######OpenITI# #META# title: ayinehsekandari #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/khosro/ayeene-sekandari/ #META#Header#End# # 1 سرم خاک مستان فرخنده پی %~% که شویند نقش خرد را به می # 2 فروشم چو من مست باشم خراب %~% جهان خرد را به جام شراب # 3 چو فتنه است فرهنگ فرزانگی %~% خوشا وقت مستی و دیوانگی # 4 هر آبی کز اندازه بیرون خوری %~% نیاری که یک شربه افزون خوری # 5 وگر شربت زندگانی بود %~% هم از خوردن پر گرانی بود # 6 بجز می که بر بوی بیهوشیش %~% نی سیر چندان که می‌نوشیش # 7 بیا ساقی اندر قدح پی به پی %~% به عاشق نوازی فرو ریز می # 8 می کوبه عشق آشنایی دهد %~% ز تشویش خویشم رهایی دهد # 9 بیا مطرب آن پرده‌های حکیم %~% کزو گشت پوسیده عقل سلیم # 10 نوازش چنان کن که جان نژند %~% شود رسته زین عقل ناسودمند # 11 بیا ساقیا درده آن خون خام %~% که شد قرة العین مستانش نام # 12 چنان گوش من پر کن از بانگ نوش %~% که بیرون رود پند دانا ز گوش # 13 بیا مطرب آن جره طفل وش %~% چو طفلان ببر گیر و به نواز خوش # 14 نوایی که تعلیم کرد از نخست %~% بزن چوب تا باز گوید درست # 15 بیا ساقی آن جام شادی فزای %~% که بنیاد غم را در آرد ز پای # 16 به من ده که راحت به جانم دهد %~% ز خونابه دهر امانم دهد # 17 بیا مطرب آن بر بط خوش نوا %~% که بی مغزیش مغز را شد دوا # 18 بزن تا که بر باید از مغز هوش %~% به دل جان نوریزد از راه گوش # 19 بیا ساقی آن باده تلخ فام %~% که شیرینی عیش ریزد به کام # 20 بده تا به شیرینی آرم به کار %~% که تلخی بسی دیدم از روزگار # 21 بیا مطر با برکش آواز تر %~% دماغ مرا تر کن از ساز تر # 22 روان کن که خشک است رود رباب %~% از آن دست چون ابر باران آب # 23 بیا ساقی آن شربت خوش ms01 گوار %~% کزو بزم گردد چو خرم بهار # 24 بده تا چو در تن در آرد توان %~% گل زرد من زو شود ارغوان # 25 بیا مطرب اسباب می کن تمام %~% بدان ار غنون ساز طنبور نام # 26 که گر چون عروسانش در بر نهی %~% می پر دهد از کدوی تهی # 27 بیا ساقی آن باده چون عقیق %~% که هم کوثرش نام شد هم رحیق # 28 فرو ریز تا چون بکشتی شود %~% خراباتی از وی بهشتی شود # 29 بیا مطرب آن چاشنی بخش روح %~% که هم صبح ازو خوش شود هم صبوح # 30 فرو گوی و مجلس پر آوازه کن %~% دل و جان می خوارگان تازه کن # 31 به جام طرب زنده کن جان پاک %~% که محتاج جرعه است مرده به خاک # 32 بیا ساقی آن گنج دان نشاط %~% که اندیشه را در نوردد بساط # 33 بده تا نشاط سخن نو کنیم %~% و زو مجلس آرای خسرو کنیم # 34 بیا مطربا ساز کن چنگ را %~% به نالش درار آن پر آهنگ را # 35 زهی گیر کز ذوق آواز وی %~% حریفان نگردند محتاج می # 36 بیا ساقی آن باده خوش گوار %~% که تا اندوه و غم نهم بر کنار # 37 بیا ساقیا ارمغانی شراب %~% که محراب زرتشتیان شد ز باب # 38 بده تا به مستی کنم خواب خوش %~% کشم آتش غم بدان آب خوش # 39 بیا مطرب آن چفته کز یک فغان %~% کند زاهدان را به کوی مغان # 40 چنان زن که آتش زند سینه را %~% ز سر نو کند داغ دیرینه را # 41 بیا ساقی آن سلسبیل حیات %~% که شوید همه تیرگیها ز ذات # 42 بده تا چو منزل به خاکم کشد %~% ز آلایش خاک پاکم کشد # 43 بیا مطرب آن علم باریک را %~% که روشن کند جان تاریک را # 44 فرو گوی زانگونه سوزان و تر %~% که دستار عالم رباید زسر # 45 بیا ساقی آن کیمیای وجود %~% که بی همتان را ms02 در آرد به جود # 46 به من ده که تا شادمانی کنم %~% ز گنج سخن در فشانی کنم # 47 بیا مطربا مو به مو باز جوی %~% ز موی کمانچه نوایی چو موی # 48 که تا چون به مستان رسد ساز او %~% گوارا شود می ز آواز او # 49 بیا ساقی آن جام در یا درون %~% کزو گوهر مردم آید برون # 50 بده تا نشاطی برون آردم %~% برو سنگ و گوهر برون آردم # 51 بیا مطرب آن مایه دل خوشی %~% که صوفی کند زو ملامت کشی # 52 بگو تا دمی خرقه بازی کنم %~% به می دلق خود را نمازی کنم # 53 بیا ساقی آن باده بی‌خمار %~% فرو شوی زین جان خاکی غبار # 54 که چون گم شود جان غمناک من %~% نریزد کسی جرعه بر خاک من # 55 بیا مطرب آواز بر کش بلند %~% برون بر غم از سینه‌های نژند # 56 ز سر نو کن آیین عشاق را %~% به غلغل در آرا این کهن طاق را # 57 بیا ساقی آن ساغر گرم خیز %~% یکی جرعه بر خاک خسرو بریز # 58 بیا ساقی آن می که کام من است %~% به من ده که در خورد جام من است # 59 مرا با حریفان من نوش باد %~% حریفان بد را فراموش باد # 60 بیا مطربا ساز کن پرده را %~% بسوز این دل عشق پرورده را # 61 رسید از بتان جان خسرو به کام %~% به یک زخمه کن کار او را تمام ~~PageV01P1 # 1 خرامان شو ای خامه گنج ریز %~% به در سفتن الماس را دار تیز # 2 سخن را چنان پایه بر کش به ماه %~% که بوسد به جرأت کف پای شاه # 3 علا دین اسکندر تاج بخش %~% زرفعت به گردون روان کرد رخش # 4 محمد جهانگیر حیدر مصاف %~% که از پیش او پس خزد کوه قاف # 5 هنرمندکش برگ نبود فراخ %~% چه میوه دهد دیگری را ز شاخ # 6 به شهر این مثل شهره عالمست ms03 %~% که هرکش هنر بیش روزی کم است # 7 مرا صد فغان زین هنرهای خام %~% که نزد خرد هست عیبش تمام # 8 همه روز عمرم به خفتن گذشت %~% شب من در افسانه گفتن گذشت # 9 چون در باز کردم نخست از قلم %~% ز مطلع به انوار دادم علم # 10 وزان انگبین شربت انگیختم %~% به شیرین و خسرو فرو ریختم # 11 وز انجا فرس پیشتر تاختم %~% به مجنون و لیلی سرافراختم # 12 کنون بر سریر هنر پروری %~% کنم جلوه ملک اسکندری # 13 ز دانا هر آن در که نا سفته ماند %~% فشانم به نوعی که دانم فشاند # 14 هنر پرور گنجه گویای پیش %~% که گنج هنر داشت ز اندازه بیش # 15 نظر چون براین جام صهبا گماشت %~% ستد صافی و درد بر ما گذاشت # 16 من ار چه بدانمی گران سر شوم %~% کجا با حریفان برابر شوم # 17 سکندر که فرخ جهان شاه بود %~% به فرخندگی خاص درگاه بد # 18 گروهی زدند از ولایت درش %~% گروهی نبشتند پیغمبرش # 19 به تحقیق چون کرده شد باز جست %~% درستی شدش بر ولایت درست # 20 شگفتی که دانا برو باز بست %~% گر اعجاز نبود کرامات هست # 21 مگس بهر آن دست مالد به درد %~% که نارد ز صد کاسه یک لقمه خورد # 22 ازان مار بر خویش پیچد به رنج %~% که روزیش خاک است بالای گنج # 23 گر از خوان من نبودت توشه %~% جوی باشد آخر ز هر خوشه # 24 چو یک جو به یک سال گردد منی %~% پس از روزگاری شود خرمنی # 25 کنون دارم امید کین تخم پاک %~% بسی خوشه‌تر بر ارد ز خاک # 26 نیندیشی اول چو در پیشها %~% سرانجام پیش آید اندیشها # 27 کند هر کسی پیشه خویشتن %~% به مقدار اندیشه خویشتن # 28 قلم ران این نامه چون بهشت %~% چنین کرد دیباچه را سر به نشت # 29 که چون شد به خاک اختر فیلقوس %~% به پای سکندر جهان داد بوس # 30 ms04 در عدل راکرد زآنگونه باز %~% که هم خوابه کبک شد جره باز # 31 چو پرداخت از دشمنان مرز و بوم %~% به کشور گشایی روان شد ز روم # 32 نخست آرم از رزم خاقان سخن %~% که دیدم به تاریخهای کهن # 33 نظامی که کرد آن جریده نگاه %~% در آشتی زد میان دو شاه # 34 دگر گونه خواندم من این راز را %~% دگرگون زدم لابد این ساز را # 35 وگرنه لطافت ندارد بسی %~% که مر گفته را باز گوید کسی # 36 به تاریخ شاهان پیشین و حال %~% چنان خواندم این حرف دیرینه سال # 37 که دولت چو رو در سکندر نهاد %~% سران را به درگاه او سر نهاد # 38 در آفاق نام ظفر زنده کرد %~% بزرگان آفاق را بنده کرد # 39 چو بر بیشتر خسروان چیره گشت %~% به شاهی و لشکر کشی خیره گشت # 40 رها کرد بر دیگران راه را %~% به خاقان چین راند بنگاه را # 41 بر آهنگ چین خوش دل و شاد کام %~% همی کرد منزل به منزل خرام # 42 به خاقان چین داد ز اورنگ روم %~% پیامی که پولاد را کرد موم # 43 که بر ما چو کرد ایزد کار ساز %~% در کارسازی و اقبال باز # 44 درین دم که بند قبا را به کین %~% به بستیم بر چین و خاقان چین # 45 اگر سر در آری و فرمان بری %~% به آزادی از تیغ ما جان بری # 46 و گر نه بدین هندی آب دار %~% بر ارم ز ترکان چینی دمار # 47 نپوشیده بشنید و برداشت راه %~% به خاقان رسانید پیغام شاه # 48 جهاندار خاقان فرخنده بخت %~% دل آزرده شد زان نمودار سخت # 49 پس آنگه به آینده داد از ستیز %~% یکی مشت خاک و یکی تیغ تیز # 50 بدو گفت آنجا براین هر دو چیز %~% که هست اندرین هر دو رمزی عزیز # 51 بگو آنچه گویی خطا و صواب %~% منت زین بتر باز گویم جواب # 52 گر ms05 آهن هوس داری اینک به دست %~% وگر گنج و زر بایدت خاک هست # 53 شتابان ز خاقان دو حمال راز %~% رسیدند پیش سکندر فراز # 54 نموداری آورده دادند پیش %~% نمودند راز ره آورد خویش # 55 سکندر بخندید از ان داوری %~% دران نکته دید از فلک یاوری # 56 به آینه شاه چین باز گفت %~% که تدبیر ما گشت با کام جفت # 57 ز خاقان بما کاین دو کالا رسید %~% نموداری از فتح والا رسید # 58 چو دشمن به ما تیغ خود خود سپرد %~% کنون کی تواند سر از تیغ برد # 59 دگر آنکه بر ما فرستاد خاک %~% نشان خود از خاک چین کرد پاک # 60 گرفتم به فال اینکه بی چشم و کین %~% زمین را به من داد خاقان چین # 61 فرستاده زان پاسخ نغزوار %~% سرو پای گم کرده بی مغزوار # 62 هراسان به درگاه خاقان شتافت %~% فرو ریخت پیشش جوابی که یافت # 63 بجوشید خاقان و شد خشمناک %~% خیال محابا ز دل کرد پاک # 64 فرستاد فرمان که بر عزم کار %~% فراهم شود لشکر از هر دیار # 65 ز آب الق تا به دریای چین %~% چو دریای چین شد ز لشکر زمین # 66 فرود آمدند از دو جانب دو شاه %~% کشیدند تا آسمان بارگاه # 67 چو صبح از افق تیغ بیرون کشید %~% همه دامن چرخ در خون کشید # 68 سکندر جهان گرد کشور گشای %~% به آرایش لشکر آورد رای # 69 دگر سوی خاقان لشکر شکن %~% چو کوهی سر افراخت شد تیغ زن # 70 هزاهز در آمد به هر دو سپاه %~% روا رو برآمد به خورشید و ماه # 71 بیابان همه بیشه شیر گشت %~% جهانی پر از تیر و شمشیر گشت # 72 ز لرز زمین زبر قلب روان %~% در اندام گاو آرد گشت استخوان # 73 غبار زمین کله بر ماه بست %~% نفس را درون گلو راه بست # 74 ز موج سلاح و ز گرد زمین %~% گلین آسمان شد زمین آهنین # 75 ms06 به دریای آهن جهان گشت غرق %~% هوا پر ز میغ و زمین پر ز برق # 76 وزان سوی خاقان شوریده مغز %~% جهان گشت پر سوس و برگ بید # 77 روان کرد شه تخت جمشید را %~% به منزل رها کرد خورشید را # 78 به جولان گه آمد صف آراسته %~% به کوشش چو خورشید شد خاسته # 79 وزان شوی خاقان شوریده مغز %~% زنا آمد فتح در پای لغز # 80 رسولی فرستاد بر شاه روم %~% که تنگ آمد از دستت این مرز و بوم # 81 تو ای تاجور کامدی در نبرد %~% به مردی کن این داوری نی به مرد # 82 به پیکار اگر با منی کینه سنج %~% سپه را چه بیهوده داری به رنج # 83 چو کاری میان من و تست بس %~% چه جوئیم فریاد فریاد رس # 84 بیا تا به هم دست بیرون کنیم %~% زره در خوی و تیغ در خون کنیم # 85 زما هر دو تن هر که ماند به جای %~% بود بر سر روم و چین کدخدای # 86 چو نزد سکندر رسید این پیام %~% در ان کام جویی دلش یافت کام # 87 سوی حرب گه تاخت با ساز جنگ %~% بر انسان که نخجیر جوید پلنگ # 88 میانجی به خاقان خیر گفت باز %~% که اینک برزم آمد ان رزم ساز # 89 روان شد به جولانگری ساخته %~% ز رخت بقا خانه پرداخته # 90 چو پیلان جنگی دران لعیگاه %~% در آمد به شطرنج بازی دو شاه # 91 نخست از کمان ناوک انداختند %~% ز یکدیگر آماجگه ساختند # 92 چو بودند هر دو هنرمند و چست %~% نیامد بر آماج تیری درست # 93 ز ناوک سوی نیزه بردند دست %~% زهر دو در ان نیز مویی نخست # 94 به شمشیر گشتند دست آزمای %~% دران هم نشد قالبی زخم سای # 95 چو کردند چندان که بود از هنر %~% نگشتند فیروز بر یکدگر # 96 به نیروی بازوی پولاد لخت %~% دوال کمرها گرفتند سخت # 97 چو پیلان که خرطوم در ms07 هم زنند %~% به پیچند و خرطوم را خم زنند # 98 به تاب و توان در هم آمیختند %~% قیامت ز یکدیگر انگیختند # 99 هم آخر قوی دست شد شاه روم %~% ز جا در ربودش چو نخلی ز موم # 100 فرس تاخت باز و برافراخته %~% ز بازو کسی را ستون ساخته # 101 خروش از صف رومیان شد به ابر %~% ز ترکان چینی تهی گشت صبر # 102 در افتاد در قلب خاقان شکست %~% برآورد رومی به تاراج دست # 103 سکندر بفرمود تا بی‌دریغ %~% سلاح افگنان را نرانند تیغ # 104 به پیمان شه زینهاری کنند %~% بران زینهار استواری کنند # 105 و گر کس به مردی برابر شود %~% نکوشند کز تیغ بی سر شود # 106 به نیرنگ و هنجار اسیرش کنند %~% چو در تابد آماج تیرش کنند # 107 کسی کو به گیتی بود هوشمند %~% نیابد ز آسیب گیتی گزند # 108 به اندیشه بنیاد کاری کنند %~% کزان خویش را در حصاری کند # 109 بزرگی کسی را دهد دستگاه %~% که دارد پناهنده یی را پناه # 110 نه زان ماکیان کمتری در شمار %~% که بر چوزگان سازدازپر شد # 111 بزرگان که کهتر نوازی شد %~% نه رسم بزرگی به بازی کنند # 112 سر مرد بهر سری کردن است %~% چو نبود سری بار بر کردن است # 113 ولیکن سران را توان کرد فرد %~% که با زیردستان بود پای مرد # 114 کسی بر سر خلق زیبد امیر %~% که افتادگان را بود دستگیر # 115 کشاینده نافه این سواد %~% سر نافه چین بدینسان کشاد # 116 که چون فرخ اسکندر سرفراز %~% به فیروزی از ملک چین گشت باز # 117 بهین روزی از موسم نوبهار %~% که گیتی شد از خرمی چون نگار # 118 هم از اول بامداد آفتاب %~% بفرخنده طالع در آمد ز خواب # 119 ز باد بهاری هوا مشک بوی %~% عروس جهان ز آب گل شسته روی # 120 شده جلوه‌گر نازنینان باغ %~% رخ آراسته هر یکی چون چراغ # 121 بساط گل از سبزه گلشن ms08 شده %~% چراغ گل از باد روشن شده # 122 به لاله ز فردوس جام آمده %~% ز رضوان به گلبن سلام آمده # 123 شده مشکبو غنچه در زیر پوست %~% چو تعویذ مشکین به بازوی دوست # 124 بنفشه سر زلف را خم زده %~% گره در دل غنچه محکم زده # 125 ز بس تری اندام زیبای گل %~% شده پاره پاره سرا پای گل # 126 شده سرخ گل مفرش بوستان %~% به صحرا برون آمده دوستان # 127 هوا بر سر سبزه می‌ریخت سیم %~% مراغه همی کرد بر گل نسیم # 128 بهر شاخ مرغ ارغنوان ساخته %~% بهر نغمه گل بن سر انداخته # 129 ازان نغمه کو غارت هوش کرد %~% مغنی تر نم فراموش کرد # 130 غزل خوانی بلبل صبح خیز %~% تمنای میخوارگان کرد تیز # 131 ز آواز دراج و رقص تذرو %~% سبک گشت در خاستن پای سرو # 132 ز نالیدن قمری خوش نوا %~% کبوتر معلق زنان در هوا # 133 بهر سو گل و غنچه نوشخند %~% ملک در میان همچو سرو بلند # 134 به بزم ار چه دلبر ز حد بیش بود %~% دلش همبران دلبر خویش بود # 135 نشانده صنم را به پهلوی خود %~% چو آیینه نزدیک زانوی خود # 136 بهر دورش آن ساقی نیم خواب %~% ز لب نقل می داد و از کف شراب # 137 به عشرت نشسته دو سرو جوان %~% پیاپی شده دوستگانی روان # 138 ملک عاشق رویش از جان و تن %~% برانسان که او عاشق خویشتن # 139 گهی گل همی ریخت اندر کنار %~% گهی دست می سود بر سیب و نار # 140 چو می‌رغبت عاشقان تازه کرد %~% شکیب از میان عزم دروازه کرد # 141 چنان باده در نازنین راه یافت %~% کزو شرم را دست کوتاه یافت # 142 هوای دلش قفل عصمت شکست %~% عنان تکلف ربودش ز دست # 143 به افسونگری چنگ را بر گرفت %~% فسونش به دیو و پری در گرفت # 144 ازان نغمه کاندر پری خانه شد %~% سلیمان پری وار دیوانه شد # 145 بر ms09 ایین خوبان ز شوخی و ناز %~% سرودی برآورد عاشق خواز # 146 برو تازه بود آن گل مشک بوی %~% که بویش جهان را کند تازه روی # 147 گه از رنگ تر عشوه بازی کند %~% گه از بوی خوش دل نوازی کند # 148 چو بشگفت گل خوش بود بوستان %~% ولیکن به همراهی دوستان # 149 چو سازنده ارغنون توی نوش %~% بدین رهزنی کرد با تاراج هوش # 150 ز سرها خرد رفت و سرمست رفت %~% ملک را عنان دل از دست رفت # 151 به خوبان دیگر اشارت نمود %~% که هر یک به سویی چمیدند زو # 152 نهی گشت خرگاه شاهنشهی %~% ولیکن شه از خویشتن شد تهی # 153 حکیم الهی طلب کرد شاه %~% که بستند تا عقد خورشید و ماه # 154 ملک سر خوش و نازنین نیم مست %~% دو عاشق به یکدیگر آورده دست # 155 رسانیده این خضر صافی صفات %~% به اسکندر تشنه آب حیات # 156 چو نوشیدن از دست جانان بود %~% هر آبی که هست آب حیوان بود # 157 گهی نار با سیب پیوسته بود %~% گه از ناردان سیب را خسته بود # 158 به گنجینه آرزو دست برد %~% کلید خزینه به خازن سپرد # 159 بکان گهر شاخ مرجان نشاند %~% گهر سفت و یاقوت بیرون فشاند # 160 چو خورشید را چشم در خواب رفت %~% پیاله فتاد و می ناب رفت # 161 به بر بط نی زهره پرده ساز %~% شد از پرده تار بر بط نواز # 162 به پرده درون خسرو پرده پوش %~% به خاتون پرده نشین داد هوش # 163 چو مرغی خود از دام نجهد مدام %~% دگر مرغ را کی رهاند ز دام # 164 طبیبی که پیوسته بیمار ماند %~% نشاید به بالین بیمار خواند # 165 کسی کو ندانست راز جهان %~% جهان آفرین را چه داند نهان # 166 ادب را نگهدار کز هیچ رای %~% خدا را نداند کسی جز خدای # 167 شناسنده حرف دانند گی %~% چنین کرد ازین تخته خوانندگی # 168 که چون بیرون آمد فلاتون ms10 ز آب %~% تن خاکی از موج توفان خراب # 169 نبودش سر یاری مردمان %~% روان شد سوی کوه چون بی گمان # 170 زهر بوم برداشت آهنگ خویش %~% چو سیمرغ بنشست با سنگ خویش # 171 دهان را ز اشام و خور بند کرد %~% به شاخ گیا سینه خرسند کرد # 172 نیایش‌گر پرده راز گشت %~% به راز اندران پرده دم ساز گشت # 173 چنان گشت کوشنده در بندگی %~% که شد سرفراز از سرافکندگی # 174 ز شب زنده داری دلش زنده شد %~% چراغش خورشید رخشنده شد # 175 برآمد میان همه خاص و عام %~% فلاتون حکیم الهیش نام # 176 ز نامش که در شهر و کشور رسید %~% حکایت به گوش سکندر رسید # 177 هوس داشت اسکندر کاردان %~% به دیدار آن مرد بسیار دان # 178 فرستاد پنهان بلیناس را %~% که از کان برون آرد الماس را # 179 به فرمان فرمانروای جهان %~% روان گشت دانا چو کار آگهان # 180 ز اندیشه دادش فلاتون جواب %~% که ذره ندارد سر آفتاب # 181 من اینجا که گشتم ز دل توشه گیر %~% ز غوغای عالم شدم گوشه‌گیر # 182 فرستاده کوشش فراوان نمود %~% نیوشند را رای رفتن نبود # 183 بلیناس چون دید کان هوشمند %~% کند وقت خود را بخود ارجمند # 184 که آمد چو بیرون فلاتون ز آب %~% بشر باز شد در حین خاک رفت # 185 شنیده سخن یک به یک باز گفت %~% چو شه رغبت دیدنش پیش داشت # 186 دل اندر پی رغبت خویش داشت %~% سبک بارگی جست و بر داشت راه # 187 به برج عطارد روان شد چو ماه %~% نه بود از بزرگان به دنبال کس # 188 جز از هوشمندان تنی چند و بس %~% سر کوهکن سوی کهسار کرد # 189 به کوه آمد و سر سوی غار کرد %~% چو در غار شد کرد مرکب رها # 190 به غار اندرون رفت چون اژدها %~% نگه کرد در کنج آن تنگ نای # 191 فرشته وشی دید مردم نمای %~% لگیمی در آورده در گرد ms11 دوش # 192 خزیده چو روباه پشمینه پوش %~% کسی گنجش اندر سفالینه خم # 193 کلید زبان در دهان کرده گم %~% مبرا شده دل ز غم خوردنش # 194 رگ اندر تنش رو نما از صفا %~% نماینده چون رسته در کهربا # 195 ز تاب درون در افشان او %~% حکایت کنان روی رخشان او # 196 چو سیمای شه دید برخاست زود %~% به رسم بزرگان تواضع نمود # 197 پس آنگه گفت از دل عذرخواه %~% دعای سزاوار تعظیم شاه # 198 بپرسید کاقبال شاه جهان %~% برین سو چرا رنجه شد ناگهان # 199 جهاندار فرمود کز دیر باز %~% به دیدار تو بود ما را نیاز # 200 کنونم که آن آرزو دست دادش %~% سر گنج پنهان بباید گشاد # 201 چو دانست دانای دریا قیاس %~% که آمد خریدار گوهر شناس # 202 به همان نوزیش بگرفت دست %~% نشاندش به تعظیم و خود هم نشست # 203 سخن راز هر پرده ساز کرد %~% ز راز نهان پرده را باز کرد # 204 بهر باز پرسی که شه می‌نمود %~% حکیمش به اندیشه ره می‌نمود # 205 نخستش بپرسید کای گنج راز %~% ازین گوشه گیری چه داری نیاز # 206 برون آی ازین غار چون اژدها %~% وگر غار گنج است هم کن رها # 207 به دستوری خویش دستت دهم %~% به همدستی خود نشستت دهم # 208 ارسطو که جز رای والاش نیست %~% تو همتاش باشی که همتاش نیست # 209 فلاتون چو بشنید گفتار شاه %~% فرو شد به کار خود از کار شاه # 210 برون داد پاسخ به شرمندگی %~% که ای تو از آفاق را زندگی # 211 نماند آن شکوفه به گلزار من %~% که آید بدان بو خریدار من # 212 چه جنبانی آن خل بن را به زور %~% که شد خار او تیر و خرماش گور # 213 چو شاخ تهی را کنی سنگسار %~% ز بالا همان سنگ بارد نه بار # 214 نگویم به دستوریم شاد کن %~% که دستوریم بخش و آزاد کن PageV01P2 # 1 بدو گفت کاری ز رای بلند %~% توقع ms12 همین باشد از هوشمند # 2 ولیکن مراد من این بود و بس %~% که یک چند با تو برارم نفس # 3 ز داناییت بهره پر برم %~% ز دریا صدف وز صدف در برم # 4 چو تو داشتی صحبت از ما دریغ %~% تواضع ز تو نیست ما را دریغ # 5 گر از زحمت ما نیایی ستوه %~% کنون پنجه ما و دامان کوه # 6 طریقی نما از خبر داشتن %~% که بتوانم این بار برداشتن # 7 بخشنودی کرد گارم درار %~% که خشنود باد از تو هم کردگار # 8 حکیم از چنان خواهش زیر کان %~% برون جست روشن چو تیر از کمان # 9 به پوز شکری گفت کای کدخدای %~% ترا راست گویم به فرهنگ ورای # 10 نخست آنچه فرض است بر شهریار %~% همان شد کز ایزد بود ترس کار # 11 بهر شادمانی و تیمارها %~% به یزدان حوالت کند کارها # 12 به نیرنگ این پنج روزه خیال %~% که نادان نهد نام او ملک و مال # 13 نیندازد اندر سر آن باد را %~% که زد لطمه فرعون و شداد را # 14 چو دادت خدا آنچه داری به دست %~% خدا را پرست و مشو خودپرست # 15 بهر کار ازان کس طلب یاوری %~% که دارد نهان باخدا داوری # 16 شهی کو خود از شرب می شد خراب %~% ازو کی عمارت شود خاک و آب # 17 کسی از خود آگه نباشد دمش %~% چه آگاهی از جمله عالمش # 18 نگویم که خم خانه را بند کن %~% به نان پاره معده خرسند کن # 19 ولیکن چنان خور گرت درخورد %~% که تو می‌خوری نی ترا می‌خورد # 20 چو خواب ایدت بر سر تخت خود %~% بیاموز بیداری از بخت خود # 21 تو بیدار باش اشکار و نهان %~% که از پاست آباد خسبد جهان # 22 بخسب و به خواب جوانی مخسب %~% وگر خود توان تا توانی مخسب # 23 بدان شان شو از کینه ور کینه خواه %~% که نی تیغ رنجه شود نه سپاه # 24 به ms13 مشت اندرون تیغ را جای کن %~% ولی رای را کار فرمای کن # 25 مکش سر ز رایی که بخرد زند %~% که پیل حرون بر صف خود زند # 26 ورت دل ز یزدان بود زورمند %~% نه نیز محتاج رای بلند # 27 چو قادر شدی چیره را ریز خون %~% مزن دشنه را بستگان زبون # 28 به تیمار خدمتگران کن بسیچ %~% زبد خدمتان نیز دامن مپیچ # 29 سپهدار باید خداونت تخت %~% که بی‌برگ برکنده باشد درخت # 30 متاع جهان است باد روان %~% گره بر زدن باد را چون توان # 31 گر امروز نبود ز فردا هراس %~% چه نیکو ترا دولت بی قیاس # 32 دد و دام کافزون و کم می‌دوند %~% به مزدوری یک شکم می دوند # 33 ندارد به جز آدمی این شمار %~% که یک تن دهد طعمه صد هزار # 34 دم صبح کاذب بود زود میر %~% ولی صبح صادق شد آفاق گیر # 35 کسی کن زبر دست بر زیر دست %~% کن در زیر دستان نیارد شکست # 36 به انصاف نه سکه دادها %~% ستم را بیند از بنیادها # 37 چه رانی ز داد فریدون سخن %~% تو نو باش گر شد فریدون کهن # 38 به عهد خود آن نغز به کایستی %~% که در عهده دیگران نیستی # 39 منه بر بدی کارها را اساس %~% که کس گاه نفرین نگوید سپاس # 40 کسی کو بزرگ است کارش بزرگ %~% به هر پایه باشد شمارش بزرگ # 41 چو کردی درخت از پی میوه پست %~% جز آن میوه دیگر نیاید بدست # 42 یکی را از ان کرد یزدان بلند %~% که باشند ازو دیگران بی گزند # 43 پیچ از ستم دست بیچارگان %~% ستم کن ولی بر ستمگارکان # 44 برون کن ز پای کسی خار خویش %~% که نتواندت گفتن آزار خویش # 45 حذر کن ز تیری که آن بد زنی %~% به غیری گشایی و بر خود زنی # 46 گر از آهنین قلعه داری پناه %~% مباش ایمن از ناوک دادخواه # 47 نمانند ms14 در ملک و دولت دراز %~% مگر زور مندان عاجر نواز # 48 بدانگونه کن گرد گیتی خرام %~% که دریا بی اسرار گیتی تمام # 49 نگارنده لوح این داستان %~% چنین راست کرد از خط راستان # 50 که چون فتح اسکندر چیره دست %~% در آورده گردن کشان را شکست # 51 به فیروزی آفاق را کرد رام %~% به شمشیر بگرفت عالم تمام # 52 چو از ربع مسکون بپرداخت کار %~% تمنای دریاش گشت آشکار # 53 برون برد ازین خطه خاک بخش %~% به دریای مغرب رسانید رخش # 54 جهان دیدگان را طلب کرد پیش %~% سخن گفت ز اندازه کار خویش # 55 که چون من به نیروی یزدان پاک %~% قوی دست گشتم برین نطع خاک # 56 بگوی زمین دست بردم به پیش %~% به چوگان همت کشیدم به خویش # 57 نماند از بساط زمین هیچ جای %~% که نسپرد شبرنگ من زیر پای # 58 کنونم چنان در دل آمد هوس %~% که در جویم از قعر دریا و بس # 59 نشینم به اب اندرون چند گاه %~% کنم در عجب‌های دریا نگاه # 60 بباید ز همت مدد خواستن %~% طلسمی به حکمت بر آراستن # 61 بدانش ز صافی ترین جوهری %~% مصفا بر انگیختن پیکری # 62 گه دروی کند چون نشیننده جای %~% جهان بیند از جام گیتی نمای # 63 حکیمان به فرمان شاه جهان %~% به پوزش گری تازه گردندشان # 64 بزرگان نهادند بر خاک سر %~% ستایش گرفتند بر تاجور # 65 که ای خاک بوس جناب تو بخت %~% ز پای تو نیروی بازوی تخت # 66 دو نوبت گرفتن سراسر زمین %~% نه باشد در اندازه آدمین # 67 بدین بس کن وزین زیادت مپوی %~% همه آرزو را نهایت مجوی # 68 ز دریا کسی دید غواص کور %~% که گوهر برون آرد از آب شور # 69 اگر ماهی آرد به خشکی شتاب %~% به جان کندن افتد چو مردم در آب # 70 مکن آتش و بار خود را فزون %~% که خاکی نگنجد به آب اندرون # 71 سکندر به پاسخ ms15 زبان بر گشاد %~% ز درج دهن کان گوهر گشاد # 72 که اقبال چون گشت هم پشت من %~% کلید جهان داد در مشت من # 73 بسی پی فشردم به جویندگی %~% که شویم لب از چشمه زندگی # 74 سرانجام من چون ببایست مرد %~% زمانه بدان آبخور ره نبرد # 75 به روزی توان باده زین طاس خورد %~% که اسکندرش جست الیاس خورد # 76 گرم جاودان کردی ایزد برات %~% نماندی لبم تشنه ز آب حیات # 77 چو بر مرگ من بود تقدیر غیب %~% ز محرومی آب حیوان چه عیب # 78 چو مردم ندارد گریز از هلاک %~% چه در قعر دریا چه بر روی خاک # 79 نیابم ازین پند بیهوده تنگ %~% که از موج دریا نترسد نهنگ # 80 چو دانندگان را یقین گشت حال %~% که در مغز شه محکم است این خیال # 81 زند از ضمیر خردمند خویش %~% نفس بر مزاج خداوند خویش # 82 سکندر چو بشنید گفتارشان %~% نوازشگری کرد بسیارشان # 83 به بخشش در گنج را باز کرد %~% زر افشاند و بخشیدن آغاز کرد # 84 به فرمان فرمانده روزگار %~% ارسطوی دانا در آمد به کار # 85 به فرمود کاسباب کشتی کنند %~% نشیننده راز و بهشتی کنند # 86 هنرپیشگان پیشه برداشتند %~% نمودند هرچ از هنر داشتند # 87 کشیدند کشتی به دریا کنار %~% به سال کم و بیش پیش از هزار # 88 اساسی که بر آب داند ستاد %~% شتابنده کوهی ز آسیب باد # 89 چو شد جمله اسباب کشتی تمام %~% شتابنده شد شاه دریا خرام # 90 ز آب از نمایان دریا پژوه %~% طلب کرد هشیاری از هر گروه # 91 به فرمود تا پیشوایان تخت %~% ز صحرا به دریا کشیدند رخت # 92 چهل ساله ترتیب راه دراز %~% که باشد بدان آدمی را نیاز # 93 ز حیوان و از مردم و از گیا %~% اگر شیر مرغ است اگر کیمیا # 94 خبر کش بسی مرغ کردون گرای %~% سبق بر ده ز اندیشه تیز پای # 95 کزیشان همه سه عقاب ms16 سیاه %~% که روزی شتابنده یک ماهه راه # 96 سه سال تمام آنچه پرداختند %~% سه ماهش به کشتی در انداختند # 97 کسی را که دید از تردد خلاص %~% به همراهی خویشتن کرد خاص # 98 گراینده را سوی دریای شور %~% به رغبت روان کرد بر راه دور # 99 به فارغ دلی زان بهشتی سواد %~% توکل کنان پا به کشتی نهاد # 100 چپ و راستش خضر و الیاس هم %~% پس و پیش ارسطو بلیناس هم # 101 فلاطون و دانندگان دگر %~% به همراهی خاص بسته کمر # 102 بجنبید کشتی از آسیب موج %~% بر امد سر باد بانها به اوج # 103 چو رفتند زانگونه با رود و جام %~% به دریا درون پنج ساله تمام # 104 به جایی رسیدند لرزان چو بید %~% که باز آمدن را نباشد امید # 105 چو هر کس دران حال بی چارگی %~% به حیرت فرو ماند یک بارگی # 106 کسانی کز ایزد خبر داشتند %~% نیایش کنان دست برداشتند # 107 چو دادند قفل دعا را کلید %~% کلید در چاره آمد پدید # 108 شبانگه که برقع برافگنده ماه %~% بپوشید گیتی حریر سیاه # 109 که در گوشه خلوتش ناگهان %~% سروشی پدیدار گشت از نهان # 110 جوانی به کردار سرو بلند %~% رخ فرخ و پیکر ارجمند # 111 فرشته ولیکن به شکل آدمی %~% نه مردم ولی صورت مردمی # 112 جمالی که نتوان نظر کرد دور %~% ز سیمای پاکش همی ریخت نور # 113 برو تازگی کرد شه را سلام %~% شهش داد پاسخ به عذر تمام # 114 بدو گفت کای سر به سر نور پاک %~% تنت دور ز آلایش آب و خاک # 115 فرشته که گویند ما ناتویی %~% که مردم نباشد بدین نیکویی # 116 وگر مردمی چون درون آمدی %~% که مردم ندیدت که چون آمدی # 117 سروش خجسته سخن در گرفت %~% ز راز نهان پرده را بر گرفت # 118 گر آسایشی خواهی از روزگار %~% جمال عزیزان غنیمت شمار # 119 دل از روی هم صحبتان شاد کن %~% به نقل و ms17 به می مجلس آباد کن # 120 به جمعیت دوستان روی نه %~% پراکندگی را به یک سوی نه # 121 به دوری مکوش ار چه بدخوست یار %~% که دوری خود افتد سرانجام کار # 122 چو لابد جدائیست از بعد زیست %~% به عمدا جدا زیستن ابر چیست # 123 گذشت آنکه با هم نشستیم و خاست %~% کنون رفته را باز جستن خطاست # 124 بزرگان پس رفته نشتافتند %~% که بسیار جستند و کم یافتند # 125 نه بعد از شدن باز گردد زمان %~% نه تیری که بیرون پرید از کمان # 126 کجا بودی ای مرغ فرخنده پی %~% چه داری خبر زان حریفان می # 127 به شادی کجا می‌گذارند گام %~% سفر تا چه جایست و منزل کدام # 128 کجا روز راحت فزون می‌کنند %~% شب آسایش خواب چون میکنند # 129 به عیش و طرب هم عنان که‌اند %~% به ریحان و می مهمان که‌اند # 130 کدام آب دیده است در جویشان %~% دل ما چگونه است پهلوی‌شان # 131 فغان زان حریفان صحبت گسل %~% که یک ره ز ما بر گرفتند دل # 132 بگفتا که گر پرسی از من صواب %~% سروشم ز یزدان موکل بر آب # 133 چو در سختی افتاد کار شما %~% به من داد غیب اختیار شما # 134 میندیش ازین پس ز دریای ژرف %~% که دادت قضا دستگاه شگرفت # 135 درین پرده کاندیشه کار تست %~% درون رو که یزدان نگهدار تست # 136 منت همره و ایزدت رهنمای %~% که بنماید و بازت آرد به جای # 137 به فرمود فرمانده روم و زنگ %~% که در جنبش کشتی آید درنگ # 138 فگندند هر سوی لنگر در آب %~% فرو شد سر بادبانها به خواب # 139 سکندر بر آهنگ کاری که داشت %~% برو ریخت از دل شماری که داشت # 140 به دستور دانا که در کار بود %~% وصیت نمود آنچه ناچار بود # 141 که ما را هوسهای ناسودمند %~% ز راه سلامت چو یک سو فگند # 142 سزد گر شما را ز من فتنه جوی ms18 %~% ز بهر سلامت بتابید روی # 143 چو من زیر دریا کنم جای خویش %~% به کام نهنگان نهم پای خویش # 144 به امید جان بخش گیتی پناه %~% مرا تا به صد روز بینند راه # 145 گر آیم برون زین ره پر هراس %~% شناسم حق مردم حق شناس # 146 وگر باشد آسیبی از روزگار %~% قضا را به یک چون من صد هزار # 147 شما جانب خانه گردید باز %~% من و قعر دریا و راه دراز # 148 چو شه را دل آسود زان بسته عهد %~% برایین مهدی درآمد به مهد # 149 بیاورد آن شیشه را بعد از ان %~% نشست اندران شاه عالی مکان # 150 چو شیشه معلق شد اندر طناب %~% برآبش نهادند همچون حباب # 151 شکنج رسن‌ها گشادند باز %~% اجل را سپردند رشته دراز # 152 سکندر به مهد اندرون ترسناک %~% چه باشد به دریا یکی مشت خاک # 153 سروشش بپرسید کای نیک بخت %~% چه بودت رها کردن تاج و تخت # 154 جهاندار گفت ای مبارک نفس %~% نماند خرد چون دراید هوس # 155 نیوشنده آسمانی سرشت %~% شد از تازه روی چو باغ بهشت # 156 گشاد ابرو از روی خورشید وش %~% به پاسخ دل شاه را کرد خوش # 157 که دل را فراهم کن ای سرفراز %~% که بردارد این رنجها را دراز # 158 کنون باز کن دیده پیش بین %~% تمنای اندیشه خویش بین # 159 بگفت این و برداشت بانگ بلند %~% که زلزال در قعر دریا فگند # 160 میانجی دران معرض عمرگاه %~% چو شکل دگر دید سیمای شاه # 161 بخندید در پرده کردش سوال %~% که چون دیدی این پرده پر خیال # 162 بخاطر هنوز این تمنا کنی %~% کزین گونه لختی تماشا کنی # 163 شه ار چه بدل داشت بیش از قیاس %~% هراسی که بودست جای هراس # 164 هم از عاجزی پشت را خم نکرد %~% ز نیروی دل ذره‌ای کم نکرد # 165 بدو گفت کای بر نهان پرده‌دار %~% درین پرده دیگر چه داری بیار # 166 به پاسخ ms19 سروش پسندیده گفت %~% که دانسته را بر تو نتوان گفت # 167 چنین روشنم گشت ز الهام غیب %~% کت از نقد هستی نهی گشت جیب # 168 سبک شو که جای گرانیت نیست %~% زمانی فزون زندگانیست نیست # 169 تو با آنکه دیدی عجبها بسی %~% من از تو ندیدم عجبتر کسی # 170 وگر باشدت زین عجبتر نیاز %~% یکی دنده بر بند و بگشای بار # 171 ملک گوش بر گفت همدم نهاد %~% بفرمان او دیده بر هم نهاد # 172 چو بگشاد چشم و چش و راست دید %~% همان دید چشمش که می خواست دید # 173 چو دیده شگفته بهاری بر آب %~% برون جست از برج چون آفتاب # 174 چو الیاس و خضر آگهی یافتند %~% سوی مونس خویش بشتافتند # 175 کشیدند قارو ره را بر زیر %~% نه قار و ره بان کان یاقوت و زر # 176 متاعی که در درج گنجینه بود %~% مصور خیالی در آیینه بود # 177 چنان یوسفی گشت یعقوب رنگ %~% برامد چو یوسف ز زندان تنگ # 178 گرامی تنش باز مانده ز زور %~% نمک وار بگداخته ز آب شور # 179 سکندر که گیتی خداوند بود %~% به هم صحبتان دیر پیوند بود # 180 چو هنگام رفتن فراز آمدش %~% به دیدار خویشان نیاز آمدش # 181 ازان مژده خوش که دادش سروش %~% سرشکش ز شادی برامد به جوش # 182 به فرمان فرمانروای جهان %~% روان گشت کشتی ز جای چنان # 183 دوم روز کز چرخ در گشت روز %~% نگون گشت خورشید گیتی فروز # 184 شتابنده کشتی بهرسو قطار %~% که پیدا شد از دور دریا کنار # 185 فرومانده بیننده رهگرای %~% به حیرت دران کار حیرت فزای # 186 که راهی بران دوری دیر باز %~% چگونه برین زودی آیند باز # 187 همه کس دری از تعجب گشاد %~% مگر پاک دینان پاک اعتقاد # 188 چو دیدند صحرا نشینان ز دور %~% درفشان درفش سکندر ز دور # 189 ز هر جانبی آدمی خیل خیل %~% شتابنده شده سوی دریا چو سیل # 190 ز ms20 انبوه خلقی ز هر بوم و مرز %~% کرانه چو دریا درامد به لرز # 191 سکندر چو بر شط دریا رسید %~% خروش سپه بر ثریا رسید # 192 چو آسوده گشتند لختی ز جوش %~% در امد به سرهای شوریده هوش # 193 جهاندار منزل به خرگاه جست %~% ز صحرا سوی بارگه راه جست # 194 به فرمود کز خاصگان سرای %~% به جز خاصگان کس نماند به جای # 195 چنین گفت با پیشوایان کار %~% که ما را دگر گونه شد روزگار # 196 نگون می شود کوکب تابناک %~% فرو می‌رود آفتابم به خاک # 197 مرا در سه تدبیر یاری کنید %~% درین هر سه کار استواری کنید # 198 نخستین وصیت درین داوری %~% به فرزند خود بایدم یاوری # 199 که در قصر من اوست رخشنده باغ %~% هم از گوهر من فروزد چراغ # 200 دوم آنکه بر عزم صحرای راز %~% چو در مهد عصمت کنم پا دراز # 201 دراندم که غلطم به صندوق پست %~% ز صندوق بیرون کنندم دو دست # 202 که تا چون به خانه گرایم ز راه %~% کند هر که بیند به حیرت نگاه # 203 که چون من ولایت ستانی شگرفت %~% ز نطع زمین تا به دریای ژرف # 204 ز چندین زر و گوهر بی شمار %~% نهی دست رفتم سرانجام کار # 205 سوم آنکه چون نوبت آن شود %~% که تن در دل خاک مهمان شود # 206 در اسکندریه که جای من است %~% بنا کرده رسم و رای من است # 207 گرایندم از تخت زر در مغاک %~% ودیعت سپارند خاکی به خاک # 208 دو سه روز در زندگی داشت بهر %~% همی زد نفس با بزرگان دهر # 209 چو با استواران قوی کرد عهد %~% ز ایوان خاکی برون برد مهد # 210 نهان گشت خورشیدش اندر نقاب %~% فرو ریخت چشمش به زندان خواب # 211 جریده کشایان تاریخ ساز %~% به چندین نمط بسته‌اند این طراز # 212 چو کردم بهر نامه باز جست %~% چنان بود نزدیک بعضی درست # 213 که رخشنده خورشید ms21 گیتی خرام %~% برامد ز روم و فرو شد به شام # 214 گروهی دگر کرده‌اند اتفاق %~% که در حد بابل شد از خویش طاق # 215 اگر دانشی داری ای نیک رای %~% یکی گرد اندیشه خود گرای # 216 نگه کن درین چرخ دولاب گرد %~% که چون هر زمان می برد آب مرد # 217 چه دلها کز آسیب غم کرد خورد %~% چه سرها که در خاک خواری سپرد # 218 کسی این ماجرا زو نپرسید باز %~% کزین ره نوشتن چه داری نیاز # 219 چه شکل است کاین دور ظلمات و نور %~% ز گردندگی نیست یک لحظه دور # 220 رواقی برآورد از خاک و آب %~% چو شد ساخته باز گردد خراب # 221 یکی باز کن پرده زین خاک زرد %~% که دیبای چینی بینی اندر نورد # 222 هر آن لاله و گل که در گلشنی است %~% بناگوش و رخسار سیمین تنی است # 223 بسا دیده کز سرمه آزاد گشت %~% که ناگه ز خاک سیه باد گشت # 224 بسا در که گم شد درین خاک پست %~% که از خاک جز خاک نامد بدست # 225 بسا تن که او بار صندل نبرد %~% که در زیر انبار گل شد چو مرد # 226 بنایی کسی از گل براری بر آب %~% بسی بر نیامد که گردد خراب # 227 چو در کیسه مردم این نقد خاص %~% ز تاراج دزدان ندارد خلاص # 228 بیا تا کنیم آن چنان رخت پیچ %~% که جز نام نیکو بدانیم هیچ # 229 به معشوق یک شب چه باشیم شاد %~% که مهمان غیری شود بامداد # 230 مکن میل این خاک چون ناکسان %~% که پیوند او نیست جز با خسان # 231 مباش از نوای فلک نا شکیب %~% که چشمش چو هندوست آهو فریب # 232 شنیدم که لقمان دانش پژوه %~% که آمد ز بس زندگانی به ستوه # 233 دران عمر کز نه صد افزونش بود %~% قد از حجره یک نیمه بیرونش بود # 234 عمارت نکرد آن قدر در خراب %~% که ایمن ms22 بود ز ابرو از آفتاب # 235 فراوانش گفتند برنا و پیر %~% که هر دم ز مسکن ندارد گزیر # 236 بگفتا که از بهر اندک نزول %~% نشاید شدن میهمان فضول # 237 چو در خانه مهمان فضولی کند %~% دل میزبان زو ملولی کند # 238 اساسی چه باید به عیوق برد %~% که فردا به بیگانه خواهی سپرد ~~PageV01P3 # 1 جهان پادشاها خدایی تراست %~% از تا ابد پادشاهی تراست PageV01P4 # 1 دلم چون به گوهر کشی خاص گشت %~% به دریای اندیشه غواص گشت # 2 بهر غوطه چندان فرو ریخت در %~% که دریا تهی گشت و آفاق پر # 3 نثاری کزان در برانگیختم %~% به درگاه پیغمبرش ریختم # 4 من افشاندم و آسمان برگرفت %~% عطارد ببوسید و بر سر گرفت # 5 دریغ آمدم کاینچنین گوهری %~% برم تحفه در خدمت دیگری # 6 ادب نایدم بیش ازین در ضمیر %~% کزان سازم آرایش مدح پیر # 7 پناه جهان دین حق را نظام %~% ره قدس را پیشوای تمام PageV01P5 ms23