######OpenITI# #META# title: khosrowushirin2 #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/khosro/khosro-shirin2/ #META#Header#End# # 1 خداوندا دلم را چشم بگشای %~% به معراج یقینم راه بنمای # 2 به رحمت باز کن گنجینه جود %~% درونم خوان بشاد روان مقصود # 3 دلی بخش از ثنای خویش معمور %~% زبانی ز آفرین دیگران دور # 4 دراسانیم شکر اندیش گردان %~% به دشواری سپاسم بیش گردان # 5 امیدم را به جائی کش عماری %~% که باشد پیشگاه رستگاری # 6 چو خود برداشتی اول ز خاکم %~% مده آخر به طوفان هلاکم PageV01P01 # 1 به نام آنکه جان را زندگی داد %~% طبیعت را به جان پایندگی داد # 2 خداوندیکه حکمت بخش خاکست %~% کمینه بخشش او جان پاکست # 3 دو کون از صنع او یک گل به باغی %~% ز ملکش نه فلک یک شب چراغی # 4 رموز آموز عقل نکته پیوند %~% شناسائی ده جان خردمند # 5 بصارت بخش چشم پیش بینان %~% تمنای درون شب نشینان # 6 جواهر بند ناهید از ثریا %~% چراغ افروز در قعر دریا PageV01P02 # 1 خدایا چون به منشور الهی %~% رقم کردی سپیدی و سیاهی # 2 ز باران عنایت گل سرشتی %~% برات مردمی بر وی نبشتی # 3 مثال هستی ما هم ز اول %~% به توقیع کرم کردی مسجل # 4 ز گنج بخششم هر چیز دادی %~% کلید گنج ایمان نیز دادی # 5 چراغم را چو خود بخشیده‌ای نور %~% مکن بخشیده خود را ز من دور ~~PageV01P03 # 1 سخن آن به که بهر ارجمندی %~% ز معراج نبی یابد بلندی # 2 رسولی کاسمان را پایه داده %~% رکابش عرش را پیرایه داده # 3 شبی تنگ آمده زین حجره تنگ %~% ز پستی سوی بالا کرد آهنگ PageV01P04 # 1 جهان بی عشق سامانی ندارد %~% فلک بی میل دورانی ندارد # 2 نه مردم شد کسی کز عشق پاکست %~% که مردم عشق و باقی آب و خاکست # 3 چراغ جمله عالم عقل و دینست %~% تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست # 4 اگر چه عاشقی خود بت پرستیست %~% همه مستی شمر چون ترک هستیست # 5 به عشق ار بت پرستی دینت پاکست ms01 %~% وگر طاعت کنی بی عشق خاکست # 6 نئی کم زان زن هندو در نیکوی %~% که خود را زنده سوزد بر سر شوی # 7 تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست %~% خراش سوزنی بنمای در پوست # 8 تو کز بانگ سگی از دین شوی فرد %~% نداری شرم از این ایمان بی درد # 9 چو قمری را دهی بی جفت پرواز %~% ز بستان در قفس رغبت کند باز # 10 کبوتر در هوای یار چالاک %~% فرو افتد ز ابر تیره بر خاک # 11 ترا گر پای در سنگی براید %~% چو بی‌دردی ز دردت جان براید # 12 فدای عشق شو گر خود مجازیست %~% که دولت را درو پوشیده رازیست # 13 حقیقت در مجاز اینک پدید است %~% که فتح آن خزینه زین کلید است # 14 کرم را شکر گوی زندگی باش %~% نمک را حق گذار بندگی باش # 15 درت را قفل بر درویش کن سست %~% توانگر خود نه محتاج در تست # 16 دهان مفلسان شیرین کن از قند %~% که بر حلوا کند منعم شکر خند # 17 چو پیلان باش پیشانی گشاده %~% نه چون موران گره در سینه داده # 18 کسی کز وام شیرین شد شمارش %~% همیشه تلخ باشد روزگارش # 19 چو گردد ابر دولت بر تو در بار %~% فروتن باش همچون شاخ پر بار # 20 به هستی به که خدمتگار باشی %~% که خود در نیستی ناچار باشی # 21 تواضع کن ولیکن با کم از خویش %~% که با بیش از خودی لابد کنی بیش # 22 بهر کاری که باشد تا توانی %~% خدا را یاد کن دیگر تو دانی PageV01P05 # 1 به تاریخ عجم داننده راز %~% چنین کرد این حکایت را سرآغاز # 2 که چون خورشید هرمز رفت در خاک %~% کشید اکلیل خسرو سر بر افلاک # 3 جهان را خسرو از سر کار نو کرد %~% کرم را در جهان بازار نو کرد # 4 به ترتیب جهان بودی شب و روز %~% گهی لشکر کش و گه مجلس افروز # 5 ms02 چنان آراست ملک از دانش و داد %~% که شهر آسوده گشت و کشور آباد # 6 مقیمان زمین زان مهربانی %~% همه مشغول عیش و کامرانی # 7 باشگ و ناله کس ننمودی آهنگ %~% مگر چشم صراحی و رگ چنگ # 8 بجز چو بین که در ره خار بودش %~% وزو پای مراد افگار بودش # 9 نبود از کین دران فرخنده ایام %~% کس آهن دلت را ز چو بینه بهرام # 10 از او او رنگ هرمز را نوی بود %~% که هرمز را سپهداری قوی بود # 11 چو هرمز سوی خاقانش فرستاد %~% به کوشش ملک خاقان داد بر باد # 12 رسید اندر مداین باده و گیر %~% کشیده پور خاقان را به زنجیر # 13 گلو بسته بسی میر ولایت %~% غنیتمهای چینی بی نهایت # 14 چو آن فیروزمندی دید از و شاه %~% تغیر یافت اندر خاطرش راه # 15 ز غیرت کرد طعن بی کرانش %~% نوید پنبه داد و دوکدانش # 16 ازین وحشت که بر بهرام ره یافت %~% چو وحشی جست و روی از مردمی تافت # 17 ز طاعتگه به عصیان دور می‌بود %~% گهی پیدا گهی مستور می‌بود ~~PageV01P06 # 1 چو بر هرمز سر آمد پادشاهی %~% ز خسرو تازه گشت آن کینه خواهی # 2 بر آن شد کاتش کین بر فروزد %~% درو بهرام چوبین را بسوزد # 3 فراوان داد رایت را بلندی %~% نبودش بر عدو فیروزمندی # 4 مصافی کرد چون فیروزمندان %~% ولی یاری نکردش بخت چندان # 5 همی رفت از طلبگاران نهانی %~% غبار آلوده چون باد خزانی # 6 به رفتن هم رکاب شاه شاپور %~% همی کرد از سخن کوته ره دور # 7 عجایبها که دید از هر ولایت %~% همه می‌کرد پیش شه حکایت # 8 ز چندین گفتها کم گشت لب تر %~% ندیدم هیچ نقشی زان عجبتر # 9 که در چین بود از ارمن نقشبندی %~% نبشته نقش شیرین بر پرندی # 10 چومن جادو گرم در صنعت چین %~% گرفتم نسختی زان نقش شیرین # 11 نمایم گر خرد را پای داری %~% دل ms03 اندر دیدنش بر جای داری # 12 به فرمان ملک گوینده در حال %~% نورد فتنه را بگشاد تمثال PageV01P07 # 1 چو صورتگر نمود آن صورت حال %~% به دام افتاد مرغ فارغ البال # 2 ملک را در گرفت آنحال شیرین %~% که شیرین آمدش تمثال شیرین # 3 سوی ار من شتابان شد سبک خیز %~% چو عنصر کو سوی مرکز شود تیز # 4 قضا را از اتفاق بخت قابل %~% مه و خورشید باهم شد مقابل # 5 به گرمی بس که دلها مایل افتاد %~% نظر شد گرم و آتش در دل افتاد # 6 برابر چشم بر چشم ایستادند %~% نظر دزدیده رو برو نهادند # 7 شدند از تیر یکدیگر نشانه %~% که بود آماج داری در میانه # 8 بسی کردند ترتیب سخن ساز %~% ز حیرت هر دو را برنامد آواز # 9 نگه می‌کرد ماه از گوشه چشم %~% دلش پر مینگشت از توشه چشم # 10 چو نتوانست ازو دل را جدا کرد %~% جنیبت راند و دل بر جا رها کرد # 11 ز بی صبری جفا می‌دید و می‌رفت %~% ز حیرت در قفا می‌دید و می‌رفت # 12 رونده سرکش و جوینده بی‌حال %~% کبوتر می‌شد و شاهین به دنبال # 13 چنین تاشد گذر بر مرغزاری %~% سمنبر خیمه زد زیر چناری # 14 اشارت کرد خوبان را که پویند %~% غریبان را خبرها باز جویند # 15 دوید آزاد سر وی شد خبر جوی %~% ازان بیگانگان آشنا روی # 16 ملک فرمود تا شاپور فرخ %~% بگوید در خور پرسنده پاسخ # 17 جوابش داد شاپور از سر هوش %~% که نبود راز ما در خورد هر گوش # 18 اگر خود پرسد از ما بانوی دهر %~% بگوئیم آنچه داریم از جهان بهر # 19 پرستار آنچه بشنید آمد و گفت %~% سهی سرو از خوشی چون لاله بشگفت # 20 به خدمت خواند شاپور گزین را %~% نشاند و از جبین بگشاد چین را # 21 بدو گفت ای دلم مایل به سویت %~% نمودار خرد پیدا ز رویت # 22 کس و کیستند اینره نور ms04 دان %~% چشان دارد همی زینگونه گردان # 23 تواضع کرد شاپور خردمند %~% دعا را با تواضع داد پیوند # 24 که ای نور سعادت در جبینت %~% سعود چرخ بادا هم نشینت # 25 در آن فوج آن سواری کارجمند است %~% فرس گلگون و او سرو بلند است # 26 بزرگان دولتش را تیز دانند %~% خطابش خسرو پرویز خوانند # 27 چو شیرین نام خسرو کرد در گوش %~% نماند از ناشکیبی در سر هوش # 28 ز بختی کامدش ناخوانده در پیش %~% مبارک دید شیرین طالع خویش # 29 خرامان رفت با جان پر امید %~% زمین را سایه شد در پیش خورشید # 30 شه از شیرین چو دید آن تازه رویی %~% شدش تازه ز سر دیوانه خوئی # 31 چو سر بر کرد در نظاره نور %~% بنامیزد چه بیند چشم بد دور # 32 جهانی دید از عشق آفریده %~% جهانی پرده عاشق دریده # 33 ازین سو ز دیدن گشت بی هوش %~% وزان سو او ز حیرت ماند خاموش # 34 دو عاشق روی در رو مست دیدار %~% نظر بر کار و مانده عقل بیکار # 35 چو شیرین یاد کرد از خود زمانی %~% کشید از ره شیرینی زبانی # 36 که یارب این چه دولت بود ما را %~% که ابری چون تو مهمان شد گیارا # 37 چو آمد آفتاب از بیت معمور %~% سزد گر کلبه ما را دهد نور # 38 سخن را کرد خسرو باز بستی %~% کز آسیب فلک دارم شکستی # 39 مرا کاریست زینجا بوم بر بوم %~% همای خویش خواهم راند تا روم # 40 چو زانجا باز گردم شاد و خندان %~% شوم مهمان لطف ارجمندان # 41 به زاری گفت شیرین کای دغا باز %~% چو دل بردی ز من چندین مکن ناز # 42 اگر خورشید بر پایم زند بوس %~% ز پشت پای خویشم خیزد افسوس # 43 چو خود می‌بوسم اکنون پشت پایت %~% تو پشت پا زنی شاید ز رایت # 44 ملک از رخصت ان لعل چون قند %~% زد اندر پای شیرین بوسه‌ای چند ms05 # 45 پس آن که گفت باصد گونه زاری %~% که ای در دل نشانده تیر کاری # 46 من از عطف عنان مطلق خویش %~% ترا می‌آزمایم در حق خویش # 47 وگرنه من کجا آن پای دارم %~% که از کویت به رفتن رای دارم # 48 شکر لب گفت با خسرو که هان خیز %~% چو دولت سایه‌ای بر فرق ما ریز # 49 مهین بانو چو زان دولت خبر یافت %~% که مه در منزل پروین گذر یافت # 50 به رسم خسروان مجلس بر آراست %~% خردمندان نشستند از چپ و راست # 51 خرامان گشت ساقی باده در دست %~% وی از می مست و می‌خوانان ازو مست # 52 چو ماه چارده بنشسته خسرو %~% پریوش در تواضع چون مه نو # 53 لبش می‌خواست مهمان را دهد نوش %~% کرشمه بانگ بر میزد که خاموش ~~PageV01P08 # 1 چو صبح از پرده راه عاشقان کرد %~% برون زد شعله گرم و دم سرد # 2 دگر ره باز شیرین مجلس آراست %~% حریفان راست گشتند از چپ و راست # 3 دو بی دل باز در زاری درامد %~% جگرها در جگر خواری درامد # 4 ز نوش ساقیان و نغمه ساز %~% می از دلهای صافی گشته غماز # 5 ز آهی کز دو غم پرورده می‌خاست %~% حیا را اندک اندک پرده می‌خاست # 6 نخست از دیده خسرو خون تراوید %~% بس آزار جگر بیرون تراوید # 7 به شیرین گفت کای چشم مرا نور %~% مشو زینگونه نیز از مردمی دور # 8 نه مهمان شکم گشتم به کویت %~% که جان از دیده شد مهمان رویت # 9 چو خواندی تشنه را بر چشمه‌ساری %~% به تر کردن لبی بگذار باری # 10 شکر پاسخ شد از پاسخ شکر ریز %~% که شیرین باد از من عیش پرویز # 11 همه آتش بسوی خود مکن ساز %~% که داری در یکی سودا دو انباز # 12 وگر تو ناصبوری کز تو دورم %~% چه پنداری که بینی من صبورم # 13 چرا خوش نایدم با چون تو یاری %~% گرفتن کامی از ms06 بوس و کناری # 14 ولی ناموس و ننگ پادشاهی %~% فتد ز آسیب فسق اندر تباهی # 15 بیامیزد میان خاصه و عام %~% به هم نام حرام و حرمت نام # 16 اگر بر تو کسی دیگر گزینم %~% به از تو کیست کاو را برگزینم # 17 مه نو گرد گر جا دیدی امید %~% نگشتی کفچه دستش پیش خورشید # 18 کنون سوگند فردی می‌کنم یاد %~% که گیتی جفت جفت افگند بنیاد # 19 که تار روزیکه خواهم در زمین جفت %~% به جز خسرو نخواهم در جهان خفت # 20 وگر جان مرا غارت کند نقد %~% ز من نگشایدش یک عقده بی عقد # 21 به آسان هم به عقد اندر نیایم %~% دلش را تا فراوان ناز مایم # 22 چو شه دید آن چنان سوگند عهدی %~% دگر در دل ننمود جهدی # 23 به زلف و عارضش قانع شد از دور %~% به بوئی دل نهاد از مشک و کافور ~~PageV01P09 # 1 حلاوت سنج شیرین شکر خند %~% چنین برداشت مهر از حقه قند # 2 که با خسرو چو شیرین بست پیمان %~% که این بلقیس گردد آن سلیمان # 3 ملک بر رسم اول چند گاهی %~% به مهر از دور می‌کردش نگاهی # 4 به شیرین گفت میدانی که کارم %~% پریشانست همچون روزگارم # 5 مرا در ملک خود کاری درافتاد %~% رسیدم با تو کاری دیگر افتاد # 6 کنون کامیدم از تو یافت یاری %~% به ملکم نیز هست امیدواری # 7 گرفتم از رخت فال مبارک %~% که تاجم باز گردد سوی تارک # 8 گرم دستوریی باشد ز رایت %~% بر ارم سر بروم از زیر پایت # 9 برآمد همچو مه در شامل دیجور %~% سوار سایه شد خورشید پر نور # 10 برون راند آن شب فرخنده ز آن بوم %~% مبارک روی شد بر قیصر روم ~~PageV01P10 # 1 چو قیصر دید ز اوج پایه خویش %~% چنان خورشید اندر سایه خویش # 2 به تاج و تخت دادش سرفرازی %~% کمر در بست در مهان نوازی # 3 پس از چندی به خویشی مژده ms07 دادش %~% به دامادی کله بر سر نهادش # 4 ز قد مریمش نخلی ببر داد %~% وزان نخل ترش خرمای تر داد # 5 چو دریا لشکری دادش فرا پیش %~% که بنشاند غبار دشمن خویش # 6 خبر بردند بر بهرام سر کش %~% که خسرو می‌رسد چون کوه آتش # 7 دو لشکر روی در رو باز خوردند %~% به کوشش بازوی کین باز کردند # 8 سنان جاسوسی دلها نموده %~% زبانی داده و جانی ربوده # 9 ز تیر اندازی زنبورک از دور %~% مشبک سینه‌ها چون خان زنبور # 10 نی ناوک نوای زار می‌کرد %~% نوای او به دلها کار می‌کرد # 11 خدنگ از سینه دل می‌کرد غارت %~% کمان می‌کردش از ابرو اشارت # 12 باستقبال مرگ از تیغ خوردن %~% همی شد پای کوبان سر ز گردن # 13 جگرها از بلارک چاک می‌شد %~% به گردون بانگ چاکا چاک می‌شد # 14 به گرمی تو سنان چون برق گشته %~% میان آب و آتش غرق گشته # 15 شده خسرو به کین جوشانتر از نیل %~% چو کوه آهنین بر کوهه پیل # 16 به پیرامن بزرگان سپاهش %~% ز چشم بد به آهن بسته راهش # 17 بزرگ امید با رای فلک تاب %~% نهاده چشم در چشم سطرلاب # 18 چو طالع را زمانی دید فرخ %~% به پیل شاه کرد از فرخی رخ # 19 به شه گفتا که دولت را ثباتست %~% بران پیلت که دشمن پیلماتست # 20 روان شد پیل شه با سرفرازی %~% به یک شه پیل برد از خصم بازی # 21 چو خود را در تزلزل دید بهرام %~% به برد آن زلزله از جانش آرام # 22 گریزان می‌شد و خسرو به دنبال %~% رونده سرکش و جوینده قتال # 23 مخالف گشت روزی قوت باد %~% همه کشتی زره یک جانب افتاد # 24 بدینسان تا رسید از جنبش تیز %~% به انطاکیه در سر حد پرویز # 25 خبر بر شاه رفت از معبر آب %~% که روزی بر درامد زود بشتاب # 26 طلبکاران روان گشتند دل شاد %~% به سوی گنج باد ms08 آورد چون باد # 27 ز در یا بر کشیدند آن خزینه %~% چو لولو ز آب و باده ز ابگینه # 28 ملک بنشست روزی خرم و شاد %~% به بخشش گنج باد اور بگشاد # 29 سخن گویان سخن را تازه کردند %~% ثناها را بلند آوازه کردند # 30 فراوان ریخت از لولوی منشور %~% به دامان بزرگ امید و شاپور # 31 نوا سازی که بودش بار بد نام %~% نوائی ساخت آن روز آبگین فام # 32 نهاد از زخمه چون برزد تمامش %~% نوای گنج باد آورد نامش # 33 چو در مجلس نوازش کردش از عود %~% براورد از دماغ عاشقان دود ~~PageV01P11 # 1 شناسای معانی موبد پیر %~% چنین کرد این خبر در نامه تحریر # 2 که چون خسرو ستد گنجینه روم %~% خلافش رومیان را گشت معلوم # 3 چو غالب گشته بود از تیغ کین خواه %~% نداد اندیشه را در خویشتن راه # 4 زبانی پوزشی کان در حرم کرد %~% ز مریم چند گاه آن نیز کم کرد # 5 ز شیرین عیش مریم بود چون تلخ %~% ازین کاهش فتاد آن ماه در سلخ # 6 به تن عیسی جانش مانده بی دم %~% تنش چو ن رشته مریم شد از غم # 7 ز بیماری به بستر خفت ماهی %~% و زان پس جست دیگر خواب گاهی # 8 ملک بایست و نابایست برخاست %~% به صد شادی بساط ماتم آراست # 9 دل از سودای شیرین در غم افگند %~% بهانه بر فراق مریم افگند # 10 به ماتم کرد پیراهن بسی چاک %~% ولیکن در هوای یار چالاک # 11 چو شیرین دید کز خس رفته شد راه %~% به بی صبری شتابان گشت چون ماه # 12 رسید آن در بی قیمت به دریا %~% چو خور در بره و مه در ثریا # 13 گلشن تر شد خزان را باد بنشست %~% به آزادی چو سرو آزاد بنشست ~~PageV01P12 # 1 شبی همچون سواد دیده پر نور %~% هوا عنبر فشان چون طره حور # 2 زمانه برگ عشرت ساز کرده %~% فلک درهای دولت باز ms09 کرده # 3 فرو مرده چراغ صبح گاهی %~% نشاط خواب کرده مرغ و ماهی # 4 مقیمان زمین در پرده راز %~% عروسان فلک در جلوه ناز # 5 کواکب در میان سرمه ناب %~% درست افگنده مروارید شب تاب # 6 گشاده شب در این طاووس گون باغ %~% دم طاوس را بر سینه زاغ # 7 فرو برده زمانه جام جمشید %~% شده مه در زمین مهمان خورشید # 8 ز قصر آهنگ صحرا کرد خسرو %~% کشیده بارگه بر سبزه نو # 9 لب شهر و دو مطرب زخمه درود %~% غبار غم جهان را کرد بدرود # 10 معنبر شمعهای مجلس افروز %~% گشاده در دل شب روزن روز # 11 بخور مجمر از عود قماری %~% زده ره چون نسیم نو بهاری # 12 نهانی مجلسی کز هیچ سوئی %~% به جز محرم نمی‌گنجید موئی # 13 ملک را داده گردون دوتا پشت %~% بشارت نامه مقصود در مشت # 14 صنم با او برسم دل نوازی %~% نشسته بر سریر سرفرازی # 15 ستد جام شراب از دست ساقی %~% دمی خورد و به خسرو داد باقی # 16 که چون من چاشنی گیرم ازین جام %~% ازانکن چاشنی لعل من وام # 17 دو بوسی زان به نوش و ناز بستان %~% یکی وام ده و صد باز بستان # 18 نشاید عاشقان را می پرستی %~% کزان دیوانگی خیزد نه مستی # 19 شراب و عاشقی چونشد به هم یار %~% معاذ الله به رسوائی کشد کار # 20 به جائی کاتشی در خرمن افتد %~% کجا میرد چو در وی روغن افتد # 21 چو خورد آن باده را مست جگر خوار %~% به دستوری شد از شیرین شکرخوار # 22 دهان را با دهانش هم نفس کرد %~% لبش بوسید و هم بر بوسه بس کرد # 23 ز مقصود آنچه باید در نظرگاه %~% غم و اندیشه زحمت برده از راه # 24 گهی جستند از می جان نوازی %~% گهی کردند با هم بوسه بازی # 25 گه او در زلف این شبگیر کردی %~% به گردن زلف را زنجیر کردی # 26 گهی ms10 این جعد او بگشادی از ناز %~% دل درمانده را کردی گره باز # 27 گه آن با این عتاب اندیش گشتی %~% شفاعت خواه جرم خویش گشتی # 28 که این افسانه‌های ناز گفتی %~% ز هجران سرگذشتی باز گفتی # 29 گه او از دل برون دادی هوائی %~% به گریه باز راندی ماجرائی # 30 در ان مجلس که بد از عشق بازار %~% خرد در خواب بود و فتنه بیدار # 31 ز بس عشرت همه شب تا سحرگاه %~% بهشت این جهانی بود خرگاه PageV01P13 # 1 چو خندان گشت صبح عالم افروز %~% زمانه داد شب را مژده روز # 2 نماند اندر فلک ز انجم نشانی %~% به نیلوفر به دل شد گلستانی # 3 ملک بر وعده دوشینه برخاست %~% حریفان باز جست و مجلس آراست # 4 خمار عشق بازی در سر افتاد %~% دل از جوش شراب از پا درافتاد # 5 اشارت کرد خواندن موبدان را %~% همان دانندگان و به خردان را # 6 خردمندان چو گشتند انجمن گفت %~% که گردد هر دری با گوهری جفت # 7 کسی کز عشق کس باشد خیالش %~% شود همسر به کابین حلالش # 8 به فرمان دو صاحب چاره سازان %~% همی جستند راز عشق بازان # 9 همی کردند یک یک را فراهم %~% دو گان را عقد می بستند با هم # 10 چو گشت آسوده خاطرها به پیوند %~% به بوی وصل دلها گشت خرسند # 11 ملک در پیش شیرین زار بگریست %~% که چند از یک دگر فارغ توان زیست # 12 نه پاینده است بر مردم جوانی %~% نه کس را اعتماد زندگانی # 13 چه بختست اینکه چون من پادشائی %~% بود محتاج رویت چون گدائی # 14 کنونم ده زکات خوبی خویش %~% که فردا من غنی گردم تو درویش PageV01P14 # 1 شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد %~% به پاسخ لعل شکر خند بگشاد # 2 که باشم من به خدمت زیر دستی %~% کنیزان ترا آئین پرستی # 3 وگر نزد تو قدری دارد این خاک %~% به مژگانم روبم از راه تو خاشاک # 4 ms11 بزرگان گفته‌اند این نکته دیر است %~% که هر کو سیر باشد زود سیر است # 5 چو مرغی خرمنی بیند بهر گام %~% به یک خرمن دلش کی گیرد آرام # 6 چرا گل دامن از بلبل نچیند %~% که هر دم بر گلی دیگر نشیند # 7 من آن سرچشمه شیرین گوارم %~% که آب زندگانی نام دارم # 8 تو گر خواهی به چشمه راه جوئی %~% بنوشی شربتی و دست شوئی # 9 بگو تا درکشم دست از عنانت %~% غبار خود بروبم ز آستانت # 10 ورت پخته است سودائی که داری %~% بیابی خود تمنائی که داری # 11 مرا نیز اعتمادی باشد از بخت %~% که آسان نشکند بیخیکه شد سخت # 12 بنای دوستی چون محکم افتد %~% خلل ز آسیب دورانش کم افتد # 13 چنان پیوند کن مهر ابد را %~% که دوری ره نماید چشم بد را # 14 ملک گفتا که بر یاران جانی %~% بدین غایت نشاید بدگمانی PageV01P15 # 1 سخن پرداز گویای خردمند %~% چنین برداشت از درج گهر بند # 2 که چون خسرو ز یار عصمت اندیش %~% به مشگوی خود آمد با دل ریش # 3 ندیم خاص شاپور خردمند %~% به همراهی سخن را نکته پیوند # 4 که تا دوران گردون را روائیست %~% بنای کار او بر بی‌وفائیست # 5 جوابش باز گفتی خسرو از درد %~% که با تقدیر نتوان داوری کرد # 6 اگر شیرین ز راه بی وفائی %~% برید از آشنایان آشنائی # 7 مگو کاین تلخ از شیرین نکو نیست %~% که عیب از بخت بدخویست زو نیست # 8 بهر نیک و بدی کاندر میانست %~% گنه بر بخت و تهمت بر زمانست # 9 چو تلخی می‌کند بخت نژندم %~% گله بر گیسوی شیرین چه بندم # 10 ملک گفتا که دارد کس ز عشاق %~% بتی شیرین تر از شیرین در آفاق # 11 به پاسخ گفت شاپور سخن سنج %~% که ای در هفت کشور نوبتت پنج # 12 ز آتش گاه سرما خوش بود تاب %~% به قدری تشنگی شیرین بود آب # 13 گرسنه کش ms12 نباشد صبر چندان %~% جوش جلغوزه باشد زیر دندان # 14 دو چیز است اتفاق هوشمندان %~% کزان باشد خلاص مستمندان # 15 یکی چون بی وفا باشد نگاری %~% به دل کردن بدیگر گل عذاری # 16 دگر ز آنجا که شد عشق آتش انگیز %~% بر آهنگ سفر گشتن سبک خیز # 17 شنیدم در سپاهان است ماهی %~% بتان روم و چین را قبله‌گاهی # 18 شکر نامی و شور انگیز عشاق %~% به شیرینی چو شیرین در جهان طاق # 19 به جز تو دل به کس مایل ندارد %~% بجز پیوند تو در دل ندارد ~~PageV01P16 # 1 هوای دلبر نو کرده در دل %~% همی شد ده به ده منزل به منزل # 2 رها کرده همه ترتیب شاهان %~% درامد بی سپاه اندر سپاهان # 3 بزرگ امید را در حال فرمود %~% که ره گیرد به دکان شکر زود # 4 برد سلکی ز مروارید شب تاب %~% به یک رشته درون صد قطره آب # 5 رساند تحفه شه بر دلارام %~% پس آن گاهش دهد پوشیده پیغام # 6 که آمد بهترین پادشاهان %~% خریدار شکر سوی سپاهان # 7 شکر لب چون پیام شاه بشنید %~% به گوش خویش نام شاه بشنید # 8 ز جا برخاست با صد بی قراری %~% چو مه بنشست در شبگون عماری # 9 ز سودای کهن با رغبت نو %~% روان شد سوی منزل گاه خسرو # 10 درامد نازنین و دید شه را %~% به مژگان رفت خاک بارگه را # 11 تماشا کرد حسن با کمالش %~% موافق دید با شیرین جمالش # 12 دمی باز آمد از پیشینه پیوند %~% ز شیرین هم به شکر گشت خرسند # 13 نوای باربد بر ماه می‌شد %~% دل زهره ز ره بی راه می‌شد # 14 ظرافتهای شاپور از سر حال %~% عطارد را ورق می‌کرد پامال # 15 شهنشه کایتی بود از ظرافت %~% سخن را آب می داد از لطافت # 16 شکر خود نیشکر خائی دگر بود %~% که سر تا پا ز شیرینی شکر بود # 17 دهانش را ده چشمش را روایت %~% زبان ms13 خاموش و مژگان در حکایت # 18 ز رامشگر ستد چنگ خوش آواز %~% روان دستی فرود آورد بر ساز # 19 برون برد از دل جوشان خلل را %~% ز جوش دل برآورد این غزل را ~~PageV01P17 # 1 چه فرخ روزگاری باشد آن روز %~% که گردد هم نشین دو یار دل سوز # 2 همه سرمایه عشرت مهیا %~% ز موج شادمانی دل چو دریا # 3 مراد و خوش دلی و کامرانی %~% نشاط عشق و آغاز جوانی # 4 کسی را کاین همه یک جا دهد دست %~% گر از دولت بنازد جای آن هست # 5 مرا کاین دولت امروز است در چنگ %~% به دولت چون ننوشم جام گلرنگ # 6 زمان چون رفت دیگر یافت نتوان %~% عنان زندگانی تافت نتوان # 7 بساکس کانده فردا کشیدند %~% که دی مردند و فردا را ندیدند PageV01P18 # 1 به صد خواهشگری شهرا پریروی %~% به عشرتگاه خود شد میهمان جوی # 2 شهنشه نیز نگذشت از رضایش %~% به مهمان رفت در مهمان سرایش # 3 چو هر گل کرد خوش با بلبلی جای %~% ملک ماند و بهار عالم آرای # 4 شکر گفتا که چون من خود برانم %~% که باقی عمر دولت با تو رانم # 5 تو هم بهر دل من گر توانی %~% حدیثی گوش کن زان پس تو دانی # 6 شهنشه زان حدیث آمد به خود باز %~% صنم برداشت مهر از حقه راز # 7 که گر خسرو نداند داند آفاق %~% که من چون رستم از غوغای عشاق # 8 چه شیران را ز راه افگندم این جا %~% چه شاهان را کلاه افگندم این جا # 9 چه زرها خاک شد بر استانم %~% چه سرها پست شد بر آشیانم # 10 که با چندین حریفان بر در من %~% نیالود از لب کس ساغر من # 11 نه مقصود من آن بود اندرین کار %~% که در در پرده دارم پارسا وار # 12 ولیکن بس که نامت می‌شنیدم %~% هوایت را بصد جان می‌خریدم # 13 کنون اقبال کرد آن کار سازی %~% که از وصلت ms14 کنم گردن فرازی # 14 روا باشد که چندین کرده پرهیز %~% سرانجام از فساد اتش کنم تیز # 15 مرا خواهی تو کش خواه اشتیاقت %~% که بی تزویج دورم ز اتفاقت # 16 ملک گفتا که هست این سهل کاری %~% به کابینی بیرزد چون تو یاری # 17 همین دم موبدان را شو طلبگار %~% که تا فردا ندارم صبر این کار # 18 صنم گفت ار چه جانت ناصبور است %~% بیا امشب که فردا هم نه دور است # 19 ملک ناکام از ان سرو شکر خند %~% به آغوشی و بوسی گشت خرسند ~~PageV01P19 # 1 عروس صبح دم چون پرده برداشت %~% جهان را جلوه خور در نظر داشت # 2 طلب کردند موبد را نهانی %~% که عقدی بست بر رسم مغانی # 3 چو شد شرط زناشوئی همه راست %~% مراد آماده گشت و داوری خاست # 4 ملک در پرده با دلدار بنشست %~% به تاراج شکر شد طوطی مست # 5 در او پیچید چون در گل گیائی %~% غلط کردم که در گنج اژدهائی # 6 شکر خائیده شد در زیرگازش %~% به حلوا در شد انگشت درازش # 7 به گنج انداخت مارش مهره خویش %~% صدف بستد ز باران قطره خویش ~~PageV01P20 # 1 خبر شد چون به شیرین مشوش %~% که خسرو شد به شیرین دگر خوش # 2 به تنهائی نشستی در شب تار %~% همه شب تا سحرگه بگریستی زار # 3 جنیبت را برون راندی ز اندوه %~% گهی در دشت گشتی گاه در کوه # 4 فراوان صید کردی دام و دد را %~% بدینها داشتی مشغول خود را # 5 شبانگه باز گشتی سوی خانه %~% نشستی هم بر آئین شبانه # 6 چو لختی کوه ازینسان پی سپر کرد %~% به کوه بیستون روزی گذر کرد # 7 فرس میراند در وی با دل تنگ %~% ز نعل رخش می‌برید فرسنگ # 8 ز خارا دید جوئی ساز کرده %~% رهی در مغز خارا باز کرده # 9 درو سنگی تراشیده چو سندان %~% سپید و نغز چون گلبرگ خندان # 10 به حیرت گفت کاحسنت ms15 ای هنرمند %~% کز آهن سنگ را دانی چنین کند # 11 همی شد در نظاره جوی در جوی %~% نظر می کرد در وی موی در موی # 12 عنان می داد رخش کوه تن را %~% که دید از دور ناگه کوه کن را # 13 شتابان شد به صد رغبت به سویش %~% وزان پس کرد لختی جستجویش # 14 جوانی دید خوب و سرو قامت %~% به کوه انداختن کرده اقامت # 15 ازو هر بازوئی ز آهن ستونی %~% ز تیشه بیستون پیشش زبونی # 16 بپرسش گفت کای مرد هنر سنج %~% به کوه از تیشه آهن زر الفنج # 17 چه نامی و چسان نیرنگ سازیست %~% که پیشت صنعت ارژنگ بازیست # 18 به گوش مردگان آواز بر شد %~% چو آواز از شنیدن بی خبر شد # 19 بهاری دید در زیر نقابی %~% نهفته زیر ابری آفتابی # 20 به زاری گفت فرهاد است نامم %~% در این حرفت که می بینی تمامم # 21 به سختی چون کنم پولاد را تیز %~% بهر زخمی بود کوهی سبک خیز # 22 وگر تیشه به هنجار آزمایم %~% به صنعت پوست از مو بر گشایم # 23 چو روشن کردمت کاین کوهکن کیست %~% تو نیزم باز گو تا نام تو چیست # 24 که تا گفت تو در گوشم رسیده است %~% ز بی خویشی همه هوشم رمیده است # 25 صنم گفت از من این پرسش نه ساز است %~% رها کن سر گذشت من دراز است # 26 ولیکن خواهمت فرمود کاری %~% کشیدن جوئی اندر کوهساری # 27 به عزم کار چون زان سوی رانی %~% ضرورت کار فرما را بدانی # 28 به کوهستان ار من از بز و میش %~% رمه دارم بهر سو از عدد بیش # 29 ز شیر آرندگان جمعی به انبوه %~% درامد شد بر بخند از سر کوه # 30 بباید ساختن جوئی به تدبیر %~% کزانجا تا به ما آسان رسد شیر # 31 چنین کاری جز از تو بر نیاید %~% تو کن کاین از کسی دیگر نیاید # 32 جوابش داد ms16 مرد سخت بازو %~% که مزد دست من نه در ترازو # 33 وگر نه کی گذارد عقل چالاک %~% که بهر نسیه نقدی را کنم خاک # 34 شکر لب گفت کاینجا چیست با من %~% که مزد چون توئی ریزم به دامن # 35 به خواری بر زمین غلطید فرهاد %~% زمین بوسید و راز سینه بگشاد # 36 به گریه گفت مقصودم نه مال است %~% به زر نرخ هنر کردن وبالست # 37 هران صنعت که بر سنجی به مالی %~% بهای گوهری باشد سفالی # 38 مرا مزد از چنان رخسار دل دزد %~% تماشائی که باشد دیدنش مزد # 39 ز ابروی هلالی پرده بر کن %~% من دیوانه را دیوانه تر کن # 40 صنم چون دید کو دل ریش دارد %~% تمنائی به جای خویش دارد # 41 کرم نگذاشتش کز خوبی خویش %~% زکاتی را را بگرداند ز درویش # 42 به دست ناز برقع کرد بالا %~% که چون پوشد کسی زانگونه کالا # 43 تن فرهاد از آن نظاره چست %~% ز سر تا پای شد از بی خودی سست # 44 ز حیرانی ز مانی بی خبر ماند %~% دلش در خون و خونش در جگر ماند # 45 چو حالش دید شیرین دادش آواز %~% کزان آواز جانش آمد به تن باز # 46 میان بر بست و ساز کار برداشت %~% ره مشکوی آن عیار برداشت # 47 شکر لب در پس و فرهاد در پیش %~% شدند از کوه سوی مقصد خویش ~~PageV01P21 # 1 برون آمد چو صبح عالم افروز %~% بسان جوی شیر از چشمه روز # 2 به کوه انداختن فرزانه فرهاد %~% به کوه سنگ شد چون کوه پولاد # 3 دل خارا به نیروئی همی کند %~% که در هر ضربتی جوئی همی کند # 4 چو بر کارش فتادی چشم یارش %~% یکی را ده شدی نیروی کارش # 5 به نظاره شدی گه گه پریروی %~% نشستی یک زمانی بر لب جوی # 6 چو دیدی دستگاه کوه کن را %~% گزیدی پشت دست خویشتن را # 7 امیدش را به وعده بند ms17 کردی %~% بدان وعده دلش خرسند کردی PageV01P22 # 1 چو شیرین که گهی پیشش رسیدی %~% نمک بودی که بر ریشش رسیدی # 2 چو مرغی تشنه کابی بینداز دام %~% نه آن یابد نه بی آن گیرد آرام # 3 سپهر افسون غم در وی دمیدی %~% دلش از هوش و هوش از وی رمیدی # 4 شدی از دست چون شوریده کاران %~% به ماندی بی خبر چون سایه داران # 5 سحر تا شام خارا سوختی زاه %~% میان خار غلطیدی شبانگاه # 6 گهی در آرزوی چشم دلبند %~% زدی بر چشم آهو بوسه‌ای چند # 7 گهی در گوشه با مرغان نشستی %~% ز وحشت دل بدیشان باز بستی PageV01P23 # 1 حکایت فاش گشت اندر زمانه %~% به گوش عالمی رفت این فسانه # 2 چو اندر شهر گشت این داستان نو %~% رسید آگاهی اندر گوش خسرو # 3 که شیرین راز عشق سست بنیاد %~% به دل شد رغبت خسرو به فرهاد # 4 ندیمان هر چه بشنیدند از آن راز %~% همه گفتند شه را یک به یک باز # 5 فتاد اندر دل شه خارخاری %~% که دامان گلشن بگرفت خاری # 6 بزرگ امید گفتش کانچه رای است %~% منت گویم دگر به دان خدای است # 7 روان کن نامه‌ای با یادگاری %~% عتاب و لطف را در وی شماری # 8 جواب نامه را چون باز خوانیم %~% مزاجش هر چه باشد بازدانیم # 9 وزان پاسخ قیاس خویش گیریم %~% بدان اندازه کاری پیش گیریم # 10 ملک فرمود کاین معنی صواب است %~% کلید هر سؤالی را جوابست # 11 دبیر خاص را فرمود تا زود %~% کند نوک قلم را عنبر آلود # 12 به املای ملک مرد هنرسنج %~% فشاند از کلک چوبین گوهرین گنج ~~PageV01P24 # 1 به نام آنکه تن را نور جان داد %~% خرد را سوی دانائی عنان داد # 2 سلام من که دل در دام دارم %~% غلامم لیک خسرو نام دارم # 3 نیم از یاد تو یک لحظه خاموش %~% فراموشیم گوئی شد فراموش # 4 نه خوش دارد شراب لاله رنگم %~% نه ms18 در گیرد به گوش آواز چنگم # 5 صراحی وار در مجلس زبونم %~% که لب بر خنده و دل پر ز خونم # 6 توئی کت نگذرد پر دل که روزی %~% برین در مستمندی داشت سوزی # 7 بلی اینست رسم آدمیزاد %~% که دور افتاده را دیر آورد یاد # 8 ولی من گو چه صد فرسنگ دورم %~% چو بینی روز تا شب در حضورم # 9 چنان نزدیک تو گشتم ز حد پیش %~% که صد فرسنگ دور افتادم از خویش # 10 نه از کوی تو زان برتافتم چهر %~% که دل بی میل شد یا طبع بی مهر # 11 ولی چون دیدمت کز من ملولی %~% نکردم چون گران جانان فضولی # 12 به چشم افشاندم از خاک درت نور %~% وزان در همچو چشم بد شدم دور # 13 چو دیدم خود ترا حاجت همین بود %~% گلت را مرغ دیگر در کمین بود # 14 به صد رغبت شدی با او یگانه %~% مرا هم خود برون کردی ز خانه # 15 اگر جز با منی راضیست رایت %~% رضا دادیم ما هم با رضایت # 16 شود با هر که خواهد آشنا دل %~% دلست این جنگ نتوان کرد با دل # 17 مبارک باد کن خود را ز خسرو %~% به عشق تازه و هم خوابه نو # 18 ز لعلت شربتی کو را به کام است %~% حلالش باد اگر بر ما حرام است # 19 اگر تو وقف او کردی همه چیز %~% نصیب خود بحل کردیم ما نیز # 20 ولی زانگونه هم با او مشو شاد %~% که ناری ز آشنایان کهن یاد ~~PageV01P25 # 1 به نام نقشبندی لوح هستی %~% که بر ما فرض کرد ایزد پرستی # 2 خرد را با کفایت کرد خرسند %~% سخن را با معانی داد پیوند # 3 دو دل را کو به پیوند آشنا کرد %~% به تیغ از یکدگر نتوان جدا کرد # 4 و گر خواهد دو تن را نام فراهم %~% به صد زنجیر نتوان بست با هم # 5 چو تقدیر است ما ms19 را قطع پیوند %~% رضا دادم به تقدیر خداوند # 6 چو وقت آید که این غم بر سر آید %~% مراد از بام و بخت از در آید # 7 تو نیز ای دوست کازار منت خوست %~% چو روزی باشدم روزی شوی دوست # 8 ز دوریت ار چه دورم از همه کام %~% چو افتاده است می سازم به ناکام # 9 فرستادی به سوی من نهانی %~% سوادی پر ز آب زندگانی # 10 مفرح نامه‌ای کز ذوق آن راز %~% امید مرده در تن زنده شد باز # 11 دران پرسش که از یار کهن بود %~% فراوان ز آرزومندی سخن بود # 12 شدم زانگونه با دولت هم آغوش %~% که خود را کردم از دولت فراموش # 13 کنیز اویم ار دارد عزیزم %~% وگر خواهد گذارد هم کنیزم # 14 امید از دوستی ما را چنان بود %~% که خواهم با تو دائم هم عنان بود # 15 ز آمیزش که دارد نور با نور %~% نخواهی بودن از من یک زمان دور # 16 گمان نفتاد کافتد خار خاری %~% به چشم دوستی زندک غباری # 17 یقین شد کان وفا و مهربانی %~% فریبی بود بهر من زیانی # 18 و گر نه بر کس این تهمت توان بست %~% که خودمی نوشی و خوانی مرا مست # 19 خود از پیمان من بیرون نهی گام %~% مرا بر عکس بی پیمان نهی نام # 20 کنی خود با هم آغوش دگر خواب %~% دهی گوش من بی خواب را تاب # 21 خود اندازی به بازار شکر شور %~% ز خوی تلخ با شیرین کنی زور # 22 ز شیرین روزه مریم کنی بیش %~% پس از شکر گشائی روزه خویش # 23 چو از تنگ شکر برداشتی بند %~% نکردی یاد شیرین شکر خند # 24 ز تهمت بی گناهی را منه خار %~% که نه گل دید ازین بستان نه گلزار # 25 دلش روزی که پهلوی من آمد %~% نه من خواندم که خود سوی من آمد # 26 کنون چندان که می رانم ز پیشش %~% تمنا بیش ms20 می‌بینم به خویشش # 27 کسی کز بهر من کوشد به جانی %~% گرش ندهم دلی باری زیانی # 28 دل او چون مرا میخواهد و بس %~% بلی خواهنده را خواهد همه کس # 29 منم هر روز و این شبهای دی جور %~% تو شب خوش خسب ای چون روز من دور # 30 من ار صد بار خود را بر تو بندم %~% چو باور نایدت بر خود چه خندم # 31 همانم من کت اندر دل یقین است %~% رها کن گو چنین باش ار چنین است # 32 چه چاره چون چنین افتاد تقدیر %~% ترا روزی شکر بادا مرا شیر # 33 چو نامه ختم شد پیک سبک‌خیز %~% ز شیرین بستد و دادش به پرویز # 34 ملک زان گنج گوهر مهر برداشت %~% عبارتهای شیرین در نظر داشت # 35 فگنده پیچ پیچ نامه در پیش %~% همی خواند و همی پیچید بر خویش # 36 چو در خود خورد شور این سخن را %~% بشورانید غمهای کهن را # 37 دلش از شور شیرین بی خبر گشت %~% وزان شوریدگی شوریده برگشت # 38 به یاران گفت در یابید کارم %~% که بودن بیش ازین طاقت ندارم # 39 نه شیرین باشد از شیرینی کار %~% که شیرین یار و من دور از چنان یار # 40 بدان عزم از بساط بزم برخاست %~% جنیبت جست و ساز رفتن آراست ~~PageV01P26 # 1 چو در ارمن رسید از جنبش تیز %~% زره داران شیرین کرد پرهیز # 2 حکایت کرد کز بیداری بخت %~% چو شب در خواب رفتم بر سر تخت # 3 چنان دیدم به خواب اندر که گوئی %~% درامد گل رخی باصد نکوئی # 4 دو ساغر در دو دستش صاف و نایاب %~% یکی پر شیر و دیگر پر ز جلاب # 5 سپرد آن ساغر جلاب پر جوش %~% به من کاین نوشکن کردم سبک نوش # 6 جوانی بود دیگر هم نشینش %~% سپرد آن ساغر دیگر به دستش # 7 جوان چو ن شد به ساغر چاشنی گیر %~% بیفتاد و شکست و ریخت زآن شیر ms21 # 8 کنون این خواب را تعبیر چبود %~% بخواب اندر جلاب و شیر چبود # 9 بزرگ امید گفتش کز همه باب %~% چو تو بیدار نتوان دید در خواب # 10 تو خوددانی که به زین خواب نبود %~% به لذت شیر چون جلاب نبود # 11 چو آن جلاب شیرین کردی آشام %~% ز شیرین عاقبت شیرین کنی کام # 12 وزان شیری که ماند آن مرد ناشاد %~% به جوی شیر ماند تشنه فرهاد # 13 ور افتاد آن جوان را ساغر از چنگ %~% درافتد کوهکن را تیشه بر سنگ # 14 ملک گفت آری اندر خواب تأثیر %~% همان پیدا شود کاید به تعبیر ~~PageV01P27 # 1 شهنشه گفت کز بخت دل افروز %~% به جوی شیر خواهم رفت امروز # 2 کشید از تن لباس مرزبانان %~% برون آمد بر آئین شتابان # 3 از آن سو پرس پرسان کوه بر کوه %~% به جوی شیر شد تنها ز انبوه # 4 تماشا کرد لختی بر لب جوی %~% بدید آن سنگها را روی در روی # 5 بهر نقش هنر چون نقش بینی %~% نظر می‌کرد و می گفت آفرینی # 6 چو دید آن اوستادی را به بنیاد %~% به بنیاد دگر شد سوی استاد # 7 جوانی دید در هیکل چو کوهی %~% ز فر مهتران در وی شکوهی # 8 گرامی پیکرش مانده خیالی %~% چنان بدری ز غم گشته هلالی # 9 بلا بیش از شمردن دیده جانش %~% سزاوار شمردن استخوانش # 10 رخش پر خون و سر تا پای پر خاک %~% میان خاک و خون غلطیده غمناک # 11 بگفتش کیستی و در چه سازی %~% بگفتا عاشقم در جان گدازی # 12 بگفتش عشقبازی را نشان چیست %~% بگفتا آنکه داند در بلا زیست # 13 بگفتش عاشقان زین ره چه پویند %~% بگفتا دل دهند و درد جویند # 14 بگفتش دل چرا با خود ندارند %~% بگفتا خوبرویان کی گذارند # 15 بگفتش مذهب خوبان کدامست %~% بگفتا کش فریب و عشوه نامست # 16 بگفتش پیشه دیگر چه دانند %~% بگفتا غم دهند و جان ستانند # 17 بگفتش ms22 تلخی غم هیچ کم نیست %~% بگفتا گر غم شیریسنت غم نیست # 18 بگفت از درویش چونی درین سوی %~% بگفتا مردم از غم دور از آن روی # 19 بگفتش بر تو اندازد گهی نور %~% بگفت آری ولیکن چون مه از دور # 20 بگفت او را مبین تا زنده مانی %~% بگفتا مرگ به زان زندگانی # 21 بگفت ار زو به جان باشد زیانی %~% بگفت ارزان بود جورش به جانی # 22 بگفتش دور کن زان دوست یاری %~% بگفت این نیست شرط دوست داری # 23 بگفت او شهر سوز و خامکار است %~% بگفتا عشق را با این چکار است # 24 بگفت از عشق او تا کی خوری غم %~% بگفتا تا زیم در مردگی هم # 25 بگفتش گر بمیری در هوایش %~% بگفتا در عدم گویم دعایش # 26 بگفتش گر سرت برد به شمشیر %~% بگفتا هم به سویش بینم از زیر # 27 بگفت ار خون تو ریزد جفایش %~% بگفتا هم بمیرم در هوایش # 28 بگفت آخر نه خونریزی وبالست %~% بگفت ار دوست می‌ریزد حلالست # 29 بگفت ار بگذرد سوی تو ناگاه %~% بگفت از دیده روبم پیش او راه # 30 بگفتش گر نهد بر چشم تو پای %~% بگفت از چشم در جان سازمش جای # 31 بگفت ار بینیش در خواب قامت %~% بگفتا بر نخیزم تا قیامت # 32 بگفت آید گهی خوابت درین باب %~% بگفت آری برادر خوانده خواب # 33 بگفت ار گوید از ناخن بکن سنگ %~% بگفتا کاوم از مژگان به فرسنگ # 34 بگفتش خوش بزی چند از غم دوست %~% بگفتا چون زیم چون جان من اوست # 35 بگفت از عشق جانت در هلاکست %~% بگفتا عاشقان را زین چه باکست # 36 زهر چش گفت دارای زمانه %~% جوابی بازدادش عاشقانه # 37 تعجب کرد شه زان استواری %~% وزان سوزش به چندان پخته کاری # 38 کسی کز عشق درد آشام باشد %~% اگر پخته نباشد خام باشد # 39 چو دیدش کو وفا را پای دارد %~% قدم در دوستی بر جای دارد ms23 # 40 زبان را داشت زان جولان گری باز %~% بر آئین دگر شد نکته پرداز # 41 مزاجش را به پوزش راز پرسید %~% وزان حال پریشان باز پرسید # 42 که چونی وز کجا افتادت این روز %~% که می سوزد دل من بر تو زین سوز # 43 جوابش داد مرد غم سرشته %~% که این بود از قضا بر من نبشته # 44 چو باشد دست تقدیرم عناگیر %~% کجا بیرون توانم شد ز تقدیر # 45 بگفت دیده چون دل مایل افتاد %~% بلای دیده لابد بر دل افتاد # 46 ازین پیشم نبود این بانگ و فریاد %~% که طبعم بنده بود و جانم آزاد # 47 ملک گفت اندک اندک پر شد این سیل %~% به پستی هم بران نسبت کند میل # 48 دل اندر چیز دیگر بند و می‌کوش %~% کش از خاطر کنی عمدا فراموش # 49 چنان آزاد گردی روزکی چند %~% که ناری بیش یاد این مهر و پیوند # 50 بگفت آن گه توان برجستن از چاه %~% که تا زانو بود یا تا کمرگاه # 51 اگر چه هست شیرین جان مسکین %~% ولیکن نیست شیرین‌تر ز شیرین # 52 چو از دل رفت شیرین جان چه باشد %~% چو خصم خانه شد مهمان که باشد # 53 مرا تا جان بود ترکش نگیرم %~% وگر میرم رها کن تا بمیرم # 54 منه بر جان من بندی که داری %~% به خسرو گوی هر پندی که داری # 55 هر آن کس کو دهد دیوانه را پند %~% نخوانندش خردمندان خردمند # 56 گر از لعلش مرا روزیست جامی %~% رسم زو عاقبت روزی به کامی # 57 وگر نبود ز بختم فتح بابی %~% گدائی مرده گیر اندر خرابی # 58 چو لوح زندگانی شد ز من پاک %~% چه خواهد ماندن از من پاره‌ای خاک # 59 تو خسرو را نصیحت کن در این درد %~% که خواهد ماندن از تاج و نگین فرد # 60 دل شه زین جواب آتش انگیز %~% به جوش آمد چو دیگی ز آتش تیز # 61 به منزل شد ms24 ز کوهستان اندوه %~% غبار کوه کن بر سینه چون کوه # 62 ز فرهاد آنچه در دل داشت حالی %~% دل اندر پیش یاران کرد خالی # 63 ندیمان کان سخن در گوش کردند %~% نبد جای و سخن خاموش کردند # 64 فرو بستند لب در کار شیرین %~% عجب ماندند از گفتار شیرین # 65 ملک گفت این وجود خاک بنیاد %~% خرابم شد ز سنگ انداز فرهاد # 66 اگر خون ریزمش بر رسم شاهان %~% مبارک نیست خون بی‌گناهان # 67 ور این اندیشه را در خویش گیرم %~% عجب نبود گر از غیرت بمیرم # 68 بباید رفت راهم را به هنجار %~% که پایم وارهد ز آشوب این خار # 69 بزرگ امید گفت این سهل کاریست %~% به مژگان خارم ار در پات خاریست # 70 روان کن هرزه گوئی را که در حال %~% برو از مردن شیرین زند فال # 71 اگر میرد فتوح خویش گیریم %~% و گر نه کار دیگر پیش گیریم # 72 خوش آمد شاه را آن چاره سازی %~% نمودش مرگ آن بیچاره بازی PageV01P28 # 1 ملک را بود زنگی پاسبانی %~% ترش رخساره‌ای کژ مژ زبانی # 2 چو دیو دوزخ از عفریت روئی %~% چو زاغ گلخن از بیهوده گوئی # 3 شهش خواند و عطای بی کران کرد %~% به وعده نیز دامانش گران کرد # 4 پس آنگه در غرض بگشاد لب را %~% که خسف ماه روشن کن ذنب را # 5 شد آن دیوانه بد خوش تابان %~% چو دیوی سوی آن غول بیابان # 6 روان شد سوی فرهاد بد اختر %~% زبانی پر دروغ و چشمها تر # 7 نشسته با شبانی قصه می گفت %~% کزینسان کوه چون ضایع توان سفت # 8 گذشت از مرگ شیرین هفته‌ای بیش %~% رفیقش هم بران جان کندن خویش # 9 چو بشنید این سخن فرهاد دل تنگ %~% فتاد از بی خودی چون شیشه در سنگ # 10 به زاری گفت بازم گو چه گفتی %~% که هوش از جان و جان از تن برفتی # 11 جوابش داد مرد آهنین دل ms25 %~% که ای در سنگ مانده پای در گل # 12 چه کاوی کان که آن گوهر ز کان رفت %~% ز بهر کالبد غمخور که جان رفت # 13 تو در کاری چنین زحمت مکش بیش %~% که برد آن کار فرما زحمت خویش # 14 به خاک انداختند اندام پاکش %~% به آب دیده تر کردند خاکش # 15 هزار افسوس از ان شاخ جوانی %~% که بشکست از دم باد خزانی # 16 دگر ره کاین سخن بشنید فرهاد %~% نشان هوشمندی رفتش از یاد # 17 بزد زانگونه سر بر سنگ خارا %~% که جوی خود شد از سنگ آشکار # 18 به جوی شیر در شد جوی خونش %~% دل که خون گرفت از بوی خونش # 19 ز چهره خون ز مژگان خاک می رفت %~% میان خاک و خون افتاده می گفت # 20 که آه ای بخت بی فرمان چه کردی %~% به دردم می کشی در مان چه کردی # 21 کنون کان دوست اندر خاک خواریست %~% من ار مانم نه شرط دوستداریست # 22 من و راه عدم کاینجای کس نیست %~% ره من تا عدم جز یک نفس نیست # 23 چو جان با جان در آمیزد به هم شاد %~% در آمیزی به خاکش خاکم ای باد # 24 همی گفت اینکه روزش را شب آمد %~% به تلخی جان شیرین بر لب آمد # 25 دهانش تلخ و شیرین در زبان بود %~% به مرگش واپسین شربت همان بود # 26 به شیرین گفتمش از دیده خون رفت %~% که تا شیرین کنان جانش برون رفت ~~PageV01P29 # 1 که چون فرهاد روز خود به سر برد %~% چو شمع صبح دم در سوختن مرد # 2 خلل در عشق شیرین در نیامد %~% بر آمد جان و شیرین بر نیامد # 3 خبر بردند بر شیرین خون ریز %~% که خون کوهکن را ریخت پرویز # 4 همه گفتند کاین رسمی نو افتاد %~% که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد # 5 روان شد نازنین کز راه یاری %~% شهید خویش را گرید به زاری ms26 # 6 به بالینگاه او شد با دلی تنگ %~% به آب دیده شست از خون او سنگ # 7 اشارت کرد تا فرمان برانش %~% بشستند از گلاب و زعفرانش # 8 کفن کردند و بسپردند غمناک %~% غریبی را به غربت خانه خاک # 9 بسی بگریست شیرین بر غریبیش %~% فزونتر زان ز بهر بی نصیبیش # 10 چه در دست آمد آن نامهربان را %~% که بی جرمی بکشت آن بی‌زبان را # 11 چو نتوانست خونم را پی افگند %~% گناهم را سیاست بر وی افگند # 12 چو فردا دست خون در دامن آید %~% دیت بر خسرو و خون بر من آید # 13 به خدمت بود فرتوتی کهنسال %~% چو گردون در جهان سوزی شده زال # 14 نگون پشتی ولیکن کژ خرامان %~% مهی در سلخ و نامش ماه سامان # 15 بهر جا در مصیبت روفته جای %~% بهر کو در عروسی کوفته پای # 16 گشاده گریه تزویر چون می %~% هزاران اهرمن حل کرده در وی # 17 فریب انگیزی از گیرائی گفت %~% که کردی پشه و سیمرغ را جفت # 18 ز داروها که کار آید زنان را %~% ز ره برده بسی سیمین تنان را # 19 مفرحها ز مروارید و از در %~% که خوبان را برد هوش از بلا در # 20 گیاهانی به تسخیر ازموده %~% بهر ذره دو صد ابلیس سوده # 21 چو در گوش آمدش گفتار شیرین %~% به دندان خست لب زان کار شیرین # 22 که بانو را پرستاری چو من پیش %~% پس آنگه بهر ناچیزی دلش ریش # 23 به فرما تا به یک پوشیده نیرنگ %~% کنم صحرای عالم بر شکر تنگ # 24 شکیبا کرد شیرین را فسونش %~% نوازشها نمود از حد فزونش # 25 به گرمی داد فرمان تا براند %~% شکر را شربت شیرین چشاند # 26 عجوز کاردان ز آنجا به تعجیل %~% روان شد تا سپاهان میل بر میل # 27 به چاره ره در ایوان شکر کرد %~% چو موری کو به خوزستان گذر کرد # 28 بیامد تا بر شکر به ms27 صد نوش %~% نهاد از مهربانی حلقه در گوش # 29 چو محرم شد همه شادی و غم را %~% به مادر خواندگی بر زد علم را # 30 ز شیرین کاری جادو زن پیر %~% مزاجش با شکر در خورد چون شیر # 31 پری روی از چنان جادو زبانی %~% جدا بودن نیارستی زمانی # 32 گهیش از عشق خسرو راز گفتی %~% گهش ز اندوه شیرین باز گفتی # 33 عجوز فتنه باوی روی در روی %~% درون رفته به شکر موی در موی # 34 چنان افتاد وقتی فرصت کار %~% که کرد آهنگ می سرو سمن بار # 35 به قدر هفته‌ای در کامرانی %~% پیاپی داشت دور دوستکانی # 36 بخار باده در سر کرد کارش %~% صداع انگیز شد مغز از خمارش # 37 فتادش در مزاج از رنج سستی %~% به بیماری کشیدش تندرستی # 38 ز بالین جستن سرو خرامان %~% به سامان کاری آمد ماه سامان # 39 به تدبیر آستین بالید و بنشست %~% همی آمیخت نیرنگی بهر دست # 40 گمان بر اعتمادش بسته بیمار %~% کبوتر نازک و شاهین ستم کار # 41 چو ناگه یافت آن فرصت که می جست %~% به نوشین شربتی زهرش فرو شست # 42 قدح پر کرد و در دست شکر داد %~% لبش را ز آخرین شربت خبر داد # 43 چو ماه نازنین کرد آن قدح نوش %~% درون نازکش افتاد در جوش # 44 خرابی یافت اندر قالبش راه %~% ز پرواز از عدم شد جانش آگاه # 45 نخست از بی خودی خود را بهش کرد %~% وداع مادر فرزندکش کرد # 46 که رحمت بر تو باد ای مادر پیر %~% که در زحمت نکردی هیچ تقصیر # 47 ز تو آن سایه دیدم بر سر خویش %~% که امیدم نبود از مادر خویش # 48 کشد تقدیر جان کم نصیبان %~% گنه بر مرگ و تهمت بر طبیبان # 49 ز من با شرط تعظیمی که دانی %~% زمین بوسی به بزم خسروانی # 50 به مالی زیر پایش دیده غمناک %~% بگوئی آسمان را قصه خاک # 51 که ما ms28 رفتیم با جان پر امید %~% ترا جان تازه با دو عمر جاوید # 52 درین گفتن پلک در هم غنودش %~% درامد خواب مرگ و در ربودش # 53 ز هر چشم انجمن را خون برآمد %~% نفیر از انجم گردون بر آمد # 54 جوان مردان به سرها خاک کردند %~% عروسان آستین‌ها چاک کردند # 55 ز مژگان خلق خون دیده پالود %~% برامد ناله‌های آتش آلود # 56 به خسرو نیز گشت آن قصه روشن %~% که مهمان شد شکر در سبز گلشن # 57 نشست از سوگواری با تنی چند %~% به ماتم چاک زد پیراهنی چند # 58 ز نرگس بهر آن سرو خرامان %~% به خاک افشاند در دامان به دامان # 59 به صد تلخی ز شیرین کرد فریاد %~% که به زین خواست نتوان خون فرهاد # 60 عمل‌ها را جزاها در کمین است %~% جزای آن که من کردم همین است # 61 نکو را نیک و بد را بد شمار است %~% به پاداش عمل گیتی به کار است # 62 چو خسرو جرم خود را یافت پاداش %~% پشیمان وار گشت از دیده خون پاش # 63 طمع یک بارگی برداشت از دوست %~% رضا بی مغز گشت و کینه بی پوست # 64 ز ارمن در مدائن رفت غمناک %~% ز حسرت کام خشک و دیده نمناک ~~PageV01P30 # 1 شبی تاریک چون دریائی از قیر %~% به دریا در چکید چشمه شیر # 2 ز جنبیدن فلک بی کار گشته %~% ستاره در رهش مسمار گشته # 3 ز ظلمت گشته پنهان خانه خاک %~% چو چاه بیژن و زندان ضحاک # 4 سواد تیره چون سودای جانان %~% به دامان قیامت بسته دامان # 5 جهان چون اژدهای پیچ در پیچ %~% به جز دود سیه گردش دگر هیچ # 6 شبی این گونه تاریک و جگر سوز %~% ز غم بی خواب شیرین سیه روز # 7 به آب دیده با شب راز می‌گفت %~% ز روز بد حکایت باز می‌گفت # 8 همی نالید کای شب چند ازین داغ %~% همائی را مکش در چنگل زاغ # 9 ms29 به پایان شو که من زین بی قراری %~% به خواهم مردن از شب زنده داری # 10 چو خسبی آخر ای صبح سیه روی %~% به آب چشم من رخ را فرو شوی # 11 چه شد یارب پگه خیزان شب را %~% که در تسبیح نگشایند لب را # 12 مگر بشکست نای مطرب پیر %~% که بر می نارد امشب ناله زیر # 13 مگر بر نوبتی خواب اشتلم کرد %~% که امشب خاستن را وقت گم کرد # 14 مگر شد بسته مرغ صبح در دام %~% که بانگی در نمی‌آرد به هنگام # 15 مگر دود دلم عالم سیه کرد %~% دم من شمع گردون را تبه کرد # 16 وگر نه کی شبی را این درنگ است %~% که گردون بسته و سیاره لنگ است # 17 مرا زین شب سیه شد روی هستی %~% سیه روئیست این نی شب پرستی # 18 گهی باشد که این شب روز گردد %~% دل پر سوز من بی سوز گردد # 19 ازین ظلمات غم یابم رهائی %~% به چشم خویش بینم روشنائی # 20 بسی می کرد زینسان نا امیدی %~% که ناگه از افق بر زد سپیدی # 21 چو لاله گر چه بودش در جگر داغ %~% ز باد صبحدم بشگفت چون باغ # 22 چه خوش بادیست باد صبح گاهی %~% کزو در جنبش آمد مرغ و ماهی # 23 چو شیرین یافت نور صبح دم را %~% به روشن خاطری بر زد علم را # 24 به مسکینی جبین بر خاک مالید %~% ز دل پیش خدای پاک نالید # 25 که ای در هر دلی داننده راز %~% به بخشایش درت بر همگنان باز # 26 ز بی کامی دلم تنگ آمد از زیست %~% تو میدانی که کام چون منی چیست # 27 چو تو امید هر امیدواری %~% امیدم هست کامیدم بر آری # 28 جز این در دل ندارم آرزوئی %~% که یابم از وصال دوست بوئی # 29 ز حرمت داشتی چون بی وبالم %~% بشارت ده به کابین حلالم # 30 درونم سوخت این حاجت نهانی %~% گرم ms30 حاجت بر آری می‌توانی # 31 وجودم گشت ازین درماندگی پست %~% تو گیری از کرم درمانده را دست # 32 نشاطی ده کزین غم شاد گردم %~% ز زندان فراق آزاد گردم # 33 به سر کبریا در پرده غیب %~% به وحی انبیا در حرف لاریب # 34 به نور مخلصان در رو سپندی %~% به صبر مفلسان در ناامیدی # 35 به ایمان تو اندر جان بد کیش %~% به پیوند کهن بر پشت درویش # 36 بدان اشکی که شوید نامه را پاک %~% بدان حسرت که گردد همره خاک # 37 بدان زندان تاریک مغاکی %~% به بالین فراموشان خاکی # 38 به خون غازیان در قطع پیوند %~% بسوز مادران مرگ فرزند # 39 به آهی کز سر شوری براید %~% به خاری کز سر گوری براید # 40 به مهر اندوده دلهای کریمان %~% به گرد آلوده سرهای یتیمان # 41 بدان غرقه که بر ناید ز آبی %~% بدان تشنه که باشد در سرابی # 42 به شبهای سیاه تنگ دستان %~% به دلهای سپید حق پرستان # 43 به بادی کاول اندر تن در آید %~% بدان دم کآخر از مردم بر آید # 44 به عشق نو در آغاز جوانی %~% به غمهای کهن در دل نهانی # 45 بدان بی دل که هستی نایدش یاد %~% بدان دل کو بود با نیستی شاد # 46 بدان سینه که دارد عشق جاوید %~% به هجرانی که هست از وصل نومید # 47 که برداری غم از پیراهن من %~% نهی مقصود من در دامن من # 48 گرفتارم به دست نفس خود رای %~% به رحمت بر گرفتاری ببخشای # 49 بر آور آرزویی را که دارم %~% کلید آرزو نه در کنارم # 50 اگر چه ماجرا هست از ادب دور %~% توانی کز تو نتوان داشت مستور # 51 نخستم در لباس آرزو پوش %~% پس این جرمم بستاری فرو پوش # 52 چو شیرین از سر صدق این دعا کرد %~% خدا از صدقش آن حاجت روا کرد ~~PageV01P31 # 1 چو بستان تازه گشت از باد نوروز %~% جهان بستد بهار عالم افروز ms31 # 2 ز آسیب صبا در جلوه شد باغ %~% به غارت داد بلبل خانه زاغ # 3 هوا کرد از گل آشوب خزان دور %~% به مشک‌تر به دل شد گرد کافور # 4 عروس غنچه را نو شد عماری %~% کمر بر بست گل در پرده داری # 5 بنفشه سر بر آورد از لب جوی %~% زمین گشت از ریاحین عنبرین بوی # 6 نسیم صبح گاه از مشک بوئی %~% هزاران نافه در بر داشت گوئی # 7 حریر گل ورق در خون سرشته %~% برات عیش بر ساقی نوشته # 8 ملک بر عزم صحرا بارگی جست %~% به پشت باد سرو نازنین رست # 9 نخست از گشت کرد آهنگ نخجیر %~% فرود آورد هر مرغی به یک تیر # 10 به گلزار آمد از نخجیرگه شاد %~% بساط افگند زیر سرو شمشاد # 11 به می بنشست با خاصان درگاه %~% بر آمد بانگ نوشا نوش بر ماه # 12 پیاپی گر چه می میکرد بر کار %~% نمی‌رفت از سرش سودای دلدار # 13 شکیبا بود تا هشیاریی داشت %~% کفایت را عنان از دست نگذاشت # 14 چو سرها گرم شد از باده‌ای چند %~% زبان بگشاد با آزاده‌ای چند # 15 که نوروز آمد و گلزار بشگفت %~% صبا با گل پیام عاشقان گفت # 16 روان شد باد جام لاله بر دست %~% خمار نرگس بیمار بشکست # 17 همه کس با حریفی باغ در باغ %~% مرا در دل ز دوری داغ بر داغ # 18 همه شادند و جانم در عذابست %~% که می بی روی خوبان زهر ناب است # 19 چو چندی زین سخنها گفت حالی %~% دل از اندیشه لختی کرد خالی # 20 جنیبت جست و ز دل بار برداشت %~% ره مشکوی آن دلدار برداشت # 21 روان گشت از شراب لعل سرخوش %~% ولی از سوز سینه دل پر آتش # 22 چو آمد تا به قصر نازنین تنگ %~% ز مغزش هوش رفت از سینه فرهنگ # 23 خبر بردند بر سرو گلندام %~% که طوبی بر در فردوس زد گام # 24 به لرزید ms32 از هراس آن دسته گل %~% کزان سیلاب تندش بشکند پل # 25 شکوه ننگ و نام آواره گردد %~% لباس عصمتش صد پاره گردد # 26 صواب آن دید رای هوشیارش %~% که ندهد راه در ایوان بارش # 27 عمل داران درگه را به فرمود %~% که بشتابند پیش آهنگ شه زود # 28 دویدند آن همه فرمان پذیران %~% به استقبال شاه تخت گیران # 29 چو آمد بر در قصر دلارام %~% کزان شیرین سخن شیرین کند کام # 30 دری بر بسته دید و میزبان دور %~% مه اندر برج عصمت مانده مستور # 31 تعجب کرد و حیران ماند زان کار %~% که نخل بارور چون گشت بی بار # 32 جهان شب شد به چشم نیم خوابش %~% که ماند اندر پس کوه آفتابش # 33 به خواری بازگشتن خواست در حال %~% که خواندش نازنین ز آواز خلخال # 34 ملک را کامد آن آواز در گوش %~% به جان بی خبر باز آمدش هوش # 35 چو سر بر کرد سوی قصر والا %~% زمین بوسیده ماه سرو بالا # 36 دمید از هر دو جانب صبح امید %~% مقابل شد به دلگرمی دو خورشید # 37 پری روی از مژه می ریخت آبی %~% به روی میهمان میزد گلابی # 38 به نظاره فرو ماندند تا دیر %~% نمی‌گشت از تماشا چشمشان سیر ~~PageV01P32 # 1 به زاری گفت کای جانم بتو شاد %~% غمت شادی فزای جان من باد # 2 بزرگیهای بی اندازه کردی %~% که با خردان بزرگی تازه کردی # 3 چو بود این بی سبب در پرده ماندن %~% غریبان را ز در بیرون نشاندن # 4 مرا بگذاشتی در خاک خواری %~% چو مه بر آسمان گشتی حصاری # 5 جوابش داد شمشاد قصب پوش %~% که دولت پادشه را حلقه در گوش # 6 اگر بالا شدم چون دیدمت مست %~% مکن از سرزنش سرو مرا پست # 7 توانم کز وفاداری درین راه %~% دهم تن در رضای خدمت شاه # 8 فرود آیم ازین منظر خرامان %~% کمر بندم بر آئین غلامان # 9 ولی ترسم که وا ms33 ماند ز پرواز %~% تذرو نازنین در چنگل باز # 10 تو شاه و عاشق و دیوانه و مست %~% چو در دامت فتادم چون توان رست # 11 برو خود را به بازار شکر بند %~% که شیرین انگبین است و شکر قند # 12 لب شیرین که جز با جان نسازد %~% شکر داند کزو چون می‌گدازد # 13 مبر نام شکر گر خود نبات است %~% که شیرین شربت آب حیاتست # 14 شکر گر چه دهد ذوق زبانی %~% ولی شیرینست ذوق زندگانی # 15 تو خوش خوش با پری رویان دمساز %~% بهر گلزار چون بلبل به پرواز # 16 مده دمهای سردم را به خود راه %~% که از آه ایمنست آئینه ماه # 17 حذر کن زین فغان آتش آلود %~% که دیوارت سیه گردد بدین دود # 18 نبینی کاه جان مستمندی %~% بر آن کنگر بیندازد کمندی # 19 درافگن زلف تا زآن رشته ناز %~% شوم با چنبر گردون رسن باز # 20 وگر بالا نخوانی زین مغاکم %~% مران از در نه آخر کم ز خاکم # 21 وگر راضی بدان شد لعبت نور %~% که بوسیم استان دولت از دور # 22 که باشد ذره‌ای از خویش نومید %~% که خواهد تکیه بر بازوی خورشید # 23 وگر محراب دیگر پیش کردم %~% هوای نفس کافر کیش کردم # 24 جوانی تهمت مرد است دانی %~% بترس از تهمت روز جوانی # 25 من ار نرخ شکر پرسیدم از مار %~% فگندی از بهشتم دوزخی وار # 26 ز شور شکرم تسکین نباشد %~% شکر چون شور شد شیرین نباشد # 27 نکردم من گناهی ور که کردم %~% شفاعت خواهد اینک روی زردم # 28 گناهم گر ببخشی شرمسارم %~% وگر خون ریزیم هم با تو یارم # 29 بدین خواری مرنجان بی خودی را %~% مکافات است آخر هم بدی را # 30 به خوش خوئی توان با دوستان زیست %~% چو بدخو دوست باشد دشمنی چیست # 31 گلی کز بوی خوش نبود نشانش %~% رها کن تا برد باد خزانش # 32 به آزار غریبان دست مگشای %~% که غافل نیست ms34 دوران سبک پای # 33 جفائی کان ز تو بر همرانست %~% بتو نزدیکتر از دیگرانست # 34 دگر باره پری روی فسون ساز %~% فسونی تازه کرد از چشم غماز # 35 دعا از زیر لب پرواز می داد %~% سخن را چاشنی از ناز می داد # 36 که شاها تا ابد شاه جهان باش %~% ز مشرق تا به مغرب کامران باش # 37 شکوهت را فلک زیر نگین باد %~% کلید عالمت در آستین باد # 38 من آن طاووس رنگینم در این باغ %~% که دود دل سیاهم کرد چون زاغ # 39 نه تسکینی که خود را باز جویم %~% نه دلسوزی که با او راز گویم # 40 ندانم کاین گره تا چون کنم باز %~% که با بیگانه نتوان گفت این راز # 41 نبینم ره چو رویت بینم از دور %~% چو مرغ شب که کورش بینی از نور # 42 برانم زین دل دیوانه خویش %~% که آتش در زنم در خانه خویش PageV01P33 # 1 جوابی با هزاران عذر چون قند %~% گشاد و کرد شیرین را زبان بند # 2 که ای داروی چشمم خاک کویت %~% دلم دیوانه زنجیر مویت # 3 ز رخسار تو چشمم باد پر نور %~% وزان رخسار زیبا چشم بد دور # 4 ترا کز آشنایی صد زیان بود %~% اگر بیگانه گشتی جای آن بود # 5 منم کز آستانت سر نتابم %~% وگر تیغم زنی رخ بر نتابم # 6 همی کن هر چه خواهی در حضورم %~% مکن بهر خدا از خویش دورم # 7 من و شبها و جان محنت اندود %~% ز لرزانی تنی چون سائه دود # 8 در صبح امیدم بی کلید است %~% که پایان شب غم ناپدید است # 9 همه روزم بهر سوئی دل و هوش %~% مگر روزی ز نامت خوش کنم گوش # 10 همه شب چشم حسرت در ره باد %~% مگر وقتی ز بویت دل کنم شاد # 11 ز تو چندین غمم در دل نهانی %~% هنوزت دوست میدارم که جانی # 12 به زاری گویمت در ساز با من %~% مباش ms35 از پرده سنگ انداز با من # 13 به خسرو گفت کای چشم مرا نور %~% مباد از روی خوبت چشم من دور # 14 مرا کشتی و من از مهربانی %~% گهت جان خوانم و گه زندگانی # 15 غمت در من چنان گشت آتش انگیز %~% که خاکستر شدم زین آتش تیز # 16 هنوز اندر طریق عشق خامم %~% که می باید هنوز از ننگ و نامم # 17 بسی کوشیدم اندر پرده پوشی %~% که پوشم ناله‌ها را در خموشی # 18 چه افتاده است نی نومیدم از خویش %~% که بهر چون توئی سوزم دل ریش # 19 هنوز رخ چو برگ یاسمین است %~% هنوزم سرو بالا نازنین است # 20 هنوزم گیسوان آشفته کارند %~% هنوزم آهوان مردم شکارند # 21 هنوز سیب سیمین نارسیداست %~% هنوزم درج لولو بی کلید است # 22 هنوز ار لب سر خون ریز دارم %~% هنوز از غمزه پیکان تیز دارم # 23 هنوز اندر سرم صد گونه ناز است %~% هنوز افسانه زلفم دراز است # 24 مرا عشقت چنین کرده‌است بی زور %~% که شیرینم به رویت با همه شور # 25 وگر نه من به حسن آن آفتابم %~% که نتواند فلک دیدن به خوابم # 26 سر خود گیر کایندر پایگیر است %~% که افسونت نه با ما جایگیر است # 27 بگفت این و کشید از دل یکی آه %~% که آتش در گرفت اندر دل شاه # 28 چو خسرو پاسخ دل خواه نشنید %~% به گوش خود ز شیرین آه نشنید # 29 فرود آمد ز چشمش سیل اندوه %~% چو باران بهاری بر سر کوه # 30 کنیزی شد صنم را تنگ دل کرد %~% که ابر از گریه دریا را خجل کرد # 31 شکر لب چون شنید این داستان را %~% شکیبائی نماند آن دلستان را # 32 خرد را خواست با خود پای دارد %~% به مستوری قدم بر جای دارد # 33 بسی کوشید جان مستندش %~% نیامد بند بال سودمندش # 34 دل از عقل خیال اندیش برداشت %~% حجاب نام و ننگ از پیش برداشت # 35 ms36 ز بی صبری دوید از پرده بیرون %~% حیا را مقنع از سر کرده بیرون # 36 چو آمد پیش آن از رده خویش %~% پشیمان از خود و از کرده خویش # 37 به زاری پای شه بوسید غمناک %~% چو آب چشم خود غلطید در خاک # 38 چو شه این دید دودش در سر افتاد %~% ز پشت زین چو بیهوشان در افتاد # 39 فتاده هر دو تن تا دیر ماندند %~% به دل تشنه بدیده سیر ماندند # 40 چو باز آمد ز صفرا هر دو را هوش %~% صنم بر خاست با صد عذر چون نوش # 41 به خواهش دست زد در دامن شاه %~% به قصرش برد و خالی کرد درگاه # 42 نماز شام بود و شمع در تاب %~% که آن خورشید شد مهمان مهتاب ~~PageV01P34 # 1 چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر %~% دو عاشق را کند با هم به تدبیر # 2 گهی خوش خوش به شادی جام گیرند %~% گهی در بزم وصل آرام گیرند # 3 گهی با سرو سنبل دست مالند %~% گهی افسانه هجران سکالند # 4 گه از لبها نصیب جان ربایند %~% گه از دلها غبار غم زدایند # 5 کسی کاین خواب بختش راستین است %~% کلید دولتش در آستین است # 6 بهشت و بوستان بی‌دوست زشتست %~% به روی دوستان زندان بهشتست # 7 من و جام می و زلف دوتاهت %~% بهشت و باغ من روی چو ماهت # 8 چو من زان روی گلرنگ شدم شاد %~% رها کن سرخ گل را برد باد # 9 چو در آغوشم آمد سرو گل روی %~% ممان گو هیچ سروی بر لب جوی PageV01P35 # 1 چو مه در چادر شب رفت در خواب %~% فرو پیچیدگی گردون نطع مهتاب # 2 عروس صبح را بیدار شد بخت %~% عروسانه بر آمد بر سر تخت # 3 صنم فرمود کز گنج چو دریا %~% کنند اسباب مهمانی مهیا # 4 به زیور بهر دو خورشید پر نور %~% دو منزل راست شد چون بیت معمور # 5 روان شد خسرو از فرمان ms37 شیرین %~% به ایوان دگر ز ایوان شیرین # 6 جریده بودش آهنگ از مداین %~% نبودش با خود اسباب خزاین # 7 ز شاهان بد یکی انگشترینش %~% خراج هفت کشور در نگینش # 8 فرستاد آن مه نو را به برجیس %~% سلیمان وار خاتم را به بلقیس # 9 چو نتوان یک بها داد این نگین را %~% چسان گویم دو چندان پاسخ این را # 10 ولی در لب مرا هم خاتمی هست %~% به دست شه دهم چون بوسمش دست # 11 دهم با دو نگین انگشترینی %~% که ارزد هر دو عالم را نگینی # 12 چو بخشم یک نگین را دو نگین باز %~% دو خاتم نیز باید کردنم ساز # 13 چو شاه انگشت ساید بر نگینم %~% شناسد قیمت انگشترینم # 14 بگفت این و ز لب زیب نگین داد %~% به عزت بوسه بر انگشترین داد # 15 برابر گوئیا می کرد با هم %~% نگین را با نگین خاتم به خاتم # 16 در آن انگشتری بازی زمانی %~% بماند انگشت اندر هر دهانی # 17 بس آنگه گفت تا گردد مهیا %~% جهازی پر در و گوهر چو دریا PageV01P36 # 1 ملک فرمود کآید موبدی زود %~% کند پیوسته مقصودی به مقصود # 2 خردمندی طلب کردند هشیار %~% ز دل دریاوش و از لب گهر بار # 3 در آمد کاردان و راز پرسید %~% دو یک دل را رضاها باز پرسید # 4 پس آنگه بر طریق آن دو همکیش %~% معین کرد کابینی ز حد بیش # 5 به باریدن در آمد گوهر و در %~% چو دریا شد تهی گاه زمین پر # 6 روان شد با عروس خویشتن شاه %~% که بیند جلوه خورشید با ماه # 7 شه از بس خوش دلی رو در زمین برد %~% سر اندر پای یار نازنین برد # 8 فرو غلطید پیش آن پریزاد %~% چو سایه زیر پای سرو آزاد # 9 پری پیکر در آن عاشق نوازی %~% شده مست از شراب عشق بازی # 10 پریشان گشته زلف نیم تابش %~% بگرد غمزه‌ها می گشت خوابش # 11 ز ms38 مستی سر به زانوی ملک برد %~% سر خود را به دست خویش بسپرد # 12 ملک سر مست و دولت سازگارش %~% مرادی آن چنان اندر کنارش # 13 ز سوز عشق کاتش در دل افروخت %~% غزل می گفت شاه و شمع می سوخت # 14 ز شیرین کاری شیرین دل بند %~% فراوان خورده بود انگور در قند # 15 چو آن شب نازنین را بی خبر یافت %~% مکافات عمل را وقت در یافت ~~PageV01P37 # 1 چو مه در جلوه شد با نازنینان %~% به خلوت رفت از آن خلوت نشینان # 2 نهان گشت از پی عاشق نوازی %~% کز آب گل کند گل را نمازی # 3 حریر آبگون بر ماه بر بست %~% به گیسو چشم بد را راه بر بست # 4 مکلل زیوری در خورد شاهان %~% بهای هر دری خرج سپاهان # 5 بر آن بالای شه را رای پوشید %~% عروسانه ز سر تا پای پوشید # 6 ز بر پوشی ز مروارید شب تاب %~% به دوش افگند چون پروین به مهتاب # 7 رخ از گلگونه چون گلنار تر کرد %~% به یک خنده جهانی پر شکر کرد # 8 برون آمد چو از ابر آفتابی %~% موکل کرده بر هر غمزه خوابی # 9 دو لب هم انگبین هم باده در دست %~% دو چشم شوخ هم هشیار و هم مست # 10 خمار نرگسش در فتنه جوئی %~% میان خواب و بیداریست گوئی # 11 لبی از چشمه حیوان سرشته %~% هلاک عاشقان بر وی نوشته # 12 به لب زان خنده شیرین مهیا %~% حیات افزای مردم چون مسیحا # 13 ز مستی زلف را در هم شکسته %~% هزاران توبه در هر خم شکسته # 14 تبی کز دیدن آن شکل و رفتار %~% به بستی زاهد صد ساله زنار # 15 اشارت کرد سوی کار فرمای %~% که از نامحرمان خالی کند جای # 16 پریدند آن همه مرغان دمساز %~% تذروی ماند و پس در چنگل باز # 17 دو عاشق را فرار از دل برفتاد %~% نشاط کامرانی در سر افتاد # 18 گرفته ms39 دست یکدیگر چو مستان %~% شدند از بزمگه سوی شبستان # 19 نخست آن تشنه لب خشک بی تاب %~% دهن را ز آب حیوان کرد سیراب # 20 چو فارغ شد ز شربتهای چون نوش %~% کشید آن سرو را چون گل در آغوش # 21 چنان در بر گرفت آن قامت راست %~% که نقش پرنیانش از پوست برخاست # 22 خدنگی زد بدان آهوی بد رام %~% که خون پخته جست از نافه خام # 23 به تیزی در عقیق الماس می راند %~% نهالی در شکاف غنچه بنشاند # 24 ز حلقه در دل شب تیر می جست %~% که گلگونش به جوی شیر می جست # 25 نه جوی شیر بلک آن جوی خون بود %~% رو از فرهاد پرسش کن که چون بود # 26 رهش بر سرمه دان عاج می شد %~% ز میلش سرمه دان تاراج می شد # 27 خضر سیراب گشت اندر سیاهی %~% چکید آب حیات از کام ماهی # 28 دهانش بر دهان و نوش بر نوش %~% میانش بر میان و دوش بر دوش # 29 فرو خفتند هر دو سرو آزاد %~% چو شاخ سیمین بر برگ شمشاد PageV01P38 # 1 در آمد قاصد اقبال سرمست %~% به توقیع ابد منشور در دست # 2 که خسرو چیست این حاد و خیالی %~% که عالم پر شد و گنجینه خالی # 3 نگویم دهر پر آوازه کردی %~% که تاریخ سخن را تازه کردی # 4 بدین رنگین خیالی پرنیان سنج %~% به جیب هفت گردون ریختی گنج # 5 ازین مشکین عبیر مغز پرور %~% دم روحانیان کردی معطر # 6 به پاسخ شکرین کردم زبان را %~% که ای نامت حلاوت داده جان را # 7 به گفتن نیست چندان آرزویم %~% ولی چون باز می‌پرسی بگویم # 8 خدایم داد چندانی خزینه %~% که دریا زو بود یک آبگینه # 9 اگر صد سال گردانند دولاب %~% چه کم گردد ز دریا قطره‌ای آب # 10 رها کن تا در آید هر که داند %~% برد چندانکه بردن می تواند # 11 ببر زین خانه رختم جمله بی ms40 مزد %~% که رخت خود حلالت کردم ای دزد # 12 به یک تحسینت ای همدم حلال است %~% وگر دشنام گوئی هم حلالست # 13 عروسی را که برقع کرده‌ام باز %~% ندارد وسمه‌ای بر ابروی ناز # 14 وگر بینی مکرر معین بکر %~% ز سهو طبع دان نز سستی فکر # 15 نظامی کآب حیوان ریخت از حرف %~% همه عمرش در این سرمایه شد صرف # 16 چنان در خمسه داد اندیشه را داد %~% که با سبع شدادش بست بنیاد # 17 ولی ترسیدم از گل خنده باغ %~% که دانم رقص کبک از جستن زاغ # 18 فراغ دل مرا از صد یکی بود %~% هوس بسیار و فرصت اندکی بود # 19 بدین ابجد که طفلان را کند شاد %~% مثالی بستم از تعلیم استاد # 20 گرش شیرین نخوانی باربد هست %~% وگر جان نیست باری کالبد هست # 21 گرم فرصت دهد زین پس خداوند %~% کنم حلوای او را تازه زین قند # 22 گشاد او پنج گنج از گنجه خویش %~% بدان پنج آزمایم پنجه خویش # 23 که تا گوید مرا عقل گرامی %~% زهی شایسته شاگرد نظامی # 24 نخست از پرده این صبح نشورم %~% نمود از مطلع الانوار نورم # 25 پس از کلک چکید این شربت نو %~% که نامش کرده‌ام شیرین و خسرو # 26 بقا را گر تهی ناید خزینه %~% سه گنج دیگر افشانم ز سینه # 27 در آغاز رجب فرخ شد این فال %~% ز هجرت شش صد و هشت ونود سال # 28 وگر پرسی که بیتش را عدد چیست %~% چهار الف و چهارست و صد و بیست PageV01P39 ms41