانند اسرار الهی است که آن سر به هر ~~کس نتوان گفتن الا که لایق آن باشد. # و اعجازی که لایق باشد که همه آن را دریابند و عوام فهم کنند مانند عصا با مار کردن ~~است که در این آیت مندرج است، و آن خطاب و معجز جهت عموم بوده. و آنچه فرموده ~~و خطاب کرده که (وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله)3، با علما ~~و حکمای اقوام بوده که حق تعالی بعضی را از ایشان استعداد داده باشد تا به قوت آن ~~استعداد چنان معانی را بدانند؛ مانند طوایف اکابر و اعیان کفار که آن معانی و معجز قرآن ~~دریافتند و به حکم این آیت مسلمان شدند. و هنوز بدین آیت تا سالهای بسیار مسلمان ~~شوند و هم ایشان دیگران را به اسلام درآرند؛ و چنان کسان اولواالالباب توانند بودن و ~~کس را بر آن اعتراضی نرسد که چگونه و بر چه وجه است. # ایشان به حکم این آیت (یؤتی الحکمة من یشاء ومن یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا ~~و ما یذکر الا اولواالالباب)3، آن را درتوانند یافت. و آنچه فرمود که (یؤتی الحکمة من ~~یشاء)2، و مؤمن و مسلمان را تعرض نرسانید، تا بدانند که مستعدان هستند و اگر ~~نبودندی این همه صحابه که اول کافر بودند چگونه مسلمان شدندی؟ اشارت (یؤتی ~~الحکمة من یشاء)5 بدیشان و چنان کسان تواند بود. و چون این آیت را تفاسیر بسیار ~~هست، سبب آن که سؤال در این قضایا بود حالیا این قدر گفته شد. ~~و نیز چون اعجاز آن خواست که ms104 تقریر کند اضافت این فصل کرد و گفت: (سبحانک ~~لا علم لنا الا ما علمتنا إنک انت العلیم الحکیم)6 PageV01P139 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0102.png) ~~اما آنچه طایفه مفسران بر چند قسم توانند بود و کدام یک حقیقی باشند که اقوال ایشان ~~صحیح و مستحسن باشد و کدام غیر حقیقی که تفسیر به رأی خویش کنند و سخن ایشان ~~باطل و نامستحسن بود، در توضیح این معانی بهتر آن است که ایشان را به حسب احوال ~~به قسمت عقلی تقسیم کنیم تا فرق میان حق و باطل ظاهر گردد. # میگوییم که مفسران به حسب احوال خویش از شش قسم بیرون نتوانند1 بود؛ سه ~~قسم آنان که حقیقی باشند و قول ایشان درست و مستحسن، و سه قسم غیر حقیقی که ~~سخن ایشان باطل و نامستحسن باشد. # اما سه قسم اول: # یکی آنان که2 حق تعالی در حق ایشان فرموده که (والزاسخون فی العلم)3؛ و راسخان ~~در علم کسانی توانند بود که حق تعالی ایشان را علم فطری لدنی داده باشد، و اگر نیز ~~مطالعه کتب نکرده باشند از حقایق و معانی قرآن که تأویل اشارت بدان است بعضی ~~دانند چنان که مخالف عقل و نقل نباشد؛ به موجبی که مشروح یاد خواهیم کرد. PageV01P140 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0103.png) # قسم دوم آنان که بر نصوص و اقاویل مفسران واقف شده باشند و نقل صحیح از کتب ~~آموخته، و هم بدان موجب بیزیادت و نقصان بازتوانند گفت. # قسم سوم آنان که هم در قسم اول و هم در قسم دوم ماهر باشند؛ و حال این قسم ~~بکمال تر از آن دو قسم باشد و نور علی نور تواند بود. # اما سه قسم دیگر که نقیض و ضد اقسام سه گانه اولاند و حکم «من فسر القرآن برأیه ~~فقد کفر»، در شأن ایشان تواند بود: # یکی آناناند که در علم راسخ نباشند و اندرون ایشان به عقل و علم منور نگشته باشد ~~و به رأی خود سخنانی [269] گویند که مخالف ms105 عقل و نقل بود. # قسم دوم آنان که بر نصوص واقف نباشند و روایات نشنیده، یا بعضی شنیده باشند و ~~بر آن قادر نه که آن را موازنه توانند کرد و از عهده آن بیرون توانند آمد، و به واسطهآ جهل ~~مرکب که ندانند و ندانند که ندانند، روایات نادرست کنند و سخنهای باطل گویند. # قسم سوم آنان که در هر دو قسم مذکور جاهل باشند و در آن هر دو امر شروع نمایند. ~~و نقصان ایشان زیادت از نقصان دو قسم سابق باشد. # چون اقسام ششگانه بر شمردیم، این زمان آنچه در باب شرح حال هر قسمی از این ~~اقسام در خاطر آمده ایراد میکنیم. ~~اما در باب قسم اول از سه قسم مفسران حقیقی به طریق اعادت و شرح و بیان آن، ~~میگوییم که چنان مفسر شخصی باشد مؤید من عندالله که از طبع و عقل خود تفاسیر ~~گوید، بر وجهی که چون تتبع کنند سخنهای او مخالف نص و عقل (و روایات)1 نباشد، ~~بلکه هر چه گوید حقایق و لطایف بود و همه مطابق و مناسب آن؛ و او بر نقل و روایات که ~~در کتب مسطور است واقف نباشد. ~~و این معانی ممکن است، بلکه واجب و مستحسن، که سعی نمایند تا هر لطیفه که ~~دست دهد از تفسیر کلام الله بگویند؛ و همچنان که در زمان پیش که هنوز مفسران ~~روایات نکرده بودند جماعتی که من عندالله مؤید بودند آیات قرآن را تفسیرها گفتند تا PageV01P141 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0104.png) ~~بعد از آن از ایشان مروی شد، اکنون نیز لطایف معانی و تفسیرهای دلپذیر بگویند تا بعد ~~از ایشان روایت میکنند. و از قرآن و معانی آن هر کس را به حسب مرتبه و دانش او ~~فایدهای تواند بود؛ و بعضی آن باشند که از قرآن بجز نام و نقش که به تقلید قبول کرده ~~باشند ندانند؛ و حکیم سنایی در حق ایشان گفته است؛ # که از خورشید ms106 جز گرمی نیابد چشم نابینا # و هر کس که اندیشه کند که مجرد آن که لغت عرب یا نحو و صرف داند سر معانی و ~~حقایق قرآن او را معلوم شود و بداند، اندیشه او باطل و غلط باشد؛ چه، معانی قرآن و ~~حقایق آن، به معانیای که مؤدی باشد به حقیقت تأویل درتوان یافت. و حق تعالی فرموده ~~که (و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم}1؛ و در اول قرآن این آیات معین در این ~~باب فرموده که (الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون ~~الصلوة ومما رزقناهم ینفقون)2. # و چون فرموده که در آن هیچ شک نیست و متقیان را در آن مدایت باشد، اگر هر ~~کسی به کنه معانی و حقایق آن توانستی رسیدن نفرمودی که {لاریب فیه هدئ ~~للمتقین)3. و حال متقیان را نیز شرح می فرماید تا نپندارند که هر کس متقی باشد؛ ~~میفرماید که متقیان آناناند که به غیب ایمان آرند، و غیب هرکس نداند؛ که (و عنده ~~مفاتح الغیب لایعلمها الا هو}4. ایمان به دین اسلام بسیار کس به زفان آرند، لکن ایمان به ~~دل آوردن و دانستن مرتبهآ بالاتر است. # و تا ایمان به دل نباشد و دانشی تمام با آن به هم یار نبود، ایمان به غیب و چگونگی ~~آن نیارند؛ چه، غیب احوال عظیم و مشکل و نادر است، و تا کسی را تمییز آن بادید نیاید ~~که مشکل از غیر مشکل باز داند اقرار و ایمان او به مشکل درست نباشد، بلکه خود ایمان ~~و اقرار صورت نبندد؛ مانند آنچه تا استادی بزرگ و مهندس نباشد صناعات باریک و PageV01P142 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0105.png) ~~نادر که مهندسان ساخته باشند درنیابد، و اگر نیز آن صنعت خویشتن نداند لکن به ~~زیرکی درتواند یافت که آن نادر و عجیب است. و ما بسیار میبینیم که آلات و جامهها که ~~صنعت آن بآسانی است و زراندود آن ms107 زیادت، پیش جماعت جاهلان پسندیدهتر و با ~~قیمتتر از صناعات باریک بسیار مؤنت نماید؛ و چون تجار بدان واقف شدهاند از آن ~~امتعهآ بسیار مؤنت باریک به نزد آن قوم نبرند، چه آن را خریدار نباشند و هر کس قدر و ~~قیمت آن نداند و از ایشان نخرند و زیان کنند. # همچنین هرکس ایمان به غیب نداند و نتواند آوردن الا متقیان، که چنان که حق تعالی ~~فرموده بر اقامت صلوة صبر و ثبات1 نمایند و بدانچه حق تعالی به ایشان داده قناعت ~~کنند و به زواید التفات نکنند و به زور و حیلت و مکر و خدیعت مال مردم به دست ~~فرونگیرند و مظلمه نبرند و بدانچه حق تعالی به ایشان داده قانع توانند بودن؛ متقیان ~~ایشان باشند. و میفرماید که آن متقیان بر راه راست باشند از حضرت حق تعالی، که ~~(اولئک علی هدئ من ربهم)2؛ و رستگاران ایشاناند، که (و اولئک هم المفلحون)3. # اکنون حق تعالی میفرماید که هدایت از قرآن بی شک متقیان میتوانند یافت، بدین ~~وجه که گفته شد؛ لاجرم هر کس را نرسد که به هر واسطه و به مجرد آن که عربی و نحو و ~~صرف داند یا از دیگر علوم بهرهای داشته باشد آن را بداند؛ چه، تا حق تعالی بنده را ~~تأیید و توفیق نداده باشد، هرگز متقی نتواند بود. # اکنون میگوییم که چون به مقتضی این آیت که (لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد ~~البحر قبل ان تنفد کلمات ربی ولو جئنا به مثله مددا)3، و آیت (ولو أنما فی الارض من ~~شجرة اقلام والبحر یمده من بعده سبعة ابحر مانفدت کلمات الله )5، و آیت (و عنده مفاتح ~~الغیب لایعلمها الا هو و یعلم ما فی البر والبحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ~~ظلمات الارض ولارطب ولایابس الا فی کتاب مبین)6. و حدیث نبوی که «ان للقرآن ظهرا ~~وبطنا ولبطنه بطنا إلی سبعة ms108 ابطن»، و به روایتی الی عشرة ابطن، تفسیر کلام چندان فسحت PageV01P143 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0106.png) ~~دارد که اگر صد هزاران هزار آدمی متواتر لایزال همواره تفاسیر متنوع کنند و لطایف ~~گویند هرگز منقضی نگردد، و تفاسیر و معانی ناگفته و نانوشتهآ آن عظیم بسیار باشد. # و هر معنی و تفسیر که مخالف نصوص و نقل و عقل افتد آن خود معنی و تفسیر ~~نباشد؛ و از معانی و تفسیری که مناسب نصوص و نقل و عقل باشد خود چه نقصان و ~~بی مایگی تا ضرورت شود که به نوعی دیگر غیرواقع و ناموجود و بی مایه سخن گویند، و ~~از انوار حق چه شکایت تا در ظلمات باطل گریزند؟ و چون هدایت همه از حق است، از ~~باطل جزگمراهی چه یابند، کقوله تعالی: (فماذا بعد الحق الا الضلال فانی تصرفون). # تفسیر و معانی قرآن مایهای دارد که چندان که از آن برگیرند کمی در آن بادید نیاید، و ~~هیچ کس به کنه آن نرسد. و آنچه حق تعالی فرموده که (و ما یعلم تأویله الا الله و ~~الراسخون فی العلم)2، انسان کامل را بشارتی عظیم و مرتبهای عالی است که حق تعالی ~~در علم تأویل او را با خود شرکت داده و اسرار عالم را در او جمع کرده؛ # لیس من الله بمستنکران تجمع العالم فی واحد # و هر چند چنین است، لکن عاقل باید که از این آیت آن فهم نکند که هر تأویلی و ~~تفسیری که از آن قرآن حق تعالی داند، راسخان در علم نیز بتمام دانند، الا آن که ایشان را ~~آن قدر مدخل داده که از آن تأویلات چیزی شاید که بدانند و ایشان را در آن شروع ما ~~باشد. و مصدق این معنی آیت (و ما أوتیتم من العلم الا قلیلا )3، است؛ و آن که رسول - ~~علیه الصلوة والسلام -که خاتم کمالات انبیا است با وجود کمال علم همواره از حق تعالی ~~علم نافع خواسته و ms109 گفته که «اللهم إنی أسألک علما نافعا»، و ایزد تعالی با او خطاب فرموده ~~که (و قل رب زدنی علما»4. و دیگران را که غیرراسخ باشند آن شروع نتواند بود؛ و آن ~~شروع قابل اشد و اضعف باشد. و لاشک چون [270] مراتب مختلف و عظیم بسیار ~~[است]، به حسب استعداد مرتبه بعضی کم تر بدانند و بعضی بیشتر، و هیچ کس تمام نداند ~~الا حق تعالی؛ چه، معانی و علوم نامتناهی است، هیچ کس به کنه آن نرسیده و نرسد. PageV01P144 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0107.png) # و چنان که تقریر رفت که لازم نباشد1 که هر یک از راسخان در علم که تأویل و تفسیر ~~قرآن دانند همه متساوی دانند. همچنین لازم نباشد که هر یک از ایشان همان تأویل و ~~تفسیر دانند و گویند که دیگری دانسته باشد و گفته؛ بلکه اکثر آن باشد که هر یک ~~تفسیری و تأویلی داند غیر آنچه دیگری دانسته. و هر چند گفتهاند که طریق العقل واحد، ~~این واحد را معنی نه آن است که طریق یکی است (بل مراد آن است)2 که مرکز که مقصد ~~است یکی است؛ و طریق اگر چه بسیار باشد، به هر راه که روند چون راست روند به حق ~~پیوندد. و برهان قایم [است] که دو کس را در همه وجوه مرتبه و طریق و سلوک یکی ~~نباشد. و همچنین علم و نجات به همه وجوه متساوی نه، و شکل و طبیعت نیز همچنین؛ ~~چه، آن همه را حق تعالی از اشیای نامتناهی آفریده و لایزال بی توقف متواتر و متوالی ~~آفریده میشود، و چندان که آفریده شود در مایهآ آن کمی نتواند بود تا مناسب قدرت او ~~باشد. # و این دعوی بدان ثابت گردد که هر چه از آن در وجود آید میچ یک از آن در همه ~~وجوه با هم ماننده نباشد، تا کمال قدرت مبرهن شود و آثار آن بر خلق عیان گردد؛ ~~چنان که پیش دانا مبرهن ms110 و عیان است؛ # همچنین تأویلات قرآن را نهایتی نیست، و تمام آن نداند الا خدای تعالی. # و چندان که راسخان در علم بودهاند و باشند و هر یک تفسیری و تأویلی گفته و ~~گویند، هر چند به وجوه بسیار با هم ماننده باشند لکن باید که تفاوتها در آن باشد تا به ~~موجبی که تقریر رفت مناسب اختلاف طرق و مرتبه و طبیعت هر شخص بود. و همه ~~کس همه علوم ندانند و هر یک چیزی از آن دانند؛ چه، همهدان خدای تعالی باشد و ~~بندگان او هر یک چیزی دانند، و هرکس که زیادتتر داند به صفات او تعالی و تقدس PageV01P145 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0108.png) # چنین گفت دانا که دانش بسی است ولکن پراکنده با هر کسی است # و مناسب این دعوی و معنی در این روزها پادشاه اسلام - خلد ملکه - از این بنده ~~سؤال فرمود که این همه آشکال مختلف انسان هیچ دو به همدیگر نمانند؛ از کجا و از چه ~~و به چه سبب است. # عرضه داشتم که حق تعالی قادر است بر همه اشیا؛ و از جمله قدرت او یکی آفریدن ~~است. لاجرم چنان مقدر است که لایزال آن فیض آفرینش هست تا هیچ عجزی و نقصانی ~~در آفرینش او نبوده باشد. و مایهآ آن چندان است که از ازل تا ابد چندان که آفریده شود ~~نقصان بدان مایه حوالت نتوان کرد، و الا عجز باشد نه قدرت؛ چه، باید که فرق باشد ~~میان خالق و مخلوق. پادشاهان را هر چند مایهآ خزانه بسیار باشد لکن چون بسیار ~~ببخشند منقطع گردد و تهی شود. و هر چند انواع امتعه که هرکس را آن مقدار مجموع ~~نباشد پادشاهان را در خزاین موجود باشد، لکن بسیاری امتعه از جلیل و حقیر نیز باشد ~~که در خزاین پادشاهان نبود. # اما هر چند که تصور کنند و به کار باید تمامت در خزانهآ باری تعالی موجود باشد؛ ~~موجودی که چندان که از ms111 آن بخش کنند و به هر کس که خواهند که بدهند مناسب دهند و ~~لایق حال هر کس حوالت رود، چنان که مقتضی ارادت و مشیت حق تعالی باشد. و آن ~~نباشد الا که به عدل و راستی لایق حال همه معد و موجود باشد، و در حال که اشارت ~~رود بی توقف معا معا به طریق (کن فیکون)1، لایق هریک آفریده شود و هیچ نقصان با ~~آن مایه راه نیابد؛ چنان که میفرماید: (و إن من شی الا عندنا خزاینه و ما ننزله الا بقدر ~~معلوم)2. # و هر چند قدرت حق تعالی به موجبی که ذکر رفت هست، لکن اگر در آفرینش آن را ~~بدین موجب اظهار نکردی هیچ کس ندانستی؛ جهت آن این آشکال مختلفه آفریده تا PageV01P146 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0109.png) ~~همه را این قدرت معلوم گردد. # و اگر نه آن بودی که میباید که هر حیوانی و نباتی و جمادی از روی نوعیت به ~~همدیگر ماننده باشند تا هر یک از دایرهآ خود بیرون نیفتند، خود هر یک را به همه وجوه ~~شکلی دیگر آفریدی چنان که به همه وجوه به هم نماندندی؛ چنان که میبینیم که انواع ~~بسیار آفریده که هیچ با هم نمیمانند. و هر چند از آن اختلاف نوعی خود معلوم است که ~~مایه آفرینش بینهایت است، لکن دیگر باره در هر نوعی اصناف و اشخاص را چنان ~~آفریده که هیچ یک در همه وجوه با هم نمانند تا نامتناهی در نامتناهی تصور رود و کمال ~~قدرت خود بیشتر آشکارا کرده باشد و خلایق را محقق گردد که به همه وجوه خزاین ~~آفرینش و علوم او نامتناهی است؛ چندان که از آن فیض رود نقصان در آن نیاید. لاجرم ~~هیچ یک به همه وجوه به هم نماند. چون این سخن عرضه افتاد پسندیده فرمود. # اکنون، بدین تقریر و مقدمات، معانی تفسیر کلام قدیم زیادت از آن تواند بود که به ~~واسطهآ شرح و بیان و تفسیر ms112 مفسران ماضی و حال و مستقبل منقضی گردد. ~~وحق تعالی و رسول - علیه الصلوة والسلام - به موجب نصوص که ذکر رفت اجازت ~~دادهاند، بلکه ترغیب فرموده، تا در آن باب شروع نمایند و سعی کنند، و از تأویلات آن ~~که دقایق و حقایق معانی و بیان و تفسیر آن است هر یک به قدر استعداد خود بادید کنند ~~و بگویند و بنویسند. و اشارت فرموده که آن تأویلات را راسخان در علم دانند، و بر ~~علمای هر عهدی واجب که بدان مشغول باشند، و چنان باید که در همه عهدها از زمان ~~اسلام علما باشند؛ چه، رسول - علیه الصلوة والسلام - فرمود که «علماء امتی کانبیاء ~~بنی اسرائیل». و نشان آن علما و راسخان در علم آن باشند که بی آن که درکتب و مطالعه آن ~~شروع بسیار کرده باشند و روایات راویان شنیده، هر تفسیری که بگویند مخالف نصوص ~~و عقل و نقل نباشد. ~~و این معنی را منکر نتوان شدن1 که کسی که مطالعه کتب نکرده باشد تفسیری نداند ~~کردن که مناسب نصوص و نقل و عقل باشد؛ چه، به وقتی که کتب نبوده هرکس که کتابی PageV01P147 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0110.png) ~~ساخته به عقل و علم راسخ خود ساخته، و آیت (و الراسخون فی العلم)1، اشارت به ~~چنین کسان است. و چون نزد ما محقق است که کامل ترین نوع انسان خاتم النبیین - علیه ~~افضل الصلوة والسلام - است، و همچنان که خاتم انبیا است خاتم کمالات وعلوم نوع ~~انسان است، و این کمالات بر کتب و مطالعهآ آن موقوف نه، نشاید که منکر شوند و ~~گویند2 که بی کتاب (و خواندن)3 و مطالعهآ آن نشاید که تفسیر کلام الله که مناسب نصوص ~~و عقل و نقل باشد گویند یا دانند. فی الجمله یک قسم از مفسران که گفته شد که میشاید ~~که کسی باشد که از عقل و طبع خود تفسیرات و تأویلات مناسب نقل و عقل بداند و ~~بنویسد، و ms113 لازم نیست که مناسب تمامت منقولات و روایات و نصوص گوید؛ بلی باید که ~~مناقض نصوص ومنقول و روایات نباشد. # اما در باب قسم دوم از مفسران حقیقی؛ میگوییم که ایشان کسانی باشند که بر ~~نصوص و نقل و روایات واقف گشته تفاسیر مفسران متقدم را مستحضر شده باشند و هم ~~بدان موجب نقل و روایت کنند، لکن از طبع و عقل خود در آن تصرفی و شروعی نداشته ~~باشند؛ و این مرتبهای است که در آن عروجی زیادت نتواند بود. # و هر چند چنین باشد، کسانی که در مرتبهآ اول باشند بدین مرتبهآ ثانی نرسند؛ چه، هر ~~کس که4 به مجرد علم و عقل خود آن مقدار نتواند دانست که چندین مفسران متنوع هر ~~یک در آن قسم که عقل و علم ایشان بدان محیط گشته و از دیگران اقاویل و روایات یاد ~~داشته گفته باشند؛ و چون مجموع آن شخصی یاد گیرد و هم بدان موجب بازگوید، ~~لاشک از آن راجح تر باشد که یک کس به عقل و فهم خود گوید. لکن ممکن باشد که ~~شرف نفس مفسر قسم اول از آن قسم دوم زیادت بود و وافرتر، اما تفسیر نه؛ چه، آن ~~تفسیر به عموم کاملان و شریفان عهد اسلام [271] تعلق دارد، و آن راوی صحیح القول ~~از ایشان روایت میکند. و هر سخنی که نصی بر صحت آن وارد باشد خود هیچ کس را ~~در آن اشتباهی نتواند بود. و از این جهت رسول - علیه الصلوة والسلام - فرمود که «اذا PageV01P148 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0111.png) ~~روی عنی حدیث فاعرضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه وإن خالفه فردوه». # و نقل متواتر و روایات صحیح پیش تمامت عقلا و عموم اهل ادیان و ملل صحتی تمام ~~دارد؛ چه، هر چه چندین هزار آدمی دانسته باشند و بر آن واقف گشته، در آن شبهتی ~~نماند؛ و به حکم آن که در یک قضیه و معامله سخن دو گواه عدل کافی ms114 است، چون ~~چندین هزار آدمی واقف و گواه یک سخن و قضیه باشند و همه بر آن اتفاق کرده، به هیچ ~~وجه ترددی نماند. لاجرم نقل و روایت صحیح را اعتباری هر چه تمامتر هست. # و اما در باب قسم سوم از اقسام مفسران حقیقی؛ میگوییم که آن کسانی باشند که بر ~~قسم اول و قسم دوم قادر باشند. و این قسم اشرف و اکمل است و نور علی نور تواند بود؛ ~~چه درون ایشان هم به علم فطری و هم به علم مکتسبی منور باشد و روز به روز آن نور ~~قوی تر گردد، و این قسم به قوت آن و آن به قوت این، و تأویلات قرآن که دیگر اصناف ~~انسان را در آن شروع نباشد ادراک کنند؛ و آن علم از جمله علم الله تواند بود که آدمی را ~~در آن شروع داده، نه آن علم الله که هیچ انسان را در آن شروع نداده. و بدین تقدیر علم ~~الله سه قسم باشد: # علمی که بسیاران را در آن شروع بود؛ و علمی که شروع در آن به بعضی خاصان ~~مخصوص باشد؛ و علمی که هیچ کس را در آن شروع نیست. # اما آن علم که بسیاران را در آن شروع داده به نسبت با علوم دیگر عظیم اندک باشد؛ و ~~آیت (وما اوتیتم من العلم الا قلیلا)1 اشارت بدان است. ~~و اما آنچه خاصان را در آن شروع داده، آن خاصان نیز هر یک اندکی از آن ادراک ~~توانند کرد، هر یک به حسب مرتبه خود؛ بعضی بیش تر و بعضی کمتر. و این قسم علم ~~است که انبیا - علیهم السلام - از حضرت حق تعالی خواستهاند. و آنچه رسول - ~~علیه الصلوة والسلام - در حق ابن عباس دعاکرده که «اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل»، ~~هم از این علم تواند بود. و هرکس را در علم الله شروع نباشد الا انبیای مرسل را - علیهم ~~السلام - و خصوصا ms115 خاتم النبیین - علیه الصلوة والسلام - که او را از آن قسم بیشتر از PageV01P149 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0112.png) ~~(همه)1 انبیا بوده؛ چنان که در رسایل دیگر فضیلت او بر دیگر انبیا به ادله عقلی و نقلی ~~بیان کردهایم. # و حقیقت باید دانستن که هر چند شخص مؤید باشد به تأیید ربانی و علم فطری او را ~~حاصل باشد و بر بعضی تأویلات که حقایق و دقایق معانی است واقف گشته، او و همهآ ~~مفسران دیگر البته محتاج گردند به2 روایت و نقل از متقدمان؛ چه، تفسیرها که همه3 ~~مفسران دانسته و گفتهاند همه تفسیر است مانند شأن4 نزول و اشتقاق و نحو و صرف به ~~موجبی که در کتب تفاسیر آمده؛ و چنان که در ماقبل گفته شد همه یک کس نداند. و ~~گفتهاند که علم بسیار است، لکن هر کس چیزی دانند، بعضی کلیات دانند و بعضی ~~جزویات، و بعضی ظهر آن و بعضی بطن، و بعضی بطن بطن، و بعضی بطن بطن بطن، و ~~علی هذا. # اما آنچه رسول - علیه الصلوة والسلام - فرموده که «من فسر القرآن برأیه فقد کفر»، و ~~روایتی دیگر که «من فسر القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار»؛ اگر قایلی گوید که تفسیری که ~~نه به رأی خود کنند نه تفسیر آن شخص باشد؛ چه، تفسیر هر کس آن بود که به رأی و ~~دانش خود کند، و چون حاسد را (سخن و)5 مجال طعن بادید آید در حق هر مفسری دانا ~~و غیردانا آن طعن تواند زدن و گفتن که آن تفسیر به رأی خود کرده؛ جواب گوییم که ~~مفسری که به رأی خود تفسیر کند آن باشد که بیمعنی گوید و تفسیری کند که مناسب ~~لفظ نباشد، یا سند سخن او با تفاسیر و احادیث نرود، و به استشهاد سخن او هیچ آیتی از ~~قرآن و حدیثی از رسول - علیه الصلوة والسلام -یافت نشود، یا روایتی از راویان پیشین در ~~آن باب نباشد. چون از ms116 این جمله یکی در تفسیر او یافت شود تفسیر برأی خود نکرده ~~باشد. و اگر از این جمله که گفته شد هیچ یک در آن موجود نباشد لاشک مخالف تمامت ~~آرا افتد و به مجرد رأی او بوده باشد و کج و ناراست بود؛ چه، به واسطهآ رأی او آرای ~~تمامت علما و نقل و عقل کج نتواند بود. PageV01P150 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0113.png) # و اگر معارض گوید که چون رأی شخصی را اعتبار نمینهی چرا اعتماد [به] قول ~~راویان نهادی؛ چه، بالضروره رأی هر یک از راویان رأی او بوده باشد؛ جواب گوییم که ما ~~رأیی که مخالف نص و عقل و رأی راویان باشد که روایت ایشان مطابق نص و عقل است، ~~تنها آن رأی را باطل مینهیم، نه رأی راویان راستگوی را؛ چه، اگر او نیز راویای ~~صحیح رأی باشد قول او را قبول میکنیم؛ و رأی صحیح آن است که یاد کردیم. # و اگر همان شخص به رأی و فکر خود معنی دیگر انگیزد که دیگران نگفته باشند و ~~مناسب نقل و عقل و آرای دیگران باشد، آن راویای پسندیده باشد. و ضرورت باید1 که ~~مفسر را این قدر تصرف باشد که از خود معانیای انگیزد؛ و حق تعالی و رسول - علیه ~~[الصلوة و] السلام - منع از چنین تفسیر گفتن نفرمودهاند، بلکه مستحسن داشته؛ وفایدهآ ~~متابعت نص و عقل خود معین است، ونص عین عقل و حکمت باشد. و فایدهآ متابعت ~~آرای و اقاویل متقدمان یکی آن است که ایشان متابعت نص و عقل و حکمت محض ~~کردهاند. ~~و ثانیا آن که رأی هر صاحب رأیی که لایق آن باشد که تفسیر قرآن گوید به موجبی که ~~شرح داده شد لاشک به فکر و عقل و دانش خود از معانی و تفسیر قرآن چندان که تواند ~~استنباط کند؛ چه، به موجب آیت (قل لو کان البحر مدادا)2 و حدیث «ان للقرآن ظهرا و ~~بطنا» هر آیتی بلکه هر لفظی ms117 از کلام الله چندان تفسیر و معانی دارد که هر صاحب ذهنی ~~معنی دیگر دریابد، و همهآ آن معانی مطابق و مقوی همدیگر باشند و هرگز منقضی ~~نگردد. و آنچه فرموده که (و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم}3، و نفرمود که ~~الراسخ فی العلم، دلیل است بر آن که فسحت این علم تأویل تا به جایی است که جمع ~~مجتهدان و عالمان را مجال باشد که در آن باب هر یک فکری کنند و تفسیری و معنیای ~~غریب و لطیفهای گویند؛ لکن باید که مخالف نص و عقل و اقاویل قدما نباشد تا پسندیده ~~و مستحسن افتد؛ و چون خلاف آن باشد، «من فسر القرآن برأیه فقد کفر» در حق آن کس ~~آمده باشد. PageV01P151 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0114.png) ~~کردیم و شرحی که داده شد احوال ایشان ظاهر و روشن گشت. و مادام که حال و صفات ~~این اقسام اولین نگفته بودیم پیش بعضی مردم مشتبه ماندی؛ چون معلوم شد به تکرار آن ~~احتیاج نداریم. # این است آنچه در باب احوال مفسران در خاطر آمد. # و اما تقریر آنچه تفسیر چه باشد و چند نوع است، و تفاوت و فرق میان # تفسیر و تأویل وشرح و بیان و معنی که بر چه وجه است، و شرایطی # که بر مفسران حقیقی واجب باشد که رعایت کنند # و آدابی که لازم بود که نگاه دارند # در آن باب پیش تر آنچه مفسران گفتهاند و در کتب هر یک نوشته نقل کرده میشود، و ~~کلمهای چند که این ضعیف را در خاطر آمده متعاقب آن ایراد خواهد کرد. # اما [272] آنچه مفسران در این باب گفتهاند از بعضی کتب تفاسیر که حالی نزد ~~دوستان حاضر بود استخراج کرده شد، و بدین موجب است که در قلم میآید: ~~صاحب کتاب مجمع البیان گفته است که پیش از شروع در تفسیر کلام الله لابد است از ~~معرفت هفت فن از علوم: ~~فن اول: در اعداد آیات ms118 قرآن و فایدهآ معرفت آن. قال رسول الله - صلی الله علیه ~~وسلم: «فاتحة الکتاب سبع آیات احدیهن بسم الله الرحمن الرحیم». و آن که هر سورتی چند ~~آیت است به نزد هر قومی خود به جای خود گفته آید؛ و اما فایدهآ معرفت آن آن است که ~~چون قاری آیات قرآن به انگشت شمارد ثواب او بیشتر باشد؛ چه، دست و زبان او با دل ~~به قرآن مشغول بوده باشد و روز قیامت جهت او گواهی دهد. فایدهآ دیگر آن که چون ~~آیات قرآن می شمارد سهو کمتر افتد. عبدالله بن مسعود روایت میکند که رسول الله - ~~صلی الله علیه وسلم -گفت: «تعاهدوا القرآن فانه وحشی»؛ وهم رسول - علیه الصلوة PageV01P152 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0115.png) ~~والسلام - فرمود بعضی زنان را که «اعقدن بالانامل فانهن مسؤلات و مستنطقات». # فن دوم: ذکر اسامی قراء مشهور و روات آن چنان که در کتب قرائات آمده است. # فن سوم: در ذکر تأویل و تفسیر. گفتهاند که: التفسیر کشف المراد عن اللفظ المشکل، و ~~التأویل رد احد المحتملین إلی ما یطابق الظاهر والفسر البیان. # و ابوالعباس مبرد گفته است: التفسیر والتأویل والمعنی واحد، و بعضی گفتهاند: التفسیر ~~کشف المغطی والتأویل انتهاء الشيء و مصیره و ما یؤل الیه امره، والمعنی مأخوذ من قولهم و ~~عنیت فلانا ای قصدته و کان المراد بقولهم عنی به کذا ای قصد بالکلام کذا. # و روایت (است)1 از رسول الله - صلی الله علیه وسلم -که او فرمود: «ان تفسیر القرآن ~~لایجوز الا بالرأی الصحیح والنص الصریح». وهم رسول الله - صلی الله علیه وسلم - ~~فرمود: «من فسر القرآن یرأیه فاصاب الحق فقد اخطأ»؛ و سعید بن المسیب وعبیدة ~~السلمانی و نافع و سالم بن عبدالله و بعضی دیگر از تابعین مکروه داشتهاند در قرآن به ~~رأی خود سخن گفتن، و بعضی روا داشتهاند که در قرآن تفکر و تدبر کنند و از آنجا معانی ~~استنباط کنند، بلکه مندوب داشتهاند؛ چه، حق تعالی علما را ms119 به استنباط مدح کرده ~~است، چنان که می فرماید: (لعلمه الذین یستنبطونه منهم)2؛ و بعضی را به ترک تدبر و ~~تفکر در قرآن مذمت کرده، چنان که فرموده که (افلا یتدبرون القرآن آم علی قلوب ~~اققالها)3؛ و رسول - صلی الله علیه وسلم - فرموده که «ان القرآن دلول ذو وجوه فاحملوه ~~علی احسن الوجوه. ~~و عبدالله بن عباس - رضی الله عنهما - گفته است که تفسیر قرآن بر چهار قسم است: ~~قسم اول تفسیری است که هیچ کس را به جهالت آن معذور ندارند؛ و آن آن است که ~~بر کافه بندگان لازم باشد، یعنی شرایع و دلایل توحید که در قرآن است. ~~قسم دوم تفسیری که آن عرب داند در کلام خود، و آن حقایق لغت است و موضوع ~~کلام عرب. ~~قسم سوم تفسیری که علما دانند، و آن تأویل متشابه و فروع احکام است. PageV01P153 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0116.png) # قسم چهارم تفسیری که هیچ کس نداند جز حق تعالی، و آن آن است که جاری مجری ~~غیب است و قیام ساعت. # و بعضی گفتهاند که بزرگ ترین علوم نحو است؛ چه، معیار کلام عرب نحو است و ~~سقیم از مستقیم نتوان تمیز کرد الا به نحو؛ و هر بیان و شرح که هست بدان احتیاج دارد؛ ~~و رسول - صلی الله علیه وسلم - فرمود: «اعربوا القرآن و التمسوا غرائبه». # و چون ظاهر کلام الله مطابق معنی باشد هر که عربیت و اعراب بداند بر فحوی آن ~~واقف گردد و مراد حق تعالی از آن او را معلوم گردد؛ و آن وقتی باشد که آیت محکم ~~باشد یعنی مجمل نباشد، و محتمل دو معنی یا بیشتر نباشد؛ چنان که حق تعالی ~~می فرماید: (و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق)1 و دیگر، (وإلهکم إله واحد)2 و ~~قوله تعالی: ({و لا یظلم ربک احدا»3، و مانند آن. ~~و اما آن که محتمل دو معنی یا بیشتر باشد و از ظاهر لفظ آن مراد به ms120 تفصیل معلوم ~~نشود، چنان که میفرماید: (اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة)4، و جایی دیگر: (واتوا حقه یوم ~~حصاده}5؛ آن محتاج باشد به بیان رسول - صلی الله علیه و سلم - که به وحی بدو رسیده ~~باشد، تا مبین گرداند به تفصیل اعیان6 صلوات و اعداد رکعات نماز و تقریر تقدیر نصاب ~~در زکوة. و امثال آن بسیار است، و بی نصی و توقیفی ممنوع، و یمکن که حدیث «ان ~~تفسیر القرآن»، الحدیث، محمول باشد بر این معنی. # و اما چون محتمل دو امر یا بیش تر باشد و جایز که مجموع مراد باشد و دلیلی دلالت ~~کند که مراد از آن جز یک معنی نیست، آن از آیات متشابهات است؛ چه، معنی مراد از آن ~~به غیرمراد متشابه میشود، پس بر آن معنی حمل باید کرد بر وجهی که موافق دلیل ~~باشد. و هر چند لفظ مشترک است میان معانی متعدد، اما روا باشد که گویند مراد از آن ~~فلان وجه است؛ و یمکن که مراد از آن وجهی باشد که آن را تعبیر نتوان کرد الا به قبول PageV01P154 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0117.png) ~~نبی یا کسی که راسخ باشد در علم؛ و هر یک1 از آن احتمال دارد بر سبیل تفصیل. پس بر ~~این تقدیر بر سبیل قطعی نگوییم بر وجهی از آن، و تقلید هیچ یک نکنیم مگر وقتی که ~~تأویل مجمع علیه باشد. # فن چهارم: در ذکر اسامی قرآن و معانی آن: # اسامی قرآن بر سبیل تقریب چهار است: قرآن؛ فرقان؛ کتاب؛ ذکر. # اما معنی قرآن، خواندن است؛ و معنی فرقان، جدا واکردن، یعنی حق از باطل جدا ~~میکند؛ و معنی کتاب، جمع کردن؛ و معنی ذکر، یاد کردن؛ و آن بر دو وجه گفتهاند: # یکی یاد کردن حق تعالی بندگان خود را به فرایض و احکام؛ دیگر شرف آن کسانی را ~~که ایمان آوردند بدان و تصدیق کردند آنچه در وی است. # و خبری مشهور است که رسول - صلی الله ms121 علیه وسلم - می فرماید: «اعطیت مکان ~~التوریة السبع الطول ومکان الانجیل المثانی ومکان الزبور المائین وفصلت بالمفصل». و به ~~روایت واثلة بن الاسقغ واعطیت مکان الانجیل المائین ومکان الزبور المثانی واعطیت فاتحة ~~الکتاب وخواتیم البقرة من تحت العرش لم تعطهانی قبلی واعطانی ربی المفصل نافلة. ومراد ~~از سبع طول سورة البقره و آل عمران والنسا والمائده و الانعام والاعراف والانفال با ~~سورة التوبه [که این دو] در حکم یک سورة است؛ جهت آن که این هر دو را قرینتین ~~خوانند؛ و از اینجاست که بسم الله الرحمن الرحیم در میان این هر دو سوره فاصله نشده ~~است. و بعضی گفتهاند سورة سابعه سورهآ یونس است. ~~اما طول، جمع طولی است؛ وطولی تأنیث اطول است؛ و این سورتها را بدین نامها ~~جهت آن میخوانند که اطول سور قرآناند2. و اما مثانی سورتی چند است بعد از سبع ~~طول؛ اول آن سورة یونس و آخر آن سورة النحل. و مثانی جمع مثنی و مثنی به معنی PageV01P155 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0118.png) # و اما مایون سوری باشد که هر یک قرب صد آیت باشد، یا صد یا اندی که [273] بر ~~صد زیادت باشد؛ و آن هفت است؛ اول آن بنی اسرائیل و آخر آن سورة المؤمنین. و ~~بعضی گفتهاند که مائین و مثانی1 بر عکس آن است که یاد کرده آمد؛ و آن که حق تعالی ~~می فرماید: (و لقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم)، مراد سورة فاتحة الکتاب ~~است، یا همه قرآن یا سبع طول؛ چنان که به جای خود گفته آید، ان شاء الله تعالی. و اما ~~مفصل آن سبع است که بعد از خواتیم می آید. ~~فن پنجم: در قسمی چند از علوم قرآن بر سبیل اجمال؛ چه، هر یک به جای خود ~~مفصل آمده است. از آن جمله یکی آن که قرآن معجز است خارق عادت، و بدان ~~استدلال است بر صدق نبی - صلی الله علیه وسلم - و کلام در او؛ ms122 چه، اعجاز قرآن خود ~~از فصاحت مفرط است یا از نظم مخصوص و اسلوب بدیع، یا خود آن که حق تعالی ~~عزت را صرف گردانیده است از تمکن معارضهآ آن به مثل در نظم و فصاحت. و این معنی ~~مشبع در کتب اصولی آمده است. # دیگر کلام در زیادت و نقصان آن؛ و اگر چه آن ملایم تفسیر نیست اما زیادت در آن ~~باجماع باطل است. و اما در نقصان آن اختلاف کردهاند، و بعضی گفتهاند که در قرآن ~~تغییر و نقصان واقع شده است. و بعضی گفتهاند که تغییر و نقصان نیفتاده است؛ چه، علم ~~به صحت نقل قرآن متواتر است همچنان که علم به بلدان و حوادث و وقایع بزرگ، و ~~علمای مسلمانان در حفظ و دراست آن جهدی و مبالغهای بغایت نمودهاند تا به حدی که ~~هر اختلاف که در قرآن باشد از لغت و اعراب و قرائت و حروف و آیات آن همه یاد ~~کردهاند. با این همه احتیاط تغییر3 و نقصان چگونه صورت بندد. PageV01P156 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0119.png) # دیگر در آن که قرآن در عهد رسول - صلی الله علیه و سلم - مجموع و مؤلف بود یا ~~بعد از آن جمع کردند، خلاف کردهاند؛ و از جانبین دلائل گفته. # دیگر کلام در ذکر نسخ و ناسخ و منسوخ و حدود و اقسام و شرایط آن، و فرق میان ~~نسخ و بدا، و در آن که نسخ عبارت پیش از فعل آن جایز باشد یا نه، و در آن که حنسخ ~~قرآن به سنت جایز باشد یا نه، و در آن که»1 به چه چیز توان دانست که ناسخ ناسخ ~~است و منسوخ منسوخ. اگر چه این علومی است که به قرآن تعلق دارد؛ لکن در هر یک از ~~این علوم کتب ساختهاند و مستوفی بیان کرده، و در این کتاب نیز هر یک به جای خود به ~~قدر مایحتاج شرح داده آید، إن شاء الله تعالی. # فن ششم: ms123 در ذکر بعضی اخبار مشهور که در فضل قرآن آمده. انس بن مالک روایت ~~می کند که رسول - صلی الله علیه وسلم - گفت: اهل القرآن اهل الله وخاصته؛ و همچنین ~~فرمود که أفضل القرآن قراءة القرآن؛ و همچنین فرمود: القرآن غنئ لا غنی دونه و لافقر بعده. ~~و عبدالله بن عباس - رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی الله علیه و سلم - ~~فرمود: اشرف امتی حملة القرآن. امیرالمؤمنین علی - رضی الله عنه - روایت میکند که ~~رسول - صلی الله علیه و سلم - فرمود: انها ستکون فتن قلت فما المخرج یا رسول الله قال ~~کتاب الله فیه خبر ما قبلکم ونبأ ما بعدکم وحکم ما بینکم. هو الفصل لیس بالهزل. هوالذی لا ~~تریع به الاهوآء ولا یشبع منه العلما ولا یخلق عن کثرة رد و لا ینقضی عجائبه. هوالذی من ~~ترکه من جبار قصمه الله ومن ابتغی الهدی فی غیره اضله الله. هو الحبل المتین والصراط ~~المستقیم. هو الذی من عهد به آجر و من حکم به عدل و من دعی الیه دعی إلی صراط مستقیم. ~~و هم امیرالمؤمین علی - رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی الله علیه وسلم - ~~فرمود که من قرأ القرآن حتی یستظهره و یحفظه ادخله الله الجنة و شفعه فی عشرة من اهل بیته ~~کلهم قد وجبت لهم النار. عبدالله بن عمر - رضی الله عنهما - روایت میکند که رسول - ~~صلی الله علیه و سلم - فرمود: یقال لصاحب القرآن اقرأ و ارتق و رتل کما ترتل فی الدنیا فان ~~منزلتک عند آخر آیة تقروها، و رسول - صلی الله علیه وسلم - فرمود: من قرأ القرآن فرآی PageV01P157 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0120.png) ~~ان احدا اعطی افضل مما اعطی حقر ما عظم الله وعظم ما حقر الله. و رسول - علیه الصلوة و ~~السلام - فرمود: من قرأ القرآن فکانما ادرجت النبوة بین جنبیه الا انه لا یوحی الیه. ~~فن هفتم: در ذکر آنچه مستحب است خوانندگان قرآن را از تحسین الفاظ و تزیین ms124 ~~صوت به قرآئت قرآن بر آن. ابن عارف - رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی ~~الله علیه وسلم - می فرماید: زینوا القرآن باصواتکم. حدیقه بن الیمان - رضی الله عنه - ~~روایت میکند که رسول - صلی الله علیه وسلم - فرمود: اقراؤا القرآن بلحون العرب و ~~اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسق واهل الکاتبین و سیجیء قوم من بعدی یرجعون بالقرآن ~~ترجیع الغناء والرهبانیة والنوح لاتجاوز حناجرهم قلوبهم مفتونه و قلوب الذین تعجبهم. ابن ~~مسعود - رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی الله علیه وسلم - فرمود: ان حسن ~~الصوت زینة القران. و انس مالک - رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی الله علیه ~~وسلم - فرمود: ان لکل شیء حلیة و حلیة القرآن الصوت الحسن. و سعد بن ابی وقاص - ~~رضی الله عنه - روایت میکند که رسول - صلی الله علیه وسلم - فرمود: ان القرآن نزل ~~بالحزن فاذا قرأتموه فابکوا1 فان لم تبکوا فتباکوا و تعنوا به فمن لم تبغن بالقرآن فلیس منا2. ~~آنچه حالی از اقوال مفسران از کتب تفاسیر که حاضر بود استخراج کرده شد این ~~است که در قلم آمد. اما آنچه این ضعیف را در خاطز آمده این است که تقریر میکند. # میگوید: آنچه علما و مفسران در هر باب گفتهاند تمامت نیکو و پسندیده است، و به ~~موجبی که در مقدمه و دیباچه یاد کرده شد احتیاج نیست که این ضعیف آن را مکرر ~~گرداند و از تقریر خود ایراد کند؛ لکن چند کلمه در هر باب که این ضعیف را روی ~~مینماید تقریر میکند. PageV01P158 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0121.png) ~~لفظی مشهور. اما بیان آن که همه داخل معنی است آن است که هر اخباری و تقریری و ~~استنباطی که از لفظ کنند، به هر وجه از وجوه که باشد، از معانی لفظ خارج نتواند بود؛ و ~~چون الفاظ متناهی و معانی نامتناهی است بالضروره باید که هر لفظی بر معانی بسیار ~~دلالت کند. و چون چنین باشد ضرورت ms125 افتد که هر معنی را از آن معانی به نامی و ~~اصطلاحی مخصوص گردانند تا چون خواهند که در عبارت آورند و بدان تلفظ کنند و ~~تفهیم و تشهیر آن کنند آسان و روشن باشد، و الا از معانی مختلف که در یک لفظ باشد به ~~چه چیز تلفظ توان کردن؟ و هر چند آن را بتدریج و تأنی شرح توان داد و تفهیم توان کرد، ~~لکن هم برگوینده مشکل باشد و هم بر شنونده؛ مانند تیغ [274] که یک لفظ است و تیغ ~~آهن و تیغ درخت و تیغ هر چیز که آن را تیغ تصور توان کرد از آن متصور باشد، و چون ~~تیغ آهن گویند بر یک جنس حمل کنند و آن یک معنی بود از معانی تیغ. و دیگر بار در آن ~~تیغ آهن معانی بسیار دیگر مندرج باشد؛ و جهت هر معنیای از آن تفهیم و بیان و توضیح ~~آن را به حسب اصطلاح اسمی معین مخصوص گردانند تا بدان واسطه آن معنی که در ~~ضمن آن مندرج باشد مفهوم و معلوم گردد. چنان که شمشیر و انواع اسامی شمشیرها و ~~کارد و انواع اسامی کاردها و امثال آن، اگر هر یک را از آن اسمی نبودی و معانی تیغ را به ~~شرح و نشان تفهیم بایستی کرد بآسانی معلوم و مفهوم نگشتی، بلکه بعضی از آن [به] ~~سبب قصور فهم مردم نامفهوم ماندی. و اصطلاحات به حسب وضع و عرف هر قومی و ~~هر ولایتی و هر زمانی بگردد: اما اصطلاح هر قوم و هر ولایت؛ چنان که اکثر مردم ~~فارسی گوی لفظ تیغ را گویند و بر معانی که در ضمن آن باشد مجملا واقف باشند، لکن ~~انواع آلاتی که آن را تیغی باشد بعضی از آن را به اصطلاح هر قومی از پارسی گویان ~~اسمی دیگر گویند اگر چه معانی همه یکی باشد. و اما به حسب زمان؛ چنان که در زمان ~~مغول ms126 پارسی گویان تیغ را بر قرار تیغ گویند، لکن افراد متنوع آن را اکثر به نامی میخوانند ~~که مصطلح مغولان است، و اصطلاح پیشین خود را ترک کرده. و چون بعضی ~~اصطلاحات در میان پارسی گویان نیز به حسب زمان دیگرگون میشود و آن را استعمال ~~به نوعی دیگر میکنند و متغیر و متفاوت می گردانند، چنان که پیش از این در مکاتبات PageV01P159 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0122.png) ~~مرتبهآ خطاب خداوند بالاتر از مرتبه مخدوم نهاده و اکنون مرتبهآ مخدوم بالاتر از خداوند ~~است؛ و همچنان که لفظ تأویل که در قرآن آمده به1 نوعی دیگر مصطلح و مفهوم عوام ~~گشته و در عبارت و اصطلاح ایشان آن است که چیزی که آن را معنی معین نباشد تأویل ~~کنند، و چنان پندارند که در اسم تأویل نقصانی و عجزی مندرج است؛ # عالم از هر لفظ صد معنی برانگیزد بفهم # کار جاهل بین که چون تضییع و تعطیل آمدست # جهل جاهل گر چه بیقیمت کند تأویل را # یوسف صدیق را رفعت ز تأویل آمدست # اما «بیان» آن است که میان معانی مجمل وجه تمییزی و فرقی بگویند تا روشن گردد؛ # شعر: # گر نباشد بیان عیان نشود که کدام است اصل و فرع کدام # اکنون بدین تقریر و مقدمات معلوم میشود که تفسیر و تأویل و بیان همه در لفظ معنی ~~داخل است. و اما آنچه گفتیم که مشهورتر است آن است که در همه لغات به جای لفظ ~~معنی که ما میگوییم، هر یک لفظی معین گویند و همان یک اسم باشد مخصوص بدان؛ ~~و آنچه ما از لفظ معنی تصور میکنیم ایشان همان تصور کنند، لکن اصطلاحات هر قوم به ~~هیچ قوم دیگر نماند؛ چنان که در مثال لغت فارسی گفته شد که اصطلاح فارسی گویان ~~متفاوت است. ~~بنابر این مقدمات میگوییم که هر چند لفظ تفسیر و تأویل را هر یک از روی لغت ~~معنی معین هست، لکن اسلامیان هر یک را ms127 به معنی دیگر غیر آن معنی اصلی اشتقاقی ~~به حسب اصطلاح مخصوص گردانیدهاند؛ و آن در اصطلاح یکی به حسب نص قرآن ~~است که اسلامیان را واجب باشد متابعت آن کردن، و یکی به حسب اصطلاح علمای ~~اسلام. اما آن اصطلاح که به حسب نص است، و آن لفظ تأویل است که حق تعالی PageV01P160 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0123.png) ~~می فرماید: (و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم)1، و دیگر که (و یعلمک من ~~تأویل الاحادیث}2. ودر حدیث آمده که رسول - علیه الصلوة والسلام - در حق ابن عباس ~~- رضی الله عنهما - فرموده: اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل؛ و دیگر با امیرالمؤمنین ~~علی -کرم الله وجهه - خطاب فرموده که انک ستقاتل علی التأویل کما قاتلت علی التنزیل. و ~~از این تقریر چنان معلوم می شود که تأویل معنیای است از جمله معانی الفاظ آیات قران ~~که آن معانی در دیگر الفاظ نباشد، و آن را هر کس درنتواند یافت الا کسانی که مؤید ~~باشند من عندالله که با ایشان اشارت فرموده و گفته که ({و الراسخون فی العلم)3. وهر ~~چند چنین باشد از معنی خارج نیست، بلکه تأویل به موجب نص کلام الله اصطلاحی ~~است که دلالت میکند بر خلاصهآ دقیق و عمیق از معانی کلام الله. ~~و اما آنچه علمای اسلام مصطلح کردهاند، و آن لفظ تفسیر است. چون علما اسلام ~~دیدهاند که معانی دقیق عمیق که در الفاظ قرآن است زیادت از آن است که در دیگر ~~الفاظ، وچون گفتیم که فی نفس الامر لفظ اندک است و معانی بسیار و این معانی زیادت ~~از آن که به اصطلاح نیز معلوم توان کرد؛ چه، معانی که در اصطلاح نیز گنجد هم اندک ~~تواند بود؛ لاجرم آن معانی را تفهیم کردن به شرح و بیان و تقریر بسیار احتیاج باشد؛ و ~~خواستهاند که جهت آن شرح و تقریر معانی آیات قرآن اسمی معین کرده مخصوص و ~~مصطلح گردانند. و نخواستهاند ms128 که آن را معنی قرآن گویند؛ چه، تمامت اشیای جلیل و ~~حقیر و کبیر و صغیر و احوال اسلام و کفر همه داخل معنی باشد، و چون بدان تلفظ کنند ~~همه به هم مشتبه گردد، و در هر باب و جهت هر چه گویند قسمی بوده باشد از معانی، و ~~معنی بر همه اطلاق کرده باشند. بدان سبب خواستهاند که آنچه به معانی حقیقی قرآن ~~تعلق داشته باشد آن را علی حده نامی نهند، و لفظ تفسیر را به آن معنی مخصوص ~~گردانیده. و لفظ تفسیر از جملهآ دیگر الفاظ مانند شرح و بیان و غیره جهت آن اختیار ~~کردهاند که تفسیر معنیای باشد مطابق لفظ، و شرح و بیان ممکن است که معنی[ای] ~~باشد غیرمطابق لفظ؛ و چنان مناسب دیدهاند و دانسته که معانی قرآن که مفسران گویند و PageV01P161 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0124.png) ~~اندیشند مطابق الفاظ آن باشد، چنان که لفظ بر معنی و معنی بر لفظ دلالت کند. جهت آن ~~لفظ تفسیر بدان مخصوص گردانیدهاند. # و بدین تقریر تأویل نیز داخل تفسیر باشد؛ چه، گفتیم که تأویل معانی دقیق عمیق ~~است که در دیگر الفاظ نباشد و هر کس آن را نداند الا جماعتی که در علم راسخ باشند. و ~~به موجبی که ما شرح و معنی لفظ تفسیر گفتیم تأویل داخل آن تواند بود با معانی اشتقاقی ~~و نحوی و صرفی و ظاهر معانی به هم. و هر چند لفظ تفسیر را در بسیاری مواضع ~~استعمال کردهاند و میکنند لکن علمای اسلام آن را مطلقا به دانستن و گفتن معانی قرآن ~~چنان که باید و حق آن است و تأویل نیز داخل آن تواند بود و همه مناسب و مطابق الفاظ ~~آن باشد مخصوص و مصطلح گردانیدهاند؛ و آن را نتواند دانستن الا راسخان در علم و ~~جماعت علمای مجتهد. و آن معانی مجمل را به حسب اصطلاح اسلامی نام تفسیر ~~کردهاند، و چنان مفسران مذکور را نام مفسر ms129 کرده. و هر کس که این صفات مذکوره در او ~~نباشد او را مفسر نشاید گفت، و نشاید که او تفسیر گوید؛ و هر معنی از معانی که نه چنان ~~باشد که تقریر رفت آن معنی تفسیر نباشد. «و من فسر القرآن برأیه فقد کفر» در شأن کسانی ~~آمده که این معانی و صفات مذکوره در ایشان نباشد، و چنان معانی که ذکر رفت ادراک ~~نکنند و درنیابند و نگویند. و بدین تقریر این تفسیر اصطلاحی اسلامیان غیر آن تفاسیر ~~دیگر باشد که پیش دیگران مفهوم است؛ و آن تأویل که حق تعالی فرموده هم غیر آن ~~تأویل که اکنون عموم مردم بر آن اصطلاح کردهاند، که اگر کسی قضیهای را عذری ~~مسموع گوید یا اندیشد گویند تأویل مینهد؛ و این اصطلاح غایت بیادبی و گستاخی ~~تواند بود. و آن همچنان است که تاجی زرین که بر سر پادشاهان باشد جمعی نامتمیزان ~~بیادب آن را قفیزی و پیمانهای سازند و معهود گردانند که بجز آن خرید و فروخت در ~~میان ایشان نباشد. و هر چند عظیم بی تمییزی و بیادبی باشد لکن چون معتاد شدند ~~چارهای نباشد الا آن که عقلا از غلط محترز باشند و فراموش نکنند که آن تاج جهت ~~پادشاهان شاید و در اصل تاج بوده و قیمت آن چند و چگونه است و اکنون بی ادبان و ~~بی تمییزان آن را کاری دیگر میفرمایند و بدان معتاد شده و ایشان را از آن بازنمیتوان PageV01P162 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0125.png) ~~داشت؛ [275] گدایان آن را به وقت احتیاج آلت پیمودن و معیار سازند و پادشاهان که ~~حق آن شناسند آن را به گاه حاجت کار تاج فرمایند. # همچنین علما معنی تأویل به اصطلاح قرآن دانند و معنی آن بدان موجب گویند، و ~~دیگران در وقت تقریر معانی دیگر چنان که معهود شده و تقریر رفت استعمال کنند. # این است آنچه در باب توضیح احوال لفظ معنی و لفظ تفسیر و شرح ms130 و بیان در خاطر ~~آمده بود. # هر چند که از این معانی که در باب اقسام مفسران حقیقی و غیرحقیقی و توضیح ~~الفاظ معنی و تفسیر و تأویل و شرح وبیان تقریر رفت اکثر آن شرایط که بر مفسران ~~رعایت آن واجب باشد معلوم شد؛ لکن چند وجه دیگر هست، و این زمان بیان آن ~~می کنیم و میگوییم: ~~مفسر باید که چند دقیقه را رعایت کند تا سخن او از خلل و ذلل و طعن و انکار مصون ~~و محزوس ماند: ~~اول آن که هر چه گوید باید که موافق کتاب و سنت و اجماع امت باشد. ~~دیگر آن که معنیای که تقریر کند مطابق لفظ باشند تا توان گفت که معنی آن است، ~~والا معنی لفظی دیگر باشد. و به «مطابق لفظ» آن می خواهیم که هم مطابق آن لفظ باشد1 ~~و هم مطابق الفاظ دیگر نصوص که مناسب آن بود، تا مؤکدتر باشد؛ و اگر کسی گوید که ~~این معنی مطابق لفظ است هر آینه مردم دانا را حقیقت آن معلوم باشد. و اگر یکی را ~~شبهتی افتد که مطابق هست یا نه، چون نظر کند و مطابقت آن بادیگر الفاظ بیند شبهت او ~~مرتفع گردد. و مثال مطابقت لفظ و معنی تیغ و نیام است، که اگر فرض کنیم که هزار تیغ ~~متفاوت بیارند و یک غلاف باشد قطعا هیچ یک چنان در آن ننشیند که آن یک که جهت ~~آن ساخته باشند؛ و اگر نیز بعضی در آن نشیند و چنان نماید که نیکو بنشست زیرکان ~~ادراک کنند که از آن نیست. و سخن خدای تعالی و رسول - علیه الصلوة والسلام - تمامت PageV01P163 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0126.png) ~~چنان باشد که در شأن هر چه فرموده باشند مطابق و مناسب آن حال بود، و مانند تیغ در ~~نیام خویش. # دیگر آن که توفیق و مناسبت آیت با ماقبل و مابعد آن بر و جهی دلپذیر معقول بیان کند ~~چنان ms131 که تناسب روشن گردد. ~~دیگر آن که آن تفسیر که گوید مناسب اقوال حکمای حقیقی باشد؛ و حکمای حقیقی ~~آناناند که به تأیید ربانی حقایق معانی دریافته باشند، نه آنان که ایشان را در عرف حکما ~~میگویند و دانش ایشان مقصور باشد بر کلماتی چند و اصطلاحی که در آن بحث میکنند ~~و از مراد حکمای محقق از آن مصطلاحات غافلاند. وچون حکیم علی الاطلاق باری ~~تعالی است، حکمت محض کلام او باشد. و آنچه حق تعالی فرموده: (یؤتی الحکمة من ~~یشاء ومن یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا و ما یذکر الا اولواالالباب}1 اشارت به حکمت ~~حقیقی وحکماء حقیقی است که ذکر رفت. # دیگر چند قضیه که رعایت آن هم بر مفسر واجب است و هم بر تمامت علما و عارفان ~~و اهل سلوک و طریقت و حقیقت و حکما و هرکس که او را به عقل و دانش منسوب توان ~~کردن. و آن آن است که چون حق تعالی از علم و معرفة قسمی به کسی ارزانی داشته ~~باشد در سخن گفتن احتیاط کند، و آنچه با هر کس نتوان گفتن نگوید، و طریقهآ «کلموا ~~الناس علی قدر عقولهم» را رعایت کند، و اسرار الهی را چون جان در میان دل نگاه دارد و ~~افشای آن نکند، که «افشاء سر الربوبیة کفر»، و همواره این بیت را؛ # شعر: # کی تواند هر دلی اسرار جانان داشتن ~~با خاطر خود میگوید تا گستاخ نشود، و سری که بر آن واقف شده باشد فاش نکند؛ ~~چه، بزرگان گفتهاند؛ PageV01P164 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0127.png) ~~سری که عقول از آن برآشفت، ای دل با بیخبران کجا توان گفت، ای دل ~~ادراک کجا به گنه هر نکته رسد الماس به خارکی توان سفت، ای دل # و از مشکلات اسرار که به کنه آن نرسیده باشد و به تخمین و قیاس از آن گمانی برد ~~بالضروره قطعا نتوان گفتن؛ چه، سری که آن را ندانسته باشد آشکارا کرده ms132 باشد و هر آینه ~~کذبی در آن مضمر و مندرج باشد، و ممکن که آن کذب مؤدی شود به نقصان ممدوح. و ~~مثال آن چنان باشد که یکی از جمله معتمدان و خواص پادشاه قضیهای را که اگر نیز واقع ~~بودی اظهار آن نشایستی کردن ناگاه در زبان آرد؛ مانند آن که به دروغ گوید که پادشاه ~~عزیمت دارد که لشکر به فلان ولایت فرستد. و خلل آن چنان باشد که آن آوازه به ~~خصمان او رسد و پیش ایشان آن خبر شایع گردد و متنبه شوند و از آن خللها بادید آید، و ~~در اصل خود دروغ بوده باشد، و آن دو گناه بود. و اگر دروغی باشد که عیبی از آن پادشاه ~~در ضمن آن بود آن خود بتر باشد و سه گناه باشد. لاجرم قطعا نشاید که خبری که ~~مناسب عقل نباشد گویند، تا بدان چه رسد که نادانسته دروغ گویند، خاصه در تفسیر ~~قرآن و آنچه به معنی کلام الله تعلق داشته باشد. و این آیت (و من أظلم ممن افتری علی ~~الله کذبا) و حدیث نبوی که «من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار» مصدق این ~~معنی است. و در امکان [باشد] که شخص پندارد که عقل و علم و حکمتی تمام دارد و ~~بدان واسطه بنیاد بر آن سخن نهد؛ و چون عقل و علم تمام نداشته باشد غلط کند. و باید ~~که هر کس بر عقل و علم خود اعتماد نکند؛ چه، ممکن است که فهم نکرده باشد و ~~پندارد که دانسته است. و باید که احتیاط کند و با عقل عقلا و علم علما موازنه کند. بعد از ~~آن احتیاط تمام تر آن باشد که با آیات قرآن موازنه کند؛ اگر مناسب آن سخن در قرآن یابد ~~بحقیقت باید دانستن که حق و راست است. و محقق آن است که امکان ندارد که سخنی ~~معنوی بر اصل تواند بود که در ms133 قرآن نباشد؛ لکن اکثر مردم از آن غافل باشند و موازنه ~~نتوانند کرد، الا کسانی که مؤید باشند من عندالله که ایشان تمامت سخنان علمی معقول PageV01P165 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0128.png) ~~و درست را نظیر و مثال و حکم در قرآن یابند؛ چنان که حق تعالی میفرماید: (بل هو ~~آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم)1. و مردم را فواید از آموختن علم و عقل آن باشد ~~که چون آن را بدانند به ادبتر و معتمدتر از دیگران باشند. و چون مفسران و علما و ~~حکما و عقلا بدان شرف منسوباند باید که با حضرت ربوبیت به ادبتر از دیگران ~~باشند، نه آن که گستاخ تر شوند و سخنانی که مؤدی باشد به کفر، یا اگر نیز راست باشد و ~~پیش اکثر مردم کفر و نامعقول نماید، گویند. و چون گفتیم که هیچ معنی کلی نباشد که در ~~قرآن جهت نظیر آن آیتی منزل نگشته باشد، که (و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب ~~مبین)2؛ لاجرم اگر کسی سخنی گوید که نظیر آن در قرآن نباشد البته کفر و باطل تواند ~~بود؛ و چرا باید که عاقل و عالم چیزی گوید که مردم منکر او شوند. چون گفتیم که همه ~~معانی را از قرآن توان یافتن، باید که پیش تر سعی نماید که در آیات قرآن و احادیث طلب ~~دارد؛ چون جهت آن معنی که اندیشیده باشد آیتی یا حدیثی یابد بعد از آن بر آن اعتماد ~~کرده بگوید. و مثال آن که حق تعالی عقل و علم به مردم دهد و ایشان بدان نامعتمدی ~~کنند و اسرار الهی با هر کس بگویند تا به حقیقت چنان بدانند و سخنان بیهودهآ کفر و ~~نامعقول که نقل بدان وارد نباشد گویند چنان باشد که پادشاهی یکی را معتمد و صاحب ~~سر خود گرداند و در حق او انواع عاطفت و مرحمت و انعام فرماید و او گستاخ شود و ~~چیزها که مضرت ms134 آن به پادشاه عاید گردد کند و سخنهای بیهوده در حق پادشاه یا ~~فرزندان او گوید. و سنایی در این معنی گفته است؛ PageV01P166 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0129.png) ~~باید که معقول باشد و مناسب منقول. و علما و عارفان و سالکان و حکما را و هرکس که ~~به دانش و عقل منسوب باشد و خواهد که از معانی دقیق عمیق شرحی دهد و سخنی ~~گوید همین طریق مذکور را رعایت باید کردن، و یقین باید دانستن که هر چه ایشان ~~خواهند که بگویند چون به موجب مذکور پیش گیرند اکثر حقایق را معانی تقریر توان ~~کردن و به فهم هر کس به وجهی دیگر چنان توان نشاندن که معلوم ایشان شود و انکار ~~بادید نیاید تا مؤدی به اعتقادات فاسد نشود و نزد دانایان پسندیده و مستحسن باشد؛ ~~والسلام. PageV01P167 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0130.png) PageV01P168 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0132.png) ~~اما احوال خیر و شر و و جود و کیفیت آن و بعضی اقسام و انواع مراتب آن که بنیاد ثواب و ~~عقاب وبهشت و دوزخ بر آن است. # واجب که هر کس از این احوال به قدر وسع و طاقت و فهم خود چیزی بداند و در آن ~~اندیشه کند، و سعی نماید تا در خیر که موجب نجات است بکوشند و از شر که موجب ~~هلاکت است بپرهیزند، و «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله» شعار خود سازند و ~~خدای پرستی پیشه کنند، تا از بدکرداری بترسند و از آن احتراز نمایند. و کسانی که ایشان ~~را عقل و علم نباشد که به کنه معانی و حقایق اشیا رسند و به مختصرات مشغول گشته ~~باشند و موازنهآ معانی آیات کلام الله نتوانند کردن و خود را سرگردان کرده، این قدر ~~اندیشه کنند که تمامت اصناف انسان علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم و ادیانهم و مللهم ~~در آنچه تن خود را دوست دارند هیچ شکی ندارند و هیچ یک نخواهند که اذیتی و المی ~~به تن او رسد، ms135 و چون خواهند که از آن اذیت و الم و زحمت ایمن باشند از اندیشه آن که ~~المی و زحمتی به کسی رسانند محترز شوند؛ چه، حقیقت باید دانستن که هر کس که ~~بدان مشغول گردد او را منتظر باید بودن که مکافات آن با او کنند و او از آن ایمن نتواند ~~بود. و علاج و درمان آنچه تن او از اذیت و زحمت ایمن ماند آن است که خود با کسی این ~~معنی نیندیشد و نکند. و بدین تقریر و مقدمات هیچ کس را هیچ اعتراض نتواند بود و PageV01P170 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0133.png) ~~موافق ومطابق و مناسب عقل و نقل است. لاجرم ترس خدای تعالی پیشه باید کردن و از ~~ایذا احتراز نمودن. و آنچه فردوسی گفته؛ # عین این معنی است. # اکنون در احوال خیر و شر شروع کرده میگوییم که در تمامت ادیان و ملل و به نزد ~~اصناف انسان مقرر است و روشن که خیری و شری هست، و هر کس که خیر کند ~~مکافات او خیر باشد و هر کس که شرکند مکافات او شر باشد؛ اما ظهور مکافات در ~~دیری و زودی متفاوت باشد. و حق تعالی در باب مکافات نیکی و بدی آیات بسیار ~~فرموده، از آن جمله آیت (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره)1، ~~و آیت (إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم وإن أسأتم فلها) وآیت (من عمل صالحأ فلنفسه و ~~من أساء فعلیها}3. وچون در آیتی فرموده: (ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من ~~سیئة فمن نفسک}2، بعضی مردم را حکم این آیت آخرین و از آن آیات پیشین متناقض ~~نماید. و جهت آن که در آیات پیشینه هر دو عمل را حوالت به نفس شخص کرده و در این ~~آیت حوالت عمل خیر به حق تعالی کرده و حوالت عمل شر به نفس شخص، و آیت ~~(قل کل من عندالله) 5 همچنین مقوی توهم ms136 آن تناقض می شود؛ و موسی - علیه السلام - ~~از غایت حیرت در آن گستاخی کرده و گفته: (ان هی الا فتنتک»6. اما بیان و تقریر آن بر ~~این وجه است که آنچه فرموده که (قل کل من عندالله) لاشک بدان وجه که همه او ~~آفریده همه از حضرت او باشد و تمامت به او عاید بود. و چون محقق است که تا شر ~~تصور نکنند وجود خیر معلوم نگردد، و تا شب تصور نکنند فرق روز از شب نتوان کرد، ~~و تا نشیب نیندیشند فرازنتوان اندیشید؛ چه، در آفرینش خود این اشیا متخالف ضرورت ~~است، بلکه معرفت وجود هر چیز از آن جهت که ضدی دارد، بی ضد او محال تواند بود PageV01P171 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0134.png) # و عین لفظ ضد و نقیض خود دلالت میکند بر وجودی دیگر. و چون تصور وجود هر ~~چیزی لازم تصور نقیض خویش است، و نشاید که نه چنین باشد؛ لاشک در وجود هر ~~یک از آن اشیای متناقض فایدهای تصور باید کرد، و آن را خاصیتی تواند بود، تا در ~~آفرینش هیچ وجودی عبث لازم نیاید؛ چه، برهان قایم است که هیچ چیز عبث نیست. ~~چنان که حق تعالی در قرآن مجید می فرماید: (افحسبتم انما خلقناکم عبثا)1. و از این ~~معنی که تقریر رفت معلوم می شود که اکثر اشیا که مردم آن را شر می شمرند هر یک از ~~فایدهای خالی نتواند بود. و هیچ برهانی ما را از تجربه و معاینه واضحتر نیست، و آنچه ~~تقریر رفت تمامت مجرب و مشاهد است. و نیز بعضی شر آن است که شخص تصور کند ~~که آن شر است، و نباشد؛ چنان که حق تعالی فرموده که (عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر ~~لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم}2. و جهت این معنی گفتهاند؛ ~~بسا لطیفه که در ضمن نامرادیهاست خدای مصلحت کار بنده به داند # ای بسا کانچ دوستش داری ms137 همه شر است و خیر پنداری # هست پنهان اگر کنی ادراک حتیش در نوش و زهر در تریاک»»3 ~~و هم در این معنی است؛ # زین راز چو آگاه نهای ای درویش از خستگیای اگر دلت گردد ریش # آن را بخداوندی او بازگذار کو به داند مصلحت بندهآ خویش PageV01P172 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0135.png) # و هر چه خدای تعالی به بندهآ خود دهد و جهت سرانجام او مقدر فرموده صلاح او در ~~آن تواند بود؛ و هر رنجی و دردی و بلایی که بنده بدان مبتلاگردد علاج و صلاح او در آن ~~بوده باشد؛ # هم جهت این معنی گفتهاند. و خشم خدای تعالی در حق بنده بر سبیل تأدیب و تقویم ~~بود. لاجرم آنچه بنده رنج و عذاب شمرده باشد علاج او بوده [277] باشد. و آنچه کسی ~~را دعا کنند که سرانجام او به خیر باد، آن سخن مجازی است؛ چه، سرانجام هیچ کس ~~نتواند بود الا آنچه خیر او در آن باشد. و هر چند آن عذاب نماید لکن علاج او در آن بوده ~~باشد؛ چه، حق تعالی نفرماید و نکند الا عدل و راستی. و رستگاری بنده از راستی کردن ~~و راستی پروراندن باشد. و مثال آن چنان است که چون از دور نظاره کنند که طبیبی ~~بیماران مختلف المرض والاحوال را علاج کند؛ بعضی را شربت شیرین وبعضی را تلخ ~~و ترش و بعضی را گرم و بعضی را سرد دهد، و بعضی را مسهل و بعضی را قابض و ~~بعضی را مرهم نهد، و بعضی را داغ کند، و بعضی را از جراحات گوشت فضله برند و ~~بعضی را میل گرم کرده به شقیقه فرو برند که سل1 میبندیم، و بعضی را سوراخ در شکم ~~کنند که بزک میکنیم؛ و بعضی را جلاب و اغذیه لطیف و عطر دهند؛ و همه عین شفقت ~~و علاج است به حسب مرض هر یک. و آن نظاره کننده که معانی آن نداند بعضی ms138 را ~~شفقت و رحمت و لطف شناسد و بعضی را بی رحمتی و عذاب و خشم شمرد، و نه ~~چنان باشد. و این مثل که گفتهاند که؛ PageV01P173 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0136.png) # تهدی الأمور بأهل الرأی ما صلحت و ان تولت فبالأشرار تنقاد # جهت این معنی است. لاجرم حق تعالی که آفریننده و رحمت کنندهآ همه است هر چه ~~با بنده کند و سرانجام هر یکی که مقدر فرموده مناسب اعمال هر یک و علاج هر یک ~~باشد، و رحمت مطلق آن است؛ چه، اگر به خلاف آن فرماید غیر رحمت و شفقت باشد. ~~آنچه مستسقی را آب دهند تا بدان سبب بمیرد نه از شفقت باشد، و آنچه از دیگر آب ~~دریغ دارند تا به تشنگی بمیرد همچنین نه از شفقت باشد. و شری که در او هیچ فایده ~~تصور نتوان کرد نیست؛ چه، اگر فایده شر همین مقدار تصور کنند فحسب که خیر بدان ~~ممتاز گشته فایدهای عظیم داشته باشد. # و شر بر چهار قسم است: # قسم اول: آنچه شخص آن را دوست ندارد و طبیعت او از آن متنفر و متأذی گردد، لکن ~~منفعت او در آن باشد، مانند رنجور را داغ کردن و ادویه تلخ دادن و جراحت را شکافتن و ~~امثال آن چنان که گفتیم. و آن قسم آن است که حق تعالی فرموده که (عسی ان تکرهوا ~~شیئا و هو خیر لکم2. و لفظ عسی جهت آن گفته که نه چنان پندارند و نه چنان باشد. # قسم دوم: آن که شخص آن را دوست دارد و او را مضر باشد، مانند مستسقی که آب را ~~دوست دارد و او را از آن زیان رسد. و این قسم آن است که (عسی ان تحبوا شیئا و هو شر ~~لکم)3. # قسم سوم: آن که شر آن موقوف قضایا باشد و آن قضایا بر چند وجه است: قضیهآ ~~زمان؛ قضیهآ مکان؛ قضیهآ نوع؛ قضیهآ نسبت؛ قضیهآ بعض. PageV01P174 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0137.png) # قضیهآ ms139 زمان: و آن چند قسم است؛ یکی به حسب سن، چنان که پیری و جوانی؛ و یکی ~~به حسب فصول سال، چنان که زمستان و تابستان؛ و یکی به حسب ادوار. و علی الجملة ~~به حسب هر جزوی از اجزای زمان قسمی تصور توان کرد که در آن تفاوتی باشد که هر ~~چه در جزوی از آن مناسب باشد در جزوی دیگر غیرمناسب بود. و امثله این اقسام قضیهآ ~~زمان بدین موجب است: اما به حسب سن، چنان که بعضی چیزها پیران را زیان دارد و ~~جوانان را سود، و علی البدل. اما به حسب فصول سال، مانند آن که در تابستان شعاع ~~آفتاب تن مردم را موذی1 باشد و در زمستان نه. اما به حسب ادوار، چنان که در هر دوری ~~طبیعتی دیگر باشد و هر که با آن طبیعت نسازد او را خلل باشد، چنان که گفتهاند؛ # و اما به حسب جزوی از اجزای زمان، که در آن تفاوت باشد، لاشک اقتضایی کند ~~دون اقتضای جزوی دیگر. و امثلهآ آن بسیار است و احتیاج به شرح آن نیست. ~~و قضیهآ مکان، چنان که در ولایتی غذایی و دارویی نافع باشد و در ولایتی دیگر مضر. # و قضیهآ نوع، چنان که حیوانات بحر و بر به نسبت با خشک و تر. # و قضیهآ صنفی، چنان که خلل طایفهای فایدهآ طایفهای دیگر باشد، چنان که گفتهاند؛ ~~و قضیهآ بعض، چنان که برکندن گیایی فایدهآ گیایی دیگر باشد که با او رسته، و بریدن ~~شاخی چند سبب قوت شاخهای دیگر، و نقصان حسی سبب زیادت حسی دیگر؛ ~~چنان که خلل چشمی سبب وفور نور چشمی دیگر. PageV01P175 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0138.png) # و قسم چهارم آن است که مالا کلام شر باشد، چنان که شریر احتیاط کند و فرصت ~~گوش دارد تا هر چه کند به وجهی کند و در وقتی قضیهای پیش گیرد که به هیچ وجه از ~~وجوه ملایم و مناسب و متضمن ms140 مصلحت هیچ کس و هیچ چیز نباشد، و نظر بر شر مطلق ~~و قصد شخص دارد. و اگر چه آن شریر آن شر میرساند و مردم را معذب میگرداند؛ ~~لکن شر مطلق آن است که با خود کرده باشد، و از آن غافل که شریر با هیچ کس [آن] شر ~~نتواند کردن که با خود کرده و میکند؛ چه، در دنیا بدنام و در عقبی تا ابدالآبدین در دوزخ ~~گرفتار شود، و از شر خود که کرده باشد خلاص نیاید. و آیت (و لا یحیق المکر السیء ~~الا بأهله)1، مصدق این معنی است. # و بدین وجوه و مقدمات مذکوره معلوم شد که وجود خیر و شر بر چه وجه است، و ~~وجود آن هر دو فی نفس الامر واقع. اکنون آنچه مکافات آن خیر و شر چرا بعضی در دنیا ~~میرسد و بعضی به عقبی حوالت است، و آنچه مکافات آن نیز که در دنیا میباشد ~~مشاهده می رود که بعضی عن قریب میرسد و بعضی مهمل میماند، و بسیار صلحا ~~باشند که به رنجها و مشقتها مبتلاگردند و بسیار فاسقان باشند که تن درست در نعمت ~~و آسایش به سر برند؛ این معانی چگونه است. و نیز آن که مکافات افعال خلایق، که هر ~~روز بلکه هر لحظه صد هزاران هزار افعال خیر و شر در وجود می آید، حق تعالی به ~~واسطه میفرماید یا بیواسطه؛ و اگر به واسطه می فرماید واسطهآ آن کیست و چیست و ~~بر چه وجه است؛ و آنچه به واسطهآ خیر و شر و افعال و اعمال و اقوال حسنه و سیئه عمر ~~دراز و کوتاه گردد، و آنچه در آن باب آیات و احادیث آمده که مخالف مینماید و بر چه ~~وجه است؛ گوییم: در این معانی بعضی مردم از غایت حیرت و تفاوتی که توهم کردهاند ~~که در آن نیست و ضبط آن نمیتوانند کرد، حمل بر آن کردهاند که حق ms141 تعالی به دنیا ~~التفاتی ندارد؛ و بعضی در هر نوع در هر یک از آن تأویلی نهاده؛ و بعضی حوالت همه به ~~عقبی کرده؛ و هر یک به حسب دانش و میل خود در آن باب اندیشهها کرده و سخنها ~~گفته و گمانها برده. لکن آنچه حقیقت آن تواند بود آن است که حق تعالی فرموده، به PageV01P176 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0139.png) ~~موجبی که در مقدمه به استشهاد آورده شد که (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل ~~مثقال ذرة شرا یره)1، نشاید که هیچ قضیه از آن مهمل ماند تا مناقض حکم این آیت ~~نباشد. و نیز اگر مهمل ماند عدل نباشد، و حق تعالی همه چیز به عدل و راستی و مناسب ~~عمل هر یک کند. و هر عمل که از شخص در وجود آمده و میآید و خواهد آمدن همه ~~او، تعالی و تقدس، فرموده. و کردار آنان که کار به حکم فرماینده کرده باشند جز واسطه ~~و آلتی نبوده باشد، و کنندهآ مطلق فرماینده است. و بدین تقریر قدرت در فرمودن زیادت ~~از آن است که در کردن. و در عین فرمودن واسطه و آلتی متصور و مضمر است؛ [278] ~~چه، اگر واسطه و آلت تصور نکنند نفاذ فرمان به چه و بر که تواند بود؟ فرمان پادشاهان ~~را باشد؛ و هر پادشاهی که فرمان او نافذتر پادشاهی او معظمتر. و فرمان حقیقی نافذ از ~~آن پادشاه پادشاهان تواند بود، تعالی و تقدس. اگر پادشاهی همهآ کارها به نفس خود کند ~~آن قدرت نداشته باشد که فرمان فرماید تا به فرمان او میکنند. و هر چه به فرمان او کنند ~~او کرده و فرموده باشد؛ چه، اکثر امور کلی و جزوی دنیا به پادشاهان تعلق داشته باشد. و ~~پادشاهان را نائبان باشند که اسپان خاص را جو و کاه دهند، و بر سر ایشان امیر آخری ~~باشد که به فرمان او به اوقات مختلف به حسب احوال هر ms142 چهارپایی (را)2 مقداری معین ~~جو دهند؛ و نائبی دیگر که به هر وقت قضیم3 و مایحتاج اطلاق کند و مرتب دارد. و در ~~هر شهری و هر ولایتی آن پادشاه را چهاربایان باشند، و بدین موجب ایشان را علف ~~دهند؛ و همه به امر و حکم پادشاه از مال پادشاه داده باشند. و اگر گویند پادشاه داده ~~راست و درست باشد؛ اما آنچه احتیاج باشد «که پادشاه »4 یک یک هر5 اسب را جو ~~دهد و توبره بر سر کند، آن نه صفت پادشاهی باشد؛ آن صفت سایسی و آستر بندگی6 ~~باشد، و قدرت و عظمت را در آن مدخلی نه. # دیگر به یک فرمان پادشاه صد هزار لشکر سوار شوند، و همه هر یک موضع خود در PageV01P177 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0140.png) ~~میمنه و میسره و قلب دانند و [به] همه آلات ساز و عدة حرب چنان که پادشاه فرموده ~~باشد واقف باشند که کدام به کار میباید و با خود برگیرند، و بدان موجب که یک نوبت ~~تدبیر و ترتیب ایشان فرموده باشد پیش گیرند، و تمامت چهارپایان خود را علف و علیق ~~به هر وقتی چنان که مناسب آن باشد دهند، و تمامت احوال و افعال که بدان لشکر ~~مخصوص باشد به موجبی که پادشاه فرموده و تقریر کرده مرتب دارند و اوامر و نواهی و ~~بندگی پادشاه به جای میآرند؛ و تمامت آن پادشاه مرتب گردانیده و فرموده باشد. # و حق تعالی نمودار آفرینش و قدرت خود در جمیع موجودات، در هر یک بعضی به ~~نسبت قطره با دریا یا به مثابت بویی از آن، باز نموده؛ و داغ و نشان قدرت او تعالی و ~~تقدس بر همه نهاده؛ تا همه به قدرت و صنع او موصوف گردند. و احوال پادشاهان که ~~جهت مثال قدرت و عظمت او تعالی و تقدس گفته شد همان نمودار صنع و قدرت است ~~که تقریر رفت. و آنچه پادشاه را ظل الله فی ms143 الارض فرموده یعنی چون او از بسیار اصناف ~~انسان اشرف است نمودار قدرت و صنع در او بیش تر باشد؛ چه، هر چه اشرف است از ~~صنع و قدرت و شبه صفات ایزدی در او بیشتر باشد، و فرمان او نافذتر، و رجوع اموربا ~~او بیشتر، و کارهای بسیار راند و نیز فرماید و به فرمان او کنند؛ و امور او همه مرتب و ~~ساخته و مهیا، به واسطهآ نفاذ امر، و او مستغنی از مباشرت آن کارها. و رسول - صلی الله ~~علیه وسلم - فرموده که «فرغ ربک عن آربع: الخلق والخلق والرزق والآجل». ~~بنابر این مقدمات همه مکافات خیرها و شرها تا وزن مثقال ذرهای حق تعالی کرده و ~~فرموده است، لکن به واسطه. # و اما بیان احوال و واسطهآ مکافات خیر و شر که آفریده و به هر یک فرموده و در هر ~~یک مقدر گردانیده، مثال آن تقریر کنیم. # اول بباید دانستن که همچنان که در همه وجوه دو چیز به همدیگر نمانند و مختلف ~~الاحوال باشند، لاشک باید که مکافات آن نیز مختلف الاخوال باشد؛ و آن مکافات همه ~~درکم و کیف مختلف الاحوال باشد، به حسب قلت و کثرت و ضعف و شدت و قوت1 و PageV01P178 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0141.png) ~~لاقوت؛ و سبب اختلاف ثواب و عقاب و راحت و عذاب تواند بود. # و اما آنچه در زمان و مکان گفتیم معنی آن بر دو وجه است: یکی آن که به خاصیت ~~زمان تعلق دارد، مانند آن که هر زمانی را و هر موضعی را خاصیتی باشد؛ چنان که یک ~~عمل از خیر و شر در زمانی مؤثرتر افتد که در زمانی دیگر، و در موضعی مؤثرتر از ~~موضعی دیگر باشد. عملی از خیر و شر که در حرمین و مسجد اقصی و عرفه و دیگر ~~مواضع متبرکه کنند مؤثرتر باشد از آن که در دیگر مواضع کنند. و (همچنین)1 دعایی که ~~در ساعت روز جمعه افتد ms144 یا در لیلة القدر و ماه رمضان و شب برات و دیگر اوقات متبرکه ~~کنند به اجابت نزدیکتر از آن باشد که در سایر اوقات. و از این جهت است که انبیا و اولیا ~~جهت هر روزی و هر وقتی و هر کاری و هر حاجتی علی حده دعوات معین کردهاند، تا ~~جهت آن میخوانند تا خاصیت میدهد. و لاشک در آن دعوات خاصیتی معین باشد که ~~ایشان دانسته باشند و تجربه کرده، تا جهت هر کاری معین گردانیده باشند. و همچنین ~~مناسب هر زمانی و هر وقتی تا جهت ازمان مختلفه معین کرده باشند. # و آنچه گفته شد که هر دعایی را به خیرو شراثری و خاصیتی است، آن آثار و خواص ~~به چند وجه و چند نوع تواند بود بدین موجب: ~~اول خاصیتی که در نفس آن دعا باشد و به الفاظ و معانی آن تعلق دارد، مثل دعاهای ~~مروی از رسول - علیه الصلوة والسلام -. ~~دیگر خاصیتی که به زمان تعلق دارد؛ چنان که آن دعا به زمانی مستجابتر از زمانی ~~دیگر باشد، مانند داروی مسهل که به وقت نضج خلط دهند یا به وقتی که هوا معتدل ~~باشد اسهال بهتر کند و نافع تر باشد. و آنچ رسول - علیه الصلوة والسلام - (فرموده)2 که ~~دعا در روز عرفه مستجاب باشد. و آنچه فرموده که در روز جمعه ساعتی است که هر که ~~دعا در آن ساعت کند مقبول افتد، هم از این قسم است. # دیگر خاصیت نفس و دهان شخص؛ چنان که دعایی چون شخصی زاهد عابد و PageV01P179 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0142.png) ~~بنیاز1 خواند مستجابتر باشد از همان دعا چون غیر او خواند؛ مثل علاجی که طبیبی ~~حاذق کند با غیر حاذق. و اگر تمامت این اقسام خواص جمع شده باشد در شخصی ~~جامع، و دعا کند اثر آن با عظمتتر باشد؛ مانند طبیبی حاذق زاهد صالح مبارک دست و ~~قدم، و داروی نیکو اختیار کند، و در فصلی موافق ms145 به وقت نضج اخلاط دهد، هر آینه اثر ~~آن زیادت باشد. # دیگر خاصیت آنچه آن شخص که دعا جهت او کنند به خیر یا به شر، او لایق و ~~مستوجب آن دعا باشد؛ چنان که یکی از صحابه از رسول - صلوات الله علیه - ~~درخواست کرد که او را دعا کند تا حق -جل و علا - محبت خود او را کرامت کند؛ فرمود: ~~«اعنی بکثرة السجود»؛ یعنی مرا یاری ده به بسیاری سجود، تا از بسیاری سجود شایسته ~~قربت شوی، و به شایستگی قربت سزاوار مقام محبت گردی و دعا در تو مقبول گردد. ~~و اما در قسم دعای بد؛ تا نوح - علیه السلام - را روشن نشد که نسل امت او همه کافر ~~و فاجر خواهند بود و جز گمراهی از ایشان واقع نخواهد شد و دعای بد را سزاوارند، ~~نگفت که (رب لاتذر علی الارض من الکافرین دیارأ انک إن تذزهم یضلوا عبادک و لا ~~یلدوا الا فاجرا کفارا )2. و آن معنی مانند قابلیت است و آن وضع الشیء فی موضعه بوده ~~باشد، و لاشک اثر آن زیادت بود. و اگر قابلیت آن ندارد، یا هیچ اثر نکند یا اگر کند اندک ~~کند؛ مانند آنچه آهن برنده است، چون پولادی نیکو اختیار کنند برندهتر باشد، و چون ~~تیز کنند برندهتر، و بر هر چه زنند اثر کند خصوصا چیزی که مستعد بریدن باشد. و اما ~~آنچه مستعد بریدن نباشد، مانند چیزهای صلب3، اگر نیز اثری کند اندک کند؛ و ممکن ~~باشد که آن پولاد نیز از استعمال بدان صلب بشکند یا خلل پذیر گردد یا کند شود. و اگر ~~بر الماس استعمال کنند خود قطعا اثری نکند، و پولاد متأثر و شکسته گردد؛ # چو نبود قابلیت آتش تیز همی کند آید4 از طلق و سمندر PageV01P180 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0143.png) # اکنون چون تقریر کرده شد که هر دعایی، بلکه هر کلمهای، را خاصیتی است؛ بنابر ~~این مقدمات لاشک مردم منتظر ظهور خاصیت هر ms146 سخنی و دعایی باشند؛ و چون اتفاق ~~افتد که اثر آن دعا ظاهر نگردد تعجب نمایند و پندارند که آن را اثری نیست، و اعتقادات ~~هر یک در آن باب مختلف گردد، و آن را بنیادی و اعتباری ننهند، و نزد ایشان مهمل ~~نماید؛ و از آن اندیشه نکنند و ندانند که ممکن نیست که دعایی، بلکه کلمهای، بیاثر ~~تواند بود؛ لکن آنچه اثر آن کم و بیش است، که یک وجه این است، و وجه دیگر آن که ~~گفته شد که ظهور خاصیت و اثر بعضی پیش تر بود [279] و از آن بعضی پستر. و چگونه ~~شاید که کسی دعا را، بلکه سخن را، اثری تمام تصور نکند؟ دشنامی که به کسی دهند ~~چون تأثیر آن معجل است او را چنان سخت می آید که وجود او متغیر میشود، تا غایتی ~~که از حال خود میگردد، چنان که گویا نه آن شخص است؛ و به جایی انجامد که به ~~فتنههای بزرگ مؤدی شود، و مدتهای مدید اثر آن بماند و روز به روز زیادت گردد. و از ~~این جهت گفتهاند؛ # آن را که گزدسگ خطرناک چون مرهم هست نیستش باک # وآن را که زبان آدمی خست # نتوان به هزار مرهمش بست ~~بر این قیاس توان دانستن که دعاها و سخنان دیگر را خاصیت بر چه وجه باشد، ~~بعضی عاجلا و بعضی آجلا، به حسب اختلاف مراتب هر یک؛ و این معانی مصدق آن ~~معانی است که گفته شد. ~~و معنی دیگر آن است که مکافات آن اعمال خیر و شر را بعضی خاصیت آن باشد که PageV01P181 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0144.png) ~~در دنیا باشد، بعضی دیرتر و بعضی زودتر. به اوقات و ازمنه مختلفه؛ و بعضی در عقبی ~~باشد. و مراتب و تفاوت احوال آن نامحصور است، و مثال بعضی از آن بر سبیل اختصار ~~گفته می شود. آنان که مقربان و خواصاند زود از ایشان بازخواست رود تا زود از آن ms147 گناه ~~پاک شوند؛ و آن شفقت و رحمت زیادت از دیگر اشفاق باشد که به دیگر وجوه یاد کرده ~~شود. و آن مانند آن است که کسی را فرزندی مقبل باشد؛ به اندک حرکتی نامتناسب که از ~~او صادر می شود زود زود از او بازخواست میکند؛ و چون دلبستگی به حال او دارد در ~~بازخواست و تأدیب و ارشاد او اهمال ننماید تا زود متنبه شود و مؤدب گردد؛ و آنان که ~~دورتر باشند به هر گناهی به ایشان التفات نرود. و آنچه فرموده که «المخلصون علی خطر ~~عظیم»، و دیگر که «حسنات الابرار سیئات المقربین»، اشارت بدین معنی است. و چون ~~بندگان دور باشند و ایشان را زیادت اعتباری نه، گناهان ایشان که روز به روز صادر شود ~~مضبوط گردد تا چون جمع شود به مقدار آن گناهان مؤاخذت فرمایند؛ تا ایشان را بر سر ~~بازارها چوبهای بسیار زنند و عقوبتهای متنوع کنند، و آن را که باید کشتن بکشند؛ ~~چنان که در کلام مجید آمده که (انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین)1. و چون ~~آن طایفه را زود در روز به گناه مؤاخذ نگردانند بر آن حمل نباید کردن که او را معذور ~~داشتهاند یا مشکور است؛ بلکه چون از او بازخواستی بزودی نرود [حمل] بر بیالتفاتی ~~بدو و بدانچه عقوبت او سختتر خواهد بودن باید کرد. و مثال این معانی در این صور ~~بگوییم تا از آن هم اصول معانی آن و هم نمودار که گفته باشیم به و ضوح پیوندد. # میگوییم: به حکم آن که رسول - علیه الصلوة والسلام - فرموده که «ما انزل الله داء الا و ~~انزل معه دواء»، در آن شک نیست و مشاهده میرود که با وجود آن که تمامت صفحات ~~زمینها از عناصر مرکب شده هر زمینی را علی حده خاصیتی است؛ جهت آن که در ~~زمینی چندین نبات (متنوع)2 رسته و میروید غیر نباتهایی که در دیگر ms148 زمینها باشد، و ~~خاصیتی و فایدهای به هر گیاهی و نباتی و دارویی منسوب شده دون گیاهی و نباتی ~~دیگر؛ و ممکن نباشد که زمین ترک خاصیت خود تواند کرد الا به موجبی که حق تعالی بر PageV01P182 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0145.png) ~~مقتضی ارادت و مشیت خود در هر زمینی و هر نباتی خاصیتی دون خاصیت غیری مقدر ~~فرموده که (یفعل الله ما یشاء)1، و: (یحکم ما یرید)2. به حسب خاصیت به حکم ~~باری تعالی و قدرت او افعال و خواص مختلفه هم در کم و کیف و هم در مکان و زمان از ~~او صادر میگردد؛ مثلأ چنان که محموده اسهال کند و طباشیر قبض کند و بعضی ادویه ~~تفریح کند و بعضی حرارت انگیزد و بعضی برودت و بعضی رطوبت و بعضی یبوست، و ~~بعضی از آن ادویه به حسب هر ولایتی قویتر و ضعیفتر باشد و چون آن را تناول کنند ~~به حسب هوای هر ولایت و حسب هر فصل و حسب هر سن و حسب هر شخص در ~~عمل آن تفاوتها باشد؛ و از آن مسهلات بعضی زودتر اسهال کند مانند محموده که ~~سریعالعمل است، و غاریقون و خیار چنبر با وجود آن که مسهلاند دیرتر اسهال کنند؛ و ~~انواع سموم قواتل با وجود آن که هم سماند، و بعضی آن باشد که زودتر و بعضی دیرتر ~~هلاک کنند، مثلأ سم افعی به واسطه آن که سریع النفوذ است فی الحال اثر کند و سم ~~کلب کلب2 تا چهل روز و بعضی تا شش ماه. و اطبا در کتب آوردهاند که بعد از چندین ~~سال دیدهاند که کسی که کلب کلب او را گزیده بود از آب ترسیده و مرده است؛ و اگر نه ~~آن بودی که از آب می ترسید و میمرد، که دانستی که آن شخص به سبب گزیدن آن کلب ~~کلب میمیرد؟ همچنین آدمی که گناهی کرده باشد اگر بعد از مدتی عقوبتی مییابد با سر ms149 ~~رشتهآ آن نمیتواند رفت که از کدام گناه و در کدام وقت بوده؛ خصوصا که همواره خیر و ~~شر از او صادر است و بعضی در مقابل همدیگرند، و هر یک از آن محمتل راجحی و ~~مرجوحی است، و ممکن نیست که بدان سبب اثر آن ظاهر نگردد. ~~و آنچه حق تعالی می فرماید: (اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات)4 و رسول - علیه ~~الصلوة والسلام - فرموده: اتبع السیئة الحسنة تمحها مصدق این معنی است. و آنچه در ~~حدیث صحیح آمده که در آخر زمان هرگناه که مجرمان کنند جزای آن زود بدیشان رسد PageV01P183 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0146.png) ~~دال است بر این معنی؛ چه، حقیقت این اشارت آن گفتهاند که در آخر زمان سیئات بسیار ~~و عظیم کنند و حسنات اندک و حقیر، و قوت حسنات چندان نباشد که صارف سیئات ~~شود و سیئات قوت گیرد و جزا که عبارت از استحقاق هر عملی است به میزان حق ~~بی درنگ بدو رسد. و چنان که رنجی که از غذاهای بد تولد کند نتوان دانست که اصل آن ~~رنج از کدام غذا بوده است و ممد و متمم آن کدام، «همچنین جزا که رسد نتوان دانست ~~که اصل او کدام گناه بوده است و ممد و متمم آن کدام »1؛ چه، ما میبینیم که اگر آدمی ~~غذاهایی زیان کار میخورد بعد از مدتها که اخلاط از آن جمع میشود رنجهای ~~مختلف از آن بادید می آید، و هر کسی نداند که آن رنج از کدام غذا که در کدام وقت ~~خورده بادید آمده؛ چه، ضبط غذای صالح و غذای غیرصالح و آنچه در کدام زمان ~~زیادت خورده و در کدام زمان اندک خورده نکرده باشند. و ممکن باشد که چون غذایی ~~مضر خورده غذایی دیگر نافع که دفع مضرت آن کند خورده باشند، یا چند روز دیگر ~~تدارک آن به اسباب بسیار رفته باشد؛ مانند آن که تقلیل غذا و جوع اتفاق افتاده باشد یا ~~حرکات ms150 عنیف کرده و آن اخلاط به طریق عرق و تحلیل مندفع گشته و آن رنج و خلط که ~~متوقع بود که از آن غذاهای غیرصالح حاصل شود ظاهر نگردد. و اگر به موجب مذکور ~~تدارک نرفته باشد و رنج متوقع ظاهر گردد چنان که گفتیم نداند که سبب آن از کدام یک ~~از غذاهای پیشینه است، بلکه سبب آن عن قریب تصور کنند و از غذاها که در آن یک دو ~~روز خورده باشد؛ و چون با خود اندیشه و موازنه کند و در آن چند روز سوء التدبیری ~~نرفته باشد متحیر ماند و راه با سر آن کماینبغی نبرد. # دیگر آنچه گفتیم و تقریر رفت که حق تعالی در هر زمینی خاصیتی مقدر فرموده تا ~~سبب رستن و و جود نباتی و دارویی شود و هر دارویی را خاصیتی داده متفاوت الاحوال ~~بدان موجب که تقریر رفت، و نمی شاید که هیچ زمینی و هیچ دارویی باشد که آن را ~~خاصیتی دون خاصیت دیگر علی اختلاف الاحوال نباشد، و آن زمین از چهار عناصر ~~مرکب است و بدن انسان نیز از چهار عناصر مرکب است به زیادتی چندین روحانیات PageV01P184 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0147.png) ~~شریف که بدان پیوسته، و تشریف (علم آدم الاسماء کلها)1 که فریشتگان بر آن حسد ~~بردهاند و بدان سبب ایشان ساجد و انسان مسجود گشته بدان پیوسته، و حق تعالی ~~می فرماید: «خمرت طینة آدم بیدی اربعین صباحا» و می فرماید: (فاذا سویته و نفخت فیه ~~من روحی)2، وفرمود که (ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فیی البر والبحر و رزقناهم من ~~الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا)3 [285] و او را شرف ناطقیت داده، ~~لاشک چنین سرشتی و ترکیبی و تألیفی کم از آن ترکیب عناصر زمین نباشد، و ثمرهآ آن را ~~خاصیت کم تر از تمرهآ زمین نتواند بود. و همچنان که حوالت نبات و ادویه با زمین ~~فرموده، حوالت خیر و شر با انسان فرموده؛ ms151 و همچنان که منفعت و مضرت به اختلاف ~~احوال به حسب کم و کیف و زمان و مکان، چنان که شرح داده شد، به ادویه حوالت ~~کرده، همچنین با عمل هر شخص فرموده که آن عمل به مثابت ثمرهآ زمین است. و ~~همچنان که ممکن نباشد سقمونیا و دیگر ادویه ترک خاصیت خود تواند کرد الا چنان که ~~حق تعالی آن خاصیت بدو داده و همواره از او در وجود می آید، و آفرینندهآ سقمونیا و ~~دهندهآ خاصیت اوست تعالی و تقدس؛ و هیچ کس و هیچ چیز را «در آن مدخل و شروع ~~نه جز آنچه قدرت بر آن نهاده، که هیچ کس و هیچ چیز را»4 در آن خاصیت تصرف ~~نباشد بلکه به قدرت و آفرینش او تعالی و تقدس مخصوص باشد، مانند آن که سقمونیا ~~را مجال آن که از خاصیت تجاوز نماید نیست بلکه تمامت ادویه در خواص خود ~~مجبول5اند؛ همچنین تمامت خیر و شر و هر عمل از اعمال و هر قول از اقوال بلکه هر ~~حرکت از حرکات و هر لفظی از انسان در وجود آید بی خاصیتی نتواند بود، و هر یک بر ~~آن خاصیت خود مجبول و در حال بر کتب اعمال نوشته شود. و خاصیتی که در او هست ~~که آن مقتضی مکافات است به حسب کم و کیف و حسب زمان و مکان، چنان که در مثال ~~که گفته شد روشن است، در آن مرکوز باشد و هر یک بر آن مجبول؛ و آن خاصیت البته PageV01P185 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0148.png) ~~از آن ظاهر گردد، مگر وقتی که خیری در مقابله شری از آنچه کرده و گفته باشد آمده ~~باشد؛ مانند مثال اغذیه مضر و اخلاط فاسد و قمع آن به چند وجه که شرح داده شد. ~~و هر چند چنان که گفته آمد بعضی ادویه را منفعت و مضرت و تأثیر زود باشد و ~~بعضی را دیرتر، همچنین اعمال صالحه و غیرصالحه ms152 را همین سبیل است؛ لکن چون ~~علاج کنند، هر چند اثر ادویه در روز هست، اما در بعضی امراض تا مدتی ادویه تمام ~~تناول نکنند صحت و برء تمام توقع نتوان داشت، و شدت مرض و بأس نیز حاصل نیاید. # همچنین هر چند اعمال خیر و شر را خاصیت آن است که در دنیا به اوقات و ازمنهآ ~~مختلفه ثواب و عقاب آن ظاهر گردد، لکن اثر تمام کلی آن در عقبی باشد و حساب ~~اعمال آنجا به اتمام رسد؛ چنان که حق تعالی فرموده: (و نضع الموازین القسط لیوم القیامة ~~فلا تظلم نفس شیئا وان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین)1. و تقریر و ~~بیان و توضیح [و] تفسیر این آیت چنان است که حق تعالی انسان را اشرف و افضل ~~مخلوقات آفریده، به دلیل آیت (و لقد کرمنا» و دیگر آیات که ذکر کرده شد، و قرآن و ~~رسول را فرستاده تا هر چه نیکویی باشد میکنند و از آنچه بدی باشد میپرهیزند؛ و ~~چون به واسطهآ شیطنت که در او مرکوز است و استیلای آن به هر وقت پای از جاده بیرون ~~نهند و بر مقتضی هوای خود کار کنند، و آنچه حق تعالی فرموده که بکنند نکنند و آنچه ~~فرموده که نکنند بکنند؛ لاجرم بعضی که دانند و تقصیر نمایند گناه کار و دوزخی باشند و ~~آنان که دانند و از بد پرهیزند بهشتی گردند. # و آنچه فرموده که ({ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک)2، ~~چون به جهت آن که به عقب آن فرموده که (قل کل من عندالله 3، و میان هر دو سخن ~~منافاتی مینماید، مفسران در تفسیر آن متحیرند. # میگوییم آفرینندهآ همه اوست، و در آن شکی نه، لکن فرموده که این بکن و آن نکن. ~~پس هر کس که به فرمان حق کند او کرده باشد، و اگر بجز فرمان حق ms153 تعالی کرده باشد او ~~نکرده باشد. و چون اضافت بدی و نیکی به خدای تعالی بدین موجب است که تقریر PageV01P186 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0149.png) ~~رفت، و هر نیکی که آدمی کند به فرمان حق تعالی و تقدس باشد، لاجرم حق عز و علا ~~کرده باشد، و آدمی بدان سبب نجات یافته به حضرت عزت پیوندد. و هر بد که آدمی ~~کند بیفرمان حق تعالی کرده باشد و به واسطهآ شیطان و هوای نفس خود؛ لاجرم هم ~~شیطان و هم گناه کاربا هم در دوزخ و عذاب بمانند. و (نقیض له شیطانا فهو له قرین)1 ~~مصداق این تقریر است؛ وآیت (فکبکبوا فیها هم و الغاوون و جنود ابلیس اجمعون) ~~اشارت به این معنی است. # و چون جبلت و طبیعت و احوال آدمی بدین موجب است که ذکر رفت، به هر وقت ~~میل به فرمان حق تعالی کرده عملی صالح کند و او را اجری حاصل آید و وقتی دیگر میل ~~به شیطان و هوای نفس خود کند و گناهی اندوزد؛ و لایزال در این دو معامله دست ~~تصرف دارد، و خویشتن ضبط نیکی و بدی و موازنه آن نتواند کرد تا به دیگری چه رسد. ~~و کجا ضبط توان کرد، و که داند که عاقبت کار هر یک چگونه خواهد بودن؟ # و تمثیل آن معاملات و عواقب آن به صورت احوال تجار توان کرد. و مثالی بغایت ~~مناسب است. و آن چنان باشد که تجار به شرکت یا تنها به سفر دور و نزدیک روند؛ و ~~چندگاه3 ایشان را اخراجات متنوع افتد و مکسبی نباشد، و چندگاه دیگر کسبی کنند و ~~خرج کمتر، و هر آینه مایه داشته باشند. و به وقتی که از سفر بازآیند و به مقام رسند ~~حساب معامله خویش بکنند، و خرج از مکسب موضوع دارند، و آنچه بازماند مکسب ~~آن بوده باشد. و اگر چیزی بازنماند خسران کرده باشد و عین بی سعادتی باشد و مفلسی. ~~و آن ms154 حساب نتوان کردن الا وقتی که به خانه و وطن رسند و سود و زیان راه منقطع گردد؛ ~~چه پیش از رسیدن به خانه هنوز وقوع آن هر دو قسم متوقع باشد؛ لاجرم حساب تمام ~~نشود. و تمامت معاملات و دفاتر حساب همچنین است؛ و معامله آدمی در این دنیا و ~~کسب خیر و شرروز به روز بلکه لحظه به لحظه متوقع است، و چون به اصل رسند میزان ~~قسط هر یک پیش او نهاده شود، که (و نضع الموازین القسط لیوم القیمة)، وقوله تعالی: PageV01P187 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0150.png) ~~(کفی بنفسک الیوم حسیبا ) و قوله تعالی (الینا مرجعکم فننبیکم بما کنتم تعملون)2. و ~~قیامت هر یک روز وفات اوست، که «من مات فقد قام قیامته». و چنان که تجار را در سفر ~~دور خرج و کسب زیادت تواند بودن و حساب بیشتر، و در سفر نزدیک برعکس؛ حال ~~عمر دراز و کوتاه را هم بدین نسبت قیاس باید کرد. لکن به حسب کثرت و قلت مایه نیز ~~کسب متفاوت گردد. # آنچه بر فور در باب خیر و شر و احوال آن در خاطر آمد این است که نوشته شد؛ و ~~(العلم عند الله تعالی)3. PageV01P188 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0152.png) ~~میگوییم که آنچه حق تعالی فرموده: (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئة ~~فلا یجزا الا مثلها)1، و آن که فرموده که (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة ~~انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم)2. (من ذا ~~الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم}3 جمله اقتضای آن میکند که اجر ~~اعمال حسنه بزیادت از آن می دهد به مقادیر مختلفه. و هم در این معنی حدیث صحیح ~~آمده: «من هم بحسنة فلم یعملها کتب له حسنة واحدة فان عملها کتب له عشر حسنات. و من ~~هم بسیئة فلم یعملها لم یکتب علیه شیئا فان عملها کتب [281] علیه سیئة ms155 واحدة. # و اگر سؤال کنند که چرا جزای اعمال حسنه (اضعاف او میدهد)4، و آنچه مضاعف ~~می دهد چرا نه بر یک وجه می دهد، و موهبت آن مختلف العدد و الاحوال میباشد، و از ~~آن اعمال سیئه چرا مثل عمل میباشد و زیادت و نقصان در آن واقع نمیشود؛ میگوییم ~~که هر چند این آیات مفسران تفسیر کردهاند، و تمامت نیکو گفتهاند و خوب اندیشیده؛ ~~اما ضعیف را آنچه در خاطر می آید علی سبیل الایجاز والاختصار و در موضع بیان آن PageV01P190 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0153.png) ~~ضرورت است میگوید تا غرض از آن معانی حاصل شود؛ و چون امیدوار و وانق است ~~که تفسیر قرآن از اول آغاز کرده شود، اگر توفیق رفیق گردد چون بدین آیات رسد در آن ~~موضع آنچه دست دهد و آن قدر که ممکن باشد بر حسب ادراک و فکر خویش در ~~تفسیر آن بکوشد و تقریر کند؛ ان شاءالله العزیز. # و چون حالیا در تقریر بعضی از آن معانی شروع خواهد رفت، تا در مقدمه معنیای و ~~تفسیری چند که غرض از این بحث آن است گفته نشود اشتباهی که هر کس را در آن ~~روی نموده مرتفع نگردد؛ چه، غرض از این بحث مالاکلام در ضمن آن تفسیر مندرج ~~تواند بود؛ و بعضی که از آن معانی و تقریر غافل باشند ایشان را اشتباه روی نماید، و هر ~~کس که بر بعضی تفسیر قرآن واقف باشد قطعا او را هیچ شبهت نماند. و چون در عرض ~~این معانی و حقیقت این بحث اندیشه رفت اولی چنان دید که اول به بیان تفسیر آیت (ما ~~اصابک من حسنة فمن الله وما اصابک من سیئة فمن نفسک)1، و آیت (قل کل من ~~عندالله}2 مشغول گردد، و در مقدمه تفسیر آن بکند، تا جواب کسانی که معانی آن مطابق ~~یکدیگر نمیتوانند کرد و از این ضعیف حقیقت آن سؤال کردهاند گفته باشد. و چون ~~بنابر این مقدمات ms156 که گفتیم بیان و معانی این آیات در این بحث مناسب بل دربایست بود، ~~حالیا تقریر آن میکند و بر عقب به تفسیر دیگر آیات مشغول خواهد شد. # و تقریر آن است که آنچه حق تعالی در آیت (ما اصابک من حسنة فمن الله و ما ~~اصابک من سیئة فمن نفسک)2، حسنه را حواله با خویشتن و سیئه را با نفس شخص ~~کرده، جهت آن که کردن حق تعالی فرمودن است، و فرموده که حسنه کنند و سیئه نکنند؛ ~~چه، هر چه به فرمان او کنند او کرده باشد و هر چه به فرمان او نکنند و از حکم او تجاوز ~~نمایند، به فرمان او نکرده باشند، شخص خویشتن کرده باشد. چنان که آن کس که زکوة ~~میدهد به فرمان حق تعالی میدهد که او فرموده که زکوة بدهند؛ و آن کس که اسراف ~~میکند یا به زور و زجر از مردم چیزی میستاند خود میکند، چه خلاف حکم خدای ~~تعالی کرده باشد، جهت آن که او فرموده که امثال این حرکات نکنند. و همچنین فرموده PageV01P191 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0154.png) ~~که هیچ کس را نکشند بیگناه، و چون گناهی از وی در وجود آید که کشتن بر آن واجب ~~باشد بکشند. در حق یک شخص هم کشتن و هم ناکشتن فرموده، و فرموده که اگر آن ~~کس را که گناه نباشد بکشند قاتل او را به حکم (و لکم فی القصاص حیوة یا اولی ~~الالباب}1 بباید کشت. # پس معلوم می شود که هر چه او فرموده باشد از او باشد و هر آنچه او فرموده باشد که ~~نکنند و بر خلاف فرمان او بکنند از نفس ایشان باشد؛ چنان که اگر پادشاهی فرماید که ~~شخصی را به قتل آرند آن کس که فرمان پادشاه را امتثال نماید و آن شخص را به قتل آرد ~~پادشاه از او خشنود شود و حرکت او پسندیده دارد، و هیچ آفریدهآ دیگر نیز از وی ~~بازخواست ms157 نتواند کرد؛ چه، او در آن فعل بی اختیار و مأمور بوده باشد، بلکه اگر در آن ~~کار تقصیر نماید و تأخیر کند پادشاه بر وی خشم گیرد و خلق او را ملامت کنند. و چون در ~~صورتی که پادشاه به قتل کسی حکم کند امتثال آن ضروری باشد و اگر امتثال نکنند ~~مؤاخذ و معاقب گردند، و در صورتی که پادشاه معین فرموده باشد که قتل نکنند و بر ~~خلاف حکم او قتل کنند یقین که عذاب و مؤاخذت آن از حد بیرون باشد؛ چه، با آن که ~~بر جرأتی مذموم اقدام نموده باشند و مرتکب افعال سیئه شده، مطاوعت پادشاه نیز ~~ننموده باشند و خلاف امر و حکم او کرده، و بدان سبب گناه و جرم زیادت شده. و ~~همچنین آنچه فرموده که (قل کل من عند الله)2 چون خیر و شر و حسنه و سیئه همه او ~~آفریده و آفرینندهآ همه اوست، لاشک از روی آفرینش باید گفت که همه از نزد اوست. # اما او سیئه را نه جهت آن آفریده (که)3 مردم همه روزه بدان مشغول شوند؛ او خیر و ~~شر و حسنه و سیئه را آفریده و فرموده که حسنه کنند و سیئه نکنند. پس از روی آفرینش ~~از او باشد. و از آن روی که فرموده که سیئه نکنند، هر کس که کند از نفس او باشد نه از ~~حق تعالی. و کیفیت رسیدن خیر و شر به واسطهآ اعمال حسنه و سیئه به موجبی است که ~~در رسالهآ خیر و شریاد کردهایم، و گفته که [چنان که] هر گیاهی و هر دارویی را خاصیتی PageV01P192 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0155.png) ~~معین مقدر هست، هر سخنی و هر علمی را از حسنه و سیئه خاصیتی معین مقدر هست، ~~و آن خاصیت قطعا از آن مرتفع نتوان گردانید و البته و اصلا در آن مرکوز باشد و مقدر ~~بود. و مصدق این معنی آیت (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا ms158 یره و من یعمل مثقال ذرة شرأ ~~یره}1 است. و هر چند این تقریر مقوی سؤالی است که در مقدمه رفته است، یعنی چرا ~~اجر اعمال حسنه با اضعاف اضعاف می رسد و چرا اعمال سیئه مثل اعمال می رسد، و ~~جزا و مکافات هر دو متساوی نیست؛ اما هم2 در رسالهآ خیر و شر گفتهایم که هر چند هر ~~دارویی را خاصیتی ذاتی هست که هرگز از آن منفک نشود، اما بعضی از قوای آن خواص ~~قوی تر است و بعضی ضعیفتر؛ چنانچه بعضی از آن داروها به یک رنج معین سود ~~داشته باشد و بعضی به رنجهای بسیار. و همچنین اعمال حسنه را شاید که خاصیتی چند ~~باشد که سیئه را نبود. و جواب اصلی و حقیقی آن است که لاشک حسنه و سیئه را هر ~~یک خاصیتی علی الانفراد باشد، اما خاصیت آنچه به فرمان حق تعالی کنند و رضای او ~~در آن گوش دارند زیادت تواند بود؛ چه، در مقدمه گفتیم که حسنه را و سیئه را هر یک ~~خاصیتی ذاتی باشد و چون حسنه را خاصیتی ذاتی باشد، ضرورتا فرمان برداری حق ~~تعالی را نیز خاصیتی علیحده تواند بود، و آن خاصیت بالحقیقة زیادت از خاصیت عمل ~~مجرد است. و آن کس که حسنه کند اجر خاصیت حسنه علی حده و اجر خاصیت ~~فرمان برداری حق تعالی که از همه معظم تر تواند بود بیابد. # و مثال آن چنان باشد که اگر شخصی متاعی بخرد به یک دینار و در حال بازفروشد، ~~چون زیان کند زیان آن زیادت از یک دینار نتواند بود لکن ممکن است که یکی در دو سه ~~سود کند. و اگر امیری یا پادشاهی به کسی فرموده باشد که چیزی جهت او بخرد، چون ~~بخرد و پسندیده افتد ممکن که به اضعاف آن عوض بدهد به چند وجه که ذکر خواهد ~~رفت؛ یکی جهت بها و یکی جهت پسند داشت و ms159 یکی جهت فرمان برداری بدهد. هر ~~آنچه زیادت داده باشد لاشک جهت پسند داشت و جهت فرمان برداری داده باشد، و الا ~~چون بها گفتیم ضرورت آن مقدار تواند بود که آن چیز ارزد و زیادت و نقصان در آن PageV01P193 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0156.png) ~~صورت نبندد. و آن عوض مختلف تواند بود به حسب نیت و عمل آن شخص؛ چه، ~~معاینه مشاهده میافتد [که] هر کس که از جهت پادشاهی کاری پسندیده بکند پادشاه به ~~حسب کار که کرده باشد او را نواخت و نوازش به اضعاف (اضعاف)1 بفرماید و مرتبهآ او ~~عالی گرداند؛ و اگر کسی کاری ناشایست و ناپسندیده کرده باشد تفحص نموده به مقدار ~~جرم و گناه او، او را عقوبت و ملامت فرماید، بلکه یمکن که به واسطهآ شفاعت یا حقوق ~~گذشته عفو کند به موجب آیت (من عمل صالحا من ذکر أو انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوة ~~طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون)2. و همچنان که پیش از این گفته ایم که هر ~~حرکتی و هر سخنی را خاصیتی علی حده است، هر ساعتی [282] و هر روزی و هر ~~ماهی و هر سالی را خاصیتی و فایدهای معین هست. و در این معنی به تقریر و بیان ~~احتیاج نیست؛ چه، همواره اهل نجوم بدین بحث مشغولاند و تمامت تقویمها بر این ~~معنی دلالت میکند. اما هیچ آفریده به موجبی که هم در این رسایل گفته شد خواص آن ~~مانند انبیا نتواند دانست، و از انبیا هیچ کدام مانند خاتم النبیین - علیه الصلوة والسلام - ~~ندانند. و کماهی و حقیقت هر یک از آن حق تعالی که عالم السر و الخفیات است تواند ~~دانست؛ چنانچه در حق شب قدر سورة (انا انزلناه فی لیلة القدر)3 فرموده. وبا وجود ~~این همه معانی که ذکر رفت و این ارشادها که حق تعالی بندگان خویش را فرموده و ~~می فرماید، معتقدان دین را تردد بازدید می آید و بر ایشان مشتبه ms160 میشود، و نامعتقدان را ~~کفر و ضلالت زیادت میگردد. و حقیقت آن که بندهآ ضعیف مسکین در میان چندین ~~انواع آفرینش و معانی نامتناهی چگونه حیران نشود، و عقل از این جمله به کنه و ادراک ~~کدام رسد؟ چه، انواع این معانی و حقایق مانند زنجیری است به هم پیوسته، و اطراف آن ~~نامتناهی، و هر حلقه از آن به شکلی غریب خلاف شکلی دیگر ساخته. و یکی از افاضل ~~علما در این معنی نیکو گفته است که؛ # حلقهای بس باشد این دیوانه را این همه زنجیر در زنجیر چیست PageV01P194 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0157.png) # و این معانی بر وجهی است که چندان که زیادت بدانند نادانتر باشند؛ چنان که ~~موسی - علیه السلام - از روی عجز مناجات کرده و گفته که ( سبحانک تبت الیک و انا اول ~~المؤمنین)1؛ و همچنین نوبتی دیگر از سر تحیر در عظمت باری تعالی و انواع آفرینش ~~نامتناهی او که تمامت به همدیگر مقید کرده و در هم انداخته نظر کرده و از غایت ~~گستاخی گفته که (ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدی من تشاء}2. و از میان معانی ~~که اجر حسنه اضعاف اضعاف عمل باشد درازی عمر، و آنچه پیش همه کس مصطلح ~~است که گویند که در عمر برکت باشد، معلوم میگردد. و هر چند برکت را سببی معین ~~تواند بود؛ چه، بی سبب ممکن نباشد؛ اما چنانچه هر چیزی که بر سبب آن واقف ~~نگشتهاند آن را خاصیت گفتهاند، از آن درازی عمر نیز چون سبب آن ندانستهاند برکت ~~خواندهاند. و اگرچه در رسالهای که جهت کیفیت و حقیقت اجل ساختهایم این معنی ~~مستوفی گفتهایم، اما در این موضع نیز بقدر شمهای گفتن لازم بود تا معلوم شود که اگر ~~کسی حسنه جهت درازی عمر کند و حق تعالی پسندیده دارد لاشک به حکم {من جاء ~~بالحسنة فله عشر امثالها}3، عشر آن که نیت داشته باشد بیابد؛ و چون نیت او ms161 در اعمال ~~حسنه جهت درازی عمر او بوده باشد باید که در عمر او برکت بادید آید، خصوصا چون ~~احادیث نبوی به موجبی که در مقدمه یاد کرده شد آنچه در باب درازی عمر وارد شده و ~~بیان و تفسیر آن به جای خویش در مقدمه گفتیم. # و چون این معانی معلوم شد اکنون بیان آن که چرا اجر اعمال حسنه بعضی را عشر ~~امثالها فرموده و بعضی را زیادت و بعضی را به غیرحساب؛ و آن زیادت به انواع مختلفه ~~آمده، بعضی را به موجب نص (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع ~~سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم) یکی را هفصد ~~آمده، و بعضی را به موجب آیت (ان الله لا یظلم مثقال ذرة وان تک حسنة یضاعفها و ~~یؤت من لدنه اجرا عظیما)5، و آیت (من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له و له ~~اجر کریم)6. PageV01P195 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0158.png) # اما اول آن که چرا اجر بعضی را هفصد فرموده و بعضی را اضعاف آن، که چون هر ~~حکمی که حق تعالی فرماید باید که به استحقاق مناسب مقدار هر عملی باشد تا موجب ~~عدل محض و راستی تواند بود؛ و چون اعمال متفاوت است لاشک باید که به حسب هر ~~عملی اجری مناسب آن عمل ارزانی فرماید. و عملی که حسنه فحسب باشد، چنان که ~~اگر کسی یک تا نان به درویشی دهد حسنه باشد و مقتضی (ان الحسنات یذهبن ~~السیئات}1، باید که آن مقدار سیئه که ده چندان باشد آن عمل حسنه ببرد؛ چه، فرموده ~~که (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها)، و در این باب فرموده که (مثل الذین ینفقون ~~اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن ~~یشاء والله واسع علیم»2، هر آینه آن کس که مال خود نفقه کند در سبیل حق ms162 اجر او بالاتر ~~از آن تواند بود که یک درم یا دیناری زر مثلأ به محتاجی دهد؛ چه، آن کسان که حسنه ~~کنند بسیار باشند، لکن آن کس که مال خود فی سبیل الله نفقه کند از صد هزار یکی تواند ~~بود و اجر آن لاشک مناسب چنان صدقی و نیتی باشد. و آن عمل بدان کجا ماننده باشد ~~که کسی زکاتی یا صدقهای کم و بیش بدهد. و این معنی بس ظاهر و روشن است؛ چه، ~~اگر کسی از آنچه دارد اسبی یا جامهای پیشکش پادشاهی یا امیری کند بدان چه نسبت ~~داشته باشد که هر چه او را بود تمامت پیشکش کند، خصوصا در حالتی که پادشاه به عزم ~~جهاد و غزا برنشسته باشد و آن اموال و پیشکشها که او از مرکوب و ملبوس و مأکول ~~متواتر به حضرت آورد موجب مدد لشکر پادشاه شود. و آن کس که این اندیشه و دل و ~~دستگاه و همت داشته باشد کم تواند بود؛ و کسانی که بدین وجه کرده باشند پیش ~~پادشاهان عظیم معتبر گردند و در عوض آن ولایات و اقطاع از پادشاه بیابند و ذکر جمیل ~~ایشان در میان خلق بماند. # و تفسیر آیت (من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم)3، از ~~شرح آیت پیشین معلوم میگردد؛ چه، هر کس کم و بیش حسنهای کند. و بعضی حسنات ~~آن است که شرعا واجب باشد که کنند و از آن غرض متفاوت باشد؛ شاید که شخصی را PageV01P196 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0159.png) ~~خود همان مقدار مال باشد که جهت شفقت و مدد خلق حسبة لله به اسم قرض حسنه ~~بدهد، یا آن که زیادت داشته باشد و اکثر مال خود بدهد. و چنین مردم را در میان بسیار ~~خلق اندک توان یافت، و کم کسی را این صدق و قوت دل و شفقت تواند بود. لاجرم این ~~عمل از عمل مجرد حسنه زیادت باشد. ms163 و هم بر این قیاس، به تفاوت اعمال، اجر نیز ~~متفاوت باشد؛ به موجبی که آیات به حکم آن نازل گشت. # اما بیان آن که اجر صابران چرا به غیرحساب فرمود، میگوییم که آنچه صابران را اجر ~~به غیرحساب فرموده، لاشک چون اجر به غیرحساب باشد آن اجر زیادت از دیگر ~~اجرهای معین بود که در باب هر یک آیتی منزل گشته. و آیتی که در باب اجر صبر به ~~غیرحساب فرموده این است که (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب)1. و آیات دیگر ~~که در انواع فضیلت صبر فرموده بدین موجب است که (یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر ~~والصلوة ان الله مع الصابرین ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن ~~لاتشعرون ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات و ~~بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ~~ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون)2. و دیگر که (کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله ~~والله مع الصابرین)3. و دیگر آن که (والصابرین فی البأساء والضراء وحین البأس اولئک ~~الذین صدقوا واولئک هم المتقون)4. و دیگر که (الذین یقولون ربنا إننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا ~~وقنا عذاب النار. الصابرین والصادقین والقانتین والمنفقین والمستغفرین بالاسحار)5. و ~~دیگر آن که (یا ایها الذین امنوا اصبروا[283] و صابروا و رابطوا واتقوا الله لعلکم تفلحون)6. ~~و دیگر آن که (واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه)7. و ~~دیگر آن که (فاصبر ان وعدالله حق و لا یستخفنک الذین لایوقنون)8. و دیگر آن که (و ~~لمن صبر و غفر إن ذلک لمن عزم الامور)9 و دیگر آن که (فاصبر کما صبر اولواالعزم من PageV01P197 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0160.png) ~~الرسل ولا تستعجل لهم کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعة من نهار بلاغ فهل یهلک ~~الا القوم الفاسقون)1. و دیگر آن که (واصبر و ما صبرک الا ms164 بالله و لا تحزن علیهم و لاتک ~~فی ضیق مما یمکرون ان الله مع الذین أتقوا والذین هم محسنون}2. و در حق ایوب بر سبیل ~~مدح فرموده که (انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب) ورسول - علیه الصلوة والسلام - ~~فرموده: «الصبر نصف الایمان»، واز امیرالمؤمنین علی - کرم الله وجهه - پرسیدند که «ما ~~الشجاعه؟» جواب داد که «صبر ساعة». و در تعریف صبر، بزرگان هر یک حدی گفتهاند؛ ~~چنان که «الصبر حبس النفس عن الشکوی الی غیرالله»، وچنان که «الصبر حبس النفس علی ~~المکاره». واز روی تحقیق، تعریف صبر و احوال و اقسام آن در این آیات قرآن و حدیث ~~رسول - علیه الصلوة والسلام - که نوشته شد واضح مشروح و مفهوم و معلوم است، و ~~مرتبهآ صبر و صابران بغایت عظیم نهاده؛ و با وجود آن که از ارکان دین بعد از ایمان از نماز ~~معظم تر رکنی نیست و حق تعالی در باب نماز فرموده که (ان الصلوة کانت علی المؤمنین ~~کتابا موقوتا )4، و دیگر که (ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر)5، و رسول - علیه ~~الصلوة والسلام - در نفس آخرین فرمود که «الصلوة و مما ملکت ایمانکم»، و دیگر فرموده ~~که «أرآیتم لو ان نهرا بباب أحدکم یغتسل فیه کل یوم خمس مرات هل یبقی من دونه شیء? ~~قالوا لا. قال کذلک الصلوات الخمس یمحوا الله بهن الخطایا». # و صبر را بر نماز مقدم داشته آنجا که فرموده که (یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و ~~الصلوة}6 و وجه این تقدیم آن است که نماز بر صبر کردن موقوف است؛ چه، بی صبر ~~کردن بر ترک فحشا و منکر نماز مقبول نباشد، کقوله تعالی: (ان الصلوة تنهی عن الفحشاء ~~و المنکر)7. و با آن که صبر را مقدم داشت، بعد از آن فرمود که (ان الله مع الصابرین)8 ~~تأکید این معنی را؛ چه، صلوة مناجات با رب است و مناجات بی معیت نباشد و معیت بر ~~صبر موقوف است. ms165 PageV01P198 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0161.png) # و این آیت را هر چند تفسیر بسیار است، لکن آنچه بدین موضع تعلق دارد و غرض ~~آن است یاد کنیم. و پیشتر چند مقدمه که ضروری است تقریر باید کرد. # میگوییم که لفظ صبر بر معانی بسیار دلالت میکند؛ چه، آن لفظی عام است مشتمل ~~بر معانی بسیار، و منقسم است به چند قسم. و چنان که گفته شد از این آیات مذکوره ~~چون در آن تأمل کنند اقسام آن معلوم میشود؛ و نماز کردن و مداومت بر آن نمودن و ~~فوت ناکردن به صبر محتاج باشد، و تا صبری و ثباتی نباشد نمازنتوان گزارد، بلکه جهت ~~نماز چند نوع صبر باید. یکی آن که صبر کند تا خود را از دیگر امور که به لذات نفسانی و ~~غیرها تعلق دارد بازدارد تا متوجه اداء نماز تواند شد. دیگر آن که صبر و تحمل بر وضوو ~~غسل در احوال مختلفه تواند. دیگر آن که چون نماز گزارد سعی نماید و صبر کند تا فکر ~~خود را به دیگر چیزها مشغول نگرداند. دیگر آن که صبر کند و بتأنی نماز گزارد و در ~~خواندن تعجیل نکند و تعدیل ارکان به جای آرد. و چون بدین موجب باشد لاشک نماز ~~نیز امری باشد که به صبر حاصل شود. و از این جهت در ابتدای آیت که به امر ~~نمازگزاردن تعلق داشت فرمود که (استعینوا بالصبر و الصلوة}1، و بعد از آن آن را داخل ~~صبر و بر صبر موقوف گردانید و فرمود که (إن الله مع الصابرین}2. و معنی صبر عام تر از ~~آن است که بعضی مردم هر یک به نوعی تصور کرده، با آن که شاید که بعضی اقسام و ~~احوال آن را دانند و بعضی از آن غافل مانده؛ چه، هر چند لفظ صبر یکی است لکن بر ~~احوال و معانی و اقسام بسیار دلالت میکند، بعضی عام و بعضی خاص. اما صبر عام ~~چنان که ms166 هر کس را که حالی غیر ملایم طبع واقع گردد و او را زحمت رسد بر آن صبر ~~کند، و این صبر شامل تواند بود اصناف خلایق را علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم. و اما ~~صبر خاص چنان که در احوال نماز یاد کردیم، و هر طایفه که در ملت و مذهب ایشان ~~نماز نباشد و آن را بر خود واجب ندانند ایشان را بدان صبر احتیاج نباشد. ~~و اقسام صبر آنچه حالی در خاطر آمد بگوییم. ~~یک قسم آن است که صبر کند بر امتثال اوامر و نواهی حق تعالی. اما آنچه به امر تعلق PageV01P199 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0162.png) ~~دارد مانند نماز و روزه و زکوة و حج و صدقه و امثال آن. و اما آنچه به نهی تعلق دارد ~~مانند آن که صبر کند و از حرام اجتناب نماید. # و قسمی دیگر آن که صبر نماید بر کار جهاد و غزا تا به حدی که جان خود را دریغ ~~ندارد؛ تا از جملهآ آنان گردد که در حق ایشان این آیت آمده که (و لا تقولوا لمن یقتل فی ~~سبیل الله اموات بل احیاء}1 و دیگر که (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل ~~احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من ~~خلفهم ألا خوف علیهم و لا هم یحزنون}2. و حق تعالی جهت این معنی و دیگر وجوه و ~~احوال که صبر بر آن واجب است، مانند خوف و گرسنگی و تلف مال و نفس و فرزند، ~~یک آیت منزل فرموده که (و لنبلونکم بشیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و ~~الانفس والثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیه راجعون)3. # و قسمی دیگر از صبر آن باشد که موقوف بود بر صبر دیگری؛ چنان که در قضیهای که ~~معارض شخص صبر کند و او را نیز صبر باید کرد ms167 تا صبر او بر آن خصم زیادت گردد، ~~مانند آن که خصم که در مقابله شخص ایستاده بر سبیل شجاعت مصابرت نماید و او نیز ~~باید که در آن حال مصابرت نماید تا وقتی که صبر او بر صبر خصم راجح گردد؛ بعد از آن ~~منحج باشد، و الا صبر او که کرده باشد فایده ندهد. و این آیت که (یا ایها الذین امنوا ~~اصبروا و صابروا و رابطوا واتقوا الله لعلکم تفلحون)4 در شأن ایشان آمده و مصدق این ~~معنی است. # و قسمی دیگر از صبر آن است که هر چه از شخص صادر شود باید که در حد اعتدال ~~بود، و بر آن قادر باشد که از حد اعتدال تجاوز ننماید؛ چه، هر چه از حد اعتدال درگذرد ~~اسراف باشد. و محافظت حد اعتدال بی صبر محال بود؛ چنان که حق تعالی با رسول - ~~علیه الصلوة والسلام - خطاب فرموده که (فاستقم کما امرت)5. و هر امری را از حد ~~اعتدال درگذرانیدن و اسراف کردن به همه وجوه بی صبری است. و مصدق این معنی آن PageV01P200 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0163.png) ~~که همچنان که جهت صابران و اجر ایشان آیات بسیار آمده در باب مسرفان و عذاب ~~ایشان نیز آیات بسیار آمده؛ چنان که فرموده: (کلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب ~~المسرفین)1؛ و در حق فرعون فرموده: (انه کان عالیا من المسرفین)2؛ و دیگر هم در ~~حق او که (ان الله3 لایهدی من هو مسرف کذاب)4؛ و دیگر که (فاتقوا الله واطیعون لا ~~تطیعوا امر المسرفین)5. # و قسم دیگر از صبر آن است [284] که چون کسی را جاهی و مالی دست دهد تکبر و ~~عجب در سر نگیرد و مزاج احوال خود بر خود متغیر نگرداندو بر طریقهآ قارون زندگانی ~~پیش نگیرد تا آن جاه و مال برو بشولیده6 نگردد؛ چه، حق تعالی فرموده که (ان الله لا ~~یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)7 و دیگر که (ان الله ms168 لا یحب من کان مختالا فخورا}8. ~~و در حق قارون فرموده که (ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیه واتیناه من الکنوز ما ان ~~مفاتحه لتنوا بالعصبة اولی القوة اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین. وابتغ فیما اتاک ~~الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا وأحسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی ~~الارض ان الله لا یحب المفسدین قال انما اوتیته علی علم عندی اولم یعلم ان الله قد اهلک من ~~قبله من القرون من هو اشد منه قوة واکثر جمعا و لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون. فخرج علی ~~قوم فی زینته قال الذین یریدون الحیوة الدنیا یالیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم. و ~~قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر لمن امن وعمل صالحا و لا یلقیها الا الصابرون. ~~فخسفنا به وبداره الارض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین. و ~~اصبح الذین تمنوا مکانه بالامس یقولون و یکان الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده ویقدر ~~لولا ان من الله علینا لخسف بنا و یکانه لا یفلح الکافرون)9. و با وجود کمال و مرتبت و ~~نبوت رسول - علیه الصلوة والسلام والتحیة -حق تعالی بر سبیل تنبیه با او خطاب فرمود ~~که (و لا تمش فی الارض مرحأ انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا)10. و PageV01P201 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0164.png) ~~همچنان که در بلاها و هر چه غیر ملایم طبع باشد صبر مستحسن است؛ اگر کسی را ~~جاهی و مالی زیادت حاصل شود، بر آن صبر کردن تا پای از جاده بیرون ننهد و بدان ~~مغرور نگردد واجب است؛ چه، حق تعالی می فرماید که (فلا تغرنکم الحیوة الدنیا ولا ~~یغرنکم بالله الغرور}1. و شافعی گوید - رحمة الله علیه -؛ # شعر: # وأد زکوة الجاه واعلم بانها کمثل زکوة المال تم نصابها # و کسانی که در بلاها و محنها (کذا) و ms169 زحمات صبر نتوانند کرد نقصان ایشان همان ~~باشد که ایشان را اجر مصابرت حاصل نشود. لکن آن کسان که پای از جادهآ استقامت که ~~حد اعتدال است بیرون نهند یا به مال و جاه مغرور گردند وصف اسراف و صورت حال ~~فرعونی و قارونی در ایشان بادید آید؛ با وجود آن که از اجر صبر محروم مانند به انواع ~~عقوبات چنان که حق تعالی جهت هر یک آیات منزل فرموده معاقب گردند: (و مأویهم ~~النار و لبئس2 المصیر 3. لاجرم صبر بر آن کردن واحبتر است از صبر بر بلاها و عذابها؛ ~~چه، به واسطهآ آن غرور خود را و خلایق بسیار را در معرض هلاک اندازند. و عاقل مطلق ~~کسی را توان گفت که به لذتی از لذات دنیا شادمان نگردد، و به مصیبتی از مصایب دنیا ~~اندوهگین نشود. و حق تعالی در این معنی میفرماید که (لکیلا تأسوا علی مافاتکم و ~~لاتفرحوا بما اتاکم والله لا یحب کل مختال فخور)3. و مرتبهآ صابر به جایی برسد که ~~بحقیقت بداند که هر چه وارد گردد و از خوشی و ناخوشی بدو رسد همه علاج خود ~~داند؛ و چون او را محقق باشد که طبیب حاذق است و امکان آن که در علاج خطا کند ~~نیست در تمامت علاج ها شفای خود تصور کند. لاجرم او را ناخوشی از خوشی ~~خوشتر آید؛ چه، در ناخوشی علاج و شفا تصور کرده باشد، و این مصراع وصف حال ~~او گردد؛ PageV01P202 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0165.png) # بلکه آن مرتبه از معنی مصراع مذکور عالیتر باشد، و چنان بود که شاعر گوید؛ # و چون او را این معنی ملکه گردد جز تسلیم و رضا هیچ تصوری دیگر نتواند بود، و ~~به جای حزن و ناله و ضجرت و تأسف در زبان او جز شکر و در دل او جز رضا و راحت ~~چیزی دیگر متصور نگردد؛ و یگانهآ وقت زین الدین نسایی - رحمة الله علیه - اشارت ~~بدین مقام ms170 میفرماید؛ ~~پیش ازینم غم از آن بود که باشم دلتنگ وین زمانم غم از آن است که باشم دلشاد # و دیگران چنان پندارند که او از آن متأذی است، و لکن او با آن خوش و بدان خرسند؛ ~~مانند حربا1 که در شدت حرارت آفتاب قوی حال باشد و چندان که حرارت آفتاب ~~قوی تر او برابر آفتاب عاشق وار در غایت نیکوحالی، و از غیبت آفتاب در غایت ضعف و ~~بدحالی. و آنچه حق تعالی بندگان مقبل سعید را به مختصر گناهان ایشان در دنیا زود ~~معاقب گرداند تا از آن زود خلاص یابند و علاج پذیرند و ناجی گردند از این جهت باشد. ~~و به موجبی که تقریر رفت حق تعالی جهت صابران اجر به غیر حساب فرموده و آن را ~~زیادت از دیگر اعمال نهاده؛ و این معنی جهت آن است که آن همه معانی که گفته شد ~~تمامت صفت صابران است و هیچ یک از آن افعال و اعمال مذکوره بی صبر صورت ~~نپذیرد. و مصدق این معانی حدیث نبوی است که «لایمان نصفان؛ نصف صبر و نصف ~~شکر». ~~و وجهی دیگر از آنچه اجر صبر به غیر حساب و زیادت از دیگر اعمال فرموده آن ~~است که چون دیگر اعمال هر یک را اجری معین فرموده؛ بعضی را یکی ده، چنان که PageV01P203 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0166.png) ~~(من جاء بالحسنة فله عشر امثالها)1؛ و بعضی را یکی هفصد2، چنان که (مثل الذین ~~ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة)، و بعضی ~~را ضعف آن، چنان که (و الله یضاعف لمن یشاء}4. و نماز و روزه و حج و دیگر عبادات ~~هر یک را اجری معین در احادیث آمده، و اجر صبر به غیر حساب فرموده که (انما یوفی ~~الصابرون اجرهم بغیر حساب}5. و از لفظ «بغیر حساب» دو معنی متصور است؛ یکی آن ~~که زیادت از دیگرها باشد؛ و چون ms171 صبر قابل اشد و اضعف است و اقسام صبر نیز متنوع ~~و متفاوت، چنان که بر شمردیم و آیات بدان ناطق، لاشک هر قسمی از اقسام صبر را و هر ~~صابری را به مقدار صبر و اجتهاد از آن اجر به غیر حساب لایق و مناسب آن قسم و ~~مناسب مرتبهآ آن صابر نصیبی باشد تا موافق عقل و مقتضی عدل و رحمت باشد. و هر ~~چند آن فرق باشد، در اجر به غیر حساب هر یک را از اجر به غیر حساب مناسب ~~مصابرت او اجری به غیر حساب دهند. و معنی دیگر آن که اجر صبر به غیر حساب و ~~زیادت از دیگر اجرها فرموده جهت آن است که هیچ عملی از اعمال حسنه که اجر آن ~~مختلف الاحوال فرموده نیست که داخل صبر نباشد؛ و چون خواهند که به جای آرند بی ~~صبر صورت نپذیرد، چنان که در ماقبل شرح دادیم. و چون تمامت آن افعال و اعمال ~~داخل صبر است و بسیار چیزهای دیگر داخل صبر میباشد، لاجرم اجر آن به غیر ~~حساب فرموده. ~~و در باب آن که عطیه به غیر حساب جهت صبر فرموده چگونه و بر چه وجه تصور ~~باید کردن مثالی بگوییم تا در خاطرها نیکو بنشیند و روشن و واضح گردد. و آن (به ~~مثال)6 چنان است که هرکس که در راه جهاد و غزا سفر کند و به مال و مرکب و مایحتاج ~~خود متقلد آن کار شود، لاشک در راه حق مال خود صرف کرده باشد، و آن حسنه باشد؛ ~~وآیت (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها) در شأن او وارد. و چون به نیاز بدان قیام نماید، PageV01P204 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0167.png) ~~درنماز و طاعات و ذکر و نیت راست بیفزاید و همواره به عبادت و نیکوخلقی مشغول ~~باشد، [285] دیگر حسنات که برشمردیم همه به جای آورده باشد، و آیات مذکوره در ~~شأن او وارد و به زیادتی صبر بر مشقت ms172 سفر و صبر بر فزع و گرسنگی و انواع عذاب و ~~زحمات و ترک سر و جان گرفته و در راه حق خود را فدا کرده و در خاطر (انا لله و انا الیه ~~راجعون)1 برخوانده و بر آن مصابرت نموده، در راه تعلل نکند و به هیچ بهانه بازنماند و ~~از سر جد و رغبت بی کراهت برود، و چون در مقابلهآ خصم آید و با وجود صبر خصم که ~~برابر او ایستاده باشد مصابرت نماید تا صبر او بر صبر خصم زیادت گردد. و چون چنین ~~باشد احکام تمامت این آیات مناسب حال او بوده باشد که فرموده: (و لا تقولوا لمن ییقتل ~~فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون. ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص ~~من الاموال والانفس والثمرات. وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیه ~~راجعون. اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة واولئک هم المهتدین)2. و همچنین احکام ~~دیگر آیات که به صبر تعلق دارد همه مناسب حال چنین غازیان مجاهد راست دل تواند ~~بود که مثال آوردیم. # و هر چند عادت است که به حکم پادشاهان لشکریان را بیاختیار به لشکر فرستند، ~~لکن تفاوت شخصی مجاهد باشد و بیصبری ننماید و فزع به خود راه ندهد و بدان همه ~~حالات راضی باشد. و بدان واسطه چون همراهان و لشکریان از او آن حال مشاهده کنند ~~به وقت مراجعت صبر و مصابرت او که دیده باشند در حضرت پادشاه عرض دارند، و ~~بدان سبب از میان همه لشکریان ذکر او کنند؛ و پادشاه او را بنوازد و به غیر از جامگی و ~~علوفه معین که در حساب و دفتر آمده باشد در حق او انعام تمام فرماید، و مرتبهآ او را از ~~آنچه بوده باشد عالیتر گرداند بر وجهی که داخل هیچ دفتری و حسابی دیگر که جهت ~~جماعت لشکریان از امرای هزاره و صده و دهه و غیرهم ms173 علی اختلاف طبقاتهم و ~~مراتبهم معین گشته باشد نباشد، بلکه جهت آن شخص که آن مصابرت نموده انعامات به ~~غیر حساب ارزانی دارد. و لاشک در آن غزا و جهاد صابران مجاهد بسیار بوده باشند و PageV01P205 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0168.png) ~~صفت هر یک به نوعی تقریر کنند و از آن انعام به غیر حساب به حسب تفاوت مراتب ~~نصیبی دهند؛ لکن همه به غیر حساب باشد، و آن لشکریان دیگر که آن صبر و مصابرت ~~ننموده باشند از آن انعام محروم مانند و از دور نگاه کنند و پشیمانی برند که ما نیز چرا آن ~~صبر و مصابرت ننمودیم. و چون آن انعام به غیر حساب در حق صابران فرمایند این آیت ~~در شأن ایشان وارد باشد که (ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة}1. ~~و جماعت لشکریان دیگر علی اختلاف طبقاتهم و مراتبهم هر یک را به حسب مرتبه ~~اجرائی2 و مشاهرهای معین است بر دفاتر ثبت کرده؛ لاجرم به غیر حساب نباشد؛ مانند ~~اجر اعمال مختلفه که جهت هر یک اجری علی حده معین فرموده و در باب هر یک آیتی ~~منزل گشته چنان که ذکر رفت. و آنچه به آن صابر مصابر دهند چنان که شرح داده شد در ~~هیچ دفتر نباشد، و معین نیز نه که چند دهند و به هر مصابری چه مقدار و چه چیز دهند، ~~الا آن که به غیر حساب در خاطر پادشاه آید و در حق هر مصابری انعامی مالی و جاهی ~~فرماید مناسب مصابرت او، چنان که او و فرزندان او عاجلا و آجلا از آن تمتع یابند. # و چنان که گفته شد تمامت آیات که در باب صبر آمده مناسب احوال این مثال غازی ~~مجاهد صابر مصابر میباشد، و احوال او در آن آیات مندرج و مناسب و موازی عقل و ~~تجربه که به رأی العین می بینیم؛ «و لیس الخبر کالمعاینة». وحق تعالی مؤمنان را به شرط ms174 ~~صبر وعدهآ غلبه فرموده که (یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون ~~صابرون یغلبوا مائتین وان یکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون. الان ~~خفف الله عنکم وعلم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم مائة صابرة یغلبوا مائتین وان یکن منکم ~~الف یغلبوا الفین باذن الله والله مع الصابرین)3. و جهت ترغیب بندگان بر جهاد می فرماید ~~که (ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و ~~یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریة و الانجیل والقرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ~~ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم)2. PageV01P206 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0169.png) # بیان تفاوت اجر صبر و ثواب صابران با دیگر اعمال حسنه به موجبی که حق تعالی ~~فرموده آنچه در خاطر این ضعیف آمد و بر فور نوشت این است. ان شاءالله تعالی ~~پسندیده افتد و بر سهوی و خللی که رفته باشد مغفرت یابد؛ (انه هو الغفور الرحیم)1. # ** # و اتفاق چنان افتاد که چون این ضعیف به نوشتن این معانی مشغول بود پادشاه اسلام ~~- خلد الله ملکه - با نزدیکان و مقربان حضرت بر سبیل ارشاد در باب سخاوت فرمود که ~~تصور شما آن است که سخاوت آن باشد که زر و جامه و انواع قماشات به هرکس دهم، ~~و غایت جوانمردی آن تصور میکنید که هر چه در خزانه موجود است از زر و نقود و ~~اجناس ببخشم و تا حدی که آن را نیز که پوشیده باشم ببخشم. غایت جوانمردی این را ~~تصور کنید! و مرا اندیشه آن است که نه چنین باشد؛ چه، هر چه به غیر محل و استحقاق ~~دهند اسراف و تبذیر و تلف مال باشد و خللهای دیگر بسیار در ضمن آن. و در وقتی که ~~به محل استحقاق دهند شرط آن است که همچنان که از مال احسان میکنند از جاه نیز ~~احسان کنند، ms175 و در تمامت افعال طریق احسان سپرند، مانند عفو در تمامت گناهان مردم ~~چنان که به خللهای دیگر سرایت نکند و خود را از غضب و شهوت و حرص و طمع و ~~عجب و تکبر و تجبر و هر عملی و قولی که از آدم صادر تواند شدن خود را نگاه دارند، تا ~~در آن جوانمردی کرده در رضای حق کوشند. و با خلایق مسامحه کنند و بدانچه مقدور ~~باشد و دانند که به خللهای کلی سرایت نمیکند از سر آن درگذرند و رضای خالق و ~~خلایق نگاه دارند. جوانمردی تمام آن تواند بود. و بعد از آن که این معنی را با مقربان و ~~ملازمان حضرت فرموده بود با این بنده دولت آن را اعادت فرمود. و بر مقتضی کلام ~~الملوک ملوک الکلام این سخن را مصدق این معانی یافت که در باب صبر شرح می دادیم. ~~بدان سبب اضافت آن کرده شد؛ چه، این معانی همه آن است که آیات قرآن بدان ناطق و ~~صادق است؛ چه، نقص مال و مصابرت بر آن که عجب و تکبر و تجبر نکنند و صبر بر ~~عفو و تجاوز از گناهان جهت حق و صبر بر نماز که عبارت است از بندگی و نیاز و صبر بر PageV01P207 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0170.png) ~~محو سیئات به حسنات هر یک قسمی از اقسام صبر است که دولت آخرت و نعیم بهشت ~~ثمرهآ آن خواهد بود. و این معانی همه در این آیت محصور است؛ قوله تعالی: (و الذین ~~صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلوة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیة و یدرؤن بالحسنة ~~السیئة اولئک لهم عقیی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم وازواجهم و ذریاتهم ~~والملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار)1. وچون ~~نیک تأمل کنند تمامت اقسام صبر که برشمردیم مجملا داخل این معانی است. حق تعالی ~~این پادشاه اسلام را به منتهی امانی دو جهانی ms176 برساناد و صدق ایمانش که اظهر من ~~الشمس است روز به روز زیادت گرداناد؛ به منه و لطفه. PageV01P208 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0172.png) ~~میگوییم که در این بحث که عمر درازتر و کوتاه تر گردد یا نه میان تمامت ادیان و ملل و ~~اقوام مختلف گاهی بدین وجه و گاهی بدان وجه در زبان مردم بوده و هست. و چون ~~امری بدین وجه باشد لاشک از تردد و حیرت خالی نتواند بود، با آن که بعضی که ~~حقیقت آن دانسته باشند بر وجهی و بعضی که ندانسته بر وجهی دیگر گفته باشند. و ~~چون چنین باشد بهترین وجهی آن تواند بود که از آیات قرآن که در آن باب منزل گشته ~~تفحص رود و تفسیر آن بر وجهی که حکم آیات که در آن باب نازل گشته با همدیگر ~~متناقض ننماید بیان کنند تا حقیقت آن واضح گردد. ~~و چون این آیت که (و لکل امة اجل فاذا جآء اجلهم لایستأخرون ساعة و لا ~~یستقدمون)1 و آیت (هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده ثم انتم ~~تمترون}2 در آن باب نازل گشته ابتدا بدان کرده تقریر میکنیم؛ و میگوییم که اول بباید ~~دانست که معنی اجل و حکم بر آن بسیار است، و از آیات قرآن مجید و احادیث نبوی که ~~در آن باب به هر موضوع نازل و وارد گشته این معنی مفهوم میگردد. و این معنی چنان ~~است که در این آیت که فرموده که (و لککل امة اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لا ~~یستقدمون)3، اشارت به لفظ امت نه تنها به انسان است؛ چه ملاثکه و انسان و تمامت PageV01P210 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0173.png) ~~اصناف دیگر حیوانات داخل این حکماند، و لفظ امت به انسان مجرد تعلق ندارد. و این ~~آیت که (و ما من دابة فی الارض و لا طایر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم}1، واین حدیث ~~که نبی - علیه الصلوة والسلام - در حق موسی - علیه ms177 السلام - فرموده که «ان الملائکة ~~سبعون الف امة کل امة سبعون الف»، الحدیث. واین حدیث دیگر که نبی - علیه الصلوة ~~والسلام - در حق کلاب فرموده که «لو لا ان الکلب امة لامرتکم بقتلها الا فاقتلوا الاسود ~~منها»، مصدق این معنی است. و چون این حدیث در اینجا به استشهاد می آورد تأمل نمود ~~تا در این حکم که فرموده چه حکمت تواند بود؛ چه در آن شک نه که حدیث نبوی ~~تمامت مشتمل بر حکمت و معانی دقیق معقول باشد و یقین که جماعت مطالعه کنندگان ~~را نیز در آن تفکر افتد که تا آن حکمت چیست، نخواست که از آن بگذرد؛ و خواست که ~~چند کلمه که برفور از معنی آن در خاطر آمده بگوید. و آنچه فرموده که «لو لا ان الکلب ~~امة» یعنی هر جنس از اجناس که آفریده شده ضرورت و واجب بوده که آفریده شود؛ ~~«چه جهت آن فیض مصدر صفتی تواند بود از فیضان صفات صنع حق تعالی که بعضی ~~بدان تعلق داشته باشد. و اگر آفریده نشود آن یک قسم فیض مهمل مانده باشد و عبث ~~لازم آید؛ لاجرم واجب شود که آفریده شود»2 تا به مقتضی حکمت باری تعالی بوده ~~باشد. و در علم او تعالی و تقدس معلوم و مقرر بوده، و الا آفریده نشدی. و چون بر این ~~وجه باشد در صدد و عدد امت باشد. و اگر قائلی گوید که چون بر این وجه است چرا ~~نجس است و این حکم کشتن بر آن فرموده؛ گوییم مقرر آن است که آفریننده خیر و شر ~~هر دو اوست تعالی و تقدس، و خیر و شر انواع نامحصور است، و هر چه آفریده شده از ~~این دو وجه خارج نیفتد؛ در مقابله هر خیری شری آفریده؛ چه، فرموده: (قل کل من ~~عندالله)3. و اگر آفریننده خیر و شر که همه موجودات همان تواند بود تمامت به آفرینش ~~او حوالت نکنند، آفریننده ms178 دیگر را تصور باید کردن که به خلاف آفرینش او در مقابله ~~خیر، شر می آفریند؛ و این معنی شرک محض است. PageV01P211 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0174.png) # و چون هر چیزی که مرتبه اعلی باشد در مقابله آن مرتبه ادنی بود و الا مرتبه اعلی ~~متصور نبودی؛ چنان که اگر شب نبودی روز متصور نبودی و تا سرازیر نبودی سربالا ~~متصور نبودی و تا مرتبهآ ادنی و شریران نبودی مرتبهآ انبیا متصور نگشتی؛ و همچنین تا ~~مرتبهآ شریری در غایت کمال نبودی، که اگر از آن مرتبه درگذرد از دایرهآ انسانیت ~~درگذرد، مرتبه خاتم النبیین - علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات - که ماوراء آن کمالیت ~~انسان نیست متصور نبودی. و این بحث مستوفی در رسالهآ خیر و شر گفتهایم، از آنجا ~~مطالعه باید کردن. و اگر خیر و شر و مراتب اعلی و ادنی هر دو در برابر هم آفریده ~~نشدی، لفظ و معنی امر و نهی نبودی و صفات امر و نهی باری تعالی مهمل ماندی و ~~عبث لازم آمدی و حکم این آیت که (ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة ~~فمن نفسک) 1 معطل بودی؛ و نشاید که چنین باشد، تعالی عن ذلک علوا کبیرا. # و معنی مختصر این آیت آن است که به حکم آن که فرموده که (قل کل من ~~عندالله2؛ هر چند خیر و شر حق تعالی آفریده لکن فرموده که خیر کنند و از شر ~~بپرهیزند؛ هر کس که خیر کند به امر باری تعالی کرده باشد، و آن کس که شر کند بی امر ~~حق تعالی کرده باشد؛ لاجرم به نفس شخص حوالت بود. و هر چند مضاف الیه که نفس ~~است از دایرهآ آفرینش بیرون نیست لکن واسطهآ آن شده، و آن بحث نیز مستوفی در ~~تفسیر این آیت علی حده در رسالهآ خیر و شر گفته شده. و آنچه فرموده که «الامرتکم ~~بقتلها» یعنی چون آدمی که شریفتر حیوانات ms179 بلکه شریفتر مخلوقاتاند چون در ~~ایشان مفسدتی بادید آید واجب القتل باشند، و قتل ایشان بر پادشاهان واجبتر که بر ~~دیگران، و بر پیغامبران واجبتر که بر پادشاه؛ چه، بر پادشاهان جهت اصلاح ملک شرعا ~~روا باشد، بلک واجب و لازم فرموده که سیاست کنند، و همچنین در دفع قصاد و اعدا ~~لشکرها برنشانند و تا سعی باشد دفع و قتل ایشان کنند؛ و تا حدی باشد که اگر دیگری ~~نیز قاصد ایشان شده به علت آن که پیش دستی کنند از جوانب لشکرها برنشانند و ~~شبیخون بر پادشاهان و ممالک ایشان که از جوانب ایشان باشد برند و قتل و غارت و PageV01P212 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0175.png) ~~تاراج کنند؛ و بر پیغمبران واجب و لازم که آن اقسام مذکور که تعلق به نظام حال عالم دارد ~~به جای آرند و کار دنیا و عقبای خلایق را به اصلاح آورند. و هر قوم که ایشان را ~~صلاحیت دین باشد به حکم این آیت که (قاتلوا1 المشرکین کافة )2 چنان اقوام را که ~~استعداد قبول دین و نصیحت نداشته باشند تمامت بکشند. و در این باب این آیت منزل ~~گشته و بر دست خاتم النبیین فرستاده که (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و ~~المیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس}3. و چون حال بر ~~این وجه باشد و جهت دفع فتنه و فساد و جهت مصالح دنیا و عقبی این همه قتل واجب ~~گشته، بالضرورة حیوانات موذی را (مطلقا)4 باید کشتن؛ و حکم بر آن نافذ است، چنان که ~~فرموده که «اقتلوا الاسودین» یعنی مار و کژدم؛ بلکه در جواز قتل آدمی موذی5 قیاس بر ~~ایذای طبع کردهاند وگفته: «قتل الموذی طبعا واجب عقلا و شرعا قیاسا علی العقرب و ~~الافعی». و آنچه در آن ایذا به کمال نباشد و اصلاح و تدارک ممکن باشد، به وعد و وعید ~~و مصالح و اصلاح خود تدارک رفته ms180 است؛ چنان که حق تعالی فرموده: (و جادلهم بالتی ~~هی احسن)6، و دیگر که (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت ~~احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله)7 ~~اکنون سگ از آن قسم است که موذی است، لکن ایذاء آن بکمال نه مانند مارو کژدم، ~~و او را چند خصلت نیک هست، لکن بدی او از خصلت نیک او زیادت است؛ چه، با ~~وجود صفات غضب و درندگی که در او است نجس است، و از گوشت و پوست او ~~غرض و فایده نه، و ممکن که دیوانه شود و از مار و کژدم موذی تر گردد. و گفتیم که در ~~شرع روا داشته و عرفا و عادتا مقرر که پادشاهان پیش از آن که خصم در حرکت آید ~~پیش دستی کنند و لشکر بر سر دشمن برند [287] و قتل و غارت و تاراج کنند، جهت آن ~~که مبادا که روزی خصم پیش دستی کند و این معنی او با او کند. PageV01P213 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0176.png) # اکنون بدین مقدمات و وجوه در باب سگ فرموده که «لامرتکم بقتلها»، و عذر ~~نافرمودن آن است که در مقدمه یاد کرده شد. اما آنچه فرموده که «الا فاقتلوا الاسود منها» ~~می فرماید که چون این هر دو قسم و قضایای مذکوره که شرح دادیم رعایت کردن بر من ~~که نبیام واجب است، و اگر بیکبارگی به واسطهای قضیهآ اولی مهمل گذارم به حکم ~~قضیهآ دوم مهمل ماند، و اگر قضیهآ دوم را حکم فرماییم رعایت قضیه اولی نکرده باشیم؛ ~~لاجرم «خیر الامور اوسطها» را رعایت نمودن اولی دانسته، و در بعضی از آن که شر بدو ~~نسبت داشته باشد این حکم فرموده تا رعایت هر دو فرموده باشد. چنان که چون در مار ~~و کژدم و موش و حدأت1 و سگ گزنده شر محض موجود است مطلقا فرمود که ایشان را ~~هر کجا یابند بکشند به موجبی که ms181 در احادیث صحیحین آمده که «خمس من الدواب کلهن ~~فاسق یقتلن فی الحرم؛ الغراب والحدأة والعقرب والفارة والکلب العقور»2. و به جهت این ~~نوع سیاه را از کلب شریرتر نهاده که3 سیاه صفت ظلمت دارد و ضد نور است، و در ~~عرف و اصطلاح آن است که مردم بد جاهل را گویند درون دل فلان کس سیاه است، و ~~آوردهاند که رنگ دوزخیان سیاه باشد. و هم از این جهت است که مار و کژدم را با آن که ~~لازم نیست4 جمله سیاه باشند اسودین خواند و فرمود که «علیکم بقتل الاسودین». و در ~~اکثر احوال رنگ دلالت میکند بر معانی. و نیز شر و بدی سگ که به مردم رسد اکثر ~~صفت گزیدن است؛ چون مردم او را بینند از او احتراز کنند، و در شب او را زیادت میسر ~~گردد که مردم را ناگاه بگزد، خصوصا که سیاه باشد و مناسبت ظلمت شب او را نتوان ~~دیدن تا از او احتراز کنند. لاجرم ایذای او زیادت متصور باشد. و چون جهت رعایت آن ~~هر دو قسم که یاد کرده شد واجب که بر بعضی از ایشان حکم راند تا مناسب حکم باری ~~تعالی باشد که به انبیا - علیهم السلام - خصوصا به خاتم - علیه الصلوة والسلام - ~~مخصوص فرموده؛ چه، دیگر انبیا را به همه خلایق نفرستاده، و به حکم آن که «عثت الی PageV01P214 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0177.png) ~~الاسود والاحمر» او را جهت اصلاح همه خلایق فرستاده، لاجرم این حکم بر او واجبتر ~~از دیگر انبیا باشد تا مناسب امر حق و عدل و راستی باشد. # و چون امت بر این انواع مشتمل است و اشارت به عموم این انواع است ضرورتا ~~تفسیر و معنی و حکم آن بر چند وجه تواند بود: یکی آن که هر امتی را از امم، اجلی و ~~عمری مسمی و معین باشد که جهت او آفریده باشد، و کم و بیش در آن صورت نبندد و ms182 ~~اجل و عمر هیچ نوع به نوعی دیگر نرسد و نماند. و اختلاف در آن بر چند وجه باشد؛ ~~بعضی به حسب نوع، و بعضی به حسب صنف، و بعضی به حسب شخص. # اما به حسب نوع، چنان که انسان را عمر و اجل به ملائکه نرسد. و اگر چه ملائکه از ~~جمله عقولاند اما به حکم این آیت که (کل شی هالک الا وجهه)1 ایشان را نیز اجلی ~~معین باشد، و لکن هیچ حیوان را آن مقدار عمر نباشد که ملائکه را. و از انواع حیوانات ~~انسان را عمر درازتر از اکثر انواع دیگر حیوانات باشد. و بعضی گفتهاند که فیل و زاغ و ~~مار عظیم درازعمر باشد، و مطلق اکثر انواع شتر درازعمرتر از اسب و اکثر اسب ~~دراز عمرتر از گوسفند و اکثر گوسفند دراز عمرتر از بعضی کرمها و مگس و پشه باشد. # اما به حسب صنف، چنان که مشهور است که اکثر اهل هند مطلقا درازعمرتر از ~~اصناف مردم دیگر بلاد باشند و محروران2 دراز عمرتر از مبرودان، به موجبی که حدیث ~~نبوی در آن باب وارد گشته که «بشر المحرورین بطول اعمارهم و المبرودین بصحة اندامهم»؛ ~~و اطبا و حکما هم بدین معنی قائلاند. # اما به حسب شخص، چنان که صحیح مزاج سلیم اعضا درازعمرتر از ضعیف ترکیب ~~سقیم مزاج باشد. # اکنون بدین تقریر و مقدمات که گفته شد اجل هیچ امتی با امت دیگر مناسبت نداشته ~~باشد، و اجل هر امتی از امتها منحصر باشد به مقداری و زمانی که تفاوت بسیار دارد؛ ~~چنان که گفته شد و معلوم و مشاهد است. اما حکم این آیت که (هو الذی خلقکم من طین ~~ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون)3 هر چند داخل همان حکم و آیت است PageV01P215 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0178.png) ~~لکن تنها به انسان تعلق دارد و خطاب با ایشان فرموده. و معنی و تفسیر این آیت و آیت ~~اولین و ms183 هر آیت که در این باب نازل گشته و تحقیق بحثی و شبهتی که میان این آیات و ~~آیات و احادیث دیگر که در باب درازی و کوتاهی عمر آمده افتاده به موجبی است که ~~متعاقب خواهیم گفتن. و آن بر وجهی است که بعضی میگویند که اگر در باب درازی عمر ~~احتیاط کردن و به هر وجه محافظت صحت بدن نمودن اعتبار نداشتی بایستی که هیچ ~~عاقل از اشیاء مضر و چیزها که موجب هلاک باشد اجتناب ننمودی، و احادیث صحیح ~~نبوی نیز بدین موجب که «الصدقة ترد البلاء و لا ترد القضاء إلا الدعاء ولا تزید فی العمر إلا ~~البر. و صلة الرحم تزید فی العمر. و آن الصدقة والبلاء لیعتلجان بین السماء و الآرض. وصدقة ~~السر تطفئ غضب الرب. و من احب ان یبسط له رزقه1 و ینسا فی اثره فلیصل رحمه» وارد ~~نگشته بودی، و حدیث مجید نیز بدین موجب که (یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام ~~الکتاب}2 نازل نشده بودی. # و این معنی که صدقه و اعمال حسنه دفع بلا کند و عمر زیادت گرداند نزد تمامت ~~ادیان و ملل مقرر است، و در تورات و انجیل و زبور و صحف دیگر انبیا این معنی به مبالغه ~~و تأکید تمام آمده، و در تورات خود صریح آمده که صدقه از مرگ برهاند و حسنات عمر ~~دراز کند در زمینی که حق تعالی به تو داده. و این معنی که به زمین مخصوص گردانیده ~~همانا جهت آن باشد تا هیچ کس به تأویل مشغول نشود. و علما و اولیای اسلام سخنان ~~بسیار که مناسب آن است که اعمال حسنه را در درازی عمر فایدهای و اثری تمام هست ~~گفتهاند، و اکثر مردم آن را اعتبار کردهاند و بنیاد بر آن نهاده. و نیز به رأی العین مشاهده ~~میافتد که اگر کسی بدی میکند او را میکشند و عمر او به واسطهآ حرکت بد ms184 کوتاه ~~میشود، و اگر کسی نیکی میکند و بر اعمال حسنه اقدام مینماید از قتل و قصاص که در ~~شرایع واجب است ایمن میماند. و نقل متواتر میان هر قومی و هر مذهبی که علی ~~الانفراد میان ایشان معتبر و معول علیه است، و اگر نقل متواتر بر وجهی باشد که همه ~~اقوام و اهل ملل و مذاهب و مجموع اصناف انسان بدان قائل باشند قویتر و معظمتر PageV01P216 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0179.png) ~~تواند بود. و نقل متواتر ممکن است که معقول باشد و ممکن که منقول. اگر با و جود چنین ~~نقل متواتر معتبر و معول علیه که گفته شد مقتضی عقل و همت و تجربه عموم نوع انسان ~~آن باشد که از چیزی که خطرناک باشد تحاشی باید نمود و احتیاط باید کرد تا بدان ~~واسطه از زحمتی که در آن خطر جان باشد خلاص یابند، و اگر آن احتیاط نمیکنند غالب ~~ظن آن که از آن معرض خلاص نیابند و هلاک شوند، آن احتیاط واجب و لازم باشد. و ~~سایر حیوانات نیز در این با ما مشارکاند و به حسی که حق تعالی به ایشان داده این معنی ~~را درمییابند و آن احتیاط میکنند. و بنیاد حال همه خلایق بدین معنی است و تمامت ~~بدان قائل و فاعلاند. چون چنین باشد هم در آن حالت انکار آن کردن و گفتن که در آن ~~ترددی و شکی هست، در یک حالت در چنین امری معظم شتی1 و نقیض گفتن، ~~خصوصا که [از] ابتدای آفرینش آدم تا اکنون این تجربه کردهاند و بدین واسطه احتیاط ~~بلیغ به موجب مذکور بر خود واجب دانسته، از عقل دور باشد که فی الحال به ابطال آن ~~حکم کنند و بدان التفات ننمایند. و اگر خواهند که به وجهی دیگر تقریر کنند پیشتر ~~احتیاط در آن باب از پیش بر باید گرفت و از آن اندیشه نکرد. کسی که قوت دل داشته ~~باشد که بدان صبر ms185 کند و التفات بر آن ننماید او را زیبد که آن زحمت بدو نرسد و بلا ~~پیرامن او نتواند گردید. و چنان مرتبه هر کس را نتواند بود، الا بنادر کسانی را باشد که ~~روی از سوی الله نگردانیده باشند؛ مانند امیرالمؤمنی عمر - رضی الله عنه - که چون ~~شیشه زهر به وی دادند آن را بیباک و بی تحاشی درکشید و در وی هیچ اثر نکرد. و ~~حکیم سنایی [288] در وصف چنان کسان میگوید که؛ ~~و چون معلوم و مقرر شد که صدقه و اعمال حسنه موجب رد بلاو درازی عمر است PageV01P217 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0180.png) ~~و از آن این فایده حاصل می شود، بباید دانست که مردم را به واسطهآ آیت (و لکل امة ~~اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون)1 ترددی و شبهتی بازدید می آید. و ~~حقیقت آن که نشاید که حکم چنین آیتی که صریحا در باب اجل آمده منسوخ شمرند و ~~اعتبار ننهند، و چون اعتبار کنند حکم آیات و احادیث و سخنانی که در آن باب آمده که ~~صدقه و اعمال حسنه در رد بلا و درازی عمر فایده میدهد باطل باشد. پس یقین حاصل ~~که در این آیت چنان که در تمامت آیات قرآن حکمتی عمیق و معنیای دقیق تواند بود؛ ~~سعی باید نمود و جهد باید کرد تا معنیای که حقیقت آن باشد و از آن اشتباه مرتفع گردد ~~دریابند؛ چه، خللی که در این معانی بلکه در تمامت معانی علوم بازدید میآید از قصور ~~عقل شوریده میافتد نه از قصور معنی آیت و حدیث. مانند روزکور که نور آفتاب نبیند و ~~نقصان آن از چشم او نه از نور آفتاب افتاده باشد، و به علاج چشم مشغول باید شد نه به ~~علاج نور آفتاب. در این صورت نیز معالجت عقل و تدارک فهم باید کرد نه تدارک (و ~~تأویل)2 لفظ آیت و حدیث تا حقیقت آن درتوانند یافت. و چون حقیقت آن ms186 دریافته باشند ~~و دانند و از سر حیرت گویند همه کس را نقلا و عقلا قبول باید کرد؛ چه، هیچ آفریده ~~برمنقولی که موافق معقول باشد انکار نتواند کرد و اعتراض نتواند نمود. و چون این بحث ~~به هر کس که جان دارد و جان سپارد تعلق دارد و دیگران بدان واقف نگشتهاند، همه را ~~در آن حیرتی هست و به همه حال رفع آن حیرت کردن واجب است و موجب ثواب. # و چون آنچه این ضعیف را روی نموده تقریر خواهد کرد ضرورت میگردد که چند ~~مقدمهآ منقول و معقول جهت آسانی تفهیم آن معانی بگوید تا، إن شاء الله تعالی، مشکل ~~آن واضح گردد. و در تنقیح و تحقیق این مسایل اول چیزی که واجب است آن است که ~~تقریر کنیم که لفظ اجل چیست و جهت چه گفتهاند و در کجا استعمال کنند و لفظی ~~مشترک است یا خاص و در یک معنی گویند یا جهت معانی بسیار و در احوال و مکان ~~فحسب استعمال کنند یا در احوالی نیز که پیش از آفرینش زمان و مکان بوده استعمال ~~کنند و معنی و علمی که از آن حاصل آید از مجرد لفظ آن حاصل می شود یا به اشتراک PageV01P218 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0181.png) ~~دیگر الفاظ؛ چه، چون این مقدمات تقریر رود و روشن گردد و معنی اجل معلوم شود ~~حقیقت احوال اجل و کیفیت آن چنان که حق تعالی فرموده و حق آن است و میباید در ~~تقریر آن معانی بالعرض به طریق التزام معلوم و مفهوم گردد و اشتباه مذکور از خاطر ~~مرتفع شود، و از فحوی آن بزیادتی بسیار معانی دیگر ظاهر آید و روشناییها به دل و ~~درون رسد؛ إن شاء الله العزیز. # اکنون در معنی لفظ اجل میگوییم که هر چند تصور مردم به واسطهآ کثرت استعمال، ~~آن است که اجل خاص جهت آن گویند که کسی را وفات رسد، اما از روی حقیقت به ms187 ~~موجبی که نص (خلق السموات والارض بالحق یکور اللیل علی النهار ویکور النهار علی ~~اللیل و سخر الشمس والقمر کل یجری لأجل مسمی)1 بدان وارد شده، وهمچنین نص: ~~و لا تعزموا عقدة النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله)2 وآیت (یا ایها الذین امنوا اذا تداینتم ~~ین إلی اجل مسمی فاکتبوه)3 بدان نازل گشته، اجل آن است که چون میعاد قضیه یا ~~کاری یا چیزی در رسد وقوع آن یک ساعت پستر یا پیشتر نتواند بود. و هیچ کس را ~~مالاکلام بدین تقریر نقلا و عقلا اعتراضی نرسد ونباشد. و معنی ای که حقیقت لفظ ~~(اجل)4 آن است لازم نیست که جهت یک شیی5 معین گویند و جهت دیگر اشیا نگویند، ~~بلکه در جمیع اشیا که احتمال میعادی داشته باشد باید گفت و شاید گفت؛ چه وجود ~~اجل بی میعادی محال است، و آنچه احتمال میعاد نداشته باشد جز واجب الوجود و ~~صفات او هیچ چیز دیگر نتواند بود. پس لاجرم همهآ مخلوقات را میعادی بوده باشد و هر ~~میعادی را اجلی لازم باشد؛ چه، وجود و عدم مخلوق بی میعادی محال است. ~~و از این تقریر لازم می آید که میعاد و اجل هم در وقتی که هنوز آفرینش نبوده باشد ~~توان گفت و هم در وقتی که آفرینش بوده باشد توان گفت. اما آنچه پیش از آفرینش توان ~~گفت میعاد اجل خلقت اولی است؛ چه، پیش از آن که مخلوقات را آفرید آفرینش ایشان ~~در علم او مقدر بوده باشد که مخلوقاتی بدین وجه و صفت خواهد آفرید. و بعد از آن به PageV01P219 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0182.png) ~~حکم (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون)1، چون ارادت آفرینش و تکوین نفاذ ~~یافته باشد مخلوق گردانیده باشد؛ چه، ارادت او به خلقت چیزی عین آفرینش آن چیز ~~باشد. پس اؤلی که در علم مجرد بوده باشد و هنوز مخلوق نگردانیده میعاد باشد، و آن ~~زمان که ارادت خلقت که عین ms188 آفرینش است بادید آمده باشد اجل آن باشد؛ پس لازم آید ~~که پیش از آفرینش هم میعاد و هم اجل بوده باشد. # اما آنچه بعد از آفرینش توان گفت بر سه قسم باشد: # قسم اول: و آن تعلق به مبدا دارد؛ و آن قسم بر دو وجه است: وجه اول آن که هنوز به ~~بدن نپیوسته باشد؛ مانند روح که مخلوق بود و تعارف و تناکر و اختلاف و ائتلاف کرده به ~~موجبی که در حدیث نبوی آمده که «الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر ~~منها اختلف»، و آن تعارف و تناکر و انتلاف و اختلاف را میعادی و اجلی معین مقدر بوده ~~باشد. وجه دوم آن که چون روح به بدن پیوندد و یقین حاصل که چون به بدن خواهد ~~پیوست آن را میعادی و اجلی معین و مقدر بوده باشد. # قسم دوم: و آن تعلق به حال دارد، و آن قسم نیز بر دو وجه است: وجه اول آن که چون ~~موجود شد از ابتدای آن که در گهواره رود تا غایت آن که به حال وفات رسد تمامت ~~احوال و اعمال او را علی الانفراد میعادی و اجلی معین باشد. و آن بغایت بسیار تواند ~~بود. وجه دوم میعاد عمر شخص و اجل (معین)2 او. # قسم سوم: آن که تعلق به میعاد دارد، و آن نیز بر دو وجه باشد: وجه اول میعاد حشر ~~جسد و اجل معین او؛ وجه دوم: میعاد دخول او در بهشت یا در دوزخ و اجل معین آن. و ~~هم بدان موجب که تقریر رفته است حیوانات و نباتات و جمادات را، بلکه جمیع ~~موجودات را، بر وجهی که گفته شد هر یک را اجلی و میعادی معین باشد. و از این تقریر ~~مقرر و معین می شود که میعاد و اجل نه خاص جهت یک چیز و یک امر است، بلکه ~~جهت تمامت اشیاء و امور علی ms189 سبیل الاختلاف والاحوال معین است. و چون چنین ~~باشد تمامت مخلوقات داخل حکم میعاد و اجل باشد؛ و هر چیز که داخل میعاد اولین که PageV01P220 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0183.png) ~~خلقت آن چیز است باشد او را اجلی معین بوده باشد؛ چه، در مقدمه تقریر رفت که ~~معنی اجل رسیدن میعاد است و آیاتی که در ماقبل یاد کرده شد مقوی این معنی است، و ~~آیت (والسماء ذات البروج والیوم الموعود)1، نیز هم اشارت به این معنی است. # و بدین دلیل که گفتیم (هر)2 چیز که از عالم علوی به عالم سفلی آید ضرورت گردد ~~که آن را موعدی و اجلی باشد، و به وقت بازگشتن همچنین بود. و مثال آن چنان است که ~~کسی که عزیمت شهری کند، تا در آنجا رود او را موعدی معین متصور باشد که آنجا ~~رسد؛ و اجل آن موعد آن ساعت باشد که به شهر رسد، که «الامور مرهونة باوقاتها». و ~~وقت بیرون رفتن از آن شهر هم موعدی و اجلی داشته باشد. تمثیل عزیمت شهر کردن و ~~به شهر رسیدن به مثال نفوس و ارواح است که به بدن پیوندد، و تمثیل بازگشتن و بیرون ~~رفتن مثل مفارقت روح از بدن. و هر چند تصور مردم به موجبی که در مقدمه گفته شد آن ~~است که اجل مخصوص است به وفات شخص و انقطاع زمان حیات ؛ اما این معنی به ~~واسطهآ کثرت استعمال اصطلاح شده، والا حقیقت معنی اجل این است که گفته شد. و ~~چون مقرر گشت که تمامت مخلوقات داخل موعد و اجلاند، لازم آید که هر چیز که ~~داخل موعد و اجل اولین باشد که آن خلقت است، از موعد و اجل آخرین که فناست ~~خارج نیفتد؛ و ممکن که به دیر و زود فنا گردد، بلکه واجب باشد که فنا گردد، الا ~~ماشاءالله. ~~[28] و آیت (کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام) و آیت (کل ~~شیء هالک الا ms190 وجهه)4 اشارت به این معانی است. و موعود و میعاد و اجل هر کسی و ~~هر چیزی لازم نیست که تمامت به هم مشابه و ماننده باشد؛ چه، مراتب و انواع آن ~~همچون مراتب و انواع مخلوقات متفاوت و مختلف باشد. چنان که اگر گویند همه ~~حیوانات را مسکنی معین باشد راست گویند و از روی حقیقت مسکن همه یکی باشد؛ ~~اما به حسب جنسیت و نوعیت و صنفیت و شخصیت بگردد5، و هر یک بر وجهی و PageV01P221 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0184.png) ~~نمطی دیگر باشد. مسکن سباع به نوعی دیگر، و از آن طیور به نوعی دیگر، و از آن ~~انسان به طریقی دیگر خلاف این هر دو؛ و از آن انسان نیز میان مسکن صحرانشین و ~~دیهنشین تفاوت باشد، و میان دیه نشین و شهرنشین تفاوت، و علی هذا به حسب هر یک ~~تفاوتی بقدر بازدید آید. و از آن لباس نیز همچنین در لباس هر قوم از مردم و پوست و پر ~~هر نوع و هر صنف از حیوانات اختلاف تمام باشد، و بعضی از نادانان تمامت آنها را یکی ~~شمرند و همه را لباس خوانند. و همچنین لفظ ملک والفاظ (والراسخون فی العلم}1؛ که ~~صحه را (ملکه)2 مصحاح گویند، و کسی (که چیزی)3 خوانده باشد و حقیقت آن در خاطر ~~مخمر گردانیده گویند او را ملکه شده، و زردی که در زر موجود است هم ملکه است. و ~~یمکن که بعضی از چیزها که ملکه چیزی دیگر شده باشد به واسطهآ اسبابی عارضی ~~مرتفع گردد؛ و یمکن که به هیچ وجه مرتفع نتواند شدن. آنچه مرتفع تواند شد، مانند ~~نسیان و اختلاط ذهن که بر عالمی که او را علمی ملکه شده باشد غالب گردد؛ و آنچه ~~مرتفع نتواند شد مانند زردی زر که به هیچ صبغ و هیچ طریق مادام که زر موجود باشد ~~مرتفع نگردد. # و راسخ در علم کسی باشد که حقیقت علم کما ینبغی معلوم ms191 کرده باشد. و اگر چه ~~علما بسیار باشند، لکن همه راسخ نباشند؛ و هر کس که یک علم داند داخل علما باشد ~~اما داخل راسخون نباشد، جهت آن که علوم نامتناهی است و شخص متناهی، و متناهی ~~بر نامتناهی قادر نتواند شد. و نیز حق تعالی: (الراسخون فی العلم)3. فرموده، نه فی ~~العلوم. ومانند این اسم واین الفاظ که ذکر رفت بسیار است، و لازم نیست که هرکس که ~~به یکی از آن الفاظ تلفظ کند و در عبارت آرد شرح تمامت اقسام آن بدهد و معنی هر یک ~~تقریر کند؛ بلکه اقسام و معانی مختلف آن که به وجوه دیگر آمده اصحاب عقل و اذهان ~~غلط نکنند و هر یک به جای خود فهم کنند و بدانند، و ایشان را هیچ شبهت نماند و ~~تناقض ننماید. و این لفظ و اسم موعد و اجل از آن جمله است که اقسام و معانی آن بسیار ~~و به وجوه مختلفه آمده و تمامت مخلوقات را شامل است و مشاهد و معاین، و هیچ به PageV01P222 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0185.png) ~~هم ماننده نیست، و احوال آن به انواع متفاوت و مختلف است نه به یک نوع معین، و در ~~قرآن مجید بعضی به طریق ارشاد و بعضی به طریق وعد و وعید و تنبیه و بعضی به طریق ~~تمثیل و بعضی به طریق کیفیت و بعضی به طریق انکار فرموده. و عاقل باید که معنی و ~~غرض آن هر یک به جای خود فهم کند، و همچنان که در صورت اسم جای و مسکن و ~~انواع لباس و پوست انسان و دیگر حیوانات گفته شد غلط نکند و از حقیقت معنی هر ~~یک چیزی دیگر تصور ننماید. چنان که اگر پادشاهی شخصی را فرماید که برود و ~~خانهای بیارد، داند که خانهآ صحرانشینان که بار توان کرد فرموده نه خانهآ شهریان که به ~~گل و آجر ساخته باشند، تا در نقل و تحویل آن متحیر ms192 و عاجز نشود. و همچنین اگر ~~فرماید که لباسی بیارد، لباس آدمی از پوست دیگر حیوانات فرق تواند کرد، و تصور ~~نکند که چون پوست نیز بر حیوان پوشیده است و به لباس میماند از جمله لباس باشد، ~~تا به عوض لباس که لایق پادشاه باشد یا جهت شخصی دیگر خواسته باشد پوستین ~~دباغت نایافته بیارد، و امثال این غلط ها نکند. و همچنین اگر گویند فلان کس را فلان چیز ~~ملکه است یا مصحاح را صحت ملکه است، به واسطهآ آن که زردی نیز در زر ملکه و آن ~~بر وجهی است که مادام که زر موجود باشد آن زردی موجود باشد و به هیچ وجه و سبب ~~مرتفع نگردد، و به مجرد آن که هر دو را ملکه گویند، هم مصحاح را صحت و هم زر را ~~زردی، گمان نبرد که صحت قطعا از مصحاح به هیچ و جه مرتفع نگردد و هیچ ملکه دیگر ~~باطل نشود؛ و همچنین گمان نبرد که تمامت علما متساوی باشند و رسوخ همه کس در ~~علم متساوی باشد. # اکنون بدین مقدمات که گفتیم معلوم و محقق است که موعد و اجل مخلوقات به انواع ~~وجوه و معانی و ساعات و مقدار مختلفه است، و نشاید که آن اختلاف درساعات و ~~مقدار و اوقات مجرد تصور کنند؛ چه، در بدء فطرت جمیع اشیا را پیش [از] خلقت هر ~~یک موعدی و اجلی معین بوده. و چون چنین بوده چگونه شاید که تفاوت و اختلاف آن ~~تنها در ساعات و مقدار تصور کنند؛ بلکه اختلاف و تفاوت آن به وجوه بسیار متنوع ~~است، و همه معاین و مشاهد است. و عجب آن که مردم در آن مینگرند و غلط می کنند. PageV01P223 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0186.png) ~~و حق تعالی - عز شأنه - و نبی - علیه الصلوة والسلام - جهت ارشاد و تعلیم و تنبیه و ~~هدایت خلق آیات و احادیث بسیار به هر موضعی چنان که مناسب آن حال ms193 و آن موضع ~~است فرمودهاند، با وجود آن نیز غلط میکنند؛ چنانچه در این آیات و احادیث که به ~~تفسیر آن مشغولیم غلط کردهاند. و با وجود آن که مواعید و آجال جمیع مخلوقات علی ~~سبیل الاجمال در مقدمه گفته شد در این جای نیز بعضی از آن اقسام و معانی تقریر رود تا ~~حقیقت آن معلوم و محقق گردد و هیچ شبهت باقی نماند. # میگوییم که میعاد و اجل بر دو وجه است؛ بعضی آن که مستقل باشد به خود و معین ~~هم در علم و هم در زمان، و تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر در آن عین محال باشد، ~~چنان که فصول اربعه سال که مدت هر فصلی و میعاد هر یک قریب سه ماه باشد یعنی از ~~ابتدای آن فصل تا موعد انتقال آفتاب از برجی به برجی دیگر، و اجل آن فصل در ~~ساعات آخرین آن مدت باشد که آخر ساعات آن فصل بود. و آن میعادی است و اجلی ~~به خود مستقل هم در علم و هم در زمان که امکان ندارد که به هیچ وجه و سبب در آن کم ~~و بیش و تقدیم و تأخیر تواند بود تا دیگری را در آن مدخل باشد. و سبب آن چیزی دیگر ~~متصور نیست الا آن که آفریننده - جل جلاله - چنین آفریده که (یفعل الله ما یشاء)1 و ~~( یحکم ما یرید}2. و بعضی دیگر آن که غیرمستقل باشد به خود اما معین باشد هم در ~~علم و هم در زمان، چنان که شدت گرما را در تابستان و شدت سرما را در زمستان و ~~کثرت ابر و باران را در بهار و پاییز میعاد و اجل است و اینها بدین فصول و اوقات واقع ~~می شود، بلکه هر روز و هر ساعت را میعادی و اجلی است؛ چه، برهان قایم و محسوس ~~و معلوم است که ساعت به ساعت به حسب سیر تفاوتی میکند ms194 و بدان سبب اوقات ~~میگردد. و هر چه تفاوت کند و به حسب تفاوت گردد، هر تفاوتی را میعادی و اجلی ~~دیگر باشد. # و بدین تقریر مبرهن و معلوم گشت که اقسام و انواع میعاد و اجل به و جوه بسیار است ~~و نامحصور، و آجال مسمی که حق تعالی فرموده این است که مالاکلام هر چیزی را اجلی PageV01P224 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0187.png) ~~معین مناسب و لایق آن باشد که دیگری را به خلاف آن تواند بود؛ چه، قطعا نشاید که دو ~~چیز مخالف را اجل مناسب و موافق باشد. و حق تعالی تا این غایت تنبیه فرموده و مردم ~~فهم نکردهاند و جهت تفهیم و تنبیه خلق به انواع مختلفه در مواضع بسیار به طریق تمثیل ~~و غیره آیات فرموده تا معنی آن زودتر فهم کنند. و مصداق این تقریر این آیت است که ~~(ضرب الله مثلأ)1 و دیگر که (ویضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون2)3 و دیگر که ~~(ان الله لایستحیی ان یضرب مثلأ ما بعوضة فما فوقها)4. با وجود این آیات غلط کردهاند و ~~تردد و تحیر آورده. و حقیقت آن که این معنی عجب نمیتوان داشتن؛ چه، فکر هر کسی ~~به انواع آفرینش کجا تواند رسید، و چندان که دانش [بیش تر] باشد حیرت و اقرار به ~~نادانی زیادت باشد. اما در میعاد و اجل فصول سال [که] یاد کرده شد یمکن که به اسباب ~~و عوارض اختلاف بازدید آید و اجل آن واقع نشود، چنان که میعاد و اجل شدت گرما به ~~واسطهآ باد یا باران یا حرکت هوا و غیر ذلک بگردد و در این وقت شدت گرما به موعد ~~خویش واقع نشود، و باز به اسباب و عوارض دیگر مثل جستن سموم و گرفتگی هوا و ~~غیرهما پیشتر یا پستر از آن موعد شدت گرما بازدید آید و به خلاف طبیعت و قیاس و ~~میعاد واقع گردد؛ چه، و سایط را در آن اثر ظاهر ms195 است و بدان سبب در میعاد و اجل تقدیم ~~و تأخیر بازدید می آید. و همچنین در اوقاتی که میعاد باران [295] باشد به واسطهآ اسباب ~~متنوع ابر بازدید نیاید، و چون بازدید آید یمکن که به اسباب و عوارض دیگر مثل ~~حرارت آفتاب و غیره متحلل شود یا بادی بازدید آید و متفرق گرداند، و بدان واسطه در ~~میعاد و اجل باران تقدیم و تأخیر بازدید آید. و همچنین در موعد شدت سرما یمکن که ~~هم بدین موجب که یاد کرده شد تقدیم و تأخیری بازدید آید. و هیچ کس از عاقل و ~~جاهل، دین دار و غیر دین دار، مانند این تأثیرات و اختلافات و حالات را انکار نتواند ~~کرد؛ بلکه تمامت منتظر میعاد و اجل هر وعده باشند و پیوسته به حساب و احتیاط و ~~اندیشه آن مشغول باشند. لکن هر کس اجل هر چیزی که مناسب آنچه موافق طبع او PageV01P225 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0188.png) ~~نباشد خواهد که واقع نگردد، و آنچه موافق طبع او باشد و بدان مایل بود خواهد که پیش ~~از میعاد و اجل آن واقع شود. و چون مانند این تقدیم و تأخیرها در میعاد و اجل به واسطهآ ~~عوارض و اسباب بسیار بادید میآید و مردم آن را مشاهده میکنند لاجرم توقع میدارند ~~که بر خلاف عادت در تابستان میعاد و اجل شدت گرما واقع نگردد و بادهای خنک آید و ~~باران بارد، و در زمستان توقع می دارند که شدت سرما واقع نشود و حرارت غالب گردد، ~~و امثال آن. و اگر این اختلافات در میعاد و اجل ندیده بودندی قطعا این و توقع1 ~~نداشتندی و تصور نکردندی. # اکنون معلوم شد که میعاد و اجل فصول سال بر دو وجه است: یکی مستقل به خود و ~~معین در زمان و علم؛ و دیگر غیر مستقل به خود و همچنین معین در علم و زمان. اول ~~مانند اجل ساعت آخر فصل سال و انتقال آفتاب ms196 از برجی به برجی دیگر؛ و دوم مانند ~~سرما و گرما و باران، که آن را به واسطهآ سیر آفتاب روز به روز بلکه ساعت به ساعت ~~میعادی و اجلی معین هست و حساب آن اصحاب هیأت کردهاند و منجمان نوشته و ~~دانسته و اکثر مردم آن میعاد اجل دانند و معلوم داشته باشند. لکن در آنچه اجل آن واقع ~~گردد یا نه و تأثیر آن بازدید آید یا نه مستقل نیست؛ چه، به اسباب بسیار چنان که شرح ~~داده شد مختلف میگردد. # و مواعید و آجال و امور و احوال و اعمال و معاملات انسان که در دنیا هست (غلط)2 ~~عظیم بسیار تواند بود، و وقوع آن هم بدین موجب که در فصول سال گفته شد متفاوت و ~~مختلف باشد و بعضی مستقل و بعضی غیر مستقل بود. مثال قسم اول که تعلق به احوال ~~انسان داشته باشد مانند آن که شخصی عزیمت سفر کند و زن خود تعلیق کند به شرط آن ~~که اگر به موعد یکسال باز نیاید زن او ازوی مطلقه باشد. و چون این موعد معین گردانیده ~~باشد و سوگند خورده میعاد آن هم در علم و هم در زمان معین باشد و به خود مستقل ~~بود؛ چنان که قطعا تقدیم و تأخیر در آن به هیچ وجه صورت نبندد. و مثال قسم دوم مانند PageV01P226 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0189.png) ~~تب ربع1 که میعاد و اجل آن هم در علم و هم در زمان معین است، لکن باشد که واقع ~~شود و باشد که نشود و صحت یابد. اما موعد و اجل فنا در علم فحسب معین باشد و در ~~زمان نباشد؛ چه، هر کس علم به آن داشته باشد که البته خواهد مرد و میباید رفت. اما ~~نداند که کی و چه وقت، و با آن که دانند اکثر اوقات از آن غافل باشند. و قطعا کس نداند ~~که کی خواهد مرد الا ماشاء الله. و به ms197 براهین و دلایل عقلی و نقلی که گفته شد لازم میآید ~~و معلوم میگردد که مستقل نیز نیست. و اصطلاح مستقل و معین، هم در علم و هم در ~~زمان، به موجبی که در مقدمه گفته شد صفتی و اصطلاحی است که اکنون جهت تعریف ~~وبیان این معانی مقرر این رساله وضع کرده است؛ و به حکم «الامشاحة فی الاصطلاحات» ~~به وضع این اصطلاح هیچ کس را اعتراض نرسد؛ خاصه2 آن که بدین مقدمات که گفته ~~شد واضح میشود که همچنان که در میعاد و اجل شدت سرما و گرما و بارندگی و غیره ~~که به فصول سال تعلق دارد به واسطهآ اسباب و عوارض تقدیم و تأخیر ممکن است، در ~~میعاد واجل عمر شخص نیز به واسطهآ صدقه واعمال حسنه و فساد و اعمال سیئه به ~~موجبی که آیات و احادیث به ذکر آن ناطق است و معاینه و مشاهده میافتد تقدیم2 و ~~تأخیر ممکن است. و همچنان که مردم در فصول سال به وقت و بیوقت سرما و گرما و ~~باران و غیره و وقوع هر یک از آن بغیر وقت و موعد خویش توقع دارند، و به واسطهآ ~~اسباب و عوارض مقصود ایشان حاصل میشود و میعاد و اجل آن میگردد، در میعاد و ~~اجل فنا نیز به واسطهآ اعمال حسنه و اعمال سیئه و تدبیر بدن و صحت نفس و تقصیر در ~~آن و افراط در اکل و شرب همین توقع دارند. # و همچنین چنان که در موعد4 تب ربع به واسطهآ معالجت و مداوات مردم را تغییر و ~~تبدیل و تقدیم و تأخیر وعده توقع میباشد، در این صورت نیز توقع میباشد. و چون ~~فواید آن معاینه میبینند و اثر آن ظاهرا مشاهده میکنند همواره در تدبیر احوال بدن و ~~نفس و چیزهایی که بر بقای آن دلالت کند سعی مینمایند. و چون گفتهاند که «لیس الخبر PageV01P227 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0190.png) ~~کالمعاینة»، چون فواید آن معاینه میبینند ms198 لاشک اصناف انسان همواره بدان مشغول ~~میباشند، بلکه تمامت حیوانات به قدر وسع و استعداد خویش هر یک تدبیر احوال ~~خود میکنند و دفع بلا و اذیت از خود مینمایند. تا غایتی که انبیا نیز در حال محاربت ~~زره و جوشن پوشیدهاند و آن را دفع بلا دانسته، خصوص خاتم النبیین - علیه الصلوة ~~والسلام - و اصحاب او. و داود - علیه السلام - را ساختن زره پیشه بود، و آیت قرآن بدان ~~وارد است که (و علمناه صنعة لبوس)1 و دیگر که (والنا له الحدید أن اعمل سابغات و ~~قدر فی السرد)2. اهل عالم بلکه سایر حیوانات نیز به تدبیر مصالح بدن و رعایت بقای آن ~~و دفع مضرت و خوف وقوع مرگ بیهنگام و بیوقت مشغولاند، و از آن خایف. چگونه ~~توان گفت که تمامت احتیاط و تدبیر خلایق عالم از انسان و دیگر حیوان باطل و عبث ~~است. و با وجود این دلایل و براهین قطعی که ظاهرا مشاهده میافتد حق تعالی به ~~واسطهآ رحمتی و شفقتی که با خلق دارد چندین انبیا و کتب فرستاده، و باز رسول - علیه ~~الصلوة والسلام - و قرآن را فرستاده و در آنجا فرموده که (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و ~~رحمة للمؤمنین»3. و تمامت این آیات را جهت دفع شبهت و غلط فرموده، و به غیر از این ~~در اکثر مواضع هر جا که دانسته که مردم را شبهت افتد جهت ارشاد و تنبیه آیات معین ~~روشن فرموده؛ و با وجود این همه هنوز در حیرت و اشتباه گرفتار میشوند؛ # شعر: # یک معنی را به صد عبارت گفتند # تو گوش سخن شنو نداری ور نهیک معنی را به صد عبارد # و قطعا نشاید که به واسطهآ آن که در آیتی کسی را شبهتی باشد و معنی آن ندانسته بود PageV01P228 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0191.png) ~~لایستقدمون)1 و آیت (هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده ثم انتم ~~تمترون}2. فرموده، اگر چه ms199 در قرآن امثال این آیت (ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر ~~منها او مثلها}3 جای جای آمده باشد، لکن چون در آنچه کدام آیت منسوخ است هیچ ~~آیت معین صریح نیامده، و رسول - علیه الصلوة والسلام - و صحابه کبار او معین ~~نکردهاند و مفرد نگردانیده، هیچ آیت معین را منسوخ نتوان شمرد. و چون آیتی را ~~بعضی از علما در آن بحث کردهاند و گفته که منسوخ باشد هم نمیتوان گفت قطعا که ~~منسوخ است، و حکم جزم در آن تعذری دارد، چگونه آیتی را که هرگز هیچ آفریده در ~~باب نسخ در آن سخنی نگفته باشد و تصور نکرده، منسوخ توان شمرد یا متناقض تصور ~~توان کرد؟ هر کس که معنی این آیت بل تمامت آیات قرآن فهم نکند و بدان واسطه او را ~~اشتباه بادید آید و تناقض پندارد، باید که نقصان آن از تصور فهم و ادراک خود تصور کند، ~~نه از فتور معنی آیات و احادیث؛ و یقین داند که معانی دقیق بسیار و حکمتهای ~~بی شمار در آن مندرج باشد. # و هر چند معانی که گفتیم کافی است اما جهت توضیح تفسیری دیگر میکنیم. ~~میگوییم که حق تعالی به رحمت بی دریغ خود میفرماید که خویشتن را دریاب و بدان ~~که آن لحظه که اجل دررسد یک ساعت پس و پیش نشود و فرصت و مجال آن ندهد که ~~تو به اعمال حسنه مشغول شوی؛ ~~وقت هر کار نگه دار که نافع نبود نوش دارو که پس از مرگ به سهراب دهند PageV01P229 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0192.png) # و چون هیچ کس زمان اجل خود نداند لاجرم دم به دم منتظر اجل باید بود. و به حکم ~~آیت مذکور و تنبیهی که فرموده و آیاتی و احادیثی که در باب دفع بلا و درازی عمر وارد ~~گشته همه کس را واجب باشد که به اعمال حسنه و زکوة و صدقه مشغول گردد و قطعا در ~~آن تأخیر ms200 ننماید و اهمال نکند تا موجب دفع بلا و درازی عمر شود. و آنچه نبی - علیه ~~الصلوة والسلام - فرموده که «خیر البر اعجله»، مصدق این معنی است، و جهت آن فرموده ~~که در آن تعجیل کنند. و از جملهآ حکمتهای باری تعالی - عز شأنه - در آنچه هیچ کس اجل ~~خود نداند یکی آن است که مردم را ضرورت است که همواره اعمال حسنه کنند و صدقه ~~دهند و در آن تعجیل نمایند و یک لحظه از آن غافل نباشند تا هر چه نیت داشته باشند ~~ایشان را اضعاف آن حاصل شود؛ و همچنین همواره شکر میگزارند، خصوصا در ~~چیزهایی که بدان خرسندتر و مراد ایشان در حصول آن بیشتر باشد، و آن عطیهآ عمر ~~است. و لاشک چون در آن چیز و جهت آن چیز (نیز)1 شکر گزارد و صدقه دهد و اعمال ~~حسنه کند زیادت گردد، که (و لئن شکرتم لازیدنکم»2. و چون حق تعالی قرآن را و ~~رسول را - علیه الصلوة والسلام - جهت رحمت محض و هدایت و نجات خلق فرستاده ~~این آیت نیز که (اذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون)3 جهت شفقت و ~~رحمت و تنبیه خلق فرموده باشد تا از اجل غافل نگردند و چنان که گفتم یک لحظه از ~~اعمال حسنه و شکر و صدقات خالی نباشند، و به ازای آن همه از عمر دراز که کمال بدان ~~حاصل شود در دنیا بهره مند و در عقبی بدان نجات یابند. # و حق تعالی در حق بندگان خود همه نیکویی خواسته و ایشان را تنبه و ارشاد فرموده ~~و قرآن خاص جهت رحمت و هدایت و نجات خلق فرستاده، چنان که در ماقبل آیاتی که ~~بدان معنی وارد است یاد کرده شد. و آنچه فرموده که (یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم ~~العسر)4، مقوی این معنی است. و همچنین آیت (ما اصابک من حسنة فمن الله و ما ~~اصابک من سیئة فمن ms201 نفسک)5، که تفسیر آن متعاقب در رسالهآ دیگر خواهد آمد، مصدق PageV01P230 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0193.png) ~~و مقوی این معنی است؛ چه، حق تعالی خود را از شبهت آن که در حق او تصور کنند که ~~غیر نیکویی چیزی دیگر در حق بندگان خواسته باشد و خواهد یا بدان راضی باشد مبرا ~~میگرداند تا غایتی که ایشان را از بدی کردن، که ضرورتا به حکم «المکافات فی الطبیعة ~~واجبة» مکافات آن بزودی برسد، منع میکند. و آنچه مردم ندانستهاند که بدی کدام است ~~ایشان را بدان تنبیه فرموده و آیت (اذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لا یستقدمون) ~~همچنین جهت تنبیه فرموده تا به موجبی که یاد کرده شد فرصت نگاه دارند و تدارکی که ~~ممکن باشد پیشتر به جای آرند؛ چه، گفتهاند که «انتهزوا الفرص فان الفرص تمر مر ~~السحاب». در وقتی که دشمن برسد مجال آن که جوشن بپوشند و ساز و عدة ترتیب کنند ~~نباشد؛ ساز و عدة پیشتر ترتیب باید کرد تا دفع تیر بلا توان کرد. و این مجموع که گفته ~~شد، خواه اعمال حسنه و زکوة و صدقه و غیره و خواه درازی و کوتاهی عمر و عواقب ~~امور و میعاد عمر و اجل هر کس، در علم خدای تعالی کاین باشد. # و هر چند از این مقدمات و تقریر تفسیر این آیات و احادیث معلوم و مفهوم شد، اما ~~جهت توضیح و تأکید مثالی روشنتر بگوییم. و آن مثال چنان است که تصور باید کرد که ~~کسی در میان دریا باشد؛ مالاکلام آن کس که کشتی ساخته باشد داند که جهت چه ~~مقصود و چه کار ساخته، و چون ساخته باشد اگر مقصودی از آن حاصل شود و اگر ~~نشود باطل شدن (صورت)2 کشتی به دیری و زودی به انواع مختلفه ممکن و متوقع ~~است: یکی به اسباب متنوع شاید که غرق شود. دیگر آن که به وجوه بسیار شاید که ~~شکسته گردد، و چون شکسته ms202 گشت ممکن که غرق شود و ممکن که چنان بشکند که ~~پاره پاره گردد و پارهای آن هر یک به طرفی افتد و غرق نشود. و اگر از این معانی خلاص ~~یابد از آنچه پوسیده گردد و از آن فایدهای که از کشتی حاصل شود حاصل نیاید چاره ~~نداشته باشد. و در این قسم که قطعا پوسیده نگردد هیچ کس را مجال تصرف نیست و ~~مقدور هیچ آفریده نه؛ لکن آنچه محافظت نمایند تا دیرتر پوسیده شود، به علمی و آلتی ~~که حق تعالی به بنده آموخته محافظتی تواند نمود و در آن تصرفی تواند کرد. و در آنچه PageV01P231 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0194.png) ~~به اسباب بسیار غرق نشود (یا نشکند)1 احتمال تصرف بیش تر است. و ممکن و مشاهد ~~است که بسیار کشتی باشد که بطلان آن به واسطهآ پوسیدن باشد نه به واسطهآ شکستن و ~~غرق شدن. لاجرم در همه حالات محافظت را اثر بیشتر بود، و اجل هر یک از آن در ~~وقتی باشد که از غایت خلل بی درمان شود و قطعا امکان مرمت نداشته باشد. اما اگر ~~پیش از آن که بغایت خلل پذیر و بی درمان شود تداری اندیشند و محافظت (نمایند)2 و ~~درمانی (کنند)3 خود بدان (اجل)4 نرسد. و چون از غایت خلل به جایی رسد که درمان ~~نپذیرد مالا کلام تصرف در آن نتوان نمود و اجل آن بدان واقع شود. # و چون بدین وجه تفسیر این آیات کنند هیچ تناقض در معانی این آیات بازدید نیاید و ~~میچ اشتباه نماند. و خود واقع آن است که حق تعالی در همه اشیا مثال آن برابر نظر ما ~~نهاده. به واسطه آن که بعضی از قصور فهم معانی آن را فهم نتوانند کرد و آن را با دیگر ~~آیات و دیگر معانی (موازنه)5 ندانند، اشتباه و حیرت در خاطر مردم نباید گذاشت و ~~معانی آن تقریر باید کرد تا شبهت مرتفع گردد. واجب آن است که ms203 معلم و مفسر همه ~~معانی و قضایا را بر وجهی گوید که به فهم همه کس رسد، تا به واسطهآ قصور فهم مردم ~~در آن خللی بازدید نیاید و به سبب تصور تناقض در معنی قرآن آثم نشوند. چنان که حق ~~تعالی [که] فرموده که (ان الانسان لفی خسر)6 نه آن است که همه انسان در همه حالات ~~در خسران باشند، الا آن که خسران در ایشان ممکن است؛ و آن صورتی باشد که [از] ~~ایمان و عمل صالح بی بهره افتد. و جهت این معنی استثنا فرمود که (الا الذین آمنوا و ~~عملوا الصالحات)7. و چون استعداد فجور در او مقدم است بر استعداد تقوی، معنی ~~خسران در او متمکن باشد؛ چون تدارک پذیرد به کمال کرامت خود پیوندد. پس سعی PageV01P232 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0195.png) ~~باید نمود تا آن معنی نقصان پذیرد؛ چه، انسان را به تشریف {و لقد کرمنا بنی آدم1 ~~مخصوص و مشرف فرموده و مسجود ملائکه ساخته، چگونه بر خلاف آن تصور شاید ~~کرد. بر مقتضی این مقدمات هر کس که خواهد که عمر او دراز گردد و از بلاها ایمن ماند ~~باید که چنان که حق تعالی و رسول - صلوات الله علیه - فرمودهاند و مناسب رأی علما و ~~عموم خلق عالم افتاده پیش گیرند، و همچنان که علاج اطبا در هر رنجی تفاوتی دارد به ~~حسب علم و تدبیر هر یک، و هیچ یک مانند طبیب حاذق نتواند بود، و علاج طبیب ~~حاذق مؤثرتر باشد با آن که فیض علوم همه از حضرت باری تعالی باشد، اما تفاوت به ~~حسب استعداد هر یک بادید آید. ~~همچنین علاجی نیز که در باب درازی عمر و دفع بلاها که تمامت عقلا و خلق عالم به ~~تجربه معلوم کردهاند، اگر چه همه را از آن منفعتی باشد و از آن هر کس به قدر مرتبه و ~~سعی فایده یابد، اما هیچ کدام بدان نرسد که حق تعالی بر دست و ms204 زبان انبیای مرسل ~~خصوص خاتم النبیین فرموده و فرستاده باشد؛ چه، معالجهآ جمیع رنجهای دنیوی و ~~اخروی باشد و فایدهآ آن دینا و دنیا (کذا) سرمدی باقی ماند. و هر چند غرض از آیات و ~~احادیث آن است (که بدان عمل کنند)2 تا موجب نجات و رد بلا و درازی عمر باشد و ~~(لاشک)3 اکثر خاصیت آن در عمل باشد، دیگر در تلاوت و تکرار آن نیز4 خاصیتی ~~باشد؛ چه، اگر چه خاصیت ادویه وقتی تواند بود که بخورند، لکن بر تن مالیدن و طلا ~~کردن (را)5 نیز هم خاصیتی (هست)6. و همچنین خاصیت قرآن بینهایت تواند بود، و از ~~آن جمله آنچه معلوم است آن است که خود مصحف در خانه نگاه دارند و دانند که دارند ~~و اگر نیز بدانند که دارند و داشته باشند و آنچه نخوانند و آنچه بسیار خوانند و آنچه ~~خاصیت هر آیتی دانند که به کدام وقت باید خواند تمامت اینها را اثری و فایدهای باشد. ~~اما اثر و فایدهآ آن خواص قابل اشد و اضعف باشد؛ به هر حال و در هیچ وقت از خاصیت ~~خالی نتواند بود. PageV01P233 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0196.png) # اما به موجبی که گفتیم آن خاصیت مختلف باشد: اول خاصیتی که در نفس آن دعا ~~باشد و به الفاظ آن تعلق دارد. دیگر خاصیتی که به زمان تعلق دارد، چنان که [292] آن ~~دعا در زمانی مستجاب تر از زمانی دیگر باشد، مانند داروی مسهل که به وقت نضج خلط ~~دهند یا به وقتی که هوا معتدل باشد اسهال بهتر کند و نافع تر باشد. دیگر خاصیت [نفس] ~~و دهان شخص، چنان که دعایی چون شخصی عابد زاهد بنیاز1 خواند مستجابتر باشد ~~از همان دعا چون غیر او خواند؛ مثل علاجی که طبیبی حاذق کند یا غیر حاذق. و اگر ~~تمامت این اقسام خواص جمع شده در شخصی باشد و دعا کند اثر آن عظیم تر باشد، ~~مانند طبیبی حاذق زاهد صالح ms205 مبارک دست و قدم و داروی نیکو اختیار کند و در فصلی ~~موافق به وقت نضج اخلاط دهد هر آینه اثر آن زیادت باشد. دیگر خاصیت آنچه آن ~~شخص که دعا جهت او کنند به خیر یا به شرلایق و مستوجب آن دعا باشد، و آن معنی ~~مانند قابلیت است و آن «وضع الشیء فی غیر موضعه» (بوده)2 باشد و لاشک اثر آن ~~زیادت بود. و اگر قابلیت آن ندارد، یا هیچ اثر نکند، و اگر کند اندک کند. مانند آنچه آهن ~~برنده است؛ چون پولادی نیکو اختیار کنند برندهتر باشد، و چون تیز کنند برندهتر و بر ~~هر چه زنند اثر کند خصوصا چیزی که مستعد بریدن باشد. و آنچه مستعد بریدن نباشد ~~مانند چیزهای (صلب)3 اگر نیز اثری کند اندک کند، و ممکن باشد که آن پولاد نیز از ~~استعمال بدان صلب بشکند یا خلل پذیرد یا کند شود، و چون بر الماس استعمال کنند ~~قطعا اثری نکند و پولاد متأثر و شکسته گردد؛ # هر آن کو پف کند سبلت بسوزد # چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کو پف # اکنون چون تقریر کرده شد که هر دعایی بلکه هر کلمهای را خاصیتی است، بدین ~~مقدمات لاشک مردم منتظر ظهور خاصیت هر سخنی و هر دعایی باشند؛ و چون اتفاق PageV01P234 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0197.png) ~~افتد که اثر آن ظاهر نگردد1 تعجب نمایند و پندارند که آن را اثری نیست و اعتقادات هر ~~یک در آن باب مختلف گردد و آن را بنیادی و اعتباری ننهند و نزد ایشان مهمل نماید. و از ~~آن اندیشه نکنند و ندانند که ممکن نیست که دعایی بلکه کلمهای بی اثر تواند بود. لکن ~~آنچه اثر آن کم و بیش است یک وجه این است، و وجهی دیگر آنچه گفته شد که ظهور ~~خاصیت و اثر بعضی پیش تر بود و از آن بعضی پس تر. چگونه شاید که کسی دعا را، بلکه ~~سخنی را، ms206 اثری تمام تصور نکند. دشنامی که به کسی دهند چون تأثیر آن عاجلا است ~~شخص را چنان سخت میآید که و جود او بکلی متغیر میگردد تا غایتی که بکلی از حال ~~خود بمیگردد2، چنان که گوییا نه آن شخص است، و به جایی انجامد که به فتنههای ~~بزرگ مؤدی شود و مدتهای مدید اثر آن بماند و روز به روز زیادت گردد. و از این جهت ~~گفتهاند که؛ ~~بر این قیاس توان دانستن که دعاها و سخنان دیگر را خاصیت بر چه وجه باشد، ~~بعضی عاجلا و بعضی آجلا و به حسب اختلاف مراتب هر یک. اما آنچه جهت مر کاری ~~و هر مصلحتی کدام آیت و کدام دعا مستجابتر و لایق تر باشد حق تعالی آن اسرار را به ~~انبیای مرسل خصوصا خاتم النبیین - علیه الصلوة والسلام - گفته باشد و بعضی از ایشان ~~خود به نور اندرون دریافته باشند، و چنان که ایشان معین گردانیدهاند و دعوات هر ~~چیزی علی حده مبین کرده هم بدان موجب تواند بود. و بر همگنان واجب (باشد)3 که آن ~~را به دل و جان قبول کنند تا به واسطهآ خواندن آن و با وجود نگاه داشتن و کار بر آن کردن ~~از بعضی بلاها که در راه باشد ایمن گردند، هم در دنیا و هم در آخرت. # و دیگر آن که فایدهآ هر یک از دعاها و عمل کردن بدان و خواندن و با خود نگاه ~~داشتن چگونه باشد، در رسالهآ خیر و شر تمام گفتهایم و پیش از این تقریر نیز هم در آن PageV01P235 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0198.png) ~~باب ذکری کرده. و حقیقت آن که ممکن نباشد که یک کلمه یا یک حرف و یک حرکت را ~~خاصیتی معین نباشد؛ مانند آن که ممکن نیست که هیچ گیاهی از فایده و خاصیتی و ~~قوتی خالی ماند. و یقین آن که خاصیت اعمال و افعال و حرکت و سکون انسان که اشرف ~~است از ms207 نتیجهآ زمین که اخس است کمتر نتواند بود؛ و چون حرکات و افعال و اقوال انسان ~~از خواص اوست وگیاه و علف از نتایج زمین، بالضرورة حرکات و افعال و اقوال انسان ~~فی نفس الامر اعظم و اشرف از علف باشد که اثر نتایج زمین است. جهت آن که آنچه از ~~نتایج زمین است فواید و اثر و خاصیت آن به دنیا تعلق دارد و آنچه از خاصیت انسان ~~(است)1 هم به دنیا و به معظمات امور و هم در عقبی به ثواب و عقاب تعلق دارد. و هیچ از ~~مجموع خواص مذکور در همه وجوه به هم ماننده نباشد و هر یک به خاصیت خویش ~~خرسند و شادمان باشند، که (کل حزب بما لدیهم فرحون}2. و این کلمه جهت آن است ~~تا عظمت باری تعالی زیادت متصور باشد؛ چه، پادشاهی را که اموال و امتعه زیادت از ~~دیگران باشد بدان تفاخر کند و چون بشمارند چند چیز معدود مختصر داشته باشد، و ~~صانعی که پادشاه همه پادشاهان است و به قدرت خویش چندین نامتناهی آفریده و از ~~هر نامتناهی چندین نامتناهی دیگر موجود گردانید؛ و جهت آن که تا عباد او آن را فهم ~~کنند بسیار اشیای نامتناهی نیز آفریده، چنان که انواع آن در حد و عد و حصر انسان نیاید؛ ~~و جهت آن که هر یکی را به شکلی و مزاجی و خاصیتی جدا آفریده، چنان که هیچ کدام ~~از شکل و خاصیت خویش عار ندارند و بدان راضی و راغب باشند و قطعا بدان معنی ~~رخصت و رضا ندهند که و جود او باطل شود و او دیگری گردد؛ چنان که فرموده که ( کل ~~حزب بما لدیهم فرحون)3؛ (سبحان ربک رب العزة عما یصفون وسلام علی المرسلین و ~~الحمد لله رب العالمین)3. PageV01P236 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0200.png) ~~پیش تر اصل مسأله و محل بحث را تقریر باید کرد تا هر سخن که در آن باب ایراد کرده ~~شود بر ms208 بنیاد و قاعدهآ راست باشد و به فهم شنونده و مطالعه کننده زودتر و بهتر رسد. و ~~چون تأمل رفت در این قضیه تا مذاهب طوایف متکلمان و جمع حکما که در آن خلاف ~~کردهاند تقریر نمیرود، اصل مسأله و محل بحث کما ینبغی واضح و روشن نمی شود. ~~بدان سبب آنچه در کتب کلامی از ایشان نقل کردهاند از معتقد و دلایل بر سبیل ایجاز در ~~مقدمه ایراد میرود، و بعد از آن در توضیحی و بیانی که این ضعیف را روی نموده شروع ~~خواهد رفت؛ والله تعالی ولی العصمة والتوفیق. # مقدمه در تقریر مذاهب و اقوال طوایف متکلمان و حکما در مسأله مذکوره # و ذکر متمسکات ایشان بر سبیل ایجاز منقول از کتب کلامی # عموم متکلمان متقدم و متأخر را در این مسأله با همدیگر خلاف است؛ و جمع حکما ~~را مذهبی است علی حده موافق مذهب بعضی متکلمان. و تقریر آن اقوال بر این جملت ~~است: # مقتدای اهل سنت و جماعت شیخ ابوالحسن اشعری - رحمة الله علیه - بر آن است ~~که افعال بندگان تمامت آفریده حق است و واقع به قدرت او. و جمهور معتزله میگویند PageV01P238 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0201.png) ~~که بنده مؤجد فعل خود است به اختیار خویش. و استاد ابواسحق اسفراینی بر آن است ~~که مؤثر در فعل مجموع قدرتین است، یعنی قدرت حق تعالی و قدرت بنده هر دو. و ~~قاضی عبدالجبار گفته است که اصل فعل واقع به قدرت حق است اما کونها طاعة و کونها ~~معصیة به قدرت بنده. وامام الحرمین - رحمة الله علیه - از اهل سنت وجماعت و ~~ابوالحسن بصری از معتزله بر آناند که افعال بنده واقع است به قدرت حق تعالی در بنده؛ ~~و این قول موافق مذهب حکما است، اما تمسک شیخ ابوالحسن از روی منقول به آیاتی ~~است که به آن معنی ناطق است، مثل (و الله خلقکم و ما [293] تعملون)1 و دیگر که ~~(الله خالق کل شیء) دیگر ms209 که (من یشاء الله یضلله و من یشاء یجعله علی صراط ~~مستقیم)3. و امثال آن بسیار است. # و از روی معقول به چند وجه: یکی آن که بنده در حال ایقاع فعل اگر بر ترک قادر ~~نباشد مجبور بود و اگر بر آن قادر باشد ترجیح جانب فعل را مرجحی باید که نه از بنده ~~باشد، و الا همان بحث در آن مرجح باز[دید] آید و به تسلسل انجامد؛ و چون چنین بود ~~بنده بر هر دو تقدیر مجبور بود. # وجه دیگر آن که اگر ایجاد فعل بنده به اختیار او بودی به تفاصیل آن عالم بودی و ~~کمیت حرکات و سکنات در هر فعل دانستی بلکه بر سکنات متخلله در میان حرکت ~~بطئیه وقوف داشتی و حیزهای آن را شناختی، و بالبدیهة معلوم است که چنین نیست؛ ~~پس در ایجاد فعل مختار نباشد، و هوالمطلوب. # وجه دیگر آن که اگرگوییم بنده مختار است و فرض کنیم که اختیاری کند و آن اختیار ~~مناقض مراد حق تعالی افتد در آن صورت لازم آید که هر دو واقع شود یا هیچ دو واقع ~~نشود یا یکی از آن واقع شود بلامرجح، و جمله بهاتفاق محال است، و هر چه از آن محال ~~لازم آید محال باشد؛ پس اختیار بنده محال باشد، و هوالمطلوب. # اما تمسک معتزله از منقول اولا به آیاتی است که در آن نسبت و اضافت فعل به بنده PageV01P239 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0202.png) ~~فرموده است و به مشیت انسان معلق گردانیده، چنان که میفرماید که (فویل للذین ~~یکتبون الکتاب بآیدیهم ثم یقولون هذا من عندالله )1، و دیگر آن که (ان یتبعون الا الظن). ~~دیگر آن که (حتی یغیروا ما بانفسهم)3، و دیگر: (بل سولت لکم انفسکم)4 و دیگر: ~~(من یعمل سوء یجز به)5 و دیگر که (کل امری بما کسب رهین)6 و دیگر: (فمن شاه ~~فلیؤمن و من شاء فلیکفر)7 و دیگر: (اعملوا ما شئتم)8 و دیگر: (فمن شاء ان یتقدم ms210 او ~~یتأخر)9، و دیگر: (فمن شآء ذکره10. و امثال آن بسیار است و اهل سنت این آیات را به ~~آیاتی که ذکر رفت که متمسک ایشان است معارضه کردهاند، و ثانیا به آیاتی که مشتمل ~~است بر وعد و وعید و مدح و ذم و ثواب و عقاب و امثال آن نامحصور؛ و جواب آن چنان ~~گفتهاند که سعادت و شقاوت شخص پیش از وجود او مکتوب است، و اعمال صالحه و ~~سیئه امارات آن. و صواب و عقاب از آن روی بر اعمال مترتب میشود که آنها معرفات ~~آناند، نه از آن روی که موجبات آناند، و ثالثا به آیاتی که دال است بر اعتراف انبیا - ~~علیهم السلام - به گناه خویش، چنان که حق تعالی میی فرماید؛ حکایة عن آدم - علیهم ~~السلام: (ربنا ظلمنا انفسنا)11، و عن یوسف: (سبحانک انی کنت من الظالمین)12، و ~~عن موسی: {رب انی ظلمت نفسی)13. و این آیات را معارضه کردهاند به آنچه حق تعالی ~~حکایت از موسی می فرماید: (ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء و تهدی من تشاء)14، و ~~نظایر آن که در قرآن به بسیاری مواضع آمده، و رابعا به آیاتی که دال است بر آن که افعال ~~او تعالی و تقدس متصف نمی شود به صفات افعال بنده مانند ظلم و اختلاف و تفاوت؛ ~~چنان که می فرماید: (ان الله لا یظلم مثقال ذرة)15، و دیگر: (وما ربک بظلام للعبید) 16، ~~و دیگر که (و ما ظلمناهم)17، و چنان که فرموده: (و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه PageV01P240 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0203.png) ~~اختلافا کثیرا)1، و چنان که فرموده: (ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت)2. وچون ~~این صفات در افعال حق تعالی مدخل ندارد و در آن بنده دارد، بضرورت فعل بنده فعل ~~حق نباشد، و هو المطلوب. ~~و در جواب تمسک به این آیات گفتهاند که کون الفعل ظلما اعتباری است که بعضی ~~افعال را عارض میشود به نسبت ms211 با بنده از بهر قصور ملک و استحقاق او؛ و این معنی ~~مانع آن نباشد که اصل فعل از حق تعالی صادر گردد مجرد از این اعتبار. و اما نفی ~~اختلاف و تفاوت مخصوص است به قرآن و به خلق سماوات به دلیل سیاق آیت. # این است معظم ادله و معارضات و جوابات جمهور متقدمان اهل سنت و جماعت و ~~اهل اعتزال، که در اصل این مسأله مطلقا معارض یکدیگرند. و اما ادلهآ دیگر مذاهب و ~~اقوال که تقریر رفت، چون هر یک به بعضی از آنچه مذهب این دو طایفه (است)2 ~~قائلاند، بعضی از این ادله باشد که ذکر کرده شد و جواب همان جواب. و اما متأخران ~~اصحاب اهل سنت وجماعت چون خواجه امام حجة الاسلام غزالی و مولانا فخرالدین ~~رازی و دیگر ایمة بزرگوار که معاصر ایشان بودند - رحمهم الله - چون نظر و تأمل کردند ~~و به بدیههآ عقل میان احوال آدمی و جماعات فرقی هر چه تمام تر یافتند و براهین قاطعه ~~را قایم دیدند (بر)4 آن که اضافت فعل مطلقا به اختیار بنده نمیتوان کرد، خواستند که ~~جمع بین المعنیین کنند وگفتند وقوع احوال (افعال؟)5 بنده به قدرت حق تعالی است به ~~کسب بنده؛ یعنی چون بنده عزم مصمم گرداند حق تعالی فعل را در او بیافریند. غایت و ~~نهایت خوض متکلمان در تحقیق این مسأله این است که تقریر رفت. و مع هذا محققان ~~ایشان این قول جمع بین المعنیین را نیز مشکل دانستهاند و گفته که از جهت صعوبت این ~~مقام سلف بر مناظران در این بحث انکار کردهاند. PageV01P241 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0204.png) ~~مسأله اطلاع حاصل آمد این ضعیف آنچه او را در این باب روی نموده ایراد میکند. و ~~میگوید هیچ شکی نیست که قدرت و ارادت ازلی بحقیقت از آن حق تعالی است، و ~~خالق و فاعل بحقیقت او - عز شأنه -و هر قدرت و ارادت که در بندگان خود آفریده باشد ~~و ms212 بدان واسطه فعلی از ایشان صادر گردد بالحقیقة آن قدرت و ارادت نیز از آن حق تعالی ~~باشد. و مثال این معنی چنان است که خواجهای را غلامی باشد و آن غلام را غلامی؛ اگر ~~کسی گوید غلام آن غلام، غلام خواجه است راست باشد، و اگر گویند غلام غلام خواجه ~~است هم راست بود؛ و حقیقت هر دو عبارت یکی و اگر چه مختلفاند و متنوع. اینجا ~~نیز اگر فعل بنده را با قدرت و ارادهآ حق تعالی نسبت کنند راست باشد، و حق خود آن ~~است، و اگر با قدرت و ارادت بنده حوالت رود هم درست و راست؛ و در حقیقت معنی ~~هر دو نسبت یکی تواند بود، چه هر چه به قدرت مخلوق حق تعالی نسبت کنند بالحقیقة ~~آن را نسبت کرده باشند به قدرت و ارادت حق تعالی. # هر چند این مقدار و نمودار تحقیق این معنی را کافی است، لکن جهت زیادت ~~توضیح و بیان گفته میشود که سر آن که چون حق تعالی قادر برکمال است چیزهای ~~بسیار را بواسطه بیافرید، بعضی به و سایط اندک و بعضی به و سایط بیش تر؛ بعضی قریب ~~و بعضی بعید؛ چنان که حرارت و برودت و درازی و کوتاهی شب و روز را به قرب و بعد ~~و اختلاف مدار آفتاب حوالت کرد و بدان پیدا گردانید و به ذات خویش آن را ابداع نکرد، ~~سری بغایت دقیق است. و هر آینه در ضمن آن حکمتها و فایدههای بسیار تواند بود. از ~~آن جمله دو فایده که واضح تر است تقریر میرود. میگوییم: # فایدهآ اول در آن که حق تعالی بعضی اشیا را به و سایط آفریده آن است تا عظمت و ~~کبریا و کمال قدرت و پادشاهی او ظاهرتر باشد؛ چه، معهود آن است که پادشاهان ~~بیش تر کارها به بندگان و ملازمان و متعلقان فرمایند، و هر چند بر همه قادر باشند لکن ms213 به ~~نفس خویش در آن شروع نکنند. مثلا اگر پادشاهی بزرگ بر اهل طرفی از اطراف ~~مملکت خشم گیرد و خواهد که ایشان را تعریکی1 فرماید و با جاده مطاوعت بیاورد، اگر PageV01P242 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0205.png) ~~غلامی را از سر اندک التفاتی اشارت راند تا بدان مصلحت قیام نماید و آن غلام بر وفق ~~فرمان برود و آن کار ساخته گرداند عظمت پادشاهی و کمال قدرت و نفاذ فرمان او در ~~نظر اهل عالم در آن صورت بیشتر باشد، تا1 در آن که به نفس خود کند [294] و به ~~خویشتن آن مهم را به کفایت رساند؛ بلکه در آن صورت که غلام را فرستاده باشد ~~عالمیان گویند که کاری بدان دشواری و صعوبت به اندک اشارتی که پادشاه به فلان غلام ~~فرمود ساخته گشت و از آن تعجب نموده هیبت و عظمت و کمال قدرت او در دلها ~~مقررتر گردد و قویتر شود. و مثالی دیگر آن است که هر آینه یادشاهان را اسبان و ~~استران باشند و جهت ترتیب قضیم2 و علیق ایشان امیرآخران3 و مشرفان اصطبل و ~~آخرا سالاران و سایسان را نصب فرموده باشند تا هر یک به حسب مرتبه به بعضی از ~~ترتیب آن مهم قیام نمایند و تمامت به فرمان او کرده باشند. و حرمت و عظمت در آن ~~صورت حاصل است؛ و اگر پادشاه به نفس خود مباشر آن کار گردد، از آن مذلت و ~~بی وقعی او لازم آید؛ بلکه آن نسبت حمالی باشد نه نسبت پادشاهی و صاحب قدرتی. ~~پس معلوم میشود که آنچه حق تعالی بعضی اشیا را به قدرت بندگان حوالت فرموده ~~تنبیه باشد بر کمال قدرت و رفعت و عظمت باری تعالی و تنزیه و تقدیس او از نسبت ~~اموری که سزای آن حضرت نباشد: ([سبحانه و] تعالی عما یقولون علوا کبیرا)5. # و فایدهآ دوم این سر آن است که طایفهای پندارند که کمال قدرت قادر در آن باشد که ~~تمامت ms214 کارها به ذات خویش سازد. و این تصور خطا است؛ چه، این معنی عین نقصان ~~تواند بود؛ جهت آن که چون قادر را آن صفت نیز باشد که صفت قادری به غیری تواند ~~بخشید، او را دو کمال باشد؛ یکی حصول قدرت حقیقی که خود دارد، و دیگر قوت ~~افاضت آن صفت بر غیر. و در آن صورت که قادر به قدرت ذاتی خود ایجاد مقدور کند ~~همان (یک) وکمال است، مادام که در ذات اوست و از او تعدی نمیکند. و در صورتی که PageV01P243 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0206.png) ~~غیر در میان است آنها که ارباب عقل و بصیرت باشند دانند که تأثیر و ایجاد بالحقیقة از ~~آن قادر حقیقی است نه از آن قادر مجازی که واسطه گشته؛ و فایدهآ آن که او واسطه شده ~~آن است تا اهل بصیرت بدانند که قادر حقیقی چنان که بر اصل مقدور قادر است بر ~~آفریدن قادری دیگر بر آن مقدور هم قادر است. و از اینجاست که موحد هر چه میبیند ~~از قادر حقیقی میبیند و غیر را در میان نمیبیند. و آنچه حق تعالی فرموده است که (قل ~~کل من عندالله فمال هولاء القوم لایکادون یفقهون حدیثا)1، بیان این مقام است. و آنچه ~~گفتهاند؛ # ففی کل شی له آیة تدل علی انه واحد ~~و آنچه فردوسی طوسی میگوید؛ # شعر: # جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چهای هر چه هستی تویی ~~و آنچه صاحب دلی به نظم آورده؛ # شعر: # در آخر شب روشنیای پیدا شد چون نیک بدیدم رخ او بود نه صبع ~~تمامت عین این معانی است که ذکر رفت. و علامات آنچه آن را بی واسطه آفریده آن ~~است که دراز عمرتر و ثابتتر باشد، و آنچه به واسطه آفریده بر خلاف آن، چنان که ~~گفتهاند؛ # شعر: # باقی است چرخ کردهآ یزدان و شخص تو # فانی است زان که کردهآ این بی خرد رخاست2 ~~و چون نیک تأمل رود از ms215 راه حقیقت میان ارباب مذاهب هیچ خلافی نیست؛ تفاوت ~~همین مقدار است که بعضی به و سایط نظر میکنند و بعضی نه. و آنان که به و سایط نظر PageV01P244 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0207.png) ~~کنند دانند که و سایط و قدرت ایشان نیز آفریده و بخشیده حق - عز شأنه - است، و قادر و ~~خالق وفاعل علی الاطلاق حق تعالی را می شناسند. و آنان که به وسایط التفات ندارند ~~خود بر جادهآ توحید مستقیماند و به هیچ وجه غیر او نمیبینند، و میگویند؛ # نی که مثال کثرت عالم چیستنقش دومین که چشم احول بیند # و یقین حاصل که اگر عموم خلق عالم از اهل ادیان وملل مختلف جمع شوند و ~~خواص ایشان با یکدیگر از راه انصاف درآیند و در این معنی نیکو تأمل کنند تمامت دانند ~~و واقف و مطلع باشند که فاعل علی الاطلاق و قادر بر جمیع ممکنات از افعال بندگان و ~~غیر آن باری تعالی و تقدس تواند بود نه غیر، و نظر واسطه بینان1 چنان که گفته شد حکم ~~دیدهآ احول باشد که یکی را دو بینند. و صاحب ذوقی گفته است؛ PageV01P245 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0208.png) ~~وقت که مأموری بر وفق فرمان آمر کار به جای آورد در عرف گویند که کار آمر ساخت، و ~~اگر مأمور بر خلاف فرموده آمر کار گزارد نسبت آن فعل به فاعل کنند نه به فرماینده. و ~~مثال این معنی در احوال پادشاهان بغایت واضح و روشن است؛ چه، اگر پادشاهی یکی ~~از معتمدان خویش را فرماید که فلان ولایت که خراب شده است معمور گردان و ~~خللهای آن را به صلاح بازآر، اگر آن معتمد که بدان کار مأمور شده امتثال فرمان کند و آن ~~ولایت را معمور گرداند عالمیان گویند که فلان پادشاه فلان ولایت را معمور کرد؛ نام ~~معتمد او که فاعل آن عمارت است اصلا در میان نباشد. و اگر دیگری را بر سر ولایتی ~~معمور حاکم گرداند و او ms216 را دست مطلق دارد و سپارش فرماید تا عدل و راستی کند، و او ~~بر خلاف فرموده در پیش گیرد و آن ولایت را خراب گرداند، هر چند به قوت حکم ~~پادشاه کرده باشد لکن هیچ آفریده نسبت آن ظلم مطلق به پادشاه نکند، و تمامت مردم ~~حوالت آن خلل به آن مأمور مقصر کنند که خلاف فرمان کرده باشد. اینجا نیز چون جمله ~~حسنات فرمودهآ حق تعالی است هر وقت که بندهآ مأمور آن را در عمل آرد نسبت آن به ~~آمر باشد. و چون سیئات را در عمل آرد نسبت آن به فاعل باید کرد که از او صادر شده، ~~به موجب عرف مذکور؛ از جهت آن که سیئات آمر نفرموده، فاعل به خودی خود کرده ~~است. # و چون قرآن مجید جهت عموم خلایق منزل گشته در عبارات آن عرف اقوام را ~~رعایت فرموده تا سیاق سخن هم بر منهج مصطلح ایشان باشد و از فهم و ادراک ایشان ~~دور نیفتد. و کسانی که در چنین بحثی دقیق و عمیق سخن گویند یا به منقول گویند یا به ~~معقول؛ اما آنان که به منقول گویند باید که آیتی را معتقد و آیتی را نامعتقد نباشند، و آیتی ~~را دستور نسازند و ده آیت را حکم باطل و مهمل بگذارند. و چون شخص معتقد تمامت ~~قرآن باشد که در هر باب منزل گشته اگر بعضی آیات او را مشتبه نماید حقیقت داند که آن ~~اشتباه از ذهن اوست نه از حکم باری تعالی، و عین آنچه ایشان را اشتباه نموده باشد ~~حکمتهای عظیم در ضمن آن باشد. پس باید که تتبع آن کنند تا حق تعالی به نور هدایت ~~خود در فیض بر ایشان بگشاید و معلوم ایشان گرداند. آنان که به معقول خواهند که تقریر PageV01P246 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0209.png) ~~کنند یا معتقد منقول باشند یا نباشند؛ به هر حال که باشند باید که مناسب عقل باشد، ~~و عاقل چیزی که ms217 مشاهده کند و مجرب همه عالمیان باشد و همه در چیزی متفق الکلمه ~~و متفق العمل باشند باید که به واسطهآ اشتباهی که او را روی نماید بنیاد بر آن ننهد و تتبع ~~آن بکند تا سبب اشتباه بداند. چنان که همه عالمیان را عادت است که جهت حرب ساز و ~~عدة و جهت دفع بلا جوشن و زره و خود و امثال آن بسازند، و خود را از بلاها و تهلکه ~~نگاه دارند، و تا حدی که جمعی حیوانات نیز در این قسم مشارک باشند. و با وجود آن که ~~این همه نیز دانند و در آن باب سعی نمایند، دانند و گویند که آفرینندهآ همه یکی است و ~~قادر و صانع او است - تعالی و تقدس. و چون همه به اتفاق بر این دو سخن باشند باید که ~~عاقل حکم نکند که «هر دو کز است یا یکی راست و یکی کژ؛ بلکه چون این قسم هم ~~ایشان میگویند که قسم»1 دیگر میگویند، لاجرم اگر آن راست باشد آن نیز راست ~~باشد، و اگر کژ هر دو کژ باشد. و چون چنین اندیشه کنند واجب2 گردد که قضیهای و ~~وجهی اندیشند که میان آن هر دو امر تواند بود. و هرکس که موازنهآ آن نکند یا از آن غافل ~~باشد حال او همچنان باشد که پادشاهی جهت بندگان خود انواع تشریفها فرستد ~~[295] و با وجود آن که متنوع باشند لباس اقوام مختلف باشد، و چون کسی ندیده و ~~ندانسته باشد نداند که که هر یک جهت کیست و جهت چیست، چنان که لباس ~~دانشمندان از لباس ترکان و لباس ترکان از لباس اعراب باز نشناسد و نیم جبه از جامهآ ~~کودکان باز نشناسد. لاجرم قال و قیل و زحمت در میان آید و این به جای آن و آن به جای ~~این3 استعمال کنند؛ و اگر بنادر کسی نیز داند و با ایشان گوید دشوار قبول کنند. همچنین ms218 ~~ادویه که هر یک جهت رنجی به کار باید و مع هذا جهت پیران و جهت جوانان و جهت ~~طفلان و جهت زنان هر یک خصوصیتی داشته باشد، و هر یک به جای خود شرح داده؛ ~~اگر کسی تفاوت آن بازنداند، و همچنان که میبینیم که اکثر اطبای غیر حاذق که بر آن ~~نیک واقف نباشند هم در رنج و هم در ادویه غلط کنند. و از این جهت گفتهاند که نیم ~~طبیب جان برد و نیم فقیه دین. PageV01P247 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0210.png) # اکنون ضرورت آن باشد و انصاف چنان که هر آیتی را از آیات قرآن که، هر یک طایفه ~~تمسک به آیتی ساختهاند و دیگری در جواب آن دیگر بار تمسک ساخته، تفسیر آن ~~بداند و بگوید، چنان که مناسب آن حکم باشد و معارض حکم آیت دیگر نتواند بود. آن ~~آیات حکم ناسخ و منسوخ ندارد تا بر آن حمل کنند. و چنان سازند که هر یک به جای ~~خود معتبر که حق تعالی در آن آیت جهت آن چیز که نازل گشته معلوم کنند1 و بدانند تا ~~هیچ یک معارض و منافی همدیگر نشود و همه حق و راست شمرند، و معنی که ایشان را ~~باید حاصل گردد. مانند نجاری که آلات بسیار جهت هر چیز ساخته باشد، بعضی جهت ~~تخت و بعضی جهت در و بعضی جهت نردبان و بعضی جهت داربزین2 و بعضی جهت ~~روشن سرای3، و آن همه در سرای به کار باید و هیچ به همدیگر نماند خصوصا که ~~هیچ یک با هم نبرده باشند و ترکیب نکرده. آن کس که کیفیت ترکیب آن و سرای و کیفیت ~~آن داند همه با هم برد و غرض حاصل شود. و آن کس که سرای شنیده باشد و بعضی از ~~صفات آن معلوم کرده و تمام ندیده و آن آلات را با هم زده و ساخته ندانسته و ندیده، ~~همه روزه در آن نگرد، و هر ms219 چند معتقد آن استادان و آلات باشد لکن در آن متحیر باشد ~~و هر لحظه چیزی بر او مشتبه شود و متناقض نماید و پریشان و سرگردان باشد. ~~و در آن شک نیست که موازنهآ معانی کردن عظیم مشکل است خصوصا معانی دقیق و ~~عمیق، و خصوصا که بسیار معانی آن باشد که در تحت عبارت نیامده باشد و گفته نشده ~~و اگر نیز گفته شده مرموز و معما باشد، و بعضی آن باشد که هرکس فهم نکند بلکه از آن ~~سرگردان تر گردد و بر وجهی دیگر روی نماید. و مصدق این معنی آن است که کسانی را ~~که دعوی قرآن خوانی و قرآن دانی است و از معقول و حکمت بازمیگویند آن همه آیات ~~قرآن مشتمل بر این معانی میبینند و غلط میکنند و آن همه بحث و ماجرا میان ایشان ~~است؛ کسانی دیگر که از آن خالی باشند به طریق اولی که ندانند و سرگردان شوند. و این PageV01P248 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0211.png) ~~معنی کسانی دانند که راه توحید سپرده باشند و و حدت دانسته تا ماسوی الله را بدانند. و ~~تا سالوس و معثره1 از راه بر ندارند به وحدت نرسند. هر که معثره از راه پاک کرد و به ~~وحدت رسید چون بازگردد هر چه در راه است دیده باشد و راه شناسد، و اخباری که از ~~دیده کند درست باشد و بر آن اعتراضی و اشتباهی نه، و داند که هر چه در آن راه و در آن ~~حضرت است هر یک چه کار و چه مقدار و چه و سیلت و چه اعتبار دارند و بر او مشتبه ~~نگردد. و هر کس که به موجب مذکور به وحدت نرسیده و راه وحدت نسپرده، هر چه ~~گوید تخمین و خیال باشد و درست نشود و بر او بغایت مشکل و متعذر باشد. و هیچ ~~سخنی نباشد که آن را چند روی نباشد و به هر موضعی که ms220 بگویند معنی دیگر دهد و ~~جایی لایق و مستحسن گویند و جایی نامستحسن، و به هر موضعی غرضی دون ~~(غرض)2 موضع دیگر تواند بود؛ عاقل باید که در آن موضع نگرد و آنچه بدان موضع ~~تعلق دارد از آن فهم کند و تفسیر و معنی آن سخن مناسب آن گوید. # اکنون این ضعیف به قدر فهم خود از اسرار و حقایق معانیای چند که پیش از این هر ~~کس آن را ظاهر نکرده و واضح و روشن نگردانیده و در کتب ننوشته، و اگر نیز نوشته ~~شاید که معانی آن متفرق و معما و مرموز باشد از آن جهت مخفی مانده، و آن تمامت ~~آلات و معانی حقیقی آن بحث است، آن را در چند رساله که بعضی ماقبل و بعضی مابعد ~~این رساله نوشته و مشروح و مبین و واضح گردانیده گفته و نوشته است. و چون آن ~~جایگه نوشته این جایگه مکرر نکرد؛ مانند رسالهآ خیر و شر و رسالهآ اجر اعمال. و اکثر ~~آیات نیز که بدان معانی تعلق دارد و پیش ایشان مشتبه گشته تفسیر آن بعضی به قدر وسع ~~در این رسالات نوشته و روشن گردانیده شده. جماعت بزرگان و منصفان عالم عاقل ~~چون آن را در مطالعه آرند و در خاطر خود ضبط کرده چنان که شرط آن است هر یک با ~~هم مقابله کنند، در این بحث ایشان را هیچ اشتباهی و ترددی نماند؛ چه، حق تعالی همه ~~[را] چنان که بایسته است آفریده و مثال آن برابر خلق نهاده، و این بیت مناسب آن است؛ PageV01P249 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0212.png) # هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # این است آنچه در این باب روی نمود. # و اما حدیثی که ابوهریره - رضی الله عنه - روایت کرده که «خرج علینا رسول الله - ~~صلی الله علیه والسلام - و نحن نتنازع فی القدر. فغضب حتی احمر وجهه فقال ابهذا امرتم ام ~~بهذا ms221 أرسلت الیکم انما هلک من کان قبلکم حین تنازعوا فی هذا الامر عزمت علیکم1 ان ~~لاتنازعوا فیه» محتمل چند وجه است: # یکی آن که امکان دارد که آن طایفه که در آن مجلس حاضر بوده باشند استعداد ~~تحقیق این مسأله نداشته باشند و بحث ایشان مفضی2 بوده به اخفای حق و اظهار ضلال. ~~لاجرم رسول - علیه الصلوة والسلام - ایشان را از آن بحث منع فرموده باشد. # وجه دیگر آن که در آن وقت اول ظهور اسلام بوده باشد، و اگر در امثال چنان بحثها ~~رخصت فرمودی جمهور عوام بلکه بیشتر مردم با وجود ضعف عقل و سوء فهم در ~~مواضع مشکل افتادندی و طریق خلاص ندانستندی، و بدان سبب خللهای کلی در دین و ~~ملت پیدا شدی. و بدان واسطه صاحب شریعت - علیه الصلوة والسلام - از آن نهی ~~فرمود. و قرینهآ این معنی هم در این حدیث موجود است آنجا که فرمود که «انما هلک من ~~کان قبلکم حین تنازعوا فی هذا الامر». # وجه سوم آن که چون حقیقت این مسأله واضح و روشن است تمامت اهل ادیان و ملل ~~از خاص و عام میدانند که بازگشت همه با حضرت حق تعالی است و خالق و فاعل ~~بحقیقت اوست، و اگر نه فیض او بودی هیچ ممکنی وجود نداشتی فضلا عن التأثیر و ~~غیره من الخواص. و چون چنین است در آن بحث فایدهای نباشد، و امکان دارد که از ~~بحث و نزاع آنچه روشن و حق است در حجاب خفا و شبهت آید و از آن فسادها تولد ~~کند وخللها ظاهر گردد. از آن جهت رسول - علیه الصلوة والسلام - منع فرمود و رخصت ~~نداد که در آن بحث کنند. ظاهر حال این اقتضا میکند، و العلم عند الله، والسلام. PageV01P250 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0214.png) ~~اهل تناسخ اعتقاد دارند به قدم نفوس، و آنچه هر نفسی که از بدن مفارقت کند بی تأخیر ~~به بدنی دیگر غیر آن بدن که دارد تعلق گیرد ms222 به حسب افعال و اعمال شخص و مناسب آن ~~عمل؛ تا به حدی که میگویند هر نفس که مرتبهآ او با کم آید به ابدان خسیس تعلق گیرد تا ~~غایتی که به ابدان حیوانات خسیس نیز تعلق گیرد تا به مرتبهآ پشه رسد. و هر نفس که ~~کمال حاصل میکند به بدنی که اشرف از بدن او باشد تعلق گیرد؛ و همچنین در هر ~~طوری چندان که کمالی حاصل کند [296] به بدنی که اشرف باشد تعلق گیرد تا به مرتبهآ ~~پادشاهان و انبیا رسد. و مذهب مسلمانان و سایر اهل کتاب آن است که نفوس قدیم ~~نیست و محدث است و حشر اجساد مالاکلام خواهد بودن لکن به همان بدن که از آن ~~مفارقت کرده باشد، و آن کسان که عمل نیکو کرده باشند به بهشت روند و آن کسان که ~~عمل بد کرده باشند به دوزخ روند؛ چنان که میفرماید که (فریق فی الجنة و فریق فی ~~السعیر)1. و میان ایشان مجادله و بحثهای بسیار هست؛ و حکمای متکلم و علمای ~~اسلام از سر بصیرت در غایت نیکویی آن معانی را بشرح در کتب نوشتهاند و در آن PageV01P252 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0215.png) ~~شروع نمیرود، چه احتیاج به گفتن من نباشد و چون من بگویم مکرر باشد و نیز مطول ~~گردد، و چون از آن جایگه مطالعه کنند غرض حاصل گردد. ~~اما آنچه این ضعیف1 در بطلان (دعوی)2 اهل تناسخ و منکران حشر اجساد میگوید ~~این است: # اول در بطلان آنچه گفتهاند که نفس قدیم است، در رسالهآ تقسیم موجودات که در ~~کتاب توضیحات رشیدی مندرج است برهان قایم کردهایم و این جایگه نیز علی سبیل ~~الاجمال والاختصار بگوییم، و آن چنان است که گفتهایم و مقرر و مبرهن گردانیده که ~~نفوس مؤلفاند؛ و هر چه مؤلف باشد در و جود محتاج به غیر باشد یعنی به مفرداتی که ~~از آن مؤلف شود؛ و هر چه در وجود محتاج به غیر باشد ms223 البته محدث باشد و قدیم نبود، ~~چه آن غیر ایجاد او حالة الوجود نکرده باشد، چه تحصیل حاصل بود؛ پس در حالت ~~لاوجود کرده باشد و مسبوق بالقدم بود که محدث عبارت از آن است. و برهان (بر آن)2 ~~که نفس ناطقه باید که مؤلف باشد از ذوات مفردات روحانی و نشاید که یک چیز بود آن ~~است که از او افعالی و احوالی و صفاتی مختلف می بینیم. و اگر معارض گوید که ممکن ~~است که یک چیز را خواص بسیار باشد و بدان سبب افعال و احوال و صفات مختلف از ~~او در وجود آید، گوییم: همچنین شاید به شرط آن که آن خواص و افعال و احوال که در ~~نفس ناطقه است مخصوص بودی بدو و بعضی از آن در دیگری نبودی. و چون میبینیم ~~که از آن خواص و احوال و (افعال و)4 صفات [که] در نفس ناطقه هست، بعضی در ~~جمادات هست چنان که آنچه در جمادات هست در نباتات نیز هست به زیادت چند چیز ~~که آن نیز در انسان هست، و آنچه در نباتات هست در حیوانات غیرناطق نیز هست به ~~زیادت چند چیز که آن نیز در انسان هست، و آنچه در حیوان هست در انسان نیز هست ~~به چند چیز دیگر زیادت. و چون در لازم اختلاف افتد، به اتفاق جمله عقلا اختلاف لازم PageV01P253 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0216.png) ~~دلیل اختلاف ملزومات است. لاجرم باید که ذوات روحانی و صفات جوهری نفس ~~ناطقه متعدد باشد و از آن جمله مولف. # و صفات جوهری اصطلاحی است که ما کردهایم و مقصود آن است که صفات ~~علویات و روحانیات باشد. و باید که از مفردات افراد انسان آنچه اخس است در ~~جمادات باشد، و مفردی چند دیگر از آن شریفتر با آن اضافت شده و مؤلف گشته تا ~~نباتات شود، و مفردی چند دیگر شریفتر با آن اضافت گشته و مؤلف شده تا حیوانات ~~باشند، و ms224 مفردی چند دیگر شریفتر با آن مضاف شده و مؤلف گشته تا انسان باشد. و ~~آن مجموع بدین نام نفس ناطقه موسوم شده. و رسول - علیه الصلوة والسلام -چون (بر ~~حقایق اشیا)1 اطلاع داشته اشارت بدین معنی کرده و فرموده که «الارواح جنود مجندة فما ~~تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف» تا همگنان را معلوم شود که ارواح در ابتدا مفردند ~~و تألیف پذیرند و مؤتلف شوند. و در تحقیق معنی این حدیث رسالهآ علی حده ساخته ایم ~~و در کتاب توضیحات رشیدی مندرج است. # و نیز حقیقت آن است که اگر از چندین ذوات مفرد و صفات جوهری که در انسان ~~هست یکی کم باشد یا زیادت، نفس انسان نتواند بود. لاجرم انسان اسم علم آن مجموع ~~است و انسانیت قایم به نفس ناطقه که آن مجموع است. و چون مقرر و مبرهن گشت که ~~نفس ناطقه از چند روحانیات معین مؤلف است، و اگر یکی از آن روحانیات کم یا بیش ~~باشد آن مجموع نه نفس ناطقه باشد، و چون نفس ناطقه حاصل شد به واسطهآ نقصان ~~مراتب آن ممکن نگردد که از نوعیت خود بیرون رود، تا مادام که وجود او باشد، نوعیت ~~او متصور است در اختلاف مراتب او از مرتبهآ ادنی تا مرتبهآ اعلی. و این تقریر مناسب ~~سخن تمامت حکماست که گفتهاند که قلب حقایق محال است. لاجرم آنچه بعضی اهل ~~تناسخ تصور کردهاند که نفس انسان چون ناقص گردد به جایی رسد که نفس حیوانات ~~گردد محال است. # اما آنچه گویند که نفس به سالهای بسیار پیشتر از آن بوده که به بدن پیوسته، گوییم: PageV01P254 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0217.png) ~~چون برهان قایم کردهایم که او مؤلف است از افراد ذوات روحانی، لاشک ذوات مفرد بر ~~او متقدم بوده باشد. و چون عقل که مؤلف است آفرینش او پیش تر از نفس است، به دلیل ~~«اول ما خلق الله العقل» وبه دلیل آن که ms225 ملائکه که از جمله عقولاند پیش از نفس ناطقه ~~بودهاند، چه به وقت ایجاد آدم - علیه السلام -خطاب (انی جاعل فی الارض خلیفة)1 با ~~ایشان رفته، این معنی نیز دلیل است بر حدوث نفس. اکنون با وجود آن که قدیم نبوده، و ~~زمانهای بسیار پس از تمامت ذوات مفردات و مؤلفات روحانی که او از آن مؤلف گشته ~~بوده باشد لاجرم قدیم باشد، و نه پیشتر از دیگر مخلوقات باشد. و آنچه میفرماید: ~~«خلق الله الارواح قبل الاجساد بالفی عام» مؤکد این معنی است، جهت آن که ارواح از ~~افراد نفس ناطقه است و نفس ناطقه مطلقا عبارت از آن است که به بدن انسان تعلق گیرد ~~و نام او حیوان ناطق و انسان گردد و آن بدن آلت علم اسما و کتابت او گردد، و هر یک از ~~افراد ذوات آن روحانیات و صفات جوهری آن مناسب آلتی از آن بدن مؤلف شده باشد، ~~و مهمل ماندن آن عبث باشد. # و چون قدم آن باطل شد به اتفاق حدوث آن با حدوث بدن باشد؛ چه، هر کس که ~~قائل است به حدوث نفس قول و مذهب او آن است که نفس آن زمان حادث میشود که ~~بدن حادث میشود. و در این معنی نزاعی و مخالفتی ندارند. و چون چنین باشد لاجرم ~~نفس پیش تر به بدنی دیگر متعلق نبوده باشد، و آیت (فاذا سویته و نفخت فیه من روحی ~~فقعوا له ساجدین)2، مصدق این معنی است که تقریر رفت. و آن که فیما بعد نیز به بدنی ~~دیگر متعلق نشود هم بدین طریق و هم به وجهی دیگر که متعاقب مشروح مینویسیم ~~1واضح و روشن و مبرهن میگردانیم. و آن چنان است که اهل تناسخ تقریر میکنند که ~~نفس بعد از مفارقت از بدن به ابدان دیگر حلول میکند؛ و جماعت دهریان و دیگر ~~منکران حشر اجساد مطلقا میگویند که فیما بعد به بدن متعلق نشود و زنده ms226 نگردد. در ~~جواب ایشان میگوییم که چون تقریر اهل تناسخ بر آن جملت است که نفس قدیم است، ~~و از ابتدا باز به هر بدنی حلول کرده تا اکنون و من بعد بر همان قرار تصور کردهاند، چون PageV01P255 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0218.png) ~~در این وقت ما برهان قایم کردیم که نفس نشاید که قدیم باشد و آن دعوی به برهان ~~مرتفع گشت، و چون نفس موجود نبوده باشد چگونه نابوده به بدن حلول کند. لاشک ~~تصور ایشان محال باشد. # و آنچه گفته آمد در جواب ایشان کافی است، لکن به وجوه دیگر جهت تأکید و ~~توضیح آن و جهت اثبات حشر اجساد به همین بدن تقریرات روشن به ادله و امثلهآ ~~واضحه ایراد کنیم و این دعاوی ایشان را به انواع تقریرات باطل گردانیم تا انواع و ساوس ~~و خیالات که ایشان را زحمت می دهد و به مرور ایام در دماغ ایشان مستحکم شده بکلی ~~دماغ ایشان از آن پاک گردد، و چون دلایل قاطع شنیده باشند و معلوم کرده ناچار ملزم ~~گردند. و اگر در آن باب اطنابی رود بزرگان عیب نفرمایند؛ چه، گناه کاری به یک سنگ ~~توان کشتن لکن چون گناه زیادت و شنیع گردد سنگسار فرمودهاند؛ و چون دشمن عظیم ~~را خواهند که به دست آرند از بیم آن که مبادا که بجهد، لشکر به اضعاف آنچه باید چند ~~صف حلقه کنند تا نتوانند جستن، و چون رنج از حرارتی قوی باشد و ممکن که به یک ~~شربت مبرد مرتفع گردد جهت احتیاط چند مبرد با هم ترکیب کنند. چنین جهلی که ~~چندین هزار هزار آدمی از چندین هزار سال باز در دماغ [297] گرفتهاند تا به انواع با ~~ایشان تقریر نکنند آن زنگ از دماغ ایشان زدوده نگردد؛ چه، با وجود آن که بشنوند به ~~سبب تقلید ترک نگیرند مگر بعضی مستعدان و عقلای ایشان که طریق بحث دانند و ~~بحقیقت فهم کنند، در ایشان اثری کند. ms227 # اکنون آنچه گفتهاند که نفس به بدن دیگر حلول کند و مطلقا در این بدن حلول کردن ~~نشاید، و چند وجه برانگیخته میگویند محال است، و جماعتی که بر اسرار حکمت الهی ~~وقوف ندارند متردد میگردند تا به حدی که پیش حکمای متقدم و جماعت اطبا نیز ~~سخن ایشان مقبول افتاده و جواب ایشان چنان که مسکت1 باشد و عقل قبول کند هرکس ~~را میسر نشده؛ چه، ایشان میگویند هم در دنیا مشاهد و معاینه است که بدنی که پارسال PageV01P256 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0219.png) ~~بود امسال نه آن بدن تواند بود، چه طعام خوردن جهت بدل مایتحلل1 است، و پیشتر ~~تحلیل (است)2 بعد از آن بدل آن. تا چیزی از بدن کم نمیشود به عوض آن محتاج ~~نمیگردد. و چنان که مشاهده میکنیم اگر تحلیل نبودی و این همه اغذیه که تناول میرود ~~اضافت بدن شدی بدن به سالها بغایت بزرگ گشتی. و آنچه، همه عالمیان میبینند (و ~~دانند)3 آن است که شخص رنجور می شود و اکثر بدن او متحلل میگردد و تمام لاغر ~~می شود و دیگر باره فربه میگردد. و میبینند که به هر مویی که کسی بتراشید مویی دیگر ~~غیر آن موی اولین میروید، و در هر سالی چند نوبت تمامت ناخن آدمی متبدل ~~میگردد. و چون چنین باشد چه امکان دارد که به همان بدن زنده شوند؟ # جوابی که این ضعیف را روی نموده: میگوید که در این قضیه تحلیل که میگویند ~~هیچ کس منکر نیست و همچنان است؛ لکن بدل مایتحلل وقتی تواند بود که نفس و روح ~~با بدن است، و چون مفارقت کرد بدل مایتحلل محال است. و عجب آن که عموم خلق ~~مرگ را حق میدانند و یقین دانند4 که تمامت معاملات و سود و زیان دنیوی به جای ~~میگذارند و بدان سبب حزین و متأسفاند و چارهآ آن نمیدانند، و با وجود این معنی از ~~آن غافلاند که بدل مایتحلل بعد از ms228 مفارقت نفس و روح از بدن نتواند بود، و مرگ ~~بالحقیقة آن است؛ چه5 گفتهاند مرگ عبارت از تعطل حواس ظاهر و باطن است و ~~بایستی که از این حزن و تأسف خود با حال گذاشتن هر چه به مدت عمر جهت لذات و ~~هوسهای خود به دست آوردهاند نپرداختندی. معلوم نیست تا چگونه غافل شدهاند و بر ~~آن قیاس نمیتوانند کرد. بندار رازی6 - رحمة الله - میگوید، # کیه اده دشت آوری لانه بندی کیانش لو سر نهی بیا بهر دی PageV01P257 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0220.png) # و چون نفس از بدن مفارق گشت و بدل مایتحلل که ایشان تصور کردهاند محال است، ~~آنچه تصور کنند که از بدن ایشان تحلیل بیبدل بقرار هست هم مسلم است، لکن مر ~~جزوی با مرکز خود می رود؛ و قطعا هیچ تلفی و نقصانی در هر جزوی از اجزای آن نتواند ~~بود الا آن که هر یک با مرکز خود روند. و مصدق این معنی و اشارت بدان این آیت است ~~که حق تعالی فرموده که (ان الله یامرکم ان توؤدوا الامانات الی اهلها)1. بدین تقریر قضیه ~~بدل مایتحلل بعد از مفارقت باطل است. و گوییم که آن بدن که در آن حالت که نفس از او ~~مفارقت میکند و بدل مایتحلل در او مدخل ندارد و هر جزوی از اجزاء آن با عنصر خود ~~میپیوندد، بر همان طریق که از اول که بدن او نبود و جهت بدن او اجتماع آن مقدار ~~عناصر از آنچه لایق بدن او بود که حق تعالی به اراده و قدرت خود مجتمع گردانیده که ~~«خمرت طینة آدم بیدی اربعین صباحا» در شأن او آمده، دیگر بار مجتمع شود و بدن او ~~گردد. ~~و اگر تعجب دارند که همان اجزای بدن او که با عناصر پیوسته شده دیگر باره بر چه ~~وجه اتفاق افتد که همان اجزا با هم متصل و مجتمع گردد، گوییم که آن عجبتر باشد که ~~همان اجزا دیگر ms229 بار جهت بدن آن نفس مجتمع نشود و به عوض آن اجزای دیگر مجتمع ~~شود؛ چه، طبیعت عالم چنان است که هر چیز که معد و معین باشد (از)2 آن چیز چیزی ~~ساختن آسان تر بود از آنچه از چیزی غیر معین سازند؛ چه، تمامت حکما و (عقلا)3 و ~~طبیعیان علی اختلاف مراتبهم و مللهم و ادیانهم برهان قایم کردهاند که نشاید که دو چیز ~~در همه وجوه با هم مانده [باشد] یا دو چیز را یکی تصور کنند یا مزاج و ترکیب دو چیز ~~در همه وجوه ماننده تواند بود. و هر نفسی و هر بدنی را استعدادی خاص دون استعداد ~~دیگری باشد و اجزای عناصر جهت هر بدنی لایق افتاده و نفسی که لایق آن باشد بدو ~~متعلق گشته و هر دو مستعد قبول یکدیگر شده. و هر مزاجی را دو طرف افراط و تفریط ~~باشد که در کم و کیف در آن منحصر باشد؛ اگر در آن مقدار به کم و کیف درگذرد مزاج PageV01P258 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0221.png) ~~دیگری باشد غیر او. نشاید که غیر آن معین مذکور اجزای مختلف از عناصر محل آن ~~نفس شود؛ همچنان که آن نفس مفارق معین و مستعد است تا روز نفخ صور که اسرافیل ~~صور دردمد، چنان که حق تعالی فرموده: (و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من ~~فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذاهم قیام ینظرون}1، نفوس به همان ابدان ~~حلول کنند و زنده گردند. و چون نفس متبدل نمیتواند شدن و بر همان قرار است، هر ~~جزوی از اجزاء عناصر که پیش از آن بدن او بوده متبدل نمیتواند شدن؛ و بالضرورة باید ~~که همان باشد تا مناسب همدیگر بوده باشند و آن خللها که شرح داده شد واقع نگردد. # و بدین تقریر اگر معارض گوید که آنچه تقریر کردی که بعد از مفارقت بدن بدل ~~مایتحلل نیست راست است، لکن از روز ms230 ولادت تا آخر عمر هر یک چندین نوبت بدن او ~~به واسطهآ بدل مایتحلل متبدل شده و هر تحلیل که از او باشد لاشک به مرکز خود پیوسته ~~و موجود باشد. و چون تقریر کردی که سبب مناسبت باید که همان نفس به همان اجزای ~~عناصر پیوندد که در بدء فطرت حلول کرده، بدن اولین اوست که متحلل شده و چندین ~~نوبت بدن او متبدل گشته؛ لاجرم در کم و کیف بسیار تفاوت باشد و از مقدار بدن اولین و ~~آخرین نیز بسیار زیادت باشد. جواب گوییم که دو طرف افراط و تفریط هر مزاجی را ~~شرط است، و فسحت آن دارد که تفاوتی باشد و از حیز خود بیرون نرفته باشد. # و وجهی دیگر آن که هر کدام جزو از اجزای اولین و آخرین که تصور کنند که جمع ~~شود بدن او بوده باشد و بجز بدن او تصور نکرده باشند، و همه یک حکم دارد. # دیگر، اگر تصور کنند که بستویی2 شراب حماض3 در آب حل کنند؛ هر چند زیادت ~~شد لکن همان شراب حماض باشد، و احتمال آن دارد که به اضعاف آن آب با آن ~~درآمیزند و هنوز شیرین باشد و اسم شراب حماض از او مرتفع نشود و همان خاصیت و ~~طبیعت در آن باقی باشد. لکن اگر آب جدا برابر شراب حماض نهند هر دو را به قرار دو PageV01P259 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0222.png) ~~اسم و دو خاصیت باشد و به همدیگر نسبتی نداشته باشند؛ و مانند آنچه گفتهاند که! # گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم # بپرسیدم که مشکی یا عبیری که از بوی دل آویز تو مستم # بگفتا من گلی ناچیز بودم ولکن مدتی باگل نشستم # کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم ~~و در آن شک نیست که چون چیزی با چیزی بیامیزند که قوت یکی غالب باشد آن ~~دیگر را مناسب خود گرداند «چنان ms231 که چیزهای تلخ و شیرین که در سرکه نهند بعد از ~~مدتی سرکه طعم و قوت آن مناسب خود گرداند »1. و در ختای و بعضی ولایات که کان ~~نمک نیست اگر ده من نمک میکارند و آب می دهند به اضعاف آن حاصل میشود؛ و ~~سبب آن است که آن جزوی از زمین را مناسب خود میگرداند. و همچنین نفس هر ~~غذایی را که بخورند مناسب بدن خود کند، و تا چنین نکند بدل مایتحلل بدن او را نشاید. ~~و اطبا گفتهاند که «الغذاء اشبه شیء بالمغذی». باید که مطلق همچنان گرداند که مناسب ~~احوال او در آن زمان باشد. ~~و بدین مقدمات بدن هر شخص به وقت مفارقت نفس از او و آنچه پیش از آن متحلل ~~شده باشد تمامت اجزای بدن او باشد که در هر زمانی مناسب احوال نفس او در آن زمان ~~باشد. ~~و اگر معارض گوید که تقریر کردی که در اول نفس به بدن میپیوندد، مناسب هر ~~نفسی دون نفسی دیگر بدنی معین مناسب و لایق آن میباید؛ و آن معنی مسلم داشتیم. PageV01P260 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0223.png) ~~اکنون بدین تقریر چون [298] کمال حاصل کرد، بدنی که در اول بود مناسب آن کمالیت ~~نباشد؛ پس باید که به بدنی دیگر که لایق آن کمالیت آخرین باشد بپیوندد تا مناسب و ~~لایق بوده باشد. جواب گوییم که پیشتر تقریر کردیم که حشر ابدان به بدن آخرین 1 ~~خواهد بودن که نفس از او مفارقت کند؛ لاشک در آن حال مناسب آن بوده باشد. و دیگر ~~آن که تقریر رفت که بدل مایتحلل هر زمانی که در بدن شخص بادید آید نفس آن بدن را ~~مناسب احوال خود گرداند؛ و بالضروره چنین باید تا مناسب بدل مایتحلل بدن او تواند ~~بود. حکمت باری تعالی در بدل مایتحلل یکی این معنی است تا هر زمانی بدن او ~~مناسب کمال و احوال نفس او باشد؛ چه، یک لحظه وجود بی مناسبت1 ms232 محال است. # و هر چند جواب ایشان به انواع گفته شد لکن از این بحث و مقدمات هم لازم میآید ~~که قطعا نشاید که نفس انسان به بدن حیوانی دیگر تعلق گیرد. و نیز در زمان مفارقت او ~~بدنی که مناسب احوال او بود بدن انسان بود نه بدن حیوان غیرناطق؛ چه، اگر ممکن ~~بودی که نفس آن شخص به مرتبهآ حیوان غیرناطق رسد بدن او نیز بایستی که بتدرج ~~صورت بدن آن حیوان میپذیرفتی. و چون محسوس و مشاهد است که چنین نیست ~~بطلان آن دعوی دیگر از آن ایشان هم معلوم شد. و اگر معارض گوید که چون تقریر رفت ~~که ابدان به بدل مایتحلل محتاج است و ابدان بتدریج متبدل میگردند، و چندان که ~~شخص مسن تر اجزای بدن او که متحلل گشته بهادبتر باشد، و به وقت حشر هر بدنی ~~که آن را مناسبتر باشد نفس بدان بدن حلول کند. اکنون، حال آن اجزاء بدن او که2 ~~پیشتر بتدریج متحلل گشته و شاید که به اضعاف (آن)3 باشد چگونه تواند بود؟ گوییم ~~احوال کمالات انسان و اجر و ثواب و عقاب او در زمان عمر او متفاوت است؛ و هر چه از ~~او صادر شده موازنه رود، چنان که حق تعالی فرموده که (و نضع الموازین القسط لیوم ~~القیمة }3. و چون میزان احوال او روشن گشت، از اجزاء بدن او آنچه لایق آن میزان باشد PageV01P261 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0224.png) ~~مهیا گردد؛ و همچنان که از تمامت اعمال خیر و شر [و] کمال و نقصان او که موازنه ~~میرود آنچه (غالب)1 میآید اعتبار آن راست، از اجزای بدن او نیز آنچه مناسب بدن ~~اوست معد و مرتب باشد بر آن، تا مناسب آن بوده باشد؛ چه مناسبت او بر دو وجه ~~است: یکی آن که در اصل همه اجزای آن مناسب او بوده، و ثانیا آن که هر جزوی از ~~اجزای آن در هر زمانی مناسب هر عملی از ms233 اعمال آن تواند بودن. لاجرم باید که از آن ~~جمله [که] مناسب اعمال او بعد از موازنه غالب آمده باشد بدن او باشد. ~~و آنچه حق تعالی در قرآن مجید فرموده که (و هو الذی یبدؤا الخلق ثم یعیده وهو ~~اهون علیه}2، هر چند آن را تفاسیر به انواع کردهاند، و اهون علیه که فرموده که آسانتر ~~باشد آن را تفاسیر به وجوه هست؛ اما آنچه در این مقام میباید آن است که چیزی که در ~~اصل مناسب نبوده باشد مناسب شدن آن را سببی و وجهی باید. دیگر آن که از ماده ~~بسیار که مناسبت داشته باشد چیزی ساختن آسانتر باشد از آن که از چیزی اندک. و ~~مثال آن چنان باشد که چون کسی را چند سرای باشد و خراب گردد و خواهد که ~~دیگرباره سرای سازد چون آلات آن معین و معد باشد آسانتر از آن توان ساخت که ~~مرتب و معین نباشد. و چون مرتب و معین باشد از چند سرای خراب شده یک سرای ~~ساختن آسانتر باشد؛ و خصوصا که هر آلتی معین باشد که از آن کدام موضع و لایق ~~کدام موضع است؛ به اندک زمانی بآسانی میسر گردد. و چون خواهد که سرای نیکو ~~بی عیب پاکیزه3 و نادر افتد و بنیادی تمام محکم و نیکو بود. و اگر خواهد که از آن همه ~~سرایها یک سرای بزرگ بسازند نیکو نیاید و معیوب و ناشایسته و زشت بود، لکن سرای ~~بزرگ باشد. و آنچه رسول - علیه الصلوة والسلام - در حق بهشتیان فرموده که «یدخل اهل ~~الجنة جردا مردا مکحلین آبناء ثلثین او تلثة و ثلثین سنة». و دیگر فرموده که «اهل الجنة جرد ~~مرد کحلی4 لایفنی شبابهم و لایبلی ثیابهم». و دیگر فرموده: «من مات من اهل الجنة من PageV01P262 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0225.png) ~~صغیر أو کبیر یردون إلی ثلث و ثلثین حسنة »1 فی الجنة لایردون علیها ابدا». و در حق ~~دوزخیان می فرماید: «ما ms234 بین منکبی الکافر فی النار مسیرة ثلثة ایام للراکب المسرع». و دیگر ~~فرموده که «ضرس الکافر مثل احد و غلظ جلده مسیره ثلثه حایام »2». و دیگر فرموده که ~~«ضرس الکافر یوم القیامة مثل احد و فخده البیضاء ومقعده من النار مسیره ثلث [ایام] مثل ~~الربدة». و دیگر فرموده که «ان غلظ جلد الکافر اثتان وآربعون ذراعا و ان ضرسه مثل احد و ~~ان مجلسه من جهنم ما بین مکة و المدینة». و دیگر فرموده که «ان الکافر لیسحب لسانه ~~الفرسخ و الفرسخین یتوطأه الناس». # و هر چند چند حدیث نبوی را معانی بسیار باشد و هر سخنی اشارتی به چیزی، لکن ~~حالیا در این موضع که سخن در آن میرود این احادیث مناسب آن تقریر مینماید که ~~پیشتر کرده شد؛ چه، عمل بهشتی مناسب بهترین اجزای آن ابدان تواند بودن. و چون ~~غایت کمال انسان سی سالگی و سی و سه سالگی است و آلات آن اجزای بدن بسیار، ~~احتیاج بدان نیست که اول به واسطهآ مادهای اندک کوچک و ناتمام باشد و بتدریج بزرگ ~~گردد تا آنچه در فطرت اوست و آن را جبلی میگویند بتدریج به واسطهآ آلات بدن و به ~~تجربه و آموختن علوم که حاصل میکنند به کمال رسد؛ چه، بهشتی علم و کمال با خود ~~دارد و اجزاء بدن به اضعاف آنچه دربایست است هست؛ آنچه خلاصه باشد مناسب ~~نفس کامل او مهیا گردد و بدان پیوندد. لاجرم در غایت کمال عقل و اعتدال مزاج و قوت ~~و خوبی و جوانی باشد، تا هم به عقل و علم بکمال و هم به بدن بکمال بوده باشد. و ~~چون بنیاد محکم از خلاصهآ آلات مهیا گردد خلل و نقصان نتواند پذیرفت. و از آن ~~دوزخیان به خلاف آن باشد؛ چه، تمامت اجزای بدن ایشان با عقوبت آمیخته باشد و ~~ملایم افعال و اعمال و احوال ایشان گشته و از آن هیچ گزیده نشود و تمامت بقرار ms235 بدن ~~ایشان گردد، و ایشان جهت عذاب همواره در آن ابدان باشند به موجبی که یاد کرده شد، ~~چنان که حق تعالی میفرماید که ( کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا PageV01P263 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0226.png) ~~العذاب)1. # و حشر، که عبارت از آن است که دیگرباره نفس با بدن اعاده کند، عجب نباید ~~داشتن؛ چه، از ابتدا که نبوده و شده جای تعجب بیشتر است و به استبعاد نزدیکتر؛ ~~چنان که حق تعالی می فرماید که (هو الذی یبداء الخلق ثم یعیده وهو اهون علیه)2 و جای ~~دیگر فرموده که (آفعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید). # و از تفسیر این آیات آنچه تقریر رفت واضح میشود. و بیان آن چنان است که پیشتر ~~آنچه خلاصهآ انسانیت است آفریده شده، و آن نفس ناطقه است که آن مؤلف است از ~~چندین ذوات روحانیات و صفات جوهری آن. و در هیچ مخلوق دیگر چندان ذوات و ~~صفات نیست؛ و بعد از مفارقت بدن چنان که گفته شد باقی خواهد بود، و در نشأت ثانی ~~به ابداع آن احتیاجی نه. و طینت آدم که پیش از ایجاد تخمیر نیافته بود به ید قدرت ~~خویش در جبل طور مخمر گردانیده که «خمرت طینة آدم بیدی اربعین صباحا». و هر ~~صباحی از آن حمل میتوان کرد بر هزار سال؛ چه، میفرماید که (ان یومأ عند ربک کالف ~~سنة مما تعدون4 و آن تخمیر بدان مقدار زمان مطول مقدر گشته. و به وقت آفریدن ~~انسان با ملائکه خطاب (انی جاعل فی الارض خلیفة)5 رفته وایشان به سؤال وجواب ~~منکرانه اشتغال نمودهاند، و مأمور گشتن ایشان به سجده آدم و آن قضایا تمامت به ~~واسطهآ ابداع آدم بود؛ و در نشأت ثانی به هیچ کدام از آن احتیاج نه. لاجرم از نشأت اولی ~~اهون6 و اسهل باشد. [299] و چنان باید که عموم اهل اسلام این معنی محقق شمرند و ~~وقوع آن مالا کلام دانند و به ms236 مواعیدی که بدان حوالت است امیدوار تمام باشند. و بدین ~~تقریر که از جهت نفس ناطقه و بقای آن کرده آمد و احوال آن مبین گشت سخن اصحاب ~~تناسخ بکلی قطع می شود. ~~و وجهی دیگر در آنچه نفس را به بدن پیوستن در نوبت دوم آسانتر باشد از اول آن ~~است که چون پیش از آن که نفس بدان پیوسته آشناییای با هم نداشتهاند؛ چون الفت و PageV01P264 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0227.png) ~~آشنایی بادید آمد استعداد جذب یکدیگر مانند آنچه «العادة طبیعة ثانیة» گفتهاند حاصل ~~آمده باشد، و مانند کبوتری باشد به برج آموخته که چون پرواز کند هیچ جای و به هیچ ~~نزهتگاهی و بر هیچ کوشکی و ایوانی و برجی و به دیگر کبوتران میل نکند تا بدان برج ~~که عادت کرده و چند روز آنجا بوده رود. چنان که رسول - علیه الصلوة والسلام - فرموده ~~که «حب الوطن من الایمان»؛ وگفتهاند: «شبه الشیء متجذب الیه»؛ و شاعرگوید که؛ # شعر: ~~چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم که یاد می نکند عهد آشیان بی دوست # و لاشک نفس ناطقه را شعور و تمیز زیادت از کبوتر تواند بود. و جمادات عناصر ~~(را)1 نیز که تقریر رفت به میل طبیعی میبینیم که هرگز غلط نکند و ترک نگیرد. و بدین ~~مقدمات که گفته شد واجب آن است که همان اجزای بدن از آن هر یک که باشد2 جمع ~~شود تا محل آن نفس و لایق و مناسب او باشد و بدان زنده گردد. # و هر چند این دلایل که گفتیم در جواب ایشان کافی است، لکن ممکن که در عقل ~~معارض نگنجد و اشتباه و انکار بقرار بماند، به دو وجه: یکی آن که چون معارض باشد، ~~به موجبی که گفتهاند؛ # و عین الرضا عن کل عیب کلیلة و لکن عین السخط تبدی المساویا3 PageV01P265 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0228.png) # معارض را عین سخط1 البته باشد و او را از راه حق و راستی بازدارد. ms237 دیگر آن که ~~تعجب نماید و مستبعد دارد که اجزای عناصر که متحلل شد و هر یک با مرکز و مصدر ~~خود رفت، و مصدر آن عظیم بسیار نامحصور است، همانند قطرهای که در دریا اندازند ~~آن را از آنجا چگونه جدا توان کرد. واجب می شود که آن توهم را چنان از خاطر معارض ~~برگیریم که ملزم گردد. و اگر معارض را ملزم بکنیم و به طریق اعتقاد درست (تصور)2 ~~باید کردن؛ ما خود همه مسلمانان معتقدیم و احتیاج بدان نه که شرح آن گوییم؛ بلکه ~~جهت معارضان میباید گفتن تا اگر ممکن باشد که یکی از ایشان خواهد که به واسطهآ ~~تقریر خود بعضی مسلمانان را نیز گمراه کند دست آویز ایشان نمانده باشد و هیچ ~~مسلمانی را متردد نتواند گردانید. و جماعتی از ایشان نیز که عقل و فهم و ادراک معانی ~~داشته باشند چون بشنوند و حق تعالی درون ایشان منور گرداند ترک آن مذهب باطل ~~گیرند تا نجات یابند. هر کس را که اعتقاد به حشر نباشد یا بر وجهی دیگر که غیر مناسب ~~شرع است تصور کند، او را نجات نباشد. و چون این معنی امری معظم است و از بحثهای ~~مشکل و علما و حکمای اسلام متکلم از آن بحثها کرده و انواع آن وساوس را از خاطر ~~برداشتن ضروری است و موجب نجات اقوام بسیار، چون در آن باب تطویلی کنم بزرگان ~~روزگار عیب نفرمایند. و آنچه گفتهاند: «خیر الکلام ما قل و دل»، اگر کسی چنان تواند ~~گفتن و از آن توان دانستن، بهتر از آن چه باشد؟ لکن من چنان نتوانم گفتن، و جماعتی که ~~من جهت دفع وساوس ایشان می نویسم از آن «خیر الکلام» چیزی فهم نتوانند کردن؛ # شعر: # آنجا که تویی من آمدن نتوانم وآنجا که منم تو خود نیایی، دانم PageV01P266 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0229.png) ~~(آفریده)1 تا از آن بدانند، لکن از آن غافلاند، چنان که میفرماید که (و ms238 کاین من آیة فی ~~السموات والارض یمرون علیها وهم عنها معرضون)2. و شاعر گوید؛ # شعر: # هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم # در نور آفتاب به واسطهآ آن که کسی روزکور باشد چه نقصان تواند بود؟ و آفتاب بخل ~~نمیورزد تا از چشم او محجوب شود بلکه نور آفتاب جهت رؤیت خاص و عام متساوی ~~است؛ هر نقصان و عیب که باشد از چشم روزکور باشد؛ # شعر: # نور خورشید در جهان فاش است آفت از ضعف چشم خفاش است ~~و آنچه در کلام مجید فرمود که (تراهم ینظرون الیک و هم لایبصرون»3 و آنچه فرمود ~~که (ام لهم اعین یبصرون بها)4 دلالت میکند بر آنچه مبصر در نفس خویش بکمال است ~~و باصرهآ ناقص، که نور بینایی ندارد. ~~اکنون آنچه عجب می دارند که بر چه وجه و چگونه میسر شود که آن اجزای عناصر ~~که بدن شخص بوده به عینها دیگرباره جمع شود، و چون ندیده باشد لاشک پیش او ~~عجب نماید. لکن بسیار چیزهای عجب هست که میبینیم و چون اسباب آن معلوم است ~~عجب (داریم)5: ~~اول یکی میل عناصر هر یک به مرکز خود در جهات مختلف: بخار و آتش به بالا میل ~~دارند و ایشان را از آن طبیعت باز نتوان داشت. و بخار که به اسباب معلومه باران شد ~~ممکن نباشد که در هوا یک لحظه قرار تواند گرفتن، و امثال آن. ~~دیگر حق تعالی علمی به انسان داده که آن را علم اسما و کتابت گویند که بالقوة در ~~اوست و از جملهآ خواص او گشته، و صد هزاران هزار آدمی که از علویات و سفلیات PageV01P267 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0230.png) ~~مرکباند و در عالم پراکنده به خاصیت آن کتابت که در اوست چیزی نویسد. و شخصی ~~را از ختای یا از هندوستان و اقصای عالم طلب دارد و او بدان آشنایی و مناسبت و تعلق ~~که بدو دارد آن ms239 حال بداند و یمکن که بیاید. و اگر پادشاهی باشد به یک اشارت او به هر ~~ملکی از ممالک که بفرستد لشکرها برنشینند. و ملاتکه مقرب از این معانی (عاجزند)1 ~~و در آن متحیر بوده، و جهت آن ایشان ساجد و آدم مسجود گشته، و هنوز نیاموختهاند. و ~~چون ملائکهآ روحانی در آن متحیرند و نمیدانند، با وجود آن که از آنچه در ملائکه ~~هست از روحانیات بعضی در انسان نیز هست، لکن به سبب تفاوتی چند که میان انسان و ~~ملائکه هست احوال ایشان متفاوت است و هر یک بر چیزی دیگر قادرند2. و همچنین ~~حیوانات و نباتات و جمادات هر یک را خاصیتی دیگر است. مثلا اگر کسی داروی ~~مسهل ندانستی، اسهال آن3 و آن که بی آن که دست و پای و آلتی دارد به خاصیتی که او ~~راست خلط از عروق میکشد عجبتر از آن است که نفس ناطقه با وجود قدرت و شرف ~~و یار و اعوان مانند عقل و روح و قوا و مؤانست و عادت که با اجزای بدن خود کرده قادر ~~باشد بر آنچه او را به خاصیتی که در اوست تواند کشیدن. و سقمونیا را از این همه احوال ~~که برشمردیم هیچ یک نیست و هم جنس اخلاط نیز نه، و بی آن که در معده هضم شود یا ~~در عروق گذری کند در حال که بخورند به خاصیتی که حق تعالی بدو داده از تمامت ~~اقصای بدن اخلاط بکشد. و هر مسهلی نیز همچنین؛ لکن هر یک را خاصیتی باشد دون ~~خاصیت دیگری. و این معنی به معاینه مشاهد و معاین و مجرب است و متصور. و ~~خاصیتی که در مغناطیس است که آهن میکشد و خاصیت زیبق که زر در او حل شود و ~~زر که از معادن بیرون آید بدان جمع توان کردن، همچنین؛ و عاقل چون چیزی که واقع ~~است و او آن را نمی داند و ms240 پیش او عجب نماید، چون مشاهده میکند لاشک ناچار ~~وجود آن قبول میکند. اگر کسی چیزی دیگر تقریر کند که مانند آن تواند بودن باید که ~~انکار نکند؛ چه، آنچه دیده و معنی آن بدانسته قبول آن به واسطهآ دیدن است؛ همچنین PageV01P268 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0231.png) ~~آنچه ندیده باشد نباید گفتن که ناممکن است. چنان که نطفه که به نسبت با شخص ~~مانند مختصر خلطی یا برازی1 است؛ و در اخلاط دیگر خواص دون خواص هر یک ~~هست؛ و آن نطفه (را)2 خاصیت آن که چون به رحم رسد و پرورش یابد نفس ناطقه و ~~چندین روحانیات [355] و قوا بدان پیوندد. و از رحم تا آنجا که نفوس باشد فرسنگ و ~~قرب و بعد درنگنجد. اگر اجزای بدن شخص و نفس او را خاصیتی باشد که میل یکدیگر ~~کند چرا مستبعد باید دانستن و ناممکن شمردن؟ بلکه استبعاد و انکار چنین امور از عدم ~~هدایت زایذ، چنان که در قرآن مجید فرموده: (و اذ لم یهتدوا به فسیقولون هذا افک ~~قدیم)3. ~~و چون این معانی به طریق معقول و منقول و تمثیل تقریر رفت به طریق شرع نیز مثلی ~~چنان که مناسب عقل باشد بگوییم تا به هیچ وجه انکار و اصرار را در آن مجال نماند. و ~~رخصت این تمثیل از آن یافت که در قرآن مجید حکایات بسیار بر سبیل ضرب المثل ~~آمده، چنان که می فرماید: (ان الله لا یستحیی أن یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها)3، و ~~دیگر که (و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون)5، و دیگر که (یا ایها الناس ضرب ~~مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له وان یسلبهم ~~الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب)6. و امثال آن بسیار است وذکر آن به ~~تطویل انجامد. # و آن مثل حکایتی است که در خاطر من آمده و برفور به طریق استنباط ایراد کرده ~~میشود. و آن ms241 این است که چون به مقتضی حدیث نبوی که فرموده که «بعثت الی الاسود و ~~الاحمر»، قوت معجز و نبوت مصطفوی در اقطار عالم شایع گشت، و پیش از این در ~~ولایات چین و ماچین و هند و زنگبار و حبشه و افرنج در اکثر شهرها مسلمانان بازدید ~~آمدند و غیرت و حمیت و عصبیت ایشان را باعث شد بر آن که ایشان را جمعیتی تمام ~~باشد تا زبون کافران نگردند و نماز ایشان به جماعت و مساجد ایشان با رونق باشد، با PageV01P269 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0232.png) ~~همدیگر مشورت کردند که حق تعالی فرموده که (ان الله یأمرکم ان تؤدوا الامانات الی ~~اهلها)1 و در طریق دین محمدی معلوم که هرکس که چیزی از آن کسی در ذمت او باشد ~~باید که به طریق شرع ادا کند و از مظلمه بیرون آید؛ و اگر کسی حقوق ثابت کرده باشد از ~~راه شفقت و دین داری بدل و مکافات آن باید2؛ و کسانی که نعمت ما خوردهاند از نعمت ~~ما فرزندان بسیار در وجود آمده، هر چند فرزندان ایشاناند لکن حقوق نعمت ما در ~~ذمت دارند و از مروت دین اسلام چنان سزد که جهت گزاردن آن حقوق بعضی از آن ~~فرزندان بفرستند تا مدد دین اسلام کنند، و ما را مالاکلام حقی هست. هر چند حقوق ما ~~بر دیگر اقوام نیز هست، لکن ما را جهت نصرت و مدد دین میباید. اکنون چاره آن باشد ~~که به بلاد اسلام رویم و آن دعوی کرده به موجب شرع مطهر حقوقی که ما را در ذمت ~~تجار است ثابت گردانیم و از فرزندان مسلمانان جهت مدد خود از خلفا التماس کنیم. # هم در آن زمان علما و عقلای ایشان بدین عزم به دارالخلافة آمدند و آن حال عرض ~~داشتند، و تقریر کردند که چون خلیفه به جای نبی -علیه الصلوة والسلام - نشسته است ~~قوت و مدد اسلام او را باید دادن. و به مقتضای ms242 (یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض ~~فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی»3 با خلیفه گفتند که داد ما میباید دادن و فرمودن ~~تا جماعت مسلمانان که ما را حق نعمت در ذمت ایشان است و فرزندان ایشان از نعمت ~~ما در وجود آمدهاند هر چند ما به فرزندی ایشان دعوی نمیکنیم لکن اگر به موجب ~~مذکور حقی داشته باشیم آن فرزندان را با ما به هم آنجا فرستند تا قوت اسلام باشند. ~~خلیفه فرمود که اگر شما این حق نعمت و آنچه آن فرزندان ممکن میتواند بود که نعمت ~~شما سببی از اسباب وجود ایشان باشد ثابت کنید تا من حکم کنم که جهت مدد شما با ~~شما بیایند و نصرت دین کنند. و فرمود تا پیش قاضی القضاة روند و خصمان ایشان را که ~~ایشان طلب دارند حاضر کنند. # ایشان تمامت تجار و کسانی [را] که به ولایت ایشان رفته بودند نام بر کاغذی نوشتند ~~و همه را پیش قاضی با فرزندان حاضر گردانیدند و دعوی کردند که به واسطهآ نعمت ما PageV01P270 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0233.png) ~~که این تجار و این جماعت آنجا خوردهاند یا با خود آورده این فرزندان ایشان از آن نطفه ~~در وجود آمدهاند که از آن غذا حاصل شده. بعضی فرزندان خود آنجا در شکم مادر ~~بودند که آمدند و بعضی در راه و بعضی در بغدآد هم از نعمت ما که از آنجا آورده تناول ~~کردهاند. آن تجار گفتند که ما انواع نعمتها خورده باشیم؛ چه واجب است که از نعمت ~~شما باشد؟ جواب دادند که به چه توان دانستن که از نعمت ما نیست؟ اول هر چه در ~~هندوستان تناول کردهاند بتمامت نعمت ما بود؛ در آن چه سخن دارید. و آنچه در راه و ~~بغداد تناول کرده هم غلامان و همراهان شما گواهند که بیش تر از آن میخوردهاید؛ و اگر ~~چه از دیگر طعامها نیز خوردهاید. و ما دعوی داریم ms243 که ما (را آن)1 دعوی میرسد. # حوضی آب بزرگ در خانهآ قاضی بود. یکی از آن هندوان مسلمان کوزهای آب بیرون ~~آورد و پیش قاضی به گواهی عدول صادقالقول ثابت کرد که آن کوزه با آب به هم از آن ~~اوست، و در حال قدری از آب کوزهآ خود در آن حوض ریخت و بر قاضی دعوی کرد که ~~هر چند این حوض آب از آن تو است لکن به جهت آن قدر (آب)2 که از آن من بود و در ~~اینجا ریختم مرا حقی در جمیع اجزای این آب هست؛ قاضی چه میفرماید؟ مرا این ~~دعوی می(رسد) یا نه؟ همچنین اگر خود همان باشد که از ادویهآ گرم و توابل2 و اشربه و ~~نقل که از بهر خانهها از ولایت ما آورده و به هر وقت اندکی خورده و با دیگر غذاها که ~~خورده و اخلاطی که از آن (حاصل است)4 ممتزج گشته، مرا این دعوی میرسد. و ~~گواهی و بینتی دیگر دارم که چندین فرزندان دارند و بعضی سیاه چرده5 و بعضی ~~سرخ پوست و بعضی ترک شکل و ترک چشماند. آنچه سیاه چردهاند به ما نسبت بیشتر ~~دارند، و نسبت آن به مثابت آن قطرهآ آب است که در حوض ریختم تا در جزوی از اجزای ~~آب حوض به طریق اشاعت مرا دعوی رسد و کس تکذیب آن نتواند کردن. همچنین ~~دعوی میکنم که چون دریای هندوستان به بغداد نزدیک تر است ابری و بخاری که از ~~آنجا برمی خیزد در ولایت بغداد می ریزد و اکثرباران از آن است و از آن تمامت نعمتهای PageV01P271 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0234.png) ~~بغداد پرورش مییابد؛ و این معنی را هیچ کس انکار نتواند کردن. # قاضی با نواب خود گفت مصلحت در آن است که حکایت (ایشان)1 زود با خلیفه ~~بگوییم؛ چه، بدین موجب که تقریر ایشان است بر خلیفه و ما و عموم خلق بغداد دعوی ~~آغاز نهادند و دعاوی عجب میکنند ms244 و همه را در میان میکشند و آلوده میکنند. # مردی عاقل تر که در میان هندوان بود گفت: هر کس که خواهد که بدین معنی آلوده ~~نگردد و این دعاوی با او نتوان کردن زندگانی بر آن وجه کند که پیش از این بعضی مشایخ ~~بزرگ کردهاند؛ و شیخی که من مرید اویم2 متابعت آن مشایخ میکند. قاضی سؤال کرد ~~که زندگانی آن مشایخ بر چه وجه بوده و کدام طایفهاند، و شیخ تو که متابعت ایشان ~~میکند چگونه است. تقریر کرد که شیخ من هیچ چیز که دیگری را در (آن)3 حقی یا ~~رنجی رسد نخورد و به آلتی که نه ملک و مال او باشد کاری نکند تا منت آدمی2 دیگر در ~~ذمت او نباشد، الا آن که به دست خود بورزد و بسازد و بپزد به آلتی که ملک و مال او ~~باشد. و از آن نیز که حاصل کند دو دانگ خود بخورد و دو دانگ به قوت فرزندان و ~~ضیافت مردم کند و دو دانگ زکات دارد؛ و از مایه و تخم هیچ نخورد الا از ریع. و از شیخ ~~خود بکرات التماس نمودم که چون من مرید توام میخواهم که واقف شوم که طعامهای ~~پاک که مردم با نماز و طهارت میپزند و می سازند و به دل خوش پیش تو می آرند چرا ~~نمیخوری، و نیز شنیدهام که بعضی مشایخ از روی مروت اگر نیز سیر باشند از ضیافت ~~دوستان بخورند، و نیز اگر روزهآ غیر فریضه داشته باشند و به خانه دوستی رسند مروت ~~آن دانند که روزه بگشایند و موافقت کنند، لکن از لقمهآ حرام احتراز نمایند؛ و یقین ~~می دارم که چون تو شیخی عالم عاقل عارف نیکونام پاکزندگانیای هر چه تو کنی نیکو ~~باشد. اگر مرا از این اسرار اعلام کنی ثوابی باشد تا زحمت از خاطر من مرتفع گردد. ~~[351]) شیخ جواب داد که مشایخ را طرق بسیار است ms245 و هر کس را مرتبهای ~~مخصوص. چون هر یک در آن مرتبهآ خود صادق باشند نیکو باشد و بآهستگی از آن PageV01P272 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0235.png) ~~مرتبه عروج توانند کردن. و شنیدم که ابراهیم ادهم از ...1 سؤال کرد و گفت که «عادت ~~شهر شما و شما چیست». گفت: «اذا وجدنا أکلنا و الا صبرنا». ابراهیم جواب داد که «هکذا ~~عادة کلابنا فی بلخ». پرسید که «عادت شما چیست؟» گفت: «اذا وجدنا آثرنا والا شکرنا». ~~و لاشک ایشان (هر دو)2 از مشایخ بودهاند؛ لکن به حکم آن که {و فوق کل ذی علم ~~علیم)3، هرکس را مرتبهای باشد. و شرایع و نصوص کلام الهی است که در آن تصرف ~~نتوان کرد؛ لکن در تقوی هرکس را که توفیق باشد و زیادت تواند کوشید بهتر باشد، که ~~(ان اکرمکم عندالله اتقاکم}4. هرکس که در صنعتی وکاری مکسبی کند، و به ترتیب و ~~وجهی حلال کند، نیکو باشد. و لاشک چون در آن مکسبی بیند به قدر وسع تمام جهت ~~آن بکوشد و آن طریق نگاه دارد. لکن اگر تجارتی دیگر که خوف و زحمت و خطر در آن ~~کم ترو مکسب بیشتر و حلالتر و عواقب آن محمودتر باشد بداند و ببیند و بر کردن آن ~~قادر شود آن تجارت اولین با وجود آن که نیکو باشد ترک گیرد. # اکنون آنچه تو گفتی مانند آن معامله و تجارت اولین است و آنچه من میگویم مانند ~~تجارت آخرین. و همه تجارت است و نیکو است؛ لکن آن تجارت آخرین بهتر است و ~~من آن را اختیار کردهام. و بهتر از آن نیز بسیار بسیار باشد لکن نصیبهآ من حق تعالی این ~~مقدار فرموده. # اما کیفیت و تقریر آن که گفته شد که بهترین آن تجارت آن است که من میکنم بر این ~~وجه است که به حکم «تخلقوا بآخلاق الله» هر چند انسان تخلق به خلق حق تعالی زیادت ~~تواند کردن مرتبهآ او اعلی باشد. ms246 و از جملهآ صفات حق تعالی آن که رزاق و غنی است. هر ~~بنده که بدان صفات موصوف گردد و صفت رزاقی و غنا بیش داشته باشد بهتر بود. و ~~بنده را خود چه مقدار رزاقی دست (دهد)5 همان کفاف باشد که صفت رزاقی در او ~~باشد؛ و تا جهد باشد احتیاج به قدر وسع از خود دور دارد. و گفتهاند: «الشرف ان ~~لایمر بک احد الا ناله رفدک و لا تمر باحد الا رفعت نفسک عن رفده». و نیز گفتهاند: «الشرف PageV01P273 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0236.png) ~~ان تکون بمالک متبرعا و عن مال غیرک متورعا». اما آنچه دو دانگ تناول میکنم آن ~~است که بدن به قوت ضروری محتاج است؛ و دو دانگ که اضافت میکنم و به عیال ~~میدهم عوض آن است که پدر من و دیگر دوستان پیش از این به خورد من دادهاند؛ و آن ~~قرض واجب است که ادا کنم، تا همچنان که ایشان سبب قوت من بودند من نیز سبب ~~قوت دیگری شده باشم؛ و دو دانگ که نگاه می دارم جهت آن است تا اگر رنجوری ~~حادث شود یا اگر فرزندی و عیالی دیگر درافزاید یا آفتی سماوی یا ارضی برسد و از ~~ارتفاع (و مال)1 آن محقر که به دست خود می سازم چیزی باکم آید2 محتاج نگردم که ~~مایهآ تخم بخرج کنم؛ چه، این همه احتراز از آن است تا محتاج دیگری نگردم؛ چه، ~~احتیاج مرتبهای نازل است. و آنچه رسول - علیه الصلوة والسلام - فرموده که «لا رهبانیة ~~فی الاسلام»، هر چند معانی بسیار دارد و جهت بقای نوع انسان واجب، و آن معنیای ~~است که عموم را شامل بود، لکن معنی خاص دارد که هرکس که در و جود آمده آفرینندهآ ~~(او)2 خدای تعالی است و سبب او پدر و مادر؛ و آنچه عقوق گناهی بزرگ است از این ~~جهت است. و چون پسر در وجود محتاج پدر و مادر گشته باید که ms247 او نیز سبب وجود ~~دیگری شود تا آن قرض از گردن او بیفتد، و آنچه او به دیگری محتاج بود دیگران نیز بدو ~~محتاج شوند. و آنچه اگر کسی وفات مییابد و قرضی در ذمت او میماند آن را مظلمه ~~میگویند که گردن او مانده است، همچنین کسی که در عوض وجود خود جهد ننماید و ~~آن قرض نگزارد مظلمهآ بزرگ معنوی آن تواند بود. # یکی از مجردان را که هرگز نکاح نکرده بود در وقت وفات بغایت منقبض یافتند. ~~پرسیدند که سبب چیست، گفت: سلسلهای دیدم از آدم به من متصل شده و اکنون به ~~سبب من آن سلسله منقطع می شود. بدین تقریر و مقدمات که رفت چون عوض آنچه ~~پدر شخص سبب وجود او گشته باز میباید گزاردن و چنان شدن که او نیز سبب و جود ~~دیگری شود؛ چه، بی پدر و مادر و جود میسر نشود؛ و چون امری ضروری است عوض PageV01P274 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0237.png) ~~آن1 به موجبی که ذکر رفت میباید گزاردن، که (ان الله یأمرکم ان تؤدوا الامانات الی ~~اهلها}2. اکنون اگر چیزی که سبب وجود شخص باشد و از آن احتراز توان کردن و میسر ~~گردد، بالضرورة از آن اجتناب باید نمود؛ و آن غذاست که حق و مال دیگری است و به ~~سعی دیگری حاصل شده. چون من از آن بخورم عبادتی که کنم به قوت آن غذای غیری ~~باشد و انکاری که کنم همچنین و فرزندی که در و جود آید هم از آن غذا باشد. و هر چند ~~حرامزاده کسی را گویند که مادر او خطا کرده باشد، و اگر پدر او خطای کرده باشد او را ~~حرامزاده نگویند؛ (لکن)3 اگر پدر او نیز معصوم بوده باشد بهتر؛ و چون نطفهآ او از لقمهآ ~~حلال باشد [و] هیچ کس را در آن حقی نباشد بهتر. و نسل طاهر تام من کل الوجوه آن ~~تواند بود. و الا اگر آن کس ms248 که غذای او خورده باشد برابر ایستد و چنان که معهود است ~~بگوید که فلان کس بندهی نعمتپروردهآ من است و فلان کس را؛ # [مصراع]: # گربکاوی تا به مغز استخوانش از نان ماست ~~و فرزندان او نیز به نعمت من پرورده4 شدهاند. و هر چند چنین است لکن آنچه در غذا ~~ناخوردن همدیگر مبالغه نرفته5 از آن جهت است که انسان مدنی است به طبع و همه به ~~همدیگر محتاج؛ اگر انفراد جویند امور مهمل ماند. و هر کس را آن معنی میسر نشود؛ ~~لاجرم از این اصطلاح که فلان غذای من خورده و به سبب غذای من فرزندان او در وجود ~~آمده نگفتهاند تا این خلل واقع نگردد. چه، اگر نه سبب این خلل بودی، و حق تعالی ~~فرموده که (یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر)6، آنچه میگویند که فلان را مغز ~~استخوان از نعمت ماست بدین تقریر نطفهآ او نیز از لقمه7 او باشد بلا کلام، و سبب وجود ~~فرزندان او از روی توالد و تناسل پدر و مادر و از روی مادهآ نطفه از آن شخص ولی نعمت ~~باشد. PageV01P275 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0238.png) # و اگر کسی تواند کردن که آن نطفهآ او از ولی نعمت دیگر نباشد و توکل و اعتماد به ~~رحمت حق کرده خود را محتاج جز بدو نداند - تعالی و تقدس -و لقمهای که به تندرستی ~~که حق تعالی بدو کرامت کرده حاصل کند، اسباب آن همه از حق شناسد و بیند، و تا ~~مجال سعی باشد از وسایطی که از آن مستغنی تواند بود خود را مستغنی دارد تا حق ~~تعالی توفیق رفیق گرداند، بهتر از آن باشد که محتاج دیگری شود و آن خللها در ضمن آن ~~باشد، و نیز تخلق به اخلاق باری تعالی کرده باشد. و آن راه خاصان تواند1 بود، و آن ~~کسان را حق تعالی مؤید و موفق گرانیده. # چون این سخنان از شیخ خود بشنیدم [و] (همه)2 ms249 نیکو و دلپذیر بود گفتم چنین طریقی ~~در تقوی هر کس را دست ندهد؛ لکن هیچ شایبه دیگر که کسی را یا چیزی را در آن باب ~~بر تو و فرزندان تو منتی باشد مانده است یا نه. گفت بسیار؛ و چندان راه که در سیر و ~~سلوک سپردهام صد هزار هزار چندان مانده. حق تعالی همین قدر به من کرامت فرموده و ~~مقدر کرده، «و کل میسر لما خلق له». اکنون ای قاضی القضاة مسلمانان؛ کسی که این همه ~~احتیاط کند و احوال بر آن جمله باشد که تقریر رفت و هنوز در زیر بار منت خلق باشد، ~~حو هرکس که با وی منتی داشته باشد مانند قرضی باشد بر او، و شریعت و نام نیک» ~~اقتضای آن کند که قرض بگزارد؛ چون تو را این قضیه و دعوی که ما کردیم و می کنیم ~~دشوار می آید، و می دانی که شنیدن آن نیز تحمل کردن دشوار است، باری طریقهآ مشایخ ~~بزرگ و شیخ من که طریقهآ ایشان میورزد (به موجبی که تقریر رفت)4 پیش باید گرفت. ~~چون قاضی تقریر و بحث ایشان بشنید بدیشان ملتفتتر گشت و گفت آنچه طریقهآ ~~شرع است معلوم است، و آنچه طریق عادت و عرف و رسم و آیین پادشاهی است خلیفه ~~حکم فرماید من عرض دارم. اگر بینتی دیگر دارید بگویید تا سخن تمام گردد. گفتند مارا ~~از هر گونه گواه و بینت و نشانها[ی] این دعوی هست؛ [302] اگر قاضی القضاة اجازت ~~فرماید عرض داریم. قاضی پرسید که چه بینت و نشان است. در حال از آن پسران PageV01P276 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0239.png) ~~ترک چهره یکی را پیش کشیدند که بر عارض او خالی سیاه بود، و گفت این خال سیاه بر ~~روی ترک سپیدپوست غریب است و بدو نسبتی ندارد و از ولایت ماست؛ و حق تعالی ~~جهت روی سپیدی و تصدیق قول ما این خال سیاه بر روی او آفریده. قاضی لطیف ms250 طبع ~~بود؛ در حال این بیت برخواند؛ # غریبی سخت محبوب اوفتادست به ترکستان رویش خال هندو # و چون آوازهآ مسلمانان هند به دیگر بلاد کفر که آنجا نیز مسلمانان بودند رسیده و ~~التماس و احوال هندوان به نزد ایشان معلوم گشته بود ایشان نیز از جوانب عزیمت کرده ~~همان روز که این بحث و مقالات پیش قاضی میرفت برسیدند و بر همان وجه دعوی ~~کردند، و گفتند احوال و التماس و قضیهآ دعوی ما نیز همین است که اهل هند گفتند؛ لکن ~~در این بینت و نشان و گواه که ایشان به خال کردند، از آن ما به نوعی دیگر است که ~~مناسب باشد. اهل چین و ماچین ترک پسران را پیش کشیدند و گفتند ای قاضی مسلمانان ~~آب و هوای شما کجا اقتضای این شکل کرده و چشمهای تنگ و رویهای ساده و روی ~~ترک اینجا از کجا تواند بودن؛ به وجوه بسیار به ما تعلق دارد. قاضی در حال گفت: # ای بسا بیخ که در چین و ختن کنده شود تا چو تو مهرگیاهی به خراسان آرند ~~چون دعاوی و بحث و سخنان ایشان ممکن بود و محتمل صدق و کذب، و گواه معین در ~~این (معنی)1 محال؛ چه، این قضیهای است که هیچ کس بر صدق و کذب آن مطلقا گواهی ~~نتواند داد و وقوف بر حقیقت آن متعذر، و اگر نیز گواهی گواهی دهد قضات مجتهد ~~صایب فکر چون محقق دانند که آن شهادت مطلق عقلا محال است باید که آن گواهی ~~قبول نکنند؛ چه، بر چیزی غیر معین چگونه شاید که کسی گواهی دهد. و شرعا سوگند ~~بر مدعی علیه باشد؛ او نیز چگونه سوگند خورد بر چیزی که حقیقت آن نداند، و ممکن ~~است که حق به دست خصم باشد، این ماجری و حکایت گواهی خال و بیتی که قاضی PageV01P277 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0240.png) ~~در آن حال خوانده بود به خدمت خلیفه بردند و عرضه داشتند. ms251 # خلیفه آن بحث و دعوی مشروع عاقلانهآ محققانه که ایشان کرده بودند و آب ریختن ~~در حوض و شعری که قاضی جهت خال سیاه خوانده [بود] پسندیده داشت، و از آن ~~بخندید و تعجب نمود، و فرمود که چون ایشان به فرزندی خود دعوی نمیکنند و به ~~واسطهآ حقوقی که دارند دست آویزی کردهاند تا بدان واسطه تقویت دین ورزند و در ~~هندوستان نصرت دین کنند، در آن هیچ خللی نیست، بلکه فایدهآ دین در آن است. و ~~فرزندان ایشان که آنجا روند به واسطهآ ایشان نصرت دین حاصل میشود؛ و نیز این ~~دعوی و قضیه که پیش ما رفت و ما قبول کردیم ممکن که هندوان و دیگر اقوام بیاموزند و ~~بدانند و ایشان نیز این حقوق و دعوی مسلم دارند و میان ایشان نیز شایع گردد و تشبه به ~~ما کنند، وبر مقتضی آیت (نصر من الله و فتح قریب وبشر المؤمنین)1 ایشان نیز از ~~فرزندان خود بسیار کسان را بدین مسلمانان سپارند تا راه راست یافته باشند و نصرت ~~دین کرده. به حکم آن که (و کان حقا علینا نصر المؤمنین}2 بر ما واجب است نصرت ~~دین دادن. آنگاه فرمود تا حجتی از ایشان بستدند که به فرزندی مطلق ایشان دعوی ~~نکنند، و بدان حقوق که ایشان دعوی کردند و جهت نصرت دین اسلام ایشان را با آن ~~هندوان مسلمان روانه گردانیدند. # اکنون چون در آن وقت که انسان در وجود می آید و جود او بدین وجوه که تقریر رفت ~~ممکن است و آن را انکار نتوان کردن، بعد از این به وقت زنده شدن و حشر اجساد اگر ما ~~گوییم که در تمامت اجزای دریا دعوی داریم و هر قطره که از آن برگیرند گوییم که ممکن ~~که در آن قسمی از بدن فلان شخص باشد نشاید گفتن که ناممکن است. فکیف که این ~~همه معانی و قضایا که تقریر رفت واقع است. و این ms252 ضعیف را در این حالت در خاطر آمد ~~که دعوی مور و پای ملخ که در دریا انداخته مانند این دعوی است؛ چه، به واسطهآ پای ~~ملخ که در دریا انداخته بود دعوی کرده که طعم آن به همه دریا رسیده و همه شوربا گشته ~~و بر همه دریا به واسطهآ پای ملخی دعوی شوربایی کرده و سلیمان - علیه السلام - آن PageV01P278 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0241.png) ~~دعوی قبول کرده. # این است آنچه در باب جواب سؤال (اهل)1 تناسخ در خاطر آمد. و چون مطول است ~~و حکایات در آن ثبت گشته و هیچ یک از فواید خالی نیست ان شاءالله پسندیده حق ~~باشد و به زلل و سهوی که رفته عفو و مغفرت کرامت کند؛ به منه و سعة جوده. PageV01P279 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0242.png) ~~اولا بباید دانست که معنی استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت و توفیق ~~چیست، و بعد آن معلوم کردن که فرق و تفاوت میان این معانی و امتیاز ایشان از یکدیگر ~~به چه چیز است و هر یک جهت چه و بر چه وجه و چگونه. و از بیان این امور لازم آید که ~~نقیض هر یک از آن معلوم گردد، و بضدها تتبین الآشیاء. # و به حکم این مقدمه میگوییم که متقدمان حکما و علما در باب هر یک از این کلمات ~~لاشک چیزی گفته باشند و هر یک را تعریفی کرده؛ چنان که چون از بعضی پرسیدهاند ~~که «ماالدولة» در جواب گفته است که «الاتفاقات الحسنة» و چنانکه گفتهاند: «الاستعداد ~~للامر التهیو1آ له».2 ~~و اما آنچه این ضعیف را روی نموده: میگوید که استعداد مرتبهآ اول آفرینش تواند ~~بود؛ چه، هر چیزی را به قدر خود در وجود خود استعدادی خاص باشد دون استعداد ~~دیگری، چنان که گویند فلان کس استعداد فلان کار دارد و مستعد فلان چیز است. و ~~استعداد اعم تواند بود از سعادت و طالع نیک و اقبال و دولت؛ چه، هیچ ms253 چیز بی استعداد PageV01P280 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0243.png) ~~چیزی نتواند بودن. و چون از روی لغت معنی استعداد چنین گفتهاند که «الاستعداد للامر ~~التهیؤ له»، لاجرم هیچ چیزی نباشد که جهت چیزی مهیا و آماده نباشد دون چیزی دیگر؛ ~~و مثال آن فیما بعد بگوییم. # و همچنین سعادت اعم است از اقبال، و اقبال اعم است از دولت؛ جهت آن که ~~سعادت امری است که در ازل به واسطهآ عنایت و ارادهآ حق تعالی کرامت رفته، و ارادهآ ~~حق چنان که باید باشد، چه عین اراده او عین شایستگی و بایستگی است. و آنچه رسول ~~- علیه الصلوة والسلام - فرموده که االسعید من سعد فی بطن امه» اشارت به این معنی است. ~~و جهت تفهیم عموم حوالت با بطن مادر کرده چنان که فیما بعد تحقیق آن خواهیم کرد. و ~~لفظ اقبال وقتی استعمال میکنند که از آن سعادت که در او موجود و مقدر و مرکوز است ~~در دنیا به ظهور میپیوندد؛ و از کودکان احوال زیرکی معلوم (و مشاهد)1 میگردد و ~~میگویند اقبالی دارد. و اقبال روی فراکاری آوردن است، و اینجا اقبال عبارت است از ~~روی فراکاری نیک آوردن؛ و صاحب اقبال را مقبل گویند، و ادبار ضد اقبال است؛ و آن ~~که روی به کار نیک آورد اشارت به دولت است. و اگر اتفاق افتاد و آن کودک [که] مقبل ~~است عمری یافت و آثار دولت بادید آمد لفظ و اسم دولت بر احوال او اطلاق کنند، و اگر ~~آن معانی که دولت صفت آن است از او صادر نشود اسم دولت بر او اطلاق نکنند و ~~دولت نیز حاصل نشده باشد. لکن همه کودکان را که زیرک باشند گویند که مستعد و ~~مقبل است یعنی روی در بهی دارد که بهتر شود. # و هر چند سعید را حوالت به بطن مادر کرده، نگفته که بیرون از آنچه سعید در بطن ~~مادر باشد سعیدی دیگر نشاید که باشد؛ و به ms254 مجرد آنچه گویند که سعید در بطن مادر ~~باشد لازم نیاید که سعیدی دیگر نباشد یا پیش از آن سعادتی نداشته باشد، [353] لکن ~~اگرگویند که چون به بطن مادر آمد سعیدتر شده باشد شاید. و مصدق آنچه پیش از آن ~~که به بطن رسد سعید بوده باشد و دلیل واضح بر آن آن است که - نبی علیه الصلوة ~~والسلام - میفرماید که «کنت نبیأ و آدم بین المآء و الطین»؛ چه، با سعادت ترو سعیدتر از PageV01P281 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0244.png) ~~مرتبهآ نبوت چیزی نتواند بود، و اگر پیش از بطن سعادت نبودی نبوت چگونه بودی؟ و ~~چون هرکس پیش از بطن وجود نفس ایشان تصور نمیتوانند کردن و در بطن تصور ~~میتوانند کردن و خواستهاند که بدانند که مالا کلام سعادت با نفس انسان که پیش از ~~ولادت است هست، حوالت با بطن کرده. و مع هذا لازم نمیآید که پیش از بطن سعادت ~~تیوده باشد؛ بلکه بدین حدیث که گفته شد واجب است که سعادت پیش از بطن نیز بوده ~~باشد. و نیز اگر سعادت ازلی نبوده، این همه تفاوت انسان در مراتب از کجا بودی. # و مثال این حال چنان باشد که چون امیری بزرگ به شهری رسد و در خانهای فروآید؛ ~~اگرگویند فلان (کس)1 که در فلان خانه فروآمده امیر است و دیگران امیر نیستند لازم ~~نیست که آن وقت که در آن خانه است امیر باشد و پیش از آن امیر نبوده؛ چه، شاید که ~~پیش از آن نیز امیر بوده باشد؛ بلکه [اگر] تا پیش از آن نیز امیر نبوده باشد به چه واسطه و ~~به چه سبب او را در خانه و در موضعی که لایق امرا باشد فروآرند. چون حق تعالی ~~سعادت داده باشد آن سعید را در بطن کسی فروآرد که از آن بطن سعادت و اقبال و ~~دولت بآسانی تواند یافتن. مانند آنچه چون مقدر چنان باشد که پادشاهی آفریده شود، و ~~لاشک تا ms255 سعید آفریده نشود لایق پادشاهی نباشد، چون در بطن خاتون پادشاهی یا ~~دخترپاد شاهی فروآید آسانتر و مناسبتر از آن باشد که در بطن گدایی. و هر چند اتفاق ~~افتد که سعدا از بطن گدایان بادید آیند لکن آن بنادر باشد، و بر نادر حکم نتوان کردن الا ~~براکثر. فیالجملة در این مثال که گفتیم تا امارت و سعادت پیش از آن نبوده باشد در ~~خانهای که لایق امرا باشد و در بطنی که لایق سعدا باشد او را فرونیارند، و الا عدل ~~نیاشد. ~~وآنچه گفته اند که لالتعادة الاتفاقات الحسنة»، فی نفس الامر راست است؛ چه، اگر در ~~ازل عنایت و ارادت حق تعالی اتفاق نیفتادی حبدان واسطه استعداد و سعادت اتفاق ~~پنادی»2، و تا در بطن سعدا ایفاق نیفتادی به طالع نیک متولد گشتن اتفاق نیفتادی، وتا PageV01P282 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0245.png) ~~به طالع نیک اتفاق نیفتادی اقبال روی نمودن اتفاق نیفتادی و بعد از آن دولت اتفاق ~~نیفتادی. و آنچه گفتهاند: «السعادة الاتفاقات الحسنة» بر سبیل اجمال و معما گفتهاند؛ و هر ~~کس راه با سر آن نبرد، به طریق کوتاهنظری چنان پندارند که ناگاه بی سببی حالتی اتفاق ~~افتاده و دولت از این اتفاق بادید آمد. و بدین وجه این معنی اندیشیدن ناپسندیده است. # و مثال استعداد و سعادت و دولت چنان است که هر تخمی که تصور کنند استعداد آن ~~دارد که او را بکارند و بپرورند، و سعادت آن است که بعضی تخم نیکوتر است و بعضی ~~بدتر که چون آن را بکارند درختی یا گیاهی از آن بادید آید هر یک به نوعی و شکلی؛ ~~آنچه سعادت دارد نیکوتر و آنچه سعادت کمتر دارد کمتر. و آن استعداد و سعادت حق ~~تعالی به اراده و مشیت خود بدو ارزانی داشته و در او و با او به هم کشیء واحد موجود ~~شده. اگر او را بکارند و اگر نکارند بلاکلام در او موجود است. و تخم ms256 دانهآ توت و ~~خشخاش در بزرگی و کوچکی و تخمی و هیأت به هم میمانند و هیچ کس که آن را ~~نشناسد نداند و تصور نکند که چون بکارند از کدام یک درختی بزرگ و از کدام یک ~~گیاهی کوچک بادید آید. و بسیار حبوب باشد که بزرگتر از دانهآ توت باشد، (مانند ~~تخم)1 خربزه و هندوانه و گشنیز و پنبهدانه و امثال آن، و چون کسی ندیده باشد و بر ~~احوال آن واقف نگشته پندارد که درختی که از آن دانهآ بزرگتر روید بزرگتر از آن باشد ~~که از دانهآ توت، و چنین نیست؛ سبب آن که آن استعداد و سعادت ندارد. و آن انواع را ~~هیچ یک قدرت آن که استعداد و سعادت خود زیادت و کم کند یا به استعداد و سعادت ~~تخمی دیگر متبدل گردد ممکن نباشد؛ همین قدر ممکن است که چون بکارند اگر به ~~اسباب خارجی مثل زبل2 دادن و بیل زدن و آب به وقت دادن مراعات کنند هم در آن ~~جنس خود قوی حالتر شود. # همچنین تصرف و سعی آدمی در همه احوال به همین نسبت تصور باید کردن ~~فحسب؛ چه، آدمی را زیادت از این تصرفی در هیچ امری نیست، و آن استعداد مالا کلام ~~در آن تخمها هر یک دون استعداد دیگری هست، اگر بکارند و اگر نکارند. همچنان که PageV01P283 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0246.png) ~~این سعید در بطن سعید است و به طالع مناسب متولد میشود، آن تخم مستعد را ~~سعادت آن است که در دست معماری باشد که او زمان (موسم)1 کشتن هر تخمی داند تا ~~در آن موسم و زمان بکارد، نه پستر و نه پیشتر، تا از سرما و گرما متأذی نگردد. و چون ~~آن تخم بروید لاشک در حالت کوچکی شاخ و برگ همه به یکدیگر متقارب باشد؛ چه، ~~هنوز نشو و نمای تمام نیافته باشد تا تفاوت آن معلوم گردد. و چون روزی چند بگذرد ~~آنچه تخم ms257 درخت باشد ساق و شاخهای آن چوب شود و آنچه گیا باشد ساق و شاخ آن ~~به شکل گیا باشد؛ و آشکال متفاوت چون بینند که یکی از این بلندتر و قوی حالتر ~~میشود و روی به اقبال دارد گویند که مقبل است، و دیگرها که غیر آن باشد به خلاف آن ~~حکم کنند. و بعد از آن چون بزرگتر شود و ثمرهآ هر یک بادید آید به هر کدام که درخت ~~آن بزرگتر شود و ثمرهآ آن عظیم تر [و] بهتر باشد معلوم گردد که تفاوت آن درختها با ~~یکدیگر چیست؛ # نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی # بررست و بردوید بدو بر به روز بیست # پس با چنار گفت که چند است عمر تو # گفت از دویست سال فزون عمر [من] بسیست # گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم # گویی که در نهاد تو این کاهلی ز چیست # گفتا چو بر من و تو وزد باد مهرگان # آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست ~~و آنچه معظم تر باشد پیش خداوند باغ معظم تر باشد. ~~همچنین دولت شخص به وقتی باشد که استعداد و سعادت و طالع نیک و اقبال همه ~~متفق شوند، و همه میسر گردد، و آنچه در اول در او مرکوز و مقدر بوده باشد به ظهور PageV01P284 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0247.png) ~~پیوندد؛ مانند آن که درخت توت برگ توت بدهد و ابریشم بگیرند و خشخاش به بار آید ~~و تخم آن بگیرند، و بزرگی و کوچکی هر یک و عیار و مقدار هر یک ظاهر گردد، و ~~منفعت هر یک بادید آید؛ لاشک آن اسم بر آن اطلاق کنند. و حال دولت به همین سبیل ~~است، چنان که شرح داده شد. و هر چند اسم دولت در وجود هست لکن دولت هر ~~شخصی تا از او ظاهر نشود و در کار نیاید دولت او پیش خلق ظاهر نتواند شد. و بدین ~~تقریر شاید که کسی ms258 را دولت نباشد و اقبال باشد و به طالع نیک در وجود آمده باشد و ~~بدان زمان و مرتبه نرسد که اقبال از او ظاهر شود، و طالع نیک نباشد و در بطن مادر ~~سعید باشد و در بطن مادر سعید نباشد، و در ازل سعید باشد و در ازل سعید نباشد و ~~استعداد داشته باشد. و هر کدام از این مراتب که اعلی است اعم است. ~~و از این تقریر چنان لازم آید که هر کس را که دولت روی نمود پیش تر از آن هم مقبل ~~بوده باشد و هم به طالع نیک در وجود آمده و هم در بطن مادر سعید بوده و هم در ازل ~~سعادت داشته و هم استعداد آن همه مراتب مذکور داشته، و توفیق آن باشد که از این ~~مراتب هر یک که برشمردیم چون اتفاق افتاد و حاصل شد استعمال و تصرف در آن به ~~وجهی او را میسر گردد و دست دهد که خیر و بهبود در آن باشد؛ همچنان که آلتی نیکو ~~که به دست استادی دهند؛ مناسب آن آلت جای معد و لایق بیند که آن را به وجهی نیکو ~~به کار برد. از آن کار فواید بالعرض برخیزد و بر او پایدار باشد. یا جامهای نفیس که به ~~و سایط آلات و ادوات بسیار حاصل کرده باشند و مدتی در تمنی و آرزوی آن بوده تا ~~میسر و حاصل و موجود گشت و آن دولت او را دست داد، و توفیق آن داشته باشد که ~~خیاطی نیکو که آن را به زیان نبرد حاضر شود و آن را نیکو بدوزد، و در موضعی پوشد و ~~به وجهی پوشد که زود چرکین نشود و در اوقات و روزها پوشد که مناسب و لایق باشد، ~~و بدان وقت که آن را پوشد توفیق آن که به تن درستی و صحت و دوست کامی و ~~خوش دلی پوشد داشته باشد، و ms259 دزد نبرد و از وی بزور نگیرند و امثال آن. این همه توفیق ~~است. و توفیق از روی لغت سازوار گردانیدن است. ~~و این معانی که برشمردیم بعضی اختیاری است و بعضی غیراختیاری؛ چه، هیچ یک PageV01P285 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0248.png) ~~از آن [304] به تحصیل جامهآ نفیس که به مثابت حصول دولت است تعلق ندارد؛ چه، آن ~~بعد از حصول جامه است. و این معانی که برشمردیم هر صاحب دولتی را دست ندهد الا ~~کسی را که توفیق رفیق گردد. و انواع توفیق بسیار نامحصور است؛ آن کس را که توفیق ~~باشد، تا از کدام قسم و از کدام چیز توفیق داشته باشد؛ چه، هر کاری را علی حده توفیقی ~~است، و از آن توفیق نیز تا چه مقدار روزی هر کس شود. و اما آنچه انواع توفیق دست ~~دهد (آن)1 نور علی نور باشد. و در این باب گفتهاند که؛ # و مراتب توفیق نامحصور است، و بالای هر توفیقی توفیقی دیگر تواند بود. و اگر نه ~~چنین بودی در باب تعیین و تمییز توفیقی که به مرتبهآ نبوت تعلق دارد نفرمودی که (و ما ~~توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه أنیب)2. و کسانی که موفق باشند بعضی از آن ایشان را ~~میسر گشته؛ چنان که رسول - علیه الصلوة والسلام - فرموده: «اعملوا ماشئتم فکل میسر لما ~~خلق له». و چون این بحثی و سخنی عمیق دقیق است مثال آن در تخم و کشتن آن به ~~موجبی که تقریر رفت به وجهی دیگر مکرر میکنیم تا روشنتر شود. # می گوییم که استعداد آن است که در هر تخمی استعداد کشتن هست، و سعادت آن ~~است که هر تخمی را خاصیتی داده؛ و خاصیت تخم توت [آن] که درختی شود و تخم ~~خشخاش آن که گیایی شود. هر چند هر دو را سعادت آن چیز هست، لکن سعادت دانه ~~توت (را)3 تا که درخت توت می شود با دانه خشخاش که گیایی چه نسبت ms260 تواند بود؟ و ~~طالع نیکو آن است که احتیاط به جای آرند و وقتی و زمانی اختیار کنند که موافق کشتن ~~آن باشد تا زود و آسان بروید. و اقبال آن است که چون بروید نشو و نمای بعضی (از آن)3 ~~قوی حال تراز بعضی دیگر باشد، به سبب استعداد و سعادتی که در او باشد آن اقتضاکند PageV01P286 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0249.png) ~~و از وی ظاهر گردد، و کسانی که بینند از اقبال آن واقف شوند و بر آن مطلع گردند. و ~~دولت آن است که آفتی بدان نرسد تا آن درخت مقبل و بزرگ شود و به بار آید و ثمرهآ ~~(آن)1 ظاهر شود. و توفیق آن است که بعد از آن که به بار آید مدتها بارآور باشد و ثمرهآ آن ~~حاصل گردد، و آن ثمره را آفت نرسد و مرتب و مهیا باشد و به قیمت نیک فروخته شود ~~و در وجههای نیکو و حسنه صرف شود. # و مثال دیگر جهت توضیح بگوییم: شخصی که فی نفس الامر لایق پادشاهی باشد آن ~~لایقیت استعداد است. و آنچه تمامت امرا و ارکان دولت با او یکی باشند آن سعادت ~~است. و آنچه آن امرای نیکخواه احتیاط و اختیار کنند تا فرصتی و زمانی و وقتی بادید ~~کنند که اعتماد آن داشته باشند که چون بدان وقت و فرصت کار پادشاهی او آغاز کنند آن ~~کار به زیان نرود و متمشی گردد تا او را به پادشاهی بنشانند، طالع نیک آن باشد. و آنچه ~~او را کفایت آن بادید آید که مراعات امرا و جذب خواطر کند و ادراک او در پادشاهی افتد ~~و میل بدان کند و از رسوم پادشاهان تفحص کند و آثار پادشاهی از جبین او لایح گردد، ~~آن اقبال باشد. و آنچه او را قبول تمام بادید آید و عموم خلق به اتفاق او را به پادشاهی ~~بنشانند و اسم پادشاهی بر او اطلاق رود و در ms261 پادشاهی متمکن شود، آن را دولت گویند. ~~و چون پادشاه شد آنچه اوامر و نواهی به وجهی (از او)2 صادر شود که پادشاهی بر او ~~بماند و نیکنام گردد و خلق مرید و معتقد و هوادار او گردند و کارهای پسندیدهآ ~~پادشاهانه از او صادر شود و به خوش دلی به سر تواند برد و عمری تمام در پادشاهی ~~بیابد و بنیادهای نیکو نهد و خیرات کند و بعد از او پادشاهی به فرزندان او بماند، و امثال ~~آن که بسیار است، این همه توفیق باشد. و فوایدی که از توفیق حاصل شود اعتماد را ~~شاید و بنیاد بر آن توان نهادن؛ چه، دولت و پادشاهی و مال هر کس به دست آورده ~~باشد، و چون پایدار نبوده بی فایده گشته؛ و گفتهاند؛ # مال را هر کسی به دست آرد سخن اندر نگاه داشتن است PageV01P287 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0250.png) ~~و ترکان نیز همین معنی را نظم کردهاند: # از اوغلنکا قز غانماق استان ترور ولیکن کودازما کدا حیران ترور ~~دولت تا پایدار است همه با او موافقت و مساعدت و متابعت کنند، و هر چه ~~صاحب دولت گوید و کند خوب و خوش نماید، و اقبال و سعادت و طالع نیک و عقل ~~همه با او باشد. و این دو بیت مناسب این سخن گفتهاند که؛ # خرد در گوش دولت گفت روزی که میخواهم که با من یار باشی # جوابش داد دولت گفت کانجا که من باشم تو خود ناچار باشی ~~و چون دولت برگردد اقبال و سعادت و طالع و عقل و مانند آن همه از وی برگردند، و ~~همه هنرهای او عیب نماید، بلکه هر چه کند کژکند و هر چه بیند کژ بیند و هر چه گوید ~~غلط گوید و هر چه شنود غلط شنود. و حدیث نبوی که «ذا جاء القضا عمی البصر» بدین ~~معنی وارد گشته؛ و تمامت خلق او را به چشم خواری و حقارت نگرند و ms262 همه هنرهای او ~~در دل و چشم خلق منعکس نماید و بدان هنرها هر چه کند منجح نیاید؛ # دیگر: ~~هرآنک او را اقبال همعنان نبود بود هر آنچ نماید به خلق نامعقول ~~شجاعتش همه دیوانگی، فصاحت حشو عطا فساد وکریمی بلا و فضل فضول PageV01P288 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0251.png) # و چون به ارادت و مشیت باری تعالی و تقدس توفیق با دولت رفیق گردد به موافقت و ~~یاری او در هر چه شروع نماید منجح آید؛ و مادام که صاحب دولت صدق و رزد و به نیاز ~~از حضرت بی نیاز تعالی و تقدس معاونت طلبد و همه از او بیند و از او خواهد و پناه با ~~حضرت او برد، آن دولت بر او پایدار باشد و آن توفیق او را رفیق؛ چنان که رسول - علیه ~~الصلوة والسلام - فرمود1: «من کان لله کان الله له». و چون داند که یاری او از باری تعالی ~~است گوید؛ ~~و توفیق با او به هم موافق و همراز و دمساز باشد، و نصیحت او کند، و گوید: «ای ~~دولت اگر خطا نکنی و به اعمال سیئه مشغول نگردی اقبال و سعادت و طالع نیک با تو ~~باشد و من نیز به اراده و مشیت باری تعالی با تو هم رفیق و یار غار شدم؛ من جایی توانم ~~بودن که اعمال حسنه کنند و رضای حق باشد، و جایی که اعمال حسنه و رضا و ارادت ~~حق نباشد وجود من آنجا محال است؛ جهت آن که وجود من به پرتو رضا و اراده حق ~~قایم است همچنان که ذره از نور آفتاب، که هر کجا نور آفتاب باشد ذره آنجا باشد، و بی ~~نور آفتاب ذره روی ننماید؛ و این بیت مناسب حال من گفتهاند؛ PageV01P289 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0252.png) # همچنین هر کجا که پرتو نور رحمت باری تعالی بتابد من که توفیقم ذرهوار آنجا باشم. ~~ای دولت و ای یار عزیز، همواره در رضای حق برابر پرتو نور ms263 او باش تا من نیز با تو به هم ~~باشم و با همدیگر و با یاران پیشین دیگر که داری با اقبال و طالع نیک و سعادت و عقل و ~~نفس با حضرت حق رویم راضی و مرضی؛ چنان که حق تعالی میفرماید که (یا ایتها ~~النفس المطمئنة. ارجعی الی ربک راضیة مرضیة. فادخلی فی عبادی. وادخلی جنتی)1. و ~~چون سعی نماییم و به همدیگر راضی و مرضی بازگردیم، همچنان که سعید ازلی آمدیم ~~سعید ابدی شویم؛ والا از هم متفرق شویم و ناچیز گردیم و قضیه برعکس باشد؛ ~~فهلوی2: # از باویانمان گویی روایی بمایی خور و زن بیبشمایی # ور نه هر زندمان با لاله این دشت وا ای نچ واذران دیم اچ سیایی»3 ~~و چون در مقدمه گفته ایم که هیچ بنده را معلوم نباشد که خدای تعالی و تقدس توفیق ~~شخص آن مقدار داده که اتمام کاری کند یا بعضی از آن، یا خود توفیق شروع مجرد داده، ~~چون این ضعیف را توفیق شروع داد تا دیباچه و فهرست تمام کرد شکر حق تعالی جهت ~~آن توفیق و عمری که داده بود تا بدان وفا کرد گزارد. و امید به فضل حق تعالی دارد که به ~~واسطه و برکت تفسیر قرآن و شکری که دم به دم این ضعیف به قدر عقل و کوشش خود ~~میکند و بدان مقراست فایده و انعام (لئن شکرتم لازیدنکم)4 کرامت فرماید، و چندان ~~مهلت در عمر و توفیق ارزانی دارد که تفسیر قرآن را به تمام رساند و ریزه چین خوان ~~اهل القرآن اهل الله وخاصته» گرداند. # و اکنون از دیباچه و فهرست فارغ شده در تفسیر قرآن شروع مینماید. (و ما توفیقی ~~الا بالله علیه توکلت و الیه انیب)5. PageV01P290 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0254.png) PageV01P292 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0256.png) # بعد از حمد و سپاس بیحد قادر مطلق و حکیم به حق را جل جلاله و درود و سلام بر ~~سرور و خاتم انبیاء محمد مصطفی - علیه افضل ms264 الصلوات واکمل التحیات. # چنین گوید مقرر این کلمات اضعف عبادالله تعالی و احوجهم الی رحمته فضل الله ~~بن ابی الخیر بن عالی المشتهر بالرشید الطبیب، ختم الله عاقبته بالحسنی، که چون از ~~تصنیف کتاب مفتاح التفاسیر که مشتمل است بر رسایل بسیار و از آن جمله یکی رساله2آ ~~ابطال مذهب تناسخ و اثبات حشر اجساد است که به ادله و براهین قاطعه با اهل تناسخ و ~~حکمای ماتقدم و دیگران که منکران دیناند هم بر مقتضی مذهب و معتقد ایشان با ~~ایشان ثابت کرده فارغ شد؛ مسألهای چند دیگر که از مسایل مشکل بود3 و تتمهآ مباحث ~~اول و بدان معنی تعلق داشت و جماعت دوستان بر سبیل معارضه و مباحثه سؤال کردند، PageV01P294 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0257.png) ~~واجب دید در بیان آوردن و ذیل آن رساله ساختن تا آن اشکالها زود به فهم رسد و انواع ~~شبهت مرتفع شود. و این رساله را نفایس الأفکار فی تتمة الاسرار نام نهاد. # و همچنین چون در کتاب سلطانیه که از مصنفات این ضعیف است بحثی و تقریری ~~چند رفته در باب آن که ابدان انسان در بهشت و دوزخ چگونه مؤبد و مخلد ماند و ثواب ~~و عقاب و کمال نفس در آنجا بر چه وجه باشد، و تفسیر آیاتی که در قرآن مجید در آن ~~معانی منزل گشته و احکام آن مشتبه مینماید بر کدام وجه باید گفت و چگونه مطابق1 ~~باید کرد، و این بحث و تقریر نیز2 (بدان)3 تعلق دارد و بعضی از اسرار و رموز آن ~~(معانی4 است)5 که در ضمن آن مندرج است، ذیل کتاب سلطانیه ساختن و در آخر آن ~~نوشتن هم واجب دید تا حقیقت آن مباحث شریف و اسرار6 بدین رساله تمام شود و ~~واضح و مبین گردد. # و آن اسؤله و معارضات این است که معارض سؤال کند که چون در رسالهآ ابطال ~~تناسخ و اثبات حشر اجساد بیان کردهای که نفوس انسان هر یک ms265 علی حده بعد از مفارقت ~~- بدن واجب است که به بدن تعلق گیرد و تعلق او به همان بدن باشد، و مقید میگردانی که ~~آن تعلق در روز حشر خواهد بود، پس نفسی که از بدن مفارقت کند بعد از مفارقت تا روز ~~حشر که باز به بدن تعلق گیرد کجا باشد، و احوال او چگونه بود. # دیگر آن که7 نفس در نشأت اولی8 نمیشاید که بی بدن باشد؛ بعد از مفارقت بدن تا ~~روز حشر بی بدن وجود او9 چگونه تصور توان کرد. # دیگر آن که نفس را بی بدن مطلقا بعد از مفارقت کمالی دیگر غیر آنچه در دنیا به ~~واسطهآ بدن حاصل کرده باشد10 تصور توان کرد یا نه. و اگر توان کرد به وقتی که از بدن ~~مفارقت کرده باشد و تا روز حشر به بدن نپیوندد، و تصور چنان11 کنند که مجرد باشد، PageV01P295 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0258.png) ~~در وقت تجرید او را در بهشت یا در دوزخ کمالی و ترقی یا ثوابی و عقابی تواند بود یا نه. # دیگر آن که چون این مباحث و تقریر متعلق است به روز قیامت، و در آن روز آسمان و ~~زمین متبدل شود، بیان و تقریر آن1 بر چه وجه توان کرد و آن معنی چگونه ثابت و مبرهن ~~توان گردانید تا اگر ضرورت افتد خصم را بدان ملزم توان گردانید. # و هر چند در جواب این مسایل علمای اسلام سخنان نیکو و پسندیده گفته باشند و ~~بحقیقت چنان تواند بود2؛ اما آنچه این ضعیف را در خاطر آمده و به قدر فهم خویش ~~دانسته تقریر میکند. إن شاء الله پسندیده افتد. # اما جواب سؤال اول و دوم و سوم3 که نفس بعد از مفارقت بدن تا روز حشر کجا باشد ~~و احوال او چگونه بود و در آن حال او را کمالی باشد یا نه4. # می گوییم که او از جا مستغنی است؛ زیرا که جای و مکان5 از ms266 خواص اجسام تواند ~~بود، و به برهان ثابت شده که او جسم و جسمانی نیست؛ پس او را جای و مکان نبود. و ~~اما آن که حال او چگونه باشد؛ میگوییم که نفس مطلقا در نشأت اولی محتاج بوده است ~~به بدن تا بدان واسطه کمال حاصل کند؛ چنان که این معنی به براهین عقلی و نقلی ثابت ~~گشته و در آن ترددی نمانده. و حقیقت آن که کمالی که به واسطهآ بدن متصور است به ~~هیچ چیز دیگر متصور نگردد. و اگر چه کمالات دیگر به انواع بسیار هست لکن نشاید ~~گفتن که چرا کمال انسان نیز بدان نوع نفرموده؛ چه، اگر به نوعی دیگر فرموده بودی نوع ~~انسان اصلا مفقود بودی. و هر چند انواع کمالات نامحصور تواند بود لکن نشاید که هیچ ~~نوع کمالی از کمالات واجب باشد که موجود نگردد؛ چه، تصور6 ممکن الوجود در محل ~~ناممکن تصوری محال باشد، و نیز در فیض الهی فرض عدم فیضان هم محال. # و اگر چنانچه کمتر کمالی از کمالات نوع مفقود شود موجب نقصان قدرت باشد و ~~خلل در آفرینش حق تعالی بادید آید؛ خصوصا کمالی بدین عظیمی که نوع انسان راست PageV01P296 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0259.png) ~~که حق تعالی در شأن ایشان فرموده که (و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و ~~رزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا}1. و حقیقت آن که وجود این ~~نوع کمال که شرف آن تا این غایت است واجب تواند بود. و (آن)2 کمال چون مناسب ~~نوع انسان بوده لاجرم به حسب مناسبت بدو ارزانی فرموده؛ چه، بی (مناسبت)2 مطلقا ~~وجود شیء از حکیم مطلق محال باشد. و انسانیت مجموع آن نفس است با بدن به هم؛ ~~و4 بی تعلق نفس به بدن و وجود هر دو با هم کون و اسم انسانیت محال تواند بود. و ~~چون5 بدین وجه انسان در وجود آمده، و هر چند حق ms267 تعالی تمامت مخلوقات را به ~~ارادهآ 6 خود و به7 صفات خود آفریده و فرموده8: «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف ~~فخلقت الخلق لاعرف» تا همه مظهر صفات حق باشند9، لکن بر وجهی آفریده که اگر0 ~~احوال آن بعضی مشاهده میکنیم و بغایت واضح و روشن است که مخلوقات را چنان ~~آفریده که هر یک را به دیگری احتیاج باشد تا بی احتیاج11 مطلق بحقیقت ذات حقیقی ~~او12 باشد و بس، و احتیاج بیارادت هم محال باشد. و اگر چه13 ارادت اعم است از ~~ارادت مشهور، لاجرم (صفت)14 ارادت نیز در هر یکی آفریده تا همه مرید و مراد ~~یکدیگر باشند. «و هیچ ممکنی را بی آن که محتاج باشد به دیگری تصور نتوان کرد؛ و ~~اگر کسی تصور کند کفر و شرک مطلق باشد »15 و از برهان عقلی خارج افتد. # و چون همه را به وجهی به یکدیگر محتاج آفریده، مکافات نیز در طبیعت تمامت ~~مخلوقات مرکوز گردانیده؛ چنان که گفتهاند: «المکافات فی الطبیعة واجبة». و این 16 معاینه ~~مشاهده میافتد؛ «و لیس الخبر کالمعاینه». و مشاهده مکافات بس ظاهر و آسان است؛ ~~چه، مکافات بعد از آن باشد که دیگری منفعتی و 17 مضرتی به شخصی دیگر رسانیده1 PageV01P297 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0260.png) ~~یا ثوابی و عقابی بدو عاید گردانده1، و بعد از آن آن2 شخص به مکافات و مجازات ~~آن به خیر یا به شر برخاسته3. و این معنی در حیوانات ظاهر و روشن است و در انسان ~~بکمال تر است. و در نباتات و اشجار نیز این معنی موجود است لکن ضعیف(تر)4 از ~~آنچه در حیوانات است، و از آن دیگر حیوانات ضعیفتر از آنچه در انسان است. و ~~حکمت باری تعالی در این معنی آن که چون اسباب عجب و تکبر در اشرف زیادت ~~است احتیاج اشرف نیز به دیگران زیادت باشد، تا در هر احتیاجی عجزی از آن خود ~~بیند5 و بدان واسطه در مقابلهآ هر ms268 کمالی در خود عجزی یابد و به کمال خود مغرور نشود ~~و کافر نگردد. و با وجود این همه عجز، عجب و نخوت آدمی به جایی رسیده که حق ~~تعالی در حق ایشان فرموده که (ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی)6، و [308] جایی دیگر ~~فرموده که (ان الانسان لفی خسر)7، و در صورتی8 دیگر فرموده که (ان الانسان لظلوم ~~کفار)9. و اکثر اوقات از مرگ غافل باشند، و اگر اندک کاری پسندیده از او صادر گرددیا ~~چیزی بداند گوید که من چنین و چنان کردم و این و آن دانستم، و قطعا (و اصلا)10 ~~پروردگار11 آموزاننده12 و توفیق دهندهآ خود را یاد نیارد و نام نبرد؛ بل تا غایتی غافل13 که ~~اگر بدی کند یا اندیشد نیندیشد که مالا کلام آن را مکافاتی و مجازاتی باشد. # و سر حکمت ایزدی از اینجا معلوم شود14 که اگر به موجبی که تقریر رفت نوع انسان ~~در تحت هر چیزی و هر کمالی از آن خود عجزی مندرج نیافتی و در ازای هر بدی ~~مکافاتی تصور نکردی با آن که افراد او اکثر اوقات غافلاند، غرور و غلفت ایشان زیادت ~~شدی، و قطعا آنچه احیانا15 خدا16 را یاد میکنند17 یا به عجز خود معترف میگردند18 ~~و از مکافات متنبه می شوند19 هرگز یاد حق نکردندی20 و به عجز و ضعف خود معترف PageV01P298 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0261.png) ~~نشدندی1؛ بل به حدی رسیدی که از غایت غرور و نخوت بعضی که قویتر بودندی2 ~~و جاهلتر دعوی خدایی کردندی3. # و در همه حالی و به همه معنی اعتراف (به عجز)4 و مکافات بیاراده تصور نتوان ~~کرد5. اراده در روح و توالد و تناسل در حیوانات و قوت نشو و نما در نباتات موجود و ~~مرکوز است، و به واسطهآ آن مکافات میتوانند کرد. و غرض از مکافات چنان که شرح ~~داده شد احتیاج مطلق است به یکدیگر، هر یک را به حسب مناسبت و تفاوت با ~~دیگری، تا ms269 بی احتیاج و بییار و بی همتا6 و بی معاون او باشد و بس تعالی و تقدس. و از ~~مکافات و مجازات بالعرض نیز بقای نوع7 حاصل میشود و بدان واسطه بازار دنیا به ~~موجبی که حق تعالی آن را ابتدایی و انتهایی معین و مقدر8 فرموده و آن از اول خلقت ~~عالم تا روز موعود است گردان و روان باشد. # و حکمت ارادت که حق تعالی به انسان و دیگر حیوانات و نباتات داده، هر یک را به ~~حسب مرتبه وپایهآ الاقوی فالاقوی والاوسط فالاوسط والادنی فالادنی، آن است که ~~ایشان را رشتهآ احتیاج به یکدیگر متصل باشد و در تحت آن احتیاج عجز متصور بود. و ~~این معنی داغ عبودیت باشد بر جبین همه، و مکافات طبیعت و بقای نوع نیز در ضمن آن ~~مندرج باشد؛ چنان که در انسان ارادت شهوت موجود است تا بدان تحمل مؤنت زوج و ~~اطفال خود میکند، و با ایشان مکافات پدر9 خود که سبب وجود او بوده باشد میکند؛ و ~~بقای نوع نیز در ضمن آن داخل باشد. و هر فعلی10 که بدان واسطه از وی در وجود آید ~~احتیاجی و مکافاتی دیگر در ضمن آن مندرج تواند بود. و در دیگر حیوانات نیز بعضی از ~~آن موجود است به موجبی که مشاهده میرود. و در نباتات و اشجار ارادت نشو و نما PageV01P299 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0262.png) ~~موجود است؛ چنان که بیخ و تخم و شاخ را چون بفشانند و1 بنشانند یکی دیگر از آن ~~حاصل شود. چه، اگر نه مکافات طبیعت بودی خود ثمره و تخم نبودی. و آن را که تخم ~~نباشد طبیعت شاخ او چنان است که چون بنشانند بگیرد و درخت شود. و این همه ~~صنایع ربانی جهت آن معنی2 است که ذکر رفت و در آن ترددی نماند. # و مکافات مطلق هم در این عالم و هم در آن عالم متصور است، و بقای نوع به توالد و ms270 ~~تناسل و احوال دنیا تعلق دارد؛ تا3 روز موعود که آن منقضی شود و مکافات و مجازات ~~و4 مختصرات و جزویات هم در دنیا منقضی شود، چنان که میبینیم. اما مکافات آنچه ~~کلی است و در این عالم منقضی نمیگردد به انسان تعلق دارد که نوع اشرف و اکمل است ~~و در ماقبل شرح آن گفتهایم، و آن مکافاتی ابدی است در بهشت یا5 دوزخ. و فایده و ~~مضرت به قصد و اختیار کسی تواند رسانید که قادر باشد بر آن؛ چه6، با عدم قدرت آن ~~معنی محال تواند بود. و مکافات نیز با وجود آن که گفتیم که بعد از آن باشد، لکن آن نیز ~~بر همین7 موجب بر وقت قادر شدن بر آن تواند بود. و احتیاج نفس به بدن تا به مدد آن به ~~کمال رسد مبرهن است. و مثال آن قالب چیزی است که تا آن قالب نباشد آن چیز نتوان ~~ساخت، و چون آن چیز ساخته شده باشد قالب جهت آن چیز به کار نیاید؛ چه، تحصیل ~~حاصل شده باشد. و در این معنی حکمای ماتقدم به نظم آوردهاند؛ # [شعر:] # هرجا که عمارتی9 نو آغاز کنند در بستن طاق آن خوی10 ساز کنند # طاق جانرا که تن درو خو بستند چون طاق تمام گشت خو باز کنند PageV01P300 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0263.png) # ترکیب نبات مصر چون حاصل شد قناد سبک شیشه شامی بشکست # و اگرچه قالب بعد از حصول مقصود و وجود آن چیز که مطلوب بوده باشد به کار ~~نیاید، لکن آن را و اجزای آن را نگاه باید داشت؛ چه، به کار آمدنی اسنت. و آن چیز که ~~بدان قالب ساخته باشند بعد از آن هم1 از آن چیز»2 به همان موجب چیزهای دیگر توان ~~ساخت بی قالب3. هرچند در نشأت اولی نفس به واسطهآ بدن به کمال میتوانست رسید و ~~بدان محتاج بود، لکن در نشأت ثانی بدن به نفس محتاج است نه نفس به ms271 بدن؛ و کمال ~~بدن روز قیامت به نفس است، نه کمال نفس به بدن. و به موجبی که پیش از این به برهان ~~قایم کردهایم در رسالهآ حشر اجساد و گفته که واجب است که همان نفس به همان بدن ~~تعلق گیرد، بالضرورة هم بدان موجب واقع بود، لکن در آن حالت عزت و کمال بدن به ~~نفس خواهد بود نه کمال نفس به بدن. و نفس را کمال از علم کسبی که4 حاصل کرده ~~باشد خواهد بود. جهت حقوقی که بدن5 بر نفس ثاب کرده نفس بدن را به مکافات و ~~مجازات آن حقوق به کمال میرساند؛ کمالی که پیش از آن او را نبوده. و آن کمالیت6 آن ~~است که آن را مؤبد با خود میدارد، و به لذات میرساند. و چون به بدن خسیس نفس ~~شریف را کمال حاصل میشود و او را به جایی می رساند که به مراتب بزرگ میرسد7 و ~~آثار آن کمال نفس را مؤبد میماند، لاشک مکافات آن زیادت اگر8 نباشد کمتر خود ~~نخواهد بود؛ چه، باید که مکافات و معاوضه9 به مثل باشد. و این معنی بر نفس آسانتر ~~است که بر بدن؛ چه، در وقتی که نفس ضعیف بود و هنوز کمال نیافته باشد10 و کودک ~~بود احوال او معین میباشد، و چون بزرگ و می شود و به کمال میرسد تفاوت آن بسیار PageV01P301 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0264.png) ~~میباشد. و ظاهر و1 مصدق و مبرهن این سخن آن است که هر چند نفوس انبیا و اولیا ~~و پادشاهان کامل و علما و افاضل به نسبت با نفوس عوام در اصل فطرت عظیم متفاوت ~~میباشد، لکن در زمان طفولیت آن تفاوت را زیادت2 ظهوری نمیباشد3؛ همه در احتیاج ~~یک صفت دارند و در پرورده شدن ایشان به شیر و محتاج بودن به دایگان متساوی و در ~~تحت نادانی مندرج اند، چنان که حق تعالی فرمود {و الله اخرجکم من بطون امهاتکم ~~لاتعلمون شیئا ms272 »4، و در آنچه سخن نتوانند گفت5 و آداب را رعایت نتوانند کرد6 مشترک. ~~و فحوی اشارت «الصبی صبی و لو کان نبیا» عبارتی است از این معنی. و اگرچه این تفاوت ~~در زمان طفولیت ظاهر نمی شود، اما بعد از سن تمیز7 از روی استعدادی که در اصل ~~بوده باشد به واسطهآ بدن هر یک را در آن8 ازمان مختلفه تفاوت در مرتبهآ کمال به ظهور ~~میپیوندد. و احوال بدن در این صورت همچنان است که پلی بر سر آبی بسته باشند و ~~پاد(شاه)9 و گدا هر کدام که آنجا رسند بدان پل محتاج باشند و10 بدان قدر که بر آن ~~بگذرند حقوق پل مطلقا بر همه واجب شود؛ اما آن جماعت در مرتبهآ سعادت و شقاوت ~~و بزرگی و عظمت و صغر و حقارت متفاوت باشند. و چون پادشاهان و امرا و مردم ~~صاحب ثروت را مال و خزانه11 و تبع زیادت از دیگران باشد و اتباع ایشان بیشتر بدان ~~پل12 گذشته باشند لاجرم به واسطهآ پل اغراض ایشان زیادت حاصل شده بود 12 حو از ~~آن جهت حقوق پل بر ایشان بیشتر باشد »14. و این معنی به جایی رسد که جهت ~~شکرانهآ آن که بسلامت از آنجا بگذرند پلها سازند از خاصه خود و به عمارت و آبادانی ~~پلهای دیگر مایل باشند. # و چون این معنی معلوم گشت اکنون15 آنچه نفس را بیبدن کمال چگونه متصور ~~باشد بیان و تقریر کنیم، تا چون این معنی مقرر و مبرهن شود بعد از آن به تقریر کمال بدن PageV01P302 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0265.png) ~~به نفس و کیفیت محافظت و تکمیل آن مشغول شویم. # میگوییم اول آن است که هر یک از انسان کامل و ناقص را1 گذر بر دوزخ است، و در ~~مذهب ما چنین است؛ چنان که فرموده2: (و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما ~~مقضیا}3. و لاشک چنین تواند بود4؛ چه، جماعتی که محتاج بدان نباشند که از ایشان ms273 به ~~هیچ وجه پرسشی باشد5 عظیم کم توانند بود، و عین بازخواست و پرسش هر یک ~~دوزخ او باشد؛ و چون از آنجا خلاصی یابد و پاک شود کامل شده باشد بعد از مفارقت ~~بدن. و آن جماعت را6 هر یک به حسب افعال و اعمال او مرتبهآ کمالی7 باشد، و آن ~~مراتب عظیم بسیار است8؛ لاجرم بعضی را همین مقدار کمال باشد که از دوزخ خود ~~خلاص یافته باشد و به بهشت [309] خود رسیده؛ چنان که حق تعالی میفرماید: {فمن ~~زخزح عن النار و ادخل الجنة فقد فاز}9. و شخصی که مرتبهآ او از دیگران اعلی باشد اگر ~~تصور کند که به بهشت ماتحت رسد عین دوزخ او باشد، و تمامت مراتب هم بر این ~~قیاس، چنان که نبی - علیه الصلوة والسلام - فرموده10: «حسنات الآبرار سیئات المقربین». و ~~مرتبهای که آن کسان را در کمالیت بعد از مفارقت خواهد بود، در آن کمالیت همه با هم ~~مشارکاند، و آلت آن کمال آلتی است که هم به واسطهآ آلت حاصل کرده. ~~و مثال آن بگوییم تا روشن گردد. و آن چنان است که آلات زرگری به واسطهآ آلات ~~آهنگری حاصل گشته باشد، و همچنین بسیار آلات صناعات به آهن حاصل گردد، و ~~علی هذا فقس. و اگر خواهند که در معنوی تصور کنند آن چنان است که انسان که طبیعت ~~آن داشته باشد که موسیقی بیاموزد او را هیچ آلتی محسوس زیادت از دیگران نیست که ~~طبع آن نداشته باشند، و هر کس که طبع آن داشته باشد او را دست ندهد11 که خویشتن ~~موسیقی تصنیف کند «مانند آن دیگر که موسیقی داند »12، و آن که تصنیف کند او آلتی PageV01P303 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0266.png) ~~دیگر محسوس زیادت از دیگران ندارد؛ و بی سببی و آلتی نیز محال باشد. لاجرم او را ~~آلتی و سببی نامحسوس هست؛ که اگر نه چنین بودی بایستی که همه آدمیان در آن ~~مشارکت داشتندی همچنان که در ms274 دیگر آلات و حواس، که هر که را چشم و گوش باشد ~~بیند و شنود و هر که را دست و پای باشد حرکت کند و علی هذا. اگر1 از این معانی2 ~~کسانی که ایشان را «استعداد ما3 باشد »4 و اشعار بسیار بخوانند ایشان را از ممارست ~~آن طبع شعر بادید آید و از استعداد موسیقی و ممارست آن به جایی رسد که تصنیف ~~کنند؛ و چون چنین باشد تصنیف کردن به واسطهآ طبع موسیقی و آلت حاصل شده باشد ~~نه آلتی مفرد، و آن صاحب تصنیف را حاجت نباشد که به واسطهآ آن آلت اولین یا از آنچه ~~آموخته باشد تصنیف کند، الا آن که او را تصنیف کردن ملکه شده5 و بر آن ماهر گشته. و ~~هر چند چنین باشد سبب اول آن طبع موسیقی و ممارست بوده باشد. # و مثال دیگر مخصوص به احوال نفس و بدن6 آن که اولأ حواس سلیمهآ نفس را حق ~~تعالی کرامت فرمود7 به واسطهآ بدن تا بدان احساس کرد8 و چیزها از طریق حواس او را ~~معلوم شد9 و این معنی مکرر گشت و نفس را دانستن ملکه شد. بعد از آن نفس را در ~~دانستن حکمیات به حواس احتیاج نماند؛ و این معنی در کاملان قویتر و در ناقصان ~~ضعیف تر باشد10؛ چه، ایشان از مدرکات حس برنگذشته11 و در معقولات شروع نکرده ~~تا ملکه12 نگشته. چون13 آن نفس کامل مفارقت کند آن کمالات او را حاصل شود بی بدن ~~و آلات بدنی، و اگرچه در اصل به آلات بدن14 حاصل شده. و همچنین هر کس که به ~~واسطهآ آلات بدن خیر و کارهای نیکو15 ملکه کرده باشد در آن عالم بی واسطهآ آلات16 ~~بدن همان خیرات که او را ملکه شده در ذات او باشد و از او صادر میگردد بر وجهی که PageV01P304 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0267.png) ~~مناسب حال آن عالم باشد؛ و به سبب آن کمال که او را ms275 حاصل شده و ملکه گشته1 در ~~حق او دم به دم مواهب رحمانی نورانی فایض می شود؛ «اللهم اجعلنا منهم واحشرنا فی ~~زمرتهم». # و هر چند اکثر خلق را چنان تصور افتاده که کمال به واسطهآ بدن است، و راست ~~است، لکن بعضی «آن است که مطلقا »2 به واسطهآ بدن است فحسب؛ چنان که علومی ~~که به واسطهآ حواس حاصل می شود، و لذات جسمانی هم از این قبیل است؛ و بعضی آن ~~است که هر چند سبب اول آن بدن است لکن سبب ثانی واسطه شده. و هیچ کسبی ~~بی مایه نتوان کردن و کسب عین مایه نباشد، لکن آن کسب مایهآ ثانی تواند گشتن؛ و ~~مالاکلام سبب مایهآ ثانی مایهآ اول باشد، لکن به جایی رسد که بی مایهآ اول آن3 مایهآ ثانی ~~مایه4آ کسبهای دیگر گردد5. چنان که نفس به واسطهآ حواس علوم عقلی حاصل کند و آن ~~علوم عقلی که از حواس حاصل کرده باشد6 مایهآ علوم دیگر گردد، و آن7 زمان که از بدن ~~مفارق8 شد به آن مایهآ ثانی اکتساب کمالات کند، و آن را نهایت نباشد9. و لذات عقلی از ~~این قبیل تواند بود. و اگرگویند از همان مایه است راست باشد؛ لکن مایهآ دیگر آمده10 از ~~مایهآ اولین مستغنی گشته. و مثال این چنان است که چون محتاجی مکتوبی11 و مثالی از ~~حکام شهری بستاند. و چون هم در آن باب از وزرا و حکام اصل فرمانی حاصل کند؛ هر ~~چند آن کار معین به واسطهآ آن امثله12 حاصل شده باشد، لکن چون اقوی و اشرف از آن ~~حاصل گردد بدان مکتوبات اولین احتیاجی نماند. اگر تلف شود در کار او خللی نیاید؛ ~~چه، آلتی اشرف بدان واسطه حاصل کرده باشد. و غرض از اتصال روح به بدن تحصیل ~~کمال است، لکن 12 نه تنها کمال اولین14 که شرح دادیم15 بلکه کمال ثانی؛ چه، کمال ثانی PageV01P305 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0268.png) ~~جاودانه است و ms276 اگرچه1 از کمال اول حاصل می شود. # اکنون نباید که از این معانی غافل مانند. و اکثر مخلوقات که حق تعالی آفریده بدین ~~وجه است، و در یک خاصیتی معین دارد و به تبعیت آن خاصیت اولین خواص دیگر از ~~آن حاصل می شود2 به وجوه بسیار. چنان که انگور که خاصیتی معین دارد و به هر سببی ~~از اسباب چیزی دیگر شود و خاصیتی دیگر گیرد. و تفصیل و3 شرح آن بسیار است. و ~~ظاهر آنچه مختصرات4 و محسوسات است بدین وجه است. کلیات5 به واسطهآ آن که ~~نامحسوس است و هر کس را در دانش آن شروع نیست این معانی از آن فهم نکنند و از ~~آن غافل مانده باشند، لکن هم بر این طریق باشد و بدان موجب تصور باید کردن؛ چه، ~~ترقی نفس انسان از آدون6 به اعلی است و آلت ادون عین آلت اعلی و مقیاس همه بر یک ~~نهج، لکن دانستن آن معقولات بعد از دانستن محسوسات تواند بود. و از اینجاست که ~~گفتهاند: «من فقد حسا فقد فقد علما» و حکیم سنایی گوید؛ # شعر: ~~ز راه جان توان آمد به صحرای خرد ورنه به معنی کی رسد مردم گذر ناکرده در7 اسما # و هر چند در این معنی این تقریر و ادله و براهین کفاف است، لکن جهت توضیح چند ~~وجه و مثال دیگر گفته می شود. # اول آن که مستعدانی که در بدء فطرت ایشان را قسم علوم فطری بیش تر افتاده باشد، ~~هر چند به بدن محتاج باشند تا آن کمالات8 به ظهور پیوندد و دیگر کمالات نیز که در ~~کسب آن به بدن محتاج است حاصل شود، لکن احتیاج ایشان به نسبت با دیگران که آن ~~استعداد نداشته باشند عظیم اندک تواند بود. و چون چنین باشد اگر در همه9 کمالی ~~احتیاج به بدن بودی و بی بدن هیچ کمال10 متصور نشدی وجود استعدادی بدان عظیمی PageV01P306 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0269.png) ~~بی سعی ms277 بسیار چگونه1 حاصل شدی. پس سببی دیگر بغایت معظم به مشارکت بدن ~~یافتیم که موجود بوده، و تفاوت آن سبب عظیم بسیار و وجود آن ممکن. # دیگر آن که بسیار علوم میبینیم که تحصیل آن به آلتی محتاج میشود که آن آلت ~~مطلقا به مثابت بدن انسان میباشد در آن کار. مثل آنکه کسی علم سباحت2 نداند و ~~خواهد که بیاموزد؛ «خیکی پر باد کرده بر شکم بندد تا وقتی که بیاموزد »2، و چون ~~آموخته باشد از آن خیک مستغنی شود. و در حالت آموختن، خیک به مثابت عضوی از ~~اعضای آن کس باشد. # دیگر آن که جماعتی که خط آموزند در حال آموختن به قلم و انگشت محتاج باشند4! ~~و چون آموخته باشند از قلم و انگشت در علم آن فارغ گردند و مستغنی شوند، و ایشان ~~را در علم خط و دانستن حقیقت آن به قلم و انگشت احتیاج نیفتد. و همچنین مثل کودک ~~خرد که در حرکت آمده باشد و به پای نتواند رفت5 و خرکی از چوب بسازند تا به ~~معاونت آن به پای رفتن بیاموزد، و چون آموخته باشد و بر آن قادر شده از آن مستغنی ~~شود و بیش بدان احتیاج نداشته باشد. # دیگر آن که جماعت6 که عقد انگشت7 می آموزند در اول حال به عقد محتاج PageV01P307 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0270.png) ~~میباشند بلکه آن نیز بدشواری میتوانند گرفت. و چون ایشان را آن کار ملکه شود ~~بی حرکت انگشتان و رعایت عقد به انگشت به مجرد آن که تصور عقد انگشت و صورت ~~و شکل آن در خاطر کنند1 عقد برتوانند2 گرفت. و چون این معنی نیز ملکه شود و مدتی ~~مداومت نمایند چنان3 استاد و ماهر و قادر شوند که4 بی آن که تصور شکل انگشت و ~~عقد کنند در ضمیر خود هر چند حساب که خواهند عقد توانند کرد و حساب آن نگاه ~~توانند داشت، و به تصور انگشت و حرکت آن هیچ ms278 احتیاج نداشته باشند. «و همچنین ~~جماعتی از شعرای غیرذوقی که شعر بی عروض نتوانند گفت چون در آن کار مداومت و ~~مبالغت نمایند در آخر حال از عروض مستغنی شوند، و ایشان را آن قسم چنان ملکه ~~شود که به عروض و رعایت آن هیچ احتیاج نداشته باشند.»5 # و خواب دیدن عموم خلایق را دلیلی6 قاطع است بر این معنی. و حق تعالی این حالت ~~جهت آن بخشیده تا از این معنی غافل نشوند و مردم را معلوم شود که بی آلات و جوارح ~~بدن7 که بدان حرکت کنند حالات بسیار میتوان دید و اثر ذوق و محبت درمیتوان یافت. ~~و دلیلی قوی تر آن که دیدن خواب به آلات و جوارح بدن هیچ تعلق [310] ندارد، که آنچه ~~به اندک زمانی در خواب ببینند در بیداری به اضعاف مضاعفهآ آن زمان نتوان دید؛ چه، ~~اگر به آلات بدن محتاج بودی آلات و جوارح در حالت بیداری قوی حالتر و قادرتر ~~باشد، بایستی که زیادتتر و زودتر آن حالات مشاهده توانستی کرد. و این معنی خلاف ~~واقع است. پس معلوم میشود که خواب دیدن به آلات بدن زیادت تعلقی ندارد. و حال PageV01P308 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0271.png) ~~خواب که اکثر آن به نفس تعلق دارد به جایی رسیده که زمان را نیز1 در آن مدخل2 ~~نیست؛ چنانچه از عالم کون و فساد و زمان که متعلق است بدان عروج میکند و به جایی ~~میرسد که بعد از مفارقت بدن جای او خواهد بود، و صد هزاران هزار2 عالم کون و ~~فساد در جنب آن ناچیز و بیوجود تواند بود. و نشانهآ این آن است که به یک زمان چندان ~~حالات غریب متنوع بیند4 که در بیداری که عالم کون و فساد را در آن شرکت0 باشد ~~سالهای مدید عشر معشار6 آن نتوانند7 دید. و خواب انبیا و اولیا راستتر و قوی تر از ~~بیداری دیگران میباشد؛ چنانچه احوال ده ساله به یک طرفةالعین میبینند ms279 و از پیش1 ~~خبر بازمی دهند. ~~و دلیل بر آن که علم بی آن که محتاج باشد به بدن موجود باشد بی بدن9 آن است که ~~میبینیم که اطفال که ایشان را همان بدن است که دیگران را و چیزی نیاموخته و تجربه ~~نکردهاند بر هیچ علم واقف نیستند؛ و چون آموخته باشند ایشان را هر چند به آلات و ~~جوارح بدن آموختن آن میسر باشد لکن در آموختن آن چیزها ایشان را نوبتی دیگر به ~~همان بدن احتیاج نمیباشد.10 ~~و اگر معارض گوید که آنچه11 آموختهاند ایشان را ملکه شده هم به واسطهآ دل و دماغ و ~~حواس آن معانی در خاطر ایشان مضبوط مانده، پس چگونه توان گفت که به بدن احتیاج ~~نداشته باشد.2 # جواب گوییم که13 حالیا ثابت کردیم که احتیاج آموختن نماند، و بعضی بکلی خود از ~~آن مستغنی است. و آنچه بدن را با آن شایبة مایی14 باشد، چون از آنچه مشکلتر مستغنی ~~گشت چرا نشاید که از شایبهای که مانده باشد مستغنی گردد؛ خصوصا چون آنچه ~~آموخته و ملکه شده کارکنان نفس آن را ضبط کردهاند و آموخته؛ و آن کارکنان با نفس به PageV01P309 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0272.png) ~~هم کشیء واحدند1 و بعد از مفارقت بدن همچنین با نفس باشند2. و بدن (را)3 به ~~موجبی که گفته شد در آن مدخلی اندک است، و هر چه از علم و دانش و خیر و شر نفس ~~را حاصل شد و ملکه گشت4 از او جدا نخواهد شد. و حدیث «کما تعیشون تموتون و کما ~~تموتون تعیشون» مصدق این معنی است. و چون مقرر شد که بعد از مفارقت بدن مالا کلام ~~کمالی باشد و آن کمال اضعاف آن باشد که در دنیا به واسطهآ بدن بوده، معین گشت که ~~بیواسطهآ بدن کمالی خواهد بود، و نیز معین شد که بر نفس به طریق مکافات واجب ~~است که همچنان که به و اسطهآ بدن او را کمالی بوده ms280 بدن را نیز به واسطه او کمالی حاصل ~~شود و بدان سبب نفس محافظت او کند. و بدین دلیل باید که هر نفسی5 بعد از مفارقت ~~بدن مجرد و بی بدن باشد و در جایی بود که نموداری از آن در صورت خواب دیدن ~~بازنمودیم، و گفتیم6 آنچه میبیند خارج از زمان میتواند بود، فکیف چون نفس از بدن ~~مفارقت کرده باشد و مجرد گشته؛ و در آنجا که شرح داده شد تفاوت مراتب عظیم بسیار ~~تواند بود، و از غایت فسحت بر هیچ یک تنگ نیاید، و هر یک به قدر مرتبهآ خویش کسبی ~~کنند7؛ آنان که بدی کرده باشند یا کافر باشند عذاب گور میکشند تا روز حشر که به ~~درکات دوزخ رسند، و آنان که مؤمن و نیکو کردار8 (باشند)9 به حسب مرتبه و قدر پایهآ ~~خویش هر یک کسبی میکنند تا روز حشر دررسد. و همه ایشان مشتاق ابدان خود باشند ~~تا به موجبی که حق تعالی حکم کرده و طبیعت مکافات تمامت را ارزانی داشته بجای ~~آرند. و آنچه پیغامبر - علیه الصلوة و السلام - فرموده که «القبر10 روضة من ریاض الجنه آو ~~حفرة من حفر النیران»11، این معنی است. # و اگر معارض گوید که چون مفارقت نفوس از ابدان و مردن12 انسان13 از ابتدای زمان PageV01P310 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0273.png) ~~آدم تا آخرالزمان عظیم متفاوت تواند بود؛ احوال شر و خیر ایشان در روز آخرت بر ~~چه وجه تواند بود. گوییم که هر چند در آن1 کلمهای چند گفته شد، لکن جهت توضیح به ~~وجهی دیگر بیان کنیم و مثالی روشن تر از آن بگوییم. و آن چنان است که تجار که عزیمت ~~هندوستان کنند ایشان را در هر سالی موسمی معین است که در کشتی نشینند و هر یک ~~جهت معامله2 هندوستان قماشات متنوع بخرند، از نفیس و خسیس، اندک و بسیار، ~~مختلف الحال والمقدار. به حسب اختلاف ازمنه3 هر یک علی حده حبنهند ونگاه ~~دارند »4؛ و ms281 چون موسم دررسد اگرچه5 مایه که داشته باشند به بهای اقمشه داده باشند، ~~لکن آنجا نیز بیکار ننشینند و هر یک بقدر معاملهای شریف و خسیس میکنند. آنان که ~~مال زیادت داشته باشند، و بیرون از آن که به بهای قماش داده باشند ایشان را چیزی ~~دیگر باشد، کارهای شریف با فایده کنند؛ و دیگران که چیزی دیگر نداشته باشند ~~کارهای خسیس کنند، و بعضی گرسنگی نیز6 کشند و به گدایی نیز روند. و چون روز ~~موسم درآید همه به یک روز در کشتی نشینند و روانه شوند؛ و آنان که سالی پیش تر آمده ~~باشند و آنان که یک لحظه پیش تر آمده باشند همه با هم در کشتی نشینند، و هیچ یک در ~~آن بندرگاه بیکار نبوده باشند. همچنین احوال نفوس کامله و غیرکامله و آن که پیشتر ~~گذشته7 و آن که پستر گذشته8 مانند آن تجار و متاعهاست که جهت تجارت خریده ~~باشند و هر یک حاصل کرده، و مانند آشغالی که آنجا بدان مشغول بوده باشند تا روز ~~میعاد، و آنچه پیشتر و پستر آمده باشد و رفته همه را روز میعاد یکی تواند بود به ~~موجبی که شرح داده شد. # و مثال آن که مکافات بر چه9 واجب باشد و احتیاج بدان به چه نوع تواند بود، اگرچه ~~یک نوبت گفتهایم، اما جهت توضیح به وجهی دیگر گفته میشود. و آن چنان است که ~~میبینیم که بچه10 از اول11 در مرتبهای است که به مشیمه12 و خونی زیادت که بدن مادر PageV01P311 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0274.png) ~~را بدان احتیاج نیست، بلکه اگر از او مندفع نشود بدان و اسطه رنجور گردد، محتاج است ~~و مادرش که در شکم دارد از آن فارغ که او را مراعاتی باید کرد، و نفس بچه بدان محتاج ~~(است)1؛ چه، در مبداء صورت کمال او و پروردن و بزرگ شدن او و استعداد بدن او مر ~~نفس را بدان چیز محتاج میباشد. و ms282 بعد از آن (چون)2 کمال یافت و در و جود آمد به شیر ~~مادر محتاج میگردد3 و بدان پرورده میشود4 و کمال او در آن متصور است؛ چه، حیات ~~او بدان قایم است، و تا حیات نباشد تحصیل کمال متصور نباشد. و بعد از آن او را تربیت ~~میکنند و می پرورند تا بزرگ می شود5 و او را علم و آداب می آموزانند6. و مکافات پدر و ~~مادر به نیکویی کردن بدین سبب واجبتر از همه چیزها (است)7، و اگر کسی عقوق ~~بسیار میکند در همه مذهبی مذموم و ناپسندیده میباشد و مرتکب کبایر معاصی شده ~~باشد. غرض آن که بدن هر شخصی بدو نزدیک تر از پدر و مادر تواند بود، و حقوق بدن ~~بر وی ثابتتر؛ و از این جهت است که هر کس که قصد خود کند (خسر الدنیا و ~~الاخرة} 8 باشد. # و تعزیت مرده که9 می دارند تعزیت بدن است؛ چه، نفس نمرده و پیش همه کس ~~معنی کلی در تعزیت معنوی این است. و آنچه بر مقتضی «تحترم القبور لمن فی القبر»10 ~~احترام قبور واجب است، و قبور مردم نیکو را زیارت کنند؛ و به جایی رسیده که زیارت ~~انبیا و اولیا را از جمله عبادات میدانند، بل بعضی را مقابل حج میشمارند، مقوی این ~~معنی است. و حال عزت داشت بدن به جایی رسیده که بتپرستان صورتپرست ~~شدهاند. و عبادات اکثر بت پرستان11 این است که چون میمیرند ابدان ایشان را ~~می سوزانند؛ و اگرچه آن معنی صورت و شعار کفر است و عین گمراهی است، لکن PageV01P312 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0275.png) ~~ایشان را نظر بر آن است که مبادا که از بدن ایشان کرم متولد شود و آن را کژدم یا مار1 یا ~~موش بخورد. عزت در آن تصور کردهاند که بسوزانند تا از آن مصون ماند2؛ بعد از آن ~~خاکستر سوخته را نگاه میدارند و موضعی از برای آن به شیوهآ دیگر3 گنبدها ms283 و مقبرهها4 ~~می سازند و آن خاکستر را در آنجا5 عزیز و محفوظ می دارند. و از اینجا6 معلوم شود که ~~نزد کافران نیز همین مکافات عزیز داشت بدن واجب است و مقرر. و در این موضع ~~حکایتی وارد شده؛ و به جهت آن که لطیفهای است و بدین بحث تعلق دارد و سری است ~~مناسب و لایق آن که علما و عقلا واقف آن گردند گفته می شود. و آن چنان است که ~~حپادشاه اسلام»7- خلد8 ملکه - حروزی فرمود که من پیش »9 از این به واسطهآ متابعت ~~پدر نیکوی خود چند روزی به طریق بتپرستان [311] میزیستم و بر بعضی احوال ~~ایشان واقف شدهام. و از آن جمله یکی آن است که چون عموم بت پرستان را می سوزانند ~~هر کس که در میان ایشان به نیک مردی و کمال شهرت دارد در میان خاکستر او چیزی ~~مییابند به مقدار نخودی، بعضی بزرگتر و بعضی خردتر. و بزرگی و خردی آن10 و ثقل ~~و خفت اوزان11 آن به مرتبهآ شخص تعلق دارد. و آن چیز عظیم صلب باشد و آن را ~~شارین خوانند و بغایت نادر و کم افتد، و پیش ایشان12 عظیم عزیز باشد، چنان که از همهآ ~~جواهر عزیزتر و شریفتر13 دارند. و معتقد ایشان آن است که هر کس که آن را با خود ~~دارد انواع فواید به وی رسد. و باید که آن کس پاک باشد و آن را بغایت گرامی دارد12. و ~~چون بدین وجه باشد آن شارین بچه کند و زیادت گردد؛ و این معنی ایشان را مجرب ~~است. و پدر نیکوی مرا دو سه عدد از آن بود؛ و هر چند در این وقت معتقد ما نیست، ~~لکن من دیدهام و آن را بدان وجه امتحان کرده که قطعا آتش و آهن و هیچ چیز در آن کار PageV01P313 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0276.png) ~~نمیکند، و تا حدی است1 که الماس را در آن هم اثر2 نیست. ms284 و قیمت آن عظیم بسیار ~~میباشد. اکنون میخواهم3 که حقیقت آن که چگونه است که اهل اسلام را مثل آن چیز ~~نمیباشد بدانیم؛ و تو در آن باب همانا چیزی دانی تقریر آن بکن تا حضرت ما را معلوم ~~شود4؛ چه، مشکل می نماید. # جواب آن عرضه داشتم که چون حپادشاه اسلام »5- خلد ملکه - تجربه فرموده و پدر ~~نیکوی او که پادشاه و دانا بود (آن را)6 حاصل کرده و خریده، لاشک تا تجربهآ آن نکرده ~~باشند7 نخریده باشند8 و قبول نفرموده9. و نیز چیزی که محسوس باشد اگر کسی منکر ~~آن گردد انکار حس کرده باشد، و اگر دیگری گوید که ما را جنس این چیز هست باید که ~~با میان آورد و بنماید که آن صفات دارد یا نه. پس لاجرم نه انکار آن توان کرد و نه توان ~~گفت10 که ما را مثل آن چیزی هست. اما نتوان گفت که در ابدان مسلمانان این خاصیت ~~نیست؛ جهت آن که چون عادت نبوده11 که ابدان مسلمانان را سوزانند امتحان نکردهاند و ~~بدان واسطه نیافته. و اگر چنانچه عادت بودی و سوزانیدندی شایستی که در خاکستر ~~ابدان مسلمانان از آن زیادتتر و بهتر یافت شدی12. و اگر جماعت بت پرستان این را ~~مسلم ندارند و گویند که چون مسلمانان و دیگر اهل کتاب را هرگز13 نسوزاندهاند14 و ~~نیافته15 چگونه توان گفت که در خاکستر ایشان مثل چنین چیزی حاصل شود و توان دید؛ ~~و گویند که اگر خواهند که ما قبول کنیم بدین شیوه بباید سوزانید و با ما نمود تا16 قبول ~~کنیم. ~~و ما را17 جهت الزام ایشان نشاید که بر چنین حرکتی اقدام نماییم. به جواب مشغول ~~شویم و گوییم که اگر مذهب شما آن است که در میان ابدان کاملان شما جرمی چند PageV01P314 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0277.png) ~~نخودی هست که هیچ چیز در آن کار نکند، ما میگوییم که ابدان کاملان ما به جایی ~~رسیده که در جمیع ms285 ابدان ایشان به هیچ چیز تا به موی سر و موی اندام آتش کار نکرده؛ ~~چنان که ابراهیم - علیه السلام - را چون نمرود به آتش خواست انداخت موضعی را از ~~آتش بسیار چنان کرد که از دوزخ سوزانتر و تفسیدهتر1 بود، و اگر خروارها آهن در آنجا ~~انداختندی فی الحال گداخته شدی، و ابراهیم را - علیه السلام - در میان آن انداخت. و ~~قطعا (در)2 موی و جامه و مصلی که با وی بود نیز اثر نکرد. و همچنین بختنصر چون بر ~~بیتالمقدس دست یافت از جمله بنی اسرائیل هشائیل3 و عزریا و حننیا4 را در آتشی ~~مانند آن انداخت و خویشتن بر بام قصر خود تفرج ایشان میکرد. و ایشان را دید که در ~~میان آتش طواف میکردند و بدان واسطه ایمان آورد و ایشان را عزیز و محترم گردانید. و ~~همچنین به غیر از ایشان بسیار کس از مشایخ اسلام بوده که در آتش رفتهاند و آتش نیز ~~خورده و در ایشان هیچ اثر نکرده. و این معنی که ذکر رفت اکثر فرق دیدهاند و مشاهده ~~کرده. پس معلوم می شود که ما را هم از این نوع چیزها5 قوی تر بوده و هست. ~~و چون این جواب برفور در خاطر آمد و به عز عرض رسانیده شد و6 پسندیده ~~داشت، و بعد از آن که این معنی در خاطر آمده بود و گفته، این وجه دیگر روی نمود که ~~حق تعالی خواسته که جماعت کفار را که [اهل] تناسخاند7 تنبیه کند بدانچه8 ابدان ایشان ~~می شاید که مؤبد و مخلد باشد؛ و بدان واسطه ایشان را بر آن داشته که ابدان آدمی ~~می سوزانند و در آنجا چیزی مییابند که قطعا آتش در آن کار نمیکند و ایشان از آن متنبه ~~نمیگردند. و خود فی نفس الامر آن معنی را بر کمال حمل نمیتوان کرد، چه ما میبینیم ~~که از عفونت هوا و اصطکاک آن به قوت حرارت ms286 چیزی بادید می آید که همان طبیعت PageV01P315 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0278.png) ~~شارین دارد و عظیم صلب است و آتش در آن اثر نمیکند. و همچنین سفال و امثال آن که ~~از خاک است چندان که به آتش بیش تر می سوزانند صلبتر و سختتر میشود. و علف ~~مرغزار که با خاک به هم میسوزانند از آن چارو1 حاصل میشود که چون آن را سالهای ~~بسیار استعمال کنند ثابت باشد، و چندان که روزگار بر آن2 زیادت گذرد و در میان نم ~~بیش تر باشد مستحکمتر شود. پس اگر از3 خاکستر ابدان جماعتی که می سوزانند چیزی ~~حاصل شود بر کمال حمل کردن واجب نباشد؛ چه، سنگ مثانه که بغایت صلب میباشد ~~چون ظاهر می شود موجب نقصان میباشد نه موجب کمال. # و مجموع این تمثیلات و احوال که شرح داده شد دلالت میکند بر آن که ممکن است ~~که به واسطهآ محافظتی که نفس بدن (را)4 کند و خواهد که او را به کمال رساند بدن را ~~حالتی «پیدا شود »5 که قابلیت انفعال و تغیر در او نماند و به تقدیری که ایزد مقدر ~~فرموده مخلد گردد. و احوال بدن به واسطهآ تکمیل نفس مر او را به جایی رسیده که در ~~بعضی صور بدن چون نفس قوی شده6 با او عروج کرده و نفس او را جهت عزت داشت ~~با خود برده. و نفس قوی کامل به جایی رساند بدن را که چنان کامل شود که با او به مثابت ~~شکری باشد در آب گداخته. و عزیزی در این معنی گفته؛ ~~سری که مرا ز جسم و جان داشت نهان بی جسمی و بیجانی من کرد عیان ~~ترکیبم اگر ز جسم و جان بود کنون جانم همه دلبر است و جسمم همه جان # و به موجبی که تقریر رفت چون هر جسمی را و هر نفسی را با هم حشر کنند، ~~همچنان که بدن نفس را مدد کرده و او ms287 را به کمال رسانیده نفس بدن را تربیت کند و از ~~کمالاتی که پیشتر حاصل کرده باشد و آنچه بعد از آن حاصل کند بدن را محظوظ و PageV01P316 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0279.png) ~~بهره مند دارد، و همچنان که در دنیا یک چیز و یک شخص بوده باشند آنجا نیز بدان وجه ~~میباشد. اما همین قدر تفاوت باشد که در دنیا نفس حبه واسطهآ بدن کمال حاصل کرده ~~باشد، و در عقبی بدن را کمال»1 به واسطهآ نفس باشد، و سعادت ابدی و راحت و ~~آسایش به واسطهآ نفس و کمال او یابد. و احوال روحانیات و ابدان ایشان عکس و ضد این ~~معانی باشد. و بدین2 سبب در این باب احتیاج به شرحی دیگر نیست؛ «که «و بضدها ~~تتبین الاشیاء»»3. و این قدر کمال که نفس از بدن یافته مکافات آن به حکم ({من جاء ~~بالحسنة فله عشر امثالها}4 ده چندان نیکویی به حکم باری تعالی لایزال بکند. وچون ~~ممکن است که نفس شریف را حبه واسطهآ بدن خسیس کمالی حاصل شود که احوال و ~~صفات او ابدی باشد، پس به طریق اولی که ممکن باشد که بدن را به واسطهآ همان نفس ~~شریف »5 که بر وی به مکافات خدمت بدن ده چندان6 خدمت واجب شده باشد و به ~~تربیت7 مشغول گشته کمالی چنان حاصل گردد که با نفس به هم مؤبد ماند و پیر نگردد و ~~شکسته و رنجور نشود و لذت به وجهی یابد که از آن ملول و متنفر نگردد. ~~و آنچه بدن پیر و شکسته و رنجور نشود به موجبی است که آیات قرآن و احادیث ~~بدان وارد و نازل شده، و صفات بهشتیان همه بدان موجب باشد «که تقریر رفت. و آنچه ~~گفته شد که مکافات آن عشر امثالها باشد »8 از آنجا لطیفهای لازم میآید که اگر نظیر آن ~~در این دنیا بودی هرگز آدمی نمردی. و آن چنان است که ابدان آدمی را در ms288 حال طفولیت ~~غذایی که میخورد هم بدل مایتحلل9 میشود و هم سبب نشو و نما میگردد و قطعا ~~نقصان و کم و کاست بدان راه نمییابد، بلکه روز بروز قوت نشو و نما زیادت میشود. و ~~این معنی که ذکر رفت معاینه10 مشاهده میافتد و میبینیم که چند سال متواتر بر این11 PageV01P317 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0280.png) ~~وجه میباشد. چرا تصور نتوان کرد که هم در این معنی صورتی افتد که لایزال چنان ~~باشد؛ خصوص چون به نقل متواتر رسیده که پیش از این مردم را قریب هزار سال1 کم ~~یا بیش عمر میبوده2، و این مقدار زمان که عمر او بدین عصر است در آن وقت کم تر از ~~زمان نشو و نمای ایشان بوده باشد. و این معنی که ذکر رفت ممکن است نه ناممکن و ~~محال؛ چه، سبب و علت آن ممکن و متصور است نه ناممکن و نامتصور. و آنچه در این ~~زمان اکثر عمرها کوتاه است آن را سببی چند هست؛ و تقریر در تطویل آن بحث در اینجا ~~مناسب نه. # و چون به موجبی که تقریر رفت به اسباب و وجوهی3 [312] که گفته شد4 نفس ~~تکمیل بدن کند، و به حکم آیت (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها)5، مکافات او ده ~~چندان بر خود واجب شمرد؛ آن ایام که جهت نشو بدن معین6 است مایهای7 باشد، و ~~روز به روز بنسبت (عشر امثالها) بر آن مایه زیادت شود، الی ما لانهایة له. لاجرم واجب ~~گردد که هرگز هیچ خللی8 بدو راه نیاید. و در احوال نشو و نما چیزهای عجب هست؛ ~~چنان که میبینیم که اگر آهن و سنگ [را] که بغایت صلباند روزگاری دراز استعمال ~~میکنند سوده می شود و زود نقصان در آن ظاهر میگردد، و حیوانات و چهارپایان که در ~~صحراها میگردند هر چند سم ایشان سوده میشود عوض آن به طریق نشو و نما بادید ~~می آید. و اگر تصور کنند که آن ms289 چهارپای9 نمردی هرگز سم او10 بکلی سوده نگشتی و ~~آنچه سوده شدی عوض آن به طریق نشو و نما بادید آمدی11، و به واسطهآ پیری ~~چهارپای و درازی مدت عمر نشو و نمای آن سم که موجب بدل مایتحلل حبودی مفقود ~~نشدی. و همچنین این معنی در تمامت ابدانی که به بدل مایتحلل محتاج »12 است واقع ~~است و مشاهده می رود. PageV01P318 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0281.png) # دیگر مجرب است و مشاهده میکنیم که هر چیز که آن سریع الزوال است چون با ~~چیزی دیگر که بطئی الزوال است مختلط میگردد مدتی پایدار میشود، و بطئی الزوال ~~سریع الزوال را نگاه میدارد؛ چنان که تا قوت بطئی الزوال باطل «نگردد سریع الزوال ~~باطل »1 نشود بلکه سریع الزوال به واسطهآ مصاحبت بطئی الزوال شود [و] با بطئی ~~الزوال کشیء واحد گردد. مانند سبزیها و خیار و امثال آن که به یک روز شکل و قوت آن ~~متغیر میگردد2، و چون آن را در سرکه یا در نمک مینهند مادام که قوت سرکه و نمک ~~باقی [است] طعم و قوت آن چیزها متغیر نمی شود و به طول زمان چنان با هم آمیخته ~~می شود که فرق میان ایشان نمیماند3 و کشیء واحد میشوند4. و چون انواع سبزیها که ~~دوام و ثبات آن اندک (زمانی)5 میباشد6 به واسطهآ آن که با چیزی بطئی الزوال که آن نیز ~~زوال پذیر میباشد و به سالی چند معدود باطل و زایل میشود آمیخته میگردد، بطئی ~~الزوال می شود و آن را دوامی و ثباتی بادید میآید؛ پس به طریق اولی که بدن انسانی، که ~~هر چند سریع الزوال است اما بنسبت با سبزیها که گفتیم عظیم بطئی الزوال تواند (بود)7، ~~چون با نفس که چیزی ابدی است و لایزال موجود مختلط شود و نفس خواهد که8 ~~مکافات حقی که بدن را بر وی واجب شده به خوبتر وجهی بکند، به واسطهآ تربیت ~~نفس و اثر قوت او ms290 پایدار ماند. و قوت نفس کامل9 که بر او10 مکافات بدن واجب گشته در ~~این قضیه کم تر از قوت نمک و سرکه11 نتواند بود، خصوص چون نفس را با بدن هم ~~مجاورت به موجب مذکور هست و هم مکافات بدن به حکم (من جاء بالحسنة فله عشر PageV01P319 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0282.png) ~~امثالها}1 بر وی واجب2، مکافات حسنه در همه حالی3 به حکم باری تعالی و تقدس ~~ده چندان واجب شده. # و چون به اسبابی که ذکر رفت نفس و بدن با هم متصل گردند چگونه تمکن و ثبات و ~~خلود آن متصور نگردد؛ بلکه تصور آن واجب و لازم باشد. و چون تصور خلود و ابدیت ~~واجب باشد هر آینه نفوس کامله را بی المی4 لذات و نعیم جنت ابدی باشد، و نفوس ~~شریره را عذاب و عقاب هم پایدار و ابدی باشد؛ چه، معاینه مشاهده میافتد که اگر در ~~دنیا بدنی مصحاح قوی مزاج میباشد رنج و غضب و تردد در او کمتر اثر میکند و اکثر ~~اوقات در خوشدلی میباشد، و مر کس را که بدن بدین موجب قوی و صحیح میافتد ~~کم تر رنجور میشود و ملالت و تعب و غضب و تغیر در او کم تر بادید میآید و بیشتر ~~اوقات در ناز و نعیم میگذراند؛ چنان که حق تعالی در این5 باب (در حق بهشتیان فرموده ~~که)6 (ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدین فیها لایبغون ~~عنها حولا )7، و دیگر8 که (و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین فی سدر مخضود وطلح ~~منضود و ظل ممدود و ماء مسکوب و فاکهة کثیرة لامقطوعة ولاممنوعة )9، و در حق ~~دوزخیان می فرماید: (فاما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیرو شهیق خالدین فیها ما دامت ~~السموات والارض 10 و دیگر11 که ({واصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و ~~حمیم وظل من یحموم لابارد ولاکریم)12. # و اگر چه احوال و سبب و غرض مکافات گفته ms291 شد و حاجت به تطویل نیست، لکن ~~جهت آن که تا کاملان خود را فراموش نکنند و نپندارند که آن کمال ایشان حاصل کردهاند ~~مثالی محسوس گفته میشود. و مثال آن آن است13 که ایاز غلام سلطان محمود PageV01P320 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0283.png) ~~سبکتکین که از حضرت سلطان عزت و جاه و مرتبت یافته بود و از جمله امرای بزرگ ~~گشته جهت آن که تا خود فراموش نکند و آن فراموشی موجب هلاکت او نشود و کبر و ~~نخوت در او بادید نیاید پوستین کهنه اولین خود را که به مثابت بدن او بود نگاه ~~می داشت. و جهت آن که گفتهاند الناس لباس1 هر روز آن را میدید و در آن نگاه میکرد ~~تا خود را فراموش نکند حو به لباس مغرور نگردد. و نیز چون آن پوستین بر او حقوق ~~داشت بر آن سلام میکرد تا رعایت مکافات »2 و مجازات که در طبیعت مرکوز است و ~~پیش اهل علم و تمییز و انصاف3 پسندیده کرده باشد؛ # شعر4: # تو ایازی پوستین را یاد دارتا نمانی دور از محمود خویش # و چون این طریق شیوهآ محمود بوده5 هر آینه به طریق کمال او بازمیگویند و در کتب ~~نوشتهاند و شنوندگان و خوانندگان نیز از آن فایده مند میشوند. همچنین به موجبی که ~~گفته شد حق تعالی بر همه نفوس واجب کرده که ابدان خود را که بر ایشان حقوق ثابت ~~کردهاند مکافات کنند، و چندان که آنرا در عقبی بینند با آن که دانند که ایشان را بدان هیچ ~~احتیاج نیست عزت آن نگاه می دارند، و آن احوال گذشته نصبالعین ایشان باشد تا دایما ~~شکر گزارند و خود را فراموش نکنند و همواره با خبر باشند و بر شکر و ذکر و تسبیح ~~مداومت نمایند. و هر چند اسباب آن که در بهشت گناه از آدمی صادر نگردد بسیار است ~~و اگر به شرح مشغول شویم به تطویل انجامد، اما یک ms292 سبب از اسباب معظم آن تنبه بر ~~احوال آن تواند بود؛ چه، بر وجهی که گفته شد اگر ایاز پوستین گذشته6آ خود نگاه ~~نداشتی و هر روز بر آن سلام نکردی او را از حال7 اول خود انتباه نبودی و حق نعمت ~~سلطان ندانستی، و از حضرت سلطان به واسطهآ شکری که میکرد و خود را ~~بازمی شناخت انواع نوازش و مکرمتها نیافتی، بلکه اگر خزانهای8 جمع کردی و در آنجا PageV01P321 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0284.png) ~~کلاهی مرصع که سلطان بخشیده بودی بنهادی و بر آن سلام کردی موجب ضلالت و ~~غرور او گشتی، و چنان که فرعون را ریش مرصع وبال او شد وبال حال شدی، چنان که ~~گفتهاند؛ # فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع موسی و کلیم الله و چوبی و شب # و چون او خود را شناخت و هر روز خویشتن را در حالت فلاکت اولین در «خیال »2 ~~میآورد، شکر نعمت سلطان میگزارد و در نیکو خدمتی میکوشید. حال نفس نیز ~~همچنین است. اگر نفس از احوال اولین خود که هنوز کمال نیافته بود و به معاونت بدن ~~محتاج بوده3 انتباه نیافتی مستوجب چنین مکرمت و مرحمت نشدی. و از راه حقیقت ~~این معنی از نتایج عدل و تقوی تواند بود و متقیان بدین صفات موصوف باشند، چنان که ~~در قرآن مجید آمده4: (ان المتقین فی جنات و عیون)5 و همچنین آمده6: (کلوا واشربوا ~~هنیا بما کنتم تعملون)7. # اما جواب سؤال آخر8 که اگر معارض گوید که آنچه در باب احوال نفس بعد از مفارقت ~~گفتی مسلم داشتم؛ اما چون حق تعالی چندین هزار سال است تا آسمانها و زمینها آفریده ~~و احوال آن چنان که مشاهده میرود مضبوط و مرتب است و همه چنان که میباید، و ~~نشاید که هیچ کس را بر آن طعنی و اعتراضی رسد؛ چه، همه بر منهاج حق و راستی ~~است و لایق آن آفریده که چندین ادوار نامعدود بر آن گذشته ms293 و تا غایت مناسب و سزاوار ~~آن بوده که موجود باشد؛ اکنون چرا و به چه سبب شاید که این [313] همه باطل و متبدل ~~گردد، خصوص چون این همه آفریده حق و مظهر صفات اواند. # میگوییم که اگرچه این بحثی شریف و مشکل است و هرکس را به گنه و اسرار آن ~~رسیدن بآسانی متعذر باشد، و آن کس را که در آن باب و قوفی و مدخلی باشد مناسب آن PageV01P322 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0285.png) ~~بود که در این باب رسالهآ مبسوط و مطول بسازد تا بعضی از آن حقایق و شمهای از آن ~~دقایق معلوم گردد؛ اما چون در این موضع این سؤال وارد شده، با آن که مباحثی که تعلق ~~به احوال نفس و بدن و حشر و خلود آن دارد و احوال بطلان تناسخ و اثبات حشر اجساد ~~در رسالهآ ماقبل یاد کرده شده1 و همه با هم مرتب گردانیده، بتجدید چون در تألیف این ~~رساله شروع رفته است2 در آن معنی بر سبیل تمثیل جهت تفهیم و آسانی نکتهای چند ~~گفته میشود. و دلیلی معظمتر بر این معنی آیات قرآن تواند بود، و اهل اسلام و سایر ~~عالمیان3 را واجب و لازم باشد که اعتماد بر آن کنند و آن را معتقد خویش سازند؛ چه، ~~هیچ کس از اهل کتاب منکر آن نتوانند شد، سبب آن که معتقد ایشان نیز همین است و ~~سخن ایشان همه4 مناسب معانی آیات5 قرآن است. و حقیقت آن که هر چه حق سبحانه ~~و تعالی به زبان یکی از انبیا فرستاده باشد همچنان تواند بود، خصوص آنچه به زبان ~~تمامت انبیا فرستاده باشد و فرموده. و تمامت انبیا در حدوث عالم و قیام قیامت و حشر و ~~نشر متفق الکلمهاند و هیچ «کدام در آن »6 ترددی ندارند. ~~اما اگر جماعت بت پرستان یا جماعتی دیگر که به انبیا و کتب ربانی اعتقاد نداشته ~~باشند منکر شوند، ضرورت گردد که با ایشان ms294 معقول بحث رود و به دلایل و براهین ~~عقلی ثابت گردانیده شود. و این ضعیف را بکرات اتفاق افتاده و با کسانی که ایشان به ~~حکمت و دانش و پیشوایی بتپرستان مشهور بودند و بر شیوه و اسرار و حقایق و دقایق ~~رموزی که معتقد ایشان است واقف (شده)7 بحث کرده؛ و جهت آن که به تألیف و ~~تصنیف جامع التواریخ مشغول8 بود میخواست که بر احوال ایشان واقف شود، و بدان ~~واسطه همواره استخبار احوال و حکایات و اصول معتقدات9 ایشان میکرده، و در اثنای ~~آن به طریق معقول با ایشان در هر باب بحثی10 می رفته. و چون ایشان مردم (حکیم و)11 PageV01P323 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0286.png) ~~لطیف1 طبع بودند و سخن معقول قبول میکردند و میگفتند از فحوی سخن ایشان ~~معلوم کرده که مذهب ایشان نیز نه آن است که عالم را مطلقا قدیم میگویند، و قدم قدم و ~~ازل مطلق پیش ایشان نیز محال است؛ اما میگویند که سالهای بسیار نامعدود باقی ~~خواهد بود. و اگرچه2 طوفان نوح معتقد ایشان نیست و بدان قائل نیستند، اما به طوفان ~~کلی و قیامت3 قائل و مقرند. # و بدین تقدیر4 مقرر می شود که اکثر (اهل)5 عالم را اعتقاد آن است که این عالم را ~~آخری و زوالی6 خواهد بود. و هر چند در این معنی به موجبی که گفته شد تمامت انبیا7 ~~خصوصا خاتم النبیین - علیه الصلوة و السلام - سخنان بسیار فرمودهاند و آیات قرآن نیز ~~بدان ناطق است، و علما و حکمای متقدم8 و متأخر نیز هر یک در آن بحثی کردهاند و ~~تمامت نیکو و پسندیده باشد، و همه مقوی فرموده9آ قرآن و سخن انبیا - علیهم السلام -، ~~اما آنچه این ضعیف را نیز در خاطر آمده در جواب آن سؤال که در ماقبل ذکر رفت ~~میگوید؛ ان شاء الله پسندیده علمای اولواالالباب باشد و به رضای حق تعالی مقرون ~~گردد. و چون10 تقریر این بحث به مقدمات بسیار محتاج ms295 است تا بعد از آن نتیجه دهد، ~~ابتدا11 بیان مقدمات خواهد کرد: # اول آن که حق تعالی نفوس را برای چه آفریده است و غرض از آن چه بوده و عاقبت ~~و زوال آن و ابطال جهت چه چیز تواند بود. # میگوییم که چون صفات حق تعالی بسیار است؛ از ایجابی مانند حیات و علم و ~~قدرت و ارادت و بقا و سمع و بصر و تکلم، و از سلبی مانند آن که جوهر نیست و عرض ~~نیست و جسم نیست و در زمان نیست و در مکان نیست و ابتدا و انتها ندارد، و لایزال از PageV01P324 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0287.png) ~~هر صفتی از آن صفات فیضی که مناسب آن صفت باشد فایض میگردد و نشاید که هیچ ~~طرفة العینی بی فیض باشد، و لایزال آن فیضها که بر سبیل اختلاف در وجود می آیند در ~~حال که فایض میشود1 با همدیگر ائتلاف و اتصال مییابند؛ و احوال ائتلاف و برهان بر ~~آن در تقسیم موجودات و در رسالهآ عقل و علم و در رسالهآ شرح الارواح جنود مجندة بشرح و ~~بیان گفتهایم و مبرهن کرده، از آنجا مطالعه کنند. و آن مجموع در علم قدیم باری تعالی ~~کاین و2 معلوم و مقدر بوده، چنان که آیت (و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا ~~بقدر معلوم)3 در آن باب منزل شده؛ و حال هر یک از آن مخلوقات و مقدورات و ~~معلومات که مخلوق و ظاهر شدهاند، و آنچه از هر یک از آن مخلوقات دیگرباره چند ~~چیز بادید آید4 و اسباب کدام چیز دیگر توانند شد، و مقدار قدرت و قوت و بقا و اجل ~~هر یک که چند و چگونه باشد، و آنچه مقدار کمال کلیات و جزویات5 که مر یک چه ~~مقدار و چند بود، و حال تغیر و خرق آسمانها و زمین و آنچه بعد از حشر چون به حکم ~~آیت6 (یوم نطوی السماء ms296 کطی السجل للکتب)، آسمانها منطوی و صور آن ناچیز شود، ~~و حال هر یک از آن چگونه باشد، تمامت در علم باری تعالی مقدر و کاین و معلوم8 بوده. # و اگرچه باری تعالی از علمی و9 فکری که ما10 تصور کنیم منزه و مقدس است، لکن ~~علم و عمل و آفرینش حقیقی او را باشد و او را سزد؛ و در آن هیچ ترددی (متصور)11 نه، ~~و جمله آن12 مقدورات به اراده حق تعالی ظاهر گردند به موجبی که فرموده: «کنت کنزا ~~مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف». وچون این همه به واسطهآ علم وقدرت و ~~ارادت او آفریده شده و موجود گشته و از صفات او فایض شده هرگز نشاید که تصور ~~کنند که وقتی باشد که فیض او فایض نگردد؛ لکن هیچ فیض در همه وجوه به فیضی دیگر PageV01P325 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0288.png) ~~نماند، بلکه هیچ چیز من جمیع الوجوه به چیزی دیگر نمانده باشد؛ چه، اگر دو چیز به ~~همه وجهی مشابه یکدیگر باشند و ممیزی نباشد که احدهما را1 فرق کند از آخر، آن دو ~~نباشد2 بلکه یکی تواند بود. و از اینجاست که حکما گفتهاند که اجتماع المثلین محال. و ~~نیز اگر بعضی3 به هم ماننده بودی موجب خلل و نقصان قدرت بودی؛ چه، قدرت ~~بکمال چنان باشد که به هیچ وجه بدان محتاج نشود که به واسطهآ نقصان یا عدم مایهآ ~~خلقت یا عجز در اظهار غرائب متنوعات2 دو چیز مماثآل در همه وجوه آفریده گردد. و ~~این معنی در رسالات دیگر مشبع گفتهایم. # و اشیای مخلتفه نامحصور که دایما آفریده میشود بعضی آن است که از ابتدای ~~آفرینش تا روز حشر «متبدل و5 متغیر میشود، و بعضی آن است که در روز حشر متغیر ~~میگردد. اما آنچه از ابتدای آفرینش تا روز حشر»6 متغیر میشود آن است که مشناهده ~~میرود در7 اوضاع سماویات و احوال ارضیات که لایزال در تغیر و زوالاند، بعضی ~~پیشتر ms297 و زودتر و بعضی پستر و دیرتر. در اوضاع سماویات مانند سیر ماه و سیر زحل و ~~کواکب ثابته، و در تأثیرات آن مانند طبیعت قمر و آفتاب به هر برجی و مانند شعاع و نور ~~آن8 به هر منزلی حو درجهای و مانند ممازجات ایشان و ممازجات و طبیعت»9 دیگر ~~کواکب علی سبیل الاختلاف. و در احوال ارضیات مانند تبدیل و تبدل هر یک از عناصر ~~به یکدگر مثل بودن آب با خاک و آب با هوا و هوابا آتش، و برخلاف این مثل آتش با هوا ~~و هوا با آب و آب باگل و سنگ. و در ارضیات تغیر احوال بیشتر مشاهده میافتد؛ چه، ~~لایزال اشیاء متنوع متولد می شود و باز متلاشی میگردد، اما به نوعی که گفتیم10 تغییر و ~~تبدل (آن)11 بعضی دیرتر و پستر و بعضی زودتر و پیشتر میشود. از معادن آنچه دیرتر PageV01P326 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0289.png) ~~متغیر می شود مانند یاقوت و الماس و آنچه زودتر میشود مثل1 زیبق و امثال آن. و از ~~حیوانات آنچه دیرتر ترکیب آن باطل میگردد مانند فیل و مار و زاغ و آنچه زودتر ~~میشود2 مانند مگس و پشه و غیره. و در نباتات مانند این تغیر23 بسیار است و به شرح ~~احتیاج نیست. # حاما آنچه در روز قیامت متغیر میگردد آسمان و زمین است، چنان که حق تعالی ~~می فرماید: (یوم تبدل الارض غیر الارض}4. {والسموات مطویات بیمینه)6-5. # اکنون بباید دانست که این احوال مخلوقات که ذکر رفت تمامت کلیات آن نامحصور ~~است و جزویاتی که در تحت هر کلی از آن مندرج است هم نامحصور؛ و کلیات به ~~وسایط اقرب وجزویات به وسایط ابعد آفریده شده، و هر چه اقرب اشرف و هر چه ~~ابعد اخس است. و چون چنین باشد حپس هر چه به و سایط آسمان و زمین که از جمله ~~اصول کلیاتاند موجود گشته باشند و در تحت ایشان بود جزویات ایشان تواند بود، ms298 و ~~کلی و اصل هر چه بدین عالم سفلی تعلق داشته باشد ایشان باشند»7. پس اگر [314]) ~~علم و قدرت و ارادت باری تعالی همان مقدار تصور کنند، و تمامت آنها را محصور دانند ~~در آن که همان مقدار کلیات مذکور است فحسب و قادر بر کلیات مانند آن بل بهتر از آن ~~نباشد، عجز و نقصان به علم و قدرت و ارادت او حواله کرده باشد و آفرینش و قدرت و ~~سایر صفات او را متناهی گمان برده؛ و این8 معنی به اتفاق فرق به موجبی که برهان و ~~دلایل قاطعه بدان ناطق است خلاف واقع و معتقد خلایق است. و قطعا نشاید که عجز و ~~قصور به صفتی از اوصاف او تعالی نعماوه9 حواله رود. و باید که همچنان که تمامت PageV01P327 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0290.png) ~~مخلوقات و مکونات در علم و قدرت او کاین بوده1، بر ایجاد و تکوین کلیات و جزویات ~~«آن قادر باشد؛ به نوعی که هیچ از آن به دیگری ماننده نباشد و جزویات»2 هر کلی ~~مناسب آن کلی باشد، به خلاف جزویات کلی دیگر؛ چه، کلی را بی جزوی و جزوی را ~~بی کلی تصور3 کردن محال باشد، و هیچ دو کلی و دو4 جزوی به همه وجوه ماننده ~~نباشد. # و بدین دلایل5 و تقریر و مقدمات لازم آمد6 که حق تعالی قادر باشد بر آفریدن کلیات ~~دیگر7 بیرون از این کلیات که در این عالم آفریده و غلطی که بعضی را افتاده و به هر نوع ~~در باب ابتدای عالم و انتهای آن اختلافها کرده8 و تصورات فاسد باطل بسته جهت آن ~~است که حالتی که غیر زمانی باشد تصور نکردهاند. و در آن شک نیست که این قضیه ~~جای حیرت و تردد بسیاران تواند بود؛ چه، مدتهاست تا مدار عالم بر سر آفتاب و روز و ~~شب و این وضع که مشاهد و معاین9 است10 میبینند11 و از گذشتگان اسلاف خویش ~~می شنوند، و بدان ms299 واسطه احوال این عالم بر وجهی دیگر به خلاف این تصور کردن ~~غریب نماید. و نیز هر چه آفریده و پدید آورده اوست و باشد و خواهد بود، حهمچنان ~~باید و خواهد بود»12؛ و نشاید که به خلاف آن باشد. لکن چون عقلابا عقل رجوع کنند ~~به این دلایل13 و براهین که گفته شد مسلم دارند و خود نیز بحقیقت دانند که نشاید که ~~علم و قدرت و ارادت و آفرینش باری تعالی را متناهی تصور کنند و منحصر گردانند به ~~آفریدن چند چیز معدود. و هر چند این چند چیز که در عالم آفریده و ما آن را اشیای ~~معدوده 14 گفتیم کلیات محصور و جزویات کلیات نامحصور است. و هر جزوی «به ~~نسبت با ماتحت خود کلی باشد، و در تحت آن همچنین جزویات»15 بسیار، و همه PageV01P328 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0291.png) ~~نامعدود و نامحصور است تا به اشخاصی میرسد که آن هم نامحصور تواند1 بود. # و کلیات و جزویات2 عالم نامحصور است و تمامت در تحت اشیای بسیار و مشتمل ~~بر چیزهای بسیارند همه نامعدود و نامحصور3، و عظمت و بسیاری آن زیادت از آن ~~است که هر کس حصر تواند کرد یا ادراک به کنه آن رسد؛ اما به نسبت با علم باری تعالی ~~میگوییم که اشیا معدودند، و آن را در جنب کمال و علم و قدرت او وزنی نمینهیم، و الا ~~کثرت آن تا غایتی است که جز باری تعالی بر حصر4 کمیت آن قادر نباشد؛ چنانچه در ~~قرآن قدیم فرموده که (قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ~~ربی و لو جئنا بمثله مددا5. و در آیتی دیگر فرموده که6 (و لو أنما فی الارض من شجرة ~~اقلام والبحر یمده من بعده سبعة ابحر مانفدت کلمات الله}7. و اگرچه تفسیر و معانی این ~~آیت8 بغایت بسیار است، و این ضعیف در آن باب رسالهآ علی حده ساخته است9، لکن ~~آنچه ms300 در این موضع10 غرض است11 آن است که حکم آیت اولین جهت12 مقدورات و ~~مخلوقات و متجددات و متولدات زمین فرموده و بر کیفیت و حکایت آن دلالت کند، و ~~حکم آیت دومین جهت اوضاع و تأثیرات آسمان و بعضی احوال زمین فرموده. چنان که ~~معین است که بسیاری احوال زمین و آسمان و کثرت و اختلاف13 اوضاع و حرکات و ~~تولدات و تأثیرات و ممازجات و هر حالی که بدان تعلق دارد آن مقدار باشد که اگر یک ~~بحر (که)14 در آیت اولین15 فرموده با هفت بحر دیگر که در آیت دوم فرموده مداد گردد ~~و آن معانی و حکایات16 را بدان بنویسند سپری شود و سخن منقطع نگردد17 و نفاد ~~نپذیرد18؛ چه، احوال و اختلاف19 اوضاع و حرکات و تولدات آن متناهی20 است، و PageV01P329 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0292.png) ~~غایت کثرت آن به همین مقدار مقدر فرموده و زیادت از این نتواند بود، به خلاف کلمات ~~الله که آن نامتناهی است و هرگز منتهی نگردد؛ چه، کلمات الله مقدورات و معلومات و ~~امر حق تعالی است، و مادام که فیض علم باری تعالی متصور است کلمات الله نیز متصور ~~است؛ و چون ذات و صفات و فیض صفات او دایم و باقی و نامتناهی است کلمات الله ~~نیز دایم و باقی و نامتناهی باشد. # و چون حق تعالی به موجبی که تقریر رفت مقدار آفرینش عالم به مقتضی وضع ادوار ~~و بنابر گردش افلاک آفریده و مدت آن به دوام آنها باز بسته، هر آینه چون دوام آنها ~~منقضی شود به حکم آیت (یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدأنا اول خلق ~~نعیده)1 و آیت (یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات و برزوا لله الواحد القهار)2 و ~~آیت (کل شیء هالک الا وجهه) وآیت (اذا السماء انفطرت واذا الکواکب انتثرت)، ~~آسمانها متغیر و متبدل بل ناچیز و معدوم شود. و اگرچه بعضی از حکما5 عالم را قدیم ~~نهادهاند اما غلط ms301 ایشان از آن است که عالم را مطلقا بی زمان تصور نکردهاند و گمان نبرده ~~که بی زمان عالم تواند بود. و چون این تصور نکرده باشند لاشک در غلط افتند و گمان ~~برند که قدیم است؛ «چه6، ذات و صفات باری تعالی به همه مذاهب قدیم است »7، و ~~این معنی به براهین مبرهن گشته؛ و چون قدیم باشد لایزال صفات قدیم او بی فیض نبوده ~~باشند. و چون همواره از صفات او (فیض)8 فایض بوده باشد لاجرم باید که وضعی و ~~عالمی موجود بوده باشد «از فیض صفات او. اما میگوییم که لازم نیست که چنین9 ~~وضع و چنین10 عالم بوده باشد»11؛ چه، شاید که وضع و عالمی دیگر بوده باشد. لکن ~~واجب نیست که هیچ عالمی دیگر بیوضع زمان و شب و روزنتواند بود؛ چه، هر کس که PageV01P330 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0293.png) ~~به برهان معلوم کرده باشد و صفات باری تعالی «(نامتناهی)1 تصور کرده چگونه شاید ~~که فیض صفات باری تعالی »2 و تقدس در یک وجه معین منحصر گرداند و او را قادر ~~نداند بر آفریدن وضعی و وجهی دیگر به مجرد آن که او ندیده باشد و تصور نکرده که به ~~غیر این وضع وضعی دیگر تواند بود. # و حال مخلوقات و احوال که بدین عالم تعلق دارد میبینیم که هیچ یک از آن ~~مخلوقات احوال یکدیگر را که موجود است معلوم نمیتوانند کرد؛ چگونه توان گفت که ~~وضعی که خارج از وضع این عالم افتاده باشد تصور توانند کرد و فکر ایشان بدان رسد؟ ~~و مثال این چنان است که ماهی خود را بر3 خشک و آدمی خود را در زیر آب زنده ~~حتصور نتواند کرد »4؛ و همچنین چهاریای خود را پرنده بر هوا5 و مرغ خود را به ~~چهارپای رونده بر زمین تصور نتواند کرد. «و هیچ آفریده پس پشت خود به چشم سر ~~نتواند دید و تصور6 نتواند کرد »7. و بعضی حیوانات که اکثر بدن ms302 ایشان متحجر است از ~~بدن گوشتین دیگر حیوانات چه خبر داشته باشند؟ پس بدین مثال که آوردیم چون حق ~~تعالی عالم را بدین وضع آفریده و این هیأت داده و بنیاد آن بر گردش آسمان و طلوع و ~~غروب آفتاب و دیگر کواکب نهاده، چگونه توان گفت که مخلوقاتی که در این عالم باشند ~~وضع و کیفیت عالمی دیگر به خلاف این که میبینند تصور توانند8 کرد. # اما هر چند9 بر این وجه است لکن حق تعالی نوع انسان را به خلعت ({و لقد کرمنا ~~بنی آدم»10 مشرف فرموده و آدم را که یکی از کاملان نوع انسان بوده مرتبهای بخشیده که ~~بر ملائکه سجود او واجب گردانیده و او را به تشریف (و علم آدم الاسماء کلها)11 مکرم ~~کرده؛ و12 باید که کاملان ایشان به موجب آیات بینات کلام ربانی از این معنی متنبه گردند PageV01P331 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0294.png) ~~و تتبع قرآن کنند تا بر حقیقت اشیا وقوف یابند و از اسرار الهی باخبر گردند و حقیقت ~~بعضی اشیا معلوم کنند و حال قیامت و حشر و نشر به براهین معقوله بفهم ایشان رسد و ~~ایمان قلبی ایشان را حاصل گردد، و بدانند که هم پیش از این ممکن است که عالمی دیگر ~~به1 وضعی دیگر و وجهی خلاف این وجه بوده باشد و هم بعد از این ممکن که وضعی ~~و هیأتی دیگر بادید آید، و ابتدای (این)2 عالم آن وقت بوده که وضع و هیأت اولین باطل ~~شده و این آسمانها و زمین موجود گشته و انتهای [آن] آن روز باشد که3 به حکم آیت ~~(یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب)، آسمانها منطوی و منهدم شود و5 وجهی و ~~نوعی بهتر از این بیافریند. # و جماعتی که با وجود این همه دلایل منکر این معنی شوند از طینت آدمی و حال ~~انسان که نوع اشرف است6 غافل توانند بود؛ چه، ما7 مشاهده میکنیم که مردی که عالم ~~و عاقل ms303 و کافی و صاحبذهن باشد چندان حکایات غریب به یک طرفة العین بیندیشد ~~که اگر به واسطهآ زمان حاصل کند [315] به سالها نتواند8 بل به عمرهای بعید که زیادت ~~از صد هزار سال باشد. و آن خاصیت سعی9 نفس ناطقه باشد که از جایی آمده که آنجا ~~زمان و مکان نبوده. و جماعتی که این معانی دریابند و حقیقت آن بدانند در بهشت و نازو ~~نعیم ابد10 مؤبد و مخلد11 مانند. # و بدین تقریر نشاید که قطعا اندیشه کنند که حق12 تعالی پیش از این غیر این عالم ~~عالمی دیگر نیافریده یا بعد از این نیافریند؛ چه، همچنان که عالم و کلیات و جزویات آن ~~را و آنچه فراخور آن بود به حکم ««کنت کنزا مخفیا وراء سرادقات الغیب فاردت ان اعرف ~~فخلقت الخلق لاعرف» »13 جهت اظهار صفات خود آفریده، صفت قدرت او اقتضای آن PageV01P332 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0295.png) ~~کند که کلیاتی و جزویاتی که غیر این کلیات و جزویات1 باشد بیافریند تا قادر بر کمال ~~باشد؛ و الا قدرت او متناهی و منحصر2 تصور افتد. و جماعتی که این معانی ندانستهاند ~~و فکر ایشان به حقیقت این حال نرسیده و بنیاد آفرینش به همین آفرینش معین نهادهاند و ~~تصور عالم همین عالم زمانی کرده، جهت آن که اندیشه ایشان خطا و نه بر اصل بوده و ~~سخن و بحث و دعوی ایشان مخالف سخن باری تعالی و احادیث انبیا است. و تقدیر ~~ایزدی بر آن وجه است که زمان و عمر و ثبات کلیات بیش تر از جزویات باشد، چنان که ~~معلوم و مشاهد است و به حکم (و فوق کل ذی علم علیم)3 بالای هر کلی کلی باشد تا ~~به جنس اعلی رسد. و چون این (معنی)4 مقررگشت و معلوم شد5 که لازم نیست که عالم ~~همین عالم زمانی باشد، تصور چنان باید کرد که شاید، بلکه واجب باشد، که ورای این ~~عالم عالمها باشد که هر عالمی را ms304 از آن با این عالم همان نسبت باشد که هر فلکی را با ~~فلکی دیگر که حاوی آن شده باشد و آن محوی او گشته. # و اگر چه ما این معنی ادراک نکردهایم، اما بنابر آن که ما ادراک نکردهایم عجب نباید6 ~~داشت؛ بل عجب از آن باید داشت که ادراک کردهایم؛ چه7، قوت ادراک متفاوت است، ~~و در تفاوت ادراک فرق میان ادراک صاحب هیأت8 و غیر او تصور باید کرد تا تفاوت میان ~~ذهن دراک و غیردراک بادید آید. و با آن که صاحب (هیأت)9 عظیم تیزذهن و بغایت ~~مدرک تواند بود و بعضی سیر افلاک و کواکب و اختلاف آن ادراک کرده، اگر خواهد که ~~قطرات باران یکروزه حصر کند و ذهن او به درک آن رسد نتواند، و از آن عاجز آید؛ ~~فکیف قطرات باران یکساله آن موضع، فکیف یکساله تمامت عالم، فکیف قطرات باران ~~همه ساله تمامت عالم از ابتدای آفرینش جهان تا غایت انقضای آن. و10 چون حصر ~~قطرات باران که چیزی مرئی و معاینه است درنتواند11 یافت، پس چگونه چیزهایی که PageV01P333 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0296.png) ~~ورای افلاک و بالای این عالم محسوس باشد درتواند یافت. و چون درنتواند1 یافت چرا ~~باید که منکر باشد و از وجود آن تعجب نماید. و از راه معنی خود واجب است که ~~درنتواند2 یافت تا آفرینش باری تعالی متناهی تصور نکرده باشد. و فحوی آیت (و ما ~~اوتیتم من العلم الا قلیلا}3 اشارت بدین معنی است. # پس بدین تقریر که کرده شد (نشاید)4 که چنان تصور کنند که آفرینش حق تعالی ~~همین عالم است که ما در آنیم و بقدر هر کسی را در آن تصرفی و مدخلی هست. به وجه ~~قابل واجب چنان باشد که به غیر از این کلیات و جزویات [کلیات و جزویات] دیگر ~~باشد، و الا همان عجز و نقصان که بکرات ذکر رفت لازم آید؛ و نشاید که قادر را عاجز ~~گویند، و اگر ms305 گویند محال باشد. و به موجبی که گفته شد کلی به نسبت با جزوی ثابتتر ~~باشد، و از روی ثبات شریفتر و تبدل آن دیرتر بود5. و بر همین قیاس هر کلی که بالاتر ~~کلی دیگر باشد از آن ثابتتر و شریفتر تواند بود. و این معنی بس ظاهر و روشن است. ~~و از آن جمله یکی احوال سیر کواکب است، که سیر قمر به نسبت با سیر عطارد که بالای ~~اوست سریع تر است و سیر عطارد بطئی تر؛ و همچنین تمامت کواکب که فروترند سیر ~~ایشان به نسبت با سیر مافوق خویش سریعتر است، تا به فلک البروج میرسد که سیر ~~کواکب آنجا بغایت بطئی میباشد و به مرور زمان6 درمیتوان یافت. و آنچه از آن جمله ~~معلوم شده است و به قوت علم معلوم7 (و مفهوم)8 گشته که سیر و حرکت (هر یک)9 به ~~مقداری معین است. و مقدار احوال و اوضاع و تأثیرات دیگر جزویات و تغیرات و ~~تبدلات آن عظیم بسیار است، و آن منحصر است در چهار قسم: یک قسم آن است که ~~فهم همه کس بدان رسیده و میرسد؛ و قسم دیگر آن که مردم کامل بدان رسیده و ادراک PageV01P334 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0297.png) ~~دیگران از آن قاصر است؛ و قسم دیگر آن است که مردم را معلوم است که مثل آن احوال ~~و تغیراتی موجود است و میباید که باشد، اما از کیفیت آن غافلاند؛ و قسم دیگر آن که ~~از وجود آن اصلا غافلاند و نمیدانند که مثل آن وضعی و اختلافی خود تواند بود یا ~~هست. و معنی آیت ({و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا)1 از اینجا معلوم می شود. # و همچنین از این معنی معلوم میگردد که تمامت اشیا را مقداری معین هست، و ~~انسان بر بعضی واقف گشته و باقی در علم باری تعالی مقدر است. و به حکم آیت {وان ~~من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله ms306 الا بقدر معلوم}2، تمامت در علم باری، تعالی کبریاؤه، ~~کاین بوده. و بر مقتضی ({و لکل امة اجل)3، معلوم و محقق می شود که اجل هر یک ~~مقدار زمان اوست، چنان که در رسالهآ اجل از جمله رسایل کتاب مفتاح التفاسیر نوشته ایم و ~~ثبت کرده. و هر چند مقدار بعضی از کلیات کاملان دریافتهاند، اما مقدار زمان کون و ~~وجود این عالم و مدت آن کلیتر از آن است که ادراک انسان به کنه آن تواند رسید، و ~~دانستن مقدار آن بحقیقت جز در خزاین علوم ربانی نتواند بود، که فرموده: (و ان من ~~شیء الا عندنا خزائنه}4. و مقدار آن چنان است که شرح آن حواله به کتابت مداد بحر5 ~~فرموده به موجبی که در ماقبل یاد کرده شد. و از احوال این عالم هیچ چیز کلی تر از وجود ~~مطلق عالم نتواند بود؛ و بدین سبب لاجرم مدت و مقدار آن زیادت از مدت و مقدار ~~چیزهایی6 باشد که در اوست. و هر آینه اول و آخر آن در علم باری تعالی معلوم و مقدر7 ~~باشد؛ بلی این قدر معلوم است که اول این عالم ابتدای آفرینش آسمانها و زمین بوده ~~باشد و آخر آن روز حشر تواند بود، اما مقدار آن به موجبی که آیات بینات در آن باب ~~نازل شده و در ماقبل شرح دادهایم چون بحرها مداد گردد و بدان مقدورات و اوضاع و ~~تأثیرات8 و اختلافات آن بنویسند و وقتی که مداد سپری گردد آن نیز منتهی گردد.9 # و اگر معارض گوید که این مقدار که گفتی تمام مبرهن نیست، جواب گوییم که حالیا PageV01P335 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0298.png) ~~مبرهن و محقق گشت که البته باید که پیش از این عالم آفرینشی حبوده باشد و آن را ~~ابتدایی و انتهایی بوده و بعد از این واجب که آفرینشی»1 دیگر باشد و همه مخلوقات از ~~کلیات و جزویات آن را مقداری و زمانی مقدر بوده باشد؛ چه، ms307 وجود مخلوقات بی مقدار ~~معین محال تواند بود. و این ضعیف به تقریراتی که کرد و میکند آیات بینات به استشهاد ~~می آرد2، و تمامت مناسب است و در آن باب وارد. و این معنی را ناممکن نتوان گفت ~~بلکه تمامت مطابق3 قیاس عقلی4 است؛ اگر کسی به طریق بحث به دلایل عقلی و نقلی ~~ابطال این دعاوی تواند کرد یا به وجهی5 دیگر که با عقل و نقل موافق تر و مطابق تر از این ~~باشد در عبارت تواند آورد شاید که این دلایل را باطل کنند و متابعت آن نمایند، والا باید ~~که این معانی (را)6 به جان و دل تلقی کنند. و هر چند این براهین و ادله در آن باب کافی ~~است و احتیاج به هیچ شرحی7 دیگر ندارد، اما جهت تفهیم متعلمان چند مثال جزوی ~~ایراد می کنیم. # و یکی از آن جمله آن است که مثل «و لکل جدید لذة» قضیه مشهور است؛ و چون ~~تمامت مخلوقات مظهر صفات حق است و در ایجاد و خلق هر یک ارادتی دارد، هر آینه ~~آن ارادت همواره موجود باشد و نشاید که زایل شود؛ چه، زوال در صفات حقیقی باری ~~تعالی جایز نشاید داشت. و چون در ایجاد جزویات ارادت متصور است در ایجاد کلیات ~~به طریق اولی که متصور باشد، بل ارادت آن اقوی تواند بود. و چون چنین باشد چندان ~~که کلیات را تغییر و تبدیل زیادت فرماید ارادت بیشتر متصور بود. و تصور نشاید کرد که ~~آنچه ما8 میگوییم که حق تعالی چون چیزی را آفریند او را - تعالی و تقدس - ارادتی ~~بنوعی بادید آید که پیش از آن نبوده باشد؛ چه، حق تعالی را در ازل به خلقت تمامت ~~مخلوقات ارادت بوده باشد و ارادت چنان بود که فلان چیز را فلان وقت مخلوق گرداند. ~~و چون وعدهآ [316] آن دررسد ارادتی که در ازل بوده باشد اقتضای آن کند که آن چیز ms308 را PageV01P336 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0299.png) ~~بیافریند. و اگر چه آن ازلی بوده باشد اما اثر آن در آن وقت ظاهر گشته باشد و گوییا که آن ~~ارادت در آن وقت بادید آمده. و چون مخلوقات مظهر صفات حق (تعالی)1اند و اکثر ~~فیض صفات حق تعالی در انسان یافت میشود این معنی در حق انسان میگویند که «اول ~~الفکر آخر العمل» فیضی است که از این حقیقت فایض گشته. و از تجدید و تبدیل، بطلان و ~~عدم2 ماهیت آن چیز لازم نیاید، بلکه باید که ماهیت بکلی معدوم نگردد تا بعد از آن ~~صورت تبدیل تصور توان کرد. و نیز چون مخلوقات، خصوص مطلق عالم، از فیض ~~(صفات)3 او تعالی و تقدس بادید آمده نشاید که بکلی معدوم گرداند تا مناسب و لایق ~~رحمت او تواند بود. و آنچه فرموده که ({کل شیء هالک) 4 بر عدم کلی دلالت قاطعه ~~ندارد؛ چه، بودن اجزا و بطلان صور5 عین هلاک است. پس حکمت او اقتضای آن کند6 ~~که متبدل و متجدد گرداند و از آن وضع و هیأت به وضعی و هیأتی دیگر بازآورد، تا هم ~~موجب اظهار رحمت وهم سبب فیض قدرت او باشد. و آیت (یوم تبدل الارض غیر ~~الارض والسموات) 7 مقوی این معنی است. ~~و بدین مقدمات و نظایر و دلایل که تقریر کرده شد (حقیقت)8 معنی این آیت مذکوره ~~واضح و روشن گشت، و محقق شد که تبدل زمین و آسمان خواهد بود؛ و عاقل نشاید که ~~مستبعد دارد که حق تعالی این دنیا را باطل گرداند و به نوعی دیگر بیافریند، و گوید که ~~چون این عالم خوش و نیکو و مرتب است چگونه شاید که باطل گردد و عوض آن چرا ~~باید که بادید آید؛ چه، آن قادر که این عالم را آفریده قادر است بر آن که بهتر و نیکوتر از ~~این بیافریند چنان که به نظم آوردهاند9. # و مثال این در عالم محسوس بسیار یافته ms309 میشود. چنان که شخصی صاحب طبع مثلا PageV01P337 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0300.png) ~~که در علم موسیقی ماهر و صاحب تصنیف باشد، از اختراع خاطر خویش قولی و ~~عملی خوب و موزون داخل در دایره اصول بسازد و تصنیف کند، چنان که مستمعان را از ~~آن ذوق و خوشی بادید آید و هر کس به شنیدن آن میل کنند. و اگر چه مانند آن که1 در ~~مأکول و مشروب باشد2 در استماع (آن)3 هیچ چیز تصور نتوان کرد که موجب امتلای ~~مزاج باشد، اما به واسطهآ کثرت استماع طباع از آن ملول گردد و پیش گوینده و شنونده ~~منسوخ شود و تمامت خواهان آن شوند که از نو یکی که خلاف آن باشد بشنوند. و چون ~~آن را ترک گیرند و یکی دیگر بسازند چند گاه تمامت خاطرها مایل آن باشد، و بعد از آن ~~نیز همچنین به واسطهآ کثرت استماع آن هم منسوخ شود و به دیگری میل کنند. و همواره ~~این معنی در طبیعت مردم واقع باشد و هرگز مرتفع نگردد. # حو چون امثال این معنی در عالم محسوس در قضایای جزوی بسیار مشاهده میافتد ~~و روا می دارند»4 و مستعبد نیست، اگر حق تعالی که قادر و مرید حقیقی است و ~~مخلوقات تمامت مظهر صفات اواند قدرتی و ارادتی دیگر نماید به نوی، چرا تعجب ~~باید نمود و مستبعد داشت؛ بتخصیص چون این معنی که در انسان است از صفات ~~اوست و بدان واسطه نیز انسان از چیزهای متجدد لذت مییابد. دیگر آن که چون ~~حقه بازی بازی کند هر وقت که از یک نوع بازی غریب فارغ شود از او توقع داشته باشند ~~که بازی دیگر غیر آن کند5 که آن بهتر و عجبتر از بازی اول باشد؛ و اگر نکند یا نتواند او ~~را استاد ندانند؛ و وقتی او را استاد و چابک دست خوانند که انواع بازیهایی که هیچ یک ~~به دیگری نماند تواند کرد، و الا او ms310 را در آن علم قادر ندانند و کامل نشناسند. و چون در ~~امثال چنین قضایای مختصر توقع تجدید صنعت میدارند، چرا از تجدید خلقت خلق که ~~صنع حق6 است استبعاد مینمایند و تعجب میکنند. # دیگر آن که استادانی که در صنعت کاملاند میبینیم که آلت ساختهآ کهنه شده را ~~می شکنند و آلتی دیگر از نو میسازند که به همه وجوه غیر آن و بهتر از آن میباشد، و PageV01P338 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0301.png) ~~در ماهیت و صورت هیچ بدان آلت ماننده نمیباشد. در ماهیت چنان که آلتی زرین که ~~نقره و مس با آن آمیخته باشد بشکنند و نقره و مس از آن بیرون کنند و طلا حایز گردانند ~~و طلایی چند دیگر با آن اضافت کرده چیزی دیگر به شکلی خوبتر از آلت اولین ~~بسازند؛ و آن چیز هم خوبتر باشد و هم پاکتر و هم به واسطهآ طلای دیگر که اضافت ~~کرده باشند ثابتتر و محکم تر بود. # دیگر آن که میبینیم که چهارفصل سال بهار و پاییز و تابستان و زمستان متناقض و ~~مخالف یکدیگرند، و در هر فصلی طبیعت هوا به نوعی دیگر میشود، و میشاید و ~~مستبعد نمی دارند. # و چون این امثله که تقریر کرده شد تمامت محسوس و معین است و به رأی العین ~~مشاهده میافتد و جایز میدارند و تعجب نمینمایند، چگونه شاید که منکر آن شوند که ~~صانع مطلق و قادر بحق پیش از این عالمی آفریده باشد یا بعد از این بیافریند، و چرا توقع ~~تجدید عالم به نوعی دیگر از قدرت او ندارند و بدین یک وضع منحصر گردانند و گویند ~~که این عالم و مافیها نشاید که متغیر و متبدل شود و عالمی غیر این عالم آفریده شود؛ ~~خصوص چون بدین وجه خللی در آن متصور نیست، بلکه همه موجب فایده است، و ~~اگر چه غیر این عالم باشد. جهت آن که نشاید که کامل چیزی نیکو باطل گرداند و ms311 یکی ~~دیگر به عوض آن بسازد «که کمتر از آن باشد؛ بلکه باید که هر چه به عوض آن ~~بسازد »1 البته خوشتر و نیکوتر از آن باشد؛ چه، صانع بی چون البته باید که هر چه ~~آفریند به عوض یکی که اول آفریده باشد بهتر باشد، نه از آن روی که آنچه اول آفریده ~~باشد نیکو نباشد یا آن وقت قادر نباشد بر آفریدن مثل آن، اما حکمت اقتضای آن کند که ~~چون یکی را باطل کنند و به عوض آن یکی دیگر سازند البته آنچه در آخر سازند بهتر ~~باشد. و نیز به قسمت عقلی آفرینش در نوبت دوم یا آن باشد که بهتر از اول باشد یا آن که ~~کم تر یا آن که مساوی. اگر کم تر از آن باشد نشان ضعف در قدرت باشد، و اگر مساوی ~~اول باشد و همچنان بؤد که بود پس هیچ فایده در آفریدن دوم و باطل کردن اول تصور PageV01P339 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0302.png) ~~نتوان کردن، و اگر بهتر و نیکوتر باشد دلیل قدرت و تصور فایده تواند بود. # و بدین تقسیم که کرده شد البته باید که آفرینش دوم بهتر از آفرینش اول باشد، ~~خصوص چون گفتیم که انسان را جهت کمال آفریده و در دنیا خلایق را توفیق آن که به ~~کمال رسند بخشیده، و چندین مزارران)1 هزار2 «که حصر آن در وهم نیاید مردم »3 ~~کامل برخاستهاند و درگذشته، و بدان واسطه لازم باشد که در عالمی که از نو آفریند ~~کاملان بیش تر باشند. و مصدق این معنی [که] آنچه از پستر آفریده شود بهتر از آن باشد ~~که در اول، از قرآن مجید این آیت است که بشارت می دهد مؤمنان را با آن که در بهشت ~~جاودانه خواهند بود در ناز و نعیم، و نعمتهای آنجا مشابه نعمتهای این جهان باشد، لکن ~~بر سبیل دوام و خلود. و هی قوله تعالی: (و بشر الذین آمنوا وعملوا ms312 الصالحات ان لهم ~~جنات تجری من تحتها الانهار کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و ~~اتوا به متشابها و لهم فیها ازواج مطهرة وهم فیها خالدون)4. # و به غیر از این دلایل که گفته شد و امثالی که ذکر رفت عادت و رسم دنیا نیز همه بر ~~آن وجه است که چون خانهای خراب کنند و عوض آن سازند عوض5 بهتر از آن6 ~~(خانهٔ‌)7 اولین باشد، و الا خانه را خراب نکنند. # و این معنی تا غایتی رسیده که پیش از این چون مزاج خلایق به زیان آمده بود حق ~~تعالی انبیا را فرمود تا تمامت را میکشتند و کششهای عظیم میکردند و بدان واسطه ~~اصلاح می پذیرفت. و چون تمامت صادرات و واردات و مخلوقات مظهر صفات حقاند8 ~~هر یک9 به و جهی دیگر، آن کس که دیده بصیرت و معرفت حقیقی داشته باشد داند که ~~هر یک در عوض کدام چیز آفریده و چگونه است. # اکنون بدین دلایل و براهین عقلی و نقلی که گفتیم ثابت گشت و روشن شد که هر کس PageV01P340 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0303.png) ~~که تصور نکند که حق تعالی عالم را مبدل گردانیده از نو خواهد [317] آفرید عجز و ~~نقصان به قدرت و ارادت حق تعالی حوالت کرده باشد و صفات او را متناهی تصور ~~نموده و اندیشه و تصور او از نقل و شرع1 و براهین عقل خارج افتاده2 و مطلقا خلاف ~~همه مذاهب کرده باشد. و بالضرورة از این تقریر لازم آید که باتفاق عموم اهل مذاهب3 ~~حدوث عالم (و)4 قیام قیامت و حشر و نشر اجساد قبول باید کرد و معتقد آن معانی شد، ~~تا هم موجب نجات ایشان باشد و هم ادراک معانی دقیق کرده باشند. # و همچنین هم5 از این تقریر و بیان ثابت و محقق شد که نفس مجرد را بعد از ~~مفارقت6 و پیش از آن که وعدهآ قیامت دررسد و به تقدیر ms313 ربانی به بدن اولین خود7 تعلق ~~گیرد به استقلال خود بی واسطهآ معاونت بدن کمالی حاصل میشود و عروجی میکند. و ~~بعد از آن چون قیامت دررسد به حکم ایزدی به بدن اولین خود8 تعلق گیرد و باز به همان ~~کالبد پیوندد؛ و چون به بدن پیوسته باشد هر دو را با هم خلود و پایداری خواهد بود؛ و ~~بدان واسطه بدن را نیز کمالی از صحبت نفس حاصل و مهیا خواهد شد و آن کمال خلود ~~و پایداری اوست، و خلود ابدان با نفس به هم واجب و لازم است، مؤمنان را9 در بهشت ~~و جنات عدن و کافران را در دوزخ و زقوم. چنان که آیات بدان نازل10 است؛ در حق ~~مؤمنان بدین وجه (ان الذین امنوا وعملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدین ~~فیها لایبغون عنها حولا)11؛ و در حق کافران بدین وجه (ان الذین کفروا بایاتنا سوف ~~نصلیهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب ان الله کان عزیزا ~~حکیما)12 PageV01P341 ![image file](./0718RashidDinTabib.MiftahTafasir_0304.png) # و اگر معارضی سؤال کند که چون تو میگویی که بدن را به واسطهآ نفس کمالی حاصل ~~خواهد شد، و کمال او آن است که با نفس به هم مخلد ماند؛ و این معنی در حق مؤمنان ~~تنها1 نتوان گفت؛ چه، اگر این مسأله را مسلم دارند که نفس به بدن تعلق گیرد البته تمامت ~~نفوس به بدن تعلق گیرد نه آن که بعضی تعلق گیرد و بعضی نه. و چون چنین باشد نفوس ~~کافران چون به بدن تعلق گیرد بدن2 با نفس به هم جاودان در درکات دوزخ بماند؛ و چون ~~بدن انسان در درکات دوزخ جاودان بماند بدن را از نفس کمالی حاصل نشده3 باشد، و از ~~آن خلود جز خسران او را فایده نبود. # جواب گوییم که بنیاد سخن ما در اول بر آن معنی بوده که مکافات در طبیعت واجب ~~است؛ و چون نفس را به واسطهآ ms314 بدن کمالی حاصل شده باشد او را با خود مخلد گرداند ~~حتا در جنات4 نعیم با وی مشارک باشد5. و هر وقت که نفس بدن را به واسطهآ مکافات با ~~خود مخلد گرداند »6، هر آینه نفسی را که به واسطهآ بدن ضلالت و گمراهی حاصل شده ~~باشد و سبب مصاحبت چند روزه او را گرفتار عذاب الیم گردانیده از راه مکافات واجب ~~گردد که بدن خویش را با خود مخلد گرداند تا چنانچه او به و اسطهآ وی در عذاب گرفتار ~~شده او را نیز ابداگرفتار گرداند، و چنانچه در روز ضلالت و گمراهی7 با هم بودند هنگام ~~عذاب و عقوبت نیز با هم باشند. ~~این است آنچه در جواب سؤالات که بر سبیل معارضه ایراد کنند توان گفت. ان شاء ~~الله پسندیدهآ علما و حکما افتد و به رضای ریانی مقرون شود. و الحمد لله الذی لایخلف ~~وعده؛ والصلوة علی من لانبی بعده1. # فی رابع عشرین من شهر الحرام ذی القعدة سنة ثمان و سبعمائة؛ و سلم. PageV01P342 ms315