######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:50:32.158042+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:50:32.158064+00:00 #META# transcription layer pk: 12778 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9357226489120469 #META#Header#End# # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0014.png) # بسم الله الرحمن الرحیم رب یمم بالخیر # الحمدلله الذی خلق الخلق واعمالهم وابدع اقوالهم1 وافعالهم ونوع صفاتهم # ~~وذواتهم واشکالهم وقدر حیاتهم ومماتهم وآحالهم وعلم اضمارهم واسرارهم # ~~واحوالهم وسمع دعاءهم ونداءهم وسؤالهم ونظر حرکاتهم وسکناتهم وانتقالهم # ~~وختم وبقضائه اعترافهم وانکارهم وتوحبدهم وضلالهم والصلوة والسلام علی # ~~سیدالبشر والشفیع والمشفع فی المحشر محمد المصطفی عبده ورسوله الذی ~~ارسله # ~~بالهدی وقد اعلن المشرکون نفاقهم وجدالهم فرفع منهم بشریعته اصرهم # ~~وعارهم واغلالهم صلی الله علیه وعلی آله المنتجبین المکرمین صلوة ~~یبلغهم بها الحق # ~~امالهم، بعداز حمد3 آفریدکار جلت قدرته وشکر پروردکار تقدست اسمآؤه که # ~~ابداء صور ونظر خلائق بتدبیر بیتغییر اوست وحیوة وممات بنی ادم # ~~بتقدیراو، آن ناظر برکمال که هیچ منظور از نظر قدرت اومححوب نیست وآن # ~~سمیع لایزال که هیچ ذکر ومذکور درعلم قدیم اومستورنه، مقدری که ساتر # ~~معایب وراحم تایب وغافر شوایب ورافع سموآت ومزین آن بزینت کواک # ~~ومدبری که مبدع حرکات سارتست بقدرت بی نهایت درمطالع ومغارب وصلواة # ~~برخاتم انبیا که مبعوثست از اشراف قبائل* ومناسب ودروذ بر خلفا ووزرآء # ~~اوذوی المناقب والمراتب رضوان الله علیهم احمعین ، # چنین کوید5 محرراین مقالات و حکایات ومقرر این شکر وشکایات که رسمی # ~~قدعمست و قاعدهآ معتاد که زیردستان بخدمت مخدومان بهدایا فرستند وخلائق # ~~بحضرت امرای مملکت انواع بحف که لایق جناب هرسروری باشد تقدیم # ~~دارند، چون این ضعیف حقیررا وداعی فقیررا درخور بارکاه مجلس اعلی ~~PageV01P003 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0015.png) # ~~ودرکاه شهریار معلی ملاذالسلاطین قامع الاعادی والمتمردین دافع الا فة ~~حامع # ~~الرأفة مدبرالمملکة1 عحرزالممالک الدنیا المؤید من السما ء المظفر علی ~~الاعداء # ~~مظهر کلمة الله العلا فلک المعالی والمعانی مالک رقاب الامم ممهد ارکان ~~الرحمة # ~~مهدی الزمان ناصرالحق خدیو کهان دارای جهان تمورتاش نوین2 لازال ظله # ~~ودولته من اقطارالعاجل ولامالت دعائم نصرته عن مدارالآجل، تحفه لایق # ~~نبود که بدان حضرت بوساطت آن توسل جوید برموجب قول متذی که، # ~~شعر 3: # لاخیل عندک تهدیها ولامال %~% فلیسعد النطق ان لم تسعده الحال # ~~بردعا اختصار نموده ودرتواریخ قرون امم ms001 ماضه تألیفی پرداخت، محموعه ~~ساخت # ~~تادر فرصت خلوت خوانندکان صاحب فضیلت مطالعه کنند وکیفیت آن حالات # ~~ومقالات بسمع اشرف اسمع الله البشایر رسانند (ارجوا من الله العزیز) که ~~بنظر # ~~عنایت مرموق کردد وبسمع ارتضا مسموع افتد ان شاالله تعالی چه فائده ~~تاریخ # ~~زمان آنست که ملوکزمان وخسروان جهانداررا دروقت فراغت وهنکام ملالت # ~~باستماع اخبار وآثار وحکایات کذشتکان رغیت میباشد، چون رفیق وندیم صاحب # ~~خبرت قضایا ووقایع جهانرا مستحضر شوند وتقدیر وتذکیر آن کند5 که فلان # ~~چنین بوذ وچنان شذ وآن دیکر چنین کرد وچنان رفت وهر کس ازملوک # ~~وسلاطین جهان چون داشت وعاقبت چون کذاشت وهر کس محازات اعمال # ~~خیر وشر برچه نسق یافت، نفس شایع جهانداران انتیاه یابد ومتقظ کردد # ~~وازموانع ووقایع احتراز کند ودریابد که کس را ازبنی آدم چه حال درپیش ~~است # ~~وباحوال آخرت اشتغال نماید اکرچه مقدور کائن است وخلق کاینات # ~~شهربند تقدیر ازلی اند هیچ آفریده برارادت خود قادرییست وفاعل مختار ~~قادر # ~~برکمال صانع ذوالجلال است، اما حدیث (اعملوا فکل میسرلماجلقله) انتباه ~~PageV01P004 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0016.png) # ~~حضرت رسالت است، دیکر آن که از کذشتکان هرکه نیکی کرده است وهرکه # ~~بدی نام او برصحفهٔ‌ ادوار ببدی مرقومست وذکر بهحا مرسوم، شعز1 : # جز نام نیک کسب مکن زآنکهمال وعمر %~% هستند روزکار تهی معدهرا علف # بنکر بچیست زنده ثناء کذشتکان %~% کوتاه شد فقد عرف السیر من عرف # ~~بدین سبب شنونده2 را داعیه باعث میشود که بنیکی کراید وازبدی احتراز ~~نتماید # ~~ودر مداخل ومخارج امورچون تصور می کند که درورطهآ واقعهآ افتاد بچه توع ~~ندبیر # ~~خلاص یافت حزم ورویت را مقتداء مصالح ومقاصد خود می کرداند، وقوف # ~~واطلاع برمقادر زمان وتصاریف روزکار سبب احتیاط کار او3آمی کردد، بیت1: # نتهاده4 بکس بجهد چیزی ندهند %~% لکن نهاده جز بجهدی ترسی # ~~الخبر : رسول الله صلی الله عله وسلم فرمود (من خاف ادلج ومن ادلج بلغ ~~المنزل) # ~~ذکر قرون ماضه امم وقصص انبیا علیهم السلام درکلام محید بدین سیب است، # # لله الحمد والمنة که ازعهود ms002 متقدم %~% الی یومنا هذا که هفتصد بست ~~سهسال5 # ~~تاریخ هجرت نبوی است صلواةالله عله6 وسلام7 ازمهبط رحمت ومحط مکرمت # ~~ومنزل کرامت مثل این شهریار صاحب دولت عالی همت میمون سبرت همایون # ~~سریرت هیچ خسروی بدین آیین خحسته قدم بربساط سلطنت ننهاده است # ~~وسر از کریبان وجود بربیاورده و زمان زمان مبارک اوست در تقویت دین # ~~ونصب اسلام بدین آیین8، بعد از اصابت رای بفیض فضل ربانی واسلوبه # ~~محض بذل سحانی باستیلاء عساکر جراره وخدم کراره وغلمان درم خریده # ~~وشحاعان کرم پروریده کثرهم الله بترادف النصرة وتضاعف الفتح دمار از ~~اشرار # ~~مار صفت بر می آورد و رقعه هر بقعه که ازعهدی بعید ومدی مدید ازترک ~~وتاز # ~~ترک9 سترک بادناس و ارجاس آلوده شده است وفرسوده کشته یاک می کرداند، ~~PageV01P005 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0017.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~والحمدلله علی هذه الانعام والاکرام حمدا رمال القفار وشکرا اکثر من # ~~عددالنحوم وحروف الرقوم علی مواهب الجزیله والجوائزالجمله، لاجرم ختم # ~~این تواریخ برزمان1 مبارک وایام خحستة او کرده آمد وذکر مقامات ومقالات # ~~آن بجای خود کرده آید انشاالله تعالی2، ایزدسبحانه وتعالی زراعت خیرات # ~~وحسنات مزرعهآ دنیارا که (الدنا مزرعة الآخرة ) که آن شهریار دین پرور # ~~محبوب محیت وآب دیدهآ طاعت مدخر می فرماید، شایستهآ میزان عرصات ومقبول # ~~وبذیرفتهآ حسنات3 ونیل آخرت کرداناد وبندکان ونکخواهان دولتشرا بتوفیق # ~~اعمال خیر تمتع دین ودنیا میسر ومهیا باد، اعلام اعوان براوج کیوان ~~منصوب # ~~وقمم اعادی درسم ستور عوادی منکوب وحق عز وعلا یار ونکهدارلمحمد # ~~وآله الابرار این دعا درکتاب مهروفاچون درحسن است ومتضمن اخلاص # ~~اینجا پیوسته شد تاهمه حای برزبانها متداول باشد* قرین احابت باد، ~~مثنوی5 : # ای شده یاد 6 خلافت عمرکاه7 %~% آسمانراسایهآ جاهت بناه # نعمت دنیا برون زین هرسه نیست %~% چون مسلم کردد آن جمله یکیست # آون تحمته داری دستکیر %~% وان دکر کاندیشهداری درضمیر ### | منتظم بادت بفضل کردکار # زایکدر مفت منصور باد %~% نصرتت تاوقت نفخ صور باد # هلیا اکنون اساس این بواریخ بر چهار # صل مهاده امد برین نسق # الاصل ms003 الاول فی وضع التواریخ وکیفیته وفائدته عن الرومیه والعربیه # ~~والفارسیه وامففته ومایتعلق بها (ص70-9)، PageV01P006 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0018.png) ### | مقدمهآ مؤلف # الاصل الثانی فی تاریخ الهحرة النبویه سیدالمرسلین محمد المصطفی صلواة ~~الله # ~~علیه السلام1 وذکر اصحابه رضوان اللهعلیهم2 واحوال الخلفآء الراشدین ~~الی زمان # ~~المستعصم آخر خلفا ء بنی العباس (ص 90-67)، # الاصل الثالث فی ذکرطبقات السلحوقیه عن ابتداء عهدهم الی زمان السلطان # ~~غیاث الدین کیخسرو این سلطان علاءالدین کقیاد وذکر انتقالاتهم واعدادهم # ~~انارالله براهینهم (ص.67-84)، # الاصل الرابع فی ذکر الخواقین والسلاطین وامراء المملکة والوزرا و # ~~اصحاب المناصب3 وتعبیر حالاتهم واحداث الزمان وخروج الاتراک فی الروم ~~مما # ~~شاهده المؤلف فی4 مدة الملازمة فی الدواوین (ص840-288). PageV01P007 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0019.png) ~~PageV01P008 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0020.png) # فی ذکر طبقات السلحوقیه عن ابتداء عهدهم الی زمان # السلطان غیاث الدین کخسرو ابن السلطان # علاءالدین کیقباد و ذکر انتقالاتهم واعدادهم ### | انارالله براهیهم # اعداد ایشان چهارده نفر در ملک عجم ، سلطان رکن الدین ابو طالب # ~~طغر لیک محمد بن میکائیل بن سلجوق، السلطان عزالدین ابوشجاع البارسلان # ~~محمد بک بن جغریبک2 بن میکائل، السلطان معین الدین ابوالفتح ملکشاه بن ~~الب # ~~ارسلان3، السلطان رکن الدین ابوالمظفر برکیارق9 بن ملکشاه، السلطان ~~غیاش # ~~الدین محمد ین ملکشاه ، اللطان معزالدین ابوالحرث5 سنحر بن ملکشاه، # ~~السلطان مغیث الدین ابوالقسم محمود بن محمد،ا لسلطان رکن الدین طغرل بن ~~محمد، # ~~الطان مغیث الدین ابوالقسم محمود بن محمد، السلطان غیاث الدین ابوالفتح # ~~ملکشاه بن محمود بن محمد، السلطان غیاثالدین ابو شجاع محمد بن محمود، # ~~السلطان معزالدین ابوالحارث سلیمانشاه بن محمد ین مسعود، السلطان رکن ~~الدین # ~~ارسلان طغرل بن محمد، السلطان مغیث الدین طغرل بن ارسلان، PageV01P009 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0021.png) # ابتدای دولت ال سلجوق # ~~السلطان رکن الدین محمد ابو طالب طغرلبک بن میکابیل بن سلجوق # اول سلاطین دود مان3 سلحوقان اوست، وسبب جهانداری او آن # ~~بوذ که اصحاب بواریخ چنین آورده اندکه درنواحی نوربخارا4 وحوالی آن # ~~مردم بسار سلاق وقشلاق می کردند وایشانرا سروری بودسلحوق نام، # ~~شخصی بحسن سیرت معروف وبطهارت اعتقاد ونکونامی موصوف وپنچ # ~~پسر داشت ms004 : اسرائیل ومیکائل وموسی ویونس واحمد 5 وهر یکی شایستة # ~~امارت ومهتری6ودرخورجهانداری و سروری، بعد از مدی سلحوق # ~~بجوار حق پیوست وفرزندانش سروران قوم شدند واشیاء واتباع ایشان # ~~زیادت شد ونعمت و تروت افزوبی کرفت ومردان کار وجوانان نامدار ~~PageV01P010 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0022.png) # ~~درمان آن قوم با آلت وعدت تمام سخت بسیار شدند وایلک1 خان که # ~~بادشاه ماوراءالنهر2 وترکستان بوذ اندیشناک شد نزد سلطان محمود بحکم ~~مظاهرت # ~~کس فرستاد که درین ممالک قومی بسار با قوت و هیبت از ترکمانان ظاهن # ~~شده اند واکرچه سبرت ومذهب نکو دارند وتا این غایت هیچ حرکت # ~~بذ و فعلی نایسندیده از ایشان ظاهر نشده است اما اندیشه می روذ که مادا # ~~که در وقتی از اوقات3 وتغییره وتبدیل احوال روزکار فتنه و آشوبی پیش ~~کیرند که # ~~تدارک وتلافی آن دشخوار باشد ومضرت بهزار مملکت سرایت کند، درباب # ~~ایشان آنچه رای سلطان اقتضا کند اشارت فرماید تا آنرا کار بندد، سلطان # ~~محمود مدتی درین اندیشه بوذ تا آن وقت که بدیذن ایلکخان بحانب بخارا # ~~نهضت کرد، نزد فرزندان سلحوق رسول فرستاد که بیوسته مارا بدیار هند # ~~عزیمت غزو اتفاق میافتد و از هرحای ازبلاد اسلام مردان کزیده بطوع # ~~ورعبت خویش درجهاد وغزا موافقت می کنند عجب داشته آمد که بهیج # ~~وقت از ایشان فوحی باحراز چنین سعادت ونکنامی عزم بلاد کفار # ~~نکردند وچون قرب مسافت دست داذ میباند که بررک ومهتر ایشان عزم # ~~حضرت سلطنت سازد تا آنحه مصلحت وقت اقتضا کند تقدیم افتد وبا # ~~تشریف ونوازش یادشاهانه مخصوص کشته مراجعت نمایند، چون رسول # ~~بدیشان رسید مقدم اورا بغایت عزیز داشته مستبشر شدند واسرائیل که # ~~بزرک ایشان بوذ ده هزار مرد کزیده برداشت وعزم بندکی کرد، چون # ~~خیر او باده هزار مرد بحضرت سلطان رسید رسول فرستادکه مارا # ~~حالی بلشکر احتباحی نیست جریده بزودی عزیمت سازد، اسرائل سیصد # ~~نفر ازجوانان خوب منظر با کفایت برکزید وببندکی حضرت متوجه شد ~~PageV01P011 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0023.png) # ~~وفرزتدش قتلمش1 را باخود برد چون ms005 شرف زمین بوسی2 دریافت سلطانرا # ~~دید ازآن قوم خوش آمد واسرائیل را اعزاز واکرام تمام کرد ودر # ~~جنب تخت خود بر کرسی زرین فرمود نشاندن وبزم داد آراستن # ~~وهر لحظه بطلعت ایشان بهحت می نمود، درمانهآ محاورت3 فرمود پرسیدن که # ~~کر مارا وقتی بلشکر احتیاج افتد نحه قدر لشکر مدد ومعاونت توانند # ~~نمودن، اسرائیل از سلاحدار خود کمان بستد واز سرعرور جوابی # ~~ونشاط باذه کفت که هروقت که این کمان بقوم و قبائل خود فرسم سی # ~~هزار سوار درحال بر نشینند، سلطانرا از آن سخن بزرک عجب آمذ # ~~ومستشعر باز پرسید که اکر زیادت بابد چه تدبیر کند، اسرائل بک چوب # ~~تیر از سلاحدار خود بستد وکفت چون این نیز بقر ستم ده هزار # ~~مرد دیکر سوار شوند وهمحنین می پرسید تا دوتیر دیکر جدا کرد و بهریک # ~~تبر ده هزار مرد تقریر 4 می کرد، سلطان از چنین تقریر بغایت منکر # ~~شد وکفت کسیرا بک کمان وسه چوبه تیر بیجامکی وجرایت شصت # ~~هزار مرد سوار معد تواند داشتن5 کار اورا خوار نشاید کرفتن وبا # ~~خواص تدبیر ومشورت درپیوست که این طائفهرا باز میباند داشتن تا # ~~برسم وا دردست باشند، پس فرمود که اسرائل با فرزند خود 6 وده # ~~نفر تا سه روز مهمان من باشند وباقی را هر امیر ده نفر مهمان خود سازد # ~~واز خدمت ودلداری هیچ باقی نکذارند، پس امرا هریکی ده نفر بوثاق خود ~~PageV01P012 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0024.png) # ~~بردید ودرنواخت وعزت داشت تا نم شب میافزودند، چون شراب در # ~~سر ایشان اثر کرد وآهنک خواب کردند سلطان فرمودکه حملهرامقید # ~~کرداندند وبامداد بقلعههٔ‌ کالنجر از حدود هند فرستاد وتزد باقی فر- # ~~زندان سلحوق رسول فرستاد باخلعتها، وتقریر فرمود که اسرائل چون # ~~بحضوت رسید نوازش تمام یافت، اما سبب آنکه او دیکر بدرکاه پادشاهان # ~~ترسیده بود وآداب ورسوم ایشان ندانسته درحال تناول شراب از # ~~حرکتی ناواج ظاهر شد، جهت ناموس سلطنت اورا روزی چند باز # ~~داشتند بابد که ایشان هیچ اندیشه ms006 بخاطر راه ندهند ودر طاعت واخلاص # ~~سفز ایند که هرچه زودتر اورا با تشریف پادشاهانه احازت دادهاندکه # ~~بمقام خود پیوندد، چون خر کرفتن اسرائل ببرادران رسید خواستندکه # ~~خروج کنند ورسول را باز دارند از هیت وسطوت سلطان وامیدواری که # ~~فرموده بود اندیشه کردند ورسول را با هدایاء بسار باز فرستادند # ~~واظهار خلوص بندکی نمودند وکفتند بهرچه فرمان سلطان باشد امتثال # ~~لازم می دانیم وهمه بندکان کمینه ایم، وتا سلطان محمود در قید حیوة بود # ~~بهیج وجه مخالفت نکردند وبعد دوسه سال از سلطان محمود درخواست # ~~کردند که مارا مردم و مواشی بسار شد وموضع بلاق1 وقشلاق تنک # ~~کشت مرحمت فرمایند که بخطهآ خراسان عبورکنیم وحقوق و رسوم # ~~اسباب وانعام اضعاف آنحه معتادست بنواب حضرت سلطنت رسانیم، # ~~ارکان دولت مصلحت ندیذند اما سلطان جهت آنکه بدیشان استظهار # ~~افزاید و هم خزانه راتوفیری باشد احازت داد که از جیحون بکذرند و بجانب # ~~نسا وباورد مقام سازند، چون سلطان وفات یافت ودر سنه احدی وعشرین # ~~واربعمانه درمیان دو پسر او مسعود ومحمد در سلطنت خلف افتاد و در کار ~~ممالک # ~~وهنی ظاهر شد وتا سلطنت برمسعود مقررشدن ترکمانان سلحوق دست تطاول # ~~وغارت وراه زدن برکشودند وخراسانرا آشفته کردند وصدپچاه نفر ترکمان ~~PageV01P013 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0025.png) # ~~نقلعهآ کالنجر فرستادند تا آنجا حمالی ومشاق کنند باشد که اسرائیل را ~~توانند دز- # ~~دیذن و آنجا مدتی درنهر همه کشی وسقائی میکردند تا کستاخ شدند شی # ~~اسرائلی را از حبس بیرون آوردند وراه خراسان کرفتند، بامدادچون کوتوال # ~~را معاوم شد ومستحفظان وسپاه شهر در عقب رفتند ودرمیان بیشه که راه کم # ~~کرده بودند وحیران مانده بدایشان رسیدند بیشتررا بدست آوردند و بردار ~~کردند # ~~واسرائیل وفرزندش قتلمش را بندکران نهادند ودر حبس انداختند وانحال # ~~بحضرت سلطان مسعود عرضه داشتند، سلطان در خشم شد فرمود که اسرائیل # ~~را نزهر هلاک کنند وقتلمش را بند واحتباط بفزابند وبذین سبب میان سلطان # ~~مسعود وترکان سلحوق چند کرت مصاف افتاد وسلحوقیان ظفر یافتند وخلق # ~~بسار ms007 ازطر فین کشته شدند تا آخر الامر صلح کردندوقرار نهادند که سیستان # ~~وعزنین ودیار هند سلطان مسعودرا باشد واز خراسان وباقی ممالک دست باز ~~دارذ # ~~وایشان نیسابور وطوسرا بکرفتند ومیخواستندکه غارت و کشش کنند، ماه # ~~رمضان بوذ تاعید در توقف داشتند ودرآن روزها از دارالخلافة ~~امیرالمومنین # ~~القادر بالله رسول رسیدونصحت وتهدید ووعد ووعید بسیار تقریر کرد، ایشان # ~~بذان مستظهر ومستشر شدند واظهار بندکی وطاعت بمودند وازسلطان مسعود # ~~شکایت کردند ودر خواستند تا امارت خراسان بذیشان دهذ خلیفه التماس ~~ایشان # ~~مذول داشت وتشریف ولوا فرستاد، درین وقت میکائیل پسر سلحوق در # ~~کنشته بود ودوپسراو طغرلبک وداود1 امیر و حاکمشده وباقی خویشان # ~~وقبایل وعشایر محکوم ایشان شده، طغرلبک لشکر بسیار داشت عزم عراق # ~~کرد ومملکت خراسان بیرادر خود باز گذاشت وری بکرفت وغارت وقتل کرد # ~~وبسلطنت بنشست ومملکت ایشان هرروز بیشتر میشد و خوارزم و طبرستان # ~~وکبلان ومازندران وپارس2 و کرمان وآذربابجان بکرفتند واران نیز مسخر # ~~کردند و از سلطان مسعود در خواست کردند تا قتلمش را از حبس بیرون # ~~آورد و بذیشان فرستاد وبا همدیکر پیوند کردند و وصلت محکم شده تا زمان ~~PageV01P014 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0026.png) # ~~سلطان سنجر از قصد خاندان سلطان محمود دست باز داشتند، چون قتلمش # ~~بخضرت سلطان طغرلبک رسید شادها کردند ونوازش تمام یافت وبغایت مقرب # ~~کشت واز خدمت هیج وقت درتمی کشت وچون بساسیری ازطلعت عباسان # ~~روی کردانید وبخلیفه مصراقتدا کرد ولشکر کشد و بغداد بکرفت وخلیفهرا # ~~اسبرکرد و بحدیثه وعانه محبوس کرداند و خلیفه سالی در آن حبس ماند در # ~~خفیه بطغر لیک رسول فرستاد وبذو استعانت تمود، طغرلیک قصد بساسیری # ~~کرد و سغداد رفت واورا بکشت وخلیفه را سغداد آورد وبر تخت خلافت # ~~نشاند ودولت عاسیان تازه کشت وطغرلیکرا رکن الدین لقب داذ واسم # ~~سلطنت برو نهاد وچون از مهم بغداد فارغ شد قتلمش را بموصل ودیار بکر # ~~وحدودشام فرستاد تاجملهرا مستخلص کردانند وبادشاهی طبرستان ومازندران # ~~بذو داذ، آخرالامر طغرلیک درمقام مخیم خود بر در ری ms008 وفات یافت در # ~~رمضان درسنه حمس وحمسین واربعمایه، مدت ولایت سلطنتش بیست شش # ~~سال بوذ واورا فرزند نبود، آلب ارسلان بن داود براذر زادهآ خودرا # ~~ولی عهد کرد وسریر سلطنت بذو سیرد، # السلطان عز الدین ابوشجاع آلب ارسلان # محمد بن جغریبک # مردی مهب تمام قدبود، چون طغرلیک وفات یافت او بمرو بوذ، ارکان # ~~دولت2 بطلب اوفرستادند، برادر کوچک الباس3 را تارسیذن او بنابت برتخت # ~~سلطنت نشاندند، قتلمش چون خبروفات سلطان طغرل شنید درطلب پادشاهی ~~PageV01P015 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0027.png) # ~~برخاست وکفت سلطنت بما میرسد وپذر من درین باب کشته شد وبزرکتر # ~~ازهمه اوبوذ ، لشکر کشید وبشهر ری آمذ ودر حصار کرفت، چون خبر # ~~وصول آلب ارسلان شنید اندیشیدکه تا آمدن او اکر توقف کند از دو حانب # ~~دفع خصم نتواند کردن تا اسفرایین برابر آلب ارسلان رفت وفوحی برحصار # ~~شهر1 ری بکذاشت و درحوالی اسفرایین مقابل آلب ارسلان افتاد ودرمابین # ~~مصافی عظم رفت واز طرفین خلق بسار کشته شدند، آلبارسلان عزم # ~~کربختن کرده بوذ، نا کاه درمیانه اسب قتلمش خطا کرد وکشته شد، چون # ~~آلب ارسلان ظفر یافت وسعادت روی بذو نهاد قصد کردکه هرکه ازخویشان # ~~باقتلمش بودند بکشد وپسرش سلیمان شاه را نیز1 اکرچه کوچک بوذ فرمودکه # ~~هلاک کنند ، نظام الملک2 وزیر اوبوذ از آنجا که حسن کفایت اوبوذ روا ~~بدید # ~~وکفت که کشتن اقربا روا ناشد ونامبارک بوذ دولت زود زوال بذیرد، آلب # ~~ارسلان کفت سلیمانشاه پسر قتلمش را واتباع اورا نتوان درمیانهٔ‌ مملکت3 # ~~گذاشتن که موجب خلل باشد، نظام الملک کفت ایشانرا بسرحد مملکت فرستند # ~~تا درثغور اقامت کنند وازایشان اسم ملکی وامارت بردارند تادر مذلت می # ~~باشند، پس در دیاربکر میان بیره ورها موضع معین کردند وسلیمانشاه را # ~~اقربا واتباع آنحا فرستادند ومدی آنحا درمذلت روزکار می کذرانیدند # ~~و آلب ارسلان درجهانکیری مبالغت بمود وبهمه اطراف تاختن کرد وبا فضلون # ~~بپارس آمذ وپارس بکرفت وبر عراق مستولی شد و آخر الامر بادوازده # ~~هزار سوار بحانب روم تاختن کرد، واومانوس4 ms009 ملک الروم بانچاه هزار # ~~سوار جوشنور بذیره او شدند ودرصحراء ملازکرد5 مقابل افتادند، در آن # ~~حالت بامنحمان مشورت کرد، اهل نجوم سخن از اتصالات وتأثیرات کواک # ~~درپیوستند وبجهت اختیار وطالع وقت وارتفاعات ساعات در تأخیر می ~~انداختند، # ~~درآن میانه باعلما ومشایخ استشارت تمود وحواله باستخارت ایشان کرد، ~~PageV01P016 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0028.png) # ~~علما کفتندکه امروز روز حمعه است وخطا در مشرق ومغرب امروز بر # ~~منابر اسلام [بدعاء لشکراسلام مشغول اند، اینچنین روز ووقت را که فرصت # ~~وقت اسلامانست غنیمت بابد داشتن، آلب ارسلان ازحسن اعتقادی که در # ~~جبلت اوبود بسخن منحمان التفات نمود و فی الحال بحسب ارادت واستصواب # ~~اهل علم وتقوی برلشکر کفار زد، نصرت روی بذو نهاد وظفر یافت ولشکر # ~~رومبان شکسته شدند وبهزیمت رفتند وملک الروم ارمانوس بردست غلامی که # ~~احقر واخس غلامان بوذ کرفتار شد، چنین کویندکه در بغداد در وقت # ~~عرض لشکر عارض نام اوتمی نوشت، سبب آنکه بغایت خرد بوذ وحقیر، # ~~سلطانرا نظر براو افتاد فرمود که نام اوبنویسند وکفت که یمکن که ملک ~~الروم # ~~را اوبکیرد، اقتضاء امرفلکی چنان بوذکه همحنان که در آن دم برزبان ~~سلطان # ~~رانده شد بردست آن غلام کرفتار کشت وبقرار آنکه هر روز هزار دینار # ~~بذان غلام دهد روز بروزش آمان میداد ودرمواضع حصین آن مال بامید # ~~استخلاص او میدادند، فی الجمله دران روز که شکست برلشکر روم افتاد # ~~ملک الروم را مقید دوشاخه چوب درکردن بردر بارکاه سلطان آوردند، # ~~ابوالفضل کرمانی که امام حضرت سلطنت بوذ برخاست وسیلی برکردن # ~~او زد، سلطان آن حرکت ناپسندیده داشت فرمود که این مرد هم امروز # ~~خداوند روم بوذ باپنچاه هزار مرد سوار کزیده بدین شیوه اهانت بروی # ~~حکونه روا باشد، ابوالفنل کفت: (اذلالا للکفر) سلطان ببجواب کفت # ~~نههم کفتهاند: (ارحموا عزیز قوم ذل) واین شفقت نیز بذن صورت درحق # ~~دشمن کافرهم ازغایت حسن اعتفاد او بوذ، القصهء فرزندانرا در ملک روم # ~~روان کرد وخود عودت نمود وملک دانشمند دران وهلت ملک نکیسار # ~~وتوقات ms010 وسیواس وابلستان وآن حدود بکرفت وآلب ارسلان چون باز کشت # ~~درملک عجم سلطنت عظیم راند، در آخر عهد روی بتاورأ النهر نهاد وقلعهآ ~~PageV01P017 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0029.png) ### | مسامرةالاخبار # ~~برزم1 را حصار داد ویستد کوتوال را بپاوردند وباوی شخصیهٔ‌ بود سلطان # ~~ازوی استفسار قضه می کرد متضمن مصلحت، واو سخن راست تمی کفت # ~~7 بفرمودکه تاساستش کنند اوکارد بر کشید وآهنک سلطان کرد، غلامان قصد # ~~کردید تا اورا بکیرند، سلطان از اعتمادی که برتیر اندازی خود داشت ~~غلامانرا منع # ~~کرد چون تیر وکمان او بر وفق حکم وقدر موافق تیروکمان فلک نبود خصم ~~بروی # ~~درآمد تا تبر سلطان خطا شد وازو در کذشت حالی برخاست وسلطانرا زحم # ~~زد و کارکر آمذ وبذان زخم هلاک شد ودیکر مقامات اومطولست انجایکه # ~~بیش ازین احتمال نکند، مدت مملکتش دوازده سال بوذ بعدازو سلطنت # ~~بپسر او سلطان ملکشاه منتقل شد، # السلطان معزالدین ابوالفتح ملکشاه ### | بن الب ارسلان # الحق سعادی مساعد ودولتی موافق داشت وسلطنت عظیم راند وبیشتر # ~~ملک عالم وولایات طویل وعریض درتحت حکم وقیضهآ تصرف اودرآمد، # ~~چنانکه کویندکه نظام الملک حسن که وزیر او بوذ بوقت مراجعت سلطان # ~~از سمرقند بعد از آن که فتح آن دیار بموده بوذ وخاقان سمرقندرا اسر ~~آورده، PageV01P018 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0030.png) # ~~بوقت عبور ازمعر جیحون اجرت ملاحان وجرایت سکبانان1 براستنبول # ~~وانطا که نوشت وسلطان ازین معنی ازو باز خواست کردکه وجهی که بر # ~~کنار جیحون خرج می بابد کردن بانطا که واستنبول نوشتن چه وجه دارذ، # ~~کفت که من2 انحا آن وجه بمصرف وجوب می رسانم وآنرا بعوض بستانم # ~~جهت ناموس دولت وانتشار حکم تا وقتی کوین که انطا کیه واستنبول راتب # ~~سکانان وکشتی بانان ملکشاه بوذ واکرچه در آن مدت انطاکیه بکلی # ~~مسخر نشده بوذ اما سصدهزار درم متعهد شدهبودد و9 سال بسال می # ~~رسانید وآن مبلغ را5 داخل دیکر اموال دیار عرب کرده بودند وبخزانه می # ~~رسانیدند، # واما فتح انطا کبه بردست سلیمانشاه # چنان بودکه دروقتی که صاحب انطا که ms011 بقلعهٔ‌ عکا با دختر خواستن رفته # ~~بوذ امیری از اتراک نزد سلیمانشاه آمد پسر قتلمش که درحوالی بیره ورها # ~~و حدود دیاربکر متمکن بود وکفت که انطا که ازملک شهر ولشکر # ~~خالی مانده است وجمله بعروسی رفتهاند فرصت است اکربیکهزار مرد # ~~قصد کرفتن آن کنی میسرشود وموجب نیکنامی کردد، سلیمانشاه یکهزار # ~~مرد برکزید وشب همه شب راه میبرید وروزدر وادیها7 اقامت می کرد، # ~~چنانکه درمدت ینچ روز درنیم شب بانطا کیه رسد، مردم شهر غافل # ~~خفته بودند، ازلشکر کروهی بر بارو رفتند درشهر کشودند ولشکر # ~~در آمد ومنادی کردند که هر که از خانه بدر آیذ خون او هدر باشد وبدر # ~~سرای ملک هجوم کردند وکشودند وبعضی مردم که از سرفضول پیش آمدند # ~~کشته شدند بامداد فتح شهر بآسانی دست داذ، یس سلیمانشاه مردم انطا ~~کیهرا PageV01P019 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0031.png) # ~~دلخوشی وسوکند داذ وخزانهآ ملک واساب وسلاح او بتمام بر کرفت # ~~واحازت داذ که مسلیمانان درشهر درآمدند، فی الحال وسول فرستاد و # ~~بحضرت ملکشاه عرضه داشت که ملک انطا که بکلی مستخلصشد وسکه # ~~وخطه ننام ملکشاه دادکردن وتا فرمان رسدن که شهررا بکه سبارد # ~~محافظت می کرد نام امیری وملکی برخود سهاد، سلطان ملکشاه درین # ~~زمان عزم ترکستان کرده بوذ تا رسیدن جواب سلیمانشاه، شرف الدوله که # ~~امیر عرب وملک حلب بوذ نزد سلیمانشاه کس فرستاد که حاصل شام # ~~ودیار عرب وتوابع آن بمقاطعه برداشته ام وخراج انطا کیه داخل # ~~آنست می بایدکه سصد هزار دینار هرسال بامن راست دارذ، سلمانشاه # ~~جواب داذ که احوال انطا که بحضرت سلطنت عرض رفته است بهرکه # ~~فرماید تسلیم کنم، اما ملک انطاکیه کافر بوذ خراج می داذ، چون شهر # ~~از بلاد اسلام شد جزیه چون شاید ستدن شرف الدوله علی ابن عذر مموء # ~~نداشت لشکر گشد وتصد سلیمانشاه کرد ونزدیکی حارم1 ملاقات شد # ~~وسلمانشاه ظفریافت وشرف الدوله کشته شد وسلمانشاد حلب وتوابع آن # ~~بکرفت وهمین2 حال چنانکه واقع شده بوذ هم بحضرت ملکشاه کس # ~~فرستاد ms012 وعرضه داشت، درین وقت تاج الدوله تتش3 برادر ملکشاه ملک # ~~دمشق و توابع آن بوذ، چون خبر قتل شرف الدوله بذ و رسید بر آشفت # ~~وکفت سلیمانشاه سیرت پذر وعصان او بش کرفت وبندکان حضرت # ~~سلطنت می کشد وملک می کیرذ، اکر بزودی تدارک او نشود آتش # ~~فتنه او بالاکیرد، لشکر دیار شام حمع کرد وبقصد سلیمانشاد روانه شد # ~~ودر خفیه نزد امیران سلمانشاه کس فرستاد وهمهرا تهدید داذ و دو دل # ~~کرداند، چون نزدیک4 معرا مقابلکی شد امیران سلیمانشاه بر کشتند # ~~چون او تنها ماند خودرا بدست خود هلاک کرد واما چون درآن وقت ~~PageV01P020 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0032.png) # ذکر سلاطین عجم از آل مدبوق # ~~رسول او بحضرت سلطان ملکشاه رسید پادشاهی انطا کیه وحلب بسلیمانشاه # ~~ارزانی داشته بوذ واورا نوازش عظیم کرده ورسول را باخلعت باز # ~~کردانیده، چون درمیانهٔ‌ راه خر کشتن سلمانشاه شند با رسول دیکر که # ~~از حضرت با او بوذ بازکشت واحوال عرضه داشت، از برادر خود # ~~تاج الدوله توتش1 بدین حرکت برنجید وعتاب وتخویف بسار نوشت، # ~~القصه2 سلیمانشاهرا دوپسر بوذ قلبارسلان و قلان ارسلان 3 ملکشاه # ~~امارت آن قوم4 بقاب ارسلان داد وتشریف فرستاد واو هر روز رقی # ~~می کرد وچون آثار رشد ونجابت در وجود او ظاهر بوذ هرروز ازافعال # ~~اوکارهاء پسندیده دروجود می آمد، القصه5 ملکشاه درجهانداری طریق # ~~عدل واحسان سپرد ودر رعایت اهل علم و مشایخ انعام وافر مذول # ~~میداشت واز صنادید ائمه که درعهد اوبودند یکی امام الحرمین ابوالمعالی # ~~جوینی بوذ، وهرکه از علما وحکما روی بدرکاه اونهاد از اسباب حظی # ~~وافر نصیی کامل یافت ومدت بیست سال در مملکت کام راند، چنانکه # ~~هی خللی در ملک ودولت او درنامد، نکتە2 : خنک صاحب دولتی # ~~که چون مکانت ومنزلنی یابد و برمملکتی غالب شود فرصت وقت غنمت # ~~دارذ وحهانداری بر قانون وقاعدهٔ‌ عدل وشریعت ورزد که ذکر او وذکر # ~~وزیر او چون نظامالملک وغییره بر صحائف ایام ولیالی مخلد ماند، للؤلف2 ~~: # # راه نجات پوی ms013 بتایید عدل از آنکه %~% حرف عدالتست که سر دفتر بقاست # # باقی غرورن دولت وجاد وسرور ملک %~% اسباب عارضی است که در معرض فناست # ذ کر سلاطین عجم از ال سلحوق # بر سبیل اجمال که ذکر تواریخ ومتامات ایشان بشرح وتفصیل این مختصر احتمال ~~نکند PageV01P021 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0033.png) # السلطان رکن الدین ابوالمظفر برکیارق بن ملکشاه # او ولی عهد پذر بوذ ودرمان او وبرادران محمود ومحمد محاربات # ~~رفت ودر آن زمان بعلت آبله درکذشت ومحمد بعد از او دو ملکت # ~~تمکن یافت ودرآن مدت که ایشان بمحاربات مشغول بودید ملاحده قوت # ~~کرفتند وحسن3 رباع وبعضی کویند صباح داعان برکماشت وعبدالملک # ~~عطاشرا باصفهان فرستاد وخلق بسار را بحشویات مذهب ملاحده کم راه # ~~کرد وبشاه دز رفت، خاقان را نفریفت وقلعهرا فرو کرفت تا نظام # ~~الملک وزیر درحیوة بوذه تدارک مصالح مسلیمانان بر وجهی می کرد که # ~~هیچ صاحب فتنه درکوشه تی توانست سربر آورذن، چون اودرکذشت # ~~ملاحده فتنه آغاز کردید، مدت وولایت او دوازده سال بوذ والله اعلم # ~~واحکم3، # السلطان معزالدین ابوالحرث سنحر بن ملکشاه # مدت بیست سال درزمان برادران درملک خراسان سادشاهی اقامت # ~~کرد ومغیثالدین ابوالقسم محمود بن محمد بروی خروج کرد ومهزم شد # ~~وبعد ازان باز بخدمتش آمذ وعذر کناه خویش خواست وسلطان بیابت # ~~خویش درعراق بوی داذ ودر ایام او غزان از جیحون بکذشتند # ~~وولایت وحشم سلطان ازو در زحمت بودند وسلطان چند نوبت فرمود # ~~که باز کردید وایشان التزام خراجات زیادت می تودند وتعبیرزمان می # ~~کردند، سلطانرا اندیشه آن بوذ که امان دهذ، آخرالامر حماعت خواص # ~~سلطانرا برآن آوردند که روی بدیشان هاد، چون تضرع کردند وملتزم ~~PageV01P022 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0034.png) # ~~شدند که ازهر خانهٔ‌ منی نقره بدهند، سلطان مخواست که بازکردد1 ملک # ~~عجم نکذاشت، غزان چون با امید شدید عورات واطفال را درییش کردید # ~~ویجان بکوشیدند وبر قلب وجناح سلطان زدید وسلطانرا اسیر کردید، # ~~(اذا انقضت المدة لم هنفع العدة) واز آنجا روی بخراسان آوردید وخلق # ~~بسار شهید کردید مثل محمد ms014 یحی سروری راکه مقتداء ملوک خراسان # ~~وعلما واکابر آن اطراف وذ ودرعلم تمذ ححة الاسلام امام غزالی # ~~قدس الله روحهما بشکنحه هلاک کردید وچون سلخ وسیدید حمعی از # ~~ممالیک3 سلطان که4 با غزان در آمیخته بودند مؤکلان سلطانرا فریفتند # ~~ودر وقتی که باسلطان بر سبیل شکار برلب جیحون می تاختند فرصت # ~~یافتند، چون بحد ترمذ5 رسیدد درکشتی نشستند وکذر کردید وبقلعهٔ‌ # ~~ترمذ5 رفتند، چون دولت وعمر بآخر آمذه بوذآمان سافت که تدارک # ~~ملک کند آنجا درکذشت، غزان همحنان ولایت خراب می کردید تا # ~~بحدود فارس آمذید، امیران ایشان روزی بحوالی شانکاره بشکار رفتند # ~~ملک بر ایشان کمین کرده تود، ایشانرا از لشکر خالی دریافت وتاختن # ~~کرده وبر ایشان زد وحملهرا هلاک کرد، خاقانی6 قصدهآ دران واقعة # ~~خراسان انشا کرده است این دوبیت ازان حملست : # ~~آن مصر مملکت که تودیدی خراب شد و7 آن نیل مکرمت که شنیدی سرآب شد # # کردون سر محمد یحی بباد داذ %~% محتت رقیب سنجر مالک رقاب شد # السلطان مغیث الدین ابوالقسم محمود بن محمد # بعد ازبرادر هفده سال درعراق سلطنت راند ودر زمان او وقایع # ~~بسیار حادث شد وغزان در زمان سلطنت او بوذ9 در عراق که10 بر ~~PageV01P023 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0035.png) # ~~سلطان سنحر خروج کردند ومان او وبرادرانشس محاربات رفت وموالی # ~~اوهریکی دست استبلا بر آوردند وهریکی ملکی باستقلال بسلطنت فرو # ~~کرفت، آتابک ایلدکز در آذربایجان وآتابک پهلوان در عراق وعیرهم # ~~حمله درزمان او مستولی شدند وسلغریان بر ملکشاه که برادر زادهآ وی بود # ~~خروج کردید وآشوب وفتنه بسیار شد چنانکه خلیفه از ایشان بستوه آمذ، # السلطان مغیث الدین ابو الفتح ملکشاه ین محمود بن محمد # سلطان ملکشاه3 برادرش4 محمدرا با اتابک بوزابه وتاجالدین وزیر # ~~ببارس فرستاده بوذ، چون سلطان غداد رفت بوز ابه5 ایشانرا باصفهان # ~~آآورد ومحمدرا بر تخت نشاید وپنچ بوبت زد، سلطان از بغداد آهنک # ~~ایشان کرد بوز ابه پذیرهٔ‌ وی شد6 بالشکر وبقتل رفت وسلطان زادکان باز # ~~بپارس آمدید وسلغریان خروج کردند واز ms015 ایشان بکریختند چون عمش # ~~بماند بر حای وی نشست والتفات بامیران نکرد بعد ازچهار ماه امیران # ~~متفق شدند وبضافتش بردند وموکل روی کماشتند، # السلطان غیاث الدین ابوشجاع محمد بن محمود # چون برادرش رامحبوس کردید او از خراسان بامد و بادشاهی # ~~نشست وملکشامرا ازشهر همدان بکوشک فرستاد از آنجایکه بکریخت ~~PageV01P024 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0036.png) # ~~ونخراسان رفت وآنجا اقامت کرد تا محمد وفات یافت وسلیمانشاه بر تخت # ~~نشست وبروی خروج کرد وباصفهان آمد وآنجایکه درکذشت، مدت # ~~پادشاهی محمد هفت سال بوذ، # السلطان معز الدین ابو الحارث سلمانشاه بن محمد # چون سلطان محمد درکذشت با او چند روز مشورت کردند وبروی # ~~اتفاق کردند وبعضی را از ارکان دولت با حماعتی فرستادید واورا از # ~~موصل آوردید و بر تخت نشاندید، اتابک ارسلان که ربیب او بوذ وولی # ~~عهدی بذو4 داذه بوذ چون اوهمه روز بعشرت مشغول می بوذ واز # ~~مصالح مملکت تطع نظر توده5 امرا وارکان دولت وکافه حمهور # ~~بواسطهٔ‌ آن عشرت فور جستند، بعدازشش ماه اورابکرفتند وقلعهٔ‌ # ~~علاألدوله فرستادید وارسلانرا از آذربایجان بخواندند6 و رتخت سلطنت # ~~نساندید، # السلطان رکن الدین ارسلان بن طغرل بن محمد # مدت بانزدد سال وهفت ماد بادشاهی کرد واتاء واشیاء بسیار # ~~داشت ودر زمان او ولایات روی بعمارت هاد وآخر الامر درهمدان # ~~فرو رفت، # السلطان مغیث الدین طغرل بن ارسلان # کوذک بود که9 بدرش در کذشت ونوبت سلطنت بدو رسید، اتایک # ~~محمد پن ایلدکز حاکم کلی وجزؤی ملکت او بوذ و حملکی امورملک ~~PageV01P025 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0037.png) # ~~وحل وعقد اشغال ممالک در قیضهآ تصرف او بوذ ومرنی دولت اوبوذ، # ~~چون وفات یافت اساس سلطنت مهدم کشت وحل وعقد مملکت کسسته1 # ~~شد وامراء دولت هم بر آمدند ومتفرق کشتند، اتابک قزل آرسلان2 # ~~بعراق آمذ وبر تخت نشست وینچ بوبت سلطنت زد، آخرالامر شی # ~~بردست چند فدائی ملحد کشته شد، سلطان طغرل از حشم اتابک # ~~درریج بوذ در دفع مضرت ایشان بسلطان خوارزمشاه3 توسل می جست # # ومکاتبات متواتر میوشت و استمداد واستقامت %~% می خواست، درین ms016 # ~~میانه لشکری انبوه بردر ری فرود آمذند، سلطان با چند کس معدود # ~~روی بدیشان بهاد وخودرا درمیان لشکر انداخت ومغفر از سر بر # ~~کرفت ونام ونشان خود رمیکفت وجنک می کرد تا پیرامن وی فرو # ~~کرفتند وآنجا نزاری هرچه زارترش بکشتند وملک ودولت آل سلجوق # ~~در آن دیار سپری کشت وبآخر آمذ، در آن زمان که در ملک عراق # ~~دولت آن سلجوق بسر آمذ وآن ملک خلل بذیر شد وسلطنت سلطان # ~~طغرل سپری شد مملکت روم در تصرف سلطان4 علاءالدین قلج آرسلان # ~~بن مسعود بن تلج آرسلان یندسلیمانشاه6 بوذ چنانکه یاد کرده انشاالله # ~~تعالی، PageV01P026 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0038.png) # ذکر سلاطین روم بعد از جماعتی که درعهد # الب ارسلان در امده بودید # در آن زمان که قلج ارسلان بن سلیمانشاه در حوالی بیره ورها2 ودیار بکر # ~~و ساحل فرات یلاق وقشلاق می کرد ارمیانوس ملک الروم باصد بیست هزار # ~~مرد3 بابرک وعدت تمام قصد بلاد اسلام کرد و اول روی بدانشمند که ملک # ~~نکسار وسیواس وبوقات وابلستان وغیره داشت نهاد، ملک دانشمند نزد # ~~ملوک اسلام چون ملک4 ماردین ومیا فارقین وآمد5 وخرتیرت و ارزیجان و # ~~دورکی کس فرستاد که دشمنی بزرک روی باسلامیان نهاده است اکر باتفاق # ~~مدد نکند6 ودفع این فتنه نشود بالاکیرد و دراسلام خلل زرک واقع شود # ~~و بتمامت اطراف سرایت کند، و همحنان نزد قلج ارسلان کس فرستاد که # ~~اکراد نیز حرکت کند ودرین چنین حادته مدد نماید وباری تعالی ظفر # ~~دهذ صد هزار دینار بیرون حمس غنیمت باخراجات او برساند و دختر بدو # ~~دهذ و حکم قرابت تازه کرداند و ابلستان بذو باز کذارد، قلج ارسلان # ~~با دیکر ملوک آن جوان جهب حمیت دین وحمایت اسلام باتفاق حمعیت # ~~کرده عزم عزای کفار نمودند وقرب چهل هزار مرد جمع شدند والتقاء # ~~فریقین شد نزدیک زرە7آ سیواس مصاف کردند، باری تعالی نصرت ارزانی # ~~داشت وارمانوس بعد از محاربت ومقابلت بسار منهزم شد واز کفار # ~~اندک قومی خلاص یا فتند باقی ms017 علف شمشیر شدند، ملک دانشمند صد # ~~هزار مرد بقلج ارسلان فرستاد و در تسلیم کردن ابلستان متوقف # ~~شد وعدر آورد که جهیز دختر مشغول خواهد شدن بوقت زفاف # ~~ابلستان نیز تسلیم کند، چون قلج آرسلان این نوع سخن استماع کرد ~~PageV01P027 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0039.png) # ~~زبجش نمود وصد هزار درمرا باز فرستاد وکفت : من برای حمایت # ~~اسلام آمدم ه باجرت، مرا بدرم ودینار او احتباحی نیست وبجان # ~~مأمن و ولایت خویش باز کشت ومترصد می بوذ تا خبر آوردند که # ~~ملک1 دانشمند رنجور شد حمعیت ساخت و ابلستان و زبطره2 باستلا # ~~بکرفت وقصد ملطه کرد، چون دانشمند صحت یافت عزم محاربت قلج # ~~ارسلان کرد، قلج ارسلان چون از آمدن دانشمند واقف شد دانست که # ~~مقاومت نتواند کردن و دانشمند حمعت عظم دارد مراجعت کرد باز # ~~ارمیانوس ملک الروم بعد از مدنی مدید جمعیت عظیم کرد و ببجانب کنکری3 # ~~وانکوریه بیرون آمد ودران حالت آن دوشهر مسلمانان داشتند هریکی # ~~را ملکی بود از نسل آلب آرسلان، ارمیانوس آن هردوشهررا بحصار # ~~کرفت چنانکه کار بر مسلمانان تنک شد وبملوک اطراف باستعانت قصاد # ~~روانه کردند، ملوک جوان روی بخدمت قلج آرسلان آوردند وتزد او # ~~حمع آمدند واز آنحا تصد کفار کردند تا لشکر اسلام رسدن ارمیانوس # ~~کنکری3 کرفته بوذ وقتل وغارت بسار کرده، چون لشکر اسلام # ~~مصاف دادند قل آرسلان ظفریافت وکفار منهزم شدند، قل- آرسلان # ~~کنکری3 بکرفت وعزم انکوریه کرد وانکوریه نیز4 مسخر کرد5 و از # ~~آنجا بقونه رفت وقونیهرا مستخلص کردانید وبر تخت سلطنت نشست، # ~~درین هنکام سلاطین سلحوق در عراق ضعیف شده بودن چنانکه پیش # ~~ازین ذکر رفته است ومیان براذران اختلاف واقع شده وخلفا از ایشان # ~~در ربج بودند، خلیقه تزد قلج آرسلان رسول فرستاد که اکر تو آند # ~~احتیاط روم کردن وبعد ازان بغداد آمذن معاونت نموده آید وسلطنت # ~~جم بروی مقرر داریم، قلج آرسلان بهوس بادشاهی عجم حمعت کرده # ~~عزم بغداد کرد و پسر خود مسعودرا ولیعهد کرد و دارالملک قونه ms018 ~~PageV01P028 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0040.png) # ~~بدو سپرد وروان شد، حاولی سعاور1 که از ارکان دولت سلاطین عجم بوذ # ~~ودر آن زمان حل وعقد آن مملکت بحکم او، از آمدن قلج ارسلان[ وقوف # ~~یافت بالشکر دیاربکر و اکراد بحنک او رفت ونزد امراء او تهدید فرستاد # ~~وبعضیرا بواعید فریفته کرد، امرا از سطوت وتکیر سلطان دو دل شده # ~~بودند عذر نتودید واورا در روذ خانهآ خابور فرصت یافتند غرق کردند # ~~وبمیافارقین مدفونت روح الله رمسه، # السلطان مسعود بن فلج ارسلان بن سلمانشاه # چون خبر وفات یدرش قلن ارسلان بدو رسد بعد از آنکه تعزیه پدر # ~~بداشت بر تخت سلطنت نشست واز دارالخلافة جهت او تشریف ولوا # ~~آوردند والحق بادشاه عاقل ومفا بوذ، هر روز مملکت او زیادت می شد و # ~~باملک یاغی بسان3 پسر دانشمند محبت ومودت آغاز کرد و درمیان ایشان # ~~وصلت شد، چون او بجوار حق پپوست پسرش بسلطنت بر تخت نشست، # السلطان عزالدین فلج ارسلان بن مسعود # بعد از پدر چهل سال بادشاهی کرد واورا یازده پسر بوذ هریک سزا # ~~وار بادشاهی، چون رکن الدیز سایمایشاه، ناصرالدین بر کارق، قطب الدین # ~~ملکشاه، نورالدین محمود، معزالدیز قیصر شاه، محی الدین مسعود، مغیث ~~الدین # ~~طغرل، نظام الدین ارغونشاه، سنحر شاه، غیاثالدین کخسرو4، پس قلج ~~PageV01P029 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0041.png) # ~~آرسلان سبب آنکه دانشمندیان ضعیف شده بودند طمع در ولایت # ~~ایشان کرد ولشکر کشد وقصریه وسیواس بکرفت وملک ذوالنون که # ~~نبیرهآ یاغی بسان بوذ مفلوج ومعلول کشته بوذ بکریخت وبنکسار رفت # ~~وپیش تورالدین ملک عادل پادشاه شام رسول فرستاد ومدد خواست سبب # ~~انکه داماد او بوذ، عبدالمسیح را باسه هزار مرد تمام برک بمدد اوفرستاد ~~و # ~~قصریه وسیواس مستخلص کرداند و فرمود که فخرالدین بسواس اقامت # ~~کند تا قلج آرسلان معاونت نکند واو تا وقت ملک نورالدین در سیواس # ~~بود سلطان قلج آرسلان دل بر مملکت دانشمندیه نهاده بوذ وآرام نتی یافت، # ~~بدان هوس شهر آقسرارا2 بنا نهاد وبیشتر آننجا مقیم بوذ، چون خبر # ~~وفات ملک نورالدین ms019 رسید فخرالدین عبدالمسح مراجعت کرد، سلطان # ~~قلج آرسلان از آقسرا قصد قبصریه کرد وبکرفت، ملک ذوالنون3 در آن # ~~حال ربخور4 بوذ بنکیسار رفت ووفات یا فت، یسرش ملک اسمعل ببجای # ~~پذر نشست 5 کوچک بوذ وضعیف رای، سلطان قلج ارسلان [امراء اورا # ~~وعدها داد و بر آن داشت که ملک اسمعلرا بکشتند وملک را بسلطان قلج # ~~آرسلان تسلیم کردند ومملکت سلطان قلج آرسلان بسطت واتساع یافت، از # ~~فرزندان هریکی را بشهری فرستاد وهریکی در مقام خود بر قدز ملک خویش # ~~سلطنت می راند : رکن الدین سلیمان 6 توقات داشت، ناصرالدین برکارق # ~~نکسار وقیلوحصار، قطبالدین ملکشاه سیواس وآقسرا، محی الدین (مسعود # ~~شاه)8 انکوریه، معزالدین قصر شاه ملطه، مغیثالدین طغرل آبلستان، # ~~نورالدین محمود9 قیصریه، ارغونشاه آماسه، سنجر شاه ارا کله، سلطان غاث # ~~الدین کیخسرواز همه کوچتر بوذ واورا سخت دوست می داشت ولی عهد کرد، ~~PageV01P030 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0042.png) # غیاثالدین کبخسرو # در دارالملک قونیه بر تخت نشست، رکن الدین سلیمانشاه از همه بزرگیر # ~~بوذ راضی نشد قصد سلطنت کرد واز برادران هرکه با او یار نشد بدست # ~~آورد وهلاک کرد وهرکه متفق شد آنچه پدر بوی داده بوذ بروی مقرر # ~~داشت وبالشکر بسار عزم قونه کرد وشهررا در حصار کرفت، اهل قونیه # ~~سلطان غیاثالدین کخسرورا عظم دوست می داشتند شهررا مدت یکماه # ~~نکاه داشتند، چون صلح کردند نقرار آنکه غیاثالدین کیخسرو با دو پسرش # ~~عزالدین کیکاوس وعلاءالدین کیقباد بیرون روند وبآ بلستان مقیم شوند ~~وبرین # ~~عهد سوکند خوارکی کردند، رکن الدین بسلطنت نشست وغیاث الدین با فر- # ~~:ندان بآ بلستان رفت ومدبی آ تحا بوذ واز سلطان رکن الدین در توهم بوذ # ~~عزم شام کرد واز آنحا با آمد2 آمد واز آنجا بجانب حانیب درآمذ و # ~~باستنبول رفت واز آنجا بمغرب افتاد وباز باستنبول آمد ونزد مفرزوم ملک # ~~فرنک3 رفت تا بروم باز آید، آنجا در جزیرهٔ‌ می بوذ، # در عراق سلطان طغرل کشته شده بوذ و سلطنت سلحوقیان بآخر آمذه # ~~وسلطان جلال الدین خوارزمشاه ms020 با خوارزمیان خراسان وعراق کرفته، # سلطان رکن الدین # سه نوبت از دارالخلافة چتر ولوا فرستادند ولقب سلطان داذند وکارش # ~~در مملکت رونقی عظیم یافت لشکر کشد وعزم دیار کرج کرد، ارزن # ~~الروم بکرفت وببرادرش مغث الدین طغرل سپرد وبابیست هزار مرد # ~~بکرجستان رفت، کرجیان کمین کرده بودند احتیاط نکرد اورا بشکستند ~~PageV01P031 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0043.png) ### | مسامرة الاخبارآ # ~~بروم باز کشت، خواست که از کرجیان انتقام کشد از اجل مهلت نیافت # ~~بجوار حق پیوست، # عزالدین قلج ارسلان # شش ساله بود امرا اورا بر تخت نشاندند ومستولی شدند ومبان ایشان # ~~خلف افتاد، اتابک ارتقش2 ومظفرالدین محمود وظهیرالدین ایلی پروانه و # ~~بدرالدین یوسف اولاد یاغیبسان3 ز کریا حاجبرا4 بخفیه بطلب غیاثالدین # ~~کخسرو فرستادند واز بلاد فرنک5 ببرغلو بیرون آمذ واساب سلطنت و # ~~لشکر راست کرد وعزم قونیه کرد، سلطان رکن الدین شهر بذو باز کذاشت # ~~وبآقسرا آمذ، # غیاث الدین کبخسرو # بسلطنت نشست وعزالدین تلج آرسلان یسر رکن الدین را بدست # ~~آورد وبقلعه (کاوله)6 فرستاد وهمآ نجا وفات یافت کار سلطان غیاث الدین ~~و # ~~مملکت اوبسطت کرفت و انطالیه ولاذیق بکشود واز ارمنستان ولایت # ~~قرامان بکرفت وتلاع بسار فتح کرد ولشکر کشد وبجنک فاسیلیوس # ~~لشکری رفت نزدیک لاذیق بر دست کفار شهید شد، PageV01P032 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0044.png) ### | مسلطان کرزاندین یتاوس # سلطان عزالدین ککاوس # بسلطنت نشست، میان او وبرادرش علاءالدین کقیاد مخالفت افتاد، # ~~علاءالدین منهزم بانکوریه رفت ویکسال آنجابود در آخر صلح کردند، # ~~و علاءالدین را از انکوریه بیرون آورد وبقلعهآ منشار فرستاد وهفت سال # ~~آنجا محبوس بود، آخر الامر عزالدین وفات یافت، # سلطان علاء الدین کیقیاد # بر تخت سلطنت نشست وهفده سال پادشاهی کرد وصاحب رای وتدبیر # ~~بود بحسن سیرت، مملکت بداد وعدل باراست وملوک شام و دیار بکر درطاعت # ~~اودر آمدند وسلطان جلال الدین خوارزمشاه را در یاسی2 حمن ارزنجان بشکست # ~~ومملکت او بسطت عظیم یافت، چنانکه آثار خیرات او بر صفحات روزکار در # ~~اطراف جهان روشن تر از تاب آفتاب است، # سلطان غیاث الدین کیخسرو # یسرش ms021 بعد از او بر تخت نشست واز لشکر مغول در کوسه طاغ # ~~شکسته شد وهشت سال پادشاهی کرد، بعد از او سلطنت فرزندان او # ~~منتقل شد، چنانکه بعد ازین در اصل چهارم یا د کرده آد ان شا الله ~~تعالی، PageV01P033 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0045.png) # فی ذکر الخواقین والسلاطین وامراء المملکة والوزرا و # اصحاب المناصب وتعبیر حالاتهم وخروج خوارج الاتراک # واحداث الزمان مما شاهده المؤلف فی مدت الملازمة ### | فی الدواوین # بعد از حمد آفریدکار ذوالجلال که عالم الاحوال است وقاسم الآحال و # ~~فاعل مختارکه فعل اورا دافع نیست وقابل اعمال ومبدع اشکال که در ملکشن # ~~شریک و منازع نیست ودرود وصلوات برسدالمرسلین وخلاصهٔ‌ آفرینش که # ~~هادی طریقت شریعت است وحقائق دین محمد مصطفی خاتم النبیین3 صلی الله # ~~علیه وعلی آله واصحابه رضوان الله علهم احمعین، # چنین کوید منشی این مقالات ومهی این رسالات که می خواستم که از # ~~ورود حالات وصدور حادثات که در ایام مباشرت اشغال دیوابی وشهور و # ~~اعوام تقلد4 اعمال سلطانی مشاهده رفته است، چون نامه ازهر نوعی # ~~سری آشکارا کنم واز تقلب روزکار وتغیر ادوار واطوار اقدار چون # ~~خامه سرکذشتی کویم واز تأثیرات ملک غدار وحوادث روزکارکه درعنفوان # ~~شاب که دور چرخ بر مدت عمرم شتاب مییمود، ازهر نوع تکلیف که # ~~واقع بود تألیفی پردازم ودر تقدیم وتأخیر وتعریف وتنکیر آن از هر جمعی ~~و # ~~تفرقهآ محموعة سازم، چون شروع در اصول آن حالات وخوض در فروع و ~~PageV01P034 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0046.png) # ~~فصول آن مقالات (دراحصاء حصاب بابان وحباب قطرات باران توعل بمودن # ~~بود و تقریرات آن حمله محاضرات و تحویلات آن مخاطرات وتسویلات آن # ~~مناظرات تطویلی بی نهایت داشت، شعر 1 : # آنچه ازجفاء چرخ ستمکاره دیده ام نا کفتنی است زآنکه ندارند باورم # ~~عحالة الوقت را ازهر حادثهٔ‌ حدیتی واز تتمهآ هر کلمة شمه وازهر نکبتی ~~نکتة و # ~~ازهر سوربی آیتی وازهر سوربی سرایتی وازهر نکایتی سعایتی ایراد کرده # ~~آمد، ودراطناب از اقاویل مختلف اجتناب نمود وبردیده ومشاهده کردهآ خویش ms022 # ~~اقتصار کرد (ولیس الخبر کالمعاینها) للمؤلف1 : # زمانی تنک بود وشغل بسیار %~% غم تشویشهاء دهر مکار # حکایترا مجالی چون ندیدم %~% از آن بندسخن درهم کشیدم # ~~چه هجوم آن حوادث و غموم آن کوارث بغایتی رسیده بود وبنهایتی انجامده # ~~که از هریکی اندکی شرح حال آمد2، مصراع 1 : # کر شرح دهم هزار دل خون کردد # اکنون1 غرض از تقریر این کلمات وتحریر این مقالات آنست که هم # ~~کوینده و هم نویسنده را برفوات عمر وتضیع اوقات خویش در اعوام ماضی # ~~تحسری صررت بندد و در ایام شهور مستقیل3 تسهی وتندمی حاصل آید و # ~~مطالعه کننده وشنوندهرا اعتباری وتقظی روی نماید چه ذکر قرون امم # ~~ماضه در کلام مجید بدین سبب است که امت ازان نازلات عبرت کیرند # ~~للمؤلف1 : # چو فرصتی بودت دست رس غنیمت دار %~% که فوت کار تلافی نمی توان کردن # ~~فی الجمله فائده از عمر و دولت مراقبت اوقات است بر نهج صدق ویقین ~~ورعایت PageV01P035 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0047.png) # ~~رسوم عدل ومحافظت شرائط امانت ودین وذکر (فان الذکری تنفع المؤمنین # ~~قبل2 غرس البلوی یورث الشکوی وهذه قصیره عن طویله وقلیله عن کثیره # ~~والسلام علی من اتبع الهدی)، ### | آغاز قصه1 # یادشاهی کردن عزالدین کیکاوس ورکن الدین فلج ارسلان # وعلاءالدین کیقیاد باهم # اکرچه بر مقادیر ایام وتواریخ حوادث شهور واعوام اطلاع کماهی ممکن # ~~نیست وعالم السر والخفیات مطلق وحقیقی خالق زمین وآسمانست که آشکارا و # ~~نهان در علم قدیم او یکسانست، امادرین تلفیق شرط رفته است که ازهر بابی # ~~فصلی ذکر کرده آید وازهر فصلی وصلی مختصر بطریق احمال نموده شود # ~~بر آنچه از اصول تغیرات وفروع تدلات وتنزلات اندکی از بسار ذکر رود # ~~برآن اختصار کردن عذر واضع دانند (ولیس ما لایدرک کله لا4 یترک کله ) # ~~وهدف اعتراض نکند اکرچه کفته اند (من صنف فقد استهدف)، # القصه1 معلوم ومصور دارند که چون سلطان غاثالدین کخسرو # ~~روح الله رمسه5 وفات یافت ازو سه پسرماند5 عزالدین کیکاوس و رکن الدین # ~~قلج آرسلان وعلاءالدین کیقیاد که ms023 کوچکترین برادران بود اورا ولی عهد # ~~کرده بود وسبب7 آنکه مادر او کرجی خاتون8 بود ملکهآ ابخاز، از قبل # ~~نسب مادر بر برادران تقوق می جست، لاسما که پدر اورا از دیکر فرزندان # ~~دوستر میداشت، اما چون حاکم مملکت جلال الدین قراطای بود « وسپهدار ~~PageV01P036 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0048.png) # بادشاهی کردن عن الدین کیکاوس ورکن الدین قلج آرسلان وعلاءاندین کیتیاد ~~باهمم # ~~بکلر بکی یوتاش1 وهردو متدین ومتعید بودند، خصوصا جلاالدین قراطای که # ~~ورا در فرامین ومناشیر (ولی الله فی الارض) خطاب می کردند والحق # ~~سرت پسندیده واعتقاد خالص داشت ورسوم خیرات واحان ودرویش # ~~داری بکمال رسانده بود، چنین کویند که2 چون آن رباط را که درولایت # ~~زمندو بر شارع آبلستان ساخته است تمام شد، از قصریه عزم کرد و # ~~بیرون آمد که برود و نظر برآن اندازد، نزدیک رسیده نادم شد و3 باز # ~~کشت بر اندیشهآ آن که مادا که آن عمارت عالی مشاهده کند وعجی # ~~درخاطر آرد وبواسطهٔ‌ آن عحب از ثواب فروماند واولا الی آخره آنچنان # ~~عمارت عالی که در بسیط عالم نیست تمام کرد ودرنظر نیاورد وچون دفتر # ~~اصل وخرج عمارت نزد او آوردند وآنحنان مال وافر صرف شده # ~~متضمن بقایاء بسار فرمود که تمامت اوراق را بسوختند تابجهت بقایا # ~~معتمدان وعمله واساتذه* وارباب اجور را زحمتی نرسد واز ایشان مطالباتی # ~~ننماسند کمفی الحمله 6 رواندند که برادر کوچک بر بخت نشیند ودو برادر ~~بزرک # ~~معزول ومخلوع مانند، باتفاق یوتاش7 بکلربکی 8 ودیکر امرا هر سه برادر ~~را # ~~بر تخت سلطنت نشاندند ونوبت پنچح9 زدند و سکهآ دراهم 10 ودنانیر ضرب # ~~کنند وخطیه بنام هرسه خواندند، واتفاق وفات سلطان غیاث الدین وجلوس ~~PageV01P037 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0049.png) # ~~فرزندان در سنه (647)1 بود، مدبی سلطنت برین قرارماند وممالک را # ~~بوجود اکابر آن دولت رونقی تمام شد، عاقبت چون جلال الدین قرا # ~~طای رحمه الله بجوار حق سوست اتفاق مان برادران باختلاف انجامید # ~~وبعضی امرا که بسلطان علاءالدین منسوب بودند اورا بسبب عهدنامە # ~~پدر که ms024 داشت باعث ومحرک شدند، برآن که بخدمت بانوخان رود و # ~~باستقلال طلب ملک کند بیمشارکت برادران، چون این سودا در دماغ # ~~او نشاندند اورا بر عزیمت راغب کردند، نقشها بر انکختند ومقدمات # ~~نهادند، چنانکه برادران نیز رفتن او بجهت مصالح ملک ودفع مفاسد # ~~بایجو2 که نوبتی دیکر در این ولایت آمده بود وخرابیها کرده واجب # ~~دیدید اورا با تجمل بسار ونقود وخزائن بی شمار روانه کردند، چون # ~~بمحروسه ارزن الروم پیوست آوازهآ وصول بایجو بالشکر ودیکر امرا # ~~لشکر3 مغول نامه بسلطان عزالدین نوشت برین تمط که ذکر می رود، # نامهآ که سلطان علاءالدین نوشت # ظل ظلیل و رأفت بسط خدایکان جهان دارای عالمیان فرمان فرمای # ~~زمین و زمان سلطان سلاطین الشرق والغرب اعلی الله شانه واظهر فی ~~الخافقین # ~~برهانه تا منقرض عالم تابنده وفزاینده باد، احکام پادشاهی ممهد واعلام # ~~جهانیانی روز بروز5 مشد و6 مرتفع ومستحکم باد7 لمحمد وآله، بندهآ کمینه # ~~بر عادت مستمر وقاعدهآ مستقر بندکی می رساند و بر رای جهان آرای # ~~بادشاه جوانخت اعزالله انصاره معروض می دارد که درین وقت از حضرت # ~~یادشاه روی زمین باتو ابلحیان آمده اند ونوین اعظم بایجو می رسد و # ~~برلیغ آورده اند، باقیاتی زرکه بخزانهآ پادشاه دادی بود ابر سانند، علی ~~الحقیقه PageV01P038 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0050.png) # ~~کر بزودی نخواهند رساندن در امور مملکت خللها افتد واخراجات # ~~عظیم 1 روی نماید، بتدارک آن مشغول باید بودن تا ایلحیان بزودی # ~~مراجعت سازند وجواب نوین اعظم بایجو بکویند واما احوال نوین اعظم # ~~بایجو و وصول نوینان دیکر انکورک وخواجه نوین وغیرهم بهر توع که # ~~باشد با ایشان مصالحت بهتر باشد از محاربت ومقاومت، آ نچه بنده مصلحت # ~~می داند همینست که عرض داشت، باقی رای جهان آرای بر بر و صایب # ~~ترکه در جهانانی ممتنع باد، # واز آ نجا روانه شد چون بدشت قفحاق رسید ویزدیک بود که # ~~بخدمت باتوخان رسد، خود ازین طرف برادران از رفتن او واقدام # ~~نمودن برآن کار پشیمان شده بودند ms025 وتوهم کرده که اکر او بمقصد رسد # ~~وباحکام یرلیغها عودت نماید سلطنت اورا رونق با شد واستقلال یابد و # ~~ملک از تصرف ایشان بدر آید، قصاد و جواسیس درعقب بخفیه رولنه # ~~کرده بودند و مصلح خادم را لالاءء او بود در سر بوعدهآ مال وملک # ~~واقطا ء چنانکه موجب ارتفاع درجه او باشد فریفته تا بدان سبب مصلح # ~~مفسد سمومی قاتل درکار او کرد وآن سلطان وسلطانزاده بخانت مصلح # ~~مفسد در کذشت وفساد حال او از کسی واقع شد که صلاح خود در # ~~تحت اومی دانست، شعر : # چو«لا» یکی بود اندر شمار باشد هیچ %~% دوبار هیچ بود هر کجا یکی لا لاست # القصه4 بعد از عزتت و وفات او سلطان عزالدین ورکن الدین # ~~برنک حکم قرارنکرفتند و برآن مشارکت تبات نمودند ورسم موافقت # ~~تخالفت و مخاصمت انحامد چه اتفاق کلی در مابین دو کس خصوصا # ~~در امور ملکت در غایت تعذرست (فی کل طرفة عین انت منقلب، # ~~فلاالرضا منک5 مطلوب ولاالغضب) قال الله تعالی (لوکان فهما آلیهة ~~الاالله # ~~الفدتا)6 وحدانیت باری سحانه و تعالی بعد از تفکر در آلا و نعماء ~~PageV01P039 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0051.png) # ~~جهان و زمین و آسمان قرار نکرفتی، سبب آنکه اکر این خواستی # ~~که روز باشد و آن دیکر خواستی که شب باشد ، عقد نظام موجودات # ~~ازهم کسسته شدی و اکر هر دو فی حمعالامور متفق بودندی یکی بس # ~~بودی، پس معلوم شدکه خدای یکیست وحدهآ لاشریک له وتغیر وتدل # ~~را بحکم او راه نیست واز آن سبب موجودات کما اراد الله و قضی و امر، # ~~و دوران آسمانها و سیارات برنهج استقرار استحکام یا فته اند و عقد عالم # ~~متبدد بمی شود، فی الجمله ما طاولت المخاصمة و المحار به بینهما سلطان ~~عزالدین # ~~غالب آمد و سلطان رکن الدین مغلوب شد واورا در صحبت معارضان بو- # ~~لایت اوج1 فرستادند و ببر دول2 محبوس کردند، شعر3 : # قالواحبست فقلت لیس بضایری %~% حبی وانی مهند لم یغمد # ~~سلطان عزالدین کرخایه رومی4 ms026 راکه خال او5 بود جهت احتباط ومحافظت # ~~بر او کماشت و کرخانه در آن مدت با او طریق شدت سیرد، فی الجمله # ~~سلطان عزالدین باستقلال بر تخت سلطنت تتمکن یافت و وزارت بقاضی # ~~عزالدین داد ویوتاش بکلربکی بود و آرسلاند غمش آتایک6 و نجیب الدین ~~PageV01P040 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0052.png) # پادشاهی کردن عنالدین کیکاوس ورکن الدین قلج ارسلان وعلاءالدین یقیاد ~~باهمم # ~~مستوفی و قوام الدین اشهر ین الحمد مشرف الملک، اما وجیه القوم ووا- # ~~سطة العقد نظام الدین خورشید پروانه بود و او صاحب قلم کافی بود # ~~و1عبارت و بلاغت خوب داشت و صائب رای بود ومعینالدین پروانه در # ~~آن وهلت امیر حاجب بود و بواسطه علو نسب وحسب که پسر مهذبالدین # ~~علی وزیر بود وسرت حمیده و شمائل پسندیده داشت و تدبیر هاء صائب هیچخ # ~~کاری در ممالک بیحضور وصواب دید اونبود و صاحب فخرالدین در آن # ~~زمان امیر داد بود و سبب آنکه رسالت بحضرت کیوک2 خان وبسفارت بار- # ~~دوء منکوخان رفیه بود ویرلیغهاء خواقین داشت در تدبیر مملکت با دیکر # ~~امرا شریک بود و آن دولت مدی بر هج سداد استقامت یافت تا هنکام # ~~دخول سنه ست وحمسین و ستمایه، درین سال بایجو بقصد روم بالشکر # ~~بسار کوج بر کوج از ارزن الروم تا آقسرا آمد وشهرها و ولایتها درسم # ~~ستور بی سیرد3 کرد و خرابیها واقع شد، چون بحدود آقسرا رسید رای # ~~سلطان عزالدین بر آن بود باتفاق امرای دولت که صلح کنند و اسباب # ~~مامحتاج تغار و اخراحات او بسازند و بایجورا نز رای بر مصالحت بود # ~~و التاس موضع قشلاق و ییلاق می مود، قاضی عزالدین وزیر بجهاد و # ~~غزا . غیت نمود (والعز4 تحت ظلال السیوف) (بر می خواند وبدین بیت # ~~تمسک می تمود، شعر5 : # الی ای حین انت فی زی محرم %~% و حتی متی فی شقوة و الی کم # فثب واقفا بالله وثبة ماجد %~% تری الموت فی البهیجاجنی النحل فی الفم6 # فی الجمله7 تحریض قاضی عزالدین بر مقاومت ms027 اقدام بمودند (واعظم الخطایا # ~~محاربة من یطلبالصلت) والتقاء فریقین در صحرا رباط8 علائی بعض الله عرة ~~بانیها PageV01P041 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0053.png) # ~~اتفاق افتاد ومقابلت و مقاتلت ومحاربت عظیم رفت وچنین کویند که بعضی # ~~از امرا بسبب نقلی فاحش وشنیع که از سلطان بدیشان کرده بودند # ~~خوفی داشتند تخلف1 نمودند واز محاربت اعراض کردند تا لشکر مغول # ~~برلشکر اسلام ظفر یافت (ومن یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او # ~~متحیزا الی فیئة فقد باء بغضب من الله 2) القصه 3 قاضی عزالدین در آن # ~~معرکه بدرجة شهادت رسید ودر سلک شهدآء (ولاتحسبن الذین قتلوا فی # ~~سبیل الله امواتا بل احاء عند ربهم4) الآمة منخرط کشت وسلطان # ~~عزالدین منهزم از قونیه بدر آمد واز حانب ولایت اوج عزم دیار # ~~استنبول کرد وبملک الروم التحا نمود وطائفهٔ‌ از خواص مثل اغرلو # ~~امیر آخرکه مردی متهور غلظ القلب بود و حسام طشتی و حاحی # ~~بابا و غیرهم در خدمت سلطان موافقت ومراقت نمودند، یوتاش بکلر بکی # ~~در آن ورطهٔ‌ صعب در راه اوج از ترکان ی باک افاک زحم تبر خورد # ~~و از آن جراحت درکذشت وببجوار حق پپوست، # القصه5 بایجو درین سال در ولایت آقسرا قشلاق کرد در نواحی رباط # ~~قلج آرسلان، وتقدیر الحال در آن قلب اربعین زمستان قطرهآ از برف # ~~وباران از آسمان بارید و هوای زمستان چون بیسان و حزیران بی # ~~شدت سرما و بداوت بسر رفت، چنانکه لشکر مغول را که پوست مسلیمانان # ~~سلخ می کردند سوستین احتیاج نبفتاد واین نیز عنایتی بود که حق تعالی # ~~در بارهآ آن کفرهآ فحره نمود، الخر5 (لوکانت الدنیا تزن عندالله جناح # ~~بعوضة ما سقی کافرا منها شربة مآء) القصه5 نظام الدین خورشید پروانه6 # ~~ومعین الدین که امیر حاجب بود رفتند وبا بایجو اساس (صلح نهادند و ~~سلطان # ~~رکن الدین را بعد از تدبیرات صائب از قلعە بردول1 بدر آوردند و در # ~~خدمت سلطان بآقسرا بخدمت بایجو آمدند وبا او صلح کردند وسلطنت ~~PageV01P042 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0054.png) # پادشاهی ms028 کردن عنالدین کیکاوس و رکن الدین قلج ارسلان و علاءالدین کیقمباد ~~بام # ~~برو مقرر شد وسلطنت سلطان رکن الدین را بتدبیر نظام الدین خورشید # ~~ومعین الدین سلیمان1 نسقی ورونقی ظاهر شد وفرامین وامثله درباب مصالح # ~~وتغار ومابحتاج لشکر مغول باطراف ممالک روم روان کردند و ولایتها # ~~بواسطهآ آن صلح قرار کرفت ونائره آشوب فرونشست وبایجو در آقسرا # ~~جهت دفه ضرر لشکر شحنکان نصب کرد وبنوعی طریق عدل سپردکه # ~~مردم بفراغت بازارها قائم داشتند واز زراعت و حراثت باز نتماندند و # ~~هیچ کس محتاج نشد که بتظلم بخدمت بایجو رود واکر احیانا کسی # ~~بشکایتی رفت بروفق ارادت آن مظلوم دست تعدی ظالم کوتاه کرد و # ~~کر کسی سوکند خورد که ازان ظلمی که پیش از آن از مسلمانان # ~~ظاهری کافردل بر ساکنان بقاع می رفت از صد یکی از آن لشکر که ملک # ~~را بشمشیر کرفته بودند نرفت حانث نشود، شعر فی وصف الحال # مسلیمانم ما و او کبر نامست %~% کران کبری مسامانی کذاشت # ~~القصه3 خواجه نویین امیری ظالم ومتعدی بود وبر خلاف ارادت بایجو # ~~التماسات فاحش می کرد وامرارا مکلف می کردانید ودرهر قضه معارضە # ~~عنف مینمود، نظام الدین خورشد پروانه را باستشارت معینالدین # ~~سلیمان4 رای برآن قرار کرفت که تدبیری نمایند و سمومی درکار او # ~~کنند و زحمت وجود او از مان بردارند تا بی مناقشتی آنچه مصلحت # ~~ملک باشد وموجب انتظام دولت تمشیت پذیرد، برین قرار نظام الدین # ~~یروانه همت بر قلع او کماشت ومترصد میبود که ببحه طریق فرصت یابد، # ~~خاتمی داشت که نکین آن دور می کرد وزیر بالا می شد ودرمیان آن # ~~زهر تعسه کرده بود5 روزی بوقت کاسه داشتن فرصت یافت وقدحی بر ~~PageV01P043 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0055.png) # ~~دست کرفت ونکین را در آن قدح بشراب فرو زد1 و در حورد # ~~خواجه نویین داد، در همان روز آثر آن سم در وجود او ظاهر شد و # ~~سرتا نای او در آماس ساهی کرفت وبعد ازسه روز عمرش ms029 بسر آمد و # ~~لقی جزاء مفاسده چون تجسس کردید نظام الدین پروانه نصب العین بود # ~~وقرعه بروی افتاد وبدان حرکت صعب متهم شد، بایجو2 فرمودکه اورا # ~~گرفتند . و دو شاخ در کردن کردید وموقوف داشتند تا باردو برند، # ~~فی الجمله 3 کار قضا وقدر سری عجب دارد وعرور وغفلت آدمی طلسمی # ~~بی اساس، چون آوازهآ وصول لشکر مغول بسمع نظام الدین پروانه # ~~رسانیدند از غایت اعتمادی که بر کفایت خود داشت استعانت بعنایت حق # ~~جل ذ کره نکرد ودر وقت استماع آن خبر دست بر سینه زد وکفت # ~~اکی5 نیست آخرمن اینجا ام، لاجرم چون بانانیت صورت خودرا در # ~~آینه عرور دید وغفلت ححاب بصیرت اوشد، اول کسی که در پردهآ یندار # ~~ماند و در قید خزی و خسار افتاد او بود، چنن کویند که سلطان محمد6 # ~~در وقتی که ایلحان چنکیز خان7 نزد او آمدند واز راه تواضع رسالت # ~~رسانیدند او باعتماد کثرت لشدر و شوکت سلطنت و قوت عدت سخن بزرک کفت # ~~تا بحدی که کفت من همحنین نشسته برتخت زمرهآ حه اشی و خدم را فرمایم که # ~~آن لشکر یانرا حمله طعمه سکان 8 کنند، چون این سخن بسمع چنکیزخان # ~~وسشنانیدند از سر تواضع از اسب فرود آمد و روی بر خاک بهاد و استعانت # ~~از حضرت ربوبیت کرد و کفت: اکر سلطان محمد را اعتماد بر لشکر است # ~~اعتماد من بر تنکری است 9، لاجرلم چون تضرع ومسکنت مود و پناه # ~~بدرکاه ا له برد بر سلطان محمد ظفر یافت، شعر 10 : # ~~نان و ایمانت همی چون تنکری داد و دهد پس مکو سلطان و سلطان تنکری کو ~~تنکری PageV01P044 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0056.png) # پادشاهی کردن عن الدین کیکاوس ورکن الدین قلج ارسلان وعلاءالدین کیقیاد ~~باهم # ~~اسلطان غیاث الدین کخسرو1 بر محاربت بایجوء اقدام نود و در # ~~کوسه طاغ3 التقاء فریقیین شد، پسر4 مظفرالدین محمود برادر ایلی # ~~پروانه که سهدار لشکر بود صبر نکردکه لشکر باتفاق سلطان و دیکر امرا ms030 # ~~بترتیب سوار شوند و بتدبر6 وتأمل صواب آیین لشکر تقدیم دارید، و # ~~بر محاربت و مقاومت از سر غرور باستداد خود لاغیر اقدام بمود و چنین # ~~کویند که از سرمستی بر زبان او سقط اللسانی رفت که اکر خدای با ایشان # ~~است استغفرالله که مرا با دیکر امرا احتیاج نیست و بنفس خود لاغیر بر # # لشکر مغول 8 زد از شومی %~% آن سخن بهوده که محض کفر بود # ~~شکست بر لشکر سلطان افتاد و سلطان بی مقابلکی با امرا منهزم شد # ~~و بتمقصد دارالملک قونیه ییوست و او محرد از آن حمله امرا در ورطهآ ~~هلاک # ~~افتاد لاغیر در هر ورطه که آدمی استعانت جز بعنایت 9 غیاث المستغیثین # ~~کند راه نجات بروی بسته شود (قل من نجیکم من ظلمات البر والبحر # ~~تدعونه تضرعا وخفیة لئن انجیتنا من هده لنکوین من الشا کرین، # ~~قل الله نجیکم منها ومن کل کرب تم انتم تشرکون 10، من استعان # ~~بغیر الله فی طلب فان ناصره عجز وخذلان)، # بجای که تنک اندر آید سخن %~% پناهت بجز باک یزدان مکن # ~~نظام الدین پروانه درآن قید باردو می بردند در نواحی ارزن الروم بجوار # ~~حق پیوست 11، # القصه12 چون دولت امارت خورشد 13 پروانه14 بسر آمد معین الدین # ~~یسر صاحب مهذبالدین علی 15 استقلال تمام یافت ومنصب پروانکی بدو ~~PageV01P045 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0057.png) # ~~منتقل کشت وهمحنان با وجود جهانداری وسلطان نشانی آن اسم برو # ~~علم شد وچون بحسن تدبیر و شهامت و اصابت رای پادشاه نشان بود آن اسم # ~~بروی من حثالرسم تسمیه بود لامن حث المعنی، والحق دوران زمان در # ~~هیچ عهدی مثل او بحشمت و وقار یکانه1آ سافت ودر هیج مملکتی از # ~~فلک امارت چون او ببذل واحسان آفتابی بتافت، باغ وجود از شب # ~~مم جود او سیراب بود وخانهٔ‌ ظلم از هب سطوت او خراب، منظر او # ~~کوبی نظر نور الهی بود که بر هرکه سایه انداخت برومند شد، مخر او # ~~پنداری رابطهٔ‌ حشمت بود که بوسیلت ms031 آن هیچ صاحب فضیلتی حاجتمند # ~~نشد، لاجرم قلوب صدور واحرار واکابر واخار بمهر او مائل بود وزبان # ~~فضلا وعلما بمدح وتناء او قایل تا بحدی که اورا حیوة بخش جهانیان # ~~خطاب می کردند2، چنانکه یکی از فضلا در قصیدهآ که تدج او انشا کرده # ~~بود کفته است : # معین الدین محبی الخلق طرا %~% ممیت الظالمین ومن تمردا # سد شرفالدین3 که وحید عصر وفرید دهر بود ومقتداء مشاثخ و # ~~علیما وسادات از حمله مقطعات که بدو بویشت یی4 اینست، قطعه5 : # دیدم شبی بخواب که روشن9 ز روز بود %~% کز اولیاء ایزدم آمدیکی ولی # دستم کرفت وکفت8 که عهدی بمن بکن %~% تا کرددت حقایق کونین منجلی # بر خیز8 و رو بخدمت صاحب قران ملک %~% کز یمن اوست باطن آفاق ممتلی # کفتم چهنام دست برآورد وبس نمود %~% با آب زر نوشته سلیمان بن علی # ~~القصه3 بوجود سلطان رکن الدین معین الدین پروانه بحسن تدبیر مهمات # ~~باییجو ولشکر اوچنان تنظیم داد که در ممالک وسلطنت خللی ظاهر نشد و # ~~کارداران کافی و سیهداران شجاع بر ولایات نصب کرد تا در سد ثلمه که # ~~مملک راه یافته بود مبالغت نمودند وکافه رعایا ومهرءجان آرام وسکون ~~PageV01P046 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0058.png) # ~~یافتند، دراین سال پادشاه جهان هولا کو از طرف جیحون کذر کرد # ~~ودر ملک خراسان در آمد وبادشاه جهانکیر صاحب شوکت بود، اکر # ~~چه در مواضعی که اهالیآ آن تمرد بمودند خرابی کرد اما در هر ولایتی که # ~~مطاوعت نمودید طریق رعایت وعدالت سپرد، روزی1 در کشت زاری # ~~می کذشت که خوشهٔ‌ کندم توده بوده آماده نهاده2 از اسب فرود # ~~آمد ویک توده از راه بر کرفت وبکوشة از راه دور نهاد، چون امرأ # ~~بومان وخواص آن حرکت پسندیده ورسم شفقت او بدان بواضع بر # ~~رعیت مشاهده کردند حمله از اسب ساده شدند وهرکسی تودهآ ازراه # ~~بر کرفت وجمله را3 بکوشه جمع کردند تا از سم ستور لشکر4 ضرری # ~~بدان مزارع دووش ترسد، الحق هیچ رسمی ببات دولترا بهتر ms032 از # ~~عدل کستری بیست، رباعی 5 : # ظلم از دل واز دین ببرد نیرورا %~% عدلست که آن قوی کند پازورا # باعدل اکرچه کافری بد کری %~% تاحشر زطبع می ستایند اورا # ~~القصه چون از دیار خراسان قصد قلاء الموت کرد وبدلالت خواجه # ~~نصیر6 که وزیر مطلق صاحب دعوت ملاحده بود و مکانت اوپیش ملاحده # ~~بمثابتی بود که اورا خواجهٔ‌ کائنات کفتندی فتح آن قلاع میسر کشت، # ~~والحق بهتر فتحی از قلع وقمع آن7 مخاذیل نبود خاری بود از فساد و # ~~فتنه که در ریاض مملکت بر آمده بود جمله رابتیغ آبدار پاک کرداند، ~~PageV01P047 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0059.png) # ~~القصه1 خواجه نصیرکه از اصفهان بقلاع الموت چون افتاد وچون هولاکو # ~~بدان بقاع رسید وایلحان بالموت فرستاد، خواجه نصیر بحه طریق # ~~بایلحیان در خفه اتفاق کرده بحضرت هولا کو توسل جست و چکونه # ~~خور شاه را باعث شد وبخدمت پادشاه برد انجا ذ کر نرفت تا بتطویل # ~~نحامد، القصه1 بعد از آن هولا کو بر ملک عراق مستولی کشت و # ~~آن ولایت را نقوت تیغ ولشکر مسخر کردانید واز آنجا عزم بغداد # ~~وقصد دار الخلافه کرد ودر آن عزیمت باحکما ومنحمان مشاورت نمود، # ~~حمله کفتند که خاندان خلافت بزرکست و قتل خلیفه سبب فساد حال # ~~جهان باشد وآسمان امداد مدرار از اقطار آفاق باز کیرد وقلع آن # ~~خاندان بزرک نا مبارک باشد وغرض ایشان از روی تقوی ودیانت حمایت # ~~دارالخلافة بود، چون بعد از بقریر واستماع اقاویل ایشان بخواجه نصبر # ~~رجوع کرد خواجه نصیر کفت : خلاف کفته اند، امیرالمؤمنین عثمان # ~~وعلی را رضی الله عنهما بقتل آوردند، آسمان وظیفهٔ‌ ادرار باران باز ~~نکرفت # ~~خصوصا که اشان از خواص حضرت رسالت بودند صلواة الله علیه و # ~~اعظم وافضل خلفاء بقتل مستعصم خلیفه آسمان وآفتاب وسارات از # ~~تأثیرات خود چکونه بازمانند، وقد قال رسول الله علیه السلام (ان الشمس # ~~والقمر آیتان من آیات الله لاشخسفان بموت احد) بدین تقریر رغبت # ~~پادشاه بر قصد بغداد زیادت شد ودرآن قصد ایلحیان ms033 متواتر بطلب بایجو # ~~بروم فرستاد، بایجو از روم برموجب حکم روانه شد وبخدمت پیوست وعسا کر # ~~مغول را از جوانب هأت اجتماعی عظیم اتفاق افتاد ومستعصم اکرچه مردی # ~~عالم ومتورع بود اما [از سوء تدبیر در بذل مال در باب لشکر تقصر # ~~کرد وتفاقل نمود ووزیر یهردی نیز خیانت ورزید ورایهاء بد که موجب # ~~اهمال بود تقدیم داشت وبخفه طریق مخالفت سیرد، القصه1 بتقدیر الهی که # ~~المقدور کاین لشکر مغول ظفریافت ومستعصم خلیفه درآن ورطات وصدمات ~~PageV01P048 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0060.png) # ~~صعب وهائل کرفتار شد وعاقة الامر بدرجهٔ‌ عالی شهادت پیوست # ~~تغمدالله بغفرانه (سیکون ما هو فی وقته قضی القضاء وجفت الاقلام) آخر # ~~خلفاء بنی عباس او بود، فی الجمله علی اسوء الحال چنانکه شرح آن وقایع # ~~و محاصرت بغداد ومقاتلت1 و محاربت تطویلی تمام دارد و دولت بنی العباس # ~~سیری شد، وهذا تاریخه، # سال هجرت ششصد و پچا و شش %~% روزیکشنبه چهارم از صفر # شد خلیفه پیش هولا کو روان %~% دولت عباسیان آمد بسر # ~~شعر # ~~کرد از جهان رحیل جهانی همه شرف ای مملکت علی الله وای دولت ولاتأسف؟ # ~~آحال بحکم ذوالجلال است چون در آمد بیاید (اذا حاء اجلهم لایستاخرون # ~~ساعة ولا ستقدمون)3 منحمان که در دفع قمع خلیفه و منع لشکر از # ~~بغداد سخن رانده بود و نصحت در تعصب دیی تقدیم داشته ببخیانت # ~~موصوم کردند و درشدت آن ضرا وبائس بحکم یاسا قدم در راه عدم تهادند و # ~~بثواب آخرت وسیدند و کار خواجه نصیر که بر قتال مسلمانان محرض بود علی ~~العکس # ~~رونق کرفت و بدان دلالت که کرد از تواب ارشادی که در فتح الموت # ~~کرده بود بر آمد و آن ترغیب خیطه4 اعمال او شد (وقد بدل الحسنة # ~~بالسبئة والله غالب علی امره ولکن اکثالناس لایعلمون5)، # القصه2 بر آن منوال که ذکر رفت چون بایجو از روم بدر آمد و # ~~نحانب بغداد روانه شد سلطان عزالدین از دیار استنبول عودت کرد # ~~و ملک الروم سه هزار ms034 مرد سوار فرنک در مشایعت او بر سبیل معاونت # ~~کسل فرمهد و سلطان بقونیه آمد و بر تخت سلطنت نشست و سلطان # ~~رکن الدین با معین الدین پروانه بولایت دانشمندیه رفتند و توقات را ~~مرکز # ~~سلطنت کردند و درمابین اشان مدی با نواع مقالات سفرا تردد # ~~می تمودد، کند اصطبل6 رومی حکم خاصه سلطنت ولشکر بدست PageV01P049 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0061.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~فرو گرفت و چون دولت امارت بکلر بکی یوتاش بسر آمد منصب بکلر بی # ~~بکلی بکند اصطبل تحویل افتاد، واو از روی تعصب کافری با امراء # ~~مسلیمان وکبراء دولت طریق مخالفت ومنازعت پیش کرفت وسلطانرا بلهو # ~~وعشرت ترغیب می داد واز مصالح وامور دیی باز میداشت ونجهت رواج # ~~سخن خود وتمشیت مطلوب خویش از مقر سریر دارالملک قونیه بحانب # ~~انطالیه تحریض داد تا چون بدانطرف پپوندد از صحت علما ونصحت # ~~مشایخ بازماند تایحدی بر مسلمانان استهزا مینمود که روزی در موکب # ~~سلطان از قونیه بر سبیل سیران بصحراء فیل آباد1 بتنزه بدر آمده # ~~بود وقاضی بدیع الدین بندهی2 از اکابر قضاة ممالک وعلماء اسلام بود # ~~در خدمت سلطان سوار وموعظهآ عالمانه تقریر می کرد، کند اصطبل ~~PageV01P050 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0062.png) # نامهآ که پادشاه هولا کو بدیار شام بملک ناصر نوشت # ~~جهت قطع کلمة الحق او باستهزا کفت که مولانا خیر آمد که خلیفهآ شمارا # ~~یقتل بردند، قاضی بجواب کفت که خداء شمارا باقرار شما آویختند اکر # ~~خلیفهٔ‌ مارا کشتند وبدرجه شهادت رسید چه عجب باشد، القصه1 هولا کو # ~~بعد از فتح بغداد وهمت بر قصد دیار شام کماشت و در آن تفکر و # ~~تدبیر نامه بملک ناصر نوشت متضمن تهدید وتوعید عظیم وجواب ملک # ~~ناصر در غایت صولت وصلابت، چون هر دو نامه از نوادرست و در # ~~غایت بلاغت اینجا نوشته شد بعینه ورمته، # نامهآ که بادشاه هولا کو بدیار شام بملک ناصر بوشت # باسمک فاطر السموات والارض اما بعد فالذی یعلم به الملک الناصر # ~~وحمال الدین یغمر2 وعلاءالدین القیمری وحسام الدین ms035 قشتمر وسم الموت و # ~~سایر امراءالشام والاجناد اننا جندالله خلقنا من سخطه وسلطنا علی (من) ~~حل # ~~علیه غضه4 ولکم فیمن مضی معتبر ومن قد خلفنا مزدجر فاتعظوا PageV01P051 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0063.png) ### | مسامرةالدخیار # ~~بغیرکم وسلموا البنا امرکم قبل ان یکشف الغطاء ویدخل علیکم الخطاء فنحن # ~~لمن بکی ولانرحم 1 لمن شکی قد نزع الله الرحمة من قلوبنا، فالویل کل ~~الویل لمن # ~~لم یکن من حزبنا البلاد وایتمنا الاولاد وطهرت الارض من الفساد فعلیکم # ~~بالهرب وعلینا بالطلب فای ارض تحویکم وای بلاد یأویکم فالکم # ~~من سیوفنا خلاص ولا من سهامنا مناص، خیولنا سوابق و # ~~سیوفنا لواحق و سهامتا خوارق قلوبنا کالجبال و اعدادنا کالر مال # ~~فمن طلب اماننا سلم و من رام جوایا ندم فملکنا لایرام و حارنا # ~~لایضام فان انتم یا مسلمون قلتم شرطنا و اطعتم امرنا کان لکم # ~~مالنا و علیکم ما علینا و ان انتم خالفتم و علی غکم تمادیتم فلاتلومونا # ~~و لوموا انفسکم و ذلک ماکست ایدیکم ققد أعذر من انذز # ~~وانصف من خذر فالحصون بین ابدینا لاتمنع و العساکر بقتلانا لایرد # ~~ولا یدفع فدعاء کم علینا | لاستحاب ولا یسمع لانکم اکلتم الحرام و # ~~اظهرثم البدع وخنتم الایمان وضبعتم الجمع واستحسنتم الفسوق والعصیان # ~~وفشی فیکم الحسد و الطغیان فاستبشروا بالمذلة و الهوان (فالیوم تجزؤن # ~~عذاب الهون بما کنتم تستکبرون3 فی الارض بغیرالحق وبماکنتم تفسقون) # ~~(وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون) قدتت عندنا انکم الفحرة و # ~~قد سلطنا علیکم من بده امور مدبرة واحکام مقرة وکثیرکم لدینا قلیل # ~~خیارکم عندنا ذلیل فنحن مالکوا الارض شرقا وغربا واصحابنا سلیا ونهابا # ~~اخذون کا سفینة غصا فتمیزوا بعقولکم طریق الصواب واسرعوا لنا برد ~~PageV01P052 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0064.png) # بواب نامة هولا کوکه ملک ناصرنوشت # ~~الجواب من قبل ان تضرم الحروب نارها وترمی شرارها ویحط اوزارها # ~~ولم یبق منکم باقیة وتذهبون منا عظم خاطة و صبح الارض منکم # ~~خالة وقد انصفناکم اذ ارسلنا وقد نثرناکم جواهر الکلام والجواب # ~~بمایکون، # حواب نامهآ بادشاه هولا کو که ملک ناصر بوشت ms036 # ~~الخلق محمد وآله الطبین، کتاب ورد مخبرا عن الحضرة الایلخانیه والسدة # ~~السلطانیة بصرها الله رشدها وصیرالصحیح مقبولا عندها، بانهم مخلوقون # ~~من سخطالله مسلطون علی من حل علیه غضه لایرقون لشاک ولا # ~~یرحمون علی باک قد نزع الله الرحمة من قلوبهم وذلک من اثر عیوبهم # ~~هذه صفات الشیاطین لاصفات السلاطین، کفی بهذه الشهادة لکم واعظا و # ~~تا وصفتم به داعیا وناها (قلیا ایها الکافرون لا اعبد ماتعبدون 3) فی ~~کل # ~~کتاب لعنتم وبکل قبیح وصفتم وعلی لسان کل رسول ذکرتم و عندنا # ~~خبرکم من حیث خلفتم قد امرنا الله بقتالکم حیث ماتفقتم فانتم الکفرة # ~~کما زعمتم الا لعنة الله علی الکافرین، قلتم اننا اظهرنا البدع وخننا4 # ~~الایمان واستحسنا الفسوق والعصیان لا غرو ان صار فرعون مذکرا و # ~~الظالم منکرا من بمسک بالاصول لایال بالفروع بحن مؤمنون حقا لا # ~~یتدا خلنا عب ولایحاضرنا ریب، قل یا عبادالذین اسرفوا علی انفسهم ~~لاتقنطوا # ~~من رحمة الله، کتاب الله علینا نزل وهو رحیم با لم یزل تحققنا تآآویله ~~و # ~~عرفنا تأویله النار لکم خلقت ولوجودلم اصرمت، اذا السماء انفطرت و ~~PageV01P053 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0065.png) # ~~واذا الکواکب انتثرت، الی قوله علمت نفس ما قدمت و اخرت، عحیا # ~~یهدد السباع بالضباع فضربة شدید الضارب وصفها فی المشارق والمغارب، ~~فرساننا # ~~لیوث اذا رکت و افراسنا لحوق ان طلبت سیوفنا قواطع ان ضربت # ~~سهامنا خوارق ان مررت طودنا دروعنا جواشننا صدورنا لایصدع قلوبنا # ~~کثرة تهدید و حموعنا لایراع من تشدید بعزة الله العزیز الحمید، ان ~~عصبنا # ~~م فتلک الطاعة و ان قتلنا کم فنعم البضاعة و ان قتلنا فییننا و بین ~~الجنة # ~~ساعة، زعمتم ان تلوبکم کالجبال واعدادکم کالرمال، القصاب [لایهوله کثرة # ~~الغنم و کثیرالحطب یکفیه القلیل من الضرم، أیکون من الموت فرارنا وعلی # ~~الرتبه قرارنا ساء ما بحکمون، الفرار بالانین المنایا هجوم المنیة ~~عندنا غایة # ~~الامنة، ان عشنا سعدآء و ان متنا شهدآء ان حزب1 الله هم الغالبون، # ~~بعد امیر المؤمنین وخلیفه رب العالمین تطلون منا طاعتة لا سمعا و لا ms037 # ~~طاعة طلبتم ان نسلم البکم امرنا من قبل ان بکشف الغطاء و علیکم # ~~الخطآء هذا کلام فی مظنة الکتاب، آه لوکشف الغطآء لیان الخطاء اکفر # ~~بعد ایمان و نقض بعد ایمان و تکذیب بعد بان و طاعة او امان واتخاذ # ~~رب ثان یکاد السموات تنفطرن منه و تنشق الارض و تخرالجبال هدا # ~~ان کان عزمکم القتال و مبادرة الرحال فها نحن لکم منتظرون وعلی الله # ~~المتوکلون، خلقنا کشر و حمنا غفیر و سائطاناسف2 الا نوار به خفر و # ~~الله لنا خیر، قلینا لایقع له خوف باللسان و لا بفزع بتصویت السنان # ~~الحدید لایؤلم بالمطارق والزرد لایبال بالطارق، قولوا الکاتکم الذی رصف # ~~و وصف مقالة اقصرت و اوجرت و ابلغت، وصل کلامک وکان کصریر # ~~باب او طنین ذباب ماکان الغرض الا اظهار بلاغتک و اعلام فصاحتک # ~~استحسنت النعمة و استوجنت الرحمة سنکتب ما قالوا بالغت فی المکاتیه # ~~و التهدیدات الکاذبه حفظت شاء و غابت عنک 3 اشاء و عند PageV01P054 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0066.png) # ~~الصباح 1 بحمد القوم السری کتبت، وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب # ~~ینقلبون، لک هذالخطاب وسأتبک الجواب2 1، اتی امرالله فلا تستعجلوه # ~~الخادم الناصر و یغمر و قمری وقشتمور و سم الموت و سائر امراء # ~~الشام والاجناد یقرؤن علیکم السلام و یقولون اذا کان عندلم بالحرب # ~~سماحة ولدیکم هذه الفصاحة وقلوبکم کالجبال واعدادلم کالرمال، فما حاجة ~~الی # ~~قراءة آیات وکثرة حکایات و تصنیف مکاتبات وتلفیق مکاذبات وها نحن # ~~مع مؤخر صفر موعدنا الرجب، قلوبنا تعحل بالظفر ونحن مانثرنا جواهر # ~~الکلام ولاقعدنا مکان الملام قلنا ماحضر ونعتذر من عی وحصر والحمدالله # ~~رب العالمین العافیة للمتقین، # برجمه نامهآ تازی وفحوی آن که هولا کوخان بملک ناصر # وامراء شام نوشت باندکی زیاده باسجع بهمدیکر بنشیند # بنام توکه آفریدکار آسمان وزمینی وپیدا کنندهآ دنیا ودینی وبعد از # ~~حمد باری جل جلاله وعمت نواله، ملک ناصررا وحمال الدین یغمر و # ~~علاءالدین قمری وحسام الدین قشتمر وسم الموت4 وحماعت امرای شام # ~~ولشکریان را معلومست آنکه ما لشکر خداییم ms038 وخدا مارا از خشم خود # ~~آفریده است [ومارا مسلط کرده باقومی که غض وی بر ایشان فرو # ~~آمده است و شمارا از امم ماضه عبربی واز کشتکان ما دردست ماتا زجری # ~~باشد، پس بغیر شما بندگیر شوند وکارتانرا بما بسارند پیش از آن که # ~~ححاب کشوده کردد وخطا از هر حانب بر شما در آید وماکسانیم که رحم # ~~می برسم برکسی که از درد دل می کیرند ودل ما نمی سوزد برکسی که ~~PageV01P055 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0067.png) # ~~از ظلم شکایت می کند وحقتعالی رحمت خودرا ازدل ما برکندست و مارا # ~~برای فساد در روی زمین بیرا کند1 ست، پس وای همهآ وای بر کسی که # ~~از کروه ما نیست وکیست که همواره هراسان از شکوه مانیست، شهرهارا # ~~ما ویران کردیم وفرزندان مسلیمانانرا یتیم وسرکردان کردیم، در روی # ~~زمین تخم فساد ما کشتیم وهرکه ریس و سرور بود ماکشتیم وبرشما باد # ~~کریختن ازما کرد انکیختن مارا در طلب شما و بکدام زمین خواهید # ~~کریخت ویا بکدام شهر خواهید آویخت وشمارا از شمشیر ما خلاص نه # ~~از تیر ما استخلاص بخواهد بود، زیرا اسبان ما دوندکان باشند وشمشیرهاء # ~~ما تیز وبران وتیرهای ما درندکان وکذرندکان باشد، دلهای ما سخت # ~~چون خارهآ کوههاست ولشکرما بسار چون ریک وسنک ریزهاست # ~~و هرکه ازما امان جوید ایمن و سالم کردد و هرکه باما پیچد زیان کار # ~~و نادم کردد و هیچ کس مملکت ما نجوید همسایة مارا کزند نرسد، # ~~پس اکر شما مسلمانان قبول می کند شرط مارا ومطیع می شوید حکم # ~~و امر مارا مر شماراست، آنچه ماراست از اسباب واموال وبر شماست، # ~~آنچه ماراست از یرغو وکوشمال و اکر مخالفت کند و بر کمراهیتان # ~~شات نمایید بعد از این ملامت خویشتنا نرا بکنید و ما هارا ملامت # ~~مکنید و آنهارا از دست کار شما داند[، پس بترسید و منصف شده # ~~مطیع کشته شوید، هرکه حذر کرد و هراسید از ملامت رست و چنان # ~~داند که ms039 قلاع بیش ما نیاید و لشکر ما از کشته شدن رو نکرداند ودعاء # ~~شما بر ما مستجاب نکردد، برای آنکه شما حرام خوراند و بدعت ییدا # ~~آورندکانید و از ایمان و خدا دوراند و حمعه و حماعت ضایع کنند- # ~~کاند و فسق ولجوررا مستحسن می دارید و همواره در حسد وطغیاند، # ~~پس بشارت باد شمارا بتمذلت و خواری و پاداش بد و کرفتاری (فالیوم # ~~تجزؤن عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیرالحق وبما کنتم ~~PageV01P056 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0068.png) # ~~تفسقون)1 و سعلم الذین ظلموا ای منقلب بنقلبون 2) و بدرستی نزد # ~~ما ثابت شده است که شما قاسقاند و مدبر الامور که خداست مارا بر # ~~شما حوالت کرده است و بسار شما نزد ما اندکست و عزیزان شما تزد # ~~ما ذلل و خوارست وما بادشاهان روی زمینیم از شرق تا غرب وخدا. # ~~وندان ملکیم بربودن وغارت و نهب وکیرندکان و ستانندکان هر کشتیییم # ~~بزور وغصب، پس بعقل رایتان تمییز کنید و ساید3 براه صواب وبشتابد # ~~بر ما بفرستادن جواب پیش از آنکه آتش جنک افروخته شود و # ~~زبانهآ وی انکخته شود و بارو بنهآ وی ریخته شود و از شما هیچ کس باقی # ~~نماند و زمین از شما خالی بماند و بدرستی که ما انصاف داده اولا بر شما # ~~اخار کردیم و جواهر کلام را بر سبیل نصحت نثار کردیم که رای ما # ~~چنین صواب بمود و منتظر جوابیم تا برچه نسق خواهد بود تمام شد کتاب # ~~والله اعلم بالصواب، # برجمهآ جواب نامهآ تازی ملک ناصر وامرای # شام که بهولا کو نوشتند وفرستادند برین # منوال که مذ کور است # بار خدایی مالک الملک جهانانست وستایش مر اوراست که پروردکار # ~~عالمیانست ودرود وسلام بر بهترین خلق که محمد مصطفی است وبرآل وی که # ~~درعهد وقولشان وفاست، حالیا وارد شد نامه خیر دهنده وبجانب منت # ~~نهنده از حضرت ایلخانی ودرکاه سلطانی که حق تعالی بینا کندش برآیچه # ~~سزاست وپذیرهنده داردش بر هرچه درست است وهست راست ms040 با آنکه # ~~ایشان مخلوق از خشم5 خدایند ومسلط شده بقومی که ایشان بخشم PageV01P057 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0069.png) # ~~خدا سزایند وایشان بر شکایت کنندهآ هیچ واقعه زدهآ ترم نمی شوند و # ~~بر اشک هیج کرینده رحم تمی برند وحق تعالی رحمت وشفقت را از دل # ~~ایشان ربوده است وخود اینها صفات شاطین است نه صفات سلاطین، # ~~واین کواهی بر شما پند دهنده بس است وبدانچه بامر ونهی خودتان را # ~~وصف کردیید ازین سوره مقتبس استکه (قل یا ایها الکافرون لا اعبد # ~~ماتعبدون1)، درهمه کتاب الهی بلعنت شدهاید وبهمة زشتیها در شهرت # ~~شدهاید وبزبان هر پیغمبر بشریری مذ کور شده اید بدنهاد آمده اید # ~~وبدرستی که حقتعالی مارا فرمود که شمارا بکشیم هر کا که بابم و لشکر # ~~بکشیم، یس شمایید کافران چنانکه دعوی کردید از اول بنیاد که لعنت # ~~خدا بر کافران باد آمین یارب العالمین که الالعنة الله علی الکافرین، ~~وکفتند # ~~یعنی که ما بدعت بظهور آوردیموایمان از خود دور کردیم وفسق وفحوررا # ~~مستحسن انکاشتیم، هیچ کونه بدیع نیست وعجب نداشتیم آنکه فرعون # ~~مذ کر شود وظالم بکردارخود غرهآ شده بدیکران منکر شود هر که دست # ~~بر اصل ایمان زد از بهمت زدکه از شاخ بهتان یاک بدارد وحقا که ما ~~مؤمنانیم # ~~وبدترین عیب کفرست بحمدالله که آن عب نداریم ودر وحدانیت حق تعالی # ~~هیچ کونه شک وریب نداریم و برحمت خدا امد واریم (قل یا عبادی الذین # ~~اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله بغفرالذنوب حمبعا انه ~~هو # ~~الغفور الرحیم2) وقرآن بما شد منزل وخدا بر ما رحیم است ابدا لم یزل و # ~~تأویلات قرآنرا تصدیق کردیم ومعانی آنرا تحقیق آوردیم که آتش برای # ~~شما آفریده شد و از برای وجود شوم شما افروزیده شد که (اذاالسماء # ~~انفطرت3) الی قوله تعالی (علمت نفس4 ماقدمت واخرت) عجب آنکه # ~~درندکان چون شران بکفتار و5 شغال می ترسانند وضربه سخت مارا در # ~~مشرق ومغرب می کویند و می رسانند، فارسان ما شیرانند ms041 چون سوار # ~~شوند واسیان ما رسیدکانند چون بجست وجو درآیند وشمشیرهاء ما ~~PageV01P058 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0070.png) # ~~سخت پرانند چون بر داروکیر کرایند، وتیرهاء ما کذرتدکایند چون # ~~بیرواز آیند کوههاء ما زره ماست وجوشهای ما سیهای ماست، هرکز # ~~دل ما هراسد از بساری تهدید وجمع ما ازحای نشود از سختی و # ~~تشدید بحمدالله العزیز الحمد، یس اکر بر شما عاصی شویم عین طاعتست # ~~واکر شمارا بکشیم چه خوش بضاعتست واکر کشته شویم میان ما # ~~وهشت همین یکساعت است ، دعوی می کنید که دلهایما چون کوهست # ~~وشمار ما چون ریک انبوهست قصاب را هجوم رمه برماند وهیزم بسیاررا # ~~آتس اندک بس باشد چه مارا یعنی ازمرک کریز خواهد بود، چون قرار # ~~ما در مراتب اعلی تواند بود (ساء مایحکمون3) چه بد حکمها که می # ~~کنید خود مردن نزد ما غایت آرزوی ماست که اکر بعداز مقاتله زنده # ~~مانیم از حمله سعدا خواهیم بود و اکر کشته شویم از حمله شهدا توانیم ~~بود # ~~وچون احدی الحسنیین را طالبیم لاجرم ما منصور وغالبیم که (الا ان # ~~حزب الله هم الغالبون)ف بعداز امیرالمؤمنین وخلیفه رب العالمین ازما ~~استطاعت # ~~می خواهند هر هفته لاسمعا ولاطاعه شد کفتید وطلب کردید که کار # ~~وکیای مارا بشما تسلیم کنیم پیش از آنکه پوشش کشاده کردد و خطا # ~~از هر طرف بشما در آید واین سخن پنداریست که از کاتب شما می تلاود، # ~~آه اکر ححاب کشوده کردد و خطا از صواب موده آید وکفر بعد از # ~~ایمان و نقض بعد از بمان و کذب بعد از نبیان و طاعت و امان و # ~~پرستیدن خداتان ظاهر کردد، زدیک آیدکه آسمانها بشکافت # ~~و زمین بترکد و کوهها فرود آید، اکر عزیمت شما مقابله است و با ما # ~~شمارا مقاتله است ما شمارا منتظرانیم وبر خدا متوکلانیم، بحمدالله لشکر ~~ما # ~~بساراست و حمعت ما بی شمار وسلطان مارا خدا*4 یار و نکهدا و مارا # ~~معین و آمرزکار، امثال مارا از وهم تیرهای شما مترس ms042 نیست و از آواز # # کربکان مارا ترس نیست، چه آهن %~% که الحق تقصیر نکردی و دراز ~~PageV01P059 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0071.png) # ~~بکشیدی و تبلیغ رسالت کردی، پس نامه تو رسید و سخنان تو مارا آی # ~~نا کس چون بانک دری بود یا آواز مکس و غرض تو جز اظهار فضلت # ~~و بلاغت و مقصود تو جز اعلام1 فصاحت بود، باین قدر سخن # ~~مستحق نعمت شدی ومستوجب رحمت لا بلکه بلعنت شدی ( سنکتب # ~~ما قالوا)2 در تهدیدات کاذبة مبالغها کردی یک چیز یاد کرفتی و چندین # ~~چیز فراموش کردی و حماعتی که شب رانده باشند وقت صح ستوده # ~~آیند، نوشتی که (وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب بنقلبون) بعنی زود # ~~باشد که ظالمان بدانندکه بکدام بازکشت می باید کشت این خطاب بر تو # ~~وارد ست چنانکه جواب بزودی بر تو عایدست که (اتی امرالله فلاتستعجلوه)3 # ~~یعنی عذاب بشما آمد شتاب مکند، الخادم الملک الناصر و یغمر وقیمری # ~~و قشتمر و سم الموت وباقی امراء شام و دیکر لشکریان سلام می # ~~رسانند و می کویند که چه چیزست این نزد شما جنک را رغبت باشد # ~~و مر شمارا اینچنین فصاحت و بلاغتست و دلهای شما چون کوههاست # ~~و شمار شما چو ریک وسنک ریزهاست، پس شمارا چه احتیاج است بخواندن # ~~چندین آیات و بدنات و کثرت حکایات و صنیف مکاتبات و تلفیق مکا # ~~ذبات و ما اینکه معاد ما رجب است از آخر صفر و دلهای ما تعحیل # ~~می کند فتح و ظفر و ما جواهر کلام را نثار کردیم واز ملامت باز # ~~یس تنشسته خویشتنانرا فی سبیل الله تعالی ایثار کردیم و ما حضری کفتیم # ~~و در معادنی درسفتیم ان شا الله تعالی که سعیها کنیم در راه دین و ~~باشیم از # ~~حمله مهتدین و الحمدلله رب العالمین، # ذکر عزیمت هر دو سلطان تخدمت هولا کو # سلطان عزالدین بعد از عودت پادشاه از بغداد بحانب عراق در سنه # ~~سبع و حمس و ستمابه از قونه ms043 عزم خدمت پادشاه هولا کو کرد و صا ~~PageV01P060 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0072.png) # ~~حب فخرالدین علیرا از منزلت امیردادی بنیابت سلطنت مقرر کرد # ~~و حل و عقد امور ممالک بدو تفویض فرمود و در خدمت سلطان با # ~~دیکر ارکان و اعوان حضرت سلطنت با خزانهآ بسار وتجمل بی شمار # ~~از دار الملک قونه روانه شد و در شهور سنه سبع و حمسین و ستمایه در # ~~دیار عراق ببحضرت پادشاه پیوست و بدان سبب که خاندان آل سلحوق و # ~~و دودمان قدیم آن سلطنت رتبت عالی مقدم سلطانرا اعزاز و اکرام بمود # ~~و در محلس بر حمله امراء نومان تقدیم و تفوق مسلم داشت و سلطنت روم # ~~بروی مقرر کرداند و حکم یرلیغ نفاذ یافت، در آن حال سلطان رکن الدین # ~~با معین الدین پروانه ازراهی دیکر وصول یافتند و اونیزهم از حضرت ~~بادشاه # ~~اعزاز واکرام یا فت ومعین الدین پروانه در طلب سلطنت مقدمات # ~~آغاز نهاد و از تقریرات حال که در حضور هر دو برادر عرضه داشت # ~~یکی این بود که در شریعت مسلیمانی حکم برآ نجملست که چون شخصی # ~~وفات یابد متروکات او بر فرزندان بمناصفه قسمت کنند، اکنون ملک # ~~روم که از سلطان غیاثالدین باز ماند نصب بک پسرییست پسری دیکر # ~~بارث حصه دارد، اکر بادشاه عدل را کار سدد و ملک روم را بر هر # ~~دو برادر مناصفه مقرر دارد حکمی باشد بر وفق شریعت مسلمانی متضمن # ~~مصالح بسار سبب آنکه چون ملک در تصرف بک سلطان باشد بی شریک # # و معارض در تقدیم خدمات %~% و ترتیب مال اهمال نماید، اما چون هردو # ~~متصدی امور مملکت باشند در توقع اعلاء مکانت و ترفع منزلت وتقرب # ~~نمودن بحضرت بادشاه علی رغم همدیکر بخدمات پسندیده قام نمایند # ~~و بضدها تین الاشیآء وهم همت هر یکی بسر عمارت ملک حانب خود # ~~مصروفتر باشد و ازحالات وقوف و اطلاع سبب تردد سفراء سلاطین # ~~یادشاه حضرت رابیشتر باشد، بیت1 : # دوهم میدان بتک بهتر کرایند ms044 %~% دو بلبل بر کلی خوشتر سرایند PageV01P061 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0073.png) # ~~یادشاه را این نوع تقریر پسندیده آمد و یرلیغهاء ما قبل را باطل کردند # ~~و احکام بنام هر دو برادر بحکم سلطنتابمناصفه حدود یافت بقرار آنکه # ~~سلطان عزالدین از حدود قیصریه تا ساحل انطاله در بصرف خویش # ~~کیرد وقونیه را دارالملک سریر خود سازد، و ولایت دانشمندبه از # ~~سیواس تا ساحل سینوب وسامیسون در تصرف سلطان رکن الدین باشد # ~~و توقات مقر سریر او باشد، بعداز آن هردو برادر درآن حالت جهت # ~~مایحتاج خاصه و مالابد خدم و حواشی بعد از صرف نقود و اجناس # ~~خزانهٔ‌ خود از خزانهٔ‌ بادشاه بالشهاء زر و نقره قرض کردند و بیشتر # ~~در مصالح روم بتقلات امرای تومان و خواص حضرت بمصرف رسا- # ~~نیدند و مال روم برین جمله که ذکر میرود مقاطعه کردند که سال # ~~بسال برسانند، # مقاطعه مال روم1 - نقد: بیست تومان، اجناس: بخ وکمخا انطالی(:) # ~~پانصد، دیمه(؟) ذرکوبی: سههزار قطعه، اختاهآ : بانصد سر، استر: # ~~یانصد سر، # برین جموع یرلیغ بنفاذ پیوست و باستقلال و استظهار و نوازش # ~~ممام بهم معاودت نمودند وسلطان عزالدین بمقر دارالملک قونیه پیوست # ~~و بر تخت سلطنت نشست، شمس الدین بابا طغرائی3 بعد از معاودت سلطان # ~~ببندکی پادشاه توجه نمود و توفیرات بسار التزام کرد، اول کسی که راه ~~توفیر PageV01P062 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0074.png) # ~~لشکر مغول در روم باز کشاد اوبود و از خزانهآ بادشاه او نیز بر همان ~~سبیل # ~~که سلاطین قرض کرده بودند قرض بسار کرد وبجهت حکم وزارت # ~~آنچنانکه خراست یرلیغها حاصل کرده بقونیه پیوست و بر موجب حکم ولایت # ~~قسطمونیه بوجه معنشت وزارت در تصرف کرفت ومدیی در مسند و زارت # ~~تمکن یافت و در تزاید مال احتباس معاش اندیشهاء فاسد در دل # ~~کرفت و تحکمات فاحش آغازنهاد، چنانکه در بمامت ممالک هیچ کسرا # ~~از سر لشکران ونواب ولایات تا بخدم وحواشی سلطان بیحکم منال او # ~~دست تصرف معیشت نبرد وآن شوه شدت بر او نا مبارک آمد ms045 در # ~~مملکت هر که را انتقاع او بیشتر باشد ارتفاع دولت او بیشتر بود واما # ~~(ماینفع الناس فیمکث فی الارض1) در خراست که اسفل السفلة من باع # ~~آخرته بدنا2، در آن سال مدبران قضا رقم ممات بر صحیفه حیوة او # ~~کشدند وآن همه ابداع تدبیرات واختراع توفیرات او (هآء منثورا3) # ~~شد وقروضی که از خزانهٔ‌ بادشاه کرده بود و التزامات ضعت علی ابالة # ~~علاوهٔ‌ باق قروضات سلاطین شد و اوغیر ازبار مظالم چیزی باخود نبرد، # بعدازو وزارت بر صاحب فخرالدین علی ابن الحسین مقرر کشت واو # ~~از درجه نابت سلطنت منزلت وزارت پیوست وسلطان خلعت فاخر با # ~~دوات زرین بجهت تمکین وزارت بدو فرستاد، والحق منصب وزارت بروی # ~~درساعتی محمود بطالع مسعود منتقل شد تا آخر عمر ازوی بدیکری # ~~انتثال نبافت وبعد از دیکر امارتها ونبابت سلطنت سی پنچ سال چنان # ~~حکم وزارت راندکه غیر او بر فرامین و مناشیر کسیرا غیر از امثلهٔ‌ # ~~دنوانی احازت علامت نود و امثله دیوان نیز بیشتر آن بودکه # ~~بدیکران از اکابر دولت التفات نمی نمود ، و الحق اکرچه # ~~هرهآ نداشت اما در امور معاش و قضایأ دیوانی و فصل PageV01P063 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0075.png) # ~~حکومات حسن تدبیر و رای صای و دور سخن موجه کامل بود # ~~ومدتهاه مدید وعهود بعید کوش وکردن ایام با مارت وزارت او متجلی # ~~کشت ومعدهآ آز جهانان از مائدهآ سخا وعطاء او ممتلی بود، اطراف و # ~~اکناف ممالک بآثار خیرات وحسنات او زینت تمام یافت، ابواب خیر و # ~~راحت از بناهاء مساجد ومدارس وخوانق وزوایا ورباطات برکافهآ برایا # ~~مفتوح ومنوح کرداند، اساب عطایا وهدایا وصلات دربارهآ خاص وعام # ~~مذول میداشت، سهولت حجاب و فتح البابش سخت پسندیده بود چنانکه # ~~خاص وعام بر خلاف دیکر ابواب امرا بدرکاه عظیم او رغبتی عظیم # ~~داشتند وبرکت آن سهولت ححاب سالهاء بسار در مسند وزارت تمکن # ~~یافت، چنانکه هیچ آفریده از درکاه او نا خشنود باز نمی کشت1، # در کتب مسطوراست2 که باری سحانه وتعالی ms046 چهار صد سال فرعون # ~~را با وجود دبدبهآ کفر اناربکم الاعلی در جهانداری سبب سهولت حجاب و # ~~سخاوت مهل داد وشک نست که از هر دری که حاجتمندی خایب باز کردد # ~~دیکر بار ادب خود بدان در رغت نکند، امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه2 # ~~ببعضی از ولات نوشته بود که (لاتطولن احتحابک فان الولاة شعیه من الضیق # ~~وقلة علم بالامور3) درعهد خلافت او دفاتر دیوانی از بارسی و رومی بتازی # ~~نقلی کردند4 ودر زمان وزارت صاحب فخرالدین علی از تازی بیارسی # ~~باز کرداندید تا بر حسب ادراک واستعداد خویش از مطالعه او چیری # ~~فوت نشود وچون از نقیر وقطمیر اصل وفرع چیزی از اموال ممالک بروی # ~~داشت وهمحنان امین الدین میکائیل2 از مرتبت استیفا بمنزلت نیابت سلطنت ~~PageV01P064 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0076.png) # کر عزیمت هردو سلطان بخدمت خوا کو # ~~بیوست وآن منصب از تحویل صاحب فخرالدین بر او مقرر کشت واو # ~~نیز تا آن زمان که از فترات وصدمات خروج اتراک وحمری اورانکبت رسید # ~~وآن حادته بحای خویش کفته آید در آن منصب متمکن بود ومتعنش، # ~~الحق در بلاغت وبراعت یکانه روزکار بود ودر امور ساقت وآیین امارت # ~~و رسوم سخاوت مقتداء امرای ملکت نود و در قاعدهآ مجالست وضابطهآ # ~~معاشرت حلم ووقار عظم داشت، حماعتی که در خدمت او در زمان استبفا # ~~ملازمت دیوان نموده بودند از حضض مسکنت بوسلت کتابت باوج # ~~تروت ومکنت رسیدند، کسانی که درعهد نابت سلطنت بمکانت او توسل # ~~نمودند از صف خدمت بصفهٔ‌ منزلت وصدر امارت ومکانت پیوستند، # تاجالدین معتز ابن محی الدین طاهر1 که قاضی القضاة ممالک سلطان # ~~جلال الدین خوارزمشاه بود ومرته وزرات داشت با توکلک بخشی2که اول # ~~ایلحی بزرک در زمان هولا کو بتحصیل مال بالش وسایر وجوه قروض و # ~~غیره که صاحب شمس الدین بابا التزام نتموده بود طلب داشت وبر سبیل ~~وزرات # ~~ورسم امارت در ممالک روم اقدام نمود، درآن مدت سلطان عزالدین بتدبیر # ~~واستصواب کند صطبل رومی که بکلر بکی شده ms047 بود سریر سلطنت دارالمک # ~~قو نیه معطل کذاشته عزم انطالیه بهده بود ومدی درقباد آباد در غرغروم # ~~اقامت ساخته، تاجالدین معتز اول با توکلک بخشی3 بخدمت او رفت ومطالیهآ # ~~مال نمود، سلطان از سوء تدبر وهوس انطالیه بتقریر کند صطبل در # ~~تدارک مال تهاون نمود از سر تحکم جواب داد که سلطان رکن الدین بر راه # ~~شما بود اول مال آنحانب می بایست حاصل کردن بعد ازین بدیتحانب شروع # ~~نمودن، اکنون باید . فتن وبتحصل مال آن طرف مشغول شدن بعد از ~~PageV01P065 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0077.png) # ~~حصول آن ما نیز آنچه بحصه ما تعلق دارد مهیا کردانیده ارسال کنیم # ~~واین جواب نا صواب ثمرهٔ‌ کفایت کند صطبل مخذول بود آن بی دین با # ~~اتباع خود کالحیف حول النسر پیرامن سلطان در آمد، جهت تمشیت # ~~آیین دین فاسد خویش سلطانرا از مقر سریر سلطنت بر انکیخته بهوای # ~~نفس مشغول کردانده بودند ومصالح ممالک مهمل کذاشته، للمؤلف # ~~ولغیره1 : # دور باش از حریف بی هندام %~% که کر آمد الف ز صحبت لام # ~~للمؤلف1 : # دانی که در معاملت حق راستی %~% درسلک کد روی زچه رو دارد انضمام # یعنی که کاه الف راست می رود %~% لکن کژ اوفتد چوکنندش قرین لام # القصه 1 بدین سبب تاج الدین معتز با ایلحیان بخدمت سلطان رکن الدین # ~~پیوستند، معین الدین پروانه بحسن رای وبدبیر ایشانرا مراعات پسندیدء # ~~نمود وبا نواع تقدمه وتقبلات وآیین حق القدوم حملهرا خوشنود کردانید # ~~وبعد از تحری مراضی ایلحیان باتفاق تاج الدین معیز عرضه داشتند که # ~~سلطان عزالدین ترک دارالملک قونه که مقر سریر سلطنت است کرده # ~~است و تا انطالیه رفته وبا اتراک اوج متفق شده اندیشهآ عصان دردل # ~~دارد، اکرچه ساحت سلطان از لوث آن سودا میرا بود اما چون کفته # ~~اند که من سمع تخیل، این نوع تخیل اثری تمام کرد با آن همه در آن # ~~مدت که آن قاذورات عرضه داشتند، محمد بک که امیر اتراک اوج بود # ~~بنا بر عداوت کند صطبل ms048 با سلطلن عصان آغاز کرده بود ودر مابین # ~~انطاله وعلانیه، عاقة الامر لشکر کشید وبا امراء سلطان محاربت نموده # ~~غالب شده بودند وامرای سلطان مغلوب مانده، فی الجمله چون تاج الدین # ~~معتز وایلچیان بر آنجمله که تلقین یا فته بودند ومواضعه کرده حالی که ~~PageV01P066 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0078.png) # ذکر عزمت هردو سلطان بخدمت هوهو # ~~بود یا نبود باز نمودند و درضمن آن تقریر کردند که صاحب شمس الدین # ~~بابا طغرائی وفات یافت واز متروکات او چیزی چندان موجود نیست که # ~~بعشر عشیر آن قروض وفا کند تا در آن باب چه حکم فرمایند، القصه1 # ~~سبب عرض داشت این قضه اول ایلچیان حکم یرلیغ رساندند که # ~~سلطان عزالدین بداند که چون انحا آمد هرچه از نکوبی توقع داشت # ~~بجای آوردیم وهر التماس که نمود مذول داشتیم وچندانکه در وجه # ~~ماحتاج خود قرض خواست از خزانه دادیم وجهت ممالک روم باندک # ~~مالی که عهده کردند راضی شدیم، چون بمقام فراغت وعشرت خود # ~~پیوست نیکیهای مارا فراموش کرد وایلحیان مارا که سحصیل مال رفتند # ~~التفات ننمودند از مال روم ونه از وجه قرض چیزی حمل خزانه نکرد، # ~~اکنون اکر چون ماهی در قعر دریا رود ویا چون مرغ بر هوا پردکه # ~~بعد از این از ما ایمن2 بتواند بودوخلاص نتواند یافت، چون این حکم ~~بسلطان # ~~عزالدین رسید متیقن کشت که این خطر از کید و غدر معین الدین پروانه ~~حادث # ~~شده است از جانب اوج و انطالیه معاودت نموده بقونه آمد بتدارک این حال # ~~وتحصیل مال کند ودفع خطررا تدبیری اندیشد چون فزصت فوت شده # ~~بود والفرص تمرمرالسحاب سعادت مسعادت نکرد وزمان وفا ننمود، تنسه1 # ~~اوقات و ساعات رونده است چون ابر و باد وفرصت یافتن بر مرادات # ~~متعذر، چون خیری پیش آند عزیز باند داشتن و اوقات ادراک سعادت # ~~غنیمت باید شمرد که فرصت برف لامع است زود کذرد، علیها در # ~~عقب ایاحان النحاق3 نویین با لشکرانبوه که کوه از تحمل آن عاجز # ~~آمدی ms049 درعقب رسید، سلطان با معین الدین پروانه تا حدود ارزنجان ~~PageV01P067 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0079.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~استقبال النجاق1 نمودند واسباب تزول و کزک2 وعلوفات او تغار لشکر # ~~مرتب داشتند، کوج بر کوج بی توقف تا بآقسرا بوجه نتمودند وپیش # ~~از وصول معین الدین پروانه در خفیه قصاد جلد متنکر متواتر بخدمت # ~~صاحب فخرالدین علی ارسال کردانده اورا با خود در تقویت حانب # ~~سلطان رکن الدین متفق کردانده بودند، در مابین ایشان قرار رفته که # ~~وزرات بر وی مقرر باشد وصاحب فخرالدین را نیز از آنحه وزیر نمه # ~~ملک باشد وزارت تمامت ممالک بهتر آمد وخوشتر نمود، بدین سبب # ~~سلطان عزالدین را از عدری که در حق او اندیشه کرده بودید آکاهی # ~~نداد و غافل می داشت، نکته : # کار ما باند که باشد بر مراد %~% کمارهاء دیکران کو رو مباش3 # ~~چون لشکر مغول با سلطان رکن الدین بآقسرا پیوست سلطان عزالدین # بر ان داشتند که صاحب فخرالدین را بر سبیل رسالت بخدمت # ~~سلطان رکن الدین فرستد، سبب آنکه رکن دولت نود از صواب دید او # ~~تحاوز نکنند واکر کدورتی باشد بطریق صلح زایل کرداند، لان فی الصلح ~~PageV01P068 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0080.png) # دکر عنیمت هر دو ساای بحدمت هولا کو # ~~کرداند مقصود و مطلوب کلی او آن بود که در کنار او نهاد وافساد حال # ~~خودرا اصلاح می پنداشت، مثل1 : کفت الدعوة، کویی که خود درشان # ~~او وارد شده بود و اصل این مثل از آنحاست که وتی عیاری بدیر # ~~راهی تزول کرد وخودرا بدان راهب چنان نتمود که بر دین واعتقاد # ~~نمود و در شرائط خدمت راهب چنان مالغت تود که راه در حق او # ~~معتقد شد واسباب اکل وشرب او مهیا می کرداند وهیچ خر از احوال # ~~راهیانه از وی پوشیده نمی داشت، تا روزی فرصت یافت وصلیب زرین # ~~راهب بدزدید واحازت خواست که سفرکند راهب احازت داد ودر وقت # ~~وداع چنانکه عادت اشانست که در حق مسافر کویند عار را کفت : # ~~صحیتک الصلیب ms050 اعنی صلب هم راه تو باد و این دعا از غایت اعتقادی # ~~کویند که در حق صلسب دارید، عار بجواب کفت : کفت الدعوة، # ~~بعنی تمام کردی دعارا صلیب خود همراه منست، صاحب فخرالدین را نیز # ~~صلیب دعوة سلطان رکنالدین چون صاء بعه کردهٔ‌ یوسف یغمر # ~~علیه السلام که در بار ابن یامین بود بعوض کفت الدعوة کفیت الرساله # ~~برخواند و باستظهار واعتضاد تمام روانه شد، چون بآقسرا آمد منصب # # او مها یود ومقصود او مهنا %~% بفراغت بحکم تمامت ممالک در مسند وزرات # ~~تقاعد نتمود و در هر مصلحتی که سلطان رکن الدین را بود متفق کشت # ~~ودر تقویت وتتمشیت آن مبادرت نمود وسلطان عزالدین از حمله جوانب # ~~غافل وبارکاه ودهلیز بیرون قوسه بصحرا روزبه زد تا چون از صاحب # ~~فخرالدین خیری رسد استقبال کند ونمی دانست که در آن خواب غفلت # ~~صد هزار مرد تبغ مقاومت از نبام کین بر کشده در کمین او دارند، # ~~فی الجمله النحاق2 وسلطان رکن الدین وامرای دولت خصوصا معین الدین ~~PageV01P069 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0081.png) # ~~پروانه آقسرا در شب تاختن کردند چنانکه سحرکاه برباط ابروق # ~~رسیده بودند، چون سلطان از امارت سر واقف شد از وهم لشکر # ~~تاتار در صمیم شب باد بهزیمت عزم دیار استنبول نمود واز نفایس # ~~جواهر واصناف واجناس وغیره آنچه در چنان وقت امکان تحمل داشت # ~~حمل کرد (والفرار مما لایطاق من سنن المرسلین) برخواند وروانه شد # ~~وملک مظفر الدین اغرلو که امیر آخر نود وتهوری عظیم داشت با جماعتی # ~~از خواص وهم حسام الدین طشتی وحاحی بابا وغیرهم بر قرار معهود در # ~~خدمت موافقت نمودند، چون بامداد که آفتاب جهانتاب شعله نور بر # ~~جهان کستراند وپردهآ دیجور شب از هم فرو درید لشکر مغول # ~~بموضع مخیم سلطان رسدند بغیر از بارکاه ودر پیرامن آن خیام هی از # ~~ادمی اثر ندید (لیس فی الدار) بر خواندند وهمجنان متواتر ومتعاقب # ~~لشکریان درعقب سلطان روانه شدند اثر سم ستور منهزمان در سنک # ~~لاخ بریشان بر ms051 صوب راه علاییه نا بدا شد وهیچ کسی بر سلطان و # ~~حواشی منهزم ظفر نیافت (ولن یدرک السایر الطایر) وسلطان بسلامت # ~~بدیار استنبول ییوست، ملک الروم استقبال نمود، باعزاز واکرام تمام # ~~سلطانرا با فرزندان غیاث الدین مسعود با دیکر فرزندان بمقام خسروانه # ~~نزول دادند وخواص اورا هریکی را بر قدر قربت ومنزلت مسکنی # ~~لایق مها کردانبدند واساب نزل ومایحتاج ایشان بر وفق حال هریکی # ~~علی حده مها ومرتب داشتند وسلطان دران ملک از آن ورطه ایمن # ~~کشت وبفراغت توطن ساخت، واذا اعشیت فانزل بر خواند، PageV01P070 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0082.png) # نشستن سلطان رکن الدین قلج ارسلان بریخت قوبیه # القصه2 سلطان رکن الدین درآن سال در دارالملک بر تخت سلطنت # ~~نشست وپنج نوبت پادشاهانه زدند وفرامین مژدهآ فتح و جلوس سلطان # ~~باطراف ممالک در صحیت مردم کاردیده که بچنان مهم موسوم بودند # ~~سلطنت بولایت اوج در آمدند وتا حدود وتخوم دیار استنبول ولایات را # ~~از اتراک متغلب وخوارج متعدی ومتمرد باک کردانید و محمد بک که # ~~سپهدار بزرک او بود والباس بک وسالور بک وسابر امرای فتته جوی ترک # ~~حمله کرفتار شدند ومعین الدین پروانه بحسن تدبیر ولایات را در قیضه # ~~تسخیر آورد ودر انطاله و علابه کوتوالان امین نصب فرمودند وبعد # ~~تقدیم مصالح اوج وتسخیر اتراک بدارالملک قونیه معاودت نمودند، # حوادث روزکار2 که در آن سال و زمان واقع کشت آن بود که از طرف # ~~ببست هزار سوار جوشن ور بحکم هواداری سلطان عزالدین بر محاربت # ~~سلطان بر سر قونه آمدند وچون لشکر مغول بتمقام ییلاق متفرق شده # ~~رفته بودید فرصت یا فتند وسوداء فتح قوسه در دماغ کردند، معینالدین # ~~پروانه بالشکر سلطان آنچه حاضر بودند پذرهٔ‌ ایشان شدید در صحراء # ~~قلعهآ کاوله اتفاق افتاد وامراء اتراک مقاومت عظیم نمودند و درمابین هر ~~دو # ~~لشکر درآن مقاتلت عظیم رفت وآخر الامر اتراک منهزم شدند (سهزم الجمع # ~~ویولون الدبر3) نصیب حال ایشان شد واکرچه لشکر سلطان اندک بود و ~~PageV01P071 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0083.png) # ~~مظنهآ آن نبود ms052 که دفع نایرهآ فتنه وآشوب بدان مقدار لشگر میسر کردد، # ~~اما بتقدیر رب العالمین وامداد ملائکه مسومین لشکر سلطان مظفر ومنصور # ~~کشتند واهل بغی وعدوان مغلوب ومنکوب شدند وامراء اتراک زین الحاج و # ~~بنسوز در قید خزی وخسار کرفتار آمدند ودر سلک زمره اسار افتادند (کم # ~~من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصایرین1)، زین الحاج ~~وبنسوز # ~~را در بازارهاء قوبیه جهت اهانت وعدیب طواف دادند وعوام خلق هجوم # ~~می کردند وبسیلی کردنشان نیلی میکردند، بعد چند روز حملهرا بر دروازهآ # ~~قلعه باطن قونه بردار کردند واز برج سرای قونه امراء مصلوب را # ~~هدف تیر کردند وفتح بامهٔ‌ آن حادثهٔ‌ صعب را که بسهولت مبدل شد در # ~~دیباجهآ فتح نامها نقش کردند، شعر 2: # تبلجت الایام عن غرة الدهر %~% وخلت بایدی البغی تاصمة الظهر # فیالک من فتح غدا زینة العلی %~% کما فاح اذی الند من وهج الخممر # نکیت اکابر دولت 2 که در آن سال بتهمت آن واقعه حادث شد # ~~وچنان نمودندکه خروج اتراک بواسطهآ دعوت وتحریض اینحماعت بود بی # ~~آنکه مکتوبی از ایشان یا فت شود، بحبالدین مستوفی را که صدری بود # ~~بدیانت وورع موسوم وموصوف وکمال کفایت وساقت در امور استیفا # ~~بکانهآ زمان وقوام الدین اشهر بن الحمید را که بسر آمد اکا بر جهان بود # ~~ودر اشراف ممالک سرور مقتداء اشراف وصدور زمان وقاضی لشکر راکه # ~~در فنون علوم متحر بود ودر انواع فضایل مقتداء علما زمان، حمله در # ~~معرض غضب وسخط سلطان افتادند وروزکار غدار رهم خزی وادبار ر # ~~صحیفهآ اعمار ایشان کشید وهریکی بتیغ آیدار کاس زهر آلود برکشدد و از # ~~عرصه وجود قدم در راه عدم بهادد ودرهوای منصب سر برباد فنا دادد، شعر:1 ~~PageV01P072 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0084.png) # تشستن زکن الدین فتج ارسلان بر بحت طونیه # سری کجاست که تیغ اجل بدو نرسد %~% تنی کراست که حکم ازل بدو نرسد # خرابه ایست خلل یافته سرای حدوث %~% قدم کراست که هرکز خلل بدو نرسد # ~~فی ms053 الحمله1 از مردم صاحب درون صادق القول استماع افتاد که متواتر چندین # ~~شب بر ترب ایشان نور دیدند که کله بسته بود وزین الحاج را دیدند که در # ~~روضه نزه سرا پردهآ عالی زده بود واورا باجامهاء فاخر ولباس ملوکانه # ~~با عزاز تمام درآن مقام در آوردند، ازو سؤال کردندکه چون عصیان # ~~وطغیان تو ظاهر شده بود لحه واسطه آن منزلت مکانت یا فتی، کفت که # ~~بدان سبب که اهانت که برمن کردند وبدان سیلی که عوام زدند خدای # ~~تعالی برمن رحمت کرد، # مناصب1 که درآن حالت بامرا واکابر قویض فرمودند تاجالدین # ~~معتز1 که برای رزین وحزم متین مقتداء اکابر دولت بود ودر تدبیر # ~~ممالک وتحصیل مال روم مرتبه وزارت داشت واز حضرت علیا احکام # ~~یرلیغها بنام او صادر شده وتحصل مال بالش وقروض سلاطین وشمس الدین # ~~بابا بدو حوالت فرموده بودند واو عرضه داشت که شمس الدین بابا را از # ~~متروکات چیزی نمانده است حکم یرلیغ صادر شده بود که قسطمونیه # ~~اقطاء او بوده است برموجب صواب دید او آقسرا و دولو را بعبرهآ # ~~متوجهات قسطمونه در وجه مال بالش بهادند و بدو هویض کردند و # ~~سبب آنکه وزیر یشه بود و پدرش قاضی محرالدین در حضرت سلطان # ~~جلال الدین خوارزمشاه مرتبت وزارت داشت و از آنجا بخدمت سلطان # ~~علاءالدین کقیاد بر سالت آمده بود، چون بعلو همیم وسات کرم موصوف # ~~و مبعوث بود درمهمات و مصاح ممالک با دیکر ارکان دولت مشارکت # ~~و مساهمت یافت، # و منصب استیفا 1 بخام محدالدین محمد بن الحسین که بعیون فضایل # ~~و رسوم کتابت و سیاقت عدیم المثل بود وبخصایل حمیده وجود و کرم ~~PageV01P073 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0085.png) # ~~ومقصد فضلاء و عاد بود و بانواع هنر قرینه صاحب عباد از بحویل # ~~نجیب الدین مقرر کردانیدند، # اشراف ممالک1 بنام جلال الدین محمود بن امیرالحاج که مقتداء کفاة # ~~بیشوای دهاة زمان بود و واسطهٔ‌ عقد کرم و در دائرهآ معالی مرکز # ~~بر کارها، اشراف ممالک بوی ms054 ارزانی داشتند، # امارت بکلربکی1 بر شرف الدین مسعود ابن الخطیر که سیهدار کبیر و # ~~در شهامت و شحاعت بی نظیر بود مقرر کشت، نکده و ولایت آن # ~~از معظمات امارت بود باقطاع او تعلق کرفت، # امارت ولایت اوج1 بر فرزندان صاحب فخرالدین علی و هما # ~~تاج الدین حسین و نصرةالدین2 که بحسن صورت سریرت و لطف سیرت # ~~آراسته بودند تحکم امارت مفوض فرمودند، کوتاهیه و صندوقلو و # ~~عرغروم و آقشهر بخاصه ایشان معین کشت، # بامارت3 ملک السواحل بهاءالدین که امیر نامدار بود بدو تعلق کرفت، # نبابت سلطنت1 بر امین الدین مکائل چنانکه ذکر رفته است کما کان # ~~مقرر ماند و بمظاهرت بکدیکر مصالح ممالک منظوم می کرداندند ودر # ~~اثناء این حالات ودر جوانب ممالک و اطراف شورشها ظاهر شد که از # ~~واردات آن تدبیر ملک چون چراغی بودکه در مقابلهآ باد قرار نکند # ~~شات نداشت و در هر طرف آشوبی حادث کشت، علی بهادر1 در حان # ~~انکوربه و کنکری4 خروج کرد، مدتی در آن طرف تزلزل افتاد # ~~عاقبت بشدت و زحمت بسیار منکوب شد، پسر خرما1 روزی چند # ~~اطراف ولایت دانشمندیه فرو کرفت و بحانب قسطمونه نیز شورش # ~~انکیخت، بتدبیر او لشکر روم که هجوم کردند شعله فتنه او نیز فرو # ~~نشست، اسد امیر آخر1 در قلعهٔ‌ سالمه در آمد و در جوانب آقسرا و # ~~ولایت فتنه وشورش انکیخت و با مدت شش ماه تمام مفسدت او قایم کشت، ~~PageV01P074 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0086.png) # امارت قیرشهر1 بنورالدین حاحا2 تفویض فرمودند با لشکر بر سر # ~~و آمد و مدتی محاصرت نمودند و اورا از قلعه قلع کردند وخوارج # ~~که متابعت او نوده بودند علی حده بقتل رفتند، # ذکر ماجرای سلطان عزالدین ککاوس بنزد فاسلیوس # و اما سلطان عزالدین ککاوس1 در آن تزلزل که در دیار استنبول # ~~بود بدان پیوست که دندان طمع در کرفتن آن ملک تیز کرد و بتدبیر # ~~اغرلو امیر آخر همت بر آن کماشت که در سیران فرصت خلوت نکاه # ~~دارند ms055 و علی حین غفلة من اهلها زحمی چند درکار ملک الروم کنند # ~~و آن ملک را جهت خود مستخلص کردانند و الحق تدبیری صائب # ~~بود، اما چون تقدیر الهی با تدبیر انسان مطابق تبود و موافق نیفتاد # ~~مرکب تدبیر شان در سر در آمد و نقشی بود که بر آب می بستند و # ~~بادی بود که بغربال می پیمودند و از میان ایشان آن سر فاش کشت، # ~~الحدیث1 (کا س حاوزالا تنین شاع )، ملک الروم از آن نقش بندی # ~~آکاهی یافت و ازان اعزاز و اکرام که در بارهٔ‌ سلطان مبذول داشته # ~~بود نادم کشت و از لشکر خود فوحی بر کماشت تا سلطانرا کرفته # ~~بقلعهآ از قلاع آنجایکاه بردند و محوس کردند و دست بقتل خواص # ~~دراز کردند، اغرلو امیر آجر بدیر ایاصوفیه4 یناه برد بسب آنکه # ~~هر کناه کاری که بدان دیر یناه برد ایمن می دارند از قتل، اما چون # ~~از قتل امان دادند در دو چشم جهان بنیش میل کشیدند و باقی # ~~اصحابرا محبوس کرداندند، فی الحمله1 درین زمان عمه سلطان در حبالهآ ~~PageV01P075 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0087.png) ### | مسامرةالاخبار # ~~برکه1 خان بود بادشاه را تحریض دادکه لشکر فرستد و سلطانرا از حبسر # ~~فرنک خلاص دهد، برکه1 خان قتلغ2 ملک را از خواص خودکه پیش # ~~ازان از اردوء او برسالت بروم آمده بود با چند هزار سوار تمام برک # ~~باستخلاص سلطان روانه کرد و الحق مرد کافی بود وکار دیده وشجاع # ~~از راه دریا بکشتیها عبور کرد3 و چنان در شهر استنبول در آمد که # ~~هیچ کس را از آمدن او خبر نبود و ناکاه بر سر آن قلعه رفت که # ~~سلطان در آنحا بود و سلطانرا از اهل قلعه طلب داشت، چرن از # ~~ارادت و مطلوب او تمرد و ابا نمودند دست بقتل و نهب فرو داشت # ~~و آغاز سوختن ضیاع و قطع اشجار میوه کرد، اهل قلعه بضرورت # ~~جهت دفع ضرر سلطانرا بافرزیدان و حواشی و خواص سلیم ms056 کردند، # ~~قتلغ2 ملک از آنحا بر سر باقی محبوسان رفت و حمله را خلاص کرد # ~~و جمله اصحاب بهم بحسن تدبیر از همان راه که عبور بموده بود مراجعت # ~~نمود و سلطان چون بولایت قیرم در آمد عزم خدمت برکه نمود و # ~~برکه خان بادشاه مشفق بود و عنایتی تمام داشت وقرار داده بود که چون # ~~سلطان برسد اورا با لشکر بسار اسباب اورا ساخته کرده بملک خود # ~~باز فرستد، چون سلطان بتزدنک اردوی برکه1 رسید آسمان سنک # ~~نامرادی بر قندیل او زد و تر امدش بر هدف مراد نامد، برکه1 خان # ~~نا کاه از دنیا رحلت بمود سلطان ازوی خالی ماند و روزکار رثم (کان # ~~لم تغن بالامس4) بر صحفە دولت او کشید امراء آن ملکت در قدوم # ~~او تطیر بمودند و بسبب وفات برکه1 خان مقدم او را نا مارک داشتند ~~PageV01P076 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0088.png) # ذکر ماجرای عزالدین کیکاوس بنزد فاسلیوس # # و اورا از راه باز کردانیدند و فرمودند که در خطهآ قیرم %~% که سر # ~~خط استواء ساحل سینوب است با فرزندان اقامت کند ومحصولات آن # ~~خطه در وجه خرج ما یحتاج او مستغرق کردانیدند، سلطان چون عودت # ~~تمود و در آن یقعه توطن ساخت و اساب تعش خود بر متوجهات این # ~~مواضع مستغرق کرداند، اوامر و نواهی و آیین و رسوم سلطنت بر عادت # ~~معهود سلاطین ماضی بوجود سلطان رکن الدین مستمر بود و ارکان دولت # ~~مستقر با هنکام دخول سنه ثلاث وستین و ستمایه، در آن سال بادشاه # ~~هولا کو بمراغه قشلاق کرد او نیز از دوران زمان امان ننافت و همین که # ~~در حکم جهانداری استقلال و استعداد کلی یافت وملوک وسلاطین از # ~~چهار سوی اطراف جهان سریر خط امر و تهی او تهادند، اجل کریبان # ~~عمرش کرفت و کرد زوال و نقصان بر چهرهآ کمال او نشست و قدم در راه # ~~عدم نهاد و جهانرا چنانکه داشت بدیکری کذاشت1 بیاراست : # دمی چند بشمرد و ناچیز شد ms057 %~% بخنده فلک کفت کاو نیز شد # چون هولا کو بمراغه پز مستانکه شد %~% کرد تقدیر ازل نوبت اورا آخر # چوسال هجرت2 بر ششصد و شصت شد %~% شب یکشنبه شب نوزدهم ربیع الآخر # ~~قطعه که سلطان ملکشاه در حق خود ایراد کرده است مطابق می آید، # ~~شعر3 # بزخم تبغ جهانکیر وکرز قلعه کشای %~% جهان مسخر من چوتن مسخر رای # بسی قلاع کرفتم بیک تمودن دست %~% بسی حصار کشودم بیک فشردن پای # اجل چو تاختن آورد هیچ سود نداشث %~% قا یقاء خدا یست ملک ملک خدای ~~PageV01P077 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0089.png) # جلوس ووبت بادشاهیء اباه # بعد از بوبت جهانداریء هولا کو دولت مملکت سادشاه جهان آباقا # ~~پیوست، واو پادشاهی بود عدل کسترکه بر هیچ آ فریده از اهل عدوان # ~~ابقا نمی کرد، در تاریخسنه ثلاث وستین وستمابه سریر مملکت بوجود # ~~دولت ومعدلت او مزین کشت، از اقاایم جهان ملوک زمان حلقهٔ‌ امتثال # ~~او در کوش کردند وبقید اصطناع او متقلد کشتند، از سطوت جهاننانی # ~~رقبه جهانان در ربقه طاعت آورد، از تأسیس مانیء معدلت او بتاید # ~~صبح امانی از فلک مملکت هر روز ظاهر تر بود و از مهب رعایت و # ~~حراست او در چهار سوی اطراف نوی راحت وعافیت دمیدن کرفت، # ~~در ایام دولت او اطراف ممالک بر نسق بود که کنحشک در دیدهآ باز # ~~آشیان می کرد وکبوتر هم آشانهٔ‌ عقاب بود ومیش همخانهآ ذیاب بلکه # ~~بر لانهآ صعره باسبانی می نمود وباز بر نشیمن تذرو دیدبانی می کرد، # ~~در زمان او منهیان قدر مهر حمایت بر زبان احداث نهاده بودند ومسببان # ~~قضا فعل رعایت بر در وقایع بسته، چنانکه هیچ ملک جوی قدم طغیان # ~~در کوی عدوان نمی توانست بهادن، شعر :1 # # کردون فرو کشاده کمند ازمیان 2 تیغ %~% ایام بر کفته زه بر کردن کمان # # از غصه خون کرفته دل ظلم را جکر %~% واز خنده باز مانده چوکل عدل را ~~دهان # ~~لاجرم فضلا جهان در مشاهدهٔ‌ آن امن وامان زبان بمدح ms058 وتنا زمان او # ~~بر کشاده بودند، شاعر کوید1: PageV01P078 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0090.png) # پادشامی مر اباقارا سزد %~% تخت شامی مر ابقارا سزد # عرصهآ ملک عظیم از حدماه %~% تا بمامی مر اباقارا سزد # بر در ودرکاه خود در شرق وغرب %~% داد خوامی مر اباقارا سزد # در بسیط کائنات از هفت چرخ %~% بارکامی مر ابقارا سزد # باز کویم ای حسود کور بخت %~% پادشامی مرابقارا سزد # ~~چنین کویندکه عدلش بمثابی بود که در دیار اران امیری هزارهٔ‌ را که در # ~~منزلی # ~~حالت یککی از فعنلا کوید : # ظلمرا شور و شر نتخواهد بود %~% آنچه دیدی دکر نخواهد بود # تا که مهمانی چنین شاهی %~% قفل بر هیج در نتخواهد بود # هیچ کس را از خلق جز نرکس %~% در جهان چشم تر نخواهد بود # ملک ازین خوبتر نتخواهی یافت %~% شاه ازین خوبتر نتخواهد بود # صاحب شمس الدین جویی # صاحب شمس الدین جویی 2 صاحب دیوان درین عهد کما کان صاحب دیوان # ~~ممالک بود، والحق وزیری بود کامل ذوفنون که درعهد هیچ جهانداری مثل او # ~~وزیری بر آن عبارت و بلاغت دست از آستین کتابت بیرون نکرده بود، ودر ~~اوان # ~~او هیچع مملکتی چون او صاحبی بانواع فضلت سر از کریبان کفایب بر # ~~نیاورده و بدرایت ورزانت مابین او هیچ سروری بای بر مسند وزارت # ~~ننهاده، درهمه ابواب اسباب استمرار از صواب مهیا می داشت، پنداری # ~~نفس روح افزایی او با باد هم عنانی می کرد که دم بدم ارحای جهان از # ~~نفخات آن دلهاء پژمرده زنده میشد، بار تکلیف (لایکلف الله نفسا الا # ~~وسعها3) باندازهآ طاقت وقدر وسع رعیت می نمود، چنانکه هیچ متحمل ~~PageV01P079 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0091.png) # ~~عملی در زمان او از بار عنادل شکسته نبود از حسن ولطف صنعتی که # ~~مهمات کتابت داشت چون قلم مشکبار بر ساض کافور کردار می نکاشت # ~~آن ید سضا می نمودکه صد هزار کوهر آبدار از سواء آن ظاهر می کشت # ~~نتایج قلم او باطراف جهان حفه می بردند وکل دست بدست میدادند ms059 # ~~وفضلا در سلک اوراق ذخیرهٔ‌ فضیلت می نهادند درین فصل نوبهار که # ~~سحاب1 محمد قدم وصباء عسی دم2 دلهاء پژمرده را طراوتی بی اندازه # ~~وحانهاء مرده را حیوتی تازه می بخشد ونداء (فانظر الی آثار رحمة الله # ~~کیف یحی الارض بعد موتها3) در می دهند، درختان در مشاجره وبرکها # ~~در مناظره وکلها در تقسل اعناق وبنفشها و التفت الساق بالساق و جس # ~~با جنس خویش در بهحت سبران و طیور با آلاف در لذت طیران محب # ~~با محبوب همنشین وعاشق با معشوق هم بالین، شعر* : # # آرزو می کندم باتو شبی در بستان %~% تا بهر جای که باشد که توخود ~~بستانی # # یارب این ارزوی من چه خوشست %~% توبدین آرزو مرا بر سانی # چون این تمنا از سر ذوق است و شوق اومد است که بر وفق # ~~خواطر تواطر تشنکان فراق را سیراب وصل کرداند، انه ولی الاجابه این # ~~خدمت از منصوریهٔ‌ بغداد تحریر یافت بیستم ماه مبارک رمضان که قدم # ~~شب قدر و روز عبد چنانکه مخدومرا جعله الله مارکا انما کنت کرده # ~~مبارک و ممون باد، بدولت خداوندی5 روزه را بی زحمت اغیار تا غایت داشت، # لقد احسن الله فیما مضی %~% کذلک یحسن فیما یق # در زمان و زارت قدم بر حادهٔ‌ نکو کاری چنان راسخ و مستقم # ~~داشت که اساس آن مملکترا تأسیس تمام بر بهج صواب مصور وتاصل ~~PageV01P080 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0092.png) # ~~مملکت را تکمیلی بر قانون عدل مقرر بود، محد و1 شرف و بزرکواری # ~~آن بود که در زمان او بود فرمان او در فضاء مملکت چون قضا روان بود و # ~~فضلا زمان بذکر فضائل او رطب اللسان ودر اطراف جهان افاضل شعرا # ~~بمدح واطراء او زبان کشاده و دعا و تناء او اوراد ایام خود ساخته، # ~~لیعض الفضلاء2ه شعر2: # # بلفظ صاحب دیوان زخویش یادم کن %~% که نام و نسبها ازین بزرکتر داری # # خواص ملک در انکشتری سلیمان داشت %~% تراست ملک مسلم که در کهرداری # # بمرد جور کنون عدل ms060 تا که خواهی کرد %~% نماند حاجت خلق از کرم چه ~~برداری # ~~ایضا له2 : # تا تودر تبخت حکم بنشستی %~% دست بیداد خلق بر بست # کرت الیاس خوانده ام بیشی %~% و کرت خضر خوانده ام هستی # ~~عقلا کفته اند که هر وزیر که میزان عقلی امور عرفی وشرعی در مسالک # ~~دین مرعی بدارد و در کفتار از صدق تجاوز نجوید و در کردار از اعتدال # ~~عدول ننماید خواطر بر قبول اطاعت او مطمئین کردد وطریق مساوات در # ~~جمیع مهمات معین شود چه هر اساس که به بر راستی نهند باندازه نیاشد # ~~و هر کرفتار و کردار که در محاری احوال برنهج صدق ناشد # ~~وبر طریق صواب برود بتحه خیر ندهد وبکار بیاید (قلوبالرعیه خزاین # ~~ملکها فما اودعه ایاها وجده فیها)، # ذکر احوال رکن الدین قلج ارسلان وسبب کشته شدن او # القصه2 آمدم باحوال سلطان رکن الدین بادشاهی شجاع بود وخوب PageV01P081 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0093.png) # ~~روی وقد و قامتی باعتدال وچابکسواری که در فراز ونشیب نظیر بداشت، # ~~اما صاحب فراست بود ولیکن حابکسواری او بحدی بود که بایرده یایه # ~~ردبان سرای آقسرا را سوار بالا رفتی وسوار فرود آمدی چندانکه # ~~منع می کردید وزرا که خطابی حادث نشود التفات بمی مود، درین سال # ~~معین الدین پروانه بقصد فتح سینوب در حانب نکیسار وسامیسون بترتیب # ~~وحمعت لشکر مشغول ود وسلطان هوای نفس و لهو وعشرت اوقات # # مستغرق کردانده در آن عرور %~% هم باستبداد رای خود وهم سحریک # ~~خواص بد اصل قصد بعضی امرا کرده تلندان سبب خواطر ارکان دولت # ~~از افعال نا صواب متنفر کشت، اول کر 1خایة رومی که خال سلطان عزالدین # ~~بود ودختر او در حباله تاجالدین حسین یسر صاحب فخرالدین علی بود و # ~~سبب آنکه در آن مدت که سلطان در قلعه بردول محبوس نود ومحافظت # ~~آن بقعه بدو مفوض بود در بارهٔ‌ سلطان سعایتی تموده بود، فرمود که اورا # ~~بقتل بردید وچثهآ او طعمهآ کلاب کردد، صاحب وفرزندان او از آن حرکت ms061 # ~~که بغتة وفحاة طاری شد متوهم ومتردد شدید، لاسیما که در آن ایام باصاحب # ~~فخرالدیزخطاها3آ عنیف وتهدید وتخویف صعب تقدیم داشته بود و ر # ~~شرف الدین ان الخطر که سپهدار مملکت بود در واقعه چند غضی درشت رانده # ~~تا در آن خدمت بتوسط صاحب فخرالدین جریمه اورا مبلغ دویست هزار # ~~عدد مصالحه کردد تا خلاص یافت وهمحنان تاج الدین معز سبب مطالة مال # ~~بالش که می بود در مکاوحه مالغت بمود وسخنهاء درشت راند3، چنانکه او # ~~نیز متغیر کشت ویر هر یکی از اکار علی حده اعتراض می کرد وشدت # ~~می مود تا هر کرا توهمی روی نمود ومتردد کشت بهانهآ غیبت مود و بآ قسرا # ~~بخدمت تاج الدین معتز هأت اجتماعی افتاد ودر سر حالی که بود بپروانه ~~باز # ~~بمودید وعرضه داشتند4 که بواسطهآ آنکه در فته سینوب بسلطان التفات ~~PageV01P082 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0094.png) # ~~ننموده است، حماعت خواص سلطان را بر قصد او1 تحریض داده اند و # ~~راغب کردانده تابدان سبب اورا نیز متغیر کردانیدند تا در آن استغراق # ~~که بجانب سینوب داشت ازین نوع تخلات فاسد در بندکی عرضه داشت # ~~و از قبضی غضی باز بمود وبتدبیر فتح سینوب مشغول شد، سینوب2 # ~~شهریست حصین ویک نمهآ شهر در براست و یکنیمه دیکر در بحر و معبر # ~~کشتیها از آنجانبست3 پروانه چون4 با لشکر5 نکیسار و ولایت دانشمندیه # ~~از چهار هزار سوار تتمام برک بر سر آن حصن رفت از ملک جانیت # ~~فرنک بسیار بمدد اهل سینوب آمده بود وغیدان نامی از امراء حانیت # ~~که متصرف آن شهر بود مدت مدید مقاومت عظیم نمود ودر آن محاصرت # ~~و محاربت از طرفین لشکر بسار هلاک شدند، عاقیة الامر چون از حانب # ~~بر ظفر نسافتند کشتیهاء بسار بر کار کردند و یکهزار مرد بمام سلاح # ~~از طرف بحر بکشتی در آمدند وسینوب را مسخر کرداندند وآن فتح # ~~که فتوحی بزرک بود اسلام را بر دست معین الدین پروانه میسر کشت # ~~و غیدان که ms062 امیر شهر بود با جمع بسار از زمرهآ کفار علف شمشیر # ~~آبدار شدند و مسحد جامعرا که6 کنیسه کرده بودند از آن طرز # ~~گفری بر قرار مسحد و آیین آن باز آوردند و معین الدین بروانه # ~~بر بناء قدیم و اساس آن عماری عالی در افزود وتلاوت اننجیل بتلاوت # ~~تضزیل بدل شد وضرب ناقوس منکوس کشت و صوت اذان که علامت # ~~اعلاء کلمهآ اسلام است رونق تمام یافت (یریدون لیطفوا نورالله با ~~فواههم # ~~والله متم نوره ولوکره الکافرون2)، فی لجمله بجهت اطمئنان خاطر پروانه # ~~تا از قبل سلطان مستظهر شود و ایمن کردد و بزودی بحضرت سلطان # ~~پیوندد، منشوری موقع 8 بتملک سینوب بدو فرستادند در غایت بلاغت # ~~ودر استمالت مالغت نمودند، اما غیری که 9 بر آیینە ضمیرش بود زائل ~~PageV01P083 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0095.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~نکشت، هیهات شکسته کی شود باز درست، القصه در آن حالت که # ~~توهم داشت وبر حسب تدبیر حال خویش واتفاق دیکر اکابر بر خلاف # ~~سلطان حالات نموده بود بقلع وقع سلطان از حضرت اعلی1 احازت # ~~یافت و سلطان مستغرق شهوات نفسانی و از کد خصم غافل، نکته 2: # ~~بادشاه سایه حق است، السطان ظل الله فی الارض یأوی البه کل مظلوم باید # ~~که متیقظ باشد و قدم بر حادهٔ‌ عدل و احسان راسخ دارد ودر امامت # ~~بر شرائط دین ومداومت بر طاعت حق تعالی اهمال روا تدارد تا خلق # ~~بقدر استطاعت طاعت او واجب دانند و انقیاد لازم شمرند، بیت3: # شاه را خواب خوش نباید خفت %~% فتنه بیدار شد چو شاه بخفت # قال امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه *: (اطیعوبی ما اطعت الله و رسوله # ~~فان عصیتالله فلاطاعة لیعلکم)، # لبعض العلمآء2 : # # کر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود %~% و آن خیر که خیر تست او 8 آن فرمود # # سبحان چوترا حساب خواهد کردن %~% شاید کفتن ترا که سلطان فرمود # ارکان دولت خدمتی4 بر عادت معهود ظاهر آنجای می آوردند # ~~و از سر نفاق بباطن طریق شقاق می ms063 سپردند، مصراع2: # دل ببتخانه رفته تن بنماز # اکرچه سلطان لوای شهریاری و مارزت بعیوق رسانده بود # ~~وسر آمد آل سلجوق بود اما چون غفلت بصر بصیرت او فرو بسته # ~~بود و دشمن دام مکر نهاده و قدر دانهٔ‌ خطر در آن تعبیه کرده، # ~~حذر کجا فایده داشتی، شعر2: PageV01P084 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0096.png) # ذکر احوال رکن الدین قلج آرسلان وسبب کشته شدد او # کر بدفع عدو بر سیر کنی تکیه %~% چوتیر برجکر آید سیر چه سود کند # فی لجمله معین الدین پروانه بعد از فتح سینوب و فراغت آن مهمات # ~~بولایت1 دانشمندته بر موجب حکم یرلیغ که حاصل کرده بود بییلاق # ~~نابشی نویین2 که امیر تومان بود بجانب قیرشهر وفت واو را بالشکر مغول # ~~بجانب آقسرا دلالت کرد و ایلحان متواطر بطلب سلطان رفتند که # ~~استقبال کند، برغم آنکه نابشی بجهت مصالح روم بجانب اوج حرکت # ~~نموده است، سلطان از قونیه بر سبیل استقبال باقسرا پیوست، وچون # ~~نابشی بولایت ایوبحصار پیوست3 سلطان برسم استقبال از آقسرا بجانب # ~~قیرشهر بدر آمد پیش از آنکه با نابشی4 ملاقت افتد، پروانه پیشتر # ~~آمد و در مابین سلطان و او ماجرابی درد آمیز و عتابی وحشت انکیز # ~~رفت وپروانه کلمات درشت در مواجهه با سلطان بی تحاشی بر کار کرد # ~~چنانکه سلطان متغیر شد وبا پروانه خطاب کرد که ایجی3 مستی # ~~ویا6 محشوشی7، ببجواب کفت، آوی مرا افعال نا پسندیدهآ تو مست و # ~~محشوش کرد، ترا از قاعهٔ‌ بردول من بدر آوردم و ترتیب سلطنت ~~PageV01P085 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0097.png) # ~~تو بترتیب من تمشت یافت، بعد از تقدیر الهی حق خدمت من نیکو # ~~نشناختی1، فی الجمله2 بعد از ملاقت نابشی سلطان تا بسرای خود بآقسرا3 ~~آمد # ~~و صاحب فخرالدین علی در موک سلطان تا بسرای متابعت نمود وپروانه در # ~~موک نابشی از بیرون شهر کذر کردند و بصحراء آب قلقل نتزول # ~~فرمودند، روز دیکر که آفتاب جهانتاب هنوز سر از تتق افق بر # ~~نیاورده بود که منهیان قضا و قدر ms064 کمن خطر بر کشوده بودند و قرا غلا # ~~مان تشویش نابشی با ستحضار سلطان ببهانهآ طوی3 پروانه دعوت کردند # ~~و صاحب و امرا کفتند که امروز سلطانرا پیش نابشی رفتن و اجبست # ~~که پروانه طوی می کند، او نیز بجهت استرضاء نابشی برعبت سوار # ~~شد و اکرچه بدان علامات و امارات منهیان قضا و قدر در کوش # ~~هوش او4 فرو خواندند که سای خود بلا میروی توبیچاره، اما چون # ~~ححاب غفلت عشاوهٔ‌ بصیر عقل او بود هوش استماع نداشت و سخن سری # ~~فهم نتمی کرد، # (عاشق کمان مبرکه نصیحت کند قبول) # من کوش 5 استماع ندارم لمن یقول6 # ~~فی الجمله چون در آن عسرت8 در خرکاه عشرت نابشی در آمد با قداح شراب # ~~نا ممزوج متواتر عیش بر او منغص کردانیدند، چنانکه9 مست طافح شد # ~~و از بیخودی از دست رفت، در آخر روز سمومی نیز با شراب صرف در # # و بیرون آمد وخواست که باستفراغ دفع آن الم کند واز %~% آنجا بشهر # ~~آند مانع شدند و شب هم در آن منزل باز داشتند تا در آن مخیم عاقت # ~~مر او مختتم کشت وبامداد ححاب ومنهیان آمدند وببهانهآ آنکه سلطانرا ~~PageV01P086 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0098.png) # ~~از خمار شراب |مرضی حادث شده است، جهت نقل مرقد سلطان # ~~محفهآ ساختند وبجانب قونه روانه شدند، در آن زمان بحکم قضا آیت # ~~فنا بر صحیفهآ عمر او نکاشت وآن قدر زمان که مقدور عمر او بود سلطنت # ~~راند و مسببان قدر پیش از آن آمان بدادد، وچون تحکم قضا وقدر # ~~درماند او نیز چون دیکران تماند (لکل قضاء قدر ولکل قدر اجل و # ~~لکل اجل کتاب یمحوالله مایشآء ویثبت وعنده ام الکتاب1) وهر کرا # ~~از وضیع و شریف در وفات او دردل داشت آشکارا نمی توانست # ~~کردن، شعر2 : # ~~بنهان زخلق چون صدف اندر درون کریست چشم جهان سیه شد وآفاق خون کریست # # در خرکه قضا چو اجل دامنش کرفت %~% دست از جهان فشانده ندانم کون کریث3 # ~~افاض ms065 الله علیه سجال مغفرته 4، # جلوس سلطان غیاث الدین کخسرو ابن السلطان # رکن الدین قلج ارسلان # بعد از وفات پدرش معین الدین پروانه با حمعیت اکابر و امرا و # ~~الشکر انبوه با6 نابشی بقونه رفت وسلطان غاثالدین کیخسرو پسر # ~~سلطان رکن الدین را از مادرش بستد6 و در سن شش سالکی8 در سنه # ~~اربع وستین وستمایه 9 بر تخت سلطنت نشاند وفرامین مبشرانه جلوس ~~PageV01P087 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0099.png) # ~~او بتوقیع (الملک لله) باطراف واکناف ممالک ارسال کردانیدند و حال # ~~مردم در تعزیت پدر ومهنیت یسر همین صورت داشت که در موت # ~~هارون للرشید خلیفه وقیام امین پسر او کفته اند، شعر تازی1 : # العین یبکی والسن ضاحکة %~% فتحن فی ماتم و فی عرس # ~~الحق معین الدین پروانه اورا تربیت نکو داد و مثل قاضی نورالدین ینبوعی # ~~صاحب فضیلتی کامل عدیم المثلرا بتعلیم او نصب کرد تا اورا از # ~~فنون کتابت بقدر امکان بهرمند کردانید وپیش کاران وملا زمان کار- # ~~کزار نکو کردار صالح امین مثل امینالدین امیرداد اصفهانی که استاد # ~~الدار ومتولی اوقاف ممالک بود ملازم و مصاحب حضرت او داشت تا # ~~اورا پیوسته بر آیین خسروانه ومهمات خیر و اقامت بر اداء صلوة و # ~~صوم ترغیب می دادة وبر احسان تحریض می نمود3، چنانکه بعد از # ~~قیام بر روایت صلوات از وظایف صلات هیچ باقی نمی کذاشت تا بدان # ~~حسن ثربیت که در حجر کرم و حریم نعم یافت بالیده کشت وتا بحد # ~~بلوغ قد وقامتی باعتدال وصورت خوبش حق تعالی کرامت کرد، و # ~~چابکسواری شد که بر مرکب شهریاری مثل اونه چشم زمانه دیده بود # ~~و نه کوش ایام شنده ونه در حرم ارم کامکاری هیچ تهالی مبارک بر # ~~از مقدم او بالا کشده ونه در ساحت جهان از چهار سوی کون و # ~~مکان چون روایح فرخندهٔ‌ ایام او نسیم راحتی دمیده، بر سپهر خرد # ~~وجود او مهری بود مهر انکیز بنور حشمت آراسته ودر دائرهآ دولت # ~~مرکزی بزیور سعادت پیراسته، PageV01P088 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0100.png) ms066 # مناصب دولت در عهد غیاث الدین کیخسرو # مناصب2 کما کان بر اکابر مقرر ماند، وزارت بر صاحب فخرالدین # ~~علی بن الحسین، وامارت باسم بروانکی بر معین الدین پروانه، و نیابت # ~~سلطنت باسم امین الدین مکائیل، و استفا بنام محدالدین محمد بن الحسین ~~3، # ~~واشراف ممالک باسم جلال الدین محمود بن امیرالحاج، و بکلربی بر # ~~شرف الدین مسعود بن الخطیر بی تبدیل و تغییر مفوض شد، وتاج الدین ~~المعتز، # ~~بن طاهر با جمله امرا واکابر در مجموع اوامر ونواهی رتبت حکومت # ~~و مشاورت ورسم امارت ومساهمت داشت، حمله باتفاق در تدبیر ومهمات # ~~ممالک مساعی مشکور مبذول داشتند و نواب وکارداران با تمکین بر ولایت # ~~نصب فرمودند ورسوم فرمان دهی وداد کستری در آن زمان بمثابی # ~~رسید که چاوشان بر درکاه سلطنت منادی می کردید که اکر مظلومی و # ~~حاجتمندی باشد قصه غصة خویش عرضه دارد، اکثر ایام آن بود که # ~~متظلمی برغبت طلب می داشتند که جهت اکتساب ثواب در قضاء # ~~حاجت او سعی نمایند، کسی یافت تمی شد، ولایتهارا اموال بر چهار # ~~قسم معین بود که در چهار نوبت ادا نمایند: # یویت5، نعلبها، مال یام، مال بزرک، # ~~دیکر اصلا و رأسا بتکالیف و زوائد مطالبتی نبود، اموال اوج ومقررات ~~علائه # ~~و آنطالیه بی نقصان تحصیل کمتر محصلی یا بمجرد مثالی که در صحبت قادە6آ ~~از # ~~قواد7 درکاه می فرستادند، بی منع و دفع چون مقرری بود معین می رسد، ~~PageV01P089 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0101.png) # ~~وآیین سلطنت خصوصا محفل بامداد روز حمعه چنانکه از عهد سلطان ملکشاه # ~~و سلاطین ساجوق وسمی معتاد بود بر قرار میداشتند و الوان طعام # ~~شاهانه در اوقات بامداد حمعه مرتب بود، علیماء عصر در محافل1 مسائل # ~~شرعی بحث می فرمودند ورجحان هرکسی از فاضل2 ومفضول ظاهر # ~~میشد تا بر قدر استحقاق و استعداد هر فاضل منصی از مناصب دینی # ~~مقرر می کردانیدند، خصوصا منصب قضا که از آن مشکلتر و نازکتر و # ~~بزرکتر در أمور دین عالیتر مهمی نیست، و ms067 در آن زمان شیخ الاسلام # ~~شیخ صدرالدین محمد3 بود عالمی کامل مکمل بود، بر جوامع علوم اطلاء # ~~یافته خصوصا در علم حدیث4 که در مشارق و مغارب در آن فن # ~~مشارالیه بود وازان سبب که یدر او محدالدین اسحق از اصحاب شخ # ~~صاحب کشف ربانی محی الدین محمدالعربی5 الطائی الاندلسی بود، و او از # ~~طفولیت در چنان حضرت متبرک تربیت و نشو یافته، در علوم دقایق و # ~~حقایق صاحب کشفی بود که آن علم ذوقاب براو ختم شد وغیر ازو کسی برآن # ~~غوامض محیط نشد، # قضاة ممالک6 : قاضی سراجالدین محمود الارموی در قوسه، و قاضی # ~~امین الدین تبریزی در آقسرا، وقاضی جلال الدین در قیصریه، وقاضی # ~~عزالدین در سیواس، وسعدالدین وبدرالدین قزوینی در توقات ونکسار، # ~~و تاج الدین خوبی در قراحصار، و قاضی حسام الدین قاضی العساکر که # ~~حمله محتهد بودند ودر فنون علوم و غوامض دقایق وقواعد شرعی بدرجه # ~~و منزلتی رسید ندکه7 عرش7 در مقابله آن کمتر از کرسی نمودی و زمرهآ # ~~قضاة متبطل که اکتون در مالک بدان منصب موسوم اند چون ایشان # ~~مایده سالار علوم دینی بودند، این بی خبران وبی هنران کاسه شوی ~~PageV01P090 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0102.png) # متاصب دوست درخهد غیاث الدیل لیخسرو # ~~مصخ ایشانرا لایق نه بودندی ، در مقابلهٔ‌ کشف ایشان بکفش داری # ~~شایسته ندیدندی، شعر امیر معزی1 # ~~آری چوپیش آند قضا مروا شود چون مرغوا جای شجرکیرد کیا جای کیا کیرد ~~شجر # ~~و اصحاب طریقت زمرهآ اهل صفا و مشایخ سحادهآ معلاء اهل دلان بودند # ~~مثل شیخ سعد فرغانی وعراتی وحمید و دیکر شیوخ که در پرتوی صفاء # ~~باطن ایشان آفتاب لمعه بودی واز اطراف جهان با وازهآ شیخ الاسلام # ~~صدرالدین محتمع شده بودند که این طائفهٔ‌ زراق که درین زمان دم صوف # ~~می زنند، در مقابلهء آن اکابر طریقت چون صخرهٔ‌ صما بودی، درموازنه # ~~لعل بدخشان، ا کر ذکر اهل تدریس وفضایل ایشان کرده آید بتطویل اننجامد # ~~علی الخصوص2 عاشق ربانی وجذبه سبحانی قطب ms068 الزمان3 مولانا جلال الدین # ~~محمد البلخی راکه در آن زمان قرین بود، چه شرح رود آوازه ودبدبهٔ‌ # ~~صبت سخنان او باقطار عالم شایع بوده رضوان الله علیهم احمعین، و اصحاب5 # ~~انشا اهل فضل وقلم بودند، مثل زین العابدین وحسام الدین وکمال الدین و # ~~حمیدالدین و اثرالدین منجم که چون قلم مشکبار بر بباض کافور کردار # ~~کاغدک روان کردندی، صد هزار نتحهآ کوهر از هر رثمی بظهور پیوستی در # ~~هیچ عهدی در دنوان رسائل مثل آن افاضل واکارم دست از آستین # ~~کتابت بیرون نکرده اند7 ونه بدان حسن عبارت صاحب قلمی در هیچ # ~~زمانی نکته در هیچ رسالتی رانده، مدبی مدید وعهدی بعید از برکات انفاس # ~~مشایتخ صاحب طریقت واحسان8 ومراحم کستری امراء مملکت ولایت معمور # ~~ورعایا مرفه واموال موفور بود وعالمیان بواسطهآ رسوم معدلت فارغ ~~وآسوده، 9 PageV01P091 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0103.png) # ~~روزکار دون پرور خط فنا بر صحیفهٔ‌ بقاء ایشان کشد و در بستان # ~~مکارم وفضایل بجای کل خار دمید، # # پشت هنر و مردمی آن روز شکست %~% کین بی هنران پشت ببالش دادند # ~~للمؤلف1: # # فلک بین که در ملک با آن کروه %~% که رشک ملک بود دیدارشان # # بر آن نامداران پاک اعتقاد %~% که رسم کرم بود کردارشان # # چه کرد از جفا کرچه ذکری بماند %~% بجز خیر در ملک از اخبار شان # # در ایوان وکیوان قیصر به بین %~% نه در مانده بینی نه دیوار شان # # در انحا و ارجاء ساحل نکر %~% شد غرقه کشتی اعمار شان # # در اطراف و اکناف انصار بین %~% که چون تیره شد حال انصار شان # # که تاخود چه آید برین قوم دون %~% که سک سیرت آمد دل آزارشان # # بسر بر کله قالب کفر شان %~% کمر بر میان قلب زنار شان # # بتیغ عقوبت سزدکر کنند %~% چو منصور حلاج بردار شان # # زمیغ عفونت سزدکر شود %~% حجر کردد اقطار امطار شان # # فویل لههم سل عذاب الیم %~% دمادم بر اشخاس اخبار شان # # علیهم من اللعن مالا یعد %~% بر آن قوم دون باد و ms069 اخیار شان # ~~فی الجمله2 آن امن و آمان و رسوم عدل و احسان که در ممالک # ~~مطرد ماند تا وقت دخول سنه سبعین و ستمایه1، درین سال چون جمله # ~~ارکان دولت از نائب سلطنت (و مستوفی ومشرف الملک وبکلربکی و # ~~غیرهم که3 تعلق تمعین الدین پروانه داشتند و بحکم قرابت بدو متوسل # ~~و بعض بحکم تربیت و حمایت بدو متصل، و در آن مبانه صاحب فخرالدین # ~~علی را بیکانه میدانستند و در عزل او بهانه می جستند و او بر موجب # ~~التماس که سلطان عزالدین از ولایت قیرم نموده بود و او حفهآ چند ملو- # ~~کانه با مشربةآ زرین هدیه فرستاده آنرا عکازه کردند و تهمت یاغی بدان ~~PageV01P092 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0104.png) ### | تبدل متاصب دردیار روم # ~~منسوب کردانیدند و اورا از مسند وزارت با ستمداد امراء مغول بر # ~~انکختند و در صورت افعال او رنکهاء دیکر آمختند، شعر1: # نباشد این همه زشتی من که صورت دیو چنانکه می بنکارند دیورا نبود # ~~واورا بعداز یرغوهآ که در خدمت وحضور امراء مغول نمودند بقلعهآ ~~عثمانجوق # ~~فرستادند و آنجا موقوف ومحبوس کرداندند، فی الجمله چون در جهان هیچ # ~~کل بی خار وهیچ حمر بی حمار نبوده است چشم زحم حوادث در منصب # ~~او نیز اثر کرد وچون رقم جریمه بر صحیفە عمل او کشدند و کرد انتقال # ~~بر چهرهآ وزارتش نشست، آن اسباب دولت مهیا و عیش مهنا بر او # ~~منغص کردانیدند (وای نعیم لایکدره الدهر)، # ببدل مناصب در دیار روم # مناصب1 درین حالت بواسطهٔ‌ این فترت و این عزلت و تغیرات و # ~~انقلاب تغییر کردند و وزارت بصاحب مجدالدین محمد منتقل شد و او # ~~از منزلت استفا قدم بر مسند وزارت نهاد، و بعوض اشراف ممالک # ~~استیفا بر جلالالدین محمود مقرر کشت واشراف از تحویل او بظهیر- # ~~الدین متوج4 بعوض ناظری ممالک5 مسلم داشتند و برین ترار چند سال ~~PageV01P093 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0105.png) # ~~مقرر ماند، واما قصە1آ صاحب فخر الدین علی2 بدان اتجامید که باستحضار # ~~او از حضرت ms070 اردو ایلحیان بطلب آمدند واورا بردند و در حضرت # ~~خلاص یافت و باحازت عالی بر عزلت اختصار نموده بوطن مآلوف عودت # ~~کرد (و من نجا برأسه فقد ربح) و در قونیه بکسال متوطن کشت # ~~نا وقت دخول سنه اثنن و3 سبعین و ستمایه4، درین سال اکرچه صاحب # ~~فارغ نشسته بود از جوان بر خلاف فراغ بال او حکمها راندند و # ~~در بعض ابواب خیرات و اساب [املاک او اصحاب اغراض از وی اعراض # ~~کرده ودند تعرض رسانبدید و بر نصحت لاتحرک السا کن تبات # ~~بنمودند واورا نیز چون لذت هوای عمل در جلت مرکوز بود درهمە # ~~عمر خود غیر از آن فتور بغیر از ترقی مکانت بهیچه عزلتی منکوب # ~~نشده واز پریشانی (العزل حیض العمال) پیوسته ایمن بوده، خود مهر # ~~وزارت و امارت با شیر بدلش فروشده بود و طالعش بر آن استقامت # ~~یا فته که هرکز از آن مرتبت قطع نظر می کرد، بیت5: # با شیر فرو شدست مهرش بدلم باجان عزیز اکر بر آید چه کنم # ~~باز سوداء طلب وزارت در دل راسخ کرد و دغدغهآ آن سر از دماغش # ~~بر آورد ونکته (تراب العمل خیر من زعفران العطله) برخواند، یعنی # ~~خاک عمل از عنیر معزولی به، چون مترصد وقت بود ومعن الدین پروانه # ~~جهت احتباط تغور بحانب آبلستان رفته ناکاه فرصت یافت وعزم اردو # ~~کرد، بعد ماهی شرف عبودیت حضرت بادشاه جهان آباقا در یافت واز نقود ~~PageV01P094 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0106.png) # ~~و اجناس خسروانه آنچه داشت حمله را در آن دکشیمشی1 بدل کرد و # ~~باز بعواطف2 مخصوص کشته، آفتاب دولتش از کسوف وماه مرادش از # ~~خسوف بدر آمد وآب رفته بجوی سعادتش باز آمد و سجدید وتأکید بحکم # ~~یرلیغ سراز جیب وزارت بر آورد وبمأمن مألوف رسد3، شعر4 : # قدکنت طلقت 5 الوزاراة بعدما %~% زلت6 به قدم وسآء 7 صنیعها # فندت8 بغیرک تستحل ضرورة9 %~% کیما 10 یحل الی ذراک رجوعها # فالان قد عادت وآلت حلفة 11 %~% ألایببت 12 سواک وهو ms071 ضجیعها # ~~القصة باز احکام یرلیغ بوزارت حاصل کرده باحصول مرادات رجوع # ~~کرد ودست در شاخ حکم زد وهال اسدش برومند شد ودر منصب وزارت # ~~منمکن کشت، صاحب محدالدین محمد13 بوجود وزارت او استعفا # ~~طلسده، اما چونبیوجود او دیوان سرای سلطنت رونق تداشت # ~~و منصب استفا رجوء کردن از اعلی باسفل باز کشتن مصلحت # ~~نبود، منصب اتا بکی برآن نق که جلالالدین تراطای14 داشت بنام او # ~~منشور بتوقع پیوست والحق سروری بود صاحب فضلت وسخاوت که بازار # ~~فضل وکرمش کویی دکان عطار بود که از آن جز نسیم رایحه راحت # ~~تشام خلق تی رسد15 یا حضرت رفیع وسدهٔ‌ منعش جرم آفتاب بود6. # ~~که بازماندکان ظلمت حاجترا فیضان بور از مطالع آن بود، وزیری بود ~~PageV01P095 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0107.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~در علوم وافی بدرجهٔ‌ مکانت صاحب عباد1 کافی رسیدهآ که هر نکته که در # ~~حدیقه محاورت بر حدقهآ سخن ایراد کردی از غایت دقت وعذوبت ولطافت # ~~هیج کسرا از اهل فصاحت وبلاغت قدرت جواب آن تبودی، صاحب # ~~فضیلتی بود ذو الکتابتین که در بسط خافقین نظیر نداشت، در عبارت او از # ~~غایت بلاغت بی نقیض بود وغرر کلمات از کمال فصاحت مستفیض، مراسلات # ~~او در غایت اعجاز و انجاز بودی، در آن وقت که از و زارت معزول کشت و # ~~در مناصب تغییر و تبدیل راه یافت هرکسی کفت حال خودرا تذکرهآ # ~~بخدمت صاحب دیوان2 شمس الدین محمد3 جوینی که صاحب دیوان بزرک # ~~بود عرضه داشتند، او مکتوبی بکلمه چند مختصر موجز نوشته بود و # ~~در چنان مهمی بزرک وحادثهٔ‌ صعب بهیچ قضیه و احوال بعرض ترسانیده # ~~و هیچح حاجتی التماس ننموده برین نسق، شعر4: # لم اطول بدعوتی 5 الملیک %~% طولالله فی السعادة عمره # بل6 تلفظت فی اختصار محیط %~% بالمعانی لمن تأمل امره # جمع الله فیک دعوة داع %~% مستجاب دعاؤه فیه خیره # کمترین بندکان چون بواسطهآ تجلی بدعاء حضرت معلی برین خدمت # ~~از شعر صانی7 تصابی 8 تمود بر آن اختصار کرد و ms072 زیادت ابرام ننمود # ~~والسلام، القصه3چون صاحب فخرالدین باز در وزارت شروع کرد # ~~و ممین الدین پروانه را با او بسجدید و تآ کید عهد و مثاقی رفت و در ~~PageV01P096 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0108.png) # ~~مابین ایشان بی رعونت ومداهنت باز الفتی حاصل شد چنانکه نص کلام # ~~محیدست که (لو انفقت ما فی الارض حمعا ما الفت بین قلوبهم و لکن # ~~الله الف بینهم1)، فی الجمله2 باز حکم مملکت بر قاعده مستمر قرار کرفت # ~~و هرکسی که در آن منصی که بودند بدفع سحره عدوان موسی وار # ~~بد بیضا می تمود، # امین الدین میکائیل2 %~% قونیه را مستقر نابت سلطنت کرد و الحق # ~~کوهی بود از حلم و وقار که ملحأ وملاذ اخیار و احرار جهان بود، # ~~دلهاء جراحت رسدکانرا از عوارف مرهمی شافی و اصیل نود و # ~~خواطرمحنت زدکانرا از عواطف علاحی کافی متواصل، جلال الدین # ~~مستوفی2 در آن زمان شرائط وقواعد استفا بکمال رساند و او خود # ~~صدری بود بصدق کفتار موصوف و بحسن کردار مبعوثڈ، صفات او # ~~بیت القصیدة مردمی ذات او سر جریدهٔ‌ آزاد مردی، خاک قدمش کوبی # ~~از مروت سرشته بودند که راه جز سوی مسکن کرم نتمی برد، نتایج # ~~قلمش پنداری ثمرهآ سعادت بود که جز راه صواب نمی سپرد باحسن صورت # ~~لطف شمائلی داشت، بفضل و فضایل کفایتش چراغی بود در قصر کرم # ~~افروخته، استفا قبابی4 بود بر قد قدر وجلالت او دوخته، # شرف الدین ابن الخطیر2 در امارت بکلربکی لواء زعامت متحنده باوج سماک # ~~رسانید وعرصة ممالک از متمردان سفاک اتراک5 باک میداشت و دائرهٔ‌ نکیده # ~~محل مرکز حکم او بود وضیاءالدین برادرش بنابت وحجابت پروانه درمهمات # ~~خطیر مملکت نظر داشت، و علی الجمله امور کلی و جزبی برای صایب پروانه # ~~تعلق داشت وحمله ارکان دولت را مرجع آمال ومقاصد حضرت والاء او بود، # ~~فی الجمله 2 هریک بذات خود عالمی بود از رزانت و شهامت، وهریکی بصفات # ~~خود جهانی از فتوت و کرامت، وهریکی با وجود ms073 رای ملک آرای او وهمی ~~PageV01P097 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0109.png) # ~~داشت فکرت پیمای ودر فنون کتابت عبارت وبلاغتی دلکشای، مجالس و # ~~مجامع ایشان مشرف بحضور علما و مشایخ، مقر حکومت ایشان مزین نوجود # ~~اکارم و افاضل، مناصب اعمال دینی و دنیوی در منصب استحقاق مقرر # ~~داشتندی، دست رد بر پیشانی هیچ رجا پیشه که بضاعت امل داشتی ننها # ~~دندی، کوکب کتاب در پناه شرف ورفعت ایشان از حضض هبوط باوج # ~~مکانت رسید، در کل زار مآثر ایشان کل فضل چنان بشکفید1 که رخسارهآ # ~~علم وادب برافروخت، آشنا وبیکانه در حمایت حاه آن سروران یکانه # ~~مدها فارغ نشستند، افاضل واکارم زمان از اطراف واکناف جهان # ~~می آمدند و خودرا برفتراک دولت ایشان میبستند، هرکه دست در شاخ # ~~دولت ایشان زده از ثمرهٔ‌ سعادت بی نصیب نماند، هر کرا تمنأ فرخندکی ~~بود # ~~سر بر خط بندکی ایشان می نهاد، در مراعات علیما ومشایخ مالغت میتود، # ~~در مطالبات وملتمسات ایشان مواعید خوب بانجاز میرساندند، و در # ~~اصطناع ایشان اسعاف می فرمودند، دما وفروج مسلیمانان در کنف معدلت # ~~ایشان محفوظ بود، وکافة رعایا ومتوطنان بلاد وولایات بنظر عنایت ایشان # ~~ملحوظ، سر لشکران اطراف بدانچه موسوم و مأمور بودتد در حفظ تغور # ~~باقصی الغایه اجتهاد می نمودند2، قال الحکیم3 : (من عامل الناس ولم ~~یظلهم و # ~~حدتهم ولم یکذهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو کمن کملت مروته وظهرت # ~~عدالته ووجبت اخوته وحرمت غیبته)، قبل3 لله درالبرامکه عرفوا تقلب ~~الدول # ~~فیادروا بالمعروف قبل العوایق، تنسه3 : چه خوشتر از آن که اکر کسیرا # ~~دولتی روی نماید ویساری دست دهد، بیای مردی آن دستکیری خلق # ~~کند ورعایت خدم وحواشی علی قدر مراتبهم باقامت رساند، هرکه شرف # ~~اسلام در یافت و برببت حکومت رسد و درجه ومکانت عالی نصیب روزکار # ~~او شد نتیجهآ آن شرف ومکانت آن باشد که در قضاء حاجتمندان مبادرت ~~PageV01P098 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0110.png) # ~~تماید واندیشهٔ‌ منع 1 حاحات خلق بخاطر راه ندهد تا اکر روزی چند از # ~~اسباب دنا تتتعی یابد ms074 وتعیش3 مهنا رسد در عقی بحظ او فرو نصیب # ~~مستوفی تواند رسید، النص3 : (من کان یرید حرثا لآخرة نزد له فی # ~~حرته ومن کان یرید حرثالدنبا نؤته منها و ماله فی الآخرة من نصبب4)، # ~~ابوحازم3 بهارون الرشید نوشته بود که ترا خدای تعالی5 دو چیز داد، # ~~یکی مال و دوم شمشیر، بمال تخم نیکی باید کاشتن وبتیغ فساد از میان # ~~خلق بر داشتن، عقلا کفته اند3 که کاردانی آن نیست که چون در خطری # ~~افتد خودرا بحیلت برهاند، کاردانی آنست که جهد کندکه در خطر نیفتد، # ~~فی احمله3 درعهد مملکت آن سلطان خورشید فر کیوان رفعت و زمان # ~~وزارت وامارت آن اکایرکه واسطهٔ‌ عقد مفاخر بودند چهرهآ عروس # ~~دولت از حشمت ایشان زیب وزیوری تمام داشت، کافهٔ‌ خلایق ایام در کنف # ~~رافت ایشان از خاص وعام بفراغت تمام آرام یافتند، # تاج الدین المعتز بن طاهر 3که مقتداء امرا واکابیر بود کارداران ممالک # ~~در ملازمت درکاه ممونش از مکارهآ زمان مأمون بودند وییش کاران دولت # ~~در خدمت حضرت همایونش از عوارض جهان مصون، در ایام امارت او # ~~وشیوهآ آن وزارت هر بقعهٔ‌ که از ممالک در تحت تصرف او بود از غایت # ~~رفاهیت وآیین عمارت از روضە ارم نموداری واز عرصه خرم آثاری # ~~بود، راهی داشت چنان روشن که آفتاب بمشعله داری آن تفاخر مینمود # ~~وسایهآ داشت که چنان فرخ که سعادت از آن رشک می برد، ایام دولت او # ~~تاریخ خیرات بود و زمان حکومت او عهدیامهآ مکرمات، القصه3 این رسوم # ~~نکوکاری و قواعد خوب کرداری مستمر بود تا وقت دخول سنه # ~~ست وسبعین وستمابه6، درین سال عین الکمال ساحت کمال سعادت ایشان # ~~اثر کرد، زمانهٔ‌ شوخ چشم بدیدهآ خطر در ایشان نکریست، قضا از ~~PageV01P099 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0111.png) # ~~بردهٔ‌ غیب تیر قدر روان کرد وچون روزکار آبستن بود (واللیل حبلی # ~~فما تدری ماتلد)، # ذ کر ظهور فتنه واشوب وعصیان پسر خطیر # حوادث بسیار2 در وجود آمد، معین الدین پروانه وصاحب فخرالدین ms075 # ~~جهت وصلت ملکه دختر3 سلطان که بتزویج بادشاه موسوم بود عزم # ~~اردو کردند، جهت مایحتاج ملکه و ترتیب اسباب تقدمه حضرت مدیی # ~~در سیواس توقف نمودید وچون تخل وتوهم داشتند که مبادا که در ممالک # ~~بواسطهآ غبت ایشان خللی ظاهر شود، در آن تهضت متردد بودند و # ~~بتعبیر زمان تعللی می نمودند4 وامارات آن خلل در چهرهآ بعضی سپهداران # ~~ظاهر بود (حرکات العیون تدل علی ما فی القلوب)، وخود هنوز عزم # ~~نانموده بیحر بهادر ک که از آن امرای اکراد بود که با سلطان جلال الدین # ~~خوارزمشاه بمحاربت سلطان علاءالدین بروم آمده بود و بعد از انهزام # ~~لشکر خوارزمی در روم مانده بیر دولت بود و سپهدار دیار اطراف بکر6، # ~~واجب یکساله مقررات ومتوجهات ولایت دیاربکر ببهانهآ عزم اردو # ~~در حوزهآ حصول آورد ونا کاه مخالفت نمود و با لشکر آنجانب باکوس و # ~~نقاره و علم وبرک تمام عزم دیار شام کرد و اول باعث خلاف و باحث # ~~اختلاف و دلیل دیکر امرا بدان دیار7 او بود، فی الجمله2 بعد از تأمل # ~~و توقف بسیار معینالدین پروانهرا از حکم یرلیغ تخلف نمودن متضمن # ~~محدالدین اتابک وجلالالدین مستوفی و شرفالدین بکلر بکی داشت سلطان ~~PageV01P100 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0112.png) # ~~غیاثالدین کخسرورا بدیشان تسلیم کرد وقضایاء بسیار در مصاح # ~~روم با ایشان تقرر نمود وباصاحب روانه شد، اکابر مذکور در موکب # ~~سلطنت بقصریه آمدند وسلطانرا در مقر سریر خود رواتب سلطنت # ~~مرتب کزداندند واکابر بفراغت بال هریکی بتدارک حال وتقدیم آمال و # ~~تدبیر اعمال مشغول شدند، القصه1 اولاد خطیر چون میدان ملک خالی # ~~یافتند کوی مخالفت در انداختند وقدم عصان در کوی طغیان نهادند # ~~و دیکر سودابی که در خفه یخته بودند اکرچه هنوز خام بود # ~~فرو ریختند (هیهات هیهات تکتم فی الظلام مشاعل لابل تضرب فی حدید # ~~بارد)، حماعتی از سپهسالاران که شاطین الانس بودند واز ابناء جنس # ~~ایشان در آتش غوغا ودمدمه سغارهآ ایشان باد اغرا در دمیدند وبی # ~~استبداد واستعداد کامل برغم ms076 اعلأ کلمهٔ‌ اسلام باستمداد واستنحاد لشکر # ~~شام بر مقاومت لشکر مغول قیام مودند، اول شرفالدین برادرش # ~~ضاءالدین را برسالت بخدمت ملک ظاهر پادشاه شام بطلب لشکر روانه # ~~کرد، پیش از آنکه از آنجا مظاهرتی یابد و مددی رسد باستعداد # ~~لشکر خود بقصریه بر سر سلطان هجوم کرد و بتغلب واستلاء سلطانرا # ~~از مقر سریر خود بر انکخت وبجانب نکیده که دارالحصن و مکمن # ~~واقطاع او بود با موکب سلطنت توجه نمود، تاج الدین کیو که سر لشکر # ~~ولایت دانشمندیه بود و پسر اتابک ارسلاندغمش2 که سپهدار و طرافدار # ~~اوج بود وپروانه در مراقیت امور سلطنت وحفظ اطراف اعتماد کلی بر ایشان # ~~تموده، چون این مخالفت از پردهآ قضا وقدر بر سبیل بغتت و فحائت طاری # ~~کشت و ایشان از کفیت این حرکت غافل بی استحضار لشکر از مفا # ~~ومت قاصر ماندند و در ان مصادفت و مصادمت باندک معارضه که نمودید # ~~سر بر خط فنا نهادند و قلم قضا رتم (کان لم تغن بالامس) 3 بر صحیفهآ ~~PageV01P101 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0113.png) # ~~وجود ایشان کشید1، صاحب محدالدین اتابک و جلال الدین مستوفی و # ~~امین الدین امیرداد را که صاحب قلم بودند بی وجود سطوت تیغ شوکتی # ~~تماند، رباعی 2: # سهمه وقت 3 دلیری نکند %~% آنکهرا از خرد وهش یاریست # زانکه هر جایی مکر در صف حرب %~% بددلی8 پیش رو هشیازیست # شمس الدین کنحە2آ که نایب مطلق تاجالدین معتز بود واز آن رسوم # ~~امارت استعفی طلسده و دست از تحکمات و تصرفات دیوانی باز داشته # ~~و سر بکریبان تصوف بر آورده و لباجه بخرقه ودیبا بصوف بدل کرده # ~~ناکاه بدعوی جهاد باجتهاد تمام قدم در عرصهٔ‌ آن خطر نهاد، بلکه خود # ~~در خفه باعث آن فتنه و مشیر اولاد خطر او بود، فی الحمله در خدمت # ~~موکب سلطنت صداء دمدمهآ کوس در کوه و هامون فکنده با لشکری # ~~انبوه بنکده پیوستند و مدنی آنجا دعوت اتراک قرامان و لشکر اوج # ~~کردند و انتظار لشکر شامی ms077 می مودند، منجوق5 دولت سلجوق که # ~~بوجود پروانه و صاحب فخرالدین بعیوق رسیدهبود روی در راجع # ~~نهاد، اساس دولتی چنان مؤکد و قاعدة مملکتی چنان ممهد از سوء تدبیر # ~~زمرهآ مغرور ناکاه فتور یافت، # اذا تم امر دنا نقصه %~% توقع زوالا اذا قیل تم # در نکده اتراک قرامان و اتراک جوانب اوج حمله متابعت بمودند # ~~و متواتر روز بروز متعاقب می رسیدند، در اثناء آن اورله نامی را که5 # ~~با دویست نفر مغول در حان معدن بمحافظت ان حدود موسوم بود # ~~حملهرا بقتل بردند و سرهاء اشان را7 اجناد نکده در مندان کوی ~~PageV01P102 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0114.png) # ذکر ظهور فتته وآشوب وعصیان پسر خظیر # ~~چوکان لعب کردند و پیش از آنکه از استمداد لشکر شام قوت و # ~~شوکتی یابند، بدین قدر حرکت مخنصر اهتزاز نمودند و دست بقتل مغول # ~~فرو داشتند، (من تصدر قبل اوانه فقد تصدی لهوانه)، فی الحمله1 در # ~~نکده در آن تزلزل و تقلب که در انتظار لشکر شام داشتند صبحشان # ~~تیره چون شام می بمود و حرکة المذبوحی می کردند وحان بلب رسیده # ~~روز بشب می رساندند وهر وقت از نکیده بر امد فرج تا بصحرای # ~~دولو حرکت و نهضت می تمودند تا مکر از وصول لشکر شام اثرییا # ~~خیری یابند، در اثناء آن حالات و تزلزل وورطات مقدار شش هزار # ~~سوار از لشکر شام بجانب آبلستان بدر آمد و رسول ایشان بنکده # ~~آمد و تقریر کرد که سلطان شام نهضت بمود در عقب آن لشکر که # ~~بآبلستان رسید2 بی آنکه آن خبر 3 آحاد بجمع پیوندد، فرامین و امثله # ~~بجهت ترتیب نزل بولایت روان کردند و در ضمن فرامین ذکر کردند که رسم # ~~نزل ونثار موکب همایون ورایات میمون صاحب القیلتین سلطان الخافقین # ~~مظفر الدنیا والدین الملک الظاهر اعلی الله کلمته چندین وجوه از نقود و # ~~چندین از اجناس ترتیب کنند ودر متن فرامین کفت و کمیت بقلم # ~~تحریر دیوان شرح دادند و همین که امثله و ms078 فرامین در صحبت قصاد # ~~بجوانب ارسال کرداندند، از حانب دیکر پروانه وفخرالدین4 صاحب و # ~~تاج الدین معتز در خدمت رایات بادشاه زاده قنغرتای که خسروی جهان # ~~کشای بود وصول یا فتند واز طرف سیواس بحان یبنلو5 بدر آمدند # ~~و بجدة ایشان قرب پانصد سوار حسس متوجه آبلستان شدند تا از # ~~لشکر شام چه خر یابند و همچنان از آن شش هزار سوار شامی که # ~~با آبلستان آمده بودند بحانب اطراف روم هم سجسس آمده بودند تا از # ~~لشکر مغول و تاجیک احوالی باز دانند، ناکاه مقابل یکدیکر افتادند، ~~PageV01P103 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0115.png) # ~~لشکر مغول از لشکر شامی سواری کرفتند واز احوال شام پرسیدند، # ~~چنان بمود که این لشکر شام است که بدین طرف آمده اند و ملک # ~~ظاهر باشصت هزار سوار درین نزدیکی نزول کرده است و عدد لشکری # ~~بکی در ده تقریر کرد، لشکر شامی نیز از لشکر مغول سواری کرفته # ~~بودند یرسیدند که این چه لشکر است، کفت که دو بادشاهزاده # ~~اند هر یکی با شصت هزار سوار قصد شام دارند، بدین اخار اراجیف # ~~لشکر شام منهزم عودت نمودند و بولایت خود در آمدند، لشکر مغول # ~~نیز بدین خبر از خوف مهزم کوج کردند ویک میزل باز کشتند و # ~~پروانه وصاحب وتاج الدین معنزرا بتهمت آ نکه مکر اشانرا از لشکر # ~~شام اطلاع بود و مخفی داشتند موقوف کرداندند، درین حال که بخبر # ~~اراجیف انهزام فریقین حادث شد شمس الدین کنحهآ که از نکیده # ~~برسالت شام موسم شده بود و روانه شده تا1 بادشاه شام را بر جهاد # ~~بحریض و ترغیب بمامتر دهد و در عزیمت استعجال نتماید، خود نا کاه # ~~«در آن حانب در صدد صدمت لشکر مغول افتاد و اورا کرفته بخدمت # ~~شاه زاده قنغرتای آوردند ودر آن روز شهید کردند، چون از سر # ~~سحاده قدم درحادهٔ‌ مشغله دنا نهاد از دنا برآمد و ازین بهرمند نشد، # ~~آنکه نواب ساروس وزمندو از انهزام لشکرمغول وتوقیف امرا خبر # ~~دادند ms079 پیش از آنکه3 بر حقیقت حال اطلاع یابند وخر فرستاند که # ~~ملک ظاهر بر لشکر مغول زده است ولشکر مغول منهزم شده اند، # ~~شرفالدین خطیر نیز بی آنکه بحقیق آن خبر کند در آن شطارت بصر # ~~بصیرتش چنان فروبست که بتعجیل تمام فتح نامها ببلاد و ولایات روان # ~~کرد، PageV01P104 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0116.png) # صورت فتح نامه که وجود بداشت ابچه با قسر # اوردید برین لسق بود # بسم الله الرحمن الرحیم، قضاة وائمه ونواب وکارداران واهالی آقسر # ~~حماها الله عالی ومکنهم بیرسشر حضرت سلطنت ما مخصوص باشند و # ~~بدانند که رسولان و قصاد متواتر رسیدند که سلطان الخافقین صاحب ~~القبلتین # ~~وکن الدنیا والدین الملک الظاهر اعلی الله کلمته با عساکر منصور نا ~~محصور # ~~نهضت فرمود ومقدمه عسا کر اسلام بممالک محروس ما بیرون آمدند و # ~~موکب همایون سلطنت ما برعزم استقبال بادشاه اسلام خلدالله ملکه از # ~~محروسهآ نکیده روانه شد، چون بنواحی قراحصار یواش2 وصول افتاد3، # ~~قصاد خر آوردند که مخالفان دولت ما حمعت کرده بالشکر ملاعین بقصد # ~~مسلمانی ومسلیمانان توجه تموده بودند، چون حسن حفظ یزدانی کلات # ~~لطف ربانی کفیل و ناصر بود بر وفق نص (ان الدین عندالله الاسلام4) # ~~امداد فتح وظفر ظاهر شد وبر مقتضاء حدیث نبوی علیه السلام5 که # ~~(ان لبهذا الدین علی رأس کل مائة سنة6 ربا ینصره)، عساکر اسلام # ~~بموضع آبلستان با ملاعتن کفار مقابل افتادهاند وقدم صدق در بادیه # ~~(والذین حاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا7) نهاده، بیشتر آن مخاذیل وملاعین # ~~خا کساررا علف شمشیر آبدار کردانیده اند و درعقب بعضی که مانده # ~~بودند و منهزم کشته روانه شده اند و پروانه مفسد و صاحب ومعیز خاین در # ~~قید خزی وخسار اسار کرفتار شدند و موکب سلطنتما بعزم پادشاه # ~~اسلام مسارعت نمود، رحا بفیض فضل ربانی عزشانه وثوقی تمام دارد که ~~PageV01P105 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0117.png) # ~~روز بروز اعلام اسلام اعلا یابد ومبانی دین مشد وقواعد کفر وضلالت # ~~منهدم کردد وشرر کفار ملاعین ابادالله خطرهم و فرق دهمأهم بکلی # ~~منطفی کردد، ms080 می فرماییم که بدین موهیت عظیم وعطیت کریم که در ابتداء # ~~مسلمانی را کرامت شد استشار واستظهار افزایند واین بشارت را درشهر # ~~و ولایت منادی کنند تا کافهٔ‌ رعایا بفراغت بمهم ومصلحت خود مشغول # ~~شوند وبدعا بیفزایند ان شاالله تعالی، # القصه1 بامداد این فتح نامه مزور باطراف فرستادید شانکاه که # ~~آفتاب ازین بام لاجورد اندود پشت بدیوار مغرب فرو می کرد شاه # ~~زاده قنغرتای با نوینان2 بوقو و توداون3 در نواحی قراحصار یواش # ~~با لشکر بی شمار پیرامن مخیم سلطان در آمدند وکرد خیمه شرفالدین # ~~خطیر حلقه وار دایره کردند، روزکار مکار از امرابی که در آن حرکت5 # ~~همداستان بودند اول ضرر و آسیب خطر از ولد خطیر در کرفت، # ~~تقدیر5 که منقلب احوالست جمع سلامت آن قوم بتکسیر .سانند، عقلا # ~~کفته اند1 و این شوه خلل خود ظاهر است که هر پادشاه را که بش # ~~کار ظالم باشد وپرکار وار قدم بر حادهآ راستی ثابت ندارد # ~~بادشاه را از دایرهٔ‌ عدل و صواب زود بدر اندازد چه هرنکو کاری که # ~~بدکرداری بدو راه یافت اورا از حادهٔ‌ نیکوکاری زود کم راه کرداند، # ~~فی الجمله1 عقاب شوکت شرفالدین خطیررا که مکر از آفت زمانه رست # ~~اما چون 6 پر و بال 7 بشکست و بحیلت و حابکی از آن مبانه بیرون # ~~جست وکمان برد که مکر8 از آفت9 زمانه رست، اما چون قضا درعقب # ~~او بود دست از دامنش باز داشت، لبعض العلمآء1: (تقدر10 انت وحاری # ~~القضا مما (انت) تقدره10 بضحک11) می خواست که بحصاری متحصن شود ~~PageV01P106 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0118.png) ### | فتحنامهآ یسر خطیر # ~~و ترکنی از ارکان روم پناه برد و باعتماد عهد ومیثاقی که با کوبوال ~~قلعه # ~~لولوه داشت وبا او از سر وفاق در مصالح آن حصن اتفاق بموده وبعد # ~~از تقدیم عمارت آن بقعه ذخیرهآ آب و نان و مایحتاج قوت بی بهایت مرتب # ~~و آماده کردانده، در آن تزلزل و ولوله بر همان مقام لولوه (که اعتماد ms081 # ~~کلی بر آن داشت توجه بمود و صاحب قلعه اورا راه داد و باعزاز نزول داد، # ~~آن سر کشته بنداشت که مخلصی و مقصدی یافته است و یی دانست که در دام # ~~بلا کرفتار شده است و ضرر او از همانجا خواهد بودکه امد نفع دارد، ~~شعر3: # مشی برجلیه عمدا نحو مصرعه لیقضی الله امرا کان مفعولا # ~~سابق الدین صاحب قلعه بر عهد ومثاقی که با او کرده بود وفا ننمود، # ~~خود کدام وفاکه وفا در جهان چون سمر غ نامیست ی نشان، للمؤلف3: # ~~و فاشد کیمیا و اکنون زنا اهلان وفا جستن بود چون کلشکر جستن بطبع از ~~کام اژدرها # شعر 3 : # ~~کدام عهد و وفا چونکه4 خود ز روز نخست بهشت بکک شبه مهمان سرای آدم بود # # چه کویی ار زتو پرسند عاقلان کان روز %~% نفاذ حکم قدر اختیار بلعم بود # # کر اختیار کنی چیز کفته باشی بس %~% که غول بلعم با عور اسم اعظم بودک ~~PageV01P107 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0119.png) # فی الجمله2 لشکر مغول درعقب او بنواحی لولوه رسید کوتوال لولوه # ~~زحمتی از لشکر بولایت ترسد و دارکیر بتطویل نینحامد بتعجیل # ~~تمام اورا بدست مؤکلان بلا ومسببان لشکر قضا باز داد، شعر # بی بلا نازنین شمرد اورا %~% چون بلا دید در سیرد اورا # تا بدانی که روز پیچاپیچ %~% هیج کس مر ترا نباشد هیچ # ~~شعر1: # واخوان حسبتهم دروعا %~% فکانوها ولکن للاعادی # وخلتهم سهاما صایبات %~% فکانوها ولکن فی فوادی # ~~فی الجمله اورا کرفته بقشلاق شاه زاده قنغرتای آوردند، شاه زاده قنغر- # ~~تای و توقو و توداون2 در آن سال بقشلاق دلوجه اقامت کرده بودند، # ~~شرفالدین خطیر را آنجا آوردند 3، روزی چند یرغو داشتند مخواست که # ~~حماعتی دیکررا نیز که پیش از آن در آن تخلف با او دمی زده بودند # ~~واتفاقی نموده در صدد یرغو در آرد بوعده وعشوهآ بروانه که درباب # ~~استخلاص او امد داد4 فریفته شد (ولیس هو اول من غرة السراب)، # ~~فی الجمله روزی چند درین خوف ورحا وصواب ms082 و خطا بسر رفت # ~~وکارداران بساررا از اطراف آوردند ویرغو کردند اکرچه اموال # ~~واسباب جمله بتاراج رفت ودر آن هرچ ومرج خرج و برج بی نهایت # ~~واقع شد، اما بتدبیر یروانه اکرچه مالشان تلف میشد اما هبچ # ~~آفریده را بینی خون آلود نشد غیر شرف الدین خطیر که در صدمت آن ~~PageV01P108 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0120.png) # فتحتامهآ پسر خطیر # ~~خطر وموج طوفان آن ورطه که سلاب قهر داشت بغرقاب فنا فرو # ~~رفت، در آن روزها این رباعی را1 نوشته بود ببعض از امرا فرستاده، # ~~رباعی # # عشق آمد وکرد فتنه برجانم بیخت %~% دل خون شد وجان برفت وعقلم بکریخت # ~~با این همه هیچ دوست دسم نکرفت جز دیده که هر چه داشت درپایم ریخت # ~~مادام که اقبال استقبال او می نمود وسعادت مسعادت می فزود کسوهآ عهد # ~~دولتش محدد بود وبساط مهد حشمتش ممهد3، چون ملک4 خیره کشت5 # ~~طریق عذر سیرد زوال بساحت کمال اوراه یافت اقبال راه انتقال کرفت، # ~~بدبیر ضاءالدین برادرش که بشام باستمداد لشکر رفته بود با تقدیر ازلی # ~~راست نامد بحکم 6 (المقدور کاین)، هر اندیشه که ضیاءالدین در آن نموده # ~~بود بر حسب ارادت او دست نداد، پادشاه شام در وقت حاجت اهمال نمود # ~~و در معاضدت ومظاهرت مبادرت ننمود، وآن تآخیر فساد حال5 این شور # ~~انکزان شد، بعدالواقعه تدبیر تدارک مفد نبامد، چون سعادت طالعی # ~~بارادت طبیعی موافق نیفتد بیچاره آدمی ضعیف بنیت چه چاره تواند # ~~کردن، بیت9 : # من جهد همی کنم قضا ی کوید %~% بیرون ز کفایت تو کاری دکرست # ~~فی الجمله2 در کشا کش آن حیرت و محنت وصدمت آن نکبت و بلیت # ~~قصیدهٔ‌ انشاکرده بود و بدست یکی از خدم تسلیم کرده که بضیاءلالدین # ~~رساند، این یک بیت از آنجملست10، بیت الواحد (من11) القصیدة شرف الدین # ~~ابن الخطیر رحمه الله تعالی 12، PageV01P109 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0121.png) # # من رفتم و روزم بشب تیره بدل شد %~% انکار ضیا آمد از شام سحر کرد # ~~حوادث سایر1 که در این سال واقع ms083 شد : توقو و نوداون در مدت ایام # ~~قشلاق جماعتی را که متابعت اولاد خطیر نموده بودند از وضیع وشریف و # ~~صغیر وکبیر جوق جوق از اطراف می آوردید و در باب آن آشوب و # ~~تشویش تفحص2 می بمودند، وپروانه کاه وساطت می نمود و کاه دلالت # ~~می کرد، طائفهٔ‌ را که برکناه خود اعتراف می آوردند و بر انکار اصرار ~~نمی # ~~نمودند3 رقم عفو بر جریدهآ جرایم او می کشدند (والعفو عن المقر4) و # ~~هر که بطریق معاندت و مکابرت بیش می آمد خرمن امدش بر باد می دادند # ~~و آنچه سزی حال او بود درکنار او مینهادند5، مؤلف کوید1 : من # ~~نیز در آن دیوان قلمی داشته بو دم و برصحیفهآ آن دولت رقمی نکاشته، اما # ~~چون آن متابعت کرها لا طوعا اضطراری بود نه اختیاری، واز تصرفات # ~~اموال مواضع چون دیکر حماعت طامع تعرضی ترسانیده بودم # ~~و من جمیع الوجوه بری الساحه بودم واز آن حمیر مفسدت فطیری سافته از # ~~آن ورطه المی بدیده چون موی از حمیر بیرون آمدم، شعر 1: # چون تو از خمر هیچ کس نخوری %~% که ترا درد سر دهد چوخمار # ~~بفضل الهی از آن صدمت هایل بی ملامت بسلامت بماندم، شعر 1: # لقمهٔ‌ دیدهٔ‌ 6 که مرد 7 خاید %~% کند می زان میان برون آید # بوده پیش چرا دو مرغ و ستور %~% دیده بار خراس و تف تنور # داشته زیر آسیای فناء %~% که نکه داشت جز خدای خدای # ذ کرخروج اتراک قرامان # القصه1 اولاد قرامان و اتراک او ج درین سال خروج کردید، چون # ~~نخوت عصیان ونشوت طغان در دماغ ایشان سضه کرده بود و خوف مغول ~~PageV01P110 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0122.png) # ~~در دل ایشان قرار کرفته چون آن حادثهآ خطرناک شرف الدین خطیر حادث # ~~شد بضرورت محال تخلف یافتند و سر از ریقهآ طاعت بر تا فتند و از ارسال # ~~اموال و رسوم مقررات دیوانی[تمرد یمودید، بدرالدین ختنی3 که سپهدار ~~ولایت # ~~ارمناک بود بمدافعت ومقاومت اتراک قرامان کمر ms084 انتقام برمیان بست، ~~واکرچه # ~~پروانه رضا بداشت چون الحاح بسار مود باحازات توقو و توداون با هزارهآ # ~~از لشکر مغول و مثل آن از تاجیک برسر اولاد قرامان بدان ولایت رفت، # ~~چون بلاربده رسد اتراک ارمناک قصاد باستقال فرستادید وملتزم شدید که # ~~در عوض3 عصیان و دیت طغیان صد هزار دنار بخزانهآ سلطان رسانند و # ~~خاصه سر لشکری بتمام ادا یمایند، بدرالدین ختنی از غروری که در سرداشت # ~~و اعتمادی که بر جلادت خود می بمود قبول نکرد و بر اندیشه زیادت دیدان # ~~طمع در خون و مال ایشان تیز کرد و بر هتک استار ایشان رغت بمود، # ~~حکما کفته اند2 (اعظم الخطایا محاربة من یطلب الصلح)، چون طریق سهولت # ~~نسیرد و راه تسلط کرفت کارش بصعوبت انجامید وعزم برآن حزم کرد # ~~که بر سبیل نهب وغارت در آن ولایت درآید وبی احتباط در دربند # ~~کوکسو در آمد، اتراک بی باک پذیرهآ او شدند و در مقاومت مجان # ~~کوشیدید، بدرالدین ختنی از مقاومت و مدافعت ایشان قاصرماند و چون # ~~مستان طاف کوشه بکوشه میرفت و چون4 کبوتر در مضراب رانده # ~~بود یای مقصودش در خلاب عجزماند و مهرهٔ‌ مطلوبش در ششدر تحیر # ~~افتاد، بر آن جرأت نا صواب نادم کشت وبرآن حرکت با واجب خایب # ~~شد و ندامت سود نداشت وعرامت مفید مامد، مصراع 5 : # کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری # ~~چون مرادش بحصول موصول نکشت وغنحهآ آمالش در بستان امارت # ~~ناشکفته ماند بقلعهٔ‌ از قلاع ارمناک متحصن کشت وآنجا محصور شد ~~PageV01P111 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0123.png) # ~~و نقد و جنس و رطب و یابس ومراکب واسلحهٔ‌ لشکر مغول وتاجیک # ~~جمله روزی اتراک بی باک شد، وقد1 قیل2 (طلب قرنین فا ب وماله # ~~اذ نین)» چون در آن مدخل مخرحی نیافت مدی در آن طرف در حیص # ~~بیص عدوان در حبس اتراک عاجز و حیران ماند و انهزام و قصور و # ~~فتور او سبب استعلا واستلاء اتراک شد ومادهٔ‌ بمرد خوارج آن ms085 بود # ~~واز سر آن حرکت نا صواب و تدبیر فاسد کستاخ شدند، امین الدین # ~~مکائیل3 نائب السلطنة باشارت واستصواب شاه زاده و نوینان بجهت سد # ~~آن خلل واصلاح افساد آن عمل از موضع قشلاق دلوجه بحانب لارنده # ~~اتتهاض نمود، اکرچه بدرالدین ختنی بواسطهآ وصول او بدانطرف خلاص # ~~یافت اما هر تدبیری که مقدور بشر بود و هر جد وجهدی که در وسع # ~~طاقت کنحید در مطاوعت اتراک تقدیم داشت مفید نامد، و هر مبالغتی # ~~که در طریق مدافعت ایشان بود سودمند نشد، القصه3 هنوز این # ~~خروج التیام نبافته ومهرهٔ‌ آن فساد از ششدر غوغاء اتراک بیرون نیفتاده ~~و # ~~تدارک آن در سلک صلاح انتظام نیافته که جماعتی دیکر از اتراک اوج ~~قافلهآ فرنک # ~~زده بودند واموال نقود واجناس بسیار غارت کرده، خواجه یونس 3 خال # ~~پروانه در آن زمان امیرالسواحل بود بجهت اخذ اموال فرنک بر سر آن اتراک # ~~رفت او نیز بصلح راضی نشد، بعد از قال و قیل ومقابلت و مقاتلت # ~~بسار او نیز شکست یافت و خیول واسلحه وامتعه و علم و نقارهآ او # ~~حمله بدست اتراک افتاد، شوکت قرامانیان بدان حرکت زیادت کشت، # ~~اتراک از جوانب بدین سبب کستاخ شدند و دست استیلا بر آوردند # ~~و روز بروز ممرد و تغلب ایشان تزاید می بذیرفت و قنون حل و # ~~صروف دغل زمان بزمان قوت می کرفتند و استیلا و استعلاء ایشان # ~~مترادف ومتضاعف می کشت و بهر حابی که ولایتی 3 در تصرف می PageV01P112 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0124.png) # ذکر دخول سلطان بییارس بدیار ووم # ~~کرفتند اتتزاع آن بسر لشکران میسر تمی شد، چون امین الدین میکائیل # ~~وباقی سروران از تدارک مفاسد قاصر ماندند بقونه رفت و آنجا قشلاق کرد # ~~و مترصد می بود که چون شدت و نداوت زمستان بکذرد، در خدمت # ~~پروانه وموکب نوینان بر همان طریق که النحاق1 نوین در آمده بود بولایت # ~~اوج درآیند و آن ولایت را از متمردان پاک کردانند، خود آن اندیشه ms086 و # ~~بمنا برحسب ارادت دست بداد، آتشی را که تقدیر الهی بر فرو زد باب # ~~دریاها نتوان فرونشاند، سبلابی که قهر لم یزلی انکیزد بتدبیر کافهآ ~~خلایق سد # ~~آن خلل ممکن نکرد، لاجرم سالها ست که اطراف ممالک شوریده می دارید # ~~و از مرارت کاس یأس2 ایشان تریاق در مذاق خلق زهر می شود و از # ~~خشونت وسطوت وشورش 3 ایشان4 هیچ طرفی ماعرن و محروس بیست، # ذ کر دخول سلطان سارس بدیار روم و بهضت # فرمودن بادشاه اباقا بد سحانب # القصه 6 در فصل بهار سنه ست وسبعین وستمابه6 ملک ظاهر7 پادشاه # ~~شام از آن دیار بالشکر بسار چون عدد قطرات باران بی شمار خروج کرد، # ~~توقو وتوداون از قشلاق قیرشهر بطرف ابلستان روانه شدند و معین الدین # ~~پروانه نز با لشکر تاجیک وغیره استصحاب مودند، چون بصحراء # ~~ابلستان رسیدند، هنوز قوتو8 سبط9 بایجو با لشکری که درنکده قشلاق # ~~کرده بودند بتوقو نپیوسته بود که ملک ظاهر با لشکر شام بر سر آمد # # و التقاء فریقین اتفاق افتاد واز حانبین در قضاء معرکه %~% قلب لشکر # ~~یمین و یسار بر آراستند و هر دو در آن مقابلت بمقاتلت در افتادند، ~~PageV01P113 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0125.png) # ~~عرصة ابلستان از خون کشتکان لالهستان کشت، سحاب خون آز نیع # ~~چون قطرات باران از میغ باریدن کرفت، شعر1: # # جهان بحیله دم اندر کشیده چون نقطه %~% اجل بکینه دهان باز کرده چون ~~طومار # # شدد زخون یلان همچو کبک دری %~% میان معرکه سیمرغ مرک را منتار # ~~در چنان حالت که بزحم تیغ و تیر و طعن کرز وسنان موی # ~~میشکافتند، لشکر مغول منهزم روی بر تافتند، توقورا کل اقبال شکفته # ~~بکمال رسده بود، و توداونرا بمانهٔ‌ آمال مالامال شده، چون دولتشان # ~~سپری شده بود و روی در تراجع نهاده در صدمت آن واقعه چون # ~~درماندید عأقیت ایشان بیر چون دیکران مماندتد، و جهان کیوفا از وجود # ~~ایشان خالی ماند وتا ایشان فوج فوج از امرأ با شکوه از هر ms087 کروه # ~~و هزاره و صده که بود بزحم تیغ طعمه وحوش و سباع شدند، # ~~معین الدین پروانه بخدعت تمام که (الحرب خدعه) از مخلب آن مخافت و # ~~مضرت آن آفت در صورت انهزام بیرون جست و از معرض عقابین # ~~آن اصطلام بدر آمد و(الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین) بر خواند # ~~و در یک شانروز تا بقیصرته براند واز آنجا همچنان منهزم بحانب # ~~توقات بیوست، ملک ظاهر در عقب لشکر مغول بقصریه آمد و بر تخت # ~~سلطنت نشست، اول بشارت فتح روم بدیار شام نوشت و درضمن فرمان # ~~ذکر کرد که (کسرنا المغل المعلون الشوم2 و اخذنا الروم بیوم واحد)، # ~~و همچنان بدعوت امرای روم و استحضار امراء اتراک شوم3 رسولان # ~~باطراف روان کرد وفرمانهاء فتح بتوقیع ملک الظاهر بیبارس4 موقع # ~~کردانید و مدت ده روز5 در قصریه اقامت کرد با لشکری چنان PageV01P114 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0126.png) # ذکر دخول سلطان بیبارس یدیار روم # ~~بی نهایت، چون راهها منقطع بود غله چنان بالا گرفت که مدی عله بچهل # ~~درم1 یافت ممی شد، و چون غله یافت ممی شد منی مویز بده درم # ~~میخریدند و درما یحتاج علف چهار پایان صرف می کردند و احازت نداد که # ~~انبارهاء غله بکشایند وبر هیچ آفریده از رعیت بخورشی یا بمجرد علیق # # مرکوی تعرض رسانند، و چون لشکری در مضیق %~% کرانی عاجز فروماند # ~~سبکی کردند و عودت نمودند، اما خللی تمام از فرامین او که باطراف # ~~رفت در ممالک ظاهر شد و اتراک مستولی تر شدند واین دولت ملک # ~~مستقم را از ظهور ملک ظاهر از آن زمان تزلزل عظیم ظاهر شد، # ~~کویی خروج او زلزال نوایب بود که در قصر مملکت روم افتاد که سبب # ~~غوغا واغراء اهل بغی کشت وتا2 غایت وقت آرام نکرفته است، فی الجمله # ~~در آن روزی چند که در قصریه اقامت کرد انتظار می بمود که معین الدین # ~~یروانه از توقات و امین الدین مکائیل نائب السطنة از قونیه متابعت ~~نمایند # ~~و ms088 بر مصالح ممالک دلالت کنند و رومرا نسقی بدا کند، هیچ سروری # ~~دیکر چون پروانه نامد متابعت نمود، العود احمد برخواند، بتعحیل تمام # ~~تا حدود شام براند، القصه3 پادشاه جهان آباقا با لشکر جرار4 چون # ~~کواک فلک بی شمار بدفع شامان تعحل بروم آمد5، چون پادشاه # ~~شام عودت نموده بود درعقب تا بصحراء ابلتان تاختن کرد، در وقت # ~~وصول یادشاه بابلتان بادشاه شام بحلب پیوسته بود وشور و شغف # ~~ایشان فرو نشسته، مقتولان صحراء معرکه را پادشاه بنظر خود مشاهده # ~~فرمود و عودت بمود چه درعقب رفتن و بسبنور شام علی الفور در آمدن ~~PageV01P115 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0127.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~و بانتقام بی هنکام مشغول شدن متعذر بود، عقلا کفته اند 1 که روباه # ~~را بدر خانهه خود چندان قوت باشد که شیررا بدر خانهه بکانه نباشد، # ~~فی الجمله از طرف ارزنجان نهضت تمود2 وپروانه را استصحاب فرمود 3، ### | وفات اکابر # درین سال4 معین الدین پروانه را چون سعادت مساعدت نکرد5 در آن # ~~مشایعت بتهمت خانت منسوب شد، هر عذر که آورد6 مفید نامد، هر تیر اندیشه # ~~که ازجعیهٔ‌ فکرت خود بدر انداخت چون مطابق تقدیر تبود خطا می # ~~رفت، چون از قیضهٔ‌ کمان حوادث تیر آفات برکشادند و دولتش در # ~~انحطاط افتاد هر عهده که در عین رضا برکار می کرد پرکار سخط # ~~و می شد، (للصاحب شمس الدین الاصفهانی1: # هر تیر که از قبضهٔ‌ تقدیر جدا شد %~% کی شاید ازان تیر بتدبیر حذر کرد # کردون که بود کیست ستاره چه بودمهر %~% تقدیر خدا بود حواله بقدر کرد # ~~چندانکه از خزانه (تؤتی الملک من تشآء)8 دولتش بامداد نصرت # ~~مؤید بود و اطناب سرادق باوتاد ظفر مؤکد ذات بی همالش بوسایل نصرت # ~~از حوادث مصون بود، وبا تدبیرات صایب حصول آمانیش در ذمت # ~~عنایات یزدانی مضمون، چون آفتاب سعادتش بدرجهآ کسوف رسد هیچ # ~~دقیقه از دقایق کفایتش در هیچ مصلحت فائده نداد و حادثهآ اذیت و # ~~عارضە بلت روی سوی او نهاد و ms089 عقدهٔ‌ کارهاش بند بربند تراخی افتاد # ~~و چون قوم بی اسرائیل در ته غلواء حیرت راه صواب کم کرد، قبل1 ~~PageV01P116 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0128.png) # ~~(اذا احضر النایبة اتته الشر من حیث کان الخیر یأتی منه)، فی الجمله1 ~~بتهمت # ~~خروج لشکر شام صبح دولتش بشام تیره بدل شد و آخرالامر درالاطاغ # ~~درجه شهادت یافت بردالله مضحعه و جعل ریاض القدس مرجعه 5، تاریخش # ~~انیست1: # # جهان جود و معالی یکانه پروانه %~% شهید کشت و جهانرا نهاد بر دل داغ # # بسال ششصد و هفتا دشش بوقت عشا %~% شب نخست زاول ربیع در اله طاغ # ~~از بعض افاضل که ملازم او بودند استماع افتاد که چون از ارزنجان # ~~کذر کرد بوقت وداعش تسلیة القلی می نمودند ودعاء مسافرانه درکار # ~~می کردند و می کفتند که امد بفضل حق تعالی واثق داریم که باحصول # ~~مرادات بمستقر عز خویشت رجوع افتد، بجواب کفت که : بعد ازین # ~~خراسانان عافانا الله منهم درین ملک خواهند در آمدن بوجود خراسانی # ~~مارا این زندکانی چه فایده دهد، دیکر از نتحه حسن اعتقاد او یکی این # ~~بود که شخصی را از خواص او چهار سراسب تازی بود مدت یکسال # ~~تمام4 ریاضت داده و ازخامی5 چنان بدر آمده که می کفتند که اکر # ~~ده شانروز برآن اسبان تاختن کند طاقت آرند و کفتند که در حرکات # ~~و سکنات مغول امارات شرور ظاهرست و مارا امروز موکلی نیست5 # ~~و راههاء محهول نیک معلوم داریم که هرکز مغول (بدان بی بیرون، نبرد، # ~~اولیتر که درشب (الفرار فی وقته ظفر) بر خوانیم ودر پردهآ تواری وهرب # ~~روی بمقصدی آریم، کفت: آری کریختن سهلست و فرصت هست اما # ~~چون بسبب ما مغول درعقب آید اکثر ولایات را رج و مسلمانان بی # ~~کنهرا8 خسارت افتد، چه روا باشد که بجهت اومید چند روزهٔ‌ عمر خلقی ~~PageV01P117 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0129.png) # ~~سبب کریختن من در صدمات ورطه وظلم و عدوان مغول کرفتار شوند، # ~~فی الجمله1 بعد از وفات او اتراک شباطین صفت از شیشه ms090 ضط بیرون # ~~افتادند و از خروج خوارج اوج آتش فتنه شعله بر آورد، بدان سبب # ~~صاحب در مرتیه او کوید1: # لما رأیت خروج الاوج من سباء %~% مفاجیا ما لهم عقل ولادین # انشدت مکتئبا ما قیل من قدم: %~% مضی سلیمان و انحل الشیاطین2 # محدالدین اتابک1 چون از مشایعت عبودیت پادشاه عودت ثود در # ~~سیواس مرضی صعب بر نهاد او مستولی کشت، دران انقلاب از دار # ~~دنا ارتحال کرد و بمرحله دارالبقاء عقی پیوست، منهیان اجل آیت قضی # ~~نخه بر ورق عمرش نکاشتند ودر آن مرض درکذشت و فرس عمر و # ~~دولت و جهان از آن جهان فضایل خالی ماند رحمه الله تعالی، # تاج الدین المعتز1 بن طاهر در موکب رایات عالیه5 تا بارزنجان مشایعت ~~بمود، # ~~بعد فراغت از تقدمه وملتمسات پادشاه وامرا و ترتیب مایحتاج لشکر # ~~در ارزنجان مرضی که درذات او حادث شد6 تا دیکر7 حوادث دست # ~~درهم داد در آن مرض دولت او نیز در سر آمد و آفتاب حشمتش # ~~بداغ زوال موسوم شد و دور روزکار نا پایدار رثم مضی لسبیله برصحیفهآ # ~~عمر او نیز کشد و مسند امارت از آن منبع راحت و احسان خالی # ~~ماند و آن عقد دولت منظوم شده بانفصام پیوست، و کفاة و صدور و # ~~دهاة جهان از نعمت او نیز محروم ماندند واو نز از دارالغرور فنا # ~~بدارالقرار بقا رخت رحلت بربست وعلی احسن الحال بجوار حق پیوست، # ~~تعمدالله بغفرانه8، PageV01P118 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0130.png) # فی الجمله و التفیصل1 چون مصالح وقواعد روم بتغییر و بدیل # ~~خواست پیوستن اول قضاء آسمانی برکات علما و مشایخ که قدم علم و # ~~عیادت در دین راسخ داشتند بسبب وفات ایشان مرتفع کردانید ورتم # ~~(البرکة مع اکابر کم) از صحیفهٔ‌ اسلام محو کرد، بعد از آن بنوایب # ~~و نوازل پرداخت و از ابتداء سنه اثنین و سبعین وستمانه2 اول حوادث # ~~اجل روی بدان بزرکان دین و ارباب صدق ویقین آورد وچون جمله # ~~جلیس وانیس پروانه بودند پیش از واقعة ms091 او حمله یکان یکان در کذشتند # ~~چنانکه چون نازله خروج لشکرشام شد ازصبح صفاء ایشان آثری نمانده بود، # مولانا جلال الدین محمدالبلخی 7 که قطب زمان و یکاتهآ جهان بود و # ~~ننز سلطان العارفین مولانا جلال الدین محمد بن محمدالبلخی قدس الله سره # ~~العزیز از دار فنا بعالم بقا پیوست، با رزوی مام چنانکه التماس کرده ~~است # ~~بدعاء محس که: یاربی صلحی بکن میان من و محو ای ودود ، بجوار رحمت # ~~ایزدی پیوست وشیخالاسلام نمازش را کزارده درحال مرضی واقع # ~~نز تغمدالله بغفرانه در کذشت چنانکه ذکر می رود،، # شیخ المعظم شیخ صدرالدین3 محمد5 شیخ الاسلام که سید انام بود # ~~و زبده وقدوهٔ‌ مشایخ و مقتداء علماء ایام و نعمان ثانی6 دوران ودر # ~~فنون علم حدیث ورموز کنوز حقایق ورقایق اعجوبه زمان، و اور # ~~در احکام دیوانی سلاطین خلیفة العرب والعجم خطاب می کردندی # ~~مولدش در سنه خمس وستمایه بود و(وفاتش)2 در سنه ثلاث و سبعین # ~~وستمابه10، چون آفتاب افادت او بر فلک ارشاد منکسف شد دیدهآ # ~~استفادت علما و مشایخ جهان که بوجود او منور بود تیره شد، چهرهٔ‌ ~~PageV01P119 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0131.png) # ~~روز کار بی حضور او خیره ماند و آنجمله علیما ومشایخ و افاضل واکابر # ~~که روی بمحلس درس او نهاده بودند حمله متفرق شدند، یکی از اکابر # ~~فضلا در مرتیه اوکوید1: # مضی خلیفة الدنا وزینة اهلها %~% و بحر معانها وکنز الرقایق # فلم یبق للاسلام من بعد شیخه %~% کمال و نور لیته لم تفارق # و من بعده للمشکلات وحلها %~% و من بعده یرجی لکشف الحقایق # و من بعده للطارقین عل الطوی %~% الی ضوء نار شعلت بالشواهق # علیک سلام الله یا شیخ عصرنا %~% و هادینا فی المظلیمات المضایق # سقی الله رمسا انت تأوی ضریحه %~% بصوب من الغفران والفضل دافق # نصیرالدین طوسی2 که امامی کامل وبقیة سلف وسر آمد خلف # ~~علمأ جهان بود، اکرچه3 مستقر مکرمت و مقر عزت او مرکز # ~~مراغه بود اما از فوائد و تربیت او علما* و ms092 فضلاء اطراف جهان بهرمند # ~~«بودند، فائدهآ مکاتبات ومراسلات ومصنفات او| از روم ودیکر اطراف # ~~جهان منقطع شد و دست تعرض روزکار رةم وجود آن جهان فضایل # ~~از لوح ایام بسترد، او نز وداع عمر وطلبە علم کرد و رحلت بمود، # ~~تاریخش اینست1: # نصیر ملت و دولت محمد طوسی %~% یکانه که چنو مادر زمانه نزاد # بسال ششصد وهفتاد و دو ز ذی الحجه بروز هجدهم اندر کذشت در بغداد # خر1: # ~~هجد هم از ماه ذی الحجه دوشنبه وقت شام سال هجرت ششصد وهفتادگو دو8 ~~ناقص نه تام # # خواجه عالم نصیردین طوسی از قضا %~% نقل کرد از خطهٔ‌ بغداد تا ~~دارالسلام # قضاة1 ممالک 7: قضاء آسمانی متواتر روی سری مجلس دارالقضاء # ~~ایشان کرد ودست تصرف8 حوادث دست پریشانی برپیشانی میمون ایشان ~~PageV01P120 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0132.png) # ~~نهاد،، اکرچه سدهٔ‌ هریکی حصار شریعت را سد اسکندر بود باند # ~~زمان حمله را متزلزل1 کردانید، # قاضی سراج الدین ارموی2 که عالم علم بود وبحر فضایل وخورشید # ~~آسمان شریعت و مرکز محط حقیقت و طریقت ودر معقول و منقول # ~~قصب السبق از علماء عالم ربوده، افاضل جهان که از اطراف و اکناف # ~~بر سبیل استفادت روی بتحلس افادت او آورده بودند از دارالملک قونیه # ~~حمله3 چون پروین مجتمع شده بنات النعشوار پرا کنده شدند، # قاضی عزالدین ارموی2 قاضی سیواس4 با فلک در داوری راسا # ~~برأس پهلو منزد و آب و آتش را در محلس او مجال ضدیت تبود، در # ~~فنون علم شریعت وحکمت ودیکر فضایل خطیر عدیم المثل والنظیر بود، # جلال الدین حیب2 قاضی قیصریه که عالمی نجیب و لبیب بود، و # ~~قاضی تاج الدین خویی2 که آفتاب از دهشت محلس او بر فلک چهارم # ~~خوی وعرق می کرد، و سایر ائمهء2 کبار از اهل تدریس که بر سپهر # ~~تقدیس بر حاجت عقل و مکانت فضل هریکی بمثابتی بود که آتش خاطر # ~~وقاد ایشان موج دریا بنشاندی وتیغ ذلاقت ایشان نیام نشناختی، عطارد # ~~تبذ افادت ایشان بود، مشتری مشتری سادت ms093 ایشان کیوان باستقامت # ~~دهاء ایشان مفتخر، آفتاب (باستطلاع6 رای ایشان مباهی، فضاء دیوان # ~~قضایاء فتوی با وجود فضایل ایشان چون صح صادق روشن، عرصه # ~~جهان از مناقب کرامت ایشان کلشن، هریک در تحر علوم بعلم کشف # ~~حقایق رسیده و از بستان افضال شیر فضلت و کرامت مکدة هنکام تزول # ~~قضا اکثر قضاة را با زمرهآ فضلا قضاء میرم بر سر آمد و از دار فنا بدار # ~~الیقا حلت کردند، و بعض چون حسام الدین قاضی العسا کر که مهر سپهر # ~~فضلت و صلابت بود و بنقایت عزم آراسته و با صابت حزم پیراسته ~~PageV01P121 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0133.png) # ~~ز روم بشام رحلت کردند1 و از مسکن مالوف رخت انزعاج بربست # ~~واحله رحلت نهادند و در آن سلاب اذیت هیچ کسرا از صدور # ~~اخیار و اکابر احرار و افاضل ابرار دور روزکار امان نداد، منجنیق # ~~حوادث را چه قصر قیصر چه سد اسکندر، شعر2 : # کام تعبانرا چه خرچنکی چه مور %~% سیل طوفانرا چه خرسنکی چه کاه # ~~چون مورد شریعترا صفابی که بود بواسطهٔ‌ اصطلام ایشان مکدر کشت، # ~~از فوات ایشان برکت از2 ایشان مرتفع شد، شعر4 : # ~~مات الکرام و مروا وانقضوا ومضوا ومات فی اثرهم تلک الکرمات # # و خلفوبی فی قوم ذوی سفه %~% لوابصروا طیف طیف5 فی الکری ماتوا # القصه6 اول خروج اتراک افاک خروج کردند، بدان سبب تزلزل # ~~محن وعوارض فتن و عوایق ایام و علایق روزکار چنان دامن کیر # ~~شد که هیچ تیر تدبیری در دفع آن5 بر هدف مقصود ممی رسید، # ~~هر روز سروری را از طرفداران ممالک در ورطە مهالک می انداختند، # ~~فی الحمله از ابتدا که عزم قونیه کردند تاج الدین حسین و نصرة الدین # ~~اولاد صاحب فخرالدین بدفع ایشان پذیره شدند، در صحراء آقشهر # ~~قونه کار بمقابلت و محاربت انجامید، اکرچه هر یکی صفدری طرف # ~~کشای و سروری هنر مای بود چون دولت یاری نداد و سعادت یاوری # ~~نکرد از آن قتنه جوانان رزم آزمای روی برتافتند و ms094 چون در آن # ~~مدخل مخرحی نا فتند قدم از عرصە وجود در ساحت عدم نهادند و # ~~در آن آتش شورش فتنه حان عزیز برباد دادند، خواجه یونس و # ~~بهاءالدین* ملکی السواحل در اوان آن خروج ووقوع فتنه وحدوث # ~~واقعه در مراحل اوج کلیم عمر در عرقاب فنا9 و هلاک انداختند و ~~PageV01P122 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0134.png) # ~~حمله چون مهرهٔ‌ حان در ششدر اجل در باختند، و دیکر اکابر و امر # ~~و صدور وکیرا که هریکی بدر سماء مملکت وصدر افق دولت بودند # ~~کواکب سعادتشان در افول افتاد، بنداری که قارورهآ اثیر بودند که از تیر # ~~زمهریر بشکستند یاخود نقش کرهآ زمهریر که ازوقدهآ برق ترت و مرت # ~~شدند، یاخود آن اتراک ملاعین جنود شیاطین بودند که در وفات سلیمان # ~~خروج کردند1، چون تیر از کشاد کمان غضب (قبل ان یرتد الیک # ~~طرفک4) بیرون جستند ومنازل و مراحل بلاد درنوشتند و هر # ~~سروری را در حانی بعنان کیربلائی مبتلا کردند چون کردون کردان # ~~از سمت آن سروران بکردید3 سمت نقصان بحوالی دولت ایشان واه # ~~یافت وعقد آن دولتها که بمرور ایام بابرام و انتظام پیوسته بود از سلک # ~~نظام بدر افتاد، # خروج جمری لعین # در اثناء این حالات و تزلزل این واردات حمری از زمره5 اراذل # ~~الناس5 خروج کرد ودر اوج بخوارج اتراک پیوست ودعوی فرزندی # ~~سلطان عزالدین کیکاوس آغاز نهاد و بی اثبات نسبتی اصلی که بخاندان # ~~سلطنت داشته باشد مفسدان فتنه جوی شهود زور بر انکیختند و در دعوی # ~~آن محهول النسب بتأویلات وادله فاسد رنکها آمختند تا بدان سبب سودای # ~~سلطنت روم در دماغ او بیضه نهاد6 وآن افاک سفاک را از سر شقاوت # ~~غشاوهآ غباوت غطا 6 بصر شد، دیوی طلب کاری خاتم سلیمان بمود، # ~~کلاغی8 اندیشهآ صولت عقاب دردل کرفت، موشی بقصد آشانهآ شیر9 کمر # ~~بر میان10 بست، اتراک خود ی دف در رقص بودند و بی می بد مستی ~~PageV01P123 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0135.png) # ~~می کردند، چون دست انکاز فتنه ندست ms095 آوردند بای افزار حبلت راست # ~~کردند، زمرهٔ‌ خسیس طبع کوتاه نظر بر او محتمع شدند، آتش فتنهآ # ~~اتراک بوجود آن مخذول شعله بر آورد و وهنی دیکر تازه و خللی بی # ~~اندازه بحواشی مملکت1 راه یافت، اطراف ملک از جوانب فرو کرفتند، # ~~هر روز رکنی از ارکان متزلزل می کردانیدند وقصری از قصور مملکت # ~~خراب می کردند، [مدی خلقرا در اطراف واکناف درهم زدند و # ~~طرهآ دولت ومملکت مشوش کردانیدند، چون حماعتی انبوه در آن رجوم # ~~فتن وهجوم محن کفران نعمت آغاز نهادند، چندانکه از جوانب امراء دولت # ~~خصوصا امین الدین مکائیل نائب السطنه از قونه در اطفاء آن نایره کوشید # ~~تا آتش فتنه فرونشاند5، آتش فتنه فروننشست وروز بروز متزاید می کشت # ~~تا بدان انجامید که قوت وشوکت ایشان زیادت کشت ناکاه بر سر قونیه # ~~آمدند، القصه3 چون حمری لعین قصد فتح قونیه کرد امین الدین مکائل # ~~در آن حادثه طاقت دفع آن صدمت نداشت پای مال قهر کشت و # ~~روزکار بساط دولت او تز در بوشت و علی اسؤالحال بطعن وضرب و # ~~قتل و صلب اتباع حمری مذموم در کذشت و آن اموال واساب ملو- # ~~کانه او در معرض غارت و نهب حمری بتاراج رفت، و آن مخذول دار # ~~الملک قونیه که مستقر قدیم سریر سلطنت است مقر مملکت خود کرد # ~~و چون دیو دون برتخت سلیمانی نشست و خطه بنام او خواندند و # ~~سکه بنام آن سک زدند، و حماعتی مخاذیل که در متابعت آن مردیخ # ~~صورت ذنب سیرت چون عقدهآ رأس برهم افتاده بودند دست بغارت و # ~~هب فرو داشتند، حمعیتی که منظوم بر از عقد پروین بود ناکاه ازین # ~~حصار نلکون4 بکید منجنیق حوادث سنک تفرقه در قندیل اعمال # ~~ایشان انداختند و حمله را چون بنات النعش پرا کنده کردند، پنداری # ~~اتراک بشکست که آن حمله اسباب اجتماع باب سیاه عدم فرو رفت، ~~PageV01P124 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0136.png) # ~~عرصة روم بکلیی از ارکان دولت خالی ماند، بیشتر بناهاء عالی ms096 کردون # ~~فرسای خراب شد، و اکثر دفاین خزاین امرا وملوک عرضة انتهاب و # ~~اغتصاب1 کشت، دوران روزکار بر در و دیوار اما کن و مساکن اکابر # ~~واکارم این بیت فرو میخواند، بیتی از شعر خاقانی4 # ~~آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد و آن نیل مکرمت که شنیدی سرآب شد # ~~هر آفتابی که از آسمان وزارت و هر کوکبی که از برج امارت # ~~طلوع کرده بود در عقدهٔ‌ ذنب وهبوط راجع و منکشف کشت، هر # ~~روز میمنه و میسره راست می کردند و بهر جابی قلب و جناحی می # ~~آرا ستند، فی الجمله در اثناء آن نوازل قزل حمید3 که |از زمرهٔ‌ مقاطعه # ~~داران بعضی بلاد روم بود وسالی چند آقسرا درضمان او بوده قرب # ~~چهار هزار سوار از اتراک و اعراب جمع کرد و بر سر آقسرا آمد، باتصال # ~~کوکبی هرچه منحوس تر وبنظر عداوبی هرچه4 منکوس تر و طالع اختری از # ~~برج شرف راجع و در درج ودقایق اتحطاط و هبوط موبل بشهردر آمد و # ~~سه روز اقامت کرد، در آن سه روز چندان مال بزور قسمت کرد و چندان # ~~غرامت بر حان خلق نهاد وشیوهآ غصب و غارت پیش کرفت که روز # ~~سپید از خوف و خشیت3 و بیم سطوت او بر چشم خلق سباه شد، در # ~~حنین حالت بی آنکه از وصول شاه زاده قنغرتای6 خبری باشد یا از # ~~امراء مغول أثری واتراک بحل و عقد وقبض و بسط و غارت و هب # ~~مشغول، فوحی مغول در ولایت ایوبحصار7 پیرامن رباط خواجه مسعود # ~~برسم قراولی سدا شدند، نفری چندرا که غارت کرده بودند آمدند واز # ~~وصول لشکر مغول خر دادند، قزل حمد3 باور نداشت و شنشت # ~~آقسرابی لحاف دوز پیش کار و قابض مال و معتمد قزل حمد8 شده بود ~~PageV01P125 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0137.png) # ~~و تقریر می کردکه از مغول در جهان نه اثر مانده است و نه خبر، # ~~آنجماعت سیاهیان اند که غرس الدین1 امیرالصید جمع ms097 کرده است از ایوبحصار # ~~و سالمه2 درصورت3 و کسوهآ مغول بدفع قزل حمد4 آمده تا بتقریر # ~~آن مجهول مشئوم آن رعیت سچاره را که از مغول خبر داده بودند # ~~وقتی از قتل امان دادند که از زحم ضرب چوب و حماق بحال مرک # ~~رسده بودند تابدین غفلت و بی بصارتی قزل حمد4 با5 لشکری که داشت # ~~براه دوبوتهٔ‌ آقسرا بیرون رفت وبر لشکر خود اختصار ننمود بمامت # ~~اهالی شهررا از مفارده ومحترفه چنان حشر داد کردن و بیرون داد # ~~بردن که هرکه باز میماند دکان او غارت می کردند و چون از دوبوتهٔ‌ # ~~آقسرا در کذشت در پیرامن چشمه حسام طغرایی6 تزول کرد تا # ~~کیفیت و کمیت آن لشکر تحقیق کند و محترفه باعتماد آنکه امیر الصدست # ~~که بدان حوالی آمده است بازارکاهی آراستند و از اول بامداد تا وقت # ~~صلوة العصر نفراغت بی اندیشه و خوف مترصد بودند که کمیت لشکر امیر # ~~الصبد معلوم کنند، قضا از یمین و یسار در کمین کین وخلق پچاره # ~~سر بدکان رواس و کندم بدکان هراس برده و مهره در ششدر انداخته # ~~و غافل از آنکه ناکاه ازین طاس سرنکون چه مهره بیرون افتد و # ~~نقش بند کردون چه نقش بماند واز پردهآ غیب چه7 لعب کشاید، حاء # ~~القضا عمی البصر، اشکوا الی الله العمی، شعر 8: # یچاره آدمی که فرومانده ایست سخت %~% درمات خانهآ قدر و ششدر قضا # وصول موک شاه زاده قنغرتای با قسرای # درین حالت که قزل حمد4 در آن تک و پوی و جست و جوی # ~~بود شاه زاده تنغرتای بولایت ایوبحصار رسیده بود و در حوالی رباط ~~PageV01P126 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0138.png) # وصول موکب شاهزاده قنفرتای بآقسرای # ~~پروانه نزول کرده وفوحی از مغول که1 دیده بودند و قزل حمیدع را حیر # ~~داده قراول بوده اند، سبب توقف تا آخر روز از آن بود که قراول قزل # ~~حمدرا بآن لشکر حمری لعین و امراء اتراک کمان بردند وتا از تزدیکیء # ~~آقسرا باولاغ3 پادشاه ms098 را خیردادن و شاه زاده را برنشستن روز کذشته # ~~بود چون خبر یا فتند و تاختن کردند هنکام بماز دیکر بود که لشکر # ~~یمین ویسار وجنوب و شمال شهر و جبال فروکرفته بودند و چون # ~~دایرهآ محط شهر و لشکر قزل حمد2 شده، فی الحمله هول آن واقعه از # ~~محشر روز قیامت بموداری بود وخوف آن از نایرهآ دوز خ اثری که (لورأت # ~~ذوات الارحام فی الاحلام لوضعن ودایع الارحام، وتری الناس سکاری وماهم # ~~بسکاری ولکن عذابالله شدید4)، قزل حمد2 در آن ورطه بزخم تیغ بران # ~~بدرک اسفل نبران فرو رفت وسر از سر آن سودا در سر کار کرد وبشومی # ~~سوداء حکومت شوم و امارت مذموم و مقاومت فاحش و مقابلت و مقاتلت # ~~فاسد او چون قضا کمین مکر برکشاد و در آن واقعه راه مجات بر خلق # ~~بسته شد حا کم و محکوم و ظالم ومظلوم وعالم ومعلوم حمله دریک سلک # ~~عقوبت منظوم شدند، و وضع و شریف و قوی و ضعف بعضی در قد # ~~خزی و خسار و بعضی در سلک اسار کرفتار شدند و پای مال جور و جفاء # ~~روزکار شدند5 (و اتقوا فتنة لاتصیین الذین ظلموا منکم خاصة)6، فی ~~الجمله # ~~صاحب فخر الدین در سرای آقسرا باامیری از امراء بزرک اردو نزول کرد # ~~و فرمود که شنکت را که پیشوای قزل حمیدهٔ‌ بود و مال او نزد اوست # ~~بدست دهند تا در طلب او شهر بغارت نرود، آن بدنفس ابلیس سیرت # ~~متواری شد تا در طلب آن شوم ی حکم شد که آقسرا را غارت کنند، # ~~حال شهر نحابی رسد که علیما و مشایخ را اسیر کردند، مثل برهانالدین # ~~مدرس که قدم بر حادهٔ‌ فتوی ثابت داشت، ومثل نصیرالدین عبدالجبار5 ادیب ~~PageV01P127 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0139.png) # ~~که صاحب تقوی بود صاحب فضیلتیرا1 بده عدد و پا نزده عدد2 می فروختند # ~~با ملائکه هم سری می بمودند3 و با روح قدس همدمی، مؤلف کوید که4 : # ~~چون شاه زاده بالشکر ms099 بحانب قونبه روانه شد فرمود که شهر را در قلم5 # ~~آورند6 و امیری ایلچی دادند که بعد از فحص مقتولان طلب اساری کنند، # ~~چون شهر در قلم آوردم، از خرد و بزرک و عالم و حاهل و مقیم و سکانه # ~~و مرد و زن مقدار شش هزار نفربعضی مقتول و بعضی را اسیر برده بودند # ~~و آخرالامر شنکیت8 شوم چون بدست افتاد بمبلغ پانزده هزار عدد هم از # ~~مالهاء حمد که نزد آن مادهآ فتنه بود داده9 خلاص یافت باعث آن مفسدت # ~~و عصبان او بود، قتل و غارت نصیب بی کناهان شد، مصراء*: # کیسه طراران برند آفت بعیاران رسد # ~~پنداری که آن حادثهٔ‌ سلاب آفتی بود که در سفینە اعمال آقسرا رسوب # ~~کرد که تا در قعر بنشست، بهیچ لنکر تدبیری صلاح یذیر نشد یا اعمار # ~~اخیار اشحار بود که از صرصر10 اجل چنان نقصان کرفت که بعد هزار ابریشم1 # ~~تدبیری برک مرادی بتوا نستند بر آن دوختن، شعری تازی12 : # هی الاراکة و الطرقاء 13 والبان %~% مخبرات بان القوم قد بانوا # ولست ادری وخیر القول اصدقة %~% خان الزمان علیهم ام هم خانوا # یا قوم این احبایی واین هم %~% بلغ سلامی الیهم اینما کانوا # ~~فی الجمله درنازله که در احوال امرای آن مملکت واعوان آن سلطنت # ~~افتاد و درباب حمعیتی که در آن حادثه بتفریق پیوست مهی روزکار بردر و # ~~دیوار آن اخیار وابرار این رباعی نقش کرده وهرکی چون ورد میخواند، # ~~دباعی *14: PageV01P128 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0140.png) # وصول موکب شاه زاده قنفرتای با قسرای # # ما جهانرا کذاشیتم و شدیم %~% نقش بر دل نکاشتیم و شدیم # # یس ازین نوبت شماست که ما %~% نوبت خویش داشتیم و شدیم1 # # ثم انقضت تلک السنون و اهلها %~% فکانها وکانهم احلام # ~~مثنوی2: # # بود در روم بلبل و زاغی %~% هر دورا آشیانه در باغی # # زاغ دایم بکرد باغ درون %~% می دویدی بکرد زاغ برون # # بلبل شاد در کلستانها %~% می زد از راه عشق دستانها # # زاغ را کفت سخت خوش ms100 کویم %~% زشت رویی تو من نکو رویم # # زاغ غمکین شد وبرفت از دست %~% شاد بلبل بجای او بنشست # # زاغ غمکین و بلبلک دلشاد %~% کود کی رفت دامکی بنهاد # # اوفتادند هر دوشان ناکام %~% زاغ و بلبل بطمع دانه بدام # # کفت زاغک ببلبل ای بلبل %~% کشتی آخر تو سا کن از غلغل # # اندرین ره چه بلبلست وچه زاغ %~% مرفلک را چه مشعله چه چراغ # # روز اول چه بی نوا چه نوا %~% روز آخر چه پادشا چه کدا # ~~تنسه2: خیر وشر و نفع وضر محض تقدیر ربانی وعین قضاء آسمانیست، # ~~عنان اختیار بدست آدمی زاد نیست، کمال اشا رهینه زوال و انتقالست # ~~وتمام هر کار لازم انهدام و انعدام، مصراع *: ### | یمانه چو پر شود بکردانندش # ~~لکل عمل ثواب ولکل اجل کتاب والله اعلم بالصواب، القصهه شاه زاده ~~قنغرتای3 # ~~بعد از واقعهآ آقسرا بقونه تاختن کرد، حمری لعین ولشکر اتراک آکاهی یا ~~فتند PageV01P129 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0141.png) # ~~منهزم از قونیه عزم او ج کردند، لشکر مغول نواحی قو نه و لارنده و ظاهر # ~~ولایت ارمناک را تاختن کردند و غنایم واسیر نی شمار و نقود و اجناس # ~~و مواشی بسیارە سلب کردند وبموضع ییلاق عودت نمودند، # فتح وفتوح سلطان غیاث الدین کخسرو در دفع جمری # چون شاه زاده از قونیه عودت فرمود حمری لعین در ولایت او ج # ~~امرای اتراک دست استبلا بر آوردند و در آن ولایات آغاز سلطنت # ~~کردند و فرامین فاسد بجوانب فرستادتد و نوبت پنچکانه زدند و چهرهآ # ~~طاعت بخاک عصان چنان آلوده کردند وروی موافقت بسواد مخالفت # ~~چنان سیاه کرداندند که تا شب زمانه آبستن حوادث است، هر کز بچنان # ~~ایام فتنه بزاده است، آخرالامر شاه زاده خواست که بنفسه با لشکر بر # ~~سر ایشان رود، صاحب فخرالدین توکل بر فضل ربانی نموده و (من # ~~یتوکل علی الله فهو حسبه) نصب العن خاطر خویش کرداند و شاه زاده را # ~~از سر اعتقاد خالص از آن عزم باز داشت که مبادا که ms101 بواسطهٔ‌ لشکر # ~~ولایت بسم ستور از عامر و غامر خراب و ساب4 شود و بنفس خود # ~~با سلطان غیاث الدین بدفع حمری التزام نتمود و توکلا علی الله تعالی 5 ~~با سلطان # ~~و حواشی از ولایت دانشمندیه بحانب انکوریه بدر آمدند و آنجا مدت # ~~یکماه بتدبیر حمعیت لشکر مشغول شدند و عاقبت با حمعت لشکر # ~~مسلمان که از کثرت آن در مداخل و مشارب زمین و حوش و سباء را # ~~مضارب و مهارب متعذر بود متوجه بجانب اوج بدفع حمری لعین # ~~چون ثواقب بر اثر شاطین روانه شدند، امرا و سرلشکران و رؤسا # ~~و معتبران وعموم متحنده و سیهداران ممالک از تخوم دیاربکر تا حدود ~~PageV01P130 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0142.png) # ~~انکوریه متابعت سلطان اصیل نمودند و از آنجا تا یقراحصار دوله که # ~~در آن ایام مقر جمری ولشکر طاغی آنجا بود هیچ حابی توقف ننمودند # ~~و در حوالی قراحصار در مصادفت جمری التقاء مقابلت و مقاتلت واتفاق # ~~مصاف افتاد و بتیغ آبدار خون خوار که، شعر 1: # در برک ریز عمر عدو ز2 صرسر اجلنوروز را طبیعت فصل خزان دهد # اطراف باغ معرکه را تیغ آبدار %~% از خون کشته رنک کلی و ارغوان دهد # ~~خلقی بسار واز هر جنس طائفهآ بی شمار در صحراء معرکه طعمهآ کلاب # ~~و سباع و وحوش وطیور شدند و مدتها از مقتولان سباع را سماطی # ~~بر مایده وکلاب را بساط یر فایده کستریده بود، بیت1: # زتاب خندهآ شمشیررخشان %~% زمین کردید چون لعل بدخشان # ~~روزکار که مفرق احباب و ممزق اصحابست بزحم تیغ وتیر رسایل آن # ~~جمع مرند3 از صغیر وکبیر بتدمیر رسانیدند و وسائط آن قوم از نقیر # ~~و قطمیر بتقبیر پیوست، شعر 1: # ~~از فروغ تیغ سوزان شد هوای معر که واز تف هیجا بجوش آمد زمین کار زار # ~~بددلان از بیم مرک و پردلان از حرص نام این کریزان همچو موش و آن ~~کرازان 4همچومار # ~~مردهآ شیاطین الانس که از حمله جنود آن عفریت نا جن بودند # ~~و ms102 حمه مستعد طوارق فتن نا کاه از حوادث محن چون شوارد آمال در # ~~مخارم سهول وجبال متفرق شدند ومورد صفاء حمری متبطل متکدر # ~~کشت، سزای بد کرداری او چون کره ریسمان کرد او در آمد، بتوهم # ~~سود فاسد دنیا رأس المال آخرت زیان کرد تا عاقبت، شعر1: # فرش عمرش نوشت در شومی %~% زین دو فراش زنکی و رومی PageV01P131 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0143.png) # ~~فی الجمله1 در داروکیر آن محاربت در قید خسار و اسار بکمند قهر کرفتار # ~~شد و بزندکی پوست از سرش تاپای بیرون کردند، چون دعوی بی معنی # ~~او مثل میان ییاز2 پوست کنده بود3 می خواست که چون کل در پوست # ~~خنده زند، لاجرم از پرده دری رسوا شد و پوست آن مخذول # ~~پرکاه کردند وبر مرکی برهمان صورت زندکی نشاندند و شهر بشهر در # ~~ممالک روم جهت اعتبار مدعیان کذاب تاعبرت اولوالالباب کردانیدند، نص1: # ~~(فقطع دا برالقوم الذین ظلموا والحمدلله رب العالمین 4)، در آن باب فتح # ~~نامهآ که باطراف نوشته بودند که خون حسین یعنی اولاد صاحب شرع # ~~از یزید و شمر شوم خواسته شد، فی الجمله3 صاحب فخرالدین در خدمت # ~~حضرت سلطنت تا مجانب برغلو و طغز لوک و سابر آن ولایت طواف # ~~کرد، و امیر بزرک اوج علی بک بود اورا نیز با اتباع او سب آنکه در # ~~دفع حمری متابعت سلطان نموده بود بتیغ آبدار دمار ازو واتباع او بر # ~~آوردند و بدان واسطه که آتش فتنهٔ‌ آن ملعون یعنی حمری مفتون بآب # ~~تیغ فرونشست، در نوایر7 آن محن و دوایر آن فتن مفسدان در جوانب # ~~راه محات ندندند و در عرقاب قتال هرجا که بودند باب ساه فنا فرو # ~~رفتند، مدی مدید بوجود آن سد باب فساد شراب جفا از کام ضعفا دور # ~~شد و عهدی بعید 8 در کلزار خار نامرادی محو کشت وملک برقرار # ~~امن و ولایت برحال سکون استقرار یا فت وامداد نصرت روی بدرکاه ~~PageV01P132 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0144.png) # فروج سلطان مسعود و وصول ms103 او از دیار قیرم # ~~آل سلحوق آورد، نکته1 : هیچ چیزی تا نشکست 2 دزست نشد، و # ~~هیچ موجودی تا خراب نشد آباد نکشت ، معنی فربه در باریکی سخنست، # ~~آب حیوان در تاریکی وطن است، روشنی در تیرکی است و درستی در بیماری، # فی الجمله3 اکرچه ملک بواسطهٔ‌ آن فتح در اکثر اوقات [از آفات # ~~مصون بود9 آما نایرهٔ‌ فتنة اتراک بکلی منطفی نشد وازالت قاعدهآ فساد # ~~ایشان ممکن نکشت، در هر طف دست و پای می زدند5 و در قطع # ~~طرق ضرری میرسانیدند6، اما قدم از دایرهٔ‌ خود بیرون نمی نهادند # ~~کلما اوقدوا نارا للحرب اطفاهاالله7)، نکته3 : مدبران قضا حکم سخط # ~~و رضا در بک سلک کشیده اند و کفته اند که آب اکرچه سفینه روندکان # ~~در غرقاب اندازد اما جکر تشنکان نیز تازه داود، نسیم اکر طرهآ دلیران # ~~مشوش کند روح راحت ننز بدل رساند، در زحم وطرب از عالم کون # ~~و فساد قهر وجبر توأمان اند و لطف وعنف همعنان، و خیر و شر # ~~ونفع وضر از بک مکان برخاسته اند ، اما محل استهمال بر وفق حال # ~~می افتد و زمان صورت امان بر حسب دوران در حیز امکان می آرد، # خروج سلطان مسعود ووصول او از دیار قیرم وعبور # او از معبر سینوب و پیوستن بعبودت حضرت # در اثناء این واردات و وقوع این حادثات سلطان غیاثالدین مسعود که # ~~با پدر خود سلطان عزالدین کیکاوس2 چنانکه پیش ازین ذکر رفته است # ~~در دیار قیرم8 بود و در حبس (انتظار الفرج بالصبر عباده) مترصد واردات # ~~غیبت مانده، چون درین مدت سلطان عزالدین بجوار حق پیوست و # ~~روزکار غدار و فلک مکار با او وفا نکرد وکل آمالش نشکفت ودر آن ~~PageV01P133 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0145.png) # ~~طرف رج روزکار کشد و بمقصد ملک موروث و مقصود نرسید، سلطان # ~~مسعود چون فرصت یافت بعد از وفات پدر از دیار سینوب کذر کرد # ~~و از آن معبر بسلامت با زمرهآ خواص وخدم عبور یافت ms104 و از جانب # ~~راه سامیسون بارزنجان رفت و شرف عبودیت پادشاه جهان آباقا در یافت # ~~و بنوازش و عوارف پادشاهانه مخصوص کشت و با ستظهار مواعد خسروانه # ~~آنجا مترصد واردات غیبت اقامت بمود تا خود فلک از پرده چه آرد # ~~بیرون، # القصه1 مجیرالدین محمد بن المعتز بروم آمد و حکم یر لیغها وپایزها2 درسنه # ~~تسع و سبعین و ستمایه از حضرت پادشاه جهان آباقا با تشریفات ملوکانه # ~~احاء منصب پدر بمود واینجوهاء روم ومقاطعات اموال ممالک که جهت خزانهآ # ~~خاص حضرت اعلی مقرر بود ومال بالش حمله در تصرف کرفت، والحق # ~~مملکت را بوجود امارت او رونقی کامل ظاهر شد و ارباب دولت و ارکان # ~~سلطنت را بتعاندت و مظاهرت او قرار و استقرار تمام روی نمود # ~~و حاه و مکانت حمله بیفزود، # القصه شاه زادهٔ‌ جهان منکو بمور در شهور سنه احدی و ثمانین # ~~و ستمایه3 با لشکری انبوه و موکی بسی با عظمت و شکوه چنانکه فسحت # ~~هامون بطول وعرض آن لشکر و فا نکردی کمر مطالبت ملک شام # ~~و مصر بر میان بست و بعزم فتح آن دیار سجاه هزار مرد تام برک از # ~~لشکر مغول عرض داد، ولشکر روم ودیکر جوانب بدان لشکر # ~~پیوست و عاقبةالامر در نواحی حمص منکو تور وملک الفی را اتفاق # ~~مقابلکی افتاد وکار بمحاربت و مقاتلت انجامید، شرح آن مصاف تطویلی # ~~دارد و قال و قل آنرا اصول و فروع بسار، حاصل الامر آنست که # ~~ملک الفی ظفر یافت وبتقدیر الهی که (لا مانع لحکمه ولامرد لقضابه) ~~PageV01P134 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0146.png) # خروج سلطان مسعود و وصوث او از دیار قیرم # ~~شاه زاده منکور تمور در صورت انهزام معاودت نمود و بحدود دیار بکر # ~~بدر آمد و آنجا بامد استمداد و استنجاد لشکرهاء دیکر که جمع کند # ~~توقف نمود1 تا بعد از مواد استعداد و استبداد نوتی دیکر بقصد آن # ~~دیار بتداوک مافات باز کردد و اسباب مصاف کرة بعد اخری محدد # ~~کرداند، چون ms105 عرصە رجارا فسحتی تمام است و امل را نهایتی نیست # ~~و رحا و امل را منازل و مراحل بسیارست آدمی زادرا تا جان در بدن # ~~است امد از مطلوبی که دارد منقطع نیست، فی الجمله2 چون یمانه پرشده # ~~بود و دولت سیرنی کشته از تدارک آن3 قاصرماند و بمقصود ترسید و او # ~~نز چون دیکران حام حان انجام اجل (نوش کرد4) و رخت رحلت # ~~از مرحله دنبا بر بست و اول روزکارش باخر پیوست، تاریخش # ~~اینست2: # # روز سه شنبه زهجرت ششصد و هشتادیک %~% رفته از ماه محرم شانزده روز ~~تمام # # بم زوزی کرد شب خوش ملکرا منکو تمور %~% در حدود روم وآمد روز عمر او ~~بشام # ~~القصه6 تا منکو وررا7 از دیار شام مراجعت کردن و بلشکر پادشاه # ~~جهان8 آباقا پیوستن و بدیکر تدبیرات قام مودن دست اجل خلعت بقا # ~~از وجود9 آباقا نیز در ربوده بود و جهان فانی صورت فنا بدو نیز # ~~تموده و در عشرین ذی الححه سنه بمانین و ستمابه آفتاب دولتش بزوال # ~~پیوسته و روز عمرش بآفتاب زرد فنا رسده، آحال بحکم ذوالحلال # ~~چون در آید نتابد (اذا حآء اجلهم لایستا خرون ساعة ولایستقدمون10)، # ~~شعر 2: PageV01P135 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0147.png) # آنکه اول بود در صف ملوک %~% آخر از دست زمانه جان ثبرد # کرچه بسیاری دوید آخر فتاد %~% ورچه دورانی بتماند آخر بمرد # ~~تاریخت اینست1: # چوبیست روز بر آمد زماه ذی الحجه ز دور چر خ که برکس تمی کند ایقا # چیارشنبه بهنگام صبح در مدان ### | بادشاهی احمد # او از شاه زاده کان3 بکثیر سن وکمال منزلت رتبت تقدم داشت، # ~~شاهزادکان و خواتین و امراء تومان با او بسعت کردند و در ذی الححه # ~~سنه ثمانین وستمانه بر سریر سلطنت نشست و مملکت بحلوس او رونقی # ~~تمام یافت وهمت بر رعایت شرائط اسلام و مصالح اسلامیان مصروف # ~~کرداند و جهت نیت و عقدت خویش و دفع ضرر خوارج لشکر # ~~شام که پیوسته در ثغور روم آشوب می کردند و ms106 متلصصان اطراف # ~~ممالک مشوش می داشتند بنا بر مصلحت وقت و اساس صلح از اکابر # ~~علما جهان قطبالدین شیرازی4 را از اکارم زمان و بهاءالدین رود # ~~کردی5 را که در صدد وزارت روم بود بحکم رسالت بخدمت پادشاه # ~~شام فرستاد، و از حمله قضایا که در مکتوب عرض داشته بودند یکی # ~~این بود که ما دین مسلمانی اختیار کردیم و همت بر عمارت بلاد و حفظ ~~عباد # ~~مصروف می داریم ودر تمامت ممالک فرمودیم که محصولات اوقاف برموقوف # ~~علیه مجری دارند ومتوجهات اوقاف بر موجب شروط واقفان بمصب # ~~استحقاق رسانند تا بعد ازین مساجد ومدارس وخوانیق وابواب البر ~~PageV01P136 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0148.png) # ابتداء سلطنت بسلطان غیاث الدین مسعود # ~~و مسبلات رونقی تمام یابد و ازین نوع مقدمات کلمات بسیار باز نموده ~~چنانکه # ~~شرح آن تطویلی دارد1، از خشوتی که در طبیعت پادشاه شام بود ازجادهآ # # فقولا له قولا لینا لعله بتذکر اویخشی)2 %~% تجاوز نمود وزیادت التفاتی # ~~نکرد و در اکرام رسولان مبالغتی ننمود و جواب مکتوب بر خلاف تمناء # ~~احمد نوشت، از آنجمله در جواب اوقاف ذکر کرده بودند که محصولات # ~~اوقاف مال مرد کانست، مال مرده راکه تصدق نوده باشد مستحقان آن # ~~باز کذاشتن ماهات را نشاید، آن خود امریست شرعی در ذمت پادشاه # ~~لازم و واجب که تدارک آن واجب داند و رسوم خیرات باقامت رساند # ~~و اما آنکه قدم در دایرهٔ‌ اسلام نهاده است منت نهادن را نشاید، بلکه # ~~منت حق تعالی 3 بر او وارد است که بدان کرامت اورا مخصرص # ~~کرداند (یمنون علیک ان اسلموا قل لا تمنوا علی اسلامکم بل الله یمن # ~~علیکم ان هدا کم للایمان ان کنتم صادقین)4 ، فی الجمله5 در تقدیم صلح # ~~که صلاح خلق و جوانب ممالک دران بود اهمال نمودند و بدان سبب مواد # ~~فساد انقطاع نبافت وسال درین تردد بسر رفت اما در بعضی اطراف # ~~ممالک امن و امان روی نمود و مملکت مدی قرار کرفت، # ابتداء سلطنت سلطان غیاث ms107 الدین مسعود # و اما ابتداء سلطنت سلطان غیاثالدین مسعود5 چنان بود که بعداز # ~~مدی مدید که در اردو احمد بود ملک روم را چنانکه پادشاه هولا کو ~~PageV01P137 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0149.png) # ~~لجن1 بر سلطان عزالدین و سلطان رکن الدین2 بمناصفه مقرر فرموده بود، # ~~همچنان بمناصفه بر سلطان معود و غاثالدین کیخسرو پسر سلطان # ~~رکن الدین3 مقرر داشت، غیاثالدین کخسرو از عرور جوانی در اردو # ~~مسعود بحکم یرلیغ احازت یا فته عودت کرد وبروم آمد، محیرالدین محمد # ~~ابن معز: درین حالت استقبال سلطان مسعود تود تا بنواحی اررنجان، # ~~سلطان مسعود باضافت منصب پدرش که داشت نابت سلطنت بدو هویض # ~~فرمود وبر موجب منشور که توقیع پیوست در حضرت علیا عرضه # ~~داشته حکم یرلیغ نیز نفاذ یافت، # صاحب فخرالدین علی 4 کماکان وزیر بود و مکانت و منزلت عظیم # ~~داشت و در مابین او و سلطان و مجیرالدین عهد ومیثاقی رفت، بدان # ~~سبب بقویت سلطان نتمودند و محرالدین امیر شاه 5 بتعحیل عزم اردو کرد # ~~و حکم یرلیغ بنام سلطان مسعود آورد لا غیر، سلطان غیاثالدین کیخسرو # ~~چندانکه در ارزنجان کوشش نمود مؤثر نشد، حکمی که از مرکز # ~~نصاب خود انحراف پذیرد دیر بصواب انجامد [و استقرار آن متعذر # ~~افتد وخشتی که از قالب بدر افتد دشوار با قالب افتد، زمام تدبیر بی # ~~آدم چون در قیضهٔ‌ تقدیر است ی دلالت تقدر چه فایده دهد، چون # ~~کوکب سعادتش بنظر نحوس از برج شرف راجع کشت ناچار مآیوس # ~~ماند، فی الحمله4 در آن مدت که در ارزنحان متوطن بود اکابر دولت # ~~باتفاق سلطان مسعود نقشها پرداختند و نیرنکها6 آمختند و چون7 از وی # ~~در توهم بودند در قصد او مالغت نمودند وحکم نیز از حضرت PageV01P138 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0150.png) # ~~علیا حاصل کردند ودر حالتی که عارضهٔ‌ بوجود او راه یافته بود # ~~و در کشا کش وجل بود در داروکیر مسببان اجل افتاد و امان ندادند که # ~~بحکم عارضە نفس خود در کذرد، امیری بی باک1 فرستادند و ms108 کید و مکر # ~~با آن عارضه یار کردند تا بدان مکر فنا بساحت2 فناء او راه یافت و قصر # ~~عمرش بقصور پیوست و بدست تصاریف زمان وکید خصمان بناء دولتش # ~~منهدم کشت و قضا بساط سلطنتش در نوشت 3 رباعی4: # # کرپیش توچر خ ک کرد کردان سپرست %~% وربسته بخدمت تو دولت کمرست # # مرد خرد آنست کزو بر حذرست %~% کامروز دکر باشد و فردا دکرست # ~~این قصیده درین صورت مطابق است4 : # # ای صدور عصر سادات زمان %~% مهتران پاک دین نیک دان # ~~رای هریک دین و دولت را بناه طبع هریک داد و دانش را مکان # # هست معلوم شما حران که نیست %~% زآدمی به هیچ شخص اندر جهان # # نیست الا آدمی را بر خصوص %~% استوآء قامت و هوش و روان # # آدمی شخصیست لابل عالمیست %~% عالمی در صوربی کشته نهان # ~~هرچه هست اندر جهان فرمان برند وآدمی را برهمه فرمان روان # # این عمه هستند با هم ساخته %~% هست جنس از جنس خویش اندر امان # # امنست از شیر شیراز کرک کرک %~% و این شمارا بنده نماید عیان # ~~هرکز از بهر هلاک جنس خویش آدمی کردار عمدا هر زمان # # ببر در ترکش نهد تیر خدتک %~% کرک بر اسب افکند بر کستوان # # کرک را کس دید باتیغ و سیر %~% شیر را کس دید باتیر و کمان # # پس چرا باید که میشوم آدمی %~% جنس خودرا رنجه دارد جاودان 5 # # نهمت آن آن که کیرد جای این %~% همت این این که ریزد خون آن # # آن ز عز این همیشه سوک ناک %~% این ز ذل آن همیشه شادمان # # این زبهر آن همی سازد بتر %~% آن زبهر این همی سابد سنان # # این همه محت زبهر ینج روز %~% بعد از ان چون بس بر آید سالیان # # زآن نبینی در زمان عین و اثر %~% ازین نیابی در جهان نام و نشان ~~PageV01P139 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0151.png) # مانده بینی یادکار از هر دو شخص درمیان خاک لختی استخوان # برشما ای مهتران پوشیده نیست %~% سرکذشت داستان با ms109 ستان # همچو ایشان داستان کشتند ما %~% همچنان خواهیم کشتن داستان # ~~القصه1 سلطان مسعودرا بوزارت صاحب فخرالدین ونابت مجیرالدین # ~~امیر شاه مملکت روی باستقامت نهاد و مدبی کارها در مرکز نصاب خود # ~~قرار کرفت، # درین سال نوروز پسر صاحب دیوان و عمادالدین زنجانی پسر # ~~صاحب دیوان بامارت و پروانکی از تحویل معین الدین پروانه بروم آمد # ~~و عمادالدین زننجانی2آ باشراف ممالک و تولیت اوقاف، ومدت سهسال ممالک # ~~روم را روتقی تمام بود واراذل را برافاضل رتبت تقدم نبود اصاغر # ~~بر اکابر قدرت تفوق تبداشتند، تقریر مناصب دیی و دماوی بر قدر # ~~استعداد دانش ودیانت هرکسی میفرمودند، خاص و عام از تکلف # ~~نقض وابرام مصون بودنتد و امن و امان و سکون مدبی روی نمود و # ~~هر کرد فتنه که در ممالک بود باب معدلت فرونشست تا سال سنه احدی # ~~وثمانین وستمایه 3، # درین سال وفات4 صاحب علأ الدین عطا ملک5 برادر صاحب # ~~شمس الدین صاحب دیوان که ممد ومعاون رومیان بود واطراف ممالک # ~~از آثار خیرات و احسان او مزین، حوادث روزکار دامن کیر او شده و # ~~در حیص و بیص وقایع زمان در کذشت و آن مواید خیرات او منقطع # ~~کشت، تاریخ و فاتش اینست1: # # علأ دولت ودین پیشواء ملت و ملک %~% عطا صلک که نبودش مثال در دوران # # فروکذشت دریغا و صد هزار دریغ %~% وزیر مشرق و مغرب کزیدهآ جهان ### | چهارم ازمه ذی الحجه صبح در اران PageV01P140 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0152.png) # ذکر مخالفت ارغون با حمد تکودار # اوغون در سنه ثلاث و ثمانین وستمایه2 خراسان باستقلال در تصرف # ~~داشت بدان قناعت ننمود بمطالت ملک که پدرش آبقا داشته بود کمر # ~~مقاومت بر میان بست، نکته3: بر خاص و عام پوشیده نسد که دو بیغ # ~~دربک نیام نکنحد4 و دو شاه بر بک رقعه بمجادلت انجامد و عاقبت دو # ~~فحل در بک مقام بمناطحت کشد، القصه4 احمد عنان عزیمت بمدافعت # ~~بی پایان استصحاب نبمود و در آن انتهاض مدی رسولان درمابین ایشان # ~~طریق ms110 سفارت سیردند، چون موافقت ممکن نشد جواب شافی جز بزبان # ~~تیغ ندادند (والسیف اصدق انباء من الکتب)، لاجرم سفارت بمقابلت # ~~و مقاتلت پیوست وطریق مصالحت بمخاصمت انجامد، فی الجملهة چون # ~~التقاء هر دو لشکر اتفاق افتاد در مابین محاربی عظیم رفت، بسا امیران # ~~کار دیده و سروران کزیده که در آن محاربت از طرفین سر در سرکار # ~~کردند ، بساکالیدتن که در سطوت آن مصادفت از قهرمان دل خالی ماند، # ~~با جانها که از هیبت آن مقاتلت در نشیمن قالب پرواز کرفت و وداعش # ~~کرد، اول احمد ظفر یافت و دست تغلب بر آورد و در آن روز که اتفاق # ~~مصاف افتاد ارغون کرفتار شد، اما چون احمد طریق حزم مهمل # ~~کذاشت کارش باوج سماک پیوسته بود متزلزل کشت و روی سوی سمک # ~~نهاد (من اغفل الحزم عض5 کفه ندما)، بسار مردم که چون غفلت نمایند # ~~یس و پیش کار چندان6 نکرند و توقف و تدبر نمابند که فرصت وقت # ~~فوت شود و مطلوب از دست برود، القصه در حالت این مغالیت ومظافرت # ~~نوینان سرور وامراء لشکر طریق مخالفت سپردند ودر طرفة العینی که ~~PageV01P141 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0153.png) # ~~دولت روی سوی احمد نهاده بود یشت برکرداند، سعود فلکی که بتبدیل # ~~ابدال و تغییر احوال منسوب اند روی بمأمن ارغون نهادند، دوران # ~~روزکار بر نطع ایام لعبیء بوالعجب نمود مهرهآ تمناء احمد که داوری # ~~خواسته بود ناکاه در ششدر حیرت افتاد، نقش کعبتین اوعون که مششدر # ~~بود خصل تمام یافت، امراء مملکت تخلف نمودند وناکاه علناق نوینرا که # ~~ارغون در قبضهٔ‌ تسخیر اوبود بقتل بردند وبقتل او ارغون را از قید او # ~~خلاص دادند و بر مرک دولت سوار کردند تا مسببان قضا در پردهآ # ~~غیب لعب انکیزی میکنند، در هیچ عهدی بدان بند و بازی تعحب # ~~حقهآ دولتی را سر نکشودهاند، رباعی2 : # عالم همه اندیشه و رنج و خطرست هر روز بسیرت و نهادی دکرست # تا دل ننهی برو که عشوه کرست %~% آنکاه ms111 که نیک باشد آنکه بترسث # ~~فی الجمله1 در حالت تعلل واستلا احمد وتمکن واستعلأ او راه زنان # ~~قضا وقدر احمدرا از سریر دولت بر انکختند و مملکت اورا عرضە # ~~عوارض و بذیرای تبدیل و تغییر کرداندند ودر وقت عجز واضطرار # ~~و قید و انکسار ارغون را سعادت مساعدت بمود و آفتاب دولتش از # ~~حضیض هبوط باوج شرف و درج سعادت پیوست، نکته2 : (فکم # ~~من خیل جرد للعدو وظن الفارس قلیه علی الغنمة فانقلبت الهزیمة علیه) # ~~این3 صورت همین حالت دارد، فی الجمله4 ازان تزلزل و تدل و مخایل # ~~سطوت ودلایل نقمت 5، الفرار ممالایطاق، بر خواند وبر سبیل هزمت # ~~از حدود خراسان روی بدیار اران آورد تا مکر باستمداد و استنجاد 6 # ~~دیکر طوایف جبر آن کسر تواند کردن، هیهات شکسته کی شود باز # ~~درست، بدان مقصد که پیوست چون از هیچ حای مددی نیافت، ماه # ~~بدر کشتهآ دولتش از آن تقلب در محاق نقصان افتاد وچون طاقت PageV01P142 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0154.png) # ~~مقاومت نداشت سریر مملکت خالی کذاشت، فی وصف الحال المذکور8، # ~~شعر2: # ~~خود کرفتم که پس از رج و تکاپوی دراز کار از آن سان که دلت خواست ~~بسامان کردد # # بچهآ ایمن ازین عالم نا پا بر جای %~% که سکدم زدنش کار دکر سان کردد # تاریخش اینست2: # تاریخ چون بششصد و هشتاد سه رسید %~% تأثیر حادثات فلک بردوام کرد # ارغون بملک کیری چون تیسغ بر کشید %~% احمد برفت و تیغ شهی درنیام کرد ### | یادشاهی ارغون # چون نوبت جهانداری احمد بسر آمد سریر ملکت و جهانانی # ~~در سنه ثلاث و تانین و ستمابه یجلوس پادشاه وقت ارغون مزین کشت # ~~و دولت و سلطنت بر او قرار کرفت، رسوم قواعد جهانداری تازه کرد # ~~در حفظ ممالک و ضط مصالح و مناظم دولت مبالغت ممود، عرصه مالک # ~~از معارضان مملکت و منازعان دولت پاک کرداند، ملوک جهان شعدهآ # ~~نوال او شدند، از شاه زادکار هرکه سر بر خط امتثال تهاد در سروری # ~~پایدار ماند، هرکه ms112 سرکشی کرد و قدم در کوی مخالفت نهاد از سر بر # ~~آمد و منکوب شد، شر= شاه زادکان مقتول و آن حالات خوض ترفت، # اما نکبت شمس الدین صاحب دیوان1 چنان بود که او را بهمت # ~~مخالصت احمد و تحریض او بر مقاومت ارغون منهم کردانیدند و بدان # ~~نهت صدتا اوکذبا اورا درکناه آوردند، از آن خوف و خشیت برامید # ~~ادراک سلامت چون بلادی نافت بحانب کلان شتافت، راه زنان قضا # ~~و مرحله داران قدر مترصد نوایر ومتربض دوایر بودند، در اثناء آن ~~PageV01P143 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0155.png) # ~~داروکیر و تحکمات تقدیر راه مقاصد بر او فروبستند، تدبیر او با حکم # ~~تقدیر موافق نیامد بدان مقصد که انصراف تموده بود متقاضی اجل # ~~کریبان عمرش کرفت از چنکال شیر اجل حان نبرد1 بر توید وعدهٔ‌ # ~~استمالت معاودت کرد، چون حال بر آن منوال که عشوهآ آن خورده # ~~بود تافت ندامت سود نداشت، با همه علم و فضیلت چون مرغ زیرک # ~~سای خود بدام افتاد بنا کام بحکم قضا سر بر خط تسلیم و رضا نهاد، # ~~در آن مضیق خوف وخشیت و جل و سطوت اجل تفأل بکلام حق # ~~عن و علا بود، آیت نص1: (ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل # ~~علیهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا وابشروا بالحنة التی کنتم توعدون ~~3) # ~~بر آمد، بدین آیت و تفأل که بدان بمود مستبشرکشت و همین صورت # ~~تفال بقاضی مجیرالدین قاضی تیریز وشیخ همام الدین و دیکر عزیزان نوشت، # ~~چون فرش عمر و دولت او درنوشت بر توید بشارت جنت و امد رحمت # ~~و مغفرت از دارالغرور دنا رحلت کرد و بدرجه شهادت بدارالقرار # ~~آخرت پیوست [، تاریخش اینست 3: # رسید الحق بتشریف شهادت %~% وزیری کو سر از کردون بر افراشت # محمد صاحب دیوان که سی سال %~% جهانرا از بسی آفت نکه داشت # زهجرت ششصد و هشتاد و4 سه بود %~% دوشنبه چازم شعبان که چاشت 5 # فلک بین کا نچنان نفی بیازرد %~% جهان بین کآ نیچنان مردی بنکذاشت ms113 # اخری له : # نظام عرصهآ آفاق صاحب دیوان %~% محمد بن محمد در یکانهآ دهر # بسال ششصد و هشتاد سه ز شعبان چار بوقت عصر دوشنبه برودخانهآ اهر 6 # بدست تسلیم از روی اختیار مجبر بجام تغ لبالب کشید شربت قهر # ~~فی الجمله از وفات او وفوات تدبیرات او در اموال و امور دیوانی خللها ~~PageV01P144 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0156.png) # ~~ظاهر شد و در اطراف ممالک شورشهای روی نمود، حل وعقد مناصب و # ~~قیض وبسط اموال از سلک استحقاق وضط انتظام بدر افتاد، اسباب # ~~مقررات اموال و ابواب متوجهات اعمال بواسطهٔ‌ تبدید شمل و تفریق جمع # ~~او واهی کشت، شعر1: # و ماکان قیس هلکه هلک واحد %~% و لکنه بنیان قوم بهدما # ~~فی الجمله2 ارغون پادشاهی بود که هرچه از لوازم امور پادشاهی تواند بود # ~~بر آن ملازم بود، در زمان دولت او3 عالمیان در کنف امن وامان از # ~~تصاریف زمان و طوارق حدثان در کنف امان بودند، هر دست مطالبتی که در # ~~جوانب باستطالت بر آورده بودند مادهآ آن تطاول از خلق منقطع کرداند، # ~~هر متعدی که قدم در دایرهٔ‌ تغلب نهاده بود در قلع و قع آن ایقا ومحابا # ~~نفرمود ، آیین جهانداری و مراسم رعیت داری احبا کرد، در بمهید # ~~اساس معدلت جیر مافات ایام آفات بواجی رعایت نمود، امن و رفاهیت رعایا # ~~محصل و سکون وفراغت برایا منتظم کشت ودولت و آیین شاهانه وحشمت # ~~و تتمکن خسروانه رونقی تمام یافت تا وقت دخول سنه اربع* وثمانین ~~وستمایه5 # درین سال شاهزاده هولاجو و شاهزاده کبغاتو بروم آمدند وآن سال # ~~یلاق وقشلاق در ارزننجان کردند، صاحب فخرالدین بترتیب تغار6 ایشان # ~~قیام نمود، چون بهنکام تدارک نکرده بودا بوقت احتیاج تغاری بهفتاد درم ~~یافت * # ~~تمی شد، مجیرالدین امیرشاه6 نائب سلطنة و عزیزالدین بکلر بکی موافقت او ~~ننمودند، # ~~اموال و نقود و اجناس خزاین نحاه ساله او درسر ترتیب آن تغار # ~~بغارت رفت، فی الجمله1 روزی از قراحصار دوله مبلغ چهار صدهذار درم ~~PageV01P145 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0157.png) ### | هسامرة الاخبار ms114 # ~~ز وجه خزانه او بارزنجان آوردند، در بک روز چنان بحوالات # ~~و مطالیات شاءزادکان و امرا و لشکریان صرف رفته بود که چون جهان # ~~در سواد شعار شب رفت از آن جمله مال بسار از خرج تاتار وجه بهاء # ~~شمعی باز نتمانده بود که بر افروزذ از وجه قرض ترتیب کردند، شاه زاد # ~~کان هولاجو و کغاتو محرالدین امیر شاهرا وعزیزالدین بکلربکیرا یرعر # ~~فرمودند که بچه سبب با فخرالدین صاحب در مصالح وما بحتاج لشکر اقدام # ~~ننمودید، نجواب کفتند که هر که تنها خورد تنها قی کند، چون در فرامین # ~~و مناشیر دیوانی علامت او تنها بود لاغیر، غرامت لشکر نیز باید که بر # ~~و تنها با شد و آن سال درین حل و عقد و دخل و خرج بسر رفت # ~~تا وقت دخول سنه حمس و ثتمانین و ستمایه غ، # درین سال شاهزاده هولاجو بحکم یرلیغ از ارزننجان عودت نمود # ~~و شاهزاده کغاتو از آنحا نهضت فرمود و کوج بر کوج از سیواس و # ~~قیصریه در کذشت و در موسمی که رعد و صاعقه باز در پردهآ سحاب # ~~می خروشید و زمین از تیر زمهریر جوشن قواریر می پوشد با بیست # ~~هزار مرد جوشن ور که چون رعد می خروشدند بآقسرا پیوست، # ~~اکثر سکان ولایت و مساکین جلأ وطن3 کردند و از مسکن مألوف # ~~انزعاج نتمودند واز خوف وخشیت (ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها ~~PageV01P146 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0158.png) # ~~و جعلوا اعزة اهلها اذلة )1، مور صفت بتنبیه (ادخلوا مساکنکم لایحطمنکم # ~~سلیمان و جنوده)5 در غایرات زمین در آمدند و اماکن در مغارات # ~~ساختند و وطن مألوفرا پرداختند، اما عاقبت چون عدل کستری در # ~~نهاد شاه زاده و در جبلت او مرکوز بود و از مقدم مبارک و موکب # ~~ممون او آثار رفاهت ظاهر شد و صاحب فخرالدین نوبت دیکر بتریب # ~~مایحتاج شاه زاده و لشکر قیام نمود امن و آمان روی نمود و از بیع # ~~و شری امرا و خواتین ولشکریان ms115 مکاسب محترفه چنان رواج یافت که # ~~مقرر مال آقسرا که دویست هزار درم بود بچهار صد هزار درم پیوست3 # ~~و کافهآ رعایا آرام یافتند، # القصهک محیرالدین نائب اللطنه4 عزم اردو حزم کرد و حزم را # ~~کار بست و حواشی و خدم واصحابرا (صلا من یرغب) در داد، حمله6 # ~~چون محرر این مقالات نکته (اذا ناء2 بک منزل فتحول) بر صحیفهآ دل # ~~نقش کردند و در آن اشارت استشارت نمودند و در آن مشاورت رسم # ~~استخارت بحای آوردند (ما خاب من استخار ولا ندم من استشار)، # ~~عنان عزیمت بر سبیل موافقت بر صوب مسافرت معطوف کردانیدیم، # ~~شعر تازی8 : # و طول متام المر فی الدازمخلق %~% لدیباجتیه 9 فاغترب تجدد # ~~بخالی که شیر در خانه خود صد نکند و شمشیر در نیام خود زحم # ~~نزند (و المندل الرطب فی اوطانه حطب) زمام اختیار بدست اقتدار کردکار ~~PageV01P147 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0159.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~جل ذکره باز دادیم (ویقلبها کیف یشآء)، حاصل الحال بعد طول المقال چون # ~~در خدمت مجیرالدین1 امیر شاه سعادت وصول باردو منسر کشت باصناف # ~~عواطف و انواع عوارف اختصاص یافت وهر مطلوبی که مأمول بود از # ~~حجاب انتطار روی نمود، # ~~وزارت صاحب فخرالدین قزوی و امارت مجیرالدین امیر شاه # القصه وزارت و امارت روم بنام فخرالدین قزویی و مجیرالدین # ~~امیر شاه مقرر کشت4 و حکم یرلیغ بنفاذ پیوست، و چنانکه مراد # ~~ایشان بود احکام صادر شد و هر مقصد که در قالب ارزو داشتند محصل و # ~~منظم کشت و هر دو با حصول مقاصد وشمول مرام اساب انتعاش # ~~معاش مها کردانده و باتشریفات پایزه و دور باش استظهار ایشانرا ارزانی # ~~داشته بولایت روم توجه نمودند، مؤلف کوید، در تهنیت منصب ایشان # ~~در تهدیه بعضی در قلم آمد4 : # # خجسته دست وزارت که یافت زیب و بها %~% بنام صاحب خسرو نشان مبارک باد # # نظام ملک سلاطین که رایت ظفرش %~% فکند سابه بر آن خاکدان مبارک باد # # کرامتی که شد از پادشاه روی زمین %~% نثار منصب ms116 او هر زمان مبارک باد # # بروی و رای منیر مجیر دولت ودین %~% که روی و رایش بر انس وجان مبارک ~~باد # # وفاق هر دو بهم در شات دولت وعلک %~% چو بر فلک قدم فرقدان مبارک باد 5 # # کسی که بر خطشان سر نهد زخطهٔ‌ روم %~% سعادت فلکش جاودان 6 مبارک باد # صاحب قزوینیرا بکنیت (نظام الملک) خطاب کردند و او باعتمادی8 که # ~~در توفیر اموال | بر لوح ضمیر بی تحقیق نقش کرده بود و بتخیل تکثیر # ~~وجوهی که ی تصدیق در خاطر داشت التزامات محال نمود، در مقررات ~~PageV01P148 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0160.png) # ~~اموال درعهدهٔ‌ لزومی که مالایلزم بود تقبلات خطرناک کرد، چون شروع # ~~تمود و بیشتر آن تعسیر تمام داشت و او بجد و جهد میخواست که بار تکلیف # ~~بر حان خلق نهد زبان طعن در وزارت او دراز کردند، نمیدانست که # ~~هر که چون آتش بکستاخی سرفرازی کند چون آبش1 در نشیب اندازند، # ~~فی الجمله صاحب قزونی خلق بسیار وطائفهآ بی شمار از تبریزی و همدانی و # ~~عراقی و اصفهانی وخشکانی2 وخراسانی وکرحی والانی و مرندی # ~~ونخحوانی و تفلسی وارانی استصحاب بمود واز ارباب قروض هم از ان # ~~طوایف بعضیرا بحجابت بعضیرا بنابت خود منسوب و موسوم کرداند، # ~~منصب استبفاء ممالک بنام برادر خود حمالالدین وپروانکی بنام برادر # ~~دیکر مقرر کرد، مجیرالدین نائب السلطنه نیز باحواشی و خدم قدیم خود # ~~و متعلقان پدرش که آن شیوهٔ‌ امارت از وی بر رسته بودند بر بسته وآن # ~~اساب امیرانه موروث و مکتسب بود با او بمشارکت حکومت روم مصاحیت # ~~نمود، در شهور سنه سبع و ثتمانی و ستمایه در ماه ذی القعده بمحروسة # ~~ارزن الروم وصول یافتند، اکرچه صاحب قزویی چون صفر میان هی # ~~که بر رقم تقدم نماید باسم وزارت بر امارت مجیرالدین امیر شاه3 تقدم # ~~میتمود، اما بنسبت امارت ونابت4 اصلی حل و عقد کلی وجزوی در # ~~تحت امر ونهی مجیرالدین امیر شاه5 بود وچون خلق رعیت کلی # ~~بواسطهٔ‌ حسن خلق ms117 بدر کاه او مینمودند نسبت قزویی با شکوه حاه او # ~~از تری تا بثریا و از ارض تا سما تفاوت داشت، (لایبلغ سوقة شاو ملک # ~~و لا یجری کوکب جری فلک) بر بسته دکر باشد وبر رسته دکر، بیت: # کرچه پیش است پیشی چه عجب6 %~% ییشی صفر بیشی رقم است # وفات صاحب فخرالدین علی # آن وزیر و الا مرتبه که در مضمار کرام عمری دراز مرکب کامرانی ~~PageV01P149 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0161.png) # ~~دوانیده بود و قصب السبق از وزراء عالم ربوده، درین مدت بنواهی افشهر ~~بود # ~~و با وجود آوازهآ وزارت فخرالدین قزوینی درکار خود مستبد و دفع # ~~خصم را باستعداد وزیرانه که داشت مستعد و فخرالدین قزوینی جهت # ~~مقابلت و مقاومت او تیغ افسانه بر نشان می زد و دندان طمع تنز می # ~~کرد، شعر1: # تا خود که کند زیان کرا دارد سود # ~~فی الجمله2 صاحب فخرالدین را نا کاه متقاضی اجل حلقهآ تقاضاء رحیل # ~~بر درکاه عمر او زد، نازله سماوی قدم بر مسند وزارش بهاد و دوران # ~~زمانش امان نداد که بدفع معارض پردازد و تبری که در جعه تدبیر # ~~داشت بیندازد، ناکاه سفنهٔ‌ آمالش بشکست و دست وزارت از دست برد # ~~او خالی ماند (اهل الدنا کرکب یساریهم وهم نیام)، بیت3: # خلق تا در جهان اسبابند %~% همه در کشتی اند و در خوابتد # ~~فی الجمله3 بر احابت (اجیبوا داعی الله) در الم سقام تجرع کاس حمام ~~بمود # ~~و از منزل فنا بمرحله4آ بقا رخت بر بست و از عالم فانی بدارالبقاء آخرت # ~~پیوست، لکل امر امد و لکل امد اجل ولکل ولایة نهایة، شعر3: # اسباب فلک چومهرهآ بشمرد بخاک %~% کس را ننواخت تاش نسیرد بخاک # هر شاخ که برک او بلندست امروز %~% از آب بر آورد و فرو برد بخاک # ~~تاریخش اینست3: # ~~دوشنبه خامس عشرین بد ازمه شوال # ~~بسال ششصد و هشتاد و هفت از هجرت قرب خطهٔ‌ آقشهر در ده نادرک ~~PageV01P150 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0162.png) # القصه1 صاحب قزوینی اکرچه از ms118 علوم بهره نداشت و الفاظو # ~~بغایت لحن بودی که روزی حافظی را کفت که عرشی قرآن بر خوان # ~~مان عرش وعشر تفاوت تمی دانست، اما در فن ساقت نظیر نداشت # ~~و در ابواب تحریر حسن تقریرش بود و سخاوت وکرم ذاتی نیز نداشت # ~~اما بتلقین اصحاب نا جنس و تعرض شیاطین الانس وتحریض اخوان خوان # ~~در امور و زارت از منهج استقامت انحراف یافت و از طریق سداد # ~~و رشاد انصراف بمود، در اقامت شرائط مملکت ارکان دولت را بیش # ~~یصلح ایدا حتی یصلح جلیسک)، شعر تازی 3: # اذا کنت من اهل العفاف فلاتکن %~% قرینک الا کل من بتعفف # ~~فی الحمله2 اکرچه همتی کامل و مروبی شامل داشت اما چون در بمین # ~~مکنت او یسار بروبی نبود که بر ارباب حاحات و اصحاب قروضات صرف # ~~کند و از متقاضیان قروض متغیر الحال بود دست طمع تحکمات نا واجب # ~~در تصرفات اموال و مقررات اعمال و عمال دراز کرد و قواعد نا # ~~معتاد آغاز نهاد، همت بر قوانین محدث کماشت و در آن غلواء غلو شیوە # ~~(اوغل فیه برفق) مهمل کذاشت، ابداع رسوم ذممه واختراع قوانین # ~~قسحه سبب تنفر خواطر خلق شد، اکرچه می دانست که مطالبات # ~~فاحش تکالیف نا واجب متضمن خرابی ملک با شد وقانون نا صواب # ~~مستلزم خطاهاء فاسد چنانکه کفته اند، شعر2: # از رعیت شهی که مابه ربود %~% بن دیوار کند و بام3 اندود # ~~اما چون مستدعیات امور و مستلزمات احکام او اضطراری بود نه اختیاری # ~~از تصرفات نا مرضی قواعد شرعی مرعی می داشت، اکر صاحب کفایتی باخوان ~~PageV01P151 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0163.png) # ~~خوان او نصحتی مشفقانه و وصیتی منصفانه بر کار می کرد و لمه # ~~الحقی که (افضل الجهاد کلمة حق عند سلطان حایر) چون ححاب طمع # ~~غطاء دل و نقاب غرض عشاوهٔ‌ بصر ایشان بود در سمع قبولشان دل # ~~بیذیر بمی آمد، (کل ممنوع مرغوب فیه)، # یار1 مارا بهیج بر نکرفت %~% هرچه کفتیم هیچ در نکرفت، # ~~اناءآ اجره ms119 الی المحراب، وهویجری الی لخراب، چه سود از آب چون صحرا ~~نباشد # ~~کشت را قابل، بهانهآ کشف و استخراج مقدمهآ اسباب خرج خود ساخت باج # ~~وخراج ولایات در معرض تاراج افتاد که بر موضعی که پنچ تغار تحمل احتمال # ~~تمی کرد پچاه مینوشت و بر ولایی که مقنن آن پنج هزار بود پچاه # ~~هزار معین می کرد تا بدان سبب اختلالی بقواعد قدم راه می یافت # ~~و چون اساب و اساس رسوم متزلزل ی کشت از عشر آنچه تعبین # ~~کرده بودی راضی می شدی 3 و مسلم می کشت واخر الامر ازینچ # ~~بیکی باز می آمد و در معرض شش و بنچ آن نیز چون مهره در ششدر # ~~احتباس می افتاد، هر التزامی که در تکثیر وجوه |و تثمیر4 توفیر در # ~~اوائل تموده بود در اواخر5 کار سبب وبال حال شد ، از جوانب # ~~معارضان ملک زبان طعن دراز کردند، خلق از کثرت قسمات وتواتر # ~~تکلیفات فریاد بر آوردند، کای خانه بر انداز مسلیمانان تویی6، نکته7: # ~~صاحب دولتی که بر منصبی دست یابد باند که در جمیع امور سهولت # ~~بیشه کند و بدام احتبال8 و شدت بار صعوبت اغتیال 9 برجان خلق ننهد، # ~~تا ثمرهآ نکوکاری و ذخیرهٔ‌ نکنامی او کردد ، قال النی علیه السلم 10. # ~~(یسررا ولا تعسروا) انتباه حضرت رسالتست صلواة الله علیه 11، رباعی 12: ~~PageV01P152 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0164.png) # انقسام ممالک روم بر عهدة صاحب قزوینی و مجیرالدین امیر شاه # فلانالدین چو در عالم شدی مه %~% زمنت بار برهر کردبی1 نه # چنان باید که چون معزول کردی %~% نکوید هرکسی کا الحمدلله # ~~از تقدم صاحب فخرالدین رومی و تعق فخرالدین قزویی نکتة (الاخیر # ~~شر) در افواه افتاد، از افاضل یکی این دوبیت درین باب انشاد کرد، شعر # ~~من بعهد فخرالدین صاحب همی کفتم مکر بعد از او باشد وزیری ملک را ~~فرخنده تر # ~~فخر قزوینی چو صاحب شد بدین آیین و رسم این مثل یاد من آمدکآ نچه پس ~~ترکندهتر # ~~فی الجمله3 وزیر باید ms120 که شب در تفکر مصلحت رعت باشد و روز در # ~~نفاذ آن بسر برد، او روز در جر منفعت مصادرات و عوارضات فاسد # ~~بود وشب در تفکر اداء قروضات، (والذین هم باللبل و مذلة بالنهار)، # ~~بدین شیوه تدبیر در عمارت بلاد و حفظ عاد چه رشاد و سداد صورت # ~~بندد، مؤلف کوید4 که اکثر متخرجان را که بولایتی بجهت تعیین # ~~قانون منسوب وموسوم میکردانید چنان از قواعد وقوانین بی خبر # ~~بودند ودر امور دنوانی بکر العمل که چون بدیوان رجوع می کردند # ~~نسختی که می آوردند چنان مخیط و متروک بود که جزیه که باب اعظم # ~~قوانین روم است در قلم ایشان رقی یا فت تمی شد و چون از بعضی # ~~کتاب استفسار می رفت می پرسید که جزیه چه باشد، لاجرم بدین # ~~شوه حصافت وخبرت هیچ مقرر دیوانی در مرکز خود قرار نکرفت، # با چنین رای و رسم شهر اوزن %~% کشف را کفش ساز و بر سرزن # ~~انقسام ممالک روم بر عهده صاحب قزویی ومجیرالدین امیرشاه # فی الجمله محیرالدین امیر شاه در اثنآء آن حالت که کارها از حد # ~~اصدان تدر افتاد و از هرج و مرج مال ترت ومرت شد ودل مشغله ~~PageV01P153 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0165.png) # ~~می کرد که آن ما کو واجب آن دید که ولایت روم را بدو قسمت کنند # ~~تا جلادت وخرابی و عمارت از هر طرفی که صورت بندد متصرف آن بجواب # ~~آن قیام مماید، امرای مغول نیز این قرار مستحسن داشتند، صاحب قزویتی # ~~از قیصربه تا حدود ولایات اوج که از حصە سلطان عزالدین بود اختیار کرد # ~~وبا ایجی تتغاول1 که از امراء بزرک اردو بود و بحکم یرلیغ بامارت روم # ~~موسوم شده2 ببلوک خود بدر رفت، مجیرالدین ولایت دانشمندیهرا از # ~~سیواس و توقات تا قسطمونیه و سواحل سبنوب و سامیسون که نصیب # ~~سلطان رکن الدین بود قبول کرد وبا طولادای که یرغوحی بزرک اردو # ~~بود بدان جوانب عزیمت بمود و در مدتی که در ms121 آن اطراف بود قواعد # ~~و قوانین بر اصل نهاد واموال موفور کشت و آن جوانب3 معمور شد # ~~و هیج خللی در آن ولایات بمال وملک راه نیافت، فخرالدین قزونی که # ~~متابع رای برادران و دیکر اصحاب بود چون2 در آن بلوک خویش # ~~مدان خالی یافت تجاسر نمود وحماعتی از اصحاب و اتباع او که از # ~~سرهنکی بسیهسالاری و از دلکی بملکی پیوسته چون مانعی و زاجری # ~~نداشتند طریق خیط و اختزال سیردند ودست تمرد در شاخ (ان الانسان # ~~لربه لکنود5) زدند و هریکی در مطبخ دماغ دیک سودابی یخت و بر حسب # ~~تمناء خود باستیداد رای تیره تصرفی بمود، البستان کله کرفس شد، از هر # ~~حانی مردم بدنفس دست تداول بر آوردند، از آن درماندکان دیار و ارکان # ~~بقاغ که دست تصرف در آن جوانب بر آوردند هیچ کس از راحت # ~~طرفی بر نبست وهیچ صاحب حاجت فقاع متاعی نکشود (انک لاتجتنی # ~~من الشوک العنب)، در چنین ایام شدت ومدت حبرت، کم شده تدبیر وخطا # ~~کرده ظن، تعبیر زمانی می رفت تا از روزکار آبستن چه زاید و برتختهٔ‌ 6 # ~~نرد کردون از کعتین اختران چه آید، خود از دیوان قضا و قدر # ~~منشور عزل بنام ایشان می نوشتند وبر7 صحفهٔ‌ عمل رقم ترقین7 می کشدند # ~~و بعضی را منشان9 اجل در ورق عمر حرف زوال تبت می کردند PageV01P154 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0166.png) # انقسام ممالک روم بر عهدة صاحب قزویخی و مجیرالدین امیر شاه # ~~و هر دو صاحب منصب از قضابی که در پردهآ غیب بنام ایشان نقش # ~~بسته بود غافل (شعر1 : # چو خواهد یافت دست چر خ کاری %~% بدید آرد ز2 هر سوپودوتاری # فلک چون راه کاری بر کشاید %~% در و هر کونه تدبیری بماید # ~~منهی قضا بتغیر احوال و تبدیل افعال صاحب قزویی مثال فرموده # ~~و چشم ذهول او از شورش آن غافل که می بنداشت که هرکز آن # ~~در کشاده بسته نشود و منشی قدر بعزل مجیرالدین امیر شاه ms122 خط نوایب # ~~در قلم آورده وطبع او از شوخ روزکار چنان بی خبر که ینداری که # ~~متیقن است که هرکز کرد انتقاض بر حاشیهٔ‌ عمل او تخواهد نشست، # ~~شعر1: # اذا ارادلله امرا بامریء %~% و کان ذا رای و عقل و بصر # و حیلة یعملها فی کل ما %~% یأتی به مکروه اسباب القدر # اغراه بالجهل و اعمی عینه %~% وسله من عقله سل الشعر # حتی اذا انفذ فیه کلمه %~% رد الیه عقله لیعتبر # ~~هرکه در هنکام اختیار در تدارک کار تغافل نماید ناچار حالش3 باضطرار # ~~انجامد، خود کدام راحت است که در عقب آن محنتی و کدام عزت است # ~~که متضمن ذلتی نیست، شعر4 : # # دولت ک ننخست نقش کن و انکمی ببین %~% بک نعمهآ از او «دو» ویک عمهآ ~~«لت» است # ~~یعنی 6 « دو* واکر نه سرانجام «لت» خوری دردار وکیر نیز همین نوع زحمت ~~است PageV01P155 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0167.png) # ذ کر وزارت سعدالدوله بهودی صاحب دیوان # و هرر واقعهآ حکام روم # صاحب فخرالدین قزویی ومحیرالدین امیر شاه مدت دوسال از ابتداء # ~~سنه ثمان و ثمانین و ستمابه2 در آن حکومت بسر بردند تا وقت دخول سنه # ~~تسعین2 و ستمابه 3، درین سال سعدالدوله یهودی صاحب دیوان شد، وزیری # ~~بود که عقد وزارت دردست آن کربه چون طوق و قلادهآ زرین بود # ~~در کردن کلب و دست مسند امارت در قدم آن سفه چون خلخال # ~~درپای حمار، چون حکم مطلق وزارت بحکم یرلیغ در قیضه بدبیر او # ~~تهادند از سر عداوتی که در باطن یهود کاین است راه تعصب پیش # ~~کرفت (لتحدن اشد الناس عداوة للذین امنوا الیهود والذین اشرکوا)4، # ~~و از روی شدی که [در جبلت او مرکوز بود کارها بر مسلمانان سخت # ~~کرفت، (شددوا علی انفسهم فشدد5الله علیهم)، رسولان و قصاد در افساد # ~~حال اهل سداد باطراف بلاد روان کرد، آن لعین از روی تعصب دین # ~~ملوک بلاد روی زمین را هدف اعتراض و سیر تیغ انتقاض کرداند # ~~و هرکسی را که استعداد ms123 منصب وزارت بود در قلع وقع او کوشید، # ~~چون فخرالدین قزویی را در صدد آن شغل خطیر می دانست اجتهاد # ~~بمود که اورا در خطری اندازد، سیما که از وی بر خلاف حال نقلها # ~~بردند، اولاد قلاوز را با صاحب شمس الدین احمد لاکوشی6 بحکومت # ~~روم اختار کرد و آن هر دو عمل پیشه را در عوض آن دو وزیر # ~~بیشه بحکم یرلیغ بحکومت روم فرستاد و بغدی یرغوحی را بایالت ایشان # ~~موسوم کردانید وکوچبه ایلج را بتقیید صاحب فخرالدین و مجیرالدین ~~PageV01P156 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0168.png) # ~~امیر شاه بحکم یرلیغ معین کرد، از بی دینی چون ملحد باطینی فصد # ~~قزوینی مؤمن کرد وصیاد بیشه را جهت تصد او دام عمل ساخت، # ~~ایشان نیز بی استحقاق در کار خود1 بغلط افتادند و برسبیل هوای # ~~نفس صاحب یهودی بردای فساد مرندی شدند، (الکلب اعنی همة وهی # ~~النهایه فی الخساسة فمن ینافس فی الریاسة قبل اسباب الریاسة)، از تحکم ~~اولاد # ~~رباعی3: # # آزاده دلان کوش بمالش دادند %~% و از حسرت و غم سینه بنالش دادند # # یشت هنر ومردمی آن روز شکست %~% کین بی هنران یشت ببالش دادند # ~~حکما کفته اند4، من شدة النوازل دولة الاراذل، تراجع هزار5 آدمی از # ~~علیه بهتر باشد از ترفع یکی از سفله، اکرچه صاحب یهودی نیز میدانست # ~~که از مرد شکاری کار دیوان بصلاح نیاید و باز دار آفت از ملک باز ندارد # ~~اما چون در بند افساد کار بود در تعذیب اخیار بترین قومرا اختیار کرد، # ~~بر مثال کسی که چون همت بر خرابیء موضعی کمارد او را مهندسی بکار # ~~نیاید که رسمی باساس وضع6 نهد، بجهت خرانی محهول بی خر لایق # ~~تر باشد تا در کسر آن مرچه زود تر مالغت نماید، ایشان نیز در دماغی # ~~که مطبخ سودا بود چون شیطان بیضه هوسی تهاد از صف النعال حانور # ~~داری قدم بر صفهٔ‌ جهانداری تهادند و سودای وزارت و امارت قصر دماغ # ~~ایشان فروکرفت، شعر4 : ### | ینه خویشیش باغبان افتد ms124 PageV01P157 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0169.png) # ~~کرچه صد حانوران پیشه ایشان بود اما تصید قلوب شیوه ایشان سود، # ~~لا جرم رونق بازار مردمی بشکست کرد کدورت بر خواطر اهل فضل # ~~نشست ، شعر1 : # # در منصب این قوم خسیس مجهول %~% کشتند خران حاکم وحران معزول # # چون کرد فلک دولت این قوم قبول %~% شد عقل عقیله خط خطا فضل فضول # ~~فی الجمله چون این قوم شوم بحکومت روم آمدند در صحراء سیواس اتصالی # ~~که کواکب بنظر نحوس ناظر بودند بمحلس یرغو حاضر شدد و در # ~~تنفذ اوامر حکمی که بتقسد2 اکابر داشتند بموقف عرض وسانیدند # ~~و در اهانت وحلافت وزراء معزول هرچه ممکن بود از دنائت طبع و # ~~لوم نفس تقدیم داشتند، کسانی را که من جمیع الوجوه از جرایم بری # ~~الساحه بودند بمحاورت صاحب جنایت در ورطهٔ‌ صدمت آوردند (ایاک # ~~وصاحب الکیر ان لم تخرقک ناره یصبک دخانه )، فی الحجمله رقبة صاحب # ~~قزویی و مجیرالدین نائب را در ربقهٔ‌ تقید آوردند، اما قد صاحب قزویی # ~~چون سمانهٔ‌ او پرشده بود سبب زوال او کشت و قبد محیرالدین چون در # ~~امان حق بود جل ذکره3 ودولت عمر باقی حفظ کردکارش واقی کشت # ~~و در ضمن آن واقعه بحکم (عسی ان تکرهوا شا و هو خیر لکم4) از # ~~روی برأت ساحت عافت کرامت و راحت یافت، لبعض الحکماء1 (قالوا # ~~حبست فقلت لیس بضایری5 حبسی و ای مهند لایغمد)، مؤلف کوید1 : # ~~در آن حالت شدت و پریشانی در رقعهٔ‌ که بدو نوشم متضمن مصلحتی # ~~چند این بیت در ضمن آن رقعه درج کردم، شعر1 : # ~~کفتی از وی د ستها بستند آری کلشن است کر ز وی دست زمانه دستها ~~بنددرواست # ~~بزرکی بیر از اکابر مشایخ بر سبیل تسلة القب او نوشته بود، شعر 1 : ~~PageV01P158 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0170.png) # # تقیید مصحف از پی تعظیم شان اوست %~% تشدید بر حروف نه بهر هوان بود # # کل دسته بسته بوسه رباید ز دلبران %~% باخار همبرست چو در بوستان بود # # دیرست تا برابری زر همی کند ms125 %~% آهن از ین شرف که چو آخر زمان بود # # او را چنان بلند شود دست اقتدار %~% کوپای بوس خواجهآ صاحب قران بود # ~~هیچ کس در تصاریف زمان و تفوق اراذل بر افاضل و تقدم اسافل # ~~بر اعالی بهتر از قابوس و شمکیر1 نظمی عرا نیرداخته است، شعر2 : # قل للذی بصروف الدهر غیرنا %~% هل عاند 3 الدهر الامن له خطر # فان یکن نشبت ابدی الزمان بنا %~% و مسنا من عوادی بو سه الضرر # أ ما 4 تری البحر یعلوه فوقه جیقا %~% و تستقر باقصی قعره الدرر ک # و فی المسما ء نجوم غیر ذی عدد %~% و لیس ینکسف 6 الاالشمس والقمر 7 # ~~القصه 8 اولاد قلاوز فتنه اندوز بد آموز بمظاهرت بغدی9 ایلجی دست # ~~در دامن تعدی زدند ، مواد فساد طعت ایشان محکم شد اما بالتزام فاسد # ~~بازار عملشان کاسد کشد، چون عامل ومعزول وعالم ومحهول و سمین # ~~و مهزول جمله در بک سلک کشیدند و مان نک و بد فرق نکردند # ~~در هوای نفس غبار هوان بر چهرهآ منصبشان نشست، # سماقار 10 امیری بود عادل و یرغوحی کامل چون مشاهده کرد که # ~~عنان عدالت از دست داده اند و قدم ازجادهٔ‌ صلاح بیرون نهاده در قطع # ~~مواد فساد ایشان قدر امکان اجتهاد نتمود و چون درباب استرداد املاک # ~~روم نز حکم آورده بودند بغض ایشان در دلهاء خاص و عام حای کرفت # ~~و چون سماقار در آن باب بدفع ایشان اجتهاد میتمود محبت او دردل # ~~خلق می افزود، ارباب املاک چنان کلیم ارتکاب در آب انداختتد وسوداء # ~~آن دردل کرفتند چنانکه [خواستند که اجزاء آن کندم نمایان جو فروشرا ~~PageV01P159 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0171.png) # ~~تعدی1 متجزا کردانند، چون استعداد آن منصب خطیر نداشیند # ~~ی استداد آلت شغل کاری نتوانستند کردن و در اندک زمان مهرهٔ‌ # ~~کجز باز چیدند و چون بر سبیل تعدی تصدی عمل نمودند روی فلاح # ~~و نجاح ندیدند، پسر قلاوز روزی چند چون برف که در صحرا نشند # ~~بنشست و ms126 بدم سردی که بمود از آن کار طرفی بر نبست و چون باد که # ~~بر دشت کذرد روزکار صحیفهٔ‌ کروفر در نوشت و در کذشت، رباعی2: # عمر از پی افزودن زرکاسته کیر %~% کنجی بهزار حیله آراسته کیر # توبر سر آن کنج چو در صحرا برف روزی دوسه بنشسته و بر خاسته کیر # القصه 2 صاحب قزویی و محیرالدین امیر شاه در صحبت کوچبه با دیکر # ~~اصحاب از حاکم و محکوم وخادم ومخدوم با دیکر رسل از دوم عزم # ~~اردو کردند، اکرچه کوچبه ایلحی که بتقد ایشان موسوم بود نور # ~~ایمان نداشت اما بوجرد کفر طبعش بر مکارم اخلاق مجیول بود و بر # ~~موجب ارادت و مصلحت ایشان در رفتن تعجیل تی تمود و حکم # ~~(العحلة من الشیطان وتآنی من الرحمن) را کار بسته بود و بتوقف و تصبر ~~بک # ~~منزل دو منزل کرد و در هر شهری بهانه اقامت واجب می دانست تا مکر # ~~بواسطهآ تآنی فرحی روی نماید وبشارت فرحی برسد (لعل الله بحدث بعدذ لک # ~~امرا)3، فی الحمله تا بییلاق الاطاغ 4 که مقام درد وداغ یرغو خواست ~~بودن # ~~خدم وحواشی مجیرالدین چون جوزا که علاقه حمایل فلک است بلکه چون # ~~عنقود تریا قدم از دایرهآ خدمت او بیرون نهادند واتباع واشیاع صاحب # ~~قزوینی که همه چون نقش دیوار صورت بی معنی بودند بلکه از بد دلی # ~~(احلی من جوف الحمار) در وقت منفعت تصرفات عمل دل شکر پیرامن # ~~و (کما احاطت الزمر احاطة الهالة بالقمر) مجتمع بودند و چنان ~~PageV01P160 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0172.png) # ~~میتمودند که محبت او چون حبة القلب در دل کرفته اند، چون پردهآ # ~~عمل او در دیده شد وکوکب جلالش در افول افتاد حمله بیخ اعتیاد # ~~الفت بر کندند حمله چون بنات النعش پرا کنده شدند، او کابیات ص # ~~القصاید فی العقاید مختلف ومتفرق کشتند واو در آن راه بیبایان وحشت # ~~و بیابان بی مدد خوف و خشیت مهجور و معسور1 پای بند حکم مقدور # ~~فروماندند2، ms127 شعر 3: # ما الناس الا مع الدنیا وصاحبها # یعظمون اخا الدنیا فان وثبت 6 %~% یوما علیه مما 7 لایشتهی وثبوا # ~~مثنوی 8: # خلق جز9 بند و بیخ نیند %~% همهرا آزمودم هیچ 10 نیند # تابدانی که روز پیچاپیچ %~% هیچ کس مرترا نباشد هیج # ~~القصه3 بعد از شداید بسیار ومکاید بی شمار در اول فصل بهار باردو # ~~بتموضع الاطاغ11 وصول یافتند، صاحب دیوان یهودی در حق صاحب # ~~قزوینی از غایت ی دینی قصد و سعایتی بمود که اصلاح آن ممکن نشد # ~~وسد آن رخنه نا متصور بماند2ل، چون تقدیر ازلی باعت ازالت او بود # ~~هرتیری که صاحب یهودی از جعه عرض برکار می کرد در قلع او بر # ~~هدف مراد می آمد، فی الجمله آن سرکشته حوادث را در معرض اعتراض آورد # ~~و دست تعرض در دامن انتقال اوزد، اکر خود همه حاتم طی بود # ~~زمانه بساط سکان کوی او باسکان راه متساوی شدند، کویی آن حادته # ~~لشکر سرماء زمستان بود که بر اشجار وجود اصحاب و اخوان او تاختن # ~~آوردند که همه چون صنوبر بیحامه و چون سرو بی قا ماندند (الآمال # ~~ممدودة و الانفاس معدودة و العواری مردودة)، وبا آن همه عار و عواری ~~PageV01P161 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0173.png) # ~~حمله خدم وحواشی متواری شدند واز صحبت او بواسطهآ آن نکبت # ~~بیزاری کرفتند و آن قوم بیباک1 حقهٔ‌ اورا که بتیغ از جریمه پاک2 شده # ~~بود (والسیف محاء الذبوب) بر سر خاک بکذاشتند و برسم تدفین بر نداشتند # ~~تا در آن صحرا طعمه وحوش و سباع شد، شعر3: # خنک آنرا که نیست بر سر خاک %~% تا چنین خا کسار می نشود # ~~اهاتی که بر آن نفس لطیف رفت از آن کذشته بود که بر هیچ صحفهٔ‌ # ~~نقش شاید کرد، شعر 3: # تیغ نیلوفری آخرچه کند برتن آن %~% که و بالش بدی از رایحهٔ‌ نیلوفر # ~~از مشاهدهٔ‌ آن واقعه کرد انابتی بر هیچ خاطری ننشست و بدان عیرت # ~~ل هیچ عمل جوی اعتبار نکرفت، | فی الجمله چون دست ms128 برد تقدیر # ~~ازلی غالب آمد تدبیر و تحذیر سود نداشت و از اوج اثیر حشمت در # ~~اسفل السافلین هلاک چون دلو در چاه افتاد، شعر3: # و هبت 4 رحا یجری بها الیم مآء ها 5 %~% ولیس لها قطب فماذا یدیرها # و قد تنهض العصفور کثرة ریشه %~% و یسقط اذا ریش فیهابورها (؟) # ~~للمؤلف فی تاربخه3، مثنوی 6: # # چون قضا بروفق تقدیر ازپی دور زمان %~% درجهان خواهد فکند از چر خ تیری ~~ازکمان # # بر دل آزادهٔ‌ آند که آن یچاره را %~% چارهآ نبود از آن آسیب رستن ~~جزبجان # ~~روز یکشنبه که بود از ماه شعبان کاف وها سال برخا بود وطاوفا که ~~دروسطان روان # ~~فخر مستوفی بیک ضربت که خورد از تیغ قهر چون جهان برکشت ازو اونیز ~~بکذشت از جهان # ~~افاض الله علیه سحال مغفرته، فی الحمله3 محرالدین نائب و اتباع او از # ~~صدمت آن ورطه از حا کم و محکوم وخادم و مخدوم چون موی از حمیر ~~PageV01P162 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0174.png) # حوادث روزکار که درین سان وافع شد # ~~بیرون آمدیم و چون فضل الهی دستکیر آمد مدی در جوار صاحب # ~~دیوان یهودی دم (اللبل حبنی لست تدری ما تلد) می زد و در خوف # ~~و رحا بلعل وعسی روزکار نا ساز کار بسر می برد و در آن مکیدت # ~~حسن عقیدت همعنان (انتظار الفرج بالصر عبادة) می کرد تا خود بحه # ~~زاید این شب آبستن، # القصه حوادث روزکار که درین سال واقع شد # بعد از تحمل آن شدت بسبب ملازمت در آن مقصد چون استقامتی # ~~روی بمود و مظنهٔ‌ آن بود که مواعید خوب بانجاز رسد و ایام شدت برخا # ~~میدل کردد خود بمرور ایام عقد آن مرام از سلک انتظام بدر افتاد # ~~و بواسطهٔ‌ مرضی که بنفس پادشاه عاید شد سلاب حوادث روی سوی # ~~مسکن صاحب دیوان یهودی نهاد، نایرهٔ‌ فتنه از جوانب قصد مقصد او # ~~ک د، دلایل و امارات معحزات نبوی در قلع و قمع آن منکوس ومنحوس # ~~موسوی روز ms129 بروز واض ترکشت و چون کار بدان انحامد که عروهٔ‌ # ~~پادشاهی و دولت آن1 انفصام یافت و مواد حیات آن مملکت منقضی کشت، # ~~امراء تومان کمین مکری] که نهاده بودند برکشودند و تیغ خلاف از غلاف # ~~آسیب باستبلا برکشدند و روزی از اول بامداد که طلو ع کوکبه صبح صادق # ~~چون یدبیضآء کلیم سر از جیب افق بر آورد ناکاه موسی وار بدفع # ~~سحرهآ فرعون دست تطاول بر آوردند و پای در رکاب تغلب نهادند # ~~وبا ینچاه هزار سوار نامدار مقدمه ایشان طوغان2 قهستانی و تغاجار # ~~چون ابر غران و برق رخشان چنانکه فضاء شمشیر شان لوامع وصواعق # ~~مخذول می کرد و نوایب ضرایب تیغ نهاد بنیاد کوه معلول می کرداند # ~~پیل ازبیم کرز لنکر پیکر زبون شده وکوه از صدمت آن صرصر PageV01P163 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0175.png) # ~~هائل هامون کشته چنانکه از زلازل آن هیبت که مصور و مخیل کشت # ~~عقل آدمی مخیل می شد، روی زمین از موج فتنه چون دریا بجوش # ~~آمد وسهر از نعرهٔ‌ دلیران مدهوش می کشت، شعر 1: # فلک راه بلاها برکشاده %~% اجل بر روی خنچر سر نهاده # ~~آن منحوس موسوی که از استکبار و استنکار بر خلاف دین حنیفی خطیهٔ‌ # ~~فرعونی می خواند و خودرا در جمع خزاین همسر قارون می دانست # ~~و از صدمت (اغرقوا فادخلوا بارا 2) غافل، ناکاه مؤکلان قضا چون # ~~چنر فنا پیرامن فنآء ساحت او در آمدند ومسرعان قدر بآسیب وجل # ~~و رد آمال او بغیار اجل مکدر کردانیدند و آتش صرصر در مرغزار # ~~بمقصود او زدند نهال وجودش بتندباد حدثان از پای در آمد، سطوت # ~~قهر (فخسفنا به وبداره الارض )3 چون بر نهاد او و بنیاد اما کن او # ~~بظهه ر پیوست در آن افواج بلت و امواج اذیت فرعون وارش فریاد # ~~(آمنا برب العالمین رب موسی وهرون 4) سود نداشت وچون خواست که # ~~باستعانت و استغاثت ( لااله الاالذی آمنت به بنوا اسر آئل5) آبی بر روی # ~~کار خود آرد، خاک تبره ms130 ( الآن و قد عصیت قبل وکنت من المفسدین)6 # ~~در دهانش کردند ودر تار بحار حدثان غرق شد، تقدیر ازلی ببجهت # ~~اعلاء کلمهٔ‌ اسلام اعلام احکام او نکوسار کرد، مالی که در حوصله # ~~ظنون نکنحد وخزینە7آ که جز قارون را مسلم نکردد در حوزهآ تصرف # ~~اورده بود حمله در صدمات ورطات غارت و نهب ترت و مرت شد # ~~و اثقال احمال و احمال اثقال در معرض تارا ج در صدد هرج ومرج # ~~افتاد ، در موضع سیاستکاه طائفهآ صلحا و زمرهٔ‌ فساق بر روی پژمردهآ # ~~او چندان بزاق8 انداخته9 بودند که (قبل الموت کخرقة بالیة بالت علیه ~~PageV01P164 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0176.png) # حوادث روزکار که درین سال واقع شد # ~~الثعالب) شده بود ودور زمانه نقش وجود او نز از لوح روزکار بسترد # ~~و از حاه مظالم دنیا جز بار لعنت چیزی دیکر باخود نرد، شعر1: # الخیر یبقی وان طال الزمان به %~% والشر اخبث ما او عیت من زاد # ~~قومی که از سعایت یهودی سفاک در صددە هلاک بودد با کاه از حضیض # ~~خاک مسکنت باو ج سماک رفعت و عزت پیوستند، حماعتی که در حمایت # ~~حاه او سر بذروهٔ‌ افلاک فرو نمی آوردند از اوج رفعت آن حاه چون # ~~دلو در چاه افتادد، شعر6: # کم من علیل قد تخطاه الردی %~% فنجا و مات طبیبه و المعود # ~~عیسی علیه السلم بر کشتهٔ‌ می کذشت کفت (قتلت فقتلت و سقتل قاتلک)، # # عیسی برهی دید یکی کشته فکنده %~% حیبران شد و بکرفت بدندان تعجب ~~سرانکشت # ~~کفتا که کراکشتی تا کشته شدی زار فردا بکشند آنرا که امروز ترا کشت # ~~انکشت مکن رنجه بدر کوفتن کس تا کس نکند رنجه بدر کوفتنت مشت # القصه طائفهآ از امراء نوینان مثل جوشی وقوحان واردوقیا وابداحی # ~~سلطان که حمله و جیه القوم و مزکز دایرهٔ‌ اردو بودند در ورطە # ~~نوایر آن فتن و دوایر آن محن بعضی از خانومان و بعصی از تن و جان # ~~بر آمدید وفنا بر قا و عدم ms131 بر وجود اختیار کردند3 و بعضی در مجاورت آن # ~~کلب الیهود در صاعقة هود و عذاب ثمود افتادند و بعضی که چون کرک یوسف # ~~ی کناه بودند بر مثال ناقهآ صالح در صدمت آن مفاسد طعمه تیغ شدند # ~~نص: (و اتقوا فتنة لا تصبن الذین ظلموا منکم خاصة واعلموا ان الله # ~~مع المتقین)4، شعر5 : PageV01P165 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0177.png) # صاحب السلطان لا بدله %~% من هموم یعتریه و غمم # والذی یرکب بحرا سیری %~% قحم الاهوال من بعد قحم # ~~عقلا کفته اند1 که پادشاه بر مثال کوه است که بانواع اشحار و ازهار # ~~و الوان اثمار آراسته وپیراسته باشد و در او سباع ضراری و وحوش # ~~براری بسار همحنانکه از نفاء2، آن صعب نماید تمکن3، نیز در او خطر # ~~افزاید (و المکانة لدی الملوک مفتاح فتنة او محنة ) ، حکما کفته اند 1: ~~اکر # ~~تیر قلک نزدیکی تیغ آفتاب نجستی چون پیکان در آتش تافته نشدی و # ~~نسوختی چه سهیل و دیکر اجرام و توابت که دور دست افتادهاند از # ~~قرب آفتاب از احتراق ایمن اند، فی الجمله3 از ابتداء ارتفاع صبح صادق # ~~ضا تا وقت انقطاع ثریا امیران هزاره وصده در نهب اموال غارت اجناس # ~~دست استلا بر آورده بودند و درقع و قلع و ضرب و طعن نه آن # ~~مالغت می نمودند که معرفت افهام بر کمیت وکفت آن احاطت یا بد، # ~~در بک لحظه بتلم و رقم غارت ونهب خط (لجعلنا عالیها و سافلها4) بر # ~~اطلال ودمن آن بوم و اثاث آن قوم شوم که در سلک انفاع و انتفاع # ~~صاحب یهودی بودند کشدند و بساط نشاط حمله بر افشاندند و شاد- # ~~روان بدعت آن قوم چنان پاک کردند که نه خار ماند و نه خس وخرمن # ~~بساط آن بد کیشان چنان بصرصر قهر بر انداختند که نه کاه ماند و نه # ~~کرد وباغستان مملکت از خارستان عشقە ظلم و فسقه جور باز رست، # ~~للمؤلف5، شعر 1 : # رتبت جاه بجام می کلکون ماند %~% که سکدم ms132 شود از کسوت خوبی عاری # فی الحمله محیرالدین نائب السلطنه از آن مضیق حرج بسلامت فرج # ~~یافت وبا اتباع و اشیاع خود از خلاب آن مخافت و مخلب آن آفت در ~~PageV01P166 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0178.png) # ~~کنف رافت حق بی ملامت بسلامت بساحل خلاص افتاد (وقد افلت من حمرة1 # ~~الدم الی خضرة النعم، وذلک فضل الله یؤتیه من یشآء2)، در تاریخ نکبت # ~~سعدالدوله3: # # زهی مطالع دولت زهی طوالع فر %~% که یافت طالع سال انتظام فتح وظفر # # مبارکست زمامی بعزم برج حمل %~% طلوع کوکبهٔ‌ شاه باز شیر شکر # # کذشتهٔ‌ بود چوپیش از رقم علامت صفر %~% سه روز از اول ماه ربیع بعد ~~صفر # # قلم زخاء خط وصاد صفحهآ می فرسود %~% ممشک سوده رقم بر صحیفهآ دفتر # # بباد حادثه ناکه زمبداء آذار %~% فکند دشمن دین را زماته در آذر # # بدید کشت امارت معجزات نبی %~% بر آمد از افق شرع صبح دین کستر # # برای رونق دین حکمت قضای خدای %~% باقتضاء ارادت کشید تیغ قدر # ~~در آتش غضب از صرصر عواصف قهربباد داد سر آن یهودی خیبر # ~~القصه سریر یادشاهی از آن پادشاه خورشید منظر خالی ماند و از حوادث # ~~آسمانی مدت دولت آن جهانبانی بسر آمد و زمان دولت او بیر منقضی # ~~کشت، شعر 3 : # # نه سام تریمان نه افر اسیأب %~% نه کسری و دارا و جمشید ماند # # توهم دل مبند ای خداوند ملک %~% چوکسرا ندانی که جاوید ماند # # و کر در جوانی برند این خیال %~% بپایان پیری چه اومید ماند # ~~شعر 4: # # چو خضر آب حیاتش امید بود و لیک %~% فروشد از سر این خاکدان چو اسکندر # ~~تداء «فاعتبروا منه یا اولی الابصار5* بر آمد از دل شوریدهٔ‌ خاطر آن ~~عبر ### | بادشاهی کبغاتو # در سنه تسعین و ستمایه بعد از ارغون دور پادشاهی و تاج داری و ~~PageV01P167 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0179.png) # ~~سریر مملکت جهانداری1 ارثا و اکتسابا بر کغاتو مقرر کشت، در ابتدای # ~~فصل بهار که نو عروس چمن در دیباء ملون هفت2 رنک ازهار مزین # ~~بود و ms133 اشحار در لباس هفتو رنک اثمار در حله قباء منقش از بلاد روم # ~~عزم دیار اران و آذربیجان کرد، سلطان غیاثالدین مسعود با مجیرالدین # ~~نائب السلطنه و دیکر اکابر دولت در بندکی عبودیت با ییلاق آله طاغ # ~~مشایعت نمودند، # حوادث3 : درین ایام شاه زاده بایدو را سوداء پادشاهی باعث شد # ~~و سلسله معارضه را تتحریک داد، از حدود بغداد در طلب سریر # ~~مملکت نهضت نمود ، امراء تومان تغاچار4 و قونجقبال5 و طغان قهستانی # ~~و توکال در هواداری او متابعت نمودند، چون بایدو در آمدن تهاون # ~~کرد بدان تعلل و توقف فتوری درکار او در آمد و تدبیر امرا خلل کرفت، # ~~بدان سبب خواتین فوج فوج از هر کوشه با سریه بیرون تاختند و روی # ~~بخدمت کیغاتو نهادند، امرای هزاره نیز چون وصول بایدو در توقف افتاد # ~~یک یک در عقب خواتین متوجه شدند، طلسمی که امرا در باب بایدو # ~~در هم بسته بودند بشکست، چون بایدو از طرف بغداد باردبیل رسد # ~~اسباب طلب کار او از وبال فتور در وبیل افتاد و دولت از وی روی # ~~بر تافت، چون امرا و عموم متحنده را با خواتین متفرق دید سپر سلامت # ~~در وی کشد و بی مقاومت ترک مملکت کرد، کغاتو در ییلاق الا طاغ6 # ~~بر سرر مملکت تمکن یافت و مقر فرماندهی و شهریاری بحلوس او زیب # ~~و زینت کرفت، والحق پادشاهی بود که از کمال جود اموال موجود جهان # ~~در نظر بدل او چون بشه حقیر می نمود و خزاین دنا در مقابله عطاء # ~~او چون خاک بی وقع بود در احاء مراسم بادشاهی مالغت نتمود، کافهآ ~~PageV01P168 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0180.png) # ~~حمهور خلایق سر بر ربقهٔ‌ طاعت او نهادند، ارباب دولت ازحمله جوانب # ~~مأمور شدند، جهان در حفظ ایالت و ضط ساست آوردند، اعمال # ~~ولایترا بر نهج اتساق بر وجهی هرچه خوبتر اتفاق کردند، القصه بعضی # ~~از امرا که متابعت بایدو نموده بودند (اذا عجزوا عن الامر و لم یقدروا # ~~بالظقر) ms134 از کغاتو اعراض کردند و از خوف غیبت نمودند، از آن حمله # ~~طغان قهستانی براه اردبیل بدر رفت و مهزم شد فوجی از لشکر # ~~در عقب او رفتند، چند نوبت او را با لشکر اتفاق محاربت افتاد و الحق # ~~مردی مبارز بود، در آن مبارزت بنفسه لاغیر بر سصد و چهاز صد # ~~سوار حمله میآورد و صف لشکر بر می شکافت و بعضیرا مطروح # ~~و بعضیرا مجروح کردانیده بیرون میجست و هر وقت کمان میبرد که # ~~از دام بلا رست وچون لشکر متواتر از عقب او باز نمی ایستاد بمقصود # ~~نپیوست، مصراع ش، # سبوز آب هر بار ناید درست # عاقة الامر از چنبر قضا جان نبرد و متواتر مقاومت نموده طاقتش # ~~طاق شد و ناکاه در دام قهر کرفتار کشت [ وبا دیکر امرا در قید # ~~اسار بآلاطاغ آوردند، فی الجمله خواتین وبایدو3 وامرای کهن ونورا # ~~حمله یرغو کردند، بعضیرا رقم عفو بر جریدهآ جریمه کشدند و بعضیرا # ~~داغ عزل بر ناصه عمل نهادند، و بعضیرا خرمن تروت برباد غارت دادند، # ~~هر کرا از عمر مدی دیکر باقی4 مانده بود نجات یافت وهر کرا دور # ~~نمر سایان رسیده بود از دست ساقی اجل حام فنا نوشید ولیاس زوال # ~~پوشید ودر آن مانه دور زمانه طبل رحل بر در طغان قهستانی زد و # ~~سنهی اجل این دوبیت بکوش هوش او رساند5، رباعی6: PageV01P169 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0181.png) # محراب چمنرا زکل آمد قندیل %~% و زباد بیک هفته فرومرد ذلیل # یعنی که درین مرحلهآ بی حاصل %~% بک هفته نزول است و دکر هفته رحیل # ~~فی الجمله اونیز کلیم عمر در آب فنا انداخت وجان در ششدر آن حیرت چون # ~~مهره در باخت (اذا ارادالله نفاذ قضایه وقدره سلب ذوی العقول عقولهم # ~~لنفذ ما هوفی قضاءالله وقدره) ، القصه آن سال در تدبیر مملکت در # ~~الاطاغ1 بسر رفت تا وقت2 دخول سنه احدی وتسعین و ستمایه 5، درین # ~~سال موکب همایون پادشاه* کغاتو از سلاق بحانب روم نهضت فرمود بتدبیر ms135 # ~~آن که ممالک رومرا نسقی ظاهر شود، و چون مدت هشت سال5 در روم # ~~اقامت نموده بود وبا آب و هوای آن انس کرفته همت بر نظام مصالح # ~~آن مصروف داشت ودر اول هار بروم در آمد و چون آوازهآ خروج # ~~و ممرد اتراک متواتر می رسید برصوب ولایت اوج بدفع خوارج وغبت # ~~تود، # ~~خروج ملک رکن الدین فلج ارسلان ابن سلطان عزالدین # ککاوس برادر سلطان مسعود # بر مقتضای قضای آسمانی رکن الدین قلج ارسلان سودای جهانداری # ~~باستقلال در سر کرفت و درین سال از حانب او ج خروج کرد، چون # ~~موکب کغاتو بدان جوان پیوست او بحانب قسطمونیه رفت و اتراک # ~~آن ولایت متابعت او بمودند، آن ولایت را بتغلب بدست فرو کرفت، ~~PageV01P170 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0182.png) # خروج ملک رکن الدین قلج ارسلان # ~~مظفرالدین البیورک1 که سیهدار وطرفدار بزرک قسطمونیه بود در صدمات # ~~آن خروج عرضه هلاک و سخرهآ فنا شد و دور امارت او نیز بسر آمد، # ~~اتراک بیباک در مطاوعت ملک افاک دست تطاول و استبلا بر آوردند، # ~~شاه زاده کیغاتو] سلطان مسعود را بدفع برادر خود موسوم کرداند، # ~~سلطان با مجیرالدین امیر شاه وصاحب مجم الدین با لشکر تاجیک بحانب ~~PageV01P171 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0183.png) ### | مسامرةالاخیار # ~~قسطمونه روانه شدند، پادشاه آنیت1 هزاره و کوکتای2 و کرای ر # ~~باسه هزار نفر لشکر مغول بمظاهرت سلطان معین کرداند و بدفع ومنع # ~~بضرب3 یاغی و باغی حمله بجان قسطمونیه روانه شدند، چون بنواحی # ~~دربندها رسیدند در سرحد آن نزول فرمودند، بعد از تجسس معلوم # ~~کردانیدند که ملک رکن الدین با اتراک حمعتی انبوه دارد از حضرت # ~~پادشاه4 کغاتو دیکر لشکر طلسدند و استمداد بمودند، احازت نفرمود # ~~و کثرت لشکر ترک را اعتبار ننهاد، سلطان و امرا در آن روزی چند که # ~~در سرحد اقامت نتموده بودند لشکریان از خوف آوازهٔ‌ اتراک که مظنهآ # ~~آن بود که بغته شبیخون خواهند کردن شب همه شب در آن موا کب # ~~بعضی را کب و بعضی مرا کب ms136 دردست کرفته تا روز در یاس هراس # ~~می بودید، عاقبةالامر در آن خوف و خطر رای حمله بر آن قرار # ~~کرفت که بر وفق امراعلی 5 قهرا و جبرآ از آن دربند در آیند، # ~~روزی از ناکاه در اول بامداد که لشکر روز از ممکن مشرق بظهور # ~~پیوست و اعلام قیرکون شب در مسکن قیروان پنهان شد لشکر مغول # ~~و تاجیک در خدمت سلطان و امراء هزاره اسباب کار زار مهیا کردانده # ~~سوار شدند و بجانب دربند روانه کشتندک، خود در آن مداخلت روزکار # ~~شعیدهآ ساز دغا باز در حالتی که راه زنان صح جواهر انجم از نطع ~~PageV01P172 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0184.png) # ~~فلک بر می چیدند وپیش کاران آفتاب پردهٔ‌ شب بدیغ شعشعه می # ~~دریدند اتراک از طرفی بیاهی کشودند و بلعی مام مهرهآ دزدی آغاز # ~~نهادند و بپای مردی حیل چابکدستی نمودند، همین که سلطان مسعود1 # ~~با لشکر مغول بسر دربند رسیدند و ییشتر کرای با چهار صد سرار از # ~~دربند کذشته بود، خواستند که ایشان نیز از دربند بکذرند، چکونه # ~~دربندی سراسر چون دست بخیلان تنک یسته و اححار و اشجار آن # ~~چون روز هجران عاشقان درهم پیوسته اکرچه می دانستند که از آن # ~~عقه بمجاز از سر کزاف چون کراز نتوان کذشتن و ازان دربند # ~~صعب بی جواز2 تقدیر بتدبیر نتوان بیرون رفتن اما چون در افتادند # ~~و در آن مدخل حارهٔ‌ مخرجی تبود دل بر خط حکم قضا نهادند و در # ~~عقدهاء آن دربند چون مهره در ششدر تحیر افتادند و در عقابین # ~~عقوبت کرفتار شدند، چون کرای برسم طلایه بیرون شده بالشکر خود # ~~دربند از لشکر ترک خالی یافته کذر کرده بود و از آن غافل که از دربند # ~~دیکر براهی دیکر لشکر ترک در کمین اند و در یمین او مترصد و سلطان # ~~با دیکر امرا درعقب کرای توجه تمودند، خود ناکاه لشکر اتراک از # ~~راهی دیکر که در بیشه کمین مکر نهاده بودند با انبوهی ms137 تمام از پیاده # ~~و سوار و کوس وعلم بسار و بیرق و سنحق3 بی شمار چون لشکر # ~~دحال فی الحال تاختن کردید، آن مردهٔ‌ طواغت و فجرهآ عفاریت که پای # ~~از حادهٔ‌ صواب بیرون نهاده بودند و عنان ممالک از دست داده و دیدان # ~~غرض بطمع فاسد در ولایت قسطمونیه تنز کرده هجوم کردند، از صداء # ~~کوس که در کوه افتاده بود کوش کردون کر می شد و از نعرهآ سواران # ~~و سادکان آن مخاذیل هوش4 از دل سواران پیل تن می رفت، بنداشتی که # ~~از صدمت لشکر از طرفین کرهٔ‌ زمین باب فرو خواهد شد، فی الجمله5 بغتة ~~PageV01P173 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0185.png) # ~~و فحاة بر لشکر مغول و تاجیک زدند و از طرفین خلق بسیار هدف # ~~مقاتلت از مقاومت قاصر ماندند، شعر 1 : # بی القداح اذا اجتمعن تکسرا %~% و اذا افتر قن تکسرت افرادا # ~~ناکاه عقد مهرهآ حرکت لشکر مغول در کشاد انهزام افتاد، سلک اجتماع # ~~وانتظامشان از هم کسسته شد (الهزیمة مع السلامة غنیمة) بر خواندند # ~~و با انیت هزاره منهزم شدند، منهزم بر منهزم و رونده بر رونده می ~~افتادند # ~~ومنهزمان از باز ماندکان وباز ماندکان از منهزمان بی خبر هریکی بهمان # ~~خرسند که مکر از ان ورطه سربدر برد، فی الجمله2 کوکتای هنوز نییوسته # ~~بود که در آمدن بلشکر منهزم پیوست ی مقاتلت ومقابلت مراجعت نمود # ~~و کریخته بکوشه بدر رفت و بمقصدی که در خاطر داشت منصرف شد، مغاک # ~~تلال آن دربند بنداری که حفرهٔ‌ بود بتغول عصیان کشده که هیچ # ~~منهزمیرا محال فرار تبود و از قلال جبال اکثر خاله در مغاک تلال سر # ~~نکون می افتادند وهیچ دستکیری نداشتند ، القصه2 در غوغأ آن وغا # ~~سلطان وامرا در حیص بیص وقید و بطش لشکر اتراک افتادند، ودر # ~~بک لحظه امیر اسیر واسیر امیر کشت و آنچه اصل لشکر ترک بود # ~~در عقب لشکر منهز ممغول رفت، آنیت در آن انهزام علف شمشیر شد، # ~~قرب پانصد نفر ms138 از خاله و رحاله ترک سلطان وامرا را در آن عقبات # ~~بر سبیل اسار دستکیر کردند و از سر دربند بحانب قسطمونیه توجه # ~~نمودند، سلطان در تسلط آن حماهیر و امرا در تورط آن تدابیر بحکم # ~~قضا سر بر خط رضا نهاده در آن بسداء و حشت متحیر و در آن انقلاب # ~~حیرت متفکر منکوب و مایوس در حشر در عین خزی و خسار متوجه # ~~شدند، مصراع3 : PageV01P174 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0186.png) # القصه فضل نامتناهی الهی (من حیث لایحتسب1) در خلوص سلطان # ~~و ارکان درلت لطفهٔ‌ کرامت کرد و نصرت بطریقی روی سوی موکب # ~~سلطنت نهاد که تا خلقت بشر بزینت بصر منجلی2 است وکوش انسان # ~~بکوشوارهآ هوش ممتلی در هیچ زمان و اوان خوشتر ازان ظفری خطیر # ~~در چنان محل خطر بصوربی پس مختصر مشاهده نکرده است و صورت # ~~آن حال چنان بودکه کرای که در مقدمه لشکر برسم طلایه با چهار صد # ~~سوار از دربند کذشته بود، چون از انهزام لشکر آنیت3 خر یافت برهمان # ~~سمت دربند عودت کرد در مضیق آن مدخل مخرحی می طلبید و در # ~~مهاوی جبال و تصاعد قلال بهر حانب می تاخت تا مکر خلاص یابد یا # ~~بسلطان و امرا ییوندد، ناکاه بر لشکر ترک که سلطان و امرا را کرفته # ~~می بردند مقابل افتاد، جهت خلاص خویش و استخلاس سلطان بر آن # ~~اتراک سفاک زد واز طرفین تیر باران کردندن، فی الحال نصرت که از # ~~موکب سلطنت روی بر تا فته بود باز روی سوی مرکز سلطان تهاد # ~~همحنان که لشکر مغول بهم محتمع نا شده4 منکسر کشت، لشکر اتراک # ~~نیز بسبب تفرقهآ جمع خویش منکسر شدید و سلطان وامرا خلاص # ~~یافتند و رجع القهقری روی سوی مقصد خویش هادند وبا کرای باز # ~~کشتند، اشکر اتراک که در عقب لشکر منهزم مغول رفته بودند ازین # ~~حال بی خیر متفرق مراجعت تموده بودند، همچنان باکرای مقابل # ~~افتادند]، کرای با لشکر مغول و تاجیک از آنجمله که ms139 با او بودند بر آن # ~~که آنچنان ظفر یافته بودند طعمه طعن سنان و تیغ و تیر می کردند، # ~~شعر ک: PageV01P175 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0187.png) # بشم خویش دیدم بر کذرکاه %~% که زد بر جان موری مرغکی راه # هنوز از صید منقارش نیرداخت %~% که مرغی دیکر آمد کار او ساخت # فی الجمله در بک لحظه روزکار ناساز کار شده چون کار سازی آغاز # ~~تهاد وباد نصرت وزیدن کرفت رایات سلطنت که از کسر بثری بود1 بقوت # ~~آن ظفر باوج تریا ییوست ولشکر اتراک بعد از استیلا ونصرت # ~~و استعلاء ظفر بنداری که لشکر حالوت بودند که از طالوت مهزم # ~~شدند و ناکاه منهی تقدیر داغ قهر موهم باذن الله بر روی روزگار # ~~ایشان نهاد، فی الحمله2 آفریدکار ذوالحلال والاکرام نقش (ان ینصرکم # ~~الله فلا غالب لکم)3 طراز حال سلطان وامراء خاص وعام آن # ~~معسکر کرد که در طرفة العینی دولت روی باتراک نهاد تا سلطان اسیر # ~~کشت وعجز و مذلت خویش مشاهده کرد وباز از اتراک روی بر تافت # ~~و نصرت بسلطان پیوست تا اتراک مخذول شدند، سلطان که هزیمت را # ~~غنمت شمرده بود بر غنمت عزیمت افتاد، اتراک که غنمت یا فته بودند # ~~در شعار خزی و خسار روی بهزیت هادند، کوبی آن سریه لشکر # ~~کرای بیاض روز بودند که بر سواد شب تاختن آوردند و ظلمت ححاب # ~~ترک از بیش سواد دیده بر کرفتند تا سک لحظه اسیر باز امیر شد و # ~~سلطان اسبر باز صاحب سریر (و عاد غیث علی ما افسد، تم بدلنا مکان # ~~السیئة الحسنة )4، بسیار صفا باشد که در تاریکی تعسه بود و صاحب دلرا # ~~ازان خبر نباشد، نکته2: (کم من زر ع دنا حصاده وکان قبل # ~~حصاده فساده وکم من شحر اورق عودا ولم یثمر وازهر غصنه ولکن # ~~لم یدرک)، فی الحمله2 در اثناء آن داروکیر از صدمات زحم تیغ و تیر از # ~~زمرهآ آن مدابیر خلق بسیار [از صغیر وکبیر بدرکات سعیر فرو شدند، # ~~از ms140 کشته که بر کشته افتاده بود هامون چون یشته بریشته بود، نکته3: ~~PageV01P176 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0188.png) # ~~(اهل الدنیا کصور فی صحفة اذا طوی بعضها نشر بعضها) صورت خسته وکشته # ~~درآن حالت در بصر مخیله چون دو شمع فروزان می تمود که1، مصراع2: # یک شمع بمرد و دیکری می سوزد # ~~شعر 3: # لما رأینا رؤس الترکمان علی %~% روس الرماح فلاواراهم الرخم # اوردتهم قدعروا فی عقردارهم %~% وردأ هی الموت عن نبض می السقم 4 # ~~بعضی از حماهیر ترک با ویل5 و تبور طعمه سباع و وحوش وطیور شدند # ~~و بعضی اکر خود همه کوه البرز بودند چون طاقت طعن سنان و زخم کرز # ~~نداشتند در آن اضطرار در حجاب احجار واشحار از ضربت تیغ تاتار در ذمت # ~~استتار6 رفتند، و بعضی که برهزیمت اقدام بمودند لشکر سلطان درعقب آن # ~~زمرهٔ‌ بی دین چون شهاب ثاقب بر اثر شاطین روانه میتاختند و این بیترا # ~~ترانه می ساختند : ای کون زب فراخ غارب که بود7، اکرچه # ~~وجود وعدم در بک مکان صفت استحالت دارد درآن روز در صررت # ~~انهزام مغول وظهور استیلاء اتراک و بعد از آن استعلاء مغول و انعدام # ~~اتراک دفعة واحدة حات وممات در بک ریقه عانأ مشاهده رفت، # وکم من حیاة حیتها النفس من تلف ورب امر حواه القلب من وجل # ~~شعر 3: # آنجه من دیدم در آن بیداری اندر خواب خوش # شمهآ زان دیدمی هرکز دمی نفنود می # القصه2 از اول بامداد که شهباز آفتاب را از تتق افق مشرق وقت PageV01P177 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0189.png) # ~~وتفاع طلوع بود تا شبانکاه که بنشیمن مغرب رسد وهوا چون طبع # ~~عاشقان از دودهٔ‌ ظلمت تیره شد لشکر در آن عرصة داروکیر از طرفین # ~~در کشا کش تیغ وتیر بودند1 و از میغ تنیغ خون بی دریغ می راندند، # ~~چون غبأر ظلمت بال بکشاد و آتش آن محاربت فرو نشست و نامه آن # ~~ظفر و نصرت بعنوان زسیده لشکر مغول بسبب قلت از خوف کثرت # ~~لشکر ترک احتراز کرده ms141 که مبادا که قلب لشکر سلطان و مغول2 معلوم # ~~کنند و لشکر متفرق شدهٔ‌ ایشان جمع شوند وچشم زخم * بد روزکار # ~~آسیی رساند احزم را کار فرمودند (والحزم سؤالظن ومن اغفل الحزم # ~~تندم)، از مقاسات حرب بر نیا سوده بمقصد خود عودت نموده روانه # ~~شدند، شعر3: # در آن حالت که شاه چرخ کردان %~% بزیر چتر نیلی کشت پنهان # برون راندیم زورق را بافسون %~% که تا باشد خلاص از تیره جیحون # ~~همین که رخسار آفتاب سر در نقاب تواری کشد متواری وار در ظلمت # ~~استار شب همه شب تا بوقتی فلک از سرمه سابی بر آسود وصبح صادق # ~~از کوشه بام افق روی بمود نفسی ناسودند، در تردد خوف و رجا # ~~و توهم شدت و رخا در پردهآ هزیمت بر سبیل عزیمت در سیر خواقی # ~~قطع فیافی4 کردند و بناموس تمام بر آوای کوس خروش کوس بشارت # ~~بر کار کردند و بفناء قلعهٔ‌ مانوس عثمانجوق فرود آمدند و بک روز علت # ~~خستکی بدواء اقامت واداء شکر سلامت مدلومتی نمودند (و کنتم # ~~علی شفا حفرة من النار فانقذ کم منها5) ، روز دیکر که بیرق آفتاب # ~~از تتق افق بیرون آمد موکب سلطنت با کوس و سنحق و علم و بیرق # ~~که بیشتر در آن مداخل از خوار ج ستده بودند روانه شدند و بمستقر # ~~خود توجه بموند وباز سرادق دولت که بمویی باز بسته بود باطناب فتح ~~PageV01P178 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0190.png) # عودت کیضایو از بلاد روم بدار الملک آذرجان # ~~و ظفر مؤکد کشت وهریکی از امرا حان بفرجه فرج بیرون برده # ~~بمر کز دولت خود پیوست (قل یفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا هو # ~~خیر مما یجمعون 1)، در آن حالت که از آن ته ظلالت بیرون آمدیم # ~~انکشت حیرت بدندان تعجب می کزیدیم و این بیت بر می خواندیم، # ~~شعر 3: # یارب منم که باز درین دولت آستان %~% همچو کبوتران حرم آرمیده ام # ~~چون آن نازله صعب و نائبهآ سخت از بیش بصر برخاست و روزی ms142 چند # ~~فراغت حاصل آمد، باز شائیهآ غفلت حجاب بصبرت دل شد و از آن همه # ~~تخوف وانذار هیچ کونه نذور صدقات بوفا ترسانیدند و بدان عبرت # ~~چشم اعتبار نکشودند و ترک مزخرفات دنا نکردند و در اداء مفروضات # ~~وسنن عبادات همان تقصیر نمودند که می نمودید (و اذا انعمنا علی الانسان # ~~اعرض ونآی بجانبه واذا مسه الشر فذو دعآء عریض )5، شعر2: # لله در النایبات فانها %~% صدآء اللیام و صیقل الاحرار # عودت کیغاتو از بلاد روم بدار الملک آذر بجان # القصه2 آن سال درین حل و عقد و قبض و بسط بسر آمد تا وقت # ~~دخول سنه احدی و تسعین و ستمایه، درین سال باز در اول فصل5 بهار که # ~~کل برنک زر میشد صبا بعطاری کیغاتو از بلاد روم بدارالملک آذریجان # ~~نهضت فرمود و سلطنت بر سلطان مسعود و نیابت آن بر مجیرالدین # ~~امیر شاه و وزارت بر صاحب نجمالدین مقرر داشت و ایالت ولایت بر ~~PageV01P179 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0191.png) # ~~طاشتمور1 خطابی تفویض فرمود، اسباب امور دیوابی دران سال رونق # ~~کرفت، حکم ایشان از ارزن الروم تا ساحل انطاله نافذ شد، همین که # ~~دل برسکون نهادند واندیشە فراغ در دل کرفتند، حادثهٔ‌ سماوی سنک # ~~تخلف در قندیل اتفاق ارکان دولت انداخت ودر مابین امراء مغول # ~~و مسلمان خلف واقع شد، هریکی از کوشە دعوی التزام مالی آغاز نهاد # ~~تا بدان سبب هریکی بجهت تنظیم حال خود اندیشه تقدمی پیش هاد خود # ~~کرد و محکوم در خدمت حاکم و خادم در خدمت مخدوم هریکی بمهمی # ~~موسوم کشته روانه شدند واز میقات عبودیت جمله کمر احرام حضرت # ~~اردو بستند، # ~~کشت، درین سال حکم ولایات دلای حسن بک داشت و حکم اتجوها # ~~بتایجو3 تعلق کرفته بود، امارت و نابت کما کان بر مجرالدین امیر شاه ~~مقرر # ~~داشتند و تصرفات ولایات دلای و انجو4 بدو تفویض فرمودند و نبابت # ~~حضرت علیا هم بروی باضافت سابت سلطنت ارزانی داشتند و رکن الدین محمد # ~~برادرش را بحکم (اخی ms143 اشدد به ازری و اشرکه فی امری5) بتشارکت # ~~در حکم با او موسوم کرداندند، و بایالت اسفندیار و ایلصار را بحکم # ~~یرلیغ نصب فرمودند ودر ایجو و دلای مستوفیان تعین کردد، چون # ~~بروم آمدند مریکی بدان منصب که بدو تعین کرده بودند دست در # ~~شاخ حکومت آن زد، بحای بک حاکم دو برادر (ثانی اثشن6) حکم PageV01P180 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0192.png) # عودث کیغاتو از بلاد روم بدار الملک آذریجان # ~~روان کردند، ببجای ب امیر پرغوحی دو امیر سر بر آوردند و1 بجای # ~~نک مستوفی چهار و بحای نک محرر هشت و بحای بک منشی ده نفر # ~~شروء تمودند و هریکی را علاقهٔ‌ دیکر بعضی بحکم کتابت و بعضی # ~~برسم نیابت و برخی بحکم تعت قدم در دایرهٔ‌ حل و عقد [حکومت # ~~نهادند و هریکی بر سبیل عرض خود بر دیکری تفوق می جست، دیوان # ~~از کثرت سواد انشان از ساض روز مححوب می ماند، محامع فی کل # ~~متر الف خطب شد و محالس فی کا خان الف بواب، اصحاب دیوان # ~~استفا با همه استلا و استعلا غیر از مرسوم خود که بی بخس2 و نقصان # ~~هریکی باستفا تصرف بود، هیچ کس محاسە مستوفا نیرداخت، امراء # ~~یرغو بایالت در مادی کار بر متصرفان ولایت شدت عظیم بمودند وقدم # ~~ز حادهٔ‌ صواب (یسروا ولا تعسروا) بیرون نهادند وطریق (اوغل # ~~فیه برفق) مهمل کذاشتند و در ابتدا بحای لطف عنف چنان تودند که # ~~خاک و ریک در دهان عمال اعمال چنان می ریختند که شراب در قدح # ~~در انتها بحای عنف چنان لطف نتمودند که شکر در مذاق اهل نفاق # ~~و خط و شقاق چنان می انداختند که حوایج در دیک، شعر 3: # هرککجا داغ بایدت فرمود %~% چون تو مرهم نهی ندارد سود PageV01P181 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0193.png) # ~~چون با صعوبت تفرط ساهل فاحش بهم پیوست در جوامع امور مواد # ~~فتور وقصور ظاهر کشت، شعر1: # و وضع الندی فی موضع السیف بالعلی %~% مضر کوضع السیف فی موضع الندی # ~~و با ms144 این همه هریک بر حسب مخدوم و مربای خویش بر دیکر تفوق # ~~می جست واز اختلاف در ایتلاف اصحاب دیوان واقع کشت، مستوفیان # ~~مجهول هریی بغرض علتی معلول شدند تا مناظره بتمکابره انجامد ومعامله # ~~بمجادله پیوست، مؤلف کوید1: هرکرا دست تغلب قوی تر بود صاف # ~~توفیر او می برد ودزدی دزد بدیکری می سیرد، کتاب بقوت روز یومأ # ~~فیوما قانع بودند وحکام نکتهٔ‌ (اجع کلیک یتبعک) دست انکاز کرده # ~~و دقیقة ( اذا جاع کلبک یتبع من یطعمه و یترکک) مهمل کذاشته، چون # ~~کتاب وا از کاس ارباب دیوان که (وللارض من کأس الکرام نصیب) # ~~فایدهآ مابدهآ نبود حمله شرائط کتابت مهمل کذاشتند، # ~~نکته1: عالی همتی باید که بدرجه (ویوثرون علی انفسهم و لو کان بهم # ~~خصاصة)2 رسیده باشد تا از حسن ترتیب (فامساک بمعروف او تسریح # ~~باحسان) 3 در حق خدم و حشم با خیر تواند بود، حکام در آن حل و # ~~عقد و نقض وابرام بعضیرا کام و بعضی را زکام بودند، ترحمه* : # انا کالورد فیه راحة قوم- %~% شم فیه لآ خرین زکام # ~~فی الجمله5 اکرچه اهل عمل دیوان مغبون شوند ودر حوادث و وقایع # ~~مفتون کردند اما هرکز بیخ الفتی که در عمل فروبرده باشد6 ممکن # ~~نباشد که باختیار بر کشند7 و از صمیم دل بیرون کنند، شعر: PageV01P182 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0194.png) # اکر کویندش1 اندر نار جاوید %~% بخواهی ماند با فرعون و هامان # چنان سختش نیاید صاحب جاه %~% که کویندش مرو فردا بدیوان # دو بهر از دینش ار معدوم کردد %~% نیاید در ضمیرش هیچ نقصان # بر آید جانش از محنت ببالا %~% کر از رسمش بزیر آید منینان # ~~تنبه1 : در روزکار ابو مسلم خراسانی که سمرقند را بکرفت سنکی یافتند # ~~که از زمان سلیمان علیه السلام در زمین نهفته بودند بر آنجا نوشته که # ~~ریاست آنست که بساست نکاه داوند و کار آنست که از وقت نکذرانند، # ~~چون فرصت اوقات غنیمت نداشتند و فوت کردند و افراط در تقصیر از # ~~حد اعتدال ms145 در کذشت ناکاه زمانه شیوه تغییر و تبدیل آغاز نهاد، چنانکه # ~~جبر هیچ کسری نتوانستند کردن وباد فتور از نزدیک و دور آتش # ~~ویل و تبور مشتعل کردانند و نایرهآ فتنه سر بر آورد چنانکه اخبار مختلف # ~~و بردد رسل سبب انقطاع سبل شد، ### | خروج بابدو # چون ناکاه عریض امرا در طلب مملکت رغبت نمود و در آن سودا # ~~از حانب بغداد حرکت کرد و آوازهآ خروج او از جوانب منتشر کشت، # ~~سوداء استقلال امارت در دماغ هر ملک جویی حای کرفت، در اطراف # ~~غوغاء غلواء داروکیر مخالفان بر آمد، هرخشت اندیشه که در قالب # ~~تدبیر حکام ولایت بود از مرکز صواب بدر افتاد، اهل خبط [پای از. # ~~دایرهآ ضط بیرون نهادند، بایدو با لشکر انبوه بجانب آذربیجان نهضت نمود # ~~و چون ضحاک سفاک قصد حمشد پاک طینت کرد و چون بهرام بدفع # ~~ناهید میان در بست، چون در وقت فرصت در تعریک اهل عناد تأخیر # ~~فرمودند لا جرم بحریک ناصواب مبادرت نمودند، شعر3 : PageV01P183 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0195.png) # قان الجرح بنفر بعد حین %~% اذا کان البنا ء علی الفساد # ~~امراء تومان دست تغلب بر آوردند، دو کروهی فریقین از طرفین ظاهر # ~~شد ، در سفینه دولت کغاتو آب خلل چنان رسوب کرد که بهیچ لنکر # ~~مکاشفت افتاد، از مواقع خطر آن وجل هرکرا اجل بسر آمده بود # ~~حذر سود نداشت (حاء القضاء عمی البصر اشکوا الی اللهالعمی)، فی الجمله # ~~کمین داران قضا از کمان قهر قدر تبر آفات بر کشادند، صنوف محن # ~~استبلا کرفت صروف فتن استیلا نتود ، جهان از طوفان وقایع مالامال # ~~شد، اسباب و غا ساخته کردند و ابواب هحا بر کشادند، نزد بک بود که # ~~در آن تلاطم امواج بلا و تزاحم سلاب فنا منهی قضا آیت (ویهلک # ~~الحرث والنسل)2 بر صحیفة اهل بلاد وسکینة موالی و عباد کشد وصرصر # ~~آن آشوب عمارت کیتی خراب کند، اکر ذکر فلان اغا و بهمان بوغا3 # ~~که در صدمات آن وغا فلک شعده ms146 باز بر تخت نرد اجل با ایشان لعب # ~~دغا باخت خوض رود بتطویل4 انحامد، چون زمام اختار و تمالک بدست # ~~کس نبود هر بک بعنان کیر اضطراری متلا شدند، آقبوغا و تایجو در # ~~آن واقعه صحیفه عمر در نوشتند و هر دو باول سطوت حادته در کذشتند، # ~~کببک نشاط از روزن امدشان بپرید و روز دولتشان بشام زوال رسد، # ~~شعر1: # در آن حال کشت از قضا و قدر %~% بسی خون مردم هبا و عدر # ~~چون بر خفات اسرار قضا وخات تآثیر قدر عقول بشر اطلاع نمی # ~~یابد، هر حادثه که از عالم علوی بعالم سفلی نازل می شود دفع آن در # ~~تدبیر امکان انسان تمی کنجد ، لا جرم هر کرا از قضا و قدر خطری ~~PageV01P184 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0196.png) # ~~دامن کیر می شود اکر خود همه آفتاب جهانگیر است بهر طرف # ~~که سیر می کند عقدهٔ‌ رأس و ذنب چون سایه در اثر او می دود (اذا # ~~حلت المقادیر بطلت التدابیر) ، القصه1 چون مدت عمر2 دولت منقضی # ~~شد منهیان قضا و مسببان قدر صورت تبدیل دولت کغاتو و حکم تغییر # ~~مملکت او بامعنا رسانیدند، چون آتش فتن بالا کرفت دست تدارک از # ~~اطفاء آن نایره قاصرماند، از چشم زحم حوادث روزکار آسیبی تمام در # ~~مملکت کغاتو در آمد، آن همه عدت پادشاهی و انواء و اسباب تجمل # ~~که در تصور نبود که هرکز تاهی بچنان کثرت راه یابد از سطوت دوران # ~~روزکار چنان واهی شد که هیچ آلت دولتی وعدت مملکتی دفع آن نتوانست # ~~تمود و در اثناء آن فترات از جوانب سلاب آفات زمان بحافات دولت # ~~او راه یافت، شعله خورشید جهانداری او در غمام آن غموم شور و شغب # ~~از چهرهٔ‌ روز طرب او باز افتاد، شمع دولتش باد آن فتنه منطفی شد، # ~~نوبت پادشاهی او نیز بسر آمد و تندباد حادثه بساط دولتش بر افشاند # ~~و سریر جهانداری از وجود کامکاری او خالی ماند، القصه3 بایدو بتربیع # ~~کواکب تخت ms147 مربع مملکت را مستند دولت خویش کرداند و روزی # ~~چند بر مثلثهآ خاک ایلحیان بی باک4 باطراف مالک روان کرد، ارباب # ~~رسل آتش ملتمسات چنان در منازل ومسالک ولایات زدند که عموم # ~~خلق در ورطةآ مهالک افتادند، در بیشتر جوانب ممالک و مواضع دیار # ~~از کثرت خرابی دیار نماند و بمغارات وحصون از صدمت فتور و فتون # ~~متحصن شدند، رونق مدارس مندرس کشت، زوایا و خوانیق که مجلس # ~~و مأواء مشایخ و عباد بود مسکن زمره فجرهٔ‌ بطارقه و بخشیان شد، # ~~مواضع سحاده و محراب مصطة مجامع شراب کردند، زهاد که اهل طریقت # ~~دین بودند پای مال رهابین شدند، بازار بیع وصوامع رواج ظلم و ظلالت # ~~یافت، همت بر هدم بنیان مسحد چنان مصروف داشتند که نزدیک بود که ~~PageV01P185 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0197.png) # # منع اذان وصلوة کنند و مساجدرا بیوت اصنام سازند %~% و مشاهد # ~~اعیان ومعاهد افاضل جهان بشواهد اهل ظلم وعدوان بدل کنند، لاجرم # ~~اهل صلاح در مساجد وبر منابر همت بر ظلمه جایر کماشتند و دست # ~~تضرع در خلا و ملا بدعا بر داشتند تا باندک زمان بناد آن تحکمات # ~~ناواجب خلل کرفت، الخر1 : (ما اهان قوم بالدین الآحاق بهم الهوان )، # ~~و قال علیه السلم، الختر2: (الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم)، ~~چون # ~~کفر که مایة ضلالت و علامت ندامت است وظلم که ظلمات روز قیامت # ~~است بهم دست در دادند، جز انتفاء دولت و اتزاع مملکت نتیجه نداد، # ~~رباعی1 : # ظالم که کباب از دل درویش خورد %~% چون در نکری زیهلؤ خویش خورد # دنیا عسلست هر که از و بیش خورد %~% خون افزاید تب آورد نیش خورد # ~~فی الجمله4 آن سال نیز درین دار و کیر بسر آمد و آن دبدبه در تزلرل # ~~افتادم ### | پادشاهی قازان # بر مقتضای فضل ربانی و تأسد لطف یزدانی در شب دیجور ضلالت # ~~و پریشانی کوکبه صبح امانی از مشرق کامرانی طلوع کرد و از مهب # ~~رحمت نسیم نصرت و شادمانی وزیدن کرفت ms148 و خاقان اعظم قازان معظم # ~~سلطان محمود که آسمان بصد هزار ددهآ کوهر نکار مثل او پادشاهی # ~~عدل کتر تاجدار در هیچ عهدی از عهود روزکار ندیده بود و نه در # ~~انحا و ارحاء جهان کوش دوران زمان آنچنان خسرو صاحب قران # ~~شنیده ، مثنوی4 : PageV01P186 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0198.png) # ز یزدان بر آن شاه باد آفرین %~% که نازد بدو تاج و خت و نکین # ببزم اندرون آسمان وفاست %~% برزم اندرون تیر جنک ازدهاست # ~~خورشد وار بر موکب سپهر جولان سوار شد و بدفع بایدو کمر مقاومت # ~~بر میان بست و با حمعیت لشکری کواکب عدد ملائکه مدد که از کثرت # ~~شعله1 خورشید از روی روز باز می داشتند و کرد ظلمت زلف شب # ~~از دامن ایام فرو می شستند، شعر2 : # یا خضر مثل البحر لیس اخضراره %~% من المآء لکن من حدید مسرد # ~~شعر3: # سپاه دلاور که کاه ستیز %~% ره مرک یوید4 نه راه کریز # ~~از طرف خراسان بجانب آذریجان نهضت فرمود وبا لشکر بایدو اتفاق # ~~التقاء فریقین افتاد، کویی صدای کوس آوای5 فخ صور بود که در طاق # ~~آسمان افتاد که از صولت حشر سواران که کرد از روی زمین می انکیختند # ~~و غبار در روی هوا می پیچید، دماغ هوا مغشوش می شد و کرهآ زمین # ~~از صدمت کرز (کالعهن المنفوش)6 واز ضربت حسام وطعن سنان # ~~اجزاء خصمان (کالفراش المبثوث)7 در چنان محارتی که از حمعیت # ~~لشکر بی بایان روی کیوان از دود آتش سنان سپاه5 سیاه شده نود # ~~و قرص آفتاب از شعاع تیغ آیدار آتش بار خیره شده ورمح شهاب # ~~از دست هرام افتاده دولت بایدو از بای در آمد و نصرت و ظفر # ~~همعنان موکب قازان کشت و بایدو قاصر و چون مددی بیافت # ~~هزیمت روی بر تافت و همان سروران که او را بر طلب مملکت PageV01P187 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0199.png) # ~~بحریض می دادند تعریک وتعریص ازوی اعراض نتمودند تا بدان # ~~سبب در اثناء آن دار و کیر کرفتار حکم تقدیر ms149 کشت و دور زمان # ~~رقم (هاء منثورا)1 بر صحیفه تدبیر او کشد و بصواعق شمشیر خون # ~~خوار و بوارق سنان حان کذار دمار بوار از وجود کفار که متابعت # ~~لشکر تاتار آنحانب اعنی بایدو کرده بودند کرد غبار آن فتنه از # ~~دیار ممالک و اطراف مسالک فرونشاندند و مجامع عبادات ومشاهد ومزار # ~~ولایات از عبدهٔ‌ اوثان لعین خالی کرداندند و همت برعمارت مواضع # ~~خیرات و مساجد که مستقر صلواة است مصروف داشتند ( انما بعمر # ~~بخشی الاالله فعسی اولائک ان بکونوا من المهتدین 2) ، فی احمله3 هیی # ~~صاحب فتنه از دام بلا حان نیرد و هر حابی که مخالفی خروج کرده # ~~او ر افشاندید، اکثر مشرکان ذمیم در سطوت آن عذاب الیم بدرکات # ~~جحیم فروشدید (وذلک جزاء الکافرین)4، شعر3 : # اکر خونی نزیزد شاه عالم %~% بسا خونا که در عالم بر یزند # بباید کشت هربک چند کرکی %~% بزاری تا دکر کرکاز کریزند # فی الجمله3 مهار دولت آن جست و جوی مملکت بایدو در خزان # ~~مذلت افتاده ماه مراد آن معارضت پیش از آن که بدر شود تحاق # ~~پیوست، ستارهآ مقاومتش احتراق کرفت (من طلب عزا بباطل اورثه الله # ~~ذلا بحق) ، سریر مملکت که روزی چند مستقر دولت نا مساعد او بود # ~~ییوست، شاه زادکان و اتباع و اشاء ایشان که در آن باب دمی زده بودند # ~~و بدان سبب قدمی سیرده هر نک در کوشهٔ‌ بعنان کیر بلای مبتلا شد ~~PageV01P188 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0200.png) # ~~و خورشید مرادش در حجاب سحاب عتاب تبره ماند ، شمع زندکابی # ~~هر یک حانش بلب رسیده بود بباد اجل فرومرد، هر بک در مقام خوفی # ~~و محل خشیتی فروماندید 1 ، بیت2 : # دمی چند بسیرد 3 و ناچیز شد %~% بخنده فلک کهت کاو نیز شد # ~~تنسه4 : بساکسا که از حام روزکار صاف طمع داشت و دردی نوشید # ~~و از ساقی دوران شربت شریی جست و تلخی تافت، بیت4 : # دیرست که تا جهان چنین است %~% بی نیش مکس کم انکبین است # ~~القصه4 خاتم ms150 سلیمانی که در طلب جهانای بدست بایدو افتاده بود بفضل # ~~ربانی ندست کامراتی قا آن اعظم قازان خان5 افتاد، روزکار خطهٔ‌ (اعط # ~~القوس باریها وانزل الدار بانیها) بروی خواند ، چون بدان مجح دیدهآ # ~~اسلامان روشن و منفسح کشت وسینها بشرح آن فتح منشرع در رعایت # ~~عاد و عمارت بلاد بغایت مالغت برسدند و بساط عدل رافت کستریدند # ~~آثار انوار معدلت لایح کشت، قواعد وقوانین انتظام مملکت هویدا شد، ### | حوادث زمان # عصیان کردن تغاچار در دیار روم # درین سال تغاحار که امیر تومان لشکر جرار بود و بسار دامهاء # ~~مکر دریده و در حل و عقد امور مملکت بسیار7 رنک نیرنک آمیخته # ~~چون بواسطهٔ‌ متابعت بایدو مجال عرصه حکمش آنجا تنک بود او نیز ~~PageV01P189 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0201.png) # ~~برغبت تمام دل بر حکومت روم تهاد وباجازت اعلی روانه شد و قدم # ~~در عرصه ممالک روم نهاد و چون مدت انقضاء دولت او در روم مقدر # ~~بود جهت وصول مرحله اجل خویش1 دو منزل یکی می کرد، اکرچه # ~~منهی حوادث زمان در کوش هوش او می خواند که3، شعر3: # مشی برجلیه عمدا نتحو مصرعه %~% لیقضی الله امرا کان مفعولا # ~~اما هوش استماع آن نداشت، نکته : روم اکرچه مأمن غربا ست و مقام # ~~راحت و استراحت است اما معشوقهآ روز بی نوابی است، هر کرا در آن # ~~اطراف و اکناف آذریجان وعراق وخراسان سوداء تکلف و تتجبری # ~~در دماغ می افتد چون داغ آن تمنا بر ناصە اهل آن ولایت نی تواند # ~~نهاد دست طمع در فتراک منصب روم می زند و قدم طلب در مسالک # ~~شور و شغب این ولایت می نهد و میخواهد که سد ثلمه کار خود # ~~انجا بندد وقید هر شدت که حابی دیکر یافته است اینجا کشاید، اکر # ~~خود هزار فرسنک قطع مفاوز مرز و بوم می باید کردن که پای افراز # ~~خرسنک طلب در منازل ومراحل روم می کشاید ، القصه3 بتعجیل # ~~تمام از اران ودیار آذربیجان روانه شد و ms151 با محروسة توقات که دارالملک # ~~ولایت دانشمندیه است و محل آفات او در ورطات آن ولایت بود باتصالات # ~~حوس کواکب تمقصد غرامت خود پیوست، چون حکم قضا بصر # ~~بصیرت او بغطاء اختفا پوشانیده بود از احساس تزول بلایا که در ضمن # ~~قضایا بود غافل ماند، بیت3 : # نه مرد عشق تو بودم من این قدر دانم %~% ولی بدیده فرو میهلد قضا پرده # ~~کرچه نیک وبد ایام بسیار دیده بود و رج معاندت سیهداری بی نهایت # ~~کشیده اما، مصراع3 : PageV01P190 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0202.png) # سبو ز آب هربار ناید درست # ~~چون کار ساز آن قضا دیدهٔ‌ بصیرت ناساز کار او بر دوخته بودید آتشی # ~~که در راه وبال اوافروخته نمی دید بر دیوار خراب شده دولت سپری # ~~خوی اعتماد بمود، اکرچه بقوت شوکت آن پلنک توسن طبیعت کرک # ~~صفتی بسبار کرده بود اما از غروری که در سر داشت بخدعت وحیلت # ~~روبام سیرتان3 زود در دام غدر افتاد و روی بتمضجع بلیت نهاده، پنداشت # ~~که بمقصد حکومت و فراغت می رود، از نحوست طالع عزم هاویه محنت # ~~نموده بود و از شقاوت بخت قصد هوان ومحل مذلت نموده و کمانامی برد # ~~که بحسن تدبیر خود را بساحل راحت و توفیر میرساند بمی دانست که # ~~بملامت کاه جراحت می پیویدد، فردوسی کوید3: # هزرجهانسوز و تر اژدها %~% زدام قضا همم نیابد رها ### | تتاهد پپرهیز افزودبی # زکیی چه سازیی له خود ساحتست %~% جهاندار ازین کار پرداختست # ~~مدی در تنکنای عرصه توقات خلق را بمطالات و زحمات علوفات سپر بیغ # ~~آفات کردند، اجل درهدم بناء عمر او شتاب مینمود و او در حساب # ~~ولایاث مهر آسیب بر دفاتر می نهاد وعیش کباب بسموم غموم اعتراضات # ~~منغص می کردانید، از قسمات مؤنات در مذاق اهالی توقات و سایر # ~~ولایات طعم شکر طبیعت زهر کرفت، # عرب ولد سماقار امیر لشکر آن ولایات بود روزی چند بدو پیوست، # ~~چون بوی آفتی که حادث خواست4 شد بمشام او رسد در صورت وفاقی که ms152 # ~~متضمن نفاق بود عودت کرد و5 در ییلاق خود دام مکر و شقاق # ~~تهاده و از کمان مخالفت تیر آفت در کمین مخافت راست کرده و او بی خبر ~~PageV01P191 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0203.png) # ~~در چنین حالت بقشلاق دلوجه رفت، القصه1 چون بدانجانب در قصه # ~~قراحصار دمرلو2 نزول کرد عزیزالدین بکلر بکی که ببراعت آداب و درایت # ~~و حد عصر بود و بشحاعت شیم و نفاست همم فرید دهر و بر موجب # ~~احکام در امور ممالک حکم ولایت داری ودست تصرف داشت وبا آن # ~~همه همت بر قصد قطع املاک ممالک که در هیچ وقتی آن شیوه آغاز # ~~بحکم مبارک نامده است کماشته و در جوامع مقاصد وامور و تقلد مصالح و ~~مفاسد # ~~حمهور اعتماد بر دولت تغاچار و اعتضاد بر شوکت او کرده و خود همکی # ~~اختلال کار او در امتثال امر او شد وفساد حالش در انقیاد حال اوبود، # ~~شعر1: # من استعان بغیرالله فی طلب %~% فان ناصره عجز و خذلان # ~~نکته1 : یوسف صدیق علیه السلم هفت سال در حبس اضطرار بر امد # ~~انتظار فر ج بکناه حرج (اذ کری عندریک1) که التحا بمخلوق کرد # ~~فروماند تا بداند که از قعر حاه ظلمانی جز بفیض فضل4 یزدانی او را # ~~از کید برادران کسی واقی نبود بمحرد خوابی که تعبیر ساقی کرد اعتماد # ~~نشاید کردن، القصه5 عزیزالدین بکلر بکی را با بالتو عداوت قدیم بود # ~~و بکرات با او دم مخالفت زده و قدم مجادلت و مکاشفت سپرده، چون # ~~درین حال بالتو قوی حال بود همت بر قلع و قع او کماشت، عزیزالدین # ~~بکلربکی را در آن مدت با او محا کمت و مخاصمت و مقاومت نمودن # ~~با کوه مناطحه کردن بود وبا یل در مصارعت آمدن و با درفش پنچه ~~PageV01P192 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0204.png) # ~~زدن، اما بر عشوهٔ‌ تغاچار و حکم او تبات بمود واز تدارک حال خود # ~~غافل ماند (ولیس هو اول من غرة الشراب)، القصه1 بالتو جوشن غدر # ~~در پوشده و حام ms153 عداوت نوشیده، روزی از بامداد که سکر آفتاب # ~~سر از دایرهآ افق بر آورد چون دایره کرد نقطهٔ‌ وجود او در آمد # ~~و چار سوی مخیم و معسکر او فرو کرفت و چون حکم قضا بر سر فضاء # ~~تغاچار تاختن آورد و در اثنآء آن سطوت عزیزالدین بکاربکی کرفتار شد # ~~و از بارکاه تغاچارش بقهر و جبر بیرون آوردند و تقرب و توسل او # ~~بدو سود نداشت و چون تغاحار قوت خصم مکار دید سیر سلامت # ~~در روی کشد و جز تات و صر چارهٔ‌ دیکر ندید بقایمی فرو ریخت، # محمد بک پروانه1 از آن میانه بحالا کی برون کریخت و بر صوب # ~~سینوب منکوب کشته بسلامت ندر رفت، شعر 1: # ولیس لرجل حطه الله رافع2 %~% ولیس لامر شآءهالله مانع # ~~روزکار که مولع است بتفریق احباب آن یکی را از زمرهٔ‌ رفقا ومعشر # ~~اصدقا جدا کرد و برین دیکر3 که سعادتش مساعدت ننمود بهیچ حال # ~~شود و نا کاه از دست برد قضا پای مال متغلبات سرمست شد، از # ~~رفقا و اصحاب هرکه با او دم عهد ووفابی داشت از حاجب و امیر و ندیم # ~~و سمیر4 در آن صدمت داروکیر در قضه تسخیر تقدیر افتاد و چون # ~~قضا در راه بود وقدر در قفا هیچ کس را تدبیر و تحذیر سود نداشت، # ~~وباعی # آزی به همه ساله شکر باید خورد %~% بسیار که زهر بر خطر باید خورد ### | تا د جرم امروز جکر باید خورد PageV01P193 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0205.png) # دهر سریع و دور غیر منصرم %~% نصب العیون 2 و دون الغب استار # والدهر ذوغیر احواله نوب %~% یسر وعسر و احلاء3 و امرار # من کان یخبر حال الدهر دایرة %~% لم ینته عن عیان الحال اخبار # فانما حاصل الایام مختبر %~% جدراصم علی التحقیق فرار3 # القصه1 تغاحار در حالتی که نفیر زمهریر از فلک اثیر در کذشته # ~~بود و شخصی کهسار لباس دراعه برف پوشده و ذرور هوا ذرور # ~~کافوری میبارید در دایرهآ قشلاق دلوجه در ms154 آمد و چون نقطه در آنجا # ~~سر کردان ماند بالتو بقوت استعداد لشکر چار سوی جهان فراخ بر او # ~~تنک کرد واز یمین ویسار و جنوب و شمال بهر طرف که تغاچار جهت # ~~تمشیت کار خود قاصدی یا ایلچی روان مکرد بالتو تیر منع در بی او # ~~می انداخت و سنک در قندیل مقصود تغاچار میانداخت ، مرکب حکم # ~~تغاچار بهر حانب که روی مینهاد چون بمقصد نمیرسد لنک میماند ، # ~~می خواست که دبدبه امرا و چون دمدمه دمه باطراف رسد روزکار # ~~نا ساز کار با او چندان دم سردی نمود که آب حکمش یخیند کرفت ونمی # ~~دانست که همحنان که آب حامد را بمسامیر جلید یخ بند می کنند، اورا # ~~بتیغ جان ستان تخت بند خواهند کردن، مدنی در آن مدخل چندانکه # ~~شتافت از هی طرفی مخرحی نافت، جهد می نمود که از آن منزل حیرت # ~~و مضیق شدت بیرون آید، بعضی از لشکر مغول و تاجیک و ایلحیان # ~~از دور و نزدک جمع کرد و باستمداد ایشان در وقتی که ریاحین در # ~~عروق زمین بجوش آمد و برف در مشام هوا بکداخت کلیم مقاومت # ~~بر اس بر آید بطرف سیواس آمد، بالتو1 درین فصل که زمین بانوار # ~~ازهار رنکین شد در یسار ویمین در همه جوانب کمین ساخت و در هر ~~PageV01P194 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0206.png) # ~~طرف که ممر مفری بود آن مفر فروبست و با احتباط بمام بسواس پیوست # ~~و تغاچار بهر حانب که توجه مینمود بحکم قضا متعاقب در قفاء او چون # ~~شهاب ثاقب میرفت وچون سایه از اثر او جدا نمی شد ونظاره کنان # ~~از طرفین منتظر تا از پردهٔ‌ روزکار چه بیرون آید و بر تخت ترد زمان # ~~از کعتبین اختران چه زاید، و تغاچار از اشتر دلی هر دمدمهآ که اصحاب # ~~چون دمنه و کلله در بار حکومت او می بتند قبول می کرد وبزخارف # ~~اقوال و افعال فریفته می شد ودر آن تحییل1 و تسویل منهیان ms155 تغییر # ~~و تبدیل عقال غفلت2 چشم بند عقل او کردند تا بهر سو که رنکی # ~~بتیغ صبح یردهٔ‌ ظلمت شب بر دریدند و سرادقات روز را طناب تور # ~~درکشیدند، بالتو بیغ تسلط بر کشد و آیین و تریب دیوان تهادن و # ~~حساب مال ملک خواستن ودادن دام کرد و او چون در طمع دانه # ~~از دام اصطلام غافل بود بر سبیل حکومت و امارت بدیوانکاه بتفحص # ~~مصالح ولایت تقدم نمود، بالتو و عرب و دیکر حماعت که در آن شور # ~~و شغ متفق بودند کمین مکر بر کشودند و صولتی چنان صعب نمودند # ~~که کفتی که بحر اخضر جوشان اند4 یا رعد ابر خروشان که از ترجم # ~~رمح شهاب شکل سواران روی روز روشن ساه کرده بودند و بتبدید # ~~شمل و تفریق جمع او پبرامن بارکاه و جوانب دیوانکاه فروکرفتند # ~~و چون دایره کرد مرکز نقطهٔ‌ او در آمدند و حسام انتقام از نیام # ~~غضب نقض و ابرام بر کشدند خود از وقوع اجل و هیبت آن و جل # ~~خشیت آن فشل بغایتی بود که بی دست برد ضربت تیغ حان از قالب بدن # ~~بیرون می جست و در آن مان وجود تغاچار پنداری که قارورهآ اثیر بود که # ~~از تر زمهریر بشکست یا خود نقش کرهآ زمهریر که از و قدهآ برق بپژمرد، # ~~کرچه از غایت شکوه چون کوهی بود صع که سالها بود که از صدمات ~~PageV01P195 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0207.png) # ~~عرادهآ رعد باک نداشت و زمانها بود که از منجنیق صواعق حوادث خلل # ~~نافته، ناکاه چون درختی که از مانه نداوت بی نصیب مانده باشد کرد # ~~ذبول بر چهرهآ دولتش نشست و هال ابهت و اهبتش بی برک وبار # ~~مانده1 وآن همه اتباع واشیاع که بر هر صوبی که عنان عزیمت معطوف # ~~می کرداند صد هزار سوار چون سایه بر عقب او می رفتند، چون # ~~دولت ازوی روی بر تافت از هیچ آفریده مددی نیافت، رباعی2: # چو دولت خواهد آمد ms156 بندهآ را %~% همه کانکانش خویش کردند # چو بر کردید روز نیکبختی %~% در و دیوار بروی نیش کردند # ~~چنان بآتش انتقام دود از نهاد او ناکام بر آوردند که کویی تنفس باد # ~~بود که چون بستهآ دام قضا شد نتوانست 3 دم زدن، رباعی4 : # واقف نشود کسی بر اسرار قضا %~% پس بوالعجبست کار بازار قضا # دو کوی حقیقت همکان معذورند %~% کس نیست که او نیست کرفتار قضا # ~~فی الجمله2 أو نیز قدم در کوی عدم نهاد وپنداری که حکم نایم بود که # ~~بیک نفس انقضا یافت یا ظل غمام بود که بیک دم زایل کشت، هر بک # ~~از کوشهٔ‌ نعرهٔ‌ بچاره5 بر داشتند و رقم (کان لم تغن بالامس) 6 بر ~~صحیفهآ # ~~حالش نکاشتند، فی الجمله2 آن سال درین واقعه بسر رفت، سال دیکر که7 # ~~حوادث 2 روی نمود همان تغاچار حادثهٔ‌ نصیب حالت بالتو شد، # نکبت وحادته بالتو # اکرچه بالتو بر تجارب ایام و وقوف بر مقادر حشم و سباه و دقایق # ~~سیهداری و حقایق جهانداری رسوم پسندیده داشت و در محافظت اطراف ~~PageV01P196 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0208.png) # ~~روم و ثغور آن سدی متین و رکن مببن بود ، اما چون خذلانش دامن # ~~کیر شد و اقبال پشت بروی کرد دست از عبودیت پادشاه باز داشت # ~~و سر بکریبان عصیان بر آورد و بتوهمی فاسد و تمناء کاسد روی از صوب # ~~صواب بر تافت وبخیالی فاحش که بحواشی خاطر او متطرق کشته بود # ~~هر اساسی1 که در امور ممالک می نهاد جمله در عین خطا و خطر بود # ~~و چون بنفس خود از عبودیت پادشاه اعراض کرد سلطان مسعود و # ~~امرارا نیز از عنیمت ببندکی منع فرمود، سلطان مسعودهٔ‌ در دام عشوهآ # ~~او افتاد و متابعت ارادت او نمود و بدانچه اختیار او بود بحکم قضا کرها # ~~لاطوعا رضاداد، آری چه توان کرد، دستی که نتوان برید3 بوسه باید # ~~دادن ، القصه4 تردد ایلچیان بطلب بالتو متواتر شد و چندانکه در # ~~استحضار او مبالغت بیشتر ms157 می فرمودند او در تهاون تقاعد و تعلل بیشتر # # می نمود، و چندانکه یرلیغ بانذار او در آن %~% اعراض ارسال می کردند # ~~او بطریق اعتذار پیش می آمد، احداث زمانه در قلع او بفتنه مشغول # ~~و او سحریض پیش کاران مجهول بتدبیر کارهاء ناصواب روزکار ضایع می # ~~کرد و بتعویق فاسد متربص دوایر انقلابی می بود تا مکر بتغییر زمان # ~~خودرا از چنبر قضا برهاند، شعر؟: # سپهر بوالعجب درکار سازی %~% بقصد جان او می کرد بازی # ~~و هاتف خرد بر سبیل نصیحت در کوش هوش او میخواند5، شعر 6 : # چه کار است این کزین سان پیش داری مکر قصد هلاک خویش داری6 # ~~بهیج حال نصیحت عقل قبول نکرد، چون عهدهآ انتهاض او بعقدهآ انتقاض # ~~انجامید در عین مخالفت و مین7 موافقت متحیر فرو ماند، به راه شدن ~~PageV01P197 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0209.png) # ~~به روی اندر بودن، عاقبت نقش اندیشه عزیمت اردو از لوح ضمیر بکلی # ~~محو کرد ورای او بر تخلف وتقاعد قرار کرفت و شریان پریشانی # ~~در اسرهآ پیشانی او بدا کشت، حرکات العیون تدل علی مافی القلوب، # ~~معین کشت که میخواهد که بلعاب عنکبوت نسر طایر کردون صد کند، # ~~و بکمند شعاع آفتاب دست در کنکرهٔ‌ آسمان زید ، قال الحکیم1 : # ~~ماالدخان علی النار والدجاج علی الفرخ والعجاج علی الریح بادل من ظاهر # ~~الرجل علی باطنه، # مؤلف کوید1 : فضل بامتناهی الهی مدد کرد که مشاورت رای # ~~و استخارت آرای ثاقب محرالدین امیر شاه از تقاعد او تباعد بود وما # ~~حمله اصحاب از دایرهٔ‌ تحلف او بتکلف بیرون آمدم و از معرض آن سلاب # ~~بلیت احتراز بودیم وباعتماد (فاذا عزمت فتوکل علی الله)2 در خدمت # ~~مخدوم از حاکم ومحکوم رخت اقامت بر مراکب رحلت بستیم و بر # ~~امید استیناف حکم عزم مصمم کردانیدیم، پنداری که آن حسن تدبیر # ~~و اندشهآ تحذیر مناسب فالی3 بود موافق ومقالی نود صادق که با وحی # ~~همیری می کرد که از سمت اتصالات آن کواکب وحشت روی برتافتیم ms158 # ~~و سوی برج شرف و اوج خورشید سعادت شتافتیم و عزم عبودیت # ~~حضرت مصمم دادیم، شعر1 : # فقل للقاعدین علی هوان %~% اذا ضاقت بکم ارضا فسیحوا # ~~بنفسه، یعنی اکر دیواری مل بخرابی کند ! کر کسی خواهد که بقوة # ~~ساعد بی معاونت اعوان وانصار مساعد آنرا در مقام خود قایم دارد # ~~در هلاک خویش سعی بموده باشد، فی الجمله1 سفر در آن حالت اکرچه ~~PageV01P198 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0210.png) # ~~مستشعر خوف بود اما هم مستشر رجا نیز بود، و حضر اکرچه روزی # ~~چند صورت استراحت نمی بست اما در ضمن آن از تصاریف زمان # ~~نقش خیبت وخسران متصور بود، فی الجمله1 باتفاق حمله قدم در راه # ~~موافقت نهادیم وبی تردد مرافقت از سر اخلاص روانه شدیم، مصراع : # تاخود چه کند بخت وفلک چون کردد، # ~~عقلا کفته اند1 که اهل بأس را عنداللقاء توان شناخت و اهل امانت را # ~~عندالاخذ والاعطا2 و اخوان را عندالشدائد والنوائب ، # القصه1 بالتو از سر غرور ککاسد اندیشهٔ‌ فاسد بدل راه داد و آن # ~~همه اسباب نعمت و عشرت بدمدمة دیو برخود منغص کرداند و ان # ~~ظلوم غشوم3 باستقبال شکر نعم بکفران طغیان نمود، شعر1 : # # بدست خویش تبه می کنی و صورت خویش %~% و اکر نه ساخته اندت چنانکه ~~مییابی # فی الجمله1 چون از آن اغراض نفسانی وهواجس شطانی از عبودیت # ~~حضرت اعراض ود و خودرا باعتمادی که بر شوکت خود داشت در عقدهآ # ~~وبال و دام نکال انداخت و چنک4 در دامن ضلال زد و خودرا در # ~~ورطهآ زوال انداخت، بیت1 : # چوخیره شود مردرا روزکار %~% همه آن کند کش نیاید بکار # ~~القصه2 جد و اجتهاد که هرکرا استعداد جهاندارنی باشد جهت رواج # ~~کار خود متابع کار خود کرداند، بدان سبب سلطان مسعودرا1 از عزم # ~~اردو منع کرد وقهرا و جبرا کرها لاطوعا مصاحب خویش کرداند، # ~~واکرچه سلطانرا ارادت صادق تبود و در آن باب کاره بود در ضمن ~~PageV01P199 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0211.png) # ~~آن صورت خوف و خطر مشاهده می کرد، اما باستشارت ms159 حجاب نا اهل # ~~رسم آن عزیمت سهل کرفت و بسخن و ارشاد حواشی طاغی بمصاحیت # ~~باغی رضا داد، بیشتر فساد کار ملوک از پیش کاران مفلوک1 می باشد که # ~~از وکیل بد2 تباه کردد کار، بیت 3: # تا نباشی حریف بی خردان %~% که نکو کار بد شود زبدان # ~~موش باشد و محیل تر از روباه و خاین تر از مار، اکر مشاور همه شیر شرزه # ~~باشد که بدمدمه فاسد با جنس دمنه صفت در ورطهٔ‌ هلاک افتد، عقلا # ~~کفته اند4 که حاه جویان را بر تخت نرد فساد با منصوبه داران عالم که # ~~از کعبتین مراد فارد باشد طلب خانه کیری کردن حان در باختن است، # ~~فی الجمله4 سلطان اکر همه شیر بود از اشتر دلی با فسون و دغدغهآ کلیله # ~~چند در صدد موافقت بالتو بر راه حله افتاد دل بر موافقت نهاد، بالتورا # ~~چون فکر صایب و رای واثق تبود و تدبیرش موافق و مطابق زمانه نامد # ~~و بنظر اعتبار در متقل حال و مال صورت منفعت مطاوعت و نقش # ~~مضرت معاندت ندید از حقیقت (فتغشلوا وتذهب ریحکم)6 غافل ماند، # ~~نکته4: تزد اهل بصیرت عوادی شکر ایادی میرهن است و غوادی # ~~کفران نعمت من، چون سر از ربقهٔ‌ طاعت برتافت حال بروی شوریده # ~~کشت و چون آفتاب سعادتش در ححاب ظلمت غفلت ماند راه سلامت # ~~کرد، حکما کفته اند که4 پادشاه ببمثابت سراست و سیاه بمنزلت اعضا، # ~~لاجرم هرکرا حانست طوعا او کرهأ دربقاء وجود محتاج اله باشد، # ~~چون خلایق سر از ربقهٔ‌ پادشاه بدر آورند آفت علت اعضا بدیشان # ~~سرایت کند، ناچزر از سمت اقتصاد منحرف کردند ودر محل مرام # ~~آرام ثیابند7، PageV01P200 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0212.png) # ارسال کردن بادشاه اسلام غازان خان قتلغشاه را بدیار روم # بدفع فتنه بالتو پسر تجی در سنه ست و تسعین وسمانه # القصه2 چون ماجرای طغیان بالتو کماجری بحضرت علا و متابعت # ~~سلطان با او انها کرداندند، پادشاه جهان جواب بزبان شمشیر داد، والسیف # ~~اصدق ms160 اناء من الکتب، وسفارت رسالت با تبر وکمان اعوان حضرت # ~~انداخت که هر خللی که در ملک افتد جز بزحم تیغ و تیر صلاح پذیر # ~~نشود، القصه2 قتلغشاه که امیر بزرک اردو بود با لشکر جرار3 اجل آثار # ~~کواکب عدد که در وقت مصادمت تیر حان شکر درع داودی را # ~~پردهآ زببوری می شمردند و هنکام مسابقت بتیغ صاعقه کردارمغفر # ~~پولادرا بر صفت آشانهٔ‌ عصفور در نظر می آوردند، هریکی چنان که # ~~تقدرت تن بنان صف قلی بر تواند درید، و بسورت قوت دل قلب # ~~ساهی درهم تواند زد، بدفع فساد عصیان بالتو و قلع اتباع اورا استقرار # ~~و استمرار مصالح روم چنانکه معلوم شده است موسوم فرمود، # ~~قراضب4 سیوف پیشوا کردند و ساسب قفار در قفا کذاشتند ومرا کب # ~~باد پایی در زیر ران آوردند و بعد از چندین بعد مسیر بی اطلاع هیچ # ~~برید و سفیر چون باد صبا در اندک زمانی بسبر در روزی که صفت آن # ~~(بقطع من اللیل6) بر مثال سیل در آمدند (فاذا نزل بساحتهم فسآء # ~~صباح المنذرین7)، # فی الجمله2 در صحراء مالیة قیرشهیر 8 اجتماع فریقین حاصل آمد، عرب ~~PageV01P201 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0213.png) # ~~پسر سماقار1 در متابعت قتلغشاه از ولایت دانشمندیه در مقدمه لشکر # ~~آمده بود و در نزدیکی لشکر بالتو فرسنکی چند راه برسم یزک پیش # ~~رفته، ناکاه بر فوجی که ایشان نیز برسم یزک بش آمده بودند بریکدیکر # ~~تا بهنکام شام که شب پردهٔ‌ ظلمت فرو کذاشت از وقت شبیخون برنطع # ~~کار زار دست خون بر آوردند، در آن مقابلت هلاک شدند و بعضی # ~~بهزیتت از آتش بیغ آبدار روی بر تافتند و در آب دلوجه در خلاب # ~~افتادند، آن روز بدان سرکذشت تا بشب در کذشت و عرب از آن # ~~مصاف بر کشت و بلشکر بزرک پیوست، روز دیکرکه آفتاب جهانکیر # ~~چتر زرین بر کشد و بنیغ شعشعه پردهآ افق بر درید هر دو لشکر را # ~~مقابلکی ظاهر شد و از طرفین ms161 محاربت قایم کشت، همت اجل در آن # ~~دار و کیر خوف و وجل بر خنچر مصروف بود و همت قضا بر سیغ # ~~معطوف، کردون کردان بصد بهانه درمرک بر مردان زمانه باز کرد، # ~~سک حمله که لشکر بزرک بر لشکر بالتو هجوم آوردند چون تطایر نجوم # ~~شهاب رجوم کردند و چون کرک درنده در اغنام و چون شیر کرسنه # ~~در انعام افتادند و بیک دم دمار بوار از وجود خصوم بدکردار بر آوردند، # ~~شعر2: # زتیغ و نیزه وشمشیر و ژوپین %~% در آن میدان روان شد جوی خونین # زمین آغشته از خون دلیران %~% جهان سیر آمده از قتل شیران # زمین خسته ز سم باد پایان %~% جهان بسته بزخم تیر باران 3 # ~~حدیقهآ معرکه که بتر باران حوادث و طعن سنان از رؤس اعناق # ~~بانواع شکوفه احداق بار آورد، خلق بسیار از ظلمه فحار علف شمشیر # ~~آبدار و تیر آتش بار شدند، بعضی از امراء هزاره که در آن روز ~~PageV01P202 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0214.png) # ~~مصادقت پیش از مصادمت صبر کردند، چندانکه در مواکب ایجمن # ~~فلک چشم1 انجم و مراک کوا کب را عرض دادند2 و در پردهآ # ~~ظلمت شب دیدبانان روز را فراغت حاصل آمد از بالتو اعراض کردند # ~~و منحرف قتال نشدند، بلکه ( متحیزا الی فییة 4) در مخالفت در بستند # ~~و راه مواففت و مطاوعت بر کرفتند وباشکر قتلغشاه پیوستند، وچون # ~~امارات نصرت از آن طرف دیدند بظل رایت تزرک بناه آوردند، وبعضی # ~~آن بودندکه چون سعادتشان مساعدت نکرد مانندهٔ‌ صعوە5آ که با باز # ~~بر نیاید از مقاومت قاصر ماندند، و چون روباه که طاتت حمله شیر ندارد # ~~(تفرقوا شغر بغر) راه هزیمت بر کرفتند و هریکی بکوشه غاری5 # ~~چون روباه یناه7 اوردند یا برشط آبی چون بط نشیمن تواری بدست # ~~اوردند، و بعضی چون مرغ داء دریده تقامی محهول در خزیدند # ~~و متحصن شدند، و بعضی را که در اجل تآخیری تبود و زمان آمان # ~~او از متفاضیان حیات بایان رسیده در ms162 آن صرصر عواصف از پای # ~~در آمدند و بغرقاب فنا فرو رفتند، فی الحمله8 چون وهنی تمام خللی # ~~نا فرجام در بالتو و لشکر او در آمد و دمار وخسار روی بطرف # ~~او نهاد و از دفع هجوم لشکر تزرک قاصرماند، چون شهباز روز بال تور # ~~ارنب که 10 از هزبر احتراز نتاید ویا چون ثعلب که از شیر غران # ~~کریزد او نیز از لشکر بهزیمت روی بر تافت، چون از آنجمله حشر # ~~مستنکر وحشم مستکر جز فرار فایده سافت از سر عجز و اضطزار # ~~بامید سلامت سیر ملامت در روی کشید و پیش از آن که باد صبحکاهی # ~~دواج نور بر عالم کشید بناموس ساد رفته و آتش افسوس در خرمن # ~~عیش افتاده، با بعضی از اتجاع دستکاه دولت از دست داده بجانب اوج که ~~PageV01P203 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0215.png) # ~~مستقر خروج خوار ج است پناه برده و ازان کرداب بلا و سیلاب # ~~فنا چون سر رشته اقبال بدست ناورده ادبار تمود (و رد الله الذین # ~~کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا وکفی الله المؤمنین القتال وکان الله ة ~~ویا عزیزا1) # ~~شعر2 : # بجست با رخ زرد از سهیب تیغ کبود چنانکه برک بهاری زپیش باد خزان # ~~چون از عرصه با فسحت روم با ستظهار استنحاد و استمداد لشکر # ~~برزرک بولایت عرعروم در آمد اتباع و جنود او با نقود و اجناس تجمل # ~~چون زاغ ساه ش که در زوایاء مغرب نایدید شود در اطراف # ~~و اکناف او ج متفرق شدند و چندین هزار خانه از خیل و حشم او # ~~باعتماد عهد و میثاقی که با قرامانیان داشتند بطرف ارمنستان رفتند، تی # ~~دانستند که سر بدکان رواس می برند و کندم در دستاس می اندازند3 # ~~و ممجاورت مار زحم حورده التحا می تابنده بیت4 : # تا ترا دم مرا بسر یادست %~% دوستی درمیان ما بادست # ~~چون امراء اتراک بر عهد ومثات وفا ننمودند و نقض و نکث روا # ~~داشتند و حطام دنا بر تواب عهد ms163 ترجیح نهادند نا کاه بر ایشان زدند # ~~و چون اجل بر خرد و ررک اقا نکردید و بعصی را برت و مرد # ~~و در هرج و مرج بعضی را تارومار کردند و چند هزار هر از دلیران # ~~ماه رخسار پری روی که با آفتاب برابیری می کردید بر سبیل پرستاری # ~~در قید اسار آوردید و بعضی خود چون ها که در مهب صا پرا کنده # ~~شود آواره شدید، # القصه2 بالتوبا سریهٔ‌ از خدم وحواشی خویش در حانب او ج # ~~بهریک دوماه خروحی می کرد و بی استنحاد | لشکر ترک (کالباحث عن ~~PageV01P204 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0216.png) # ~~جیفة1 بظلفه) ترک فضول2 تمی کرد و بحرکة المذیوحی بلا قانده دسب # ~~و پای می زد، چند بوبت سولمیش سبط بایجر بود و ذکر بایجو پیش ازین # ~~رفته است بر سر او رفت و بمقابلت یکدیکر در مابین ایشان مقاتلت رفت # ~~وسولمیش ظفر بیافت، فی الجمله بالتو در آن طرف چون قوت و شوکتی # ~~نداشت وباد غرور از هوای فتور و قصور او در آن سر کردانی منتفی # ~~کشت، هر وقت بجوانب می فرستاد وبا هرکسی دم (الصلح خیر) میزد # ~~(لان فی الصلح تآخیر الآ جال وتحقیق الآمال)، چون بهیچ حلتی وشیوهآ # ~~آبی بر روی کار خود ناورد واز اتراک مددی نیافت، مدی (کالذیب # ~~ان تمکن نشب5 وان طلب هرب) در قلق و اضطراب چون کرک دام # ~~دریده و از حان شیرین طمع بریده روزکار بسر می برد، عاقبت چون # ~~امن و امان نافت از اماکن و مواطن اتراک خسیس بدیار کفار سیس # ~~بیوست واز التحاء فاسد بمواثیق مسلمانان اعتبار نکرفت و از تیره رای # ~~اعتبار بر وفاء کفار کرد و بمعاهد ایشان اعتضاد فزود، خود آن تصور # ~~فاحش دام بلا و عقدهآ وبال او شد ، (فر من المطر وقعد تحت المبزاب # ~~بل خرج من البئر ووقع فی الکنیف)، تکفور سیس بر قول وقرار پر # ~~تلبیس ثات ننمود واو را در آن ولایت نه مقام داد و ms164 نه بطرف شام # ~~راهش کشاد و عاقبت او را در قد حکم خویش آورد و در صحبت # ~~اطراف ممالک آتش فتنهٔ‌ او می نشاند، چون سعادت از وی برکشت # ~~و آب دولت در جوی مرادش تیره شد و زمانش بآخر آمد دور زمانه # ~~بساط عمر و جاهش بر افشاند ودر میدان تبریز شکوفهآ امانی او بتند باد # ~~اجل بر خاک ریختند و بتیغ قهر خاک وجل بر سرش ختند ، اموال # ~~و اجناس واسباب تجمل او وخیل وحشم او که در روم مالامال بود ~~PageV01P205 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0217.png) # ~~حمله در آن تلاطم بلا وسلاب اهوال قضا بتاراج رفت و آن همه # ~~مواشی چون هبا در هوا متلاشی کشت، شعر1 : # # چه کنجها که نهادند و دیکری بر داشت %~% چه رنجها که کشیدند و دیکری ~~آسود # # بتاز یانهآ مرک از سرش بدر کردند %~% که سلطنت بسر تازیانه می فرمود # # نفس که نفس بر اوتکیه می کند بادست %~% بوقت مرک بداند که باد مییمود # ~~القصه1 آمدیم باحوال2 سلطان مسعود ، # ذ کر احوال سلطان مسعود # ~~حون عاقبت آن متابعت که با بالتو بود نا محمود بود و تقلب احوال خویش # ~~در آن محاربت مشاهده کرد و در آن ورطهآ دار و کیر که سؤال مبارزان بحکم # ~~تیغ وتیر بود و او چون مرغ بی خبر باب زن اختبار کرده وچون ماهی # ~~عاشق تابه شده چون مدت اجلش سپری نشده بود از آن مضایق حیرت # ~~و مخالب عقاب وحشت که عرصه فراخ جهان بر چشم او4 و حشم تنک # ~~شده بود اسباب امتعه و نقود خزینه و آنچه بود از دواب در معرض # ~~هرج و مرج رباد رفت و چون مال در باختند و حان بساحل بجات # ~~انداختند، هر کرا متقاضی اجل کریبان عمر کرفته نود ناکام کردن # ~~رضا بخنحر قضا داد و سلطان با فوجی از حشم صررا کار بست وچون # ~~از صدمت آن طوفان بلیت بسلامت نفس خلاص یافت و سفنه عمرش # ~~در آن امواج اذیت ms165 بر جودی صر قرار کرفت و در چنان حالتی که # ~~مهرهآ تفکرش بر قطع تدبر در ششدر تحیر بود میان خوف و رجا بوجود # ~~آن خییت و خشیت که5 در افتاده بود هم باز سعادتش تلقین می کرد، ~~PageV01P206 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0218.png) # ~~کونه تردد و دهشت کمر عذر بر مان بست و بخدمت قتلغشاه پیوست # ~~و بر سبیل اعتذار بر قدم استغفار بایستاد ، متابعت بالتو چون از سر # ~~اضطرار بود و اختیاری نبود عذر آن تخلف که بتکلف بود بقبول # ~~مشفوع کشت و مسموع داشتند و رقم عفو بر جریدهآ عمل او کشدند، # ~~نکته 2 : بهترین خاصیتی و خوبترین خصلتی ملوک جهانداررا در اصلاح # ~~جرایم اصحاب زلت طریق عفوست چه عفو متضمن تجات دولتست، والحق # ~~در باب عفو بهثر از محمود وراق نظمی خوش مذاق کسی3 نرانده است، # ~~شعر تازی 4 : # سأ لزم نفسی الصفح آن کل مذنب %~% و ان کثرت منه علی الجرائم ### | سریف و مسروف و مثل معازم ### | و آبع فیه اق و ای لا زم ### | اجاری وان مم # و اما الذی دونی 8 فان زل او هفا %~% تفضلت ان الفضل بالخیر کاتم # ~~فی الحمله9 بواسطهآ عنایت ازلی وحمایت قتلغشاه خوف سلطان برحا مبدل # ~~کشت و سلامت نفس ازان ورطه کرامتی بود که ورای آن هیچ کرامتی # ~~دیکر تصور نتوان کرد و موهبتی که در مقابله آن عطیتی بهتر ازان # ~~نتواند بود، القصه2 چون قتلغشاه عودت نمود سلطانرا تا بندکی حضرت # ~~علا استصحاب فرمود وچون صورت حال بعد طول المقال و کیفیت # ~~واقعه و تصور حادثهآ او و متابعت اضطراری بود نه اختیاری عرضه # ~~داشتند اکرچه عذر آن زلت در بندکی حضرت تمحل قبول افتاد PageV01P207 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0219.png) # ~~و صحفهٔ‌ عملش آدم واز برقم (فنسی ولم نجد له عزما)1 مرقوم کشت # ~~و تضرع او که بزبان حال می کفت، شعر2: # ~~امید حلجت3 «ثم اجتباه»4 می دارم که بر درت شده ام «ربنا ظلمنا»5 خوان # ~~مسلم داشتند و اورا از همه تهمتی ms166 معاف کذا شتند، اما احازت انصراف # ~~بملک روم حایز نداشتند و در آن ابتلا در دار الملک همدان موقوف # ~~حبس امتحان ماند و از ارکان دولت و اعبان سلطنت که همه عمر در # ~~سایه حشمت او آسایش و آرامش یافته بودند، مددی و موانستی نافت # ~~و بی مذا کره وانیس و مافر وجلیس و خدم وحواشی و عدم نقود # ~~و مواشی تن در زخم نیش روزکار داده بود تا چه5 پپش آورد، عرضهآ حوادث # ~~زمان چه باشد، مدت بضع سنین باندک راتبی که تعیین کرده بودند بی # ~~حشمت و تمکین بسر برد، چون تخم احسان در زمین شورهآ رومان # ~~نا اهل ی وفا انداخته بود واصطناع نه در محل خود نموده بوقت ثمرهآ # ~~وفا و مخالصت (بار نداد، حمله را در وقت کامرانی اساب شادمانی از و # ~~بود چون دولت ازوی اعراض کرد حمله را از اغراض تفسانی نواهض # ~~عزمات خدمت وملازمت فتور یافت و از قصور همت حق نعمت ضاییع # ~~کذاشتند، شعر23 : # چون بلا دید در سپرد اورا %~% بی بلا نازنین شمرد اورا7 # تا بدانی که روز پیچاپیچ %~% هیچ کس مرترا نباشد هیچ # ~~قابوس و شمکیر3 در حالتی که در جرحان و نیسابور شهر بند تقدیر بود و # ~~و از دایرهٔ‌ سریر مملکت بدر افتاده این بیتی چند که در غابیت حسن # ~~انشا کرده است درین معروض مطابقست، شعر 8 : PageV01P208 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0220.png) # قل للذی بصروف الدهر غیرنا %~% هل عاند الدهر الامن له خطر # أ ما تری البحر یعلو فوقه جیف %~% و یستقر باقصی قعرد الدرر # فان یکن نشبت1 ایدی الزمان بنا %~% ومسنامن عوادی بوسه2 الضرز # ففی السما ء نجوم غیر ذی عدد %~% ولیس یکسف 3 الاالشمس والقمر # القصه4 آمدیم باحوال محیرالدین امیر شاه، او درین حالت بحسین # ~~تدبیر و رای صایب از بالتو اعراض کرد وبا اتباء واشاء خود بیرون # ~~جست و ازان میانه کرانه کرفت و بحانب اردو روانه شد، در آن مسافت # ~~دور و دراز هیچ منزلی ms167 تبود که در آن آفتی روی ننمود و در آن # ~~منازل و مسالک دیر باز هیچ ساعتی بی مخافتی نبود، در هرکامی و در هر # ~~فرسنکی خرسنکی بیش می آمد یکدم نتی آسود، در هیچ مکان زمانی نتمی # ~~غنود و شب همه شب که فلک در سرمه سابی میبود تا بوقت سحر سرمه # ~~سهر در بصر می کشد یم، مراحل جبال در دنده چون خیال می # ~~کذشت و دو منزل در دیدهآ وهم یکی متصور بود ، متحبر از کردش # ~~روزکار متردد از حوادث عالم غدار و امد وار که، مکر ز غیب دری # ~~کرد کار بکشاید ، خود در اثناء این حالت آمد غم دیکر که مم سر # ~~بازی، آوازهٔ‌ تغییر و تدیل مناصب در افواه افتاد، التصه4 درین سال # ~~صاحب دیوانی بر حمالالدین 5 دسکردانی مقرر شد، # سدیا مناصب در مملکت روم # مناصب روم4 برین حمله مقرر کردانیدند : معین الدین محمد نک # ~~بپروانکی منسوب شد بامارت مطلق، وحمالالدین محمد بوزارت4 منصوب ~~PageV01P209 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0221.png) # ~~کشت، وکماللدین تفلیسی1 بنیابت سلطنت، و شرف الدین عثمان1 باستفا، # ~~و بجهت این مناصب التزام نتمودند که شصت تومان مال بر مجیرالدین امیر # ~~شاه و دیکر متصرفان روم ثابت کردانند و حکم چهار جهت ممالک روم # ~~بدان سیب در قیضة تصرف این چهار کانه نهادند و مبلغ ده تومان # ~~دیکر که ششصد هزار درم باشد بیرون مقررات معین بزواید در عهده # ~~رفتند والتزام نمودند، ودرین ابواب احکام یرلیغها حاصل کرده، جهت # ~~تقویت حال خود ملک هلوانرا که از معتران خراسان بود و ببسالت # ~~مشهور بایالت التماس کردند و بجانب روم عودت نمودید ، چون اتفاق # ~~آسماتی با اتساق امانی مجیرالدین راست نامد و دانست که آن کندم نمایان # ~~جو فروش که از درون نیش و از3 بیرون نوش بودند ی سبی دشمن # ~~دوست خواهند بودن، هر سواد اندیشه که بر لوح ضمیر نقش کرده بود # ~~برقم بیاض نه پیوست، مرتیر تمنا که در جعهٔ‌ تدبیر نهاده بود بی ms168 حکم # ~~کمان تقدیر بر هدف صواب نتوانست انداخت، بهمه حال جهدی مینمود # ~~و در تهضت روز بروز تعجیل می کرد تا مکر بی ملاقات خصمان بمقصدی # ~~رسد و تدارک مقصود نماید ، خود در نواحی شهر خوی مصادف امیر9 قتلغشاه # ~~افتاد که بدفع بالتو متوجه روم بود، او را بدان مصادفت قتلغشاه ~~استظهاری # ~~تتمام روی نمود و قتلغشاه هرچه ممکن بود از حمایت و عنایت نامها باردو # ~~و بتربیت نوشتن هیچ باقی نکذاشت ومثال جواز ارزانی داشت، چون # ~~اردو در دیار عراق بود از شارع اصلی ابحراف نمود وبر سمت راه # ~~همدان انصراف جست تا در مقابله خصمان نیفتد، چون کرک ارادت # ~~در برج و بال بود بهر طرف که توجه نمود قضاء آسمانی چون بر اتر # ~~او دوان بود خود در آن راه که فرح خود در آن میدانست ناکاه ملک # ~~بهلوان با خصوم شوم چون راه زنان بی محابا یا چون مببان قضا که # ~~بر قافله اعمار زنند بر اتباع اخیار او زدند، تا5 چون نوایب روزکار بر ~~PageV01P210 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0222.png) # ~~کاروان عصمت ما هجوم آوردند، محیرالدین امیر شاه محمولات اثقال کذاشته # ~~بعضی خدم از مقابله خصمان انصراف نوده بودو براهی دیکر مجهول # ~~بدر رفته تا مکر بمقصد اردو پیوندد ودر تدارک خصمان مقصود خود # ~~حاصل کند که هم رجال و نحن رجال، # فی الجمله1 چون بار از بار سالار وخدمتکار از خداوندکار جدا # ~~یافتند مراکب خود بکذاشتند و از مرکوب و محبوب و خیول که # ~~جهت تقدمه خاص بود سوار شدید و در عقب مجیرالدین امیر شاه چون # ~~تبر از کشاد 3 کمان بتعجیل روان شدند ، تقدیر الهی که بنقض عزایم # ~~و فخ همم موصوف است در ضمن حالت کریزندکان و جویندکان # ~~رسمی بدیع و نقشی غریب انکخت که تا حلیت بشر بزینت بصر متحلی # ~~است بدان شیوه هیات اجتماعی بی وجود جهت و مساعی بلا اختیار # ~~مشاهده نکرده باشد وصورت آن بقش انکیزی قضا و قدر چنان بود ms169 که # ~~چون مجیرالدین براهی مجهول بدر رفت شب همه شب چون انجم که در # ~~عرصة فلک سیر می کنند در آن سمت که می رفت زعم آن بود4 که دو # ~~منزل راه از مقابله خصمان دور افتاده است، خود در پردهآ استار شب # ~~با آن همه تعب راه طلب کم کرده بود و چون کوکه صبح صادق از # ~~رواق افق طلوع کرد چون دایره بر همان مرکز اول که از آنجا قدم # ~~بر داشته بود باز آمده بود، شعر1 : # رفته چون پرکار از اول منشأ خود باز پس # پس بسی کردیده و هم با سرآن آمده # ملک پهلوان نیز که طالب بود ترک فرع کرده در بی اصل رفته # ~~بود، بک شا نروز بساط زمین در نوشته بود واز پویندکان اثری نیافته، # ~~زعم آن چنان بود که بعد چندین سیر بعد دو روز بمنزل اثقال خواهد # ~~پیوست، خود بر همان مقام که رفته بود بمنهیان قدر زمام او کرفته چون ~~PageV01P211 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0223.png) # ~~شاکرد رسن تاب سفر از پس کرده بود و باز بر همان مقام که رفته بود # ~~باز آمده، شعر1: # تترکنی و دارک عند داری %~% و تطلبنی تمصر علی حمار # فی الجمله1 زعم پوینده وجوینده چنان بود که بجهدی که نموده اند # ~~کریزنده ف اغت یافته است و جوینده را کمان چنانکه بر مطلوب ظفر خواهد # ~~پافتن، خود هر دو طائفه بدور ماه و آفتاب بساط روز وشب در نوشته # ~~بودند و چون نظر کردند بعد چندان سیر از مرکز خود نقطهٔ‌ جدا # ~~نکشته بودند و مسببان قضا و قدر همهرا چون پرکار کرد مرکز خود # ~~کردانیده بود تا چون روز باخر آمد کریزنده وجوینده و طالب و مطلوب # ~~بهم پیوسته بودند، نکته1 : تا اهل بصیرت بدانند که محاری امور در # ~~عالم کون وفساد بحکم بقدیر رب العباد ست، هر چه بودی؟ است البته بودن2 # ~~است و تا نشود ممکن بیست که بشود، اکرچه بیش بینان عالم کون و ms170 # ~~فساد چون مستان بی عقل بنقل لاسات فریفته نشوند، اما چون تدبیر # ~~آدمی اصلا موافق بقدیر بی آید، عاجزان حاکی (وان یسلبهم الذباب شیاء # ~~لایستنقذوه منه)3 بقوت بشریت وحبلت فکرت حمال مراد در حیز صور # ~~تی تواند آوردن، بیت4: # هرحیله که در تصور عقل آید %~% کردیم و لیک با قضا در نکرفت # ~~نکته 1 : آری چه توان کرد هر که از دریا کوهر طلب باشد ، اکر # ~~بویتی بمقصود رسد هزار بوبت باشد که برسد، بلکه باشد که در طلب5 # ~~جوهر بورانی در قهر بحر ظلمانی خودرا در خطر اندازد و بیشتر آدمی # ~~آن باشد که ببوی سود زیان کند و جان عزیز در بازد، القصه چون # ~~هأت اجتماع مهیا کشت و هردو طائفه بحکم تقدیر ازلی بهم پیوستند # ~~افتتاح بسلام که از رسوم اسلام است تمردند و بعد از آن مجیرالدین ~~PageV01P212 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0224.png) # ~~بضیافت که رسم اهل حصافتست اقدام مود، و حاصل آن احوال بعد # ~~طول المقال و بحث امهال و رسم انفعال بدان انجامید که در اصلاح ذات- # ~~البین تمثاق وتیق و عهدی وافی بناد مصادقت تهند و تناکر و تنافی # ~~از مان بر خیزد و هیچ کس ربک نیرنک فتنه سامیزد و عامل و معزول # ~~و حاک و محکوم و خادم و مخدوم جمله باتفاق بولایت روم باز کردند و # ~~هرکسی بدانحه موسوم است متصدی شغل خویش کردد و مجیرالدین # ~~و بواب او همان مرسوم که داشتند در سیابت سلطنت مستقل باشد و # ~~مادهآ تنازع منقطع کردد و مال رفعت1 که ملتزم شده اند از کشف ولایت از # ~~مقررات امرا و خواتین استخراج کنند، برین حمله یمینة عموس بجهت باموس # ~~که رعایت یکدیکر کنند تأکد عهد کردید و ملک پهلوان بدین وساطت # ~~در عهدهٔ‌ عهد رفت و در مابین خصوم بساط مباسطت مهد و مطابقت # ~~بر طریقت موافقت مؤکد کرداندید3 و محرالدین هر دمی که از غرور # ~~دمدید مایه صفا بنداشت وهر وعده که دادید در سمع قبول حالی ms171 داد و محض # ~~صدق انکاشت، عقلاکفته اند4 : اذا کان الغدر 5 فی الناس طباعا فالثقة ~~بکل # ~~احد عجز، فی الحمله4 بدین سبب ملک یهلوان در مانه بحق السعی و السکوت ~~که # ~~محض رعونت و ریا بود هم کیسه پرکرد و هم کاسه چرب کردانید و هم ملبوس # ~~و مفروش خود که حمله (کالعهن المنفوش)6 بود بدیبا وحریر منقوس # ~~بدل کرد و قرار داد که جمله قطره کردار شیوهٔ‌ متابعت یکدیکر پویند # ~~و مصاحف سینه بآیات وفا منقش و مهذب کردانند و رقم بغض و زیک # ~~کنه از دل نزدانید، خود آن اساس عهد دام مکر و غدر بود که برراه # ~~خصم هادید و جهت استحکام احکام خود از بم تیغ معارضه خصم جهت # ~~مصلحت خود سپری ساختند (اتخذوا ایتمانهم جنه فصدوا عن سبیل الله # ~~نهم ساء ماکانوا یعملون)7، نکته4 : آدمرا علیه السلام پرسدند که بتقریر # ~~شطان از حکم رحمان چرا تجاوز نمودی و وصت (لاتقربا هده الشجرة)5 ~~PageV01P213 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0225.png) # ~~نشنودی ، کفت که ابلیس بخدا سوکند خورد که راست می کویم، # ~~ندا ستم که هرکز مخلوق بوجود خالق سوکند بدروغ خورد، کدام مرغ # ~~دل که بطمع دانه در دام هوس نفتاد و کدام آتش حرص که داغ # ~~دریغ برران آز و نیاز طالبان دنا ننهاد، فی لجمله1 همین که از حدود ~~دیار # ~~آذربایکان دور شدند و دیکر محال آن نماند که تیر تدبیر خصم برکار رود، # ~~اندک اندک بنیاد معاهدت فتور می کرفت تا بدان انجامید که چون در تخوم # ~~ارزن الروم در آمدند که محل حکومت ایشان نود از حادهآ آن رسوم # ~~عهد و میثاق عدول جستند ، نقش اندیشهآ جواز بر کعبتین مجاز ایشان # ~~دراست بیاید ، قدم از دایرهآ (و اوفوا بعهدالله اذا عاهدتم) 5 بیرون ~~نهادند # ~~و در باب رفیعت شصت بومان عربدهٔ‌ مستان آغاز کردند و در حام # ~~شکر مذاق وفاق زهر نفاق تعسه کردند، رباعی1: # من عهد توسخت سست میدانستم %~% بشکستن آن درست می دانسم # آن دشمنی ms172 ای دوست که با من کردی آخر کردی نخست می دانستم # ~~مجیرالدین امیر3 شاه و اتباع او آن همه عقبات عقوبات در بوشته و از # ~~مقصد مقصود باز کشته و تحمل مشقت و تعمل کلفت نموده، چون محقق # ~~کشت که آن همه عهود دام اغوا و مادهٔ‌ اضلال بوده است کراج آب # ~~مکسور النصاب متحیر فروماندند، مصراع1 : # کم شده ندبیر وخطا کرده ظن # ~~جهت وقایه عرض و ناموس خویش (خیر المال ما وقی به النفس) ر خواند # ~~و هر ذخیره که در کیسه مکنت داشت در کاسة ملتمس ایشان پرداخت، # ~~و هر نقدی که در خزینه عمل اندوخته بود در مسند عتاب ملبوسات و # ~~مرکوبات مرنیه کرد، معدهٔ‌ اطماع ایشان ممتلی نشد، چون ذخیرهٔ‌ باند ~~PageV01P214 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0226.png) # ~~هرچه از قروض می پرداخت جمله در روی ایشان می انداخت، چشم نیاز # ~~اشان سبر نکشت ، ملک پهلوان در مابین تهید عهد1 و نقض آن بسر کردان # ~~مانده بود، (مذبذبین بین ذلک لاالی هؤلآء ولاالی هؤلآء2) ، نه دست منع # ~~در آن تعرض و پریشانی بر بیشانی اغراض آن طأیفه می توانست نهادن نه # ~~دست ارادت محرالدین می توانست کرفت، آن ذواللسانین از طرفین تراشی # ~~می کرد و ارتیاشی می نود و در وساطت او هیچ فائدهآ خاص و عام را # ~~نبود و اکر اساس مناقشتی می نهاد بهانهٔ‌ بر دیکری می بست، شعر3 : # اذا کان القضآء لابن آوی %~% فتعدیل الشهود علی القرود # ~~عقلا کفته اند3 که در شریعت فتوت و دین مروت نقض عهود حرامست # ~~و مدار جهان و نسق و نظام آن بر عهد و وفاست، چه ملوک جهان # ~~و خسروان کشورستان خزائن بر خدم و حشم از آن بذل کنند که # ~~بوقت خروج دشمن وفا نایند، چون ایشان بهر بهانهآ دست در شاخ # ~~نقض می زدند، مجیرالدین امیر شاه نیز در مفابله آن دم (و ان عدم # ~~عدنا4) می زد، لاجرم اساس مودنی که در امور مالی وحاهی بهاده # ~~بودند واهی ms173 شد، شعرڈ: # اذا 5 اراد امرؤ مکرا جنی 4 عللا %~% و ظل یضرب اخاسا لا سداس # ~~چون برقول و قرار اقامت نودند کارهاء ایشان استقامت نیافت و عاقبت # ~~بوخامت انجامد، آری چون جهان از عهد و وفا. خالیست نه از راحت # ~~اثر مانده است و نه از عافت چون عنقا جز خر 7، شعر 1: # ممسو خ سد مروت معدوم سد وو رفر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا ~~PageV01P215 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0227.png) # فی الجمله1 کمال الدین تفلیسی در مناقشت جز طلب دفاتر که در هنکام # ~~واقعة تغاچار ناچار بغارت رفته بود دست آویزی دیکر نداشت و نصب # ~~العین آن مناقشت و معارضت کاتب را کرده بدان سبب قصدهٔ‌ بدو # ~~نوشتم مطول این ابیات از آنجملست، للمؤلف1: # زفتنهآ که در انداخت در جهان دفتر %~% زمانه باز کشاید بهر زمان دفتر # زدخل روی نیابد زخر ج دم نزند %~% که تا ز درد دل آرد مرابجان دفتر # زهول واقعه دانبی که در تصادف تیر %~% چکونه بود سراسیمه چون کمان دفتر # ک درم دو مجلد روانه در سیواس %~% بچار سوی جهان برد کاروان دفتر # تحفه دست بدستش چوکلک میدادند %~% سبک سران ورق دزد رایکان دفتر # قضا محاسب عمر آمد و قدر منشی %~% ورق ورق شده ایام جان ستان دفتر # بسا کسا که بی روزنامه شدکه قضا %~% بدو نمود کتاب اجل که هان دفتر # زروز نامهآ عصمت بود و سیلت عمر %~% نه از وبال فلان نخه یا فلان دفتر # ~~نکته1 : هر که برای غرضی طرهٔ‌ دولتی مشوش کرداند و بطمع جذب # ~~منفعتی نعمتی بر بندکان حق منغص کرداند عاقبت مفاصد عاجل و آجلش # ~~در عقدهآ تکدر و عقیله تغیر افتد، شعر 1: # ~~بدی مکن که درین کشت زار زود زوال بداس دور همان بد روی که ی کاری # ~~چون حکام مذ کور در مهمات معلوم روم شروع تودند اول در مال # ~~ارزن الروم اسراف وتقتیر بی حد روا داشتند تا هرچه بدست آمد از # ~~نقیر و قطمیر و ms174 مابه و توفیر حمله در معرض تقصیر و تبذیر تلف شد # ~~و سبب تکسیر مال کشت، آوازهٔ‌ استرداد املاک که در ضمن مکاتبات که # ~~باطراف نوشتند در ج می کردند، چون متضمن قطع ارزاق خلق بود # ~~سبب تنفر خواطر وضیع وشریف و قوی و ضعیف کشت، نکته2: PageV01P216 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0228.png) # ~~آری چو مار کرزه قصد زحم کسی کند تا تواند بی زخم بر نکردد، # ~~کرک چون دندان طمع بتصدی فروبرد بی تزق1 بر نکرده، الخر2: # ~~مصطفی صلواة الله3 الرحمن علیه چون معاذ ابن جبل4 را رضی الله عنه # ~~بحکومت بمن فرستاد وصیت این فرمود که یا معاذ (یسروا ولا تعسروا # ~~ولا تنفروا)، چون ایشان طریق عسر سپردند ودر اول بجای سهولت # ~~صعوبت نتمودند موجب تفرقهآ جمع و انزعاج خلق کشت، # انقسام ادارهآ دیار روم بر چهار قسم # 1. محمد بک پروانه # القصه2 این چهار سهیم وشریک قسیم بلاد وولایات ممالک را بر # ~~چهار قسم تخصیص کردند و هریک بقرعهٔ‌ که بر او افتاد بر عادت ملوک # ~~بدان بلوک که بدو مخصوص بود توجه بمود، # محمد بک پروانه2 از آن مانه سلوک خود بجانب قسطمونیه بدر رفت، # ~~خلق بسار در آن طرف بروی محتمع شدند و حواشی قدیی و خدم # ~~بدرش معین الدین سلیمان از جوانب روی بخدمت او هادید و اورا بواسطهآ # ~~آن اجتماع شوکتی تام حاصل آمد، و اکرچه او بسبب شرف نسب # ~~و طهارت حسب حلیه ادب داشت اما بمجاورت فتنه جویان نا جنس # ~~شاطین الانس کالنسر حوله الجیف تغییر مکارم اخلاق کرد و طینت # ~~او ازان طیب اغراق6 که داشت انحراف بمود، للمؤلف2 : # دانی که در معاملت خلق راست %~% در سلک کژ روی زچه رو دارد انضمام # یعنی که کاه وحدت الف راست می رود لکن کر او فتند چوکنندش قرین لام # ~~بی الحمله2 در آن ولایات پیش از آن که بر متوجهات ماضی و مستقبل ~~PageV01P217 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0229.png) # ~~اطلاع یابد ودر1 وضع قانون رسوم و حقوق خراحات اصلی معبن ms175 # ~~کرداند، باعتناف تمام و تکلیف وابرام رعایارا در حوالات اخراحات # ~~و قروضات و مایحتاج لشکر خود مکلف کرداند و بهر بهانه که امکان # ~~داشت باضعاف و آلاف آنچه متوجه بود بشدت تام در حصول آورد # ~~و حمله در خر ج متجندهٔ‌ خود صرف کرد، القصه2 چون بکنکری3 # ~~رسد اموال مسلمانان در معرض نهب و تاراج انداخت، نقود و دفاین # ~~اتراک آن صوب نهاد، از آنجا چون بقونه پیوست مال اعیان واشراف # ~~و معتبران در وجه اخراجات خود و خدم و حواشی خود حواله کرد، # ~~القصه2 اکابر که در مطالیه مال از ایشان بشکنحه قدم از دایرهآ وجود # ~~در راه عدم نهادند یکی اصل الدین مستوفی بود و دیکر مظفرالدین # ~~طغرابی، و چندانکه منهی خردش نصحت کرد چون کوش دلش # ~~پنه غفلت آ کنده بود هوش4 نکرد، شعر2: # # بد می کنی و در حق خود می کنی مکن %~% اندیش نیک نیک چو بد ی کنی مکن # # دین میدهی بدنیی و دنیی5 بدشمنان %~% این کار بر خلاف تو6 خود می کنی ~~مکن # # این ره بهیچ ده نرود می روی مرو %~% این کار هیچ کس نکند می کنی مکن # ~~چون خاطرش بباطل مایل بود کلمة الحقش دلیذیر نامد، فی الحمله2 در هیچ # ~~عهدی در کار روم بشدت مذموم هیچ مصلحتی منظوم نشد، و هی # ~~ظالمی دست تسلط بر ناورد که درد دل ضعفا وسوز7 سینهآ مظلومان # ~~آتش در خرمن مراد او تزد، نکته 2: کدام دولت که اکر روزی # ~~چند اقبال در ظل آن اقامت کرد چون طراوت عدل و احسان با آن # ~~هم دم نبود که چون بخت پدیر نکشت ، از کدام نسیم راحتی تشام ~~PageV01P218 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0230.png) # ~~کسی رسد که در عقب باد ترحی بر او نوزید و آفت بد راهی اب # ~~دولتش تیره نکرد و لهیب1 ظلم طراوت حکومتش نبرد، چون در # ~~ظلمات ظلم مدار حکمش بر قطع ارزاق خلق بود سعادت انوار عدل # ~~نافت، چون ابواب ضرر مفتوح داشت اسیاب منفعتش ms176 ممنوح نشد، # ~~هر اندیشه که از سر هوس کرد باد هوا بود که می پیمود ، فی الجمله # ~~او نیز بمرضی مزمن کرفتار شد وایام رثم نا مرادی بر صحیفة عیش # ~~او نکاشت و هرچه از دیکران بقهر و جبر بستد از سطوت قهر اجل # ~~هم بدیکران کذاشتو چنان شد که کویی خود وجود نداشت، # 01 %~% کمال الدین تفلیسی # کمال الدین تفلیسی 2 که ظاهری داشت بحلیة وفاق آراسته باطنی بجبلت # ~~نقاق پبراسته بجانب آماسه که آن طرف تا بخطهٔ‌ سامیسون بلوک او # ~~منسوب بود توجه تود و طمطراق بیرون از حد و اندازهآ خود درکار # ~~خود در افزود و فوحی را از مشاهیر کتاب و حماهیر نواب استصحاب # ~~تود و از سر غرور و نخوت بردابرد بتعظیمی تمام در آمد و چندان # ~~خلق از وضیع وشریف وقوی وضعف از آوازهآ رعب و صهلت # ~~او با طبل و نقاره و علم استقبال بموده بودند که از انیوهی و کثرت # ~~خاله و رحاله از وقت طلبعهٔ‌ کوکبهآ آفتاب تا هنکام عصر از کؤجهاء # ~~باغها4 تا بدان تصر که مقر نزول او بود وصول نیافته بود و از دو کروهی # ~~آینده و روبده قدم را بمقام قرار نرد، از حمعیت حشر که نفر بر نفر # ~~می آمدند ارباب قلم و اصحاب فضل و آداب را بهیچ حابی که محل # ~~استراحتی باشد مقری و ممری هویدا نیود، چؤن از سر عجب و تکبر # ~~یحلس حکؤمت پیوست (کانه ظن انه اعز من فرعون علی سریره وقد # ~~صار مال کانه6 علی شبیهه7 ونظیره)، قلم تکالیف و مصادرات بر آن ~~PageV01P219 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0231.png) # ~~ولایات روان کرد، بار تکلیف بر خلاف امر الهی که (لایکلف الله # ~~نفسا الا وسعها)1 بر حان خلق نهاد، از حمله التزامات او یکی آن بود که # ~~ملتزم شده بود که عشر مستغلات درکل آرد و بحنس خود در انارها # ~~کند و از صرف الکیل آن بارهاء توفیر بر بندد، خود در باب توفیر # ~~تاخیر ms177 و تقصر بدرجهٔ‌ رساند که سبب تکسیر اموال شد و عشر غلات # ~~پیش از ادراک حصاد برباد فساد داد واهل زرع وحرث از توایر # ~~وقوع عوارض و تکلیفات و مؤنات قسمات جلاء وطن کردند (ولولا # ~~ان کتب الله علیهم الحجلاء لعذبهم فی الدنبا)2، تا بدان سبب غله که ~~بانبار # ~~خواست آوردن حمله تله دام ودد شد، # فی الجمله3 تفلیسی بدان عظمت و عبل در شهر آماسه در آمد # ~~و باد عرور چنان در سر که کفتی که4 (اصاب ملک تفلیس او استوی # ~~عرش بلقیس) [و چون در مدت اقامت بهوای نفس مشغول کشت # ~~و باعتراض و اطماء فاسد معلول شد وخواطر عوام وخواص از وی # ~~متنفر کشت وهیه مرغ دلی را بدانهٔ‌ احسان صید نتوانست کردن، # ~~بوقت خرو ج از شهر خلافت امارتش بمثابتی انجامده بود که چندان # ~~قاصدی خیر نافتند که دلالت شارعی کند و چون از اتباع او کسی # ~~از حادهٔ‌ مأمون وقوف نداشت (اذل من اقوی یوم عاشورا ومن کلب # ~~عقور دخل الجامع) براهی مجهول باریک چون دل و دست اواز بحل # ~~و افلاس تنک و تاریک ببرون رفت ودر اغوآء آن ضلال در بیشه از # ~~بیشهاء راه ترخال5 افتاد، در ممری که شعله آفتاب را در منابت اشحار # ~~آن از کثرت راه نبود وسوزن از هوا از انبوهی اغصان بر زمین # ~~می رسید، راه زنان بی محابا و قطاع الطریق حان فرسا در مصاعد قلال # ~~آن و معاقل جبال آن در کمین بودند، هزیمت را از توفیر بلوکات خویش # ~~غنیمت مام شمرده وجع القهقری منهزم بار بشهر عودت کود، چون PageV01P220 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0232.png) # ~~دزدان راه زن درعقب او تاختند بر قافله از قوافل بجار زدند و چون # ~~آن ما حضر یا فتند بدو نیرداختند و آن مسافران ضعیف سد عصمت # ~~او شدند، قطاع الطریق نیز (عصفور فی الید خیر من کرکی فی الهوا) # ~~برخواندند، مصراع: # کیسه طراران برند آفت بعیاران رسد # ~~مقرر این کلمات نیز از اصحاب ms178 قلم در آن مهرب بی خساری بود وچون # ~~در اجل تأخیری بود از آن صدمت بسلامت خلاص روی تود بدان # ~~مقدار الم شکر حق تعالی2 بادا رساند، شعر1 : # نهر بد خرسند باید شدن %~% که از بد بتر نیز شاید بدن # ~~دزدان واه زن کفتند که ما تیر کینه در کمان کمین جهت سینه تفلیسی # ~~تهاده بو دیم، چون تقدیر الهی بجای تفلیی سیواسی پیش اورد مارا # ~~درین ارتکاب بدین اجتذاب چه کناه (والله بحکم لامعقب لحکمه وهو # ~~سریع الحساب 3)، فی احمله4 چون در آن حیرت فرو ماند عزم سامیسون # ~~کرد، تا مکر در لحهٔ‌ بحر دست و پای زند و از آن منزلکاه سوق العیر # ~~و معبر نفع و ضرر نقدی وافر یاید و رأس المال (التزام را فایدهآ متکاثر # ~~بدست آرد و خود آنجا باجناد تاجیک و فرنک کارش بمحاربت پیوست # ~~و از لحهٔ‌ دریا جهت او نقد و جنسی بکنار نیفتاد، از کارداران دارالضرب # ~~آنجا یکاه5 بتوکیل در آن شدت و کرب بتعلیل اباطل رشوت و براطبل5 # ~~قبول کرد و برشاء آن ارتشا در حاه مظالم افتاد و احازت داد که مشتی # ~~عبار ی معار سم سره نا سره کردانند و دغل مغشوش بر کار کنند، # ~~واکرچه حکم او در ممالک نا روان بود فساد قلب کاری او در ممالک # ~~روان شد، الخر1 : (من سن سنة قسحه سیئة7 فعله وزرها # ~~ووزر من عمل بها الی یوم القیامة)، PageV01P221 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0233.png) # لقصه1 از آنجا نز عزم آقسرا کرد تا قهرآ و قسرا از حام # ~~جفا نمای خویش جرعه در کام سقام اهالی آن ریزد، در آن خطه نیز # ~~مخطوهٔ‌ خطا راه قسمات ومؤنات بر کشاد، اعیان ومعارف همچنان که # ~~از صباع ضراری متواری شوند از وی احتراز نمودند و چنان جلا # ~~وطن کردند که از تروت و مکنت و تجمل جز حصیر دیواری2 در آن # ~~تواری. چیزی باقی نکذاشتند ، چون مناظرات او از معارف واعبان # ~~با چدران و سواری افتاد ms179 قصد کرد که مزروعات خلق مسهلک بر # ~~دارد، چون وقت حصاد تبود خایب و خاسر معاودت نمود، (کراج آب # ~~فی کفیه طین) ، برادرش حمال الدینرا قایم مقام خود کذاشت تا مکر از # ~~حمال او آبی بر روی کار آید که بدان سبب رنک قصان از چهرهآ کمال # ~~بزداید، او نیز روزی چند دندان طمع در خون مسلمانان تیز کرد، تا # ~~هر که از قد کمال جسته بود در کید حمال خسته، او نیز بماحضری که # ~~یافت بغیر از اسباب خود هیچ کژی راست نکرد ، فی الجمله1 تیر تمناء # ~~او بر هدف صواب سفتاد و حمله بهر صوری که بود خطا رفت، از کیر # ~~و بخل که بر نهاد او مستولی بود از معارف کتاب هر که بدو اقتراب # ~~نمود از نخوت دماغ او بوی راحتی بمشام هیچ صاحب قلمی نرسد و از # ~~نقصانی که در مروت او بود با آن ریاست که داشت هیج صاحب فراستی # ~~در ملازمت خدمت او هنکام طعام او لیلا ونهارآ تصور نتوانست # ~~کردن، شعر1: # فصادفت 3 حجرا لوکنت تضربه %~% من لؤمه 4 بعصا موسی لما انعا # کانما صیغ 5 من بخل و من کذب فکان ذاک له روحا و ذا نفا # ~~نکته2 : از خصایص خروس یکی آنست که در التقات حاب ماکیانر1 # ~~بالتقاط دعوت کند، بعد از آن بنصیب6 خود شروع نتماید ، آن خروس ~~PageV01P222 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0234.png) # ~~آدمی صورت از صفت خروس نیز چون دیکر اوصاف بشریت محرد # ~~بود، چنانکه از غایت لوم که در طسعت داشت تا رفقارا دور1 نمی کرد # ~~بالتقاط لقاطات سفرهآ خود رغبت نمی نمود، با این همه خصایص و خصال # ~~ذممه می خواست که از بی شرمی (کالکلب یأکل فی بیوت الناس) # ~~پیوسته نان دیکران خورد و بر خوان دیکران مدح او خوانند و از بی # ~~آب رویی می خواست که بنان دیکران خدمت او کنند، از فرومایکی می # ~~خواست که ساخته و پرداخته دیکران در دامن مراد او افکنند، # ~~شعر2: ms180 # یحب المدینح ابو خالد %~% و یعجز عن صلة المادح # کبکر المدییح لذیذ النکاح ویجزع عن صولة النا کح # ~~چون نبیاد حکومتش بر طریقت مطابقت عدل و احسان تبود و اوضاع # ~~آن بر نهج رشاد و سداد مستقیم نه صورت آن نصاب در مرکز اصلاح # ~~قرار نکرفت و چون صاحب قلمی یا سر کشته المی ازوی بهرمند نشد # ~~او نیز روی مسرت ندید، # 3. شرف الدین عثمان مستوفی # شرف الدین عثمان مستوفی3 بمنصب استفا بمواضعی که در اهتمام او # ~~تخصیص کرده بودند با هزار کونه مکدت بصوب نکیده وغیرها اتتهاض # ~~تود تا مقررات بلوک خود مستوقا بر قاعده و قانون مطرد باستیفا رساند، # ~~بهر موضی که وصول یافت در اضاعت محصول آن دست باشاعت جور # ~~بر کشاد، در هوای طمه عقه بر روی کارها انداخت وعقد انتظام # ~~رعیت از هم فرو کشود، چنان آتش قسمات در آن ولایت انداخت که ~~PageV01P223 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0235.png) # ~~دود از روزنها بر تمی آمد تا زمانی نفس شوم خودرا سیر1 کرداند، # ~~هزار سیر را می خواست که کرسنه کند تا اکتاء لباسی کند، بمطالیات # ~~فاسد خلقی را برهنه می کرد، چون بخطه قرشهر رفت بجور و افترا # ~~و عدوان وامترا2 آن بقعه3 (قاعا صفصفا لاتری فیها عوجا ولا امتا4) # ~~کردانید، مشایخ آن یقعه زوایارا در وجه ملتمسات او مرهون کردند، # ~~نواب آن ولایت از مستدعیات و حوالات بروات او مفتون شدند، از # ~~کثرت قسمات و مؤنات در یمین هیچ صاحب مکنتی سار نکذاشت، # ~~از بی رحمی چون علق خون از رک وی خلق بکشد و هیچه حاجتمند # ~~از حکومت او بفائدهٔ‌ نرسید، از نی آب رویی آب روی5 بکساله بنانی # ~~می فروخت، چون آب بهر رنکی بر می آمد و از خست چون باد بهر # ~~دری در میافتاد از بد معاماتی تغ ق محاملتی در روی نواب چنان # ~~می زد که وقتی در دکان بالانرا، خدو از آندهان چون کدو در ریش # ~~عمال چنان می انداخت که سنک ms181 در قندیل اعمال خویش شدت وصعوبت # ~~او در بارهٔ‌ 6 رعایا بمثابتی انجامید که اکر در ولای نیز که او را دست # ~~تصرفی نبود غم زدهآ را می دیدند یا سخن واقعه رسدهٔ‌ می شندند، # ~~نسبت آسیب آن غم زدهٔ‌ مستمند بدو می کردند ، چنانکه ابوبکر # ~~خوارزمی کوید فی الصاحب العباد7: # اذا مررت نحر ذی مرقعة %~% یأ وی المساجد فقرا ضرد باد 5 # فاعلم بان الفتی المسکین قدقذفت به الخطوب الی لوم ابن عباد # ~~اوصاف او7 بخل کذب و بر طسعت او مستولی بود، در بخل ظاهری # ~~داشت بر از آز9 وباطنی از حسد پر نباز چنانکه کفته اند، (لاتسقط ~~PageV01P224 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0236.png) ### | شرف الدین عثمان مستوفی # ~~الخردل من کفه لوقطع الکف بمنشاره) ، شعر1 : # ~~کربجای نانش اندر سفره بودی آفتاب تا قیامت روز روشن کس ندیدی درجهان2 # ~~وجه کاسةآ او از کبسهٔ‌ بی نوایان بودی، کربه در خانهٔ‌ او از بی طاقتی # ~~و قوی طاقت اقامت نیافتی، مکس از خوان او از هوا نپریدی4، مؤلف # ~~کوبد1 : # # قلی دیکر که چون نفس واپسین زند %~% هرچه از خباثت است در ارکان فروبرد # # یعنی که هرچه برشرف رکنها ریند %~% سازد شرف نواله کما کان فرو برد # ~~از افاضل کتاب روزی یکی التماسی کرده بود ملتمس او مبذول نداشت، # ~~بدان سبب این رباعی بدو نوشته بود، رباعی: # چنان در بخل معروفست خواجه که هر کز او بمردم چیز ندهد # بدان تا اسم دادن بر نیفتد %~% ز قولنج ار بمیرد تیز ک ندهد # ~~و اما در کذب بمثابتی بود که این ابیات بر قد لاف کزاف او باندازه # ~~راست آمده است، شعر 1: # لومات من ظمآء و المآء فییده %~% وکان ممتزجا بالصدق ما شربا # اوصاه ان نت الاخشاب والده %~% فما اطاع واضحی یخت الکذبا # ~~قدر و سکونت و سداد حکام ما قبل بوجود تعدی و فساد او ظاهر شد، # ~~(من لم یرضی بحکم موسی رضی بحکم فرعون)، فی الجمله1 حکام باید که # ~~کر وقتی منفعت مالی بخود ms182 تراشد باب تساهل وتسامح نیز هم کشاده # ~~دارد، چون او بکلی طریق مراعات مدد کردانیده بود و باب جر وجذب # ~~فاحش کشاده قبح اعمال و سؤ افعال سبب وبال و نکال و اغوا و اضلال ~~PageV01P225 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0237.png) # ~~کشت و عاقبت بغیر از حیرت1 و پریشانی از آن منصب دون ثمرهٔ‌ # ~~حصول فراغت و امانی نیافت، # 4. صاحب جمال الدین # صاحب حمال الدین 3 اکرچه بحکم وزارت بر دیکر اصحاب رتبت # ~~تقدم داشت چون در آمدن تأخیر نمود از فوات فرصت آفات غبن # ~~در عین فوائد او راه یافت، اکرچه آخر الامر چون نقطهٔ‌ مرکز # ~~درمیان افتاد اما چون بهنکام در صحفه عملش رقی نرفته بود، چون # ~~صفر مان تهی ماند چندانکه بر جوشید که از عنوان مکاتبات سطری # ~~از متن تصرفات ایشان بر خواند، چون صورت پرفتن4 ایشان بحشو # ~~احتبال5 پوشیده بود، ر هچ حرف بارزی استدلال نتوانست بمود ، # ~~والحق عامل بیشه بود6، اکرچه در بعضی اعمال باعمال صحیفه حسناتش # ~~بحروف وظروف سیئات مکتوم می بود اما بعصی سئآت را یر برقوم # ~~حسنات مرقوم میداشت، (خلطوا عملا صالحا و آخر سییا عسی الله آن # ~~یتوب علیهم) 7، چه اکر از باد صبا رو= راحتی بدل رسد اما طرهآ # ~~دلبران نز مشوش کرداند، و اکرچه کل شکفاند اما خار سر تز8 رویاند، # ~~القصه1 در اهتمام او بلوک دیاربکر بود و آن ولایت را سه چهار عامل9 # ~~پیشه عبار اندیشه بود، یکی اصفهانی ببهانه و افسانه در هر ج و مرج # ~~خرج وبرج انداخته بود، یکی دیکر همدانی که بهمه دانی خودرا # ~~موصه ف کرده بود و چون کرک درنده در سلخ رعایا افتاده، توفیرات # ~~متوجهات ولایت چنان بنواله بر داشته بود که دانکی در وجه حواله ~~PageV01P226 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0238.png) # ~~نکذاشته بود و از همه دانی او اثر آبادانی1 یدا تبود، یکی دیکر # ~~ختنی بود که بر ابواب المال2 آن تاختن کرده بود و بخیث طینت چشمة # ~~ابواب المال3 بطین خیط وخیانت انباشته، صاحب حمال ms183 الدین ایشانرا م # ~~بمواعید بزرکانه و استمالت مخلصانهآ مخدومانه بدست آورد و چون در قبضهآ # ~~تسخیر او افتادند می خواست که بمطالبات حساب بدیشان آسیی رساند، # ~~ایشان نز بوعدهٔ‌ برطیل سد باب تحویل و تبدیل خود کردند و چون # ~~بوعده صد هزار درم توفیر خاصه او بیرون وجوه خاص باد عشوه در # ~~نهاد او دمدند و آیتی چند از ترویج مال بکوش عرض اوفرو خواندند، # ~~چون متان ی عقل بنقل4 لیاسات ایشان فریفته شد و ببوی طمع # ~~بوعدهآ آجل نقد عاجل از دست بداد وچون عمل پیشکان عار بوسیلت # ~~حبلت از چنکال حوالت. او بجستند، باب ایتآء آن تقبلات در بستند # ~~و دیکر بدو پپیوستند و او ننز در تآسف آن اتلاف و اختلاف روزی # ~~چند خروشید و بویی از ساحت راحت آن ولایت3 بمشام او نرسید # ~~و آن عشوهآ رشوة نقشی بود که بر آب زده بود که اثری نداشت، # ~~مؤلف کوید6: # ~~در ملک حرس وعدد طلسمیست بی اساس دردست وعده عشوه چراغیست زودمیر # ~~خواهد که دل زدست طمع جان برد ولیک چون سر بر آورد شودش عشوه پای کیر # ~~مدی در سیواس بتصرف متوجهات و تتمیر وجوه معاملات استغراق # ~~نمود و بر حادهآ انصساف روزی چند تبات واجب دید، چون دخلش # ~~بخرج تقبلات وفا تی کرد قدم از حادهآ عدل. و انصاف بیرون هاد، # ~~و دست تطاول در قسمات دراز کرد ، چون کافهآ مقیمان زبان طعن بر # ~~کشودند و اساس عربده نهادند، چون سایە هنکام زوال بی اثر حشمت # ~~ماند و چون آفتات وقت عروب از پرتو همت بی وقع شد دست PageV01P227 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0239.png) # ~~طمع در آستین ناموس کشد و از تدبیری که می کرد فائدهٔ‌ بخاص وعام # ~~ترسید وبیش از رواتب معتاد خویش صورت مائدهآ عائدهٔ‌ ندهد، للمؤلف1: # صاحب که هسث حامل اسفار بی فسار رأس الحمار خفیه1 بستان فرو برد # روزی دوسه بر آورد ازباد 2 شغل سر نا که ساد عزل هراسان فرو برد # سالی ms184 زپس در آید و کانون رفتهرا %~% قنون ننهد که در مه نیان فرو برد # ~~2 روزی چند در منصب مستعار وزارت باسم مجرد متفرد شد، چون کار # ~~اصحاب در تزلزل افتاد همان راضی شد که در عرصهٔ‌ آن مخافت لکد # ~~کوب آفت نشود و بسلامت نفس از ورطهٔ‌ آن مداخلت مخرج خود5 # ~~می ملامت مهیا کرداند، شعر4: # علی اننی راض ان 5 احمل بالهوی %~% واخلص منه لاعلی ولا لیا # القصه4 چهار مستوفی در دیوان مناشیر مهمات شغل قلمی ولایت # ~~بودند، دو نفر در دیوان دلای و (ثانی اثنین)6 دیکر در دیوان اینجو # ~~چون عجز واضطرار ایشان در دیوان استفا بغایت رسید، مادام که # ~~عادت کرده بودند که در ماشرت شغل کاسه از کیسه دیکران چرب # ~~کنند وشمع از چراغ بیچار کان افروزند و جهت همه هامه درویشان # ~~در مقابله صد چوب دستی نهند و بصد هزار حیله خر ج هر زوزه از # ~~حواله توفیری انکیزند، چون ازین نو6 ابواب دخل بر ایشان بسته # ~~شد طاقت خر ج نداشتند و نیز حکام را از هوای نفس پروای کتابت # ~~و حساب نبود، در معرض آن آسیب روی بر تاختند وچون یلوفر # ~~سیر بر آب انداختند و( شریک فی المال وبری من الضمان )، چون کشف # ~~سر در کریبان تواری کشدند و لعی چند از حل بر انکختند و از # ~~آن مانه کرانه کردند و بکریختند و هریک بطریق سعایتی و ببهانهآ شکایتی ~~PageV01P228 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0240.png) # ~~بصاحب ولایتی التحا بمودند، فی الحمله1 در افواه خلایق از رسوم فاسد # ~~و آیین فاحش ایشان متداول شده بود که زمان کرد و رفت است، # ~~قصیده مطول بر همین ردیف انشا رفته بود، این ابیات در باب ارباب # ~~استیفا از آنجملست، للمؤلف1 : # ~~دور چرخم زارغوان رویان بر آتش دان 6ز # ~~دل بخون طبع همچون لاله بریان کردورفت # ~~جامی اندر بزم منصب جام 2 باقی نوش کرد # ~~و آنجه فاضل بود در صندوق و انبان کردورفت # ~~برد از میدان دیوان ms185 کوی خبط از هرکه بود # ~~عاقبت قد خمیده همچو چوکان کردورفت # ~~و آن دکر مستوفی سرکشته ز آسیب حساب # ~~روی چون بر تافت پیشانی چو سندان کردورفت # ~~روز کور آمد فلک زان حکم استیفاء ملک # ~~پای مال این خس شوم ین آسان کردورفت # ~~سروران دیکر اندر ملک ازین عشواء خبط # ~~هریکی در جانبی شهری دو ویران کردورفت # ~~القصه3 که چون اصحاب دیوان غیبت تمودند چون نصبالعین (کسی # ~~دیکر نبود نفس من ضعف هدف تیر تعرضات شد، بهمهحال در آن # ~~تمادی ایام محنت وترا کم افواج4 کربت بر رسوم محاسبات5 و مکابات # ~~شات می نتمودم و جز مشقت و معرت مسربی می یافتم، مکر وقتی که # ~~در مابین ایشان محادله واقع می شد و در آن مناطحه با همدیکر سری # ~~برهم زدند و بدان سبب دست از من می داشتند و در آن تجاهل و تغافل # ~~تسلیة القلی حاصل می شد، PageV01P229 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0241.png) # ذکر بعضی حوادث که درین سال واقم شد # نوادر2 که بسبب طلب محاسبات روم حادث شد درین حالت امراء # ~~مغول ایاحی3 وبایتمور4 وعرب ولد سماقار بجهت استخلاص قلعهٔ‌ کاوله # ~~بجانب قونیه روانه شدند وملک پهلوان را که با یالت3 موسوم بود # ~~استصحاب نمودید، حکام نز درعقب بتعحل عزیمت نمودند و تا صحراء # ~~قونه کوج برکوج در هیچ منزلی وموضعی اقامت بنموند، فی الجمله2 # ~~بعد طول المقال و تغیر الحال بعد الحال مایطول شرحه در موضعی که # ~~معروفست باوحی قا امراء مغول بار کاه دیوان زدند و در مجلس حکومت # ~~نشستند و از من ضعف ورق مال خزانه طلب داشتند و بعربده وعنف # ~~و شدت تمام، و غرض ایشان آن بود که منو6 مالرا چون بروات # ~~دیوان بزرک وآلتونتمغا نباشد اخراجات محسوب ندارند وفتنه انکیزند # ~~و ضرر رسانند، بمودن ورق متضمن فساد بود وعناد خصمان و نا تودن # ~~موجب خطر، در چنان حالت خوف و خشدت تعبیر زمان می کردم # ~~و بنوشتن نا واجب تعلل می تودم و بزبان ms186 باطن بحضرت ربوبیت از سر # ~~صدق تضرع می فزودم تا از حضرت لایزالی چه لطیفه کردد که موجب # ~~خلاص ونجات باشد (عسی الله ان یأتی بالفتح او امر من عنده)6، # ~~خود (من حیث لایحتسب)7 حالتی نادره حادث شد وبادی صعب # ~~بر خاست صعبتر از باد صرصر عاد و بمود وحمله اطناب آن بارکاه ازهم # ~~فروکسست و از آسمان صحو از اندک ابری تکرک باریدن کرفت و از # ~~هول رعد وهبت صاعقه خال آن بود که آسمان بر زمین خواهد # ~~افتاد8 و جهان از دود ظلمت چنان ساه شد که دیدن یکدیکر ممکن # ~~نبود، مکر با واز (النحا النجا) حال یکدیکر معلوم می کردند، فی الجمله ~~PageV01P230 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0242.png) # ذکو بعضی حوادث که درین سال واقع شد # ~~در آن حیرت که آن باد صعب روی نمود آن اوراق مال خزانه را ب # ~~دیکر اوراق دفاتر که از سلک بیرون بود چون ها بر هوا برد و چنان ص # ~~نا بدید کرد که هیچ دیده اثر آن ندید ، چون بدان نقش بندی قضا # ~~و قدر نقش دفتر از صحیفه ایام محو شد وحاکم و محکوم وخادم و مخدوم # ~~و طالب و مطلوب و محب و محبوب ومسر و مکروب جمله متساوی # ~~شدند، هیچه معارض را راه سؤال وجواب نماند و مودی را بامؤدی بی # ~~وجود دفتر را مطالیه و اعتراض بسته شد و آن همه اموال چنان محو # ~~شد که به حشو ماند و نه باره1 و نه تسکین ماند و نه ترقین 2، رد هر # ~~که مال خاص بود آنکه در دست داشت از دست نداد و آنچه دردهان کسی # ~~بود نکفت، و هر که در سینه چیزی داشت آشکارا نکرد و هر نقدی که # ~~در کف عمال بود بکلبتین کبفایت بیرون نامد و آن جمله دفتر منکوس # ~~چون کار هاء اشان معکوس کشت و هیچ سوادی در آن سودا بیاض # ~~خیر نرسد و امرای مغول در آن حیرت از سر ضجرت کوج ms187 کردند # ~~و از آن باد صعب آب باب بر سامد و بآن شورش آتسش فتنه مال # ~~بخاک فرورفت (مصائب قوم عند قوم فوائد) ، بدان لطیفه که از بردهآ # ~~غت روی نمود ربک و حشت از دل بزد و دو3 روزی چند از ان # ~~فرسوده کی بر آسودم ( و ذلک فضل الله یؤتیه من شاء) 9، # القصه5 واقعة دیکر آن بود که هم بر موجب التماس این طائفه کور # ~~تمور برغوحی بجهت استرداد6 املاک بروم آمد، ازان مطالبه آتش در # ~~نهاد ارباب املاک افتاد، شرر آن باطراف7 ممالک متطایر شد، در اکثر # ~~جوانب متمردان عصیان آغاز کردند، کفت حال را8 بحضرت علیا # ~~عرضه داشته، بر موجب امر مطاع بمبلغ شصت تومان بقطع رساندند # ~~و مقرر فرمودند که ارباب املاک9 برسانند و املاک بر ایشان مقرر و مسلم ~~PageV01P231 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0243.png) # ~~باشد، آن شصت تومان مال بر ولایات قسمت کردند و محصولات آن # ~~بعضی بوجه خزانه رسید و بعضی بشکرانه بنواله متصرفان روم بر داشتند # ~~و کور تمور باز کشت و آن نایرهٔ‌ آفت نیز برأفت بدل شد و خلقرا # ~~فراغت حاصل آمد، القصه1 از تقصیر در مهمات خاص و اهمال در # # مصالح خلق نه جبر مافات تمودند ونه احتباط %~% و تدبیر ماهوآت تمامت # ~~اشغال اعمال روی بانحطاط نهاد و از تدارک قاصر ماندند، تتبع الامر بعد- # ~~الفوت تعزیر، وترکه مقیلا عجز وتقصیر، القصهه آن سال درین حال # ~~برین منوال بسر رفت تا وقت دخول دولت حمالالدین دستکردانی که # ~~مرباء ابن طائفهٔ‌ بود، چون ماه بدر بکمال رسیده بود در محاق نقصان # ~~افتاد و بتغبر عار اخلاص در بندکی عبودیت و تعریف تنکیر نفاق در # ~~امور مملکت متهم کشت، صحفهٔ‌ عملش بدودهٔ‌ تهمت طغیان ساه کردند، # ~~صباح نجاح دولتش تبره شد و بشام ظلالت عزلت پیوست ، فراشان # ~~قضا اطناب سرادق عملش ببریدند، خیاطان قدر بمقراض انتقال حامه اغراض # ~~او باره کردند، روزی چند در ظل سعادت جهانانی حضرت اعلا دست # ~~بردی نمود، چون عزیم حوادث ms188 کریبان زندکانی او کرفت کارش از هج # ~~استقامت بر کشت وپای مال حوادث شد، # ببدیل وزارت در مملکت ابلخانی # شرف الدین سمنانی1 بعد ازو قدم بر مسند وزارت هاد، او بیر # ~~از خشم زحم روزکار نزودی سیلی حوادث خورد و سیل حادته روی # ~~خلل منصب این هر دو وزیر که بر فلک وزارت چون فرقدین بودید صلاح ~~PageV01P232 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0244.png) # ~~پذیر نشد و چون مذلت عزلت1 روی بدیشان هاد و چون دولتشان # ~~روی بر تافت جراحتشان التیام تیافت، شعر 2 : # آدمی کار خویشتن تمام %~% زابلق چرخ تیز کار نیافت # در جهان هیچ کس کلی تربود %~% تا هزاران هزاز خار نیافت # ~~دستکردانی در آن سر کردانی سرور سرکار کرد و سمنانی با انواع # ~~خسارات و پریشانی حان بسلامت بدر برد و بعزلت بکوشهآ فراغت فرو # ~~نشست ( ومن نجا برأسه فقد ربح) بر خواند و حکمی چنانکه واجب # ~~بود نراند، مال دنا معشوقهٔ‌ رعنا و ملک یار بی وفاست اکرچه وقتی # ~~چون سابه در عقب آید اما چون زوالش بر اثر است از عرضه عوارض # ~~قرار وآرام تمی یابد، و الدهر ذو دول ینقل فی الوری، للمؤلف2 : # # زینت ملک ز دوران جهان عاریتی %~% همچو کلکونهٔ‌ جام است ز عکس صهبا # # زینت3 منصب از آن سایه صفت منقلبست %~% که کمالش همه در عین زوالست ~~وفنا # ~~تنبه2 : عاقل آنست که چون امارات را فساد توهم کند بتدارک مشغول # ~~کردد و خامل تا در ورطهٔ‌ بلا نفتد متنه نشود، نکته2 : حماعتی که # ~~متقض باشند باصطکاک آهن وسنک التهاب آتش تصور کنند، پس در # ~~حیز تزلزل آید از ضرر آتش توقی تواند نمود، اما آنها که در غوائل # ~~غفلت باشند تا در صمم حریق عریق نشوند از تحقیق آن ادراک # ~~نکنندی # القصه2 درین سال4 وزارت بصدرالدین5 خالدی تعلق کرفت ، و او # ~~وزیری6 بود باقص رای کار افزای و سؤ تدبیر و طمع و سذیر بر بهاد # ~~او غالب و نه در قول او از معقول حجتی بود ms189 واضح و نه در فعل # ~~او از منقول بینتی لایح، از هر بابی از ابواب تکلف دغدعه در دماغ ~~PageV01P233 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0245.png) # ~~داشت واز هر فصلی از فصول تصلف سودانی در سر اطراف مالک # ~~تحکمات فاسد مشوش کرداند و بجهت مستردات قروضات و مصارف # ~~اخراحات خویش رسوم بدعت اختراع تمود، از آن حمله قواعد فاحش # ~~و رسوم فاسد یکی آن بود که کاغد بارهٔ‌ را آل زده چاو نام کرده بود، # ~~و می خواست که کاغد پارهآ بآل در عوض مال نهد و بحکم بیع و شری # ~~در مادله اجناس و قود و مواشی و اصناف مطعومات و آنواع ملبوسات # ~~و مبایعه از ضیاع و عقار وبیوتات و عقود جواهر و زر در ممالک روان # ~~کند، همین که روزی چند آن کاغد پارها باطراف بردند، هیچ عاقلی # ~~مسلمانی واجب است صرف بخواست کردن، مبایعات و معاملات ممالک # ~~در توقف افتاد، بدان بدعت شوم از حدود خراسان تا ساحل دریاء # ~~روم متوجهات اموال خاص وعام ومقیم و مسافر در ورطهٔ‌ تزلزل افتاد، # ~~طوائف تجار از جوانب روی بدیار شام نهادند واز معرض سیل تلف # ~~و ویل سلف بر خاستند، مدی در تردد و شورش آن حکم و استقرار # ~~آن در ولایت آتش در خان ومان خلق افتاد و دود از نهاد اهل حرفت # ~~بر آمد پیش از آنکه آن باره پاره کاغد بنهره باطراف و اکناف ممالک # ~~رسانید، کافهٔ‌ خلایق چون کاغد دو روی وچون قلم دو زبان شدید، # ~~فی الجمله خللی بزرک ووهن وفتوری عظیم در جهان خواست ظاهر # ~~شدن، عاقت چون شحر آن بدعت نهالی نداشت مثمر نشد، اغصان # ~~آن چون متزلزل بود بارور نپامد، اوراق آنکه بسریشیم مکر وحیل # ~~الصاق کرده بودند بزودی ذبول یافت و آن حکم چون دعاء نا مستجاب # ~~ز روت او بالا نرفت1 ، رباعی : # نه هر که ستم بر دکری بتواند %~% بی مال چنانکه میزود میراند # صداست امر نهی تا کی ماند %~% ناچار زمانه داد ms190 خود بستاند PageV01P234 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0246.png) # لطنت علاءالدین کیتمباد بن قرامرز بن کیکاوس # ~~اصل دیکر1 از تدبیر آن بود که در قشلاق اران ر کنار آب کر که # ~~بحریست حنزی در اول بهار یک نیزه بالا زیادت می شود و ممکن نیست # ~~که در فصل تموز و حزیران از کثرت مارکسی در آن بقاع از هیچ کاری # ~~انتفاع یابد و متمکن تواند بود شهری اساس نهاد و دعوی کرد که در # ~~معرض آن همه خلل آن شهررا بمثابت درجه عالی بغداد وساند، چه کفته # ~~اند که (من لم یر بغداد فکانها لم یری الدنیا) ، و چون اساس نهاد مال # ~~ببار بر آن صرف کرد چنانکه هر روز متواتر یکهزار مشاق درکار # ~~مییود و چون شه از بیوتات و دکا کین و وضع رباطات وحمامات نقد # ~~مردی رسید و در وسط شهر جوی آب رسم زدند، بر آن نسق که # ~~هم از آب کر جوی آب در شهر روان کردد و بازار از- طرفی دیکر # ~~بآب کر پیوندد و این عمارت در فصل صف و خریف وشتا بسر برد، # ~~چون فصل بهار در آمد همین که آب روی در زیادتی نهاد و برفهاء # ~~کوههاء البرز وابخاز بکداخت و آب بالا کرفت ، سپلاب در بنیان آن # ~~شهر ناصواب افتاد وهرچه در یکسال بعمارت پیوسته بود بیک ساعت # ~~با زمین برابر شد و غیر از تودهاء خاک از3 هجوم آب اثر عمارت نماند، # سلطنت علاءالدین کقاد بن فرامرز بن کیکاوس # القصه1 درین سال چون سلطان مسعود در همدان مانده احازت PageV01P235 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0247.png) # ~~انصراف نیافت سلطنت ب علاءالدین کیقباد بن فرامز بن ککاوس برادر # ~~زادهٔ‌ سلطان مسعود بتدبر و ترتیب صدرالدین خالدی صاحب دیوان # ~~مقرر داشتند و در آن باب حکم یرلیغ بنفاذ پیوست، صاحب شمسالدین # ~~احمد1 لاکوشی بوزارت موسوم شد بامید آنکه کسر مالی که در عمارت # ~~تبریز یافته بود از مال روم جیر آن کند بانواء توفیرات التزام نتمود ، # ~~منصب2 استیفا3 بر عبدالعزیز نامی مقرر ms191 داشتند که جهالت آن مجهول # ~~(لا بعرف هرآ من بر) بغایی بود که بی آنکه مساحت دو کز زمین # ~~داند خواستی که نقضهٔ‌ محسطی سازد و عقدهٔ‌ مشکلات ابو معشر کشاید، # الخبز نان نداند والمآء آب نه %~% قصد نقیضه کفتن اهل الهوا کند # ~~روزکار دون پرور کیرا باستیفا موسوم کرد که نه قوت بنان داشت # ~~و تحریر و به قدرت بیان و قریر، شعر3: # هم رنک زمانه باش زنهاز %~% جز ناکس و بی هنر مپرور # القصه4 باینجار بامارت و بحخور5 بایالت در صحت سلطان علاءالدین # ~~عزم روم کردند، محمد بک پروانه و حمال الدین صاحب وکمال الدین تفلبسی # ~~وشرف الدین عثمان هنوز در آن قیض و بسط رفیعت بودند و در آن # ~~رفیعت بتدبیر فاسد باد می پیمودند، بعد خراب الصره شیوهآ مدارا وطریق # ~~مواسا پیش کرفتند و با مجیرالدین امیر شاه از در عذر در آمدند، چون # ~~داغ عنفشان لا فی محله بود مرهم لطفشان در مرکز الفت قرار نمی کرفت، # ~~وقتی از نکته : من حسنت مداراته کان فی ذمة السلامة، انتباه یافتند که # ~~کار از دست رفته بود، مصراع 3: # هر چه تو با ماکنی با تو کند روزکار # فی الجمله3 مدبی بر نطع حکومت لعب باختند و از هرباب حا بکدستی ~~PageV01P236 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0248.png) # ~~نمودند و از هر طرف مهرهٔ‌ توفیری در انداختند، چون داوشان بر وفق # ~~ارادت نامد در ششدر عزلت افتادید و زمام تمالک از دست بدادید و بر # ~~آن اختصار کردند که در آن مضیق تقابل و تعارض بقایمی فرو ریزند # ~~و دیکر نستیزند و بجهد خط عشوآء خود دشمن به انکیزند و از آن # ~~مانه بسلامت بی ملامت بکریزند ، محیرالدین شاه نیز از حسن خلق # ~~بهمان راضی شد که بانتقام رنک مکاشفت نسامیزد و با طائفه بی مروت # ~~در ناویزد (عفاالله عماسلف ومن عاد فینتقم الله منه والله عزیز ذو ~~انتقام)1، # ~~عرب2 مثل زنند که اللیل طویل و انت مقمر، اصل این از آنحاست که ms192 # ~~سلیک این سلکه3 نایم بود هر یک مردی بر سینه او تغلب تود، اورا # ~~کفت: اللیل طویل و انت مقمر، پس کفت : استاسر یا خیث، او قوی تر # ~~کرفت و بقوت تام او را بخود ضم کرد ، در آن قوت بادی رها کرد، # ~~ابن شخص کفت: (اضراط4 وانت الاعلی) و این سخن مثل شد، ایشان # ~~نیز در آن عمل که بقوت دست بالا بودند از سخت کرفتن باد حکم # ~~فرونشست و سودای نفوق از دماغ ندر آمد، نکته2 : هرکاری را غایتی # ~~محدود دست و آمدی معلوم، شعر5 : # اری الدنیا و زخرفها ککاس %~% ایدز علی اناس من اناس # ~~شعر # یامن تولی فابدی 5 لنا الجفا وتبدل %~% الیس منک سمعتامن لم ممت فسیعزل # ~~فی الحمله رهمان صورت که دام مناقشت هاده بودند در دام مکاوحت # ~~افتادند، کسی که تخم جفا کارد خرمان وفا چکونه سماید، کسی که نهال # ~~مخالفت نشاند ثمره موافقت چکونه یابد، اکر صاحب دردی را آن قوت ~~PageV01P237 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0249.png) # ~~مصابرت باشد که کار بطببعت روزکار باز کذارد باندک زمان بی عدت # ~~بهت1 و مؤنت لشکر از آنچه می اندیشد فارغ آید؛ بیت 2 : # تا چند کنی ناز که تا چشم کنی باز %~% از حسن تو و عهد من آثار نماند # ~~قال الله تعالی : (ولایحیق المکر السیئی الا باهله)3، بیت2 : # هر چه کاری برش همان دروی %~% هر چه کویی جوابش آن شنوی # القصه2 صدرالدین صاحب دبوان چند بوبت سراز چنبر واقعهآ روز- # ~~کار بیرون جهانده بود و خودرا از کشاکش قد و بطش نکیات رهانده، # ~~چون چشم عبرت بین بداشت هیج حادته سر رشتهٔ‌ عمل از دست نکذا- # ~~شت و سوداء منصب از دل بیرون نکرد، سک با همه سکی از لدغهآ کارد # ~~و زخم تبر روی از دکان قصاب بر میتاند، یچاره آدمی که هر روز زحم # ~~میخورد و جراحتی تازه میبیند انتباه بی یابد؛ شعر 4. # ~~بر دردکان قصابان چه کردی چون مکس زخم ساطورست و خوردی یک دو بوبت زخم ms193 ~~آز # ~~در حق او کفته اند2 : # ~~شنیدم من که کیغاتو شه نکو سیر روزی چنین کفت از سر شفقت باحمد صاحب ~~دیوان # ~~همی خواهم که تا شهر خراب آباد زنکانرا کنی مانندهآ تبریز نزهتکاه و ~~آبادان # ~~زمین بوسید کین نتوان ولی تبریز خرم را چوفرمایی بیک ساعت کنم ویران ~~تر از زنکان # ~~زهی صاحب زهی صاحب نیامیزد نیامیزد قوانین و زارت را ازین به پرداخت ~~نتوان # ~~فی الجمله جهان بدور زمان در خال پرده بازی اورا از آن کار سازیهاء # ~~مجازی بر انکیخت و اسباب ازو واتباع او باز کرفت و از مقام تمنع # ~~بمقام تفجع پیوست، تاریخش انیست 2: PageV01P238 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0250.png) # یکی1 ششصد آنکه نود بود و هفت %~% صباح احد از رجب بیست و ک # که تیغ قضا نام چاوی شوم %~% ز سر دفتر مهتری کرد حک # یکی ششصد آنکه نود بود و هفت %~% بیرون رفته از هجرت احمدی # کذشثه دو ده با یکی از رجب %~% صباح احد قدرت سرمدی # لب جوی جاندار آلوده کرد %~% بخون دل احمد خالدی # القصه2 بعد ازو حکم دیوان بخواجه سعدالدین ساوحی تعلق # ~~کرفت ومن بعد ذکر او در وزارت بجایش خویش کرده آید انشاالله # ~~تعالی، فی الحمله2 این سال برین احوال بسر آمد تا وقت دخول سنه # ~~تمان و تسعین وستمانه3، چون باینجار و ببجخور و صاحب لا کوشی بروم # ~~در آمدند محرالدین امیر شاه با بعضی از اکابر از عامل و معزول وسایر # ~~نواب از فاضل ومفضول عزم اردو تصمیم دادند ، القصه5 چون بدیار # ~~آذریجان وصول افتاد مدبی مدید در مکاشفات محاسبات بسر رفت و رفع # ~~محاسیات و فصل ابواب دعاوی و قضایا بتسلسل انجامید تا وقتی که رایات # ~~و موک همایون بر صوب عراق ببجانب قشلاق واسط هضت فرمود # ~~وعقده بر عقده تراخی افتاد وتا بقشلاق واسط احازت انصراف ممکن نکشت، # ~~چون اتمام مهام رهینه اوقات است جهد و جد فائده می دارد، بیت5: # # تا برناید وعدهٔ‌ هرکارکه هست %~% سودت نکند یاری ms194 هر یار که هست # ~~القصه چون بقشلاق واسط بموضع جوقی رحل اقامت فرو نهادند واقعة # ~~خروج سولمیش شد2، حوادث در روم واقع کشت، ### | خروج سولمیش # سؤلمیش درین مدت در روم خروج کرد و کمر طغیان بر میان # ~~بست و بدست تمرد وعصان مشارع امارت خود مکدر کرداند، باستعدادی ~~PageV01P239 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0251.png) # ~~مختصر و شوکت مستعار ما حضر آرزوی جهانداری باستقلال دردل # ~~کرفت، کان المشئوم نعاما فاستنسر1 ای صار نسرا، باضعف سجشک هم # ~~آشانکی باز طلسد و چون تارکتان در مهتاب افتاد، از تیره رای آب # ~~دولت جیحؤن صفت را بحشمه کا خواست که باز کرداند، اذا لم یردالله # ~~بالنملة صلاحا انبتت له جناحا، از مفسدان سیاه وکار داران کوته نظر # ~~تاه کار طائفهٔ‌ از عواقب امور بی خر باد هواجس نفسانی و وساوس # ~~شطانتی در دماغ او دمیدند، حماعتی که چشم و کوش دل ابشان بداغ # ~~(فعموا وصمواە) موسوم بود و تعویذ (الا لعنة الله علی الظالمین 3) # ~~طوق کردن ایشان چشم وکوش4 دل او نیز فروبستند، خصوصا قاضی # ~~آقسرا و برادر او که در آن فترت فتن زمام تسخیر و تذلیل بدست # ~~اوادت او دادند و بقصد انتزاع ملک حمعیت لشکر ساخت و چون # ~~دیوانکان بی خیر سنکی در حاه ممالک انداخت، # فیا موقدا نارا لغیرک ضؤها %~% ویا حاطبا فی خیل غیرک تحطب # ~~با سجار و بجخؤر5 با لشکری که در اهتمام انشان بود بدفع او قیام # ~~بمودند، در آن اقدام دولتشان یاری نداد از مقاومت قاصر ماندند، با هزار # ~~کونه درد و دریغ علف تبر و تیغ شدند و چون عمرشان با آخر آمده # ~~بود وداع دنا کردند، الدنا دول ذکا قوم یوم، القصه6 بواسطهٔ‌ هلاک # ~~باینجار و دمار بجخور2 سولمیش8 غالب شد ودست استیلا بر آورد، # ~~مکتوبات متضمن اخار اراجیف وقسمات و تکالیف بولایات اصدار کرد # ~~و ایلحان مخذول که بجوانب وفتند ، محصول هر خطه که بود تمام تصرف # ~~بمودند، وچون این حادته در فصل زمستان واقع شد پادشاه ms195 وقت # ~~قازان از اصابت رای و حسن تدبیر احازت بداد که در چنان هنکام ~~PageV01P240 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0252.png) # ~~شدت برودت و صعوبت بداوت لشکر بر نشاند و بسبب منازل # ~~در مراحل لشکر را زحمت رسد و بواسطهٔ‌ علیق1 چهار پایان رعایا مکلف # ~~کنند، اما باحکام یرلیغها جواسیس در خفیه جهت تآسیس کارها بشهرهای # ~~روم فرستاد تا بر اخار اراجیف سولمیش اعتماد نکنند، چون بدان # ~~سبب بی بنادی و نا همواری دعوت و عصان اظلم من اللبل بود از # ~~معتبران ولایت هیچ صاحب درایت ورزانت متابعت او ننمود، عیر قاضی # ~~آقسرا و برادرش مؤمن که استقبال قضا نمودند و در معرض آن سل # ~~آمدند، معاونة العاجز ذل ، مکتوبات که بدعوت امرا و صدور کافهآ جمهور # ~~باطراف اصدار می کرد، کالنقش علی المآء ترانهآ باد هوا2 می بنداشتند، ~~اما # ~~متوجهات اموال و حقوق و وسوم ولایات در صدمات تردد لشکر # ~~و ایلحیان در معرض تلف افتاد، فی الحمله علاءالدین کیقیاد و صاحب # ~~شمس الدین لا کوشی و دیکر امرای روم محصور ماندند3، حماعتی که در # ~~سلک خدمت او بودند (کالنایم ورجلاه فی المآء لابل کاللاعب فی السجن) # ~~تعبیر زمان می کردند، شعر3 : # خدیک الامر4 یا عمر و %~% وانت عکاف علی الخمر # تشربها صرفا وممزوجة %~% سال 5 بک السیل و ماتدر6 # فی الجمله سواس را محاصرت نمود و وضیع وشریف شهر مدافعت # ~~و متاومت عظم مودند ومدت یکماه در محاربت بسر بردند، چون # ~~خر در خلاب مانده بود و کبوتر در مضراب چندانکه مهی عقلش تلقین # ~~می کرد، مصراع7 : # ترا این کار برناید بوبا این کار بر نایی PageV01P241 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0253.png) # ~~چون هوش1 استماع نداشت و بصر بصیرتس بدودهآ خذلان بپوشیده قبول # ~~نکرد، لاجرم چندانکه خواست که اطراف آن خلل فراهم کیرد نتوانست # ~~و از ووطهٔ‌ آن مدخل اذیت خروج نتوانست، القصه2 چون امراء # ~~روم را کرها لاطوعا اقامت و توقف در قشلاق واسط لازم شد وبی # ~~وجود سفنە لشکر در دریاء خطر خوض تی توانستند ms196 کردن و بی # ~~قدرت سیل حشر روی با تش ضرر تی یارستند آوردن، شعر3: # صبراست دواء مرد چون کار افتاد %~% بی صبر کسی دز مرادی نکشاد # ~~چون صورت مراد در حجاب تغییر افتاد و مطلوب امانی در آن حیرت # ~~و بریشانی در پردهآ خیبت متواری شد هریک بتدبر و تفکر منصی # ~~مشغول شد وساعات اوقات ولیالی در طلب آن صرف می کردند، # ~~لعل الله بحدث بعد ذلک امرآ، در طلب منصب التزام مالایطاق می تودند، # ~~تا چون فتح الباب اساب روم میسر شود وبقوت لشکر سد آن ثلهآ # ~~باغی کنند، هرکسی منصب خود را آماده باشد، # ذکر مناصب دولت # مناصب2 که تقریر فرمودند : امر شاه2 بنیابت حضرت علا # ~~و نیابت سلطنت روم کما کان منصوب شد، شرفالدین عبدالرحمن1 # ~~تبریزی5 باستیفاء ممالک موسوم کشت، و امارت پروانکی بر معین الدین # ~~محمد پروانه بر قرار سابق مقرر داشتند، و صاحب جمال الدین2 بوزارت ~~PageV01P242 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0254.png) # ~~منسوب کشت، و هریکی را یرلیغ و پایزه علی قدر مرتبته ارزانی داشتند، # ~~اما از حملهٔ‌ التزامات فاحش که عهده بمودند یکی آن بود که چون شرف ~~الدین # ~~عثمان مستوفی را تمکین منصی ندادند التزام تمود که از ضیاع روم که # ~~اصحاب املاک بتبعیت ملک خود بغصب بدست فرو کرفته اند سه هزار # ~~جفت کاو عوامل قایم دارد، چنانکه سصد هزار تغار از ارتفاع عوامل # ~~در وجه لشکر جرار و حوالات خاص برسد ومتوجهات سایر مالی # ~~محفوظ و موجود ماند، چون در چنین التزام خطرناک که ترتیب آن # ~~صعوبتی بمام داشت بر او اعتماد نداشتند، قهرا و جبرا اصحاب مناصب # ~~کردند و شرف الدین عثمان بامید آ نکه در بلوک این ملوک ضمان شهری # ~~یا ولایتی را عهده کند دلیل این اکابر1 کشت تا مواضعی که اصحاب # ~~املاک بتبعیت دارند باظهار رساند، اذا کان الغراب دلیل قوم فمسلکه # ~~طریق الهالکنا، فی الجمله2 هر جفتی را از عوامل مبلغ صد دینار رایج # ~~از مال روم برات با لتونتمغا ms197 صادر شد و چون بروم آمدند ومتصرف # ~~اموال اعمال کشتند سامری وار چندانکه اجتهاد و استکثار تودند از # ~~سه هزار جفت کاو ترتیب کاو ساله نتوانستند کردن، ینداری که همه # ~~(عجلا جسدا له خوار)3 بودند، بلکه همه نقش دیوار اعتبار که از # ~~خری بترتیب کاو اقتصار نبمودند و بار پچاه هزار سوار لشکر جرار # ~~در ترتیب تغار معدوم بر کردن خود نهادند و مال و اسباب موروث # ~~و مکتسب حمله در سر آن عهدهآ شوم رفت و مال سلف روم نیر چون # ~~وقت فوت شده بود چیزی بحصول نپیوست، شعر4 : # برپی صاحب غرض رفتم بیفتادم ز راه آن مثل نشنیدهٔ‌ باری اذا کان الغراب # ~~خود حرص حاه دنیا غشاوهآ بصر بصیرت ایشان و اندیشه نکردند که ~~PageV01P243 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0255.png) # ~~ز مالی که در سال عصان سولمیش پای مال شده باشد سه هزار جفت # ~~عوامل چکونه بدست آید واز شیار نا بوده و تخم نا کاشته غله تغار کحا # ~~دروده شود و اسباب معاش لشکر از باد هوا بچه طریق از وجه نا نهاده # ~~مها و آماده کردد، # القصه1 چون معین الدین محمد بک پروانه را اندیشه تمرد در خاطر # ~~بود و نیت کرده که دیکر سفر اردو نکند و امتثال هیچ حکم یرلیغ # ~~نیاید، حال را جهت استخلاص نفس خویش از قد خدمت اردو هر # ~~عهدهآ که صعب تر از آن خطری نبود می نمود تا چون از آن چنیر # ~~تکلیف بسلامت بدر جهد، آتش تمرد در خرمن عمل زند و خاک # ~~بر دنال التزام دغل کند ، کی بیندباز مرعزی2 رازی را، بنداری که # ~~همه آن غریم بد معامله بودند که اندیشهٔ‌ مطل و مدافعت بر لوح دل # ~~نکاشته باشد که هرچه صاحب دین از سود رأس المال عین ومدت اداء # ~~مابین تقریر کند رضا دهد تابدان سبب مصلحت وقت او کزارده شود # ~~وبوقت اداء مال (المفلس فی امان الله) بر خواند، مصراع 1: # ازده ویران کی ستاند خراج # ~~فی الجمله1 چون ms198 اندیشه اداء مال و توفیر از لوح حمیر محو کرده بودند # ~~بهرچه وزراء مملکت تقریر می کردند دست بر سینە قبول می نهادند # ~~و انکشت مثول بردیده فضول می زدند وترانهآ (الیوم حمر وغدا امر3) # ~~بر می کفتند، عاقبة الامر از رفته اثرای بدا نشد و نه از مانده خری، # ~~و شرف الدین عثمان4 از چنبر ملامت حان بدر برد واز آن همه بنیاد # ~~فاسد جز بار مظلمه چیزی باخود نبرد ( کمثل الشیطان اذ قال للانان # ~~اکفر فلما کفر قال انی بری منک انی اخاف الله رب العالمین) ک، فی ~~الجمله PageV01P244 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0256.png) # آمدن امیر چوبان بدفع عصیان سوخیش # ~~هر بمنا که در طی ضمیر ایشان کنجد آنجا باسعاف و انبجاح پیوست # ~~و بعواطف عوارف خسروانه اختصاص یافتند و در آن توفیرات خالصات # ~~انکختن و آب عمل بغربال هوش1 بیختن، از حانبین تراضی بحصول پیوست # ~~و بعد از آن مترصد واردات غیب دیدهآ اومید کشاده بر جادهآ انتظار موقوف # ~~حرکت لشکر جرار ماندند، (فعسی الله ان یأتی بالفتح اوامر من عنده )2، # امدن امیر چوبان بدفع عصیان سولمیش # القصه بعد از احتباس انوا وانکشاف شتاء وانقطاع سرما و انکسار # ~~هواکه جهان از نشاط نوروزی جوان شد و شهباز آفتاب از آشانهآ برج # ~~حوت بشرف اوج حمل پیوست و ایام حمل ربیع زیب وطراوت و نزاهت # ~~و نضارت از سر کرفت، بر موجب امر مطاع حضرت علیا لشکر بزرک # ~~در حرکت آمد، لشکر کتی کیتی خسرو جهانکشای تویین اعظم چوبان # ~~و مولای وسوتای امراء بومان وباشقرد و دیکر امراء هزاره و دیکر طائفه # ~~از ارباب مناصب که پیش از این استقرار ایشان رفته است بدفع خوارج # ~~بی سر و پای بطالع فرخنده سعادت فزابی عزم روم کردند و ساسب قفار # ~~و قاقب دیار در قفا کذاشتند، هریک از حوادث زمان ترسان ودر # # منازل ومراحل از احوال رومان4 پرسان و از بازماندکان %~% خویش # ~~ترسان با حالتی که نه دلرا دستکیری بود و نه ms199 حانرا پای مردی کو چ بر # ~~کو چ می آمدند، چنانکه در ماه شعبان سنه ثمان و تسعتن و ستمانه3 در # ~~در مقدمة لشکر نویین اعظم چوبان بود، پیش از وصول سوتای و مولای ~~PageV01P245 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0257.png) # ~~با لشکر یاغی مقابل افتاد، چون روز بآخر آمده بود در بردهآ ظلام شب با ~~لشکر # ~~کران کمین کرد و چون جواسیس کواکب از افق فلک همه شب دیده # ~~کشاده دارند در موا کب خیل پاس1 می داشتند، همین که خسرو ساره # ~~یکسوارهٔ‌ مشرق پای بدین سزخنک جهان نورد در آورد، پاس2 داران # ~~طلایع لشکر ج ار تیغ آبدار از نیام انتقام بر کشدند و بر غنودکان # ~~لشکر بد کار آن مکار زدند و سرهاء ایشان چون انجم که بباد صبحکاهی # ~~فرو ریزد بر زمین خزی و خسار ریختند و باول حمله که دست برد5 # ~~نتودند آتش دمار در لشکر خوارج بدکردار زدند و بآتش غضب دود # ~~از نهاد آن مواد فساد بر آوردند، رایت طغیان نکوسار شد، بیشتر # ~~سرهاء سروران یاغی وداع تن کردند، روح از قفص4 قالب بدن چنان # ~~بیرون می جست که مرغ از آشیان، # القصه5 بدان فتح مبین6 ودفع مردهآ شاطین مدبران قضا و قدر # ~~آیت (وقال موسی ما جیئتم به السحران الله سیبطله ان الله لایصلح عمل # ~~المفسدین)7 بر خواندند، سولمیش مخذول را شحر داروکیر از فتور # ~~قصور و آسیب فلک دوار بی برک وبار ماند و حانی که در چنکال اجل # ~~خراست افتاد بک تای موی از چنیر وبال بیرون جهانید و مهزم # ~~بجانب دیار شام بیرون رفت، و آقبال برادر آقبوغا5 که متابعت او نموده # ~~بود در کمند و قد ادبار افتاد، و طاشتمور9 خطایی که حا کم روم بود # ~~در قید اسار کرفتار کشت، بفر دولت و سایهٔ‌ معدلت بادشاهی و حسن # ~~تدبیر و رزانت ومبارزت نویین اعظم چوبان مرزبوم روم از دست # ~~تشبث خوارج شوم خلاص یافت، پای فتنه عاصان در وحل بد عاقبتی # ~~از ms200 سرنکال تا کعب کل آلود ماند، مملکت مصر آسا از خیل فرعونیان # ~~ی فروعون خالی کشت، خلد نعیم ازننک مار و دیو ذمیم بازرست بنفس ~~PageV01P246 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0258.png) # ذکر احوال رجال و مملکت # ~~آدم رسید، فی الجمله1 نوابض عرق آن فتنه سکون یافت، عوارض ان # ~~عارضه متبدد کشت؛ احمال و اثقال آن مخاذیل در آن هجوم که محل تبدیل # ~~و تحویل بود بتاراج رفت، اموال وامتعه وخیول واسلحه لشکر # ~~مقهور روزی لشکر منصور شد، از صغیر وکبیر ومأمور و امیر هیچ # ~~کس از فائدهآ و مائدهآ غنمت بی نصیب2 و عائدهآ نی بهره3 نماند، بلکه # ~~طیور وسباع4 و ستور ضیاع را نیز مدتها از مقتولان5 آن معر که # ~~عیدی نشاط افزای بود و فائدهٔ‌ مایدهٔ‌ دلکشای، نص (فکلوا مما غنمم # ~~حلالا طببا واتقوا الله ان کنتم مؤمنین)6، القصه1 باز حکام و ارباب # ~~مناصب آغاز تخصیص بلوک کردند، سوتای با لشکری که در اهتمام او بود # ~~نجهت محافظت اطراف روم باز ماند ونویین اعظم چوبان بمحافظت سینور # ~~حلب بدانصوب توجه نمود، مجیرالدین امیر شاه در بلوک قیصریه با سه تای # ~~باز ماند، چونریس اصحاب مناصب و سرور وجیه القوم او بود برنیب # ~~مایحتاج لشکر بدو تلعق کرفت، # ذکر احوال رجال و مملکت # معین الدین محمد بک پروانه1 بحانب او ج که منشأ خروج او بود # ~~و جوانب قسطمونیه متوجه شد، چون بمحروسهآ کنکری8 رسد در # ~~مرجانی که از آن جوانب و در هر ولایتی از آن ولایات از کافهآ حمهور # ~~متمولی از9 صاحب ثروت مشهور بود تمامت اساب ومکنت او مستهلک # ~~بر داشت و بتاراج داد، چنانکه بیشتر معتبران در صدد انزعاج افتادند # ~~وجلاء وطن 10 کردند، نصرة الدین چلبی11 که از اکابر و اخیار روم بود ~~PageV01P247 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0259.png) # ~~و در آن جوان ببذل و احسان وکرم و سخا موصوف و به نیکو کاری # ~~و حق کزاری و درویش داری منعوت و با مکارم اخلاق از هر فنی # ~~از فنون بهرهآ داشت، ms201 اهالی شهر و ساکنان و متوطنان آن ولایت در # ~~حمایت حاه و مکنت او آسوده بودند، مواشی او از1 خیول تا هفتصد # ~~سر و اغنام تا ده هزار2 و غلات و دیکر محصولات خیرات او بتقریب # ~~و تخمین پانصد هزار عدد صرف کرد و آن عزیز النفس ی موجب # ~~جنایتی و بی واسطهٔ‌ خانتی3 کوشه بکوشه متواری از وطن مألوف انزعاج # ~~یافت و بآقسرا بخدمت سوتای پیوست و باستصواب محیرالدین امیرشاه4 # ~~نائب الحضره5 او را بحکومت[ آقسرا موسوم کردانیدند تا مکر درآن # ~~وقعه از بی قوی قوبی حاصل کند، او خود بدان مقدار قوت قوت # ~~مالی نافت و از وسوسه آن مال طایل سودا بر دماغ او غالب شد و # ~~عاقبت در آن تزلزل زوال یافت وبجوار حق پیوست، # دیکر 6: پروانه را چون بدان اموال مغصوب قوت وشوکت حاصل # ~~شد با حمعتی انوه عودت کرد و یقونه ییوست ، بکلی آنحا امارات # ~~عصان ظاهر کرد و حماهیر اعیان و مشاهیر صدور واعوان را در # ~~قونه بتکالیف بی نهایت عرضهآ طوارق بلا و شحرهآ صواعق عنا کردانید # ~~معتبران بسیار در تعذیب او بعد از غارت و تهب خان و مان از تن # ~~و حال بر آمدید بدین نفصیل 7، # اصیل الدین مستوفی 6 را که سر آمدهٔ‌ ارباب استفا بود در قد # ~~اعتراض و ورطه انتقاض انداخت و در طلب مال و ملک او آن هس # ~~بی کناه را سپر تیغ بلا کردانید، بعد از آنکه اندوخته و پرداختهآ # ~~حاصل عمر او بتشدید وضرب و تهدید در حوزهٔ‌ تصرف خویش آورد، ~~PageV01P248 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0260.png) # ذکر احوال رجال و مملکت # ~~بعد ماهی از جراحتی که از زخم کرز و حماق او یافته بود مهجور # ~~کشت و رنجور در کذشت، # محمود1 این کامل2 که ملک قونیه بود از مطالیات و تکلیف مالا # ~~یطاق او چون طاقتش طاق کشت کمالش روی در نقصان تهاد و در # ~~حوالات و تعذیب او چون مالش تماند سر در سرکار کرد ms202 و در آن # ~~وجل در کشاکش اجل افتاد، رضی بابا3 کوید در حق شخصی4 : # مویی ز سرت ملک جهان می ارزید %~% رفتی و سر اندر سر موصل کردی # مظفر الدین طغرابی4 که از اکابر دولت بود و بجلادت و کفایت # ~~موصوف و مشهور، اکرچه پیوسته چون آب کستاخی کردی و ساد # ~~غرور درکارهاء صعب خطرتاک مدخل ودی باهمه استعداد که داشت # ~~چون از متابعت او اعراض نمود بر سبیل مخالفت چون ممر مفری نداشت # ~~بدارالشفاء قونیه متحصن کشت وعاقت حان شرین در آت سطوت # ~~او برباد داد، فی الحمله4 بعد از تصرفات وتحکمات و قبض و بسط و حل # ~~و عقد و اعمال و عمال قونیه باز عزم قسطمونیه کرد، در راه کذار اوج # ~~اتراک بر او خروج کردند، بعد از محاربت و مقاتلت بر اتراک ظفر یافت # ~~و از آن طائفه نیز غنیمت کرفت و چون بسفریحصار پیوست آن خطه # ~~درعهدهٔ‌ محرالدین بود تمامت اموال و متوجهات ماضی و مستقبل ان در # ~~تصرف خویش آورد ومجیرالدین در مطالیةآ متوجهات آن اضطراب تمام # ~~یافت، مصراع4 : PageV01P249 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0261.png) # کیسه طراران برند آفت بعیاران رسد # ~~فی الجمله1 برین تصرفات فاحش از اتباع وخدم وحواشی قدیم و از عموم # ~~متحندهآ قسطمونیه و دیکر ولایات لشکر بسیار بر او جمع شدید وچون # ~~یقوت مال شوکت حاصل کرد وسر از ربقه طاعت بتافت و از عهدهآ # ~~جمع او بسته بودند مطالبه می کردند باستهزا می کفت، مصراع 6: # خویش بین که بکا و اقتصار می نکند # ~~و اکر از مقرر مال وجهی طلب می کردند می کفت که ولایت اوج بی # ~~لشکر نتوان داشت چه وقت حوالت مغول است، للمؤلف1 : # فرمان دهی نداند ومحصول مملکت %~% بی امتثال یرلیغ و فرمان فروبرد # تأ له که کشتی ظلمش کران شدست %~% وقتست کش حوادث طوفان فروبرد # ~~چون امراء مملکت احوال عصیان او کماهی بحضرت اعلی عرضه داشتند # ~~و دانستند که ارسال لشکر بدفع او بخرابی ولایت انجامد، ترک مقررات ms203 # ~~مال بلوک او کردند وچون بکمند لطف و استمالت ومواعید خوب جهد # ~~کردند که او را در دام تسخیر اندازند اصلا بدان التفات ننود، آخر- # ~~الامر در اثناء ابن تمرد و عصیان واستیلا وطغیان وغصب اموال # ~~بزور و بهتان تقدیر الهی عدوان او از خلق کفایت کرد و ی وجود # ~~و تدبیر انسانی مرضی مهلک بر او مستولی شد و در آن مرض دوران # ~~زمان رقم مات بر صحیفهٔ‌ حیات او کشد و هرچه از دیکران بقهر و جبر # ~~ستده بود از سطوت قهر اجل هم بدیکران کذاشت وبار مظالم با خود # ~~برد و چنان شد که کویی خود وجود نداشت، بیت1 : PageV01P250 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0262.png) # دمی چند بشمرد و ناچیز شد %~% بخنده فلک کفث کاونیز شد # رکن الدین پروانه1: آقسرا وولایت ایوبحصار در اهتمام او بود، او # ~~نیز همت بر قسمات و مصادرات مصروف کرداند، همکی نظرش بر آن # ~~بود که اکر اهتمامی حصیلی وود خون او بی جنایتی بریزد و اکر کاتبی # ~~روزی در ولایت قلمی بر کاغدی رائده باشد بی شائهٔ‌ جریمه مال او # ~~بظلم بستاند، اکر وقتی مسلمانی نظری برکاری داشته باشد بی آنکه # ~~خیانتی نموده باشد، بار جنایتی بر حان او نهد و دود از نهاد او بر آرد، # ~~دیکر از تعرضات که بخلق که ودایع آفریدکار اند می رسانید وبار # ~~تکلیف بر حان رعایا می نهاد، از تکلیفات و مطالبات ومستدعیات او # ~~آن خسارات بر خلق وارد شد که آتش با پنبه نکند2 و باد باکاه # ~~نیندیشد و دود با دماغ روا ندارد، وضیع وشریف وقتی از چنکال نکال # ~~او خلاص یافتند که از تروت و اثاث ایشان بیوتات (لیس فی البیت سوی # ~~البیت) مانده بود، مؤلف کوید1 که این ابیات از حمله قصیدهایست # ~~مطول که در آن ایام بدو فرستادم : # # تاتو بر کاری و بر وفق مراد تو رود %~% دورهٔ‌ حادته زای فلک پرکاری # # محور آسا اکرت رای ثبات قدمست %~% پای بیوری ردور نکو کرداری # # زیر ms204 تخت زمین زیر سرایردهآ چرخ %~% هیچ منظر نبود شوم تر از بدکاری # ~~عمر کرکس که نیاز ارد کس هست در از هست کم عمر مکس ازیی خلق آزاری ### | که مگرمست امل یابد از آن هشیاری # ~~للموف. PageV01P251 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0263.png) # ~~عاقیت قضایاء فاسد او از قضاء میرم دامن کیر او شد و در صدد حوالات # ~~و اخراجات فاحش افتاد واز جواب رسل و متقاضیان مال قاصر ماند، # ~~کلیم عجز در غرقاب خسارت و حیرت و ملامت انداخت و رطب و یابس # ~~حاصل غمر خویش از نقود ومطاع و املاک شهر وضیاع حمله باد هوا # ~~و هوس بر داد و خویشتن در کشاکش حوادث حران فرو ماند ، # ~~فلاالدین معمور و لا العیش طیب ، فی الجمله1 عاقبت الامر جان در آن # ~~ورطات در باخت و ملک موروث و مکتسب بتاراج داد ، علی سؤالحال # ~~رخت عمر وا پرداخت، # شرفالدین عثمان2 تخصیص و تقسیم مال توانکر ودرویش با زمرهآ # ~~اتباع از سکانه و خویش بطرف موضعی چند از نکده و غیره توجه # ~~نمود، بهرحا که رسید دست تعدی دراز کرد و قلم تکلیف روان، آنچه # ~~از ترک و تاز غصب وظلم از وی بر آن مواضع رفت که2 از بخت # ~~النصر بر دیار شام نرفته باشد ونه از خروج اتراک عز بر بلاد خراسان، # ~~آنحه از اسباب ضعفا بزحم چوب و حماق بر خود مباح داشت در هیچ # ~~ملتی از اهل اباحت روا نداشته باشد، شرح سؤ افعال و قبح افعال از # ~~آن کذشته است که بزبان قلم شرح توان داد و زحمات او بر آن ولایت # ~~پیش از آن که صروف آن در ظروف حروف کنحد، للمؤلف3: # # بالله ار بر کوه خواند قصهآ او را خرد %~% ننک دارد از جواب قصهآ او هم ~~صدا # ~~شعر1 PageV01P252 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0264.png) # صاحب حمال الدین1 در غلواء ان غوغا وآشوب خبط این عشوا # ~~یکسال تمام بجهت تدارک احکام وثرتیب بلوک در دیار عراق باز ماند # ~~و چون شور و شغب2 ms205 سقط و سخط سولمیش بسر آمد در ابتداء # ~~شهور سنه تسع و تسعین و ستمایه3 بولایت روم آمد ، دردی تلف و # ~~سلف سنه ممان و تسعین و ستمایه4 چشیده بودند و زحمت نصب و تعب # ~~آن کشده، او خواست که بر صاف سنه تسع و تسعین زند، در بلوک # ~~رکن الدین بروانه شریک بود، بار مشقت بر حان او کذاشت ، تمرهٔ‌ # ~~منفعت خویش برد، للمؤلف5؛ # # روزی که دست وزر بر آرد وزارتش %~% اوزار جمله خلق بتاوان فروبرد # # سالی ز پس در آید و کانون رفتهرا %~% قانون نهد که در مه نیسان فروبرد # # سجادهٔ‌ که قطب نهد از بنات چرخ %~% تلبیس او چو سنجهآ کردان فروبرد # ~~روزی دوسه بر آورد از تاب شغل6 سر نا که بباد عزل هراسان فروبرد # تأمین اسایش با همت مجیرالدین # مجیرالدن امیر شاه2 با شرف الدین عبدالرحمن که بحکم استیفا مصاحب # ~~او بود کیف ما کان بمصالح مواضعی که در اهمام داشت قیام تود، اول # ~~قصریه و توابع آن را در ضط آورد وکارداران امین بر آن ولایت # ~~نصب کرد و در خدمت سوتای بحانب نکده رفت، چند سال بود که # ~~قنفور ترک5 بقلعة اندوغی9 از قلاع نکده متحصن شده بود وآن ولایترا # ~~در آشوب می داشت، بواسطهآ رفتن او کرفتار شد و مدی او را # ~~اکرچه محبوس داشت اما نکذاشت که ضرری بدو رسانند و بخون # ~~او رضا نداد وعاقبتی تخدمتی که امراء مغول را کرد خلاص یافت، ~~PageV01P253 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0265.png) # سابق الدین1 کوتوال قلعة لولوه2 آغاز عصان کرده بود، از نواب # ~~معتبر خود یکی را با پسر طفل خویش بدان قلعه فرستاد تا بعوض سابق- # ~~الدین آنجا موقوف دارند و سابق الدین بدان سبب اعتماد کند و بیاید، # ~~بدانجهت سابقالدین مطاوعت نمود و بخدمت آمد و استمالت یافت و چون # ~~عودت نود آن نائب را بان پسر طفل باعزاز با تحف بزرکانه کسیل # ~~کردانید، # دیکر در میان ایوبحصار و نکده سفریحصار3 حصنی عظیم بود، # ~~حماعتی اتراک ms206 بدان قلعه متحصن شده بودند، بر سر آن قلعه رفت مدت # ~~دو سال بود که ولایت از غارت و نهب ایشان در خوف و خطر وصدد # ~~ضرر بود9، جهت تقدمه او و امیر سوتای اسیان می دادند بدان فریفنه # ~~نشد، چون اعتقاد بر مصلحت ضعفاء ولایت داشت حق تعالی او را # ~~نصرت داد و ر آن قلعه ظفر یافت و از دست متمردان یاغی مستخلص # ~~کرده خراب کردید و بعد از آن بآقسرا آمد، # بدرالدین ولد بغدن و برادرش4 در مغارات دیه خلیره که مواضع # ~~حصن است در آمده بودند و قرب سیصد فر سوار حرامی مردایه # ~~از آشنا و سکانه متابعت ایشان نموده ومدت دو سال بود که از حدود # ~~نکمده تا کنار آب سیواس ولایترا تاختن می کردند ، در دیهی روزی # ~~آفریدهآ ایمن نبود، هیچ رمه وکله مواشی لحظهٔ‌ بی دیدبان در مرعی # ~~نمی توانستن کذاشتن، مدت مدید بود که خلق در مضیق شدت وغارت # ~~و نهب ایشان بودند، با ائمه ومشایخ| آقسرا و عیره مشورت کرد وبحکم # ~~استشارت و استخارت که ( ما خاب من استخار ولاندم من استشار) که # ~~چون ایشانرا بقوت لشکر از آن مواضع حصین بیرون آوردن متعذر # ~~است و لشکر که بر آن مواضع رود خرابی دیکر مواضع باشد، اکر من ~~PageV01P254 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0266.png) # ~~سوکند خورم و با ایشان عهد کنم اکر بدست آبند در قلع ایشان # ~~نقض عهد کنم، در اطفاء نایرهٔ‌ این فتنه بدان نقض عهد و سوکند آثم # ~~شوم یانه، حمله ححت دادند که جواب آن نقض روز قامت بحضرت # ~~ربوبیت در کردن ما باشد، بدان سبب حماعتی بسفارت در مابین تردد # ~~نمودند و معاهدت کردند که بعد از سوکند ولایت سالمه را برسم اقطاع # ~~بر ایشان مسلم دارند، تا بدین واسطه چون بخدمت آمدند هر دو برادررا # ~~و از اتباع ایشان هر که حاضر بود حملهرا بقتل برد و اسباب ایشان که # ~~از خون مسلمانان اندوخته بودند خاص کرد واهل ولایت ms207 از دست # ~~تغلب و تسلط ایشان خلاص یافتند2 واو را در آن باب هم فایدهآ # ~~دنیوی و هم تواب اخروی مدخر ماند، درین حالت از اکابر فضلا # ~~نزد مجیرالدین نوشته بودند3 : پادشاهان از ی یک مصلحت صد خون # ~~کنند، مؤلف4 در تحت آن نوشته بود : پادشاهی از ی صد مصلحت # ~~نشود و عمارت ملک ی وجود رعت ممکن نکردد و وجود رعیت ف # ~~وسائط معدلت و قاعدهآ ساست صورت تبندد، مادام که صاحب ولایتی # ~~خواهد که بشیوهآ تعدی بجمع مال تصدی نماید واساس عمل بر فائدهآ # ~~طمع نهد، جز زلت و خیبت دنا و خسران عقبی ثمره نابد، فی الجمله # ~~چون اصحاب دیکر از ارکان دولت مشاهده کردند که مواضع و ولایت که # ~~در اهتمام مجیرالدین بود مصالح بسار که متضمن فائدهآ دینی و دناوی # ~~بود روی نمود و احکام یرلیغ از حضرت علیا بنام امیر6 سوتای و او # ~~صادر می شد ، بقدم تعصب ییش آمدند و زبان طعن دراز کردند # ~~و سنک خث و نفاق در قندیل عمل و وفاق او می انداختند و کیف PageV01P255 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0267.png) # ~~ماکان مدارا و مواسا می ننمود و بدانچه مصلحت وقت بود کار خود # ~~می راند، شعر1: # # آن کره مادر خود کفت چون که ما %~% آبی همی خوریم صفیری همی زنند # ~~مادر چه کفت کفت برو بیهوده مکوی2 تو آب خویش خور که همه ریش می کنند # ~~للمؤلف 3: # # دستور ملک نائب اعظم بحسن خلق %~% جوری که میکنند از ایشان فروبرد # # خشم سبک عنان عداوت رکاب را %~% هر چند هست تلخ شکر سان فروبرد # # تا در قران خویش نکردد قرین شر %~% هرنیک و بد که باشد از اقران فروبرد # # روزش خجسته بادوشب از وی خجسته تر %~% تا آسمان بر آورد این و آن ~~فروبرد # رفتن مجیر الدین امیر شاه بطرف سامیسون # القصه از آقسرا عودت نمود و عزم سامیسون کرد، ساحل سامیسونرا # ~~مهذبالدین مسعود بک سبط معین الدین پروانه با ولایت بافره بدست # ~~فرو ms208 کرفته بود و سامبسون را غارت کرده، حاصل شهر و ولایت و موجود # ~~دار الضرب بتاراج داده، آن ولایت را از دست تشبث و تغلب او مستخلص # ~~کردانید، وکن الدین راحت سیواسی5 که از معتبران روم است آن سال # ~~متصرف سامیسون بود بر سبیل ضمان واز هجوم لشکر مسعود بک کلیم # ~~عجز در آب انداخته بود و بکشتی از طرف دریا بولایت حانیت در آمد، # ~~او را از ولایت حانیت بیرون آورد و بر کار خود کماشت و چون بدفع # ~~مسعود بک چارهآ دیکر نداشت با او طریق وصلت پیش کرفت، PageV01P256 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0268.png) # حادثه1 که در آن ایام واقع شد: قرب یکهزار فرنک جوشن ور بکشتیها # ~~بساحل سبنوب آمدند و بیهانه بیع و شری فوحی از کشتی بدر آمدید # ~~و بفروحتن غله مشغول شدند، چندانکه اهل سینوب بمبایعات ایشان فریفته # ~~شدند و علی حین غفلة من اهلها هجوم کردند و مسعود بک کرفتار # ~~شد و در کشتی نشاندند و قصد قتل او کردند، چون در اجل تآخیری # ~~بود بعد طول المقال بنهصد هزار درم اورا باز فروختند وخلاص یافت، # ~~در چنین ورطه جهت اصلاح حال خویش بر سبیل تزویج دختر طالب # ~~دامادی مجیرالدین امیرشاه شد و بناء آن وصلت مستحکم کشت وائمه # ~~و مشایخ در مابین تردد کردند و بحفها آوردند و بعد از فراغ ازین # ~~نو ع مهمات تمحاسبات شهر وولایت و تدارک سکه دارالضرب مشغول # ~~شد، القصه2 شرفالدین عبدالرحمن مستوفی بود والحق در فنون ساقت # ~~مهاری تمام داشت و اکرچه در بمامت بلوکات بضبط قلم حا کم بود اما # ~~بر موجب حکم از مصاحبت مجیرالدین امیر شاه مفارقت تمی بمود ولکن # ~~تصرفات اصحاب در دیکر بلوکات ضط می کرد و در استکشاف آن # ~~بغایت مالغت می رسید، القصه2 سال سنه ثتمان و تسعین و ستمانه درین # ~~حل و عقد بسر رفت تا وقت دخول سنه تسع و تسعین و ستمانه2، # امدن نظام الدین یحبی پسر خواجه وجیه بدیار ms209 روم # درین سال (ای 699) نظام الدین بحی (پسر4) خواجه وجه5 که # ~~وزبر و وزیر زادهآ خراسان بود جهت استخراج مال ومتوجهات و استکشاف # ~~قسمات و عولرضات و وضع قانون ولایات بموجب حکم یرلیغ بروم آمد # ~~و حکم بر آنجمله بود که از هر زوحی که از عوامل رعایا در قلم آید ~~PageV01P257 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0269.png) # ~~بر وفق مساحت بک جفته دیناری سیم رایبج از خاصه رعایا در وجه # ~~مرسوم واخراحات مایحتاج خود تصرف نتماید لاغیر و زعم وزراء مملکت # ~~رشیدالدین و سعدالدین صاحب دیوان آن بود که از زوحی که از عوامل # ~~قایم دارند تصرف دیناری محقری سهل المأخوذ باشد وتکلیفی مختصر # ~~می پنداشتند و بر آن قرار حکم یرلیغ بنفاذ رساندند و او از دیار # ~~عراق بدین مهم بعزم روم انتهاض بمود وخدم وحواشی بسیار واتباع # ~~بی شمار از کتاب نیسابوری و خراسانی و حجاب آذریجانی و محصلان # ~~قهستانی وپیش کاران ساوحی و کرمانی و قواد اصفهانی و مازندرانی # ~~استصحاب واستخدام فرمود، فی الجمله1 اکرچه شریف الاصل کریم النفس # ~~بود اما سفیه بالطبع ننز بود و اکرچه دبیر پیشه سرتیز بود اما بقلم خون ~~ریز بود، # ~~اکرچه بهنکام وقار چون کوه اروند2 بود اما بی وقت سبکساری ی مغز تر # ~~از باد بود، اکرچه باز حکمش در صد وجوه تیر پرواز بود اما رامی # ~~فکرتش راست انداز نبود، خیرش با شر آمخته بود و مضرتش بر منفعت # ~~راجح بود واتباع و اشیاع اورا همه طبیعت بر حسب ارادت او بود # ~~و ( الناس علی دین ملوکهم)، چون بمقر حکومت پیوست پیش کاران # ~~لئیم النفس باعث فساد شدند و(کالدمل مع الحمی ومثل الزکام مع الرمد) # ~~اورا بر تصرفات نا واجب تحریض دادند، هیچ کس از آن طایفه آن # ~~نود که نسبت از خویشتن کند، چون3 کهر بلکه همه خاکستر آتش # ~~نژاد بودند که دود از نهاد مسلمانان بر آوردند، مخبر شان بنسبت با محضر # ~~حدیث نعمان بن منذر بود که (تسمع بالمعیدی4 خر ms210 من ان تراه)، هیچ # ~~س از کارداران قصد خدمت او نکرد که انتفاعی یافت بلکه خائب # ~~و خاسر باز کشت (کسراب بقبعة بحسه الظمان ماء حتی اذا حاءه لم بحد # یا)5، PageV01P258 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0270.png) # القصه1 در اول وهلت که بارزنجان وصول یافت سلطان علاءالدین # ~~کقیاد بن فرامرز ببندکی عبودیت پادشاه متوجه صوب دیاربکر و ربیعه # ~~بود، چون مرغ دام دریده جسته از دام نکال سولمیش جسته می رفت، # ~~در نواحی ارزنجان هر دورا اتفاق التقا افتاد، تیر خدیعت از حقه طمع # ~~و مکر بر کشاد و سلطان وحواشی اورا هدف اعتراضات کردند و هر # ~~تحفهآ که جهت تقدمهآ حضرت داشتند باد آورد راه پنداشتند و بقهر # ~~و جبر تصرف نمودند، چون بارزنجان در آمد ببهانهآ رسوم عوامل مغایل # ~~ولایت شد و ببهانهٔ‌ کشف و استخراج بشدتی (اشد من شدائد بنی اسرائیل) # ~~وحدی (اسو3آ من مکائدة عزرائیل) از هر زوحی از عوامل که # ~~مقرر آن دیناری فرموده بودند بده دینار راضی تی شد، تا از ولایتی که # ~~در حوز حکام روم تبود بعوض دو سه هزار دینار که متوجه مرسوم # ~~او بودی قرب پچاه هزار دینار استفا بود خاص کرد و جهت خاصه # ~~خود بر داشت، چون بسیواس پیوست بهانهآ بیع و شری سیم مغشوش # ~~بکزاف از بک صراف قزل2 نام پانزده هزار دینار در وجه حواله نهاد، # ~~چون بآماسه رسید از اولاد تاج الدین پروانه بی آنکه در شغلی وعملی # ~~بوده باشد تا4 بر ایشان حسابی متوجه هست هزار دینار بضرب و صلب # ~~و تعذیب فاحش از خاصە ایشان در وجه مایحتاج خود مستوفی کردانید، # ~~در توقات عورات قاضی صدرالدین مقتول را بدست عوانان ظلمه که # ~~نه بی آب روی مژه از چشم می ربودند و از بدکرداری اکر خود # ~~بایزید و جنید زمان بود بسخره کار می فرمودند باز داد، بعد از آنکه # ~~دویست محلد کتب نفیس او بغارت برد، بیست هزار دینار بر ترکات مر # ~~و املاک او بی ms211 آنکه بر ایشان چیزی متوجه باشد در حوزهآ حصول # ~~آورد و بر سبیل از امرا و متصرفان ممالک وهم مجیرالدین امیر شاه ~~PageV01P259 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0271.png) # ~~و رکنالدین پروانه برادرش و غیر هما وهرکه شدتی بمود در مخلن اغتراص # ~~آورد و بصد هزار درم ازو بر نکشت، شعر1: # ولوانی ری حولی حیة %~% اذا استمکنت یوما من اللسع یلسع # چون بر ابن2 معین الدین پروانه ظفر نافت خواهر اورا دختر # ~~معین الدین سلیمان پروانه را دست انکاز کرد و ببهانهٔ‌ فاسد که برادرش ~~اورا # ~~بزنا3 شوهری با من در نکاح آورده است، هر وقت بر خانهآ او هجوم میبرد # ~~و آن ستیرهآ مخدره که آفتاب از روزن او4 کستاخ در می آمد جهت عرض # ~~و ستر خویش و رعایت ناموس خاندان قدیم هفتاد هزار درم در خلع # ~~نکاحی واقع نا شده در وجه منعه او نهاد، شرح تصرفات او علی حده # ~~کماهی تطویلی تمام دارد این مختصر احتمال نکند، اما بطریق احمال خلاصه # ~~آ نست که هر شهری را بجهت مرسوم عوامل و استخراج تصرفات # ~~حکام درعهدهآ متعهدی معین کرد و هر نا جنسی را که بو لهب بدو عبده # ~~و خادمه نوشتی و اکر ابوبکر ربانی حاضر بودی غاشهٔ‌ 5 خیل او بر # ~~دوش هادی بولایتی فرستاد تا در آن نواحی هریک دست تسلط # ~~بر آورد و از هر شهری و ولایتی که متوجه رسوم عوامل بود دههزار5 # ~~عدد7 می ستدند، هر ملحد الموبی تیغ بد معاملتی چنان می زد که وقتی # ~~در روستای الموت بهیمه را، هر جهانسوزی که باستحضار صاحب عمنی # ~~می فرستاد بانواع تنفیر8 و تعزیر در طلب توفیر خلق را چنان متفرق # ~~می کرد که باد خرمن کاه را، هر مجهولی را که بر ذوی العقولی نصب # ~~می کرد در فضول بر ایشان چنان می زد که وقتی دردکان بزحم یتک # ~~سندانرا، طعمهآ مرام در کام مراد خلق چنان می شکستند که لقمه درکلوء، ~~PageV01P260 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0272.png) # ~~بصر بصیرت ms212 اهل خرد بسوزن حیل چنان بر میدوختند که خاط # ~~حامه را، در عرصه طمع دست طبع چنان دراز می کردند که در بستان # ~~خیار، پردهٔ‌ منع بر روی تمناء حاجتمندان چنان می پوشیدند که ظلمت # ~~نور بصررا، آتش در حان بیچارکان چنان می زدند که سورت باده در دل # ~~شیشه و او بواسطهٔ‌ اغراض بی رسمیها بمنهیان اغماض می فرمود، شعر1: # کرتو خواهی که خاص خواجه شوی %~% پیشه کن ظلم و از خدا مترس # رشوتش پیش دار و انکاهی %~% زنش را پیش او بکای و مترس # ~~از کثرت مردم نا سزاوار که در جوانب ببهانهآ عوامل و حساب محاسب # ~~سر آورده بودند کویی که از بی بمیزی خرد مهره بود که با سنک # ~~بر آمیختند و در وشبه بریک نطع می ریختند، شعر2 : # چراغیست در بر ج هر آفتابی %~% کلاغیست بر جایی هر کدخدایی # سا سرو بالا ازین خیره رویی %~% سا صدر عالی ازین تیره رایی # عزیزان ذلیل وذلیلان عزیزاند %~% کم افتد چوکردون بنا کس کرایی # جهان جهان بین که آورد بیرون %~% زهر صاین الدین الغ قرقتایی # فی الجمله3 هرکسی از رشاء رشوة کیسه بر می دوخت و هریک جهت # ~~خویش دیک خود جهانی می سوخت، آب اکرچه حیات بخش اشاست # ~~اما کاه کاه از غایت افراط سبب انحطاط می کردد، چون سرو4 از # ~~حد اعتدال در کذرد متابع کحا استقامت پذیرد ، فی الجمله3 چون # ~~مستخرحان از ولایات عودت می بمودند سواد قانون و محاسه که پرداخته # ~~بودند تبره تر از چهرهٔ‌ اشان می بود، اوراقی که بقلم ناهموار منقوش # ~~کرده بودند همه آن بودند، حمله از بی ترتیی5 (کالعهن المنفوش)8 بود، # ~~هر تذکرهٔ‌ موحش و تبصیرهآ مؤلم که در طی کتابت آورده بودند همه آن ~~PageV01P261 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0273.png) # ~~بود که از آن تحریر ناهموار خلقی متألم بود، فی الجمله چون در سر عمل ~~مستخرحان # ~~فلاحی نبود ودر اوراق بی سر و سامان صلاحی نه، کر-ة بعد اخری # ~~منهیان عنیف و ms213 قصاد کشف و محصلان کریه و سرهنکان عوان ییشة # ~~بداندیشه را باستحضار نواب وکارداران و عمال اعمال باطراف و اکناف بلاد # ~~و ولایات روان می کرد تا آن اوراق ابتر با ایشان در بحث اندازد # ~~و بدان بهانه توفیری دیکر اندوزد، ( سنعذبهم میتین تم یردون الی عذاب # ~~عظیم)1، مثنی ومکرر خلق را مکلف ومعذب می داشتند، کارداران # ~~بیچاره حان از مطالبات بلب رسیده و هنوز از تکالف مستخرجان # ~~نارامیده، رهیة لارغة آن تکلیف مکرر تحمل می کردند و بعد از # ~~قطع بعد مسافت چون بخدمت می آمدند در هنکامی که از شدت سرما # ~~آب از دیدکان سارکان می پالود و نیش زمهریر کام آدمی را در کام # ~~می افسرد بمعارضات فاسد و تسویلات کاسد و تحیلات (ان بعض الظن # ~~ثم)2 عیش مردم منغص می کردانید و بعد از اخذ تحف تقدمه واجناس # ~~تکلف تعذیب الحیوان می نمود و بتعللات نا صواب اجازت انصراف # ~~ممی فرمود، تا هر مسکینی از بی مسکنی در موضع چون و حوش # ~~براری3 در مغارات زمین مقام می ساختند و هر نایب ولایتی در حمایت # ~~حاجی بی باک مدتی در مغاک خاک توطن می نمود و جمله از کلفت آن # ~~مشاق وموأخذات و مطالات شاق در جوشن صبر از تضرع فریاد (رب # ~~جنی واهل ممایعملون)4 بآسمان می رساندند و در درع ابتهال باستمداد # ~~و اعتماد (اشتد البلاء فانظر فرحا ) طریق مصابرت می سبرد، بغد # ~~طول المقال وشدة المحال وکثرة السؤال وضیع وشریف وقوی وضعیف # ~~در آن هرج و مرج خان و مان در سر خرج و بر ج برباد داده، # ~~همین که اجازت انصراف می یافتند در معرض اسار و خسار (حیاری ~~PageV01P262 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0274.png) # ~~مثل السکاری) از صحرای قشلاق مانند استر از عطن ومرغ از قفس # ~~بیرون می جستند و می پنداشتند که از قید اعتراض او چون تدرو از # ~~چنکل باز و چون کبوتر از مخلب عقاب رستند، جان بلب آمده وکارد # ~~باستخوان رسیده (کأنهم ms214 حمر مستنفرة فرت من قسورة )1 در پردهآ # ~~تواری متواری چمن ابنا السبیل در مداخل و مخارج صحاری وبراری # ~~روی بمقصد خود می نهادند، همین که بمآمن خود می رسیدند، هنوز پای # ~~افزار سفر از پأی بیرون نا کرده و در مقام امید راحت استراحتی # ~~نافته و از مخافات آفات بتدارک مافات قیام نا نموده؛ چون شهاب ثاقب که # ~~بر اثر شیاطین رود یا چون کرک2 درنده که در عقب کوسفند دود # ~~عنان عزیمت بر صوب روندکان کریزنده معطوف می کردانید، ویا هر که # ~~از معتبران بلاد غرضی داشت بفته وفحاة شبیخون می کرد وخون # ~~از عروق او مثنی ومکرر می پالود، مال وافر از خاص وعام بشدت تمام # ~~و نقض وابرام در حوزهآ تصرف آورد و در منازل ومراحل بواسطهآ نزول # ~~او ضعفا مکلف کشتند، نکته3 : ضبط ایالت در پیرهن ذهن صافی نهاده # ~~اند وحفظ حمهور ولایت وسیاست تغور در منزل مشقت بسته اند، یت3 : # نه هرکه ملک جم وخاتم سلیمان یا فت حکم واثق شد یا مملک واصل کشت # ~~فی الجمله5 او همه چون کاو خراس کرد خود بر می کشت و چون دوک همه بخود # ~~می تراشید و دیکر کارداران را هدف تیر اعتراض می کرد ، در جنایت خود # ~~بصد هزار خط وخیانت اندیشه تمی کرد و زبان طعن در دیکران بصد درم # ~~دراز داشت ، عرب کوید : تدع الجذع المعترض فی حلقه وتبصر القذاة # ~~عمی کرد، نص5 : (وضرب لنا مثلا ونسی خلقه)6، للمؤلف7 : PageV01P263 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0275.png) # کام دل آن بردکه برای صلاح ملک %~% بیرون نهد ز دائره کام خویش کام # و آن کو چوکرم پیله تند کرد خویشت سازد همان تنیده بر اندام خویش دام # مست هوای نفس چه داندکه عاقبت %~% درد سرست بیهدد خاصیت مدام # ~~روز وشب مثالب ومعایب خلق مشغول بود و باستدراک واستکشاف اصحاب # ~~مناصب اوقات خود مستغرق کرده وخیط وخیانت و تصرفات فاحش1 او # ~~ازحد اندازه در کذشته، شعر : # و غیر تقی یأ مرالناس ms215 بالتقی %~% طبیب یداوی الناس وهو مریض # ~~مؤلف کوید3: خواجه بحی4 که چون بآ قسرا پیوست و دست تظلم و تعدی # ~~دراز کرد قصیدهٔ‌ مطول بدو فرستادم این بیتی چند از آنجملست که ذکر # ~~می افتد، # وهذه القصیدة لبعضه # # شد تیره از دخان جفا خانهآ عمل %~% و افتاد تاب حادثه در خان ومان ملک # # بر عکس حالتست دماغ جهان تباه %~% بوی فساد می دمد از مشکبان ملک # # در یاب پیش از آنکه بدستوریآ قضا %~% روزی شود دراز بدعوی زبان ملک # # دردست حکم دست کسی را برد کزاو %~% دستان تام سک -شود داستان ملل # # با صد هزار مشعله شهباز آفتاب %~% هر روز سر بر آورد از آشیان ملک # # درنهم دزیده پردهآ ظلمت ندی کند %~% کای غافلان ممتحن از امتحان ملک # # تا چند ازین غرور که دور زمانه راست %~% در دور من تسلسل دیکر زمان ملک # ~~دین است وعدل ثابت واین هر دو وضع خوب هستند از اصل مجد و شرف توأمان ~~ملک # # نیکیست یادکار ملوک از جهان که کس %~% بی رسم نام تیک نامد نشان ملک # # ور نه ز دور چرخ بد و بیک روزکار %~% ز آن سان رود که وقت کذر کاروان ~~ملک # ~~القصه5 شرف الدین عبدالرحمن مستوفی در وقت وصول نظام الدین یحیی مدنی # ~~با او مصاحب بود6، چون حل وعقد بی نظام ونقض وابرام بی اهتمام او ~~PageV01P264 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0276.png) # ~~مشاهده کرد از محاورت او جهت صانت عرض خویش تجانب مود وبا # ~~بواب واصحاب او (الصمت ولا محاورة الجهال) را کار بست واز اختلاط # ~~با ابشان (الانفراد ولا مواصلة الاشرار) بر خواند وبخدمت محیرالدین ~~امیر # ~~شاه پیوست واز طرف توقات عزم سامیسون کردند و آنجایکاه چنا نکه # ~~نیش ازین ذکر رفته است مصالح سامیسون وتدیل سکه ودفع مسعود # ~~بک متصرف سینوب مشغول شدند، چون در بردهآ قضاء تقدر الهی را # ~~حادثه مخفی بود وایشان از آن غافل در ساحل سامیسون که (احر من الهوی # ~~وامر من النوی بل احر من ms216 الجمر وامر من الفقر) صفت آنست رحل # ~~اقامت فرو نهادند و بترتیب سفن و جواری وتفرج بحاری و راری سواحل # ~~از خط وترحال منازل ومراحل بر آسودند، # شعر 1 : # دمآء علی الرضراض تجری کأ نه %~% صفایح تبرقد سبکن مداولا # کان بها من شدة الحرجنة %~% و قد البستهن الریاح سلا سلا # ~~بر کنار آن دریا که بایانش چون دور آسمان بی بایان است و ماه آسمان در. # ~~ماهی کشتی ربای او حیران، شعر : # اذا علسها الصبا ابدت لها حنکا %~% مثل الجواشن مصقولا حواشیها # بلز2 السمک المحصور غایتها %~% لبعد مابین قاصیها و دانیها # ~~با مید صلاح حال و استصلاح مال بعبیر زمان می کردند و بلعل و عسی # ~~ووز بشب می رساندند ، چون از برده بازی کردون در ترا کم امتزاج # ~~حالات دیدهٔ‌ نجات از تلاطم امواج (وهی تجری بهم فی موج کالحجبال3) # ~~نداء (لا عاصم الیوم من امرالله الا من رحم9) از مسبحان قدس بکوش # ~~هوش استماع ممی کردند، فی الجمله5 چون حکم قضا غشاوه بصرمی شود ~~PageV01P265 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0277.png) # ~~نظر وهم دوربین از ادراک واقعه قاصر می ماند و آدمی را1 از مسکن # ~~راحت بی ارادت عنزل جراحت می رساند، ستساق الی ما انت لاق، # القصه2 چون شرف الدین عبدالرحمن بر حقیقت تصرفات ومحاسبات # ~~و مکاشفات مصادرات نظام الدین بحی از نقیر و قطمیر اطلاع یافت آنجمله # ~~منکرات او حریر رساند ، از حدت آن منقولات آتش حقد و کد # ~~در دل او برافروخت تا اندک اندک انتقام آن از تنور خاطرش مشعله # ~~ر آورد، بیت3: # وان النار بالعودین تذکی4 %~% وان الحرب اوله کلام # ~~عقلا کفته اند2 که بند تن بسوهان سوده شود اما قد حقد دل سیچ # ~~آلت سوده نکردد ، چون عادت روزکار آنست که (رمما ضاقت الدنا # ~~باثنین) در مابین ایشان عداوت و کدورت ظاهر کرداند ، نظام الدین # ~~بحی بجهت دفع او شخصی را از اوباش خراسان بلک رندی را از # ~~مردهآ طواغیت وفجرهآ ملاحدهآ الموت بهانهآ دارالضرب سامیسون بربختن ms217 # ~~خون عبدالرحمن روان کرد وآن سک صفت آدمی صورت تمواعید # ~~و تعهدات اواز نقود واجناس مغرور شد وطمع دانه حطام دنبا عذاب # ~~اید عقی اختبار کرد و برآن فعل منموم شوم اقدام بمود وحدیت (کاد # ~~الفقر ان یکون کفرا) نصیب حال او شد، فی الجمله2 آن مفسد بسامیسون # ~~آمد و بهانه عیار سکه در خدمت شرفالدین عدالرحمن ملازمت # ~~بمود وبدان ملازمت ترحیب و بوازش مام یافت، قهستانی ملحد بخون # ~~او تشنه واو تصاحبت قهسنانی مستأنس ، عبدالرحمن با آن همه دقت # ~~نظر که از مقام اقامت استکشاف اقصی بلاد می تمود وبر عوامض اسرار # ~~ملک اطلاع می یافت ، از ماری که درکنار داشت و از کژدمی که دربار # ~~بی خبر بود تا شی از شبها که چهرهٔ‌ شب از دودهٔ‌ 5 ظلمت رقم کرفت ~~PageV01P266 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0278.png) # ~~و کدورت جهان با طراف پیوست وکرد کفر ر روی آفاق نشست # ~~و دیدهٔ‌ سار کان نیم خواب شد واحداق خلایق بواسطهآ نعاس در # ~~بستند، آن ملعون می دانست که اکر ساکنان وثاق دریچهآ احداق # ~~بسته بود فلک بصد1 هزار نظر نظارهٔ‌ آن لعب ایستاده است، از چنبر # ~~دید بانان قدر بیرون نتواند2 بست، در نیم شب در تاق او در آمد # ~~و بر بالین آن خفته خواب غفلت بایستاد و تیغی در آن ظلمت شب بر # ~~چهرهآ روشن او راند، چنانکه تا قفا بشکافت وبر عقب آن زحمی دیکر # ~~زده بود که بتقدر الهی در جنب آن زحم اول چنان آمد که در مابین # ~~جراحتین غیر بک سر مویی تفاوت بیش نبود که اکر کسی بجهد جمیل # ~~خواستی که در روشنی روز بتامل و ندر بسار تیغ را بدان صورت وضع # ~~کند که آنچنان مقارن افتد که نتوانستی، اما اکرچه تیغ دردست خصم # ~~بود ولکن سر رشته بدست تقدر آنجنانکه مقدر بود راند، بعد از # ~~فراغ از آن زحم از آن بتاق بیرون جست و بنداشت که از راه زنان # ~~قضا وقدر تواند رست ms218 و خون نا حق دامنش بخواهد کرفت ، عبدالرحمن # ~~خواب آلودهٔ‌ استراحت از زحم جراحت بیهوش کشت و از بیهوشی چون # ~~با خود آمد بر آن زخم کران ثات بمود، مر شب بر بوای صعقات # ~~خروس سدار شدی، آن شب از خروش خون جوشان که در پیرامن # ~~جیب ودامان او روان شد، شعر5 : # دگر شبها که بختش یار بودی %~% ببانک رود و بی بیدار بودی # فلک بتکر چه سردی کرد ازین بار %~% بخون کرم خویش کرد بیدار # ~~برچنند5 بردهآ قاتل ومقتول دریده شد و ولوله در خیل وحشم مجیرالدین ~~PageV01P267 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0279.png) # ~~امیر شاه وزمرهٔ‌ فرنکان سامیسون و نواب ولایات که در آن خطه حاضر # ~~نودند افتاد وجوانب راه وبیشهٔ‌ سامیسون کوشه بکوشه طلب داشتند # ~~و کرفتار کشت ومعترف شد که باعث ومحرض او بر آن قتل نظامالدین # ~~یحی نوده است، اصحاب عبدالرحمن آن ملعوترا بزاری قصاص کردند # ~~وطعمهآ کلاب شد ، عبدالرحمن مدت ده روز در آن جراحت حرکة # ~~المذوحی بمود و هر بوع جراحان مداواتی کردند ، چون زحم از آن # ~~قسل نبود که صلاح بذیر باشد دوران زمان بر او خشود وجراع # ~~عمرش بدان جراحت فرومرد، در آن روزی چند که از انفاس او چیزی # ~~باقی بود هنوز امدی داشت که کردون ر او بخشاند و نهنک اجلش # ~~از مسند صدارت ترباند ، همت بر انتقام نظام الدین یحی مصروف # ~~می داشت و تدبیری می کرد که با مراء مملکت چه بویسد و اقتصاص آن # ~~چکونه طلبد، عجب حالتیست طول امل آدمی حان شیرین بلب آمده # ~~هنوز سودای سروری و پایداری در سر داشت، فی الجمله فراشان زنکی # ~~و رومی سه و2 سپید شب و روز فرش و عمرش که از شرف با فلک # ~~همسری می نمود در نوشتند وکرد زوال بر حاشه عمل او نشست ، # ~~مصراع3: # و ایة دولة امنت زوالا # ~~مدبی رقم استفا بر جریدهٔ‌ عمال واعمال ولایات کشید و همان روز که # ~~روز عمرش بشب رسیده بود شب خیالش ms219 بروز ترسد، بیت4: # خنک آنرا که نیست بر سر خاک %~% تا چنین خا کسار می نشود # ~~للمؤلف فی تاریخه5 : PageV01P268 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0280.png) # ~~شب یکشنبه بکذشته زماه صوم کاف وی رسیده سال هجرت را شمار خابصاد ولی # ~~که دوران عبد رحمن را بدست کید یحیی داد لبالب جام زهر آلود مرک از ~~دست بو یحی # ~~قضا در قصر سامیسون چنان رسم قدر بنکا شت کزان فرش شرف بر کشت در دیوان ~~استیفی # ~~نکته1: ر اهل بصیرت بوشیده نیست که هر جنسی که از اجناس # ~~حیوانات که در وجود هست از جنس خویش در امان است ، مثلا # ~~باز قصد باز یمی کند و عقاب از مخلب عقاب آسیی ندارد، کرک از # ~~تهر کرک تیر وکمان نمی سازد، شیر[جهت چنکال شیر جوشن و سیر. # ~~یمی بردازد، غیر می شوم آدمی که با آن همه که در بستان فطرت هیچ # ~~وجودی از موجودات چون بکرامت مخصوص نیست و از خبث طبیعت # ~~بیوسته جنس خودرا ریجه می دارد، شعر1 : # # شرالسباع الضواری دونه وزر %~% و الناس شر هم مادونه وزر # # کم معشر سلموالم یوذهم سبع %~% و ما نری بشرا لم یؤذه بشر # حوادث2 که درین سال واقع شد: آسمان ترکب مدرار امطار باز # ~~کرفت مدیران آسمان در ارزاق خلق در بستند ، چنانکه مدی کندم # ~~یا3 نچاه عدد یافت عمی شد، در آقسرا چون کربه مادر بچه خویش # ~~می خورد، حال بحابی رسید و سخط خالق چار سوی طسعت خلق # ~~فرو کرفت که در هر باغی که حاه آبی بود از خوردن کوشت # ~~مردم بر استخوان آدمی کرده بودند، جور و جفای اهل دبوان با قصای # ~~آسمان همداستان شد، للمؤلف : # ~~از وبای قحط دوران خون خلقی بد هدر وز وبال جور دیوان مال ملکی بد هبا4 # ~~کامل نفسی باید که بوسف وار عله السلام سرأاشبع وحولی عبادالله ~~PageV01P269 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0281.png) # ~~جیاع داند تا خود را کرسنه و بندکان خدای را جل ذکره سیر تواند # ~~داشتن، شکم از آز دنیا ms220 و بمال غیری رداشتن و حاجتمند کرسنه را # ~~آب از جکر پالودن خرمن دولت رباد زوال دادن است، # خروج سولمیش بوبت دیکر # درین سال چون سولمیش را در روم کار از سلک نظام بدر افتاده # ~~بود وحان از چنیر قضا جهانده بدیار شام پیوسته بود ، نا کاه چون # ~~متقاضی اجل کریبان عمرش کرفت از دیار شام عودت بمود و خروج # ~~کرد ، تا مکر بمنقار غراب البین دریای محط را از حانببن بشوراند ، یا # ~~بروباه بازی قدم در دائرهآ شیر فلک نهد ، با2 فوجی حرامی غراب البین # ~~تلبیس از دیار سیس کذر کرد و آوازهآ چهل هزار سوار که از آقحه # ~~دربند بدر می آید در عرصه ممالک انداخت و لعی فاسد می باخت، تا # ~~بدان سبب شورشی در اطراف اوج ر انکیخت وخوارج در آن # ~~جوانب هم ر آمدند، مر حیله جویی فتنه انکیز بزعم آنکه # ~~درعقب آن مقدمه لشکر شام خواهد پیوستن ، دست در شاخ # ~~فتنه زد ، در آقسرا بعضی از نواب که بوصول او استبشار بمودند # ~~واستظهار افزودند عاقبت آن بمنا دام خزی ونکال وعقدهآ خسارت # ~~و وبال ایشان کشت ، سعد کوسه3 که دبیر بیشه ودفاتری قدیم دبوان # ~~سلطنت روم بود در آن آوازه بحرکات نا واجب سر بباد داد و ایام # ~~تلتمس او وفا نکرد وروزکار نجح وطرا ومحابا ننمود ، فی الجمله عاقبت # ~~چون دیدبهآ او دروغ بود و دمدمه مزور اصلی نداشت بی فروغ ماند # ~~و نقش کلی که بر دیوار زده بود اثر نکرد، شورشی که از خوارج اوج ~~PageV01P270 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0282.png) # الفصه پادساه فاران مصد فح دیار ام کرد # ~~ظاهر شده بود تسکین یافت، مفسدان از متابعت او اعراض کردند # ~~تدبیر مهرب او و تعیین مطلب او از ملک روم غیر ولایت غرغروم # ~~نود، مدی در آن ناحیت چون کوی درخم چوکان قضا سر کردان # ~~ماند ، چون عضادهآ نداشت قلادهآ ادبار در کردنش افتاد و از آنجا بجانب # ~~انکوربه رفت، در آن طرف نه مقام ms221 مقر یافت نه راه مفر و دردست # ~~سیهداران انکوربه نا کاه کرفتار کشت و شنارهآ قاء او سیاه شد واز # ~~آنجا در قد اسار بجانب اردو بردند و در دیار عراق بدست مسببان # ~~ستیزه کار باز دادند ، تاخون او هدر کردند و آن همه شورش فتنه و فساد # ~~او هبا شد و آفتاب عمرش که باصفرار رسیده بود در کرداب ظلمت # ~~افتاد و نفس چند بشمرد وحان قابض ارواح سپرد، روزکارش بدین # ~~دست جلوه داد و بدان دیکر رسوا کرد، زمانه بقطع مواد فساد او # ~~مدی انجام خوب بدید آورد ، و ان البلایا اذا توالت تولت ، # القصه بادشاه قازان قصد فتح دیار شام کرد # درین سال بنا بر آن که متلصصان و مفسدان شام اطراف و اکناف # ~~روم را در آشوب می داشتند وهر وقت بهب وغارت صبح روشن # ~~دیار بکر بر اهل آن چون شام تیره می کرداندند، قفحاق2 که امیر # ~~الامراء دمشق بود از یادشاه مصر اعراض کرده، از خوف وخطری که # ~~ورا آنجا روی تموده بود بعبودیت پادشاه قازان التحا نتمود، اول پادشاه # ~~جهان قازان در ارسال رسولان باصلاح ذات البین مبادرت نمود که # ~~(و ماکنا معذبین حتی نبعث رسولا)3، پادشاه بکرات از طریقهآ صلح ~~PageV01P271 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0283.png) # ~~همت بر آن داشته بود که در مابین بواسطهٔ‌ صلح اصلاح ملک از # ~~حانبین ظاهر شود، # نکته فی الصلح1 : لا بدفعن صلحا دعاک البه عدوک لله فه رضا فان # ~~فی الصلح دعة لجنودک وراحة من همومک و امنا لبلادک ولکن الحذر # ~~الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو رتما قارب لنفد الحزم فانهم فی # ~~ذلک حسن الظن فان عقدت بینک و بین عدوک و عقد ذلک عنده او آلته # ~~منک ذمته فحط عهدک بالوفا و ارء ذمتک بالامانه، # القصه پادشاه با لشکری که قرصهآ آفتاب از رتو آثار آن منور # ~~و عرصهآ کیتی در سایهآ چتر همای آسای آن معمر بطالع ممون واختر # ~~فرخنده از حانب موصل نهضت فرمود، با ms222 تجملی که کوه از تحمل آن # ~~عاجز ماند وکثرت لشکری که موا کب آن از حشر کواکب بیشتر # ~~بود روانه شد و همت و نهمت بر انتزاع دیار شام و مملکت آن از # ~~دست تشبث پادشاه آن مصروف کرداند، بتمناء آن که از خیل زنکار # ~~شام بر ترک رومی روم ترک و2 تاز ناشد و بحکم یکانکی دوی # ~~از میان بر خیزد، قال الله تعالی (لوکان آلهة الاالله لفسدتا3)، شعر 4: # خوش نباشد یکی جهان و دوشاه %~% نیک نبود یکی سپهر و دو ماد # مصاف با لشکر دیار شام # در صحراء حمص التقاء فریقین ومقابله طائفتین اتفاق افتاد، از # ~~حسن اعتقادی که در جبلت قازان مرکوز بود از تقابل قبله اعراض # ~~نمود و بر صوب جهتی قلب و جناح لشکر بر آراست که پشت آن PageV01P272 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0284.png) # ~~بر قبله بود تا در روی قله تیغ نکشیده باشد و چندان توقف کرد که # ~~سلاله صبح از مشمه ظلام بدر آمد واز طرفین اداء فرض صلوة # ~~باقامت رسانیدند، بر موافقت تیغ شعشعهآ آفتاب زر کشیده از اول بامداد ~~که، # ~~شعر1: # صبح کشاده روی در تیرکی ببست %~% خورشید نور بخش وه باختر کرفت # کردون که زیب یافته بود از نجوم سعد از فر آفتاب جمال دکر کرفت # ~~منحوق شهریاری باراستند، جهان از غریو کوس و نهیب برق شمشیر # ~~یر مشعله و مشغله شد، دو بحر آتش بجوش آمدند، دو کوه از آهن # ~~برهم افتادند، از رجوم سوار و هجوم غبار بنداشتی که جهان برکشت # ~~یا فلک بساط زمین در نوشت، از نهیب خنچر زمین ستمکار و از اسیب # ~~پیکان هوا بلابار شد، کفتی که مکر آسمان از دوران باز ماند، یاخود # ~~زمین چون آسمان در اضطراب افتاد، # توکفتی که روی زمین ز آهن است %~% ز نیزه هوا نز پر جوشن است # زمین شد بکردار کشتی بر آب %~% توکفتی سوی جنک2 شتاب # سابان چو دریاء خون شد درست %~% توکفتی که روی زمین لاله رست # زکرد ms223 سواران هوا بست میغ %~% چو برق فروزنده بولاد تیغ # دهاده خروش آمد از داروکیر %~% هوا دام کرکس شد از پر تیر # ~~سنان حان ستان در جوشن سیمابی تیز تر از آن می رفت که سوزن در # ~~حریر، شمشیر خون خوار مان مغفر قوی تر از آن می شکافت که # ~~کارد قلم را، کرز کران بازوی مخالفان سخت تر از آن می کوفت که # ~~باغبان ماررا، تیرکشاده دهان در اعضاء سواران روان تر از آن بود که ~~زبان # ~~در کام، زحم خدنک سندان سینه چنان می شکافت که برق سحاب را، # ~~(واذا الارض وهی غبراء صارت من دم الطعن، وردة کالدهان)3، در آن ~~PageV01P273 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0285.png) # ~~حالت که فلک نقش مهرهآ غالب ومغلوب می باخت، تقدیر الهی رعب # ~~در دل خصمان انداخت و پادشاه قازان1 در آن صفوف قتال که چون # ~~بنیان مرصوص بود تاتی بود که فلک بصد هزار زبان بر آن سات # ~~ثنا کفت، خود راست کفته اند که : یشت سهکران سواری دارد، # ~~در حالت آن محاربت بر آن ثات و سکون بدعا و افسون بامر قادر (کن # ~~فکون)2، شعر3: # روح قدسی و ان یکاد بخواند %~% سوی ملک خدایکان بدمید # ~~ساکنان حضایر قدس و مقربان ملاء اعلی نداء (لقد حاء نصرالله و الفتح # ~~مقیلا) در دادند و بشارت (لقد حآءکم الفتح من ربکم) بکوش هوش # ~~پادشاه و لشکر او رسانیدند، چون طالع آن تحویل مدبرات فلک برتهج # ~~سعادت نهاده بودند نصرت روی سوی موکب پادشاه جهان قازان آورد # ~~2 و ظفر یشت بر لشکر شام کرد و(کالنمل المنشورو الجراد المنثور) # ~~در صحاری و براری متفرق و متواری شدند، از ابتداء محاربت تا اتهای # ~~هزیمت شمشیر بران از فرق دلیران مفارفت نکرد، هر کرا صباح دولت تبره # ~~شده بود روز عمرش بشام هلاک پیوست وهرکرا از عمر موجل انفاس # ~~معدود باقی مانده بود چون مرغ دام دریده از چنکال اجل خلاص # ~~یافت، شعر : # ~~از مرک حذر کردن دو روز روا نیست ms224 روزی که قضا باشد و روزی که قضانیست # ~~للمؤلف*4 : # فراز خود و زره دامن سپر شد چاک %~% چنانکه بزیر موج بود آب نیلوفر # # فضا بهم رده دیدد ر شرست ناوک %~% حیات امید بریده زحدت خنچر ~~PageV01P274 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0286.png) # # رخ یلان زرد1 و سرکردان پیچیده %~% ز کیش پردل و تاب کمند کند آور # # بعمق جان دلیران رسید نوک سنان %~% چوطول رمح ز پا در شده زعرض سیر # # میان خاک چونرکس یکی فتاده نزند %~% سرش نکون و رخش زرد و دیده یم نکر # # چو شمع کشته یکی را هنوز نیزه بدست %~% فتاده مرده و در سرنشسته خا ~~کستر # # زکوب کرز و ترنکیدن حسام شده %~% فضاء معرکه همچون دکان آهنکر # # فروغ تیر و سنان در غبار تیره روان %~% چو شکل کاه کشان بر سپهر عمر ~~شکر # القصه2 در بک لحظه بحکم قضاء (کن فکون)3 طائفهٔ‌ مغبون شدند # ~~و منهزم ومفتون وطائفهآ دیکررا بوسلت ظفر مقاصد ومأرب بجاح # ~~مقرون ( فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون )4، فی الجمله5 بواسطهٔ‌ آنکه # ~~باعث آن محاربت و شقاق امیر دمشق قفجاق بود قازان امارت دیار شام # ~~بر او مقرر داشت و بجیح السعی مقضی الحاجه روی بمقر دولت ومستقر # ~~مملکت خویش نهاد با طالع مستقیم (فانقلبوا بنعمه من الله وفضل لم # ~~یمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم) دقال الشاعر 6: # تمربک الابطال کلمی هزیمة %~% و وجهک وضاح وثغرک باسم # القصه2 آن سال درین نوع احداث بسر رفت وکار روم وملوک # ~~و امراء آن در هر بلوک که بود متروک ماند و هیچ کسی از عقدها که # ~~برکارش افتاد از هزار یکی نکشاد ، نظامالدین بحی را نیز هر دفتری که # ~~بدان شدت و تعذیب الحیوان پرداخته بود چون دیکر متمنات او ابتر # ~~ماند و هر مبالغتی که در تکثیر مال و تیمیر وجوه و توفیر کرده جمله # ~~در محل تقصیر افتاد، عاقیة الامر بمرافعت اصحاب روم در اوحان و همحنان # ~~در راه همدان چند نوبت یرغو ms225 کردند، در آن تصدی که بموده بود # ~~هر تعدی که کرده بود دام وبال او شد، طاوس دولتش در آن یرغو # ~~صد چنکل عقاب کشت، نهنک عذاب و پلنک خزی و نکال روی بدو PageV01P275 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0287.png) # ~~بهاد، از عهدهٔ‌ کاری که در آمده بود تفضی نتوانست نتمود، فرزندان # ~~عیدالرحمن مستوفی نیز خون پدر طلب داشتند، عاقیت بیغ قهر لباس # ~~وجود از سرش بر کشیدند وبر راه لشکر دو پاره کردید، آری در نوش # ~~دنبا زهر تعبیه کرده اند و در زهر او با زهر خرماء دنا با خارست # ~~و حمر او با خمار، شعر1 : # انما الدنیا کظل زائل %~% او کضیف بات لیلا فارتحل # ~~القصه2 عمل ملوک روم در هر بلوک که بود با وجود شدائد و مکائد که # ~~نظام الدین یحبی می تمود کوبی همه نقش نهس باد بود که بر روی آب # ~~می نکاشتند واز التزام سه هزار جفت عوامل چنان در بدارک و بدبیر # ~~آن غافل و عاطل ماندند که کوساله قائم نتوانستند داشتن، تا در آن تسویل # ~~و تسویف با هزار کونه تردد و بخویف سامری وار ندای (لامساس)3 # ~~در دادند و سر بر خط تسلیم و رضا نهادند (ولما سقط فی ایدیهم ورآوا # ~~انهم قد ضلوا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا ویغفرلنا لنکونن من الخاسرین)9، # قصد بادشاه جهان قازان بجهت فتح شام بوبت دوم # درین سال قفجاق که امیر شام بود بعد از چنان فتح بزرک واعتمادی که # ~~قازان در تمشیت امور آن مملکت بر او کرده بود چون بواسطهآ آن # ~~فتح از کید خصمان ایمن شد نادم کشت و(ما الحب الا للحبیب الاول) # ~~بر خواند، (کالمشئوم برجع الی اصله) سر از ربقهآ طاعت قازان بر تافت # ~~و باز بر همان منزلت و مرتبت سابق خود رفت ( کمثل الشیطان اذ قال # ~~للانسان اکفر فلما کفر قال انی تری منک انی اخاف الله رب العالمین) 5، # ~~پادشاه جهان6 قازان باز بجهت استحکام کلی فتح شام بر سبیل محاربت ms226 ~~PageV01P276 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0288.png) # فصد پادساه جهای فارها فمح فمام نوبت دوم # ~~در ترتیب و جمعت لشکر استیناف نتمود و از حانب دیاربکر از سرحد # ~~رأس العین نهضت فرمود، با لشکری بدان انبوهی که از صدمات عذبات # ~~رایات ایشان زمین را محال فسحت تبود و خویشتن در سرحد رحبه # ~~شام توقف بمود و امراء لشکر را با لشکر جرار چون قطرهآ باران # ~~نیعدد و چون ریک سابان بیپایان روان کرد، اول پیش از التقا بلشکر # ~~بررک در نواحی حلب مقدمه لشکر مغول با لشکر طاخی1 امیر شام # ~~بمقابل افتاد ودر مابین ایشان بک روز از طلوع آفتاب تا وقت اصفرار # ~~در محاربت از طرفین جواب وسؤال بتیر بران وتیغ بران بود وعاقت شکست # ~~بر لشکر طباخی افتاد و هزیمت را غنمت شمرد و از راه حلب روی # ~~از آن شور شغب بر تافت و مهزم بلشکر مصر پیوست، در عقب # ~~ابشان لشکر جرار از دمشق در کذشت و در مقام بریه از براری # ~~معبر مصر بهم پیوستند و اسباب مصاف قایم کشت و در آن محاربت # ~~و مقابلت از طرفین مقاتلت عظیم رفت، چنانکه شرح آن مقابلت واعراض # ~~و عزیمت انتقاض تطویلی تمام دارد در ذکر آن فایده نیست بر بیتی چند # ~~از ابیات فردوسی اقتصار کرد، فردوسی کوید2: # زتیغ وز کوس 3 و زکرز و زکرد %~% سیه شد زمین آسمان لاجورد # همی چشم روشن جهانرا ندید %~% سهر و ستاره سنان را ندید # ببرده درون شد خور تابناک %~% ز جوش سواران و از کرد خاک # توکفتی مکر خاک جوشان شدست %~% هوا پر سوار خروشان شدست # سر از تیغ باران چوبار از درخت %~% یکی زیر تخته دکر یافت تخت # چنین است فرجام آورد 4 کاه %~% یکی خاک باید یکی تاج وکاه # ~~القصه5 بی حضور پادشاه جهان قازان امراء تومان در آیین لشکر # ~~تدبیر و تدارکی صایب واجب تقدیم نداشتند و تقدیر الهی موافق تدبیر ~~PageV01P277 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0289.png) # ~~سلطان مصر آمد واز تفرقهٔ‌ که در ms227 لشکر مغول واقع بود هیات اجتماع # ~~کلی نیافته، بدان سبب لشکر شام چون روز پیروز شدند و لشکر مغول # ~~با مضرت مام قدم در راه انهزام نهادند، بیت تازی1 : # یأبی2 القداح اذا اجتمعن تکسرا %~% و اذا افترقن تکسرت افرادا # ~~لشکری چنان جرار از سر اضطرار در صورت انهزام و اختلال در # ~~اعطاف سهول و جبال و اکناف سهوب و قلال که مرغ در هوای آن # ~~پر وبال بریزد و سنان در فضاء آن کمراه شود روی بمأمن خود # ~~یحان بفرجه بجات بیرون بردند وهرکرا صباح عمر بمساء اجل انجامیده # ~~بود در پردهآ تواری در مفاوز صحاری و براری در صدمات احزاب # ~~اکراد و اعراب بی باک در ورطهآ هلاک افتادی # ~~آمدن سلطان علاءالدین بن فرامرز بوبت دوم بسلطنت روم # در آن حالت که قازان از مراحل دیار شام درین حادته بحانب # ~~دیار بکر و5 موصل عودت بمود سلطان علاءالدین بن فرامرز از آشوب # ~~سولمیش شوم از ممالک روم غیبت بموده بود و متوجه حضرت عبودیت # ~~کشته، در دیار ربیعه بر سبیل استقبال شرف عبودیت حضرت در یافت # ~~و پادشاه آن استقبال را در آن حالت نوعی از اقبال و وفاداری علاءالدین # ~~تصور بمود، بدان سبب کرامت و عاطفت بی نهایت در بارە6آ او ارزانی # ~~داشت و عارفتی که ورای آن رتبتی دیکر تصور نتوان کرد و ممالک # ~~را از تخوم ارزن الروم تا ساحل انطالیه واز حدود دیار بکر تا ساحل ~~PageV01P278 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0290.png) # ~~سینوب بروی مسلم داشت و یرلیغ در آن باب بنفاذ پیوست و برویج # ~~دختر شاه زاده هولاجو بجیل و تعظیم واعزاز و تکریم بمام یافت، # مناصب1 که مقرر داشتند : مجیرالدین امیر شاه اکرچه در آن # ~~خدمت حاضر نبود نابت سلطنت کما کان بروی مقرر کذاشتند، چه امور # ~~مملکت روم ی وجود تدبیر و تقویت او یمشیت بمی یافت وخود واسطهآ # ~~عقد سلطنت او بود، وزارت بر صاحب علاءالدین ساوی که استعداد آن # ~~منصب عالی داشت ارزانی فردموند، ms228 اتابک2 مجدالدین قاضی قراحصاری که # ~~از ته کاری قضاء میرم بود و بی آ نکه در نهاد او علمی موفور باشد # ~~خودرا بفنون علم مشهور کرده بود و بطریق زرق و ریا بدعوی علم # ~~کما بحضرت علیا قربت یافته و خودرا مهندس قواعد و قوانین اشما م # ~~بموده و نظری داشت کوته و خطابین که هیچ تیری از کمان فکرت او # ~~بر هدف صواب بمی آمد، مستوفی3 ناصرالدین محمد بود که اکرچه # ~~مستوفی پیشه دیرینه بود وبا ساقت آشنابی داشت، اما ادراک تحقیق # ~~در4 تنقح آن سکانه بود و ضابطهٔ‌ کامل نداشت، باشراف ممالک5 سید # ~~شرفالدین6 حمزه علوی بموجب حکم موسوم و منسوب شد که نه دمی # ~~داشت در فتوت و نه قدمی در مروت، بلکه سبعی بود آدمی صورت که # ~~هزار سک درنده در زبان داشت و هزار کرک خون خواره در شکم، # القصه سلطان در چنان اهتمام پادشاهانه بطنطنة خسروانه از خل # ~~و حشم وکوس وسنحق و بیرق وعلم از حدود رأس العین اجازت # ~~انصراف یافته بحانب دیاربکر نهضت فرمود و بتقریر و بدبیر اتابک # ~~قراحصاری نا جنس ودیکر پیش کاران (شیاطین الانس والحجن یوحی # ~~بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا)7 سلطان از حادهآ استقامت # ~~عدالت و انصاف انحراف بمود وهر خصلتی حمیده که در طبیعت شدیدهآ ~~PageV01P279 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0291.png) # ~~او بود بصاحبت قراحصاری و سید حمزه که مادهٔ‌ بدکاری بود بصفات # ~~ذمیمه بدل شد، شعر 1 : # ~~از پس که با دو زلف ستمکر همی نشست تالاجرم کرفت رخش رنک همنشین # ~~تا بدان سبب دست بی مسامحتی و استطالت در خون و اموال مسلمانان # ~~دراز کرد و بار بد مجاملتی و پای بی معاملتی برکردن حاجتمندان تهاد، # ~~حماعتی اراذله شرذمه ا: هر طائفه که نفساد موصوف بودند بنسبت # ~~حواشی سلطنت باد غرور در سر کردند و از هر2 طرف می شتافتند و همه # ~~چون نقاب قلاب کیسه ذخیرهٔ‌ مظلومان می شکا فتند، چون3 بمحروسه # ~~خرتپرت رسیدند سد محدالدین4 قاضی ms229 آ نجایکاه بود، و الحق مردی بود # ~~سحر علوم بکانهٔ‌ زمانه ودر قواعد علم تقسیر و رسوم مواعظ و تذکیر # ~~متکلمی بی نظیر، بتهمت آنکه از اسباب و مکنت دنیوی ما یحتاج الیه # ~~النفس بکسی احتیاج نداشت، بنوعی در طلب مال بر او تهدید و تشدید # ~~بمودند که با آن همه طب اعراق در ساعتی صد بوبت عرق خون # ~~از عروق او روان می شد و با تش غضب دود از نهاد او ر آوردند # ~~و بزحم کرز که اکر کوه [البرز بودی طاقت آن نداشتی بعد از آ نکه # ~~اعضا وجوارح او محروح شد، پانصد هزار درم از نقد وجنس وبهاء # ~~املاک از وی بغصب5 مستخلص کرداندند وچون در آن قیض و بسط # ~~فاحش صاحب فراش کشت، خواستند که فرش استمالات کسترانند و جیر # ~~آن کسر بتشریف کنند و در آن تکلیف و تعنیف آن مظلوم را تسکینی دهند # ~~و توبرهآ علف بر سر ستور سر بربده نهند، هیهات شکسته کی شود باز # ~~درست، فی الجمله زحم تشدید و اخذ مال بانعام التیام نافت وآن جراحت ~~PageV01P280 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0292.png) # ~~باستمالت فاسد استراحت بذیر نشد و عاقبت بهاء تشریف در وجه بجهیر # ~~او صرف کردند و چون از اسباب دنیوی فارغ ماند قدم در راه # ~~آخرت نههاد، هرکسی از هر حانی بجارهٔ‌ چند کفتند و چون چاره # ~~نداشتند رقم (کان لم یکن) بر صحیفهٔ‌ کون مکان او نکاشتند و آن خطه # ~~از وجود خطیر و استماع مستمعان از اسجاع1 کلمات دلیذیر او خالی ماند، # نورالدین شهاب دبوانی2 ملطیوی که در کاردانی نظیر نداشت وبسفارت # ~~خواقن و سلاطین مشهور بود واز معارف واکایر دیاربکر بکفایت # ~~و درایت مذکور، با هدایا و تحف از ملطه استقبال بمود بیش از آ نکه # ~~یتقسل باسطه محل قیول یابد وبواسطهآ افتتاح سلام که قبل الکلام از سنن ~~اسلام # ~~است الفتی روی تماید آغاز کلفت کردند و تحفهآ اورا بنواله برکرفتند و ~~آن # ~~بیر دولت را که ms230 عمر از حد3 ممانین در کذرانده بود و قدم در منازل عشرهآ # ~~تسعین نهاده و آفتاب عمرش پشت بر دنوار اصفرار آورده، در مطالیة # ~~مصادرهآ اربعین الف دینار چنان محادله و مکابرهٔ‌ صعب تودند که در # ~~ار بعین قلب الشتا که از برودت هوا آب در جوشن قواریر بود و نفس # ~~از صدمت شدت زمهریر بر در کلو میافسرد آن بیر بارد مزاج را # ~~از کسوهآ شتا چون درخت بیبرک و بار عریان کردند که از آن تعذیب # ~~سرد کاری که با سردی روزکار دست درهم داد، اعضا و جوارح او # ~~دردمند شد و از سر آن درد وداع جهان کرد و صح مرادش چون # ~~شام تره روی خیره کشت، قطبالدین پسرش که سیهدار ملطیه بود چون # # از وفات بدر بدان تعدیب آکاهی یافت %~% سر از ربقهٔ‌ طاعت بر تافت # ~~وعصیان آغاز کرد، قال امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه4: اطعوبی ما اطعت ~~الله # ~~ورسوله فان عصیت الله فلاطاعة لی علیکم، بدان سبب محصلان را که بحصیل # نو 6 مصادرات بملطیه فرستاده بودند حجمله را چون پیاز PageV01P281 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0293.png) # ~~نوبرتو بوست بدر آوردند و همه را چون سیر عریان کردند و هر مالی که # ~~در تحصل ایشان بود حقا او باطلا در تصرف خویش کرفت و هرچه # ~~بخاصهٔ‌ شهری تعلق داشت استرداد بموده بدیشان باز داد ، سلطان بانتقام # ~~آن دعوت لشکر آن دیار کرد کرد و با حمعیت تمام بر سر ملطه رفت # ~~و محاصرت مود، قطبالدین مقاومت عظم کرد، بعد از ده روز و سد # ~~ابواب وطرق و دربندهاء ملطه سلطانرا فتح منسر نشد وبا لشکر و # ~~حواشی خود اکثر ایشان جراحت یافته روی بر تافتند و از آن محاصرت # ~~و برطل مال بسار بتعجیل تحویل قروض کردند، تا بحدی که نصرانی # ~~را که صاحب تروت بود با آن همه که (حرام عنی المسلم ماله ودمه) # ~~در حق اهل ذمت وارد است آن بیچاره را در مدان بردند و چون ms231 کوی # ~~سر کردان در ضرب صولحجان انداختند و همه آوردند که بر افروزند # ~~و نفس آن بیچاره را بد آن آتش بسوزند، تا از آن محنت عذاب الیم که # ~~در دنا از عقوبات حمم جحیم مشاهده کرده بود ، هر چه داشت از # ~~رطب و یابس و نقد و جنس از قلیل وکثیر جهت خلاص نفس خود # ~~در باخت و حان از عذاب حرق بجهاند ، # فی الجمله بر همین شیوهآ ذمیم بی اصل و اساس بمحروسة سیواس آمد # ~~و در ماه رمضان که ابواب جنان مفتوح باشد عذاب جحیم وعقاب الیم # ~~حمیم بخلق تمودند ودما و فروج مسلمانان که محقون1 بود هیا وهدر کردند # ~~و اعراض وعروض خلایق که مصون نود در ضعت و وقعت افتاد ، # ~~از امارات تزلزل آن سلطنت یکی آن بود که در ماه رمضان بشرائط # ~~آن قیام ننمود و در روزی که شب آن لبلة القدر بود اکثر اوقات و ساعات # ~~آن روز در مدان بکوی باختن واسب تاختن بسر برد و چون در آن # ~~کروفر و حرکات بی حد ومر کرد2 عطش بر او غالب شد ، در افطار ~~PageV01P282 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0294.png) # آمدن سلطان علاءالدین بن فرامرز نوبت دوم بسلط روم # ~~روزه بین الظهر والعصر مادرت تمود و در میدان عشرت که مستلزم عسرت # ~~او بود علی ملاءالناس در اکل و شرب در زاویه مدان مالغت فزود # ~~و از بی قیمتی قدر آن چنان روز عزیز و شب شریف که (لیلة القدر # ~~خیر من الف شهر )1 صفت آنست بدانست وپنداشت که روزه می # ~~شکند ، ندانست که بیخ دولت خود می کند و بدآن شرب کمان برد که # ~~تسکین عطش می کند، تصور نکرد که خاک بر دتبال اقال خود می # ~~کند و آب روی حشمت می برد و آتش سخط می افزود ، # نکته : رعیت را مدارا مودن ظلم و معصیت وقتی میسر شود که # ~~قدم پادشاه بر حادهٔ‌ عدل و عادت مستقم باشد، چون پادشاه از غایت ms232 # ~~ظلم و معصیت ظالم از مظلوم فرق نکند و روز عزیز وشب قدر از # ~~هفتم شوال باز نداند و بجهت بک ساعته لذت که بمذاق او رسد حرارت # ~~و وخامت عاقیت آن اندیشه نکند از اتباع واشیاع او که (الناس # ~~علی دین ملوکهم) چه توقع توان داشتن ، شعر2 : # من غص داوی بشرب3 المآء غصته %~% فکیف یصنع من قد غص بالمآء # القصه شرر آن نایرهآ ظلم پیش از وصول سلطان بولایت دانشمندبه # ~~مثل توقات و سائر بقاع متطائر کشت و صورت آن حال چنان بود که # ~~سد حمزه را حصل مصادرات و قسمات و تکلفات نا واجب بر موجب # ~~فرامین موقع بولایات4 دانشمندته فرستاده بود و مال مسلمانان از تحصیل # ~~و جمع او بمحصلان خراسانی بد کردار 5 ومغولان ته کار بی سات و # ~~سداد حواله کرده واو از سر6 نفس امارة بالسؤ بهر منزل که تزول می # ~~کرد و خط (فحعلنا عالها سافلها)7 بر خطهٔ‌ آن دیار ودمن می کشد ~~PageV01P283 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0295.png) # ~~و هر مرحله که می رسد و هر راهی که می کذشت در هر فرسنکی # ~~خرسنک1 حادثهآ در بش می داشت، چنانکه ره روان فلک از شومی # ~~آن دیده بر هم می زدند تا بانسان چه رسد، در هر شهری که رحل # ~~اقامت فرو می نهاد چندان سنک تفرقه در قندیل مجامع مقیمان می انداخت # ~~و بر بساط عمل مهرهآ دغل می باخت که از جلاء وطن دود از دلهاء # ~~خلق بر می آمد نه از روزنها2آ، هیچ کسی در آن ولایت ماند که # ~~از حام صدی او شربت تعدی نبچشید واز آغاز و انجام حوالات او # ~~مقاسات نا فرجام نکشید ، در اوصاف او این ابیات از قصیده ایست که # ~~مؤلف کفته بود و بدو فرستاده، للمؤلف 3 : # ~~بعد بحی حمزه بو بحی دیکر شد که کشت # ~~دام کید و مکر او سر باری بار شقا # ~~از بلا وکرب او آن ضرب خوردند اهل روم # ~~کز یزید و ms233 شمر شوم اخیار حرب کربلا # ~~میصب آن خیره رو تلی بد از ظلمت بروم # ~~و او چو حشو بر ره کز لاش اوفتد بر روی لا # ~~افترا بر آل حیدر پس نبودش می کند # ~~این زمان بر آل حکم و اهل دیوان افترا # ~~لیس منا کفته ختم انبیا من غشنا # ~~و او بدان سیرت کند نسبت با آل مرتضا # ~~راست دید این خواب را آن زنده دل ز آن راست شد # ~~بر نوای پردهآ این نظم ساز آن ادا # ~~کفت در خلوت سرای صبح 4 می دیدم بخواب # ~~در جهان جان که می آمد خرامان مصطفا # ~~کفتمس کین حمزهآ سید قین از اهل تست # ~~کفت لا والله لا بالله لا تالله لا # ~~فی الجمله آن لیم را خست بر نفس خبیث وطبیعت ذمیم چنان غالب ~~PageV01P284 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0296.png) # ~~بود که اکر خود همه عظام رمیم بودی از کاسه یتیم سودای کاس طعام # ~~حمم داشتی، حرص شوم بر دلئ چنان مستولی بود که اکر همه تن # ~~در آتش بودی که از چراغ بیوه روشنای طمع داشتی، علوی را دلیل # ~~برصحت نسب آن با شد که بر حادهٔ‌ سنن صاحب شریعت صلواة الرحمن # ~~علیه قدم راسخ دارد، چه نسب درست نسب دی است، چه اکر کی عمل # ~~صالح نسبت قرابت سود داشتی فرزند نوح را علیه السلام بودی که چون # ~~از نسب دنی محروم بود ولادتش سود بداشت، قوله تعالی (یا بوح # ~~انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح فلا تسألنی ما لبس لک نه علم انی # ~~أعظک ان تکون من الحاهلین) 2 ، # القصه مجیرالدین امیر شاه باتفاق صاحب علاءالدین در دفع این مظالم # ~~سعی می نمود ، از منکرات اتایک قراحصاری نصیح ایشان در سمع قبول # ~~سلطان قرار تمی کرفت| چه آنها که خلق را بصلاح دعوت می کرده اند، # ~~صد بست و چهار هزار نقطهٔ‌ نبوت اند که بندکانرا در سلک # ~~دایره طاعت می کشیده اند و ابلیس لعین که خلق ms234 را از منهج سداد # ~~دین بر می ک داند؛ یکی بیش نیست سما که یک هس سلطان را در # ~~موسوس مشوش ، یکی قاضی اتابک قراحصاری و دیکر سید حمزه که # ~~بسیاه کاری کوی از مردهٔ‌ شاطین ربوده بودند3، فی الجمله مجیرالدین # ~~امیر شاه از شر ضرر آن نایره احتراز تمود و عزم اردو تصمیم داد، # ~~صاحب علاءالدین نیز از آن امارات ملوم وعلامات شوم اجتناب بمود # ~~و با بشغا که رکن شدید روم بحکم امارت در آن زمان در روم او تود # ~~توسل تمود وخودرا بر فتراک حمایت او بست ، آبشغارا چون آتش # ~~غضب از تصارم ایشان در طبع کائن بود صاحب نیز بادی در دمد، # ~~تا شعله آن تیز تر شد ، عاقبت هر نوعی که ارادت داشتند حالات در # ~~موقف حضرت اعلی باز تموند ، حکم برلیغ نفاذ یافت که سلطان در ~~PageV01P285 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0297.png) # ~~سلاق و قشلاق (رحلةالشتاء والصیف)1 با ابشغا مصاحب باشد و بی # ~~صواب دید او کاری نکند تا بر کسی حیف نرود، بدین سبب آبشغا # ~~اصحاب خودرا بر کماشت تا سلطانرا از سیواس سیلاق ببنلوهٔ‌ برند ~~وسلطانرا # ~~کرها و طوعا در هفتم شوال سنه ...3 بموضع آلا کلیا اتفاق اجتماع # ~~افتاد و در نزدیک آبشغا بمسافت بک فرسنک دهلز و بارکاه و سرایردهآ # ~~خسروانه قام کردند و بنچ نوبت سلطنت می زدند، # فی الحمله آبشغا می خواست که حکم ساستی راند که هیبت او در # ~~دلهاء ابن طائفه اثر کند، چون بوالفضول سد حمزهآ مجهول بود قرعه # ~~تأدیب تروی افتاد ، روزی از اول تباشیر که آفتاب جهانکیر سر از # ~~تتق افق بر آورد سید حمزه چون مار ساه از خرکاه خود بیرون آمد # ~~و عزم دوان کرد و رفت4 و چون کربه دزد یش از اجتماع اصحاب # ~~درخیمه دبوان خزید و در مسند اشراف بکارهاء نا مشروع شروع بمود # ~~تا چون کژدم کدام دل ریش را نیش زند و باد نخوت در بروت کرده # ~~تا آتش در ms235 خانهآ کدام مستمند اندازد و کیسو چون کوکب نحس کیسودار # ~~دراز تاب داده تا دام کدام حاجتمند کند، آبشغا می خواست که سرش # ~~چون مار بکوید دیر آمدن بدیوان هانه کرد، اکر چه هیچ روزی # ~~زودتر از آن روز که فتح الباب عذاب او بود [سر از خواب غفلت بر # ~~نداشته بود و قدم در عرصه دنوان ننهاده، چون کنه در سینه باشد # ~~بهانهآ بسار دست دهد، مصراع : سیر آمدهآ بنها نها می جویی PageV01P286 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0298.png) # آمدن سلطان علاء الدین بن فرامرر وبت دوم ب روم # فی الجمله بر عدد سی ودو دندان مار سکر او چوبهاء محکم تحویل مقعد # ~~او کردند، چنانکه دو ساعت زمان چون مردم محموم سی و دو دندان # ~~تا بحلقوم بر هم می زد ، ناصرالدین مستوفی نیز بر اثر او بر سبیل ~~مصاحبت # ~~او بهمان تعذیب از علت آن بی نصیب بماند، قبل: ایاک وصاحب الکیر ان لم # ~~بحرقک ناره یصبک دخانه ، سلطان را بدین حرکت تخیلی فاسد روی # ~~بمود و توهمی فاحش بدل راه یافت و باغراء جلیس السؤ خبیث خسیس # ~~و حجاب شباطین الانس که انیس او بودند سوداء اجتناب از محاورت # ~~آبشغا و مصاحبت مجیرالدین و صاحب علاءالدین غالب شد و اندیشهٔ‌ آنکه # ~~بقونه رود و عرصة سلطنت بر او فراخ شود و باستبداد رای خود # ~~حکم راند لا غیر در دل کرفت؛ چون حجاب غرور و غفلت بصر # ~~بصیرت او فرو کرفته بود یمی دید که خودرا از ساحت فسحت حشمت # ~~در مضیق شدت و ذلت خواهد انداخت، شعر 1 : # بدست خویش ته می کنی تو صورت خویش # و اکر نه ساخته اندت چنانکه می یابی # ~~آنروز درین اندیشهٔ‌ فاسد وتخلات فاحش از سؤ تدبیر صبر کرد، # ~~چندانکه مقام را جهت اتلاف2 آبشغا بدل کرد وپای شب نیز3 بزنجیر # ~~قر فرو بستند ، بی آنکه دشمنی غالب در قفا باشد و بی شائهآ حکمی که # ~~بر خلاف سلطنت او صادر شده باشد ms236 در حالت نفاذ حکم سلطنت ر # ~~نفس خود شیخون کرد و آن بارکاهی از فلک عالی تر و بایکاهی از # ~~رایت خورشید افراشته ثر و آن خزانهٔ‌ نقود و اجناس از شکم دریا # ~~اناشته تر از باد هوا و هوس بر حان کذاشت و آتش در خرمن دولت # ~~خود زد، بد آن کار خام نا فرجام دیک نک ثخته حشمت سلطنت # ~~سر نکون کرد و با وجود آنکه بنظر عنایت حضرت علا ملحوظ بود و از ~~PageV01P287 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0299.png) # ~~حکم سلطنت محفوظ از طالع منحوس پای از دائرهٔ‌ دولت محروس بیرون # ~~نهاد و(علی حین غفلة من اهلها)1 همین که وخسار آفتاب سر در نقاب # ~~نورای کشد متواری وار پای در رکاب انهزام آورد و در ظلمت استار # ~~شب روانه شد وتا وقت طلوع طلسعة صبح با اتباع سرمه شهر در یصر # ~~کشیدند و در یک شب سنچ میزل راه از حدود سیواس آنچنان تا محفوظهآ بر ~~کوب # ~~براندند، جمله اسباب او وخدم و حواشی از تحمل و مواشی در آن # ~~حرکت صعب متلاشی شد، سوار منهزم از ضعف مرکوب یاده میشد # ~~و سادهٔ‌ روستابی مکروب بر اسب3 باز ماندهآ سوار می کشت و کریزان # ~~را که را کب بود چون قوت مرکوب ساقط میشد هرکسی در نشی # ~~چون رباه بناه میبرد و سر در کریبان حسرت می کشد و سلطان # ~~مجرد با غلامی در مغارهٔ‌ ازمغارات برکوب3 که مکمن سباع ضواری از سر # ~~اضطر ارمتواری شد، عاقبت در آن مغاک نا پاک، بیت4: # آن بدیدار فتنه چون طاوس %~% آن بکفتار غره چون کفتار # ~~علی اسؤالحال کرفتار کشت، کویی و بال استحقار آن روزهآ شب قدر # ~~بود که عزت آن غنیمت نشمرد و فرصت ادراک سعادت فوت کرد # ~~تا سبب آن طغیان لشکر صولت صیام نا کاه بر او تاختن کرد5 تا روز # ~~روشنش چون شب تیره ساه شد و بطرفة العینی از او ج دولت ومفترش # ~~راحت بحضیض حمول مذلت پیوست، ms237 شعر: PageV01P288 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0300.png) # آمدن سلطان علاءالدین بن فرامرز نوبت دوم بسلطنت زوم # کربدانستی که نا که مرد خواهد درمیان # جامهآ چندین تنیدی سله کرد خویشتن # خرم آن کو خورد و بخشید و پریشان کردورفت # تا چنین افسون ندانی دست در افعی مزن # ~~خالد برمکی1 وقتی که درحبس هرون الرشد بود بر رقعهٔ‌ بدو نوشت : اذا # ~~دعتک قدرتک علی الناس علی ظلمهم فاذکر قدرة الله علیک و نفاذ مایآتی # ~~الهم و نقاء مایؤتی البک، والحق این سخنی است خالص که از خلوص # ~~عقیدت رانده است، # مؤلف کوید که چون سلطان منهزم شد بر موجب اشارات عاله # ~~متروکات مخزن واصطبل ومطبخ وانواع نقود و اجناس او در قلم # ~~آوردم، آلودکی که از بیهوده کاری در خزینه و فراش خانهآ او مشاهده # ~~رفت از نوادر آن حادته بود ، یعنی که فیوجود دشمنی ظاهر خوف # ~~و خشیت و رعب بتقدیر الهی در آن کمراهی بر دل ایشان چنان مستولی # ~~شده بود که در نقل مایحتاج حقهآ جواهر از علە نقل مویز مینز نکرده # ~~بودند ومان نفایس آلات ابریشم و مسدودات یشم2 فرق ننهاده # ~~و محمولات بیقیمت فراش خانه بسهو برده و طوق و ستام زرین و اوانی که # ~~از خون مظلومان و مسا کتن بدست آورده بودند یای مال کذاشته، # ~~الخر : من ادرک مالا من نهاب3 اتلفه الله فی نهابر، دریک دست ستام # ~~و بالدم و حزام پخچ هزار عدد طرف زرین بعدد در قلم آمد و بک # ~~طوق زرین بوزن بک هزار دویست مثقال بود و مناطق و غیره علی هذه # ~~القیاس، لخواجه سنای رحمهالله علیه4، شعر5: # مال درویش و بیوه آوردی %~% حلقهآ فرج استران کردی # در زر و سیم اکر 6 کمالستی %~% کی 7 قرن سک و دوالستی PageV01P289 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0301.png) # فی الجمله اورا از محفوظه برکوب منکوب کرفته سلاق آبشغا # ~~آوردند و بعد از فحص و بحث یرغوی هر کسیرا بشرط عمل خود # ~~جزا دادند وحجاب بدکردار در دام قتل افتادند و ms238 سلطانرا با اتابک # ~~قراحصاری با زمره اسار بانواع خسار باردو بردند، شعر تازی1؛ # طلبت بک التکثیر فازددت قلة %~% و قد یخسرالانسان فی طلب الربح # ~~و از آن همه اموال که بدان خزی و نکال که از مردم قوی و ضعیف # ~~الحال ستده بود جز مظالم و وبال دردست او چیزی تماند، شعر2 : # چه کنجها که نهادند و دیکری برداشت چه رنجها که کشیدند و دیکری آسود # ~~عتبی کوید که3: وقتی رفته بودم مکه4 ابا نامله5 را بینالصفا و المروه # ~~سوار ددم، سال دیکر ساده بر جسر بغداد میرفت، کفتم: انت راجلا6 # ~~فی هذا الموضع، کفت: نعم، انی رکت فی موضع لا یرکب الناس، یعنی # ~~سوار شدم در حانی که ساده می بابد رفتن، لاجرم باده ماندم درجایی که # ~~سوار می باند بودن، در آن شک نیست که استحقار و استکبار در اوضاء # ~~2 شرع استخفاف و استنکار نتحه دهد، # القصه سید حمزه را کوکب اشراف از سبب اسراف که در مال # ~~اشراف کرده بود در احتراق افتاد و حماعت متظلمان که آتش درحان ایشان # ~~زده بود و مال و مکنت ایشان بر باد داده وطایفه را که دماغ از کید # ~~مکیدت و بوی غایلت آ کنده شده بود واز شومی غضب و تعدی از # ~~وطن مهجور مانده از غبن آن تکالیف دست از ریش کیسوی کشف # ~~او باز بمیداشتند، PageV01P290 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0302.png) # عاقبت سلطان علاءالدین کیقیاد ووفات اتابک قراحصاری # و مجیر الدین امیرشاه # القصه سلطان علاءالدین را کیف ماکان باردو بردند، بعد از بحث # ~~و فحص ویرغو خواستند که حکم ساست بر او رانند، در آخر در # ~~حمایت شاه زاده دختر هولاجوهٔ‌ در تأدیب بر چوبی چند اختصار بمودند # ~~و رثم عفو بر چریدهٔ‌ جریمهٔ‌ او کشدند و حکم یرلیغ در باب سلطنت # ~~بنام سلطان غاثالدین مسعود نفاذ یافت و سلطان علاءالدین را بموجب # ~~حکم باصفهان فرستادند و آنجا بوجه معیشتی که مصارف مایحتاج او تعتن # ~~کرده بودند قناعت موده بود، ms239 عاقیت در محلس باندک سقط اللسان از زحم # ~~کارد حریفی از حرفاء سؤالمحلس3 بناء عمرش خرابی کرفت و صحیفهآ # ~~زندکانی در نوشت، # اتابک قراحصاری چند نوبت سر از چنیر هلاک جهانده بود، # ~~کرچه بتیغ یاسا خلاص یافت اما هم عاقبت بیدادبها که کرده بود # ~~کریبان عمرش کرفت و بمرضی مزمن کرفتار کشت و عنی اسؤالحال # ~~واضیق المنال در کذشت، نکته : هر نفسی را غاتی محدود است وامدی # ~~معلوم، چون امد ایشان نیز سحدید بیوست ماه حاه آن سلطنت نا کاه # ~~در محاق افتاد و وصل آن بقراق بدل شد و وعد بوعید، (و کذلک # ~~اخذ ریک اذا اخذ القری وهی ظالمة ان اخذه الیم شدید)4، # القصه آن سال درین حوادیث و کوارث5 بسر آمد، چون دولت # ~~سلطان علاءالدین سبری شد علاءالدین صاحب در خدمت آبشغا مکانت # ~~ومنزلت وزیرانه یافت و برسم الغ بتکحی مستقل ومستد کشت تا وقت ~~PageV01P291 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0303.png) # درین سال مجیرالدین امیرشاه عزم اردو حزم کرد، همین که قدم ار # ~~دائرهٔ‌ مرکز روم بیرون نهاد نکبات و نازلات سماوی چون دائره # ~~پیرامن او در کرفت دولت رفعتش روی در تراجع تهاد، کوکب طالعش # ~~بدرجه1 وبال وسید، هر حانب که توجه تمود قضا چون سابه بر اثر # ~~او روان بود بهیچ راهی معلوم و مجهول انصراف وانحراف ننمود 2 که # ~~در آن منازل و مراحل حوادث فلکی چهارسوی طبیعتش فرونکرفت 3، # ~~بیت فی وصف الحال 4 : # چوکار افتاده کردد بی بوایی %~% درش در کیرد از هر سو بلایی # ~~لدنا اذا اقبل اقبل علی حمار، و اذا ادر ادر علی فرس، چندانکه # ~~دولتش یار بود و بخت کامکار شیر دلی بود که نه از لوامع صواعق بیم # ~~داشت و نه از حوادث نوازل اندیشه، و هرکه روزی درکاه دولت از # ~~مامن خود میساخت از تعرضات مصون و محروس بود، چون سعادت # ~~از راه مساعدت برکشت و آسیب فلک غدار فتور روزکار بدو راه یافت # ~~چون درختی5 که از مایه نداوت بی ms240 نصیب ماند کرد ذبول چنان بر شجر # ~~دولت او نشست که بصد هزار سریشم6 حیات برک مرادی بر او بتوان # ~~دوختن و لیاس دولت او چنان دریده شد که بهیچ تدبیری رفو ترانست # ~~کردن و چون خلل در سفینهٔ‌ اعمال او رسوب کرد ، تا در قعر فنا بنشست # ~~بهیچ لنکر حیلتی اصلاح آن ممکن نشد، عاقبت4 دست تصرف انتقاض # ~~دامن انقراض او کرفت، اکر همه حاتم طی بود زمانه بساط وجود او # ~~نز طی کرد، وکالغیث یقذف بالوبل او الریح یعصف بالرمل، در قراباغ # ~~اران در کذشت ودور فلک بساط احسان وکرم او در نوشت، دیدهآ PageV01P292 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0304.png) # متلی تقام الدین یحی ابن خواجه وجیه # ~~امید اکارم بدان مکاوم روشن بود و قضاء مراد حکما وعلما بدان # ~~مراحم کلشن تیره کشت، # الرباعی فی حال الوفاة مجیرالدین امیرشاه5 # # مهمان جهان یکشبه نمای که بود %~% کش روی سیه نکرد این چر خ کبود # ~~آبیش که خورد تاهم از دیده تریخ نانی که بکه داد کآخرش جان تربود # للمؤلف فی تازییخ وفاته1 # # سال هجرت چون کذشت از هفتصد %~% سال دیکر هفتم ماه رجب # # صاحب منعم مجیرالدین امیر %~% شاه ظاهر حشمت طاهر نسب # # خفته بد ببداریش روزی نشد %~% داد جان درعین صحت یم شب # # جوهراو شد عرض بی عارضه %~% در رجب یر حسب حالی بس کب # ~~اسکنه الله بحبوحة الجنان، والبسه بوب العفو والغفران # قتل نظام الدین یحیی ابن خواجه وجیه خراسانی # ~~هم درین تاریخ بود و سبب آنکه در روم خط بسیار و تصرفات # ~~نا سزاوار بموده و بنظر خطابین تحکمات نا صواب رانده چنانکه پیش # ~~ازین ذکر آن رفته است، چون آن قضایا کماهی در حضرت اعلی اعلا # ~~الله بموقف عرض رسانیدند ودر وقت یرغو خصمان رومی از هرسو # ~~قضه تمودند ودر سؤالات معارضات خصوم روم از جواب قضایای # ~~مذموم قاصر ماند و تظلم اولاد شرفالدین عبدالرحمن مستوفی مظلوم با آن # ~~معارضات2 مضموم شد، در راه همدان بصد هزار درد و دریغ ms241 سر در # ~~سرتیغ کرد وجهت اغراض و اطماع دنیاء دون از دین بر آمد3، مصراع9: ~~PageV01P293 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0305.png) # بیک دم زدنش کارد کرسان کردد # ~~لعیی دغا باخت و عاقبت مهره در ششدر قتل انداخت و سری که درو # ~~انواع مایة سروری بود وداع تن کرد و چون بآتش آب روی [خود ریخته # ~~بود با خاک تیره برابر کشت، نکته: رسم مستمر روزکار چنین است که # ~~هیچ فصل بهاری فیخزان و هیچ وصل نکاری بی هجران ناشد، # ~~شعر 1: # آنکه چون چرخ کرد عالم کشت %~% عاقبت جمله را کذاشت کذشت # عالم هیچ کس بهیجش کشت %~% چرخ یجان بچرخ بیخش کشت # وصول سلطان غیاث الدین مسعود # القصه سال سنه احدی و سبعمایە3آ بسر آمد تا وقت دخول سنه # ~~اثنی وسبعمائه، درین سال سلطنت روم بر سلطان غاثالدین مسعود # ~~بحکم یرلیغ مقرر شد و آفتاب طالعش از کسوف عزلت انجلا یافت # ~~و بعواطف و عوارف حضرت اعلی مخصوص کشت و از حانب موصل # ~~نجانب روم نهضت فرمود و مستقر سریر سلطنت پیوست، وزیرش # ~~کما کان صاحب علاءالدین بود و حاکم مملکت ترک و تاجیک آبشغا در # ~~مصالح ممالک اجتهاد میمودند تا وقت دخول سنه ثلاث و سعمابه هجریه8، # در آن سال ولد حاهی در قلعة دولحصار 5 که میان نکده وآقسراست # ~~دست استبلا بر آورد و قدم در راه عصیان نهاد، اکثر ضیاع ولایت # ~~از جوانب در تصرف کرفت، رعایا از صدمات او در صدد انزعاج PageV01P294 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0306.png) # ~~افتادند، آبشغا با سلطان مسعود و علاءالدین صاحب ودیکر امرا با لشکر # ~~جرار بر سر آن قلعه رفتند و در محاصرت مدت یکماه منحنیق برکار # ~~داشتند و کار ر متمردان قلعه دشوار شد، چون هنوز از آشوب ایشان # ~~مدی باقی مانده بود و اجل نترسیده باخبار مختلف که از طرف اردو # ~~منتشر شد موانع پیش آمد واز سر قلعه بر خا ستند و آن مصلحت # ~~مهمل ماند، # وفات پادشاه قازان خان # القصه2 درین سال پادشاه جهان قازان ms242 بر سبیل طواف و تدارک حفظ # ~~اطراف عزم بلاد خراسان کرد، ناکاه آوازهآ انقضاء دولت او مننشر # ~~شد و کوکب طالعش بافول پیوست و آفتاب دولتش در کسوف زوال # ~~یافت و در ظاهر قزوین که آنرا باب الجنه کویند وداع ملک کرد، # ~~دیدهٔ‌ اولیاء مملکت که بانوار عدل و احسان آن دولت روشن بود # ~~تره کشت، لب اعداء سلضنت که از حریم بار کاه آن حضرت خاک مذلت # ~~تقبیل کرده بود خندان شد، # القصه2 بادشاهی عدل کستر بود وذهن وذکاء صافی داشت و آیین # ~~مملکت او هیچ یادشاهی را نبود، از آنجمله کلمهٔ‌ چند درین مقام واجب # ~~آمد ایراد کردن، اکنون باند دانستن 3 از آیین مملکت او یکی این # ~~بود که بارکاهی بس عالی بر طاقات مثمن با منبر و محراب با دو منار # ~~چوپبن در حامه منقش کرفته جهت اقامت روز حمعه ترتیب # ~~کرده بود ، تا بعد از ترتیب قواعد حمعه علما و مشاییخ روی PageV01P295 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0307.png) # ~~بدان مقصد معدلت ومامن مکرمت او می نهادند؛ در آن بارکاه # ~~مسحد نزول می کردند و حمعیت عزیزان در آن مأمن خیر بر دوام بود # ~~و بنظر اکرام ملحوظ وبنوال انعام محفوظ می کشتند ودر اساس # ~~خیر ومکمن دین راه افادت واستفادت کشاده می بود ، فی الحمله جهت # ~~خاصه خود بارکاهی عالی چنان ترتی کرده بودند که مدت بیست روز # ~~دویست نقر جلد و استادان چابکدست در استقامت آن بسر بردند، # ~~تا بدان عظمت افراشته شد برسه عمود سمین وخرکاهی لایق آن # ~~یرسه عمود زرین با قوایم آستانه چون صحن فلک که زواهر نجوم # ~~مزین است بجواهر مرصع کردانیده ترتیب کردند و سریری مثل آن # ~~چون عرش برین عالی مکلل بجواهر ر چهار ساق زرین در آن خرکاه # ~~وضع فرموده بودند وآلات محلس از اوانی زرین و نقره کین و باطیه # ~~و اقداح وحامات مرصع بجواهر لعل ومرحان ملمع مهیا کردانیدند ، # فی الجمله تا دیدهآ انسان بطلعت آفتاب روشن است وکوش ms243 بشر # ~~بکوشوارهآ هوش متحلی است مثل آن سرایردهآ وخرکاهی چون آسمان # ~~عالی ندیده اند ونه در عهد هیچ صاحب مملکتی شنیده، چون اطراف # ~~خرکاه عنیر آویز وجوانب سریر مشک آمیز کردند بحضرت عرضه # ~~داشتند که بحشم1 بماید [و بر سریر نشیند ، چند روز در آن جلوس # ~~توقف بمود واز حسن اعتقادی ووقوفی که بر دقایق امور وحقایق # ~~کافهٔ‌ حمهور داشت فرمود که من استفسار واستخار تموده ام و بقین # ~~دانسته که پادشاهی را با صد هزار کونه استعداد قدرت استکمال بارکاه # ~~و سرایرده وخرکاه بدین کمال نبوده است وهر قاعدەهآ دولتی که کمال یابد # ~~نقصان بذیر باشد ، شعر* : PageV01P296 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0308.png) # ~~خاطر بتفرج آن تنزه و تمکن بر آن سریر رخصت تمی دهد ، تأ بنا # ~~برین تقریر امرا ووزراء مملکت ائمه وقضاة ومشایخ وحفاظ وصلحا # ~~و عباد را دعوت کردند ، تا بیشتر در آمدند و سه روز اوقات و ساعات # ~~ایام و لیالی باداء صلوات ودعوات وختم قرآن علی التوالی مستغرق # ~~کریاندند ، تا بعد از آن اوضاع دنی پادشاه در آمد و نظر ر آن # ~~آیین خسراوانه انداخت که دور زمانه مثل آن در هیچ عهد پادشاهی # ~~ندیده بود، # فی الحمله وفات او سبب فوات آن مقامات عالی کشت و چون اجل دامن # ~~کیر شد، (اذا حاء اجلهم فلا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون)1 ، # ~~غبار زوال بر دامن جلال او نشست ، عقد آن آیین وترتیب و تزیین # ~~از سلک انتظام وتتکین بدر افتاد ، شعر2 : # کیست کو بر زمین فرازدتخت %~% کآخرش آسمان نکیرد سخت # هر جسدرا که زیر کردون است %~% مادری خاک و مادری خونست # مادر خون بیرورد در تاز %~% مادر خاک ازو ستاند باز # خنهآ خاکدان دو در دارد %~% بیکی چون برد یکی آرد # ~~نکته 3 : اسکندر4 که در طلب آب حات باد غرور خزاین در سر داشت، # ~~و سوداء سرور دفاین در دماغ چون هم راهی زمرد ویاقوت رفت ، # # در طلب قوت حان در ته حیرت بجان ماند ودیدهٔ‌ مطلوبش %~% یجمال ms244 # ~~مقصود روشن نشد، اما خضر روح برور که مطیهٔ‌ حکمت داشت # ~~و موسی کلم عله السلام بحکمت آنکه (لن تستطیع معی صبرا) 5 بصحبت # ~~او در نکنحد ، لا جرم مطیهٔ‌ آب حات در بار حکمت او نهادند، ~~PageV01P297 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0309.png) ### | هسامرة الاخبار # آن عزیزی کوید1 که صاحب دولتی بابد که در مشاهدهٔ‌ این انتقالات # ~~و غییرات کمالات داند که دنا منزل عبور است وطول و عرض بر مکر # ~~و فریب او محال عرور، در عالم اعتقاد شاهین خاطر را برواز دهد و بنظر # ~~فکرت در احوال جهان نکرد که جهانداران چون آمدند و داشتند # ~~و چون رفتند و کذاشتند وچه ستدند و خوردند وجه آوردند و بردند، # ~~تا چون بچشم اعتبار در2 زخارف دنیاء نا بایدار تکرد و نا همواری # ~~و بی اعتباری طول و عرض مکر و فریب جهان بر آسیب بند، قدم # ~~از دایرهآ غرور او بیرون نهد و زخارف او فریفته نشود و خودرا از # ~~مزخرفات او خلاص دهد، روزکار چون کرک هر کرا می کیرد می # ~~درد و هر که از3 آدمی خورد بر او چه اعتماد توان کردن، شعر 4 : # فمن سره ان لا یری مایسوهه %~% فلا تتخذ شیا مخاف له فقدا # ~~هیچ کس چیزی از مال و نعمت دنیا با خود نبرد و هر که آد و رود # ~~جز عمل چیزی نرد، شعر5 : # # سا بکوی که پرویز از زمانه چه برد %~% برو بیرس که کسری ز روز کار چه ~~خورد # ~~کر آن نهاد خزاین بدیکری بکذاش ور این کرفت ممالک بدیکری بسیرد # # نه همر که مال نبودش بعاقبت نیزیست %~% نه هر که مال جهان داشت عاقبت ~~تمرد # # اکر بیرد کی آن قدر ببرد که برد %~% و اکر نخورد کی آن قدر بخورد که ~~خورد # ~~تارخ وفاتش ابنست 6 افاض الله عله سجال مغفرته و هذالتاریح المذکوره # ~~بال هفتصد و سه درده ویک از شوال ماز دیکر یکشنبه در حد قزوین ### | ازین جهان فارفت سوی خلد ms245 تین PageV01P298 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0310.png) # جلوس یادشاه جهان اولجایتو سلطان # بعد از انقضاء دولت قازان سریر مملکت بجلوس اولحاتو سلطان # ~~مزین کشت و بنچح بوبت خسروانی او در هفت توبی آسمان صدای # ~~حهانبانی افکند ، یکی آصف زمان رشیدالدین بود ویکی صاحب دبوان # ~~سعدالدین ساوحی، والحق هر دو یکانه سرور صاحب کفایت و درایت # ~~بودند ودر حمایت کفایت ایشان کافهآ رایا و حمهور رعایا را امن # ~~و سکون حاصل بود ووضع وشریف در بناه معدلت آن دولت مصون، # درین زمان اریجین2 بروم آمد وطواف ممالک بمود، چون بصوب # ~~قونیه توجه تمود از امراء اتراک الباس نامی در خان اعظم علایی در # ~~آمده بود و بدان رباط متحصن شده تمرد مود و بخدمت مامد، لشکر # ~~تراء و تاجیک را بر محاصرت آن کماشت ومدت دو ماه تا بیست هزار # ~~سوار اوقات شب و روز دو فتح آن مستغرق کرداندند، به ممنجنیق # ~~سنک بار ظفر یافتند و نه بتیر جوشن کذار مسلط کشتند ونه بعرادهآ # ~~آتش اندوز ونه بنفاطهٔ‌ چون برق جهانسوز تدارکی ممکن شد وبعد # ~~ز آن هر که در بقعهٔ‌ برباطی و اما در شهری بدارالشفایی متحصن # ~~کشت و سراز کریبان طفیان بر آورد متمسک او محاصرت آن رباط بود # ~~و مادهآ آن فتنه سبب انبساط و عدوان متمردان کشت، # القصه درین سال شرف الدین مسافر برادر زادهآ صاحب دیوان یجهت # ~~وضع قانون ممالک و استکشاف اموال ومتوجهات مقررات مالک بروم # # آمد ، والحق سروری بخصال حمیده موصوف حسن الخلق ، %~% اما حجاب # ~~و نواب او حمله طامع بودند وسی الخلق کالنسر حوله الجیف ، کفته # ~~اند : اذا حسن خلق المرء ساء اخلاق خدمه، بدان سبب چون ار PageV01P299 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0311.png) # ~~تره که ححاب شعاع آفتاب شود رای روشن اورا بسبب اغراض خویش # ~~مححوب می کردانیدند وصورت حالات کماهی بر او بوشانیدند ، لا جرم # ~~مجاری امور بر وفق صلاح در مرکز صواب قرار ممی کرفت، اکر # ~~وقتی از آن طائفه کسی بجبر کسی حاجتمندی سعی می کرد ms246 نه از عادت # ~~طبیعت و حسن شیمت بود ، بلکه1 رمیه من غیر رام بی اتفاق می # ~~افتاد وریما غلط المخطی الصواب ، شعر 6: # لا تعجبن لخیر زل 3 عن یده %~% والکوکب النحس یسق الارض احیانا # ~~ست # بخل بر آفتاب نتوان بست %~% لکن ابر سیاه مانع اوست # ~~کر طبری بود از امانت و دیانت بری و اکر کرمانی و خراسانی بود # ~~جز سر کردانی ضعفا ازو فایدهآ صورت می بست و از رازی و شیرازی # ~~کار سازی ممکن نکشت، فی الجمله دو نایب داشت ، یکی بهاء دین بارو که # ~~از بی داروء هیچ دردی نبود ، بلکه خلقی را بآ تش تکلیف و طمع # ~~می سوخت، و یکی هوله رودی بود که آب روی هزار آدمی سک # ~~نان می فروخت ، اکرچه مال مقرر کرداندند اما مستخرجان که # ~~باطراف ممالک و ولایات رفتند چون قدم از دایرهٔ‌ غرض خود بیرون # ~~نهادند، آن مقررات که اساس نهادند در مرکز حق قرار نکرفت # ~~و چون شرفالدین مسافر عودت فرمود عقد آن قرار از هم فروکسسته # ~~شد و متصرفان ولایات بار قدم در خطهٔ‌ خبط عشواء نهادند ومتوطنان # ~~و متعهدان ولایات (نحن کما کنا والعناة زیاده) بر خواندند ، ~~PageV01P300 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0312.png) # درین مدت سلطان مسعود را علتی نا محمود مزمن از افلاج وغیره # ~~ر مزاج مستولی کشت و بامتداد ایام پیوست ، قوای نفسانی او از # ~~نطق وذوق ولمس وقبض و بسط جمله از حرکات باز ماند ، اکر خود # ~~همه حمشد روزکار بود چون دولت پشت بروی کرد جفاء فلک کرد # ~~نکش را که ضحاک وار دو مار سشه بر کردن دارد طاقت نداشت وبا # ~~زخم بازوی حوادث بابداری نتوانست بمودن ، سینه اش که سفینه عزت # ~~بود دریاء غمؤم شد ، شکم صدف مثال او چون ناف آهو کفیده کشت، # ~~طینتش چون عهد غوانی منفسخ کشت ، مزاجش چون طراوت جوایی # ~~تفسیر بذیرفت، یکسال بمام در آن صعوبت و شدت چنان بسر برد که # ~~روزش بشب مار کزیدهٔ‌ فی قریاد می ms247 ماند وشبش روز دیدهآ کور # ~~مادر زاد ، عاقبت مرغ روحش را در آن قفص تن بر وبال بشکست ، # ~~آتش تزلزل و اختلال در خرمن سلطنتش افتاد ، آفتاب خسرویش # ~~منکسف شد ، ماه دولتش بر فلک جهانداری محاق کرفت و روز تازکی # ~~جهانش سایان آمد، نکته1: هر طلوعی را زوالی وهر شرفی را وبالیست، # ~~روزکار دون هرکه را بدستی جلوه کند بدیکر دست رسوا کرداند ، # ~~هرچه بامداد بدهد شبانکاه باز ستاند ، مرچه بهد ر دارد و هرچه ر # ~~افرازد نکون کند ، عاقبت وام جهان بازداد و مهرهٔ‌ جان او از ششدر # ~~این تخت نرد باشکونه بیرون برد ، شعر 2 : ### | تا توز جان یوسف دلها چه خواستی PageV01P301 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0313.png) # ذکر وزارت صاحب لا کوشی # درین مدت صاحب لا کوشی با امیر آغاچری نام بوزارت روم آمد # ~~و از حکم برلیغ بآلتونتمغا موشح موامره داشت که از تخوم ارزن الروم # ~~تا ساحل انطاله و از ساحل سبنوب تا حدود دیار بکر حکومت ممالک # ~~بدو تفویض فرموده بودند ودر موامره التزامات نا صواب متضمن # ~~تکلیفات مالایطاق رعیت تموده ، # تنسه :1 هر که خواهدکه جهت اغراض حطام دنیوی باری بر کردن # ~~بندکان که ودایع آفریدکار اند واز حادهٔ‌ (کلکم راع وکلکم مسول # ~~عن رعیته) عدول جوید عاقت جز وخامت مرهآ نیاید ، سهولت درهمه ابواب # ~~متضمن راحتست و شدت متضمن مضرت تنه حضرت رسالتست ، الخر، # ~~حدیث : شددوا علی انفسهم فشدد الله علیهم، در حق تی اسرائیل وارد # ~~است صلواة الرحمن علیه، # القصه مدی با آغا چری کرو فری نمود واز سیورغامیشها و نوازش2 # ~~بعلم و نقاره داشت، می خواست که بدیدبه علم ودمدمه نقاره رونقی # ~~انکیزد و حارهآ حال ومال و بوفیر و بوقیر کند، چون جارهآ حسن تدبیر با # ~~علم و نقاره قرین نبود بیچاره ماند و تدارک اختلال هیچه حال نتوانست # ~~کردن ، مؤلف کوید فی هجو صاحب لا کوشی3 : # # کرت زمدح و هجا نا کزیر خواهد بود %~% چوجان حدیث مت دلیذیر خواهد بود # # بومن ارای ms248 بوش لا کوشی %~% که کردو ماه دکر او وزیر خواهد بود ### | نه منزعج شدهٔ‌ خانه کیر خواهد بود PageV01P302 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0314.png) # # نه هر کرا علمی بد وزیر خواهد1 شد %~% نه هر که او قلمی زد دبیر خواهد ~~بود # # میان کوس و نقاره نفیر حاجت نیست %~% بهر دیهی که رسی خود نقیر خواهد ~~بود # ~~فی الجمله2 آغاچری را ابریجبن التفات نکرد و تمکین نداد، بد آن سبب # ~~رنجش تود و بتظلم عزم درکاه و دادکاه عبودیت حضرت اعلی اعلاه الله # ~~کرد ، تا مکر تقوتی یاند وباز خواستی فرمایند، آنجا نیز مددی # ~~و معاوتی که مستلزم تمکین و تقویت او باشد بر وفق ارادت خهد نیافت، # ~~اما یجهت ناموس و غرض خود سجدید حکمی حاصل کرد و باز آمد # ~~مؤثر نامد ، هیهات شکسته کی شود باز درست ، فی الجمله صاحب لا کوشی # ~~چون فتور ایلحی خود دید از وی اعراض کرد و خودرا ر فتراک # ~~دولت ابریجبن بست و هر چه بحلت و خدیعت از ولایات کسب می کرد # ~~با ایرینجنن تناصفه درمیان می نهاد و آغا چری از دور (کناظر الحرب # ~~بل کالیغلة فی الشطر بج) بلا فایده تعبیر زمان می کرد، چون عاجز # ~~و مأبوس ماند ترک احمد لاکوشی کرد [(و مکسور النصاب العود احمد) # ~~بر خواند و خانب وخاسر باز کشت و باد در دست خاک بر دنبال عمل # ~~کرد (وکان قد دخل بالفر ج خرج خاسا بالترح) ، صاحب لا کوشی # ~~مدی دست و بای زد و بوق و نای ر کار کرد، بوق و نای بی حسن # ~~خلق ورای و تدبیر صایب جز صداء میان تهی صفابی نمود وبمرهآ نداد # ~~و رونق و طراوتش بذبول و بحول بدل شد، عقلا کفته اند1 که دل # ~~سلطان تن است ، هر وقت که بند احسان بر دل نهند جوارح 3 تبع آن # ~~باشد، بد آن سبب نف انسان مسخر شود، اما چون بند جور بر # ~~تن مردم نهند هر کز دل موافقت ms249 تن نکند وجز مخالفت نتیجه ندهد ، # ~~شعر 4 ### | من و جد الاحسان قیدا تقیدا PageV01P303 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0315.png) # ذکر مظالم ایر بجین وظهور فتنه و اشوب # القصه2 ایرینجین درین سال دست حکومت باشاعت ظلم بر کشاد، # ~~غراض و اطماع دنیوی تقویت ظلمه حابر بمود، بدانسب قضایای # ~~فاحش از مل و محاباء فاسد او در جوانب آقسرا حادث شد، # اول قضه2 رباط علایی بود، مؤلف کوید2 که در آن سال بحکم # ~~برلیغ یادشاه جهان قازان تولت اوقاف ممالک داشتم و قرامانیان بواسطهٔ‌ # ~~عداوت ممرش3 نامی که از معتبران اتراک در خان اعظم سلطانی علائی4 # ~~سض الله عرة بانیها آمده بود وبدآن قعهآ خر متحصن شده ، دو برج # ~~از بروج آن خان خراب کرده بودند5 و بواسطهٔ‌ آن خرابی راه قونیه # ~~و آقسرا بکلی بسته شده بود، بحکم برلیغ و آلتمغاء وزراء مملکت # ~~ده هزار عدد از خاصه خود بعمارت آن برجها صرف کردم بامد # ~~آ نکه عوض از اوقاف آن حاصل شود، بعد از دو سالی در آن خان # ~~رونق ظاهر شده بود و رعایا متمکن کشته وراهها کشاده شد، الباس # ~~نامی از امرای اتراک در آن خان در آمد و با ایریجین عصان تود، # ~~ابریجین چنانکه پیش ازین ذ کر رفته است با بیست هزار مردکه دو ماه # ~~در محاصرت آن بسر برد از فتح آن قاصر ماند، بسعایت ولد شنکت # ~~آقسرایی که پیوسته وجود آن نا اهل موجب خرای بوده است وعمارت # ~~ولایات وابواب خیرات در مذهب آن قوم متبطل جنایتی بزرک، ایریجین # ~~این ضعیف را بتهمتی عماربی بر موجب شرایط اسلام با قامت رسده بود ~~PageV01P304 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0316.png) # ~~شرائط اسلام باقامت رسده بود در معرض اعتراض و مؤخذات اورد ، # ~~یعنی که اکر این رباط ببحال عمارت تمی آورد الباس بدان متحصن می # ~~شد و بدآن بهانهٔ‌ فاسد خون بهاء هر مغولی که درآن محاصرت بقتل رفته # ~~بود بدین ضعف حواله میکرد، تا ده هزار عدد که در وجه عمارت # ~~خیر صرف ms250 شده بود خسارت حال شد و شش هزار عدد دیکر جریمهٔ‌ # ~~مقتولان مغول که بزور ستدند علاوهٔ‌ آن خسارت کشت، فی الجمله1 در # ~~اسلام و شرایط حکومت بر متولی اوقاف ممالک خانت بهمت خرای # ~~واجب شود ، در حکومت ایرییجبن جرم وجنایت بهمت عمارت واقع # ~~شد واین حکم معکوس از نوادر زمان است، فی الحملة1 حاکم باند که # ~~قدم بر حادهٔ‌ عدالت راسخ دارد تا عواقب امور بخیر مقرون کردد # ~~و2 ولایت از آفت مصون ماند، عقلا کفته اند که چون کوشت بکندد # ~~نمک اصلاح یذیرد3، چون بمک بکندد آنرا دوابی ناشد وچارهآ نتوان # ~~کرد، چون مظلوم را واقعهٔ‌ باشد چارهٔ‌ از حاکم طلید، چون حا کم ظلم # ~~کند و اورا بصر آن بصیرت ناشد که در عواقب امور دوربین باشد # ~~آنرا چه چاره وتدبیر توان کردن4 ، اول صف برآن کسی ماند کآخرکارها # ~~نکو داند ، # قضە دیکر1: اوقتا5 ولد شکتور محکم یرلیغ در حکومت انجوها # ~~بآقسرا آمد، او نز از ابریجبن تمکین نافت، بعد از اجتهاد که بود # ~~و مقالات بسپار او نز رهمان سبیل آغاچری خائب و خاسر بازکشت، # ~~اما1 حکومت و ملکی بر علی پاشا که ملکی موروث و مکتسب داشت # ~~مقرر کردانید و بدو تفویض فرمود، ولد شنکت بتقویت ابریچین با # ~~او کمر عداوت برمیان بست و بخلاف حال چنانکه عادت اوست بخدمت # ~~ایریچین از علی ملک وبرادرش اخی احمد فواحش و سقطاللسان بافترا ~~PageV01P305 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0317.png) # ~~و بهتان نقل کرد تا بدان افتعال انفعال بخاطر ایریجین راه یافت، بقلع # ~~علی و اخی احمد واتاء ایشان رغبت تود و احازت فرمود، تا بدان # ~~سبب کار ولد شنکت با علی ملک و احمد بمحاربت سوست، چنانکه # ~~مدت چهار ماه هر بامداد ولد1 شنکیت از دارالشفاء آقسرا که بدان # ~~متحصن شده بود بیرون می آمد، با اتاء3 خود وعلی ملک واخی احمد # ~~با اشیاع خود در مدان3 آقسرا بمقابلت و مقاتلت4 میمودند و از # ~~فریقین چندن سوار و ساده محروح شده، ms251 هر فریق روی بوطن خود # ~~می نهاد، عاقیة الامر بمکر وحبلت آوازهٔ‌ وصول لشکر تاتار در افواه # ~~انداخت، تا بدان اخیار اراجیف لشکر تاتار علی ملک در پردهٔ‌ استار شب5 # ~~منهزم بقلعةە سالمه که ملک مؤلف است رفت، بدان قلعه باعتماد خویشاوندی # ~~و حکم قرابت که در مابین کات و او بود متحصن شده، ولد شنکیت # ~~با سط محدالدین مرندی که قضاء آقسرا بنام اوست در عقب رفتند # ~~و بسوکند و عهد ولد6 شنکیت و قاضی علی ملک فریفته شد و بیرون # ~~آمد، قاضی و ولد شنکیب بنقض ایشان قدم از دایرهٔ‌ ابمان بیرون نهادند # ~~و از حادهٔ‌ (و اوفوا بعهدالله اذا عاهدتم ولا تنقضوا الابمان بعد ~~توکیدها)7 # ~~عدول جستند ( اتخذوا ایتمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله انهم سآء ما ~~کانوا # ~~یعملون)8، فی الحمله9 کیف ما کان علی ملک را باسی نفر دیکر از اتاء # ~~او نقتل بردند وتروت و مکنت او آنچه از آن مؤلف موجود بود در # ~~معرض تاراج افتاد، # شخ 10 حمال الدین حاحی 11 خاموش که از اکار مشا است12 # ~~از غوغاء شهر احتراز تموده وجلاء وطن کرده بامد فراغت که روزی # ~~چند مکر استراحتی یابد قلعە سالمه در آمده بود، پبری عزز متعد ~~PageV01P306 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0318.png) # ~~سحاده نشینرا عمر بصد سال رسیده مقید کردند و پیاده بشهر آوردند # ~~و مدت بیست روز شکنحه کردند، چنانکه از زحم چوب و حماق حمله # ~~اعضاء او مجروح شد وبر شرف هلاک افتاد و هر نقد و جنسی که # ~~در مدت صد سال اندوخته بود که در حالت پیری وضعف قوت # ~~کند و سبب قوت او باشد بیرون اجناس نقد قرب دوازده هزار عدد # ~~سلطانی بود حمله مسکوک سلاطین متقدم بغصب وضرب تصرف بمودند # ~~و آن مفتون بیدین ملعون آن پیر عزیزرا مغبون کرداند، از آن جمله # ~~حمس مال بایریجین داد وباقی اعشار و اخماس در حوزهآ تصرف خود # ~~کرفت ، # قضه1، ذ کر مقتولان آقسرا : حماعت معارف وهم اخی احمد ms252 # ~~و برادر علی ملک و3 شرفالدین خواجه عمر و3 خواجه یاقوت و # ~~الحاج یوسف و3 فرهاد تیر باشی و3 ولد لیله کاتب که ولد شنکیت4 # ~~از ایشان توهمی داشت حملهرا درعقب یکدیکر بردست رنود و بسر # ~~مفسد خویش هلاک کرد و درعقب دیکر طائفە5آ کتابوا مثل صاروجه # ~~مشرف وغیره واکثر تروت و مکنت ایشان بتاراج و تلف رفت، # قضهآ دیکر1: ولد ممرش7 که با اصحاب8 خود2 از پنچاه نفر از # ~~قرامانیان10 اعراض کرده واز خان علابی منهزم شده وباحازت سوتای # ~~در قلعهٔ‌ ایوبحصار متمکن بود، ولد شنکت بیموجبی بی آنکه از او # ~~زحمتی بخلق رسد بر سر آن قلعه رفت و در حصار کرفت، بعد از # ~~خرابی بسیار چمن ظفر نیافت. بازکشت، ولد ممرش بعد از مدبی تا بعصیان # ~~موسوم نشود بشهر آمد و در جوار مسجدی نزول کرد، ولد شنکیت # ~~همحنان باختال بفعلهاء13 دروغ و بهتان چنانکه از علی ملک کرده بود ~~PageV01P307 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0319.png) # ~~از او نز برکار کرد، تا بدآن اختیال و افتعال او ایریجین انفعال یافت # ~~و در نفس او چنانکه شرائط اسلام است آن خصلت نبود که اکر # ~~سخنی شنوند وفعلی کنند تا هر دو خصم را مقابل بکند بر قول # ~~مجرد بک خصم حکم روا ندارند، لاتقض1 احد الخصمین مالم یسمع # ~~کلام الآخر ، فی الحمله2 (علی حین غغلة من اهلها)3 در حالتی که اصحاب # ~~او متفرق بودند حمعیت کرد و بر سر او رفت و محاربت تمود، ولد ممرش # ~~چون بیمدد و معاون و اصحاب قوت مقاومت نداشت در مسحد کریخت # ~~تا مکر برکت مسجد باشد که امان یاید، شنکت بیدین آتش در # ~~مسحد زد، ولد ممرش از تابش آن لهب که آن ابولهب افروخته بود # ~~از4 مسحد بدر آمد ودر آن صدمت مکر و حبلت بقتل رفت، فی الجمله* # ~~مدت یکماه نقود و اجناس و انارهاء او که در شهر بود بعضی بغارت بردند # ~~و بعضی نقل کردند، آخر الامر نایب و معتمد اورا ms253 تعذیب تمودند، # ~~تا دفینهآ که5 در باطن ایوبحصار داشت چهار بستو زر و سیم مسکوک بود # ~~چنانکه دو استر حمل بیش بود تصرف کرد، القصه2 محموع متروکات # ~~کویند که نقد و جنس و خیول با6 مبلغ سیصد هزار عدد می انجامد، # ~~بعد از حق السکوت ایلجی اریجین محقری مختصر بایریجین فرستاد وباقی # ~~آن خمله مال را پای مال کرد و بخاک فروبرد، چنانکه آب بآب برنیامد # ~~آن بدیخت بخیل از غایت امساک از آن مال تتعی سافت و بهیچ خیری # ~~صرف نکرد و حمله روزی دشمن شوم شد (بشروا مال الخل بحارث # ~~او بوارث) حدیث حضرت رسالتست صلواةالله عله، # قضیهآ دیکر2 : بعد از وقوع ان وقایع قرب صد نفر از اعبان ومعارف # ~~آقسرا وائمه وشیوخ وورثهآ مقتولان تا بلاق بنلو7 از ظلم و تعدی ولد # ~~شنکیت بخدمت ایر یجین بتظلم رفتند، ولد شنکیت از همان اموال نهب وغارت ~~محقر PageV01P308 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0320.png) # ذکر مظالم ایرینجین وظهور فتنه و آشوب # ~~در وجه زبان بند ایرینجین صرف کرد، با آن همه ظلم مسلم داشت # ~~و داد هیچ مظلومی نداد و آن همه اعیان و معارف مأیوس ومنکوب # ~~معاودت مودند، کراج آب فی کفه طبن، للؤلف1 : # حاکم ظالم بسنان قلم %~% دزدی با تیر و کمان می کند # کلة مارا کله از کرک نیست %~% این همه بیداد شان می کند # چون نکند رخنه بدیوار باغ دزدکه ناطور همان می کند # القصه2 ایریجین بعد از وقوع این وقایع عزم عبودیت حضرت # ~~کرد، سیورغامیشی یافته و سجدید احکام حاصل کرد عودت تود و آن # ~~سال در نکیسار قشلاف کرد و مال نکیسار و متوجهان آن بملکیت # ~~بهانهآ که شر ح آن مطول است بدست فرو کرفت و مقررات شهر چنان # ~~بشدت و عنف در حصول آورد که عجوع متوجهات و رسوم مالکی # ~~تمقرری که کرده بودند وفا تمی کرد؛ مالک دست تعلق و تصرف از # ~~ملکخود بازمی داشت تا مکر خلاص یابد و محصلان دون دست از ms254 م # ~~ریش وکرببان او باز بمی داشتند، تا بدان سبب آن سال ولایت روی # ~~بخرابی نهاد، بیت3: # از رعیت شهی که مابه ربود %~% بن دیوار کند و نام اندود # فی الجمله4 چون خلق بیچاره را چارهآ دیکز نبود التحا بحضرت خالق # ~~جل ذکره کردند، شعر 5: # اذا اشتبهت مبهمات الامور %~% فوض الی الله تلق الرشد # ولا یتوکل علی غیره %~% فنعم الوکیل و نعم السند # ~~چون بتهمت مظلومان برقلع آن ظالم مصروف بود عهد آن مملکت نز ~~PageV01P309 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0321.png) # ~~بسر آمد ودولت پادشاه اولجاتو بانقضا و غبار انتقال و زوال بر چهرهآ # ~~آن جلالت و سلطنت نشست و1 او نیز رحلت بمود، شعر : # # هفت کشور داشت سنجر سالیان %~% چون مرد او هیچ از آن نبرد # # مال کیتی جمع کرد از حکم وداد %~% خود بخورد و جمله دشمن را سیرد # # کرچه بسیاری بشامی حکم راند %~% ورچه دورانی ماند آخر ممرد # بادشاهی ابوسعید بهادر خان # ~~بعد از انقضای دولت اولجایتو سلطان جهان بفر دولت و من # ~~مملکت و سلطنت ابوسعد بهادر خان جوان کشت، تزهت و رونق # ~~و طراوت و نضارت3 از سر کرفت، امن و امان تازه کشت، سکون # ~~و آرام در کافهآ انام ظاهر کشت، المثنوی للمؤلف4: # # چون سعود چر خ درهم ساختند %~% نحس کیوان را بیرون انداختند # # دور گردون رتبت تقدیس یافت %~% اختران را سبحه برتسدیس یافت # # بست از بور اندرین حال آفتاب %~% خیمهآ اقبال ودولت را طناب # # تا منظم کردد اسباب مراد %~% رو ح قدسی خواند بر ملک ان یکاد # # در چنین حالت که اسطرلاب آن %~% داشت در ر آفتاب آسمان # # دولت و اقبال درهم داد دست %~% پادشاه بر تخت سلطانی نشست # ~~القصه5 بعد از مدنی بواسطهٔ‌ تغییر و تبدیل مملکت اتراک روم # ~~از جوانب مخالفت آغاز کردند و از شیشهٔ‌ ضط و سکون بیرون # ~~افتادند، چه زمرهٔ‌ اتراک ف باک افاک سفاک چون سک وکرک اند وقتی که # ~~فرصت یابند غنیمت کیرند وچون خصم پیش آمد بکریزند، PageV01P310 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0322.png) ms255 # القصه1 در هر طرفی در ممالک روم تزلزل افتاد، بدان سبب بوین # ~~اعظم چوبان نوین2 بجهت امن وسکون مسلمانان و حفظ ثغور و رعایت # ~~مصالح حمهور از مستقر3 اردو با لشکر جرار بجانب روم نهضت فرمود # ~~و چون بطالع همایون و اختر میمون بروم بیوست وظل عاطفت برولایت # ~~کسترد، القصه آن سال4 در قرانبوک قشلاق کرد وجوان و اطراف # ~~ممالک بحکم5 و از حسن تدبیر و آیین معدلت چنان فرو کرفت که هیبت # ~~آن در دل اتراک افتاد، شعر ک: # وقد ابرق وجهالارض من بور عدله %~% وقد کان فی داج من الجو هالک # القصه1 از هر طرف که بود امراء اتراک سر بر خط طاعت نهادند، # ~~فلک الدین دندار حمید7 از بورغلو8 واولاد اشرف از غرغروم واساط # ~~صاحب فخرالدین از قراحصار دوله وامراء کرمان وابناء علیشیر از # ~~کوتاهیه و قلاع آن حدود و سلیمان پاشا از قسطمونه که در هیچ عهدی # ~~آز عهود متقدم احضار واستحضار ایشان صورت نبسته بود حمله # ~~متعاقب بقشلاق قرانبوک حاضر شدند ومطاوعت و امتثال تمودند مطع # ~~و منقاد کشتند، ملک الارمن تکفور نز از سبس بخدمت آمد وحمله تحف # ~~وهدایاء ملوکانه و تقدمهآ خیول خسروانه با جوشن وبرکستوان مذهب واسلحه # ~~و امتعه نفیس بادا رسانیدند و بنوازش و عواطن خسروانه اختصاص یافته # ~~با تشریفات فاخر از قشلاق قرانبوک بفراغ دل اجزت انصراف یافتند و اطراف # ~~وج بوجود امن و امان آرام کرفت، اما1 چون ابناء قرامان در مطاوعت ~~PageV01P311 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0323.png) # ~~و حضور اهمال تودند در اول بهار که جهان طراوت از سر کرفت # ~~بجانب قونیه تاختن کرد و دار الملک قونیه را از تشبث و صرف ابناء # ~~قرامان مستخلص کردانید و اتراک قرامان که سلاق بیرون آمده بودند # ~~در صدد قتل و غارت و نهب افتادند و بشتر بای مال سم ستور لشکر # ~~جرار شدند ، فی الجمله1 بعد از فترحات خسروانه نوین اعظم چوبان # ~~ممستقر2 و ممکن وموقف شریف اردو معاودت فرمود و سلاله مطهر ms256 # ~~خودرا خسرو پیروز تخت بمورتاش3 را قایم مقام خود با مارت وحکومت # ~~ممالک معین فرمود4، # حکومت و امارت خسرو عادل بمورتاش نوین # در اول فصل هار [که روی زمتن کل نکار شد واز انوار (فانظر # ~~الی آثار رحمة الله کی یحی الارض بعد موتها)6 اطراف واکناف # ~~جهان منور کشت، تمقر قصریه که متقر سریر قصر بوده است عزم # ~~فرمود و تمکن مود و اکرچه در آن زمان لا کوشی بوزارت موسوم # ~~بود بوین اعظم چوبان سبب آنکه از زیب و زبنت سداد و عدالت عاطل # ~~و عاری بود بر وزارت او اعتماد نمود ، سنان الدین عارض را که از امراء # ~~قدتی روم بود وشات و سکونت موصوف و بسداد و حق کزاری # ~~معروف ، اورا بنبابت و مصاحبت نون8 و نوین زاده تورتاش9 منسوب # ~~و منصوب کرداند که مشیر ومحرم اسرار ملکت باشد و بی استصواب # ~~او در ممالک کاری نکنند ، چه در جوامع امور قاعدهآ کلی است که # ~~شاهد حال دوکس باشد ، از آنجهت که رای بک وزیر فطیر باشد ، # ~~و الحق در مدی که قشلاق سقریه در حال حات او1 بود بشرایط PageV01P312 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0324.png) # حکومت و مارت حمرر عادل تمورتاش نوین # ~~مهمات و مصالح ملکت بواجی اقدام نمود ودیوان بوجود او آراسته # ~~بود و نزمکارم اخلاق و همتی عالی داشت، نا کاه اجل روی تاختن # ~~آورد و عراضه عارضه بدو نهاد و2 قندیل حاتش در کالید تن تیره # ~~و تاریک شد ، قدم در راه عدم نتهاد وفرش عمر در بوشت ودر کشت # ~~بعد ازو آن سال بوزارت صاحب لا کوشی بسر وفت، در اثناء این # ~~حالات خواجه جلال 3 بحکم وزارت و2 بحکم برلیغ تصرف اموال # ~~و متوجهات و مقررات ممالک روم آمد، والحق سروری کامل بود # ~~و مکنتی وزیرانه و تجملی امیرانه شامل داشت و لا کوشی اکرچه معزول # ~~بود در خاه حمایت و عنایت خسرو عادل بمورتاش از مواخذت 4 و معاقبت # ~~و باز جست صرفات نا ms257 واجب که تموده بود مآآمون و مصون بود کیف # ~~ما کان خواجه جلال در آن طنطنه 5 که بود حکم وزارت می راند ، # نا کاه در موقف شریف اردو در مابین خواجه رشدالدین و سعدالدین # ~~صاحب دبوان مکاشفت افتاد والفت بکلفت انجامید وموافقت مخالفت # ~~بدل شد ، شعر : # ~~دو دوست چون هم آند همچو یرهآ قفل که تا دمی رخ هجرانشان نیاید دید # # همی بنا که بینی کرانی در حال %~% در آید و میانشان فرو خزد چو کاید # ~~القصه:ر تدبیر خواجه رشید در باب6 تدمیر خواجه8 سعدالدین صاحب دبوان # ~~بر حدقه (افتاد ، چون تقدیر ازلی مطابق آن تدبیر بود صاحب دیوانرا # ~~تحذر سود نداشت، درمانهآ آن حالات که از مکاشفات مقالات از # ~~سر خالات حادث شد بتهمتی فاسد کان واقعا او لم یکن کرفتار حکم ~~PageV01P313 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0325.png) # ~~قضا و قدر کشت وبا چندین سرور دیکر از اکابر و صدور دنوان مثل # ~~جلال بوره و مبارکشاه و غیرهم بعد از ضربت یغ وجل شربت حان # ~~وزیری کامل و باصابت رای و ادراک اشا2 مثابت و مکانت بزرحمهری3 # ~~داشت ، معارضات هم در حق او سعاتی بمودند و اورا نیز بتهمتی فاسد # ~~منسوب ومتهم کرداندند و در آن تهمت کرد غرایب ر حاشیه عمل # ~~او نشست ، عرصه فراخ کیتی بر اوتنک کشت و مرک رهوار سعادش # ~~لنک شد و مدت عمرش بآخر کشد و برند اجلش در رسید وکمان # ~~کمان او چنان سست شد که بک ناوک تدبیرش هدف صواب4 نرسد # ~~و چون اجل تاختن آورد کفایتش سود نداشت و نتیغ حان فرسای وداع # ~~تن کرد، شعر5: # اری همم المرء اکتیابا وحسرة علیه %~% اذا لم یسعده الله جده # وما للذی من حادث الدهر حیلة %~% اذا یحسبه فی الامر غالب سعده # ~~عزیزی1 از اکایر تابعین کوید : رأیت رأس الحسین بین بدی زیاد # ~~و رأس الزیاد بین بدی المختار و رأس المختار بین بدی المصعب و رأس بین # ~~بدی عبدالملک این مروان6 شعر 5 : # # عیسی برهی ms258 دید یکی کشته فکنده %~% حیران شده بکرفت بدندان سرانکشت # # کفتا کرا کشتی تا کشته شدی زار %~% فردا بکشند آنرا کامروز ترا کشت # القصه1 درین حالات وزارت وا منصب صاحب دبوابی باستقلال # ~~تمام بر تاج الدین علیشاه جیلانی مقرر شد ، و الحق وزیری 9 صاحب # ~~خیر بود5 و مسحد حامعی در تریز اساس نهاده است که غر از مسحد ~~PageV01P314 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0326.png) # ~~حامع دمشق مثل آن در جهان در هیچ اقلیمی نشان بمی دهند و نظیر # ~~ندارد وبدان بناء خیر بسعادت (انما یعمر مساجد الله من آمن بالله # ~~والیوم الآخر واقام الصلوة واتی الزکوة ولم بخش الاالله فعسی اولئک # ~~ان یکونوا من المهتدین)1 مخصوص است ، # القصه2 تزلزلی عظیم درکار خواجه جلال در آمد ودر اثناء ابن # ~~حالات از حضرت اعلی ایلحان بقلع وقع او وصول یافتند ، در حالتی # ~~که دست از نفس و مال شسته بود و در غرقاب مذلت افتاده، خسرو # ~~عادل بمورتاش از سر لطفی که در جبلت او مرکوز است3 در حمایت # ~~و رعایت او هر جهد وجدی4 که مقدور بشر 5 بود در اخلاص او تقدم # ~~داشت ، تا از آن ورطهٔ‌ هلاک بجست و حانش که در قفص تن مویی # ~~باز یسته بود از کشا کش آن وجل باز رست و بعد از آن در حضرت # ~~او باسم6 نیابت رتبتی وزبرانه یافت ، چنانکه قایل کوید مناسب وصف # ~~حال او، شعرهٔ‌ : # ~~جان من بخشیدهٔ‌ شاهیست کاندر عهد او صد امیر ملک بخش است و وزیر بار ~~خواه # # تا بیاموزند شاهانی که زر بخشند و سیم %~% زسم جان تخشیدن از سلطان دین ~~بهرامشاه # ذ کر وزارت صاحب لا کوشی و وفات او # دو اشناء این حالات که ذکر رفت از اوصاف ذممه او و تجاسر # ~~و معایب ومثالب را و بعضی بحضرت بوین اعظم، چوبان عرضه داشتند # ~~و از امراء مغول نواب شکایتها تقدم داشتند ، والحق وزیری غلیظ # ~~القلب بود و قساوت بر طبع او غالب وموعظهٔ‌ با او مؤثر ms259 بمی آمد ، ~~PageV01P315 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0327.png) ### | مسامرة الاخبار # ~~نکته1 : ازا قسا القلب لم تنفعه موعظة والارض از سجت لم بنفعه # ~~المطر، واز اوج عجب ونخوت در حضض مسکنت ارباب کفایت # ~~و کتابت بحشم حقارت می نکریست و2 می دانست که زمرهآ آدمی که # ~~رقم عبودیت حضرت3 الوهیت دارند واهل اتمانرا با ذات مقدس الهی # ~~و عنصر بک رسل در بک سلک عزت کشیده اند که (و لله العزة # ~~ولرسوله وللمؤمنین) 4 ، هر که در تذلیل آن کوشد خودرا از دابرهآ عزت # ~~وجود بیرون آورده باشد و خوار کردد، یت 5: # هر کرا کرد کار کرد عزیز %~% چون تواند کسی که خوار کند # بیت 6: # گرچه خوبی بسوی زشت بخواری منکر # کاندرین ملک چو طاوس بکارست مکس # ~~هر حرفتی را آلتیست و هر صنعتی را آدابی ، هرکز با آلت حدادی # ~~حلاحی نتوان کرد ، اکر وقتی احسانی از وی نوجود می آمد، رمیة # ~~من غیر رام بود ، شعر تازی 7 : # فکل ماساء بی فعن خلق منک وما سرنی فعن غلط # مؤلف بوشته بود قصدهٔ‌ ، این بیتی چند از آن حملست 8 : # ای ستم دبدکان لا کوشی %~% حال کردیدکان لا کوشی ### | خاک در دبدکان لا کوشی PageV01P316 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0328.png) # خرب الله داره عجلا 1 %~% با مکین و مکان لا کوشی # نرهد خلق تا نبستاند %~% ملک الموت جان لا کوشی # ~~قال الشاعر 2: # وما دعوت علیه قط اللعنة 3 %~% و الاواخر بتلوتی4 آمین # ~~القصه2 بعد تغرالحال و طول المقال ایلجیان زرک بقید او متواتر آمدند # ~~و احکام بقتل اوصادر شد ، چون کار از دست رفته بود سر نتوانست # ~~رهانیدن و تحذیرش مفید نامد و تدبیرش سود نداشت وهیچ عنایت # ~~و حماتی در استخلاص او دستکیر نشد ، هم بسموم قصد حان خود کرد # ~~و هم ضربت کرز ایلچی با آن سموم دست هم در داد و علی اسؤ الحال # ~~شاهین اجلش از اوج رفعت در حضیض مذلت انداخت ، بحالتی که # ~~و بعضی مردم را از وفات او فراغت و بعضی را ms260 تروت حاصل شد ، # ~~مصائب قوم عند قوم فوائد ، شعر : # اکر مرک خود هیچ سودی ندارد %~% نه بازت رهاند همی جاودانی # اکر. خوش خویی از کران قلتبانان %~% و اکر بد خویی از کران قلتبانی # ذ کر عصیان ابربسجین وعاقبتش # القصه2 بعد از ورود این واردات 6 خسرو عادل تمورتاش بجهت # ~~حفظ اطراف و جوانب معدن و احتباط حدود قرامان بصوب نکده PageV01P317 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0329.png) # ~~نهضت فرموده بود ، ابر سجین را در آن بالا که رفته بود بلاء آسمانی # ~~دامن کیر شد وخار خذلان وشقاوت در راه افتاد ، کوکب طالعش # ~~بدرجهآ احتراق رسد و آن مغرور شراب سهورا دیدهآ اقبال خیره کشت # ~~وزلال آمال تبره شد و از سر تجبر شوم وسوداء تفوق در دماغ کرفت # ~~و با نوین اعظم چوبان1 مقاومت آغاز کرد وکار محاربت انجامید ، # ~~آن مغرور غلواء غفلت ندانست که از دم افعی مواک ساختن و ازدهان # ~~اژدها2 خلال کردن بهتر از آن که با صاحب دولت منازعت پیوستن، # ~~القصه3 بعد از مقابلت بسار نوین اعظم در آن محاربت از مقابلت # ~~اعراض بمود، لاعن (من یولهم دبره متحرفا)4 بل (متحیزا الی فئة ) # ~~روی ترکز5 سریر سلطنت نهاد6 و اسباب اعتداد و استعداد متحنده # ~~مها کردانید[ و غیر بعید با رایات همابون بادشاه جهان 6 ابوسعید بهادر5 # ~~خان روی بدفع خصم آورد، مسببان قضا و قدر درین شعبده در پردهآ # ~~غیب نقشهاء بوالعحب بستند، شعر 7: # هزار نقش بر آورد زمانه و نبود %~% یکی چنانکه در آیینهآ تصورماست # ~~درین حالت که نوین اعظم چوبان (متحیزا الی فئة )4 از قلب لشکر # ~~اعراض بمود، ایریجین از نقش بندیهاء قدر غافل آن عزبمت صایب را # ~~بر هزیمت حمل کرد و بامرای هزارهای8 روم حکم فرستاد مبنی بر # ~~ذ کر ظفر خود و9 ییش از آنکه حالش بتحقیق رسد حکم فاسد راند، # ~~امراء لشکر بدان حکم مطوق فریفته شدند وحجاب غفلت غشاوهآ بصر # ~~بصیرت ایشان شد، (ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم و علی ابصارهم ms261 # ~~غشاوة)10، PageV01P318 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0330.png) # ذکر عصیان ایریخجین و عاقبتش # چون خسرو عادل بمورتاش1 را از مکمن خود غایب یافتند ومکان # ~~عزت خالی دست تطاول ر آوردند و شکرانهآ نعمت اورا بکفرانهآ # ~~عصیان بدل کردند وبر مسکن او زدند و غرایب اقشه و عجایب امتعه # ~~و نقود و اجناس و خیول خاص بغارت بردند و بلعبی کژک3 باختند واز # ~~س غفلت در تاختند، هرچه موجود یافتند در معرض نه و غارت3 # ~~انداختند، خسرو عادل بمورتاش1 از آن حادهآ معلوم که متوجه بود # ~~منحرف کشت تا4 تحقیق خر کند، متوکلا علی الله براهی دیکر مجهول # ~~منصرف شد و بعد دو روز سه منزل بطرف ولایت دانشمندبه نهضت # ~~قدر چه حقهٔ‌ ظفر کشاید، عقلا کفته اند5 که : چون آفت بمال رسد # ~~بر سلامت نفس حای شکراست و چون بتن رسد بر سلامت جان # ~~همحنان، # القصه5 نوین اعظم چوبان بعون تأسد الهی و تقدیر ربانی و تدبیر # ~~و موافقت پادشاه جهانکیر در همان روزی چند که (متحیزا الی فئة )5 # ~~منصرف شده بود با لشکر انبوه عودت بمود، چنانکه از کثرت لشکر # ~~مرغ را در صحرا محال برواز نبود، شعر، : # اندر آمد سپاد چون دریا %~% مو ج پولاد خاست بر صحرا # زهرهٔ‌ شیر نربجوش آمد %~% دل پولاد در خروش آمد # ~~و بر لشک مخط ایریجین زد و بعد از مقابلت بسار که دریک لحظه # ~~چندن هزار بدارالبوار[ انتقال کردند، رقعهٔ‌ 8 بقعهٔ‌ آن معرکه چنان ~~PageV01P319 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0331.png) # ~~شد که مدتها وحش و طیر1 را فلک از کشته مزبانی کرد وساء # ~~وکلاب را از مقتولان سماطی بینهایت هویدا شد و شعله و عوغاء آن # ~~مخاذیل2 بانهزام فرونشست ، (ولواعلی ادبارهم نفورآ)3 ، (وکان # ~~امرالله قدرا مقدورا)4، # القصه5 ایریجین در آن کرداب شقاوت غوطه خورد و(کمثل # ~~غیث اعجب الکفار ناته تم یهیج فتربه مصفرا ثم یکون حطاما )6 در # ~~قید خسار و اسار در مضایق حرب و بوایق صلب افتاد واندیشة فاسد # ~~در بازار تعب او کاسد شد و ms262 بامید دانهآ تفوق در دام وجل اجل بانناء # ~~خود نکوسار کشت و مسببان قضا بر قافله عمرش زدند و پوستش # ~~بزندکی از تن بیرون کردند و کد و مکر او دامن کیر حات او شد، # ~~بیت 5: # چومر ماررا عمرش آید بسر %~% بخواباندش مرکد برره کذر # (خسوالدنا والآخرة ذلک هوالخسران المین)6، ثلث من 7 کان فیه # ~~کن علیه البغی والمکر والنکث، قال الله تعالی: (انما بغیکم علی ~~انفسکم)8، # ~~(فمن نکث فانما ینکث علی نفسه)9، (ولایحقیق المکر السبی الاباهله)10، # ~~القصه5 چون بدان غرقاب فنا فرورفت کعه از بای بیل ابرهه برست # ~~باغ مملکت از مفسدت باغی بر آسود ، هر آلت احتبالی که برداخته # ~~بودند تارة او مرة ترت و مرت شد، تیغ بران صاحب دولت چون # ~~عصاء موسی بر اهل عصیان هجوم آورد، خال فرعونان، 11 نیست # ~~کردانید ، ( فاذا هی تلقف مایأفکون)12، ایزد تقدست اسما.ه وجلت ~~PageV01P320 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0332.png) # ذکر احوال تمورتاش نویل # ~~کریأه در بیست چهار ساعت شبانروز دوران فلک ستصد و شصت درج # ~~آبستن صد هزار کونه عجایب و غرایب کردانده است، وقتی که دولت # ~~ظالمی در وقت زوال بدرجه وبال رسد از حرکت آن سبصد وشصت # ~~در ج انعکاس دقیقه بس باشد که سک ساعت هزار شرف و دولت وعزت # ~~را با زمین ذلت وکربت متساوی کردانده بلکه بطرفة العینی از ححاب # ~~ظلمت ظلم انوار سعادت وکرامت مهیا کرداند، آمدیم باحوال1 سعادت # ~~توین اعظم ممورتاش2 نوین 3، # ذکر احوال بمورتاش بوین # درآن منازل بولایت 5 دانشمندبه که توجه بموده بود و مترصد # ~~واردات فتوحات غیی التحا تحضرت رب الارباب ومسبب الاسباب کرده، # ~~نا کاه از فتح و فتو ح نوین اعظم چوبان ابدالله دولته6 بشارت (انا # ~~فتحنالک | فتحا مبینا)7 بسمع اشرف او اسمعهاالله البشار وساندند8، # ~~در ظلمت بریشانی خر آب حیات زندکانی یافت، در تبرکی شب حیرت # ~~(من حیث لایحتسب)10 بصبح مجات سلامت سوست، خاتم سلیمانی که # ~~بدست دبو لعین افتاده بود بدست صاحب سربر صدق و قین بازکشت، # ~~منهیان (لاتخف ms263 نجوت من القوم الظالمین )11 نداء (هذا عطاؤنا فامنن او # ~~امسک بغیر حساب )12 بکوش هوش او در دادند جهان شوریده درآن PageV01P321 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0333.png) # ~~تبرکی آیین روشنی از سر کرفت، اولیاء دولت مسرور و اعدا مقهور # ~~کردند ( وذلک فضل الله یؤتیه من یشآء والله ذوالفضل العظم)1، قال # ~~حمیدالطوسی : لما اتانی خیرالرنات، انه صار فی الاموات، علمت ان موته # ~~حیونی، چون رتو عنایت الهی برکسی تانبد بطرفة العینی هر فرو ماندهآ # ~~را که باشد از حضیض خاک باوج سماک رساند، بسار صفا باشد که # ~~در تاریی تعبیه بود و صاحب دلرا از آن خبر تباشد، رب مکروه ادی # ~~الی محبوب ورب مرغوب اسفر عن وجه مطلوب، # القصه2 حماعتی از امرا که طغیان ورزیده بودند و شکرانهآ تعمت # ~~بکفرانه بدل کرده ودر آن حالت تزلزلی بیثباتی کرده وشورش بموده # ~~و در غارت و ه بشور و شغب دست درازی کرده خسرو عادل # ~~بمورتاش همت ر هلاک ایشان کماشت، چه بترین پادشاهان آنست که # ~~کناهکار از بأس ساست او ایمن باشد و بی کناه در خوف و این شیوه # ~~علامت سخط خدای تعالی تواند بود، القصهة کوربوغا و بوغا از ضربت # ~~تیغ با هزار درد و دریغ سر در سر سوداء فاسد کردند، بلارغو از # ~~سبب دست درازی بای مال وبال خود شد، ایجیل (؟)3 سبط سماقار از آن # ~~آتش سر تیزی که موده بود چون باد در اطراف آواره کشت و عاقت # ~~حان قرجه هیچ فرحی بیرون توانست بردن، کوشه حصنی که بدان # ~~متحصن شده بود شاک هلاک او شد و چون در هر مفری که بود # ~~نجاش دست نداد نا کاه از سر برآمد، بارنبای ولد سوتای از میانه # ~~بچالا کی بیرون جست و بجانب دیاربکر سدر خود پیوست، # دولت شاه مستوفی که از صف النعال قدم در صدر صفهآ استیفا # ~~نهاده بود غرور آن منصب نیز چنان در دماغ او بیضه تهاده بود که ~~PageV01P322 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0334.png) # ~~بروباه بازی می خواست ms264 که با شیر تچه زند و اموال روم بینظر و توقیع # ~~هیچ حاکم مملکت عفوا صفوا تصرف بماند، شعر1: # لاتفرحن بمجد جآء2 عن غلط %~% فللزمان اساآت و احسان # فکن من الدهر اذیصحوا علی حذر %~% فما تقدمت الا و هو سکران # ~~فی الحمله3 اول که از دارهٔ‌ حد خود بیرون نهاد بدفع او مشغول نشدند، # ~~در آن فتور شعله فضول او سر بر آورد، لاجرم عاقبت طلبعة عذاب # ~~و مقدمه عقاب روی بدو نهاد، او نیز با4 دیکر طغاة شربت ضربت ممات # ~~نوشید، شعر : # ~~ای روبهک چراننشینی بجای خویش با شیر نچه کردی و دیدی سزای خویش # ~~عقلا کفته اند3 که فرود آوردن هزار اصل از درخت بهتر از بر # ~~آوردن بک نی اصل بدرخت و مربت ، پادشاه را با هر بک از اصناف # ~~خلق متساوی معامله نشایدکردن، با نیک نک با بد بد باید بودن ، آنرا که # ~~تلخی سازد شرنی ضرر کند و آنرا که خشونت سازد رفق موافق # ~~ناند، فضیل عباض3 کوید هارون الرشید5 خلیفه را که: اکر کسی از # ~~بو پرسد که « از خدای تعالی می ترسی » اولیتر که خاموش باشی، از # ~~آنجهت که اکر کویی "تی ترسم“ سخن بزرک باشد و محض کفر، # ~~و اکر کویی که «می ترسم» بندهٔ‌ خایف، آن ناشد که نک و بد # ~~و امین وخاین و عالم و حاهل در نظر غفلت بی موازنهٔ‌ عقل یکسان باشد، # ~~القصه3 سک لطفه از فیض فضل الهی بای فتنه که در وجل شورش # ~~تا کعب کا آلود شده بود سرتا سر یاک کشت، بهشت از ننک مار # ~~و دو برست بنفس آدم رسید، مایهآ فساد و قاعدهٔ‌ زور تلاشی6 کشت، ~~PageV01P323 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0335.png) # ~~سایهٔ‌ مکر1 و غدر بکاست2، روی زمین3 از فرو شکوه وحسن سیرت # ~~و آثار4 معدلت و سریرت خسرو عادل تمورتاش5 چون کل دهان بخنده # ~~بکشاد، چنانکه6 در بعضی اححار بسریانی منقوش یافتند که (الملک والعدل # ~~توأمان لاغناء احدهما الآخر) ، بعنی ملک و دولت ms265 بعدلت واحسان # ~~انتظام یاید و کفارت عمل سلطان عدلست و احسان، # فی الجمله چون حق تعالی خسرو عادل تمورتاش را لیاس کرامت # ~~بوشانده است و قانون دولت او بر قاعدهٔ‌ عدل و انصاف است همچنان که # ~~دست فساد متعدیان از مظلومان قاصر میدارد، من کان لله کان الله له، # ~~نقنست که لاس کرامتی که از خزانهٔ‌ (تؤی الملک من تشآء)8 پوشانید ، # ~~بتعاقب و ترادف زمان نکردد، القصه1 درین مدت که با اتراک طریق # ~~صلح ییوست وباستمالت ومواعید احسان امرای قرامانرا استخدام # ~~فرمود و در جوانب کافهآ رعایارا امن و امان ظاهر شد و هرکسی از # ~~وضیع وشریف در وطن خود بیخوف تمکن یافت از حضرت علیاء # ~~بادشاه جهان رسولان متواتر بطلب آمدند کیف ماکان، خسرو عادل # ~~عزم عبودیت حضرت کرد، چه سکون بیحرکت از لوازم حماد است، # ~~هیچ سایر و طابیر بیحرکت تمطلوب نرسد، مرد قوی حزم دست از # ~~عزم باز ندارد و9 جواهر از مکن سکون تا رحلت کند عزیز وکرامی # ~~نشوذ، لله الحمد و المنه که ان جهاندار را از سکون و حرکت و مقام # ~~وتهضت مقصود اماطت عوادی و اطفاء شرر و دفع ظلم وضرر است و همت # ~~برآن مصروف می دارد و نهمت برآن معطوف که پیوسته فراغت اصحاب # ~~سلامت و رفاعت ارباب دیانت حاصل باشد، # فی الحمله7 آن سال در آن سفر بسر برد، سال دیکر بنوازش # ~~و عوارف حضرت علیاء پادشاه جهان اختصاص خسروانه یافته بطالع ~~PageV01P324 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0336.png) # ~~فرخنده و اختر ممون عودت فرمود و چون تقر و مستقر1 امارت # ~~و حکومت پیوست و سایه سعادت بر کافه حمهور ممالک انداخت تقویت # ~~دین اسلام و رعایت اسلامیان چنان تمود که از آثار خیر و احسان # ~~و دفع ظلم وعدوان وفع متعدیان ومتمردان امارت افعال و احوال # ~~مهدی بظهور پیوست، شعر : # فریدون فرخ فرشته نبود %~% زمشک و زعنبر سرشته نبود # بداد ودهش یافت آن نیکویی %~% تو دادودهش کن فریدون تویی # ~~فی الجمله2 افعال حسنە3آ او ms266 و آثار عدالت او بغایتی است که، شعر2: # از غایت سیاست او در دیار او %~% بک موی کوسفند کد کار صد شبان # ~~اتراک را که از هر طرف راه مخالفت کشوده بودند و سوداء عصیان # ~~چنانکه غارت مذموم ایشانست در دل کرفته از بأس ساست و هم # ~~سطوت او آرام کرفتند، اتراک مشئوم4 چون ذیاب اند وقاحت را حرفت # ~~ساخته اند و فرصت را چشم نهاده که اکر محال باشد فساد انکیزند # ~~و اکر خطر تصور کنند بکریزند، اکر این جنس طایفهٔ‌ متمردان را # ~~زاجر6 و مانع ناشد قوانین عالم از نهج سداد بر کردد وهرکس نقوت # ~~و شوکت خود طمع در ملی کند، السطان [ظل الله فی الارض یأوی الیه کل # ~~مظلوم ، و هر جزء وکلی غشوم چون نهمت عالی رای روشن او قوی است # ~~و مبین وافعال وخصایل حمدهآ او بتأسد الهی محکم ومتین ، باستبلاء # ~~عساک جراره وخدم کراره وغلمان درم خریده وشجاعان کرم # ~~بروریده کثرهم الله بترادف النصرة وتضاعف الفتح دمار از اتراک مار # ~~صفت ر می آورد ورقعهٔ‌ هر قعه که از عهدی بعد و دوری مدید PageV01P325 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0337.png) # ~~بادناس و ارحاس آلوده شده است وفرسوده کشته از ترک تاز ترک # ~~سترک باک می کرداند، # القصه1 آنحه در آن باب باقصی الغابه می کوشد واز امارات # ~~ظهور مهدی یکی آنست که شراب را که ام الخبایث است و(الخمر جماع # ~~الاثم) حدیث مصطفوی3 است صلوات الله علیه، از بلاد ودیار چنان # ~~زایل کردانیده است که هیچ آفریدهرا از ترک وتاجیک وکافر # ~~و مسلمان زهره ویارای آن نیست که نام شراب بر زبان راند تا بشرب # ~~چه رسد ، چنانکه نقلست از حامع الاصول 3 که در عهد مصطفی صلوات # ~~الله عله شارب الخمریرا در موضع حنین4 آوردند ، بدست مبارک # ~~خود خاک در روی وی افشاند وفرمود که حد زدند تا بچهل و در # ~~زمان خلافت امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه همان حد چهل مطرد بود # ~~واما در زمان ms267 امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باستشارت اصحاب وعبدالرحمن # ~~بهفتاد رسانیدند، مسطور است که 5 «من شرب الخمر فاجلدوه م ان # ~~شرب فاجلدوه م ان شرب فاجلدوه م ان عاد فاقتلوه»، بعد از اقامت # ~~حد چون اصرار کند فرموده است ، حکما کفته اند1 که حرام علی # ~~الملک السکر لانه حارس الملک ومن القبیح ان بحتاج الحارس الی الحراسة ، # ~~یعنی مستی بر بادشاه حرامست ، زیرا که باسبان ملک است و زشت باشد که # ~~باسیان محتاج بود ساسبان دیکر ، # صاحب دولت آن باشد که اول ساست بر خود راند و اخلاق خود # ~~مهذب کرداند ، تا بعد از آن ریاست وساست را اعتباری تواند کردن، # ~~قبل1 : اوحی الله تعالی الی عیسی علیه السلام، یا عیسی عظ نفسک م # ~~اتمظ ، در قوانین عدل وانصاف مستی بر بادشاه از آن سبب مهی و محرم # ~~است که بواسطهٔ‌ آن از اصلاح مقاصد واستصلاح مفاسد بازماند ، سلطان ~~PageV01P326 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0338.png) # ~~عادل خیر من مطر وابل ، بادشاه داد دهنده مهتر از باران باریده، # # قطرات امطار بر بوادی وبحار وفلوات وقفار برایر بارد %~% بعضیرا # ~~نافع آبد و بعضیرا ضایع کذارد ، اما شعاع آفتاب عدل بر قوی و ضعیف # ~~چنان رسد که همهرا نافع و ناجح آید ، نکته2 : چنان که اعضای آدمی # ~~بحتاج است بتعهد و تفقد ، ولایت نز محتاج است بعدل وعمارت ، حیات # ~~عالم بعمارت است و عمارت بعدل انتظام یاید ، امیر حمص1 نوشته بود # ~~بعیدالملک واحازت خواسته که حمصرا باروبی و سوری سازد از بیت المال که # ~~مسلمانان از خوارج امن باشند، بجواب نوشته بود که *حصنوها بالعدل* # ~~بعنی که بوجود عدل هیچ حصن وعیر آن بچیزی دیکر احتیاج نیفتد، # القصه 2 از تقویت و تربیت این جهاندار دندار یکی دیکر آنست که # ~~بهود و نصاری را که بصورت لیاس در زی 3 اسلامیان چنان درآمده # ~~بودند که هیچ کس مؤمن از کافر من حیث الصورة فرق تمی کرد، # ~~کنون هود و نصاریرا بعلامت غار وکلاه و دستار زرد چنان ms268 معین # ~~کردانده است وتمیبزی ظاهر شده که موجب اذلال اهل ضلال است # ~~واعلاء درجة اسلام، نکته1 : دین ادشاه قوت کیرد وپادشاه قوت # ~~دین بر قرار ماند، # نامهآ محی الدین عربی بسلطان عزالدین کیکاوس # شخ محیالدین عربی5 رضی الله عنه6 که صاحب تألیف «فتوحات # ~~مکی» است درین ابواب که اساب شرایط اسلام است بر سبیل نصحت # ~~نامة بلطان عزالدین غالب نوشته است ، چون همت مارک خسرو عادل # ~~ترین آیین که از موجبات شرایط اسلام است مصروف است بعضی از # ~~ابواب آن نصایح و وصایا انحا نوشته شد ، تا اکر رغبت باشد از بعضی ~~PageV01P327 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0339.png) # ~~فضلا استفسار مماید وبدین کلمات قیام واجب داند و آن کلمات برین حمله # ~~است پ # «علیک یرفع1 النواقیس والتظاهر بالکفر و2 اعلاء کلمة الاسلام # ~~بلادک ورفه الشروط التی اشرطها امیرالمؤمنین عمر این الخطاب رضی الله # ~~عنه ، نهی اهل الذمة ان لا بحدتواة فی مدیتتهم ولا ما حولها کنیسة ولا # ~~دیرآ ولا صومعة راهب ولا تحددوا ما خرب ولا بمنعوا کنایسهم ان # ~~ییزلها احد من المسلمین ثلاث لیال یطعمونهم ولا یاؤوا حاسوسا ولا # ~~یکتموا غشا للمسلمین ولا بعلموا القرآن اولادهم ولا یظهروا شرکا ولا # ~~بمنعوا ذوی قرابتهم من الاسلام ان ارادوه وان بوقروا4 المسلمین وان # ~~بفرغوا لهم من محالسهم ان ارادوا | الحلوس ولاتشبهوا5 المسلمین فی # ~~شی من لباسهم فی قلنسوة ولا عمامة ولا نعلین ولا فرق الشعر ولا بتسموا # ~~باسماء المسلمین ولا یکنوا بکناهم ولا ترکبوا سرجا ولا بتقلدوا سیفا ~~ولا # ~~حدوا شأ من سلاح ولا بنقروا خواتمهم بالعربیه ولا سعوا6 الخمور # ~~وان بجزؤا تمقادم رؤسهم وان یلزموا زیهم حیث ماکانوا وان یشدوا # ~~الزنانیر علی اوساطهم وان لایظهروا صلسا ولا شیئا من کتبهم فی طرق # ~~المسلمین ولا یرفعوا اصواتهم مع موتاهم ولا تجاوز المسلمتن موتاهم ولا # ~~یضربوا بالناقوس الاضربا خفیفا ولا یرفع اصواتهم بالقرآت فی کنایسهم # ~~و ان خالفوا شا مماشرطوا فلا ذمة لهم 7 # تا انحا حمله سخن شخ زبانی محی الدین است قدس الله روحه ms269 منقول # ~~از مکاته امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه ، واجب آمد که چون شروع ~~PageV01P328 # ![image filename](./0733KarimDinAqsarai.MusamiratAkhbar_0340.png) # نامهآ محی الدین عربی بسلطان عزاندین کیکاوس # ~~فرمودند برین حمله روند ومأمول است که درین دولت مارک چیزی از # ~~این باقی تماند، # ~~والحمدلله علی هذه الانعام والاکرام حمدا اکثر من ارمال القفار # و قطرات البحار والصلوة والسلام علی نبه المختار # و آله الاخیار وسلم تسلیما کثیرا کثیرا # ~~قد فرغ من تحریر هذه التارخ فی عشرالاول من جماذی الاول سنه اربع و ~~ثلاثین # وسبعمایه علی ید العبدالضعیف محمد بن علی المحرر بآقسرا1 # ~~ذات معظم شهریاری که لطیفهٔ‌ موجودات است و خلاصهٔ‌ کاینات در مزید ~~مرتبت # ~~جهانداری و تخلید منقبت شهریاری و توفیق مزید عدل کستری و تهذیب سجیت # ~~ملک پروری و تازه داشتن مکرمت و تقویت ضعفاء امت و اظهار سیادات ~~پادشاهی # ~~و ادخار سعادت نامتنامی الیف دوام سرمد وحلیف بقاء ابد باد ، زمان زمین # ~~طایه و جهانیان خاضع وایام مأمور و دهر منقاد وایزد تعالی کافی مهمات # و کفیل مراد آفاق وانفس طوقدار و افلاک وانجم بیشکار # نی الرحمة کاشف النمه و آله اخیار الامة والحمذلله واحدد ### | و هو حسبنا و نعم الوکیل . PageV01P329 ms270