######OpenITI# #META# title: hashtbehesht #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/khosro/8behesht/ #META#Header#End# # 1 ای گشاینده خزاین جود %~% نقش پیوند کارگاه وجود # 2 همه هستی ز ملک تا ملکوت %~% یک رقم زان جریده جبروت # 3 هست بی نیست آشکار و نهفت %~% توئی و جز ترا نشاید گفت # 4 ای به صد لطف کارسازنده %~% بنده را از کرم نوازنده # 5 آمدم بر در تو بی‌خودوار %~% با خودم دار بی خودم مگذار # 6 به کرم رخت خواجگیم بسوز %~% بنده‌ام خوان و بندگی آموز # 7 دور کن باد خسروی ز سرم %~% پر کن از خاک بندگی بصرم # 8 آن چنان ره به خویش کن بازم %~% کز تو با دیگری نپردازم # 9 سخن آن به که بعد حمد خدای %~% بود از نعمت خواجه دو سرای # 10 بهترین نقطه رسل بشمار %~% آسمان دایره است او پرگار # 11 چار یارش بچار سوی یقین %~% چهار رکن و چهار صفه دین # 12 آن بزرگان که همنشین ویند %~% روشن از پرتو یقین ویند # 13 گویم افسانه‌های طبع فزای %~% از لب لعبت فسانه سرای # 14 هر فسانه صراحیئی ز شراب %~% دور مستی و بلک داروی خواب # 15 هر یکی را بهشت نام کنم %~% حور و کوثر درو تمام کنم # 16 پس نویسم به کلک مشک سرشت %~% نام این هشت خانه هشت بهشت # 17 تا کسی کاندرو گذر یابد %~% بی قیامت بهشت دریابد # 18 گنج پیمای این خزینه پر %~% از خزینه چنین گشاید در # 19 کافتاب جمال بهرامی %~% چو شد از نور در جهان نامی # 20 پدرش رخت زندگانی بست %~% او به جای پدر به تخت نشست # 21 هر کرا دید در خود پیشی %~% داد با شغل دولتش خویشی # 22 کاردارش نشد به روی زمین %~% جز خردمند و راستکار و امین # 23 عهده ملک چو بر ایشان بست %~% خود بفارغدلی به باده نشست # 24 عیش می کرد و کام دل می راند %~% باده می خورد و گنج می افشاند # 25 جستی از مطربان چابک دست %~% آنچه بی می توان شد از وی مست # 26 ms01 حاضر خدمتش غلامی چند %~% گشته همتاش در کمان و کمند # 27 خاص‌تر ز آن همه کنیزی بود %~% افتی در ته سپهر کبود # 28 بس که کردی بهر دلی آرام %~% به دلارا میش برآمده نام # 29 قامتی در خوشی چو عمر دراز %~% هوس انگیزتر ز عشق مجاز # 30 بر چو نارنج نو به شاخ درخت %~% سخت رسته ز صحبت دل سخت # 31 چو به دنبال چشم کرده نگاه %~% برده صد ره رونده را از راه # 32 نیم دزدیده خنده زیر لبش %~% کرده تعلیم دزدی عجبش # 33 سختی تلخ در لبی چو نبات %~% مرگ را داده چاشنی ز حیات # 34 گیسوی پیچ پیچش از سرناز %~% داده بر دست فتنه رشته دراز # 35 تنی از نازکی درونه فریب %~% پای تا سر همه لطافت و زیب # 36 در تماشاش روز و شب بهرام %~% همچو جمشید در نظاره جام # 37 ره سوی صیدگاه بی گاهش %~% آهوی شیر گیر همراهش # 38 داشت میلی تمام در نخچیر %~% گور صد شیر کنده بود به تیر # 39 رغبتش جز به صید گور نبود %~% با دگر وحشیانش زور نبود # 40 گور چندان فکندی از سر شور %~% که شدی پشته‌ها چون گنبد گور # 41 با مدادان که این غزاله نور %~% مشک شب را نهفت در کافور # 42 شاه بهرام هم به عادت خویش %~% توسنان شکار جست به پیش # 43 اشقر خاص زیر ران آورد %~% لرزه در باد مهرگان آورد # 44 نازنین را به همرکیبی خویش %~% کرد همراه ناشکیبی خویش # 45 شاه بهرام و ترک بهرامی %~% کرده صیدش بصد دلارامی # 46 هر دو پویه زنان به راه شدند %~% صید جویان به صیدگاه شدند # 47 زین میان ناگه از کرانه دشت %~% آهوئی چند پیش شاه گذشت # 48 گفت با شه غزال شیر انداز %~% کاهو آمد به سوی شیر فراز # 49 هر یکی را ز تو چنان جویم %~% کانچنان افگنی که من گویم # 50 ناوکی زن بر آهوی ساده %~% که شود ماده نر نرش ms02 ماده # 51 شاه دریافت خورده دانی او %~% تاخت مرکب به هم عنانی او # 52 به خدنگی دو شاخ از آهوی نر %~% برد زانگونه کو نداشت خبر # 53 ضربه فرق او از انسان راند %~% که ازو تا به ماده فرق نماند # 54 کار نر چو به مادگی پرداخت %~% سوی ماده که نر کند در تاخت # 55 دو یک انداز را بهم پیوست %~% بس بر آهو روانه کرد ز شست # 56 هر دو در سر چنان نشاندش غرق %~% که دو شاخ پدید کرد ز فرق # 57 زان دو شرط هنر که در خورد کرد %~% کرد نر ماده ماده را نر کرد # 58 کرد چون خواهش صنم همه راست %~% از وی انصاف آن هنر درخواست # 59 پاسخش داد ماه نوش لبان %~% کی کمال تو عقده بند زبان # 60 این هنر قدت خداوندی %~% جادویی بود نی هنرمندی # 61 لیک از انجا که راست اندیش است %~% دستها را ز دستها پیشی است # 62 بین که تا نفگی ز بینش پیش %~% بینش خویش را به بینش خویش # 63 کانج ازین گرده‌هات نغز نمود %~% نیز ازین نغز تر تواند بود # 64 شاه را طیره کرد گفتارش %~% زعفران گشت رنگ گلنارش # 65 گفت کای در خور جفا بدی %~% این چه گستاخیست و بی خردی # 66 من که کارم همه نمونه بود %~% دیگری به ز من چگونه بود # 67 این سخن گفت و پی به کین افشرد %~% او فگندش زین و مرکب برد # 68 ماند بی خویشتن صنم تا دیر %~% تشنه و غرق آب و از جان سیر # 69 بس به صد خستگی ز جا برخاست %~% راه صحرا گرفت و می شد راست # 70 از کف پای خارهای چو تیر %~% می گذشتش چو سوزنی ز حریر # 71 پا که از برگ گل فکار شود %~% چون شود چون به زیر خار شود # 72 کس نه همراه و رهنماش مگر %~% سایه در زیر و آفتاب ز بر # 73 می‌نمود اندران پریشانی ms03 %~% گفته و کرده را پشیمانی # 74 قدری چو برین نمط بشتافت %~% گذر اندر سواد دیهی یافت # 75 آن دهی بود بر کرانه دشت %~% کادمی هیچ از آن طرف نگذشت # 76 آمد آن مه دران خرابه شتاب %~% همچو مهتاب کوفتد به خراب # 77 در شد اندر تریچ دهقانی %~% در سفال شکسته ریحانی # 78 بود دهقان جوانی آزاده %~% هم هنرمند و هم ملک زاده # 79 طرفه بر بط زنی گزیده سرود %~% دست چون ابر و برق بر سر رود # 80 باز دانسته پرده‌ها را راز %~% مضحک و مبکی و منوم ساز # 81 چون نگه کرد سرو سیمین را %~% روی گل رنگ و زلف مشکین را # 82 ماند حیران که این چه جانور است %~% وندرین دشتش از کجا گذر است # 83 این پری از کجا پرید اینجا %~% ور پری نیست چون رسید اینجا # 84 گفت کای چشم بد ز روی تو دور %~% کیستی تو بدین لطافت و نور # 85 ملکی با پری و یا مردم %~% خبری ده که با خبر گردم # 86 صنم تن گدل ز تنگ دلی %~% داد بیرون دمی به صد خجلی # 87 گفت یک یک ز جان بی آرام %~% قصه خویش و غصه بهرام # 88 گفت ز آنجا که کارنامه تست %~% شرف ما به بارنامه تست # 89 چون تو شایسته خداوندی %~% من پذیرفتمت به فرزندی # 90 گر قناعت کین به خشک و تری %~% حاضر خدمتم به ماحضری # 91 خواجه زان اختر فلک مایه %~% بر زمین بوسه داد چون سایه # 92 از هنرها که بود حاصل او %~% از دل خویش ریخت در دل او # 93 کرد استاد در همه جای %~% خاصه در پرده بریشم ونای # 94 چند گه جادوئی شد اندر ساز %~% که بکشتی و زنده کردی باز # 95 این خبر شهره گشت در آفاق %~% کز جهان جادوئی برامد طاق # 96 کاهو از دشت سوی خود خواند %~% کشد و باز زنده گرداند # 97 گفت و گویی بهر کران افتاد %~% غلغلی در ms04 همه جهان افتاد # 98 از پژوهندگان در گاهی %~% یافت دارای دولت آگاهی # 99 زان هوسها که بود در بهرام %~% زین خبر در دلش نماند آرام # 100 بامدادان عنان به صحرا داد %~% سرو را باد و باد را پا داد # 101 چون تمنای آن تماشا داشت %~% رفت جائی که آن تمنا داشت # 102 گفت بهرام کارزو داریم %~% که هنرهات پیش چشم آریم # 103 نازنین را که آن همه رم و رام %~% بود بهر شکنجه بهرام # 104 زان تمنای شه که در خور یافت %~% جای جولان خویشتن دریافت # 105 گشت همراه شیر گیری شاه %~% نازند راه آوان زان راه # 106 چو زد آهو بسی و گور انداخت %~% لحن آهو نواز را بنواخت # 107 آهوان رمیده با دل ریش %~% پای کوبان درامدند ز پیش # 108 چو سوی خویش خواندشان به سرود %~% پرده خواب راست کرد به رود # 109 در زمان کان نفس فرو بردند %~% همه خفتند گوئیا مردند # 110 چون دمی دیده‌ها بهم بستند %~% ساخت آن جسته را که برجستند # 111 زان نمونه که شرح نتوان داد %~% زنده را کشت و کشته را جان داد # 112 دید شه نیز سحرمندی او %~% بست چشمش ز چشم بندی او # 113 لیکن آورد همچو طراران %~% بر گهر طعنه خریداران # 114 کاین چنین‌ها بسی است اندر دهر %~% هر کسی دارد از طلسمی بهر # 115 کاردانی به کشوری نبود %~% که ازو کار دانتری نبود # 116 در شکر خنده شد بت شیرین %~% گفت آری از ان ما همه این # 117 زیرکان در هنر بوند تمام %~% لیک بهتر زمانه از بهرام # 118 شاه آواز آشنا بشناخت %~% ناوکش را نشانه جان ساخت # 119 داد منزل به جان مشتاقش %~% در برآورد چون به غلطاقش # 120 زد ز عذر گناه خود نفسی %~% عذرهای گذشته خواست بسی # 121 بس به صد شادی و دلارامی %~% باز بردش به تخت بهرامی # 122 دل کزان پیش مهربان بودش %~% پیش از ان شد که پیش از ان بودش ms05 # 123 شاه فرمود کان دو صورت حال %~% آید اندر نمونه تمثال # 124 نقش بندان بخانه تصویر %~% در خور نق نگاشته و سریر # 125 پور منذر که بود نعمان نام %~% در سبق هم جریده بهرام # 126 شه ز بس دانش و معانی اور %~% وز بزرگی و کاردانی او # 127 در همه ملک اشارتش داده %~% دستگاه و زارتش داده # 128 چون ز صحرا نوردی بهرام %~% مصلحت را گسسته دید عنان # 129 جست دانای کار مردی چند %~% تجربت یافته ز چرخ بلند # 130 دادشان یادگارهای گران %~% در خور پیشگاه تاجوران # 131 کاورند از برای خلوت بخت %~% هفت دختر ز هفت صاحب تخت # 132 رهروان بعد هفت ماه خرام %~% آوریدند هفت ماه تمام # 133 چون قوی شد بنای پرده راز %~% کرد نعمان بنای دیگر ساز # 134 بر لب جوی مرغزاری جست %~% کز بهشتش نمونه بود درست # 135 خواند معمار کاردان را پیش %~% باز گفتش خیال خاطر خویش # 136 از زمین تا فراز گنبد مهر %~% هفت گنبد برآوری چو سپهر # 137 بود بنای کاردان مردی %~% کز زمین آسمان بنا کردی # 138 شیده نامی که هر چه پیدا کرد %~% خلق را زان نمونه شیدا کرد # 139 هفت گنبد چو رنگ و بوی گرفت %~% جا در و هفت ماه روی گرفت # 140 هر یکی هم به رنگ مسکن خویش %~% جامه را رنگ داده بر تن خویش # 141 چون شد اسباب هفت خانه تمام %~% باز گفتند قصه با بهرام # 142 کانچه نعمان کاردان آراست %~% زاد می زادگان نیاید راست # 143 شاه کاین مژده نشاط شنود %~% میل طبعش عنان ز دست ربود # 144 چون رسید اندران خجسته سواد %~% گشت بر لاله کرد و بر شمشاد # 145 بوی گلهاش مغز پرور گشت %~% مغزش از بوی گل معطر گشت # 146 بیشتر شد به بوستان فراخ %~% میوه بر میوه دید شاخ به شاخ # 147 چون درامد به کار خانه نو %~% دید هر سو نگار خانه نو # 148 جنتی بر ز جور زیبا ms06 دید %~% جان ز نظاره ناشکیبا دید # 149 مجلسی یافت پر ز نعمت و کام %~% با حریفان نو نوشت به جام # 150 آن چنان شد به روی خوبان شاد %~% کش ز عیش گذشته نامد یاد # 151 خواند نعمان کاردان را پیش %~% بخششی کردش از نهایت بیش # 152 آفرین گفت بر چنان رائی %~% که بر آراست آن چنان جائی # 153 روز شنبه که باد مشک انگیز %~% شد به دامان صبح غالیه بیز # 154 شه به گنبد سرای مشکین شد %~% خانه زو همچو نافه چین شد # 155 ماه هند و نژاد رومی چهر %~% خاست از خوابگاه ناز به مهر # 156 کرد چون ساقیان برعنائی %~% نقل ریزی و مجلس آرائی # 157 ز اول بامداد تا گه شام %~% عشرت و عیش بود و باده و جام # 158 شه ز مستی نمود رغبت خواب %~% هم ز گل مست بود و هم ز شراب # 159 جانش از ذوق بوسه مفتون بود %~% مستی نقلش از می افزون بود # 160 زان پری پیکر بهشتی وش %~% خواست کافسانه سراید خوش # 161 گفت وقتی به روزگار نخست %~% بود شاهی به شهر یاری چست # 162 در سر اندیب پایه تختش %~% قدم آدم افسر بختش # 163 هوسی بودش از دل افروزی %~% در چه کار دانش آموزی # 164 داشت پیوسته چون نکو رایان %~% میل با زیرکان دانایان # 165 سه پسر داشت هوشمند و جوان %~% هم توانگر به علم و هم بتوان # 166 خواند روزی نهانی از اغیار %~% هر یکی را جدا به پرسش کار # 167 گفت اول به اولین فرزند %~% که مرا شد بنفشه سرو بلند # 168 قرعه بر تست پادشاهی را %~% رونق ماه تا به ماهی را # 169 آن بنا نو کنی به داد و به جود %~% که جهان خوش بود خدا خشنود # 170 ناتوان را برفق پیش آئی %~% با توانا کنی توانائی # 171 به شبانی رمه نگهداری %~% گوسپند ان به گرگ نگذاری # 172 پور دانا به خاک سود کلاه %~% گفت جاوید باد ms07 دولت شاه # 173 تا توئی ملک بر کسی نه سزاست %~% بی تو خود زیستن ز بهر چراست # 174 مور با آنکه در سریر شود %~% کی سلیمان تخت گیر شود # 175 شه دران آزمایش کارش %~% چون پسنیده دید گفتارش # 176 در دلش صد هزار تحسین خواند %~% واشکارش به خشم بیرون راند # 177 خواند فرزند دومین را پیش %~% خاص کردش به آزمایش خویش # 178 با فسونگر زبان به افسون داد %~% ماجرای گذشته بیرون داد # 179 پسر زیرک از خردمندی %~% کرد پرسنده را زبان بندی # 180 گفت ما را به جان و بینائی %~% کردنی شد هر آنچه فرمائی # 181 لیک پیشت حدیث تاج و سریر %~% عیب باشد ز بنده عیب مگیر # 182 دیرمان تو که تا توئی بر جای %~% دیگری کی نهد به مسند پای # 183 وان زمان کاین زمانه گذران %~% با تو نیز آن کند که با دگران # 184 مهتری هست آخر از من خرد %~% بار سر جز به دوش نتوان برد # 185 شاه زو هم گره در ابرو کرد %~% وز حضور خودش به یک سو کرد # 186 روی در خرد کاردان آورد %~% خرده‌ای باز در میان آورد # 187 داد پاسخ جوان کارشناس %~% که ز طفلان نکو نیاید پاس # 188 شاه چون دید کان سه گوهر پاک %~% می‌شناسند گوهر از خاشاک # 189 شادمان شد ز بخت فرخ خویش %~% سود بر خاک بندگی رخ خویش # 190 لیکن از پیش بینی و پی غور %~% با جگر گوشگان شد اندر شور # 191 داد فرمان که هر سه بدر منیر %~% پیش گیرنده ره ز پیش سریر # 192 تا حد ملک شهریار بود %~% هر که ماند گناهکار بود # 193 زین سخن هر سه تن ز جای شدند %~% توشه بستند و ره گرای شدند # 194 ره نوشتند بی شکیب و سکون %~% تا شدند از دیارشان بیرون # 195 در رسیدند تا به اقلیمی %~% که از آن بود ملکشان نیمی # 196 روزی از گردش ستاره و ماه %~% می نوشتند سوی ms08 شهری راه # 197 تا که از پیش زنگی چون قیر %~% تک زنان سویشان گذشت چو نیر # 198 گفت کای رهروان زیبا روی %~% شتری دید کس روان زین سوی # 199 زان سه برنا یکی زبان بگشاد %~% نقش نادیده را روان بگشاد # 200 گفت کان گمشده که رفت از دست %~% یک طرف کور هست گفتا هست # 201 دومین باز کرد لب خندان %~% گفت او را کمست یک دندان # 202 سومین هوشمند با تمیز %~% گفت یک پای لنگ دارد نیز # 203 گفت چون راست شد نشانی او %~% بایدم ره به هم عنانی او # 204 باز گفتند هر یکیش جواب %~% که همین راه گیر و رو بشتاب # 205 مرد پوینده راه پیش گرفت %~% رفت و دنبال کار خویش گرفت # 206 آن جوانان براه گام به گام %~% می نمودند نرم نرم خرام # 207 تا زمانیکه گرم گشت سپهر %~% موج آتش فشاند چشمه مهر # 208 زیر عالی درخت انبه شاخ %~% کش دو پرتاب بود سایه فراخ # 209 در رسیدند رنجدیده ز راه %~% میل کردن سوی آب و گیاه # 210 چشمه دیدند دست و پا شستند %~% بر گل و سبزه خوابگه جستند # 211 چون ز یاد خوش درونه نواز %~% نرگس مستشان شد اندر ناز # 212 ساربان باز در رسید چو باد %~% با زبانی چو خنجر پولاد # 213 گفت این سوی تا بیک فرسنگ %~% پایم از تاختن نداشت درنگ # 214 دیده گردی از آن رمیده ندید %~% گرد چه بود که آفریده ندید # 215 گفت ازیشان یکی که بشنو گفت %~% هر چه دیدیم چون توانش نهفت # 216 هست بارش دو سوی رویاروی %~% روغن این سوی و انگبین آن سوی # 217 دومین کرد روی کار بر او %~% هست گفتا زنی سوار بر او # 218 سومین گفت زن گرانبار است %~% وز گرانیش کار دشوارست # 219 ساربان زانهمه نشان درست %~% گرد شک را ز پیش خاطر شست # 220 آگهی چون نداشت از فن شان %~% چنگ در زد سبک بدامنشان # 221 زان نفیر ms09 و فغان کزو برخاست %~% گرد گشتند خلق از چپ و راست # 222 تا نهایت بران قرار افتاد %~% که بباید شدن چو کار افتاد # 223 ملک عهد را خبر کردن %~% راه انصاف را نظر کردن # 224 ساربان ماجرای حال که بود %~% وانهمه پاسخ و سوال که بود # 225 گفت اول دعای دولت شاه %~% که بمان تا بود سپید و سیاه # 226 ماسه بر نامسافریم و غریب %~% در تک و پویه زاری و خورد نصیب # 227 می‌بریدیم ره ز گرش دهر %~% نارسیدیم بر در این شهر # 228 او شتر جست و ما به لابه و لاغ %~% تازه کردیم نقش او را داغ # 229 شد ملک گرم از این حکایت و گفت %~% کانچه پیداست چون توانش نهفت # 230 برده را بازده بهانه مکن %~% خویشتن را به بد نشانه مکن # 231 این سخن گفت و چون ستمکاران %~% بندشان کرد چون گنهکاران # 232 آن جوانان نغز با فرهنگ %~% سوی زندان شدند با دل تنگ # 233 شتر یاوه گشته با همه ساز %~% بر در ساربان رسید فراز # 234 مردی آمد که در فلان کهسار %~% بر درختیش مانده بود مهار # 235 من بران سو شدم بخار کشی %~% دیدم و کردمش مهار کشی # 236 زن که بالاش بود گفت نشان %~% تا من آوردمش بر تو کشان # 237 ساربان دادش آنچه واجب بود %~% بس به سوی ملک روان شد زود # 238 گفت باشد که من ز دولت شاه %~% یافتم هر چه یاوه و گشت ز راه # 239 شتر و هر چه بود بار بر او %~% وان عروسی که بد سوار براو # 240 شه نظر سوی عدل فرماید %~% بندیان را ز بند بگشاید # 241 شه ز آزار به گناهی چند %~% از جگر بر کشید آهی چند # 242 خواندشان با هزار خجلت و شرم %~% نرم دل کردشان به پرسش نرم # 243 وانگهی دادشان ز بند خلاص %~% خلعتی داد هر یکی را خاص # 244 پس بپرسیدشان که قصه خویش %~% باز پاید نمودن ms10 از کم و بیش # 245 کانچه مردم ندید پیکر او %~% چون نشانی دهد ز جوهر او # 246 ماجرا گرد رست باشد و راست %~% خواسته بی کران دهم بی خواست # 247 ور کم و بیش در میان آید %~% سر شمشیر در زبان آید # 248 پس یکی زان سه تن زبان بگشاد %~% گفت بادی همیشه خرم و شاد # 249 من که کوریش را نشان گفتم %~% بینشم ره نمود زان گفتم # 250 همه یک سوی دیدم اندر راه %~% خوردنش از درخت و خاره گیاه # 251 دومین گفت کز ره فرهنگ %~% من بیک پای ازانش گفتم لنگ # 252 کانچنان دیدمش براه نشان %~% که به یک پای رفته بود کشان # 253 برگ و شاخی که خورد کرده او %~% دیدم افتاده نمی خورد او # 254 هر چه ناخورده می نمود در او %~% برگ یک یک درست بود در او # 255 شاه گفتا که آن سه چیز نخست %~% هر چه گفتید راست بود و درست # 256 سه دیگر بدانش و تمیز %~% روشن وراست گفت باید نیز # 257 بازیکتن زبان راز گشاد %~% وانچه درپرده بود باز گشاد # 258 گفت کاول دمی که از من رفت %~% ماجرا ز انگبین و روغن رفت # 259 وان چنان بد که در خس و خاشاک %~% دیدم آلایشی چکیده به خاک # 260 مگس افکنده بود یک سو شور %~% سوی دیگر قطار لشکر مور # 261 هر چه در وی دوید مور به جهد %~% حکم کردم که روغن است نه شهد # 262 وانچه سویش مگس نمود هجوم %~% به فراست شد انگبین معلوم # 263 آن چنان دیدمش که گشت یقین %~% اثر زانو شتر به زمین # 264 گشت پیدا ز پهلوی زانو %~% نقش نعلین‌های کدبانو # 265 گفت سوم که رای من بنهفت %~% زان سبب حامل و گرانش گفت # 266 کاندران جای کان جمازه نشین %~% بر جمازه سوار شد ز زمین # 267 گفتم این حامل گرانبار است %~% کزمین خاستنش دشوار است # 268 شاه کز هر سه تن شنید جواب ms11 %~% بنده شد زان فراستی به صواب # 269 هر یکی را به صد نوا و نواخت %~% ساخت برگی چنان که باید ساخت # 270 زان نمو دارد ور بینی‌شان %~% کرد رغبت به همنشینی‌شان # 271 منزلی دادشان درون سرای %~% تا بود نزدشان به خلوت جای # 272 دل چو گشتیش فارغ از همه کار %~% تازه کردی نشاط را بازار # 273 با حریفان تو و به تنهائی %~% باده خوردی به مجلس آرائی # 274 گوش کردی دم نهانی شان %~% بهره جستی ز کاردانی‌شان # 275 آنگهی گفت جمله را خندان %~% کافرین بر شما خردمندان # 276 با شما دوستان با تمیز %~% یافتم بهره‌مندی از همه چیز # 277 با شما عیش موجب هنر است %~% هر چه پیش است سود بیشتر است # 278 لیک گردنده جهان پیمای %~% نتوان بند کرد در یک جای # 279 ازین نمط خواست عذرها بسیار %~% بس بهر یک سپرد صد دینار # 280 هر سه از بخت شادمانه خویش %~% ره گرفتند سوی خانه خویش PageV01P1 # 1 شکر حق را که از خزاین غیب %~% ریخت چندان جواهرم در جیب # 2 که ازان نقد قیمتی به سه سال %~% کردم این پنج گنج مالامال # 3 یک یک این پنج نامه تا پایان %~% عرضه کردم به چشم دانایان # 4 هر کسی را چنانکه روی نمود %~% در بد و نیک گفت و گوی نمود # 5 زینهمه ناقدان نکته‌شناس %~% هر کسی زد دمی به وهم و قیاس # 6 لیک آن کاندرین خزاین پر %~% مهره قلب دور کرد ز در # 7 به سکه در علم راست تدبیر است %~% راستی هم شهاب و هم تیر است # 8 راستی ساکن اندرو به صواب %~% چون الف راست در میان شهاب # 9 او شهاب و دل و تنش ز اخیار %~% نیرین مشارق الانوار # 10 من بدو عرضه کرده نامه خویش %~% او با صلاح رانده خامه خویش # 11 دیده هر بیت را رقم به رقم %~% رنج بر خود نهاد و منت هم # 12 شمع من یافته ضیا از وی %~% مس ms12 گشته کیمیا از وی! PageV01P2 ms13