######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/khosro/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh] # 1 چو خاک بر سر راه امید منتظرم %~% کزان دیار رساند صبا نسیم وفا # 2 برای کس چو نگردد فلک بی‌تقدیر %~% عنان خویش گذارم به اقتضای قضا # 3 میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست %~% چو من به خویش نباشم چه اختیار ~~مرا # 4 کسی که بر درمیخانه تکیه گاهی یافت %~% چه التفات نماید به مسند دارا # 5 خوش آنکسی که درین دور میدهد دستش %~% حریف جنس و می صاف و گوشه تنها ~~PageV1P0001 ### || [genre: Gh] # 1 رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن %~% تا بشکند جمال تو به آزرم و هر # 2 مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد %~% ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور # 3 شکر شد از خجالت لعل تو آب ور %~% برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط # 4 خط معنبر تو چود و قمر گرفت %~% کردند عاشقان تو تررو و وح # 5 روح مجسمی تو نه عقل مصوری %~% ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت # 6 بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد %~% از شرم کار خانه صد ساله ط و ی # 7 طی کن حدیث دور زمان جام می بیار %~% تا باغ روح را دهم آبی ز م وی # 8 می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر %~% بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب ~~PageV1P0002 ### || [genre: Gh] # 1 بشگفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا %~% شد وقت عیش دوستان آن لاله و ~~ریحان کجا # 2 هر بار کو در خنده شد چون من هزارش بنده شد %~% صد مرده زان لب زنده شد ~~درد مرا درمان کجا # 3 گویند ترک غم بگو تدبیر سامانی بجو %~% درمانده را تدبیر کو دیوانه را ~~سامان کجا # 4 از بخت روزی باطرب خضر آب خورد و شست لب %~% جویان سکندر در طلب تا ~~چشمه حیوان کجا # 5 می‌گفت با من هر زمان گر ms001 جان دهی با من امان %~% من می برم فرمان بجان ~~آن یار بی فرمان کجا # 6 گفتم : تویی اندر تنم ما هست جان روشنم %~% گفتی که : آری آن منم اگر ~~آن تویی پس جان کجا # 7 گفتی صبوری پیش کن مسکینی از حد بیش کن %~% زینم از آن خویش کن من کردم ~~این و آن کجا # 8 پیدا گرت بعد از مهی درکوی ما باشد رهی %~% از نوک مژگان گه گهی آن ~~پرسش پنهان کجا # 9 زین پیش با تو هر زمان می‌بودمی از هم‌دمان %~% خسرو نه هست آخر همان ~~آن عهد و آن پیمان کجا PageV1P0003 ### || [genre: Gh] # 1 چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا %~% که تا دگر نکند غنچه زهر خند ~~آنجا # 2 رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا %~% چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند ~~آنجا # 3 کسان بکوی تو پندم دهند و در جایی %~% که دیده روی تو بیند چه جای پند ~~آنجا # 4 به خانه تو همه روز بامداد بود %~% که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا # 5 بشانه شست تو می‌بافت زلف چون زنجیر %~% مگیر سخت که دیوانه یی است چند ~~آنجا # 6 کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم %~% رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا # 7 ز زلفش آمد یای باد حال دلها چیست %~% چگونه اند اسیران مستمند آنجا # 8 برآستان تو هرکس به رحمتی مخصوص %~% مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا ~~PageV1P0004 ### || [genre: Gh] # 1 دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا %~% تنم از بی‌دلی بیچاره شد ~~بیچاره تر بادا # 2 به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد %~% به خونریز غریبان چشم تو عیاره ~~تر بادا # 3 رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم %~% دلت خاره‌ست و بهر کشتن ~~من خاره تر بادا # 4 گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو %~% که آن آواره از کوی بتان ~~آواره تر بادا # 5 همه ms002 گویند کز خون‌خواریش خلقی بجان آمد %~% من این گویم که بهرجان من ~~خون خواره تر بادا # 6 دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد %~% و گر جانان بدین ~~شادست یا رب پاره تر بادا # 7 چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر %~% به آب چشم پاکان دامنش ~~همواره تر بادا PageV1P0005 ### || [genre: Gh] # 1 قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را! %~% سخنی بگوی و از لب شکری نمای ~~مارا # 2 سخنی چو گوهر تر صدف لب تو دارد %~% سخن صدف رها کن گهری نمای مارا # 3 منم اندرین تمنا که بینم ازتو مویی %~% چو صبا خرامش کن کمری نمای مارا # 4 ز خیال طره تو چو شب ! ست روز عمرم %~% بکر شمه خنده‌ای زن سحرنمای ~~مارا # 5 بزبان خویش گفتی که گذر کنم بکویت %~% مگذر ز گفته خود گذری مای ما را # 6 چو منت هزار عاشق بودای صنم ولیکن %~% بهمه جان چو خسرو دگری نمای مارا ~~PageV1P0006 ### || [genre: Gh] # 1 گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد %~% ای مست محتسب کش حدیست این ستم را # 2 گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن %~% ای گنج شادمانی اندازه ییست ~~غم را # 3 آن روی نازنین را یک‌دم بسوی من کن %~% تا بیشتر نبینم نسرین وارغوان ~~را PageV1P0007 ### || [genre: Gh] # 1 چه اقبالست این یارب که دولت داده‌ای ما را %~% که در کوی فراموشان ~~گذرشد یار زیبا را # 2 بحمدالله که بیداری شبهایم نشد ضایع %~% بدیدم خفته در آغوش خود آن سرو ~~بالا را # 3 تماشا می‌کنم این قد قیامت می‌کند یا رب %~% که خواهم تا قیامت یاد ~~کردن این تماشا را PageV1P0008 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را %~% سلام مردم چشم که گوید آن کف پا ~~را # 2 تو می‌روی و زهر سو کرشمه می‌چکد از تو %~% که داد این روش و شکل سر و ~~سبز ms003 قبا را # 3 برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت %~% چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را # 4 چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم %~% بر آستان تو از خون دیده حرف ~~وفا را # 5 فلک که می‌برد از تیغ بند بند عزیزان %~% گمان مبر که رساند بهم دویار ~~جدا را # 6 در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق %~% که پرورش جز از ین آب نیست ~~مهر گیا را # 7 صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو %~% چنین گلی نشگفتست هیچ‌گاه صبا ~~را PageV1P0009 ### || [genre: Gh] # 1 رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را %~% عشق آمد و برآورد از سینه دود ~~ما را # 2 تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد %~% آن دل که بود وقتی گویی نبود ما ~~را PageV1P0010 ### || [genre: Gh] # 1 رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند %~% کردند رها دامن صد پاره ما را ~~PageV1P0011 ### || [genre: Gh] # 1 دیوانه میکنی دل و جان خراب را %~% مشکن به ناز سلسله مشک ناب را # 2 آفت جمال شاهد و ساقیست بیهده %~% بد نام کرده‌اند به مستی شراب را # 3 خونابه میچکاندم از گریه سوز دل %~% خوش گریه‌ای است بر سرآتش کباب را # 4 خسرو ز سوز گریه نیارد نگاهداشت %~% آری سفال گرم به جوش آرد آب را ~~PageV1P0012 ### || [genre: Gh] # 1 از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر %~% چاشنیی نمی‌کنی گوشه این کباب را ~~PageV1P0013 ### || [genre: Gh] # 1 یارب که داد آینه آن بت پرست را %~% کو دید حسن خویش و زما برد دست را # 2 دیوانه بتان کند رو به کعبه زانک %~% تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را # 3 چندین چه غمزه می‌زنی از بهر کشتنم %~% صید توزنده نیست مکن رنجه شست ~~را PageV1P0014 ### || [genre: Gh] # 1 شفاعت آمدم ای دوست دیده خود را %~% کزو مپوش گل نو دمیده خود را # 2 رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم %~% کجا برم بدن غم رسیده خود را # 3 ms004 بگوش ره ندهی ناله مرا چه کنم %~% چه ناشنیده کند کس شنیده خود را # 4 چنین که من ز تولب می‌گزم کم ار گویی %~% که مرهمی برسانم گزیده خود را # 5 به چاه شوق فرو مانده‌ام خداوندا %~% فرو گذاشت مکن آفریده خود را ~~PageV1P0015 ### || [genre: Gh] # 1 پیر شدی گوژ پشت دل بکش از دست نفس %~% زانکه کمان کس نداد دشمن کین ~~توز را # 2 چون تو شدی ازمیان از تو بروز دگر %~% جمله فرامش کنند یادکن آنروز را # 3 خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر %~% از پی فردا مدار حاصل امروز را ~~PageV1P0016 ### || [genre: Gh] # 1 من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را %~% تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز ~~را # 2 دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد %~% چند به ناکسان دهی سلسله رموز را # 3 قصه عشق خود رود پیش فسردگان ولی %~% سنگ تراش کی خرد گوهر شب فروز را # 4 ساقی نیم مست من جام لبالب آر تا %~% نقل معاشران کنم این دل خام سوز ~~را PageV1P0017 ### || [genre: Gh] # 1 برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را %~% تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ ~~آمیز را # 2 شب خوش نخفتم هیچ‌گه زاندم که بهر خون من %~% شد آشنایی با صبا آن زلف ~~عنبر بیز را # 3 دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن %~% لیکن تمنا می‌کنم فتراک صید ~~آویز را # 4 بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش %~% بیمار و مسکین را بگو تا ~~بشکند پرهیز را # 5 پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد %~% شرمت نیاید سوختن خاشاک ~~دود انگیز را # 6 چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت %~% باری چو بر ما بگذری آهسته ~~ران شبدیز را # 7 بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر %~% اینک شفیع آورده‌ام این ~~دیده خون ریز را PageV1P0018 ### || [genre: Gh] # 1 آورده‌ام شفیع دل زار خویش را %~% پندی بده ms005 دو نرگس خون‌خوار خویش را # 2 ایدوستی که هست خراش دلم از تو %~% مرهم نمی‌دهی دل افکار خویش را # 3 آزاد بنده‌ای که به پایت فتاد و مرد %~% وآزاد کرد جان گرفتار خویش را # 4 بنمای قد خویش که از بهردیدنت %~% تربر کنیم بخت نگونساز خویش را # 5 سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل %~% از سر رواج ده روش کار خویش را # 6 دشنام از زبان توام می‌کند هوس %~% تعظیم کن به این قدری یار خویش را ~~PageV1P0019 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد برقع برفگن آن روی آتش‌ناک را %~% وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن ~~این خاک را # 2 ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روان %~% که آلوده دیده چون توان ~~آن آستان پاک را # 3 زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن %~% تاراج دین تلقین مکن آن ~~هندوی بی باک را # 4 تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی %~% پرده دری آموختی آن امن صد ~~چاک را # 5 جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون %~% این زهر بگذشت از ~~فسون ضایع مکن تریاک را # 6 گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب %~% آندم کز آه صبح تاب آتش زنم ~~افلاک را # 7 خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود %~% یک ذره آتش بس بود صد ~~خرمن خاشاک را PageV1P0020 ### || [genre: Gh] # 1 هر طرفی و قصه‌ای ورچه که پوشم آستین %~% پرده راز کی شود دامن چاک چاک ~~را PageV1P0021 ### || [genre: Gh] # 1 دوش زیاد رخت اشک جگر سوز من %~% شد به هوا پر بسوخت مرغ شب آهنگ را # 2 در طلب عاشقان گر قدم از سر کنند %~% هیچ نپرسند با زمنزل و فرسنگ را ~~PageV1P0022 ### || [genre: Gh] # 1 بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را %~% چشم ز رخسان مکن عارض همچو ~~سیم را # 2 من نه بخود شدم چنین شهره کویها ms006 ولی %~% شد رخ نیکوان بلاعقل و دل سلیم ~~را # 3 شیفته رخ بتان باز کی آید از سخن %~% مست بگوش کی کند کن مکن حکیم را ~~PageV1P0023 ### || [genre: Gh] # 1 برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را %~% مرا بگذار تا می بینم آن ~~سرو خرامان را # 2 به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهم %~% که از خونم پشیمانی بود ~~آن ناپشیمان را # 3 مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت %~% که من دیریست کز یادت ~~فراموش کرده‌ام جان را # 4 ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم %~% چرا برخویش مشکل می کنی ~~این کار آسان را PageV1P0024 ### || [genre: Gh] # 1 از درونم نمیروی بیرون %~% که گرفتی درون و بیرون را # 2 نام لیلی بر آید اندر نقش %~% گر ببیزند خاک مجنون را # 3 گریه کردم بخنده بگشا دی %~% لب شکر فشان میگون را # 4 بیش شد از لب تو گریه من %~% شهد هر چند کم کند خون را # 5 هر دم الحمد میزنم به رخت %~% زانکه خوانند برگل افسون را PageV1P0025 ### || [genre: Gh] # 1 مهر بگشای لعل میگون را %~% مست کن عاشقان محزون را # 2 رخ نمودی و جان من بر دی %~% اثر این بود فال میمون را # 3 دل من کشته شد بقای تو باد %~% چه توان کرد حکم بی‌چون را # 4 از درونم نمی‌روی بیرون %~% در گرفتی درون و بیرون را # 5 نام لیلی براید اندر نقش %~% گر بریزند خون مجنون را # 6 گفت خسرو نگیردت ما ناک %~% خاصیت سلب گشت افسون را PageV1P0026 ### || [genre: Gh] # 1 بهار پرده بر انداخت روی نیکو را %~% نمونه گشت جهان بوستان مینو را # 2 یکی در ابر بهاری نگر ز رشته صبح %~% چگونه می‌گسلد دانه‌های لولو را # 3 سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی %~% ز دست چون بتوان داد روی نیکو را # 4 به باغ غرقه خون است لاله دانی چیست %~% ز تیغ کوه بریده ms007 است روزگار او ~~را # 5 بیا که تا به چمن در رویم و بنشینیم %~% ببوی گل بکف آریم جام گلبو را ~~PageV1P0027 ### || [genre: Gh] # 1 سری دارم که سامان نیست او را %~% به دل دردی که درمان نیست او را # 2 به راه انتظارم هست چشمی %~% که خوابی هم پریشان نیست او را # 3 به عشق از گریه هم ماندم چه جویم %~% باران از کشتی که یاران نیست او ~~را # 4 فرامش کرد عمرم روز را ز اینک %~% شبی دارم که پایان نیست او را # 5 خط نو خیز و لب ساده از آنست %~% خوش آن مضمون که عنوان نیست او را # 6 ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز %~% خیالی هست گرجان نیست او را ~~PageV1P0028 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا بوسه زن ز من در او را %~% ور نرنجد لب چو شکر او را # 2 چون کسی قلب بشکند که همه کس %~% دل دهد طره دلاور او را # 3 رو سوی سر و تا فرو بنشیند %~% زانکه بادیست هر زمان سر او را # 4 دل مده غمزه را به کشتن خلقی %~% حاجت سنگ نیست خنجر او را # 5 چون بسی شب گذشت و خواب نیامد %~% ای دل اکنون بجو برادر او را ~~PageV1P0029 ### || [genre: Gh] # 1 جانا به پرسش یاد کن رو زی من گم بوده را %~% آخر پرحمت باز کن آن چشم ~~خواب آلوده را # 2 نا خوانده سویت آمدم ناگفته رفتی از برم %~% یعنی سیاست این بود فرمان ~~نافرموده را PageV1P0030 ### || [genre: Gh] # 1 سوخته رخت اگر سوی چمن گذر کند %~% در دل خود گمان کند شعله گرم لاله ~~را # 2 تو ز پیاله می‌خوری من همه خون که دم به دم %~% حق لبم همی دهی از لب ~~خود پیاله را PageV1P0031 ### || [genre: Gh] # 1 جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش %~% ما به بویی مست وساقی پر ~~دهد پیمانه را # 2 حاجتم نبود که فرمایی به ترک ms008 ننگ و نام %~% زان که رسوایی نیاموزد کسی ~~دیوانه را # 3 خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی‌خبر %~% مرغ آتش خواره کی لذت شناسد ~~دانه را PageV1P0032 ### || [genre: Gh] # 1 بس که خوشدل با غم شبهای در خویش را %~% دوست میدارم چو طفل کور دل ~~آدینه را PageV1P0033 ### || [genre: Gh] # 1 رخ بنما برمراد ارنه به خون منی %~% آب به سیری مده تشنه دیرینه را ~~PageV1P0034 ### || [genre: Gh] # 1 جان برلب است عاشق بخت آزمای را %~% دستوریی خنده لب جان‌فزای را # 2 مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انک %~% بر سبحه نست شرف چنگ و نای را # 3 نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد %~% چندین هزار بازروی زور آزمای را # 4 ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیست %~% چه جای پند خسرو شوریده رای ~~را PageV1P0035 ### || [genre: Gh] # 1 مخز به نیم جو آن صحبتی که باغرض است %~% که راحتی نبود صحبت ریایی را ~~PageV1P0036 ### || [genre: Gh] # 1 برسرکوی تو فریاد که از راه وفا %~% خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا # 2 دارم آن سر که سرم در سر کار توشود %~% با من دلشده هر چند سری نیست ~~ترا # 3 دیگران گرچه دم از مهر و وفای تو زنند %~% به وفای تو که چون من دگری ~~نیست ترا PageV1P0037 ### || [genre: Gh] # 1 که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا %~% که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا # 2 چه گویمت که دل تنگ من کرا ماند %~% اگر تو خورده نگیری دهان تنگ ترا ~~PageV1P0038 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا عمریست تا من دوست می‌دارم ترا %~% در غمت می‌سوزم و گفتن ~~نمی‌یارم ترا PageV1P0039 ### || [genre: Gh] # 1 تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا %~% کی بود بیکاری آن مردم شکاران ترا ~~PageV1P0040 ### || [genre: Gh] # 1 خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا %~% گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا # 2 گر سرم در سر سو دات رود ms009 نیست عجب %~% سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا # 3 بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم %~% غیر ازین کار کنون کار دگر نیست ~~مرا PageV1P0041 ### || [genre: Gh] # 1 نازنینا زین هوس مردم که خلق %~% با تو روزی در سخن بیند مرا ~~PageV1P0042 ### || [genre: Gh] # 1 وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا %~% وندران کوی نهانی نظری بود مرا # 2 جان بجایست ولی زنده نیم من زیرا %~% مایه عمر بجز جان دگری بود مرا # 3 باری از دیده مریزید گلابی که به عمر %~% لذت از عشق همین درد سری بود ~~مرا # 4 هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیش %~% عاشق سوخته دربدری بود مرا # 5 خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال %~% لیکن آلوده به دامان جگری بود ~~مرا PageV1P0043 ### || [genre: Gh] # 1 گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا %~% او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا # 2 بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است %~% هم بدان خاک درآید و مشویید ~~مرا # 3 عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است %~% هر چه خواهم که کنم هیچ مگویید ~~مرا # 4 خسروم من : گلی ازخون دل خود رسته %~% خون من هست جگر سوز مبویید مرا ~~PageV1P0044 ### || [genre: Gh] # 1 دی غمزه تو کرد اشارت به سوی لب %~% تا بوسه‌ای دهد ز شکر خوب تر مرا # 2 رویت گل و لبت شکر و این عجب که نیست %~% جز دردسر به حاصل از آن گل ~~شکر مرا # 3 چون من ترا درون دل خویش داشتم %~% آخر چه دشنه داشته‌ای در جگر مرا ~~PageV1P0045 ### || [genre: Gh] # 1 سیم خیال تو بس با قمر چکار مرا %~% من و چون کوه شبی با سحر چکار مرا # 2 نبینم آن لب خندان ز بیم جان یک‌سره %~% ز دور سنگ خورم با گهر چه کار ~~مرا # 3 اگر قضاست که میرم به عشق تو آری %~% بکارهای قضا و قدر چکار مرا # 4 به طاعتم طلبند و به عشرتم ms010 خوانند %~% من و غم تو به کار دگر چکار مرا ~~PageV1P0046 ### || [genre: Gh] # 1 رسید باد صبا تازه کرد جان مرا %~% نهفته دار بمن بوی دلستان مرا ~~PageV1P0047 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه بربود عقل و دین مرا %~% بد مگویید نازنین مرا # 2 گوشش از بار درد گران گشتست %~% نشنود ناله حزین مرا # 3 آخر ای باغبان یکی بنمای %~% به من آن سرو راستین مرا # 4 دست در گل همی زنم لیکن %~% خار می‌گیرد آستین مرا PageV1P0048 ### || [genre: Gh] # 1 ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد %~% مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا ~~PageV1P0049 ### || [genre: Gh] # 1 دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت %~% نیست مثل آن صنوبر در همه ~~بستان ما PageV1P0050 ### || [genre: Gh] # 1 ای طبیب از ما گذر درمان درد مام جوی %~% تاکند جانان ما از لطف خود ~~درمان ما PageV1P0051 ### || [genre: Gh] # 1 بتا نامسلمانیی میکنی %~% که در کافرستان نباشد روا PageV1P0052 ### || [genre: Gh] # 1 بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها %~% کنون هم هست شب لیکن سیاه ~~از دود یاربها # 2 خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوش %~% جهانم میشود تاریک ~~چون یاد آرم آن شبها # 3 همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم %~% چو طفلان سوره نون والقلم ~~خوانان به مکتبها # 4 چه باشد گر شبی پرسد که در شبهای تنهایی %~% غریبی زیر دیوارش چگونه ~~می‌کند تنها # 5 بیا ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر %~% بکویت عاشقان کز جان تهی ~~کردند قالبها # 6 مرنج از بهر جان خسرو اگر چه می‌کشد یارت %~% که باشد خوب‌رویان را بسی ~~زین گونه مذهبها PageV1P0053 ### || [genre: Gh] # 1 من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها %~% کجا خسبد کسی کش می‌خلد در ~~سینه عقربها # 2 گهی غم می‌خورم گه خون و می‌سوزم به صد زاری %~% چو پرهیزی ندارم جان ~~نخواهم برد ازین تبها # 3 چه بودی گر دران کافر جوی ms011 بودی مسلمانی %~% چنین کز یاربم می‌خیزد از ~~هر خانه یا ربها # 4 دعای دوستی از خون نویسند اهل درد و من %~% به خون دیده دشنامی که ~~بشنیدم از آن لبها # 5 ز خون دل وضو سازم چو آرم سجده سوی او %~% بود عشاق را آری بسی ~~زین‌گونه مذهبها # 6 بناله آن نوای باربد برمی‌کشد خسرو %~% که جانها پای‌کوبان می‌جهد ~~بیرون ز قالبها PageV1P0054 ### || [genre: Gh] # 1 زین سان که بکشتی بشکر خنده جهانی %~% خواهم که به دندان کشم از لعل تو ~~کین‌ها PageV1P0055 ### || [genre: Gh] # 1 دل که ز دعوای صبر لاف همی زد کنون %~% بین که چه خوش میکشد هجر از ~~وکینه‌ها PageV1P0056 ### || [genre: Gh] # 1 روز عید ست به من ده می نابی چو گلاب %~% که از آن جام شود تازه‌ام این ~~جان خراب # 2 جان من از هوس آن به لب آمد اکنون %~% به لب آرم قدح و جان نهم اندر ~~شکر آب # 3 روزه داری که گشادی ز لبش نگهت مشک %~% این زمان در دهنش نیست مگر بوی ~~شراب # 4 می حلالست کنون خاصه که از دست حریف %~% در قدح می‌چکد آب نمک آلود ~~کباب # 5 هر که رابوی گل و می بدماغ است او را %~% آن دماغی است که دیگر ندهد ~~بوی گلاب # 6 بنده خسرو به دعای تو که آن حبل متین %~% دست همت زد و پیچید طناب ~~اطناب PageV1P0057 ### || [genre: Gh] # 1 هست ما را نازنین می پرست %~% گو گهم بریان کند گاهی کباب # 2 نیم شب کامد مرا بیدار کرد %~% من همان دولت همی دیدم به خواب # 3 بی‌خودی زد راهم از نی تا به صبح %~% خانه خالی بود و او مست و خراب # 4 آخر شب صبح را کردم غلط %~% زانکه هم رویش بد و هم ماهتاب # 5 زلف برکف شب همی پنداشتم %~% کز بنا گوشش برآمد آفتاب # 6 ای چشمه زلال مرو کز برای تو %~% مردم چنانکه مردم آبی برای آب # 7 زین پیشتر ms012 پدیده من جای آب بود %~% اکنون ببین که هست همه خون به جای ~~آب PageV1P0058 ### || [genre: Gh] # 1 تاب زلفت سر به سر آلوده خون من است %~% گرنخواهی ریخت خونم زلف را ~~چندین متاب # 2 گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر %~% خرمنی ازگل بسوزی قطره‌ای ~~ندهد گلاب # 3 خط تو نارسته می‌بنماید اندر زیر پوست %~% بر مثاب سبزه نورسته اندر ~~زیر آب # 4 مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنک %~% مست چون گشتم ندانم چون تنک ~~بود آن شراب # 5 گرم و سردی دید این دل کز خط رخسار تو %~% نیمه‌ای در سایه ماندو ~~نیمه‌ای در آفتاب # 6 چون شدی در تاب از من داد دشنامم رقیب %~% سگ زبان بیرون کند چون گرم ~~گردد آفتاب # 7 شب زمستی چشم تو شمشیر مژگان برکشید %~% خواست بر خسرو و زندگی در میان ~~بگرفت خواب PageV1P0059 ### || [genre: Gh] # 1 تا گل از شرم رویت آب شود %~% یک زمان برفگن ز چهره نقاب # 2 مثل خود در جهان کجا بینی %~% که در آیینه بنگری و در آب # 3 آرزو میکند مرا با تو %~% گوشه خلوت و شراب و کباب # 4 هر که دعوی کند ز خوبان صبر %~% نشنود کل مدع کذاب PageV1P0060 ### || [genre: Gh] # 1 منم و قامت آن لب بر وای خواجه مؤذن %~% تو درمسجد خود زن والی ربک ~~فارغب # 2 به کرشمه ترا برو مکن از بهر خدا خم %~% که زمحراب تو برشد به فلک نعره ~~یارب # 3 اگر این سوخته گوید سخن از بوس و کناری %~% مکنش عیب که هست این هذیان ~~گفتنش از تب PageV1P0061 ### || [genre: Gh] # 1 مرا ز ابروی تو شبهه می‌رود به نماز %~% که سجده می‌کنم و صورتست در ~~محراب # 2 مرا که سوخته گشتم ز آفتاب رخت %~% از آن لب اربتوانی به شربتی دریاب ~~PageV1P0062 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو کژ پیچ پیچ هرسر موی کژت %~% کژ بنشیند و لیک راست نگوید جواب # 2 بسته زلف ms013 تو گشت روی دل من سیاه %~% گور من آباد کرد خانه چشمم خراب # 3 چند به وهم و خیال از لب تو چاشنی %~% کام چه شیرین کند خوردن حلوا به ~~خواب PageV1P0063 ### || [genre: Gh] # 1 با خیال زلف و رویت چشم من %~% نیمه‌ای ابر است و نیمی آفتاب # 2 زان لب میگون که هوش ازمن ببرد %~% خون همی گریم چو برآتش کباب ~~PageV1P0064 ### || [genre: Gh] # 1 زهی نموده از آن زلف و خال و عارض خواب %~% یکی سواد و دوم نقطه و سیم ~~مکتوب # 2 سواد و نقطه و مکتوب اوست بردل من %~% یکی بلاو دوم فتنه و سیم آشوب # 3 بلا رفته و آشوب او بود ما را %~% یکی مراد و دوم مونس و سیم مطلوب # 4 مراد و مونس و مطلوب هر سه از من شد %~% یکی جداو دوم غالب و سیم مغلوب # 5 جدا و غالب و مغلوب هر سه باز آید %~% یکی غلام و دوم دولت و سیم مرکوب # 6 غلام و دولت و مرکوب با سه چیز خوش است %~% یکی حضور و دوم شادی و سیم ~~محبوب # 7 حضور و شادی و محبوب من بود خسرو %~% یکی شراب و دوم ساقی و سیم رخ خوب ~~PageV1P0065 ### || [genre: Gh] # 1 بلای مردم اهل نظر بود چشمش %~% بناز اگر بدر آید ز مکتب آن محبوب ~~PageV1P0066 ### || [genre: Gh] # 1 نرگس همه تن گل شد و در چشم تو افتاد %~% تا روشنی دیده بیابد زغبارت # 2 ای قبله صاحب نظران روی چو ماهت %~% سر فتنه خوبان جهان چشم سیاهت # 3 هر گه که ز بازار روی جانب خانه %~% چون اشک روان گردم و گیرم سر راهت # 4 نزدیک توام چون نگذارند رقیبان %~% دزدیده بیایم کنم از دور نگاهت # 5 خسرو چکنی ناله و هردم چه کشی آه %~% آن سرو روان را چه غم از ناله و ~~آهت PageV1P0067 ### || [genre: Gh] # 1 تمنای دلم کردی و دادم %~% بفرما گر تمنای دگر هست ! # 2 اشارت ms014 کردی از ابرو به خونم %~% مرا باری مبارک شد جمالت # 3 چو زنبور سیه گرد سر گل %~% بگردم بر سرت بی‌خود ز بویت PageV1P0068 ### || [genre: Gh] # 1 هست سر بردوش من باری و باری می کشم %~% تا مگر اندازمش در پای خوبان ~~عاقبت # 2 رای آن دادم که خونم را بریزند اهل حسن %~% شد موافق رای من با رای ~~خوبان عاقبت # 3 بارها گفتم که ندهم دل به خوبان لیک دل %~% گشت از جان بنده و مولای ~~خوبان عاقبت # 4 با چنان خونین لبی کاید همی زو بوی شیر %~% خون من می‌خور حلالست آن چو ~~شیر مادرت # 5 چشم من دور ار بگویم مردم چشم منی %~% زانکه هرساعت همی بینم برآب ~~دیگرت PageV1P0069 ### || [genre: Gh] # 1 صد دوست بیش کشت منش نیز دوستم %~% آخر چه شد که این کرم از من دریغ ~~داشت # 2 کاغذ مگر نماند که آن ناخدای ترس %~% از نوک خامه یک رقم از من دریغ ~~داشت # 3 اندیشه نیست گر طلب جان کند زمن %~% اندیشه من از دل نااستوار اوست # 4 بادا بقای زلف و رخ و قامت و لبش %~% یک جان من که سوخته هر چهار اوست ~~PageV1P0070 ### || [genre: Gh] # 1 چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را %~% به دست خود به گلو بسته ریسمان ~~انداخت # 2 کمال حسن تو جایی رسید در عالم %~% که خلق را بدو خورشید در گمان ~~انداخت PageV1P0071 ### || [genre: Gh] # 1 جراحت جگر خستگان چه می پرسی %~% ز غمزه پرس که این شوخی از کجا آموخت ~~PageV1P0072 ### || [genre: Gh] # 1 دل رقیب نسوزد ز آه من چه کنم %~% نمی‌توان سگ دیوانه را وفا آموخت ~~PageV1P0073 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت %~% عقلم شد و صبررفت و دانش بگریخت # 2 این واقعه هیچ دوست دستم نگرفت %~% جز دیده که هر چه داشت درپایم ریخت ~~PageV1P0074 ### || [genre: Gh] # 1 صفتی است آب حیوان ز دهان نو شخندت %~% اثری است جان شیرین ms015 ز لبان ~~هم‌چو قندت # 2 به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم %~% که دراز ماند دردل هوس قد ~~بلندت # 3 منم و هزار پیچش زخیال زلف در دل %~% به کجا روم که جانم دهد از خم ~~کمندت # 4 ز تودور چند سوزم بمیان آتش غم %~% همه غیرتم زعودت همه رشکم از سپندت ~~PageV1P0075 ### || [genre: Gh] # 1 ای ابر گه گاهی بگو آن چشمه خورشید را %~% در قعر دریا خشک شد از تشنگی ~~نیلوفرت PageV1P0076 ### || [genre: Gh] # 1 ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است %~% عالم به مراد دل و اقبال ~~غلام است # 2 صیدی که دل خلق جهان بود بدامش %~% المنته لله که امروز بدامست # 3 ازطاق دو ابروی تو ای کعبه مقصود %~% خلقی بگمانند که محراب کدامست # 4 چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیست %~% او را چه توان گفت که او مست ~~مدامست # 5 خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش %~% عاشق که ترا دید چه پروای سلامست ~~PageV1P0077 ### || [genre: Gh] # 1 نسیما آن گل شبگیر چون است %~% چسانش بینم و تدبیر چون است # 2 دل من ماند در زلفش که داند %~% که آن دیوانه از زنجیر چونست # 3 نگویی این چنین بهر دل من %~% که آن بالای هم‌چون تیر چون است # 4 ز لب آید همی بوی شرابش %~% دهانش داد بوی شیر چون است # 5 من ازوی نیم کشت غمزه گشتم %~% هنوزم تا به سر تدبیر چون است # 6 اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر %~% لبش در عذر آن تقصیر چون است # 7 نپرسد هرگز آن مست جوانی %~% که حال توبه آن پیر چونست # 8 ز زلفش سوخت جان مردم آری %~% بگو آن دام مردم گیر چون است PageV1P0078 ### || [genre: Gh] # 1 بیا کز رفتنت جانم خراب است %~% دل از شور نمکدانت کبابست # 2 درنگ آمدن ای عمر کم کن %~% که عمر از بهر رفتن در شتاب است ~~PageV1P0079 ### || [genre: Gh] # 1 ندارد چشمه خورشید آبی %~% کزان ms016 چشمه تو بردی هر چه است # 2 نباشد هیچ بوی نافه از مشک %~% ولی موی تو یک‌سر مشک نابست # 3 چو بر شیرین لبت از رخ چکد خوی %~% تمامی آب آن شربت گلابست # 4 مرا گریک سوا لی از لب تست %~% ز چشمت ده جواب ناصوابست # 5 سخن گوید چو خسرو پیش چشمش %~% زبون غمزه حاضر جوابست PageV1P0080 ### || [genre: Gh] # 1 آنجاست دل من و هم آنجاست %~% کان کج کله بلند بالا ست # 2 خوابش دیدیم دوش و مستیم %~% کان خواب هنوز در سرماست # 3 آهسته رو ای صبا بدان بام %~% کان مست شبانه من آنجاست # 4 از دوزخ اگر نشان بپرسند %~% من گویم : خوابگاه تنهاست PageV1P0081 ### || [genre: Gh] # 1 شربت و صلت نجویم کار من خون خوردنست %~% من خوشم تو مرهم آنجاها رسان ~~که آزردنست # 2 جان من از مایه غمهای تو پرورده شد %~% خلق غم گویند و نزد بنده جان ~~پروردنست # 3 کشتن من بر رقیب انداز وخود رنجه مشو %~% زانکه خون چون منی نه لایق آن ~~گردن است # 4 چاک دامن مژده بد نامیم داد ای سرشک %~% یاریش کن کو مرا در بند رسوا ~~کردن است PageV1P0082 ### || [genre: Gh] # 1 کشته تیغ جفایت دل درویش من است %~% خسته تیر بلایت جگر ریش من است # 2 نیک‌خواهی که کند منع ز عشق تو مرا %~% منکری دان به حقیقت که بد اندیش ~~منست # 3 هر گروهی بگزیدند به عالم دینی %~% عاشقی دین من و بی‌خبری کیش من است # 4 گر دل از ما ببرید و بتو پیوست چه باک %~% آشنا با تو و بیگانه زمن ~~خویش من است PageV1P0083 ### || [genre: Gh] # 1 نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست %~% چشم و دل هر دو به رخسار تو ~~آشفته و مست # 2 تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست %~% هر نهالی که نشاندند به بستان ~~بنشست PageV1P0084 ### || [genre: Gh] # 1 نرگس مست تو خواب آلودست %~% لب لعلت به شراب آلودست # 2 آگه ms017 از ناله من کی گردد %~% چشم مست تو که خواب آلودست # 3 لب تو دردل من بنشسته است %~% نمکی را به کباب آلوده است # 4 از تری خواست چکیدن آری %~% لب تو کز می ناب آلودست # 5 بنده خسرو چه گنه کرد امروز %~% که حدیثت به عتاب آلودست PageV1P0085 ### || [genre: Gh] # 1 ای شوخ تا تو در دل من جای کرده‌ای %~% اینست دوزخی که زخلد برین به ~~است PageV1P0086 ### || [genre: Gh] # 1 چه نقش بندی از اندیشه‌ای که بی عشق است %~% چه روی بینی از آیینه یی ~~که در زنگ است # 2 هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد %~% که چشم خوبان هم‌چون دهانشان تنگ ~~ست # 3 شگوفه غالیه بو گشت و باغ گل‌رنگ است %~% هوای باده صافی و نغمه چنگ ~~است # 4 مکن ز سنگ‌دلی جور بر من مسکین %~% که آخر این دل مسکین دل است نی سنگ ~~است PageV1P0087 ### || [genre: Gh] # 1 بلای خفته سر برداشت از خواب %~% هر آن مویی کز آن زلف دو تا خاست # 2 گر یبان میدرم هر صبح چون گل %~% همه رسوایی من از صبا خاست # 3 تو تار زلف بستی بند در بند %~% ز هر بندی مرا دردی جدا خاست # 4 گل امشب آخر شب مست برخاست %~% بجام لاله گون مجلس بیاراست # 5 نشسته سبزه زین سو پای دربند %~% ستاره سرو از آن سو جانب راست # 6 صبا می‌رفت و نرگس از غنودن %~% به هر سویی همی افتاد و می‌خاست ~~PageV1P0088 ### || [genre: Gh] # 1 جعد مرغولت که در هربند او صد حلقه است %~% دام دلهای اسیران گرفتار ~~بلاست # 2 هر که در کوی تو بویی برد از عالم گذشت %~% هر که از دردت نصیبی یافت ~~فارغ از دواست PageV1P0089 ### || [genre: Gh] # 1 درین غم که مبادا گره به تار بود %~% دران حریر که آن یار بی‌وفا خفته ~~است # 2 هلال عید جهان را به نور خویش آراست %~% شراب چون شفق و جام چون هلال ~~کجاست # 3 ms018 مگر شراب شفق خورد شب ز جام هلال %~% که هر گهر که در او بود جمله در ~~صحراست PageV1P0090 ### || [genre: Gh] # 1 جان ببردی خوش هنوز نه ای %~% دست بر دل نه این زمان که تراست # 2 بر رخ زرد من بخند و بگو %~% خنده انگیز ز غفران که تر است PageV1P0091 ### || [genre: Gh] # 1 تلخی نشنیدم از لبت هیچ %~% یا خود می تو هنوز قند است # 2 خامان پنهان دهند پندم %~% با سوخته‌ای چه جای پند است # 3 جان در خم زلف تست بنمای %~% تا بنگرمش که در چه بند است # 4 تا خط تو نودمید گل را %~% بر سبزه هزار ریشخند است # 5 خواهم سر سرو را ببرم %~% گر قد تو یک سری بلند است PageV1P0092 ### || [genre: Gh] # 1 در شب هجر که از روز قیامت بتر است %~% مردم دیده من غرقه بخون جگر است # 2 به طراوت رخ تو رشک گل سیراب است %~% به تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است # 3 ای صبا گر گذری برسرآن کو برسان %~% خبر ما بر آنکس که ز ما بی‌خبر است # 4 مردمان منکر عشقند و منم کشته او %~% شیوه ما دگر و شیوه مردم دگر است ~~PageV1P0093 ### || [genre: Gh] # 1 سر اندازیم به که رانی ز در %~% که سر بی در دوست درد سر است # 2 زهی طعن جاوید خورشید را %~% که گویند معشوق نیلوفر است # 3 مگس قند و پروانه آتش گزید %~% هوس دیگر و عاشقی دیگر است PageV1P0094 ### || [genre: Gh] # 1 مرا داغ تو بر جان یادگار است %~% فدایش باد جان چون داغ یار است # 2 اگر جان می‌رود گو رو غمی نیست %~% تو باقی مان که مارا با تو کار است ~~PageV1P0095 ### || [genre: Gh] # 1 هر کرا کن مکن و هوش و خرد در کار است %~% مشنو از وی سخن عشق که او ~~هشیار است PageV1P0096 ### || [genre: Gh] # 1 شاخ گل از نسیم جلوه گر است %~% وقت گل بانگ بلبل سحر است PageV1P0097 ### || [genre: Gh] ms019 # 1 نظری کن کزان دو چشم سیاه %~% دیده در انتظار یک نظر است PageV1P0098 ### || [genre: Gh] # 1 به تشنگی بیابان عشق شد معلوم %~% که سایه شین سلامت نه مرد این سفر ~~است PageV1P0099 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق سوخته دل زنده به جان دگر است %~% زین جهانش چه خبر کو به جهان ~~دگر است # 2 بس که از خون دلم لاله خونین بشگفت %~% هر کجا می‌نگرم لاله ستان دگر ~~است PageV1P0100 ### || [genre: Gh] # 1 پندم مده که نشنوم ای نیک‌خواه از انک %~% من با توأم ولی دل و جان جای ~~دیگر است PageV1P0101 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه بدمستی است عیب حریف %~% کندن ریش محتسب هنر است PageV1P0102 ### || [genre: Gh] # 1 باغمت شادی جهان هوس است %~% شادی من همین غم تو بس است # 2 از سرخشم اگر بخایی لب %~% بر لبت بوسه دادنم هوس است PageV1P0103 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه خفتن خوش بود با یار در شبهای وصل %~% لیک در شبهای غم بیدار ~~بودن هم خوش است # 2 اندک اندک گه گهی بایار بودن خوش بود %~% ور میسر گرددم بسیار بودن هم ~~خوش است PageV1P0104 ### || [genre: Gh] # 1 می‌گدازد لبت از بوسه زدن %~% چه توان کرد از آن نمک است # 2 چشم من بین ز خیال لب تو %~% که شب و روز میان نمک است PageV1P0105 ### || [genre: Gh] # 1 گرفته در بر اندام تو سیم است %~% برادر خوانده زلفت نسیم است ~~PageV1P0106 ### || [genre: Gh] # 1 تن پاکت که زیر پیرهن است %~% وحده لاشریک له چه تن است # 2 هست پیراهنت چو قطره آب %~% که تنگ گشته برگل و سمن است # 3 با خودم کش درون پیراهن %~% که تو جانی و جان من بدن است # 4 تازیم در غم تو جامه درم %~% وز پس مرگ نوبت کفن است # 5 دل بسی برده‌ای نکو بشناس %~% آنکه خسته تر است ازان من است # 6 اندرا و میان جان بنشین %~% که تو جانی و جان ترا بدن است PageV1P0107 ### || [genre: Gh] # 1 در شهر ms020 چو تو فتنه و مردم کش و بیداد %~% من زیستن خلق ندانم که چسان ~~است # 2 ترکی که دو ابروش نشسته است به دلها %~% قربانش هزارست اگر چش دو کمان ~~است PageV1P0108 ### || [genre: Gh] # 1 به سرو باغ که بیند کنون که در هرباغ %~% هزار سرو بهر گوشه‌ای خرامان ~~است PageV1P0109 ### || [genre: Gh] # 1 گفته‌ای ترک تو نخواهم گفت %~% ترک من گوچه جای این سخن است ~~PageV1P0110 ### || [genre: Gh] # 1 خبری ده به من ای باد که جانان چون است %~% آن گل تازه و آن غنچه خندان ~~چون است # 2 رخ و زلفش را میدانم باری که خوشند %~% دل دیوانه من پهلوی ایشان چون ~~است # 3 هم به جان و سرجانان که گمانیش مگوی %~% گو همین یک سخن راست که جانان ~~چون است # 4 با که می‌خورد آن ظالم و در خوردن می %~% آن رخ پرخوی و آن زلف پریشان ~~چون است # 5 چشم بد خوش که هشیار نباشد مست است %~% لب می گونش که دیوانه کند آن ~~چون است # 6 روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند %~% یارب آن یوسف گم‌گشته بزندان ~~چون است # 7 خشک سالی است درین عهد وفا را ای اشک %~% زان حوالی که تومی‌آیی یاران ~~چون است # 8 پست شد خسرو مسکین به لگد کوب فراق %~% مور در خاک فرو رفت سلیمان چون ~~است PageV1P0111 ### || [genre: Gh] # 1 این جفا کاریت نو به نو است %~% مگر این جان کشته را در و است # 2 چون ترا نیست نیم کنجد شرم %~% گفت من نزد تو به نیم جو است ~~PageV1P0112 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که حاصل فردا شناخت بر امروز %~% نیست دل که اگر بست کودک دینه است ~~PageV1P0113 ### || [genre: Gh] # 1 در چمن جان من سرو خرامان یکی است %~% نرگس رعناش دو غنچه خندان یکی ~~است # 2 گفت به غمزه لبش جان ده و بوسی ستان %~% کاش دو صد جان بدی وه که مرا ~~جان یکی است # 3 من ms021 ز غم گل‌رخی ژاله فشانم چو اشک %~% ابر درین واقعه با من گریان یکی ~~است PageV1P0114 ### || [genre: Gh] # 1 هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی است %~% کاندرون هر جگر زان زخم ~~ناوک روزنی است # 2 چشمت آفت غمزه فتنه خط قیامت رخ بلاست %~% آشنایی با چنین خصمان نه حد ~~چون منی است # 3 جان که زارم می‌کشد از یاد چون تو دوستی %~% جان من از تو چه پنهان ~~آشکارا دشمنی است PageV1P0115 ### || [genre: Gh] # 1 چشمم ار بی‌تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک %~% خیره بی‌دیده آلوده تر ~~دامنی است # 2 ساقیا گر می خورم بی تو نگویی کان می است %~% مردنم را شربتی و آتشم را ~~روغنی است # 3 اندران مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشق %~% ای بسا مرد خدا کو کمتر ~~از هندو زنی است # 4 عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل %~% مرغ دشت است آنکه عاشق برجو و بر ~~ارزنی است # 5 هر شبی خسرو که گوید سینه در کویت بدرد %~% زیر دیوار تو سلطان پاسبان ~~چوبک زنی است PageV1P0116 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل غمین مباش که جانان رسیدنی است %~% در کام تشنه چشمه حیوان ~~رسیدنی است # 2 ای دردمند هجر مینداز دل ز درد %~% کاینک طبیب آمده درمان رسیدنی است # 3 ای گلستان عمر زسربرگ تازه کن %~% کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی است # 4 پروانه وار پیش روم بهر سوختن %~% کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی است # 5 در ره بساط لعل زخون جگر کشم %~% کان نازنین چو سرو خرامان رسیدنی است # 6 جانی که از فراق رها کردخانه را %~% یاد آورید که آرزوی جان رسیدنی است ~~PageV1P0117 ### || [genre: Gh] # 1 لحظه‌ای با بنده بنشین کاینقدر %~% زندگانی را عجب سرمایه‌ای است ~~PageV1P0118 ### || [genre: Gh] # 1 ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست %~% غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست # 2 خواب در چشمم نمی‌آید به شب %~% آن چراغ چشم بیدارم کجاست # 3 دوست گفت آشفته گرد ms022 و زار باش %~% دوستان آشفته و زارم کجاست # 4 نیستم آسوده از کارش دمی %~% یارب آسوده از کارم کجاست # 5 تا به گوش او رسانم حال خویش %~% ناله‌های خسرو زارم کجاست PageV1P0119 ### || [genre: Gh] # 1 هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست %~% من همانجا که دل گمشده من ~~آنجاست # 2 هر شب ای غم چه رسی در طلب دل اینجا %~% آخر آن سوخته سوخته خرمن ~~آنجاست # 3 گفتی ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی %~% چون گریزم که گروگان دل ~~دشمن آنجاست PageV1P0120 ### || [genre: Gh] # 1 صبر و دل و نام و ننگ ما بود %~% عشق آمد و هر چهار برخاست PageV1P0121 ### || [genre: Gh] # 1 پامال گشت در ره ما خسرو ودیت %~% او را همین بس است که او پایمال ماست ~~PageV1P0122 ### || [genre: Gh] # 1 گل ز رخساره تو بی آبست %~% مه زنظاره تو بی تابست # 2 مژه‌های کژ دلاویزت %~% کجهای دکان قصا بست # 3 با خیال تو مردم چشمم %~% گاه هم‌خانه گاه هم‌خوابست PageV1P0123 ### || [genre: Gh] # 1 ما و مجنون در ازل نوشیده‌ایم از یک شراب %~% در میان ما از آن دو ~~اتحاد مشربست PageV1P0124 ### || [genre: Gh] # 1 جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت %~% کاین چیست موی بافته گویی که دام ~~تست PageV1P0125 ### || [genre: Gh] # 1 جانها به باد داد که دایم شکسته باد %~% آن گیسویی که بر سر سرو روان ~~تست PageV1P0126 ### || [genre: Gh] # 1 سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست %~% نور چشم عاشقان خسته خاک پای تست # 2 من نه تنها گشته‌ام شیدای دردت جان من %~% هرکرا جان و دل و دینی بود ~~شیدای تست # 3 در درون مسجد و دیر و خرابات و کنشت %~% هر کجا رفتم همه شور تو و ~~غوغای تست # 4 جانم از غیرت ز دست جاهلان سوزد از انک %~% سرو را گویند مانند قد ~~رعنای تست # 5 وعده دیدار خود کردی به فردا از آن سبب %~% جان خسرو منتظر بر وعده ~~فردای تست # 6 ms023 برشکر خوانند افسون بهر دلجویی ولیک %~% شکری کو خود فسون خواند لب ~~دلجوی تست PageV1P0127 ### || [genre: Gh] # 1 ما جان فدای خنجر تسلیم کرده‌ایم %~% خواهی ببخش و خواه بکش رای رای ~~تست PageV1P0128 ### || [genre: Gh] # 1 دل من به جانانی آویختست %~% چو دزدی کز ایوانی آویختست # 2 فدا باد جانها بدان زلف کش %~% بهر تار مو جانی آویختست # 3 چه زنار کفر است هر موی او %~% که در هر یک ایمانی آویختست # 4 بتان رامزن سنگ ای پارسا %~% به هر بت مسلمانی آویختست PageV1P0129 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو سیه چرا است ما ناک %~% بسیار در آفتاب گشتست PageV1P0130 ### || [genre: Gh] # 1 زلفت سرو پا شکسته زان است %~% کز سرو بلند اوفتادست PageV1P0131 ### || [genre: Gh] # 1 تا باد برد بوی تو در باغ پیش سرو %~% از باد لاله‌زار کله بر زمین ~~زدست # 2 از بهر آنکه لاف جمال تو میزند %~% صد بار باد بر دهن یاسمین زدست # 3 گفتم به دل که بر تو که زد ناوک جفا %~% سوی تو کرد اشارت پنهان که این ~~زدست ! PageV1P0132 ### || [genre: Gh] # 1 به می سوگند خوردم جرعه‌ای بخش %~% که ما را در گلو سوگند ماندست ~~PageV1P0133 ### || [genre: Gh] # 1 گواهی میده ای شب زا ریم را %~% که از من بدگمانی دور ماندست ~~PageV1P0134 ### || [genre: Gh] # 1 دل ندارم غم جانان زچه بتوانم خورد %~% پیش از ین گرچه غمی بود دلی هم ~~بودست PageV1P0135 ### || [genre: Gh] # 1 بی رخت از پا فتادم بی‌لبت رفتم ز دست %~% قدر گل بلبل شناسد قدر باده ~~می پرست PageV1P0136 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن %~% بدبختی این دیده که آن پا نتوان ~~شست # 2 دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزم %~% چون بخت بد خویش به دریا نتوان ~~شست # 3 عشق از دل ماکم نتوان کرد که ذاتی است %~% چون مایه آتش که ز خارا ~~نتوان شست # 4 از دردی خم شوی مصلای من مست %~% کز آب دگر ms024 کهنه مارا نتوان شست ~~PageV1P0137 ### || [genre: Gh] # 1 نرخ کردی به بوسه‌ای جانی %~% بنده بخرید و رایگان دانست # 2 دل زهجر تو بس که تنگ آمد %~% مرگ را عمر جاودان دانست PageV1P0138 ### || [genre: Gh] # 1 درد دلم را طبیب چاره ندانست %~% مرهم این ریش پاره پاره ندانست # 2 راز دلت به صبر گفت بپوشان %~% حال دل غرقه زان ره ندانست # 3 خال بناگوش او ز گوشه نشینان %~% برد چنان دل که گوشواره ندانست ~~PageV1P0139 ### || [genre: Gh] # 1 خون من در گردنم کامروز دیدم روی او %~% چنگ من فردای محشر هم به دامان ~~منست PageV1P0140 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه دلم شیفته روی اوست %~% شیفته تر می‌کندم این چه خوست # 2 دوش بگفتم که دهانیت نیست %~% گفت که بسیاردرین گفتگوست # 3 به که رخ از خلق بپوشد از انک %~% دیده بد آفت روی نکوست # 4 هستی من رفت وخیالش نماند %~% این که تو بینی نه منم بلکه اوست ~~PageV1P0141 ### || [genre: Gh] # 1 عمر به پایان رسید در هوس روی دوست %~% برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی ~~دوست # 2 گر همه عالم شوند منکر ما گو شوید %~% دور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست # 3 قبله اسلامیان کعبه بود در جهان %~% قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست # 4 ای نفس صبح‌دم گر نهی آنجا قدم %~% خسته دلم رابجو در شکن موی دوست # 5 جان بفشانم زشوق در ره باد صبا %~% گربرساند بما صبح دمی بوی دوست # 6 روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند %~% خسرو مسکین نکرد میل بجز سوی ~~دوست PageV1P0142 ### || [genre: Gh] # 1 یکایک تلخی دوران چشیدم %~% زهجران هیچ شربت تلخ تر نیست # 2 اسیر هجر و نومید از وصالم %~% شبم تاریک و امید سحر نیست # 3 به یک جان خواستم یک جام شادی %~% ز دور چرخ گفتا رایگان نیست ~~PageV1P0143 ### || [genre: Gh] # 1 تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان %~% ای دل برو که برده و بران خراج ~~نیست # 2 مشنو حدیث بی‌خبران در ms025 بیان عشق %~% دانی که احسن القصص اندر فسانه ~~نیست PageV1P0144 ### || [genre: Gh] # 1 بیدار شو دلا که جهان جای خواب نیست %~% ایمن درین خرابه نشستن صواب ~~نیست # 2 از خفتگان خاک چه پرسی که حال چیست %~% زان خواب خوش که هیچ کسی را ~~جواب نیست # 3 طیب حیات خواستن از آسمان خطاست %~% کز شیشه دلیل امید صواب نیست ~~PageV1P0145 ### || [genre: Gh] # 1 عطار گو ببند دکان را که من ز دوست %~% بویی شنیده‌ام که به مشک و عبیر ~~نیست PageV1P0146 ### || [genre: Gh] # 1 بوسه به قیمت دهد جان ببرد رایگان %~% قیمت بوسیش هست منت جانیش نیست ~~PageV1P0147 ### || [genre: Gh] # 1 روی نیکوی تو ز مه کم نیست %~% جز ترا نیکویی مسلم نیست # 2 دهنت ذره و کم از ذره است %~% رخ ز خورشید ذره‌ای کم نیست # 3 گر جهانی غم است در دل من %~% چون تو اندر دل منی غم نیست # 4 تازه کن جان خسرو از غم خویش %~% کین جراحت سزای مرهم نیست PageV1P0148 ### || [genre: Gh] # 1 هزار سال ترا بینم و نگردم سیر %~% ولی دریغ که بنیاد عمر محکم نیست ~~PageV1P0149 ### || [genre: Gh] # 1 مشنو سخن عاشقی از هرزه زبانان %~% کاین کار دلست ای پسر و کار زبان ~~نیست PageV1P0150 ### || [genre: Gh] # 1 شب دوشینه جان سویش چنان رفت %~% که زان اوست گویی زان من نیست ~~PageV1P0151 ### || [genre: Gh] # 1 بیش رفتارت بیاید راه کبکم در نظر %~% گر رونده هست لیکن هم‌چو تو ~~آینده نیست # 2 چون بلایی نیست چشمت را به کشتن باز کن %~% هر که در عهدت به مرگ خویش ~~میرد زنده نیست PageV1P0152 ### || [genre: Gh] # 1 سرو را با قد تو هستی نیست %~% میلش الا به سوی پستی نیست # 2 در دهان و میانت می بینم %~% نیستی هست لیک هستی نیست # 3 گاه‌گاهم قبله بودی روی %~% تا تو در پیش من نشستی نیست PageV1P0153 ### || [genre: Gh] # 1 بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست %~% رهامکن که دلم را زغم رهایی نیست # 2 دلم ببردی و ms026 گر سرجدا کنی زتنم %~% بجان تو که دلم را سر جدایی نیست # 3 بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است %~% بگیر باده که هنگام پارسایی نیست ~~PageV1P0154 ### || [genre: Gh] # 1 تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت %~% از جان گله دارم که مرا زنده ~~چرا داشت # 2 اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چند %~% دور فلک از صحبت یارانش جدا داشت # 3 داغ دگر این است که از گریه بشستم %~% آن داغ که دامانت ز خون دل ما ~~داشت PageV1P0155 ### || [genre: Gh] # 1 امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت %~% وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت # 2 هنگام سحر خلق به محراب و دل من %~% ز ابروی بتی روی به محراب دگر داشت # 3 قربان شوم و چون نشوم وای که آن چشم %~% بر جان من از هر مژه قصاب دگر ~~داشت # 4 نی داشت خبر از خود و نی از می و مجلس %~% خسرو که خرابی ز می ناب دگر ~~داشت PageV1P0156 ### || [genre: Gh] # 1 سوزش سینه من دید و کنارم نگرفت %~% دل دیوانه به زنجیر نگه نتوان داشت # 2 نظری کردم و دزدیده مرا جان بخشید %~% کز رقیبان خنک دزدی من پنهان ~~داشت PageV1P0157 ### || [genre: Gh] # 1 چون بگیتی هر چه می‌آید روان خواهد گذشت %~% خرم آنکس کونکو نام از ~~جهان خواهد گذشت # 2 مهر جانی وبهاری کایدت خوش باش ازانک %~% چند بعد از تو بهار و مهر جان ~~خواهد گذشت # 3 خسرو بستان متاعی در دکان روزگار %~% کین بهار عمر ناگه رایگان خواهد ~~گذشت PageV1P0158 ### || [genre: Gh] # 1 با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت %~% یاد میکردم از آن شبها که ~~در یاری گذشت # 2 مردمان گویند چونی در خیال زلف او %~% چون بود مرغی که عمرش در گرفتاری ~~گذشت # 3 ناخوش آن وقتی که بر زنده‌دلان بی عشق رفت %~% ضایع آن روزی که بر ~~مستان به هشیاری گذشت # 4 ماجرای دوش می‌پرسی که چون ms027 بگذشت حال %~% ای سرت گردم چه می‌پرسی به ~~دشواری گذشت PageV1P0159 ### || [genre: Gh] # 1 مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت %~% شبی نرفت که برجان ما بلا نگذشت # 2 مرا ز عارض او دیر شد گلی نشگفت %~% چو گلبنی که بر او هیچ‌گه صبا ~~نگذشت # 3 گذشت در دل من صد هزار تیر جفا %~% که هیچ در دل آن یار بی‌وفا نگذشت # 4 مسیح من چو مرا دم نداد جان دادم %~% ولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت # 5 کبوتری نبرد سوی دوست نامه من %~% کز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت # 6 چه سود ملک سلیمانت خسروا به سخن %~% که هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت ~~PageV1P0160 ### || [genre: Gh] # 1 سرآن قامت چون سرو روان خواهم گشت %~% خاک آن سلسله مشکفشان خواهم گشت # 2 بنده عشقم و آنانکه درین غم مردند %~% تازیم گرد سر تربتشان خواهم گشت ~~PageV1P0161 ### || [genre: Gh] # 1 درین هوس که ببیند به خواب چشم ترا %~% بخفت نرگس و بیدار گشت و باز ~~بخفت # 2 بباغ با تو همی کرد سرو پای دراز %~% به یک طپانچه که بادش بزد دراز ~~بخفت PageV1P0162 ### || [genre: Gh] # 1 هر صبر و سلام که دل سوخته را بود %~% اندر شکن سلسله خم به خمش رفت # 2 یک روز به شالای وصالش نرسانید %~% آن عمر گران مایه که ما را به غمش ~~رفت PageV1P0163 ### || [genre: Gh] # 1 بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت %~% بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت # 2 صحرا و چمن پهلوی من هست بسی لیک %~% همره تو شو ای دوست که تنها نتوان ~~رفت # 3 مائیم و سر کوی تو گر پیش نخوانی %~% اینجا بتوان مرد و از اینجا نتوان ~~رفت # 4 گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان %~% گفتی بتوان جان من اما نتوان رفت # 5 ای قافله در بادیه‌ام پای فرو ماند %~% بگذر تو که در کعبه به این پا ~~نتوان رفت # 6 مپسند که در ms028 پیش لبت مرده بمانم %~% نازیسته از پیش مسیحا نتوان رفت ~~PageV1P0164 ### || [genre: Gh] # 1 مرگ فرهاد نه آن بود و هلاک شیرین %~% که برایشان زجدایی غم و درد ~~افزون رفت # 2 کشتن این بود که شیرین سوی فرهاد گذشت %~% مردن آن بود که لیلی به سر ~~مجنون رفت PageV1P0165 ### || [genre: Gh] # 1 برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت %~% سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت # 2 سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت %~% گوبرو از بر من این همه چون یار ~~برفت # 3 نزد من باد خزان دوش غبار آلوده %~% آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت # 4 خواستم تا بروم در طلب رفته خویش %~% یادم آمد رخ او پای من از کار ~~برفت # 5 در دوید اشک چو بازآمد ز خویش ندید %~% دل بینداخت هم اندوه و خونبار ~~برفت # 6 خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند %~% صبر هر چند که بود اندک و ~~بسیار برفت # 7 باد خاری ز ره گل‌رخ من می‌آورد %~% جانم آویخت در آن خار و گرفتار ~~برفت # 8 هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جوجو %~% اندرین غارت غم جمله به یک بار ~~برفت PageV1P0166 ### || [genre: Gh] # 1 برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت %~% سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار ~~برفت # 2 سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت %~% گو برو این همه چون از بر من ~~یار برفت # 3 نزد من باد خزان دوش غبار آلوده %~% آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت # 4 خواستم تا روم اندر طلب رفته خویش %~% یادم آمد رخ او پای من از کار ~~برفت # 5 خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند %~% صبر هر چند که بود اندک و ~~بسیار برفت PageV1P0167 ### || [genre: Gh] # 1 من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت %~% زاهد بیچاره در دل وعده فردا ~~گرفت PageV1P0168 ### || [genre: Gh] ms029 # 1 شوق توأم باز گریبان گرفت %~% اشک دوان آمد و دامان گرفت # 2 سهل بود ترک دو عالم ولی %~% ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت # 3 جان منی ! بی تو نفس چون زنم %~% زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت # 4 هر که چنین فرصتی از دست داد %~% بس سر انگشت به دندان گرفت # 5 عارض او تا بدر آورد خط %~% خرده بسی برمه تابان گرفت # 6 خال تو برلعل لب دست یافت %~% مورچه‌ای ملک سیلمان گرفت # 7 دل طلب کعبه روی تو کرد %~% حلقه آن زلف پریشان گرفت # 8 ما و می و طرف گلستان و یار %~% باد صبا طرف گلستان گرفت # 9 بی مه رخسار و شب زلف او %~% خاطرم از شمع شبستان گرفت PageV1P0169 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی بیار می که چنان سوخت دل زعشق %~% کز سوز این کباب همه خانه بو ~~گرفت # 2 ای پرده‌پوش قصه من بگذر از سرم %~% کاین سرگذشت من همه بازار و کو ~~گرفت PageV1P0170 ### || [genre: Gh] # 1 مشکلست آزاد بودن دل که با دلبر نشست %~% مردنست از تن جدایی دل که با ~~جان خو گرفت # 2 عقل بیرون شد زمن پرسیدمش کاین چیست گفت : %~% ما که هشیاریم ! با ~~دیوانه نتوان خو گرفت PageV1P0171 ### || [genre: Gh] # 1 هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام %~% خوش کف دستی که چندین جام ~~صهبا برگرفت PageV1P0172 ### || [genre: Gh] # 1 خصم بسی طعنه زد دوست بسی پند داد %~% چشم به سوی تو بود گوش بدیشان ~~نرفت PageV1P0173 ### || [genre: Gh] # 1 ستمی کز تو کشد مرد ستم نتوان گفت %~% نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان ~~گفت # 2 چون منی باید تا باورش آید غم من %~% تو که دیوانه و مستی بتو غم نتوان ~~گفت # 3 غازیی از پی دین برهمنی را می‌کشت %~% گفت از بهر سری ترک صنم نتوان ~~گفت PageV1P0174 ### || [genre: Gh] # 1 تر کن من دی سخن به ره می گفت %~% هر که رویش ms030 بدید مه می گفت # 2 او همی رفت وخلق در عقبش %~% وحده لا شرک له می گفت # 3 دل خطش را زوال جان می‌خواند %~% نیم شب را زوالگه می گفت # 4 گفتمش تیر میزنی بردل %~% خنده می زد به ناز و نه می گفت # 5 خسرو از دور هم‌چو مدهوشان %~% نظری می فکند دوه می گفت PageV1P0175 ### || [genre: Gh] # 1 ای بر سر خوبان جهان سر چشمت %~% درد از چه فتادست بگو در چشمت # 2 از بس که به چشم تو درمد دل من %~% درد دل من کرد اثر در چشمت ~~PageV1P0176 ### || [genre: Gh] # 1 پیش تو بگو کای بت سوزنده چو هندویم %~% برآینه ریز آنکه خاکستر هندویت ~~PageV1P0177 ### || [genre: Gh] # 1 در نیک کوش کت بد و نیک اربه طینتست %~% کز خاک راست راست براید گیاه ~~کج PageV1P0178 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی بیا که موسم عیشست و موی %~% می ده که لاله گون شده از باده روخ ~~PageV1P0179 ### || [genre: Gh] # 1 دل بازبهوش آمد جانان که می‌آید %~% بیمار به هوش آمد درمان که می آید # 2 ای دل تو نمی‌گفتی که اینک ز پی مردن %~% اسباب مهیا کن آن جان که می ~~آید # 3 خود نامه خویش آورد از بهر قصاص آمد %~% سرخاک ره قاصد فرمان که می آید # 4 گفتم که بسوزم جان برآتش روی تو %~% گفتا که چرا غم را پروانه نمی‌یابد # 5 گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو %~% گفتا که حریف ما دیوانه نمی‌باید ~~PageV1P0180 ### || [genre: Gh] # 1 کار حسن تو رسیدست به جایی که سزد %~% که به عهدت سخن از یوسف کنعان ~~نرود # 2 باوصال تو ندارم سر بستان و بهشت %~% هر کرا باغچه‌ای هست به بستان ~~نرود # 3 خسرو خسته که ماندست به دهلی دربند %~% آه گر زو خبری سوی خراسان نرود # 4 لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ای %~% که پس از دوری بسیار به یاری برسد # 5 قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر %~% که خزان دیده ms031 بود پس به بهاری برسد # 6 چه کند دل که جفای تو تحمل نکند %~% که اگر جان طلبی بنده تأمل نکند # 7 وا جبست از دهن غنچه بدوزند بخار %~% تا در ایام جمالت سخن گل نکند ~~PageV1P0181 ### || [genre: Gh] # 1 نارسته می توان دید از زیر پوست خطت %~% چون نامه یی که کاتب سوی برون ~~بخواند # 2 ای دل سپاس دار که گردوست جور کرد %~% از بخت نامساعد من بود ازو نبود ~~PageV1P0182 ### || [genre: Gh] # 1 ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی %~% زینسان که دست کس به نگینت نمی‌رسد # 2 هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان نداد %~% پای گمان به صد یقینت ~~نمی‌رسید PageV1P0183 ### || [genre: Gh] # 1 کسی تلخی من داند که بیند خنده شیرین %~% کسی خون خوردنم داند که بیند ~~گریه فرهاد # 2 مرا تا کی غم هجر تو پامال جفا دارد %~% بخواهم داد جان بر باد ازین غم ~~هر چه باداباد PageV1P0184 ### || [genre: Gh] # 1 تغافل کردنت بی‌فتنه‌ای نیست %~% فریب صید باشد خواب صیاد # 2 مرا گرد سران چشم بیمار %~% به گردان لیک قربان کن نه آزاد # 3 چو یاد عاشقان در دل غم آرد %~% نمی‌دارم روا کز من کنی یاد # 4 چو ذوق عشق‌بازی می‌شناسم %~% من از تو جور خواهم دیگران داد # 5 دلا وقت جفا فریاد کم کن %~% که هنگام وفا خوش نیست فریاد # 6 مکن خسرو حدیث عشق شیرین %~% اگر با خود نداری سنگ فرهاد PageV1P0185 ### || [genre: Gh] # 1 ای که بر کندی دل از پیمان یاران قدیم %~% گاه‌گاهت یاد باید کرد از ~~عهد و داد # 2 محنت هجران ورنج راه و تشویق سفر %~% این‌همه گویی نصیب جان مهجورم ~~فتاد PageV1P0186 ### || [genre: Gh] # 1 ای که عمر از پی‌سودای تو دادیم بباد %~% یاد می‌دارد که از مات نمی ~~آید یاد # 2 عهدها بستی و می‌داشتم امید وفا %~% ای امید من و عهد تو سراسر همه باد # 3 هر چه دارند ز آئین نکویی خوبان %~% همه داری و بدان ms032 چشم بدانت مرساد # 4 ماجرای دل گم‌گشته بی نام ونشان %~% هر که را باز نمودیم نشانی به تو ~~داد # 5 کام خسرو بده ای خسرو خوبان که شده است %~% لعلی جان‌بخش تو شیرین و دل ~~او فرهاد PageV1P0187 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم چگونه می کشی و زنده می‌کنی %~% از یک جواب کشت و جواب دگر نداد # 2 ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین %~% کاتش بده رسید و به خرمن نایستاد # 3 گویند منگرش مگر از فتنه جان بری %~% بسیار خواستم که دل من نایستاد ~~PageV1P0188 ### || [genre: Gh] # 1 چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد %~% حکیم دروی ننهاد کارها بنیاد # 2 مشو مقیم درآبادی خراب جهان %~% چو کس مقیم نماند درین خراب آباد # 3 مبر ز باد غرور ار بلندیی داری %~% که خس بلند شد از باد لیک باز افتاد # 4 چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع %~% خوشاکسی که ازین بندگی بود آزاد # 5 چنان بزی که نمیری اگر توانی زیست %~% چو هر که هست به عالم برای مردن ~~زاد # 6 از آن خویش مدان خسروا که عاریت است %~% متاع عمر که دادند باز خواهی ~~داد PageV1P0189 ### || [genre: Gh] # 1 باز گل می آید دل در بلا خواهد فتاد %~% سوزشی در جان بی سامان ما ~~خواهد فتاد PageV1P0190 ### || [genre: Gh] # 1 گر نیندیشد رقیب او بلای عاشقان %~% هم بران جان بلا تشویش او خواهد ~~فتاد # 2 آنکه می‌گوید که دل ندهم بکس آخر گهی %~% پیش چشم شوخ کافر کیش او ~~خواهد فتاد PageV1P0191 ### || [genre: Gh] # 1 ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد %~% وز تگرگ روح پرور مالش عناب ~~داد # 2 چشم مست او که مژگان را به قتلم تیز کرد %~% خنجر زهرآب داده در کف ~~قصاب داد # 3 دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد %~% جان گریبان پاره کرد وخویش را ~~برباد داد # 4 ترسم از پرده برون افتم چو گل کاین باد صبح %~% زان گلستانها که روزی ~~با ms033 تو بودم یاد داد PageV1P0192 ### || [genre: Gh] # 1 من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن %~% بویی زبهر من به نسیم سحر نداد ~~PageV1P0193 ### || [genre: Gh] # 1 ایزد که به زلفت شکن و تاب نهاد %~% در لعل لبت لولوی خوشاب نهاد # 2 وان خال سیاه برسر ابرویت %~% هندوست که پا بر سر محراب نهاد ~~PageV1P0194 ### || [genre: Gh] # 1 چون خاک گردم درره وصلت همین بس باشدم %~% که آیی و از تو سایه‌ای ~~بالای قبر من فتد PageV1P0195 ### || [genre: Gh] # 1 ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم %~% غم آن کافتد و شادی آن کان ~~برسرم افتد PageV1P0196 ### || [genre: Gh] # 1 در عرصه بستان جهان سرو قباپوش %~% خیزد بسی اما چو تو چالاک نیفتد ~~PageV1P0197 ### || [genre: Gh] # 1 سخن همان قدری گو که من توانم زیست %~% نمک همان قدری زن که در جگر ~~گنجد PageV1P0198 ### || [genre: Gh] # 1 دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد %~% سندان بود آن دل که در او یار ~~نگنجد PageV1P0199 ### || [genre: Gh] # 1 مرا گویی که دل بر یار دیگر به نهم لیکن %~% همین در دل تو می گنجی کسی ~~دیگر نمی‌گنجد # 2 ز هجرت موی شد خسرو ولی از شادی وصلت %~% بین آن موی را باری در کشور ~~نمی‌گنجد PageV1P0200 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلفت مترس بر باد خواهد داد میدانم %~% که رسوا می‌شود دزدی که در ~~مهتاب می‌گردد PageV1P0201 ### || [genre: Gh] # 1 هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود می‌گردد %~% هنوز از تو شکیب عاشقان نابود ~~می‌گردد PageV1P0202 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آن ساعت که از وی بوسه خواهم %~% وی آن لبهای خندان را بدزدد # 2 چو دزدانم کشد آن در و گوهر %~% چو گاه خنده دندان را بدزدد ~~PageV1P0203 ### || [genre: Gh] # 1 تو خود بوسه دهی جان ولی نیارد گفت %~% که بازمرده تو زندگی هوس را رد ~~PageV1P0204 ### || [genre: Gh] # 1 بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد %~% زخلق اگر نکند رخ نهان که تاب آرد ~~PageV1P0205 ### || [genre: Gh] # 1 بت نو رسیده ms034 من هوس شکار دارد %~% دل صید کرده هر سو نه یکی هزار دارد # 2 دل من ببرد زلفش جگرم بحتست چشمش %~% تو مباش غافل ای جان که هنوز کار ~~دارد # 3 نتوانمش ببینم که رقیب ناموافق %~% چه خوشست گل ولیکن چه کنم که خار ~~دارد # 4 برو ای صبا و خالی که ترا ز هجر دیدن %~% برسانش ار چه دانم که کم ~~استوار دارد # 5 بخدا که سینه من بشکاف و جان به رو کن %~% که درون خانه تو دگری چه کار ~~دارد # 6 برسی ای سوار و بنواز به لطیف خاکی را %~% که ز تندی سمندت دل پر خار ~~دارد # 7 چو اسیر تست خسرو نظری به مردمی کن %~% که زتاب زلف مست دل بی‌قرار ~~دارد PageV1P0206 ### || [genre: Gh] # 1 در زلف بتان پیچ ای دل %~% کاین رشته سر دراز دارد # 2 بیچاره کسی که بر درتو %~% یک سینه و صد نیاز دارد # 3 نی نی غلطم خوش آنکه یاری %~% عاشق کش و دلنواز دارد PageV1P0207 ### || [genre: Gh] # 1 تو خفته می‌گذری ماهروی مهد نشین %~% که باز بر شتر است و فغان جرس ~~دارد PageV1P0208 ### || [genre: Gh] # 1 جان تشنگی از شربت عناب تو دارد %~% دل بستگی از سنبل پرتاب تو دارد # 2 چون دفتر گل باز کند مرغ سحرخوان %~% شرح شکن طره پرتاب تو دارد ~~PageV1P0209 ### || [genre: Gh] # 1 خالیست به کنج لب خون خوار ره او وای %~% کان داغ برای دل بریان که ~~دارد PageV1P0210 ### || [genre: Gh] # 1 مرا چون می کشی جانا شفاعت می‌کند جانم %~% نمی‌گوید مکش اما سخن در ~~لاغری دارد PageV1P0211 ### || [genre: Gh] # 1 فلک با کس دل یکتا ندارد %~% زصد دیده یکی بینا ندارد # 2 درخت دهر سر تا پای خار است %~% تو گل جویی و او اصلا ندارد # 3 جهان از مردمی ها مردمان را %~% نویدی میدهد اما ندارد # 4 کسی از هفت بام چرخ بگذشت %~% که باغ هشت‌در ماوا ندارد # 5 کسی کاین جا مربع می نشیند ms035 %~% در ایوان مثمن جا ندارد # 6 چرا خسرو نیندیشی تو امروز %~% از آن فردا که پس فردا ندارد ~~PageV1P0212 ### || [genre: Gh] # 1 با ما سخن سمن مگویید %~% کو بوی بهار ما ندارد PageV1P0213 ### || [genre: Gh] # 1 مهمی گذشت که چشمم خبر زخواب ندارد %~% مرا شبی است سیه رو که ماهتاب ~~ندارد PageV1P0214 ### || [genre: Gh] # 1 نه عقل ماند و نه دانش نه صبر ماند و نه طاقت %~% کسی چنین دل بیچاره ~~خراب ندارد PageV1P0215 ### || [genre: Gh] # 1 نامه تمام گشت به جانان که می‌برد %~% پیغام کالبد به سوی جان که می ~~برد # 2 این خط پر ز مهر به دلبر که می‌دهد %~% وین دردسر به مهر به درمان که ~~می‌برد # 3 این نامه نیست پیرهن کاغذین ماست %~% پرخون زدست هجر به جانان که می ~~برد # 4 جانان مرا به هجر تو هر مونسی که هست %~% غم می برد ولی غم هجران که می ~~برد # 5 گفتی نگاهدار به فرمان خویش دل %~% دارم ولی بگوی که فرمان که می‌برد # 6 دردا که دل ز خسرو بیچاره می‌رود %~% واگاه نی ز بردن دل آن که می‌برد! PageV1P0216 ### || [genre: Gh] # 1 چشمم که بود خانه خیل خیال تو %~% عمرت دراز باد که آن خانه آب برد ~~PageV1P0217 ### || [genre: Gh] # 1 یاری دل ما به رایگان برد %~% تا دل طلبیم باز جان برد # 2 عشق آمد و گردن خرد زد %~% دزد آمد و سر ز پاسبان برد # 3 ماندیم از آن حریف دل دزد %~% زد قلعه و مهره رایگان برد # 4 جان دادم و درد تو خریدم %~% این را تو ببر که خسروان برد PageV1P0218 ### || [genre: Gh] # 1 کی درد ناکتر بود از حسرت فراق %~% جلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد # 2 برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک %~% دزدی است کو نخست سرپاسبان برد ~~PageV1P0219 ### || [genre: Gh] # 1 لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد %~% روی رنگین تو آب گل خندان ببرد # 2 گر نه لنگر شود اندوه ms036 چو کوه تو مرا %~% باد برداشته تا خاک خراسان ~~ببرد PageV1P0220 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلف کاید همی برلبش %~% نمک سوی هندوستان می‌برد PageV1P0221 ### || [genre: Gh] # 1 گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذرد %~% هر چه می‌خواهی بکن ای یار بر ~~من بگذرد # 2 گفتی از من بگذرم زین‌سو بود بر تو ستم %~% این ستم ای کاشکی هر بار بر ~~من بگذرد # 3 هر سحر گاهی فرستم جان به استقبال او %~% تا مگر بویی از آن گلزار بر ~~من بگذرد PageV1P0222 ### || [genre: Gh] # 1 زاهد از صومعه زنهار که بیرون نروی %~% که از آن سوی بلای دل و دین ~~می‌گذرد # 2 می‌گذشتی شب و از ماه برآمد فریاد %~% کاین چه فتنه است که بروی زمین ~~می‌گذرد PageV1P0223 ### || [genre: Gh] # 1 در خواب نبینید رخ آرام دگر بار %~% هر دل که طلب در طمع و صل شما کرد # 2 گفتم به من افگن نظر به چشم ببستی %~% تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد ~~PageV1P0224 ### || [genre: Gh] # 1 شب ! وفتاد و غمت باز کار خواهد کرد %~% دو چشم تیره ستاره شمار خواهد ~~کرد # 2 خیال یار گذر کرد این طرف ای صبر %~% بیا که باز مرا بی قرار خواهد کرد # 3 دلم به صحبت رندان همی کشد دایم %~% دعای پیر رابات کار خواهد کرد # 4 گزیر نیست ز تو هر جفا که هست بکن %~% که بنده هر چه بود اختیار خواهد ~~کرد # 5 به عشق مرد شود کشته وین هنر خسرو %~% اگر حیات بود مرد وار خواهد کرد ~~PageV1P0225 ### || [genre: Gh] # 1 دارد اندر دل غباری گریه وقت تست هان %~% کارکن اندر دش گر می‌توانی ~~کار کرد PageV1P0226 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز تو بی‌غم نتوانیم کرد %~% درد ترا کم نتوانیم کرد PageV1P0227 ### || [genre: Gh] # 1 باز بوی گل مرا دیوانه کرد %~% باز عقلم را صبا بیگانه کرد # 2 بازم از سر تازه شد مستی عشق %~% بس که بلبل ناله مستانه کرد # 3 گل چو شمع ms037 خوبرویی برفروخت %~% بلبل بیچاره را پروانه کرد # 4 جان برد از خانه تن عاقبت %~% این چنین عشقت که در دل خانه کرد # 5 قصه شیرین عجب افسانه‌ای است %~% کوهکن خواب اندرین افسانه کرد # 6 خورد خسرو نیست جز غم چاره چیست %~% چون خدا این مرغ را این دانه کرد ~~PageV1P0228 ### || [genre: Gh] # 1 دی دلبر من که سر فرازی می‌کرد %~% ما را به کرشمه جان گدازی می کرد # 2 آئینه بدست کرده خندان خندان %~% با صورت خویش عشق بازی می کرد ~~PageV1P0229 ### || [genre: Gh] # 1 باد آمد و زان سرو خرامان خبرآورد %~% در کالبد سوخته جانی دگر آورد # 2 امروز هم از اول صبحم سرمستی است %~% این بوی که بودست که باد سحر آورد ~~PageV1P0230 ### || [genre: Gh] # 1 باد بازآمد و بوی گل وریحان آورد %~% خنده باغ مرا گریه هجران آورد # 2 باز گلهای نو از درد کهن یادم داد %~% غنچه‌ها بر جگرم زخم چو پیکان ~~آورد # 3 بوی آن گمشده خویش نمی‌یابم هیچ %~% زان چه سودم که صبا بوی گلستان ~~آورد PageV1P0231 ### || [genre: Gh] # 1 اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی‌تو %~% به کام دل نفسی بر نمی‌توان آورد # 2 هزار بوسه لبم زد زشوق بر دهنم %~% ازانکه نم دهان تو بر دهان آورد ~~PageV1P0232 ### || [genre: Gh] # 1 دل دعوی صبا بری همی کرد %~% چون روی تو دید تاب ناورد PageV1P0233 ### || [genre: Gh] # 1 ای اجل آن قدری صبر کن امروز که من %~% لذتی گیرم از آن زخم که بر جانم ~~زد PageV1P0234 ### || [genre: Gh] # 1 چون عاشق صادق شدی ایمن منشین زانک %~% شمشیر بلا بر سر مردانه نسازد # 2 سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی %~% عیبش همه آنست که با بنده نسازد ~~PageV1P0235 ### || [genre: Gh] # 1 بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهن %~% همی سوزد عجب دارم که ~~پیراهن نمی‌سوزد # 2 چراغ من نمی‌سوزد شب ازدلهای سرد من %~% چراغ خانه همت به هم روشن ~~نمی‌سوزد # 3 غم خسرو هخی دانی و نادان ms038 می‌کنی خود را %~% مرا این کشت ورنه طعنه ~~دشمن نمی‌سوزد PageV1P0236 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا از من مسکین چه خیزد %~% چرا هجر تو با ما می‌ستیزد # 2 همی خیزد ز زلفت ناله دل %~% چو آن آواز کز زنجیر خیزد # 3 مپوشان روی را بگذار که شرم %~% شود گل آب و در پیشت بریزد # 4 چو جا در سینه خسرو گرفتی %~% درون او ز جان بیرون گریزد PageV1P0237 ### || [genre: Gh] # 1 سرو در باغ اگر هم‌چو تو موزون خیزد %~% ای بسا ناله که از بلبل مفتون ~~خیزد # 2 ساکنان سرکوی تو نباشند به هوش %~% کان زمینی است که از وی همه مجنون ~~خیزد PageV1P0238 ### || [genre: Gh] # 1 کجاست ساقی بیدار بخت و خواب آلود %~% که بهر دادن جام شراب برخیزد # 2 غلام نرگس مستم که بامداد پگاه %~% قدح بدست گرفته زخواب برخیزد ~~PageV1P0239 ### || [genre: Gh] # 1 بر پنج روز نیکویی چندین مناز و بد مکن %~% تا چشم را بر هم‌زنی بینی ~~که پایان در رسد PageV1P0240 ### || [genre: Gh] # 1 خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد %~% آرزومند نگاری به نگاری برسد # 2 دیده بر روی چو گل بندد نبود خبرش %~% گر چه در دیده ز نوک مژه خاری ~~برسد # 3 لذت و صل نداند مگر آن سوخته‌ای %~% که پس از دوری بسیار به یاری برسد # 4 قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر %~% که خزان دیده بود پس به بهاری برسد ~~PageV1P0241 ### || [genre: Gh] # 1 آتش همگی گلست و ریحان %~% آنرا که جز از خدا نترسد PageV1P0242 ### || [genre: Gh] # 1 گویند بگسلد چو به غایت رسید عشق %~% جانم گسست و عشق به غایت نمی‌رسد # 2 گمره چنان شدست دلم با دهان تو %~% کس از کتاب صبر هدایت نمی‌رسد # 3 به گذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من %~% ماهی گذشت و شب به نهایت نمی‌رسد ~~PageV1P0243 ### || [genre: Gh] # 1 خطی که بر سمن آن گل عذار بنویسد %~% بنفشه نسخه آن بربهار بنویسد # 2 نسیم باد صبا شرح آن ms039 خط ریحان %~% به مشک بر ورق لاله زار بنویسد # 3 سواد خط یاقوت اگر دهند دستش %~% برآفتاب به خط غبار بنویسد ~~PageV1P0244 ### || [genre: Gh] # 1 از آن محراب ابرو یاد کردم %~% نمازی چند نیز از من قضا شد # 2 همه گل می‌دمد از دیده در چشم %~% خیال روی او ما را بلا شد # 3 در آب دیده سر گردان چه ماندست %~% مگر سنگین دل من آشنا شد ~~PageV1P0245 ### || [genre: Gh] # 1 از یاد تو دل جدا نخواهد شد %~% وز بند تو جان رها نخواهد شد # 2 پیوند تو از نگلسم هرگز %~% تا جامه جان قبا نخواهد شد # 3 گفتی که غلام من نشد خسرو %~% هم خواهد شد چرا نخواهد شد PageV1P0246 ### || [genre: Gh] # 1 بر ما فتد ار تا بی زان رخ چه شوی رنجه %~% مهتاب ز افتادن افگار ~~نخواهد شد PageV1P0247 ### || [genre: Gh] # 1 سخن می گفتم از لبهایش در کام زبان گم شد %~% گرفتم ناگهان نامش حدیثم ~~در دهان گم شد # 2 دل گم گشته را درهر خم زلفش همی جستم %~% که ناگه چشم بد خویش سوی جان ~~رفت و جان گم شد # 3 در مقصود برعشاق مسکین بازکی گردد %~% چو در خاک در خوبان کلید بختشان ~~گم شد PageV1P0248 ### || [genre: Gh] # 1 الا ای باد شبگیری به گلبرگ بنا گوشش %~% مجنبان زلف زنجیرش که من ~~دیوانه خواهم شد # 2 چو دیدم خال و خط آن پری رو را بدل گفتم %~% گرفتار او شوم در دام او ~~زین دانه خواهم شد PageV1P0249 ### || [genre: Gh] # 1 گرنه زنجیر دل از طره خوبان کردند %~% زلف لیلی ز چه رو سلسله مجنون شد ~~PageV1P0250 ### || [genre: Gh] # 1 دیشبش گفتم فلانی! زیرلب گفتا که «مرگ»! %~% طرفه مرگی بود این کز آب ~~حیوان زاده شد PageV1P0251 ### || [genre: Gh] # 1 ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود %~% که هر شب من کجا و او کجا ~~و دل کجا باشد # 2 لبانت آن‌چنان بوسم که جایم بر لبان آید %~% کنارت ms040 آن زمان گیرم که ~~عمرم در میان باشد PageV1P0252 ### || [genre: Gh] # 1 شوم فدای جمالی که گر هزاران سال %~% کنم نظاره هنوز آرزو بجا باشد # 2 بلا و فتنه از آن نخل باد یارب دور %~% که برگ و فتنه او میوه بلا باشد # 3 ندانم این دل آواره را که فتوی داد %~% که بت پرستی در عاشقی روا باشد ~~PageV1P0253 ### || [genre: Gh] # 1 دانم ای دوست که در خانه شرابت باشد %~% یک صراحی به من آور که صوابت ~~باشد PageV1P0254 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کز نیکوان دردی ندارد %~% چو سنگی دان که در دیوار باشد ~~PageV1P0255 ### || [genre: Gh] # 1 بتا تو سنگ دلی کی دلم نگه داری %~% نه هر که سنگ تراش است شیشه گر ~~باشد PageV1P0256 ### || [genre: Gh] # 1 ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد %~% به وفا کوش که از دوست وفا خوش ~~باشد # 2 بی تو ای گل سر گلگشت چمن نیست مرا %~% که تماشای گلستان شما خوش باشد # 3 پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم %~% که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد # 4 گر دلم ریش کند و جگرم خون سازد %~% چشم غارتگران ترک مرا خوش باشد # 5 دایم از پرورش اشک من آن سرو خوش است %~% همه دانند که پرورده ما خوش ~~باشد # 6 خسروا دیده نگهدار ز دیدار رقیب %~% که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد ~~PageV1P0257 ### || [genre: Gh] # 1 بلایی گشت حسنت بر زمین و هم‌چو تو ماهی %~% اگر برآسمان باشد بلای ~~آسمان باشد # 2 ببوسی می‌فروشم جان به شرط آنکه اندر وی %~% اگر جز مهر خود بینی ~~مراجان رایگان باشد # 3 دل خود را به زلف چون خودی بربند تادانی %~% که جان چون منی اندر دل شب ~~بر چسان باشد PageV1P0258 ### || [genre: Gh] # 1 بیفشان جرعه‌ای ساقی گرائی بر سرم روزی %~% که خشت قالبم خاک سر کوی ~~مغان باشد # 2 خیال روی و قدش را درون دیده جا کردم %~% که جای سرو گل آن به که ms041 برآب ~~روان باشد PageV1P0259 ### || [genre: Gh] # 1 اگر به تربتم آیی هزار سال پس از من %~% شگفته بر سر خاکم گل وفای تو ~~باشد # 2 زهی جماعت کوته نظر که سرو سهی را %~% گمان برند که چون قد دل ربای تو ~~باشد PageV1P0260 ### || [genre: Gh] # 1 درشهر فتنه‌ای شد می‌دانم از که باشد %~% ترکیست صید افگن پنهانم از که ~~باشد # 2 هر روز اندرین شهر خلقی زدل برایند %~% گردیگری نداند من دانم از که ~~باشد # 3 دردم گذشت از حد معلوم نست تا خود %~% سامانم از که خیزد درمانم از که ~~باشد # 4 چون کرد طره تو غارت قرار خسرو %~% من بعد گر صبوری نتوانم از که باشد ~~PageV1P0261 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی که سرت خاک کنم بر سر این کو %~% ای خاک بر ان سر که بدین شاد ~~نباشد PageV1P0262 ### || [genre: Gh] # 1 وی باد صبحگاهی کافاق می‌نوردی %~% گردیده‌ای نشانده جایی که غم نباشد ~~PageV1P0263 ### || [genre: Gh] # 1 وفا در نیکوان چندان نباشد %~% ترا خود هیچ بویی زان نباشد # 2 نظر در روی تو خود کرده‌ام من %~% بلی خود کرده را درمان نباشد # 3 دلم بر بت‌پرستی خو گرفتست %~% مسلمان بودنم امکان نباشد # 4 مرا بهر تو کافر میکند خلق %~% خود اهل عشق را ایمان نباشد # 5 مرو ازسینه بیرون گر چه دانم %~% که یوسف را سر زندان نباشد # 6 ز هجران سخت خسرو وه که در عشق %~% چه نیکو باشد از هجران نباشد ~~PageV1P0264 ### || [genre: Gh] # 1 لبت را جان نخوانم حاش لله %~% که جان هرگز چنین شیرین نباشد ~~PageV1P0265 ### || [genre: Gh] # 1 در مجلس وصالت دریا کشند مستان %~% چون وقت خسرو آید می در سبو نباشد ~~PageV1P0266 ### || [genre: Gh] # 1 چو سنگ نازنینان گل بود برروی مشتاقان %~% من ازدیده پذیرم هر گلی کان ~~نازنین بخشد PageV1P0267 ### || [genre: Gh] # 1 چند تن در مسجد و دل گرد کوی شاهدان %~% خرم آن‌کو آشکارا باده با یاری ~~کشد PageV1P0268 ### || [genre: Gh] # 1 شمشیر کین باز آن صنم برقصه دلها می ms042 کشد %~% جان هم کشد یار غمش دل خود ~~نه تنها می‌کشد # 2 خطی که از دود دلم برگرد آن لب سبز شد %~% ما را از آن سبزی همه خاطر ~~به صحرا می‌کشد # 3 مایل به سرو قد او باشد دل خسته مرا %~% عاشق که صاحب همت است میلش به ~~بالا می‌کشد PageV1P0269 ### || [genre: Gh] # 1 می کشد از چشم و خوشتر آنکه می‌گوید که خلق %~% خود همی میرند کسی را ~~چشم من کم می‌کشد PageV1P0270 ### || [genre: Gh] # 1 دلم برون شد از غمت غمت زدل برون نشد %~% زبون شدم که بود کو زدست غم ~~زبون نشد # 2 به جلوه‌گاه نیکوان که هست جلوه بلا %~% کسی درون پرده شد که از بلا ~~برون نشد PageV1P0271 ### || [genre: Gh] # 1 عقل وارون زتمنای تو معنی میکرد %~% عشق می‌آمد و او نیز مسخر می‌شد # 2 گر چه بسیار بگفتیم نیامد درگوش %~% خوشتر از نام تو با آنکه مکرر ~~می‌شد PageV1P0272 ### || [genre: Gh] # 1 ساربان خیمه به صحرا زدوانیم عجب است %~% که قیامت نشد آن روز که محمل ~~می‌شد PageV1P0273 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب %~% گر سوخته‌ای از دل افگار بنالد # 2 خسرو اگر از درد بنالد چه توان گفت %~% عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد ~~PageV1P0274 ### || [genre: Gh] # 1 سیلاب سرشک هجران توأم دوش %~% تا دوش بد امروز به بالای سر آمد # 2 یار ب چه توان کرد که می‌خواری و رندی %~% پیش همه عیب است و مرا این ~~هنرآمد # 3 گر عادت بخت من و خوی تو چنین است %~% مشکل بود از کلبه احزان بدر آمد ~~PageV1P0275 ### || [genre: Gh] # 1 ره ده ای دیده و خار مژه را یک سو کن %~% که خرامان و خوش آن سرو روان ~~باز آمد PageV1P0276 ### || [genre: Gh] # 1 خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند %~% هر چه آمد ز برای دل درویش آمد ~~PageV1P0277 ### || [genre: Gh] # 1 که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمد %~% چه گرد ms043 است اینکه می‌خیزد ~~که جانان هم‌نشین آمد # 2 که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد %~% کدامین باد می جنبد که ~~بوی یا سیمین آمد # 3 صبوری را دلم در خاک من جوید نمی‌یاید %~% غبار کیست این یارب که در ~~جان حزین آمد # 4 بتی و آفت تقوی و دین آخر نمی‌دانی %~% که در شهر مسلمانان نباید این ~~چنین آمد PageV1P0278 ### || [genre: Gh] # 1 خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد %~% سر من فدای راهی که سوار خواهی ~~آمد # 2 به لبم رسیده جانم تو بیا که زنده مانم %~% پس از آن که من نمانم به چه ~~کار خواهی آمد # 3 غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم %~% اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی ~~آمد # 4 منم و دلی و آهی ره تو درون این دل %~% مرو ایمن اندر این ره که فگار ~~خواهی آمد # 5 همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف %~% به امید آن که روزی به شکار ~~خواهی آمد # 6 کششی که عشق دارد نگذاردت بدینسان %~% به جنازه گر نیایی به مزار خواهی ~~آمد # 7 به یک آمدن ربودی دل و دین و جان خسرو %~% چه شود اگر بدین سان دو سه ~~بار خواهی آمد PageV1P0279 ### || [genre: Gh] # 1 صبا آمد ولی دل باز نامد %~% غریب ما به منزل باز نامد # 2 دل مارفت با محمل نشینی %~% رود جان هم که محمل باز نامد # 3 به عشقم مست بگذارید زیراک %~% کس از میخانه عاقل باز نامد # 4 نصیحت زندگان را کرد باید %~% کز افسون مرغ بسمل باز نامد PageV1P0280 ### || [genre: Gh] # 1 دل من چرا چو غنچه نشو دریده صد جا %~% که صبا رسید و بویی زنگار من ~~نیامد PageV1P0281 ### || [genre: Gh] # 1 ای زلف تو دام دل دانا و خردمند %~% دشوار جهد دل که در افتاد درین بند # 2 بودیم خردمند که زد عشق تو برما %~% دیوانگی آورد و نماندیم خردمند # 3 ای باد بجنبان سر ms044 آن زلف و ببخشای %~% برحال پریشان پریشان شده‌ای چند # 4 اصحاب هوس چاشنی عشق چه دانند %~% لذت ندهد تشنه می را شکر و قند # 5 عیبم مکن ای خواجه که در عالم معنی %~% جهل است خردمندی‌و دیوانه ~~خردمند # 6 تا جان بود از مهر رخش بر نکنم دل %~% گر میر نهد بندم و گر پیر دهد ~~پند PageV1P0282 ### || [genre: Gh] # 1 ز اهل عقل نپسندد خردمند %~% که دارد رفتنی را پای دردمند # 2 لباس زندگی برخود مکن تنگ %~% که چون شد پار نتوان کرد پیوند # 3 بصورت خوش مشو از روی معنی %~% نی خامه نکوتر از نی قند # 4 نصیحت گوهری دان کان نزیبد %~% مگر در گوش دانا و خردمند # 5 مخور غم بهر فرزندی و مالی %~% که مالت دیده بس است و صبر فرزند # 6 به رعنایی منه بر خاکیان پای %~% که ایشان هم‌چو تو بودند یک چند # 7 شنو ای‌دوست پند اما چو خسرو %~% مشو کو گوید و خود نشنود پند # 8 مرا با تو افتادست پیوند %~% نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند # 9 دل من می‌جهد هر لحظه از جای %~% به دیدارت چنانم آرزومند # 10 ندارم صبر اگر باور نداری %~% بگیر اینک بیا دستم به سوگند # 11 دلم خونست از شوق وصالت %~% چو مادر در فراق کشته فرزند # 12 هزاران چشمه از چشمم روان است %~% که سنگین‌تر غمی دارم ز الوند ~~PageV1P0283 ### || [genre: Gh] # 1 مرهم از لبهات می‌جویم بدین جان فگار %~% وای بر ریشی که آنرا از نمک ~~مرهم کنند # 2 مرده آن قامتم کاندم که بخرامد براه %~% مردگان در خاک هر دم حسرتی ~~دیگر خورند PageV1P0284 ### || [genre: Gh] # 1 آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنند %~% معذور دارشان که رخت را ندیده‌اند # 2 دست ازتو می‌نشویم و از غم تمام خلق %~% دست از من شکسته بی‌تاب شسته ~~اند PageV1P0285 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که دل زخم زلف او برون آرد %~% کبوتری است که از چنگ با ز بستاند # 2 ms045 اگر نسیم صبا زلف او برافشاند %~% هزار جان مقید ز بند برهاند # 3 منش ببینم از دور رخ نهم برخاک %~% مرا ببیند و از دور رخ بگرداند # 4 چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست %~% خبر برید به دهقان که سرو ~~بنشاند # 5 سرشک دیده خسرو چنین که می‌بینم %~% اگر به کوه رسد کوه را بغلتاند ~~PageV1P0286 ### || [genre: Gh] # 1 گل سیرآب من در باغ بشکفت %~% گل صد برگ از رویش خجل ماند # 2 خدنگ غمزه ترکان شکاری %~% گذشت از دل ولی پیکان بدل ماند PageV1P0287 ### || [genre: Gh] # 1 مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی %~% کی کس خانه غارت گشت ~~بی‌فریاد کی ماند PageV1P0288 ### || [genre: Gh] # 1 ناز کم کن که نکویی به کسی دیر نماند %~% زشت باشد که نکویی برود ناز ~~بماند PageV1P0289 ### || [genre: Gh] # 1 گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند %~% چشم من از هوس روی تو هر سوی ~~بماند # 2 نه به گلزار گشاید دل من نه در باغ %~% بس‌که در جان من اندیشه آن روی ~~بماند # 3 بامدادان به چمن ناز کنان می گشتی %~% سرو یک‌پای ستاده به لب جوی ~~بماند # 4 ماجرای دل خود کام چه پرسی از من %~% سالها شد که ز من رفت و در آن ~~کوی بماند PageV1P0290 ### || [genre: Gh] # 1 آسان شود این مشکل درویش تو امشب %~% کاحوال جهان جمله به یک حال نماند ~~PageV1P0291 ### || [genre: Gh] # 1 عاقبت را بر زمین گردی نماند %~% مردمی را در جهان مردی نماند ~~PageV1P0292 ### || [genre: Gh] # 1 ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هر سو %~% به هفت اقلیم تن یک منزل ~~آبادان نمی‌ماند # 2 نه‌ای با بنده چون اول بدین خوش میکنم دل را %~% که پیوسته مزاج آدمی ~~یکسان نمی‌ماند PageV1P0293 ### || [genre: Gh] # 1 ز گریه من نتوانم نوشت نامه به دوست %~% و گر جواب رسد نیز من نیارم ~~خواند PageV1P0294 ### || [genre: Gh] # 1 مبصران که مزاج جهان شناخته‌اند %~% دو روزه برگ اقامت دران ms046 نساخته‌اند # 2 خراب گردد این باغ و برپرند همه %~% نوازنان که در و عندلیب و ~~فاخته‌اند PageV1P0295 ### || [genre: Gh] # 1 شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده‌اند %~% التماس همت از دلهای مسکین ~~کرده‌اند # 2 پاکبازان سر کوی خرابات فنا %~% در مقام سرفرازی خشت بالین کرده‌اند # 3 سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس را %~% از برای کوری چشمان خودبین کرده‌اند # 4 آهوی چین را جگر در نامه سواد بسوخت %~% تا حدیث سنبل زلف تو در چین ~~کرده‌اند # 5 جلوه فرهاد بین کز غیرت آن خسروان %~% نام خود نقش نگین لعل شیرین ~~کرده‌اند # 6 زاهدان تسبیح می‌خوانند و خسرو نام دوست %~% ذکر هر کس آن‌چنان باشد که ~~تلقین کرده‌اند PageV1P0296 ### || [genre: Gh] # 1 یک دل به سر کوی تو آباد نیابند %~% یک جان زخم زلف تو آزاد نیابند # 2 از پس که گرفتار غمت شد همه دلها %~% آفاق بگردند و دلی شاد نیابند # 3 روزی که روی مست و خرامان سوی بازار %~% در شهر یکی صومعه آبادنیابند # 4 جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دل %~% کاین مزد زخوبان پریزادنیا بند # 5 ناخورده خراشی ز سرتیشه هجران %~% سنگی به سر تربت فرهاد نیابند ~~PageV1P0297 ### || [genre: Gh] # 1 گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند %~% زنگار گرفته همه پیکان تو یابند # 2 فردای قیامت که به انصاف رسد خلق %~% بس دست تظلم که به دامان تو یابند # 3 هر جاکه گریزد دل سودا زده من %~% بازش به سر زلف پریشان تو یابند ~~PageV1P0298 ### || [genre: Gh] # 1 تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است %~% بر سرکوی تو دامان و گریبانی ~~چند PageV1P0299 ### || [genre: Gh] # 1 لب از تو وز شکر پیمانه‌ای چند %~% رخ از تو ز خفتن بتخانه‌ای چند # 2 درازی هست در موی تو چندان %~% که می‌باید به هر مو شانه‌ای چند # 3 بیازارد گرت زان شانه مویی %~% به پیشت بشکنم دندانه‌ای چند # 4 سر آنروی آتش‌ناک گردم %~% بباید شمع را پروانه‌ای چند # 5 به زلف و ms047 عارضت دل‌های سوزان %~% شب است و آتش دیوانه‌ای چند # 6 مخسب امشب که ازبی‌خوابی خویش %~% بگویم پیش تو افسانه‌ای چند # 7 زچشم دانه دانه می‌چکد آب %~% چو مرغان قانعم با دانه‌ای چند # 8 خوشم در عشق تو بی عقل و بی جان %~% نگنجد در میان بیگانه‌ای چند # 9 برا گرد دلم کز جستجو یت %~% مرا هم گشته شد ویرانه‌ای چند # 10 براتم کن زلب بوسی و بنویس %~% هم از خون دلم پروانه‌ای چند # 11 و گر نیشی زند از غمزه مست %~% ز خسرو بشنود افسانه‌ای چند ~~PageV1P0300 ### || [genre: Gh] # 1 بتان که دست نمودند خلق را در خون %~% به عهد تو همه دست اندر آستین ~~کردند PageV1P0301 ### || [genre: Gh] # 1 آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند %~% پرده برگیرد که دیوانه تر از من ~~گردند PageV1P0302 ### || [genre: Gh] # 1 جوان و پیر که در بند مال و فرزندند %~% نه عاقلند که طفلان ناخردمندند # 2 بخانه‌ای که ره جان نمی‌توان بستن %~% چه ابلهند کسانی که دل همی بندند # 3 به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند %~% که هر نهال که شاندند باز برکندند # 4 جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان %~% که می‌روند نه ز انسانکه باز ~~پیوندند # 5 بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود %~% که میهمان عزیزند وروز کی چندند # 6 ترا به از عمل خیر نیست فرزندی %~% که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند # 7 مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو %~% که از همای به مردار میل نپسندند ~~PageV1P0303 ### || [genre: Gh] # 1 دیت از خوبرویان جست باید %~% به هرجایی که مشتاقان بمیرند # 2 نیایند اهل دل در چشم خوبان %~% که اینان تنگ چشم آنان حقیرند ~~PageV1P0304 ### || [genre: Gh] # 1 چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیب %~% گر فرشته بوسه بربای منی ~~آدم زند PageV1P0305 ### || [genre: Gh] # 1 خواهم هزار جان زخدا تا کنم نثار %~% در هر قدم که سرو سمن بوی من زند ~~PageV1P0306 ### || [genre: Gh] # 1 خضر پیش لبت به آب حیات %~% لب ms048 چه باشد که دست هم نزند PageV1P0307 ### || [genre: Gh] # 1 من نشنیدم که خط برآب نویسند %~% آیت خوبی برآفتاب نویسند # 2 هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم %~% نامه رحمت پس از عذاب نویسند # 3 صبر طلب می‌کنند از دل شیدا %~% همچو براتی که برخواب نویسند # 4 قصه خونریزی این دودیده خسرو %~% کاش بران چشم نیم‌خواب نویسند ~~PageV1P0308 ### || [genre: Gh] # 1 جماعتی که ز هم صحبتان جدا باشند %~% چگونه با خرد دو صبر آشنا باشند # 2 هلاکت من بیچاره از کسانی پرس %~% که چند گه زعزیزان خود جدا باشند # 3 دلا ز کرده خود سوختی نمی‌گفتم %~% که خوب رویان البته بی‌وفا باشند ~~PageV1P0309 ### || [genre: Gh] # 1 او پرده بر گرفت بگویید باد را %~% تا خانمان گل همه زیر و زبر کند ~~PageV1P0310 ### || [genre: Gh] # 1 مکن از گریه مرا منع که دل سوخته را %~% هیچ‌کس از جزع و گریه ملامت ~~نکند PageV1P0311 ### || [genre: Gh] # 1 چند گویید ای مسلمانان که حال خود بگوی %~% من همی گویم ولی از من که ~~باور می‌کند PageV1P0312 ### || [genre: Gh] # 1 خوبان گمان مبرکه زاولاد آدمند %~% جانند یا فرشته و یا روح اعظمند # 2 خوانید روح و امق و مجنون وویس را %~% کایشان درون پرده این راز محرمند # 3 ای سلسبیل راحت و ای چشمه حیات %~% بر تشنگان سوخته لطفی که درهمند ~~PageV1P0313 ### || [genre: Gh] # 1 باده کش دوزخیان بهتر ازین متقیان %~% کز پی خلد برین طاعت معبود کنند ~~PageV1P0314 ### || [genre: Gh] # 1 دل‌بران مهرنمایند و وفا نیز کنند %~% دل بران مهر چه بندی که جفا نیز ~~کنند # 2 چند گویند که گه‌گه به دلش میگذری %~% این حدیثی است که بهر دل ما نیز ~~کنند # 3 عالمی را بکش از غمزه که ترکان به خدنگ %~% گربکشتند بسی صید رها نیز ~~کنند # 4 عاشقان گرچه ترا بهرجفا بد گویند %~% از پی چشم بد خلق دعا نیز کنند # 5 هجر مپسند چو دانی که وکیلان سپهر %~% دوستان را بهم آرند و جدا نیز ~~کنند # 6 منعمان ms049 گر چه برانند گدا را از در %~% گه گهی حاجت درویش روا نیز کنند # 7 سوی خسرو نگهی کن به طفیل دگران %~% کاهل دولت نگهی سوی گدا نیز کنند ~~PageV1P0315 ### || [genre: Gh] # 1 خشخاش که آرایش حلواش کنند %~% گه در کف و گاه در دهن جاش کنند # 2 برند برای ریزه چند سرش %~% وانگه سر زیر و پای بالاش کنند PageV1P0316 ### || [genre: Gh] # 1 خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست %~% کجاست بخت که تن هم به تن ~~شود پیوند PageV1P0317 ### || [genre: Gh] # 1 من بیچاره را کشته است خوش خوش %~% همی خندد پشیمانی ببیند # 2 همی‌جوید وفا از خوب رویان %~% دلم را حد نادانی ببیند # 3 رخ خسرو غبار آلوده می‌دید %~% بران در نقش پیشانی ببیند PageV1P0318 ### || [genre: Gh] # 1 حسن تو هم به کودکی افت شهر گشت اگر %~% زین چه که هست ذره‌ای برگذرد ~~بلا شود # 2 چون تو به باغ بگذری گل نرسد به بوی تو %~% لیک رسد به قامتت سرو اگر ~~روان بود PageV1P0319 ### || [genre: Gh] # 1 سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت %~% این یار خانه سوخته را این قدر ~~نبود # 2 دوش آمدی و معذرتی گر نکرد من %~% معذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود # 3 بیگانه وار از سر ما سایه برگرفت %~% ما را ز آشنایی او این گمان نبود # 4 گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان %~% وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود # 5 یارب که دوش غایب من خانه که بود %~% تشویش این چراغ ز پروانه که بود ~~PageV1P0320 ### || [genre: Gh] # 1 از کجا مست آمدی ای مه که غارت شد نماز %~% پارسایی را که مشغول دعای ~~خویش بود # 2 پیش آن محراب ابرو جان خلقی در دعا %~% همچو انبوه گدا در مسجد آدینه ~~بود PageV1P0321 ### || [genre: Gh] # 1 برفت آن دل که با صبر آشنا بود %~% چه می‌گویم نمیدانم کجا بود # 2 همه شب دیده‌ام خفتن ندادست %~% که بوی گلرخ من باصبا بود ms050 # 3 منال ای بلبل از بد عهدی گل %~% که تابودست خوبی بی‌وفا بود ~~PageV1P0322 ### || [genre: Gh] # 1 عنبر چسان نسبت کنم با زلف تو کز زلف تو %~% بوی دل آید و ین کجا در ~~عنبر سارا بود PageV1P0323 ### || [genre: Gh] # 1 برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او %~% آن که روح‌الله گمان بردیم آن ~~قصاب بود PageV1P0324 ### || [genre: Gh] # 1 حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب %~% خر بود آن کوادب جستن به سوی ~~خر بود # 2 بی خرد را عیب نتوان کرد در ترک ادب %~% عیب نبود مور بر تخت سلیمان گر ~~بود # 3 مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن %~% علم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بود # 4 زانکه این علمی است کز دقت نیاید در قلم %~% وان نه دشوار است کاندر ~~کاغذ و دفتر بود # 5 پا سخش گفتم که من در هر دو معنی کاملم %~% هر دو را سنجیده بر وزنی که ~~آن بهتر بود # 6 فرق می گویم میان هر دو معقول و درست %~% تا دهد انصاف کز هر دو دانشور ~~بود # 7 نظم را علمی تصور کن به نفس خود تمام %~% کو نه محتاج سماع و صوت خنیا ~~گر بود # 8 گر کسی بی زیر و بم نظمی فرو خواند رواست %~% نی به معنی هیچ نقصان نه ~~به لفظ اندر بود # 9 ور کند مطرب بسی هان و هون هون درسرود %~% چون سخن نبود همه بی معنی و ~~ابتر بود # 10 نای زن را بین که صوتی دارد و گفتار زنی %~% لاجرم محتاج در قول کسی ~~دیگر بود # 11 پس درینصورت ضرورت صاحب صوت و سماع %~% از برای شعر محتاج سخن پرور ~~بود # 12 نظم را حاصل عروسی دان و نغمه زیورش %~% نیست عیبی گر عروسی خوب بی ~~زیور بود # 13 من کسی را آدمی دانم که داند این قدر %~% ور نداند پرسد از من ور ~~نپرسد خر بود PageV1P0325 ### || [genre: Gh] # 1 من به گرمای ms051 قیامت خون خورم بر یاد دوست %~% جوی شیران را نما کو تشنه ~~کوثر بود PageV1P0326 ### || [genre: Gh] # 1 نگار من عمل زلف خود مرا فرمای %~% اگر چه روز و شب اندر شکست خواهم ~~بود PageV1P0327 ### || [genre: Gh] # 1 ازاشتیاق تو ار رنج نیست خواهم شد %~% در آرزوی تو عمر هست خواهم بود ~~PageV1P0328 ### || [genre: Gh] # 1 آرام جانم میرود جان را صبوری چون بود %~% آنکس شنا سد حال من کاو همچو ~~من در خون بود # 2 رنجم مبادا بر تنی چون من مبادا دشمنی %~% من دانم و همچون منی کاندوه ~~دوری چون بود # 3 زلفش که در جانم گزد چون مار پنهانم گزد %~% ماری کزینسانم گزد کی در ~~خور افسون بود # 4 لیلی و موی مشک بو آنکس که دیده مو به مو %~% دانم که زنجیر از چه رو ~~در گردن مجنون بود PageV1P0329 ### || [genre: Gh] # 1 ترکی و خوب روی کسی کاینچنین بود %~% نبود عجب اگر دل او آهنین بود ~~PageV1P0330 ### || [genre: Gh] # 1 چون لبت را به گاز پاره کنم %~% لب نباشد نبات پاره بود PageV1P0331 ### || [genre: Gh] # 1 بیا ای جهان بر سر من بگرد %~% که این شربتی زیر آن پای بود ~~PageV1P0332 ### || [genre: Gh] # 1 نرگست مست رسید و به هوش خویش نبود %~% دلم زصبر بسی لاف زود ولیش نبود ~~PageV1P0333 ### || [genre: Gh] # 1 مردن از دوستی ای دوست ز هندو آموز %~% زنده در آتش سوزان شدن آسان ~~نبود PageV1P0334 ### || [genre: Gh] # 1 دو بوسم لطف کردی و شدم هم در یکی بیهش %~% رها کن ناز سر گیرم که گم ~~کردم شمار خود PageV1P0335 ### || [genre: Gh] # 1 کجات بینم و بر بام تو چگونه برایم %~% هزار وای که مرغان نمی‌دهند پر ~~خود PageV1P0336 ### || [genre: Gh] # 1 به بازی مزن تیغ بر جان من %~% که کس تیغ بردوستان ناز خود PageV1P0337 ### || [genre: Gh] # 1 خطت کز لبانت برآورد سر %~% برآورد از جان عشاق دود PageV1P0338 ### || [genre: Gh] # 1 دل باز سوی آن بت خو چه می‌دود %~% این خون گرفته باز ms052 دران کوچه می‌رود # 2 چون رفت از من آن دل نادان روای صبا %~% امشب بران غریب ببین کوچه ~~میرود # 3 گلگشت باغ می کند امروز سرو من %~% بنگر که باز بر گل خوشبو چه میرود # 4 جان می رود زمن چو گره می زند به زلف %~% مردن مراست از گره او چه ~~می‌رود PageV1P0339 ### || [genre: Gh] # 1 بازآن سوار مست به نخجیر می‌رود %~% دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود # 2 من بیهشم که می‌دهد از سرو من نشان %~% این باد مشک بو که به شبگیر ~~می‌رود # 3 هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل %~% گویا که در درونه من تیر می‌رود # 4 دیوانه شد دلم ره زلف تو برگرفت %~% مسکین به پای خویش به زنجیر می‌رود # 5 عشقست نه سرسریست که با عشق آدمی %~% یا جان برآید آنگه و یا شیر میرود # 6 گشتم در آب دیده چنان غرق کاین زمان %~% کاین باد پای عمر به شتاب ~~میرود # 7 ما را زطاق ابروی جانان گزیر نیست %~% زاهد اگر به گوشه محراب می‌رود ~~PageV1P0340 ### || [genre: Gh] # 1 شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیم %~% کز گلم بوی کسی می‌آید و ~~جان می رود PageV1P0341 ### || [genre: Gh] # 1 عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رود %~% صبرم به جستجوی تو رفته است و ~~می‌رود # 2 رفتی و بوی زلف تو ماند و هزار دل %~% دنبال تو به بوی تو رفتست و ~~می‌رود PageV1P0342 ### || [genre: Gh] # 1 بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش %~% کاین سو زم از افسانه شنیدن ~~نمی‌رود # 2 می‌بینمش ز دور نیم سیر چون کنم %~% چون تشنگی آب ز دیدن نمی‌رود # 3 خسرو تو لاف زهد به خلوت چه میزنی %~% کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی‌رود ~~PageV1P0343 ### || [genre: Gh] # 1 گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود %~% بت شکر لب من در کنار نیست ~~چه سود # 2 بهار آمد و هر گل که باید آن همه ms053 هست %~% گلی که می طلبم در بهار نیست ~~چه سود PageV1P0344 ### || [genre: Gh] # 1 هست روشن به رخت دیده اگر خاک رهت %~% باز دریده کشم نور علی نور شود # 2 بس‌که پروانه شود سوخته شمع زعشق %~% عارف از سوختگی عاشق پروانه شود ~~PageV1P0345 ### || [genre: Gh] # 1 خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی %~% کز دست وی قرابه می سرنگون شود ~~PageV1P0346 ### || [genre: Gh] # 1 گر سر زلف تو از باد پریشان نشود %~% خلق بیچاره چنین بی‌دل و حیران ~~نشود # 2 ای مسلمانان آن موی ببینید آخر %~% چه کند این دل مسکین که پریشان نشود # 3 مردمان در من و بیهوشی من حیرانند %~% من در آن کس که ترا بیند وحیران ~~نشود PageV1P0347 ### || [genre: Gh] # 1 لعل شیرینی چو خندان می‌شود %~% در جهان شیرینی ارزان می‌شود # 2 قد او هر گه که جولان می‌کند %~% گوییا سرو خرامان می‌شود # 3 پرتو رویش چو می‌تابد ز دور %~% آفتاب از شرم پنهان می‌شود # 4 قصه زلفش نمی‌گویم بکس %~% زانکه خاطرها پریشان می‌شود # 5 من نه تنها می‌شوم حیران او %~% هر که او را دید حیران می‌شود # 6 گیه چو می‌گوید که بنوازم ترا %~% تا نگه کردی پشیمان می‌شود ~~PageV1P0348 ### || [genre: Gh] # 1 جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی %~% پرواز مجو از مگسان شکر آلود ~~PageV1P0349 ### || [genre: Gh] # 1 دل در هوایت ای بت عیار جان دهد %~% چون بلبلی که دور گلزار جان دهد ~~PageV1P0350 ### || [genre: Gh] # 1 یک لحظه‌ای مقصود من بشنو زیان و سود من %~% تا اشک خون آلود من شرح غم ~~هجران دهد PageV1P0351 ### || [genre: Gh] # 1 خونابه می‌خورم ز غم و گریه می کنم %~% آری شراب گوهر هرکس برون دهد ~~PageV1P0352 ### || [genre: Gh] # 1 ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزد %~% گلی که بر سر آن سرو سرفراز براید # 2 بیاد آن قدو قامت سرشک لعل‌دو چشمم %~% بهر زمین که بریزد درخت ناز ~~برآید PageV1P0353 ### || [genre: Gh] # 1 باد مشک ازسر زلفش بوزید ای بلبل %~% بوستان را خبری ده که ms054 صبا می آید # 2 عاشقان را بگه رفتن و باز آمدنش %~% دل ز جامی رو دو باز به جا می‌آید # 3 ما به نظاره آن ماه چنان مستغرق %~% که همه خلق به نظاره ما می آید ~~PageV1P0354 ### || [genre: Gh] # 1 آمدی باز و به نظاره برون آمد دل %~% لحظه‌ای باش که جان نیز برون ~~می‌آید # 2 خوشم از گریه خود گرچه همه خون دلست %~% زانکه بوی تو زهر قطره خون ~~می‌آید # 3 مستی ورندی عاشق کشی و عشوه و ناز %~% هر چه گویند از آن تنگ دهن ~~می‌آید # 4 به وفاداری اوگشت تنم خاک و هنوز %~% نکهت دوستی از ز کفن می آید ~~PageV1P0355 ### || [genre: Gh] # 1 من امروز از طریق اشک خون آلود خود دیدم %~% که بنیاد دل پر خون من ~~برکنده می آید # 2 تو خود دانی که نتوان زیست بی تو لیک حیرانم %~% که ترک دوستان مهربان ~~از دوست چون آید PageV1P0356 ### || [genre: Gh] # 1 بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید %~% مرا یک آمدند به که ده بهار آید # 2 به این صفت که همی خوریم بردر تو %~% ترا چگونه می‌اندر گلو فرود آید ~~PageV1P0357 ### || [genre: Gh] # 1 مه بر ناید برابر تو %~% گر فرمایی برابر آید PageV1P0358 ### || [genre: Gh] # 1 در کین گشاد چشمت به خیال خود بگو تا %~% زپی شفاعت من به میانه یی در ~~آید PageV1P0359 ### || [genre: Gh] # 1 دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد %~% شب ماهتاب دزدی که به ~~خانه‌ای در آید PageV1P0360 ### || [genre: Gh] # 1 رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود %~% ای قیامت تو بیا زود که تا باز ~~آید # 2 ای صبا از سر آن کوی غباری به من آر %~% مگر این دل که زجا رفت بجا باز ~~آید PageV1P0361 ### || [genre: Gh] # 1 از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانم %~% جهان تیره ست بر من چون شب ~~مهتاب می آید # 2 من اینجا زار می‌سوزم به تاریکی و تنهایی ms055 %~% وای همسایه غافل ترا چون ~~خواب می آید # 3 گریبانم مگیر ای محتسب چون می پرستم من %~% کزین دامان تو بوی شراب ناب ~~می آید PageV1P0362 ### || [genre: Gh] # 1 به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستد %~% بدو گفتم چه خواهی کرد گفتا ~~کار می آید # 2 چو رفتم بردرش بسیار دربان گفت کاین مسکین %~% گرفتار است گویی کاینطرف ~~بسیار می آید PageV1P0363 ### || [genre: Gh] # 1 ندانم تا چه بادست این که ازگلزار می‌آید %~% کزو بوی خوش گیسوی آن ~~دلدار می آید # 2 بیا ساقی و پیش از مردنم می ده که جان در تن %~% باستقبال خواهد شد که ~~بوی یار می آید # 3 مگر بیدار شد بختم که آن روی که درخوابم %~% نبود امید پیش دیده بیدار ~~می آید PageV1P0364 ### || [genre: Gh] # 1 زمستان می رود ایام شادی پیش می‌آید %~% ز باد صبح ما را بوی آن بد کیش ~~می آید PageV1P0365 ### || [genre: Gh] # 1 دل خود چه متاعی است که از ما طلبد دوست %~% حقا که اگر جان طلبد زود ~~برآید # 2 زنهار که آن بند قباچست نبندی %~% کز نازکیش بخیه براندام برآید # 3 او کرده ترش گوشه ابرو ز سر خشم %~% من منتظر لب که چه دشنام برآید # 4 ای ساقی بدمست مزن تیغ که در تن %~% خون آن قدرم نیست که در جام برآید # 5 آن را که بهشتی صفتی داغ نکردست %~% گر از نه دوزخ کشیش خام برآید ~~PageV1P0366 ### || [genre: Gh] # 1 ز بهر دیدن هندستان زلف تو هر شب %~% بیا ببین که زسیلاب چشمم آب درآید ~~PageV1P0367 ### || [genre: Gh] # 1 جان کنم پیش و جهان هم اگرم دست دهد %~% اندران راه که آن جان جهان ~~می‌آید PageV1P0368 ### || [genre: Gh] # 1 هنگام گلست باده باید %~% ساقی و حریف ساده باید # 2 گر غنچه گره بر ابرو افکند %~% پیشانی گل گشاده باید # 3 ساقی برخیز و یار بنشان %~% کاین شسته و آن ستاده باید # 4 جانست پیام اهل دل را %~% جانی که ms056 به کف نهاده باید # 5 و آنگاه حریف ساده و مست %~% دردست من اوفتاده باید # 6 خسرو ز بتان کرشمه بد نیست %~% معشوقه خود مرا ده باید PageV1P0369 ### || [genre: Gh] # 1 به منزلی که گذشتی ز آب دیده‌ام ای جان %~% هزار لاله خونین ز خاک راه ~~براید PageV1P0370 ### || [genre: Gh] # 1 تن نازک کجا تاب خرابیهای عشق آرد %~% چگونه مرغ خانه در ده ویران ~~بیاساید PageV1P0371 ### || [genre: Gh] # 1 یارب که می خوش دلیت باد گوارا %~% هر چند که از مات گهی یاد نیاید # 2 فرداش مخوانید به بالین‌گه من زانک %~% شیرین به سر تربت فرهاد نیاید ~~PageV1P0372 ### || [genre: Gh] # 1 سنگی که از آسمان بیفتد %~% جز بر خر شیشه گر نیاید PageV1P0373 ### || [genre: Gh] # 1 دهند پند که بازآ من آن مجال ندارم %~% که هر که رفت به کویت به خانه ~~باز نیاید PageV1P0374 ### || [genre: Gh] # 1 باد بویش به بوستان آورد %~% غنچه از شوق پیرهن بدرید PageV1P0375 ### || [genre: Gh] # 1 پیش محراب دو ابروش که طاقست به حسن %~% عالمی دست برآورده به یارب ~~نگرید # 2 چشمش از هر مژه‌ای ساخته مشکین قلمی %~% می‌دهد فتوی خون همه مذهب ~~نگرید # 3 زلف بر مه زده در خانه دل داهدیش %~% نشد از دل اثر ماه به عقرب نگرید # 4 اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پای %~% راست با روز برابر شدن شب ~~نگرید PageV1P0376 ### || [genre: Gh] # 1 دوش دل در کوی او گم کرده‌ام %~% دوستان برخاک راهش بنگرید # 2 کور بادا چشمتان گر صبحگاه %~% پی من آن روی چو ماهش بنگرید ~~PageV1P0377 ### || [genre: Gh] # 1 باز آی تا به بوسه فشانم به پای تو %~% کز عشق پای بوس تو جانم به لب ~~رسید PageV1P0378 ### || [genre: Gh] # 1 دل ستد از من بیمار و به پرسش نامد %~% چون خبر یافت که جان می‌دهم ~~آنگه برسید PageV1P0379 ### || [genre: Gh] # 1 بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد %~% کو را به بام برد و ز ته نردبان ~~کشید PageV1P0380 ### || [genre: Gh] # 1 ms057 ای همرهان که اگه از آن رفته منید %~% گمره شدم برید برن را هم افگنید # 2 ای طالبان وصل ز مادور کز فراق %~% ما چاک سینه‌ایم و شما چاک دامنید # 3 ای طالبان عشق یکی دیدنش روید %~% دانم که زاهدید اگر توبه نشکنید ~~PageV1P0381 ### || [genre: Gh] # 1 باد آمد و بویی ز نگارم نرسانید %~% پنهان سخنی از لب یارم نرسانید # 2 فریاد من خسته رسانید به کویش %~% فریاد که در گوش نگارم نرسانید # 3 افسوس که بگذشت همه عمر به افسوس %~% بخت آرزوی دل به کنارم نرسانید # 4 ایام جوانی به سرزلف بتان شد %~% اقبال به سر رشته کارم نرسانید # 5 چو بلبل دی با نفق سرد به مردم %~% ایام به گلهای بهارم نرسانید ~~PageV1P0382 ### || [genre: Gh] # 1 بیداد غم از دلم بگوید %~% در ماتم من فلک بموید # 2 اشکم چو زند برآسمان موج %~% در خرمن ما خوشه روید # 3 بلی کز مدد سرشک خونین %~% بر صفحه دیده لاله روید PageV1P0383 ### || [genre: Gh] # 1 با یار ز من خبر بگویید %~% وین راز نهفته تر بگویید # 2 چشمش من مستمند را کشت %~% در گوش وی این قدر بگویید PageV1P0384 ### || [genre: Gh] # 1 صبوری با غمش می گفت در دل %~% که من رفتم تو جای من نگهدار # 2 گر درد سریت هست از عشق %~% بارد بساز و ترک سر گیر PageV1P0385 ### || [genre: Gh] # 1 همه بر دیگران قسمت مکن غم %~% ازان چیزی برای من نگهدار PageV1P0386 ### || [genre: Gh] # 1 گر ز در ماندگی عشق ترا دردی هست %~% هم بدان درد قناعت کن و درمان ~~بگذار PageV1P0387 ### || [genre: Gh] # 1 خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار %~% خاصه در سیایه گلهای تر اندام ~~بهار # 2 بغنیمت شمر ایدوست اگر یافته‌ای %~% روی زیبا و می روشن و ایام بهار ~~PageV1P0388 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد صبح‌دم خبر آشنا بیار %~% بوی نهفته زان صنم دلربا بیار # 2 ما تا که یابم از دل گم گشته آگهی %~% یک تار مو ازآن سر زلف دو ms058 تا ~~بیار PageV1P0389 ### || [genre: Gh] # 1 چون در شکار برسرآهو گذر کنی %~% چشمت بست دست به تیر و کمان مبر ~~PageV1P0390 ### || [genre: Gh] # 1 جان من از صبر می پرسی دل ما را مپرس %~% زانکه این معنی ندارد در گمان ~~او گذر PageV1P0391 ### || [genre: Gh] # 1 بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهند %~% بپوش روی و گرنه در انجمن مگذر ~~PageV1P0392 ### || [genre: Gh] # 1 دل آسوده دگر حال پریشان دگر است %~% شهرآباد دگر باشد و ویرانه دگر ~~PageV1P0393 ### || [genre: Gh] # 1 خفته بهشت نرگست ور بگشاییش دمی %~% شهر تمام کو به کو پر ز بلا شود ~~مگر PageV1P0394 ### || [genre: Gh] # 1 در چشمه خورشید اگر آبی ندیدستی گهی %~% خیزند چون از خواب خوش روشنتن ~~خوبان نگر PageV1P0395 ### || [genre: Gh] # 1 ای شمع رخ تو مطلع نور %~% زین حسن و جمال چشم بددور # 2 با پرتو عارض توخورشید %~% چون شمع درآفتاب بی نور # 3 رخسار تو در جهان فروزی %~% ماننده آفتاب مشهور # 4 از روی تو شام صبح گردد %~% ور زلف تو صبح شام دیجور # 5 انگیخته شام را ز خورشید %~% آمیخته مشک را ز کافور # 6 از دست غم ت در زمانه %~% یک خانه دل نماند معمور # 7 خاطر نرود به گلستانی %~% آن را که جمال تست منظور # 8 خسرو که همیشه بردر تست %~% ازدرگه خود مکن ورا دور PageV1P0396 ### || [genre: Gh] # 1 ای لعل لبت چو بر شکر شیر %~% شکر ز لب تو چاشنی گیر # 2 از زلف بریدنت دل من %~% دیوانه شد و برید زنجیر PageV1P0397 ### || [genre: Gh] # 1 پرسی که چگونه‌ای چگویم %~% کز مرده برون نیاید آواز # 2 گویند مرا برو ازین کوی %~% دل گم کردم کجا روم باز PageV1P0398 ### || [genre: Gh] # 1 از ما چه احتراز نمودی که در جهان %~% هرگز نکرد شمع ز پروانه احتراز ~~PageV1P0399 ### || [genre: Gh] # 1 تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز %~% دل خون شد و حدیث بتان برزبان ~~هنوز # 2 عالم تمام پر ز شهیدان کشته گشت %~% ترک مرا ms059 خدنگ بلا در کمان هنوز ~~PageV1P0400 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز تن بردی و در جانی هنوز %~% دردها دادی و درمانی هنوز # 2 آشکارا سینه‌ام بشکافتی %~% همچنان در سینه پنهانی هنوز # 3 ملک دل کردی خراب از تیغ ناز %~% واندرین ویرانه سلطانی هنوز # 4 هر دو عالم قیمت خود گفته‌ای %~% نرخ بالا کن که ارزانی هنوز # 5 ما ز گریه چون نمک بگداختیم %~% تو ز خنده شکرستانی هنوز # 6 جان ز بند کالبد آزاد گشت %~% دل به گیسوی تو زندانی هنوز # 7 پیری و شاهدپرستی هم خوشست! %~% خسروا تا کی پریشانی هنوز PageV1P0401 ### || [genre: Gh] # 1 مست من چون باده نوشی جرعه برمن بریز %~% درد جام خود برین رسوای تر ~~دامن بریز # 2 تیرگی عیش مشتاقان ترا چون رو شنست %~% بردل تاریک خسرو و باده روشن ~~بریز PageV1P0402 ### || [genre: Gh] # 1 سر پا بوس تو تنها نه دل راست %~% که مشتاق است جان ناتوان نیز ~~PageV1P0403 ### || [genre: Gh] # 1 به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی است %~% اگر ز خویش گذشتی قدم منه ~~بهراس PageV1P0404 ### || [genre: Gh] # 1 رو ای صبا و ز بهر مسافران فراق %~% ازان دو لب سخنی چند یادگاری پرس ~~PageV1P0405 ### || [genre: Gh] # 1 گویم ببخش جان من او گویدم که نه %~% جان بخش من بس است همان گفتن نه ~~اش # 2 چون گل زرشک جامه درانم که تاچراست %~% در گرد کوی گشتن باد سحر گهش ~~PageV1P0406 ### || [genre: Gh] # 1 کرشمه‌های سر زلف در بنا گوشش %~% حدیث درد دلم ره نداد در گوشش # 2 اگر زخامه کج افتاد نقش ما چه کنیم %~% چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش ~~PageV1P0407 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش %~% ور به سامان روزگاری نیست گو ~~هرگز مباش # 2 هر خسی را از گلستان جهان گلها شگفت %~% گر مرا بوی بهاری نیست گو هرگز ~~مباش # 3 چهره زرین و سیمین سینه ترکان بستم %~% بازور سیمم شماری نیست گو هرگز ~~مباش # 4 آسمان ms060 وا راست دامان مراد ناکسان %~% گر مرا پیوند واری نیست هرگز گو ~~مباش # 5 غم خود ازعشقست گو در جان من جاوید باد %~% گر غم را غم‌گساری نیست ~~هرگز گو مباش # 6 عشق بازی با خیال یار هم شبها خوشست %~% باری ار بوس و کناری نیست گو ~~هرگز مباش # 7 مجلس عیشست و جز خسرو همه مستند اگر %~% ناکسی و نابکاری نیست گو هرگز ~~مباش PageV1P0408 ### || [genre: Gh] # 1 خوانمش در جان و گوید خانه من نیست این %~% با چنین بیگانگی دل آشنا ~~می‌خواندش PageV1P0409 ### || [genre: Gh] # 1 باغ روجانا که نرگس در هوای روی تست %~% روی گل می‌بیند اما دل ~~نمی‌آسایدش PageV1P0410 ### || [genre: Gh] # 1 دل من رفت نتوان یافت بازش %~% که دستی نیست بر زلف درازش PageV1P0411 ### || [genre: Gh] # 1 مکن ضایع طبیبا مرهم خویش %~% که خوش می سوزم از داغ فراقش PageV1P0412 ### || [genre: Gh] # 1 رفت دل نیست روشنم حالش %~% برو ای جان تو هم بدنبالش # 2 هر که بر حال عاشقان خندد %~% گریه‌ای واجبست بر حالش # 3 من مسکین نه مرد درد توأم %~% کوه البرز و پشه حمالش ! PageV1P0413 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه از جان دو ستر میدارمش %~% گر مرا بگذاشت من نگذارمش # 2 آنکه در خون دل من تشنه است %~% من دو چشم خویش می پندارمش # 3 گر چه هست او یار من من یار او %~% من کجا یارم که گویم یارمش # 4 هیچ رحمی نیست بر بیمار خوش %~% آن طبیبی را که من بیمار مش # 5 با دل خود گفتم او را چیستی %~% گفت خسرو او گل و من خارمش ~~PageV1P0414 ### || [genre: Gh] # 1 گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمش %~% ببوس از من خاکی نشانه قدمش # 2 میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست %~% و لیک هم بنوشتیم ماجرای غمش ~~PageV1P0415 ### || [genre: Gh] # 1 ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش %~% به خامه راست نیاید شکایت ستمش # 2 اگر ز دست اجل چند که امان یابم %~% به خاک پاش که ms061 سر بر ندارم از قدمش # 3 هزار نامه نوشتم به خون دیده ولی %~% به این دیار نیامد کبوتر حرمش # 4 مباشری که به کنج فراق می نوشد %~% سفال باده نماید به چشم جام جمش ~~PageV1P0416 ### || [genre: Gh] # 1 نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش %~% سخن قند مگو با لب شکر شکنش # 2 گر زند با دهنش بسته ز بی‌مغزی لاف %~% هر که بیند شکند بالب و دندان ~~دهنش # 3 ای صبا گوی زمن غنچه تر دامن را %~% چیست آن غنچه که پنهان شده در ~~پیرهنش # 4 دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات %~% گفت باید طلبید ازلب شیرین منش # 5 گر شور در غم تو چهره عاشق گاهی %~% باز گلگون کند از خون دل خویشتنش # 6 زلف کج طبع تو هندوی بلا انگیز است %~% چشم سر مست تو ترکیست که یغماست ~~فنش # 7 روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو %~% تا چه طوطی است که ازآینه باشد ~~سخنش! PageV1P0417 ### || [genre: Gh] # 1 قبا و پیرهن او که می‌رسد به تنش %~% من از قباش به رشکم قبا ز پیرهنش # 2 عجب اگر نتوان نقش خاطرش دریافت %~% ز نازکی بتوان دید روح در بدنش ~~PageV1P0418 ### || [genre: Gh] # 1 دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیاید %~% ای دور مانده چو نی در زلف عنبر ~~ینش # 2 طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را %~% ای بار تند مگذر بر برگ یاسمینش # 3 ای جامه دار ازینسان چستش مبند یکتا %~% کز بخیه نقش گیرد اندام ناز ~~ننینش PageV1P0419 ### || [genre: Gh] # 1 تعالی‌الله چه دولت داشتم دوش %~% که بود آن بخت بیدارم درآغوش # 2 خوش آن حالت که گاه گفتن راز %~% دهانم بود نزدیک بنا گوش # 3 دو سه بار ای خیال یار با من %~% بگو خوابی که دیدستم شب دوش # 4 فغان خسرو است از سوزش دل %~% بنالد دیگ چون زآتش کند جوش PageV1P0420 ### || [genre: Gh] # 1 دزدانه در آمد از درم دوش %~% افگنده ms062 کمند زلف بردوش # 2 برخاستم و فتادم از پای %~% چون او بنشست رفتم از هوش # 3 آن نرگس نیم مست جادوش %~% آهو بره‌ای به خواب خرگوش # 4 هر کس که ببیندت به یک روز %~% ملک دو جهان کند فراموش # 5 بی روی تو نوش می شود نیش %~% و ز دست تو نیش می‌شود نوش # 6 یک حلقه به گوش خسرو انداز %~% کوبنده تست و حلقه در گوش PageV1P0421 ### || [genre: Gh] # 1 آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش %~% وان شکر خنده شیرین تو از چشمه ~~نوش # 2 گریه می‌آیدم از دور به آواز بلند %~% که از آن گریه نمی‌آیدم آواز به ~~گوش # 3 ای به خشم از برمن رفته و تنها خفته %~% چشم را گوی که چندین طرف خواب ~~بپوش PageV1P0422 ### || [genre: Gh] # 1 ابری خوشست و وقت خوش است و هوای خوش %~% ساقی مست داده به مستان صلای ~~خوش # 2 باران خوش رسید و حریفان عیش را %~% گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش # 3 بی روی خوب دل نبود خوش به هیچ جا %~% گل گرچه خو برو بود و باغ جای ~~خوش # 4 عشق بتان اگر چه بلایی است جان‌گداز %~% خسرو به جان و دیده خرید این ~~بلای خوش PageV1P0423 ### || [genre: Gh] # 1 هست بازار تو در دلها گرم %~% حسن چندان که توانی بفروش PageV1P0424 ### || [genre: Gh] # 1 کی بود آنکه نشینم با تو %~% باده در دست و گل اندر آغوش PageV1P0425 ### || [genre: Gh] # 1 دل رفت و در زنخدانش آوا ز دادم او را %~% گفت اینکم معلق در نیمه راه ~~چاهش PageV1P0426 ### || [genre: Gh] # 1 دستم به لب و نظر به رویش %~% می بر کف و لاله زار در پیش PageV1P0427 ### || [genre: Gh] # 1 با رقیبت نیست کار و خوانیش می‌دانم انی %~% تا مرا سوزی زحسرت بی سبب ~~می‌خوانیش PageV1P0428 ### || [genre: Gh] # 1 سالها خون خورده‌ام ازبخت بی سامان خویش %~% تا زمانی دیده‌ام روی خوش ~~جانان خویش # 2 از خیال او چه نالم رفت ms063 کارم زدست %~% من به خون خویش پروردم بلای جان ~~خویش # 3 ای جفا آموخته از غمزه بدخوی خویش %~% نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی ~~خویش # 4 روی من از اشک و رویت از صفا آیینه شد %~% روی خود در روی من بین روی ~~من در روی خویش # 5 یک دم ای آیینه جان رونما تا جا کنم %~% برسردست خودت یا بر سر زانوی ~~خویش # 6 گر خیال قامتت اندر شر و شور اوفتد %~% سرنگون همچون خیال خود فتد در ~~جوی خویش # 7 گوش هندو پاره باشد ور منم هندوی تو %~% پاره کن گوش و مکن پاره دل ~~هندوی خویش PageV1P0429 ### || [genre: Gh] # 1 چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش %~% نوری ندادیم شبی از ماههتاب خویش # 2 رویی چنان مپوش زعشاق کاهل دل %~% از تشنگان دریغ ندارند آب خویش # 3 گر نه کباب کردن دلها شدش حلال %~% آن مست را بحل نکنم من کباب خویش ~~PageV1P0430 ### || [genre: Gh] # 1 سخت دشوار ست تنها ماندن از دلدار خویش %~% با که گویم حال تنها ماندن ~~دشوار خویش # 2 مرده را حسرت زمردن نیست هست از بهر آنکه %~% باز می‌گیرند زوهم صحبتان ~~دیدار خویش # 3 هر که روزی ناوکی خوردست او داند که چیست %~% درد مجروحی که نالد از دل ~~افگار خویش # 4 راز با دیوار هم گفتن نمی آرم ازانک %~% گوشها می‌بینم از هر سو پس ~~دیوار خویش # 5 گفته‌ای گه گه که خواهم کرد کارت را به هجر %~% کار من کردی و کردی ~~عاقبت آن کار خویش # 6 خسروا پهلوی‌من شین ساعتی دل ده مرا %~% زانکه دل می‌افتدم از گریه‌های ~~زار خویش PageV1P0431 ### || [genre: Gh] # 1 از رخت برآسمان مه شد خجل %~% در چمن هم بوستان افروز خویش PageV1P0432 ### || [genre: Gh] # 1 مرا کاریست مشکل با دلی خویش %~% که گفتن می نیارم مشکل خویش # 2 خیالت داند و چشم من و غم %~% که هرشب در چه کارم با دل خویش # 3 ز وا پس ماندگان ms064 یادی کن آخر %~% چه رانی تند جانا محمل خویش # 4 مرا در اولین منزل ره افتاد %~% ترا خویش باد راه و منزل خویش # 5 چه فرصتها که گم کردم درین راه %~% زبخت خواب ناک غافل خویش ~~PageV1P0433 ### || [genre: Gh] # 1 مطرب از ناله‌ام چنان شد مست %~% که فراموش کرده پرده خویش # 2 ساقیا خون من بخور به تمام %~% می بده لیک نیم خورده خویش PageV1P0434 ### || [genre: Gh] # 1 کتاب فقه ندانند در مدارس ما %~% دریغ عمر که شد صرف در اصول و فروع # 2 فقیه شرع که ما را همی کند تکفیر %~% به عمر خویش نکردست سجده‌ای به ~~خضوع PageV1P0435 ### || [genre: Gh] # 1 دی می‌گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف %~% صد عاشق گم کرده دل سویش ~~دوان از هر طرف # 2 گلگون نازش زیر زین غمزه بلایی در کمین %~% می‌مرد از ان پیکان کین پیر ~~و جوان از هر طرف # 3 زنجیر دلها موی او دلال سرها خوی او %~% در چار سوی روی او بازار جان ~~از هر طرف # 4 در کنج غم افتاده من بریاد سرو خویشتن %~% زانم چه کاید درچمن سرو روان ~~از هر طرف # 5 زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت %~% سرم که چون خسرو بسی گیرد ~~عنان از هر طرف PageV1P0436 ### || [genre: Gh] # 1 رسید دوش ندایی از ین بلند رواق %~% کو ای مقیم زوایای شهر بند فراق # 2 درین حضیض چرا گشته‌ای چنین محبوس %~% گذر چو طایر قدسی زاوج این نه ~~طاق # 3 منافقند و ریایی جمیع اهل بشر %~% بیا به صحبت یاران بی‌ریا و نفاق # 4 ترا به روز ازل با جیب عهدی بود %~% چه آمدت که فراموش کرده‌ای میثاق # 5 مرو به قول مخالف بهر زه راه حجاز %~% و گرنه راه نیابی به پرده عشاق # 6 کسی که مسکن اصلیش عالم علوی است %~% چه می‌کند به خراسان چه میرود به ~~عراق # 7 زخویش بگذر و بازای سوی ما خسرو %~% که نیست خوشتر ms065 ازینجای در همه آفاق ~~PageV1P0437 ### || [genre: Gh] # 1 من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگری %~% بین که چون من چند کس مرد ~~است در بازار عشق # 2 تیغ خود بگذار تا وام تو بگذارم از انک %~% وام معشوق است سر برگردن ~~عیار عشق PageV1P0438 ### || [genre: Gh] # 1 چو از زلفش بدین روز اوفتادم %~% تو هم ای شب مکن برمن تطاول # 2 نباشد چون جمالت مجلس افروز %~% اگر خورشید بنشیند به محفل PageV1P0439 ### || [genre: Gh] # 1 در حریم کعبه روحانیون یعنی که دل %~% جز خیال دوست کس را نیست امکان ~~زوال PageV1P0440 ### || [genre: Gh] # 1 بماندم در بلای دل که یارب %~% مبادا هیچکس را مبتلا دل PageV1P0441 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا صحبت از اغیار بگسل %~% گل خندان من ازخار بگسل # 2 ندانم تا که گفت آن بی‌وفا را %~% که مهر از دوستان یک بار بگسل ~~PageV1P0442 ### || [genre: Gh] # 1 حیف بود که ماه و گل خوانمت از سر هوس %~% ای تو به از هزار مه چند بود ~~بقای گل PageV1P0443 ### || [genre: Gh] # 1 تا بخواند آیت عشق از خط مشکین یار %~% رفت از یادم روایات فروع ~~بی‌اصول PageV1P0444 ### || [genre: Gh] # 1 ز گلزارت گنه کارم به بویی %~% مکش چون نه بدیدم نه چشیدم # 2 خلاص من بجویید ای رفیقان %~% که من در قید مهر او اسیرم PageV1P0445 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی دو چشم و دو لبم زینها کدام آید خوشت %~% خوردند اگر چه خون من هر ~~چار می آید خوشم # 2 خواهم شبی کز بوی او بی‌خود شوم پهلوی او %~% گه رونهم برروی او گه دوش ~~بر دوش آیدم PageV1P0446 ### || [genre: Gh] # 1 عذر تقصیر بخواهیم که از خدمت رفت %~% گر خدا خواسته باشد که به خدمت ~~برسیم # 2 میخلی روز و شب اندر دل آزرده من %~% به چه مشغول شوم کز تو فراموش کنم ~~PageV1P0447 ### || [genre: Gh] # 1 من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ %~% افسر جم نگر این ژنده که بر سر ~~بستم # 2 عقل گوید ms066 پارسایی پیشه کن %~% مست عشقم پارسایی چون کنم PageV1P0448 ### || [genre: Gh] # 1 پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست %~% که ناله‌های تو در سینه کار ~~می‌کندم # 2 دوش گفتی که وفای بکنم ترسم از آنک %~% ناگهان در دلت آیت که کنم یا ~~نکنم PageV1P0449 ### || [genre: Gh] # 1 من که پا تا به همت کنم از اطلس چرخ %~% افسر جم نگر این ژنده که بر سر ~~بستم # 2 عقل گوید پارسایی پیشه کن %~% مست عشقم پارسایی چون کنم PageV1P0450 ### || [genre: Gh] # 1 بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست %~% که ناله‌های تو در سینه کار می ~~کندم # 2 براه بی سرو و پا می‌روم که آب دو چشم %~% رها نمی‌کندم تا به پای خود ~~بروم PageV1P0451 ### || [genre: Gh] # 1 مرا اگر چه که بردست غم فروخته‌ای %~% هنوز داغ غلامیت بر جبین دارم # 2 چنان اسیر بتم که زقبله نیست خبر %~% زمن حکایت بطحی مپرس کز چینم ~~PageV1P0452 ### || [genre: Gh] # 1 دل به زلفت سپر دم رفتم %~% ور به زنجیر کردم و رفتم # 2 چون غمت جمله قسمت من شد %~% غم تو جمله خوردم و رفتم # 3 گر ترا بود زحمتی از من %~% زحمت خویش بردم ورفتم # 4 تاترا دیدم و ندادم جان %~% والله از زیستن پشیمانم PageV1P0453 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی به زبان طاعت و اندر دل جام %~% بگرفت دلم زین گنه تقوی نام # 2 دردی بمن آور چومیم نیست به جام %~% میخواره و پخته بهتر از صوفی خام ~~PageV1P0454 ### || [genre: Gh] # 1 دی باد صبح بوی تو آورد سوی من %~% امروز دل به سوی تو برباد داده‌ام # 2 گفتی دل شکسته بنه بر دو زلف من %~% من خود شکسته وار بر این دل ~~نهاده‌ام PageV1P0455 ### || [genre: Gh] # 1 دی باد صبح بوی تو آور رسوی من %~% امروز دل به سوی تو بر باد داده‌ام # 2 گفتی دل شکسته بنه بر دو زلف من %~% من خورد شکسته وار بر این دل ~~نهاده‌ام PageV1P0456 ### || [genre: Gh] # 1 چو نام تو ms067 در نامه‌ای دیده‌ام %~% بنامت که بردیده ما لیده‌ام # 2 به یاد زمین بوس درگاه تو %~% سراپای آن نامه بوسیده‌ام # 3 جز این یک هنر نیست مکتوب را %~% وگر نیست باری من این دیده‌ام # 4 که آن‌ها که درروی او خوانده‌ام %~% جوابی ازو باز نشنیده‌ام ~~PageV1P0457 ### || [genre: Gh] # 1 شبی در کوی آن مه روی رفتم %~% سر و پا گم چو آب جوی رفتم # 2 نمی‌رفتم بلا شد بوی زلفش %~% خراب اندر پی آن بوی رفتم PageV1P0458 ### || [genre: Gh] # 1 تا سوختن عشق ز پروانه به دیدم %~% سودای همه سوختگان خام گرفتم ~~PageV1P0459 ### || [genre: Gh] # 1 ترا جان گفتم ای دلبر تو دانی %~% که من این از زبان گفتم نگفتم! PageV1P0460 ### || [genre: Gh] # 1 سرشکم گفت در وقتی که می‌غلتید بر رویم %~% چو مروارید غلتانم که بر ~~بالای زر غلتم PageV1P0461 ### || [genre: Gh] # 1 دوش می‌رفت وآه می‌کردم %~% در پی او نگاه می‌کردم # 2 هر دم از خون دیده در پی او %~% قاصدی رو به راه می‌کردم # 3 شب همه شب ز دود سینه خویش %~% سرمه در چشم ماه می‌کردم # 4 ناوک غمزه در دلم می‌زد %~% من دل خسته آه می‌کردم # 5 گریه میکردم و به حالت خویش %~% خنده هم گاهگاه می‌کردم PageV1P0462 ### || [genre: Gh] # 1 روا مدار که از دیدنت شوم محروم %~% چنین که من به جمال تو آرزومندم ~~PageV1P0463 ### || [genre: Gh] # 1 بتم ناگه آمد به پیش و ز دستم %~% فرو ریخت همه گل که برچیده بودم # 2 بدیدم رخش را و دیوانه گشتم %~% من این روز را پیش ازین دیده بودم # 3 بخندید بر حال من خلق عالم %~% که داند که من بر که خندیده بودم ~~PageV1P0464 ### || [genre: Gh] # 1 غمش بود و من گم شدم دردل خود %~% که همراه غولی به ویرانه بودم ~~PageV1P0465 ### || [genre: Gh] # 1 چو غنچه تا دل بستم ای بهار جوانی %~% به هیچ جا ننشستم که جامه‌ای ~~ندریدم # 2 اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خود %~% ز تو برید نیارم ولی ms068 زخویش ~~بریدم # 3 به عین بی‌هوشیم رخ نمود و گفت که چونی %~% چه تشنگی برد آبی که من به ~~خواب بدیدم PageV1P0466 ### || [genre: Gh] # 1 چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی %~% بهیچ جا ننشستم که جامه‌ای ~~ندریدم # 2 اگر به تیغ سیاست مرا جدا کنی از خود %~% زتو برید نیارم ولی زخویش ~~بریدم # 3 بعین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونی %~% چه تشنگی برد آبی که من بخواب ~~بدیدم PageV1P0467 ### || [genre: Gh] # 1 شهید خنجر عشقم به خون دیده آلوده %~% به خاکم همچنان پر خون دارید و ~~مشوییدم # 2 گلی کز خاک من روید به گوش اهل دل گوید %~% که من بوی فلان دارم ~~مبوییدم مبوییدم # 3 همه جا از شهیدان نور خیزد و ز دلم آتش %~% نشان است این میان کشتگان ~~گر بجوییدم PageV1P0468 ### || [genre: Gh] # 1 برو جایی که من میدانم ای باد %~% که من آنجا دلی در بند دارم # 2 مرا از صحبت جان شرم بادا %~% که با جز تو چرا پیوند دارم PageV1P0469 ### || [genre: Gh] # 1 آن مرغ که بود زیرکش نام %~% افتاده بهر دو پای در دام PageV1P0470 ### || [genre: Gh] # 1 هوس دارم پس از مردن قد سرو روان یعنی %~% ازان قامت به خاک خویش رفتار ~~آرزو دارم PageV1P0471 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی که تو این بی‌دلی از روی که داری %~% از روی تودارم دگر از روی که ~~دارم PageV1P0472 ### || [genre: Gh] # 1 الا ای ساقی فار غدلان می هم بدیشان ره %~% که من با روزگار خویشتن ~~خونخواریی دارم # 2 برو ای بخت خواب آلود از پهلوی بیداران %~% که تو شب کوریی زاری و من ~~شب کاریی دارم PageV1P0473 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق شدم و محرم اینکار ندارم %~% فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم # 2 آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم %~% وان بخت که پرسش کندم یار ندارم # 3 بسیار شدم عاشق و دیوانه ازین پیش %~% آن صبر که هر بار بد این بار ~~ندارم # 4 یک ms069 سینه پر از قصه هجر است ولیکن %~% از تنگ‌دلی طاقت گفتار ندارم # 5 چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند %~% گویند مرا گر به نگهدار ~~ندارم # 6 جانا چودل خسته به سودای تو دارم %~% او داند و سودای تو من کار ندارم # 7 خون‌ریز شگرفست لبت سهل نگیرم %~% مهمان عزیز است غمت خوار ندارم # 8 مرگم زتو دور افگند اندیشه‌ام اینست %~% اندیشه این جان گرفتار ندارم # 9 خون شد دل خسرو ز نگهداشتن راز %~% چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم ~~PageV1P0474 ### || [genre: Gh] # 1 مرا دل ده که من سنگی ندارم %~% به جز خون جگر رنگی ندارم # 2 سرور درد خود با خویش گویم %~% که نالان‌تر ز خود چنگی ندارم # 3 زمن تا صبر صد فرسنگ راهست %~% ولی من پای فرسنگی ندارم # 4 دهندم پند و بامن در نگیرد %~% که من عقلی و فرهنگی ندارم PageV1P0475 ### || [genre: Gh] # 1 ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی %~% کو سر کوی تو تا من ز جهان در ~~گذرم PageV1P0476 ### || [genre: Gh] # 1 ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی %~% کو سر کوی تو تا من زجهان در ~~گذرم PageV1P0477 ### || [genre: Gh] # 1 ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم %~% فضل عرب ندانم کز روستای غورم ~~PageV1P0478 ### || [genre: Gh] # 1 ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم %~% فضل عرب ندانم کز روستای غورم ~~PageV1P0479 ### || [genre: Gh] # 1 چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک %~% چاک دل را چه کنم گیر که دامن ~~دوزم ! PageV1P0480 ### || [genre: Gh] # 1 چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک %~% چاک دل را چه کنم گیر که ~~دامن‌دوزم ! PageV1P0481 ### || [genre: Gh] # 1 بلا و غم خریدار آمدند از سوی تو بر من %~% بحمدالله که در کوی تو ~~بازار است امروزم PageV1P0482 ### || [genre: Gh] # 1 یک زمان پیش من ای جان و جهانم بنشین %~% تا بدان خوش‌دلی از جان و ~~جهان برخیزم # 2 گفتیم باز من و باز سر جان برخیز %~% از تو نتوانم و ms070 لیک از سرجان ~~برخیزم # 3 از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری %~% بانگ پایت شنوم نعره زنان برخیزم ~~PageV1P0483 ### || [genre: Gh] # 1 یکزمان پیش من ای جان و جهانم بنشین %~% تا بدان خوشدلی از جان وجهان ~~برخیزم # 2 گفتیم یاز من و یاز سر جان برخیز %~% از تو نتوانم ولیک از سر جان ~~برخیزم # 3 از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری %~% بانگ یایت شنوم نعره زنان برخیزم ~~PageV1P0484 ### || [genre: Gh] # 1 من آن ترک طناز را می شناسم %~% من آن شوخ بد ساز را می شناسم # 2 میبنید تا می توانید در وی %~% که من آن سر انداز را می‌شناسم # 3 نبینم به سویش ز بیم دو چشمش %~% که آن هر دو غماز را می‌شناسم # 4 شبم تازه شد جان بدشنام مستی %~% توبودی من آواز را می شناسم # 5 زمن پرس ذوق سخنهای خسرو %~% که من آن ره و ساز را می‌شناسم ~~PageV1P0485 ### || [genre: Gh] # 1 گمراه شدم ره سوی جانان ز که پرسم %~% وز هجر به مردم خبرمان ز که پرسم # 2 از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد %~% داروی دل زار پریشان ز که پرسم # 3 خواب اجلم در سر و من مست خیالت %~% تفسیر چنین خواب پریشان ز که پرسم # 4 دادند نشان دل خسرو سوی چشمت %~% مست است چو آن نرگس فتان ز که پرسم ~~PageV1P0486 ### || [genre: Gh] # 1 بریاد قامتت چو بگیریم عجب مدار %~% کز گل هزار سرو سر افراز بر کشم ~~PageV1P0487 ### || [genre: Gh] # 1 بریاد قامتت چو بگیریم عجب مدار %~% کز گل هزار سر و سرافراز زبر کشم ~~PageV1P0488 ### || [genre: Gh] # 1 رخی که برکف پای تو سیم تن مالم %~% دریغم آید اگر برگل و سمن مالم # 2 دران شبی که کنم گشت کوی تو همه روز %~% دو دیده را به کف پای خویشتن ~~مالم # 3 غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک %~% عبیر رحمت جاوید برکفن مالم ~~PageV1P0489 ### || [genre: Gh] # 1 به جای بود ms071 دلم تا نشسته بود آن زلف %~% به باد شد چو پریشان بیوفتاد ~~دلم # 2 هزار عهد بکردم که ننگرم رویش %~% چو پیش چشم من آمد نایستاد دلم # 3 تمام عمر من اندرغم جوانان رفت %~% که هیچگاه از یشان نبود شاد دلم # 4 دلت بناخوشی روزگار سوختگان %~% اگر خوش است همه عمر خوش مباد دلم ~~PageV1P0490 ### || [genre: Gh] # 1 ز بسکه سینه خراشم چو گل ز دست فراق %~% چو لاله غرقه خون است چاک ~~پیرهنم # 2 ز بعد مردنم از سوز دل چنین باشد %~% بسوزداز تب هجر تو در لحد کفنم ~~PageV1P0491 ### || [genre: Gh] # 1 دردیده چه کار آید این اشک چو بارانم %~% بردیده اگر جانا سروی چو تو ~~ننشانم # 2 خود را به سر کویت بدنام ابد کردم %~% ازهر چه جز این کردم از کرده ~~پشیمانم # 3 جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه %~% گویم که یکی دیگر گویی تو که ~~نتوانم # 4 گر با تو غمی گویم در خواب کنی خود را %~% این درد دل است آخر افسانه ~~نمی‌خوانم # 5 چاک دلم ای محرم چون دوخت نمی‌دانی %~% ضایع چه کنی رشته درچاک گریبانم # 6 عشق بت و بیم جان این نقد به کف تا کی %~% خسرو به غزل بر گو تا دست ~~برافشانم PageV1P0492 ### || [genre: Gh] # 1 نمی‌داند مه نامهربانم %~% که دور از روی خویش بر چسانم # 2 چو زلف بی‌قرارش بی‌قرارم %~% چو چشم ناتوانش ناتوانم # 3 برو باد و گدایی کن به کویش %~% بگو با آن مه نامهربانم # 4 که گر چه می‌نهی بار فراقم %~% و گرچه می زنی تیغ زبانم # 5 هنوزم دردت اندر سینه باشد %~% اگر در خاک ریزد استخوانم # 6 بپوش از شمع حال سوز خسرو %~% که تا گوید که شبها بر چه سانم ~~PageV1P0493 ### || [genre: Gh] # 1 سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم %~% درد منی و از جان درمان خودت ~~خوانم # 2 اول بدو صد زاری جان پیش‌کشت کردم %~% وانگاه به صد عزت مهمان ms072 خودت ~~خوانم # 3 هر چند که جان من دید از تو جفایی چند %~% با این همه درد دل جانان ~~خودت خوانم # 4 هر لحظه مرا با دل جنگیست درین معنی %~% کو زان خودت گوید من زان خودت ~~خوانم # 5 از بس که نمی‌ارزم نزد تو به کشتن هم %~% قربان شوم ار گویی قربان خودت ~~خوانم PageV1P0494 ### || [genre: Gh] # 1 نی پای آنکه از سر کویت سفر کنم %~% نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم # 2 ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد %~% گر من به جز وفای تو کاری دگر کنم # 3 چشمت به خواب ناز و مرا قصه دراز %~% آمد شبم به روز سخن مختصر کنم ~~PageV1P0495 ### || [genre: Gh] # 1 نی پای آنکه از سرکویت سفر کنم %~% نه دست آنکه دست به زلف تو در کنم # 2 ذوق جفا وجور تو برمن حرام باد %~% گر من بجز وفای تو کاری دگر کنم # 3 چشمت بخواب ناز و مرا قصه دراز %~% آمد شبم بروز سخن مختصر کنم ~~PageV1P0496 ### || [genre: Gh] # 1 در چار سوی آرزو کاریست با رویت مرا %~% رو سوی من کن یک زمان تا کار ~~خود یکسو کنم PageV1P0497 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از شوق جامه پاره کنم %~% عاشقم عاشقم چه چاره کنم # 2 از درونم برون نخواهد رفت %~% گر چه صد جای سینه پاره کنم PageV1P0498 ### || [genre: Gh] # 1 بی معرفی سخن مسلسل چکنم %~% بی قوت عقل نکته را حل چکنم # 2 خواهم خود را درست بینم لیکن %~% آئینه کجست و دیده احوال چکنم ~~PageV1P0499 ### || [genre: Gh] # 1 آن چه بر من لب تو میکند ای جای من نیز %~% می‌توانم که کنم بر لبت اما ~~نکنم # 2 دوش گفتی که وفایی بکنم ترسم از آنک %~% ناگهان در دلت آیت که کنم یا ~~نکنم PageV1P0500 ### || [genre: Gh] # 1 بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت %~% بوی یوسف دمدار باز کنی پیر ~~هنم PageV1P0501 ### || [genre: Gh] # 1 بس که بیرون و ms073 درونم همگی دوست گرفت %~% بوی یوسف دمد باز کنی پیرهنم ~~PageV1P0502 ### || [genre: Gh] # 1 تماشا حیف باشد بی رخ دوست %~% که جانان نبود و گزار بینم # 2 بروی گل توان دیدن چمن را %~% چو گل نبود چه بینم خار بینم # 3 روای رضوان تو دانی و بهشتت %~% مرا بگذار تا دیدار بینم # 4 فرو گویم به چشمت قصه خویش %~% اگر آن مست را هشیار بینم # 5 چنین کافتاد خسرو در ره عشق %~% ره بیرون شدن دشوار بینم PageV1P0503 ### || [genre: Gh] # 1 گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم %~% نبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم # 2 بی‌خوابیم بکشت وه از من که هر شبی %~% بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم # 3 آواز ارغنون ندهد ذوقم آن‌چنان %~% کاو از پای اسپ تو ناگاه بشنوم # 4 دل پاره‌های خون فگند همچو برگ گل %~% چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم # 5 خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند %~% از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم ~~PageV1P0504 ### || [genre: Gh] # 1 گر خود سخن ززهره و از ما بشنوم %~% نبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم # 2 بیخوابیم بکشت و ه از من که هرشبی %~% بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم # 3 آواز ارغنون ندهد ذوقم آنچنان %~% کاوازپای اسب و تو ناگاه بشنوم # 4 دل پاره‌های خون فگند همچو برگ گل %~% چون بوی تو زباد سحرگاه بشنوم # 5 خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند %~% از عاشقان چو پردر تو آه بشنوم ~~PageV1P0505 ### || [genre: Gh] # 1 باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد %~% در شهر بی تو نتوان والله که ~~در جهان هم # 2 خواهی به دیده بنشین خواهی به سینه جاکن %~% سلطان هر دو ملکی این زان ~~تست و آنهم # 3 صد منت از تو بر من کز دولت جمالت %~% بد نام شهر گشتم رسوای مردمان هم ~~PageV1P0506 ### || [genre: Gh] # 1 ببستی چشم من ز افسون زبان هم %~% دلم بردی نه تنها ms074 بلکه جان هم # 2 خرابم می‌کنی از رخ ز لب نیز %~% ازینم میکشی جانا از آن هم # 3 ز تیر تست ما را دعوی خون %~% گواهی میدهد دل آن کمان هم # 4 ز بیداد تو خورسندم همه عمر %~% اگر خون ریزیم راضی بدان هم # 5 برو ای باد بوسی زن بران پای %~% اگرچیزی نگوید بر دهان هم # 6 بده ساقی که من مست و خرانم %~% بیاله خورده‌ام رطل گران هم # 7 غمی دارم که باد از دوستان دور %~% به حق دوستی کز دشمنان هم # 8 اگر افتد قبول این جان خسرو %~% به بوسی می‌فروشم رایگان هم ! PageV1P0507 ### || [genre: Gh] # 1 باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد %~% در شهر بی تو نتوان والله که ~~در جهان هم # 2 خواهی بدیده بنشین خواهی به سینه جاکن %~% سلطان هر دو ملکی این زان ~~تست وآن هم # 3 صد منت از تو بر من کز دولت جمالت %~% بد نام شهر گشتم رسوای مردمان هم ~~PageV1P0508 ### || [genre: Gh] # 1 شبی روشن کن آخر کلبه تاریک من چون من %~% دل تاریک در کار تو کردم چشم ~~روشن هم PageV1P0509 ### || [genre: Gh] # 1 تیغ بر گیر تاز سر برهم %~% تیر بکشای کز نظر برهم # 2 آشکارم بکش که تا باری %~% هم زسر هم ز درد سر برهم # 3 با خودم جرعه ببخش از لب %~% تاازین عقل حیله گر برهم # 4 بیتو دایم چگونه باید زیست %~% اگر از مرگ پیش‌تر برهم # 5 گفتی‌ام خوش بزی و عشق مباز! %~% زنده از دست تو اگر برهم # 6 جور کردی به آه رخصت ده %~% بو که از سوزش جگر برهم PageV1P0510 ### || [genre: Gh] # 1 شبها که گرد کوی تو گردم به یک قدم %~% اول نهم دو دیده و آنگاه پا نهم ~~PageV1P0511 ### || [genre: Gh] # 1 شبها که گرد کوی تو گردم به یکقدم %~% اول نهم دو دیده وآنگاه پا نهم ~~PageV1P0512 ### || [genre: Gh] # 1 گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک %~% شبی ms075 به کوی تو خاری خلید در ~~پایم PageV1P0513 ### || [genre: Gh] # 1 ما درین شهر پای بند توایم %~% عاشق قامت بلند توایم # 2 مرده آن دهان چون پسته %~% کشته آن لب چو قند توایم # 3 میدوانی و می‌کشی ما را %~% چون بدیدی که در کمند توایم # 4 گورفیقان سفر کنند که ما %~% نتوانیم پای بند توایم PageV1P0514 ### || [genre: Gh] # 1 باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام %~% خاصه آن به ساعت که باشد نازک ~~اندامی ندیم PageV1P0515 ### || [genre: Gh] # 1 وقتی دل و جان و خردی همره ما بود %~% عشق آمد و زیشان همه بیگانه ~~بماندیم PageV1P0516 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد سلامی برسانی تو اگر ما %~% در خدمت آن سرو خرامان نرسیدیم ~~PageV1P0517 ### || [genre: Gh] # 1 امشب سوی دوست راه گیریم %~% می بر رخ همچو ماه گیریم # 2 دی زهد فروختیم بسیار %~% امروز ز می پناه گیریم # 3 اقرار به می کنیم و شاهد %~% برخود همه را گواه گیریم PageV1P0518 ### || [genre: Gh] # 1 گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهش %~% جانم بر افشانم روان و منتی ~~دارم عظیم PageV1P0519 ### || [genre: Gh] # 1 صافی مده ای دوست که مادرد کشانیم %~% نی رند تمامیم کز ین رند و شانیم # 2 هر چند که در کیسه نداریم پشیزی %~% درهمت ما بین تو که جمشید و شانیم # 3 کو ساقی نو خیز که بالای دو دیده %~% چندانکه دو ابر و بنشاند بنشانیم # 4 بیش آرمی ای ساقی خون‌ریز که پیشت %~% از لب بخوریم و ز مژه باز فشانیم ~~PageV1P0520 ### || [genre: Gh] # 1 بگفتندش فلان مرد از غمت گفت %~% نخواهد مرد چون من جان اویم # 2 ز زلفش دل همی جستم دلم گفت %~% که زان تو نیم من زان اویم PageV1P0521 ### || [genre: Gh] # 1 کنون که توبه شکستم کدوی می بسرم نه %~% چنانکه کاسه سر بشکند ز بار ~~سبویم PageV1P0522 ### || [genre: Gh] # 1 کنون که تو به شکستم کدوی می‌بسرم نه %~% چنانکه کاسه سر بشکند زبار ~~سبویم PageV1P0523 ### || [genre: Gh] # 1 شب من سیه ms076 شد از غم مه من کجات جویم %~% به شب دراز هجران مگر از خدات ~~جویم # 2 نه ای گلی که آرد سوی مات هیچ بادی %~% ز پی دل خودست این که من حیات ~~جویم # 3 سخت به سرو گویم خبرت ز باد پرسم %~% تو درون دیده و دل ز کسان چرات ~~جویم # 4 به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستی %~% چو نبینم آشکار به کدام ~~جات جویم # 5 چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلایی %~% به میان سپر شوم همره آن بلات ~~جویم # 6 سر گم شده بجوید مگر از در تو خسرو %~% ز کجاست بخت آنم که به زیر پایت ~~جویم PageV1P0524 ### || [genre: Gh] # 1 بی رقیب آی شبی تا پیشت %~% حال خود گویم و تنها گویم # 2 سر نهم برکف پایت وآنگاه %~% لیتنی کنت ترا با گویم PageV1P0525 ### || [genre: Gh] # 1 بی رقیب آی شبی با پیشت %~% حال خود گویم و تنها گویم # 2 سر نهم بر کف یایت و آنگاه %~% لیتنی کنت ترا با گویم PageV1P0526 ### || [genre: Gh] # 1 ای گل صفت حسنت بر وجه حسن گویم %~% سر تا به قدم جانی کفر است که تن ~~گویم PageV1P0527 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت بی‌قرارم با که گویم %~% ز هجرت خوار و زارم با که گویم # 2 نمی‌پرسی ز احوالم که چونی %~% پریشان روزگارم با که گویم # 3 همی خواهم که بفرستم سلامی %~% چو یک محرم ندارم با که گویم ~~PageV1P0528 ### || [genre: Gh] # 1 یارب غم آن سرو خرامان به که گویم %~% دل نیست بدستم سخن جان به که ~~گویم # 2 خونابه پیدا همه بینند خود از چشم %~% احوال جگر خوردن پنهان به که ~~گویم PageV1P0529 ### || [genre: Gh] # 1 دل بی‌عشق را من دل نگویم %~% تن بی سوز را جز گل نگویم # 2 الا ای آب حیوان پیش زلفت %~% ره ظلمات را مشکل نگویم # 3 ز جانت نیک گویم تا توانم %~% و گر بد گویمت از دل نگویم PageV1P0530 ### || [genre: ms077 Gh] # 1 گر لب چون انگبینت را به دندان بر کنم %~% خون ازو بیرون نیاید انگبین ~~آید برون # 2 گرخیالت برد جانم برزبان نارم از انک %~% منت کم همتان بر میهمان آید ~~گران PageV1P0531 ### || [genre: Gh] # 1 باآنکه در شکنجه غم بسته مانده‌ام %~% هم باز مانده از چو تو باری ~~نمی‌توان # 2 ای ماه نو زحلقه به گوشان بندگیت %~% مابنده‌ایم حلقه دران گوش در مکن ~~PageV1P0532 ### || [genre: Gh] # 1 چو روی او نگرم جن دهم که حیف بود %~% چنان جمالی و آنگه به رایگان ~~دیدن # 2 چو دوستان وفادار رخت بر بستند %~% جهان چگونه توان دید بی وفاداران # 3 دلا بدانکه به تعبیر هم نمی‌ارزد %~% جهان که صورت خواب است پیش ~~بیداران PageV1P0533 ### || [genre: Gh] # 1 گر توانی بدو رسانیدن %~% یک سلام از من ای صبا برسان # 2 پس بگو کز دو چشم فتنه پرست %~% بده انصاف ما و یا بستان PageV1P0534 ### || [genre: Gh] # 1 خدا را چند سوزم زآتش بی مهری آن مه %~% بدی صبری مرا یا با من او را ~~مهربان گردان PageV1P0535 ### || [genre: Gh] # 1 می‌گریم بر غریبی خویش %~% چون ابر به موسم بهاران # 2 گر شرح دهم غم تو صد سال %~% یک قصه نگویم از هزاران # 3 آن ها که تو میکنی بر این دل %~% از دل نشود به روزگاران PageV1P0536 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی که ناله تو به یار تو می‌رسد %~% آنجا که ناله می‌رسد آنجا ~~مرارسان # 2 ما چون نمی‌رسیم بدان آرزوی دل %~% یارب تو آرزوی دل ما به ما رسان ~~PageV1P0537 ### || [genre: Gh] # 1 روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان %~% نیاز بنده به آن شوخ عشوه ساز ~~رسان # 2 من آنچه می‌کشم اندر درازی شبها %~% به روزگار سر زلف او فراز رسان # 3 دلم ببردی و ترسم که دردان رسدت %~% دلم به زلف نگهدار و درد باز رسان # 4 چو نیم خورده خود باده بر زمین فگنی %~% بگو به روح ستم کشتگان ناز ~~رسان PageV1P0538 ### || [genre: Gh] # 1 مردمی ms078 جستن زهر نامردمی نامردمی است %~% چون ز مردم در همه عالم ~~نمی‌یابم نشان PageV1P0539 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه همان وگل و صحرا همان %~% باغ همان سایه همان جا همان # 2 گرد چمن شاهد زیبا بسی است %~% دردل من شاهد زیبا همان # 3 در چمنی هر کس و من بردرش %~% باغ من آنست و تماشا همان # 4 در چمنی هر کس و من بر درش %~% باغ من آنست و تماشا همان # 5 نام نماند از دل و جان و هنوز %~% عشق همانست و تمنا همان # 6 نام نماند ازدل و جان و هنوز %~% عشق همانست و تمنا همان # 7 چشم مرا سیل ز دریا گذشت %~% سوختگی دل شیدا همان # 8 قهر تو لطفی است که عشاق را %~% خار همان باشد و خرما همان # 9 فرق میان دولبت کی توان %~% خضر همان است و مسیحا همان # 10 از تو بلا و ز دل خسرو رضا %~% کز تو همان شاید و از ما همان ~~PageV1P0540 ### || [genre: Gh] # 1 زین بس من و جور عشق و تسلیم %~% کزا مده سرکشید نتوان # 2 غم سینه بسوخت چون توان کرد %~% خود پرده خود درید نتوان # 3 بی‌یاری بخت کام دل نیست %~% بی پر به هوا پرید نتوان # 4 ایوان مراد بس بلند است %~% آنجا به هوس رسید نتوان PageV1P0541 ### || [genre: Gh] # 1 جانان مده اگر دو جهانت دهند ازانک %~% یوسف به من یزید نشاید فروختن ~~PageV1P0542 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش باشد ترا از خواب مستی %~% ز زخم بوسه‌ها بیدار کردن # 2 به جرم عشق گر خونم بریزند %~% نخواهم هرگز استغفار کردن # 3 به شمشیری نگردم منکر از عشق %~% ز تو کشتن ز من اقرار کردن ~~PageV1P0543 ### || [genre: Gh] # 1 با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن %~% از بهر خوشی عمری اسباب ~~توان کردن # 2 آن طره به یک سو نه وز گوشه مه ما نا %~% شبهای سیاهم را مهتاب توان ~~کردن # 3 گر غمزه تو جوید شاگرد ms079 به خون‌ریزی %~% صد خضر و مسیحا را قصاب توان ~~کردن PageV1P0544 ### || [genre: Gh] # 1 دل شکیبا نمی‌توان کردن %~% واشکارا نمی‌توان کردن # 2 سوخت جانم درون تن چکنم %~% برده بالا نمی‌توان کردن # 3 گفتنی اندر دل تو پنهان کیست %~% آه پیدا نمی‌توان کردن # 4 بخت بد به نگردد از کوشش %~% خار خرما نمی‌توان کردن # 5 صبر گویند خسروا دانی %~% دانم اما نمی‌توان کردن PageV1P0545 ### || [genre: Gh] # 1 خوش است آن لب گزیدن گاه شور انگیزی خنده %~% اگر چه نیست از معهود ~~حلوا با نمک خوردن PageV1P0546 ### || [genre: Gh] # 1 به بند سخت شدن در شکنجه جان دادن %~% از ان بهشت که در بند نیکوان ~~بودن # 2 طریق بلهوسان است نی ره عشاق %~% زعشق لاف پس از فتنه برکران بودن ~~PageV1P0547 ### || [genre: Gh] # 1 داریم با زلفت بتا وقت خوش این قصه را %~% مگشای با باد صبااین وقت را ~~برهم مزن PageV1P0548 ### || [genre: Gh] # 1 گناهی جز وفاداری من اندر خود نمی‌بینم %~% ندانم تا که فرمودت که دل ~~از دوستان برکن # 2 الا ای ساقی مستان طفیل جرعه رندان %~% شرابی گر نمی‌آزرم سفالی برسرم ~~بشکن PageV1P0549 ### || [genre: Gh] # 1 آخر نگاهی بر حال ما کن %~% درد دلم را روزی دوا کن # 2 از دست هجران من در بلایم %~% یارب به فضیلت آن را دوا کن # 3 گفتی به وصلت روزی نوازم %~% وقتست جانا وعده وفا کن PageV1P0550 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز وعده کنج آن شوخ یاد کن %~% خود را به عشوه گر چه دروغ است شاد ~~کن # 2 بنویس نامه‌ای و روان کن به دست اشک %~% لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن # 3 اینک سواره می‌رود و تا ببینمش %~% ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن ~~PageV1P0551 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل علم به ملک قناعت بلند کن %~% بر آتش درونه آن جان سپند کن # 2 تا چند زاغ مزبله لختی همای باش %~% خود را به نانمودن خویش ارجمند کن ~~PageV1P0552 ### || [genre: Gh] # 1 ما نا که بگشاید ms080 دلم بندی ز گیسو باز کن %~% گم گشتگان عشق را پنهان ~~یکی آواز کن PageV1P0553 ### || [genre: Gh] # 1 جان من از بی‌دلان آخر گهی یادی بکن %~% ور به انصافی نمی‌ارزیم بیدادی ~~بکن # 2 شادمانیهاست از حسن و جوانی درسرت %~% شکر آنرا یک نظر در حال نا شادی ~~بکن # 3 هر شبی ماییم و تنهایی و زندان فراق %~% گر توانی از فرامش گشتگان یادی ~~بکن PageV1P0554 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین %~% تو نازکی و نازنین تنگ آیی ~~از فریاد من # 2 ای دل دران زلف دو تا می باش تسلیم بلا %~% کاسان نخواهد شد رها ازدام ~~این صیاد من PageV1P0555 ### || [genre: Gh] # 1 ببخشای بر ناله عندلیب %~% الا ای گل ناز پرورد من # 2 که گر هم بدین نوع باشد فراق %~% به کوی تو آرد صبا گرد من # 3 فغان من ازدست جو تو نیست %~% که از طالع ما درآورد من # 4 تو دردی نداری که دردت مباد %~% ازان رحمتت نیست بردرد من PageV1P0556 ### || [genre: Gh] # 1 امشب نهانی روی را برآستانش سوده‌ام %~% ای گریه امروزی مشو این روی ~~خاک آلود من PageV1P0557 ### || [genre: Gh] # 1 امروز باز شکل دگر گشت یار من %~% یادی نکرد از من و از روزگار من # 2 صدره فتاده بر ره خویشم بدید وهیچ %~% رحمت نکرد بر دل امیدوار من # 3 مردم در انتظار کناری وی و بخت بد %~% ننهاد آرزوی من اندر کنار من # 4 ایزد کجات بهر هلاک من آفرید %~% ای آفت دل من وآشوب کار من # 5 دشمن بدیدگریه خسرو دلش بسوخت %~% هرگز نگفتیش بس ای دوستدار من ~~PageV1P0558 ### || [genre: Gh] # 1 وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من %~% پس از مردن نشان تیر سازد ~~استخوان من # 2 زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی‌دانم %~% چه خویش بودی اگربودی زبانش ~~در دهان من # 3 به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم %~% برون کن از پس سر گر غلط کردم ~~زبان من ms081 # 4 اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت میگو %~% منم فرهاد سرگردا ن تویی ~~شیرین زبان من # 5 چنان از عشق می‌سوزد تنم در زیر پیراهن %~% که از بیرون پیراهن نماید ~~استخوان من # 6 مراد خسرو بی‌دل برآور یک زمان بنشین %~% که رحمی بر دلت آید ز فریاد و ~~فغان من PageV1P0559 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من %~% سوی تو می کشد هنوز این دل ~~ناتوان من # 2 خواب نماند خلق را در همه شهر از غمت %~% دور شنیده می‌شود در دل شب ~~فغان من # 3 گردهیم به جان امان نزل ره تو عمر من %~% ور کشیم به رایگان گرد سر تو ~~جان من # 4 دور مکن ز دامنش گرد من ای صبا ازانک %~% در ره او ازین هوس خاک شد ~~استخوان من PageV1P0560 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمد آنکه سوخته اوست جان من %~% خون گشته از جفاش دل ناتوان من # 2 هرچند بینمش هوسم بیش می‌شود %~% روزی در ین هوس رود البته جان من # 3 ای مهر آرزوی زخسرو بتافتی %~% شرمت نیامد از من و اشک روان من ~~PageV1P0561 ### || [genre: Gh] # 1 ای بوده در قفای تو دایم دعای من %~% بیگانگی مکن که شدی آشنای من # 2 دست از جفا بدار و گرنه دعا کنم %~% تا دادمن ز تو بستاند خدای من # 3 گر من دعاکنم به سحرگاه وای تو %~% گر دست من نگیری صد بار وای من # 4 تو از برای عشقی وعشق از برای تو %~% من از برای دردم و درد از برای من ~~PageV1P0562 ### || [genre: Gh] # 1 آینه گر روی تست آه دل ای آه دل %~% علت اگر عشق تست وای من ای وای من ~~PageV1P0563 ### || [genre: Gh] # 1 هر که دید آن صفحه رخسار خواند الحمد و گفت %~% الله الله آیتی از رحمت ~~یزدانست این # 2 با چنین شبها که من دارم چه باشد وه که گر %~% یادت آید روزی ازشبهای ~~تنها ماندگان ms082 PageV1P0564 ### || [genre: Gh] # 1 روی زمین را تویی آب حیات %~% تشنه ز تو هر که به روی زمین # 2 زلف که شد طوق گلوی تو کرد %~% سلسله در گردن ما معین PageV1P0565 ### || [genre: Gh] # 1 با لای تست این پیش من یا سرو بستانیست این %~% چشم من است این پیش تو ~~یا ابر نیسانی است این # 2 تو می‌روی وز هر کران خلقی به فریاد و فغان %~% ای کافر نامهربان آخر ~~مسلمانی است این # 3 هر سوکه می افتد گذر هر غم کزان نبود بتر %~% هر لحظه می‌آید به سر ما ~~را چه پیشانی است این PageV1P0566 ### || [genre: Gh] # 1 بدیدم یک رهش دیوانه گشتم %~% دلم گوید که بار دیگرش بین # 2 دلم را سوختن ور باورت نیست %~% درونم چاک کن خاکسترش بین PageV1P0567 ### || [genre: Gh] # 1 ای ابر نیسانی مزن لاف از درغلتان خود %~% کزبهر ایثار رهش در دیده ~~دارم بیش ازین PageV1P0568 ### || [genre: Gh] # 1 تنگ نبات چون بود لب بگشا که همچنین %~% آب و حیات چون بود خیز وبیا که ~~همچنین # 2 هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می‌بری %~% از سر کوی ناگهان مست به ~~سرا که همچنین # 3 هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن %~% یک نفسی بیا نشین در بر ما ~~که همچنین # 4 هر که بگویدت که گل خنده چگونه می‌زند %~% غنچه شکرین خودبازگشا که ~~همچنین PageV1P0569 ### || [genre: Gh] # 1 گل کیست تا به پات رسد یا مرا بکش %~% یا پا برهنه بر گل و بر یاسمین ~~مرو # 2 بر نازکان باغ ببخشای و لطف کن %~% زینسان به ناز در چمن ای نازنین مرو ~~PageV1P0570 ### || [genre: Gh] # 1 آن کیست که می آید صد لشکر دل با او %~% درویش جمالش ما سلطان دل ما او # 2 بی صبح شبی خواهم کورا غم خود گویم %~% من گویم و او خندد تنها من و ~~تنها او # 3 مستم زخیال او من با وی و وی بی من %~% یارب ms083 چه خیالست این اینجا من و ~~آنجا او # 4 مهتاب چه خوش بودی گر بودی و من تنها %~% لب برلب و رو به ررو و او با ~~من و من با او # 5 گویند مرا آخ‌ر دیوانگیت خوشد %~% دیوانه چرا نبودم ماه من و شیدا او # 6 من خسروا و شیرین بنگر که چه شکلست این %~% دیباچه دلها من آیینه جانها ~~او PageV1P0571 ### || [genre: Gh] # 1 امروزدر جانم سخن فردای وصلم در دهن %~% او در غم امروز من من در غم ~~فردای او # 2 هرشب روم با چشم تر آن جا که بود آن سیم بر %~% گر چه از ونبود اثرباری ~~ببینم جای او PageV1P0572 ### || [genre: Gh] # 1 گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو %~% بهر چه بازی کند زلف تو با ساق تو # 2 نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو %~% فتنه عشق گشت باز گرد سر کوی تو # 3 گریه ترازوی چرخ دست بدی مرمرا %~% حسن تو یکسو نهم مه بد گرسوی تو # 4 من به فسون و فازان خودت می کنم %~% تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو # 5 بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند %~% هست هزاران شکست در سر هر موی تو ~~PageV1P0573 ### || [genre: Gh] # 1 شویم ز گریه روی زمین را که هست حیف %~% کافتد بخاک سایه سر و بلند تو ~~PageV1P0574 ### || [genre: Gh] # 1 ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو %~% در آرزوی مردنم از حسرت دیدار ~~تو # 2 معذوری از زلف سیه پوشی بران روی چو مه %~% سیری ندارد هیچگه خون دیده ~~از دیدار تو # 3 گیرم ترا زین چشم تر دشوار می‌آید نظر %~% بیرون کنم دیده زسر آسان کنم ~~دشوار تو # 4 زین پس به خوبان ننگرم در کوی ایشان نگذرم %~% گر هیچ یک ره جان برم از ~~غمزه خون‌خوار تو # 5 در کوی تو بر هر دری افتاده می بینم سری %~% این نیست کار دیگری این ~~کار تست این کار تو PageV1P0575 ### || [genre: Gh] ms084 # 1 گفتی که بدین زاری از بهر که می میری %~% والله که برای تو بالله که ~~برای تو PageV1P0576 ### || [genre: Gh] # 1 روزی که ذره ذره شود استخوان من %~% باشد هنوز در دل تنگم هوای تو ~~PageV1P0577 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق و دیوانه‌ام سلسله یار کو %~% سینه زهجران بسوخت شربت دیدار کو # 2 گر چه گلستان خوش است ور چه چمن دلکشست %~% آن همه دیدم ولی آن گل ~~رخسار کو # 3 ناله هر عاشق از دل افگار خویش %~% از من مسکین مپرس کان دل افگار کو ~~PageV1P0578 ### || [genre: Gh] # 1 به گستاخی حدیث بوسه گفتم %~% به خنده گفت کای خسرو دهان کو ~~PageV1P0579 ### || [genre: Gh] # 1 چنین شبهای بی‌پایان و من بر بستر اندوه %~% از آن پهلو به این پهلو از ~~این پهلو به آن پهلو PageV1P0580 ### || [genre: Gh] # 1 از دوری خود جانا حال دل من بشنو %~% اندوه فراق گل ازمرغ چمن بشنو # 2 زان موی بناگوشت هر کس گله‌ای دارد %~% آن طره به یکسو نه از گوش سخن ~~بشنو # 3 نافه همه بوی خوش ازبوی تو می دزدد %~% غمازی آن دزدی ازمشک ختن بشنو # 4 از باد هوایت دل صد جان بدید این خود %~% به شگفت گلی دیگر ای غنچه دهن ~~بشنو # 5 تو جان منی و من دور از تو همی میرم %~% ای جان جدا مانده آخر غم تن ~~بشنو # 6 بشکست می لعلت چون توبه خسرو را %~% اکنون صفت مستی زان تو به شکن بشنو ~~PageV1P0581 ### || [genre: Gh] # 1 ای آرزوی دل شکسته %~% ما در تو دل شکسته بسته # 2 بس دل که به دولت فراقت %~% از ننگ چات باز رشته # 3 مجروح لبت بسی است کس دید %~% یک خرما را هزار هسته # 4 سروت چو برای جان ماخاست %~% برخاسته و به جان نشسته # 5 اندوه من ار نهند بر کوه %~% که را بینی کمر شکسته PageV1P0582 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم رخنه کرده دل از بهر نیکوان %~% مسجد خراب کرده و بت‌خانه ساخته ms085 ~~PageV1P0583 ### || [genre: Gh] # 1 چون گشایی دهان شیرین را %~% تنگهای شکر شود بسته PageV1P0584 ### || [genre: Gh] # 1 بر خسرو غمزه‌ای تمامست %~% شمشیر چرا زنی دو دسته PageV1P0585 ### || [genre: Gh] # 1 ای رفته و ترک من بد نام گرفته %~% وز دست وفای دگران جام گرفته # 2 باز آمده‌ای تابنمایی و بسوزی %~% در شور میاور دل آرام گرفته # 3 خونم مخور ای دوست که این باده غم آرد %~% چون دید توان آن رخ گلفام ~~گرفته # 4 دشنام مرا گفته بدی دوش و همه شب %~% من لذت آن گفتن دشنام گرفته # 5 من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشق %~% کو صد چو من سوخته را خام گرفته # 6 ای گل چه زنی خنده ز نالیدن خسرو %~% کازرده بود بلبل در دام گرفته ~~PageV1P0586 ### || [genre: Gh] # 1 دل که مرا سوختست آمده در زلف تو %~% تا که نسوزد چومن پیش خودت جامده ~~PageV1P0587 ### || [genre: Gh] # 1 ای مسلمانان یارب دلتان سوخته باد %~% گر نسوزد دلتان بر من تنها مانده ~~PageV1P0588 ### || [genre: Gh] # 1 آن لاله و گل که بوستان ساخت همه %~% دانی ز کجا علم برافراخت همه # 2 از بس که زمین سیر شد از خوردن خلق %~% هر خون که در و بود برانداخت ~~همه PageV1P0589 ### || [genre: Gh] # 1 ای دوست سر زلفت در سینه من بگشا %~% ز نجیرنه این در را سرهاست درین ~~خانه PageV1P0590 ### || [genre: Gh] # 1 ای مه غلام حسنت چون در خمار باشی %~% نه روز خواب شسته نه موی کرده ~~شانه PageV1P0591 ### || [genre: Gh] # 1 تیرم زنی و خوشم که باری %~% بشناختیم بدین بهانه PageV1P0592 ### || [genre: Gh] # 1 ای فراق تو یار دیرینه %~% غم تو غمگسار دیرینه # 2 درد تو میهمان هر روزه %~% داغ تو یادگار دیرینه # 3 غرق خونم که میخلد هر دم %~% در دلم خار خار دیرینه # 4 ای دریغا که خاک خواهم شد %~% با دل بر غبار دیرینه # 5 ای صبا زینهار یادش ده %~% گه گه از دوستدار دیرینه # 6 گاهگاهی خرامشی نکنی %~% برسر خاک یار دیرینه ms086 # 7 چند گاهی مرا زدل شده بود %~% زاری و کار و بار دیرینه # 8 وه که بازآمدی و خسرو را %~% بردی از دل قرار دیرینه PageV1P0593 ### || [genre: Gh] # 1 به باغ سایه بیدست و آب در سایه %~% ازین سپس من و جانان و خواب در ~~سایه # 2 به بانگ نوش مگر ساقیم کند بیدار %~% چو خفته باشم و مست و خراب در ~~سایه # 3 به سایه خفته بدم دی که یار آمد و گفت %~% چه خفته‌ای که رسید آفتاب در ~~سایه # 4 هوای گرم و تو نازک برون مرو جانا %~% بنوش با من صهبای ناب در سایه # 5 بگفت خسرو بگشای زلف تا شیند %~% حریف و مطرب و چنگ و رباب درسایه ~~PageV1P0594 ### || [genre: Gh] # 1 بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمش %~% گشت سفید چشم من شد کف پای او ~~سیه PageV1P0595 ### || [genre: Gh] # 1 نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی %~% مفروش لذتش را به حیات جاودانی # 2 ز طرب مباش خالی می‌رود خواه و ساقی %~% که غنیمتست و دولت دو سه روز ~~زندگانی # 3 غم نیستی و هستی نخورد کس که داند %~% که گذشت عمر و باقی نبود جهان ~~فانی # 4 مکن ای امام مسجد من رند را ملامت %~% چو به شهر می‌پرستان نرسیده‌ایی ~~چه دانی # 5 چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان %~% به خدا رسید بتوان به تضرع ~~نهانی # 6 تو و زهد خرقه پوشان من و دیر درد نوشان %~% به تو حال ما نماند تو به ~~حال ما نمانی # 7 بخدا که رشکم آید به رخش ز چشم خود هم %~% که نظر دریغ بماند ز چنان ~~لطیف رویی PageV1P0596 ### || [genre: Gh] # 1 گر به آغوش بریزند گل اندر برمن %~% آنهمه خار بود چون تو در آغوش نه ~~ای # 2 دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا %~% آخر امر و زچرا بر سخن دوش نه‌ای ~~PageV1P0597 ### || [genre: Gh] # 1 سروی چنین یا سوسنی یا از ms087 گل تر خرمنی %~% یعنی تو پهلوی منی یارب تویی ~~این یا نه‌ای # 2 تو مست و دلها بردرت گشته روان از هر طرف %~% در چار بازار بلا نرخ دل ~~ارزان کرده‌ای # 3 ای درد تو مهمان من مهمان دردت جان من %~% درد تو تنها زان من درمان تو ~~زان همه‌ای PageV1P0598 ### || [genre: Gh] # 1 خنده را سوختن جان من آموخته‌ای %~% غمزه را غارت ایمان من آموخته‌ای # 2 جان به بازی ببری از من و بازم ندهی %~% این چه بازی است که برجان من ~~آموخته‌ای PageV1P0599 ### || [genre: Gh] # 1 سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده‌ای %~% از غم خود تا مرا رسوای ~~عالم کرده‌ای PageV1P0600 ### || [genre: Gh] # 1 مشک براطراف مه آورده‌ای %~% توبه به زیر گنه آورده‌ای # 2 بر رخ تو که آفت جان منست %~% از شب یلدا سپه آورده‌ای # 3 رسم تو آزردن خسرو شده %~% باز چه رسم تبه آورده‌ای PageV1P0601 ### || [genre: Gh] # 1 سر در خمار شب به کنار که بوده‌ای %~% لبها فگار همدم و یار که ~~بوده‌ای # 2 سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز %~% شب تا به روز باده گسار که ~~بوده‌ای # 3 شمع مراد من نشدی یک شبی تمام %~% ماه تمام در شب تار که بوده‌ای # 4 با چشم آهو! نه که شیران کندشکار %~% ای آهوی رمیده شکار که بوده‌ای # 5 سروت هنوز هست در آغوش خواستن %~% ای سرو نیم رسته به پای که بوده‌ای # 6 کارت چنین که پرده دلها دریدن است %~% امشب به پرده محرم کار که ~~بوده‌ای # 7 ما را ز اشک صد جگر پاره در کنار %~% تو پاره جگر به کنار که بوده‌ای # 8 بر ریش خسروت نمکی هم دریغ بود %~% مرهم رسان جان فگار که بوده‌ای ~~PageV1P0602 ### || [genre: Gh] # 1 آتش اندر آب هرگز دیده‌ای %~% عنبر اندر تاب هرگز دیده‌ای # 2 چون دهان و لعل شور انگیز او %~% پسته و عناب هرگز دیده‌ای # 3 شد نقاب عارضش زلف سیاه %~% شام پر ms088 مهتاب هرگز دیده‌ای # 4 در صدف چون رشته دندان او %~% لولوی خوشاب هرگز دیده‌ای # 5 نرگسش درطاق ابرو خفته مست %~% مست در محراب هرگز دیده‌ای # 6 در غمش خسرو چو چشم خون فشان %~% چشمه خوناب هرگز دیده‌ای PageV1P0603 ### || [genre: Gh] # 1 آمد بهار و سرو برآراست قامتی %~% گل بر کشید بهر طرب را علامتی # 2 گردیده باد بر سرآن سرو جان من %~% گردان چو باد گرد برآن سرو قامتی # 3 قد قامت الصلوه موذن زند به صبح %~% من نیم شب شوم به قد یار قامتی # 4 هم خون عشقان گنهش را شفیع باد %~% چون نیستش ز کردن خونها ندامتی # 5 ای پند گوی در گذر از پند بی‌دلان %~% دانی که مست را نبود استقامتی ~~PageV1P0604 ### || [genre: Gh] # 1 بیکار دلی باشد کو را نبود دردی %~% کاهل فرسی باشد کزوی نجهد گردی # 2 دردی که بود از عشق جانم به فدای آن %~% خود جان نبود شیرین بی ذوق ~~چنان دردی # 3 شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست %~% گه مرده و گه زنده آهی و دمی ~~سردی # 4 شد وقت گل و روزی فریاد که ننشینی %~% یک دم چو گل سرخی در پیش گل زردی # 5 زانگه که غمت در دل چون حرص بخیلان شد %~% دارم همه شب چشمی چون دست ~~جوان‌مردی # 6 گفتم که غمت آخر تا چند خورد خسرو %~% خندید که عاشق را به زین نبود ~~خوردی PageV1P0605 ### || [genre: Gh] # 1 تو ز حال من چه دانی که به خون چگونه غرقم %~% چو درین محیط هامون گهی ~~آشنا نکردی PageV1P0606 ### || [genre: Gh] # 1 ای چهره زیبای تو رشک بتان آذری %~% هر چند وصفت می‌کنم در حسن از آن ~~زیباتری # 2 هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر %~% حوری ندانم ای پسر فرزند آدم ~~یا پری # 3 آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام %~% بسیار خوبان دیده‌ام اما تو ~~چیز دیگری # 4 ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان ms089 %~% زینسان مرو دامنکشان کارام ~~جانم می‌بری # 5 عزم تماشا کرده‌ای آهنگ صحرا کرده‌ای %~% جان ودل ما برده‌ای اینست رسم ~~دلبری # 6 عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو %~% آن نرگس رعنای تو آورده کیش ~~کافری # 7 خسرو غریبست و گدا افتاده در شهر شما %~% باشد که از بهر خدا سوی ~~غریبان بنگری PageV1P0607 ### || [genre: Gh] # 1 خون ریز که گر بپوشدت کس %~% در هر مژه صد جواب داری # 2 گفتی کنمت به غمزه بسمل %~% بسم‌الله اگر شتاب داری PageV1P0608 ### || [genre: Gh] # 1 ای که بی فایده پندم دهی آن روی نه دیده %~% گر ببینیش تو هم گوش به آن ~~پند نداری PageV1P0609 ### || [genre: Gh] # 1 خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب %~% لیک رخ را چون کنم دارد زبان ~~زرگری PageV1P0610 ### || [genre: Gh] # 1 عشقی که نه جان دهند در وی %~% بازی باشد نه عشق بازی PageV1P0611 ### || [genre: Gh] # 1 ز جان سیرآمد ستم من و گرنه %~% مرا با آن لب و دندان چه بازی ~~PageV1P0612 ### || [genre: Gh] # 1 ای صوفی سیمی به صفائی نرسی %~% تا جان ندهی به خون بهائی نرسی # 2 تو رهرو و منزلت در خواجه ومیر %~% این ره که تو میروی به جائی نرسی ~~PageV1P0613 ### || [genre: Gh] # 1 پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد %~% در مشهد خویش از تن خود سوخت ~~چراغی PageV1P0614 ### || [genre: Gh] # 1 نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی %~% باده نوش و گذر از وعد و وعید ~~ای ساقی # 2 روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین %~% هر که در کوی مغان گشت شهید ای ~~ساقی # 3 گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ %~% تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ~~ساقی # 4 حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد %~% هر که عید است ز میخانه ~~بعید ای ساقی # 5 آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد %~% دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی # 6 بار ها ms090 کرده بدم توبه ز می باز مرا %~% چسم مست تو به میخانه کشید ای ~~ساقی # 7 زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد %~% جز در میکده جایی مگرید ای ساقی ~~PageV1P0615 ### || [genre: Gh] # 1 بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی %~% در پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد ~~چون عالمی # 2 با خویش گویم راز تو می گویم و دم در کشم %~% اشک آیدم کاندر غمت انبار ~~گردد محرمی PageV1P0616 ### || [genre: Gh] # 1 روبگردان ای صبا بر من ببخشای و بیا %~% کز تو بوی آن نگار آشنا آید ~~همی # 2 بوی گل گه گه که می آید زمن جان می‌رود %~% زانکه من می‌دانم و من کز ~~کجا آید همی PageV1P0617 ### || [genre: Gh] # 1 جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد %~% کز صبا امروز بوی آن جوان ~~آید همی # 2 می‌رود آن نازنین گیسو کشان از هر طرف %~% صد هزاران دل به دنبالش کشان ~~آید همی # 3 جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب %~% کاب حیوان از لبت در جوی جان ~~آید همی PageV1P0618 ### || [genre: Gh] # 1 تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی %~% بگو که آگهی از عاشقان دلشده یا ~~نی # 2 غلام پنجه مرغول هندوانه اویم %~% که هست هر خم مویی از و شکنجه جانی ~~PageV1P0619 ### || [genre: Gh] # 1 بت من بت پرست را چه زنی %~% مستم از عشق مست را چه زنی # 2 روی خود پوش چشم را چه کنی %~% بت شکن بت پرست را چه زنی PageV1P0620 ### || [genre: Gh] # 1 جو ری که می کنی تو مرا آن نمی‌کشد %~% این می‌کشد که پیش بد اندیش می ~~کنی PageV1P0621 ### || [genre: Gh] # 1 در غم لبهای من گویی بمیر %~% مرگ را بر بنده شیرین می کنی PageV1P0622 ### || [genre: Gh] # 1 بیرون بیا در آفتاب آزرده می‌گردد تنت %~% یا روی خود با روی او نسخه ~~مقابل می‌کنی PageV1P0623 ### || [genre: Gh] # 1 بستان دعای سوخته‌ای و ز لبش مرا %~% آلوده کرشمه دشنام ms091 او بگوی ~~PageV1P0624 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد که از کوی وفا می‌آیی %~% آلوده به بوی آشنا می‌آیی # 2 زانگونه که نغز و جان فزا می‌آیی %~% من میدانم که از کجا می‌آیی ~~PageV1P0625 ### || [genre: Gh] # 1 چو کار جهان نیست جز بی‌وفایی %~% در و با امید و فا چند پایی # 2 رها کن چرا می‌کنی قصر و ایوان %~% به جایی که نبود امید رهایی # 3 بلند آفتابیست هر یک که بینی %~% بگرداند رو در هوای هوایی # 4 اگر آدمی غرقه گردد به دریا %~% از ان به که با کس کند آشنایی # 5 اگر چه بسی دردها هست لیکن %~% جداگانه دردی است درد جدایی # 6 چو دیدی که هستی بقایی ندارد %~% ز هستی چه لافی درین لابقایی # 7 مرو بهر مشتی درم نزد هر خس %~% مکن خدمت گاو چون روستایی # 8 به جیب فلک خسروا دست در کن %~% بهر جا چو دو نان چه دامن گشایی # 9 هر جا که لعلش در خنده آید %~% شکر ندارد آنجا بهائیی # 10 هر لحظه دارد دل با خیالش %~% خوش گفتگویی خوش ماجرایی PageV1P0626 ### || [genre: Gh] # 1 چو لاله غرق به خونم چو گل گریبان چاک %~% زهی شگفته که امسال نوبهار ~~منست PageV1P0627 ### || [genre: Gh] # 1 چون کنی وعده باز گویی کی %~% من به صد جان غلام آن کی تو PageV1P0628 ### || [genre: Gh] # 1 چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند %~% ای بسا دل که در آن طره طناز ~~بماند # 2 کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر %~% ای بسا سیل کز آن چشم روان ~~باز بماند # 3 خاتم اندر دهن انگشت بگیرد ز دهانت %~% ور دهانش ار کشی انگشت دهان باز ~~بماند # 4 روی تو دیدم و خط دود رسانید به چشمت %~% ترسم آن دود به دنباله غماز ~~بماند # 5 زر ندارم ز پی وصل تنی دارم چون زر %~% لیکن آن تیر به دندان به ته گاز ~~بماند # 6 نازکم کن که نکویی به کسی دیر نماند ms092 %~% زشت باشد که نکویی برود ناز ~~بماند # 7 دل خسرو به جفا سوختی و راز برون شد %~% پرده دل چو بسوزد ز کجا راز ~~بماند PageV1P0629 ### || [genre: Gh] # 1 باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود %~% باز جانم را همان آغاز ~~سودا شد که بود # 2 عشق کهنه نو شد ای دل شغل غم نو کن که باز %~% فتنه در جان هم بدانسان ~~کارفرما شد که بود # 3 ما و بت را سجده زین پس آن هم ار افتد قبول %~% کان همه زهد و نماز ~~رسمی از ما شد که بود # 4 پایمال مرکبم کن وین بگو بهر دیت %~% آنکه شبدیز مرا خاک قدمها شد که ~~بود # 5 توبه آلوده خسرو کرد یک چندی و باز %~% منت ایزد را که هم زانگونه رسوا ~~شد که بود PageV1P0630 ### || [genre: Gh] # 1 دوش ما بودیم و آن مهر و شب مهتاب بود %~% روی او کرده ست لطفی زلف او ~~در تاب بود # 2 داستان عشق کز ابروی او می خواند دل %~% سوره یوسف نوشته بر سر محراب ~~بود # 3 بهر سجده پیش پایش هم به خاک پای او %~% دیده را بی نم بماندم گر چه در ~~غرقاب بود # 4 شکر ایزد را که رخ زردی ما پوشیده نیست %~% سرخی چشمم به پیشش هم ز خون ~~ناب بود # 5 بر لبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او %~% آنکه روح الله گمان بردیم آن ~~قصاب بود # 6 خسرو آن شبها که با آن آب حیوان زنده داشت %~% آن همه بیداری شبها تو ~~گویی خواب بود PageV1P0631 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود %~% این متاع درد را در کوی ~~او بازار بود # 2 بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان %~% آن همه گلها تو پنداری ~~سراسر خار بود # 3 بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم %~% کاین همان مرغی ست یارب ~~کاندر ms093 آن گلزار بود # 4 می که گفتم چاشنی کن نی گمان بود بد %~% لیک مقصودم دوای سینه افگار ~~بود # 5 گر دلم دشمن گرفتی اینچنینش هم مسوز %~% کاخر ار امروز دشمن گشت وقتی ~~یار بود # 6 دوش بیرون ریختم خونابه دل پیش چشم %~% عقل را محرم نکردم کاندر آن ~~اغیار بود # 7 دیده گر فردا مرا خصمی کند بر حق بود %~% زانکه مسکین بهر من بسیار شب ~~بیدار بود # 8 تا نگویی ساقیا کز می چنین بی خود شدم %~% داروی بیهوشیم آن شکل و آن ~~رفتار بود # 9 بیم تیغم نیست لیکن این سر کم بخت را %~% دوست می دارم که زیر پای تو ~~بسیار بود # 10 شب همی گشتم عسس بگرفت در کویت مرا %~% درد کردش دل ز بس نالیدن من ~~زار بود # 11 خسروا دل بد مکن از نامرادیهای دهر %~% کاسمان را کین همه با مردم ~~هشیار بود PageV1P0632 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود %~% کام کام خویش بود و ~~رای رای خویش بود # 2 در هوای نیکوان می بود تا از دست رفت %~% چون کند مسکین گرفتار هوای ~~خویش بود # 3 خلق گوید ترک دل چون کردی آخر هر چه بود %~% دیده و دانسته بود و آشنای ~~خویش بود # 4 چون نگهدارم که بی خوبان نبودی یک زمان %~% حاش لله دل نبوده ست این ~~بلای خویش بود # 5 من به غیبت بد نگویم آن غریب رفته را %~% زانکه گر بد بود و گر نیکو ~~برای خویش بود # 6 دی مرا در خون بدید و رخ بگردانید و رفت %~% من چنین دانم پشیمان از ~~خطای خویش بود # 7 ای مسلمانان به جایی کان پسر حاضر بود %~% کیست باری دل که بتواند به ~~جای خویش بود # 8 یار من ار چه بد من بر زبانش می گذشت %~% لیک می دانم دلش سوی گدای ~~خویش بود # 9 از کجا مست آمدی ای ms094 مه که غارت شد نماز %~% پارسایی را که مشغول دعای ~~خویش بود # 10 بنده خسرو جان شیرین در سر و کار تو کرد %~% کامده پیش بلا مسکین به ~~پای خویش بود PageV1P0633 ### || [genre: Gh] # 1 تا جهان بود از جهان هرگز دلم خرم نبود %~% خرمی خود هیچگه گویی که در ~~عالم نبود # 2 گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت %~% اینچنین یک بارگی هم ابتر و ~~در هم نبود # 3 غم برون ز اندازه شد ما را و دل بر جا نماند %~% ای خوش آن وقتی که دل ~~بر جای بود و غم نبود # 4 غم همه وقت و طرب یکدم بود باری مرا %~% در تمام عمر می اندیشم آن یکدم ~~نبود # 5 چرخ اگر بد با دل خرم بود با من چراست %~% تا دل من بود باری هیچگه خرم ~~نبود # 6 با دل مجروح رفتم دی به دکان طبیب %~% حقه را چون باز کرد از بخت من ~~مرهم نبود # 7 گفتم این غمهای دل بیرون دهم تا وارهم %~% در همه عالم بجستم هیچ جا ~~محرم نبود # 8 آدمی خوشدل نباشد گر چه در جنت بود %~% آدمی خود کی تواند بود چون آدم ~~نبود # 9 دهر با مردم نسازد زان خران دارند گنج %~% ور نه این مردار در ویرانه ~~او کم نبود # 10 گر توانی خسروا دل را عمارت کن از آنک %~% در جهان کس را بنای آب و گل ~~محکم نبود PageV1P0634 ### || [genre: Gh] # 1 چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود %~% وز تکبر غمزه شوخش عتاب ~~آورده بود # 2 تاب زلفش برده بود از چهره شب تیرگی %~% وز فروغ مهر رویش ماهتاب آورده ~~بود # 3 صبح صادق از سر اخلاص بر رویش دمید %~% هر دعایی را که از حق مستجاب ~~آورده بود # 4 شد گریزان از خیال روی او مهر از هلال %~% دوش دیدم بی گهان پا در رکاب ~~آورده بود # 5 در درون دیده دارم روشنایی را به ms095 خواب %~% چون خیال روی او در دیده ~~خواب آورده بود # 6 تا به گوش او رساند چشم دریابار من %~% هر دو صحن دیده پر در خوشاب ~~آورده بود # 7 نام خسرو شهره ایام شد کز بهر عام %~% همچو دولت رو در آن عالی جناب ~~آورده بود PageV1P0635 ### || [genre: Gh] # 1 شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود %~% شعله می زد هر چه در دل آتش ~~دیرینه بود # 2 پیش آن محراب ابرو جان خلقی در دعا %~% همچو انبوه گدا در مسجد آدینه ~~بود # 3 من ندانم زار زارم این چنین بهر چه کرد %~% وه گدایی وه که شاهی را چه ~~خشم و کینه بود # 4 رشکم از آیینه کو نقش ترا در بر کشید %~% زانکه در صافی رخت هم نقش آن ~~آیینه بود # 5 صوفی ما دی بتی دید و پرستیدش چنانک %~% الصنم شد ذکر هر مویی که در ~~پشمینه بود # 6 کرد بر نوک قلم بس نسخه از خطت گرفت %~% سوخته خونی که خسرو را درون ~~سینه بود PageV1P0636 ### || [genre: Gh] # 1 من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید %~% تا نپنداری که خود را بر ~~کران خواهم کشید # 2 مردمان از من چه می خواهید آخر وه که من %~% پای از کویش به گفت مردمان ~~خواهم کشید # 3 بیش ازین نبود که بکشندم بخواهم مست رفت %~% آشکارا در برش گیسوکشان ~~خواهم کشید # 4 من نیم زآنهاکه از خوبان بتانم سر به تیغ %~% هر چه آید بر سرم از ~~بهرشان خواهم کشید # 5 آب چشم عاشقان تا می رود خواهم فشاند %~% کبر ناز نیکوان تا می توان ~~خواهم کشید # 6 گر ترا بینم مگو جانا که چشمت برکشم %~% هم مرا فرما که من از دیدگان ~~خواهم کشید # 7 ای خروس گنگ آخر روز خواهد شد گهی %~% هم سرت خواهم برید و هم زبان ~~خواهم کشید # 8 دل که گم کرده ست خسرو پیش او آخر گهی %~% خنده ms096 ای خواهد از آن کنج ~~دهان خواهم کشید PageV1P0637 ### || [genre: Gh] # 1 باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید %~% روز پیری جام با یار جوان ~~خواهم کشید # 2 تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروان %~% سوی سینه گر گشاید من به جان ~~خواهم کشید # 3 پیشکش آرند هر یک سیم و زر در پیش او %~% من دل پر خون و جان ناتوان ~~خواهم کشید # 4 بگذر ای ناصح ز من امروز بگذارم که باز %~% جامی می بر روی یار مهربان ~~خواهم کشید # 5 گر مددگاری رسد از اخترا مسعود من %~% امشب از لعل لبش راح روان خواهم ~~کشید # 6 سوی خسرو التفاتی گر نماید آن سوار %~% زیر پایش سر چو خاک آستان خواهم ~~کشید PageV1P0638 ### || [genre: Gh] # 1 صبحگه یارب حدیثی زان دو لب خواهم کشید %~% یا شبی از دست تو جام طرب ~~خواهم کشید # 2 گر بر آن خمخانه جان دست خواهم یافتن %~% ساغری از آب حیوان تا به لب ~~خواهم کشید # 3 گفتی امشب زلف بر دستت نهم تا می کشی %~% ده که من تاری ازینسان تا به ~~شب خواهم کشید # 4 گر کشم جعد ترا گویی مکن ترک ادب %~% عاشق و مستم ز من ناید ادب خواهم ~~کشید # 5 سوز دل تا کی نهان دارم برون خواهم فگند %~% دود از جانم برآمد چند تب ~~خواهم کشید # 6 بوالعجب شد کار من از ناله زارم هنوز %~% من درین غم ناله های بوالعجب ~~خواهم کشید # 7 عاشقی درد سر است و کی رود این دردسر %~% تا ز خسرو هر شبی شور و شغب ~~خواهم کشید PageV1P0639 ### || [genre: Gh] # 1 از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید %~% از یکی کنج دهن شد دل فزون ~~خواهد کشید # 2 گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت %~% آنکه پا در دامن عصمت درون ~~خواهد کشید # 3 روی اگر آن است ره سوی بلا خواهد نمود %~% عشق اگر این است تا حد جنون ~~خواهد کشید ms097 # 4 گام دل بگذار در دنبال زلفت از بهر آنک %~% موکشان در خاک راهش سرنگون ~~خواهد کشید # 5 سالها بگذشت و غمهای نوت کهنه نشد %~% من ندانستم که این غم تاکنون ~~خواهد کشید # 6 بر من امشب شحنه هجران قوی شد آمده است %~% غصه دیرینه را دانم برون ~~خواهد کشید # 7 جان خسرو بر لب آمد تا کی این مسکین هنوز %~% محنت عشق و جفای چرخ دون ~~خواهد کشید PageV1P0640 ### || [genre: Gh] # 1 خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند %~% شیر مردان را به زیر تیغ ~~جانفرسا کشند # 2 جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن %~% صبح وار از آفتاب خود دمی ~~بالا کشند # 3 پیر عاشق پیشه ام به کاین مصلای مرا %~% خدمتی را زیر پای شاهد رعنا ~~کشند # 4 بسکه از رفتار خوش پای تو در جانم نشست %~% رخنه گردد جانم ار خار ترا ~~از پا کشند # 5 از کرشمه لام الف کن زلف را بالای خویش %~% تا از آن بر نام هر مهروی ~~نام لاکشند # 6 وصل من این بس که خون من بریزند و ز خون %~% نقش من با نقش آن صورتگران ~~یکجا کشند # 7 با وجود خویشتن ما را دویی باشد لیک %~% باک نبود گر کسان اره به فرق ~~ما کشند # 8 خسته حال خسرو از شیرینی عیش و نشاط %~% برکشیدی راست همچون هسته کز ~~خرما کشند PageV1P0641 ### || [genre: Gh] # 1 باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند %~% مطرب و بلبل بهم در نغمه و ~~دستان شدند # 2 میهمان دیگری بود او به باغ و من به رشک %~% جمله مرغان چمن از آه من ~~بریان شدند # 3 چون گلی بینم تو یاد آبی و جان پاره شود %~% این همه سرهای غنچه بهر ~~جان پیکان شدند # 4 باغ حاجت نیست هم در کوی خود بین کاهل دل %~% خاک گشتند اول و آنگه گل ~~و ریحان شدند # 5 دولت حسنت فزون بادا که نیکوتر شود ms098 %~% این همه دلها که از اقبال تو ~~ویران شدند # 6 می شدند اهل وفا مهمان رویت بلکه شان %~% بر جگرهای کباب خویشتن مهمان ~~شدند # 7 لاف عشق و وصل یاران این بدان ماندبدان %~% حاجیان در کعبه ماندند و به ~~ترکستان شدند # 8 خسروا با ما بیا تا با خیالش خوش شویم %~% زانکه هر کس با نگار خویش در ~~بستان شدند PageV1P0642 ### || [genre: Gh] # 1 گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد %~% آتشی بر عاشق بی خویش او ~~خواهد فتاد # 2 خنده خواهم از لبت بهر دلم بیچاره دل %~% وه کزان خنده نمک بر ریش او ~~خواهد فتاد # 3 یار ترکش بست و مرکب راند بر عزم شکار %~% تا کدامین خون گرفته پیش او ~~خواهد فتاد # 4 کشته شست ویم یارب به روح من رسان %~% هر خدنگی کان برون از کیش او ~~خواهد فتاد # 5 گر نیندیشد رقیب او بلای عاشقان %~% هم بر آن جان بلا تشویش او خواهد ~~فتاد # 6 چند ازین در کار من فرویش ده زین آه گرم %~% هیچگه آتش دران فرویش او ~~خواهد فتاد # 7 آنکه می گوید که دل ندهم به کس آخر گهی %~% پیش چشم شوخ کافر کیش او ~~خواهد فتاد # 8 خون خسرو می خورد ترسم که آن رعنا سوار %~% ناگهان ز آه دل درویش او ~~خواهد فتاد PageV1P0643 ### || [genre: Gh] # 1 باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد %~% شورشی در جان بی سامان ما ~~خواهد فتاد # 2 باز آن یار پریشان کار در خواهد رسید %~% عقل و جان و دل ز یکدیگر جدا ~~خواهد فتاد # 3 باز آن سرو خرامان در چمن خواهد گذشت %~% ای بسا دلها کزان زلف دو تا ~~خواهد فتاد # 4 تازه خواهد شد ز سوز بلبلان داغ کهن %~% آتشی هر دم به جان مبتلا خواهد ~~فتاد # 5 اندک اندک می رود آن دزد دلها سوی باغ %~% باز بنگر تا ز ره چند آشنا ~~خواهد فتاد # 6 ms099 تا ز مستی برکه خواهد اوفتاد آن چشم مست %~% تا کدامین خون گرفته در ~~بلا خواهد فتاد # 7 جز صبا کس می نبوسد پای او زین پس رهی %~% خاک گشته در ره باد صبا ~~خواهد فتاد # 8 نیست آن بختم که یابم نیم خورده زو شراب %~% لیک می ترسم که آن جرعه ~~کجا خواهد فتاد # 9 چند ازین سودای فاسد کان بت آمد در کنار %~% خسروا گوهر نه در دست گدا ~~خواهد فتاد PageV1P0644 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند %~% وز من اندر هر سر کو گفتگوی دل ~~بماند # 2 هر کجا بینم غم دل گویم و گویم از آنک %~% بر زبان افسانه های آرزوی دل ~~بماند # 3 کی خورد دربانش آبی خوش کنون کز چشمها %~% بر در آن آشنا سیلی ز جوی دل ~~بماند # 4 چشم تو می کرد چو گان بازی از ابرو ولی %~% عقل و جان لاف حریفی زد ز ~~بوی دل بماند # 5 نرخ جانم یک نظر شد بین یکی زین سو ازانک %~% دیر شد کاین رخت کاسد پیش ~~روی دل بماند # 6 شرمسارم از سگان کوی تو زان کز رهی %~% دل تو بردی و به گرد کوی بوی دل ~~بماند # 7 بر سر کوی تو می ترسم که جان هم گم کند %~% عاشق گم گشته کاندر جستجوی ~~دل بماند # 8 دل به زلفت خو گرفت و عشق غم بر من گماشت %~% یادگار این فتنه ها بر من ~~ز خوی دل بماند # 9 خسروا گر دل کشی سهل است از بند قضا %~% کاین رسن ناید برون کاندر گلوی ~~دل بماند PageV1P0645 ### || [genre: Gh] # 1 رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند %~% بر شکستی و به جانم نقش ~~گیسویت بماند # 2 سر گذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی %~% سالها شد در فرامش خانه مویت ~~بماند # 3 دی خرامان می گذشتی خلق بیدل مانده را %~% گریه ها پیشت روان شد چشمها ms100 ~~سویت بماند # 4 مردن من بین که چون شب بازگشتم از درت %~% کالبد باز آمد و جان بر سر ~~کویت بماند # 5 گردنت آزاد باد و خون من در گردنم %~% چون به کشتن خو گرفتی و همان ~~خویت بماند # 6 رفت جان پر هوس تا بوسد ابروی ترا %~% هم در آن بوسیدن محراب ابرویت ~~بماند # 7 زان شبی کین سو گذشتی گیسوی مشکین کشان %~% تاکنون مستم که تو بگذشتی و ~~بویت بماند # 8 بو که باز آید دل و جان گرفتارم ز تو %~% از بدت گفتن زبان در کوی ~~بدگویت بماند # 9 این به گفتن راست می آید که خسرو خوش بزی %~% چون زید بیچاره ای کز ~~دیدن رویت بماند PageV1P0646 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند %~% گر چه غم تلخ است بر یاد تو چون ~~شکر خورند # 2 رفت عمر و خارخار نخل بالایت نرفت %~% ای خوش آن مرغان کز آن شاخ جوانی ~~برخورند # 3 مرده آن قامتم کاندم که بخرامد به راه %~% مردگان در خاک هر دم حسرتی ~~دیگر خورند # 4 روزها بگذشت و از ما یاد نامد در دلت %~% ای عفاک الله غم یاران ازین ~~بهتر خورند # 5 خون فرو خوردم پس آنگه ساقیت گشتم ازانک %~% چاشنی ناکرده شاهان شربتی ~~کمتر خورند # 6 گر مرادی نیست باری طعنه هم چندین مزن %~% کس ندیده ست اینکه پیش از ~~انگبین شکر خورند # 7 ما ز بهر سوز هجرانیم کی یابیم وصل %~% دوزخ آشامان چگونه شربت کوثر ~~خورند # 8 ای ترا خاری به پا نشکسته کی دانی که چیست %~% جان شیرانی که شمشیر بلا ~~بر سر خورند # 9 سوی خسرو هان و هان بویی بیاری ای صبا %~% هر کجا مستان به کوی بی غمی ~~ساغر خورند PageV1P0647 ### || [genre: Gh] # 1 شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده اند %~% التماس همت از دلهای مسکین ~~کرده اند # 2 پاکبازان سر کوی خرابات فنا %~% در مقام سرفرازی خشت بالین کرده اند # 3 ms101 سنگسار لعنت جاوید مر ابلیس را %~% از برای کوری چشمان خودبین کرده اند # 4 آهوی چین را جگر در نافه سودا بسوخت %~% تا حدیث سنبل زلف تو در چین ~~کرده اند # 5 جلوه فرهاد بین کز غیرت آن خسروان %~% نام خود نقش نگین لعل شیرین کرده ~~اند # 6 حلقه زلف تو دارد هر شبی در گوش دل %~% گر چه او را حلقه ای از ماه و ~~پروین کرده اند # 7 زاهدان تسبیح می خوانند و خسرو نام دوست %~% ذکر هر کس آنچنان باشد که ~~تلقین کرده اند PageV1P0648 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند %~% گر چه بهتر مصلحت پیشت به لاغ ~~و لابه اند # 2 زار می نالند و مستانند اگر جامی بود %~% گر چه هر شب تا سحر چون ماهیی ~~برتابه اند # 3 چنگ من ناله است می خون جگر و اصحاب تو %~% همنشین بربط و همزانوی ~~قرابه اند # 4 تا تو دست جود بگشادی فلک بیکار ماند %~% اختران در هفت گنبد صورت ~~گرمابه اند # 5 آفت خسرو شدند این هر دو چشم و لاجرم %~% من ز شان در خون و شان از ~~خویش در خونابه اند PageV1P0649 ### || [genre: Gh] # 1 چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند %~% ور نه ترسم عالمی را خسته و ~~در هم کنند # 2 هم شکاف جان کنند و هم بسی خون دل آب %~% شانه و آبی که زلفت را خم ~~اندر خم کنند # 3 مرهم از لبهات می جویم بدین جان فگار %~% وای بر ریشی که آن را از نمک ~~مرهم کنند # 4 بر درت عشاق خون گریند و رو و مو کنند %~% چون زنان از گرمی دل شعله ~~ماتم کنند # 5 چشم مشتاقانت از خون بسته گردد نی ز آب %~% باز نگشاید مگر بازش هم از ~~خونم کنند # 6 بند بر عاشق بدان ماند که باشد بر جگر %~% ناتوان را زحمت جانی و داغش ~~هم کنند ms102 # 7 دم که بر یادش بر آید باز در تن چون رود %~% وه بدین خواری چگونه یاد ~~آن همدم کنند # 8 ای صبا آنان که دل سنگ اند بهر ما بگوی %~% ما ز غم مردیم دل از بهر ما ~~بی غم کنند # 9 خسروا جان دوست می داری ز جانان دم مزن %~% شاهدان باید که کار ~~شیرمردان کم کنند PageV1P0650 ### || [genre: Gh] # 1 ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد %~% وز تگرگ روح پرور مالش عناب ~~داد # 2 چشم مست او که مژگان را به قتلم تیز کرد %~% خنجر زهراب داده در کف ~~قصاب داد # 3 هر خدنگ غمزه ای را کاو به شست ناز بست %~% آن خدنگ اول نشان بر سینه ~~احباب داد # 4 باز آن ابرو کمان غمزه زن قصد که کرد %~% چشم او باری ز مژگان ناوک ~~پرتاب داد # 5 وین کجا ماند ز چشم و ابرویش زنیسان که او %~% ترک مست کافری را راه در ~~محراب داد PageV1P0651 ### || [genre: Gh] # 1 دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد %~% جان گریبان پاره کرد و خویش را ~~بر باد داد # 2 ترسم از پرده برون افتم چو گل کاین باد صبح %~% زان گلستانها که روزی ~~با تو بودم یاد داد # 3 جز خرابی نامد اندر جانم از بنیاد عشق %~% گر چه هر دم دیده خون تو ~~درین بنیاد داد # 4 پیش ازین اباد بود این دل که مستی در رسید %~% وین صلای صوفیان در خانه ~~آباد داد # 5 مشنو ای حاکم ز ما دعوی خون بر یار خویش %~% کشتگان عشقبازی را نشاید ~~داد داد # 6 چون نوازد خوبرو آنگه کشد خود فتنه بود %~% ساغر شیری که شیرین بر کف ~~فرهاد داد # 7 من نشسته هر دم و از دیده خون پیش افتدم %~% بین دل خون گشته خسروا را ~~چه پیش افتاد داد PageV1P0652 ### || [genre: Gh] # 1 آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد %~% دید چون ms103 رویت به عجز خویشتن ~~اقرار کرد # 2 رنج بیداری شبهای غم روشن نبود %~% خفته بودم پیش ازین هجر توام بیدار ~~کرد # 3 سجه گر زنار شد بر مشکن ای پرهیزگار %~% کاینچنین ها آدمی از بهر دل ~~بسیار کرد # 4 درج یاقوت لب لیلی مفرح هست لیک %~% کی توان بیچاره مجنون را بدان ~~هشیار کرد # 5 داند آن کز گلرخان خورده ست خاری بر جگر %~% کز چه بلبل در گلستان ناله ~~های زار کرد # 6 دارد اندر دل غباری وقت تست ای گریههان %~% کار کن اندر دلش گر می ~~توانی کار کرد # 7 سنگدل یارا اثر در تو نکرد آهی که آن %~% کشت اهل درد را بیدرد را ~~افگار کرد # 8 با من بیمار شیرین گشت معجون اجل %~% زانکه عشقت چاشنیی خویش با آن یار ~~کرد # 9 هر چه خسرو پیش ازین در پیش خوبان سجده کرد %~% پیش محراب دو ابروی تو ~~استغفار کرد PageV1P0653 ### || [genre: Gh] # 1 یا رب آن بالا مگر از آب حیوان ریختند %~% یا بسی جان کسان بگداختند آن ~~ریختند # 2 شیره جانهای شیرین برکشیدند از نخست %~% وین تن نازک ازان شیرینی جان ~~ریختند # 3 هر کجا خوی ریخت از رویت ملاحت مایه بست %~% چاشنی گیران خوبی در ~~نمکدان ریختند # 4 زین هوس کز ران یکرانت فرو شانند گرد %~% آبروی خویش بسیاری که خوبان ~~ریختند # 5 عیش تلخم با خیال لعل جان افزات هست %~% شربت زهری که در وی آب حیوان ~~ریختند # 6 شعله می خیزد ز گور کشتگانت گاه نور %~% بس که زیر خاک با دلهای سوزان ~~ریختند # 7 همچو چشم نامسلمان تو بی رحمت نه اند %~% کافران چین که خونهای مسلمان ~~ریختند # 8 از گناه نیکوان یارب مرا سوزی نخست %~% گر چه آن مردم کشان خونها ~~فراوان ریختند # 9 عاقبت بر روی آب آورد راز بیدلان %~% گر چه گریه در شب تاریک پنهان ~~ریختند # 10 خسروا مگری که جز خاشاک بدنامی نرست %~% دیده های عاشقان هر ms104 جا که ~~باران ریختند PageV1P0654 ### || [genre: Gh] # 1 آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد %~% خاک بر سر می کنم از دست ایشان ~~داد داد # 2 زلف تو سرمایه عمر دراز است ای پسر %~% زانکه از سودای زلفت می رود ~~عمرم به باد # 3 از شب غم بر سر من صبح پیری می دمد %~% حبذا عهد جوانی گوییا آن بود ~~باد # 4 زین صفت کز آتش دل دود بر سر می رود %~% روشن است این کاخرم باید چو ~~شمع از پا فتاد # 5 ای که برکندی دل از پیمان یاران قدیم %~% گاه گاهت یاد باید کرد از عهد ~~وداد # 6 بخت یارت شد مبارک طالع فیروز روز %~% نیک بختی مقبلی کو را قبولت دست ~~داد # 7 خسرو از دوران گیتی محنت و غم دید و بس %~% دولت او بود و بخت او که از ~~مادر نزاد PageV1P0655 ### || [genre: Gh] # 1 در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد %~% می رود عمر عزیزم چون سر ~~زلفت به یاد # 2 محنت هجران و رنج راه و تشویش سفر %~% این همه گویی نصیب جان مهجورم ~~فتاد # 3 سیل خون دل که از اینگونه آید سوی چشم %~% دم به دم بر آب خواهد رفت ~~مردم زین سواد # 4 تا ز خط جام می فهم معانی کرده ام %~% هر چه خواندم پیش استاد طریقت شد ~~ز یاد # 5 ترک چشمش ریخت خون ما به شوخی وز لبش %~% خونبها جستیم از وی خونبها بر ~~هم نهاد # 6 در غمت گر رفت خسرو از جهان عمر تو باد %~% لیک خواهد خواست روز محشر ~~از دست تو داد PageV1P0656 ### || [genre: Gh] # 1 غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد %~% باز از دال دو زلفم آن الف قد ~~داد یاد # 2 گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود %~% این زمان دانستم ای جان نیست ~~بر عمر اعتماد # 3 حرف میم آمد دهانت هست الف انگشت تو %~% جز تو کس ms105 بر ما چرا انگشت ~~نتواند نهاد # 4 با نسیم صبح دادم دل که بر در پیش او %~% داد بلبل در هوای گلبنی دل را ~~به یاد # 5 از رخت جان پروری آموخت لعلت آفرین %~% شد درین فن عاقبت شاگرد بهتر ز ~~اوستاد # 6 جان خسرو هست چشم و غمزه عاشق کشش %~% عشق جان بازیست یاران و عزیزان ~~خیر باد! PageV1P0657 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا می ده که بیرون سبزه های تر دمید %~% چون خط سبز جوانان نغز و ~~جان پرور دمید # 2 در خیالت ای خیال ابروانت ماه عید %~% اذهبا قبلی و روحی بیننا بعد ~~بعید # 3 مثل رویت در بنی آدم کسی هرگز ندید %~% دست نقاش ازل تا نقش آدم برکشید # 4 باد صبح از خاک کویت مژه ای می داد دوش %~% آب چشمم بر سر کویش به هر ~~سو می دوید # 5 ای نصیحت گو برو از من چه می خواهی که نیست %~% در من این مذهب که روزی ~~شیخ باشم یا مرید # 6 گر جهانی بر سر آیندم به شمشیر جفا %~% هیچکس پیوند من از دوست نتواند ~~برید # 7 دوستان گویند خسرو را ملامت در وفاست %~% ای عزیزان هر نفس یاری دگر ~~نتوان گزید PageV1P0658 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند %~% باده صافی به جام آبگون باید ~~فگند # 2 جای بلبل هست بر سرو بلند و زین قبیل %~% هست جای آنکه بلبل می پرد ~~زینسان بلند # 3 نرگس اندر عین مستی سوی گل چشمک زن است %~% ورنه گل بر سبزه هم چندین ~~نکردی ریشخند # 4 گل ازان کم عمر شد کاو ییشتر از عمر خویش %~% دام داد آن را که از وی ~~وقت گل شد بهره مند # 5 ساقیا می چاشنی کن بعد ازان درده ازانک %~% گر ترش باشد می آن را چاشنی ~~باید ز قند # 6 بند بندم را جدا کرده است دست غم به تیغ %~% تو به خون گرم می ms106 پیوند کن ~~بندم ز بند # 7 شاهد مجلس بپوشان رو که من از بیم چشم %~% پیش رویت پای می کوبم بر آتش ~~چون سپند # 8 گر دل خسرو رسن بازی کند با زلف تو %~% رشته یک چندی درازش ده ز زلف ~~چون کمند PageV1P0659 ### || [genre: Gh] # 1 ای که چون جان رفته ای از پیش ما باز آی زود %~% کز فراقت سوختم بر آتش ~~دل همچو عود # 2 پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند %~% تا بسوزم خویشتن را کوری ~~چشم حسود # 3 ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس %~% چون مرا در جان زدی آتش مشو غافل ~~زدود # 4 صورت جان بی حجاب آن روز دیدم ذره وار %~% کافتاب روی او از روزن دل رو ~~نمود # 5 قصه ما با تو از لیلی و مجنون در گذشت %~% خسرو و شیرین چه باشد وامق و ~~عذرا چه بود # 6 عاشقی و رندی و دیوانگی در شخص ما %~% قصه و افسانه نبود راستی باید ~~شنود # 7 عشق ازان بالاتر است آری که خسرو را به زور %~% گاه پیری سر برد پیش ~~جوانان در سجود PageV1P0660 ### || [genre: Gh] # 1 بر بناگوشت بلای خط که سر بر می کند %~% جزو جزو عاشق بیچاره ابتر می ~~کند # 2 سرو کز بالای خود در سر کند باد آن مبین %~% آن نگر کش باد پیشت خاک بر ~~سر می کند # 3 چند گویی پیشت آیم وه که چون تو یوسفی %~% سر کجا در خانه تاریک ما در ~~می کند # 4 چند گویید ای مسلمانان که حال خود بگوی %~% من همی گویم ولی از من که ~~باور می کند # 5 شوخیش بین کاشکارم می نوازد در نهان %~% با رقیب خویش اشارت سوی خنجر ~~می کند # 6 رو برون ای جان معزول از درون من که عشق %~% شغل جان در سینه با جانان ~~مقرر می کند # 7 عاشقان جان و جهان بهر بتان تر کرده اند ms107 %~% سهل باشد آنکه خسرو دیده ~~را تر می کند PageV1P0661 ### || [genre: Gh] # 1 جان که چون تو دشمنی را دوست داری می کند %~% دشمن خود را به خون خویش ~~یاری می کند # 2 دل که مهمان خواند بر جانم بلا و فتنه را %~% کار داران غمت را حق ~~گزاری می کند # 3 یک دل آبادان نپندارم که ماند در جهان %~% زان خرابیها که آن چشم خماری ~~می کند # 4 جان من روزی کند گه گاه همراهش ازآنک %~% سوی تو همراهی باد بهاری می ~~کند # 5 خون من می جوشد از غیرت که این کافر چرا %~% تیر خویش آلوده خون شکاری ~~می کند # 6 مردم از نالیدن و روزی نگفتی ای رقیب %~% کیست این کاندر پس دیوار زاری ~~می کند # 7 گر چه بی حد من است ای دوست اما بر درت %~% دیده من آرزوی خاکساری می ~~کند # 8 آنکه پندم می دهد در عشق بهر زیستن %~% مرهم بی فایده بر زخم کاری می ~~کند # 9 در نماز بت پرستی از من آموزد سجود %~% برهمن کو دعوی زنارداری می کند # 10 هجر می داند که چون من ناتوانی چون زید %~% زان بر این دل زخمهای ~~یادگاری می کند PageV1P0662 ### || [genre: Gh] # 1 چشم تو مست است یا در خواب بازی می کند %~% بوالعجب مستی که در محراب ~~بازی می کند # 2 مردم چشمم که می گردد به گرد روی تو %~% طفل را ماند که در مهتاب بازی ~~می کند # 3 گرد در آویزد دل نادان من در سوی تو %~% همچو موی خود مشو در تاب بازی ~~می کند # 4 چشم من دور از تو گر غرقه به خون گردد سزاست %~% ز آشنا بیگانه و در آب ~~بازی می کند # 5 امشب اندر خواب دیدم با تو بازی کرده ام %~% وه تو بازی کرده ای یا ~~خواب بازی می کند # 6 با زنخدانت که خسرو عشق بازد گوییا %~% گوسفندی دان که با قصاب بازی ms108 می ~~کند PageV1P0663 ### || [genre: Gh] # 1 باز ترک مست من آهنگ بازی می کند %~% کس نکرده ست آنکه آن ترک طرازی می ~~کند # 2 زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد %~% هندویی را بین کزینسان ~~ترکتازی می کند # 3 از خیالش مانده ام شرمنده کاندر چشم من %~% گه گهی می اید و مردم نوازی ~~می کند # 4 جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور %~% همچو انگشتی که بر حلوا ~~درازی می کند # 5 هر چه اندر روی تو دزدیده می دارد نظر %~% مردم چشمم به خون خویش بازی ~~می کند # 6 می رود در خون هر سرگشته ای دامن کشان %~% پس به آب چشم من دامن نمازی ~~می کند # 7 می پرد چون کافران بر جان خسرو تاختن %~% از برای رغم نام خویش غازی می ~~کند PageV1P0664 ### || [genre: Gh] # 1 غمزه شوخت که قصد جان مردم می کند %~% هر کجا جادوگری آنجا تعلم می کند # 2 مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت %~% خاک پایت در دل دریا تیمم می ~~کند # 3 کوه جورت را نیارد طاقت و من می کشم %~% زانکه مردم می کشند جوری که ~~مردم می کند # 4 کاشکی صد چشم بودی از پی گریه مرا %~% چون لبت در گریه زارم تبسم می ~~کند # 5 هیچ فریاد دلم خواهی رسیدن ای صنم %~% در سر زلف تو چون مجنون تظلم می ~~کند # 6 عشق با تقوی نسازد بعد ازین ما و شراب %~% ای خوش آن کف کاشنایی با لب ~~خم می کند # 7 بنده خسرو عاشقی را دست و پایی می زند %~% لیک چون روی تو بیند دست و ~~پا گم می کند PageV1P0665 ### || [genre: Gh] # 1 دل که با خوبان بدخو آشنایی می کند %~% شیشه ای با خاره ای زور آزمایی ~~می کند # 2 بنده در کویش که خون خویش می سازد روان %~% در حساب خویش حسنش را روایی ~~می کند ms109 # 3 پختگان دانند کار از خامی پروانه کو %~% پیش شمع از سوزش خود روشنایی ~~می کند # 4 من که با روی توام کاری ست چون بینم مگو %~% سوی خورشیدی که هر سو ~~خودنمایی می کند # 5 زاهدی کو خو به مسجد کرد و خوبان را ندید %~% هست نابالغ ضرورت پارسایی ~~می کند # 6 مست آن ذوقم که شب در کوی خویشم دید زلف %~% کیست این گفتند درویشی ~~گدایی می کند # 7 چون طمع دارند مشتاقان وفا از نیکوان %~% حسن چون با نیکوان هم بی ~~وفایی می کند # 8 شعله مشرق که چرخ افروخت می دانی که چیست %~% بر دل هم صحبتان داغ ~~جدایی می کند # 9 گر نه خسرو از حیات خویشتن سیر آمده ست %~% از چه با خوبان بدخو آشنایی ~~می کند PageV1P0666 ### || [genre: Gh] # 1 کافر خونخواه دنبال شکاری می رود %~% پس نمی بیند که آخر بیقراری می ~~رود # 2 از دل آواره عمری شد نمی یابم نشان %~% بسکه در دنبال دیوانه سواری می ~~رود # 3 خون همی گرید دلم بر جان پیروزی خویش %~% آن زمان کز خون او تیر شکاری ~~می رود # 4 گریه را بر دیده منت هاست کاندر آه او %~% گرد ایشان سو به سو فرسنگ ~~واری می رود # 5 جان نمی خواهد کزین عالم ره آوردی برد %~% اینک اینک در پیش بهر غباری ~~می رود # 6 آب چشمی می دوانم کار من این است و بس %~% نیکبخت آن کس که از دنبال ~~کاری می رود # 7 دی شنیدم می رود در جستنم تا بکشدم %~% ای فدایش جان خسرو وه که یاری ~~می رود PageV1P0667 ### || [genre: Gh] # 1 کالبد از دل تهی شد گر چه جان بیرون رود %~% دوستی نبود که نه با ~~دوستان بیرون رود # 2 خون چندین بی گنه در بند دامن گیر تست %~% وای اگر آن مست من دامن کشان ~~بیرون رود # 3 سوز عشق است این مبین رنج تب من ای طبیب %~% کین ms110 تبم با جان بهم از ~~استخوان بیرون رود # 4 در دل من جایگه تنگ است و تو نازک مزاج %~% راه ده تا جان مسکین از ~~میان بیرون رود # 5 رو بگردان ای بلای جمله لشکر پیش از آنک %~% هم رکابان ترا از کف عنان ~~بیرون رود # 6 کشتنم غم نیست لیکن از برون خواهی فگند %~% خون من مگذار باری ز آستان ~~بیرون رود # 7 بیوفا یاران که پیوندند و از هم بگسلند %~% صحبت دیرینه وه کز دل چسبان ~~بیرون رود # 8 بانگ پای اسب آیدازدرم یارب گهی %~% کز سیه بخت من این خواب گران بیرون ~~رود # 9 بگذر از بالین من کاسان شود مردن از آنک %~% دل چو در حسرت بود دشوار ~~جان بیرون رود # 10 چند بپسندی ستم برجان خسرو هم بترس %~% زانکه نیاد بازتیری کزکمان ~~بیرون رود PageV1P0668 ### || [genre: Gh] # 1 یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود %~% چون کنم از سینه این آه و ~~فغانم چون رود # 2 نقش خوبان را گرفتم خود برون رانم ز چشم %~% آنکه اندر سینه دارم جای ~~آنم چون رود # 3 در غمم خلقی که آن افتاده در ره خاک شد %~% من درین حیرت که او بر ~~استخوانم چون رود # 4 هان و هان ای کبک کهساری که می نازی به گام %~% گو یکی بنما که آن سرو ~~روانم چون رود # 5 کشتنم بر دیگران می بندد آن را کو بود %~% ای مسلمانان به دیگر کس ~~گمانم چون رود # 6 مردمان گویند ازو دعوی خون خود بکن %~% حاش لله این حکایت بر زبانم چون ~~رود # 7 ای که پندم می دهی آخر نیاموزی مرا %~% کز دل شوریده شکل آن جوانم چون ~~رود # 8 دی جفا کار ستمگر خواندمش وه کاین سخن %~% از دل آن کافر نامهربانم چون ~~رود # 9 گر چه از خسرو رود جان و جهان هر چه هست %~% آرزوی آن دل و جان و جهانم ~~چون رود PageV1P0669 ### || [genre: Gh] # 1 ms111 ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد %~% آشنا هم زین رخ پر خون ما ~~بیرون برد # 2 در هوایش آنکه پندم می دهد گر بیندش %~% دانمش مرد ار سر خود زین هوا ~~بیرون برد # 3 دوش گفتندم کت آن سلطان خوبان یاد کرد %~% پیش این سودا که از جان گدا ~~بیرون برد # 4 نوش باد آن مست را باده که در هنگام نوش %~% دعوی زهد از سر صد پارسا ~~بیرون برد # 5 گفتمی اول که در جانت کشم آن لحظه ای %~% کیست کو بشکافد این جان و ترا ~~بیرون برد # 6 خاک خواهم شد به کویت خاک بر فرق صبا %~% از سر کوی تو گر خاک مرا ~~بیرون برد # 7 مردم از پیچش که نی زلفش ز جان بیرون رود %~% نی کسی جانم ازین دام بلا ~~بیرون برد # 8 می کند بیرون و می گوید مرو از در برون %~% خسروا بین کاین لطیفه هر ~~کجا بیرون برد PageV1P0670 ### || [genre: Gh] # 1 از دل غمگین هوای دلستانم چون رود %~% یا سر سودای آن سرو روانم چون ~~رود # 2 تا توانایی بدم بار غمش بردم به جان %~% خود کنون عشقش ز جان ناتوانم ~~چون رود # 3 از دلم نیش جفایش گر رود نبود عجب %~% لذت دشنام او هرگز ز جانم چون ~~رود # 4 غمزه قصاب او می ریزدم خون شاکرم %~% جای شکرست این شکایت بر زبانم چون ~~رود # 5 بعد مردن گر شوم خاک و تنم گردد غبار %~% داغ مهر او ز مغز استخوانم ~~چون رود # 6 گر ز پا افتم دران کوی و رود تیغم به سر %~% زینقدر از دل غم آن ~~دلستانم چون رود # 7 قد یارم از نظر گه گه رود خسرو ولی %~% نقش روی او ز چشم خونفشانم چون ~~رود PageV1P0671 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبم جان بر لب آید ناله زار آورد %~% تا کدامین باد بویی زان جفا ~~کار آورد # 2 رفت آن شوخ و دل خون گشته ms112 را با خود ببرد %~% عاقبت روزی همان خونش ~~گرفتار آورد # 3 دوستان من کی هوس دارم به نالیدن ولی %~% درد چون در سینه باشد ناله ~~زار آورد # 4 آرزومندان به آب دیده معذورند از آنک %~% فرقت روی عزیزان گریه بسیار ~~آورد # 5 بو که بزیم باد را گویید تا بهر خورش %~% پاره ای خاک از برای جان ~~افگار آورد # 6 صد گله دارم ولی آن رو چو آید در نظر %~% کیست کان ساعت زبانم را به ~~گفتار آورد # 7 غمزه خونریز تو مر زاهد صد ساله را %~% موی پیشانی گرفته سوی خمار آورد # 8 شب ز می توبه کنم از بیم ناز شاهدان %~% بامدادم روی ساقی باز در کار ~~آورد # 9 زین دل خودکام کار من به رسوایی کشید %~% خسروا فرمان دل بردن همین بار ~~آورد PageV1P0672 ### || [genre: Gh] # 1 گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذرد %~% هر چه می خواهی بکن ای یار بر ~~من بگذرد # 2 گفتی ار من بگذرم زین سو بود بر تو بستم %~% این ستم ای کاشکی هر بار ~~بر من بگذرد # 3 صبحدم مست شراب شوق بیرون اوفتم %~% بسکه شب در ناله های زار بر من ~~بگذرد # 4 زودتر خاکم کن ای گردون مگر بختم بود %~% کان خرامان سرو خوش رفتار بر ~~من بگذرد # 5 ای خوش آن دیوانگی و مستی و رسواییم %~% کز پی نظاره ای آن یار بر من ~~بگذرد # 6 هر سحرگاهی فرستم جان به استقبال او %~% تا مگر بویی ازان گلزار بر من ~~بگذرد # 7 رفت عمر و گفتگوی عشق از خسرو نرفت %~% عمر باقی هم درین گفتار بر من ~~بگذرد PageV1P0673 ### || [genre: Gh] # 1 یار من گویند آنجا گه گاهی بگذرد %~% راضیم گر در دلش از بعد ماهی ~~بگذرد # 2 بیهشم در راهش افتاده مرا آگه کنید %~% گر درین ره سرو بالا کج کلاهی ~~بگذرد # 3 ای صبا جانم ببر در خاک کویش کن نثار %~% گر درین ره نگذرد ms113 آخر به راهی ~~بگذرد # 4 حال پالامان راه خویش می پرسی مپرس %~% وای بر موران دران شارع که شاهی ~~بگذرد # 5 نیست آن دولت که بوسم پای میمونت ولی %~% پای آن بوسم که در کوی تو ~~گاهی بگذرد # 6 غمزه با صدها بلای خویش نابخشود نیست %~% دیدن شاهی که با زینسان سپاهی ~~بگذرد # 7 خلق در فریاد و تو خوش می روی من چون زیم %~% وه که گر ناگاهی از من ~~تیر آهی بگذرد # 8 زاه گرمم مروسیه شد روز هم داری روا %~% کاینچنین روز سیه بر رو سیاهی ~~بگذرد # 9 در زنخدانت دل خسرو فتاد و غرق شد %~% همچو آن مستی که بر بالای چاهی ~~بگذرد PageV1P0674 ### || [genre: Gh] # 1 گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد %~% بر گدایان همچنان باشد که شاهی ~~بگذرد # 2 سالها شد تا به کویش اوفتادم روز و شب %~% بر امید آنکه ماهم به ماهی ~~بگذرد # 3 سیل اشکم چون خیالش دید در دل جا گرفت %~% روز باران کس نخواهد کز ~~پناهی بگذرد # 4 آب دیده می زنم هر دم بران خاک رهش %~% تا غباری بر نیاید گر به راهی ~~بگذرد PageV1P0675 ### || [genre: Gh] # 1 من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد %~% چشم بد حیف است کاندر روی ~~نیکو بنگرد # 2 حاجت تیر و کمان نبود فتد مرغ از هوا %~% یا شب اندر روزن آید ماه و آن ~~رو بنگرد # 3 باد در چشمش ز تیر غمزه میل آتشین %~% هر که در رویت به نقصان یک سر مو ~~بنگرد # 4 حرز بازو کرد خسرو نام میمون ترا %~% شوق چون غالب شود در حرز بازو ~~بنگرد PageV1P0676 ### || [genre: Gh] # 1 دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد %~% اشک خونین ریخت جام و گل ~~گریبان چاک زد # 2 یارب از هجر که در پوشید نیلوفر کبود %~% لاله از درد که داغی بر دل ~~غمناک زد # 3 با همه چشمی که نرگس باز دارد در ms114 چمن %~% اهل بینش را نمی شاید قدم بر ~~خاک زد # 4 تا کی از شمشاد و نسرین گویم و ریحان و گل %~% بیخ این خار از ره دل ~~خواهم اکنون پاک زد # 5 با وجود ساقی مه روی من در باغ حسن %~% می توان آتش درین مشت خس و ~~خاشاک زد # 6 ای مه نو گر شبی طالع شوی چون عاصیان %~% خواهمت بهر شفاعت دست در ~~فتراک زد # 7 مژده بر خسرو اگر گوید شبی در گوش او %~% عین عید اینک علم بر گوشه ~~افلاک زد PageV1P0677 ### || [genre: Gh] # 1 تا سرم باشد تمنای توام در سر بود %~% پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود # 2 روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب %~% تا دل بد روز من هر دم ~~پریشان تر بود # 3 من خورم خونابه هجران و بیزارمازآنک %~% ماجرا با زیرکان خونابه دیگر ~~بود # 4 من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوست %~% جوی شیر آن را نما و تشنه ~~کوثر بود # 5 عشق را پروانه باید تا که سوزد پیش شمع %~% خود مگس بسیار یابی هر کجا ~~شکر بود # 6 خوبرو آن به که باشد آب و آتش در جهان %~% تا وجود عشقبازان خاک و ~~خاکستر بود # 7 یار جایی و من بیچاره جایی بیقرار %~% وه چه خوش باشد که بر بازوی خسرو ~~بر بود PageV1P0678 ### || [genre: Gh] # 1 فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود %~% خرم آن جانی که پیش نیکوان ~~قربان بود # 2 چون نگوید نازنین من مبارک باد عید %~% جان شکر ریزی کند دیده گلاب ~~افشان بود # 3 بذله گوی و عشوه ساز و شوخ چشم و غمزه زن %~% خوبرویی کاین چنین باشد ~~بلای جان بود # 4 آب چشمم روز عید از آستانش بازداشت %~% باز دارد از صلا عیدی که در ~~باران بود # 5 جان دهد جانا دهانت هر که را شربت دهد %~% اینچنین شربت نباشد چشمه ~~حیوان بود # 6 بهر شادی ms115 صورت میمون تو هر روز نیست %~% عید تا سالی چه غم باشد اگر ~~قربان بود # 7 رو به گاه تیغ راندن سوی قربانی مدار %~% تا مگر جان دادن آن بیچاره را ~~آسان بود # 8 دوستان از صحبت ما گر چه آزاد آمدند %~% تا زید خسرو غلام و بنده ایشان ~~بود PageV1P0679 ### || [genre: Gh] # 1 از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود %~% جای آن باشد که مردم در میان ~~شیدا شود # 2 من چنین دانم که باشد نسخه ای از روی او %~% صورتی از آینه خورشید اگر ~~پیدا شود # 3 ماه رویا کی رسد در آفتاب روی تو %~% شمع را هر چند سر تا آسمان بالا ~~شود # 4 از تو دل چون آبله خون گشت در دنبال تو %~% اشک را از بس دویدن آبله ~~برپا شود # 5 من به تنهایی همی گریم اگر پیدا کنی %~% هر دری کز چشم من بیرون فتد ~~درها شود # 6 سبزه تر برکشیدی زان رخ چون آفتاب %~% راز من چون سبزه می ترسم که در ~~صحرا شود # 7 می خلد بر جان من آن خط که بر لب می کشی %~% مارکی شیرین شود با آنکه ~~در خرما شود # 8 خسرو از بهر تو اندر دیده خود جای ساخت %~% چشم می دارد که در کوی ~~وصالش جا شود PageV1P0680 ### || [genre: Gh] # 1 زلف گرد آور که بازم دل پریشان می شود %~% روی پنهان کن که بازم دیده ~~حیران می شود # 2 عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر %~% تا هنوز از نرگس مستت چه ~~فرمان می شود! # 3 تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان %~% این کسی را گوی کو را شب به ~~پایان می شود # 4 عاشقان را صد بلا پیش است گاه دیدنت %~% جز یکی راحت که باری مردن آسان ~~می شود # 5 زانچه من خوردم غمت باری پشیمان نیستم %~% گردلت از لطف ناکرده پشیمان ~~می شود # 6 از هلاکم ms116 دوستان غمناک و من خوش می شوم %~% کانچه باری کام جانان من ~~است آن می شود # 7 چون به پایان آمد این قصه که می گویم به درد %~% یک حدیث و صد پیم خاطر ~~پریشان می شود # 8 ای که پندم می دهی پیش تو آسان است لیک %~% این کسی داند که او را خانه ~~ویران می شود # 9 ای دل خسته مده یادم ز مژگانش از آنک %~% موی بر اندام من هر بار پیکان ~~می شود # 10 آنکه گفتندی که از خوبانش روزی بد رسد %~% اینک اینک جان خسرو گفت ~~ایشان می شود PageV1P0681 ### || [genre: Gh] # 1 تا چه ساعت بود یارب کان مسلمان زاده شد %~% کافت اندر سینه و اندیشه ~~در جان زاده شد # 2 از شب حامل چه زاید جز پریشانی به عمر %~% هندوی شب حامل و زلف پریشان ~~زاده شد # 3 دی شبش گفتم فلانی زیر لب گفتا که مرگ %~% طرفه مرگی بود این کز آب ~~حیوان زاده شد # 4 مه غلام اوست ار در پیش یوسف سجده کرد %~% او به دهلی زاد اگر یوسف به ~~کنعان زاده شد # 5 ماه من از آب چشم و گریه سوزان بترس %~% کز تنور پیرزن سیلاب طوفان ~~زاده شد # 6 مردم چشمم برون افتاد ز گریه ز پوست %~% راست چون طفلی که خون آلود و ~~گریان زاده شد # 7 دل از آن خوناب تن هر لحظه می گوید غمی %~% چون کند بیچاره خسرو کز پی ~~آن زاده شد PageV1P0682 ### || [genre: Gh] # 1 تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد %~% سوختم سر تا قدم پیدا و پنهان ~~دیده شد # 2 سبز خطش بر نگین لعل تا بر زد قدم %~% از خضر پی بر کنار آب حیوان دیده ~~شد # 3 می شود از پرتو رخسار مهرافروز تو %~% دیده ها روشن مگر خورشید تابان ~~دیده شد # 4 زآمد و رفت خیال قامت زیبای او %~% جلوه گاه ناز آن سرو خرامان دیده شد # 5 ms117 از پی نظاره گلبرگ رویت یک به یک %~% قطره های اشک من بر نوک مژگان ~~دیده شد # 6 تا بدیدم در لبش خون دل از چشمم بریخت %~% یاغی خونی که رفت آن مسلمان ~~دیده شد # 7 چشم خسرو بود و روی او حکایت مختصر %~% گر به چشم خود کسی را صورت جان ~~دیده شد PageV1P0683 ### || [genre: Gh] # 1 یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد %~% باز عقل از خان و مان خویشتن ~~آواره شد # 2 این دل صد پاره کش پیوندها کردم به صبر %~% آن همه پیوندهایش بار دیگر ~~پاره شد # 3 پاره پاره گشت سر تا پا دل پر آتشم %~% از برای سوزش من بین چه آتشپاره ~~شد # 4 ماه من بی تو چو شب تاریک شد چشم رهی %~% واندر این شب قطره های چشم من ~~سیاره شد # 5 چشم را گفتم که در خوبان مبین نشنید هیچ %~% تا گرفتار یکی مردم کش ~~خونخواره شد # 6 دی رهی دید آن پری را و ز سر دیوانه شد %~% وز سر دیوانگی در پیش آن ~~عیاره شد # 7 دید چون دیوانگی من بزد بر سینه سنگ %~% سختی دل بین که بستد سنگ و در ~~نظاره شد # 8 تا به کوه و دشت نفتد همچو فرهاد از غمت %~% چاره خسرو بکن کز دست تو ~~بیچاره شد PageV1P0684 ### || [genre: Gh] # 1 گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد %~% ور کسی پهلوی او می بینم آن ~~هم می کشد # 2 من به عشق یک نظر می میرم واو با کسان %~% چون زید مسکین گرفتاری کش ~~این غم می کشد # 3 من ز محرم حیله می پرسم کز این غم چون زیم %~% وین خود از کشتن بتر کز ~~طعنه محرم می کشد # 4 می کشد از چشم و خوشتر آنکه می گوید که خلق %~% خود همی میرند کس را ~~چشم پرنم می کشد # 5 ای دل خسته چه جویی مرهم از ms118 شیرین لبی %~% کو به شوخی دردمندان را به ~~مرهم می کشد # 6 چند پوشم گریه را تا کس نداند راز من %~% بیشتر هر جا مرا این چشم پرنم ~~می کشد # 7 زلف را زین گونه جانا هم مده رشته دراز %~% کو هزاران بسته را در زیر ~~هر خم می کشد # 8 از کرشمه خلق را تا می توانی می کشی %~% ور کسی از تو رها شد زلف در هم ~~می کشد # 9 خسروا کی غم خورد گر تو بمیری در غمش %~% آنکه صد همچون تو عاشق را به ~~یک دم می کشد PageV1P0685 ### || [genre: Gh] # 1 ناز کن ای گل که سرو بوستانی می کشد %~% ناز تو بلبل به هر نوعی که ~~دانی می کشد # 2 ابجد سبزه همی خواند بنفشه طفل وار %~% پیر گشته است و دلش سوی جوانی ~~می کشد # 3 لاله و نرگس قدح بر کف ز جا برخاستند %~% یکدگر هر یک شراب ارغوانی می ~~کشد # 4 نرگس از کف جام ننهد گر چه از رنج خمار %~% سرفگنده مانده چندان ~~ناتوانی می کشد # 5 زندگانی آن کسی بر آب دارد بعد ازین %~% کاو به جام روشن آب زندگانی می ~~کشد # 6 خسروا در موسم گل همچو بلبل مست باش %~% خاصه چون بلبل نوای خسروانی می ~~کشد PageV1P0686 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد %~% وین دل بدروز من سوی جفا ~~کاری کشد # 2 وقتی ار این زارمانده دل به باغی خوش کنم %~% موکشان بازم غمش در کنج ~~دیواری کشد # 3 راز آن بت با که گویم چون مسلمانی نماند %~% کز تن این بت پرستی کهنه ~~زناری کشد # 4 محرم عاشق بود غمگین تر از عاشق بسی %~% تندرستش مشمر آن کو رنج بیماری ~~کشد # 5 ماه در محمل چه داند از گرانی دلم %~% زحمت اشتر کسی داند که او باری ~~کشد # 6 ای به خواب خوش بگویم با تو از شبهای خویش %~% غم مباد این ms119 سرمه را در ~~چشم بیماری کشد # 7 گفتیم بار دگر کن پیش خوبان دگر %~% نیست این سوزن که از پای دلم خاری ~~کشد # 8 چند تن در مسجد و دل گرد کوی شاهدان %~% خرم آن کو آشکارا باده با یاری ~~کشد # 9 آستان بوس خرابات است خسرو را هوس %~% کین مصلا خدمتی در پیش خماری کشد ~~PageV1P0687 ### || [genre: Gh] # 1 آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد %~% عشق جانم می شکافد در ~~میانش می نهد # 2 باد کز کویش وزد مشتاق را بندد همی %~% هم به زنجیری که بر اشک روانش ~~می نهد # 3 می نهم بر آستانش چشم و می میرم ز شرم %~% دیده کاین داغ سیه بر آستانش ~~می نهد # 4 درد مشتاق ای به خواب ناز کی دانی تو شرح %~% داند آن کو گوش بر آه و ~~فغانش می نهد # 5 حرف ناخن پیش سینه قصه دل می نوشت %~% زانکه چشمش مهر حسرت بر دهانش می ~~نهد # 6 کشته تو کعبتین آساست بس کز نقش حال %~% نقطه نقطه داغها بر استخوانش ~~می نهد # 7 جان خسرو عشق اگر چه مردن و جان دادن است %~% زنده دل را پرس کو بهتر ز ~~جانش می نهد PageV1P0688 ### || [genre: Gh] # 1 باز باد صبح بوی آشنایی می دهد %~% آب چشم مستمندان را روایی می دهد # 2 بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد %~% باد را کان زلف شغل ~~عطرسایی می دهد # 3 ای رخت آشوب و چشمت فتنه و زلفت بلا %~% دل نگر کو با کیانم آشنایی می ~~دهد # 4 هم به حق دوستی کت دوست می دارم به جان %~% خوی تو گرچه نشان بی وفایی ~~می دهد # 5 وه که باری روی زیبا باز کن تا بنگرم %~% تا هنوزم دیده لختی روشنایی ~~می دهد # 6 آمدم بر آستان دولتت امیدوار %~% کیست کو درویش را راه گدایی می دهد # 7 گفتی از دست فراق ما نخواهی ms120 برد جان %~% تو چه گویی خود که ما را دل ~~گوایی می دهد # 8 خود مکن بیگانگی با ما چو می دانی که چرخ %~% آشنایان را ز یکدیگر ~~جدایی می دهد # 9 خون خسرو رایگان مزد رقیبت بر من است %~% گر به یک شمشیرم از دستت ~~رهایی می دهد PageV1P0689 ### || [genre: Gh] # 1 غم مخور ای دل که باز ایام شادی هم رسد %~% هر کجا دردی ست آن را عاقبت ~~مرهم رسد # 2 در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است %~% گر بود صد ساله ره چون وقت شد ~~یکدم رسد # 3 گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست %~% خاص بهر آدم است ار شادی ~~و ار غم رسد # 4 نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی %~% کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم ~~رسد # 5 بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست %~% هر جفایی کان بر اهل عالم ~~از عالم رسد # 6 دوستان خاک شمایم چون می شادی خورید %~% جرعه ای ریزید تا این خاک را ~~زان نم رسد # 7 خسروا ناخوش مشو کایام شادی در گذشت %~% بر خدا دل نه که خوش خوش کام ~~شادی هم رسد PageV1P0690 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند %~% آه دودآلود ما آتش بر این ~~عالم زند # 2 می خورم من خون به یاد لعل دلداری و هیچ %~% کس ازین قصه نمی یارد که ~~با او دم زند # 3 لعل جان بخش تو گاه خنده پسته دهان %~% طعنه ها بر معجزات عیسی مریم ~~زند # 4 نکهت مشک ختا دیگر نیاید خوش مرا %~% گر صبا آن طره مرغول را بر هم زند # 5 چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیب %~% گر فرشته بوسه بر پای بنی ~~آدم زند # 6 هر که بر خاک جنایت بار یابد بی گمان %~% خیمه بر بالای این نه طارم ~~اعظم زند # 7 چون وفایی نیست جز ms121 غم هیچ کس را در جهان %~% یاد خسرو را حرام ار یک دم ~~بی غم زند PageV1P0691 ### || [genre: Gh] # 1 گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد %~% چه کنم نسیم گل را که ز یار من ~~نیامد # 2 دل من چرا چو غنچه نشود دریده صد جا %~% که صبا رسید و بویی ز نگار من ~~نیامد # 3 اگر ای حریف داری نظری به روی یاری %~% به بهار خویش خوش شو که بهار من ~~نیامد # 4 همه عمر تشنه بودم به امید آب حیوان %~% به جز آب شور دیده به کنار من ~~نیامد # 5 شب و روز جدول خون به دو رخ چه سود دارد %~% چو ستاره سعادت به کنار من ~~نیامد # 6 منم و خرابه غم ز خوشی خبر ندارم %~% چو ازان دیار مرغی به دیار من ~~نیامد # 7 من خون گرفته کردم و نظری و کشته گشتم %~% تو بدان که او به عمدا به ~~شکار من نیامد # 8 ز شراب و عشق و مستی چه شناسد او خرابی %~% پسر کسی که دردی ز خمار من ~~نیامد # 9 به شب نشاط یارا چه خبر تراز خسرو %~% که به جانب تو روزی شب تار من ~~نیامد PageV1P0692 ### || [genre: Gh] # 1 برهم بماند دیده کس ازان سوار نامد %~% خبری ز خود ندام که خبر زیار ~~نامد # 2 چه کنم اگر چو نرگس نکنم سفید دیده %~% که ز شاخ آرزویم به جز انتظار ~~نامد # 3 منم و نوای ناله شب هجر و رقص گریه %~% چه کنم سرود شادی که دل فگار ~~نامد # 4 به نهال صبر عمری ز دو دیده آب دادم %~% تو ز بخت شور من بین که کهی به ~~بار نامد # 5 به چه بندم این دو دیده که دو رخنه بلا شد %~% ز ره تو با صبا هم قدری ~~غبار نامد # 6 به جفا مگو دلم را که کجا رسیدی اینجا %~% به کمند برد زلفت که به ~~اختیار نامد # 7 ms122 دل خلق پاره پاره نگری ز نالش من %~% که به جز جراحت دل ز فغان زار ~~نامد # 8 بشکست قلب ما را صف کافران غمزه %~% حشم خرد روان شد که به هیچ کار ~~نامد # 9 به دلم نشسته پیکان مزن ای حکیم طعنه %~% که ترا به پای نازک خله ای ز ~~خار نامد # 10 نه که بیهده ست خسرو دل رفته باز جستن %~% که ز رفتگان آن کو یکی از ~~هزار نامد PageV1P0693 ### || [genre: Gh] # 1 خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد %~% سر من فدای راهی که سوار خواهی ~~آمد # 2 به لب آمده ست جانم تو بیا که زنده مانم %~% پس ازان که من نمانم به چه ~~کار خواهی آمد # 3 غم و غصه فراقت بکشم چنان که دانم %~% اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی ~~آمد # 4 دل و جان ببرد چشمت به دو کعبتین و زین پس %~% دو جهانت داد اگر تو به ~~قمار خواهی آمد # 5 منم و دلی و آهی ره تو درون این دل %~% مرو ایمن اندرین ره که فگار ~~خواهی آمد # 6 رخ خود بپوش اگر نه رقم منجمان را %~% ز حساب هشتم اختر به شمار خواهی ~~آمد # 7 می تست خون خلقی و همی خوری دمادم %~% مخور این قدح که فردا به خمار ~~خواهی آمد # 8 همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف %~% به امید آنکه روزی به شکار ~~خواهی آمد # 9 به یک آمدن ببردی دل و جان صد چو خسرو %~% که زید اگر بدینسان دو سه ~~بار خواهی آمد PageV1P0694 ### || [genre: Gh] # 1 گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد %~% برود شبی و ما را خبر از سحر ~~نباشد # 2 ز سر کرشمه هر دم گذری به سوی دیگر %~% به دو رخ تو همچو ماهی به منت ~~گذر نباشد # 3 رسدت بر اوج خوبی اگر آفتاب گردی %~% که در آفتاب گردش چو تویی دگر ~~نباشد # 4 نتوان ms123 ز بعد دیدن نظر از تو برگرفتن %~% نتواند آنکه چشمش بود و نظر ~~نباشد # 5 سخن تو آن حلاوت که شکر توانش گفتن %~% ز غم تو دارد ارنی سخن از شکر ~~نباشد # 6 خبرم مپرس از من چو مقابل من آیی %~% که چو در رخ تو بینم ز خودم خبر ~~نباشد # 7 به ملامتم همه کس در صبر می نماید %~% نه بد است صبر لیکن چکنم اگر ~~نباشد # 8 دل مستمند خسرو سخن تو پیش هر کس %~% چو قلم فرو نخواند اگرش دو سر ~~نباشد PageV1P0695 ### || [genre: Gh] # 1 تو ز لب سخن گشادی همه خلق بی زبان شد %~% تو به ره خرام کردی همه ~~چشمها روان شد # 2 تو درون جان و گویی که دگر که است یا رب %~% دگری چگونه گنجد به تنی که ~~جان گران شد # 3 به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمه %~% بخرید خاک پایت دل و دیده ~~رایگان شد # 4 چه کشش دراز داری سر زلف ناتوان را %~% که بدان کمند دلکش دل عالمی به ~~جان شد # 5 چو مراست نیم جانی به وفات کاین محقر %~% دهم از برای یاری که به از ~~هزار جان شد # 6 رخ تو بس است سودم به فدای تار مویت %~% دل و جان و عقل و هوشم که ز ~~دولت زیان شد # 7 ز غمت چنین که مردم چه کنم گرم بخواهی %~% که عزیز در دل کس به ستم نمی ~~توان شد # 8 صفت کمال حسنت چو منی چگونه گوید %~% که هزار همچو خسرو ز رخ تو بی ~~زبان شد PageV1P0696 ### || [genre: Gh] # 1 بت نو رسیده من هوس شکار دارد %~% دل صید کرده هر سو نه یکی هزار دارد # 2 رود آنچنان به جولان که سر سپه نکرده %~% سر آن سپاه گردم که چنان سوار ~~دارد # 3 دل من ببرد زلفش جگرم نجست چشمش %~% تو مباش غافل ای جان که هنوز کار ~~دارد # 4 نتوانمش که ms124 بینم به رقیب ناموافق %~% چه خوش است گل ولیکن چه کنم که ~~خار دارد # 5 برو ای صبا و حالی که مرا ز هجر دیدی %~% برسانش ار چه دانم که کم ~~استوار دارد # 6 به خدا که سینه من بشکاف و جان برون کن %~% که درون خانه تو دگری چه ~~کار دارد # 7 برس ای سوار لطفی بنمای خاکیی را %~% که ز تندی سمندت دل پر غبار دارد # 8 تو شبانه می نمایی به برکه بوده ای شب %~% که هنوز چشم مستت اثر خمار ~~دارد # 9 چو اسیر تست خسرو نظری به مردمی کن %~% که ز تاب زلف مستت دل بیقرار ~~دارد PageV1P0697 ### || [genre: Gh] # 1 سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید %~% جگر اندر آستانش به بهانه ~~ای در آید # 2 قد تست همچو تیری که درون جان نشیند %~% چو درون سینه من گذرانه ای در ~~آید # 3 در کین گشاد چشمت به خیال خود بگو تا %~% ز پی شفاعت من به میانه ای در ~~آید # 4 ز فسانه خواب خیزد ولی اندر این که خسپد %~% اگر این حکایت من به فسانه ~~ای در آید # 5 دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد %~% شب ماهتاب دزدی که به خانه ~~ای در آید # 6 ز غمت چنانست سوزم که زبان کنم تصور %~% به دهن ز آتش دل چو زبانه ای ~~در آید # 7 سحری بود خدایا که حریف من ز جایی %~% همه شب شراب خورده سحرانه ای در ~~آید # 8 صنما بیا که خسرو ز برای تست هر شب %~% در دیده باز کرده که فلانه ای ~~در آید PageV1P0698 ### || [genre: Gh] # 1 دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند %~% دل بر آن مهر نبندی که جفا نیز ~~کنند # 2 چند گویند که گه گه به دلش می گذری %~% این حدیثی ست که بهر دل ما نیز ~~کنند # 3 عالمی را بکش از غمزه که ترکان ms125 به خدنگ %~% گر چه بکشند بسی صید رها ~~نیز کنند # 4 عاشقان گر چه ترا بهر جفا بد گویند %~% از پی چشم بد خلق دعا نیز کنند # 5 هجر مپسند چو دانی که وکیلان سپهر %~% دوستان را بهم آرند و جدا نیز ~~کنند # 6 منعمان گر چه برانند گدا را از در %~% گه گهی حاجت درویش روا نیز کنند # 7 سوی خسرو نگهی کن به طفیل دگران %~% کاهل دولت نگهی سوی گدا نیز کنند ~~PageV1P0699 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند %~% ای خوش آن گریه که گه دیر و گهی ~~زود کنند # 2 وصل جویان که دم از عشق برآرند روند %~% چون گدایان که دعای غرض آلود ~~کنند # 3 باده کش دوزخیان بهتر ازین متقیان %~% کز پی خلد برین طاعت معبود کنند # 4 ناله سوختگان هست سرود ماتم %~% اجر آن به که گهی خلوت مقصود کنند # 5 نیست بی یوسف خود رغبت بستان ما را %~% بلبلان گر به چمن نغمه داود ~~کنند # 6 چه زیان دارد اگر دلشدگان از تو گهی %~% زان زیان کار دو چشمت نظر سود ~~کنند # 7 من خسی را که بسوزند به کویت غم نیست %~% غم از آنست که پیش در تو دود ~~کنند # 8 حق من در تو نگاهی ست سر رود دو چشم %~% که ز گریه حق خسرو همه نابود ~~کنند PageV1P0700 ### || [genre: Gh] # 1 دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید %~% دل به مقصود خود المنت لله برسید # 2 باز می گفتمی افسانه هجران با خویش %~% تا بدان لحظه که بالای سرم مه ~~برسید # 3 از پی کوری آن کس که نیارد دیدن %~% مژده نور بصر بر من آگه برسید # 4 آمد آن روشنی چشم به استقبالش %~% مردم دیده روان تا به سر ره برسید # 5 آمد آن ساده زنخ بر من بیهوش زد آب %~% بر من تشنه نگه کن که چسان چه ~~برسید # 6 گریه بر سوز منش آمده بر ms126 سوختگان %~% آن چه باران کرم بود که ناگه ~~برسید # 7 دل ستد از من بیمار و به پرسش نامد %~% چون خبر یافت که جان می دهم ~~آنگه برسید # 8 می کشیدم سر زلفش ز قفا جانب روی %~% تا شب تار به نزدیک سحرگه برسید # 9 خسروا گر رسد ابله به بهشتی چه عجب %~% عجب این بین که بهشتی سوی ابله ~~برسید PageV1P0701 ### || [genre: Gh] # 1 روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید %~% وز سر کوی توام باد صبایی نرسید # 2 چاک شد پیرهن عمر به صد نومیدی %~% دست امید به دامان قبایی نرسید # 3 در بیابان طلب بخت پریشان کردم %~% گرد آمد همه عمر و به جایی نرسید # 4 چشم گستاخ به نظاره روی تو بماند %~% لب محروم به بوسیدن پایی نرسید # 5 اندر آن روز که بالای توام بر جان زد %~% وه که بر سینه چرا تیر بلایی ~~نرسید # 6 تن بیمار مرا خاک درت خوش بادا %~% که به پرهیز بمرد و به دوایی نرسید # 7 همه عالم ز جمال تو نصیبی بگرفت %~% چه توان کرد اگر بخش گدایی نرسید # 8 ما که باشیم که ناخوانده به کویت آییم %~% مگسان را گهی از کاسه صلایی ~~نرسید # 9 تازه بادات گلستان جمالت هر روز %~% گر چه با خسرو ازان برگ گیایی ~~نرسید PageV1P0702 ### || [genre: Gh] # 1 رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند %~% این کله بر سر آن ترک سرانداز ~~بماند # 2 گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش %~% که ز لب کم نشود کام تو و گاز ~~بماند # 3 گه رود جان و گهی باز بیاید در تن %~% گه به تاباک در اندیشه آن ناز ~~بماند # 4 باد چستی که بر آید سر عشاق ز دوش %~% این هوا در سر آن سرو سرافراز ~~بماند # 5 بستن چشم ندانم که چه باشد آنگاه %~% که برفت از نظر و دیده من باز ~~بماند # 6 زاهدی در تو نظر کرد صلاحش بردی ms127 %~% به یکی بازی ازان چشم دغابار بماند # 7 ناله ناخوش خسرو که ز غم می آید %~% خجل آواز که چون مطرب ناساز بماند ~~PageV1P0703 ### || [genre: Gh] # 1 گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند %~% چشم من از هوس روی تو هر سوی ~~بماند # 2 نه به گلزار گشاید دل من نه در باغ %~% بسکه در جان من اندیشه آن روی ~~بماند # 3 بامدادان به چمن نازکنان می گشتی %~% سرو یک پای ستاده به لب جوی بماند # 4 سوی پیکان شو دم گر گله زان غمزه کنم %~% که چه پیکانی ازو در ته هر ~~موی بماند # 5 سر بسی بر در و دیوار زدم همچو صبا %~% که گذشت آن گل خندان من و بوی ~~بماند # 6 ماجرای دل خودکام چه پرسی از من %~% سالها شد که ز من رفت و دران کوی ~~بماند # 7 شکرگوی کرمش کرد دل خسرو را %~% ذوق دشنام که در گوش دعاگوی بماند ~~PageV1P0704 ### || [genre: Gh] # 1 مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد %~% راه خلقی زد و تهمت به سر ناز ~~نهاد # 2 خلق دیوانه شد آن لحظه که از رعنایی %~% کله کژ به سر سرو سرافراز نهاد # 3 مست شد ده دل و در راه برآمد صد جان %~% در خرامش چو برآورد قدم باز ~~نهاد # 4 ای عفاالله ز پی کشتن ما در چشمت %~% حسن خاصیت شمشیر سرانداز نهاد # 5 ناله ام نیست خوش اما ز نی سوخته پرس %~% عشق ذوقی که درین نغمه ناساز ~~نهاد # 6 هر طرف سوخته ای چند به خاک افتاده است %~% شمع خود سوزش پروانه چه ~~آغاز نهاد # 7 ای بسا خواجه مقامر که ز بعد مردن %~% سر به شاگردی آن چشم دغاباز نهاد # 8 بو که خسرو سخنی بشنود از تو هر شب %~% زیر دیوار تو صد گوش به آواز ~~نهاد PageV1P0705 ### || [genre: Gh] # 1 بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید %~% انگبین در لب شیرینش لبالب ms128 نگرید # 2 چشم بسته مگشایید مگر بر رویش %~% آن زمان کش مه نو در ته غبغب نگرید # 3 پیش محراب دو ابروش که طاق است به حسن %~% عالمی دست برآورده به یارب ~~نگرید # 4 چون بدیدید رخش زیر زنخدان ببینید %~% در ته پاره مقنع چه غبغب نگرید # 5 چشمش از هر مژه ای ساخته مشکین قلمی %~% می دهد فتوی خون همه مذهب ~~نگرید # 6 زلف بر مه زده در خانه دل آمد پیش %~% نشد از دل اثر ماه به عقرب نگرید # 7 گاه انگیزش اشهب ز غبار زلفش %~% همه آفاق پر از عنبر اشهب نگرید # 8 تا شکافی نهد از موی به پای مرکب %~% سر آن جعد کشان تا سم مرکب نگرید # 9 اوست نوروز من و چون فتدش جعد به پای %~% راست با روز برابر شدن شب ~~نگرید # 10 در گلستان لطافت چو گل نوخیزش %~% تنک اندام و تنک پوش و تنک لب نگرید # 11 بنده خسرو را در وصف جمالش هر روز %~% نو به نو دفتر و دیوان مرتب ~~نگرید PageV1P0706 ### || [genre: Gh] # 1 رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید %~% ماه نو طره مشکین تو در دام ~~کشید # 2 با سر زلف همی خواست کند گستاخی %~% مشک را نافه چنان کشت که در کام ~~کشید # 3 روز بازار چمن را به بهایی نستاند %~% لاله از خاک تو گر چه درمی وام ~~کشید # 4 صبح روی تو بدینسان که برآمد امروز %~% تو مبر ظن که چو من سوخته تا ~~شام کشید # 5 با وصال تو به یک لحظه فراموش کند %~% هر که جور فلک و محنت ایام کشید # 6 دل به کامی برسد از تو هم آخر روزی %~% غصه کار خود از عالم خودکام ~~کشید # 7 نام عشق است بلای دل و آخر به جهان %~% سر پس نام برون خسرو بدنام کشید ~~PageV1P0707 ### || [genre: Gh] # 1 شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد %~% دیده آبی زد و ms129 از دیده من تاب ~~نبرد # 2 من بدین خواب نخفتم که ببینم رویت %~% ناگهان روی تو دیدم همه شب خواب ~~نبرد # 3 می برد آب دو چشمم که خیالی شده ام %~% خوش خیال تو که از دیده من آب ~~نبرد # 4 دل سنگین تو وزنم ننهد وه که کسی %~% سنگ قلب تو ازین سینه قلاب نبرد # 5 نامسلمان دل من در خم ابروی تو مرد %~% هیچ کس هندوی ما را سوی محراب ~~نبرد # 6 زین رخ زرد چه پیچم سخنی در زلفت %~% هیچ کس حاجت زرگر به سر تاب نبرد # 7 زخمهایی که ز نوک قلمت بود در او %~% در دل خویش نگه داشت به اصحاب ~~نبرد # 8 رقعه ای دوش فرستادی و مسکین خسرو %~% خواند در روشنی آه و به مهتاب ~~نبرد PageV1P0708 ### || [genre: Gh] # 1 زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود %~% ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه ~~شده بود # 2 غم زهر سوی در آمد که ز آمد شد باد %~% دل ویران مرا هر طرفی ره شده ~~بود # 3 هم دران روز دلم زد که به ملک حسنش %~% فتنه جاسوس و بلا حاجب درگه شده ~~بود # 4 عاقبت یار همان کرد که ترسیدم از آن %~% پیش ازین گوی که از جان من آگه ~~شده بود # 5 تاکنون از پی امید کشیدم ورنه %~% کارم از دولت هجرانت همانگه شده بود # 6 گر چه در غیبت دل جور بسی بردم لیک %~% باری آن دشمنم المنت لله شده ~~بود # 7 آفتی بود جمالش که دلم برد آری %~% خسرو از خویش نه دیوانه و ابله شده ~~بود PageV1P0709 ### || [genre: Gh] # 1 خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند %~% به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند # 2 ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر %~% تیغ بر دست رقیبان ستمگر ~~ندهند # 3 در نگیرد به بتان گریه گرم و دم سرد %~% کاین درختان به چنین آب و هوا ~~بر ندهند # 4 ms130 عاشقان در نظر دوست چو جان افشانند %~% چه متاعی ست دو عالم که صلا در ~~ندهند! # 5 ماه و خور چون تو نه اند ای دل و جان منزل تو %~% کان ولایت که تو داری ~~به مه و خور ندهند # 6 غمزه را کار مفرمای به شهر اسلام %~% که مسلمانان شمشیر به کافر ندهند # 7 ما به خون خوردن و او بادگران چتوان کرد %~% چشمه روزی خضر شد به سکندر ~~ندهند # 8 ای صبا زان سر کو منتظران را گردی! %~% تا بدین دیده دگر زحمت آن در ~~ندهند # 9 به نظر بس کن و ذکر لب و دندان بگذار %~% زانکه خسرو به گدایی در و ~~گوهر ندهند PageV1P0710 ### || [genre: Gh] # 1 ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد %~% یاد می دار که از مات نمی ~~آید یاد # 2 عهدها بستی و می داشتم امید وفا %~% ای امید من و عهد تو سراسر همه یاد # 3 هر چه دارند ز آیین نکویی خوبان %~% همه داری و بدان چشم بدانت مرساد # 4 ماجرای دل گمگشته بی نام و نشان %~% هر که را باز نمودیم نشانی به تو ~~داد # 5 آفرین بر سر آن دست کزان خواهد یافت %~% گره کار من از بند قبای تو ~~گشاد # 6 گر نبردی ز سر گیسوی مشکین تو بوی %~% محنت آن همه غم از چه کشیدی ~~شمشاد # 7 کام خسرو بده ای خسرو خوبان که شده ست %~% لعل جان بخش تو شیرین و دل ~~او فرهاد PageV1P0711 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از سینه من تیر بلا می گذرد %~% تو چه دانی که برین سینه چها می ~~گذرد # 2 دل اگر سنگ بود طاقت آتش نبود %~% آنچه از غمزه او بر دل ما می گذرد # 3 گر جفایی کند آن شوخ مرا عیبی نیست %~% گو بکن لیک ز اندازه چرا می ~~گذرد # 4 عاشقان را همه عمر از پی نظاره تو %~% شب به زاری و سحرگه ms131 به دعا می ~~گذرد # 5 یارب این باد سحر از چه چنین خوش بوی است %~% مگر اندر سر آن زلف دو تا ~~می گذرد # 6 تو چه مرغی کاثرت نیست که از سوز دلم %~% سوخت هر مرغ که بر روی هوا می ~~گذرد # 7 خسروا بگذر از اندیشه خوبان کامروز %~% موسم فتنه و ایام بلا می گذرد ~~PageV1P0712 ### || [genre: Gh] # 1 شب ز سوزی که برین جان حزین می گذرد %~% شعله آه من از چرخ برین می ~~گذرد # 2 منم و گریه خون هر شب و کس آگه نیست %~% با که گویم که مرا حال چنین می ~~گذرد # 3 سوزم آن نیست که از تشنگیم سینه بسوخت %~% آنست سوزم که به دل ما معین ~~می گذرد # 4 زاهد از صومعه زنهار که بیرون نروی %~% که ازان سوی بلای دل و دین می ~~گذرد # 5 می گذشتی شب و از ماه برآمد فریاد %~% کاین چه فتنه است که بر روی زمین ~~می گذرد # 6 باد از بوی تو مست است دلیریش نگر %~% که دوان پیش شه تخت نشین می گذرد # 7 قطب دنیا که فلک هر چه کند کار تمام %~% همه در حضرت آن رای متین می ~~گذرد # 8 گر کنی جور وگر تیغ زنی بر خسرو %~% همچنان دان که همان نیز و همین می ~~گذرد PageV1P0713 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد %~% ناخوش آن آب کزین دیده به ~~جویت گذرد # 2 سیل چشمم همه خون است نکو بشناسی %~% هر کجا گریه عشاق به سویت گذرد # 3 جان به دنباله آن باد رود بوی کنان %~% کاین طرف گه گهی آلوده به بویت ~~گذرد # 4 هر شبی بیخود و دیوانه ام از دست خیال %~% بسکه تا روز در اندیشه رویت ~~گذرد # 5 عیش تلخم چو می تلخ کند هر دم مست %~% بسکه در لذت آن تلخی خویت گذرد # 6 می جهد شعله آه من و من می ms132 سوزم %~% گه نباید که بر آن روی نکویت گذرد # 7 خسرو از بیم که روزش به درت نگذارند %~% هر شبی آید و دزدیده به کویت ~~گذرد PageV1P0714 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند %~% زلف تو با شب و رخسار تو با ماه ~~کند # 2 از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت %~% رفتن و آمدن از زلف تو کوتاه کند # 3 خیز و بخرام که از بهر خرامیدن تست %~% شانه کو بر سر خوبان جهان راه ~~کند # 4 نازنینا ز پی سایه تست از خورشید %~% گل که او خیمه زند ماه که خرگاه ~~کند # 5 دیده در چاه زنخدان تو افتاد مرا %~% با که گویم که ازین واقعه آگاه ~~کند # 6 ناله من که یکی بود و دو شد از زنخت %~% همچو آواز که مردم به سر چاه ~~کند # 7 آتشی در دل خسرو زدی و آه نکرد %~% کاتشی دیگر برخیزد اگر آه کند # 8 خسروا گر ستم از دوست رسد باکی نیست %~% چاره تسلیم بود هر چه که آن ~~شاه کند PageV1P0715 ### || [genre: Gh] # 1 هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند %~% بر دل زیرک و بر جان خردمند ~~کند # 2 زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای غمم %~% گر شود کوته از آنجا همه ~~پیوند کند # 3 آن خیال است که آیینه نماید چو تویی %~% آینه ماه شما را به که مانند ~~کند # 4 نیم شب ز آتش دل روز کنم در تو ولی %~% دل چه داند که چنین روز شبی چند ~~کند # 5 گیسوی پر گرهت رشته بت را ماند %~% که دل گرم من سوخته را بند کند # 6 چون وفا نیست ترا خسرو مسکین چه کند %~% دل ضرورت به جفاهای تو خرسند ~~کند PageV1P0716 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند %~% چه شود روزی اگر یاد گدایی بکند # 2 شهر شوریده و او رو ننماید چه نکوست %~% من ms133 ازان روز بترسم که بلایی ~~بکند # 3 مست و شمشیر کشان بر سرم آید هر روز %~% یارب اندر دلش افگن که خطایی ~~بکند # 4 مرو ای دوست که آهم اثری خواهد کرد %~% گرت اینجا نکند آخر جایی بکند # 5 دوش نظاره کنت دید و نخفت از شادی %~% صبر کن تا غم هجرانش سزایی بکند # 6 بخت ما گرنه چو ما سوخته باشد آخر %~% کار پیچیده ما را سر و پایی بکند # 7 با چنین جور و جفایی که تو داری پس ازین %~% نه همانا که مرا عمر وفایی ~~بکند # 8 پر غبار آید از کوی تو خسرو هر روز %~% در دود گریه و در حال صفایی ~~بکند PageV1P0717 ### || [genre: Gh] # 1 تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند %~% کس به راه غم او ذکر سلامت نکند # 2 آنچه بر بی گنهان می کند آن روی چو ماه %~% برگنه کاران خورشید قیامت ~~نکند # 3 که کند فرق ز رخساره او تا خورشید %~% خط شبگون اگر از مشک علامت نکند # 4 پیش قاضی فلک مه چه کند دعوی حسن %~% تا خطت بینه خویش اقامت نکند # 5 دل من کرده غمت خون و اگر غم این است %~% بنده راضی ست به نیمی که ~~تمامت نکند # 6 مکن از گریه مرا منع که دلسوخته را %~% هیچ کس از جزع و گریه ملامت ~~نکند # 7 خون ما ریزد و بیرون برد از خنده لبت %~% کس به تنگ شکرش نیز غرامت ~~نکند # 8 با تو خواهد که کند خسرو مسکین تقریر %~% حال خود را ولی از بیم اسائت ~~نکند PageV1P0718 ### || [genre: Gh] # 1 گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود %~% کلبه جان ز بلاهای تو معمور شود # 2 هست روشن به رخت دیده اگر خاک رهت %~% باز در دیده کشم نور علی نور شود # 3 گشت اعمی چو خط سبز ترا دید رقیب %~% چشم افعی چو زمرد نگرد کور شود # 4 حالیا چشم تو مست است ms134 چها می کند او %~% آه اگر غمزه زنان آید و مخمور ~~شود # 5 گفت لعلت به تبسم که دل از ما برگیر %~% از عسل امر محال است مگس دور ~~شود # 6 می رود جان به سر کوی تو دیدار طلب %~% موسی آری طلبد وصل که بر طور ~~شود # 7 جان من روی تو شد ای خوشی جانم اگر %~% خسرو سوخته از وصل تو مسرور ~~شود! PageV1P0719 ### || [genre: Gh] # 1 مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود %~% جان به همراهی آن نرگس مستانه ~~شود # 2 دشمن جان خودم پیش تو ای تیرانداز %~% دوست نبود که بلا ببیند و بیگانه ~~شود # 3 در تو حیرانست نمی داند نظارگیت %~% آن گهی خواهد دانست که در خانه شود # 4 می کنم شکر جفایت که چوشه ریزد خون %~% بندگان را همه گفتار ندیمانه ~~شود # 5 ای بسا خلق که زنار مغان خواهد بست %~% باش تا زلف تو در کشمکش شانه ~~شود # 6 با چنان سلسله زلف که لیلی دارد %~% حق به دست دل مجنونست که دیوانه ~~شود # 7 ساقیا بو که نظر بر شودم بر نظرت %~% باده می ریز که تا بر سر پیمانه ~~شود # 8 بسکه پروانه شود سوخته شمع ز عشق %~% عارف از سوختگی عاشق پروانه شود # 9 همه شب خسرو و افسانه یار و هر بار %~% قدری گوید و سر بر سر افسانه ~~شود PageV1P0720 ### || [genre: Gh] # 1 گر سر زلف تو از باد پریشان نشود %~% خلق بیچاره چنین بیدل و حیران ~~نشود # 2 وه ازان روی مرا جان به لب آمدیارب %~% که گرفتار به دل هیچ مسلمانان ~~نشود # 3 ای مسلمانان آن موی ببندید آخر %~% چه کند این دل مسکین که پریشان نشود # 4 من گناه دل دیوانه خود می دانم %~% عشقبازست و همه عمر به سامان نشود # 5 یارب از رنج دل ماش نگیری هر چند %~% که جفاها کند و هیچ پشیمان نشود # 6 مردمان در من و بیهوشی ms135 من حیرانند %~% من در آن کس که ترا بیند و حیران ~~نشود # 7 هم به حق نمک خود که نگهدار دلم %~% گر چه کس بر جگر سوخته مهمان نشود # 8 اندرین قحط وفا گر چه که طوفان آرم %~% هرگز این نرخ در ایام تو ارزان ~~نشود # 9 لذت عشق ندانند اسیران مراد %~% که مگس قند بجوید به نمکدان نشود # 10 خسرو آهوی رمیده ست ز خوبان که برو %~% گر دل شیر نهی بیش پریشان نشود ~~PageV1P0721 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی را که غم دوست به از جان نبود %~% عاشق جان بود او عاشق جانان ~~نبود # 2 مردن از دوستی ای دوست زهندو آموز %~% زنده در آتش سوزان شدن آسان نبود # 3 بی بلا نیست مرادی که نه حج پیش در است %~% که به ره زحمت دریا و ~~بیابان نبود # 4 زهر کش از کف ساقی تو اگر می خواری %~% کیست کش تشنگی چشمه حیوان نبود # 5 ای که عاشق نه ای ار دم دهدت غمزه زنی %~% دل نبندی که نکو روی مسلمان ~~نبود # 6 جان فدای نظری شد مشمر سهل ای دوست %~% کارزویی که به جانی خری ارزان ~~نبود # 7 دی به گشت آمدی و شور به بازار افتاد %~% پادشاهی که به شهر آید پنهان ~~نبود # 8 رفتی و ماند خیال تو ولی خرسندم %~% ماندنش گر ز پی همرهی جان نبود # 9 چند پرسی که چرا خلق به رویم حیرانست %~% این حکایت ز کسی پرس که حیران ~~نبود # 10 خسروا بلبلی آخر به قفس هم خوش باش %~% دور گردونست همه باغ و گلستان ~~نبود PageV1P0722 ### || [genre: Gh] # 1 مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود %~% هر که راجان بود از خدمت جانان ~~نرود # 2 آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد %~% به جفا از درت ای خسرو خوبان نرود # 3 از خیال من سودا زده اندر ره عمر %~% یک نفس صورت آن سرو خرامان نرود # 4 کار حسن تو رسیده ست ms136 به جایی که سزد %~% که به عهدت سخن از یوسف کنعان ~~نرود # 5 با خضر ذکر لب لعل تو می باید گفت %~% تا دگر در طلب چشمه حیوان نرود # 6 باغبان از رخ زیبای تو بیند دیگر %~% از پی چیدن گل سوی گلستان نرود # 7 با وصال تو ندارم سر بستان و بهشت %~% هر که را باغچه ای هست به بستان ~~نرود # 8 خسرو خسته که مانده ست به دهلی در بند %~% آه اگر زو خبری سوی خراسان ~~نرود PageV1P0723 ### || [genre: Gh] # 1 خرم آن لحظه که مشتاق به یاری نرسد %~% آرزومند نگاری به نگاری رسد # 2 دیده بر روی چو گل بنهد و نبود خبرش %~% گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری ~~برسد # 3 گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود %~% هر کجا از قدم دوست غباری برسد # 4 لذت وصل نداند مگر آن سوخته ای %~% که پس از دوری بسیار به یاری برسد # 5 قیمت گل بشناسد مگر آن مرغ اسیر %~% که خزان دیده بود پس به بهاری می ~~رسد # 6 ای خوش آن پاسخ تلخی که دهد از صبرم %~% که خماری شکن ار بعد خماری ~~برسد # 7 خسروا یار تو گر می نرسد یاری کن %~% بهر تسکین دل خویش که آری برسد ~~PageV1P0724 ### || [genre: Gh] # 1 چه کند دل که جفای تو تحمل کند %~% که اگر جان طلبی بنده تامل نکند # 2 واجب است ار دهن غنچه بدوزند به خار %~% تا در ایام جمالت سخن گل نکند # 3 هر که را چشم به رخسار گلی سرخ شده است %~% شاید ار عیب سیه رویی بلبل ~~نکند # 4 کوه غم گشتم و آن می کشم از هر مویت %~% که سر مویی از ان گونه تحمل ~~نکند # 5 دم به دم سوخت اسیری که شکیبا نبود %~% در به در گشت اسیری که توکل ~~نکند # 6 زین دم سرد حذر تا نکند آن بر تو %~% که دم باد خزان با گل ms137 و سنبل نکند # 7 نگذرد خیل خیال تو به چشم من اگر %~% دیده بر آب ز سنگین تن من پل نکند # 8 کار خسرو بشد از دست تو دانی گفتم %~% تا خیال تو درین کار تغافل نکند ~~PageV1P0725 ### || [genre: Gh] # 1 لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند %~% چشم تو جز جگر سوختگان خون ~~نکند # 2 ماه روی چو تو در مهر نمی افزاید %~% کم ازان کاین ستم و جور بر افزون ~~نکند # 3 چون رسد غارت ترکان خیالت عاشق %~% نقد جان را چه کند کز دل بیرون نکند # 4 سخن تلخ تو چون زهر کند در دل کار %~% طرفه کاری که درین زهر کس افسون ~~نکند # 5 دست ازان دارم بر خود که نهم پای به هوش %~% تا مرا سلسله زلف تو مجنون ~~نکند # 6 مردمان چشم ملامت سوی من داشته اند %~% مردمی کی کند از چشم تو اکنون ~~نکند # 7 چند با خسرو سرگشته چو گردون گردی %~% برنگردی ز وی اندیشه گردون نکند ~~PageV1P0726 ### || [genre: Gh] # 1 لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد %~% روی رنگین تو آب گل خندان ببرد # 2 سرو بالای تو گر سوی چمن بخرامد %~% به تگ پاگرو از سرو خرامان ببرد # 3 دست پیمان لبت هر چه بخواهی بدهم %~% وصلت ار دست وفا بر سر پیمان ببرد # 4 بوسه ای از لب تو عاریه خواهم ندهد %~% جز به شرطی که دل خسته گروگان ~~ببرد # 5 گرنه لنگر شود اندوه چو کوه تو مرا %~% یاد برداشته تا خاک خراسان ببرد # 6 جان خلقی به لب آورده دهان تنگت %~% نه همانا که کسی از لب تو جان ببرد # 7 نیم جان از تن خسرو سر زلفین تو برد %~% ترسم آن نیم دگر را شب هجران ~~ببرد PageV1P0727 ### || [genre: Gh] # 1 تو که روزت به نشاط دل و جان می گذرد %~% شب چه دانی که مرا بی تو چسان ~~می گذرد # 2 آب خوش می خورد این ms138 خلق ز سیل چشمم %~% بس که دل سوخته زان آب روان می ~~گذرد # 3 قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری %~% که ز من دور و مرا در دل و جان ~~می گذرد # 4 ناوک چشم توام می کشد و غیرت هم %~% که چرا در دل و جان دگران می گذرد # 5 باش از من شنو ای جان غم دل چند خوری %~% جان دل این است که ما را به ~~زبان می گذرد # 6 دل گم کرده همی جوید خلقی در خاک %~% اندر ان راه که آن سرو روان می ~~گذرد # 7 سوز جانهاست مبادا که رسد در گوشت %~% ناله ها کز دل خسرو به دهان می ~~گذرد PageV1P0728 ### || [genre: Gh] # 1 چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند %~% در فلکها فگند رخنه ز مویی که ~~زند # 2 سر سربازی و یا صاحب حالی باشد %~% زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند # 3 نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش %~% از لب لعل می آلود تو بویی که ~~زند # 4 من که میخواره خامم به سرم باید دید %~% محتسب پر ز می خشم سبویی که ~~زند # 5 روی من گشت ز محراب بگردد ناچار %~% پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند # 6 ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند %~% هر شب آن راهزن راه به سویی که ~~زند # 7 نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار %~% خیمه عیش و طرب بر لب جویی که ~~زند PageV1P0729 ### || [genre: Gh] # 1 یارب این شهره لشکر ز کجا می آید %~% که ز عشقش دل خلقی به بلا می آید # 2 فتنه جان من خسته دل آمد چشمش %~% باز بر جان من این فتنه کجا می آید # 3 باد مشک از سر زلفش بوزید ای بلبل %~% بوستان را خبری ده که صبا می آید # 4 عاشقان را به گه رفتن و باز آمدنش %~% دل ز جا ms139 می رود و باز به جا می ~~آید # 5 از وفا بوی ندارد تو چنین صورت کن %~% گر چه از صورت او بوی وفا می آید # 6 ما به نظاره آن ماه چنان مستغرق %~% که همه خلق به نظاره ما می آید # 7 خسروا هر چه ترا بر سرت آید نه از اوست %~% عقل داند که سراسر ز قضا می ~~آید PageV1P0730 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه ها می دمد و آب روان می آید %~% ابر چون دیده من گریه کنان می آید # 2 از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن %~% هوسی در دل هر پیر و جوان می آید # 3 سر و بالای من از من شده زانم ناخوش %~% که به گلزار بسی سرو روان می ~~آید # 4 جان کشم پیش و جهان هم اگرم دست دهد %~% اندر آن راه که آن جان جهان می ~~اید # 5 نه همانا که من امشب بکشم تا به سحر %~% کای صبا از تو مرا بوی فلان می ~~آید # 6 اینکه آن شوخ همی آید و خلقی بیهوش %~% مرده را مژده رسانید که جان می ~~آید # 7 منه ای باد فزون بار غبارش زین بیش %~% که گرانبار دل و جان کسان می ~~آید # 8 کوه غم دارم و یک لحظه برون می ریزم %~% بر دل نازکش آن نیز گران می ~~آید # 9 خسروا دست به فتراک امید که زدی %~% تو سنی دان که نه در ضبط عنان می ~~آید PageV1P0731 ### || [genre: Gh] # 1 اینچنین تند که آن قلب شکن می آید %~% سهمی از غمزه او در دل من می آید # 2 چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین %~% بهر آرا من آن ترک ختن می آید # 3 سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنم %~% بهر هیچ آن همه خواری و زدن می آید # 4 مستی و رندی و عاشق کشی و شیوه و ناز %~% هر چه گویند ازان تنگ دهن می ms140 ~~آید # 5 به وفاداری او گشت تنم خاک و هنوز %~% نکهت دوستی او ز کفن می آید # 6 چشم بر هم زدی و گشت روان از نظرم %~% دور باشد که به یک چشم زدن می ~~آید # 7 خسروا شعر تو اسرار خدا نیست مگر %~% کز سخنهای توام بوی حسن می آید ~~PageV1P0732 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه در کشتن عشاق زبون می آید %~% باری آن شکل ببینید که چون می آید # 2 ای صبا خاک رهش آر و بینداز به چشم %~% که بلاها همه زین رخنه درون می ~~آید # 3 گر کنم گریه دل ماندگی از تست ای دوست %~% کین شکایت همه از بخت نگون ~~می آید # 4 دل صیاد کجا سوزد اگر ناله کند %~% مرغ بیچاره که در دام زبون می آید # 5 آمدی باز و به نظاره برون آمد دل %~% لحظه ای باش که جان نیز برون می ~~آید # 6 خوشم از گریه خود گر چه همه خون دل است %~% زانکه بوی تو ز هر قطره خون ~~می آید # 7 تا شبم چون گذرد آه که بازم در دل %~% یاد آن سلسله غالیه گون می آید # 8 حذر از گوشه چشمش که ز شوخی خود را %~% مست می سازد و با سحر و فسون می ~~آید # 9 خسروا چون سخن اول نشنیدی ناچار %~% بکش از دوست بلایی که کنون می آید ~~PageV1P0733 ### || [genre: Gh] # 1 باش تا بار دگر آن پسر این سو آید %~% مست و خوش پیش ملامتگر بدخو آید # 2 گر چه من کشته شوم زان که بگوید به کمند %~% وه که آن عشوه گری هات چه ~~نیکو آید # 3 هر چه اندر دلم و پیش دو چشمم یارب %~% پیش آن نرگس خونخواره جادو آید # 4 آنکه بد گفت مرا روی چو ماهش بینید %~% آن همه در نظر من بر سر او آید # 5 دل که در زلف گره بست غم آن نیست غم آنست %~% که به خفتن ms141 گرهش در سر ~~پهلو آید # 6 نیست زان شوخ همه از دل پر خون من است %~% هر دمم این همه خونابه که بر ~~رو آید # 7 خسروا زمزمه عشق نهان نتوان داشت %~% هر کجا عود بر آتش بنهی بو آید ~~PageV1P0734 ### || [genre: Gh] # 1 باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید %~% لیک از آنگونه که او رفت کجا ~~باز آید # 2 رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود %~% ای قیامت تو بیا زود که تا باز ~~آید # 3 ای صبا از سر آن کوی غباری به من آر %~% مگر این دل که ز جا رفت به جا ~~باز آید! # 4 یارب این سرو در آن باغ نه تنها مانده ست %~% باز پرسم خبر از باد صبا ~~باز آید # 5 چند روز است کزین سو گذری می نکند %~% باز گویید مگر جانب ما باز آید! # 6 خسروا رفتن او نه ز پیش آمدن است %~% به دعا ساز خدایا به دعا باز آید ~~PageV1P0735 ### || [genre: Gh] # 1 خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد %~% گل بد عهد به بستان وفا باز آمد # 2 آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی %~% باز جان من دلسوخته را باز آمد # 3 چند گاهی دلم از فتنه امان یافته بود %~% وه که این درد دل رفته کجا ~~باز آمد! # 4 آفتابی که سیه روی ویم زین دم سرد %~% قدری نرم شد و بر سر ما باز آمد # 5 آنکه همواره جفا بود و ستم عادت او %~% کرد آهنگ وفا و ز جفا باز آمد # 6 به دعا پیش خود آوردمش اما عجب است %~% در جهان عمر کسی کی به دعا باز ~~آمد # 7 چون دران کوی روم خلق برآرد فریاد %~% کاینک آن شهره انگشت نما باز آمد # 8 دل گمگشته خود جستم و دربانش گفت %~% که دل رفته درین کوی کرا باز آمد # 9 زاهدا توبه مفرما ز رخ خوب که من ms142 %~% بت پرستم نتوانم به خدا باز آمد # 10 دی ز بوی تو به حیله ز صبا جان بردم %~% باز آن وقت شد و باد صبا باز ~~آمد # 11 خسروا تن به قضا ده که هواهای کهن %~% تازه شد از سر و ایام بلا باز ~~آمد PageV1P0736 ### || [genre: Gh] # 1 عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد %~% وز پس عمری آن جان جهان باز آمد # 2 ره ده ای دیده و خار مژه را یک سو کن %~% که خرامان و خوش آن سرو روان ~~باز آمد # 3 جان من چشم از آنگه که به روی تو فتاد %~% جز تو در غیر توان دید از آن ~~باز آمد # 4 باز نامد دل من گر چه به کویت صدبار %~% شادمان رفت و به فریاد و فغان ~~باز آمد # 5 هر کسم گویم باز آی ازان تا برهی %~% گر دل این است که دارم نتوان باز ~~آمد # 6 بنده خسرو که ز تو دیده بپوشید و برفت %~% چون میسر نشدش ناله کنان باز ~~آمد PageV1P0737 ### || [genre: Gh] # 1 وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد %~% باز بر جان حشری از غم و تیمار ~~آمد # 2 ماه من بهر خدا پیش برو از سر بام %~% کافتاب من بیچاره به دیوار آمد # 3 عقلم ار گوی صفا پیش لب جانان باخت %~% صوفی از صومعه در خانه خمار آمد # 4 خویش را دور میفگن که کجا شد دل تو %~% هم به نزدیک تو از دور گرفتار ~~آمد # 5 سینه کز درد تهی داشتمش چندین گاه %~% اینک امروز برای غم تو کار آمد # 6 حال خونابه خود من نه ترا دیدم لیک %~% ماجرای دلم از دیده به گفتار ~~آمد # 7 ما چو در کوچه فتادیم دل از ما برگیر %~% سنگ بردار که دیوانه به بازار ~~آمد # 8 دل مرا سوزد و زلف تو نسیمی بخشد %~% مثلم قصه آهنگر و عطار آمد # 9 جز دعایی نکند خسرو مسکین ms143 به رخت %~% گر چه زان روی به رویش همه آزار ~~آمد PageV1P0738 ### || [genre: Gh] # 1 از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد %~% چه بلا بود ندانم ز کجا پیش آمد # 2 سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم %~% دلبری سر و قدی ماه لقا پیش آمد # 3 آنچه من دیدم و من می کشم از جور فراق %~% که شنیده ست و که دیده ست و ~~که را پیش آمد # 4 آن بت از مهر نخستین به وفا دل می برد %~% آنکه دل برد ز ما پس به جفا ~~پیش آمد # 5 خسروا خون خور و دم در کش و صبری پیش آر %~% که چنین واقعه تنها نه ترا ~~پیش آمد PageV1P0739 ### || [genre: Gh] # 1 باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد %~% بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد # 2 خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند %~% هر چه آمد ز برای دل درویش آمد # 3 دی به نظاره او رفت رهی بر سر راه %~% یک نظر دید چو باز آمد بی خویش ~~آمد # 4 گفتم ای دل مرو آنجا که گرفتار شوی %~% عاقبت رفتی و آن گفت منت پیش ~~آمد # 5 برده بودم ز جفاهای فلک جان لیکن %~% چه کنم ناز تو جانا قدری بیش آمد # 6 چشم من می پرد امروز کرا خواهد دید %~% مگر آن کافر ناوک زن بدکیش آمد # 7 خسروا عشق همی باز و به خوبان می زی %~% عقل بگذار که او عاقبت اندیش ~~آمد PageV1P0740 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد %~% حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد # 2 آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان %~% شرم بادش ز خود آن دم که یقین ~~پیش آمد # 3 در خم تست و سر زلف تو ار جان طلبند %~% زیر هر سلسله چاه کمین پیش آید # 4 طلب روی تو کردم شب زلف آمد پیش %~% آفت کفر بلی در ms144 ره دین پیش آید # 5 طعنه زد عشق تو بر دل که مرو از این راه %~% این مثل را که ازان بگذری ~~این پیش آمد PageV1P0741 ### || [genre: Gh] # 1 دانم ای دوست که در خانه شرابت باشد %~% یک صراحی به من آور که صوابت ~~باشد # 2 بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحی %~% چون نظر بر من مخمور خرابت باشد # 3 با من سوخته خور باده صافی چو خوری %~% جگر سوختگان بوی کبابت باشد # 4 خوی به دامن ز بناگوش سمن سای مگیر %~% تا به دامان قبا بوی گلابت باشد # 5 دل ربودی ز ره شعبده و عیاری %~% شیوه چشم خوشت سد عتابت باشد # 6 جور بر من مکن امروز که مظلوم توام %~% بکن اندیشه فردا که حسابت باشد # 7 آنچه از جور تو بر خسرو بیچاره گذشت %~% نکنی فکر که فردا چه جوابت ~~باشد PageV1P0742 ### || [genre: Gh] # 1 بر من ار دولت وصل تو مقرر می شد %~% کارم از لعل گهر بار تو چون زر می ~~شد # 2 دوش گفتم نتوان دید به خوابت لیکن %~% با فراق تو مرا خواب مقرر می شد # 3 شرح هجران تو گفتم بنویسم لیکن %~% ننوشتم که بسی عمر دران سر می شد # 4 بارها شمع بکشتم که نشینم تاریک %~% خانه دیگر ز خیال تو منور می شد # 5 عقل وارون ز تمنای تو منعی می کرد %~% عشق می آمد و او نیز مسخر می شد # 6 گر چه بسیار بگفتم نیامد در گوش %~% خوش تر از نام تو با آنکه مکرر می ~~شد PageV1P0743 ### || [genre: Gh] # 1 ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد %~% به وفا کوش که از دوست وفا خوش ~~باشد # 2 بی تو ای گل سر گلگشت چمن نیست مرا %~% که تماشای گلستان شما خوش باشد # 3 پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم %~% که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد # 4 گر کند ناز وگر عربده با اهل ms145 نظر %~% چشم مردم کش آن شوخ به ما خوش ~~باشد # 5 گر دلم ریش کند ور جگرم خون سازد %~% چشم غارتگر آن ترک مرا خوش باشد # 6 دایم از پرورش من آن سرو خوش است %~% همه خواهند که پرورده ما خوش باشد # 7 خسروا دیده نگه دار ز دیدار رقیب %~% که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد ~~PageV1P0744 ### || [genre: Gh] # 1 بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد %~% دل نمی باید ازین ورطه ره بیرون ~~شد # 2 ناوک چشم تو تا خون دلم ریخت ز چشم %~% در میان دل و چشم من آن دم خون ~~شد # 3 از تب هجر بمردیم به کنج غم و هیچ %~% کس نپرسید که آن خسته غمگین چون ~~شد # 4 تا چو ماه نو ازان مهر جدا افتادم %~% عمر من کم شد و مهر رخ او افزون ~~شد # 5 گر نه زنجیر دل از طره خوبان کردند %~% زلف لیلی ز چه رو سلسله مجنون ~~شد # 6 یار چون درج عقیقی به تبسم بگشاد %~% چشم خسرو چو صدف پر ز در مکنون شد ~~PageV1P0745 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی روز وداع از پی محمل می شد %~% تو مپندار که آن دلبرم از دل می ~~شد # 2 هیچ منزل نشود قافله از آب جدا %~% زانکه پیش از همه سیلاب به منزل می ~~شد # 3 گفتم از محمل آن جان جهان برگردم %~% پایم از خون دل سوخته در گل می شد # 4 ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است %~% که قیامت نشد آن روز که ~~محمل می شد # 5 راستی هر که در آن شکل و شمایل می دید %~% هم چو من فتنه در آن شکل و ~~شمایل می شد # 6 پند عاقل نکند سود که در بند فراق %~% دل دیوانه ندیدیم که عاقل می شد # 7 بگذر از خویش که بی طبع مسالک خسرو %~% هیچ سالک نشنیدیم که واصل می شد ~~PageV1P0746 ### || [genre: Gh] # 1 هر ms146 کرا داعیه درد طلب پیدا شد %~% عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد # 2 آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر %~% گر همه صبح مبین است که او رسوا ~~شد # 3 پیش رفتار تو ای آب روان از تو خجل %~% گر نشد سرو چرا ساکن و پا بر جا ~~شد # 4 چشم نرگس به گل روی تو می بینم باز %~% همچو یعقوب که از بوی پسر بینا ~~شد # 5 از خطا بود که در چین سر زلف تو باد %~% رفت و زنجیر کش سلسله سودا شد # 6 ساقیا باده مپیمای که بدنامی ما %~% بر سر کوی تو افسانه کشورها شد # 7 دل خسرو به کجا رفت که از تنگی عشق %~% همچو نقش دهنت کم زد و ناپیدا ~~شد PageV1P0747 ### || [genre: Gh] # 1 گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد %~% نام رخساره تو نام سما خواهد شد # 2 جعد زنجیر نمای تو بلایی ست کز او %~% پای دل بسته به زنجیر بلا خواهد ~~شد # 3 زلف هم چون رسنت ماه سما را بگرفت %~% من ندانم که درین ماه چها خواهد ~~شد # 4 حاجت آن است که من بر در تو کشته شوم %~% هیچگه حاجت این خسته روا ~~خواهد شد # 5 زین کشاکش که تنت راست ببینی خسرو %~% ناگهان بند ز بند تو جدا خواهد ~~شد PageV1P0748 ### || [genre: Gh] # 1 چشم من خنده شیرین تو گریان دارد %~% دل من را لب پر شور تو بریان دارد # 2 خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند %~% سینه ام درد و غمت دارد و پنهان ~~دارد # 3 کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن %~% از لطافت همگی پیش تو خود آن ~~دارد # 4 گر نبات خط تو سبز بود نیست عجب %~% خضر است آنکه سرچشمه حیوان دارد # 5 جانم از شوق تو گر خرقه تن کرد قبا %~% نتوان گفت درین خرقه که نقصان ~~دارد # 6 دل من با سر ms147 گیسوی درازت همه شب %~% تا شبیخون نرود دست و گریبان دارد # 7 شعر خسرو به مثل سحر حلال است ولی %~% نتوان گفت که او پایه حسان دارد ~~PageV1P0749 ### || [genre: Gh] # 1 تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد %~% گاه در وصل و گهی در غم هجران ~~گذرد # 2 از دم من چو دم صبح شود آتشبار %~% هر نسیمی که بر اطراف گلستان گذرد # 3 گر به گوشش برسد ناله من نیست عجب %~% بار همواره بر اطراف سپاهان گذرد # 4 عالمی بهر نثارش همه جانها بر کف %~% آه ازان لحظه که آن سرو خرامان ~~گذرد # 5 برسان سلسله یکبار به دستم تا چند %~% در خم زلف توام عمر پریشان گذرد # 6 گرنه از صبر هزاران سخن آرم در پیش %~% ناوک غمزه او آید و از جان گذرد ~~PageV1P0750 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد %~% گشت باغی و نشاط لب جویی دارد # 2 کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای %~% هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی ~~دارد # 3 دوست دارم خم گیسوی نکورویان را %~% وان کسی را که دلی در خم مویی دارد # 4 کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا %~% ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد # 5 تا درونی نبود محرم شوقی نشود %~% سوزش عود از آن است که بویی دارد # 6 گر سرم دولت چوگانش نیرزد باری %~% لذتی دارم از آن حال که گویی دارد # 7 هان و هان تا نکند عمر به بستان ضایع %~% هر که در خانه تماشای نکویی ~~دارد # 8 عاشقان باده به جز کأس ملامت نخورند %~% کار مجنون است که سنگی و سبویی ~~دارد # 9 یارب این مذهب خورشید پرستی ز چه خاست %~% مگر آن است که چون روی تو ~~رویی دارد # 10 خسرو ار جان به غمت داد ترا بادا عیش %~% چون تویی را چه غم ار جان چو ~~اویی دارد PageV1P0751 ### || [genre: Gh] # 1 چشم گردنده ms148 او با همه کس می گردد %~% چون رسد دور به من خود به هوس می ~~گردد # 2 زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی %~% پیش می آید هر لحظه و پس می ~~گردد # 3 از پی آنکه بگیرد سگ شبگرد مرا %~% فتنه اندر سر زلف چو عسس می گردد # 4 جان که پیرامن خال سیهت می بیند %~% عنکبوتی ست که بر گرد مگس می گردد # 5 شام تا صبح خیال تو بگردد در چشم %~% کس نگوید که درین خانه چه کس می ~~گردد # 6 دم نقد از لب تو باد به دست است مرا %~% کز نفس می زید و نیم نفس می ~~گردد # 7 خسروا چون تو گلی را چه کند آنکه بر غم %~% همه چون باد به دنباله خس ~~می گردد PageV1P0752 ### || [genre: Gh] # 1 ای که از خاک درت دیده منور گردد %~% وصف روحت چو کنم روح معطر گردد # 2 دیده در زیر قدمهات نمی گرید از آن %~% که مبادا کف پای تو به خون تر ~~گردد # 3 گوش بگرفت چو بشنید رقیبت سخنم %~% گوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد # 4 ناوکی بر دل ریشم فگن ای دیده من %~% تا بود ریش درونم به برون سر گردد # 5 ای بسا جان به سر کوی تو شد خون و هنوز %~% می رود تا به سر کوی تو ~~محشر گردد # 6 سازمش خون و به پیش سگت اندازم اگر %~% بی جراحت ز سر کوی تو دل برگردد # 7 اشک خسرو همه از خون جگر ساخته است %~% از قدمهات چو ریزم همه گوهر ~~گردد PageV1P0753 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد %~% دل بیچاره ترا چون دل من آن ~~خواهد # 2 نیک تنگ آمدم از خود ز پی کشتن من %~% خنده گو کز لب خونخوار تو فرمان ~~خواهد # 3 خواندیم از پی قربان چو به مهمانی وصل %~% آمدم اینک اگر وصل تو قربان ~~خواهد # 4 چشم تو کشت ms149 مرا غم دیت از دل طلبید %~% تیغ هندو کشد و تیغ مسلمان ~~خواهد # 5 در غم زلف تو دل می دهم و می ترسم %~% که نباید که مرا دل دهد و جان ~~خواهد # 6 رنجه شد دوش خیال تو به پرسیدن من %~% چشم را گو که ز من عذر فراوان ~~خواهد # 7 خواستم شب ز تو یک بوسه به جانی بخرم %~% شرمم آمد که چنین تحفه کس ~~ارزان خواهد # 8 حال خسرو ز غمت گشت پریشان آری %~% عشق خوبان همه گر حال پریشان خواهد ~~PageV1P0754 ### || [genre: Gh] # 1 سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد %~% ای بسا ناله که از بلبل مفتون ~~خیزد # 2 نیک بختی که تواند به تو دیدن هر روز %~% شادمان خسپد و بر طالع میمون ~~خیزد # 3 ساکنان سر کوی تو نباشند به هوش %~% کان زمینی ست که از وی همه مجنون ~~خیزد # 4 نیک خواهان به سر پند و من بدخو را %~% هر دم اندیشه و سودای دگرگون ~~خیزد # 5 صبرم از روی نگارین تو فرماید خلق %~% وه که این کار ز دست چو منی چون ~~خیزد # 6 سوز عشقم چو ز دل خواست بگفتم به طبیب %~% گفت این علت از آنهاست که از ~~خون خیزد # 7 اشک خسرو همه خون است و حذر زین دریا %~% کاین نه موجی ست که از دجله و ~~جیحون خیزد PageV1P0755 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد %~% دم باقی دو سه پیمانه که بتوانم ~~زد # 2 در دلم گشت همان لحظه کز او جان نبرم %~% کز سر ناز یکی غمزه پنهانم زد # 3 یار پیکان زد و من در هوس آن مردم %~% که زنم بوسه بران دست که پیکانم ~~زد # 4 ای اجل آن قدری صبر کن امروز که من %~% لذتی گیرم از آن زخم که بر جانم ~~زد # 5 دیدمش از پس عمری و همی مردم زار %~% تشنه در بادیه هجر که بارانم ms150 زد # 6 خلق گویند بدینگونه چرایی چه کنم %~% رهزنی آمد و راه دل ویرانم زد # 7 نه من از خویش چنین سوخته خرمن شده ام %~% تو شدی شمع دل آتش به جگر ~~زانم زد # 8 پادشه چوب خلیفه خورد و فخر کند %~% من درویش ز چوب تو که دربانم زد # 9 بس نبوده ست پریشانی خسرو ز فلک %~% وه کجا هجر تو بر حال پریشانم زد ~~PageV1P0756 ### || [genre: Gh] # 1 من به یار خود و اغیار به خود می پیچد %~% مست در عشرت و هشیار به خود ~~می پیچد # 2 موی پیچیده بود گرد میانش دائم %~% عجبی نیست بلی مار به خود می پیچد # 3 سر ز تاب رخت از زلف تو پیچیده عجب %~% زانکه مو از اثر نار به خود می ~~پیچد # 4 هر سری از قدمت دور فتاد از سر درد %~% در تگاپوی چو دستار به خود می ~~پیچد # 5 من لبت می گزم و چشم تو در خشم بلی %~% بوی حلواست که بیمار به خود می ~~پیچد # 6 فاش دین لبت از زلف چلیپای تو شد %~% زانکه از موی تو زنار به خود می ~~پیچد # 7 صفت موی تو خسرو چو به طومار نوشت %~% سبب آن است که طومار به خود می ~~پیچد PageV1P0757 ### || [genre: Gh] # 1 نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند %~% گل هم آخر قدری پیش گیا بنشیند # 2 جان من یاد کن آن را که به بوی چو تویی %~% همه شب بر گذر باد صبا ~~بنشیند # 3 کشی از غمزه چه امید سلامت باشد %~% اندر آن سینه که آن تیر بلا بنشیند # 4 از تو صد درد نهان دارم و بیرون ندهم %~% تا همان درد تو بر جای دوا ~~بنشیند # 5 ملک خوبیت فزون باد به عهدت گر چه %~% فتنه یکدم نتواند که ز پا بنشیند # 6 آب شد خون دلم شانه کن آن زلف آخر %~% مگر آن موی پریشان تو جا بنشیند # 7 تا ms151 بود باد جوانی به سر گلرویان %~% آتش سینه عاشق ز کجا بنشیند # 8 خاک شد در ره تو دیده و آن بخت نبود %~% که ز ره گرد تو بر سینه ما ~~بنشیند # 9 جور می کن که سر از کوی وفا نتوان تافت %~% گر چه بر خسرو صد پاره جفا ~~بنشیند PageV1P0758 ### || [genre: Gh] # 1 اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند %~% فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند # 2 گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال %~% سالها بر در خلوت به دعا ~~بنشیند # 3 چون قدم رنجه کند دوست به پرسیدن من %~% خانه تاریک و دلم تنگ کجا ~~بنشیند # 4 خانه دیده برفتیم ز نقش همه پاک %~% تا خیال رخ آن ترک ختا بنشیند # 5 جعد زلفین سمن سای تو در دور قمر %~% خضر وقت است که بر آب بقا بنشیند # 6 سرو بستان که به قامت علم افراشته است %~% چون ببیند قدت از باد هوا ~~بنشیند PageV1P0759 ### || [genre: Gh] # 1 به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید %~% عمر من هر چه برفته ست ز سر باز ~~آید # 2 زو نبودم به نظر قانع و می کردم ناز %~% کار من کاش کنون هم به نظر باز ~~آید # 3 ماه من رفت که از حسن به شکلی دگر است %~% وه که ماهی برود شکل دگر باز ~~آید # 4 هوش و دل رفت به جان آمدنش می خواهم %~% چه کنم چیزی ازان رفته مگر باز ~~آید # 5 برو ای صورت آن چشم که در چشم منی %~% که نرفته ست ز کویش ز سفر باز ~~آید # 6 دیده چندان به کف پای سفیدش مالم %~% که سیاهش کنم از مالش اگر باز آید # 7 طرفه تیریست که بر سینه زند هجرانش %~% کز جگر بگذرد و هم به جگر باز ~~آید # 8 گاه گربه رسد آبم به کمر باز رود %~% باز چون گریه کنم تا به کمر باز ~~آید # 9 خبری هم ms152 نفرستاد که گر باز رود %~% خسرو بی خبر آخر به خبر باز آید ~~PageV1P0760 ### || [genre: Gh] # 1 نه به بالای خوشت سرو خرامان روید %~% نه به سیمای رخت لاله نعمان روید # 2 نه به ذوق لب لعل تو توان یافت شکر %~% نه به شکل دهنت پسته خندان روید # 3 با همه حسن و طراوت چو گل روی تو نیست %~% آن گل تازه که در روضه رضوان ~~روید # 4 سرو بالای ترا خاصیتی هست ز لطف %~% که نهال خوش او در چمن جان روید # 5 گر تو خود بگذری ای سرو سمن بوی به باغ %~% زیر خاک قدمت لاله و ریحان ~~روید # 6 ز غم نرگس سیراب توام جسم ضعیف %~% چو گیاهی ست که در راه بیابان روید # 7 قدم از کوی تو من بازنگیرم هرگز %~% گر همه رهگذرم خنجر و پیکان روید # 8 تا دو یاقوت لبت خسرو بیچاره بدید %~% همه از دیده او لعل بدخشان روید ~~PageV1P0761 ### || [genre: Gh] # 1 شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود %~% یوسف مصر درین زاویه زندانی بود # 2 گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد %~% شد پریشان دلم و جای پریشانی ~~برد # 3 پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خواب %~% همه شب تا سحر این دولتم ~~ارزانی بود # 4 مقری صبح شعب می زد و من می کردم %~% سجده بت را که نه هنگام مسلمانی ~~بود # 5 عشق می خواند ز خطش صفت صنع خدای %~% عقل گم گشت که در غایت نادانی بود # 6 شاد گشتم ولی افسوس غمش خوردم از آنک %~% شادیم عاریتی و غم من جانی ~~بود # 7 ز آه عشق است بسی داغ به پیشانی من %~% چه کنم کز ازل این نقش به ~~پیشانی بود # 8 جان بهای نظری چشم توام فرمان داد %~% عذر بپذیر که این قیمت فرمانی ~~بود # 9 تشنه بر چشمه گذر کرد و نشد لب تر زانک %~% بخت خسرو که ازین کرده ~~پشیمانی بود ms153 PageV1P0762 ### || [genre: Gh] # 1 وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود %~% دل آواره شده نیز از آن تن بود # 2 شمع شب گریه همی کرد همه شب ماناک %~% شعله های دل پر سوز منش روشن بود # 3 نشدند آن خودم در غم جانان چکنم %~% عقل دیوانه و عشق آفت و دل دشمن ~~بود # 4 گفتمش دوش رسیدی و مرادم دادی %~% گفت من مانده ام از تو که خیال من ~~بود # 5 بین که چون موی شد از ساعد سیمین نگار %~% آهنین بازوی فرهاد که خاراکن ~~بود # 6 می کنم شکر لبت گر چه بسی نقد بلا %~% بر من از غمزه آن دولت مرد افگن ~~بود # 7 عاشقی را که بکشتند به عشق و شهوت %~% خون او خون شهیدان نه که حیض زن ~~بود # 8 دی که رسوا شده ای دیدی و گفتی کاین کیست %~% دامن آلوده به خون خسروتر ~~دامن بود PageV1P0763 ### || [genre: Gh] # 1 دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود %~% بت پرستی را در خدمت بت یاری بود # 2 کفر زلفش به رگ و پوست چنانم در رفت %~% که از او هر رگ من رشته زناری ~~بود # 3 گفتمش بود غم مات گهی آن بدمهر %~% از برای دل ما نیز بگفت آری بود # 4 دل گمگشته همی جستم در هر مویش %~% خنده می کرد به شوخی که دلت باری ~~بود # 5 سرگذشت دل خود گفتم در پیش خیال %~% محرم راز شب تیره و دیواری بود # 6 زلف بنمودش آلوده به خون گفت آری %~% یادمی آیدم آنجا که گرفتاری بود # 7 می تراوید از چشم ترم اندک اندک %~% هر کجا در جگر سوخته آزاری بود # 8 شمع بگریست زمانی و زهر سوز بمرد %~% سوزم از گریه همی مرد که بسیاری ~~بود # 9 هر که خسرو را دید از تو جدا گفت به درد %~% وقتی این بلبل شوریده به ~~گلزاری بود PageV1P0764 ### || [genre: Gh] # 1 باز عشق تو مرا مژده رسوایی ms154 داد %~% فتنه را عهده کار من شیدایی داد # 2 غم تو در دل شبها به دل خویش خورم %~% کاین خورش بیشتری ذوق به تنهایی ~~داد # 3 چه حد وصل مرا بین که چو من چند مگس %~% جان شیرین به دکان چو تو ~~حلوایی داد # 4 ای که گوییم شکیبا شو و در گوشه نشین %~% دل بباید که توان داد شکیبایی ~~داد # 5 سنگ هر طفل به رویم گل شادیست که عشق %~% هدفم بر زد و بس جلوه رسوایی ~~داد # 6 بوی خون زد ز صبا کامد ازان وقتش خوش %~% که نشان دل آواره هر جایی داد # 7 شد به دیوانگی زلف بتان هر چه خدای %~% خسرو دلشده را بهره ز دانایی ~~داد PageV1P0765 ### || [genre: Gh] # 1 دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد %~% ناله من همه کو را شغب و زاری داد # 2 چشم دارم که به خواب اجلم خسپاند %~% خاک کویت که مرا سرمه بیداری داد # 3 مست بگذشتی و شد بیخودیم رهزن عشق %~% تا که همراه شد و بخت کرا یاری ~~داد # 4 همه شب خلق در آسایش و من در فریاد %~% روز بد بین که دلم را چه ~~گرفتاری داد # 5 یارب از خون منش هیچ نگیری دامن %~% گر چه در کشتن من داد جفا کاری داد # 6 عقل کو بر سر من کار نمایی کردی %~% کارم افتاد چو بر جان خط بیزاری ~~داد # 7 همه در بار تو بستند دل و خسرو بین %~% داد عقل و دل و دین نیز به سر ~~باری داد PageV1P0766 ### || [genre: Gh] # 1 چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد %~% تو نیفگندی از آلودگی خواب ~~افتاد # 2 غمزه تیز به پیرامن چشمش گویی %~% تیغ خون است که در مهچه قصاب افتاد # 3 مشتبه می شود قبله ز رویت چه کنم %~% که ز ابروی تو چشمم به دو محراب ~~افتاد # 4 دل به دریای جمال تو به بازی می گشت %~% عاقبت ms155 سوی زنخ رفت و به گرداب ~~افتاد # 5 کار من از پی زلف تو پس آمد چه کنم %~% مثلم قصه شاگرد رسن تاب افتاد # 6 زلف تو می نگذارد که ببینم رویت %~% یارب این شب ز کجا بر سر مهتاب ~~افتاد # 7 آب خسرو همه بر روی زمین ریخته شد %~% از چو تو یار که گردنده به دولاب ~~افتاد PageV1P0767 ### || [genre: Gh] # 1 آن عزیزان که همه شب به دل من گردند %~% فرخ آن روز که بر دیده روشن ~~گردند # 2 من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم %~% وقت شان خوش که به گرد گل و ~~گلشن کردند # 3 آن کسان کز پی آن روی بدم می گویند %~% پرده برگیر که دیوانه تر از من ~~گردند # 4 جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظر %~% بی سر و پا همه چون ذره روزن ~~گردند # 5 زاهدان در هوس زلف چو زنار تواند %~% چه غمت دارد بگذار برهمن گردند # 6 منم و دوستیت هم به حق دوستیت %~% همه خلقم اگر از بهر تو دشمن گردند # 7 آن که کارند همه تخم ملامت یارب %~% ز آه من جمله چو من سوخته خرمن ~~گردند # 8 زخم پیکان جگر دوز چه دانند آنان %~% که نه از خار کسی سوخته دامن ~~گردند # 9 آمدی باز تو در دل پس از این خسرو را %~% عقل و جان پیش کجا گرد سر و ~~تن گردند PageV1P0768 ### || [genre: Gh] # 1 جان فدای پسرانی که نکورو باشند %~% راحت جانست جفاشان چو جفاجو باشند # 2 خود ز خوبان پری چهره همین کار آید %~% که ستمگاره و مردم کش و بدخو ~~باشند # 3 غنچه سان بهر جدایی همه رو پشت شوند %~% گل صفت بهر جفا را همه تن رو ~~باشند # 4 چه کند آهوی مسکین که سبک جان ندهد %~% شهسواران که به دنباله آهو ~~باشند # 5 بر درت گر چه بنا کرده عشاق بسی ست %~% غرق خونند کسانی که در آن ms156 کو ~~باشند # 6 عاشقان در روش عشق مسلمان نشوند %~% که نه در سوختن خویش چو هندو باشند # 7 در همه مستی من باش تو ور فرمایی %~% دل و جان نیز به یک گوشه و یکسو ~~باشند # 8 صفت نرگس جادوی تو کردن نارند %~% شاعران گر چه چو خسرو همه جادو باشند ~~PageV1P0769 ### || [genre: Gh] # 1 یار زیبای مرا باز به من بنمایید %~% ترک رعنای مرا باز به من بنمایید # 2 لاله می رویدم از خون جگر بر رخسار %~% سرو بالای مرا باز به من ~~بنمایید # 3 نیست آراسته بی آن مه زیبا مجلس %~% مجلس آرای مرا باز به من بنمایید # 4 عشرتم یاد همی آید از افزایش غم %~% عشرت افزای مرا باز به من بنمایید # 5 تا ازان زلف شده دور برفتم از جای %~% آخر آن جای مرا باز به من ~~بنمایید # 6 پیشتر زانکه به یغما برود خانه عمر %~% شیر یغمای مرا باز به من ~~بنمایید # 7 از فراقم همه ناسازی و نابینایی ست %~% یار زیبای مرا باز به من ~~بنمایید PageV1P0770 ### || [genre: Gh] # 1 باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید %~% یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم ~~دید # 2 زان من بود گهی او که بدانگونه که بود %~% هم بدین چشم دگر بار منش ~~خواهم دید # 3 گوشه چشمش دیدم دلم آنجا مانده ست %~% جان هم آنجاست به کنج دهنش خواهم ~~دید # 4 پیش ازین صبر ندارم به رهش بنشستم %~% وقت آخر که هم آمد شدنش خواهم ~~دید # 5 مردمان روش ببینند و مرا طاقت نی %~% من همان زلف شکن بر شکنش خواهم ~~دید # 6 آشکارام دران دم که بخواهد کشتن %~% من نهانی به رخ چون سمنش خواهم دید # 7 گر کشد یاری ازین جور کشیدن بر هم %~% سوختم چند چنین کنش خواهم دید # 8 او اگر آید وگرنه چو مرا نیست قرار %~% من همین شسته به ره آمدنش خواهم ~~دید # 9 یارب این خسرو ازین جور گهی خواهد ms157 زست %~% چند رسوا شده مرد و زنش ~~خواهم دید PageV1P0771 ### || [genre: Gh] # 1 یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد %~% خنده باغ مرا گریه هجران آورد # 2 باز گلهای نو از درد کهن یادم داد %~% غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان ~~آورد # 3 فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق %~% چشم بد روز مرا موسم باران آورد # 4 هر سحر باد که بر سینه من می گذرد %~% در چمن بوی کباب از پی مستان ~~آورد # 5 بوی آن گمشده خویش نمی یابم هیچ %~% زان چه سودم که صبا بوی گلستان ~~آورد # 6 به چه کار آید بی سرو خودم گر چه بهار %~% سوی هر باغ بسی سرو خرامان ~~آورد # 7 نتوان زیست به جان دگران گر چه صبا %~% جای خاشاک ز کوی تو همه جان ~~آورد # 8 باد یارب چو رقیب تو پریشان همه وقت %~% که ترا بر سر دلهای پریشان ~~آورد # 9 با چنان روزنی ار بر دل خسرو صد تیر %~% بتوان خوردن و بر روی تو نتوان ~~آورد PageV1P0772 ### || [genre: Gh] # 1 خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند %~% ای خوش آن طایفه کاین سلسله می ~~جنبانند # 2 ای صبا نرم تری روب غبار زلفش %~% که دران مشتی زندانی بی سامانند # 3 عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا %~% عجب از خلق که بزیند چو تنها ~~مانند # 4 جان عاشق چو برون رفت نخوانندش باز %~% زانکه در دل دگری هست که جانش ~~خوانند # 5 گرد خوبان جهان عاشق بیتاب مگرد %~% که جوان وتر و نوخاسته و نادانند # 6 زاهد امروز سر توبه شکستن دارد %~% می فروشان اگر این دلق کهن بستانند # 7 این چه شوخی ست که گویی دل من دزدیدی %~% این ز تو آید و ز آنان که ترا ~~می مانند # 8 بنده ام خواه قبولم کن و خواهی رد ازآنک %~% عزت و خواری در کوی وفا ~~یکسانند # 9 زندگان این همه ms158 خواهند که در تو نگرند %~% مردگان نیز به جان تو اگر ~~بتوانند # 10 باد حسنت همه خوبان جهان را بشکست %~% بعد ازین سرو نخیزد که اگر ~~بنشانند # 11 می برد حسرت پابوس تو خسرو در خاک %~% چون شود خاک بگو تا به رهت ~~افشانند PageV1P0773 ### || [genre: Gh] # 1 منم امروز حدیث تو و مهمانی چند %~% پاره از دیده و دلها همه بریانی ~~چند # 2 هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق %~% جای خاشاک بر آتش فگند جانی چند # 3 دی سوی سوختگان دید و گفتی که که اند %~% کافرا گیر به بتخانه مسلمانی ~~چند # 4 تا تو از خانه برون آیی هر دم چاک است %~% بر سر کوی تو دامان و ~~گریبانی چند # 5 من ندانم که چه مرغم به یکی گلشن اسیر %~% که رود آخر هر مرغ به بستانی ~~چند # 6 ما پریشان دل و او می گذرد مست او را %~% چه غم ار جمع نگردند پریشانی ~~چند # 7 خنده بیخبران است چو رنج دل ما %~% می ندانیم چه رنجیم ز نادانی چند # 8 حال ما دیده ای گر ای صبا آن سو گذری %~% بدهی یادش ازین بی سر و ~~سامانی چند # 9 خسروا بر دل آتشکده بسیار گری %~% کاین جهنم نشود کشته به بارانی چند ~~PageV1P0774 ### || [genre: Gh] # 1 باز بوی گل مرا دیوانه کرد %~% باز عقلم را صبا بیگانه کرد # 2 بازم از سر تازه شد مستی عشق %~% بس که بلبل ناله مستانه کرد # 3 گل چو شمع خوبرویی برفروخت %~% بلبل بیچاره را پروانه کرد # 4 نی بر آب زلف تست ار چه به باغ %~% زلف را با آب سنبل شانه کرد # 5 لاله را بهر تقاضای شراب %~% جرعه می در ته پیمانه کرد # 6 خرمن بسیار هشیاران بسوخت %~% بس که عشقت آتش دیوانه کرد # 7 جان برد از خانه تن عاقبت %~% اینچنین عشقت که در دل خانه کرد # 8 قصه شیرین عجب افسانه ایست %~% کوهکن خواب اندرین افسانه ms159 کرد # 9 خورد خسرو نیست جز غم چاره نیست %~% چون خدا این مرغ را این دانه کرد ~~PageV1P0775 ### || [genre: Gh] # 1 باز یاد آن شبم دیوانه کرد %~% کان پسر با من به خواب افسانه کرد # 2 شد خراب این دیده و سلطان حسن %~% از کجا منزل درین ویرانه کرد # 3 کم مبادش مویی ار چه زلف را %~% بهر آزار دل من شانه کرد # 4 شمع مهمان داشت چون پروانه را %~% مرغ بریانش هم از پروانه کرد # 5 جان من آن آشنا گویی تویی %~% کو مرا از جان خود بیگانه کرد # 6 من نمی دانم که چون باشد پری %~% شکل تو باری مرا دیوانه کرد # 7 از دل خسرو چه پرسی حال کو %~% قبله را در کار این بتخانه کرد ~~PageV1P0776 ### || [genre: Gh] # 1 باز زهره مطربی آغاز کرد %~% پیش رندان بربط خود ساز کرد # 2 ماه روزه رفت و رخ بنمود عید %~% میر میخانه سر خم باز کرد # 3 مریم خم زاد عیسی سیرتی %~% مرغ جانم جانبش پرواز کرد # 4 گل نمود از پرده عشاق روی %~% بلبل شیدا نوا آغاز کرد # 5 مجلسی آراست پیر میکده %~% تائبان را سوی خود آواز کرد # 6 درد نوشی توبه خود را شکست %~% راهب دیرش بسی اعزاز کرد # 7 بر حریفان داد ساقی باده ها %~% دور خسرو چون رسیده ناز کرد ~~PageV1P0777 ### || [genre: Gh] # 1 روی خوبت آفت جانی نمود %~% دیده را صد گونه حیرانی نمود # 2 غنچه کوچک دهن پیش لبت %~% چون که رو بگشاد زندانی نمود # 3 چشم او بنمود زلفت را به من %~% مست بد ناگه پریشانی نمود # 4 کافران را بر دل من دل بسوخت %~% بس که چشمت نامسلمانی نمود # 5 لعل تو انگشتری خط را سپرد %~% دیو را ملک سلیمانی نمود # 6 آینه بودی و زنگارت گرفت %~% روی کس را بیش نتوانی نمود # 7 خواستم دی از لبت بوسی لبت %~% خنده ای بنمود و پنهانی نمود # 8 دید خسرو کاین سخن نزدیک ms160 نیست %~% روز بنشست و ثناخوانی نمود ~~PageV1P0778 ### || [genre: Gh] # 1 صبح چون از روی مشرق رو نمود %~% صحن مینا روضه مینو نمود # 2 گیسوی شب شد سفید و آفتاب %~% نور شیبش از ته گیسو نمود # 3 هندوی شب مرد و خورشید آتشی %~% از برای سوز آن هندو نمود # 4 سوی ساقی مدت تاریک هجر %~% بس اشارت کز خم ابرو نمود # 5 چشمه خورشید را در ته نشاند %~% عکس ساقی کز رخ ماهو نمود # 6 ماه شبرو را چو گردون سلخ کرد %~% استخوانش در ته پهلو نمود # 7 بنده خسرو دل به ساقی عرضه کرد %~% درد دل را پیش جان دارو نمود ~~PageV1P0779 ### || [genre: Gh] # 1 ابروی مانند ماهش بنگرید %~% جعد مشکین دوتاهش بنگرید # 2 بر چنان جوری که چشمش می کند %~% روی زیبا عذر خواهش بنگرید # 3 بس که اندر روی او مست است چشم %~% خفتن تا چاشت گاهش بنگرید # 4 بهر چشم بد دعای عاشقان %~% گرد تعویذ کلاهش بنگرید # 5 دوش دل در کوی او گم کرده ام %~% دوستان بر خاک راهش بنگرید # 6 کور بادا چشم تان گر صبحگاه %~% بی من آن روی چو ماهش بنگرید # 7 دعوی خون می کند از تو دلم %~% دیده خسرو گواهش بنگرید PageV1P0780 ### || [genre: Gh] # 1 خیمه نوروز بر صحرا زدند %~% چار طاق لعل بر خارا زدند # 2 لاله را بنگر که گویی عرشیان %~% کرسی از یاقوت بر مینا زدند # 3 کارداران بهار از روز گل %~% زال زر بر روضه خضرا زدند # 4 از حرم طارم نشینان چمن %~% خرگه گلریز بر صحرا زدند # 5 گوشه های باغ ز آب چشم ابر %~% خنده ها بر چشمهای ما زدند # 6 در هوای مجلس جمشید عهد %~% غلغل اندر طارم اعلا زدند # 7 باد نوروزش همایون کاین ندا %~% قدسیان در عالم بالا زدند # 8 مطربان طبع خسرو گاه نطق %~% طعنه ها بر بلبل گویا زدند PageV1P0781 ### || [genre: Gh] # 1 عافیت را بر زمین گردی نماند %~% مردمی را در جان مردی ms161 نماند # 2 خاک بر فرق جهان زان کز وفا %~% در همه روی زمین گردی نماند # 3 زان نمی خیزد چمن کز بهر او %~% مرصبا را هم دم سردی نماند # 4 کیمیا شد زر چنان کز رنگ او %~% بوستان را هم گل زردی نماند # 5 غصه را بر خود فروبر خسروا %~% چون همه درد است و همدردی نماند ~~PageV1P0782 ### || [genre: Gh] # 1 بزم ما را یک دو خواب آلوده اند %~% مست و خوش گویی شراب آلوده اند # 2 سایه پروردند وز خط سیاه %~% سایه را بر آفتاب آلوده اند # 3 جامه بر اندام شان گویی ز لطف %~% برگ گل را از گلاب آلوده اند # 4 می میان شیشه صافی نگر %~% آتشی گویی به آب آلوده اند # 5 می نبیند سوی ما ساقی ازانک %~% چشمهایش مست و خواب آلوده اند # 6 آب شو ای چشمه خون کز شراب %~% دست آن مست خراب آلوده اند # 7 یارب آن سرخی لبش را از می است %~% یا خودش از خون ناب آلوده اند # 8 بس به اشک آلوده شخصم گوئیا %~% سیخی از آب کباب آلوده اند # 9 هست خسرو را سؤالی زان دهن %~% کز پیش راه جواب آلوده اند PageV1P0783 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را یاری چو تو سرکش بود %~% کی ز بیم تیغ سر در کش بود # 2 مجلسی کانجا بود شمعی چو تو %~% مرغ جان پروانه آتش بود # 3 چند گه بگذار تا می بینمت %~% تا که جانم وام تو مهوش بود # 4 روز و شب می میرم اندر یاد تو %~% مرگ هم بر یاد رویت خوش بود # 5 گر به یک بوسه لبت بتوان گزید %~% آن یکی بوسه به جای شش بود # 6 تا سزا بیند دل بی عافیت %~% خوبرو آن به که گردنکش بود # 7 خسروا گر عاشقی از غم منال %~% عشقبازان را دل غمکش بود PageV1P0784 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را با تو سر و کاری بود %~% جان نباشد در رهش ms162 خاری بود # 2 دل که در وی زندگی عشق نیست %~% دل نشاید گفت مرداری بود # 3 خفتگان از زندگی آگه نیند %~% زنده بودن کار بیداری بود # 4 عاشقی نبود تقاضای وصال %~% بهر نفس خویش پیکاری بود # 5 از شراب ما اگر یابد خبر %~% محتسب شاگرد خماری بود # 6 پیش خویشم کش که باری از رخت %~% کشته ای را روز بازاری بود # 7 بر بساط ناز شب غافل مخسپ %~% بو که پیش در گرفتاری بود # 8 گویمت خواهی چو خسرو بنده ای %~% قسمتم از تو همین آری بود PageV1P0785 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه بتوان در غمت جان می کشد %~% تا بدان غایت که بتوان می کشد # 2 می کشد خط بر مسلمانی لبت %~% وانگه از خون مسلمان می کشد # 3 دیده تا خط ترا بالای لب %~% باد خط بر آب حیوان می کشد # 4 حسن روز افزونت از اوج کمال %~% روی مه را داغ نقصان می کشد # 5 زلف کاید بر لبت گویی که دیو %~% خاتم از دست سلیمان می کشد # 6 آنچه دل یک چند از زلفت کشید %~% از لب لعلت دو چندان می کشد # 7 گر ز شوخی تیر بر دل می زنی %~% خسرو بیچاره از جان می کشد PageV1P0786 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من چون تیر مژگان برکشد %~% ماه گردون را سپر در سر کشد # 2 در دلم تیرش ترازویی شود %~% وز درون سینه جان می برکشد # 3 چون رسن بازی کند زلفین او %~% گردن خورشید در چنبر کشد # 4 دل کنم بر آتش رویش کباب %~% چون لب میگون او ساغر کشد # 5 چشمت از مژگان چون نوک قلم %~% بر فسون جادوان خط در کشد # 6 راست گویی مردم چشم من است %~% چون قبای آبگون در بر کشد # 7 خط طوطی رنگ او یارب کجاست %~% تا به منقار از لبش شکر کشد # 8 مست کرده نرگس غلتان او %~% وز مژه بر جان من خنجر کشد # 9 از لبت چون باده ms163 نوشان خیال %~% چشم خسرو خانه خمار شد PageV1P0787 ### || [genre: Gh] # 1 ای که بر من جور تو بسیار شد %~% زاریم بشنو که کارم زار شد # 2 من که اندر سر جنونی داشتم %~% خاصه سودای تو با آن یار شد # 3 تا لبت بر نقطه جان خط کشید %~% نقطه جان من از پرگار شد # 4 تا تو دست و پا نهادی حسن را %~% نیکوان را دست و پا بیکار شد # 5 دوش پنهان می کشیدم زلف تو %~% چشم مستت ناگهان بیدار شد # 6 از عزیزی مردم چشم منی %~% گر چه در چشم تو مردم خوار شد # 7 خسرو از ابروی خود سازد کمان %~% پس به پیش خسرو خاور کشد PageV1P0788 ### || [genre: Gh] # 1 آخر این دردم به درمان کی رسد %~% نوبت دیدار جانان کی رسد # 2 این دل سرگشته سودا زده %~% از وصال او به سامان کی رسد # 3 آدم آشفته دل در انتظار %~% مانده تا پیغام رضوان کی رسد # 4 دیده یعقوب بر راه امید %~% تا دگر یوسف به کنعان کی رسد! # 5 دل چو بلبل زار و نالان در فراق %~% تا گل رویت به بستان کی رسد ~~PageV1P0789 ### || [genre: Gh] # 1 لعل شیرینی چو خندان می شود %~% در جهان شیرینی ارزان می شود # 2 قد او هر گه که جولان می کند %~% گوییا سرو خرامان می شود # 3 پرتو رویش چو می تابد ز دور %~% آفتاب از شرم پنهان می شود # 4 قصه زلفش چون نمی گویم به کس %~% زانکه خاطره ها پریشان می شود # 5 من نه تنها می شوم حیران او %~% هر که او را دید حیران می شود # 6 مه چو می گوید چه بنوازم ترا %~% تا نگه کردم پشیمان می شود # 7 هر که را شاهی عالم آرزوست %~% بنده درگاه سلطان می شود # 8 خسروی کز کلک گوهر بار او %~% کار بی سامان به سامان می شود ~~PageV1P0790 ### || [genre: Gh] # 1 شکل موزونت که در دل جا کند %~% هر ms164 که بیند در جهان سودا کند # 2 با قدت بر جا نماند پای سرو %~% باغبانش گر چه پا بر جاکند # 3 نسخه ای از روی تو نتوان ستد %~% گر علم سر زیر پا بالا کند # 4 عاشق زلفین مشک آلود تست %~% باد کز گل عنبر سارا کند # 5 راز می ترسم که در صحرا نهد %~% اشک من چون روی در صحرا کند # 6 آب چشمم از ستادن فارغ است %~% باد اگر زنجیرش اندر پا کند # 7 چند در خود دیدن آخر فرصتی %~% چشم را تا یک نظر در ما کند # 8 جرعه کز جام لبت بیرون فتد %~% عاشقان را بیخود و شیدا کند # 9 چون که از مستی بغلتد چشم تو %~% تکیه بر لطف شه والا کند # 10 ز آفتاب تیغ او دشمن به رزم %~% گونه گونه رنگ چون خرما کند ~~PageV1P0791 ### || [genre: Gh] # 1 گر کسی در عشق آهی می کند %~% تو نپنداری گناهی می کند # 2 بیدلی گر می کند جایی نظر %~% صنع یزدان را نگاهی می کند # 3 با دم صاحبدلان خواری مکن %~% کان نفس کار سپاهی می کند # 4 آنکه سنگی می نهد در راه من %~% از برای خویش چاهی می کند # 5 گر بنالد خسته ای معذور دار %~% زحمتی دارد که آهی می کند # 6 عشق را آنکو سپر سازد ز عقل %~% دفع کوهی را به کاهی می کند # 7 گر کند رندی نظر بازی رواست %~% محتسب هم گاه گاهی می کند # 8 یکدم از خاطر فراموشم نشد %~% آنکه یاد من به ماهی می کند # 9 چند نالیدیم خود هرگز نگفت %~% کاین تضرع دادخواهی می کند # 10 گر چه خسرو را ازین غم بیم هاست %~% هم امیدش را پناهی می کند ~~PageV1P0792 ### || [genre: Gh] # 1 بر رخت چون زلف پر خم بگذرد %~% آه من زین سقف طارم بگذرد # 2 تا کند خیل خیالت را طلب %~% بر رخ من گریه دم دم بگذرد # 3 وصلت آخر یک شبم ms165 روزی شود %~% روزی آخر این تب غم بگذرد # 4 بر دلم دی تیر زد چشمت گذشت %~% ور زند امروز آن هم بگذرد # 5 هر دم از تلخی آن شیرین لبت %~% شربت عیش من از سم بگذرد # 6 نگذرانی مرهمی بر درد من %~% درد من ترسم ز مرهم بگذرد # 7 بنده خسرو از حریم وصل تو %~% وای اگر ناگشته محرم بگذرد PageV1P0793 ### || [genre: Gh] # 1 هر که دل با دلربایی می نهد %~% خویشتن را در بلایی می نهد # 2 می خورد صد غوطه در دریای غم %~% چشم اگر بر آشنایی می نهد # 3 دلبرا چابک سوار تو سنت %~% دلبری را دست و پایی می نهد # 4 تا سر زلف تو جای فتنه شد %~% فتنه هم خود را به جایی می نهد # 5 غمزه شوخت جراحت می کند %~% هر که را لعلت دوایی می نهد # 6 عاشقان را می کشی و لعل تو %~% هم بر ایشان خونبهایی می نهد # 7 کیست خسرو تا جفای خسروان %~% چون تو شاهی بر گدایی می نهد PageV1P0794 ### || [genre: Gh] # 1 مردمی نرگس او می داند %~% جادویی غمزه او می خواند # 2 زلف او پهلوی خال لب او %~% گویی از شهد مگس می راند # 3 کار عاشق که چو ما باریک است %~% همه زان زلف همی پیچاند # 4 شیوه غمزه تو بدخویی ست %~% همه آفاق نکو می داند # 5 گر دلم بستد و گر باز دهد %~% صد دیگر ز کسان بستاند # 6 خسرو از بهر دو بوسه پیشت %~% نیست زر لیک سری افشاند PageV1P0795 ### || [genre: Gh] # 1 گل ز روی تو فرو می ریزد %~% مشک در زلف تو می آویزد # 2 از پی دیدن روی چو گلت %~% باد صد نقش همی انگیزد # 3 هر که آن خط مسلسل بیند %~% خاک بر خط دبیران ریزد # 4 چون سحر بوی تو آید به چمن %~% باد صبح از سر گل برخیزد # 5 دست شستم ز دل خون گشته %~% زانکه با زلف تو می ms166 آمیزد # 6 چشم بیمار تو از خون دلم %~% می خورد باده نمی پرهیزد # 7 سر نهاده ست چو خسرو به غمت %~% سر نهد گر ز غمت بگریزد PageV1P0796 ### || [genre: Gh] # 1 دلم از بخت گهی شاد نبود %~% جانم از بند غم آزاد نبود # 2 یک دم از عمر گرامی نگذشت %~% کان همه ضایع و بر باد نبود # 3 گر ببینی دل ویران مرا %~% گوییا هیچ گه آباد نبود # 4 کافری رخت دلم غارت کرد %~% شهر اسلام و سر داد نبود # 5 شب همی دانم کاو آمد و بس %~% بیش از خویشتنم یاد نبود # 6 خانه گلشن شده بی منت باغ %~% سرو بود ار گل و شمشاد نبود # 7 هر چه می خواست همی کرد طبیب %~% ناتوان را سر فریاد نبود # 8 ناگه آهوی من از دام بجست %~% زانکه اندازه صیاد نبود # 9 خسرو از تلخی شیرین دهنان %~% آنچنان است که فرهاد نبود PageV1P0797 ### || [genre: Gh] # 1 گر سخن زان لب چون نوش شود %~% پسته را خنده فراموش شود # 2 ور حدیث در دندانت کنم %~% صدف آنجا همه تن گوش شود # 3 ز آسمان روی تو گر مه بیند %~% بر زمین افتد و بیهوش شود # 4 گل که از روی تو ریزد به سخن %~% گر بچینند یک آغوش شود # 5 باده بر یاد لب شیرینت %~% همه گر زهر بود نوش شود # 6 دل که پوشیده به زلفت پیوست %~% ترسم از غم که سیه پوش شود # 7 دوش با مات سری خوش بوده ست %~% خوش بود امشب اگر دوش شود # 8 گر کنی میل به سوی خسرو %~% شاه کی همدم جادوش شود PageV1P0798 ### || [genre: Gh] # 1 زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد %~% دین قلندر گرفت خانه یغما نهاد # 2 دل که به تسبیح داشت در خم زنار بست %~% سر که به محراب بود پیش چلیپا ~~نهاد # 3 گفت صنم «زان ماست هر که همه تر کند» %~% داشت کهن خرقه ای در خم ms167 صهبا ~~نهاد # 4 پایه آن آفتاب هست بغایت بلند %~% کس نرسیدش جز آنک بر دو جهان پا نهاد # 5 محو خرد کرد عشق در طلب جان نشست %~% دست چراغم بکشت دست به یغما نهاد # 6 ذوق می لعل گون پیر خرد در نیافت %~% لذت طفلانش نام پسته و خرما نهاد # 7 راند به دلها سمند نعل در آتش فگند %~% تافته چون برکشید بر جگر ما ~~نهاد # 8 کرد تقاضای جان دید کباب جگر %~% پیش سگان درش مزد کف پا نهاد # 9 سیل غمش در رسید آب ز سر در گذشت %~% صبر و خرد حمله کرد رخت به صحرا ~~نهاد # 10 سر ز درش برده بود خسرو مسکین که عشق %~% موی کشانش ببرد باز همان جا ~~نهاد PageV1P0799 ### || [genre: Gh] # 1 یار قبا چست کرد رخش به میدان برید %~% این سر و هر سر که هست در خم ~~چوگان برید # 2 غمزه زن ما رسید ساخته دارید جان %~% یوسف ما چون رسید مژده به کنعان ~~برید # 3 از رخش امروز اگر توشه شود نعمتی %~% بهر چه فردا به خلد منت رضوان ~~برید # 4 دست به دامان او نیست به بازوی کس %~% بوالهوسان فضول سر به گریبان ~~برید # 5 در صف عشاق چو لاف عیاری زدید %~% ماتم تان واجب است گر ز غمش جان برید # 6 مرغ بیابان عشق خار مغیلان خورد %~% وعده اصل انگبین بر مگس خوان برید # 7 مست و خراب مرا حاجت نقلی اگر %~% هست دل خام سوز سوی نمکدان برید # 8 نیست دل چون منی در خور شاهین شاه %~% پاره مردار من بر سگ دربان برید # 9 بر دو رخ خود نوشت خسرو دلخسته حال %~% وه که ز درمانده ای قصه به ~~سلطان برید PageV1P0800 ### || [genre: Gh] # 1 هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید %~% در همه بستان خاک مهرگیایی ندید # 2 رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستن %~% کار جهان را کسی چون سرو پایی ~~ندید ms168 # 3 مرد ز عقد کسان در مرادی نیافت %~% اهل ز نقد خسان کاه ربایی ندید # 4 هم نفسان را خرد بیخت به غربال صدق %~% در دل ویران شان گنج وفایی ندید # 5 تیرگی حال خویش پیش که روشن کنم %~% چون دلم از دوستان هیچ صفایی ندید # 6 بی غمی از کام دل هیچ نصیبم نداد %~% شبپره از آفتاب هیچ ضیایی ندید # 7 از چه ادب می کند چرخ مرا چون ز من %~% دور گناهی نگفت دهر خطایی ندید # 8 خواست شکایت کند دل ز جفاهای عشق %~% همت ما را در آن عقل رضایی ندید # 9 دولتی عقبی سزاست گر چو منی را نجست %~% محرم سلطان رواست گر به گدایی ~~ندید # 10 صورت مقصود خویش دیده ندیدی و لیک %~% آینه بخت را آه که جایی ندید # 11 سینه خسرو ز غم غنچه صفت خون گرفت %~% کز چمن روزگار برگ و نوایی ندید ~~PageV1P0801 ### || [genre: Gh] # 1 نیست به دست امید بخت مرا آن کمند %~% کافتدش از هیچ رو صید مرادی به ~~بند # 2 دعوی عیاریم رفت به کویش فرود %~% ز آنکه سرم پست شد کنگر قصرش بلند # 3 بی سر و پا می دویم تا به کجا سر نهیم %~% بارگی شاه شد گردن ما در ~~کمند # 4 تنگ میا زآه من چشم بدان از تو دور %~% نیست رخ خوب را چاره ز دود سپند # 5 در ره جولانت چون دیده ما خاک شد %~% دیده بسی در رهست دور ترک ران ~~سمند # 6 هستم ازان گفت تلخ در سکرات فنا %~% از دمت آخر دمی چاشنیی ده ز قند # 7 ای که به بازار حسن قیمت خوبان کنی %~% پیش زلیخا مگوی «یوسفی آنجا به ~~چند» # 8 سوخته از پند خلق سوخته تر می شود %~% کاتش عشق است تیز باد وزان است ~~پند # 9 خسرو اگر عاشقی بیم ز کشتن مدار %~% پیش رخ نیکوان جان نبود ارجمند ~~PageV1P0802 ### || [genre: Gh] # 1 باز گرفتار شد دل که ms169 درین سینه بود %~% تازه شد اندر دل آن رخنه که ~~دیرینه بود # 2 دی که همی دید روی آینه از صورتش %~% اصل درون دلم نسخه در آیینه بود # 3 دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش %~% زنده امروز خود زنده پارینه بود # 4 مفلس دین و صلاح می روم از دهر ازانک %~% دزد به تاراج برد هر چه به ~~گنجینه برد # 5 شب که به خنده زدی بر جگر من نمک %~% قابل مرهم نماند داغ که بر سینه ~~بود # 6 دولت خسرو که عشق در پی جانش نشست %~% گوهر افزون بلا نرخ بلورینه بود ~~PageV1P0803 ### || [genre: Gh] # 1 دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید %~% برگ گیاهی بداد سرو خرامان خرید # 2 هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد %~% آنکه به هفده درم یوسف کنعان ~~خرید # 3 گر چه سراسر بلاست جور تو بتوان کشید %~% ور همه جان قیمت است ناز تو ~~نتوان خرید # 4 قد تو از مار زلف دولت ضحاک یافت %~% خط تو از پای مور ملک سلیمان خرید # 5 تلخی هجران یار زهر هلاهل فشاند %~% بنده به نزدیک خویش چشمه حیوان ~~خرید # 6 دل به وفا نه کنون جان ببر و لب بیار %~% کاین دل نادان من عشوه فراوان ~~خرید # 7 محنت عشاق را طعنه نیاید زدن %~% آنکه شناسای کار دولت از ایشان خرید # 8 هر که متاع وجود ریخت به بازار عشق %~% عمر به قیمت فروخت عشق به ارزان ~~خرید # 9 داغ غلامیت کرد پایه خسرو بلند %~% میر ولایت شود بنده که سلطان خرید ~~PageV1P0804 ### || [genre: Gh] # 1 غمزه مردم کشی پرده صبرم درید %~% من نرسیدم بدو کام به جانم رسید # 2 باد نه ام زین بلا چند توانم گریخت %~% سنگ نه ام این جفا چند توانم ~~کشید # 3 بی دلم ای مردمان توبه نخواهم شکست %~% عاشقم ای دوستان پند نخواهم ~~شنید # 4 سوختم این آه گرم چند نهانی کشم %~% گریه نخواهم گشاد جامه نخواهم درید ms170 # 5 دل ز من آن روز برد کو به خوشی خفته بود %~% باد بر او می گذشت موی سیه ~~می برید # 6 دی که گشادی خدنگ خوش پسرا بر شکار %~% شب همه شب تا به روز در دل من ~~می خلید # 7 بهر خدا رخ بپوش یا ز نظر دور مشو %~% کافت جان بیش ازین ما نتوانیم ~~دید # 8 پیش خیال تو دوش از گله دل مرا %~% قصه به لب می گذشت اشک برو می دوید # 9 در سر خسرو چنان شست خیالت که گر %~% کار به تیغ اوفتد زو نتواند پرید ~~PageV1P0805 ### || [genre: Gh] # 1 من نشنیدم که خط بر آن نویسند %~% آیت خوبی بر آفتاب نویسند # 2 هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم %~% نامه رحمت پس از عذاب نویسند # 3 صبر طلب می کنند از دل شیدا %~% همچو براتی که بر خراب نویسند # 4 شرح رخ خوب و زلف غالیه گونت %~% بر ورق زر به مشک ناب نویسند # 5 قصه خونریز این دو دیده خسرو %~% کاش بر آن چشم نیم خواب نویسند ~~PageV1P0806 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دمان بخت من ز خواب در آمد %~% کز درم آن مه چو آفتاب در آمد # 2 گشت معطر دماغ جان ز نسیمت %~% مستی تو در من خراب در آمد # 3 ساقی تو گشت چشم مست من از می %~% پهلوی من شست و در شراب در آمد # 4 زانکه بسی شب نخفته ام ز غم تو %~% بیهشیم در ربود و خواب در آمد # 5 گشت پریشان دلم چو باد سحرگه %~% در سر آن زلف نیم تاب در آمد # 6 جستم ازو حال دل نگفت وی اما %~% زلف وی از بوی در جواب در آمد # 7 خاک ره خود فگن به دیده خسرو %~% ز آنک بنا رخنه شد چو آب در آمد ~~PageV1P0807 ### || [genre: Gh] # 1 از در من دوش کان نگار در آمد %~% شاخ تمنای من به بار در آمد # 2 برگ حیاتم نمانده بود ms171 که ناگه %~% باغ خزان دیده را بهار در آمد # 3 آنچه خرابی گذشت وه به دهی گوی %~% مست و خوی آلوده و سوار در آمد # 4 کلبه تاریک یافت روشنی ای دل %~% کز در من آفتاب وار در آمد # 5 دیده که بیمار بود در ته پایش %~% پیشگه پای او به کار در آمد # 6 بر سر عقلم جرعه جامش %~% سیل به بنیاد اختیار در آمد # 7 مردن خسرو فسوس نیست درین ره %~% کار زوی سینه در کنار در آمد ~~PageV1P0808 ### || [genre: Gh] # 1 روی نکو بی وجود ناز نباشد %~% ناز چه ارزد اگر نیاز نباشد # 2 راه حجاز ار امید وصل توان داشت %~% بر قدم رهروان دراز نباشد # 3 مست می عشق را نماز مفرمای %~% کان که بمیرد بر او نماز نباشد # 4 مطرب دستانسرای مجلس ما را %~% سوز بودگر چه هیچ ساز نباشد # 5 بنده چو محمود شد خموش که سلطان %~% در ره معنی به جز ایاز نباشد # 6 حیف بود میل شه به خون گدایان %~% صید ملخ کار شاهباز نباشد # 7 پیش کسانی که صاحبان نیازند %~% هیچ تنعم ورای ناز نباشد # 8 خاطر مردم به لطف صید توان کرد %~% دل نبرد هر که دلنواز نباشد # 9 کس متصور نمی شود که چو خسرو %~% هندوی آن چشم ترکتاز نباشد ~~PageV1P0809 ### || [genre: Gh] # 1 دلبر من دوش که مهمان رسید %~% در شب هجرم مه تابان رسید # 2 ذره نم از چشمه خورشید یافت %~% مورچه را ملک سلیمان رسید # 3 سایه صفت پست شدم زیر پاش %~% چون به من آن سرو خرامان رسید # 4 زیستنم باد مبارک که باز %~% در تن مرده قدم جان رسید # 5 آتش دل کشته شد و من شدم %~% زنده چو آن چشمه حیوان رسید # 6 جلوه طاووس چرا ناورد %~% پر مگس کان شکرستان رسید # 7 گریه خسرو چو نگه کرد گفت %~% خانه روم باز که باران رسید PageV1P0810 ### || [genre: Gh] # 1 هر که به دنباله کامی بود %~% پیش ms172 تو چون بنده غلامی بود # 2 شاخ جوانیم ز سر بشکند %~% گر ز توام باز سلامی بود # 3 ماه که در نیم بماند تمام %~% پیش رخت نیم تمامی بود # 4 خون دلم خوردی و بگذاشتی %~% جرعه باقی که به جامی بود # 5 نیز خوشم کز لب چون آتشت %~% هر که نشد سوخته خامی بود # 6 جانش به صیاد نباید سپرد %~% هر که چو من بسته دامی بود # 7 دوش به خسرو شکری داده ای %~% زان لب جان بخش که دامی بود PageV1P0811 ### || [genre: Gh] # 1 گل به تماشای چمن می رود %~% باد به گلگشت سمن می رود # 2 آینه گشته ست ز عکس سمن %~% آب که در زیر سمن می رود # 3 دوش شنیدم که به هر مجلسی %~% از دهن غنچه سخن می رود # 4 وقت بهار آمد و ایام گل %~% آه که یار از بر من می رود # 5 راحت روح است رخش چون کنم %~% روح دل و راحت تن می رود # 6 عهد شکسته ست و به هنگام صبر %~% آن صنم عهد شکن می رود # 7 خسرو دلسوخته را در غمش %~% عمر در اندوه و حزن می رود PageV1P0812 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو هر لحظه فزون می شود %~% دل ز غمت قطره خون می شود # 2 در هوس سلسله زلف تو %~% عقل مبدل به جنون می شود # 3 روی تو نادیده مه چارده %~% بنگرش از غصه که چون می شود # 4 گمشدگان را به طریق نجات %~% مهر رخت راهنمون می شود # 5 بس که گران است سر از جام عشق %~% زیر سرم دست ستون می شود # 6 عالمی از مستی چشمت خراب %~% چشم تو خود مست کنون می شود # 7 عشق تو ورزیم که سلطان عقل %~% در کف عشق تو زبون می شود # 8 شوق تو جوییم که از بار آن %~% قیامت افلاک نگون می شود # 9 در دل خسرو نگر آن آتش است %~% کز دهنش دود برون می ms173 شود PageV1P0813 ### || [genre: Gh] # 1 گر جام غم فرستی نوشم که غم نباشد %~% کانجا که عشق باشد این مایه کم ~~نباشد # 2 سودای تست در جان نقشت درون سینه %~% حرفی برون نیفتد تا سر قلم نباشد # 3 من خود فتوح دانم مردن به تیغت اما %~% بر تیغ تو چه گویی یعنی ستم ~~نباشد # 4 خونم حلال بادش تا کس دیت نجوید %~% کاندر قصاص خوبان قاضی حکم نباشد # 5 ای دوست تا نخندی بر پای لغز عاشق %~% دانی که مست مسکین ثابت قدم ~~نباشد # 6 نزدیک اهل بینش کور است و کور بی شک %~% عاشق که پیش چشمش رنگین صنم ~~نباشد # 7 گفتی که عشق نفتد تا خوب نبود آری %~% نارد شراب مستی تا جام جم نباشد # 8 ای باد صبحگاهی کافاق می نوردی %~% گر دیده ای نشان ده جایی که غم ~~نباشد # 9 خسرو تو خودنشینی با عاشقان و لیکن %~% در صیدگاه شیران سگ محترم نباشد ~~PageV1P0814 ### || [genre: Gh] # 1 سروی چو قامت تو در بوستان نباشد %~% زیرا که بوستان را سرو روان نباشد # 2 هر جا که بگذری تو باشد زیان دلها %~% در شهر کس نباشد کش زین زیان ~~نباشد # 3 چشمت به نیم غمزه صد جان فروشد آری %~% رخت مقامران را نرخ گران نباشد # 4 گستاخی است از من کان «پا به چشم من نه » %~% من خود ترا بگویم گر جای ~~آن نباشد # 5 گویند خسروا از عشق خود را چه فاش کردی %~% خود رنگ عشق بازان از رخ ~~نهان نباشد PageV1P0815 ### || [genre: Gh] # 1 من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد %~% زین فتنه ها دلم را بسیار یاد ~~باشد # 2 بگذشت دی به شادی و امروز نامرادی %~% آری نه کارها را دایم مراد باشد # 3 نزلی دگر طلب کن ای دل ز کویش ایرا %~% در شهر عشقبازان غم خانه زاد ~~باشد # 4 آید به عشق پیدا مردی که غازیان را %~% میدان تیغ بازی میدان داد باشد # 5 ای دوست چند ms174 سوزی کاخر چرا خوری غم %~% آن کیست کو نخواهد پیوسته شاد ~~باشد # 6 گر تو خوشی به خونم من خویش را بسوزم %~% جایی که آب نبود روزی که باد ~~باشد # 7 گفتی که پیش هر کس چندین مگیر نامم %~% این زار مانده دل را کی ایستاد ~~باشد # 8 تعلیم نیست حاجت غم را به سینه خستن %~% در استخوان شکستن گرگ اوستاد ~~باشد # 9 ترسم به نامرادی جان در دهم به عشقت %~% گر پیش تو بمیرم آن هم مراد ~~باشد # 10 چون شاهد است ساقی یکسو نهیم توبه %~% در کوی بت پرستان تقوی فساد ~~باشد # 11 بسم الله آنچه خواهی فرمای خسرو اینک %~% فرمان دوستان را بر جان مفاد ~~باشد PageV1P0816 ### || [genre: Gh] # 1 چندان که یار ما را در حسن ناز باشد %~% ما را هزار چندان با او نیاز ~~باشد # 2 عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم %~% بیماروار حیران تا کی جواز باشد # 3 در یک نظر فریبد محراب ابروی او %~% صد ساله زاهدی را کو در نماز باشد # 4 از هر مقام کافتد عشاق بینوا را %~% آهنگ کوی جانان عزم حجاز باشد # 5 آنجا که حسن خوبان جلوه دهند عاشق %~% جز روی تو نبیند گر چشم باز باشد # 6 تر شد مرا ز هجرت از خون دیده دامن %~% چون شمع نیم سوزی کاندر گداز ~~باشد # 7 جز خون دل که آید هر دم به چشم خسرو %~% یک دوست در نیاید گر اهل راز ~~باشد PageV1P0817 ### || [genre: Gh] # 1 ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد %~% بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد # 2 وصف دهان شیرین می گویم و ندانم %~% در وصف او چه گویم کان مختصر نباشد # 3 زلف ترا به هر سو باد افگند ازان رو %~% تا بار خسته دلها بر یک دگر ~~نباشد # 4 وصل تو بی رقیبان هرگز نشد میسر %~% بی خار و خس کسی را گل در نظر ~~نباشد # 5 بر آه دردمندان خود ms175 را سپر نسازی %~% کاین تیر پر بلا را سهم از سپر ~~نباشد # 6 بر آستان شاهی درویش بی نوا را %~% غیر از در گدایی راه دگر نباشد # 7 با تو کجا رساند قاصد سلام خسرو %~% جایی که محرم آنجا باد سحر نباشد ~~PageV1P0818 ### || [genre: Gh] # 1 در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد %~% ترکی ست صید افگن پنهانم از ~~که باشد # 2 هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند %~% گر دیگری نداند من دانم از که ~~باشد # 3 دردم گذشت از حد معلوم نیست تا خود %~% سامانم از که خیزد درمانم از که ~~باشد # 4 درمان درمندان در هجر تو تو باشی %~% گرمن به درد هجران درمانم از که ~~باشد # 5 هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی %~% گر آتش محبت بنشانم از که باشد # 6 چون کرد طره تو غارت قرار خسرو %~% من بعد اگر صبوری نتوانم از که باشد ~~PageV1P0819 ### || [genre: Gh] # 1 هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد %~% جوینده بش باید گر بیشتر فروشد # 2 با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی %~% هم می دهیم جانی گر یک نظر ~~فروشد # 3 پیوسته گرم بادا بازار تو که در وی %~% لعل تو جان ستاند چشمم جگر ~~فروشد # 4 بفروختند خلقی جان و جهان ز بهرت %~% اندر جهان کسی خود حسن اینقدر ~~فروشد # 5 سوز از جهان برآرد هر روز خنده تو %~% لختی نمک بگو تا روز دگر فروشد # 6 صد جان شیرین ارزد هنگام تلخ گفتن %~% آن تلخ پاسخی کو تا زان دگر ~~فروشد # 7 ذکر لب و دهانت در هر دهن نگنجد %~% سرگشته مفلسی کو در و گهر فروشد # 8 رعنا بود نه عاشق کاندیشه دارد از جان %~% کز بهر سهل نقدی عیار سر ~~فروشد # 9 دارنده سر فروشد بهر بتان و خسرو %~% گر چه جوی نیر زد روی چو زر فروشد ~~PageV1P0820 ### || [genre: Gh] # 1 بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید %~% خورشید کیست ms176 باری کو بر سما برآید # 2 چون در خرامش وی باران فتنه خیزد %~% سیلاب فتنه خیزد موج بلا برآید # 3 گلگشت او نخواهم بر خاک خود چو میرم %~% کز گور شوربختان خار عنا برآید # 4 گفتم که بر می آید جانم ز هجر گفتا %~% جانی که ماند بی ما بگذار تا ~~برآید # 5 من چون زیم که جانم در آرزوی بوسی %~% بر زلف عنبریش هر دم صبا برآید # 6 هر شب مرا برآید ناله ز جان سنگین %~% چون نالشی که شبها از آسیا برآید # 7 شب بهر صبح رویت گویم دعا ولیکن %~% حاجات تیره روزان کی از دعا برآید # 8 از خنجر جفایت خونریزها به کویت %~% هر جا که خونم افتد نقش جفا براید # 9 ابری شود که برقش سیاره را بسوزد %~% دودی که هر شب از دل سوی سما ~~برآید # 10 در کوی تو که جانها در راه خاک باشند %~% بیچاره جان خسرو آنجا گیا ~~برآید PageV1P0821 ### || [genre: Gh] # 1 چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید %~% کز دیده های خود هم چشم مرا ~~در آید # 2 چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی %~% چون جان عشقبازان با تو برابر ~~آید # 3 خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را %~% شاهین ز بهر زحمت نزد کبوتر ~~آید # 4 اشکم رسید و دریا بازم به لب در آمد %~% دستم بگیر زان پیش اکنون که ~~برتر آید # 5 دی در رخت ببستم دیده ز بس شکایت %~% بدبخت در ببندد دولت چو از در آید # 6 وه کاین چه عیش باشد نه زنده و نه مرده %~% نی بر سرم تو آیی نی عمر بر ~~سر آید # 7 باطل بود شنیدن دعوی عشق از آن کس %~% کش با جمال جانان پهلو به بستر ~~آید # 8 زینسان که در خیالت گم گشتم ار بمیرم %~% چه شبهه گر ز گورم هر دم گیا ~~برآید # 9 فرهادوار باید مشتاق گفت شیرین %~% کش ms177 گفته های خسرو در عشق باور آید ~~PageV1P0822 ### || [genre: Gh] # 1 هر بار کان پریوش در کوی من در آید %~% بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در ~~آید # 2 من در درون خانه دانم که آمد آن مه %~% کز هر طرف به خانه بوی سمن در ~~آید # 3 رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش %~% ور خود غبار باشد در چشم من در ~~آید # 4 یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن %~% تا دیده را نسیمی زان پیرهن در ~~آید # 5 شمعی و می بسوزم پیش رخ تو آری %~% پروانه بهر مردن گرد لگن در آید # 6 بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم %~% تا جان رفته از تن بازم به تن ~~در آید # 7 فرهاد گشت خسرو بگشای لب که ناگه %~% شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید ~~PageV1P0823 ### || [genre: Gh] # 1 امروز چیست کز در جانان برون نیامد %~% مردند دردمندان جان آن برون ~~نیامد # 2 نظارگی ز هر سو در انتظار رویت %~% دادند جان بر آن در سلطان برون ~~نیامد # 3 جانم فدای یاری کو در دلی چو در شد %~% بیرون نرفت از دل تا جان بیرون ~~نیامد # 4 تیری که زد ز غمزه لابد به سینه آمد %~% سینه شکاف کردم پیکان برون ~~نیامد # 5 دی می گذشت گفتم کش ناله بشنوانم %~% هر چند جهد کردم افغان برون نیامد # 6 اسباب کامرانی از بخت بد چه جویم %~% کز ثغبه مغیلان ریحان برون نیامد # 7 گفتی بمیر خسرو کز تو رهم چه حیله %~% چون جان عشقبازان آسان برون ~~نیامد PageV1P0824 ### || [genre: Gh] # 1 گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند %~% آویخته دل من در تار مو نماند # 2 حیران نماند نی نی آنکو بدید رویش %~% در کار خویش ماند حیران درو ~~نماند # 3 بردار پرده جانا بنما حقیقت جان %~% تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند # 4 زان رخ مناز چندین دانی که در جوانی %~% نیکو ms178 بود همه کس لیکن نکو ~~نماند # 5 بس کن دمی ز غوغا ور سوز فتنه خواهی %~% از آفت و بلایی چشمت فرو نماند # 6 چون می کشی رها کن تا پای تو ببوسم %~% باری به سینه من این آرزو نماند # 7 رشک آیدم که بوسد هر کس نشان پایت %~% مخرام تا نشانت بر خاک کو نماند # 8 دل چیستمرده چوبی چون سوز عشق نبود %~% گل چیست کاه برگی چون رنگ و بو ~~نماند # 9 در مجلس وصالت دریا کشند مستان %~% چون وقت خسرو آید می در سبو نماند ~~PageV1P0825 ### || [genre: Gh] # 1 دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید %~% وین درد سینه ما پیش دواکه ~~گوید # 2 من غرق خون همه شب او خود به خواب مستی %~% آنجا که اوست از من این ~~ماجرا که گوید # 3 گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر %~% تا مهربان ما را پیغام ما که گوید # 4 ای جان خسته یارت گر در عدم فرستد %~% چون تو از آن اویی او هر کجا که ~~گوید # 5 بر آستان خواری جان دادنی ست ما را %~% زیرا که پیش سلطان حال گدا که ~~گوید # 6 دیدار دوست دیدن وانگه حدیث توبه %~% والله دروغ باشد هر پارسا که گوید # 7 شرح غمت فراوان تو نشنوی ز خسرو %~% هم خود بگوی جانا کاین قصه با که ~~گوید PageV1P0826 ### || [genre: Gh] # 1 مستان چشم اویم از ما خمار ناید %~% غیر دلی پر از خون جام دگر نشاید # 2 گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یار %~% چشمم ز غیرت آن خونها ز دل ~~گشاید # 3 اشکم بدید بر در گفتا چه آب تیره ست %~% پیش در آب آری بس تیره می ~~نماید # 4 مقصود هر کس ای جان در عاشقی ست چیزی %~% مقصود ماست آهی کز سوز دل ~~برآید # 5 گل رو هزار بلبل داری به رو غزلخوان %~% گل روی پیشت ای جان بنماید و ~~نیاید # 6 ms179 گر آن خیال بالا آید به دیده ای جان %~% اشکم به پای بوسش از جان به ~~دیده آید # 7 خسرو ادب چه جویی از چشم مست شوخش %~% هندو چو مست باشد از وی ادب ~~نیاید PageV1P0827 ### || [genre: Gh] # 1 چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند %~% دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند # 2 بر جور بردن من انصاف داد عالم %~% یارب که ایزد از تو انصاف من ستاند # 3 از بیم چشم گفتم کان روی را بپوشان %~% ورنه چنان جمالی پوشیده خود ~~نماند # 4 سرو بلند بالاگر با شما بر آید %~% هرگز قد بلندت از وی فرو نماند # 5 نارسته می توان دید از زیر پوست خطت %~% چون نامه ای که کاتب سوی برون ~~بخواند # 6 بر دل به هر گناهی تیغ جفا چه رانی %~% دیوانه ایست کایزد بر وی قلم ~~نراند # 7 این دیده می تواند غرقه شدن به دریا %~% لیکن کنار جستن از تو نمی ~~تواند # 8 شب ماجرای دیده از خون دل نوشتم %~% کو باد تا ز بلبل نامه به گل رساند # 9 تو سهل می شماری اندوه خسرو آری %~% آن کو ندید رنجی رنج کسان نداند ~~PageV1P0828 ### || [genre: Gh] # 1 زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد %~% دلها که او فشاند در خانه می ~~نگنجد # 2 دلها چنان که دانی خون کن که من خموشم %~% در کار آشنایان بیگانه می ~~نگنجد # 3 گر می کشیم خودکش بر غمزه بار مفگن %~% در بخشش کریمان پروانه می نگنجد # 4 مقصود دل ز خوبان معنی بود نه صورت %~% در دل شراب گنجد پیمانه می ~~نگنجد # 5 افسرده وصل جوید در دل نه داغ هجران %~% بر می مگس نشیند پروانه می ~~نگنجد # 6 در جمع بت پرستان سرباز عشق باید %~% کاندر صف عروسان مردانه می نگنجد # 7 زین نازکان رعنا خسرو گریز زیرا %~% در کوی شیشه کاران دیوانه می نگنجد ~~PageV1P0829 ### || [genre: Gh] # 1 دل بی رخ تو ms180 صورت جان را نمی شناسد %~% جان بی لب تو گوهر کان را نمی ~~شناسد # 2 چندین چه می کند آن زلف بر جمالت %~% یعنی که چشم زخم جهان را نمی ~~شناسد! # 3 نرگس به زیر پات چرا دیده را نمالد %~% یا کور شد که سرو روان را نمی ~~شناسد # 4 کوچک دهانت بر دم سرو رهی چه خندد %~% یعنی که غنچه باد خزان را نمی ~~شناسد # 5 فریاد من ز صبر که با هجر می نسازد %~% شک نیست که قدر و قیمت آن را ~~نمی شناسد # 6 در خسرو شکسته نظر کن که در فراقت %~% دیوانه گشته پیر و جوان را نمی ~~شناسد PageV1P0830 ### || [genre: Gh] # 1 زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود %~% و آزار دوستانت برین گونه خو ~~نبود # 2 پیوسته عادت تو چنین بود در بدی %~% یا خود همیشه عادت خوبان نکو نبود # 3 آن کیست کو بدید در آن روی یک نظر %~% وانگاه تا بزیست در آن آرزو نبود # 4 لاغر تن مرا ز خم زلف وارهان %~% انگار کت به زلف یکی تار مو نبود # 5 دل را فسانه تو ز ره برد ورنه هیچ %~% دیوانه مرا سر این گفتگو نبود # 6 آخر بر آب چشم منت نیز دل بسوخت %~% گیرم که خود مرا به درت آبرو نبود # 7 ای دل سپاس دار که گر دوست جور کرد %~% از بخت نامساعد من بود از او ~~نبود # 8 مشکم ز زلف غیر چه آوردی ای صبا %~% در کوی آن نگار مگر خاک کو نبود # 9 خسرو به دزد خو کن و با بی دلی بساز %~% گر گویمت که دل به کجا رفت گو ~~«نبود» PageV1P0831 ### || [genre: Gh] # 1 عهدی که بود با منت آن گوییا نبود %~% وان پرسش زمان به زمان گوییا ~~نبود # 2 نامم که گفته ای و نشانم که داده ای %~% زان روزگار نام و نشان گوییا ~~نبود # 3 در گلشنی که با گل و ms181 مل بوده ایم خوش %~% آمد خزان و بویی ازان گوییا ~~نبود # 4 یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک %~% گویند مردمان که فلان گوییا ~~نبود # 5 اول که دیدمت ز سیه روی آن نفس %~% گویی نداشتم دل و جان گوییا نبود # 6 دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم %~% در پیش دیده ام نگران گوییا نبود # 7 صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش %~% چون پیش او رسید زبان گوییا ~~نبود PageV1P0832 ### || [genre: Gh] # 1 دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود %~% من بودم و دو محرم و یاری دگر ~~نبود # 2 می رفت آن سوار و بر او بود چشم من %~% می شد ز سینه جان و در آنم نظر ~~نبود # 3 سوز دلم بدید و ز چشمش نمی نریخت %~% این یار خانه سوخته را اینقدر ~~نبود # 4 دیوانه کرد عاشقی و بیدلی مرا %~% یارب دلم که برد کجا شد مگر نبود # 5 خوش بوده ام که با تو نگاهی نداشتم %~% باری ز آب دیده ام این درد سر ~~نبود # 6 دوش آمدی و معذرتی گر نکردمت %~% معذور دار از آنک ز خویشم خبر نبود # 7 بر من ز روزگار بسی فتنه می گذشت %~% چشمت بلا شد ارنه به جانم خطر ~~نبود # 8 پیوسته روز غمزدگان تیره بود لیک %~% از روزگار تیره من تیره تر نبود # 9 خسرو ز بهر عشق گذشته چه غم خوری %~% چون رفت گومباش اگر بود و گر نبود ~~PageV1P0833 ### || [genre: Gh] # 1 یاری که بر جدایی اویم گمان نبود %~% ماهی نبود آن که شبی در میان نبود # 2 بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت %~% ما را ز آشنایی او این گمان نبود # 3 دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم %~% گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود # 4 گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان %~% وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود # 5 زامید وصل زیستنم بود آرزو %~% ورنه فراق ms182 یار به جانی گران نبود # 6 جانم به جان و من نه ام از زندگان از آنک %~% زو بود جمله زندگی من ز ~~جان نبود # 7 رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ %~% گویی به باغ زان همه گلها نشان ~~نبود # 8 خسرو اگر گل تو ز گلزار شد منال %~% دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود ~~PageV1P0834 ### || [genre: Gh] # 1 دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود %~% وان در همی به سلسله پرشکن چه ~~بود # 2 آلوده خمار چرا بود نرگسش %~% پژمردگیش در گل و در نسترن چه بود # 3 آن لحظه کامد ار نه فرشته ست یا پری %~% گاه نظاره مردن هر مرد و زن چه ~~بود # 4 خون من و می دگران گر نخورده بود %~% آن رنگ خون و بوی میش در دهن چه ~~بود # 5 این شادیم بکشت که خوش بود با همه %~% و آن برشکستنش به کرشمه ز من چه ~~بود # 6 رخ جمله را نمود و مرا گفت تو مبین %~% زین نفف مست و بیخبرم کاین سخن ~~چه بود # 7 سیری ز جان نبود گر این خون گرفته را %~% سیراب دیدنش سوی آن غمزه زن ~~چه بود # 8 گر جان یوسف از عدم این سو نیامده ست %~% آن تن که دیدمش به ته پیرهن ~~چه بود # 9 کشتن صلاح بود چو رسوا شدیم از آنک %~% تدبیر پرده پوشی ما جز کفن چه ~~بود # 10 دوش آن زمان که رفت ز پیش تو خسروا %~% چون ماند جان و دل چه شد و حال ~~تن چه بود PageV1P0835 ### || [genre: Gh] # 1 یارب چه بود امشب و مهمان من که بود %~% تسکین جان بی سروسامان من که ~~بود # 2 بیدار گشت بختم و البته راست شد %~% آن جمله خوابهای پریشان من که بود # 3 شبها ز هجر زیستم از جان دیگران %~% امشب که مرده زنده شدم جان من که ~~بود # 4 حیران آه و ناله ms183 من بود تا صباح %~% باری نگه کنید که حیران من که بود # 5 نگذاشت آب دیده که نیکو ببینمش %~% یارب که پیش دیده گریان من که بود # 6 بیهوشیم بلا شد اگر نه چو خواب کرد %~% گر بوسه دادمیش نگهبان من که ~~بود # 7 ژولیده خاسته ست تفحص کن ای رقیب %~% کاندم که خفته پهلوی جانان من که ~~بود # 8 من بوده ام حریف شرابش تمام روز %~% شب پاسبان دولت سلطان من که بود # 9 بدنام روزگار شدی خسروا ز عشق %~% رسوای شهر و شهره مردان من که بود ~~PageV1P0836 ### || [genre: Gh] # 1 یارب که دوش غایب من خانه که بود %~% تشویش این چراغ ز پروانه که بود # 2 من مست بوده ام به خرابات عاشقان %~% آن نازنین به مجلس مستانه که بود # 3 باری نبود در دلم امشب نشان صبر %~% تا آن رونده باز به ویرانه که بود # 4 از گریه شبانه سرم درد می کند %~% یارب که این شراب زخمخانه که بود # 5 می تافت دوش زلف چو زنجیر وه که باز %~% آن وقت درد بیدل و پروانه که ~~بود # 6 فرمان نداده روی تو چندین که آسمان %~% اقطاع آفتاب ز کاشانه که بود # 7 دست مبارک تو که دی رنجه شد ز تیغ %~% آن دولت از پی سر مردانه که بود # 8 ماند از بلای خال تو خسرو به دام زلف %~% آن مرغ را نگر هوس دانه که ~~بود PageV1P0837 ### || [genre: Gh] # 1 آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود %~% گویی همیشه سوخته درد و داغ بود # 2 هر خانه دوش داشت چراغی و جان من %~% می سوخت و به خانه من این چراغ ~~بود # 3 من بی خبر فتاده در آن کوی مرده وار %~% نالیدنم صدایی غلیواژ و زاغ ~~بود # 4 روزی نشد که جلوه طاووس بنگرد %~% این دیده را که روزی زاغ و کلاغ بود # 5 دل در چمن شدی و ز بوی تو شد ms184 خراب %~% بلبل که بویها ز گلشن در دماغ ~~بود # 6 رفتم به سوی باغ و به یادت گریستم %~% بر هر گلی وگرنه کرا یاد باغ بود # 7 شب گفت می رسم چو بگفتم به خنده گفت %~% خسرو برین حدیث منه دل که لاغ ~~بود PageV1P0838 ### || [genre: Gh] # 1 اهل خرد که از همه عالم بریده اند %~% داند خرد که از چه به کنج آرمیده ~~اند # 2 دانندگان که وقت جهان خوش بدیده اند %~% خوش وقت شان که گوشه عزلت ~~گزیده اند # 3 محرم درون پرده مقصود نیستند %~% جز عاشقان که پرده عصمت دریده اند # 4 برتر جهان به جاده همت که کاهل اند %~% آن بختیان که سدره و طوبی چریده ~~اند # 5 در بیضه پر مرغ بروید برون تر آی %~% کت پر دهد کزان به بلندی پریده ~~اند # 6 جان نیز هست با دگران این گروه را %~% کز بهر عزم عالم وحدت پریده اند # 7 نارفته ره رونده به جایی نمی رسد %~% ناچار رفته اند ره آنگه رسیده اند # 8 وان جان کنان که در غم مال است جان شان %~% جان داده اند و پاره خاکی ~~خریده اند # 9 خسرو مگوی بد که درین گنبد از صدا %~% خلق آنچه گفته اند همان را شنیده ~~اند PageV1P0839 ### || [genre: Gh] # 1 یاران که زخم تیر بلایت چشیده اند %~% با جان پاره از همه عالم رمیده ~~اند # 2 بس زاهدان شهر کز آن چشم پر خمار %~% سبحه گسسته اند و مصلا دریده اند # 3 ترسندگان به جور دلت یار نیستند %~% مرغان دشت دان که به سنگی خمیده ~~اند # 4 بنمای شکل خود که بسی خون گرفتگان %~% جانها به کف نهاده به دیدن رسیده ~~اند # 5 تر دامنان کسان شده اند از تو کز صفا %~% دامن ز سلسبیل و ز کوثر کشیده ~~اند # 6 جاروب آستان تو معزول شد زکار %~% زان جعدها که بر سر کویت بریده اند # 7 آنان که عاشقان ترا طعنه می زنند ms185 %~% معذور دارشان که رخت را ندیده اند # 8 یابند زین پس از غزل خسرو اهل دل %~% سوزی که در فسانه مجنون شنیده اند ~~PageV1P0840 ### || [genre: Gh] # 1 رندان پاکباز که از خود بریده اند %~% در هر چه هست حسن دلارام دیده ~~اند # 2 خودبین نیند زان همه چون چشم مرده اند %~% روشندل اند از آن همه چون ~~نور دیده اند # 3 چون رهروان ز منزل هستی گذشته اند %~% بی خویش رفته اند و به مقصد ~~رسیده اند # 4 آزاد گشته اند به کلی ز هر دو کون %~% وز جان و دل غلامی جانان خریده ~~اند # 5 باغم نشسته اند وز شادی گذشته اند %~% از تن رمیده اند و به جان آرمیده ~~اند # 6 از گفتگوی نیک و بد خلق رسته اند %~% تا مرحبایی از لب دلبر شنیده اند # 7 خسرو چه گویی از خم ساقی من کزان %~% جام از شراب ساقی وحدت کشیده اند ~~PageV1P0841 ### || [genre: Gh] # 1 لعل شکروشت که به جلاب شسته اند %~% گویی پیاله را به می ناب شسته اند # 2 در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد %~% زان رو که وقت خاستن از خواب ~~شسته اند # 3 هر گه که خوی همی کند آن عارض چو ماه %~% خورشید گوییا که به هفت آب ~~شسته اند # 4 بشکسته اند توبه به عهد تو آن کسان %~% کز آب دیده منبر و محراب شسته ~~اند # 5 دست از تو می نشویم و از غم تمام خلق %~% دست از من شکسته بی تاب شسته ~~اند # 6 از تشنگی بسوختم ای دیده شربتی %~% آخر از آن دو لب که به جلاب شسته ~~اند # 7 خسرو کسان که غمزه زنان را دهند پند %~% از خون میش دشنه قصاب شسته اند ~~PageV1P0842 ### || [genre: Gh] # 1 اهل خرد که دل به جهان در نبسته اند %~% زان است کز وی آرزویی برنبسته ~~اند # 2 دل را فراخ کن ز پی صید آسمان %~% زیرا ملک به دام ms186 کبوتر نبسته اند # 3 راه ار دراز رخش ترا پی نکرده اند %~% نخل ار بلند مرغ ترا پر نبسته ~~اند # 4 جای خرانست آخور رنگین روزگار %~% عیسی و شان بر آخور او خر نبسته اند # 5 در کار خواجگان چه شوی غرق در گهر %~% کاین خانه گل است و به گوهر ~~نبسته اند # 6 تیغ تو زیوریست چه خصمی همی کشی %~% بفگن که اهل معرکه زیور نبسته اند # 7 خست سر تو کرد نگون پیش ناکسان %~% ورنه ز چرخ نقش تو کمتر نبسته اند # 8 منت منه بداده که بخشنده ایزد است %~% چون رزق را به روی کسی در نبسته ~~اند # 9 خسرو زبان کاذب خود را صفت مکن %~% شمشیر چوب را کمر زر نبسته اند ~~PageV1P0843 ### || [genre: Gh] # 1 آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند %~% دل را سرای پرده برون زین سرا ~~بزنند # 2 مردان راه زان قدم صدق یافتند %~% تا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند # 3 جان کندن است این زدن دست و پا به حرص %~% آری به گاه کندن جان دست و ~~پا زنند # 4 بسیار بهترند ز پیران زرپرست %~% حیله گران که دست به ورد و دعا زنند # 5 وقتی به زرق اگر به دعا خورده می دهیم %~% شاید اگر ز خاک سیاهش دوا ~~زنند # 6 سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاه %~% حقا که واجب است که بر روی ما ~~زنند # 7 آنان که عقل شان نکند حرص را سزا %~% بهر چه پای مورچه بر اژدها زنند # 8 خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیش %~% و آتش درین فریبگه پر بلا زنند ~~PageV1P0844 ### || [genre: Gh] # 1 دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید %~% در آرزوی روی تو روزم به شب رسید # 2 روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود %~% روزی عجب گذشت و شبی بوالعجب ~~رسید # 3 باز آی تا به بوسه فشانم به پای ms187 تو %~% کز عشق پای بوس تو جانم به لب ~~رسید # 4 زین پس به جان غمزدگان از کجا رسد %~% کان رفته بازگشت و زمان طرب رسید # 5 خسرو ندیده بود ادب روزگار هیچ %~% اینک ز حادثات جهانش ادب رسید ~~PageV1P0845 ### || [genre: Gh] # 1 باز آن شکار دوست ز ابرو کمان کشید %~% دل صید کرده تیر مژه سوی جان ~~کشید # 2 گفتم به مغز شست غمت باورم نداشت %~% مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید # 3 دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم %~% آمد به دام زلف خودش موکشان کشید # 4 بتوان کشید تافتگی های زلف او %~% لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید # 5 بالا کشید زلف و دلم کی رسد به من %~% کو را به بام برد و ز ته نردبان ~~کشید # 6 گیرم عنان صبر ز دستش و لیک صبر %~% خود رفت آنچنان که نخواهد عنان ~~کشید # 7 خسرو ز گلرخان به دم سرد مبتلاست %~% چون بلبلی که زحمت باد خزان کشید ~~PageV1P0846 ### || [genre: Gh] # 1 ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید %~% شب را به جنب طره تو گشته مو ~~سفید # 2 خط بر میار تا نشود روز ما سیاه %~% آن روی در خور است چنان باش کو ~~سفید # 3 با من چو وقت صبح چنین گفت شب که ما %~% کردیم موی در هوس روی او سفید # 4 عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبت %~% کردیم موی خویش درین آرزو سفید # 5 در آرزوی آنکه جوانی بود مقیم %~% بسیار کرده ایم درین فکر مو سفید # 6 جز در ختا و هند بیاض سواد من %~% خسرو میان نظم سیاهی مجو سفید ~~PageV1P0847 ### || [genre: Gh] # 1 باد آمد و ز گمشده من خبر نداد %~% زان رو غباری از پی این چشم تر نداد # 2 آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا %~% زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد # 3 خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف %~% هر ms188 چند دور مانده ما را خبر نداد # 4 من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن %~% بویی ز بهر من به نسیم سحر ~~نداد # 5 مردم ز بهر دیدن سیرش دریغ داشت %~% دستوریم همم ز پی یک نظر نداد # 6 گفتم چگونه می کشی و زنده می کنی %~% از یک جواب کشت و جواب دگر نداد # 7 دل برد گر نداد نه جای شکایت است %~% کالای خویش را چه توان کرد اگر ~~نداد # 8 بگذار تا به قحط وفا جان دهم ازآنک %~% تخم وفا که کاشته بودیم بر نداد # 9 دور از درت به کنج فراق تو بنده سر %~% بنهاد و آستان ترا درد سر نداد # 10 نادیدنت بس است سزا دیده را که او %~% در راه عشق توشه ما جز جگر نداد # 11 آمد به روی آب همه راز ما ز چشم %~% ما را کجاست گریه خسرو که در نداد ~~PageV1P0848 ### || [genre: Gh] # 1 دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد %~% وین مملکت زمانه به خورشید و مه ~~نداد # 2 آبش مباد ریخته هر چند زان زنخ %~% صد تشنه را بکشت که آبی ز چه نداد # 3 صوفی که خاک نیست سرش در ره بتان %~% گفتش به سر زنید که پیرش کله نداد # 4 دیدن به خواب هست گنه لیک دوزخی ست %~% آن کس که در جمال تو داد گنه ~~نداد # 5 شرمنده از هلاکت خسرو مشو چه شد %~% یک جانت بیش داد سه و چار و ده ~~نداد PageV1P0849 ### || [genre: Gh] # 1 دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد %~% خاطر به سوی لاله و سوسن نه ~~ایستاد # 2 دامن کشان به نازکشی تا روان شدی %~% یک پای اهل زهد به دامن نه ایستاد # 3 عاشق جهان گرفت که تاب رخت نداشت %~% بلبل به دشت رفت و به گلشن نه ~~ایستاد # 4 بین سخت جانیم که چسان می زیم هنوز %~% تیر مژه به دل که بر ms189 آهن نه ~~ایستاد # 5 ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین %~% کاتش به ده رسید و به خرمن نه ~~ایستاد # 6 گویند منگرش مگر از فتنه جان بری %~% بسیار خواستم که دل من نه ایستاد # 7 گویند منگرش مگر از فتنه جان بری %~% بسیار خواستم که دل من نه ایستاد # 8 از آه بنده دیده همسایگان تهی %~% کم خشک شد که دیده به روزن نه ایستاد # 9 من جامه چون قبا نکنم کز فغان من %~% یک جامه درست به یک تن نه ایستاد # 10 خسرو به راه عشق سلامت مجو از آنک %~% تیغی ست این که بر سر گردن نه ~~ایستاد PageV1P0850 ### || [genre: Gh] # 1 ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد %~% آرام و صبر از دل و از دیده ~~خواب برد # 2 از راه دل در آمد و از روزن دماغ %~% رختی که دیده بسته به مشکین طناب ~~برد # 3 روزی عجب مدار که طوفان برآورد %~% باران اشک دیده که دست از سحاب برد # 4 چشمم که بود خانه خیل خیال تو %~% عمرت دراز باد که آن خانه آب برد # 5 زاهد برای مجلس رندان باده نوش %~% دوش آمد و به دوش سبوی شراب برد # 6 دوران پیریم به سر آورد روز شیب %~% هجران یار رونق عهد شباب برد # 7 خسرو بسی خطا که به طغرای دلبران %~% خواهد برات نامه به روز حساب برد ~~PageV1P0851 ### || [genre: Gh] # 1 خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند %~% جانند یا فرشته و یا روح اعظمند # 2 زان انگبین چه ناله کنی زانکه دائما %~% مرغان عرش بر مگس از شهد بر ~~مکند # 3 خوانید روح وامق و مجنون وویس را %~% کایشان درون پرده این راز محرمند # 4 ای سلسبیل راحت و ای چشمه حیات %~% بر تشنگان سوخته لطفی که در همند! # 5 زاغان نمی زنند به کویت که می خورند %~% مشتاق را که سوخته آتش غمند # 6 هر شب منم ز نقش ms190 خیال تو در گریز %~% چون بوم و شپرک که ز خورشید می ~~رمند # 7 خسرو که زنده نیست نصیحت چه می کنند %~% باد مسیح بر سگ مرده چه می ~~دمند PageV1P0852 ### || [genre: Gh] # 1 ای همرهان که آگه از آن رفته منید %~% گمره شدم برید و بر آن راهم ~~افگنید # 2 نامه کنید سوی ویم تا بدو رسم %~% خاکسترم کنید و بر آن خط پراگنید # 3 بر خاک من رسید و پس از مرگ هر گیاه %~% کورانه بوی وی بود از بیخ بر ~~کنید # 4 ای طالبان وصل ز ما دور کز فراق %~% ما چاک سینه ایم و شما چاک دامنید # 5 ای تائبان عشق یکی دیدنش روید %~% دانم که زاهدید اگر توبه بشکنید # 6 جانان یکی بس است که میرند بهر او %~% گویی نه اید زنده چو یک جان به ~~یک تنید # 7 خسرو که سوخته دل او پس دلش دهید %~% وان دل که سوخته نبود آتشش زنید ~~PageV1P0853 ### || [genre: Gh] # 1 دل در هوایت ای بت عیار جان دهد %~% چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد # 2 از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی %~% گر جان بود به نافه تاتار جان دهد # 3 ابرو دو تا شده ست بر آن چشم پر خمار %~% چون مشفقی که بر سر بیمار جان ~~دهد # 4 ای ناخدای ترس بران خسته رحم کن %~% کز شوق آن دو لعل شکربار جان دهد # 5 دامن کشان شبی به سر کوی من برآی %~% تادل به زیر پای تو ایثار جان دهد # 6 یارب تو جان به سرو سهی ده که در چمن %~% هر لحظه پیش آن قد و رفتار ~~جان دهد # 7 خسرو به غمزه تو دهد جان چنان که کس %~% بر دست شحنگان ستمگار جان دهد ~~PageV1P0854 ### || [genre: Gh] # 1 دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود %~% این خون گرفته باز دران کوچه می ~~رود # 2 چون رفت از من آن دل نادان ms191 رو ای صبا %~% امشب بران غریب ببین گو چه می ~~رود # 3 گلگشت باغ می کند امروز سرو من %~% بنگر که باز بر گل خوشبو چه می رود # 4 آخر گهی نگشت صبا نزد کوی او %~% چندین به سوی لاله خودرو چه می رود # 5 جان می رود ز من چو گره می زند به زلف %~% مردن مراست از گره او چه می ~~رود # 6 زین سو نشسته منتظرش طالبان خون %~% آن شوخ برشکسته بر آن سو چه می رود # 7 جان جهانی از رخ او کشته شد هنوز %~% دیوانه خلق دیدن آن رو چه می رود # 8 سر سبز شد لبش اگر آب حیات نیست %~% این خضر باز بر لب آن جو چه می رود # 9 از بهر خویش خسرو بیچاره خون گریست %~% بر روی او ببین که ازان رو چه ~~می رود PageV1P0855 ### || [genre: Gh] # 1 عمرم در آرزوی تو رفته ست و می رود %~% صبرم به جستجوی تو رفته ست و می ~~رود # 2 رفتی و بوی زلف تو ماند و هزار دل %~% دنبال تو به بوی تو رفته ست و می ~~رود # 3 سوی در تو رهبر جانهای عاشقان %~% بادی که آن به کوی تو رفته ست و می ~~رود # 4 خونابه ایست از دل همچون منی دگر %~% آبی که آن به جوی تو رفته ست و می ~~رود # 5 باری قصاص بهر چه آموزدت قریب %~% کاین شیوه ها ز خوی تو رفته ست و می ~~رود # 6 در جان همی رود سخن و من نهاده گوش %~% هر جا که گفتگوی تو رفته ست و ~~می رود # 7 درکش عنان که چون سر خسرو هزار پیش %~% پیشت ز عشق روی تو رفته ست و می ~~رود PageV1P0856 ### || [genre: Gh] # 1 افسوس ازین حیات که بر باد می رود %~% کایین ما نه بر روش داد می رود # 2 هر دم ز من که پیروی دیو می کنم %~% بر آسمان ms192 فرشته به فریاد می رود # 3 وه کاین دل خراب عمارت کجا شود %~% سیل منش چنین که ز بنیاد می رود # 4 زاهد به پند دادن و بیچاره مست را %~% خاطر به سوی لعبت ناشاد می رود # 5 گاه خمار صد نیت توبه می کنم %~% چون ساقی آمد آن همه از یاد می رود # 6 ای من غلام دولت آن نیک بنده ای %~% کز بندگی نفس بد آزاد می رود # 7 ضایع مکن به خنده و بازی بسان گل %~% این پنج روزه عمر که بر باد می ~~رود # 8 ای نفس پند گیر که اختر به گردش است %~% ای مرغ هوش دار که صیاد می رود # 9 آهسته نه به روی زمین پای کادمی %~% بر روی شاهدان پریزاد می رود # 10 زخم زبان خسرو اثر کی کند ترا %~% نی خود سخن به تیشه فرهاد می رود ~~PageV1P0857 ### || [genre: Gh] # 1 باز آن سوار مست به نخچیر می رود %~% دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود # 2 ای کاشکی که بر دل خونین من رسد %~% آن تیر او که بر دل نخچیر می رود # 3 او اسپ می دواند و ما کشته می شویم %~% لشکر هلاک می شود و میر می رود # 4 نقاش چین به قبله محراب ابرویش %~% از بهر توبه کردن تصویر می رود # 5 من بیهشم که می دهد از سرو من نشان %~% این باد مشکبو که به شبگیر می ~~رود # 6 هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل %~% گویا که در درونه من تیر می رود # 7 دیوانه شد دلم ره زلف تو بر گرفت %~% مسکین به پای خویش به زنجیر می ~~رود # 8 عشقت نه سرسری ست که با عشق آدمی %~% با جان برآید آنگه و با شیر می ~~رود # 9 ما و شراب و شاهد و مستی و عاشقی %~% کایین صوفیان همه تزویر می رود # 10 نزدیک شد هلاکت خسرو ز دوریت %~% در ms193 کار او هنوز چه تقصیر می رود ~~PageV1P0858 ### || [genre: Gh] # 1 چشم تو خفته ایست که در خواب می رود %~% زلف تو آفتی ست که در تاب می ~~رود # 2 هندوی سنبل تو چه دزد دلاور است %~% کو شب به روشنایی مهتاب می رود # 3 هر دم ز شور پسته شیرین تو مرا %~% دامن پر از سرشک چو عناب می رود # 4 گشتم در آب دیده چنان غرق کاین زمان %~% صد نیزه برتر از سر من آب می ~~رود # 5 ساقی عنان سرکش گلگون کشیده دار %~% کاین بادپای عمر به اشتاب می رود # 6 ما را ز طاق ابروی جانان گریز نیست %~% زاهد اگر به گوشه محراب می رود # 7 خسرو چو گشت معتکف آستان دوست %~% هرگز به طعن دشمن ازین باب می رود ~~PageV1P0859 ### || [genre: Gh] # 1 دل می بری به رفتن و هر کو چنان زود %~% مردم زمین ز دیده کند تا بدان ~~رود # 2 هنگام باز رفتن تو مردن من است %~% ناچار مردنی بود آن دم که جان رود # 3 هر خامشی که روی تو بیند فغان کند %~% هر گه که پیر سوی تو آید جوان ~~رود # 4 من منت جفای تو بر جان نهم از آنک %~% شمشیر دوستان همه بر نیکوان رود # 5 کوشم که نام تو نبرم لیک چون کنم %~% چون هر چه در دل است مرا بر زبان ~~رود # 6 آسان مگیر آه و دم سرد عاشقان %~% ای دل مباد بر تو که باد خزان رود # 7 فریاد خواسته ست بگوییش ای رقیب %~% تا چند گه ز دیده مردم نهان رود # 8 ای مه کجا رسی به رکاب نگار من %~% گیرم که خود عنان تو بر آسمان رود # 9 ما را نه بخت یار و نه یار آشنا دریغ %~% این عمر بی بدل که همه رایگان ~~رود # 10 خسرو اگر بتان به قصاصش روان کنند %~% خوشدل چنان رود که کسی میهمان ~~رود PageV1P0860 ### || [genre: Gh] # 1 این ms194 دل که هر شبیش ز سالی فزون رود %~% یکدم چه باشد ار سوی صبر و سکون ~~رود # 2 زنهار دل بریم ز سودای عشق از آنک %~% دیوی ست اینکه نه به دعا و فسون ~~رود # 3 بی درد گویدم که چرا شام تا سحر %~% گریه ز چشم تو زنهایت فزون رود # 4 دردی ست در دلم که بود حق به دست من %~% از چشم من گر از به دل آب خون ~~رود # 5 بادا فداش دیده و دل آن زمان که او %~% دل دزدد و ز دیده عاشق برون رود # 6 بستی دلم به زلف و همی رانیش ز پیش %~% بیچاره پای بسته به زنجیر چون ~~رود # 7 نظاره تو هست کشنده تر از فراق %~% جانی که مانده بود ز هجران کنون رود # 8 جان زیر پای تو به هوس می دهم مگر %~% یکبار پای تا هوس از دل برون رود # 9 خسرو چو لاف عشق زدی از بلا مترس %~% زینسان بر اهل عشق بسی آزمون رود ~~PageV1P0861 ### || [genre: Gh] # 1 سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود %~% عشق رخت به جور کشیدن نمی رود # 2 می آیی و همی تپم از دور چون کنم %~% کاین زار مانده جان به تپیدن نمی ~~رود # 3 از وی چه کم شود ز رخ ار جان دهد به خلق %~% حسن است خانه سوز خریدن ~~نمی رود # 4 بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش %~% کاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود # 5 می بینمش ز دور نیم سیر چون کنم %~% چون تشنگی آب ز دیدن نمی رود # 6 خسرو تو لاف زهد به خلوت چه می زنی %~% کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی ~~رود PageV1P0862 ### || [genre: Gh] # 1 شبها اسیر دردم و خوابم نمی برد %~% وین آب دیده سوزش و تابم نمی برد # 2 جور زمانه برد ز من هر چه بود وای %~% کاین درد عاشقی و شتابم نمی برد # 3 عمرم به بت پرستی و ms195 مستی گذشت هیچ %~% خاطر به سوی زهد و ثوابم نمی برد # 4 گر چه خوش است شربت صافی ولی چه سود %~% کز سینه تشنگی شرابم نمی رود # 5 از مسجد ار چه می شنوم غلغل دعا %~% از گوش بانگ چنگ و ربایم نمی برد # 6 دی یار نازنین که دل از دست ما ببرد %~% می خندد و نمک ز کبابم نمی برد # 7 امشب درازی شب ظالم مرا بکشت %~% کاندوه غم ز جان خرابم نمی برد # 8 من گریه را به حیله نگهداشت می کنم %~% ورنه کدام روز که آبم نمی برد # 9 ای دل ز قصه من و از سرگذشت خویش %~% افسانه ای بگوی که خوابم نمی برد # 10 چون گل درید سینه خسرو نسیم دوست %~% بوی بهشت هیچ عذابم نمی برد ~~PageV1P0863 ### || [genre: Gh] # 1 سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد %~% دل را در افگند به چه و ریسمان برد # 2 می گفت سرو دی که ازو یک سرم بلند %~% کو باغبان که تا سر سرو روان برد # 3 تیغ ار چه می برد همه پیوندهای جان %~% فرقت بتر که همدمی دوستان برد # 4 کسی دردناکتر بود از ضربت فراق %~% جلاد گر به گاه قصاص استخوان برد # 5 بر عقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک %~% دزدی ست کو نخست سر پاسبان ~~برد # 6 ای هجر سخت پنجه ببر بند بند من %~% عیب است آنکه ترک ز مستی کمان برد # 7 جانا به نام گفتن تو جان به لب رسید %~% کس نیست وه که تا چو منی را ~~زبان برد # 8 یکبار سر بر و برهان مستمند را %~% تا چند تیغ جور تو نامهربان برد # 9 تو جان خسروی و به جان و سرت که گر %~% نبود امید وصل ز جان و جهان برد ~~PageV1P0864 ### || [genre: Gh] # 1 آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد %~% بیچاره بلبلی که از آن نخل برخورد # 2 کشت شبت به دست ms196 نیاید وه ای رقیب %~% جایی که پا گرفت خدنگ سحر خورد # 3 من بیخود اینچنین ز رخش گشتم ای حریف %~% ورنه کسی شراب ز من بیشتر ~~خورد # 4 من کیستم که بر در تو پی سپر شوم %~% حاشا که خون من به چنان خاک در ~~خورد # 5 جان شد خراب هم به می اول و هنوز %~% دیوانه باش تا دو سه روزی دگر ~~خورد # 6 بهرمی مراد فراوان بود حریف %~% مرد آن بود که تیغ سیاست به سر خورد # 7 ای پاسبان ز خواب چه پرسی ز عمر پرس %~% تا آنکه جاهل است غم خواب و ~~خور خورد # 8 خوش طوطیی ست خسرو مسکین به دام هجر %~% کز بخت خویش غصه به جای شکر ~~خورد PageV1P0865 ### || [genre: Gh] # 1 عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد %~% اهل صلاح را به قدح نوشی آورد # 2 رخسار تو که توبه صد پارسا شکست %~% نزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد # 3 شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل را %~% موی جبین گرفته به چاوشی آورد # 4 مردن به تیغ تو چو به کوشش میسر است %~% مرده ست آنکه میل به کم کوشی ~~آورد # 5 گفتم که زان لب از پی دیوانه شربتی %~% گفت «این مفرحی ست که بیهوشی ~~آورد» # 6 من ناتوان ز یاد کسی گشتم ای طبیب %~% آن دارویم بده که فراموشی آورد # 7 خسرو اگر فسون پری نیست در سرت %~% چشم از فسون بپوش که مدهوشی آورد ~~PageV1P0866 ### || [genre: Gh] # 1 ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود %~% آن بیوفای عهد شکن را سفر شود # 2 کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت %~% نزدیک بود کز تن من جان به در ~~شود # 3 او می رود چو جان و مرا هست بیم آن %~% کو بر سرم نیابد و عمرم به سر ~~شود # 4 کو قاصدی که بر دل من دل بسوزدش %~% تا سوی آن خلاصه جان و جگر شود # 5 ms197 لیکن خبر چگونه رساند به سوی من %~% قاصد که هم ز دیدن او بی خبر شود # 6 گویی مه دو هفته بدیدش که هر شبی %~% بیگانه تر برآید و باریکتر شود # 7 بی او جهان دو چشم ندارم که بنگرم %~% بیرون کشم دو دیده اگر دست در ~~شود # 8 ای آب دیده این دل پر خون ببر ز من %~% در پای او فگن مگرش دل دگر شود # 9 گر تا به لب رسید فلان را ز دیده آب %~% زان بیشتر بپای که بالای سر ~~شود PageV1P0867 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود %~% تا حال من به عاقبت کار چون شود # 2 خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی %~% کز دست وی قرابه می سرنگون شود # 3 باران اشک خانه چشمم خراب کرد %~% دستم هنوز زیر زنخدان ستون شود # 4 تا با کمال حسن چو ماهی برآمدی %~% هر شب به چرخ کاهش من بر فزون شود # 5 یک ره اگر چو کبک خرامی به سوی باغ %~% گر کبک بیندت به تگ پا برون شود # 6 دل را بسوختی و هنوز از برای تو %~% سوگند می خورد که به آتش درون شود # 7 یکبارگی خیال تو ما را زبون گرفت %~% زینگونه کس چگونه کسی را زبون شود ~~PageV1P0868 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز چشم من به جمالی فرو شود %~% این دل که پاره باد گرفتار او شود # 2 ای روی این دو دیده بدبین من سیه! %~% تا بهر چه به دیدن روی نکو شود # 3 شوخی که دل ز من ببرد وز برای لاغ %~% آید درون سینه و در جستجو شود # 4 گویم بگوی با من مسکین حکایتی %~% گوید میان هر دو لبم گفتگو شود # 5 با آنکه دیده هرگز ازو مردمی ندید %~% هم در دو دیده مردم چشمم همو شود # 6 شرمنده گشت اشک من از چشم من چنانک %~% هر لحظه آب گردد و در خود فرو ~~شود # 7 ms198 ابرو کشد به گوش و زنخ را کند نگاه %~% چوگان نهد به دوش و به دنبال گو ~~شود # 8 امسال خود به دام بلایی فتاده ام %~% کز وی به هر دمم غم صد ساله نو ~~شود # 9 گویم فتاده را بکش از خاک گویدم %~% ارزد بدین قدر که قد من دو تو شود # 10 هر چند کآب روی نباشد چو آب جوی %~% هر روز آبرویم ازو آب جو شود # 11 آرد هم از پی لب او آب در دهان %~% ار دور چرخ گر گل خسرو سبو شود ~~PageV1P0869 ### || [genre: Gh] # 1 دل رفت و آرزوی تو از دل نمی شود %~% دل پاره گشت و درد تو زائل نمی ~~شود # 2 مه می شود مقابل روی تو هر شبی %~% یک روز با رخ تو مقابل نمی شود # 3 رویم زر است و بر در تو خاک می کنم %~% وصل تو کیمیاست که حاصل نمی شود # 4 شد اشک من حمایل گردون ز دست تو %~% دستم به گردن تو حمایل نمی شود # 5 بنشسته ام به غم که ز عشق تو خاستن %~% با آنکه جان همی شودم دل نمی ~~شود # 6 دل منزل غم آمد و از رهزنان هجر %~% یک کاروان صبر به منزل نمی شود # 7 خسرو در اوفتاد به غرقاب آرزو %~% چون کشتی مراد به ساحل نمی شود ~~PageV1P0870 ### || [genre: Gh] # 1 کاری ست در سرم که به سامان نمی شود %~% دردی ست در دلم که به درمان ~~نمی شود # 2 می کن به ناز خنده که دیوانه تر شوم %~% دیوانگی من چو به پایان نمی ~~شود # 3 رخسار می نمایی که خوش لذتی ست آنک %~% جان کندنت ز دیدنت آسان نمی شود # 4 جانم فدای نرگس او باد هر زمان %~% خون می کند هزار و پشیمان نمی شود # 5 دل را ز عشق چند ملامت کنم که هیچ %~% این کافر قدیم مسلمان نمی شود # 6 آن کس که گشت عاشق و ms199 بیدل ز دست تو %~% گویی نه عاشق است که بی جان نمی ~~شود # 7 خسرو که هست سوخته و خام سوز عشق %~% آتش زنش که پخته و بریان نمی شود ~~PageV1P0871 ### || [genre: Gh] # 1 زان گل که اندکی بته مشک ناب شد %~% بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد # 2 در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی %~% او خود برای سوزش خلق آفتاب شد # 3 آن سادگی که داشت به سرخی شدش به دل %~% قندی که داشت نیشکر او شراب شد # 4 بهر خدا دگر به دل من گذر مکن %~% ای چشمه حیات که خون من آب شد # 5 جز بوی خون نیامد از او در دماغ من %~% از زلف او گهی که جهان مشک ناب ~~شد # 6 ای پندگوی نزد تو سهل است عشقلیک %~% مسکین کسی که جان و دل او خراب شد # 7 دی در چمن شدم بگشاید مگر دلم %~% آهی زدم که آن همه گلها گلاب شد # 8 در خواب پیش چهره خسرو پدید گشت %~% سلطان گذشت و قصه ما نقش آب شد ~~PageV1P0872 ### || [genre: Gh] # 1 بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد %~% ای شمع جان در آی که روزم به ~~شام شد # 2 تو خوش به ناز خفته که عیشت حلال بادت %~% مسکین کسی که خواب به چشمش ~~حرام باشد # 3 هر مرغ شاد با گل و هر سرو در چمن %~% بیچاره بلبلی که گرفتار دام شد # 4 ناز و کرشممه ای که کنی هر دم ای صبا %~% می زیبدت که پیش تو سلطان ~~غلام شد # 5 در آستانت لاف رسیدن کرا رسد %~% آن را که زیر پای دو عالم دو گام شد # 6 گفتی نه ای تمام به عشق آری این سخن %~% دانی چو بشنوی که فلانی تمام ~~شد # 7 بدنامی است عشق بتان دور به زما %~% آن عاشقی که دور ز ما نیکنام شد # 8 دی آن کلاه زهد که ms200 صوفی به فرق داشت %~% بر دست ساقیی چو تو امروز جام ~~شد # 9 خسرو که زیست با همه خوبان به تو سنی %~% اینک به نیم چابک عشق تو رام ~~شد PageV1P0873 ### || [genre: Gh] # 1 باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد %~% وین زهر ماروش به سوی ما روانه ~~شد # 2 بیدار بخت ما که تو دیدی به خواب رفت %~% وان عیشهای خوش که شنیدی ~~فسانه شد # 3 عقلی که در فراخی عیشم رفیق بود %~% چون دید تنگی دل من بر کرانه شد # 4 مرغی که آسمان قفس بود میهمان %~% بنگر قفس شکست و سوی آشیانه شد # 5 آن سر که صوفیانه کلاهش گران نمود %~% بهر بتان سبوکش خمارخانه شد # 6 صوفی که داغ را به هزار آب دیده شست %~% زاهد بدار چه مست شراب مغانه ~~شد # 7 دوری هجر خود رگ جانم گسسته بود %~% تیغی که زد رقیب بدانم بهانه شد # 8 گه کاهشی ز دشن و گه طعنه ای ز دوست %~% مسکین کسی که بسته بند زمانه ~~شد # 9 خسرو ز بس غبار حسد خاک می خورد %~% زان خاک ره که لازم آن آستانه شد ~~PageV1P0874 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد %~% گو شو از آن هر که شود گر مرا نشد # 2 خورشید من خیال تو از من گهی نرفت %~% مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد # 3 روزی صبا نرفت به کویت که هردمی %~% صد جان پاک همره باد صبا نشد # 4 پرسی مرا که از چه چنین مبتلا شدی %~% آن کیست کو بدین ترا مبتلا نشد # 5 بسیار داشتم دل آباد را خراب %~% مانا رها شود تپش من رها نشد # 6 در گردن من آن همه خونها که می کند %~% خونریز ما که هیچ خدنگش خطا نشد # 7 دی گرم راند رخش بسی دیده خاک گشت %~% بدبختیم که چشم منش زیر پا نشد # 8 کردم میان خون جگر آشنا بسی ms201 %~% کان آشنای خون دلم آشنا نشد # 9 چشم وصال نیست در این چون رضای دوست %~% شک خدا که حاجت خسرو روا نشد ~~PageV1P0875 ### || [genre: Gh] # 1 از حال مات هیچ حکایت نمی رسد %~% در کار مات بیش عنایت نمی رسد # 2 گویند بگسلد چو بغایت رسید عشق %~% جانم گسست و عشق بغایت نمی رسد # 3 گمره چنان شده ست دلم با دهان تو %~% کش از کتاب صبر هدایت نمی رسید # 4 بگذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من %~% ماهی گذشت و شب به نهایت نمی رسد # 5 از خون نوشته قصه دردت رسول اشک %~% هر روز در کدام ولایت نمی رسد # 6 ای عقل بگذر از سر خسرو که مر ترا %~% در کار اهل عشق کفایت نمی رسد ~~PageV1P0876 ### || [genre: Gh] # 1 باد صبا ز نافه چینت نمی رسد %~% بویی به عاشقان غمینت نمی رسد # 2 خاک توییم و چشم تو بر ما نمی فتد %~% ماهی و پرتوی به زمینت نمی رسد # 3 شمعی که آسمان و زمین زو منورند %~% در روشنی به عکس جبینت نمی رسد # 4 گفتم که کام دل بستانم ز لعل تو %~% دستم به پسته شکرینت نمی رسد # 5 ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی %~% زینسان که دست کس به نگینت نمی رسد # 6 هرگز ترا چنان که تویی کس نشان نداد %~% پای گمان به حد یقینت نمی رسد # 7 مفتی مپوی بر در زندان که امر و نهی %~% بر عاشقان بی دل و دینت نمی ~~رسد # 8 با خار ساز خسرو اگر گل به دست نیست %~% کز گلشن زمانه جز اینت نمی رسد ~~PageV1P0877 ### || [genre: Gh] # 1 یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود %~% از وی وفا مجوی که نامهربان بود # 2 زانجا که هست خنده گل بلبل خراب %~% بر حق بود که عاشق روی چنان بود # 3 ای آفتاب بار دگر چون توانت دید %~% جایی که سایه تو برین دل گران بود # 4 نزدیک ms202 دل بوند بتان وان که همچو تست %~% نزدیک دل مگوی که نزدیک جان ~~بود # 5 گر روی تافتی سخنی گوی در چمن %~% گل را دهند قیمت وبو رایگان بود # 6 خاموشیش حکایت حال است گوش دار %~% عاشق که در حضور رخت بی زبان بود # 7 گفتی که ناله های فلان گوش من ببرد %~% آخر چنین چرا همه شب در فغان ~~بود # 8 آن را که میخلی همه شب در میان دل %~% گر تا به روز ناله کند جای آن ~~بود # 9 عمدا جدا مباش که در جان خسروی %~% گر خود هزار ساله ره اندر میان بود ~~PageV1P0878 ### || [genre: Gh] # 1 ترکی و خوبروی کسی کاینچنین بود %~% نبود عجب گر دل او آهنین بود # 2 ماییم و خوابهای پریشان تمام شب %~% خوش وقت آنکه با چو تویی همنشین ~~بود # 3 تیغم نه بر قفا به گلو زن که گاه مرگ %~% رویم به سوی تو نه به روی ~~زمین بود # 4 پیرایه گلو بود از دست دوست تیغ %~% وان خون کزو چکد علم آستین بود # 5 گر بنده کشتنیست مشو رویش ای رقیب %~% چون خواب صبح در سر آن نازنین ~~بود # 6 ای مست ناز جرعه خود را به روی خاک %~% مفگن که پای لغز بزرگان دین بود # 7 ساقی مرنج از من و رسواییم از آنک %~% دیوانه را شراب دهی هم چنین بود # 8 زنارم ای رفیق خود این دم گسسته گیر %~% گر بت همین بت است نهایت همین ~~بود # 9 فریاد عاشقان همه شب گرد کوی تو %~% چون بانگ مؤذنان که به پاس پسین ~~بود # 10 شد جان صد هزار چو من در سر لبت %~% آری بلای مور و مگس انگبین بود # 11 یارب چگونه خواب کند آنکه خسروا %~% هر شب هزار یاربش اندر کمین بود ~~PageV1P0879 ### || [genre: Gh] # 1 مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند %~% طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند # 2 صورتگری نقش خود از جان کند سخن ms203 %~% چون روی او بدید سخن مختصر کند # 3 او پرده بگرفت بگویید باد را %~% تا خان و مان گل همه زیر و زبر کند # 4 کنعان خراب گشت ز اخوان روزگار %~% باشد کسی که یوسف ما را خبر کند # 5 گویند دوستان دگر کن به جای او %~% من می کنم اگر این دل بدخو به در ~~کند # 6 دی پاره کرد سینه مجروح من سرش %~% در آدمی مگو که به دیوار اثر کند # 7 اندیشه من از دل خودکام خسرو است %~% صعب آتشی بود که سر از خاک در کند ~~PageV1P0880 ### || [genre: Gh] # 1 چشمت که قصد جان من ناتوان کند %~% گویم مکن به قصد دل همان کند # 2 مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند %~% چون طوطیی که میل به هندوستان کند # 3 آن کس که مانده بسته سودای زلف تو %~% سودش همین بود که دلی را زیان ~~کند # 4 از نردبان زلف تو هردم به آفتاب %~% آسان رسد ولیک شبی در میان کند # 5 شمعی که پیش روی چو ماه تو بر کنند %~% از تیغ گردنش بزنم گر زبان کند # 6 از دست دیر آمدن و زود رفتنت %~% روزی هزار بار دل من فغان کند # 7 خسرو چو در تو می نرسد باری ار به لب %~% دل را بر آب دیده نشاند روان ~~کند PageV1P0881 ### || [genre: Gh] # 1 شوخی نگر که آن بت عیار می کند %~% دل را به بند زلف گرفتار می کند # 2 هر دم به شیوه ای ز کسی می برد دلی %~% در حلقه های زلف نگونسار می کند # 3 دشمن دریغ بود که ره یافت پیش دوست %~% حیف است گل که همدمی خار می کند # 4 انکار عشقبازی ما می کنند خلق %~% ما خاک آن کسیم که این کار می کند # 5 تا دید شیخ رونق بازار عاشقان %~% هر بامداد خرقه به بازار می کند # 6 جز عقل عاقلان نکند صید چشم تو %~% مست است ms204 و قصد مردم هشیار می کند # 7 در خورد دوست نیست نثار سر و ترا %~% خسرو سری که دارد ایثار می کند ~~PageV1P0882 ### || [genre: Gh] # 1 تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند %~% بازار حسن و رونق تاتار نشکند # 2 گر یار بشکند دل ما را هزار بار %~% دانم بدین قدر که دل یار نشکند # 3 ما را مباد توبه ز مستی و عاشقی %~% تا جام عشق و کوزه خمار نشکند # 4 زاهد چرا ملامت مستان کنی بگو %~% تا عهد و توبه مردم هشیار نشکند # 5 در عاشقی درست نباشد کسی که او %~% ناموس خویش بر سر بازار نشکند # 6 با زلف تست عهد دل ما و زینهار %~% در گوش او بگوی که زنهار نشکند # 7 در پای بوس یار ز غوغای عاشقان %~% سرها رود که گوشه دستار نشکند # 8 گر آب خضر خواند لبت را خرد چه شد %~% نرخ گهر به طعن خریدار نشکند # 9 خسرو ز زلف یار خلاصی طمع مدار %~% تا این دل شکسته به یکبار نشکند ~~PageV1P0883 ### || [genre: Gh] # 1 چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد %~% خورشید پیش روی تو سر بر زمین نهد # 2 هر بوی خوش که باد ز زلفت برد به باغ %~% اندر قبای غنچه تنگ آستین نهد # 3 دیوانه لطافت اندام تست آب %~% مانا که باد سلسله بر آب ازین نهد # 4 در خویشتن زمین ز گرانی فرو شود %~% جایی که قامتت به نشستن سرین نهد # 5 چشمت اگر بکشت مرا گو بکش به ناز %~% خلقی چه شد که بار بر آن نازنین ~~نهد # 6 لشکر کشید عارضت از سبزه بر سمن %~% زین پس خراج بر گل و بر یاسمین نهد # 7 در بوسه لب ترش کنی و جان برد لبت %~% زان چاشنی به سرکه در انگبین نهد # 8 سروت که پای ناز بر این دیده می نهد %~% خسرو بر آستان شه راستین نهد ~~PageV1P0884 ### || [genre: Gh] # 1 چشم فسونگر تو که داد فسون ms205 دهد %~% دانا زمام عقل به دست جنون دهد # 2 خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم %~% آری شراب گوهر هر کس برون دهد # 3 غم در دل و جگر خورد ار وی بدان بود %~% هر کو نهال را بدل آب خون دهد # 4 مست نشاط و عیش کجا گردد آدمی %~% دور فلک چو باده به جامش نگون دهد # 5 گفتی برون مده غم خود چون نهان کنم %~% چون رنگ رخ گواهی حال درون دهد # 6 اجرای جور می کنمت بر خود ای عجب %~% شیشه فروش سنگ به دیوانه چون دهد # 7 خسرو ز بهر آنکه خورد سنگ بر درت %~% خود را میان حلقه طفلان زبون دهد ~~PageV1P0885 ### || [genre: Gh] # 1 هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند %~% آید به دل کسی و ره جان ما زند # 2 فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبی %~% نالش به درد از آن سر زلف دو ~~تا زند # 3 نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگ %~% مرغی که در شکنجه دامی نوا زند # 4 ای فاخته زناله زن آتش به بوستان %~% کز گل امید نیست که بوی وفا زند # 5 او در خرام و دیده به راهش چه کم شود %~% گر از طفیل سنگ رهت پشت پا ~~زند # 6 بی خواست آهی از دل من می زند بترس %~% کاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند # 7 ای پندگوی شیفته را چون نماند سنگ %~% خلقی رها کنش که کلوخ جفا زند # 8 خسرو ز رشک غیر به جان می رسد بلی %~% خیزد قیامتی چو گدا بر گدا زند ~~PageV1P0886 ### || [genre: Gh] # 1 یک روز یار اگر قدمی سوی من زند %~% بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند # 2 خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار %~% در هر قدم که سرو سمن بوی من زند # 3 در خورد دوست نیست مگر اشک چشم من %~% در پیش مردمان همه در روی من زند # 4 ms206 مردم در انتظار که کی حلقه بر درم %~% زلف نگار سلسله گیسوی من زند # 5 چشمش هزار قلب شکست از مژه هنوز %~% لشکر کشد که بر دل بدخوی من زند # 6 خسرو ز باد صبح رخش دم زنیم و بس %~% لاف محبتش سر هر موی من زند ~~PageV1P0887 ### || [genre: Gh] # 1 آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد %~% از زلف فتنه بارد و از جان ~~بلا چکد # 2 شوید چو رخ به صبح کند غرقه خلق را %~% هر قطره ای که از رخ آن آشنا ~~چکد # 3 ای زاهد از دعای بد ایمن مشو که شب %~% مستان دعا کنند که خون از دعا ~~چکد # 4 جام لبت که محتشمان را حلال باد %~% زو جرعه ای چه باشد اگر بر گدا چکد # 5 مردم در این هوس که شبی سر نهم به پاش %~% زانگونه کاب چشم منش زیر پا ~~چکد # 6 خاک درت به چشم من از گریه خون خورم %~% تا خود جزای چشم من آن توتیا ~~چکد # 7 محکم قبا مبند که دامن بگیردت %~% خون هزار دل که ز بند قبا چکد # 8 شمشیر آبدار کشیدی بر اهل عشق %~% دولت بود که ضربی از آن سوی ما چکد # 9 تو می روی و از پی خونریز خویشتن %~% خسرو دوان که تا خوی اسپت کجا چکد ~~PageV1P0888 ### || [genre: Gh] # 1 شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید %~% ز جان سوخته ام صد هزار آه بر ~~آید # 2 به منزلی که گذشتی ز آب دیده ام ای جان %~% هزار لاله خونین ز خاک راه ~~برآید # 3 ز پرده چون به در آیی برای دیدن رویت %~% هزار یوسف کنعان ز قعر چاه ~~برآید # 4 چه عشوه و چه کرشمه چه دلبریست که چشمت %~% همه به مردم مسکین بیگناه ~~برآید # 5 ز حال خسرو مسکین نظر دریغ مفرما %~% که کار ما ز تو ای جان به یک نگاه ~~برآید PageV1P0889 ### || [genre: Gh] # 1 ms207 به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید %~% نفیر و ناله من بر سپهر و ماه ~~برآید # 2 نگه تو داریش از سوز جان خلق خدایا %~% چو او خرامد هر سو هزار آه ~~برآید # 3 چو چشم سرخ کنم بر رخش ز دیده رود خون %~% هزار آه که داد از دل سیاه ~~برآید # 4 فتاد در زنخ او دلا بمیر که زلفش %~% نه رشته ایست کز او غرقه ای ز چاه ~~برآید # 5 ز روی خوب مراد تو می دهند ولیکن %~% هزار توبه کجا پیش این گناه برآید # 6 شبی پگاه ترک سر ز خواب ناز برآور %~% که آفتاب نیارد که صبحگاه برآید # 7 چنین که اختر خسرو به زیر خاک فرو شد %~% مگر ز دولت شاه جهان پناه ~~برآید PageV1P0890 ### || [genre: Gh] # 1 چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید %~% ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر ~~آید # 2 ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد %~% گلی که بر سر آن سرو سرفراز برآید # 3 مرا نهال قدش بر جگر نشست بدانسان %~% که گر هزار پیش برکنند باز برآید # 4 به یاد آن قد و قامت سرشک لعل دو چشمم %~% به هر زمین که بریزد درخت ~~ناز برآید # 5 چو پشت دست گزم از فسون و حیرت رویش %~% فسون و حیرتم از نقش های گاز ~~بر آید # 6 عجب مدار ز باران عشق و تخم محبت %~% چو سبزه از گل محمود اگر ایاز بر ~~آید # 7 نماز نیست مرا جز به سوی بت نه همانا %~% که کار خسرو گمره از آن نماز ~~بر آید PageV1P0891 ### || [genre: Gh] # 1 چو ترک مست من آلوده شراب در آید %~% ز شور او نمکی در دل کباب در آید # 2 لبش اگر کشدم در سوال بوسه نترسم %~% ولیک غمزه مبادا که در عتاب در ~~آید # 3 بیا که زاهد خشک ار شییت مست بیاید %~% به جرعه تر کند آن زهد و در ms208 ~~شراب در آید # 4 به گرد دیده خود خار بستی از مژه کردم %~% که نی خیال تو بیرون رود نه ~~خواب در آید # 5 گهی که روی به دیوار بهر راز تو آرم %~% عمارتی ست که اندر دل خراب در ~~آید # 6 سر از دریچه برون کرده ای بسوختم آخر %~% رها مکن که در آن روزن آفتاب ~~در آید # 7 کج است تیر مژه راست می زنی به دل من %~% که تیر کج چو به آتش رسد به ~~تاب در آید # 8 ز بهر دیدن هندوستان زلف تو هر شب %~% بیا ببین که ز سیلاب چشم آب در ~~آید # 9 ز گریه در غم رویت به چشم خسرو بیدل %~% نماند آب اگر بو که خون ناب در ~~آید PageV1P0892 ### || [genre: Gh] # 1 دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد %~% نوازشی هم از آن یار دلنواز ~~نیاید # 2 تمام عرصه عالم سپاه فتنه بگیرد %~% اگر ز عارض یارم خط جواز نیاید # 3 درید پرده فرو ریخت راز دل بر صحرا %~% ز پرده ای که چنین شد حجاب راز ~~نیاید # 4 بتا به ناز بکشتی هزار صاحب دل را %~% کسی به پیش تو میرد که گاه ناز ~~نیاید # 5 چو خاک پای تو گشتم بگو که در ته پایت %~% به خاک روفتن آن گیسوی دراز ~~نیاید # 6 گرم بگویی «بوسه بزن بر آن لب شیرین » %~% مرا ز غایت شادی دهن فراز ~~نیاید # 7 اگر به باغ رسد قامت بلند تو روزی %~% عجب بود که اگر سرو در نماز ~~نیاید # 8 دهند پند که بازآ من آن مجال ندارم %~% که هر که رفت به کویت به خانه ~~باز نیاید # 9 جهان بسوخت حدیث نیازمندی خسرو %~% خنک بود سخنی کز سر نیاز نیاید ~~PageV1P0893 ### || [genre: Gh] # 1 مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد %~% مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ~~ندارد # 2 به جان دوست که مرده هزار بار به از من ms209 %~% که باری از دل بدخوی من ~~عذاب ندارد # 3 تو ای که با مه من خفته ای به ناز شبت خوش %~% منم که روز مراد من ~~آفتاب ندارد # 4 چه گویمت که بخوابم بس است دیدن رویت %~% مخند بیهده بر بیدلی که خواب ~~ندارد # 5 نه عقل ماند و نه دانش نه صبر ماند و نه طاقت %~% کسی چنین دل بیچاره ~~خراب ندارد # 6 به کوی تو همه روی زمین به گریه بنشستم %~% هنوز بر در تو روی زردم آب ~~ندارد # 7 ز حال خسرو پرسی چه پرسیش که ز حیرت %~% به پیش روی تو جز خامشی جواب ~~ندارد PageV1P0894 ### || [genre: Gh] # 1 کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد %~% ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو ~~آرد # 2 هزار کوه غم از دل به یک نظر برباید %~% هر آن نسیم که بوی مرا ز کوی ~~تو آرد # 3 ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گردد %~% ولی ز لطف صبا شاکرم که بوی ~~تو آرد # 4 کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزم %~% خیال زلف توام موکشان به سوی ~~تو آرد # 5 شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشد %~% صبا غبار غم آلود من به ~~کوی تو آرد # 6 به هر رهی که خرامی به یک نظاره رویت %~% به صد هزار دل فارغ آرزوی تو ~~آرد # 7 مرا کرشمه و نازی که نرگس تو نماید %~% دلیل کشتن مردم برای خوی تو آرد # 8 گریستم ز تو خونها بسی و با تو نگفتم %~% چگونه دوست ازین ماجرا به روی ~~تو آرد # 9 صفت چرا نکند خسروت که سنگ و زمین را %~% جمال تو برباید به گفتگوی تو ~~آرد PageV1P0895 ### || [genre: Gh] # 1 مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد %~% به هیچ چیز مگیرش که هیچ ~~چیز نیرزد # 2 اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد %~% به خنده لب افشان ms210 به هیچ چیز ~~نیرزد # 3 کلاه مرتبه خویش بین و تنگ مکن دل %~% که با قبای تو نه چرخ یک طریز ~~نیرزد # 4 ز رشت خوبی هم صحبتان دهر حذر کن %~% که خوی زشت بدان صحبت عزیز نیرزد # 5 مبین به باد و بروتی که نیست مردمی او را %~% به سبلتی که محاسن کم است ~~تیز نیرزد # 6 چو حاصل از بی چرخ است هر چه چرخ نگردد %~% گر است حاصل قارون به یک ~~پشیز نیرزد # 7 عروس دهر کنیزی ست خسرو ار چه دهندت %~% تمام ملک جهان ننگ آن کنیز ~~نیرزد PageV1P0896 ### || [genre: Gh] # 1 از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود %~% چه خون که خوردم ازین چشم ~~پر در و گهر خود # 2 به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتم %~% ز بس که سوختم از تاب سوزش جگر ~~خود # 3 کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم %~% هزار وای که مرغان نمی دهند پر ~~خود # 4 سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجد %~% به پشت پا چو کلوخیش دور کن ز ~~در خود # 5 چو بنده روی ببیند بر آن شود که بگردد %~% هزار بار به گرد سر دو چشم ~~تر خود # 6 دلم صدق ندارد به کار عشق چه بودی %~% وه این نگین دروغی جدا کن از کمر ~~خود # 7 ز عشق آنکه رسیده سپر ندیده خدنگت %~% بر آنست دیده خسرو که بفگند سپر ~~خود PageV1P0897 ### || [genre: Gh] # 1 ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید %~% بگو که با که توان گفت غم که یار ~~نپرسد # 2 دلم ازوست فگار و مباد هیچ گزندش %~% اگر چه هیچ گه او زین دل فگار ~~نپرسد # 3 بگو که دیدن من هر چه طالع آمدی آخر %~% به مردن آنکه رود طالع و شمار ~~نپرسد # 4 به درد عشق بمیرم دوای خویش نپرسم %~% که عاشقم من و عاشق صلاح کار ~~نپرسد # 5 در آشنایی ms211 دریای عشق راست کسی دان %~% که تن به غرق دهد وز لب و کنار ~~نپرسد # 6 به هر جفا که کنی راضیم که گشتم اسیرت %~% شتر مهار به بینی قیاس یار ~~نپرسد # 7 تویی به کشتن ما خوش ز حال مات چه پرسش %~% کسی که تیر زند زحمت شکار ~~نپرسد # 8 گرم تو خاک دهی این ز کوی کیست نگویم %~% گدا چو زر دهیش قیمت و عیار ~~نپرسد # 9 دلش که سوخته شد خسرو از تو پیش کسی را %~% سخن ز حسن جوانان گلعذار ~~نپرسد PageV1P0898 ### || [genre: Gh] # 1 گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد %~% قسم به جان و سر من که خاک ~~پای تو باشد # 2 اگر به تربتم آیی هزار سال پس از من %~% شکفته بر سر خاکم گل وفای تو ~~باشد # 3 غم تو خاک وجودم به باد داد و نخواهم %~% غبار خاطر گردی که در هوای تو ~~باشد # 4 غریب نیست که بیگانه گردد از همه عالم %~% هر آن غریب که در شهر آشنای ~~تو باشد # 5 زهی جماعت کوته نظر که سرو سهی را %~% گمان برند که چون قد دلربای تو ~~باشد # 6 چگونه بر تو نترسم که هر طرف که در آیی %~% هزار دیده خونریز در قفای ~~تو باشد # 7 بشوی دست ز خسرو اگر نه پیش تو آید %~% که هر قدم که زند دوست خونبهای ~~تو باشد PageV1P0899 ### || [genre: Gh] # 1 ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود %~% دلم ز صبر بسی لاف زد ولیش نبود # 2 زدند راه دلم آهوان بی انصاف %~% که از هزار خدنگش یکی به کیش نبود # 3 به صد هزار دلش عاشقان خریدارند %~% بهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود # 4 دل او فگند مرا در چه زنخدانش %~% وگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود # 5 نبود امشب سوزنده مرا جز تپ %~% دل ار چه بود ولیکن به دست خویش نبود # 6 نمک به ms212 ریش من ای پارسا مزن از پند %~% به شکر آنکه دلت هیچگاه ریش ~~نبود # 7 خوش است عشق به گفتن ولی چه دانی درد %~% ترا که بود لبی و نمک به ریش ~~نبود # 8 چو وصل می طلبی خسرو از بلا مگریز %~% که در جهان عسلی بی گزند نیش ~~نبود PageV1P0900 ### || [genre: Gh] # 1 مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود %~% به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود # 2 چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد %~% که همرهان مرا همره رحیل نبود # 3 گمان مبر که شود گل به سعی کس آتش %~% که از جلیل بدان لطف از خلیل ~~نبود # 4 به قتلگاه شهیدان عشق بگذشتم %~% یکی به غمزه ترکان چو من قتیل نبود # 5 بسی به مژده وصل تو دیده سیم فشاند %~% ولیک روز وصالش به جز قلیل نبود # 6 مگر ز شرم لب لعل یار شد بی آب %~% وگرنه مردم چشمم چنین بخیل نبود # 7 به تشنگان صداع خمار برگویید %~% که دوش باده ما کم ز سلسبیل نبود # 8 حدیث لذت خرما ز ما مپرس که هیچ %~% بغیر خار نصیبم از آن نخیل نبود # 9 مدام خسرو از آن جام می نهد در پیش %~% که هیچ آینه جز جام می صقیل ~~نبود PageV1P0901 ### || [genre: Gh] # 1 نماز شام که آن مه مرا جمال نمود %~% ز نقش ابرو دیوانه را هلال نمود # 2 ز بس که روز و شبم در خیال اینم کشت %~% که شب گذشت به پیش و مرا خیال ~~نمود # 3 ندانمش ز کجا پرسش دلم می کرد %~% دوید گریه خونین ز چشم و حال نمود # 4 دلم ببرد گرفتم که دزد دل بنما %~% به ناز خنده دزدیده کرد و خال نمود # 5 ز حال گم شدگان درش خبر جستم %~% به خاک ره خس و خاشاک پایمال نمود # 6 رقیب گفت که یاد تو می کند گه گاه %~% مرا ز بخت بد خویشتن محال نمود # 7 ms213 ترا به خواب تنعم چه آگهی زان شب %~% که در فراق تو خاطر هزار سال نمود # 8 نوید تیغ سیاست ز چون تو سلطانی %~% سعادتی ست که درویش راجمال نمود # 9 نظاره تو زد آتش به جان خسرو از آنک %~% ز دور تشنه تفتیده را زلال ~~نمود PageV1P0902 ### || [genre: Gh] # 1 گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود %~% بت شکر لب من در کنار نیست ~~چه سود # 2 بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست %~% گلی که می طلبم در بهار نیست ~~چه سود # 3 به انتظار توان روی دوستان دیدن %~% دو دیده را چو سر انتظار نیست چه ~~سود # 4 ز فرق تا به قدم زر شدم ز گونه زرد %~% ولی ز سنگ شکیبم عیار نیست چه ~~سود # 5 ز بهر خوردن دل گر هزار غم دارم %~% چو بخت خویشتنم استوار نیست چه سود # 6 ز دوست مژده مقصود می رسد لیکن %~% از آن هزار یکی برقرار نیست چه سود # 7 اگر چه باده امید می کشد خسرو %~% ز دور چرخ سرش بی خمار نیست چه سود ~~PageV1P0903 ### || [genre: Gh] # 1 مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید %~% نسیمی از سر آن زلف تازه تر ~~نرسید # 2 کدام دیده خونبار شد عنانگیرش %~% که دور مانده من هیچ از آن سفر نرسید # 3 زبان ز پرسش آیندگانم آبله شد %~% کز آن مسافر ره دور من خبر نرسید # 4 بسوختم به شب هجر و کنج تنهایی %~% که کس ز حال من مستمند بر نرسید # 5 کجا به صحبت یاری به عیش بنشستم %~% که هجر تیغ کشیده دو اسپه در نرسید # 6 ز خون دیده نوشتم هزار نامه درد %~% هنوز قصه اندوه من به سر نرسید # 7 گذشت بر دلم اندوه صد هزار قیاس %~% هنوز این شب هجر مرا سحر نرسید # 8 به صد دعا نظری خواست در رخش خسرو %~% در انتظار بمرد و بدان نظر ms214 نرسید ~~PageV1P0904 ### || [genre: Gh] # 1 چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید %~% به باغ سرو روان قامت طویل کشید # 2 به رنگ و بوی بیاراست گلستان خود را %~% به گوشه های گلستان بنفشه نیل ~~کشید # 3 بتان آزری از بتکده برون جستند %~% چو لاله زار به دشت آتش خلیل کشید # 4 بهار در ره آیندگان باغ نگر %~% که فرش دیده نرگس به چند میل کشید # 5 سرودگویان بلبل به جام لاله شتافت %~% گهی خفیف گرفت و گهی ثقیل کشید # 6 بهشت شد چمن و خوش کسی که با خوبان %~% در آن بهشت شرابی چو سلسبیل ~~کشید # 7 به می سبیل کنم خون خود که خوبان را %~% به سوی خویش توانم بدین سبیل ~~کشید # 8 نهاد نرگس بیمار چون به بالین سر %~% حباب از آب روان شیشه دلیل کشید # 9 دوید خوی ز بناگوش پیل مست سحاب %~% شب از هلال کژک بر سرای پیل کشید # 10 دوال داد میی کز رکاب اهل کرم %~% دوال بستد و در گردن بخیل کشید # 11 برون خرام کنون خسروا اگر خواهی %~% قدح به روی خود و صورت جمیل کشید ~~PageV1P0905 ### || [genre: Gh] # 1 مبصران که مزاج جهان شناخته اند %~% دو روزه برگ اقامت در آن نساخته ~~اند # 2 خراب گردد این باغ و بر پرند همه %~% نوازنان که درو عندلیب و فاخته ~~اند # 3 عجب ز مویه گری تیز پر کشد آواز %~% به خانه ای که سرود طرب نواخته اند # 4 مبین ز سیم و ز آهن تن تو کاهن و سیم %~% به بوته گل ازینسان بسی ~~گداخته اند # 5 سری که زیر زمین شد نهفته شاهان را %~% همان سری ست که بر آسمان فراخته ~~اند # 6 تهمتنان که به یک تیر چرخ می شکنند %~% ز بهر چیست که شمشیر و خنجر ~~آخته اند # 7 نگاهبانی جوهر چو نیست در حد عکس %~% چه سود از آنکه همه دزد را شناخته ~~اند # 8 کسان که شاهد دنیا ms215 نمودشان زیبا %~% به خواب گویی با دیو عشق بافته اند # 9 عنان نفس مده خسروا به طینت خویش %~% که عاقلان فرس اندر و حل نتاخته ~~اند PageV1P0906 ### || [genre: Gh] # 1 به دیده و دل من دوست خانه می طلبد %~% چرا در آتش و آب آشیانه می طلبد # 2 زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق %~% لبم ز جان پر آتش زبانه می طلبد # 3 دلم به سوی بتان میل می کند وانگاه %~% مزاج عافیتم در زمانه می طلبد # 4 تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشم %~% فتاده در دل دریا کرانه می ~~طلبد # 5 خیال دوست درین خانه پا بر آتش سوخت %~% کنون کز آب دو چشمم ترانه می ~~طلبد # 6 سواد دیده سپر ساختم که غمزه او %~% ز بهر تیر بلا را نشانه می طلبد # 7 میان نازک او را ببر بگیرم تنگ %~% که از برای گسستن بهانه می طلبد # 8 شده ست خسرو بی خویش در میانش گم %~% تنی چو موی که موی دو شانه می ~~طلبد PageV1P0907 ### || [genre: Gh] # 1 اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد %~% بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد # 2 حکایت من و او عشق نیست می دانم %~% که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد # 3 رو ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه %~% اگر نه کشتنیم سهل یک نظر باشد # 4 ولی تو سنگدلی کی دلم نگه داری %~% نه هر که سنگتراش است شیشه گر باشد # 5 اگر نمک چکد از چشمهای من زان شب %~% که دیده را خیال لبت اثر باشد # 6 ز گریه موی بر اندام من همی خیزد %~% گیا به خاستن آید زمین چو تر باشد # 7 نمک چگونه نسایی به چشم من که مرا %~% به نوک هر مژه پرکاله جگر باشد # 8 بسوختی دل خسرو مگر نمی دانی %~% که آه سوخته عشق را اثر باشد ~~PageV1P0908 ### || [genre: Gh] # 1 در آن ms216 هجوم که یار تو پادشا باشد %~% غم گدا که بود زیر پاکرا باشد # 2 منم به سوز و گدازش به یاد سیم برت %~% چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد # 3 یگانه با تو چنانم که در جدایی تو %~% چو یک تنم که ازو نیمه جدا باشد # 4 تو پادشاه بتانی و خاطرم اینست %~% که شغل روسیهی بر درت مرا باشد # 5 شوم فدای جمالی که گر هزاران سال %~% کنم نظاره هنوز آرزو به جا باشد # 6 بلا و فتنه از ان نخل باد یارب دور %~% که برگ و فتنه او میوه بلا باشد # 7 ندانم این دل آواره را که فتوی داد %~% که بت پرستی در عاشقی روا باشد # 8 فغان ز باد که بوی تو بهر کشتن خلق %~% همی برد که چو من بیدلی کجا ~~باشد # 9 مخواه عاقبت ای پندگوی خسرو را %~% چو عاشق است رها کن که مبتلا باشد ~~PageV1P0909 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد %~% چو سر ز خاک لحد بر زند خجل باشد # 2 کسی که سر ننهد در رهش چه سر دارد %~% دلی که جان ندهد در غمش چه دل ~~باشد # 3 هوای دوست ز سر کی برون کند عاشق %~% هزار سال اگر زیر خشت و گل باشد # 4 ز هجر سلسله شوق منقطع نشود %~% مرا که رشته جان با تو متصل باشد # 5 اگر به تیغ جدایی مرا نخواهد کشت %~% بهل که تا بکشد کو ز من بحل باشد ~~PageV1P0910 ### || [genre: Gh] # 1 چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد %~% به خون کیست که آن نازنین برون ~~آمد # 2 خدای مهر مسلمانیش کند روزی %~% که باز کافر من از کمین برون آمد # 3 چه آفت است که باز آن سوار پیدا کرد %~% کدام سرو ز بالای زین برون آمد # 4 صدای لعل سمندش به خاکیان برسید %~% نفیر گمشدگان از زمین برون آمد # 5 به شهر دی که در آمد ms217 برای دیده بد %~% هزار دست دعا ز آستین برون آمد # 6 کلیسیای مغانم نشان دهید کجاست %~% که باز این دل کافر ز دین برون آمد # 7 دکان ناز دو سه روز جان من برچین %~% که جان حسن فروشان چنین برون آمد # 8 دلم ز پرده برون اوفتاد از پی چشم %~% چنان دلی چه کنم چون چنین برون ~~آمد # 9 هزار درد کهن تازه کرد بر عاشق %~% ز بس که ناله خسرو حزین برون آمد ~~PageV1P0911 ### || [genre: Gh] # 1 ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد %~% هزار جان گرامی ز تن برون آمد # 2 نبرد کس دل آواره باز هر سویی %~% که بهر دیدن او مرد و زن برون آمد # 3 به زلف شانه همی کرد دی که چندین دل %~% شکسته بسته ز هر یک شکن برون ~~آمد # 4 عجب بود که اگر من زیم در این نوروز %~% که سبزه تر او از سمن برون آمد # 5 شبم بگفت که چون نی بسوزمت ز نگاه %~% کجا وه از لبش این یک سخن برون ~~آمد # 6 دمی ز خانه برون آکه بینمت ناگاه %~% که بهر دیدن من جان من برون آمد # 7 به عشق میرد خسرو چه طرفه فالی بود %~% ز غیب کاین سخن از هر دهن برون ~~آمد PageV1P0912 ### || [genre: Gh] # 1 فغان که جان من از عاشقی به جان آمد %~% ز دست چشم و دل خویش در فغان ~~آمد # 2 به راه دیدم و گفتم رود به خانه نرفت %~% به سویم آمد و اندر میان جان ~~آمد # 3 ندیده بودم و دعوی صبر می کردم %~% دلم نماند در آن دم که ناگهان آمد # 4 تو دیر زی که مرا جان من بکشت امروز %~% نظاره تو که چون عمر جاودان ~~آمد # 5 به گردن دگران آمدم شب از کویت %~% به پای خویش ز کوی تو چون توان آمد # 6 غم تو دوش همی برد جان به دل شد صلح %~% دل کسان ms218 که خیال تو در میان ~~آمد # 7 گران نیامده کوه غم تو بر دل من %~% دمی ز وصل زدم بر دلت گران آمد # 8 ز ابرویت که به کشتی سرنگون ماند %~% امید غرق شد و عمر بر کران آمد # 9 نمانده بود ز خسرو اثر که دی ناگاه %~% تو رخ نمودی و بیچاره زان جهان ~~آمد PageV1P0913 ### || [genre: Gh] # 1 گل رسید و هر کسی سوی گلستان می رود %~% در چمنها هر طرف سروی خرامان ~~می رود # 2 شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیم %~% کز گلم بوی کسی می آید و ~~جان می رود # 3 عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می %~% می به کف سوی چمن در عین ~~باران می رود # 4 کوری آن دیده محروم باز آن نازنین %~% بر بساط نرگس تر مست و غلتان می ~~رود # 5 گر چمن خواهی و فردوس اینک اینک کوی دوست %~% خلق آواره کجا در باغ و ~~بستان می رود # 6 وقت او خوش کش گل وصلی شکفت از روی دوست %~% سوی ما باری همیشه باد ~~هجران می رود # 7 ای که سامان جویی از من کی بود ثابت قدم %~% مست بیچاره که پای او ~~پریشان می رود # 8 آنکه در پایش نزد خاری کجا داند که چیست %~% درد او کش در ته هر موی ~~پیکان می رود # 9 خسروا بر خاک آسانی تپیدن دور نیست %~% هست دشوار آنکه او از دل نه ~~آسان می رود PageV1P0914 ### || [genre: Gh] # 1 دل مرا چو ز روی تو یاد می آید %~% هزار شادی در دل زیاد می آید # 2 تو پای خویش فراموش کرده ای از حسن %~% کجات از من سرگشته یاد می آید # 3 غم تو در دلم آتش نهاد و از لعلت %~% صد آتش دگر اندر نهاد می آید # 4 سواد چین شده زلفین تو که هر سحرم %~% نسیم مشک افشان زان سواد می آید # 5 مراد سینه ms219 خسرو تویی و روی ترا %~% هر آن صفت که کنم بر مراد می آید ~~PageV1P0915 ### || [genre: Gh] # 1 بیا نظاره کن ای دل که یار می آید %~% ز بهر بردن جان فگار می آید # 2 فراز مرکب ناز و سوار در عقبش %~% هزار شیفته بیقرار می آید # 3 رسید نازک من ای نظارگی زنهار %~% ببند دیده گرت دل به کار می آید # 4 ز مستی ار چه به هر سوی می فتد لیکن %~% ز بهر بردن دل هوشیار می آید # 5 چه گردها که برآورده باشد از دلها %~% که فرق تا به قدم پر غبار می آید # 6 دو دیده کاش مرا خاک آن زمین بودی %~% که نعل توسن آن شهسوار می آید # 7 مرا که یاد کند گر ز کوی او بروم %~% یکی اگر برود صد هزار می آید # 8 مکن به سرو سهی نسبت درخت قدش %~% ز سرو کی گل و غنچه به بار می آید # 9 کنون بنال به زاری چو بلبلان خسرو %~% که بهر ناله بلبل بهار می آید ~~PageV1P0916 ### || [genre: Gh] # 1 بهار بی رخ گلرنگ تو چه کار آید %~% مرا یک آمدنت به که ده بهار آید # 2 اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد %~% گل پیاده که او بر صبا سوار آید # 3 خیال روی تو از دیده می رود بیرون %~% اگرنه از مژه پایش به نوک خار ~~آید # 4 مرا چو موی سرت ساخت چشم جادویت %~% که موی سر ز پی جادویی به کار آید # 5 هزار کشته به فتراک گیسو آویزان %~% همی رود چو سواری که از شکار آید # 6 غم تو بار گران است لیک چون از تست %~% دلم گران نشود گر هزار بار آید # 7 تویی مراد دل و کی بود ز آمدنت %~% مراد خسرو بیچاره در کنار آید ~~PageV1P0917 ### || [genre: Gh] # 1 لبالب آر قدح کز گلو فرود آید %~% مگر که از دلم این آرزو فرود آید # 2 مگوی تو ms220 به که آید فرود می ز سرم %~% مباد کز سر من این سبو فرود آید # 3 ز می چه توبه که گر ذوق آن کند معلوم %~% فرشته چون مگس آنجا به بو ~~فرود آید # 4 به بند مردنم امروز ساقیا بگذار %~% که باده از سر آن ماهر و فرود آید # 5 به زهد تخته ورد و دعای من باشد %~% سفال خم که خط می برو فرود آید # 6 ز بهر بردن دلهای خلق سیل بلاست %~% هر آن عرق که ز روی نکو فرود آید # 7 بدین صفت که همی خون خوریم بر در تو %~% ترا چگونه می اندر گلو فرود ~~آید # 8 خوش آن زمان که به یاد تو هر شبم تا روز %~% ز دیده خون جگر سو به سو ~~فرود آید # 9 نقاب واکن و لبهای عاشقان دربند %~% مگر که خسرو ازین گفتگو فرود آید ~~PageV1P0918 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که شمع جمال تو در نظر دارد %~% ز آتش دل پروانه کی خبر دارد # 2 ز مرهمش نشود سود دردمندی را %~% که زخم کاری تیغ تو بر جگر دارد # 3 ز بیقراری زلفت قرار یافت دلم %~% به زیر سایه او زان سبب مقر دارد # 4 فضیلتی که جمال تراست بر خورشید %~% فضیلتی ست که خورشید بر قمر دارد # 5 چه طوطی است خط سبزت ای پریچهره %~% که تکیه بر گل و منقار بر شکر دارد # 6 ز سوز عشق توام آتشی ست در سینه %~% که اشک دیده چون ناردان شرر دارد # 7 ز آتش دل آشفتگان حذر می کن %~% که دود خاطر خسرو بسی اثر دارد ~~PageV1P0919 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد %~% چه غم ز شحنه و اندیشه از عسس ~~دارد # 2 سرشک من همه سیماب شد نمی دانم %~% که کیمیای صبوری کدام کس دارد # 3 من غریب به راه امید خاک شدم %~% خوش آن کسی که بر آن پای دسترس دارد # 4 مرا پسین ms221 نفس زیستن هوس وان مست %~% به خواب ناز کجا پاس این نفس دارد # 5 هلاک خویش همی گویم ار چه می دانم %~% که انگبین چه غم از مردن مگس ~~دارد # 6 تو خفته می گذر ای ماهروی مهدنشین %~% که بار بر شتر است و فغان جرس ~~دارد # 7 برفت جان زتن من در آن جهان و هنوز %~% ز بهر دیدن تو روی باز پس دارد # 8 تو خود به بوسه دهی جان ولی نیارد گفت %~% که باز مرده تو زندگی هوس ~~دارد # 9 بلاست میل تو در روزگار خسرو از آنک %~% چه دوستیست که آتش به سوی خس ~~دارد PageV1P0920 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که یار وفادار و مهربان دارد %~% سعادت ابد و عمر جاودان دارد # 2 مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست %~% که باد صبحدم امروز بوی جان دارد # 3 حدیث او همه روز و هلاک او همه شب %~% کسی بود که مرا دست بر دهان دارد # 4 گل از جوانی مشغول حسن و خنده زنان %~% چه آگهست که بلبل چرا فغان دارد # 5 مگر که جان بتوان بردن ای مسلمانان %~% کسی ز بی غمی اندر جهان نشان ~~دارد # 6 بترس از آه من ای چشم یار و برمشکن %~% که ناتوانی این گرمیت زیان دارد # 7 تبارک الله چندین دلی که سوی تو رفت %~% یکی چه گویی از آن جمله خان و ~~مان دارد # 8 رو مدار که مردار جان دهم پیشت %~% که چشم مست تو هم تیر و هم کمان ~~دارد # 9 زبان نماند ز نامت هنوز سیری نیست %~% دریغ خسرو مسکین که یک زبان دارد ~~PageV1P0921 ### || [genre: Gh] # 1 بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد %~% ز خلق اگر نکند رخ نهان که تاب آرد # 2 رخش جریده حسن است اندرین معنی %~% لبش به وجه حسن خط مشک ناب آرد # 3 مگر ز عارض او می برد جمالت آب %~% که قطره های عرق بر رخ از ms222 حباب آرد # 4 اگر به مجلس ما چنگ سر فرو نارد %~% بگو به مطرب عشاق تا رباب آرد # 5 اگر تو گوش کنی در نظم خسرو را %~% به تحفه هر نفست گوهر خوشاب آرد ~~PageV1P0922 ### || [genre: Gh] # 1 صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد %~% شدم خراب و ندانم چرا نمی آرد # 2 خوش است باد و لیکن چه سود چون خبری %~% از آن مسافر ره دور ما نمی آرد # 3 بکشت کندن جانم ز هجر و مردن نیست %~% اجل چگونه کنم جان خدا نمی آرد # 4 کرشمه چند کنی بر من آخر این جانیست %~% نمی دمد ز زمین و صبا نمی آرد # 5 نمی برد به فلک زاریم هزار دعا %~% چه فایده چو جواب دعا نمی آرد # 6 ز گشت کوی تو از بس که بنده رفت از جا %~% چنان شده ست که خود را به جا ~~نمی آرد # 7 هزار خوشدلی آرد فلک همی خسرو %~% ولی چه چاره که بهر گدا نمی آرد ~~PageV1P0923 ### || [genre: Gh] # 1 نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد %~% فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد # 2 به زیر پات چو گل می کند درم ریزی %~% بنفشه می چند و سرو برنمی گیرد # 3 کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشت %~% کدام نکته که او بر شکر نمی ~~گیرد # 4 چنین که از لب تو می چکد شکر عجب است %~% که آن دو لعل تو بر یکدگر نمی ~~گیرد # 5 صدف چو غره بدین شد که من دهان توام %~% چرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد # 6 به آه خسرو بیدل حواله باید کرد %~% به عالم آتش عشق تو در نمی گیرد ~~PageV1P0924 ### || [genre: Gh] # 1 سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد %~% نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد # 2 ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد %~% ز روی شاهد مشرق نقاب برخیزد # 3 رود به راه رهاوی رباب مطرب ms223 صبح %~% حریف خفته ز بانگ رباب برخیزد # 4 خوش آن کسی که نشیند به باده وقت سحر %~% نماز خفتن مست و خراب برخیزد # 5 به روی دریا گنبد کنان رود چو سحاب %~% کسی که از سر می چون حباب ~~برخیزد # 6 کجاست ساقی بیدار بخت و خواب آلود %~% که بهر دادن جام شراب برخیزد # 7 غلام نرگس مستم که بامداد پگاه %~% قدح به دست گرفته ز خواب برخیزد # 8 به آفتاب بگویید بر نیاید تا %~% ز خواب خوش ملک کامیاب برخیزد # 9 کجاست خسرو شب زنده داشته که به صبح %~% به دست کرده دلی چون کباب ~~برخیزد PageV1P0925 ### || [genre: Gh] # 1 غمم بکشت به کار جهان که پردازد %~% دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد # 2 من و زیادت حاجات و کنج ویرانه %~% درین بلا به غم خان و مان که پردازد # 3 هزار شمع جمال آیدم به پیش نظر %~% دلم به سوختن خود بدان که پردازد # 4 بدین صفت که تو مشغول حسن خویشتنی %~% به چاره دل بیچارگان که پردازد # 5 بر آستان تو میرم که زیر دیوارت %~% چو جان دهم به من ناتوان که پردازد # 6 به همرهی تو رفتن به باغ بیهوده ست %~% که پیش تو به گل و ارغوان که ~~پردازد # 7 روا مدار به دوری هلاک خسرو از آنک %~% به جز وصال تو با عاشقان که ~~پردازد PageV1P0926 ### || [genre: Gh] # 1 جهان چه بینم چون دیدنی نمی ارزد %~% خوش است دهر به پرسیدنی نمی ارزد # 2 از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان %~% که نقشهای جهان دیدنی نمی ارزد # 3 مکن ز چرخ مدور گله چو می دانی %~% که جور جام به جوریدنی نمی ارزد # 4 مرو به درگه خلق جهان که در دنیا %~% همه متاع به کوبیدنی نمی ارزد # 5 مخند شاه به زرهای زعفرانی رنگ %~% به جان تو که به خندیدنی نمی ارزد # 6 هزار گونه گل است اندرین چمن لیکن %~% چو بیوفاست ms224 همه چیدنی نمی ارزد # 7 مخور به رفق غم یار بی خرد خسرو %~% که پشت گاو به خاریدنی نمی ارزد ~~PageV1P0927 ### || [genre: Gh] # 1 به راه عشق سلامت چگونه در گنجد %~% زهی محال که در شوق خواب و خور ~~گنجد # 2 چو تیر غمزه گشاید رفیق تیرانداز %~% نه دوستی بود ار در میان سر گنجد # 3 چو ما در آرزوی آستانش خاک شویم %~% غبار کیست که در زلف آن پسر گنجد # 4 سخن همان قدری گو که من توانم زیست %~% نمک همان قدری زن که در جگر ~~گنجد # 5 به دیده تو که با خویش کرده بدخویی %~% نه مردمی بود ار مردم دگر گنجد # 6 همان بضاعت عشقت بیار و بر دل نه %~% که درد و غم به دل تنگ بیشتر گنجد # 7 به چشم تنگ تو چندین که ناز رعناییست %~% چه خوش بود که اگر شرم اینقدر ~~گنجد # 8 مپوش روی ز خسرو که تا ذخیره حشر %~% رخت بینم چندان که در نظر گنجد ~~PageV1P0928 ### || [genre: Gh] # 1 خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد %~% بنفشه نسخه آن بر بهار بنویسد # 2 نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان %~% به مشک بر ورق لاله زار بنویسد # 3 بسا رساله که در آب چشم ما دریا %~% به دیده بر گهر آبدار بنویسد # 4 به روزگار تواند اسیر درد و فراق %~% که شمه ای ز غم روزگار بنویسد # 5 به یاد لعل تو هر لحظه چشم من فصلی %~% بدین دو لعل جواهر نگار بنویسد # 6 سواد خط تو یاقوت اگر دهد دستش %~% بر آفتاب به خط غبار بنویسد # 7 حدیث خون دلم این خلیفه چشمم %~% ازان به گرد لب جویبار بنویسد # 8 فلک چو قصه منصور بشنود خسرو %~% به خون سوخته بر پای دار بنویسد ~~PageV1P0929 ### || [genre: Gh] # 1 سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد %~% دلم نماند که تیر ترا سپر گردد # 2 بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهم ms225 %~% که دیده را ز رخت مانع نظر گردد # 3 چو بر زمین گذری هیچ جانور نزید %~% ولی به زیر زمین مرده جانور گردد # 4 مخور فریب جوانی به حسن ده روزه %~% که آفتاب چو بر اوج رفت در گردد # 5 تو برنگشتی جانا که بخت پاسم داد %~% مباد هیچ کسی را که بخت برگردد # 6 خیال تست شب و روز چشم من شک نیست %~% که گل فروش به گرد گلاب گر گردد # 7 دلم به روی تو مستسقی است بر لب آب %~% که هر چه بیش خورد آب تشنه تر ~~گردد # 8 چه تاب جرعه دردی کشان عشق آرد %~% تنک دلی که هم از بوی بیخبر گردد # 9 ز دل چگونه فراموش گردد آنکه دمی %~% هزار بار به جان خراب در گردد # 10 نه آرزوست که خسرو به درد گرید لیک %~% چو دل بسوزد ناچار دیده تر ~~گردد PageV1P0930 ### || [genre: Gh] # 1 چو نقش چشم توام در دل حزین گردد %~% مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد # 2 ترا به دیده کشم لیک غیرتم بکشد %~% که با تو مردمک دیده همنشین گردد # 3 شده ست خاک به کویت هزار عاشق بیش %~% بدین هوس که ته پای بر زمین گردد # 4 کجا سلامت دلها به کوی تو جایی %~% هزار بار بلا گرد عقل و دین گردد # 5 چه پرسیم غم شبها که چون رود تا روز %~% تمام شب بدنش چون تو نازنین ~~گردد # 6 قبول تو نشود قطره های خون از چشم %~% اگر چه حقه من لعل راستین گردد # 7 خیال بوسه همی گرددم به سینه ولی %~% کجاست بخت که اندر دلت همین گردد # 8 شبی که خواهم دل را سبک کنم با خویش %~% غم آیدم به دل و کوه آهنین ~~گردد # 9 در اهل شهوت خسرو مجوی عشق که عقل %~% چو هست ذوق مگس گرد انگبین گردد ~~PageV1P0931 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که نرگس مستش به ناز بستاند %~% کراست زهره کز ms226 آن حیله ساز بستاند # 2 زهی نواله شیرین دهان آن کس را %~% که چاشنی خود ازان لب به گاز بستاند # 3 ببرد جانم و ای کاشکی که ندهد باز %~% نداد بوسه و یارب که باز بستاند # 4 خوشا جوانی و مستی من دران ساعت %~% که من پیاله دهم او به ناز بستاند # 5 خیال برد صلاح مرا که روزی او %~% مرا ز خویشتن اندر نماز بستاند # 6 بر آستانش برم آب دیده را به نیاز %~% مگر که تحفه اهل نیاز بستاند # 7 کسی که دل ز خم زلف او برون آرد %~% کبوتری ست که از چنگ باز بستاند # 8 دلم فروشد صد جان که تار مویش را %~% ز بهر مایه عمر دراز بستاند # 9 قوی دلی که به معشوق او سپر سازد %~% نکو دلی که ز محمود ایاز بستاند # 10 بسوخت خسرو و در آتش غمت بگداخت %~% مراد از تو به سوز و گداز بستاند ~~PageV1P0932 ### || [genre: Gh] # 1 اگر نسیم صبا زلف او برافشاند %~% هزار جان مقید ز بند برهاند # 2 منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک %~% مرا ببیند و از دور رخ بگرداند # 3 قد خمیده خود را همی کنم سجده %~% ازان جهت که به ابروی دوست می ماند # 4 اگر مراد تو جان است کار جان سهل است %~% چه حاجت است که چشمت به زور ~~بستاند # 5 بساز چاره بیچارگان خود امروز %~% که کار وعده فردا کسی نمی داند # 6 ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد %~% چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند # 7 کنون که کار من خسته از دوا بگذشت %~% بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند ~~PageV1P0933 ### || [genre: Gh] # 1 نسیم زلف تو دل را درون بجنباند %~% بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند # 2 چو باد بر سر زلفت رود ز هر جانب %~% بسا که سلسله های جنون بجنباند # 3 یکی نمی زند و دل همی برد چشمت %~% چو جادویی که لب ms227 اندر فسون بجنباند # 4 بسوخت جانم و روزی دلش نشد که به درد %~% سری به سوز من بی سکون ~~بجنباند # 5 بخفت بخت و فلک هم نه مهربان که گهی %~% ز خواب پهلوی بخت نگون بجنباند # 6 میان خلق مگیرم که ناله ای دارم %~% که دردهای کهن از درون بجنباند # 7 تو پا به هوش نه ای مست نازپرورده %~% که عرش را دم خسرو ستون بجنباند ~~PageV1P0934 ### || [genre: Gh] # 1 اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند %~% وگر مراد نبخشی که از تو بستاند # 2 به دست تست دلم حال او تو می دانی %~% که حال آتش سوزنده شمع می داند # 3 برفت آنکه بلای دل است و افت جان %~% مگر خدای تعالی بلا بگرداند # 4 چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست %~% خیر برید به دهقان که سرو ~~بنشاند # 5 چراغ مجلس روحانیان فرو میرد %~% گر او به جلوه شبی آستین برافشاند # 6 تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت %~% گر این مقوله نخواند درو فرو ماند # 7 سرشک دیده خسرو چنین که می بینم %~% اگر به کوه رسد کوه را بغلتاند ~~PageV1P0935 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که بوی تواش در دماغ می افتد %~% ز زندگانی خویشش فراغ می افتد # 2 شدم ز زلف تو دیوانه آه مسکینی %~% که این خیال کجش در دماغ می افتد # 3 به قطره سوز دل من همی کشد زین چشم %~% چو شعله شعله گلی کز چراغ می ~~افتد # 4 نمی زید که دل سوخته ست خوردن او %~% بگوی اگر چه که بر کشته داغ می ~~افتد # 5 خبر ز داغ دلم می دهد به بوی جگر %~% ز خون دیده که بر جامه داغ می ~~افتد # 6 ز بهر سوزش مرغان به باغ من چه روم %~% که ناله می کنم آتش به باغ می ~~افتد # 7 من اوفتاده به پایان نهفته پیش درش %~% لبش به خنده که خسرو به لاغ می ~~افتد PageV1P0936 ### || [genre: Gh] # 1 وفا ms228 ز یار جفاکار چون نمی آید %~% جفا ز یار وفادار هم نمی شاید # 2 جفا چه باشد و نام وفا که باز برد %~% به حضرتی که دو عالم به هیچ ~~برناید # 3 مرا ز جمله جهان صحبت تو می باید %~% ترا ز خدمت من ذره ای نمی باید # 4 به رغم خاطر من قول دشمنان کردی %~% چه طالعی ست مرا آه تا چه پیش آید # 5 منوش می به حریفان سفله طبع خسیس %~% که تا به وقت خمارت صداع نفزاید # 6 به آبروی محبت که بی غرض بشنو %~% که از مصاحب ناجنس هیچ نگشاید # 7 بترس از آه دل من که مبتلای توام %~% به سالها دگرت کی چو من به دست ~~آید # 8 به روز وصل تو دارد خبر دل شادی %~% مرا دو دیده شب هجر خون بپالاید # 9 اگر چه خلوت خسرو منور است ولی %~% به جز حضور تواش هیچ در نمی باید ~~PageV1P0937 ### || [genre: Gh] # 1 کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد %~% بنای خانه عمر استوار خواهم کرد # 2 کدام روز من بیقرار بی سامان %~% به زیر پای تو آخر قرار خواهم کرد # 3 به آب دیده نگارا کفت نخواهم شست %~% به خون دل کف پایت نگار خواهم کرد # 4 کنون نماند سر انتظار و می ترسم %~% که دیده در سر این انتظار خواهم ~~کرد # 5 دلم که تخته شد از دست غم چو آیینه %~% نگاه دار که ناگه فگار خواهم ~~کرد # 6 مرا دو دیده یکی شد میان خون تا کی %~% دو چشم با چو تو شوخی چهار ~~خواهم کرد # 7 مرا مگوی که در کار عشق کن جان را %~% اگر من این نکنم خود چه کار ~~خواهم کرد # 8 حدیث عشق تو بسیار داشتم پنهان %~% ز حد گذشت کنون آشکار خواهم کرد ~~PageV1P0938 ### || [genre: Gh] # 1 نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد %~% ز خواب یا به خیالت نگاه ~~خواهم کرد # 2 چنین که ms229 جان به لب آمد مرا ز درد فراق %~% شکیب سهل بود چندگاه خواهم ~~کرد # 3 چو هیچ قصه شبهای مات باور نیست %~% کنون ستاره و مه را گواه خواهم کرد # 4 نمی رود ز من آن آفت نظر ترسم %~% که عمر در سر این یک نگاه خواهم کرد # 5 بپوش چشم من و آب دیدگان امروز %~% که من نظاره آن کج کلاه خواهم کرد # 6 گذر چه می کنی آخر به سویم ای ساقی %~% مکن که توبه عمرم تباه خواهم ~~کرد # 7 ز بهر آنکه نبینم برابرت سایه %~% ز دود سینه جهانی سیاه خواهم کرد # 8 چرا مقابل روی تو می شود آخر %~% مبین در آینه جانا که آه خواهم کرد # 9 جفا که می رود امشب ز هجر بر خسرو %~% حکایت ار بزنم صبحگاه خواهم کرد ~~PageV1P0939 ### || [genre: Gh] # 1 اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد %~% ولیک تا بتوانم وفا بخواهم کرد # 2 من این بلا همه از دیده دیده ام او را %~% بنا نمودن رویت سزا بخواهم ~~کرد # 3 به راه وصل به یک بوسه جان بخواهم یافت %~% ولیک وقت شمردن ادا بخواهم ~~کرد # 4 خطاست بوسه زدن بر لب و دهان تو لیک %~% تو خواه تیغ بزن من خطا بخواهم ~~کرد # 5 کشم به کوی تو ناگه رقیب کافرکیش %~% من این غزا ز برای خدا بخواهم کرد # 6 چو دین به کار بتان رفت پیش بت پس ازین %~% نماز اگر چه نباشد روا ~~بخواهم کرد # 7 هر آن نماز که ناکرده ماند پیش بتان %~% اگر خدای بخواهد قضا بخواهم ~~کرد # 8 و ان یکاد به روی نکو بخواهم خواند %~% نه بهر دیده بد هم دعا بخواهم ~~کرد # 9 چو دل برفت ز خسرو چه سود بندد صبر %~% چو دل بیامد وقف شما بخواهم کرد ~~PageV1P0940 ### || [genre: Gh] # 1 مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد %~% حکایت دل شیدا نمی توانم کرد # 2 تو حال من خود ms230 ازین روی زرد بیرون بر %~% که من به روی تو پیدا نمی ~~توانم کرد # 3 درونه خون شد و سختی جان من بنگر %~% که دل هنوز شکیبا نمی توانم کرد # 4 بدین خوشم که تو باری درون جان منی %~% من ار به خاطر تو جا نمی توانم ~~کرد # 5 ازان گهی که تماشای روی تو کردم %~% به هیچ باغ تماشا نمی توانم کرد # 6 مگر تو خود به کرم باز بخشی این دل ریش %~% که من ز شرم تقاضا نمی ~~توانم کرد # 7 گذاشتم دل خسرو به زلف تو چه کنم %~% ز دزد خواهش کالا نمی توانم کرد ~~PageV1P0941 ### || [genre: Gh] # 1 شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد %~% دو چشم تیره ستاره شمار خواهد ~~کرد # 2 به کینه ای بت نامهربان چنین خونم %~% مخور که این میت آخر خمار خواهد ~~کرد # 3 چو یار دید که قصد رقیب دارم گفت %~% گدا نگر که به سگ کارزار خواهد ~~کرد # 4 خیال یار گذر کرد این طرف ای صبر %~% بیا که باز مرا بیقرار خواهد کرد # 5 مرا ز تنگی خاطر هوای این خانه %~% چنین که می نگرم سایه وار خواهد کرد # 6 دلم به صحبت رندان همی کشد دایم %~% دعای پیر خرابات کار خواهد کرد # 7 گزیر نیست ز تو هر جفا که هست بکن %~% که بنده هر چه بود اختیار خواهد ~~کرد # 8 مگو حکایت او ای رقیب بد چندین %~% که در دلم همه شب خارخار خواهد کرد # 9 مشو وبال زده ای اجل تو در حق من %~% که آنچه مصلحت تست یار خواهد کرد # 10 به عشق مرد شود کشته وین هنر خسرو %~% اگر حیات بود مردوار خواهد کرد ~~PageV1P0942 ### || [genre: Gh] # 1 منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود %~% به راه خوبان چون خاک پست ~~خواهم بود # 2 چو عقل از سر تقوی ز دست رفت کنون %~% شراب در سر و ساغر به دست خواهم ~~بود ms231 # 3 کلید باده در انداخته به پرده دل %~% خدای تا در توبه نبست خواهم بود # 4 ببرد حسن بتان دینم ای مسلمانان %~% چو هندوان پس از این بت پرست خواهم ~~بود # 5 از اشتیاق تو در رنج نیست خواهم شد %~% در آرزوی تو تا عمر هست خواهم ~~بود # 6 به سینه زن نه به دیده خدنگ غمزه از آنک %~% ز دیده من به تماشای شست ~~خواهم بود # 7 خط تو گفت در آغاز خاستن کاینک %~% منم که فتنه اهل نشست خواهم بود # 8 دل از خط تو مرا گفت رو به گلشن و باغ %~% که من به سایه آن خاک پست ~~خواهم بود # 9 صلاح کاهش جان است عشق خواهم باخت %~% فساد لذت عیش است مست خواهم بود # 10 نگار من عمل زلف خود مرا فرمای %~% اگر چه روز و شب اندر شکست خواهم ~~بود # 11 چو خورد هم به ازل جام عاشقی خسرو %~% همیشه مست شراب الست خواهم بود ~~PageV1P0943 ### || [genre: Gh] # 1 نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود %~% نظاره تو بلا شد که آن ~~زمانم بود # 2 به جان تو که فرو نامدی شبی از دل %~% دمی چه باشد اگر از تو دل گرانم ~~بود # 3 زبان حدیث تو می گفت دوش و دل می سوخت %~% رسید کار به جان و سخن همانم ~~بود # 4 خیال وی رسنم بسته در گلو می گشت %~% هنوز دل به سوی زلف تو کشانم بود # 5 بکش مرا و ز سر زنده کن به خویش آخر %~% به جان کالبدی چند زنده دانم ~~بود # 6 در آن جهان من و عشقت گذاشتم به درت %~% تن خراب که همراه این جهانم ~~بود # 7 جدا شدی ز فراق تو بند بندم لیک %~% ز جرعه های تو پیوند استخوانم بود # 8 به بندگی غمت جان فروختم مخرید %~% که داغهای کهن گرد گرد جانم بود # 9 به نازگویی خسرو صبور باش به عشق %~% چرا نباشم جانا ms232 اگر توانم بود ~~PageV1P0944 ### || [genre: Gh] # 1 صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد %~% نسیم آن به تن رفته باز جان آورد # 2 هزار جان سزد از مژده گربه باد دهند %~% که نزد دلشدگان بوی دلستان ~~آورد # 3 خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو داد %~% صبا چو از دل گم گشته ام نشان آورد # 4 اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی تو %~% به کام دل نفسی برنمی توان آورد # 5 دلم ز لطف تو رمزی به گوش تو می گفت %~% ز شوق اشک چم آب در دهان آورد # 6 هزار بوسه لبم زد ز شوق بر دهنم %~% ازان که نام دهان تو بر دهان آورد # 7 به شست هجر تو بر جان بیقرارم زد %~% هر آن خدنگ که ایام در کمان آورد # 8 کسی به قربت تو دست یافت چون خسرو %~% که روی سوی تو و پشت بر جهان ~~آورد PageV1P0945 ### || [genre: Gh] # 1 خطاب طلعت تو نامه زمین کردند %~% فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند # 2 به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق %~% هزار فتنه چو دزدان شب کمین کردند # 3 از انگهی که برآمد خط تو گرد عذار %~% بسا کسان که چو خط خانه کاغذین ~~کردند # 4 به ناتوانی چشم تو خواست قربانی %~% خوشم که طره و زلفت مرا گزین کردند # 5 بتان که دست نمودند خلق را در خون %~% به عهد تو همه دست اندر آستین ~~کردند # 6 ز خاک مهرگیا رست خود کجا به درت %~% کسان ز دانه دل تخم در زمین کردند # 7 اگر فرشته شود بسته چون مگس نه عجب %~% ازان لبی که چو جلاب انگبین ~~کردند # 8 ز من سؤالی کنی گر چه مست و مدهوشی %~% ز چشمهات که تاراج عقل و دین ~~کردند # 9 زنند طعنه که رسوا چرا شدی خسرو %~% مرا قضا و قدر چون کنم چنین کردند ~~PageV1P0946 ### || [genre: Gh] # 1 چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند %~% به ms233 دود دل سبق مشک ناب بنویسند # 2 حدیث لعل روان پرور تو می خواران %~% به دیده بر لب جام شراب بنویسند # 3 بسا که باده پرستان چشم ما هر دم %~% برات می به عقیق مذاب بنویسند # 4 معین است که طوفان دگر پدید آید %~% چو نام دیده ما بر سحاب بنویسند # 5 سیاهی ار نبود مردمان دریایی %~% حدیث موج سرشکم به آب بنویسند # 6 سواد شعر من و آب دیده وصف نجوم %~% شبان تیره به مشک و گلاب بنویسند # 7 محرران فلک شرح آه دلسوزم %~% به یک رساله که بر هفت باب بنویسند # 8 خطی که مردم چشمم سواد کرد جواب %~% مگر به خون دل آن را جواب بنویسند # 9 برات من چه بود گر بر آن لب شیرین %~% به مشک سوده ز بهر ثواب بنویسند # 10 سزد که بر رخ خسرو قلم زنان سرشک %~% دعای خسرو عالیجناب بنویسند ~~PageV1P0947 ### || [genre: Gh] # 1 جماعتی که ز هم صحبتان جدا باشند %~% چگونه با خرد و صبر آشنا باشند # 2 هلاکت من بیچاره از کسانی پرس %~% که چندگه ز عزیزان خود جدا باشند # 3 ز بنده پرسی کاخر کجا همی باشی %~% ز خان و مان بدرافتادگان کجا باشند # 4 به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلق %~% عجب ز زاهد و صوفی که پارسا ~~باشند # 5 شراب صاف و سلامت ز بهر بیخبری ست %~% ولیک با خبران تشنه بلا باشند # 6 دلا ز کرده خود سوختی نمی گفتی %~% که خوبرویان البته بیوفا باشند # 7 بلای عشق بکش خسروا چو آن مرغان %~% که بند چنگل شاهین پادشا باشند ~~PageV1P0948 ### || [genre: Gh] # 1 نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند %~% نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند # 2 خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست %~% کجاست بخت که تن هم به تن ~~شود پیوند! # 3 بسی نماند که از رشته دراز فراق %~% لباس عمر مرا با کفن شود پیوند # 4 نکشت بنده ms234 ولی زخم غمزه ای خوردم %~% شکاف تیغ کجا از سخن شود پیوند # 5 به سوز دل مددی بر زبان که رخنه دل %~% به خون گرم نه ز آب دهن شود ~~پیوند # 6 به هجر شد همه عمرم گهیت خواهم یافت %~% که عمر دیگری با عمر من شود ~~پیوند # 7 رسیده شد مه من خسروا نپندارم %~% که بیش خاک دل مرد و زن شود پیوند ~~PageV1P0949 ### || [genre: Gh] # 1 جوان و پیر که در بند مال و فرزندند %~% نه عاقلند که طفلان ناخردمند # 2 جماعتی که بگریند بهر عیش و منال %~% یقین بدان تو که بر خویشتن همی ~~خندند # 3 خوش آن کسان که برفتند پاک چون خورشید %~% که سایه ای به سر این جهان ~~نیفگندند # 4 به خانه ای که ره جان نمی توان بستن %~% چه ابلهند کسانی که دل همی ~~بندند # 5 به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند %~% که هر نهال که شاندند باز برکندند # 6 جمال طلعت هم صحبتان غنیمت دان %~% که می روند نه زانسان که باز ~~پیوندند # 7 بقا که نیست درو حاصلی همه هیچ است %~% چو بنگری همه مردم به هیچ ~~خرسندند # 8 بساز توشه ز بهر مسافران وجود %~% که میهمان عزیزند و روزکی چندند # 9 اگر تو آدمیی در کسان به طنز مبین %~% که بهتر از من و تو بنده ~~خداوندند # 10 ترا به از عمل خبر نیست فرزندی %~% که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند # 11 مجوی دنیا اگر اهل همتی خسرو %~% که از همای به مردار میل نپسندید ~~PageV1P0950 ### || [genre: Gh] # 1 فسرده را سخن از عاشقی نباید راند %~% که گرد عافیت از آستین جان ~~نفشاند # 2 به سوز عشق دلم پیش ازین هوس بردی %~% کنون که شعله برآمد نمی توانش ~~نشاند # 3 بیارساقی جام و بساز مطرب چنگ %~% که در من آنکه نشان صلاح بود نماند # 4 ز گریه می نتوانم نوشت نامه به دوست %~% وگر جواب رسد نیز می نیارم ~~خواند # 5 شبی ms235 که دست در آغوش کرد خسرو را %~% چرا به گردن او تیغ آبدار بماند ~~PageV1P0951 ### || [genre: Gh] # 1 چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد %~% حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد # 2 مشو مقیم در آبادی خراب جهان %~% چو کس مقیم نماند در این خراب آباد # 3 مبین که ملک فرو بست شمع دولت را %~% بسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز ~~باد # 4 مپر ز باد غرور ار بلندییی داری %~% که خس بلند شد از باد لیک باز ~~افتاد # 5 چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع %~% خوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد # 6 چنان بزی که نمیری اگر توانی زیست %~% چو هر که هست به عالم برای مردن ~~زاد # 7 از آن خویش مدان خسروا که عاریت است %~% متاع عمر که دادند باز خواهی ~~داد PageV1P0952 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز تو بی غم نتوانیم کرد %~% درد تراکم نتوانیم کرد # 2 جرعه ای از جام جفا می کشیم %~% رطل دمادم نتوانیم کرد # 3 کرد غمت بر دل مسکین ما %~% آن چه که بر غم نتوانیم کرد # 4 پیش تو خواهیم که آهی کنیم %~% آه که آن هم نتوانیم کرد # 5 از خنکی های دم سرد خویش %~% دست فراهم نتوانیم کرد # 6 با دل ریش از تو به هر غصه ای %~% قصه مرهم نتوانیم کرد # 7 خسرو از آن خیر نیابیم برگ %~% حله آدم نتوانیم کرد PageV1P0953 ### || [genre: Gh] # 1 تا رخ تو زلف ترا پیش کرد %~% زلف تو مه را به پس خویش کرد # 2 چشم تو دی ملک جهان می گرفت %~% مست شد آن غمزه و فرویش کرد # 3 دوش دهانت نمکی می فشاند %~% قطره چکید و جگرم ریش کرد # 4 کرد دلم پاره و دانی که کرد %~% تیر تو ای کافر بدکیش کرد # 5 چشم تو در خواب شد او را بگوی %~% در نتوان بر سگ خود پیش کرد # 6 خامه خسرو نتواند نوشت %~% آنچه غمت بر ms236 من درویش کرد PageV1P0954 ### || [genre: Gh] # 1 در تو کسانی که نظر می کنند %~% هستی خود زیر و زبر می کنند # 2 صندل درد سر عشق است آنک %~% خاک درت تکیه سر می کنند # 3 از پی بوی تو نفسهای من %~% خاصیت باد سحر می کنند # 4 خنده که بر من دو لبت می زنند %~% نرخ گل و شکل گهر می کنند # 5 تو لب خود شوی و بده کین پس است %~% خلق که حلوا ز شکر می کنند # 6 توشه جگر پخته ام از بهر آنک %~% جان و دلم هر دو سفر می کنند # 7 عقل مرا کارفزایان عشق %~% کهنه درختی ست که بر می کنند # 8 پند که گویند به دلسوزیم %~% سوخته را سوخته تر می کنند # 9 خسرو اگر سیر ز جان نیستند %~% خلق در آن رو چه نظر می کنند ~~PageV1P0955 ### || [genre: Gh] # 1 مگر فتنه عشق بیدار شد %~% که خلوت بنشین سوی خمار شد # 2 بگویید با پیر دیر مغان %~% که دین کفر و تسبیح زنار شد # 3 عجب نیست سراناالحق ازان %~% که مانند منصور بر دار شد # 4 ایا دوستان موسم یاری است %~% که کارم بدینگونه دشوار شد # 5 ایا عاشقان موسم زاری است %~% که احوال یاران چنین زار شد # 6 مگر پخت سودای زلفش دلم %~% که در چنگ محنت گرفتار شد # 7 به عیاری آموخت خسرو کنون %~% که جویای آن شوخ عیار شد PageV1P0956 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه ها نو دمید و یار نیامد %~% تازه شد باغ و آن نگار نیامد # 2 نوبهار آمد و حریف شرابم %~% به تماشای نوبهار نیامد # 3 چشم من جویبار گشت ز گریه %~% سرو من سوی جویبار نیامد # 4 آمد آن گل که باز رفت ز بستان %~% وه که آن آشنای یار نیامد # 5 عمر بگذشت و زان مسافر بدخو %~% یک سلامی به یادگار نیامد # 6 خوبرویان بسی بدیدم لیک %~% دل گمگشته برقرار نیامد # 7 با چنین آه و اشک چو ms237 باران %~% شاخ امید من به یار نیامد # 8 آن صبوری که تکیه داشت بر او دل %~% در چنین وقت هیچ کار نیامد # 9 خون دل خوردم و بسوختم آری %~% بر کس آن باده خوشگوار نیامد # 10 آنچه از غم گذشت بر دل خسرو %~% هر کرا گفتم استوار نیامد PageV1P0957 ### || [genre: Gh] # 1 نافه چین ز خاک کوی تو زاد %~% لاله تر ز باغ روی تو زاد # 2 غنچه کز بوی گشت آبستن %~% عاقبت چون بزاد بوی تو زاد # 3 گر چه از موی کوه کم زاید %~% کوه غم در دلم ز موی تو زاد # 4 هم به طفلی همه جهان بگرفت %~% غم دل کاندر آرزوی تو زاد # 5 سوی ما جز وفا نمی زاید %~% هر جفایی که زاد سوی تو زاد # 6 بنده خسرو به ناخوشی خو کرد %~% به جز از تو مگو ز خوی تو زاد ~~PageV1P0958 ### || [genre: Gh] # 1 داد من آن بت طراز نداد %~% پاسخی نیز دلنواز نداد # 2 خواب ما را ببست و باز نکرد %~% دل ما را ببرد و باز نداد # 3 به کرشمه ندید سوی کسی %~% که به یک غمزه داد ناز نداد # 4 کرد راجع برات بوسه لبش %~% عارضش چون خط جواز نداد # 5 پسرا سرو چون تو نتوان گفت %~% که کسی دل بدان دراز نداد # 6 بر منت دل نسوخت گر چه مرا %~% عشق جز سوز جانگداز نداد # 7 بر منت دل نسوخت گر چه مرا %~% عشق جز سوز جانگداز نداد # 8 لذت عیش و کارسازی بخت %~% از که جویم چو کار ساز نداد # 9 تو چه دانی نیازمندی چیست %~% چون خدایت به کس نیاز نداد # 10 داد خسرو به عشق جان و هنوز %~% داد مردان پاکباز نداد PageV1P0959 ### || [genre: Gh] # 1 داد خواهم اگر بخواهی داد %~% خواهم از آه صبحگاهی داد # 2 جورکم کن چو آرزوی ترا %~% بر دل من خدای شاهی داد # 3 خط تو از برای کشتن من %~% فتوی خون بیگناهی داد ms238 # 4 غم دل می نهفتم آب دو چشم %~% در حق من به خون گواهی داد # 5 ای پسر دیده سفید مرا %~% خال مشکین تو سیاهی داد # 6 سخن تست سلک مروارید %~% کابر نیسان ز مه به ماهی داد # 7 بوسه ای خواه بر من از لب خویش %~% وانگه از خاص خویش خواهی داد ~~PageV1P0960 ### || [genre: Gh] # 1 زلف یار مرا به باد دهید %~% باد عنبرفشان زیاد دهید # 2 جادوان کز خطش سبق گیرند %~% شحنه ای هم ازان سواد دهید # 3 ای کسانی که نزد یار مسنید %~% از منش زود زود یاد دهید # 4 سوی او رفته اید می ترسم %~% که شما نیز دل به باد دهید # 5 از لب من به پای او گه گاه %~% بوسه بدهید و پر مراد دهید # 6 خردسالی همی کند بیداد %~% ای بزرگان شهر داد دهید # 7 اشک خسرو همی رود ز فراق %~% گر توانیدش ایستاد دهید PageV1P0961 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان را چو نامه باز کنید %~% نام من بر سرش طراز کنید # 2 زهد رفته ست ای مسلمانان %~% باده نوشید و چنگ ساز کنید # 3 گر شما دین عاشقان دارید %~% بعد از این پیش بت نماز کنید # 4 گاه مردن شنیدم از محمود %~% گفت «رویم سوی ایاز کنید» # 5 من غلام شمایم ای خوبان %~% بکشم گر هزار ناز کنید # 6 چند باشید مست حسن آخر %~% چشمها را ز خواب باز کنید # 7 دیده باشید آن جوان مرا %~% صفتش پیش بنده باز کنید # 8 با چنان قامت ای صنوبر و سرو %~% شرم ناید که پا دراز کنید # 9 بشنوید این حکایت خسرو %~% پیش آن سرو سرفراز کنید PageV1P0962 ### || [genre: Gh] # 1 جان سرانگشت آن نگارین دید %~% عقل انگشت خویشتن بگزید # 2 باد بویش به بوستان آورد %~% غنچه بر خویش پیرهن بدرید # 3 هر شبی در هوای لعل لبش %~% ما و چشم سرشک و مروارید # 4 عاشقان جان نثار او کردند %~% زلف هندوش یک به یک برچید # 5 عالمی ms239 در غم لبش بودند %~% هیچکس طعم آن شکر نچشید # 6 هر کس از وی حکایتی گفتند %~% کس به کنه کمال او نرسید # 7 هر دلی از کمند عشق بجست %~% باز زلفش به دام عشق کشید # 8 هر که در قید عشق شد مجنون %~% تا قیامت ز بند او نرهید # 9 همچو خسرو بسوخت از رخ او %~% هر که آن شیوه و شمایل دید PageV1P0963 ### || [genre: Gh] # 1 تا ترا جسم و جان شکار بود %~% هر که را دل بود فگار بود # 2 کشت خال لب توام آری %~% مگس شهد زهردار بود # 3 هر کسی کز لب تو می نوشد %~% تا زید هم در آن خمار بود # 4 آن زمانی که سوی تست دو چشم %~% این دوا کاشکی دوچار بود # 5 هر که در کوی شاهدان می خورد %~% پیش ما مسجدش چه کار بود # 6 پارسایی که چون جوانانست %~% در نمازش کجا قرار بود # 7 مست اگر دوزخیست گو می باش %~% عاشقان را ز توبه عار بود # 8 غم مرا سوخت ور چه شرح دهم %~% بی غمان را کی استوار بود # 9 گریه ام خوش نیایدت آری %~% شربت درد خوشگوار بود # 10 در دلم با چنین روارو غم %~% خرمی را چگونه بار بود # 11 پای تو زین پس و سر خسرو %~% عمر باید که پایدار بود PageV1P0964 ### || [genre: Gh] # 1 پیش روی تو یاسمین که بود %~% پیش لعل تو انگبین که بود # 2 هر کجا نام طره تو برند %~% نافه خام پوستین که بود # 3 گل که بو می برد ز باد صبا %~% با چنان روی نازنین که بود # 4 چون ببینم که پا نهی به زمین %~% سر نهم من به هر زمین که بود # 5 خسروت شد غلام و بنده ولیک %~% به جز از بند اینچنین که بود ~~PageV1P0965 ### || [genre: Gh] # 1 دل که نز عشق پاره پاره بود %~% دل نگویم که سنگ خاره بود # 2 پیرمردی که از جفای جوان %~% خون نخورده ms240 ست شیرخواره بود # 3 ای که مه با کمال خوبی خویش %~% پیش روی تو پیشکاره بود # 4 هر که یکبار دید روی ترا %~% تا زند در غم دوباره بود # 5 گر ز کافر بود هزار سوار %~% چشم تو میر آن هزاره بود # 6 چون لبت را به گاز پاره کنم %~% لب نباشد نبات پاره بود # 7 نیست یک چاره وصل را وانگاه %~% می زیم من هزار چاره بود # 8 خاک پای تو می کشم در چشم %~% مگر این اشک را کناره بود # 9 هر شبی خسرو است و بیداری %~% مونسش گر بود ستاره بود PageV1P0966 ### || [genre: Gh] # 1 عشق تو هرگزم ز سر نرود %~% وز دل این آرزو به در نرود # 2 گر برآید ز دوریت صد سال %~% هم خیال تو از نظر نرود # 3 کمترک خفت و خیز تا خورشید %~% پیش بالای بام بر نرود # 4 صبر من رفت تا عدم برسید %~% گر بیایی تو پیشتر نرود # 5 بوسه ای ده که تشنگی شراب %~% هرگز از شربت دگر نرود # 6 آنکه او را لب تو بدخو کرد %~% آرزوی وی از شکر نرود # 7 چه کنم در دلت نمی گنجم %~% زانکه در سنگ موی در نرود # 8 گر سر از عشق می رود گو رو %~% لیک باید که درد سر نرود # 9 خسروا جان به شوق بخش که مرد %~% اندرین راه پر خطر نرود PageV1P0967 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز نادیدنت به جان نشود %~% اگرم هوش بیش از آن نشود # 2 مخرام اینچنین به نازکه تا %~% خلق را جان و دل زیان نشود # 3 دیده را خاک پات روشن شد %~% نور بر دیده ها گران نشود # 4 تو چسان می رباییم باری %~% تن مرده به حیله جان نشود # 5 مرغکت بیند ار به باغ روی %~% پیش هرگز به آشیان نشود # 6 عشق پشتم شکست و کیش گراینست %~% تیر خسرو چرا کمان نشود PageV1P0968 ### || [genre: Gh] # 1 یار ما را از آن خویش نشد ms241 %~% بهر بیداد او به کیش نشد # 2 دوش در پاش دیده می سودم %~% پاش آزرد و دیده ریش نشد # 3 می دهم جان به عشق و می دانم %~% که کسی را از آن خویش نشد # 4 از تو محروم می روم چه کنم %~% عمر روزی و عهد بیش نشد # 5 صنما غمزه تو قصابی ست %~% که پشیمان ز خون میش نشد # 6 تا به روی تو چشم کردم باز %~% هم به رویت که بیش بیش نشد # 7 دل خسرو که از قرار برفت %~% بر قرار نخست پیش نشد PageV1P0969 ### || [genre: Gh] # 1 هر که بر گفته تو گوش نهاد %~% ز آتش دل به سینه جوش نهد # 2 رویت از زلف عنبرین مه را %~% حلقه بندگی به گوش نهد # 3 سرو ثابت قدم به پیش قدت %~% نتواند که پا به هوش نهد # 4 خلق را لعلت از شکر بکشد %~% خونبها بر شکر فروش نهد # 5 نیش زنبور غمزه تو خورد %~% از لبت هر که دل به نوش نهد # 6 شد خیال تو راست با خسرو %~% روزی از کج نهد به دوش نهد PageV1P0970 ### || [genre: Gh] # 1 لاله پیش رخت کله بنهد %~% مشک تر زان خط سیه بنهد # 2 غنچه در نوبت جوانی تو %~% سر نبیند اگر کله بنهد # 3 چشم نرگس که خویشتن بین است %~% دیده پیشت به خاک ره نهد # 4 جزیه روی چون گلت هر سال %~% بوستان بر بهار گه بنهد # 5 شب که آبستن است از خورشید %~% پیش صبح رخ تو زه بنهد # 6 تو مرا کشتی و به گردن او %~% خون من کو ترا گنه بنهد # 7 بوسه ها دزدد از لبت خسرو %~% وز برای رکاب شه بنهد PageV1P0971 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقی مرد را سزای دهد %~% اشک را سوی دوست رای دهد # 2 محنت عالم آزمایش را %~% بر دل محنت آزمای دهد # 3 سوختم از غم و چنین باشد %~% هر که دل را به دلربای دهد # 4 رنج بر ms242 من درین سرای گذشت %~% دادم ایزد در آن سرای دهد # 5 کیست کو را ز من خبر گوید %~% شاه را قصه گدای دهد # 6 حال من گر دمی چنین باشد %~% دل به تو شوخ دلربای دهد # 7 گفته عقل را به خود بگمار %~% عقل دیوانه را خدای دهد # 8 سخنم جای می کند در سنگ %~% گویم ار در دل تو جای دهد # 9 میهمان شو شبی که تا خسرو %~% با تو شرح نفیر و نای دهد PageV1P0972 ### || [genre: Gh] # 1 هر که دل با غم تو یار کند %~% تیغ را بر سر اختیار کند # 2 هر کسی را محل کجا که قدم %~% در ره عشق استوار کند # 3 چون تو برقع برافگنی ایام %~% صحن آفاق پر نگار کند # 4 ور به جولان در آری اشهب حسن %~% چشم خورشید پر غبار کند # 5 کز وصال تو تا به صد فرسنگ %~% غم ز نزدیک من فرار کند # 6 بس ز لعل تو بوسه ها دزدد %~% بر رکاب تو تا نثار کند # 7 اندران آرزوست خسرو نیز %~% که شبی بر درت قرار کند PageV1P0973 ### || [genre: Gh] # 1 صبح پیش رخ تو دم نزند %~% سرو پیش قدمت قدم نزند # 2 نقش شیرینت بیند ار شاپور %~% گر چه تیغش زنی قلم نزند # 3 خضر پیش لبت به آب حیات %~% لب چه باشد که دست هم نزند # 4 نرگست چون سپاه غمزه کشد %~% عقل جز خیمه در عدم نزند # 5 سر من و آستان تو هر چند %~% که مسلمان در صنم نزند # 6 تنم از بار عشق تو خم شد %~% کیست کز بار عشق خم نزند # 7 صبر کم می زند قدم زین سوی %~% اینچنین کو که پای کم نزند # 8 چشم می زن ز دیده بر خسرو %~% که به شب پلک خود بهم نزند PageV1P0974 ### || [genre: Gh] # 1 از دهانت سخن به کام رسد %~% از لبان تو می به جام رسد # 2 از پی بستن لب از زلفت ms243 %~% هر شبی صد هزار دام رسد # 3 زلفت ار چاشتگه بپیمایم %~% تا به پایان نماز شام رسد # 4 به سلامیت جان به باد دهم %~% آن زمان کز توام سلام رسد # 5 تو کنی جور و تیر ناله من %~% هم بدین جان ناتمام رسد # 6 خام کاری مکن مباد امروز %~% کاتش من به چون تو خام رسد # 7 وصل و هجرت به کنه کار منند %~% تا ازین هر دوام کدام رسد # 8 وصل اگر دست داد هم در پی %~% هجر ناگه به انتقام رسید # 9 کشد از هجر و غصه گر روزی %~% بنده خسرو بدان غلام رسد PageV1P0975 ### || [genre: Gh] # 1 وقت آن شد که گل شکفته شود %~% چشم نرگس ز می غنوده بود # 2 خواهد ابر دونده را گیرد %~% سرو از بس که در هوا بدود # 3 معتدل شد هوا چنان که ز چرخ %~% بر چمن باد گرم هم نرود # 4 آتش لاله را همی بیند %~% زاغ چون هندوان نمی گرود # 5 می زند مرغ نغمه ای که چنان %~% هر زمانی ز دست می بشود # 6 باد گوش بنفشه می پیچد %~% که ز بلبل سخن نمی شنود # 7 ساقیا گر ترا چنین وقتی %~% گذری بر من اوفتد چه شود PageV1P0976 ### || [genre: Gh] # 1 لب لعل تو جز به جان نبرد %~% آشکارا برد نهان نبرد # 2 جان بدینسان که می برد لب تو %~% هیچ کس از لب تو جان نبرد # 3 نرود مه بر اوج در شب تار %~% تا ز زلف تو نردبان نبرد # 4 پیش ازین بر خودم یقینی بود %~% که دلم هیچ دلستان نبرد # 5 تو ببردی همه یقین دلم %~% بر طریقی که کس گمان نبرد # 6 چشم پر خون کشم به پیش تو لیک %~% کس جگر پیش میهمان نبرد # 7 بر دو چشمم روان بود کشتی %~% کاین همه عمر بر کران نبرد # 8 برد از ضعف هر طرف بادم %~% هرگزم بر تو ناگهان نبرد # 9 خسرو افتاد بر در تو ms244 چو خاک %~% باد را گو کز آستان نبود PageV1P0977 ### || [genre: Gh] # 1 از نکو بد نگو نمی آید %~% تو نکویی نکو نمی آید # 2 با من اربد کنی نکو کن از آنک %~% بد جز از تو نکو نمی آید # 3 می روی سوی باغ با آن لطف %~% آب در هیچ جو نمی آید # 4 آنکه خورشید می کند بر چرخ %~% تو کنی به کز او نمی آید # 5 عقل من با تو رفت وین طرفه %~% که تو می آیی او نمی آید # 6 تاب سنگین دلت ندارم من %~% کار سنگ از سبو نمی آید # 7 دل خسرو که در هوای تو ماند %~% جای دیگر فرو نمی آید PageV1P0978 ### || [genre: Gh] # 1 مدتی شد که یار می ناید %~% وان بت گلعذار می ناید # 2 جان خود را شکار او کردم %~% رغبتش بر شکار می ناید # 3 می شمارند بس که یارانش %~% بنده خود در شمار می ناید # 4 تا برآورد گرد از دلها %~% زو دلی بی غبار می ناید # 5 روزگاری که پیشم آمد ازو %~% پیش او روزگار می ناید # 6 آرزویم کنار او چه شود %~% کارزو در کنار می ناید # 7 دل من کز قرار خویش برفت %~% دیر شب برقرار می ناید # 8 مکن ای دوست ذکر صبر به عشق %~% که مرا استوار می ناید # 9 خسروا گرد عشق می گردی %~% مگرت جان به کار می ناید PageV1P0979 ### || [genre: Gh] # 1 شب که بادم ز سوی یار آمد %~% مست گشتم که بوی یار آمد # 2 بو که بر جان زنده ره از بادم %~% بو که باد روی یار آمد # 3 آب چشمم دوید از سر جان %~% پای کوبان به سوی یار آمد # 4 گریه خویش گریه دگر است %~% کاب رفته به جوی یار آمد # 5 می کنم یاد و می خورم حسرت %~% هر چه خوردم ز جوی یار آمد # 6 نیک نبود که بد کنم دل اگر %~% بد ز روی نکوی یار آمد ms245 # 7 خویش را نیز کرد گم خسرو %~% جستن دل که سوی یار آمد PageV1P0980 ### || [genre: Gh] # 1 هر کرا خال عنبرین باشد %~% گر کند ناز نازنین باشد # 2 غمزه ات چون کمین کند بر خلق %~% ترک جانباز در کمین باشد # 3 روی تو خرمن گلی ست از آنک %~% خرمن ماه خوشه چین باشد # 4 تا ترا نیز قصد جان و دل است %~% کار ما نزد عقل و دین باشد # 5 در سماعی که عشقبازان را %~% بزم پر آه آتشین باشد # 6 آستین برفشان که بهر نثار %~% همه را جان در آستین باشد # 7 پیش رخساره منور تو %~% روی خورشید بر زمین باشد # 8 آفرین بر جمال تو که بر او %~% ز آفریننده آفرین باشد PageV1P0981 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را یاریار می افتد %~% مقبل و بختیار می افتد # 2 ای بسا در که در محیط سرشک %~% هر دمم در کنار می افتد # 3 عقرب او چو حلقه می گردد %~% تاب در جان مار می افتد # 4 شام زلفش چو می رود در چین %~% شور در زنگبار می افتد # 5 گرنه مست است جادویش ز چه روی %~% بر یمین و یسار می افتد # 6 گل صد برگ را دگر در دام %~% همچو بلبل هزار می افتد # 7 چون ز حالش همی کنم تقریر %~% بخیه بر روی کار می افتد # 8 دلم از شوق چشم سرمتش %~% دم به دم در کنار می افتد # 9 رحم بر آن پیاده کو هر دم %~% در کمند سوار می افتد # 10 هر که او خوار می فتد خسرو %~% همچو ما باده خوار می افتد PageV1P0982 ### || [genre: Gh] # 1 دیده با تو چو هم نظر گردد %~% ناوک فتنه را سپر گردد # 2 هر که از درد عشق بی خبر است %~% چون ترا دید با خبر گردد # 3 زلف روزی که بر رخت گذرد %~% سایه از چاشت بیشتر گردد # 4 تا خیالت درون خانه بود %~% صبر می کن برون در ms246 گردد # 5 کیمیایی ست آتش عشقت %~% که ازان روی بنده زر گردد # 6 قصه من دراز شد ز غمت %~% ور بگویم درازتر گردد # 7 می خورم غم به یادت اما زهر %~% کی به یاد شکرشکر گردد # 8 من ز برگشتن تو می میرم %~% زان نمیرم که عمر برگردد # 9 خسرو از کاهش تو شد نی خشک %~% بوسه ای ده که نیشکر گردد PageV1P0983 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق از سینه جان برون گیرد %~% تا غمت را به جان درون گیرد # 2 روی او گر شود گرفته ببین %~% گر نبینی که ماه چون گیرد # 3 دیگران از پری فسون گیرند %~% از دو چشمت پری فسون گیرند # 4 محنت و غم حریف و مونس وی %~% چون تواند که دل سکون گیرد # 5 بی تو این چشم خون گرفته بسی %~% آخر این آب چند خون گیرد PageV1P0984 ### || [genre: Gh] # 1 با تو در سینه جان نمی گنجد %~% تو درونی ازان نمی گنجد # 2 ناتوانم ز عشق و هیچ علاج %~% در دل ناتوان نمی گنجد # 3 تنگ دارد دل مرا که در او %~% جز تو کس ای جوان نمی گنجد # 4 آنچنانی نشسته اندر دل %~% که نفس هم در آن نمی گنجد # 5 می نگنجی تو در میانه جان %~% لیک جان در میان نمی گنجد # 6 غم تو آشکار خواهم کرد %~% چه کنم در نهان نمی گنجد # 7 عشق در سر فتاد و عقل برفت %~% کاین دو در یک مکان نمی گنجد # 8 تا که خسرو زبان گشاد از تو %~% سخنش در جهان نمی گنجد PageV1P0985 ### || [genre: Gh] # 1 شیوه کان ترک ماهرو داند %~% قتل یاران مهرجو داند # 2 گر دلم خون کند وگر سوزد %~% من کیم زان اوست او داند # 3 گل چه داند که درد بلبل چیست %~% او همین کار رنگ و بو داند # 4 شاهد مست گاه سنگ انداز %~% سر درویش را سبو داند # 5 هر که در عشق دیده را تر کرد %~% آب روی ms247 خود آب جو داند # 6 چند گویی دلت که دزدیده ست %~% بنده چشم ترا نکو داند # 7 بی زبان شد ز دیدنت خسرو %~% کاو همه کار گفتگو داند PageV1P0986 ### || [genre: Gh] # 1 دیده در خون سزای می بیند %~% کان خط مشکسای می بیند # 2 می رود مست و می بمیرد خلق %~% کان رخ جانفزای می بیند # 3 پای بر دیده می نهد وز شرم %~% دیده بر پشت پای می بیند # 4 گر چه فریاد می کند سلطان %~% کی به سوی گدای می بیند # 5 کور بادا رقیب کت هر روز %~% در میان سرای می بیند # 6 می کند بر دلم کرشمه بسی %~% ناز را نیز جای می بیند # 7 جور رویت به هر که می گویم %~% روی آن دلربای می بیند # 8 دل که نشنید پند و عاشق شد %~% اینک اینک سزای می بیند # 9 دیده من چهاست اینکه دلم %~% از چو تو خودنمای می بیند # 10 از جفا سوی من نمی بینی %~% مکن آخر خدای می بیند PageV1P0987 ### || [genre: Gh] # 1 شحنه غم دواسپه می آید %~% صبر نزدیک من نمی پاید # 2 روزگارم به خشم می نارد %~% و آسمانم به سرمه می ساید # 3 رفت روزی که با تو خوش بودیم %~% هرگز آن روز رفته باز آید # 4 لب چه خایی برای کشتن من %~% خود فلک پست دست می خاید # 5 زان لب آسایشی بده دل را %~% زانکه از گریه می نیاساید # 6 بعد ازینم به بند زلف مبند %~% کز چنین بسته هیچ نگشاید # 7 خسروت چون به عشق شد بنده %~% خوانیش گر غلام خود شاید PageV1P0988 ### || [genre: Gh] # 1 دهنت را نفس نمی بیند %~% مگرت هست و کس نمی بیند # 2 یک نفس نیست کز دهان تو دل %~% تنگیی در نفس نمی بیند # 3 بلبلی چون من از گلت محروم %~% شکرت جز مگس نمی بیند # 4 برگ کاهی شدم ز غم چه کنم %~% چشم تو سوی خس نمی بیند # 5 یک ms248 شبی خیز و میهمان من آی %~% فتنه خفته عسس نمی بیند # 6 با تو گویم که از غم تو چهاست %~% کاین دل بوالهوس نمی بیند # 7 می رسد گر دلم کند فریاد %~% لیک فریادرس نمی بیند # 8 آب چشمم که از سرم بگذشت %~% می رود هیچکس نمی بیند # 9 نشود صبر ناله خسرو %~% کاروان در جرس نمی بیند PageV1P0989 ### || [genre: Gh] # 1 اگر آن ماه مهربان گردد %~% غم دل غمگسار جان گردد # 2 آنکه چون نامش آورم به زبان %~% همه اجزای من زبان گردد # 3 ور کنم یاد ناوک چشمش %~% مو بر اعضای من سنان گردد # 4 چون کنم نقش ابرویش بر دل %~% قد چون تیر من کمان گردد # 5 مه ز شرم جمال تو هر ماه %~% در حجاب عدم نهان گردد # 6 یارب این آسیای دولابی %~% چند بر خون عاشقان گردد # 7 چون دلم با غم تو گوید راز %~% در میان خانه ترجمان گردد # 8 چون ز لعلت سخن کند خسرو %~% شکر از منطقش روان گردد PageV1P0990 ### || [genre: Gh] # 1 خم زلفت که مشک چین آمد %~% با گل و لاله همنشین آمد # 2 لب لعل تو کان پر از گهر است %~% خاتم حسن را نگین آمد # 3 کوه را سایه دار نتوان کرد %~% جز دو زلفت که بر سرین آمد # 4 گرچه گل ناز می کند بر شاخ %~% نه چو روی تو نازنین آمد # 5 ای که پیکان تیز غمزه تو %~% تشنه خون حور عین آمد # 6 صورت این کن که چین ابرویت %~% صورت حسن را چو چین آمد # 7 بگزیدم لبت که خون آید %~% خون برون نامد انگبین آمد # 8 از شب زلف تو برست دلم %~% گشت روشن که خسرو این آمد PageV1P0991 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز روی تو دور نتوان کرد %~% با رخت یاد حور نتوان کرد # 2 جور تو در رخ تو نتوان گفت %~% گله اندر حضور نتوان کرد # 3 چشم بد دور از چنان رویی %~% که از ms249 او چشم دور نتوان کرد # 4 همچنان ساده خوشتر است لبت %~% کان شکر را به زور نتوان کرد # 5 به زبانی که یابم از چو تویی %~% خویش را در غرور نتوان کرد # 6 گه بگریم گهی غزل خوانم %~% دل بدین ها صبور نتوان کرد # 7 بخت باید نه زیرکی که به جهد %~% ماتم خویش سور نتوان کرد # 8 سوخت چون شمع جانم وزین شمع %~% کار خسرو به نور نتوان کرد PageV1P0992 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرم بی وفاست چتوان کرد %~% میل او با جفاست چتوان کرد # 2 چون دل پادشاه کشور حسن %~% فارغ از هر گداست چتوان کرد # 3 ماجراها میان حسن و وفاست %~% حسن دور از وفاست چتوان کرد # 4 دلبر بیوفای عهد شکن %~% چون نه بر عهد ماست چتوان کرد # 5 از غمت جان به لب رسید مرا %~% چون ترا این رضاست چتوان کرد # 6 آن بت سست عهد سخت کمال %~% ظلم پیشش رواست چتوان کرد # 7 چون هنوز آن نگار شهر آشوب %~% بر سر ماجراست چتوان کرد # 8 دل به شوخی ربود از دستم %~% دلبر دلرباست چتوان کرد # 9 کلی اختیار تو خسرو %~% چون به دست قضاست چتوان کرد PageV1P0993 ### || [genre: Gh] # 1 با رخت شب چراغ نتوان کرد %~% بی رخت سینه داغ نتوان کرد # 2 پیش تو آفتاب نتوان جست %~% روز روشن چراغ نتوان کرد # 3 از دو زلفت کمان شده ست تنم %~% خود کمان از دو زاغ نتوان کرد # 4 باز کن لب که از چنان تنگی %~% میل سوی فراغ نتوان کرد # 5 گر ز باغ رخت بری بخورم %~% نظری هم به باغ نتوان کرد # 6 خشم در سر کنی به هر سخنی %~% با تو زین بیش لاغ نتوان کرد # 7 بویخسروهمی کشی به دماغ %~% بیش ازاین هم دماغ نتوان کرد PageV1P0994 ### || [genre: Gh] # 1 آنچه یک چند آب حیوان کرد %~% لب لعلت هزار چندان کرد # 2 چون بدید آفتاب رنگ لبت %~% لعل را زیر سنگ پنهان کرد # 3 ms250 ابر از رشک در دندانت %~% گوهر خویش را پریشان کرد # 4 تو بت آزری و نقش رخت %~% آتش سینه را گلستان کرد # 5 تا نروید گلی چو تو در باغ %~% از دم سرد من زمستان کرد # 6 چشم بن دور از چنان رویی %~% که از او چشم دور نتوان کرد # 7 عاشقان را نهاد چشم تو بند %~% وانگه اندر چه زنخدان کرد # 8 دل در آویخت جعد تو به رسن %~% وانگه از غمزه تیر باران کرد # 9 هیچ روزی نگشت سایه که غم %~% نه سرم راچوسایه گردان کرد # 10 گشت ویران زگریه خانه چشم %~% غم چنین چند خانه ویران کرد # 11 دید خسرو خطت چوبالب گفت %~% که خضرمیل آب حیوان کرد PageV1P0995 ### || [genre: Gh] # 1 دل بدین و بدو نخواهم داد %~% جز به یار نکو نخواهم داد # 2 بی تو ای آرزوی سینه من %~% سینه را آرزو نخواهم داد # 3 مهر تو بر کسی نخواهم بست %~% آب حیوان به جو نخواهم داد # 4 گر به بستان شکوفه خواهم شد %~% بیوفایی چو تو نخواهم داد # 5 بوسه ای گفته ای توقف چیست %~% یا بده یا بگو «نخواهم » داد # 6 با رخت سوی گل نظر نکنم %~% دل به رنگ و به بو نخواهم داد # 7 سگ کویت گزید خسرو را %~% بعد ازین هم از او نخواهم داد PageV1P0996 ### || [genre: Gh] # 1 دل با درد را کجا یابند %~% گونه زرد را کجا یابند # 2 یار اندوه بی دلان چه خوش است %~% نفس سرد را کجا یابند # 3 خوبروی من از بتان فرد است %~% این چنین فرد را کجا یابند # 4 چون منی کو که حال من پرسد %~% یار همدرد را کجا یابند # 5 صبرم از دست غم گریخت کنون %~% آن جهانگرد را کجا یابند # 6 هر که در عشق جان دهد مرد است %~% این چنین مرد را کجا یابند # 7 سگ کویی ست خسرو اندر عشق %~% شیر ناورد را کجا یابند PageV1P0997 ### || [genre: Gh] # 1 شکن ms251 زلف باز خواهی کرد %~% بر مه از شب طراز خواهی کرد # 2 روزه داریم رخ بپوش ارنه %~% روز بر ما دراز خواهی کرد # 3 راست کردی ز ابروان محراب %~% می نماید نماز خواهی کرد # 4 به گدایی به کویت آیم لیک %~% در به رویم فراز خواهی کرد # 5 کشمت جور و گویمت که مکن %~% گرچه صد بار بازخواهی کرد # 6 کار خسرو ز دست شد وقت است %~% گر زقلم احتراز خواهی کرد PageV1P0998 ### || [genre: Gh] # 1 مناز ای بت چین که چین هم نماند %~% قرار جهان اینچنین هم نماند # 2 به بحر غم ار عاشقان کشته گردند %~% شکر خنده نازنین هم نماند # 3 نه جم ماند اینجا نه نقش نگینش %~% چه نقش نگین بل نگین هم نماند # 4 نماند به چین هیچ بتخانه آوخ %~% چه بتخانه چین که چین هم نماند # 5 به چرخ برین می کنی تکیه دایم %~% بر آنی که چرخ برین هم نماند # 6 چه مونس همی گیری از هر قرینی %~% که مونس نپاید قرین هم نماند # 7 سخنگوی گر چند سحر آفرین است %~% سرانجام سحر آفرین هم نماند # 8 چو خسرو به جز نالش غم نمانده ست %~% از آن ترسم آن دم که این هم نماند ~~PageV1P0999 ### || [genre: Gh] # 1 اگر دلبری چون تو جایی برآید %~% به هر جا که شنید بلایی برآید # 2 قد تست چون در گلستان در آیی %~% اگر سروی اندر قبایی برآید # 3 برآید به هر جا گل اما چو رویت %~% به نزدیک ما دور جایی برآید # 4 به کوی تو هر سال از خون خلقی %~% زهر سبزه مردم گیایی بر آید # 5 رسد ناله من ز پیشت به جایی %~% که از هفت گنبد صدایی برآید # 6 عنایت کن اندر حق بنده خسرو %~% مگر از تو کار گدایی برآید PageV1P1000 ### || [genre: Gh] # 1 چو آن شوخ شب در دل زار گردد %~% مرا خواب در دیده دشوار گردد # 2 دلم گرد آن زلف گردد همه شب ms252 %~% چو دزدی که اندر شب تار گردد # 3 شب و روز گردد در آن کوی جانم %~% چو بادی که بر بام و دیوار گردد # 4 بلایی جز این نیست بر جان مسکین %~% که آن شوخ در سینه بسیار گردد # 5 مرا کشت و بیداری بخت ما را %~% هوس هم نیاید که بیدار گردد # 6 طبیبم همان به که سویم نیاید %~% که ترسم ز درد من افگار گردد # 7 چو بیزار شد یار جان کیست باری %~% رها کن که او نیز بیزار گردد # 8 گرفتار از طعن بدگوی یارب %~% به روز بد من گرفتار گردد # 9 چگونه کند وصف آن روی خسرو %~% که در دیدنش عقل بیکار گردد PageV1P1001 ### || [genre: Gh] # 1 بدان دلفریبی که گیتی نماید %~% خردمند را دل نهادن نشاید # 2 چه بندی دل اندر خیالات عالم %~% که آیینه رو عاریت می نماید # 3 گره های غمزه مبین سخت و محکم %~% که چرخش ندید آن مگر می گشاید # 4 چه بیهوده گویی که پاینده مانم %~% تو مانی اگر زندگانی نپاید # 5 کسی زنده ماند به معنی و صورت %~% که از راه صورت به معنی گراید # 6 دل خلق سنگین و دل در خرابی %~% ازان سنگها این عمارت نشاید # 7 خس است آدمی چون گرفتار زر شد %~% چون آن کاه کش کهربا می رباید # 8 ز اصحاب ناجنس زادی نیابی %~% که استر شود جفت و کره نزاید # 9 چو تو تلخ گویی همان است پاسخ %~% عدوگاه دشنام شکر نخاید # 10 بدان ماند از خام جستن بصیرت %~% که بر خشت خام ابلهی سر نساید # 11 حدیث جهان گر ز من راست پرسی %~% «دروغی ست آسان که خسرو سراید» ~~PageV1P1002 ### || [genre: Gh] # 1 بر آن است جانم که ناگه برآید %~% چو از بهر یک دیدنت می نپاید # 2 مزن غمزه چون من ز هجران بمردم %~% که کس تیغ بر کشتگان نازماید # 3 ازان دیده بر خاک پای تو سایم %~% که زنگار اشکم ز راهت ms253 زداید # 4 دلت در قبا راست کاری نداند %~% چو کج باشد آیینه رو کج نماید # 5 اگر در وفاهای وعده بخیلی %~% جوانمردی عشق چندین نشاید # 6 مگو خسروا «ترک دلبند خودگیر» %~% دلم با دگر کس کجا می گشاید ~~PageV1P1003 ### || [genre: Gh] # 1 ز من بشنو ای دل که خوبان چه چیزند %~% عزیزان قومند و قومی عزیزند # 2 به لعل چو آتش جهانی بسوزند %~% به تیغ مژه خلق را خون بریزند # 3 کمان ابروانند با تیر غمزه %~% به خون ریختن همچو شمشیر تیزند # 4 بجز دور چشمانش خود کس ندیده ست %~% که مستان به هشیار مردم ستیزند # 5 به چشم آهوانند و مردم به صورت %~% از آن همچو آهو ز مردم گریزند # 6 نشستن بدیشان کجا می توانند %~% کسان کز سر دین و دنیا نخیزند # 7 نیابند یک ذره بی مهر ایشان %~% اگر خاک خسرو پس از مرگ بیزند ~~PageV1P1004 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود %~% مژه هر زمان اشک پالای بود # 2 بیا ای جهان بر سر من بگرد %~% که این سر شبی زیر آن پای بود # 3 تنم بر در دوست پامال گشت %~% چه تدبیر چون خاک آن جای بود # 4 شب دوش هم بد نبود از خیال %~% اگر چه دراز و غم افزای بود # 5 زمی های دوشینه مستم هنوز %~% میی کز دو چشم جگرزای بود # 6 بگویم چه خوش داشت وقت مرا %~% سرودی که از ناله و وای بود # 7 بکش زارمای عشق کان دل نماند %~% که صبر مرا کارفرمای بود # 8 بیفتاد چندین دل خلق دی %~% که شانه تراگیسوافزای بود # 9 یکی کار زان لب دریغم مدار %~% که تا بود خسرو شکرخای بود PageV1P1005 ### || [genre: Gh] # 1 تو گر خویشتن را بخواهی نمود %~% کسی سرو و گل را نخواهد ستود # 2 خطت کز لبانت برآورد سر %~% برآورد از جان عشاق دود # 3 به خون کسان آستین بر زدی %~% ندانم کرا دست خواهی نمود ms254 # 4 به بازی مزن غمزه بر جان من %~% که کس تیغ بر دوستان نازمود # 5 ز هجرم چه پرسی که یارب مباد %~% ز صبرم چه گویم که هرگز نبود # 6 وزین آشناییم دستی مگیر %~% که سیلاب چشمم ز جا در ربود # 7 ز غم ناتوانم شفایی ببخش %~% ازان پس که من مرده باشم چه سود # 8 تو با آنکه گفت کسی نشنوی %~% ولی گفت خسرو بیاید شنود PageV1P1006 ### || [genre: Gh] # 1 دو چشمت که تیر بلا می زند %~% چنان تیر بهر چرا می زند # 2 کمان جانب دیگری می کشد %~% ولی تیر بر جان ما می زند # 3 زهی دیده کز شوخی و چابکی %~% کجا می نماید کجا می زند # 4 دو زلف تو از پشتی روی او %~% شب تیره را در قفا می زند # 5 به هنگام رفتار بالای تو %~% تگ کبک را زاغ پا می زند # 6 چو بوی ترا در چمن می برد %~% نسیم بهار از صبا می زند # 7 نوا می زند بلبل از راه عشق %~% ولی راه این بینوا می زند # 8 مریز آب خسرو همین غم بس است %~% که آتش درین مبتلا می زند PageV1P1007 ### || [genre: Gh] # 1 لبش در شکر خنده جان می برد %~% شکیب از من ناتوان می برد # 2 پیاله به کف چون روان می شود %~% دل عاشقان را روان می برد # 3 کمر بسته در دل درون می رود %~% پس آنگاه جان از میان می برد # 4 چه شکل است این وه که پیش حریف %~% همی بگذرد دست و جان می برد # 5 گرم پرسد از بردن دل کسی %~% اشارت کنم کان جوان می برد # 6 سر زلف کاید همی بر لبش %~% نمک سوی هندوستان می برد # 7 نگارا جگر پخته کردم که چشم %~% خیال ترا میهمان می برد # 8 شبی میهمان شو ببین کارزوت %~% صبوری ز خسرو چسان می برد PageV1P1008 ### || [genre: Gh] # 1 دل از بند زلفت رها کی شود %~% دلت ms255 با دلم آشنا کی شود # 2 نگویی که از لعل سیراب تو %~% مراد دل ما رواکی شود # 3 ولی مرهم لعل خودکام تو %~% به کام دل ریش ما کی شود # 4 نمی شد دل از بند زلفش رها %~% کنون دل نهادیم تا کی شود # 5 کجا همدم و یار خسرو شوی! %~% که شه همنشین گدا کی شود PageV1P1009 ### || [genre: Gh] # 1 شبی آن پسر دل من ستد اگر این طرف گذری کند %~% چو نگه کند غم و درد من ~~به دل آخرش اثری کند # 2 دل و جان فدای نگاه او چو برای کشتن چون منی %~% نگرد به سوی من و سخن ~~به کرشمه با دگری کند # 3 سخن وی است و سرشک من چو کنم نظاره روی او %~% که به کام او شکری نهد ~~به دهان من جگری کند # 4 ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به برافگنم %~% به از آن مفرح و آن ~~دوا که دوا نه درد سری کند # 5 نگهی به خسرو خسته دل سخنی کند که رسم به تو %~% مشنو دلا تو حدیث او ~~که بهانه با دگری کند PageV1P1010 ### || [genre: Gh] # 1 تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد %~% چگونه قصه دردم به مرد و زن ~~نرسد # 2 دلم که می پرد اندر هوای تو مرغی ست %~% که از وطن برود باز در وطن ~~نرسد # 3 مرا کشی و نپوشی به عیب من دامن %~% شهید را چه تفاوت اگر کفن نرسد # 4 گرفت گریه من دامن تو مسکین چشم %~% اگر ز یوسف ما بوی پیرهن نرسد # 5 چنان همی رود اشکم که گر گشایی تیر %~% به چشم من رسد اما به اشک من ~~نرسد # 6 بماند در شکن گیسوی تو دل هشدار %~% که آتش دل خسرو بدان شکن نرسد ~~PageV1P1011 ### || [genre: Gh] # 1 از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید %~% زان گل که بویت آید میرد کسی ms256 که ~~بوید # 2 جایی که از لب تو باران بوسه بارد %~% دل غنچه غنچه خیزد جان خوشه خوشه ~~روید # 3 چشمم که خورد خونم از بس که خون گرفتش %~% خود ریخت خون خود را بی آنکه ~~کس نجوید # 4 جانم فداش چون او خود را به خشم سازد %~% با جمله در حکایت با من سخن ~~نگوید # 5 زین غم که از جدایی خسرو به سینه دارد %~% شاید که بر تن او هر موی او ~~بموید PageV1P1012 ### || [genre: Gh] # 1 زلفت صنما تافته چندین چه نشیند %~% وان چشم تو با ابروی پرچین چه ~~نشیند # 2 پروین چو به رخسار تو هر صبح بخندد %~% تا بر دل خورشید ز پروین چه ~~نشیند # 3 گر نیشکر از دست تو بر خاک نشسته ست %~% این دیده بر آن قامت شیرین چه ~~نشیند # 4 ور تیره نخواهد دل من حالت خود را %~% با گیسوی مشکین تو چندین چه ~~نشیند # 5 ور مشورت ریختن خون کسی نیست %~% خط تو به آن طره مشکین چه نشیند # 6 چون وصل تو ما را ندهد دست به بالین %~% چندین غم تو بر سر بالین چه ~~نشیند # 7 تو شاد بزی گر بر خسرو ننشستی %~% از همچو تویی بر من مسکین چه نشیند ~~PageV1P1013 ### || [genre: Gh] # 1 اگر سرو من در چمن جا بگیرد %~% عجب باشد ار سرو بالا بگیرد # 2 چو شانه کند زلف عنبر فشان را %~% جهانی بوی عنبرین را بگیرد # 3 به زلفش مدام از پی خون دلها %~% همه موی او یک دگر را بگیرد # 4 کسی کو گرفتار آن رو شد او را %~% دل از جمله روهای زیبا بگیرد # 5 اگر بخت یاری دهد آید آن مه %~% شبی با من و جام و صهبا بگیرد # 6 چنان مالم این چشم بر فرق پایش %~% که این دیده رنگ کف پا بگیرد # 7 به دنبال آن سرو هر روز خسرو %~% چو باد صبا راه صحرا بگیرد ~~PageV1P1014 ### || [genre: Gh] # 1 به ms257 هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد %~% بسا دلهای مسکینان کزان ~~زلف دو تاه افتد # 2 گل اندر خوابگاه نرگس افتد گر وزد بویت %~% ولیکن عشق بازان را خسک در ~~خوابگاه افتد # 3 تو می رو مست و غلتان کو هزاران توبه باطل شو %~% چه غم دارد ازان شاهد ~~که زاهد در گناه افتد # 4 ز چشمت کاروان صبر من تاراج کافر شد %~% مسلمانان کسی دیده ست کاندر ~~شهر راه افتد # 5 تو جولان می زنی و طالبان چون گرد دنبالت %~% مبادا کان عنان در دست ~~مست او مخواه افتد # 6 سرم خاک ره سروی که چون بینند بالایش %~% کلاه افتد ز سر بر خاک و سر ~~پیش کلاه افتد # 7 هوس دارد که در پایت سراندازی کند خسرو %~% ولیکن کسی گدا را راه پیش ~~پادشاه افتد PageV1P1015 ### || [genre: Gh] # 1 بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد %~% زجام لاله بلبل مست گشت و ~~در فغان آمد # 2 شرابی خورد غنچه از هوای ابر در پرده %~% صبا ناگه لبش بوسید و بویش در ~~دهان آمد # 3 میان غنچه و گل از پی زر بود اشکالی %~% گشاد آن عقده مشکل صبا چون در ~~میان آمد # 4 نفیر بلبلان نگذاشت خوردن چشم نرگس را %~% شبی گر خواب اندر دیده آن ~~ناتوان آمد # 5 اگر چه سرو را بادی ست در سر هم به پیش گل %~% قیامی می کند کآزادگی را ~~این نشان آمد # 6 اگر چه بوستان بر رو زمانی خوب شد از گل %~% به روی خوش به روی خویش ~~آخر چون توان آمد # 7 الا ای ماه خرگاهی که ماندی در پس پرده %~% برون آی و تماشا کن که گل ~~در بوستان آمد # 8 گلستانی ست خاک آستانت از رخ خوبان %~% که مرغ آن گلستان خسرو ~~سحرالبیان مد PageV1P1016 ### || [genre: Gh] # 1 هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد %~% نگویم قطره کز بالا گل و ms258 ~~ریحان همی بارد # 2 نگون سر شاخهای سبزه گویی در همی جنبد %~% ز بس کابر در افشان لولوی ~~غلتان همی بارد # 3 چکان قطره ز سرهای انار تازه پنداری %~% که هر دانه که بوده ست اندرون ~~پنهان همی بارد # 4 خوش آن وقتی که مطرب در سماع و نیکوان سرخوش %~% خرامان در میان سبزه و ~~باران همی بارد # 5 ز بهر پای خوبان را بساط سبزه می شوید %~% هر آبی کز هوا بر سبزه بستان ~~همی بارد # 6 ولی هر قطره بر جان آب داده هست چون پیکان %~% جدا افتاده ای را کز مژه ~~طوفان همی بارد # 7 هوای ابر با هم صحبتان خسرو غنیمت دان %~% که عیش و خوش دلی از صحبت ~~ایشان همی بارد PageV1P1017 ### || [genre: Gh] # 1 هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد %~% زلال زندگی بر شاخ خضر آثار ~~می بارد # 2 به روی سبزه های تر که قطره می چکد گویی %~% که بر سطح زمرد دانه های ~~نار می بارد # 3 گل سرخ انار از شاخ سبزش چون چکاند خون %~% تو پنداری که طوطی گوهر از ~~منقار می بارد # 4 خرامان سرو من مست و لطافت می چکد از وی %~% چه ناز است و کرشمه وه ~~کزان رفتار می بارد # 5 هوای ابر عاشق را غم آرد آن همه قطره %~% ز بهر جان عاشق خنجر خونخوار ~~می بارد # 6 اگر غرق عرق رخساره خوبان ندیده ستی %~% نگه کن قطره های خوش که بر ~~گلزار می بارد # 7 فرشته چون مگس پا بسته می گردد به شیرینی %~% چو در وصف تو خسرو شکر از ~~گفتار می بارد PageV1P1018 ### || [genre: Gh] # 1 چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید %~% نسیم از هر طرف صد نافه ~~تاتار بگشاید # 2 نباشد حاجت مطرب حریفان صبوحی را %~% چو مرغ صبحگاهی ناله های زار ~~بگشاید # 3 خوش آن عاشق که خوابش برده باشد در پس عمری %~% چو خیزد ناگهان دیده به ms259 ~~روی یار بگشاید # 4 غلام خواب آن شوخم کز آواز خوش ساقی %~% به صد ناز و کرشمه نرگس بیمار ~~بگشاید # 5 دلت نگشاید الا با لب و روی بتان خسرو %~% دل هر کس ولی از سبزه گلزار ~~بگشاید PageV1P1019 ### || [genre: Gh] # 1 سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد %~% به کام لاله و سون زلال جان ~~بچکد # 2 روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم %~% چنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد # 3 شراب آب حیات است وجان ما مسرور %~% که مرده زنده کند چون به خاکدان ~~بچکد # 4 خوشا کشیدن می بر بساط سبزه چو ابر %~% کشیده باشد و باران یگان یگان ~~بچکد # 5 چنان بر آب خود آید چمن ز ابر بهار %~% که هر زمان تری از شاخ ارغوان ~~بچکد # 6 به روی نازک گل تیز منگر ای نرگس %~% که خون ز رویش ترسم بناگهان بچکد # 7 ز شاخ سبزه چنان آب می چکد ز تری %~% که در ز خانه خسرو به هر زمان ~~بچکد PageV1P1020 ### || [genre: Gh] # 1 هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد %~% کنون هر کس که جان دارد ~~هوای بوستان دارد # 2 سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده %~% همه سرخی رو بدهد ~~گواهی گر نهان دارد # 3 کنون دل بستگی غنچه با گل کی نهان ماند %~% که هرچ اندر دل غنچه ست ~~سوسن بر زبان دارد # 4 ازان هر لحظه بینی تازه تر داغ دل لاله %~% که بلبل روز تا شب ناله های ~~عاشقان دارد # 5 رها کن تا ترا بینم گرم جان می رود گو رو %~% که مشغول جمالت کی سر ~~تشویش جان دارد # 6 زمان مستی ست اکنون توبه از توبه بکن خسرو %~% به کار امروز ساقی و می ~~چون ارغوان دارد PageV1P1021 ### || [genre: Gh] # 1 دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود %~% که آرزوی عزیزان به رنگ و بو ~~نرود # 2 کسی که یاد ms260 لبت هر دمش گلوگیر است %~% نه می که چشمه حیوانش در گلو ~~نرود # 3 خطی کشیده به افسون به گرد روی تو حسن %~% که هر دلی که درو شد به هیچ ~~سو نرود # 4 به زیر پای توام آرزوست خاک شدن %~% اگر چه خاک شوم نیزم آرزو نرود # 5 لطافتی نه چنین دارد آب دیده من %~% وگرنه سرو من اندر کنار جو نرود # 6 ز سینه جان به همه حال چون بخواهد رفت %~% دریغ باشد اگر زیر پای او ~~نرود # 7 ازان پری نبرم جان خسروا ز لبم %~% دعای دولت شاه فرشته خو نرود ~~PageV1P1022 ### || [genre: Gh] # 1 رسید موسم عید و صلای می درداد %~% پیاله بر کف خوبان ماه پیکر دارد # 2 میی که ساقی رعنا ز خون مستان خورد %~% چه خوابها که بدان غمزه های ~~کافر داد # 3 مگر بر آب خود آیم ز خشکی روزه %~% دو سه پیاله بباید مرا سراسر داد # 4 بسان نیمه بیضه ز جام نقره تمام %~% که نقل مجلس مستان بط و کبوتر داد # 5 خضر بریخت به ساغر ز می که آب حیات %~% پس آن گهی به کف ثانی سکندر داد # 6 بر آستانش خسرو نثار موسم عید %~% به وزن شعر همه برکشیده گوهر داد ~~PageV1P1023 ### || [genre: Gh] # 1 آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند %~% نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشته ~~اند # 2 جان سوده اند ریخته در چشمه حیات %~% تا زان خمیر مایه لعلت سرشته اند # 3 عناب های تر ک ازان می چکد نبات %~% پیش لب تو خشک و ترش رو چو کشته ~~اند # 4 گر پرتوی ز روی تو بر صالحان فتد %~% در حال سایه گیر بسان فرشته اند # 5 عشاق را بجز جگر خسته بر نداد %~% زان دانه های دل که به کوی تو کشته ~~اند # 6 از بهر کام دل چه تنم بر در تو چون %~% در پود چرخ تار مرادی نرشته اند # 7 خسرو ms261 ازان به چاه زنخدان توفتاد %~% کش پیش دیده پرده تقدیر هشته اند ~~PageV1P1024 ### || [genre: Gh] # 1 به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند %~% هر آن کسی که بدو این دهند آن ~~ندهند # 2 چو عشق جان بردت شکر گوی کاین دولت %~% عطیه ایست که کس را به رایگان ~~ندهند # 3 گران رکابی دل برد جمله توسنیم %~% خوش آن کسان که دل خویش را عنان ~~ندهند # 4 ز دست می نتوان داد خوبرویان را %~% اگر چه داد دل یار مهربان ندهند # 5 گرت بتی و شرابی ست وقت را خوش دان %~% که در جهان به کسی عمر جاودان ~~ندهند # 6 بگفتمش که بکش تا بمیرم و برهم %~% جواب داد که راحت به عاشقان ندهند # 7 چو یار نیست به تسکین خلق نتوان زیست %~% که دوستان اگرم دل دهند جان ~~ندهند # 8 چو جان دهم به غمش در رهش کنیدم خاک %~% حقیقت است که جایم بر آستان ~~ندهند # 9 زهی حلاوت تیغ از کف نکورویان %~% اگر به دست رقیبان بدگمان ندهند # 10 چو دل حریف تو شد زینهار ای ساقی %~% تنک شراب مرا ساغر گران ندهند # 11 به جور ترک جوانان طریق خسرو نیست %~% همین بود که ز خون ریزیش امان ~~ندهند PageV1P1025 ### || [genre: Gh] # 1 باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد %~% برگ گل را صدف لولوی عمانی کرد # 2 قدح لاله چو از باد صبا گردان گشت %~% مست شد بلبل و آهنگ غزلخوانی کرد # 3 شاهد باغ ز یک ریختن بارانی %~% گوشها را همه پر لولوی رمانی کرد # 4 مرغ در پرده عشاق سرودی می گفت %~% چاک زد پیرهن خود گل و بارانی کرد # 5 ای صبا دی که فلانی به چمن می خورد %~% هیچ یاد من گمگشته زندانی کرد # 6 آخرین شربتم آن بود که او خنده زنان %~% بر لب آب نشست و شکرافشانی کرد # 7 حق چشم من مسکینست خدایا مپسند %~% پایش آن گشت که بر نرگس بسانی کرد ms262 # 8 همه عمرت نکنم ای گل بدعهد بحل %~% یار هر خنده که بر روی تو پنهانی ~~کرد # 9 غصه ام خیزد کای دل سخن صبر کنی %~% وه چرا گویی از آن چیز که نتوانی ~~کرد # 10 آخر ای گریه همی جان مرا خواهی سوخت %~% هیچ اندر دل او کار نمی دانی ~~کرد # 11 کس بران روی نمی یارد گفتن جانا %~% زلف گرد آر که بسیار پریشانی کرد # 12 عشق در سینه درون آمد و خالی فرمود %~% صبر مسکین نتوانست گران جانی ~~کرد # 13 شه جلال الدین فیروزشه آن کو در ملک %~% تا ابد خواهی شاهی و جهانباهی ~~کرد # 14 هیچ دشواریی در نوبت او نیست ازانک %~% فتنه بر بستر خواب آمد و آسانی ~~کرد # 15 تو پری رویی و دیوانه مکن خسرو را %~% عهد شه را چو فلک عهد سلیمانی ~~کرد PageV1P1026 ### || [genre: Gh] # 1 حد حسنت گر اهل دل بدانند %~% دو عالم در ته پایت فشانند # 2 مسیح و خضر را آن روی بنمای %~% بکش جانا مرا گر زنده مانند # 3 مبین کایینه لافد از ضمیرت %~% که می گوید دروغی راست مانند # 4 لبت را جان توان خواندن ولیکن %~% نمی دانم که آن خط را چه خوانند # 5 مرنج ای پاکدامن عاشقانت %~% اگر بر چشم تر دامن فشانند # 6 نخواهم زیست زخم عشق کاریست %~% رقیبان را بگو تیغم نرانند # 7 مکن بر ما نصیحت ضایع ای دوست %~% که مستان لذت تقوی بدانند # 8 بگویش ای صبا گه گه پس از ما %~% که اهل خاک خدمت می رسانند # 9 نه جایی کز گل رویت چکد خون %~% دو چشم خسرو آنجا خون چکاند ~~PageV1P1027 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند %~% دو دیده در ره آن سرو گلعذار ~~بماند # 2 شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش %~% برفت از سر و درد سر و خمار ~~بماند # 3 چراش سیر ندیدم که زود گشتم مست %~% مرا درون دل این ms263 داغ یادگار بماند # 4 گر آب خضر خورم درد سر دهد که مرا %~% به کام لذت مهمان خوش گوار بماند # 5 گذشت آن شب و آن عیش و آن نشاط ولیک %~% به یادگار درین سینه فگار ~~بماند # 6 چگونه بر کنم آخر که خاک بر سر من %~% سری که در ره جولان آن سوار ~~بماند # 7 به یاد پات یکی بوسه یادگار دهم %~% که جان همی رود و دست و پا ز کار ~~بماند # 8 حدیث اهل نصیحت نگنجدم در دل %~% که در درونه سخنهای آن نگار بماند # 9 کنون چنان که همی بایدت بکش ای دوست %~% که عقل و صبر مرا دست اختیار ~~بماند # 10 مرا ز بخت دلی بود پیش ازین نالان %~% برفت آن دل و این ناله های زار ~~بماند # 11 غمم بکشت به زاری و هم خوشم باری %~% که این فسانه خسرو به گوش یار ~~بماند PageV1P1028 ### || [genre: Gh] # 1 دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند %~% جان رفت و یار گم شده بر ~~جای جان بماند # 2 از ناخن ار چه سینه کنم کی برون شود %~% خاری که در دورنه جانم نهان ~~بماند # 3 دنبال یار رفت روان کرد آب چشم %~% آن رفته باز نامد و اشکم روان بماند # 4 مرهم نکرد ریش مرا پند دوستان %~% واندر دلم جراحت گفتارشان بماند # 5 ای دیده ماجرای دل خون شده کنون %~% با دوستان بگوی که مرا زبان بماند # 6 یک چند هر چه هست بود مست می پرست %~% دست صلاح در ته رطل گران بماند # 7 گفتم کنم به توبه سبک دستیی ولی %~% عمری گذشت و این دل من هم چنان ~~بماند # 8 ما را وداع کرد دل و عقل هر چه بود %~% الا سر نیاز بر آن آستان بماند # 9 می خواست دوش عذر جفاهای او خیال %~% صد تیر آه نیم کش اندر کمان بماند # 10 خسرو ز آه گرم بر آتش نهاد ms264 نعل %~% بر هر زمین که از سم اسپش نشان ~~بماند PageV1P1029 ### || [genre: Gh] # 1 عشاق دل غمزده را شاد نخواهند %~% خوبان تن ویران شده آباد نخواهند # 2 آنان که به سر رشته زلفی برسیدند %~% گردن ز چنان سلسله آزاد نخواهند # 3 قومی که حق صحبت مجبوب شناسند %~% در جور بمیرند و ز کس داد نخواهند # 4 گویند «چرا سوی گل و مل نگرانی » %~% این بی غمی است از من ناشاد ~~نخواهند # 5 در دام تو مردیم و به روی تو نگفتیم %~% کازادی گنجشک ز صیاد نخواهند # 6 از باد همین بوی تو آید که برد جان %~% آن گل که چو رویت بود از باد ~~نخواهند # 7 خسرو ز دل خویش مجو حرف سلامت %~% کاین قصه شیرینست ز فرهاد نخواهند ~~PageV1P1030 ### || [genre: Gh] # 1 عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند %~% چون شمع صبح مرده و بی تاب ~~خفته اند # 2 خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت %~% بیداری کسان که پی خواب خفته اند # 3 آخر نصیحتی بکن آن هر دو چشم را %~% مستند در میانه محراب خفته اند # 4 صد خون بکرده اند رقیبان کافرت %~% آگه نبیند ز آه جگر تاب خفته اند # 5 می ده به خاک جرعه ایشان که نزد تو %~% بر دست کرده جام می ناب خفته ~~اند # 6 از ما چه آگهیست کسان را که تا به روز %~% بی التفاوت در شب مهتاب خفته ~~اند # 7 یک شب برون خرام نظر کن به کوی خویش %~% تا چند خون گرفته به هر باب ~~خفته اند # 8 در آرزوی خاره رخساره تواند %~% شاهنشهان که بر سر سنجاب خفته اند # 9 خسرو ز خفتگان درش خاستن مجوی %~% کایشان ز زخم ناوک پرتاب خفته اند ~~PageV1P1031 ### || [genre: Gh] # 1 غارت عشقت رسید رخت دل از ما ببرد %~% فتنه به کین سر کشید شحنه به خون ~~پی فشرد # 2 شد ز خیالت خراب سینه ما چون کنیم %~% موکب سلطان بزرگ کلبه ms265 درویش خرد # 3 جان که به دنبال تست چند عنانش کشیم %~% چون ز پیت رفتنیست هم به تو ~~باید سپرد # 4 عشق اگر ذره ایست سهل نباید گرفت %~% آتش اگر شعله ایست خرد نباید شمرد # 5 عشق که مردان کشد سفله نجوید حریف %~% تیغ که سرها برد موی نداند سترد # 6 شوق که باقی بود یار چه خوب و چه زشت %~% دوست چو ساقی بود باده چه صاف ~~و چه درد # 7 هستی ما زان تست ترک دلی گیر از آنک %~% نزد مقامر خطاست قلب زدن گاه ~~بود # 8 در هوس مردنم لیک ته پای او %~% گر نکشد او ز ننگ ما بتوانیم مرد # 9 خسرو اگر عاشقی سربه میان آر ازآنک %~% هر که بدین راه رفت سر به سلامت ~~نبرد PageV1P1032 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه خوبان ز مه فزون باشند %~% پیش آن ماه من زبون باشند # 2 مردمانی که روی او دیدند %~% تا بباشند سرنگون باشند # 3 گفتمش «بنده ایم » گفت «خموش %~% تو چه دانی که بنده چون باشند» # 4 یار مهمان تست ای دیده %~% مردمان را بگو برون باشند # 5 ای دل خون گرفته عشق مباز %~% که بتان تشنگان خون باشند # 6 عافیت را به خواب می جویند %~% دردمندان که بی سکون باشند # 7 عقل درد سر است زین معنی %~% عارفان عاشق جنون باشند # 8 تو برون رو ز سینه ام کای جان %~% یار یاران ز در درون باشند # 9 عشق بازی ز خسرو آموزند %~% لیلی و مجنون ار کنون باشند PageV1P1033 ### || [genre: Gh] # 1 یاران که بوده اند ندانم کجا شدند %~% یارب چه روز بود که از ما جدا ~~شدند # 2 گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان %~% گو ای صبا که آن همه گلها گیا شدند # 3 ای گل چو آمدی ز زمین گو چگونه اند %~% آن رویها که در ته گرد فنا شدند # 4 آن سروران که تاج سر خلق بوده اند %~% اکنون نظاره کن که ms266 همه خاک پا ~~شدند # 5 دنیاست خونبهای بسی خلق وین زمان %~% بسیار کس که بر سر این خونبها ~~شدند # 6 خورشید بوده اند که رفتند زیر خاک %~% آن ذره ها که چون همه اندر هوا ~~شدند # 7 آنها که سیمیای جهان شان فریب داد %~% بگذاشتند کنج و پی کیمیا شدند # 8 بازیچه ایست طفل فریب این متاع دهر %~% بی عقل مردمان که بدین مبتلا ~~شدند # 9 کس را چه شد که نقد مرادی نمی رسد %~% مانا که خازنان فلک بینوا شدند # 10 خسرو گریز کن که وفا نیست در جهان %~% زاهل جهان که همچو جهان بی وفا ~~شدند PageV1P1034 ### || [genre: Gh] # 1 آن مست ناز جان جهان که می رود %~% وان گل به دست سرو روان که می رود # 2 بنگر که با دلی که کشانی همی برد %~% تا بهر خاطر نگران که می رود # 3 زین سوی منگرید که کشته از آن کیست %~% زان سو نگه کنید که جان که می ~~رود # 4 جانا دلم مبین که چو چاوش در فغانست %~% این بین که در رکاب و عنان که ~~می رود # 5 دی جان همی سپردم و او بود بر سرم %~% امروز یاد تاج سران که می رود # 6 از خواب جسته ای که مرا بوسه زد کسی %~% باری نه جایز است گمان که می ~~رود # 7 دور از دهان من لب تست آنک شکر است %~% بنگر که این شکر به دهان که می ~~رود # 8 گفتی که بنده شو بکنم من هزار شکر %~% دانم که این سخن به زبان که می ~~رود # 9 گفتی که من جفا نکنم گر نمی کنی %~% هر روز پیش شاه فغان که می رود # 10 خسرو که می کشد ز تو دامن به حیرتم %~% کز بهر زیستن به امان که می ~~رود PageV1P1035 ### || [genre: Gh] # 1 ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید %~% وانگه نظاره در رخ آن دلستان ~~کنید # 2 سویش همی ms267 کنید به بازی نظر خطاست %~% مانا بران شوید که بازی به جان ~~کنید # 3 از سرمه روسیه چه شوید ای دو چشم من %~% از خاک پاش دامن همت گران کنید # 4 یاران کشید برسر من خنجر ستم %~% وز بهر گشت شهر سرم بر سنان کنید # 5 در من زنید آتش و خاکستر مرا %~% بر سیل چشم خویش به سویش روان کنید # 6 من ارچه خاک بوس درش می کنم هوس %~% ای خلق خاک خواریم اندر دهان کنید # 7 تا کشتی مراد من اندر عدم شود %~% بر وی ز پرده دل من بادبان کنید # 8 خسرو ز درد دل چو حبش شد برای دوست %~% پیشانیش به داغ غلامی نشان کنید ~~PageV1P1036 ### || [genre: Gh] # 1 ببار باده روشن که صبح روی نمود %~% که در چنین نفسی بی شراب نتوان بود # 2 شراب در دلم و توبه هم کجاست قدح %~% که دل بشویم از آن توبه شراب آلود # 3 گرفت شعله شوقم به زیر دجله می %~% که دل تمام بسوزد گرش نریزی زود # 4 کجا زیم من مسکین که جانست وام نگار %~% فراق تندتر از وام دار ناخشنود # 5 علاج خویش مکن ضایع ای طبیب اینجا %~% که بر جراحت عاشق دوا ندارد سود # 6 به پند باز نیایم که زور پنجه عشق %~% عنان صبر و سلامت ز دست من بر ~~بود # 7 گمان مبر که یکی چون فراق دوست بود %~% اگر هزار جفا آید از سپهر کبود # 8 دریغ باشد بر ناکسی چو من عشقت %~% که بر صلایه زرین درمنه نتوان سود # 9 لقای یار که تسکین دوزخ دل ماست %~% حدیث باغ خلیل است و آتش نمرود # 10 ز طب عشق من ای کت حسد همی آید %~% بیا که بینی خاکستر آنکه دیدی عود # 11 ازان سیاه شود هر نماز شام جهان %~% کز آتش دل خسرو رود به گردون دود ~~PageV1P1037 ### || [genre: Gh] # 1 پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد %~% هم توان زیستن ار ms268 جای به جا ~~نگذارد # 2 این که هر بار گذارد قدم و زار کشد %~% هم به یکبار همان تیغ چرا ~~نگذارد # 3 هیچ رنجیش مباد ار چه درین بیماری %~% هیچ روزی قدمی جانب ما نگذارد # 4 خود برد اشک به کو درد دل ماش از آنک %~% آنچه اندر دل ما هست صبا ~~نگذارد # 5 دی به دشنامی ذکرم به زبانش می رفت %~% شکر این لطف رهی جز به دعا ~~نگذارد # 6 جان ترا سجده کند ای بت کافر دل و بس %~% هر نمازی که دگر هست روا ~~نگذارد # 7 طاق ابروی بلند تو قومی محرابی ست %~% که درو چشم تو جز خواب قضا ~~نگذارد # 8 غمزه را گوی گرت کشتن جمعی هوس است %~% که کسی بهتر ازو حق بلا نگذارد # 9 سبق بیداد که پیش تو گرفته ست فلک %~% بر رخ خسرو یک حرف خطا نگذارد ~~PageV1P1038 ### || [genre: Gh] # 1 تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید %~% از گاز بر آن لبها آزار چه خوب ~~آید # 2 جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان %~% پیش نظرش رفتن بر دار چه خوب ~~آید # 3 می سوزم و می گردم گرد سر شمع خود %~% رقاصی پروانه بر نار چه خوب آید # 4 هم بار جفا بردم هم جام جفا خوردم %~% اینکار که من کردم از یار چه خوب ~~آید # 5 آن روز که جان بدهم در حسرت پابوسش %~% بر خاک من آن بت را رفتار چه ~~خوب آید # 6 روزی که پس از عمری شب روز کند با من %~% شب تا به سحر پیشش گفتار چه ~~خوب آید # 7 من خود بکشم خود را از دست غمش لیکن %~% یارب که هم از دستش این کار چه ~~خوب آید # 8 چون پیش بتان زاهد تسبیح گسل گردد %~% از رشته تسبیحش زنار چه خوب آید # 9 چون دوست کند بر جان دعوی خداوندی %~% در بندگی از خسرو اقرار چه خوب ~~آید PageV1P1039 ### || [genre: Gh] ms269 # 1 جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید %~% چو دل به جای نباشد چگونه خواب ~~آید # 2 غلام نرگس نامهربان یار خودم %~% که کشته بیند و بخشایشی نفرماید # 3 چو مایه هست زکاتی بده گدایان را %~% که مال و حسن و جوانی به کس نمی ~~یابد # 4 کسی که در دل شب خواب بی غمی کرده ست %~% بر آب دیده بیچارگان نبخشاید # 5 هلاک من اگر از دست اوست ای زاهد %~% تو جمع باش که عمر از دعا نیفزاید # 6 چه کم شود زتو ای بی وفای سنگین دل %~% به یک نظاره که درمانده ای ~~بیاساید # 7 دلم مشاهد ساقی و روی در محراب %~% بیار می که ز تزویر هیچ نگشاید # 8 ز من مپرس دلا گر تو توبه می شکنی %~% که مست و عاشق و دیوانه را همین ~~شاید # 9 به زندگی نرسد چون به ساعدت خسرو %~% بکش مگر که به خون دست تو بیالاید ~~PageV1P1040 ### || [genre: Gh] # 1 ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود %~% او را دلی نبود که در جست و جو ~~نبود # 2 دامن کشید از من خاکی بسان گل %~% گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود # 3 شمشیر مهر زد به من بی دل و برید %~% شمشیر نیک بود بریدن نکو نبود # 4 بفریفت مر مرا به سخنهای دلفریب %~% ورنه دل مرا سر هر گفت و گو نبود # 5 در حیرتم که یارب از او بود این کرم %~% با خود به جای او دگری بود او ~~نبود # 6 با او نبود آنک چنانها همی نمود %~% با آنک می نمود چنانها جز او نبود # 7 خسرو بساز با شب تنهائی فراق %~% گر گویمت که شمع کجا رفت کاو نبود ~~PageV1P1041 ### || [genre: Gh] # 1 چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود %~% سلام گویم و جان همره سلام شود # 2 غلام اویم و هر کس که بیند آن صورت %~% ضرورت است که ms270 همچو منش غلام شود # 3 عنایتی که رهی نیم کشت غمزه تست %~% به یک اشارت ابروی تو تمام شود # 4 جدا کنی تو و من پیش خلق شکر کنم %~% مرا جمال تو باید که نیک نام شود # 5 لب و دهان و رخت هر یکی بلای دل اند %~% یکی دلم چه کند جانب کدام شود # 6 به چند سوز دل از آه کار پخته کنم %~% دگر ره از خنکی های بخت خام شود # 7 به فتوی خط او کآیتی ست می ترسم %~% که خواب بر همه کس بعد ازین حرام ~~شود # 8 میان غم زدگانم بخوان که پیش ملک %~% فقیر نیز بگنجد که بار عام شود # 9 ببرد خواب ز همسایه ناله خسرو %~% مباد مرغ چمن پای بند دام شود ~~PageV1P1042 ### || [genre: Gh] # 1 دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید %~% گر کاندر دل یاری ست از اغیار ~~نگشاید # 2 رو ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل %~% که ما را غنچه پر خون است ~~در گلزار نگشاید # 3 چه طالع دارم این کز آسمان یک کاروان غم %~% که آید بر زمین جز بر دل ~~من بار نگشاید # 4 مرا در کار خود کند است دندان زان ترش ابرو %~% بدین دندان که من دارم ~~گره از کار نگشاید # 5 اسیر کفر گیسوی صنم چون برهمن باید %~% که گر رگهای او بگسلد گره زنار ~~نگشاید # 6 زند بسیار لاف زهد و تقوی پارسا لیکن %~% همان بهتر که چشم خود در آن ~~رخسار نگشاید # 7 به جرم عشق اگر کافر کنندم خلق گو می کن %~% مرا باری زیان هرگز به ~~استغفار نگشاید # 8 چه ساعت بود آن کاندر رخ او سرخ شد چشمم %~% که جز خون هر دمی زین دیده ~~بیدار نگشاید # 9 دل خود با در و دیوار خالی می کند خسرو %~% بمیرد گر غم خود با در و ~~دیوار نگشاید PageV1P1043 ### || [genre: Gh] # 1 دلدار مرا بهره بجز غم نفرستاد ms271 %~% بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد # 2 چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش %~% نوری به سوی زاویه غم نفرستاد # 3 عمرم به سر آورد به امید می وصل %~% شربت که گه مرگ بود هم نفرستاد # 4 ماییم و سر جوش جگر جام لبالب %~% کز بزم وفا رطل دمادم نفرستاد # 5 دی نرم تری گفت سخن تیر عتابش %~% از سینه گذاشت ار چه که محکم نفرستاد # 6 لعلش که عطا کرد به شاهان در و یاقوت %~% در یوزه درویش مسلم نفرستاد # 7 یک خنده نکرد از پی جان داری بیمار %~% گرینده کسی نیز به ماتم نفرستاد # 8 شادم به جگر سوزی هجرانش که باری %~% این مایه ز اقبال خودم کم نفرستاد # 9 بویی به صبا ده که شده لنگر خسرو %~% تا باد برونش از حد عالم نفرستاد ~~PageV1P1044 ### || [genre: Gh] # 1 دست ز کار شد مرا دست به یار در نشد %~% لابه نمودمش بسی هیچ به کار در ~~نشد # 2 آه که صبر چون کند این دل بی قرار من %~% کز پی تنگی اندرو صبر و قرار ~~در نشد # 3 دل که به هدیه دادمش کاین رخ زرد بنگرد %~% سکه قلب داشتم زر به عیار ~~در نشد # 4 جان بسپردمش که تا کشته خود شماردم %~% گر چه که کشتن رهی هم به شمار ~~در نشد # 5 تا که دهان تنگ تو با نفس نسیم زد %~% در سر غنچه بعد ازان باد بهار در ~~نشد # 6 دی به کرشمه می شدی گشت چمن بسان گل %~% شوخی گل که از حیا باز به خار ~~در نشد # 7 گشت غبار خنگ تو سرمه چشم و هیچ گه %~% سرمه بدان نمط درین دیده تار در ~~نشد # 8 من به غبار خواستم در روم و نبینمش %~% لیک ز بس ضعیفیم تن به غبار در ~~نشد # 9 بر دل من فرس مران زانکه به خانه گدا %~% شاه اگر چه شد درون لیک سوار ~~در نشد # 10 ناله ms272 خسرو از غمش رفت به گوش آسمان %~% هیچ گهی به گوشت این ناله زار ~~در نشد PageV1P1045 ### || [genre: Gh] # 1 تو کز سوزم نه ای واقف دلت بر من نمی سوزد %~% مرا آنجا که جان سوزد ~~ترا دامن نمی سوزد # 2 ز غیرت سوختم جانا چو در غیرم زدی آتش %~% تو آتش می زنی در غیر و غیر ~~از من نمی سوزد # 3 رخت کز دانه فلفل نهاده خال بر عارض %~% کدامین روز کان یک دانه صد ~~خرمن نمی سوزد # 4 نسازد دوست جز با دوست تا سوزد دل دشمن %~% تو چندین دوست می سوزی که ~~کس دشمن نمی سوزد # 5 مزن بی گریه خسرو دم اگر از عشق می لافی %~% که مردم از چراغ دیده بی ~~روغن نمی سوزد PageV1P1046 ### || [genre: Gh] # 1 ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد %~% دلم همیشه اسیر خم کمند تو باد # 2 دریغ باشد جولان تو سنت بر خاک %~% سواد دیده بساط سم سمند تو باد # 3 چو هندوان که به سوی درخت سجده برند %~% نماز من به سوی قامت بلند تو ~~باد # 4 جراحت تو که بیدرد ذوق من بشناخت %~% دوای سینه عشاق دردمند تو باد # 5 اگر چه من به رخت همچو چشم بردوزم %~% هزار همچو منی سوخته سپند تو باد # 6 دلم که خوان خلیلش به چشم درناید %~% طفیلی مگسان لب چو قند تو باد # 7 گه از گهی سخن تلخ عیش خسرو را %~% گذشته بر لب شیرین نوش خند تو باد ~~PageV1P1047 ### || [genre: Gh] # 1 صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود %~% شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود # 2 به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت %~% دلی که در شکن زلف نیم تاب شود # 3 سیاه روی شدم زین سفید رخساران %~% چو هندویی که پرستار آفتاب شود # 4 یکی ز پرده برون آی تا به دیده من %~% جمال جمله بهشتی وشان عذاب شود # 5 به هر جفا که ms273 کند چشم تو رضا دادم %~% که از خصومت ترکان جهان خراب شود # 6 به هر زمین که چو آب حیات بخرامی %~% دهان مرده به زیر زمین پر آب شود # 7 به مجلسی که تو حاضر شوی چه حاجت نقل %~% که هم به دیدن تو صد جگر کباب ~~شود # 8 سؤال غم زدگان را ز لب دری بگشای %~% که جان خسته به دریوزه جواب شود # 9 نخفت خسرو مسکین درین هوس شبها %~% که دیده بر کف پایت نهد به خواب شود ~~PageV1P1048 ### || [genre: Gh] # 1 غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد %~% گنجشک برمد از خفه صیاد نیامد # 2 عاشق شدم این بود گنه وای که هجرش %~% جان برد و ازین یک گنه آزاد ~~نیامد # 3 بر گریه عاشق که زدم خنده نمردم %~% تا پیش دو چشم من ناشاد نیامد # 4 چه سود ازین مردن بی بهره که شیرین %~% روزی به سر تربت فرهاد نیامد # 5 گفتی که شبی زود رسم روز بدم بین %~% کان نیز به روز دگرت یاد نیامد # 6 با خاک نسازد چه کند این تن خاکی %~% امروز که از جانب تو باد نیامد # 7 تاراج خیالت شدم و بدرقه صبر %~% آنجا که مرا دوش ره افتاد نیامد # 8 فریاد کنان دی به سر کوی تو رفتم %~% جز گریه کسی در پی فریاد نیامد # 9 خسرو به ستم جان ده و انصاف مجو زآنک %~% در مذهب خوبان روش داد نیامد ~~PageV1P1049 ### || [genre: Gh] # 1 کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد %~% کدام کس که ترا دید و بی قرار ~~نشد # 2 حرام باد زخاک تو بر در هر چشم %~% که هیچ بهره این چشم خاکسار نشد # 3 بسوخت ناله من سنگ را عجب سنگ است %~% دلت که سوخته زین ناله های زار ~~نشد # 4 نظاره می کنم از دور می خورم جگری %~% که جز به دامنم این نقل خوشگوار ~~نشد # 5 جهان پر از گل و سرو روانم از ms274 من دور %~% حساب من به جهان گوییا بهار ~~نشد # 6 خوشا کرشمه آن یار دوش زاری من %~% به دیده برشکن داد و شرمسار نشد # 7 متاع وصل نه اندر قیاس همت ماست %~% که مرغ سدره غلیواژ را شکار نشد # 8 به عشق دوزخی خام سوز شد خسرو %~% ازان که سوخت درین کار پخته کار نشد ~~PageV1P1050 ### || [genre: Gh] # 1 گل آمد و ز دوست صبایی نمی رسد %~% ز باغ وصل مهرگیایی نمی رسد # 2 هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز %~% زان نوبهار حسن صبایی نمی رسد # 3 ما با سموم بادیه هجر هم خوشیم %~% گر زان شکوفه بوی وفایی نمی رسد # 4 من چون زیم که هیچ شبی نیست کاین طرف %~% زان غمزه کاروان بلایی نمی ~~رسد # 5 سلطان به خواب ناز چه آگه ز خلق چون %~% در گوش او فغان گدایی نمی رسد # 6 در گنج غیب نقد تمنا بسی ست لیک %~% ما را به چرخ دست دعایی نمی رسد # 7 درد ترا حیات ابد باد در دلم %~% کان هم دواست گر چه دوایی نمی رسد # 8 کوشم که سر نهم به درت لیک چون کنم %~% مردم به جهد خویش به جایی نمی ~~رسد # 9 گر خسروا به وصل سزا نیستی مرنج %~% ملک سران به بی سرو پایی نمی رسد ~~PageV1P1051 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود %~% به پای آید و چون بیندش به دوش ~~رود # 2 تبارک الله ازان رو که بهره خواهد برد %~% چو هم ز دیدن او آدمی ز هوش ~~رود # 3 گر آن حریف رود سوی قبله صوفی را %~% گلیم زهد به دکان می فروش رود # 4 ز بس که بیهشم از وی چو چشم پاک کنم %~% به سوی چشم برم دست و سوی گوش ~~رود # 5 خراش سینه همسایه شد خروش دلم %~% کسی مباد که در گوشش این خروش رود # 6 صلای عیش همی آیدم ز یاران لیک %~% دلم نماند ms275 که سوی نشاط و نوش رود # 7 طریق سرو قباپوش دید تا خسرو %~% دلش نخواست که بر سرو سبزپوش رود ~~PageV1P1052 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود %~% عجب مدان که به خواب خوشش هلاک رود # 2 زمین به یاد لبت بوسه می زنم لیکن %~% چگونه آرزوی انگبین به خاک رود # 3 چنین که روی تو گلبرگ نازک است مباد %~% که سویت از دل من آه سوزناک ~~رود # 4 به عشق دعوی آتش پرستیش نرسد %~% برهمنی که در آتش چو ترسناک رود # 5 فرو خورد که برون ندهد اهل دل آهی %~% که گر برون فگند شعله بر سماک ~~رود # 6 فدای غمزه زنی باد جان که جانب او %~% درست آید و دلهای چاک چاک رود # 7 گناه خسرو اگر دوستیست غمزه مزن %~% که از جهان چو شهیدان عشق پاک رود ~~PageV1P1053 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت مجلس عیش و خمار می نرود %~% بماند در دلم این یادگار می نرود # 2 شبی خراب شدم نی ز می ز ساقی خویش %~% برفت آن شب و از سر خمار می نرود # 3 چه وقت بود که آمد که هیچم از خاطر %~% طریق آمدن آن سوار می نرود # 4 چرا نمردم در زیر پای گلگونش %~% هنوز از دلم این خارخار می نرود # 5 همان زمان که برون شد رقیب را گفتم %~% که رفتنی دگر است آن نگار می ~~نرود # 6 جفای ساقی ما را خبر که بیرون رفت %~% که کس ز مجلس ما هوشیار می نرود # 7 چنین بهاری و من هم به بوی او چه کنم %~% که این هوس ز نسیم بهار می ~~نرود # 8 ز گوش خسرو آن زخم چنگ و نای برفت %~% دلی ز سینه فغانهای زار می نرود ~~PageV1P1054 ### || [genre: Gh] # 1 ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد %~% ز جور او به که نالم مرا که داد ~~دهد # 2 جوان و مست و فراموش کار و نادان است ms276 %~% زمان زمان ز من بیدلش که یاد ~~دهد # 3 مراد جویم و گوید خدا دهد آری %~% خدا مگر من بیچاره را مراد دهد # 4 دلم به ششدر غم ماند و کعبتین دو چشم %~% سفید گشت که این مهره را گشاد ~~دهد # 5 شکیب کو که سرشک سبک رکاب مرا %~% عنان بگیرد و یک ساعت ایستاد دهد # 6 بدین صفت که دم سرد می زند خسرو %~% عجب نباشد اگر خویش را به باد دهد ~~PageV1P1055 ### || [genre: Gh] # 1 هوایی در سرم افتاده جانم خاک خواهد شد %~% جهانی در سر آن غمزه بیباک ~~خواهد شد # 2 تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش به جان پیکان %~% چه غم دارد ترا ~~گر سینه من چاک خواهد شد # 3 مبین زین سو که جانم از خیال مهره چشمت %~% چو گنجشکی کزو بر خورده در ~~تاباک خواهد شد # 4 بسوزم خویش را از جور بخت ولی ترسم %~% که آتش سوخته از ننگ این این ~~خاشاک خواهد شد # 5 خدایا زو نپرسی و مرا سوزی به جای او %~% که کشته عالمی زان نرگس چالاک ~~خواهد شد # 6 روید ای دوستان هر گه که می باید بر آن کویش %~% که این جان خاک این ~~کویست اینجا خاک خواهد شد # 7 زهی شادی گر او اید که بیند حال من لیکن %~% من این شادی نمی خواهم که ~~او غمناک خواهد شد # 8 خیال خط تو همراه من بس باشد آن وقتی %~% که نام من ز لوح زندگانی پاک ~~خواهد شد # 9 ازان لب تلخ می گویی بترس از مردن خسرو %~% که هر زهری که آید از لبش ~~تریاک خواهد شد PageV1P1056 ### || [genre: Gh] # 1 همیشه از نمکت شور در جگر باشد %~% خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد # 2 شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش %~% در آفتاب قیامت هنوز تر باشد # 3 دل از نسیم تو صد جا درید و چون ندرد %~% حجاب غنچه ms277 ز بادی که پرده در ~~باشد # 4 همه شبم رود از دیده خون و چون نرود %~% کسی که غمزه خوبانش در جگر ~~باشد # 5 بمیرم و ز تو پرسش طمع ندارم از آنک %~% کجات بر سر بیچارگان گذر باشد # 6 کنم گر از تو فراموش خاک بر سر من %~% به زیر خاک که خشتم به زیر سر ~~باشد # 7 میای تنگ ز انبوهی گرفتاران %~% که بی مگس نبود هر کجا شکر باشد # 8 ز تو به زهر گیاه فراق خرسندم %~% درخت وصل ندانیم کش چه بر باشد # 9 همیشه خسرو بیدار و بختش اندر خواب %~% چه باشد ار شب ما را گهی سحر ~~باشد PageV1P1057 ### || [genre: Gh] # 1 از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد %~% آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد # 2 برد خط و زلف او جان و دل عاشقان %~% زان رمقی مانده بود سبزه به صحرا ~~ببرد # 3 در بن خاری بدم جای گرفته چو گل %~% باد هوایش مرا آمد و از جا ببرد # 4 تا تو خرامان چو کبک دی به چمن در شدی %~% کبک برون شد ز باغ جان به تگ ~~پا ببرد # 5 بوالعجبی بین کزو چشم تو با چون منی %~% دل به سکونت بداد جان به مدارا ~~ببرد # 6 خسرو بی سنگ را بود سکونی ز عمر %~% برگ فراقت بتاخت جمله به یغما ببرد ~~PageV1P1058 ### || [genre: Gh] # 1 در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد %~% عاشق نخوانندش مگر آنگه ~~که جان راتر نهد # 2 عشقی کز آب و گل بود مژگان به حیله تر کند %~% سیلی که از بامی رسد جز ~~ناودان راتر نهد # 3 مژگان و ابرو را نشاند از مستی اندر خون من %~% چون ترک را ره دادمی ~~تیر و کمان راتر نهد # 4 گویند بعد از مردنم کان مست ن بر خاک من %~% چندان فشاند جرعه ها کین ~~استخوان راتر نهد # 5 مهمان من شو یکدمی تا پیش ms278 تو پر خون دلم %~% خونابه ها ریزد برون جان و ~~جهان راتر نهد # 6 هر جا که از تو خوی چکد من خشک جانی برکشم %~% مفلس که نقدی نیستش لابد ~~همان راتر نهد # 7 مشنو که خسرو را زبان در ذکر جانان خشک شد %~% کان خشک لب جز در سخن گه ~~گه زبان راتر نهد PageV1P1059 ### || [genre: Gh] # 1 ز دوری تو چو خونابه من افزون شد %~% مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد # 2 به گرد کوی تو مردم نگفتیم که سگی %~% فتاده بود درین کوی حال او چون ~~شد # 3 بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تو %~% نه کم ز فتنه دهر و بلای گردون ~~شد # 4 کرشمه چند کنی یک نظر به گوشه چشم %~% بدین طرف که جگرهای بیدلان خون ~~شد # 5 به خون دیده نوشتم چو قصه دل خویش %~% درست نسخه ای از داستان مجنون شد # 6 تو پای پیش نهادی به ره که بخرامی %~% به پای پس زدن خسته صبر بیرون شد # 7 خیال خنده تست این نه گریه خسرو %~% که چشمهاش چنین پر ز در مکنون شد ~~PageV1P1060 ### || [genre: Gh] # 1 شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد %~% بود امید که بر درد ما دوا برسد # 2 چه گویمش که بلایی ست او به نیکویی %~% چنان بلای دل ای کاشکی به ما ~~برسد # 3 رود کرشمه کنان در ره و هزار چو من %~% بمرده باشد هر سو به خانه تا ~~برسد # 4 عمامه کج نهد و بس که پیچ پیچ کند %~% به هر دل از خم او پیچشی جدا ~~برسد # 5 ز بهر خوبان گویند «جان خود بفروش » %~% هزار بار فروشم اگر بها برسد # 6 بیار زلف دلاویز تا به سینه نهم %~% دل ز جای برفته مگر به جا برسد # 7 جفای برشکنی های تو مرا بشکست %~% رو مدار که بر خسرو آن جفا برسد ~~PageV1P1061 ### || [genre: Gh] # 1 گر حسن تو آفاق ms279 پر آوازه ندارد %~% سرهای سران بر در دروازه ندارد # 2 بی منت پیرایه چنانی تو به خوبی %~% کت هیچ غم غالیه و غازه ندارد # 3 بر باد هوا شد ورق صبر من آری %~% دل دفتر کهنه ست که شیرازه ندارد # 4 از آه جگر تاب سیه روی بمانم %~% گر گریه من روی مرا تازه ندارد # 5 گفتی که چگونه ست غمم در حق خسرو %~% جانا چه توان گفت که اندازه ندارد ~~PageV1P1062 ### || [genre: Gh] # 1 چون گشادی دهان شکر خند %~% تنگ شکر شود گشاده ز بند # 2 در ببندی دو لب دو عمر دهی %~% که دو جان می کنی به هم پیوند # 3 سوزم از دیدن لبت بنشست %~% کز نظر می کشم حلاوت قند # 4 چشم قصاب تو کشد هر روز %~% در دکان بلا حیوانی چند # 5 چشم بد دور درپذیر از من %~% که مرا سوزی از طفیل سپند # 6 پا مکش از سر من و بگذار %~% سایه زیر پای سرو بلند # 7 با غمت خسرو آنچنان خو کرد %~% که به شادی نمی شود خرسند PageV1P1063 ### || [genre: Gh] # 1 به ره جولان که دی سلطان من زد %~% سنان در سینه ویران من زد # 2 خوشم کاندر پیش می رفتم اسپش %~% لگد بر جان بی سامان من زد # 3 نکردم ایستادی گریه هر چند %~% دوید و دست در دامان من زد # 4 چه گریه است این که دل رست و جگر نیز %~% به هر خاکی که این باران من ~~زد # 5 چراغ وصل من نفروخت هر چند %~% که عشق آتش به خان و مان من زد # 6 دلم ویران شد و دزد خیالش %~% درین ویرانه راه جان من زد # 7 غلام اوست خسرو گر کشد زار %~% نباید طعنه بر سلطان من زد PageV1P1064 ### || [genre: Gh] # 1 حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد %~% که فتنه ای ز تو در هر ولایتی برسد # 2 شود به فتوی خط تو خون حسن مباح %~% اگر به روی ms280 تو بر گل روایتی برسد # 3 دلت بگفت کسی از ستم نیاید باز %~% مگر ز غیب مر او را هدایتی برسد # 4 ز بیم با تو حدیثی نمی توانم گفت %~% که از من و تو به هر کس حکایتی ~~برسد # 5 اگر مرا نرسد با تو راز خود گفتن %~% ترا اگر کنی ای جان عنایتی برسد # 6 ز آه من به جهان صبح رستخیز دمید %~% بود که شام غمت را نهایتی برسد # 7 چو غنچه پای به دامان صبح کش خسرو %~% ز دوست بو که نسیم عنایتی برسد ~~PageV1P1065 ### || [genre: Gh] # 1 اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد %~% سرش سبز بادا بگو تا بگیرد # 2 نهانی مریز ای پسر خون عاشق %~% که روزی ترا آشکارا بگیرد # 3 لبش خورده خونم گرش من بگیرم %~% همان هر دو لب یکدگر را بگیرد # 4 دو زلفت دو عقد است رأس و ذنب را %~% که خورشید را بی محابا بگیرد # 5 وزان عقد خورشید یابد رهایی %~% دگر خدمت شاه والا بگیرد PageV1P1066 ### || [genre: Gh] # 1 مهری که بود با منت آن گوییا نبود %~% آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود # 2 نامم که برده ای و نشانم که داده ای %~% زان روزگار نام و نشان گوییا ~~نبود # 3 در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش %~% آمد خزان و بویی ازان گوییا ~~نبود # 4 اول که دیدمت ز سیه رویی آن نفس %~% گوییا نشستم دل و جان گوییا نبود # 5 یادی مکن به مردمی از بنده پیش ازان %~% گویند مردمان که فلان گوییا ~~نبود # 6 دی ناگهانش دیدم و رفتم که بنگرم %~% در پیش دیده نگران گوییا نبود # 7 صد قصه داشت خسرو مسکین ز درد خویش %~% چون پیش او رسید زبان گوییا ~~نبود PageV1P1067 ### || [genre: Gh] # 1 سوار چابک من پیش چشم من مگذر %~% مرا بکشتی ازین سو ز بهر من مگذر # 2 ببین که چشم کسی چون بود ز بهر خدا %~% بدین صفت ms281 که تویی پیش مرد و زن ~~مگذر # 3 بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهند %~% بپوش روی وگرنه در انجمن مگذر # 4 سرم به خاک ره تست پرشکسته مرو %~% نماز می کنم آخر ز پیش من مگذر # 5 به دیده و دل و جان بگذری که جان توام %~% رواست زان همه بگذر ازین سخن ~~مگذر # 6 غبارهاست ز جعد تو در دلم بسیار %~% کشان به روی زمین جعد چون سمن مگذر # 7 دلا ز زلف گذر بر لبت اگر نتوان %~% ولیک تا بتوانی از آن دهن مگذر ~~PageV1P1068 ### || [genre: Gh] # 1 امروز که از باران شد سبزه رعنا تر %~% سیم و زر گل جمله گشتند به صحرا ~~تر # 2 احوال دو چشم من در گریه یکی بنگر %~% چون خانه پر روزن اینجاتر و ~~آنجاتر # 3 صد جان نه یکی باید تا صرف کنم در ره %~% گردد چو کف پایت در راه ~~تماشاتر # 4 آهنگ برون داری آب است به ره ای چشم %~% زین راه تفحص کن خشک است زمین ~~یا تر # 5 در سبزه خرامیدن کردی هوس و شستن %~% خود سبزه نخواهد بود از خط تو ~~رعناتر # 6 بالاتر هر جا دو چشم تو همی بینم %~% ابروی تو می بینم از چشم تو ~~بالاتر # 7 خسرو صفت خوبان می گوی که خود نبود %~% در هیچ گلستانی بلبل ز تو ~~گویاتر PageV1P1069 ### || [genre: Gh] # 1 بیا جانا رضای من نگهدار %~% دمی حق وفای من نگهدار # 2 رضایت بردن دل بود دانم %~% تو هم لختی رضای من نگهدار # 3 همه بر دیگران قسمت مکن غم %~% ازان چیزی برای من نگهدار # 4 مرا عشقت بلا شد دیگران را %~% خدایا از بلای من نگهدار # 5 لبت ناگفته بوسیدم خطا رفت %~% مکش وین یک خطای من نگهدار # 6 هر آبی کان فرو می ریزی از چشم %~% برای آشنای من نگهدار # 7 صبوری با غمش می گفت در دل %~% که من رفتم تو جای من نگهدار # 8 ms282 بده بوی خیالت را امانت %~% که این بهر گدای من نگهدار # 9 مرو ترسان به کوی دوست خسرو %~% توکل کن خدای من نگهدار PageV1P1070 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا چشم رحمت سوی من دار %~% عنایت بر تن چون موی من دار # 2 مده ای پارسا بیهوده بندم %~% دلی گر می توانیسوی من دار # 3 دو تا شد بازویم زیر سر آخر %~% دمی سر در خم بازوی من دار # 4 جفا کم کن ولی گر خواهدت دل %~% نمی گویم که شرم از روی من دار # 5 هنوزم چند خواهی سوخت ای چرخ %~% بکش یا دوست را پهلوی من دار # 6 دلم کز دست هجران خود شد ای اشک %~% ببر در پیش آن بدخوی من دار # 7 مکن بیچاره خسرو را فراموش %~% زبان گه گه به گفت و گوی من دار ~~PageV1P1071 ### || [genre: Gh] # 1 مسلمانان گرفتارم گرفتار %~% وزین جال دل افگارم گرفتار # 2 نظر بر نیکوان چندان نهادم %~% که شد ناگه دل زارم گرفتار # 3 چو خود کردم نظر در روی خوبان %~% بدین محنت سزاوارم گرفتار # 4 کمند گیسو افگنده ست و کرده %~% یکی خونریز عیارم گرفتار # 5 گسستن را ندارم طاقت ار چه %~% ز موی او به یک تارم گرفتار # 6 شبم را حال کی داند که هرگز %~% به روز من نشد یارم گرفتار # 7 برو از دیده خسرو که بادا %~% به آب چشم بیدارم گرفتار PageV1P1072 ### || [genre: Gh] # 1 چنان چشمی ز رویم دور می دار %~% چنینم خسته و رنجور می دار # 2 همی کن باد رعنایی زیادت %~% چراغ عاشقان بی نور می دار # 3 برون شد پای مستوران ز دامن %~% تو دلها می بر و مستور می دار # 4 دلم را سوختی از دوری خویش %~% دلم می سوز و خود را دور می دار # 5 کسی کاحوال من بیند دهد پند %~% که بر خود عقل را دستور می دار # 6 من از جان بشنوم پندتو ای دوست %~% ولیکن عاشقم معذور می دار ms283 # 7 نگارا چون غلام تست خسرو %~% به چشم رحمتش منظور می دار PageV1P1073 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز بتان دو دیده برگیر %~% اندیشه ز عالم دگر گیر # 2 تا شحنه غم ترا درین راه %~% سر بر نگرفت پای برگیر # 3 شور و شر بیخودیست اینجا %~% با خود شو و ترک شور و شر گیر # 4 نی نی غلطم که چون اسیران %~% دنباله جعدهای ترگیر # 5 گر درد سریت هست از عشق %~% با درد بساز و ترک سر گیر # 6 سرباز مکش ز پای خوبان %~% گر بی سپر است بی سپر گیر # 7 خاکی که بر او بتی گذشته ست %~% از مردم دیده در گهر گیر # 8 خاری که بر او گلی نشسته ست %~% در دیده میل سرمه برگیر # 9 ور عقل رهت زند به کویش %~% ترک من مست بی خبر گیر # 10 خسرو بنشین و دختر رز %~% با خوش پسران سیمبر گیر PageV1P1074 ### || [genre: Gh] # 1 ای لعل لبت چو بر شکر شیر %~% شکر ز لب تو چاشنی گیر # 2 از زلف بریدنت دل من %~% دیوانه شد و برید زنجیر # 3 زلفش بگرفت و کرد در هم %~% فریاد هزار باد شبگیر # 4 می گیری و می زنی به تیرم %~% من کشته شدم ازین زد و گیر # 5 مادر چو تویی نزاد بر تو %~% چون دیده فرو نیاورد شیر # 6 تقصیر نمی کنی تو هر چند %~% تقدیر همی کند چه تقصیر # 7 در پند تو بسته ماند خسرو %~% بیچاره کجا رود ز زنجیر! PageV1P1075 ### || [genre: Gh] # 1 ای بر دلم از فراق صدبار %~% ناگشته به وصل شاد یک بار # 2 در بارگه وصال خویشم %~% از لطف نمی دهی دمی بار # 3 شب تیره و بار و خر شده لنگ %~% ترسم نرسد به منزل این بار # 4 بلبل به هوای بوستان سوخت %~% وین خار نمی دهد گلی بار # 5 باران سعادت الهی %~% از بهر عطا به خسروت بار # 6 امید به کس ندارم الا ms284 %~% بر رحمت و لطف ایزد بار # 7 خسرو که ز فرقت تو سوزد %~% روزی نظری به سوی او دار PageV1P1076 ### || [genre: Gh] # 1 ای شمع رخ تو مطلع نور %~% زین حسن و جمال چشم بد دور # 2 با پرتو عارض تو خورشید %~% چون شمع در آفتاب بی نور # 3 رخسار تو در جهان فروزی %~% ماننده آفتاب مشهور # 4 از روی تو شام صبح گردد %~% وز زلف تو صبح شام دیجور # 5 انگیخته شام را ز خورشید %~% آمیخته مشک را ز کافور # 6 از دست غم تو در زمانه %~% یک خانه دل نماند معمور # 7 بر دار غمت حلال باشد %~% زو وصل تو گشته همچو منصور # 8 خاطر نرود به گلستانی %~% آن را که جمال تست منظور # 9 خسرو که همیشه بر در تست %~% از درگه خود مکن ورا دور PageV1P1077 ### || [genre: Gh] # 1 در سینه دارم کوه غم داند اگر یار این قدر %~% شاید که نپسندد دلش بر ~~جان من بار این قدر # 2 بیچاره ای از دست شد آخر چه کم گردد ز تو %~% گر بازگویی ای باد صبا در ~~حضرت یار این قدر # 3 گر بهر چون تو کعبه ای عمری به دیده ره روم %~% هم سهل باشد جان من این ~~مزد را کار این قدر # 4 از دیده زیر پای تو چندان فشانم لعل و در %~% روزی نگفتی کان فلان هست ~~از تو بسیار این قدر # 5 گر چه دلم خون شد ز تو نی از تو می رنجد دلم %~% بوده ست ما را دیدنی ~~از چشم خونبار این قدر # 6 با آنکه زارم می کشی دشوار می ناید ترا %~% آنکه ملامت می رسد از مات ~~دشوار این قدر # 7 در یوزه دارم خنده ای از نقلدان پر نمک %~% مرهم بکن بهر خدا بر جان ~~افگار این قدر # 8 ناله که خسرو می کند در آرزوی روی تو %~% کم نالد اندر فصل گل بلبل به ~~گلزار این قدر PageV1P1078 ### || [genre: ms285 Gh] # 1 جانی ندانم این چنین با زندگانی ای پسر %~% کز خوبرویان جهان با کس ~~نمانی ای پسر # 2 دل می برد رفتار تو خون می کند گفتار تو %~% حیرانم اندر کار تو بر چه ~~سانی ای پسر # 3 زرین کمر بالای سر جعدی فروتر از کمر %~% ره می روی وز جعدتر جان می ~~فشانی ای پسر # 4 کشتی اگر دل برکنی مردم اگر دور افگنی %~% زیرا که هم جان منی هم ~~زندگانی ای پسر # 5 گر هیچ رویی چون سمن ز آیینه بینی یک سخن %~% چون تو به روی خویشتن ~~حیران نمانی ای پسر # 6 بهر چو تو مردافگنی کردم فدا جان و تنی %~% گر چه تو قدر چون منی هرگز ~~ندانی ای پسر # 7 چون نیست صبر از روی تو هر ساعتی بر بوی تو %~% چون سگ دوم در کوی تو ~~گر چه نخوانی ای پسر # 8 آزرده جانی را مکش بی خان و مانی را مکش %~% مسکین جوانی را مکش تو هم ~~جوانی ای پسر # 9 خسرو درین بیچارگی دارد سر آوارگی %~% در کار او یکبارگی نامهربانی ای ~~پسر PageV1P1079 ### || [genre: Gh] # 1 صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر %~% جنبیدن باد صبا جلوه گر ~~بستان نگر # 2 خندید خورشید فلک چون سرخ گل در بوستان %~% از خنده آن سرخ گل آفاق را ~~خندان نگر # 3 در چشمه خورشید اگر آبی ندیده ستی گهی %~% خیزند چون ز خواب خوش رو ~~شستن خوبان نگر # 4 رکن سریر مملکت کز دولت قطب جهان %~% ارکان ملک و دین قوی از روی چار ~~ارکان نگر # 5 والا حسن دستور شه کز بهر وجه عالمی %~% از کف دستش هر خطی دیباچه ~~احسان نگر # 6 بنموده پیش مهر و مه از لوح محفوظ آیتی %~% کاینک ز بهر عمر خود منشور ~~جاویدان نگر # 7 گر صبح مشرق خسروا از آسمان طالع شود %~% صبح سعادت را طلوع از فر ~~خسروخان نگر PageV1P1080 ### || [genre: Gh] ms286 # 1 ای از تو خوبان خوردن خون تو از همه خونخواره تر %~% عیاره ای کافر دلی ~~چشمت ز تو عیاره تر # 2 من عاشقم بر روی تو نادان چه سازی خویش را %~% دانی که نبود بی سبب چشم ~~کسی همواره تر # 3 چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خون %~% لب تر نکردی هیچ گه کز ~~چیست این رخساره تر # 4 در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدی %~% دانم ندیدی در جهان کس را ز ن ~~بیچاره تر # 5 هر روزت آیم بنگرم پس بار دیگر بی خبر %~% صد پاره گشته جامه هم وز ~~جامه جانم پاره تر # 6 از یاوه گردی های دل از جستجوی نیکوان %~% من از جهان آواره ام صبرم ز ~~من آواره تر # 7 بگذار دل را خسروا چون پند تو می نشنود %~% خاموش کن دیوانه را آوار ~~ازان غمخواره تر PageV1P1081 ### || [genre: Gh] # 1 ماه ندیدی ار دلا یار چو ماه من نگر %~% در رخ او نظاره کن صنع آله من ~~نگر # 2 گفتمش از لبت چشان گفت برو وزین هوس %~% هجده هزار هم چو خود بر سر راه ~~من نگر # 3 دفع کنم ز گریه من شعله دمی ز توتیا %~% سوخته جان و دل بسی زآتش و آه ~~من نگر # 4 این طرفم زبان دهد کان توام به جان و دل %~% چشمک ازان طرف زند شوخی ~~ماه من نگر # 5 چند خورد سمند تو لاله ز خون عاشقان %~% گو که گهی به شکر آن روی چو ~~کاه من نگر # 6 کشتنیم بدین گنه کت نظری همی کنم %~% بوسه چو مست خواهمش عذر گناه من ~~نگر # 7 سینه ز زخم ناختم چاه شده ست و پر ز خون %~% رگ چو نمود از درون رشته ~~چاه من نگر # 8 صوفی خلوت دلم دامنی از دو دیده خون %~% پاره مقنع صنم طرف کلاه من نگر # 9 خسرو عاشقان منم درد دلم که در هوا %~% گرد ms287 شده ست بر سرم چتر سیاه من ~~نگر PageV1P1082 ### || [genre: Gh] # 1 ای به تپیدن از تو دل هوش که می بری مبر %~% وی به خرابی از تو جان ~~باده که می خوری مخور # 2 خوردن غم ز دل بود چند به خلق غم دهی %~% گر غرض اینست از کسان دل که ~~همی بری مبر # 3 کبک روانی و رهت هست درون سینه ها %~% دانه دل بخور ولی دور که می پری ~~مپر # 4 شاه بتانی و بتان بنده تو ز بنده کم %~% غاشیه نه به فرق شان بنده که ~~می خری مخر # 5 خسرو خسته را ز تو پرده دل دریده شد %~% یار از آن دیگران پرده که می ~~دری مدر PageV1P1083 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو کلاه کج نهی هوش ز ما شود مگر %~% ور شکنی به بر قبا کر ته قبا ~~شود مگر # 2 خفته به است نرگست ور بگشائیش دمی %~% شهر تمام کو به کو پر ز بلا شود ~~مگر # 3 مست و خراب شو روان پای به هر طرف فگن %~% دیده که خاک شد به ره در ته ~~پا شود مگر # 4 چشم تو مست شد بکن مست ترش ز خون من %~% زان همه تیر بی خطا یک دو خطا ~~شود مگر # 5 بنده چشم تو شدم آن دو از آن من نشد %~% خدمت لعل تو کنم این دو مرا ~~شود مگر # 6 مردم دیده مانده را بر در خویشتن ببین %~% در دل همچو سنگ تو میل وفا ~~شود مگر # 7 دل که خراب داشتم در بر من رها نشد %~% خواهم ازین خراب تر از تو رها ~~شود مگر # 8 از سر زلفش ای صبا سوی من آر گه گهی %~% دل که ز جای خود بشد تا که به ~~جا شود مگر # 9 خسرو خسته را اگر دل ندهد خیال تو %~% جان و تنم ز یکدگر هر دو جدا شود ~~مگر PageV1P1084 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز چون ms288 تو بت شده صد پارسا زنار دار %~% آفتابی روی ما در قبله دیدار ~~دار # 2 چون غم و اندوه خالت را فراوان پیشوا %~% در بلا و فتنه چشمت را هزاران ~~کار دار # 3 رشکم آید ز آنچه غمهایت دگر یاران خورند %~% آن همه یک جا کن و پیش من ~~غمخوار دار # 4 ناوکی زن بر دلم کز زحمت خود وا رهم %~% خویش را بهر دلم یک دم درین ~~پیکار دار # 5 درد دل چون از تو یادم می دهد مرهم مکن %~% بر دگر دلها در آویز و دلم ~~افگار دار # 6 من نه آن یارم که دارم پیش تو خود را عزیز %~% راضیم خواهی عزیزم دار و ~~خواهی خوار دار # 7 از چو تو هندوی کافر کیش گل چهره ست دنگ %~% گل به هندستان بود چون ~~برهمن زنار دار # 8 رنگ می آرد کف پایت ز خون چشم من %~% یک دمی پا را بر این دو دیده ~~خونبار دار # 9 چند گویی نیست بیهوشی مشتاقان زمن %~% می توانی خسرو بیچاره را هشیار ~~دار PageV1P1085 ### || [genre: Gh] # 1 ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار %~% بارک الله چشم بد زان روی ~~زیبادور دار # 2 چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد تو %~% باری این بتخانه دیرینه را ~~معمور دار # 3 کار دل کردی برافگن بعد ازین بنیاد عقل %~% شحنه را چون دور کردی دست ~~در دستور دار # 4 من نه آنم کز درت سر بر کنم تا زنده ام %~% گر اجل از کوی تو دورم کند ~~معذور دار # 5 تا بدانی حال خون آشامی شبهای من %~% جرعه ای زین باده پیش نرگس مخمور ~~دار # 6 من به جان درمانده و تو ترک بدنامی کنی %~% می توانی حال رسوایی چو من ~~مستور دار # 7 خسرو بیچاره مرد نقش شیرین تو نیست %~% صورت فرهاد کش در دفتر شاپور ~~دار PageV1P1086 ### || [genre: Gh] # 1 یا رب این ماییم از آن جان و جهان ms289 افتاده دور %~% سایه وار از آفتابی ~~ناگهان افتاده دور # 2 چون کنم یاران که من بیمارم و مرکب ضعیف %~% جان به لب نزدیک و راهی در ~~میان افتاده دور # 3 بینوا چون بلبلم بی برگ چون شاخ رزان %~% کز جمال گل بود در مهر جان ~~افتاده دور # 4 آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت %~% باد چشم بد ز رویت آنچنان ~~افتاده دور # 5 دوری از کوی تو سرگردان همه شب تا به روز %~% در فغان گویی سگی ام ز ~~آستان افتاده دور # 6 در خیال ابرویت تنها و بی کس سالهاست %~% شسته در خاکم چو تیری از کمان ~~افتاده دور # 7 یاد کن از چون منی ای دوست گر با چون تویی %~% آنچنان نزدیک بود این دم ~~چنان افتاده دور # 8 گفته ای تو کیستی مانده درین کو این چنین %~% بیدلی سرگشته ای از خان و ~~مان افتاده دور # 9 دی خیالت گفت خسرو حال تنهاییت چیست %~% چیست همچون حال تنهایی ز جان ~~افتاده دور PageV1P1087 ### || [genre: Gh] # 1 گر هنر داری مرنج ار کم نشینی بر ستور %~% زیر عیسی خر نگر زیر خزان ~~یکران تور # 2 وز حروفی نام رخش و داردت هر جا چه سود %~% در عرب وی را کمیت است اسم ~~و در تاتار بور # 3 نیک و بد در آدمی پنهان نمی ماند چنانک %~% نافه در جیب ملوک و باده در ~~جام بلور # 4 نفس را چون رام جویی ساکنی بهتر ز جهد %~% پیل را چون پست خواهی چاره ~~نیکوتر ز زور # 5 چند بهر کنجدی کش خورده نتوانی ز حرص %~% پا نهی کایی تهی تگ در ره ~~پیلان چو مور # 6 احمقی باشد که گنجی دارد و خرجیش نیست %~% بر ستور انبار گوهر کی بود ~~سود ستور # 7 مزد دارد عرض بخشش پیش دکان بخیل %~% خیر باشد چاه کندن بر لب دریای ~~شور # 8 خوار نبود مکر می کو گردد از افلاس خوار %~% عور ms290 نبود منفقی کو گردد از ~~انفاق عور # 9 در عیار سیم و زر تا کی پرستی سنگ را %~% باش تا سیم تو گردد گور و ~~گردد سنگ گور # 10 ترک در دنباله کور و ز گورش یاد نه %~% گور دنبالش روان زانگونه کو ~~دنبال کور # 11 صنع یزدان شد چنان از دیده عیبیش مبین %~% حسن در زنگ و حبش چون عقل ~~در ملتان و غور # 12 با تن سیمین چو گنج خویش یابی زیر خاک %~% زال زر رویین تن و پولادوند ~~و سیمجور # 13 پر نگیرد بنده خواهش ذره ذره کن چو ریگ %~% روغن اندر ریگ ریزی بیشتر ~~گردد صبور # 14 خام تر گردد ز پند معنوی دانای خام %~% کورتر گردد ز باد عیسوی دجال ~~کور # 15 گر به پند از فسق باز آیی چو خسرو ای حکیم %~% در جنب سر شستنت باید ~~چه دریا و چه خور! PageV1P1088 ### || [genre: Gh] # 1 یا رب آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر %~% یا رب آن بالاست یا سرو ~~خرامان در نظر # 2 ای خوش آن ساعت که بینم آن رخ و گیرم لبش %~% باده خوش بر کف و گلنار ~~خندان در نظر # 3 تا تو ای سرو خرامان در چمن بگذشته ای %~% می نیاید پیش بلبل را گلستان ~~در نظر # 4 در تو می بینم ز دود دل ز حسرت بیقرار %~% تشنه را کی سود دارد آب ~~حیوان در نظر # 5 یک زمان از دل فرونایی همه شب تا به روز %~% گر چه باشد تا به روزم ماه ~~تابان در نظر # 6 در نظرها صورت جان گر نیاید گو میا %~% در تو بینم کایدم چیزی به از ~~جان در نظر # 7 خلق گل بینند و من روی تو زیرا خوش تر است %~% یک نظر در دوست از صد ~~ساله بستان در نظر # 8 در دندان تو زان بینم که دل می خواهدم %~% ورنه دریا نایدم از بذل ~~سلطان در نظر # 9 شه ms291 علا الدین والدنیا محمد کآمده ست %~% خلق را عین الیقین زو ظل یزدان ~~در نظر # 10 از پی آن را که گیرد سبق فیروزی سپهر %~% حرف تیغش را همی دارد فراوان ~~در نظر PageV1P1089 ### || [genre: Gh] # 1 ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر %~% جز لبت ما را نمک ندهد نمکدانی ~~دگر # 2 من غم دل گویم و تو همچنان مشغول ناز %~% تو به شهری دیگر و من در ~~بیابانی دگر # 3 من به تو حیران تو می گویی که پیمان تازه کن %~% بار اول عمر و آنگه ~~عهد و پیمانی دگر # 4 وه که چندان جان محنت کش مرا سوزی بسوز %~% خانه خالی کن که آدم باز ~~مهمانی دگر # 5 من در ین سودا ز جان خویشتن سیر آمدم %~% آنکه زو سیری نیاید هست او ~~جانی دگر # 6 زان لب چون آب حیوان کشته شد شهری تمام %~% ای خضر بنما اگر هست آب ~~حیوانی دگر # 7 بر دل من غارت کافر میارید ای بتان %~% زانکه بود این کافرستان را ~~مسلمانی دگر # 8 هر چه ممکن بود کردم چاره و درمان خویش %~% بعد ازین جز جان سپردن نیست ~~درمانی دگر # 9 با چنین خونابه دست از چشمها خسرو بشوی %~% زانکه این خانه نیارد تاب ~~بارانی دگر PageV1P1090 ### || [genre: Gh] # 1 پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر %~% شاد باش ای روشنی روی نیکوی قمر # 2 راست چون ماه نوم کاهیده و زار و نزار %~% کز پس ماهی بود یک روز پهلوی ~~قمر # 3 هر شبی تا صبح بیدارم به بازی خیال %~% سر به روی خاک ماندم چشم بر روی ~~قمر # 4 ای دل ار خواهی که حلوایی خوری از عید وصل %~% من حلالت می نمایم آنگه ~~ابروی قمر # 5 ماه من چاه زنخدان تو شد از خوی پر آب %~% پاک کن کز وی در آب افگنده ~~گوی قمر # 6 نیکوان خاک تواند ای ماه در تو کی رسند %~% کی رسد خاکی ms292 که اندازد کسی ~~سوی قمر # 7 گشت پنهان می کنی و منع خسرو بیهده است %~% زانکه شبگردی نخواهد رفتن ~~از خوی قمر PageV1P1091 ### || [genre: Gh] # 1 می نیاید چشم من بر آستان او گذر %~% دولت دستی که دارد در میان او گذر # 2 باد هر دم تازه تر نوروز عمرش گر چه هست %~% بلبل محروم را در بوستان ~~او گذر # 3 ناوک مهرش گذشت و ای قدر روزی نکرد %~% این قدر اندر دل نامهربان او ~~گذر # 4 او به دشنام و مرا بهر زبانش افسون ازآنک %~% حیف باشد چون منی را بر ~~زبان او گذر # 5 سرگذشتی باز گویی از دل من زینهار %~% ای صبا گرافتدت روزی به جان او ~~گذر # 6 چون رود جان شهیدان بر فلک جان مرا %~% کشته اویم مباد از آستان او گذر # 7 عشق بس ناخوش بلایی لیکن ار بوسی زمن %~% خاک او خوش کاین بلا دارد ز ~~جان او گذر # 8 جان من از صبر می پرسی دل ما را بپرس %~% زانکه این معنی ندارد در کمان ~~او گذر # 9 هر شبی کاندر دل خسرو گذشتی شب نخفت %~% کرد گویی ناوکی در استخوان او ~~گذر PageV1P1092 ### || [genre: Gh] # 1 خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار %~% خاصه در سایه گلهای تر اندام بهار # 2 عاشق زار بهار است نهانی سوسن %~% لیک از شرم نیارد به زبان نام بهار # 3 بر چمن بود بسی وام بهار از زر و سیم %~% غنچه بگشاد گره تا بدهد وام ~~بهار # 4 بعد ازین بینی در سایه هر سرو بلند %~% مجلسی کرده جوانان می آشام بهار # 5 هوشیار اوست به نزد همه اهل معنی %~% که به مستی گذراند سحر و شام بهار # 6 به غنیمت شمر ای دوست اگر یافته ای %~% روی زیبا و می روشن و ایام بهار # 7 از پی خوردن می با سخنان خسرو %~% باد می آرد ازان روی تو پیغام بهار ~~PageV1P1093 ### || [genre: Gh] # 1 یکی امروز سر ms293 زلف پریشان بگذار %~% شانه تا کی بود انگشت به دندان ~~بگذار # 2 گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی %~% مر مرا هم به من بی سرو سامان ~~بگذار # 3 نیک دانند لب و چشم تو مردم کشتن %~% تو مشو رنجه و این کار بدیشان ~~بگذار # 4 طره را کار مفرمای به شهر آشوبی %~% دیو را شغل گرفتن به سلیمان بگذار # 5 گوییم جان غمین تو گرفتار من است %~% دو جهان گشت گرفتار تو یک جان ~~بگذار # 6 گر ز درماندگی عشق ترا دردی هست %~% هم بدان درد قناعت کن و درمان ~~بگذار # 7 خسروا یا به گریبان وفا سر در کن %~% یا ز کف دامن اندیشه خوبان بگذار ~~PageV1P1094 ### || [genre: Gh] # 1 زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر %~% هست یک فتنه لبت نرگس مستانه ~~دگر # 2 در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو بماند %~% عاقبت خویش دگر باشد و ~~بیگانه دگر # 3 دل آسوده دگر حال پریشان دگر است %~% شهر آباد دگر باشد و ویرانه دگر # 4 اهل صورت که خودآرای بود سوختنی است %~% کرم شب تاب دگر باشد و پروانه ~~دگر # 5 ای دل افسانه که گفتی و ببردی خوابم %~% بهر خواب اجلم گوی یک افسانه ~~دگر # 6 به تکلف بشود عشق گران جان خرد %~% بیهش باده دگر باشد و دیوانه دگر # 7 عاقبت گشت دروغ آنچه گمان می بردند %~% که چو خسرو نبود عاقل و فرزانه ~~دگر PageV1P1095 ### || [genre: Gh] # 1 گر زمین جان برود باد هوایی کم گیر %~% ور جهانم نبود کهنه سرایی کم ~~گیر # 2 این دل سوخته با گوشه محنت خو کرد %~% گر به باغی نرود برگ و نوایی کم ~~گیر # 3 زهد من خدمت رندان خرابات بس است %~% گر نمازی نکنم رسم ریایی کم گیر # 4 زاهد ار سوی من از ننگ نبیند هرگز %~% ما به دشنام تو سازیم دعایی کم ~~گیر # 5 زر خسان راست مرا گوهر درویشی ms294 بس %~% جوهری را ز دکان کاهربایی کم گیر # 6 گر دل مرده ما زندگی تو به نیافت %~% در خم آب حیات است صفایی کم گیر # 7 خلق از مشک و من از خاک در دوست خوشم %~% این صواب است مرا بوی خطایی ~~کم گیر # 8 گر ز عشاق تو من کشته شدم عمر تو باد %~% از صف کج کلهان ژنده قبایی کم ~~گیر # 9 غم مخور گر شود آواره ز کویت چو منی %~% از قدمگاه سران بی سر و پایی ~~کم گیر # 10 من که باشم که کسی از چو منی یاد کند %~% از گلستان ارم برگ گیایی کم ~~گیر # 11 صد چو خسرو به درت هست یکی گو کم باش %~% در طرب خانه جمشید گدایی کم ~~گیر PageV1P1096 ### || [genre: Gh] # 1 سر به کوی عشق غلتانیده گیر %~% چشم را بر خواب خوابانیده گیر # 2 زلف پیچانت چو گیرم بیهده %~% تهمتی بر خویش پیچانیده گیر # 3 چشم تو خون می نغلتد از درون %~% گوهری از دیده غلتانیده گیر # 4 چون نمی گردد دلت چون آسیا %~% ما چه گردانیم گردانیده گیر # 5 چند ترکانه به خون اغرا کنی %~% خانه زنبور شورانیده گیر # 6 پس کند تا کی زبان گردن چو شمع %~% آتش اندر سینه گیرانیده گیر # 7 گر چه خسرو را بمیرانی ز غم %~% نام چون باقیست میرانیده گیر ~~PageV1P1097 ### || [genre: Gh] # 1 ای رخت از مه جهان آرای تر %~% وی لبت از می نشاط افزای تر # 2 تر کنم جان در رهت چون ره روی %~% کاب می ریزد ازان بالای تر # 3 مانده گشتی ار چه از خون دل ریختن %~% خوی بریز از عارض زیبای تر # 4 خون خود جویم همی تا در تو دید %~% از که زین چشم جگر پالای تر! # 5 مردم چشمم نیاساید ز خواب %~% زانکه هستش روز تا شب جای تر # 6 در غمت آب از سر خسرو گذشت %~% گر چش از دریا نگشتی پای تر PageV1P1098 ### || [genre: Gh] ms295 # 1 با تو در سینه نفس را چه گذر %~% در دلم غیر تو کس را چه گذر # 2 باغ نشکفت و نیامد موسم %~% در دل خسته هوس را چه گذر # 3 من اسیرم ز گلم باده مده %~% در چمن مرغ قفس را چه گذر # 4 خلق گویند نفس زن در وصل %~% در تن مرده نفس را چه گذر # 5 اندران دل که تویی غم چه کند %~% خانه شاه عس را چه گذر # 6 وصل جو را نبود لذت عشق %~% در نمکسار مگس را چه گذر # 7 می کند خنده که در یاد توام %~% در دلت خسرو خس را چه گذر PageV1P1099 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر %~% یارب فرو مبادا این می که ~~خوردم از سر # 2 سربهر خاک گشتن پیش درش نهادم %~% چه جای آنکه یاران روبند گردم از سر # 3 مهره ز تن جدا شد در تن ز هجر جانان %~% عشق و بلا ازین پس بازنده کردم ~~از سر # 4 خواهم شد امشب آن سو می بایدم ازان رو %~% ای گریه سرخ گردان رخسار ~~زردم از سر # 5 جانا بهار حسنت آغاز سبزه دارد %~% شد وقت آن که اکنون دیوانه گردم از ~~سر # 6 مطرب به نوک غمزه بگشای سینه من %~% بخراش ریش کهنه کن تازه دردم از سر # 7 رفت آنکه بود خسرو نیکو ز شاهد و می %~% ای دل گواه باشی کاقرار کردم ~~از سر PageV1P1100 ### || [genre: Gh] # 1 جولان تو سنش بین هر سو غبار دیگر %~% فتراک او نگه کن هر سو شکار دیگر # 2 دلها اسیر گیرد جانها شکار سازد %~% هرگز ندیده ام من زینسان سوار دیگر # 3 بخشم به زلفش ایمان هم ناید استوارش %~% آن چشم کافرش بین نااستوار ~~دیگر # 4 هست ار چه کار عیسی جانها به مرده دادن %~% مشکین لب و دهانش دارند کار ~~دیگر # 5 از خنده تو بر جان یک یادگار دارم %~% وز داغ هجر ms296 بر جان صد یادگار ~~دیگر # 6 هر دو لب تو جانا از یک می اند لیکن %~% هر نرگس تو دارد خواب و خمار ~~دیگر # 7 تا باد راست گه گه بر طره تو بازی %~% از هر شکنج مویت دارم غبار دیگر # 8 گفتی که یار دیگر ننشست در دل تو %~% تو جای می گذاری از بهر یار دیگر # 9 یک بار دل به من ده سوگند می خورم من %~% بینم اگر به خوبان در عمر بار ~~دیگر # 10 یارب چه صورت است این کش گر نگه کند گل %~% بر خویش باز ناید تا ~~نوبهار دیگر # 11 از دست خوبرویان دیوانه گشت خسرو %~% تنها نه او که چون او چندین هزار ~~دیگر PageV1P1101 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد صبحدم خبر آشنا بیار %~% بوی نهفته زان صنم دلربا بیار # 2 مانا که یابم از دل گمگشته آگهی %~% یک تار مو ازان سر زلف دو تا بیار # 3 تعویذ عمر بایدم اندر شب فراق %~% یک نامه زان مسافر فرخ لقا بیار # 4 گفتی سلام آرم ازو چشم بر رهست %~% یا خود میای تا نشنوم کشته یا بیار # 5 تاکی ز بند بیهده گوشم گران بود %~% آخر همم ازو سخنی ای صبا بیار # 6 زان بوستان که میوه به اغیار می دهد %~% برگی به سوی فاخته بینوا بیار # 7 در غیرتم کزوست خدنگی به هر دلی %~% یک ره از آن یکی ز پی جان ما بیار # 8 جان مرا خرید خیالش به بندگی %~% این بنده ز آن اوست از آن بت رضا بیار # 9 زان جام لب که جرعه ز شاهان دریغ داشت %~% پروانه خرابی مشتی گدا بیار # 10 از جرعه گاه او قدری آبرو بخواه %~% بر دردهای کهنه خسرو دوا بیار ~~PageV1P1102 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ازین خرابه وحشت کرانه گیر %~% رو بر فراز کنگر عرش آشیانه گیر # 2 هستی به فقر یار و بهانه مکن که نیست %~% یابی مگر خلاص ز دهر این ms297 ~~بهانه گیر # 3 سنگ گران خود به ترازوی همت آر %~% هر دو جهان به وزن دو خشخاش دانه ~~گیر # 4 از کیش پاک سهم سعادت ستان و بس %~% این جانب دو قوس دوگانی نشانه گیر # 5 گیتی فسانه گیر و خیالی که اندروست %~% آنجا که راستی ست دروغ و فسانه ~~گیر # 6 رخش زمانه نزد تو خواهی قرار عمر %~% گر قوتیت هست عنان زمانه گیر # 7 در عشق خون دل خور و از شوق ناله کن %~% آن باده را به زمزمه این ترانه ~~گیر # 8 خسرو ز نام و ننگ جهان به که وارهی %~% ناداشت کرد و مست شو و شاخشانه ~~گیر PageV1P1103 ### || [genre: Gh] # 1 ای شهسوار دست به سوی عنان مبر %~% بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر # 2 چون در شکار بر سر آهو گذر کنی %~% چشمت بس است دست به تیر و کمان مبر # 3 در جعد چون کمند تو من صید لاغرم %~% آزرده می شوم به زمینم کشان مبر # 4 دانی که چند دست دل اندر عنان تست %~% آن دست نازنین به دوال عنان مبر # 5 چند از مه و ستاره تو تنها شنیده ای %~% شرمی بدار و نام کسان بر زبان ~~مبر # 6 گفتی که نیست یاد منت از خدا بترس %~% بر من که سوختم ز فراق این گمان ~~مبر # 7 دل برده ای بیا شه مردم شکار وه %~% تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر # 8 سودی بکن همین که بیایی به سوی من %~% صبر و قرار خسرو مسکین زیان مبر # 9 دل برده ای بیا شه مردم شکار وه %~% تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر # 10 سودی بکن همین که بیایی به سوی من %~% صبر و قرار خسرو مسکین زبان مبر ~~PageV1P1104 ### || [genre: Gh] # 1 از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر %~% دل نیست در جهان ز دل من فگارتر # 2 می گوی تلخ از آن لب شیرین که ms298 زهر تست %~% ز آب حیات بر دل و جان ~~سازگارتر # 3 خلق از تو با کمال وفا با شکایتند %~% من هر چه بیش می کشیم شرمسارتر # 4 پیش تو جان شکافم و باور نیایدت %~% هرگز ندیده ام ز تو بی استوارتر # 5 گفتم که هوشیار شو ای دل به کار عشق %~% عقلم به گوش گفت ز من هوشیارتر # 6 در عشق بدگوار بود پند دشمنان %~% حقا که پند دوست از آن ناگوارتر # 7 پرسی که چون نخست دلت بیقرار نیست %~% گر باورم کنی قدری بیقرارتر # 8 رخ هر چه بیش بر در تو می زنم به سنگ %~% بختم نگر که هست زرم بی ~~عیارتر # 9 هم خود برون برآر چو خسرو بگویدت %~% کاخر ز چیست چشم من سوکوارتر ~~PageV1P1105 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر %~% دل از برم رمیده و من زو رمیده ~~تر # 2 افغان ز تو که هست به گوشت فغان من %~% هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر # 3 شیرین غمی ست عشق ولیکن زمان کجاست %~% ای دل بگویمت که بخور لیک دیده ~~تر # 4 خلقی به راه منتظرت جان سپرده اند %~% ای ترک مست دار عنان را کشیده تر # 5 تو فتنه زمان شدی ورنه روزگار %~% بوده ست پیش ازین قدری آرمیده تر # 6 ای دوست پرده پوشی مجنون ز عقل نیست %~% کور است دامنی ز گریبان دریده ~~تر # 7 خسرو زمان رفتن و بر دوش بار عشق %~% راه دراز می روی آخر جریده تر! PageV1P1106 ### || [genre: Gh] # 1 نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر %~% نه سنبل است ز زلف کج تو ~~غالیه بوتر # 2 اگر چه سوخت مرا هجر خام و وعده رویت %~% خوشم که دوزخ نقد از بهشت ~~نسیه نکوتر # 3 من از قضاست که میرم به بند سلسله مویان %~% بیا که نیست کس از تو به ~~دهر سلسله موتر # 4 به سخت چشمی یاران کشی همیشه ms299 چو ترکی %~% که از گروهه سنگین کند شکار ~~کبوتر # 5 شرابم ار ندهی تیغ ران به خلق که باری %~% ز دولت تو کنم ازان دگر شراب ~~گلو تر # 6 مبین که مایه دیوانگیست عشق تو این بین %~% که عقل اولین از وی پیاده ~~ایست فروتر # 7 گرت بگوید از آن منی مرنج ز خسرو %~% که نیست زو کسی اندر زمانه بیهده ~~گوتر PageV1P1107 ### || [genre: Gh] # 1 رضای من طلب امشب طریق ناز مگیر %~% مبند چشم عنایت نظر فراز مگیر # 2 ز دل گزیده شدم زلف را بدو مگذار %~% منم غریب تو سگ را رسن دراز مگیر # 3 اگر بگیرم زلفت به سوی خویش مکش %~% ز دست من بردت شب طریق باز مگیر # 4 بدزد لب چو بگیرم به زیر دندانش %~% نواله ای به دهن آمده ست باز مگیر # 5 تنم ز هجر دو تا شد هنوز زخم مزن %~% مرا که چنگ شکستم برای ساز مگیر # 6 چو من بسوختم از غم مخای چندین لب %~% چو شمع پیش تو باشد شکر به گاز ~~مگیر # 7 ببرده ای دل خسرو مگوی کی بردم %~% عنان ناز بکش راه احتراز مگیر ~~PageV1P1108 ### || [genre: Gh] # 1 قمر برید ز من مهر و من خراب قمر %~% شبم دراز چو گیسوی نیمتاب قمر # 2 خرابه ها همه چون از قمر شود روشن %~% چراست تیره دل من چو شد خراب قمر # 3 تمام شب قمر آسمان نمی خسپد %~% که چشم این قمر ما ببست خواب قمر # 4 کجا رسد مه گردون بدین قمر باری %~% که نیست چشمه خورشیسدتر به آب قمر # 5 ز نور باشد هر قطره چشمه خورشید %~% چو خون چکد ز رخ همچو آفتاب قمر # 6 کنون دمیدن صبح از رخ قمر باشد %~% چو آفتاب نهان شد ز ماهتاب قمر # 7 گر آید و برود زودتر نه جای گله است %~% از آنکه نیست نهان خسروا شتاب ~~قمر PageV1P1109 ### || [genre: Gh] # 1 منم به خانه تن اینجا و جان به ms300 جای دگر %~% به دل تویی وسخن بر زبان به ~~جای دگر # 2 به بوستان روم از غم ولی چه سود که هست %~% دلم به جای دگر بوستان به ~~جای دگر # 3 کجا به کوی تو ماند نسیم باغ بهشت %~% زمینست جای دگر آسمان به جای دگر # 4 چو جان دهم نرود دل به کویت ار چه برند %~% سگان کوی تو هر استخوان به ~~جای دگر # 5 نشان ز کوی تو پرسند و من ز بس غیرت %~% تو جای دیگر و گویم نشان به ~~جای دگر # 6 مگو که یار دگر کن اگر بینم %~% نظافتی که تو داری همان به جای دگر # 7 بگو چگونه توان گفت زنده خسرو را %~% که او به جای دگر ماند و جان به ~~جای دگر PageV1P1110 ### || [genre: Gh] # 1 رخ گل خوش است و از وی رخت ای نگار خوش تر %~% چه بود گلی که رویت ز دو ~~صد بهار خوش تر # 2 چه روم به باغ و بوستان چو گلی به تو نماند %~% ز گلی که بی تو بینم به ~~دو دیده خار خوش تر # 3 به یکی سخن که گویی بزید دوباره مرده %~% که ز آب زندگانی دو لبت دوبار ~~خوش تر # 4 چه خوش است یک کرشمه ز برای مردن من %~% که اگر زیم به دیدن یکی از ~~هزار خوش تر # 5 چه کمان کشی دو چشمم به دو تیر چار کردن %~% که گر آید از تو گردی دو ~~من و چهار خوش تر # 6 منم و شبی و با دل همه شب حکایت او %~% که غم دراز گفتن به شبان تار ~~خوش تر # 7 چه روم به خاک جانم کند این سخن به حسرت %~% که براین تن زمینی ره آن ~~سوار خوش تر # 8 غم هجر راست ذوقی که به وصف کس نیاید %~% تو اگر شراب خواری ز میت خمار ~~خوش تر # 9 چو غلام تست خسرو زید و بمرد فریاد %~% تو ms301 ازین دو گوی پیشت که کدام ~~کار خوش تر PageV1P1111 ### || [genre: Gh] # 1 سپیده دم که گهربار بر در گلزار %~% شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار # 2 عجب نباشد اگر از نسیم روح افزای %~% دم حیات زند نقش خامه بر دیوار # 3 چه عشقهای کهن را که نو کند از سر %~% چو عندلیب برآرد ز شوق ناله زار # 4 گهر فروش شود روی نیکوان ز عرق %~% گهی که گرم شود آفتاب را بازار # 5 خوش آن کرشمه و نازی که می کند نرگس %~% چو چشم ساقی رعنا میان خواب و ~~خمار # 6 میان لاله و گل بین صبا ز نغمه مرغ %~% که رقص می کند از بی خودی بر ~~آتش خار # 7 شده ست صحن گلستان ز ارغوان و سمن %~% چو آستان شه از روی خسروان دیار ~~PageV1P1112 ### || [genre: Gh] # 1 آراست همه عرصه آفاق به زیور %~% در برج شرف آمدن شمس منور # 2 بیرون زده گلهای رخ ساده جوانان %~% کایند به نظاره شهزاده کشور # 3 بر سبزه گل لعل تو دانی چه چکیده ست %~% بر سینه طاوس مگر خون کبوتر # 4 خونابه چکانید ز چشم تر عشاق %~% بلبل که کشیده زنوار زهره ز اختر # 5 بر لاله تر کوفت صبا پای بر آتش %~% با مطرب و با مرغ چمن شد چو نواگر # 6 غنچه ست دهن گرد گرفته ز پی آنک %~% بوسد کف پاهای نگاران سمن بر # 7 آن طرفه بهاری که زمین پر گل و زر شد %~% زان ره که در آمد علم خان ~~مظفر # 8 شهزاده خضر خان که به تایید الهی %~% خضری ست پدید آمده از صلب سکندر # 9 نبود عجب ار محو کند حکم فنا را %~% آثار چنین عمر که خضری ست مصور # 10 مدح تو ز خسرو به فلک رفت و عطارد %~% بر تخته خورشید نگر می کند از ~~بر PageV1P1113 ### || [genre: Gh] # 1 ای سرم را به خاک پات نیاز %~% عاشقی را ز سر ms302 کنم آغاز # 2 جان ز نازت نمی شکیبد و نیست %~% چاره ای چون برآمده ست نیاز # 3 گفتی از من نهاد مکن رازت %~% کسی شنیدی که من نگفتم راز # 4 یادم آید ز زلف او ای دل %~% بازگویی به ما شب است دراز # 5 گوشه می گیرم از کمان تو لیک %~% می زند غمزه تو تیرم باز # 6 یک دم ای بخت باز روشن کن %~% چشم محمود را به پای ایاز # 7 خسرو آواز خوب دارد دوست %~% کیست کاو نیست عاشق آواز PageV1P1114 ### || [genre: Gh] # 1 فزون شد عشق جانان روز تا روز %~% کجا زین پس شب ما و کجا روز # 2 ز بیهوشی ندانم روز و شب را %~% شبم گویی یکی گشته ست با روز # 3 دل است این هیچ پیدا نیست با خون %~% شب است این هیچ پیدا نیست یا روز # 4 چه خفتی خیز ای مرغ سحر خیز %~% ترا روزی همی باید مرا روز # 5 مگو جانا که روزی بر تو آیم %~% ندارد چون شب اندوه ما روز # 6 تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح %~% مرا بیدار باید بود تا روز # 7 چه عیش است این که خسرو را به هجرت %~% شود هر شب به زاری و دعا روز ~~PageV1P1115 ### || [genre: Gh] # 1 ز من چو دل ربودی رفت جان نیز %~% که در دل داشت شوقت این و آن نیز # 2 ز یاقوت لبت ما را طمعهاست %~% کز او زنده ست جان و هم روان نیز # 3 رقیبت را مده دشنام ازان لب %~% که دل را سخت می آید روان نیز # 4 سر پا بوس تو تنها نه دل راست %~% که مشتاق است جان ناتوان نیز # 5 دلی بودم شد آن پابند زلفت %~% نمی یابم ازو نام و نشان نیز # 6 تعالی الله چه تنگ است آن دهانت %~% که فکر آنجا نمی گنجد گمان نیز # 7 غمت خسرو چه گوید آشکارا %~% که نتوان گفت راز تو نهان ms303 نیز PageV1P1116 ### || [genre: Gh] # 1 گشادی چشم خواب آلود را باز %~% در فتنه به عالم کرده ای باز # 2 به دور ماه رویت زلف شبرو %~% پریشان کاری اکنون کرد آغاز # 3 خط سبزت اگر نه خضر وقت است %~% چرا شد با لب جان بخش دمساز # 4 به بستان گر روی در سجده آید %~% به پیش قامتت سرو سرافراز # 5 ربودی دل ز من وانگه سپردی %~% به دست طره دلدوز غماز # 6 چه جای جان که بر دل می زند تیر %~% چو گردد ترک چشمت ناوک انداز # 7 اگر ندهی به عمری کام خسرو %~% روا باشد به غیر او مپرداز PageV1P1117 ### || [genre: Gh] # 1 بر جان من شکسته دل باز %~% کردی تو شراب خوردن آغاز # 2 جانا مخور این قدح که مستی %~% لب را بزن و به من بده باز # 3 شد نوبت شربت پسینم %~% جرعه به پیاله من انداز # 4 ما را غم تو ز خلق ببرید %~% در صحبت دوستان دمساز # 5 پرسی که چگونه ای چه گویم %~% کز مرده برون نیاید آواز # 6 گویند مرا برو از ین کوی %~% دل گم کردم کجا روم باز # 7 خوش نیست سرود خسروان را %~% مطرب مست است و چنگ ناساز PageV1P1118 ### || [genre: Gh] # 1 مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز %~% جان سلامت کی توان بردن ازان ~~طرار باز # 2 دل به ابروی بتان دارد چو اقرار درست %~% می کند از مومنی تصدیق آن ~~اقرار باز # 3 سرو بستان در چمن چون دید رفتار ترا %~% از خجالت خشک بر جا ماند از ~~رفتار باز # 4 هیچ غمخواری ندارم در غم عشق تو من %~% هم مگر لطف تو گردد بنده را ~~غمخوار باز # 5 چاره بیچارگان چون در لب شیرین تست %~% دامنت خواهم گرفت ای صنم ناچار ~~باز # 6 چند گه پر کار چرخ ار کرد از هم مان جدا %~% عاقبت با هم رسانید آن سر ~~پرگار باز # 7 بر جمالت دل نه اکنون ms304 عاشق است ای جان من %~% مهر تو در سینه دارم مدمت ~~بسیار باز # 8 گر هوای وصل آن مه داری ای خسرو به جان %~% چشم غیرت را بدوز از دیدن ~~اغیار باز PageV1P1119 ### || [genre: Gh] # 1 در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز %~% وان زدلگرمی نگوید ترک ~~آزارم هنوز # 2 سالها تا گلبن مقصود در می پرورم %~% ز آب چشمم بر نمی آید گل از خارم ~~هنوز # 3 گر چه بر باد هوس شد خرمن امید من %~% تخم مهرش در میان جان همی کارم ~~هنوز # 4 گر چه پر داغ است جان من ز هجر آن نگار %~% داغ مهرش بر جیبن دوستی ~~دارم هنوز # 5 دلبر از کوی محبت پا اگر بیرون نهاد %~% من به دست ناامیدی سرنمی خارم ~~هنوز # 6 زاری و افغان من بی او گذشت از نه فلک %~% وان نگار آگه نگشت از ناله ~~زارم هنوز # 7 گر چه جان خسرو از مهر رخش از دست رفت %~% تخم عشقش در زمین دل همی ~~کارم هنوز PageV1P1120 ### || [genre: Gh] # 1 مست من چون جرعه نوشی باده ای بر من بریز %~% درد جام خود برین رسوای ~~مرد و زن بریز # 2 چشم تو مست است گر کم ایستد ناکرده خون %~% خون من در پیش آن قتال ~~مردافگن بریز # 3 دشمن جان من است آن غمزه تا خوش گردد او %~% آنچه درد من شنیدی پیش آن ~~دشمن بریز # 4 دل شد از تیر غمت روزن چو خواهد رفت جان %~% شربتی از جام خود باری بر ~~آن روزن بریز # 5 خلعت رنگی ست واجب گر کشم بر سر سبو %~% نیمه دیگر برین دستار و پیراهن ~~بریز # 6 مست می رفتم سبو بر سر فتادم وان شکست %~% تار کم بشکن بدان و خون من ~~بر من بریز # 7 تیرگی عیش مشتاقان ترا چون روشن است %~% بر دل تاریک خسرو باده روشن ~~بریز PageV1P1121 ### || [genre: Gh] # 1 سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز ms305 %~% بختم آن طره قلاب نبیند هرگز # 2 هر دمش سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخ %~% یوسف این مرتبه در خواب ~~نبیند هرگز # 3 هر زمان خنده دیگر کند آن شورانگیز %~% داغ دیرینه اصحاب نبیند هرگز # 4 بی محابا کشد و شرم ندارد آری %~% روی قربانی قصاب نبیند هرگز # 5 طمع مهر و وفا همت کوته نظر آنست %~% مرد عشق این همه اسباب نبیند هرگز # 6 هر شکاری که فتد پیش تو ای تیرانداز %~% سیری از ناوک پرتاب نبیند هرگز # 7 ای مؤذن مکش آواز که هست این دل من %~% بت پرستی که به محراب نبیند ~~هرگز # 8 خسرو آن شب که به کوی تو رود از غیرت %~% سایه خویش به مهتاب نبیند ~~هرگز PageV1P1122 ### || [genre: Gh] # 1 رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز %~% آفتاب تو ز سیاره به تاب ~~است امروز # 2 هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ست %~% پیش رخسار تو لرزنده جواب ~~است امروز # 3 چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز می %~% می فتد هر طرفی مست و خراب است ~~امروز # 4 دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ست %~% خفته را هیچ ندانم که چه ~~خواب است امروز # 5 دوش گفتی که دهم بوسه و پس می گویی %~% که لبم ریش شود این چه جواب است ~~امروز # 6 خنده ات دیده دهن باز بمانده ست صدف %~% از دهانت که پر از در خوشاب ~~است امروز PageV1P1123 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز تن بردی و در جانی هنوز %~% دردها دادی و درمانی هنوز # 2 آشکارا سینه ام بشکافتی %~% همچنان در سینه پنهانی هنوز # 3 ملک دل کردی خراب از تیغ کین %~% واندر این ویرانه سلطانی هنوز # 4 هر دو عالم قیمت خود گفته ای %~% نرخ بالا کن که ارزانی هنوز # 5 خون کس یارب نگیرد دامنت %~% گر چه در خون ناپشیمانی هنوز # 6 جور کردی سالها چون ms306 کافران %~% بهر رحمت نامسلمانی هنوز # 7 ما ز گریه چون نمک بگداختیم %~% تو به خنده شکرستانی هنوز # 8 جان ز بند کالبد آزاد گشت %~% دل به گیسوی تو زندانی هنوز # 9 پیری و شاهد پرستی ناخوش است %~% خسروا تا کی پریشانی هنوز PageV1P1124 ### || [genre: Gh] # 1 تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز %~% دل خون شد و حدیث بتان بر زبان ~~هنوز # 2 عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسید %~% مستی و بت پرستی من همچنان هنوز # 3 آهنگ کرده سوی بتان جان کمترین %~% کافر دلان حسن درون سوی جان هنوز # 4 صد غم رسید و مرگ هنوزم نمی رسد %~% صد کعبه رفت و مهر دلم رایگان هنوز # 5 عالم تمام پر ز شهیدان خفته گشت %~% ترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز # 6 بیدار مانده شب همه خلق از نفیر من %~% وان چشم نیم مست به خواب گران ~~هنوز # 7 هر دم کرشمه های وی افزون و آنگهی %~% خسرو ز بند او به امید امان هنوز ~~PageV1P1125 ### || [genre: Gh] # 1 افتادگان راه توییم از سر نیاز %~% دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز # 2 شمع جهانفروز تویی در جهان ولی %~% ماییم از برای تو در سوز و در گداز # 3 از ما چه احتراز نمودی که در جهان %~% هرگز نکرد شمع ز پروانه احتراز # 4 گر تو نماز جانب محراب می کنی %~% ما می کنیم در خم ابروی تو نماز # 5 ببرید زلف و کرد به خسرو اشارتی %~% یعنی که عمر تست نمی خواهمش دراز ~~PageV1P1126 ### || [genre: Gh] # 1 کجا بود من مدهوش را حضور نماز! %~% که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز # 2 مرا مخوان به نمازای امام و وعظ مگوی %~% که از نیاز نمی باشدم حضور ~~نماز # 3 چو صوفی از می صافی نمی کند پرهیز %~% مباش منکر دردی کشان شاهد باز # 4 بسان مطرف مفلس نوای سوختگان %~% چو بلبل سحری می کند سماع ms307 آغاز # 5 اگر چه عود توام هر نفس بخواهی سوخت %~% مرا ز ساز چه می افگنی بسوز و ~~بساز # 6 بدان طمع که کند مرغ وصل خوبان صید %~% دو دیده ام شده از شام تا سحرگه ~~باز # 7 خیال زلف دراز تو گر نگیرد دست %~% که برسر آرد ازین ظلمتم شبان دراز # 8 تو در تنعم و نازی ز ما کی اندیشی %~% که ناز ما به نیاز است و نازش تو ~~به ناز # 9 اگر ز خط تو چون موی سر بگردانم %~% ببند و چون سر زلفم بر آفتاب انداز # 10 امید بنده مسکین به هیچ واثق نیست %~% مگر به لطف خداوندگار بنده نواز # 11 گذشت شعر ز شعری و شورش از گردون %~% چرا که از پی آوازه می رود آواز # 12 خرد مجوی ز خسرو که اهل معنی را %~% نظر به عشق حقیقت بود نه عقل مجاز ~~PageV1P1127 ### || [genre: Gh] # 1 خیال دوست به چشم من اندر آمد باز %~% هوای عشق دگر باره در سر آمد باز # 2 کشیده غمزه او لشکر و ولایت صبر %~% خراب کرد که غوغای کافر آمد باز # 3 سبک سوار من از کوی فتنه سر بر کرد %~% فغان به شهر تظلم به داور آمد ~~باز # 4 کبوتری بدم از چنگ باز رسته دریغ %~% که چنگ باز به پای کبوتر آمد باز # 5 جز آب دیده نشوید غبار سینه کنون %~% که خیل غمزه به صحرای دل در آمد ~~باز # 6 بسوز خسرو اگر بخت سایه ات نکند %~% که آفتاب حوادث برابر آمد باز ~~PageV1P1128 ### || [genre: Gh] # 1 دمید صبح مبارک طلوع ساقی خیز %~% به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز # 2 شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر کنون %~% که در صبوح نشسته ست صوفی گه ~~خیز # 3 چو رفت توبه ام ار صاف نیست درد سیاه %~% بیار و در کله صوفیانه من ریز # 4 به درد عشق بمیرم ولی دوا چه کنم %~% ز روی ms308 خوب میسر نمی شود پرهیز # 5 ره حجاز بزن گریه خرابی من! %~% نشان هجر و بیابان ببر ز راه حجیز # 6 پیاله ام به لب و خون چکان ز دیده من %~% چه خوش همی خورم آن باده های ~~خون آمیز # 7 بکش مرا ز تن و از فراق باز رهان %~% که زنده گردم ازین مردن خیال ~~انگیز # 8 مدام جرعه خود ریز بر سر خسرو %~% ز بعد مردن و بر گور بالشش آویز ~~PageV1P1129 ### || [genre: Gh] # 1 نازنینان و چاربالش ناز %~% خاکساران و آستان نیاز # 2 جور و خواری کشیدن از محبوب %~% خوش تر است از هزار نعمت و ناز # 3 گوش مجنون و حلقه لیلی %~% سر محمود و آستان ایاز # 4 نام و ناموس و دین و دنیا را %~% چه محل پیش عاشق جانباز # 5 ای که عیبم همی کنی در عشق %~% یک نظر بر جمال او انداز # 6 عشق در هر دلی فرو ناید %~% زانکه هر سینه نیست محرم راز # 7 من ازین در کجا توانم رفت %~% مرغ پر بسته کی کند پرواز # 8 نی قراری که لب فرو بندم %~% نی مجالی که برکشم آواز # 9 گر به بوی تو جان برافشانم %~% هم به بوی تو زنده گردم باز # 10 همه گفتار دشمنان مشنو %~% یک دم آخر به دوستان پرداز # 11 ساعتی این شکسته را دریاب %~% یک زمان این غریب را بنواز # 12 امشب از رفته باز نتوان گفت %~% زانکه شب کوته است و قصه دراز # 13 خسرو ار گریه کرد معذور است %~% کش چو شمع است کار سوز و گداز ~~PageV1P1130 ### || [genre: Gh] # 1 شب زلف تو شد نشانه روز %~% در کن آن شب از کرانه روز # 2 طرفه خالی ست در میان رخت %~% شب که دیده ست در میانه روز # 3 روز و شب زان تست زان خط و خال %~% دام شب کرده ای و دانه روز # 4 روی تو می کند جهان روشن %~% چه نهی بر جهان ms309 بهانه روز # 5 بنده تست آفتاب که هست %~% چشم روشن به چشم خانه روز # 6 زیر پای تو ریزم ار یابم %~% گوهر مشرق از خزانه روز # 7 بار ده تا به دولتت بزنم %~% نوبت ملک پنجگانه روز # 8 بنده شد همچو خسروت خورشید %~% گر چه هست او شه یگانه روز PageV1P1131 ### || [genre: Gh] # 1 باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز %~% گل جهانی را به روی خویش ~~خندان کرده باز # 2 غنچه بهر صد درم گل را به زندان کرده بود %~% زر بداد آن گه صبا و قفل ~~زندان کرده باز # 3 در عرق شد غنچه از گرما و تنگ آمد ز خویش %~% باد خوش می آید از گرما ~~گریبان کرده باز # 4 چرخ گردان بهر ما را ساخت از گل کوزه ها %~% ابر آن گه کوزه ها بر آب ~~حیوان کرده باز # 5 بالش سلطان گل در بارجای شاخ بین %~% کو ز بهر بار دادن چتر سلطان کرده ~~باز # 6 چند سوزی زلف سنبل بینی ای نرگس ترا %~% آرزوی دیدن خواب پریشان کرده ~~باز # 7 یارب این ابر است در صحن چمن گوهر افشان %~% یا شهنشاه جهان دست زر ~~افشان کرده باز # 8 تا ز خسرو دست گیری یافت در مدحش قلم %~% از سخن گفتن زبان بر در عمان ~~کرده باز PageV1P1132 ### || [genre: Gh] # 1 بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز %~% بر رخ گل طره سنبل پریشان ~~گشت باز # 2 سبزه خطی چند بهر خواندن بلبل نوشت %~% بلبل آن گه از خط خوبان غزلخوان ~~گشت باز # 3 خون لاله گوییا خواهد چکید از تیغ کوه %~% یا چکید آن خون که کوه آلوده ~~دامان گشت باز # 4 بید هم بر سایه خود تیغ لرزان برکشید %~% سایه زیر پای بید افتاده ~~لرزان گشت باز # 5 ساغر لاله پر از می گشت و هم از بوی او %~% سبزه بر روی زمین افتان و ~~خیزان گشت باز # 6 باز بلبل چنگ زد ms310 در پرده های تنگ گل %~% در اصول فاخته قمری به دستان ~~گشت باز # 7 بس که مرغان در هوای باغ پرور پر زدند %~% باد گفتا کاین مگر چتر ~~سلیمان گشت باز # 8 باز کار رفتن باغ است و گلگشت چمن %~% بعد ازین در باغ نتوان رفت و ~~نتوان گشت باز # 9 ماهرویان دی تماشا سوی بستان می شدند %~% آفتاب از ابر رخ بنمود و ~~پنهان گشت باز # 10 سایه می گیرد زمین را زین تعجب در چمن %~% سایه های گل پر از خورشید ~~تابان گشت باز # 11 بس که بر سایه نشینان زرفشان گشت آفتاب %~% زخمهای سایه بر دنیا ~~زرافشان گشت باز # 12 زلف خوبان سر فرو افگنده و در هم بماند %~% کز پریشانی مرا کشت و ~~پریشان گشت باز # 13 گل نمی خواهد که باد گرم بر بستان وزد %~% بس که بستان جمله پر سوری و ~~ریحان گشت باز # 14 یاسمین و لاله را یک دست بردی باد گرم %~% پوستهای نازک از رخسار ~~ایشان گشت باز # 15 خفت نرگس مست و از فریاد بلبل برنخاست %~% نیم شب کز مجلس مخدوم کیهان ~~گشت باز # 16 شعر خسرو را فرو خواندند مرغان چمن %~% بی دلی کامد به سوی باغ بی جان ~~گشت باز PageV1P1133 ### || [genre: Gh] # 1 یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز %~% یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ~~ساز # 2 زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد خویش %~% تا نبیند چشم اغیارت حصار ~~سنگ ساز # 3 دعوی خون بر لبت بسیار شد بهر خدا %~% خنده شیرین کن و پس غنچه را دل ~~تنگ ساز # 4 ما نه ایم آنها که از چنگ تو جان خواهیم برد %~% خواه با ما صلح جوی و ~~خواه با ما جنگ ساز # 5 یار اگر دشنام گفت ای دل به خون بنویس پس %~% بر مثال بخت خود توقیع ~~نام وننگ ساز # 6 ما و رسوایی و بدنامی و بی ننگی عشق ms311 %~% ای سلامت جوی رو با عقل و با ~~فرهنگ ساز # 7 چون سرود عشق شد ورد من ای مطرب دمی %~% رشته تسبیح من بستان و تار چنگ ~~ساز # 8 خسروا از عشق بازان چند جانی وام کن %~% وانگهی با عادت آن چشم شوخ و ~~شنگ ساز PageV1P1134 ### || [genre: Gh] # 1 بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز %~% ناله ای کز سوز عشقت داشتم دارم ~~هنوز # 2 ای طبیب مهربان چون رنجه فرمودی قدم %~% از سر بالین من مگذر که بیمارم ~~هنوز # 3 ای به قول دشمنان کوشیده در آزار من %~% دوستم با من مشو دشمن که من ~~یارم هنوز # 4 مرده ام بی یار و پندارم که دارم زندگی %~% جان من رفته ست و من با خود ~~نمی آرم هنوز # 5 خلق گویندم که خسرو جامه شیخی بپوش %~% چون بپوشم کز میان نگشوده زنارم ~~هنوز PageV1P1135 ### || [genre: Gh] # 1 با پسته میگون تو شکر چه کند کس %~% با خنده میمون تو گوهر چه کند کس # 2 با روی خود آیینه برابر منه آیراک %~% خورشید بر آیینه برابر چه کند کس # 3 چون روی توام نیست جهان را چه کنم من %~% بی دیدن رویت به جهان در چه ~~کند کس # 4 جایی که حدیث لب شیرین تو گویند %~% نادیده حدیث از لب کوثر چه کند کس # 5 ور زلف تو صد جور کند بر دل عاشق %~% ای ترک بدان هندوی کافر چه کند کس # 6 با چشم جفا کار تو گویم که جفا کن %~% گوید من از اینها نکنم گر چه کند ~~کس # 7 بسیار بکوشم که رسم من به تو لیکن %~% با بخت بد و گردش اختر چه کند کس # 8 گفتی که فلان جهد نکرد از پس وصلم %~% خون کرد دل سوخته دیگر چه کند کس # 9 خسرو که فدا کرد دل و جان ز پی تست %~% ورنه دل ز جان هر دو فنا بر چه ~~کند کس PageV1P1136 ### || [genre: Gh] # 1 ms312 کار دلم از دست شد ای دلربا فریادرس %~% تنها فرافم می کشد آخر بیا ~~فریادرس # 2 تا چند بر من دمبدم از هجر عاشق کش ستم %~% بهر منت گر نیست غم بهر خدا ~~فریادرس # 3 ظلمی است شب تا صبحگه بر ما که نتوان گفت وه %~% بگذشت چون از اوج مه ~~فریاد ما فریاد رس # 4 تا کی رقیبت هر زمان در خون ما گوید سخن %~% یا هم به دست خود ز ما ~~خونریز یا فریادرس # 5 تا از تو دلبر مانده ام بی خواب و بی خور مانده ام %~% چون در غمت ~~درمانده ام درمانده را فریادرس # 6 شد جام عیشم بی صفا جایم لگدکوب جفا %~% بگذشت چون عمر از وفا ای بی ~~وفا فریادرس # 7 آن هر دو چشم دلستان از عالمی بربود جان %~% یک جان خسرو را ازان هر دو ~~بلا فریادرس PageV1P1137 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس %~% بیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس # 2 بنوش باده گلگون به طرف باغ که من %~% ز پا فتاده ام از دست محنت افلاس # 3 چه حکمت است ندانم که ساقی گردون %~% مدام خون جگر می دهد مرا از کاس # 4 کسی ز چهره مقصود خود نیافت نشان %~% ازان زمان که نهادند سرنگون این ~~کاس # 5 به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی ست %~% اگر ز خویش گذشتی قدم منه ~~به هراس # 6 کسی به دلق مرقع کجا شود درویش %~% چو سینه صاف نباشد چه سود ترک لباس # 7 درون چو پاک شود از کدورت اغیار %~% تو خواه جامه اطلس بپوش خواه پلاس # 8 حدیث دوزخ و جنت دگر مگو خسرو %~% وصال یار طلب کن گذر ازین وسواس ~~PageV1P1138 ### || [genre: Gh] # 1 خرابی من از آن چشم پر خماری پرس %~% هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس # 2 ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است %~% ز صد فزونست ولی زخمهای ms313 کاری ~~پرس # 3 غلام چشم توام گر چه ناوک تو خوش است %~% ولیک لذت آن از دل شکاری پرس # 4 دلم که زود فراموش می کند خود را %~% مپرس هیچ ز هجران و بیقراری پرس # 5 مراست دردسری از خمار مستی عشق %~% علاج دردم از آن نرگس خماری پرس # 6 کجاست دولت آنم که بر درت باشم %~% نشان من به سر کوی خاکساری پرس # 7 رو ای صبا و ز بهر مسافران فراق %~% از آن دو لب سخنی چند یادگاری پرس # 8 سرود ذوق فراوان شنیده ای اکنون %~% بیا ز خسرو ذوق فغان و زاری پرس ~~PageV1P1139 ### || [genre: Gh] # 1 دل ببردی به جنگجویی و بس %~% خو گرفتی به تندخویی و بس # 2 بس کن این چند ازین جفا کردن %~% یا به عالم تو خوب رویی و بس # 3 مردم از غم وصیتم این است %~% که ز دل خون من بجویی و بس # 4 هجر تو نیک می کشم دریاب %~% اندرین فن تو یار اویی و بس # 5 پیش تو حال بی کسی مرا %~% کس نگوید مگر تو گویی و بس PageV1P1140 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز تو کارسازی همه کس %~% همه را هم تو کارسازی و بس # 2 هست عرفان تو به عقل چنانک %~% کوه سنجد کسی به پر مگس # 3 از من ادراک تو بدان ماند %~% کابلهی کرده باد را به قفس # 4 در صفات کمال هستی تو %~% عقل مست است و ناطقه اخرس # 5 پیش حکم تو هست هجده هزار %~% روز طوفان و باد پاره خس # 6 مردم از تو بزرگ معنی شد %~% نی به صورت بسان فیل و فرس # 7 که به یادت نفس زنند به صدق %~% آسمان بر پرد ز باد نفس # 8 زیر پای گلیم پوشانت %~% پایمال است مفرش اطلس # 9 کی رسم در تو من که در پیشت %~% سد آهن شد از هوا و هوس # 10 سوخته باد خسرو از شوقت %~% راست چون دیو از ms314 شهاب قبس PageV1P1141 ### || [genre: Gh] # 1 تعالی الله چه دولت داشتم دوش %~% که بود آن بخت بیدارم در آغوش # 2 چو در گرد سر خود گشتنم داد %~% ز شادی پای خود کردم فراموش # 3 دران چشمی که نی خفته نه بیدار %~% نه بیهش بودم از بودن نه باهوش # 4 خوش آن حالت که گاه گفتن راز %~% دهانم بود نزدیک بناگوش # 5 چه سودا می پزی ای جان شیرین %~% مگس خفته چه بیند شربت نوش # 6 دو سه بار ای خیال یار با من %~% بگو خوابی که دیده ستم شب دوش # 7 سیه پوشیده رخسارش کنون چشم! %~% زیم من هم به حق آن سیه پوش # 8 گویم حال خود با کس که قصاب %~% به قصد گردن است و گشته خاموش # 9 فغان خسروست از سوزش دل %~% بنالد دیگ چون زآتش کند جوش PageV1P1142 ### || [genre: Gh] # 1 مرا کاری ست مشکل با دل خویش %~% که گفتن می نیارم مشکل خویش # 2 خیالت داند و چشم من و غم %~% که هر شب در چه کارم با دل خویش # 3 ز واپس ماندگان یادی کن آخر %~% چه رانی تند جانا محمل خویش # 4 مرا در اولین منزل ره افتاد %~% ترا خوش باد راه و منزل خویش # 5 نه من زان گونه در دریا فتادم %~% که آید کشتنم در ساحل خویش # 6 چه فرصتها که گم کردم درین راه %~% ز بخت خوابناک غافل خویش # 7 کم از جولانی آخر در ره ما %~% چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش ~~PageV1P1143 ### || [genre: Gh] # 1 دل من برد نتوان یافت بازش %~% که دستی نیست بر زلف درازش # 2 شدم در کندن جان نیم کشته %~% ز چشم نیم مست و نیم نازش # 3 به من بخشید اجلهای خود ای خلق %~% که میرم هر زمان در پیش بازش # 4 چرا محمود از غیرت نمیرد %~% که میرد دیگر پیش ایازش # 5 به کار دوست جان هم نیست محرم %~% که با بیگانه نتوان ms315 گفت رازش # 6 رها کن تا کف پایت ببوسم %~% پس آنگه شویم از اشک نیازش # 7 شبی خواهم به بالینت شوم شمع %~% تو در خواب خوش و من در گدازش # 8 دلم افتاد در چوگان زلفش %~% به بازی گوی دیوانه مسازش # 9 جفاها می کنی بر من مکن شرم %~% که شد شرمنده خسرو زان نوازش ~~PageV1P1144 ### || [genre: Gh] # 1 دل من چون شود دور از وثاقش %~% که ماند آویخته ز ابروی طاقش # 2 عجب سیاره ای دارد دل من %~% که می سوزد جهانی ز احتراقش # 3 هزارم دیده باید گاه جولانش %~% که بندم فرش در راه براقش # 4 مکن ضایع طبیبا مرهم خویش %~% که خوش می سوزم از داغ فراقش # 5 گزیده شد دلم از جان که جانش %~% سگ دیوانه شد در اشتیاقش # 6 کجا با چون تو سیمین ساق ماند %~% درخت گل که پر خار است ساقش # 7 جفاهای ترا گردان کند چرخ %~% نرنجی جان خسرو از نفاقش PageV1P1145 ### || [genre: Gh] # 1 اگر چه پرسش من نیست رایش %~% رها کن تا بمیرم زیر پایش # 2 زمین را بهره زان پا و سرم دور %~% به غیرت هر دم از خاک سرایش # 3 سر ما در کمند و شه به جولان %~% چه غم می دارد از مشتی گدایش! # 4 چو از ما رفت یاران جان بی شرم %~% بدار ار می توانی داشت جایش # 5 ترا خون ریز عاشق نیست حاجت %~% که هجران نیک می داند سزایش # 6 شراب شوق کز جنت دلم خورد %~% گوارا باد آن نقل بلایش # 7 تو کش یارا که خواهد مرد بی تو %~% که خسرو کرد خود را آزمایش ~~PageV1P1146 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم و شبی و یار در پیش %~% جام می خوشگوار در پیش # 2 وقت چمن و شکفته باغی %~% بی زحمت خارخار در پیش # 3 گل آمده و خزان گشته %~% دی رفته و نوبهار در پیش # 4 من بیهش و مست یار و یارم %~% نی مست و نه ms316 هوشیار در پیش # 5 دستم به لب و نظر به رویش %~% می بر کف و لاله زار در پیش # 6 رفت آنکه چو غنچه بود یک چند %~% در بسته و پرده دار در پیش # 7 امروز چو شاخ گل به صد لطف %~% آمد ز برای یار در پیش # 8 ای دور فلک اگر ترا هست %~% وقتی به ازین بیار در پیش # 9 مست حق را که هست با دوست %~% زین گونه هزار کار در پیش # 10 خسرو می ناب کش که زین پس %~% نارد فلکت خمار در پیش PageV1P1147 ### || [genre: Gh] # 1 دزدانه در آمد از درم دوش %~% افگنده کمند زلف بر دوش # 2 برخاستم و فتادم از پای %~% چون او بنشست رفتم از هوش # 3 گشتم به نظاره جمالش %~% حیران و خراب و مست و بیهوش # 4 آن نرگس نیم مست جادوش %~% آهوبره ای به خواب خرگوش # 5 هر کس که ببیندت به یک روز %~% ملک دو جهان کند فراموش # 6 بی روی تو نوش می شود نیش %~% وز دست تو نیش می شود نوش # 7 یک حلقه به گوش خسرو انداز %~% کو بنده تست و حلقه در گوش PageV1P1148 ### || [genre: Gh] # 1 ای زده ناوکم به جان یک دو سه چار و پنج و شش %~% کشته چو بنده هر زمان ~~یک دو سه چار و پنج و شش # 2 گفته به وعده گه گهی یک شب از آن تو شوم %~% روز گذشته در میان یک دو ~~سه چار و پنج و شش # 3 گفت صبا ز غیرتم کاید اگر ز کوی تو %~% همره بوی تست جان یک دو سه چار ~~و پنج و شش # 4 پیش در تو هر نفس از هوس دهان تو %~% بوسه زنم بر آستان یک دو سه چار و ~~پنج و شش # 5 منع دو چشم کن که شد از دل خسته هر دمی %~% رایت آن دو ناتوان یک دو سه ~~چار و پنج و شش ms317 # 6 گاه نظاره چون که تو جلوه کنی جمال را %~% کشته شوند عاشقان یک دو سه ~~چار و پنج و شش # 7 آه و فغان ز مردمان بس که همی کند دمی %~% خسرو خسته دل فغان یک دو سه ~~چار و پنج و شش PageV1P1149 ### || [genre: Gh] # 1 پیش چشم خود مگو گر با تو گویم سوز خویش %~% زانکه می دانی مزاج غمزه ~~کین توز خویش # 2 غمزه را گویی چو شاهان زن که نه مردانگیست %~% بر گدایان آزمودن خنجر ~~فیروز خویش # 3 من چو گردم کشته گه گاهی بگردانی به زلف %~% جان من گرد سر آن ناوک دل ~~دوز خویش # 4 همره جان کردم از جولانت گردی تا کنم %~% توشه فردای حشر این نعمت ~~امروز خویش # 5 خاک شد جانها به ره مپسند از بهر خدا %~% این غبار غم بر آن روی جهان ~~افروز خویش # 6 هر شبی پیش چراغی سوز خود گویم از آنک %~% سوخته با سوخته بیرون فشاند ~~سوز خویش # 7 در دلم باز آمد او یاری کن ای خون جگر %~% تا بگریم سیر من بر روزگار و ~~روز خویش # 8 بنده خسرو بر رخ از خون حرف بی صبری نوشت %~% تا کند تعلیم رسوایی به ~~صبرآموز خویش PageV1P1150 ### || [genre: Gh] # 1 گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش %~% بهر چه گویم صبا و مرغ را ~~پیغام خویش # 2 چون در آید شام آتش در دلم گیرد ز هجر %~% خوش چراغی می فروزم هر شب ~~اندر شام خویش # 3 رفت خوابم ناگهان چند از خیال موی تو %~% سلسله بندم به پای جان بی ~~آرام خویش # 4 نیست چون بخت وصالم بهر صبر از خون دل %~% هر دمی یک جا نویسم نام تو ~~با نام خویش # 5 صد سموم فتنه ز آه خلق سویت می وزد %~% روی پنهان کن ببخشا بر رخ گلفام ~~خویش # 6 کیست خسرو تا لب خود رنجه داری در جفاش %~% این چنین هم جابه ms318 جا ضایع ~~مکن دشنام خویش PageV1P1151 ### || [genre: Gh] # 1 سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش %~% تا زمانی دیده ام روی خوش ~~جانان خویش # 2 از خیال او چه نالم رفت چو کارم ز دست %~% من به خون خویش پروردم بلای ~~جان خویش # 3 بس که خود را گم کنم شبها به گرد کوی تو %~% ره نیابم باز سوی خانه ~~ویران خویش # 4 مزد دندانم بر آن دردم که خیزد بس بود %~% بی تو چون انگشت حسرت خایم ~~از دندان خویش # 5 گر کشندم بهر او پیش و به من آتش زنند %~% تا همی سوزم همی بینم رخ ~~سلطان خویش # 6 شهسوار عاشقان را در رهت سر خاک شد %~% تو کجا داری سر دیوانه یکران ~~خویش # 7 می کشم خاک درت در چشم و کشته می شوم %~% چند خونابه خورم زین دیده ~~گریان خویش # 8 از جفای تست خون اندر دل خسرو مدام %~% از وفا نبود که باشم در پی ~~سامان خویش PageV1P1152 ### || [genre: Gh] # 1 ای جفا آموخته از غمزه بدخوی خویش %~% نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی ~~خویش # 2 می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد %~% بد نباشد گر دمی باز ایستی از ~~خوی خویش # 3 چون تنم از ناتوانی موی شد بی هیچ فرق %~% فرق کن گر می توانی از تنم ~~تا موی خویش # 4 چون به پهلوی خودم در رنج و بس ترسم که پیش %~% خویشتن را هم ببینم بعد ~~ازین پهلوی خویش # 5 روی من از اشک و رویت از صفا آیینه شد %~% روی خود در روی من بین روی ~~من در روی خویش # 6 یک دم ای آیینه جان رو نما تا جا کنم %~% بر سر دست خودت یا بر سر ~~زانوی خویش # 7 چشم باشد زیر ابرو ور تو باشی چشم من %~% از عزیزی شانمت بالاتر از ~~ابروی خویش # 8 از نزاری آن چنان گشتم که گر می بنگرم %~% می ms319 توانم دیدن از یک سوی ~~دیگر سوی خویش # 9 یک شبی دزدیده می خواهم که آیم سوی تو %~% که شفیع عفو باشی بر سگان ~~کوی خویش # 10 گر خیال قامتت اندر سر سرو اوفتد %~% سرنگون همچون خیال خود فتد و در ~~جوی خویش # 11 گوش هندو پاره باشد ور منم هندوی تو %~% پاره کن گوش و مکن پاره دل ~~هندوی خویش # 12 هر زمان گویی که خسرو جادویی چون می کنی %~% این مپرس از من بپرس از ~~غمزه جادوی خویش PageV1P1153 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش %~% ور به سامان روزگاری نیست گو ~~هرگز مباش # 2 سر به خشت محتنم خوش گشت گر تاج سری %~% بهر چون من خاکساری نیست گو ~~هرگز مباش # 3 من سگ خشک استخوانم بس که از تیر قضا %~% بهر من فربه شکاری نیست گو ~~هرگز مباش # 4 هر خسی را از گلستان جهان گلها شکفت %~% گر مرا بوی بهاری نیست گو هرگز ~~مباش # 5 چهره زرین و سیمین سینه ترکان بسم %~% با زر و سیمم شماری نیست گو هرگز ~~مباش # 6 آسمان وار است دامان مراد ناکسان %~% گر مرا پیوند داری نیست گو هرگز ~~مباش # 7 غم خود از عشق است گو در جان من جاوید باد %~% گر غمم را غمگساری نیست ~~گو هرگز مباش # 8 عشقبازی باخیال یار هم شبها خوش است %~% با وی ار بوس و کناری نیست گو ~~هرگز مباش # 9 سرخوشم از درد و درد از ساقی عیش و طرب %~% بهر من چون درد خواری نیست ~~گو هرگز مباش # 10 من خراب و مست یاران هم که بردارد مرا %~% گر به مجلس هوشیاری نیست گو ~~هرگز مباش # 11 مجلس عیش است و جز خسرو همه مستند اگر %~% ناکسی و نابکاری نیست گو ~~هرگز مباش PageV1P1154 ### || [genre: Gh] # 1 مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش %~% سالکی دیدم نشسته پیش پیر می ~~فروش # 2 گشته از دنیا ms320 و مافیها به کلی اختیار %~% از پی یک جرعه می بر باده ~~داده عقل و هوش # 3 مطربان افتاده بی خود هر یکی بر یک طرف %~% از نفیر آسوده چنگ و از ~~فغان بربط خموش # 4 شمع مجلس ایستاده زرد و لرزان و نزار %~% آتشی بر سر دویده آمده خوش ~~خوش به جوش # 5 خواستم تا بگذرم زان در که ناگه از درون %~% چشم سالک بر من افتاد و در ~~آمد در خروش # 6 گفت ای غافل کجایی چند گردی هر طرف %~% بگذر از خویش و در آور شرب ما ~~یک جرعه نوش # 7 تو هم از دردی کشان شو در خرابات مغان %~% تا بیابی هر چه خواهی این ~~نصیحت دار گوش # 8 نیست در خورد تو خسرو این حکایتها برو %~% آتشی چندان نداری بیهده ~~چندین مجوش PageV1P1155 ### || [genre: Gh] # 1 دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش %~% گر خوش است او را بدین ~~بگذار تا می داردش # 2 از که پرسم تا کجا می دارد آن درمانده را %~% ای صبا از من بپرسی هر ~~کجا می داردش # 3 پند گوید عقل لیکن کی کند فرمان عقل %~% آنکه بی فرمان او دل در بلا می ~~داردش # 4 ای مسلمانان ز آه عاشقان یادش دهید %~% کان رقیب نامسلمان بر بلا می ~~داردش # 5 غمزه جانداری ست آن سلطان خوبان را رفیق %~% کز پی جان بردن مشتی گدا ~~می داردش # 6 چند ماند جان مسکینی که هر شب تا سحر %~% همچو بیماران به افسوس و دعا ~~می داردش # 7 سرو را نبود قبا سرو است بالایش ولیک %~% بی بلایی نیست آن کاندر قبا ~~می داردش # 8 از اجل نالد همه کس کو کند جان را جدا %~% من ز بخت خویشتن کز من جدا ~~می داردش # 9 چند گه دیگر نخواهم کرد هم با او وفا %~% آن همه خوبی که با ما بی وفا ~~می داردش # 10 گر سلامت نیست باری ms321 کم ز دشنامی کزو %~% گوش خسرو را که در راه صبا می ~~داردش PageV1P1156 ### || [genre: Gh] # 1 ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش %~% وه که این بر خود نبخشوده ~~کجا می خواندش # 2 تا هوس بد زیستن دل را همی گفتم مخوان %~% چون ز جان برخاستم بگذار تا ~~می خواندش # 3 چون ستاده بهر رفتن دین و دل بیگانه خواه %~% غیرتی هم نیست کز دست صبا ~~می خواندش # 4 خیز ای ابرو ببر زین دیده آبی و بشوی %~% پای آن سرو و بگو آنگه که ما ~~می خواندش # 5 مردمان را زو بلای دل مرا تشویش جان %~% من قیامت خوانم و خلقی بلا می ~~خواندش # 6 چشم او در جادویی تا خلق دیوانه شوند %~% خلق دیوانه شده هر دم دعا می ~~خواندش # 7 خوانمش در جان و گوید خانه من نیست این %~% با چنین بیگانگی دل آشنا می ~~خواندش # 8 ما و مردن بر درش مشتاق را با آن چه کار %~% کو همی راند ز پیش خویش یا ~~می خواندش # 9 راست می گویند باشد کور عاشق زانکه نیست %~% خاک پایش چشم خسرو توتیا ~~می خواندش PageV1P1157 ### || [genre: Gh] # 1 مشک تر بر مه پراگندی و شب می خوانیش %~% برگ گل را پر شکر کردی و لب ~~می خوانیش # 2 آفتاب نیمروزی و به خدمت کردنت %~% می رسد خورشید اگر در نیم شب می ~~خوانیش # 3 هست بر خورشید پیشت نام خورشیدی خطا %~% تو بدین نام از پی حسن ادب می ~~خوانیش # 4 نسخه ای کز خط تست اندر دل سوزان من %~% سحر آتش بند یا تعویذ تب می ~~خوانیش # 5 لب رطب سازی و آنگه خسته از دندان کنی %~% خسته از دندان من کن گر رطب ~~می خوانیش # 6 ماه من زلف ذنب وش را چه می گیری به دست %~% ماه کی گیرد ذنب را چون ~~ذنب می خوانیش # 7 ناله عشاق را شور و شغب گفتی ms322 ز چیست %~% نفخ صور است این که تو شور و ~~شغب می خوانیش # 8 با رقیبت نیست کار و خوانیش می دانم این %~% تا مرا سوزی ز حسرت بی سبب ~~می خوانیش # 9 سجده کردن پیش طاق ابرویت از دوستی %~% فرض شد بر خسرو ار تو مستحب می ~~خوانیش PageV1P1158 ### || [genre: Gh] # 1 دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش %~% وان پسر مهمان و عشرت را همه ~~اسباب خوش # 2 سوی لب می برد جام وانگبین می گشت می %~% بس که می را چاشنی می داد زان ~~جلاب خوش # 3 از خم ابرو سخن می گفت آن خورشید رو %~% من نماز چاشت می کردم در آن ~~محراب خوش # 4 گفتم امشب خرم و خوش دیدمت در خواب گفت %~% پاسبان خفته نباید گر چه ~~بیند خواب خوش # 5 خواب بود آن یا خیال آخر کجا شد آن نشاط %~% از لب و روی و شراب و خلوت ~~و مهتاب خوش # 6 بر لبش تا سرخ کردم دیده پر خون ماند چشم %~% جوشش خون را فرو نشاند از ~~لب عناب خوش # 7 خسروا خوش خوش ز دیده خون نابی می خوری %~% تا منم از چشم خود هرگز ~~نخوردم آب خوش PageV1P1159 ### || [genre: Gh] # 1 خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش %~% لیک حیرانم که دل بر جای چون ~~می بایدش # 2 زلف بر بالین و او در خواب خوش وه کای رقیب %~% با چنان تشویش دلها ~~خواب چون می آیدش # 3 صوفی ما دعوی پرهیزگاری می کند %~% باش تا ساقی مستان روی خود بنمایدش # 4 ساقیا چون دور گردانی ز خون من بشوی %~% آن لب ساغر که لبهای تو می ~~آلایدش # 5 عشق را اسباب خون من همه حاصل شده ست %~% یک کرشمه از سر ابروی تو می ~~بایدش # 6 باغ رو جانا که نرگس در هوای روی تست %~% روی گل می بیند اما دل نمی ~~آسایدش # 7 عاشق مسکین ms323 و کنجی و خیالی و غمی %~% چون کند بیچاره چون دل با کسی ~~نگشایدش # 8 نیست عاشق را دوایی بهتر از صبر و شکیب %~% گر بود دانا چنین دانم همی ~~فرمایدش # 9 خسروا دل بد مکن گر یار بدخویست ازآنک %~% هر چه با آن روی زیبا می کند ~~می شایدش PageV1P1160 ### || [genre: Gh] # 1 آیتی از رحمت آمد گر چه سر تا پا تنش %~% هم دعایی می دهم از سوز دل ~~پیرامنش # 2 سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش او %~% زانکه ترسم دل بسوزد ناگه ~~از سوز منش # 3 شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبود %~% سوخت خود را و آتش خود کرد ~~پیدا روشنش # 4 بازویم طوق سگان کوی او بوده بسی %~% حیف باشد کاین سفال آویزم اندر ~~گردنش # 5 وه که دامانش چرا گیرد ز خون چون منی %~% من که نپسندم سرشک خون خود ~~پیرامنش # 6 دل که با دامان یوسف چشم یعقوبی نداشت %~% آن به خون خود دروغی نیست بر ~~پیراهنش # 7 خاک می سازد تن خود خسرو اندر راه دوست %~% تا شود گردی و بنشیند به ~~روی دامنش PageV1P1161 ### || [genre: Gh] # 1 شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش %~% بینم و از دیده و دل آورم نقل ~~و میش # 2 دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمین %~% می شد او چون آفتاب و من ~~چو سایه از پیش # 3 شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه ام %~% تا بگوید پیش تو بنواز یک دم ~~چون نیش # 4 تا ز تاب عارضش خلقی بسوزد هر زمان %~% می زند بر آتش رخسار او آب خویش # 5 آنکه بر خاک درت لاف از گدایی می زند %~% کی به پیش چشم آید شاهی روم و ~~ریش # 6 راه عشق این است اگر بسیار خسرو را هنوز %~% ره بباید کرد تا وادی درین ~~منزل طیش PageV1P1162 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دولت می ms324 دمد از روی آن خورشیدوش %~% در چنین فرخ صبوحی ساقیا یک ~~جام کش # 2 آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می %~% تا خط بغداد دارد ساقی و ما ~~دجله کش # 3 چون من از بازوی همت روز را بر شب زنم %~% در نیارم سر به تاج روم و ~~اکلیل حبش # 4 چون مه نخشب بتان خالی نباشند از دروغ %~% تا نداری استوار از خود درون ~~آری مکش # 5 می که بر ما زهر شد هم تو کنی آب حیات %~% تا نگیری عیب ما اول بگو یا ~~خود بچش # 6 بر لبت گازی زدم بر دل و دین و خرد %~% مهره بر چین چون که نقش کعبتین ~~آمد دوشش # 7 بهترین روز مرا روز بدی آمد از آنک %~% هست خسرو شیشه و آن سنگدل ~~دیوانه وش PageV1P1163 ### || [genre: Gh] # 1 نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش %~% سخن قند مگو با لب شکر شکنش # 2 گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف %~% هر که بیند شکند با لب و دندان ~~دهنش # 3 ای صبا گوی ز من غنچه تر دامن را %~% چیست آن غنچه که پنهان شده در ~~پیرهنش # 4 دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات %~% گفت باید طلبید از لب شیرین منش # 5 گر شود در غم تو چهره عاشق کاهی %~% باز گلگون کند از خون دل خویشتنش # 6 زلف کج طبع تو هندوی بلاانگیز است %~% چشم سرمست تو ترکی ست که یغماست ~~فنش # 7 روز و شب وصف رخ خوب تو گوید خسرو %~% تا چه طوطی ست که از آینه باشد ~~سخنش PageV1P1164 ### || [genre: Gh] # 1 آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش %~% وان شکر خنده شیرین تو از چشمه ~~نوش # 2 گریه می آیدم از دور به آواز بلند %~% که ازان گریه نمی آیدم آواز به ~~گوش # 3 سر و قد از چمن سبز به بیرون چه روی %~% سر برون نازده از لاله تر ms325 ~~مرزنگوش # 4 دوش در خواب بدیدم رخ چون خورشیدت %~% نیم شب روز شد از شعله آهم شب ~~دوش # 5 ای به خشم از بر من رفته و تنها خفته %~% چشم را گوی که چندین طرف خواب ~~بپوش # 6 خسروا گرم برون می دودت خواب از چشم %~% دیگ دل شد مگر از پختن سودا ~~خاموش PageV1P1165 ### || [genre: Gh] # 1 از خدنگ غمزه دلدوز خویش %~% پاره سازم سینه بهر سوز خویش # 2 تا شب هجران ناخوش در رسید %~% بعد ازان هرگز ندیدم روز خویش # 3 ز آشنایان بر سر بالین من %~% نیست غیر از شمع کس دلسوز خویش # 4 در خزان هجرم از دست رقیب %~% از وصالت کی رسد نوروز خویش # 5 از رخت بر آسمان مه شد خجل %~% در چمن هم بوستان افروز خویش # 6 وارهم از محنت هجران تمام %~% گر بیابم طالع فیروز خویش # 7 خسروا در کنج تنهایی مگوی %~% راز دل با جان غم اندوز خویش PageV1P1166 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو هر موی و بادی در سرش %~% لعل تو هر گنج و خوبی بر درش # 2 هست رویت شعله آتش ولی %~% شسته اند از هفت آب کوثرش # 3 من نگردم گرد آن چشمه ولی %~% باد پیچیده ست بر نیلوفرش # 4 خانه ای کانجا تویی پرده مبند %~% کافتاب اندر نیاید از درش # 5 چشم من در سبزه خط تو یافت %~% چشمه ای کز خضر جست اسکندرش # 6 ز آب میرد آتش و روشن تر است %~% آتشین رویی که خوی دارد برش # 7 آن ز ره کز زلف در بر کرده ای %~% آه خسرو بس بود پیکان گرش ~~PageV1P1167 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه از جان دوست تر می دارمش %~% گر مرا بگذاشت من نگذارمش # 2 دل بدو دارم ز من رنجید و رفت %~% می دهم جان تا مگر باز آرمش # 3 آنکه در خون دل من خسته است %~% من دو چشم خویش می پندارمش # 4 قالب بی روح دارم می برم %~% تا به ms326 خاک کوی او بسپارمش # 5 می دهم جان روز و شب در کوی دوست %~% گوهری زین بیش اگر در کارمش # 6 روی در پای تو می مالم مرنج %~% گر به روی سخت خود می آرمش # 7 گر چه رویش داد بر بادم چو زلف %~% همچنان جانب نگه می دارمش # 8 گر چه هست او یار من من یار او %~% من کجا یارم که گویم یارمش! # 9 هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش %~% آن طبیبی را که من بیمارمش # 10 با دل خود گفتم او را چیستی %~% گفت خسرو او گل و من خارمش ~~PageV1P1168 ### || [genre: Gh] # 1 ای لب چون شکرت چشمه نوش %~% ای رخ چون قمرت غارت هوش # 2 ورق گل بدریده ست صبا %~% تا بدید آن خط چون مرزنگوش # 3 هر دم از روی خوی آلوده تو %~% لاله را خون دل آید در جوش # 4 دل عشاق چنان می ببری %~% که خبر می نشود گوش به گوش # 5 کسی بود آنکه نشینم با تو %~% باده در دست و گل اندر آغوش # 6 من قدح دیر ندارم بر دست %~% تا تو مستانه نگویی که بنوش # 7 لب نهم بر لب لعلت وانگاه %~% می لبالب کنم و نوشانوش # 8 خسروا توبه چو نی در حد تست %~% باری اندر طرب و مستی کوش PageV1P1169 ### || [genre: Gh] # 1 شاد باش ای شب فرخنده دوش %~% که فلان بود مرا در آغوش # 2 نه همی سیر شد از رویش چشم %~% نه همی پر شدی از قولش گوش # 3 ماجرای دل خون گشته من %~% دیده می ریخت برون من خاموش # 4 مست بودم خبر از خویش نداشت %~% باده را گر چه نمی کردم نوش # 5 او همی گفت سخن من حیران %~% او همی خورد می و من بیهوش # 6 ای که آن روی ندیدی زنهار %~% گر مقابل شویش دیده مپوش # 7 هست بازار تو در دلها گرم %~% حسن چندانکه توانی بفروش # 8 ناله خسرو بشنو که خوش ms327 است %~% بر در شاه فغان چاووش PageV1P1170 ### || [genre: Gh] # 1 رغم آن دل که نگهدارندش %~% زیر آن زلف سیه دارندش # 2 مشک بی زلف تو نتواند بود %~% گر به شمشیر نگهدارندش # 3 بر رخ خوب تو ماند چیزی %~% مه اگر زیر کله دارندش # 4 در زمان سر بنهد بر پایت %~% پایت ار بر سر مه دارندش # 5 چشم خسرو به گه آمدنت %~% منتظر بر سر ره دارندش PageV1P1171 ### || [genre: Gh] # 1 خلق به هر کار و من برسر سودای خویش %~% در هوسی هر کسی من به تمنای ~~خویش # 2 گوید همسایه ام هر شبت این ناله چیست %~% مویه خود می کنم بر تن تنهای ~~خویش # 3 سینه با تاباک و من بنگرم از بیم جان %~% چند عقوبت کنم بر دل شیدای ~~خویش # 4 من چو نمی بینمت لطف کن ار گه گهی %~% من نه همه جای خود بلکه همه جای ~~خویش # 5 حسن فروشی به دل ناله فروشی به جان %~% سهل چنین هم مکن قیمت کالای ~~خویش # 6 در دل تنگم همی جز تو نگنجد کسی %~% کرته ازین به مخواه چست به بالای ~~خویش # 7 پا چو به کویت نهم غیرت کوی ترا %~% سرمه دیده کنم خاک کف پای خویش # 8 من چو ز اندوه عشق جان نبرم لیک تو %~% خال ملامت منه بر رخ زیبای خویش # 9 در حق خسرو فتد هیچ که ضایع کنی %~% رحمت امروز خود از پی فردای خویش ~~PageV1P1172 ### || [genre: Gh] # 1 مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش %~% شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش # 2 تا باغ حسن گیرد نزهت قضا نهاده %~% سروی ز قامت او بر طرف جویبارش # 3 افزود مهرش آندم دل را که بی حجابی %~% بنمود روی تابان خورشید سایه ~~دارش # 4 آوازه بت حسن بنشست بی توقف %~% ناگاه چون بر آمد از روم و زنگبارش # 5 از شب اثر نماند از شام چون بیاید %~% از شش جهات گیتی از ماه پنج و ms328 ~~چارش # 6 بکشا ز قفل یاقوت آن درج زر به خنده %~% کارم روان ز دیده گوهر بسی ~~نثارش # 7 خونریز تیر غمزش زان روی شد که دارد %~% در نیم روز مسکن چشم سیاه کارش # 8 ظلمش گذشت از حد زان قصه غصه کردم %~% تا داد من ستاند ثانی شهریارش # 9 تا قافیه است باقی راند کلام خسرو %~% لیکن طریق احسن اینجاست اختصارش ~~PageV1P1173 ### || [genre: Gh] # 1 خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش %~% لیک آفتی ست فتنه می ترسم از ~~کمینش # 2 بسیار زهد و توبه باطل شد از لبانش %~% فتنه ست آنکه گه گه بینند ~~شرمگینش # 3 دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیامد %~% ای دور مانده چونی در زلف ~~عنبرینش # 4 طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را %~% ای باد تند مگذر بر برگ یاسمینش # 5 ای جامه دار ازینسان چستش مبند یکتا %~% کز بخیه نقش گیرد اندام ~~نازنینش # 6 باری به تیغ راندن آن ساعدش ببینم %~% خیز ای رقیب بدخو بر مال آستینش # 7 گویند شادمان شو شستی ز غمزه او %~% من پشتیی که دارم کایمن شوم ز کینش # 8 من خود ز بهر خوبی بر روی او نیارم %~% لیکن تو گفت بشنو بدخو مکن ~~چنینش # 9 خسرو به یک نظاره دل را به باد دادی %~% گر جان به کارت آید بار دگر ~~مبینش PageV1P1174 ### || [genre: Gh] # 1 دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش %~% سایه گرفته مه را زان طره سیاهش # 2 از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیده %~% بادامه ای نشاندم بر پسته ~~کلاهش # 3 او چشم داشت بر من من زلف او گرفتم %~% تا بو که زنده مانم زان غمزه در ~~پناهش # 4 دل رفت و در زنخدانش آواز دادم او را %~% گفت اینکم معلق در نیمه راه ~~چاهش # 5 بنوشت عارضش خط از بهره عرض خوبی %~% آنکه به گرد عارض صف می کشد سپاهش # 6 من چشم می نیارم کز وی ms329 نگاه دارم %~% یارب مگر تو داری از چشم من ~~نگاهش! # 7 کرد آن گنه که خسرو بخشیده خواست بوسی %~% بخشید نیست جانا گر هست این ~~گناهش PageV1P1175 ### || [genre: Gh] # 1 چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش %~% نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش # 2 رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل %~% از تشنگان دریغ ندارند آب خویش # 3 دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب لیک %~% نشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش # 4 او حال پرسد از من و گریه دهد جواب %~% فریاد من ز گریه حاضر جواب خویش # 5 معموره مراد چه گویم که جان من %~% خو کرد با خرابه عیش خراب خویش # 6 از عشق سوختم چه کنم چون ز روز بد %~% صبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش # 7 بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودی %~% گویم به درد با در و دیوار خواب ~~خویش # 8 گر نه کباب کردن دلها شدش حلال %~% آن مست را بحل نکنم من کباب خویش # 9 گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شد %~% خسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش ~~PageV1P1176 ### || [genre: Gh] # 1 شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش %~% مشغول با خیال کسی در نهان خویش # 2 ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما %~% نزدیک شد که بر پرد از آشیان خویش # 3 ای یوسف زمانه بیا تا بگویمت %~% تفسیر احسن القصص از داستان خویش # 4 خوش وقت ما چو از پی مردن به چشم جان %~% بینیم خاک کوی تو در استخوان ~~خویش # 5 تاثیر خواب بود که زیم هر شبی از تو %~% خوابی دروغ و راست کنم بهر جان ~~خویش # 6 در خود گمان برم که تو ز آن منی و باز %~% گم گردم از چنین عجبی در ~~گمان خویش # 7 بگذار کز زبان کف پات آبله کنم %~% از ذکر تو آبله کردم زبان خویش # 8 بخت بد ار ز کوی تو ما را برون فگند ms330 %~% کم گیر خاکی از شرف آستان خویش # 9 رفت از در تو خسرو و اینک به یادگار %~% از خون دل گذاشت به هر جا نشان ~~خویش PageV1P1177 ### || [genre: Gh] # 1 ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش %~% ساقی مست داده به مستان صلای ~~خوش # 2 باران خوش رسید و حریفان عیش را %~% گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش # 3 امروز پارسایی زاهد زبی زریست %~% کو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش # 4 آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبر %~% کز باده بی خبر نشود در هوای خوش # 5 گر چه دعای توبه خوش است ای فرشته هان %~% تا سوی آسمان نبری این دعای ~~خوش # 6 مستان عشق را دل و جان وقف شاهد است %~% حجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش # 7 بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا %~% گل گر چه خوبرو بود و باغ جای ~~خوش # 8 عشق بتان اگر چه بلایی ست جانگداز %~% خسرو به جان و دیده خرید این ~~بلای خوش PageV1P1178 ### || [genre: Gh] # 1 دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش %~% یا خود ز صبر رفته نشان باز ~~خواهمش # 2 زانجا که ناصبوری دیوانگان بود %~% پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش # 3 نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من %~% هرگز دلم نخواست که جان باز ~~خواهمش # 4 باشد شبی که تا به سحر راز گویمش %~% و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش # 5 بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب %~% باری دگر چو نیست همان باز ~~خواهمش # 6 دانم یقین که بار نیابم ازوولیک %~% تسکین خویش را به گمان باز خواهمش # 7 دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا %~% امروز عذر لب به زبان باز خواهمش # 8 بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل %~% این عذر نیز اگر بتوان باز ~~خواهمش PageV1P1179 ### || [genre: Gh] # 1 هر بامداد ms331 تا به شبم بر سر رهش %~% وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش # 2 زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ %~% آتش سزد گلاب چو سیمین بود جهش # 3 آبی کنند هر کسی اندر رهی سبیل %~% من خون خود سبیل کنم بر سر رهش # 4 گویم ببخش جان من او گویدم که نی %~% جان بخش من بس است همان گفتن نیش # 5 چون گل ز رشک جامه درانم که تا چراست %~% در گرد کوی گشتن باد سحر گهش # 6 مشکل که خویش را بتوانند بازیافت %~% آنانکه گم شدند دران روی چون مهش # 7 فریاد من ز ناله خسرو که هر شبی %~% خفتن نمی توان ز نفیر علی اللهش ~~PageV1P1180 ### || [genre: Gh] # 1 فرشته می ننویسد گناه دم به دمش %~% که از تحیر آن رو نمی رود قلمش # 2 نه حد دیدن خلق است روی تو مگر آنک %~% قضا به قدر دو یوسف دهد جمال ~~کمش # 3 اگر به باغ روم دل بگیردم در دم %~% که خون گرفته دل من به گوشه های ~~غمش # 4 سماع و ناله من نی ز خون دل جویند %~% که ارغنون جگر خواریست زیر و بمش # 5 کشم ز دست تو بر چوب جامه ای پر خون %~% که هر که شاه بتان شد چنین بود ~~عملش # 6 کجا ز چاشینی درد دل خبر دارد %~% کسی که نیست خلاص از وظیفه ستمش # 7 جفای دوست به مقدار دوستیست عزیز %~% عزیز عشق شناسد حلاوت المش # 8 چه جای بانگ مؤذن بدین دل بد روز %~% که روزگار بسر شد به طاعت صنمش # 9 به یک دم است کز و جان خسرو مسکین %~% بمیرد ار نبود یاد دوست دمبدمش ~~PageV1P1181 ### || [genre: Gh] # 1 گر ای نسیم ترا ره دهنده در حرمش %~% ببوسی از من خاکی نشانه قدمش # 2 بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز %~% تحیتی که نوشتم همه به خون رقمش # 3 ز بعد عرض تحیت اگر ms332 به ما برسد %~% غریب تا نشماری ز غایت کرمش # 4 میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست %~% ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش # 5 به تشنگان بیابان بحر باز رسان %~% که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش # 6 طراز زر نبود زیب جامه عشاق %~% بر آستین بود از داغ عاشقی علمش # 7 ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق %~% به جای نقل جگر می دهند دمبدمش ~~PageV1P1182 ### || [genre: Gh] # 1 ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش %~% به خامه راست نیاید شکایت ستمش # 2 هزار ناوک غمزه زده ست بر دل من %~% که هیچ آه ز من بر نیامد از المش # 3 اگر ز دست اجل چند گه امان یابم %~% به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش # 4 هزار نامه نوشتم به خون دیده ولی %~% به این دیار نیامد کبوتر حرمش # 5 کسی که دیدن رخسار او هوس دارد %~% دگر خلاص نیابد ز زلف خم به خمش # 6 مباشری که به کنج فراق می نوشد %~% سفال باده نماید به چشم جام جمش # 7 اگر به زهد شوی شهره جهان خسرو %~% چه سود تا نکنی اعتماد بر کرمش ~~PageV1P1183 ### || [genre: Gh] # 1 قبا و پیرهن او که می رسد به تنش %~% من از قباش به رشکم قبا ز پیرهنش # 2 کرشمه می کند و مردمان همی میرند %~% چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش # 3 عجب اگر نتوان نقش خاطرش دریافت %~% ز نازکی بتوان دید روح در بدنش # 4 طفیل آنکه کسان را به زلف در بندی %~% بیار یک رسن و در گلوی من فگنش # 5 به کوی او که شوم خاک نیست غم مگر آنک %~% ز باد گرد غم آلود من رسد به ~~تنش # 6 شهید عشق که شد یار در زیارت او %~% مبارک آمد و فرخنده خلعت کفنش # 7 وصال با وی ازین بیش نیست عاشق را %~% که کشته گشت و در آمد به زلف پر ~~شکنش ms333 # 8 زبان که خواست ز تو خسروا نکردی فهم %~% کنایتی ست که برگیر تیغ و ~~سرفگنش PageV1P1184 ### || [genre: Gh] # 1 کرشمه های سر زلف در بنا گوشش %~% حدیث درد دلم ره نداد در گوشش # 2 بیا که سر به فدایت نهاده ام ورنه %~% چنین عزیز ندارم نهاده بر دوشش # 3 نگو که غمزه من خون کس نمی ریزد %~% تو یاد می ده اگر می شود فراموشش # 4 دلم ز پختن سودای وصل سوخته شد %~% که هیچ پخته نشد کار من به صد جوشش # 5 ز عشق دیدن رویت بمرد و سیر ندید %~% که گاه دیدن رویت ز دل بشد هوشش # 6 شد آتشم به جهان روشن و چرا نرود %~% که می کنم به تن همچو کاه خس پوشش # 7 به ناشناختگان بیند و نظر نبود %~% به صد شناخت درین مستمند مدهوشش # 8 چنان شدم که نبیند مرا و نشناسد %~% اگر شبی به غلط در کشم در آغوشش # 9 به جور و تلخی هجر تو چون شکر خسرو %~% حلاوتی ست دران باده تا ابد ~~نوشش PageV1P1185 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که هست نظر بر جمال میمونش %~% زهی نشاط دل و طالع همایونش # 2 در آب خضر که محلول اوست مایه لطف %~% که در لطافت محلول ریخت بی چونش # 3 هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند %~% در آن زمین که زند گام سم ~~گلگونش # 4 به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو %~% چو زهر ناب که جادو کند به افسونش # 5 غلام آن نفسم کامدم به خانه او %~% به خشم گفت که از در کنید بیرونش # 6 ز غمزه گر چه کشش بی دریغ می کند او %~% حیات خواهم با او همه برافزونش # 7 وصال عشق به صدق آن بود که چون لیلی %~% به خاک رفت در آغوش خفت مجنونش # 8 خوشم ز گریه چشمم اگر چه غم زاید %~% ز چاشنی مفرح ز در مکنونش # 9 شد از تو خون دل ms334 خسرو آب شادم از آنک %~% نماز از خوی پا شستن تو شد ~~خونش PageV1P1186 ### || [genre: Gh] # 1 نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش %~% که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش # 2 مرا به دیده درون خواب از کجا آید %~% که شب نماند به عالم ز پرتو رویش # 3 ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبی %~% هزار شب نتوان ساختن ز یک مویش # 4 ز فرق تا به قدم ماه نو شد و پهلو %~% بدان امید که پهلو نهد به پهلویش # 5 ز بس که آینه گشته ست روی زانوی من %~% که آینه ز چه شد همنشین زانویش # 6 به مردمی اگر آیم به کوی او روزی %~% سگم کند به فسونهای چشم جادویش # 7 بدین صفت که کنم کام عیش را شیرین %~% شراب تلخ نماند ز تلخی خویش # 8 خوش آن کسی که کشد جرعه ای ز جام لبش %~% که مست گشت جهانی چو خسرو از ~~بویش PageV1P1187 ### || [genre: Gh] # 1 شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش %~% بیار باده که گشتم قلندر و ~~قلاش # 2 چو تو به رفت سر صوفیی چو من ای مست %~% به جرعه تر کن و هم از سفال خم ~~بتراش # 3 مرا ز مقنع زاهد کنید خرقه زهد %~% کزین لباس فرو پوشم آن عبادت فاش # 4 منم ز عشق تو خشخاش ذره ذره ولی %~% به مته چند توان سر برید از خشخاش # 5 شدیم ما همه بی پوست بس که چهره ما %~% بر آستانه سیمین بران گرفت خراش # 6 به بزم آنکه دعایی کنند اهل صفا %~% زهی سعادت اگر طعنه ام زنند اوباش # 7 اگر ز خامه کج افتاد نقش ما چه کنیم %~% چگونه عیب توانیم کرد بر نقاش! # 8 نبود بر در مسجد چو خسروا بارم %~% گرو به خانه خمار کردم این تن لاش ~~PageV1P1188 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من سر مکش ز پرده خویش %~% درکش آخر عنان زرده خویش # 2 در ms335 می انداز ناتوانی را %~% با فراق هزار مرده خویش # 3 نظری کردم و چنان گشتم %~% که پشیمان شدم ز کرده خویش # 4 مطرب از ناله ام چنان شد مست %~% که فراموش کرد پرده خویش # 5 ساقیا خون من بخور به تمام %~% می بده لیک نیم خورده خویش # 6 به غلامی نیرزدت خسرو %~% تو فزون کن بهای پرده خویش PageV1P1189 ### || [genre: Gh] # 1 باغ بشکفت و سوری و سمنش %~% تازه گشت ارغوان و نسترنش # 2 صفت باغ می کند بلبل %~% شاخ در شاخ می رود سخنش # 3 یوسف گل رسید و شد روشن %~% چشم نرگس به بوی پیرهنش # 4 تا کجا باشد آن سمنبر من %~% کاب و آتش شود گل از سمنش # 5 مهر او ذره ذره کرد مرا %~% گر چه یک ذره نیست مهر منش # 6 گر به خلقم رسن کند زلفش %~% بگسلم هم ز زلف چون رسنش # 7 دیده در پیش او کشد خسرو %~% که بیند به چشم خویشتنش PageV1P1190 ### || [genre: Gh] # 1 رفت دل نیست روشنم حالش %~% برو ای جان تو هم به دنبالش # 2 من بدینسان که حال خود بینم %~% نبرم جان ز چشم اقبالش # 3 چه خبر شهسوار رعنا را %~% که صف مورد گشت پامالش # 4 هر که از شمع سوخت پروانه %~% کاتش دل فتاد در بالش # 5 دل شناسد که چیست حالت عشق %~% نیست عقل حکیم دلالش # 6 هر که بر حال عاشقان خندد %~% گریه واجب است بر حالش # 7 من مسکین نه مرد درد توام %~% کوه البرز و پشه حمالش # 8 در چه آن دم فتاد دل کامد %~% سوره یوسف از رخت فالش # 9 چه درازست بین غم خسرو %~% که رود بی تو هر شبی سالش PageV1P1191 ### || [genre: Gh] # 1 لب نگر وان دهان خندانش %~% وان خم طره پریشانش # 2 روی چون بامداد تابستان %~% زلف همچون شب زمستانش # 3 تیر بالای او بخست مرا %~% از گشاد ره گریبانش # 4 دامن از ما همی کشد امروز %~% چنگ ما ms336 روز حشر و دامانش # 5 کوفته ماند شخص چون زر من %~% از دل سخت همچو سندانش # 6 چون فرو برد در دلم دندان %~% جان فرستم به مزد دندانش # 7 دل من گشت خون و خون دلم %~% آب شد در چه زنخدانش # 8 خسروا پرسشی بکن که به دل %~% خار دارم ز نوک مژگانش PageV1P1192 ### || [genre: Gh] # 1 سوار من از من عنان در مکش %~% یک امروز از گفت من سر مکش # 2 ز دل نقش ابروی خود برمگیر %~% به کشتن ز قربان کمان برمکش # 3 اگر خنجر غمزه بهر سزاست %~% سر اینک فدای تو خنجر مکش # 4 چو سلطان شدی بر دلم خط میار %~% ولایت به فرمانست لشکر مکش # 5 مژه تیز بر جان خسرو مزن %~% چنان تیر بر صید لاغر مکش PageV1P1193 ### || [genre: Gh] # 1 آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش %~% وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش # 2 رسوا شدم از حالت خود زان که همه جاست %~% رخساره به گفتار و من دلشده ~~خاموش # 3 پوشیده نماند آتش من در تن چون کاه %~% آن شعله برآمد که نهفتیم به خس ~~پوش # 4 من دانم و جانی که به تن کاش نه بودی %~% تا هجر چسان کرد سزای دل من ~~دوش # 5 تو خواه دلا خون شو و خواهی برو ای جان %~% کان شوخ نخواهد شدن از سینه ~~فراموش # 6 ای دام فلک زلف تو دل ها چه کنی صید %~% یوسف که عزیز است به قلب دو سه ~~مفروش # 7 عمرم شد و روزی به رخت سیر ندیدم %~% زیرا که تو می آیی و من می روم از ~~هوش # 8 انبوه گدایان جمال است به کویت %~% مپسند که محروم شوم کشته در آن جوش # 9 آتش بودم بی تو به آگنده دوزخ %~% گر لاله کشم در بر و گر سرو در آغوش # 10 گر لطف و کرم نیست کم از ضربت تیغی %~% باری برهد این سر تنگ آمده ms337 از ~~دوش # 11 از ره زدن خسرو اگر منکری ای شوخ %~% آن دزد سیه را چه نشانی به ~~بناگوش! PageV1P1194 ### || [genre: Gh] # 1 او می رود و عاشق مسکین گرانش %~% چون مرده که در سینه بود حسرت جانش # 2 بی مهر سواری که عنان باز نپیچد %~% آویخته چندین دل خلقی به فغانش # 3 ناخوش همی آزارد و یا طالب خونی ست %~% ای خلق بگویید به جوینده نشانش # 4 یادست که در خواب شیش دیده ام اما %~% از بی خبری یاد ندارم که چسانش # 5 یادش دهی ای باد گهی نام گدایی %~% تا دولت دشنام برآید ز زبانش # 6 بسیار بکوشم که بپوشم غم خود لیک %~% آتش چو بگیرد نتوان داشت نهالش # 7 از ناله ام ار خلق نخسپد عجبی نیست %~% از بخت خودم در عجب و خواب ~~نگرانش # 8 خسرو نگرانیش همه بر دل خود گیر %~% کوری دلی را که نباشد نگرانش ~~PageV1P1195 ### || [genre: Gh] # 1 به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش %~% سگ آن عزت کجا دارد که ~~بنشانند بر خوانش # 2 به بازوی من گردن زده کی باشد این دولت %~% که در گردن درآرم تنگ دستی ~~چون گریبانش # 3 ز دور انگشت می خایم به حیلت چون نمی یابم %~% ز بخت شور کانگشتی رسانم ~~بر نمک دانش # 4 چه طعنه بر گرفتاری که او مانده ست از یاری %~% همو می داند و جانش که ~~تنها جسته بر جانش # 5 سر و سامان چه خواهی ای نکو خواه اندرین فتنه %~% اسیری را که نی سرکار ~~می آید نه سامانش # 6 چو خوردم بی اجل تیرش دمی بگذارد کز گریه %~% بشویم خون غم پرورد خود ~~از نوک مژگانش # 7 غبار آلوده خون عاشقی با اوست سرگردان %~% هر آن ذره که بالا می رود از ~~گرد یک رانش # 8 ببوسی آستان کعبه ای باد ار رسی از ما %~% که ما گم گشتگان مردیم تشنه ~~در بیابانش # 9 شنیدن هوی خسرو گر ms338 نیارد دارد معذورش %~% که بوی خون دل می آید از ~~فریاد و افغانش PageV1P1196 ### || [genre: Gh] # 1 خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش %~% تعالی الله مگر از آب ~~حیوان ریخت بی چونش # 2 مباد آن پای را دردی خرامان کرد گو بگذر %~% تو می دانی که خاک است آن ~~ولی خونست معجونش # 3 نثاری گر کند چشمم به پیشت پا مزن جانا %~% که حاصل شد به صد خون جگر ~~هر در مکنونش # 4 متاع دل برون کردم ز دل ای یار ازان گیسو %~% مجنبان سلسله کز دل نیارم ~~کرد بیرونش # 5 بترسم از چنان روزی که باشم رفته از عالم %~% تعلق همچنان باقی به سوی ~~زلف شبگونش # 6 دروغ است این که کرد آلوده از خون جامه یوسف %~% که چون بر چشم یعقوب ~~آمد آلوده شد از خونش # 7 به وصف لیلی ار شرمنده ام در عاشقی باری %~% بحمدالله که شرمنده نیم از ~~روی مجنونش # 8 فسون خوان را به صد زاری همی بوسم قدم لیکن %~% چه چاره چون پری حاضر ~~نمی گردد به افسونش # 9 حسد می بردی ای دشمن ز عقل و دانش خسرو %~% بیا تا بر مراد خاطر خود ~~بینی اکنونش PageV1P1197 ### || [genre: Gh] # 1 دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش %~% معاذالله که گر ناگه ببیند ~~چشم بد خویش # 2 گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی %~% زهی تاراج جان و دل به هر سو ~~کاوفتد هویش # 3 گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی %~% من از خود بی خبر مشغول در ~~نظاره رویش # 4 به نرمی شانه کن در مویش ای مشاطه کز دردش %~% رگ جان بگسلد ما را ~~مبادا بگسلد مویش # 5 گذشته ست آن که مستم کردی از بویش صبا اکنون %~% خرابم هم به بوی خود ~~که از من می زند بویش # 6 رخی بر خاک می سایم کیم من تا قبول افتد %~% نماز ms339 ناروای من به محراب ~~دو ابرویش # 7 ازان ابروی کژ کو با کمان هندوان ماند %~% نزد جز تیر زهر آلود بر جان ~~چشم هندویش # 8 چه عیش است اینکه من این جا و جان من بر رعنا %~% دوان سرگشته همچون ~~گرد بادی بر سر کویش # 9 دل گم کرده می جستم میان خاک کوی او %~% به خنده گفت چون خسرو نخواهی ~~یافت می جویش PageV1P1198 ### || [genre: Gh] # 1 زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش %~% هر مو که برباید ازو ~~زنجیر صد جان داردش # 2 جوری که هر دم می کند گر مردمی باشد درو %~% آخر ز چندان کرده ها وقتی ~~پشیمان داردش # 3 خاکی که از کویت برم در دیده پنهانش کنم %~% مفلس که یابد گوهری ناچار ~~پنهان داردش # 4 گفتار تو کاید برون از جان و در جان در رود %~% مردم کش است از چه لبت ~~گر آب حیوان داردش # 5 دور از من آن کو دور شد از چون تویی نزدیک من %~% تلخ است عیشش در فلک ~~در شکرستان داردش # 6 پروانه ای کش ناگهان شمعی به مهمان در رسد %~% خود را مگر بریان کند ~~دیگر چه مهمان داردش # 7 بیچاره خسرو را گهی هوش همی باشد ولی %~% هوشی که از مردم برد گو تا به ~~سامان داردش PageV1P1199 ### || [genre: Gh] # 1 گه گه نظری باز مدار از من درویش %~% چون منعم بخشنده به در یوزه درویش # 2 ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود %~% مشمار که تا روز اجل به شود این ~~ریش # 3 حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر %~% تا درد دل خسته من کم نشود بیش # 4 جانا مکش اکنونم ازان شیوه که دانی %~% کان صبر نمانده ست که می کردم ~~ازین پیش # 5 خوش باش که آن غمزه خون ریز تو ما را %~% چندان نگزارد که گشایی تو سر ~~کیش # 6 ایمن ز خیال تو نیم با ms340 همه پرسش %~% قصاب نه از مهر کند تربیت میش # 7 ساقی منگر توبه قدح بر سر من ریز %~% تا غرقه شود این خرد مصلحت اندیش # 8 ایمان من اندر شکن زلف بتان شد %~% کافر کندم دل که اگر گردم ازین کیش # 9 ای آن که زنی طعنه به خسرو ز پی عشق %~% تو فارغی از درد که من خوردم ~~ازین نیش PageV1P1200 ### || [genre: Gh] # 1 نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش %~% غلام آن سر زلفم که در هم ~~می کند بادش # 2 به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان %~% که داند تا کدامین سنگدل ~~بوده ست استادش # 3 اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد %~% دعای عاشقان هر جا که باشد ~~پاسبان بادش # 4 فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومان %~% خدایا کج مکن مویی ز ~~یاریهای بیدادش # 5 مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگین %~% کزین آتش که من دارم نگردد ~~گرم پولادش # 6 رو ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی %~% که گرد آلوده خواهد بود آن ~~سوری و شمشادش # 7 دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش را %~% نیاید باز ور خواهد که هم ~~در ره شب افتادش # 8 جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکین %~% شد آبستن ز غم ای کاش که مادر ~~نمی زادش PageV1P1201 ### || [genre: Gh] # 1 گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش %~% ستانم داد این سینه که بی دل ~~داشت یک چندش # 2 ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینم %~% هنوز این دل که خون بادا به ~~صد جان آرزومندش # 3 خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جا %~% در آمد باد زلف نیکوان از ~~بیخ بر کندش # 4 چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را %~% نه آن دیوانه ای دارم که بتوان ~~داشت در بندش # 5 شتاب عمر من بینی مبر از دوستان ناجا %~% گره بگسل ز تن ms341 جان را که ~~دشوارست پیوندش # 6 حیاتم بی تو دشوارست کاین دل بی تو بد خوشد %~% به جان و زندگانی چون ~~توانم داشت خرسندش # 7 نمی بینم خلاص جان نابخشوده خسرو %~% مگر بخشایش آرد از کرم کیش ~~خداوندش PageV1P1202 ### || [genre: Gh] # 1 هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش %~% بی چاره من اسیر دل مبتلای ~~خویش # 2 هم جان درون این دل و هم دوست وه که من %~% خونابها خورم ز دل بی وفای ~~خویش # 3 فرداست ار به بنده جدایی دلا بیا %~% کامروز نوحه ای بکنم از برای خویش # 4 تا من از آن دل شدم و دل ازان دوست %~% این جان من کیای من و من کیای ~~خویش # 5 من در هوای یار برم پی که بر پرم %~% پرنده به ز من که پرد در هوای ~~خویش # 6 یک تن چو صد نمی شود از بهر دیدنت %~% صد جا خیال خویش نشانم به جای ~~خویش # 7 جانا رسم به کوی تو من آن کبوترم %~% کاید به میهمانی شاهین به پای ~~خویش # 8 بارنده بر تو ناوک آه و منت ز ره %~% بافم ز آب دیده ز باد دعای خویش # 9 خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد چنانک %~% گویی که هیچ گاه نبود آشنای ~~خویش PageV1P1203 ### || [genre: Gh] # 1 دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش %~% سینه را زان غمزه خون خواره ~~دلدوزی ببخش # 2 یک طرف بنما ز روی و یک گره بگشا ز زلف %~% مرده ام از زندگانی یک ~~شبانروزی ببخش # 3 از پس سالی نمودی رو مکش تا بنگرم %~% ور حقیقت خواهیم کشتن یک امروزی ~~ببخش # 4 خامی آن کس که دید آن روی چون آتش نسوخت %~% یارب افسرده دلان را در ~~جگر سوزی ببخش # 5 گر بد آموزی کند چشمت که بستان جان خلق %~% جان خسرو را علی الرغم ~~بدآموزی ببخش PageV1P1204 ### || [genre: Gh] # 1 غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش ms342 %~% وگر نه دل که دشمن شد ~~مرا چه جای تعظیمش # 2 دهانش میم مقصود است و صد سبق از غمش خواندم %~% نشد ممکن که یک روزی ~~نهم انگشت بر میمش # 3 هزاران جان مسکینان دو نیم است از دهان او %~% که آن سلطان بخنده می ~~کند هر لحظه دو نیمش # 4 دلم را بذل جان فرمود پیراهن که می لرزد %~% بسان مدخلان ترسم بران ~~اندام چون سیمش # 5 مبادا حسن او را روز نیکو جز همان رویش %~% که بهر کشتن ما ناز و شوخی ~~کرد تعلیمش # 6 حکیم آن ماه را با من قران گفت و نمی دانم %~% که خواهم بوسه داد و یا ~~بخواهم سوخت تقویمش # 7 جهانی خوشدلی بودم که ناگه زد غمش بر من %~% نبینی یک ده آبادان کنون ~~در هفت اقلیمش # 8 وصیت می کنم جان را که هر دم بر سرش گردی %~% وصیت این کنم باری چو ~~خواهم کرد تسلیمش # 9 به کویش رفت خسرو تا دل گم گشته را جوید %~% بدیدش ناگهانی و فتاد از ~~بهر جان بیمش PageV1P1205 ### || [genre: Gh] # 1 آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش %~% وقت است خوش بهار که وقت بهار ~~خوش # 2 در باغ با ترانه بلبل درین هوا %~% مستی خوش است و باده خوش است و بهار ~~خوش # 3 ماییم و مطربی و شرابی و محرمی %~% جایی به زیر سایه شاخ چنار خوش # 4 ای باد کاهلی مکن و سوی دوست رو %~% ما را بکن به آمدن آن نگار خوش # 5 چیزی دگر مگوی همین گوی که در چمن %~% سبزه خوش است و آب خوش است و ~~بهار خوش # 6 گر خوش کند ترا به حدیثی که باز گرد %~% همراه خود بیار مشو زینهار خوش # 7 من مست خوش حریف ویم آن زمان که او %~% سرخوش خوش است مست خوش و هوشیار ~~خوش # 8 ور بینیش که مست بود خفتنش مده %~% هم همچنانش مست به نزد ms343 من آر خوش # 9 با او دران زمان که میش راه می دهد %~% بازی خوش است بوسه خوش است و ~~کنار خوش # 10 سرو پیاده خوش بود اندر چمن ولیک %~% آن سرو من پیاده خوش است و سوار ~~خوش # 11 از وی خوش است برشکنیها به گاه ناز %~% وز خسرو شکسته فغانهای زار خوش ~~PageV1P1206 ### || [genre: Gh] # 1 چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط %~% دارم غبار خاطر از آن مشکبار خط # 2 جانا محقق است که جز کاتب ازل %~% بر برگ لاله ات ننوشت از غبار خط # 3 یاقوت جوهر دهنت آب زندگیست %~% کز وی مدام زنده بود خضروار خط # 4 مشک خطت که هست روان تر ز آب جوی %~% بر خوانده ام ندیده شد ای گلعذار ~~خط # 5 از تو دلم به باغ و بهاری نمی کشد %~% باغ من است روی تو و نوبهار خط # 6 یارب چه خوش به خامه تقدیر دست صنع %~% بنوشته است بر ورق روی یار خط # 7 خسرو چه وجه بود که نادیده روی او %~% آرد لبش به خون من دلفگار خط ~~PageV1P1207 ### || [genre: Gh] # 1 تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع %~% عشاق بینوا را مسعود گشت طالع # 2 ما از جهان ملولیم از خویش و غیر فارغ %~% گشته به نیم جرعه در کنج دیر ~~قانع # 3 ساقی بیار جامی کز خود رهم زمانی %~% مگذار تا گذارم بی باده عمر ضایع # 4 جز جام تو ننوشند عشاق در خرابات %~% جز نام تو نگویند زهاد در صوامع # 5 چون قیل و قال هر کس با مست در نگیرد %~% در حق ما نباشد پند فقیه نافع # 6 حال درون پر خون از خلق چون بپوشم %~% چون کرد پیش مردم اشکم بیان واقع # 7 بگذر ز خویش خسرو گر وصل یار جویی %~% زان رو که نیست جز تو در راه وصل ~~مانع PageV1P1208 ### || [genre: Gh] # 1 چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع %~% شود منور ms344 از انوار او جهان مجموع # 2 جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح %~% چه باک اگر نکند آفتاب چرخ طلوع # 3 جماعتی که به تقوی و شرع می کوشند %~% چرا به باده پرستی نمی کنند شروع # 4 کتاب فقه ندانند در مدارس ما %~% دریغ عمر که شد صرف در اصول و فروع # 5 فقیه شرع که ما را به می کند تکفیر %~% به عمر خویش نکرده ست سجده ای ~~به خضوع # 6 چو نامه ای بنویسم به سوی دلبر خویش %~% فمنه امن قلبی علی کتاب دموع # 7 مگوی پند به خسرو ازو گذر واعظ %~% که بند خلق بود نزد مست نامسموع ~~PageV1P1209 ### || [genre: Gh] # 1 گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ %~% آری آری باد را طاقت نمی آرد ~~چراغ # 2 هر شبی پروین که عکس خویش در آب افگند %~% آسمان گویی میان آب می کارد ~~چراغ # 3 برگ می ریزد ز گل دانم خزان خواهد رسید %~% میهمان آید به خانه چون که ~~گل بارد چراغ # 4 چون در افتد برق در ابر سیه نظاره کن %~% ابر را شب داند و آن را چه ~~پندارد چراغ # 5 ابرها تیره ست نگذارم می روشن ز کف %~% کس به تاریکی روان از دست ~~نگذارد چراغ # 6 بی چراغی می جهان بر دیده خسرو شب است %~% ساقی خورشید رویی کو که ~~بسپارد چراغ PageV1P1210 ### || [genre: Gh] # 1 شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ %~% می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان ~~دماغ # 2 داغ هجرانم نه بس خالم به رخ هم می نمای %~% چند سوزم وه که داغی می ~~نهی بالای داغ # 3 بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع %~% می نهم از سوز دل هر شب به ~~هر مسجد چراغ # 4 آب چشمم گفت حال و بر درت زین پس برآر %~% هم تو می دانی که نبود بر ~~رسولان جز بلاغ # 5 غنچه دل پاره کردم چونکه بر باد آمدم ms345 %~% زانکه بودم با گل خندان تو یک ~~دم به باغ # 6 هست نالان سوخته جانم مدام ای کبک ناز %~% گر ز مردار استخوانی نشنوی ~~بانگ کلاغ # 7 عقل و دین الحمدلله رفت زین پس ما و عشق %~% یافت چون خسرو ز صحبتهای ~~بی دردان فراغ PageV1P1211 ### || [genre: Gh] # 1 دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف %~% صد عاشق گم کرده دل سویش ~~روان از هر طرف # 2 گلگون نازش زیر زین غمزه بلایی در کمین %~% می مرد ازان پیکان کین پیر ~~و جوان از هر طرف # 3 ژولیده زلف فتنه خو مخمور چشم کینه جو %~% موها پریشان کرده او خونها ~~چکان از هر طرف # 4 جانها و دلها چون خسی در راهش آب هر کسی %~% می رفت جان و دل بسی ~~گیسوکشان از هر طرف # 5 دلهای پر خون جگر گرد کمرگه سر به سر %~% چون لعل و یاقوت و گهر گرد ~~میان از هر طرف # 6 زنجیر دل ها موی او دلال سرها خوی او %~% در چار سوی روی او بازار جان ~~از هر طرف # 7 در کنج غم افتاده من بر یاد سرو خویشتن %~% زانم چه کاید در چمن سرو ~~روان از هر طرف # 8 کعبه که یارش می رود لبیک جان می بشنود %~% گر چه به پابوسش رود صد ~~کاروان از هر طرف # 9 چون بی تو دل ناسایدم گر تیغ سر بر نایدم %~% چه باک از آنم کایدم زخم ~~زبان از هر طرف # 10 یک روز میرد چاکرت پیش درت دور از برت %~% فریاد خیزد بر درت «مسکین ~~فلان!» از هر طرف # 11 زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت %~% ترسم که چون خسرو بسی گیرد ~~عنان از هر طرف PageV1P1212 ### || [genre: Gh] # 1 دی مست می رفتی بتا رو کرده از ما یک طرف %~% شبدیز را مطلق عنان ~~پیچیده عمدا یک طرف # 2 تا بر رخ زیبای تو افتاده زاهد را ms346 نظر %~% تسبیح زهدش یک طرف مانده ~~مصلا یک طرف # 3 تیری که دی زد بر دلم پیداست تا غایت به من %~% پیکان و کلکش یک طرف ~~سوفار و پرها یک طرف # 4 در چار حد کوی خود افتاده بینی بنده را %~% تن یک طرفجان یک طرفسریک ~~طرفپایک طرف # 5 سلطان خوبان می رسدهر سو گروه عاشقان %~% چاووش شه کو تا کند مشتی گدا ~~را یک طرف # 6 نوشین شراب لعل او شد مجلس ما بی خبر %~% ساقی صراحی یک طرف مستان رسوا ~~یک طرف # 7 جان خسرو دل خسته را خون ریختن فرموده است %~% خلقی به منت یک طرف آن ~~شوخ تنها یک طرف PageV1P1213 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق %~% مرهم جانهاست از یاد لبت آزار ~~عشق # 2 دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان %~% دیگران بسمل شدند و من شدم ~~مردار عشق # 3 من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگری %~% بین که چون من چند کس مرده ~~ست در بازار عشق # 4 تیغ خود بگذار تا وام تو بگذارم از آنک %~% وام معشوق است سر بر گردن ~~عیار عشق # 5 هر زمان از صید فتراک تو غیرت می برم %~% کانچنان من بر نبستم خویش در ~~دربار عشق # 6 عاشق از بر زیستن میرد رخش بنمای سیر %~% تا بمیرد زان مفرح جان کنان ~~بیمار عشق # 7 از دعایت من چو ای زاهد نگشتم نیک بخت %~% تو بیا باری چو من بدبخت شو ~~در کار عشق # 8 آنکه بیداریش بهر خواب خوش با شاهد است %~% شاهدش دان آنکه حق است این ~~چنین بیدار عشق # 9 خسروا با جان و دل هم قصه جانان مگوی %~% زانکه نتوان گفت با نامحرمان ~~اسرار عشق PageV1P1214 ### || [genre: Gh] # 1 رسید دوش ندایی ازین بلند رواق %~% که ای مقیم زوایای شهربند فراق # 2 درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس %~% گذر چو طایر قدسی از اوج این ms347 نه ~~طاق # 3 مناققند و ریای جمیع اهل بشر %~% بیا به صحبت یاران بی ریا و نفاق # 4 ترا به روز ازل با حبیب عهدی بود %~% چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق # 5 مرو به قول مخالف به هرزه راه حجاز %~% وگرنه راه نیابی به پرده عشاق # 6 کسی که مسکن اصلیش عالم علویست %~% چه می کند به خراسان چه می رود به ~~عراق # 7 ز خویش بگذر و باز آی سوی ما خسرو %~% که نیست خوش تر از این جای در ~~همه آفاق PageV1P1215 ### || [genre: Gh] # 1 دو چشمت آفت دلهاست هر یک %~% دو زلفت عقد مشکلهاست هر یک # 2 شکنهای سر زلف کج تست %~% فرامشخانه دلهاست هر یک # 3 نشیمنها که بر خاک در تست %~% ز بهر دیده منزلهاست هر یک # 4 کنند ار عاشقانت خاک بر سر %~% سزد چون پای در گلهاست هر یک # 5 مده پند اهل دل را زاهدا زانک %~% چو خسرو مست باطلهاست هر یک ~~PageV1P1216 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک %~% احوال من در گوش او یک لحظه ~~بر خوان ساکنک # 2 گر خسته ای آمد به جان گر زنده می خواهی دلی %~% از لعل شکر بار خود ~~بفرست درمان ساکنک # 3 رفتم ز جان برخاستم در خواب بود آن نازنین %~% از خواب خوش برخاستم ~~ترسان و لرزان ساکنک # 4 چون خاست او از خواب خوش افتادم اندر پای او %~% برداشت سر از پای خود ~~خندان و نازان ساکنک # 5 گفتم که ای گلروی من وقتی نگشتی آن من %~% گفتا که من آن توام بیم ~~رقیبان ساکنک # 6 با یار بودم ساعتی رفتم به باغ و بوستان %~% در باغ و بستان آمدم افتان ~~و خیزان ساکنک # 7 بر روی و مویش بوسه ها می دادم و می گفت او %~% چون کافران غارت مکن ~~آخر مسلمان ساکنک # 8 دشنامها می داد او هر دم به زیر لب مرا %~% من ms348 روی خود بر پای او نالان ~~و مالان ساکنک # 9 خسرو اگر در کوی تو رفتن نداند روز را %~% لابد رود در نیم شب از خلق ~~پنهان ساکنک PageV1P1217 ### || [genre: Gh] # 1 بوستان جلوه در گرفت اینک %~% گل ز رخ پرده برگرفت اینک # 2 آتش لاله برفروخت ز باد %~% دامن کوه در گرفت اینک # 3 بلبل آمد نشست بر سر گل %~% بینوا بود زر گرفت اینک # 4 غنچه در پیش فاخته ز اصول %~% سبقی تازه بر گرفت اینک # 5 ورق غنچه را که نم زده بود %~% ورقش یکدگر گرفت اینک # 6 آب را گر چه چشم ها پاک است %~% بوستان را ببر گرفت اینک # 7 بید در لرزه گشت و تیغ کشید %~% آب را رهگذر گرفت اینک # 8 خار چون تیز کرد پیکان را %~% گل به برگش سپر گرفت اینک # 9 شاخ گلگون که بارگیر گل است %~% ناگه از باد برگرفت اینک # 10 مرغ می گفت گل نخواهد رفت %~% لاله گوی کمر گرفت اینک # 11 ابر در گریه شد ز ناله خویش %~% پرده ای تنگ در گرفت اینک # 12 کرد بر وی سحاب ریختنی %~% باغ را در و زر گرفت اینک # 13 طوطی آغاز شعر خسرو کرد %~% روی گل در شکر گرفت اینک PageV1P1218 ### || [genre: Gh] # 1 ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ %~% مثلث نزاد مادر ایام شوخ و شنگ # 2 زلف تو بر رخ تو هر آنکس که دید گفت %~% بگرفت ملک چین و حبش پادشاه ~~زنگ # 3 با تیر چشم جادو و ابروی چون کمان %~% داری قدی کشیده تر از قامت خدنگ # 4 آهو صفت شکار دل عاشقان کند %~% آن شیرگیر آهوی چشم تو چون پلنگ # 5 در سنگ سیم باشد و این طرفه تر که تو %~% داری درون سینه سیمین دلی چو ~~سنگ # 6 آب حیاتم از لب و دندان روان شود %~% گر بوسه ای به بنده دهی زان دهان ~~تنگ # 7 بر نظم خسرو از ms349 سر مستی سخن مگیر %~% کو هست در هوای تو فارغ ز نام و ~~ننگ PageV1P1219 ### || [genre: Gh] # 1 دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل %~% افتاد سخن در جان گفتار همان ~~در دل # 2 گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان %~% شد کیسه همه خالی طرار همان در ~~دل # 3 یک شهر پر از خوبان ده باغ پر از گلها %~% صد جای نهم دیده دلدار همان ~~در دل # 4 قربان شومی بهرش کافزون شودی عمرش %~% با جان خود این خواهم با یار ~~همان در دل # 5 نی بگسلم از مویش کز شرم مسلمانی %~% تن را به نماز آرم زنار همان در ~~دل # 6 در کعبه و بتخانه هر جا که رود خسرو %~% دل باد ز تو بدخو دیدار همان ~~در دل PageV1P1220 ### || [genre: Gh] # 1 خهی در هر نظر چون خویش مقبول %~% چو من صد بیش در کوی تو مقتول # 2 کنم اندر جمالت عقل و دانش %~% چو بیند مصلحت در خویش معزول # 3 خوی حسنی که از رویت چکیده %~% بشسته دفتر معقول و منقول # 4 گریزان کژکژ از بالای تو سرو %~% نگردد عرض بیش از قامت طول # 5 تو ای دانا که عاشق را دهی پند %~% مکن دل در غم بیهوده مشغول # 6 بسی دیدم فلاطون و ارسطو %~% شده در عاشقی مجنون و بهلول # 7 فرو خوان قصه شیرین و خسرو %~% که زو لیلی و مجنون هست مسجول ~~PageV1P1221 ### || [genre: Gh] # 1 مرا بهرت خصومتهاست با دل %~% کنون با من درین سودا و با دل # 2 اگر باد سر زلفت همین است %~% کجا ما و کجا جان و کجا دل # 3 ز تو از گوشه چشمی اشارت %~% ز ما عقل و ز ما جان و ز ما دل # 4 دل ار بیگانه گشت از من نرنجم %~% که عاشق را نباشد آشنا دل # 5 به خون گرم دل پیوست با دوست %~% بدینسان چون توان کردن جدا دل # 6 مرا گویی که ms350 جانت از چیست در سوز %~% بلا شد جان مرا جان را بلا دل # 7 بماندم در بلای دل که یارب %~% مبادا هیچ کس را مبتلا دل # 8 چه گویندم که دل نه پند بشنو %~% که صد منزل ز من راهست با دل # 9 به یک دلدار بس کن خسروا زآنک %~% نبندد هیچ عاشق جا به جا دل ~~PageV1P1222 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا صحبت از اغیار بگسل %~% گل خندان من از خار بگسل # 2 نخست از بند جان پیوند بگشای %~% پس آنگه دوستی از یار بگسل # 3 ندانم تا که گفت آن بی وفا را %~% که مهر از دوستان یک بار بگسل # 4 بزن مطرب ز رحمت راه عشاق %~% رگ جان و دل افگار بگسل # 5 اگر سوده شود ز ابریشم چنگ %~% گلیم صوفیان را تار بگسل # 6 چرا مینالی ای بلبل چنین زار %~% نمی گفتم از آن گلزار بگسل # 7 درون بتخانه و بیرون مناجات %~% مسلمان شو دلا زنار بگسل # 8 کمند عشق را نتوان گسستن %~% برو سر رشته پندار بگسل # 9 نیابی داد خوبان خسرو از کس %~% بزن دست و عنان یار بگسل PageV1P1223 ### || [genre: Gh] # 1 زهی زلفت شکسته نرخ سنبل %~% گلستان رخت خندیده بر گل # 2 رسانده خط یاقوت تو ریحان %~% کشیده خط به کافور تو سنبل # 3 عروسی را که او صاحب جمال است %~% چو دریابد گرش نبود تحمل # 4 چو ریش خستگان را مرهم از تست %~% مکن در کار مسکینان تغافل # 5 اگر گل را نباشد برگ و پیوند %~% چه سود از ناله شبگیر بلبل # 6 به جانت کانکه بر جان دارم از غم %~% نباشد کوه سنگین را تحمل # 7 چو از زلفش بدین روز اوفتادم %~% تو نیز ای شب مکن بر من تطاول # 8 خوشا آن بزم روحانی که هر دم %~% کند مستی به پاداش تعقل # 9 بزن مطرب که مستان صبوحی %~% از آن مستند و خسرو از تامل PageV1P1224 ### || [genre: Gh] # 1 مسلمانان برفت از دست ms351 من دل %~% چو دیدم آنچنان شکل و شمایل # 2 جهانی را بدین شکل و شمایل %~% همی بینم چو خود امروز مایل # 3 زهی صانع خدا کز لطف بنگاشت %~% از این سان صورتی از آب و از گل # 4 نباشد چون جمالت مجلس افروز %~% اگر خورشسید بنشیند به محفل # 5 دلم منزل به زلفت کرد گویی %~% نخواهد رفت ازین فرخنده منزل # 6 تنم کز خاک گردد نقش مهرت %~% ز نعش جان نخواهد گشت زایل # 7 ملامت می کنند اصحاب ما را %~% ز درد ما مگر هستند غافل # 8 ندارم طاقت درد فراقت %~% فراق دوستان کاری ست مشکل # 9 درین ره خسروا دیوانه می باش %~% نمی باید شنیدن پند عاقل PageV1P1225 ### || [genre: Gh] # 1 خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل %~% عالم بیخودی خوش است خاصه که در ~~هوای گل # 2 نافه گشای بوستان سکه به نام گل زده %~% خطبه بلبلان همه نیست مگر ثنای ~~گل # 3 تاج مرصع آورد شاخ ز هر شکوفه ای %~% تحت زمردین زند بخت به زیر پای گل # 4 ابر دو اسبه می رود بهر نظاره چمن %~% سرو پیاده می شود پیش در سرای گل # 5 حیف بود که ماه و گل خوانمت از سر هوس %~% ای تو به از هزار مه چند بود ~~بقای گل # 6 مستی ما به بوی تو بهر خدا چه جای می %~% شادی من به روی تو بی تو جهان ~~چه جای گل PageV1P1226 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول %~% خیر بادت می کنم یک سجده ~~فردا قبول # 2 زور و زر باشند اسباب وصال اما مرا %~% نیست چیزی غیر زاری در تمنای ~~وصول # 3 بس که چشمم سیل خون می بارد از هجران تو %~% کاروان در ره نمی یابد ز ~~گل جای نزول # 4 دمبدم از خون دل با تونویسم نامه لیک %~% جز نسیم صبحدم دیگر نمی یابم ~~رسول # 5 در حریم کعبه روحانیان یعنی ms352 که دل %~% جز خیال دوست کس را نیست امکان ~~نزول # 6 تا بخواند آیت عشق از خط مشکین بار %~% رفت از یادم روایات فروغ بی ~~اصول # 7 عاقلان گر غافلند از حال خسرو عیب نیست %~% از مجانین کی خبر دارند ~~ارباب عقول PageV1P1227 ### || [genre: Gh] # 1 می رود یار و مرا آزار می ماند به دل %~% وای مسکینی کش آن رفتار می ~~ماند به دل # 2 زیستن دشوار می بینم که از غمزه مرا %~% اندک اندک هر زمان آزار می ~~ماند به دل # 3 پند می گویی ولی معذور داری دوست زانک %~% دل پریشان دارم و دشوار می ~~ماند به دل # 4 گر شود جانا دلم زیر و زبر بر حق بود %~% زانکه زلف تو نه بر هنجار می ~~ماند به دل # 5 وه که جانم بر لب آمد چند بیخوابی کشم %~% کاندکش می بینم و بسیار می ~~ماند به دل # 6 گر نخواهی کشتنم غمزه زنان زین سو میا %~% کان مژه هر شب مرا چون خار ~~می ماند به دل # 7 این هم از بخت است کت در دل نباید گفت من %~% ورنه از خسرو همین گفتار ~~می ماند به دل PageV1P1228 ### || [genre: Gh] # 1 من مسکین چه کنم پیش که گویم غم دل %~% که ز عشق تو بجز غصه ندارم حاصل # 2 ای صبا حال دل من بر دلدار مگوی %~% که جهانی ز غم عشق تو لایعقل # 3 غافل از یاد تو یک لحظه نیم تا دانی %~% زینهار از من دلخسته نباشی ~~غافل # 4 طمع دانه کند مرغ که در دام افتد %~% ورنه در دام غم و غصه نیفتد عاقل # 5 خلق را میل به حوران بهشتی باشد %~% چه کنم نیست مرا جز به تو خاطر ~~مایل # 6 به وصال تو بس امید وفا بود مرا %~% آه کاندیشه غلط بود و تصور باطل # 7 به قیامت برد از عشق تو حسرت خسرو %~% که به تشریف وصال تو نگردد واصل ~~PageV1P1229 ### || [genre: ms353 Gh] # 1 رسته بودم مه من چندگه از زاری دل %~% از نمکدان تو شد تازه جگر خواری ~~دل # 2 تو همی آیی و صد غارت جان از هر سو %~% در چنین فتنه کجا صبر کند یاری ~~دل # 3 هر کسی با دل آزاد ازین شهر گذشت %~% من گرفتار بماندم به گرفتاری دل # 4 دل گنه کرد که عاشق شد و نزد خوبان %~% نشود عفو همه عمر گنه کاری دل # 5 وقتی افگن نظری جانب من ای خورشید %~% که سیه روی بماندم ز شب تاری دل # 6 وقت آن است که دستی دهی ای دوست به لطف %~% که فرو رفتم در گل ز ~~گرانباری دل # 7 عشقت افگند میان من و دل بیزاری %~% بر رخ از خون نگر اینک خط بیزاری ~~دل # 8 می شود زلف تو ز آسیب نسیمی درهم %~% بس که بیتاب شد از زحمت بسیاری دل # 9 عشق گویند که کار دل بیدار بود %~% بهره ام خواب اجل بود ز بیداری دل # 10 پند گویا هم ازین گونه خرابم بگذار %~% که نمی آید ازین خسرو معماری ~~دل PageV1P1230 ### || [genre: Gh] # 1 ای فرق تا به پای همه آرزوی دل %~% آب حیات رانده خیالت به جوی دل # 2 دل بستمت به زلف ندانستم این قدر %~% کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل # 3 عمری به گرد کوی تو گشتم چوبیدلان %~% نی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل # 4 در خون دل خوردم نکنم جز دعای تو %~% زیرا که من به سوی توام نی به سوی ~~دل # 5 چندین که دل جفای ترا شکر می کند %~% شرمنده هم نمی شوی آخر ز روی دل # 6 یک موی از سر تو مبادا که بگسلد %~% آویختی اگر چه به هر تار موی دل # 7 خسرو حدیث درد تو باری کجا کند %~% زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل ~~PageV1P1231 ### || [genre: Gh] # 1 من نخواهم برد جان از دست دل %~% ای مسلمانان ms354 فغان از دست دل # 2 سینه می سوزد مدام از جور چشم %~% دیده می گرید روان از دست دل # 3 هر که از دستان دل غافل شود %~% زود گردد داستان از دست دل # 4 جانم اندر تاب و دل در تب بماند %~% این ز دست چشم و آن از دست دل # 5 گفته بودم پای در دامن کشم %~% وین حکایت کی توان از دست دل # 6 قوت پایی نداری خسروا %~% تا نهی سر در جهان از دست دل PageV1P1232 ### || [genre: Gh] # 1 مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم %~% زبان با خلق در گفت است و ~~دل جایی دگرد # 2 خرامان هر طرف سروی و جان من نیاساید %~% که من این خار خار از سرو ~~بالایی دگر دارم # 3 مرا این تشنگی از بهر آبی دیگرست ارنه %~% نمی بینی که در هر دیده ~~دریایی دگر دارم # 4 طبیبا خویش را زحمت مده چون به نخواهم شد %~% که من اندر سر شوریده ~~سودایی دگر دارم # 5 ترا گر رای خونریز من مسکینست بسم الله %~% چه می پرسی ز من جانا نه من ~~رای دگر دارم # 6 به بازار تو دل را من برید یک نظر کردم %~% کرم کن یک نظر دیگر که ~~کالایی دگر دارم # 7 همه مستی من در کار چشم و زلف و رویت شد %~% لبم خاموش و در هر یک ~~تقاضایی دگر دارم # 8 مران سوی کسانم چون تنم شد خاک در کویت %~% نماند آن سر که جز پای تو ~~دریایی دگر دارم # 9 نمی اندیشی از دمهای سرد من نمی دانی %~% که در هر کو چو خسرو ~~بادپیمایی دگر دارم PageV1P1233 ### || [genre: Gh] # 1 همی خواهم ترا بینم نظر سویی که من دارم %~% به خوبان دیدنم خو شد عجب ~~خویی که من دارم # 2 اگر بر خاک می غلتم مرا دیباست با رویت %~% تعالی الله عجایب پشت و ~~پهلویی که من دارم # 3 ز بندت چون جهم ms355 آخر که هر یک بند زلفت را %~% گره بر بسته ام محکم به ~~هر مویی که من دارم # 4 جفایت هر که را گویم همه کس روی تو بیند %~% به پیشت چون توان دیدن ~~بدین رویی که من دارم # 5 ترازو کردی از من تیر و گویی بر کشم آن را %~% چه خواهی برکشیدن زین ~~ترازویی که من دارم # 6 اشارت کن ز ابرو تا کشم سر زیر پای تو %~% کز آن چوگان توان بردن چنین ~~گویی که من دارم # 7 صبا دی آمد از کویت دماغم خوش شد از بویت %~% دماغی خوش توان کردن ازین ~~بویی که من دارم # 8 دو چشمم جوی شد گر تو نداری آرزوی من %~% تماشا هم نمی آیی درین جویی ~~که من دارم # 9 لطیفه گوییم خسرو توانی زیست در هجرم %~% توانم خاصه با این زور بازویی ~~که من دارم PageV1P1234 ### || [genre: Gh] # 1 من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم %~% چرا از دیگری نالم که درد ~~از خویشتن دارم # 2 چه جای محنت ایوب و اندوه دل یعقوب %~% بلا اینست و بیماری و تنهایی که ~~من دارم # 3 گهی از دیده در رنجم گه از دل در جگرخواری %~% چه دانستم که من چندین ~~بلا از خویشتن دارم # 4 چو سروش در قبای سبزگون دیدم یقینم شد %~% که چون گل چاک خواهم زد اگر ~~صد پیرهن دارم # 5 مرا فردا به دشواری برون آرند پا از گل %~% کزان مژگان عاشق کش بسی خون ~~در کفن دارم # 6 مگر هر پاره ای زین دل به دلداری دهم ورنه %~% چه خواهم کرد با خوبان ~~بدین یک دل که من دارم # 7 چو من روی ترا بینم چرا از گل سخن گویم %~% چو من قد ترا جویم چه پروای ~~چمن دارم # 8 ز دنیا می رود خسرو به زیر لب همی گویم %~% دلم بگرفته در غربت تمنای ~~وطن دارم PageV1P1235 ### || [genre: Gh] # 1 برون آ اندکی ms356 جانا که بسیار آرزو دارم %~% وداع عمر نزدیک است و دیدار ~~آرزو دارم # 2 مرا پر خار بادا هر دو دیده بلکه پر گل هم %~% اگر بی روی تو هرگز به ~~گلزار آرزو دارم # 3 قیاس روزی خود می شناسم کز گلستانت %~% همه گل آرزو دارند و من خار ~~آرزو دارم # 4 درت می بوسم و آن بخت کو کاندر دلت گردد %~% که این بخشش از آن لعل شکر ~~بار آرزو دارم # 5 ز زلفت یک گره بگشا نه از بهر دلم لیکن %~% خلاصی از پی مشتی گرفتار ~~آرزو دارم # 6 اگر شد عقل و دین در کار عشقت سهل باشد آن %~% هنوز اندر سر شوریده ~~بسیار آرزو دارم # 7 نصیحت می کنی ای آشنا کاسوده شو خسرو %~% چه پنداری که من این مردن زار ~~آرزو دارم PageV1P1236 ### || [genre: Gh] # 1 به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم %~% چه جای گل کز این سودا به دل ~~خار آرزو دارم # 2 هوس دارم پس از مردن قد سرو روان یعنی %~% از آن قامت به خاک کویش ~~رفتار آرزو دارم # 3 چنانش دوست می دارم که دارند آرزو خلقی %~% اگر دارند از آن راحت من ~~آزار آرزو دارم # 4 چو آزادی ز بند موی او دارد دلم او را %~% همیشه در خم زلفش گرفتار ~~آرزو دارم # 5 مرا گفتی که ای خسرو چه داری آرزو از من %~% میسر نیست ورنه از تو ~~بسیار آرزو دارم PageV1P1237 ### || [genre: Gh] # 1 من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم %~% ز سودای بتان داغ غلامی ~~بر جبین دارم # 2 ز مردن غم ندارم لیک روزی کز غمت میرم %~% فراموشت شود از من به عالم ~~غم همین دارم # 3 فدا کردیم در عشقت دل و دین و ز من مانده %~% همین جانی که آن هم بهر ~~روز واپسین دارم # 4 مرا گویند کاندر وصل او خوش باش چون باشم %~% که چون هجران شبان روزی ms357 ~~بلایی در کمین دارم # 5 بسی گفتند خسرو را دل از مهر بتان بر کن %~% سخن نشنوده ام اکنون نه دل ~~دارم نه دین دارم PageV1P1238 ### || [genre: Gh] # 1 نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم %~% که جان غم کشی بی غیرتی ~~بیکاره ای دارم # 2 بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را %~% که هر شب بر سر کویش رهی ~~خونخواره ای دارم # 3 نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن %~% تو ای نظارگی دانی که من ~~نظاره ای دارم # 4 نمی دانم حکیما دل کجا شد در جگر خوردن %~% ببینی در غریبستان یکی ~~آواره ای دارم # 5 برآمد دودم از جان چند سوزم زین دل پاره %~% مسلمانان نه دل دارم که ~~آتش پاره ای دارم # 6 چو خاک خفتگان رفتم به رخ و اکنون که حاصل شد %~% چگونه بر چنان یاری ~~چنین رخساره ای دارم # 7 ز آه خسروش یارب نگیری گر چه آن نادان %~% نیارد هیچ گه در دل که من ~~بیچاره ای دارم PageV1P1239 ### || [genre: Gh] # 1 شبی آسایشم نبود عجب بیداریی دارم %~% شفا از چشم تو خواهم عجب بیماریی ~~دارم # 2 همه شب می گزم انگشت حسرت را به دندان من %~% همین است ار ز شاخ عمر بر ~~خورداریی دارم # 3 الا ای ساقی فارغ دلان می هم بدیشان ده %~% که من با روزگار خویشتن ~~خونخواریی دارم # 4 برو ای بخت خواب آلود از پهلوی بیداران %~% که تو شب کوریی داری و من ~~شب کاریی دارم # 5 جگر بریان و ناله مطرب و می گریه تلخم %~% بیا مهمان من جانا که شب ~~بیداریی دارم # 6 به یاد رویت از یاد تو خالی نیستم یک دم %~% ز تشویش غمت گر چه فرامش ~~کاریی دارم # 7 چو خاک در شدم در زیر پای خود عزیزم کن %~% بدان عزت که پیش آستانت ~~خواریی دارم # 8 مرا گویی که دور از چون منی چون زنده می مانی ms358 %~% خیالت را بقا بادا که ~~از وی یاریی دارم # 9 به چشمت می کند خسرو حق آن گر نمی دانی %~% دروغی هم نمی گویی که مردم ~~ساریی دارم PageV1P1240 ### || [genre: Gh] # 1 به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می دارم %~% وی اندر خواب و من نزدیک ~~خود مهمانش می دارم # 2 خیال زلف او را رنجه می سازم بیا ای جان %~% که بیرون آید آنگه چشم بر ~~جولانش می دارم # 3 رخ او بینم و با خویشتن گویم نمی بینم %~% عجایب غیرتی کز خویشتن ~~پنهانش می دارم # 4 اگر میرم فسوسی نیست بر جانم جز این حسرت %~% که جان بویش گرفت از بس ~~که اندر جانش می دارم # 5 هنوز از غارت سیمین برآن آخر نمی گردد %~% دل خسرو که چندین سال شد ~~ویرانش می دارم PageV1P1241 ### || [genre: Gh] # 1 من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم %~% دلم رفته ست و جان هم می رود ~~سویی که من دانم # 2 صبا بوهای خوش می آرد از هر بوستان لیکن %~% که خواهد زیست چون می نارد ~~آن بویی که من دانم # 3 سر خود گیر و رو ای جان دل برداشته از تن %~% که این سر خاک خواهد گشت ~~در کویی که من دانم # 4 اگر تن مو شد و گر بگسلد جان نیز گو بگسل %~% مرا از دل نخواهد رفت آن ~~مویی که من دانم # 5 بسوزی هر چه هست ای باد اگر آن سو رسی اما %~% به تندی نگذری زنهار بر ~~رویی که من دانم # 6 چو کشتن رسم خوبانست جان گر حیله می دارم %~% ذخیره می کنم از بهر ~~بدخویی که من دانم # 7 چه پیچم بر درازیهای شب تهمت چه می دانم %~% که هست این پیچش خسرو ز ~~گیسویی که من دانم PageV1P1242 ### || [genre: Gh] # 1 تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم %~% شب قدر من است امشب که ~~قدر این نمی ms359 دانم # 2 روی در باغ و می گویی که گل بین چون منم عاشق %~% همین روی تو می بینم ~~گل و نسرین نمی دانم # 3 چنانم لذت یاد تو بنشسته ست اندر جان %~% که زان پس ذوق تلخ و جان خود ~~شیرین نمی دانم # 4 خرد را گفتم اندر عاشقی دخلی بکن گفتا %~% غریبم رسم این کشور من مسکین ~~نمی دانم # 5 به بالینم رسیده یار و من در مردن از سویش %~% کجایی در زبان و کیست در ~~بالین نمی دانم # 6 سؤال می کنی از من که خسرو من کیم پیشت %~% شنیدم لیک از حسرت جواب این ~~نمی دانم PageV1P1243 ### || [genre: Gh] # 1 چو خواهم با تو حال خود بگویم جا نمی یابم %~% وگر پیدا کنم جای ترا ~~تنها نمی یابم # 2 به جان و دل ترا جویم اگر ناگاه پیش آیی %~% ز شادی دست و پا گم می کنم ~~خود را نمی یابم # 3 تعالی الله چه گلزاری ست حسن عالم افروزت %~% که گل در باغ خوبی چون ~~رخت زیبا نمی یابم # 4 ندارد هیچ پروایی به حال زار مسکینان %~% کسی را از بتان مثل تو بی ~~پروا نمی یابم # 5 به کویت عاشقان مستند اما در ره عشقت %~% بسان خسرو دیوانه شیدا نمی ~~یابم PageV1P1244 ### || [genre: Gh] # 1 همیشه در فراقت با دل افگار می گریم %~% غمت را اندکی می گویم و بسیار ~~می گریم # 2 شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد زاری %~% به حسرت می نشینم در پس ~~دیوار می گریم # 3 اگر مردم به مستی گاه گاهی گریه ای دارند %~% چه حال است این که من هم ~~مست و هم هشیار می گریم # 4 گهی در خلوت تاریک از هجر تو می نالم %~% گهی در فرقتت در کوچه و بازار ~~می گریم # 5 چه سوز است این نمی دانم به جان خسرو مسکین %~% که چون ابر بهار اندر ~~سر کهسار می گریم PageV1P1245 ### || [genre: Gh] # 1 ms360 خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم %~% حساب عمر می دانم که غم با ~~یار می گویم # 2 فراهم کی شود ریش دلم زینسان که من هر دم %~% حدیث آن نمک پیش دل افگار ~~می گویم # 3 به جانان گفته ام ناگه نخواهد رفت جان یارب %~% نمی دانم چه نام است ~~این که من هر بار می گویم # 4 درون خویش خالی می کنم زان زنده می مانم %~% که ذکرت شب و روز پیش در و ~~دیوار می گویم # 5 چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی %~% که درد خویشتن با پشته های ~~خار می گویم # 6 زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین %~% ز بس کافسانه شیرین خود بسیار می ~~گویم # 7 من از سر زنده گردم گر تو با من یک سخن گویی %~% تو می دانی نگویی لیک ~~من گفتار می گویم # 8 اگر با من ز بد گفتن خوشی ای من فدای تو %~% تو بد می کن که من بهر تو ~~استغفار می گویم # 9 رقیبا بر حقی گر باورت ناید غم خسرو %~% که من تیمار بلبل پیش بوتیمار ~~می گویم PageV1P1246 ### || [genre: Gh] # 1 بگویم حال خویشت لیک از آزار می ترسم %~% وگر ندهم برون ز اندیشه گفتار ~~می ترسم # 2 چه حال است این که از بیم رقیبان ننگرم رویت %~% هوس می آیدم گل چیدن و ~~از خار می ترسم # 3 معاذالله که از مردن بترسم در غمت لیکن %~% ز داغ دوری و محرومی دیدار ~~می ترسم # 4 دلی دارم کباب از دست غم پیشت کشم لیکن %~% ز خوی نازک آن نرگس خونخوار ~~می ترسم # 5 تو شب در خواب مستی و مرا تا روز بیداری %~% مخسپ ایمن که من زین دیده ~~بیدار می ترسم # 6 جوانی خنده بر خونابه پیران مکن زیرا %~% تو می خندی و من زین گریه ~~بسیار می ترسم # 7 مرا زین دیده آزار جراحت می تراود دل %~% مبادا ms361 کاندرو ماند از این ~~آزار می ترسم # 8 ز درد من دلت هر سوی زحمت می کند لیکن %~% ز بسی سامانی بخت پریشان کار ~~می ترسم # 9 نیم خسرو که فرهادم نمانده جانم از عشقت %~% اگر مانده ست از شیرینی ~~گفتار می ترسم PageV1P1247 ### || [genre: Gh] # 1 همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم %~% مگر ممکن بود کاین دیده ~~بیدار بربندم # 2 جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی بایست %~% معاذالله کاین تهمت به ~~زلف یار بربندم # 3 مژه در چشم من شد خار و خواب از دیده رفت اکنون %~% مگر کاین رخنه پر ~~فتنه را از خار بربندم # 4 جهانی بی دوست نتوان دید بنشینم به کنج غم %~% به روی خود در این کلبه ~~خونخوار بربندم # 5 مگو یاران دیگر ای که جانی و آب و گل خوبان %~% چگونه دل ز جان در صورت ~~دیوار بربندم # 6 غمت گفتم برون ندهم گشادی چشم از حسرت %~% فرو بستی لبم بی آنکه من ~~گفتار بربندم # 7 غباری یادگارم ده ز کوی خود که می خواهم %~% کزین جا در غریبستان عقبی ~~بار بندم # 8 تو خود را گر نمی دانی مسلمان گو بدان باری %~% مرا نزدیک شد کز دست تو ~~زنار بربندم # 9 سر زلفی کز او دیوانه شد خسرو به دستم مده %~% که تا زان رشته دست عقل ~~دعوی دار بربندم PageV1P1248 ### || [genre: Gh] # 1 تو سر مستی و من عاشق بیا تا با تو در غلتم %~% ز دست لعل تو تا چند در ~~خون جگر غلتم # 2 بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزم %~% چو رویت بنگرم بار دگر از ~~پای در غلتم # 3 چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجران %~% مگس بر من نیارد شست اگر ~~اندر شکر غلتم # 4 سرشکم گفت در وقتی که می غلتید بر رویم %~% چو مروارید غلتانم که بر ~~بالای زر غلتم # 5 به کار عیش در خون دو ms362 چشم خویش می غلتم %~% چه بهتر زان بود خسرو که در ~~کار دگر غلتم PageV1P1249 ### || [genre: Gh] # 1 نیارم تاب دیدن دیر دیرت بهر آن بینم %~% بباید هر زمان جانی که رویت ~~هر زمان بینم # 2 مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو از جا %~% دلم بر جای باید کش به ~~چشم مردمان بینم # 3 بدینسان کامد از روی تو کار من به جان وانگه %~% من دیوانه را بر خود ~~نبخشود و همان بینم # 4 اگر من کشتنی گشتم نمی گویم مکش ای غم %~% ولی بگذار چندانی که روی آن ~~جوان بینم # 5 چه حاجت بر دلم نازک همین بس نیست مرگ من %~% که گه گه چاشنی از دست آن ~~ناوک کمان بینم # 6 گه جولان نیارم دیدنش از بیم جان لیکن %~% چو من بی طاقتم دزدیده در ~~دست و کمان بینم # 7 ز نوروز جوانی گر چه بشکفته ست بستانش %~% مبادا سبزه پیراهن آن بوستان ~~بینم # 8 دریغا آن چنان رویی دگر خواهد شدن یارب %~% مرا آن روز منمایی که رویش ~~آنچنان بینم # 9 ز خوبان بس که بی دین گشت خسرو بهترین روزش %~% بت اندر پیش و زنار ~~مغانش در میان بینم PageV1P1250 ### || [genre: Gh] # 1 چمن چون بوی تو آرد به بویت در چمن میرم %~% به یاد قد تو در سایه سرو ~~سمن میرم # 2 زیم از تو بمیرم هم ز تو فارغ ز جان و تن %~% نیم چون دیگران کز جان ~~زیم یا خود ز تن میرم # 3 خوش آن وقتی که تو از ناز سویم بنگری و من %~% به زاری کشته انگشت او ~~فگنده در دهن میرم # 4 شدم رسوا درون شهر در صحرا روم اکنون %~% که رسواتر شوم گر در میان مرد ~~و زن میرم # 5 بخور جمله تنم ای زاغ جز دیده که دید او را %~% که بیرون اوفتم در عرصه ~~زاغ و زغن میرم # 6 مرا پیراهن صد چاک پر خونست از آن ms363 یوسف %~% همین آرایش گورم کنید آن دم ~~که من میرم # 7 سخن بر بستی از خسرو مگر چشمت فرود آمد %~% کرم کن یک سخن جانا که تا ~~زان یک سخن میرم PageV1P1251 ### || [genre: Gh] # 1 سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم %~% کمند عقل بگسستی لجام نقس ~~توسن هم # 2 به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی %~% شدم رسوا من تر دامن و صد ~~چاک دامن هم # 3 تو ناوک می زنی بر جان و جان من همی گوید %~% که چشم بد جدا زان ناوک و ~~زان ناوک افگن هم # 4 نهادم هر چه بود از سر سری مانده مرا بر تن %~% چو بار سر سبک کردی سبک ~~کن بار گردن هم # 5 ترا خوش باد خواب ار چه مرا این جان سرگشته %~% همه شب گرد موی تست و ~~گرد کوی تو تن هم # 6 دل من گر به سویت شد نداری استوار او را %~% که آن بیگانه وقتی آشنا ~~بوده ست با من هم # 7 چنانم با خیالت خوی شد در کنج تنهایی %~% که بر بستم در از خورشید و ~~ماه و بلکه روزن هم # 8 شبی روشن کن آخر کلبه تاریک من چون من %~% دل تاریک در کار تو کردم چشم ~~روشن هم # 9 عقوبت می کشم تا زنده ام وه کاندرین زندان %~% همه کس جان کند صورت مرا ~~جان است دشمن هم # 10 ملامت بر دل صد پاره عاشق بدان ماند %~% که باشد زخم پیکان و بدوزندش ~~به سوزن هم # 11 چو بوسی ای صبا نعل سمندش را به گستاخی %~% زکوة آنچنان دولت دو بوسی ~~دیگر از من هم # 12 بشو در بندگیش ای ابر خط سبزه تا بلبل %~% نگوید کین خط آزادی سرو است ~~و سوسن هم # 13 چه کیش است آخرای خسروکه بی خوبان نه ای یک دم %~% زمانی آخر از بت ~~باز می ماند بر همن هم PageV1P1252 ### || [genre: Gh] # 1 ندانم ms364 کیست اندر دل که در جان می خلد بازم %~% چنان مشغول او گشتم که ~~با خود می نپردازم # 2 همه کس با بتی در خواب و من در کنج تنهایی %~% چه باشد گر شبی پوشیده ~~گردد دیده بازم # 3 غمت کشت و هنوز امشب ز اقبال خیال تو %~% امید زیستن باشد اگر من دل ~~بیندازم # 4 سر خود گیر و رو ای جان دل برداشته از من %~% که من مرغ گرفتارم میسر ~~نیست پروازم # 5 اگر چش ناله های دردناکم در نمی گیرد %~% خوشم با این همه گر می شناسد ~~باری آوازم # 6 مسلمانی همه درباختم در کار بت رویان %~% ببینید ای مسلمانان که من دین ~~در چه می بازم # 7 من و شب ها و دردی و حدیثی بود از حسنت %~% که داد آن دولتم جانا که تا ~~خود بشنوی رازم # 8 به دشواری ز کویت دوش جان را برده ام آسان %~% اگر عیبم نگیری دل ~~همانجا می کشد بازم # 9 چو بینم در تو دزدیده حلالت باد خون من %~% اگر فرمان دهی کشتن به گفت ~~چشم غمازم # 10 تو در بازی دلم در خون نخواهم زیستن دانم %~% ز درد آگه نیم حالی که ~~من مشغول جانبازم # 11 چگونه جان برد خسرو ازین اندیشه کت هر دم %~% فرامش می کنی عمدا و در ~~جان می خلی بازم PageV1P1253 ### || [genre: Gh] # 1 ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم %~% شبی گر روز کردی با من ~~آن ماه شب افروزم # 2 گرفتار آمدم جایی و نهمانا رهم زیرا %~% شکست آن قلب کو بر خیل غم می ~~کرد پیروزم # 3 برآید زین هوس جانم که یک شب شمع تو باشم %~% تو خوش خوش باده می نوشی ~~ومن چون شمع می سوزم # 4 بلا و غم خریدار آمدند از سوی تو بر من %~% بحمدالله که در کوی تو ~~بازار است امروزم # 5 کسی از عمر خود روزی نخواهد کم ولی ms365 بر من %~% رود گر بی غمت روزی مبادا ~~روزی آن روزم # 6 کشم تا جان بود در تن جفاهای سگ کویت %~% سگ کوی ترا باری و فاداری ~~بیاموزم # 7 نهان تا چند دارم درد خسرو را ز تو آخر %~% دلم برده ز کف وانگه لب ~~بیهوده می دوزم PageV1P1254 ### || [genre: Gh] # 1 ز دستم شد عنان دل چه داند کس که من چونم %~% درین تیمار بی حاصل چه ~~داند کس که من چونم # 2 من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانم %~% همه روزم بدو مایل چه ~~داند کس که من چونم # 3 زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جان %~% از آن بدخوی سنگین دل چه ~~داند کس که من چونم # 4 شب حامل برای من بزاید هر زمان دردی %~% ز درد این شب حامل چه داند کس ~~که من چونم # 5 جدا شد کاروان صبر و راه هجر بی پایان %~% چو دور افتادم از منزل چه ~~داند کس که من چونم # 6 مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود %~% چو کس را نیست پا در گل ~~چه داند کس که من چونم # 7 چو کس را دیده بینش نمی بینم که من بیند %~% به جز شاهنشه عادل چه داند ~~کس که من چونم PageV1P1255 ### || [genre: Gh] # 1 بدو بودم شبی افسانه آن شب بگوییدم %~% وگر میرم به تعظیم سگان او ~~بموییدم # 2 مرا امروز در دار بلا جلوه ست بهر او %~% سرود جلوه کان در نوحه گویند ~~آن مگوییدم # 3 شهید خنجر عشقم به خون دیده آلوده %~% به خاکم همچنان پر خون در آرید و ~~مشوییدم # 4 گلی کز خاک من روید به گوش اهل دل گوید %~% که من بوی فلان دارم ~~مبوییدم مبوییدم # 5 همه جا از شهیدان نور خیزد وز دلم آتش %~% نشان است این میان کشتگانش ~~گر بجوییدم # 6 گر از گل گل شود پیدا ز من ms366 خواهد زدن بویش %~% نبوییدم که از غیرت ~~بسوزم گر ببوییدم # 7 پس از کشتن که خون آلوده خسپد بر درش خسرو %~% از آن بهتر که با عزت به ~~خون دیده شوییدم PageV1P1256 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا عزم آن دارم که جان در پایت افشانم %~% به بوسه از لب شیرین تو ~~انصاف بستانم # 2 مرا تا داده ای رخصت که گه گه می گذر در ره %~% چنانم کشتی از شادی که ~~ره رفتن نمی دانم # 3 میسر نیست کز زلف تو سوی خود کشم مویی %~% اگر چه روزگاری شد که در ~~دنباله آنم # 4 مسلمان نیستم گر نیست زلفت کافر مطلق %~% که کافر می کند آن را که می ~~گوید مسلمانم # 5 مرا با آنکه نگذارند گرد کوی تو گشتن %~% همی خواهم که خود را بر سر ~~کویت بگردانم # 6 بسی کوشم که پای خود کشم در گوشه عزلت %~% ولی مطلق نمی دارد غمت دست ~~از گریبانم # 7 چو من با دیدن رویت بدینسانم که می بینی %~% مبادا ساعتی کز دیدن رویت ~~جدا مانم # 8 به هر جایی که بنشینم ز عنوان وفای تو %~% نخواهم نامه ای تا از جگر ~~خوانی نیفشانم # 9 چو خو کردم در آب دیده از دریا نیندیشم %~% چو مرغابی شدم اکنون چه باک ~~از موج طوفانم! # 10 تو مست ناز اگر آگه نه ای از روزگار من %~% ز خسرو پرس کت وا گوید از ~~حال پریشانم PageV1P1257 ### || [genre: Gh] # 1 چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم %~% رها کن کز کف پای تو زنگ ~~دیده بزدایم # 2 به پات ار دیده سایم زنده گردم لیک کشت آنم %~% کز این خون غم آلوده ~~چگونه پات آلایم # 3 ز خون دیده خود شرمسارم پیش تو کز وی %~% همه یاقوت قلب این نثار آن ~~چنانم پایم # 4 جهانی نرخ یک نظاره کردی در جمال خود %~% دو عالم گر بود دستم برین ~~بالا بیفزایم # 5 بمیرم زین هوس کاید شبی خواب ms367 و ترا بینم %~% چو از خواب اندر آیم هم به ~~رویت چشم بگشایم # 6 شنیدن چون توانم ذکرت از گفتار هر غیری %~% چو گویم نام تو خواهم زبان ~~خود فرو خایم # 7 مزن طعنه که از کویم عزیز چشمها گشتی %~% که آخر خاک در می ریزم این نه ~~سرمه می سایم # 8 بباید سوختن صد بار و بازم آفرید از سر %~% کز آنسان پاک گردم کاتشت را ~~سوختن شایم # 9 دعا این می کند خسرو که گردم خاک در کویت %~% مگر بختم کند یاری که ~~روزی زیر پات آیم PageV1P1258 ### || [genre: Gh] # 1 سرو منی و از دل بستان خودت خوانم %~% درد منی و از جان درمان خودت ~~خوانم # 2 اول به دو صد زاری جان پیشکشت کردم %~% و آنگاه به صد عزت مهمان خودت ~~خوانم # 3 مهمانت چه خوانم من نه خضر نه عیسی تا %~% بر آب خودت جویم بر خوان ~~خودت خوانم # 4 هر چند که جان من دید از تو جفایی چند %~% با این دل همه درد دل جانان ~~خودت خوانم # 5 هر لحظه مرا با دل جنگی ست در این معنی %~% کو زان خودت گوید من زان ~~خودت خوانم # 6 از بس که نمی ارزم نزد تو به کشتن هم %~% قربان شوم ار گویی «قربان ~~خودت خوانم » # 7 از گونه روی خود ارزد همه شب خسرو %~% زین پس که اگر گویی سلطان خودت ~~خوانم PageV1P1259 ### || [genre: Gh] # 1 سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم %~% ز اندیشه دلم خون شد تا چند ~~نهان دارم # 2 گر سر ننهم پیشت خاکی بنهی بر سر %~% من سرمه کنم آن را در دیده جان ~~دارم # 3 از تو نگرانیها افتاد مرا در دل %~% تا چند به روی تو دیده نگران دارم # 4 بی خواب کنی چشمم تو دیده آن داری %~% چون باز کنم پیشت من زهره آن ~~دارم # 5 گردد دلم از عشقت گرداب بلا شد غم %~% تا چند ازین ms368 طوفان خود را به ~~کران دارم # 6 گفتی که بیا بر من اندیشه مدار از کس %~% گر بخت دهد یاری اندیشه آن ~~دارم # 7 با تو چه دهم هر دم چون هست دم سر دم %~% گل را چه برم مهمان چون باد ~~خزان دارم # 8 در هجر تو خسرو را اینک به لب آمد جان %~% جانی که رسد بر لب چندش به ~~زبان دارم PageV1P1260 ### || [genre: Gh] # 1 ای گل صفت حسنت بر وجه حسن گویم %~% سر تا به قدم جانی کفر است که تن ~~گویم # 2 آن میم دهان داند از ابروی چون نونش %~% نی نی که غلط گفتم من دانم و ~~من گویم # 3 هی هی سخن کفرست آن موی رسن گفتن %~% ببریده زبان بادم گر بیش رسن گویم # 4 زلفی که ازو آید بویی چو دم عیسی %~% بس فکر خطا باشد گر مشک ختن گویم # 5 چشمم که دو صد دریا دارد نه به هر مژگان %~% این قلزم پر خون را چون ~~نام عدن گویم # 6 پیراهن خود گلها سازند قبا در خون %~% گر از رخ جانبخشت وصفی به ختن ~~گویم # 7 گفتی ز دهان من خسرو تو حدیثی گوی %~% در وصف دهان تو من خود چه سخن ~~گویم PageV1P1261 ### || [genre: Gh] # 1 در دیده چه کار آید این اشک چو بارانم %~% بر دیده اگر جانا سروی چو تو ~~بنشانم # 2 خود را به سر کویت بدنام ابد کردم %~% از هر چه جز این کردم از کرده ~~پشیمانم # 3 جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه %~% گویم که یکی دیگر گویی تو که ~~نتوانم # 4 از تیغ جفایم کش بی هیچ دیت زیرا %~% زین بیش نمی ارزد در نرخ وفا جانم # 5 گر با تو غمی گویم در خواب کنی خود را %~% این درد دل است آخر افسانه ~~نمی خوانم # 6 تو نام کرم گیری من جور و ستم خوانم %~% گر چه به زبان گویی من ms369 نام تو ~~می دانم # 7 جانی دگرم باید شکرانه فرمانت %~% آن لحظه که در کشتن آید ز تو فرمانم # 8 چاک دلم ای محرم چون دوخت نمی دانی %~% ضایع چه کنی رشته در چاک ~~گریبانم # 9 عشق بت و بیم جان این نقد به کف تا کی %~% خسرو به غزل بر گو تا دست ~~برافشانم PageV1P1262 ### || [genre: Gh] # 1 نبض دل شوریده رنجور گرفتیم %~% و ایمن ز هوا و هوسش دور گرفتیم # 2 زین خانه ویرانه چو شد سرد دل ما %~% ما راه در آن خانه معمور گرفتیم # 3 گر راه دراز است چه اندیشه که پنهان %~% ره توشه از آن منظر منظور ~~گرفتیم # 4 در صورت حور ار نفسی نیست ز حسنش %~% تا دیده ز دیدار چنان حور گرفتیم # 5 ما مرده دلان را ز کف غم برهانیم %~% چون روح نفس در نفس صور گرفتیم # 6 در حضرت سلطان معانی به حقیقت %~% بردیم مثال خود و منشور گرفتیم ~~PageV1P1263 ### || [genre: Gh] # 1 ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم %~% در زاویه نیستی آرام گرفتیم # 2 بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود %~% ترک دل آواره بدنام گرفتیم # 3 دل زحمت خود برد ز ما و ز بلا رست %~% آزاد نشد مرغ کزین دام گرفتیم # 4 تا سوختن عشق ز پروانه بدیدیم %~% سودای همه سوختگان خام گرفتیم # 5 غم خوردن پیدا بد و خون خوردن پنهان %~% ذوقی که ز خوبان گل اندام ~~گرفتیم # 6 هر کس در پیری ز د و ما دامن خمار %~% زین عاشقی عاریت آرام گرفتیم # 7 ای اهل سلامت که نداری خبر از ما %~% رو سبحه ترا باد که ما جام گرفتیم # 8 گفتی کم جانی و تنی گیرد درین راه %~% ما راه تو ای شیخ به ناکام ~~گرفتیم # 9 سودای تو با کام دل از کام برون زد %~% هرچ از همه خوبان جهان کام ~~گرفتیم # 10 ماییم دعاگوی و ز اقبال رقیبت %~% کز وی قدری لذت دشنام ms370 گرفتیم # 11 میکن ز جفا هر چه توانی و میندیش %~% کان در حق خسرو کرم عام گرفتیم ~~PageV1P1264 ### || [genre: Gh] # 1 آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم %~% وان غمزه بی مهر و وفا را ز که ~~دانیم # 2 گر یار جفا کرد گنه بر دل ریش است %~% ای خلق جفاگوی شما را ز که دانیم # 3 مردم ز پی کشتن آن زلف تو جنبند %~% ای خرمن گل باد صبا را ز که دانیم # 4 هر شب که بود ماه که بر بام برآید %~% آن شعمره انگشت نمارا ز که دانیم # 5 گفتی که به دل راز که داری تو درین دل %~% آخر خبرت نیست که ما راز که ~~دانیم # 6 دیوانگی خسرو از اندیشه شد آخر %~% آن سلسله زلف دو تا را ز که دانیم ~~PageV1P1265 ### || [genre: Gh] # 1 ما از هوس روی بتان باز نیاییم %~% تیغ است حد ما به زبان باز نیاییم # 2 گر تیر زنی به جگر ای یار کمان کش %~% تیریم که رفته ز کمان باز نیاییم # 3 مردانه نهادیم چو پا بر سر کویت %~% گر سر برود از سر آن باز نیاییم # 4 باز آمدن از مهر جوانان نتوانیم %~% لیک ازچو تویی چون بتوان باز ~~نیاییم # 5 باز آمدن از عشق توان ماند اگر دل %~% لیکن ز پی ماندن جان باز نیاییم # 6 راندیم چنان بی تو زعالم کاجل و عمر %~% گر هر دو بگیرند عنان باز ~~نیاییم # 7 یادش دهی ای باد ز ما گاهی اگر ما %~% در خدمت آن سرو روان باز نیاییم # 8 پیدا نفس امروز زند گرچه که خسرو %~% زینها چه شود گر به نهان باز ~~نیاییم PageV1P1266 ### || [genre: Gh] # 1 جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم %~% دل رخنه شد از درد و به درمان ~~نرسیدیم # 2 موریم که گشتیم لگدکوب سواران %~% در گوشه که بر پای سلیمان نرسیدیم # 3 دنبال دل دوست دویدیم فراوان %~% بگرفت اجل راه ms371 و بدیشان نرسیدیم # 4 در عشق غبار سر زلفش تن خاکی %~% شد خاک و بدان زلف پریشان نرسیدیم # 5 چون مرغ که دارند نگاه از پی کشتن %~% در دام بماندیم و به بستان ~~نرسیدیم # 6 ای باد سلامی برسانی تو اگر ما %~% در خدمت آن سرو خرامان نرسیدیم # 7 چه سود که فردا رخ چون عید نمایی %~% کامروز بمردیم و به سامان نرسیدیم # 8 از خون جگر نامه درد تو نوشتیم %~% بگذشت همه عمر و به جانان نرسیدیم # 9 دل نزل به بیگانه به خسرو بگوی بس %~% ما خود سگ کوییم و به مهمان ~~نرسیدیم PageV1P1267 ### || [genre: Gh] # 1 عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم %~% در دام چو مرغ از هوس دانه ~~بماندیم # 2 هر مرغ ز باغی و گلی بهره گرفتند %~% مائیم که چون بوم به ویرانه ~~بماندیم # 3 وقتی دل و جان و خردی همره ما بود %~% عشق آمد و زیشان همه بیگانه ~~بماندیم # 4 یاران چو فرشته ز خرابات رمیدند %~% ما چون مگسان بر سر خمخانه بماندیم # 5 در کوی بتان رفت همه عمر دریغا %~% چون برهمن پیر به بتخانه بماندیم # 6 ای بخت سیه روی تو خوش خفت که شبها %~% ما با دل خود بر سر افسانه ~~بماندیم # 7 خاکستری افتاده نه دم مانده و نه دود %~% زیر قدم شمع چو پروانه ~~بماندیم # 8 ناگاه پری صورتی اندر نظر آمد %~% دیدیم در آن صورت و دیوانه بماندیم # 9 خسرو به زبانها که فتادیم ز زلفش %~% گویی تو که موییم که در شانه ~~بماندیم PageV1P1268 ### || [genre: Gh] # 1 صافی مده ای دوست که ما درد کشانیم %~% نی رند تمامیم کزین رند و شانیم # 2 این کاسه سر بهر چه داریم به عزت %~% گر در صف مستانش سبویی نکشانیم # 3 هر چند که در کیسه نداریم پشیزی %~% در همت ما بین تو که جمشید و شانیم # 4 کو ساقی نوخیز که بالای دو دیده %~% چندان که دو ابرو ms372 بنشاند بنشانیم # 5 پیش آر می ای ساقی خونریز که پیشت %~% از لب بخوریم و زمژه باز فشانیم # 6 گر زنده نداریم شبی پیش تو گر زانک %~% خود را به سر کوی تو یک شب ~~بکشانیم # 7 خون خوردنم ای مست جوانی چو ندانی %~% دانی چو ترا شربت خسرو بچشانیم ~~PageV1P1269 ### || [genre: Gh] # 1 ای از نظرم رفته نظر سوی که دارم %~% دل کز تو ستانم به خم موی که دارم # 2 تسلیم جفایت چه کنم گر نکنم جان %~% چون باز رهم قوت بازوی که دارم # 3 گفتی که تو این بیدلی از روی که داری %~% از روی تو دارم دگر از روی که ~~دارم # 4 هر جا که یکی روی نکو جان من آنجاست %~% یارب به چنین خو که منم خوی که ~~دارم # 5 تیری که مرا هست به سینه ز کمانی %~% من دانم و دل کز خم ابروی که دارم # 6 دشمن زندم طعن و کند دوست ملامت %~% من سوخته دل گوش به سر کوی که دارم # 7 اندازه من نیست که برگیرم از آن چشم %~% کان چشم که برگیرم از آن سوی ~~که دارم # 8 دستی که دو تا ماند به بالین فراقم %~% گر باز رسم در ته پهلوی که دارم # 9 گویند که رو خسرو و زو جادویی آموز %~% چندین دگر از نرگس جادوی که ~~دارم PageV1P1270 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق شدم و محرم این کار ندارم %~% فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم # 2 آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم %~% وان بخت که پرسش کندم یار ندارم # 3 بسیار شدم عاشق و دیوانه از این پیش %~% آن صبر که هر بار بد این بار ~~ندارم # 4 یک سینه پر از قصه هجر است و لیکن %~% از تنگدلی طاقت گفتار ندارم # 5 چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند %~% گویند مرا گریه نگهدار ندارم # 6 این کوری چشمم غم نادیدن یارست %~% ورنه غم این چشم ms373 گهر بار ندارم # 7 گویند که بیدار مدار این شب غم را %~% اندازه من نیست که بیدار ندارم # 8 دارم غم دیدار تو بسیار نه اندک %~% لیکن غم خود اندک و بسیار ندارم # 9 جانا چو دل خسته به سودای تو دارم %~% او داند و سودای تو من کار ندارم # 10 خونریز شگرف است لبت سهل نگیرم %~% مهمان عزیز است غمت خوار ندارم # 11 دارم هوس زیستنی نیز ولیکن %~% پروانه آن لعل شکربار ندارم # 12 مرگم ز تو دور افگند اندیشه ام اینست %~% اندیشه از این جان گرفتار ~~ندارم # 13 خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز %~% چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم ~~PageV1P1271 ### || [genre: Gh] # 1 گمراه شدم ره سوی جانان ز که پرسم %~% وز هجر بمردم خبر جان ز که پرسم # 2 از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد %~% داروی دل زار پریشان ز که پرسم # 3 خواب اجلم در سر و من مست خیالت %~% تعبیر چنین خواب پریشان ز که پرسم # 4 کشت آن لب سر سبز مرا گو ز من او را %~% کای خضر ره چشمه حیوان ز که ~~پرسم # 5 ای رایت حسن تو روان کشتن عشاق %~% در آدمیان فتوی قربان ز که پرسم # 6 یک درد تو گردد دو گرم زانکه نپرسی %~% این درد که را گویم و درمان ز ~~که پرسم # 7 برد از دل من نقش بتان سحر دو چشمت %~% سحری که تو از دل بروی آن ز که ~~پرسم # 8 خواهم که کشم پیش دو بادام تو خود را %~% سلطان دو به یک مرتبه فرمان ز ~~که پرسم # 9 دادند نشان دل خسرو سوی چشمت %~% مست است چو آن نرگس فتان ز که پرسم ~~PageV1P1272 ### || [genre: Gh] # 1 یارب غم آن سرو خرامان به که گویم %~% دل نیست به دستم سخن جان به که ~~گویم # 2 آه از دل من دود برآرد همه شب آه %~% کاین سوختگی غم هجران به که ms374 گویم # 3 افسانه من ناخوش و کس محرم آن نیست %~% اندک نبود صبر فراوان به که ~~گویم # 4 خونابه پیدا همه بینند خود از چشم %~% احوال جگر خوردن پنهان به که ~~گویم # 5 دردی ست در این سینه که همدرد شناسند %~% بیدرد چو باور نکند آن به که ~~گویم # 6 خوابش نگرم جان به لب آمد که برون ده %~% من نیم شب آن خواب پریشان به ~~که گویم # 7 دشنام دهد دشمن دشمن و تشنیع زند دوست %~% چندین شنوم از که و چندان به ~~که گویم # 8 من قصه دهم شرح و ز مستی ننهد گوش %~% آن زودکش دیر پشیمان به که گویم # 9 بلبل بکند ناله چو خسرو به سحرگاه %~% چون نشنود آن سرو خرامان به که ~~گویم PageV1P1273 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم غم خود با دل افگار بگویم %~% چون زهره آن نیست که با یار بگویم # 2 دشنام که می گفت شبی هم ز زبانش %~% هر دم به هوس خود را صد بار بگویم # 3 هر شب روم اندر سر آن کوی و غم خود %~% چون نشنود او با در و دیوار ~~بگویم # 4 کو جان گرفتار که باور کند از من %~% گر من غم این جان گرفتار بگویم # 5 افگار کنم همچو دل خود دل آن کس %~% کورا سخنی زان دل افگار بگویم # 6 شب خواب شبم نی که مگر بینمت آنجا %~% خونابه این دیده بیدار بگویم # 7 دردی ست در این سینه که بیرون نتوان داد %~% حیف است که درد تو به ~~اغیار بگویم # 8 خون شد ز نهفتن دل و اکنون روم ای جان %~% رسوا شرم و بر سر بازار ~~بگویم # 9 یک روز بپرس آخر از آن محنت شبها %~% تا کی غم خسرو به شب تار بگویم ~~PageV1P1274 ### || [genre: Gh] # 1 زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم %~% سازم ز دو دیده قدم و سوی تو ~~آیم # 2 ای کاش شوم زودتری خاک ms375 که باری %~% با باد شرم همره و پهلوی تو آیم # 3 در کوی تو گمره شوم از بوی تو با آنک %~% آنجا همه زان رهبری بوی تو ~~آیم # 4 خورشیدی و من ذره کنم بی سر و پا رقص %~% آن لحظه که در جلوه گه روی تو ~~آیم # 5 گفتی که سیاست کنمت کی بود آن تا %~% گل بسته و آراسته در کوی تو آیم # 6 گفتی که برو جان ببر از من چه روم چون %~% هر جا که روم بسته به یک موی ~~تو آیم # 7 پرسی غم خسرو ز پی شرح زبان کو %~% چون پیش نمکدان سخنگوی تو آیم ~~PageV1P1275 ### || [genre: Gh] # 1 بیا ساقی که ما در می فتادیم %~% به خدمت پیش میخواران ستادیم # 2 سر رندی چو گم کردیم در فسق %~% کلاه صوفیان را کج نهادیم # 3 رها کن غرقه گردیم ار برانیم %~% میان می چو اندر می فتادیم # 4 چه جای توبه چون می می بنوشیم %~% که از خوبان به خون روزه گشادیم # 5 مرادی از غم او عشق داریم %~% چه داند او گر از غم نامرادیم # 6 بکش ای خوش پسر ما را به یک ناز %~% همان پندار کز مادر نزادیم # 7 بده یک جام کیخسرو به خسرو %~% همان انگار ما هم کیقبادیم PageV1P1276 ### || [genre: Gh] # 1 به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم %~% دعای دولتت گفتیم و رفتیم # 2 ز روی خویش کردی دور ما را %~% چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم # 3 جفاهای ترا با کس نگفتیم %~% درون سینه بنهفتیم و رفتیم # 4 چو غنچه بس که پر خون شد دل ما %~% چو گل ناگاه بشکفتیم و رفتیم # 5 به خود بیرون نمی رفتم از این در %~% ولی خود را به در رفتیم و رفتیم # 6 به عهدت خواب خوش هرگز نکردیم %~% کنون آسوده دل خفتیم و رفتیم # 7 ندارد قوت رفتار خسرو %~% میان سیل خون افتیم و رفتیم PageV1P1277 ### || [genre: Gh] # 1 همی دزدی ز ms376 من اندام چون سیم %~% کدامین سیم دزدت کرد تعلیم # 2 ز بهر سیم پیشانی گره چیست %~% گره تا چند بتوان بست بر سیم # 3 بتان آزری بشکن ازان روی %~% کز آتش سبزه بر زد چون براهیم # 4 مرا حرف نخستین است از جان %~% سر زلفت که شد چون حلقه جیم # 5 خوش است آن خال نزدیک دهانت %~% اگر چه نیست حاجت نقطه بر میم # 6 چه بیم اندر دلی چون شرم در چشم %~% نه شرم از چشم داری نه ز دل بیم # 7 منم در کاغذین پیراهن از تو %~% چو نقش ماه نو بر روی تقویم # 8 چوتر کردیم پیشت دیده و دل %~% ازین پس ما و جان خشک و تسلیم # 9 گر آیی سوی خسرو نیم روزی %~% دو روزه عمر باز آید به دو نیم ~~PageV1P1278 ### || [genre: Gh] # 1 سفر کردند یاران جان ما هم %~% بسی بیگانگان و آشنا هم # 2 ز ما یک بار برکندند دل را %~% ز صحبت خیمه مهر و وفا هم # 3 چه تاب رنج راه آن نازنین را %~% که راهش در دل و در دیده جا هم # 4 برابر رفت در یک تاش جانم %~% دلم در بند آن زلف دو تا هم # 5 دو بوسی یادگاری داد ما را %~% دو می می داد پیش از دیده با هم # 6 طفیل آهوی صحرا چه بودی %~% که در فتراک خود بستی مرا هم # 7 جدایت می کند از جان من عشق %~% جدایی بند بند من جدا هم # 8 فلک را کور بادا دیده مهر %~% که نارد دوستان را دیده با هم # 9 اگر آن سو روی از خسرو ای باد %~% ببوسی باد پای یار ما هم PageV1P1279 ### || [genre: Gh] # 1 ببستی چشم من ز افسون زبان هم %~% دلم بردی نه تنها بلکه جان هم # 2 خرابم می کنی از رخ ز لب نیز %~% ازینم می کشی جانا از آن هم # 3 ز تیر تست ما را دعوی خون ms377 %~% گواهی می دهد دل آن کمان هم # 4 ز بیداد تو خرسندم همه عمر %~% اگر خون ریزیم راضی بدان هم # 5 برو ای باد بوسی زن برای پای %~% اگر چیزی نگوید بر دهان هم # 6 بده ساقی که من مست و خرابم %~% پیاله خورده ام رطل گران هم # 7 غمی دارم که باد از دوستان دور %~% به حق دوستی کز دشمنان هم # 8 بت اندر قبله دارم نه همین بت %~% که زنار مغانه بر میان هم # 9 اگر افتد قبول این جان خسرو %~% به بوسی می فروشم رایگان هم ~~PageV1P1280 ### || [genre: Gh] # 1 بتی هر روز بر دل میر سازم %~% به خوردن خون خود را تیر سازم # 2 تنی پیرم گرفتار جوانان %~% بدین طفلی چه خود را پیر سازم # 3 دل پاره نیارم دوخت هر چند %~% رگ جان رشته تدبیر سازم # 4 چو کافوری نخواهد گشت روزم %~% ضرورت با شب چون قیر سازم # 5 نه پای آنکه بگریزم ز تقدیر %~% همان بهتر که با تقدیر سازم # 6 ندارم چون به حال صدق تا کی %~% ز زهد آیینه تزویر سازم # 7 بس از بیهوده گفتن خسرو آن به %~% همه قوت تو مرغ انجیر سازم ~~PageV1P1281 ### || [genre: Gh] # 1 خیالت بر دل خود شاه سازم %~% ز بهرش دیده منزلگاه سازم # 2 همه جانها کنم چاک ار توانم %~% که از بهر سمندت راه سازم # 3 چو دل خواهم برآرم از زنخدانت %~% رگ جان رشته آن چاه سازم # 4 چو کافوری نخواهد گشت روزم %~% که شبهای غمت کوتاه سازم # 5 چو بد خواهیم صد جان بایدم تا %~% نکو خواه چو تو بدخواه سازم # 6 چو خسرو را تو خود شادان نخواهی %~% ضرورت با رخ چون کاه سازم ~~PageV1P1282 ### || [genre: Gh] # 1 ز هر موی تو دل در بند دارم %~% دلم خون گشت پنهان چند دارم # 2 به سوگند تو جان را بسته ام وای %~% که چندش دل بر این سوگند دارم # 3 غمت با خویشتن گویم همه ms378 شب %~% بدینسان خویش را خرسند دارم # 4 برو جایی که من می دانم ای باد %~% که من آنجا دلی در بند دارم # 5 مرا از صحبت جان شرم بادا %~% که با جز تو چرا پیوند دارم # 6 دهندم پند گفتار تو در گوش %~% چه گوش خویش سوی پند دارم # 7 به خسرو ده که من ناداده وامی %~% بر آن لبهای شکر خند دارم ~~PageV1P1283 ### || [genre: Gh] # 1 مرا دل ده که من سنگی ندارم %~% به جز خون جگر رنگی ندارم # 2 دل من برده ای نیکوش می دار %~% وگر بد داریش جنگی ندارم # 3 سر کویی گرم رسوا کند عشق %~% چو من عاشق شدم ننگی ندارم # 4 سرود درد خود با خویش گویم %~% که نالان تر ز خود چنگی ندارم # 5 ز من تا صبر صد فرسنگ راه است %~% ولی من پای فرسنگی ندارم # 6 دهندم پند و با من در نگیرد %~% که من عقلی و فرهنگی ندارم # 7 منم خسرو که از غم کوه فرهاد %~% به سینه دارم و سنگی ندارم ~~PageV1P1284 ### || [genre: Gh] # 1 غمت با این و با آن گفتم نگفتم %~% اگر چه ترک جان گفتم نگفتم # 2 ترا جان گفتم ای دلبر تو دانی %~% که من این از زبان گفتم نگفتم # 3 به خاموشی بکش مسکین منی را %~% چنین ار یا چنان گفتم نگفتم # 4 خوش آن لحظه که تو گویی به صد ناز %~% «همین داد کان فلان گفتم نگفتم » # 5 به گوشت گر چه گفتم راز خسرو %~% تو گویی «بود آن گفتم نگفتم » ~~PageV1P1285 ### || [genre: Gh] # 1 شبی در کوی آن مه روی رفتم %~% سر و پاگم چو آب جوی رفتم # 2 نمی رفتم بلا شد بوی زلفش %~% خراب اندر پی آن بوی رفتم # 3 به کویش رو نهادم بهر رفتن %~% ز بیهوشی به دیگر سوی رفتم # 4 شبت خوش باد ای دل نزد آن ماه %~% که من خالی شدم زین کوی رفتم # 5 شدم بدخو به رویش ms379 هر دم اکنون %~% کجا من دیدن آن روی رفتم # 6 به سینه نقد جان تشویش می داد %~% به رشوت دادن آن خوی رفتم # 7 کج است آن زلف و می دانم به سویش %~% به گفت خسرو بدگوی رفتم ~~PageV1P1286 ### || [genre: Gh] # 1 به دست باد کان سو جان فرستم %~% مرا بویی ست آخر آن فرستم # 2 اگر خود تیر بر جانم گشایی %~% به استقبال تیرت جان فرستم # 3 به کشتن خون بهایم آنقدر بس %~% که گویی بهر خون فرمان فرستم # 4 همایی چون تو وانگه استخوانم %~% بگو تا بر سگ دربان فرستم # 5 اگر گوید برنجد از طفیلی %~% سری در خدمت چوگان فرستم # 6 نماند اندر تنم نقدی که بر شاه %~% خراجی زین ده ویران فرستم # 7 ز تیزی نظر کش نه به شمشیر %~% که خسرو را به تو قربان فرستم ~~PageV1P1287 ### || [genre: Gh] # 1 پری رویی که من حیران اویم %~% به جان آمد دل از هجران اویم # 2 رقیبا دیدنم باری رها کن %~% دو روزه عمر تا مهمان اویم # 3 بگفتندش فلان مرد از غمت گفت %~% «نخواهد مرد چون من جان اویم » # 4 صبا هم بر شکست از ما که روزی %~% نیارد بویی از بستان اویم # 5 چو مردم تشنه من در وادی هجر %~% چه سود ار چشمه حیوان اویم # 6 ز زلفش دل همی جستم دلم گفت %~% که زان تو نیم من زان اویم # 7 چو بر خسرو سیاست راند گفتم %~% که با تو گفت من سلطان اویم ~~PageV1P1288 ### || [genre: Gh] # 1 دل بی عشق را من دل نگویم %~% تن بی سوز را جز گل نگویم # 2 شکایت ناورم از عشق بر عقل %~% جفای شحنه با عاقل نگویم # 3 الا ای آب حیوان پیش زلفت %~% ره ظلمات را مشکل نگویم # 4 بگیرم زلف تو فردا ولیکن %~% چه زاید آن شب حامل نگویم # 5 به اقطاع تو دل را خاص کردم %~% که جان را هم در آن داخل نگویم # 6 ز جانت ms380 نیک گویم تا توانم %~% وگر بد گویمت از دل نگویم # 7 بسوزم در غمت وین راز با کس %~% فراقم گر کند بسمل نگویم # 8 به خسرو گویم این غم کو اسیر است %~% وگر خود بینمش عاقل نگویم ~~PageV1P1289 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت بیقرارم با که گویم %~% ز هجرت خوار و زارم با که گویم # 2 نمی پرسی ز احوالم که چونی %~% پریشان روزگارم با که گویم # 3 همی خواهم که بفرستم سلامی %~% چو یک محرم ندارم با که گویم # 4 نه یک محرم که راز دل توان گفت %~% فراوان راز دارم با که گویم # 5 دلم بردی غم کارم نخوردی %~% خراب است روزگارم با که گویم # 6 ندارد جز تمنای تو خسرو %~% جمالت دوست دارم با که گویم PageV1P1290 ### || [genre: Gh] # 1 نهانی چند سوی یار بینم %~% نهان دارم غم و آزار بینم # 2 ز صد جانب نظر دزدم که یک ره %~% به دزدی سوی آن عیار بینم # 3 گهی تنهاش خواهم یافت یارب %~% که بی اندیشه آن رخسار بینم # 4 چنین هم هیچگه باشد خدایا %~% که سیر آن روی چون گلنار بینم # 5 همه عمرم در این حسرت به سر شد %~% که رویش بینم و بسیار بینم # 6 تماشا حیف باشد بی رخ دوست %~% که جانان نبود و گلزار بینم # 7 به روی گل توان دیدن چمن را %~% چو گل نبود چه بینم خار بینم # 8 رو ای رضوان تو دانی و بهشتت %~% مرا بگذار تا دیدار بینم # 9 ز غم شب می نخسپم باشد آن روز %~% که بخت خویش را بیدار بینم # 10 فرو گویم به چشمت قصه خویش %~% اگر آن مست را هشیار بینم # 11 چنین کافتاد خسرو در ره عشق %~% ره بیرون شدن دشوار بینم PageV1P1291 ### || [genre: Gh] # 1 منت هر شب که گرد کوی گردم %~% ز بهر آن رخ دلجوی گردم # 2 همی گوید که جان ده پیش رویم %~% چه می گویم سر آن روی گردم # 3 ms381 همان تلخم که می گویی همی گوی %~% که گر بنوازیم بد خوی گردم # 4 ز من دی یاد دادنت به بد گفت %~% فدای گفت آن بدگوی کردم # 5 مرا جانا ز گل بوی تو آید %~% به بستان از پی آن بوی گردم # 6 ز من پرسی که بر در کیستی تو %~% سگم گرد سر آن کوی کردم # 7 ز کویت بگذرم گر خاک گردم %~% ز زلفت نگسلم گر موی گردم # 8 صبوری شب مرا می گفت تا چند %~% گریزان از درت هر سوی گردم # 9 دل خسرو تو داری گر همه عمر %~% به گرد لاله خودروی گردم PageV1P1292 ### || [genre: Gh] # 1 ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم %~% چنین باشد چو گفت دل شنیدم # 2 گذر کردم به بازار جمالت %~% دلی بفروختم جانی خریدم # 3 جهانی کشته ای از من مکن ننگ %~% که من هم در صف ایشان شهیدم # 4 به کویت مردنم روزی هوس بود %~% بحمدالله به کام دل رسیدم # 5 بدار ای پندگو از دامنم دست %~% که من پیراهن عصمت دریدم # 6 چه داند بی خبر خون خوردن عشق %~% تو از من پرس کاین شربت چشیدم # 7 اگر گویی ز من بربا دل خویش %~% ز تو نتوانم از خسرو بریدم PageV1P1293 ### || [genre: Gh] # 1 لبالب کن قدح ساقی که مستم %~% به می ده جملگی اسباب هستم # 2 مرا کن سرخ رو از جرعه خویش %~% چه میرانی که پیشت خاک بستم # 3 اگر اصحاب عشرت می پرستند %~% بیا ساقی که من ساقی پرستم # 4 مرا گویند در مستی چه دیدی %~% که می گویی دل اندر باده بستم # 5 تعالی الله ازین بهتر چه باشد %~% که از ننگ وجود خود برستم # 6 حد مستی من ای تیغ زن زانک %~% نه من از می ز روی خوب مستم # 7 مرا گویی که از کی باز مستی %~% از آن روزی که با خسرو نشستم ~~PageV1P1294 ### || [genre: Gh] # 1 بیا جانا که جانت را بمیرم ms382 %~% وگر میرم به جان منت پذیرم # 2 خلاص من بجویید ای رفیقان %~% که من در قید مهر او اسیرم # 3 نظر گفتند داری با فقیران %~% من مسکین نه آخر هم فقیرم # 4 نمی آید به گوشت ناله من %~% که گوش چرخ کر گشت از نفیرم # 5 همی ترسم سرآید عمر خسرو %~% به درد هجر از حسرت بمیرم PageV1P1295 ### || [genre: Gh] # 1 نمی داند مه نامهربانم %~% که دور از روی خویش بر چه سانم # 2 چو زلف بیقرارش بیقرارم %~% چو چشم ناتوانش ناتوانم # 3 برو باد و گدایی کن به کویش %~% بگو با آن مه نامهربانم # 4 «که گر چه می نهی بار فراقم %~% وگر چه می زنی تیغ زبانم # 5 هنوزم مهرت اندر سینه باشد %~% اگر در خاک ریزد استخوانم » # 6 بپرس از شمع حال سوز خسرو %~% که تا گوید که شبها بر چه سانم ~~PageV1P1296 ### || [genre: Gh] # 1 امشب سوی دوست راه گیریم %~% می بر رخ همچو ماه گیریم # 2 دی زهد فروختیم بسیار %~% امروز ز می پناه گیریم # 3 اقرار به می کنیم و شاهد %~% بر خود همه را گواه گیریم # 4 زنار کمر سبوی می تاج %~% ترک کمر و کلاه گیریم # 5 اکنون که قلم ز کار ما خاست %~% چون ترک خط سیاه گیریم # 6 آن دوست که با صلاح کو شد %~% با دشمن کینه خواه گیریم # 7 نی جان زیادتی ست ما را %~% کان سلسله دوتاه گیریم # 8 بنمای رخ چو گل که ناله %~% چون بلبل صبحگاه گیریم # 9 می خواند اجل بر آستانت %~% بوسی بزنیم و راه گیریم # 10 دیوانه شدیم خسرو اکنون %~% آن سلسله چو شاه گیریم PageV1P1297 ### || [genre: Gh] # 1 ما دلشدگان بیقراریم %~% ما سوختگان خام کاریم # 2 آتش زدگان سوز عشقیم %~% رسوا شدگان کوی یاریم # 3 بودیم خراب ساقیی دوش %~% امروز هم اندر آن خماریم # 4 این کاسه سر سبوی می راست %~% زیرا سر مصلحت نداریم # 5 از خار ره بتان چه باک است %~% گر ms383 تیغ زنند سرنخاریم # 6 ای ترک چه جای زحمت اینجا %~% تو تیر بزن که ما شکاریم # 7 جانی ست فدای یک نظاره %~% نه در هوس لب و کناریم # 8 جنت طلبا تو دانی و حور %~% با شاهد خود نمی گذاریم # 9 ما خاک رهیم همچو خسرو %~% وز کوی بتان به یادگاریم PageV1P1298 ### || [genre: Gh] # 1 از دست غمت به ناله ماییم %~% در خون جگر چو لاله ماییم # 2 خورشید تو در کلاله پنهانست %~% در سایه آن کلاله ماییم # 3 با خاک یکی شده به کویت %~% چون مرده دیر ساله ماییم # 4 یک سینه ز خون دل لبالب %~% از دست تو چون پیاله ماییم # 5 از قطره اشک و از دم سرد %~% یک دامن پر ز ژاله ماییم # 6 چون هیزم تر به روی آتش %~% در گریه و سوز و ناله ماییم # 7 از محنت اگر نواله بخشند %~% بریانی آن نواله ماییم # 8 می کن غم خود به ما حواله %~% چون در خور آن حواله ماییم PageV1P1299 ### || [genre: Gh] # 1 ما عاشق روی نیکوانیم %~% دیوانه شکل هر جوانیم # 2 هر جا که چکید خوی ز خوبان %~% ما خون ز دو چشم خود چکانیم # 3 هر چند ز عشق موی گشتیم %~% بر خاطر نازکان گرانیم # 4 ما زنده نه ایم جز به یک دوست %~% نه یک تن و نه هزار جانیم # 5 هجر است کمین جان گرفته %~% جانا تو بیا که زنده ماییم # 6 دل خود ز غمت دگر نمانده %~% کان عمر حساب را ندانیم # 7 تلخی منما که شوربختیم %~% شمشیر مکش که بی زبانیم # 8 گر سنگ زنی و گر دهی قوت %~% خسرو سگ تست و ما همانیم PageV1P1300 ### || [genre: Gh] # 1 آن مرغ که بود زیرکش نام %~% افتاده به هر دو پای در دام # 2 در دام بلا فتاد ز آغاز %~% تا خود به کجا رسد سرانجام! # 3 آیا تو کجا و ما کجاییم %~% دردا که به هرزه رفت ایام # 4 ترسم که ms384 به جور تو برآید %~% ناگاه به شهر فتنه عام # 5 خرم دل آن که با نگاری %~% در گوشه خلوتی کشد جام # 6 رخسار تو زیر زلف مشکین %~% صبح است مقیم بر در شام # 7 چون کام دل از تو بر نیاید %~% صبر از تو همی کنم به ناکام # 8 نومید مشو دلا چه دانی %~% باشد که بیایی خسروا کام PageV1P1301 ### || [genre: Gh] # 1 نه دست رسی به یار دارم %~% نه طاقت انتظار دارم # 2 هر جور که از تو بر من آید %~% از گردش روزگار دارم # 3 در دل غم تو کنم خزینه %~% گر یک دل و گر هزار دارم # 4 این خسته دل چو موی باریک %~% از زلف تو یادگار دارم # 5 من کانده تو کشیده باشم %~% اندوه زمانه خار دارم # 6 در آب دو دیده از تو غرقم %~% و امید لب و کنار دارم # 7 دل بردی و تن زدی همین بود %~% من باز بسی شمار دارم # 8 دشنام همی دهد به خسرو %~% من با دو لب تو کار دارم PageV1P1302 ### || [genre: Gh] # 1 من کشته روی یار خویشم %~% در مانده روزگار خویشم # 2 زین غم که به کس نمی توان گفت %~% شبهاست که غمگسار خویشم # 3 در خون خود ار نباشمت یار %~% پس یار تویی که یار خویشم # 4 ساقی بده آن قدح مرا زانک %~% من سوخته خمار خویشم # 5 یاران چو قرار و صبر جویند %~% از من نه که برقرار خویشم # 6 ای ناصح من که می دهی پند %~% می گوی که من به کار خویشم # 7 گویند که خسروا چه نالی %~% من فاخته بهار خویشم PageV1P1303 ### || [genre: Gh] # 1 ای روی تو عمر جاودانم %~% عمری ست که بی تو در فغانم # 2 از نرگس جادوی تو هر روز %~% پیداست که چیست در نهانم # 3 چون سحر دو چشم تو ببینم %~% «هذین لساحران » بخوانم # 4 رویت دیدم نکو نکردم %~% هر بد که کنی سرای آنم # 5 غم خور که ms385 ز عاشقی زبونم %~% می ده که ز بیدلی زبانم # 6 می نالم زار ازانکه چون نای %~% بی مغز شده ست استخوانم # 7 در اول عشق رفتم از دست %~% تا چون شود آخرش ندانم # 8 بر خاک درت فتاده ماندم %~% مگذار که هم چنین بمانم # 9 گفتی «غم خود بگو» چه گویم %~% چون کار نمی کند زبانم # 10 نی با تو دمی همی نشینم %~% نی خاستن از تو می توانم # 11 غم خسرو را به هیچ بفروخت %~% بستان که غلام رایگانم PageV1P1304 ### || [genre: Gh] # 1 من عاشق آن رخ چو ماهم %~% گو زار مکش که بی گناهم # 2 تاراج غمت شدم که فتنه %~% زد در شب گیسوی تو راهم # 3 از شعله بسی گریخت پشمم %~% هم داد ازین نمد کلاهم # 4 در زیستنم نماند امید %~% ور ماند ترا حیات خواهم # 5 بر من نفسی بخند تا بوک %~% صبحی دمد از شب سیاهم # 6 پخته نشدم ز عشق هر چند %~% جان سوخته شد ز دود آهم # 7 گفتی که «گهی نداشت خسرو %~% آن صبر که بود چند گاهم » PageV1P1305 ### || [genre: Gh] # 1 ای گریه ترا چه شکر گویم %~% کز تست هزار آبرویم # 2 آید همه بوی آتش دل %~% هر بار که از جگر ببویم # 3 بیگانه و آشنا به یک بار %~% دانند که من غلام اویم # 4 ای دیده به جای اشک خون ریز %~% یا دست ز دیدنت بشویم! # 5 گفتی که «اسیر کیست خسرو» %~% از غمزه بپرس من چه گویم PageV1P1306 ### || [genre: Gh] # 1 زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم %~% ناخوش بود زخم نهان زان ~~یار خوش می آیدم # 2 ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می کنی %~% بگذار کاین دل همچنین افگار ~~خوش می آیدم # 3 شاهدپرستم خوانده ای ای زاهد و منکر نیم %~% پنهان چه دارم پیش تو این ~~کار خوش می آیدم # 4 تسبیح و زهد ای پارسا دانم که خوش باشدولی %~% گر راست می پرسی ز من ms386 ~~زنار خوش می آیدم # 5 افتادم اندر راه تو تا خاک گردم زودتر %~% وان پای نازک چون کنم رفتار ~~خوش می آیدم # 6 گفتی «دو چشم و دو لبم زینها کدام آید خوشت» %~% خوردند اگر چه خون من ~~هر چار خوش می آیدم # 7 از گریه من خار رهت اندر سر کویت کنون %~% از دیده رفتن سوی تو بر خار ~~خوش می آیدم # 8 بر باد رویت روی گل می بینم و خون می خورم %~% خلقی چنان داند مگر ~~گلزار خوش می آیدم # 9 خسرو چه خواندی ذکر او یک بار دیگر خوش بود %~% می گو که یاد آن صنم هر ~~بار خوش می آیدم PageV1P1307 ### || [genre: Gh] # 1 یارب چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم %~% مستسقی لعل ویم یک شربت ~~نوش آیدم # 2 در ره فتاده مانده ام دیده نهاده بر رهم %~% بازو گشاده مانده ام تا کی ~~در آغوش آیدم # 3 خواهم شبی کز بوی او بیخود شوم پهلوی او %~% گه رو نهم بر روی او گه ~~دوش بر دوش آیدم # 4 گاهی که عجز آرد به ره سلطان با تاج و کله %~% گریه ازین روزن به ره ~~مانند جادوش آیدم # 5 بوسه زنم گلگون رخش بر رخ نهم میمون رخش %~% گر حلقه های چون رخش اندر ~~بناگوش آیدم # 6 ای دل مده یادم ازو در چشم من گریه مجو %~% ناگه مبادا کز دو سو سیلاب ~~در جوش آیدم # 7 مسکین دلم سویش رود گم گشته بر بویش رود %~% هشیار در کویش رود مجنون و ~~بیهوش آیدم # 8 ای آمده با صد فتن برده همه هوشم ز تن %~% در بیهشی مگذر ز من بنشین که ~~تا هوش آیدم # 9 بس کز غمت شب تا سحر غلتید گویم بی خبر %~% از دیده مرواریدتر غلتان ~~سوی گوش آیدم # 10 خواهم چو سوزد خرمنم پوشیده ماند در تنم %~% از آه خسرو چون کنم کاتش ~~به خس پوش آیدم PageV1P1308 ### || [genre: Gh] ms387 # 1 مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام %~% من با خیال خویش می با ~~نامسلمان خورده ام # 2 نی نی که خوردم خون خودچون پوشم ازتوچون رخم %~% بر من گواهی می دهد هر ~~می که پنهان خورده ام # 3 از تشنگی آن دو لب می آیدم خون در جگر %~% مردم که در خواب از لبش دوش ~~آب حیوان خورده ام # 4 این نیم کشت غمزه را بیرون میارید از لبش %~% تا جان هم آنجایم رود کز ~~یار پیکان خورده ام # 5 ای مست جان خوشدلی بر جان من طعنه مزن %~% تو جام عشرت خورده ای من جام ~~هجران خورده ام # 6 وقتی به خسرو گفته ای «کت من به دست خود کشم » %~% چندین همه غمهای تو ~~از شادی آن خورده ام PageV1P1309 ### || [genre: Gh] # 1 امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام %~% چمعم که باری یک شبی مست و ~~پریشان بوده ام # 2 در جمع خوبان بوده ام گر بر تنی عاشق شدم %~% عیبم مکن ای پارسا در ~~کافرستان بوده ام # 3 گر من اسیر بت شدم ای پارسا عیبم مکن %~% آخر من گمراه هم روزی مسلمان ~~بوده ام # 4 با او بدم شب وین زمان در خود گمم یعنی دلا %~% من آن گدایی ام که شب ~~بر خوان سلطان بوده ام # 5 پرسی که «با من بوده ای وقتی و غمها خورده ام » %~% دور از تو اکنون ~~مرده ام آن روز با جان بوده ام # 6 گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن » %~% عمری که از شرمندگی ~~سر در گریبان بوده ام # 7 شد خسرو عشقم بلا زین پس من و دیوانگی %~% رفت آنکه وقتی عقل را در بند ~~فرمان بوده ام PageV1P1310 ### || [genre: Gh] # 1 اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم %~% با من که خواهد آمدن بر ~~جان سپردن می روم # 2 من می روم تا بنگرم چند است کشته ms388 بر درش %~% خود را میان کشتگان بهر ~~شمردن می روم # 3 چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تومن %~% زین غصه سوی میکده خونابه ~~خوردن می روم # 4 میدان وصلت ای پسر جان می دهند گو می برند %~% من نیز از سر خاستم چون ~~گوی بردن می روم # 5 بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزو %~% جان بر کف اکنون بر درش من بهر ~~مردن می روم PageV1P1311 ### || [genre: Gh] # 1 از غمزه ناوک زن شدی آماج گاهت دل کنم %~% هر روز جانی بایدم تا بر درت ~~منزل کنم # 2 دل رفت و جان هم می رود گویی که بی ما خوش بزی %~% گیرم که هر کس دل ~~دهد جان از کجا حاصل کنم # 3 جو جو ببرم خوش را از تیغ بر خاک درت %~% تا خوشه مهرم دهد تخم وفا در ~~گل کنم # 4 حاصل مرا صبح طرب دل عاشق شبهای غم %~% بد روز مادرزاد را از حیله چون ~~مقبل کنم # 5 دی گفت صید جان کنم گفتم «چه داری از عمل» %~% گفتا که «ترک کافرم هر ~~سو شکار دل کنم » # 6 گفتم که «خلق از دیدنت جان می دهد باری بکش » %~% گفتا «نمی باید مرا ~~چندان کسان بسمل کنم » # 7 گویند خسرو میل کن بر دیگران زان بی وفا %~% جان و دلم بردی که را بر ~~دیگران مایل کنم PageV1P1312 ### || [genre: Gh] # 1 بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم %~% می خواست چشمم سوی او از چه ~~دگر سو رو کنم # 2 گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکت %~% این چشم خون پالای را در چشم ~~آن بدخو کنم # 3 در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرا %~% رو سوی من کن یک زمان تا کار ~~خود یکسو کنم # 4 پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرا %~% من خود سگم گر فی المثل شیرم ~~ز غم پهلو کنم # 5 بیماریی دارم ms389 نهان زان نرگس جادوی تو %~% دردم زیادت می شود هر چند می ~~دارو کنم # 6 چون نگذارند زلف تو بویی به جایش جا کنم %~% هر جا که زلفت بگذرد خاک ~~زمین را بو کنم # 7 خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تو %~% یک مویت از سر کم شود این را ~~به جای او کنم PageV1P1313 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم %~% جایی که روزی دیده ام رو آرم ~~آنجا بنگرم # 2 گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم چون در رسد %~% ممکن نگردد هیچ گه کان ~~روی زیبا بنگرم # 3 آتش بتر گیرد به دل هر چند بر یاد رخش %~% بیرون روم وز هر طرف گلهای ~~صحرا بنگرم # 4 ای باغبان لطفی بکن در بوستان ره ده مرا %~% گر نخل ندهد میوه ای باری ~~تماشا بنگرم # 5 زینسان که دل پر شد ز جان هم دل تهی دادی برون %~% ما را یکی هم خود ~~بگو کت از چه یارا بنگرم # 6 دیدن نیارم چون رخت پابوس خود نگذاریم %~% بگذار باری یک نظر در پشت آن ~~پا بنگرم # 7 تو خود ز بهر آزمون شوخی کنی کین سو مبین %~% لیکن من بیهوش را که هوش ~~دل تا بنگرم # 8 از دیدنت جان می رود در جان رود چون بینمت %~% حیرانم اندر کار خود کت ~~جان دهم تا بنگرم # 9 خونابه خسرو به دل افسرده تو بر تو به دل %~% چرخم نداد آن بخت کت از ~~خلق تنها بنگرم PageV1P1314 ### || [genre: Gh] # 1 جانم برون آمد ز غم آخر به جانان کی رسم %~% عقلم نماند و هوش هم بر ~~نازنینان کی رسم # 2 من عاشق و رسوا چنین خلقی ز هر سو نقش من %~% دشمن هزاران در کمین بر ~~دوست آسان کی رسم # 3 از یاد روی چون گلم اشک است همرنگ ملم %~% نالنده همچون بلبلم تا در ~~گلستان کی رسم # 4 هستم به صحرای چمن ms390 مور ضعیف ممتحن %~% صد ساله ره بر پیش من تا ~~برسلیمان کی رسم # 5 در جانم از غم خرمنی صد پاره گشتم دامنی %~% من بنده ام بی جان تنی تا ~~بر تو ای جان کی رسم # 6 با این سرشک افشاندنم حیف است از تو ماندنم %~% تا خود نخواهی خواندنم ~~ناخوانده مهمان کی رسم # 7 تو کردیم درد کهن آنگاه درمان سخن %~% باری تو زان خود بکن من خود به ~~درمان کی رسم # 8 هر جا که یار و همسری رفتند در هر کشوری %~% من شهر بند کافری ماندم ~~بدیشان کی رسم # 9 هر شام خسرو تا سحر انجم شمارد سر به سر %~% لیکن ندانم این قدر تا من ~~به جانان کی رسم PageV1P1315 ### || [genre: Gh] # 1 خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم %~% یعنی به دیده آرمش وز ~~دیده در جیحون کشم # 2 چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خون %~% زان رو به نوک هر مژه صد ~~گوهر مکنون کشم # 3 چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظر %~% بادا به جانم تا ابد از ~~دل اگر بیرون کشم # 4 گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگن %~% چشمم به خون پرورده است ~~در دامنش از خون کشم # 5 خواهد که روی زرد را خسرو بسازد یار سرخ %~% گریان به یاد آن لبان جام ~~می گلگون کشم PageV1P1316 ### || [genre: Gh] # 1 یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم %~% بالین سودا زیر سر بر ~~بستر غم اوفتم # 2 چون در نگیرد سوز من با شمع رویش دل ازان %~% رو سوی دیوار آورم در شب ~~به ماتم اوفتم # 3 دامن چو صبح از مهر او زینسان که در خون می کشم %~% هر لحظه در صد موج ~~خون زین چشم پر نم اوفتم # 4 چون نقطه پیش خط نهد از خاک گندم گون رخش %~% زان دانه درد از ms391 بلا روزی ~~چو آدم اوفتم # 5 هر سو به جست و جوی او چون آب می گردم روان %~% در پای آن سرو سهی هر ~~جا که یابم اوفتم # 6 با غمزه گو تا زان کمان تیری زند بر جان من %~% باشد به فتراک تو زان ~~ابروی پر خم اوفتم # 7 خواهم چو خسرو یک شبی افتم بدان مه در دچار %~% بسیار می خواهم ولی از ~~بخت بد کم اوفتم PageV1P1317 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم %~% دامان عصمت بردرم وز ~~پرده بیرون اوفتم # 2 غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شود %~% گر من به محشر ناگهان ~~پهلوی مجنون اوفتم # 3 سیاره دولت مرا گر پایه بر گردون برد %~% بهر زمین بوس درت از اوج ~~گردون اوفتم # 4 چون قرعه گردم هر شبی پهلو به پهلو تا مگر %~% وقتی به زیر پای تو زین ~~فال میمون اوفتم # 5 این گریه گویی روغن است از بهر سوزاک دلم %~% کافزون شود شعله مرا گر ~~خود به جیحون اوفتم # 6 خواب اجل می آیدم لابد همی آید چو من %~% بر بالش غم سر نهم بر بستر ~~خون اوفتم # 7 در محنت آباد دلم خسرو نمی گنجد غمش %~% فرهادوار اکنون مگر در کوه و ~~هامون اوفتم PageV1P1318 ### || [genre: Gh] # 1 دیدم بلای ناگهان عاشق شدم دیوانه هم %~% جانم به جان آمد همی از خویش ~~و از بیگانه هم # 2 دیوانه شد زو عشق هم ناگه برآورد آتشی %~% شد رخت شهری سوخته خاشاک این ~~ویرانه هم # 3 شمع اند خوبان کاهل دل دانند سوز داغ شان %~% این چاشنیها اندکی دارد ~~خبر پروانه هم # 4 مانده دو چشم من به ره جانا مکن بیگانگی %~% این خانه اینک ز آن تو می ~~بایدت آن خانه هم # 5 زآیینه مردم تا چرا گیرد خیالت را به بر %~% بهر چه در زلفت رود در ~~غیرتم از شانه هم # 6 دو ابرویت سرها ms392 به هم در کار دزدیهای دل %~% دزدیده چشمک می زند آن ~~نرگس مستانه هم # 7 هنگام مستی و خوشی چون بر حریفان طرب %~% گه گه به بازی گل زنی سنگی ~~براین دیوانه هم # 8 بر من جفاها کز دلت آید چه خواهی عذر آن %~% رنجی که برده ست آسیا منت ~~منه بر دانه هم # 9 چون خواب ناید هر شبی خسرو فتاده بر درت %~% در ماه و پروین بنگرد غم ~~گوید و افسانه هم PageV1P1319 ### || [genre: Gh] # 1 هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم %~% چند به سینه خلق را داغ جفای ~~خود کشم! # 2 بس که بخفتم از غمت فرق نباشدم دگر %~% گر به درون پیرهن رشته به جای ~~خود کشم # 3 عشق بود بلای من کاش بود هزار جان %~% کز پی دوستی همه پیش بلای خود ~~کشم # 4 تا به سرای خویشتن یک نفست ندیده ام %~% هر نفسی به درد خود درد سرای ~~خود کشم # 5 شب که به گشت کوی تو خارم اگر به پا خلد %~% از مژه سوزنی کنم خار ز ~~پای خود کشم # 6 رفت خطا که سر بشد خاک در تو تیغ کو %~% تا سر خود قلم کنم خط به خطای ~~خود کشم # 7 دعوی یار و زهد بد وه که نیست ره به دل %~% پیش در تو همت صدق و صفای ~~خود کشم # 8 بهر وصال می کشد خسرو خسته درد و غم %~% بر تو چه منت است چون جور برای ~~خود کشم PageV1P1320 ### || [genre: Gh] # 1 بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم %~% دوستیم حرام باد ار ز تو ~~پای واکشم # 2 غنچه دل به نازکی بشکندم بسان گل %~% صبحدمی که ناگهان بوی خوش از صبا ~~گشم # 3 طعنه زنی تو از جفا من نه به ترک از صفا %~% تحفه پادشاه را پیش در گدا ~~کشم # 4 شرم ز دیده نایدم کو به تو دید وانگهی %~% خاک درت ms393 گذاشتم منت توتیا ~~کشم # 5 کشت فراق و کافرم وه که بیا و زنده کن %~% پیش چنان لب و دهان منت جان ~~چرا کشم # 6 سر به در تو کرده خون می کنیم ز در درون %~% ناشده سر چو خاک راه از تو ~~چگونه پا کشم # 7 وای که خونم آب شد چند ز دیده خون خورم %~% آه که سوخت جان من چند ز دل ~~بلا کشم # 8 هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن %~% من به چنین عقوبتی تا به سحر ~~کجا کشم # 9 بخت ستیزه کار من این همه تاخت بر سرم %~% خسرو مستمند را چند به ماجرا ~~کشم PageV1P1321 ### || [genre: Gh] # 1 آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم %~% یا پس زانوی خرد پای قرار در ~~کشم # 2 دل به خط بتان شد و دامن خویش می کشد %~% دامن به چند جا از سر خار در ~~کشم # 3 شاهسوار من کجا تنگ قبای کج کله %~% تاش درون چشم خود اسپ سوار در کشم # 4 عمر من است بار ننگ هیچ وفا نمی کند %~% عمر اگر وفا کند هم به کنار در ~~کشم # 5 طاقت صبر طاق شد بر سر راه او روم %~% دیده آب رفته را بو که غبار در ~~کشم # 6 خیز و قیامتی نما بهر شمار عاشقان %~% تا به میانه خویش را گاه شمار در ~~کشم # 7 یک سر مو ز خط خود از پی کشتنم بکش %~% تا به عوض به جای او این تن زار ~~در کشم # 8 ساقی بخت اگر شبی باده به کام ما دهد %~% جام مراد تا به لب از لب یار ~~در کشم # 9 خسرو بیدل توام مست شبانه لبت %~% یک دو لبالبم بده تا به خمار در کشم ~~PageV1P1322 ### || [genre: Gh] # 1 ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم %~% پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم # 2 قاضی شهرم ار کشد بهر وطن روا ms394 بود %~% خاصه که آب دیدگان داد به خون ~~گواهیم # 3 شد سیهم ز عشق رو گریه در او از آن کنم %~% گریه چه سود چون ز رخ شسته ~~نشد سیاهیم # 4 چند به ناز خفتنت وه که مباد ناگهان %~% شعله به دامنت زند ناله ~~صبحگاهیم # 5 بود ز عقل پیش ازین باد غرور در سرم %~% پیش در تو خاک شد آن همه کژ ~~کلاهیم # 6 گر تو ز بهر کشتنم جرم و دروغ می نهی %~% حیف بود ز بهر جان دعوی بی ~~گناهیم # 7 وقف خیال تست جان از پی این خورم غمت %~% من نه که این عمارتم گر تو ~~خراب خواهیم # 8 تو گل و باغ بین که من در ته چاه محنتت %~% تو می لعل خور که من بر سر ~~تابه ماهیم # 9 همره خسروست دان تا به عدم وفای تو %~% شکر که عقل بی وفا ماند ز نیم ~~راهیم PageV1P1323 ### || [genre: Gh] # 1 گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم %~% ور کناری و لبی ندهی به ~~باری هم خوشیم # 2 گر چه هر شب جز جگرخواری بفرماید خیال %~% باری اندر ملک این سلطان به ~~کاری هم خوشیم # 3 چون عنان دولتت نه حد دست آویز ماست %~% در گذرگاه سمندت با غباری هم ~~خوشیم # 4 باده وصلت گوارا باد هر کس را کنون %~% ما قدح ناخورده با رنج خماری هم ~~خوشیم # 5 روی زرد ما و سنگ آستانت روز و شب %~% این زر ار نقدی نیرزد با عیاری ~~هم خوشیم # 6 دردهای کهنه داریم از تو در دل یادگار %~% گر تو ناری یاد ما با ~~یادگاری هم خوشیم # 7 گر میان عاقلان سنگی نداریم از خرد %~% در ره دیوانگان با سنگساری هم ~~خوشیم # 8 چون به گاه آمدن در دم به بند رفتنی %~% تا هنوز اندر رهی با انتظاری ~~هم خوشیم # 9 گر چه جان خسرو از بیداد تو بر لب رسید %~% جور یاران را شکایت ms395 نیست ~~باری هم خوشیم PageV1P1324 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم %~% باده نوشان زان لب ~~لعل شکروش بوده ایم # 2 روی او خوش خوش همی دیدیم و می دادیم جان %~% جان فدای آن دمی کز روی ~~او خوش بوده ایم # 3 قامت او تیر و قد او کمان هر دو بهم %~% الغرض زان شست زلفش در کشاکش ~~بوده ایم # 4 دی به پای من زره ببریده و من ساخته %~% ما به دیده زیر پایش نقش مفرش ~~بوده ایم # 5 از خیال او که سر تا پای باشد نقشبند %~% پای تا سر همچو دیبای منقش ~~بوده ایم # 6 انقلاب چرخ بنگر کز پی یک روزه دل %~% مدتی از محنت هجران مشوش بوده ~~ایم # 7 بهر یک ساعت که دست اندر کف او داشتیم %~% روزها از دوری او دست در کش ~~بوده ایم # 8 سی و هشت عمر در شش پنج غم شد سر به سر %~% شادمان زین عمر روزی پنج یا ~~شش بوده ایم # 9 هر کسی گوید که سوزی داشت خسرو پیش از این %~% این زمان خاکستریم ار ~~وقتی آتش بوده ایم PageV1P1325 ### || [genre: Gh] # 1 ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده ایم %~% رحمتی ای دوستان کز دوست ~~تنها مانده ایم # 2 سخت جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست %~% زنده کم ماند کسی در عاشقی ما ~~مانده ایم # 3 هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی %~% تاکنون ناکشته زان بی رحم ~~رعنا مانده ایم # 4 صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت %~% ما و بی صبری و محنت جمله یک ~~جا مانده ایم # 5 گر بگویم ای مسلمانان نشاید منع از آنک %~% دردمندیم و ز روی یار زیبا ~~مانده ایم # 6 دوستان از ما جدا گشتند چون خون نگرییم %~% هیچ می دانید آخر کز کیان ~~وامانده ایم # 7 گر بیایی جان خسرو زیستم ورنه ز شوق %~% مردن آمد ms396 یا خود اینک بر سر پا ~~مانده ایم PageV1P1326 ### || [genre: Gh] # 1 باده در ره ساقیا تا جای در جانش کنیم %~% ور درون دل درون آید سبودانش ~~کنیم # 2 در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست غم %~% باده رانیم و به سیل تند ~~ویرانش کنیم # 3 آدمی گر می خورد سر تا قدم گوهر شود %~% ما همه از می گهر سازیم و ~~غلتانش کنیم # 4 زهره گر در بزم ما یک جو بجنباند خرک %~% گاوش از گردون فرو آریم و ~~قربانش کنیم # 5 چون به رقص آیند مستان و کمان بر هم شکند %~% چشم بدگر تیز بیند ~~تیربارانش کنیم # 6 ساقی خورشیدوش گر نور بخشد ماه را %~% گر نه از خورشید خواهد نور ~~پایانش کنیم # 7 دل به سکرات است کش غم زهر داد اندر شراب %~% یک دو شربت دیگرش بدهیم و ~~آسانش کنیم # 8 ساقیا گر زاهدان میخواره را کافر کنند %~% ما به محراب دو ابرویت ~~مسلمانش کنیم # 9 هر کسی گوید «مخور می عقل فرمان می دهد» %~% عقل باری کیست در عالم که ~~فرمانش کنیم # 10 باده در اسلام اگر گویی حرام این است کفر %~% کاین چنین نعمت خوریم ~~آنگاه کفرانش کنیم # 11 مجلس آراییم گر یاری قدم رنجه کند %~% از زبان بنده خسرو گوهر افشانش ~~کنیم PageV1P1327 ### || [genre: Gh] # 1 ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم %~% روزها شد تا نیاید از سر ~~کویت نسیم # 2 پیش از آن روزی که جان را با بدن شد اتحاد %~% عشق تو با جان من بودند ~~یاران قدیم # 3 کس مقیم کعبه مقصود نتواند شدن %~% تا نگردد خاک پای محرمان آن حریم # 4 باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام %~% خاصه آن ساعت که باشد نازک ~~اندامی ندیم # 5 اشک گردد از سموم قهر تو آب حیات %~% زنده گردد از نسیم لطف تو عظم ~~رمیم # 6 مدعی فقرم مبین کز دولت عشقش مرا %~% هر نفس در ms397 یتیمی می دهد طبع کریم # 7 هم به مکتوبی ز خسرو یاد می کن گاه گاه %~% چند باشی محترز از طعنه ~~مشتی لئیم PageV1P1328 ### || [genre: Gh] # 1 گر گذر افتد ترا در کوی جانان ای نسیم %~% خدمت من عرضه کن در خدمت یار ~~قدیم # 2 طور هستی را حجاب دیده بینا مساز %~% تا جواب لن ترانی نشنوی همچون ~~کلیم # 3 سیل اشکم از جنابش کی رود هر جانبی %~% سائلی کی روی بر تابد ز درگاه ~~کریم # 4 شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچ %~% آن طبیب ما نمی پرسد ز احوال ~~سقیم # 5 گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهش %~% جان بر افشانم روان و منتی دارم ~~عظیم # 6 از درش زاهد به باغ جنتم دعوت مکن %~% سر فرو نارد سگ کویش به جنات ~~نعیم # 7 بس بدیها کرده ام یا رب طفیل نیکوان %~% عفو فرما هر چه خسرو کرد از ~~لطف عمیم PageV1P1329 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم %~% تا به وقت صبح از مژگان ~~گهرباری کنم # 2 گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را %~% گه ز دود سینه سقف آسمان تاری ~~کنم # 3 تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آه %~% زخمها هر صبح در نه طاق ~~زنگاری کنم # 4 گر تمنای جفای او به خونریزم بود %~% شحنه غم را به خون خویش هم یاری ~~کنم # 5 ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کی %~% قبله جان روی آن رخسار گلناری ~~کنم PageV1P1330 ### || [genre: Gh] # 1 بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم %~% تو به جان چوگان زنی گر من ~~سراندازی کنم # 2 پوستی دارم که در وی نقد هستی هم نماند %~% با خریداران غم چون کیسه ~~پردازی کنم # 3 با خیالت جان به یک تن کی روا باشد که من %~% با فرشته دیو راخانه به ~~انبازی کنم # 4 شرم باد ار جان دشمن کشته را گویم غمت %~% پیش ms398 دشمن کی سزد کز دوست ~~غمازی کنم # 5 چند نالانم درین ویرانه دور از کوی تو %~% من نه آن مرغم که با بلبل هم ~~آوازی کنم # 6 آفتابم در پس دیوار هجران ماند و من %~% سایه را مانم که با دیوار ~~همرازی کنم # 7 چشم او ترکی ست مست و خنجر خونی به دست %~% وه که با این مست خونی چند ~~جانبازی کنم # 8 سرو گفتش «خط دهم از سبزه پیش بندگیش %~% گر ز آزادی برم با خود ~~سرافرازی کنم » # 9 هر کسی گوید که «گو حال خودش خسرو به شعر» %~% دل کجا دارم که دعوی سخن ~~سازی کنم PageV1P1331 ### || [genre: Gh] # 1 بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم %~% تلخ گوید ز آن لب و همچون ~~شکر نوشش کنم # 2 بر سر من عقل اگر دعوی هشیاری کند %~% روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش ~~کنم # 3 آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه %~% شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش ~~کنم # 4 سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او %~% چون فرو مانم ز رفتن باز بر ~~دوشش کنم # 5 آفتاب عارض آن مه که در یاد من است %~% کافرم تا صبح محشر گر فراموشش ~~کنم # 6 کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی %~% من دم او گیرم و چون حلقه ~~درگوشش کنم # 7 آشنا باید که گیرد دست خسرو زان زمین %~% هین در آبم زانکه چون دریاست ~~در جوشش کنم PageV1P1332 ### || [genre: Gh] # 1 منزل عشقت که من پوشیده در جان می کنم %~% رخ گواهی می دهد هر چند ~~پنهان می کنم # 2 جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست %~% کز کمانت هر زمان من ~~وعده پیکان می کنم # 3 توشه جانم گران گشت از برای آن جهان %~% بس که غمهایت ذخیره از پی آن ~~می کنم # 4 گفتیم «خاک درم بهر چه می داری به چشم» %~% گریه چشمم ms399 را جراحت کرد ~~درمان می کنم! # 5 دیده ببرید این زمان از دیدن غمهای تو %~% هر کجا شینم دل خلقی پریشان ~~می کنم # 6 غمزه می زد گفتمش «چون عاشقان جان می کنند %~% چیست آن گفتا «برایشان ~~مردن آسان می کنم # 7 ای که دل ها می ستد از خلق گفتم «این چراست» %~% گفت «در بازار غم نرخ ~~دل ارزان می کنم » # 8 جان و دل دادم خیالش را کجا ماند به جا %~% خسروا چون دزد بر کالا ~~نگهبان می کنم PageV1P1333 ### || [genre: Gh] # 1 سایه وارم هر شب از سودای زلفت چون کنم %~% چند گرد خویشتن گه سحر و گه ~~افسون کنم! # 2 از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر %~% قطره ای از دل برون ریزم ~~جگرها خون کنم # 3 تو به بند کشتن من من بر آن کز دوستی %~% عمر خود را بگسلم در عمر تو ~~افزون کنم # 4 گوهری دارم که در وی نیست جز لؤلؤی خام %~% چون نثار خاک پایت لؤلؤی ~~مکنون کنم # 5 چند گویی «عشق را از دل بران و خوش بزی » %~% گر توانم جان خود را از ~~دست تو بیرون کنم # 6 گفتیم « دل را چرا از عشق نآری سوی زهد» %~% وه که شاهد خانه ای را وقف ~~مسجد چون کنم # 7 روح مجنون آید و آموزد آیتهای عشق %~% شعر خسرو گر رقم بر تربت مجنون ~~کنم PageV1P1334 ### || [genre: Gh] # 1 عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم %~% آرمت در پیش و خود را از ~~میان بیرون کنم # 2 قامتم از غم دو تا کردی ز آه من بترس %~% کاسمان دوزد خدنگی کز کمان ~~بیرون کنم # 3 گر چه در خون منی گر تیر بر جانم زنی %~% تیر تو بیرون نیارم کرد جان ~~بیرون کنم # 4 سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو %~% سرو اگر چه نارون باشد روان ~~بیرون کنم # 5 نرگس بیمار تو رنج ms400 خود ار بر من نهد %~% تندرستی را به شمشیر از جهان ~~بیرون کنم # 6 دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست %~% گر چنین باشد مگر از خانه شان ~~بیرون کنم # 7 گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد %~% ماه را گردن نگیرم زاسمان ~~بیرون کنم # 8 مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان %~% مغز او از نوک غمزه ات ~~زاستخوان بیرون کنم PageV1P1335 ### || [genre: Gh] # 1 یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم %~% صد دل گمگشته را از وی نشان ~~بیرون کشم # 2 آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن %~% ماه من بگذار تاری از کتان بیرون ~~کشم # 3 نیم مزد روی تو صد جان بود آن هم چو نیست %~% نیم جانی هست اگر گویی ~~همان بیرو ن کشم # 4 ملک جان بدهم لبت را درب های بوسه ای %~% هم به بوسه جان دیگر زان دهان ~~بیرون کشم # 5 خط تو در چشم من بنشست تدبیری بساز %~% تا گلیم خود مگر ز آب روان ~~بیرون کشم # 6 چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم من %~% رخت هستی گر توانم زین جهان ~~بیرون کشم # 7 بس که آه آتشینم در جهان دارد گذر %~% آبله بینی سراسر از زبان بیرون ~~کشم # 8 ای ترا صد کشته چون من چند گویی کز جفا %~% خون بهمان ریزم و جان فلان ~~بیرون کشم # 9 یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور تو %~% سینه را خالی کنم راز نهان ~~بیرون کشم PageV1P1336 ### || [genre: Gh] # 1 نی مجال آن که او را از دل خود برکشم %~% نی دل خالی که در دل دلبری ~~دیگر کشم # 2 دیده را گر حق آن نبود که دید او روی تو %~% من ز خونهایی کزو خوردم ز ~~چشمش برکشم # 3 گر نترسم زان که در خونابه ماند یار من %~% برکشم دیده به جای دیده او ~~را در کشم # 4 در رهی کو رفت ms401 این سر تا نگردد خاک ره %~% هم به خاک راه او زان خاک ~~راهش برکشم # 5 بر خودش خوانم فضولی بین که می خواهم به جهد %~% چشمه خورشید را در جنب ~~نیلوفر کشم # 6 عاقبت روشن شود همسایگان را سوز من %~% گر چه آه آتشین از خلق پنهان در ~~کشم # 7 چو بر آن سون تواند داشت خسرو سالها %~% گر توانم یک سخن زان لعل جان ~~پرور کشم PageV1P1337 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم %~% گه چراغ روشن و گه ~~ماهتابی داشتم # 2 بارها یاد آورم در خواب بیهوشی روم %~% آن که وقتی با خیال دوست خوابی ~~داشتم # 3 چند داغ بیدلی پیوسته بینم پیش ازین %~% دل مرا بود ار چه ویران و ~~خرابی داشتم # 4 روزگار آن دیده نتوانست دید و کرد خون %~% من که بر رویم ز چشم خویش ~~آبی داشتم # 5 محرمی دیدم شبی از دیده بیرون ریختم %~% آن همه خونابه ها کاندر کبابی ~~داشتم # 6 آن چه دولت بود کاندر یک شبی خنده زنان %~% گویی از فردوس اعظم فتح ~~بابی داشتم # 7 گفت نتوانم برت من آنچه شب بر من گذشت %~% کای بهشتی روی دور از تو ~~عذابی داشتم # 8 زاریم بشنید یار و گفت «می نالی ز عشق » %~% خسروم زان بر دهان گر چه ~~جوابی داشتم PageV1P1338 ### || [genre: Gh] # 1 خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم %~% با وصال او به شادی روزگاری ~~داشتم # 2 داشتم باری از این اندیشه کاید جان برون %~% بر زبان راندن نمی آرم که ~~یاری داشتم # 3 تن چو گل صد پاره شد از بس که غلتیدم به خاک %~% از فسون آن که خرم ~~نوبهاری داشتم # 4 خوش نیاید کایم از خانه برون کاین خانه را %~% دوست می دارم که در وی ~~دوستداری داشتم # 5 نیست رنجی گر تن از غم مو شد و رنج است و بس %~% کان ز تار موی خوبان ms402 ~~یادگاری داشتم # 6 چند گویی «صبر کن تا روز شادی در رسد» %~% طاقتم شد صبر کردم تا قراری ~~داشتم # 7 عشق گوید خسروا وقتی دل خوش داشتی %~% این زمان چون نیست چون گویم که ~~«آری داشتم » PageV1P1339 ### || [genre: Gh] # 1 یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم %~% وز می وصلش به نو هر روز ~~جامی داشتم # 2 مست آن ذوقم که در دور خمار چشم او %~% زان لب یاقوت گون عیش مدامی ~~داشتم # 3 آخر ای جان یاد کن یک شب ز دور افتادگان %~% روزی آخر با تو من حق ~~سلامی داشتم # 4 روزها می خواهم آن شب کز عبیر زلف او %~% چون نسیم صبحدم مشکین مشامی ~~داشتم # 5 این سرافرازی کجا یابم من کوتاه دست %~% کز هواداری سرو خوش خرامی ~~داشتم # 6 یاد خسرو گر فراموشت ز نام و ننگ شد %~% این قدر باری بگو «وقتی غلامی ~~داشتم » PageV1P1340 ### || [genre: Gh] # 1 دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام %~% جان فدایش گر چه بهر جان بلایی ~~دیده ام # 2 مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند گفت %~% «یاد می آید که من روزیش ~~جایی دیده ام » # 3 خواست وی بدهد زکوة حسن چون دربان مرا %~% دیده بر گفت «اندر این کوچه ~~گدایی دیده ام » # 4 برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه لیک %~% زانش می دارم که وقتی زیر ~~پایی دیده ام # 5 ز ابروش فرخنده شد فالم چو جان در عشق رفت %~% کاین مه نو من به روی ~~آشنایی دیده ام # 6 عشق را گفتم کمال عقل گفت آخر گهی %~% مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام # 7 صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم %~% خلعت سروی که دی زیر ~~قبایی دیده ام PageV1P1341 ### || [genre: Gh] # 1 من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام %~% مرغ نالانم که از گلزار ~~دور افتاده ام # 2 چون زیم کز دل دهندم خلق ms403 و دلداری کنند %~% من که هم از دل هم از دلدار ~~دور افتاده ام # 3 گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراق %~% حق به دست من بود کز یار ~~دور افتاده ام # 4 پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ای %~% چون کنم چون کز در و دیوار ~~دور افتاده ام # 5 گر چه هجرم کشت هم شادم که باری چندگاه %~% زان دل بدبخت بدکردار دور ~~افتاده ام # 6 ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر زانک %~% سالها باشد که من زین ~~کار دور افتاده ام # 7 عیش من گو تلخ باش ای آشنا یادم مده %~% زان لب شیرین که خسرووار دور ~~افتاده ام PageV1P1342 ### || [genre: Gh] # 1 این منم یارب که با دلدار هم زانو شدم %~% پهلوی او رفتم اندر خواب و ~~هم پهلو شدم # 2 دور دور از آفتاب روی او می سوختم %~% گشت جان آسوده چون در سایه گیسو ~~شدم # 3 وصل او از بس که باد شادی اندر من دمید %~% من نگنجم در جهان گرچ از ~~فراقش مو شدم # 4 شکر ایزد را که گشتم جمع و رفت از من فراق %~% رفت جان یک سو و دل یک ~~سو و من یک سو شدم # 5 از پی دیدن همه رو چشم گشتم همچو شمع %~% وز برای شمع چون آتش همه تن ~~رو شدم # 6 چندیم بگذار چون دیدن رها کردی به باغ %~% مردنم بگذار چون با زیستن ~~بدخو شدم # 7 مرد دوری نیستم گر خود دل شیرم دهند %~% خسروا دل ده که من زین پس سگ ~~این کو شدم PageV1P1343 ### || [genre: Gh] # 1 باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم %~% روی زیبا بینم و بر خاک ~~پیشانی نهم # 2 سوده گشت از سجده راه بتان پیشانیم %~% چند بر دل تهمت دین مسلمانی نهم # 3 تو بجنب ای بخت و دشواری شبهایم مپرس %~% من گرفتارم کجا پهلو به آسانی ~~نهم! # 4 دل ms404 به زلف یار و از من صد پیام غم برو %~% چند داغ غم بر این مسکین ~~زندانی نهم # 5 او نهد تیر بلا را در کمان ناز و من %~% جان نهم در پیش و بر دل منت ~~جانی نهم # 6 ای صبا گردی ز لعل مرکبش بر من رسان %~% تا دوایی بر جراحتهای پنهانی ~~نهم # 7 دیدگان بر تو نهم ای سرو آزادت غلام %~% اینست کوته بینی ار بر سرو ~~بستانی نهم # 8 بر من افشان جرعه ای زان جام خود تا از نشاط %~% رخت هستی را به بازار ~~پریشانی نهم # 9 چون پریشان گشت کار خسرو از عشقت چه سود %~% گر کنون صد پی به سر دست ~~پشیمانی نهم PageV1P1344 ### || [genre: Gh] # 1 نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم %~% چه کنم نمی توانم دل خود نگاه ~~دارم # 2 چو نیایی و نیاید ز رهی جز آنکه پیشت %~% جگری به خاک ریزم نظری به راه ~~دارم # 3 ز فراق شهر بندم به کدام سو گریزم %~% که به گرد قلعه جان ز بلا سپاه ~~دارم # 4 شبکی ز سوز سینه کنمت چو شمع روشن %~% همه تیرگی که در دل ز شب سیاه ~~دارم # 5 چه کنم که آب حسرت نکنم روان ز مژگان %~% که به سینه ز آتش دل همه دود ~~آه دارم # 6 چو فرو شدم به طوفان چه کنم جفای دیده %~% چو گذشت آبم از سر چه غم ~~کلاه دارم # 7 ز ستم نهاد بر من قلم قدر خیالت %~% گرت استوار نآید خط تو گواه دارم # 8 مکش ار به نامه ای جان رقم وفا نوشتم %~% نه من سیاه نامه به جز این ~~گناه دارم # 9 نه که خسروم غلامم کمر نیاز بسته %~% کرمی که بی میانت کمری دو تاه ~~دارم PageV1P1345 ### || [genre: Gh] # 1 شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم %~% به شب دراز هجران مگر از خدات ~~جویم # 2 نه ای آن گلی ms405 که آرد سوی مات هیچ بادی %~% ز پی دل خود است این که من ~~از صبات جویم # 3 سخنت به سرو گویم خبرت ز باد پرسم %~% تو درون دیده و دل ز کسان چرات ~~جویم # 4 به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستی %~% چو نبینم آشکارا به کدام ~~جات جویم # 5 تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهان %~% چه خیال فاسد است این که من ~~گدات جویم # 6 دل من گرفت از دین بت من کجات یابم %~% شب من سیه شد از غم مه من کجات ~~جویم # 7 تن زار من شکستی دل و جان فدات سازم %~% طلب ار کنی سر من ز سر رضات ~~جویم # 8 چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلایی %~% به میان سپر شوم هم ره آن بلات ~~جویم # 9 سر گم شده بجوید مگر از در تو خسرو %~% ز کجاست بخت آنم که به زیر پات ~~جویم PageV1P1346 ### || [genre: Gh] # 1 ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم %~% به من آفت است و فتنه دل پر ~~بلا و خو هم # 2 همه عشق و آرزویی غلطم که در لطافت %~% شده بی قرار و مجنون ز تو عشق و ~~آرزو هم # 3 نه فقیه گر فرشته چو تو گر حریف یابد %~% ننهد ز کف پیاله ببرد سر سبو ~~هم # 4 تو که خون خلق ریزی چه غمت از آن که هر دم %~% رود آب دیده ما ز غم تو ~~آبرو هم # 5 چه بلاست بارک الله رخ تو کزان تحیر %~% به خموشی اند مانده همه کس به ~~گفتگو هم # 6 به کرشمه گه گه این سو گذری که بهر رویت %~% جگری دو پاره دارم نظری به ~~چار سو هم # 7 کشی و به نازگویی که اجل همی برد جان %~% دل تو اگر نرنجد مه من به رخ ~~مگو هم # 8 به فدا هزار جانت رهی ms406 ار چه صد چو خسرو %~% به خراش غمزه کشتی به ~~شکنجهای مو هم PageV1P1347 ### || [genre: Gh] # 1 نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم %~% سخنی نگفتم از تو که ز دیده در ~~نسفتم # 2 چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسوا %~% که به روی آبم آمد غم دل که ~~می نهفتم # 3 من از آن گهی که دیدم به دو چشم خوابناکت %~% به دو چشم خوابناکت که ~~اگر شبی بخفتم! # 4 همه خلق خواند مجنون ز پی توام که هر دم %~% به صبا پیام دادم به پرنده ~~راز گفتم # 5 من اگر ز دیده رفتم سر کوی تو چه رنجی %~% که رهی ز دور رفتم نه ستانه ~~تو رفتم # 6 شب من هزار ساله تو به سینه طرفه کاری %~% که هزار ساله راهم به میان و ~~با تو خفتم # 7 رسدت که بوی خسرو نکشی که نازنینی %~% که من آن گل عذابم که ز خار غم ~~شگفتم PageV1P1348 ### || [genre: Gh] # 1 وقت آنست که ما رو به خرابان نهیم %~% چند بر زرق و ریا نام مناجات ~~نهیم # 2 گر فروشیم مصلا ز پی می به ازآنک %~% رخت تزویر به بازار مکافات نهیم # 3 مست گر پای بلغزد چو در آن ثابت است %~% دیده بر پاش به صد عذر و ~~مراعات نهیم # 4 دیده داریم و دل و جان و تن از عشق خراب %~% بر خرابی دو سه در وجه ~~خرابات نهیم # 5 عاشق صورت خوبیم که خلقی همه سر %~% بر در کعبه و ما بر قدم لات نهیم # 6 شاه جان گشت چو بازیچه نفس کج باز %~% بینم اندر محل شه رخ و سر مات ~~نهیم # 7 دل خسرو که همه شیشه می می سنجد %~% سنگ قلب است که در پله طاعات نهیم ~~PageV1P1349 ### || [genre: Gh] # 1 عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم %~% مهرها را به دل خسته اثر تازه ~~کنیم # 2 غزل سوخته خواهیم از آن ms407 مطرب مست %~% داغ دیرینه خود باز ز سر تازه ~~کنیم # 3 جگر سوخته را ریش کهن بگشاییم %~% دردها را به همه شهر خبر تازه کنیم # 4 دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیم %~% باغ را ناله مرغان سحر تازه ~~کنیم # 5 باده نوشیم بران روی و پیاله هر دم %~% گر به نیمی رسد از خون جگر تازه ~~کنیم # 6 مست و لایعقل با دوست به بازار شویم %~% قصه عشق به هر کوچه و در تازه ~~کنیم # 7 چون خورده باده لبش پاک کنیم از دامن %~% وز سر آلودگی دامن تر تازه ~~کنیم # 8 امشب آن است که افسانه هجران گوییم %~% ور ترا خواب برد بار دگر تازه ~~کنیم # 9 زنده داریم از این پس شب اگر عمر شود %~% پس دعای شه جمشید گهر تازه ~~کنیم # 10 زلف آشفته از آن روی به یک سوی نهیم %~% جان آزرده خسرو به نظر تازه ~~کنیم PageV1P1350 ### || [genre: Gh] # 1 ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم %~% این که پیش تو پس است از همه ~~رو نیز پسیم # 2 بهر یک سجده به راه تو سراسر عشقیم %~% بهر یک بوسه به پای تو لبالب ~~هوسیم # 3 دیگران را چه کنی گرد رخ خویش سپند %~% کز پی سوختنی هم من و دل هر دو ~~بسیم # 4 گر نوازند رقیبان تو ما را خاکیم %~% ور بسوزند بسوزیم که خاشاک و خسیم # 5 ما که باشیم که ما را سگ خود نام نهی %~% این سخن با دگری گوی که ما ~~هیچ کسیم! # 6 در میان هیچ نه و خشک زبانی به دهان %~% عالمی کرده پر آواز تو گویی ~~جرسیم # 7 عذر تقصیر نخواهیم که از خدمت رفت %~% گر خدا خواسته باشد که به خدمت ~~برسیم # 8 به یکی جرعه می باز خر از خود ما را %~% که به بازار فنا در گرو یک ~~نفسیم # 9 تو همایی به کرم سایه فکن بر خسرو ms408 %~% که ز ناچیزی چون سایه پر مگسیم ~~PageV1P1351 ### || [genre: Gh] # 1 فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم %~% تو مرا جانب خود خوانی و من ناز ~~کنم # 2 چند گویی که «تو می نال که من می شنوم » %~% این نه چنگ است که پیش تو ~~چو مه ساز کنم # 3 سالها شد که نیابم خبر و در کویت %~% دل بیرون شده را آیم و آواز کنم # 4 باغبانا ز تو گه گه بود ار فرمانم %~% بلبلم بر سر خود آیم و پرواز کنم # 5 بهر دلبستگی ای دوست ره بد بگذار %~% این گره من نتوانم که دگر باز کنم # 6 خلق از صحبت من غمزده گشتند از آنک %~% هر کجا شینم و غمهای خود آغاز ~~کنم # 7 ابر را مایه کم آید گه باریدن آب %~% گرنه در گریه خون با خودش انباز ~~کنم # 8 دل به قلب زدن برد به یک داو وکنون %~% جان هم اندر سر آن چشم دغاباز ~~کنم # 9 خسروا جان و دل و تن ز تو بیگانه شدند %~% دیگران را چه غم ار محرم این ~~راز کنم PageV1P1352 ### || [genre: Gh] # 1 ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم %~% چاشنی کرده از آن لب به سخن ~~گوش کنم # 2 مست آیی تو و پس گویی «از هوش مرو» %~% باش باری بزیم وانگه سخن گوش ~~کنم # 3 می خلی روز و شب اندر دل آزرده من %~% به چه مشغول شوم کز تو فراموش ~~کنم # 4 وه که از دود جگر این تن چون کاه بسوخت %~% تا کی این آتش افروخته خس ~~پوش کنم! # 5 ای خردمند در این گوشه سخنهای کسی ست %~% کی توانم که سخنهای تو در گوش ~~کنم # 6 کیست خسرو که عنان گیر تو گردد به وصال %~% لیکن ار حکم کنی غاشیه بر ~~دوش کنم PageV1P1353 ### || [genre: Gh] # 1 پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم %~% ور کنم نیز یقین دان که ms409 به عمدا ~~نکنم # 2 به تماشای رخ چون گل تو می آیم %~% ور بگویی به چمن پیش تماشا نکنم # 3 آنچه بر من لب تو می کند ای جان من نیز %~% می تتوانم که کنم بر لبت ~~اما نکنم # 4 تا بگویم که فلان در دل من دارد جای %~% خویشتن را به دل هیچ کسی جا ~~نکنم # 5 تو همه خون کنی از غمزه و من آه کنم %~% پس بگویی «مکن » ای شوخ مکن تا ~~نکنم # 6 دوش گفتی که وفایی بکنم ترسم ازآنک %~% ناگهان در دلت آید که «کنم یا ~~نکنم » # 7 بوسه ای چند بگفتی که ترا خواهم داد %~% گر به خسرو ندهی بیش تقاضا ~~نکنم PageV1P1354 ### || [genre: Gh] # 1 من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم %~% خویش را شهره و بدنام بدینسان ~~نکنم # 2 گر دهم دردسری تنگ میا بر من ازآنک %~% نتوانم که تو را بینم و افغان ~~نکنم # 3 روزی از یاد رخت پیش گلی خواهم مرد %~% من همان به که گذر بیش به بستان ~~نکنم # 4 وه که دیوانه دلم باز به بازار افتاد %~% من نمی گفتم کافسانه هجران ~~نکنم # 5 غم خورد این دل بیچاره زبانش دادی %~% بعد از این چاره همانست که درمان ~~نکنم # 6 آشنایان همه بیگانه شدند از من از آنک %~% هر کسی مصلحتی گوید و من آن ~~نکنم # 7 شکر گویم ز تو ای توبه که کورم کردی %~% تا نظر بازی از این پیش به ~~خوبان نکنم # 8 خلق گویند «دعا خواه ز خوبان » نروم %~% روزگار خوش درویش پریشان نکنم # 9 چند گویند که خسرو ز بتان چشم بدوز %~% گر میسر شودم روی بدیشان نکنم ~~PageV1P1355 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو جان رفت و به تن باز نیاید چه کنم %~% وز دلم پوشش این راز نیاید ~~چه کنم # 2 باز داری که منه دیده به رویم چندین %~% دیده باز آمد و دل باز نیاید ~~چه کنم # 3 از یک ms410 ابرو دهیم دل که ببخشم جانت %~% چون رضای دوم انباز نیاید چه کنم # 4 عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیز %~% چون ز یار دگر این ناز نیاید چه ~~کنم # 5 حال من پرسی خواهم که بگویم لیکن %~% وز تحیر ز من آواز نیاید چه کنم # 6 خسرو از یاد لبت گر چه لب خود بگزد %~% آن حلاوت ز چنین کار نیاید چه ~~کنم PageV1P1356 ### || [genre: Gh] # 1 التفاتی به من آن ماه ندارد چه کنم %~% این چنین ملتفتم می نگذارد چه ~~کنم # 2 سوده شد بر صفت سرمه تن سنگینم %~% هیچم آن شوخ چو در چشم نیارد چه کنم # 3 هر پیاله که ز می بر لب او نوش کنم %~% گر بود چشمه حیوان نگذارد چه ~~کنم # 4 باد را گفتم «پیغام من او را بگذار» %~% آن قدم سخت سبک چون نگذارد چه ~~کنم # 5 برگ کاهی شدم از کاهش بسیار و مرا %~% باد زلفش به خسی هم نشمارد چه ~~کنم # 6 زلف او در سر هر موی جفایی دارد %~% وز وفا یک سر مو نیز ندارد چه کنم # 7 گویدم چشم تو چندین ز چه می بارد خون %~% هم نخواهم که ببارد چو ببارد ~~چه کنم # 8 می کشد هر دم از اندیشه خود خسرو را %~% یک دم اندیشه به خود می نگمارد ~~چه کنم PageV1P1357 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم %~% وانگه از هر مژه راوق شده ~~بیرون شودم # 2 گاه گاهی به سر زلف تو در می آیم %~% با دلی در هم و آن هم ز غمت خون ~~شودم # 3 مردم دیده کند رقص به صحرای دو رخ %~% چون بم و زیر دل خسته به گردون ~~شودم # 4 روزگاری ست مرا سخت پریشان ز غمت %~% چه کنم بی تو و این عمر به سر چون ~~شودم # 5 خار خارت نشود از دل خسرو بیرون %~% گر چه از خون جگر رخ ms411 همه گلگون ~~شودم PageV1P1358 ### || [genre: Gh] # 1 سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده ام %~% روی بنمای که پیشت به نیاز ~~آمده ام # 2 به سر زلف درازت کششی داشتمی %~% زان کشش به شبهای دراز آمده ام # 3 از تو رفتم چه کنم صبر چو نتوانستم %~% اینک آشفته و عاجز شده باز آمده ~~ام # 4 گر در ابروی تو بینم من مدهوش مرنج %~% چه کنم مست به محراب نماز آمده ~~ام # 5 دل من جان به تو بخشید و منم پروانه %~% وز پی سوختن شمع طراز آمده ام # 6 خسروم از چو منی دور مکن چشم که من %~% خاک درگاه شه بنده نواز آمده ام ~~PageV1P1359 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو امید ندارم که زمانی بزیم %~% سهل آنست که تا چند به جانی بزیم # 2 رخصت زیستنم نیست ز چشم تو ولی %~% گر دهد غمزه شوخ تو امانی بزیم # 3 چو دهان تو یقین نیست رها کن بازی %~% چند گاهی که توانم به گمانی بزیم # 4 دست ده بر دهن خویش به بوسی تو مرا %~% مگر از لطف تو دستی به دهانی ~~بزیم # 5 خسروم لیک چو فرهاد شدم کشته عشق %~% گر بگویی که چگونه ست فلانی بزیم ~~PageV1P1360 ### || [genre: Gh] # 1 بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم %~% کی بود باز که چون بخت در آیی ز ~~درم # 2 گفتم احوال دل خویش بگویم به کسی %~% لیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم # 3 پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت بسر %~% بعد از این تا ز فراق تو چه ~~آید به سرم # 4 جان سپر ساخته ام ناوک هجران ترا %~% تا همه خلق بدانند که من جان سپرم # 5 بی گل روی تو چون غنچه دلم تنگ آمد %~% بیم آن است که بر خویش گریبان ~~بدرم # 6 سرو گفتم که به بالای تو ماند روزی %~% زهره ام نیست کزین شرم به بالا ~~نگرم # 7 ms412 خون دل می طلبم باز و یقین می دانم %~% که من از دست تو گر دل ببرم جان ~~نبرم # 8 ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی %~% کو سر کوی تو تا من ز جهان در ~~گذرم # 9 تا خیال رخ خوب تو مرا در نظر است %~% می نماید همه ملک دو جهان در ~~نظرم # 10 به صبوری بتوان کرد مداوا خسرو %~% بیم آن است که هر روز که آید بترم ~~PageV1P1361 ### || [genre: Gh] # 1 من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم %~% چه کنم دل نگشاید به بهار و ~~چمنم # 2 چون دلم زمزمه شوق برآرد هر صبح %~% از سر حال به رقص آیم و چرخی بزنم # 3 عاشقیم که گر آواز دهی جان مرا %~% دوست از سینه ام آواز برآرد که منم # 4 بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت %~% بوی یوسف زند ار باز کنی ~~پیرهنم # 5 من چو جان بدهم باید که به خون دیده %~% قصه دوست نویسند و دعای کفنم # 6 رشکم آید که مگس بر شکرش سایه کند %~% ور فرشته پرد آن سو پر و بالش ~~فگنم # 7 سایه همچو همایم به سر افگن زان پیش %~% که فراق تو کند طعمه زاغ و ~~زغنم # 8 همه شب نام تو می گویم و جان در تاباک %~% کیست آن لحظه که چیزی بزند ~~بر دهنم # 9 من که بر بوی تو در راه صبا خاک شدم %~% چه گشاید ز نسیم گل و بوی ~~سمنم! # 10 خسروا هیچ ندانم که چه طاعت بود این %~% روی در کعبه و دل سوی بتان ~~ختنم PageV1P1362 ### || [genre: Gh] # 1 خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم %~% او کند ناز و من از دور تماشا ~~بینم # 2 دوش مه دیدم و گفتم که ترا می ماند %~% زهره ام نیست ازین شرم که بالا ~~بینم # 3 لشکر جانش که پیراهن دلها گویی %~% بس منش خواهم از اغیار که ms413 تنها بینم # 4 دل من گاه خرامیدنش از دست برفت %~% هر کجا پای نهاده ست من آنجا بینم # 5 دل نه و صبر نه و هوش نه و طاقت نه %~% من در آن صورت زیبا به چه یارا ~~بینم # 6 وعده فرداست به فردا بکشم من مگر از آنک %~% بامدادان رخ شهزاده والا ~~بینم # 7 شمس آفاق خضر خان که به لطف جان بخش %~% هر دمش معجزه خضر و مسیحا بینم # 8 آخر ای شاخ گل تازه نوبر تا چند %~% خار حسرت خورم و جانب خرما بینم # 9 کیست خسرو که کند بوسه ز پای تو هوس %~% این بسم نیست که از دور در آن ~~پابینم PageV1P1363 ### || [genre: Gh] # 1 یارب آن روز بیابم که جمالت بینم %~% چند بر یاد جمالت به خیالت بینم # 2 شاه حسنی و سپاه تو بلا و فتنه %~% جان کشم پیش و بدان جاه و جلالت ~~بینم # 3 چون بگنجم به دو لب بس بودم کاین تن خویش %~% در تن صافی چون آب زلالت ~~بینم # 4 نیست بس آن که شبم بی تو چه سالی گذرد %~% وین بتر بین که ز دوری مه و ~~سالت بینم # 5 خواهمت سیر ببینم که بمیرم در حال %~% این ندانی که به امید وصالت بینم # 6 چشمم از گوش برد رشک که نامت شنود %~% گوشم از چشم خورد خون چو خیالت ~~بینم # 7 می خورم خون ز سفالی که تو می نوشی %~% که چرا در لبت آلوده سفالت بینم # 8 ای که می سوزیم از پند و نصیحت یارب %~% که بسان دل خود سوخته حالت ~~بینم # 9 صنما خسروم آخر به قفس مانده اسیر %~% تا کی از دور در آن کنجد خالت ~~بینم PageV1P1364 ### || [genre: Gh] # 1 حال خود باز بر آیین دگر می بینم %~% باز کار دل خود زیر و زبر می بینم # 2 مبرید از پی من رنج که من روز به روز %~% روزگار دل شوریده بتر می بینم ms414 # 3 آن پسر نازکنان می رود اندر ره من %~% دلی افتاده در آن راهگذر می بینم # 4 که تواند که مرا باز رهاند امروز %~% کیست آن فتنه که در پیش نظر می ~~بینم # 5 جان به تاباک برون می رود و می آید %~% خلق دانند که من عارض تر می ~~بینم # 6 هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم داد %~% راه یک خنده از آن تنگ شکر ~~می بینم # 7 این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن روی %~% شربتم سیر بده زانکه خطر می ~~بینم # 8 آخر آن پای تو جایی به زمین می آید %~% من بر این دوش چرا منت سر می ~~بینم # 9 پیش آن زلف پریشان تو آید روزی %~% آنچه من زو همه شب تا به سحر می ~~بینم # 10 بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بود %~% آخرالامر همانست چو در می بینم ~~PageV1P1365 ### || [genre: Gh] # 1 می گذشتی و به سویت نگران می دیدم %~% زار می مردم و در رفتن جان می ~~دیدم # 2 همچو دزدی که به کالای کسان می نگرد %~% جان به کف کرده در آن روی نهان ~~می دیدم # 3 از دل گمشده سر رشته همی جستم باز %~% گه به فتراک و گهی سوی عنان می ~~دیدم # 4 پرسش حال دل از طره او زهره نبود %~% گر چه از خون ته هر موی نشان می ~~دیدم # 5 او ز محرومی بخت بد من می خندید %~% من طمع بسته در آن شکل و دهان می ~~دیدم # 6 عاشقم گر چه شود کشته غمی نیست چه باک %~% گاه گاهی ست به جان گذران می ~~دیدم # 7 او شد از دیده من غایب و من هم زان سو %~% جان کنان می شدم و دیده کنان ~~می دیدم # 8 ای خوش آن شب که به یاد رخ تو می خفتم %~% در دلم بودی و در خواب همان ~~می دیدم # 9 هم ز اول اجل خویش همی دانستم ms415 %~% که دل و دیده به سویت نگران می دیدم # 10 مردن خویش ز تو بود گمان خسرو را %~% شد یقین اینک هر آنچه بدگمان می ~~دیدم PageV1P1366 ### || [genre: Gh] # 1 مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم %~% بلبلم این همه افغان ز بهاری دارم # 2 نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم %~% خوبرویی ست که با او سرو کاری ~~دارم # 3 مست دلدارم اگر می نبود ورنه از آنک %~% ساقی سر و قدی لاله عذاری دارم # 4 هر که پرسید که «تو دل سوی فلانی داری » %~% هیچ منکر نشوم گویمش «آری ~~دارم » # 5 می روم غاشیه بر دوش غبار آلوده %~% چه کنم خدمت دیوانه سواری دارم # 6 بامدادانش گرفتم که بیا می نوشیم %~% گفت بگذار بخسپم که خماری دارم » # 7 خسروا خدمت خوبان کنم از دیدهاز آنک %~% هر چه دارم من بیچاره ز یاری ~~دارم PageV1P1367 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم %~% حاش لله که ز سودای فلان برخیزم # 2 یک زمان پیش من ای جان و جهانم بنشین %~% تا بدان خوشدلی از جان و جهان ~~برخیزم # 3 گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیز %~% از تو نتوانم لیک از سر جان ~~برخیزم # 4 از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری %~% بانگ پایت شنوم نعره زنان برخیزم # 5 به گه حشر چو از خاک برانگیزندم %~% هم ز بهر تو به هر سو نگران برخیزم # 6 هوسم هست که پیش تو دمی بنشینم %~% وز سر هر چه بگویی پس ازان برخیزم # 7 مردم دیده مرا بهر تو در خون بنشاند %~% من به رویت نگرم وز سر جان ~~برخیزم # 8 ناتوان گشتم ازان گونه که نتوان برخاست %~% ور مرا دست بگیری تو روان ~~برخیزم # 9 خسروم بیهده مپسند که هر دم با تو %~% شادمان شینم و با آه و فغان ~~برخیزم PageV1P1368 ### || [genre: Gh] # 1 کس بدین روز مبادا که من بد ms416 روزم %~% کس بدین گونه مسوزاد که من می ~~سوزم # 2 دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم %~% دل نمانده ست که تا تخته صبر ~~آموزم # 3 شبی بسی رفته به بیداری و آن بخت نبود %~% که دمد صبح مرادی ز رخت یک ~~روزم # 4 آخر ای چشمه خورشید یکی رو بنمای %~% چند گه تا به سحر همچو چراغ ~~افروزم # 5 ترک قتال و مرا گریه و زاری بسیار %~% آن گناهست که بر وی نکند فیروزم # 6 چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک %~% چاک دل را چه کنم گیر که دامن ~~دوزم # 7 غم نبود از دگران تا ره خسرو تو زدی %~% گشت معلوم حد طاقت خود امروزم ~~PageV1P1369 ### || [genre: Gh] # 1 دل آواره به جایی ست که من می دانم %~% جان گرفتار هوایی ست که من می ~~دانم # 2 بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید %~% مگر این باد زجایی ست که من می ~~دانم # 3 سبزه بر خاک شهیدانش دلا خوار مبین %~% زان که مهر گیایی ست که من می ~~دانم # 4 چشم و زلف و رخت ار چه همه عشاق کش اند %~% لیکن این شکل بلایی ست که ~~من می دانم # 5 گفتی از تیغ سیاست کنم این لطف بود %~% زان که هجر تو سزایی ست که من ~~می دانم # 6 عمر در کوی توام رفت و نگفتی روزی %~% کین همان کهنه گدایی ست که من می ~~دانم # 7 آنکه با خسرو گویی که وفا خواهم کرد %~% این هم ای شوخ جفایی ست که من ~~می دانم PageV1P1370 ### || [genre: Gh] # 1 دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم %~% نقد عشقی است که در هر گرهی در ~~بستم # 2 جز به خون جگر این چشم گهی بسته نشد %~% حاصل این بود که من از دل خود ~~بربستم # 3 دلم از خوی بد خویش به زنجیر افتاد %~% تهمت بیهده بر زلف معنبر بستم # 4 دل من ms417 بسته زلفی شد و نگشاید باز %~% که گشاید که هم از خون گرهش در ~~بستم! # 5 زی خرابات شدم گفت سبوکش میزن %~% سر به دیوار که من میکده را در بستم # 6 من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ %~% افسر جم نگر این ژنده که بر سر ~~بستم # 7 خسروا عشق در آمد به دلم مژده ترا %~% که به دم شهپر جبریل منور بستم ~~PageV1P1371 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه ها نو می دمد بیرون رویم %~% مست در صحرای میناگون رویم # 2 دوستان مستند و باران می چکد %~% همچنان خیزان فرا بیرون رویم # 3 مطرب و می گر چه موجود است لیکن %~% خوبرویی نیست آخر چون رویم # 4 ای صبا آن سرو بالا را بخوان %~% تا برون با آن رخ گلگون رویم # 5 چند یاد سرو باری چندگاه %~% همره آن قامت موزون رویم # 6 روی خوبان داروی بیهوشی است %~% چون زییم ار با چنین افیون رویم # 7 جعد او گیریم و بر خسرو بریم %~% سلسله در دست بر مجنون رویم ~~PageV1P1372 ### || [genre: Gh] # 1 ای به چشم تو خمار و خواب هم %~% در لب تو انگبین جلاب هم # 2 زلف مشکینت که دل دزدد در او %~% هست مشکل تاب چون بیتاب هم # 3 در خیال روی و مویت هر شبی %~% طالب شب می کنم مهتاب هم # 4 دل گرفتار است چون خونخوار تست %~% زانکه خون گیرا بود جلاب هم # 5 بس که خوار است آب چشمم پیش تو %~% غرق آبم بر درت بی آب هم # 6 چند چون بی رحمتان خواهیم کشت %~% مهری آخر می کند قصاب هم # 7 دین خسرو بین کز ابرو و رخت %~% شد دلش بتخانه و قصاب هم PageV1P1373 ### || [genre: Gh] # 1 ای رخت چون ماه و از مه بیش هم %~% خسته کردی سینه ما ریش هم # 2 غمزه تو بر صف خوبان زند %~% گر نرنجی بر دل درویش هم # 3 تیره کردی عیش ما و روز دل ms418 %~% روزگار عقل دور اندیش هم # 4 گر نوازش نیست کشتن گفتمت %~% کاهلی کردی در آن فرویش هم # 5 کشتم از دست جفایت خویش را %~% بر تو آسان کردم و بر خویش هم # 6 می رود صبر من آواره ز من %~% پس نمی بیند ز بینم و پیش هم # 7 ما و زنار مغانه کز بتان %~% وین نماز استغفرالله کیش هم # 8 گر چه بر جانم قیامتها از اوست %~% تا قیامت عمر بادش بیش هم # 9 هر زمان گویی که نوش من خوش است %~% گر ز خسرو پرسی ای جان نیش هم ~~PageV1P1374 ### || [genre: Gh] # 1 در فراقت زندگانی چون کنم %~% با چنین غم شادمانی چون کنم # 2 یار بدخو و فلک نامهربان %~% تکیه بر عمر و جوانی چون کنم # 3 عشق و افلاس و غریبی و فراق %~% من بدینسان زندگانی چون کنم # 4 ماه من گفتی که «جان ده » می دهم %~% عاشقم آخر گرانی چون کنم # 5 خواه خونم ریز و خواهی زنده کن %~% بنده ام من رایگانی چون کنم # 6 من نبودم مرد سودای تو لیک %~% با قضای آسمانی چون کنم # 7 حال خود دانم که از غم چون بود %~% چون تو حال من ندانی چون کنم # 8 ماجرای دل نوشتم بر دو رخ %~% گر تو بینی و نخوانی چون کنم # 9 نرخ بوسه نیک می دانم ولیک %~% بی درم بازارگانی چون کنم # 10 مست باشی پاس چون فرماییم %~% من که دزدم پاسبانی چون کنم # 11 ور به خسرو بوسه ندهی آشکار %~% مرهم زخم نهانی چون کنم PageV1P1375 ### || [genre: Gh] # 1 باز با درد جدایی چون کنم %~% باز با هجر آشنایی چون کنم # 2 دل ز جان چون بر کنم روز وداع %~% ترک آن ترک ختایی چون کنم # 3 عقل گوید «پارسایی پیشه کن » %~% مست عشقم پارسایی چون کنم # 4 گفتمش روز وداع دوستان %~% گر به زودی باز نایی چون کنم # 5 گفت «کای مستغرق دریای عشق %~% خسروم من بی وفایی ms419 چون کنم» PageV1P1376 ### || [genre: Gh] # 1 بر جمالت مبتلایم چون کنم %~% من به عشقت برنیایم چون کنم # 2 لاف عشقت می زنم جانا ولی %~% پس فقیر بینوایم چون کنم # 3 گفتی «از کویم برو بیگانه باش » %~% با سگانت آشنایم چون کنم # 4 سر به شاهان در نمی آرد حریف %~% من که درویش و گدایم چون کنم # 5 روزگاری شد که از لعل لبش %~% کشته یک مرحبایم چون کنم # 6 خسرو بیچاره می گوید به صدق %~% «عاشق روی شمایم چون کنم» PageV1P1377 ### || [genre: Gh] # 1 میزنی تو غمزه من جان می کنم %~% وز دل مجروح پیکان می کنم # 2 چون نمی یارم که بوسم پای تو %~% پشت دست خود به دندان می کنم # 3 می رود جان رخصت نظاره ده %~% ما که خوش این می کنم آن می کنم # 4 عاشق سیمم که چون کاوش زنم %~% گوی آن چاه زنخدان می کنم # 5 پرسیم «کاندر چه کاری خسروا!» %~% اینک از دوری تو جان می کنم ~~PageV1P1378 ### || [genre: Gh] # 1 راز دل پوشیده با جانان برم %~% درد را در خدمت درمان برم # 2 نیک می دانم که خویش بازگشت %~% چون برو درد سر هجران برم # 3 ای مسلمانان نپندارم که من %~% از چنان کافر دلی ایمان برم # 4 دلبرا زینسان که دیدم شکل تو %~% من عجب باشد که از تو جان برم # 5 دادیم تو جان که جانا دل بده %~% بنده ام از جان و دل فرمان برم # 6 دل به موی آویخته پیشت کشم %~% دزد گردن بسته بر سلطان برم # 7 زلف را از بند خسرو گو که چند %~% رنج این سودای بی پایان برم ~~PageV1P1379 ### || [genre: Gh] # 1 دوش رخ بر آستانش سوده ام %~% گرد دولت را بر او اندوده ام # 2 جان بهانه جوی و می بینم رخت %~% بین که من بر خود چه نابخشوده ام! # 3 از درت سنگی زدندم نیم شب %~% سگ گمان بردند و آن من بوده ام # 4 درپذیر ms420 ای کعبه چو مردم به راه %~% گر نکردم حج رهی پیموده ام # 5 کشت هجرم خونبهایم این بس است %~% کاین قدر گویی که من فرسوده ام # 6 دیدنت روزی به خوابم هم مباد %~% که شبی در هجر تو نغنوده ام # 7 مستی خون خوردن است این در سرم %~% تو همی دانی که خواب آلوده ام # 8 دل بسی جان می کند با من به عشق %~% در تب غمهاش از آن افزوده ام # 9 ازتری خواهد چکیدن گوییا %~% آن لبان لعل کش بستوده ام # 10 غم بکشت و پرسیم خسرو چه حال %~% شکر کز لطف تو بخت آسوده ام ~~PageV1P1380 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبی با گریه های خود خوشم %~% گر چه هست آن روغنی بر آتشم # 2 مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ %~% زنده گردم وه کزین شربت خوشم # 3 گل ز باغ وصل نزدیکان برند %~% من چو سگ از دور با سنگی خوشم # 4 ای که پابوسی فغانم زن که من %~% زاهد کویم ولی شاهدوشم # 5 بس که جانم عاشق دشنام اوست %~% هر که را گوید به سوی خود کشم # 6 یک نفس بنشین که میرم پیش تو %~% تا نفس باقیست پنج و یا ششم # 7 مور گر میرد نباشد خونبها %~% پی سپر کن زیر پای ابرشم # 8 ز آه خسرو جان من ایمن مباش %~% کاسمان دوز است تیر تر کشم PageV1P1381 ### || [genre: Gh] # 1 توبه دیرینه را می بشکنم %~% ساقیا در ده شراب روشنم # 2 ساقیم گر چون تو بت رویی بود %~% توبه چبود مهر ایمان بشکنم # 3 وقتی آید عاشق از مستی خویش %~% آنکه زان می مست میرد آن منم # 4 دامنم از گریه خون آلود چیست %~% من که با یوسف به یک پیراهنم # 5 پرسیم «کاندر چه حالی بازگوی» %~% اینک از اقبال تو جان می کنم # 6 هر نفس آهی کشم وز روز بد %~% روزگار خویش را آتش زنم # 7 زندگی و مردن من چون ز تست ms421 %~% تهمت جان چیست باری بر تنم # 8 بار عشقت بس پذیرم منتی %~% بار سر گر کم کنی از گردنم # 9 گفت خسرو سوزشی دارد از آنک %~% بلبل دامم نه مرغ گلشنم PageV1P1382 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا در جان نشین فی العین هم %~% ای ز تو شادی به جان فی القلب هم # 2 گریه خون بین و می کن پرسشی %~% چون نماند اکنون مرا فی الجسم دم # 3 چون کنم من خواب دریا گشت چشم %~% تو به خنده گوئیم فی البحر نم # 4 تا زهر دل برد غم خال رخت %~% بین همه جا غم بمحوالخال غم # 5 عمر خسرو در غم رویت گذشت %~% چند باشد دوریم والصبر کم PageV1P1383 ### || [genre: Gh] # 1 از دو زلف تو شکن وام کنم %~% وز برای دل خود دام کنم # 2 از پی آنکه به رویت نرسد %~% چشم بد را به سخن رام کنم # 3 تا تو ننمایی رو گیرم زلف %~% تا رخت چاشت کند شام کند # 4 چشم از زلف سیاه تو کشم %~% گله از محنت ایام کنم # 5 از تو صد جور و جفا می بینم %~% با که گویم به که پیغام کنم # 6 دل ندارم که نهم بر دگری %~% هم ز زلف تو مگر وام کنم # 7 بوسه خواهیم وگر تند شوی %~% خویشتن را عجمی نام کنم # 8 نیست حلوای تو بهر خسرو %~% چه بدان لب طمع خام کنم! PageV1P1384 ### || [genre: Gh] # 1 خم آن طره دلبند کشم %~% غم آن لعل شکر خند کشم # 2 زلف تو هر سر مویی نازی ست %~% آخر این ناز تو تا چند کشم # 3 نیست مانند رخت آیینه %~% مگرت زاینه مانند کشم # 4 نکشم من سخن تلخ از کس %~% ور کشم از لب چون قند کشم # 5 کورم از گرد مگر در دیده %~% خاک درگاه خداوند کشم! PageV1P1385 ### || [genre: Gh] # 1 گر سخن زان قد رعنا گویم %~% بیش از آن است که زیبا گویم # 2 با چنان قد چو کمر بربندی ms422 %~% جای آن است که بر جا گویم # 3 تا تو در سینه درونی دل را %~% تیر در خانه جوزا گویم # 4 دل من حامل غم کردی و من %~% زاده الله تعالی گویم # 5 هر دو چشمم که در آب اند یکی %~% هر یکی دو یم دریا گویم # 6 بی رقیب آی شبی تا پیشت %~% حال خود گویم و تنها گویم # 7 سر نهم بر کف پایت وانگاه %~% لیتنی کنت ترابا گویم # 8 آن چنان سوخته ام از جورت %~% که بسوزد دلت او را گویم # 9 حال خسرو نگر ابرو مشکن %~% گر نگویم سخنی یا گویم PageV1P1386 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو ماه سما می گوییم %~% موی تو مشک ختا می گوییم # 2 پیش آن قامت چون نیشکرت %~% سرو را ز هر گیا می گوییم # 3 مرا ترا یک نظر از ما نرسد %~% گر چه انگشت نما می گوییم # 4 دیده را خاک درت می دانیم %~% تا ندانی که ریا می گوییم # 5 شکر آن است که اندر لب تست %~% سخن این است که ما می گوییم # 6 قصه خود ز لبت می جوییم %~% غصه خویش ترا می گوییم # 7 کعبتین است دو چشمت کو را %~% مهره بازی به دغا می گوییم # 8 طاق محراب دو ابروت ز دور %~% ما ببینیم و دعا می گوییم PageV1P1387 ### || [genre: Gh] # 1 من عاشقم نه رعنا کز دوست کام خواهم %~% کامم همین کزان در خاکی به کام ~~خواهم # 2 دارم هوس که میرم در پیش تو کیم من %~% نه خضر و نه مسیحا نه این مقام ~~خواهم # 3 از زنده داری شب چون نیم کشته گشتم %~% از کشتگانت مانا خوابی تمام ~~خواهم # 4 من خون دیده نوشتم این است عشرت من %~% آیا چه جای بادا بی تو که جام ~~خواهم # 5 یابم اگر گدایی شامی به گرد کویت %~% نقصان بود به همت گر ملک شام ~~خواهم # 6 دیدن ز بس که بینم حسن تو دیگران را ms423 %~% نه گل درست بینم نه مه تمام ~~خواهم # 7 خود را سلام گویم از تو بدین شوم خویش %~% تو زر پخته بخشی من سیم خام ~~خواهم # 8 بر درد عشقبازی خسرو دوا نخواهد %~% دردش نصیب من شد من بر دوام خواهم ~~PageV1P1388 ### || [genre: Gh] # 1 ابر بهار باران وین چشم خونفشان هم %~% بلبل به باغ نالان عاشق به صد ~~فغان هم # 2 صحرا و بوستان خوش وین جان زار مانده %~% ناسایدی به صحرا در باغ و ~~بوستان هم # 3 باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد %~% در شهر بی تو نتوان والله که ~~در جهان هم # 4 نامم نشانه ای شد در تهمت ملامت %~% ای کاشکی نبودی نام من و نشان هم # 5 این است مردن من ای خیره کش که هستی %~% ز آب حیات خوشتر وز عمر جاودان ~~هم # 6 خواهی به دیده بنشین خواهی به سینه جا کن %~% سلطان هر دو ملکی این زان ~~تست و آن هم # 7 گفتی « به حجت خط شد ملک من دل تو» %~% گر راست پرسی از من جانان تویی ~~و جان هم # 8 صد منت از تو بر من کز دولت جمالت %~% بدنام شهر گشتم رسوای مردمان هم # 9 شد نرخ بنده خسرو از چشم تو نگاهی %~% گر این قدر نیرزد بنده به رایگان ~~هم PageV1P1389 ### || [genre: Gh] # 1 از دل پیام دارم بر دوست چون رسانم %~% آنجا که اوست باری خود را درون ~~رسانم # 2 آن باد را که آرد از تو پیامم ای جان %~% یک جان چه باشد او را صد جان ~~فزون رسانم # 3 گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند» %~% گر در حضور باشی دانی که ~~چون رسانم # 4 جان می بری ز سینه وز دل گرانی غم %~% تو دست خود مرنجان تا من برون ~~رسانم # 5 گیرم جواب ندهی دشنام گوی باری %~% تا من بدان تمنا دل را سکون رسانم # 6 آنجا که کشته ms424 ای دل شمشیر تیز بر کش %~% تا سر نهم هم آنجا هم خون به ~~خون رسانم # 7 حکم ار کنی به مردن بر دیگران تو دانی %~% لیکن اگر به محشر گویی کنون ~~رسانم PageV1P1390 ### || [genre: Gh] # 1 جانا بر آستانت روزی که جا بگیرم %~% خاک درت به دیده چون توتیا بگیرم # 2 پیش تو روی چون زر مالم به خاک جانا %~% وندر دل چو سنگت زین روی جا ~~بگیرم # 3 خورشید اگر بخواند پیشت برات خوبی %~% در روزنامه او صد جا خطا بگیرم # 4 باریکی میانت تا غایتی ست کز وی %~% تیغم به دست ناید از هر کجا بگیرم # 5 باریکی میانت تا غایتی ست کز وی %~% تیغم به دست ناید از هر کجا بگیرم # 6 حالم ترا که گوید پیشت مرا که آرد %~% دست که را ببوسم پای که را بگیرم # 7 ای کاش پر برآید بر بازوی نیازم %~% تا بر پرم به سویت راه هوا بگیرم # 8 گه دست کین برآری گه پا به خون فشاری %~% پیش آیدم به زاری گر دست و پا ~~بگیرم # 9 شد بنده تو خسرو گر باورش نداری %~% او را که تو بگویی بر خود گوا ~~بگیرم PageV1P1391 ### || [genre: Gh] # 1 از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم %~% بیرون جهم که باشد خون با گوزن ~~و گورم # 2 دیوانه ام من ای دل زان شمع یادم آور %~% کاتش زنم جهان را ناگه اگر ~~بشورم # 3 ذوق خرد نجویم کز غم کشان عشقم %~% فضل عرب ندانم کز روستای غورم # 4 هر مرده از گناهی سوزند و من چه سوزم %~% از سوز عشق باری باشد عذاب ~~گورم # 5 زان نور آفتابم بینا و کور هر دم %~% نیلوفرم ندانم یا بوم روز کورم # 6 من چون زیم که دیدم با خط مورمالش %~% زو در دل جگر شد سوراخهای مورم # 7 گویند «خسرو آن سو چندین مرو به زاری » %~% نی خود همی روم من دل می ~~برد ms425 به زورم PageV1P1392 ### || [genre: Gh] # 1 چون نآرم آنکه فارغ زان آشنا گریزم %~% گه در فسون نشینم گه در دعای ~~گریزم # 2 بوی کشنده او خود همره صبا شد %~% خلق از سموم وادی من از صبا گریزم # 3 شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کوی %~% پای خرد شکسته چون از بلا ~~گریزم # 4 هر جانور که باشد بگریزد از بلایی %~% من خود بلای خویشم از خود کجا ~~گریزم # 5 خسرو مگوی در کش پا از طواف کویش %~% کو نیست آن حریفی کز وی به پا ~~گریزم PageV1P1393 ### || [genre: Gh] # 1 کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم %~% تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم # 2 از عزت در تو خواهم کشم به دیده %~% خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم # 3 در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم %~% میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم # 4 از تیغ جور جانا گر خون من بریزی %~% مهرت ز دل نریزم گر بر زمین بریزم # 5 بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را %~% زحمت بود که داری مهمان به تیغ ~~تیزم # 6 از هول رستخیزم والله خبر نباشد %~% پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم # 7 سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم %~% بکشد مرا خیالت گر سوی خود ~~گریزم # 8 بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم %~% کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم ~~PageV1P1394 ### || [genre: Gh] # 1 رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم %~% جان خراب نیز همان سو گذاشتیم # 2 ماییم و راه دوری و تا باز کی رسد %~% جان و دلی که بر سر آن کو ~~گذاشتیم # 3 بگذاشتیم روی عزیزی که سالها %~% عمر عزیز خویش بر آن رو گذاشتیم # 4 آن بخت کو که در خم بازو کشیم باز %~% آن گردنی که از غم بازو گذاشتیم # 5 آن دل که او ز ما سر مویی جدا نبود %~% آویخته به حلقه آن مو ms426 گذاشتیم # 6 دل بوی وصل داشت کنون رنگ خون گرفت %~% این رنگ از آن ما شد و آن بو ~~گذاشتیم # 7 هر بار گفته ای که ز پهلوی من برو %~% رفتیم اینک از تو و پهلو گذاشتیم # 8 خوبی که دل به صحبت یاران گرفته بود %~% بگسست سلک صحبت و آن خو ~~گذاشتیم # 9 زین پس وفا ز عمر نجوییم خسروا %~% چون روی دوستان وفا جو گذاشتیم ~~PageV1P1395 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم %~% هویی فتد ز ناله و وایی که ما ~~کنیم # 2 با ما دل آنچه کرد کنیمش اگر کباب %~% هستش هنوز سهل سزایی که ما کنیم # 3 روز از کجا گواهی شبهای ما کند %~% چون صبح کافری ست گوایی که ما کنیم # 4 ای پندگو مگو که «دعا کن ز بهر صبر» %~% تعویذ شاهد است دعایی که ما ~~کنیم # 5 با همچو تو حریف که جان می برد به لاغ %~% خود را زنیم تیر دعایی که ما ~~کنیم # 6 بربت بر ای فرشته که در خورد کعبه نیست %~% گاه نماز رسم و ریایی که ما ~~کنیم # 7 لاف وفا زنیم و بنالیم از جفات %~% سگ به بسی بود ز وفایی که ما کنیم # 8 بر مشتری خرام که ارزی هزار مهر %~% جانی و دیده ایست بهایی که ما کنیم # 9 خسرو ز عشق بی سرو پا باشد چنین بود %~% احوال خویش را سر و پایی که ما ~~کنیم PageV1P1396 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم %~% پیش در از طفیل سگان خوابگه ~~کنیم # 2 دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان %~% وانگاه در رخ تو به دزدی نگه کنیم # 3 روزی دو دیده چار نشد وه که با تو چند %~% در چار سوی راه تو دیده به ~~ره کنیم # 4 شطرنج عشق باز که ما بهر نرد تو %~% خود را به مات گاه رسانیم و شه ~~کنیم ms427 # 5 نخست کن ای فرشته خط یار بهر ما %~% باری چنین چو نامه خود را سیه کنیم # 6 هان ای حریف می خور و می زنده ایم ما %~% ور توبه مردن است بیا تا گنه ~~کنیم # 7 صوفی و شیم و داد کله چون نمی دهیم %~% به گر ز پای تابه مستان کله ~~کنیم # 8 رندان مفلسیم و اگر دسترس بود %~% خمهای می سیل به هر کوی و ره کنیم # 9 گفتی که «پر دهم دو سه گر خسروا خوری » %~% در ماهه می بیار مبادا که ~~نه کنیم PageV1P1397 ### || [genre: Gh] # 1 ما عافیت نثار ره درد کرده ایم %~% جان را به می برید عدم فرد کرده ایم # 2 زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد %~% دل را ز آب خورد جهان سرد کرده ~~ایم # 3 نیک است هر بدی که کند کس به جای من %~% گر نیک و بد ز هر چه توان کرد ~~کرده ایم # 4 تا چند از طپانچه توان سرخ داشتن %~% روی امل که پیش کسان زرد کرده ایم # 5 این سینه حریف که گردد ز خاک سیر %~% کردیم پر غبار و چه در خورد کرده ~~ایم # 6 از بهر آن که تیره کنیم آب آسمان %~% دهر از غبار سینه پر از گرد کرده ~~ایم # 7 نظارگیست چشم در این چرخ مهره باز %~% این کعبتین در خور آن نرد کرده ~~ایم # 8 ای عشق درد بخش که درمان مراد نیست %~% درمان جان خسرو از این درد کرده ~~ایم PageV1P1398 ### || [genre: Gh] # 1 رحمی که بر در تو غریب اوفتاده ام %~% در خون دل ز دست تو چون جام باده ~~ام # 2 دی باد صبح بوی تو آورد سوی من %~% امروز دل به سوی تو بر باد داده ام # 3 از بهر نیم بوسه که بر پای تو دهم %~% یارب که چند بار به پایت فتاده ~~ام # 4 آخر چه شد که چشم ببستی به روی من %~% زینسان ms428 که من به روی تو ابرو ~~گشاده ام # 5 آن روز نیست کز تو نمی زایدم غمی %~% غم نیست چون من از پی این روز ~~زاده ام # 6 گفتی «دل شکسته بنه بر دو زلف من » %~% من خود شکسته وار بر این دل ~~نهاده ام # 7 رو بر مراد خسرو دلخسته یک دمی %~% تا چند گوییم که ببین ایستاده ام! PageV1P1399 ### || [genre: Gh] # 1 تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم %~% رخت خرد به کوی قلندر کشیده ایم # 2 ای ساقی از قرابه فرو ریز می که ما %~% خونابه ها ز شیشه اخضر کشیده ~~ایم # 3 در حقه سفید و سیه بر بساط خاک %~% چون پر دغاست باده احمر کشیده ایم # 4 فقر است و صد هزار معانی درو چو موی %~% آن را گلیم کرده و در سر کشیده ~~ایم # 5 چون جیب حرص پر نشد از حاصل جهان %~% دامان همت از سر آن در کشیده ایم # 6 بر سنگ زن عیار زر ایرا گلی ست زرد %~% چون در ترازوی خردش بر کشیده ~~ایم # 7 خسرو نه کودکیم که جوییم سرخ و زرد %~% چون بالغان دل از زر و گوهر ~~کشیده ایم PageV1P1400 ### || [genre: Gh] # 1 خیز ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم %~% مگسل ز ما که بهر تو از خود ~~گسسته ایم # 2 آه ار به روی تو نگشاییم ما شبی %~% چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم # 3 آلوده جفای تو جان می رود درون %~% هر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم # 4 سامان ز ما طلب مکن ای پارسا که من %~% میخواره و سفال به تارک شکسته ~~ایم # 5 در ده شراب شادی از آن رو که عقل رفت %~% دانی که از کدام بلا باز رسته ~~ایم # 6 خسرو چه جای صرفه جان است و بیم سر %~% ما را که پیش سنگ ملامت نشسته ~~ایم PageV1P1401 ### || [genre: Gh] # 1 بخرام تا به زیر قدم پی ms429 سپر شویم %~% خاکیم در رهت قدمی خاک تر شویم # 2 گر بخششی دگر نکنی خون من بریز %~% باری بدین بهانه به نامت سمر شویم # 3 عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوز %~% بنمای یک کرشمه که تا بی خبر ~~شویم # 4 شبها قرار نیست دمی گر بود قرار %~% بادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم # 5 ما را نماند خواب رها کن که بعد از این %~% بر پات رو نهیم و به خواب ~~دگر شویم # 6 ما را دگر مگوی که جای حواله نیست %~% دل کو که ناوک دگری را سپر شویم # 7 مقصود خسرو است ز تو یک نظر که تا %~% هر روز نیم کشته آن یک نظر شویم ~~PageV1P1402 ### || [genre: Gh] # 1 می خواستم که روزه گشایم نماز شام %~% سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام # 2 با قامتی که سرو سهی گر ببندش %~% یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام # 3 برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد %~% بر من نماز صبح به وقت نماز ~~شام # 4 کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک %~% هر چند سجده سهو بود از پی سلام # 5 ای عید روزگار نهان کن رخ چو ماه %~% بر عاشقان خویش مکن روزه را حرام # 6 من بی قرار مانده و تو بر قرار خویش %~% درویش روزه بسته و حلوا هنوز ~~خام # 7 روزه مدار چون لب تو پر ز شکر است %~% آزاد کن غلامی ای خسروت غلام ~~PageV1P1403 ### || [genre: Gh] # 1 از طره تو جز ره سودا نیافتم %~% وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم # 2 در زلف تو شدم که بجویم نشان دل %~% خود را ز دست دادم و دل را نیافتم # 3 تا دردی غم تو به کام دلم رسید %~% در دیده جز سرشک مصفا نیافتم # 4 گویند «یافت هر کسی از دوستان وفا» %~% باری من ستمکش رسوا نیافتم # 5 بوسی به حیله ها ز ms430 لبت یافتم شبی %~% بیش آنچنان مراد مهیا نیافتم # 6 بر کام من هر آنچه ز جام لبت رسید %~% از جام خضر و کام مسیحا نیافتم # 7 سلطانی از نسیم وصال تو بهره مند %~% من جز سموم هجر در اعضا نیافتم ~~PageV1P1404 ### || [genre: Gh] # 1 عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم %~% طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم # 2 گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو» %~% هم در هوس بمردم و دیدن نیافتم # 3 گفتی به خون من سخنی هم خوشم ولیک %~% چه سود کز لب تو شنیدن یافتم # 4 دی با درخت گل به چمن همنشین شدم %~% خود باغبان در آمد و چیدن نیافتم # 5 بر دوست خواستم که نویسم حکایتی %~% از آب دیده دست کشیدن نیافتم # 6 مرغم کز آشیان سلامت جدا شدم %~% ماندم ز آشیان و پریدن نیافتم # 7 شد جان خسرو آب که از ساغر امید %~% یک شربت مراد چشیدن نیافتم ~~PageV1P1405 ### || [genre: Gh] # 1 هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم %~% وز گلشن مراد صفایی نیافتم # 2 گر همچو نای در شغب آیم عجب مدار %~% کز چنگ روزگار نوایی یافتم # 3 ایام ناشتا صفت آمد از این قبل %~% بر خوانچه امید صلایی نیافتم # 4 دردم ز حد گشت و صفایی نشد پدید %~% کارم به جان رسید و دوایی نیافتم # 5 خونم بریخت عالم و خون دگر ز چشم %~% عمدا بریختم که بهایی نیافتم # 6 سلطانیا به صحبت دشمن گذار عمر %~% کز دوستان عهد وفایی نیافتم ~~PageV1P1406 ### || [genre: Gh] # 1 شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام %~% خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ~~ام # 2 خون شد حرام شرع ولی من چو عاشقم %~% بر من حلال باد که خوش نوش کرده ~~ام # 3 گر سرو و لاله ای بر برم نیست این بس است %~% کز خون دیده لاله در آغوش ~~کرده ام # 4 گفتی «به فرق بر سر کویم طواف کن » %~% زین لطف پای خویش ms431 فراموش کرده ~~ام # 5 این سر که نیست یک نفس از درد عشق دور %~% باری ز محنتی ست که بر دوش ~~کرده ام # 6 بکشید وه مرا که نخفته ست آن نگار %~% زان ناله ها که شب من بیهوش کرده ~~ام # 7 گویند «کز چه عاشق دیوانه ای گشته ای» %~% گفتار خسرو است که در گوش ~~کرده ام PageV1P1407 ### || [genre: Gh] # 1 اول به سینه بهر غمت جای کرده ام %~% وآنگاه دلبری چو تو خود رای کرده ~~ام # 2 شادی به روی تو چو غمم بهر روی تست %~% اینک درون جان خودت جای کرده ام # 3 سنگم که می زنند مگو کاین نهفته دار %~% کاین جلوه خویش را به ته پای ~~کرده ام # 4 بیرون کشم دو دیده که در عهد حسن تو %~% گه گه نظر به ماه شب آرای کرده ~~ام # 5 مجنون روزگار توام کز غم تو خو %~% با آهوان بادیه پیمای کرده ام # 6 وصف تو نیست در خور خسرو من این صفت %~% وام از سخنوران شکرخای کرده ام ~~PageV1P1408 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم %~% یک شب مگر ز بام تو سنگی دگر ~~خورم # 2 جایی که تو کمان کشی ای نخل فتنه بار %~% پیکان آب داده چو خرمای تر ~~خوردم # 3 روزی که بینمت ز پی دیدن دگر %~% شب تا به روز حسرت روز دگر خورم # 4 گر تو خوشی که برگ مرادی نباشدم %~% از شاخ عمر خویش مبادا که برخورم # 5 مستم کند ز شوق بسان شراب تلخ %~% خونابه غمت که چو شیر و شکر خورم # 6 سیری هنوز نیست لب خون گرفته را %~% چندی که من همی ز فراقت جگر خورم # 7 کمتر کرشمه کن که کشنده ست این شراب %~% بیچاره خسرو ار قدری بیشتر ~~خورم PageV1P1409 ### || [genre: Gh] # 1 تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم %~% خونابه دل است شرابی که من خورم # 2 از خوردن جگر جگر ms432 من کباب شد %~% نبود سزای خورد کبابی که من خورم # 3 هرگز نخوردم آب خوش خویش در جگر %~% تیغ است بی تو قطره آبی که من خورم # 4 از خون خورم به یاد لبت قطره ای که نیست %~% طوفان آفت این می نابی که ~~من خورم # 5 سنگ است خسرو ار نه کجا طاقت آورد %~% از شعله های دل تف و تابی که من ~~خورم PageV1P1410 ### || [genre: Gh] # 1 امشب من آن نیم که فغان را فرو برم %~% طوفان کنم ز دیده جهان را فرو ~~برم # 2 شمعی به سینه و نتوانم برون دهم %~% جان سوخت چند سوز نهان را فرو برم # 3 بشناختم که لذت شمشیر و تیر چیست %~% هر دم ز بس که آه و فغان را فرو ~~برم # 4 خونابه می خورم ز دل آن دولت از کجا %~% کز لعل یار شربت جان را فرو ~~برم # 5 حسرت فرو برم چو به سینه گره شود %~% آشام خون دل کنم آن را فرو برم # 6 نی سنگ ماند و نی دل سنگین در این خراب %~% تا طعنه های پیر و جوان را ~~فرو برم # 7 وه گر نمودی ای اجل آخر به پای زود %~% تا من ز خویش نام و نشان را فرو ~~برم # 8 روزی به روی ترشی از ابروی تو نرفت %~% تا کی ز دور آب دهان را فرو برم # 9 من خسروم شکر شکن اما به ذکر دوست %~% خواهم ز ذوق کام و زبان را فرو ~~برم PageV1P1411 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب به دل تصور نازش فرو برم %~% با خون دل فسانه رازش فرو برم # 2 نازش که نیست بر لب شیرین بر آن شوم %~% کاندر میان آن گه نازش فرو برم # 3 چون تیر بر کمان نهد او خواهم از هوس %~% پیکانهای دیده نوازش فرو برم # 4 شبها ز ذوق خاک درش در دهان کنم %~% در آب دیدگان نیازش فرو برم # 5 دیوانه شد دل ms433 من و زنجیر واجب است %~% خواهد از او که زلف درازش فرو ~~برم # 6 باشد که یک دمی لب خود بر لبم نهد %~% تا من زبان عربده سازش فرو برم # 7 خسرو اگر چه عشق مجاز است زان او %~% تحقیق خویش من به مجازش فرو برم ~~PageV1P1412 ### || [genre: Gh] # 1 فریاد از این جفا که من از یار می کشم %~% اندک همی شمارم و بسیار می ~~کشم # 2 خاکم که کوب می خورم و پست می شوم %~% مورم که رنج می برم و بار می کشم # 3 گر از جفای او دلم افگار می شود %~% بازش هم اندرین دل افگار می کشم # 4 همسایه می بسوزد و فریاد می کند %~% زان ناله ها که من پس دیوار می کشم # 5 بر یار هم جفا بود ار گویمش به روی %~% جوری که من ز یار جفا کار می ~~کشم # 6 در ذکر او چه منع ز فریاد آخرش %~% پیکانست کز جگر نه ز پا خار می کشم # 7 روشن چو روز گشت در آفاق سوز من %~% این شعله کز جگر به شب تار می کشم # 8 خسرو خراب گشته و جان هم شده خراب %~% کز دیده باده های چو گلنار می ~~کشم PageV1P1413 ### || [genre: Gh] # 1 چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم %~% خواهم که این دو دیده غماز برکشم # 2 بانگ بلند خیزد از آتش چو شد بلند %~% نالیدنم همانست چو آواز برکشم # 3 صبری نباشد ار چه که هر دم ز خون دل %~% در خانه نقش آن بت ظنار بر کشم # 4 بر یاد قامتت چو بگریم عجب مدار %~% کز گل هزار سرو سرافراز برکشم # 5 او در دل است و صبر بکردم هزار بار %~% گر خویش را فرو برم و باز برکشم # 6 رسوا شدم ز خلق گرم دسترس بود %~% یک یک زبان سفله و غماز برکشم # 7 دست عزیز گر بگشاید به کشتنم %~% خود تیغ آن سوار سرانداز برکشم ms434 # 8 یاران بسوختند ز من خسرو آه گرم %~% تا چند پیش همدم و همراز برکشم! PageV1P1414 ### || [genre: Gh] # 1 نی پای آن که از سر کویت سفر کنم %~% نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم # 2 چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش %~% ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم # 3 ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم %~% در مجلس خیال تو یک روزتر کنم # 4 خوابم نماند و خواب اجل هم خوش است لیک %~% گر خشتی ز آستانه تو زیر سر ~~کنم # 5 عمری گذشت هیچ نیامد زمان آنک %~% روزی به روی تو شب غم را سحر کنم # 6 ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد %~% گر من به جز وفای تو کاری دگر کنم # 7 چشمت به خواب ناز و مرا قصه ای دراز %~% آمد شبم به روز سخن مختصر کنم # 8 هر کس به سوی حور رود من به سوی تو %~% چون بامداد حشر سر از خواب بر ~~کنم # 9 روزی گذشته بود برای سوار و من %~% هر بامداد آیم و آن سو نظر کنم # 10 دردش به از سر است و من سر بریده را %~% آن سر کجا که در سر آن درد سر ~~کنم # 11 یاران ز پند بس که ز خسرو رها نشد %~% آن دل که پیش تیر ملامت سپر کنم ~~PageV1P1415 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم %~% بر دیدگان خاک درش توتیا نهم # 2 زو صد جفا کشم که نیارم به روی گفت %~% کاین درد خود چگونه بر آن وفا ~~نهم # 3 ندهم برون غمش که مرا خود بسوخت غم %~% دلهای دیگران چه دگر در بلا نهم # 4 گفتند «یاد می کندت » دل نمی دهد %~% کاین تهمت دروغ بر آن آشنا نهم # 5 شاهان مجالس نیست که سر بر درش نهند %~% چون من گدا رسیده که کاسه کجا ~~نهم # 6 روزی چو خواست ms435 کشتنم از بوی تو صبا %~% آن به که جان ببوسم و پیش صبا ~~نهم # 7 چون دل ز گفت دیده مرا سوخت در به در %~% بیرون کشم به پیش دل مبتلا ~~نهم # 8 شبها که گرد کوی تو گردم به یک قدم %~% اول نهم دو دیده و آنگاه پا نهم # 9 بگذار پاره پاره کنم بر تو خویش را %~% پس طعمه پیش هر سگ کویت جدا نهم # 10 گفتی که «گل به جای رخم بین » زهی خطا %~% کان دل گر آه می نکنم بر ~~گیا نهم # 11 زین گونه کز لبت سخنی نیست روزیم %~% زنهار پر جراحت خسرو دوا نهم! PageV1P1416 ### || [genre: Gh] # 1 با تو چه روز بود که من آشنا شدم %~% کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم # 2 هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم %~% من خون گرفته با تو کجا آشنا ~~شدم # 3 از من قرار و صبر ندانم کجا شدند %~% من خود ز خویش هیچ ندانم کجا شدم # 4 از بس که گم شدم به خیالات زلف تو %~% موری بدم که در دهن اژدها شدم # 5 بارم نبود کوه غم اما به بوی تو %~% در زیر بار منت باد صبا شدم # 6 ای پندگوی تا رخ او را ندیده ای %~% بگریز و جان ببر تو که من مبتلا ~~شدم # 7 او رخ نمی نمود به زاری بدیدمش %~% من خود برای جان و دل خود بلا شدم # 8 هر دم به داغ هجر چو عیشم عذاب بود %~% باری ز ننگ زیستن خود رها شدم # 9 خسرو به بندگیت غلامی ست بی بها %~% خاصه کنون که بنده تو بی بها شدم ~~PageV1P1417 ### || [genre: Gh] # 1 ای دیده پای شو که بر یار می روم %~% در جلوه گاه آن بت عیار می روم # 2 راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند %~% من باز دیده کرده بر آن خار می ~~روم # 3 ای خارخار هجر ز دل دور ms436 شو که من %~% بهر نظاره گل رخسار می روم # 4 گر سر زند رقیب کسی را بر او چه باک %~% من سر زده خود از پی این کار ~~می روم # 5 ای باد پیش از آن تو برو پرده زان جمال %~% بر کن که من به دیدن دیدار ~~می روم # 6 گو زلف را کمند مکن کز میان تو %~% من خود به تار موی گرفتار می روم # 7 من خسروم که زاغ سیه گشتم از فراق %~% بلبل کنون شوم که به گلزار می ~~روم PageV1P1418 ### || [genre: Gh] # 1 دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام %~% این تحفه بهر جان خراب آوریده ~~ام # 2 عشقت که هست قیمت او صد هزار جان %~% سوداگری ست این که به جانی خریده ~~ام # 3 جان است در هوای پریدن که شب به خواب %~% بر شکرش مگس شده گویی پریده ~~ام # 4 ای ساربان من اشتر مستم مکن که من %~% در وادی فراق مغیلان چریده ام # 5 نظاره ام کنند که در کوی عاشقی %~% روی سیاه کرده و جعد بریده ام # 6 خسرو غمم بکشت همان همدم است این %~% کش سالها به خون جگر پروریده ام ~~PageV1P1419 ### || [genre: Gh] # 1 گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم %~% نبود چنان کز آن بت دلخواه بشنوم # 2 بیخوابیم بکشت وه از من که هر شبی %~% بنشینم و فسانه آن ماه بشنوم # 3 تیغم زن ای رقیب که قربان شوم ترا %~% آن دم که من روارو آن ماه بشنوم # 4 آواز ارغنون ندهد ذوقم آن چنان %~% کاواز پای اسب تو ناگاه بشنوم # 5 دل پاره های خون فگند همچو برگ گل %~% چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم # 6 خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند %~% از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم # 7 مدح و ثنا خسرو خوبان که گفته ای %~% خسرو بخوانش تا من گمراه بشنوم ~~PageV1P1420 ### || [genre: Gh] # 1 رو زردی از ms437 من است ز چشم سیه گرم %~% ورنه کی آیی آن که من اندر تو ~~بنگرم # 2 من دانم ولی که شده ست آب جوی او %~% کز دست چشم خویش چه خونابه می ~~خورم # 3 در جستن شکوفه روی تو شد روان %~% بادی که از جوانی خود بود در سرم # 4 اکنون که مر مرا غم تو سرخ روی کرد %~% پیش که گویم این غم و این زر ~~کجا برم # 5 بگشا نقاب کز رخ چون آفتاب تو %~% روز فرود رفته خود را برآورم # 6 دل چون چراغ سوخته شد ز آتش فراق %~% از شام غم هنوز به تاریکی اندرم # 7 سودای خاک پای تو تا در سر من است %~% سر در کلاه سبز فلک در نیاورم # 8 من خسروم ولیک نگر کز فراق تو %~% گویی که از نگارش شاپور دفترم ~~PageV1P1421 ### || [genre: Gh] # 1 اگر نه روی تو ببینم به ماهتاب نبینم %~% وگر چه ماه بتابد به ماه تاب ~~نبینم # 2 در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم %~% چنان ببارد باران که آفتاب ~~نبینم # 3 به خانه سایه همی گیردم ز فکرت زلفت %~% که آفتاب در این خانه خراب ~~نبینم # 4 وصال خواهم و این در به روی من که گشاید %~% ز خنده شکرینت چو فتح باب ~~نبینم # 5 به وصل چند توان گفتنم «هنوز توقف » %~% کنم توقف اگر عمر را شتاب ~~نبینم # 6 طمع بود ز دهان تو شربتیم ولیکن %~% سؤال از که کنم چون ره جواب نبینم # 7 چو دل سخن نشنود و تو عاقبت بربودی %~% روان بکش که نگه داشتن صواب ~~نبینم # 8 جز آب می نرود از دو چشم خسرو و ترسم %~% که چند روز دگر خون رود که آب ~~نبینم PageV1P1422 ### || [genre: Gh] # 1 کرشمه کردنت ار چه بلاست باز ندارم %~% ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ~~ندارم # 2 چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر من %~% که عمر رفت ms438 و خلاص از شب ~~دراز ندارم # 3 چنان به روز بد خود خوشم به دولت عشقت %~% که سوی روز نکوی کسان نیاز ~~ندارم # 4 بیار ساقی و در ده به ما صلای خرابی %~% که بیش ازین سر این عقل حیله ~~ساز ندارم # 5 مرا ز مسجد معذور دار خواجه مؤذن %~% که من ز شاهد و می فرصت نماز ~~ندارم # 6 چو بت پرست دلم شد چنان که باز نیامد %~% به هر صفت که بود گو «بباش » ~~باز ندارم # 7 چسان رود غم خسرو در پی کشتن %~% ز دیگری سخنی نیز دلنواز ندارم ~~PageV1P1423 ### || [genre: Gh] # 1 برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم %~% بشد غنیمت و اوقات جستجوی نکردم # 2 ز لوث فسق دل من چگونه دست بشوید %~% به غسل جای ندامت چو دیده چوی ~~نکردم # 3 سیاه رویی خود را به آب دیده نشستم %~% به صف مردان خود را سفید روی ~~نکردم # 4 طریق شیردلی های شبروان چه شناسم %~% که صحبتی دو سه شب باسگان کوی ~~نکردم # 5 کجا به حضرت سلطان قبول حال بیاید %~% سری که در خم چوگان عشق گوی ~~نکردم # 6 دماغ کرد چنینم که طیب خلق ندانم %~% زکام داشت بر آنم که مشک بوی ~~نکردم # 7 به ترک خوی بدم می دهند پند ولیکن %~% کنون چگونه کنم کز نخست خوی ~~نکردم # 8 تمام عمر برانداختم به کذب که هرگز %~% به صدق پیش خدا قامت دو توی ~~نکردم # 9 وبال من همه شعر آمد و دریغ که خسرو %~% نگفت «خاموش » و من ترک گفتگوی ~~نکردم PageV1P1424 ### || [genre: Gh] # 1 خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم %~% خبر دهید به جانان که دل برفت ز ~~دستم # 2 ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم %~% نایستاد دلم تا میان خون ~~ننشستم # 3 هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم %~% کنون چگونه ببندم که از نخست ~~نبستم # 4 مه من ار به تو ms439 بینم «بت چه پرستی» %~% چو دین به کار تو کردم چگونه بت ~~نپرستم # 5 مشو به خشم که «در من تو کیستی که نبینی» %~% گر آن گناه نبخشی جوان و ~~عاشق و مستم # 6 مرا ز دوری بتان توبه داده بود عزیزی %~% تو شوخ باز بر آن داشتی که ~~توبه شکستم # 7 نهاد داغ سگی پاسبان کوی تو بر من %~% من ار چه سگ نیم اما برای داغ تو ~~هستم # 8 دهند پند که خسرو صبور باش که رستی %~% اگر سخن به صبوری بود بدان که ~~نرستم PageV1P1425 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم %~% ز هجر جان به لب آمد به کام دل ~~نرسیدم # 2 چو غنچه تا به تو دل بستم ای بهار جوانی %~% به هیچ جا ننشستم که جامه ~~ای ندریدم # 3 گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز %~% عقوبتی که من اندر جدایی تو بدیدم # 4 جز این ز مردن خویشم فسوس نیست به سینه %~% که زیر پای تو شادی مرگ ~~خویش ندیدم # 5 سرم ز سرزنش مدعی به خاک فروشد %~% چنین بود که نصیحت ز دوستان نشنیدم # 6 اگر به تیغ سیاست مرا جدا کنی از خود %~% ز تو برید نیارم ولی ز خویش ~~بریدم # 7 فریب و عشوه که نزد خرد به هیچ نیرزد %~% بده که گر ز تو باشد به هر دو ~~کون خریدم # 8 چو سایه در پس خوبان بسی دویدم و اکنون %~% ز روی خوب چو سایه ز آفتاب ~~رمیدم # 9 به عین بیهشیم رخ نمود و گفت که «چونی» %~% چه تشنگی بر آبی که من به ~~خواب بدیدم # 10 چه جای طعنه که خسرو چرا به زلفش اسیری %~% نه من بلای دل خود به ~~اختیار گزیدم PageV1P1426 ### || [genre: Gh] # 1 اگر ز من بروی تاب دوری تو ندارم %~% اگر نماییم آن روی نیز تاب ندارم # 2 همی خورم ز تو صد خار غم همین برم آرد ms440 %~% چو کار خویش به دنبال بخت ~~تیره گذارم # 3 مباد هیچ زوالت چو زیر پا کنی آن خط %~% که خال خویش به خار رهت به ~~گریه نگارم # 4 دو لب به گریه بشویم چو خاک پای تو بوسم %~% مگیر چشم اگر آب دیده پاک ~~ندارم # 5 به زنده داشتن شب بمرد خسرو مسکین %~% زهی جفا که من این عمر در حساب ~~نیارم PageV1P1427 ### || [genre: Gh] # 1 کجایی ای به فدای تو گشته جان و جهانم %~% بیا بیا که جدا بودن از تو ~~می نتوانم # 2 صبا سلام تو آرد ولی به من نرساند %~% که در غلط فتد از دیدنم از آنکه ~~نه آنم # 3 شدم ز دست تو و هم عنان تو نگرفتم %~% فتاد دیده به رویت ز دست رفت ~~عنانم # 4 دلم بری و بگویی «مگو» من این به که گویم %~% مر کشی و ندانی ندانم این ~~ز که دانم! # 5 در آب دیده تنم غرقه گشت و آه نکردم %~% ز تیر هم چه گشاید چو نم گرفت ~~کمانم # 6 ز گریه رشته جان پر گره شد و دم سردم %~% گره گرفته به صد حیله می رسد ~~به دهانم # 7 بسوخت خسرو مسکین در آرزوی لب تو %~% ببخش از پی تسکین دو شربتی هم از ~~آنم PageV1P1428 ### || [genre: Gh] # 1 دلم ز دست تو خون شد ندانم این به که گویم %~% علاج خود ز که سازم دوای ~~دل ز که جویم # 2 بریخت اشک من آن را که پاره گشت دروغم %~% برفت آب من آن را که رخنه ~~گشت سبویم # 3 از این دو دیده پر آب من که ریخته بادا %~% چه آب ریختگی ها که آمده ست ~~به رویم # 4 رهی به کوی تو جویم که گویمت سخن خود %~% تو سوی خود ندهی ره ندانم این ~~به که گویم # 5 تویی چو چشمه آب حیات و من به تو تشنه %~% نخورده شربتی آخر چگونه دست ~~بشویم # 6 میار طره فراهم ms441 فرو گذار که بر من %~% کند هر آنچه بیاید چو می بیاید ~~از اویم # 7 تن چو موی مرا بگسل و بسوز در آتش %~% که پی گسست در آمد غمت به شخص چو ~~مویم # 8 تبسمی که تو آنجا نه دلبری گل باغی %~% نوازشی که من اینجا نه خسروم سگ ~~کویم PageV1P1429 ### || [genre: Gh] # 1 بیار ساقی دریای بیکرانه به سویم %~% که کشته می نشود آتش جگر به سبویم # 2 طفیل خاک یکی جرعه ریز بر سر من ریز %~% که گرد تو به ازاین دلق بی ~~نماز بشویم # 3 نگنجم ار به در زاهدان ز بهر تبرک %~% بس است خدمت رندان مست بر سر ~~کویم # 4 خوش آن خمار پیاپی که لعبتان خماری %~% شبم دهند شراب و ره درونه ربویم # 5 به یک سفال لبالب فروختم همه جنت %~% که درد نقد به از سلسبیل نسیه ~~بجویم # 6 حریف بیشتر از من شود خراب که پیشش %~% به هر پیاله سرودی ز درد خویش ~~بگویم # 7 صلاح رهزن من شد که ذوق بت نگرفتم %~% کجاست شاهد بت رو که ره به قبله ~~بجویم # 8 به بت پرستی خلقی که سنگسار کنندم %~% نه صبر آن که ز سنگی بود ز روی ~~برویم # 9 دلم به خدمت او بود دوش گفت که خسرو %~% تو دانی و در مسجد که من سگ در ~~اویم PageV1P1430 ### || [genre: Gh] # 1 نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم %~% کجاست دولت آنم که تا ~~دهانش ببویم # 2 خراب این هوسم که بود به خواب صبوحی %~% من آن دهان می آلود ز آب دیده ~~بشویم # 3 شبیش دیدم در خواب سالهاست که هر شب %~% ز شام تا سحر آن خواب پیش خویش ~~بگویم # 4 مگر ز وادی جانان صبا برد خبر من %~% که کاروان سلامت گذر نکرد به سویم # 5 به هر زمینی هر کس گلی شوند و گیایی %~% منم که مهرگیایی شوم به کوی تو ~~رویم # 6 به ms442 ناتوانیم از وی چه آن حال که بپرسیش %~% همین بس است که من سر بر ~~آستانه اویم # 7 کنون که توبه شکستم کدوی می به سرم نه %~% چنان که کاسه سر بشکند ز بار ~~سبویم # 8 تو بر گلوی من ار تیغ آبدار برانی %~% بسی ز شربت آب حیات به به گلویم # 9 مگو که خار جفایم ببین و مگذر ازین سوی %~% نه خسروم من اگر سوی تو به ~~دیده نپویم PageV1P1431 ### || [genre: Gh] # 1 غمم بکشت که از یار مانده ام چه کنم %~% به دست هجر گرفتار مانده ام چه ~~کنم # 2 نماند طاقت زاری و ناله ام آن شوخ %~% نمی رود ز دل زار مانده ام چه ~~کنم # 3 برون دهم غم هجران و باورم نکند %~% اسیر صحبت اغیار مانده ام چه کنم # 4 شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار %~% که هم ز خویش و هم از یار ~~مانده ام چه کنم # 5 همی کشند که منگر به روی خوب چو ما %~% به عالم از پی این کار مانده ام ~~چه کنم # 6 همی کنند ملامت که چند گریه خون %~% ز زخم غمزه دل افگار مانده ام چه ~~کنم # 7 رقیب گفت که «مخمور از چه ای خسرو» %~% بسی شب است که بیدار مانده ام ~~چه کنم PageV1P1432 ### || [genre: Gh] # 1 برونم از دل پر خون نمی شوی چه کنم %~% ز جان سوخته بیرون نمی شوی چه ~~کنم # 2 تویی به حسن چو لیلی ولیک هیچ شبی %~% انیس خاطر مجنون نمی شوی چه کنم # 3 به یک فسون که بگردی در آمدی به دلم %~% کنون ز دل به صد افسون نمی شوی ~~چه کنم # 4 هزار قصه نوشتم ز خون دل بر تو %~% تو هیچ بر سر مضمون نمی شوی چه کنم # 5 به جان تو که فراموش نیستی نفسی %~% اگر چه می شدی اکنون نمی شوی چه ~~کنم # 6 ز دیده رفتن این ms443 خونم آخر از جایی ست %~% ولی تو آگه ازین خون نمی شوی ~~چه کنم # 7 مگو به طعن که خسرو مکن فراموشم %~% کنم اگر بشوی چون نمی شوی چه کنم ~~PageV1P1433 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت یار و نسازم به خوی او چه کنم %~% چو صبر نیست ز روی نکوی او چه ~~کنم # 2 رقیب گویدم ای خون گرفته چشم ببند %~% چو عاشقم من مسکین به روی او چه ~~کنم # 3 شدم اسیر سمند و خلاص می جویم %~% ولیک می کشدم دل به سوی او چه کنم # 4 به جوی اوست کنون آب و من چنین تشنه %~% ولی ز خون من است آب جوی او چه ~~کنم # 5 روم به باغ بدین بو که خوش شود دل تنگ %~% به هیچ باغ نیابم چو موی او ~~چه کنم # 6 چه جای آنست که گویندم «آبروی مریز» %~% بسوخته ست مرا آرزوی او چه کنم # 7 فتادگی خودش عرضه می دهم از پی %~% فتاده چند براین خاک کوی او چه کنم # 8 چو شیر خورد همه خون خسرو آن بدخو %~% ز شیرخوارگی این است خوی او چه ~~کنم PageV1P1434 ### || [genre: Gh] # 1 برابر لب او انگبین چگونه کنم %~% مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم # 2 خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست %~% به پیش تو سخن از انگبین چگونه ~~کنم # 3 به زردی دل من زلف تو همی آید %~% بگو گرفتن او را کمین چگونه کنم # 4 بتا به دیده نشین کاندرین هوس مردم %~% که دیده با چو تویی همنشین ~~چگونه کنم # 5 ز گریه دیده سفیدم بلی به نطع امید %~% سفید می شودم این چنین چگونه ~~کنم # 6 بر آستین گهر از دیده بر تو می ریزم %~% پر از چنین گهری آستین چگونه ~~کنم PageV1P1435 ### || [genre: Gh] # 1 گر آشکار حدیث نهان خویش کنم %~% به آشکار و نهان قصد جان خویش کنم # 2 ز گریه راز تو بر سینه چون رسد چه کنم %~% روان ز ms444 گریه گره بر زبان ~~خویش کنم # 3 به حیله آنچه توانستم آن خود کردم %~% ولی ترا نتوانم که آن خویش کنم # 4 از آن تست جفا و آزان بند وفا %~% تو آن خویش کن و من از آن خویش کنم # 5 روان شدی به سفر می رسد مرا چو جرس %~% که ناله ها بر سر کاروان خویش ~~کنم # 6 وداع کردی و چشمم روان شد از بر تو %~% کنون وداع دو چشم روان خویش کنم # 7 طبیب رفت ز خسرو دگر کنون وقت است %~% که خود علاج دل ناتوان خویش کنم ~~PageV1P1436 ### || [genre: Gh] # 1 نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم %~% نه صبر آن که سکون در سرای ~~خویش کنم # 2 به گشت کوی تو تقصیر کرده باشم اگر %~% دو چشم خویش نثار دو پای خویش ~~کنم # 3 ز غیرت دو لبم جان و دیده خون گردند %~% چو آستانه تو بوسه جای خویش ~~کنم # 4 خوش آن زمان که دگر جا نبینی و شنوی %~% چو من به گریه خون ماجرای خویش ~~کنم # 5 رخت که گشت بلا دیده را یکی بنمای %~% که دیده پیشکش این بلای خویش کنم # 6 بمرد خسرو بر آستان و سلطان را %~% به دل نگشت که یاد گدای خویش کنم ~~PageV1P1437 ### || [genre: Gh] # 1 نه یار وعده بوس و کنار می کندم %~% نه دل ز دیدن رویش قرار می کندم # 2 درون دل نه یکی صد هزار افسون است %~% هنوز آرزوی آن سوار می کندم # 3 همی خلد به دل من چو ناوک دشمن %~% نصیحتی که کسی دوستدار می کندم # 4 شبی ز بیم گزندش هزار ناوک آه %~% فرو همی خورم ار چه فگار می کندم # 5 دگر ز بخت خودم عزتی نمی باید %~% همین بس است که پیش تو خوار می کندم # 6 توام به تیغ کشی و خیال کشت که او %~% شفیع می شود و شرمسار می کندم # 7 شبم به خوردن ms445 خون رفت ساقیا می ده %~% که آن شراب شبانه خمار می کندم # 8 پگه بیامد و همسایه گفت «خوابم نیست %~% که ناله های تو در سینه کار می ~~کندم # 9 شراب عشق تو می بایدم به سر هر چند %~% که بامداد اجل هوشیار می کندم # 10 به ناز گفت شبی «خسروا گلت نشکفت » %~% هنوز آن سخنش خار خار می کندم ~~PageV1P1438 ### || [genre: Gh] # 1 من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم %~% ز آستانت به حسن رضای خود ~~بروم # 2 منم فتاده به خاکی و هر زمان چون باد %~% گذر کنی به سر من ز جای خود ~~بروم # 3 به راه بی سر و پا می روم که آب دو چشم %~% رها نمی کندم تا به پای خود ~~بروم # 4 چنان ضعیف شدم گر دعای وصل کنم %~% ز آه خود به فلک با دعای خود بروم # 5 مرا جهان بلا بر سر است و می خواهم %~% که سر نهم ز جهان با بلای خود ~~بروم # 6 به دست بوس خیال تو گر شود ممکن %~% درون دیده صورت نمای خود بروم # 7 در انتظار وصالت ز دست شد خسرو %~% دلت نشد که به سوی گدای خود بروم ~~PageV1P1439 ### || [genre: Gh] # 1 ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم %~% متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم # 2 بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان %~% که خویشتن را چندان به باد داد دلم # 3 به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف %~% به باد شد چو پریشان بیوفتاد ~~دلم # 4 هزار عهد بکردم که ننگرم رویش %~% چو پیش چشم من آمد نه ایستاد دلم # 5 تمام عمر من اندر غم جوانان رفت %~% که هیچ گاه ازایشان نبود شاد دلم # 6 بد است صورت خوبان نظر نباید کرد %~% که یاد دارد این پند از اوستاد ~~دلم # 7 دلت به ناخوشی روزگار سوختگان %~% اگر خوش است همه عمر خوش مباد دلم # 8 از آنگهی ms446 که شدم با تو دوستی هرگز %~% ز دوستان گذشته نکرد یاد دلم # 9 نماند خسرو محروم بخت اگر این است %~% زهی محال که یابد گهی مراد دلم ~~PageV1P1440 ### || [genre: Gh] # 1 شکست پشت من از بار غم چه چاره کنم %~% ز غصه چند خورم خون خویش و دم ~~نزنم # 2 به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست %~% عجب نباشد اگر خون برآید از ~~دهنم # 3 ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق %~% چو لاله غرقه خون است چاک ~~پیرهنم # 4 ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشد %~% بسوز از تب هجر تو در لحد کفنم # 5 از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایل %~% نماند میل به بالای سرو و ~~نارونم # 6 حدیث باغ چه گویم که با خیال رخت %~% نمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم # 7 بیا که بی تو به جانم ز محنت خسرو %~% به لطف خویش رهان از عذاب ~~خویشتنم PageV1P1441 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم %~% کنون من و چو سگان خوابگه به خاک ~~رهم # 2 ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال %~% گمان برم به خیالی مگر به ~~زیر چهم # 3 دلم بماند به دنبال چشم او که مگر %~% زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم # 4 زهی درازی عمر و هلاک من زین غم %~% که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم # 5 مکن نصیحتم ای آشنا که بی خبرم %~% مدار آینه در پیش من که رو سیهم # 6 به جان رسیدم ازین دل بکش ز بهر خدا %~% که تو ز ننگ من و من ز ننگ دل ~~برهم # 7 به جرم عشقم اگر می کشی بکش لیکن %~% نویس بر کفنم هم ز خون من گنهم # 8 به پیش دیده خسرو تویی و بس چه کنم %~% به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم ~~PageV1P1442 ### || [genre: Gh] # 1 زبان نماند ز ms447 لعلت سخن کجا یابم %~% سخن نماند دمی زان دهن کجا یابم # 2 ز زلف تو همه چون بوی عشق می آید %~% من آن نسیم ز مشک ختن کجا یابم # 3 دلم ز شکل تو بدخو به بوستان چه روم %~% کرشمه از گل و ناز از سمن کجا ~~یابم # 4 علاج زیستنم جز نظر نبد به رخت %~% من این دو از پی جان و ز تن کجا ~~یابم # 5 در این زمان که مرا دشنه فراق بکشت %~% ترا که جان منی جان من کجا یابم # 6 اگر ز من طلبی جان به صد هوس بدهم %~% من این قدر ز دهانت سخن کجا یابم # 7 ز دوریت غم خسرو چو کوه و محرم نه %~% شکاف چون کنم این کوهکن کجا یابم ~~PageV1P1443 ### || [genre: Gh] # 1 کجات جویم و گر جویمت کجا یابم %~% غمم که داند و هم درد خود که را ~~یابم # 2 حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت %~% کجا روم که خلاصی از این بلا یابم # 3 نه مستجاب دعایی ست بت پرستان را %~% که پای بوس بتی چون تو از دعا ~~یابم # 4 در آن زمان که ز هجرت به مردن آید کار %~% ترا که مایه عمر منی کجا ~~یابم # 5 یکی بیا و بر این سینه پای نه نفسی %~% مگر که درد دل خویش را دوا یابم # 6 به خاک پات که ماخاک گشته برنکنیم %~% شبیت از این سر مدبر به زیر پا ~~یابم # 7 ز باد چند زید آدمی بیچاره %~% که من زیم ز نسیم تو گر صبا یار # 8 خوشم به خون خود ار تو گهی به تربت من %~% زیارت آیی و این پایه خونبها ~~یابم # 9 چه کم شود ز تو ای پادشاه کشور حسن %~% که یک نظر ز تو بر خسرو گدا ~~یابم PageV1P1444 ### || [genre: Gh] # 1 کدام سوی روم کز فراق امان یابم %~% کدام تیره شب هجر را کران یابم # 2 ز تند باد ms448 فراقم بریخت برگ وجود %~% کجاست بویی از آن بوستان که جان ~~یابم # 3 زبان نماند ز پرسش هنوز نتوان زیست %~% اگر بیافتنش را کسی زبان یابم # 4 به هجر چند کنم جان بمیرم ار یک بار %~% خلاص یابم بل عمر جاودان یابم # 5 به جان ستاند اگر باد گردی آرد ازو %~% که کیمیای سعادت ز رایگان یابم # 6 ز آفتاب جمالش بسوختم یارب %~% کجا روم که از این روز بد امان یابم # 7 ستاره سوخته می آید از دلم درهم %~% چو طالع این بود آن ماه را چسان ~~یابم # 8 چو جان دهم من از آن سو بر ای صبا خاکم %~% مگر ز گم شدن خویشتن نشان ~~یابم # 9 به خواب داد مرا خسرو از لبت شکری %~% مگر که بوسه بدین گونه زان دهان ~~یابم PageV1P1445 ### || [genre: Gh] # 1 به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم %~% وز آن که نیز دلم برد اثر نمی ~~یابم # 2 از این دو دیده بی خواب شب شناس شدم %~% ولی قیاس شب هجر در نمی یابم # 3 بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود %~% که بوی تو ز نسیم سحر نمی یابم # 4 کجا روم که به هر انجمن حکایت تست %~% به شهر هیچ بلا زین بتر نمی یابم # 5 تو ای عزیز که با یوسفی غنیمت دان %~% که من ز گم شده خود خبر نمی یابم # 6 بکشتی ار چه چو من صد هزار پیش هنوز %~% بیا که من چو تو یاری دگر نمی ~~یابم # 7 نوای خسرو مسکین خوش است بلبل وار %~% ولی دریغ که از باغ بر نمی یابم ~~PageV1P1446 ### || [genre: Gh] # 1 من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم %~% همه حکایت آن طره دو تا گفتم # 2 گرت هوای می است و شرابخواره من %~% بیا که خون دل و دیده را صلا گفتم # 3 به شهر در دف رسواییم بزد همه خلق %~% کجا به پیش تو دیوانه ماجرا گفتم ms449 # 4 هنوز باز نمی آید این دل بی شرم %~% تبارک الله تا من بدو چها گفتم # 5 کنون مرا به سر کوی شاهدان جویند %~% که ترک صحبت مردان پارسا گفتم # 6 به هر جفا که ز خوبان رسد سزاوارم %~% که بیدلان را بسیار ناسزا گفتم # 7 ز صبر اگر سخنی گفتم ای فراق مکش %~% گناه کردم و بد کردم و خطا گفتم # 8 اگر به خدمت یاران من رسی ای باد %~% سلام من برسانی که من دعا گفتم # 9 دلی که رفت ز تو خسروا در آن سر زلف %~% بجوی و خواه مجو باز من ترا ~~گفتم PageV1P1447 ### || [genre: Gh] # 1 نبودی آن که منت دلنواز می گفتم %~% چرا ز ساده دلی با تو راز می گفتم # 2 همه حکایت ناز تو گفتمی زین پیش %~% کنون بلای من است آن که ناز می ~~گفتم # 3 دلا بسوختی و تلخ می نمود ترا %~% من ار ز پند حدیثیت باز می گفتم # 4 خوش آن شبی که به روی تو باده می خوردم %~% به آب دیده همه شب نیاز می ~~گفتم # 5 عظیم درد سر آورد نازنین مرا %~% که من فسانه به غایت دراز می گفتم # 6 دلش گر از سخن من گرفت بر حق بود %~% که دردهای دل جانگداز می گفتم # 7 هر آن سخن که ازو یاد بود شب تا روز %~% تمام می شد و هر بار باز می ~~گفتم # 8 خیال خنده نمی سوخت جان خسرو و من %~% دعای آن لب کهتر نواز می گفتم ~~PageV1P1448 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم %~% بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم # 2 تنی شکسته به خاکی فروختم بر در %~% دلی خراب به تیغ جفا گرو کردم # 3 غلام راتبه خوار غم توام مفروش %~% که رخت عمر به دست بلا گرو کردم # 4 اگر چه سر بفروشم خزید نتوان باز %~% چنین که دل به گل عشق و ms450 پا گرو ~~کردم # 5 چه روز بود که افتاد در سر این سودا %~% که دل به مهر و زبان در دعا ~~گرو کردم # 6 اگر ستاند و منکر شود حلالش باد %~% متاع دل که بدان آشنا گرو کردم # 7 سگم اگر ندهم جان به بوی او بر باد %~% بدین قرار نفس با صبا گرو کردم # 8 دلت چو در خور عشق است خسروا افسوس %~% که قیمت گهری بر گدا گرو کردم ~~PageV1P1449 ### || [genre: Gh] # 1 توانم از همه خوبان نظر بگردانم %~% مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم # 2 خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم %~% چو سوی من نگرد پس نظر ~~بگردانم # 3 مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز %~% چنانکه آب در این چشم تر بگردانم # 4 چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را %~% اگر به راه ببینم گذر بگردانم # 5 کمر چه بندی بگذار تا به گرد میانت %~% دو دست خویش به جای کمر بگردانم # 6 توانم این که مگس از شکر برانم لیک %~% ز دل مگس به چسان از شکر دانم # 7 ز رشک سوخته شد خسرو ار بود دستم %~% ز زلف تو ره باد سحر بگردانم ~~PageV1P1450 ### || [genre: Gh] # 1 خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم %~% که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم # 2 تو تیر می زنی از غمزه و من بیدل %~% به دیده می خورم و باز پس نمی آیم # 3 مرا مگوی «کجایی » من اینکم لیکن %~% ز بس ضعیفم در چشم کس نمی آیم # 4 ز دست جور نمی خواهمت که بینم روی %~% ولیک با دل خودکام پس نمی آیم # 5 مرا بر تو گلو بسته می برد زلفت %~% وگر نه من به هوا و هوس نمی آیم # 6 کدام باد به کوی تو می رود هر روز %~% که من به همرهی او چو خس نمی آیم # 7 رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را ms451 %~% چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم ~~PageV1P1451 ### || [genre: Gh] # 1 منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم %~% تو لابه دانی و من لاغ لاغ می ~~سوزم # 2 فراغ وصل ندارم ز مفلسی هر چند %~% چو مفلسان ز برای فراغ می سوزم # 3 شب سیاه مرا نیست روشنی هر چند %~% که شام تا به سحر چون چراغ می سوزم # 4 مرا به داغ سگی سوختی و درد نکرد %~% سگم نخواندی از این درد و داغ می ~~سوزم # 5 مباش گرم دماغ و بسوز خسرو را %~% من آخر از تو به هم زین دماغ می سوزم ~~PageV1P1452 ### || [genre: Gh] # 1 همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم %~% فسانه گویم و با چشم پر زنم ~~گویم # 2 چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو ز رشک %~% دلم نخواست که با باد صبحدم ~~گویم # 3 تو خود یقینست که خوش گردی از غمم لیکن %~% کجاست دولت آنم که با تو غم ~~گویم # 4 خوش آن شبی که تو در خواب ناز باشی و من %~% نیاز خویش بدان زلف خم به ~~خم گویم # 5 سکون دل را گویم «فلان از آن من است » %~% چنان اگر چه نباشد دروغ هم ~~گویم # 6 تو آن که می دهیم پند بگذر از سر من %~% همان بس است که من درد خویش کم ~~گویم # 7 حدث جان دژم پرسدم همه کس و من %~% همه حکایت آن نرگس دژم گویم # 8 مخوان به قبله ام ای پارسا روا داری %~% که تو هوالله گویی و من صنم ~~گویم # 9 مرنج از شغب بی تکلف خسرو %~% سرود نیست که او را به زیر و بم گویم ~~PageV1P1453 ### || [genre: Gh] # 1 رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم %~% دریغم آید اگر بر گل و سمن مالم # 2 در آن شبی که کنم گشت کوی تو همه روز %~% دو دیده را به کف پای خویشتن ~~مالم # 3 ms452 گرم به راه سنان روید از هوای رخت %~% به زیر پای چو نسرین و نسترن ~~مالم # 4 به یاد تو همه شب خون خورم چو روز شود %~% ز بیم سنگدلان خاک بر دهن ~~مالم # 5 غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک %~% عبیر رحمت جاوید بر کفن مالم # 6 چو بهر یوسف خود نیست گریه ام تا چند %~% ز دیده خون دروغین به پیرهن ~~مالم! # 7 مگر رسد رخ خسرو به پاش هر دم رخ %~% به صد نیاز ته پای مرد و زن مالم! PageV1P1454 ### || [genre: Gh] # 1 اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم %~% بدین خوشم که بتی چون تو نازنین ~~دارم # 2 برای آن که کشم پیش چشم بیمارت %~% متاع عافیت اینک در آستین دارم # 3 به بند زلف تو زنجیر جان خود سازم %~% دل ستم زده را چند گه براین دارم # 4 به وصل تو چه بیارم نمود گستاخی %~% که شحنه ای چو فراق تو در کمین ~~دارم # 5 به ناز بینی و بدخو شدی و هم بد نیست %~% که دلبری چو تو بدخوی و ~~نازنین دارم # 6 مرا اگر چه که بر دست غم فروخته ای %~% هنوز داغ غلامیت بر جبین دارم # 7 اگر چه خسرو روی زمین شدم به سخن %~% هم از وفا سوی تو روی بر زمین ~~دارم PageV1P1455 ### || [genre: Gh] # 1 نه یک دل ار چه هزار است آن او دانم %~% که من کرشمه آن ترک فتنه جو ~~دانم # 2 مرا چو بخت بد است ار چه صد بلا به سرم %~% رسد ز یار نه یاری بود کزو ~~دانم # 3 خوشم ز تو به جفایی مده فریب وفا %~% که من فریب تو و نیکوان نکو دانم # 4 چنین که بر سر کوی تو راه گم کردم %~% ز آستان تو رفتن کدام سو دانم # 5 هوای روی تو برد آن همه هوس ز سرم %~% که گشت سبزه و رفتن به باغ و جو ms453 ~~دانم # 6 به جز به بندگیم روزگار می پرسی %~% به زیر پای توام مردن آرزو دانم # 7 دلم بیار که می آید از تو بوی دلم %~% که من سگ توام و بوی را نکو دانم # 8 اگر چه گریه خسرو نشان رسواییست %~% ولیک من به حضور تو آبرو دانم ~~PageV1P1456 ### || [genre: Gh] # 1 نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم %~% پری و یا ملکی چیستی نمی دانم # 2 نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد %~% تو رفتی از نظر و من هنوز ~~حیرانم # 3 گمان مبر که گذارم ز دست دامن تو %~% اگر چه از دو جهان آستین برافشانم # 4 چنان مقابل تو باد عاشقی در سر %~% همی روم که به شمشیر رو نگردانم # 5 گر ای سوار کمان در کشی به کشتن من %~% سپر ز دیده بود گاه تیر بارانم # 6 دریده پرده دل تیر غمزه تو چنانک %~% شکاف گشت همه رازهای پنهانم # 7 به صبر گفتم «یک لحظه مونس من باش » %~% جواب داد که «از هجر نیست ~~درمانم » # 8 کرشمه تو و جور رقیب و درد فراق %~% بدین صفت من بیچاره زیست نتوانم # 9 خوش آن زمان که حریف معاشران بودم %~% فراغ شاهد و می بود و برگ بستانم # 10 ندانم آن همه هم صحبتان کجا رفتند %~% که هیچ بار نیامد خبر از ایشانم # 11 کنون ز دولت عشقت امید خسرو نیست %~% که بیش جمع شود خاطر پریشانم ~~PageV1P1457 ### || [genre: Gh] # 1 چنین که غمزه خوبان نشست در کینم %~% مدان که یک نفس ایمن ز فتنه ~~بنشینم # 2 حلال باد چو می خون من بر آن ساقی %~% که غرقه کرد به یک جرعه تقوی و ~~دینم # 3 چنان اسیر بتم کم ز قبله نیست خبر %~% ز من حکایت بطحا مپرس کز چینم # 4 گذشت عمر و عمارت نمی پذیرد از آنک %~% خراب کرده نظاره نخستینم # 5 به بوستان نروم کان هوس رخت نگذاشت %~% که دل کشد به سوی ms454 ارغوان و ~~نسرینم # 6 خوش است گریه و آن هم نه گوهری ست کزو %~% مفرحی بتوان ساخت بهر تسکینم # 7 به خواب دیده ام امشب که در کنار منی %~% چه خوابهای پریشانست این که ~~می بینم # 8 هنوز با تو مقام دو کون خواهم باخت %~% اگر چه مهره ز نطع حیات برچینم # 9 بکش به تیغ که راضیست خسرو مسکین %~% مکش ز بهر خدا از زبان شیرینم ~~PageV1P1458 ### || [genre: Gh] # 1 چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم %~% نه دوستی بود ار دل به همرهی ~~بندم # 2 اگر به تیغ ببرند بند بند مرا %~% تو ذکر وصل خودم کن که باز پیوندم # 3 چو مو که برکنی و باز روید آن غم تست %~% که باز رست به دل هر پیش که ~~برکندم # 4 هزار کوه غم ار بر دلم نهی بکشم %~% غبار خنگ تو بر دامن تو بربندم # 5 ز بهر کشتن خویشش حیات خواهم و بس %~% اگر حیات دهد بعد ازین خداوندم # 6 رو مدار که از دیدنت شوم محروم %~% چنین که من به جمال تو آرزومندم # 7 دل شکسته خسرو تهی کنم یک بار %~% شوند محرم اگر دل شکسته ای چندم ~~PageV1P1459 ### || [genre: Gh] # 1 به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم %~% کزان نظر به سوی دیگری به بار ~~آرم # 2 چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کار %~% که کار سر شد و در سر نمی ~~شود کارم # 3 کجا روم چه کنم کز تو هر کجا که روم %~% کمند گیسوی تو می کند گرفتارم # 4 کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچم %~% فرو گذاشت مکن این چنین به یک ~~بارم # 5 مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شب %~% که فتنه بار توام تا به روز ~~بیدارم # 6 مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوز %~% به دست خویش بزن تیغ اگر گنه ~~کارم # 7 به پیش روی تو از ms455 بیم آنکه کشته شوم %~% چو شمع سوختم و دم زدن نمی ~~یارم # 8 فتاده بر در تو خسرو و ندانستی %~% که اوفتاده خود را فرود نگذارم ~~PageV1P1460 ### || [genre: Gh] # 1 به دیدنت که من خو گرفته می آیم %~% بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم # 2 چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشت %~% به خشم روی نتابی گرت به خواب آیم # 3 شبی به خواب نیاسوده ام بیا که مگر %~% ز دولت تو به خواب اجل نیاسایم # 4 گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت از آنک %~% شبی به کوی تو خاری خلید در ~~پایم # 5 ز بهر آنکه نبوسد کسی درت جز من %~% ز خون دل همه خاک درت بیالایم # 6 گهی فتاده بدم نیم سوخته جانی %~% وزید بادی از آن کوی و برد بر جایم # 7 برون نمی رود از کام تلخی هجرم %~% اگر چه من به سخن خسرو شکر خایم ~~PageV1P1461 ### || [genre: Gh] # 1 ما که در راه غم قدم زده ایم %~% بر خط عافیت رقم زده ایم # 2 تا به طوفان عشق غرقه شدیم %~% بر سر نه فلک قدم زده ایم # 3 قدمی کو به راه عشق شتافت %~% دیده بر راه آن قدم زده ایم # 4 چون که اندر وجود نیست ثبات %~% دست در نامه عدم زده ایم # 5 آستین بر زد آب دیده به رقص %~% بس که در سینه ساز غم زده ایم # 6 از سر نیستی چو سلطانی %~% هستی هر دو کون کم زده ایم PageV1P1462 ### || [genre: Gh] # 1 ما در این شهر پای بند توایم %~% عاشق قامت بلند توایم # 2 مرده آن دهان چون پسته %~% کشته آن لب چو قند توایم # 3 می دوانی و می کشی ما را %~% چون بدیدی که در کمند توایم # 4 ای جفا بر دلم پسندیده %~% دوستی بود ار سپند توایم # 5 گو رفیقان سفر کنید که ما %~% نتوانیم پای بند توایم # 6 گذری می کن ار طبیب منی %~% آتش ms456 می نه ار سپند توایم # 7 باز پرسی تو حال خسرو را %~% تا چه غایت نیازمند توایم PageV1P1463 ### || [genre: Gh] # 1 غم کشی چند یار خویش کنم %~% گریه بر روزگار خویش کنم # 2 با دل خویش درد خود گویم %~% مویه بر سو کوار خویش کنم # 3 می رود چون ز خون دل رقمی %~% بر درت یادگار خویش کنم # 4 مرغ دامیم کو رخت که دمی %~% ناله در نوبهار خویش کنم # 5 دل نی و جان نی پیش تو چه کنم %~% که تو را شرمسار خویش کنم # 6 چون به جز غم کسی نه محرم ماست %~% غم خود غمگسار خویش کنم # 7 یار باید به وقت خوردن غم %~% خسرو خسته یار خویش کنم PageV1P1464 ### || [genre: Gh] # 1 خیز تا باده در پیاله کنیم %~% گل درون قدح چو لاله کنیم # 2 با می جان فزا و نغمه چنگ %~% تا به کی خون خوریم وناله کنیم # 3 هر دم از دیده قدح پیمای %~% باده لعل در پیاله کنیم # 4 با گل و لاله همچو بلبل مست %~% وصف آن عنبرین کلاله کنیم # 5 شادخواران چو باده پیمایند %~% دفع غم راست بر حواله کنیم # 6 وز شگرفان چارده ساله %~% طلب عمر شصت ساله کنیم # 7 وز بخار شراب آتش فام %~% ورق چهره پر ز ژاله کنیم # 8 همچو خسرو به نام می خواران %~% ملک دیوان به خون قباله کنیم ~~PageV1P1465 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از شوق جامه پاره کنم %~% عاشق عاشقم چه چاره کنم # 2 گر برآید مه از گریبانش %~% دامن از گریه پر ستاره کنم # 3 از درونم برون نخواهد رفت %~% گر چه صد جای سینه پاره کنم # 4 خون شد این دل نگر ز بهر جفات %~% دل دیگر ز سنگ خاره کنم # 5 جرعه ای گر بیابم از لب تو %~% صوفیان را شراب خواره کنم # 6 چند گویی که صبر کن در هجر %~% گر توانم هزار باره کنم # 7 من همی میرم و تو آب ms457 حیات %~% چون توانم ز تو کناره کنم # 8 تو کنی جور بر دل خسرو %~% من چو بیگانگان نظاره کنم PageV1P1466 ### || [genre: Gh] # 1 چون شکر زان دو لعل تر بکنم %~% دل نخواهم که از شکر بکنم # 2 لب تو آب زندگانی را %~% ترعه خون شود اگر بکنم # 3 تا بسوزم در آتش غم تو %~% گوشه ای هر دم از جگر بکنم # 4 گر نباشد امید دیدن تو %~% دیده خویش را ز سر بکنم # 5 پیش رویت در آتش اندازم %~% گل که از باغ تازه تر بکنم # 6 نکنم دل ز مهرت ار هر شب %~% جان ز عشق تو تا سحر بکنم # 7 بر مکن چشم مردمی از من %~% که نیارم ز تو نظر بکنم # 8 جان کند خسرو از لبت هر دم %~% خنده ای زن که بیشتر بکنم PageV1P1467 ### || [genre: Gh] # 1 جان من از غمت چنان شده ام %~% که ز غمخوارگی به جان شده ام # 2 غم جان بود پیش از این و کنون %~% بکشم خویش را بر آن شده ام # 3 تا تو مهمان من شوی خود را %~% از اجل یک شبی ضمان شده ام # 4 پندت ای نیک خواه می شنوم %~% من که خود پند مردمان شده ام # 5 کوه دردم ترا گنه چه کنم %~% که اگر بر دلت گران شده ام # 6 گر سگان تو التفات کنند %~% دور از آن روی استخوان شده ام # 7 خوار منگر که خسروم آخر %~% که غلام تو رایگان شده ام PageV1P1468 ### || [genre: Gh] # 1 گر در وصل را گشاد دهیم %~% دیده را مژده مراد دهیم # 2 پا نهادی به خاک و دل دادیم %~% جان همت هم بر آن نهاد دهیم # 3 دی برفتی و خواستم جان را %~% که نویدی براوفتاد دهیم # 4 وعده کردی وفا نفرمودی %~% ور فراموش گشت یاد دهیم # 5 صبر را گر عنان به دست آریم %~% اشک را یک دم ایستاد دهیم PageV1P1469 ### || [genre: Gh] # 1 تیغ برکش که تا ز ms458 سر برهیم %~% تیر بگشای کز نظر برهیم # 2 آشکارا مکش که تا باری %~% هم ز سر هم ز درد سر برهیم # 3 خشم کن تا بمیرم اندر حال %~% از تو وز خویشتن دگر برهیم # 4 آخرم جرعه ای ببخش از لب %~% تا ازین عقل حیله گر برهیم # 5 گفتیم «خوش بزی و عشق مباز» %~% زنده از دست تو اگر برهیم # 6 وه که شب در میان کنم نروم %~% از تو روزی که ای پسر برهیم # 7 غم خسرو بگویمت که اگر %~% از رفیقان بی هنر برهیم PageV1P1470 ### || [genre: Gh] # 1 گل دل تازه گردد از دم خم %~% دل گل زنده گردد از نم خم # 2 روح پاکت است چشم عیسی جام %~% و اشک لعل است خون مریم خم # 3 تا شوی محرم حریم حرم %~% غوطه ای خور به آب زمزم خم # 4 در شبستان می پرستان کش %~% شاهد جام را ز طارم خم # 5 خیز تا صبحدم فرو شوییم %~% گل رویین قدح به شبنم خم # 6 داد عیش از ربیع بستانم %~% به طلوع مه محرم خم # 7 جان خسرو مگر به وقت صبوح %~% همچو ساغر برآمد از غم خم PageV1P1471 ### || [genre: Gh] # 1 این تویی تا به خواب می بینم %~% یا به شب آفتاب می بینم # 2 در دل خویشتن خیال لبت %~% نمکی بر کباب می بینم # 3 یک شب از خویشتن مکن دورم %~% که ز هجران عذاب می بینم # 4 راز دل چون نهان کنم از اشک %~% همه بر روی آب می بینم # 5 با که گویم غم تو کز غم تو %~% همه عالم خراب می بینم # 6 مگر امروز کز پس عمری %~% نرگست را به خواب می بینم # 7 جان خسرو مرو شتاب مکن %~% عمر خود در شتاب می بینم PageV1P1472 ### || [genre: Gh] # 1 رویت ای نازنین که می بینم %~% جان ستاند چنین که می بینم # 2 گفتی «از رویم آرزوی تو چیست» %~% آرزویم همین که می بینم # 3 دیدنت مردنی ms459 ست هر روزم %~% نزیم من چنین که می بینم # 4 نتوان رنج عشق او بشنید %~% من بیچاره بین که می بینم # 5 بهر روی تو دوست می دارم %~% هر گل و یاسمین که می بینم # 6 لب نمودی ببخش چاشتیی %~% هم از آن انگبین که می بینم # 7 یا خود از بهر جان خسرو راست %~% این همه خشم و کین که می بینم ~~PageV1P1473 ### || [genre: Gh] # 1 دوش می رفت و آه می کردم %~% در پی او نگاه می کردم # 2 هر دم از خون دیده در پی او %~% قاصدی رو به راه می کردم # 3 شب همه شب ز دود سینه خویش %~% سرمه در چشم ماه می کردم # 4 ناوک غمزه در دلم می زد %~% من دلخسته آه می کردم # 5 خون دل تا به روز می خوردم %~% ناله تا صبحگاه می کردم # 6 گریه می کردم و به حالت خویش %~% خنده هم گاه گاه می کردم # 7 آفتابی به صبح باز آمد %~% کانتظارش نگاه می کردم # 8 یافتم عاقبت مهی کاو را %~% طلبش سال و ماه می کردم # 9 آه اگر باز پس نمی آید %~% عالمی را سیاه می کردم # 10 گر چه تقصیر ما ز حد بگذشت %~% کرمش عذر خواه می کردم # 11 بعد از این وقت توبه شد خسرو %~% پیش از این گر گناه می کردم ~~PageV1P1474 ### || [genre: Gh] # 1 دل به زلفت سپردم و رفتم %~% در به زنجیر کردم و رفتم # 2 در شب وصل ماندنم بیمار %~% روز هجران شمردم و رفتم # 3 پیچشی داشتم ز هر مویش %~% همه از دل ببردم و رفتم # 4 چون غمت جمله قسمت من شد %~% غم تو جمله خوردم و رفتم # 5 چند گویی که «رو بمیر از غم » %~% تو همان دان که مردم و رفتم # 6 گر ترا بود زحمتی از من %~% زحمت خویش بردم و رفتم # 7 جان خسرو که کس قبول نکرد %~% هم به خدمت سپردم و رفتم ms460 PageV1P1475 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز مهر تو در که پیوندم %~% دل ز مهرت کجا کند بندم # 2 بس که دل می دری و می دوزی %~% یک دل است و هزار پیوندم # 3 پیش ازینم دلی و دردی بود %~% دل شد اکنون به درد خرسندم # 4 به یکی دل غم تو نتوان خورد %~% بو که زلفت دهد دلی چندم # 5 روی من زعفران شد و زین روی %~% خیره بر روی خود همی خندم # 6 هر دم از تندباد سینه خویش %~% صبر از شاخ و بیخ برکندم # 7 پند کم ده مراکز آن بگذشت %~% که نصیحت کند خردمندم # 8 بعد از این دل به نیکوان ندهم %~% خسرو ار جان دهد خداوندم PageV1P1476 ### || [genre: Gh] # 1 من اگر دوستت همی دارم %~% مکش اکنون برای این کارم # 2 من خود از هجر مرده ام لیکن %~% خویشتن را بدو نمی آرم # 3 لاف یاری نمی زنم هر چند %~% با تو در خویشتن نمی یارم # 4 در نشان ستارگان سپهر %~% همه شب تا به روز بیدارم # 5 می دهم جان به یاد گیسویت %~% شب بدین یاد زنده می دارم # 6 نستانی تو جان خسرو لیک %~% گر بگویی به غمزه نسپارم PageV1P1477 ### || [genre: Gh] # 1 ای وجود تو دیده جانم %~% جسم پیدا و جان پنهانم # 2 بس که سوی تو می دوم به خیال %~% سوی خود باز ره نمی دانم # 3 گه کرشمه کنی و گاهی ناز %~% من بدین گونه زیست نتوانم # 4 مهرت از جان من برون نرود %~% جان من گر برون رود جانم # 5 تا ترا دیدم و ندادم جان %~% والله از زیستن پشیمانم # 6 پندم ای دوست می نهفتم از آنک %~% تو ز شهری من از بیابانم # 7 این چنین با خیال یارب من %~% خسروم یا خیال جانانم PageV1P1478 ### || [genre: Gh] # 1 سحرگه که بیدار گردیده بودم %~% صبوحی دو سه باده نوشیده بودم # 2 شدم بامدادان بدانسان که دل را %~% کنم خوش که محمود ژولیده بودم # 3 ms461 بتم ناگه آمد به پیش و ز دستم %~% فرو ریخت هر گل که برچیده بودم # 4 بدیدم رخش را و دیوانه گشتم %~% من این روز را پیش از این دیده بودم # 5 بخندید بر حال من خلق عالم %~% که داند که من بر که خندیده بودم # 6 مرنج ار در آویختم با تو جانا %~% که دیوانه و مست و شوریده بودم # 7 نگارا چه خوش آشناها که کردی %~% هر آبی که از دیده باریده بودم # 8 مرا فتنه بودی وزان چشم بودی %~% ترا بنده بودم وزین دیده بودم # 9 ز غمهای خسرو شدم آزموده %~% که من عشق بازیت ورزیده بودم PageV1P1479 ### || [genre: Gh] # 1 من از دست دل دوش دیوانه بودم %~% همه شب در افسون و افسانه بودم # 2 غمش بود و من گم شدم در دل خود %~% که همراه غولی به ویرانه بودم # 3 ز دل شعله شوق می زد به یادش %~% بر آن شعله شوق پروانه بودم # 4 به مسجد رود صبح هر کس به مذهب %~% من نامسلمان به بتخانه بودم # 5 دل و جان و تن با خیالش یکی شد %~% همین من در آن جمع بیگانه بودم # 6 دریغا خیالش به سیری ندیدم %~% که شوریده و مست و دیوانه بودم # 7 خرابی خسرو نگفتم به رویش %~% که بیهوش از آن شکل مستانه بودم ~~PageV1P1480 ### || [genre: Gh] # 1 من آن ترک طناز را می شناسم %~% من آن شوخ بدساز را می شناسم # 2 مبینید تا می توانید در وی %~% که من آن سرانداز را می شناسم # 3 نبینم به سویش ز بیم دو چشمش %~% که آن هر دو غماز را می شناسم # 4 شبم تازه شد جان به دشنام مستی %~% تو بودی من آواز را می شناسم # 5 ز من پرس ذوق سخنهای خسرو %~% که من آن ره ساز را می شناسم PageV1P1481 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت من خسته جان می خراشم %~% چگونه ز هر دیده خونی نپاشم # 2 به ms462 یک جرعه ای ساقیا جمله زهدم %~% کزین بیشتر می نیرزد قماشم # 3 سر گنج شاهان ندارم مرا بس %~% رخ خوبرویان وجوه معاشم # 4 به میخانه ها بس که دیوانه گشتم %~% مرا دیو گیرد چو زو دور باشم # 5 چو بر سر کله شد سفال شرابم %~% ز سر خود سزد گر سفالی تراشم # 6 زهی سرخ رویی خسرو که خوش خوی %~% به سنگ در میکده زد فراشم ~~PageV1P1482 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت آن که من صبر و دین داشتم %~% تو گویی نه آن و نه این داشتم # 2 همی رفت و پابوس زهره نبود %~% هم از دور رو بر زمین داشتم # 3 بدیدم در آن پایه زندگی %~% که من مردن خود یقین داشتم # 4 رقیبش ز ننگم نگشت ار نه من %~% سر و تیغ در آستین داشتم # 5 به یادش ز خورشید می سوختم %~% همین سایه ای همنشین داشتم # 6 مسوز از گمان صبوریم ازآنک %~% نماند آن که من پیش ازین داشتم # 7 فتادم به چاه زنخ گر چه من %~% چو خسرو دلی دوربین داشتم PageV1P1483 ### || [genre: Gh] # 1 چو نام تو در نامه ای دیده ام %~% به نامت که بر دیده مالیده ام # 2 به یاد زمین بوس در گاه تو %~% سراپای آن نامه بوسیده ام # 3 ز نام تو آن نامه نامدار %~% سر بندگی برنپیچیده ام # 4 جز این یک هنر نیست مکتوب را %~% وگر نیست باری من این دیده ام # 5 که آنها که در روی او خوانده ام %~% جوابی از او باز نشنیده ام # 6 قلم چون سر یک زبانیش نیست %~% از آن ناتراشیده ببریده ام # 7 ولی اینکه بنهاد سر بر خطم %~% از او راستی را پسندیده ام # 8 زبانم چو یارای نطقش نماند %~% زبانی ز نی بر تراشیده ام # 9 بیا ای دبیر ار نداری مداد %~% سیاهی برون آور از دیده ام # 10 سخنهای بگزیده بنویس و گوی %~% که ای مونس و یار بگزیده ام ! # 11 چو ms463 زلف تو شوریده شد حال من %~% ببخشای بر حال شوریده ام # 12 سیه کرده ام نامه از دود دل %~% سیه روتر از خاک کن دیده ام # 13 چو خسرو در این رقعه از سوز دل %~% به نی آتش تیز پوشیده ام ~~PageV1P1484 ### || [genre: Gh] # 1 بیا تا بی گل و صهبا نباشیم %~% که گل باشد بسی و ما نباشیم # 2 ز گل نازک تریم و چند گاهی %~% به جز زیر گل و خارا نباشیم # 3 بیا یارا و با ما باش امروز %~% چو می دانی که ما فردا نباشیم # 4 چو تنها بودنی باید همان به %~% که از هم صحبتان تنها نباشیم # 5 چو نگذارند یک جا دوستان را %~% چرا با دوستان یک جا نباشیم # 6 چو زیر پای می باید شدن خاک %~% چرا چون خاک زیر پا نباشیم # 7 چو بودن نیست خسرو جز دو روزی %~% دو روزی نیز بگذر تا نباشیم ~~PageV1P1485 ### || [genre: Gh] # 1 بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم %~% که عمری از دل و جان شکر این ~~کرم کردم # 2 حدیث وصل نگویم که گفته شد روزی %~% ز بخت بد چه لگدها که بر جگر خوردم # 3 بمردم و ندهم درد خود برون زیراک %~% کجاست دل که شناسد حلاوت دردم # 4 چنان خوش است جفایت که گر تو تیر زنی %~% قبول اگر نکنم من به دیده ~~نامردم # 5 چه کارم آید اگر خاک کوی تو نشود %~% تنی که از پی این سالهاش پروردم # 6 شبی که گرد سر کوی تو توانم گشت %~% به عشق گرد سر خود هزار می گردم # 7 به کوی تو چو شوم خاک نیست غم به جز آنک %~% صبا ز کوی تو سوی دگر برد ~~گردم # 8 گریست خون به جفای تو خسروا صد شکر %~% که سرخ کرد به گاه وفا رخ زردم ~~PageV1P1486 ### || [genre: Gh] # 1 دوستان در ره دل سنگ گران است تنم %~% چه کنم تا ز ره این سنگ ms464 به یک سو ~~فگنم # 2 گل باغ فلکم آمده بر گلشن خاک %~% بر درم جامه چو بادی بوزد زان چمنم # 3 بلبل جان به هوایی چمن خویش بسوخت %~% کی بود کین نفس تنگ بهم برشکنم # 4 شاهبازم که شکارم بود از عالم دل %~% تا کیم زین دل مردار نه زاغ و ~~زغنم # 5 آب خوش خوردنم از عقل میسر نشود %~% وقت می خوش آن کند بی خبر از ~~خویشتنم # 6 مستم از لعل لب خویش کن ای دوست چنانک %~% خویشتن را به قیامت نشناسم ~~که منم # 7 من دردی کش دیرینه چو میرم سر مست %~% به میم شوی و نمازی هم ازو کن ~~کفنم # 8 مگسیم و به خم باده در افتاده چو من %~% به کرانی نرسم چند پر و بال ~~زنم # 9 ساقیا غرقه به می کن قدری خسرو را %~% چند باشد ز بتان غرقه خونابه تنم ~~PageV1P1487 ### || [genre: Gh] # 1 گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم %~% هر چه باید خواهم و بخت آزمایی ~~ها کنم # 2 او چو شاه از گوشه های چشم بیند سوی من %~% من ازان لبها به صد منت ~~گدایی ها کنم # 3 ای خوش آن وقتی که اوخوش خوش رود در خواب و من %~% پیش چشم و زلف او ~~شرح جدایی ها کنم # 4 از شراب عشق سیل آمد مصلایم ببرد %~% گر شوم هشیار ازین می پارسایی ها ~~کنم # 5 از در او مست بیرون آیم و در پیش خلق %~% چون گدایان توانگر خودنمایی ~~ها کنم # 6 ور شبی در کنج تاریکم ستد در پیش او %~% خویش را زنده بسوزم روشنایی ها ~~کنم # 7 بندگی را خط نویسم بر رخ از خون جگر %~% وز دو دیده هم برو ثبت گوایی ~~ها کنم # 8 گر طفیل پاسبانان بینم اندر کوی تو %~% با سگان آن سر کو آشنایی ها کنم # 9 یک غزل گر بشنود آن مه به گوش خود ز من %~% همچو خسرو پیش ms465 خلقی ~~خودستایی ها کنم PageV1P1488 ### || [genre: Gh] # 1 چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم %~% چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم # 2 در فراق تو که داند که کجا خاک شوم %~% بخت آن کو که من اندر ته آن پا ~~باشم # 3 شب ندانم ز پی دیدن او چون گذرد %~% بس که تا روز در اندیشه فردا باشم # 4 ای خوش آن دم که برانی به گلویم شمشیر %~% من در آن فرصت سویت به تماشا ~~باشم # 5 تا به جز من نخورد کس غم تو بیشتری %~% از پی خوردن غمهای تو تنها باشم # 6 رشکم آید که سگان بر سر کویت گردند %~% گر بفرمایی من نیز همانجا باشم # 7 وعده ای خواهم و در بند وفا نیز نیم %~% غرض آن است که باری به تقاضا ~~باشم # 8 از سرم در گذران خواب خوشت خوش بادا %~% عاشقم من همه شب در غم و سودا ~~باشم # 9 حجت بندگی من خط یار است از آنک %~% خسروم من که غلام خط زیبا باشم ~~PageV1P1489 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم %~% بریدم از جهان بهر تو و ~~با تو نپیوستم # 2 تو در ابرو گره بستی و گفتی «خون تو ریزم » %~% من این فال مبارک را ~~درون دل گره بستم # 3 ندارم حد آن کز شب روان زلف تو لافم %~% ولیکن این قدر دانم که در کویت ~~سگی هستم # 4 چو ارزان نیست آن دولت که پیشت بار یابد کس %~% مرا این دولت ارزانی که ~~بر خاک درت بستم # 5 تو در دل شستی و جان این سخن گفت و برون آمد %~% «مبارک باد خصم خانه ~~را منزل که من جستم » # 6 بر بالای همچو تیر گر بنشست پهلویم %~% مرا تیری ست در پهلو چو پهلوی ~~تو بنشستم # 7 کسی را مست کن زان لب که هشیاری کند دعوی %~% مرا خود سالها باشد که هم ~~بر ms466 یاد او مستم # 8 به غمزه عاشقی را کش که او را زنده می دانی %~% که من از دولت هجرت ز ~~ننگ زیستن رستم # 9 گله می کرد خسرو کز جفا بشکستیم گفتی %~% «چه شد کردم سفالی خرد در نعل ~~تو بشکستم » PageV1P1490 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق شدم با یار بدعهد وغا کردم %~% زان شوخ جفا دیدم هر چند وفا کردم # 2 یارب چه شد آن پر فن دل را که ستد از من %~% من هوش که را دادم من صبر ~~کجا کردم # 3 مطرب غزلی تر زد درد کهنم نو شد %~% معذور بدم جانا گر جامه قبا کردم # 4 یک چند ز هر سودا باز آمده بود این دل %~% ناگاه ترا دیدم بر خویش بلا ~~کردم # 5 دی روی نکویت را اندک ترکی دیدم %~% لیک از پی چشم بد بسیار دعا کردم # 6 گفتم که «مگر چندی ایمن زیم از غمها» %~% دل دور نشد از تو هر چند جدا ~~کردم # 7 بر هر صنمی رفتم در هر پسری دیدم %~% ننشست کسی در دل چندانش که جا ~~کردم # 8 تا بار دگر خسرو دل بر پسران ننهد %~% در کشمکش عشقت نیکوش سزا کردم ~~PageV1P1491 ### || [genre: Gh] # 1 زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم %~% ساقی قدحی ده که به روی تو ~~بنوشم # 2 جایی که نیرزد به جوی دین درستم %~% این توبه صد جای شکسته چه فروشم # 3 بس پیر خرابات که دیدم به شفاعت %~% تا باز گشادند در میکده دوشم # 4 اکنون که سرم شد به در میکده پامال %~% چون بیم دهد محتسب از مالش گوشم # 5 بوده ست ز هوش و دلم اندیشه تیمار %~% المنت لله که نه دل ماند نه هوشم # 6 رفت آن که مصلا به کتف داشتم اکنون %~% بازیچه گه مغ بچگان شد سر و ~~دوشم # 7 پوشیده بسی خدمت بت کردم و زین پس %~% زنار هوس می کندم از تو چه پوشم # 8 چون ms467 باز نیامد ز بت و بتکده خسرو %~% اصلاح مزاج سگ دیوانه چه کوشم ~~PageV1P1492 ### || [genre: Gh] # 1 گر من به کمند تو گرفتار نباشم %~% افتاده درین سایه دیوار نباشم # 2 آخر ز تو چیزی ست درین سینه وگرنه %~% چندین به سر کوی تو بیدار نباشم # 3 زنجیر گشایم ببرد زلف تو گر من %~% نوبرده آن غمزه خونخوار نباشم # 4 خونها خورم و شکر تو گویم که ازین می %~% یک لحظه ز اقبال تو هشیار ~~نباشم # 5 خوش وقت دلی که بود آزاد که باری %~% من می نتوانم که گرفتار نباشم # 6 چون خاص خیالت شدم ای جان و خرد دور %~% آن به که کنون پهلوی اغیار ~~نباشم # 7 گویند که «خسرو مگری » وای که چندین %~% بیرون نتراود اگر افگار نباشم ~~PageV1P1493 ### || [genre: Gh] # 1 چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم %~% کم زان که فتاده به سر کوی تو ~~باشم # 2 کشتن چو ترا خوی شد اکنون من و این درد %~% یک روز مگر راتبه خوی تو ~~باشم # 3 هر صبح به قبله همه خلق و من بدکیش %~% افتاده در اندیشه ابروی تو باشم # 4 روز از هوس قد تو گشتم به چمنها %~% شب نیز در اندیشه گیسوی تو باشم # 5 خورشید برآید خبرم نبود و مه نیز %~% بس گر دل پر خون به غم روی تو ~~باشم # 6 بنواز به یک ناوکم ای ترک که باری %~% من نیز طفیلی خور آهوی تو باشم # 7 آن دم که تو در کشتن من دست برآری %~% خلقی همه سوی من و من سوی تو ~~باشم # 8 نآیم به در از منت دشنام تو هرگز %~% با آن که همه عمر دعاگوی تو باشم # 9 این است بهار دل خسرو که چو غنچه %~% صد پاره جگر از هوس روی تو باشم ~~PageV1P1494 ### || [genre: Gh] # 1 عشقت نصیب من همه غم داد درد هم %~% هوش و قرار من نشد و خواب و خوردهم # 2 دردا که آه ms468 گرم به تنهائیم بسوخت %~% تنها نه آه گرم که دمهای سرد هم # 3 عشاق را کسی که جفا گفت عیب کرد %~% دید آنچه گفت و یاد کند آنچه کرد ~~هم # 4 جرمم که از وفاست ببخشای و عفو کن %~% اینک شفیع خون دل و روی زرد هم # 5 اشکم روان به سوی تو آورد چون کنم %~% این خاک روزیم بد و این خواب و ~~خورد هم # 6 آنجا که پای خود نهی از ناز بر زمین %~% خاک درت ز دیده دریغ است و گرد ~~هم # 7 بر جان خود نهم همه درد تو بهر آنک %~% درمان تو به کس نرسد بلکه درد ~~هم # 8 نامرد نیست مرد تحمل به راه عشق %~% نامرد را چه زهره و یارا که مرد هم # 9 خسرو درین ره از سر مردانگیت نیست %~% با درد عشق جفت شو از خویش فرد ~~هم PageV1P1495 ### || [genre: Gh] # 1 ماهی رود و من همه شب خواب ندانم %~% وه این چه حیات است که من می ~~گذرانم # 2 گفتی که «چسانی ز غمم باز نگویی» %~% من با تو چه گویم چو ندانم که ~~چسانم # 3 یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن %~% تا قصه اندوه توام پیش تو خوانم # 4 بوده ست گمانم که ز دستت نبرم جان %~% جاوید بزی تو که یقین گشت گمانم # 5 پرسی که بگو حال خود ای دوست چه پرسی %~% آن به که من این قصه به گوشت ~~نرسانم # 6 نی ز آن منی تو چه برم رشک ز اغیار %~% بیهوده مگس از شکرستان که رانم # 7 تا چند دهی درد سر ای اهل نصیحت %~% من خود ز دل سوخته خویش به جانم # 8 زان گونه که ماندی تو درین سینه هم اکنون %~% مانی تو درین سینه و من ~~بنده نمانم # 9 گویند که «خسرو تو شدی خاک به کویش » %~% ناچار چو رفتن به درش می ~~نتوانم PageV1P1496 ### || [genre: Gh] # 1 دریاب که من طاقت ms469 هجر تو ندارم %~% بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم # 2 از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم %~% گوهر ز برم رفته و دریا به ~~کنارم # 3 هر روز دم سرد مگر باد خزانم %~% هر لحظه زنم اشک مگر ابر بهارم # 4 هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاه %~% قطره ز مژه بارم و سیاره شمارم # 5 آن دل که ز من بستده ای بهر خدا را %~% بسپار به من تا به خدایت بسپارم # 6 گر صد ستم از بهر تو بر روی من آید %~% آرم همه بر خویش و به روی تو ~~نیازم # 7 هشدار دل خسرو اگر زلف تو گیرد %~% تا ناله شبگیر به رویت نگمارم ~~PageV1P1497 ### || [genre: Gh] # 1 ابر می بارد و من بار سفر می بندم %~% چشم می گرید و من از تو نظر می ~~بندم # 2 چشم گریان به لبش داشته یعنی در راه %~% بر سر آب روان پل ز شکر می ~~بندم # 3 جان گسسته ست گره می زنمش از گریه %~% گرهش سست تر است ار چه که برمی ~~بندم # 4 بهر بستن به دگر چیز همی آرم دست %~% وز تحیر به غلط چیز دگر می بندم # 5 گفتی ای دوست «که بربند به مویی دل خویش » %~% حال این است که می بینی ~~اگر می بندم # 6 از تو می دیدم و چون آمد چشمم بربست %~% بنگر از چشم خود ای دیده چه ~~برمی بندم # 7 نمکی بخش به خسرو که برای توشه %~% خون برون می کشم از دیده جگر می ~~بندم PageV1P1498 ### || [genre: Gh] # 1 مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم %~% نهانی خنده ای هم زان ~~لب و دندان نمی خواهم # 2 به غمزه زاهدان را کش به ناوک مصلحان را زن %~% که من خون پلید خود بر ~~آن دامان نمی خواهم # 3 سر لبهات گردم سبزه شان آغاز شد آن گه %~% وگر زین بگذرد ms470 من زیستن ~~چندان نمی خواهم # 4 ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارم %~% مگر یک سود کان دم بوسه را ~~فرمان نمی خواهم # 5 به رویت آرزومندم مدار از من دریغ آخر %~% که بت می جویم ای کافر ز تو ~~ایمان نمی خواهم # 6 مرا کش ای نکوخواه و دعای بد مکن او را %~% که من این راز دل می خواهم ~~و از جان نمی خواهم # 7 طبیبا درد عشق است این و خوش می آیدم مردن %~% رها کن درد من بامن که ~~من خود جان نمی خواهم # 8 برو ای عهد مستوری درآ ای دور بدنامی %~% که من دیوانه عشقم سر و سامان ~~نمی خواهم # 9 چو کار از زر برآید کیمیا می خواهم ای گردون %~% بده سهل است این خاک ~~در سلطان نمی خواهم # 10 جلال دین و دنیا شاه پرور زآنک می خواهم %~% به دولت عمر او وان عمر ~~را پایان نمی خواهم # 11 ز دست بیدلی خسرو به جان آمد اگر بخشی %~% دلی می خواهم از تو لیک ~~آبادان نمی خواهم PageV1P1499 ### || [genre: Gh] # 1 باز این دل من رو به که آورد ندانم %~% وان صبر که بوده ست کجا کرد ~~ندانم # 2 شب ها منم و گوشه غم حال من این است %~% حال دل آواره شبگرد ندانم # 3 آن گرد که می خیزد ازان راه ببینید %~% و آن کیست سوار از پی آن گرد ~~ندانم # 4 اشک از سفر کوی ویم تحفه غم آورد %~% من خوش تر ازین هیچ ره آورد ندانم # 5 بازم به جگر می خلد آن قامت چون تیر %~% ساقی قدح باده که من درد ندانم # 6 یاری که برنجد ز جفا یار نگویم %~% مردی که بترسد ز بلا مرد ندانم # 7 از هر که بپرسند بگوید که چه خسرو %~% یک سوخته حادثه پرورد ندانم ~~PageV1P1500 ### || [genre: Gh] # 1 وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم %~% غارت عشقت رسید آن همه بگذاشتیم # 2 ms471 تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید %~% هیچ بری چون نداد کاش نمی کاشتیم! # 3 شاهسوارا ز خط تا بکشیدی سپه %~% ز آتش دل در هوا صد علم افراشتیم # 4 دی ز لب پر نمک خنده زدی وز لبت %~% هر چه جگر رخنه داشت از نمک ~~انباشتیم # 5 دیده خسرو شده ست خانه نقاش چین %~% بس که درو از خیال نقش تو بنگاشتیم ~~PageV1P1501 ### || [genre: Gh] # 1 بس به مویت اسیر شد جانم %~% گر گذاری گریخت نتوانم # 2 چون در آیی نمی شناسم فرق %~% کین تویی در درونه با جانم # 3 می نگر من ندانمت گه گه %~% بس به نظاره تو حیرانم # 4 نظر مردمان و دیده بد %~% بر تو چون پیرهنت لرزانم # 5 سوی تو بینم و تو جانب من %~% چون بینی نظر بگردانم # 6 همه هستی به هیچ بفروشم %~% وعده وصل نیست بستانم # 7 عاشق آن چنان شدم که به دل %~% وصل و هجر هر دو یکسانم # 8 دل من دزدی و شوی منکر %~% خسروم من ترا نکو دانم PageV1P1502 ### || [genre: Gh] # 1 از پس عمر شبی هم نفس یار شدم %~% خواب بود آن همه گویی تو چو بیدار ~~شدم # 2 وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت %~% گر چه در کوی غمش سایه دیوار ~~شدم # 3 موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم %~% ره دراز است نکو شد که سکیار شدم # 4 توبه ام بود ز شاهد کنون ای زاهد دور %~% که دگر بار ز سر بر سر این ~~کار شدم # 5 طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت %~% آنکه که گه در چمن و گاه به ~~گلزار شدم # 6 از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت %~% بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم # 7 رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید %~% نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم # 8 خسروم بر سر هر کو شده رسوای جهان %~% طرفه کاندوه ترا ms472 محرم اسرار شدم ~~PageV1P1503 ### || [genre: Gh] # 1 از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این %~% بیا تا تر کنم لب را ~~اگر بوی شراب است این # 2 ز مستی چشم نگشایی و تیرت بی خطا بر جان %~% جهانی کشته شد آخر چه می ~~گویی «صواب است این » # 3 نخفتم از غمت شبها و امروزت که می بینم %~% ز تن جان می رود بیرون نمی ~~دانم چه خواب است این # 4 فرامش شد مرا خورشید از شبهای بی پایان %~% ترا می بینم و اندر گمانم ~~کآفتاب است این # 5 مزن طعنه که عاشق نیستی چون خون نمی گویی %~% که خون بوده ست آخر پیش ~~از این کامروز آب است این # 6 ز سوزم خواب شب بویی در آمد مست من گفتا %~% «در این خانه جگر می سوزد ~~و بوی کباب است این » # 7 غمت مهمان جاوید است و جانم میزبانش شد %~% تو باش ای میهمان کز بهر ~~رفتن در شتاب است این # 8 سؤالی کردمش کآزاد خواهد شد دلم وقتی %~% گره زد در سر ابروی کج گفتا ~~«جواب است این » # 9 شبی زلفش گرفتم گفت «هم زینت در آویزم » %~% بده ای دزد جان شکرانه ~~مشکین طناب است این # 10 رقیبا تیغ میرانی و در جان می کنی رخنه %~% تو این را زخم می گویی و ~~ما را فتح باب است این # 11 تو ای ساقی که هر دم می دهی خونابه ای ما را %~% به خسرومی چه می بدهی ~~که خودمست وخراب است این PageV1P1504 ### || [genre: Gh] # 1 غبار مشک می خیزد ندانم تا چه باد است این %~% سوار مست می آید فساد ~~است و فساد است این # 2 به زلفش صد دل مظلوم در فریاد می بینم %~% ندانم رشته ظلم است یا زنجیر ~~داد است این! # 3 منش گویم چنین مخرام کآه خلق بد باشد %~% نصیحت می کنم یارب چه ترک خود ~~مراد است این # 4 بگفتم گریه ms473 را «باز ایست » آخر یک زمان گفتا %~% که جانان می رود بیرون ~~چه جای ایستاد است این # 5 همه کس را ز یاد دوستان در دل نشاط آید %~% مرا جان می رود بیرون ندانم ~~تا چه یاد است این # 6 مبین عار ار به گریه ریخت مردم دیده در پایت %~% که از خون دلش پرورد و ~~طفل خانه زاد است این # 7 دلا درمانده گشتی از خیال من هم از اول %~% که او را جای می دادی نمی ~~گفتم فساد است این # 8 به امید سلامی رفت روز عمر در کویش %~% شبت خوش خسروا بگذر که وقت خیر ~~باد است این PageV1P1505 ### || [genre: Gh] # 1 همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این %~% بت خانه نشین است این نه ~~ماه خانه گردست این # 2 نگویم چشم و غمزه ست این که بهر جان من داری %~% که پیکان شکار است آن ~~و شمشیر نبردست این # 3 لبت گه گه بخندیدی به روی زعفران رنگم %~% چه شد آخر نه اکنون هم همان ~~رخسار زردست این # 4 خوشم با آب چشم خویش تا گفتی که «غم می خور» %~% و لیکن هم تو می دانی ~~که ناخوش آبخوردست این # 5 مرا دردی ست اندر جان که هم با جان رود بیرون %~% دگر درد آنکه همدردی ~~نیابم وه چه در دست این # 6 هر آن خاکی که می ریزد به شرط از دیده بپذیرم %~% ولی شرطی که گویندم ~~که از کوی تو گر دست این # 7 به شوخی می زنی سنگم گل است این بر رخ عاشق %~% گل مردان مزن بر روی ~~خسرو چونکه مردست این PageV1P1506 ### || [genre: Gh] # 1 شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این %~% مه است این پیش ~~چشمم یا خیال آن نگارست این # 2 رسیده موسم نوروز و هر کس در گلستانی %~% جهان در چشم من زندان چه ایام ~~بهارست این # 3 چه آیم در چمن ms474 ای باغبان کان گل که هست آنجا %~% به دیده می نمایم دل ~~به من گوید که خارست این # 4 سیه شد روز من از غم پریشان روزگارم هم %~% نه روز آسایشم باشد نه شب ~~چون روزگارست این # 5 غم هجرم که می سوزد رها کن تا همی سوزم %~% که از نامهربانی چون ببینی ~~یادگارست این # 6 غبار آورد چشمم ز انتظار و باد هم روزی %~% غباری نآرد از کویش که مزد ~~انتظارست این # 7 مرا گویند بیکاران چه کارست این که تو داری %~% ز دل پرسیدم این من هم ~~نمی دانم چه کارست این # 8 به غم خوردن موافق نه شوندم دوستان هر دم %~% ندارم من روا زیرانه نقل ~~خوشگوارست این # 9 مرا افسوس می آید ز تیرش بر دل خسرو %~% سگش هم ننگرد زین سو که بس ~~لاغر شکارست این PageV1P1507 ### || [genre: Gh] # 1 درآ ای شاخ گل خندان و مجلس را گلستان کن %~% به گفت تلخ چون می عاشقان ~~را مست و غلتان کن # 2 از آن زلف پریشان نامزد کن باد را ور کس %~% به عهدت خواب خوش دارد همه ~~خوابش پریشان کن # 3 مگو «پیراهن زیبایی آمد چست بر یوسف » %~% تو هم بشناس خود را و یکی سر ~~در گریبان کن # 4 فراوان بت پرستیدم به محراب نماز اکنون %~% به محراب دو ابروی خودم از ~~سر مسلمان کن # 5 پس از مردن منه تابوتم اندر گوشه مسجد %~% ببر آن هیمه را در کار ~~آتشگاه گبران کن # 6 منه بر آینه آن روی وه گر می نهی باری %~% بسوز این جان کم بخت مرا ~~خاکستر آن کن # 7 چو نتوان بوی تو بشنید از وی می درم جامه %~% چرا بیهوده گویندت که گل ~~در مشک پنهان کن # 8 گه جان دادن است و شربت دیدار می خواهم %~% اگر چه بر تو دشوار است ~~باری بر من آسان کن # 9 برون آ چون سواد دیده ابر سیه وانگه %~% به ms475 گرما سایه بالای آن سرو ~~خرامان کن # 10 طبیبا درد من دارد نهفته در دلم کاری %~% تو دردی را که بیکارست رو ~~تدبیر درمان کن # 11 نثار تست چون جانهای مشتاقان تو باری %~% نثارت دیگران چینند نی خود ~~غارت جان کن # 12 ندارم خواب من از آستانت بو که خواب آید %~% بیار آن خاک را هم خوابه ~~آن چشم گریان کن # 13 بنای عشق جانان نو شد اندر سینه خسرو %~% بناهای کهن از کارگاه غمزه ~~ویران کن PageV1P1508 ### || [genre: Gh] # 1 بهار آمد ولی سرو گلستان چون توان کردن %~% که بی یاران خود حیف است ~~گشت بوستان کردن # 2 گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده %~% بدین خواری نه از راهست یاد ~~دوستان کردن # 3 مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم » %~% مسلمانان چنین رویی فرامش ~~چون توان کردن # 4 بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانش %~% کم از یک نامه ای کز وی ~~توان پیوند جان کردن # 5 به فتراک تو دل بندم مرا چون نیست آن پنجه %~% که بتواند ترا دست شفاعت ~~در عنان کردن # 6 کجااند آن همه مرغان که رفتند از چمن یارب %~% ندانستند پندارید یاد ~~آشیان کردن # 7 بیا تا شکر غم گوییم خسرو بعد از این چو ما %~% ندانستیم در ایام شادی ~~شکر آن کردن PageV1P1509 ### || [genre: Gh] # 1 زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن %~% حرامت باد بی یاران می اندر ~~ساغر آوردن # 2 لطافت گویم آن یا حسن یا خود آدمی کشتن %~% شمایل خوانم آن یا شکل یا ~~خود مردم آزردن # 3 چه رویست آن تعالی الله که نتوان زیستن بی او %~% چه شکل است آن نمی ~~دانم که نتوان پیش او مردن # 4 گهی از رخ فشاندگان گرد و گه در دامن افگندن %~% گهی بر روی بردن دست و ~~گه در آستین کردن # 5 اگر گویم که دارم بر لبت کاری به جای لب %~% روا باشد چنین در ms476 کار ما ~~دندان فرو بردن # 6 ز زلفت می کشم بسیار تاب از روی تو روزی %~% پریشانی چه آرد چون تویی ~~را دست در گردن # 7 خوش است آن لب گزیدن گاه شورانگیزی خنده %~% اگر چه نیست از معهود حلوا ~~با نمک خوردن # 8 مپرور خسروا در دل خیال خوب رویان را %~% نشاید دشمن خود را به خون ~~خویش پروردن PageV1P1510 ### || [genre: Gh] # 1 مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان %~% بیا ای ترک و چوگانی ~~بدین سرگشته در گردان # 2 همه شب جان من گردانست گرداگرد رخسارت %~% بدانگونه که باشد گرد گل باد ~~سحر گردان # 3 سرت گردم زمانی گوش کن بر ناله های من %~% گرت درد سری باشد مرا بر گرد ~~سرگردان # 4 در ایام چو تو شکر لبی تا کی کشم تلخی %~% بزن یک خنده و دامان عیشم پر ~~شکر گردان # 5 ز غم شب تا سحر جان می کنم بردار زلف از رخ %~% اگر مردن نباشد زود ~~باری بیخبر گردان # 6 چه منعم می کنی زاهد از این روی و بدین دیدن %~% توان گفتن مسلمان را ~~که روی از قبله برگردان # 7 شبی ای آفتاب حسن در مهتاب گشتی کن %~% در و دیوار را از سایه خود ~~جانور گردان # 8 برون آ از در و دیوانه گردان هوشیاران را %~% ولیکن خسرو دیوانه را ~~دیوانه تر گردان PageV1P1511 ### || [genre: Gh] # 1 شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان %~% ز باغ عارض خود مجلسم را ~~بوستان گردان # 2 به زیبایی و رعنایی برون آ یک ره از خانه %~% ز رخ بنما گلستان و ز قد ~~سرو روان گردان # 3 هوس دارم از آن نرگس نگاهی سوی من بنگر %~% چو چشم ناتوان خود مرا هم ~~ناتوان گردان # 4 خدا را چند سوزم ز آتش بی مهری آن مه %~% بده صبری مرا یا با من او را ~~مهربان گردان # 5 غم عشق تو دارد پایمالم تا شوم کشته ms477 %~% تو هم با او جفا را بهر قتلم ~~هم عنان گردان # 6 چه پنهان می شوی بنمای روی خویش خلقی را %~% چو خسرو هر طرف از عشق خود ~~بی خانمان گردان PageV1P1512 ### || [genre: Gh] # 1 وصیت می کنم گر بشنود ابرو کمان من %~% پس از مردن نشان تیر سازد ~~استخوان من # 2 زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم %~% چه خوش بودی اگر بودی زبانش ~~در دهان من # 3 به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم %~% برون کن از پس سر گر غلط کردم ~~زبان من # 4 اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت می گو %~% منم فرهاد سرگردان تویی ~~شیرین زبان من # 5 چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن %~% که از بیرون پیراهن نماید ~~استخوان من # 6 مراد خسرو بیدل بر آر و یک زمان بنشین %~% که رحمی بر دلت آید ز فریاد ~~و فغان من PageV1P1513 ### || [genre: Gh] # 1 ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن %~% چه سود از دیدن بستان چه ~~نتوان میوه ای چیدن # 2 اگر دزدیدن جان می نخواهی چیست از شوخی %~% به هنگام خرامش خویش را صد ~~جای دزدیدن # 3 دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه %~% که بر آتش سیه رویی بود چون ~~دود لرزیدن # 4 جگر خارای پیکان غمزه خوبان رو ای رعنا %~% که نآرد نازنین طاقت ز ناخن ~~پشت خاریدن # 5 زکوة آن دو لب بر جان من یک خنده ضایع کن %~% که این دیوانه زان لبها ~~همی ارزد به خندیدن # 6 لب و چشمم به رشکند از پی خاک درت با هم %~% که این در گردن سرمه ست و ~~آن در بند بوسیدن # 7 شبی گفتم که سوز من نبینی گه گهی گفتا %~% که باشد خس ز بهتر سوختن نی ~~از پی دیدن # 8 کسی کو جان نبازد عشق او بازی ست با جانان %~% نشاید خودپرستان را طریق ~~عشق ورزیدن # 9 مرنج ms478 از جور یار ار عاشقی خسرو که به نبود %~% مزاج نیکوان دانستن و بر ~~خویش پوشیدن PageV1P1514 ### || [genre: Gh] # 1 مخند از درد من جانا نه بر بازی ست آه من %~% درون تا آتشی نبود نخیزد ~~دود از روزن # 2 ز جامه گر چه جان پاره کنی کی باورم داری %~% ترا کاسیب خواری هیچ گه ~~نگرفت در دامن # 3 گناهی جز وفاداری من اندر خود نمی بینم %~% ندانم تا که فرمودت که دل ~~از دوستان بر کن # 4 اگر از ناز خون ریزی حلالت کردم ای بدخو %~% وگراز دوست جان خواهی ~~رضایت خواهم ای دشمن # 5 مرا در باغ می خوانی مگر آگه نه ای از خود %~% رها کن تا ترا ببینم چه ~~جای لاله و نسرن # 6 الا ای ساقی مستان طفیل جرعه رندان %~% شرابی گر نمی ارزم سفالی بر سرم ~~بشکن # 7 ببر از من همه اسباب هستی جز وفای خود %~% که آن در خاک خواهد رفت دور ~~از روی تو با من # 8 رقیبا گردنت بار گران را بر نمی تابد %~% تو از خون مسلمانان گرانباری ~~مکن گردن # 9 برفت از یاد خسرو زاد و بوم کهنه در کویش %~% چو مرغی در قفس ماند ~~فرامش گرددش مسکن PageV1P1515 ### || [genre: Gh] # 1 با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن %~% بهر خوشی عمری اسباب توان ~~کردن # 2 گر پای ترا وقتی از گریه توان شستن %~% از بهر چنین کاری خوناب توان ~~کردن # 3 آن طره به یک سو نه از گوشه مه تابان! %~% شبهای سیاهم را مهتاب توان ~~کردن # 4 گر غمزه تو جوید شاگرد به خونریزی %~% صد خضر و مسیحا را قصاب توان ~~کردن # 5 بیداری من بوده ست از رنج فراق امشب %~% چندان که به آسایش ده خواب ~~توان کردن # 6 زاهد که ترا بیند گر قبله به دل خواهد %~% از طاق دو ابرویت محراب توان ~~کردن # 7 آن خوی که ز روی تو گه گاه ms479 چکد بر لب %~% کام دل خسرو را جلاب توان ~~کردن PageV1P1516 ### || [genre: Gh] # 1 گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن %~% وز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن # 2 جان عزم سفر دارد بردار ز رخ پرده %~% منزلگه مه عمدا عقرب نتوان کردن # 3 تو ظلم کنی بر من من بنده دعا گویم %~% یارب چه کنم کاینجا یارب نتوان ~~کردن # 4 گیرم که تو پیکان را بیکار نمی خواهی %~% خون ریختن خلقی مذهب نتوان ~~کردن # 5 کودک شدی و جانم بازیچه خود کردی %~% ور خود ز تن من شد مرکب نتوان ~~کردن # 6 شربت ز لبت خواهم وین بیهده گویی را %~% بهر دل گرم خود در تب نتوان ~~کردن # 7 حلوای لب خود نه اندر دهنم تا خود %~% از غایت شیرینی در لب نتوان کردن # 8 خسرو به جهان اندر از بهر تو می باشد %~% ورنه به چنین جایی یک شب ~~نتوان کردن PageV1P1517 ### || [genre: Gh] # 1 یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این %~% خورشید چنان زلفی در تاب ~~ندیده ست این # 2 دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم %~% بادام چنان چشمی در خواب ندیده ~~ست این # 3 محراب دو ابرویت طاق است درین عالم %~% طاقی که چنان هرگز محراب ندیده ~~ست این # 4 بویی که دهد زلفت گلزار کجا دارد %~% خونی که خورد لعلت عناب ندیده ست ~~این # 5 بالای تو گر بیند مهتاب شود سایه %~% خود سایه بالایت مهتاب ندیده ست ~~این # 6 نقشی که رخت دارد در آب دو چشم من %~% یک چشم چنان نقشی در آب ندیده ست ~~این # 7 صد حرف فرو خوانده ست از دفتر تو خسرو %~% بی دایره عشقت یک باب ندیده ~~ست این PageV1P1518 ### || [genre: Gh] # 1 مبارک باد ماه روزه داران! %~% بدان مستی فزای هوشیاران! # 2 مده ای محتسب تشویش چشمش %~% که در خواب خوشند آن پر خماران # 3 ز گریه بیش می سوزیم با آنک %~% نگیرد هیمه آتش ز ms480 باران # 4 رخت در چشم مشتاقان چنانست %~% که شربت در دهان روزه داران # 5 خورد خون من آن کافر همه روز %~% گوارا باد می بر باده خواران # 6 غنیمت دار خواب بی غمی را %~% که شب ناخوش بود بر سوکواران # 7 بیار آن ده قدح ای ساقی هوش %~% که بر خسرو نبود این می گواران ~~PageV1P1519 ### || [genre: Gh] # 1 خمار و خواب و چشم کافرش بین %~% شکنج و پیچش زلف ترش بین # 2 دل پاکان و جان پارسایان %~% هلاک غمزه های ساحرش بین # 3 چو غوغای مگس در خانه شهد %~% نفیر مستمندان بر درش بین # 4 به جای آب اگر ساکن ندیدی %~% درون پیرهن سیمین برش بین # 5 بتا جعدت پر از دلهاست خواهی %~% گره بگشا به هر مو اندرش بین # 6 همه شب باده نوشیده ست تا روز %~% هنوز آن خواب مستی در سرش بین # 7 بدیدم یک رهش دیوانه گشتم %~% دلم گوید که بار دیگرش بین # 8 دلم را سوختی ور باورت نیست %~% درونم چاک کن خاکسترش بین # 9 چو گوید خسرو از غم گریه چشم %~% ز خاک پای شاه کشورش بین PageV1P1520 ### || [genre: Gh] # 1 برآمد ماه عید از اوج گردون %~% طرب چون ماه نو شد هر دم افزون # 2 بر اوج آسمان نونی ست یا عین %~% که بیرون آمده ست از کلک بی چون # 3 به گردش چیست چندین نقطه زانجم %~% اگر یک نقطه باشد بر سر نون # 4 ببین اندر رکوع آن پاره نور %~% هلاکش گوی خواهی خواه ذوالنون # 5 همانا حلقه گوش سپهر است %~% چو لیلی هست در پهلوی مجنون # 6 شفق بین و سیاهی شب عید %~% تو پنداری که این مشک است آن خون # 7 چنین ماه نو و عید خجسته %~% مبارک باد بر ذات همایون # 8 در اوصاف کمالت نظم خسرو %~% بنامیزد همه سحر است و افسون PageV1P1521 ### || [genre: Gh] # 1 شبی بخرام و مه را کار بشکن %~% رخی بنما و گل را بار بشکن ms481 # 2 ز سر جوش دلم برگیر جامی %~% خمار نرگس بیمار بشکن # 3 مخور با مردمان عشق باده %~% سفالش بر سر اغیار بشکن # 4 صبوحی کرده از مجلس برون آی %~% بتان را چاشت گه بازار بشکن # 5 سرم نطع است پایی کوب ای مست %~% دماغ عقل دعوی دار بشکن # 6 جهان می کشی هر روز بنشین %~% یک امروز از پی من کار بشکن # 7 خط مشکین یار ای گل نه سهل است %~% ورق کانجا رسی زنهار بشکن # 8 بر آن دامن نخواهم خون خود نیز %~% قبا را عطف خونین وار بشکن # 9 دل خسرو شکستی وه که گفته ست %~% که مهر حقه اسرار بشکن PageV1P1522 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آمد با توام دیدار کردن %~% نظر در روی چون گلنار کردن # 2 کشیدن باده بر روی تو وانگاه %~% تماشای گل و گلزار کردن # 3 چه خوش باشد ترا از خواب مستی %~% به زخم بوسه ها بیدار کردن # 4 ز من در پیش تو کاری نیابد %~% به جز نظاره دیدار کردن # 5 نیارم از لبت دل را جدا کرد %~% که نتوان خون ز خون بیزار کردن # 6 به جرم عشق اگر خونم بریزند %~% نخواهم هرگز استغفار کردن # 7 به شمشیری نگردم منکر از عشق %~% ز تو کشتن ز من اقرار کردن # 8 مگو خسرو که اینها گفتنی نیست %~% نمی شاید سخن بسیار کردن PageV1P1523 ### || [genre: Gh] # 1 بر آن رویی که نتوان می گرفتن %~% ترش بر روی ما تا کی گرفتن # 2 حلالش باد خونم آن چنان کوست %~% جفایت چون توان بر وی گرفتن # 3 صبا بستان کباب نیم سوزم %~% به دستش ده به جای می گرفتن # 4 کجا افتاده ای زاهد ز ما دور %~% نشاید مفلسان را پی گرفتن # 5 چنین کز غمزه شوخت امان یافت %~% بخواهد فتنه روم و ری گرفتن # 6 ترا هم هست شوقی لیک فرق است %~% بتا از سوختن تا خوی گرفتن # 7 ز تو در خان و مان سوزی ms482 اشارت %~% ز خسرو آتش اندر نی گرفتن ~~PageV1P1524 ### || [genre: Gh] # 1 نه بی یادت برآید یک دم از من %~% نه بی رویت جدا گردد غم از من # 2 بزن بر جانم آن زخمی که دانی %~% به شرط آن که گویی «مرهم از من » # 3 دلم را خون تو می ریزی و ترسم %~% که خواهی خون بهای دل هم از من # 4 مرا از هر که دیدی پیش کشتی %~% مگر کس را نمی بینی کم از من # 5 اگر آهی برآرم از دل تنگ %~% به تنگ آیند خلق عالم از من # 6 کجا کارم به عالم راست گردد %~% که برگشتی چو زلف پر خم از من ~~PageV1P1525 ### || [genre: Gh] # 1 روزی که به عالم است شب دان %~% پرسیدن گرم را ز تب دان # 2 ز اشکال زمانه نور هر کار %~% خورشید به عقده ذنب دان # 3 لافیدن سفله باشد از مسال %~% بر جیفه کلاه بر شغب دان # 4 در فاقه بود فروغ تقوی %~% پیرایه گر چراغ شب دان # 5 بر اشک حریص عارفان را %~% صد خنده ذخیره زیر لب دان # 6 نقب افگن حرص تو ز دینست %~% مه پرده درنده قصب دان # 7 از خسرو پند تلخ سود است %~% بپذیر و ملیله را لعب دان PageV1P1526 ### || [genre: Gh] # 1 از همچو تویی برید نتوان %~% بر تو دگری گزید نتوان # 2 تا چند کشم جفایت آخر %~% محنت همه عمر دید نتوان # 3 زین پس من و جور عشق و تسلیم %~% کز آمده سر کشید نتوان # 4 غم سینه بسوخت چون توان کرد %~% خود پرده خود درید نتوان # 5 یاران عزیز پند گویند %~% گویند ولی شنید نتوان # 6 من کز پی خواریم چه تدبیر %~% عزت به درم خرید نتوان # 7 بی یاری بخت کام دل نیست %~% بی پر به هوا پرید نتوان # 8 ایوان مراد بس بلند است %~% آنجا به هوس رسید نتوان # 9 این شربت عاشقیست خسرو %~% بی خون جگر چشید نتوان PageV1P1527 ### || [genre: Gh] # 1 ms483 ای میر همه شکر فروشان %~% توبه شکن صلاح کوشان # 2 عشاق ز دست چون تو ساقی %~% خونابه به جای باده نوشان # 3 در میکده غمت سفالی %~% نرخ همه معرفت فروشان # 4 یک خرقه رخت درست نگذاشت %~% در صومعه کبود پوشان # 5 در کاوش کنه خوبی تو %~% کند است خیال تیزهوشان # 6 از پرده چو گل دمی برون آی %~% باد همه نیکوان فروشان # 7 خوش وقت تو کآگهی نداری %~% از آتش سینه های جوشان # 8 بیدار نگشت نرگس مست %~% از ناله بلبل خروشان # 9 از تو سخنی به هر ولایت %~% خسرو به ولایت خموشان PageV1P1528 ### || [genre: Gh] # 1 زین خوش پسران و شکل ایشان %~% بیگانه شدم ز جمله خویشان # 2 خوبان همه شهر و یک دل من %~% بیچاره دلم به دست ایشان # 3 با ما سر راستی ندارند %~% این کج کلهان مو پریشان # 4 کشتند به تیغ غمزه ما را %~% این سخت دلان سست کیشان # 5 جانا مگذر نمک فشانان %~% بر سوختگان و سینه ریشان # 6 ای جمله نیکوان فدایت %~% لیکن دل و جان من فدیشان # 7 گر خون ریزی ز صد چو خسرو %~% با گرگ چه دم زنند میشان PageV1P1529 ### || [genre: Gh] # 1 ای آرزوی امیدواران %~% ای مرهم درد دل فگاران # 2 از دشمنی آنچه بود کردی %~% ای دوست چنین کنند یاران # 3 تا سایه زلف تو بدیدم %~% دیوانه شدم چو سایه داران # 4 افگند تنم چو موی باریک %~% در زیر گلیم سوکواران # 5 می گریم بر غریبی خویش %~% چون ابر به موسم بهاران # 6 گر شرح دهم غم تو صد سال %~% یک قصه نگویم از هزاران # 7 آن ها که تو می کنی برین دل %~% از دل نشنود به روزگاران # 8 با این همه چشم بر سر راه %~% می دارم چون امیدواران # 9 تا کی گذری به سوی خسرو %~% چون بر سر کشت خشک باران PageV1P1530 ### || [genre: Gh] # 1 سر مست رود چو در گلستان %~% پامال کند جمال بستان # 2 من ناله ms484 کنان ز غم همه شب %~% او خفته به ناز در شبستان # 3 یارب که از آن خدای ناترس %~% انصاف من شکسته بستان # 4 ای چشم ترا به کشتن من %~% یک غمزه و صد هزار دستان # 5 هم مستی و هم خوشی و همه وقت %~% خوش باد همیشه وقت مستان # 6 فریاد ز بلبلان برآمد %~% مخرام به ناز در گلستان # 7 داغی که فراق بر دلم کرد %~% بشکاف و ببین هنوز هست آن # 8 شد کشته به دست جور خسرو %~% آخر نگهی به زیر دستان PageV1P1531 ### || [genre: Gh] # 1 تا از بر تو جدا شدم من %~% یارب که غمت چه کرد با من # 2 از دیدن تو ز دست رفتم %~% ای کاش ندیدمی ترا من # 3 سیماب شدی و از خیالت %~% در خویش گمم چو کیمیا من # 4 رفت آن که به یکدیگر رسیدیم %~% من بعد کجا تو و کجا من # 5 گیرم به غمم رها کنی تو %~% هرگز غم تو رها کنم من! # 6 گر زنده بمانم اندر این غم %~% جز مرگ نخواهم از خدا من # 7 کس نیست بدین ستم گرفتار %~% با خسرو دل شکسته یا من PageV1P1532 ### || [genre: Gh] # 1 جانا گذری به بوستان کن %~% باده خور و رخ چو ارغوان کن # 2 جان ها که گرانست نرخ ایشان %~% یک بار بخند و رایگان کن # 3 از غمزه روانه کن خدنگی %~% یک جان مرا هزار جان کن # 4 گر می کشیم ز کس چه پرسی %~% چیزی که ترا خوش آید آن کن # 5 زن در دل خسرو آتش اما %~% خود را ز میانه بر کران کن PageV1P1533 ### || [genre: Gh] # 1 یک دم فراموشم نه ای گر چه نیاری یاد من %~% انصاف حسنت می دهم با آنکه ~~ندهی داد من # 2 گفتم که نزد من نشین مگذار زارم این چنین %~% تو نازکی و نازنین تنگ ~~آیی از فریاد من # 3 هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد %~% زین زار ماند ms485 بخت بد این ~~است پیش افتاد من # 4 شب مونسم پروین بود روزم ز خون بالین بود %~% پیوسته گر غم این بود ~~مسکین دل ناشاد من # 5 من می نگفتم کان جوان یک روز خواهد برد جان %~% دیدی چه چپ زد ناگهان ~~این صبر بی بنیاد من! # 6 جان می شود از تن جدا هیچ ار گذر افتد ترا %~% بویی بیاری ای صبا زان ~~سوسن آزاد من # 7 ای دل در آن زلف دو تا می باش تسلیم بلا %~% کآسان نخواهد شد رها از ~~دام این صیاد من # 8 فریاد خسرو هیچ گه اندر دلش نگرفت ره %~% گر چه کند در سنگ ره این ناله ~~و فریاد من PageV1P1534 ### || [genre: Gh] # 1 سودای خوبان کم نشد زین جان غم فرسود من %~% هستی همه کردم زیان این ~~بود زیشان سود من # 2 با هر که بنمودم وفا دیدم جفایی عاقبت %~% شکری نگفت از هیچ کس این جان ~~ناخشنود من # 3 من خود ز دست هجر تو در تلخی جان کندنم %~% ابرو ترش کرده مرو ای ترک ~~خشم آلود من # 4 بنشین به بالینم دمی من خود نخواهم زیستن %~% باری ببینم روی تو کافیست ~~خود مقصود من # 5 زین آه دردانگیز من بگریست چشم خلق خون %~% یارب چه بودی چشم تو گر پر ~~شدی از دود من! # 6 از ناله و زاری زبان یک دم نمی آسایدم %~% بین تا چه خواهد کرد باز این ~~آه زود ازود من! # 7 نالیدن یعقوبیم در سنگ می گردد همی %~% دیوار در رقص آورد این نغمه ~~داود من # 8 امشب نهانی روی را بر آستانش سوده ام %~% ای گریه امروزی مشو این روی ~~خاک آلود من # 9 خونابه خسرو چنین دیده نیفگندی برون %~% گر دل ندادی هر دمش اشک جگر ~~پالود من PageV1P1535 ### || [genre: Gh] # 1 ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من %~% یادی نکرد از دوستان یار ~~فرامش کار من # 2 فریاد شبهایم چنین کز ms486 درد می آرد خبر %~% بسیار دلها خون کند این ناله ~~های زار من # 3 زین بخت بی فرمان خود در حیرت مرگم دمی %~% بیرون نیاید چون کنم این ~~جان بدکردار من # 4 یار ار چه از چشم نکو دیدن نمی آرد مرا %~% ای دیده بد کور شو گر ننگری ~~در یار من # 5 هان ای رقیب ار می کشی هم بر کفش نه تیغ را %~% مانا که شرمی آیدت از ~~دیده خونبار من # 6 بر جان من آخر هنوز از چیست بر آمد گره %~% بس نیست این کان زلف زد ~~چندین گره در کار من # 7 گر تو نیآزاری بگو تا خویش را قربان کنم %~% چه پرسی از آزار دل می بین ~~به جان زار من # 8 من خون خود کردم بحل زان گونه کت باید بکش %~% باشد که خشمت کم شود ای ~~کافر خونخوار من # 9 گفتی که راز این درون سوزی ندارد آنچنان %~% تو راست می گویی ولی ~~پیداست از گفتار من PageV1P1536 ### || [genre: Gh] # 1 ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن %~% غمزه زنان زین سو میا آهنگ جان ~~ما مکن # 2 ای من غلام روی تو گر جور خواهی ور ستم %~% بر بنده خود می کنی چون ~~گویمت کن یا مکن # 3 گه زلف سوی رخ بری گه خال پیش لب نهی %~% جان دارد آخر دمی چندین بلا ~~یک جا مکن # 4 گر من ز جور چشم تو کردم شکایت گونه ای %~% زارم بکش لیکن مگو «در روی ~~من پیدا مکن » # 5 دیرینه یاران منند ای پندگو اندوه و غم %~% ور بی غمی منمای ره زیشان ~~مرا تنها مکن # 6 گفتی «شوم فردای هجر آن کشتنت را ساخته » %~% امروز مهمان توام تو وعده ~~فردا مکن # 7 گر عشق می بازی دلا پروانه ای شو نی مگس %~% بالای آتش چرخ زن پرواز بر ~~حلوا مکن # 8 گفتم «ز زلف چون تویی زنار بندم » گفت «رو %~% در کفر ms487 هم صادق نه ای ~~زنار را رسوا مکن » # 9 خسرو اگر بختت گهی یاری دهد کانجا رسی %~% هم بر زمین نه دیده و گستاخی ~~آن پا مکن PageV1P1537 ### || [genre: Gh] # 1 مانا که بگشاید دلم بندی ز گیسو باز کن %~% گم گشتگان عشق را پنهان یکی ~~آواز کن # 2 غمهاست در هر دل ز تو هر یک به دیگر چاشنی %~% ما نیز گرم ذوق غم با هر ~~یکی انباز کن # 3 گو تا مرا در کوی تو سوسند پیش عاشقان %~% بازار تو چون گرم شد بر من ~~دو دیده باز کن # 4 گه جان درون و گه برون کارم مگر یکتا شود %~% نازی که اول کرده ای یک ~~بار دیگر باز کن # 5 پیش رقیب کافرت در داد ما را چشم تو %~% گر ذکر کشتن می کنی هم ذکر آن ~~غماز کن # 6 باز آمد این باد صبا آورد بویی از چمن %~% ای مرغ جان بشکن قفس هم سوی ~~او پرواز کن # 7 بگشاد عشق از دیده خون نالان شو ای شخص نگون %~% آمد شراب تو کنون جنگ ~~کهن را ساز کن # 8 چون زاهد ما توبه را بشکست عاشق شد ترا %~% خواهی برو جرعه فشان خواهیش ~~سنگ انداز کن # 9 گر بت پرستان را رسد بر تارک از خواری لگد %~% آغاز آن ای محتسب زین ~~پیر شاهد باز کن # 10 خسرو تو بر وی کی رسی لیکن به کویش کن گذر %~% در خاک با هر ذره ای ~~بنشین بیان راز کن PageV1P1538 ### || [genre: Gh] # 1 هر مجلسی و ساقیی من در خمار خویشتن %~% هر بیدلی آمد به خود من بر ~~قرار خویشتن # 2 زین سوی جور دشمنان زانسوی طعن دوستان %~% خلقی به طعن و گفتگو عاشق به ~~کار خویشتن # 3 ای پندگو هر دم دگر چه آتشم در می زنی %~% من خود به جان درمانده ام با ~~روزگار خویشتن # 4 جانا چو خواهی کشتنم در آرزوی یک سخن %~% باری به دشنامی ms488 مرا کن شرمسار ~~خویشتن # 5 می دانی آخر مردنم عمدا چه می گویی سخن %~% درمانده ای را کشته گیر از ~~انتظار خویشتن # 6 تو در درون جان و من هر دم در اندوه دگر %~% یارب که چون پاره کنم جان ~~فگار خویشتن # 7 گر در خمار آن می ای کز کشتن عاشق چکد %~% این خون خود کردم بحل بشکن ~~خمار خویشتن # 8 برداشتم ره در عدم بگذاشتم دل در برت %~% گه گه مگر یادآوری از یادگار ~~خویشتن # 9 خود غمزه بر خسرو زنی بر دیگران تهمت نهی %~% مانا به فتراک کسان بندی ~~شکار خویشتن PageV1P1539 ### || [genre: Gh] # 1 خونی ز چشمم می رود در انتظار کیست این %~% تیری به جانم می نهد از ~~خارخار کیست این # 2 دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز پس %~% باری دگر دزدیده کس بنگر که ~~کار کیست این # 3 هر دم به خاکی منزلم هر دم غباری حاصلم %~% ای خاک بر فرق دلم آخر غبار ~~کیست این # 4 گویند اگر آن خوش پسر آید چه آری در نظر %~% در چشم من چندین گهر بهر ~~نثار کیست این # 5 اینک رسید آن کینه کش جان در رکابش سینه وش %~% برکشتم دل کرده خوش ~~مردم شکار کیست این # 6 گلگون انار انگیخته گیسو کمند آویخته %~% دل خسته و خون ریخته چابک ~~سوار کیست این # 7 بسته میانی در کمر چون ریسمانی و گهر %~% باری مرا نآمد ببر تا در کنار ~~کیست این # 8 بر خسرو بیدل ز کین اسپ جفا را کرده زین %~% گر ریزدش خون در زمین در ~~زینهار کیست این PageV1P1540 ### || [genre: Gh] # 1 آمد بهار ای یار من بشکفت گلها در چمن %~% شد در نوا هر بلبلی بر شاخ ~~سرو و نارون # 2 باد صبا گلریز شد ساقی بده می تا شوم %~% گه از خمار چشم تو مست و گه ~~از دردی دن # 3 با عارض زیبای تو ما را چه جای باغ و گل ms489 %~% با قامت رعنای تو چه جای ~~سرو و نارون # 4 چندان به یاد عارضت بارم ز جوی دیده خون %~% تا لاله هایت را دمد سنبل ~~بر اطراف چمن # 5 چشمم چو در هر گوشه ای سرشار دارد چشمه ای %~% در چشمم ار ناری گهی ~~باری بیا در چشم من # 6 شادم اگر میرم زغم باری ز محنت وارهم %~% از هجرت ای زیبا صنم تا چند ~~باشم ممتحن # 7 گاهیم سازد بی خبر گاهیم نآرد در نظر %~% با عاشقان آن چشم را باز این ~~چه سحر است و فتن # 8 داریم با زلفت بتا وقت خوش و این قصه را %~% مگشای با باد صبا وقت مرا ~~بر هم مزن # 9 از انتظارت دیده ها شد خسرو بیچاره را %~% ای یوسف فرخ لقا بویی فرست ~~از پیرهن PageV1P1541 ### || [genre: Gh] # 1 بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این %~% چشم من است این پیش تو ~~یا ابر نیسانیست این # 2 مردم به جان چاکر ترا دیو و پری لشکر ترا %~% نی خوبی است این مر ترا ~~ملک سلیمانیست این # 3 تو می روی وز هر کران خلقی به فریاد و فغان %~% ای کافر نامهربان آخر ~~مسلمانیست این # 4 هر سو که می افتد گذر هر غم کزان نبود بتر %~% هر لحظه می آید به سر ما ~~را چه پیشانیست این # 5 ترسان همی بودم که جان خوبی ستاند ناگهان %~% ای دل کنون هشیارهان کان ~~آفت جانیست این # 6 هرچ آیدت زین حوروش ای جان محنت کش بکش %~% بسیار بودی جمع و خوش وقت ~~پریشانیست این # 7 شهری بکشت آن تندخو زنهار جام می مخور %~% گستاخ می بینی درو خسرو چه ~~نادانیست این PageV1P1542 ### || [genre: Gh] # 1 ز اندازه بگذشت آرزو طاقت ندارم بیش از این %~% دیدم که هجران چون بود ~~دیگر نیارم بیش از این # 2 دل تشنه دیدار تو جان میهمان یک نفس %~% ای آشنا از در مران بیگانه ~~وارم بیش ms490 از این # 3 بگذار بوسم پای تو بس از جهان محنت برم %~% هم جان تو کاندر جهان کاری ~~ندارم بیش از این # 4 آزرده دیرینه را یک غمزه زن کان به شود %~% مرهم نمی خواهد ز تو جان ~~فگارم بیش از این # 5 ای ابر نیسانی مزن لاف از در غلتان خود %~% کز بهر ایثار رهش در دیده ~~دارم بیش از این # 6 آرام گیر ای بی وفا یک دم نشین بر چشم تو %~% زان رو که دیدار ترا نبود ~~قرارم بیش از این # 7 خسرو چو موید از غمت زاندوه تو بار گران %~% آخر مسلمانی منه بر سینه ~~بارم بیش از این PageV1P1543 ### || [genre: Gh] # 1 خواهی دلا فردوس جان رخسار جانان را ببین %~% ور بایدت سرو روان آن میر ~~خوبان را ببین # 2 ای دل که هستی بی قرار از بهر روی آن سوار %~% ار جانت می آید به کار ~~آن شکل جولان را ببین # 3 ای بت پرست هند و چین کز یاد بت بوسی زمین %~% چندین چه گویی بت چنین ~~آن یک مسلمان را ببین # 4 گم کرد جانا بر درت هم جان و هم دل چاکرت %~% در گیسوی غدر آورت این را ~~بجو آن را ببیبن # 5 دیشب که می رفتی چو مه می گفت با من دل به ره %~% «گر جان ندیدی هیچ گه ~~اینجا بیا جان را ببین » # 6 دارم ز تو داغ کهن ور نیست باور این سخن %~% پیدا دل من پاره کن وان ~~داغ پنهان را ببین # 7 بخرام همچون عاقلان از بهر جان غافلان %~% در هم ز آه بیدلان زلف ~~پریشان را ببین # 8 ای چون پری در دلبری در حسن خود گشته بری %~% خواهی سلیمان بنگری بر ~~تخت سلطان را ببین # 9 می گوی هر دم خسروا سلطان مبارک را دعا %~% ور راست خواهی قبله را آن ~~قطب دوران را ببین PageV1P1544 ### || [genre: Gh] # 1 خواب ز چشم من بشد چشم ms491 تو بست خواب من %~% تاب نمانده در تنم زلف تو ~~برد تاب من # 2 فتنه چشم تو ستد خواب مرا به عهد تو %~% فتنه چو خواب کم کند بهر چه ~~برده خواب من # 3 تشنه خون فتنه ام بس که بخورد خون من %~% دشمن آب دیده ام بس که بریخت ~~آب من # 4 درد سریت می دهد گریه زار من بلی %~% خود همه درد سر بود حاصل این گلاب ~~من # 5 سوزش خود چه گویمت بس که بگفت دمبدم %~% آتش دل به صد زبان حال دل کباب ~~من # 6 روز من از تو گشت شب ور غم روشنی خورم %~% آه جهان فروز دل بس بود ~~آفتاب من # 7 در شب ماهتاب اگر سگ همه شب فغان کند %~% آن سگ بافغان منم روی تو ~~ماهتاب من # 8 عمر شتاب می کند وقت وفای عهد شد %~% هست ز عمر بی وفا بیشتر این شتاب ~~من # 9 از تو همای کی فتد سایه بر آشیان ما! %~% جغد به حیله می پرد در وطن ~~خراب من # 10 دی در تو همی زدم لب به جفا گشادیم %~% بخت در دگر گشود از پی فتح باب ~~من # 11 بوسه سؤال کردمت بوسه زدی به زیر لب %~% گر نه من ابلهم همین بس نبود ~~جواب من # 12 خسرو از انقلاب تو گر چه که ماند بی سکون %~% هم ز سکون به دل شود این ~~همه انقلاب من PageV1P1545 ### || [genre: Gh] # 1 آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من %~% یار گر اوست کی شود توبه و زهد ~~یار من # 2 باده هجر خوردنم رنج خمار در تنم %~% جز ز حلاوت لبش نشکند این خمار من # 3 ای چو تویی نخاسته پهلوی من نشین دمی %~% تا بنشیند از درون آتش ~~انتظارمن # 4 رغبت اگر نمی کنم ساقی خون خود شوم %~% مطرب رایگان تو ناله زیروار من # 5 بی تو دو چشم چار شد خاک در تو سرمه ام %~% سرمه ms492 گر از تو بایدم خاک به ~~هر چهار من # 6 چون تو سوار بگذری دیده گهر فشان کنم %~% خواه قبول و خواه رد نیست جز ~~این نثار من # 7 بس که پر از غبار شد دل ز تو گر نفس زنم %~% خاک به رویم افگند این دل ~~پر غبار من # 8 رنجه مشو به کشتنم زان که به رخصت غمت %~% فتنه تمام می کند محنت نیم ~~کار من # 9 لاغ مکن که خسروا دامن خود ز من مکش %~% چون که ز دست من بشد دامن ~~اختیار من PageV1P1546 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من %~% سوی تو می کشد هنوز این دل ~~ناتوان من # 2 خواب نماند خلق را در همه شهر از غمت %~% دور شنیده می شود در دل شب ~~فغان من # 3 هیچ غبارت از درون می نپذیر دم سکون %~% گر چه شد آب جمله خون در تن ~~ناتوان من # 4 وه که ز جور چون تویی نام غبار بر زبان %~% نیست کسی که بفگند خاک بر ~~این دهان من # 5 گر دهیم به جان امان نزل ره تو عمر من %~% ور کشیم به رایگان گرد سر تو ~~جان من # 6 گفتیم از چه ناخوشی رنج تو چیست بازگو %~% دوری دوستان و بس دور ز ~~دوستان من # 7 بس که توشوخ و دلبری گم شود ار دل کسی %~% گر چه که دیگری برد بر تو ~~بود گمان من # 8 دور مکن ز دامنش گرد من ای صبا از آنک %~% در ره او از این هوس خاک شد ~~استخوان من # 9 خون دل من آب شد از پی روی شستنش %~% خواب نمی رود هنوز از پی این جوان ~~من # 10 خشم کنان بیا که ما صلح کنیم یکدگر %~% جان و دل من آن تو رنج و غم تو ~~آن من # 11 دوش ز آه دل مرا سوخته بود لب ولی %~% بخت من آنک نام شه ms493 بود برین ~~زبان من # 12 شاه جهان جلال دین آنک به یک اشارتش %~% دولت بیکرانه شد محنت بی کران ~~من # 13 بگذرد و نیوفتد هیچ به خسروش نظر %~% پیک شتاب می رود ترک سبک عنان من ~~PageV1P1547 ### || [genre: Gh] # 1 تنگ نبات چون بود لب بگشا که هم چنین %~% آب حیات چون رود خیز و بیا که ~~همچنین # 2 هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می بری %~% از سر کوی ناگهان مست بر ~~آکه همچنین # 3 هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن %~% یک نفسی بیا نشین در بر ما ~~که همچنین # 4 هر که بگویدت که گل خنده چگونه می زند %~% غنچه شکرین خود بازگشا که ~~همچنین # 5 ور به تو گویم ای پسر کت به کنار چون کشم %~% تنگ ببند بر میان بند قبا ~~که همچنین # 6 هر که پری طلب کند چهره خود بدو نمای %~% هر که ز زلف دم زند زلف گشا ~~که همچنین # 7 لاف وفا زنی ولی نیست برای نام را %~% در تو نشانی از وفا هم به وفا که ~~همچنین # 8 هر که نخواند هیچ گه نامه عشق چون بود %~% قصه حال خسروش باز نما که ~~همچنین PageV1P1548 ### || [genre: Gh] # 1 رفتی و شد بی تو جانم زار باز آی و ببین %~% سینه ای دارم ز هجر افگار ~~باز آی و ببین # 2 بر سر راه تو زان بادی که از سویت رسید %~% دیده من پر خس و پر خار باز ~~آی و ببین # 3 گر بیایی و ببینی حال من از گفت من %~% بو که بزیم جان من یک بار باز ~~آی و ببین # 4 چون تو رفتی از من و من از خود کنون لطف کن %~% گاه رفتن آخرین دیدار ~~باز آی و ببین # 5 من نمی گویم «بیا وین شخص چون مویم نگر» %~% از خم گیسوی خود یک بار ~~بازآی و ببین # 6 گر ندیدی سوزش مجنون ms494 ز درد و داغ عشق %~% درد و داغ خسرو غمخوار باز آی ~~و ببین PageV1P1549 ### || [genre: Gh] # 1 آخر ای خود بین من روزی به غمخواری ببین %~% از گرفتاری بپرس و در ~~گرفتاری ببین # 2 اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند %~% گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ~~ببین # 3 چون نخواهی دید آن خونریز را ای دیده بیش %~% باری این ساعت که در قتل ~~است بسیاری ببین # 4 نیست همدردی که گویم حال خود را ای صبا %~% بلبلی نالنده تر از من به ~~گلزاری ببین # 5 وصل خاصان راست من زایشان نیم ای بخت بد %~% بهر من اندازه ادبار من ~~کاری ببین # 6 بلبلا امروز من در گلستانم گل مجوی %~% از جگر پر کاله ای بر نوک هر ~~خاری ببین # 7 ای دل آخر می بباید داشت پاس کار خویش %~% خسرو ار گم شد سگی دیگر به ~~بازاری ببین PageV1P1550 ### || [genre: Gh] # 1 آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین %~% وان شراب آلوده لبهای چو قند او ~~ببین # 2 دل در آن زلف است عذرش مشنو ای باد صبا %~% مو به موی او به خود پیوند ~~و بند او ببین # 3 ای که می بافیش مو آهسته تر کن شانه را %~% ریش دلها را به جعد چون ~~کمند او ببین # 4 هان و هان ای چشم من کاندر کمین آن رخی %~% جان من بر آتش سینه سپند او ~~ببین # 5 ای رقیب ار می کشی اول دل من پاره کن %~% داغهای خنجر بیدادمند او بین # 6 دل اسیر عشق شد اقبال بخت من نگر %~% سر فدای تیغ شد بخت بلند او ببین # 7 پیش من روزی سواره می گذشت آهم بجست %~% اینک اینک داغ بر ران سمند او ~~ببین # 8 جان من مخرام غافل پیش هر درمانده ای %~% ناگهان آهی ز جان مستمند او ~~ببین # 9 پند خسرو شاهد ساقیست هان تا نشنوی %~% خان و مان های ms495 خراب اینک ز پند ~~او ببین PageV1P1551 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این %~% بوی گل می آید این یا بوی ~~آن بستانست این # 2 دیدم از خنده نمک ریزانش گفتم «برکه باز» %~% هم به خنده گفت «بهر سینه ~~بریانست این » # 3 ز آب چشم من گیاه مهر می روید مدام %~% بنگر ای نامهربان تا چه عجب ~~بارانست این # 4 جانم از هجران برون رفته ست و می بینم ترا %~% دل گواهی می دهد با من ~~که اینک آنست این # 5 هر که دید آن صفحه رخسار خواند الحمد و گفت %~% الله الله آیتی از رحمت ~~یزدانست این # 6 رکن حق والای دین کاختر به تعظیم تمام %~% پاش می بوسد گهی دستوری ~~سلطانست این # 7 دی رسیده ارغنون عشرت شادی به دست %~% داد خسرو را که خدمتگار خسرو ~~خانست این PageV1P1552 ### || [genre: Gh] # 1 ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان %~% رحمتی بر چشم خون پالای تنها ~~ماندگان # 2 چون به کویت دوست تنها پای را خاکی کند %~% کس به جز گریه نشوید پای ~~تنها ماندگان # 3 درد تن باشد ولیکن نی بسان درد دل %~% گر مثل گردون رود بالای تنها ~~ماندگان # 4 با چنین شبها که من دارم چه باشد وه که گر %~% یادت آید روزی از شبهای ~~تنها ماندگان # 5 نی منت گویم ز تو«حالم توانی گوش کرد» %~% کانده سخت است در سودای تنها ~~ماندگان # 6 کشتی از تنهائیم آخر نیامد وقت آن %~% کت گذر باشد به محنت جای تنها ~~ماندگان # 7 ماند اینم آفتاب و مه که در شبهای غم %~% سایه باشد مونس شبهای تنها ~~ماندگان # 8 آفتاب چرخ تنها سوزد و گوید «مسوز» %~% وای تنها ماندگان ای وای تنها ~~ماندگان! # 9 تو غم خسرو کجا دانی که نشنیدی گهی %~% ناله و فریاد درد افزای تنها ~~ماندگان PageV1P1553 ### || [genre: Gh] # 1 باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون %~% بینی از تن چند جان ms496 نازنین آید ~~برون # 2 تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کند %~% همچو زنبوری که ناگه از کمین ~~آید برون # 3 مانده در زیر زمین خورشید آخر رخ بپوش %~% تا مگر خورشید از زیر زمین ~~آید برون # 4 چون به پشت زین نشینی گر ندیدستی ببین %~% کز میان بید سر در آستین آید ~~برون # 5 گر لب چون انگبینت را به دندان برکنم %~% خون از او بیرون نیاید انگبین ~~آید برون # 6 زهره من بس که از دست جفاهایت نشد %~% خون همی از چشمه چشم انگبین آید ~~برون # 7 نقش تو بر دیده خسرو نشست از انتظار %~% گر نیایی چشم من با همنشین آید ~~برون PageV1P1554 ### || [genre: Gh] # 1 دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون %~% همچو طاووسی که از خلد برین آمد ~~برون # 2 قامت زیبا و رویی چون بهار آراسته %~% راستی گویی که سرو راستین آمد ~~برون # 3 او میان مطلق ندارد این که می بینیم چیست %~% تار مویی کز دو زلف ~~عنبرین آمد برون # 4 نازنینا تا میان خویش بنمایی مرا %~% ز انتظام دیده باریک بین آمد برون # 5 چون سخن می گویی از روی تو می گوید سخن %~% صورتی کز خامه نقاش چین آمد ~~برون # 6 تا بدید انگشترین لعل تو خسرو پدید %~% دیده را آب از لب انگشترین آمد ~~برون PageV1P1555 ### || [genre: Gh] # 1 نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران %~% دم زدن بی یاد رویت از دهان ~~آید گران # 2 در ترازوی دل ار سنجم ترا با جان خویش %~% از لطافت تو سبک آیی و جان ~~آید گران # 3 ابرویت در سینه ام بنشست و می لرزم ز بیم %~% کاین چنین توزی بر آن ~~زیبا کمان آید گران # 4 گر بمیرم از غمت روزی ندارم غم جز آنک %~% بر چنان خاک عزیزان استخوان ~~آید گران # 5 گر خیالت برد جانم بر زبان نآرم از آنک %~% منت کم همتان برمیهمان آید ~~گران # 6 آن گرانی ms497 دارم از غمهات با این لاغری %~% سایه او بر زمین و آسمان آید ~~گران # 7 تنگ نآید عاشق ار صد جور از جانان رسد %~% گر بریزد ابر کی بر ناودان ~~آید گران # 8 گر چه موری گشتم از خواری گرانم بر همه %~% بوالعجب موری که بر جمله ~~جهان آید گران # 9 گر چه پند دوستان تلخ است ای خسرو نکوست %~% کز طبیبان کن مکن بر ~~ناتوان آید گران PageV1P1556 ### || [genre: Gh] # 1 عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان %~% گر چه می گردم به عالم هم نمی ~~یابم نشان # 2 آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم %~% کآدمی را از بنی آدم نمی یابم نشان # 3 مردمی جستن زهر نا مردمی نامردمیست %~% چون ز مردم در همه عالم نمی ~~یابم نشان # 4 طالعم ناخوب و از اختر نمی بینم اثر %~% سینه ام مجروح و از مرهم نمی ~~یابم نشان # 5 دل ز من گم گشت و من از دل براین نطع بلا %~% از که خواهم جستنش کز غم ~~نمی یابم نشان # 6 خسروم لیکن چو کیخسرو ز ترکان امل %~% شهربند ظلم ار رستم نمی یابم ~~نشان PageV1P1557 ### || [genre: Gh] # 1 آن که فصل گل همی گویند اینک آمد آن %~% گل گریبان می درد از خجلت ~~نسرین خزان # 2 شکرستانی ست گویی باغ از شکرلبان %~% نیشکر زاری ست گوی گلشن از عرعر ~~مدان # 3 این زمان آغاز سبزه ست و لب جو می رویم %~% کم ز جنت نیست گلشن غیرت ~~حورا مردان # 4 طاعت ما شاهد و باده ست کز وی زنده ایم %~% محتسب بگذار تا میرد میان ~~مرتدان # 5 ما کیای زهد اهل فسق را خاک رهیم %~% چون مغان معتقد در زیر پای موبدان # 6 بستر خاشاک کآسودیم و برخفتیم مست %~% بهتر از دیبای پر تشویش زرین ~~مرقدان # 7 ما به می خوردن ز بهر گور نگذاریم خشت %~% چون ز زر دیدیم سنگی قسم ~~عالی گنبدان # 8 هست فرق اندر میان ms498 دون و عالی همتی %~% خانه ای از عود و صندل ساخت این ~~اودر روان # 9 چون جدایی خواست بود ای دوست دامن بر مچین %~% قدر صحبتها بدان و قدر ~~گیر از بخردان # 10 گر چه جوزاییم یا چون فرقدان هم محرم است %~% زان که هم جوزا جدا ~~خواهد شدن هم فرقدان # 11 خسروا چون هیچ عاقل را ندیدی خوش دلی %~% خوش دل دیوانگان و عاشقان ~~هجر دان PageV1P1558 ### || [genre: Gh] # 1 جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن %~% ور به انصافی نمی ارزیم بیدادی ~~مکن # 2 شادمانیهاست از حسن و جوانی در دلت %~% شکر آن را یک نظر در حال ناشادی ~~بکن # 3 هر شبی ماییم و تنهایی و زندان و فراق %~% گر توانی از فرامش گشتگان ~~یادی بکن # 4 گر به دولت خانه وصلم نخوانی ای پسر %~% باری اینجا آی و سر در محنت ~~آبادی بکن # 5 امشب این هجران عاشق کش نخواهد کشتنم %~% ای مؤذن گر نمردی بانگ و ~~فریادی بکن # 6 خاک کویت کردم اندر چشم تو زین آب و گل %~% هم درین خانه ز بهر خویش ~~بنیادی بکن # 7 اشک خسرو را نهان در کوی خود راهی بده %~% جوی شیرین را روان از خون ~~فرهادی بکن PageV1P1559 ### || [genre: Gh] # 1 چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن %~% غمزه خونخواره را بر جادوان ~~استاد کن # 2 زلف بر دست صبا نه تا پریشانش کند %~% خان و مانی را به هر مویی از آن ~~آباد کن # 3 تیغ عیاری بکش سرهای مشتاقان ببر %~% پس طریق عشقبازی را ز سر بنیاد کن # 4 ای که از حسن و جوانی مست و خواب آلوده ای %~% گاه گاه از حال بیداران ~~شبها یاد کن # 5 ناله را هر چند می خواهم که پنهان برکشم %~% سینه می گوید که من تنگ ~~آمدم «فریاد کن » # 6 دل به زلفت بستم ار در بندگی در خورد نیست %~% ای سرت گردم بگردان گرد ~~سر آزاد ms499 کن # 7 حسرت رویت هلاکم کرد از بهر خدا %~% روی بنما و دل درمانده ای را شاد ~~کن # 8 من نیم زینها که خواهم از جنابت سر کشید %~% خواه فرمان ستم فرمای و ~~خواهی داد کن # 9 ملک خوبی را شنیدم سکه نو زد ای صبا %~% اولش جان خدمتی ده پس مبارک ~~باد کن # 10 سینه من کوه در دست و به ناخن می کنم %~% آن که نامم بود خسرو بعد از ~~این فرهاد کن PageV1P1560 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن %~% خستگان را گه گه از پاسخ ~~جفایی تازه کن # 2 غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریز %~% خنده را بر لب گمار و خون ~~بهایی تازه کن # 3 بوسه دزدیده خواهم گر نه بدهی ظاهرا %~% وعده پوشیده ده لب را گوایی ~~تازه کن # 4 لعل تو درمان جان است و لبم را دردمند %~% دردمند خویش را آخر دوایی ~~تازه کن # 5 بی وفایی را دهان بربسته ای بگشا دهان %~% یا ز ما خون ریز یا با ما ~~وفایی تازه کن # 6 صبحدم بویی ز زلف خود سوی خسرو فرست %~% ملک افریدون و خاقان بر گدایی ~~تازه کن PageV1P1561 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن %~% غمزه خون ریز را بر فتنه ~~لشکرکش مکن # 2 زان دل سنگین چو کردی تیر پیکان مژه %~% تا مرا جان هست در تن تیر در ~~ترکش مکن # 3 گر نداری زان لب شیرین شکر ورزیدنم %~% خنده دزدیده زان لبهای شکروش ~~مکن # 4 پایی کوبان می رود خنگت بر آتش لاخ نه %~% گو برای جان ما را لعل در ~~آتش مکن # 5 چرخ مه گم کرد و زلفت یافت پنهانش مدار %~% هفت دوران است سیار فلک را ~~شش مکن # 6 پیش رفته ست آب چشمم خسرو از بهر وداع %~% ابر بارانی ست در ره تنگ بر ~~ابرش مکن PageV1P1562 ### || [genre: Gh] # 1 ناز ms500 در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن %~% ور کنی خیر و بلا باری نظر هر ~~سو مکن # 2 باز می داری ز کشتن نرگس بدمست را %~% این فسون گیرا نمی آید بر آن ~~جادو مکن # 3 بوسه ای دادی و کشتی وه که دیگر گاه گاه %~% درد عاشق را به درمان می ~~کنی بد خو مکن # 4 تیغ بر وی زن که پیشت لاف آزادی زند %~% ما گرفتاریم تندی بر سر ابرو ~~مکن # 5 درد دل می گویم و با آنکه خوی نازکت %~% گر دل اینجانیست باری سوی دیگر ~~رو مکن # 6 تشنه خون مسلمان است چشم کافرت %~% گر مسلمانی تو کافر گفت آن هندو مکن # 7 پرده عشاق تو صد پاره خواهد شد چو گل %~% باده را گستاخ با آن زلف عنبر ~~بو مکن # 8 من که از جان دست شستم دادن پندم چه سود %~% ای طبیب ار هشیاری مرده را ~~دارو مکن # 9 ای که چون خسرو گرفتار هوای دل نه ای %~% عافیت خواهی نظر اندر رخ نیکو ~~مکن PageV1P1563 ### || [genre: Gh] # 1 بی وفا یارا چنین هم بی وفاداری مکن %~% گر وفایی نیستت باری جفاکاری ~~مکن # 2 چند گویی کز جفا کردن دلت را خون کنم %~% هر چه خواهی کن همین از بنده ~~بیزاری مکن # 3 بر نیفتاد آخر از عالم نشان مردمی %~% شرم دار از مردمان و مردم آزاری ~~مکن # 4 چشم را دل می دهی در کشتن ما بی گنه %~% کافران را در قصاص مؤمنان یاری ~~مکن # 5 آیت حسنی و رویت هدیه دلها بس است %~% بر لب شنگرف فام این رنگ زنگاری ~~مکن # 6 در خیالش بیهشم چه جای پند است ای حکیم %~% خواب دیوانه ست تعبیری به ~~هشیاری مکن # 7 خسروا با او به عزت جان برابر می نهی %~% هم بدان عزت که باد او بدین ~~خواری مکن PageV1P1564 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی ای مه روی کین انگیختن %~% خون ما بر خاک عمدا ms501 ریختن # 2 تنگ بر بستن کمیت فتنه را %~% در شکارستان عشق انگیختن # 3 کی روا باشد به کوی عاشقان %~% دل ز ما دزدیدن و بگریختن # 4 جان به مهر خویش بستن وانگهی %~% کشته خود را به زلف آویختن # 5 گشت خسرو مویی از خود مگسلش %~% سهل باشد موی را انگیختن PageV1P1565 ### || [genre: Gh] # 1 خویش را در کوی بی خویشی فگن %~% تا ببینی خویش را بی خویشتن # 2 جرعه ای بر خاک میخواران فشان %~% آتشی در جان هشیاران فگن # 3 هر که را دادند مستی در ازل %~% تا ابدگو «خیمه در میخانه زن » # 4 مرغ نتواند که در بند زبان %~% صبحدم چون غنچه بگشاید دهن # 5 باد اگر بوی تو بر خاکم دمد %~% همچو گل بر خود بدرانم کفن # 6 از تنم جز پیرهن موجود نیست %~% جان من جانان شد و تن پیرهن # 7 آنچنان بدنام و رسوا گشته ام %~% کز در دیرم رهاند برهمن # 8 جز خیالش در بدن یک موی نیست %~% وز غم او هست یک مو هم بدن # 9 معرفت خسرو ز پیر عشق جوی %~% تا سخن ملک تو گردد بی سخن PageV1P1566 ### || [genre: Gh] # 1 عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من %~% ترک جوانان نگفت این دل شیدای من # 2 بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنم %~% خاصیت این می دهد طالع جوزای من # 3 تا به خرابات عشق دامنم آلوده گشت %~% بر سر بازار عشق پیش نشد پای من # 4 پختن سودای وصل جان و دلم را بسوخت %~% چون نگرم خام بود این همه سودای ~~من # 5 آینه گر روی تست آه دل ای آه دل %~% علت اگر عشق تست وای من ای وای من # 6 تو به قتال منی من به تماشای تو %~% بهتر از این خود نبود هیچ تمنای من # 7 تا تو به چشم آمدی از پس این هیچ گه %~% در رخ خوبان ندید چشم گهرزای ~~من # 8 بیش نیامد مرا شکل ms502 گلی پیش چشم %~% بیش خسی نگذرد بر لب دریای من # 9 قصه باران اشک بیش نگویم ازآنک %~% در خور گوش تو نیست لؤلؤی لالای من # 10 بهر چه می داریم بنده اگر کشتنی ست %~% رنجه کن آن تیغ را بهر تقاضای ~~من # 11 خسرو بیدل ز شوق بر در تو خاک شد %~% هیچ نگفتی «کجاست عاشق تنهای من» ~~PageV1P1567 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل از آنها که رفت گر بتوانی مکن %~% یاد جوانی بلاست بیش تو دانی ~~مکن # 2 قسم خود ای جان ز تن جمله گرفتی کنون %~% خانه تو دیگر است خیز و گرانی ~~مکن # 3 ای لب و چشمت بلا غمزه پنهان مزن %~% تیغ بزن آشکار داغ نهانی مکن # 4 چند خرامان روی وه که بترس از خدا %~% غارت پیران راه بین و جوانی مکن # 5 هر چند بخواهی ز جور بر سر افتادگان %~% می بتوانی ولیک گر بتوانی مکن # 6 حسن چو میدان دهد گوی ز سرها متاب %~% رخش بقا سرکش است سست عنانی مکن # 7 اهل دل ار پیش ازین کشته خوبان شدند %~% باقی ازان تواند دل نگرانی مکن # 8 نرم تری زن گره برسر ابروی ناز %~% حال دلم دیده ای سخت کمانی مکن # 9 حسن تو عالم گرفت خورده ز خسرو مگیر %~% مرغ سلیمان بس است مرغ زبانی ~~مکن PageV1P1568 ### || [genre: Gh] # 1 از شب گیسوی تست روشنی روز من %~% از رخ چون انجمت روشنی انجمن # 2 تا که شکسته دلم صحبت زلفت گزید %~% صحبت دل کرد اثر زلف تو شد پرشکن # 3 از سر زلفت نخاست این دل گردن زده %~% من ز سرش خواستم گردن او را بزن # 4 من همه سر می نهم پیش تو بی گفت تو %~% تو همه سر می کشی پیش من از گفت ~~من # 5 بر رخ خسرو بماند نقش ز خوبان دل %~% تا دل پرخون اوست نقش رخت را وطن ~~PageV1P1569 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل به چشم عبرت نظاره جهان ms503 کن %~% ظاهر نهان چه بینی نظاره نهان کن # 2 پرواز کن به همت بر پر به اوج عزت %~% جبرئیل اوج خود شو بر سدره آشیان ~~کن # 3 چشمت چو تندگیری چون پرده های دیده %~% بگشای پرده دل سرپوش از آن روان ~~کن # 4 زان زر که کم خوری گر دامن گرانت ماند %~% بر دار خاک و خارا دامان خود ~~گران کن # 5 عمر رونده خواهی پاینده تا قیامت %~% زنهار نام نیکو با عمر همعنان کن # 6 گر تخت عاج خواهی خود را بلند منگر %~% در خاک تست بادی زان مشتی ~~استخوان کن # 7 بر خویهای ناخوش نه باد برد باری %~% داری رمی ز گرگان زر ابروی شبان ~~کن # 8 ور در صدف چنانی کآرند روی در تو %~% آیینه های خود را آیینه جهان کن # 9 رخ سوی شاه دل نه کش در غزا خرد را %~% پس اسپ عشق در ران فرزینش ~~رایگان کن # 10 بین شمع کش ز سوزش کشته ست جان روشن %~% گر روشنیت باید تن را بسوز ~~جان کن # 11 خسرو به ملک شهرت چندت زبان هرزه %~% عالم همه گرفتی شمشیر در میان کن ~~PageV1P1570 ### || [genre: Gh] # 1 یک ره ز در برون آ قصد هزار جان کن %~% قربان هزار چون من بر چشم ~~ناتوان کن # 2 رویت بلاست بنما تا جان دهند خلقی %~% در عهد خود ازینسان نرخ بلاگران ~~کن # 3 از دیدن تو مردم تا بزیم و نمیرم %~% در شخص مرده من خود رابیار و جان ~~کن # 4 از نوک غمزه تا کی خونها کنی دمادم %~% شهری بکشتی اکنون شمشیر در میان ~~کن # 5 از کویش غم تو بگسست بند بندم %~% یک جرعه ای میم ده پیوند استخوان کن # 6 از لب چو دیگرانم چون شکری ببخشی %~% باری طفیل ایشان خاکی در این و آن ~~کن # 7 گر دل بری توانی ور جان بری ز من هم %~% تسلیم تست خسرو خواه این و ~~خواه آن کن PageV1P1571 ### || [genre: ms504 Gh] # 1 تا چند کوشی آخر در خون بیگناهان %~% آهسته تر زمانی ای میر کج کلاهان # 2 چندان که بینم آن رو چشمم نمی شود پر %~% چون دیدن گدایان بر خوان ~~پادشاهان # 3 بی تو دو دیده چون نیست از هیچ گریه فارغ %~% من داد خود نیابم هرگز از ~~این گواهان # 4 من چشم باز کردم خاک در تو دیدم %~% چون کوریم نیاید از سرمه سپاهان # 5 غوغاست پیش رویت از عاشقان که باشد %~% بازار بردگان را گرمی به ~~چاشتگاهان # 6 عشاق رو سیه را لازم بود ملامت %~% چون لعنت ملایک بر نامه گناهان # 7 خسرو به زلف و خالش اندوه خود چه گویی %~% دانی که غم نیاید اندر دل ~~سپاهان PageV1P1572 ### || [genre: Gh] # 1 ای دور مانده از نظر دورماندگان %~% بازآی هم به جان و سر دورماندگان # 2 عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من %~% آن باد کآورد خبر دورماندگان # 3 مردم ز زنده داشتن شب که در فراق %~% دشوار می رسد سحر دورماندگان # 4 خلقی بسوزدم که رسیدند رفتگان %~% این است داغ تازه تر دورماندگان # 5 نبود به از نظاره دیدار رفته دیر %~% هر تحفه کآید از سفر دورماندگان # 6 هر شب رویم و گریه خون جگر کنیم %~% آنجا که خود بود گذر دورماندگان # 7 هر ساعتم ز خوردن غم خواب مردن است %~% آیا همینست خواب و خور دور ~~ماندگان # 8 دلها شود کباب چو خسرو کند نفیر %~% چون دور ماندگان ز بر دور ماندگان ~~PageV1P1573 ### || [genre: Gh] # 1 ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان %~% زنجیر تو به گردن گردن کشندگان # 2 از رفتن تو مرده شود زنده زیر خاک %~% جانا مرو که باز بمردند زندگان # 3 چون تو یکی نیافت اگر آب چشم من %~% هر چند گشت گرد جهان چون دوندگان # 4 هر بامداد بر سر راهت روم به درد %~% پرسم حکایتت همه روز از روندگان # 5 من دانم و کسی که چو من طالب کسی ms505 است %~% کعبه چه آگهست ز پای دوندگان # 6 بادی ست کآتش من از آن بیش می شود %~% چندین که می دمند به گوشم ~~دمندگان # 7 صبر و قرار جستم و دل گفت «صبر کن » %~% تا بر پریده اند ز دام این ~~پرندگان # 8 بیچاره خسروم پی خوبان به جان رسید %~% یارب خلاص بخش مرا زین کشندگان ~~PageV1P1574 ### || [genre: Gh] # 1 ای بی خبر ز دیده بی خواب عاشقان %~% تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان # 2 ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان %~% نعل سم سمند تو محراب عاشقان # 3 شب خواب دیدمت به بر خویشتن ولی %~% آن بخت کو که راست شود خواب ~~عاشقان! # 4 یک شب به میهمانی خونابه من آی %~% تا بی خبر شوی ز می ناب عاشقان # 5 گفتی که کشتن تو هوس دارم آشکار %~% پوشیده نیست لطف تو در باب عاشقان # 6 گر چه درون حجره جانهاست جای تو %~% هم ایمنی خطاست ز پرتاب عاشقان # 7 مردن همم رها نکنی زیر پای خویش %~% زین گونه هم مبر مه من آب عاشقان # 8 خسرو نزار و غمزه خوبان کشید تیغ %~% شرمنده می شویم ز قصاب عاشقان ~~PageV1P1575 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد بوی یار بدین مبتلا رسان %~% در چشم من ز خاک درش توتیا رسان # 2 گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من %~% خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان # 3 یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش %~% تشریف پادشاه به پشت گدا رسان # 4 آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول %~% بازآر و هم به سینه این مبتلا ~~رسان # 5 جانی خراب دارم و وردست نام او %~% این درد را گرفته به نزد دوا رسان # 6 گفتی که ناله تو به یار تو می رسد %~% آنجا که ناله می رسد آنجا مرا ~~رسان # 7 از دیده غرق آب شدم مردمی بکن %~% این آب را نهفته بدان آشنا رسان # 8 ms506 ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل %~% یارب تو آرزوی دل ما به ما رسان # 9 خسرو که از فراق خیالی شد ای صبا %~% از جاش در ربا و بدان دلربا رسان ~~PageV1P1576 ### || [genre: Gh] # 1 برداشتن نظر ز نگاری نمی توان %~% ور نیز می توان ز تو باری نمی توان # 2 از چون تو گل چگونه کسی آستین کشد %~% دامن کشیدن از سر خاری نمی توان # 3 گر در کشید گردن خورشید را دوال %~% جز در رکاب چون تو نگاری نمی توان # 4 چون صید طره تو نگشته ست آسمان %~% مه را گرفتن از دم ماری نمی توان # 5 دریا شد از هوای لب تو کنار من %~% آخر کم از لب چو کناری نمی توان # 6 با آنکه در شکنجه غم بسته مانده ام %~% هم باز مانده از تو چو یاری نمی ~~توان # 7 خسرو ز دور در تو درودی همی دهد %~% چون بر درت ز دیده نثاری نمی توان ~~PageV1P1577 ### || [genre: Gh] # 1 بنشست عشق یار به جانم چنان درون %~% کز عافیت نماند نشانی در آن درون # 2 خوناب گشت و کشته نمی گرددم هنوز %~% آن آتشی که هست درین استخوان درون # 3 هر کس زدی ز مردن فرهاد داستان %~% ما نیز آمدیم در این داستان درون # 4 یارب کسی بد که زبانم برون کشد %~% یک دم ز ناله می نرود از دهان درون # 5 گفتم چو دیدمش که به جانش درون کشم %~% او رفت بی اجازت من خود به جان ~~درون # 6 در هر دلی که در نرود دلبری بسوز %~% آتش به خانه اش که نشد میهمان ~~درون # 7 خوش وقت آن زمان که بود گاه مردنم %~% آن بت در آید از در من ناگهان ~~درون # 8 مردم بر آستان و نرفتم درون کنون %~% خاکم نگر که باد برد ز آستان درون # 9 ای مرغ جان بخند یکی تا برون پرد %~% مرغی که برنشست در این آشیان درون # 10 ms507 گفتی که خسروا به دلم جای کرده ای %~% خشنودم از درم نبری که یک زمان ~~درون PageV1P1578 ### || [genre: Gh] # 1 دل می بری و در خم مو می کنی مکن %~% آزردن دل همه خو می کنی مکن # 2 تو جور می کنی و من از دیده می کشم %~% این شیوه گر چه نیک نکو می کنی ~~مکن # 3 خلقی ز بوی تو همه دیوانه گشت و مست %~% باری تو گل ز بهر چه بو می کنی ~~مکن # 4 گاهم زنخ نمایی و گه زلف می کشی %~% بی رشته ام به چاه فرو می کنی مکن # 5 لرزانست بر تو جان من از آه بیدلان %~% گه گه که گشت بر لب جو می کنی ~~مکن # 6 خون می کنی دل من و بندی به زلف خویش %~% خود می کنی و بر سر او می کنی ~~مکن # 7 جای دگر مده دل گم گشته را نشان %~% آواره ام چه سوی به سو می کنی مکن # 8 گفتی که خسروا چه کنم کت بود خلاص %~% آن شانه را که در خم مو می کنی ~~مکن PageV1P1579 ### || [genre: Gh] # 1 ای دیده بیش در رخ جانان نظر مکن %~% ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن # 2 ای دل نماند طاقت آنم که بشنوم %~% با من همه بکن سخن آن پسر مکن # 3 می رفت و من به خاک نهاده سر عزیز %~% در وی ندید یارب از این خوارتر ~~مکن # 4 جان خواهدم برآمدن ای باد زینهار %~% از زیر موی زلف پریشان وتر مکن # 5 گفتم «نماند خواب و خورم در غم تو» گفت %~% «آخر نه عاشقی سخن خواب و ~~خور مکن » # 6 ای شهسوار شکل تو ما را خراب کرد %~% یک مردمی بکن که از اینسو گذر مکن # 7 ای ماه نو ز حلقه به گوشان بندگیت %~% ما بنده ایم حلقه در آن گوش در ~~مکن # 8 خسرو بر آستان تو افتاد و خاک شد ms508 %~% خواهی در او نظر کن و خواهی نظر ~~مکن PageV1P1580 ### || [genre: Gh] # 1 عزم برون چو مست خماری شوی مکن %~% تاراج نقش آزری ومانوی مکن # 2 خردی و همرهی بدان می کنی خطاست %~% خوبی ولی چه سود که بد می شوی مکن # 3 گر چه خوش است جور و جفاهای نیکوان %~% لیکن اگر نصیحت من بشنوی مکن # 4 کج می نهی به گاه خرامش به دیده پای %~% افگار گشت چشم من این کج روی ~~مکن # 5 گیرم که از لبم نرسانی گل انگبین %~% باری بدین سخن دل دشمن قوی مکن # 6 بنمای رو و چشم مرا منتظر مدار %~% بگشای زلف وکار مرا یکتوی مکن # 7 عشق آفت است خسروا پا را به هوش نه %~% تسلیم شو به بندگی و خسروی مکن ~~PageV1P1581 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ز وعده کج آن شوخ یاد کن %~% خود را به عشوه گر چه دروغ است شاد ~~کن # 2 بنویس نامه ای و روا کن به دست اشک %~% لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن # 3 تا چند خود مراد کنی صد هزار کار %~% یک کار بر مراد من بی مراد کن # 4 اینک سواره می رود و تا ببینمش %~% ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن # 5 خسرو چو نرد عشق به جان باختی کنون %~% ماندن به دست تست گرو را زیاد ~~کن PageV1P1582 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل علم به ملک قناعت بلند کن %~% چشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن # 2 خاک است هستی تو و خواهی که زر شود %~% از کیمیای نیستیش بهره مند کن # 3 در خلوت رضا ز سوی الله روزگیر %~% و ابلیس را به سلسله شرع بند کن # 4 روزی اگر به سوخته محنتی رسی %~% بر آتش درونه او جان سپند کن # 5 آن کش ریاضتی نبود خود ز قند نه %~% و آن کش محاسنی نبود ریشخند کن # 6 از کوی عقل بر در سلطان عشق رو %~% وین تاج ms509 بفگن از سر و نعل سمند کن # 7 تا چند زاغ مزبله لختی همای باش %~% خود را به نانمودن خویش ارجمند کن # 8 جان کش نخست در قدم شبروان عشق %~% برج حصار چرخ ز همت کمند کن # 9 دشمن گرت ز پستی همت لگد زند %~% تو خاک راه او شو و همت بلند کن # 10 سنگ ار یکی زنند دعاشان دوباره گوی %~% کبر ار یکی کنند تواضع دوچند ~~کن # 11 این آستانه ملک کسی ز آن دیگر است %~% خسرو برو تو هیچ کسی را پسند کن ~~PageV1P1583 ### || [genre: Gh] # 1 جانا شبی به کوی غریبان مقام کن %~% چون جان دهیم در کف پایت خرام کن # 2 داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی %~% تا چند جان دهم به زبان ناتمام ~~کن # 3 دعوی خونبهای دل خویش می کنم %~% یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن # 4 می کت حلال باد بنوش و خرام کن %~% بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن # 5 یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز %~% در کام مرده شربت «یحیی العظام ~~» کن # 6 تا بو که بر لب تو رسم خون من بریز %~% وانگه به جام باده رنگین به جام ~~کن # 7 ای باد صبحدم چو بدان سوی بگذری %~% از من سگان آن سر کو را سلام کن # 8 ای دل چو سوختی ز هوسهای خام خویش %~% عمر عزیز در سر سودای خام کن # 9 خسرو نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر %~% اندازه تو نیست زبان را به کام ~~کن PageV1P1584 ### || [genre: Gh] # 1 امروز باز شکل دگرگشت یار من %~% یادی نکرد از من و از روزگار من # 2 صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ %~% رحمت نکرد بر دل امیدوار من # 3 مردم در آرزوی کناری و بخت بد %~% ننهاد آرزوی من اندر کنار من # 4 عمرم در انتظار شد و یک دم آن حریف %~% نآمد که وای بر ms510 من و بر انتظار ~~من! # 5 گه آه و گاه گریه و زاری و گه نفیر %~% یارب کجا شد آن همه صبر و قرار ~~من # 6 گر من به کوی می دوم از بهر یک نظر %~% تا به که گشت می زند آن شهسوار ~~من # 7 ای مردمان به زهره و مه بنگرید لیک %~% زنهار منگرید به سوی نگار من # 8 ایزد کجات بهر هلاک من آفرید %~% ای آفت دل من و آشوب کار من # 9 دشمن بدید گریه خسرو دلش بسوخت %~% هرگز نگفتیش که بس ای دوستدار من ~~PageV1P1585 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمد آن که سوخته اوست جان من %~% خون گشته از جفاش دل ناتوان من # 2 هر چند بینمش هوسم بیش می شود %~% روزی در این هوس رود البته جان من # 3 آنجا طلب مرا که بود گرد توسنش %~% روزی اگر ز خاک نیایی نشان من # 4 ای زاهد آن قدر که دعا می کنی مرا %~% نامش بگوی بهر خدا از زبان من # 5 داغ غلامی تو دریغم بود از آن %~% هیچ است و باز هیچ بهای گران من # 6 بیگانگی مکن چو در آمیختی به جان %~% جان خود از آن تست و خلاص تو آن ~~من # 7 گفتی «حدیث بوسه تو دانی ز من مپرس %~% زیرا نگنجد این سخن اندر دهان ~~من » # 8 چون نالم از غم تو که پرورده وی است %~% گر بشکنند بند ز بند استخوان ~~من # 9 ای مهر آرزوی ز خسرو بتافتی %~% شرمت نیامد از من و اشک روان من ~~PageV1P1586 ### || [genre: Gh] # 1 ای بوده در قفای تو دایم دعای من %~% بیگانگی مکن که شدی آشنای من # 2 دست از جفا بدار وگرنه دعا کنم %~% تا داد من ز تو بستاند خدای من # 3 گر من دعا کنم به سحرگاه وای تو %~% گر دست من نگیری صد بار وای من # 4 تو از برای عشقی و عشق از برای تو %~% من از برای ms511 دردم و درد از برای ~~من # 5 تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو %~% ای جان بگو که کیست فقیر و گدای من ~~PageV1P1587 ### || [genre: Gh] # 1 کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن %~% گر جمله وام را نتوانیم توختن # 2 گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی %~% ما را کدام چاره به از جامه دوختن # 3 در پرده پوشی ام چه کنی کوشش ای رقیب %~% جهل است چاک دامن دیوانه ~~دوختن # 4 جانا مده اگر دو جهانت دهند از آنک %~% یوسف به من یزید نشاید فروختن # 5 شبهای من سیاه تر است ار چه نیم شب %~% از آه من چراغ توان برفروختن # 6 دعوی عشق کرده خسرو بیایدت %~% چون هندوان در آتش غم زنده سوختن ~~PageV1P1588 ### || [genre: Gh] # 1 خوش است میکده ساقی به روی همنفسان %~% ز جام ساقی دوشینه جرعه ای ~~برسان # 2 محقق است که خیاط غیب روز ازل %~% ندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان # 3 به کنج میکده بنشین مدام و قانع باش %~% که خون خویش خوری به که می ز ~~دست کسان # 4 چراغ عیش برافروز از شراب که زود %~% شود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان # 5 کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشد %~% چه التفات نماید به اختیار خسان # 6 نهفته دار قدح را درون خلوت خاص %~% رو مدار که افتند اندر او مگسان # 7 بیار باده که ما را نماند چون خسرو %~% غمی ز شحنه و قاضی و بیمی از ~~عسسان PageV1P1589 ### || [genre: Gh] # 1 رو ای صبا و سلامم به دلنواز رسان %~% نیاز بنده بدان شوخ عشوه ساز ~~رسان # 2 بمردم و نگشادم غمش چو جان بدهم %~% ببر حکایت و بر محرمان راز رسان # 3 به جان کاسته افسانه فراق بگو %~% به شمع سوخته پروانه گداز رسان # 4 کجایی ای که دلت بر هلاک ناخوش بود %~% بیا و مژده بدان لعل دلنواز ~~رسان # 5 من آنچه می کشم اندر درازی ms512 شبها %~% به روزگار سر زلف او فراز رسان # 6 دلم ببردی و ترسم که درد آن رسدت %~% دلم به زلف نگهدار و درد باز رسان # 7 حریف می طلبد نرگس مقامر تو %~% خبر به حلقه مردان پاکباز رسان # 8 چو نیم خورده خود باده بر زمین فگنی %~% بگو «به روح ستم کشتگان ناز ~~رسان » # 9 ز ناز این همه نتوان فروخت بر خسرو %~% شکسته را قدری مرهم نیاز رسان ~~PageV1P1590 ### || [genre: Gh] # 1 نظر چگونه توان در همه جهان کردن %~% چو نیست آن که به رویش نظر توان ~~کردن # 2 به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردم %~% به جان تو که پشیمان شدم از ~~آن کردن # 3 به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبی %~% حلال نیست تماشای بوستان کردن # 4 چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنان %~% مقام را نتوانند از استخوان ~~کردن # 5 گران کنی دل اگر گویمت که سنگدلی %~% اگر نه سنگدلی چیست دل گران کردن # 6 غمت که دانه دلها خورد عجب مرغی ست %~% که جز به سینه نمی یارد آشیان ~~کردن # 7 عنان صبر شد از دست در چه آویزم %~% که هیچ نتوان دست در عنان کردن # 8 غلام تو شوم ار التفات کم نکنی %~% خدای صبر دهادت بدین زیان کردن! # 9 پر آب دیده شدم کشتیی همی باید %~% بدین طریق مرا عمر بر کران کردن ~~PageV1P1591 ### || [genre: Gh] # 1 صواب نیست به تو فکر حور عین کردن %~% خطاست نسبت زلفت به مشک چین کردن # 2 برای خاطر دشمن ز دوست برگشتی %~% روا نباشد با دوستان چنین کردن # 3 شکاره ای نبرد جان ز تیر غمزه تو %~% چه حاجت است به هر جانبی کمین ~~کردن # 4 هزار جان گرامی هنوز کم باشد %~% فدای خاک ره مرد دوربین کردن # 5 مکن تعجب از این داغ می بر این خرقه %~% به حشر خواهم از این داغ بر ~~جبین کردن # 6 ندارد از تو دمی ms513 صبر در جهان خسرو %~% مگس شکیب ندارد ز انگبین کردن ~~PageV1P1592 ### || [genre: Gh] # 1 میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن %~% ز شاخ عمر توان میوه های تر ~~خوردن # 2 من از لب تو خورم خون تو از دل و جگرم %~% چه دوستی بود این خون یکدگر ~~خوردن! # 3 چو مفلسان هوسناک با تو چند از دور %~% به وهم خویش در اندیشه گل شکر ~~خوردن! # 4 گر این گل است خود انداز خاک در دهنم %~% که تو به خوردن می من به خاک ~~در خوردن # 5 غمت که لقمه جان است کی تواند خورد %~% شکم پرست که نشناسد او مگر ~~خوردن # 6 چنین که سرزده در کوی دوست رفتن ماست %~% نه آتشیم بخواهیم تا به سر ~~خوردن # 7 به غمزه توکشان می برد دلم ورنه %~% کسی به خود نرود دشنه بر جگر خوردن # 8 به جان پذیر نه از دیده زخم او خسرو %~% که عاشقی نبود زخم بر سپر ~~خوردن PageV1P1593 ### || [genre: Gh] # 1 چنین که بی تو زمان نمی توان بودن %~% نه مردمی بود از چشم ما نهان ~~بودن # 2 دمی به سوی من آی ار چه عیب شاهان است %~% به کنج محنت درویش میهمان ~~بودن # 3 ز دیده گوهر و در بر درت فشانم از آنک %~% نه دوستیست به کوی تو رایگان ~~بودن # 4 صبور بودنم از دیدن رخت گویند %~% چرا ز دیده نباشم اگر توان بودن # 5 ز سینه ام نه همانا برون روی همه عمر %~% چنین که خوی شدت در میان جان ~~بودن # 6 ملامتت نکنم گر جفا کنی زیراک %~% رها نمی کندت حسن مهربان بودن # 7 به بند سخت شدن در شکنجه جان دادن %~% از آن به است که در بند نیکوان ~~بودن # 8 طریق بوالهوسان است نی ره عشاق %~% ز عشق لاف پس از فتنه بر کران بودن # 9 مپرس قصه خسرو چه جای پرس آن را %~% که حیرت رخت آموخت بی زبان بودن ~~PageV1P1594 ### || [genre: ms514 Gh] # 1 اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن %~% به هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن # 2 چه روی او نگرم جان دهم که حیف بود %~% چنان جمالی وانگه به رایگان ~~دیدن # 3 رخش بدیدم و شد سرخ چشم من پیشش %~% به شیر دیدم و خونم نمود آن دیدن # 4 بسی زیان دل و جان به هجر او دیدم %~% که هیچ سود ندیدم از این زیان ~~دیدن # 5 تمام هستی من برد گر کند نظری %~% نخواهم آن همه را هیچ در میان دیدن # 6 نگار من زخم جعد یک گره بگشا %~% مگر که دل بتواند خلاص جان دیدن # 7 کران گریه نمی بینم از غمت وین سیل %~% به غایتی ست که نتوانیش کران ~~دیدن # 8 هزار خون به زمین ریختی وگر گویم %~% ز شرم سوی زمین چیست هر زمان دیدن # 9 چو در ببیند خسرو گرش بریزی خون %~% زهی محال که باز آید از چنان دیدن ~~PageV1P1595 ### || [genre: Gh] # 1 ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن %~% ز من به یک سر مویت همه جهان بستن # 2 دل پر آتش من زان به زلف در بستی %~% که بس عجب بد آتش به ریسمان بستن # 3 ز عشق طره تو نافه می کند آهو %~% وگر که چند گره به شکم توان بستن # 4 نگار بستن تو جادویی است اندر دست %~% کزان نگار توان دست جاودان بستن # 5 ز ناتوانی چشمت جهان چو گشت خراب %~% طبیب را نبود چاره از دکان بستن # 6 خیال روی تو شد شهربند سینه من %~% همای را نتوان جز به استخوان بستن # 7 نبست خسرو مسکین دلی به تو که تراست %~% اگر چه نیز گشاید از این میان ~~بستن PageV1P1596 ### || [genre: Gh] # 1 دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن %~% غبار کز تو رسد نور دیدگان ~~من است آن # 2 مسوز جان دگر عاشقان بدان غم خود %~% که من ز رشک بمردم که حق جان من ms515 ~~است آن # 3 جفاست ز آن تو می کن بمیر گو چو رهی صد %~% وفا مکن که نه ز آن تو آن ~~از آن من است آن # 4 بر آستانت که حالی ز خون دیده نوشتم %~% بخوان که درد فزاید که داستان ~~من است آن # 5 به خاک کوی تو مردم که خواستم به دعا من %~% تو نام اجل نهی و عمر ~~جاودان من است آن # 6 شد ار چه خار مغیلان ز هجر بستر خاکم %~% چو یاد می دهدم از تو پرنیان ~~من است آن # 7 اگر چه گوشه غم ناخوش است بر همه لیکن %~% چو در خیال توام باغ و ~~بوستان من است آن # 8 گر ای صبا روی آنجا به جان دعاش بگویی %~% ز من ولیک نگویی که از زبان ~~من است آن # 9 شود به راه تو خسرو چو خاک تا بنشانی %~% غبار پا چو ندانی که استخوان ~~من است آن PageV1P1597 ### || [genre: Gh] # 1 بیار ساقی و جام شراب در گردان %~% خراب کرده خود را خراب تر گردان # 2 ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیست %~% یکی سفال شکسته بیار و در گردان # 3 هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرم %~% لبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان # 4 گر آن حریف مرا بینی ای صبا جایی %~% خبر دهیش از این مستمند سرگردان # 5 به ترک صحبت دیرینه گفتمش هوس است %~% به فضل خویش خدایا دلش دگر گردان # 6 کسان به یار او مست و بی خبر یارب %~% که پیش تیر همه جان من سپر گردان # 7 بماند خسرو لب خشک و ز آه گرم آخر %~% گهی بپرس و زبانی به لطف در ~~گردان PageV1P1598 ### || [genre: Gh] # 1 دریغ صحبت دیرینه وفاداران %~% خوش آن نشاط و تنعم که بود با یاران # 2 چو از شکفتن نورزو عیش یاد کنم %~% به چشم من گل اگر نیستند از آن ~~یاران # 3 چو دوستان وفادار رخت بربستند %~% جهان ms516 چگونه توان دید بی وفاداران # 4 پدید نیست یکی هم از آن تعالی الله %~% نبوده اند مگر آن خجسته دلداران # 5 فراق کرده دل ما خراب و مرهم نه %~% به حقه فلک از بهر این دل افگاران # 6 دلا بدان که به تعبیر هم نمی ارزد %~% جهان که صورت خواب است پیش ~~بیداران # 7 عزیز من به متاع زمانه غره مشو %~% که آنست داروی کیسه بران و طراران # 8 چو عمر می رود از حرص و آز جان چه کنی %~% به هرزه چند توان کرد کار ~~بیکاران # 9 صلاح نفس مجو خسرو ز دل خود از آنک %~% طبیب مرده نسازد علاج بیماران ~~PageV1P1599 ### || [genre: Gh] # 1 آخر نگاهی بر حال ما کن %~% درد دلم را روزی دوا کن # 2 از دست هجران من در بلایم %~% یارب به فضلت آن را دوا کن # 3 گفتی «به وصلت روزی نوازم » %~% وقت است جانا وعده وفا کن # 4 من در فراقت شوریده حالم %~% باز آی و رحمی بر حال ما کن # 5 صد ره نویدم دادی به وصلت %~% امید ما را باری وفا کن # 6 از خوبرویان زشتی نیاید %~% این زشت رویی آخر رها کن # 7 زین بیش ما را از خود میازار %~% اندیشه آخر روز جزا کن # 8 در عشق خسرو دل را چه قیمت %~% جان و روان را پیشش فنا کن PageV1P1600 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه همان و گل و صحرا همان %~% باغ همان سایه همان جا همان # 2 گرد چمن شاهد زیبا بسی %~% در دل من شاهد زیبا همان # 3 پهلوی من صد بت جان بخش وای %~% آن که مرا می کشد الا همان # 4 در چمنی هر کس و من بر درش %~% باغ من آن است و تماشا همان # 5 نام نماند از دل و جان و هنوز %~% عشق همان است و تمنا همان # 6 چشم مرا سیل ز دریا گذشت %~% سوختگی دل شیدا همان # 7 قهر تو لطفی ست که ms517 عشاق را %~% خار همان باشد و خرما همان # 8 فرق میان دو لبت کی توان %~% خضر همان است و مسجد همان # 9 از تو بلا وز دل خسرو رضا %~% کز تو همان شاید و از ما همان ~~PageV1P1601 ### || [genre: Gh] # 1 روی ترش کرده به یاران مبین %~% سرکه فروشی مکن ای انگبین # 2 چاه مزن زیر لب چون سمن %~% رخنه مکن در شکم یاسمین # 3 روی زمین را تویی آب حیات %~% تشنه ز تو هر که به روی زمین # 4 زلف که شد طوق گلوی تو کرد %~% سلسله در گردن ما معین # 5 بی گنهی چشم ز ما برمگیر %~% بی سببی چهره ز ما در مچین # 6 لیک از آن چشم کمین می کنی %~% دیده بد نیز ببین در کمین # 7 پای برین دیده پر خون منه %~% بیهده در خون و دلم در مشین # 8 ای که ز روی تو جهان روشن است %~% آه من سوخته را هم ببین # 9 خسرو آخر چو سگ از خود مران %~% چند چو رو به کنیم پوستین PageV1P1602 ### || [genre: Gh] # 1 ای سمن نامه وفا بستان %~% نسخه زان روی دلربا بستان # 2 وی بنفشه ز رشک طره تو %~% کوژپشتی بر او عصا بستان # 3 خاک او توتیا شد ای نرگس %~% دیده بفروش و توتیا بستان # 4 گر توانی بدو رسانیدن %~% یک سلام از من ای صبا بستان # 5 پس بگو کز دو چشم فتنه پر است %~% بده انصاف ما و یا بستان # 6 روی چون ماه را به چرخ نمای %~% هفت آیینه رو نما بستان # 7 به غلامی بخر مرا از من %~% وز دو چشم خودش بها بستان # 8 پس به چشم خیال خود بفروش %~% لیکن از چشم خود رضا بستان # 9 دل ببردی و جان همی خواهی %~% گر بخواهی ستد بیا بستان # 10 زر چه جویی ببین رخ زردم %~% وز غم خویش کیمیا بستان # 11 نامه ما اگر نمی خوانی %~% قصه باری ز دست ما ms518 بستان # 12 داد خسرو ز دست قصه هجر %~% از برای خدای را بستان PageV1P1603 ### || [genre: Gh] # 1 عالم از جام لب خراب مکن %~% تهمت اندر سر شراب مکن # 2 هر زمان تافته مشو بر ما %~% تو مهی کار آفتاب مکن # 3 با چنان ره مرو به غارت شب %~% کار دزدی به ماهتاب مکن # 4 گر چه زان غمزه فتنه شهری %~% امشبی آرزوی خواب مکن # 5 خیمه حسن را به صحرا زن %~% گردن عاشقان طناب مکن # 6 ور ترا آرزوی کشتن ماست %~% غمزه خود می رود شتاب مکن # 7 زلف خود را به زیر گوش منه %~% دام ماهی به زیر آب مکن # 8 از دهان توام سؤالی هست %~% گر نداری دهن جواب مکن # 9 چشمم از گریه یک زمان بازآ %~% خانه مردمان خراب مکن # 10 بی چراغ است خانه خسرو %~% هر زمان روی در نقاب مکن PageV1P1604 ### || [genre: Gh] # 1 گواه جبین است بر درد من %~% سرشک روان بر رخ زرد من # 2 ببخشای بر ناله عندلیب %~% الا ای گل نازپرورد من # 3 که گر هم بدین نوع باشد فراق %~% به کوی تو آرد صبا گرد من # 4 که دیده ست هرگز چنین آفتی %~% کزو می برآید دم سرد من # 5 فغان من از دست جور تو نیست %~% که از طالع مادر آورد من # 6 من اندر خور بندگی نیستم %~% وز اندازه بیرون تو در خورد من # 7 تو دردی نداری که دردت مباد %~% از آن رحمتت نیست بر درد من ~~PageV1P1605 ### || [genre: Gh] # 1 دل شکیبا نمی توان کردن %~% و آشکارا نمی توان کردن # 2 سوخت جانم درون تن چه کنم %~% پرده بالا نمی توان کردن # 3 گفتی «اندر دل تو پنهان کیست» %~% آه پیدا نمی توان کردن # 4 گر چه گویند هر چه زیبا نیست %~% ترک زیبا نمی توان کردن # 5 بخت بد به نگردد از کوشش %~% خار خرما نمی توان کردن # 6 صبر گویند «خسروا دانی» %~% دانم اما نمی توان کردن ms519 PageV1P1606 ### || [genre: Gh] # 1 من خسته را ز آن خود کن ببین %~% یک امروز مهمان خود کن ببین # 2 مخور باده آیینه در پیش دار %~% نظر در گلستان خود کن ببین # 3 ندیدی که مه در گریبان بود %~% سر اندر گریبان خود کن ببین # 4 اگر نشکند در ز دندان تو %~% یکی زیر دندان خود کن ببین # 5 چه گویی که خسرو از آن من است %~% من خسته را ز آن خود کن ببین ~~PageV1P1607 ### || [genre: Gh] # 1 چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون %~% با دل از سلسله خم به خم آید ~~بیرون # 2 آخر ای آه درون مانده دمی بیرون رو %~% مگر از دل قدری دود غم آید ~~بیرون # 3 مژه تست چو پیکان کج اندر جگرم %~% بکشم لیکن با جان بهم آید بیرون # 4 جان رود لیک دم مهر و وفایت گردد %~% آخر این روز که از سینه ام آید ~~بیرون # 5 من و رسوایی جاوید که عشق تو بلاست %~% هر که افتاد درین فتنه کم آید ~~بیرون # 6 گر معمای خطت را به خرد برخوانند %~% قصه بیدلی از هر رقم آید بیرون # 7 چنگ را ماند خسرو که زند چون ره عشق %~% ناله از هر رگ او زیر و بم آید ~~بیرون PageV1P1608 ### || [genre: Gh] # 1 ای شکل و بالایت بلا از بهر جان مردمان %~% بس کن ز جولان ورنه شد از ~~کف عنان مردمان # 2 تا بر نخواهد آمدن ناگه ز کویت آتشی %~% آگه نخواهد شد دلت ز آه نهان ~~مردمان # 3 بادی ز زلفت می وزد جانی ز هر سو می برد %~% کو آن که بودی پیش ازین ~~سنگ گران مردمان # 4 هر ذره از خاک درش جانی دو سه گردش دوان %~% یارب چه سرگردانی است از ~~بهر جان مردمان # 5 پنهان سگم خواندی خوشم گیرم که ندهی لقمه ای %~% باری به سنگی شاد کن ~~سگ را میان مردمان # 6 هر شب من و کنج ms520 غمت گویند خلقی با توام %~% آخر ز صد شب راست کن یک شب ~~گمان مردمان # 7 مردم که چشمی تر نکرد آن سنگدل اکنون نگر %~% سویت غریب مرده را چشم ~~روان مردمان! # 8 آخر مسلمانیست این آن غمزه را پندی بده %~% تاراج کافر تا به کی در خان ~~و مان مردمان! # 9 من بر در تو ناکسان آخر همی بار آورد %~% ناخوانده چون مهمان رود خسرو ~~به خوان مردمان PageV1P1609 ### || [genre: Gh] # 1 چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن %~% مژه را گشاد دادن در فتنه باز ~~کردن # 2 چو کمال صنع بی چون ز جمال تست پیدا %~% نتوان حدیث عشقت ز ره مجاز ~~کردن # 3 همه خواب مردمان شد به دو دیده تلخ یارب %~% ز کجات گشت شیرین حرکات ~~ناز کردن # 4 چه خوش است باد خلوت که دهد سرشک خونین %~% ز خراش دل گواهی به زبان ~~راز کردن # 5 دل پر ز خون و با تو نزنم دمی که نتوان %~% به حضور نازنینان غم دل ~~دراز کردن # 6 تو بخسپ خوش که ما را ز غمش چو شمع خو شد %~% همه روز زنده بودن همه شب ~~گداز کردن # 7 به جفات دل نهادم بکن آنچه می توانی %~% چه کنم نمی توانم ز تو احتراز ~~کردن # 8 به هوس فدا کنم جان به درت که نیست عاوی %~% پسر سبکتگین را هوس ایاز ~~کردن # 9 صف عاشقانست اینجا مده ای فقیه زحمت %~% که به شهر بت پرستان نتوان ~~نماز کردن # 10 چه بود متاع خسرو که کند نثار جانان %~% مگسی چه طمع راند به دهان باز ~~کردن PageV1P1610 ### || [genre: Gh] # 1 گر ز شوخی نیستت پروای من %~% رحمتی بر چشم خون پالای من! # 2 ناگهان گر گشت کویت می کنم %~% چشم من در غیرت است از پای من # 3 من چو جان بدهم سگ خود را مگوی %~% تا نگهدارد به کویت جای من # 4 از دلم گر کرته تنگ آمد ترا ms521 %~% خود قبا کن این دل یکتای من # 5 سوزش من از چراغ خانه پرس %~% کوست سوزان هر دم از سودای من # 6 سنگهایی کان به کویت می خورم %~% گو گوارا باد بر رسوای من # 7 جان خسرو در دو چشمت یک نظر %~% گر چه سرزد این قدر کالای من ~~PageV1P1611 ### || [genre: Gh] # 1 یار بی فرمان و دل هم همچنان %~% یک دمی باقی و همدم همچنان # 2 شانه کردن زلف را چندین چه سود %~% بسته چندین دل به هر خم همچنان # 3 هر کسی پندی شنید و صبر کرد %~% کار من دشوار و در هم همچنان # 4 عشق صد گونه بلا بر من فگند %~% کفه امید من کم همچنان # 5 هر شبی تا روز با خود بهر صبر %~% صد فسانه گویم و غم همچنان # 6 جان نفس بشکست و در پرواز شد %~% دل به دام فتنه گر کم همچنان # 7 شد ز یاران دیده خسرو را خراب %~% عشق را بیناد محکم همچنان ~~PageV1P1612 ### || [genre: Gh] # 1 همی ریزی به بازی خون یاران %~% چنین باشد سزایی دوستداران # 2 به خون بیدلان خوردن مکن خوی %~% که کس را نآید این شربت گواران # 3 من رسوا و هر سو خنده خلق %~% چو مستی در میان هوشیاران # 4 برای صبح پیروزی که بی تست %~% حیات من چو شام سوکواران # 5 تنم پرورده شد در خون دیده %~% چنان کز می سفال باده خواران # 6 نگویم درد خود با کس کز این راز %~% نگنجد در دل نااستواران # 7 منم سرگشته زیر پای خوبان %~% چو گوی افتاده در پیش سواران # 8 شکاری را ز تیر ترک روزی ست %~% مرا از ناوک مردم شکاران # 9 چه خوش می نالد اندر عشق خسرو %~% چو بلبل در قفس وقت بهاران ~~PageV1P1613 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران %~% ما را جگر بریان شد و او ~~میهمان دیگران # 2 ای مرغ جان زین ناله بس چون نیست جانان ز ms522 آن تو %~% بیهوده افغان می ~~کنی در بوستان دیگران # 3 گه نقد جان لب را دهم گه مایه دل دیده را %~% من بوالفضولی می کنم کالا ~~از آن دیگران # 4 جویم ز پیران بی غمی لیکن چنین بختم کجا %~% با من جوان مردی کند بخت ~~جوان دیگران # 5 گر کشتنی شد بیدلی تا کی ز خلقم سرزنش %~% باری به تیغ خویش کش چند از ~~زبان دیگران # 6 بگذار میرم بر درت منمای خوبان دگر %~% مفرست خاک کوی خود بر آستان ~~دیگران # 7 بر دیگران می بندی ام ای چشمه حیوان بکن %~% چون خود بشستی از دلم نام ~~و نشان دیگران # 8 گویم که مردم از غمت گویی که نتوان این قدر %~% سهل است آخر جان من ~~مردن به جان دیگران # 9 تو سود کردی بنده را من جان زیان دادم به تو %~% مپسند بهر سود خود ~~چندین زیان دیگران # 10 تو می خوری من درد و غم یعنی روا باشد چنین %~% شربت تو آشامی و تب در ~~استخوان دیگران # 11 خسرو به تار موی تو جان می دهد دیگر جهان %~% گر چه علی الرغم منی جان ~~و جهان دیگران PageV1P1614 ### || [genre: Gh] # 1 دل گمگشته به بازار خریدن نتوان %~% ور دهد لابه چو تو یار خریدن نتوان # 2 عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک %~% این متاعی ست که بسیار خریدن ~~نتوان # 3 مردمی کن قدری چند درشتی و جفا %~% گل خرد هر که بود خار خریدن نتوان # 4 آه دل نیک نباشد تو جوانی آخر %~% جان من روز و شب آزار خریدن نتوان # 5 بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر %~% زانک جان است به بازار خریدن نتوان # 6 جان به سودات نهم لیک بدین نقد حقیر %~% ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان # 7 ما هلاک و تو به درویش نبینی چه کنم %~% دولت و بخت به بازار خریدن ~~نتوان # 8 خسروا زر به میان آر چه جای سخن ms523 است %~% بر چون سیم به گفتار خریدن ~~نتوان PageV1P1615 ### || [genre: Gh] # 1 در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن %~% تا غمش در سینه باشد شاد نتوان ~~زیستن # 2 دشمنی چون عشق در بنیاد دل افشرده پای %~% بر امید صبر بی بنیاد نتوان ~~زیستن # 3 قوت جان من تویی چند از صبا بویی و بس %~% آخر این کس مردن است از باد ~~نتوان زیستن # 4 دل مرا شاهد پرست و ناز آن بدخو بلا %~% با چنین دل از بلا آزاد نتوان ~~زیستن # 5 من به جان مرغ اسیر و خلق گوید صبر کن %~% ایمن اندر رشته صیاد نتوان ~~زیستن # 6 هر کجا گفتار شیرین رخنه در جان افگند %~% حاضر مردن کم از فرهاد نتوان ~~زیستن # 7 گر چه من سختی کشم آخر جفا را هم حد است %~% هم تو دانی کاندرین بیداد ~~نتوان زیستن # 8 روزگار من پریشان شد ز یاد زلف تو %~% در چنین ویرانه آباد نتوان زیستن # 9 جور کش خسرو مزن دم از جفای دوستان %~% روز و شب با ناله و فریاد نتوان ~~زیستن PageV1P1616 ### || [genre: Gh] # 1 آرایش مجلس تویی مجلس بیارا هر زمان %~% نقل و شرابی زان دو لب پیش آر ~~ما را هر زمان # 2 زینسان که بر هر موی تو از نفس خود در غیرتم %~% آنجا که گستاخی ست این ~~باد صبا را هر زمان # 3 چون عاشقانت را نماند از نقد هستی مایه ای %~% تاراج سلطانی مکن مشت ~~گدا را هر زمان # 4 جان می رسد هر دم به لب دانی که باری نیست آن %~% جان تو کافزون تر کنم ~~نرخ بلا را هر زمان # 5 چون از تو می آید بلا یک جانست ور باشد دگر %~% بر نار دستوری مده چشم ~~وغا را هر زمان # 6 ای سر به زودی خاک شو پیش در آن نازنین %~% بو کز طفیل نازنین بوسیم پا ~~را هر زمان # 7 گر چه نیرزم از رهش گردی تو ms524 ای باد صبا %~% می گو سلام چشم من آن خاک ~~پا را هر زمان # 8 گر نیست باران کرم سنگی ببار ای آسمان %~% تا چند باز آرم تهی دست دعا ~~را هر زمان! # 9 خسرو اگر عاشق شدی از تیغ عذرش خواه بس %~% تا چند آری بر زبان آن یک ~~خطا را هر زمان PageV1P1617 ### || [genre: Gh] # 1 یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن %~% من و سودا و همه شب غم پنهان ~~گفتن # 2 پرسیم بر که شدی عاشق والله بر تو %~% مختصر شد هنری نیست فراوان گفتن # 3 گفت تلخ از لب شیرین تو زهر است دگر %~% پرسی از بنده تو آن چشمه حیوان ~~گفتن # 4 خون شود دل که کنم با تو ز زلف تو گله %~% بر چنان رویی و آنگاه پریشان ~~گفتن # 5 بهترین روز مرا خواب اجل خواهد بود %~% زین همه شب به دل افسانه هجران ~~گفتن # 6 نام تو گویم و حسرت خورم آری چه کنم %~% کام شیرین نشود از شکرستان ~~گفتن # 7 چند گویی «غم خود گو ز سر من بگذر» %~% کاین حدیث است که بر روی تو ~~نتوان گفتن # 8 گفتیم «جانت چگونه ست ز هجرم » یعنی %~% جز ترا نیز توان با دگری جان ~~گفتن! # 9 سوز خسرو همه پرسند ولی چون نکنم %~% کآتش جان و جگر بیش شود زان گفتن ~~PageV1P1618 ### || [genre: Gh] # 1 جانا همان و دل همان درد من شیدا همان %~% هر کس به سودای گلی جان مرا ~~سودا همان # 2 در باغ هر کس از گلی مست و من شوریده را %~% دیده به سوی سرو و گل اندر ~~دل شیدا همان # 3 گویند کز بهر چرا چندین خوری غم چون کنم %~% کآمد خوشی بخش همه بخش من ~~تنها همان # 4 زاهد به محرابم مخوان صوفی ز تسبیحم مگوی %~% ماییم گویی ذنبی محراب و ~~درد ما همان # 5 سویش به پای خود شدم وز پای دیگر آمدم %~% این بار ms525 سر خواهم نهاد آن را ~~که مست پا همان # 6 جانا چه گویم درد خود با تو که بهر جان من %~% تو دل همان داری و من آن ~~لعبت خارا همان # 7 دل پر ز سودای لبت در سینه جانی خشک و بس %~% نرخ متاع از حد برون ~~درویش را کالا همان # 8 گفتی وجودت خاک شد آن خاک را جا بر درم %~% من زحمت خود می برم ماند ~~مگر بر جا همان # 9 چندان بی جویی کشتنم کان غم که دارد هجر تو %~% خواهی شنیدن ناگهان ~~امروز تا فردا همان # 10 پندم دهند و نشنوم خواهم که هم صبری کنم %~% چون تو به خاطر بگذری دل ~~باز خسرو را همان PageV1P1619 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دمید و روز شد شمع به گوشه نه کنون %~% شمع چه آفتاب هم چون تو ~~نشسته ای درون # 2 ساقی حسن خود تو شو ساقی خون خویش من %~% تو ز پیاله باده خور من ز دل ~~کباب خون # 3 گریه چشم من نگرسوز ندارد آبجو %~% ناله زار من شنودرد ندارد ارغنون # 4 از تو که شمع سینه ای سوخته گشت جان من %~% جان به چسان برون کشم تا تو ~~روی زدل برون # 5 فتوی بت پرستیم داد رخ توچون کنم %~% چون به شریعت غمت مفتی عقل شد ~~برون # 6 طره مشک سای تو ظل معطر الصبا %~% نرگس نیم مست تو باب مهیج الجنون # 7 لاله ستان عاشقان بهر رخ تو خون دل %~% نوشد و بر همین دهد دیدن روی ~~لاله گون # 8 من زوجود بی خبر خیل خیال در نظر %~% بهر به خواب در کشم تشنگیم شود ~~فزون # 9 تیشه تیز عشق را تاب کی آرد آدمی %~% گر چه ستون سنگ هستورچه که هست ~~بیستون # 10 ساغر آرزوی من وه که چگونه پر شود %~% چرخ چنین که میدهد دور به کاسه ~~نگون # 11 جهد حسود خسروا در طلب مراد دل %~% رام کسی نمی شود بخت ms526 به حیله و ~~فسون PageV1P1620 ### || [genre: Gh] # 1 ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین %~% زان زلف مشکفامت عشاق گشته مشکین # 2 برخاست بوی ریحان زان طره چو سنبل %~% بنشست باد بستان زان عارض چو ~~نسرین # 3 یک ره به نیم خنده دندان نمای ما را %~% تا اوفتادن آید دندانه های ~~پروین # 4 بسیار روی خوبان دیدم ولیک بی تو %~% خاطر نمی پذیرد از هیچ روی تسکین # 5 چون من نمی توانم برخاستن ز عشقت %~% گه گه اگر توانی نزد من آی و ~~بنشین # 6 پیراهن جفا را هر روز می بپوشی %~% حالم چو نیک دانی بر خود مپوش چندین # 7 لب خواهد از تو خسرو گویی که هیچ ندهم %~% گر هیچ نیست جانا باری زبان ~~شیرین PageV1P1621 ### || [genre: Gh] # 1 خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین %~% در خون شده زلف آنچنان رخسار ~~پر خوی همچنین # 2 چون دشمنانم می کشی من خود شدم کشته ولی %~% آخر مسلمانی ست این ای ~~دوست تا کی همچنین # 3 سختی جانم بین که چون سوز ترا تاب آورم %~% ناچیز گردد گر فتد یک شعله ~~در نی همچنین # 4 از بهر جانی در رخت کی گویم این کز جور بس %~% می کن تو تا من می کشم ~~جور پیاپی همچنین # 5 هر شب خورم در بزم غم گه خون دل گاهی جگر %~% وه چون خرابی نآردم نقل ~~آنچنان می همچنین # 6 چون من گرفتارت شدم زانم چه کآرندم خبر %~% ماهی ست در روم آنچنان خوبی ~~ست در ری همچنین # 7 خسرو که نالد گه گهی از جور و از بیداد تو %~% گه لاف عشقت می زند ~~نپسندم از وی همچنین PageV1P1622 ### || [genre: Gh] # 1 از خانه دشمن خاست دل فریاد کردن چون توان %~% بی صبرم از بی خان و مان ~~بر باد کردن چون توان # 2 ای دوست چندین غم مخور بهر خرابی دلم %~% تا دولت خوبان بود آباد کردن ~~چون توان # 3 هر ms527 چند کوشیدم به جان دل بازماندن از بتان %~% شاگرد ما زد دوست را ~~استاد کردن چون توان # 4 گفتم «دلم آزاد کن » گفتا «به بازی بستدم » %~% زینسان گران داده بها ~~آزاد کردن چون توان # 5 غمزه زنان آن شوخ و من خاموش و حیران در رهش %~% سلطان چو خود خنجر کشد ~~فریاد کردن چون توان # 6 گفتی که از جان یاد کن از من چه حیران مانده ای %~% آنجا که حاضر تو ~~شوی در یاد کردن چون توان # 7 هجران کشیده تیغ کین تو سست پیمان دل دهی %~% بر اعتماد چون تویی دل ~~شاد کردن چون توان # 8 من خودکشم جورت ولی تو خود بگویی بی وفا %~% چندین به روی دوستان بیدار ~~کردن چون توان # 9 خسرو ز دل غرقه به خون یاران به تیمار منش %~% در روز طوفان خانه را ~~بنیاد کردن چون توان PageV1P1623 ### || [genre: Gh] # 1 آستان یار و آن گه خون من %~% شاد باش ای طالع میمون من # 2 باده خواهی خورد روشن شد مزاج %~% چون چنین شد بار اول خون من # 3 بوالعجب کاری ست من مشغول جان %~% وان رقیبت در چرا و چون من # 4 کاری افتاده ست با شبها مرا %~% تو بخسپ ای بخت دیگرگون من # 5 کشتی و بازم رهایی شد ز هجر %~% دیر زی درد درون افزون من # 6 خون دل از دامن ای دیده مشوی %~% یادگارست این ازان مجنون من # 7 شعر خسرو مایه دیوانگیست %~% تا نیاموزد کسی افسون من PageV1P1624 ### || [genre: Gh] # 1 عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن %~% چون بخندد ورچه باشد هست در ~~پروین سخن # 2 مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست %~% کیست کارد یک سخن بر من ازان ~~شیرین سخن # 3 بو که بریم ای صبا از بهر من بهر خدا %~% گه گهی جاسوسیی کن زو دمی ~~برچین سخن # 4 کاش بیدردان بدیدندی رخ زیبای یار! %~% تا نگفتندی به طعن بیدلان چندین ~~سخن! # 5 ای ms528 که گویی «عشق چه بود» باش تا از خون من %~% بعد از آنت مرد خوانم گر ~~بگویی این سخن # 6 عاشقی وانگه مسلمانی ندانی ای سلیم %~% دوستی چون با بتان افتد رود در ~~دین سخن # 7 بهترین روز آفتی می بینم از تو در جهان %~% گفت من بشنو مکن جانا بدین ~~آیین سخن # 8 جادوان را لب بدوزد سوزن مژگان تو %~% وه که پیشت چون برآید از من ~~مسکین سخن # 9 در هوای روی تو خون می چکاند از غزل %~% خسرو رنگین سخن گر رنگ بازی ~~زین سخن PageV1P1625 ### || [genre: Gh] # 1 صد ره گذری هر دم بر جان خراب من %~% رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من # 2 بر زد ز دماغم دود از شربت عشق آری %~% بی درد سری نبود مستی شراب من # 3 هر چند دلم خون شد سوزاک من افزون شد %~% کشته نشد این آتش از آب کباب ~~من # 4 جانم به گداز آمد کو آن همه عیش من %~% شبهای دراز آمد کو آن همه خواب ~~من # 5 چون گریه کند چشمم ماتمکده ای باید %~% تا بر سر همدردان ریزند گلاب من # 6 می سوزد دل تنگم ای هجر مگر زین سو %~% بر بوی کباب آید آن مست خراب من # 7 در دوزخ اگر سوزم زین نیست مرا دردی %~% هستی تو بهشتی رو این است عذاب ~~من # 8 یک تار قبایم ده خلعت ز پی خسرو %~% دران نبود باری تشریف جواب من ~~PageV1P1626 ### || [genre: Gh] # 1 سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون %~% بگیریدیش او کز کف عنانم می ~~رود بیرون # 2 دعایی خوانش ای زاهد که چندین خاطر خسته %~% به همراهی آن جان جهانم می ~~رود بیرون # 3 بدی گر گویمت جانا مگیر از من که مدهوشم %~% نمی دانم که تا چه از ~~زبانم می رود بیرون # 4 به جانان گفتنم ناگه نخواهد رفت جان یارب %~% چه نام است این که هر بار ~~از زبانم ms529 می رود بیرون # 5 چه دل ها زان که خست این ناله های زار من یارب %~% جگر دوز است تیری کز ~~کمانم می رود بیرون # 6 دلیری می کنم پیشش که خواهم ترک جان گفتن %~% دل من داند و هم من که ~~جانم می رود بیرون # 7 عجب حالی که خالی می نگردد سینه خسرو %~% بدین گونه که این اشک روانم ~~می رود بیرون PageV1P1627 ### || [genre: Gh] # 1 چشم است یارب آنچنان یا خود بلای جان من %~% جور است از آنسان دلستان ~~یا غارت ایمان من # 2 شوخ و مقامر پیشه ای قتال بی اندیشه ای %~% خونین چو شیرین تیشه ای ~~صیدت دل قربان من # 3 هر روز آیم سوی تو دل جویم از گیسوی تو %~% کان دل که دارد خوی تو بوده ~~ست روزی آن من # 4 از غارت خوبان مرا جان رها شد مبتلا %~% تو شوخ دیگر از کجا پیدا شدی ~~از جان من # 5 ای گنج دلها مستیت در قتل چابکدستیت %~% درد من آمد مستیت دیوانگی ~~درمان من # 6 هجرم بکشت و شوق هم روزی نگفتی از کرم %~% چون است در شبهای غم آن عاشق ~~حیران من # 7 با عاشقان تنگدل زینسان منه در جنگ دل %~% آخر بترس ای سنگدل ز آه دل ~~بریان من # 8 خیز ای صبای مشک بو بر گلرخ من راه جو %~% حال من مسکین بگو در خدمت ~~جانان من PageV1P1628 ### || [genre: Gh] # 1 آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان %~% که نه سر ماند مرا در غم ایشان ~~نه امان # 2 لب گشایند و نباتی ندهندم آری %~% کام خود را نتوان یافتن از خودکامان # 3 گر برم در برشان دست بدزدند اندام %~% سیم دزدی عجبی نیست ز سیم ~~اندامان # 4 رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کنند %~% این دل پخته من سوخته شد زین ~~خامان # 5 خسرو از بهر تو بدنام شد از وی بگریز %~% نیکنامی نبود در روش بدنامان ~~PageV1P1629 ### || [genre: Gh] # 1 ms530 ای جهانی کشته جان چند کس خواهی شدن %~% تهمت آلود زبان چند کس خواهی ~~شدن # 2 من ز دورت هم نبینم تو علی رغم مرا %~% مونس چشم و روان چند کس خواهی ~~شدن # 3 جان دهد هر کس که بیند ناگهت زین گونه گو %~% تا بلای ناگهان چند کس ~~خواهی شدن # 4 از خرامت بس که می میرد بسی نظارگی %~% جان خسرو جان ستان چند کس خواهی ~~شدن PageV1P1630 ### || [genre: Gh] # 1 بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این %~% بستان که ز جانم نفس باز پس ~~است این # 2 در هستی من چند زنی شعله هجران %~% آخر دل و جان است نه خاشاک و خس است ~~این # 3 گفتم که گزیدم لب چون قند تو در خواب %~% خندید و شکر ریخت که خواب مگس ~~است این # 4 ای باد برو این نفس از ما برسانش %~% کای عیسی جانها گرو یک نفس است ~~این # 5 خوش می کنم اندر هوس روی تو جانی %~% هست ار چه خوش آینده و ناخوش هوس ~~است این # 6 گفتم که به فریاد رس از غمزه خویشت %~% تیری به من انداخت که فریادرس ~~است این # 7 من بنده آن چشم که از گوشه چشمم %~% شب دیدی و گفتی که بر این در چه کس ~~است این # 8 خسرو چه کند ناله عشاق میا تنگ %~% کاخر هم ازان قافله بانگ جرس است ~~این PageV1P1631 ### || [genre: Gh] # 1 ای آشنا درین چه بی بن نظاره کن %~% تا اندرو نگون نفتادی کناره کن # 2 تا کی به جهد چاره مال و درم کنی %~% گر ممکنت بود ز پی عمر چاره کن # 3 تاج سر فلک چه نظاره کنی به فرق %~% چون خشت زیر سر نهد آنگه نظاره کن # 4 بر لوح خاک احسن تقویم چون تویی %~% در خویشتن شمار سپهر و ستاره کن # 5 بگذر ز دهر و عنصر و اجرام چرخ را %~% پیش عروس همت خود پیشکاره کن ms531 # 6 چون ز آفتاب و مه تو بهی گر شوی چراغ %~% سیلی به نور گو به زبان صد ~~حراره کن # 7 ور خار بهر مطبخ تجرید می کشی %~% طوبی و سدره بشکن و بر پشتواره کن # 8 دل گوهری ست گر به رگ راست بندیش %~% آن رشته را بتاب و درین سنگ پاره ~~کن # 9 خسرو به سیم معنی اگر در رسیده ای %~% آن سیم را به گوش دلت گوشواره کن ~~PageV1P1632 ### || [genre: Gh] # 1 چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن %~% تن چو جان جاوید کن کز ~~کوشش آن خواهد شدن # 2 ز آسمان خضروش چون چشمه عمر آمده ست %~% کین حیات از بیشتر هم بر کران ~~خواهد شدن # 3 بهر چه گردد گر انبار اندرین راه دراز %~% کاروانی کان به سوی آن جهان ~~خواهد شدن # 4 این بلندیهای صورت خواستن از بهر چیست %~% چون زمین است آدمی پی آسمان ~~خواهد شدن # 5 کوش در لعبی که از ماتت به قایم ره برد %~% چون سراسر مهره هایت رایگان ~~خواهد شدن # 6 تا کی آرایش کنی گاه از در و گاه از گهر %~% در نگین دانی که آخر ~~خاکدان خواهد شدن # 7 پیش ازان طعمه مکن پیش سگان حرص و آز %~% قالبی کاندر نهایت استخوان ~~خواهد شدن # 8 حق صحبت را غنیمت دار با هم صحبتان %~% چون همی دانی جدایی در میان ~~خواهد شدن # 9 نکته خسرو گران دری ست ور خوش نآیدت %~% تو مکن در گوش گوش تو گران ~~خواهد شدن PageV1P1633 ### || [genre: Gh] # 1 ای غمت خوش تر ز شادی کسان %~% از غم خود هر دمم شادی رسان # 2 چون کسان گر لایق خدمت نه ایم %~% لعنتی بفرست بر ما ناکسان # 3 پاره پاره کن مرا بر فرق خویش %~% تا همه زاغان برند و کرکسان # 4 هر کسی در کعبه وصلت رسید %~% من بمردم در میان واپسان # 5 مهربانی زو مجو خسرو از آنک %~% شعله را رحمت ms532 نیاید بر خسان ~~PageV1P1634 ### || [genre: Gh] # 1 یک شب ای ماه جهان افروز من %~% بر من آی و باش صبرآموز من # 2 نیست یک ذره ترا دل گرمیی %~% گر چه صد دل پخته گشت از سوز من # 3 از چه روزم شد سیه مانا فتاد %~% سایه شبهای من بر روز من # 4 می دهم جان بگذر و ناخوش من %~% بهر فردا مهلت امروز من # 5 گریه هم بر من شبیخون می کند %~% خسروا بین لشکر فیروز من PageV1P1635 ### || [genre: Gh] # 1 از آن خویش کنم من که جان دهم بستان %~% که ز آن خود نشنوی تو به حیله ~~و دستان # 2 بدین صفت که ز سر تا قدم همه شکری %~% حلال بادت شیری که خوردی از ~~پستان # 3 چه باشد ار به سر وقت من رسی وقتی %~% چو مکرمان به سوی کلبه تهی دستان # 4 برون خرام که تا پارسای ثابت حال %~% فدم درست نیارد نهاد چون مستان # 5 مرا که دعوی بازار زهد و تقوی بود %~% به یک کرشمه چشمت تمام بشکست آن # 6 من ضعیف چه مرد غمت که بازوی عشق %~% به پنجه تاب دهد دست رستم دستان # 7 صلای عیش دهندم مرا که دل جایی ست %~% چه جای رفتن باغ است و گشتن ~~بستان # 8 غلام ناله دیوانگان روی توام %~% خوش است زمزمه مرغ در بهارستان # 9 گهی گهی دل من شاد کن به دشنامی %~% دعای خسرو مسکین بدین قدر بستان ~~PageV1P1636 ### || [genre: Gh] # 1 گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن %~% چشم کین توز تو نیکو داند ~~این کین توختن # 2 گر بدوزی دیده از تیرم که در رویم مبین %~% هم به رویت گر ز رویت دیده ~~دانم دوختن # 3 می خورم دود چراغ دل همه شب تا به روز %~% هم نمی آرم خطی از لوح صبر ~~آموختن # 4 بر من دلسوخته همسایه هم ناید گهی %~% جز به آتش خواستن یا خود چراغ ~~آفروختن # 5 گر تو ms533 نظاره کنی باید مرا آتش زدن %~% و اندک اندک پیش تو بل ذره ذره ~~سوختن # 6 وه چه خوش آید از تو این قدر گفتن به ناز %~% « بنده خسرو را که بفروشم ~~ولی نفروختن » PageV1P1637 ### || [genre: Gh] # 1 چون بستدی دل من پرسشم کن به ازین %~% بردی چو جان ز تنم تیرم مزن ز ~~کمین # 2 زان ره که خنده زنان آیی چو سرو روان %~% خواهم که هم به زمان خاکی شوم ~~به زمین # 3 ای بنده مهر و مهت صد جان ته کلهت %~% گشتم چو خاک رهت دامن ز بنده ~~مچین # 4 دل در غم چو تو مهی جان مرگم چو تو نه ای %~% از مرهم چو تو نهی دردم ~~فزون شد ببین # 5 از خنده چون نمکی ریزی ز لب دمکی %~% ملک دو جم نه یکی گیری از آن دو ~~نگین # 6 از من به سوی دیگر بر مشکن و مگذر %~% کن هر چه هست دگر بر جان من مکن ~~این # 7 ای لاله از تو خجل سرو از تو پای به گل %~% بنشسته ای چو به دل لختی به ~~دیده نشین # 8 رویت بلای جهان عشق تو داغ نهان %~% لعل تو راحت جان زلف تو آفت دین # 9 نآیی به دست مرا خسرو کجا تو کجا! %~% ماهی مگر به سما یا حور خلد برین ~~PageV1P1638 ### || [genre: Gh] # 1 آخر بگو ای نازنین ناز تو تا کی همچنین %~% پوشیده در جان میخلد راز تو ~~تا کی همچنین # 2 حسنت بلا نازت جفا باری برآمد جان من %~% حسن تو تا کی همچنین ناز تو ~~تا کی همچنین # 3 نبود نوای درد خوش نشنید چون نالیدنم %~% خندید چون چنگ نگون ساز تو تا ~~کی همچنین # 4 چشم شکار انداز تو بازی ست کو مردم خورد %~% عالم ز مردم شد تهی باز تو ~~تا کی همچنین # 5 خسرو لب خود می گزی بهر لبش چون نیست آن %~% بیهوده بر لبهای خود گاز ~~تو ms534 تا کی همچنین PageV1P1639 ### || [genre: Gh] # 1 در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان %~% مهر خورشید لقایی ست که گفتن ~~نتوان # 2 غم بالاش مرا کشت نمی یارم گفت %~% راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان # 3 هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن %~% کار بی برگ و نوایی ست که گفتن ~~نتوان # 4 تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش %~% قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان # 5 مهربانی که ندارد سر سودای کسی %~% در سر بی سر و پایی ست که گفتن ~~نتوان # 6 خسروا داد ازین می که به مهرش بکشم %~% کین می ناب ز جایی ست که گفتن ~~نتوان PageV1P1640 ### || [genre: Gh] # 1 امروز به نظاره آن سرو خرامان %~% بس عاقل و هشیار که شد بی سرو و ~~سامان # 2 جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی %~% زان سرو که می رفت به صد ناز ~~خرامان # 3 ای بی خبر از حال چه گویم به تو این حال %~% دانی که ندانند غم سوخته ~~خامان # 4 از چشم غلامان چونه ای هیچ گهی دور %~% خواهم که ببوسم به هوس چشم ~~غلامان # 5 گر پیش تو لافد مه کامل نپذیرد %~% دعوی تمامی کس ازین نیم تمامان # 6 از بوی خط و زلف تو بس جا که رود باد %~% گر وام کند مشکی ازان غالیه ~~دامان # 7 خسرو چه دری جامه چو فرهاد شو از عشق %~% کز ناله کسی را فگند چاک به ~~دامان PageV1P1641 ### || [genre: Gh] # 1 ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن %~% به عنایتی که دانی گذری به سوی ~~من کن # 2 منم و دلی و دردی ز غمت چو ناتوانان %~% به زکوة تندرستی نظری به سوی ~~من کن # 3 همه بوی عود نبود که به رغبتش بسوزی %~% دل سوخته ست قدری نظری به بوی ~~من کن # 4 اگرست رسم خوبان که به مو نهند دلها %~% دل خود بیار و جایش به ms535 تن چو ~~موی من کن # 5 به دو زلف طوق دارت نه یکی که صد به هر خم %~% وگرت هزار باشد همه در ~~گلوی من کن # 6 تن خاکیم لبالب همه پر ز خونست از تو %~% لب خویش را تو ساقی ز سر سبوی ~~من کن # 7 نگران مشو ز خسرو که بد است حالش آخر %~% نفسی بیا و بنشین بد من نکوی ~~من کن PageV1P1642 ### || [genre: Gh] # 1 منم و خیال بازی شب و روز با جوانان %~% ز خط خوش تو با خود ورقم خیال ~~جوانان # 2 که زید به شهر ازینان که اسیر تو جهانی %~% تو چو خونیان ظالم ز کرشمه ~~تیغ رانان # 3 تو که پیر زهد و تقوی به خرامشی کشد صد %~% چه غمت بود عفاالله ز هلاکت ~~جوانان # 4 سخن فراقت از دل هوس هلاک من شد %~% چو نفیر و آه و جانم به حضور ~~ناتوانان # 5 من و حیرت و خموشی تو نشناسی این معما %~% که حدیث خوش نگفتی به زبان ~~بی زبانان # 6 چه کنم چه حیله سازم که به جان رسید کارم %~% که ز طعن خلق نادان به ~~زبان کاردانان # 7 تو اگر چه گاه گاهی نکنی نگه به خسرو %~% چه خوش است وه که جانش به ~~حدیث بدگمانان! PageV1P1643 ### || [genre: Gh] # 1 دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو %~% مرا این گل شکفت و بس همه ~~عمر از بهار تو # 2 تو سلطان چون گدایان را زکوة حسن فرمایی %~% مرا این بس که زیر پا شوم ~~هنگام بار تو # 3 سر خود می زنم بر آستانت تا برآید جان %~% که این سر درد خواهم برد با ~~خود یادگار تو # 4 همه کس بیندت جز من روا باشد کزین نعمت %~% به محرومی بمیرد پیش در ~~امیدوار تو # 5 نیارم چشم کس پوشید لیکن چشم خود بندم %~% اگر بینندگان بینند روی چون ~~نگار من # 6 به خشمم گفته ای کاندر دل و ms536 جانت زنم آتش %~% زهی دولت اگر خاشاک من ~~آید به کار تو # 7 اگر بشکافیم سینه من از جانت کنم یاری %~% وگر بیرون کنی چشمم منم از ~~دیده یار تو # 8 اگر نگرفتیم دستی لگد بر سر هوس دارم %~% بدین مقدار هم روزی نگشتم ~~شرمسار تو # 9 عفاک الله ز چشم خسرو آن خونها که افشاند %~% معاذالله که گویم پیش چشم ~~پر خمار تو PageV1P1644 ### || [genre: Gh] # 1 دلم آشفته شد جانا به بالای بلای تو %~% بکن رحمی به جان من که گشتم ~~مبتلای تو # 2 اگر رای تو این باشد که من دانم جفا بینم %~% جفای جمله عالم را کشم ~~جانا برای تو # 3 میان بگشای ورنه پیرهن صد چاک خواهم زد %~% که در دل بس که ره دارم من ~~از بند قبای تو # 4 رقیبت را نمی خواهم الهی نیست گردانش %~% که دایم می کند محروم ما را ~~از لقای تو # 5 اگر تو هر رقیبی را بجای بنده می داری %~% بحمدالله که خسرو را کسی ~~نبود بجای تو PageV1P1645 ### || [genre: Gh] # 1 مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او %~% لبی و صد فسون در وی خطی ~~و صد فتن با او # 2 قبا را بر زده دامن به خونریزی و از مژگان %~% چو قصابی کشیده تیغ و ~~زلف چون رسن با او # 3 ز بیم خلق ازو در می کشیدم پای خود لیکن %~% مرا برداشته می بزد آب چشم ~~من با او # 4 فلک هرگز گذارد ماه را در گرد شب گشتن %~% اگر زان طره شبرنگ باشد یک ~~شکن با او # 5 مرا گویی که هر کس بیند از سودای آن روزی %~% که آن دیوانه می آید ~~جهانی مرد و زن با او # 6 گریبانم به صد چاک است ازین حسرت که تا روزی %~% برهنه در برش گیرم که ~~نبود پیرهن با او # 7 نگارا همچو جان در تن درا اندر بر خسرو %~% برون ms537 کن جان رسمی را که ~~راضی نیست تن با او PageV1P1646 ### || [genre: Gh] # 1 دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو %~% که گردد تافته خورشید و ~~ماهت روشن از هر دو # 2 ببندند ار کمر نیشکر و نی پیش بالایت %~% تو بنما قامت خویش و کمرها ~~بشکن از هر دو # 3 ز جان و دل چو یادت می کنم دارم عجب از وی %~% که جان و دل ز یک دیگر ~~به رشکند و من از هر دو # 4 کشیدند آن دو لب فتوای خط همچون مسلمانان %~% بلا بنگر که تعلیم تو چون ~~گشت این فن از هر دو # 5 ببین ای یوسف جان گریه ز آن دو چشم یعقوبی %~% که غرق خون و خوناب است ~~یک پیراهن از هر دو # 6 دو همدم می دهد پندم ولی چون من گرفتارم %~% به حق دوستی نزدیک من به ~~دشمن از هر دو # 7 عمارتهای عمر و عقل چون شد بی خلل از وی %~% بیا زود ای اجل بنیاد هستی ~~بر کن از هر دو # 8 مرا منمای دو عالم جزای طاعت ای زاهد %~% که من کردم گریبان چاک و چیدم ~~دامن از هر دو # 9 اگر از عشق لافد مرد و نامرد و بنازد پر %~% سر مردان که خسرو مردتر ~~باشد از آن هر دو PageV1P1647 ### || [genre: Gh] # 1 بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو %~% از آهن بادیم یا سنگ نه ~~از استخوان پهلو # 2 تو شب بر بستر نازی و من تا روز در کویت %~% میان خاک و خون غلطان ازین ~~پهلو از آن پهلو # 3 خیالی ماندم از دستت برهنه چون کنم خود را %~% که بر اندام من یک یک ~~شمردن می توان پهلو # 4 چنین شبهای بی پایان و من بر بستر اندوه %~% از آن پهلو برین پهلو وزین ~~پهلو بر آن پهلو # 5 اگر بالا کنی یک گوشه ابرو فرو ماند %~% مه نو کز ms538 بلندی می زند با ~~آستان پهلو # 6 وفاداری بیاموز از خیال خویشتن باری %~% که از من وانگیرد روز تا شب یک ~~زمان پهلو # 7 کنارم گیر تا بر هم نشیند پشت و پهلویم %~% که دل بیرون شده ست و مانده ~~جایی در میان پهلو # 8 تو خوش می خسپ کز خواب جوانی بس که سرمستی %~% به هر پهلو که می خسپی ~~نمی گردی از آن پهلو # 9 من و شبها و خاک در که داد آن بخت خسرو را %~% که بهر خواب پهلویت نهد ~~ای داستان پهلو PageV1P1648 ### || [genre: Gh] # 1 بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو %~% تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو # 2 عقل و دل و جان از تن برد این همه عقل از من %~% من مانده ام و چشمی ~~حیران جمال تو # 3 خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غم %~% ور زانکه بود جانا هر چند ~~وبال تو # 4 زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو %~% دشوار برم جان را از دست خیال ~~تو # 5 ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو %~% ای گردن سربازان در پیش دوال تو # 6 یارب که چه ظلم است آن یارب که چه داغ است این %~% بر جان مسلمانان از ~~هندوی خال تو # 7 جانی ست مرا هدیه منمای چنان رویم %~% کاندازه من نبود تعظیم جمال تو # 8 صد قصه فزون دارم از درد دل خسرو %~% لیکن به زبان نارم از بیم ملال تو ~~PageV1P1649 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان من آویزان از بند قبای تو %~% بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو # 2 افتاده نخواهم بود الا به درت زین پس %~% گر خاک شوم باری زیر کف پای ~~تو # 3 گفتی که بدین زاری از بهر که می میری %~% والله که برای تو بالله که ~~برای تو # 4 یارب نفسی باشد کز عشق امان یابم %~% و آسوده بخسپم شب ایمن ز بلای ms539 تو # 5 جان تیغ ترا دادم از شرم رخت مردم %~% زیرا به از این باید تعظیم جفای ~~تو # 6 یار دگرم گویی وز آه نمی ترسی %~% یعنی که کسی دیگر آنگاه بجای تو # 7 هر چند که شد خسرو سلطان سخنگویان %~% از بهر یکی بوسه هم هست گدای تو ~~PageV1P1650 ### || [genre: Gh] # 1 آن کیست که می آید صد لشکر دل با او %~% درویش جمالش ما سلطان دل ما او # 2 بی صبح و شبی خواهم کو را غم خود گیرم %~% من گویم و او خندد تنها من و ~~تنها او # 3 مستم ز خیال او من با وی و وی با من %~% یارب چه خیال است این اینجا من ~~و آنجا او # 4 هجرم که ز چرخ آمد از آه خودش زین پس %~% تا سوخته نگذارم یا من به ~~جهان یا او # 5 مهتاب چه خوش بودی گر بودی و من تنها %~% لب بر لب و رو بر رو او با من ~~و من با او # 6 گویند مرا آخر دیوانگیت خو شد %~% دیوانه چرا نبوم ماه من شیدا او # 7 من خسرو او زیبا بنگر که چه ننگ است این %~% دیباچه دلها من آیینه ~~جانها او PageV1P1651 ### || [genre: Gh] # 1 از دوری خود جانا حال دل من بشنو %~% اندوه فراق گل از مرغ چمن بشنو # 2 زان موی بناگوشت هر کسی گله ای دارد %~% آن طره به یک سو نه از گوش سخن ~~بشنو # 3 نافه همه بوی خوش از بوی تو می دزدد %~% غمازی آن دزدی از مشک ختن بشنو # 4 با این همه نیکویی اندر حق مسکینان %~% مشنو سخن بدگو گفت بد من بشنو # 5 از باد هوایت دل صد جان بدرید این خود %~% بشکفت گلی دیگر ای غنچه دهن ~~بشنو # 6 تو جان منی و من دور از تو همی میرم %~% ای جان جدا مانده آخر غم تن ~~بشنو # 7 بشکست می لعلت چون توبه خسرو را ms540 %~% اکنون صفت مستی زان توبه شکن بشنو ~~PageV1P1652 ### || [genre: Gh] # 1 ای رهزن عشاق چه عیار کسی تو %~% وی ماه شب افروز چه طرار کسی تو # 2 خون است می نوشگوارت ز دل خلق %~% ای ظالم بی مهر چه خونخوار کسی تو # 3 هر چند که گویند مکن جور کنی بیش %~% زین خوی مخالف چه جفا کار کسی تو # 4 خنجر زنی از غمزه و رحمت نکنی هیچ %~% زین بیش عفاالله چه ستمگار کسی ~~تو # 5 گر جان ندهم سر نهم آزرده کنی دل %~% هم جان و سر تو که دل آزار کسی تو # 6 خوارم کنی و عزتم این بس که بگویی %~% کای بر درم افتاده تویی خوار کسی ~~تو # 7 چندین که جفا برد ز تو خسرو مسکین %~% روزیش نگفتی که وفادار کسی تو ~~PageV1P1653 ### || [genre: Gh] # 1 خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو %~% هر کس به رهی و من تنها به دگر ~~سو # 2 بینم چو به راهش بدوم پاش بگیرم %~% دستم به دگر سو رود و پا به دگر سو # 3 وه این چه زمان بود که کردیم وداعش %~% کو رفت به سوی دگر و ما به دگر ~~سو # 4 رو می ننهد خسته دلم جز به وی آری %~% هر کسی رود از بهر تماشا به دگر ~~سو # 5 صوفی مدهم پند که رو از سر کویش %~% زیرا که نخواهم شد ازینجا به دگر ~~سو # 6 جان برد و من از دل طلبم وه که چه طرفه %~% دامم به دگر سو و تقاضا به ~~دگر سو # 7 او رفت و من از بیخودی خویش ندیدم %~% کو باز سوی خانه بشد یا به دگر ~~سو # 8 در عشق عفاالله طلبم وصل تو زشت است %~% معشوق دگر سو و تمنا به دگر سو # 9 آیا بود آن روز که با هم بنشینیم %~% آشوب دگر سو شده غوغا به دگر سو # 10 گر کام رسد ور نرسد ms541 دوست بسنده است %~% خسرو نرسد از رخ زیبا به دگر ~~سو PageV1P1654 ### || [genre: Gh] # 1 ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو %~% سر سبزی خط سیهت سر به سر از مو # 2 مویی ست دهان تو و در موی شکافی %~% هنگام سخن ریخته لؤلؤی تر از مو # 3 کس موی میانت نکند یک سر مو فرق %~% تا ساخته ای موی میان را کمر از مو # 4 بیرون ز خیال تو که ماننده مویی ست %~% کس بر تن سیمینت نبندد اثر از ~~مو # 5 جز عارض سیمین تو بر طره شبرنگ %~% هرگز نشنیدیم طلوع قمر از مو # 6 بر طرف بناگوش تو آن طره مشکین %~% صد سلسله انگیخته بر یکدگر از مو # 7 خسرو که به وصف دهنت موی شکاف ست %~% یک نکته نگوید ز دهانت مگر از مو ~~PageV1P1655 ### || [genre: Gh] # 1 من اینجا و دل گمره در آن کو %~% از آن گمگشته مسکین نشان کو # 2 مگو ای پندگو بی او بزی خوش %~% خوشم گر زنده مانم لیک جان کو # 3 مرا گویی که رو با صابری ساز %~% تو خود می گویی اما گو که آن کو # 4 به دل گویم که غمها خواهمش گفت %~% چو او پیش نظر آید زبان کو # 5 بپرس این ناتوان را پیش تر زانک %~% بپرسی خلق را کان ناتوان کو # 6 پس از مردن دعای تربت من %~% بسندست آنکه گویی گو فلان کو # 7 به گستاخی حدیث بوسه گفتم %~% به خنده گفت کای خسرو دهان کو ~~PageV1P1656 ### || [genre: Gh] # 1 زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او %~% بسیار مرد شیردل کاید شکار ~~ناز او # 2 جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش %~% با ما چه عیاری کند زلف ~~کمند انداز او # 3 بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخ %~% جان وام دارد او ببین مر ~~عاشق جانباز او # 4 گفتی که مرغ جانت را بند و قفس ms542 بسیار شد %~% این هم نماند ای جان بسی ~~نزدیک شد پرواز او # 5 شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مرا %~% گر مطرب آرد در نوا ترسم ~~بسوزد ساز او # 6 خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خون %~% بس کز جراحتهای دل خون می ~~چکد زآواز او PageV1P1657 ### || [genre: Gh] # 1 آن شکل جولانش نگر وان خلق در دنبال او %~% وان خواب نازآلود بین وین ~~غمزه قتال او # 2 یک تار مویش را صبا هر دو جهان گوید بها %~% هرگز بدین ندهم رضا گر من ~~بوم دلال او # 3 خنگش چو از جا در جهد هرگز نه پیشش سر نهد %~% سبزه به خط خود دهد ~~فتوای خون و مال او # 4 گر در شکار آن کینه کش گاهی به میدان مست و خوش %~% مسکین دل دیوانه وش ~~سرگشته در دنبال او # 5 گر می پرد این چشم تر کان رویش آید در نظر %~% بگذر دلا کاندر اثر خون ~~می چکد از خال او # 6 آه دل زارم کنون سوزان نمی آید برون %~% کش داغها اندر درون گنجد نگنجد ~~حال او # 7 در بند آن زلف دو تا دیوانه ام دایم دلا %~% زنهار زنهار ای صبا گه گه ~~بپرسی حال او # 8 خسرو شناسد سوز من و آن ناله دلسوز من %~% زان کاگهست از روز من شبهای ~~همچون سال او PageV1P1658 ### || [genre: Gh] # 1 ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او %~% چشمی ست کافر آنکه شد جان ~~و دلم یغمای او # 2 شکلی به دل پنهان شده بالا بلای جان شده %~% ای صد چو من قربان شده بر ~~قد و بر بالای او # 3 دل زان سر زلف دو تا زیر کلاهش کرده جا %~% گر جان من پرسی کجا اینک ته ~~یک پای او # 4 زو ناوک و از من تنی زو تیغ وز من گردنی %~% این است رای چون منی تا ~~خود چه باشد رای او ms543 # 5 گر خواست بریدن سرم زان رفت بر تن خنجرم %~% تا وقت مردن بنگرم باری رخ ~~زیبای او # 6 امروز در جانم سخن فردای وصلم در دهن %~% او در غم امروز من من در غم ~~فردای او # 7 تن شد به رنج آموخته دل شد به درد افروخته %~% جان با بدن هم سوخته از ~~آتش سودای او # 8 هر شب روم با چشم تر آنجا که بود آن سیم بر %~% گر چه از او نبود اثر ~~باری ببینم جای او # 9 در چشم من آن خاک پا گه سرمه شد گه توتیا %~% درمان چشم آمد مرا خسرو ~~به خاک پای او PageV1P1659 ### || [genre: Gh] # 1 خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او %~% کاندر خمارم خوش کشد آن ~~نرگس جادوی او # 2 زینگونه کز این دیده ام خون می رود پی در پی اش %~% مشکل که آب خوش ~~خورد هرگز کسی از جوی او # 3 شمشیر در دستم نهید امشب به کویش می روم %~% تا خویش را بسمل کنم آنجا ~~که بینم روی او # 4 ای باد کز وی آمدی قلبی مکن کز گلشنم %~% این نیست بوی باغ و گل من می ~~شناسم بوی او # 5 کس را از آن خود نشد آن بیوفای سنگدل %~% بیهوده سودا می پزی خسرو به ~~جست و جوی او PageV1P1660 ### || [genre: Gh] # 1 ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو %~% در آرزوی مردنم از حسرت دیدار ~~تو # 2 گر شهد بینم در زبان یا آب حیوان در دهان %~% تحقیق می دانم که آن نبود ~~بجز گفتار تو # 3 معذوری از زلف سیه پوشی به روی همچو مه %~% سیری ندارد هیچگه چون دیده ~~از دیدار تو # 4 گر خود ترا زین چشم تر دشواری می آید نظر %~% بیرون کشم دیده ز سر آسان ~~کنم دشوار تو # 5 زین پس به خوبان ننگرم در کوی ایشان نگذرم %~% گر هیچ یک ره جان برم از ms544 ~~غمزه خونخوار تو # 6 خواهی نمک زن ریش را خواهی بکش درویش را %~% هر خون که باشد خویش را بر ~~بسته ام دربار تو # 7 در کوی تو بر هر دری افتاده می بینم سری %~% این نیست کار دیگری جز کار ~~تو جز کار تو # 8 چون غم به گفتار آورم یا دیده در کار آورم %~% چون رو به دیوار آورم ~~باری بود دیوار تو # 9 خواهی که بهر خنده ای پیش افگنی افگنده ای %~% اینک چو خسرو بنده ای او ~~بنده دیدار تو PageV1P1661 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو %~% سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر ~~خمار تو # 2 سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم به بر %~% وه که بدین کجا رود آرزوی کنار ~~تو # 3 تیر بر آهوان زنی غمزه به ما از آن سبب %~% رشک شکار تو ز من رشک من از ~~شکار تو # 4 چشم من است و خاک ره رفته بتا بیا ببین %~% دیده که خاک می خورد در ره ~~انتظار تو # 5 چون سر و کار شد مرا با چو تویی به دوستی %~% رسم وفا نباشد ار سر بنهم ~~به کار تو # 6 از پی تو ز خون دل شربت مهر ساختم %~% نیز نکرد رحمتی چشم حرامخوار تو # 7 هست چو یادگار تو غم که مباد در دلی %~% جای به سینه کرده ام از پی ~~یادگار تو # 8 بی تو که زنده مانده ام سیر نمای رو به من %~% تا برهد ز ننگ جان خسرو ~~بیقرار تو PageV1P1662 ### || [genre: Gh] # 1 تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو %~% شیفته گشت عالمی ز ابروی چون ~~هلال تو # 2 تا به دو هفته ماه اگر راست کند جمال تو %~% تیز نگاهش اوفتد هر شبی از ~~کمال تو # 3 از خطت ار چه کشته شد خلق بترس از خدا %~% نامه او سیاه باد از رقم ~~وبال تو # 4 ms545 قرعه دروغ می زنم بهر صبوری ارنه کو %~% دولت آنکه بنگرم روی خجسته فال ~~تو # 5 دور ز بندگی تو گر چه خیال گشته ام %~% از دل و دیده می کنم بندگی خیال ~~تو # 6 گیر که ذره بر رود کی رسد آفتاب را %~% همت مدبری چو من پس هوس وصال تو # 7 خال تو گشت و چشم من رهزن خال چون منی %~% کافر سرخ چشم من دزد دلم ~~خیال تو # 8 نخل قد تو دردلم کاب همی خورد ز خون %~% بین که چه میوه می دهد زین ~~خورشم نهال تو # 9 عمر به کنج فرقتم رفت و نگفتیم گهی %~% این قدری که خسروا چیست به گوشه ~~حال تو PageV1P1663 ### || [genre: Gh] # 1 باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو %~% عمر اگر وفا کند جان من و جفای ~~تو # 2 نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد %~% عمر به باد می دهم بیهده در ~~هوای تو # 3 گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسی %~% تا نروی ز جای خود ای دل و دیده ~~جای تو # 4 وقتی اگر ز جان من ناوک تو خطا شود %~% تن به قصاص در دهم معذرت خطای ~~تو # 5 من که ز دولت غمت خون دو دیده می خورم %~% هست حرام خوارگی گر نکنم ~~دعای تو # 6 باد بر آستان تو خاک شده وجود من %~% تا به طفیل آستان بو که رسم به ~~پای تو # 7 بر زمی آخرت گهی بوده بود خرامشی %~% حیف بود به چشم من خاک در سرای تو # 8 از حسد خیال تو با دل خود به غیرتم %~% گلخنیی چرا کشد هولج کبریای تو # 9 گوش به خسرو آر شب تا که ببینی از کجا %~% نغمه شوق می زند بلبل ~~خوشنوای تو PageV1P1664 ### || [genre: Gh] # 1 نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو %~% بسته کس نشد دلم جز به شکنج ~~موی تو # 2 هر سحری چو بیدلان ms546 آیم و بر تو بنگرم %~% از پی آنکه شد مرا فال خجسته ~~روی تو # 3 پیش من آ که ساعتی با تو مگر دمی زنم %~% زانکه به لب رسیده شد جانم از ~~آرزوی تو # 4 دیده من ز نیکوان روی تو اختیار کرد %~% از پی چشم زخم تو کم نگرم به ~~سوی تو # 5 مرد چو خسرو از غمت بوی وفا بدو رسان %~% تا به وسیله صبا زنده شود به ~~بوی تو PageV1P1665 ### || [genre: Gh] # 1 روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو %~% چشم من بهر تماشا گلستانی یافت ~~تو # 2 تا لب او در ته هر موی خط جان نمود %~% بنده زان لب در ته هر موی جانی ~~یافت نو # 3 بود ناپیدا دهانش تیز دیدم بوسه جاش %~% در لب از دندانی نشانی شد ~~دهانی یافت نو # 4 ماه من زلف سیه بر خط سبزت سر نهاد %~% طوطی شکر خورت هندوستانی یافت ~~نو # 5 دی کمر بستی و در وی بسته شد مویی ز جعد %~% نی میان بودی تهی گاهت ~~میانی یافت نو # 6 قامت تو کز ضعیفی بسته در مویت نماند %~% بر سر هر تار مویی خانمانی ~~یافت نو # 7 بس که نونو داستانت فتنه شد بر هر زبان %~% هر زبان از قصه من داستانی ~~یافت نو # 8 بس که سودم روی زرد خویش بر خاک درت %~% باد هر دم ز آستانت زعفرانی ~~یافت نو PageV1P1666 ### || [genre: Gh] # 1 مست می گردی ز خانه بیش نافرمان مشو %~% چشم بد نیکو نباشد جایها مهمان ~~مشو # 2 گر ترا جولان نباشد گر تو چون من صد کشی %~% یا مرا اول بکش یا بیش در ~~جولان مشو # 3 طوق شاهان است فتراک تو بر ما سهل گیر %~% شرم دار و بر گدایان صاحب ~~فرمان مشو # 4 غمزه می آری و می گویی مرو از خود عجب %~% تیغ می رانی و می گویی مرا ~~قربان مشو # 5 دل ز من بستانی و گویی ms547 نمی دانم که برد %~% این چنین یکبارگی هم جان من ~~نادان مشو # 6 از غمت شبها نخفتم و آن زمان کت یافتم %~% گر مرا خواب دگر گیرد تو ~~دیگرسان مشو # 7 دوستان گشتند دشمن ای دل آخر گهی %~% زان من بودی تو باری جانب ایشان ~~مشو # 8 دل که ویرانی ست اندر طالعش از نیکوان %~% گفت مردم کی شود گر گویدش ~~ویران مشو # 9 خسروا دیدی که حیران مانده ای در کار خویش %~% من ترا صد ره نگفتم کاین ~~چنین حیران مشو PageV1P1667 ### || [genre: Gh] # 1 مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو %~% مردمی باشد که بنشینی چو بینایی ~~درو # 2 ماه را با چون تویی باری که نسبت می کند %~% نیست چون عیاری و شوخی و ~~رعنایی درو # 3 در رخت گم گشت عقل و گفت یارب چون کنم %~% وصف زیبایی که حیران است ~~زیبایی درو # 4 عشق استاد است و شاگردش بلای کوی دوست %~% مکتبش بدبختی وتعلیم رسوایی ~~درو # 5 تشنه تو میرد آب زندگی گر بیندت %~% زنده ای سیراب گردد گر فرود آیی ~~درو # 6 گرد کویت را نبیزم من به دامان دو چشم %~% زانکه گم گردد دل بد روز هر ~~جایی درو # 7 خلق گوید خسروا از عشق کی دیوانه شد %~% چون کند بیچاره چون نبود ~~شکیبایی درو PageV1P1668 ### || [genre: Gh] # 1 از من ای ساده پسر دور مشو %~% برشکسته مگذر دور مشو # 2 گر چه سر تا به قدم از نمکی %~% هم از این خسته جگر دور مشو # 3 مردنم از غم تو نزدیک است %~% یک زمانیم ز سر دور مشو # 4 مرو از پیش من و بهر خدا %~% مطلق از پیش نظر دور مشو # 5 تری دیده پر خون دیدی %~% وه کزین دیده تر دور مشو # 6 لب به خسرو ده و آنگاه به لاغ %~% با مگس گو ز شکر دور مشو PageV1P1669 ### || [genre: Gh] # 1 پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو %~% زانکه ms548 هزاران دل است بسته هر بار ~~تو # 2 خط که بر آن لب کشید از سر کلک قضا %~% نقش فنا زد رقم بر لب خونخوار ~~تو # 3 زنده به کویش نماند وه که چه مردم کش است %~% همچو طبیبان خام نرگس ~~بیمار تو # 4 فاتحه خوان است خلق سوی سرایش که هست %~% خاک شهیدان عشق کهگل دیوار تو # 5 هر که زبان می کشید از پی تو سوی من %~% همچو من بی زبان گشت گرفتار تو # 6 ای سر خسرو ترا مژده که هر بامداد %~% فتنه به قصابیست بر سر بازار تو ~~PageV1P1670 ### || [genre: Gh] # 1 پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو %~% زهره من آب کرد عشق جهانسوز تو # 2 من که سحر هر شبی دم نزنم تا به صبح %~% ترسم روشن شود مهر دل افروز تو # 3 رنگ گل عارضت روز به روز است نو %~% خارکشی را چه رنگ از گل نوروز تو # 4 هندوی چشم ترا غارت ترکان چین %~% نیکویی آموخته است زلف بدآموز تو # 5 تا تو بر اهل صواب تیر زنی بی خطا %~% هست کمان بلند ابروی کین توز تو # 6 خسرو بیچاره کرد وقف هوای تو دل %~% گر چه پی جانست گرد غمزه دلدوز تو ~~PageV1P1671 ### || [genre: Gh] # 1 گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو %~% بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو # 2 تو که به غلتاق تنگ چست در آمد تنت %~% پرده دل را درید رشک بغلتاق تو # 3 بو که بیاید ز تو شستن نعل سمند %~% پای بزرگان گرفت گریه عشاق تو # 4 گریه کنم تا مگر ز ابرو اشارت کنی %~% لیک ز باران من غم نخورد طاق تو # 5 پیش تو مردن مرا چون نگذارد رقیب %~% بهر چه باری زید خسرو مشتاق تو ~~PageV1P1672 ### || [genre: Gh] # 1 نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو %~% فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو # 2 گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا ms549 %~% حسن تو یکسو نهم مه به دگر سوی تو # 3 روی مرا زرد کرد روی تو منکر شود %~% اینک اگر راست است روی من و روی ~~تو # 4 نیست کمان غمت چون که به بازوی من %~% گوشه گرفتم ولی گوشه ابروی تو # 5 من به فسون وفا زان خودت می کنم %~% تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو # 6 بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند %~% هست هزاران شکست در سر هر موی تو # 7 ای به دو رخ چون پری زلف ز رخ دور کن %~% دیو نه نیکو بود خاصه به ~~پهلوی تو # 8 قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد %~% تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو ~~PageV1P1673 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق و دیوانه ام سلسله یار کو %~% سینه ز هجران بسوخت شربت دیدار کو # 2 گر چه گلستان خوش است ورچه چمن دلکش است %~% آن همه دیدم ولی آن گل ~~رخسار کو # 3 ناله هر عاشقی از دل افگار خویش %~% از من مسکین مپرس کان دل افگار کو # 4 نقش من بت پرست هست به کشتن سزا %~% تیغ سیاست کجاست بازوی این کار کو # 5 آه که دعوی عشق پس غم جان چون بود %~% دوستی جان گرفت دوستی یار کو # 6 وه که جمالی چنان روزی این چشم نیست %~% دیده بیدار هست دولت بیدار کو # 7 بر سخن درد ما گوش نهد گر چه یار %~% خسرو بیچاره را طاقت گفتار کو ~~PageV1P1674 ### || [genre: Gh] # 1 خون گریم ار چه از ستم بیکران تو %~% هم خاک روبم از مژه بر آستان تو # 2 بسیار آبگینه دلها شکسته ای %~% زین جرم سنگ شد دل نامهربان تو # 3 جان رفت و نه وصال توام شد نه عیش خوش %~% نه من از آن خویش شدم نه از ~~آن تو # 4 در دل که شب جفای تو می گشت تا به روز %~% گفتم که ای تو در دل من گفت ~~جان تو ms550 # 5 ابرو ترش مکن که شود کشته عالمی %~% زین چاشنی که می نگرم در کمان تو # 6 از تنگی دهان توام دست کی دهد %~% روزی من چو تنگ تر است از دهان تو # 7 گفتی که خسرو آن من است این چه دولت است %~% یعنی منم که می گذرم بر ~~زبان تو PageV1P1675 ### || [genre: Gh] # 1 هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو %~% خونابه ایست از لب چون ناردان ~~تو # 2 ای بس عنان که بر سر کوی تو شد ز دست %~% کز راه جور باز نتابد عنان تو # 3 شد خانمان صبر همه غارت و خراب %~% از ترکتاز غمزه نامهربان تو # 4 از خوی بد چه ظلم که بر ما نمی کنی %~% آخر چه کرده ام من مسکین از آن ~~تو # 5 عشق تو بس که بر دل خسرو زده ست زخم %~% گرهست امید زیستنم هم به جان ~~تو PageV1P1676 ### || [genre: Gh] # 1 کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو %~% جایی که آن کمند شود پای بند تو # 2 آموخت چشمهای مرا گریه های تلخ %~% در دیده خنده های لب نوشخند تو # 3 شویم ز گریه روی زمین را که هست حیف %~% کافتد به خاک سایه سرو بلند تو # 4 ای پندگو که گوییم از عشق او بخیز %~% چون دل به جای نیست چه خیزد ز ~~پند تو # 5 تا کی هنوز در دلت از خسته غبار %~% کز خون دل نشاند غبار سمند تو # 6 دل تنگیم بکشت مفرمای عیب اگر %~% تنگ است این قبا به تن ارجمند تو # 7 دلهاست آخر این نه سپند اینچنین مسوز %~% یک پند من به گوش کن ای من ~~سپند تو # 8 گو تا به روح من کند از بعد مردنم %~% کش گر بود نصیبه ز حلوای قند تو # 9 گرد آر زلف را که ز عالم برون گریخت %~% خسرو هنوز می نجهد از کمند تو ~~PageV1P1677 ### || [genre: Gh] # 1 گر باده می ms551 خورم به سر من خمار تو %~% ور در چمن روم به دلم خارخار تو # 2 خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان %~% با سنگ خویشتن دل با استوار تو # 3 از دیدن تو مست و خرابم تمام روز %~% جان می کنم تمام شب اندر خمار تو # 4 بیرون جهان سمند که پیشت به صد هوس %~% مردن به پای خویشتن آید شکار تو # 5 دل راتب غم تو چو بی من نمی خورد %~% شرمنده دلم من و دل شرمسار تو # 6 عمرم به یاری سگ کوی تو شد به سر %~% روزی نگفتیش که چگونه ست یار تو # 7 داغ تو دارم ار نکنم خدمتی دگر %~% کم زانکه با زمین برم این یادگار تو # 8 بهر کدام روز بود عقل و جان و دل %~% گر این متاع خرج نگردد به کار تو # 9 صد پاره شد چو غنچه دل خسرو و هنوز %~% باری گلی کشفت مرا در بهار تو ~~PageV1P1678 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب منم فتاده به گرد سرای تو %~% تا روز آه و ناله کنم از برای تو # 2 روزی که ذره ذره شود استخوان من %~% باشد هنوز در دل تنگم هوای تو # 3 هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا %~% ای وای بر کسی که بود مبتلای تو # 4 جان را روان برای تو خواهم نثار کرد %~% دستم نمی دهد که نهم سر به پای ~~تو # 5 جانا بیا ببین تو شکسته دلی من %~% عمری گذشته است منم آشنای تو # 6 بر حال زار من نظری کن ز روی لطف %~% تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو ~~PageV1P1679 ### || [genre: Gh] # 1 بوی وفا ز طره عنبرفشان تو %~% عشاق را نه جز ستم بیکران تو # 2 شب نیستی که می نکنم تا به وقت صبح %~% افغان ز جور غمزه نامهربان تو # 3 برق از نفس گشایم و ژاله زنم ز اشک %~% شاخ وفا دمد مگر از گلستان تو # 4 نادیده کس ms552 میان تو و تابدیده ام %~% گم گشته ام ز لاغری اندر میان تو # 5 تن موی شد مرا و به هر موی از تنم %~% غم کوه کوه در غم کوه روان تو # 6 زرد و خمیده شد تن خسرو که تا شود %~% خلخال پایهای سگ پاسبان تو ~~PageV1P1680 ### || [genre: Gh] # 1 مست آمد آن نگار که ما مست روی او %~% دیوانگیست کار من از جستجوی او # 2 با خود برید چشم من از روی مردمی %~% گر آرزو کنید که بینید روی او # 3 بر خاک کوی وی دل من دوش گم شده ست %~% یک ره طلب کنید دل از خاک کوی ~~او # 4 خواهید تا چو من نشوید از بلای هجر %~% در من نگه کنید و ببینید سوی او # 5 گر تلخ پاسخی دهد از خوی تلخ خویش %~% هم بشنوید و تلخ مدانید خوی او # 6 گر هیچ نیست پیش نسیم صبا روید %~% بر خسرو شکسته رسانید بوی او ~~PageV1P1681 ### || [genre: Gh] # 1 عشق نوست و یار نوست و بهار نو %~% زان روی خوب روز نو و روزگار تو # 2 چون در نیاید از در من نوبهار من %~% زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو # 3 در نوبهار چون تو نه ای در چمن مرا %~% از سرو و گل چه خیزد و از لاله ~~زار نو # 4 بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد %~% در چشم نیم مست تو هر دم خمار ~~تو # 5 دارم دل غمین و ندانستم این که باز %~% هر روز نو شود غمم از غمگسار نو # 6 با خاک یادگار برم درد تو که باز %~% هم یادگاریی شود و یادگار تو # 7 بردی دلم مرنج ز گستاخیش ازآنک %~% نوبرده ایست پیش خداونگار نو # 8 خواهی ببین و خواه نه باری من از دو چشم %~% ریزم به خاک کوی تو هر دم ~~نثار تو # 9 خسرو ز عشق لافی و جویی قرار دل %~% بخشد مگر خدای دلت را ms553 قرار نو! PageV1P1682 ### || [genre: Gh] # 1 سوی شکار ای پسر نازنین مرو %~% رحمی بکن به این دل اندوهگین مرو # 2 شیران نیند مرد تو چون غمزه می زنی %~% بر آهوان خسته به آهنگ کین مرو # 3 بگذار تا به خویشتن آیم ز بیهشی %~% روزی دو مردمی کن و بر پشت زین مرو # 4 چشم تو آفت است به روی کسی مبین %~% پای تو نازک است به روی زمین مرو # 5 شب تیری از کمان توام می کند هوس %~% امروز هم مرا کش و حالی به کین ~~مرو # 6 دی گشت رفتی و دل خلقی ز جا برفت %~% رفت آنچه رفت بار دگر اینچنین مرو # 7 یک پارسا نماند به شهر از خدا بترس %~% مست و خراب موی برو بیش ازین ~~مرو # 8 گل کیست تا به پات رسد یا مرا بکش %~% یا پا برهنه بر گل و بر یاسمین ~~مرو # 9 گفتی ببینم ار نروی خون بریزمت %~% می کن بر آنچه رای تو باشد همین مرو # 10 بر نازکان باغ ببخشای و لطف کن %~% زینسان به ناز در چمن ای نازنین ~~مرو # 11 ای آنکه در نظاره آن شوخ می روی %~% دیوانگی خسرو مسکین ببین مرو ~~PageV1P1683 ### || [genre: Gh] # 1 ای خرد مست لعل چون می تو %~% ما ز آزاده ابروی خوی تو # 2 می مرا ده که لب به گوش برم %~% بس که مستم ز لعل چون می تو # 3 چون کنی وعده باز گویی «کی » %~% من به صد جان غلام آن کی تو # 4 چون غمت بکشدم بگویی «هی » %~% روح بخشد به تن همان می تو # 5 گوییم مردن تو از پی کیست %~% هم به جان و سر تو از پی تو # 6 گفتم از تو حیات دارم گفت %~% «تو نگر و آن حیات لاشی تو» # 7 خسروا چون سزای سوختنی %~% مهربانی ست شعله بر نی تو PageV1P1684 ### || [genre: Gh] # 1 ای به بالا بلند و زیبا تو %~% رشک سرو بلند ms554 بالا تو # 2 زرگر از سیم چون تو بت نکند %~% خواه هم برد و خواه فرما تو # 3 در دلت هیچ جا نمی گیریم %~% گر چه ما هسته ایم و خرما تو # 4 تیغ برکش که جان فدا کردیم %~% گر نخواهی برید از ما تو # 5 خیز و بر دیده شین چنانکه بود %~% مردم دیده زیر و بالا تو # 6 روزها شد که اندر این هوسم %~% که شوم همنشین شبی با تو # 7 گل دمانید اشک من از خاک %~% بو که آیی بدین تماشا تو # 8 همه راهت برفتم از مژگان %~% گر چه دور است ره ز من تا تو # 9 جان خسرو چو جای خود کردی %~% دور تا کی شوی ازینجا تو PageV1P1685 ### || [genre: Gh] # 1 یا دلم را به راز محرم شو %~% یا تنم را بدوز و مرهم شو # 2 گر نه ای آگه از درونه من %~% یک زمانی بیا و همدم شو # 3 نشوی کم به پرسشی که کنی %~% ورشوی کم بدین قدر کم شو # 4 چند سر برکنی ز جیب جفا %~% یا به دامن کش و فراهم شو # 5 ور غمت بهر بردن دل ماست %~% دل ما را بگیر و بی غم شو # 6 گر شوی دیده می توانی شد %~% مردم دیده گر شوی هم شو # 7 جای در چشم خسرو ار نکنی %~% خاک پای سر معظم شو PageV1P1686 ### || [genre: Gh] # 1 لاله دمد از خون شهیدان غم او %~% تا حشر در آیند به خوان علم او # 2 از جور و وفا و ستم هر که بپرسی %~% در عشق مساوی ست وجود و عدم او # 3 می زد رقم غالیه نقاش سیه کار %~% بشکست ز رشک خط سبزت قلم او # 4 در پای خم امروز چو من صاف دلی نیست %~% جز درد که پیوسته بود در قدم ~~او # 5 خسرو چو خورد می ز سفال سگ کویش %~% جمشید حسد می برد از جام جم او ~~PageV1P1687 ### || [genre: Gh] # 1 ms555 تا شدم چشم آشنا با روی تو %~% چشمه ها از من روان شد سوی تو # 2 بس که مویت در خیال من نشست %~% در خیالم کین منم با موی تو # 3 عاشق روی توام کز بس صفا %~% روی توان دیدن اندر روی تو # 4 من کجا خسپم که از فریاد من %~% شب نمی خسپد کسی در کوی تو # 5 گفتیم بی روی من در گل مبین %~% چون کنم می آیدم زو بوی تو # 6 نفگنی در گردنم دستی که نیست %~% این کمان را طاقت بازوی تو # 7 سر به زانو مانده ام از دامنت %~% تا چرا بوسد سر زانوی تو # 8 بنده خسرو از سر جان خواستت %~% تا نشیند ساعتی پهلوی تو PageV1P1688 ### || [genre: Gh] # 1 آیین تو دل بردن است ای چشم خلقی سوی تو %~% خوی تو مردم کشتن است ای ~~من غلام روی تو # 2 گه جان به بویی می دهم گه دل به مویی می نهم %~% کاری ست افتاده مرا با ~~هر خم گیسوی تو # 3 از بس که کویت هیچگه خالی نباشد ز آه کس %~% هر لحظه بینم تازه تر داغ ~~سگان گوی تو # 4 نزدیک مردن می شوم از بوی زلفت می زیم %~% تا حال چون خواهد شدن روزی ~~که نبود بوی تو # 5 گر من نمانم ظن مبر کز کوی او دامن کشم %~% با باد همراهی کند خاک من ~~اندر کوی تو # 6 آیم به کویت هر شبی چون خواب ناید چون کنم %~% مشغول دارم تا سحر خود ~~را به گفت و کوی تو # 7 گفتی که سوی باغ رو تا بو که دل بگشایدت %~% او فتح ما را کی زند چندین ~~گره در موی تو # 8 امشب که مهمان منی فردا که خواهد زیستن %~% بگذار تا یک ساعتی می بینم ~~اندر روی تو # 9 دست رقیبت بس بود گر تیغ بر من می زنی %~% پیکار خسرو چون نهم بر ساعد ~~و بازوی تو PageV1P1689 ### || [genre: ms556 Gh] # 1 دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو %~% بباید خون من تا جان کنم ~~قربان خوی تو # 2 دلم بستی چو در زلف درازش آن قدر رشته %~% که گردد هر زمان گرد سر هر ~~تار موی تو # 3 تو خود هم زین دل پر خون برون بر حال دل جانا %~% که من گفتن نمی آرم ~~بر آن خوی نکوی تو # 4 نمازت را به خون بودی وضوی مردم دیده %~% چو خون کم شد تیمم می کند از ~~خاک کوی تو # 5 تو خوش خوش می روی چون گل به پیشت بادپا خندان %~% هزاران جان سرگشته ~~دوان دنبال بوی تو # 6 به راهت خاک گشته عاشقانست و تو در جولان %~% مبادا کان چنین گردی ~~نشنید گرد روی تو # 7 نمی یابد خبر خلق از دل گم گشته جز آن دم %~% که بوی خون دلها باد می ~~آرد ز سوی تو # 8 نه بر تو بلکه هم بر دیده خود می نهم منت %~% اگر دزدیده پا گردم ز بهر ~~جست و جوی تو # 9 من و شبها و بیداری و حیرانی و خاموشی %~% که محرم نیست خسرو را زبان ~~در گفت و گوی تو PageV1P1690 ### || [genre: Gh] # 1 ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو %~% قرار لشکر خود ده به ترک بی ~~قراران گو # 2 ترا دو چشم جادوکش من از دوری به مردن خوش %~% خود ار خنجر نمی رانی ~~بدان خنجر گذاران گو # 3 مگو با من که در کویم بلا و فتنه می بارد %~% ز بارانم چه ترسانی حدیث ~~تیر باران گو # 4 چه گویی این که پامال غلامانت کنم بر در %~% به راه خویشم ای سلطان ~~لگدکوب سواران گو # 5 چرا هر دم همی گویی که سوز عشق بد باشد %~% مرا در سینه دوزخ هاست این ~~با خام کاران گو # 6 جفاگر می کند بر روی او چون گویم ای محرم %~% ولی زانگونه کاندر گوش او ms557 ~~افتد به یاران گو # 7 غم من بشنو ای باد و چو هست این کلبه نوحی %~% مگو آن جا و گر گویی ~~بسان شرمساران گو # 8 تو ای کز باده عشق بتانم توبه می گویی %~% مرا عمری ست مستم این سخن با ~~هوشیاران گو # 9 چه گل چیند کسی کز خار ترسد خسروا سر نه %~% به تیغ همچو سوسن بس حدیث ~~گلعذاران گو PageV1P1691 ### || [genre: Gh] # 1 ای گلستان ترا بالای سرو %~% وز تو زیب قامت زیبای سرو # 2 شکل سرو ار چه به بستانها خوش است %~% با چنان قدی کرا پروای سرو # 3 هر کرا با گلعذاری سر خوش است %~% کی سر باغ است با سودای سرو # 4 راستی گویم مرا با تست کار %~% راست ناید کار از بالای سرو # 5 می درم بر یاد بالایت چو گل %~% جامه پیش قامت یکتای سرو # 6 هیچگه باشد که زیر پای تو %~% سر نهم چون سبزه زیر پای سرو # 7 خسروت بر چشمها جا کرد ازآنک %~% بر گذار سرو باشد جای سرو PageV1P1692 ### || [genre: Gh] # 1 همی گویم که وقتی ز آن مشتاقان مجنون شو %~% تو نافرمان بدخو را نمی ~~گویم که اکنون شو # 2 چه حاجت نامه های درد ما را مهر و اکردن %~% ببین عنوان خون آلوده و بر ~~حرف مضمون شو # 3 من امشب جان شیرین در سر و کار وفا کردم %~% تو در دولت بمان جاوید هر ~~روزی بر افزون شو # 4 بده سر جرعه و درکش ز جام شوق ای زاهد %~% پس آنگه پای کوبان پیش آن ~~لبهای میگون شو # 5 به دیوار خرابات اوفگندم خرقه رسمی %~% حلالت کردم ای دزد از درون ~~بستان و بیرون شو # 6 مسافر می شود مهمان و دل همراه او ای جان %~% هنوز او فرصتی دارد تو ~~باری پیش ازو خون شو # 7 نیاید عاقلان را خسروا سودای تو باور %~% گر این را محرمی خواهی به ~~گورستان مجنون شو PageV1P1693 ### || [genre: Gh] # 1 ms558 بیا ای باغ جان تا بنگرم سرو روان تو %~% مرا دربان رها کن تا بمیرد ~~باغبان تو # 2 ز فریادم بنالد کوه و ره ندهی به سوی خود %~% تعالی الله چه سنگ است ~~این دل نامهربان تو # 3 بسوزم و آه برنارم گرفتم مردمی آمد %~% نه آخر دوستم من چون روا دارم ~~زیان تو # 4 بخواهی دید کز ظلم تو ناگه بهترین روزی %~% من مظلوم خواهم هر دو دست ~~اندر عنان تو # 5 مرا گفتی «که باشی تو که بوسی آستان من » %~% گر آن گستاخیم بخشی غلام ~~رایگان تو! # 6 وگر زین ننگ می داری که خود را ز آن تو گفتم %~% من تنها از آن خود دل ~~و جانم از آن تو # 7 تو آگه نی و من با تو ازینسان عشق می سازم %~% که خود را گه گهی دشنام ~~گویم از زبان تو # 8 رقیبا گفتیم کو گفت خاکم در دهان کردی %~% تو گر این راست می گویی شکر ~~اندر دهان تو # 9 به حیله زیستی خسرو که دی پیش آمد و دیدی %~% کنون باز آمد آن مردم کش ~~اینک بهر جان تو PageV1P1694 ### || [genre: Gh] # 1 امشب ای باد یکی جانب آن بستان شو %~% سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان ~~شو # 2 من که زان بوی شوم کشته و خواهی بروم %~% از پی بوی دگر جانب آن بستان ~~شو # 3 چون شدی ای دل بدخو که نمودت این راه %~% که بر آن سرکش خودکامه و بی ~~سامان شو # 4 تشنه خون دل ماست دو چشم مستت %~% هر دم ای دیده من ساقی آن مستان شو # 5 صنما رفت چو جانم به غمت لطفی کن %~% تا شوم زنده ز سر هم تو درین تن ~~جان شو # 6 همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب %~% یکی شبی بر جگر سوخته هم مهمان ~~شو # 7 آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی %~% تا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو ms559 # 8 رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعا %~% آسمان گفت که فرمان ده چار ~~ارکان شو # 9 گر همی خواهی در دیده کشندت خوبان %~% گفت خسروست که خاک در خسرو خان ~~شو PageV1P1695 ### || [genre: Gh] # 1 عارض همچون نگارستان تو %~% شاهد حال است بر دستان تو # 2 شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز %~% بوی خون می آید از پیکان تو # 3 عذر خواه آن غمزه را از ما که او %~% خون ما ریخت بی فرمان تو # 4 موی بر اندام من پیکان شود %~% چون کنم یاد از سر مژگان تو # 5 سنگ گوهر را به دندان بشکند %~% بشکند گر گوهر دندان تو # 6 گل بخندد در چمن گر خنده ای %~% وام یابد از لب خندان تو # 7 با چنین خوبی تو ز آن کیستی %~% بنده خسرو هست باری آن تو PageV1P1696 ### || [genre: Gh] # 1 کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو %~% زین پس ای دیده کجا ما و کجا ~~دیدن تو # 2 آن کجا وقت که در کوچه ما به جولان رفتن %~% دل بدزدیدن و دزدیده به ما ~~دیدن تو # 3 آن به خونریز خود از چشم رضا دیدن من %~% و آن بر احوال من از چشم جفا ~~دیدن تو # 4 حال زار گذر من شب تیره دانی %~% که چه فرق است ز نادیدن تا دیدن تو # 5 خواست خسرو که نبیند غمی اما چه کند %~% دیدنی بود نگارا غم نادیدن تو ~~PageV1P1697 ### || [genre: Gh] # 1 دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده %~% سری بر آستان او ز محنت خاک ~~گردیده # 2 ز بس کز غمزه او تیغ بیداد آمده بر من %~% سراسر سینه ام چون دامن او ~~چاک گردیده # 3 به تاباک افگند پروانه را شمع وفا پیشش %~% که گرد سر هنوزش اندر آن ~~تاباک گردیده # 4 به آن شکل و شمایل با وجود حسن خورشیدی %~% ندیده چون تویی هر چند در ~~افلاک گردیده # 5 عجب ms560 گر شادمان گردد درونها بعد ازین هرگز %~% دل خلقی چنین کز درد من ~~غمناک گردیده # 6 ز به زهر هجر خسرو جان نخواهی داد دور از وی %~% از آن رویی کز آیین ~~وفا تریاک گردیده PageV1P1698 ### || [genre: Gh] # 1 چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده %~% هزاران جان و دل آویزه ~~بند کمر کرده # 2 گهی خواهم کشم دیده گهی خواهم نکو دارم %~% چو بینم سوی او انگشتها در ~~دیده در کرده # 3 سر آن چشم گردم دیده چون دزدیده سوی من %~% چو سویش دیده ام از ناز ~~دیگر سو نظر کرده # 4 چه شرمش آید از تلخی که از شوخی و بدگویی %~% کند با من حدیث تلخ رو ~~سوی دگر کرده # 5 نه من مردم به خون گرم و عشق شهرت آلوده %~% عروسی دان مرا گلگونه از ~~خون جگر کرده # 6 خوش آن مجلس که خسرو گشته غرق جرعه خوبان %~% لباش هستی خود پیش شان از ~~گریه تر کرده PageV1P1699 ### || [genre: Gh] # 1 من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله %~% ز آه من مبادا بر لبش ~~آزار تبخانه # 2 مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحت %~% که می بشناسد آن سلطان ~~سگان خویش را ناله # 3 گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهان %~% شود شبهای بی پایان در این ~~یک روز صد ساله # 4 ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغم %~% دوم ز انسان که گویی می روم ~~بر سوسن و لاله # 5 چه خوش جان دادنی باشد که من از تلخی مردن %~% تو بخشی از لب خویش آخرش ~~شربت در آن حاله # 6 گرم چون خاک زیر پای توسن پی سپر سازی %~% همت نگذارم و گردی شوم آیم ز ~~دنباله # 7 فراقت کشت خسرو را که ترسیدی ز روز بد %~% ملخ زد کشت دهقان را که می ~~ترسید از ژاله PageV1P1700 ### || [genre: Gh] # 1 تو دور ms561 افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه %~% بیا کز دست تو هم پیش تو ~~پاره کنم جامه # 2 ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مه %~% مرا داغت به پیشانی چو عنوان ~~بر سر نامه # 3 هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتی %~% اگر تو بیوفا راتر شدی ~~روزی سر خامه # 4 ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزم %~% رقیبت گر بخواهد کشت باری ~~اندر آن شامه # 5 من از جان خاستم تو خوی بد بگذار جان من %~% که مردن خوش بود از دست ~~چون تو شوخ خودکامه # 6 ز آه خویشتن یک سینه بی آتش نمی بینم %~% ببین دیوانه خود را که چون ~~گرم است هنگامه # 7 همه شب خون خوردم با دل ندارم عقل را محرم %~% که هست این شربت خاصان ~~نگنجد در دل عامه # 8 به چندین نیش هر چشمی ز چشم خسروت رفتی %~% پسندت نیست آخر بر یکی خارم ~~دو بادامه PageV1P1701 ### || [genre: Gh] # 1 ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده %~% صد نامه پاکان را خط تو سیه کرده # 2 چاه ذقنت کانجا جانها به حیل گنجد %~% طرفه که هزاران دل خون گشته به ~~چه کرده # 3 جولان خیالت را چشم تو به یک غمزه %~% اندر دل تنگ من بشکافته ره کرده # 4 هر کس رخ زیبایی بیند به نظر هر سو %~% من دیده خیانت را هر سو که نگه ~~کرده # 5 خاک در تو صوفی بیزد به کلاه خود %~% خاک در ایشان هم تعظیم کله کرده # 6 اول دل من خود را خون کرد به صد زاری %~% وانگاه به صد زاری یاد تو چو ~~مه کرده # 7 شد پخته دل خسرو کش خام همی خواندی %~% تو سوخته سر تا پا پر خاک سیه ~~کرده PageV1P1702 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان چو سخن گویم مستانه و رندانه %~% سرمستم و لایعقل زان نرگش ~~مستانه # 2 پرسد ز سرشک خون جانم ز ms562 غمت آری %~% پر گشته مرا آخر در عشق تو پیمانه # 3 ای دوست سر زلفت در سینه من بگشا %~% زنجیر نه این در را سرهاست درین ~~خانه # 4 با عشق دو چشمش چون رفتی ز پی کویش %~% خسرو تو رهی رفتی رندانه و ~~یارانه PageV1P1703 ### || [genre: Gh] # 1 ای رفته و ترک من بدنام گرفته %~% وز دست وفای دگران جام گرفته # 2 باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی %~% در سوز میاور دل آرام گرفته # 3 خونم مخور ای دوست که این باده غم آرد %~% چون دید توان آن رخ گلفام ~~گرفته # 4 دزدان دل ار شاه بگوید که بگیرند %~% من گیرم هر موی ترا نام گرفته # 5 دشنام مرا گفته بدی دوش همه شب %~% من لذت آن گفتن دشنام گرفته # 6 از پیش مران بنده دیرینه خود را %~% گر دل شدت ای کافر خودکام گرفته # 7 من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشق %~% گو صد چو من سوخته را خام گرفته # 8 ای گل چه زنی خنده ز نالیدن خسرو %~% کازرده بود بلبل در دام گرفته ~~PageV1P1704 ### || [genre: Gh] # 1 دلی دارم ز هجران پاره پاره %~% جگر هم گشته پنهان پاره پاره # 2 بیا کت بینم و همچون سپندی %~% بر آتش افگنم جان پاره پاره # 3 چه خوش حالی که گردم گرد کویت %~% دلی پر خون گریبان پاره پاره # 4 به کویت کرده ام شب گریه خون %~% جگر اینک به دامان پاره پاره # 5 ز پیوندت نخواهد شد جدا دل %~% کنیش ار خود به پیکان پاره پاره # 6 به صد خونابه ایمان در دل آویخت %~% مکن ای نامسلمان پاره پاره # 7 لبت گر خورد خونم گر دهد دست %~% کند خسرو به دندان پاره پاره ~~PageV1P1705 ### || [genre: Gh] # 1 دلم در عشق جانان گشته پاره %~% دل است آن شوخ را یا سنگ خاره # 2 شبانگاه تو بر مه پاره آمد %~% مرا در دل غم آن ماه پاره # 3 کنار خود نمی بینم ز ms563 گریه %~% که نتوان دید دریا را کناره # 4 چو بگشادم به گریه چشم دربار %~% گشاد ابرو پدپد آمد ستاره # 5 دو بوسم داد دوش و تا به امروز %~% خرابم زان شراب مست کاره # 6 من و مستی و بدنامی و زین پس %~% سگان رسوا و طفلان در نظاره # 7 به عشقم چاره فرمایند یاران %~% ولی با یار بی فرمان چه چاره # 8 نگارا بگسلان سر رشته خود %~% که نتوان دوخت این دلهای پاره # 9 اگر خون خورد خواهی شیوه بگذار %~% که خسرو نیست طفل شیرخواره ~~PageV1P1706 ### || [genre: Gh] # 1 نسیم زلف بر دست صبا ده %~% مرا خون غیر را مشک ختا ده # 2 بسی کس چشم می دارند لطفت %~% مرا خاک و کسان را توتیا ده # 3 از آن می کت چو خون من حلال است %~% پیاله خود خور و شربت به ما ده # 4 بکش از یک نظر چون کشته گردم %~% یکی دیگر بیفگن خونبها ده # 5 به حکم خط خویش ای آیت حسن %~% همه فتوی به خون آر و مرا ده # 6 دلیری می کند در دیدنت خلق %~% به دست غمزه شمشیر بلا ده # 7 مرا صد پاره کن بر چشم بیمار %~% غلیواژان و زاغان را صلا ده # 8 چو خاکستر شوم از سوز عشقت %~% به دست خویش بر باد صبا ده # 9 به صد تعویذ جان دردم نشد به %~% به یک دشنام خسرو را دوا ده ~~PageV1P1707 ### || [genre: Gh] # 1 چو بنمایی رخ گلنار گونه %~% گل اندر خار غلتد خار گونه # 2 همیشه چشم تو مست است جانا %~% ولی در دلبری هشیار گونه # 3 شفا حاصل نشد درد دلم را %~% مگر زان نرگش بیمار گونه # 4 خرد در صدر دیوانخانه عشق %~% همی گردد دل بیکار گونه # 5 چه غم اینک پی تو می گذارم %~% نفس پیمودن مکار گونه PageV1P1708 ### || [genre: Gh] # 1 گشادم دیده روی تو ناگه %~% به جانم در شدی ناکرده آگه # 2 اگر گویم که از جورت کنم ms564 آه %~% زنی فی الحال تیغ و گوییم وه # 3 قدت شاخ انار و روی تو نار %~% تعالی الله از آن قد اناره # 4 اگر پرتو زند خورشید رویت %~% بسوزد مه درون هفت خرگه # 5 مکن با چشم خود نرگس مقابل %~% کسی آیینه ننهد پیش امقه # 6 صفا از روی او برد آینه به %~% بنامیزد زهی دخل موجه # 7 بگریم هر سحر بر یاد رویت %~% که باران خوش بود اندر سحرگه # 8 به گفت خسرو ار خط موی معنی %~% مسلسل کرد اعزالله شانه PageV1P1709 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل ز توام به غم نشسته %~% جان در گذر عدم نشسته # 2 بر خاک در تو من مقیم %~% مانند سگ حرم نشسته # 3 هر کس که بدید حسن رویت %~% در خانه زهد کم نشسته # 4 آن خط غبار بر عذارت %~% چون هندوی پشت خم نشسته # 5 هستم به رقیب ناکس ای دوست %~% چون خار به گل دژم نشسته # 6 مهر از هوش رخ تو هر شب %~% تا وقت سحر به غم نشسته # 7 از دولت وصل تست خسرو %~% بر مسند و تخت جم نشسته PageV1P1710 ### || [genre: Gh] # 1 در خون منم ای صنم نشسته %~% وز عشق تو در الم نشسته # 2 مانند تو دلبری به خوبی %~% در ملکت حسن کم نشسته # 3 آن ابروی شوخ دلربایت %~% بگرفته دل و به خم نشسته # 4 هر کس به مقام و منزل خویش %~% در کوی تو چون سگم نشسته # 5 ای صوفی بی صفا به محراب %~% چون مردم بی ندم نشسته # 6 خسرو به حریم عشق فارغ %~% از زمزم و از حرم نشسته PageV1P1711 ### || [genre: Gh] # 1 ای در دل من مقیم گشته %~% دل بی تو اسیر بیم گشته # 2 خال تو چو نقطه دو ابروت %~% یک دایره دو نیم گشته # 3 پشت صدف از لبت شکسته %~% در در شکمش یتیم گشته # 4 از میم دهان و نون ابروت %~% چشمم همه نون و میم گشته # 5 خطت به سواد ms565 دیده من %~% بنشسته و مستقیم گشته # 6 نو مرده فتاده بنده در عشق %~% در مذهب غم قدیم گشته # 7 من بی زر و آستین تنگت %~% از دست تو پر ز سیم گشته # 8 خسرو به گدایی چنان سیم %~% پیش در او مقیم گشته PageV1P1712 ### || [genre: Gh] # 1 ای در دل من چو جان نشسته %~% در سینه درون نهان نشسته # 2 بالات که راست کرده تیری ست %~% تیری ست به مغز جان نشسته # 3 من رفتن جان چگونه خواهم %~% تو شوخ چو در میان نشسته # 4 جان بر لبم آمد و نرفته %~% تا نام تو بر زبان نشسته # 5 من غرقه و دست و پا زنان وای %~% می خند تو بر کران نشسته # 6 ای خاک به زاریم مکن دور %~% گردی ست بر آستان نشسته # 7 عشاق کشی چو بر در تست %~% خسرو به امید آن نشسته PageV1P1713 ### || [genre: Gh] # 1 ای آرزوی دل شکسته %~% ما در دل تو شکسته بسته # 2 بس دل که به دولت فراقت %~% از ننگ حیات باز رسته # 3 مجروح لبت بسی ست کس دید %~% یک خرما را هزار هسته # 4 دل کوفته من چو آهن سرد %~% زان گونه که صد شرار جسته # 5 سروت چو برای جان ما خاست %~% برخاسته و به جان نشسته # 6 اندوه من ار نهند بر کوه %~% که را بینی کمر شکسته # 7 بر خسرو غمزه ای تمام است %~% شمشیر چرا زنی دو دسته PageV1P1714 ### || [genre: Gh] # 1 ای آمده جان هر شکسته %~% می ده ز شکسته بر شکسته # 2 نشکسته ام از تو هیچ عهدی %~% ای عهد ببسته بر شکسته! # 3 کم کرده درست هیچ عاشق %~% وصفی ز لبت مگر شکسته # 4 گل خنده لعل شکرینت %~% قدر گل و گل شکر شکسته # 5 تا طوق سگ تو سازد ایام %~% عشاق ترا کمر شکسته # 6 نشکسته به هیچ زر ز تو کس %~% الا که به روی زر شکسته # 7 دریاب که خسرو از هویت ms566 %~% مانده ست چو مرغ پر شکسته PageV1P1715 ### || [genre: Gh] # 1 ای دهلی و ای بتان ساده %~% پگ بسته و جیره کج نهاده # 2 خون خوردنشان به آشکاریست %~% گر چه به نهان خورند باده # 3 فرمان نکنند از آنکه هستند %~% از غایت ناز نامراده # 4 نزدیک دلی چنان که دل را %~% برداشته گوشه ای نهاده # 5 جایی که به ره کنند گلگشت %~% در کوچه دمد گل پیاده # 6 آسیب صبا رسید بر دوش %~% دستارچه بر زمین فتاده # 7 شان در ره و عاشقان به دنبال %~% خونابه ز دیدگان گشاده # 8 ایشان همه باد حسن در سر %~% اینها همه دل به باد داده # 9 خورشید پرست شد دل ما %~% زین هندوکان شوخ ساده # 10 کردند مرا خراب و سرمست %~% هندوبچگان پاک زاده # 11 بربسته به مویشان چو مرغول %~% خسرو چو سگی در قلاده PageV1P1716 ### || [genre: Gh] # 1 ای غالیه گرد ماه سوده %~% آراسته شمع را زدوده # 2 برداشته نسخه ای ز خورشید %~% آیینه که روی تو نموده # 3 یک خنده ز لعل شکرینت %~% زنگار هزار دل زدوده # 4 جان تازه شود ز گرد خنگت %~% کان خاک مفرحی ست سوده # 5 هر روز به کوی تو جوانان %~% جان کاشته و جگر دروده # 6 هر روز به دیدن رخ تو %~% جان داده و عمر تو فزوده # 7 بیگانه شد آن کسی که بوده ست %~% وقتی به دل خراب بوده # 8 هر شب دل من حدیث دردت %~% هم گفته و هم ز خود شنوده # 9 کس در غم تو نداده پندم %~% جز آنکه غمی نیازموده # 10 بسته به عطای او دل خویش %~% خسرو که میان خون غنوده PageV1P1717 ### || [genre: Gh] # 1 ای حسن تو آفت زمانه %~% روی تو به دلبری فسانه # 2 صد دل درود دمی به زلفت %~% گر تیز رود زبان شانه # 3 هر دم سوی قبله دو ابروت %~% خورشید یگانه در دو گانه # 4 از زلف تو گاه قبله بازی %~% مطروح دو رخ شده زمانه # 5 ms567 من غرقه و تو به آب چشمم %~% پیش رخ خویش بر کرانه # 6 تیرم زنی و خوشم که باری %~% بشناختیم بدین بهانه # 7 گم گشتی خسروا به کویش %~% یا ماند مگر ترا به خانه PageV1P1718 ### || [genre: Gh] # 1 ای آرزوی هزار سینه %~% وندر دل تو هزار کینه # 2 هستم ز برت که هست پیدا %~% در جامه چو می در آبگینه # 3 هر قطره خون ز چشم من هست %~% بر خاتم عاشقی نگینه # 4 ای عقل که پندنامه خوانی %~% در آب روان کن این سفینه # 5 طاقت به دلم نماند یارب %~% انزل لقلوبنا سکینه # 6 مجنون خراب سینه داند %~% اندوه من خراب سینه # 7 ننگ همه عاشقانست خسرو %~% مپسند سفال در خزینه PageV1P1719 ### || [genre: Gh] # 1 عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده %~% سرمست گشته صبحدم غلتان به ~~بازار آمده # 2 عید آمد از چرخ برین پر شادمانی بین زمین %~% مه را چو زرین جام بین از ~~بهر خمار آمده # 3 با ظلمت شب شکل مه چون ناخن شیر سیه %~% آهوی مشرق رو به ره افتاده ~~افسار آمده # 4 اینک سپیده کرد اثر در صبح عیدی کن نظر %~% وز می رخ مستان نگر چون برگ ~~گلنار آمده # 5 چشمه که آب آرد برون دیدی به کهسار اندرون %~% بین چشمه آتش که چون ~~بیرون ز کهسار آمده # 6 از دهرهای بی سکون چون سلخ شد مه بین که چون %~% پهلوگه سلخش که چون بی ~~هیچ آزار آمده # 7 باز از لطافت سر به سر کرده لبان نغزتر %~% هر یک بر آیین دگر خونریز و ~~خونخوار آمده # 8 گویی که ابر اندر فلک پیلی ست آن بی هیچ شک %~% وان پیل را زرین کجک بر ~~سر نگونسار آمده # 9 انگشترین بی نگین وز بهر آن انگشترین %~% چندین هزار انگشت بین هر سو ~~پدیدار آمده # 10 هر کس به کف کرده ملی هر دل شکفته چون گلی %~% وز کوس هر سو غلغلی در ~~چرخ ms568 دوار آمده # 11 شب کس نخفته خواب را خوبان گلاب ناب را %~% نقل و می و جلاب را هر سو ~~خریدار آمده # 12 خوش خوش گلاب مشکبو گشته روان از چار سو %~% زو خانه و بازار و کو چون ~~صحن گلزار آمده # 13 شب مار دودانگیز دان صبح از دمش خنده زنان %~% گویی که ضحاکی ست آن ~~اندر دم مار آمده # 14 خورشید تیغ آتشین زنگار چرخش همنشین %~% آن تیغ را بر چرخ بین روشن ز ~~زنگار آمده # 15 در خانه هر خورشیدوش گلگونه تر کرده خوش %~% خورشید تیغ آتشین زنگار ~~چرخش همنشین در # 16 در خانه هر خورشیدوش گلگونه تر کرده خوش %~% مژگان چو تیر نیم کش لبها ~~چو سوفار آمده # 17 در عید گه گشته روان هر سوی چون پیر و جوان %~% هم عقل برده هم روان ~~دل دزد و طرار آمده # 18 رانده براق صفت شکن در عیدگه شاه ز من %~% بسته به گردش آن چمن چون شه ~~به پیکار آمده # 19 عالم گرفته نور خور ور کس درو کرده نظر %~% عطش دماغش را نگر از تاب ~~انوار آمده # 20 برتافته جعد سیه وز ناز کج کرده کله %~% وز روی ایشان عیدگه یغما و ~~خونخوار آمده # 21 جوشان به مرکب گرم رو در دیده میدان کرده نو %~% در هر رکابش نوبه نو ~~گنبدگری کار آمده # 22 میخواره را امروز بین غرق شراب شکرین %~% موری ست اندر انگبین گویی ~~گرفتار آمده # 23 چنگ از نوای ارغنون از بس که جانی کرده خون %~% تن تن کنان جانی برون ~~از زیر هر تار آمده PageV1P1720 ### || [genre: Gh] # 1 ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده %~% محرابیان در کوی تو از قبله ~~بیزار آمده # 2 هم عاشقان در شست تو هم روزه داران مست تو %~% هم زاهدان از دست تو در ~~بند پندار آمده # 3 وه کان کمند عنبرین مشک خم اندر خم و چین %~% از بهر آن مویی ببین جانی ~~گرفتار ms569 آمده # 4 زیبا تو بر بام آنچنان شوخی و عیاری کنان %~% ای آفتاب عاشقان از تو به ~~دیوار آمده # 5 تا دیدم آن چشم عجب سوگند آن چشم است و لب %~% گر هست جویم روز و شب در ~~چشم بیدار آمده # 6 تو سرکش و من بیدلم افتاده کار مشکلم %~% حاصل ز دست حاصلم صد رنج و ~~تیمار آمده # 7 نازی ست اندر سر ترا خشمی ست بر چاکر ترا %~% وان خوی نازک مرترا از ~~چشم بیمار آمده # 8 خسرو گرفتار هوس دیوانه روی تو بس %~% وز خون مژگان هر نفس آلوده رخسار ~~آمده PageV1P1721 ### || [genre: Gh] # 1 عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته %~% تشنه لبان روزه را شربت مهیا ~~دانسته # 2 تا از شراب با صفا گوید حریفان را صلا %~% اینک سپهر اندر هوا جام مصفا ~~داشته # 3 هست این مه فرخنده فر لیک برو فرخنده تر %~% کو دیده مه را در نظر در ~~روی زیبا داشته # 4 دردی کش کز عشق من در ماه مانده چشم وی %~% ساغر به دستش پی به پی دیده ~~به بالا داشته # 5 ای چشمه حیوان جان نی نی که جان جان جان %~% در حقه پنهان جان معجون ~~اصبا داشته PageV1P1722 ### || [genre: Gh] # 1 جانا روان کن راحتی ای راحت جان همه %~% با ما همه تلخی مکن ای شکرستان ~~همه # 2 تو مست و غلتان تو به تو زلف پریشان مو به مو %~% جان بادگران سو به سو ~~گرد سرت جان همه # 3 غم دارم و دل ریش از آن بیخوابی من بیش از من %~% میگفت حالم پیش از آن ~~خواب پریشان همه # 4 زان روی چون مهتاب خوش یکدم نکردم خواب خوش %~% از تو نخوردم آب خوش ای ~~آب حیوان همه # 5 تو خفته شبها بیخبر خلقی به فریاد سحر %~% من جان خود سازم سپر در پیش ~~پیکان همه # 6 ای درد تو مهمان من مهمان دردت جان من %~% درد تو ms570 تنها ز آن من درمان ~~تو ران همه # 7 خسرو ز جان سوخته گم گشته صبر آموخته %~% وقتی شد آخر دوخته چاک گریبان ~~همه PageV1P1723 ### || [genre: Gh] # 1 ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته %~% افسون چشم کافرت زینگونه ~~صد خون ریخته # 2 تا هر که باشد یار تو بیخود شود در کار تو %~% ای زیر لب گفتار تو در ~~باده افیون ریخته # 3 ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگه %~% زین هر دو چشم روسیه شد ~~اینک اکنون ریخته # 4 نی سرو ای شاخ رطب کان قامت زیباسلب %~% از نقره خام ای عجب نخلی ست ~~موزون ریخته # 5 هر جا که اشکم تاخته آهم علم افراخته %~% هامون ز دریا ساخته دریا به ~~هامون ریخته # 6 خواهم بپرم بر سما کز جور تو گردم رها %~% صد گونه باران بلا گردد ز ~~گردون ریخته # 7 ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چون %~% خون کرده دل را در درون ~~وز دیده بیرون ریخته PageV1P1724 ### || [genre: Gh] # 1 دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه %~% مشک فشانده بر قبا غالیه سوده ~~بر کله # 2 بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمش %~% گشت سفید چشم من شد کف پای او ~~سیه # 3 دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببین %~% گر چه گرفته حامله بر طبق سفید ~~مه # 4 کوه غم است بر دلم کاه شده ز غم تنم %~% پیش تو می کشم بگیر آنچه که ~~هست کوه و که # 5 روی نماست چشم من خاک در تو اندرو %~% آب چو با صفا بود خاک بینمش به ~~ته # 6 این دل کور بیشتر بر زنخت گذر کند %~% مرگ به خنده در شود کور چو بگذرد ~~به چه # 7 عارض گندمین تو هست گزیدنم هوس %~% گر ز بهشت روی خود افگینم بدین گنه # 8 بوده ام اندر این سخن صبح رسید از افق %~% ساخت به طره ms571 ماه من طره صبح ~~را هبه PageV1P1725 ### || [genre: Gh] # 1 گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه %~% باغ صد رنگ آورد از بوی و ~~از رنگی دو سه # 2 هر مژه از نرگست گویا زبانی شد که هست %~% بهر دل بردن درو افسون و ~~نیرنگی دو سه # 3 گر منت جان خوانم و جان دیده و دیده جگر %~% دوستم آخر مکن دل بد ازین ~~ننگی دو سه # 4 عاشقانت را چو ناید خواب غم گویند باز %~% بر درت افتاده هر شب خسته دل ~~تنگی دو سه # 5 خشم هاگیری که نبود آشتی ور باشدت %~% با شدت اندر میان آشتی جنگی دو ~~سه # 6 چون به بازی سنگ بر عاشق زدن کار بتانست %~% ای بت آخر بر من بی سنگ هم ~~سنگی دو سه # 7 وه که خسرو چون زیدگر همچو تو باشد به شهر %~% شوخ چشم و خیره و بازنده ~~و شنگی دو سه PageV1P1726 ### || [genre: Gh] # 1 همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته %~% همه کس به خواب راحت من مبتلا ~~نشسته # 2 غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این %~% هوش جمال سلطان به دل گدا ~~نشسته # 3 نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم %~% تو بگو که چون زیم من به در ~~هوا نشسته # 4 تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سر %~% به ستانه ای که باشد صف ~~پارسا نشسته # 5 ببر ای دل اسیران به کجا گریزم از تو %~% به حوالی دو چشمت حشم بلا ~~نشسته # 6 همه شب صبا به بویت من سوخته چه گویم %~% که چهاست در دل من ز دم صبا ~~نشسته # 7 تو ز ناله من از من سزد ار جدا نشینی %~% که ز دست خویش من هم ز خودم ~~جدا نشسته # 8 اگرست رسم خوبان که به سر شوند راضی %~% منم این که اندرین ره به ره ~~رضا نشسته # 9 سر ms572 کوی تست خسرو شب و روز چون کنم من %~% که توام نمی گذاری نفسی به ما ~~نشسته PageV1P1727 ### || [genre: Gh] # 1 مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره %~% نظری ز تو عفاالله چه می است ~~مستکاره # 2 به چسانت سیر بینم که هم از نخست دیدن %~% شوم از خود و نیارم که ~~ببینمت دوباره # 3 هوسم بود که دیده ز همه ستانم و پس %~% به هزار دیده شبها به رخت کنم ~~نظاره # 4 چو روی به گشت میدان دل عاشقان بود گو %~% که ز لعل بادپایت جهد آتشین ~~شراره # 5 تو به ره روان و خلقی به هلاک مانده هر سو %~% چه غم آب تندرو را ز ~~خرابی کناره # 6 سر آن دو چشم گردم که چو هندوان رهزن %~% همه را ز نوک مژگان زده بر ~~جگر کناره # 7 چو زنم دم عیاری ته آن بلند ایوان %~% که به کنگر جلالش نرسد کمند چاره # 8 مشمر حکیم طالع چو ز روز بد بگریم %~% که من آب خوش نخوردم به شمار این ~~ستاره # 9 چو ز دست رفت خسرو رگ جان مکش ز دستش %~% که به رشته دوخت نتوان جگری ~~که گشت پاره PageV1P1728 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده %~% ابرها ریختنی لؤلؤی لالا کرده # 2 گره طره سنبل ز صبا جستم گفت %~% «دامن لاله پر از عنبر سارا کرده » # 3 بر گل و لاله تر می رود و نیک ببین %~% پای آلوده به خون پایچه بالا ~~کرده # 4 عاشقان رفته به گلزار و دل سوخته را %~% به تکلف ز گل و لاله شکیبا ~~کرده # 5 هر که را بر جگر از فتنه خوبان داغی ست %~% من هم از گل گله ای از رخ ~~زیبا کرده # 6 داشته چشم به نرگس بر هر گل که رسید %~% به هوس دیده خویشش به ته پا ~~کرده # 7 می شنودی که گل و لاله به باغ و نرگس %~% مطربان را ms573 به نوا بلبل گویا ~~کرده # 8 پس از این ما و شراب و چمن و مشتی چند %~% دل و دین را به سر شاهد و ~~صهبا کرده # 9 بنده خسرو ز شکر ریزی و صفت هر روز %~% کلک خود را به دو دندانه شکرخا ~~کرده PageV1P1729 ### || [genre: Gh] # 1 ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده %~% تو ز جان رفته و درد تو به ~~هر جا مانده # 2 تا تو ای دیده بینای من اندر خاکی %~% نیست جز خاک درین دیده تنها ~~مانده # 3 خرمی تو که از ناکسی ام واماندی %~% وای بر من که من از چون تو کسی ~~وامانده # 4 گله زین سوختگی با که کنم چون جز دل %~% نیست سوزنده کسی بر من رسوا ~~مانده # 5 آه و صد آه که ایمن نیم از آتش آه %~% گر چه سر تا قدمم غرقه دریا ~~مانده # 6 ای مسلمانان یارب دل تان سوخته باد %~% گر نسوزد دل تان بر من تنها ~~مانده # 7 لؤلؤی دیده عزیز است به چشم من ازآنک %~% یادگاری ست کز آن لؤلؤی لالا ~~مانده # 8 قدر وامق چه شناسد مگر آن سوخته ای %~% که بود یک شبی ار پهلوی عذرا ~~مانده # 9 کس نداند غم خسرو مگر آن کس که مباد %~% بی چراغی بود اندر شب یلدا ~~مانده PageV1P1730 ### || [genre: Gh] # 1 منم امروز ز روی چو تو یاری مانده %~% باده عیش ز سر رفته خماری مانده # 2 چشم و سینه به گذری های تو بر ره سوده %~% دیده پر خاک و دلی پر ز ~~غباری مانده # 3 عشق خون خوردن و جان سوختنم فرموده %~% من به نزدیک خود اندر سرکاری ~~مانده # 4 رفته از پیش نظر نقش نگار زیبا %~% بر رخ از خون جگر نقش و نگاری مانده # 5 بوستانی که درو جز گل بی خار نبود %~% چون توان دید که گل رفته و خاری ~~مانده # 6 وه در این فتنه که فریاد ms574 رسد جان مرا %~% ترک قتال و فرس تند و شکاری ~~مانده # 7 ای صبا عذری بخواهیش اگر ما رفتیم %~% راه خونخوار و خر افتاده و باری ~~مانده # 8 دوستان باز نیاید دل من بگذارید %~% کشته صیدی ست به فتراک سواری مانده # 9 خلق گویند که بی او به چه سانی خسرو %~% چون بود بلبل مسکین ز بهاری ~~مانده PageV1P1731 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا از زلف او بندی بخواه %~% عاریت از لعل او قندی بخواه # 2 چون لب میگون بیالاید ز می %~% چاشنی از لعل او قندی بخواه # 3 پاره شد پیراهن جان از غمش %~% زان لب جان بخش پیوندی بخواه # 4 ای که می گویی «قناعت کن به هجر» %~% رو قناعت را ز خرسندی بخواه # 5 ز آتش دل دفتر صبرم بسوخت %~% نسخت او از خردمندی بخواه # 6 نوبت وصلش اگر پیوسته نیست %~% گر توانی خواست یک چندی بخواه # 7 هست وصلش با خداوندان بخت %~% خسروا بخت از خداوندی بخواه PageV1P1732 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از سودای آن زلف سیاه %~% بگذرانم از فلک من دود آه # 2 گر کنی دعوی خوبی می رسد %~% شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه # 3 ماه را با ابرویت نسبت کنم %~% شرمساری چون نبینم زین گناه # 4 خون چندین سوخته در گردنش %~% آنکه نامش کرده ای زلف سیاه # 5 ملک دل ملک تو شد ای شاه حسن %~% کامران بنشین به صدر بارگاه # 6 خسروش خلوتگه دیدار ساخت %~% دیده را چون دید روشن جایگاه PageV1P1733 ### || [genre: Gh] # 1 ای جفایت بر من مسکین همه %~% چند ازین خشم و عتاب و کین همه # 2 قصد جانم می کنی چون دشمنان %~% دوست می دارم ترا با این همه # 3 محنت من بین و رو بنمای ازآنک %~% بهر رویت می کشم چندین همه # 4 در بنا گوش تو سر در کرده زلف %~% کشتن ما می کند تلقین همه # 5 تا کی آخر شربت زهرم دهی %~% تلخ گویی زان ms575 لب شیرین همه # 6 کاشکی خوبان نبودندی به دهر %~% یا نبودندی بدین آیین همه # 7 هر چه دانی تو بکن چون مر ترا %~% می رود بر خسرو مسکین همه ~~PageV1P1734 ### || [genre: Gh] # 1 ای ترا جور و جفا آیین همه %~% خشم و نازت بر من مسکین همه # 2 با رقیبان تو ای جان چه کنم %~% ظالم اند و بی کس و بی دین همه # 3 داغ حسرت بر دلم ماندی و رفت %~% جان من میر منی با این همه # 4 عالمی را با رخت عیش است و من %~% تلخ کامم زان لب شیرین همه # 5 در شب هجران غمت با روی خویش %~% می فشانم در سحر پروین همه # 6 ای ترا بنده شده شاهان هند %~% وی غلامت دلبران چین همه # 7 نیست مانندت بس جستیم هیچ %~% در ختا و خلخ و سقین همه # 8 پیش رویت در چمن گشتند آب %~% از خجالت لاله و نسرین همه # 9 هر چه می خواهی بکن چون مر ترا %~% می رود بر خسرو مسکین همه ~~PageV1P1735 ### || [genre: Gh] # 1 جان من بر دست بیدادم مده %~% دم به دم هر روز بر بادم مده # 2 ناله من نیست بی دردسری %~% گوش را ره سوی فریادم مده # 3 داد اگر خواهم بخواهی کشتنم %~% ور نخواهی کشتنم دادم مده # 4 جان که در محنت بپروردم بخواه %~% دل که در خدمت فرستادم مده # 5 دوست گر دشمن شود رفت ای خیال %~% تو همم دشمن شوی یادم مده # 6 می دهی کوهی ز غم جان مرا %~% خسروم آخر نه فرهادم مده PageV1P1736 ### || [genre: Gh] # 1 باغ بین فصل بهاری ساخته %~% سرو چون سلطان کلاه افراخته # 2 قمریان گشته غزلخوان یک طرف %~% پرده نوروز را بنواخته # 3 برده باد اوراق اسناد خزان %~% غنچه نو مجموعه خوش ساخته # 4 بلبل از اوراق گل کرده درست %~% منطق الطیر اصول فاخته # 5 گل فروش از ریسمان شیرازه بست %~% دختر گل بین که چون پرداخته # 6 وان ms576 بنفشه بین که خط سبز را %~% می بخواند سر فرو انداخته # 7 مرغها چندان فرو خواند لطیف %~% عشقها با شعر خسرو باخته PageV1P1737 ### || [genre: Gh] # 1 ای جهان چشم سیاهت بسته %~% فتنه خود را به پناهت بسته # 2 آسمان دست مه از رشته صبح %~% پیش آن روی چو ماهت بسته # 3 غم پیچیده مرا چون طومار %~% پس به تعویذ کلاهت بسته # 4 دیده ره داد ترا اندر چشم %~% خون دل آمده راهت بسته # 5 دل من غرقه خون است که شد %~% در سر زلف دو تاهت بسته # 6 خواب گر چشم جهان می بندد %~% ماند از آن چشم سیاهت بسته # 7 خطت آورد سپه بر من و شد %~% مه به فتراک سپاهت بسته # 8 جان برآرم ز زنخدان تو تا %~% نشد از خط سر چاهت بسته PageV1P1738 ### || [genre: Gh] # 1 خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه %~% داغ عقوبت بیار بر جگر رویش نه # 2 تابه تیره ست عقل صیقل او کن ز عشق %~% تا به چو آیینه گشت دم مزن و ~~پیش نه # 3 نعل در آتش فگن از پی معشوق و گر %~% عاشق حال خودی بر جگر ریش نه # 4 جان که نماند مقیم در صف عشاق باز %~% سر که نداری به راه در ره درویش ~~نه # 5 بو که ز چشم بتان سیریت آید گهی %~% آن همه ناوک بیار بر دل بدکیش نه # 6 چشم ستیزنده را چابک تادیب زن %~% ظلم رساننده را لشکر فرویش نه # 7 خون که می عارفانست بر لب جان برفشان %~% غم چو خور عاشقانست از پی دل ~~پیش نه # 8 گر رسد از دوستان زخم ملامت مرنج %~% خون تنت فاسد است رگ به ته نیش نه # 9 طعمه که ناخوش تر است در دهن خویش کن %~% لقمه که بایسته تر پیش بد ~~اندیش نه PageV1P1739 ### || [genre: Gh] # 1 از لب او ای خیال نقل لب ما مده %~% مرغ خسک خواره را پسته و خرما مده ms577 # 2 من که به نامش کنم وصف جمالش بگو %~% غرق یکی قطره را غوطه دریا مده # 3 رند خراباتیم می به سفالیم رسان %~% دردکش کهنه را جام مصفا مده # 4 گر گذری ای صبا از پیش چشم بیار %~% خاکی از آن پا ولی بوسه به آن پا ~~مده # 5 تا که زید با مرادکش تو نوازش کنی %~% کشته امروز را وعده فردا مده # 6 دل که مرا بسوخته ست آمده در زلف تو %~% تا که نسوزد چو من پیش خودش جا ~~مده # 7 بهر توام می کشند هدیه من روی تو %~% جلوه به عاشق بده هدیه بده یا مده # 8 جور تو خوش تر ز داد نزد دلی کو دل است %~% گر به جفا جان دهیم داد دل ~~ما مده # 9 جان و دل خسرو است در ره سودای تو %~% هر چه بری خوش ببر قیمت کالا مده ~~PageV1P1740 ### || [genre: Gh] # 1 ای از گل تو ما را در دیده خار مانده %~% وز نوک غمزه تو جانم فگار ~~مانده # 2 تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده %~% در کارگاه گردون مه نیم کار مانده # 3 تا بو که چون تو ماهی بینم به طالع خود %~% هر ب به گریه چشمم اندر ~~شمار مانده # 4 بس دل که هست هر دم از ناردان لعلت %~% در پرده قطره قطره همچون انار ~~مانده # 5 تو رفتی و دل من دنبال کرده چشمت %~% مگذار دوستان را دل پر غبار مانده # 6 بی تو درون جانم زارست چون کنم من %~% بیرون چو می نیاید این جان زار ~~مانده # 7 رحمی کز انتظارت دو چشم چار کردم %~% وز گریه هست صد جو در هر چهار ~~مانده # 8 دستم بگیر یارا یاری بکن که هستم %~% در محنت جدایی دستی ز کار مانده # 9 تن موی گشت گه گه زان می کنم عزیزش %~% کز زلف تست ما را این یادگار ~~مانده # 10 عمرم که رفت بی تو اندر حساب ms578 ناید %~% وامی ست بهر خسرو بر روزگار ~~مانده PageV1P1741 ### || [genre: Gh] # 1 مهر تو در دل من مانند جان نشسته %~% همچون منت به هر سو صد ناتوان ~~نشسته # 2 من با دو چشم گریان پیوسته در فراقت %~% تو شادمان و خرم با دیگران ~~نشسته # 3 گر خون چکد ز دیده زین غصه جای آنست %~% تا کی توانت دیدن با این و آن ~~نشسته # 4 یک شب به کلبه ما گر بگذری ببینی %~% گرد فراق و محنت بر خان و مان ~~نشسته # 5 بخرام سوی گلشن تا هر طرف ببینی %~% بلبل ز شوق رویت ناله کنان نشسته # 6 آیا بود که بینم روزی به کام خویشت %~% از دشمنان بریده با دوستان ~~نشسته # 7 از گرد ره نگارا عمری ست تا که خسرو %~% از بهر پای بوست بر آستان ~~نشسته PageV1P1742 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده %~% من در میانه پیری دین را به باد ~~داده # 2 مجلس میان بستان گل با صبا به بازی %~% نرگس به ناز خفته سرو سهی ستاده # 3 خوبان به باده خوردن من جرعه نوش مجلس %~% هر جرعه ای که خورده سر بر ~~زمین نهاده # 4 من بی خبر ز ساقی وز چشم من به مجلس %~% چون جرعه های مستان خون خور ~~بجای باده # 5 ساقی چو من ز باده مست و خراب میرم %~% بفرست خشت گورم بستان سفال باده # 6 سیراب خونست دایم زان می زند به سرخی %~% آن سبزه کت برآید گرد لبان ~~ساده # 7 مویت به زلف در هم نه خاسته نه خفته %~% چشمت به خواب مستی نی بسته نی ~~گشاده # 8 زان دم که دید خلقی مستانه خفت و خیزش %~% ما جا کل شی رأسا علی بناده # 9 چون راست است آخر با تو طریق خسرو %~% او نامراد مسکین تو شوخ خود ~~مراده PageV1P1743 ### || [genre: Gh] # 1 از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره %~% کم ماند بهر گریه در ms579 چشم من ~~ذخیره # 2 چشم مقامر تو از بس دغا که دارد %~% مالیده صبر ما را همچون سفوف زیره # 3 ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیند %~% پر گمشده فرشته همچون مگس به ~~شیره # 4 آباد بر تو جانا کز کشتن عزیزان %~% وه کو خراب کرده آباد صد خضیره # 5 از آفتاب دیدن گر چشم خیره گردد %~% شد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره # 6 گر شانیم بر آتش گویی نشینم او را %~% فرضم بود نشستن در قعده اخیره # 7 افگنده روز بختم سایه برین شب من %~% ورنه شبم چنین هم نبود سیاه و ~~تیره # 8 این ناله های زارم بشنید گفت «خسرو %~% ز آن تو نیستم من زحمت مبین و ~~حیره » PageV1P1744 ### || [genre: Gh] # 1 روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه %~% من بد لست حیا من شدة الندامه # 2 گاهی کشد به تیغم گاهی زند به تیرم %~% فی کل ما یعری حلافنا ادامه # 3 چون حال خویش گویم با ظالمی که پیشش %~% لم تعتبر حدیثی والعجم فی ~~التهامه # 4 ماییم و کعبه جان مردن به وادی غم %~% والله فر منی یا طالب السلامه # 5 خسرو ز طعن ترسی اینجاست بازی جان %~% بالحیف لحقه من خافه ملامه ~~PageV1P1745 ### || [genre: Gh] # 1 شمع فلک برآید با آتشین زبانه %~% ساقی نامسلمان درده می مغانه # 2 کشتی من روان کن مانا کرانه یابم %~% دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه # 3 چون توبه ام شکستی گر نیست وجه باده %~% بفروش خانه من با آن شرابخانه # 4 می نیم خورد خود ده ور پاره برنجی %~% دل بر لب تو دارم می خواستن ~~بهانه # 5 نی نی که از رخ خود بیهوش کن که باری %~% یکدم خلاص یابم از محنت زمانه # 6 رو تا رویم بیرون دستم به گردن تو %~% تو بیخود صبوحی من بیهش زمانه # 7 ای مه غلام حسنت چون در خمار باشی %~% نی رو ز خواب شسته نه ms580 موی کرده ~~شانه # 8 مطرب به رود خود زن دستی به ابر باران %~% وین زهد خشک ما راتر کن به ~~یک ترانه # 9 خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوش %~% هان در چنین نشاطی یک رقص ~~عاشقانه PageV1P1746 ### || [genre: Gh] # 1 من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته %~% از من تو خویش را ز چه بیگانه ~~ساخته # 2 شانه چرا به مو رسدت وه که اره باد %~% بر فرق آنکه بهر تو این شانه ~~ساخته # 3 ماییم رخنه کرده دل از بهر نیکوان %~% مسجد خراب کرده و بتخانه ساخته # 4 من چون زیم که مهد تو در خانه و برون %~% سنگ ملامتم سگ دیوانه ساخته # 5 آتش خور است مرغ دلم خوش پرنده ایست %~% کایزد به فضل قوت وی این دانه ~~ساخته # 6 یاران که در فسانه راحت کنند خواب %~% بیخوابی مرا همه افسانه ساخته # 7 چون ناله شبانه عاشق کشیدنیست %~% مطرب که صد ترانه مستانه ساخته # 8 مردم چو بیوفاست هه آهوان دشت %~% آرامگاه خویش به ویرانه ساخته # 9 خسرو به عشوه تو زبون گشت عاقبت %~% خود را اگر چه عاقل و فرزانه ساخته ~~PageV1P1747 ### || [genre: Gh] # 1 ای عشقت آتشی به همه شهر درزده %~% و آن آتش از درونه من شعله بر زده # 2 هر روز چشم مست تو در کاروان صبر %~% بیرون کشیده تیغ و ره خواب و خور ~~زده # 3 مژگان تو به هر زدن چشم بهر قتل %~% آراسته دو لشکر و بر یکدگر زده # 4 هر تیر کز اشارت تو راست کرده چشم %~% آن تیر راست کرده مرا بر جگر زده # 5 لب تو مکن به پاسخ تلخ و مرا مکش %~% زان لعل آب کرده و اندر شکر زده # 6 نی چشم تو زده ست مرا تیر بلکه هست %~% هم چشم من مرا ز گشاد نظر زده # 7 اینک ز چشم من به تو آمد به مستغاث %~% خون جگر به دامن تو دست تر ms581 زده # 8 چون شانه تو مانده ام از دست موی تو %~% پایی به گل بمانده و دستی به ~~سر زده # 9 دل بر گرفته از تو چرا نشکند دلم %~% چون سنگ برگرفته ای و بر گهر زده # 10 تو تیغ جور بر سر من می زنی و من %~% آیم همی به کوی تو هر روز سر زده # 11 هر شب زده ز جور تو خسرو هزار آه %~% هر چند گفته بیش مزن بیشتر زده ~~PageV1P1748 ### || [genre: Gh] # 1 بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده %~% که بهر نقل تو دارم دلی کباب شده # 2 خراب کرده همه عاقلان عالم را %~% خصلت چو هر سر مه بر سر شراب شده # 3 شب است زلف تو یکسو شده ز رخ می نوش %~% کنون که ابر گشاده ست و ماهتاب ~~شده # 4 وفا مکن که بود عیب خوبرویان را %~% که جان دوست گذارند تا خراب شده # 5 بهشت روی تو بادا همیشه خوش هر چند %~% که هست بهر من آن دوزخ عذاب شده # 6 در آب کرده ز سوز آفتاب خود را غرق %~% رخت چو غرق خوی از تف آفتاب شده # 7 بسان طفل کز آواز خوش به خواب شود %~% ز آه و ناله من بخت من به خراب ~~شده # 8 من از تو باده طلب کرده و تو با دشنام %~% جواب داده و من مست آن جواب ~~شده # 9 مگو که گریه خون نیستش ز دوری من %~% چنین که از غم تو خون خسرو آب شده ~~PageV1P1749 ### || [genre: Gh] # 1 رسید وقت که هر روز بامداد پگه %~% خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه # 2 ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قبا %~% ز لاله یک سر کوه است و صد هزار ~~کله # 3 کلاه لاله که لعل است اگر تو بشناسی %~% نمونه ای مگرش داغ کینه است ~~سیه # 4 چو از کرشمه بیاراست چشم را نرگس %~% بدید بلبل و ms582 گفتن علیک عین الله # 5 دمید گل به ره نیکوان و گل در باغ %~% روان شدند و ببردند دجله را از ~~ره # 6 هزار سال خوشی بیش دارد اندر عمر %~% اگر چه مدت عمر گل است روزی ده # 7 کنون به باغ و لب جوی خیمه باید زد %~% خوش آن حباب که برابر می زند ~~خرگه # 8 کجاست ساقی نوخیز ساده رو که ز شرم %~% نگه کند به زمین چون درو کنیم ~~نگه # 9 مرنج ساقی اگر چشم من به روی تو نیست %~% که هست دیده من زیر پای همچو ~~توشه PageV1P1750 ### || [genre: Gh] # 1 به کوی عقل مرو گر به عشوه بردی راه %~% وگر ز عقل گذشتی بگوی بسم الله # 2 هزار بار به گوش دلم رسید از غیب %~% که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه # 3 وگر به سلسله عشق مبتلا شده ای %~% برو به میکده وز پیر دیر همت خواه # 4 به یک پیاله رهاند ز بند عقل ترا %~% من آزموده ام ار نشنوی مرا چه ~~گناه # 5 بیا به مجلس رندان و بر کف ساقی %~% قران چشمه خورشید بین به یک شبه ~~ماه # 6 مجو مجو قدح باده در جهان خسرو %~% که آب بوالهوسان ریخت حب منصب و چاه ~~PageV1P1751 ### || [genre: Gh] # 1 مدار جان من از بهر جان ما روزه %~% از آنکه جانی و جان را دهد عنا ~~روزه # 2 لب پر از می و گویی که روزه می دارم %~% تو خود بگوی که باشد چنین روا ~~روزه # 3 اگر تو روزه برای خدای می داری %~% مدار بیش برای خدای را روزه # 4 ز دیده ساخته ام شربتی ولی نخوری %~% اگر به روزه ترا خوش بود خوشا ~~روزه # 5 یک ابرویت نگرم روزه گیرم از پی وصل %~% به دیدن مه ابرو کنم قضا روزه # 6 ببرد تشنگی خلق را که از لب تو %~% به آب چشمه حیوان شد آشنا روزه # 7 به نوحه کرد لبالب لبان خسرو ms583 را %~% فقاع از آن لب شیرین گشاد تا روزه ~~PageV1P1752 ### || [genre: Gh] # 1 مهی در آمده و در درونه جا کرده %~% برفته جان و به تو جای خود رها ~~کرده # 2 چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت %~% چه دیده ها که سمند تو زیر پا ~~کرده # 3 نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون %~% هزار جانت فزون یوسفان بها کرده # 4 نعوذبالله گویم که پیش چشم تو باد %~% هر آنچه چشم تو بر روزگار ما ~~کرده # 5 خیالت آمده هر دم ز بهر کشتن من %~% دویده گریه من پیش و مرحبا کرده # 6 نپرسد از تو کسی گر چه از کرشمه و ناز %~% قصاص می کنی و بر گناه ~~ناکرده # 7 مرا به سایه بالای خود یکی بنواز %~% که سرو نیز گهی سایه بر گیا کرده # 8 تو خیره دیدنی من نگر که هر باری %~% غبار خنگ من درویزه از صبا کرده # 9 به جان خزیده دلم از تو بوسه ها وان را %~% ذخیره بهر زمین بوس پادشا ~~کرده # 10 دعای خسرو جز دیدن جمال تو نیست %~% به پیش دیده خود هر کجا دعا کرده ~~PageV1P1753 ### || [genre: Gh] # 1 چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده %~% ربوده جان ز من و کالبد رها کرده # 2 پناه سوزش بیچارگان شده زلفت %~% که در کناره خورشید تکیه جا کرده # 3 کلاه تو که شده کج ز باد رعنایی %~% هزار پیرهن عاشقان قبا کرده # 4 به یک خدنگ که بگشاد نرگس مستت %~% دلم ز سینه و جانم ز تن رها کرده # 5 تو هیچگاه ندیدی مرا به چشم نکو %~% منت نهان ز پی چشم بد دعا کرده # 6 خیالت آمده هر دم به پرسش دل من %~% دوید اشک منش پیش مرحبا کرده # 7 سپیده دم تو به خواب و مرا بکشته ز رشک %~% مراغه ها که به گرد رخت صبا ~~کرده # 8 چو شکر دیدن رویت ندیده ام هجران %~% به نانمودن رویت مرا ms584 سزا کرده # 9 عقوبتی که به شبهای هجر دید دلم %~% ستارگان را بر خویشتن گوا کرده # 10 خیال تو که ازو غرق خون شدم هر چند %~% میان خون دل خسرو آشنا کرده ~~PageV1P1754 ### || [genre: Gh] # 1 بکش به گرد رخ خط دلربا پرده %~% که هیچکس نکند آفتاب را پرده # 2 ز بیم آنکه رسد چشم آفتاب به تو %~% ببست ابر به هر لحظه در هوا پرده # 3 کند به پیش رخت پرده پوشی سبزه %~% چو گل به باغ کشد به سر گیا پرده # 4 گل از رخ تو بدزدید روی و پنهان داشت %~% ولیک پاره شدش ناگه از صبا ~~پرده # 5 جمال روی تو پوشیده چون نخواهد ماند %~% مپوش پیش رخ از پرده دو تا ~~پرده # 6 تنت بجای نهفتن چنان بود که کشد %~% به روی باده ز جان جهان نما پرده # 7 شها ز بهر جدایی و مدح تو خسرو %~% گشاد از پس هر پرده ای جدا پرده ~~PageV1P1755 ### || [genre: Gh] # 1 چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده %~% گل رخش ز خمار شراب پژمرده # 2 شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک %~% شود شکوفه تر ز آفتاب پژمرده # 3 در آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب %~% رخت که می شود از ماهتاب پژمرده # 4 ببردی آب همه گلرخان دو تا گشتند %~% چو آن گلی که کشندش گلاب پژمرده # 5 بدید نرگس بستان به خواب چشم ترا %~% شد از تحیر آن هم به خواب پژمرده # 6 مرا بگیر چو گل لعل بر رخ از دم سرد %~% که تو به توست همه خون ناب ~~پژمرده # 7 وصال خواست ز تو خسرو و جوانی یافت %~% که گشت غنچه دل زان جواب پژمرده ~~PageV1P1756 ### || [genre: Gh] # 1 مکش به ناز مرا ای به ناز پرورده %~% مریز خون مسلمان به جرم ناکرده # 2 مرا بکشت لب جان ستان تو هر چند %~% مفرحی ست به آب حیات پرورده # 3 ببخش قندی از آن لب که پیش ms585 از آن نامید %~% هم از خیال لبت وام کرده ام ~~خورده # 4 بترس از آنچه به شب یا به خواب کرده دراز %~% هزار کس به دعا دسبها ~~برآورده # 5 دریده پرده دل را فراق و جان ره یافت %~% هنوز چند کنم پیش مردمان پرده # 6 بدان که من ز شبیخون هجر جان نبرم %~% چنین که صبر من آواره گشت در ~~پرده # 7 چه جای پند و نصیحت چو من ز دست شدم %~% چه سود نعل زر اکنون که لنگ شد ~~زرده # 8 برآر یک نفس ای صبح تیره روز امید %~% مگر سفید شود این شب سیه چرده # 9 به سر چگونه برد راه خسرو مسکین %~% ضعیف موری و بار فراق صد مرده ~~PageV1P1757 ### || [genre: Gh] # 1 ای فراق تو یار دیرینه %~% غم تو غمگسار دیرینه # 2 درد تو میهمان هر روزه %~% داغ تو یادگار دیرینه # 3 غرق خونم که می خلد هر دم %~% در دلم خار خار دیرینه # 4 هر کسی را می و یاری ست و من %~% بی خبر از خمار دیرینه # 5 هیچگه در حضور خواهم گفت %~% محنت انتظار دیرینه # 6 ای دریغا که خاک خواهم شد %~% با دل پر غبار دیرینه # 7 ای صبا زینهار یاد دهش %~% گه گه از دوستدار دیرینه # 8 گاه گاهی خرامشی نکنی %~% بر سر خاک یار دیرینه # 9 چند گاهی خلاص یافته بود %~% جانم از کار و بار دیرینه # 10 وه که باز آمدی و خسرو را %~% بردی از دل قرار دیرینه PageV1P1758 ### || [genre: Gh] # 1 ای رخت شمع حسن برکرده %~% شب عشاق را سحر کرده # 2 مه به زلف تو گم شده خود را %~% می بجوید چراغ بر کرده # 3 لب تو بر شکر نهاده خراج %~% چشم تو اندکی نظر کرده # 4 تن من نی شد و خیال لبت %~% بند بندم چو نیشکر کرده # 5 عکس دندان تو به طرف دهن %~% قطره اشک را سحر کرده # 6 پختگی دلم که پر خون است ms586 %~% دمبدم از غم تو سر کرده # 7 بی خبر کرد ناله گوش مرا %~% لیک گوش ترا خبر کرده # 8 بینمت یک شبی به خانه خویش %~% چو مهی سر به عقده در کرده # 9 تو چو آب حیات بر سر من %~% من به پای تو دیده تر کرده # 10 خسرو اندر میانت پیچیده %~% موی را خم ز مو کمر کرده PageV1P1759 ### || [genre: Gh] # 1 مه به زلف تو گر شود بسته %~% هر زمان خوب تر شود بسته # 2 گر به زلف تو چشم بگشایم %~% موی در مو نظر شود بسته # 3 چون گشایی دهان شیرین را %~% تنگهای شکر شود بسته # 4 گر ز جورت به چرخ ناله کنم %~% چرخ را هفت در شود بسته # 5 دیده کز خواب بسته می نشود %~% هم به خون جگر شود بسته # 6 از دم سرد من عجب نبود %~% آب چشمم اگر شود بسته # 7 بنده خسرو که دل به مهر تو بست %~% کی به مهر دگر شود بسته PageV1P1760 ### || [genre: Gh] # 1 جهان تا مه روشنت ساخته %~% ز دلها فلک خرمنت ساخته # 2 رخ خویش تا بیند اندر رخت %~% مه آیینه روشنت ساخته # 3 قضا کرده یک جا هزار آرزو %~% خلاصه کشیده تنت ساخته # 4 غمت پر ز خون کرده دلها بسی %~% وزان غنچه ها گلشنت ساخته # 5 میا تنگ اگر خسرو تنگ دل %~% دل تنگ را مسکنت ساخته PageV1P1761 ### || [genre: Gh] # 1 لبت در سخن انگبین ریخته %~% رخت مشک بر یاسمین ریخته # 2 از آن روی و موی دلاویز تست %~% دلم در شب و روز آویخته # 3 چو باد صبا دید رخسار تو %~% به گل گفت «کای روی تو ریخته # 4 برانگیختی بر من اسپ جفا %~% دگر تا چه ها باشد انگیخته» # 5 ز خسرو گریزان مشو کو شده ست %~% اسیر تو وز خویش بگریخته PageV1P1762 ### || [genre: Gh] # 1 در اوصاف خود عقل را ره مده %~% بهشت برین را به ابله مده # 2 جهان مست و دیوانه کردی ms587 به زلف %~% نسیمی به باد سحرگه مده # 3 غم عاشقان بشنو اما به ناز %~% جواب سخن گه ده و گه مده # 4 چگویم به تو راز پنهان خویش %~% خودش بشنو و سوی خود ره مده # 5 گر انصاف جوید دل ظالمم %~% مده هیچش انصاف والله مده # 6 زنخ می نمایی و خون می خورم %~% چنین شربتم زانچنان چه مده # 7 رقیب ار کشد خسرو خسته را %~% زبان را در آن رخصت «نه » مده ~~PageV1P1763 ### || [genre: Gh] # 1 قلاشم ای منکر مرا دربانی میخانه ده %~% این عقل رسمی غرقه کن می تا لب ~~پیمانه ده # 2 من توبه تنها بشکنم اول سبو نه بر سرم %~% وانگه ندای زهد من پیش در ~~میخانه ده # 3 من عاشق و هر بی خبر از خان و مان یادم دهد %~% ای آه سوزان شعله ای بر ~~دست این دیوانه ده # 4 پیدا بسوز ای دل مرا پس درد نهان بازگو %~% هنگامه اول گرم کن پس شرح ~~این افسانه ده # 5 مشغول شهد بی غمی چه آگه از سوز دلم %~% یارب مگس را چاشنی از لذت ~~پروانه ده # 6 بیگانه شد یار ای صبا با جان چه کار اکنون مرا %~% این آشنای کهنه را ~~بستان بدان بیگانه ده # 7 ای خواجه دیوان دل آخر بیفزایی خورش %~% گر نیست وجه زندگی بر مردنم ~~پروانه ده # 8 بر من جفاها کرد دل بستان ازو انصاف من %~% ظالم تر از غم نیست کس ~~اقطاعش این پروانه ده # 9 چون بر پری رویان همه ملک سلیمان یافتی %~% بستان تو خسرو جان و دل مرغ ~~بلا را دانه ده PageV1P1764 ### || [genre: Gh] # 1 جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده %~% من نیم زیستنی جان چه کنم بیهوده # 2 بس که در سایه دیوار تو در فریادم %~% ز آه من سایه دیوار تو هم ناسوده # 3 چشم تو کشتن من گفته که از غم برهم %~% رحمتش باد که این مرحمتم فرموده # 4 با تو ms588 در خواب مرا پهلوی آزاد نسود %~% گر چه بر خاک درت پهلوی من شد ~~سوده # 5 برسانی ز من ای گریه گر آن سو گذری %~% خدمتی چند به خونابه چشم آلوده # 6 سال ها شد دل من رفت و ندانم به کجاست %~% از که پرسم خبر آن دل گمره ~~بوده # 7 قلب باشد نه دل آن که تو در وی بینی %~% ته همه عقل و زبر پاره عشق ~~اندوده # 8 ندهم قصه سوز دل خویشش زیراک %~% شعله ای گیرد ترسم به دلش زان دوده # 9 یارب از سوز دل ما تو نگاهش داری %~% گر چه بر خسرو دل سوخته کم بخشوده ~~PageV1P1765 ### || [genre: Gh] # 1 ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته %~% کز خون دلت پیرهنت رنگ گرفته # 2 آن سوختگی جگر لاله ازان است %~% کز آه من آتش به دل سنگ گرفته # 3 تا دست تظلم نزند کس به عنانش %~% تن داده به مستی و عنان تنگ گرفته # 4 از سوزن زنگار گرفته بشناسد %~% بس کز نم گریه مژه ام زنگ گرفته ~~PageV1P1766 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل ار تو عاشقی زین غم خلاص جان مخواه %~% کار را سامان مجو و درد ~~را درمان مخواه # 2 از بلا و فتنه ترسی چشم در خوبان منه %~% بیم چاوشان کنی در یوزه از ~~سلطان مخواه # 3 یار محمل راند در ویرانه هجران بمیر %~% نوح کشتی برد ما را غوطه در ~~طوفان مخواه # 4 دشمن کش دوست می خوانی مرادت کی دهد %~% نام قصاب ار خضر شد چشمه حیوان ~~مخواه # 5 شهسوارا ناوک مژگان زدی جان بستدی %~% بیشتر زان چون ندارم مزد آن ~~پیکان مخواه # 6 از تن عاشق ز بهر خون او پرسش مکن %~% از بز قربان ز بهر کشتنش فرمان ~~مخواه # 7 تن نه مستورست عصمت از سگ گلخن مجوی %~% دل نه آبادست عشره از ده ویران ~~مخواه # 8 خاک پایش را به دل می خواهی ای دیده خطاست %~% گوهری را ms589 کش دو عالم ~~قیمت است ارزان مخواه # 9 من اسیر شاهد و تو زهد خواهی ای رفیق %~% آنچه ناید از من رسوای تر ~~دامان مخواه # 10 زاری خسرو مجو در سینه های بی خبر %~% ناله مرغ اسیر از بلبل بستان ~~مخواه PageV1P1767 ### || [genre: Gh] # 1 به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه %~% پریشانی زلفت را فراهم کی ~~کند شانه # 2 بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم %~% که روزی بهر ما فتنه شود آن ~~شکل ترکانه # 3 مرا خود شورشی بوده ست عشقت یار شد با آن %~% حدیث من بدان ماند که ~~دیوان کار دیوانه # 4 دل و جان گر چه با من صحبتی دارند دیرینه %~% ولیکن چون زیم بی دوست با ~~این چند بیگانه # 5 به بدنامی و رسوایی اسیران را مزن طعنه %~% تو ای زاهد ندیده ستی بلای ~~چشم مستانه # 6 همه یاران به گشت باغ و میل من به کنج غم %~% یکی زندان نماید بوستان ~~بر مرغ ویرانه # 7 نگون کن ساقیا خم را که این آتش که من می دارم %~% به دریا نیز ننشیند ~~چه جای طاس و پیمانه # 8 اثر در جانست مستی را اگر در آب و گل بودی %~% سبو را مست و غلطان ~~دیدمی در صحن میخانه # 9 گرم خون ریزد آن سلطان فدای بندگان او %~% که عاشق کز بلا ترسد نباشد ~~مرد مردانه # 10 گه کشتن بود در پیش خوبان رونق عاشق %~% به گاه جانفروشی گرمی بازار ~~پروانه # 11 شب خسرو همه در قصه خوبان به روز آمد %~% سگان را در نفیر و پاسبانان ~~را در افسانه PageV1P1768 ### || [genre: Gh] # 1 به باغ سایه ابرست و آب در سایه %~% ازین سبب من و جانان و خواب در ~~سایه # 2 به سایه خفته بدم دی که یارم آمد و گفت %~% چه خفته ای که رسید آفتاب ~~در سایه # 3 فروغ روی تو تیزست زلف بر لب نوش %~% ز آفتاب نهد آن ms590 شراب در سایه # 4 مه منی و دل از روی تو به خط زان رفت %~% که سوخته رود از ماهتاب در ~~سایه # 5 کنون چو باد بیاید پیش از صبح %~% به گلشنی که درو باشد آب در سایه # 6 به بانگ چنگ مگر ساقیم کند بیدار %~% چو خفته باشم مست و خراب در سایه # 7 به بوستان منم امروز مجلسی و گلی %~% روانه کرده میی چون گلاب در سایه # 8 در آفتاب همین ساقی است از رخ خویش %~% دگر صراحی و نقل و شراب در سایه # 9 هوای گرم و تو نازک برون مرو جانا %~% بنوش با من میهای ناب در سایه ~~PageV1P1769 ### || [genre: Gh] # 1 ای لبت شهر پر شکر کرده %~% لاله را داغ بر جگر کرده # 2 خط سبزت به گرد چشمه نوش %~% سر از آب حیات بر کرده # 3 لب لعلت ز بهر راحت روح %~% قند را با گلاب تر کرده # 4 رفته از دیده در جگر تیرت %~% وز ره دل به جان گذر کرده # 5 خم و پیچ خط تو خسرو را %~% داغ دیرینه تازه تر کرده PageV1P1770 ### || [genre: Gh] # 1 قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای %~% جان خاک راه قاصدی کآرد ز ~~جانان نامه ای # 2 چون کافرانم کشت غم چون هندوانم سوخت هجر %~% یارب چه بودی کامدی زان ~~نامسلمان نامه ای # 3 بیم است جانان کز غمت از پرده بیرون اوفتم %~% تا راز من پنهان بود ~~بفرست پنهان نامه ای # 4 بر دل نهم آن نامه را چون کاغذی بر ریش تو %~% بر ریش دل مرهم کنم ~~ناچار زینسان نامه ای # 5 خودگیر کآید نامه ای زو بر من شوریده سر %~% خواندن نیارم چون کنم زین ~~چشم گریان نامه ای # 6 تیر آورد نامه بسی بفرست بر جانم ز تن %~% تا مونس گورم شود بفرست ~~یاران نامه ای # 7 دارم به دل سودا بسی پیچیده بر هم تو به تو %~% بهر دل از تیغ مژه ms591 ~~بشکاف و بر خوان نامه ای # 8 ای دیده خوناب جگر بر نوک مژگان بر همه %~% پس از زبان کالبد بنویس بر ~~جان نامه ای # 9 خسرو در این سوز نهان بیهوده سودا می پزی %~% درویش را آن بخت کوکآید ز ~~سلطان نامه ای PageV1P1771 ### || [genre: Gh] # 1 شهری ست معمور و درو از هر طرف مه پاره ای %~% مسکین دلم صد پاره و در ~~دست هر مه پاره ای # 2 اشکال هر کس را ببین کاندر میان آن همه %~% دارد هوای کشتنم ناوک زنی ~~خونخواره ای # 3 هر کس که با او می کند دعوی ز حسن و دلبری %~% باید ز سروش قامتی وز ~~برگ گل رخساره ای # 4 زینسان که ماه عارضش شد آفتاب دیگران %~% هرگز به بخت ما نشد طالع چنین ~~سیاره ای # 5 صد چاک گشته سینه ام از کاوکاو عشق تو %~% مسکین دل ریشم درو چون طفل ~~در گهواره ای # 6 چون وعده وصلی دهد رخ پوشد و پنهان شود %~% جز جانسپاری چون کند خسرو ~~به هر نظاره ای PageV1P1772 ### || [genre: Gh] # 1 جان ز هجرت چیست زار افتاده ای %~% دل ز عشقت بیقرار افتاده ای # 2 من کیم زاری حزینی بیدلی %~% غم خوری بی غمگسار افتاده ای # 3 دردمندی مستمندی خسته ای %~% کارزار کار زار افتاده ای # 4 خاکی بی آبرویی در هوا %~% آتشین آهی ز کار افتاده ای # 5 دردنوشی جانفروشی در خروش %~% بیکسی بی کار و بار افتاده ای # 6 جان غریبی بی نصیبی از حبیب %~% دور از یار و دیار افتاده ای # 7 مبتلایی بینوایی در بلا %~% جان نثار دل فگار افتاده ای # 8 بلبلی با غلغلی بی روی گل %~% وز میانه بر کنار افتاده ای # 9 پای در گل دست بر دل سر به پیش %~% رفته عزت سخت خوار افتاده ای # 10 بیدلی بی دلبری بی مونسی %~% بی زر و بی زور و زار افتاده ای # 11 خسته فرهادی شکسته وامقی %~% خسروی ms592 بی خواستگار افتاده ای PageV1P1773 ### || [genre: Gh] # 1 هر روز کافتاب برآرد زبانه ای %~% بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانه ای # 2 نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت %~% باری ز چاوشان بخورم تازیانه ای # 3 از دوستی تو به سر کوی تو نماند %~% ناشسته ز آب دیده من آستانه ای # 4 افتاده راه من به دل و گنج معرفت %~% گشت از خیال سیمبران دردخانه ای # 5 سوز درون کز او جگر من کباب شد %~% بیرون جهد ز هر ته مویی زبانه ای # 6 مردن به کوی تو هوسم می کند ولی %~% یابم اگر چو دیدن رویت بهانه ای # 7 بیداریم بکشت که هر روز ازین خمار %~% باشیم گه خراب چو مست شبانه ای # 8 خوابم نماند بو که رسد خواب آخرم %~% آغاز کن ز لازمه من فسانه ای # 9 خسرو مرو به باغ که از ناله تو دی %~% مرغان نخورده اند به گلنار دانه ~~ای PageV1P1774 ### || [genre: Gh] # 1 فریاد کاندر شهر ما خون می کند عیاره ای %~% شوخی کشی غارتگری مردم کشی ~~خونخواره ای # 2 او می رود جولان زنان بر پشت زین وز هر طرف %~% نظارگی در روی او حیران ~~و خوش نظاره ای # 3 من چون توانم دیدنش آخر به چشم مردمان %~% کز چشم خود در غیرتم بر ~~آنچنان رخساره ای # 4 دارد لب شیرین او کاری ز دندان کسی %~% کان هست جان پاره ام یا هست از ~~جان پاره ای # 5 امشب خیال از صبر من می کرد پرسش گونه ای %~% گفتم «چه پرسی حال او ~~سرگشته آواره ای » # 6 از چیست ای شاخ جوان بر ما فروناید سرت %~% آخر چه کم گردد ز تو گر ~~برخورد بیچاره ای # 7 در دیده خسرو نگر ز اشک و خیال روی تو %~% ماهیت در هر گوشه ای بر هر ~~مژه سیاره ای PageV1P1775 ### || [genre: Gh] # 1 خردی هنوز و کودکی ای نازنین برنا نه ای %~% جورت نمی گیرم گنه کز ms593 نیک ~~و بد دانا نه ای # 2 هر سو که زیبا بگذرد در دل همی بار آورد %~% زیباییت جان می برد یا ~~آفتی زیبا نه ای # 3 رخسار جان پرور ترا شکلی ز جان خوشتر ترا %~% بیهوده هر کس مر ترا جان ~~می نخواند تا نه ای # 4 آشوب عقل گمرهی بر نیکوان شاهنشهی %~% نی نی که خورشید و مهی پروین نه ~~ای جوزا نه ای # 5 سروی چنین یا سوسنی یا از گل تر خرمنی %~% یعنی تو پهلوی منی یارب تویی ~~این یا نه ای # 6 رویی چو گل شسته به خوی و آلوده لبها را به می %~% دل ها به گردت پی به ~~پی می بینمت تنها نه ای # 7 بد عهدی و نامهربان گه دل دهی گاهی زبان %~% من با توام باری به جان گر ~~تو ز دل با ما نه ای # 8 شوخی مکن زینها مگو کت نیست با ما آرزو %~% من بنده ام آنجا که تو لیکن ~~تویی کاینجا نه ای # 9 دیشب کشیدم از کمین زنجیر زلف عنبرین %~% چشم تو گفت از خشم و کین خسرو ~~مگر دیوانه ای PageV1P1776 ### || [genre: Gh] # 1 دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای %~% هستی لطیف و خوبرو زان ~~در وفا خندان نه ای # 2 زلف دوتاهت چیست این زیر کلاهت چیست این %~% چتر سیاهت چیست این چون بر ~~دلم سلطان نه ای # 3 یعنی تویی ای همنشین جانان و جان نازنین %~% یا خود خیالی این چنین در ~~پیش من جانا نه ای # 4 چون بر تو می دارم نظر از چیست زینسان چشم تر %~% آخر ندانی اینقدر ~~نیکو نه هم نادان نه ای # 5 تاراج دل کردی بسی دستی برو یاری رسی %~% در بردن دل هر کسی می داندت ~~پنهان نه ای # 6 ای عشق داری مدخلی در جان مشتاقان بلی %~% در گفتن آسانی بلی در تاختن ~~آسان نه ای # 7 بشکافتی جان از ms594 میان خود را نه پیوندی بر آن %~% یعنی تویی پیوند جان ~~پر کاله ای از جان نه ای # 8 لب را نگر میگون شده سرسبز ز آب و خون شده %~% با خضر همره چو نشده گر ~~چمشه حیوان نه ای # 9 زین پیش بودی همنفس اکنون نمی مانی به کس %~% خسرو همان بنده ست و بس ~~تو آنکه بودی آن نه ای PageV1P1777 ### || [genre: Gh] # 1 ای درد بیدرد دلم تاراج پنهان کرده ای %~% یا جان بهم بیرون روی کآرام ~~در جان کرده ای # 2 در حیرتم تا هر شبی چون خواب می آید ترا %~% زینسان که در هر گوشه ای ~~صد دل پریشان کرده ای # 3 فتنه دمی در عهد تو بیکار ننشیند همی %~% از نقد جان ها لاجرم مزدش ~~فراوان کرده ای # 4 دی چشم را فرموده ای گه گه نظر در کشتگان %~% گر در پذیرد اینقدر گبری ~~مسلمان کرده ای # 5 تو مست و دلها بر درت گشته روان از هر طرف %~% در چار بازار بلا نرخ دل ~~ارزان کرده ای # 6 گفتی ندانم بی سبب غمگین چه می دارد مرا %~% من آشکارا گویمت خونها که ~~پنهان کرده ای # 7 از نیکوان کس را نبود این مرحمت بر عاشقان %~% آباد بر تو کز ستم صد ~~خانه ویران کرده ای # 8 دانم که نتوانی وفا لبک اندک اندک خوی کن %~% کانچ از جفاکاری بود ~~چندانکه بتوان کرده ای # 9 دل در گلی بندم ولی گل نیست چون تو چون کنم %~% آخر تو هم وقتی گذر سوی ~~گلستان کرده ای # 10 در پیش زلف و خال تو خون جگر می ریختم %~% دل گفت کاین هم خسروا شبهای ~~هجران کرده ای PageV1P1778 ### || [genre: Gh] # 1 ای که چشم من به روی خویش روشن کرده ای %~% اندر آخوش خوش کزان رو خانه ~~گلشن کرده ای # 2 صد دل ویرانست در هر تار پیراهن ترا %~% تو چنین نازک چه تارست اینکه ~~بر تن کرده ms595 ای # 3 تو همه تن مایه شادی و جانم پر ز غم %~% جان من وه اینچنین جایی چه ~~مسکن کرده ای # 4 جلوه کردی بر من از رخ تا روان شد خون ز چشم %~% یارب آید پیش چشمت ~~آنچه با من کرده ای # 5 تیغ زن بر گردن من خون من در گردنت %~% غم مخور چون اینچنین خون صد به ~~گردن کرده ای # 6 هر شبی تا روز می سوزم گدازان همچو شمع %~% دم به دم از سوزش من چله ~~روشن کرده ای # 7 دوست می دارم ترا با آنکه بهر خویشتن %~% عالمی بر خسرو بیچاره دشمن ~~کرده ای PageV1P1779 ### || [genre: Gh] # 1 سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده ای %~% از غم خود تا مرا رسوای ~~عالم کرده ای # 2 فاشم ای دیده تو کردی زانکه زین دل هر کجا %~% خواستم گویم غمی بنیاد ~~ماتم کرده ای # 3 وه که خلقی ز آه دودانگیز من بگریست خون %~% ای عفاک الله تو باری دیده ~~را نم کرده ای # 4 زین پریشانی سرت گردم خلاصم کن دمی %~% ای که کار من چو زلف خویش در هم ~~کرده ای # 5 دل به تو دادم کنون می خواهی این دم جان ز من %~% آریآری بر دلم جور و ~~جفا کم کرده ای # 6 ریش کردی سینه ام از ناوک هجران و باز %~% خنده کردی بر دلم جور و جفا ~~کم کرده ای # 7 گر ز بی مهری سخن می گویی آن را خود مگوی %~% ور ز من می پرسی از بیداد ~~آن هم کرده ای # 8 خسروا دیوانگی بگذار و لعلش را مخواه %~% کاین سلیمان است کز وی قصد ~~خاتم کرده ای PageV1P1780 ### || [genre: Gh] # 1 ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای %~% سوی من بین اگر اندر سر آزار ~~نه ای # 2 از تو هر روز گرفتار بلایی گردم %~% تو چه دانی که در این روز گرفتار ms596 ~~نه ای # 3 هر شب از ناله من خواب نیاید کس را %~% خفته ای تو که در این واقعه ~~بیدار نه ای # 4 با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست %~% می کن آخر سخنی صورت دیوار نه ~~ای # 5 نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست %~% شکر آن را که چو من در هم و ~~بیمار نه ای # 6 از برای دل من جان من امروز ببر %~% گر چه عهدی ست به دنباله این کار ~~نه ای # 7 یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او %~% خسروا خیز که تو محرم اسرار ~~نه ای PageV1P1781 ### || [genre: Gh] # 1 ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای %~% هم به یاد تو که یک لحظه ~~فراموش نه ای # 2 چند افسون جفا خوانی و پنهان داری %~% آنچنان نیست که افسونش به هر گوش ~~نه ای # 3 رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید %~% من و رسوایی ازین پس چو ~~خطاپوش نه ای # 4 وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت %~% تو چه دانی که در این درد جگر ~~نوش نه ای # 5 گر به آغوش بریزند گل اندر بر من %~% آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ~~ای # 6 دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا %~% آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای # 7 از لبش وعده دهی وز مژه اش زخم زنی %~% نیش باری مزن ای دیده اگر نوش ~~نه ای PageV1P1782 ### || [genre: Gh] # 1 خنده را سوختن جان من آموخته ای %~% غمزه را غارت ایمان من آموخته ای # 2 جان به بازی ببری از من و بازم ندهی %~% این چه بازیست که بر جان من ~~آموخته ای # 3 می زنی بر من سرگشته که سربازی کن %~% گوی بازی تو به چوگان من آموخته ~~ای # 4 طره را بشکنی و باز ببندی دانم %~% این شکست از پی ms597 پیمان من آموخته ای # 5 جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشی %~% آشنا گر چه به طوفان من آموخته ~~ای # 6 پاره گرد ای دل و خون شو که ترا فرمان است %~% عشق بازی تو به فرمان من ~~آموخته ای # 7 چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دم %~% این عملها نه ز دیوان من ~~آموخته ای PageV1P1783 ### || [genre: Gh] # 1 آتش اندر آب هرگز دیده ای %~% عنبر اندر تاب هرگز دیده ای # 2 چون دهان و لعل شورانگیز او %~% پسته و عناب هرگز دیده ای # 3 شد نقاب عارضش زلف سیاه %~% شام پر مهتاب هرگز دیده ای # 4 در صدف چون رشته دندان او %~% لؤلؤی خوشاب هرگز دیده ای # 5 نرگسش در طاق ابرو خفته مست %~% مست در محراب هرگز دیده ای # 6 در غمش خسرو چو چشم خونفشان %~% چشمه خوناب هرگز دیده ای PageV1P1784 ### || [genre: Gh] # 1 باز بر خونم کمر بربسته ای %~% وان دو ابروی سر بر بسته ای # 2 من میان بر بستنت را بنده ام %~% موی را گویی کمر بر بسته ای # 3 می روی چون تیر و در دل می خلی %~% تا خود از شست که بیرون جسته ای # 4 ازتری آب از لبانت می چکد %~% بس که اندر چشم من بنشسته ای # 5 تازه کردستی ز نم بر روی خود %~% هم به خون تازه در پیوسته ای # 6 بر زمین پهلو نمی یارم نهاد %~% بس که خسرو را به مژگان خسته ای ~~PageV1P1785 ### || [genre: Gh] # 1 سر در خمار شب به کنار که بوده ای %~% لبها فگار همدم و یار که بوده ای # 2 سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز %~% شب تا به روز باده گسار که ~~بوده ای # 3 شمع مراد من نشدی یک شبی تمام %~% ماه تمام در شب تار که بوده ای # 4 با چشم آهوانه که شیران کند شکار %~% ای آهوی رمیده شکار که بوده ای ms598 # 5 سروت هنوز هست در آغوش خاستن %~% ای سرو نیم رسته بهار که بوده ای # 6 زان رو که جوی چشمه خورشید خون گرفت %~% خونابه شوی گریه زار که بوده ~~ای # 7 کارت چنین که پرده دلها دریدن است %~% امشب به پرده محرم کار که بوده ~~ای # 8 ما را ز اشک صد جگر پاره در کنار %~% تو پاره جگر به کنار که بوده ای # 9 بر ریش خسروت نمکی هم دریغ بود %~% مرهم رسان جان فگار که بوده ای ~~PageV1P1786 ### || [genre: Gh] # 1 ای ده یکی ز خوبی تو مه چگونه ای %~% وز هر دو هفته ماه یکی ده چگونه ~~ای # 2 گفتم رسم در آخر آن مه به نزد تو %~% آخر رسید ای صنم آن مه چگونه ای # 3 تا چند گوییم نرسیده ست گاه وصل %~% آن گاه نیز می رسد آنگه چگونه ای # 4 گر چه نپرسیم که چگونه ست حال تو %~% باری توان ز حال من آگه چگونه ای # 5 ره می روی و در پی تو صد هزار دل %~% ای برده صد هزار دل از ره چگونه ~~ای # 6 دی بوسه دادیم چو شدم خاک بر درت %~% امروز خاک بوس در شه چگونه ای # 7 آیم به نزد تو چه خوش آید مرا ز تو %~% بر خسروت خوش آمدی ای مه چگونه ~~ای PageV1P1787 ### || [genre: Gh] # 1 مشک بر اطراف مه آورده ای %~% توبه به زیر گنه آورده ای # 2 بر رخ تو کآفت جان من است %~% از شب یلدا سپه آورده ای # 3 شانه کو گم کرده بر فرق تو ره %~% مو کشانش رو به ره آورده ای # 4 داده ام از دیده خون دل خسته ای %~% خواستم یک بوسه نه آورده ای # 5 رسم تو آزردن خسرو شده %~% باز چه رسم تبه آورده ای PageV1P1788 ### || [genre: Gh] # 1 ز آب ملاحت که رخ آلوده ای %~% وانکه نمک بر جگری سوده ای # 2 داد لبت بوسه و ms599 رنجه شدی %~% بازستان گر تو نفرموده ای # 3 بشنو از اروح شهیدان عشق %~% زمزمه عشق که نشنوده ای # 4 هست دوان گرد تو چون گرد باد %~% جان عزیزان که تو بر بوده ای # 5 دوش نشد دل که به مه بنگرم %~% ز آنک تو اندر دل ما بوده ای # 6 لابه بر آن لب چو ملمع گریست %~% عربده بر فتنه چه آلوده ای # 7 می روم از وعده وصلت مدام %~% گرچه که بادست که پیموده ای # 8 منت بخشیدن تو بهر چیست %~% بر دل خسرو که نبخشوده ای PageV1P1789 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه به هر سخن دلم از تن ربوده ای %~% با این همه بگوی که جانم فزوده ~~ای # 2 چشمت به غمزه بردن دلها نمونه ایست %~% تا تو بدین بهانه چه دلها ربوده ~~ای! # 3 رویت درون پرده و صد پرده چاک ازو %~% شادی به روزگار کسی کش نموده ای # 4 بالین گردناک مرا طعنه می زنی %~% جانا به تکیه گاه غریبان نبوده ای # 5 آسان مگیر آه و دم سرد من از آنک %~% خردی و گرم و سرد جهان نآزموده ای # 6 گفتی که خون به دست خودت ریز ای رقیب %~% شکرانه بر من است که از وی ~~شنوده ای # 7 کی داند انده شب تنها نشستگان %~% ای آن که مست در بر جانان غنوده ای # 8 ای مرغ آب عربده دریات سهل بود %~% پروانه وار سینه بر آتش نسوده ای # 9 بد گفت عاشقانت چنین کرد خسروا %~% رنجه مشو که کشته خود را دروده ای ~~PageV1P1790 ### || [genre: Gh] # 1 تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای %~% از دل بسی گره که به دندان گشوده ~~ای # 2 آب حیات می رودت در سخن که لب %~% گویی ره آب چشمه حیوان گشوده ای # 3 ما چون زییم بیش که از بهر جان ما %~% مستی و خوی چکان و گریبان گشوده ~~ای # 4 هست از برای کینه ما خط کشیدنت ms600 %~% مضمون نهان مدار که عنوان گشوده ای # 5 فریاد رس مرا و ز فریاد وارهانش %~% خسرو که هر شبی ز وی افغان گشوده ~~ای PageV1P1791 ### || [genre: Gh] # 1 آن دل خراب شد که تو آباد دیده ای %~% وان سینه غم گرفت که تو شاد دیده ~~ای # 2 بازار عیش و خانه هستی و کوی عقل %~% ویرانه ها شد آن همه کآباد دیده ~~ای # 3 عمری ست تا به دام بلایی اسیر ماند %~% آن جان نازنین که تو آزاد دیده ~~ای # 4 نزد من ای حسود تو بایستیی کنون %~% تا خان و مان دل همه بر باد دیده ~~ای # 5 ای پندگوی همره من در عدم نه ای %~% تا از غم ویم علف و زاد دیده ای # 6 ای مرغ عاشق ار تو بدانستییی وفا %~% در رنج خویش راحت صیاد دیده ای # 7 خسرو به بوستان چه روی دل دگر طرف %~% کاش از نخست در گل و شمشاد دیده ~~ای PageV1P1792 ### || [genre: Gh] # 1 تو با آن رو بگو مه را چه باشی %~% تو با آن رخ بگو شه را چه باشی # 2 ببین آیینه و خود را صفت کن %~% حدیث زهره و مه را چه باشی # 3 دلا زینسان چه می نالی در آن کوی %~% گدایان شبانگه را چه باشی # 4 بمیر ای مرغ تشنه در بیابان %~% امید ابر ناگه را چه باشی # 5 چه سویت خسروا دارد جدا گوش %~% به کویش ناله و وه را چه باشی ~~PageV1P1793 ### || [genre: Gh] # 1 چه بد کردیم کز ما برشکستی %~% ز غم بر جان ما نشتر شکستی # 2 روان شد گریه تا گیرد عنانت %~% گذشتی و عنان را بر شکستی # 3 مرا در طعنه خصمان فگندی %~% به سنگ ناکسان گوهر شکستی # 4 تنم خستی و خونم نوش کردی %~% چرا می خوردی و ساغر شکستی # 5 دلم را خرد بشکستی به هجران %~% قوی بتخانه ای را در شکستی # 6 چه شکل است این که دین را ms601 غارتیدی %~% چه نازست این که هم کافر شکستی # 7 چه بانگ پای اسپ است این که در وجد %~% نوا در حلق خنیاگر شکستی # 8 نگویم زلف کان دزد سیه را %~% نکو کردی که پا و سر شکستی # 9 گره محکم زدی بر جان خسرو %~% که زلف عنبرین را بر شکستی PageV1P1794 ### || [genre: Gh] # 1 چون می نرسد دست به پایی که تو داری %~% کم زانکه شوم خاک سرایی که تو ~~داری # 2 بازند جهان را به یکی داو بنازند %~% من هر دو ببازم به دغایی که تو ~~داری # 3 زنهار نجویی دل آزرده ما را %~% ای باد صبا گشت به جایی که تو داری # 4 گر بد نکنی دل تن تو تن نتوان گفت %~% جانی ست نهان زیر قبایی که تو ~~داری # 5 افسوس بود جور تو بر هر دل و جانی %~% من دانم و من قدر جفایی که تو ~~داری # 6 صد خرقه صوفی به خرابات گرد و کرد %~% آن نرگس مخمور بلایی که تو داری # 7 رنجه مشو ای زاهد نیک از پی من زآنک %~% دل باز نیاید به دعایی که تو ~~داری # 8 خسرو به زبان توبه و در دل می و شاهد %~% احسنت از این صدق و صفایی که ~~تو داری PageV1P1795 ### || [genre: Gh] # 1 رخساره مکن راست به جایی که تو باشی %~% ور راست کنی طرفه بالایی که تو ~~باشی # 2 گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور %~% از جان که کند یاد به جایی که ~~تو باشی # 3 از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی %~% تا خاک شوم در ته پایی که تو باشی # 4 شاید که نیاری به نظر ملک جهان را %~% در کلبه احزان گدایی که تو باشی # 5 خلقی به دم سرد بمیرد به درت آنکه %~% خورشید نتابد به سرایی که تو ~~باشی # 6 خسرو اگر از شعر برانی سخن عشق %~% احسنت زهی شعر سرایی که تو باشی ~~PageV1P1796 ### || [genre: Gh] # 1 ms602 مست آمده ای باز به مهمان که بودی %~% دانم شکری در شکرستان که بودی # 2 ای یار جدا مانده دل تنگ که جستی %~% ای یوسف گم گشته به زندان که بودی # 3 دیوانه من بر سر کوی که گذشتی %~% تشویش ده حال پریشان که بودی # 4 می دوش کجا خوردی و ساغر به که دادی %~% در ظلمت شب چشمه حیوان که بودی # 5 آراسته و مست در آغوش که خفتی %~% این بخت کرا بوده به فرمان که بودی # 6 جعدت که گزیده ست لبت را که گزیده ست %~% پیش که نشستی شب و مهمان که ~~بودی # 7 حلوا همه تاراج شد ای دل تو چه کردی %~% شهد که چشیدی مگس خوان که بودی # 8 جان دگری در تن نالان که بودی %~% کان نمکی در دل بریان که بودی # 9 نی بوی گلی داری و نی رنگ بهاری %~% خسرو تو به نظاره بستان که بودی ~~PageV1P1797 ### || [genre: Gh] # 1 دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی %~% ببریدی و رنج من غمخوارندیدی # 2 بسیار کشیدم غم و رنج تو و اندک %~% آن را به میان اندک و بسیار ندیدی # 3 آماج خدنگ ستمم ساختی آخر %~% جز من دگری لایق این کار ندیدی # 4 باری تو بزی شاد که داری دل خرم %~% چون که نشدی عاشق و آزار ندیدی # 5 بیداری شبهام چه دیدی تو که هرگز %~% در خواب گهی دیده بیدار ندیدی # 6 بیمار چه پرسی تو که بیمار نگشتی %~% تیمار چه دانی تو که تیمار ندیدی # 7 خسرو تو بسی غصه کشیدی ز چنان شوخ %~% باز از دل گمراه تو انکار ندیدی ~~PageV1P1798 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد حدیث دلم آنجاش بگویی %~% در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی # 2 از هر نمط آنجا سخنی درفگنی پس %~% زانگونه که دانی سخن ماش بگویی # 3 از غمزه او هست همه شهر به فریاد %~% آهسته بدان غمزه رعناش بگویی # 4 با دامن پر خون چو ms603 به بازار فتادم %~% حال من تر دامن ترساش بگویی # 5 گستاخی بوسه نکنم لیک پیامی %~% از هر لب من با کف هر پاش بگویی # 6 گفتی که کشد دردت از نام تو گویم %~% «ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!» # 7 داد داده اویم اگر امروز دهم جان %~% فردا خبری از پی فرداش بگویی # 8 چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد %~% این چاش مخوانی و همانجاش بگویی # 9 هر چند دل خسرو ازو سوخت نخواهم %~% کش هیچ ملامت کنی اماش بگویی ~~PageV1P1799 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد سلام دلم آنجا برسانی %~% بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی # 2 یکبار رسانیش سلام همه عشاق %~% صد بار از آن من تنها برسانی # 3 بسیار بگردیش ز ما گرد سر آنگاه %~% صد سجده فرضش ز سر ما برسانی # 4 این پیرهن چاک به خون غرقه که دارم %~% پنهان ببری از من و پیدا برسانی # 5 دیرینه پیامی که برون داده ام از دل %~% پرورده به خونهای دل آنجا ~~برسانی # 6 کردیم به خوناب جگر نقش به چهره %~% این قصه به آن یوسف دلها برسانی # 7 گر بر سر خسرو گذری دوست هماناک %~% عمر وی از امروز به فردا برسانی ~~PageV1P1800 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی %~% دستور بود فتنه به ملک تو که رانی # 2 صد تیر جفا می گذرانی ز جگرها %~% بازوت قوی باد که خوش می گذرانی # 3 چشمم که دوید از پی دیدار ندیدت %~% این است سزایش که به تیرش برانی # 4 سبزه که دمد از گل عشاق تو ای ترک %~% خنگ تو بود سوخته هان تا بچرانی # 5 از آب و گلم گرد برآورد هوایت %~% تا چند به دنبال خودم خاک خورانی # 6 ما را تو مکش در هوس آن لب شیرین %~% این سوی در آیم گرم آن سوی برانی # 7 گفتی که زبانیم جز از تو همه کس وای %~% ما را بمکش گر ms604 تو حیات دگرانی # 8 هستی تو اگر شاد به رنجیدن خسرو %~% من سینه کنم پاره تو گر جامه درانی ~~PageV1P1801 ### || [genre: Gh] # 1 شتربانا دمی محمل میارای %~% رها کن تا ببوسم ناقه را پای # 2 نهادند آشنایان بار بر دل %~% دلم رفته ست و بارش ماند بر جای # 3 روان شد محمل و جانم به دنبال %~% جرس می نالد و من می کنم وای # 4 ندیدم ره چو غایب شد ز چشمم %~% غبار بختیان دشت پیمای # 5 تو ای کت بر شتر آب حیات است %~% به وادی تشنه می میرم ببخشای # 6 بیابان پیش چشمم گشت تاریک %~% مه محمل نشینم پرده بگشای # 7 دلم چون همرهش شد گویش ای باد %~% که جان هم می رسد تعجیل منمای # 8 خوشی بر مردنم آخر نیارم %~% بدین دوری همم منزل مفرمای # 9 رسید آن ماه چون خسرو به منزل %~% تو ره می بین و رو بر خاک می سای ~~PageV1P1802 ### || [genre: Gh] # 1 مرا زان میر خوبان نیست روزی %~% گدایان را ز شاهان نیست روزی # 2 به سنگی چون سگان خرسندم از دور %~% گرم چوبی ز دربان نیست روزی # 3 ز من زایل کن ای جان زحمت خویش %~% چو درمانت ز جانان نیست روزی # 4 رو ای اسکندر از همراهی خضر %~% ترا چون آب حیوان نیست روزی # 5 به حیله چند بتوان زیست آخر %~% تنی دارم کش از جان نیست روزی # 6 هوس بردم به رویش گفت بختم %~% شما را از گلستان نیست روزی # 7 دل و جان و خرد بردی ترا باد %~% مرا باری از ایشان نیست روزی # 8 ز دردت باد روزی مند جانم %~% به دردی کش ز درمان نیست # 9 چه سود از گریه خسرو در این غم %~% چو کشتش را ز باران نیست روزی ~~PageV1P1803 ### || [genre: Gh] # 1 چه کردم کآخرم فرمان نکردی %~% بدیدی دردم و درمان نکردی # 2 ز هجران تو کفری هست بر من %~% شب کفر مرا ایمان نکردی # 3 ms605 به دشواری برآمد جانم از تن %~% ببردی جان من آسان نکردی # 4 چه جانها کان به وجه بوسه تو %~% برفت و نرخ را ازان نکردی # 5 به گریه خواستم وصلت در این ملک %~% گدای خویش را سلطان نکردی # 6 به کویت آرزومندان نمودند %~% نگاهی جانب ایشان نکردی # 7 ترا گفتم که یک روزی مرا باش %~% برفتی از من و فرمان نکردی # 8 دلم بردی و گفتی خواهمت داد %~% چو رفتی پیش یاد آن نکردی # 9 ندیدی عیش خسرو تلخ هرگز %~% به حلوای لبش مهمان نکردی PageV1P1804 ### || [genre: Gh] # 1 چنین کان خنده شیرین تو کردی %~% هلاک عاشقان آیین تو کردی # 2 جفا می کرد بر من خود زمانه %~% بلای عشق تا شد این تو کردی # 3 نکردی رد سؤال بوسه هرگز %~% گدایی بر دلم شیرین تو کردی # 4 ترا من دل سپردم لیک جایش %~% در آن گیسوی چین بر چین تو کردی # 5 نه مرد عشق بودم من ولیکن %~% مگس را طعمه شاهین تو کردی # 6 مبادا نام غم هرگز بر آن دل %~% مرا گر چه چنین غمگین تو کردی # 7 مرا این ماجرای دیده با تست %~% چنینم بیدل و بی دین تو کردی # 8 تو خوبان را نمودی پیشم ای چشم %~% ستم بر جان من چندین تو کردی # 9 نگفتم بد ترا ای عشق هرگز %~% که قصد خسرو مسکین تو کردی PageV1P1805 ### || [genre: Gh] # 1 ز رحمت چشم بر چاکر نداری %~% نداری رحمت ای کافر نداری # 2 دلم بردی و خوشتر آنکه گر من %~% بگویم بیدلم باور نداری # 3 مگو در من مبین در دیگران بین %~% که مثل خویش در کشور نداری # 4 به پشت پای خود بنگر که وقت است %~% از این آیینه بهتر نداری # 5 کله را کج منه چندین بر آن سر %~% که تا با ما کجی در سر نداری # 6 بخور خون دل و دیده مکن ای آب %~% نه خون من که خواب و خور نداری # 7 ms606 چودل برداشتن اندیشه ات بود %~% چرا سنگی به کشتن برنداری # 8 حدیث خسرو اندر گوش می کن %~% ز بهر گوش اگر گوهر نداری PageV1P1806 ### || [genre: Gh] # 1 شکستی طره تا در سر چه داری %~% نگویی کینه با چاکر چه داری # 2 کله کج کرده ای از بهر آن راست %~% که خون ریزی دگر در سر چه داری # 3 مسلمان کشتن اندر مذهب تست %~% بجز این خود تو ای کافر چه داری # 4 مسلمانی ست این آخر نه کفرست %~% ستم را بیوفا داور چه داری # 5 ربودی جان ز خلقی از نگاهی %~% کنون تا چشم دیگر بر چه داری # 6 ورق چون داغ شد ابتر نگردد %~% چو داغم کرده ای ابتر چه داری # 7 اگر من گفته ام کز تو صبورم %~% دروغی گفته ام باور چه داری # 8 غمی دادی و آن دل را سپردم %~% من اینک حاضرم دیگر چه داری # 9 گرم دیوانه خواهی داشت در دشت %~% میان بربسته ام بر هر چه داری # 10 فتاده سوختم بر خاک راهت %~% چنینم خاک و خاکستر چه داری # 11 بر آب دیده خسرو ببخشای %~% چو جان تر کرد چشمش تر چه داری ~~PageV1P1807 ### || [genre: Gh] # 1 مرا چند آخر از خود دور داری %~% دلم را در هم و رنجور داری # 2 روا داری که با آن روی چو شمع %~% شب تاریک ما بی نور داری # 3 میان داری چو زنبوران کافر %~% مژه کافرتر از زنبور داری # 4 ز رسوایی مرنج آخر محال است %~% که عاشق باشی و مستور داری! # 5 بتی گر داری از فردا میندیش %~% که در خانه بهشت و حور داری # 6 تو آن سلطان خوبانی نگارا %~% که همچون فتنه صد دستور داری # 7 ز چندان دل که ویران کرده تست %~% چه باشد گر یکی معمور داری # 8 چو آتش در زدی باری همین بین %~% چنین باشد که خود را دور داری # 9 معافی گر نمی پرسی ز خسرو %~% که خوبی و ms607 دل مغرور داری PageV1P1808 ### || [genre: Gh] # 1 دلا با غمزه خوبان چه بازی %~% بگو با تیغ خون افشان چه بازی # 2 مرا گویی که با من بازیی کن %~% کنم جانا ولی با جان چه بازی # 3 ز جان سیر آمدستم من وگرنه %~% مرا با آن لب و دندان چه بازی # 4 تفحص کن که حال کشتگان چیست %~% چه رانی مرکب و چوگان چه بازی # 5 چرا بر خود نمی بخشایی ای دل %~% بر کافر مسلمانان چه بازی # 6 چو پوشی درد خود از بیم جانی %~% چنین عشقی بگو پنهان چه بازی # 7 نه از یارست خوشتر آنکه بینی %~% نه از عشق است بهتر آنچه بازی # 8 مکن خسرو که بازی نیست این کار %~% ترا با ساقی سلطان چه بازی ~~PageV1P1809 ### || [genre: Gh] # 1 رخساره چه می پوشی در کینه چه می کوشی %~% حال دل مسکین را می دانی و ~~می پوشی # 2 گر نرخ به جان سازی ور عمر بها گویی %~% از دیده خریدارم هر عشوه که ~~بفروشی # 3 گفتی که ز می هر دم سودای دلی دارم %~% تا خون که خواهد بود آن باده که ~~می نوشی # 4 از درد فراقت من بیم است که جان بدهم %~% ساقی دو سه می برده با داروی ~~بیهوشی # 5 شب رفت چراغ ما از سوز نمی شیند %~% ای شمع تو هم دانم آتش زده دوشی # 6 زین دیده بی فرمان خون چند خورم آخر %~% یکبار ز سر بگذر ای سیل که بر ~~دوشی # 7 گر فتنه ز چشم آمد ای دل تو چرا مانی %~% ور سوخته شد عاشق عارف تو چرا ~~جوشی # 8 غم بست لبم آخر درد دل بیماران %~% از ناله شود وردش زو مرده به خاموشی # 9 گفتم که کنم یادش تا دل به نشاط آید %~% چون کار به جان آمد خوش وقت ~~فراموشی # 10 گر خال بناگوشت دل بستد و منکر شد %~% باری تو گواهی ده ای در بناگوشی # 11 خسرو ms608 ز رخ خوبان گفتی که کنم توبه %~% کاری که ز تو ناید بیهوده چرا ~~کوشی PageV1P1810 ### || [genre: Gh] # 1 اگر تو سرگذشت من بدانی %~% دگر افسانه مجنون نخوانی # 2 همی گوید «برو بیدار می باش %~% مکن تعلیم سگ را پاسبانی » # 3 ز من پرسی که همدردان چه کردند %~% ترا دادند جان و زندگانی # 4 مرا گرد سر آن چشم گردان %~% که تا بر من فتد آن ناتوانی # 5 نماندم استخوانی هم که باری %~% سگ تو باشد از من میهمانی # 6 طبیبم داغ فرماید نداند %~% که صد جا بیش دارم در نهانی # 7 به بالینش منالید ای اسیران %~% که بس شیرین بود خواب گرانی # 8 مرا جان در وفاداری برآمد %~% هنوز اندر حق من بدگمانی # 9 به قتل خسرو آمد عشق و شادم %~% که یاری همرهی شد آن جهانی PageV1P1811 ### || [genre: Gh] # 1 نگارین مرا شد نوجوانی %~% که نو بادش نشاط و کامرانی # 2 خطش پیرامن لب گوییا خضر %~% برآمد گرد آب زندگانی # 3 بمیرم بر سر کویش که باشد %~% سگان کوی او را میهمانی # 4 نه بر رویت خطت ای آیت حسن %~% که هست آن فتوی نامهربانی # 5 من از باغ تو گر برگی نبندم %~% تو باری بر خور از شاخ جوانی # 6 غمی چون کوه بر جانم نهادی %~% تو باقی مان که من بردم گرانی # 7 چه یارد گفت در وصف تو خسرو %~% که هرچ اندر دل آرم بیش از آنی ~~PageV1P1812 ### || [genre: Gh] # 1 سزد گر نیکویی در من ببینی %~% که خودکام و جوان و نازنینی # 2 به گاه خنده چون دندان نمایی %~% مرا اندر میان چشم شینی # 3 مسلمان دیدمت زان دل سپردم %~% ندانستم که تو کافر چنینی # 4 مه و خورشید را بسیار دیدم %~% بهی از هر که می گویم نه اینی # 5 به عیش خوش ترش خوشنودم از تو %~% که گاهی سرکه گاهی انگبینی # 6 ز جان آیم به استقبال تیرت %~% که بر من راست کرده در کمینی ms609 # 7 بیا گر در همی چینی ز چشمم %~% به شرط آنکه مهره برنچینی PageV1P1813 ### || [genre: Gh] # 1 دیوانه شدم ز یار بدخوی %~% بیگانه پرست و آشنا روی # 2 دل بردن عاشقانست خویش %~% من جان نبرم ازان جفاجوی # 3 از جعد ترش تن چو مویم %~% در تافته گشت موی در موی # 4 پرسند نشان صبر گویم %~% گامی دو سه از عدم بر آن سوی # 5 خواهم به درت روم به صد آه %~% سوزم سر و پای خود در آن کوی # 6 او گر چه به سوز من نبیند %~% باری رسدش ز داغ من بوی # 7 ساقی به زکات می پرستان %~% از من به دو جرعه غم فروشوی # 8 ای دیده به سوز من ببخشای %~% کامروز تراست آب در جوی # 9 خسرو چو به نیک گویی تست %~% یاد آر او را به گفت بدگوی PageV1P1814 ### || [genre: Gh] # 1 بر لب اثر شراب داری %~% وز غمزه خیال خواب داری # 2 شب خسپی و ما کنیم فریاد %~% آگه نشوی چه خواب داری # 3 نارسته ز پوست می نماید %~% خطت که ز مشک ناب داری # 4 در آب حیات غرقه شد خضر %~% زان سبزه که زیر آب داری # 5 تری خطت بجای خویش است %~% هر چند بر آفتاب داری # 6 لب از تو و دل ز من خوشی کن %~% چون هم می و هم کباب داری # 7 خون ریز که گر بپرسدت کس %~% در هر مژه صد جواب داری # 8 گفتی کنمت به غمزه بسمل %~% بسم الله اگر شتاب داری # 9 گر کشتنی است بنده خسرو %~% بیهوده چه در عذاب داری PageV1P1815 ### || [genre: Gh] # 1 جانا تو زغم خبر نداری %~% کز سوز دلم اثر نداری # 2 بردار چو بر درت فتادم %~% یا خود فگنی و برنداری # 3 تا کی به جواب تلخ سوزی %~% نی آنکه به لب شکر نداری # 4 جای تو دل من است بنشین %~% دل جای دگر اگر نداری # 5 می کن ز جفا هر آنچه ms610 خواهی %~% دانم که جز این هنر نداری # 6 ای غم تو ز جان من چه خواهی %~% یا کار دگر مگر نداری # 7 خسرو تو به راه خوبرویان %~% یکسر چه روی دو سر نداری PageV1P1816 ### || [genre: Gh] # 1 نی کار کسی ست عشقبازی %~% کو دل ننهد به جانگدازی # 2 عشقی که نه جان دهند در وی %~% بازی باشد نه عشقبازی # 3 می آیی و می چکد ز تو ناز %~% کز سر تا پای جمله نازی # 4 تن غرقه خونست سجده بپذیر %~% کاین جامه نمی شود نمازی # 5 محمودوشان عشق را کشت %~% حسنت به کرمشه ایازی # 6 زلفت که حدیث او درازست %~% آموخت شب مرا درازی # 7 از غمزه تو کجا رهد دل %~% این کافر و آن کشنده غازی # 8 بر یاد تو می زیم ولی جان %~% تا کی ماند به چاره سازی # 9 خسرو چو نهاده سر به تسلیم %~% باری بکش ار نمی نوازی PageV1P1817 ### || [genre: Gh] # 1 ای برده دلم به دلستانی %~% هم جان منی و هم جهانی # 2 جان می رودم برون و غم نیست %~% غم زانست که در میان جانی # 3 دود از دل عاشقان برآرد %~% حسن تو ز آتش جوانی # 4 از سوز غم تو برنخیزم %~% با آنکه بر آتشم نشانی # 5 بگشای دهان خویش تا دست %~% شوییم ز آب زندگانی # 6 هر شب منم و خیال زلفت %~% شبهای دراز و پاسبانی # 7 من خواهم داد جان به عشقت %~% هر چند تو قدر آن ندانی # 8 از دوستی تو ناتوانم %~% ای دوست ببر اگر توانی # 9 خسرو که بمرد زنده گردد %~% گر دم دهدش مسیح ثانی PageV1P1818 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه تمام هم چو ماهی %~% با زلف چو چتر پادشاهی # 2 مردم ز برای نقش و زلفت %~% از دیده برون کشد سیاهی # 3 گر خط سیاه خود ببینی %~% بر مشک دهی به خون گواهی # 4 ای زلف ترت مراغه کرده %~% بر روی تو چون در آب ماهی # 5 آخر ms611 چه شود گر از لب خویش %~% یک بوسه برای من بخواهی # 6 از خسرو خسته رو بگردان %~% زان رو که تمام همچو ماهی PageV1P1819 ### || [genre: Gh] # 1 ای مردم دیده نکویی %~% شاد آنکه درون چشم اویی # 2 من بی تو چگویمت که چونم %~% بی من تو چگونه ای نگویی # 3 سیب ار چه تراست آب او را %~% چاه زنخ تو برد گویی # 4 بر پسته لب تو تا نخندید %~% از پسته نرفت تنگ خویی # 5 بر مشک دهی به خون گواهی %~% گر طره خویشتن ببویی # 6 گل پیش تو گر به باغ رانی %~% خیزد به هزار تازه رویی # 7 دریاب که گوهری چو اشکم %~% در خاک نیابی ار بجویی # 8 من پای ز آب دیده شویم %~% تو دست ز خون من نشویی # 9 با این همه از تو چشم بد دور %~% ای مردم دیده را نکویی PageV1P1820 ### || [genre: Gh] # 1 بخرام ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری %~% دلدادگان خویش را می کش که ~~از جان خوشتری # 2 در هوشیاری مهوشی سرمست و غلتان دلکشی %~% چون مو کنی شانه کشی طره ~~پریشان خوشتری # 3 چوگانت سر جو از همه سر برد گو از همه %~% خوش می بری گو از همه در لعب ~~چوگان خوشتری # 4 با آنکه خوش باشد چمن با سرو و نسرین و سمن %~% بسیار دیدم در تو من ~~بسیار از ایشان خوشتری # 5 هر چند می بینم ترا تشنه ترست این دل مرا %~% خواهم بیاشامم ترا کز آب ~~حیوان خوشتری # 6 گر چه جوانی خوش بود بی تو ندانم خوش بود %~% ور زندگانی خوش بود حقا ~~که تو زان خوشتری # 7 باری چه باشد دل ببین کانجا کنی منزل گزین %~% در چار سوی دل نشین کز ~~هشت بستان خوشتری # 8 نقش تو ای شمع چگل بیرون دهم زین آب و گل %~% لیکن تویی چون گنج دل در ~~کنج ویران خوشتری # 9 دارم به دل درد قوی می خواهمش منزل ms612 قوی %~% با آنکه درد خسروی لیکن ز ~~درمان خوشتری PageV1P1821 ### || [genre: Gh] # 1 ای قامت چون شاخ گل از برگ گل خندان تری %~% چون لاله تر نازکی چون سرو ~~در بستان تری # 2 گل داشت وقتی بوی تو آمد به دعوی سوی تو %~% از آفتاب روی تو شد خشک با ~~چندان تری # 3 یارب چه اندام تر است آن کت به پیراهن در است %~% آب حیات ار چه تر است ~~اما ندارد آن تری # 4 اکنون که برنا می شوی آرام دلها می شوی %~% هر چند دانا می شوی از ~~کودکان نادانتری # 5 با عهدت ای پیمان شکن گفتی نمی یارم سخن %~% کز عهد زلف خویشتن بدعهد و ~~بد پیمان تری # 6 یوسف به هفده قلب اگر ارزان بود اندر نظر %~% گر جان دهم عالم به سر از ~~وی بسی ارزان تری # 7 گفت منت آید گران وز همچو من تو بر کران %~% خوبی و رعنایی از آن هر ~~روز نافرمان تری # 8 سلطان کند گر هر زمان تیغ سیاست را روان %~% تو در سیاست جان جان حقا ~~کزو سلطانتری # 9 گر جان کند خسرو زیان با تو چه در گیرد از آن %~% کز بهر جان عاشقان هر ~~روز نافرمان تری PageV1P1822 ### || [genre: Gh] # 1 ای مه بدین چابک روی از آسمان کیستی %~% وی گل بدین نازک تنی از بوستان ~~کیستی # 2 سیمین تری از بادتر در لب ز شیرینی اثر %~% با قامتی چون نیشکر پسته ~~دهان کیستی # 3 بادام چشمت پر فتن عناب لعلت پر شکن %~% با ما نمی گویی سخن بسته دهان ~~کیستی # 4 ترکی ولی یغمانه ای می بینمت تنها نه ای %~% باری از آن ما نه ای آخر ~~از آن کیستی # 5 نی سر به پیمان می بری نی هیچ فرمان می بری %~% ره می روی جان می بری ~~سرو روان کیستی # 6 از غمزه بیباک تو شد جان مردم خاک تو %~% ای من سگ فتراک تو مطلق ms613 عنان ~~کیستی # 7 می نالد از غم چون چرس خسرو نگویی یک نفس %~% کای مرغ نالان در قفس! از ~~گلستان کیستی PageV1P1823 ### || [genre: Gh] # 1 زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی %~% مردن هم از گیسوی خود ~~بر خلق مشکل می کنی # 2 هم جان و تن مأوای تو هم دیده و دل جای تو %~% ای از تو ویران خانه ها ~~هر جا که منزل می کنی # 3 بیرون میا در آفتاب آزرده م گردد تنت %~% با روی خود با روی او نسخه ~~مقابل می کنی # 4 دلها بری و خون کنی ای ظالم آخر رحمتی %~% آن دل که خواهی کرد خون بهر ~~چه حاصل می کنی # 5 با خار و خس خاک رهش کردم به دیده گفت چون %~% می نایم از ننگ اندرون ~~خانه چه کهگل می کنی # 6 بر من چه غمزه می زنی کآمد به لب جانم ز غم %~% این جان یک دم مانده را ~~بهر چه بسمل می کنی # 7 ای پندگو گر شد فزون از خوردن خون جگر %~% چون من نخواهم زیستن دانم چه ~~بر دل می کنی # 8 خاک ره خود می کنی آلوده از خون کسان %~% چون حق چشم ماست این بهر چه ~~بسمل می کنی # 9 خسرو که در چاه زنخ اندازی و برناریش %~% جادوست پس او را نگر در چاه ~~بابل می کنی PageV1P1824 ### || [genre: Gh] # 1 ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری %~% هر چند وصفت می کنم در حسن از آن ~~زیباتری # 2 هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر %~% شمسی ندانم یا قمر حوری ندانم ~~یا پری # 3 آفاق را گر دیده ام مهر بتان ورزیده ام %~% بسیار خوبان دیده ام اما تو ~~چیز دیگری # 4 ای راحت و آرام جان با قد چون سرو روان %~% زینسان مرو دامن کشان کآرام ~~جانم می بری # 5 عزم تماشا کرده ای آهنگ صحرا کرده ای %~% جان و ms614 دل ما برده ای این است ~~رسم دلبری # 6 عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو %~% آن نرگس رعنای تو آورده کیش ~~کافری # 7 خسرو غریب است و گدا افتاده در شهر شما %~% باشد که از بهر خدا سوی ~~غریبان بنگری PageV1P1825 ### || [genre: Gh] # 1 جان به فدات می کنم بو که از آن من شوی %~% مرده تنی من ببین کوش کز آن ~~من شوی # 2 شد به بقین دیگران ماه تمام روی تو %~% چشمه آفتاب شو گر به گمان من ~~شوی # 3 چند به چربی زبان همچو چراغ سوزیم %~% سوخته عاقبت گهی هم به زبان من ~~شوی # 4 گر به فغان من ترا دردسری ست باز ده %~% نیستم آن طمع که تو دردستان من ~~شوی # 5 سیم بگیرم از برت گر بکنی عنایتی %~% وام بخواهم از لبت گر تو ضمان من ~~شوی # 6 برگذر دو چشم من کاب روانست در گذر %~% پیش که غرقه ناگهان ز آب روان ~~من شوی # 7 فتنه خسروی به رخ پهلوی من نشین دمی %~% بو که به چیزی از بلا فتنه ~~نشان من شوی PageV1P1826 ### || [genre: Gh] # 1 نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی %~% مهر فزون نمی شود تا تو به کین ~~نمی شوی # 2 صد ستم و جفای تو یاد نمی کنم به دل %~% هیچ فرامشم به دل ای بت چین ~~نمی شوی # 3 می نگری در آینه من ز قرار می شوم %~% گر چه تو نیز می شوی لیک چنین ~~نمی شوی # 4 از تو چنین که می رسد نور به ماه آسمان %~% در عجبم که تو چرا ماه زمین ~~نمی شوی! # 5 جان کسان که می شود هر شبی ار به کین تو %~% خود دل تو نمی شود تا تو ~~به کین نمی شوی # 6 جور و جفا نبود بس بر سکنات نیز شد %~% باری از آن بتر مشو گر به از ~~این نمی شوی # 7 آخر امید پای ms615 تو داشت سرم به خاک ره %~% گیر که از کرشمه تو بر سر این ~~نمی شوی # 8 چون دل خسرو از غمت گوشه نشین غم شده %~% وه که تو هیچگه بر او گوشه ~~نشین نمی شوی PageV1P1827 ### || [genre: Gh] # 1 قصد که داری ای پسر باز چنین که می روی %~% کآفت و فتنه نوی در دل و ~~دین که می روی # 2 باز دگر بلای جان آمد و تا گرفت خون %~% تا به تو افتدش نظر مست چنین ~~که می روی # 3 غمزه بس است قتل را تیر و کمان چه می بری %~% غصه همی کشد مرا زین به ~~کمین که می روی # 4 گر چه نمی کشی مرا هم نفسی ز پا نشین %~% بر من خسته جان و دل از نو ~~همین که می روی # 5 می روی اندرون جان ور به دروغ گویمت %~% سر بشکاف جان بکن نیک ببین که ~~می روی # 6 خلق نداند اینکه هست از پی فتنه رفتنت %~% خسرو اگر نمی شود بر سر این ~~که می روی PageV1P1828 ### || [genre: Gh] # 1 می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی %~% من که بوم که بر دلم داغ جفای ~~خود کنی # 2 گویمت این چنین مرو وز بد چشم کن حذر %~% لیک تو گفت نشنوی کار برای ~~خود کنی # 3 حیف بود که در روش پای تو بر زمین رسد %~% دیده به خاک می نهم گر ته ~~پای خود کنی # 4 ماهی و آفتاب سان گرم بر آسمان روی %~% آه مرا اگر شبی راهنمای خود کنی # 5 گفتی اگر نگه کنی دو رخ من سزا کنم %~% آینه گر کنی نگه هم تو سزای خود ~~کنی # 6 جان تو هست در دلم وز سر لطف و مردمی %~% هر چه بجای دل کنی آنگه بجای ~~خود کنی # 7 خسرو از اشتیاق تو سوخته گشت و وقت شد %~% گر نظری به مرحمت سوی گدای ~~خود کنی PageV1P1829 ### || [genre: Gh] # 1 دست ms616 به گل نمی زنی زانکه نگار من تویی %~% بوی سمن نمی کشم زانکه بهار ~~من تویی # 2 روی زمین گر از صبا سیرگه شکوفه شد %~% من چه گره کنم از آن لاله عذرا ~~من تویی # 3 گر ز قرار می رود هوش من از تو گو برو %~% من به قرار خود خوشم هوش و ~~قرار من تویی # 4 گر چه سوار آسمان خانه به خانه می رود %~% کی نگرم به سوی او فتنه سوار ~~من تویی # 5 چشم من از نگار خون نقش تو می کند به رخ %~% دل بنهم به نقش او هر چه ~~نگار من تویی # 6 خسرو خسته بر درت کشته تیر غمزه شد %~% هیچ نگفتی ای فلان کشته زار من ~~تویی PageV1P1830 ### || [genre: Gh] # 1 کج کلها کمان کشا تنگ قبای کیستی %~% لابه گرا و دلبرا عشوه نمای کیستی # 2 زیر کلاه جعد تو بر کمرت کشیده سر %~% بسته به چابکی کمر چست قبای ~~کیستی # 3 مرکب ناز کرده زین داده به تیغ غمزه کین %~% ساخته آمده چنین باز برای ~~کیستی # 4 سینه بنده جای تو دیده به زیر پای تو %~% ما همه در هوای تو تو به هوای ~~کیستی # 5 تا رخ خود نموده ای جان ز تنم ربوده ای %~% کاهش من فزوده ای مهر فزای ~~کیستی # 6 خانه جان همی بری دانه دل همی خوری %~% نیک بلند می پری مرغ هوای کیستی # 7 خسرو خسته را سخن بسته شد از تو در دهن %~% طوطی شکرین من نغز ندای ~~کیستی PageV1P1831 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی %~% چند به شوخی و خوشی گرد هلاک من ~~تنی # 2 وه که ز شوق چون تویی دود بر آمد از دلم %~% خوب نه ای تو آفتی دوست نه ~~ای تو دشمنی # 3 بهر خدای دست را پیش از آستین مکش %~% زانکه زبان بری تو از ریزش خون ~~چون منی # 4 می بخور و به دامنم ms617 پاک بکن دهان و لب %~% تا نکنم از این سپس دعوی ~~پاکدامنی # 5 دعوی مهر و آنگهی بر دل خسته رخنه ها %~% ریش منست آخر این چند نمک ~~پراگنی # 6 در گذر براق تو خاک شد استخوان من %~% منتظر عنایتم گر نظری در افگنی # 7 ای که سوار می روی ترکش ناز بر کمر %~% زین چه که غمزه می زنی تیر چرا ~~نمی زنی # 8 دل که بسوخت در غمت طعنه چه می زنی دگر %~% شیشه نازک مرا سنگ مزن که ~~بشکنی # 9 کبر تو ار چه می کشم زانکه لطیف و دلکشی %~% خوب نیاید ای پسر از چو ~~تویی فروتنی # 10 خسرو خسته پیش ازین داشت رعونتی به سر %~% چون به ریاضیت غمت جمله ~~ببرد توسنی PageV1P1832 ### || [genre: Gh] # 1 رخ خوبت به چه ماند به گلستان و بهاری %~% چشم مست تو بدان نرگس رعنای ~~خماری # 2 می روی در ره و می گردد جان گرد سر تو %~% هم بدان گونه که گرد سر گل ~~باشد خاری # 3 تیغ بگذار که باری حق عشقت بگذارم %~% گر نه آنی تو که با ما حق صحبت ~~بگذاری # 4 بیهده ست این که سر کوی تو باران دو چشمم %~% کز وفا خوشه نیابم که تو ~~این تخم بکاری # 5 شادمانم به غمت گر چه دل سوخته خون شد %~% شاد بادا دل تو گر چه ز ما ~~یاد نیاری # 6 صید آن چشم شدم گر کشدم نیست ملامت %~% گر بجویند ز ترکان دیت خون ~~شکاری # 7 ای خیال رخ آن یار جدامانده درین دل %~% او چون مهمان نرسد خانه به ~~صورت چه نگاری # 8 ای که بی فایده پندم دهی آن روی ندیده %~% گر ببینیش تو هم گوش به آن ~~پند نداری # 9 آبگینه ست دل نازک بی طاقت خسرو %~% بشکند وه که چنین گر تو ز دستت ~~بگذاری PageV1P1833 ### || [genre: Gh] # 1 خواستم زو آبرویی گفت «بیهوده مگوی %~% عاشقان را ز آب چشم خویش ms618 باشد ~~آبروی » # 2 بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم %~% گفت «نام دلبر ما گو ولی حاجت مگوی ~~» # 3 آب چشمم شست خون و خون چشمم گشت آب %~% پند گویا بنگر این خوناب و دست ~~از من بشوی # 4 دی به بازاری گذشتی خاست هویی آنچنان %~% جان و دل کردند خلقی گم در آن ~~فریاد و هوی # 5 جان من گم گشت و می جویم نمی یابم نشان %~% چون تو در جان منی باری ~~چنین خود را مجوی # 6 در خرابیهای هجران گر تو در خسرو رسی %~% در بیابان کی رود بهر رضای ~~تشنه جوی PageV1P1834 ### || [genre: Gh] # 1 باز این ابر بهاری از کجا آید همی %~% کز برای جان مسکینان بلا آید همی # 2 من نخواهم زیست این بو می شناسم کز کجاست %~% خون من در گردنش بر من چه ~~ها آید همی # 3 رو بگردان ای صبا بر من ببخشای و بیا %~% کز تو بوی آن نگار آشنا آید ~~همی # 4 بوی گل گه گه که می آید ز من جان می رود %~% زانکه من می دانم و من کز ~~کجا آید همی # 5 یار حاضر من نمی دانم ز بیهوشی خویش %~% کوست این یا می رسد یا رفت یا ~~آید همی # 6 صبر فرمایند و من بیخود که درد عشق را %~% دل که رفت از جای خود کمتر ~~به جا آید همی # 7 خلق گوید خسروا غم کشت از خود یاد کن %~% در چنین اندیشه یاد خود کرا ~~آید همی PageV1P1835 ### || [genre: Gh] # 1 سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی %~% میل دل بر سبزه و آب روان ~~آید همی # 2 ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار %~% بار مروارید بسته کاروان آید ~~همی # 3 جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد %~% کز صبا امروز بوی آن جوان ~~آید همی # 4 می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف %~% صد هزاران دل به ms619 دنبالش کشان ~~آید همی # 5 جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب %~% کآب حیوان از لبت در جوی جان ~~آید همی # 6 وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تست %~% خواب در چشمت ندانم بر چه ~~سان آید همی # 7 باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه رو %~% هر سحر خسرو چو بلبل در ~~فغان آید همی PageV1P1836 ### || [genre: Gh] # 1 باز بهر جان ما را ناز در سر می کنی %~% دیده بیننده را هر دم به خون ~~ترمی کنی # 2 گر چو مویم میکنی بهر عدم هم دولت است %~% زانکه ره دورست و بار من سبک ~~تر می کنی # 3 آفتابی تو ولی زانجا که روز چون منی ست %~% کی سر اندر خانه تاریک من ~~در می کنی # 4 گفتی از دل دور کن جان را و هم با من بساز %~% شرم بادت خویش را با جان ~~برابر می کنی # 5 می کنی آن خنده ای تا ریش من بهتر شود %~% باز خنده می زنی و آزار دیگر ~~می کنی # 6 ای بت بدکیش چشم نامسلمان را بپوش %~% در مسلمانی چرا تاراج کافر می ~~کنی # 7 هر زمان گویی که حال خویش پیش من بگوی %~% آری آری گفت خسرو نیک باور ~~می کنی PageV1P1837 ### || [genre: Gh] # 1 ای پریوش هر چه رسم مردمی کم می کنی %~% می کنی دیوانه و دیوانه تر هم ~~می کنی # 2 زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکست %~% بس که تو بر تو دلش در زیر ~~هم خم می کنی # 3 بر درت جان می کنم مزدم ز رویت یک نظر %~% شاه خوبانی چرا مزد گداکم می ~~کنی # 4 خاست طوفانی هم از خاک شهیدان زآستانت %~% وه چگونه خسپد آن خونها که ~~هر دم می کنی # 5 کشتگانت را به آب دیده می شویند خلق %~% ای عفاک الله تو باری دیده را ~~نم می کنی # 6 شعله های ms620 خود دلا روشن مکن هر جا از آنک %~% تازه داغی بر دل یاران ~~محرم می کنی # 7 درد خسرو را زیادت می کنی ای پندگو %~% تو حساب خویش می دانی که مرهم ~~می کنی PageV1P1838 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی %~% چند کافر کیش باشی چند بی دینی ~~کنی # 2 صورت چین نایدت از هیچ رویی در نظر %~% با چنان رو گر نظر در صورت چینی ~~کنی # 3 آینه کو تا ببینی و ببوسی لعل خویش %~% وز دهان خویشتن هر دم شکرچینی ~~کنی # 4 گر به روی زهره گردون کنی دندان سفید %~% بر شرف جای مهت گویی که ~~پروینی کنی # 5 آینه بینی و پس گویی که من خود بین نیم %~% چون ببینی آینه ناچار ~~خودبینی کنی # 6 گویی اندر گیسوی مشکین من مسکین شوی %~% گر همان سودا نبینی بر که ~~مسکینی کنی # 7 مست حسنی و ز خوی بد تویی نقل ترش %~% جان خسرو هست اگر رغبت به شیرینی ~~کنی PageV1P1839 ### || [genre: Gh] # 1 چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی %~% ترک لشکرکش کن از مژگان که ~~خاقان منی # 2 زلف بالا کن ببند آن روزن خورشید را %~% کآفتابم نیست حاجت چون تو ~~مهمان منی # 3 جان من گم گشت پیشت نیست آن جای دگر %~% تا تو بردی جان من یا خود تو ~~هم جان منی # 4 از لطافت جوهرت را خود نمی دانم که چیست %~% پامنه بر من که مورم چون ~~سلیمان منی # 5 در دلم باشی و هرگز سایه بر من نفگنی %~% بارک الله آخر ای سرو از ~~گلستان منی # 6 دوش دل بردی و می خواهی که امشب خون کنی %~% من بحل کردم اگر حجاج ~~قربان منی # 7 کافرت کردند خلقی بس که ناحق کشتیم %~% کافری نزدیک خلق اما مسلمان منی # 8 چون تو مهمانی و آنگه خانه خسرو غمت %~% یارب این خواب است ای یوسف به ~~زندان منی PageV1P1840 ### || [genre: Gh] # 1 گر ms621 تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی %~% بنده را در ناله با بلبل هم ~~آوازی دهی # 2 بهر مردن گشتم اینک ساخته تا کی هنوز %~% نرگس بدخوی را تعلیم بدسازی ~~دهی # 3 آب چشم من که شد غماز حال من به خون %~% کسوت لعلش همی تعلیم غمازی دهی # 4 بت پرستی دلم بسیار شدوقت است اگر %~% تیغ کافر کش به دست غمزه غازی ~~دهی # 5 داد این مرهم بده کز زیر پایت دور ماند %~% چون به صف عاشقان داد ~~سرافرازی دهی # 6 یار در دل خسروا و جانم آخر شاید آنک %~% پادشاه را با گدایی خانه ~~انبازی دهی PageV1P1841 ### || [genre: Gh] # 1 جان شیرین منی ای از لطافت چون پری %~% گر پری جان است تو از جان شیرین ~~خوشتری # 2 گوییا بر آب حیوان برگ نیلوفر دمید %~% آن تن نازک به زیر فوطه نیلوفری # 3 خواستم جورت بگویم خوف دل بربست لب %~% لیک رخ را چون کنم دارد زبان ~~زرگری # 4 کافرا تا چند تو خون مسلمانان خوری %~% بار دیگر گر مسلمانی بدین سو ~~بنگری # 5 دل ز من دزدیدی و کردی نهان در زیر چشم %~% پس همی خواهی به خنده جان ~~من بیرون بری # 6 چون بدیدم چشم غلتانت گزیدم پشت دست %~% کعبتین آنجا دو چشم اینجا عجب ~~بازیگری # 7 چشمهای من چو دریا گشت و لبها خشک ماند %~% چون تو سلطان را چنین بد ~~ملک خشکی و تری # 8 سوز عاشق لطف معشوق است بر پروانه نیست %~% منت شمع آنکه دادش دولت ~~خاکستری # 9 می کنی شوخی که خسرو جامه ها چندین مدر %~% خویشتن را گو که چندین پرده ~~دل می دری PageV1P1842 ### || [genre: Gh] # 1 چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی %~% سخنی برون ندادی شکری عطا ~~نکردی # 2 چو گیا به خاک سودم سر خود به زیر پایت %~% تو چو باد برنگشتی مدد گیا ~~نکردی # 3 به دلم چه خانه سازی که هزار خانه دارد %~% ز ms622 هزار تیر مژگان چو یکی ~~خطا نکردی # 4 ز طواف کعبه خود چه دوانیم به کعبه %~% ز هزار حاجت من چو یکی روا ~~نکردی # 5 همه عمر وعده کردی طمع وفا نکردم %~% که چو عمر بیوفایی سزد ار وفا ~~نکردی # 6 تو ز حال من چه دانی که به خون چگونه غرقم %~% چو در این محیط هامون ~~گهی آشنا نکردی # 7 بکن ای دو دیده گر چه سر مردمی نداری %~% نظری به حال خسرو چو به کار ~~ما نکردی PageV1P1843 ### || [genre: Gh] # 1 ز نظر اگر چه دوری شب و روز در حضوری %~% ز وصال شربتم ده که بسوختم ز ~~دوری # 2 منم و شبی و گشتی به خرابه های هجران %~% که عظیم دور ماندم ز ولایت ~~صبوری # 3 چو به اختیار خاطر غم عشق برگزیدم %~% ز جفا هر آنچه آید بکشیم از ~~ضروری # 4 من اگر هلاک گردم تو چه التفات داری %~% که ز غفلت جوانی به کرشمه ~~غروری # 5 نه خیال بر دو چشمم نه یکی هزار منت %~% که توام ز دولت او شب و روز در ~~حضوری # 6 چمن اینچنین نخندد تو مگر بهشت و باغی %~% بشر اینچنین نباشد تو مگر ~~پری و حوری # 7 گذری اگر توانی به بهار عاشقان کن %~% که ز اشک من به صحرا همه لاله ~~است و سوری # 8 به شب فراق خسرو چو چراغ سوخت آخر %~% شبش ار چه تیره تر شد به چراغ از ~~تو نوری PageV1P1844 ### || [genre: Gh] # 1 بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی %~% که به یار تشنه ام من نه به آب ~~زندگانی # 2 منم و شبی و گشتی چو سگان به گرد کویت %~% نبرم هوس به شاهی که خوشم به ~~پاسبانی # 3 غمش ار چه کرد پیرم گله پیش دل نیارم %~% من و صد هزار چون من به فدای ~~آن جوانی # 4 برش ای حریف غالب که خراب کرد و مستم %~% نه شراب لعل روشن که سرشک ms623 ~~ارغوانی # 5 تو ز شهر رفته و من به کمال وجد و حالت %~% نه زبانگ چنگ و بربط ز داری ~~کاروانی # 6 ز فراق کشته ای و به زبان و جان نوا ده %~% به عنایتی که داری به ~~نوازشی که دانی # 7 تن من چو موم ز آتش بگداخت در فراقت %~% به دل چو سنگ خارا تو هنوز ~~همچنانی # 8 چو نوید غم فرستی دل مرده زنده گردد %~% که غذای روح باشد غم دوستان ~~جانی # 9 مشو ای صبا مشوش ز نفیر دردمندان %~% چو ز غایبان مجلس خبری به ما ~~رسانی # 10 طمع وصال از تو هوس و خیال باشد %~% که سگان کوی را کس نبرد به ~~میهمانی # 11 که اگر ز شرح شوقت دل سنگ خون نگرید %~% ز حدیث عشق باشد سخنی بود ~~زبانی # 12 صفت تو چون توانم به سخن که هر چه خسرو %~% به خیال و خاطر آرد تو به ~~حسن بیش از آنی PageV1P1845 ### || [genre: Gh] # 1 نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی %~% مفروش لذتش را به حیات جاودانی # 2 ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی %~% که غنیمت است و دولت دو سه ~~روز زندگانی # 3 غم نیستی و هستی نخورد کسی که داند %~% که گذشت عمر و باقی نبود جهان ~~فانی # 4 مکن ای امام مسجد من رند را ملامت %~% چو به شهر می پرستان نرسیده ای ~~چه دانی # 5 چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان %~% به خدا رسید بتوان به تضرع ~~نهانی # 6 تو و زهد خرقه پوشان من و دیر دردنوشان %~% به تو حال ما نماند تو به ~~حال ما نمانی PageV1P1846 ### || [genre: Gh] # 1 خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای %~% انگبین زان لب چون برگ سمن باز ~~گشای # 2 نقل شاهانه تو پسته و عناب سزد %~% مردمی کن قدری گنج دهن بازگشای # 3 با بزرگان نرسد خرده سخن می گویی %~% خرده گیری به میان نیست سخن ms624 ~~بازگشای # 4 جعد تو تنگ به کار دل ما پیچیده ست %~% پنجه ای چند ز جعد چو شکن ~~بازگشای # 5 هست کوتاه شب وصل درازیش ببخش %~% زان سر زلف سیه نیم شکن بازگشای ~~PageV1P1847 ### || [genre: Gh] # 1 عالم آشوب تر از طره طراه خودی %~% فتنه انگیزتر از غمزه خونخوار خودی # 2 پای افشرده و زانو زده ای در کاری %~% دامنت چون بگرفته ست و تو در کار ~~خودی # 3 آیت حسنی و پیچیده به طومار دو زلف %~% پیچ بر پیچ ز نیرنگ به طومار ~~خودی # 4 گر گرفتار توام نیست گرفتی بر من %~% که تو نیز از رسن زلف گرفتار خودی # 5 صبر من طره طرار تو گر باز دهد! %~% یا شریک عمل طره طرار خودی # 6 دوش بوسی بزدم بر لبت آزرده شدی %~% باز کن لب نه اگر بر سر آزار خودی # 7 وام بردی دل خسرو به گواهی دو چشم %~% اینک اینک خط تو گر نه به اقرار ~~خودی PageV1P1848 ### || [genre: Gh] # 1 می به جام ار چه زخون من مسکین داری %~% نوش بادت که شکرخنده شیرین ~~داری # 2 دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را %~% زانکه در حقه یک خنده دو پروین ~~داری # 3 زان لب ساده گرم بوسه ببخشی کم ازآنک %~% نظری جانب این گریه رنگین ~~داری # 4 پیش صوفی گذرو گریه خونین فرمای %~% تا به خون دست بشوید دلش از دین ~~داری # 5 نگری در من و چون من نگرم برشکنی %~% این چه فتنه ست که بهر من مسکین ~~داری # 6 خار در بستر تنهاییم افگند فراق %~% زان چه سودم که تو آن بر گل و ~~نسرین داری # 7 همه را زنده کنی و بکشی خسرو را %~% جان من این چه طریق است و چه آیین ~~داری PageV1P1849 ### || [genre: Gh] # 1 بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی %~% نه در آغوش که در دیده روشن ~~خفتی # 2 هر دمی گردی و در دیده ms625 ناخفته دوست %~% دوستانه ز پی کوری دشمن خفتی # 3 یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیم %~% من به خار و خس و تو در گل و ~~گلشن خفتی # 4 این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافت %~% که تو با او همه شب دست ~~به گردن خفتی PageV1P1850 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی %~% جور از حد نبری حد جفا بشناسی # 2 من جز از تو نشناسم به حق خدمت تو %~% تو نه آنی که حق خدمت ما بشناسی # 3 تو که از کبر و منی می نشناسی خود را %~% من مسکین گدا را کجا بشناسی # 4 ز فراقت ز ضعیفی همه خلقم بشناخت %~% ور تو بینی نه همانا که مرا ~~بشناسی # 5 بسته موی توام ور به تنم در نگری %~% موی در موی کنی فرق و مرا بشناسی # 6 برده ای صد دل و زنهار که نیکو داری %~% که دلم زان همه دلها صنما ~~بشناسی # 7 از درون سوختگی دارد و از بیرون داغ %~% این نشان بهر همان است که تا ~~بشناسی # 8 چون درون جگرم جای گرفتی زنهار %~% چون بریزی نمکی از لب و جا بشناسی ~~PageV1P1851 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهار است و گل و موسم عید ای ساقی %~% باده نوش و گذر از وعد و وعید ~~ای ساقی # 2 روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین %~% هر که در کوی مغان گشت شهید ای ~~ساقی # 3 گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ %~% تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ~~ساقی # 4 حاصل از عمر ندارد بجز از حسرت و درد %~% هر که عید است ز میخانه بعید ~~ای ساقی # 5 آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد %~% دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی # 6 بارها کرده بدم توبه ز می باز مرا %~% چشم مست تو به میخانه کشید ای ~~ساقی # 7 زاهد از شرم تو دایم ms626 سرانگشت گزد %~% جز در میکده جایی مگرید ای ساقی ~~PageV1P1852 ### || [genre: Gh] # 1 باز ای سرو خرامان ز کجا می آیی %~% کز برای دل دیوانه ما می آیی # 2 می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم %~% چیست فرمان تو جانا به کجا می آیی # 3 گر ز جا می روی از خویش نباشد عجبی %~% عجب این است که چون باز به جا ~~می آیی # 4 ای خوش آن کشته که شد در ته شمشیر و بزیست %~% که در آن دم تو به نظاره ~~ما می آیی # 5 سوزت ای عشق همه خرمن جانها سوزد %~% شرم ناید که بر این برگ گیا می ~~آیی # 6 زندگانیت نمی سازد دانم خسرو %~% آخر این کوی فلان است که تا می آیی! PageV1P1853 ### || [genre: Gh] # 1 آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی %~% وان نه بالاست بلاییست بدان ~~رعنایی # 2 گر سر زلف سیه بازگشایی چه عجب %~% که شود مشک تتار از غم تو شیدایی!! # 3 بر دل من غم زلف تو گره بر گره ست %~% با تو بگشایم اگر پیش کسی نگشایی # 4 مردم چشمی و شد خانه چشمم تاریک %~% تا تو در خانه دیگر شدی ای بینایی # 5 سوی دیوار چه آیی که نیاید صنما %~% هیچگه صورت دیوار بدین زیبایی # 6 هم بدان بام چو مهتاب طوافی مکن %~% آفتابی تو چرا بر سر دیوار آیی # 7 چند از دور حبیبا به سوی من نگری %~% چند هر ساعتی از خویشتنم بربایی # 8 بخت یاری دهدم گر تو به من یار شوی %~% دولتم رو بنماید چو تو رو ~~بنمایی # 9 دوش پیغام تو بر ما برسیده ست امروز %~% جان به شکرانه فرستیم چه می ~~فرمایی # 10 بکشیدم سر زلف تو و خسرو داند %~% آنچه من می کشم امروز بدین تنهایی ~~PageV1P1854 ### || [genre: Gh] # 1 چو منی را مده از دست که کمتر یابی %~% نه چون من یابی هر یار که دیگر ~~یابی # 2 قدر من ms627 می نشناسی که چسانم به وفا %~% باش تا صحبت یاران دگر دریابی # 3 میر خوبان ولایت شدی از ما می پرس %~% کاین ولایت نه همه عمر مقرر یابی # 4 قاب و قوسین خدایست کمان ابرو %~% نه کمانی که به دکان کمانگر یابی # 5 نیکویی داری اندر حق خسرو کن صرف %~% که بسی خوبی از این دولت بیمر ~~یابی PageV1P1855 ### || [genre: Gh] # 1 جان من بی من درمانده تنها چونی %~% من ز غم سوخته گشتم تو بگو تا چونی # 2 بندگان را نرسد پرسش مخدوم ولی %~% ای منت بنده بگو بهر خدا تا چونی # 3 هیچ می دانی کآخر غم تنهایی چیست %~% هیچ می پرسی کای غمزده تنها چونی # 4 بهر تسکین غریبی چه کمت خواهد شد %~% گر بگویی که چه حال است ترا یا ~~چونی # 5 بی من سوخته هر شب که حرامت بادا %~% با گل و نقل تر و جام مصفا چونی # 6 خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد %~% تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا ~~چونی # 7 خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد %~% تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا ~~چونی PageV1P1856 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو ای بی تو به جان آمده جانم چونی %~% کز پی کاهش من روز به روز ~~افزونی # 2 پیش از این گر چه جفاهات بسی بود ولی %~% نه چنین بود از این بیشتری ~~کاکنونی # 3 جان همی خواستی از من که به افسون ببری %~% جان من رفت و تو هم بر سر ~~آن افسونی # 4 چند گویی که چه حال است دل تنگ ترا %~% آن چنان است که تو از دل من ~~بیرونی # 5 حال خونابه خسرو دل خسرو داند %~% تو چه دانی که نه در آب و نه اندر ~~خونی PageV1P1857 ### || [genre: Gh] # 1 دلها به غمزه دزدی چون خنده برگشایی %~% جانها به عشوه سوزی چون زلف را ~~نمایی # 2 دلها بری و گویی من دلبری ندانم %~% بازی ز زلف ms628 بستان تعویذ دلربایی # 3 هستم فتاده در غم برخاسته ز هستی %~% هیچ افتدت که گه گه در دیدن من ~~آیی # 4 گردد دل غمینم خون از برای جانان %~% زیرا که می برآید حال من از جدایی # 5 خون شد ز گریه دیده بفشان ز زلف گردی %~% تا دیده سرمه سازد از بهر ~~روشنایی # 6 چندین مگو که خسرو با من چه کار دارد %~% آخر تو روز عیدی من بنده ~~روستایی PageV1P1858 ### || [genre: Gh] # 1 ای بیغم از دل من بسیار شد جدایی %~% شادی به رویت ار چه بر غم کنان ~~نیایی # 2 گفتی رهات کردم از خنجر سیاست %~% دل سوختی و جانم آتش برین رهایی # 3 داند چگونه باشد شبهای دردمندان %~% آن کس که خفته یک روز بر بستر ~~جدایی # 4 شبهای عاشقان را شمع مراد نبود %~% رسوای شهر و کو را چه جای پارسایی # 5 خورشید آسمان را چون کم توان رسیدن %~% بر جای رقص می کن ای ذره هوایی # 6 در حسرت جمالت جانم به لب رسیده %~% ای دستگیر جان ها آخر بگو کجایی # 7 آن من نیم که باشم در ملک وصل خسرو %~% بگذار تا به کویت خوش می کنم ~~گدایی PageV1P1859 ### || [genre: Gh] # 1 ای که تاراج دل و دین می دهی %~% فتنه را باز این چه آیین می دهی # 2 ماه از روی تو می یابد شرف %~% کش به یک خنده دو پروین می دهی # 3 می دهی دل بو که جان خواهد ستد %~% باری آن مستان اگر این می دهی # 4 ندهیم چندان که خواهم بوسه ای %~% بارک الله عشوه چندین می دهی # 5 چند گویی لب به دندانت گزم %~% در دهان مرده یاسین می دهی # 6 خوی ز رویت ریخت آبی بر لبت %~% زانکه شربت نیک شیرین می دهی # 7 لعل تو در خون خسرو بسته شد %~% هم بر این شربت که رنگین می دهی ~~PageV1P1860 ### || [genre: Gh] # 1 سرمه اندر چشم خودبین می کنی %~% شانه ms629 اندر زلف پرچین می کنی # 2 از ستم چندین که کردی کس نکرد %~% بس کن از بهر که چندین می کنی # 3 در غم لبهای من گویی بمیر %~% مرگ را بر بنده شیرین می کنی # 4 بگذری از مهر و گویی کاین کنم %~% مهر می باید ترا کاین می کنی # 5 تا بود ما و خیالت در شرف %~% چشم خسرو پر ز پروین می کنی PageV1P1861 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه جان گویند خلقی آن تویی %~% وانکه شیرین تر بود از جان تویی # 2 شهر دل ویران شد از بیداد تو %~% ورچه ویران تر شود سلطان تویی # 3 در بلای فتنه نتوان زیستن %~% دیر زی گره یکی زیشان تویی # 4 تا کیم سوزی که دل بر جای دار %~% چون برین دل صاحب فرمان تویی # 5 از گران جانی من جانا مرنج %~% چون درون جان من پنهان تویی # 6 من خوشم گر سوخته دارم جگر %~% از تو خواهم عذر چون مهمان تویی # 7 درد خسرو هر زمان افزون تر است %~% از که گیرم عیب چون درمان تویی ~~PageV1P1862 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز رویت چشم جان را روشنی %~% زلف مشکن تا دلم را نشکنی # 2 گفتم ایمن شو که من زآن توام %~% عید بر عمر است و آنگه ایمنی # 3 چیست کز دستم نمی نوشی شراب %~% روشنم شد تشنه خون منی # 4 هر زمان گویی منال از دوستان %~% چه اندر بازی ای یار افگنی # 5 آخر این جان است کز تن می رود %~% آخر این تیغ است و بر من می زنی! # 6 مانده با دامان آن یوسف دلم %~% آخر این خون هم در آن پیراهنی # 7 پاک دامانی تو دانی چاره چیست %~% ما و معشوق و می و تردامنی # 8 تا چه خواهد شد ندانم حال من %~% من اسیر و تیغ خوبان گردنی # 9 خسروا از کندن جان چاره نیست %~% چون نمی آری که دل را بر کنی ~~PageV1P1863 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من ms630 بر شکل دیگر می روی %~% با مه از خوبی برابر می روی # 2 چست بربستی قبای فتنه را %~% گویی از میدان به لشکر می روی # 3 بر سر خود راه کردم مر ترا %~% بر حقی گر برسرم برمی روی # 4 چند گویی در روم در چشم تو %~% دیده در راهست گر سر می روی # 5 دوش گفتی مردم چشم توام %~% وین زمان در چشم من در می روی # 6 سوی خسرو بین که خاک پای تست %~% ای که باد افگنده در سر می روی ~~PageV1P1864 ### || [genre: Gh] # 1 تا فراقت تاخت بر من بارگی %~% ساختم با محنت و آوارگی # 2 دل ز ما بردی زهی جان پروری %~% خون ما خوردی خهی غمخوارگی # 3 چار و ناچارت چو ما فرمان بریم %~% چاره ما ساز در بیچارگی # 4 چون عنان صبر بردی از کفم %~% یک زمان در کش عنان بارگی # 5 وارهان یکدم از این بیداد و غم %~% زانکه شد بیداد غم یکبارگی ~~PageV1P1865 ### || [genre: Gh] # 1 آمد آن شادی جان بر ما دی %~% شادی افزود مرا بر شادی # 2 پایش افتادم و لب بگرفتم %~% گفت بگذار کجا افتادی # 3 گفتم آن کردم چون باد صبا %~% از دل غنچه گره نگشادی # 4 سرو در آرزوی بندگیت %~% گله ها می کند از آزادی # 5 یاد داری که از این پیش ز لطف %~% باده بر یاد خودم می دادی # 6 کرد بیداد تو بر خسرو جور %~% نستد دارویی از بیدادی PageV1P1866 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب ای ماه کجا می گردی %~% از من خسته جدا می گردی # 2 گر به ذکر تو دمی گردد دل %~% هیچ گرد دل ما می گردی # 3 ورق جور به کف چون خط خویش %~% همه در گرد بلا می گردی # 4 با خط خویش بگویی کامشب %~% گرد خورشید چرا می گردی # 5 من کجا تا به کجا در طلبت %~% تو کجایی و کجا می گردی # 6 من دهن باز چو گل منتظرت ms631 %~% تو پریشان چو صبا می گردی PageV1P1867 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری %~% دزد حوادث هم است از پی انگشتری # 2 عقل حوادث نپخت در پس نه پرده زآنک %~% رخنه بال من است در فلک چنبری # 3 راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهر %~% بو که ازین دیوگاه جان به سلامت ~~بری # 4 حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاست %~% معتقد پایدار دست به صورتگری # 5 سوزش عشاق تو هست چو آتش به دل %~% نه ز پی مردمی است دولت خاکستری # 6 قابل عصمت نیند پند نگویند ازآنک %~% مغ نشود پارسا سگ نشود جوهری # 7 گر چه در آخر زمان پرورش دین کم است %~% عدل خلیفه بس است از پی دین ~~پروری # 8 قطب جهان کاهل ملک خدمتی در گهش %~% جمله سر آرند پیش تاج شهی بر سری ~~PageV1P1868 ### || [genre: Gh] # 1 ای رفته در غریبی باز آکه عمر و جانی %~% یا خود چو عمر رفته باز آمدن ~~ندانی # 2 در راه تو بمیرم گرچه ترا نبینم %~% باری خلاص یابم از ننگ زندگانی # 3 زانجا که رفته ای تو نفرستی ار سلامی %~% بر دست باد باری از خاک ره ~~نشانی! # 4 رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانم %~% مانا که زنده یابی باز آاگر توانی # 5 از ما چو آشنایان برداشتند دل را %~% ای جان زار مانده تو هم ببر گرانی # 6 ای صاحب سلامت خفته به خواب مستی %~% تو در شب فراقت احوال من چه دانی # 7 زین بخت نابسامان کامی نیافت خسرو %~% برباد آرزو شد سرمایه جوانی ~~PageV1P1869 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد باز بر سر کوی که می روی %~% بوی که رهبرت شد و سوی که می روی # 2 چندان گل و شکوفه که هستند خاک پات %~% در جستجوی روی نکوی که می روی # 3 با این نسیم خوش که تو داری به بوستان %~% جایی دگر بگو که به بوی که ~~می روی ms632 # 4 زینگونه کز تو طره سنبل معطر است %~% تو بهر بوی کردن بوی که می روی # 5 خوش می شود دلت که گذر می کنی به باغ %~% دانی به گرد گلبن روی که می ~~روی # 6 آنجا روی مگر که جهانی اسیر دل %~% در کوی تو روان تو به کوی که می روی # 7 خسرو ز تشنگی بیابان هجر سوخت %~% ای آب زندگی تو به جوی که می روی ~~PageV1P1870 ### || [genre: Gh] # 1 نامردم است هر که درو نیست مردمی %~% عودی که بوش نیست بسوزش به هیزمی # 2 مردم نه ای چه نفس بد اندر نهاد تست %~% دیوی که جای کرده در اندام ~~آدمی # 3 وه این چه کوری است که در چارراه شرع %~% با صد هزار رهبر بیننده ره ~~گمی # 4 عمر روان چو آب و تو معمار قصر خاک %~% چو آب چشمه هست چرا در تیممی # 5 شرمی که بهر مال شوی بنده خزان %~% چون بنده خدایی و فرزند آدمی # 6 چون بد کنی بدیت بگویند از آن مرنج %~% کان هم خودی که در حق خود در ~~تکلمی # 7 از برگ ریز یاد کن و دل منه به باغ %~% ای بلبلی که بر سر گل در ترنمی # 8 امروز باژگونه مزن نعل اسپ خویش %~% فردا چو زیر خاک لگدکوب هر سمی # 9 از تست بی نمازی خسرو دلا که تو %~% مردار اوفتاده به چه بلکه در خمی ~~PageV1P1871 ### || [genre: Gh] # 1 به بت نمای مرا ره اگر به دین نتوانی %~% به مهرکش سگ خود را اگر به ~~کین نتوانی # 2 گهم نوازی گاهی بود که تیغ برانی %~% مراد تست چنان کن اگر چنین نتوانی # 3 به نازگویی بوسی دهم اگر بدهی جان %~% من آن توانم کردن ولی تو این ~~نتوانی # 4 بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن %~% که با چنین تن و اندام بر زمین ~~نتوانی # 5 مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین ms633 %~% مرا به زهر گهی کش کز ~~انگبین نتوانی # 6 خوش است باغ ولیکن نایستد دلم آن جا %~% که تو شنیدن این ناله حزین ~~نتوانی # 7 دلا بکش ز بلند آستانت دامن دعوی %~% که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی # 8 نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه %~% به آشکار برو زن گر از کمین ~~نتوانی PageV1P1872 ### || [genre: Gh] # 1 هلال عید نمود ای مه دو هفته کجایی %~% که دوستان را روی چو عید خود ~~بنمایی # 2 برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره %~% ز پرده ها به در افتند لعبتان ~~ختایی # 3 اگر تو باد به سر می کنی رسد که به خوبی %~% چو غنچه لعل کلاه و چو ~~سبزه سبزقبایی # 4 نماز عید به محراب ابروی تو کنم من %~% نه من که جمله جهان چون به ~~عیدگاه درآیی # 5 چرا روایی اشکم به پیش روی تو نبود %~% گلاب را بود آخر به روز عید ~~روایی # 6 هر آنچه در دل من بود ریختند به صحرا %~% دو چشم من که به خونم همی ~~دهند گوایی # 7 بخوان به نزد خودم تا چو بخت سوی تو آیم %~% کجاست دولت آنم که تو به ~~سوی من آیی # 8 به جور می کشم این جرم خسروست نه از تو %~% که تو چو لطف ملک جان فزای ~~عمر فزایی PageV1P1873 ### || [genre: Gh] # 1 سلام و خدمت ما ای صبا به یار بگوی %~% فغان و زاری بلبل به نوبهار ~~بگوی # 2 برفت طاقت صبر و نماند قوت عقل %~% بگوی حال من او را و زینهار بگوی # 3 ز خون دیده همه دست من نگار گرفت %~% مگر که دست بگیرد بدان نگار بگوی # 4 هزار جور کشیدم ز غم که نتوان گفت %~% یکی اگر بتوانی از آن هزار بگوی # 5 اگر ز بنده فراموش کرد یادش ده %~% وزین سخن دو سه بر وجه یادگار بگوی # 6 بنای عافیتم کاستوار بود از صبر %~% خراب شد ز ms634 غمم دار استوار بگوی # 7 حدیث چشم چو دریا بگو و زین مگذر %~% چو زین گذشت حدیث لب و کنار بگوی # 8 اگر چه هر چه بگویی به عکس کار کند %~% تو باری اینقدر از بهر عکس کار ~~بگوی # 9 اگر چه او نشود ز آن خویش خسرو را %~% تو ز آن خود بکن و بهر کردگار ~~بگوی PageV1P1874 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد صبحگاه به من نام او بگوی %~% خوناب غیرتم به لب جام او بگوی # 2 جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او %~% چیزی دگر مگوی همین نام او بگوی # 3 بستان دعای سوخته ای وز لبش مرا %~% آلوده کرشمه دشنام او بگوی # 4 یار است یا خیال نمی دانم اینقدر %~% آن کیست در طواف بر آن بام او ~~بگوی # 5 شبها منم ز غمزه او غرق خون ناب %~% این ماجرا به نرگس خودکام او بگوی # 6 پیغام داد کز سر تیغت سر افگنم %~% حاجت به تیغ نیست به پیغام او بگوی # 7 وامی ست جان خسرو از آن روی همچو مه %~% گر ممکن است بر رخ گلفام او ~~بگوی PageV1P1875 ### || [genre: Gh] # 1 گاهم ز غمزه ها هدف تیر می کنی %~% گاهم زبون چشم زبون گیر می کنی # 2 من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت %~% کان را چو برگ که هدف تیر می کنی # 3 خونها که می خورانیم از تو بدین خوشم %~% گویی به کام من شکر و شیر می ~~کنی # 4 شب گوییا به خواب لبم بر دهان تست %~% این خواب را بگو که چه تعبیر می ~~کنی # 5 من از غمت خمیده تو گویی جوان شدی %~% خوش خنده ایست اینکه به تدبیر می ~~کنی # 6 گفتی بلا رسد که به خواریت می کشد %~% جان عزیز من تو چه تقصیر می کنی # 7 هر دم مگو ز یاری خسرو مراست شک %~% زیرا سخن مخالف تقدیر می کنی ~~PageV1P1876 ### || [genre: Gh] # 1 ای یار پر نمک جگرم ms635 ریش می کنی %~% قصد هلاک سوخته خویش می کنی # 2 از دیده شرم دار گرت بیم آه نیست %~% بی موجبی چرا دل من ریش می کنی # 3 آخر کجا روا بود ای ناخدای ترس %~% این سلطنت که با من درویش می کنی # 4 ای آنکه پند می دهیم از برای عشق %~% چندین مدم که آتش من بیش می کنی # 5 جانا ز طعنه کشته شدم کاین دل مرا %~% آماج تیر دشمن بدکیش می کنی # 6 چشمت به خواب می رود آن مست را بگوی %~% آخر چه کرده ایم که در پیش می ~~کنی # 7 جوری که می کنی تو مرا آن نمی کشد %~% این می کشد که پیش بداندیش می ~~کنی # 8 گر بوسه خواهم از مژه گویی جواب تلخ %~% بوسه مده چرا سخن از نیش می ~~کنی # 9 خسرو به آرزو چو خیالت به جان خرید %~% در کار او هنوز چه فرویش می کنی ~~PageV1P1877 ### || [genre: Gh] # 1 بت من بت پرست را چه زنی %~% مستم از عشق مست را چه زنی # 2 روی خود پوش چشم را چه کنی %~% بت شکن بت پرست را چه زنی # 3 آخر از شست دور کن یک تیر %~% به یکی تیر شست را چه زنی # 4 عالمی در رهت نشسته بماند %~% راه اهل نشست را چه زنی # 5 من که بر آستانت پست شدم %~% لگد قهر پست را چه زنی # 6 چون زبردست را نیاری زد %~% خود بگو زیر دست را چه زنی # 7 تیغ بهر شکست کافر زن %~% خسرو پر شکست را چه زنی PageV1P1878 ### || [genre: Gh] # 1 هیچ شکر چو آن دهان دیدی %~% هیچ تنگ شکر چو آن دیدی # 2 این زمانت که در کنار آمد %~% جز کمر هیچ در میان دیدی # 3 در چمن همچو شمع مجلس ما %~% طوطی آتشین زبان دیدی # 4 در سخن جز شراب آتش فام %~% ز آب آتش نشان نشان دیدی # 5 راستی را شمایل قد او ms636 %~% هیچ در سرو بوستان دیدی # 6 پرتو روی او بگو روشن %~% هیچ در ماه آسمان دیدی # 7 همچو غرقاب عشق او خسرو %~% هیچ دریای بیکران دیدی PageV1P1879 ### || [genre: Gh] # 1 گر منت می کنم عنان گیری %~% تا کی از چون منت کران گیری # 2 هر زمان از کرشمه ابرو %~% بهر خونریز من کمان گیری # 3 دل گرفتار تو از آن کردم %~% که مرا از برای جان گیری # 4 غمزه و چشم تو نکو داند %~% این زبون کردن آن زبان گیری # 5 آفتابی ولی نخواهم گفت %~% که تو زان چیزها جهان گیری # 6 بین دهان چو خاتم خود را %~% تا خود انگشت در دهان گیری # 7 منم و هر دو مردم چشمم %~% که دو سه بنده رایگان گیری # 8 بوسه گفتی و گر لبت گیرم %~% این نباید حساب آن گیری # 9 گویدت دل که ترک خسرو گیر %~% ترسم از کودکی همان گیری PageV1P1880 ### || [genre: Gh] # 1 تا تو روی چو ماه بنمایی %~% نتوان دید روی بینایی # 2 نیم بالای تو نباشد سرو %~% که تو سرو تمام بالایی # 3 به تماشا قدم چه رنجه کنی %~% تو که سر تا قدم تماشایی # 4 گویی از حسرت نبات لبت %~% شیشه گر گشت چرخ مینایی # 5 روی بنمای تا درو داریم %~% کز رخ آیینه مصفایی # 6 پیشتر زانکه برد دانی رنگ %~% نتوانی که روی بنمایی # 7 پیش زلفت فتاده ام شبها %~% دیو می گیردم ز تنهایی # 8 بسته زلف را بگو یاری %~% کای فلان در کدام سودایی # 9 بی تو چون زلف تو پس آمده ام %~% چه شود گر به رفق پیش آیی # 10 بوسه ای چند بنده خسرو را %~% بر لب خود برات فرمایی PageV1P1881 ### || [genre: Gh] # 1 چو کار جهان نیست جز بیوفایی %~% درو با امید وفا چند پایی # 2 رها کن چرا می کنی قصر و ایوان %~% به جایی که نبود امید رهایی # 3 بلند آفتابی ست هر یک که بینی %~% بگرد اندرو در هوای ms637 هوایی # 4 اگر آدمی غرقه گردد به دریا %~% از آن به که با کس کند آشنایی # 5 اگر چه بسی دردها هست لیکن %~% جداگانه دردی ست درد جدایی # 6 چو دیدی که هستی بقایی ندارد %~% ز هستی چه لافی در این لابقایی # 7 مرو بهر مشتی درم نزد هر خس %~% مکن خدمت گاو چون روستایی # 8 به جیب فلک خسروا دست در کن %~% به هر جا چو دونان چه دامن گشایی ~~PageV1P1882 ### || [genre: Gh] # 1 مرادوش گویی به خواب آمدی %~% به کف کرده جام شراب آمدی # 2 کنون هست جان کندنم زان خمار %~% که در خواب مست و خراب آمدی # 3 ز حیرت به خواب اجل می روم %~% به بیداریم نه به خواب آمدی # 4 به دل بردنم آمدی عیب نیست %~% تو مستی به بوی کباب آمدی # 5 شبی داشتم تیره از روز بد %~% شبم خوش که چون ماهتاب آمدی # 6 چو جستند از گریه من سبب %~% تو بودی که بر روی آب آمدی # 7 کجا بودی ای اختر نیک فال %~% که مه بودی و آفتاب آمدی # 8 به قهر ارچه کامل شدی هم خوشم %~% که در تیغ حاضر جواب آمدی # 9 دل خسرو از تو نشد هیچ دور %~% به ره گر چه بس ماهتاب آمدی PageV1P1883 ### || [genre: Gh] # 1 ز من برشکستی به یکبارگی %~% در وصل بستی به یکبارگی # 2 درافتاده بودی به دامم چه سود %~% که از دام جستی به یکبارگی # 3 بیا کز جدایی بر انداختم %~% همه ملک هستی به یکبارگی # 4 مگر در دلت مهربانی نماند! %~% که پیمان شکستی به یکبارگی # 5 برفتی و با بدسگالان من %~% به عشرت نشستی به یکبارگی # 6 چه می خورده ای خسروا که دگر %~% ز اندوه رستی به یکبارگی PageV1P1884 ### || [genre: Gh] # 1 تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی %~% چه حاجت است که با ما کرشمه ای ~~سازی # 2 به تیغ بازی مژگان مریز خون مرا %~% که نیست ریختن خون عاشقان ms638 بازی # 3 شب آمدی و نگفتم به کس ولی چه کنم %~% که بوی زلف به همسایه کرد غمازی # 4 حدیث حسن کسی را به عهد تو نرسد %~% ترا رسد که نگارا به حسن ممتازی # 5 از آن شده ست لگدکوب بلبلان سر سرو %~% که پیش قامت تو می کند سرافرازی # 6 چو جان به پای تو انداختم خیال بگفت %~% که من از آن توام تا تو دل ~~نیندازی # 7 رضا به کشتن خود داد خسروت که ز لب %~% به زنده کردن او چون مسیح ~~پردازی PageV1P1885 ### || [genre: Gh] # 1 ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی %~% وی مؤذن تو به فریاد رسی می مانی # 2 چه خبر داری از آن قافله ای مرغ سحر %~% که ز فریاد به نالان جرسی می ~~مانی # 3 گریه می خواست همی آیدم از دیدن تو %~% زان که ای سرو به بالای کسی می ~~مانی # 4 عمرم آن است که در دیده همی آیی لیک %~% مردن این است که در دیده بسی ~~می مانی # 5 صد شبم چشم به ره مانده و روزی که رسی %~% طاقتم نیست اگر یک نفسی می ~~مانی # 6 آخر ای دل چه کنم با تو به هر جا که روی %~% عاقبت بسته به دام هوسی می ~~مانی # 7 آه سوزنده چرا دود ز تو برنآرد %~% خسروا چون تو نزاری به خسی می مانی ~~PageV1P1886 ### || [genre: Gh] # 1 کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی %~% سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی # 2 چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد %~% به وقت صبح که روی چو ماه می ~~شویی # 3 جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم %~% که دیگری نبود خود بدین نکورویی # 4 به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روز %~% مکن که خود شودت همچنین به ~~بدخویی # 5 فتاده ام به درت خان و مان رها کرده %~% رها کن از من بی خان و مان ms639 چه ~~می جویی # 6 اگر به پیش تو ازبنده گر بدی گوید %~% بدو بگو که تو باری نکو نمی گویی # 7 بیا تو در بر خسرو ببر غم از دل او %~% به شادی دل آن کس که در بر اویی ~~PageV1P1887 ### || [genre: Gh] # 1 سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری %~% رخی داری به از هر دو هم ~~آن داری هم این داری # 2 ز غمزه می کشی ناوک ندانم بر که خواهی زد %~% جنیبت تند می رانی ندانم ~~با که کین داری # 3 از آن زلف و دهان خوش سلیمانی بکن دعوی %~% که هم دیوت به فرمان است و ~~هم انگشترین داری # 4 به زلف کافرت دارم دل کافر مزاج خود %~% به زناری بدل کردم همین اسباب ~~دینداری # 5 مرا رخساره زرین شد چو سیمین دیدمت سینه %~% مرا جان آهنین باید چو تو ~~دل آهنین داری # 6 ترا چون آب حیوان روی و عاشق پیش تو مرده %~% چه سودم از چنان رویی که ~~ما را اینچنین داری # 7 حشر در کوی تو زیبد که هستت صورت زیبا %~% قیامت بر درت اولی که فردوس ~~برین داری # 8 بر آن عزمم که گیرم ساعد سیمین تو یکدم %~% به من ده اندکی زان گل که ~~اندر آستین داری # 9 خط سبز از پر طاووس می سازد مگس رانت %~% رها کن تا مگس راند که در لب ~~انگبین داری # 10 لب شیرین به خسرو ده مبادا خط فرو گیرد %~% شکر در کام طوطی نه که زاغ ~~اندر کمین داری PageV1P1888 ### || [genre: Gh] # 1 تا داشت به جان طاقت بودم به شکیبایی %~% چون کار به جان آمد زین پس من ~~و رسوایی # 2 سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل %~% ای صبر همین بودت بازوی توانایی # 3 در زاویه محنت دور از تو چو مهجوران %~% تنها منم و آهی آه از غم ~~تنهایی # 4 شبها منم و اشکی وز خون همه بالین تر %~% عشق ms640 این هنرم فرمود ار عیب ~~نفرمایی # 5 گفتی که شکیبا شو تا نوبت وصل آید %~% تو پیش نظر وانگه امکان شکیبایی! # 6 صد رنج همی بینم ای راحت جان از تو %~% از دیده توان دیدن چیزی که تو ~~بنمایی # 7 گر راز برون دادم دانی که ز بی خویشی %~% دیوانه بود عاشق خاصه من ~~سودایی # 8 بس در که همی ریزد از چشم تر خسرو %~% کز دست برون رفتنش سر رشته ~~دانایی PageV1P1889 ### || [genre: Gh] # 1 مگر ای باد نوروزی گذر بر یار من داری %~% که گویی این نسیم تازه زان ~~گلزار من داری # 2 اگر چه یاد نارد روزی از ما چون روی آنجا %~% سری از من به پای آن ~~فرامش کار من داری # 3 مرا از زندگانی توبه شد ای مرگ بی رویش %~% بیا بسم الله ار فرمانی از ~~دلدار من داری # 4 مدان ای سرو کز حسن تو حیران مانده ام در تو %~% ولیکن دوست می دارم که ~~شکل یار من داری # 5 دل آزرده من باری از غمخوارگی خون شد %~% تو چونی ای که جان اندر دل ~~غمخوار من داری # 6 کلاه صوفیان را جام می می سازد آن ساقی %~% درآ ای محتسب گر طاقت بازار ~~من داری # 7 من و شبها و هجر و پاسبانی از سرم بگذر %~% تو خواب آلود نتوانی که پاس ~~کار من داری # 8 مگر این سو که بنشیند توانی مردمی کردن %~% که یکدم پای نازک بر دل ~~افگار من داری # 9 زبانی خسرو و شکر غمت گر بشنوی ار نه %~% تو مست دولتی کی گوش بر گفتار ~~من داری PageV1P1890 ### || [genre: Gh] # 1 دلا آن ترک را دیدی کنون سامان کجا بینی %~% نمی گفتم درو منگر که خود ~~را مبتلا بینی # 2 به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقان %~% فروزان همچو آتشهای لشکر جابه ~~جا بینی # 3 نیارم گفت کش پابوس از من ای صبا لیکن %~% ز من بر گرد سر گردی ms641 ز خیلش ~~هر کرا بینی # 4 شد از درد جدایی جان من صد پاره بنگر تا %~% به هر یک پاره جان جان من ~~دردی جدا بینی # 5 یکی بازآ و در دیوارهای خانه خود بین %~% که در هر یک به خون من نوشته ~~ماجرا بینی # 6 فدای پات صد جان چون خرامی و کشی صد را %~% وگر جویند خون از شرم سوی ~~پشت پا بینی # 7 مرا گفتی که خسرو حال خود بنمای که گاهی %~% معاذالله که تو این دردهای ~~بی دوا بینی PageV1P1891 ### || [genre: Gh] # 1 عزیزی همچو جان ار چه چو خاکم خوار بگذاری %~% به حق عزتی کاندر دل من ~~دارد آن خواری # 2 جفا پیرایه حسن است آن کن جان من بر من %~% که خوبان را نزیبد زیور مهر ~~و وفاداری # 3 به تیغم گر کنی صد شاخ و از بیخم بیندازی %~% ترا سرسبز می خواهم ندارم ~~برگ بیزاری # 4 ز غمزه کشتیم اکنون به بوسیدن لبی تر کن %~% کرم کن آخر این شربت که ~~زخمی خورده ام کاری # 5 چو گم کردم به زیر خاک در کوی فراموشان %~% فرامش گشتگان خاک را گه ~~گاهی یاد آری # 6 وه ای خواب اجل آخر نخواهی آمدن وقتی %~% هم امروزم به خوبان خوش که من ~~مردم ز بیداری # 7 به هشیاری ندارم تاب غم ساقی بیار آن می %~% که آتش رنگ شد آتش زنم در ~~روی هوشیاری # 8 مزن ای دوست چندین بر گرفتاران دل طعنه %~% مبادا هیچ دشمن را به دست ~~دل گرفتاری # 9 به صد جان شکر می گوید جفاهای ترا خسرو %~% شکایت گونه ای دارد هم از ~~تو گر بدین کاری PageV1P1892 ### || [genre: Gh] # 1 گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری %~% چه غم دارد ترا بگذار تا ~~میرم بدین خواری # 2 خرابم هم به یک دیدن من دیوانه در رویت %~% کسی را برده این می کو کند ~~دعوی هوشیاری # 3 لبت در خواب می بوسیدم ms642 امشب بلعجب کاری %~% که می در خواب می خوردم این ~~زمان مستم به بیداری # 4 خوشم با تو درین سودا که باشم با تو در کنجی %~% تو سوی خویش ندهی راه ~~و من پیشت کنم زاری # 5 ندارد چشم من بر آستانت سیری از سودن %~% مگر کز خاک گردد سیر وه این ~~دیده ناری # 6 ز جورت ذوق می گیرم که کاری ناید از خوبان %~% بجز شوخی و بدخویی و ~~تندی و جفاکاری # 7 تو زهد خود کن ای زاهد مرا بگذار با شاهد %~% به رسوایی و قلاشی و جرعه ~~خواری و خواری # 8 اگر چش غمزه خونخوار صد خون می کند هر دم %~% مبارک باد بر سلطان من ~~رسم ستمگاری # 9 به صد سختی بخواهد کشتنم غم بعد ازین زیرا %~% نماند آن دل که خسرو را ~~به غم می کرد غمخواری PageV1P1893 ### || [genre: Gh] # 1 ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی %~% خزانست در چمن عاشقان بهار مجوی # 2 دلم به صحبت مستان و شاهدان خو کرد %~% نشان تقوی ازین رند دردخوار ~~مجوی # 3 چو من ز خون دل سوخته سیه رویم %~% سپید رویی من زین سیاه کار مجوی # 4 نروید از گل من جز گیاه بدنامی %~% گل سلامت ازین خاک خاکسار مجوی # 5 به جز فساد ز فاسق دگر عمل مطلب %~% به جز وفا ز مقامم دگر شمار مجوی # 6 ز اهل میکده جز ناکسی جمال مخواه %~% به کنج مزبله جز ماکیان شکار مجوی # 7 دلا چو هدیه جان پیشکش نخواهی کرد %~% بر آستانه سلطان عشق بار مجوی # 8 سوار چابک من آمدم به بندگیت %~% قرار بندگیم ده ولی فرار مجوی # 9 چو خسرو راز بتان زینهار نتوان یافت %~% مجو رهایی از آن بند و زینهار ~~مجوی PageV1P1894 ### || [genre: Gh] # 1 ای باد صبح گاهی خه از کدام سویی %~% وی بوی مهربانی وه از کدام بویی # 2 گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد %~% تعویذ جانت سازم ms643 ای آیت نکویی # 3 پنهان مشو ز دلها آتش زن آشکارا %~% هر روز گرم تر کن بازار خوبرویی # 4 خونها ز دیده سویت رفت و شبی نگفتی %~% کای آب آشنایی تو از کدام جویی # 5 تو مست همچو غنچه دل در خیال حسنت %~% گلبرگ من نگویی تو در کدام بویی # 6 با آن که کشته گشتم از خنجر جفایت %~% بوی وفات آید گر خاک من بگویی # 7 ای باد من نیارم گفتن که پاش بوسی %~% لیکن سلام چشمم با خاک در بگویی # 8 چندم ز گریه بگویی ای پندگو که بازآ %~% پیکان درون سینه خون از برون ~~چه شویی # 9 شب قصه های خسرو پیش که گویم ای جان %~% با تو نگویم ای دل زیرا که زان ~~اویی PageV1P1895 ### || [genre: Gh] # 1 نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی %~% که کبک قهقهه بر خود زند چو ~~بخرامی # 2 ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه %~% اگر به باغ روی کان چنان گل ~~اندامی # 3 چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان %~% در آن زمان که چو خورشید بر سر ~~بامی # 4 اگر تویی به سرانجام بد ز من خرسند %~% کدام حال مرا به ز بد سرانجامی # 5 به سینه می گذری هر دمی و می سوزی %~% که آتشی تو به خاشاک در نیارامی # 6 نگشت سیر ز طوفان آتش شوقت %~% دلم که بود گوارانش دوزخ آشامی # 7 کسی که لاف زد از سوز عشق شمع وشان %~% اگر کم است ز پروانه ای زهی ~~خامی # 8 چرا کشد ز گریبان عشق سر آن کو %~% نکرده پاره یکی پیرهن به بدنامی # 9 بباز بهر هوس جان به کام دل خسرو %~% که هست مر همه را مردنی به ناکامی ~~PageV1P1896 ### || [genre: Gh] # 1 دلم که لاف زدی از کمال دانایی %~% نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی # 2 دمی اگر چه که جان من از تو تنها نیست %~% به جان ms644 تو که به جان آمدم ز ~~تنهایی # 3 در انتظار نسیمی ز تو به راه صبا %~% گذشت عمر گرامی به باد پیمایی # 4 اگر چه عرصه عالم پر است از خوبان %~% بیا که از همه عالم مرا تو می ~~نایی # 5 چو وصل نیست مرا قرب تو همینم بس %~% که استان خود از خون من بیالایی # 6 چو گل فشانی بر دوستان خود کم از آنک %~% مرا طفیل همه سنگسار فرمایی # 7 دلم که رفت نیاورد یاد هم چیزی %~% از آن مسافر آواره گرد هر جایی # 8 درید جامه عمر و نماند آن مقدار %~% که زیر پا بکشم دامن شکیبایی # 9 به بند باز نیامد چو خسرو از خوبان %~% رهاش کن که بمیرد کنون به ~~رسوایی PageV1P1897 ### || [genre: Gh] # 1 هر بار که تو در دل شب در دلم آیی %~% خون دلم آید ز دو دیده به روایی # 2 ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچ %~% فریاد که جانم به لب آمد ز ~~جدایی # 3 آیی چو خرامان و زنی راه همه خلق %~% با آن روش و ناز چه گویم چه بلایی # 4 جانم به سر رفتن و شکل تو کشنده %~% بیچاره من آن دم که تو در پیش من ~~آیی # 5 بی دیدن روی تو چه گویم به چه روزم %~% یارب که تو این روز کسی را ~~ننمایی # 6 ای شاهد سرمست ببر موی کشانم %~% تا در سر و کارت کنم این زهد ریایی # 7 چون طوطی آموخته با شکر دردت %~% در بند بمیرم که نیم خوش به رهایی # 8 خوش وقت من آن دم که کشم باده به یادت %~% چون جان بدهم بر سر کویت به ~~گدایی # 9 هر شب منم و خاک سر کوی تو تا روز %~% ای روز و شب اندر دل خسرو تو ~~کجایی PageV1P1898 ### || [genre: Gh] # 1 تو ای پسر که از این سو سوار می گذری %~% مرا کش ارز که برای شکار ms645 می ~~گذری # 2 ز دوستان که به جولانگه تو خاک شدند %~% به شوخی تو که ای شرمسار می ~~گذری # 3 هزار دل به دوال عنایت آویزان %~% تو بر شکسته از ایشان سوار می گذری # 4 جراحتی بجز این نیست آشنایان را %~% که آشنایی و بیگانه وار می گذری # 5 چه مرهمی که فزون است در دم ار چه دمی %~% هزار بار به جان فگار می ~~گذری # 6 تو مست خراب چه دانی که تا چه می گذرد %~% در آن دلی که به شبهای تار ~~می گذری # 7 تو در درون دل تنگ من خلی همه شب %~% گلی ولی به دلم همچو خار می گذری # 8 قرار وصل خوش است ار چه دیر می بینم %~% ولی چه سود که زود از قرار می ~~گذری # 9 بلاست ناله خسرو برون میا زین بیش %~% که مست می رسی و در خمار می گذری ~~PageV1P1899 ### || [genre: Gh] # 1 ما را در آرزویت بگذشت زندگانی %~% باقیست تا دو سه دم دریاب گر توانی # 2 چشمت که کشت ما را باشد همین قصاصش %~% کز دور مردن من بنماییش نهانی # 3 گر این تن چو مویم بوده ست از تو گویی %~% تو دیر زی که اینک مردیم از ~~گرانی # 4 رشک آیدم ز تیغت بر عاشقان دیگر %~% این لطف هم مرا کن از بهر آن جوانی # 5 چون بر سرم رسیدی بر من مبارک آمد %~% مردن بر آستانت ای جان زندگانی # 6 شکر غم تو گویم کز دولتش همه شب %~% با دیده در شرابم با دل به ~~دوستگانی # 7 با سوز خود خوشم من بر من مخند گه گه %~% تا بیشتر نگردد این داغهای ~~جانی # 8 گر بگذری بدانسو ای باد زلف او را %~% زان گونه کو نداند از من دعا ~~رسانی # 9 بی او دلا ز خسرو کم جو قرار و سامان %~% کو رسم صبر داند لیکن چنانکه ~~دانی PageV1P1900 ### || [genre: Gh] # 1 هوس پخته ست این پروانه ms646 بهر خویشتن سوزی %~% بیا و خانه روشن کن ز بهر ~~مجلس افروزی # 2 چه آتش می زنی زینسانم ای دور از تو چشم بد %~% دل و جان است آخر نی ~~سپند است این که می سوزی # 3 گر از بی مهری چشمت گله کردم بنامیزد %~% که آموزد کمان ابرویت را رسم ~~کین توزی # 4 چو دیدی مردنم گفتی که روزی روی بنمایم %~% چنین روزی همم در زندگی ~~یعنی شود روزی # 5 سگت هم می رمد از من توانی مردمی کردن %~% که چون بازو کنم طوقش به ~~تیری بازویم دوزی # 6 چه اغرا می کنی در خون خسرو چشم بدخو را %~% به رحمت ره نما قصاب را ~~کشتن چه آموزی PageV1P1901 ### || [genre: Gh] # 1 به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی %~% همین که این دل من خون کنی دگر ~~چه کنی # 2 اگر چنین که تویی نیم شب روی بر بام %~% تبارک الله تا بر سر قمر چه ~~کنی # 3 یکی کرشمه ابروت بهر فتنه بس است %~% به گرد روی ز مو این همه حشر چه ~~کنی # 4 خدای از پی دل بردن آفرید ترا %~% تو موی بهر چه بافی و سر به بر چه ~~کنی # 5 چو هر چه کردم امانم نبود از دستت %~% کنون ز دیده بخواهم کشید هر چه ~~کنی # 6 نعوذبالله امید وفا ز پس از تو %~% من استوار ندارم ترا اگر چه کنی # 7 کمر همی طلبی تا به کشتنم بندی %~% ترا که نیست میانی بگو کمر چه کنی # 8 ز رنج خسرو گفتی همیشه بر حذرم %~% کنون که کار دل از دست شد حذر چه ~~کنی PageV1P1902 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان ز تن رفته به تن باز کی آیی %~% وی سرو خرامان به چمن باز کی ~~آیی # 2 جانی تو که از دوری روی تو بمردم %~% تا زنده شوم باز به من باز کی آیی # 3 شد جان هوایی به عنان گیری تو لیک ms647 %~% زان باد تو ای ترک به من باز کی ~~آیی # 4 ما را وطن تنگ و تو خو کرده به صحرا %~% در ظلمت زندان وطن باز کی آیی # 5 سرمایه خسرو به جهان جز سختی نیست %~% عمری که تو رفتی به سخن باز کی ~~آیی PageV1P1903 ### || [genre: Gh] # 1 تو نیز ای بی وفا تا کی ستم بر جان من خواهی %~% بیا تا کین من از بخت ~~بی سامان من خواهی # 2 چه کم گردد ز خاک پای تو آخر اگر گاهی %~% بدین مقدار عذر دیده گریان ~~من خواهی # 3 اگر جان بایدت پیش آی و بی فرمان من بستان %~% که از بیگانگی باشد اگر ~~فرمان من خواهی # 4 اگر خواهم دهی بوسی به پشت پای خود بینی %~% وگر خواهی نهی داغی دل ~~بریان من خواهی # 5 مرا تا زنده ام از درد عشقت راحتی نبود %~% بکش تیغ و سرم بفگن اگر ~~درمان من خواهی # 6 بدان می ماند ای غمزه که جان می خواهی از خسرو %~% من مسکین چه خواهم ~~دیگر ار تو جان من خواهی PageV1P1904 ### || [genre: Gh] # 1 ز من برگشته ای جانا ندانم با که می سازی %~% حدیث ما نمی پرسی که داند ~~با که همرازی # 2 کلاه اندازد از سر گاه دیدن قامت خوبان %~% تو سر می افگنی جانا مکن ~~چندین سرافرازی # 3 نوازش می کنی و جان برون می آید از حسرت %~% توانی مردمی کردن که چشمی ~~بر من اندازی # 4 دلم گر کافری ورزید گریه چیست ای دیده %~% چو نتوانم که بستانم مکن ~~بیهوده غمازی # 5 مرا بر جان رسیده زخم و او مشغول ناز خود %~% شکاری می طپد در خون و ~~ترک مست در بازی # 6 بقای شمع باد ار صد هزاران چون تو می میرد %~% ایا پروانه مقبل که بر ~~آتش به پروازی # 7 چو جانان کرد جا در دل تورو ای جان بی حاصل %~% که با سلطان به یک خانه ~~گدایی را ms648 چه انبازی # 8 ز درد آگه نه ای ای پارسا زان می دهی پندم %~% اگر چون من شوی بی دل ~~بدین گفتن نپردازی # 9 چه درد سر دهی خسرو ز گفت و گوی خویش او را %~% چه نالی اندران بستان ~~نه بس مرغ خوش آوازی PageV1P1905 ### || [genre: Gh] # 1 بدین صفت که تویی در زمانه معذوری %~% اگر به صورت زیبای خویش مغروری # 2 دلم چو آینه صورت پرست شد چه کنم %~% به هر طرف که نظر می کنم تو ~~منظوری # 3 به بلبلان برسانید تا نفس نزنید %~% که غنچه پای برون می نهد ز مستوری # 4 مرا چو از تو اجازت به زندگانی نیست %~% به زیر پای تو جان می دهم به ~~دستوری # 5 ترا که شوق عزیزی نسوخت کی دانی %~% که چیست بر دل خسرو ز داغ مهجوری ~~PageV1P1906 ### || [genre: Gh] # 1 هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی %~% در روم و ری منادی تاراج دین دهی # 2 پیش لب تو گر چه گداییست کار من %~% ملک جهان مراست گر انگشترین دهی # 3 چون من روم به تربت من بوسه ای زنی %~% حلوای روح من چو دهی این چنین ~~دهی # 4 آنجا که گشت تست بگو تا شویم خاک %~% باری چنین چو کشته خود را زمین ~~دهی # 5 جان بردن نهفته میاموز غمزه را %~% جلاد را چه استره در آستین دهی # 6 تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل %~% ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی # 7 من کیستم که خنده زنی تو به روی من %~% خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی ~~PageV1P1907 ### || [genre: Gh] # 1 چو لب زنی به می و در میان بگردانی %~% من آن شراب نگویم که جان ~~بگردانی # 2 مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری %~% که مست بی خبرم در جهان بگردانی # 3 گران رکابی حسنت بس است مستی ما %~% چه حاجت است که رطل گران بگردانی # 4 خوش آن زمان که بری نام عاشقان ms649 وانگاه %~% که نام من به لب آید زبان ~~بگردانی # 5 مرا بکشتی و خصمان به خون گرت گیرند %~% به یک کرشمه دل همگنان بگردانی # 6 رسد که روی بگردانی از رهی لیکن %~% چگونه روی من از آستان بگردانی # 7 فدای چشم توام وز سرم کنی زنده %~% گرم تو بر سر آن ناتوان بگردانی # 8 سوار می روی و تیر آه می بارد %~% تو آن نه ای که از اینها عنان ~~بگردانی # 9 رسید یار توانی که ای رقیب امروز %~% بلای آمده از عاشقان بگردانی # 10 غلام رویم و گر ببینی آن رخ ای زاهد %~% غلام تو شدم ار چشم ارزان ~~بگردانی # 11 به خون خسرو مسکین چو تشنه است بکوش %~% مگر که آن دل نامهربان ~~بگردانی PageV1P1908 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه به نظاره ایم نیز نخوانی %~% دیده بد دور ازان جمال و جوانی # 2 ما ز تو نزدیک می شویم به مردن %~% گاه خرامش مگر تو عمر روانی # 3 گر تو درآری به دوستگاری ما سر %~% هست سر آنکه سر دهیم نشانی # 4 ای که زنی سنگ پیر توبه شکن را %~% شیشه نگه دار سر تراست تو دانی # 5 داغ شرابم برون خرقه چه بینی %~% داغ نگه کن ز ساقیم به نهانی # 6 گر چه ازان شه خوریم خون و نپرسد %~% شربت درویش یاربش بچشانی # 7 درد من ای باد کوه تاب نیارد %~% می شنو از من ولی بدو نرسانی # 8 ای که دم از سوز شمع می زنی اینجا %~% سوزش جانی بدان نه سوز زبانی # 9 پیش که خسرو ز سینه آه برآورد %~% آه که جان نیز نیست محرم جانی ~~PageV1P1909 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل مرا به هر کو افسانه چند خواهی %~% جان زلف یار دارد از شانه چند ~~خواهی # 2 در عهد او چه جویی دلهای خسته ای جان %~% در ملک میر ظالم ویرانه چند ~~خواهی # 3 ای مرغ آن گلستان کت جان ماست دانه %~% گر نامه زان ms650 بت آری زین دانه ~~چند خواهی # 4 گفتی ز کیست طعنه از دست عشق بر تو %~% ای آشنای جانها بیگانه چند ~~خواهی # 5 تا چند عاشقان را دیوانه خواهی از غم %~% تو زلف را بجنبان دیوانه چند ~~خواهی # 6 گفتی فسانه ای گو از سرگذشت هجران %~% باید که تو نخسپی افسانه چند ~~خواهی # 7 تو دیر زی اگر من جان در سر تو گردم %~% جایی که شمع باشد پروانه چند ~~خواهی # 8 پرسی که چند باشد دلها به گرد کویم %~% در سومنات گبران بتخانه چند ~~خواهی # 9 زینسان که هم به بویی مست و خراب گشتی %~% خسرو هنوز آخر پیمانه چند ~~خواهی PageV1P1910 ### || [genre: Gh] # 1 بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری %~% درست شد که نداری سر وفاداری # 2 به هر جفا که توان کرد کار من کردی %~% خدای تو به دهادت ازین جفاکاری # 3 تویی چو آینه و صد هزار رو در تست %~% ولی چه سود که یک رو نگه نمی ~~داری # 4 رخ تو احسن تقویم چون شوی طالع %~% ستارگان فلک در حیات نشماری # 5 ببست گویی آب حیات را زنگار %~% در آن زمان که بپوشی قبای زنگاری # 6 ز رشک چشم تو نرگس که خاستی به چمن %~% نمی تواند برخاستن ز بیماری # 7 چنان شدم که به جایم نیاری ار بینی %~% هنوز شرط تعهد به جا نمی آری # 8 حدیث بشنو از آزار مردمان برخیز %~% که هیچ چیز نخیزد ز مردم آزاری # 9 مرا که باد هوایت بر آسمان برده ست %~% بگیر دست به شرطی که باز نگذاری # 10 ز زنده داری شبهای من ترا چه خبر %~% شبی به خواب ندیدی چو روی بیداری # 11 مریز خون دو چشم عزیز خسرو ازآنک %~% نریخت خون عزیزان کسی بدین خواری ~~PageV1P1911 ### || [genre: Gh] # 1 سزد که سجده کنند ای برهمن عجمی %~% همه بتانت که محراب چشم هر صنمی # 2 در آب و آینه بینی همیشه صورت خویش %~% که آفتاب پرستی ms651 و بت پرستی همه # 3 همه ولایت روی تو یاغی ست مگر %~% سواد خطه تو اندکی قلمی # 4 به فرق تاج زمرد برآر چون طاووس %~% درآ به جلوه که طاووس هندی ای عجمی # 5 برون کشم رگ جان بهر چه کشم بارش %~% ز عشق تو که نه از لات سومنات کمی # 6 دریغ نیست که سوزند هندوان خود را %~% ز دوستیست که چون سومنات محترمی # 7 نموده می شود آفاق در صفای تنت %~% تو آبگینه هنری نه ای که جام جمی # 8 سیاه تخته هندو بود سفید رخم %~% تو از سیاهی هند ز سفیدیی رقمی # 9 چو گشت خسرو جادو زبون غمزه تو %~% به خواب بستنش افسون هندیی چه دمی ~~PageV1P1912 ### || [genre: Gh] # 1 نشان آن دهن از من چه پرسی %~% حدیث جانست این از تن چه پرسی # 2 مرا جان بخش بی دستوری چشم %~% ازان عیار مردافگن چه پرسی # 3 ز سوز سینه پر آتش من %~% چو دانی یک به یک روشن چه پرسی # 4 سگان کوی خود را پرس حالم %~% مرا از خانه و مسکن چه پرسی # 5 به رسوایی دریدم جامه صبر %~% برون شد پایم از دامن چه پرسی # 6 مرا گویی چه کردی آن دل خویش %~% ز خود پرس این خبر از من چه پرسی # 7 ز مستوران چه پرسی درد عشاق %~% غم یوسف ز پیراهن چه پرسی # 8 کمال عشق نامردان چه دانند %~% نبرد تهمتن از زن چه پرسی # 9 بپرس از شیرمردان خسرو این راز %~% ز رعنایان روبه فن چه پرسی ~~PageV1P1913 ### || [genre: Gh] # 1 به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی %~% چو جان به سینه درون آمدی و جا ~~کردی # 2 خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی %~% به دل درست زدی گر ز تن خطا کردی # 3 من ار چه تیغ زنم دل ز تو جدا نشود %~% تو ناوکی زدی و دل ز من جدا ~~کردی # 4 دلم که شادی وصل ترا نکرده شکر ms652 %~% هزار شکر کنم کز غمش سزا کردی # 5 بگفتمت که غم جان مگوی با هر کس %~% به غمزه گفتی و بر جان من بلا کردی # 6 اگر میان تو گم گشت در میان کمر %~% دهانت نیز نمی دانم آن کجا کردی # 7 بسوختی دل خسرو هنوز خواهی سوخت %~% چو کس نگفت ترا این چنین چرا کردی ~~PageV1P1914 ### || [genre: Gh] # 1 به خوبی همچو مه تابنده باشی %~% به ملک دلبری پاینده باشی # 2 من درویش را کشتی به غمزه %~% کرم کردی الهی زنده باشی # 3 جفا کم کن که فردا روز محشر %~% ز روی عاشقان شرمنده باشی # 4 ز غمهای جهان آزاد باشم %~% اگر تو همنشین بنده باشی # 5 جهان سوزی اگر در غمزه آیی %~% شکرریزی اگر در خنده باشی # 6 به رندی و به شوخی و به صد ناز %~% هزاران خان و مان برکنده باشی ~~PageV1P1915 ### || [genre: Gh] # 1 ای که امروز به زیبایی او می نازی %~% جای آن است که بر ماه کنی طنازی # 2 بوسه ای چند بخواهم ز لبت %~% چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی # 3 تا که در سینه کنون تخم وفایت کارد %~% اشک با خون دل بنده کند انبازی # 4 خود کشی عاشق و بر طره مشکین بندی %~% خود دلم دزدی و اندر سر زلف ~~اندازی # 5 از رخت بنده چه بریست به جز دلسوزی %~% بلبل از لاله چه آموخت جز آتش ~~بازی # 6 چشم تو با همه بد می کند الا با تو %~% زانکه با غمزه بدساز نکو می ~~سازی # 7 من ز اندوه چو خسرو به تو پرداخته ام %~% تو پی آنکه به من هیچ نمی ~~پردازی PageV1P1916 ### || [genre: Gh] # 1 در تو ای دوست به خون ریختنم داری رای %~% تو همین روی نما تیغ خود از ~~خون پالای # 2 تن من موی شده غم نیز گرهی شد در وی %~% ناوک غمزه زن و آن گره از مو ~~بگشای # 3 می کنم هر نفسی ناله ms653 ز دم دادن تو %~% کاستخوان تهیم در دم سردت چون ~~نای # 4 در پیت رفت دل سوخته و داغ بماند %~% خستگی چون برود داغ بماند بر جای # 5 وای کردم که مگر غم ز دلم برخیزد %~% گر دل این است ازو هیچ نخیزد جز ~~وای # 6 دل درین بود که ناگاه بدیدم رخ دوست %~% باز دیوانه شد این عقل نصیحت ~~فرسای # 7 عشق می گفت که خسرو تو مرا می دانی %~% چون امان یافته ای پیش دلیری ~~منمای PageV1P1917 ### || [genre: Gh] # 1 فسون چشمش ار خوابم نبستی %~% چرا چشمم چنین در خون نشستی # 2 وگر بودی به چشمش مردمی هیچ %~% بدینسان در به روی من نبستی # 3 ور از خوبان به آسانی شدی دل %~% ز آه عاشقان آتش بخستی # 4 خوش آن وقتی که گاهی از سر ناز %~% بدیدی سوی ما و برشکستی # 5 ببازم جان که دل خود بیش از آن برد %~% مقامر پخته ای من خام دستی # 6 مؤذن چند خوانی در نمازم %~% چه می خواهی ز چون من بت پرستی # 7 بتا گر گویمت بوسی ز لب ده %~% مگیر این بیهده گویی ز پستی # 8 ز تو یک غمزه وز عشاق شهری %~% ز تو یک تیر وز عشاق شستی # 9 رخت را کاش خسرو سیر دیدی %~% که مردی و ز نادیدن برستی PageV1P1918 ### || [genre: Gh] # 1 دلی دارم در او دردی و داغی %~% که یکدم نیستش از غم فراغی # 2 به هر دل از دلم سوزی بگیرد %~% بسوزد چون چراغی از چراغی # 3 ازین شکرلبان شمع صورت %~% به بازی سوختند هر طرف لاغی # 4 شکافندم جگر وز غمزه گویند %~% جراحت را بباید کرد داغی # 5 کم از نظاره ای باری که هستت %~% دمید سبزه ای بر گرد باغی # 6 رقیب روسیه را کن ز خود دور %~% خوی بلبل نیرزد خوی زاغی # 7 بریزد آب خسرو چون نریزد %~% که گل حیف است در چنگ کلاغی PageV1P1919 ### || [genre: Gh] # 1 ای کاش ms654 مرا با تو سر و کار نبودی %~% تا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی # 2 شرمنده نبودی اگر از ریختن خون %~% آن زلف نگون تو نگونسار نبودی # 3 بودی سر آتش که بدیدی به سوی من %~% گر نرگس مخمور تو بیمار نبود # 4 برداشتمی این دل در گوشه فتاده %~% گر از غم و اندیشه گرانبار نبودی # 5 هم سهل گذشتی ستم و هجر تو بر من %~% گر شحنه غم بر سر این کار نبودی # 6 مردم ز جفای تو و کس زنده نماند %~% در عالم اگر یار وفادار نبودی # 7 دشوار شد احوال من و دوست نداند %~% گر دوست بدانستی دشوار نبودی # 8 خسرو اگرت دیده به خوبان نفتادی %~% از غمزه خوبان دلت افگار نبودی ~~PageV1P1920 ### || [genre: Gh] # 1 گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی %~% زینسان دل من خسته و پالوده نبودی # 2 ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی %~% یک دل به سر کوی تو آسوده نبودی # 3 زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما %~% گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی # 4 ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما %~% خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی # 5 تا چند کشم زین دل خود کار جفاها %~% ای کاش که این جان غم اندوده ~~نبودی # 6 آسوده دلی داشته ام ای صنم آن روز %~% کاین داغ بتان بر دل گم بوده ~~نبودی # 7 خسرو که به دامان مژه رفت درت را %~% افسوس که گر دامنش آلوده نبودی ~~PageV1P1921 ### || [genre: Gh] # 1 امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی %~% هم دید که بسیار بود این قدر از ~~وی # 2 سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد %~% درویش که در یوزه کند یک نظر از وی # 3 دل می کشدم جانب آن غنچه هنوزم %~% هست ار چه که صد تیر بلا در نظر از ~~وی # 4 پژمرده مباد ار چه خورد از جگرم آب %~% آن شاخ جوانی که نخوردیم بر ms655 از ~~وی # 5 دوش از دل من یاد نمی کرد خیالش %~% کاین رفته کجا شد که نیامد خبر از ~~وی # 6 صد جان به فدایش که گه کشتن عشاق %~% بنمایدم از دور که گیرند بر از وی # 7 از موی تو بر پای ملائک نهد اشکل %~% حسنت که نگشته ست خیال بشر از وی # 8 دور از تو مرا دور کنند از تو و گویم %~% دور از همه کس بود توانم مگر ~~از وی # 9 در کشتن ما عیب کنندش همه لیکن %~% گر عیب نگیری چه خوش است این هنر از ~~وی # 10 من داشته جان را به صد افسانه همه شب %~% وانگه همه جنبیدن باد سحر از ~~وی # 11 مپسند که میرم چو سگان بر سر راهت %~% خسرو سگ خانه ست مبندید در از ~~وی PageV1P1922 ### || [genre: Gh] # 1 من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی %~% تا از تو نسیمی نرساند به ~~دماغی # 2 خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو ماییم %~% کز دور خرابیم به بویی چو تو ~~باغی # 3 گر خواه به بازار شوم خواه به بستان %~% ما را ز رخت سوی دگر نیست ~~فراغی # 4 گر جلوه طاووس ز روی تو نبینیم %~% در کوی تو میریم به مهمانی زاغی # 5 تو داغ جگر را چه شناسی که نبودت %~% جز از می گلرنگ به دامان تو داغی # 6 پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد %~% در مشهد خویش از تن خود سوخت ~~چراغی # 7 آن به که من سوخته پیش تو نیایم %~% زیبا نبود پیش گلی بانگ کلاغی # 8 لاغ است ترا کشتن اگر لطف دگر نیست %~% باری ز من دلشده یاد آر به لاغی # 9 نآمد ز دل خسته خبر گر چه که خسرو %~% از گریه دوانید چپ و راست الاغی ~~PageV1P1923 ### || [genre: Gh] # 1 صبا زلف ترا گر دم ندادی %~% گره بر کار من محکم ندادی # 2 ور از درد دل ما ms656 بودی آگاه %~% مشاطه گیسویت را خم ندادی # 3 وگر در عقل گنجیدی خیالش %~% ورق بر دست نامحرم ندادی # 4 حکیم ار عشق دانستی خرد را %~% نشان سوی بنی آدم ندادی # 5 وگر عاشق به دست خویش بودی %~% عنان دل به دست غم ندادی # 6 وگر جاوید بودی ملک مقصود %~% سلیمان دیو را خاتم ندادی # 7 صبا هم دوزخی دانست ما را %~% وگرنه سوز ما را دم ندادی # 8 ستد جان و جوانی داد ما را %~% چه می کردم اگر آن هم ندادی # 9 خلاصی دیدی ار خسرو ز زلفش %~% گره ها را ز گریه نم ندادی PageV1P1924 ### || [genre: Gh] # 1 زهی رویت شکفته لاله زاری %~% در حسن ترا گل پرده داری # 2 رخت را بهتر از مه می شمارم %~% وزین بهتر نمی دانم شماری # 3 درخت صندل آمد قامت تو %~% که می پیچد در او زلفت چو ماری # 4 روان کردی سمند کامران را %~% نترسیدی که برخیزد غباری # 5 به دنبالت روان شد آب چشمم %~% که ریزد بر سر راهت نثاری # 6 چو خود رفتی به تسکین دل من %~% خیال خویش را بفرست باری # 7 بخواهم یادگاری از تو لیکن %~% خیال است اینکه بدهی یادگاری # 8 دلم یک چند بود اندر پس کار %~% فراقت باز پیش آورد کاری # 9 گلی نشکفته بختم را ز وصلت %~% ز غم هر موی بر تن گشت خاری # 10 ز شاخ وصل چون برگی ندارم %~% بخواهم از جناب شاه باری # 11 ز بحر نظم خسرو در نثارت %~% کشد هر لحظه در شاهسواری PageV1P1925 ### || [genre: Gh] # 1 بیکار دلی باشد کو را نبود دردی %~% کاهل فرسی باشد کز وی نجهد گردی # 2 دردی که ز عشق آید جانم به فدای آن %~% خود جان نبود شیرین بی ذوق چنان ~~دردی # 3 از گردش چشمت هست آواردگی دلها %~% تا کعب نفرماید جنبش نکند نردی # 4 شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست %~% گه مرده و گه زنده آهی ms657 و دمی ~~سردی # 5 شد وقت گل و روزی فریاد که ننشینی %~% یک دم چو گل سرخی در پیش گل زردی # 6 زانگه که غمت در دل چون حرص بخیلان شد %~% دارم همه شب چشمی چون دست ~~جوانمردی # 7 گفتم که غمت آخر تا چند خورد خسرو %~% خندید که عاشق را به زین نبود ~~خوردی PageV1P1926 ### || [genre: Gh] # 1 گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی %~% هر فاخته ای دارد با همسر خود ~~داغی # 2 از باد صبا هر کس بشکفته چو گل خرمن %~% آن باد که من جویم کی می وزد ~~از باغی # 3 هر کس غم خود گویان با قمری و با بلبل %~% من سوخته می جویم رو کرده ~~سیه زاغی # 4 من سوخته ام زاهد تو طعنه زنی هر دم %~% تا چند نهی داغی ما را زبر ~~داغی # 5 خسرو نشود هرگز عشق و خردت با هم %~% کان زاغ نمی گنجد در خانه انباغی ~~PageV1P1927 ### || [genre: Gh] # 1 عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران %~% ما را جگر بریان شد و او ~~میهمان دیگران # 2 ای مرغ جان زین ناله بس چون نیست جانان ز آن تو %~% بیهوده افغان می ~~کنی در بوستان دیگران # 3 گه نقد جان لب را دهم گه مایه دل دیده را %~% من بوالفضولی می کنم کالا ~~از آن دیگران # 4 جویم ز پیران بی غمی لیکن چنین بختم کجا %~% با من جوان مردی کند بخت ~~جوان دیگران # 5 گر کشتنی شد بیدلی تا کی ز خلقم سرزنش %~% باری به تیغ خویش کش چند از ~~زبان دیگران # 6 بگذار میرم بر درت منمای خوبان دگر %~% مفرست خاک کوی خود بر آستان ~~دیگران # 7 بر دیگران می بندی ام ای چشمه حیوان بکن %~% چون خود بشستی از دلم نام ~~و نشان دیگران # 8 گویم که مردم از غمت گویی که نتوان این قدر %~% سهل است آخر جان من ~~مردن به جان ms658 دیگران # 9 تو سود کردی بنده را من جان زیان دادم به تو %~% مپسند بهر سود خود ~~چندین زیان دیگران # 10 تو می خوری من درد و غم یعنی روا باشد چنین %~% شربت تو آشامی و تب در ~~استخوان دیگران # 11 خسرو به تار موی تو جان می دهد دیگر جهان %~% گر چه علی الرغم منی جان ~~و جهان دیگران PageV1P1928 ### || [genre: Gh] # 1 فراهم کرد شکل کج کلاهی %~% که در زیر کلاهش هست ماهی # 2 گناه از دیدن خوبانست حقا %~% که نفروشم به صد توبه گناهی # 3 سیه رویم ز دل کاین دل چنان سوخت %~% که بر رو می رود خون سیاهی # 4 چنانم شب دراز آمد که شادم %~% اگر خورشید بینم بعد ماهی # 5 خیالت خوابگه در چشم من کرد %~% مرنج ار هست ناخوش خوابگاهی # 6 ز سوزت چون رهم ای جان من وای %~% که دایم از غمت هستم به چاهی # 7 به هر گلزار اشکم سبزه ها رست %~% سمندت را رسد زینسان گیاهی # 8 مرا درد و غمت ز آن روی کشتند %~% که خسرو را رسد در دیده راهی ~~PageV1P1929 ### || [genre: Gh] # 1 مرا دل با یکی مانده ست جایی %~% که ناید روزی از کویش صبایی # 2 همه کس ز آتش بیگانه سوزد %~% من مسکین به داغ آشنایی # 3 بیا ای زاغ کاین آن استخوان است %~% که بر وی سایه اندازد همایی # 4 مزن طعنه پریشانیم بگذار %~% که عمرم رفت بر باد هوایی # 5 به جرم عشق کشتن حاجتم نیست %~% که داند عشق کردن هم سزایی # 6 مه و خورشید گو بر جای خود باش %~% که ما هم شاهدی داریم جایی # 7 ز عشقت کار من جایی رسیده ست %~% بجز مردن نمی بینم دوایی # 8 ز تیغت بیم خسرو بیش از این نیست %~% که گیرد دامنت خون گدایی ~~PageV1P1930 ### || [genre: Gh] # 1 ای زلف تو هر گره گشادی %~% وی خط تو خطه و سوادی # 2 ای چشم مرا چراغ خانه ms659 %~% در سر مکن از کرشمه بادی # 3 در راه نیاز می نهی پای %~% خوش راهی و بوالعجب نهادی # 4 شب چشم تو خلق را همی کشت %~% چونست ز ما نکرد یادی # 5 یک فوج ز غمزه نامزد کن %~% تا با صف غم کنم جهادی # 6 سر می دادم به هر نگاری %~% گر تیغ غمت زیان ندادی # 7 سرگشته نبودی ار دل من %~% در دست خط تو چون فتادی # 8 پرکار اگر به دست خویش است %~% از دایره پا برون نهادی # 9 تو تیر ستم گشاده و من %~% دل بسته بر اینچنین گشادی # 10 گر از ستم تو بد گریزان %~% ایام چو خسروی نزادی PageV1P1931 ### || [genre: Gh] # 1 ای فتنه ز چشم تو نشانی %~% بالای تو آفت جهانی # 2 مویی ست به زلف تو که صد بار %~% بر باد بداد خان و مانی # 3 من با تو بجز نظر ندارم %~% حاشا که به بد بری گمانی # 4 بوسی هوسم کند ولیکن %~% خشنود نمی شوی به جانی # 5 گر لب نبود کم از حدیثی %~% ور دل ندهی کم از زبانی # 6 گر می کشدم رقیب بدخوی %~% بگذار سگی و استخوانی # 7 ای زلف درو مپیچ زنهار %~% کآزرده شود چنان میانی # 8 دل گم کرده ست خسرو آن کیست %~% کز گمشدگان دهد نشانی PageV1P1932 ### || [genre: Gh] # 1 گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی %~% آخر شب امید را صبحی پدیدار ~~آمدی # 2 تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم بدی %~% یا پای در سنگ آمدی یا ~~سر به دیوار آمدی # 3 گر دوست بودی یار من کی خواستی آزار من %~% آسان گرفتی کار من هر چند ~~دشوار آمدی # 4 پشت من از غم گشت خم کز بخت بنمودی ستم %~% هرگز چنین خاری ز غم بر جان ~~غمخوار آمدی # 5 دردی که دارم در نهان کز یار جستی کس نشان %~% هر موی من گشتی زبان یک ~~یک به گفتار آمدی # 6 تا ms660 کی ز بیداری مرا باشد دو دیده در هوا %~% ای کاش! تیری از سما بر ~~چشم بیدار آمدی # 7 خسرو چنان گشت از سخن کاندر میان انجمن %~% از دوست در گفتی سخن دشمن ~~به گفتار آمدی PageV1P1933 ### || [genre: Gh] # 1 بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی %~% در پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد ~~چون عالمی # 2 دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته تر %~% زیرا نباید ناگهانی خونی چکد ~~از هر خمی # 3 چند از خیالت هر شبی صبح دروغینم دمد %~% ای آفتاب راستی از صادقی آخر ~~دمی! # 4 در هم شده نام ترا می گریم و جانم به لب %~% یک خنده تو بس بود شربت ~~برای درهمی # 5 با خویش گویم راز تو بس سوزم و دم در کشم %~% رشک آیدم کاندر غمت انباز ~~گردد محرمی # 6 غمهات آرد پی به دل گر بگسلد آن سلک غم %~% پیوندم از خون جگر بنهم غمی ~~را بر غمی # 7 خسرو گرفتار تو و چون هست چشمت ناتوان %~% گرد سرت آزاد کن بیچاره مرغی ~~پر کمی PageV1P1934 ### || [genre: Gh] # 1 ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی %~% تافته چون ستمگران دست وفای ~~چون منی # 2 من به رضای خویشتن جان به فدات می کنم %~% نیست دلت که در دهی تن به ~~رضای چون منی # 3 می گذری و بی خطا راست گرفته بر دلم %~% ناوک غمزه می زنی چیست خطای ~~چون منی # 4 گر به بقای خود مرا نیست مرادی از رخت %~% تو به مراد خود بزی نه به ~~بقای چون منی # 5 بهر نجات خویشتن دست چه در دعا زنم %~% چون به فلک نمی رسد دست دعای ~~چون منی # 6 عشق ببرد از سرم گوهر عقل و لاجرم %~% چرخ به رشته ادب کرد سزای چون ~~منی # 7 بس که چو مرغ کنده پر خسته خار محنتم %~% نیست بجز سموم غم باد صبای ~~چون منی # 8 چون به همه جهان ms661 مرا نیست به جای تو کسی %~% مرحمت ار کنی سزد خاصه به ~~جای چون منی # 9 خسرو بیدل توام بلبل باغ آرزو %~% عشق به پرده جفا بسته نوای چون منی ~~PageV1P1935 ### || [genre: Gh] # 1 سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی %~% دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی # 2 سرو ندیده ام به بر لیک به سرو قامتش %~% سحر زبان خود دهم تا به برش ~~در آرمی # 3 تنگ در آمده به بر چون جگری به تنگ بر %~% ور به نفیر در شود تنگ ترش ~~در آرمی # 4 هست دو دیده ام به ره ور به یکی در آیدم %~% بر کنمش از آن یکی در گذرش ~~در آرمی # 5 از قد خود کمان کنم وز رخ خویش جام زر %~% تا به طریق خدمتی در نظرش در ~~آرمی # 6 خسروم و به جای رز جام جهان نما کشم %~% عادت مور را شبی در نظرش در ~~آرمی PageV1P1936 ### || [genre: Gh] # 1 گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی %~% کی به کمند ابرویت خسته زخم ~~تیرمی # 2 هست یقین چو مردنم از غم دوریش مکش %~% باری اگر بمیرمی در قدم تو ~~میرمی # 3 بودم اسیر کافران وقتی و در فراق تو %~% در هوسم که این زمان کاش همان ~~اسیرمی # 4 پند دهند کز بتان چشم ببند جان من %~% باز کشید تا مگر بند کسی پذیرمی # 5 ترک سخن بگو که شدملک جهان از آن من %~% آه که تنگ در برت یک شب اگر ~~بگیرمی # 6 طعنه زنی که خسروا ملک جهان ستانمی %~% گر به ولایت سخن مثل تو بی ~~نظیرمی PageV1P1937 ### || [genre: Gh] # 1 پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی %~% کاشکی زیشان هم از اول جدایی ~~کردمی # 2 از دل گمگشته اکنون گوش نتوانم نهاد %~% زانکه اول وصف خوبان ختایی ~~کردمی # 3 زین دل دوزخ اگر افروختی شمع مراد %~% وقتی آخر شام غم را روشنایی ~~کردمی # 4 یک سخن شیرین ندارم یاد ms662 از آن رویی که آن %~% بر جراحتهای جانی مومیایی ~~کردمی # 5 توبه داد این چشم شاهدباز و این شاهد مرا %~% زانچه من وقتی حدیث ~~پارسایی کردمی # 6 ای خوش آن شبها که از بهر گدایی بر درت %~% بر سر کوی تو بر درها گدایی ~~کردمی # 7 خلعت تیغت ز خون بایستی اندر گردنم %~% تا میان عاشقانت خودنمایی کردمی # 8 از پی تو دوست می دارم غمت را ورنه من %~% با چنان بیگانه ای کی آشنایی ~~کردمی # 9 زاغ نالان است خسرو بی رخت وز خار هجر %~% گر گلی بودی ز تو بلبل نوایی ~~کردمی PageV1P1938 ### || [genre: Gh] # 1 پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی %~% تا به گوش خود جفا از دیگران ~~نشنیدمی # 2 این همه رسوایی از عشقت نرفتی بر سرم %~% روز اول چشم اگر از دیدنت ~~پوشیدمی # 3 کاش من حجام بودم تا به وقت سر تراش %~% بهر صدقه دائما گرد سرت ~~گردیدمی # 4 یا که آهوی شکاری بودمی کز بهر قتل %~% در ته پای سمندت غرق خون ~~غلطیدمی # 5 یا پیاده بودمی بر نطع شطرنج تو تا %~% در میان پیل مات آخر رخ تو ~~دیدمی # 6 یا که در پیش سگان کوی خود بارم دهی %~% تا به ایشان سر به سر بر آستان ~~خفتیدمی # 7 این همه دولت نصیب دشمنان ای کاشکی %~% من به دشنامی هم آخر زان میان ~~ارزیدمی # 8 غیر مهجوری و محرومی نصیبم چون نشد %~% گر بدانستم من این کی عشق می ~~ورزیدمی # 9 خاک پایم گفته ای خسرو ببوسی عاقبت %~% دولتی بودی اگر پای سگت بوسیدمی ~~PageV1P1939 ### || [genre: Gh] # 1 همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی %~% ز شب است اینکه دارم غم و ناله ~~درازی # 2 به نمازش ار چه بینم چپ و راست بیش از آن است %~% دو سلام چار گویم چو ~~ادا کنم نمازی # 3 به جفا کلاه کج نه چو شناختی حد خود %~% که میان شهسواران چو تو نیست ms663 ~~شاهبازی # 4 وه از این هوس بمردم که به زیر پات میرم %~% مه من تمام کرد آن هوسم به ~~نیم نازی # 5 همه شب چو شمع باشم به چنین خیال پختن %~% که طفیل شمع پیشت بودم شبی ~~گدازی # 6 چو ندارم این سعادت که به گریه پات شویم %~% ز پی ره تو شستن من و گریه ~~و نیازی # 7 همه خونست اشک خسرو همه این بود ضرورت %~% پسر سبکتگین را چو به دل بود ~~ایازی PageV1P1940 ### || [genre: Gh] # 1 پسرا و نازنینا به کرشمه گاه گاهی %~% اگر اتفاقت افتد به فتادگان ~~نگاهی! # 2 ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنت %~% ز تو هم به تست یارا اگرم بود ~~پناهی # 3 شرف هلاک مابین به دو بوسه جان نو ده %~% که گر این امید باشد بزییم ~~چندگاهی # 4 چو فغان کنم به کویت ز علی اللهم چه رنجی %~% در شه تهی نباشد ز نفیر ~~دادخواهی # 5 نکنی تو راه کوته بر ما و هر زمانی %~% به فنا رهم نماید اجل و دراز ~~راهی! # 6 به امید با تو ما را چو نرفت پیش کاری %~% پس از این چو نامرادان من و ~~گوشه ای و آهی # 7 چه دراز بود امشب که خیال بر سر آمد %~% بدمید صبح لیکن چو به سر رسید ~~ماهی # 8 به یکی ز همنشینان سخن تو دوش گفتم %~% که تو دیده ای فلان راچو به سر ~~سیه کلاهی # 9 به جواب گفت خسرو تو کجا رسی به وصفش %~% نظری ز دور می کن به جمال ~~پادشاهی PageV1P1941 ### || [genre: Gh] # 1 به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی %~% به از آنکه چند شاهی همه عمر های ~~و هویی # 2 نه ز دست نوجوانان به چمن شدم ولیکن %~% هوس جمال جانان نرود به رنگ و ~~بویی # 3 نفسم به آخر آمد نظرم ندید سیرش %~% بجز این نماند ما را هوسی و ~~جستجویی # 4 ببرید ناتوان را به طبیب آدمی کش ms664 %~% که چو مرد نیست باری به نظاره چو ~~اویی # 5 چه خوش است مست ما را به کرشمه لعب چوگان %~% که به خاک در نغلتد سر ما ~~بسان گویی # 6 به خدا که رشکم آید ز رخت به چشم خود هم %~% که نظر دریغ باشد ز چنان ~~لطیف رویی # 7 دل من که شد ندانم چه شد آن غریب ما را %~% که برفت عمر و نآمد خبرش به ~~هیچ سویی # 8 سخن سگان شبرو نزند مگر کسی را %~% که شبیش بوده باشد گذری به گرد کویی # 9 مکن ای صبا مشوش سر زلف آن پریوش %~% که هزار جان خسرو به فدای تار ~~مویی PageV1P1942 ### || [genre: Gh] # 1 من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی %~% در جهانم نبود غیر تو فریاد ~~رسی # 2 نفسی بی تو نیارم زدن ای جان گر چه %~% نکنی یاد من خسته به عمری نفسی # 3 هر کسی راست هوایی و خیالی در سر %~% من بجز فکر و خیال تو ندارم هوسی # 4 غرقه در بحر غم عشقم و در خون جگر %~% می رود بی رخت از چشمه چشمم ارسی # 5 بیش ازینم چو مگس از شکر خویش مران %~% که تفاوت نکند در شکرستان مگسی # 6 بر من دل شده هر چند گزیدی دگری %~% به وصالت که به جای تو مرا نیست ~~کسی # 7 بلبل جان من از شوق گلستان رخت %~% تا به کی صبر کند نعره زنان در قفسی # 8 طالب وصل شو ای خسرو خوبان خسرو %~% نه من دلشده ام بس که چو من نیست ~~کسی PageV1P1943 ### || [genre: Gh] # 1 در سر افتاده ز عشق توام ای جان هوسی %~% با سگ کوی تو گفتم که برآرم ~~نفسی # 2 بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای %~% ناله ها کردم و فریاد چو بانگ ~~جرسی # 3 نشدی ملتفت حال من ای عمر عزیز %~% هرگز این خواری و زاری نکشیده ست ~~کسی # 4 حلقه زلف سمن سای ms665 تو در دور قمر %~% فتنه پیدا کند و غارت و آشوب بسی # 5 سر به سر با سگ کوی تو نهاده خسرو %~% چون به پابوس تو ای جان نشدش ~~دسترسی PageV1P1944 ### || [genre: Gh] # 1 بسیار باشد ای جان از همچو من غمینی %~% نازی که می کشم من از چون تو ~~نازنینی # 2 تا دست و پا نهادی در حسن کس ندیدم %~% پایی به دامن اندر دستی در ~~آستینی # 3 گر در جهان بگردی از جور خود نیابی %~% بی آب دیده خاکی بی خون دل ~~زمینی # 4 از شبروان کویت هر گوشه ای و آهی %~% وز هندوان چشمت هر غمزه در کمینی # 5 شمشیری از خیالت بر ما سری و جانی %~% زناری از دو زلفت از ما دلی و ~~دینی # 6 پوشیده ام بر دل مشکین زره ز زلفت %~% کز گوشه های چشمت ترکی ست در ~~کمینی # 7 زنبور وار بستی در خون من میان را %~% زان لعل دلنوازم ناداده انگبینی # 8 در شهر بند عشقت دانی که کس نداند %~% قدری چو من غریبی جز همچو من ~~غمینی # 9 شبهاست بنده خسرو کز پا نمی نشیند %~% روزی نشیند آخر با چون تو ~~همنشینی PageV1P1945 ### || [genre: Gh] # 1 آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی %~% وان لعل ناب بنگر هر خنده ای ~~جفایی # 2 هر ابرویی ز رویت محراب بت پرستی %~% هر تار مو ز زلفت زنار پارسایی # 3 گویند چیست حالت آن دم که پیشت آید %~% چون باشد آنکه ناگه پش آیدش ~~بلایی # 4 این غم که هست دانم هر دو ز تو برین دل %~% می کش که ظالمی را خوش می ~~کنی سزایی # 5 گر غرقه بر نیاری باری کم از فسوسی %~% ای آشنات هر دم در خون آشنایی # 6 وصلت همین قدر بس کافتادمت چو در ره %~% از ره کنی به یک سو سنگی به ~~پشت پایی # 7 سودای زلف آن بت امشب بکشت ما را %~% آه ای شب ms666 سیه رو پایانت نیست جایی # 8 من خود ز محنت خود بودم به جان دگر سو %~% وه کز کجا فتادی بر جان ~~مبتلایی # 9 سلطان من توانی مهمان خسرو آیی %~% بیداری است امشب در خانه گدایی ~~PageV1P1946 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبم کآهم به عالم دم زدی %~% آتش اندر خرمن عالم زدی # 2 سوخت جانم را غم و غم سوختی %~% ذره ای سوز من ار بر غم زدی # 3 گر دلم را دست بودی بر فلک %~% دیده ای سقفش که چون برهم زدی # 4 زین زبان دانی اگر جم بودمی %~% آسمانم بوسه بر خاتم زدی # 5 در تن خاکی و سلطانی بدی %~% خاک پایم آسمان را کم زدی PageV1P1947 ### || [genre: Gh] # 1 من ندیدم چون تو هرگز دلبری %~% سرکشی عاشق کش و غارتگری # 2 از تو یک ناز و ز خوبان عالمی %~% وز تو تیری و ز دلها لشکری # 3 از زمین پنهان بماند آفتاب %~% گر برآیی بامداد از منظری # 4 من سری دارم که در پایت کشم %~% گر تو در خوبی نداری همسری # 5 از کجا بر روزگار من فتاد %~% چون تو سنگین دل بلای کافری # 6 دست نه بر سینه ام تا بنگری %~% آتش پوشیده در خاکستری # 7 ماند چشمم روز و شب در چارسو %~% تا مگر ناگه در آیی از دری # 8 من که از خود بر تو غیرت می برم %~% چون توانم دیدنت با دیگری # 9 هر که دید از چشم خسرو خون روان %~% گشت هر مو بر تن او نشتری ~~PageV1P1948 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی %~% کسی ستم روزگار بر من زار آمدی # 2 یار ز دستم برفت کار ز دستم نماند %~% کار به دست است اگر دست به یار ~~آمدی! # 3 دست من آنگه که گشت از سر زلفش جدا %~% کاش که پای حیات بر دم مار آمدی # 4 صبر و دل از من برفت قدر ندانستمش %~% از پی این ms667 روزگار این دو به کار ~~آمدی # 5 از پس سالی مگر روی نماید چو گل %~% غنچه که بسته قبا باد سواد آمدی # 6 خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختی %~% آنکه برفت از میان گر به ~~کنار آمدی PageV1P1949 ### || [genre: Gh] # 1 یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی %~% کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی # 2 چندین به شهر دزدی دلها کجا شود %~% در دیده گر ز چشم تو نبود اشارتی # 3 آن را که می کشی به ازین نیست خونبهاش %~% از سر کنیش زنده گر آیی ~~زیارتی # 4 گر بی رخت عمارت عمرم کند سپهر %~% بادا خراب یارب ازینسان عمارتی # 5 گویند دوست وعده به شمشیر می کند %~% آن بخت کو که یابم از ایشان ~~بشارتی # 6 من وصف آن جمال چگونه کنم که هیچ %~% فیروزمند نیست بر آنم عبارتی # 7 عشق آتش است خسرو اگر سوزدت مرنج %~% دانی که آتشی نبود بی حرارتی ~~PageV1P1950 ### || [genre: Gh] # 1 آمد بهار و سرو بر آراست قامتی %~% گل بر کشید بهر طرب را علامتی # 2 گردیده باد بر سر آن سرو جان من %~% گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی # 3 قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح %~% من نیم شب شوم به قد یار اقامتی # 4 او در خرام و انبهی جان به گرد او %~% حشری ست گوییا که روان با قیامتی # 5 تاراج غمزه هاش در آمد به شهر و کو %~% در خانه ای نماند متاع سلامتی # 6 هم خون عاشقان گنهش را شفیع باد %~% چون نیستش ز کردن خونها ندامتی # 7 ای پندگوی در گذر از پند بیدلان %~% دانی که مست را نبود استقامتی # 8 گفتار خویش بیهده ضایع چه می کنی %~% در حق گمرهی که نیرزد سلامتی # 9 داغم نهاد بر دل و در جانیم هنوز %~% به زین مخواه سوختگان را غرامتی # 10 صد فتنه ز آب دیده نوشتم بر آستان %~% نخسرو برو نخواند ز ms668 بیم شئامتی ~~PageV1P1951 ### || [genre: Gh] # 1 مردانه می کشد به جفایم ستمگری %~% تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری # 2 راحت بود سیاست آن کس که بایدش %~% از غمزه دور باشی و از ناز خنجری # 3 گفتم که دوش با تو نشستیم راست است %~% بر خویش بسته ام به هوس خواب ~~دیگری # 4 از غم مگر ز وادی هجر استخوان بود %~% کز کعبه امید بیاید کبوتری # 5 ماییم و خواب و بازوی آن یار زیر سر %~% وه کی نهد تو در خم بازوی ما ~~سری # 6 کی ره کند به کلبه ما چون تو آفتاب %~% ما ناخدای باز کند ز آسمان دری # 7 یارب حلال خواب خوش ار چه شبی ز غم %~% روزی نبود پهلوی ما را ز بستری # 8 خسرو به سایه ای ز درخت تو قانع است %~% آن دولت از کجا که به دست ~~افتدش بری PageV1P1952 ### || [genre: Gh] # 1 ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی %~% در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی # 2 گه گه به ناز شانه کن آن زلف را مگر %~% دلهای دورمانده برون آید از ~~خمی # 3 مویی شدم ز هجر و تو گویی کز این قدر %~% کاین از پی من است نگنجم به ~~عالمی # 4 در رشک آن که در غم تو گرددم شریک %~% می میرم و غم تو نگویم به همدمی # 5 گر جان رود تو پرسش بیماریم میا %~% ترسم که در دل آیدت از دیدنم نمی # 6 افسوس مردنم مخور ای پادشاه حسن %~% زیرا گدای مرده نیرزد به ماتمی # 7 چون درد کهنه در دل من یادگار تست %~% یارب مباد درد مرا هیچ مرهمی # 8 گر بی تو در بهشت برندم زنم ز آه %~% آتش در آن بهشت که گردد جهنمی # 9 نبود عجب که مهر تو می روید از زمین %~% هر جا که از دو دیده خسرو چکد ~~نمی PageV1P1953 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی بیا که موسم عیش است ms669 و میم و نی %~% می ده که لاله گون شده از ~~باده ری و خی # 2 رخ بر فروز و زلف مسلسل گره بزن %~% تا بشکند جمال تو بازار میم و هی # 3 مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد %~% ای رویت آفتاب و لبت شین و کاف و ~~ری # 4 شکر شد از خجالت لعل تو آب وار %~% بر شین و کاف و ری چو کشیدی تو خی و ~~طی # 5 خط معنبر تو چو دور قمر گرفت %~% کردند عاشقان تو تر ری و دال و می # 6 روح مجسمی تو نه عقل مصوری %~% ای روح عقل مثل تو نادیده بی و تی # 7 بتگر چو دید پیش رخ و قامت تو کرد %~% از شرم کارخانه صد ساله طی و بی # 8 طی کن حدیث دور زمان جام می بیار %~% تا باغ روح را دهم آبی ز میم و یی # 9 می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر %~% بگشا به مدح خسرو آفاق لام و بی # 10 لب بر لب نگار نه ار دست می دهد %~% خالی قدح مدار ز باده و میم و یی ~~PageV1P1954 ### || [genre: Gh] # 1 تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی %~% بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی # 2 بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را %~% که زیر دست فتادش چنان کمند و ~~کمانی # 3 در ابروی تو نه یک دل هزار بیش فرو شد %~% به من ز داغ دل آنگه که دارد ~~از تو نشانی # 4 برهمنان که پرستند آفتاب فلک را %~% مگر که هندوی ما را ندیده اند ~~زمانی # 5 غلام پنجه مرغول هندوانه اویم %~% که هست هر خم مویی از او شکنجه جانی # 6 بریخت آب رخ بیدلان به خاک در او %~% چه کم شود که اگر تر کند به لطف ~~زبانی # 7 گران کمانی آن هندوی کمانکش چابک %~% به هیچ پنجه ترکی رها نکرد عنانی ms670 # 8 بخار هجران خسرو صبور باش که هرگز %~% رطب نیایی ازین بستگی ز پسته ~~دهانی PageV1P1955 ### || [genre: Gh] # 1 بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی %~% هنوز می نرساند مرا ز زلف تو ~~طیبی # 2 مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش %~% فگند خار مغیلان به خوابگاه ~~غریبی # 3 ز درد عشق بمردم خبر دهید رفیقان %~% اگر مفرح صبر است در دکان طبیبی # 4 ندادیم چو ضمانی به تیغ راضیم اکنون %~% اشارتی به کرم جان من به سوی ~~رقیبی # 5 چو بت پرست شدم از تو بعد ازین من و کویت %~% به دوش رشته زناری و به ~~دست صلیبی # 6 زکوة حسن بده زان به هر چه می رسی ار چه %~% نمی رسد به گدایان دور ~~مانده نصیبی # 7 به گاه دیدن تو خسرو از بلا چه خورد غم %~% چه غم نظارگی شاه را ز چوب ~~نقیبی PageV1P1956 ### || [genre: Gh] # 1 یار است و صد کرشمه شهر است و خوبرویی %~% ماییم و طعن دشمن خلقی و ~~گفتگویی # 2 او بد کند به شوخی من جز نکو نگویم %~% چون گویم اینکه با من بد می کند ~~نکویی # 3 بیخود شدیم ساقی زان نازنین مجلس %~% ساغر به دیگران ده ما را بس است ~~بویی # 4 موی میانت بنشست اندر تن چو مویم %~% با آنکه در نگنجد مویی میان مویی # 5 دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر %~% کس سنگ را چه گوید گر بشکند ~~سبویی # 6 یک ره ترا ببینم پس پیش تو بمیرم %~% من بیش از این ندارم در عالم ~~آرزویی # 7 ابروت همچو مژگان ای شهسوار خوبان %~% حالی برای بازی دارم سری چو گویی # 8 مجنون شنیده باشی کز دست عشق چون شد %~% پیش آی تا ببینی درمانده ز ~~آرزویی # 9 سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد %~% گر آب دیده ما با خود نبرد جویی # 10 تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت %~% سلطان ms671 و صد تجمل چاوش وهای و ~~هویی PageV1P1957 ### || [genre: Gh] # 1 ای که به چشم تو نیایم همی %~% یک نظر آخر به چو من درهمی # 2 گفت که از مات فراموش گشت %~% کاش فراموش شوی یکدمی # 3 عالم غم بی تو مرا بر دل است %~% لیک دلت را چه غم از عالمی # 4 بی غمی از عمر قوی شادییست %~% شادی آن کس که ندارد غمی # 5 این دل در پیش که خالی کنم %~% وه که ندام به جهان محرمی # 6 هست درین درد من خسته را %~% مرگ سزاوارترین مرهمی # 7 بر من اگر گریه نمی آیدت %~% وام کن از دیده خسرو نمی PageV1P1958 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی را هوای سیم و زری %~% من مسکین و داغ سیمبری # 2 هست در خون ز گریه مردم چشم %~% چون کریمی به دست بدگهری # 3 شبم ار تا قیامت است چه باک %~% گر ز روی توام دمد سحری # 4 توبه یک غمزه بشکنی گر من %~% کشم از عقل و جان و دل حشری # 5 هر که جانیش هست و جانان نیست %~% او ندارد ز زندگی اثری # 6 آهنی می شود ربوده سنگ %~% نه کم است از جماد جانوری # 7 بهر من گر جهان شود پر غم %~% گر ز یار است باد بیشتری # 8 پند گویا ترا چه درد کنند %~% زخم پیکان به سینه دگری # 9 خورش صوفیان جگر باشد %~% نقل می خوارگان بود گزری # 10 همه کس ذوق خرمی گیرد %~% ذوق غم گیر خسروا قدری PageV1P1959 ### || [genre: Gh] # 1 دوش می گفت پیر ترسایی %~% یاد دارم ز مرد دانایی # 2 کاندرین دور می پرستان را %~% نیست خوشتر ز میکده جایی # 3 درد نوشان و کنج دیر مغان %~% خلق عالم به هر تماشایی # 4 بر سر چار سوی خطه عشق %~% نیست خالی سری ز سودایی # 5 زاهد و باغ خلد و ما و حبیب %~% هر کسی را بود تمنایی # 6 ساقیا زان قدح که می نوشی %~% جرعه ms672 ای ده به بی سر و پایی # 7 خوش بود جام باده نوشیدن %~% خاصه از دست مجلس آرایی # 8 در تردد گذشت عمر عزیز %~% همچو من نیست مختلف جایی # 9 شد ز مهر تو ذره سان خسرو %~% هرزه گردی و باد پیمایی PageV1P1960 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز زلف تو مشک تر بویی %~% وز میان تو تا عدم مویی # 2 گل ز تو نرم شد چنان که به باغ %~% نرمیی می کند به هر تویی # 3 ماه نو گردد از تو زیر و زبر %~% گر اشارت کنی به ابرویی # 4 پیش چوگان زلفت از سر حال %~% سر زده می رویم چون گویی # 5 چند جا خویش را کنم قربان %~% کت نبیند کسی ز هر سویی # 6 یار من رو متاب یا بنمای %~% جای دیگر چو روی خود رویی # 7 پهلوی من نشین که بی تو شبی %~% بر زمینم نسود پهلویی # 8 خنده ای کن که بی خیال لبت %~% درد خسرو ندید دارویی PageV1P1961 ### || [genre: Gh] # 1 دلی دارم اما جز افگار نی %~% غم از حد گذشته ست و غمخوار نی # 2 دل خویش خواهم سپردن به یار %~% که بیدل توان بود و بی یار نی # 3 نگارا تماشا می کنم در خیال %~% رخ تست دل سوی گلزار نی # 4 ز خونم که چشمت چو من می خورد %~% شبان روز مست است و هشیار نی # 5 ترا کارگر کرد حسن و مرا %~% بجز خوردن غم دگر کار نی PageV1P1962 ### || [genre: Gh] # 1 مسلمانان گرفتارم به دست نامسلمانی %~% ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و ~~نادانی # 2 به طره آشنا بندی به خنده پارسا بینی %~% به غمزه ناخدا ترسی به کشتن ~~نامسلمانی # 3 به ابرو فتنه انگیزی به نرگس عالم آشوبی %~% به بالا آفت آبادی به کاکل ~~کافرستانی # 4 مکن چندین گله ای دل مگو بد خوبرویان را %~% کزان کافر دلانت حاضرست ~~اینجا مسلمانی # 5 مرا افسوس می آید که تیرت می خورد دشمن %~% من آخر ms673 دوستم جانا دلم خوش ~~کن به پیکانی # 6 دعای بد نخواهم کرد لیکن این قدر گویم %~% که یارب مبتلا گردی چو من ~~روزی به هجرانی # 7 مرا کشت این صبا هر دم که یادم می دهد امشب %~% که وقتی میهمانی داشتم ~~اندر گلستانی # 8 من از بیدار بودن وه که دیوانه شدم باری %~% خدایا این شب هجران ندارد ~~هیچ پایانی # 9 طبیبا بهر جان ناتوانم غم مخور چندین %~% رها کن جان دهم زیرا نمی ارزم ~~به درمانی # 10 کنون یاد شراب و شاهد و مستی و قلاشی %~% گذشته ست آن که خسرو را سری ~~بودی و سامانی PageV1P1963 ### || [genre: Gh] # 1 ای گل دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی %~% گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی # 2 ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن %~% چون سبزه برآوردی گرد گل تر چیزی # 3 دودی که ز آه من بر ماه زدی هر شب %~% در روی چو ماه تو هم کرد اثر ~~چیزی # 4 تا باز کرا سوزد این جادوی تو آخر %~% خط تو دمید اینک بالای شکر چیزی # 5 تا باغ رخت دیدم گل باد به چشم من %~% کی از گل و بستانی آرم به نظر ~~چیزی # 6 گفتی که کمر بندم در ریختن خونت %~% باری ز پی بستن داری به کمر چیزی # 7 گویم غم و دردم بین گویی که بتر خواهم %~% بسم الله اگر خواهی زین هر ~~دو بتر چیزی # 8 زان غم که فرستادی کرده دل خسرو خوش %~% جان منتظرست اینک گر هست دگر ~~چیزی PageV1P1964 ### || [genre: Gh] # 1 لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی! %~% روییست ترا با مه یا خود به ~~از آن چیزی! # 2 بنشین که نمی خیزد یک سرو به بالایت %~% خود پیش تو کی خیزد از سرو ~~روان چیزی # 3 من جامه درم از تو تو غم نخوری از من %~% آری نشود مه را از ضعف کتان ~~چیزی # 4 ms674 خنده زنی ار خواهم قندی ز دهان تو %~% یعنی که ازین گفتن ناید به دهان ~~چیزی # 5 بوسی طلبم گویی لب می ندهد راهم %~% گر بوسه نخواهی داد از بنده ستان ~~چیزی # 6 وصلم تو نمی خواهی زانم به زیان داری %~% از عشوه بکش ما را گر هست ~~چنان چیزی # 7 خوابم به فسونی بس ور جادوییت باید %~% اینک غزل خسرو برگیر و بخوان ~~چیزی PageV1P1965 ### || [genre: Gh] # 1 بهاری این چنین خرم مرا آواره دل جایی %~% من و کنج غم و هر کس به باغی ~~و تماشایی # 2 به سوی سرو پا در گل روان شد خلق و من آنم %~% که خواهم خاک گشتن زیر ~~پای سر و بالایی # 3 ز هجران خون همی گریم نروید جز گیاه غم %~% چنین ابری معاذالله اگر ~~بارد به صحرایی! # 4 تو ای کم گوی از کویش بکش پا من همی گویم %~% که پیشش سر نهی از من اگر ~~پیش آیدت جایی # 5 به کویت سنگ سارم گر تو بنوازی به یک سنگم %~% بیا نظاره کن باری جمال ~~حال رسوایی # 6 به خاری کز جفایت می خلد در سینه خرسندم %~% اگر از نخل بالایت نمی ~~ارزم به خرمایی # 7 کباب خام سوزی را حریف چاشنی داند %~% که از سوز جگر وقتی چو من پخته ~~ست سودایی # 8 اگر زیر و زبر شد ذره گو می شو چه باب است این %~% که یاد آید گهی ~~خورشید را از بی سرو پایی # 9 تو ای عاقل که از خسرو سر و سامان همی جویی %~% رها کن وه چه می جویی ز ~~مجنونی و شیدایی PageV1P1966 ### || [genre: Gh] # 1 دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری %~% که نشتری ست ازان غمزه ها به هر ~~جگری # 2 تو داری آنچه پری دارد از لطافت لیک %~% چه فایده که نداری ز مردمی ~~قدری # 3 دلم ببردی تا دیگری در او نرود %~% دریغ باشد بر جای چون تویی دگری # 4 ms675 متاع جان که به هر دو جهانش نفروشم %~% اگر تو می طلبی راضیم به یک ~~نظری # 5 چنان به روی تو مستغرقم که یادی نیست %~% که بر فراز فلک زهره ایست یا ~~قمری # 6 در آن زمین که تویی پای را به عزت نه %~% که زیر هر کف پایی فرو شده ست ~~سری # 7 کجاست صحبت آن دور رفتادگان فریاد %~% که عمر رفت و نیامد ز رفتگان ~~خبری! # 8 مرا که آبله شد پای دل ترا چه خبر %~% که در ولایت خوبان نکرده ای ~~سفری! # 9 نگشت خوش دل عاشق به انگبین بهشت %~% چه دل بود که توانا بود به گل ~~شکری # 10 ببوس از قبل خسرو آستانش ای باد %~% اگر در آن سر کو روزی افتدت گذری ~~PageV1P1967 ### || [genre: Gh] # 1 من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی %~% کنون بر می دهد تخمی که من ~~می کاشتم روزی # 2 هم اول روز کان زلف سیاهم پیش چشم آمد %~% دل من زد که از وی شام گردد ~~چاشتم روزی # 3 تو ای ناخورده جام عشق هشیاری مکن دعوی %~% که من هم خویش را هشیار می ~~پنداشتم روزی # 4 دو چشمم بر رخش داده به کویش در نهم پایی %~% هم از خاک درش این رخنه ~~می انباشتم روزی # 5 دل از درد کهن خون گشت و محرومی بختم بین %~% کز آب دیده رازی بر درش ~~بنگاشتم روزی # 6 تو گر بر جای دل داری مرا گر نیست دل بر جا %~% مزن بر حال من طعنه که ~~من هم داشتم روزی # 7 ملامت سوخت خسرو را همه پاداش آن است این %~% که بر اهل ملامت بد همی ~~انگاشتم روزی PageV1P1968 ### || [genre: Gh] # 1 صبا آمد ولی بویی ازان گلزار بایستی %~% چه سود از بوی گل ما را نسیم ~~یار بایستی # 2 رخش در جلوه نازست و من از گریه نابینا %~% دریغا دیده های بخت من ~~بیدار بایستی # 3 شبانگاهم که چون بی رحمتان ms676 می کشت هجرانش %~% شفاعت خواه من آن لعل ~~شکربار بایستی # 4 چه سودم زانکه در کشتن رسد خلقی به نظاره %~% نگاهی سوی من زان نرگس ~~بیمار بایستی # 5 شراب عشق خوردم نیست کس کارد به سامانم %~% دلم گر مست شد باری خرد ~~هشیار بایستی # 6 در آن ساعت که سرو تو من اندر بوستان دیدم %~% اگر در چشم من گل نیست ~~باری خار بایستی # 7 ز خوبی هر چه باید نازنینان را همه داری %~% ولیکن از وفا خالی بر آن ~~رخسار بایستی # 8 سگان در کوی او شبگرد و خسرو را درو ره نی %~% طفیل آن سگان باری مرا ~~هم بار بایستی PageV1P1969 ### || [genre: Gh] # 1 نیست در شهر گرفتارتر از من دگری %~% نبد او تیر غم افگارتر از من دگری # 2 بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند %~% نیک بنمای وفادارتر از من دگری # 3 وه که آن روی بجز من دگری را منمای %~% تا نمیرد ز غمت زارتر از من ~~دگری # 4 شرمسارم ز گران جانی خود زانکه نماند %~% بر سر کوی تو بسیارتر از من ~~دگری # 5 محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست %~% نکشد این همه دشوارتر از من دگری # 6 کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل %~% چون روم نیست گران بارتر از من ~~دگری # 7 ساقیا برگذر از من که به خواب اجلم %~% باز چو اکنون تو هشیارتر از من ~~دگری # 8 خسروم بهر بتان کوی به کو سرگردان %~% در جهان نبود بیکارتر از من دگری ~~PageV1P1970 ### || [genre: Gh] # 1 سخن چون زان دو لب گویی چه گوید انگبین باری %~% به جایی کان دو رخ ~~باشد چه باشد یاسمین باری # 2 چو غم را چاشنی تلخ است بتوان از هوس خوردن %~% وگر خوردن هوس باشد غم ~~آن نازنین باری # 3 هنوز آن زلف چون زنار تا کی در دلم گردد %~% به کار بت پرستی شد مرا ~~ایمان و دل باری # 4 ترا بازار ms677 خوبی گرم و من در سنگسار این جا %~% که گر رسوا شد عاشق به ~~بازاری چنین باری # 5 بر آنی کآستین بر مالی و تیغی زنی بر من %~% چه حاجت تیغ ساعد پس تو بر ~~مال آستین باری # 6 گر از دامان رحمت سایه ای بر ما نیندازی %~% چنین هم از من بیچاره دامن ~~برمچین باری # 7 لبت غیری گزید و گر دریغست از من آن خاتم %~% هم از دورم یکی بنمای آن ~~نقش نگین باری # 8 چه باشد جان شیرین کز پی شیرین لبت ندهم %~% چو می یابد مگس را مردن ~~اندر انگبین باری # 9 حساب زندگانی نیست روزی کز درت دورم %~% وگر خود مرگ باید هم به خاک آن ~~زمین باری PageV1P1971 ### || [genre: Gh] # 1 گل آمد و همه در باغ با می و جامی %~% من و خرابه هجر و غم گل اندامی # 2 هوای دیدن گل شد روا مدار ای دوست %~% که بی رخت گذرانم چنین خوش ایامی # 3 ز جام خویش فرو ریز جرعه ای به سرم %~% که سرخ روی شوم گر نمی دهی جامی # 4 یکی خبر به گل نو همی رسان ای باد %~% که مرد بلبل و تو در شکنجه دامی # 5 چنین که صبح سعادت همی دمد ز رخت %~% چه باشد ار دل ما را سحر کنی شامی # 6 خوشم من ار چه که درد نهفته در دل هست %~% که بی کرشمه درین دل نمی زنی ~~گامی # 7 چه پوست باز کنم با تو داغ پنهان را %~% که هست سوخته جانی کشیده در ~~جامی # 8 دلی که پیش رخت لاف صبر زد مرده ست %~% که هیچ زنده نگیرد به آتش آرامی # 9 بود فضول خریداری تو از خسرو %~% به جان عمر که این نسیه است و آن وامی ~~PageV1P1972 ### || [genre: Gh] # 1 کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی %~% من و شکسته دلی و هوای سیم تنی # 2 گریخت عقل ز سودای عشق بر ms678 حق تو %~% چه طاقت آرد زالی نبرد تهمتنی # 3 بیار ساقی و در نامه سیاه مبین %~% فرشته را چه غم از پارسایی چو منی # 4 هزار جان مقدس در انتظار بسوخت %~% ز تنگنایی گفتار در چنان دهنی # 5 بگوی یک سخن و خوش بکش چو فرهادم %~% که نیست جز سخنی خون بهای کوهکنی # 6 من از دو کون برافتادم ار کمند تراست %~% ز خان و مان به در افتاده ای ~~به هر شکنی # 7 چو بت پرست شدم دوزخم به نسیه مگوی %~% به نقد سوز که کم نیستم ز ~~برهمنی # 8 تو چاک سینه نبینی ز چاک جامه مرنج %~% که بس گران نبود در سفر به ~~پیرهنی # 9 منال خسرو اگر عاشقی ز دوست ازآنک %~% نیافت کحل وفا چشم هیچ غمزه زنی ~~PageV1P1973 ### || [genre: Gh] # 1 گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی %~% پریشانی زلفش آمد و زد راه ~~خرسندی # 2 جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینم %~% که گه گه می کنی بر گریه ~~تلخم شکرخندی # 3 گواران باد بر جان و دلم زهر فراق تو %~% نبخشیدند آن کامم که از وصلت ~~خورم قندی # 4 چه می خندی برین سامان جان من تو ای بی غم %~% دل و صبری تو داری و مرا ~~هم بود یک چندی # 5 پدر دارم همه در پند و من دنبال کار خود %~% مبادا هیچ مادر را چنین ~~بدروز فرزندی # 6 بگو ای پندگو نامش که باشد مرهم جانم %~% که خسرو را ز بهر ترک او تیری ~~ست هر پندی PageV1P1974 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی %~% جراحتها که او کردی لبش ~~درمان من بودی # 2 گدایی می کنم ار وقت خوش را از در دلها %~% گه آن گنج روان در خانه ~~ویران من بودی # 3 نمی گردد فراموش از دلم پای نگارینش %~% که جایی گه گهی بر دیده گریان ~~من بودی # 4 به بخت ms679 من که آن شب گرد خودکامم به یاد آمد %~% وگرنه تا چها بار از ~~غمش بر جان من بودی # 5 من محروم را چندین نم از چشمی نبودی هم %~% اگر زان کوی مشتی خاک در ~~دامان من بودی # 6 هزاران داغ غم جان را شود زین حیرتم در دل %~% که کاش آن داغ اسپش بر ~~دل بریان من بودی # 7 نسیما گر به ره آید مرا وه کز کجا جستی %~% که این بو از تو می آید بر ~~آن مهمان من بودی # 8 مرا گویند بر جادار دل کایام عیش است این %~% گذشت آن کین دل دیواز در ~~فرمان من بودی # 9 ملامت می کند نادان سخن برنآمدی از وی %~% اگر یک روزه بر جانش غم ~~جانان من بودی # 10 دل رفته نیاید باز ره تا کی توان رفتن %~% رها کن خسروا باز آمدی گر ز ~~آن من بودی PageV1P1975 ### || [genre: Gh] # 1 نبود یار من آن را که یار داشتمی %~% گهی به دیده و گه در کنار داشتمی # 2 ز من برید و غمم یادگار داد که کاش %~% دو سه دگر هم ازین یادگار ~~داشتمی # 3 به ناز گفتی گه گه من از آن توام %~% دروغ گفتی و من استوار داشتمی # 4 خراب کرده خوبانست خان و مان دلم %~% وگر نه بهتر ازین روزگار داشتمی # 5 به قهر می کشدم عشق و این همان خصم است %~% که پیش ازین من نادانش خوار ~~داشتمی # 6 به باغ کاش بهم بودمی که تا پیشش %~% ز خون دیده زمین لاله زار داشتمی # 7 کدام گل ته او بود تا دو دیده خویش %~% برفتمی و به بالای خار داشتمی # 8 خراشها که درین سینه بودی از کف پاش %~% برین جراحت جان فگار داشتمی # 9 دریغ یک سر خسرو هزار بایستی %~% که تیغ او را مشغول کار داشتمی ~~PageV1P1976 ### || [genre: Gh] # 1 ای غنچه را بر بسته لب شکل و دهان چون تویی %~% چون لاله خون ms680 کرده دلم ~~سرو روان چون تویی # 2 روزی من دیوانه وش بر باد خواهم داد جان %~% دست تظلم در زده اندر عنان ~~چون تویی # 3 گفتی ز من سر می کشی آخر به گردن چون نهد %~% آن سر که برگیرد کسی از ~~آستان چون تویی # 4 تو چست می بندی کمر وز ترس جانم می رود %~% کآزرده گردد ناگهان نازک ~~میان چون تویی # 5 آن دل که رفت از دست من گفتی ندانم تا چه شد %~% من صد گمان بد برم او ~~میهمان چون تویی # 6 گر شب روم در کوی تو عفوی که گستاخی بود %~% بیداری چون من سگی با ~~پاسبان چون تویی # 7 سر در جهان خواهم نهاد از دست تو تا چند گه %~% باری نبینم نشنوم نام و ~~نشان چون تویی # 8 از عشق گویندم حذر هست ار همه جان را خطر %~% من عشق خوبان کم کنم خاصه ~~از آن چون تویی # 9 گر هر زبان خسرو بود کآید بر آن لب ذکر او %~% یعنی که نام چون منی پس ~~بر زبان چون تویی PageV1P1977 ### || [genre: Gh] # 1 شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی %~% زیبدت گر می کنی بر حال ~~مسکینان دماغی # 2 داغ هجرانم نه بس خالم ز رخ هم می نمایی %~% چند سوزم وه که داغی می ~~نهی بالای داغی # 3 گه به من دزدیده بینی گه به دزدی خویشتن را %~% نزد من جان دادن است ~~این نزد یاری نیست لاغی # 4 بهر این حاجت که بوک آیی شبی بر من چو شاهی %~% می نهم از سوز دل شبها ~~به هر مشهد چراغی # 5 آب چشمم گفت حالم بر درت زان پس تو دانی %~% هم تو می دانی که نبود بر ~~رسولان جز بلاغی # 6 غنچه دل پاره پاره گرددم چون یادم آید %~% آنک بودم با گل خندان خود ~~روزی به باغی # 7 چند گوییدم که رفت از گریه چشمت سرمه ای کن %~% من برین ms681 ظالم همی خواهم ~~به جای سرمه داغی # 8 هست نالان سوخته جانم مرم ای کبک رعنا %~% گر ز مردار استخوانی بشنوی ~~بانگ کلاغی # 9 عقل و هوش الحمدلله رفت ازین پس ما و عشقت %~% یافت چون خسرو ز صحبتهای ~~بی دردان فراغی PageV1P1978 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی %~% اینک اینک که سراپای گل و آتش وی # 2 بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند %~% چو گل تازه بتان ختن و خلخ و ~~ری # 3 نازنینا عرق از روی تو بر گل بچکید %~% می ممزوج لبالب برسان پی بر پی # 4 پاک کن خوی ز بنا گوش که این مردم چشم %~% خون خود ریزد هر جا که بریزد ~~ز تو خوی # 5 رو سوی آب و به یک خنده پر از شکر کن %~% بر لب جوی به هر جا که روی ~~روید نی # 6 خیز و گلگشت چمن کن که نمانده ست به راه %~% چشم نرگس که ز تو زان ره ~~بخرامی یک پی # 7 خون خسرو به قدح کن اگرت می باید %~% عاشق تست مبادا که بگوید هی هی ~~PageV1P1979 ### || [genre: Gh] # 1 ای معدن ناز ناز تا کی %~% بر من در تو فراز تا کی # 2 در حسرت یک نظر بمردیم %~% چشم تو به خواب ناز تا کی # 3 تو ابروی خویش می پرستی %~% در قبله کج نماز تا کی # 4 شمعم خوانی و سوزیم زار %~% بر سوخته ها گداز تا کی # 5 بس نیست هلاک من به زلفت %~% دیگر شب من دراز تا کی # 6 تیری که بر سینه خورد محمود %~% در کشمکش ایاز تا کی # 7 بخل تو برای نیم بوسی %~% بر خسرو پاک باز تا کی PageV1P1980 ### || [genre: Gh] # 1 ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری %~% غیر هلاک ما مکن میل به کار ~~دیگری # 2 گشت چمن چو می روی بر دل گرم ماگذر %~% گلخن آشنا به از ms682 باغ و بهار ~~دیگری # 3 ای به هزار مرتبه ز آب حیات پاک تر %~% حیف بود که بگذرد بر تو غبار ~~دیگری # 4 جان هزار پاره را پیش سگ تو می کنم %~% زانکه به دست همتم نیست غبار ~~دیگری # 5 خسرو خسته هر کجا ناله کند ز دست تو %~% کی به درون اثر کند ناله زار ~~دیگری # 6 *** %~% PageV1P1981 ### || [genre: Gh] # 1 باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است %~% زلف مشکین ترا باد صبا جلوه ~~گر است # 2 گل دمد در چمن حسن تو از خندیدن %~% مگر اندر سر زلف تو نسیم سحر است # 3 تا بزیر و زبر رخ گل و سنبل داری %~% سنبل و گل شده از روی تو زیر و ~~زبر است # 4 هر که دید آن خط تو غالیه دارند از اشک %~% خال مشکین تو خود غالیه دان ~~دگر است # 5 نگشاید مگر آن لحظه که لب بگشایی %~% جعد شکر که گره بر گره از نیشکر ~~است # 6 وصل تو هیچ فراموش ز دل می نشود %~% گوییا لطف ملک زاده خورشید فر است ~~PageV1P1982 ### || [genre: Gh] # 1 فتح می آید در دهلیز دولت باز کن %~% بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن # 2 کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود %~% تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ~~ساز کن # 3 بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است %~% این چنین بندان به پای پیل ~~گرگ انداز کن # 4 تیغ تو چون در بر لشکر کلید فتح شد %~% دست بگشا قلعه دربند را در باز ~~کن # 5 تیغ خود را گو که جان خصم و دشت کربلاست %~% گر توانی در بیابانی چنین ~~پرواز کن # 6 زنده شد ز افسانه های خشت تو بهرام گور %~% زین فسانه هفت گنبد را پر ~~از آواز کن # 7 ز ابر نیسان خود و آوازه باران خود %~% غلغلی افگن به دریا گوش ماهی ~~باز کن # 8 زآهن شمشیر درهای همه ms683 عالم بگیر %~% وانگه انعام ندیمان سخن پرداز کن ~~PageV1P1983 ### || [genre: Gh] # 1 ای به هر موی شده بسته زلف دل من %~% وی به هر کوی شده در طلبت منزل من # 2 این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم %~% سایه زلف تو افتاد مگر در ~~دل من # 3 کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است %~% مشکل امروز که بگشاید ازو مشکل ~~من # 4 لب تو آب حیات ست و خطت ظلمت شب %~% جز همه تنگی و تاریکی ازو حاصل من # 5 خسرو بی خبرم تا به غمت افتادم %~% خبرت هست ازین واقعه مشکل من ~~PageV1P1984 ### || [genre: Gh] # 1 گر حقیقت نشدت واقعه جانی من %~% زلف را پرس که از کیست پریشانی من # 2 پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر %~% تا بدانی صنما موجب حیرانی من # 3 غمزه هایت به فسون در دل من در رفته %~% تا به تاراج ببردند مسلمانی من # 4 دوش در چاه زنخدان تو افتاد دلم %~% خبری داری از آن یوسف زندانی من # 5 شد زمستانی ز دم سرد من آفاقی بخش %~% میوه ای از چمن وصل زمستانی من # 6 گر میسر شودم چون تو پری رخساری %~% بشود روی زمین ملک سلیمانی من # 7 برنگیرم ز خط حکم تو پیشانی خویش %~% که خداوند به بسته ست به پیشانی ~~من PageV1P1985 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من ای من غلام روی تو %~% جمله شاهان جهان هندوی تو # 2 خون ما گر ریخت در کویت چه باک %~% خون بهای ماست خاک کوی تو # 3 هر چه آید در دلم غیر تو نیست %~% تا تویی یا خوی تو یا جوی تو # 4 رشکم از بند قبا آید که او %~% ذوق ها می راند از پهلوی تو # 5 چند می پرسی که خسرو را که کشت %~% غمزه تو چشم تو ابروی تو ~~PageV1P1986 ### || [genre: Gh] # 1 مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو %~% صوت تو نغمه تو بربط تو چنگ ms684 تو کو # 2 پیش آن لعل چه نازی به صفا ای یاقوت %~% آب تو تاب تو رخشانی تو رنگ تو ~~کو # 3 ای فلک گر به پری چهره من داری بخت %~% مکر تو سحر تو افسون تو نیرنگ ~~تو کو # 4 چند گویی که منم خسرو اقلیم سخن %~% ملک تو کشور تو تاج تو اورنگ تو کو ~~PageV1P1987 ### || [genre: Gh] # 1 سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه %~% از چشم خود می بینم این ای ~~روی چشم من سیه # 2 در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانک %~% گر هست جانی در تنم بهر تو ~~می دارم نگه # 3 زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف را %~% زان رو که بس مشکل بود بی ~~ریسمان رفتن به چه # 4 گر از ارادت رو نهم بر راه تو عیبم مکن %~% کز ابتدا دولت مرا کر دست ~~زین سو ره به ره # 5 این اشک خسرو هیچگه بر روی او ساکن نشد %~% یعنی عجب باشد اگر آب ایستد ~~بر روی گه PageV1P1988 ### || [genre: Gh] # 1 نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی %~% کعبه دل شوی و در حرم جان آیی # 2 ای مسیح من و جان همه آخر تا کی %~% یک نفس بر سر این کشته هجران آیی # 3 خاک آن راه همه قند مکرر گردد %~% بر زمینی که تو زان لب شکر افشانی ~~آیی # 4 چند گویی که شب آیم ز رقیبان پنهان %~% آفتابی تو محالست که پنهان آیی # 5 بخت را مانی و خسرو به ته فرمانت %~% بخت خسرو تو اگر در ته فرمان آیی ~~PageV1P1989 ### || [genre: Gh] # 1 هزار شکر خدا را که چون تو دلداری %~% نمود روی به من بعد مدتی یاری # 2 کنون زبون خیالات غمزه های توام %~% میان مجلس مستان چنانکه هشیاری # 3 تو یوسفی و من از نقد جان خریدارت %~% بیا بگو که نیابی چو من خریداری # 4 اگر چه حسن تو از آفتاب ms685 اندک نیست %~% ولی ز حسن تو اندک ترست بسیاری # 5 اگر چه بار جفای تو هر کسی نکشد %~% من ضعیف جفاکش همه کشم باری # 6 هزار طعنه چه گویی که از سرم برخیز %~% کس این سخن نکند خاصه با تو چون ~~یاری # 7 جفا کنی وز من عذرخواهی از شوخی %~% چه می کنی و چه می خواهی از ~~گرفتاری # 8 زبان باین قدری رنجه دار بر خسرو %~% که گر بگویدت آن منی بگو آری ~~PageV1P1990 ### || [genre: Gh] # 1 رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری %~% پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم ~~بری # 2 از پی آنکه در آیند بهشتی رویان %~% باغ گویی که گشادست ز فردوس دری # 3 نیکویان در چمن و دیده نرگس بر گل %~% با چنان چشم دریغا که ندارد نظری # 4 غنچه گر دعوی مستوری و مستی می کرد %~% بعد از آن بینیش از دست صبا ~~جامه دری # 5 تو و صحن چمن ای مرغ و من و کوی کسی %~% که ترا هست به گل عشق و مرا با ~~شکری # 6 بلبل از تیزی آواز جگرها بشکافت %~% مرده باشد که ندارد ز جراحت اثری # 7 سرو را فاخته می گفت که سرسبز بمان %~% گر چه از شاخ جوانیت نخوردیم ~~بری # 8 خسرو این سکه گفتار که در مدح تو زد %~% غرض اخلاص تو بودست نه سیم و ~~نه زری PageV1P1991 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی %~% ترک ترکی گیر و دل را هم ز ~~مرد و زن بشوی # 2 یک نظر می خواهم از چشمت درین خواب اجل %~% یک ره از خواب جوانی نرگس ~~پرفن بشوی # 3 دشمن اندر گریه جان منست ای دوست خیز %~% دوستان کشته را از گریه دشمن ~~بشوی # 4 تیغ مژگان گر چه با چندان کشش آلوده نیست %~% گریه کن بر کشتگان وان ~~تیغ مردافکن بشوی # 5 نیم کشت غمزه کردی نیم خوردی ms686 در شراب %~% تهمت جان بهانه جوی را زین تن ~~بشوی # 6 خسروا از دل بسی رفتی تو خاک میکده %~% چند لاف زهد بازی تری از دامن ~~بشوی PageV1P1992 ### || [genre: Gh] # 1 جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری %~% خورد هر کس آب خوش دل من ~~به خونخواری # 2 شب از غم بود صد سالم همه شب ز غم ناله %~% نباشد چنین حالم گرم دل کند ~~یاری # 3 گو کنم چو کم کاری هوای چون تو یاری %~% جفا کن کنون باری که میرم به ~~دشواری # 4 زدی غمزه و هر دم نمایی رخ و لب هم %~% چه بخشی کنون مرهم که زخمی زدی ~~کاری # 5 چو بر کنگرش جو جو ترا جلوه باید نو %~% رگ جانم ببرد خسرو کمندت به ~~دست آری PageV1P1993 ### || [genre: Gh] # 1 خیالی کرده ام وین از خیال خود نمی دانی %~% ز ابرو پرس اگر جور هلال ~~خود نمی دانی # 2 نهادی سنبله بر مشتری و می کشی خلقی %~% منت آگه کنم گر تو وبال خود ~~نمی دانی # 3 ز جولان سمندت دور بادا چشم بد گرچه %~% صف موران مسکین پایمال خود نمی ~~دانی # 4 مه دو هفته می خوانی رخ خود را و من چون مه %~% همی کاهم که در خوبی ~~کمال خود نمی دانی # 5 مگو ای شاخ خلق از دیدنم بهر چه می میرند %~% تو یعنی از بلای زلف و ~~خال خود نمی دانی # 6 دمی با مردم دیده نشستی پس دم دیگر %~% اگر زین هم نشینی بد ملال خود ~~نمی دانی # 7 بخواهد رفت ناگه جان خود درین خسرو %~% که حالی در چنین نظاره حال خود ~~نمی دانی PageV1P1994 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی %~% ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه ~~بستانی # 2 عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان %~% چه شود گر نفسی عرض سپه بستانی # 3 آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستد ms687 %~% تو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی # 4 بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام %~% لیک شرطی که یکی بدهی و ده ~~بستانی # 5 دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهم %~% گر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی # 6 جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آن %~% که به صد ناز از آن گفتن نه ~~بستانی # 7 جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای باد %~% بگذری بوی از آن زلف سیه ~~بستانی PageV1P1995 ### || [genre: Gh] # 1 می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری %~% وه چه خوشی گر نفسی پهلوی من ~~باده خوری # 2 گر ز خرابی منت نیست خبر رنجه مشو %~% مستی حسن ترا شاید اگر بی خبری # 3 آهن و سنگ آب شود ز آه دل غم خور من %~% نرم نگردد دل تو وه چه عجب ~~جانوری # 4 هر کسی از پیرهنت رشک برد در برتو %~% من ز زمینی که تو آن زیر قدم می ~~سپری # 5 من به رهت خاک شدم بو که ته پا کنیم %~% سوی دگر پرشکنی کرده تو خوش می ~~گذری # 6 تا ستدی دل ز تنم ماند تنم خسته ز غم %~% باز دهد خسرو اگر جان ز تنش ~~تو ببری PageV1P1996 ### || [genre: Ms] # 1 با علم فتح دران راه دور %~% سایه فشان شد بحد« کنت پور» # 2 خان جهان حاتم مفلس نواز %~% گشت باقطاع «اوده» سرفراز # 3 از کف جود و کرم حق شناس %~% کر د فراهم سپه بی قیاس # 4 من که بدم چاک را و پیش از آن %~% کرد کرم آنچه که بد پیش از آن # 5 تا زچنان بخشش خاطر قریب %~% بنده شدم لازمه آن رکیب # 6 در «اوده» برد ز لطفی چنان %~% کیست که از لطف بتابد عنان # 7 غربت از احسانش چنانم گذشت %~% کم وطن اصل فراموش گشت # 8 در «اوده» بخشش او تا دو سال %~% هیچ غم و ناله نبود از منال ms688 ~~PageV1P1997 ### || [genre: Ms] # 1 من ز پی شرم خداوند خویش %~% رفته ز جای خود و پیوند خویش # 2 مادر من پیرزن سبحه سنج %~% مانده به دهلی ز فراقم به رنج # 3 روز و شب از دوری من بی‌قرار %~% سوخته داغ من خام کار # 4 حال خود ونامه امیدوار %~% باز نمودم به خداوند گار # 5 داد اجازت به رضای تمام %~% تا نهم اندر ره مقصود گام # 6 خرچ رهم زان کف دریا اثر %~% گرم روان کرد دو کشتی زر # 7 تا زچنان بخشش مفلس پناه %~% شکرکنان پای نهادم به راه # 8 شوق کشان کرد گریبان من %~% گریه زده دست به دامان من # 9 حامل خون کرد غم مادرم %~% زاد همین بود به راه اندرم # 10 قطع کنان راه چوپیکان تیز %~% بلکه چوتیر آمد اندر گریز # 11 یک مه کامل بکشیدم عنان %~% راه چنین بودو کشش آن چنان # 12 هم چو مه عید خوش وشاد بهر %~% درمه ذیقعده رسیدم به شهر # 13 خنده زنان همچو گل بوستان %~% چشم گشادم به رخ دوستان # 14 مرغ خزان دیده به بستان رسید %~% تشنه به سرچشمه حیوان رسید # 15 مرده دل از حال پریشان خویش %~% زنده شد از دیدن خویشان خویش # 16 دیده نهادم به هزاران نیاز %~% بر قدم ما در آژرم ساز # 17 مادر من خسته تیمار من %~% چون نظر افگند به دیدار من # 18 پرده ز روی شفقت بر گرفت %~% اشک فشانان ببرم در گرفت # 19 داد سکونی دل آشفته را %~% کرد وفا نذر پذیرفته را PageV1P1998 ### || [genre: Ms] # 1 بعد دو روزی که رسیدم ز راه %~% زآمدنم زود خبر شد به شاه # 2 حاجبی آمد بشتابندگی %~% داد نویدم به صف بندگی # 3 شه چو در چیده من دیده تر %~% مهره بچید از ندمای دیگر # 4 گفت که : ای ختم سخن پروران! %~% ریزه خور خو آنچه تو دیگران # 5 از دل پاکت که هنر پرور ست %~% همت ما را طلبی در سرست # 6 گر تو درین ms689 فن کنی اندیشه چست %~% از تو شود خواسته من درست # 7 خواسته چندانت رسانم ز گنج %~% کز پی خواهش نبری هیچ رنج # 8 گفتمش: ای تا جور جم جناب! %~% بخت ندیده چو تو شاهی به خواب # 9 من که بوم داعی مدحت طراز %~% تا چو توئی را به من آید نیاز # 10 باغ نه از گل طلبد رنگ وبوی %~% ابر نه از قطره بود آب جوی # 11 حاصلم از طبع کژ و فکر سست %~% نیست مگر پارسی نادرست! # 12 گر غرض شاه براید بدان %~% دولت من روی نماید بدان # 13 گفت : چنان بایدم ای سحر سنج! %~% کز پی من روی نه پیچی ز رنج # 14 جسم سخن را به هنر جان دهی %~% شرح ملاقات دو سلطان دهی # 15 نظم کنی جمله به سحر زبان %~% قصه من با پدر مهربان # 16 تا اگرم هجر درآرد ز پای %~% آیدم از خواندن آن دل به جای ! # 17 این سخنم گفت و به گنجو رجود %~% از نظر لطف اشارت نمود # 18 برد مرا خازن دولت چو باد %~% مهر زر و خلعت شاهیم داد PageV1P1999 ### || [genre: Ms] # 1 از درشه با همه شرمندگی %~% آمدم اندر وطن بندگی # 2 خم شده از بارگهر گردنم %~% فرض شده خدمت شه کردنم # 3 گوشه گرفتم ورق دل به دست %~% عقل سراسیمه و اندیشه مست # 4 روی نهان کردم از ابنای جنس %~% نی غلطم بلکه خود از جن و انس # 5 آب معانی ز دلم زاد زود %~% آتش طبعم به قلم داد و دود # 6 چون به توکل شدم اندیشه سنج %~% سینه خاکیم برون داد گنج # 7 همت مردانه ببستم به کار %~% ریختم از خامه در شاهوار # 8 با زنیامد قلمم تا سه ماه %~% روز و شب از نقش سپید و سیاه # 9 تا ز دل کم هنر و طبع سست %~% راست شد این چند خط نادرست # 10 ساخته گشت از روش خامه‌ای %~% از پس شش ماه چنین نامه‌ای # 11 در ms690 رمضان شد به سعادت تمام %~% یافت قران نامه سعدین نام # 12 آنچه به تاریخ زهجرت گذشت %~% بود سنه ششصد و هشتاد و هشت # 13 سال من امروز اگر بررسی %~% راست بگویم همه شش بود و سی # 14 زین نمط آراسته بکری چو ماه %~% باد قبول دل دانای شاه # 15 کس چه شناید که چه خون خورده‌ام %~% کاین گهر از حقه برآورده‌ام # 16 ساخته‌ام این همه لعل و گهر %~% از خوی پیشانی و خون جگر # 17 تانهم از فکرت پنهانیش %~% گه به جگر گاه به پیشانیش PageV1P2000 ### || [genre: Ms] # 1 گر چه شد از بهر چنین نامه‌ای %~% داد مرا گرمی هنگامه ای # 2 ناز پی آن شد قلم سحر سنج %~% کز پی آین مار نشینم به گنج # 3 من که نهادم ز سخن گنج پاک %~% گنج زر اندر نظرم چیست خاک! # 4 گر دهدم تا جور سر بلند %~% در نتوان باز به در یافگند # 5 ور ندهد زان خودم رایگان %~% رنجه نگردم چو تهی مایگان # 6 یک جو از ین فن چو به دامن نهم %~% ده کنم آن را و به صد تن دهم # 7 شیرم و رنج از پی یاران برم %~% نی چو سگ خانه که تنها خورم # 8 این همه شربت نه بدان کرده‌ام %~% کاب ز دریای کرم خورده‌ام # 9 هر همه دانند که چندین گهر %~% کس نفشاند بدو سه بدره زر # 10 ور دیدم گنج فریدون و جم %~% هدیه یک حرف بود بلکه کم ! # 11 هر صفتی را که بر انگیختم %~% شعبده تازه درو ریختم # 12 مور شدم بر شکر خویش و بس %~% در نزدم دست به حلوای کس # 13 هر چه که از دل در مکنون کشم %~% زهره آن نیست که بیرون کشم # 14 زانکه نگه می‌کنم از هر کران %~% ایمنی ام نست زغارت گران # 15 دزد متاع من و با من به جوش %~% شان به زبان آوری و من خموش # 16 نقد مرا پیش من آرند راست ms691 %~% من کنم «احسنت!» کز آن شماست! # 17 شرم ندارند و بخوانند گرم %~% با من ومن هیچ نگویم ز شرم # 18 طرفه که شان دزد من از شرم پاک %~% حاجب کالا من و من شرم ناک ~~PageV1P2001 ### || [genre: Ms] # 1 گرمی دل نیست چو حاصل مرا %~% سرد شد از آب سخن دل مرا # 2 تاکی از ین شیوه به ننگی شوم %~% بی غرض اماج خدنگی شوم # 3 تام گدائی کنم اسکندری %~% خلعت عیسی فگنم بر خری # 4 محتشمانند درین روزگار %~% مس به زر اندوده ناقص عیار # 5 کور دل از دولت و کوته نظر %~% دولت شان از دل شان کورتر # 6 گوش گران و همه ناموس جوی %~% سفله وش و دون صفت و تنگ خوی # 7 بی کرمی نام فروشی کنند %~% بی گهری مرتبه کوشی کنند # 8 خورده به درویش نیاز ند پیش %~% بیش رسانند بدانجا که بیش # 9 گر برسانند مثل برگدای %~% یک درمی ده طلبند از خدای # 10 این سخن چند که بی‌خواست است %~% شاعری ای نیست همه راست ست # 11 لیک به خواهش چو مرا نیست راه %~% جز بخدا یابه در باد شاه # 12 هر چه گفتم زکسی باک نیست %~% زهر نخوردم غم تریاک نیست # 13 نیت آن دارم ازین پس به راز %~% کز درشه نیز شوم بی‌نیاز # 14 پشت بجویم نه پناهی زکس %~% چون خداوند کنم روی و بس PageV1P2002 ### || [genre: Ms] # 1 چند گهم بود به دل این خیال %~% تازه کنم هر صفتی را جمال # 2 بود در اندیشه من چند گاه %~% کز دل داننده حکمت پناه # 3 چند صفت گویم و آبش دهم %~% مجمع اوصاف خطابش دهم # 4 طرز سخن را روش نو دهم %~% سکه این ملک به خسرو دهم # 5 نو کنم اندازه رسم کهن %~% پس روی پیش روان کهن PageV1P2003 ### || [genre: Ms] # 1 آنچه زسر جوش دل نقشبند %~% معنی نو بود و خیال بلند # 2 موئی به مویش به هنر به بختم %~% پخته و سنجیده درو ms692 ریختم # 3 و صف نه زان گو نه شد از دل برون %~% کان دیگری را به دل آید که چون # 4 هر صفتی را که بر انگیختم %~% شعبه تازه درو ریختم # 5 نیست ز کس لولوی لالای من %~% ژرف ببین در ته دریای من # 6 نکته من گوهر کان من ست %~% زان کسی نیست ازان من ست # 7 دزدنیم خانه بردیگری %~% خانه گشاده ز در دیگری # 8 مایه هر دزد که در عالم است %~% گر چه فزون ست به قیمت کم است ~~PageV1P2004 ### || [genre: Ms] # 1 آن که شنا سنده این گوهر ست %~% گر همه نفرین کندم در خورست # 2 وان که به تقلید نشست اندرین %~% نشنوم ار خود کندم آفرین ! PageV1P2005 ### || [genre: Ms] # 1 لیک اگر پند من آری به گوش %~% مصلحت آن ست که مانی خموش # 2 چل شد و درین جهت آمد نشست %~% پیش مبین بیش که افتی به شست # 3 تو بت توبه‌ست گرانی مکن %~% روی به پیر یست جوانی مکن # 4 بار خدایا! من غافل به راز %~% این ورق ساده که بستم طراز # 5 گر چه که امروز جمال من ست %~% عاقبت الا مر وبال من ست # 6 عفو کن آن را که رضای تو نیست %~% تو به ده از هر چه برای تو نیست # 7 چون زتو شد این همه ناچیز چیز %~% هم تو کنی در دل خلقی عزیز # 8 عیب شناسان به کمین من‌اند %~% بی هنر ان جمله به کین من آند # 9 تو به کرم عیب من عیب کوش %~% در نظر عیب شناسان بپوش PageV1P2006 ### || [genre: Ms] # 1 ور هوس مثنویت در دل ست %~% حل کنم این برتو که بس مشکل ست # 2 ور روشی کز تو نیاید مرو %~% گفت به دم مشنو و نیکو شنو # 3 نظم«نظامی » به لطافت چو در %~% وز در او سر به سر آفاق پر # 4 پخته ازو شد چو معانی تمام %~% خام بود پختن سودای خام # 5 سحر و ms693 رانی که درو دیده‌اند %~% خاموشی خویش پسندیده‌اند # 6 مثنوی او راست ثنائی بگو %~% بشنوش از دور و دعائی بگو PageV1P2007 ### || [genre: Ms] # 1 ور غزلت یاد جوانی دهد %~% وز خوشی طبع نشانی دهد # 2 تن زن ازان هم که کسان گفته‌اند %~% هر چه تو گوئی به ازان گفته‌اند # 3 نوبت سعدی که مبادا کهن %~% شرم نداری که بگوئی سخن PageV1P2008 ### || [genre: Ms] # 1 حمد خداوند سرایم نخست %~% تا شود این نامه به نامش درست # 2 واجب اول به وجود قدم %~% نی به وجودیکه بود از عدم # 3 نور فزای بصر دوربین %~% دیده گشای دل عبرت گزین # 4 رخش علل دررهش افگنده سم %~% علت ومعلول درو هر دو گم # 5 کس نبرد راه به تحقیق او %~% وربرد الا که به توفیق او # 6 هستی ما نزد خرد اندکی ست %~% وان همه با نیستی ما یکی ست # 7 بود در اول کس از وپیش نی %~% ماند در آخر کس از و بیش نی # 8 کرد خرد وحدت او را سجود %~% ثانی او ممتنع اندر وجود # 9 شرک نه در مملکتش دست سای %~% خود نتوان بود به شرکت خدای # 10 پاک از آلودگی آب وخاک %~% پاک تر از هر چه بگویند پاک # 11 دیدن او هست ز مردم دروغ %~% تا هم ازو دیده نیابد فروغ # 12 دور زمین را به زمان باز بست %~% دام و در از وی با مان باز رست ~~PageV1P2009 ### || [genre: Ms] # 1 من که به حکم تو درین کارگاه %~% از عدم این سو زده‌ام بارگاه # 2 به که چو آوردی و بازم بری %~% هم به سوی خویش فرازم بری # 3 سر مرا چون همه داننده‌ای %~% باز رهانم که رهاننده‌ای # 4 گر چه تن من ز پی سوز راست %~% رحمت تو از پی این روز راست # 5 از عمل خود چو نشینم خجل %~% ذیل کرم پوش برین تنگ دل PageV1P2010 ### || [genre: Ms] # 1 پیش رو کوکبه انبیا %~% کوکبش از منزلت کبریا # 2 از حد ms694 ناسوت برون تاخته %~% بر خط لاهوت وطن ساخته # 3 نور نخستش چو علم بر کشید %~% شام عدم را سحرآمد پدید # 4 هستی او تا به عدم خانه بود %~% نقش وجود از همه بیگانه بود # 5 بی خط و قرطاس زعلم ازل %~% مشکل لوح و قلمش گشته حل PageV1P2011 ### || [genre: Ms] # 1 رفته و باز آمده در یک زمان %~% رفتن و باز آمدنش توأمان # 2 چشم یقینش چو به رحمت فتاد %~% امت بیچاره نرفتش ز یاد # 3 آب که خود خورد ازان زمزمه %~% قطره چکانید به کام همه # 4 قطره او چشمه والا شده %~% چشمه چه گویند که دریا شده # 5 نیم شب آن پیک الهی ز دور %~% آمد و آورد براقی ز نور # 6 داد نویدش که از ین قعر چاه %~% خیز و به دریای ابد جوی راه # 7 برق صفت جست به پشت براق %~% کرده به میثاق شتاب از وثاق # 8 جست برون جوهرش از کن فکان %~% یافت مکانی بحد لامکان # 9 از زبر و زیر برون برد ذات %~% زیر و زبر هیچ نماند از جهات # 10 منزلتی یافت منازل نورد %~% کیف وکم از راه برون برد گرد # 11 پرده خویشی زمیان خاسته %~% مرتبه بی خودی آراسته # 12 چون زمیان رفته حجاب خیال %~% بی حجبش جلوه نمود آن جمال # 13 جام عنایت زصفا نوش کرد %~% و زخودی خویش فراموش کرد PageV1P2012 ### || [genre: Ms] # 1 یافت خبر خسرو مشرق پناه %~% ناصر حق وارث این تخت گاه # 2 کافسر او را پسر انباز گشت %~% وین شرف از وری به پسر بازگشت # 3 راندازان جا به «اوده» بادپای %~% باد همی ماند زسیرش بجای PageV1P2013 ### || [genre: Ms] # 1 شه به چنین وقت برآهنگ می %~% رخش طرب کرد روان پی به پی # 2 باده همی خورد و نمی‌خورد غم %~% عیش همی کرد و نمی کرد کم # 3 ریخته ساقی منی رنگین به جام %~% می ز لب شاه رسیده به کام # 4 گرم شد آوازه که خورشید شرق ms695 %~% تافته شد بر خط مغرب چو برق # 5 ناصردین و شه کشور کشای %~% تیغ برآورد و بکین کرد رای # 6 راند زلکهنوتی و دریای هند %~% تا سپهش گرد برآرد زسند # 7 نیست جز ین در شب و روزش سخن %~% کین منم اسکندر دارا شکن # 8 مردمک دیده من کیقباد %~% کافسرجد فر بزرگیش داد # 9 گرچه جهانگیر شد و تاجدار %~% نیست جهاندیده‌تر از من بکار # 10 تخت پدر کز پی پای من ست %~% هر همه دانند که جای من ست # 11 حاصل ازین حادثه کامد پدر %~% شاه جهان یافت پیاپی خبر # 12 کرد اشارت که دلیران رزم %~% ساخته دارند همه ساز عزم # 13 جمع شدند از امرای دیار %~% از ملک و خان و شه و شهریار # 14 تیغ زنان همه اقلیم هند %~% نیزه گذاران نواحی سند # 15 روز دوشنبه بگه چاشت گاه %~% در مه ذی الحجه به پایان ماه # 16 رایت منصور و به بالا کشید %~% ماه علم سر به ثریا کشید PageV1P2014 ### || [genre: Ms] # 1 در وسط ماه ربیع نخست %~% عزم سفر کرد به مشرق درست # 2 کوس عزیمت ز در شهریار %~% لرزه درآورد بروئین حصار # 3 کوچ سپه کرد شه از «شهر نو» %~% داد جهان راز ظفر بهر نو # 4 منزل اول که شد از شهر دور %~% بود حد «تلپت» و «افغان پور» # 5 بافت سرا پرده دران جامقام %~% دشت درامد زرسنها به دام PageV1P2015 ### || [genre: Ms] # 1 کز پدر اول برسانش سلام %~% وآخرش آئین دعا کن تمام # 2 کای خلف! از راه مخالف بتاب! %~% تیغ بیفگن که منم آفتاب! # 3 از پدرم کی رسد این فن به تو %~% از پدر من به من از من به تو! PageV1P2016 ### || [genre: Ms] # 1 گفت به حاجب که بشه باز پوی %~% خدمت من گوی و پس آنگه بگوی # 2 با منت از بهر تمنای ملک %~% خام بود پختن سودای ملک # 3 پخته‌ئی آخر ! دم خامان مزن %~% من زتو زادم! نه تو زادی زمن # 4 ms696 ملک به میراث نیابد کسی %~% تا نزند تیغ دو بسی # 5 نیستم آن طفل دیدی نخست %~% بالغ ملکم به بلاغت درست # 6 خرد مخوانم که ز دور ز من %~% داد خدا دور بزرگی به من # 7 جز تو کسی گردم این در زدی %~% سرزنش تیغ منش سر زدی # 8 لیک توئی چون به پی این سریر %~% من ندهم گر تو توانی بگیر ! PageV1P2017 ### || [genre: Ms] # 1 ای سر از آئین وفا تافته ! %~% وز تو دلم تافتگی یافته ! # 2 گر چه به غیبت شدئی کینه توز %~% رنجه چه‌داری به حضورم هنوز # 3 با چو منی دور کن از سر منی %~% چون به صفت من توام و تو منی # 4 گر کمر کینه کنی استوار %~% پیش تو بیش از تو درایم به کار # 5 ور به مدارا کشد این گفت و گوی %~% نیز نتابم ز وفای تو روی # 6 لیک بشرطی که درین رای من %~% جای پدر گیرم و تو جای من PageV1P2018 ### || [genre: Ms] # 1 داد جوابی ادب آمیخته %~% تعبیه‌های عجب آمیخته # 2 کای به رخم چشم جفا کرده باز %~% دیده مهر تو برویم فراز # 3 گر گهر صلح پذیرد نظام %~% حلقه بگوشم به رضای تمام PageV1P2019 ### || [genre: Ms] # 1 ای ز نسب گشته سزای سریر %~% ور پسری همچو پدر بی نظیر # 2 چشم منی !هیچ غباری میار %~% دیده نشاید که بود پرغبار # 3 تاتو ندانی که درین جستجوی %~% از پی ملک ست مرا گفتگوی # 4 گر چه توانم ز تو این پا یه برد %~% از تو ستانم بکه خواهم سپرد # 5 بهر خدا صورت خویشم نمای %~% روی مگردان و بترس از خدای PageV1P2020 ### || [genre: Ms] # 1 ای شه مشرق شده چون آفتاب %~% وز تو جهان در حد مغرب بتاب # 2 گر همه بر ماه رسد افسرم %~% هم بته پای تو باشد سرم # 3 رو تو چو خورشید زمشرق برای %~% من بسم اسکندر مغرب گشای # 4 نا تو به مشرق بوی و من به غرب ms697 %~% حربه خورد هر که دراید به حرب # 5 ور به ملاقات رهی رای تست %~% افسر من خدمتی پای تست PageV1P2021 ### || [genre: Ms] # 1 بادشه شرق که آن مژده یافت %~% روش چو خورشید زمشرق بتافت # 2 روی به کاؤس کی آورد و گفت %~% تا شود آن ماه بخورشید جفت # 3 سوی برادر شود آراسته %~% با سپه و کوکبه و خواسته # 4 جست پی هدیه نصیحت گران %~% دیده فروز همه قیمت گران # 5 جامه هندی که ندانند نام %~% از تنگی تن بنماید تمام # 6 عود به خروار قرنفل به من %~% خرمنی از نافه مشک ختن # 7 عنبر و کافور معنبر سرشت %~% صندل خالص چو درخت بهشت # 8 سر به فلک برده بسی ژنده پیل %~% کوه گران را به قیامت دلیل # 9 داد به شهزاده و کردش روان %~% ساخته با کوکبه خسروان PageV1P2022 ### || [genre: Ms] # 1 شاه به رویش چو نظر کرد چست %~% دید دران آئینه خود را درست # 2 گرم فرو جست ز تخت بلند %~% کرد به آگوش تن ارجمند # 3 داشت به آغوش خودش تا به دیر %~% سیر نشد چون شود از عمرسیر! PageV1P2023 ### || [genre: Ms] # 1 روز چو آخر شد و گرما گذشت %~% چشمه خور خواست ز دریا گذشت # 2 تا جور شرق برآهنگ آب %~% کرد طلب کشتی گردون رکاب # 3 کشتی شه تیز تر از تیر گشت %~% در زدن چشم ز دریا گذشت # 4 راست که شد بر لب دریا رسید %~% گوهر خود بر لب دریا بدید # 5 خواست که از سوز دل بی‌قرار %~% بر جهد از کشتی و گیرد کنار # 6 صبر همی خاست نمی آمدش %~% گریه نمی خواست همی آمدش # 7 بود برین سوی معز جهان %~% ساخته بر جای ادب چون شهان # 8 پیش شد از دیده نثارش گرفت %~% شه بدوید و بکنارش گرفت # 9 تشنه دو دریا بهم آورده میل %~% تشنه و ازدیده همی راند سیل # 10 یک دگر آورده به اغوش تنگ %~% هر دو نمودندزمانی درنگ # 11 از ms698 پس دیری که بخویش آمدند %~% همه گر از عذر به پیش آمدند # 12 گفت پسر با پدر : اینک سریر %~% جای تو من بنده فرمان پذیر # 13 باز پدر گفت که : این ظن مبر %~% کز پسر افسر بر باید پدر # 14 باز پسر گفت که بالاخرام ! %~% کز تو برد مایه تخت تو نام ! # 15 باز پدر گفت که ای تاجدار! %~% تخت ترا به که توئی بختیار ! # 16 چون پدر از جانب فرزند خویش %~% شرط ادب دید ز اندازه بیش # 17 گفت که یک آرزویم در دل ست %~% منته لله ! که کنون حاصل ست # 18 آنکه بدست خودت ای نیکبخت! %~% دست بگیرم بنشانم به تخت! # 19 زانکه به غیبت چو شدی بر سریر %~% من نه بدم تا شدمی دستگیر # 20 با پسر این نکته چو لختی براند %~% دست گرفت و به سریرش نشاند # 21 خود به نعال آمد و بر بست دست %~% ماند ازان کار عجب هر که هست # 22 داشت درین زیر خیالی نهان %~% آگهی ای داد بکار آگهان # 23 گر چه پدر بر سر تختش کشید %~% شست و فرود آمد و پیشش دوید # 24 چون خلفان شرط وفا می‌نمود %~% خواهش عذری به سزا می‌نمود # 25 دولتیان هر طرفی بسته صف %~% کرده طبقهای جواهر به کف # 26 لعل و زبر جد که در آویختند %~% بر دو سرافراز همی ریختند PageV1P2024 ### || [genre: Ms] # 1 چون بسخن رفت بسی داوری %~% دور درامد به نصیحت گری # 2 داد نخستش به دعای پناه %~% کایزدت از حادثه دارد نگاه ! # 3 ریخت پس آن گاه به مهر تمام %~% داروی تلخش ز نصیحت به کام # 4 کای پسر! از ملک و جوانی مناز %~% ناز بدو کن که شد او بی نیاز # 5 خشم بهر جرم میاور بکس %~% ز آتش سوزنده نگهدار خس # 6 چون به گنه معترف آید کسی %~% عفو نکوتر ز سیاست بسی # 7 وان که برارد به خلافت سری %~% سر بزنش پیش که گیرد بری # 8 خرد ms699 مبین دشمن بد زهره را %~% آب ده از زهره او دهر را # 9 خاص کن آن را که خرد هست پیش %~% راه مده بی خبران را به خویش # 10 گر چه دلت هست فراست شناس %~% گفت کسان نیز همی دار پاس # 11 باشد اگر سوی مهمیت روی %~% رخصت تدبیر شناسان به جوی # 12 گر شودت خصم به تدبیر رام %~% تیغ نشاید که کشی از نیام # 13 چشم رعایت ز رعیت مگیر %~% تابودت ملک عمارت پذیر # 14 عدل بود مایه امن و امان %~% بیش کن این مایه زمان تا زمان # 15 دادگری کن که ز تاثیر داد %~% بس در دولت که توانی کشاد # 16 تا به زمانی که تو بادا بسی %~% نشنود آواز تظلم کسی # 17 دولت دنیا که مسلم تر است %~% جانب دین کوش که آن هم تراست # 18 دولت جاوید نبرده ست کس %~% نام نکو دولت جاوید بس # 19 پیشه نکوئی کن واز بد بترس %~% از بد کس نی زبد خود بترس # 20 ترس خداوند جهان کن به دل %~% تا ز خداوند نمانی خجل # 21 کار چنان کن که به هنگام کار %~% از دریزدان نشوی شرمسار # 22 باز طلب صحبت مردان پاک %~% صحبت آلوده رها کن به خاک # 23 هوش بران نه که شوی هوشیار %~% تا که به غفلت نرود روزگار # 24 چون تو خوری باده کافور بو %~% پس غم گیتی که خورد خود بگو # 25 چون همه کس خدمت سلطان کنند %~% هر چه ز سلطان نگرند آن کنند # 26 کوشش پوشیده کن اندر شراب %~% تا نشود رکن شریعت خراب # 27 شاه بدین گونه به فرزند خویش %~% داد بسی زاد نو از پند خویش ~~PageV1P2025 ### || [genre: Ms] # 1 شب چو وداع مه و سیاه کرد %~% صبح دم از مهر قبا پاره کرد # 2 کوکبه شرق سوی شرق تافت %~% لشکر مغرب سوی مغرب شتافت # 3 سرور مشرق به وداع پسر %~% گریه کنان کرد ز دریا گذر # 4 خاص شد از بهر ms700 وداع دو شاه %~% چو تره بایسته آرام گاه # 5 خلوت ازین گونه که محرم نبود %~% هیچ کس از خلوتیان هم نبود # 6 آنچه بد از مصلحت ملک راز %~% یک بد گر هر دو نمودند باز # 7 از پس آن هر دو به پا خاستند %~% عذر بدو نیک همی خواستند # 8 خسته پدر از دل پرخون و ریش %~% دست در آورد به دلبند خویش # 9 ناله همی کرد که ای جان من %~% جان نه ازان دگری زان من ! # 10 چون تو شدی دل ز که جوید ترا %~% وین به که گویم که بگوید ترا # 11 آه ! که صبر ازدل و تن می‌رود %~% خون من از دیده من می‌رود # 12 چون شعب ناله ز غایت گذشت %~% گریه و زاری ز نهایت گذشت # 13 یک نفسی زان نمط از هوش رفت %~% کش سر فرزند ز آگوش رفت # 14 وان خلف پاک هم از درد دل %~% خاک ره از گریه همی کرد گل # 15 بسته دل و جان به وفای پدر %~% دیده همی سود به پای پدر # 16 اشک فشانان به دل دردناک %~% مردمک دیده فتاده به خاک # 17 هر دو به جان شیفته یک دگر %~% دوخته بودند نظر با نظر # 18 روی بهم کرده چنین تا بدبر %~% هیچ نگشتند ز دیدار سیر # 19 عاقبت الا مر دران اتفاق %~% چونکه ندیدند گزیر از فراق # 20 هر دو رخ خون شده عناب رنگ %~% یک دگر آغوش گرفتند تنگ # 21 رفت پدر پای بکشتی نهاد %~% دیده روان از مژه طوفان کشاد # 22 گریه کنان با دل بریان خویش %~% کشتی خود خود راند به طوفان خویش # 23 او شده زین سو پسر دردمند %~% آه برآورد به بانگ بلند # 24 گریه همی کرد زمانی دراز %~% سوی پدرداشته چشم نیاز # 25 رانده همی از مژه سیلاب خون %~% تاز نظر کشتی شه شد برون # 26 دید چو خالی محل از شاه خویش %~% رخش روان کرد به بنگاه خویش # 27 رفت ms701 به لشکر در خرگاه بست %~% وامد و شد را ازمیان راه بست # 28 جامه به فریاد و فغان می‌درید %~% جامه رها کن تو که جان می‌درید ~~PageV1P2026 ### || [genre: Ms] # 1 کرد چو ره در سرطان آفتاب %~% چشمه خورشید فرو شد باب # 2 ابر سرا پرده به بالا کشید %~% سبزه صف خویش به صحرا کشید # 3 تندی سیلاب ز بالای کوه %~% از شعب آورد زمین را ستوه # 4 برق بهر سوی به تابی دگر %~% دشت بهر جوی بابی دگر # 5 شالی سر سبز ندانم ز چیست %~% کاب گذشتش ز سر آنگاه زیست # 6 آب فراخی همه ره تا به گنگ %~% آمده لشکر همه از آب تنگ # 7 پای ستوران به زمین در شده %~% گاو زمین را سم شان سر شده # 8 بود بهر جا که نزول سپاه %~% تنگی جو بود و فراخی کاه PageV1P2027 ### || [genre: Ms] # 1 رخش طلب کرد شه کام گار %~% شد بگه چاشت به دولت سوار # 2 از روش پیل کران تا کران %~% سر به سر اندام زمین شد گران # 3 صف سیاه از علم سرخ وز رد %~% نسخه دیباچه نوروز کرد # 4 شه بته چتر سیه می چمید %~% اول شب صبح دوم می‌دمید # 5 شاه بدر وازه دولت شتافت %~% دادبدر وازه کشادی که یافت # 6 نغمه مطرب زگلوگاه ساز %~% گوش نیوشنده همی کرد باز # 7 ماه و شاخ چرخ زنان پای کوب %~% گشته به مو از ره شه خاکروب # 8 بس که فشاندند ز هر سو نثار %~% فرش زمین شد ز در شاهوار PageV1P2028 ### || [genre: Ms] # 1 حضرت دهلی کنف دین و داد %~% جنت عدن ست که آباد باد # 2 هست چو ذات ارم اندر صفات %~% حرسها الله عن الحاد ثات # 3 از سه حصارش دو جهان یک مقام %~% و از دو جهان یک نفسش ده سلام # 4 قبه اسلام شده در جهان %~% بسته او قبه هفت اسمان PageV1P2029 ### || [genre: Ms] # 1 مسجد جامع که ز فیض اله %~% زمزمه خطبه او ms702 تا به ماه # 2 آمده دردی زسپهر کبود %~% فیض ز یک خواندن قران فرود # 3 غلغل تسبیح بگنبد درون %~% رفته زنه گنبد بالا برون PageV1P2030 ### || [genre: Ms] # 1 شکل مناره چو ستونی ز سنگ %~% از پی سقف فلک شیشه رنگ # 2 آن که ز زر بر سرش افسرشده است %~% سنگ ز نزدیکی خور زر شده است # 3 سنجر سنگین که ستون سپهر %~% آمده از مهر و شده هم به مهر # 4 سنگ وی از بس که به خورشید شود %~% زو از خورشید عیاری نمود # 5 از پی بررفتن هفت آسمان %~% کرد زمین تا به فلک نرد بان # 6 گرد سرش کرد موذن چو گشت %~% قامتش از مسجد عیسی گذشت # 7 موذنش آن جا که اقامت کشید %~% قامت موذن نتواند رسید # 8 مسجد جامع زدرون چون بهشت %~% حوض زبیرون شده گوهر سرشت PageV1P2031 ### || [genre: Ms] # 1 در کمر سنگ میان دو کوه %~% آب گهر صفوة و دریا شکوه # 2 ساخته سلطان سکندر صفات %~% در سد کوه آیینه ز آب حیات # 3 شهر گر از وی نبود آب کش %~% کس نخورد در همه شهر آب خوش # 4 در نخورد آب وی اندر زمین %~% کی به زمین در خورد آبی چنین # 5 نیم فلک هست به زیر زمین %~% چون تهش نیست زمین آن ببین # 6 حوض نه گویم که حبابی ز نور %~% نور کزو دیده بد باد دور ! PageV1P2032 ### || [genre: Ms] # 1 مردم او جمله فرشته سرشت %~% خوش دل و خوش خوی چو اهل بهشت # 2 هر چه ز صنعت به همه عالم است %~% هست در ایشان و زیادت هم است # 3 بیشتراز علم و ادب بهره مند %~% اهل سخن خود که شمارد که چند # 4 هر طرفی سحر بیانی نوست %~% ریزه چین کمتر شان خسروست # 5 پنج هزار از ملک نامدار %~% لشکر شان بیشتر از صد هزار PageV1P2033 ### || [genre: Ms] # 1 خانه چو خورشید به جوزا گرفت %~% رفت در آن خانه درون جا گرفت # 2 رفت ms703 در آن خانه تیر از مسیر %~% محرق ازآتش خورشید تیر # 3 باد ز جوزا شده آتش ز مهر %~% سوخت جهانی ز زمین تا سپهر # 4 بس که ستد روز جهان را زتاب %~% دیده نشد نقش شب الا به خواب # 5 صبح هم از تافتن شب برست %~% طالب شب گشت چراغی بدست # 6 تافته از گرمی خود آفتاب %~% تابش او کرده جهان را به تاب # 7 شب شده چون روز وی اندر گداز %~% روز چو شبهای زمستان دراز # 8 بیش بقا روز بمانند سال %~% بیش بقا تر شده بعد از زوال # 9 خلق کشان در پنه سایه رخت %~% سایه گریزان به پناه درخت # 10 جانب سایه شده مردم روان %~% سایه به دنباله مردم دوان # 11 بس که شده سایه زگرمی سیاه %~% گرم در انداخته خود را به چاه # 12 خواست کند خلق زگرمای خویش %~% در پنه سایه خود جای خویش # 13 لیک ز تاب فلک تا بناک %~% سایه نماند از تن مردم به خاک # 14 گرم چنان گشت هوا در جهان %~% آتش گویند بسوزد زبان ! # 15 خون برگ مرد زبون آمده %~% خوی شد از پوست برون آمده # 16 پای مسافر بره گرم دور %~% ز ابله پر قبر چو نان تنور # 17 چوب شد از غایت خشکی نبات %~% از پی یک شربت آب حیات # 18 سبزه در پاش ز مرد نمای %~% کاه شده بلکه شده کهربای # 19 لاله سیه کشت زخشکی چو مشک %~% چون به سیاهی کشد از کشت خشک # 20 سنگ که آتش ز وی اید برون %~% ماند ز خورشید در آتش درون # 21 باد زنه دست به دست همه %~% وز دم او باد به دست همه # 22 گرم هوا بر سر هر میوه زار %~% گرمی او پختگی آورد بار # 23 بر سر هرمیوه ز تاب تموز %~% مرغ شده پخته خور و خام سوز # 24 ز آتش خورشید که شد میوه پز %~% بلبل و گنجشک شده میوه گز # 25 خشک شده ms704 برگ درختان به شاخ %~% میوه تر گشته بیستان فراخ PageV1P2034 ### || [genre: Ms] # 1 ساخته از حکمت کار آگهان %~% خانه گردنده بگرد جهان # 2 نادره حکم خدای حکیم %~% خانه روان خانگیانش مقیم # 3 اهل سفر را همه بروی گذر %~% همره اوساکن و او در سفر # 4 گاه روشن همره او گشته آب %~% آبله در پاش شده از حباب # 5 عکس که بنمود باب اندرون %~% کشتی خصم ست که بینی نگون # 6 ماه رسن بسته چو دلو استوار %~% یافته در خانه ماهی قرار # 7 ماه نوی کاصل وی از سال خواست %~% یک مه نو گشته بده سال راست # 8 گشته گه سیر هلالش زبون %~% عکس هلال ست باب اندرون # 9 صورت آن تخته که بد بی‌بها %~% عین چو ابرو شده بر چشمها # 10 لیک جزین فرق ندانم کنون %~% کاوست سر افراخته ابر نگون # 11 ابروی او داده بهر چشم نور %~% چشم بد از ابروی نیکوش دور # 12 همچو کمان پر خم و تیره از میان %~% تیر ستاده ست و کمانش روان # 13 او برسد تیر فلک را به اوج %~% تیر به تیرش نرسد گاه موج # 14 پیشتر از مرغ پرد در کشاد %~% پیشتر از باد رود روز باد # 15 وقت دو منزل بدمی بل دو چند %~% بار سن و سلسله و تخته بند # 16 بسته به زنجیر مسلسل دراز %~% بحر روان زو شده زنجیر ساز # 17 همچو کمان پر خم و تیز از میان %~% پر چو حواصل زد و سو کرده باز # 18 مرغ که آن از پر چو بین پرد %~% طرفه بود لیک نه چندین پرد # 19 هر طرفش ره بشتاب دگر %~% هر قدمش سیر برآب دیگر # 20 از تگ طوفان شکنش در شتاب %~% معجز نوح آمده بر روی آب # 21 گر چه زد ریا گذرد بیش و کم %~% آب نباشد مگرش تا شکم # 22 دیده شب و روز بسی گرم و سرد %~% رفته بهر سوز پی آب خورد # 23 لطمه زنان ms705 بر رخ دریا به زور %~% آب ازان لطمه به فریاد و شور # 24 تا عمل بحر شدش مستقیم %~% آمده از عبره دریاش سیم # 25 پیشه ملاح در و شیم پاش %~% تیشه نجار از و در خراش # 26 مرکب بحری زسفر گشته چوب %~% بر طرف بحر شده پای کوب # 27 بگذرد از آب سوارش به خواب %~% غرقه نگردد چو سواران آب # 28 در ته او آب سبک خیز نیست %~% گر چه که صد نیزه بود تیز نیست # 29 در ره بی آب نداند شدن %~% کیست که بی آب تواند شدن # 30 موج گران یافت سبک بر رود %~% ارچه گران گشت سبک تر رود # 31 شاه در آن خانه چو بین نشست %~% وز پل چو بین همه دریا ببست # 32 آب شد از بحر روان تخته پوش %~% کرده ز هر تخته معلم خروش # 33 موج سوی جاریه می‌برد دست %~% بیل به سیلیش همی کرد پست # 34 نعره ملاح که می‌شد به اوج %~% بر تن خود لرزه همی کرد موج # 35 سلسله موج ز دامی که بافت %~% ماهی از آن دام خلاصی نیافت # 36 بس که بجوشید زمین همچو دیگ %~% آب روان تشنه گل شد به ریگ # 37 آب از آن غلغل ز اندازه بیش %~% گرد نمی‌گشت به گرد آب خویش # 38 عکس رسنها که فرو شد باب %~% بست به پهلوی نهنگان طناب # 39 کشتی شه تیزتر از تیر گشت %~% در زدن چشم ز دریا گذشت # 40 راست که شه بر لب دریا رسید %~% گوهر خود بر لب دریا بدید PageV1P2035 ### || [genre: Ms] # 1 کرد چوره در سرطان آفتاب %~% چشمه خورشید فرو شد باب # 2 ابر سرا پرده به بالا کشید %~% سبزه صف خویش بصحرا کشید # 3 آب فرو ریخت به کار زمین %~% زد همه بنشست غبار زمین # 4 سیل عنان بس که به تندی گزاشت %~% باد به زنجیر نگاهش نه داشت # 5 چون دهل رعد شد از آب غرق %~% گرم شد از آتش ms706 سوزان برق # 6 گرم چنان شد که چو آواز داد %~% غلغله در گنبد گردون فتاد # 7 قوس قزح گشت کمان وار کوز %~% از دو طرف سبز پی و سرخ توز # 8 تاب کشید آتش به رقش چنان %~% کش نم صد ابر نه دارد زیان # 9 جوی که شد مست خوش و آبدار %~% آب گرفتش لب و سبزه کنار # 10 صفوت آب ار تو ندانی محال %~% زیر زمین ابر نمود از خیال # 11 تندی سیلاب به بالای کوه %~% از شغب آورد زمین را ستوه # 12 ماند همه وقت خط سبزه‌تر %~% از کف خورشید نهان شد اثر # 13 هر دمنی یک گل و صد آب جو %~% هر چمنی صد گل و صد آبرو # 14 برق به شمشیر در آورد تاب %~% گشت زره پوش سواران آب # 15 برق بهر سوی بتابی دگر %~% دست بهرجوی بر آبی دگر # 16 پرده نشین گشت فلک سو به سو %~% با همه زالی شده پوشیده رو # 17 جوی که شد برهنه سیمین تنش %~% جامه غوکی شده پیراهنش # 18 خاک ز بی آبی امان یافته %~% چشمه ز جوی آب روان یافته # 19 چون زمین از آب شده سیم ناب %~% باد گره بر زده بر سیم آب # 20 جوی رسیده به بلندی ز سیل %~% هم به تواضع به نشیبش میل # 21 زود ز مستی به فغان آمده %~% دور خرابی به کران آمده # 22 ماند بهر شهر عمارت در آب %~% محتکران را شده خانه خراب # 23 چرخ نگون طشت شده سیل بار %~% طشت نگون آب نه گیرد قرار # 24 ابر هوا خواه گلستان شده %~% آب کش مجلس مستان شده # 25 باغ که از سبزه شد آراسته %~% ابر سیه را به هوا خواسته # 26 برگ درختان تر از شاخسار %~% هر همه در بار و درآورده بار # 27 ابر شده کوه بلند از شکوه %~% برق شده بر سر او تیغ کوه # 28 بزر گران در گل لغزان اسیر %~% تکیه‌اشان بر کرم دستگیر # 29 ms707 شالی سر سبز ندانم که چیست %~% کاب گذشت از سر و آنگاه زیست # 30 سبزه نورسته تو گوئی مکر %~% بچه طوطی ست که شد سیخ پر # 31 سبزه به صحرا شده چون نوخطان %~% ملک جهان گشته به کام بطان # 32 ژاله زنان بر سر کل مرغ سنگ %~% با سر گل خوش بود از سنگ جنگ # 33 غوطه مرغابی رعنا بجوی %~% از سر طوفان شده پایاب جوی # 34 نول حواصل شده مقراض پر %~% جامه او نقره و مقراض زر # 35 جرعه که طاوس ز باران بخورد %~% هم به سرود آمده هم جلوه کرد # 36 یافته دراج خوشی در هوا %~% شیر و شکر داد برون از نوا # 37 زاب زمین شوی بهر شاخ بید %~% زاغ شده قمری جامه سپید # 38 میوه این فصل رسیده به شاخ %~% گرد چمن طعمه مرغان فراخ # 39 خسته شده سینه خرما ز خار %~% خنده همی کرد به پرده انار # 40 موز به یک برگ بپوشید شاخ %~% برگ ازو گشته به بستان فراخ # 41 نغزک ا خوش نغز کن بوستان %~% نغزترین میوه هندوستان # 42 میوه به باغ ار ز یکی ده بود %~% پخته شود خوردنش آنگه بود # 43 میوه نغزک هم از آغاز بر %~% گشته نبات زمین از شیره تر # 44 ابر در افشان شه دریا نوال %~% ابرش خود راند بدار الجلال # 45 آب فراخی همه را تا به گنگ %~% و آمده لشکر همه از آب تنگ # 46 لشکر انبوه چو دریا بجوش %~% سیل ز جنبیدن آن در خروش # 47 بود سراسر زمین از آب پر %~% هم ز هوا سوخته میشد شتر # 48 گر چه که بود آب روان تا شکم %~% اسپ نکرد آتش خود هیچ کم # 49 پای ستوران به زمین در شده %~% گاو زمین را سم‌شان سر شده # 50 خیمه لشکر همه بر روی آب %~% راست چو دریا که برارد حباب PageV1P2036 ### || [genre: Ms] # 1 پیل چو کوهی که بود بی‌سکون %~% چارستون زیر که بی ستون # 2 ms708 وان جل زر نیش به فرو شکوه %~% سایه همی کرد به بالای کوه # 3 سود بگردون سر شنگرف سای %~% رنگ شفق زو شده شنگرف زای # 4 پیچش خرطوم بسان کمند %~% اژدری افتاده ز کوه بلند # 5 اژدر آن کوه شده پارپیچ %~% مار ازو یافته در غار پیچ # 6 بر شده بالا و سوارش بلند %~% چون دو پیاده به پس پیل بند # 7 در ته پا کوه زمین سای او %~% پایه کوهی به صفت پای او # 8 زان سپر انگیزیی سهمناک %~% در ته پایش سپری گشته خاک # 9 شاه ز بندی که به پایش فگند %~% مات شده صد شه از آن پیل بند # 10 گر به سپل پای برادر ز جای %~% سلسله فریاد بر ارد ز پای # 11 کشتی عاج است تو گوئی روان %~% گشته دو گوشش زد و سو بادبان # 12 گوش که با چشم همی کرد لاغ %~% مروحه‌ای بود به پیش چراغ # 13 طرفه که آن مروحه ز آسیب باد %~% هیچ گزندی به چراغش نداد # 14 بر کشد از تارک بدخواه مغز %~% وزین دندان کند این کار نغز # 15 در صف کین کرده به دندان ستیز %~% خون عدو خورده به دندان تیز # 16 خصم ترش را که بدندان درید %~% زان ترشی کندی دندان ندید # 17 چون جرسش در روش آواز داد %~% گنبد گردنده صدا باز داد # 18 بانگ بلندش زده با رعد کوس %~% ابر بلندش به قدم داد بوس # 19 خورده زخم خانه دولت شراب %~% مست شده کرده جهانی خراب # 20 از می شه بس که رخش یافت رنگ %~% کرد فراموش خورشهای بنگ # 21 تا ز می مجلس شه مژده یافت %~% بنگ رها کرد و به مجلس شتافت # 22 الغرض آن پیل و همان تاج و تخت %~% کان نرسد جز به خداوند بخت ~~PageV1P2037 ### || [genre: Ms] # 1 گرم‌ترین کارگزاران خوان %~% مایده کردند ز مطبخ روان # 2 خوانچه آراسته بیش از هزار %~% بر همه الوان نعم کرده بار # 3 بانگ روا ms709 رو که ز اختر گذشت %~% بلک زنه خوانچه صلا بر گذشت # 4 گشت علم از خورش ارجمند %~% خوانچه از آن ساخت سه پایه بلند # 5 صد قدح از شیره آب نبات %~% در مزه هم شیره آب حیات # 6 کرد گز رسوئی حریفان نخست %~% کام می آلوده ز جلاب شست # 7 شربت لبگیر کزان آب خورد %~% جان گسسته بتوان وصل کرد # 8 از پس آن دور درآمد بخوان %~% دائره مهر شده دور نان # 9 نان تنگ صاف بران گونه بود %~% کز تنگی رو به دگر سو نمود # 10 نان نگوییم که قرص خورست %~% عیسی اگر خوان بکشد درخورست # 11 نان تنوری ز طرف قبه بست %~% زانک بخوان شه عالم نشست # 12 کاک در آن مرتبه رو ترش کرد %~% لاجرمش روئی چنان مانده زرد # 13 یافته سنبو سه ز تثلیث اثر %~% بره بریان شرف از قرص خور # 14 خواند زبان بره پهلوی بز %~% بر سر پولاد که: منی ارز # 15 پهلوی مسلوخ هلالی گشاد %~% طرفه که سی غره بیک سلخ زاد # 16 چرب دم دنبه دو من یکسره %~% چرب تر از دم دنبک آهو بره # 17 خنده برون داد سر گو سپند %~% هم به جوانی شده دندان بلند # 18 دنبه کوهی که بهر خوانچه بر %~% ده مه رفته و دو قرنش بسر # 19 صد نعم از هر نمطی دیگ پز %~% مردم از آن لب کزو انگشت مز # 20 پخته بسی مرغ بهر گونه طرز %~% ازو لج و تیهو و دراج و چرز # 21 صحنک حلوا همه شکر سرشت %~% چاشنیش از طبقات بهشت # 22 تخته صابونی شکر نوید %~% راست چو جامه به سفیدی سفید # 23 داده بسی طیب معنبر بران %~% خورده کافورتر و زعفران # 24 در تن مردان مزه ذاتی شده %~% ناطقه هم روح نباتی شده # 25 بهره خود برد چو کام از خورش %~% یافت ز لذت دل و جان پرورش ~~PageV1P2038 ### || [genre: Ms] # 1 بیره تنبول که صد برگ بست %~% چون گل صد ms710 برگ بیامد بدست # 2 نادره برگی چو گل بوستان %~% خوب‌ترین نعمت هندوستان # 3 تیز چو گوش فرس تیزخیز %~% صورت و معنی به صفت هر دو تیز # 4 تیزی ازو یافته گوش دگر %~% داد بهر گوش ز تیزی خبر # 5 پر رگ و در رگ نه نشانی ز خون %~% لیک هم از رگ دودش خون برون # 6 طرفه نباتی مکه چو شد در دهن %~% خونش چو حیوان بدر آید ز تن # 7 خوردن آن بوئی دهن کم کند %~% سستی دندان همه محکم کند # 8 سیر خورد گرسنه در دم شود %~% گرسنه را گرسنگی کم شود # 9 از در تعظیم فتاده به هند %~% صد در تعظیم گشاده به سند # 10 سرخی رویش ز سه خدمتگرش %~% چونه و فوفل شده رنگ آورش # 11 طرفه که با این سه شریکش به پس %~% مرتبه و نام همون راست بس # 12 گر چه که آبش به نوی هست بیش %~% کهنه شود بیش کند آب خویش # 13 گر چه که از آب شود زرد رو %~% لیک ز زردیش بود آبرو # 14 برگ که باشد به درختان فراخ %~% زود شود خشک چو افتد ز شاخ # 15 برگ عجب بین که گسسته ز بر %~% وز پس شش ماه بود تازه تر # 16 حرمتش از پیشگه و پائگاه %~% هم به گدا محترم و هم به شاه PageV1P2039 ### || [genre: Ms] # 1 شد زن مطرب به نوا پروری %~% انجمنی پر ز مه و مشتری # 2 غمزه زنانی همه مردم فریب %~% سیب زنخ خال زنخ تخم سیب # 3 چاه زنخ روشن و صافی چو ماه %~% روی نما گشته چو آبی به چاه # 4 پرده برانداخته چون آفتاب %~% کرده به یک غمزه جهانی خراب # 5 روئی چو خورشید بر افروخته %~% جان کسان زاتش خود سوخته # 6 ز ابروی خم پشت کمان ساخته %~% تیر مژه نیم کش انداخته # 7 ناوک‌شان چون شده بیرون زکیش %~% دیده سپر کرده سیاهی خویش # 8 رشته در بسته برد از دو ms711 سوی %~% چون قطرات عرق از گرد روی # 9 سی مه یک روزه فگنده به گوش %~% حلقه مگو یک مه سی روزه گوش # 10 از کف خود آئینه بنهاده پیش %~% دیده رخ خود به کف دست خویش # 11 موئی میان سرشان فرق جوی %~% شکل هلال آمده بی‌فرق موی # 12 جعد که پیچیده به پا در خرام %~% ماهی ساق آمده در پای دام # 13 بر زمین افگنده چو گیسوی خویش %~% رفته ره خویش هم از موی خویش # 14 قامت‌شان سرو دلی راستین %~% پر ز گل از ساعدشان آستین # 15 یافته از نغمه گلوشان خراش %~% صورت خراشیده‌شان جان خراش # 16 سینه بسی خسته و دل کرده ریش %~% هر نفس از تیزی آوازه خویش # 17 قامت‌شان بود به پا کوفتن %~% گیسوی مشکین به زمین روفتن # 18 رقص کنان چون بزمین پا زدند %~% در حق ناهید لگدها زدند # 19 از روش جنبش دستان شان %~% مجلسیان هر همه حیران شان # 20 هر که در آن شعبده هشیار بود %~% مست نه از می که ز دیدار بود ~~PageV1P2040 ### || [genre: Ms] # 1 گر چه پدر بر سر تختش کشید %~% شست و فرود آمد و پیشش دوید PageV1P2041 ### || [genre: Ms] # 1 لشکر اسلام که آنجا رسید %~% بود زمین تشنه که دریا رسید # 2 بود به یک جای صف تیغ و تیر %~% همچو نیستان به لب آبگیر # 3 تیز تگ و گوش چو پیکان پدید %~% بر سر یک تیر دو پیکان که دید # 4 دائره خیمه به سبزی قطار %~% ابر فرود آمده در مرغزار # 5 پیک گران سنگ سبک ایستاد %~% تند چو ابری که رود روز باد # 6 طرفه عروسی شده آراسته %~% آئینه از آب روان خواسته # 7 همچو دو آئینه مقابل ز تاب %~% آب در آن عکس نما رو در آب # 8 قطره که شد زابر چکان بر هوا %~% مهره بلور شده در هوا # 9 باده چو خورشید پگه تا به شام %~% کرده طلوعی و غروبی به جام # 10 رود زن ms712 از سینه برون برده صبر %~% آب چکان دست چو باران ز ابر # 11 پشت وی از بار گهر خم زده %~% چون به سحر گلشن شبنم زده # 12 ز ابروی خم پشت کمان ساخته %~% تیر مژه نیم کش انداخته # 13 هر دو به یک تن چو دو پیکر شدند %~% بر فلک تخت چو مه بر شدند # 14 سایه یکی کرد دو فر همای %~% پایه یکی ساخت دو لشکر گشای # 15 شاخ بهم سود دو سرو جوان %~% موج بهم داد دو آب روان # 16 گشت یکی باغ وفا داد و جوی %~% گشت یکی منبع صفا را دو روی # 17 گشت زمین آب دو باران چشید %~% مغز جهان بوی دو بستان کشید # 18 چرخ یکی شد به دو ماه تمام %~% بزم یکی شد به دو دور مدام PageV1P2042 ### || [genre: Ms] # 1 جوهری شام به سودا گری %~% کرده گهر پیش کش مشتری # 2 چرخ یکی حلقه انگشترین %~% بر سر یک حلقه هزاران نگین # 3 با همه چون سایه شده هم نشست %~% یک تن و هر جا که بجوئیش هست # 4 گرم شود بر همه بی هیچ کین %~% پس ز حیا در رود اندر زمین PageV1P2043 ### || [genre: Ms] # 1 چون دل شب حامله مهر گشت %~% بر شب حامل مه کامل گذشت # 2 حامل یک ماهه نه بل یکشبه %~% تاجوری زاد در آن کوکبه PageV1P2044 ### || [genre: Ms] # 1 مستی او مایه هشیاریش %~% خفته همه خلق ز بیداریش # 2 کردی بزرگی به حق کهتران %~% داد سبک جامه به قیمت گران # 3 این همه بیداری ما خفتن ست %~% کامدن ما ز پی رفتن ست # 4 از پی نامی که مبادش امید %~% نامه سیه کردی و دیده سپید! PageV1P2045 ### || [genre: Ms] # 1 چرخ نداند در و دیوار کس %~% تکیه به دیوار و درش کرده بس # 2 مردم یک خانه و صد خرمی %~% خانه یک مردم و صد مردمی # 3 چتر شه آنست که شد چرخ ماه %~% چرخ مه این است که شد چتر ms713 شاه # 4 ور قلم از سحر زبان بر کشم %~% سحر زبان را به قلم در کشم # 5 آب فرو ماند چو کوه از شهاب %~% کوه درامد به تزلزل چو آب # 6 چشم پدر بهر جگر گوشه تر %~% گوشه هر چشم شده پر جگر PageV1P2046 ### || [genre: Ms] # 1 جانب سایه شده مردم روان %~% سایه به دنباله مردم دوان # 2 پرده نشین گشت فلک سوبسوی %~% با همه زالی شد پوشیده روی # 3 از سم اسپش که زمین کرد چاک %~% خاک پر از مه شد و مه پر ز خاک # 4 دیدن او را کله افگند ماه %~% بلکه فتادش گر دیدن کلاه # 5 خواست که پیشش ز سپهر برین %~% ماه فرود آید و بوسد زمین # 6 سوی فلک رفت زمیدانش گرد %~% هم به فلک ماه زمین بوس کرد # 7 اوج معانی نه به مقدار طبع %~% بلکه گذشته ز سماوات سبع # 8 رفت زمین را چو حجاب از میان %~% گشت پدید از ته آب آسمان # 9 بس که زمین رفت ز همراهیش %~% گاو زمین شد خورش ماهیش PageV1P2047 ### || [genre: Ms] # 1 آب در از تاج و قبا و کمر %~% تا به کمر تا به گلو تا بسر PageV1P2048 ### || [genre: Ms] # 1 تیغ خوش و تیغ زبان ناخوش است %~% تیغ چو آبست و زبان آتش است ~~PageV1P2049 ### || [genre: Ms] # 1 خسرو من! بگذر از بن گفتگوی %~% نیکی خویش و بد مردم مگوی # 2 چشم تو از عیب تو دیدن تهی است %~% از دگری پرس که عیب تو چیست # 3 چشم بخود باز مکن چون خسان %~% بین سوی خود لیک به چشم کسان # 4 پیل طلب کرد شه پیل زور %~% کاورد آن بی نمکان را به شور # 5 همچو کمان پر خم و تیر از میان %~% تیر ستاده است و کمانش روان # 6 از رخ خود پیش تو خاقان چین %~% صورت چین کرده بروی زمین PageV1P2050 ### || [genre: Ms] # 1 باش به کامم که به کام توام %~% زنده و نازنده به نام ms714 توام # 2 حکمت و حکمش که ندارد زوال %~% هم ز خلل خالی و هم از خیال # 3 بر در تو آمده‌ام شرمسار %~% از شر من در گذر و در گزار # 4 اشتر پوینده پولاد پای %~% کوه نما از تن کوهان نمای # 5 ابر شده کوه بلند از شکوه %~% برق شده بر سر او تیغ کوه # 6 آب معانی ز دلم زاد زود %~% آتش طبعم به قلم داد دود PageV1P2051 ### || [genre: Ms] # 1 تا به سریر عرب آن جسم نشست %~% رعب عرب بر همه عالم نشست # 2 فتنه چشم آمده زان سو مدام %~% تیغ زبان خفته میان نیام PageV1P2052 ### || [genre: Ms] # 1 دیده که نادیده دیدار تست %~% دیده و نادیده گرفتار تست # 2 چون اثر شوق ز غایت گذشت %~% کفه دانش ز کفایت گذشت PageV1P2053 ### || [genre: Ms] # 1 پنج طرف چتر چو مهر سپهر %~% شش جهت آراسته از پنج مهر # 2 چار گهر کرد جهان را پدید %~% در کره شش جهت اندر کشید # 3 ساخته نه حجره به از هشت باغ %~% هشت بهشت از نه او با فراغ ~~PageV1P2054 ### || [genre: Ms] # 1 آهوی مشکین و سرش باد شاخ %~% وز دم او مشک به صحرا فراخ # 2 چشم چو بر گلشن بختش فتاد %~% گشت پیاده چو گل از پشت باد # 3 روی چو گل بود به پشت زمین %~% گشت زمین پر سمن و یاسمین PageV1P2055 ### || [genre: Ms] # 1 عود قماری که همی داد دود %~% غالیه می‌ساخت گل از دود عود # 2 تا که به عزلت نشانند خیز %~% پیشتر از مرگ به عزلت گریز PageV1P2056 ### || [genre: Ms] # 1 باده نوشین به صفا خواست کرد %~% وعده دوشین به وفا راست کرد # 2 نور هدایت به چراغم رسان %~% بوی عنایت به دماغم رسان # 3 غمزدگان را به طرف دلگشای %~% گمشدگان را به کرم رهنمای # 4 طفل گیار از هوا ریخت شیر %~% مغز جهان را ز صبا زد عبیر # 5 گم شده‌ام راه نمایم تو باش %~% بی بصرم نور فزایم تو باش ms715 # 6 برق بهر سوی بتابی دگر %~% دشت زهر جوی بیابی دگر # 7 هر طرفش ره بشتابی دگر %~% هر قدمش سیر بر آبی دگر PageV1P2057 ### || [genre: Ms] # 1 تن ز غنیمت به هزیمت سپرد %~% بردن جان را به غنیمت شمرد # 2 چرخ ز بیداد عنان تافته %~% مملکت از ظلم امان یافته # 3 چنگ نوا زن به هوا سر کشید %~% چنگ نوا زنده نوا بر کشید # 4 خوشه چرخ از علف خانه خیز %~% بهر عروسان سحر دانه ریز # 5 اتش از آن جا که به دل جای کرد %~% دود برآمد ز نفس های سرد ~~PageV1P2058 ### || [genre: Ms] # 1 باد! همه وقت به شادی و ناز %~% باده کش و خصم کش و بزم ساز # 2 لشکر مشرق «زاوده» تا به بنگ %~% چیره دل و خیره کش و تیز چنگ # 3 چند هزارش ز سواران کار %~% تیغ زن و کینه کش و نامدار PageV1P2059 ### || [genre: Ms] # 1 چون هنر مرغ فراوان شود %~% مرغ ز بر دست سلیمان شود # 2 وای بر آن آدمی بی خبر %~% کوکم از آن مرغ بود در هنر # 3 دجله چو آمیخته گردد به نیل %~% هست جدا کردن آن مستحیل # 4 چشمه چاه هر چه که بالا شود %~% چشمه محال است که دریا شود # 5 خواست یکی خواسته لیکن نیافت %~% آنکه نمی‌خواست برد خود شتافت # 6 رفت یکی در طلب لعل سنگ %~% ریزه سنگین نیامد به چنگ # 7 وان دگری را که غم آن نبود %~% لعل چنان یافت که در کان نبود # 8 کوشش بیهوده ز غایت برون %~% کوبش آبست به هاون درون # 9 این همه بیداری ما خفتن‌ست %~% کامدن ما ز پی رفتن ست # 10 گر بودت خوش خور و بدخو مباش %~% ور نبود رنجه مشو گو مباش # 11 تنگ مباش از پی عیش فراخ %~% کان بری از باغ که خیزد ز شاخ # 12 هر چه رسد بیش خور و کم مخور %~% ور نرسد هم برسد غم مخور # 13 هر چه بجوئی ms716 و نیابی مرنج %~% زانکه به خواهش نتوان یافت گنج # 14 ترک طمع گیر ز خود شرم دار %~% تا نشوی چون خجلان شرمسار # 15 گرسنه زانی که درین تنگنای %~% نان ز ملک می لبی نزد خدای # 16 غره به نزد یکی سلطان مشو %~% بلبل باغی مگس خوان مشو # 17 هست وی از خرمن هستی خسی %~% تا تو چه باشی که کمی زو بسی # 18 چند کشی پیش ملک دست پیش %~% تات زکاتی دهد از ملک خویش # 19 تشنه بمیر آب زد و نان مخواه %~% خون خور و از خوانچه‌شان نان مخواه # 20 چون ببریدی طمع از ناکسان %~% صرف مکن گوهر خود با خسان # 21 گل به چراگاه ستوران مبر %~% آئینه در مجلس کوران مبر PageV1P2060 ### || [genre: Ms] # 1 سر نامه به نام آن خداوند %~% که دلها را به خوبان داد پیوند # 2 ز عشق آراست لوح آب و گل را %~% بدان جان زندگی بخشید دل را # 3 ز زلف و رخ بتان را روز و شب داد %~% وزان نظاره جانها را طرب داد # 4 قلم را داد سودای الهی %~% که بنوشت این سپیدی و سیاهی # 5 بتان چین و خوبان طرازی %~% پدید آورد بهر عشق بازی # 6 کرشمه داد چشم نیکوان را %~% شکار شیر فرمود آهوان را # 7 مسلسل کرد زلف ماهرویان %~% مشوش روزگار مهر جویان # 8 ز هی نقاش صورت های زیبا %~% که پشت خاک ازو شد روی دیبا # 9 نمک بخش دهن‌های شکر خند %~% حلاوت پرور لبهای چون قند # 10 بیاراید به مروارید گل پوش %~% عروسان چمن را گردن و گوش # 11 نهد در صبح مهری کاندر افلاک %~% به رسم عاشقان دامن کند چاک # 12 ز هستی هر چه دارد صورت بود %~% ز سر عشق کرد آن جمله موجود # 13 بادم داد شمع و روشنائی %~% نهاد ابلیس را داغ جدائی # 14 چو بر نوح از تف غیرت زند برق %~% به طوفان مردم چشمش کند غرق # 15 به نوری بخشد ابراهیم ms717 را راه %~% که در چشمش نیاید انجم و ماه # 16 چو خواهد عین یعقوب از پسر نور %~% ز عینش قرة العینش کند دور # 17 کند بر موسی آن راز آشکارا %~% که تاب آن نیارد کوه خارا # 18 چو تاب مهر بر روح الله افشاند %~% ز مهر و دوستی جان خودش خواند # 19 چو مهرش زد به زلف مصطفی دست %~% چنان صد جان به تار موی اوبست # 20 جمالی داد احمد را بدرگاه %~% که چاک افتاد زان در سینه ماه # 21 به یارنش هم ز دل چاشنی داد %~% ز سوز آن شمعها را روشنی داد # 22 بامت هم رسید آن شعله شوق %~% که چون پروانه جان دادند از آن ذوق # 23 همو راند ز در نامقبلان را %~% همو خواند بخود صاحب دلان را # 24 گهی بخشد جنیدی را کلاهی %~% که تنها ز اهل دل باشد سپاهی # 25 گهی با شبلی آن همت کند ضم %~% که صید خویش نپسندد دو عالم # 26 گهی در پیش شاد روان اسرار %~% نماید جلوه منصور برادر # 27 همو داند که این راز نهان چیست %~% چه داند مردم گم گشته کان چیست # 28 شناسای ضمیر راز دانان %~% مراد سینه‌های پاک جانان # 29 ز لیلی او به دفتر زد رقم را %~% همو پرداخت از مجنون قلم را # 30 چنان بخشد به خسرو شربت کام %~% که از شیرین و شکر خوش کند کام # 31 کند فرهاد را روزی چنان تنگ %~% که میرد سنگ بر دل در دل سنگ # 32 نه جرمی دارد آن کو کام کم یافت %~% نه کاری بیش کرد آن کین کرم یافت # 33 نوشته بر سر ما یفعل الله %~% چرا و چون کجا گنجد درین راه # 34 هر آنچه او کرد گر خوب است و گر زشت %~% خردمند آن همه جز خوب ننوشت # 35 ازو دان هر چه هست ار هست ور نیست %~% که هست و نیست «کن» جزوی دگر ~~نیست # 36 بهر کس نعمت شایان ms718 سپرده %~% خرد را گنج بی پایان سپرده # 37 پس آنگه عشق را کرده اشارت %~% که اندر گنج عقل افگنده غارت # 38 ز گنج عقل «خسرو» را خبر نیست %~% درو جز عاشقی عیبی دگر نیست ~~PageV1P2061 ### || [genre: Ms] # 1 خداوندا چو جان دادی دلم بخش %~% دل عاشق نه جان عاقلم بخش # 2 درونی ده که بیرون نبود از درد %~% به بیرون و درون نبود ز تو فرد # 3 چنان دارم که تا پاینده باشم %~% نه از جان بلکه از دل زنده باشم # 4 چنان شو جانب خود رهنمایم %~% که از خود بگسلم سوی تو آیم # 5 چنان کن خانه طینت خرابم %~% که از هر سو در آید آفتابم # 6 چنان نه یاد خود اندر ضمیرم %~% که با یاد تو میرم چون بمیرم # 7 چنان بنیاد عشق افگن درین دل %~% که روید جاودانی سبزه زین گل # 8 چنانم خوان سوی خویش از همه سو %~% که رویم در تو باشد از همه روی # 9 چنانم ده می پی در پی عشق %~% که فردا مست خیزم از می عشق # 10 گرفتارم به دست نفس خود رای %~% به رحمت بر گرفتاری ببخشای # 11 به نور دل چنان کن زنده جانم %~% که بعد از مردگی هم زنده مانم # 12 ز نفس تیره کیشم کش به یک بار %~% پس آنگه سوی خویشم کش به یک بار # 13 گدائی را چنان ده بار درگاه %~% کزان درگه نداند سوی خود راه # 14 مرا در شعله‌های شوق خود نه %~% چو خاکستر شوم بر باد در ده # 15 نسیمی نام زد فرما ز سویت %~% که بیهوش ابد گردم به بویت # 16 بدان زنده دلان کاندر تف و تاب %~% نخفتند از غمت تا آخرین خواب # 17 که چون آید زمان خفتنم تنگ %~% به بیداری در دم تو کن آهنگ # 18 پس از خوابی که بیداری نیابم %~% چو بیداری دهی فردا ز خوابم # 19 گشاده کن چنان چشم امیدم %~% که بخت آرد ز دیدارت ms719 نویدم # 20 حیاتی ده مرا در جستجویت %~% که میرم تا زیم در آرزویت # 21 بدان مقصود خواهش بخش راهم %~% که از تو جز تو مقصودی نخواهم # 22 ز همت نردبانی نه درین خاک %~% که بتوانم شدن بر بام افلاک # 23 امیدی ده که ره سویت نماید %~% کلیدی ده که در سویت گشاید # 24 چو دادی از پی طاعت وجودم %~% به طاعت بخش توفیق سجودم # 25 به کاری رهنمونی کن دلم را %~% که نسپارد به شیطان حاصلم را # 26 مرا با زندگانی بخش یاری %~% که تا جان دادنم دل زنده داری # 27 بده با آشنائی آب خوردم %~% که من زان آشنائی زنده گردم # 28 مبر نزدیک شانم در غم و سور %~% که دور از من بوند چون توئی دور # 29 نماز من کزو رویم به پستی است %~% برون طاعت درون صورت پرستی است # 30 نیازی ده ز ملک بی نیازی %~% کزان گردد نماز من نمازی # 31 بهر چه آید درونم دار خرسند %~% برون هم زیور خرسندیم بند # 32 چو راه دور نزدیک است پیشم %~% چنان دار از کرم نزدیک خویشم # 33 که از خود دور صد فرسنگ باشم %~% به یادت بی دل و بی سنگ باشم # 34 چوره پیش است زاد منزلم ده %~% چو جان خواهی ستد باری دلم ده # 35 چو خواهد خفت لابد نفس باطل %~% پس از بیداریش خسپان ته گل # 36 چو خاکم بر سر افتد در ته خاک %~% تو کن بر خاکساری رحمت ای پاک ~~PageV1P2062 ### || [genre: Ms] # 1 محمد کایت نورست رویش %~% سواد روشن و اللیل مویش # 2 گرامی نازنین حضرت پاک %~% کزو نازند هم انجم هم افلاک # 3 چو نور پاکش اول مشعل افروخت %~% مه و خورشید شمع خویش از آن سوخت # 4 هم از معشوق و عاشق نیست تمییز %~% محب صانع و محبوب او نیز # 5 به قلب عرش گشته مسند آر ای %~% به عرش قلب رایت کرده بر پای # 6 بشر دری دریای وجودش ms720 %~% جهان یک قطره از باران جودش # 7 زهی امی نظر بر لوح بازش %~% قلم سر گشته در سودای رازش # 8 حریم الله ز محمودی مقامش %~% ید الله دستگاه احترامش # 9 گهی همخوان مسکینان به قوتی %~% گهی مهمان بغار عنکبوتی # 10 به عون امت مسکین و محتاج %~% شفاعت را به بالا کرده معراج ~~PageV1P2063 ### || [genre: Ms] # 1 شبی همچون سواد چشم پاکان %~% نهفته رو ز چشم خوابناکان # 2 ز نور او کینه پرتوی بدر %~% ز قدر او نموداری شب قدر # 3 فلک مه را بسی دندانه کرده %~% وزان گیسوی شب را شانه کرده # 4 مهش در چشم نیکان ریخته تاب %~% فگنده چشم بد را پرده خواب # 5 چو زینسان زیوری بستند شب را %~% به احمد جبرئیل آمد طلب را # 6 نویدش داد کای سلطان عشاق %~% به عزم عرش والا قم علی الساق # 7 براقی پیشکش کردش فلک گام %~% که وهم از وی به حجت تگ کند وام # 8 دو گامی زین جهان تا آن جهانش %~% دو جولان از مکان تا لا مکانش # 9 سیه چتر از شب معراج بازش %~% ز «سبحان الذی اسری» طرازش # 10 نخست اسپش به سیر فکرت آسا %~% شد از بیت الحرم در بیت اقصا # 11 سبک گنبد به گنبد شد روانه %~% ز بیتی تا به بیتی خانه خانه # 12 گذشت از هفت سیاره به یک دم %~% ز دوشش برج بلکه از شش جهت هم # 13 ره از صف ملائک گشته صف صف %~% هم از رف برگذشت و هم ز رفرف # 14 بسدره ماند هم پرواز والا %~% وز آنجا رفت بالا مرغ بالا # 15 رسید آنجا که نتوان گفت جائی %~% هوائی در گرفتش بی هوائی # 16 در آمد خازنی از وحدت آباد %~% جهت را شش خزینه داد بر باد # 17 جهت چون پرده برد از پیش دیدار %~% جمالی بی جهات آمد پدیدار # 18 چو هستی نیست گشت از هست بی نیست %~% عیان شد هستی ای کوهست معنیست # 19 لقائی ms721 دید کانجا دیده شد گم %~% نه دیده بل همه هستی مردم # 20 در آن حضرت چو خواهش را محل دید %~% همه مشکل به کار خویش حل دید # 21 گروه خویش را فریاد رس گشت %~% گران بار عنایت باز پس گشت # 22 از آن بخشش که دامانش گران کرد %~% ره آوردی به مسکینان روان کرد # 23 به یک قطره ز دریای الهی %~% فرو شست از همه امت سیاهی # 24 هزاران شکر یزدان را که ما را %~% سبرد آن فرخ ابر با حیا را # 25 که چون خورشید حشر آید به گرما %~% از آن بی سایه باشد سایه بر ما # 26 خطابش سکه بر دینار خور زد %~% قمر را مهر و انشق القمر زد # 27 سریر شرع تخت پائدارش %~% به تختش چار عمده چار یارش # 28 از آن هر چار ایمان سخت بنیاد %~% چنان کز چار عنصر آدمی زاد # 29 ابوبکر اول آن هم منزل غار %~% که دوم جای پیغمبر شدش یار # 30 عمر دوم که بستد جان ز فرزند %~% که زنده کرد از آن عدل خداوند # 31 سوم عثمان دو صبح صدق را مهر %~% که گشت از مهر قرآن روشنش چهر # 32 چهارم حیدر آن در هر هنر فرد %~% فقیه و عالم و مرد و جوان مرد # 33 دگر یاران که سیارات نوراند %~% امم را پیشوای راه دوراند # 34 ز ما بادا درود بی کرانه %~% فراوان خاک بوس چاکرانه # 35 نخست اندر جناب مصفائی %~% کزو دارد دل ما روشنائی # 36 پس اندر خدمت آن پاک جانان %~% که بودند آن ملک را هم عنانان # 37 مبادا جان ما بی یادشان شاد! %~% همیشه یادشان در جان ما باد! PageV1P2064 ### || [genre: Ms] # 1 پس از دیباچه نعت رسالت %~% ز ذکر پیر به باشد مقالت # 2 نظام الدین حق فرخنده نامی %~% که دین حق گرفت از وی نظامی # 3 خطابش راست دو نقطه فرو خوان %~% نشان نقطهای انبیا دان # 4 حدیثش چون خبر در امر و ms722 در نهی %~% به یک پایه فرود از پایه وحی # 5 سریر آرای فقر از صف ابرار %~% سریر مصطفی را عمده کار # 6 ضمیرش محرم دیرینه عشق %~% نیاز خازن گنجینه عشق # 7 دلش کز شوق دارد در دو داغی %~% رواق قدس را روشن چراغی # 8 کسی کو صوف او در بر گرفته %~% قضا از وی قلم را بر گرفته # 9 خدایا آن گزیده بنده خاص %~% که هست الحمد لله جفت اخلاص # 10 به قربت هم نشین مصطفی باد %~% در آن قرب ایستادش بهر ما باد ~~PageV1P2065 ### || [genre: Ms] # 1 علای دیدن و دنیا شاه والا %~% به قدرت نائب ایزد تعالی # 2 محمد شه که صد چون کسری و جم %~% ز میم نام او پوشیده خاتم # 3 چو جنبد لشکرش بر سطح هامون %~% رود در قعر دریا ربع مسکون # 4 چو راند تیغ در صف‌های انبوه %~% سر کوه افگند در دامن کوه # 5 ز عهدش عامه در شادی و دستان %~% چنانکه از جمعه طفلان دبستان # 6 زمانه تا بود دوران او باد %~% سراسر دور در فرمان او باد PageV1P2066 ### || [genre: Ms] # 1 گرفتن سهل باشد این جهان را %~% کلید آن جهان باید شهان را # 2 مکن بس بر همین کز تیغ و از رای %~% همه دنیا گرفتی شسته بر جای # 3 به همت آسمان را قلعه کن باز %~% به ملک خشکی و تری مکن ناز # 4 بکن کاری همین جا تا توانی %~% که آنجا هم چو اینجا ملک رانی # 5 مسلم بایدت گر پادشاهی %~% بباید کردن از دلها گدائی # 6 دعا زین به نمیدانم به جایت %~% که از دلها حشم بخشد خدایت # 7 مکن تیغ سیاست را چنان تیز %~% که چون آتش نداند کرد پرهیز # 8 شه آن به کاو عمل چون آب راند %~% که هم جان بخشد و هم جان ستاند # 9 کسی کاو مملکت را بد سگال است %~% بکش کان خون بی حرمت حلال است # 10 به کار دیگران بر شعله زن ms723 آب %~% خرد بیدار دار و تیغ در خواب # 11 چو هستندت همه پائین پرستان %~% زبر دستی مکن بر زیر دستان # 12 رهت چون رفت خلق از دیده در پیش %~% ره خود را تو روب از دیده خویش # 13 به چندین مشعل امشب کار ره کن %~% ره ظلمات فردا را نگه کن # 14 ازینجا بر چراغی گر توانی %~% که تا آن‌جا به تاریکی نمانی # 15 چراغی نی که باد از وی برد نور %~% چراغی کان نمیرد از دم صور # 16 مشو مغرور این مشتی خیالات %~% که در پیش تو می‌آید به حالات # 17 جهان خوابیست پیش چشم بیدار %~% به خوابی دل نه بندد مرد هوشیار # 18 تو یک ذره غباری از زمینی %~% که اندر خواب خود را کوه بینی # 19 چو بر تو دست تقدیر آورد زور %~% کنی روشن که جمشیدی و یامور # 20 بخواب اندر مگر موشی شتر شد %~% ز پری تنش دل نیز پر شد # 21 ز خواب خوش بر آمد شاد گشته %~% همی شد سو به سو پر باد گشته # 22 بنا گاه اشتری باری برو ریخت %~% ز صد من یک جو آزاری برو ریخت # 23 ته آن بار مسکین موش درماند %~% به مسکینی جمازه در عدم راند # 24 خوش است این خوابهائی خوش به تعبیر %~% اگر بر عکس ننمایند تأثیر # 25 چو بازیچه است ملک سست بنیاد %~% بدین بازیچه چون طفلان مشو شاد # 26 نمیگویم که ترک خسروی کن %~% ره کم توشگان را پیروی کن # 27 تو کی این پای ره پیمای داری %~% که زنجیر زر اندر پای داری # 28 تواین ره کی روی کز ناز و تمکین %~% زنی ده گام بر یک خشت زرین # 29 به دل اصحاب دل را آشنا باش %~% درون درویش و بیرون پادشاه باش # 30 به شاهی سهل باشد ملک را نی %~% به ملک بندگی رس گر توانی # 31 نه اندک کارها بسیار کردی %~% ولی بهر دل خود کارکردی # 32 کنون کار ms724 از پی آن کن که هر بار %~% دهد در کار اندک مزد بسیار # 33 چو توقیعی که اندر پادشاهی است %~% خلافت نامه ملک خدائی است # 34 ستون ملک نبود پایه تخت %~% نه چوب چتر باشد عمده بخت # 35 بسی دیدم کمرهای کریمان %~% همه در یتیمش از یتیمان # 36 جفای خلق پیش شاه گویند %~% جفا چون شه کند داد از که جویند # 37 نه هر فرقی سزای تاج شاهی است %~% نه هر سر لایق صاحب کلاهی است # 38 همه باشند بهر تاج محتاج %~% یکی را زانهمه روزی شود تاج # 39 فلک هر لحظه میدوزد کلاهی %~% کزان تاجی نهد بر فرق شاهی # 40 کسی را تاج زر بر سر دهد زیب %~% که ناید بر ضعیف از تختش آسیب # 41 رساند از کف خود جمله را بهر %~% کز آن پرورده راحت شود دهر # 42 غم عالم چنان باشد به جانش %~% که باشد عالمی غم بهر آنش # 43 جهانداری به از عالم ستانی %~% که از خورشید ناید سائبانی # 44 رعیت چون خلل یابد ز بنیاد %~% کجا ماند بنای دولت آباد # 45 رعیت مایه بنیاد مال است %~% زمال اسباب ملک آماده حال ست # 46 چو تیشه بشکند از راندن سخت %~% نه کرسی ساختن بتوان و نی تخت # 47 کسی کاز بهر تو صد رنج ورزد %~% ز تو آخر به یک راحت خیزد # 48 نه شه را از گل دیگر سرشتند %~% نه نعمت زان او تنها نوشتند # 49 چو ماهم گوهریم از یک خزانه %~% چرا گنجد تفاوت در میانه # 50 کند شیر ار بخوردن بخل گرگی %~% برو تهمت بود نام بزرگی! # 51 درخت ار سایه نبود بر زمینش %~% چرا خلقی بود سایه نشینش # 52 بداد دست ده تا صد شود شاد %~% به دست داد ماند کشور آباد # 53 کند ابری که دایم سایه‌بانی %~% به از باران که باشد ناگهانی # 54 فروخوان نامه مظلوم زان پیش %~% که بینی رو سیه زو نامه خویش # 55 سپید است ار ms725 چه ایوان شهنشاه %~% سیه گردد ز دود تیره آه # 56 عنان شاه گر بر آسمان است %~% دعا را دست بالاتر از آن است # 57 ته غار اژدهای با چنان زور %~% شود مسکین چو در چشمش خزد مور # 58 توان بی توانان هست چندان %~% که پیچد سخت دست زورمندان # 59 پگه خیز است خورشید سمائی %~% که دارد عالمی زو روشنائی # 60 چو سلطان بندگی را پیش گیرد %~% خدا آن بندگی زو درپذیرد # 61 وگر شد رسم شاهان جام گلگون %~% به اندازه نه از اندازه بیرون # 62 مبین یک جرعه در طاس شرابی %~% که طوفان است از بهر خرابی # 63 سرود و لهو هم باید به مقدار %~% که چون بسیار شد عکس آورد بار # 64 نشاید تا بدان حد نغمه و نای %~% که پای تخت هم بر خیزد از جای ~~PageV1P2067 ### || [genre: Ms] # 1 شه آن را دان که گفت از جان آزاد %~% به ترک بخل و خشم لهو و بیداد # 2 شهی کش چارترکش در کله نیست %~% بباید ترک او گفتن که شه نیست ~~PageV1P2068 ### || [genre: Ms] # 1 مبارک بامدادی کاختر روز %~% شد از نور مبارک گیتی افروز # 2 رسید اقبال پیشانی گشاده %~% کله بالای پیشانی نهاده # 3 دلم را گفت کاحسنت ای جوان بخت %~% که بر گردون زدی اندیشه را تخت # 4 بشارت میدهم کز پرده راز %~% دری کرده ست دولت بهر تو راز # 5 خضر دی مژده دادست جا نی %~% خضر خان را به آب زند گانی # 6 چنین دانم که آن گوینده چست %~% توئی وان آب حیوان گفته تست # 7 مرا کاقبال خواند این مژده در گوش %~% ز شادی پای خود کردم فراموش # 8 رسیدم تا بدان گلشن که جستم %~% چو گل بر چشمه امید رستم # 9 معلا حضرتی دیدم فلک سای %~% ملک صف بسته و انجم صف آرای # 10 مرا با آن شکوه پادشاهی %~% به پرسش داد مزد نیک خواهی # 11 عزیزم داشت همچون جم نگین را %~% تواضع کرد ms726 چون گردون زمین را # 12 نخستم گفت خسرو تا ندانی %~% که در من رسم کبر است این معانی # 13 چو سلک بندگی یکسانست از غیب %~% من ار برتر نهم خود را زهی عیب! # 14 مرا در سر ز سودای جوانی %~% خیالی هست زآنگونه که دانی # 15 من آن خضرم که آب خضر دارم %~% ولیکن آب خوش خوردن نیارم # 16 اگر چه عالم است این دل درین گل %~% دو عالم غم کجا گنجد درین دل # 17 چو غم را جا نماند اندر دل تنگ %~% به چهره نقش بستم ز اشک گلرنگ # 18 ز تو خواهم که این افسانه راز %~% که کرد از رخنهای سینه در باز # 19 چنان سنجی ز بهر این دل تنگ %~% که در میزان دلها کم شود سنگ # 20 دل مرده حیات از سر پذیرد %~% وگر کس زنده دل باشد بمیرد! # 21 بود گاه غم و اندیشته یاری %~% مرا و عالمی را غمگساری # 22 بفرمود آنگهی کان نامه درد %~% نهانی محرمی سوی من آورد # 23 چو در چشم آمد آن دود جگر تاب %~% گشاد از دیده من در زمان آب # 24 سبک زان قرةالعین جهاندار %~% پذیرفتم بچشم و دیده این کار # 25 شدم بس سر بلند از خدمت پست %~% نمودم رجعت آن دیباچه بر دست # 26 چو آن را دیده شد آغاز و انجام %~% به هندی بود در وی بیشتر نام # 27 بسی ننمود در اندیشه زیبا %~% که پیوندم پلاسی را به دیبا # 28 ولیکن چون ضروری بود پیوند %~% ضرورت عیب کی گیرد خردمند # 29 غلط کردم گر از دانش زنی دم %~% نه لفظ هندیست از پارسی کم # 30 بجز تازی که میر هرز بانست %~% که بر جمله زبانها کامرانست # 31 دگر غالب زبانها در ری و روم %~% کم از هندیست شد اندیشه معلوم # 32 زبان هند هم تازی مثال است %~% که آمیزش در انجا کم مجال است # 33 کسی کز گنگ هندوستان بود دور %~% ز نیل و ms727 دجله لافد هست معذور # 34 چو در چین دید بلبل بوستان را %~% چه داند طوطی هندوستان را # 35 خراسانی که هندی گیردش گول %~% خسی باشد به نزدش برگ تنبول # 36 شناسد آنکه مرد زندگانی است %~% که ذوق برگ خائی ذوق جانی است # 37 درین شرح و بیان کابیست دررو %~% کسی باور کند گفتار خسرو # 38 که دانا باشد و منصف بهر چیز %~% زمین ها یک به یک دیده به تمییز # 39 سخن کز هندو از روم افتدش پیش %~% سوی انصاف گیرد نی سوی خویش # 40 ز بی‌انصاف نتوان یافت این کام %~% که عمیا بصره را به گوید از شام # 41 دگر کس سوی خود گردد جهت گیر %~% بهد کم نغزک ما را ز انجیر # 42 بهشتی فرض کن هندوستان را %~% کز آنجا نسبت است این بوستان را # 43 و گر نه آدم و طاوس ز آنجای %~% کجا اینجا شدندی منزل آرای # 44 پریشان چند موج انداز گردم %~% کنون در جوی اصلی باز گردم # 45 «دول رانی» که هست اندر زمانه %~% ز طاوسان هندوستان یگانه # 46 به رسم هندوی از مام و بابش %~% در اول بود «دیودی» خطابش # 47 بنام آن پری چون دیو ره داشت %~% فسون بنده از دیوش نگهداشت # 48 یکی علت درو افگندم از کار %~% که «دیول» را «دول» کردم به هنجار # 49 دول چون جمع دولتهاست در سمع %~% درین نام است دولتها بسی جمع # 50 چورانی بود صاحب دولت و کام %~% دول رانی مرکب کردمش نام # 51 چو نام خان بنام دوست ضم شد %~% فلک در ظل این هر دو علم شد # 52 خطاب این کتاب عاشقی بهر %~% «دول رانی خضر خان» ماند در دهر # 53 مبارک نقش این حرف ورق مال %~% بدو معنی مبارک میکند فال # 54 یکی هست آنکه اندر کامرانی %~% خضر خانا تو دولتها برانی !! # 55 دگر چون «لیلی و مجنون» به ترتیب %~% «دول رانی خضر خان» کرد ترکیب # 56 چو بود این نام ms728 محتاج بیانی %~% بیان کردن نمیدارد زیانی # 57 چو لؤلؤ باشد اندر گوش ماهی %~% سرش را باز کن گر دید خواهی # 58 اگر چه مغز بادام است بس نغز %~% بباید پوست کندن تا دهد مغز ~~PageV1P2069 ### || [genre: Ms] # 1 خوشا هندوستان و رونق دین %~% شریعت را کمال عز و تمکین # 2 بدین عزت شده اسلام منصور %~% بدان خواری سران کفر مقهور # 3 بذمه گر نبودی رخصت شرع %~% نماندی نام هندو ز اصل تا فرع # 4 ز غزنین تا لب دریا درین باب %~% همه اسلام بینی بر یکی آب # 5 چنین گوید خبر داننده حال %~% کز آن میمون خبر میمون شدش فال # 6 که از غزنه چو بیرون کرد صمصام %~% معزالدین محمد گوهر سام # 7 از آن سلطان غازی بی‌مدارا %~% به هندوستان شد اسلام آشکارا # 8 سریر دهلی از وی یافت بنیاد %~% که بنیاد سریرش تا ابد باد # 9 چو بود است اعتقادی در نهادش %~% قوی ماند این بنا چون اعتقادش # 10 چنان کو ز آهن شمشیر شاهی %~% ز دود از روی هندوستان سیاهی # 11 ز یزدان با هزاران دل فروزی %~% جزای این عمل باداش روزی! # 12 هر آنچه آن شاه غازی کرد بنیاد %~% ز قطب الدین سلطان گشت آباد # 13 زهی بنده که از یک حکم محذوم %~% همایون کرد ز اسلام این کهن بوم # 14 ز شمشیری که زد بر رای قنوج %~% در آبش غرقه کرد از آتشین موج # 15 فگند از آب گنگش جامه در نیل %~% گرفت از وی هزار و چارصد فیل # 16 چنان قطبی چو در مغرب سرامد %~% ز مشرق چتر شمس‌الدین برآمد # 17 تف تیغش چنان گشت آسمان‌گیر %~% که همچون صبح دم شد جهانگیر # 18 چو ذوالقرنین تا یک قرن کامل %~% نتاج فتح زاد از تیغ حامل # 19 زحد «مالوه» تا عرصه سند %~% نمودار غزای اوست در هند # 20 چو رفت آن شمس روشن در سیاهی %~% برآمد اختر فیروز شاهی # 21 به بخشش خلق عالم را رهی کرد ms729 %~% همه گنجینه شمسی تهی کرد # 22 چو ششماهی در آن دولت بسر برد %~% چو طفل هشت ماهه دولتش مرد # 23 از آن پس چون پسر کم بود شایان %~% به دختر گشت رای نیک رایان # 24 رضیه دختری مرضیه سیرت %~% سریر آراست از جای سریرت # 25 مهی چند آفتابش بود در میغ %~% چو برق از پرده میزد پر توتیغ # 26 چو تیغ اندر نیام از کار میماند %~% فراوان فتنه بی آزار می‌ماند # 27 برید از صدمه شاهی نقابش %~% ز پرده روی بنمود آفتابش # 28 چنان میراند زور ماده شیران %~% که حامل می‌شدند از وی دلیران # 29 سه سالی کش قوی بد پنجه و مشت %~% کسی بر حرف او ننهاد انگشت # 30 چهارم چون ز کار او ورق گشت %~% برو هم خامه تقدیر بگذشت # 31 روان شد زان پس از حکم الهی %~% نگین سکه بهرام شاهی # 32 سه سال او نیز اندر عشرت و جام %~% نشاطی راند چون پیشینه بهرام # 33 برو هم کرد بهرام فلک زور %~% شد آن بهرام نیز اندر دل گور # 34 از آن پس بر فراز تخت مقصود %~% سعادت داد هفت اختر به مسعود # 35 دو سه سالی دگر از دولت و بخت %~% علائی داشت از وی مسند و تخت # 36 چو آن گلهای کم عمر از چمن جست %~% جوان سروی به بالین گاه بنشست # 37 به محمودی شه روی زمین گشت %~% به گیتی ناصر دنیا و دین گشت # 38 به سال بیست ز اوج پایه خویش %~% جهان میداشت اندر سایه خویش # 39 عجب مهدی همه در کامرانی %~% بهر خانه نشاط و شادمانی # 40 نه کس دادی کمند کینه را تاب %~% نه کس دیدی خیال فتنه در خواب # 41 مسلمان چیره دست و هندوان رام %~% ندانستی کس از جنس مغل نام # 42 شهی در ذاتش از یزدان شکوهی %~% هم از سنگ و هم از گوهر چو کوهی # 43 خود از مستغرق کار الهی %~% به امرش بندگان در کار ms730 شاهی # 44 چنین تا دور او هم بر سر آمد %~% جهان را نوبتی دیگر درآمد # 45 الغ خانی کش آن محمود والا %~% به خویشی کرده بودش کار بالا # 46 ز بهر عون مظلومان دل تنگ %~% غیاث الدین و دنیا شد بر او رنگ # 47 شهی بود او که بخشایش و زور %~% خرام پیل نپسندید بر مور # 48 در ایامش مغل ره یافت این سوی %~% به تاراج بضاعت گشت ره جوی # 49 شد آن خورشید روشن نیز مستور %~% به برج خاک شد از بیت معمور # 50 پس از وی پور پور وی به شادی %~% برامد بر سریر کیقبادی # 51 ز سر نو کرد اکلیل شهان را %~% معز الدین و دنیا شد جهان را # 52 سه سالی سکه او نیز در ضرب %~% رواجی داشت اندر شرق تا غرب # 53 چو او هم رخش عشرت را عنان داد %~% بدو هم چرخ دور همگنان داد # 54 به هر پیمانه پر می ریختی در %~% هم آخر خفت چون پیمانه شد پر # 55 دو ماهی داد پس چون صورت خواب %~% چراغ کیقبادی شمس دین تاب # 56 هنوز آن صبح بود اندر تبا شیر %~% که شیرش واگرفت این دایه پیر # 57 چو بود این طفل در کار جهان خام %~% جهان بر پخته کاری یافت آرام # 58 به فیروزی درین فیروزه‌گون مهد %~% سر فیروز شه شد سرور عهد # 59 ز بهر خطبه صدق و صوابش %~% جلال الدین و دنیا شد خطابش PageV1P2070 ### || [genre: Ms] # 1 کنون از فتح هندوستان دهم شرح %~% کنم دیباچه گرشاسپ را طرح # 2 بگویم آنچه کرد از کاردانی %~% گهی لشکر کشی گه پهلوانی # 3 که چون شاه جهان شد عار باشد %~% که ذکر او بدین مقدار باشد # 4 به جز یک فتح ملک «دیو گیری» %~% که کرد این کار شاهان در امیری # 5 به دولت زان پسش کین چرخ خم پشت %~% کلید فتح دهلی داد در مشت # 6 چو ملک سند هو کوهستان و دریا ms731 %~% به طاعت گاه فرمان شد مهیا # 7 به قدرت رای زد بخت بلندش %~% که رای «گوجرات» افتد به بندش # 8 خلل در سومنات افگند زانسان %~% که شد بت خانه گردون هراسان # 9 روان گشت از پی پیل و خزائن %~% الغخان معظم سوی «جهائن» # 10 بسوی حصن «رنتهنبور» شد تیز %~% کزان که لاله که لاله رویاند به ~~خونریز # 11 از آن پس نامزد شد لشکر شاه %~% که بر سمت «تلنگی» به سپر دراه # 12 از آن پس نامزد شد «بار بک» باز %~% که سازد پیل معبر طعمه باز # 13 کند بر دور لشکر دست بر دست %~% دلیران را ز خون معبری مست # 14 سواحل تا حد «لنکا» بگیرد %~% به قطره عرضه دریا بگیرد # 15 همه خاک سواحل تا سر اندیب %~% کند از بوی عنبرین طیب # 16 بدین گونه که باید پایه بالا %~% مکر هم زاده او شمس والا # 17 خضر خانی کز اقبال مبینش %~% گواهی میدهد نور جبینش # 18 چو بخت خود جوان و پیر تدبیر %~% چو نام خویش خورشید جهانگیر # 19 هنوزش تیغ فتح اندر نهفته است %~% هنوزش یک گل از صد ناشگفته است ~~PageV1P2071 ### || [genre: Ms] # 1 همیشه دور چرخ لاجوردی %~% نداند پیشه‌ای جز ره نوردی # 2 ز دورش هر یکی گردش به کاریست %~% به ریز هر یکی دیگر شماریست # 3 چونی امید پاینده است و نی بیم %~% خوش آنکس کاونهد گردن به تسلیم # 4 چو نتوان رشته گردون گستن %~% بباید دل درو ناچار بستن # 5 چه داند طوطی کافتاده در دام %~% که از شکر دهندش طعمه در کام # 6 چه داند باز چون بندند پایش %~% که دست شاه خواهد بود جایش # 7 دری کو خواست شد بر افسر خاص %~% رسد در گنج شاه از دست غواص # 8 خدایا هر که را نعمت دهی بیش %~% در آموزش سپاس نعمت خویش! # 9 چنین خواندم در آن دیباچه راز %~% که هر حرفی ازو می‌کرد صد ناز # 10 که چون شاهنشه جمشید مسند ms732 %~% علا الدین والد نیا محمد # 11 به ملک دهلی از عون الهی %~% برامد بر سریر پادشاهی # 12 سری کز باد کین دیدش خطرناک %~% باب تیغ کردش طعمه خاک # 13 هم اندر هندرایان را رهی کرد %~% هم از تاتار غزنین را تهی کرد # 14 الغخان معظم را بفرمود %~% که لشکر جانب دریا کشد زود # 15 در آن حد «کرن رای» ای بود با نام %~% به قدرت کامکار اندر همه کام # 16 ازو رایان ساحل در تف و تاب %~% روان در بحر و بر فرمانش چون آب # 17 چو تیغ افشاند بر وی خان مغفور %~% ز میدان تیره دل چو سایه از نور # 18 حرمهای مهین رای والا %~% سرا پا غرقه در لولوی لالا # 19 به دست افتاد با پیل و خزانه %~% جهانی پر شد از رانی و رانه # 20 بتانی ستاره بدیده نی ماه %~% نه چشم بد در ایشان یافته راه # 21 سران جمله خوبان گل اندام %~% پری روئی که «کنولادی» بدش نام # 22 چو دیده ز ارجمندی نازنین خوی %~% چو جان پوشیده از بینندگان روی # 23 گرامی آفتابی سایه پرورد %~% ولی خورشیدش از هیبت شده زرد # 24 امانت دار آن خان جهانگیر %~% که از عصمت بران آهو نزد تیر # 25 به فیروزی چو باز آمد از آن فتح %~% به پیش تخت شه زد بوسه بر سطح # 26 به عرض بارگاه آورد در پیش %~% متاع و پیل و اسپ و زر ز حد بیش # 27 نهانی تحفه کان پیشکش کرد %~% هم آن نازک تنان ما هوش کرد # 28 سران جمله «کنولا دی را نی» %~% سزای خدمت تخت کیانی # 29 چنان ماهی و آن انجم به دنبال %~% به فرمان در حرم رفتند در حال # 30 چو آمد در شبستان شه آن شمع %~% پریشان خاطرش گشت اندکی جمع # 31 چنان افشرد بهر بندگی پای %~% که کرد اندر دل شاه جهان جای # 32 کسی کش بخت و دولت پای گیرد %~% به چشم بختیاران جای ms733 گیرد # 33 غرض القصد «کنو لادی رانی» %~% دو دختر داشت گاه کامرانی # 34 چو رانی سوی حضرت شد سبک پای %~% بماند آن هر دو گوهر در کف «رای» # 35 چنان افتاد حکم ایزد پاک %~% که شد در بزرگ اندر دل خاک # 36 دویم را عمر شش مه بود رفته %~% که بودان شش مهمه ماه دو هفته # 37 پری روی ز مردم حور زاده %~% سپهرش نام «دیولدی» نهاده # 38 چو «کنولادی» در را صدف بود %~% به خدمت پیش شاه بحر کف بود # 39 همی کرد آن چنان خدمت به درگاه %~% که حاصل می‌شدش خوشنودی شاه # 40 شبی خوش دید دارای زمن را %~% به عرض آورد راز خویشتن را # 41 که از شاخ جوانی بر درختم %~% دو غنچه ناشگفته داشت بختم # 42 چو زینجا باد اقبال آن طرف تاخت %~% مرا زانجا ربود این جانب انداخت # 43 شدم من خوش ز بخت روشن خویش %~% ولی ماند ان دو گل در گلشن خویش # 44 یکی زان دو سپرد اندر جوانی %~% پرستاران شه را زندگانی # 45 دوم مانده است و چون پیوند خون است %~% دل من بهر آن خون بی‌سکون‌ست # 46 دمی گر مهر شه بر بنده تابد %~% به گرمی خون به خون پیوند یابد # 47 چو شه را در شد این دیباچه در گوش %~% نموداری دگر رو دادش از هوش # 48 به دل می‌گشت جستن هر زمانش %~% پرستاری ز بهر خضر خانش # 49 موافق باز خواندش در دل آن گفت %~% ستاره خواست تا مه را کند جفت # 50 برای کار دان فرمان فرستاد %~% که ما را بخت آگاهی چنان داد # 51 که داری در سرای دولت خویش %~% مبارک روی دختی دولت اندیش # 52 چو بر طغرای فرمان دیده سائی %~% ز دو دیده فرست آن روشنائی # 53 که گردد بیت این خورشید معمور %~% شود روشن شبستانش بدان نور # 54 سریر آرای ملک هندوان «کرن» %~% که بد صاحب‌قران «رای» ای در آن قرن # 55 ازین شادی ms734 که آمد ناگهانش %~% نگنجید اندرون پوست جانش # 56 کجا در ذره گنجد این که خورشید %~% دهد نزد خودش پیوند جاوید # 57 چو با چشمه کند بحر آشنائی %~% شود آن چشمه هم بحر از روانی # 58 بران شد کان طرب را کار سازد %~% علم بر پشت پیلان بر فرازد # 59 متاع قیمتی صد پیل بالا %~% ز دیبا و خز و لولوی لالا # 60 دگر کالای گوناگون نه چندان %~% که گنجد در خیال هوشمندان # 61 پس آن که با هزار امیدواری %~% نشاند نازنین را در عماری # 62 فرستد سوی دولت خانه تخت %~% که آن دولت رسد در خانه بخت # 63 درین اثنا چنان شد شاه را رای %~% که بستاند از آن رای «کرن» جای # 64 بران سو نامزد گشتند در دم %~% الفغان معظم پنجمین هم # 65 امیران دگر باجیش و انبوه %~% که از پامال اسپان سرمه شد کوه # 66 چو در «گجرات» رفت آن لشکر سخت %~% بخاک افگند رای کاردان رخت # 67 چو آنجا نی صلاح جان و تن دید %~% هزیمت را سلاح خویشتن دید # 68 نبرد از هم دمان و خون و پیوند %~% به جز خاص شبستان لعبتی چند # 69 نهان از دیده مردم پری وار %~% بسوی «دیوگیر» افگند رهوار # 70 رسید انجا و گشت ایمن ز خون‌ریز %~% عنان را نرم کرد از جنبش تیز # 71 چو «سنکهن دیو» پور رای رایان %~% بشد آگاه ز آگاهی سرایان # 72 که «گرن» از «گوجرات» آمد برین سوی %~% ز تاب تیغ ترکان تافته روی # 73 به پرده دختری دارد نهفته %~% گلی پوشیده روی ناشگفته # 74 لطافت مایه‌ای چون آب باران %~% سزای تخت گاه تاجداران # 75 طمع در بست «سنگهن» تا به صد جهد %~% برد در برج خویش آن ماه را مهد # 76 برادر را که «بهلیم» بود نامش %~% بخواند و گرد حمال پیامش # 77 بران سو رفت «بهلیم دیو» چون باد %~% به مهمان راز مهمانی برون داد # 78 چو «کرن» از رده بخت پریشان ms735 %~% حمایت جوی بود از سوی ایشان # 79 نیارست اندران پیغام نه کرد %~% ضرورت باز حل پیوند مه کرد # 80 فرستادند بر بومی همای %~% مه روشن به کام اژدهائی # 81 چو یک فرسنگ ماند اندر تگاپوی %~% که اندر «دیو گیر» آرد پری روی # 82 سپاه شه که بود اندر پی «کرن» %~% که کردی در زمانی کار یک قرن # 83 چو باد تند زد ناگه بر ایشان %~% همه جمعیت خس شد پریشان # 84 به کوه و دشت سر زد «کرن» سر کش %~% سپاهی در عقب چون کوه آتش # 85 چنان بگرفت زاندیشه سر خویش %~% که چون اندیشه نا پیدا شد از پیش # 86 در آن جنبش «دولرانی» که بختش %~% بری میخواست چیدن از درختش # 87 دوان می‌شد به پشت باد پائی %~% چو گل کش باد بر گیرد ز جائی # 88 به پیکان گوش او کز اوج و از پست %~% بسان تیر می‌شد شست در شست # 89 غرض ناگه رسید از غیب تیری %~% که تیر چرخ زان بر زد نفیری # 90 بماند آن رخش آتش پای سرکش %~% گرفت ماه شد در برج آتش # 91 الغفان در حرم میداشت مستور %~% چو فرزند خودش در پرده نور # 92 چو فرمان شد که آن ریحان فردوس %~% به شهر آرند چون برجیس در قوس # 93 رسانیدند در ایوان جمشید %~% به جلباب حیا پوشیده خورشید # 94 کنون بین کاختر هر هفت کرده %~% چها بیرون دهد از هفت پرده # 95 بیا مطرب بساز ابریشمی چنگ %~% برین شادی که آمد دوست در چنگ ~~PageV1P2072 ### || [genre: Ms] # 1 چه خوش باشد در آغاز جوانی %~% دو بیدل را بهم سودای جانی # 2 خضر خان و دول رانی درین کار %~% دو دل بودند یکدیگر گرفتار # 3 کنون حرفی که من خواندم درین لوح %~% چنین بخشد به دلها راحت و روح # 4 که چون آمد دولرانی به درگاه %~% بشارت یافت از بخت نکوخواه # 5 به رسم بندگی بر پای می بود %~% به فرش خاص جبهت ms736 سای می بود # 6 به فرخ روزی اندر خلوت قصر %~% خضر خان را بخواند اسکندر عصر # 7 اشارت کرد بانوی جهان را %~% که بیرون افگند راز نهان را # 8 خلف را از خلیفه گوید این راز %~% که گشت بخت و دولت کار پرداز # 9 دولرانی خجسته دختر کرن %~% که نارد چرخ چون آمد مه به صد قرن # 10 شد است از بهر تزویجت مهیا %~% که گردد خانه زان ماهت ثریا # 11 چو خان را آمد این دیباچه در گوش %~% ز شرم شاه بانو ماند خاموش # 12 در آن شرمندگی ز ایوان برون رفت %~% ولیکن مهرش اندر جان درون رفت # 13 در آن دم بود خان ده ساله راست %~% که این هنگامه شادیش برخاست # 14 دول رانی به قدر هشت ساله %~% دو هفته ماه را بسته کلاله # 15 همه دندانش مست شیر بدر است %~% از آن مستی همی افتاد می‌خواست # 16 برادر داشت در هر وصف شایان %~% چراغ افروز گوهرهای رایان # 17 به صورت اندکی با خان کشور %~% مشابه بود همچون روی با رز # 18 ز هجران برادر در نهانش %~% غمی می‌زاد هر دم توامانش # 19 چو دیدی روی خان چیزی از انسان %~% از آن رو نقش خانش بود در جان # 20 چنان بی سلخ ماهی را ته پوست %~% به مهر آن برادر داشتی دوست # 21 نمی‌دانست چون او نیک و بد را %~% گمان بردی برادر جفت خود را # 22 ولیکن بود خان اعظم آگاه %~% که از نه طاق جفت اوست آن ماه # 23 بدین خوش بود آن باز شکاری %~% که زان اوست کبک مرغزاری # 24 برینسان مهر آن هر دو دل افروز %~% چو ماه نو همی افزود هر روز # 25 به بازی بودشان عشقی که یک دم %~% نبودندی جدا در بازی از هم # 26 نبد چون عشق در بازی مجازی %~% شد آن بازی در آخر عشق بازی # 27 چو طفلانی که با هم لعب سازند %~% بهم گه طاق و گاهی ms737 جفت بازند # 28 نهانی باختندی آن دو مشتاق %~% ز طاق ابروان هم جفت و هم طاق # 29 به یکجا خوردشان بودی جدا خواب %~% نخوردنی دمی بی یکدگر آب # 30 چنین تا هشت ساله دختر رای %~% نهاد از دور گردون بر نهم پای # 31 خضر خان چون به سرسبزی چنان گشت %~% که خواهد عالمی را سایبان گشت # 32 بباید کرد نخلی هم نشینش %~% که برخوردار گردد میوه چینش # 33 پس آنگه عزم شد سلطان دین را %~% هم آن معصومه پره‌نشین را # 34 که چون خان خضر خان «الپخان» است %~% که زیب چهره دولت بدان است # 35 به درج عصمتش دریست مستور %~% که چون خورشید نتوان دیدش از نور # 36 کنندش با هزاران ارجمندی %~% به عقد ان زمرد عقد بندی # 37 چو این اندیشه محکم گشت شه را %~% نوید خواستگاری داده مه را # 38 بسوی «الپخان» فرمان فرستاد %~% از آن اندیشه خیرش خبر داد # 39 الپخان کان بلندی یافت از بخت %~% بزیرفت آن مبارک مژده از تخت # 40 مهیا کرد با صد زینت و زین %~% ز بهر چشم ملک آن قره العین # 41 شدند اهل حرم زین نکته آگاه %~% درون رفتند پیش بانوی شاه # 42 به رسم بندگی و نیک خواهی %~% نمودند اندران در گاه شاهی # 43 که دخت الپخان چون شد مقرر %~% که گردد هم‌نشین با خان کشور # 44 نه او بیگانه شد از دور پیوند %~% که او هم شاه بانو راست فرزند # 45 خضر خان کز بهار زندگانی %~% بهر سو میزند شاخ جوانی # 46 نباید کان گلی کش بار گردد %~% ز خار غیرتش افگار گرد # 47 از آن گاهی که دخت «کرن» گجرات %~% حوالت کرد شاهنشه بدان ذات # 48 به گوش او که این گفتار در شد %~% تو گوئی در تنش جان دگر شد # 49 برند از هم دو پیکر آشنائی %~% میسر نیست ایشان را جدائی # 50 صواب آن شد که دو لولوی هم درج %~% شود هر یک چراغی در ms738 دگر برج # 51 خوش آمد این سخن بانوی شه را %~% دو منزل شد معین هر دو مه را # 52 بجای شه شد و جای دگر دوست %~% دو جان یک جا و فارغ پوست از پوست # 53 همین شد رسم دوران ستم ساز %~% که نتواند دو کس را دید دمساز # 54 کجا برج از دو کوکب کرد معمور %~% که باز از یکدگر نفگندشان دور # 55 کجا دو مرغ را خانه بهم ساخت %~% که باز اندر میان سنگی نینداخت # 56 غرض هر یک به خلوت جائی خود رفت %~% به پای دیگران نز پای خود رفت # 57 پس از یک هفته آن ماه دو هفته %~% به خدمت آمدی از تاب رفته # 58 خضرخان کردی از دورش نگاهی %~% برآوردی ز دل دزدیده آهی # 59 دول رانی هم از دنباله چشم %~% بدیدی و فگندی شعله در پشم # 60 خضرخان راست کردی موزه از پیش %~% چنین کردی سلام دلبر خویش # 61 سمنبر خدمت دیگر گرفتی %~% گل افگندی به خاک و بر گرفتی # 62 جسدها دور و جانها یکدگر یار %~% زبان‌ها گنگ و ابروها به گفتار # 63 به پرسش هر نظر زین سو بیانی %~% به پاسخ هر مژه زان سو زبانی # 64 به مهر این در درون او جگر وش %~% به ناز آواز درون این جگر کش # 65 درون یکدگر در رفته پنهان %~% نه قالب در میان گنجیده نی جان # 66 چو رفتندی دگر در خلوت آباد %~% شدندی با خیال یکدگر شاد # 67 میان آن دو سر و پای در گل %~% پرستاران بسی بودند یک دل # 68 غرض آن محرمان در شام و شبگیر %~% شده جاسوس چشم فتنه چون تیر # 69 درون سو راز جانها داشتندی %~% برون پاس زبانها داشتندی # 70 به غمها مونس دو یار جانی %~% که بی مونس مبادا زندگانی # 71 غرض القصه چون بانوی آفاق %~% به پرده بیخت راز آن دو مشتاق # 72 اشارت کرد تا خاصان درگاه %~% برند آن ماه را ز آن ms739 جا شبانگاه # 73 به «قصر لعل» دارندش نهانی %~% چنان که اندر خزینه لعل کانی # 74 ز من بشنو که خوی آسمان چیست %~% به کاری کاسمان می‌گردد آن چیست # 75 ز بهر آنست این گردنده پر کار %~% که یاری را جدا گرداند از یار # 76 کجا با هم دو تن را داد پیوند %~% که از هم بازشان دوری نیفگند # 77 چو حال اینست آن به کادمی زاد %~% دمی باشد بروی دوستان شاد # 78 دهد از روی یاران دیده را نور %~% زمانی نبود از هم صحبتان دور # 79 چو خواهد عاقبت بودن جدائی %~% غنیمت داشت باید آشنائی PageV1P2073 ### || [genre: Ms] # 1 شبی داده جهان را زیور و روز %~% مهی چون آفتاب عالم افروز # 2 فلک نوری که گرد آورده از مهر %~% از آن گلگونه کرده ماه را چهر # 3 مهی خورشید وام از نور جاوید %~% دو چندان باز داده وام خورشید # 4 به خواب خوش جهانی آرمیده %~% ازین خوشتر جهان خوابی ندیده # 5 زمستان و هوای آنکه مشتاق %~% نباشد یک نفش از جفت خود طاق # 6 نهانی وعده محکم گشت خان را %~% که با هم یک تنی باشد دو جان را # 7 همان شب ز اتفاق بخت ناگاه %~% طلب شد شاه بانو را به درگاه # 8 شد آن مستوره عصمت برآن سوی %~% به مسند کرده بهر بندگی روی # 9 ازین سو یافت فرصت عاشق مست %~% خضر خان کاب خضر آرد فرادست # 10 به بی‌صبری شده زان شمع سرکش %~% چو پروانه که پا کوبد بر آتش # 11 نه دل بر جا که غم را پای دارد %~% نه صبران که دل بر جای دارد # 12 پرستاران محرم نیز زین درد %~% دمیده در چراغ جان دم سرد # 13 چنان می‌خواست رفتن جانب ماه %~% کزان عقرب دشی کم گردد آگاه # 14 چو دخت الپخان بد جفت این طاق %~% برادرزاده بانوی آفاق # 15 که گر در حضرت بانوی معصوم %~% شود رمزی از آن دیباچه معلوم # 16 کند عون ms740 برادرزاده خویش %~% شود آزرده از فرزند دل ریش # 17 دهد دوری فزون‌تر همدمان را %~% بود بیم سیاست محرمان را # 18 وز آن سو چشم در ره مانده دلبند %~% که یارب کی به چشم آید خداوند # 19 به خود می‌گفت کشت این ماهتابم %~% که شب رفت و نیامد آفتابم # 20 پرستاران او نیز اندرین غم %~% چو مرغ کنده پر افتاده پر کم # 21 در آن مهتاب روشن خان بی صبر %~% همی جست آسمان را پاره ابر # 22 به درد دل تمنائی همی پخت %~% به سوز سینه سودائی همی پخت # 23 نیازی از دل شوریده می‌کرد %~% دعا می‌خواند و آب دیده می‌کرد # 24 از آن جا کاه عاشق فتح درهاست %~% نیاز دردمندان را اثرهاست # 25 قبول افتاد در حضرت نیازش %~% به کام دل شد اختر کار سازش # 26 برامد تیره ابری ناگه از غیب %~% همه گل‌های انجم کرده در جیب # 27 گرفت از پیش گردون پرده داری %~% نهان شد ماه در شبگون عماری # 28 کنیزی پاسبان را کرد بر راه %~% که گر آید کسی از بانوی شاه # 29 بگوئی کاینک است آن بخت بیدار %~% به خواب خوش چو بیداران خبر دار # 30 چو خان کرد این وصیت پاسبان را %~% به پاس کار خود خوش کرد جان را # 31 در آن ظلمات شد عزم نهانی %~% خضر را سوی آب زندگانی # 32 چو عاشق در رسید آنجا که دل خواست %~% به خلوت وعده با دل خواه شد ~~راست # 33 از آن سو در رسید آن دلستان نیز %~% بهار تازه و سرو جوان نیز # 34 گل کر نه به نزدش بود چندی %~% دهان هر گلی در نیم خندی # 35 نه تنها بوی گل بود آن ز گلزار %~% که با آن بود بوی یار هم یار # 36 چو آن بو در دماغ خان درون رفت %~% نسیم جان به مغز جان درون رفت # 37 چو زنبوران گل زان بوی شد مست %~% بدان نزدیک کافتد چون گل از ms741 دست # 38 نه اسباب صبوری مانده جان را %~% نه یارای سخن گفتن زبان را # 39 ستاره هر دو چون دو سرو نوخیز %~% به یکدیگر نظرها داشته تیز # 40 دو دیده چار گشته گاه دیدار %~% بدیدن زیر منت مانده هر چار # 41 دو مردم در دو چشم یکدگر نور %~% چو دو دیده به یک جا و ز هم دور # 42 دو طاوس جوان با هم رسیده %~% ولی طاوس هر دو پر بریده # 43 دو گلبن در یکی گلشن شکر خند %~% به بوی یکدگر از دور خرسند # 44 دو شمع شکر افشان شب افروز %~% ز سوز یکدگر افتاده در سوز # 45 دو بی‌دل رو برو آورده مشتاق %~% نظر ها جفت و دلها جفت و تن طاق # 46 به تاراج طبیعت حیرت و شرم %~% کجا بازار رعنائی شود گرم # 47 عجب حالی زلال از چشمه جسته %~% جگرها را تشنه لبها مهر بسته # 48 کمان داران رغبت تیر در شست %~% نه امکان زدن بر آهوی مست # 49 هوای دل همی‌کرد از درون جوش %~% تحیر بانگ بر می‌زد که خاموش # 50 جوان شیری ز کار خویش خندان %~% که صیدش پیش و او بربسته دندان # 51 وز آن سو نازنین با جان پر جوش %~% ز حیرت ناز را کرده فراموش # 52 نشسته هر دو دلدار وفا جوی %~% چو دو آیینه با هم روی در روی # 53 دل شیر ژیان تا قوتی داشت %~% عنان شیری از پنجه نگزاشت # 54 چو طاقت طاق شد در سینه چاک %~% به بیهوشی فرو غلطید در خاک # 55 چو افتاد آن نهال تازه و تر %~% صنم خود بود شاخ سبز بی بر # 56 سر اندر پای خضر نازنین سود %~% ز سودای خضر صفراش بربود # 57 پرستاران چو چشم آن سو فگندند %~% به ناخن روی و وز سر موی کندند # 58 ز هول اندر پریشانی فتادند %~% ز چشم اشک پشیمانی گشادند # 59 نمودند اندر آن حالت شتابی %~% زدند آن سبزه و گل را ms742 گلابی # 60 چو زان صفرا دمی هشیار گشتند %~% همان غم را دگر غم‌خوا رگشتند # 61 شده هر دو بحال خویشتن گم %~% که چون گردد ازینسان حال مردم # 62 کنیزان راهم آمد جان به تن باز %~% که بد هر یک زبان بسته دهن باز # 63 بدینسان تا گذشت از شب دو پاسی %~% نبود از کام دل جان را سپاسی # 64 بسوز سینه دو یار وفادار %~% وداع یکدگر کردند ناچار # 65 ز دل بر چهره خون انداز گشتند %~% پس از هم دیده پر خون باز گشتند # 66 جگر پر خون و جانها پر هوس بود %~% قدم می‌رفت و روها باز پس بود # 67 خضر گوئی که اسکندر هوس گشت %~% که تشنه ز آب حیوان باز پس گشت ~~PageV1P2074 ### || [genre: Ms] # 1 صبا چون باغ را پیرایه نو کرد %~% دل بلبل به روی گل گرو کرد # 2 درین موسم که از دل‌های پر سوز %~% به شسته گرد غم باران نوروز # 3 دل شاه از جدائی ریش مانده %~% گرفتار هوای خویش مانده # 4 اگر بشنیدی از مرغی نوائی %~% برآوردی به درد از سینه وائی # 5 به هر سوی که ابری سر کشیدی %~% چو ابراز دیده بارانش چکیدی # 6 تمام ار باز رانم شرح این حال %~% نگوم حال یک شب تا به یک سال # 7 به فردوس حرم باغیت دلکش %~% که فردوس ارم نبود چنان خوش # 8 به کشور هر کجا نادر نهالی %~% درو نوشیده از کوثر زلالی # 9 ز گلهای خراسان گونه گونه %~% نموده هر یکی دیگر نمونه # 10 دمیده برگ نازک یاسمین را %~% لباس پرنیان داده زمین را # 11 بر آب نسترن نسرین شکرخند %~% چو دو هم شیره نزدیک مانند # 12 ز گلهای تر هندوستان هم %~% شده سر گشته با دو بوستان هم # 13 گل کوزه که دور چرخ گردان %~% پدید از خاک پاک هند کرد آن # 14 گل صد برگ را خوبی ز حد بیش %~% نموده صدق ورق دیباچه خویش # 15 بسان دفتر ms743 شیرازه بسته %~% ز هر برگش سرشک شیر جسته # 16 اگر چه پارسی نامند اینها %~% ولی در هند زادند از زمینها # 17 گر این گل در دیار پارسی زاد %~% چرا زونیست در گفتارشان یاد # 18 بسی گلهای دیگر هندوی نام %~% کز ایشان بود برد مشک خطا وام # 19 قرنفل هم ز هند ستانست ور دی %~% که از نام عرب شد شهر گردی # 20 گل ما را به هندی نام زشت است %~% و گر نه هر گلی باغ بهشت است # 21 گر این گل خواستی در روم یا شام %~% که بودی پارسی یا تازیش نام # 22 کدامی گل چنین باشد که سالی %~% دهد بو دور مانده از نهالی # 23 بتان هند را نسبت همین است %~% به هر یک موی شان صد ملک چین است # 24 چه یاد آری سپید و سرخ را روی %~% چو گلهای خراسان رنگ بی بوی # 25 و گر پرسی خبر از روم و از روس %~% از ایشان نیز ناید لابه و لوس # 26 سپید و سرو همچون کنده یخ %~% کز ایشان رم خورد کانون دوزخ # 27 خطای تنگ چشم و پست بینی %~% مغل را چشم و بینی خود نه بینی # 28 لب تا تار خود خندان نباشد %~% ختن را خود نمک چندان نباشد # 29 به مصر و روم هم سیمین خدانند %~% ولی چستی و چالاکی ندانند # 30 اگر چه بیشتر هندوستان زاد %~% به سبزی می‌زند چون سرو آزاد # 31 ولی بسیار با شد سبزه تر %~% به لطف از لاله و نسرین نکوتر # 32 بسی زیبا کنیز سبز فام است %~% که صد چون سرو آزادش غلام است # 33 نه چون طاوس بی دنبال زشت اند %~% که در خوبی چو طاوس بهشت‌اند # 34 سه گونه رنگ هندوستان زمین است %~% سیاه وسبز گندم گون همین است # 35 به گندم گونست میل آدمی زاد %~% که این فتنه ز آدم یافت بنیاد # 36 یکی گندم به کام اندر نمک ده %~% ز صد قرص ms744 سپیدی بی نمک به # 37 سیه را خود بریده جایگاه است %~% که اندر دیده هم مردم سیاه است # 38 ز بهر دیده با ید سرمه را سود %~% سپیده عارضی رنگی است بی سود # 39 ازین هر دو نکوتر رنگ سبز است %~% که زیب اختران ز او رنگ سبز است # 40 به رنگ سبز رحمت‌ها سرشت است %~% که رنگ سبز پوشان بهشت است # 41 دل اندر سبزه‌ها بی گل شکیباست %~% گلی بی سبزه در بستان نه زیباست # 42 به رنگ سبز زین بهتر چه مقدار %~% که از نام خضر خان دارد آثار # 43 خدایا تا گیاها سبز رویست %~% خضر در باغ و سبزه چشمه جویست # 44 خضر خان با دو دیولدی رانی %~% به هم چو خضر و آب زندگانی # 45 خضر خانی که نورسته درختش %~% به آب زندگی پرورده بختش # 46 گلش بی آب از تاب درونی %~% جگر باران ز نرگسهای خونی # 47 در آن خرم بهار خاطر افروز %~% بگردان چمن می‌گشت یک روز # 48 چو مرغان نالهای زار می‌کرد %~% دل مرغان باغ افگار می‌کرد # 49 ز آهی کز دل غمناک می‌زد %~% همه گلها گریبان چاک می‌زد # 50 گل کر نه شگفته بر درختان %~% به بوی خوش چو خلق نیک بختان # 51 چو در رفت آن نسیم اندر دماغش %~% به سینه تازه شد دیرینه داغش # 52 به زاری گفت کای گل کاشکی من %~% گیاهی بودمی چون تو به گلشن # 53 که تو آنجا گذر داری و من نی %~% گل آنجا محرم است و نارون نی # 54 از آن گل کاوست در صد پرده مستور %~% من مسکین به بوئی قانع از دور # 55 چه بختست این که تو از بخشش غیب %~% خزی که در گریبان گاه در جیب # 56 جوابش را دهان کر نه بشگفت %~% که آخر کرنه هم بشنوم گفت # 57 بدو گویم هر آن رازی که گویی %~% بجویم زو هر آن حاجت که جوئی # 58 پس آنگه گفت شه با ms745 صد خرابی %~% که هر باری که آنجا بار یابی # 59 بگوئی از من نادیده کامی %~% به صد خون دل آلوده سلامی PageV1P2075 ### || [genre: Ms] # 1 چو اصحاب غرض گفتند هر چیز %~% فراوان بیخت با نو آن غرض نیز # 2 صواب آن شد کزان فردوس پر نور %~% به قصر لعل سازد جای آن حور # 3 شه آن دم بود حاضر پیش استاد %~% کتاب عاشقی را شرح می‌داد # 4 سخن در قصه یوسف که ناگاه %~% خبرگوئی زلیخاش آمد از راه # 5 مژه چون دیده یعقوب تر کرد %~% ز حال بیت احزانش خبر کرد # 6 چو بشنید آن خبر جان عزیزش %~% نماند از جان خبر و ز هیچ چیزش # 7 جمال یوسفی را سود بر خاک %~% زد از مهر زلیخا پیرهن چاک # 8 چو گرگ بی‌گناه افتاد بیرون %~% همش پیراهن و هم چهره بر خون # 9 نگار خویش راز آن چشم خون زای %~% حنامی می‌بست گوئی بر کف پای # 10 پری چون دید در پا فرق جمشید %~% چو نیلوفر به صفرا شد ز خورشید # 11 چو تاب آن نماندش در تن خویش %~% که موئی بگسلد زان مومیان بیش # 12 بسی پیچه برید از جعد چون قیر %~% که آری می‌برد دیوانه زنجیر # 13 نبد جای بریدن چون سر موی %~% همی برید موی خویش ازین روی # 14 پس آن مو داد بر دستش که باری %~% زمن بپذیر زینسان یادگاری # 15 پری پیکر چو کرد آن موی بر دست %~% از آن مویش سخن در لب گره بست # 16 زبانش همچو موی ماند خاموش %~% سر موئی نماند اندر تنش هوش # 17 بر آن مو کرد لختی گریه زار %~% چو بارانی که بارد در شب تار # 18 به شاه آن موی بر کف کرده می‌گفت %~% که ای با تار مویت جان من جفت # 19 ز تو هر موی دل بند جهانی %~% کمند عقل و دست آویز جانی # 20 مرا باید دو صد جان وفاجوی %~% که هر جانی ببندم در ms746 یکی موی # 21 چو زینسان عذر خواهی کرد بسیار %~% شدش لابد جواب هدیه یار # 22 به صد عذر از دو دست نازنینش %~% کشید و داد دو انگشترینش # 23 چو آن خاتم به دست شاه بنشست %~% بماند اندر دهانش انگشت زان دست # 24 به زاری گفت چون می‌داد خاتم %~% که ای دستت سزای خاتم جم # 25 به هدیه گر رضا باشد درینت %~% دهم انگشت با انگشترینت # 26 ولیک انگشتری لختی بپاید %~% ز انگشتم وفاداری نیاید # 27 که عالم بی تو گر خلد برین است %~% مرا چون حلقه انگشترین است # 28 دگر زان دادمت زینسان خیالی %~% که دارد از دهان من مثالی # 29 نگهدارد گه بوس نهانم %~% رسانیدند یکدیگر نهانی # 30 وداع یکدگر کردند گریان %~% به طوفان هر دو غرق و هر دو بریان ~~PageV1P2076 ### || [genre: Ms] # 1 زهی بستان آن شه را جمالی %~% که باشد چون خضر خانش نهالی # 2 چو الهام الهی شاه را گفت %~% که آن در سعادت را کند جفت # 3 اشارت کرد تا در گردش دهر %~% بیارایند یک سر کشور و شهر # 4 کمر بر بست در کارش زمانه %~% به خرج آمد خزانه در خزانه # 5 بگرداگرد قصر پادشاهی %~% برآمد قبه از مه تا به ماهی # 6 جهان از قبه‌های کارداران %~% شده چون روی دریا روز باران # 7 بهر جانب که مردم بر زمین رفت %~% همه بر فرش دیباهای چین رفت # 8 ز بس شارع که خفت اندر خز ناب %~% زمین را کس نه دید الا که در خواب # 9 ز هر سو خاسته غلغل بران سان %~% که گشته شهر سلطان شهر یزدان # 10 دهل در بانگ و رخشان پیش او تیغ %~% چو بانگ رعد و رخش برق در میغ # 11 بر آواز دهل مرد سلح کار %~% معلق زن به نوبت نوبتی دار # 12 رسن باز آن به بالای رسنها %~% چو دلها گیسوان را در شکنها # 13 نه با آن حبل پیچان کرده بازی %~% که خود با رشته ms747 جان کرده بازی # 14 فرو برده مشعبد تیغ چون آب %~% چو مستسقی که نوشد شربت ناب # 15 نموده چهره با زان گونه گون ریو %~% گهی خود را پری کرده گهی دیو # 16 ز دهر آموخته گوئی دو رنگی %~% که گه رو می‌نماید گاه زنگی # 17 چو شاه سازها چنگست ز آهنگ %~% بزه بر بسته ده جا تیر را چنگ # 18 ز یک ساقش شده مو تا زمین پست %~% دگر ساقیش بی مو چون کف دست # 19 دف از دیوار خود حصن حصین است %~% حصار چوب و صحن کاغذین است # 20 نگر در چنگ و بر بط فرق روشن %~% که هست آن سر بزرگ و این فروتن # 21 نواگر کاسه طنبور حالی %~% به غایت کاسه‌ای پر لیک خالی # 22 گران سر از کدوی خویش طنبور %~% فرو غلطیده نی مست و نه مخمور # 23 به رسم هند گوناگون مزامیر %~% به جانها بسته اشکال از بم و زیر # 24 دگر ساز برنجین نام آن «تال» %~% بر انگشت پری رویان قتال # 25 دو روئین تن که روباروی در حرب %~% چو دف در پارسی میزان هر ضرب # 26 کشیده تنبک هندی فغانی %~% شده تنبک زنش چون ترجمانی # 27 خمیر خام کش بر روز ده پست %~% نموده صد دقیقه پخته هر دست # 28 عجب رود از کمین دندان نموده %~% لبش نی و دهن خندان نموده # 29 پری رویان هندی جادوی ساز %~% ز لب کرده در دیوانگی باز # 30 گرفته چون پیاله تال در دست %~% نه از می کز سرود خویشتن مست # 31 سرود دلکش از لبهای خوبان %~% شتابان سوی گردون پای کوبان # 32 به رقص و جست خوبان هوا باز %~% نهاده پای بر بالای آواز # 33 پرنده همچو طاوسان والا %~% معلق زن کبوتر سان به بالا # 34 بجستن فرق شان گشته فلک سای %~% بگاه رقص بیزار از زمین پای # 35 بهر چشمک زدن کشته جوانی %~% بهر خنده زدن بربوده جانی # 36 خیال زلف شان در جان ms748 یاران %~% چو شام اندر خیال روزه داران # 37 ز زلف افگنده تا پا دام عشاق %~% بران پا دام بسته ماهی ساق # 38 چو شد عالم همه در زیور و زیب %~% کلاه قبه‌ها با مه زد آسیب # 39 اشارت شد ز در گه کاهل تقویم %~% شمارند اختیاری را به تنجیم # 40 مه روزه دراز درجک برون داد %~% چو روز از مطلع دولت شد آباد # 41 کشاده گویم این تاریخ ابجد %~% به سال یازده از بعد هفصد # 42 به روز چارشنبه مه سه و بیست %~% ز روزه خلق اندر بهترین زیست # 43 به ترتیب آن چنان کاقبال می‌خواست %~% نشستند اهل اقبال از چپ و راست # 44 بهر کس هدیه دادند از خزائن %~% خراج مصر و محصول مدائن PageV1P2077 ### || [genre: Ms] # 1 مبادا آسمان را خانه معمور %~% که یاران را ز یکدیگر کند دور # 2 گشاید عقدهای مهربانی %~% برد پیوند صحبت‌های جانی # 3 دو همدم را کز آن مهری که دارند %~% دمی از هم جدا بودن نیارند # 4 چنان دور افگند کاز بعد یک چند %~% به نام و نامه‌ای گردند خرسند # 5 که چون دوران چرخ از بی‌وفائی %~% فگند آن هر دو عاشق را جدائی # 6 شه آمد باز از آنجا با دل تنگ %~% به سنگین حجره شد چون لعل در سنگ # 7 از آن پس یک زمان بی‌غم نبودی %~% زدی دمهای سرد و دم نبودی # 8 نهانی گفته بودش محرم راز %~% که زان دیگران شد یار دمساز # 9 به شادی با عروس خویش بنشست %~% عروسان دگر بگزاشت از دست # 10 مه گوشه نشین زان داغ جان کاه %~% همی بود از درون کاهنده چون ماه # 11 غم دوری نه بس بودش جگر خوار %~% بران غم گشت غمهای دگر یار # 12 توان در چشم خود صد خار دیدن %~% که نتوان یار با اغیار دیدن # 13 حکایتهای عشق اندود کردی %~% شکایتهای خود آلود کردی # 14 که گر غم پرس من می‌پرسیدم کم %~% چه کم دارم ز ms749 خوبی تا خورم غم # 15 هنوز از شاخ سبزم برنرسته است %~% هنوز این سبزه را شبنم نشسته است # 16 ز بی‌خوابی همه شب چشم من باز %~% تو با هم خوابه خود خفته در ناز # 17 ترا بادا حرام آن شکر و می %~% که می‌نوشی ز لبهایش پیاپی # 18 مرا بادا حلال اندوه خوردن %~% ز غیرت لقمه چون کوه خوردن PageV1P2078 ### || [genre: Ms] # 1 شبی چون سینه عشاق پر دود %~% ز تاریکی چو جانهای غم اندود # 2 فلک دودی ز دوزخ وام کرده %~% سرشته زاب غم شب نام کرده # 3 اگر چه رهبر خلقند انجم %~% در آن ظلمات هائل کرده ره گم # 4 سیاهی بس که بسته ذیل جاوید %~% گریزان شب پرک هم سوی خورشید # 5 رسیده ابری از دریای اندوه %~% شده پیش دل درماندگان کوه # 6 شده چون پر زاغ این نیلگون باغ %~% شبیخون برده هر سو بوم بر زاغ # 7 همان ابر سیه در گرد آفاق %~% چکان همچون سواد چشم عشاق # 8 شبی زینسان به غمناکی سیه پوش %~% دول رانی به خاک افتاده بیهوش # 9 فرو مانده به سودا مبتلائی %~% چو موری در دهان اژدهائی # 10 پرستاران به گردش خفته جمعی %~% وی اندر سوختن تنها چو شمعی # 11 رخ از خونابه دل ریش می‌کرد %~% ز بخت خود گله با خویش می‌کرد # 12 نه در دل صبر کارد تاب دوری %~% نه در تن دل که سازد با صبوری # 13 گه از بیجاده مروارید می‌رفت %~% گه از لولوی تر یاقوت می‌سفت # 14 گهی سقف از خدنگ ناله میدخت %~% گهی مفنع ز آه سینه می‌سوخت # 15 گهی بر چهره می‌کرد از مژه خوی %~% به جای غازه خون می‌راند بر روی # 16 چو شد نالیدنش ز اندازه بیرون %~% ز کنج حجره جست آوازه بیرون # 17 ز نالشهای آن مرغ گرفتار %~% ز عین خواب نرگس گشت بیدار # 18 صبوری پیشه کن تیمار بگزار %~% به تقدیر خدا این کار بگذار # 19 پریوش زین نصیحت زار بگریست ms750 %~% به پاسخ گفت چون بسیرا بگریست # 20 که من بسیار می‌خواهم درین درد %~% که یابد صبر جان درد پرورد # 21 ولی در سینه‌ام هجر آتش افروز %~% صبوری چون توان کردن درین سوز # 22 چو شادی نیست بهر من به عالم %~% مرا بگزار هم در خوردن غم # 23 صنم در تیره شب زینگونه نالان %~% پرستاران به حسرت دست مالان # 24 به عرض آورد با صد جان گدازی %~% نیاز خود به ملک بی نیازی # 25 به دامان شفیعان در زده چنگ %~% همی گفت ای انیس هر دل تنگ # 26 به روز تیره دلهای سوزان %~% به شبهای سیاه تیره روزان # 27 به جان بیگناه خردسالان %~% به شام بی چراغ تنگ حالان # 28 به محبوسی که عمرش رفت در بند %~% به غمناکی که با غم گشت خرسند # 29 به بیماری که بی‌کس مرد و بدحال %~% بدان موری که در ره گشت پامال # 30 بدان بیرانهای محنت آباد %~% بدان دلها که از محنت شود شاد # 31 به محتاجی که زد در نیستی چنگ %~% به درویشی که از هستی کند ننگ # 32 بنان خشک پیش بی نوائی %~% به دلق ژنده بر پشت گدائی # 33 که رحمت کن برین جان گرفتار %~% ز زاری وارهان این سینه زار # 34 درین نومیدیم امید نو کن %~% امیدم را به کام دل گرو کن # 35 خلاصم ده ز شبهای جدایی %~% ببخش از صبح بختم روشنایی # 36 کلیدی بخشم از سر رشته راز %~% که درهای مرا دم را کند باز # 37 چو لختی کرد زینسان دردمندی %~% دعا را داد با یارب بلندی # 38 به گریه خواست تا بربایدش آب %~% که در گریه ربودش ناگهان خواب # 39 خضر را دید کاوردش نهانی %~% یکی ساغر پر آب زندگانی # 40 بگفت ای کز خضر خان دشنه خوردی %~% بنوش آب خضر تا زنده گردی # 41 نویدت می‌دهم زین آب دلکش %~% که خوش با خضر خان آبی خوری خوش # 42 بت بیدار دل ز آن خواب مقصود ms751 %~% چو بخت خویشتن بیدار شد زود # 43 بجست از خوابگه بی صبر و آرام %~% چو مرده کاب حیوان یابد از جام # 44 پرستاران محرم را طلب کرد %~% بگفت این خواب و دلها پر طرب کرد # 45 دلش را تازه گشت امیدواری %~% زمانی باز رست از بی‌قراری # 46 از آن پس زان نمایش یاد می‌داشت %~% بدان امید دل را شاد می‌داشت # 47 در آن شب کان صنم را حالت این بود %~% خضرخان نیز هم‌چون او غمین بود # 48 در آن بود از دل صبر و آرام %~% که ایوان بشکند یا بر درد بام # 49 چو درمانده شود مرد از دل تنگ %~% ز دلتنگی کند با بام و در جنگ # 50 عجب داغیست داغ عشق‌بازی %~% که باشد سوزش جان دل‌نوازی # 51 گرفتاری که رنج عاشقی برد %~% هم از دل زنده گشت و هم ز دل مرد # 52 نهاد از سر غرور پادشاهی %~% در آمد چون گدایان در گدائی # 53 که ای داننده راز درونم %~% درین حسرت تو میدانی که چونم # 54 به سر عارفان حضرت پاک %~% به درد عاشقان در سینه چاک # 55 به خوناب دو چشم مستمندان %~% بتا پاک درون دردمندان # 56 به پرهیز جوانان در جوانی %~% به عیش کودکان در پاک جانی # 57 به جانهای که هست از سوزشان ذوق %~% به دلهائی که خاکستر شد از شوق # 58 بدان عاشق که مرد از وصل محروم %~% به مشتاقی که هجرش گشت مظلوم # 59 به فرهادی که زیر کوه غم مرد %~% به مجنونی که با خود کوه غم برد # 60 بدان حالی که سامانش نباشد %~% بدان دردی که درمانش نباشد # 61 که بخشایش کنی بر مستمندی %~% ز دردی وا رهانی دردمندی # 62 ز حد بگذشت شبهای جدائی %~% چراغم را تو بخشی روشنائی # 63 اگر کامم ته دریاست نایاب %~% به کام من رسان چون شربت آب # 64 به کام دل رسان دل داده‌ای را %~% برآور کار کار افتاده‌ای را # 65 دل غمناک شه ms752 بود اندرین راز %~% که ناگه هاتفی در دادش آواز # 66 که خوش باش ای ز هجر آزار دیده %~% خرابیهای دل بسیار دیده # 67 بشارت میرسانم ز آسمانت %~% که گشت ایمن ز هر اندیشه جانت # 68 چو بشنید این بشارت عاشق مست %~% هم از پا اوفتاد و هم شد از دست # 69 بماند افتاده چون گنجشک بی بال %~% چه از شادی چه از حیرت چه از حال ~~PageV1P2079 ### || [genre: Ms] # 1 چو خوش باشد که یابد تشنه دیر %~% به گرمای بیابان شربتی سیر # 2 حلاوت گیرد از شیرینیش کام %~% جگر آسودگی یابد ز آشام # 3 چه خونها خورده باشد دل به صد جوش %~% که ناگه نوش داروئی کند نوش # 4 خضر خانی کش از دیوان تقدیر %~% مرادی در زمانی داشت تحریر # 5 چو وقت آمد کزان کامش بود بهر %~% بکان آن شربتش روزی شد از دهر # 6 گهر سنجی کزین گنجینه در سفت %~% ز مرد با گهر زینسان کند جفت # 7 که آن آشفته دلداده در بند %~% ز خورشیدی به ماهی گشته خرسند # 8 چو تنگ آمد ز خوناب درونی %~% گره زد در درونش اشک خونی # 9 به گوش محرمی کرد این گره باز %~% که تا در پیش با نور یزدان راز # 10 هران سوزی که در دل داشت مستور %~% بر آن سوزنده روشن کرد چون نور # 11 به صد دلسوزی آن پروانه زان شمع %~% روان شد کرده آتشها به دل جمع # 12 شد اندر مجلس بانوی آفاق %~% برون زد شعله زان دود عشاق # 13 به زاری گفت کای در پرده شاه %~% ز نور خود فگنده پرده بر ماه # 14 ز مهر شه بلندت باد پایه %~% ز ظل ایزدت بر فرق سایه # 15 کجا شاید که با این بخت شاهی %~% بود فرزندت اندر سینه کاهی # 16 تهی دستی بودنی تاجداری %~% که بر کامی نباشد کامگاری # 17 مکش بهر برادر زاده فرزند %~% که آن رسمی و این جانی است پیوند # 18 اگر چه ms753 رنج خویشان رنج خویش است %~% ولیکن نی ز رنج خویش بیش است # 19 در انگشت برادر گر خلد خار %~% نه چون انگشت خویشت باشد آزار # 20 ز درد ار چشم خواهر ریش باشد %~% نه همچون درد چشم خویش باشد # 21 مکن چندان برادر زاده را مهر %~% که یک سو تابی از فرزند خود چهر # 22 هدف چار است مردان را به یک تیر %~% اگر زین خسته گردد زن چه تدبیر # 23 چو مردی چار خاتم راست در خورد %~% به یک خاتم چرا قانع شود مرد # 24 خصوصا پادشاهان را که بی گفت %~% بیاید هم نسب افزون و هم جفت # 25 به خدمت گر قبولی یابد این راز %~% دری از نیک خواهی کرده‌ام باز # 26 چو آن خونابه قطره قطره در وجودش %~% چو در و لعل بانو کرد در گوش # 27 دل از یاقوت گوشش سفته تر گشت %~% دو چشمش همچو گوشش پر گهر گشت # 28 نهانی جست فرمانی ز درگاه %~% که فرماید قران زهره با ماه # 29 ز قصر لعل فرمان داد در حال %~% که آرند آن نگار مشتری فال # 30 سبک فرمان پذیران در دویدند %~% ز کان لعل گوهر بر کشیدند # 31 رسانیدند با صد عزت و ناز %~% به رضوان گاه تخت آن حور طناز # 32 خبر دادند عاشق را نهانی %~% که کام دل رسید اکنون تو دانی # 33 خضر خان کز چنان کامی خبر یافت %~% خضر گوئی دوباره چشمه دریافت # 34 لبش پر خنده چشم از گریه تر هم %~% ز بس شادی شده حیران و در هم # 35 در آن فرحت که شد جان نوش یار %~% تنش می‌شد ز جان کهنه پیزار # 36 روان شد چو خیال خویش بی‌خویش %~% خیال دوست رهبر کرده در پیش # 37 درون شد چون به خلوت گاه دل جوی %~% دویده چار گشتش روی در روی # 38 نظرها گرم و جانها در جگر بود %~% خردها مست و دلها بی‌خبر بود # 39 چو باز آمد ms754 شکیب هر دو لختی %~% عمل پیوند ش بختی به بختی # 40 شه گم گشته هوش و یافته جان %~% بخندین خبر تش جانی گروگان # 41 نهفته با درونی خاصه‌ای چند %~% نشست و عقد کابین کرد پیوند # 42 ز درج دیده گوهرها برو ریخت %~% نثار از گریه شادی فرو ریخت # 43 چنان شاهی و هوش از وی شده پاک %~% چو درویشی که دری یابد از خاک # 44 به شادی با نگار خویش بنشست %~% شده از دست و زلف دوست بر دست # 45 دو دل رخت هوس در جان درون برد %~% جدائی از میان زحمت برون برد # 46 فرو خفت از دل آتش‌های اندوه %~% فرود آمد ز جان غمهای چون کوه # 47 مقابل دل بدل آئینه شد باز %~% ز لب جانها درون سینه شد باز # 48 پریروی از برون آلوده شرم %~% درون سو شعلهای دوستی گرم # 49 به سوی شاه خود دزدیده می‌دید %~% گهی پیدا گهی پوشیده می‌دید # 50 رخی اندک به سبزی میل کرده %~% بهاری از کف خضر آب خورده # 51 روان سرو تر و سبز و جوان هم %~% ندیده سبزه و آب روان هم # 52 تو گوئی رنگ سبزش گاه دیدن %~% ز سبزی و تری خواهد چکیدن # 53 همه طاووس هندی سبز وام است %~% کزان گونه به زیبائی تمام است # 54 تذ روان خراسان نغزسانند %~% ولی طاوس هندی را چه مانند # 55 پس از دیری که حیرت رخت بر بست %~% هوای دل به عیاری کمر بست # 56 درآمد عاشق شوریده مشتاق %~% که تنگش در برآرد چون به غلطاق # 57 حریر آبگون کرد از برش دور %~% چو ابر از آفتاب و حله از حور # 58 در آویخت چون باز شکاری %~% که آویزد به کبک مرغزاری # 59 گرفت اندر کنار آن سرو گلرنگ %~% بسان برگ گل در غنچه تنگ # 60 پس از مهر خزانه دور شد پاس %~% به لؤلؤ سفتن آمد نوک الماس # 61 نمی شد ریسمان را راه در در %~% که در ms755 ناسفته بود و ریسمان پر # 62 چو در شد در شکوفه شاخ گلگون %~% شکوفه خنده زد با گریه خون # 63 چنان در قفل سیمین شد کلیدش %~% که شد تا پره دل ناپدیدش # 64 به هم لعل و عقیقی داشته جفت %~% عقیق از برمه یاقوت می‌سفت # 65 به چشمه غنچه نیلوفری تر %~% به صد حیله همی برد اندرون سر # 66 چو کرد آن جوهری در گرم خیزی %~% به درج لعل مروارید ریزی # 67 خضر سیراب گشت اندر سپاهی %~% چکید آب حیات از کام ماهی # 68 چنین بزمی که دل سودای آن داشت %~% مکرر شد که معنی جای آن داشت # 69 چو آسود از دو جانب شعله را تاب %~% در آن آسایش آمد هر دو را خواب # 70 از آن پس شان نبود از بخت کاری %~% بجز هر لحظه بوسی و کناری # 71 ازین کردن به دزدی سینه تسلیم %~% وزو تاراج کردن توده سیم # 72 از این بستن برو زلف کره گیر %~% وز او گردن در آوردن به زنجیر # 73 ازین ساعد به دست او سپردن %~% و زو گل دسته بر دست بردن # 74 ز گاه شام تا صبح شب فروز %~% شدی در خوش دلی شبهای‌شان روز # 75 نهاده چون دو گل روئی به روئی %~% نه محرم در میان جز رنگ و بوئی # 76 بهم پیوسته اندامی به اندام %~% به آمیزش چو دو می در یکی جام # 77 دو مست شوق با هم کرده سر خوش %~% نه تشویشی به جز زلف مشوش # 78 چه خوش روزی و فرخ روزگاری %~% که یابد کام دل یاری ز یاری # 79 گهی لب بر لبی چون قند ساید %~% به دندان تمنا قند خاید # 80 گهی خسپد به شادی دوش با دوش %~% بنفشه در برو نسرین در آغوش # 81 کند هر دم نگه بر روی ماهی %~% که یابد جان نو در هر نگاهی ~~PageV1P2080 ### || [genre: Ms] # 1 بسی دیدم درین گردنده دولاب %~% ندیدم هیچ دورش بر یکی آب ms756 # 2 اگر خورشید این ساعت بلند است %~% زمان دیگر از پستی نژند است # 3 مکن تکیه به صد رو مسند و تخت %~% خس است این جمله چون بادی وزو سخت # 4 ز تاراج سپهر دون بیندیش %~% که صد شه را کند یک لحظه درویش # 5 علمهای جهان بر عکس هم هست %~% که بر ملکی گدائی را دهد دست # 6 کنون از سینه بیرون ریزم این جوش %~% که روشن شد هم از دیده هم از گوش # 7 که چون شه را به شخص ناز پرورد %~% رسید از تند باد آسمان گرد # 8 تغیر یافت ره اندر مزاجش %~% نشستند اهل دانش در علاجش # 9 به تب لرزه شده خور زان تب نرم %~% که آن خورشید را اندام شد گرم # 10 چنانش در جگر ره یافت آزار %~% کز آزارش جگر گوشه شد افگار # 11 خضر خان کو نهالی بود زان باغ %~% چو لاله داشت زان غم بر جگر داغ # 12 به رسم نذر گفت ار به شود شاه %~% پیاده در زیارتها کنم راه # 13 ز نذرش لختی از شه رفت سستی %~% پدید آمد نشان تندرستی # 14 روان گشت آن مهین سر بلندان %~% پیاده سوی «هتنا پور» خندان # 15 چو او پای بلورین سود بر خاک %~% ستاره خواست زیر افتد ز افلاک # 16 ملوک از باد بر خاک اوفتادند %~% به همراهی در آن ره رو نهادند # 17 همه گلها به پای سرو خفتند %~% طریق مصلحت راباز گفتند # 18 به غلطیدند پیش راهوارش %~% که تا کردند بر مرکب سوارش # 19 روان شد سوی «هتناپور» پویان %~% به صد خواهش حیات شاه جویان # 20 که چون عزم زیارت کرد چون تیر %~% نشد بهر زیارت جانب پیر # 21 نرفت آن سو گه باز آمدن نیز %~% که پوشید آسمانش چشم تمیز # 22 چو بر رویش قضا می‌خواست گردی %~% نبردش در پناه نیک مردی # 23 مخالف کاو محل میخواست خالی %~% چو خالی دید کرد آفت سگالی # 24 به فتنه راست ms757 کرد اندیشه خویش %~% به حضرت رفت بی اندیشه در پیش # 25 برون داد آن چنان راز نهان را %~% که باور شد دل شاه جهان را # 26 الپخان را گوزنی ساخت با شیر %~% زد اول نیش وانگه راند شمشیر # 27 چو از کار الپخان سینه پرداخت %~% سبک تدبیر کار خضر خان ساخت # 28 ستد فرمانی از فرمانده دهر %~% چو ماری هر خطش دیباچه زهر PageV1P2081 ### || [genre: Ms] # 1 سر فرمان سپاس باد شاهی %~% که برتر نیست زو فرمانروائی # 2 گهی نعمت دهد گه بی‌نوائی %~% گه آرد پادشاهی گه گدائی # 3 ازو بر هر سری مهری نهانی است %~% وگر خشم آورد هم مهربانی است # 4 از آن پس داد با اندک غباری %~% به نور دیده خود خار خاری # 5 که ای خون من و خونابه من %~% ز مهرت خون دل هم خوابه من # 6 الپخانی که خالت بود فرخ %~% به و بایسته همچون خال بر رخ # 7 به زخم خنجر آتش زبانه %~% که هست آن فتح و نصرت را نشانه # 8 خطائی کرد دوران جفا بهر %~% که چون نقش خطا حک کردش از دهر # 9 گر از خالی جمالت گشت خالی %~% مشو خالی ز حمد لایزالی # 10 دلت دانم که تنگست از پی خال %~% شکار و گشت به باشد درین حال # 11 ز آب گنگ تا دامان کهسار %~% نه بینی خاسته یک سو زن خار # 12 برآن گونه است صحراهای نخچیر %~% که ده آهو توان کشتن به یک تیر # 13 باقطاع تو کردیم آن زمین خاص %~% که باشد ره بره خنگ تور قاص # 14 به «امروهه نشین با لشکر خویش %~% که بر کوه آزمائی خنجر خویش # 15 به فیروزی دو ماهی باش ز آن سوی %~% که تا فیروزه چرخ آرد بتو روی # 16 چو تسکین غبارت باز دانیم %~% درین گلشن چو بادت باز خوانیم # 17 ولیکن تا رسد هنگام آن کار %~% که دولت بر در ما بخشدت بار # 18 روان کن سوی حضرت ms758 بی کم و کاست %~% علامتهای سلطانی که آنجاست # 19 چو مضمونات فرمان شد به پایان %~% به مهر آمد رموز پادشاهان # 20 طلب کردند بد خو خادمی زشت %~% درونش آتش و بیرونش انگشت # 21 ترش روئی بسان سرکه تند %~% که هم از دیدنش دندان شود کند # 22 به فرمان شه آن فرمان پر دود %~% ستد آن دود رنگ آتش اندود # 23 بر آئین الاقان یک شب از شهر %~% رسید آنجا که بد شه زاده دهر # 24 خضر خانی فریب بخت خورده %~% جهانش امیدوار تخت کرده # 25 شه و شه زاده خود کامه و مست %~% ز مقصود آنچه باید بر کف دست # 26 به عزت نازنین ملک بوده %~% بدو نیک جهان نا آزموده # 27 نه ز آبی سر و پایش رنج دیده %~% نه باد گرم بر رویش وزیده # 28 چه داند خوی چرخ بی‌وفا چیست %~% وزین گردنده ثابت در جهان کیست # 29 همی‌رفت از طرب با نغمه و نوش %~% ز آفتهای دورانش فراموش # 30 رسید آن خادمی عفریب وش نیز %~% تن ناشاد و رخسار غم انگیز # 31 به درگاه خضر خان شد نهانی %~% چو ظلمت پیش آب زندگانی # 32 سپردش ما جرای پیچ در پیچ %~% در و جز پیچ غم دیگر همه هیچ # 33 چو خان خواند آن تغیر نامه شاه %~% تغیر یافت اندر خاطرش راه # 34 یکی آن کو به حضرت نازنین بود %~% چراغ چشم شاه دوربین بود # 35 دگر آنکه از عتاب تاجداران %~% نبود آگه به رسم هوشیاران # 36 عتاب پادشاهان سیل خونست %~% شناسد این دم کاهل درو نیست # 37 مبادا خسروان در خون ستیزند %~% که خون صد جگر گوشه بریزند # 38 بسا گوهر که برد از تاجور ملک %~% که فرزندی و خویشی نیست در ملک # 39 هر آن در کان ز سلک پادشاه است %~% گهی تاج سرو گه خاک راه است # 40 خضر خان حربه شه خورده در دل %~% ز دیده خون دل میریخت در گل # 41 علامتهای شاهی ms759 داده شاه %~% حسام الدین ملک را کرد همراه # 42 و زان سوی خود به فرمان با دل تنگ %~% سوی «امروهه» کرد از «میر ته» ~~آهنگ # 43 روان شد چهره از خون رنگ کرده %~% دو چشم از گریه «جون» و «گنگ» کرده # 44 گذشت از گنگ با خاصان تنی چند %~% کله را سایه بر «امروهه» افگند # 45 به امروهه درون غمناک بنشست %~% چو گل یا سینه صد چاک بنشست # 46 در اندیشید زان پس با دل خویش %~% که نتوان داشت پی مرهم دل ریش # 47 گرفتم شد چو دریا سهمناک است %~% به آخر گوهر اویم چه باک است! # 48 گناه خود نمی‌بینم درین هیچ %~% که خشم شاه گوشم را دهد پیچ # 49 بدین اندیشه یک دم شاد بنشست %~% پس آن گاهی چو گل بر باد بنشست # 50 به سرعت سوی حضرت شد شتابان %~% چو مه در چرخ و باد اندر بیابان # 51 شبا روزی به تیزی کرد ره قطع %~% رسید و پیش شه زد بوسه بر نطع # 52 چو در سیاره خود دید خورشید %~% به شام غم دمیدش صبح امید # 53 بسوز دل گرفت اندر کنارش %~% فشاند از دیده گرد سر نثارش # 54 غرض چون دیده بود آن ناوک انداز %~% که رجعت نیست تیر رفته را باز # 55 دلش می‌خواست تا در گوش فرزند %~% در آویزد دانش گوهری چند # 56 رقمهای که کار آید به شاهی %~% دهد یادش ز منشور الهی # 57 چو حاضر بود پیش آن خصم کین خواه %~% که وردش به خون خویشتن شاه # 58 الپخان را قلم در سر کشیده %~% به خون خضر خان خنجر کشیده # 59 درونش کرد زانسان رهنمونی %~% که بیرون ندهد از راز درونی # 60 نصیحت دوست را در پیش دشمن %~% بود رفتن به یک جا باغ و گلخن # 61 سلاح مخلصان دادن به بدخواه %~% به بد خواهی جان خود برد راه # 62 خلیفه بی توان از ناتوانی %~% مخالف در خلاف کار دانی # 63 چو ms760 دانست آن مخالف در سر خویش %~% که میل کانست سوی گوهر خویش # 64 به زور و زرق مجلس کرد خالی %~% پس این دیباچه پیش افگند خالی # 65 ز چشم ار خسته شد ذات سلیمت %~% کنون از قرةالعین است بیمت # 66 صواب آن شد که آن در خطرناک %~% به درجی ماند از دست کسان پاک # 67 نهد چون تاج صحت شاه در برج %~% توان بیرون کشیدن گوهر از درج # 68 پس از روی خرد شد مصلحت جوی %~% برون داد آنچه داد از مصلحت روی # 69 نخستش گفت کان شوریده فرزند %~% چو پیوند است نتوان قطع پیوند # 70 ولیک آن به که دور از قصر جمشید %~% به برجی دارمش ماهی چو خورشید # 71 بدین تدبیر خان را جست در پیش %~% برون افگند خوناب دل خویش # 72 چنان روشن شد از حکم خدائی %~% که چندیت از پدر باشد جدائی # 73 مهی بینش به برجی کاتفاق است %~% مهی دیگر همین برجت وثاق است # 74 اگر چه زین غمم تا بیست در جان %~% ولیک از مصلحت روتافت نتوان # 75 چو بشنید این سخن فرزند دل ریش %~% نماند از درد مندی طاقتش بیش # 76 ز ناله نفخ صور اندر دهن دید %~% قیامت را به چشم خویشتن دید # 77 چو باز آمد به خود می‌کرد زاری %~% که شه را بر خود است این زخم کاری # 78 چه بر دشمن از مردم سر و پای %~% تو کار دشمنان خود می‌کنی وای! # 79 بلی چون در رسد حکم خداوند %~% کند خود مردم از خود قطع پیوند # 80 یکی بر خود گزارد خنجر تیز %~% یکی گردد ز خون خویش خون ریز # 81 یکی دشنه زند فرزند خود را %~% یکی دل بر درد دلبند خود را # 82 ولیک این جمله را مفگن به تقدیر %~% که مردم نیز دارد عقل و تدبیر # 83 چو شه سایه بیندازد بران سوی %~% نهادم سر بهر چه آید برین روی # 84 خضر خان چون برون داد ms761 این دم درد %~% بلرزیدند خاصان زان دم سرد # 85 بسی بگریست شه چون ابر نوروز %~% پس از دل برزد این برق جگر سوز # 86 که این شعه کت از من یادگاریست %~% ترا از دو زخم گوئی شراریست # 87 چه پنداری مرا جانیست در تن %~% به جان تو که مرده بهتر از من # 88 چگونه ماند اندر چشم من نور %~% که چون تو مردم از چشمم شود دور # 89 ولی چون ز آفرینش دارم این رنگ %~% که باشد حکم من چون نقش بر سنگ # 90 اگر در جنبش آید کوه را پای %~% نه جنبد حکم سنگین من از جای # 91 چو آگاهی ز خوی بد ستیزم %~% ببر بار سلامت ز آب خیزم # 92 هم اکنون بازت آرد بخت والا %~% بر افسر سادت لو لوی لالا # 93 اشارت کرد شاه محکم آئین %~% بدان دشمن که محکم داشت تمکین # 94 چراغ ملک را بردن شبانگاه %~% به حصن گوالیر از منظر شاه # 95 تعال الله ندانم کان چه دل بود %~% که نزدش گوهری زانگونه گل بود # 96 خضر می‌رفت و عقلش کرده ره گم %~% ز خضرای فلک در تالش انجم # 97 به همراهی وزیر سخت کینه %~% نباتش در لب و زهرش به سینه # 98 دو روزی راه زان خورشید تف یافت %~% که برج گوالیرا ز وی شرف یافت # 99 چو گوهر خازنان را گشت تسلیم %~% بسی در هر تعهد رفت تعلیم # 100 به سنگین قلعه در پیغوله تنگ %~% نهان بنشست چون یاقوت در سنگ # 101 در آن تنگی ز غم دل تنگ می‌بود %~% در آن کوه گران بی سنگ می‌بود # 102 ز بی سنگی شدی چشمش چو دریاش %~% دولرانی دلش دادی که خودش باش # 103 چگان هر مردم ز چشمش لعل رخشان %~% غمی بر سینه چون کوه بدخشان # 104 ز غم جانش ار چه در بیداد می‌بود %~% ولی بر روی جانان شاد می‌بود # 105 هم او یار و هم او مونس هم او دوست ms762 %~% هم او جان و هم از مغز و هم ~~او پوست # 106 ز دوزخ شعله غم گر چه کم نیست %~% چو غم را غمگساری هست غم نیست # 107 اگر کوهیست اندوه دل ریش %~% سبک باشد بروی دلبر خویش PageV1P2082 ### || [genre: Ms] # 1 گرت در سینه چشمی هست روشن %~% به عبرت بین درین فیروزه گلشن # 2 ازین گلها که بینی گلشن آباد %~% به رنگ و بوی چون طفلان مشو شاد # 3 که باد تند این خاک خطرناک %~% چنین گلهای بسی کرده‌ست خاشاک # 4 درین پیرانه عقل آن را پسندد %~% که در وی رخت بندد دل نه بندد # 5 مشو چو خسروان سست بنیاد %~% که باقی ماند ازیشان گنج شداد # 6 چو «خسرو» شو گدائی خوش سرانجام %~% کزو باقی نخواهد ماند جز نام # 7 درین نامه که نامش باد باقی %~% چنین خواندم نمطهای فراقی # 8 که چون شه را به حکم لایزالی %~% شد از روی خضر خان دیده خالی # 9 درونش را در آن غمهای جانی %~% توان رفت و فزون شد ناتوانی # 10 یکی رنجش گرفته در جگر گاه %~% دگر قطع جگر گوشه جگر گاه # 11 جفا بر دشمن بیرون توان کرد %~% چو در سینه است دشمن چو نتوان کرد # 12 سه دشمن در درون گشته بلا سنج %~% غم فرزند و خوی ناخوش و رنج # 13 گرفت این هر سه خصمش در جگر جای %~% برین هر سه اجل شد کارفرمای # 14 ز شوال آمده هفتم پیاپی %~% سنه هفت صد و سه پنجی بر سروی # 15 کزین دیر سپنج آن شاه آفاق %~% برن از هفت گنبد برد شش طاق # 16 گر از دیبای چین خواهی نمونه %~% زمین را کرد باژگونه # 17 چرا بر تخت عاج آن کس نهد تاج %~% که زیر تخته گل خواست شد عاج # 18 خرد بیند چو گردد استخوان سنج %~% که شاه راستین شد شاه شطرنج # 19 مبین کامروز ماندش استخوان چیز %~% که فردا خاک گردد استخوان نیز # 20 چو اول ms763 خاک و آخر نیز خاکیم %~% چه چندین بهر خاکی سینه چاکیم # 21 چو هر کاز خاک زاید باز خاک است %~% خوش آن کس کاز غم بیهوده پاک است # 22 چرا باید گرفت آن کشور و شهر %~% کزان ندهند بیش از چار گز بهر # 23 فلک ز آنجا که دارد رسم و پیشه %~% که کوشد در جفاکاری همیشه # 24 دگر ره بازی دیگر برانگیخت %~% که نتواند دو صد بازیگر انگیخت # 25 غرض چون رفت ماه ملک در میغ %~% بجنبیدن درآمد فتنه را تیغ # 26 هنوز آن ماه را تا برده در مهد %~% که گشت آن دشمن مهدی کش از عهد # 27 سبک نامهربانی را روان کرد %~% که بی مهری کند تا می‌توان کرد # 28 شتابد میل میل آن سو به تعجیل %~% که نور دیده شه را کشد میل # 29 شتابان رفت «سنبل» تند چون باد %~% غبار آلوده سوی سرو آزاد # 30 خضر خان را خبر شد کامد آن خار %~% کزان بادام چشمش یابد آزار # 31 به تسلیم قضا بنشست خندان %~% نرفت از جای چون ناهوشمندان # 32 چنین تا آن غبار آلوده از راه %~% بر آمد بر فراز قلعه ناگاه # 33 بران جان گرامی با تنی چند %~% رسید آهخته بر گل سوسنی چند # 34 چو آن دیده به ران خصمان نظر کرد %~% همان چشمی که خواهد رفت تر کرد # 35 به گریه گفت: ما ناشه فرو خفت %~% کزینسان فتنه خفته بر آشفت! # 36 چه حالست این و این جوش از پی چیست %~% برین زندانی این بخشایش از ~~کیست # 37 جوابش داد «سنبل» کای گل بخت! %~% چه باشد سنبلی با صدمه سخت! # 38 به حکمی کان به سخن تند بادیست %~% گیاهی را نه جای ایستادیست # 39 چوخان دانست کامد تیر تقدیر %~% شد از دیده به استقبال آن تیر # 40 به رغبت داشت نرگس پیش «سنبل» %~% که خواهی خارم افگن خواهیم گل # 41 چو دید آن حال سنبل چار و ناچار %~% عنیفان را از ms764 هر سو کرد بر کار # 42 که بفگندند سرو راستین را %~% بیازردند چشم نازنین را # 43 کسی کز بهر زخم چشم زد نیل %~% رسیدش چشم زخمی ناگه از میل # 44 چنان چشمی که از سرمه شدی ریش %~% چگونه تاب میل آرد بیندیش # 45 چو پر خون شد خماری نرگس وی %~% خماری گوئیا قی میکند می # 46 خماری داشت چشمش وای صد اوی! %~% که شد چشم و خمارش ماند بر جای! # 47 به دیده هر کس اندر درد می‌کرد %~% وی از دیده می افشان شد زهی درد! # 48 اگر بود از فلک زینگونه بیداد %~% فلک کور است یاب کورتر باد! # 49 وزین سو خضر یوسفت روی چون دید %~% که چشم آزار یعقوبیش بخشید # 50 بسی می‌خواست داد خود ز دادار %~% به درد چشم کرد درد دل یار # 51 زهی نیرو که در پنجاه فرسنگ %~% سر بدخواه زد شمشیرش از چنگ # 52 فلک زانجا که در پاداش سرهاست %~% دعای درد مندان را اثرهاست # 53 زمانه ساخت تیغی ز آه مظلوم %~% سر شومش فگند از گردن شوم # 54 همین دستور کز پاس نمک ماند %~% نمک‌خواری دو سه در پاس خود خواند # 55 چو او بگزاشت از حق نمک پاس %~% نمک خواران خورانیدندش الماس # 56 چو از تیغ و نمک سوگند بودش %~% نمک شمشیر شد سر در ربودش # 57 چو او بر دیده منعم جفا کرد %~% سپهر از دیده جانش سزا کرد # 58 به چشم کس چو کس خار ستم داد %~% بباید چشم خود با سر بهم داد # 59 غرض القصه آن کافور بی نور %~% به تنبول اجل چون گشت کافور # 60 یکی از نیک‌خواهان قاصدی جست %~% بدین مژده گل و تنبول بر دست # 61 نهانی رفت سوی خان والا %~% حکایت کرد سر حق تعالی # 62 که خصم ار چشم زخمی را سبب گشت %~% سرش را تیغ کین چوب ادب گشت # 63 سلیم القلب فرزند جهان شاه %~% به دل بود از فریب عالم آگاه ms765 # 64 نچندان شادمان گشت اندر آن کار %~% که هر کس را به نوبت دید تیمار # 65 خضر خان چو ز غیب انصاف خود یافت %~% گرم را جای شکر بی عدد یافت # 66 به مسکینی جبین بر خاک مالید %~% ز آه خصم و سوز خود بنالید # 67 بران بدخواه بی تمیز بگریست %~% برو بگریست بر خود نیز نگریست ~~PageV1P2083 ### || [genre: Ms] # 1 شراب عشق بازان آب تیغ است %~% بهر عاشق چنین آبی دریغ است # 2 شنیدی قصه یوسف که تا چون %~% بتان را در دست شوند از خون # 3 زنی کان حسن را نظاره کرده %~% ترنجش بر کف و کف پاره کرده # 4 عروسانی که حسن شه پسندند %~% حنا بر دست خود زینگونه بندند # 5 چه داغست این که هر جا می نشانم %~% چه خونست این که هر سو می فشانم # 6 کسی روشن کند این آتشین سوز %~% که روزی سوخته باشد بدین روز # 7 نه هر دل داند این داغ نهان را %~% نه هر کس پی فتد این سوز جان را # 8 کسی کاگاه شد زین قصه درد %~% ز هر حرفی به سینه دشنه‌ای خورد # 9 چو بر عاشق اشارت تیغ خون است %~% سیاست کردن از رحمت برون است # 10 خضر خانی که چون وحش شکاری %~% ز غمزه داشت در جان زخم کاری # 11 نشستی عاقبت زان زخم دلدوز %~% به روز ماتم خود بهترین روز # 12 چه حاجت بود چرخ بی‌وفا را %~% برو راندن ز خون تیغ جفا را # 13 ولیکن چون چنانش بود تقدیر %~% گسستن کی تواند بسته زنجیر! # 14 مع القصه نهانی دان این راز %~% ز گنج راز زینسان در کنند باز # 15 که چون سلطان مبارک شاه بی مهر %~% ز تلخی گشت بر خویشان ترش چهر # 16 صلاح ملک در خونریز شان دید %~% سزاواری به تیغ تیزشان دید # 17 بران شد تا کند از کین سگالی %~% ز انباز آن ملک اقلیم خالی # 18 نهان سوی خضر خان کس ms766 فرستاد %~% نموداری به عذر از دل برون داد # 19 که ای شمعی ز مجلس دور مانده %~% تنت بی‌تاب و رخ بی نور مانده # 20 تو میدانی که از من نیست این کار %~% ستم کش ماند و یکسو شد ستمکار # 21 کنون ما هم در آن هنجار کاریم %~% به هنجاری ازین بندت براریم # 22 چو در خوردی که باشی مسند آرای %~% بر اقلیمی کنیمت کار فرمای # 23 ولی مهر کسی کاندر دلت رست %~% نه در خورد علو همت تست # 24 «دول رانی» که در پیشت کنیزیست %~% کنیز ارمه بود هم سهل چیزیست # 25 شنیدم کانچنان گشت ارجمندت %~% که شد پابوس او سرو بلندت # 26 نه بس زیبا بود کز چشم کوتاه %~% پرستار پرستاری شود شاه! # 27 کدو در صحن بستان کیست باری %~% که جوید سر بلندی با چناری # 28 تمنای دل ما میکند خواست %~% که زان زانو نشین بربایدت خاست # 29 چو زینجا رفت باز اینجا فرستش %~% به پائین گاه تخت ما فرستش # 30 چو سودای دلت کم گشت چیزی %~% دهیمت باز تا باشد کنیزی # 31 چو شد پیغام گوئی برد پیغام %~% خضر خان را نماند اندر دل آرام # 32 ز خشم و غصه کرد آن ماه در سلخ %~% چو می هم گریه و هم خنده تلخ # 33 نخست از دیده لب را جوش خون داد %~% پس آلوده به خون پاسخ برون داد # 34 که شه را ملک رانی چون وفا کرد %~% دولرانی به من باید رها کرد! # 35 چو دولت دور گشت از خانی من %~% دولرانی است دولت رانی من # 36 در این دولت هم از من دور خواهی %~% مرا بی دولت و بی نور خواهی! # 37 چو با من همسر است این یار جانی %~% سر من دور کن زان پس تو دانی! # 38 پیام‌آور چو زان جان غم اندود %~% به برج شاه برد آن آتشین دود # 39 شهنشه گرم گشت از پای تا فرق %~% به گرمی خیره خندی کرد ms767 چون برق # 40 برآمد شعله کین را زبانه %~% بهانه جوی را نوشد بهانه # 41 به تندی سر سلاحی را طلب کرد %~% که باید صد کروه امروز شب کرد # 42 رو اندر «گوالیر» این دم نه بس دیر %~% سر شیران ملک افگن به شمشیر # 43 که من ایمن شوم ز انبازی ملک %~% که هست این فتنه کمتر بازی ملک # 44 به فرمان شد روان مرد ستمگار %~% کبوتر پای بند و جره ناهار # 45 شبا روزی برید آن چند فرسنگ %~% رسید و بر ز بر کرد از ته آهنگ # 46 رسانید آنچه فرمان بودش از تخت %~% بشد اهل قلعه در کاری چنان سخت # 47 درون رفتند سرهنگان بی‌باک %~% به بی‌باکی در آن عصمت گه پاک # 48 برو پوشیدگان هوئی در افتاد %~% کزان هو لرزه در بام و در افتاد # 49 در آن برج از شغب هر تیر شد قوس %~% قیامت میهمان آمد به فردوس # 50 ز کنج حجرها با صد نژندی %~% برون جستند نر شیران به تندی # 51 ز باز و و زور و از تن تاب رفته %~% توان مرده خرد در خواب رفته # 52 شد اندر غصه شادی خان والا %~% مدد جست از پناه حق تعالی # 53 سبک در کوتوال آویخت تا دیر %~% ته افگندش بکشتن جست شمشیر # 54 چو شمشیر ظفر گم گشته پودش %~% از آن نیروی بی حاصل چه سودش # 55 عوانان در دویدند از چپ و راست %~% در افتادند وان افتاده بر خاست # 56 زهی سگساری چرخ زبون‌گیر %~% که شیران راسگان سازند نخچیر # 57 چو بستند آن دو دولتمند را سخت %~% زمانه بست دست دولت و بخت # 58 فتادند آن شگر فان در زبونی %~% برام‌د سو به سو شمشیر خونی # 59 چو جست آواز بی رحمی زخنجر %~% درآمد خونی بی رحمت از در # 60 عفا الله بر چنان روهای چون ماه %~% کسی چون بر کند شمشیر کین خوا! # 61 کرا در دل نیاید سو ز جانی %~% ز افسوس ms768 چنان عمر و جوانی! # 62 فلک را باد یارب سینه صد چاک! %~% کزینسان ارجمندان را کند خاک! # 63 غرض کس را برایشان چون نشد رای %~% که گردد تیغ خون را کار فرمای # 64 بجنبید از میان چون تند بادی %~% فروتر نسبتی هندو نژادی # 65 غم افزائی چو عیش تنگ حالان %~% کژ اندیشی چو عقل خردسالان # 66 درازش سبلتی پیچیده بر گوش %~% ز سبلت کرده خود را حلقه در گوش # 67 سبک زان صف سرهنگان برون جست %~% تو گوئی خواهد از وی موج خون جست # 68 ز راه مهر دامن در کشیده %~% به خونریز آستینها بر کشیده # 69 ز فرماینده تیغ گوهرین جست %~% کشید و کرد دامان قبا چست # 70 برآمد گرد آن سرو گرامی %~% که از سر سبزی خود بود نامی # 71 شهادت خاست از خضر اندران کاخ %~% چو تسبیح درخت از سبزی شاخ # 72 از آن بانگ شهادت کامد از شاه %~% شهادت گوئی شد مهر و هم ماه # 73 سپر می‌کرد خورشید از تن خویش %~% ولی تقدیر یکسو کردش از پیش # 74 کند تیغ قضا چون قطع امید %~% نه مه داند سپر کردن نه خورشید # 75 به یک ضربت که آن نامهربان کرد %~% سر شه در کنارش میهمان کرد # 76 قضا کامد ز بهرش ز آسمان زیر %~% قلم چون رانده بودش راند شمشیر # 77 ز خون او چو رنگین کرد جا را %~% هم از خونش نوشت این ماجرا را # 78 چو از تیغ آن سر والا قلم شد %~% خط مشکین او خونین رقم شد # 79 چو گرد رویش از خون سیل در گشت %~% گل لعل وی از خون لعل تر گشت # 80 ز گردن موج خون کش پیش می‌رفت %~% دون سوی نگار خوش می‌رفت # 81 «دول رانی» که با فرخندگی بود %~% دوید این خون و با آن خون درآمیخت # 82 «دول رانی» که با فرخندگی بود %~% خضر خان را زلال زندگی بود # 83 چو خضر چرخ با او در ms769 کمین گشت %~% همان آب حیاتش تیغ کین گشت # 84 چو دیدم اندرین شیشه به تمیز %~% بسی هست آب حیوان خضر کش تیز # 85 بر آمد جان عاشق خون فشانان %~% ولی می‌گشت گرداگرد جانان # 86 گلی کز وی چکید از قطره‌ای خوی %~% فشاندی خون خود صد بنده به روی # 87 تنی کاسیب گل بودی دریغش %~% فلک بین تا چسان زو زخم تیغش # 88 زهی خونابه مردم که گردون %~% ز شیرش پرورد آنگه خورد خون # 89 نگر تا چند گردد دور افلاک %~% که یک نوباوه بیرون آرد از خاک # 90 چو گشت این سرو بن در زیور و زیب %~% بخاک اندازدش باز از یک آسیب! # 91 چه باشد خضر خان بل صدخضر نیز %~% ازین خضرای رنگین گشت ناچیز # 92 بس آن به کادمی در جان سپردن %~% بقای خضر یابد بعد مردن # 93 چو خون خضر خان در خاک در شد %~% ز خونش هر گیا خضری دگر شد # 94 بگرد بار خود می‌گشت جانش %~% همی گفت این حکایت از زبانش # 95 که ای جان من و آشوب جانم %~% که در کار تو شد جان و جهانم # 96 چون من بهرت ز جان کردم جدائی %~% مبری ز آشنایان اشنائی # 97 بهر جائی که خون راند این تن پاک %~% گیاه مهر خواهد رستن از خاک # 98 ز خون و خاکم این رنگین گیاجوی %~% از آن گوگرد سرخ این کیمیا جوی # 99 نه مرگست این که آید به پایان %~% ولی مرگست دوری ز آشنایان # 100 جدائی‌های هر پیوندم از بند %~% نه چون درد جدائی شد ز پیوند # 101 خضر خان کاب حیوان بودر در جام %~% درین دریای خون گم شد سرانجام! # 102 غرض چون خضر خورد آن شربت حور %~% همان می‌خورد «شادی خان» هم از دور # 103 «دول رانی» در آن خونابه سرگم %~% چو ماه چارده در جمع انجم # 104 ز زخم ماه نو در هر کناره %~% به صد پاره رخی چون ماه پاره # 105 ز ms770 زخمی کاندران رخساره می‌شد %~% دل خورشید صد جا پاره می‌شد # 106 نه زان رخساره می‌شد پاره‌ای دور %~% که از مه دور می‌شد پاره نور # 107 صباحت هم بران رخسار گلگون %~% همی کرد از جراحت گریه خون # 108 ز چشم و رخ که خون بیرون همی‌رفت %~% بهر سو سیلهای خون همی رفت # 109 در آن موها که پیچ بیکران بود %~% دل خان جست و جانش همدران بود # 110 ولی چون رفته را باز آمدن نیست %~% غم بیهوده جز رنج بدن نیست # 111 چو حال اینست به کاز طبع ناساز %~% روم اندر سر گفتار خود باز # 112 چو شد هنگام آن کان کشته‌ای چند %~% به زندان ابد مانند در بند # 113 شهیدان را ز مشهد گاه خون‌ریز %~% روان کردند سوی خوابگه تیز # 114 به «جی مندر» که برجی زان حصار است %~% شهان را کاندران شاهان خوش ~~خواب # 115 به سنگین حجره در فرجه تنگ %~% نهان کردند شان چون لعل در سنگ # 116 چو پنهان گشت در سنگ آن گهرها %~% جدا شد مهره دولت ز سرها # 117 فرواندند ز آسیب زمانه %~% فراموش اندران فرموش خانه # 118 فراوان یاد دارد چرخ بد خوی %~% فرامش گشتگان زینسان بهر کوی # 119 خردمندی که بندد در جهان دل %~% دل از نام خردمندیش بگسل # 120 بد و نیک ار نمی‌دانی ز هر باب %~% تو هم زین نامه عبرت گیر و دریاب # 121 به عشق آویز وزان سرمایه جو بهر %~% که فارغ گردی از نیک و بد دهر # 122 وگر در عشق‌بازی ره ندانی %~% در آموزی گر این افسانه خوانی # 123 که در هر بیت او پوشیده کاریست %~% ز خون عاشقان نقش و نگاریست ~~PageV1P2084 ### || [genre: Ms] # 1 ایا چشم و چراغ دیده من %~% رخت بستان و باغ دیده من! # 2 «مبارک» نام تو ز ایزد بتارک %~% چو نامت بر پدر گشته مبارک # 3 توئی چون پاره‌ای از جان پاره %~% ز تیمار تو جان را نیست چاره # 4 به دامان ms771 تو خواهم کرد پیوند %~% ز اندرز و نصیحت رقعه‌ای چند # 5 چو جان خواهی همیشه زندگانی %~% به جان دوز این هم پیوند جانی # 6 وصیت اینست کاندر گلشن دهر %~% بنات شکرین بشناسی از زهر # 7 نه بندی دل بر ایوانی که در وی %~% چو در رفتی برون آئی پیاپی # 8 مبین خواب پریشان در حق کس %~% کاثر نیز از پریشانی دهد بس # 9 بهر دامن که در خواهی زدن چنگ %~% متاع صلح‌جو نه مایه جنگ # 10 رهائی ده به کوشش بسته‌ای را %~% به مرهم پرورش کن خسته‌ای را # 11 همیشه چنگ دل در یک دلان زن %~% دلی دو نیمه را دو نیمه کن تن # 12 مشو آتش به صحبت همسران را %~% که خود را سوزی وانگه دیگران را # 13 چو آبی باش لطف از حد فزونش %~% همه راحت ز بیرون و درونش # 14 بود ماهی سزای تابه تیز %~% که خار است از درون بیرون دم ریز # 15 چو ماهی را کند کس باژ گونه %~% نماید خار پشتی را نمونه # 16 مثل گر مار را گویند چون اوست %~% به تندی مار بیرون آید از پوست # 17 مکن بد خوی را با خویش گستاخ %~% ستور بد کهش ریزی زند شاخ # 18 چو نافرجام را بر سر کنی جای %~% مشو رنجه گرت بر سر نهد پای # 19 فغان زان سیل کاندم کاندر آید %~% ز پلوان بگذرد بر پل بر آید # 20 ز تندی گر چه کارت را بلندی است %~% سبک بودن نه رسم هوشمندی است # 21 چو کوه از سنگ باید بست بنیاد %~% نشاید شد چو خس بازیچه باد # 22 بود در خورد همت کام هر کس %~% نخواهد کام شاهین قوت کرکس # 23 نهنگی شو که با دریا کند زور %~% کند زیر و زبر دریا به یک شور # 24 چو کار افتد نه کار از بهر نان کن %~% غزا را باش و آشام سنان کن # 25 مبین کز منعمت در معده جونیست %~% که ms772 جان بازی بنان خواهی گرو نیست # 26 بزن بر جان آن منعم سنانی %~% که نرزد نزد او جانی بنانی # 27 متاعی را که خواهد رفتن از پیش %~% ازو ناچار بستان بهره خویش # 28 به صرفه صرف کن نقدی که داری %~% که امساکت به از اسراف کاری # 29 نه آن صرفه بود ز اندیشه خام %~% که بخل صرف را صرفه نهی نام # 30 بده سیم و درم بی‌مایگان را %~% نه نزل و هدیه عالی پایگان را # 31 مده سرمایه بر دست دغا باز %~% مپرور سفله را در نعمت و ناز # 32 چو گشتی در درم دادن کرم کوش %~% ز فر یاد درم خواهان مکن جوش # 33 نه بخشد زر جوان مرد از پی نام %~% نجوید نردبان مرغ از پی بام # 34 بنه بر خویش رنجی بهر آن را %~% کزان راحت رسانی دیگران را # 35 چو خط ما به حکمت شو نمونه %~% مشو چون خط هندو باژ گونه # 36 چو مسطر راستی را نه راست %~% چو چوب راست شو کاو جدول اراست # 37 که نام از راستی گیری به کشور %~% چو چوب جدول و چون تار مسطر # 38 به دانش راست باید داشت تن را %~% نشاید کژ نهادن خویشتن را # 39 به دانش زندگانی کن همه جای %~% که تا دانا و نادان بوسدت پای # 40 چو طاوس ار چه پوشی حله بر دوش %~% نشاید پای خود کردن فراموش # 41 به قدر خویش دارد هر یکی زور %~% چه همدستی کند با اژدها مور # 42 نشاید نیشکر با پیل خوردن %~% نه در تگ با صبا تعجیل کردن # 43 حریف آن گیر کز وی در نمانی %~% سلاح آن جوی کز وی کار رانی # 44 سلاح رخش چون بر خر نهد مرد %~% بماند هم ز خویش و هم ز خر فرد # 45 سزاوار است هر کالا بهر جای %~% کله بر فرق زیبد کفش در پای # 46 کسی کو از کله خس زیر پا روفت %~% بباید کفش ms773 بر سر محکمش کوفت # 47 اگر زشتی به رعنائی مزن گام %~% که طفلانت نثار آرند دشنام # 48 عجوزی کاو کند گلگونه بر روی %~% چو توسن ز اشتر از وی رم خورد شوی # 49 به رسم عاقلان بگزار تن را %~% مکن خدمت هوای خویشتن را # 50 بود مرد خرد کرپاس بر دوش %~% هم آگوش زنان ابریشمی پوش # 51 ز دانش کن لباس تن که زیب است %~% نسیج و پرنیان ابله فریب است # 52 اگر زیور سزد بر مهره خر %~% به از خر مهره نبود هیچ زیور # 53 شتر را لب نباشد در خور بوس %~% ولیکن پشت باشد بابت کوس # 54 خران را زیب ندهد گوهرین ساخت %~% ولی یالان نو زیبد گه تاخت # 55 یکی گوهر برد بی کندن کان %~% یکی را هم بکان کندن رود جان # 56 بکاری دست زن کارزد به رنجی %~% به گل کندن نه هر کس یافت گنجی # 57 چو در هر پیشه نیکی و بدی هست %~% بیندیش آنگه اندر پیشه زن دست # 58 چو دل خواهی به مزدی شاد کردن %~% بباید خدمت استاد کردن # 59 چو گیری تیشه بی‌استاد لازم %~% که دستت چوب گردد چوب هیزم # 60 گلابی کاید از گلهای خود روی %~% نه در خورد دل مردم دهد بوی # 61 بگیر آئین راه از نیک مردان %~% عنان از راه بد مردان بگردان # 62 کسی کو در پی غولان زند گام %~% کند ریگ بیابان خونش آشام # 63 بلندی بایدت افگندگی کن %~% خدا را باش و کار بندگی کن # 64 به عشق آویز در کار الهی %~% مجو از زهد خشک آبی که خواهی # 65 همان عشق‌ست کت برگیرد از خاک %~% برد پاک به سوی عالم پاک # 66 کسی کاین کیمیاش از دل بکار است %~% رخ زردش زر کامل عیار است # 67 ز قلب این کیمیای دل مکن سلب %~% که هست آن کیمیاهای دگر قلب # 68 فشاند این جرعه بر من پیر هشیار %~% کم از مستی ز هستی کرد ms774 بیزار # 69 غلط کردم تفاوت چند گویم %~% نه بخشیدند زان گلزار بویم # 70 چه لافد آنکه تر دامن چو میغ است %~% که این بوی از همه پاکان دریغ ~~است # 71 خوش آن پاکان که کردند این قدح نوش %~% و زین می جاودان ماندند مدهوش # 72 از آن جام اردهندت شربتی نو %~% بریزی جرعه‌ای بر خاک خسرو # 73 مرا نامی است روشن‌تر ز خورشید %~% تو روشن کن که هست این عمر جاوید # 74 وجودت گر چه از من گشت موجود %~% بدانگونه که نام نیکو از جود # 75 مپنداری که زیر نیلگون بام %~% ز نام من ترا روشن شود نام # 76 درختی شو که از خود میوه ریزد %~% نه میوه کاز درختش نام خیزد # 77 چراغی باش کافروزد جهان را %~% نه آن شعله که سوزد خان و مان را # 78 مشو تاریک رو چون بوم و خفاش %~% چو باز پادشا فرخنده رو باش # 79 اگر چون من شوی روشن به جمعی %~% توئی شمعی که افروزد ز شمعی # 80 دگر بر من نشیند از تو داغی %~% تو آن دودی که زاید از چراغی # 81 ز بار تلخ خیزد خواری شاخ %~% ز شمع مرده کی روشن شود کاخ # 82 ترا می‌گویم این پند دل افروز %~% که دارم بهر تو سوز جگر سوز # 83 تو ئی چون مردم چشمم ز تقدیر %~% به چشم مردمی این سرمه بپذیر # 84 اگر زین توتیا روشن کنی چشم %~% به بینش باز دانی گوهر از یشم # 85 و گر زین روشنی بی نور مانی %~% من آن خویشتن کردم تو دانی! PageV1P2085 ### || [genre: Ms] # 1 به حمد الله که از عون الهی %~% به پایان آمد این «منشور شاهی» # 2 به قدر چار ماه و چند روزی %~% فروزان شد چنین گیتی فروزی # 3 هم اینجا لیلی و مجنون گرو شد %~% هم از شیرین و خسرو قصه نو شد # 4 جمال آراست این ماه دل افروز %~% ز ذوالقعده دوم حرف و سیوم روز # 5 ms775 مورخ چون شمار سال وی کرد %~% عطارد بر سر ذوالقعد هی کرد # 6 وگر تاریخ بکشایند ز ابجد %~% ز هجرت پانزده گیرند و هفصد # 7 وگر داننده پرسد بیت چند است %~% درین نامه که از عشق ارجمند است # 8 به صد خوبی نشاند در دل و جان %~% غم خوب «دول رانی خضر خان» # 9 درین میمون سواد خضر خانی %~% ز کلک افشاندم آب زندگانی # 10 چو خضر افگندم اندر چشمه ماهی %~% نهفتم آب حیوان در سیاهی # 11 جراحتهای مشتاقان شب خیز %~% خراشیدم به نوک خامه تیز # 12 سزد کاین شعله گردد گیتی افروز %~% که از دود دو آتش دارد این سوز # 13 اگر چه تشنه را آبی دهد خوش %~% زند در خرمن هستی هم آتش # 14 مرا گر چه درین گفتار دل دزد %~% بهر حرفی سزد صد گنج زر مزد # 15 نیم با این همه زین گفت و گو شاد %~% که هنگام پریدن نیست زین باد # 16 به سر شد نوبت حسن و جوانی %~% نماند آبی به جوی زندگانی # 17 شد از من روزگار خرمی دور %~% به دل کرد آسمان مشکم به کافور # 18 برون شد ماهی امیدم از شست %~% بنا در خانه هفتاد پیوست # 19 فروغ از روی و تاب از تن تهی گشت %~% چراغ دیده را روغن تهی گشت # 20 خزان در باغ هستی غارت آورد %~% سمن پژمرده گشت و ارغوان زرد # 21 صدف را مهر زد لبهای خندان %~% تزلزل یافت گوهرهای دندان # 22 ز اوراقی که با هم غنچه بستم %~% چو گل در بزم سلطانان نشستم # 23 نسیمم را چنان شد بخت بستم %~% که گشت این غنچه دستنبوی شاهان # 24 مرا بود از چنین فرخنده کاری %~% کلاه عزت از هر تاجداری # 25 ز هر شاه آمدم هر دم خرامان %~% چو سوری سرخ روی و زر به دامان # 26 نه با هر مشتری کردم قرانی %~% نه ره مریخ را دادم عنانی # 27 نه از ذیل عنایت سایه جستم ms776 %~% نه در ظل حمایت پایه جستم # 28 همه جا بودم از بخت پر امید %~% عطارد وار هم زانوی خورشید # 29 یکی از من غزل جوید دگر بیت %~% فشانیدم بر آتش روغن زیت # 30 به دود انگیزی زینگونه سوزی %~% حدیث من بدان ماند که روزی: ~~PageV1P2086 ### || [genre: Ms] # 1 یکی را خانه بود آتش گرفته %~% دلش را شعله ناخوش گرفته # 2 دوان با چشم گریان و دل ریش %~% به آب دیده می‌کشت آتش خویش # 3 برو بگذشت ناگه ابلهی مست %~% نمک خورده کبابی کرده بر دست # 4 بدو گفت: ایکه آتش می‌کشی تند %~% بیا! وین شعله چندانی مکن کند! # 5 که من بر آتش اندازم کبابی %~% ترا نیز اندرین باشد ثوابی! # 6 همین است اندرین گفتار حالم %~% که خلق از من خوش و من در وبالم # 7 تنم را دهر زان سو روفته جای %~% دلم را زین طرف زنجیر در پای # 8 نگه کن کاین کشاکش بر چه سانست %~% کاجل زانسو امل زینسو کشانست # 9 سخن گر خود همه سحر مبین است %~% فراوان موم و اندک انگبین است # 10 گلی نشکفت ازین خرم بهارم %~% که ضائع گشت روز و روزگارم # 11 چو من آلوده دامن گل نباشد %~% سیه رو تر ز من بلبل نباشد # 12 نگر تا چند ز افسون یافتم دام %~% که این طوطی نهد آن بلبلم نام # 13 رسانیدم سخن را تا بدان جای %~% که آنجا گم شود اندیشه را پای # 14 نه در ملک عرب تیزیم کند است %~% که رخشم گاه نرم و گاه تند است # 15 چو از نعت نبی تابد جمالم %~% به حسانی رضا ندهد کمالم # 16 دری را خود دری شد باز بر من %~% که غیری را نزیبد ناز بر من # 17 خدایم داد خود چندان معانی %~% که بگرفتم بساط این جهانی # 18 ز دل سختی تنم آئینه کردار %~% ازین سو روشن و زانسوی زنگار # 19 گرفتم خود گرفت آفاق حرفم %~% بر آمد بر فلک نام ms777 شگرفم # 20 چو سودم زین چو گاه رستگاری %~% نیابم زو بری جز شرمساری # 21 چه خوش گردم کنون زین نغمه خوش %~% که پا کوباندم فردا بر آتش # 22 دو مایه حاصل شعر است در دهر: %~% بهر دو نیست امید زمان بهر # 23 یکی: مالی که سلطان بخشدد میر %~% دوم: نامی که گردد آسمان گیر # 24 به چشمم هر دو در راه خطرناک %~% غباری دان که این باد است و آن خاک # 25 رهم شیب و فرازو دید پر گرد %~% فرس هم کور جولان چون توان کرد # 26 چو این لاشه به چاه افتد نگونسار %~% نه سلطان دست من گیرد نه سالار # 27 چو فردا از زمین بالا کنم پشت %~% چه باشم خاکساری باد در مشت! # 28 خداوندی که ما را کار با اوست %~% بهر نیک و بدم گفتار با اوست # 29 بود واجب کازین نقش تباهم %~% بگرداند به محشر روسیاهم # 30 برد در دوزخم با آتشین بند %~% گلو بسته دروغین دفتری چند! # 31 دریغا! رهبر داننده در پیش %~% دل من هم بران گمراهی خویش! # 32 چو من خود را زره یکسو فگندم %~% گنه بر دامن رهبر چه بندم! # 33 ندیدم پی بهر جانب که راندم %~% ز همراهان و رهبر دور ماندم # 34 مرا این غول نفس دیو پندار %~% فگند اندر خرابیهای بسیار # 35 کنون زین بادیه تا کاروانم %~% مگر کرکس رساند استخوانم # 36 ولی با این همه امیدوارم %~% که غافل نیست «رهبر» از شمارم! # 37 ز صالح ناقه گر تگ زد به فرسنگ %~% بر آرد ناقه خود صالح از سنگ! # 38 بزی کاو راه جست از پیش و از پس %~% عصای راه او چوب شبان بس! # 39 شدم تسلیم پس او داند و پیش %~% که من این ره نیارم رفتن از خویش # 40 بدو فضل خدایم کرد تسلیم %~% هم او صدق و یم بخشد به تعلیم # 41 خداوندا به سوئی ره نمایم %~% که با این رهنما سوی تو آیم # 42 ms778 همه کس حاجتی آرند در پیش %~% چه حاجت من که گویم حاجت خویش # 43 نمی‌خواهم ز تو بخشی چو هر کس %~% تو خسرو را چه می‌بخشی همان بس!! PageV1P2087 ### || [genre: Ms] # 1 دگر گفت کامروز در هر دیار %~% غزل کوی گشته ست بیش از شمار # 2 همه کس به یک قسم درمانده‌اند %~% ز قسم دگر بی خبر مانده‌اند # 3 ندانیم کس را به طبع و سرشت %~% که یک شعر تحقیق داند نوشت # 4 دگر گفت: سعدی نه از کس کم است %~% که موج غزل هاش در عالم است # 5 دگر گفت: کزوی شناسی به است %~% که بت سوزی از بت شناسی به است # 6 دگر گفت: کز راه خوانندگی %~% زند هر کسی لاف دانندگی # 7 ولی ما کسی را سخن در نهیم %~% کزو مایه صد گونه گوهر نهیم # 8 بر اوضاع ابداع قادر بود %~% صدور حکم را مصادر بود # 9 گرش نظم وگر نثر باید نگاشت %~% نگارد بدان سان که باید نگاشت # 10 به مطبوع و مصنوع جادو بود %~% دقایق درو موی در مو بود # 11 همه نو کند سبک‌های سخن %~% که کرباس نو به ز خز کهن! # 12 چو هر کس به مقدار خود گفت چیز %~% در افشان شد از لب جهان شاه نیز # 13 که از نکته بیزان دانش سکال %~% بدین گونه ما را رسیده ست حال: # 14 که در عهد خود هر سخن گستری %~% که خاص کسی بود در کشوری # 15 به مقدار ترتیب گفتار خویش %~% مثالی که بست از نمودار خویش # 16 چو منعم سخن را خریدار بود %~% سخن لاجرم نیز بسیار بود # 17 به قیمت خریدند حرف سیاه %~% بهای شبه گوهر آمد ز شاه # 18 نمطهای خاقانی مدح سنج %~% نه پنهانست کش چون فشاندند گنج # 19 همان عنصری کاو سخن پیش برد %~% بهر نظم صد بدره زر بیش برد # 20 مثل شد ز فردوسی نامدار %~% به شهنامه گنجینه سهل بار # 21 چو این بود رسم گران‌مایگان ms779 %~% که دادند گنجی بهر شایگان # 22 نه مازان بزرگان به همت کمیم! %~% کز ایشان علم بود ما عالمیم! # 23 خدا داده زان‌ها که در عالم است %~% به گنجینه ما چه مایه کم است # 24 به خواهنده بخشش چرا کم دهیم! %~% اگر دست شد هر دو عالم دهیم! # 25 نبوده است شاهی به زیر فلک %~% که ده لک دهد سکه یابیست لک # 26 نخست آن جهان شاه داد این صلا %~% که او بود دنیا و دین را علا # 27 دهش بیش از اندازه زو گشت عام %~% ولیکن شد از من که قطبم تمام! PageV1P2088 ### || [genre: Ms] # 1 چو بنشست بر تخت قطب زمانه %~% که چون قطب بادش بقا جاودانه # 2 هوس خاستش کاز پی ملک داری %~% بکار بناها کند استواری # 3 چو صاحب خلافه شد از عدل رافه %~% نهاده لقب حصن دارالخلافه # 4 چو نیت چنان داشت در دل نهانی %~% که رایت برآرد به کشور ستانی # 5 شدش در دل به بنیاد خیرات مایل %~% ز نور نیت کرد یک طرف حایل # 6 به فرمود کاول برارند جامع %~% که بامش برآید به خورشید لامع # 7 به طاعت چو سر پیش محراب شاید %~% به محرابی از کافران سر رباید # 8 بهر دار کفری ز محراب و منبر %~% کند سرکشان را نگونسار و بی سر # 9 رسیدند بنیاد کاران دانا %~% به «پل بر رخ باد بستن» توانا # 10 پیامی مهیا شد اسباب چندان %~% که ناید در اندیشه هوشمندان # 11 به تعجیل کردند اندک اساسی %~% که باشد اساسش عمل را قیاسی # 12 چو محراب بیت الخلافه برآمد %~% درآمد خلیفه چو جمعه درآمد # 13 در روز آدینه را کرد گلشن %~% ز نور تعبد چو خورشید روشن # 14 ز ایثار گنج پیاپی سراسر %~% گل زرد را کرد کبریت احمر # 15 مصمم شدش عزم کشور گشائی %~% که کوشد در اظهار امر خدائی # 16 من این ماجرا در سپهر نخستین %~% همه گفته‌ام جنبش شاه و تمکین ~~PageV1P2089 ### || [genre: Ms] # 1 کشور ms780 هند است بهشتی به زمین %~% حجتش اینک به رخ صفحه ببین # 2 حجت ثابت چو در آن نیست شکی %~% هفت بگویم به درستی نه یکی: # 3 اولش این است که آدم به جنان %~% چون ز عصی خستگی‌ای یافت چنان # 4 زخم عصی خورد بد انسان ز کمین %~% کز فلک افتاد به سختی به زمین # 5 عصمت حق داشت همی چون نگهش %~% خاره کهسار شد اطلس به تهش # 6 آمدن از خلد به هندش بد از آن %~% کان گل جنت که زدش باد خزان # 7 گر به خراسان و عرب تازی و چین %~% یک نفسی بهره گرفتی به زمین # 8 گرمی و سردی خراسان و عرب %~% وان به ری و چین عذابیست عجب # 9 زو شده پرورده به فردوس درون %~% چونش بودی طاقت این دیده و خون # 10 گشت محقق چو چنین وصف متین %~% کاین حد هند است به فردوس برین # 11 هند چو از خلد نشان بود درو %~% ز امر خدایش قدم آسود درو # 12 ور نه بدان نازکی از جای دگر %~% آمدی از رنج فتادی به ضرر # 13 حجت دیگر که ز طاووس کشم %~% مرغ خرد را به زمین بوس کشم # 14 گر نه بهشت است همین هند چرا %~% از پی طاووس جنان گشت سرا # 15 نیست چنین طایر فردوسی اگر %~% بویی از باغ بدی جای دگر # 16 لابد ازین جای بدان جای شدی %~% وز پی رفتن همه تن پای شدی # 17 بود همین جا چوز فردوس اثری %~% جانب دیگر نفتادش گذری # 18 حجتم اینست سوم گر به شکی %~% کامدن مار ز باغ فلکی # 19 بود به همراهی طاوس وصفی %~% قصه چنین گفت فقیه حنفی # 20 لیک جز از هند دگر یافت محل %~% زانکه همه نیش زدن داشت عمل ~~PageV1P2090 ### || [genre: Ms] # 1 هند چو فردوس شد از صحبت من %~% بهر هوایش کنون آیم به سخن # 2 شیر صفت مرد به یک توی قبا %~% گرم چو شیر است گرش نیست ms781 عنا # 3 نه چو خراسان که تن از برف فزون %~% سرد ساری است به ده شقه درون # 4 آنکه به گرماست همین رنجش و بس %~% لیک شود کشته ز سر ما همه کس # 5 نی چو خراسان که دو سه هفته گلش %~% آمد و بگذشت چو سیلی ز پلش # 6 وین گل ما بعضی اگر خشک شود %~% طبله درون نافه چو از مشک شود # 7 میوه بی خسته که نبود به جهان %~% برگ که چون میوه بود خورد مهان # 8 موز همان میوه بی خسته نگر %~% برگ ز تنبول نگر بابت خور PageV1P2091 ### || [genre: Ms] # 1 گشت چو ثابت که به هند است هوا %~% نایب جنت ز بسی برگ و نوا # 2 چون بهر اقلیم که جنبد قلمی %~% نیست به از دانش حکمت رقمی # 3 گر به حکمت سخن از روم شده %~% فلسفه ز آنجا همه معلوم شده # 4 رومی از آن گونه که افگند برون %~% برهمنان داشت از آن مایه فزون # 5 لیک ازیشان چو بجسته است کسی %~% آن همه در پرده نمانده‌ست بسی # 6 من قدری بر سر این کار شدم %~% در دل‌شان محرم اسرار شدم # 7 هر چه به اندازه خود رمز خرد %~% جستم از آن قوم نبود از در رد # 8 جز بالهی که در آن عرصه درون %~% عقل زبون است خرامند نگون # 9 هند و تنها نه در آن ره شده گم %~% فلسفه را نیز در آن صد شتلم # 10 معترف وحدت و هستی و قدم %~% قدر ایجاد همه بعد عدم # 11 رازق هر پر هنر و بی هنری %~% عمر بر جاده هر جانوری # 12 خالق افعال نیکی و بدی %~% حکمت و حکمش ازلی و ابدی # 13 فعال مختار و مجازی به عمل %~% عالم هر کلی و جزوی ز ازل # 14 این همه را گشت به تحقیق مقر %~% نی چو بسی طایفه بر کذب مفر # 15 عیسویان زوج و ولد بسته بدو %~% هندو ازین جنس نه ms782 پیوسته برو # 16 قوم مجسم رقم از جسم زده %~% برهمنان نی دم از این قسم زده # 17 قوم مشبه سوی تشبیه شده %~% هندو ازین هاش به تنبیه شده PageV1P2092 ### || [genre: Ms] # 1 چو مرد آید برون از عهده عهد %~% به کارش بخت و دولت را بود جهد # 2 نشیند اهل دولت را به سینه %~% چو می در جام و گوهر در خزینه # 3 نماند چون بنفشه کز سر انجام %~% چو سرو راست ز آزادی برد نام # 4 شکوه مرد در عهد درست است %~% مدان مرد آنکه گاه عهد سست است # 5 ز مردان راستی باید قلم وار %~% که گردد کار او را عهده کار # 6 نگر غازی ملک را کز دل آراست %~% به عهد شاه خود چون راستی خواست # 7 کلید راستی در شد به کارش %~% میسر گشت فتح کارزارش # 8 شنیدم کز علاو الدین مغفور %~% دلش پنهان و عهدی داشت مستور # 9 چو او شد زان وفاداری سرافراز %~% سرش گشت از جفا کاران سرانداز # 10 چنین گفت آن که بود آگاهیش بیش %~% که بد غازی ملک در خانه خویش # 11 چو بشنید این سخن کامد بران سوی %~% نه لشکر بلکه دریای زمین شوی # 12 طرب کرد از نشاط روزی بیش %~% چو گرگ غالب از بسیاری میش # 13 سپاهش ار چه بود اندک نه بسیار %~% ولی بسیار اندک بود و پر کار # 14 سواران بیشتر ز اقلیم بالا %~% نه هندوستانی و هندو و لالا # 15 غزو ترک و مغل رومی و روسی %~% چو باز جره در جنگ خروسی # 16 دگر تازک خراسانی و پاک اصل %~% نگشته اصل بد با اصل شان وصل # 17 همه مردان رزم و کار کرده %~% غزاها با ملک بسیار کرده # 18 بسی صف‌های تاتاران شکسته %~% دل آن جمله خون خواران شکسته # 19 خدنگ افگن پلان چست و چالاک %~% ز بیلک کرده سد آهنین چاک # 20 گهی چون آسیا که کرده سوراخ %~% گهی چون شانه مو را کرده ms783 صد شاخ # 21 ملک در پیش یک یک را طلب کرد %~% پس از دل قصه را مهمان لب کرد # 22 که ما را چرخ پیش آورد کاری %~% که گردش هست در وی چرخ واری # 23 کرا نیروی پیل است و دل شیر %~% که هم بازو شود با ما به شمشیر # 24 نخست از خون خود خیزد چو لاله %~% پس از خون عدو شوید پیاله # 25 ته خنجر نهد اول سر خویش %~% کشد پس بر دگر سر خنجر خویش # 26 بلی مردان بهر سازی و سوزی %~% کسان را پرورند از بهر روزی # 27 بود هر روز عشرت را شماری %~% فتد ار بعد عمری کار زاری # 28 به کاری ناید ار یاری در آن روز %~% به سوزش دل که نبود یار دل سوز # 29 بود تیر از برای رزم نخچیر %~% تو بی آن چوبه دان چوبه تیر # 30 کمان گر بشکند هنگام پیکار %~% «زهی!» کی یابد از لب‌های سوفار! # 31 بیائید آن که دارد کار با ما %~% شوید از عهد و پیمان یار با ما # 32 شود گر عهدها محکم به سوگند %~% به کار جان شویم از جان کمربند # 33 وگر یاری ندارد میل یاری %~% که دشوار است کار جان سپاری # 34 درین یاری که دارد کار با من %~% دل من هست آخر یار من! # 35 بدین دل کاهنین سدیست بر پای %~% کنم گرسد آهن باشد از جای # 36 مرا یاور بس است و هم ترازو %~% دو بازوی من و تعویذ بازو # 37 شنیدم بود رستم چیره دستی %~% که گاه حمله تنها صف شکستی # 38 نه آن رستم ز من در کار پیش است %~% که هر کس رستمی در عهد خویش است # 39 چو من بر نام یزدان تکیه کردم %~% یقین است آن که تنها چیره گردم # 40 مراد من چو جز دین را فرج نیست %~% من و این کار بر غیری حرج نیست! # 41 چو بشنیدند مردان سرافراز %~% ز مخدوم خود ms784 این حرف سر انداز # 42 سراسر چون همه سرباز بودند %~% به روی خاک سرها باز بودند # 43 پس آنگاه از سر سر بازی خویش %~% سر خود خدمتی بردند در پیش # 44 فرو گفتند: کای سرور سران را! %~% به زیر پای تو سر سروران را! # 45 همیشه باد سر یار کلاهت %~% کله گوشه کشیده سر به ماهت # 46 سری کز دولتت عمری کله داشت %~% ز کارت چون توان اکنون نگه داشت # 47 به سر بازی چو ما را مژده دادی %~% سر ما در کله ناید ز شادی # 48 نه ما آن سرسری آریم پیشت %~% که ندهیم ار فتد سرهای خویشت # 49 چه باشد یک سر ما زیر خنجر %~% هزاران پاره گردد جمله یک سر # 50 زهر پاره جدا بر خیزد آواز %~% که باز از بهر تو کردیم سر باز # 51 کمر بستیم و پیمان نیز بستیم %~% بران پیمان رگ جان نیز بستیم # 52 که تا جان در تن است و سر به گردن %~% نخواهیم از درت سر دور کردن # 53 چو ما را سر جدا گشت اندرین کار %~% تو دانی خواه صلح و خواه پیکار # 54 سپه را چون وثیقت محکمی یافت %~% ملک را خاطر آن سو بی غمی یافت # 55 به عزم کار محکم کرد بنیاد %~% که بنیاد بزرگی محکمش باد! PageV1P2093 ### || [genre: Ms] # 1 دلیری کاو صف مردان بدیده‌ست %~% نه بازش دیده در خواب آرمیده‌ست # 2 گوی را زیبد اندر زیر توسن %~% که صف تیغ داند باغ سوسن # 3 رود یک سر چو باد آن جا که یک سر %~% چو برگ بید بارد تیغ و خنجر # 4 نیندازد گر آید ببر و یا شیر %~% چو نیلوفر سپر بر آب شمشیر # 5 بسی بینی عروسان قبا پوش %~% بگشت کوچه‌های شهر پر جوش # 6 نه شیران را کند کس حمله تعلیم %~% نه روبه را گریز و حیله تسلیم # 7 نباشد هم شجاع و هم خردمند %~% بجز غازی ملک شیر عدو بند # 8 ms785 چو دید آهنگ لشکرهای خسرو %~% که آید روی در روی و روا رو # 9 اشارت کرد تا فرمان گزاران %~% کنند آئین ترتیب سواران # 10 که و مه شد ز حکم کارفرمای %~% سلیح و ساز خود را زیور آرای # 11 ز صیقل‌های صف‌ها یافت جوشن %~% که فتح از غیب‌هایش گشت روشن # 12 کمان‌ها چون هلال اندر بلندی %~% پلان مریخ سان در زورمندی # 13 خدنگ افکن به عشق اندر کمان دید %~% چو می خوار حریص اندر مه عید # 14 به تیر آراستن هر تیر سازی %~% چو باز آموز در تعلیم بازی # 15 چو سوهان سوی پیکان کرده آهنگ %~% رسیده خیل چین در غارت زنگ # 16 فرس بری و کوهی و تتاری %~% تذر و باغ و کبک کوهساری # 17 حشم را چون سلیح و آلت رزم %~% مرتب گشت بهر جنبش و عزم # 18 سبک غازی ملک کین را کمر بست %~% امید خویش بر تقدیر بر بست # 19 نیاز بندگی را یار خود کرد %~% توکل را پناه کار خود کرد # 20 برون آمد ز شهر فرخ خویش %~% سوی هندوستان کرده رخ خویش # 21 ظفر پر مایه شد چون عادل از داد %~% زمین در لرزه شد چون مردم از باد # 22 سپاه اندک ولی نیروی دل پر %~% نه نیروئی که گنجد در تصور # 23 ز جای خود چو در جنبیدن آمد %~% ملایک ز آسمانش دیدن آمد # 24 شتابان شد به تندی سوی بدخواه %~% درو نظارگی سیاره و ماه # 25 همی آمد صف پولاد بسته %~% ز اقبال و ظفر بنیاد بسته # 26 به پیش آهنگ آن قلب معظم %~% ملک فخر الدول گشته مقدم # 27 ملک دریا صفت در صف دریا %~% خلف در پیش همچون موج دریا # 28 به بالای ملک ماهی نشانه %~% چو ماهی بر سر دریا روانه # 29 چو آمد نیک نزدیک «علاپور» %~% «علاپور» از مهابت شد بلا پور # 30 همی کردند سیر ماه و انجم %~% دوان مریخ پیر از چرخ پنجم # 31 در آن ms786 جولانگه جیحون مسافت %~% محیط حوض شد جیحون آفت # 32 خبر شد جمع دهلی را در آن عزم %~% که پیش آمد به هیجا غازی رزم # 33 به خود گفتند کین یک میر کم زور %~% چگونه با صف دهلی کند شور # 34 ندید انبوه مردم را قیاسی %~% نکرد از پری لشکر هراسی # 35 همی آمد به رسم زورمندان %~% چو گرگی در شکار گوسفندان # 36 نه مردم بلکه اژدرها است این مرد %~% بهر انگشت خنجرهاست این مرد # 37 کسی کافتد دل شیران ز گردش %~% نشاید سهل گیری در نبردش # 38 بهر جنگ مغل کور خش برگرد %~% به فوجی ده «تومن» زیر و زبر کرد # 39 چنین شطرنج بازی کاوست در کین %~% کند سر زیر شاهان را چو فرزین # 40 چو گفتند این سخن را مرد دانا %~% هراسان گشت دل‌های توانا # 41 درین اثنا یکی زیشان بر آشفت %~% که چندین وصف دشمن چون توان گفت # 42 گر او مرد است نی ما زن شماریم %~% که با چندین سپه تابش نداریم # 43 اگر خاک افگنیم آن سویگان مشت %~% زمین سان آسمان سازیم بر پشت! # 44 همی باید کشیدن خنجر کار %~% که از خفتن نگردد بخت بیدار # 45 به یک پی حمله‌ای را نیم بر وی %~% که قلبش بی سپر گردد به یک پی # 46 کنیمش خاک اگر دریاست فوجش %~% بیاشامیم اگر طوفانست موجش # 47 چه باشد در دل دریا کف خاک %~% که باشد پیش صرصر مشت خاشاک # 48 امیران چار و ناچار اندران عزم %~% کمر بستند بهر کوشش و رزم # 49 همان مرتد که کیش کافری داشت %~% به کیش هندوان سهم سری داشت # 50 به حیله خویش را پر زور می‌ساخت %~% بلا می‌دید و خود را کور می‌ساخت # 51 دو چشمش کور بد در لشکر خویش %~% ولیکن احول اندر لشکر پیش # 52 بلی شخصی که در دل سست زور است %~% سوی خصم احول و در خویش کور است # 53 در آن حال آن بزرگان را ms787 خبرها %~% به فتراک اجل بستند سرها # 54 چو گشت آراسته لشکر به هنجار %~% به هنجاری که هست آرایش کار # 55 عزیمت گشت محکم در نیت‌ها %~% که خون ریزند فردا بی دیت‌ها # 56 شب هندو نسب چون لشکر آراست %~% نفیر پاسبانان سو به سو خاست # 57 به هم مهتاب و ظلمت شد شب آرای %~% چو خیل هندو و مومن به یک جای # 58 سلیح آرای شد خلقی ز هر باب %~% گریزان شد ز دیده پیش از آن خواب # 59 که و مه در خیال بامدادان: %~% که ما گردیم یا بد خواه شادان # 60 کرا در خاک سازند آشیانه %~% که باز آید سلامت سوی خانه # 61 کرا امروز سر مهمانست بر دوش %~% که فرادا خواست کرد از تن فراموش # 62 کرا امروز دست و پای بر جای %~% که فردا هر یک افتد در دگر جای # 63 کدامین هم نشین با ماست این دم %~% که فردا خواست گشت از جمع ما کم # 64 درین سودا مشوش بود هر کس %~% که شد جنبش پدید از پیش و از پس # 65 مسافت در میان هر دو لشکر %~% قیاس ده کروهی بود کم تر # 66 شبا شب راه مقصد بر گرفتند %~% سوی مقصود کار از سر گرفتند # 67 چو صبح تیغ زن خنجر برآورد %~% جهان خفتان زرین در بر آورد # 68 شب از خورشید روشن یافت بازی %~% چو قلب کافر از شمشیر غازی # 69 سپاهی تشنه و بی آب و پر گرد %~% در آن گرد از خوی خویش آبخور کرد # 70 رسید اندر مقام حرب که تیز %~% ز آب تیز شمشیر آتش انگیز # 71 روان گشتند هر سو کارداران %~% که آرایند صف‌های سواران # 72 صف پیلان چو صف ابر آزار %~% هر ابری برق حمله باد رفتار # 73 به پشت پیل ترکان تیر در شست %~% چو کوهی که به پشت کوه بنشست # 74 پس پیلان سواران صف کشیده %~% به جوش از پشت ماهی تف کشیده # 75 نه ms788 یک صف بلکه صد سد گران سنگ %~% که صحرای جهان زیشان شده تنگ # 76 همه خان و ملوک اندر چپ و راست %~% به سختی در نشسته از پی خاست # 77 سلیح و ساز هر یک خسروانه %~% ز آهن گشته دریای روانه # 78 جوانان کرده ترکش‌ها پر از تیر %~% برایشان در دریغ این عالم پیر # 79 ز هر سو غلغل تکبیر می‌خاست %~% چنانکه افغان ز چرخ پیر می‌خاست # 80 جدا صف‌های هندو ز اهل ایمان %~% چو گرد بخل ز آثار کریمان # 81 فرس هندی و راوت نیز هندی %~% برهمن پیش در هندو پسندی # 82 درآمد صف دهلی یک طرف تنگ %~% ز دیگر سو برای قلبه جنگ # 83 صف غازی ملک شد فوج بر فوج %~% چو دریائی که بیرون بفگند موج # 84 صف دهلی چو آن صف را نهان دید %~% گریز و عجز دشمن در گمان دید # 85 قوی شد زین گمان دلهای ایشان %~% که مانا جمع دشمن شد پریشان # 86 به جولان شد سوار از هر کرانی %~% سبک شد بهر جولان هر گرانی # 87 ملک غازی ستاریه حیدر عصر %~% که بودش هم عنان هم فتح و هم نصر # 88 به پیش آهنگ فرزند سرافراز %~% چو شهبازی سوی مرغان به پرواز # 89 بها الدین ملک دین را اسد هم %~% بسی شیران لشکر نامزد هم # 90 علی حیدر شهاب‌الدین هر یک %~% یگانه در دو روی تیغ هر یک # 91 دگر گردن کشان و نام داران %~% به جان تشنه به جای تیر باران # 92 بهر جا فوجهای سخت بسته %~% به عزم جان سپاری رخت بسته # 93 ستاده جوق جوق اندر چپ و راست %~% که کی زان سو ملک غازی کند خاست # 94 چو قلب دهلی از پیش اندر آمد %~% خروش جنبش از لشکر برآمد # 95 ز هر سو قلب غازی فوج در فوج %~% محیط این سپه شد موج در موج # 96 چو تیر پر دلان زد نغمه نی %~% جگرهای کبابش داده هم می # 97 ms789 کمان کاو خم زد اندر کینه جوئی %~% به استهزا تواضع کرد گوئی # 98 نمود اندر نظرها در چنان راغ %~% هوا از پر کرکس چو پر زاغ # 99 پر کرکس که می‌زد ناله زار %~% صلامی داد کر کس را به مردار # 100 گمان رفت از درفش تیغ در مشت %~% که محرابیست یا محراب زرتشت # 101 ز شمشیری که هر یک سیر می‌زد %~% شعاع تیغ هم شمشیر می‌زد # 102 نظر از رخش خنجر خیره می‌شد %~% جهان در چشم مردم تیره می‌شد # 103 سنان جاسوسی هر دیده می‌کرد %~% همه زخم زبان پوشیده می‌کرد # 104 برهنه در جگر می‌رفت هر نی %~% به خون پوشیده بیرون می‌زد از وی # 105 به نیزه مرد زان سان سینه می‌خست %~% که بید سرخش از نی نیزه می‌جست # 106 بسا پهلو که برقش بود در میغ %~% که مومن سوی مومن چون کشد تیغ # 107 ولی با گبر و هندو بود کینه %~% که خون می بیختش غربیل سینه # 108 غرض اعظم ملک غازی چو در جنگ %~% محل دید از برای سیر آهنگ # 109 گره بسته برای فتح بر تاخت %~% به یک حمله صف دشمن برانداخت # 110 شکست اندر جهان لشکر افگند %~% که در پیشش مه و اختر سرافگند # 111 شد از مومن به گردون بانگ تکبیر %~% ز گبران بانک «ناراین» هوا گیر # 112 پلنگانی که چون آهو دویدند %~% بهر رخنه چو موشان می‌خزیدند # 113 شده پیل از خدنگ غرقه سوفار %~% بسان خار پشت و پشته خار # 114 ز پیل آویخته هر پیلبانی %~% تن آویزان و بیرون رفته جانی # 115 ز دیگر پیل بانان جهد و تعجیل %~% که در سوراخ موری در خزد پیل # 116 نمی‌زد پیل را چندان کسی تیر %~% که کار آید مگر بهر جهانگیر # 117 چو مرتد خانخانان روی بر تافت %~% عنان‌ها هر کسی سوی دگر تافت # 118 ملک فخر الدول بود انددر پای %~% ران پی که بر گیرد از آن فوجی گران ~~پی PageV1P2094 ### || [genre: Ms] # 1 به ms790 پرسیدم من از پیروزی بخت %~% که ای رنگ تو از فیروزه گون سخت # 2 ملک غازی که فتحش هم عنان بود %~% خبر گو بعد فیروزی چه سان بود # 3 جوابم داد کاز فیروزمندی %~% چو شد غازی ملک را سر بلندی # 4 ز بعد شکر یزدان شد بر آن عزم %~% که آید سوی دهلی از پی رزم # 5 وی آن جانب شد اندر کار سازی %~% که دیگر پی شود دو تیغ بازی # 6 دگر جانب مسلمانان دهلی %~% که بشکستند با خانان دهلی # 7 به خجلت پیش می‌رفتند غمناک %~% همی سودند روی عجز بر خاک # 8 سواران ملک غازی ستاده %~% نظر بر لشکر دهلی نهاده # 9 زبانهاشان چو نوک نیزه در طعن %~% گهی دشنام گفتند و گهی لعن # 10 یکی گفت: این همه کفران سگالند %~% کسان در قتل ایشان بی و بالند! # 11 دگر می‌گفت: کاخر اهل دین اند %~% نشاید گفت بد گر چه چنین اند # 12 دگر گفت: ای نمک خواران بد عهد %~% چرا کم بود در حق نمک جهد # 13 دگر از طنز گفت اینان چه کردند %~% نمک در دیگ رفت اینها چه خوردند! # 14 دگر می‌گفت گاه کار زاری %~% نیاید ز اهل دهلی هیچ کاری # 15 ملک بر کرسی دولت نشسته %~% سران در پیشدستی دست بسته # 16 اسیر و اسپ و مال و رخت و کالا %~% زر و سیم و در و لولوی لالا # 17 خزاین می‌رسید اشتر بر اشتر %~% قطار اندر قطار از گنجها پر # 18 گران گنجی چو دریا بی‌کرانه %~% که مالامال شد دشت از خزانه # 19 صف پیلان جنگی وا گزیده %~% ز ماران اژدر ایشان گزیده # 20 بسی صندوق‌ها پر تنگه و زر %~% که بکشائی اگر صندوق را سر # 21 ظرایف کاید از فرمان گزاران %~% ز بهر تاج و تخت تاجداران # 22 همه چندین متاع پادشاهی %~% که بود آثاری از فضل الهی # 23 خدا داد آن خداوند غزا را %~% که در خور بد غزاهاش این جزا ms791 را # 24 چنین باشد فتوح آسمانی %~% کت از جائی رسید کان را ندانی # 25 کسی کش ز آسمان یک در کشادند %~% ز هر سو صد در دیگر کشادند! PageV1P2095 ### || [genre: Ms] # 1 مبارک روز شنبه گاه پیشین %~% گه هنگامی است با انوار بیش این # 2 جهان از چشمه خود روی شسته %~% که و مه سبحه و سجاده جسته # 3 مؤذن قامت خود بر کشیده %~% جماعت صف به مسجد بر کشیده # 4 ممالک گیر سلطان جهان بخت %~% در آن ساعت برآمد بر سر تخت # 5 سریر آراست ماه و آفتابش %~% غیاث دین و دنیا شد خطابش # 6 ملایک جمله گفتندش همانگه %~% دعا: خلد الرحمن ملکه # 7 خروش کوس گیتی را خبر کرد %~% دل بد خواه را زیر و زبر کرد # 8 موافق ریخت گوهرها ز حد بیش %~% مخالف هم ولیک از دیده خویش # 9 فلک شادی بدو ران و زمان داد %~% جهان را مژده امن و امان داد ~~PageV1P2096 ### || [genre: Q] # 1 خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست %~% خوش حالتی است عمر ولی پایدار ~~نیست # 2 خوش منزلی است عرصه روی زمین دریغ %~% کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست # 3 دل در جهان مبند که کس را ازین عروس %~% جز آب دیده خون جگر در کنار ~~نیست # 4 غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار %~% کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست # 5 زنهار اختیار مکن بهر منزلی %~% کانجا بدست هیچکس اختیار نیست ~~PageV1P2097 ### || [genre: Q] # 1 مرد همه جا سر کار به %~% شخص معطل خجل وخوار به # 2 بهره مقصود چو بی رنج نیست %~% کاهل بیکار به پیکار به # 3 مرد که شبلی نشود گاه کار %~% زو سگ بازار به مقدار به # 4 زان تن کاهل که گل نازکست %~% خارکش سوخته صد بار به # 5 سرعت جاهل که سبک شد به راه %~% از کسل حامل اسفار به # 6 دل که به گل ماند نیامد برون %~% سنگ گر انست به دیوار ms792 به # 7 پیر کمان پشت به عزلت نشست %~% پورشتابنده به بلغار به # 8 وانکه جوانیش زپیری به است %~% خلوتش از صحبت اغیار به # 9 مرغ که در بادیه خون ریز شد %~% خار و خسش از گل و گلنار به # 10 عشق خوشست ار همه باشد مجاز %~% لیک ز شهوت ره انکار به # 11 گر نظر صدق به صنع خداست %~% دیو به چشم از بت فرخاربه # 12 مرتبه عشق چو بیچارگی است %~% فخر بدین مرتبه ناچار به # 13 مسکنت ارهست به پندار و کبر %~% مسکنت از کبر ز پندار به # 14 دون که بود باد سری درسرش %~% بر سر او خاک به انبار به # 15 وانکه بود خاک ره از حسن خلق %~% چون گل کعبه شرف آثار به # 16 سر مکش از گرد ره رهر وان %~% خاک حرم بر سر زوار به # 17 مرد که گردون کشد از حکم پیر %~% سیلیش از دیو ستمکار به # 18 در حق میشی که رمید از شبان %~% تربیت گرگ ستمکار به # 19 نفس حرون گربه ریاضت برفت %~% حبل متین بر سرش انبار به # 20 زن دم اخلاص به طاعت از انک %~% زندگیت زین دم ابرار به # 21 خرقه تزویر که پوشد فقیر %~% دوخته از سوزن پندار به # 22 ابر چه پوشد ضو خورشید را %~% حله خورشید را نوار به # 23 طاعت اگر از پی مال و زر است %~% کاسه که خاکیست نگونساز به # 24 نزد معاشر که نباشد خسیس %~% برگ گل از تنگه دینار به # 25 از پی ظلم آنکه صبوحی کند %~% نور نشاطش چو شب تار به # 26 شربت نوشی که به ظالم دهند %~% خون همان طالم خون‌خوار به # 27 فرض بجای آور و مجو بیش ازانک %~% حرص کم از طاعت بسیار به # 28 تن چو به خرمای کسان میل کرد %~% دام شکم دوخته از خار به # 29 خواجه که از خون کسان خورد می %~% از قلم او نی و مزمار به # 30 کی ms793 کند اندیشه روز حساب %~% تذکره آنرا که ز طور مار به # 31 ور عطش فکر نبرد حریف %~% از چه زمزم خم خمار به # 32 از سرشاخی که خورد آب غیر %~% خوردن نار ازخورش نار به # 33 ابر ببارد چو بگویی ببار %~% دست سخی زا بر گهر بار به # 34 گر تبر هیزم دیگ عطاست %~% آن تبر از تیشه نجار به # 35 دیده که باشد به جفا تیز بین %~% تیرش انداز که افگار به # 36 نفس که در دل گهری از حیاست %~% بر دو لب بسته صدف وار به # 37 هر سخنی در محل خود نکوست %~% زمزمه مرغ به گلزار به # 38 بر جهلا جهل نکو تر ز پند %~% درد خر از داروی بیطار به # 39 نام شه انجیر نه این شعر را %~% کو به بهی از همه اشعار به ~~PageV1P2098 ### || [genre: Q] # 1 کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است %~% هر که قانع شد به خشک و ترشه ~~بحر وبر است # 2 تا ز هر بادی به جنبی پا به دامن کش چو کوه %~% کادمی مشتی غبار و عمر ~~باد صرصر است # 3 شکرگو ار فقر نفست را کشد زیرا خلیل %~% چون تبر برداشت منت بر بتان ~~آذر است # 4 دولت آن نبود که سلطان را پرستی چون سگان %~% خدمت درویش کن کاین مایه ~~فراذ فرتر است # 5 مرد بینا در گلیم و پادشاه عالم است %~% تیغ خفته در نیام و پاسبان ~~کشور است # 6 پیر ار از نامردای رگ چو پیدا شد ز پوست %~% بهر تعلیم مریدان راستی را ~~مسطر است # 7 هست بینایی بشر آنجا که عین عزت است %~% هست مرغابی ملک جایی که به حر ~~اخضر است # 8 فرهمت سالکان را راه عرش و کرسی است %~% پر بلبل نردبان شاخ سرو صرصر ~~است # 9 جعفر آن باشد که طیار ازفلک بیرون پرد %~% نی کسی کاو بال را طیار سازد ~~جعفر است # 10 نفس خاک تست هر ms794 گه نور بر تو تافتست %~% سایه زیر پابود هر گه که ~~برتارک خور است # 11 در تصوف رسم جستن خنده کردن بر خود است %~% در تیمم مسح کردن خاک کردن ~~برسر است # 12 دل زسوداهای گوناگون بشوی و جمع باش %~% زانکه اوراق سفید ایمن ز بیم ~~ابتر است # 13 کار بیداران نباشد خوابگاه آراستن %~% همت درویش خواب آلوده جایی لنگر ~~است # 14 رخش همت را فگن بر گستوان از دلق فقر %~% نقش محراب بکن کاینجا جهاد ~~اکبر است # 15 خستن نفس گزنده مذهب صاحب دلت %~% کشتن مار گزنده قوت افسون گر است # 16 از جراحت زنده گردد دل که فاسد شد چو خون %~% ورد «الشافی هوالله» بر ~~زبان نشتر است # 17 کاراین جا کن که تشویش است در محشر بسی %~% آب از این جا بر که در ~~دریا بسی شور و شر است # 18 احتراق مفلسی مصباح راه ظلمت است %~% ذوالفقار حیدری مفتاح به آب خیبر ~~است # 19 هر که پا بسته به زر باشد به زنجیرست اسیر %~% بیش از این نبود که او ~~بسته به زنجیر زر است # 20 رسم مردم نیست خود بینی ببین مردم به چشم %~% عین بینایی و در خود ~~ننگرد زان سرور است # 21 چشم حاصل کن که آنگه می‌نماید بی‌حجاب %~% آنچه پنهان در پس این شیشه ~~صافی در است # 22 هر که خواند علم شرع آنهم نه از بهر خداست %~% از پی تعظیم میرد ~~اعتقاد داور است # 23 هر کرا خاموش بینی پند می‌گوید بگیر %~% کالت دشنام گفتن جا هلان را ~~منبر است # 24 معنی خسرو موثر ناید اندر مردگان %~% هیچگه دیدی که مستی در سبو و ~~ساغر است # 25 یاربم تو فیق ده کارم به جانا وقت مرگ %~% آنچه فرمان خدا و سنت ~~پیغمبر است PageV1P2099 ### || [genre: Q] # 1 زهی ملک خوش چون دو سلطان یکی شد %~% زهی عهد خوش چون دو پیمان یکی شد # 2 دو چتر از دو سو سر برآورد از ms795 در %~% زمین زان دوابر در افشان یکی شد # 3 پسر بادشاه و پدر نیرسلطان %~% کنون ملک بین چون دو سلطان یکی شد # 4 ز بهر جهان داری و بادشاهی %~% جهان‌را دو شاه جهانبان یکی شد # 5 یکی ناصر عهد محمود سلطان %~% که فرمانش در چار ارکان یکی شد # 6 دگر شه معز جهان کیقبادی %~% که در ضبطش ایران و توران یکی شد # 7 به دیو و پری گوی ای بادکاینک %~% دو وارث به ملک سلیمان یکی شد # 8 کنون روی در چین نیارند ترکان %~% به هندوستان چون دو خاقان یکی شد # 9 برون شد دوئی از سر ترک وهندو %~% که هندوستان با خراسان یکی شد # 10 به صد مهمانی صلا داد عالم %~% چوبر خوان شاهی دو مهمان یکی شد ~~PageV1P2100 ### || [genre: Q] # 1 منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست %~% در دماغ سلطنت باد سلیمانی ~~نشست # 2 شه معزالدین و الدنیا که از دیوان غیب %~% نام او برنامه دولت به ~~عنوانی نشست # 3 کیقباد آن گوهر تاج کیان کز زخم تیغ %~% باج ایران بستد و برتخت تورانی ~~نشست # 4 چون به تخت سلطنت بنشستی از حکم ازل %~% تا ابد بنشین که آنجا هم تو ~~میدانی نشست # 5 زان کمرهای مرصع کز تو بر بستند خلق %~% هر بزرگی تا کمر در گوهر کانی ~~نشست # 6 ابر صد بار آبروی خویش را بر خاک ریخت %~% پیش ابر دست تو کاندر در ~~افشانی نشست # 7 بر در قصر چو فردوس تو رضوان بهشت %~% شاخ طوبی را عصا کرد و به دربانی ~~نشست # 8 دید قصر شاه را بابرج جوزا هم کمر %~% بنده خسرو چون عطارد در ثنا ~~خوانی نشست PageV1P2101 ### || [genre: Q] # 1 شکر گویم که به توفیق خداوند جهان %~% بر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان # 2 نام این نامه والاست «قران السعدین» %~% کز بلندیش به سعدین سپهر ست ~~قران # 3 در تضرع به در حق که گنهکاران را %~% داد باران گنه ms796 شوی ز عین غفران # 4 نعت سلطان رسل آنکه مسیحا به درش %~% پرده داری ست نشسته ز پس شاد روان # 5 و صف معراج پیمبر که به شب روشن شد %~% سراسری ش ز زلف سیه مشک فشان # 6 مدحت شاه که نامش به فلک رفته چنانک %~% نقش آن داغ شده خنگ فلک را بر ~~ران # 7 در خطاب شه عالم چو به سلک خدمتش %~% آیم و این گهر چند فشانم ز زبان # 8 صفت حضرت دهلی که سواد اعظم %~% هست منشور وی از حرسهالله نشان # 9 صفت مسجد جامع که چنان ست درو %~% شجره طیبه هر سوی چو طوبی بجنان # 10 صفت شکل مناره که ز رفعت سنگش %~% از پی خنجر خورشید شده سنگ فشان # 11 صفت حوض که در قالب سنگین گوئی %~% ریخته دست ملک زآب خضر صورت جان # 12 صفت فصل دی و سردی مهر شه شرق %~% وامدن تیغ کشیده ز پی ضبط جهان # 13 صفت آتش و آن گرم رویهاش به دی %~% که شب و روز بود شمع دل و میوه جان # 14 جنبش شاه ز دهلی ز پی کین پدر %~% گشتن آغاز غبار و شدن مهر نهان # 15 صفت قصر نو و «شهر نو» اندر لب آب %~% که بود عرصه رفرف چو رف آن ~~ایوان # 16 صفت فصل خزان و بمغل عزم سپاه %~% هم بر آن‌سان که به تاراج چمن باد ~~خزان # 17 صفت فصل بهاران که چنان گردد باغ %~% که بدو نرگس نادیده بماند حیران # 18 صفت موسم نوروز و طرب کردن شاه %~% بزم دریا و کف دست چو ابر نیسان # 19 صفت چتر سیاه که از پی چشم خورشید %~% آن سیاهی که تو در خود طلبی هست ~~همان # 20 صفت چتر سپید از پس آن چتر سیاه %~% چون شب قدر و سپیده دم عید از پس ~~آن # 21 صفت چتر که سبزست ز سرسبزی شاه %~% برگ نیلوفری اندر سر دریای روان # 22 صفت چتر ms797 که گل گز شده از گل گز او %~% بر سرشاه ز گل سایه کند تابستان # 23 وصف در باش که نزدیک شد از هیبت شاه %~% گنگ ماندست زحیرت نکند کار ~~زبان # 24 صفت تیغ که با خصم نیامش گوید %~% که زبهر تو فرو چند برم آب دهان # 25 صفت چرخ کمائی که به بازوی شه است %~% نیم چرخ ست که او نام نهاده ست ~~کمان # 26 صفت تیر که بارانش به غایت سخت ست %~% سخت بارانی در تیرمه و درنیسان # 27 صفت رایت لعل و سیه‌اندر سر شاه %~% گشته خورشید میان شفق و شام نهان # 28 عزم سلطان به سوی هند به پایان بهار %~% راندن از شهر چو انبوهی گل از ~~بستان # 29 ذکر باز آمدن قلب شه از قتل مغل %~% همچو گرگان ز رمه یا علمی از ~~برخان # 30 نامزد گشتن لشکر بیزک سوی «او د ه» %~% صد سرافراز و ملک «باربک» اندر ~~سرشان # 31 صفت موسم گرما و بره رفتن شاه %~% ابر بالای سرو باد به دنبال دوان # 32 صفت خربزه کر پردلی آنجا که بود %~% تیغ و طشتیش مهیا بسرآید غلطان # 33 ذکر پیغام پدر سوی جگر گوشه خویش %~% سوی یاقوت روان گشتن خونابه کان # 34 گفتن شاه جهان پاسخ پیغام پدر %~% قصه یوسف گم گشته به پیر کنعنان # 35 باز پیغام پدر بر پسر خود که برزم %~% پیل خویش از می خون مست کند در ~~میدان # 36 باز پاسخ ز پسر سوی پدر کاسپ مرا %~% پیل بندست دو الی که بپیچد به ~~عنان # 37 باز پیغام پدرجانب فرزند عزیز %~% ماجرای که زخون بود دلش را به میان # 38 باز از شاه جهان پاسخ پیغام پدر %~% شربت آب حیات از پی‌سوز هجران # 39 از پدر آمدن شاه جهان کیکاووس %~% بر برادر چو گل نو ببر سرو روان # 40 رفتن شا کیومرث و به تو زک عارض %~% برشه شرق بی‌کجا عرض این جوهر آن # 41 اتصال مو و ms798 خورشید و قران سعدین %~% چرخ گر دانست بگرد سرایشان گردان # 42 صفت کشتی و در یابسیان کشتی %~% موج دریای که رفته زکران تا به کران # 43 ذکر در اسپ فرستادن سلطان به پدر %~% هم بران گونه که در باغ وزد باد ~~وزان # 44 وصف اسپان که ز سرعت به خروج و به دخول %~% نتوان خارج شان گفت نه ~~داخل چون جان # 45 صفت آن شب با قدر که تا مطلع فجر %~% نزد آن روح ملک برد سلام یزدان # 46 صفت شمع که چون بر سرش آید مقراض %~% در زمان چاک زند پرده ظلمت زمیان # 47 صفت نور چراغی که اگر پرتو او %~% نبود دردل شب کور بود پیر و جوان # 48 صفت سیر بر وج و روشن منزلها %~% که همه کار گزار فلک‌اند از دوران # 49 صفت اختر و آن طالع وو قت مسعود %~% که گرفتند دو مسعود به یک برج ~~قران # 50 صفت باده که بینی چو خط بغدادش %~% بی سوادیش بخوان نسخه آب حیوان # 51 وصف قرا به که بهر حرم دختر رز %~% شیشه خانه است ببالای سرش روشندان # 52 سخن از وصف صراحی که گر آن نازک را %~% درگلو دست زنی خونش براید ز ~~دهان # 53 سخن از وصف پیاله که ز بس جنبش خون %~% خون قرا به سوی اوست همه وقت ~~گشان # 54 صفت ساقی رعنا که کندمستان را %~% به یک آمد شد خود بی هش ومست و ~~غلطان # 55 صفت چنگ کی بی موست تن یکسانش %~% موی ساق دگرش تا به زمین آویزان # 56 صفت کاس رباب و بسرش کفچه دست %~% که دران کاسه خالی ست نعم چند الوان # 57 صفت نای که هر لحظه زدم دادن او %~% کله مطرب بر باد شور چون انبان # 58 صفت دف که در و دست کسان کوبد پای %~% صحن کژ داشته و کوبش پابین بچه ~~سان # 59 صفت پرده و آن پرده نشینان شگرف %~% که بهر دست نمایند ms799 هزاران دستان # 60 صفت مائده خاص که از خوان بهشت %~% چاشنی داد بهر کام و زبان لذت آن # 61 صفت بیره تنبول که نزد همه خلق %~% به ازان نیست نباتی به همه ~~هندوستان # 62 صفت نغمه گری‌های زنان مطرب %~% که بسی لحن کند زهره چو گیرند الحان # 63 صفت تاج مکلل که پسر یافت زشاه %~% آن پسر کز سرکس تاج ستد از خاقان # 64 صفت تخت که همچون فلک ثابته بود %~% واز شه شرق به خورشید شرف داد ~~مکان # 65 صفت پیل که شه داد به فرزند عزیز %~% که شد از جنبش او کوه چو دریا ~~لرزان # 66 صفت صبح و کلاه سیاه و چتر سپید %~% رفتن شه به پدر روز و شب نور ~~افشان # 67 صفت چشمه خورشید به دریای سپهر %~% که کند پرتو او ماه سما را تابان # 68 شب دیگر ز پی عیش ملاقات دو شاه %~% وز پدر دادن پند و ز پسر گوش بران # 69 در وداع دو گرامی که پدر را در اشک %~% مردم دیده همی‌رفت زچشم گریان # 70 صفت موسم باران و بره رفتن شاه %~% جانب شهر شدن از لب «گهگهر» بکران # 71 سخن از وصف قلم آنکه بلوح محفوظ %~% هست اول صفتش «ما خلق‌الله » ~~بخوان # 72 صفت محبره کا و گر چه سیاه دارد دل %~% آن سیاهی دلش مایه علم است و ~~بیان # 73 صفت کاغذ سیمین که پی دود قلم %~% سیم سوزی شود و نقش برارد بریان # 74 ذکر باز آمدن شاه بدو لتگه شهر %~% همچو بر جیس به قوس و قمر اندر ~~سرطان # 75 سخن از ختم کتاب و بخطا خواهش عذر %~% که بجویند خطارا بدرستی برهان # 76 صفت خاتمه و قطع تعلق کردن %~% از پی اختره صحبت ارباب جهان # 77 شد سخن ختم قبولی که خدایش داده ست %~% تا ابد باقی او باد مبادش ~~پایان PageV1P2102 ms800