######OpenITI# #META# title: matlaolanvar #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/khosro/matlaolanvar/ #META#Header#End# # 1 ای دو جهان ذره از راه تو %~% هیچتراز هیچ به درگاه تو # 2 پشت فلک طوق سجود از تو یافت %~% شام عدم صبح وجود از تو یافت # 3 یافته از درگه تو فتح باب %~% بارگه ان الینا ایاب # 4 هست کن هر چه بعالم توئی %~% وانکه همه نیست کند هم توئی # 5 چون ز فنا نیست شود هستیم %~% جام رضا بخش از آن مستیم # 6 من که بوم خاک زبون آمده %~% صورتی از نیست برون آمده # 7 تا کنم از هستی خود با تو یاد %~% کز خود هستی خود شرم باد # 8 گر تو ز موجود نباشد بزیست %~% آدمی فانی و معدوم کیست # 9 چون سر دعوی کشد آن کس زهست %~% کو ز قفای دو عدم گشت پست # 10 هستی مطلق که درو حق تراست %~% آن ز تو گوئیم که مطلق تراست # 11 فکرت ما را سوی تو راه نیست %~% جز تو کس از سر تو آگاه نیست # 12 در تو زبان را که تواند نهاد %~% های هویت که تواند گشاد # 13 راز تو بر بیخبران بسته در %~% باخبران نیز ز تو بیخبر # 14 وصف تو ز اندازه دانش فزون %~% کار تو ز اندیشه مردم برون # 15 هیچ کس از پیچ کمندت نجست %~% حبل قضای تو که یارد گسست # 16 حکم ترا در خم این نه زره %~% رشته درازست گره بر گره # 17 زین همه دندان کواکب به گاز %~% یک گرهش را نگشادند باز # 18 گر همه عالم بهم آیند تنگ %~% به نشود پای یکی مور لنگ # 19 جمله جهان عاجز یک پای مور %~% وای که بر قادر عالم چه زور # 20 به که ز بیچارگی جان خویش %~% معترف آئیم به نقصان خویش # 21 بر درت ای مایه ده زندگی %~% پیشه ما چیست بجز بندگی # 22 سوی تو نی دعوی طاعت بریم %~% عاجزی خود به شفاعت بریم # 23 ای به نوازش در خود کرده باز %~% از من و از ms01 طاعت من بی‌نیاز # 24 نفس مرا کوست سزای گداخت %~% گر ننوازی که تواند نواخت # 25 گم شدگانیم در این تنگنای %~% ره تو نمائی که توئی رهنمای # 26 راه چو در پرده کارم دهی %~% باز کن آن پرده که بارم دهی # 27 گرچه بزنجیر درک در خورم %~% طوق ده از سلسله کوثرم # 28 ده به صراطم قدمی مستقیم %~% تا ز پل آن سوی گرایم سلیم # 29 در ره اسلام دلی بخش نرم %~% دیده از آن نرم ترم ده ز شرم # 30 بینش من تیره شد از کار خویش %~% سرمه سپیدم ده از انوار خویش # 31 دیو بس انبوه و پریشان تنم %~% بدرقه ده که بر ایشان زنم # 32 زین دل آلوده که خون منست %~% مزبله دیو درون منست # 33 در ره خویشم روشی بخش تیز %~% تا کنم از خویش بسویت گریز # 34 زین دم غفلت که درونم گرفت %~% نفس زبونگیر زبونم گرفت # 35 قوت شیرینم چنان ده به چنگ %~% که آهوی من باز رهد زین پلنگ # 36 آنچه بود مصلحت کار من %~% دور مدار از من و کردار من # 37 تا ندهد فضل تو باران فراخ %~% کشته کس برندهد نیم شاخ # 38 تخم عمل ده که بکارش برم %~% ابر کرم بخش کزان بر خورم # 39 گوشم از ان ابر پر آوازه کن %~% گلشن امید مرا تازه کن # 40 آن عملم بخش که بی گفتنی %~% پیش تو ارزد به پذیرفتنی # 41 چون بحساب عمل افتد شمار %~% حکم به دستور عنایت سپار # 42 حرف سیاهم که وبال منست %~% سلسله گردن حال منست # 43 از رقم عفو دلم شاد کن %~% خط امانم ده و آزاد کن PageV01P01 # 1 ای ز ازل گوهر پاک آمده %~% گوهر تو زیور خاک آمده # 2 چنبر نه چرخ بسی بیخت خاک %~% تا تو برون آمدی ای در پاک # 3 آن خلقی تو که ز روز نخست %~% کون به مهمانی شش روز تست # 4 خود ز پدر گر چه کنون آمدی ms02 %~% یا پدر از حجله برون آمدی # 5 دفتر معنی تو ز بر خوانده %~% تخته اسما ز پدر خوانده # 6 عرصه عالم به مسافت تراست %~% دولت آدم به خلافت تراست # 7 نعل دگرگون زده اسپ به طعن %~% بر رخ ابلیس شده داغ لعن # 8 چرخ و زمین امر قضایت نبشت %~% لوح و قلم سر هدایت نبشت # 9 حبل و رید تو فگنده بلند %~% در شرف کنگر الله کمند # 10 نور تو هنگامه انجم شکست %~% دست تو تسبیح ملایک گسست # 11 جان و جهان همه عالم تویی %~% وانچه نگنجد به جهان هم تویی # 12 هفت در از گوهر تیغ تو زنگ %~% نه کمر از دور میان تو ننگ # 13 گنج خدا را تو کلید آمدی %~% نز پی بازیچه پدید آمدی # 14 چرخ که از گوهر احسانت ساخت %~% آیینه صورت رحمانت ساخت # 15 آینه زینگونه که داری بچنگ %~% آه و هزار آه که داری به زنگ # 16 ور تو همان آب و گلی در سرشت %~% پخته شو از مایه گلخن خشت # 17 مرتبه‌ای جو که برانی به ماه %~% کس نخورد شربت باران ز چاه # 18 بس که مه نور ره بالا گزید %~% اول ذوالنون شد و پس بایزید # 19 هیچ کسی ره سوی بالا نیافت %~% تا قدم از همت والا نیافت # 20 برنروی یک قدم از جای خویش %~% تا ننهی بر دو جهان پای خویش # 21 دیده اندیشه فلک بیز دار %~% رخنه ببین پیک نظر تیز دار PageV01P02 # 1 هر چه درین چره کهن ساختند %~% قالبی از بهر سخن ساختند # 2 لیک نیفتاد به روی ز می %~% قالب این سکه به از آدمی # 3 زنده به جز آدمیان نیست کس %~% کادمی از ناطقه زنده است و بس # 4 پس چو چنین است سخن جان ماست %~% وانکه بد و زنده بود زان ماست # 5 این خرد و نطق که زان تواند %~% هر دو به هم شیره جان تواند # 6 گر به خرد گنج نهان داده‌اند ms03 %~% لیک کلیدش به زبان داده‌اند ~~PageV01P03 # 1 زاهدی از خوان رضا توشه گیر %~% گشت ز غوغای جهان گوشه‌گیر # 2 شد ز بسی سجده پنهانیش %~% خاک زمین صندل پیشانیش # 3 تا به نود سال درین داوری %~% داشت ز توفیق خدا یاوری # 4 صبح دمی خضر ز خضرای دشت %~% سوی نهان خانه رازش گذشت # 5 گفت ز علمی که مرا داده‌اند %~% معرفت هر دو سرا داده‌اند # 6 می نگرم کاین عمل صدق زای %~% می کنی و می نپذیرد خدای # 7 پیر ز حالت چو گلی بر شگفت %~% استنم از طرب افشاند و گفت # 8 گر نپذیرد ز من هیچ کس %~% آنکه نگه می‌کند آنم نه بس # 9 من عمل خویش کنم بنده وار %~% آن که خدائیست برانم چه کار # 10 خسرو اگر دین طلبی کار کن %~% طاعت یزدان کن و بسیار کن PageV01P04 # 1 چون تن آدم ز گل آراستند %~% خانه جان بهر دل آراستند # 2 آدمی آن است که در وی دل است %~% ور نه علف خانه آب و گل است # 3 دل نه همان قطره خون است و بس %~% کز خود و اشام برادر نفس # 4 دل اگر این مهره آب و گل است %~% خر هم از اقبال تو صاحبدل است # 5 لیک دل آن شد که هوایی دروست %~% و ز طرفی بوی وفایی در اوست # 6 زنده به جان خود همه حیوان بود %~% زنده به دل باش که عمران بود # 7 غمزده به جان که غم اندوز نیست %~% سوخته به دل که در او سوز نیست # 8 سردی دل مردگی دل بود %~% خون چو به تن سرد شود گل بود # 9 ز اهل تکلف نتوان یافت سود %~% تا نبود شعله هستی فروز # 10 عشق زبانی ز هر افسرده پرس %~% سوزش آن از دل آزرده پرس # 11 ذوق نمک گر چه زبان را خوش است %~% چون به جراحت فگنی آتش است # 12 خون دل سوختگان باشد آب %~% گریه کند بر سر آتش ms04 کباب # 13 گر چه کس از خسته نه کاوش کند %~% ریش نمک خورده تراوش کند # 14 نافه که بو از همه سو گرددش %~% پوست کجا بره بو گرددش # 15 آه گواه دل غمکش بود %~% دود به غمازی آتش بود # 16 موم بود دل که ز عشق است زار %~% کو بگداز اوفتد از یک سرار # 17 هست چو دیوار تن رود سیر %~% کاه گلی کرده و سنگی به زیر # 18 خرقه آلوده ز صدق است دور %~% هیزم تر دود برارد نه نور # 19 سوخته را جنبش والا بود %~% کوشش آتش سوی بالا بود # 20 مشعله عشق چو شد خانگی %~% سوخته شد عقل به پروانگی # 21 کشته این تیغ سیاست بس است %~% آنکه امان یافت ازو کم کسی است # 22 راند چو بر تخته هستی قلم %~% عالیها سافلها زد رقم # 23 ز له به مهمانی انسان نهاد %~% داغ به پیشانی شیطان نهاد # 24 راند چو بر خصم کهن کینه را %~% کشت به خاک آتش دیرینه را # 25 قاعده خاک بر اختر کشید %~% رایت آتش به زمین در کشید # 26 جام چه آگه که چه صهباست این %~% غوک چه داند که چه دریاست این # 27 هشت حدیقه چمن این گلند %~% چار فرشته مگس این ملند # 28 چرخ که زیر است و زبر هر نفس %~% زیر و زبر کرده عشق است و بس # 29 روح درین زاویه بیگانه‌ای است %~% عقل درین سلسله دیوانه‌ای است # 30 آنکه چشید این قدح تلخ فام %~% تلخ شدش چشمه حیوان به کام # 31 شربت شیری به خماری خورند %~% باده تلخ از پی کاری خورند # 32 چاشنی باده تلخ آنکه یافت %~% روی ز شیرینی عالم بتافت # 33 شیفته از بوی می‌افتد خراب %~% عارف هشیار ز بوی گلاب # 34 جان به یکی جرعه که این نکته ریخت %~% کرد خرد حمله و بیرون گریخت # 35 زنده نه آن است که جانی دروست %~% اوست که از عشق نشانی در اوست # 36 جان که ms05 نه عشقش بود آن بازی است %~% عشق نه بازی است که جان بازی است # 37 چند بری عشق به بازی به سر %~% عشق دگر باشد و بازی دگر # 38 مرد که در عشق بجان فرد نیست %~% گر صف کافر شکند مرد نیست # 39 زنده دلان خوش ز غم دل شوند %~% جانوران پاک به بسمل شوند # 40 پاک روانی که به آگاهی اند %~% کشته حق چون ملخ و ماهی اند # 41 به که درین ره به رضا ایستی %~% رنجه شوی چون به قضا ایستی # 42 گر همه بر دیده زند دوست تیر %~% منت بر دیده نه و در پذیر # 43 چون تو فغان از سر خاری کنی %~% به که جز از عشق شماری کنی # 44 دل که اسیر رخ رنگین بود %~% موم شود گر چه که سنگین بود # 45 خار اگر چند بود تیزتر %~% آتش سوزنده ازو تیزتر # 46 هر بت زیبا که جمالش بود %~% فتنه نیازاده خالش بود # 47 مردن عاشق نه ز غمخواری است %~% کز پی جان غمزده به دلداری است # 48 نز هوس است این همه آشوب دل %~% هست بتان را مژه جاروب دل # 49 دل که بود شیفته‌ئی از خود است %~% حاجبی ابروی خوبان بد است # 50 سیمبرانی که تو بینی چو ماه %~% عقرب جان‌اند ز زلف سیاه # 51 طره‌شان دزد ولایت زن است %~% نرگس شان آهوی شیر افگن است # 52 گر چه همه چشم و چراغ دلند %~% سوخته داند که چه داغ دلند # 53 مایه مهراند ولی کینه‌جوی %~% دشمن جانند ولی دوست روی # 54 آفت تقوی لب می نوششان %~% زلف بلای به بناگوششان # 55 چون خط‌شان سرمه دهد در شراب %~% کیست کز آن باده نگردد خراب # 56 دل شدگان را رخ زیبا مل است %~% مستی بلبل نه ز مل کز گل است # 57 گر نبود دیده شهوت گرای %~% چیست به از دیدن صنع خدای # 58 دیده خوبان است به شهوت وبال %~% قند چو می‌گشت نباشد حلال ms06 # 59 گر نگری پاک رخ لاله فام %~% نیست گل و لاله به دیدن حرام # 60 آنکه ز حق پاکی چشمش عطاست %~% منع ز رخسار بتانش خطاست # 61 دیده که در وی نظر پاک نیست %~% سرمه آن دیده به جز خاک نیست # 62 دیده نباشد که نظر نیستش %~% کور چه بیند که بصر نیستش # 63 دل چو رخ خوب تمنا کند %~% دیده به ناچار تماشا کند # 64 زانچه که دل را غم آوارگی است %~% دیده چه آگاه که نظارگی است # 65 زان دل آزرده خرابی کند %~% کو چو نمک یافت کبابی کند # 66 هر صنمی را که نمک بیشتر %~% خسته دلان را دل ازو ریش‌تر # 67 حسن نه نیکویی رنگ است و پوست %~% هر چه کند جای به دلها نکوست # 68 نیست غم از رنگ و صفایی که هست %~% ناز و کرشمه است بلایی که هست # 69 آنکه در و شوخی خوبان کم است %~% میل بد و هست ولی یکدم هست # 70 نافه که بوییش نباشد به پوست %~% خون فشرده نتوان داشت دوست # 71 خوب که او حسن نداند فروخت %~% سینه ز آتش نتواند بسوخت # 72 باغ چه داند که چه چیزش خوش است %~% گل چه شناسد که چرا دلکش است # 73 لاجرم آنکس که به گل روی کرد %~% داد ز دستش چو دمی بوی کرد # 74 آدمی است آنکه بلای دل است %~% افت پوشیده برای دل است # 75 هستی این طایفه سر تا قدم %~% عاشق و معشوق شد و عشق هم # 76 آنکه دماغ بشر این بوی یافت %~% قابل آن بود از ان روی یافت # 77 سوخته را دل بود از صبر دور %~% آتش سوزنده نباشد صبور # 78 دل که به سوی رخ دلکش بود %~% هست چو مومی که بر آتش بود # 79 ای که ز جانان کنی افسانه‌ای %~% کم نتوان بود ز پروانه‌ای PageV01P05 # 1 گلخنی کرد به شاهی نگاه %~% رفت دلش در خم گیسوی شاه # 2 شه چو به ms07 گرما به رسیدی فراز %~% سوخته برویش برابر نماز # 3 در رخ شه دیدی و بگریستی %~% گاه به مردی و گهی زیستی # 4 شاه در و دید و دریافتی %~% در دل از آن سوز اثر یافتی # 5 کردی از آن گریه دزدیده جوش %~% خنده دزدیده نهفتی بنوش # 6 روزی از آن غم که غانش گرفت %~% جذبه عاشق رگ جانش گرفت # 7 رخش ز گرما به دگر سوی تافت %~% گرم سوی گلخنی خود شتافت # 8 گلخنی سوخته کان سوی دید %~% تاب نیاورد چو آن روی دید # 9 او شده زان سوی به نظاره غرق %~% سوی دگر شعله گرفتش چو برق # 10 سوخت ز تن نیمی و برخاست دود %~% او به تماشا ز خود آگه نبود # 11 سوختنش دید چو معشوق خام %~% تا به دود سوخته بود او تمام # 12 ای که بمیری ز تف یک شرار %~% لاف چو خسرو مزن از عشق یار PageV01P06 # 1 از پی میراث یکی خشم ناک %~% ریخت به کین خون برادر به خاک # 2 تیغ به خون شسته ز پهنای دست %~% پیش در میر ولایت گذشت # 3 دید دو برنای چو سرو بلند %~% یافته ز آسیب گناهی گزند # 4 تیغ برآورده سیاست گری %~% تا به هر آسیب رباید سری # 5 کرد یکی از جگر مهر زای %~% روی به سیاف که بهر خدای # 6 گردن من زن قدری پیشتر %~% کو زید از من قدری بیشتر # 7 وان دگرش گفت که بفگن سرم %~% تا مرم و مردن او ننگرم # 8 هر یک ازین گونه در آن دستبرد %~% جان ز برای دگری می‌سپرد # 9 مرد سیاستگر شمشیر گیر %~% ماند در ران حال تحیر پذیر # 10 گفت چه خویشی است شما را به هم %~% وین چه طریق است وفا را به هم # 11 هر دو نمودند که یاریم و بس %~% وین دم یاری است در آخر نفس # 12 کرد برادر کش نظارگی %~% سر به گریبان ستمگارگی # 13 گفت به سیاف که شمشیر ms08 کار %~% از سرشان بگذر و بر من گذار # 14 دوست دهد جان خود از بهر دوست %~% من بکشم جان برادر ز پوست # 15 هر که بدین گونه فتد در وبال %~% عیش حرامش بود و خون حلال # 16 وان شغبی کان دو سه تن ساختند %~% قصه به گوش ملک انداختند # 17 داد ملک آن دو جوان را خلاص %~% کرد به عدل این دیگری را قصاص # 18 مرد که با خون خود آورد دست %~% چون نگری دشمن جان خودست # 19 خسرو از اهل رحم این را مجو %~% قطع رحم را رحم الله مگو PageV01P07 # 1 کعبه روی چند به گرمای تیز %~% تشنه فتادند به دشت حجیز # 2 چون به قدم طاقت گامی نماند %~% خون به حد جرعه به جامی نماند # 3 بر تل تفسیده قضا می‌زدند %~% ز انده مردن سر و پا می‌زدند # 4 دود اجل خاست ز هر بندشان %~% بی خودی از پای در افگندشان # 5 ناگه از اطراف بیابان و دشت %~% ناقه سواری سوی ایشان گذشت # 6 سوزش‌شان دید درونش بسوخت %~% از تف هر سوخته خونش بسوخت # 7 گریه‌کنان آمد از اشتر فرود %~% بر سر هر تشنه روان کرد رود # 8 شربتی از مطهره در طاس ریخت %~% زانچه خضر در لب الیاس ریخت # 9 پیش یکی برد که این را بگیر %~% چشمه حیوان خور و تشنه ممیر # 10 او طرفی کرد اشارت به یار %~% کوست ز من تشنه تر او را سپار # 11 چون سوی آن برد چنان کوثری %~% کرد روان او به سوی دیگری # 12 جست چنان هر یک از ایثار خویش %~% مرگ خود و زندگی یار خویش # 13 دور چو ساقی ز سر آغاز کرد %~% چشم حریفان قدری باز کرد # 14 مست نخستین که نخورد آن شراب %~% گشت مزاج از سکراتش خراب # 15 خواجه صلا گفت و جوابش نبود %~% خاک شد آن تشنه که آبش نبود # 16 بر دگران برد چو آن آب سرد %~% آن همه را نیز نماند ms09 آب خورد # 17 آب نزد کاتش‌شان مرده بود %~% جان ز میان زحمت خود برده بود # 18 شربت خود خورد نف از دل نشاند %~% و آنچه ز لب خورد ز مژگان فشاند # 19 ماند به حیرت ز چنان مردیی %~% کاینست جداگانه جوان مردیی # 20 هست جوان مرد درم صد هزار %~% کار چو با جان فتد آنجاست کار # 21 ای که نداری روش آن سران %~% چند چو خسرو صفت دیگران PageV01P08 # 1 بود یدالله بوغا در مصاف %~% با یکی از کینه وران در طواف # 2 حمله بسی کرد سوار دلیر %~% گبر ستیزنده نیامد به زیر # 3 تا به چنان کش مکش از دستبرد %~% شد ز دو سوالت پیکار خرد # 4 هر دو دلاور چون به کین آمدند %~% گرم ز توسن به زمین آمدند # 5 دست به هم بر زده زان داوری %~% پای فشردند به زور آوری # 6 حیدر کرار بسی کرد جهد %~% کاختر دشمن بزمین برد مهد # 7 چون گه آن شد که به خون کردنش %~% دور کند بار سر از گردنش # 8 زد به دلیری سگ زور آزمای %~% آب دهن بر رخ شیر خدای # 9 سخت به پیچید به خشم اژدها %~% کرد ز ته صید مخالف رها # 10 بس که در آویخت درو خشمناک %~% کان زده با دگر زد به خاک # 11 زد سرش از خنجر و سینه شکافت %~% سر زده در پیش پیمبر شتافت # 12 گفت رسولش که چو خصم درشت %~% به رزمی آورد به صد حیله پشت # 13 چیست که بگرفتی و بگذاشتی %~% بار دگر دست به خون داشتی # 14 گفت نیوشنده ایزد شناس %~% کایزدم آورد به مغز این هراس # 15 من چو شدم چیره بر آن سخت کوش %~% آب دهن زد به رخ من ز جوش # 16 در غضب آورد مرا نفس خام %~% در دهن نفس نهادم لگام # 17 کانچه غزا زین غضب آرام بجای %~% بهر خودست این نه ز بهر خدای # 18 گشت ضروری که رها کردمش %~% پس ms10 ادب از بهر خدا کردمش # 19 آنکه جهادش ز پی دین بود %~% این کند و شرط غزا این بود # 20 مرد غزا جز ز پی دین نکرد %~% دید بسی خسرو اگر این نکرد PageV01P09 # 1 داشت شبانی رمه در کوهسار %~% پیر و جوان گشته ازو شیر خوار # 2 شیر که از بز به سبو ریختی %~% آب در آن شیر درآمیختی # 3 بردی از آن آب ملمع به شیر %~% نقره چون شیر ز برنا و پیر # 4 روزی که آن کوه به صحرای خاک %~% سیل درآمد رمه را برد پاک # 5 آنکه جهان سوخته شیر کرد %~% سوخته شد ناگه از آن شیر سرد # 6 شیر خنک از تف و تابش بسوخت %~% جمله آن شیر ز آبش بسوخت # 7 خواجه چو شد با غم و آزار خفت %~% کارشناسیش در آن کار گفت # 8 کان همه آب تو که در شیر بود %~% شد همه سیل و رمه را در ربود # 9 مرد شبان زان سخن آمد ستوه %~% ماند سرافگنده چو سیلاب کوه # 10 خسرو اگر دین طلبی از خدای %~% زین دل خاین به دیانت گرای PageV01P10 # 1 صبح دمی رفت مسیحا به دشت %~% سبزه صحرا به دمش زنده گشت # 2 بی خردی در رخ آن گنج زار %~% کرد به دشنام زبان را در آن # 3 هر چه که گفت او سخن ناصواب %~% زین طرفش بود به رحمت جواب # 4 او به خصومت همه نفرین فزود %~% وین به لطافت همه تحسین نمود # 5 گر چه زد او خنجر پهلو گزای %~% بود ز عیسی نفس جان فزای # 6 گفت رفیقی که نگونیت چیست %~% پیش زبون گیر زبونیت چیست # 7 زو چو به رویت ستم افزون بود %~% تو سخن از لطف کنی چون بود # 8 گفت مسیح از دم روح اللهی %~% کای ز دمم جان تو بی آگهی # 9 هر کس از آن سکه که در کان اوست %~% آن بدر آرد که به دکان اوست # 10 او خم ms11 سرکه است کجا می‌دهد %~% وانکه نباتست به دل کی دهد # 11 من نشوم چون ز وی افروخته %~% او شود از من ادب آموخته # 12 من که ز دم مایه ده جان شدم %~% این صفتم داد خدا زان شدم # 13 خلق نکو باد مسیحا بود %~% پاسخ بد مرگ مفاجا بود # 14 خسرو اگر خوش دمی از هم دمان %~% رو که تویی عیسی آخر زمان PageV01P11 # 1 باغ در ایام بهاران خوش است %~% موسم گل با رخ یاران خوشست # 2 چون گل نوروز کند نافه باز %~% نرگس سرمست در آید به ناز # 3 سبزه برآرد خط عاشق فریب %~% از دل بیننده رباید شکیب # 4 برگ شود بر گل نسرین فراخ %~% آب چکد ز ابر بر اندام شاخ # 5 سرو تر اندام ز لطف صبا %~% از خز بی‌تار بپوشد قبا # 6 تازه شود لاله چو رخسار دوست %~% غنچه نوخیز نگنجد به پوست # 7 بر رخ گل غازه کند لاله زار %~% جلوه‌کنان دست برآرد چنار # 8 از خط سنبل که معنبر شود %~% خاک چمن غالیه‌تر شود # 9 ابر بگرید به رخ بوستان %~% باغ بخندد چو لب دوستان # 10 تا بنهد بر جگر لاله داغ %~% گل همه از باد فروزد چراغ # 11 بط ز ترانه که برود آورد %~% فاختگان را به سرود آورد # 12 گر چه کند مرغ ز مستی خروش %~% نیز نهد بر سر گل پا به هوش # 13 با ز چو گل رخت بریزد ز خار %~% خنده فراموش کند لاله‌زار # 14 باغ دهد حله رنگین به باد %~% غنچه ببندد لب شیرن کشاد # 15 سرو سرافراشته پست اوفتد %~% در ورق لاله شکست اوفتد # 16 نافه شکوفه ندهد بوی مشک %~% پر شکند فاخته از شاخ خشک # 17 مرغ خورد بر گل نسرین دریغ %~% باد بیارد به سر سبزه تیغ # 18 نسترن از شاخ درافتد نگون %~% خشک شود در جگر لاله خون # 19 سرد شود چشمه چو افسردگان %~% زرد شود سبزه چو گل خوردگان # 20 شاخ بنفشه ms12 که ز جا بر شود %~% کز دمه دیده عبهر شود # 21 برهنه گردد چمن حله پوش %~% شاخ دهد مژده به هیزم فروش # 22 خنجر سوسن چو فتد بر زمین %~% سایه ببر ز سر یاسمین # 23 ابر نیارد گهری از سپهر %~% خار نخارد سر نسرین به مهر # 24 عهد جوانی که بهار تن است %~% نسبتش اینک هم ازین گلشن است # 25 تا بود اسباب جوانی به تن %~% روی چو گل باشد و تن چون سمن # 26 تازه بود مجلس یاران به تو %~% جلوه کند صف سواران به تو # 27 شیفتگان دیده به رویت نهند %~% رخت هوس بر سر کویت نهند # 28 نکهت گیسو چو نسیم سحر %~% رنگ بناگوش چو نسرین تر # 29 نرگس تو باده نداند گناه %~% غنچه تو خنده ندارد نگاه # 30 تاب دهد چهره ز برنایست %~% میل کند سینه به رعناییست # 31 دیده سوی فتنه پرستی کشد %~% دل همه در شوخی و مستی کشد # 32 ناز کنی ناز کشندت به جان %~% دل طلبی نیز دهندت روان # 33 روز چه جویی به شبت آن رسد %~% تا شب تو نیز به پایان رسد # 34 نوبت پیری چو زند کوس درد %~% دل شود از خوش دلی و عیش سرد # 35 گونه رخسار به زردی زند %~% آتش معده دم سردی زند # 36 موی سپید از اجل آرد پیام %~% پش خم از مرگ رساند سلام # 37 در تن و اندام در اید شکست %~% لرزه کند پای ز سستی چو دست # 38 چشم شود منزوی از خانها %~% رخته شود رسته دندانها # 39 قوت دل بشکند و زور تن %~% پوست جدا گردد چون پیرهن # 40 چنگ صفت رگ جهد از پشت پیر %~% تار بخندد چو کهن شد صریر # 41 عشق بتان بار بریزد ز دوش %~% دیگ هوس باز نشیند ز جوش # 42 تیره شود مشعله نور عین %~% دل به مصلا کشد از کعبتین # 43 خشک شود عمده با زو چو کلک %~% سست شود مهره گردن ز ms13 سلک # 44 کند شود باد هوا را سنان %~% میل ز معشوق بتابد عنان # 45 از می و گلزار فراغ اوفتد %~% زهد ضروری به دماغ اوفتد # 46 بر همه این دو دمادم رسد %~% از همه بگذشته به ما هم رسد # 47 آن که ایام جوانی گذشت %~% عمر بدان گونه که دانی گذشت # 48 تیر قدی بر سر پیری نژند %~% گفت به بازی که کمانت به چند # 49 گفت مکن نرخ تهی مایگان %~% رو که هم اکنون رسدت رایگان # 50 عهد بهار از گل شبگیر پرس %~% ذوق جوانی ز دل پیر پرس # 51 پیر شناسد که جوانی چه بود %~% تا نرود از تو ندانی چه بود # 52 فارغی از قدر جوانی که چیست %~% تا نشوی پیر ندانی که چیست PageV01P12 # 1 شکر خدا را که ز فضل خدای %~% گشت مزین چو بهشت این سرای # 2 بیست خزانه است درو پر ز گنج %~% بیست خزینه ز صد و بیست و پنج # 3 ور همه بین آوری اندر شمار %~% سه صد و ده بر شمر و سه هزار PageV01P13 # 1 یارب از آیین صواب خودم %~% هم تو بیاموز جواب خودم # 2 بو که ز نزدهت گه درالسلام %~% بوی علیکی رسد و السلام PageV01P14 ms14