######OpenITI# #META# CREATED: 2022-12-21T20:51:32.397314+00:00 #META# CREATED BY: eScriptorium vv0.10.5b #META#Header#End# # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_56.png) # ~~فی فصوص آداب الصوفیة وعقایدهم واخلاقهم ومعاشرتهم ومعیشتهم # ~~ولباسهم وسماعهم وصحبتهم مع الحق والخلق وشرایط الشبخ والمرید وما یجب ~~علیهما # ~~وآداب الخدام فی انواع الخدمات والحمام وآداب المسافر وقت السفروالقدوم # ~~وآداب الخلوة والاربعینیة وترتیب الریاضة والمجاهدة وخواصها، رضوان ~~الله علیهم اجمعین # ~~بدان ای مرید صادق ارشدک الله الیه به ووفقک الله لمایحب و یرضی له و ~~فیه که هر کس # ~~که طالب چیزی باشد لابد باید که ماهیت و حقیقت آن چیز را بداند تا رغبت ~~و شوق او در # ~~طلب کمال یابد و سلوک طریق تصوف وقتی صحیح باشد که عقاید و آداب ایشان ~~را در # ~~ظاهر و باطن بدانی وبر معاملات و اطلاقات محبوبه و اصطلاحات آداب و ~~کمال پسندیدهآ 10 # ~~ایشان در روش و محاوره عارف و عالم کردی، آنکاه همراهی وارادت تو به ~~ایشان درست آید # ~~و متابعت اقوال و افعال آن پا کان توانی کردن . # ~~درین زمان میدعیان راه بسیار شدهاند و فسادحال و کار ایشان عیان کشته ~~وروش طریقت # ~~و آداب حقیقت کم شده و صورت و معنی این مدعیان فقر از طریقت تصوف و سنت ~~صاحب # ~~شریعت صلوات الله علیه دور است . جهل برین مدعیان غالب است و کار ایشان ~~فاسد. # ~~بس ما در این کتاب اورادالاحباب و فصوص الآداب در نصف اول چون بیان ~~اوقات و # ~~اوراد اهل تصوف و سنن رسول الله صلی الله علیه وسلم در طاعات و عبادات ~~قلبی و بدنی که در # ~~شب و روز شعار صوفیان است و بر آن اقامت و استقامت میبنمایند ذکر کردیم ~~، واجب # ~~نمود آداب و اخلاق این طایفه را درین نصف آخر بیان کردن و آداب صورت و ~~صفت و # ~~لفسم الثانی # ~~1 PageV00P056 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_57.png) # ~~نشست و خاست و یوشش و خورش وحر کت و سکون و قول و فعل و سفر و حضر # ~~ایشان را باز نمودن، تااکر خواهی که ترا ازین مشرب ارباب تصوف نصیبه ای ~~باشد آن ms001 اوراد # ~~و این آداب را شعار و دثار خودسازی و به این صفات واخلاق متصف و متحلی ~~کردی. # ~~هرمریدی که به آن اوراد و این آداب آراسته کردد به او کمان خیری توان ~~بردن ، و # ~~هر وجودی که به این آداب و آن اوراد متخلق و مشتغل نکردد از فقرو تصوف ~~و راه خدای # ~~و متابعت رسول الله دور است ، تو نیز از صحبت او دور باش تادر هلا کت و ~~ضلالت1 نیفتی، # ~~ان شاء الله تعالی . # ~~و اکثر ابواب آداب که مشایخ وضع فرموده اند مروی و مأخوذ از قر آن است ~~و از # ~~قول و فعل رسول الله وصحابهآ کرام او صلوات الله علیه و علی آله و ~~اصحابه اجمعین و امام # ~~1 حافظ کبیر ابوالفضل محمدبن طاهر المقدسی رحمة الله علیه در ثتاب صفوة ~~التصوف هر ادبی ازاین # ~~آداب را به احادیث مسندهآ صحیحه روایت کرده است و این کتاب او بنزد ~~اصحاب حدیث # ~~پسندیده و معتبر است و در کتب احادیث و صحاح اکثر این آداب متفرقه آمده ~~است، تا ظن # ~~نبری که واضع آداب اهل تصوف اند ، بلکه این طایفه اهل عمل اند به این ~~آداب و دایم در مذا کره # ~~و معامله ایشان است . به این سبب آداب را به این قوم نسبت دادهاند و ~~آداب الصوفیه نام کرده. # ~~والا این جمله از اخلاف قر آن وآداب وسنن رسول الله وصحابهآ عظام ~~اوست، صلی الله # ~~علیه وسلم وعلی آله و صحبه ، از خوف تطویل الفاظ حدیث مکتوب نشد و ~~اعتماد بر آنکه # ~~کثر این احادیث مدون است و در کتب معتبر مکتوب، و اهل علم و دین و ~~نقل اخبار سید # ~~المرسلین بر آن واقف و مطلعاند ترجمهآ آن را نبشتیم . والله یعصمنا ~~وایلک من الزلل2 ویدخلنا # ~~فی عباده الصالحین المحبوبین، والحمدلله رب العالمین. # ~~5 # ~~اوراد الاحباب # ~~15 # ~~1- اصل : صلالت. # ~~2 - اصل: الذلل. PageV00P057 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_58.png) # ~~عقاید الصوفیة فی الوحدانیة والقیامة # ~~اول چیزی که برمرید ms002 و اجباست آن است که احدیت خدای راتعالی و تقدس ~~بدایدو # ~~ذات پباک اورا تنزیه کند از چیزی که اضافت و نسبت آن به ذات مقدس او ~~روانبود. "هو اللهاحتد"، # ~~خدای یکیاست و اورا در خدایی شریک وضد و شبیه نیست . موصوف است به آن ~~صفاتی که او * # ~~ذات خودرا به آن وصف کرده است و مسمیاست به اسمائی که اوخودرا به آن ~~نامها خوانده است. # ~~هرنامی و صفتی که در کلام الله وخبر صحیح نیامده باشد آن نام و صفت را ~~نشاید کفتن . # ~~اکر اورا شریک بودی وجود اشیاء محال بودی و نظام مصالح عالم فاسد کشتی، ~~از بهر # ~~آنکه یکی وجود خواستی و آن دیکر عدم ، یکی خیر خواستی و آن دیکر شر. # ~~و اگر هردو را موافق یکدیکر تقدیر کنی کوئیم هردو بر مخالفت یکدیکر ~~قادر 10 # ~~هستند یانه؟ اکر قادر نباشند عجز بود و عاجزغیر قادر خدایی را نشاید، ~~واکر کویی که قادراند # ~~یس همان مخالفت ثابت کردد ، قال الله تعالی : "لو کان فیهما آلهة ~~الاالله لفسدتا".1 # ~~و مارا با مشر کان بر وحدانیت اقامت دلیل حاجت نیست ، از بهر آنکه مشرک ~~دراثیات # ~~یکی با ما موافق است اله ثانی او زیادت می کند ، اقامت دلیل بروی است. ~~و درویش را دلیل # ~~برتوحید همین مقدار کافی است ، چه وقت عریز است و سخن مخالف را وجود ~~نیست 15 # ~~والحمدلله مولانا. # ~~واما تنزیه ذات اورا شناختن دشوارتر است از بهر آنکه مشبه و مجسمه ~~بسیاراند ، بلکه # ~~کثر خلق آنند که بهزبان مشبهی را لعنت می کنند و خاطر و تصور ایشان ~~همه جسم و تشبیه # ~~است که هر کس اله را باخود تصوری کرده است و چیزی فرض کرده و هرچیز که ~~فهم و # ~~وهم وتصور وخیال و ادلهآ معقوله درو بوجه ماتصرف کند آن تشبیه و تجسیم ~~باشد، والله تعالی 20 # ~~فص # ~~1- شمارهآ آیات قرآنی بااشاره به سور درفهرست انتهای کتاب خواهد آسد ~~وازذ کرهرمورد درپای ms003 صفحه خودداری میشود. PageV00P058 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_59.png) # ~~خلافه ، این سخن را نیکو فهم کن و اعتقاد در تنزیه خدای به این آیت کن ~~، قال الله تعالی: # ~~"لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر" ، که این آیت ترابس است و ~~کاف را زاید دان ، پس # ~~هروصفی که مناقض این آیت است آن مردود است. # ~~و اله تعالی جسم و جوهرنیست، از بهر آنکه جسم مجزا باشد ، دو اجزا را ~~مؤلفی دیکر # ~~باید تا جمع آرد و جسم سازد و جوهر بیمکان نباشد . # ~~واله تعالی متحیز نیست ، بلکه آفرینندهآ اجسام و جواهرو اما کن است . # ~~و نشاید که اله تعالی عرض باشد که عرض چیزی را کویند که دو زمان باقی ~~نماند. # ~~واله واجب البقاست واز اجتماع وافتراق منزه ، هیچ ذکری وفکری وعبارتی ~~واشارتی # ~~به ذات اوملحق نکردد، وهیچ دیدهای اورا درک نکند، وهیچ فهم وعقل وحدس ~~اورا در نیابد. # ~~متی و کیف و این والی را به آن حضرت راه نیست : # ~~اگر متی گوئی یعنی کی ، وجود اله بروقت سابق است ، # ~~واکراین کوئی وجود آله برمکان مقدم است ، # ~~و اکر کیف کوئی ذات اله از هرصفتی که مخلوقی اورا کوید محجوب و متعالی ~~است ، # ~~و [اکر] الی کوئی لفظ الی انتهای غایت است ، و ذات اورا نهایت و غایت ~~نیست . # ~~وازل وابداورا یکی است. ذات او علت و جود مصنوعات است، و صنع او راهیچ ~~علتی نیست. # ~~درافعال خود مککف و در ذات خود مکیف نیست . از عقول محجوب است چنانکه ~~از ابصار محجوب # ~~است. ذات او همچون ذات نیست، وصفات او همچون صفات نی، ومعنی علم وقدرت ~~درصفت # ~~حق نفی جهل و نفی عجز نیست ، و در حدیث آمده است که : "کان الله ~~ولم یکن معه شیء " # ~~و علما بر اینجا زیادت کردهاند که * وهو الان علی ما علیه کان". ~~خدای تعالی بود و هیچ چیز # ~~2 بااو نبود وبعداز کون مکونات و وجود مخلوقات او برهما[ن] صفت است که ~~پیش ازین ms004 بوده # ~~است. بسبب وجود مخلوقات هیچ صفتی و اسمی او را زاید و ناقص نکشت. خدای ~~را بی عالم [835 # ~~چه اعتقاد می کنی و تنزیه می گوئی ، باوجود عالم همان اعتقاد کن و ذات ~~اورا همچنا[ن] منزه # ~~دان، تعالی الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~15 PageV00P059 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_60.png) # ~~آن جمله را ثابت دان بی تمثیل و تعطیل و به آن ایمان دار به این طریق ~~که معنی1 آن را به علم و # ~~وهر آیتی و حدیثی که موجب تشبیه باشد مثل ذکر وجه وید و نفس و سمع و ~~بصر # ~~مراد خدای حواله داری نه به علم و فهم خود و لغت عرب، چنانکه می ~~فرماید: دلیس کمثله # ~~شیء وهو السمیع) البصیر" علی ماهو مراد الله من السمع والبصر. # ~~یکی از مشایخ را از الله سؤال کردند. گفت اگر از ذات میپرسی "لیس ~~کمثله شیءه. 5 # ~~3 # ~~واکر از صفات میپرسی "فهو احد صمد لم یلد ولم یولد ولم یکن له ~~کفوا احد" . # ~~وا کر ازاسم می پرسی " فهوالله الذی لااله الاهوعالم الغیب ~~والشهادة هو الرحمن الرحیم" . # ~~وا کر از فعل الله می پرسی "فکل یوم هو فی شان". # ~~وقول مشایخ در استوا آن است که مالک بن انسن گفته است : "الاستواء ~~معلومة والکیف # ~~غیرمعقول والایمان به واجب والسؤال عنه بدعة و کذلک هذه فی ~~النزول". # ~~و قر آن قدیم است و مخلوق نیست. مکتوب است در مصاحف: بی آنکه کتابت به ~~او # ~~متعرض شود . ودر زبان و حفظ ماست ، بی آنکه زبان و حفظ بر او وارد شود. # ~~و جمیع مشایخ دیدن خدای را در بهشت به بصر جایز داشتهاند "لاتدر ~~که الابصار" ، # ~~خداای] تعالی ادراک به بصر را نفی کرده است که موجب کیفیت و احاطت است ~~. و رؤیت # ~~خدای چنین نیست. آنکه رسول الله فرمود: "انکم سترون ربکم یوم ~~القیمة کما ترون القمر 15 # ~~لیلة البدر لا تضارون فی رؤیته" . مطلق نظر ms005 را به نظر تشبیه کرد ~~منظور را به منظور الیه . # ~~و هر چیز که خدای تعالی ذکر کرده است و از رسول الله روایت صحیح آمده ~~است # ~~از بهشت و دوزخ و لوح و قلم3 و حوض و صراط و شفاعت و میزان و صور و ~~عذاب کور # ~~و سؤال منکر و نکیر و بیرون آمدن بعضی از دوزخ به شفاعت بعضی و باز ~~بعثت خلق بعد از # ~~مرک و آنکه بهشت و دوزخ را فنا نخواهد بودن واهل جنت و نار در نعیم و ~~عذاب مخلد باشند 20 # ~~الا مؤمنان که جاویدان در دوزخ نمانند ایمان و اقرار به این واجب است. # ~~عقاید الصوفیه فی الوحدانیة والقیامة # ~~1- اصل : معنیو 21- اصل: السمیع العلیم البصیر.] 3- ابتدا قلم نوشته ~~وخط زده شده وبه علم تبدیل شده است.! PageV00P060 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_61.png) # ~~* والله خلقکم وما تعملون" وجمیع خلق به آجال خود میمیرند و شرک و ~~معاصی همه به قضاو # ~~و جمیع مشایخ بر آنند که خالق افعال بند کان خداست، چنانکه خالق اعیان ~~ایشان است # ~~قدر است بی آنکه کسی را این برخدای حجت گردد، بل هلله الحجة ~~البالغة". ارادت غیررضاست ه184 # ~~و خدای تعالی به کفر و معاصی بند کان رضاندارد. # ~~و مشایخ در عقب هرنیک مرد و بد مرد نماز به جماعت رواداشتهاند که ~~بکزاری و ازاهل # ~~قبله هر که به بهشت و دوزخ میرود نه به عمل صالح و نه به کناه کبیره ~~میرود. بلکه مرد را # ~~به بهشت، فضل و رحمت خدای میبرد و به دوزخ، قهرو غضب او. # ~~خلافت مرقریشی را ثابت است و امامت اورا روا باشد و بس . روانباشد که ~~با حاکمان # ~~عهد خروج کنی اکرچه ظالم باشند . # ~~و ایمان باید داشت به جمیع کتابها که فرو آمده است ، اکر تو دانی یانه، ~~و به انبیا # ~~و رسل علیهم السلام و هرچه ایشان کفتهاند. ورسل از ملایکه افضل اند و ~~در تفضیل ملایکه # ~~برمؤمنان خلاف است و ملایکه ms006 بعضی از بعضی افضل اند . و ایمان دار که ~~انبیا افضل بشرند # ~~و افضل و خاتم انبیا محمد است ، صلی الله علیه وسلم. # ~~و جملهآ صحابهآ رسول الله را دوست دار و عدل دان، و در میان صحابه فاضل ~~تر کسی # ~~15 باشد که رسول الله برفضل او کواهی دهد، و البته هیچ صحابی را طعن ~~وجرح نشاید کردن، و # ~~یکی را بر دیکری تفضیل نشاید نهادن مکر فضیلتی که خدای تعالی در قر آن ~~اورا گفته باشد # ~~یا درحدیث آمده باشد، و عشرهآ مبشره افضل اند. # ~~وبدان ای اخی که برتو واجب است که آن کس را که خدای و رسول تعظیم کرده ~~است # ~~تو نیز تعظیم کنی، وهرچیز که از مشایخ طریقت حکایت کنندیادر کلام ایشان ~~باشد یا از ایشان # ~~20 بینی ودر فهم و عقل تو نکنجد آن جمله را تسلیم آئی واز قصور دانش ~~خود در نکنی. # ~~و باید که با جمیع خلایق سینه را پاک و سالم داری و به جملهآ خلق کمان ~~نیکوبری و # ~~جمیع مسلمانان را در غیبت دعا کنی. # ~~ومرید را هیچ چاره نیست از آنکه خدمت درویشان برخود واجب دارد و داند ~~ودران # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P061 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_62.png) # ~~خدمت فضیلت و مزیت ایشان را ببیند. # ~~اگر درویش را هیچ فضیلتی دیکرنبود جزاین که تورا اجازت دهد تاخدمت او ~~کنی و # ~~به خدمت کاری تو را یسند کند همین فضیلت اورا برتو تمام است و لابد ~~باید که بار درویشان را # ~~برداری و جور و جفای ایشان را تحمل کنی و هر ایذاء ورنج که به تو ~~رسانند به صبر پیش آیی # ~~و بر اخلاق فقرصبر کنی. # ~~عقاید الصوفیة فی الواحدانیة والقیاسة PageV00P062 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_63.png) # ~~طلب حلال فریضه است و زمین از حلال خالی نیست، از بهر آنکه خدای تعالی ~~به ترک # ~~طلب حلال مطالبه خواهد کردن. اگر حلال محال بودی وممکن نبودی حق مطالبه ~~نکردی ، (ا14 # ~~5 الا آن است که در ms007 بعضی مواضع کمتر است و در بعضی بیشتر. # ~~هر آن کس را که ظاهر او نیکو باشد و برجادهآ شریعت بود مال و کسب او را ~~به حرام # ~~متهم مکن ، و کسب وتجارت وصناعت مباح است وشاید کردن بجهت قوت طاعت و ~~تقوی، # ~~و این عمل را سبب رزق خود نداند که رزق خدای بسبب و علت نیست. # ~~وپایان کسبها کدایی است و کسی را که جوان باشد، یا دست و پای درست باشد ~~واو # ~~10 به قوت باشد او را کدایی حرام باشد و سؤال از خلق حلال نباشد. # ~~ومریدرا لابداست که رنج خود از خلق بر کیرد و برهیچ کس کرانباری نکند و ~~ثقالت # ~~خود بردیکری ننهد، و تا تواند باید که از زنان چیزی قبول نکند و رفق ~~نطلبد، نه برای خود # ~~و نه برای غیری. # ~~ودر کسب کردن وسخن کفتن در معامله ورع و پرهیز کاری بجای آرد، بلکه در ~~جمیع # ~~15 حر کات ورع و تقوی را پیشه: کند و از آن که در قول و فعل او خلاف ~~رود دور باشد. # ~~ودر خورش و پوشش و مسکن فراخی بسیار طلب نکند که حلال اسراف تحمل نکند. # ~~و دیکر آن که مرید چون شهوات درنفس خود زرع کند بیخ او محکم گردد و ~~مرید # ~~در باطن هیچ سعتی و راحتی نیابد، و عجب باشد که آن بیخ بر کنده شود. # ~~و بدانکه اجماع مشایخ است که کمال ایمان در قول زبان و تصدیق دل و عمل ~~ار کان است . # ~~2 هر که اقرار به زبان ترک کند کافر کردد، و هر که را تصدیق دل نبود ~~منافق است، وهر که # ~~فص # ~~آداب الایمان PageV00P063 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_64.png) # ~~اعمال را ترک کند فاسق است ، وهر که متابعت رسول نکند مبتدع است . و ~~بعضی مردم درایمان # ~~از بعضی افضل اند. # ~~معرفت دل سود ندارد تا آنگاه که دو کلمهآ شهاده را بهزبان بکوید ، مکر ~~که عذری # ~~باشد که شریعت ms008 آن را مسموع دارد. و گفتهاند که استثنا در ایمان چنانکه ~~کوئی "انا مؤمن # ~~ان شاء الله * او از شک در ایمان نیست بلک تأ کید و مبالغت ایمان است ، ~~از بهر آنکه امر 5 # ~~ایمان حکم غیب است. # ~~حسن بصری را سؤال کردن1 رضی الله عنه "امؤمن انت حقا؟* کفت اکر ~~مراد تو # ~~ازین ایمان آن ایمان است که خون و مال مرا معصوم دارد و کشته و نکاح من ~~حلال کردد # ~~من مؤمنم حقا، و اکر مراد تو آن ایمان است که با او به بهشت در آیم و ~~از دوزخ خلاص یابم # ~~و خدای رحمن به او از من راضی کردد "انا مؤمن ان شاء الله. * خدای ~~می فرماید : "لندخلن # ~~المسجد الحرامان شاء الله آمین." در سخن خدای ودر آمدن رسول به ~~مسجد حرام هیچ شکی # ~~نیست ومع هذادان شاءالله" فرمود. پس معلوم شد که این کلمه درین ~~مقام به جهت شک را نیست. # ~~بعضی از مشایخ را پرسیدن1 که مراد خدای ازین کلمهآ استثنادرین آیت ~~چیست؟ فرمود2 # ~~که مرادادب و تنبه بند کان3 است که خدای تعالی با کمال علم خود به ~~عواقب امورد ان شاءالله" # ~~فرمود2. پس هیچ کس دیگررا با علم قاصر خود روا نباشد که حکم کند ~~و"ان شاءالله" نگوید، 15 # ~~و رسول خدای نیز چون به مقابر رسیدی کفتی : "السلام علیکم دار قوم ~~مؤمنین و انا ان شاء الله # ~~کم لاحقین * ، و رسول الله را درمر ک ولحوق به مرد کان هیچ شکی نبود. # ~~و شیخ سهل رضی الله عنه فرموده است :"من علامة الاولیاء انهم ~~یستثنون فی کل شیء". # ~~و هر کس که گوید که چنین و چنین کنم و "ان شاء الله * نگوید روز ~~قیامت خدای از وی # ~~بازخواست کند ، * ان شاء عذیه و ان شاء غفرله" # ~~وخدای تعالی نهی کرده است رسول خود را صلی الله علیه و سلم که سخنی ~~گوید که # ~~"ان شاء الله" به آن سخن ms009 نباشد ، "ولا تقولن لشیء انی ~~فاعل ذلک غداالا ان یشاء الله* # ~~عقاید الصوفیة فی وحدانیة والقیاسة # ~~10 # ~~1- کذا در اصل، در موارد دیگر هم (ازجمله صفحهآ بعد) این نوع استعمال ~~بحاورهای فراوان دیده میشود. # ~~2- در هردو بورد "فرومود". # ~~2 - اصل : بنده گان. PageV00P064 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_65.png) # ~~سفیان ثوری میفرماید : "من قال انا مؤمن عندالله فهو من الکذابین ~~و من قال انا مؤمن # ~~حقأ فهو بدعة .* پرسیدن1 پس چکونه کوید ؟ فرمود که اکر کسی شما را سؤال ~~کند که تو # ~~مؤمنی؟ در جواب بگوییت که "آمنا بالله و ماانزل الینا و ماانزل ~~الی ابراهیم و اسمعیل و اسحق # ~~و یعقوب والاسباط"2، تا پایان آیت. # ~~حسن بصری را رضی الله عنه پرسیدن1 که تو مؤمنی؟ کفت "ان ~~شاءالله". کفتند یا اباسعید # ~~در ایمان استثنامی کنی ؟ گفت میترسم که بگویم من مؤمنم نباید که خدای ~~گوید که # ~~"" کذبت یا حسن"، بعد از آن من دوزخی بمانم. # ~~بعضی از علما این سؤال را که تو مؤمنی بدعت داشتهاند و کفتهاند که اکر ~~تو را پرسند # ~~که تو مؤمنی جواب این بکوی که "آمنت باللهو کتبه و رسله." # ~~وبعضی گفتهاند که اگرپرسند تومؤمنی جواب بکوی که من درایمان به شک ~~نیستم # ~~واین سؤال تو از ایمان بدعت است. # ~~ابراهیم نخعی رضی الله عنه می کوید که چون تو را از ایمان پرسیدن3 تو ~~کلمهآ "لاالله # ~~الاالله* کوی. # ~~علقمه را رضی الله عنه پرسیدن1" امؤمن انت ؟" ، قال : ~~"ذلک ان شاءالله.* # ~~سفیان ثوری می کوید ما به خدای و رسل او و ملایکه و کتب ایمان آوردیم، ~~ولیکن # ~~نمیدانیم که پیش خدای ماچه ایم؟ # ~~منصوربن زادان روایت می کند که از صحابهآ رسول سؤال کردندی که ~~"امؤمن انت4 * ، # ~~کفتی "انامؤمن ان شاءالله." # ~~استثنادر ایمان از عین ایمان است و ترسیدن از شرک و نفاق نیز مزید ~~ایمان است ، تاهیچ # ~~2 بنده دل برچیزی سا کن نشود و نفس خود را بد صفتی تز کیه نکند . # ~~سری سقطی ms010 می فرماید اکرمرد در باغی در آید که دروی انواع اشجار باشد و ~~برین درختان # ~~انواع واجناس طیور باشند و هر مرغی از آن مرغان به زبان خود اورا گویند ~~که *السلام یاولی الله* و # ~~نفس او به این معنی سا کن شود واین سخن را درخاطره راه دهد، او اسیری ~~باشد دردست نفس خود. # ~~اورادالاحباب # ~~11 # ~~1- کذادراصل ( پرسیدند)) 2 - "وماانزل الی ابراهیم واسمعیل واسحق ~~و یعقوب والاسباط" (136، الب # ~~حاصل .پرستدل( PageV00P065 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_66.png) # ~~فضیلة الفقر علی الغنی # ~~اجماع مشایخ است بر آنک فقر ازغنا افضل است ، لکن وقتی که رضا قرین ~~فقرباشد. # ~~چون کلید خزاین آسمان و زمین را بررسول الله عرض کردند و گفتند بکیر ~~آنچ خواهی # ~~و ازین چه درجهآ تست عند الله تعالی1 به مقدار پر پشه ای کم نخواهد شدن ~~رسول الله فقر را5 # ~~اختیار کرد و جبرئل نیز اشارت کرد به رسول که تواضع کن و فقر را اختیار ~~کن : پس رسول # ~~خدای گفت *اجوع یوما واشبع یوما ." چون کرسنه شوم تضرع به تو آرم ~~، چون سیر شوم # ~~ترا شکر وحمد کویم. # ~~و دعای رسول است صلی الله علیه وسلم: "احینی مسکینا و امتنی ~~مسکینا و احشرفی یوم # ~~القمة فی زمرة المسا کین* . اکرازخدای خواستی که مسکینان را در زمرهآ ~~من حشر کن # ~~ایشان را این فخرتمام بودی ، واین فضل عظیم کفایت آمدی ، خصوصا که از ~~خدای می خواهد # ~~که مرا در زمرهآ مسکینان حشر کن. # ~~و خدای تعالی مررسول خودرا به این تربیت می فرماید که در صحبت مسا کین ~~و فقرا # ~~صبر کن : "و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی ~~ویریدون وجهه* . # ~~کر کسی کوید که رسول الله فرموده است: "الید العلیا خیر من الید ~~السفلی " ، دست 15 # ~~بلند تو از آن دهنده است و دست سفلی از آن کیرنده ، ما جواب کوئیم که ~~دست توانکر # ~~فضیلت به آن سبب میباید که آنچ در دست دارد ترک می کند ms011 و دست درویش ~~منقصت از ان # ~~جهت مییابد که آنچ غنی ترک می کند او می کیرد. # ~~و سخاوعطا که فضل دارد و در جملهآ ادیان محموداست دلیل است بر فضیلت ~~فقر که اکر # ~~ملک چیزی محمود بودی ترک آن شیء به عطا مذموم بودی . # ~~فص # ~~10 # ~~1- پس ازین یک کلمه خوانده نشد. PageV00P066 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_67.png) # ~~مرفقیررا ، این سخن همچنان باشد که کسی کوید که معصیت بر طاعت فضیلت ~~دارد ، که اکر # ~~و اکر کسی کوید که غنی فاضل تر است بجهت آنک او انفاق می کند و ~~عطامیدهد # ~~معصیت نبودی او را فضیلت توبه حاصل نکشتی و این سخن خطاست از بهر آنک ~~توبه را # ~~فضیلت بدان سبب است که معصیت مذموم را ترک می کند. # ~~همچنین نیز فضیلت انفاق و عطا از آن جهت است که مالی که او را از خدای ~~مشغول # ~~می دارد او ترک آن مال می کند و خدای تعالی می فرماید: * اولئک یؤتون ~~اجرهم مرتین بما # ~~صبروا"، یعنی صبر کردند بر زهد در دنیا پس او را دوثواب دهند: ~~یکی برزهدویکی بر فقر. # ~~وجای دیکر می فرماید : و"الملایکة یدخلون علیهم من کل باب سلام ~~علیکم بما صبرتم" ، # ~~یعنی صبر کردیت در دنیا بر فقر. # ~~10 # ~~فقیر زاهد را اجر دو یاره است و فقیر غیر زاهد را به مجرد فقر از ~~توانکر یکی اجر # ~~زیادت است. # ~~ودر حدیث است1 رسول صلی الله علیه و سلم آمده است: "یدخل فقراء ~~امتی قبل اغنیائهم # ~~باربعین خریفا." # ~~و در حدیث دیکر می آید :" یدخل فقراء المؤمنین قبل الاغنیاء بخمس ~~مائة عام". # ~~1 # ~~تأویل این حدیث دوم آن است که فقیر زاهد به پانصد سال پیشتر از توانکر ~~مصلح # ~~به بهشت در آید و اینها خواص فقرا باشند. و تأویل آن حدیث اول آن است ~~که عامهآ فقرا # ~~بمجرد فقر پیش از اغنیا به چهل سال به بهشت در آیند. # ~~پس به حکم هردو حدیث معلوم شد ms012 که اغنیا را بر فقرا فضیلتی نیست ، و ~~جمیع فقرا عوام و # ~~خواص ایشان پیشتر از اغنیا به بهشت خواهند در آمدن، و جمیع اغنیا به ~~حساب موقوف خواهند # ~~بودن و در مطالبهآ آنک کسب از کجا کردی و خرج به چه کردی. # ~~و در حدیث دیکر می آید که : "اطلعت فی الجنة فرأیت اکثر اهلها ~~الفقراء و اطلعت # ~~فی النار فرایت اکثر اهلها الاغنیاء.* # ~~اورادالاحباب # ~~1- " است " ظاهرا زائد بنظر می رسد. PageV00P067 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_68.png) # ~~رسول می فرماید که چون اهل بهشت [را] بیشتر فقرا دیدم پرسیدم که ~~"این الاغنیاء * # ~~فقال "حبسهم الجد". توانکران کجایند ؟ کفتند آن بخت که در ~~دنیا داشتند امروز ایشان را # ~~از در آمدن بهشت مانع شده است. # ~~ودرخبر آمده است از رسول صلی الله علیه وسلم که: "تحفة المؤمن فی ~~الدنیا الفقر." فقر # ~~اختیار رسول الله است و شعار انبیا و طریقهآ اکابر صحابه وتابعین و ~~اصفیا. # ~~ودر خبر است که سیلمان بن داود بعد از جملهآ انبیا به بهشت در آید از ~~بهر آنک ملک دنیا # ~~داشته است، و عبدالرحمن بن عوف آخرتر از جملهآ صحابهآ من به بهشت در ~~آید بجهت آنک # ~~در دنیا توانکر بوده است. # ~~و بدانک فقر غیراز تصوف است ، بلک نهایت فقر بدایت تصوف است، وزهد غیر ~~فقر # ~~است. و مراد از فقر عدم چیز وفاقهآ فحسب نیست. بلک فقر محمود آن است ~~که وثوق توهمه 10 # ~~86] باالله باشد و بهرچه خدای برتو قسم کند ترا به آن رضا باشد. # ~~و ملامتی را صوفی نکویند، از بهر آنک ملامتی آن است که خیر را اظهار ~~نکند و شر # ~~نیز در باطن مضمر ندارد. # ~~و صوفی آن است که به خلق مشغول نیست و به قبول و رد ایشان ملتفت نی. # ~~فضیلة الفقر علی الغنی PageV00P068 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_69.png) # ~~ماهیة التصوف و اسمه و اهله # ~~این طایفهآ صوفیه راصوفیه بجهت صفای اسرار و پا کیز کی آثار ایشان ~~گفتند . # ~~بشربن الحارث ms013 رضی الله عنه فرموده است که صوفی کسی است که دل او لله ~~راصافی گشته باشد. # ~~و بعضی کفتهاند که ایشان را صوفی بدان سبب میخوانند که در حضرت خدای ~~درصف # ~~اولاند . یعنی از غایت بلندی همت ایشان بسوی خدای و اقبال دل ایشان به ~~خدای و وقوف اسرار # ~~ایشان پیش خدای هیچ صف از ایشان پیشتر نیست . # ~~و قومی کفتند از غایت قرب اوصاف ایشان به اوصاف اهل صفه که درعهد رسول ~~بودهاند # ~~ایشان را صوفی خواندند. # ~~و بعضی کفتهاند که پوشش آن طایفه صوف است ، ایشان را صوفی به این نسبت ~~گویند. # ~~هر کس که این طایفهرا نسبت به * صفه" و دصوف" می کند1 او از ~~ظاهر احوال ایشان # ~~عبادت2 می کند، بجهت آنک ایشان قومیاند که ترک دنیا کردهاند و اوطان ~~خود کذاشته و از # ~~دوستان هجرت گزیده و سیاحت بلاد و کرسنگی و برهنکی پیشه کرده ، از دنیا ~~به مقدار # ~~ستر عورت و لقمهآ اندک ضرورتی بسنده کرده که پشت مرد را راست دارد. # ~~سری سقطی می فرماید : "ا کلهم اکل المرضی ونومهم نوم ~~الغرقی". جامهآ نرم و خوب # ~~منظر بجهت حظ نفس را نیوشند ، بلک به جامهآ درشت مویین یاغلیط پشمین ~~کفایت کنند. # ~~پس ازین جهت که ترک اوطان کردهاند ایشان را "غربا" خوانند، و ~~از جهت بسیاری سفر # ~~ایشان را "سیاحان" کویند ، و از جهت گرسنه باشیدن در بلاد ~~شام ایشان را "جوعیة * نام نهند، # ~~واز این جهت که هیچ چیز را در ملک خود باقی نکذارند و مالک هیچ چیز ~~نباشند ایشان را # ~~2 مفقراه خوانند ، و چون نظر به پوشش وزی ایشان کنند که از پشم است ~~ایشان را "صوفی * # ~~فص # ~~1 # ~~15 # ~~1- اصل : کنند. # ~~2 - کذا در اصل ، ظاهرا عبارت. PageV00P069 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_70.png) # ~~گویند، واز بسیاری خلوت وعزلت از خلق "خلوتی" شان کویند ، ~~واز غایت انوار دل وانشراح1 # ~~صدر ایشانرا دنوریه" خوانند. # ~~هریکی ازاین جمله صفتی است از صفات ایشان و به ms014 نسبت هر صفتی که در ~~ایشان است # ~~اسمی مییابند . # ~~اما تصوف معنی ای است غیراین جمله که جملهآ این احوال را شامل است، ~~یامعانی ای که 5 # ~~دربیان نیاید . ا کر چند الفاظ در ظاهر متغیر است اما معانی متفق است . # ~~اکر مأخذ این اسم از صفا و صفوت است "صفویه" باید کفتن . # ~~واکر اضافت به صف اول و صفه است "صفیه" یا "صفیه" ~~باید کفتن. # ~~اما روا باشد از جهت کثرت استعمال و تداول السنه *واو" را زیادت ~~کرده باشند و بر # ~~"فاه تقدیم داده ودرهردو موضع "صوفیه" کفته. # ~~واکر مأخذاین اسم از "صوف * داری خود این لفظ "صوفیه* مستقیم ~~آید واین عبارت # ~~به لغت صحیح افتد. # ~~هرصفتی که آن عندالله محمود است از ترک دنیا و عزل نفس از راحات دنیا و ~~ترک اوطان # ~~و ملازمت اسفار و منع حظوظ نفس و صفای معاملات وصفوت اسرار و انشراح ~~سینه و قدم سابق # ~~در راه حق اسم صوفی این جمیع کمالات و حالات را جامع و حاوی است. # ~~سؤال : حق عز اسمه اصناف کمال را درقر آن یاد فرموده است، مثل معرفت و ~~محبت و # ~~تو کل و رضا وغیر اینهاو تصوف را یاد نکرده؟ # ~~جواب : حق عز اسمه به صریح2 این نام را ذ کرنکرده است ، اما به تعریض و ~~اوصاف # ~~ذکر کرده است، و این طریق در تحقیق و تعظیم چیزی قوی تر و با مبالغت ~~تراز تصریح است. # ~~از بهر آنک حقیقت اسم به معنی صفت آن چیز متحقق می کردد و در ذکر اوصاف ~~اختصاص لفظ و # ~~رقت است و در صریح کردن اسم غلظت و خشونت. پس حق تعالی از غایت لطف که ~~با ایشان # ~~دارد و از نهایت تلطف که در احوال ایشان است این اسم را به صریح ذکر ~~نکرد. # ~~دلیل برین سخن قصهآ حبیب و خلیل و کلیم است ، صلوات الله علیهم اجمعین ~~که حق تعالی # ~~ماهیة التصوف و اسمه و ms015 اهله # ~~87 # ~~1- در اصل : اشراح. # ~~2- کذا دراصل، شاید: به تصریح، ولی چهار سطر بعدهم استعمال شدهاست. # ~~20 PageV00P070 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_71.png) # ~~ابراهیم خلیل را صریح به "خلت "یاد کرد که "واتخذالله ~~ابراهیم خلیلا"، و کلیم رابه "تکلم" # ~~و کلم الله موسی تکلیما "، وحال محمدرا که حبیب است مستور داشت و ~~تصریح نکرد ، # ~~بلک اسم محبت برمتابعان و محبان بار کاه او نهاد که هر آن کس که متابعت ~~او کند و اقتفاء # ~~آثار او کزیند و راه اورا سلوک کند اسم محبت بروی صادق آید و به این ~~شریف یاد کرد: "قل # ~~ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله." پی روان1 خلیل رالا ~~خلت" واجب نکردو متابعان موسی را # ~~ل"اتکلم" ثابت نداشت وحال ایشان را کشف کرد. اما حبیب که ~~محمداست صلی الله علیه وسلم # ~~درمحل غیرت است. حالت او را و نام او را بیوشید2 و به تعریض وصفت که از ~~کشف اعلا است # ~~یاد کرد. وقتی که به نص کتاب متابعان دولت او محبوبان باشند آنانک ~~عاقلان باشند کار وحال # ~~اورا از اینجا خود شناسند. # ~~حق عز وجل درصفت اهل صفه می فرماید: "فیه رجال یحبون ان ~~یتطهروا". تطهیر ظاهر # ~~از نجاسات است و تطهیر باطن از خواطرو هواجس است. # ~~و از تعریضات که درقر آن در اوصاف این طایفه آمده است بعضی این است ، ~~قال الله [د # ~~تعالی: "رجال لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذ کرالله"، وقال الله ~~تعالی: "الذین اذا ذ کرالله وجلت قلوبهم # ~~واذا تلیث علیهم آیاته زادتهم ایمانا وعلی ربهم یتوکلون ، الذین ~~یقیمون الصلوة و مما رزقناهم # ~~ینفقون ، اولئک هم المؤمنون.* حقا هر که در این آیت تأمل کند معانی ~~این قوم را بتمام # ~~در اینجا بداند. قال الله تعالی : "الذین یذ کرون الله قیاما و ~~قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون # ~~فی خلق السموات والارض." وتاجمیع اجزا مرد را ذکر نکیرد و دل او ~~تمام روشن و ازعلایق # ~~غیرت مصفا نکردد فکرت و مذا کرت ms016 بدین صفت که در این آیت است از وی ~~نیاید. # ~~شیخ جنید را پرسیدن که تصوف چیست ؟ فرمود "ان یکون مع الله ~~بلاعلاقة.* # ~~شیخ رویم را پرسیدن و همین سؤال کردند، کفت : "التصوف استرسال ~~النفس مع الله # ~~تعالی علی مایریدد." # ~~ابوجعفر خلدی گفت: تصوف حالتی است که ربوبیت در وی ظاهر کردد وعین ~~عبودیت # ~~در وی مضمحل شود. # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~1 # ~~2 # ~~) # ~~2- " به پوشیده" هم میتوان خواند. # ~~پیروان). PageV00P071 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_72.png) # ~~و ابوجعفرعلوی فرموده است که تصوف حالی است که نسب و شرف مرد را ببردو # ~~نسب ومذلت وشرف حقیقی را بیارد. # ~~علی بن نسهل کفته است که تصوف آن است که از غیر خدای بیزار کردی و ~~ماسوی الله1 # ~~راترک کنی. # ~~شبلی کفته است که تصوف ضیط حواس است و مراعات انفاس است، و جای دیکر 5 # ~~فرموده است : "هو العصمة عن رؤیة الکون." # ~~شیخ ابویزید می فرماید : " التصوف وفاء بلاعهد و وجد بلاتکلف ~~واسراربلاعبارة. # ~~حسین بن منصور کفته است : "الصوفی وحدانی الذات لایقیله احد ~~ولایقیل احدا." # ~~ذوالنون مصری می کوید که صوفی آن کس است که چون سخن کوید نطق او همه # ~~کشف حقایق کند وچون خاموش شود جوارح واعضای او به قطع علایق ناطق باشد. # ~~و کفتهاند صوفی کسی باشد که به علوم حقایق دانا کردد واز آن حقایق ~~لطایف بیرون # ~~آرد وبه حال وجدانی خود براحوال خلایق مطلع شود. # ~~واختلاف احوال مشایخ در تصوف از اختلاف احوال است . هر کسی از حال ~~خودجواب # ~~گفته است، یاخود جواب بقدر مقام و فهم پرسنده و تحمل سایل کفتهاند. # ~~کر سایل مبتدی و مرید است جواب او از ظاهر روش و معاملات کفتهاند ، و ~~اکر # ~~متوسط است از احوال صوفیه کفتهاند ، واگر سایل عارف است او را جواب من ~~حیث الحقیة2 # ~~دادهاند. # ~~بعضی از مشایخ کفتهاند اول تصوف علم است و اوسط او عمل و آخر او موهبت ~~حق. # ~~علم صوفی را به سر مراد برد- یعنی که بداند ms017 که مراد چیست ، و عمل اورا ~~بر طلب مراد مدد کند، # ~~وموهبت حق اورا بغایت امل رساند. # ~~واهل تصوف سه طبقهاند : اول مرید طالب ، دوم متوسط سایر، سیم منتهی ~~واصل . # ~~مرید صاحب وقت است ، ومتوسط صاحب حال ، ومنتهی صاحب نفس . و افضل ~~مقامات حفظ # ~~انفاس و شمار آن است. # ~~ماهیة التصوف واسمه و اهله # ~~1- اصل : سوای الل # ~~کذا دراصل، شاید: PageV00P072 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_73.png) # ~~1 # ~~هرزمان از حالی به حالی نقل می کند ودر مطالبهآ آداب منازل است ؛ ~~ومنتهی و اصل است و از مقامات # ~~مرید درمقام نعب طلب1 مراداست ؛ ومتوسط درمقام تکوین و در زیادت شدن ~~است - # ~~گذشته و به محل تمکین فرود آمده، هیچ حالتی از احوال اورا متغیر نکند و ~~اهوال دراومؤثر # ~~نباید. چنانک زنان مصر چون یوسف را بدیدند همه دست خود بریدند و زلیخا ~~که در محبت او # ~~5 صاحبهآ تمکین بود اکرچند در مقام محبت یوسف از ایشان کامل تر و تمام ~~تر بود لیکن دیدن # ~~یوسف دروی هیچ اثر نمی کرد و از حال خود متغیر نشد. # ~~مقام و کار مرید مجاهدات و مکابدات است و در کشیدن قدحهای مالامال زهر ~~بلا # ~~و تلخی مجاهده وترک حظوظ وهرچیز که نفس را از آن تمتع باشد. # ~~ومقام متوسط رفتن درطلب مراد و تحمل کارهای خطرناک و واقعات فز ع ناک و ~~رعایت # ~~1 صدق درجمیع احوال ونکاه داشتن آداب درهمه مقامات. # ~~ومقام منتهی صحوو تمکین و قبول و اجابت و دعوت حق است از هروجهی که ~~اورابه خود # ~~خواند. # ~~وبرمرد منتهی ، شدت ورخا ومنع وعطا وجفا ووفایکسان باشد که اوناظر به ~~حق است # ~~و کل از حق میبیند. خوردن و کرسنکی، خواب و بیداری2 او هردویکی است و ~~حظوظ # ~~1 وجودی اوفانی کشته است وحقوق باقی مانده ، ظاهر او باخلق است و باطن ~~او باحق است. # ~~وجمله این مقامات منقول است از احوال رسول الله صلی الله علیه و سلم. ~~در اول خلوت # ~~می کرد و ms018 به غارحرا می رفت وباز در آخرهمه باخلق بود . اورا میان خلوت ~~وجلوت هیچ فرق # ~~نمانده بود. # ~~وحال اصحاب صفه نیز چنین بود. چون به مقام تمکین رسیدند و اقالیم فتح ~~شد هریکی # ~~1 از ایشان در ملکی امیر شدند یاوزیر کشتند . اختلاط خلق دیکر درایشان ~~اثرنمی کرد . # ~~و کفتهاند صوفی آن است که : " لایوجد بعد عدمه ولایعدم بعد ~~وجوده." # ~~شمه ای از اوصاف ایشان کفته شد تا باشد که در تو شوقی پدید آید تا ~~ازایشان شوی، # ~~ان شاءالله، قدس الله ارواحهم ورضوان الله علیهم وعلی مجیبهم ، اللهم ~~اجعلنا منهم واقطعنا عناالیک # ~~برحمتک یاارحم الراحمین . # ~~اوراد الاحباب # ~~1- کذا دراصل ، شاید : طالب PageV00P073 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_74.png) # ~~محاسة النفس وحفظ الخواطر # ~~اجماع مشایخ است که ترک اشتغال به انواع کسب وصناعات ، واوقات خود را ~~به عبادات # ~~وطاعات مستغرق کردن بهتر و فاضل تر است ، لیکن کسی را که غم و اندیشه ~~طلب رزق ازدل # ~~بیرون تواند کردن و بررزق او که خدای او ضمان کرده است وثوق و اعتماد ~~باشدش. # ~~واکرمرد بدان مرتبه رسیده است که پیش او خلوت و انجمن و اختلاط باخلق و ~~عزلت # ~~از خلق یکسان شده باشد و در کل حالات در مشاهدهآ قدرت باشد این چنین کس ~~به امری # ~~مشغول کردد اورا روا باشد. # ~~مشایخ کفتهاند در کار رزق خودرا به شک و متهم مداریت که آن رازق را ~~متهم می داریدو # ~~درضمان او شک می آرید. # ~~یکی از مشایخ را سؤال کردند که از کجا میخوری ؟ گفت اگر رزق از جایی ~~بودی # ~~نیست شده بودی و به آخررسیده ، یعنی از عالم بیمکانی بی علت و بی سبب ~~بنده را رزق میرساند. # ~~یکی دیکر را یرسیدن که از کجا میخوری ؟ فرمود که از آن کس که مرا طعام # ~~می دهد بپرس که از کجا می آرد. # ~~و مرید را لابد است که طعام اندک خورد تادر طاعت او را نشاط آردو کاهلی ~~ببرد. # ~~و نیز لابد است ms019 که از خدای شرم دارد و دل خودرا نکاه دارد تا نا کاه ~~خاطر مذموم # ~~حق در وی نکذرد و درامری که رضای خدای نباشد در آن باب حر کت و سعی ~~نکند . # ~~شیخ محی الدین محمدبن اعرابی قدس الله روحه می فرماید که ما را شیخی ~~بود که هرحر کتی # ~~که در روز از وی صادر کشتی به قلم بنوشتی. چون شب در آمدی آن مکتوب را ~~پیش خود # ~~بنهادی و نفس خودرا به آنها حساب کردی. # ~~ف # ~~1 PageV00P074 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_75.png) # ~~2 # ~~گذر می کند به قلم ثبت می کنم و از نفس خود آن را باز خواست می کنم. # ~~و شیخ محی الدین می فرماید که من برشیخ خود این زیادت کرده ام که هرچه ~~در خاطرم # ~~و شیخ العالم سیف الدین باخرزی را رضی الله عنه روزنامه بوده است ~~ینهانی که بعد از # ~~وفات شیخ آن را دیدهاند که حر کات و سکنات جمیع عمر را شیخ بر آنجا ثبت ~~بوده و هر # ~~5 هدیه که به حضرت شیخ آورده بودهاند تا به خمرهآ جغرات که پیرزنی ~~آورده باشد نبشته بوده ، # ~~و نماز و دعایی که در عوض آن شیخ کرده بود نبشته تابحدی که مدت طهارت و ~~حیض زنان # ~~و کنیز کان و اختلاف او چنانک حکم شرع است ثبت بوده است تانباید که سهو ~~شود ، و هر # ~~جفائی وجوری را که دشمنان و حاسدان درحق شیخ کردهاند و شیخ در شب چند ر ~~کعت نماز # ~~در عوض آن جفا وجور برای آن کس کزارده است و دعای خیری که اورا کرده ~~بود آن جمله # ~~در روزنامه ثبت بود. # ~~وراد الاحباب PageV00P075 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_76.png) # ~~مشایخ را قدس الله ارواحهم اتفاق است بر آن که افعال بند کان1 سبب ~~سعادت و شقاوت # ~~نیست . رسول الله [صلی الله] علیه وسلم فرمود : "السعید من سعد فی ~~بطن امه و الشقی من شقی # ~~فی بطن امه." # ~~ثواب فضل اوست و عقاب ms020 عدل او، ورضا وغضب دوصفت اندقدیم که به افعال بند ~~کان1 # ~~متغیر نمی ششوند بل که آن را که رضای خدای بااوست اورا در عمل اهل ~~بهشت میدارد وهر کس را # ~~89] که سخط وغضب می راند اورا به اعمال اهل دوزخ مشغول میدارد. # ~~رضا به قضا و صبر بربلا و شکر برنعما برهرموجودی واجب است ، وخوف و رجا # ~~دوزمام اند که بنده را از بی ادبی بازدارند و هر آن دلی که در وخوف و ~~رجا نباشد خراب باشد . # ~~و بدانک بنده مکلف است به امرونهی، و احکام عبودیت بر بنده لازم است ~~مادام که # ~~عاقل باشد. و دل چون با خدای صافی شود آن دشواری و کلفت تکلیف شرعی ~~ازوی ساقط # ~~شود ، یعنی که ازادای این تکلیف به وی همه لذت و راحت رسد، چنانک دراول ~~تعب و مشقت # ~~می رسید، نی آنک عین تکلیف و نفس وجوب ازوی ساقط شود از بهر آنک بشریت ~~ازهیچ کس # ~~زایل نخواهدشدن واکرچه برهوا رود. الا آنک کاهی قوت بشریت ضعیف کردد و ~~کاهی قوی. # ~~اما این روا باشد که صدیقان از بند کی2 نفس به مقام حریت برسند و صفات ~~ذمیمه # ~~از عارفان بکلمی فانی شود و صفات ذمیمه مریدان به صفات حمیده مبدل شود، ~~لکن در مرید # ~~فانی نشود. # ~~و همچنین مرید سالک از حال به حال نقل می کند تا به صفت روحانیان متصف ~~کردد ، # ~~بعد از آن زمین درقدم او طی شود و برآب رود و از چشمها غایب تواند شدن. # ~~وبدانک "الحب فی الله والبغض فی الله" محکم ترین ستونهای ~~ایمان است ، وامرمعروف # ~~ف # ~~1- اصل : بنده گان ، بنده گی. درسراسر کتاب چنین آمده است و به موارد ~~دیگر اشارتی نرفت . # ~~15 PageV00P076 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_77.png) # ~~31 # ~~و نهی منکر واجب است بر کسی که اورادست دهد به آن وجهی که مقدوراو ~~کردد. # ~~و اولیاء الله را کرامت ثابت است، ودرعصر رسول الله کرامت اولیارا ~~ثابت رواداشتهاند # ~~و بعد از ms021 روز کار رسول هم روا داشتهاند. # ~~وبدانک نبوت انبیا علیهم السلم به اظهار معجزه ثابت نمی کردد، بل که ~~نبوت او به فرستادن # ~~خدای تعالی ثابت می کردد . # ~~و برولی و اجب است که کرامت را از خلق مستور دارد، مکر بی اختیار او ~~خدای تعالی # ~~بر وی ظاهر کرداند. # ~~وبرنبی واجب است که معجزه را اظهار کند. # ~~اوراد الاحباب PageV00P077 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_78.png) # ~~الباس والخرقة # ~~انواع جامه ها پوشیدن مباح است، مگرجامه ای که شرعا پوشیدن آن بر مردم ~~حرام است # ~~و آن جامهای باشد که اکثر او ابریشم باشد . # ~~واختیار مشایخ آن است که مرد باید که به جامه اندک بها و کهنه و پاره ~~دوخته بسنده # ~~کند وافضل این است، وبرین زیادت نکند که رسول علیه السلم فرموده است : ~~"ماقل و کفی # ~~خیر مما کثر والهی." # ~~و ازین زیادت دنیاست و حلال او را حساب و حرام او عذاب، قال رسول الله ~~صلی الله # ~~علیه وسلم : * ان الله تعالی یحب کل متبدل لایبالی مالبس. # ~~ومشایخ سلف کفتهاند: "اول النسک الزی" ، یعنی اول عبادت جامه ~~مناسب است . # ~~وعلما کفتهاند هر که را جامه رقیق و لطیف باشد دین او نیز تنک و ضعیف ~~باشد . # ~~* من رق ثوبه رق دینه". # ~~وعبدالله مسعود رضی الله عنه می کوید: "لایشبه الزی الزی حتی یشبه ~~القلب القلب *، # ~~هر که را جامه او مثل جامه قومی باشد دل او نیز مثل دل همان قوم باشد. # ~~و رسول صلی الله علیه وسلم از تنعم نهی فرموده است و گفته که : * ان ~~عبادالله عز و جل 15 # ~~لیسوا بالمتنعمین ." # ~~و عمررضی الله عنه جامه درشت پوشیدی ، و بهای پیراهن کرباسین او سه درم ~~بودی # ~~یا پنج درم ، واز آستین خود آنچ از سرانکشت زیادت بودی بریدی1 و کفتی ~~که این به تواضع # ~~نزدیک تر است و شایسته آن است که مسلمانی درین باب به من اقتدا کند. # ~~مشایخ کفتهاند فقیر صادق هرچه پوشد بر وی خوب ms022 آید و او را در آن لباس ~~ملاحت ." # ~~و مهابت باشد. # ~~ف # ~~10 # ~~(89 # ~~1- اصل : یرریدی، شاید " بردریدی" سیخواسته است بنویسد . PageV00P078 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_79.png) # ~~2 # ~~فبا بر قد سلطانان چنان زیبا نمی آید # ~~شعر # ~~و ادب لباس آن است که در حکم وقت باشد ، هرچه بیابد بیوشد بی تکلف . # ~~که این خلفان کرد آلود بر بالای درویشان # ~~و کرما به او دفع شود اقتصار کردهاند که این مقداررا رسول الله علیه ~~السلم از دنیا مستثنی نااداشته # ~~و اختیار بعضی برجامه ای که فریضه به او ادا کنند یعنی سترعورت حاصل ~~آید و سرما # ~~است وفرموده که "لیس من الدنیا." # ~~و صوفیه از جامه بسیار ملالت نمایند و آنچ از ضرورت زیادت شود به ~~دیکران دهند . # ~~رسول الله فرموده است که سه کس بی حساب به بهشت در آیند : مردی که جامه ~~را # ~~بشوید و دیکری نیابد که بپوشد ، ومردی که جهت او را هیچ کس دیک بر آتش ~~دان ننهد ، # ~~1 ومردی که کسی را آب دهد و نکوید که میخواهی . # ~~وعلمامکروه داشتهاند که قیمت جملهآ جامهها که مردپوشیده باشد از چهل ~~درم زیادت. # ~~باشد، وازین زیادت را اسراف شمردندی. # ~~و جماهیر علما و کبار ایمه و بزر کان تابعین را قیمت جامه های ایشان ~~میان بیست درم # ~~و سی درم بودی، و قیمت جامههای مقدمان صحابه رسول دوازده درم بودی تا ~~بیست و چیزی # ~~به سی درم ترسیدی # ~~ورسول الله صلی الله علیه وسلم بجهت خود جامه ای خرید به چهار درم ، ~~وهردو جامه # ~~رسول الله را از ده درم یا بیست درم زیادت نبودی . # ~~ورسول الله بردیمانی یاسحولی پوشیدی، اما برد باریک نپوشیدی ، ازارغلیظ ~~پوشیدی. # ~~دلق من و جامههای زربفت ملوک # ~~شعر # ~~و عایشه می کوید که رسول الله را از هیچ چیزی دونبود. # ~~گفش من و تاج سر کسری و قباد # ~~وصوفیه درنظافت و ظرافت جهد کنند که رسول علیه السلم فرموده است : ~~"النظافة تدعوا # ~~اورادالاحباب ms023 # ~~الی] الایمان." # ~~- اصل: مستثا(بدون دندانهآ نون) ویعد زآن صراحة "ناداشته" ~~آمده است ویاعبارت عربی تناسب ندارد. # ~~2- منسوب به وسحول" نام طایفهای از یمن و سحولی جامه ای بوده که ~~آنجا بافته میشده است . PageV00P079 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_80.png) # ~~ورسول الله یکی را دید با جامهآ چر کین. فرمود که این کس چیزی نمییابد ~~که جامهآ # ~~خود را بشوید ؟ و دیکر جای فرموده است که خدای تعالی جامهآ چر کین را ~~دشمن میدارد. # ~~و این قوم به جامههای مشایخ تبرک کنند، و اصل آن از آنجاست که رسول صلی ~~الله # ~~عله وسلم با اصحاب به خانه در آمد و خانه مملو کشت. جریربن عبدالله ~~البجلی بیامد و جای # ~~نیافت. بیرون خانه بنشست . رسول الله اورا بدید. جامهای از آن خود ~~بکرفت و در پیچید و 5 # ~~به سوی او انداخت و اورا کفت بر اینجا بنشین. جریر جامه را بکرفت و ~~برروی نهاد و بر آنجا # ~~بوسه داد. # ~~وقومی نیز بردوجامه اختصار کنند به مثل کسی که احرام کیرد ، یعنی یکی ~~را درمیان # ~~بندند و یکی را در خود کشند. اما جمهور مشایخ این نوع را کراهت ~~داشتهاند ، مگرمحرم را # ~~یا کسی را که مجاور مکه کردد که درین نو ع شهرتی است و اظهار زیادتی بر ~~اقران خودو # ~~خلاف عادت است. و بریکی جامه اختصار کردن مستحب است . # ~~شیخ محمد حریری1 می گوید در بغداد درویشی بود که زمستان و تابستان به ~~یکی جامه # ~~می کذاشت. او را ازین سؤال کردند. گفت وقتی من در کثرت جامهها می ~~کوشیدم. شبی دیدم # ~~که مرا دربهشت آوردند. جماعتی از یاران خودرا دیدم برمایده ای نشسته. ~~قصد ایشان کردم. # ~~ملایکه در میان حایل شدند و مرا نکذاشتند و کفتند ایشان کسانیاند که در ~~دنیا یک جامه 15 # ~~داشتند و تورا جامهها بسیار است. از خواب بیدار شدم و نذر کردم که یکی ~~جامه بیش نپوشم # ~~تا آنکاه که دیدار خدای را بینم. # ~~و رسول الله صلی ms024 الله علیه وسلم کلیم پوشیدی وجامهآ نرم نپوشیدی وشب ~~کلیم خودرا # ~~دو تاه کردی و بر آنجا خفتی. شبی عایشه رضی الله عنها فراشی نوساخته ~~بود . بینداخت . رسول # ~~همهآ شب در آن فراش از پهلوبه پهلو برمی گشت و آرام نمییافت. چون ~~بامداد شد عایشه را گفت 20 # ~~همان کلیم کهنهآ مرا بیار و این فراش را از من دور کن که مرا دوشینه بر ~~آنجا هیچ خواب نیامد. # ~~وهمچنین نیزشبی در خانه رسول الله پنج دینار یاشش دینار بود، آن شب نیز ~~رسول الله را # ~~90 # ~~اللباس والخرقة # ~~1 # ~~1- در کتب اعلام وطبقات صوفیه نام این شخص دیده نشد، شاید منظه ر ~~ابومحمدجریری باشد که درغالب کتب # ~~تصرف ذکرش آمده و از بزرگان صوفیه بوده است . PageV00P080 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_81.png) # ~~2 # ~~خواب نیامد تا آخر شب آن را ازخانه بیرون کرد. بعداز آن درخواب رفت و ~~بعداز آن فرمود # ~~که اکر مرا امشب مرک آمدی و دیدار خدای روزی شدی و این دینارها درخانه ~~من بودی # ~~مرا به خدای چه ظن بودی که چه کردی. # ~~وقتی دوال نعلین رسول الله کهنه شده بود آن را فرستاد تا نو کردند و با ~~آن نماز # ~~کزا[رآد و چون سلام داد فرمود بروید وهمان دوال کهنه را بیاریت و این ~~نو را برداریت که # ~~من در نماز به او نظر کردم. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم از سفری بیامد و به خانهآ فاطمه در ~~آمد. بر در پردهای دید # ~~آو بخته و دردستهای اودست بانهآ نقره دید . باز کشت. فاطمه کریان ~~واندوه[ناک شد]. ابو رافع # ~~رضی الله عنه در آمد. فاطمه را کریان دید. او راخبر داد که رسول الله ~~جهت آن از خانهآ تو # ~~1 باز کشت که آن دسبانه1آ نقره در دست تو دید و پرده بردر آویخته . ~~فاطمه پرده را پاره کردو # ~~دسانه1 را به بلال داد که به حضرت رسول الله برو [و] بکوی تا صدقه دهد. ~~بلال ms025 آن را # ~~به حضرت رسول الله برد. رسول الله فرمود که آن را بفروش و بهاهل صفه ~~ده. بلال آن هردو # ~~دستبانه را به دو درم ونیم بفروخت و بر اهل صفه صدقه کرد . بعداز آن ~~رسول الله به خانهآ فاطمه # ~~در آمد و کفت احسنت. # ~~و خدای تعالی می فرماید: "قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم ~~الله" و رسول # ~~می کویده من احبنی فلیستن بسنتی. * # ~~و شیخ ابو محمد سهل می کوید علامت محتت خدای محتت رسول الله است ، ~~وعلامت # ~~محبت رسوال]الله محبت سنتاوست، وعلامت حب سنت او دشمن داشتن دنیا، ~~وعلامت بغض # ~~دنیا آن است که از دنیا بجز از مقدار کفایت روز به روز هیچ دیکر نطلبی2 ~~و نکیری. # ~~20 # ~~ابوحاتم عطار3 چون اصحاب مرقعان بدیدی کفتی ای مهتران علمها برپای ~~کردیت و # ~~طبلها فرو کوفتیت ، اما کاشکی بدانمی که در وقت مرک و دیدار خدای ~~چکونه مردان # ~~خواهیت بودن؟ # ~~اوراد الاحباب # ~~90 # ~~14 # ~~-کذا دراصل.]2- اصل: نه طلبی.] هاصل: عصار، تصحیح مبتنی برطبقات ~~الصوفیهآ سلمی و انصاری است. PageV00P081 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_82.png) # ~~و علی بن بندار می کوید هرجامه که در آن نماز کردن روا میدارم از برای ~~دیدن مردم # ~~را به جامهآ بهتر بدل کردن مکروه دارم. # ~~ابوحفص حداد میفرماید چون فقیر را روشنائی و صفا در جامه بینی بهیچ خیر ~~او # ~~امید نداری . # ~~ورسول علیه السلم می فرماید هر که جامهآ جمال و زینت را بجهت طلب رضای ~~خدای و * # ~~تواضع لله تعالی ترک کند و او برپوشیدن آن قادر بود برخدای تعالی حق ~~باشد که او را در روز # ~~قیامت حله های کرامت درپوشاند. # ~~و جامهآ مرقع و کهنه پوشیدن به تواضع نزدیک تر است و از کبر و فساد ~~مانع است . # ~~و عایشه می کوید که رسول الله مرا امر کرد که : "آن لا اطرح درعا ~~حتی ارقعه." # ~~و عبدالله عمر می کوید که رسول خدای را دیدیم که برجامهآ خود پاره ~~میدوخت، و ms026 .1 # ~~ابوبکررا د[ید]یم که بر کلیم خود پاره در می آورد، و عمررا دیدم که ~~برجامهآ خود انواع پارها # ~~دوخته بود تا چهارده پاره شمردم و بعضی از آن پارها ادیم بود. # ~~و انس مالک می کوید که رسول خدای رنک سبز را از جملهآ الوانها دوستر ~~داشتی ، # ~~وجامهآ اهل بهشت سبز است. # ~~و این حدیث که روایت کردهاند که رسول علیه السلم فرموده است : ~~"خیر ثیابکم # ~~البیض" معنی او آن است که از جامههای شما خوب تر و لایق تر به ~~سایر مردم جامهآ سفید است، # ~~چون به آن تجمل کنند. # ~~وجامهآ کوتاه تانیمه ساق ، و آستین کوتاه و فراخ داشتن از شعار اصحاب ~~تصوف است، # ~~قال الله تعالی : "وثیابک فطهر" ، یعنی جامه را کوتاه کن. # ~~حکم الخرقة # ~~شیخ ما شیخ نجم الدین الکبری رضوان الله و سلامه علیه در آداب فرموده ~~است که هر ک را # ~~ارادت این راه پدید آید و خواهد تا خرقه پوشد باید که از دست پیری پوشد ~~که علم شریعت و # ~~اللمباس والخرفة # ~~27 # ~~915 PageV00P082 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_83.png) # ~~28 # ~~طریقت و حقیقت نیکو داند و به اصول شریعت عالم باشد و به آداب طریفت ~~عارف و بر اسرار # ~~حقیقت واقف. تاچون مرید را در شریعت اشکالی افتد او به علم خود بیان ~~کند، وچون در طریقت # ~~واقعهای روی نماید به معرفت تقریر کند، وچون در حقیقت اورا سری پیداشود ~~به بصیرت خود # ~~تحقیق آن را باز نماید. # ~~ومرید باید که وقتی خرقه پوشد که داند که بر آن استقامت تواند نمودن بر ~~عناورنج و # ~~مشقت طریقت و مجاهدهآ ریاضت اهل حقیقت صبر تواند کردن و از عهدهآ آن ~~خرقه به تمامی # ~~تواند بیرون آمدن. # ~~و معنی خرقه پوشیدن آن است که خود را به رنک مشایخ ماتقدم باز می نماید ~~و آن # ~~دعوی است. اکر معنی با این نباشد جمله مشایخ روز قیامت خصم او باشند، و ~~اگر معنی بجای آرد # ~~1 جمله شفیع ms027 اوشوند، واکرمعنی بجای نیارد و به دعوی قناعت کند خرقه داد ~~خود ازوی بستاند ، و # ~~دعوی داربی معنی روز قیامت سیاه روی باشد. # ~~و در خبراست که این جماعت فقر[ا]راروزقیامت درصف دزدان حشر کنند. ایشان ~~کویند # ~~ما در دنیا چیزی ندزدیده ایم و از دزدان نبوده ایم. ایشان را کویند شما ~~دزدان طریقتیت1. لباس و # ~~صورت مردان را دزدیده ایت، وهر که درین راه آید و باز کردد مرتد طریفت ~~باشد و او بدتر # ~~14 ازمرتد شریعت است . زیرا که مرتدشریعت چون کلمهآ "لااله ~~الاالله" بکوید نجات یابد ا کرچه # ~~هر طاعت که کرده بود برباد داده باشد، اما مرتد طریقت به عمل تقلین به ~~سر کار نیابد. # ~~بزر گان گفته اند: "طلبالحال بعد الزوال محال"، وهر آینه ~~باید که اقتدا به شیخی # ~~کند وخرقه ازو پوشد تالقمهآ فقر بروی حلال باشد. وچون خواهد که خرقه ~~پوشدوجامهها، # ~~اول، جامهای که عادت داشته باشد بیرون کند و بیفکند. آن کاه خرقه پوشد. ~~و بهترین جامه های # ~~اهل خرقه یشمین است. # ~~اول کسی که خرقه بوشید آدم بود وحوا علیهما السلام، چون از نعمت بهشت ~~به محنت # ~~دنیا افتادند برهنه بودند. جبرئل علیه السلام بیامد و کوسفندی بیاورد ~~تا ایشان یشم آن گوسفند # ~~باز کردند، و حوا برشت و آدم برببافت و درپوشیدن3. # ~~اورادالاحباب # ~~2- کذا دراصل، (درپوشیدند). # ~~1- (طریقت ایت). PageV00P083 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_84.png) # ~~و موسی علیه السلم همیشه جامهآ پشمین داشت و یحیی و زکریا1 و پیغامبر ~~ما محمد # ~~رسول الله علیهم السلم هم صوف داشتند ،"و کان علی هابیل جبة صوف ~~یوم قتل." # ~~وعیسی علیه السلم همیشه جامهآ مویین پوشیدی و از پوست درخت خوردی و هر ~~کجا # ~~شب در آمدی همانجا خفتی ، وقیل : "لما رفع عیسی الی السماء کان ~~علیه مدرعة من شعر اسود # ~~و کان فیها ابرة مغروزة2" و او را مسیح از بهر آن می خوانند که ~~همیشه سیاحت کردی و مسح 5 # ~~بوشیدی یعنی جامهآ مویین. # ~~و به روایت ms028 عایشه آن است که رسول خدای کلیم مویین سیاه پوشیده است. # ~~و ابن عباس روایت می کند که از رسول الله شنیدم که شبی جبرئل به من ~~فرود آمد و در # ~~پهلوی من بنشست. من دست برپشت او مالیدم. دست من برجامهآ مویین رسید. ~~کفتم این چیست؟ # ~~جبرئل کفت این صوف است . من باخود کفتم سبحان الله !ا ملائکه صوف می ~~پوشند 2 10 # ~~جبوئل کفت یا محمد لباس حملهآ عرش صوف است ، وفایدهآ این حدیث اعلام ~~جبرئل است # ~~مررسول را علیهما السلم به تهذیب اخلاق و افتقار به خدای و قطع نظر از ~~غیر از بهر آنک # ~~جامهآ صوف و شعر بجهت مذلت نفس است و اظهار عبودیت راست. # ~~و رسول خدای اصحاب صفه را فرمود : "علیکم بلباس الصوف لامور ثلاثة ~~تجدون # ~~به حلاوة الایمان فی قلوبکم و به تجدون قلة الامل وبه تعرفون طریق ~~الاخرة." # ~~فواید صوف بسیاراست خصوصا که سیاه باشد، و کمترین فایده آن است که ~~تقدیم # ~~درویشی است برتوانکری، و ذل نفس بر عزت او ، و تواضع بر تکبر، و خمول ~~برشهرت. # ~~و ابوذر غفاری می کوید که رسول خدای مرا وصیت کرد و کفت : ~~"یااباذر البس الخشن # ~~الضیق حتی لاتجد العز والفخر فیک مجالا.* # ~~و مالکث اشتر رضی الله عنه می کوید که امیرالمؤمنین علی را دیدم یوم ~~الدار و علی راسه 0" # ~~عمامة سوداء من صوف ، با عمامهآ پشمین سیاه. # ~~و عاصم بن رزین می کوید که امیرالمؤمنین حسن بن علی بعد از وفات پدر ~~خود علی خطبه # ~~گفت و عمامهآ صوف سیاه برسر او بود واین لفظ فرمود که : "لقد ~~فارقکم بالامس رجل لم # ~~یسبقه الاولون ولا تدر که الاخرون.* # ~~اللباس والخرقة # ~~1- اصل : ذ کریا. # ~~2 - اصل : مغروره. PageV00P084 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_85.png) # ~~و مرید چون خرقه پوشد باید که حق آن از خود طلب کند که صوف سه حرف است: # ~~صاد و واو و فا. هصاده صدق است وصفا وصیانت وصلاح، و"واو" ~~وصل است ms029 و وفا و وجد ، # ~~و"دفاء فرج وفتح و فرح؛ و این همه از خود طلب کند تا پوشیدن صوف ~~اورا مسلم شود. # ~~وا کرمرقع یوشد بدان نیت پوشد که سنت است و میرات است از آدم و حوا ~~علیهماالسلم # ~~قوله تعالی : "وطفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة.* # ~~و دیکر آنک مرقع چهار حرف است : میم و را و قاف و عین. همیم" ~~تمامی معرفت و # ~~مجاهدت ومذلت است ، و"راه بینهایتی رحمت و رأفت و ریاضت وراحت ، ~~و"قاف" ظهور # ~~قناعت وقوت و قربت و قول صدق ، وحرف "عین * عیان شدن علم و عشق و ~~عمل و جملة # ~~این معانی که دراین چهار حرف مرقع است از خود طلب کند . # ~~السوال # ~~و اکر کسی سؤال کند که خرقه پوش را خرقه چه رنگ باید؟ # ~~الجواب # ~~کوئیم که صورت درویش باید که مناسبت سیرت او باشد. اگر رنکی و صورتی # ~~کیرد که حقیقت آن در وی نبود شعبهای از نفاق باشد. پس باید که رنک و ~~صورت مناسب # ~~15 حال باطن و سیرت و سیر او باشد. # ~~کر مرید نفس را مقهور کرده است و به تیغ مجاهده کشته ، درماتم نفس ~~نشسته ، جامهآ # ~~سیاه و کبود بوشد که این رنک اصحاب مصیبت است. # ~~واول کسی که بااین رنک سیاه و جامهآ مویین تمثل کرد جبرئل بود که ~~خودرابه این رنک # ~~بر آدم عرضه کرد .چون آدم از بهشت به زمین فرود آمد و اندوه او دراز شد ~~و غم و حسرت او عظیم # ~~2 گشت او در عبادت وقیام وصیام بسیار کوشیدو کریه راعادت کرد. جبرئیل ~~درصورت راهبی بروی # ~~پیدا شد . "علیه مدرعة من شعر اسود و فی وسطه زنار من ~~الوبر." چوآدم به اونظر کرد پرسید # ~~که تو کیستی و این چه حزن است که از تو ظاهر شده است؟ یعنی رنگ سیاه و ~~جامهآ مویین. # ~~جبرئل کفت : حزن من بر گناه من است ، و این لبس من از برای مذلت نفس ms030 من ~~است مرخدای # ~~اورادالاحباب # ~~1 PageV00P085 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_86.png) # ~~خودرا، و این زنار ازبرای قوت پشت را در طاعت بستهام. چون آدم این سخن ~~بشنید در عبادت # ~~و مذلت و تضرع وخضوع وخشوع بیفزود . # ~~جامهآ ازرق کسی را مسلم است که مراد خودرا ترک کند واز نفس خود روی ~~بکرداندو # ~~اشغال دنیا را از پیش خود بردارد. و فی الجمله بهترین الوان جامهآ ~~درویش ازرق است واین لون # ~~مناسبتر است . # ~~وجامهآ فوطه نیز پسندیدهاست، و جامهای که رسم اصحاب رعونت است نشاید ~~پوشیدن : # ~~و مشایخ جامهآ به شهرت پوشیدن را مکروه داشتهاند. # ~~وا کر مرید از جملهآ مخالفات توبه کرده بود و عمر خودرا به صابون انابت ~~شسته و صفحهآ # ~~دل را از نقش اغیار وهر هوا[ی] نفس باک و صافی کرده سفید پوشیدن اورا ~~مسلم کردد. # ~~وا کر به همت از عالم سفل1 بر کذشته است و به عالم علوی رسیده و آسمان ~~صفت کشته و # ~~از هرمنزلی و مقامی نصیبی یافته و از انوار حالات لمعهای بر وی تافته ~~ملتمع پوشد. # ~~وا کرمهرامانت بر ظاهر و باطن نهاده است و دل خودرا خزانهآ اسرار کرده ~~است فراویزنهد. # ~~ومستحب است داشتن استره ومسواک و شانه وناخن پیرای و سوزن و منقاش و ~~چیزی # ~~ز آهن که به آن سرخارند و میلی که به آن کوش پاک کنند و سرمه دان و ~~ظرفی از کرباس که # ~~آن را کنف کویند. # ~~وا کربر تخت محبت نشسته است و بر سریر علم تکیهزده جوز کره برجامه و ~~کلاه بنهد. # ~~واکر زره مجاهدهآ نفس پوشیده است و خود مقابله با شیطان بر سر نهاده ~~کلاه را # ~~قبه بر نهد. # ~~ر اکر از راه مداهنت نفس برخاسته است و با او به محاسبت در طریق محاریه ~~آمده # ~~خشن در بپوشد. # ~~واکر برخود ضربت مجاهده زده است و هزار شربت زهر نوش کرده و نهاد خود ~~را # ~~به سوزن نا کامی دوخته هزار میخی در بیوشد. # ~~اللمباس ms031 والخرقة # ~~31 # ~~1 # ~~1- کذا درمتن ، اما بمناسبت استعمال "علوی" در چند کلمهآ بعد ~~سفلی اصح است . PageV00P086 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_87.png) # ~~31 # ~~شیخ عالم شیخ سیف الدین باخرزی رضی الله عنه می فرماید که ، درویشی ~~باخرقهآ هزارمیخی # ~~میرفت. سکی برراه خفته ببود. آن درویش عصابر آن سک بجنبانید تاازراد بر ~~خیزد. سک # ~~برخاست. نا کاه صدیقی صاحب ولایت بر آنجا رسیده، آن سک با آن صاحب ~~ولایت به زبان # ~~آمد و گفت شیخا میباید که این خرقهآ هزار میخی ازین درویش بیرون کشی که ~~او لایق # ~~این خرقه نیست . من اینجا خفته بودم، او در آمد ومرا برنجانید و مرا از ~~حال خود پریشان کرد. # ~~و اکر مرید جامهآ وجود خود را چاک کرده است فرجی پیش کشاده در پوشد ، و # ~~فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزلهآ طیلسان است. # ~~وا کر نفس خود را به اشکال امرو نهی بسته است و بندهای شریعت بر خود ~~نهاده # ~~اشکال برجامه نهد، و بعضی آن را "چب و راست" کویند. # ~~و اکر ردای وفا پوشیده است و به عهود شریعت و طریفت وفا کرده ردا ~~برافکند. # ~~و اکر مادون حق را از پیش بر گرفته است و پس پشت انداخته شاخ دستار از ~~پس # ~~بشت افکند. # ~~و اکر از آزار خلق کذشته است ایزار برسرنهد ، یعنی فوطه یا شملهٔ‌ خرد ~~بربندد . # ~~و اکر از صفات بشریت نیست شدهاست و به عالم هستی رسیده است دستار بهلام ~~و الف # ~~برسر بندد، یعنی یک کوشه را به اریب فرو کذارد. # ~~واکر مقبل به شریعت شدهاست و محرم طریفت کشته جورب درپای کند و این # ~~شعار مشایخ است ، جوانانی1 مبتدی را نشاید. # ~~واکر قدم را از الواث نکاه داشته است ودر عالم یا کی نهاده است ~~"یاچیله" در پوشد و # ~~آن کفشی است تنک که اهل تصوف چون پای افزار از پای بیرون کنند آن را ~~در پوشند و # ~~بر روی بساط یا به ms032 سجادهآ خود با آن روند و آنجا بیرون کنند وپای ~~برسجاده نهند؛ واین از ان # ~~مشایخ است، نوعهدان را وجوانان را نشاید پوشیدن، آن عیب باشد. و قبقاب ~~پوشیدن کسی را # ~~مسلم است2 که نفس خودرا در زیر پای مالیده باشد و قدم بر کونین نهاده. # ~~اورادالاحباب # ~~1- کذا دراصل، شاید یای الحاقی بجای کسرهآ اضافه آمده باشد.] 2_ در ~~حاشیه به "گردده اصلاح شده است. PageV00P087 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_88.png) # ~~وا کر چشم و زبان از ننگ شیطان برهانیده است و دیدار حق را سزاوار کشته ~~روی # ~~استره برافکند ، یعنی روی مال یا دستارچه بر کردن اندازد و هر دو سر ~~اورا درپیش بربندد . # ~~و پیراهن را جیب شاید نهادن. و جیب مرقع مقام رازست و پناه خلق. یعنی ~~راز کس آشکارا # ~~934] نکنم و درماند کان را پناه دهم. # ~~و آستین مرقع سلاح است که پیش دشمن برم و سترست که بربرادران بپوشم . # ~~کلاه تاج کرامت است که بر سر نهادهام و تکبر و تجبر از سر خود بنهاده ~~ام. # ~~دستار دستور امانت است ، یعنی همهآ خلق از من ایمن اند. # ~~و عمامهآ با ریشه البته ندارد. # ~~میان بند کمربند کیاست که بستهام، کریبان بازانداخته ، یعنی بادبان ~~فرجی رحمت # ~~است که باز افکندهام تا برهمه کس رحمت و شفقت نمایم. # ~~سجاده بساط قربت است که کسترده ام و پای رحمت بر او نهاده. # ~~و از آداب معتبراست نماز را برسجاده کزاردن، و به مسواک دیکران مسواک ~~کردن . و # ~~برسجادهآ دیکران نماز کزاردن نشاید، مکر داند که بردل آن کس گران ~~نیاید. # ~~و هریکی را باید که ابریفی خاص باشد و نعلین چوبین که آن را قبقاب ~~خوانند از برای # ~~وضورا. # ~~وخریطه ای با آستر جهت کفش را در سفر باخود داشتن از شعار درویشان ااست ~~. # ~~وچون بعداز وضو پایهاش تر باشد بر بساط عوام پای برهنه نرود ، میزری ~~بکستراند و # ~~بروی میرود تا به سرسجاده، واکر بردامن خود رود نیز شاید. # ~~و عصا ms033 که عرب عکاز کویند تکیه کاه منفعت و دفع مضرت است. # ~~ابریق منیع طهارت است و مشرب رحمت است . # ~~کنف خزانهآ اسرار و کنجینهآ نیکویی و صندوق علم است . # ~~اللباس والخرقة # ~~3 # ~~1- اصل : درویشنان(2). PageV00P088 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_89.png) # ~~3 # ~~اریختن. # ~~و پای افزار آلت رفتن است به حضرت و سفر کردن و طاعت و از هرچه دون ~~خداست # ~~تر ازو نماز است که نماز مقیاسی است که دوست و دشمنرا ابدان وزن کند. # ~~و بدانک خرقه را خود مطلقا معنی آن است که اغیار را برون کردم و غیر ~~خدای را # ~~به یک سون1 نهادم. # ~~و در خانقاه نصیبه بر کرفتن را معنی آن است که اگر از کسی عیبی در وجود ~~آید آن # ~~عیب را به دیدهآ خود اضافت کنیم و عیب یار نه بینیم # ~~پس هرچه درظاهر صوفی پیدا شود مصدق آن از باطن خود طلب کند تا در طریقت # ~~صادق کردد نه کاذب، مخلص و موافق باشد نه مرائی ، محقق باشد نه مدعی. # ~~و ذکر لباس رسول الله و صحابه و تابعین و مشایخ طریقت این بود که درین ~~فص # ~~بیان کردیم. # ~~اما در حکمت و حقیقت و سرلباس ورنک او ازوقت سخنی میآید، بشنو تا مقلد ~~نباشی. # ~~حقیق الوان خرفه # ~~بدانک حق سبحانه و تعالی برعالم و عالمیان متجلی است ازلا و ابدا ، و ~~حق را دو صفت # ~~14 است که آن را جمال و جلال خوانند. بهشت و دوزخ از آثار و احکام این ~~دو صفت است. # ~~و سالک عارف متجلی علیه را به این دو تجلی دو حالت حاصل می آید؛ اکر ~~حقیفت # ~~را] این سالک عارف مشاهده یافت انس و انبساط جمال دروی پدید آید، ~~واگرمشاهدهآ جلال # ~~یافت3 است هیبت و انقباض در وی پدید آید. # ~~وعلمای طریقت که مشایخاند و حکمای طبیعت که اطبااند متفق اند که صاحب ~~خلوت [930] # ~~2 و ریاضت باید که ملبس و مطعم و مسکن او مناسب حال وموافق مزاج ms034 و بنیت ~~او باشد تا تقویت # ~~نفس ناطقهآ مدبرهآ روحانیه و بدن او شود. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~-کذا در اصل بدون "ه، # ~~2- اصل : نه بینم # ~~- در اصل : بیکسون (سوی وطر PageV00P089 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_90.png) # ~~پس اول لباس او میباید که به رنکی و لونی و صفتی باشد که مناسب ارواح و ~~قوی و # ~~مزاج بدن او باشد و موافق حال و مقام وی آید ، تاچون نظر اوبر لباس ~~افتد ، من حیث الطبیعة # ~~والحقیقة والمزاج ومناسبة الحال والمقام درین، سالک صاحب ریاضت را انسی ~~و بسطی پدید آید # ~~که تدارک آن خلل وضعف که از شدت ریاضت با او راه یافته باشد بکند. # ~~و باید که بر جامهآ او الوان مختلف و نقوش دقیق و مختلط نباشد تانفس ~~سالک مبتندی 5 # ~~به تأمل آن میل نکند و مشغول نشود و از جمعیت حضور و استحضارمذ کور درذ ~~کر بازنماند ، # ~~و از این است که اطبای حاذق و حکمای طبیعت صاحب مرض سرسام را از نظر در ~~نقوش باریک و # ~~شعلهآ آتش منع کردهاند و بعضی را کتان پوشیدن یادر سبزی یادر زردی نظر ~~کردن نافع داشتهاند. # ~~وفی الجمله رنکی که به سذاجت و بساطت و صفا نزدیکتراست اولی باشد و آن ~~رنک # ~~سید است که قابل همهآ رنکهاست و صورت و فطرت اصل دارد. قال [رسول ~~الله] علیه السلم1: 10 # ~~* کل مولود یولد علی الفطرة الا آن ابواه یهودانه وینصرانه و ~~یمجسانه" ، وازین است که پیغامبر # ~~علیه السلم2 جامهآ سیید را دوست داشتی، اکر چند3 لون سیاه و غیر آن ~~ببوشیده است . # ~~و عدی کوید: "افضل الالوان البیاض واجملها الحمرة واحسنها الخضرة ~~واشکلمها الصفرة # ~~واهولها السواد وهو معصفر الرجال ونهایة الالوان.* # ~~رنک سفید عبارت است از آنک نور بصر را منتشر و متفرق کند ، و رنک سباه ~~عبارت 15 # ~~از آنک نور بصررا جمع کند. و در مثل کویند که "از سیاهی بلندتر ~~رنکی نیست.* # ~~شعر # ~~لیس غیر التقی ندیم # ~~ولیس بعد الاله ms035 عون # ~~ولیس بعدالخمول زهد # ~~ولیس بعد السواد لون # ~~و فقرا را دو اعتبار است: یکی [را] *فقر تام" کویند، ودیکر راه ~~فقر اتم" خوانند. ." # ~~اما فقر تام عبارت است از خالی شدن حفیقت فقیر از همه چیزها و حکمها، و ~~مستهلک # ~~شدن او در علم خدای عزوجل مگر از استعداد و طلب ذاتی خود. و به این ~~اعتبار فقیر کسی باشد # ~~اللباس والخرفة # ~~* # ~~3 - (م اگرچه). # ~~1- اصل : علیه والسلم. # ~~2 - اصل : علی السلم. PageV00P090 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_91.png) # ~~3 # ~~که محتاج به همه چیز باشد وهیچ چیز به او محتاج نبود ، "والاحتیاج ~~هوحکم الاستعداد" یس # ~~از جهت استعداد و طلب ذاتی مرقبول وجودرا محتاج باشد به همهآ موجودات ~~من حیث وجوده # ~~و ازینجا کفتهاند : "الفقر احتیاج ذاتی، فبهذا لاعتبار یلزمه ~~احتیاج کما لزم الغنی الاستغنا.* # ~~ودر مقابلهآ این فقرتام مرتبهآ غنا است که "الغنی هو الله لایفتقر ~~الی شیء ویفتقر الیه [946) # ~~کل شیء." # ~~و امافقر اتم عبارت است از خالی شدن حقیقت فقیر از همه چیزهاو ازهمه ~~حکمها، تااستعداد # ~~و طلب ذاتی نیز . ودر علم حق مستهلک کردد، واز اضافت چیزی نیز از این ~~جمله به خود کردن # ~~متجنب باشد. # ~~پس به این اعتبار فقیر کسی باشد که به هیچ چیز محتاج نباشد، از بهر آنک ~~از استعداد و # ~~1 طلب ذاتی خالی شده است ، و از وی در وی هیچ نمانده واز شعور و احساس ~~به همهآ اشیا خالی # ~~شده، واین حالت در مقام ردو امانت انیت وجودی باشد به اهل آن که آن حق ~~تعالی است، # ~~قوله عزوجل : "ان الله یأمر کم ان تؤدوا الامانات الی ~~اهلها." # ~~و همانا فقر صفتی سلبی است مرذات فقیر را. # ~~وچون دانستی که احتیاج به حکم استعداد و مقتضای وی است و فقر اتم از ~~استعداد و # ~~1 حکم استعداد خالی باشد یس لاجرم او به هیچ چیز محتاج نبود ~~"واذلاحاجة فلاطلب، واذلاطلب # ~~فلا ارادة." و ازینجا کفتهاند: "من لم یکن سلب الارادة وصفه، ms036 ~~فلایطمئن فی شم رائحة الفقر" ، # ~~وهر که مسلوب الاراده شود او غنی باشد. # ~~و ظاهر آن است که لفظ فقر از اسمای اضداد است که احتیاجرا گویند و عدم ~~احتیاج را # ~~نیز کویند ، و مثل این درقر آن هست که خدای تعالی لفظ ظن را در موضع ~~یقین نیز ذکر کرده # ~~ # ~~راجعون." و از اینجا کفتهاند : " الفقیر لایحتاج الی ~~الله" ، از بهر آنک ازوصف استعدادو طلب و # ~~اضافت چیزی به خود فانی شده است و چون استعداد از وی منتفی شداضافت طلب ~~و استعداد مرحضرت # ~~حق را ثابت شد بمقتضای قول خدای عزوجل که "فاحببت ان اعرف"، ~~و این محبت الهی که # ~~اورادالاحباب PageV00P091 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_92.png) # ~~اصل همه محبتهاست و ارادتها و طلبها و میلهاست ازلی است و هم ازینجا ~~کفتهاند که : " اذاتم # ~~الفقر فهو الله." # ~~چون اضافت طلب اتحادی و استعداد که فرع است از اصل * فاحببت" به ~~حضرت عزت # ~~کرده شد طالب و مطلوب و [معدو] مستعد و قابل و مقبول و محب ومحبوب در و ~~جود نماند ، # ~~"الا الله الواحد القهار ولاشیء معه فی حضرة غناه عن ~~العالمین." # ~~و این مقام فقر اتم است که مفخر محمد است صلی الله علیه وسلم ، ~~"الاتری کیف اشار # ~~الی ان الفقر الاتم هو الله تعالی" بقوله *الفقر فخری * ، ~~"وبه افتخر لاستحالة افتخاره بشیء سوی # ~~اله تعالی." # ~~و چون این مقدمات معلوم شد بدانک حال آن فقیر که اورا هیچ حاجتی معین و ~~مطلبی # ~~مخصوص نبود از سه حال بیرون نباشد: یا در حالت مشاهده تجلی جمالی باشد ~~، یا در حالت 10 # ~~تجلی جلالی، یا در حالت تجلی کمالی یعنی ذاتی. اکر درشهود تجلی جمالی ~~باشد لباس او # ~~باید که سیاه و خشن و غلیظ باشد ، و اکر در شهود تجلی جلالی باشد لباس ~~او باید که به الوان # ~~باشد که به صفا و اشراق نزدیک تر باشد، و اکر در شهود تجلی کمالی ذات ~~جمعی کلی الهی # ~~کانی باشد ms037 او مخبراست هرچه خواهد از ملابس بیوشد - خواهد سفید و نرم و ~~باریک و خواه # ~~سیاه و خشن و غلیظ. از بهر آنک مقام او در خلق وسطیت و کمال جمعیت است. # ~~و او در برزخی است میان دو بحر: یکی بحر ذات و دیکر بحر صفات، واین ~~مرتبه را # ~~مفام انسان کامل کویند، وحضرت احدیت جمع نیز خوانند. # ~~و بروی در آن حضرت هیچ حکمی ازاحکم و صفتی از اوصاف و خلقی از اخلاق و ~~قوتی # ~~از قوتهاو حالی از احوال غالب نبود. در اعتدال محض باشد. # ~~وهر که درین مقام شریف و حضرت منیف باشد هیچ کونی ولونی و عیبی و اینی ~~دروی .2 # ~~اثر نتواند کردن بل ، "الکل یتأثرون منه ." # ~~واین مرتبه[را] مقام شهود تجلی جمعی کمالی کلی ذاتی کانی خوانند ، واین ~~مقام مختص # ~~است به محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم که صاحب فقر اتم است و مظهر ~~اسم الله است که # ~~الباس والخرقة # ~~37 # ~~1 PageV00P092 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_93.png) # ~~38 # ~~جامع جمیع مراتب اسماو صفات و احکام است و رسالت او هم از حضرت اسم ~~الله صادر است و # ~~به حقیقت عبدالله ورسول الله اوست، وازین جهت که خلیفة الله وحاجب ~~فقراتم بود هررنک که # ~~خواستی پوشیدی وهرجا که خواستی بنشستی و همه چیز خوردی و هیچ چیز دروی ~~اثرنکردی ، # ~~بلک همهآ کاینات از و متأثراند. # ~~و اما مقام اول که مقام شهود تجلی جمالی است و آن مقام عیسوی است علیه ~~السلم و از # ~~جهت این حکمت عیسی علیه السلم بجز پلاس نه پوشیدی1 که آن را مسح ~~خوانند، و ازین سبب # ~~اورا مسیح کفتند که مسح میپوشید. پس هر که درین مقام باشذ به روح او ~~حال بسط غالب شود و # ~~برمزاج بدن او حرارت ورطوبت مستولی کردد، لاسیما هر آینه باید که بجز ~~از جامهآ سیاه خشن # ~~غلیظ نیوشد که اکربعکس آن رنگی دیکر ازرنکها[یآمشرف چون بیاض و حمرت و ~~خضرت ms038 و # ~~1 صفرت بپوشد بسط بر وی غالب تر شود و زیادتی بسط بر بسط مؤدی شود به ~~انبساط و انبساط # ~~مؤدی شود به سوء ادب وسوء ادب مؤدی شود به طرد و دوری و کفته اند : ~~"اقعد علی البساط و # ~~یاک والانبساط *. یس صاحب این حال واین مقام چون یلاس ویاچیزی غلیظ ~~وخشن پوشد # ~~حال روح و مزاجبدن او معتدل کردد. # ~~و اما مقام دوم که مقام تجلی جلالی است و آن مقام موسوی است علیه السلم ~~، وازجهت # ~~این حکمت موسی علیه السلم بجز از پشم نرم سفید نپوشیدی . هر که درین ~~مقام باشد خصوصا که # ~~بر روح اوحال هیبت و حزن و قبض غالب باشد و برمزاج بدن او "مرة ~~السودا" مستولی شود # ~~هر آینه بجز از جامهآ نرم لطیف مشرف نیوشد که اگر بعکس آن رنک سیاه یا ~~کحلی بپوشد # ~~قبض وحزن بروی غالب تر شود و ازیادتی قبض بر قبض و حزن و برحزن مؤدی ~~شود به اخراق # ~~مزاج و مرض سوداوی و مالیخولیا شود و آن داء عضال است که برء آن ~~بعیداست. # ~~و آنچ کفتهاند . "الفقر سواد الوجه فی الدارین * آن عبارت است از ~~خلو حقیفت فقیر از # ~~وجود خود ، و کدام روی سیاهی ازین عظیم تر باشد که اورانه ذات ماند و ~~نه صفات. # ~~اورادالاحباب # ~~( # ~~55 # ~~2 # ~~نپوشیا PageV00P093 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_94.png) # ~~بواسطهآ شهود تجلی ذاتی کلی که از خواص او طمس اسما و صفات و افعال و ~~ذوات است ، و # ~~استعارت روسیاهی از مقام فنا مناسب است . # ~~خاصیت بیاض آن است که ضوء بصر را منتشر کند، و عرب چون از کسی کمالی و # ~~فضیلتی بینند کویند فلان در میان قوم و قبیله "ابیض الوجه" ~~است، و چون بخلاف آن بینند # ~~کویند "اسود الوجه" است در میان قوم. یعنی هیچ خیری و فضیلتی ~~ندارد، نی مالی و # ~~نی صفتی. # ~~و چون فقیر حقیقی که از همه چیز خالی شده است و از اوصاف ظاهر ms039 و باطن ~~اصلی و # ~~عارضی و فضائل دینی و دنیایی و کمالات نفسانی و بدنی هیچ چیز را به خود ~~اضافت نمی تواند # ~~کردن بلک اضافت به موجد و خالق می کند که "الله خالق کل شیء" ~~تقدیرا و ایجادا. # ~~وچون در میان اهل دنیا و آخرت او را هیچ چیزی نماند لاستغراقه فی بحر ~~الفناء و المحو 10 # ~~وخلود بالکلیة عن عینه واثره ، بضرورت روی سیاهی او شود از جهت فنای ~~وجود خود در بحر # ~~وجود حق تعالی، و فنای صفات خود درساحل صفات حق بالکلیة عینا واثرآ، و ~~پیش اهل اخرت # ~~هم روی سیاه باشد از جهت عدم ظهور خود به وصف فضیلت و کمال و جاه ~~وحشمت. # ~~و چون نفس فقیررا ظهور غیبی واثری نماند پس صفات را محل ظهور نماند تا ~~در نظر اهل # ~~دنیا و آخرت ظاهرشود، از بهر آنک وصف قایم به نفس شیء شود ، یا به بقای ~~چیزی از آن شیء، # ~~و فقیررا هیچ باقی نمانده است. # ~~پس ازین جهت درویشی روی سیاهی هردوجهان باشد، و از اینجا کفتهاند که : ~~"من # ~~لم یتحقق بالتجرد عن الکونین والتفرد عما یتعلق بالدارین وبالفناء عن ~~نفسه عینا واثرا واسما وخبرا # ~~و رسما و نظرا بحیث یکون هو مع الله الان کما کان فی الازل لاعین ~~ولااثر علم یکن # ~~فقیرا حقیقیا ". # ~~و چون این مقدمات معلوم شد لایق به درویش آن باشد که خرقهآ او همرنک ~~حال و # ~~مزاج وی باشد تا صورت او از سیرت او خبر دهد و میان حال خود و حلیت و ~~صورت خویش # ~~جمع کرده باشد، پس لایق ترین رنکها مرفقیررا رنک سیاه است که اشارت به ~~استهلاک جملهآ # ~~اللباس والخرقة # ~~15 PageV00P094 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_95.png) # ~~4 # ~~رنکهاست دروی. چنانکه مقام فقر اشارت به استهلاک حقیقت فقراست به و ~~ساطت انواع تجلیات # ~~الهی غیبی وشهادتی، "فان التجلی الاول الغیبی اعطی کل شء خلقه وهو ~~الاستعداد، و التجلی # ~~الثانی الشهادتی هداه حتی استوفی حقه.* ms040 # ~~به نور دل و توحید هنوز نرسیدهاند ایشان رنک کبود پوشند که این رنک ~~ازرق ، متوسط # ~~و کسانی که از ظلمت طبیعت و غفلت عادت بواسطهآ توبه و سلوک قدم بیرون ~~نهاده اندو # ~~است میان سفید و سیاه. # ~~یاچنین کوئیم که سالکانی که از بدایت و سذاجت و قابلیت قدم پیشتر ~~نهادهاند ولکن # ~~به کمال فقر اتم واصل نکشتهاند ایشان نیز اکر کبود پوشند شاید ، چه ~~ازرق رنکی است از # ~~ساد کی سفیدی که قابل است مرجمیع الوان را بیرون آمده است، و به کمال ~~رنک سیاهی که # ~~از وی بلندتر رنکی نیست و جمیع الوان در وی مستغرق و مستهلک اند ~~نرسیده. # ~~و چنانک بعداز رنک سیاه لونی دیکر نیست فقیر را نیز بعداز مقام شهود ~~فنا[ی] خود # ~~در توحید مقامی دیکر نیست مکر مقام بقا و آن غناست نه فقر، ~~"والبقاء هو ان یکون الله ولا # ~~شیء معه کمالم یزل.* از بهر آنک پیش از آنک تجلی اول وی را شیئیت داده ~~بود اولا شیء بود، # ~~چنانک حق تعالی می فرماید: "اولا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل ~~ولم یک شیئا ." # ~~و چون تجلی اول شیئیت است که عبارت است از استعداد قبول وجود " من ~~الرحمن # ~~قبل ایجاده فلما اعطی خلقه وهو شیئیة فی التجلی الاول الغیبی هداه فی ~~التجلی الثانی الشهادتی # ~~الی مایستحقه من الوجود." یس لباس مقام تجلی اول که معطی است ~~مرشیئیت را این است : "انما # ~~امره اذا اراد شیئاان یقول له کن فیکون." # ~~ولسان مقام تجلی دوم که معطی است مروجودرا این است که : "انما ~~قولنا لشیء اذا اردناه # ~~ان نقول له کن فیکون .* # ~~وچون قاعدهآ " کل شیء یرجع الی اصله* محقق است جهد باید کردن تاهر ~~چندزودتر # ~~به اصل خود باز روی، و آن امانتی که به تو دادهاند به اهل او باز رسانی ~~و آن امانت نیست بجز # ~~ازهستی ، و مادام که چیزی از اصل خودیا از وطن اصلی ms041 خود دوراست درالم ~~فراق است وچون # ~~اورادالاحباب PageV00P095 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_96.png) # ~~به اصل خود باز رسد و به وطن خود باز کردد عصای اقامت بنهد و سفر باقی ~~نماند و در راحت # ~~ابدی افتد. # ~~کنون امانت هستی وجود تست و صاحب امانت و اهل آن خداست که هستی و بقا # ~~اوراست و بس، وحکم این که "ان الله یأمر کم ان تؤدوا الامانات الی ~~اهلهاء وجهد آن کن که # ~~تا امانت و هستی موهوم را به سلامت و طیب و طاهر و مطهر باز رسانی ، ان ~~شاء الله. # ~~وبدانک مقام جمال که مقام عیسوی است علیه السلم از مقام تجلیات اسمای ~~رحمن1 است، # ~~مانند اسم جمیل و منعم و محسن و آنچ جاری مجرای آن است . # ~~و مقام جلال که مقام موسوی است علیه السلم از معانی تجلیات اسمای جبروت ~~است ، مانند # ~~اسم قهارو جبار و منتقم و آنچ جاری مجرای آن است. # ~~و مقام کمال که مقام محمد است صلی الله علیه و سلم و جامع جمال وجلال ~~است از معانی # ~~تجلیات اسمای ذات است ، مانند اسم الله ورحمن و رحیم ورب و ملک و آنچ ~~جاری مجرای آن است. # ~~واز تقابل این دواسم عزیز خدا[ی]تعالی دومقام این دو بندهآ کریم موسی و ~~عیسی علیهما # ~~السلم و فعل ایشان هردو متقابل یکد کر افتاد تا ازین مقام جمال عیسی ~~علیه السلم قوم خود را # ~~کفت : " قابل السیئة بالحسنة فمن لطمک علی خدک فاورله الحد الاخر ~~و من اخذ ردائک فزده # ~~قمیصک ومن سخرک میلا فامض معه میلین". و دایما عیسی علیه السلم ~~بسام و بشاش وهشاش بودی 15 # ~~تا یحیی علیه السلم او را کفت ای عیسی چنان تبسم می کنی که کوئیا از ~~خدای ایمن کشته ای. # ~~عیسی اورا کفت ای یحیی تو چنان می کربی که کوئیااز خدای ناامید2 گشتهای ~~. # ~~و از مقام جلال ، موسی قوم خود را کفت : "یا قوم انکم ظلمتم ~~انفسکم باتخاذ کم # ~~العجل فتوبواالی ms042 بارئکم فاقتلوا انفسکم " و به این سخن موسی دریک ~~موقف هفتاد هزار کس # ~~کشته شد که پسر پدر خودرا می کشت و پدر پسرخودرا. # ~~اما پیغامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم صاحب کمال بود وجامع هر دو ~~مقام بود. فکان # ~~"اولی بالمؤمنین من انفسهم * فی رحمته لهم "و کان بالمؤمنین ~~رحیما.* پس صفت محمدصلی الله علیه و سلم # ~~الباس والخرقة # ~~1 # ~~10 # ~~2- اصل: تاامیدی. # ~~- اصل : رحمول. PageV00P096 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_97.png) # ~~وهر کس که بر دین محمد است از امت محمد او این باشد که : "اذلة ~~علی المؤمنین" وهی من # ~~مقام الجمال ، وکان هو ومن هو علی قلبه من امته "اعزة علی ~~الکافرین" وهی من مقام الجلال. # ~~و همچنین برین ترتیب "اشداء علی الکفار" از مقام جلال است . ~~"رحماء بینهم" از مقام # ~~جمال است. و جمع میان این دو مرتبهآ جمال وجلال مقام کمال است ، و ~~ازینجاست که محمد # ~~5 # ~~ضلی الله علیه وسلم افضل رسل وخلفای خداست وامت او افضل امم انبیاست ، ~~واعنی بالخلیفة # ~~من قرن السیف برسالته فالجمال فی الصفات و الصفات فی الجلال و الکمال ~~فی الذات لان فیها # ~~الجمال والجلال . جعلنا الله وایا کم متن جمع له بین مقام الجمال ~~والجلال فی حضرت احدیة # ~~الجمع والکمال. # ~~اورادالاحباب PageV00P097 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_98.png) # ~~ادابهم فی فروع الدین واحکامه و بیان مذهبهم # ~~هرچه در شرع بروی واجب است از طاعات و عبادات و دانستن حلال و حرام در ~~ان # ~~کاری و شغلی که او مباشر آن است ، احکام این جمله را دانستن به اتفاق ~~مشایخ بر مرید واجب # ~~است تا عمل او موافق علم افتد. # ~~گفتهاند که علم بی عمل عقیم باشد ، یعنی نه ثمرهای و فایده ای ندهد. ~~وعمل بی علم بیمار # ~~96] باشد، صحیح نباشد. قال رسول الله صلی الله علیه وسلم مطلب العلم ~~فریضة علی کل مسلم ومسلمه"، # ~~انما معناه طلب علم مالایسع جهله من علم التوحید واصول الامروالنهی ~~والفرق بین الحلال والحرام # ~~اذلا غایة لسایر العلوم بعد ذلک. # ~~واز ms043 مذاهب مجتهدان این امت ، مشایخ صوفیه مذهب اصحاب حدیث را اختیار ~~کرده اندو 10 # ~~اختلاف علما و اقاویل مجتهدان را انکار نکردهاند که رسول خدای صلی الله ~~علیه و سلم # ~~فرموده است : " اختلاف العلماء رحمة." # ~~از بعضی مشایخ پرسیدند که این علما که اختلاف ایشان رحمت است کدام اند؟ # ~~فرمود که "هم المعتصمون بکتاب الله ، المجاهدون فی متابعة رسول ~~الله، المقتدون بالصحابه.* # ~~و این طایفهآ علمای دین سه صنفاند : اول اصحاب حدیث اند ، دوم فقهااند، ~~سوم 15 # ~~علمای صوفیه اند. # ~~اما اصحاب حدیث کسانی اند که به ظاهر حدیث رسول تعلق [دارند] وعمل می ~~کنند و # ~~بنیاد دین نیز برحدیث رسول است. خدای تعالی میفرماید : "وما ~~اتیکم الرسول فخذوه ومانهکم # ~~عنه فانتهواه. و اصحاب حدیث نکاه دارند کان و نکاه بانان دیناند و شغل ~~ایشان سماع احادیث و # ~~نقل کردن وجمع کردن آن است و صحیح را از سقیم تمییز کردن. # ~~ف PageV00P098 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_99.png) # ~~4 # ~~استنیاط می کنند و درو به نظر دقیق در ترتیب احکام و حدود دین تعمق می ~~کنند و تمییز # ~~واما فقها کسانیاند که به قوت فقه وفهم از احادیث رسول علیه السلم ~~معانی مخصوصه # ~~می کنند میان ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید ومجمل و مفسر و مفصل و خاص و ~~عام و محکمو # ~~متشایه، واین چنین فقها حا کمان دین و اعلام اسلام اند. # ~~واما صوفیه با هردو طایفه در رسوم و معانی احکام دین متفقاند. چون ~~اتفاق با ایشان # ~~ازهوای نفس دورتر است وبا اقتدا منوط است ، وهر آن صوفی ته علم حدیث و ~~فقه نداند باید که # ~~در احکام شریعت و حدوددین به علما رجو ع کند. اکر در آن مسئله فقها را ~~متفق یابدبه آن # ~~عمل کند وا کرمخالف باشند صوفی باید که نظر کند آن قول که اولی و احسن ~~باشد و به تقوی # ~~نزدیک تر آن را بکیرد. مذهب صوفی طلب تأویل و پیرویاشهوت و آرزوی خود ms044 ~~نیست . # ~~1 آنچ بر نفس شدیدتراست واولی و احوط است و اجماع بر آن است ایشان به ~~آن عمل کنند، و # ~~هر چکاه دیدی که مرید به رخصت میل کرد بدانک در هوای نفس ساعی است. # ~~و شیخ ابوطالب مکی در قوت القلوب می فرماید که هر چگاه از علما مسئله ~~ای سؤال کنی # ~~چنین سؤال کن که درین مسئله خدای و رسول چه میفرموده است ، یا صحابه در ~~ین مسئله # ~~چه حکم کردهاند. اکر آن عالم آن را بیان کندغرض توحاصل آید، واکر قول ~~خدای راورسول [975) # ~~1 را نکوید از اختلاف و اقاویل ایمه کوید ترا باری معلوم شود که اودر ~~این مسئله حکم خدای را و # ~~رسول را نمیداند. بروی واز کسی پرسی که حکم خدای و رسول را داند تا به ~~آن عمل کنی # ~~که خدای ورسول فرموده است. # ~~و این طابفهآ صوفیه بعدازین علمها مخصوص اند به علوم عالیه واحوال ~~شریفه و سخنی که # ~~ایشان کفتهاند در علوم معاملات و عیوب حرکات و سکنات است و در مقامات ~~شریفه مثل علم # ~~2 توبه وندم وزهد و ورع و صبر وشکر، و علم رضا و تو کل و محبت و خوف و ~~رجاء، وعلم # ~~مشاهده و طمأنینه ویقین و قناعت و صدق و اخلاص و ذکر و فکر ومراقبه و ~~محاسبه، وعلم # ~~اعتبار و وجل واجلال وتعظیم وحیا وجمع وتفرقه وفنا وبقا ، ومعرفت نفس ~~ومجاهده وریاضت # ~~نفس و دقایق علم ریا وشهوت خفی وشرک خفی. # ~~اوراد الاحباب PageV00P099 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_100.png) # ~~بر اهل فقه و کلام مشکل است، مثل تجرید توحید و منازل تفرید و جنابات ~~سر وحقایق افکارو # ~~و طریق خلاص از هر دو وهم برین نمط صوفیه را استنباطهای شریف است در ~~علومی که # ~~عوایق و عوارض راه ومتلاشی شدن حادث در مقابلهآ قدیم وغرایب احوال و ~~جمیع متفرقات . # ~~وایشان به این علوم مخصوص اند و اعیان دین اند وحماة راهاند وجان خودرا ~~بدل کردهاند # ~~تا برین ms045 منازل کذر کردهاند و این کمالات را مباشرت نموده و برین اسرار ~~مطلع کشته و برین 5 # ~~مشکلات واقف شده و برمدعیان این احوال دلایل بیان کرده و در صحت وسقم ~~آن سخن کفته. # ~~و ازین سه نوع علم هر کس را که چیزی مشکل شود باید که به ائمهآ آن علم # ~~رجوع کند. # ~~هر که را علم احادیث و احکام سیدالمرسلین و معرفت رجال خواهد باید که ~~به ائمهآ # ~~حدیث رجوع کند. # ~~و هر که را از اصول فقه و حقایق آن مشکلی شود باید که به ائمهآ فقها ~~رجوع کند. # ~~وهر که طالب علوم احوال و ریاضات و دقایق ورع و مقامات اهل تو کل و ~~دقایق توحید # ~~باشد این مشکلات را خواهد تاحل کند باید که رجوع به ائمهآ صوفیه کند نه ~~به غیر ایشان، و # ~~هر که خلاف این کند که بیان کردیم خطا کند وراه صواب نیابد. # ~~آدابهم فی فروع الدین # ~~45 # ~~1 PageV00P100 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_101.png) # ~~و بدان که مذهب را ظاهری است و باطنی. ظاهر او در عمل آوردن آداب است ~~باخلق ، # ~~و باطن او منازلهآ احوال و مقامات است باحق. # ~~رسول خدای علیه السلم دید که شخصی نمازمی کزارد ودست1 و چشمرا به جای ~~نمی داشت. # ~~فرمود که اگر در دل او خشوع بودی جوارح واعضای او نیز خاشع بودی. پس ~~معلوم شد که # ~~آداب ظاهر بی حال باطن کمال ندارد. # ~~شیخ جنید، ابوحفض حداد را ، قدس الله روحهما، کفت اصحاب خود را آداب ~~ملو کانه # ~~آموختهای؟ یعنی ادبهایی که مقربان ملوک در حضرت ملوک به جای آرند ایشان ~~به آن مؤدباند. # ~~10 ابوحفض فرمود: یا ابالقاسم لکن "حسن ادب الظاهر عنوان ادب ~~الباطن." # ~~سری سقطی می فرماید ادب ترجمان عقل است. # ~~و درمیان صوفیه رعایت ادب برجملهآ امورمقدم است و نمی بینی که حق تعالی ~~اهل ادب را # ~~چکونه مدح می کوید و شرف محل ایشان را بیان می کند : "ان الذین ~~یغضون ms046 اصواتهم عند # ~~رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم لتقوی لهم مغفرة واجرعظیم* # ~~و شیخ رویم، ابوعبدالله خفیف را کفت : "اجعل یا بنی عملک ملحاو ~~ادبک دقیقا." # ~~و کفتهاند کل تصوف ادب است. هروقتی را ادبی، هر مقامی را ادبی، وهر ~~حالی را ادبی. # ~~هر که این آداب را ملازمت نماید به درجهآ مردان برسد، و هر که ازین ~~آداب محروم # ~~کردد از کمال قربت به غایت دورشود و از امید قبول مردود. # ~~و کفتهاند هر که از ادب محروم کردد از جمیع خیرات محروم شود، و قیل : 9 ~~من لم # ~~2 یتأدب للوقت فوقته مقت." # ~~فص # ~~فضیلة الآداب # ~~(91 # ~~15 # ~~1- اصل : درست. PageV00P101 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_102.png) # ~~ادب نفس آن است که او را برخیر عارف کنی و برعمل آن تحریض کنی، و بر شر # ~~عارف کنی و از آتش بازداری. # ~~اهل ادب سه طبقهاند : اهل دنیااند، واهل دین، واهل خصوص. # ~~اما اهل دنیاا کثر ادب ایشان فصاحت و بلاغت وحفظ علوم و اخبار ملوک و ~~اشعار # ~~عرب است . # ~~و اما اهل دین اکثر آداب ایشان با وجود این علوم ریاضت نفس و تأدیب ~~جوارح و # ~~تهذیب طبع وحفظ حدود دین وترک شهوات وشبهات و مسارعت در خیرات. # ~~واما اهل خصوص، ادب ایشان بعداز آداب این دوطایفه حفظ دل و رعایت سر ~~وعلانیه را # ~~با سر راست داشتن است. # ~~و فضیلت مریدان بریکدیکر به عمل است. آن را که عمل بیشتر او افضل و پیش ~~قدم تر. 10 # ~~و فضیلت متوسطان به ادب است. # ~~و فضیلت عارفان به هتت است ، و همت چیزی است که هم از نفس تو پیدا آید ~~و ترا # ~~برطلب معالی دارد، وقیمت هرمردی بقدر همت اوست1. # ~~شیخ ابوبکر واسطی را از حال بعضی از مشایخ سؤال کردند. فرمود که ایشان ~~از خود در # ~~خود سفر کردند، "ما اخرجوا من نفوسهم الا الی نفوسهم.* و فرمود که ~~طایفه ای از بند گان نعیم 15 # ~~فانی را کذاشتند از ms047 برای نعیم باقی را ، "فاین خالق البقاء ~~والفناء"، ازخدای فنا و بقا غافل ماندند . # ~~یعنی طالب خدای باش نی طالب بقا ونعیم . # ~~شیخ جنید را ازین آیت پرسیدند که "لایسألون الناس الحافا." ~~فرمود که علوهمت این فقرا # ~~ایشان را مانع شد که حوایج خود را به غیر خدای خود کویند2. # ~~فضیلة الآداب # ~~7 # ~~1- "فکر هر کس به قدر همت اوست" (حافظ # ~~2- اصل : گوید. PageV00P102 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_103.png) # ~~بزر ک ترین خصال صوفیان اخلاق ایشان است. # ~~5 # ~~عایشه را رضی الله عنها از خلق رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند. ~~گفت : "کان # ~~خلقه القر آن". قال الله تعالی : "خذ العفو وأمر بالعرف ~~واعرض عن الجاهلین." # ~~و رسول خدای صلی الله علیه و سلم فرمود که خبر دهم شما را که در روز ~~قیامت که # ~~دوست تر خواهد بودن به نزدیک من و که نزدیک خواهد نشستن ؟ کفتند بلی یا ~~رسول الله. # ~~فرمود که کسانی که اخلاق ایشان نیکوتر باشد و خویشتن را فروتن و مسکین ~~دارند تا همه # ~~کس با ایشان الفت کیرند و ایشان با همه کس. و دیکرفرمود خلق بد شوم است ~~و بدترین شما # ~~10 آن کس است که خلق او بدتراست. # ~~شیخ ابوبکر کتانی می کوید که تصوف همه خلق است. آن را که یکی خلق از ~~توزیادت # ~~باشد در تصوف از تو نیز زیادت باشد. # ~~و بعضی از اخلاق ایشان این است که شمرده میشود: حلم و تواضع و نصیحت و ~~شفقت و # ~~تحمل و موافقت و احسان و مدارات و ایثار و خدمت و الفت و بشاشت و کرم و ~~فتوت و بذل # ~~14 جاه و مروت وتوریه کردن - یعنی بدیهای دیکران را و نیکوییهای خودرا ~~پوشانیدن - وجود # ~~و عفو ودر کذاشتن از برادر مسلمان و سخاو وفا و حیا و لطف و تازهرویی و ~~کشاده رویی و # ~~آرام و وقار و دعاو ثنا مردیکران را و حسن ظن درحق خلق و تسخیر نفس خود ~~و ms048 عزیزو کرامی # ~~داشتن برادران و توقیر ایشان کردن و بزرک داشتن مشایخ و برخرد وبزرک ~~ترحم کردن. # ~~هرچند نیکویی و خدمت کنی دیکری را آن عمل خود را حقیر و خرد بینی اکرچه # ~~2 بسیار باشد. # ~~اخلاق الصوفیة # ~~فص # ~~9 PageV00P103 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_104.png) # ~~شیخ سهل بن عبدالله را از حسن خلق سؤال کردن1. گفت کمینهآ اخلاق آن است ~~که جفاو # ~~بار خلق را تحمل کند و مکافات را ترک کند و برظالم رحم کند و در عوض ~~ظلم او دعای خیر # ~~کوید او را. # ~~اخلاق صوفیه این است که بیان کردیم، نی آنک نادانان و متشتهان به این ~~قوم # ~~گویند و کنند. # ~~طمع را زیارت و دریافتن بزر کان نام کردهاند، و بی ادبی را اخلاص، و ~~کار باطل را # ~~و سخن ناصواب را شطح، و کفتارمذموم را طیبت ، و پیروی2 هوا را ابتلا، و ~~رجوع به دنیا را # ~~وصول، و باخلق بیادب زیستن را مردانکی، وصولت وبخل را دانائی، و سفاهت ~~وتیززبانی را # ~~با خلق ملاحت . این چنین افعال واقوال طریق این قوم صوفیه نیست . کار ~~این طایفه همه ادب # ~~است و خلق . # ~~شیخ ابویزید بسطامی روزی یاران را می گفت برخیزید تا برویم که شیخی می ~~گویند که # ~~98] آمده است و خودرا بهزهد مشهور کرده تا وی را ببینیم. جمع رفتند . ~~آن شیخ در بیرون خانه # ~~استاده بود. نا کاه آب دهان انداخت به جانب مسجد. شیخ ابویزید ازدور آن ~~را بدید. اصحابرا # ~~گفت از هم اینحا باز گردیت که شخصی که برادبی اورا امانت نبود برمقام ~~اولیا چکونه امین # ~~باشد ؟ باز کشتند و بروی سلام نکردن .2 # ~~وسخن شیخ ابویزید است : "ما وصل من وصل الا بحفظ الحرمة وما وقع ~~من وقع # ~~الابترک الحرمة.* # ~~کلی سخن آن است که مرید را لابد است که هرچه مکارم اخلاق است بجای آرد ~~و # ~~از کل اخلاق مذمومه دور باشد. # ~~وبدانک اخلاق نیکو به انواع واصناف است، چنانک خلق نیزاصناف واجناس ms049 ~~است.20 # ~~باید که با هر جنسی و صنفی از خلق خلقی بجای می آری که موافق و مناسب ~~حالت و عادت # ~~ایشان باشد. مکر خلقی باشد که در آن مخالفت خدای و رسول شود که نشاید ~~کردن. # ~~اخلاق الصوفیه # ~~49 # ~~1-( کردند). # ~~2 - ( نکردند). PageV00P104 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_105.png) # ~~50 # ~~اذی ازیشان. لکن در کاری که رضای خدای با آن قرین باشد اکر بد کننده را ~~به آن بدی # ~~و آنچ شایستهآ جمیع خلق است بی خلافی ایصال راحت است به ایشان و دفع ~~مضرت و # ~~جزا کنی در کاری که مخیر باشی تونیزهمچواوبدی کرده باشی، اکرچه درشرع ~~مأذون باشی . # ~~ازبهر آنک حق تعالی جزای بدی را هم بدی نام فرموده است ، قوله تعالی: ~~"وجز آء سیئة سیئة # ~~5 مثلهاء، واکر از وی در کذاری و عفو کنی در جریدهآ آنها در آیی که ~~خدای میفرماید: "فمن # ~~عفا واصلح فأجره علی الله." # ~~یس هر آنجا که مخیرباشی زینهار تا قصاص نکنی تا اجر تو بر خدای شود و ~~هر آنجا # ~~که شرع امر کرده است ترا که غضب کن یاقتل کن تونیز حکم شرع را بجای آر ~~که غضب # ~~الله را از مکارم اخلاق است باخدای تعالی. # ~~ورادالاحباب PageV00P105 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_106.png) # ~~بدانک قربت بنده به خدای تعالی به مقدار عبادت اوست لله را به اعمال ~~ظاهر یابه اعمال # ~~قلب. پس مقامات مقامهای بنده را کویند به حضرت خدای تعالی در عبادات ~~او. قال الله تعالی: # ~~وما منا الاله مقام معلوم.* # ~~و اول مقامات مقام انتباه است یعنی بیدار شدن، وانتباه آن است که از حد ~~غفلت # ~~بیرون آیی. # ~~باز مقام توبهاست، و توبه باز کشتن به خدای تعالی باشد با دوام ندامت و ~~کثرت استغفار # ~~بعداز آن از در او به ترک عبادت و طاعت دورشده باشی. # ~~باز مقام انابت است، و آن رجوع است از غفلت به ذ کرو اقبال به حق ~~تعالی. وقیل: "التوبة 10 # ~~الرهبة والانابة الرغبة* ، وقیل :"التوبة ظاهرا والانابة ~~باطنا." ms050 # ~~99 # ~~باز مقام ورع [است، وورع] آن است که هرچیزی که در آن شبهه افتد آن را ~~ترک کیری. # ~~بازمقام محاسبهآ نفس است، و محاسبه آن است که زیادتی حال نفس و نقصان ~~او را و آنچ # ~~اورا سود دارد و آنچ اورا زیان دارد آن را باز طلبی و بر آن واقف شوی. # ~~باز مقام ارادت است، [و ارادت آن است] که رنج نفس و مجاهدهآ برجاده را ~~بردوام 15 # ~~داری و ترک راحت نفس کنی. # ~~بازمقام زهداست، وزهد آن است که حلالهای دنیارا همه ترک کنی واز ~~دنیاوشهوات او # ~~روی بکردانی. # ~~باز مقام هشتم فقر است ، و فقر آن است که در دست تو هیچ چیز نباشد و ~~ترا هیچ ملک # ~~نبود ودل تو ازهرچه در دست تو نیست فارغ و خالی باشد. # ~~مقامات الصوفیه # ~~فص PageV00P106 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_107.png) # ~~52 # ~~باز مقام صدق است ، وصدق آن است کد سر با علانیه راست باشد. # ~~خودرا در مکاره متحمل داری و تلخیهای مجاهده وناکامی و مذلت را تجرع ~~کنی ، واین آخر # ~~بازمقام تصبراست - یعنی خودرا به تکلف و رنج برصبرداشتن، و تصبر آن است ~~که نفس # ~~مقامات مریدان است . # ~~باز مقام یازدهم مقام صبراست ، و صبر آن است که ترک شکایت کیری. # ~~باز مقام رضاست ، و رضا آن باشد که از بلا لذت یابی چنانک از نعمت ~~مییابی. # ~~باز مقام اخلاص است ، و اخلاص آن باشد که خلق را از میان معاملهآ خود ~~با حق # ~~دور کنی. # ~~باز مقام تو کل است، و تو کل آن است که طمع خود را از غیر خدای زایل ~~کردانی و # ~~اعتماد برخدای کنی. # ~~4 # ~~ورادالاحباب # ~~1 PageV00P107 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_108.png) # ~~معاملهآ دل مریدرا باخدای تعالی "حال" گویند. یعنی آن معانیی ~~که از صفای اذ کار بردل # ~~وی فرو می آید ودر وی حال می کردد. # ~~شیخ جنید فرمود: "الحال نازلة تنزل بالقلب ولایدوم.* # ~~و ازاین احوال یکی مراقبه است ، وبه صفای یقین در مغیبات نظر کردن ms051 را ~~مراقبه کویند، # ~~و بیان مراقبه همان است که در آخر نصف اول این کتاب به شرح گفته ~~شدهاست. # ~~بازحال قرباست ، وقرب آن است که در حضرت خدای تعالی جمیع هموم ~~وافکارخود # ~~را جمع کنی واز ما سوی الله غایب شوی. # ~~بازحال محبت است، و محبت مواففت محبوب است درهرچیزی که محبوب و مکروه ~~است. 10 # ~~بازحال رجاست، واین تصدیق حق است دروعدهای حق. # ~~باز[حال] خوف است ، وآن حال مطالعهآ دل است مرسطوات خدای را وانتقامهای ~~اورا . # ~~بازحال حیاست ، وحیا آن است که دل خودرا از انبساط مخصوص داری. # ~~و بدانک اهل قرب را حالات است. بعضی آنهااند که درحال قرب به عظمت خدای ~~و # ~~هیبت او ناظراند، برایشان حال خوف و حیا غالب می آید. وبعضی آنهااند ~~که به لطف حق و 15 # ~~احسان قدیم او ناظراند ، پس بر دل ایشان محبت و رجاغالب میشود. # ~~بازحال شوق است، وهو هیمان القلب عندذ کر المحبوب. # ~~بازحال انس است، و انس آن باشد که به خدای سا کن کردی ودر جمیع امور ~~استعانت # ~~از خدای خواهی. # ~~بازحال طمأنینه است ، و اطمینان قلب آن باشد که دل مرید در تحت جریان ~~قضا وقدر # ~~احوال الصوفیه # ~~ف # ~~9 # ~~20 PageV00P108 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_109.png) # ~~54 # ~~سا کن و آرامیده شود وازهرچه درصورت و معنی پدید آید ظاهرو باطن او ~~متغبر نشود . # ~~باز حال یقین است ، ویقین تصدیق است با ارتفاع شک. # ~~از [حال] مشاهده است ، و آن حالتی است میان رؤیت یقینی ورؤیت عیانی ، ~~چنانک # ~~رسول الله فرمود : "اعبدالله کانک تراه * ، واین مشاهده صحیح ~~وثابت است. # ~~و چون ازین مقام مشاهده در کذری بعد از آن فواتح و لوایح و متایح است . ~~آن معانی # ~~نر عبارت و اسامی نمی آید وحروف ونطق زبانی بدان محیط نمیشود ، "و ~~ان تعدوا نعمة الله # ~~تحصوها. # ~~5 # ~~وراد الاحباب PageV00P109 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_110.png) # ~~راهها بسیار و مختلف است . اما مقصدو مقصود یکی است و اختلاف طرق بسبب ~~اختلاف # ~~احوال قاصدان و مقامات ms052 سالکان است. چه امزجه و طبایع و نیات و عقول من ~~حیث الفطرة # ~~درضعف و قوت متفاوت افتادهاند. # ~~طایفه ای سلوک طریق عبادت می کنند و آب و محراب را ملازمت مینمایند و ~~به کثرت # ~~ذکر و نوافل طاعات مشغول اند و بر اوراد مواظ اند. # ~~وطایفه ای سلوک طریق ریاضات و مکایدات ونهی و منع نفس از مخالفات می ~~کنند. # ~~و طایفهای سلوک طریق خلوت و عزلت کزیدهاند و از اختلاط با خلق به کوشه ~~ای # ~~سلامت اختیار کرده. # ~~و طایفه ای سلوک طریق سیاحت و سفر و غربت و کم نامی وبینشانی پی کنند. # ~~و طایفهای سلوک طریق خدمت و بذل جاه درخدمت این طایفه و دلهای ایشان را # ~~به خدمتهای مناسب شادمان کردن بر کزیدهاند. # ~~وطایفه ای سلوک طریق مجاهدات و تحقل اهوال و مباشرت احوال می کنند. # ~~وطایفهای سلوک به این طریق می کنند که جاه خودرا به نزدیک خلق ساقط می ~~کنندو # ~~آب روی خودرا میبریزند و به خلق التفات نمی کنند و به خیرو شر ایشان ~~مشغول نمی شوند. # ~~وطایفه ای سلوک طریق عجزو شکستکی می کنند، چنانک خدای تعالی میفرماید : # ~~وآخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا* # ~~وطایفه ای سلوک طریق تعلیم علم و مجالست با علما و سماع اخبار و حفظ ~~علوم 20 # ~~بجای می آرند. # ~~اختلاف المسالک # ~~فص # ~~15 PageV00P110 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_111.png) # ~~56 # ~~آداب را که مشایخ کفتهاند بجای نیارد در راه بماند و به مقصد نرسد و در ~~فتنه و حیرت افتد. # ~~و هریکی ازین راهها را آدابی و شرایطی است که اکر درهر کدام راه که ~~باشد آن # ~~قال الله تعالی : "شهد الله انه لا اله الاهو والملائکة واولو ~~العلم قائما بالقسط" . اول خودرا # ~~پس اول آن است که هرراهی که پیش کیری به آداب آن راه عالم باشی تا ~~بازنمانی ، # ~~فرمود و دوم ملائکه را و سیم اهل علم را . # ~~ورسول خدای صلی الله علیه وسلم فرمود ms053 : "العلماء ورثة الانبیاءه ~~ودیکر فرمود: "فضل # ~~العالم علی العابد کفضلی علی ادنا کم* وقال :" الناس رجلان عالم و ~~متعلم و سائرهم همج." # ~~علم روح است وعمل جسد. علم اصل است وعمل فرع. به عقل این راه را نتوان ~~رفتن. # ~~علم باید که علم برعقل حا کم است و عقل برعلم حکم ندارد، والله الموفق ~~المستعان . # ~~اوراد الاحباب # ~~00 PageV00P111 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_112.png) # ~~درسخن کفتن باخلق مراد و قصد ارباب تصوف نصیحت و ارشاد و طلب نجات ~~ایشان است و # ~~هرسخن که کویند چنان کویند که نفع آن به همه خلق رسد. # ~~و آداب سخن آن است که باهر کس به مقدار عقل وفهم او گویند، قال رسول ~~الله صلی الله 5 # ~~علیه وسلم : "امرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس علی قدر عقولهم* # ~~ومسئلهای را که نیرسند صوفیه در آن سخن نکویند، وچون پرسند جواب ~~بقدرحوصلهآ # ~~سائل کویند. # ~~جنید را پرسیدند که از تو مسئلهای میپرسند و تو آن را جواب می کویی و ~~همان # ~~مسئلهرا دیگری مییرسد جوابی دیکر میگویی؟ جنید فرمود : "علی مقدار ~~السائل الجواب." 10 # ~~وا کر صوفی سؤال کند باید که از چیزی که او به آن نرسیده باشد و مقام ~~او نبود ودر # ~~عمل نیاورده باشد نیز نپرسد. # ~~اما بعضی این چنین سؤال که حال ومقام او نبود هم روا داشتهاند به این ~~وجه که رسول # ~~فرمود : "رب حامل فقه الی من هو افقه منه.* # ~~وعلم را با کسی بیان کند که او شایسته و اهل آن باشد و استعداد قبول آن ~~داشته باشدو 15 # ~~پیش کسی که ازو اعلم باشد تکلم نکند. # ~~به حضور سفیان ثوری از عبدالله بن مبارک سؤالی کردند . عبدالله کفت من ~~به حضرت استاد # ~~آن تکلم نکنم. # ~~و کفتهاند بیان علم از کسی نیکو آید که افعال او به علم اوناطق باشد ~~وعلم در وجود او # ~~عیان باشد. # ~~آدابهم فی المحاوره # ~~ق PageV00P112 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_113.png) # ~~5 # ~~سود ندارد. # ~~و کفتهاند هر کسی که ms054 خاموشی او ترا سود ندارد و به خدا نخواند کلام او ~~نیز تو را # ~~کند که از فواید مقطوع کردی، و برحذر باش تا به علم جاه و منزلت به نزد ~~خلق طلب نکنی و # ~~و ادب علم آن است که پیش ازوقت او آن را بیان نکنی که اگر بکنی از و ~~آفات تولد # ~~حطام دنیاوی نجویی تااز آن طایفه نباشی که خدای تعالی ایشان را از ~~منفعت علم محروم کرده است. # ~~رسول خدای فرمود : "اعوذبک من علم لاینفع" ، ودیکر فرمود : ~~"من طلب العلم لیماری # ~~به العلماء و یحاذی به السفهاء او لیصرف به وجوه الناس الیه فلیتبوأ ~~مقعده من النار." # ~~و جهد کند تاهرچه بشنود آن را بیاموزد و در عمل آرد که کفتهآ مشایخ است ~~که هر کس # ~~که از علوم این قوم چیزی بشنود و به آن عمل کند آن دردل او حکمتی شود و ~~شنوند کان ازو # ~~فایده و منفعت یابند و هر که بشنود و عمل نکند حکایتی باشد که چند روز ~~یاد بکیرد و باز [100 # ~~فراموش کند، و کفتهاند : "الکلام اذا خرج من القلب وقع علی القلب ~~و اذا خرج من اللسان # ~~لم یجاوز الاذان." # ~~شیخ شبلی روایت میکند که رویم، جنید را کفت که چند خدای را در پیش عوام ~~خوانی؟ # ~~جنید فرمود من عوام را در پیش خدای میخوانم، کسانی که اسرار ایشان به ~~حظوظ نفسانی و ابصار # ~~15 ایشان به نظرهای شهوانی فانی شده باشد ایشان را به ذکر خدای راه ~~نباشد. # ~~حسیننوری را کفتند تو در میان خلق چرا سخن نمی کویی ؟ فرمود : " ~~لانهم فی # ~~سفر الوحشة." # ~~شبلی در مجلس جنید نعره زد گفت "الله". جنید کفت اکرحاضری ~~حاضررا خواندن ترک # ~~حرمت واکر غایبی غیبت حرام ! # ~~وقتی شبلی را حالی شد. از آن مقام خود مسئلهای از جنید پرسید . جنید ~~فرمود ای شبلی # ~~میان تو و اکابر این قوم ده هزار مقام در راه است که منزل ms055 اول او آن ~~است که آنچ ترا پدید # ~~آمدهاست آن را محو کنی. # ~~اورادالاحباب # ~~2 PageV00P113 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_114.png) # ~~در لغت و استعمال ، دشطح" سخنی را کویند که ظاهر آن به ظاهر شرع ~~راست نبود، # ~~اما حالی که آن سخن نتیجهآ آن حال است بحق باشد. # ~~سخنهای شطحیات که از ابویزید است و از بعضی مشایخ روایت کردهاند آن از ~~غلبهآ 5 # ~~حال و قوت سکر و افزونی وجد به ظهور آمده است. آن را نی قبول باید کردن ~~و نی رد # ~~شاید کردن. # ~~ادنی مراتب انبیا علیهم السلم حیرت است که از ابتدای فطرت و معرفت ~~باایشان همراه است . # ~~جهت آنک هر کز نبوده است که ارواح انبیا هم عنان معرفت حق نبوده است. # ~~واقصی مراتب اولیا مستی وحیرت است . الا تفاوت آن است که حیرت انبیا ~~علیهم السلم 10 # ~~در طریق است و حیرت و سکرت اولیا عندالمنزل است . # ~~و این طایفه در دنیا زیستند و هیچ چیز ایشان را از خدای مشغول نکردانید ~~و در آخرت # ~~نیز چون محشورشوند هیچ چیز ایشان را از خدای محجوب نکرداند. # ~~ومقامات ومستی حیرت برچهار وجه است : اول مستی محبت است ، دوم مستی ~~خشیت # ~~است ، و سیم مستی حمیت است، و چهارم مستی منت است . # ~~اول مستی محبت از معرفت خدای حق معرفته تولد کند ، و مستی خشیت از ~~معرفت # ~~بنده مرنفس خودرا کما هو صفته تولد کند، و مستی حمیت از اعتقاد فرضیت ~~طاعت مرا وامرو # ~~نواهی او را چنانک حق خداست تولد کند ، و مستی منت از دید احسان خدای ~~تعالی برخود # ~~در جمیع اقسام و احوال به صدق بند کی تولد کند. # ~~وهر فعلی وزللی که در حال مستی از بنده در وجود آید بروی عتاب نبود، ~~چنانک خدای # ~~فص # ~~1 # ~~20 PageV00P114 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_115.png) # ~~6 # ~~تعالی در قصهآ موسی و هرون می کوید :" و اخذ برأس اخیه بجره ~~الیه"، هیچ مسلمان را روانباشد [1019 # ~~که کسی را بی کناهی ms056 بکیردو در حق او مثل این صنع کند که موسی کرد علی ~~الخصوص پیغامبررا، # ~~و ازین جبر که موسی در حق هرون کرد بروی هیچ عتاب نیامد جهت آنک در ~~حالت مستی # ~~حمیت بود، لامرالله تعالی. # ~~و همچنین عمررضی الله عنه ردای رسول اللهرا علیه السلم کرفته بود و می ~~کشید و رسول الله را # ~~مانع میشد از نماز بر عبدالله أبی که از منافقان بود. رسول الله این ~~فعل عمررا هیچ انکار نکرد # ~~جهت آنک قعل عمردر مستی حمیت بود للواحد القهار. # ~~و نیز روایت است که ابوطیبهآ حجام رضی الله عنه مررسول خدای را حجامت ~~کرد و ان # ~~خون را بیاشامید و معلوم است که شرب خون حرام است [و] غیر مشروع است ~~ومع هذا # ~~1 رسول الله علیه السلم ابوطیبه را این تشریف فرمود که "حرم الله ~~جسدک علی النار". جهت آنک # ~~ابوطیبه آن خون را درمستی محبت لله ولرسوله آشامیده بود، پس بروی ~~مؤاخذه نکرد و کواهی # ~~نیز داد که تو بر آتش دوزخ حرام شدی. # ~~و حکم این که برمست مؤاخذه نیست باید که برهیچ کس مشکل نباشد، جهت آنک # ~~حکم خطاب به خواب ساقط میشود و خواب نیز به منزلهآ مستی است. # ~~و همچنین نیز ابراهیم علیه السلم در آن روز که او را به آتش میانداختند ~~جبرئل خود را # ~~بروی عرضه کرد و کفت : " هل من حاجة". ابراهیم کفت : ~~"اما الیک فلا". پس ابراهیم در # ~~مستی محبت منعم قهار و معرفت منت و احسان او در کل احکام ترک استغاثت ~~کرد به جبرئل. # ~~پس او را خدای در مکان جحیم محفوظ داشت و آتش را بروی سرد و سلیم ~~کردانید که اکر # ~~این مستی نبودی در چنین حالتی که هلاک وقتل عیان بود ترک استغاثت به ~~کسی که اورا خلاص # ~~2 دهد حلال نبودی. # ~~و همچنین نیز آن کوشت زهر آلوده در معدهآ رسول [صلی] الله علیه و سلم ~~هیچ اثر # ~~نکرد ms057 و مقرر است که زهر از آتش سوزان تراست و معده از تن ضعیف تر. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P115 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_116.png) # ~~و همچنین نیز ابوبکر را رضی الله عنه در حالت بیماری کفتند که ترا ~~طبیبی بیاریم؟ گفت: # ~~"الطبیب امرضنی"، یعنی حال من همچو حال آن صحیح البدن است که ~~طبیب او را دارو دهد و # ~~بیمار کند و طبیب عالم شهیداست ، و اصل این سخن از آنجاست که هر کس که ~~ترک اسباب رزق # ~~کیرد و بکلی به رزاق مشغول شود رزق او من حیث لایحتسب خود به او بیاید ~~و عیش او # ~~بی کسب خوش و مهنا وصافی باشد. # ~~و هر کس که از اما کن غافل کردد و به مولی خود مشغول باشد بر وبحر اورا ~~منقاد و # ~~101] فرمان بر شوند و چنانک اورا باید او را بردارند. # ~~وهر که از اقسام غافل کردد و به قسام مشغول کردد خیر و شر عالم همه ~~نافع او کردد. # ~~وهر که به آمرچنان مشغول کردد که از او امرو نواهی غافل ماند حکم ادای ~~امرونهی # ~~نیز از وی متأخر کردد تا آنکاه که از آن استغراق به خود باز آید، الا ~~آن است که دوام چنین 10 # ~~سکری در انبیا علیهم السلم جایز نباشد و همان مقدار اندک و زلل قلیل که ~~در نبیی پدید آید # ~~موجب استغفار باشد تا هیچ کس از امت در آن زلت به ایشان اقتدا نکند. # ~~ولهذا که موسی علیه السلم چون با برادر خود هرون در مستی حمیت آن فعل ~~کرد که # ~~اخذ برأس اخیه* بعداز آن به مقام استغفار باز آمد و کفت : درب اغفرلی ~~ولاخی." # ~~و دیکر بدان ای مرید سالک که حیرت در مستی شراب محبت بمنزلهآ غفلت و ~~حیرت 15 # ~~است در مستی خمر، واز خوردن شراب مقصود مستی نیست بلک مقصود انس و نشاط ~~است. # ~~پیس انبیا را علیهم السلم راانس و نشاط به شراب محبت دایم حاصل است ms058 و ~~از مستی محفوظ اند، # ~~کرامة من الله تعالی، که ایشان امام امت اند و مقتدای خلق اند. # ~~اما غیر انبیارا این کرامت نیست که به حکم درین باب متابعت ایشان کند، ~~بلک دیکران # ~~در مقام بند کی و متابعتاند چنانک انبیا در مقام مهتری و مقتدایی اند . # ~~پس این سکر به شراب محبت برایشان جایز است و هرچه درین انواع سکر از ~~اولیاءالله # ~~در وجود آید آن را انکار نباید کردن و اقتدا هم نشاید کردن. # ~~الشطحیات # ~~1 PageV00P116 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_117.png) # ~~61 # ~~علم ظاهراست همچو امرونهی و احکام و حدود شرع ، ودیکر علمی است مع الله ~~تعالی و آن # ~~و سهل بن عبدالله فرموده است علم این طایفه سه علم است : یکی علمی است ~~من الله تعالی و آن # ~~علم خوف و رجا و محبت و شوق است ، و یکی علمی است بالله تعالی و آن علم ~~به صفات # ~~و اسما ونعوت اوست. # ~~و کفتهاند علم ظاهر علم طریق است و علم باطن علم منزل . # ~~و کفتهاند علم باطن از علم ظاهر مستنبط است ، هر باطنی را که بی عذر ~~شرعی ظاهر # ~~مستقیم نبود باطل باشد ، وقیل : " العالم یقتدی به والعارف یهتدی ~~به.* # ~~چون خواهی که عاقل را از احمق بدانی با او سخنی محال بکوی. اکر قبول ~~کند # ~~بدانک احمق است. # ~~وهر وقتی که در علمی به کسی محتاج باشی باید که عیبهای او را در نظر ~~نیاری که # ~~کر به عیوب او نظر کنی از علم او و تعلیم ازو محروم شوی. # ~~هر کس را که بر وی معنی کشف کردد و سری متجلی شود باید که در کتمان آن # ~~بغایت کوشد و به زبان نکوید و به فعل ظاهر نکرداند. # ~~آنانک بالغان راهاند به خلاف معهود و غیر از جادهآ مسلوک از ایشان چیزی ~~صادر نشده است و # ~~هیچ آفریدهای را از اهل آسمان و زمین از ملائکهآ مقرب و انبیای مرسل ~~این نرسد که کوید ms059 # ~~الله را کماهی شناخته ام و دانسته ، بلک همه در ترس وخوف بودهاند از ~~بهر آنک جمله کویند کان # ~~در کفته های خود و مقربان در قرب خود و عارفان در عرفان خود از کنه ~~قرین خدای و حقیفت # ~~توحیداحد وعظمت تعظیم عظیم محجوباند، وهر کس را که در مرتبهای به وجهی ~~سری برو # ~~کشف کردند و او آن سررا از غلبهآ حال وضعف بنیت ظاهر کرداند آن پسندیده ~~نیفتد، "افشاء # ~~سر الربوبیة کفر" # ~~موسی علیه السلم چون از غلبهآ حال و مغلوبی خود به هوش آمد از کفتهآ ~~خود این گفت : # ~~"سبحانک1 تبت الیک وانااول المؤمنین." # ~~و بدانک اکر خدای تعالی صدهزاران بارهزار همچنین عالم بیافریند و درهر ~~عالمی از آن # ~~اورادالاحباب # ~~1- در متن پس از سبحانک "انی" دارد. # ~~02 PageV00P117 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_118.png) # ~~عوالم صدهزاران بارهزار به مثل این خلق آسمان و زمین بیافریند و هریکی ~~ازین خلق در کمال و # ~~عرفان همچون اکمل خلق این عالم باشند وجملهآ این خلایق با چنین کمالات ~~و عرفان در آن # ~~عوالم خود ابدالابدین ودهر الداهرین در الهیت الله سیر کنند ودرهر ~~طرفة العینی ایشان را صد # ~~هزاران هزار علم و معرفت دیکر حاصل آید از الله همین مقدار بیش نشناخته ~~باشند که سر سوزنی را # ~~در بحر محیط زنی. بر آن سوزن چه مقدار آب باشد و در آن بحر محیط چه ~~مقدار تصرف کرده 5 # ~~باشی ا"سبحان ربک رب العزة عمایصفون"،"والله غالب علی ~~امره ولکن اکثرالناس لایعلمون.* # ~~و شیخ جنید در معنی این آیت که "ومایتبع اکثرهم الاظنا" می ~~فرماید که بر ارباب # ~~توحید این آیت بغایت دشوار است و حکمی قاطع است تا به حدی که ابویزید ~~نیز از این عالم # ~~بیرون نرفت الا برتوهم. # ~~ابوبکر واسطی میفرماید "الاظتآ" آن است که جملهآ واصلان در ~~کمان خوداند. 10 # ~~می پندارند که رسیدند و ایشان هنوز در محل انفصال اند از بهر آنک در ~~حقیقت نی و صل است و # ~~تی ms060 فصل . ذات او از اتصال ممتنع است چنانک از انفصال ممتنع است . # ~~شیخ ابوحفص حداد می فرماید چکونه روا باشد که ما در حقایق سخن کوئیم، و ~~خدای # ~~میفرماید :"وما یتبع اکثرهم الاظنا.* # ~~شیخ ابوعثمان را پرسیدند که ظن چه باشد؟ فرمود که هواجس نفس در طلب ~~مراد خود ، 15 # ~~والله الهادی الیه. # ~~الشطحیات # ~~3 PageV00P118 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_119.png) # ~~آداب المشیخة وشرایطها وما یجب علی المشایخ # ~~قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: "والذی نفس محمد بیده لئن شئتم ~~لاقسمن لکم ان احب # ~~عبادالله الی الله تعالی الذین یحببون الله تعالی الی عباده ویحببون ~~عبادالله الی الله تعالی ویمشون فی # ~~4 الارض بالنصیحة." # ~~این معنی که رسول الله درین حدیث فرموده است مرتبهآ شیخی و دعوت خدای ~~تعالی است. # ~~از بهر آنک شیخ خدای را در دل بند کان حقیقة1 دوست می کرداند و بند گان ~~را محبوب حضرت # ~~عزت می کرداند. # ~~اما محبوب کردانیدن بند کان به این وجه است که شیخ مریدان را سالک ~~طریق اقتدا # ~~به رسول الله می کرداند ظاهرا وباطنا، قولا وفعلا. وچون اقتدا واتباع ~~صحیح شد محبت خدای # ~~ثابت شد، قال الله تعالی: "قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم ~~الله" # ~~و اما تحتب خدای به نزد بند کان او به این وجه است که مریدان را سالک ~~طریق تز کیهآ # ~~نفس میکند، و چون نفس تز کیه یافت آینهآ دل روشن کردد و انوار عظمت ~~الهی دروی منعکس # ~~شود و جمال توحید در وی بتابد، وحدقهآ بصیرت مطالعهآ جلال انوار قدم ~~کندو کمال ازلی بیند. # ~~1 پس این بنده لامحاله محب رب خود کردد واین سعادت نتیجهآ تز کیه نفس ~~است، قال الله تعالی: # ~~قد افلح من ز کیها.* # ~~و فلاح ظفریافتن نفس است به معرفة الله تعالی و آینهآ دل چون متجلی شد ~~قبح دنیا و حقیقت و # ~~ماهیت او برو روشن کردد و آخرت و بقای او و کنه و غایت او بر ms061 وی عیان ~~شود، و بصیرت # ~~مرد منکشف حقیقت دارین وحاصل منزلین کردد و لامحاله باقی را دوست کیرد ~~و در فانی زاهد آیده # ~~فص # ~~- اصل : حقیقتا. PageV00P119 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_120.png) # ~~و این تز کیهآ پرفایده از شیخ و تربیت او حاصل می آید که شیخ از جنود ~~الله است که مریدان را # ~~ارشاد می کند و طالبان را راه می نماید. # ~~و مقام شیخوخت نیز با علو درجت و مرتبت، غایت مقامات و نهایت کار نیست ~~که شیخ # ~~نیز طالب است از حضرت عزت احوالی را که هنوز به آن نرسیده است و خدای ~~تعالی پیغامیر # ~~خودرا علیه السلم با کمال معرفت ونبوت که به او بخشیده بود چنین فرمود ~~که :" قل رب 5 # ~~زدنی علما." # ~~ارباب وصول به جناب قدس احدیث من بعض الوجوه برسه قسماند : # ~~اول واصلی است ممسوک، وهو الذی استهلک فی ابدالابدین لارجوع له. # ~~ودوم واصلی است که در سیرو معارف و مراتب بقیه ای از صلاح او مانده است ~~و اورجوع # ~~می کند به اختیار خود به حال و مقام خود ، جهت استکمال احوال و مقامات ~~خویش. # ~~و سیوم واصلی است که او را باز می فرستند بجهت تکمیل دیکران را عن اذن ~~الهی و # ~~بصیرة تامة وهذا مرشد الحقیقی والداعی الی سواء السییل. # ~~ومراد از شیخ این چنین کس است که به الهام الهی به تربیت1 مریدان و ~~ارشاد ایشان # ~~مشغول کردد وقال الله تعالی :" اولئک الذین هدی الله فبهداهم ~~اقتده." # ~~و تفاوت احوال واصلان درین سه مرتبه از آن افتاده است که واردات الهی ~~بر سه # ~~قسم است : # ~~یکی قسم واردی است که کمتر از قوت بشری می آید و تغیر مزاج نکند. # ~~و قسم دوم واردی است متوسط که تغیر مزاج کند ولکن سلطنت آن چندان نباشد ~~که # ~~اورا از تمیز2 معهود غایب کند. # ~~و قسم سیوم واردی است که چون نزول کند قوت بشری طاقت آن نیارد و منزعج ~~شود 20 ms062 # ~~و آن کند که خبرندارد. # ~~اکنون سخن و غرض ما درین شیخی است که مرشد است به الهام و اذن الهی ~~وداند که # ~~آداب المشیخة و... # ~~5 # ~~15 # ~~103 # ~~2- کذا در اصل. # ~~1- اصل : ترتیب . PageV00P120 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_121.png) # ~~چه می کند. وصفت ونشان او آن است که به خواطر عارف باشد ، یعنی خاطر ~~نفسی و شیطانی و # ~~ملکی و ربانی را بداند و تمیز داند کردن و به آن اصلی که خواطر از او ~~منبعث میشود عارف # ~~باشد ، وحرکات ظاهر او را بداند، وعلل و امراض که نفس را از صحت وصول ~~به عین الحقیقة # ~~صارف و مانع می آید به آن عالم و عارف باشد، و داروهایی که این امراض1 ~~نفس را زایل می کند # ~~بداند و به اعیان این ادویه وشناسا باشد ، یعنی که به رأی العین آن را ~~دیده باشدوخود استعمال کرده # ~~نه آنک شنیده باشد و یاد گرفته که اکر طبیب عقاقیر را به چشم نشناسد هر ~~آینه غلط کند. # ~~همچنین نیز شیخ می باید که صاحب ذوق باشد و راه دیده که اکر راه ندیده ~~باشد و # ~~به کتاب و رساله و سخن شنیده خواهد تا تربیت مرید کند و ریاست و مرتبه ~~و شیخی خود # ~~ظاهر کند هر کس که پی روی او کند در کمراهی و هلا کت افتد. # ~~1 # ~~شیخ را می باید که قوت دین انبیا باشد و تدبیر اطبا وسیاست ملوک، و به ~~زمان استعمال # ~~ادویه و مزاج مرید هم عارف باشد ، و به عوایق و علایق خارجی که مشوش ~~حال مرید است # ~~هم عارف باشد، و این همه وقتی باید که مرید را در راه خدای رغبتی باشد ~~و خواهد تاسلوک # ~~کند. واگر او را در خود رغبتی و شوق طلبی نبود و به تکلف و تقلید و ~~آرزو برین صورت # ~~فقر در آید این سخنان وحالات شیخ اورا هیچ سودی ندارد. قال رسول الله ~~صلی الله علیه و سلم ، # ~~حاکبا ms063 عن ربه ."اذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی ، جعلت همه ~~ولذته فی ذکری . فاذا # ~~جعلت همه ولذته فی ذ کری، عشقنی وعشقته و رفعت الحجاب فیمابینی وبینه ~~، لایسهو اذا سها # ~~التاس. اولیک کلامهم کلام الانبیاء اولئک الابطال حقا اولئک الذین اذا ~~اردت باهل الارض # ~~عقوبة او عذابا ذکرتهم فصرفته بهم عنهم." # ~~و شرط شیخ آن است که البته نکذارد مرید را تا از منزل خود بیرون آید به ~~حاجتی # ~~2 مکر به اذن شیخ، وهر اندک خردهای که از مرید دروجود آید باید که بروی ~~مؤاخذه و عقاب # ~~کند ، و البته هیچ زلتی را از مرید درنکذارد و اغماض نکند که اکر چنین ~~نکند حق مقام # ~~شخوخت و خدمت رب الارباب بجای نیاورده باشد و غش و خیانت ورزیده باشد ~~که رسول # ~~اورادالاحباب # ~~1- اصل : امراضی. PageV00P121 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_122.png) # ~~خدای صلی الله علیه وسلم چنین فرمود : "من ابدا لنا صفحته اقمنا ~~علیه الحد.* # ~~و مرید را شرط کند تا هیچ خاطری که در نفس او در آید و حالی از احوال ~~که به او # ~~فرو آیدینهان ندارد و بکوید. # ~~و برشیخ واجب است که مرید را در ارادت و طلب اول بیازماید ، آنکاه روی ~~به کار او # ~~آرد وحر کات وانفاس اورا بروی حساب کند و بقدر صدق او درارادت و ~~متابعت بروی سخت و 5 # ~~تنک کیرد که این راه طریقت راه سختی است. آسانی را دروی هیچ مدخلی ~~نیست. رخصت و # ~~رخا از آن عوام است که به اسم ایمان و ادای فرایض الله قناعت نمودهاند ~~و ترک زیادتی کردهاند. # ~~اما هر که طالب نفایس و جواهر[است] وزیادتی منزلت خواهد لابد اورا تحتل ~~شداید و # ~~تجرع کاسات تلخ بلا وملامت باید کردن. # ~~هر کس که خواهد تادرسینهآ خود در معرفت بیند ناچار مقاسات ظلمت ~~بحرباید کشیدن و 10 # ~~راه کدر حیات را برخود بسته کردن که دوستی نفس خود با طلب کوهر راست ~~نیاید. # ~~شعر # ~~جانان طلبی ز مرد ms064 جان دوست خطاست عیاری و بد دلی به هم ناید راست # ~~شیخ ابومدین یکی از اقطاب بوده است. می کوید مرید از کجا ورخصت از کجا! ~~خدای # ~~می فرماید :" و الذین جاهدوا فینالنهدینهم سبلنا"، کسانی که ~~جهاد کردند و مجاهده کشیدند 15 # ~~آنکاه ما ایشان را راه نمائیم. # ~~وجهاد و ریاضت پیش از راه یافتن است و سلوک بعد از آن تواند بودن که ~~را[ه # ~~بیابی. وراه رفتن سفر است و "السفر قطعة من العذاب وانت تنتقل من ~~عذاب الی عذاب فلاراحة.* # ~~و شرط آن است که مرد در مقام شیخوخت ننشیند تا آنکاه که شیخ اورا به ~~شیخی بنشاند # ~~یاخدای تعالی به ربوبیت درسر او القا کند بدان معهود که او را بارب ~~بوده باشد که معانی و 20 # ~~اسرار از حق تعالی می کرفته است ، بر همان طریق و الهام در سر او القا ~~کند و او را در مقام # ~~شیخی بنشاند. # ~~و از شرایط شیخ آن است که چون در معنی و مسئله ای تکلم کند و منازعی به ~~جدال و # ~~آداب المشیخة و... # ~~67 PageV00P122 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_123.png) # ~~68 # ~~ن زاع برون آید و اعتراض کند شیخ باید که سخن را نگوید و کلام را قطع ~~کند که اصحاب # ~~تصوف رضی الله عنهم به حضور نفس منازع سخن نکفتهاند . از بهر آنک علوم ~~ایشان قابل منازعت # ~~ننست، از محض ورائت نبوت است ، وخلق رسول علیه السلم آن بود که چون به ~~حضرت او در # ~~چیزی نزاع کردندی فرمودی که نزاع مکنیت. # ~~است و عقول را قابلیت2 درک آن نیست، چنانک در آخرنصف اول این کتاب بیان ~~کردیم وجز # ~~و دیکر آنک معارف الهی و اشارات لطیفهآ ربانی از مدارک1 حدس و نظر عقول ~~خارج # ~~بطریق کشف آن را درک نمیتوان کردن. # ~~و هر که از عیان و مشاهده خبری دهد شنونده را روا نباشد که در آن نزاع ~~کند # ~~بل کی واجب آن باشد که اگر مرید ms065 است تصدیق کند و اگر اجنبی است تسلیم ~~آید. از # ~~بهر آنک مرید قول شیخ را اکر به صدق پیش نیاید هر کز ازوی فلح نیابد. # ~~وهر کاه شیخ مرید خود را بیند که در مسائل بهادلهآ شرعیه یاعقلیه ~~استدلال می کند اورا # ~~زجر و منع نکند و جهت تأدیب او را ازو هجرت نکند درتربیت مرید خیانت ~~کرده باشد، # ~~از بهر آنک کلام مرید می باید که بجز از مشاهده و عیان از چیزی دیکر ~~نباشد. # ~~مرید را خاموشی واجب است و فکر در دلایل و حجت حرام ، ونظر به ادله ~~محظور. # ~~1 اورا متابعت شیخ می باید کردن و بس. # ~~هر آن شیخی که مریدرا دراین حالات بکذارد او مرشد نباشد. در هلاک مریدو ~~تضعیف # ~~حجاب او ساعی بوده باشد و اورا از در خدا طرد کرده باشد ودور انداخته. # ~~و اولی آن است که شیخ چون مرید را بیند که در نظریات به استعمال عقل ~~احتجاج # ~~می کند و به رأی شیخ خود رجوع نمی کند اورا از خانقاه براند که از نفس ~~وی بیش فلح نیابدو # ~~2 بقیهآ اصحاب را به فساد آرد. # ~~تشبیه مرید در خانقاه [را] به حوران بهشت کردهاند ، "حور مقصورات ~~فی الخیام" . # ~~چنانک حورا[ان] چشم خودرا در غیر خصم خود باز نمی کشایند مرید نیز می ~~باید که جزبه چیزی # ~~که شیخ اورا بدان اشارت کند به هیچ و جهی دیکر میل و عمل نکند . # ~~اورادالاحباب # ~~2- اصل : قابلمییت. # ~~1- اصل : مدارکی. PageV00P123 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_124.png) # ~~به سیاست1 تمام از منزل خود براند که او اکبر الاعداست و در مثل است که # ~~و برشیخ واجب است که چون دانست که حرمت او از دل مرید ساقط گشت مریدرا # ~~احذرعدوک مرة واحذر صدیقک الف مرة فلر بما هجر الصدیق فکان اعرف ~~بالمضرة # ~~وبر مرید واجب است که درعموم احوال وازمان به طریق ظاهر شریعت به ~~عبادات محبوبه # ~~مشغول باشد و در خلوت خود را بسته یا فراز ms066 دارد تا اهل و اولاد او و ~~بقیهآ اصحاب او مشوش * # ~~ندارند که مرید را هیچ چیزی مضرتر از صحبت ضد نیست. # ~~و شیخ را باید که سه مجلس باشد : یکی مجلس عام ، و دوم مجلس اصحاب، و ~~سیوم # ~~مجلس خاص باهرمریدی علی الانفراد. # ~~آما در مجلس عام واجب آن است که هیچ مرید سالک را نکذارد که آنجا ~~حاضرشود ، # ~~و اکر حضور مریدان را روا دارد در حق ایشان بد کرده باشد. وشرط این ~~مجلس آن است که # ~~سخن از نتایج معاملات که آن احوال و کرامات است و محافظت آداب شریعت ~~که رجال الله # ~~کردهاند و احترام ایشان مراحکام دین را ازین باب کوید. # ~~و اما در مجلس اصحاب شرط آن است که از نتایج اذ کار وخلوات و فواید و ~~ریاضات و # ~~پیدا کردن راههای مصاف به انیت (4) این قول خدا که: *لنهدینهم سبلنا * ~~سخن کوید و این # ~~معانی را دربیان آرد تا شوقی در وقت مریدان سالک پیدا آید. # ~~و اما در مجلس خاص با هر مریدی از اصحاب شرط آن است که آن مرید را زجر ~~و # ~~105] بازخواست کند و سرزنش کند و حالی که مرید را از سلوک روی نموده ~~باشد و با او بگوید # ~~نقص آن را بیان کند، ودون هتتی مرید را و نقصان کار اورا بکوید، وحال و ~~کار اورا تحسین و # ~~مدح نکند تا نباید که مرید در فتنه افتد و از کار بازماند. # ~~و برشیخ واجب است اورا باخدای وقتی و خلوتی باشد وبر آن قوهآ حضور که ~~حاصل 20 # ~~اوست اعتماد نکند که رسول خدای صلی الله علیه وسلم چنین می کرده است ، ~~چنانک فرمود: # ~~دلی مع الله وقت لایسعنی فیه غیر ربی.* # ~~آداب المشیخة و... # ~~2 - اصل : السلم. # ~~1- اصل : سیاحت PageV00P124 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_125.png) # ~~7 # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضی الله عنه وقتها دو روز وسه روزسخن نمی ~~فرموده اندو # ~~به کس نظر نمی کردهاند و جز به ms067 وقت نماز جماعت از خلوت بیرون نمی ~~آمدهاند و هیچ کس # ~~نیز در آن ایام باشیخ سخن نمی توانست کفتن از هیبت و قبض روی شیخ را ~~رضی الله عنه. # ~~شده است در ظاهر و باطن بسبب مداومت عادت حضور و ترک ماسوی الله شده ~~است و چون # ~~و این وقت وخلوت کزیدن باخدای بجهت آن است که نفس شیخ را قوتی که حاصل # ~~این حضور به تفرقهآ اشتغال خلق کمتر شود به حکم "عاد الی ~~النقص" به طبیعت اصلی که بر آن # ~~مجبول است باز کردد. # ~~پسا کرشیخ هرروزی نفس خودرا تفقد نکند و برهمان کارها که به آن و اسطه ~~او ازین # ~~تمکین حاصل شده است ندارد عادت و طبیعت اصلی اورا به حالت اولی بازبرند ~~و بیش در خلوت # ~~1 انس نیابد ، بلک وحشت افزاید، وبه همین ترتیب تو کل و تجریدو ترک ~~دنیاو هر مرتبه ای که کسب # ~~کرده است و حاصل کرده آنها نیز در خود از خود باز طلبد تا نفس او از آن ~~مراتب خود # ~~بازنکردد و آن اموراو که به روز کار وریاضت بسیار کسب کرده است مبدل ~~نشود که بسیاری # ~~از مشایخ را دیدیم که نفس ایشان از اطمینان و مراتب رجوع کرده بود و از ~~مرتبهآ حالی و # ~~وجدانی ساقط کشته ، نسأل الله لنا ولهم العافیة1 والعفو. # ~~خدای تعالی می فرماید :* ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا واذا ~~مسه الخیر # ~~منوعاه. جمیع رذایل نفس را درین آیت جمع کرده است و پیدا کرده که فضایل ~~و مراتب # ~~نفس را مکتسب است. در جبلت او مخلوق نیست. پس واجب کند که هرچه کسی ~~باشد دایم # ~~به حفظ او مشغول باشی تا ضایع نکردد. # ~~و شرط شیخ آن است که چون مرید خوابی که دیده باشد یامکاشفه ای که کشف ~~کرده # ~~20 باشد یامشاهدهآ امری که کرده باشد عرضه کند شیخ در جواب آن عملی از ~~اعمال که او را ms068 # ~~در آن وقت نفع کند و مضرت و حجاب را دفع کند یا اورا از آن به مرتبه ای ~~از آن اعلی تر ترقی # ~~دهد او را تعلیم فرماید و به آن ارشاد کند که اکر از آن مراتب او بکوید ~~نیکو نباشد. [اه. # ~~اورادالاحباب # ~~15 # ~~- اصل: الماقیة ، رجوع شود به سطرچهارم صفحهآ بعد. PageV00P125 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_126.png) # ~~ازبهر آنک نفس او چون خودرا در مرتبهای بداند و مباسطت شیخ را باخود ~~بیند بقدر آن حرمت # ~~شیخ در نفس او ساقط شود و بقدر سقوط حرمت شیخ در دل او، در نفس او ابا ~~و سر کشی # ~~پیدا آید و بعد آن ابا بیش به سخن شیخ عمل نکند. وچون عمل نماند حجاب ~~پدید آید و او # ~~مطرود کردد و از طریق بیرون افتد و جاوید چون سک بماند ، نسأل الله لنا ~~و للممسلمین # ~~العافیة ان شاء الله. # ~~و شرط آن است که شیخ مرید را نکذارد که بجز اصحاب که در تحت حکم اواند # ~~با کسی دیکر نشیند با به دیدن وزیارت کسی بیرونی براو آید، و یا خیرو ~~شر خودرا با کسی # ~~بکوید ، یا از واردات و کرامات حق کد بروی طاری شده باشد بایاران خود ~~نیز درمیان نهدو # ~~از آن باب حدیث کند، و اکر کذارد تا مرید بدین امور منهی اقدام نماید ~~در حق او بد # ~~کرده باشد . # ~~و شرط شیخ نیز آن است که در شبانه روز یک مجلس با مزیدان خود زیادت ~~ننشیند و # ~~اورا زاویهآ خاص باشد که از اولاد او وهیچ کس آنجا در نیاید: مکر کسی ~~که خاص او باشد. # ~~اولی آن است که آن خاص او هم در نیاید و نفس هیچ مخلوقی در آن زاویه ~~مشاهده نکردد . # ~~چه این معنی در حال سالک اثری تمام دارد و هر کس که در آن زاویهآ شیخ ~~نفس زند بقدر قوت # ~~روحانیت آن کس حال شیخ باخدای خود در آن زاویه متغیر کردد بسبب ms069 آن نفس ~~او، و شیخی 15 # ~~باحال عارف نباشد و این سر را درنیابد. # ~~هر آینه شیخ را باید که جماعت خانهای باشد تا بااصحاب آنجا بنشیند و ~~جمعیت با اصحاب # ~~در آنجا کند. # ~~و برهمین ترتیب شرط آن است که هر مریدی را زاویه ای خاصه بدهد تامرید ~~تنهادر آنجا # ~~باشد و غبر او در آن زاویه به او در نیاید. # ~~وهر خلوت خانهای که مرید را آنجا نشاند باید که اول خود در آید و دور ~~کعت نماز # ~~بکزارد ودر قوت روحانیت این مرید و مزاج او و آنچ حال او اقتضا کند ~~نظری کند و درین # ~~دور کعت نماز شیخ باید که جمعیتی باطنی که لایق به حال این مرید باشد ~~درین مکان حاضر # ~~آداب المشیخة و... # ~~7 # ~~1 PageV00P126 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_127.png) # ~~72 # ~~کند و بعد از آن این مرید را درین خلوت خانه بنشاند تا فتح باب دل ~~برمریدزودشود و خیرو # ~~بر که به تعجیل به او رسد. # ~~و شیخ نکذارد که بی حضور او مریدان جمعیت کنند و بهم نشینند . # ~~شراب و نوم و یقظه و غیر اینها مرید را مطلع نکرداند که نباید که چون ~~بر امور شیخ # ~~و برشیخ واجب است که برهیچ حرکتی1 از حرکات و سری از اسرار خود تا طعام ~~و # ~~واقف کردد از ضعف و نادانی خود منزلت شیخ در چشم او نقصان بدهد و آن ~~زیان کار # ~~او باشد . # ~~و واجب است که چون مرید خلوتی را بیند که از زاویهآ خود بیرون آمده است ~~ازو # ~~بازطلید که چرا بیرون آمدی ! اکر بجهت وضو بیرون آمده است نیکو وا کر ~~حالی بروی # ~~1 طاری شده باشد که بیرون آمده است تا با شیخ آن را گوید شیخ باید که ~~او را منع کند و # ~~توبیح کند و کوید اکر تو را حضور من میبایست و بر تو حالی نازل شده بود ~~که محتاج # ~~حضور من بودی چرا به قوهآ ms070 صدق خود مراطلب نداشتی وهمت خود را به من ~~متوجه نکردی # ~~تا صدق و توجه هتت تو مرا در حرکت آوردی تا من پیش تو آمدمی ، و بدین ~~سخن برمرید # ~~عتاب وعقاب کند به وجهی که مصلحت داند ازهجران یااعراض، واورا کوید که ~~از خلوت خانهآ # ~~11 خود حر کت مکن تابضرورت همت مرید بزرک شود و بتدریج همت و صدق را ~~درحر کت # ~~آوردن واز وی کارها پدید کردن بیاموزد و دریابد. # ~~شیخ اوحدالدین ابوالفخر کرمانی قدسر الله روحه می کوید مارا شیخی بود ~~از همدان. اورا # ~~ابویوسف خواندندی . زیادت از هفتاد سال بر سجادهآ شیخی بود و بغیر از ~~نماز جمعه از خانه بیرون # ~~نیامدی. کبیر الشأن و عظیم القدر بود. روزی در زاویهآ رد بود که در وی ~~خاطری حرکت # ~~2 کردن پدید آمد بخلاف عادت ، و این خاطر در باطن او قوت کرفت و هیچ ~~نمی داند که # ~~به کدام طرف رود. برخاست و بیرون آمد و برخری نشست وسر اورا رها کرد تا ~~به هرطرف # ~~که خدای خواهد برود. آن خر از دروازهآ شهر بیرون آمد و روی به صحرا ~~نهاد و میرفت # ~~اوراد الاحباب # ~~1065 # ~~1- اصل : حرکی. PageV00P127 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_128.png) # ~~به مسجدی خراب رسید و باستاد. ابویوسف فرود امد و به مسجد در امد. ~~شخصی را دید # ~~نشسته و سر به کریبان فروبرده. ازو هیبتی برشیخ آمد . بعداز ساعتی سر ~~بر آورد. جوانی بود # ~~بروی مهابتی ظاهر . کفت یا ابایوسف مرا مسئله ای مشکل پیش آمده است و ~~آن را بکفت. # ~~شیخ سخن آغاز کرد و مستوفی به تمام رسانید . و شیخ را به او انسی پدید ~~آمد. کفت ای فرزند # ~~هرچکاه ترا و اقعه ای پیش آید به شهر در آی و از من بپرس تا حقیقت آن ~~بر تو حل کردانم و * # ~~مرا مرنجان واز شهر بیرون میار. آن جوان به شیخ نظری کرد و کفت هرچکاه ~~مرا و اقعه ای # ~~روی نماید ms071 درزیرهر سنکی مثل تو ابویوسف بیابم. شیخ اوحدالدین می کوید ~~از ینجا من دانستم که # ~~مرید صادق شیخ را به صدق خود درحر کت میتواند آوردن. # ~~و برشیخ واجب است که بیش از همه چیز در کار قوت و طعام یقین مرید را ~~تربیت دهد # ~~که قوت آفت مرید است و بیشتر خلق بندهآ شکماند و مادام که شیخ و ظیفهآ ~~او را مرتب دارد 10 # ~~محال باشد که یقین او تربیت باید. لکن وقتها باید که اورا از وظیفه ~~محروم کند و بجائی که # ~~1] کس او را نداند وبرممر خلق نبود نشاند و او را مجرد کذارد تا از ~~سرصفا باخدانشیند وبه صدق # ~~با خد[ا] باشد . لکن باید که شیخ به هتت مدد کند وچون مرید در این ~~نشستن صادق باشد # ~~خدای تعالی بروی دری کشاید ، یا از باب یقین دفعة چیزی به او فرود آید ~~، یا رزق نا کهانی به او # ~~رسد که به رزاقش یقینی حاصل آید. واگر از آنجا که او را بنشاند تخلف ~~کند و کم شود شیخ 15 # ~~اورا به وجهی که صلاح داند سیاست کند تا نفس او تن در دهد ومؤدب شود و ~~به قضا رضا دهد. # ~~لکن همت شیخ در این حالات باید که با او باشد. # ~~و برشیخ واجب است که مرید را نکذارد تا نزدیک شیخ دیکر رود، یا با ~~اصحاب شیخ # ~~دیکر بنشیند که مضرت به مریدان مبتدی زود راه یابد، و یکی از مضرت با ~~اصحاب شیخ # ~~دیکر بنشستن آن است که آن شیخ شاید که مریدان خودرا به کاری امر کرده ~~باشد و مخالفت نفس 20 # ~~ایشان در آن باشد و آن امرموافق هوای طبع مرید این شیخ دیکر باشد و شیخ ~~او او را مخالف # ~~این امر فرموده باشد و این مرید اصحاب آن شیخ را بیند که براین امر نیز ~~اقدام مینمایند . او # ~~آداب المشیخةو... # ~~73 PageV00P128 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_129.png) # ~~7 # ~~یندارد که او را این ms072 مضر نیست براین امر اقدام نماید، یا به صحبت آن ~~شیخ میل کند. به حسب # ~~آن که اصحاب او موافق طبع او باشند و نداند که این امر مخالف طبع آن ~~اصحاب است و # ~~صلاح کار ایشان درین است. و چون مرید به دل به شیخی دیکر میل کند ~~منزلت شیخ اول # ~~بقدر آن میل در دل او ساقط شود و بعداز آن اکربا او صحبت دارد منافق ~~باشد و باخدای نقض آن # ~~عهد که شیخ اول او را داده است کرده باشد که حال میل دل خود پوشیده ~~داشته باشد و # ~~کار او همه حبط1 کردد. # ~~و اگر شیخ خود را بگذارد و به خدمت این شیخ دیگر آید هر آینه این شیخ # ~~اکر مرد حقیقت باشد اورا تربیت مخالفت نفس هوای طبع او کند همچنان که ~~شیخ اول می کرد. # ~~ومراد2 طبع خود اینجاهم نیابد بازمیل به شیخ اول کند. این شیخ ثانی هم ~~از دل او ساقط شود و # ~~1 شیخ اول هر آینه او را بیش قبول نکند ، چه دانست که او صادق و ثابت ~~نیست. او ضایع و باطل # ~~بماند و فلاح نکند و دیکر از وی هیچ کار نباید . و مثل این بسیار ~~معاینه کرده ایم و دیده. # ~~و دیکر آن است که به نزدیک آن شیخ که می رود به زیارت یا به ارادت او ~~را از شیخ # ~~خود فروتر میداند یا بلندتر. اکر بلندتر داند منزلت شیخ او از دل او ~~بقدر ساقط کردد و این # ~~مضرتر و بزر کشاتر امراض است مرید را . و اکر فروتر داند به نزدیک کسی ~~که به اعتقاد تو # ~~15 ناقص است رفتن روز کار ضایع کردن باشد و این عین مضرت است . # ~~شیخ العالم سیف الدین سعیدبن مطهر الباخرزی رضوان الله علیه بر سر ~~منبرمی فرمود ای کسانی # ~~که صحیت این گدا را اختیار کرده ایت اکر چنان است که جملهآ اولیاء و ~~اقطاب جمیع ms073 عالم # ~~به یکجا جمع شوند اکرشما اقتدا به ایشان خواهیت کردن زینهارتا کرد این ~~کدانکردیت که # ~~خواجهآ طریقت ابوحفص حداد قدس الله روحه مریدی را سالها پرورده بود ، ~~معلومش شد که او # ~~2 اقتدا به کسی دیگر کرده بودست. ابوحفص دست مرید گرفت و او را بر آن ~~پیر برد که ما # ~~تا این غایت نمیدانستیم، اکنون معلوم شد که ما راه زنی2 بوده ایم . # ~~پس اکنون بدان که غرض از منع به نزدیک شیخی دیکر رفتن و با اصحاب دیکر # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل : حبطه . # ~~- اصل : مرارد # ~~- (راهزنی). # ~~7 PageV00P129 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_130.png) # ~~صحبت داشتن [دفع] این مفسده هاست که بیان کردیم و آنچ مردم عام و ~~مریدان بی صدق در خیال # ~~آرند که منع مریدان از زیارت شیوخ و اصحاب دیکر حسدست و تکبر و طلب ~~ریاست ، # ~~این سخن برشیوخ باطل و افتراست. وحاشا که مقام شیوخ1رضی الله عنهم این ~~باشد و ازاین نوع # ~~غرض پیرامن خاطر ایشان کردد ، ونعوذ بالله من ذلک. خاتمه . # ~~این کلمات و آداب و شرایط که کفتیم درحق مریدانی است که اصحاب خلوات و ~~اذکار * # ~~باشند و در سلوک و سیر و طیر باشند . ادب ایشان این است که باشیخ در ~~مجالس عام حاضر # ~~نشوند و با یکدیکر ننشینند و به زیارت مشایخ نروند و به ایشان تبرک و ~~تقرب نجویند، چنانک # ~~بیانها کرده شد. # ~~اما مریدانی که اصحاب خلوت نباشند و باشیخ به میان خلق حاضر شوند این ~~سخنها # ~~با ایشان نیست و این حرج بر ایشان نیست . اکر با یکدیگر نشینند یا به ~~زیارت مشایخ روند 10 # ~~شیخ باید که ایشان را منع نکند ، بل که ایشان را خدمت خلق فرماید و امر ~~کند تا برجفا وایذای # ~~خلق و جور اصحاب صبر نمایند که این نوعی است از ریاضت نفس. # ~~و اما بر ترک ظاهر شرع و آداب طریقت در خدمت و صحبت بر ایشان # ~~مؤاخذه کند. # ~~شیخ عبدالله مرجانی قدس الله روحه می ms074 فرماید که خلوت وعزلت و انفراد ~~بعد از علم و 15 # ~~معرفت ویقین درست آید و صحبت با خلق از برای آداب نفس و صلاح قلب و ~~استقامت دین # ~~میباید داشتن نه از برای نفس ، بلک صحبت از برای مذلت و مشقت نفس خود ~~میباید. و در # ~~بدایت صحبت خلق کسی ترک کند که به نفس خود معجب و متکبر باشد. # ~~و بر شیخ واجب است که چون شیخی دیکر را بیند که در مرتبهآ فوق اوست نفس # ~~خودرا نصیحت کند و با جمع مریدان خود خدمت آن شیخ کند که صلاح او ~~واصحاب او در 20 # ~~ان است و اکر چنین نکند منصف و ناصح نفس خود و صاحب همت نباشد ، بلک ~~ساقط # ~~آداب المشیخة و.. # ~~- اصل PageV00P130 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_131.png) # ~~هتت و ضعیف همت باشد و طالب ریاست و تقدم بوده باشد و در راه خدای این ~~نقص است . # ~~و الیاس و عیسی علیهما السلم درتحت حکم شریعت1 محمد اند ، علیه السلم. # ~~بس شیوخ می باید که بر همین طریقه باشند ، اللهم اجعلنا من الصالحین . # ~~2 # ~~نمیبینی که محمد صلی الله علیه وسلم فرمود : "لو کان موسی حیا ~~لما وسعه الاان یتبعنی" ، [1071 # ~~اورادالاحباب # ~~- اصل : شرعت.] PageV00P131 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_132.png) # ~~آداب المریدین وشرائطهم وما یجب علیهم فی خدمة الشیوخ # ~~اول چیزی که بر مرید واجب است بعداز آنک خدا[ی] تعالی او را از خواب ~~غفلت بیدار # ~~کرداند و انتباهی بخشد آن است که به خدمت شیخی رود از مشایخ روز کار و ~~زمانهآ خود که # ~~در کار دین خدای امین باشد و به نصیحت و امانت معروف و به طریق خدای ~~عارف باشد ، و نفس # ~~خودرا به خدمت این شیخ تسلیم کند. و در عقیدهآ او باید که این باشد که ~~هر کز مخالفت این # ~~شیخ از وی در وجود نیاید ، نه در سختی ، نه در آسانی و نه در هیچ حال . # ~~و باید که درین معانی صادق باشد که هر آن ms075 وقتی که مرید در طلب شیخ صادق ~~باشد1 # ~~خدای تعالی، حق جل جلاله ، نیز شیخی روزی او کرداند که دست او را بکیرد ~~و هر شیطانی # ~~از شیاطین را در حق او ملکی کرداند تا او را دایم الهام خیر و سعادت2 ~~روزی دهند که 10 # ~~خاصیت صدق آن است که او را برهیچ چیزی ننهند الا که عین آن چیز را ~~منقلب کردانند، # ~~برهرمسی وسنکی که بنهی زر عیار و کوهر کران بهائی گردد. # ~~و شرط مرید آن است که حرمت شیخ در دل او موقعی عظیم داشته باشد و بر ~~هیچ کار # ~~شیخ البته اعتراض نکند و به افعال شیخ اقتدانکند ، آنچ او را بفرماید ~~آن کند. وسخن شیخ را # ~~در بدایت کار تأویل نکند . بر ظاهر سخن رود تا آنکاه که حال او ترقی ~~کند و به فهم و 15 # ~~اشارات رسد، آنکاه باب تأویل و دریافت اشارت بروی مفتوح شود. # ~~وهر امری که شیخ کند علت و سبب آن را نطلبد ، بل2 که آنچ امر شیخ باشد ~~بدان # ~~میادرت نماید ، اکر معنی و فایدهآ آن را داند یا نداند ، و هرچه شیخ ~~فرماید زیادت از آن را # ~~تصرف نکند واز آن حد درنکذرد، وهرذکری که اورا تلقین کند همان را ~~ملازمت نماید[و] # ~~به ذکری دیکر تبدیل نکند. # ~~ف # ~~-بعداز "باشده، "با" آمده وظاهرا زائداست. اصل ~~درحاشیه: سعادت دهد. اصل: بلک که. # ~~2 PageV00P132 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_133.png) # ~~78 # ~~و در اعتقاد چنین داند که در عالم وجودی بجز او وشیخ او هیچ موجودی ~~دیکرنیست، و # ~~نفس خود را بجز از آن عمل و شغل که شیخ فرموده باشد بهیچ چیزی دیکر ~~مشغول نکند ، و # ~~خودرا کمترینهآ خلق و کمترینهآ مریدان داند، و خودرا برهیچ کس حقی ~~نداند ، و هیچ کس # ~~دیکررا برخودهم حقی نداند که به آن قیام نماید بجز شیخ خودرا و آنچ او ~~فرماید ، و غیر را # ~~خود وجود ثابت ندارد، ونگاه دارد تا نا کاه سجادهآ ms076 شیخ را به پا نکوبد، ~~و جامهآ شیخ رانپوشد # ~~مکر که شیخ او را درپوشاند . # ~~و مرید چون به خدمت شیخ ملازم شود شیخ باید که اورا کیفیت رجوع به خدای ~~تعالی # ~~بیاموزد، واو رابه راه طریقت دلالت کندو سلوک راه را بروی سهل کرداند، ~~و آن را در نظر ودل او # ~~دشوار و درشت ننماید که رسول خدای فرمو[د]: "یسروا ولاتعسرواه، و ~~از شرایع اسلام آنچ [1086 # ~~ضرورت او باشد او را تعلیم دهد. # ~~و مرید را از همه اشیاء اولی تر آن است که طعام و شراب و لباس خودرا ~~تصفیه کند و از # ~~حلال ترین وجهی ساخته کرداند که حلال پاک سبب زیادتی حال است، و ستون ~~راه و بنیاد کار # ~~بروی است. قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: *طلب الحلال فریضة ~~بعدالفریضة.* # ~~مشایخ فرمودهاند طلب حلال برجمیع مسلمانان فریضه است و برین طایفه ترک ~~حلال # ~~فریضه است، مکر آن مقدار که غایت ضرورت مرید باشد. و اکر حلال متعذر ~~باشد در # ~~کرسنکی چندان صبر کند که حالت مخمصه شود و جملهآ حرامها بروی حلال ~~کردد، آنکاه # ~~چیزی خورد. و شرح طعام و مقدار آن در باب آخر این کتاب گفته شده است . # ~~و بر مرید بعد از طلب حلال واجب است که رد مظالم کند با اهل او ، هر ~~حقی که # ~~مسلمانی را که بروی باشد آن را باز کرداند . قال رسول الله صلی الله ~~علیه وسلم : "رد دانق یمن # ~~2 حرام یعدل عندالله سبعین حجة مبرورة.* # ~~و هر مظلمه ای که از زدن و بریدن و جراحت باشد آن را قصاص است ، و هرچه ~~غیبت # ~~نمیمت و دشنام باشد از خصم حلالی باید طلبیدن ، و از خدای آمرزش خواستن ~~آن خصم # ~~اورادالاحباب PageV00P133 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_134.png) # ~~خودرا ، و لابداست مرید را که یاری موافق طلب کند تا او را درین کار ~~مدد باشد و یاری # ~~دهد و به مصالح ضروری او قیام نماید تا خاطر او ms077 مجموع تر باشد ، ~~"فان المؤمن # ~~باخیه کثیر." # ~~و برمرید واجب است که نفس را بشناسد و به ریاضتهای بسیار او را ادب کند ~~. و نفس را # ~~دو صفت است: یکی حرص و رغبت درشهوات، و دوم کریختن و سرباز زدن از ~~طاعات. پس # ~~او را مجاهدات و ریاضات باید دادن تا از مألوفات و عادات خود دور شودو ~~برچیزی که خلاف # ~~هوای اوست و در دین پسندیده باشد او را بر آن باید داشتن و از شهوات ~~منع کردن و راه # ~~مکابدات و تجرع مرارات سپردن. و به کثرت اوراد و دوام روزه و نوافل ~~صلوات و یشیمانی # ~~بر مخالفات نفس راتز کیه دادن و عادات قبیحهآ او را به محاسن اخلاق ~~میدل کردانیدن. # ~~و جهد کند تا خواب را به بیداری و سیری را به گرسنکی و رفاهیت را به ~~سختی مبدل 10 # ~~کند تا از جمله توبه کارانی باشد که به محبت خدای مخصوص کشتهاند. # ~~و خودرا از صفات مذمومه طاهر کرده ، قال الله تعالی : "ان الله ~~یحب التوابین ویحب # ~~المتطهرین" . و قال علیه السلم: "التائب حبیب الله". ~~وحق تعالی در دنیا ظلمات نفس او را به انوار # ~~معارف و طاعات1 و حقایق عوض کرداند و در آخرت کناهان و سیئات او را به ~~حسنات # ~~بدل گرداند. # ~~ابو هریره روایت می کند از رسول صلی الله علییه وسلم : لیتمنین اقوام ~~انهم اکثروا من # ~~السیئات . قیل من هم یا رسول الله ؟ قال الذین یبدل الله سیئاتهم حسنات ~~. # ~~وتوبه برجمیع مؤمنان فریضه است ، قوله تعالی : " وتوبوا الی الله ~~جمیعا ایها المؤمنون # ~~لعلکم تفلحون" وقوله :* ومن لم یتب فاولئک هم الظالمون." # ~~و مشایخ گفتهاند غفلت تو بر توبه از کناهان که کردهای بدتر از آن ~~گناهان است که 20 # ~~ارتکاب کردهای ، و هر کس را که پیش از توبه مرک در آید کار او را خدای ~~داند ، فامره # ~~الی الله ،"و ان ربک لذو مغفرة للناس علی ظلمهم" ، وتاجان به ms078 ~~حلق نرسیده است وقت توبه باقی # ~~آداب المریدین و... # ~~2 # ~~1 # ~~108 # ~~1- اصل : طاعت. PageV00P134 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_135.png) # ~~80 # ~~است ، و باب توبه وقتی بسته شود که آفتاب از مغرب طالع کردد ، قال الله ~~تعالی : "یوم یأتی # ~~بعض آیات ربک لاینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل." # ~~بداند که خدا[ی] تعالی به استقصا بند کان را حساب خواهد کردن و هیچ ~~ذردای فرو نخواهد # ~~و بعداز تو به مرید باید که ملازم ورع باشد و در جمیع احوال به جوارح ~~پرهیز کار باشدو # ~~5 # ~~رفتن ، قال الله تعالی: " و ان کان مثقال حبة من خردل اتینابها.* # ~~ور ع حراست و منع نفس است از هرچه خدای تعالی نهی فرموده است ، و تفوی ~~وقایهآ # ~~دل وعمل قلباست با انقیاد جوارح دل را در آن عمل ، قال رسول الله صلی ~~الله علیه وسلم : "التقوی # ~~ههنا و اشار الی صدره ، وقال الله تعالی : "لن ینال الله لحومها ~~ولا دماؤها ولکن یناله # ~~التقوی منکم." # ~~10 # ~~و چون مرید مقام توبه و ور ع را درست کند بعد از آن به مقام زهد در ~~آید. اکنون # ~~وقت آن شود که مرقع بیوشد، اکر خواهد و رغبتی باشدش. وچون خرقهآ مرقعه ~~درپوشد # ~~باید که شرایط آن را رعایت کند و آنچ بروی لازم است بجای آرد تا ضایع ~~نشود و # ~~نادانسته نیوشد. # ~~در وقت ما بعضی ازین جاهلان روز کار ضایع کردهاند، این قاعده ها را ~~خراب # ~~15 کردهاند ، و این تمیز از میان برداشتهاند و علم این کار را منقطع ~~کرده . آنهائی که مریدی و # ~~متابعت را نمی شایند و نمیدانند پیشوائی و سروری میکنند و فساد و عناد ~~ایشان منتشر و # ~~ظاهر است. # ~~برمرقعه پوش واجب است که نفس خودرا به آداب مؤدب کرده باشد، و هر مریدی ~~که # ~~به انواع مجاهدات و مکابدات و تحتل مشقات و تجرع مرارات نفس را ریاضت ~~نداده باشدو # ~~2 تصحیح مقام ارادت وتوبه و ورع نکرده و ms079 در مقام زهد در نیامده و تأدیب ~~شیخی که اقتدا را شاید # ~~نیافته و با مردمان صادق صحبت1 نداشته واحکام دین وحدود واصول وفرو ع ~~مذهب خود را # ~~به مقدار ضرورت ندانسته بروی حرام باشد که شیخی با ارادت را متصدی ~~کردد ، و هر که # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل: صحب. PageV00P135 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_136.png) # ~~به این صفت نبود در مریدی تمام نباشدتا به شیخی خود چه رسدو کجا رسد و ~~هر کزخود نرسد. # ~~مشایخ کفته اند هر کس که عیوب افعال و رعونات نفس خود را نبیند و نداند ~~و نفس را # ~~تأدیب نکند و در ازالت1 آن صفات جهد ننماید آن کس اقتدار را نشاید. # ~~و بعداز ورع مرید باید که به محاسبهآ نفس مشغول کردد ، یعنی افزونی و ~~نقصان حال او # ~~را تفقد کند و بازطلبد، وهرروزی بلک هرزمانی بنکرد که بروی چه عمل است ~~کردنی و ازوی 5 # ~~چه در وجود آمده است نا کردنی. # ~~وهرچیزی که به هروقتی برنفس عارض کردد از خیر و شر برشیخ خود عرض کند ~~که # ~~در مثل است هلیس بلبیب من لم یصف ما به للطبیب"، هر که بیماری از ~~طبیب پنهان دارد به مرضی # ~~عظیم تر گرفتار گردد. # ~~شیخ ابومحمد سلمه قدس الله روحه می فرماید هر مریدی که دریک شبانه روز ~~چندین 10 # ~~مسأله در طریقت اورا پیش افتاده نشود و حل نکند او سالک طریقت نبود. # ~~جماعتی از مریدان و اهل این رنک به حضرت شبلی آمدند . شیخ در روز کار ~~ایشان # ~~نظر کرد. دید که همه از مذا کره غافل اند و از مسایل و احوال طریقت با ~~یکدیکر هیچ # ~~گفت وشنیدی نمی کنند. این بیت را بر ایشان خواند : # ~~شعر # ~~کفی حزنا بالواله الصب ان یری منازل من یهدی معطلة قفرا # ~~و شرط آن است که چون از شیخ سؤالی کند بروجهی نکند که از شیخ طالب جواب # ~~شود. بلک واجب آن است که آنچ او را به خاطر ms080 در آمده باشد یا و صفی که ~~بروی طاری کشته # ~~باشد به طریق وصف و حکایت کوید. اگر شیخ خود جوابی فرماید نیکو، و ~~اگرنه مرید # ~~مرید جواب را طلب ندارد. و آن وصف حال خود را نیز به نام سؤال نکند. و ~~اکر این صفت 20 # ~~حال خود را بجهت آن ادا کند تا شیخ به جواب مشغول کردد آن سؤال باشد و ~~ترک ادب # ~~شود و نشاید کردن. # ~~وهر حالی و معنی که در سر وی طاری کردد اصلا باید که از شیخ پوشیده ~~ندارد که # ~~آداب المریدین و... # ~~1 # ~~1- اصل : ازلت. PageV00P136 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_137.png) # ~~82 # ~~آن جمله علل و امراض است. اکر پوشیده دارد از دوا محروم ماند و مضرت به ~~او عاید شودو # ~~به علت خود هلاک کردد ، و این کتمان از نقض عهد باشد با شیخ خود. # ~~وهر امری از امور که شیخ او را بفرماید باید که با شیخ در آن امر خیانت ~~روا ندارد . # ~~و شرط مرید آن است که احترام شیخ بجای آرد و به آن ذکری که او را تلقین ~~داده # ~~باشد دل خود را مأمور گرداند و هرچه کاه که از آن ذکر غافل شود و خاطر ~~از شهوت و غیر # ~~آن دروی گذر کند باید که در زمان به تعجیل باز به ذکر خود مشغول کردد ~~که در یک دل # ~~دوچیز جمع نتوان کردن . واکراو از ذ کرغافل نبودی این خاطر مذموم در وی ~~گذر نکردی. # ~~وبر مرید واجب است که چون از وی زلتی صادر شود هر حکمی که شیخ بروی ~~براند # ~~آن را تسلیم آید و کردن بنهد. # ~~و ای طالب بدانک هر کس شهوات را از برای خدای ترک کند و درین ترک با ~~خدای # ~~تعالی صادق باشد خدای تعالی نیز آن شهوات را از دل او بیرون ببرد . # ~~وهرچکاه توجه مرید با خدای تعالی صحیح باشد و به صدق و به قصد تمام در ~~طلب # ~~روی ms081 به حق آرد و استعمال اسباب طاعات بکند لابد خدای تعالی او را نیز ~~به نزد شیخی ناصح # ~~راه بر1 اندازد که به خدای تعالی عالم باشد تا او را برحال نفس عالم و ~~عارف کرداند و راه نماید . # ~~واکر همت مرید از معرفت بلندتر باشد لابد خدای تعالی این شیخ را در آن ~~معرفتی که # ~~به هتت مرید تعلق داشته باشد دری کشاده کرداند. و در دل وزبان او آن ~~معرفت را القا کند و # ~~این معنی از صدق مرید باشد که در باطن شیخ معرفتی که مخصوص او باشد به ~~ظهور آید. # ~~وهر کاه مرید را درین راه مسأله ای و اقع شود هیچ و جهی دیکرنیست جز ~~آنک آن را # ~~از شیخ خود استکشاف و سؤال کند. و دراین باب طریق آن است که همت خودرا ~~با خدای # ~~2 متعلق گرداند تا آن در را بی واسطه بروی بگشاید تا مشکل او حل گردد ، ~~یا خدای شیخ را # ~~در حر کت آرد تادر آن مشکل تکلم نماید و آن معنی را کشف گرداند. # ~~کنون اکرخودخدا[ی] تعالی دل او را در آن باب کشاده کرد وحل آن به او ~~بخشید # ~~باید که آن را بر شیخ عرضه کند. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~14 # ~~راهیر) PageV00P137 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_138.png) # ~~ننمود و التفاتی نکرد مرید باید که بداند که همت او قاصر است و قوتی ~~ندارد، یا او خود اهل # ~~و اکر خدای بروی حل نکرد واین در را بروی نکشاد و شیخ نیز در آن باب ~~تککم # ~~این مسأله و حالت نیست که او را واقع شده است . # ~~و اینکه او اهل این مسأله و حالت نبود از دو وجه باشد: یکی وجه آن است ~~که # ~~حالتیعالی باشدو مریدرا استعداد قبول آن نباشد، و وجه دوم آنک در طلب ~~کشف آن حال مرید 5 # ~~صادق نباشد و عدم صدق از آن باشد که درهتت خود امری دیکررا با این طلب ~~شریک کرده ms082 # ~~باشد. چه هروقت که در امری مشارک و اقع شود قوت و تصرف هتت در آن ~~اثرضعیف کردد. # ~~از بهر آنک همت در امری متصرف نتواند شدن تا قوت نیابد و تا به صفت ~~احدیت متصف نشود # ~~قوی نکردد. # ~~و از شرایط مرید آن است که درامری و مسأله ای که اورا باشد شیخ را به ~~همت در آن باب 10 # ~~درحر کت آرد. اما برشیخ این شرط نیست که بر حال مرید به کشف مطلع کردد ~~. # ~~واکربر شیخی حال مرید مکشوف کردد آن کشف از آن حیثیت نیست که مقام شیخی # ~~مقتضی آن کشف باشد، بلک کشف آن امر مخصوص از جهت مصلحتی باشد که در آن ~~امر # ~~بوده باشد به ارادت خدای تعالی. اما درحق شیخیا درحق غیر او بواسطهآ او ~~و آن کشف به آن # ~~سبب واقع شده باشد. # ~~و از شرایط مرید آن است که او را هیچ ارادتی و خواستی نباشد که اکر ~~مرید را # ~~ارادت و خواست باشد او صاحب هوا وهوس بوده باشد و با نفس خود بوده نه ~~باشیخ خود. # ~~وچنان میباید که مرید با شیخ " کالمیت بین یدی الغسال" باشد ~~که او را در # ~~نفس خود هیچ تدبیری و ارادتی نبود و هرچه شیخ در حق او خواهد او آن را ~~از نفس خود # ~~دفع نکند. # ~~و مرید باید که باشیخ بر ارادت شیخ بلشد نه به ارادت خود. # ~~سؤال - چون مرید را ارادت خود نیست همه ارادت از آن شیخ است ، بایستی ~~که او را # ~~خود مرید نکفتندی ، چه او مراد است. # ~~آداب المریدین و... # ~~13 PageV00P138 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_139.png) # ~~84 # ~~آن را مخلوق شده است وطریق وصول به این مطلوب نمیداند ، پس مضطر کشت در ~~طلب # ~~جواب - در ابتدا ورا مرید به آن سبب میخوانند که طالب کمالیت است که او ~~بجهت # ~~شیخی که او با الله تعالی عالم باشد تا به این راه مطلوب او را عارف ~~کرداند. # ~~یس ms083 ازین جهت بر مرید لازم است که تسلیم و انقیاد شیخ کند و ترک اعتراض ~~بروی # ~~کند و دایما در بحر بلاو مجاهده دست و پا میزند تا آنکاه که خدای تعالی ~~دری بروی # ~~بکشاید و به کمال خود و اصل کردد. # ~~طالب در ابتدا مرید است وشیخ مراد، و باز شیخ مرید است و مرید مراد. چه ~~مریدرا # ~~در ارادت شیخ بیش ارادت خود نمیماند و چون شیخ بداند که مرید مستقل کشت ~~و کمال # ~~یافت و هنکام آن شد که مرید را از شیر تربیت خود باز کند بر شیخ واجب ~~کردد که آن # ~~1 مددهایی که ازین جهت خود به مرید میرسانید آن را قطع کند و مرید را ~~با خدای باز کذارد و # ~~بعد از آن شیخ را بر مرید هیچ حکمی نماند ، و اکر نیز خواهد مرید را ~~همانجا نشسته بکذارد # ~~لکن بروی ببش هیچ حکمی نشاید کردن. # ~~ولکن هرچند مرید باشیخ در مرتبه برابر شده باشد ، یا از شیخ نیز در ~~کذشته، بروی # ~~و اجب باشد که با شیخ به ادب و احترام زید و حق پیری او نکاه دارد و بد ~~مرید کرفتن و ارشاد # ~~11 خلق ننشیند الابه اذن شیخ یا به امر خدا[ی] تعالی، و جایی که او را ~~امر خدای تعالی و اشارت # ~~ربانی باشد در ارشاد خلق شیخ را بر وی جای مؤاخذه و حق بازخواست نماند ~~اکر چه # ~~بی اذن اوست. # ~~شیخ ابوسعیدابی الخیر قدس الله روحه دست مرید مبتدی را کرفت و در ~~بیابان در آورد و # ~~او را گفت که هربر کی و کیاهی ازین بیابان اکر به زبان فصیح با تو ~~بکوید که من ولی # ~~خدایم زینهار تابه هیچ کس التفات نکنی و جز ابوسعید هیچ کس دیکر را ~~نشناسی. چون مدتی # ~~بر آمد و مرد مبتدی بالغ راه کشت باز دست او را بکرفت و به همان بیابان ~~در آورد و گفت # ~~اکر هر ms084 بر کی و کیاهی ابوسعید کردد زینهار تا به من و به هیچ ابوسعید ~~التفات نکنی و جز خدای # ~~هیچ کس دیکر را نشناسی و نظر نکنی. # ~~اورادالاحباب PageV00P139 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_140.png) # ~~و شرط مرید آن است که سخن شیخ را رد نکند و جواب نگوید، اگر چند حق # ~~به دست مرید باشد . از بهر آنک شیخ را در آن مصلحتی باشد که او داند . ~~تومنازعت و مجادله و # ~~بحث مکن واگر در خاطر تو نزاع آن سخن کردد آن عین اعتراض باشد و مرید ~~را بر شیوخ # ~~اعتراض کردن حرام است. وهرمریدی که ازو نزاع با شیخ و اقع شود آن مرید ~~مسخرهآ # ~~شیطان و پیرواهوا و نفس باشد و به نزدیک بزر کان طریق خدای و اهل الله ~~عیب او مکشوف و 5 # ~~بدی اوعیان باشد و به نزدیک مشایخ حر کتی و عملی که حرام است بهیچ و ~~جهی رخصت نیست که # ~~مرید به آن انیان کند. # ~~و اما حرکاتی و اعمالی که شرع مباح داشته است ، شوم ترین مریدان آن است ~~که # ~~از امری که مباح است اگر شیخ او را از آن منع کند مرید به اقاویل علما ~~با شیخ حجت گوید. # ~~این چنین مرید هر کز فلاح کند2 و ادبار او ظاهر و عیان شود ، و العیاذ ~~بالله تعالی نسأل الله 10 # ~~العافیة من ذلک. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی را رضی الله عنه غلامی بود دانشمند وحافظ ~~، نام او نافع . # ~~ازو حر کتی صادر کشته بود. شیخ او را بر آن عتاب می فرمود . نافع ~~فتویهای ائمه بیرون آوردو # ~~و عرضه کرد که من به این فتویها عمل کردهام. شیخ عالم قدس الله سره ~~بروی غضب کرد و # ~~گفت ای مدبرا کارما تقوی است نه فتوی . # ~~و بر مرید واجب است که از مال و جاه بیرون آید، و ترک جاه دشوارتر از ~~ترک مال # ~~است. و اعتقاد چنین کند که طریق او اشرف طرق ms085 است که اکر در عقیدهآ او ~~چنین نباشد # ~~هر آینه نفس او متشوش2 کردد به آن طریقی که اشرف باشد و هیچ طریقی ازین ~~اشرف تر # ~~نیست . از بهر آنک طریق ملایکه و انبیاء ورسل و عباد الله الصالحین و ~~جملهآ ملایکهآ مقرب # ~~این طریق است ، و این صنف صوفیه اعلم خلق اند به علوم الهی که اشرف و ~~اجل علوم است. # ~~و شرط مریدآن است که دایما سر درپیش انداخته باشد و برچیزی التفات نکند ~~و # ~~آداب المریدین و... # ~~[1106 # ~~15 # ~~1- (پیرو) . # ~~2- کذا در متن ، ظاهرا نکند ، یا آنکه جمله را بصورت استفهامی باید ~~خواند . # ~~3- کذا در اصل ، ظاهرا: مشوش . # ~~2 PageV00P140 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_141.png) # ~~86 # ~~به چیزی که ضرورت نبود نظر نکند ، همچنانک فضول کلام مکروه است ، فضول ~~نظر هم # ~~مکروه است. # ~~در همنشین نیز چندان نظر نکردهاند که بیان او توانند دادن ، فکیف اکر ~~صفت و صورت # ~~بعضی ازعزیزان را ازصورت و صفت هم نشین1 او پرسیدهاند، بیان کردن ~~ندانستهاند که # ~~شیخ او برسند خود چکونه نشان دهد که آن محل هیبت و حیا و جلال است. # ~~مریدان باید که در حضرت شیوخ چنان نشینند که کوئی سلطان قاهر آمده است ~~تا # ~~ایشان را عقوبت کند و ایشان در عین خوفند. # ~~کانما طبر طیر فوق رئوسهم لاخوف ظلم ولکن خوف اجلال # ~~شعر # ~~10 # ~~شیخ شمس الدین امام زاده سالهای دراز مرید و ملازم عتبهآ شیخ عالم سیف ~~الدین باخرزی بود، # ~~رضوان الله علیه، وهر کز روی شیخ را چنان ندیده بود که نشان باز ~~توانستی دادن. بدان سبب که # ~~در حضور شیخ هر کز سر را برنیاورده بود و تمام در جمال شیخ نظر نکرده ~~بود. روزی پسر # ~~این شمس الدین با پدر می کفت که ای بابا امروزشیخ عالم رادیدم. چشمهای ~~شیخ بغایت سیاه است . # ~~شمس الدین بانک برو زد که ای بی ادب تو چکونه در روی شیخ نظر کردی که ~~من در عمر # ~~15 نتوانسته ام ms086 که در حضرت شیخ سربردارم و چشم باز کنم و در روی شیخ ~~نظر کنم ! من از روی # ~~شیخ عالم نشان نمیتوانم دادن ! تو بیادب چکونه از چشم شیخ نشان میتوانی ~~دادن؟ # ~~هر که او را ادب خدمت شاهان نبود کرد این در مکذاریت که سلطان اینجاست # ~~بیت # ~~و برمرید واجب آن است که چنانک نظررا محافظت میکند کلام و سمع و همه حر ~~کات # ~~90 خودرا محافظت نماید و سخن نکوید و حرکت نکند و گوش ننهد، الا برای ~~چیزی که آن # ~~فریضه باشد یا در وی فضیلتی باشد . و هرچه فریضه یا فضیلت نبود زبان و ~~کوش و جوارح را # ~~از آن نگاه دارد. # ~~اورادالاحباب # ~~1-( همنشینی). PageV00P141 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_142.png) # ~~و اکر مرید را اتفاق افتد که به حضور شیخ به مجلس سماع حاضر آید و در ~~آن سماع # ~~بروی واردی فرود آید باید که اصلا حر کت نکند تا از خود با خبر باشد و ~~چون از خود # ~~ربوده شود یعنی چنان مخطوف1 کردد که این مجلس و اهل مجلس را نداند و ~~زمزمهآ قول # ~~نشنود و از کون اصلا خبرش نماند. اکر با چنین صفات حرکت کند آن حرکت از ~~و نبوده # ~~باشد ، از غیر او باشد - و به وارد بوده باشد نه به نفس او. بروی حرج و ~~کرفت نباشد . # ~~لکن واجب آن است که چون به حس خود باز آید در زمان بنشیند که اکر ~~ننشیند و # ~~یاخود همچنان حرکت کند منافق باشد. # ~~و اکر در سماع در زمان قیام و حر کت از مرید چیزی بیفتد او نتواند که ~~آن چیز را # ~~باز قبول کندیا رد کند . حکم آن به شیخ او مصروف است ، خاصه هرچه شیخ ~~فرماید # ~~آن باید کردن. # ~~و بر شیخ و اجب آن است که آنچ از مرید بیفتد باز به او رد نکند و ~~حاضران را هم # ~~نکذارد که به آن خرقهآ افتادهآ او تبرک نمایند، چه در اینجا مضرت ms087 حال ~~مرید است. پس باید که # ~~آن را به قوال دهند. # ~~و برشیخ واجب است که مرید را برین حرکت کردن در سماع عتاب نماید با آنک # ~~از حالت فنا بوده باشد، که آن عتاب حضور مرید را قوت دهد و همت او را ~~عالی کرداند، و 15 # ~~چون همت عالی تر کردد بعد از آن وارد نیز همچنان عالی تر فرود آید بقدر ~~استعداد او. # ~~و شرط مرید آن است که در حق شیخ اعتقاد کند که بر شریعت خدای تعالی است ~~، و # ~~هرچه شیخ می کند به قدرت وقوت پرورد کار و الهام و امر او می کند و ~~حال شیخ را به میزان # ~~خود نسنجد، که وقت باشد که از شیخ فعلی صادر کردد که صورت آن فعل در ~~ظاهر مذموم # ~~باشد و در باطن و حقیقت محمود. پس واجب کند که آن را تسلیم کنی. چنانک ~~مثلا مرد ." # ~~باشد که کاس خمر به دست کیرد و خدای تعالی آن را در دهان او عسل ~~کرداند و بیننده خمر # ~~پنداردو آن عسل باشد. اما بدانک این معنی درهر کس نباشد . کسی را که ~~جملهآ احوال او و # ~~آداب المریدین و... # ~~87 # ~~1- اصل : محطوف (تصحیح از محمد تقی دانش هزوه). PageV00P142 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_143.png) # ~~88 # ~~طول عمر او بر جادهآ طریقت و شریعت بوده باشد نا کاهی چنین حال پدید ~~آید واجب التسلیم # ~~باشد، اما آن کسی را که احوال او در عمر ویران بوده باشد این صورت ~~ویرانی معمور نتواند # ~~بودن. نکاهدار تا غلط نکنی و هر ناقص احوالی را نیز تسلیم نداری. # ~~4 # ~~برصورت خود مجسد کردهاند و آن صورت را در فعلی از افعال داشته و ~~حاضران پنداشتهاند که # ~~و شیخ محی الدین ابن العربی سلام الله علیه می فرماید مادیده ایم کسانی ~~که روحانیت خودرا # ~~این فلان کس است که به این فعل در عمل است و او خود به جائی دیکررفته و ~~مقامی دیکر ms088 رفته. # ~~و شاید که روحانیت مرد در ده صورت مختلف و زیادت در ده مکان مختلف در ~~زمان # ~~واحد1 متجسد و متشخص کردد و درین یک زمان واحد1 در آن ده مکان او را ~~بینند. # ~~و ابوعبدالله موصلی که او را معروفی قضیب البان کفتندی، قدس الله روحه ~~، ازین جمله # ~~1 بود که ما به کرات و مرات دیده ایم که در صورتهای اشخاص مختلف بوده ~~است. # ~~و عیسی علیه السلم دوازده حواری را بجهت دعوت خلق به دوازده اقلیم ~~فرستاده بود. # ~~چون او را به آسمان برمی آوردند و در آن زمان و احد برین دوازده حواری ~~درین اقالیم مختلفه # ~~مشخص و مجسد شدو همه را اعلام کرد که من به آسمان میروم وهمه را وصیت ~~کردوسخن # ~~کفت و این دوازده حواری درین زمان واحداو را دیدن و از و سخن شنیدن. # ~~15 # ~~و اسرار الله در عالم عظیم است و آن غور اسرار مذ ثور نیست. # ~~وهر که در صورتهای مخالف منهی یا به صورتی که آن مذمومه باشد ظاهرشود ~~و حاکم # ~~شهر3 برمقتضای شریعت او را عقوبت کند یا حد زند، او را از خدای هیچ اثم ~~وجرح نباشد ، # ~~ولکن غالب آن است که آن کس صاحب حال باشد و او را بر نفوس خلایق سلطنتی ~~باشد که # ~~دست و دل هیچ کس به ایذای او نرسد که به قوت حال برهمه غالب آید. ولکن ~~مثل این احوال که # ~~2 صورتش دیگر باشد و حقیقت چیزی دیکر جزاز مرد ضعیف الحال صادر نکردد. ~~مردانی که # ~~کامل باشند ایشان به عادت راست خلق با خلق معیشت کنند و برجادهآ راست ~~روند . چیزی که # ~~صورة یا معنی مذموم شرع باشد ظاهر نکنند و چیزی که در عادت غریب و عجیب ~~نماید پیدا # ~~اوراد الاحباب # ~~- اصل: واحده.2- کذا دراصل،( دیدندوشنیدند). محتمل است که حاکم شرع ~~درست باشد. PageV00P143 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_144.png) # ~~نیارند، سنت الهی را محافظت نمایند ، مذموم را صورت مذموم و محمود ms089 را ~~صورت محمود. # ~~و از رجال الله کسانی هستند که خدای تعالی ایشان را بر افعالی که در ~~باقی عمر بر ایشان # ~~تقدیر رفته است از طاعت و معصیت مطلع کردانیده است و ایشان بر آن واقف ~~کشته اند و از # ~~یقین تمام در هر زمانی بر آن عملی که مقدر شده است در آن زمان بر آن ~~مبادرت مینمایند ودر # ~~فعل می آرند. و این کتاب محل این سخن نیست و اگرنه این مرتبه را به شرح ~~و بسط بیان 5 # ~~کردمی تا مرتبهآ اولیاء الله برعوام روشن و مبین کشتی. # ~~علمای رسوم و عوام اسرار موضوعات شرایع را میزانی کرده اند ، و محققان ~~را موازینی # ~~هست که علمای رسوم آن را نمیدانند و ازین جهت است که احوال مشایخ را ~~باید که # ~~تسلیم آیند. # ~~و شرط مرید آن است که چون شیخ او را امری کند و به مصلحتی فرستد باید ~~که 10 # ~~بی توقف و تأویل به آن کار رود و به هیچ سببی از آن امر باز نکردد. # ~~یکی از مشایخ از مریدی سؤال کرد که اکرشیخ تورا به امری فرستد در راه ~~به مسجدی # ~~برسی که قامت نماز بر آید چه کنی؟ مرید گفت به همان کار شیخ روم و به ~~نماز مشغول نکردم # ~~تا باز کردم. آن شیخ کفت احسنت چنین میباید ! ودرین باب خبری هست که ~~این سخن # ~~مسند از آنجاست. # ~~و شرط آن است که مرید در خدمت و طاعت و اخلوت و جمعیت به نشاط و نهضت # ~~باشد و دایما جنبان و در حر کت باشد و نفس خود را به عجز و کاهلی ~~نیندازد و ثقیل و کران # ~~جنبنده نباشد، و در راه آهسته و کران خیز نرود. ودر امور و حرکات و ~~سکنات خودرا عاجز # ~~ندارد و ننماید. # ~~ودر میان این طایفه کاهلی بغایت ناپسندیده و مذموم است و کاهلی در دین ~~و دنیا 20 # ~~دولت را ببرد. # ~~کر ms090 درویش را کویند که این چیز را بردار و نزد فلان بر، یا به بازار بر، ~~یا به بازار رو و # ~~فلان چیز بخر او کوید بنکرید که هیچ مصلحتی دیکر در بیرون هست تا چون ~~میروم # ~~آداب المریدین و... # ~~89 PageV00P144 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_145.png) # ~~آن را نیز کفایت کنم ، یاخود اکر کاری فرماید می گوید صبر کن که من به ~~نماز خواهم # ~~رفتن یا به فلان موضع خواهم رفتن در راه این کار را تمام کنم، این چنین ~~کسان کاهلان باشندو # ~~در نفس خود عاجز و در راه فقر و مریدی مشرک بوند و تا مادام که به این ~~صفت باشند بوی # ~~نوحید به مشام ایشان نرسد که در حقایق چنین یافته شده است که توحید ~~حاصل نشود الا کسی را # ~~که حر کت او واحد باشد و متعلق به و احد باشد. # ~~وهر کاه مرید به حر کتی و احده دو امر خواهد تا بکند، مثلا از برای ~~نماز بیرون آیدو # ~~حاجتی که به بازار داشته باشد از خریدن یا فروختن با نماز جمع کند و به ~~حر کت خروج # ~~و احده نماز و آن حاجت دیکررا خواهد تا بکزارد هر کز بوی وحدت به مشام ~~دل او نرسدو # ~~ذوق توحید اصلا نیابد. # ~~و شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه فرموده است که کمال ~~خدمت در # ~~تعجیل است . # ~~و دیکر فرموده است که جوانان در خانقاه باید که دائم میان بربسته و ~~آستین بر زده # ~~باشند1، یعنی مهیا ومترصد خدمت باشند. # ~~وقتی خاطرمبارک شیخ عالم از غلامی غبار یافته بود وغلام نمی دانست که ~~سبب چیست. # ~~1 هر کسی را شفیع میانکیخت و به خواص توسل میجست. تا یکی از حضرت شیخ ~~عالم پرسید # ~~که ازین خادم چه صادر شده است که موجب عدم التفات شماست ؟ شیخ عالم ~~فرمود ازو # ~~تقصیری نیامده است ! لکن رنجش ما ازو آن است که هرچه در خاطر ما می ~~کذرد او آن ms091 را # ~~چرا در نمییابد و نا گفته آن خدمت را بجای نمی آرد. یعنی که استعداد و ~~حدس این غلام # ~~چنان است که اکر به هتت متوجه و حاضر خاطر ما شود بداند که ما را چه ~~خدمت میباید. # ~~4 نا کفته بداند و اقدام نماید. تا گفتن نیز حاجت نیاید. # ~~و برمرید واجب است که هرشرطی که شیخ برو کند او به آن وفا کند. اگر صعب # ~~باشد و کر سهل که طریق خدای طریق مجاهده و مکاره است. طریق راحت و ~~آسانی نیست. # ~~اوراد الاحباب # ~~11 # ~~1 # ~~1- اصل : باشد. PageV00P145 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_146.png) # ~~اما مرید را برشیخ هیچ شرطی نرسد که کند، چنانک مرده را بر غسال هیچ ~~شرط نرسدو # ~~هر که ارادت خود را ترک کرد و نفس خود را به شیخ تسلیم داشت میان او و ~~مرده هیچ # ~~فرق نیست. # ~~و برمرید واجب است که عملی که به نفس خود بر آن قادر باشد و تواند کردن # ~~هیچ کس را تکلیف نکند و آن عمل نفرماید و رنج خود تا تواند و امکان ~~داشته باشد از خلق * # ~~بردارد، وچون در عملی حرکت کند که در آن عمل هم رضا[ی] خدای و هم حظ ~~نفس او باشد # ~~باید که آن طرف حظ نفس را از آن عمل ساقط کند و خاطر را به صلاح آرد تا ~~در آن عمل # ~~نیت همان طرف رضای حق ماند و بس، و چون در آن عمل شروع کند هر ادب و ~~حضور که # ~~مخصوص آن عمل باشد باید که بجای آرد. # ~~و هر کاه مرید را بینی که مردم را می کذارد تا به او تبرک جویند و به ~~چشم تعظیم درو 10 # ~~112] نکاه کنند بدانک فلاح در وی معدوم است و در طریقت هر کز بجائی ~~نرسد و اینجاست که # ~~بدترین دعای اهل تصوف آن است که کسی را کویند "اذاقک الله طعم ~~نفسک" ، از بهر آنک # ~~هر که طعم نفس خودرا ms092 ببخشد دیکر به فلاح او هر کز امید نماند . # ~~و طعم نفس آن است که آن زمان که مردم در تو نظر می کنند و به عین تعظیم ~~ترا # ~~می بینندا و به تو تبرک می کنند آن لذتی که ازین معانی مییابی طعم نفس ~~آن است. پس خود را 15 # ~~ازین معنی محنوظ دار تا باطل نکردی. # ~~و برمرید واجب است که در شیخ خودچنین اعتقاد کند که او عالماست با الله ~~تعالی ، و # ~~ناصح است به خلق الله تعالی، و به سلوک و منازل عارف است . اما در شیخ ~~این اعتقاد نکند که او # ~~دراحوال معصوم است. حق تعالی درحق آدم می فرماید: "وعصی آدم ربه ~~فغوی" رپس در حق # ~~فرزند آدم اعتقاد عصمت چکونه شاید کردن؟ # ~~ازشیخ سؤال کردند که عارف عصیان اکند؟ فرمود: "و کان امرالله قدرا ~~مقدورا*. اگر # ~~تقدیر رفته باشد کند. # ~~روزی مریدی شیخ خودرا در فسقی بدید ودر خدمت مرید هیچ تغیرنی نشد، ودر ~~مراسم # ~~آداب العریدین و... # ~~1- اصل: ی بیند. # ~~2 PageV00P146 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_147.png) # ~~آداب و ارادت او باشیخ هیچ خللی پدید نیامد و در احترام شیخ درو هیچ ~~نقصی ظاهر نکشت ، و # ~~آن روز شیخ دانسته بود که آن مرید فسق او را دیده است. با مرید کفت ای ~~فرزند ازان وقت # ~~که از من آن فسق در جود آمد من منتظر بودم که تو از من رمیده شوی و ~~عقیدهآ تو # ~~دیکر کون شود. مرید گفت یا سیدی ! آدمی مجاری اقدار خداست و قضاء الله ~~برو[....1] # ~~خدمت تو برای عصمت تو نکزیدهام و در تواعتقاد عصمت نکرده، بلک خدمت تو ~~بدان اعتقاد # ~~می کنم که تو به طریق خدای و به کیفیت سلوک که مطلوب من است عارفی ، و ~~عصیان و عصمت # ~~امری است میان تو وخدای تو واز آن چیزی به من عاید نمی شود وامری دیکر ~~واقع نشده است که # ~~موجب نفاد و زوال اعتقاد من شود. شیخ اورا ms093 دعا کرد که : "وفقت و ~~سعدت"، چنین باید، چنین # ~~باید ! واکرچه خود نشاید ، بعد از آن کار این مرید از ثبات قدم و رسوخ ~~عقیدت در حسن # ~~10 حال و علو مقام به درجهآ کمال و تمام رسید. # ~~و شرط مرید آن است که چون به خانقاه و منزل شیخ در آمد تا به وقت اجل ~~سخن # ~~بازبیرون آمدن درضمیر خود نکرداند. وهرمریدی که در شیخ خود نقصانی ~~بیند و همچنان به او # ~~صحبت دارد او منافق باشد و عندالله تعالی در مطالبه و هر مریدی که جامه ~~ای را بی نجاست که # ~~به او رسد بشوید از علتی است که در نفس او باشد. یا اکر سرمه کشد با ~~موی محاسن خود را # ~~1 تزیین کندیا ظاهر خود را به زینت دارد بی ضرورتی یا بی امر شیخ او ~~صاحب علتی باشد. # ~~و ابوطالب مکی رضی الله عنه می فرماید در قوت القلوب آورده است که چون ~~فقیرجامه و # ~~دستار خود را مرتتب دارد و فراویز لطیفک سازد[و] پازیبها را به مناسبت ~~یکدیکر دوزد تا ظاهر # ~~او نیکو نماید ، بدانک او دزد راه خداست. او را منع و زجر باید کردن. # ~~و شرط مرید آن است که باحفظ و امانت باشد که این راه بخشش اسرار است و ~~اسرار را # ~~نبخشند مکر به کس که امین باشد ، و از شروط امانت یکی کتمان سر است ، ~~الاجایی که # ~~صاحب سر او را به فاش کردن امر کند. # ~~خاتمه - خلاصه و اصل سخن درباب مرید آن است که به مقدار ذرهای او را ~~میباید که # ~~5 # ~~اوراد الاحباب # ~~1- در اصل سه یاچهار کلممه بعلت هار کی خوانده نمیشود. PageV00P147 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_148.png) # ~~با نفس خود باقی نباشد و به او نکرانی ننماید و نفس را خاص به شیخ ~~تسلیم دارد و بهیچ وجه # ~~امکان ندارد که راحت به نفس خود راه دهدیا از کسی رفق ومدخل جوید یا ~~طمعی دارد. # ~~و سخن جامع ms094 آن است که به هیچ امری متصرف نشود و به هیچ چیز سا کن نکردد ~~، الا # ~~به امر شیخ. # ~~سهل بن عبدالله تستری قدس الله روحه شبی مریدی مبتدی را فرمود که به ~~فلان موضع # ~~برو. جمع اصحاب کفتند که شیخااو خرد سال است وشب تاریک است و درین راه ~~شیراناند. # ~~او بترسد وتنها نتواند رفتن. شیخ فرمود : "اصحابنا لایخافون ~~الاسده ، مریدان ما از شیر نترسند . # ~~از بهر آنک اول قدم ارادت آن است که از سرجان برخیزد و هر که ترک جان ~~کفت از شیر وغیره # ~~نترسد، والله الموفق و المستعان. # ~~آداب المریدین و... # ~~3 PageV00P148 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_149.png) # ~~آداب السجاده والابربق والتوضی یه والعصا # ~~درویش باید که دایما با وضو باشد وچون نقض وضو کند بازوضو سازد و چون ~~وضو # ~~ساخت دو ر کعت نماز بکزارد. # ~~و هر آینه باید که او را ابریقی خاصه باشد ، یا ر کوهای یا کوزهای که ~~به آن وضو # ~~سازد و هرجا که رود با خود1 دارد و به دست چپ کیرد، مکر بجائی نزدیک ~~رود که غالب # ~~ظن او آن باشد که تا باز آمدن به وضو محتاج نشود. و ر کوه کوزهآ چرمین ~~را گویند. # ~~و روایت است که ان بعض اصحاب رسول الله صلی الله علیه وستم شکا الیه ~~الفقر والقلة. # ~~فقال علیه السلم : دم علی الطهارة یوسع علیک الرزق . # ~~وچون به وضو ساختن رود ابریق به دست چب کیرد تا بیننده بداند که او به ~~وضو # ~~محتاج است ، بروی سلام نکند و ازو جواب سلام طمع ندارد که در زمان بی ~~وضوئی بررسول # ~~سلام کردهاند. رسول خدای و ضوساخته است یا تیقم کرده و آنکاه جواب ~~سلام کفته و فرموده # ~~که وقتی که بی وضو باشم برمن سلام مکنیت. وچون و ضوساخته باز کرددا گر ~~ابریق به دست # ~~راست کیرد شاید. تا بیننده داند که او با وضوست. واگرصوفی بی ابریق سفر ~~کند اورا خادمان # ~~14 درخانفاه راه ندهند2. # ~~مشایخ ms095 کفتهاند هر درویش که بی سجاده و ابریق به جایی رود بدانک خاطر ~~نماز # ~~کردن ندارد. # ~~در شام بودم شیخ حسام الدین رومی رحمة الله علیه در بیت المقدس با من ~~حکایت کرد که # ~~سی صوفی مصاحب یکدیکر به این شهر قدس رسیدندا و به خانقاه فرود آمدند و ~~ابریقها را [ه3 # ~~20 بعداز ادای شرایط و آداب خانقاه بر قطار به موضع خود نهادند و در ~~خدمت شیخ خانقاه نشستند. # ~~ف # ~~-اصل: نه دهد. # ~~-اصل خد. PageV00P149 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_150.png) # ~~روی به جمع کرد و گفت در میانهآ شما تارک صلوة کیست؟ گفتند هیچ کس درین ~~جمع ما # ~~تارک صلوة نیست اشیخ گفت پس شما سی کس اید و ابریق او ر کوه بیست و نه ~~چراست ؟ # ~~کفتند ابریق فلان درویش در راه بر سنک خورد و شکست . شیخ فرمود از آن ~~شکستهآ او # ~~چرا پارهای به نشان برنداشت تا کسی را ازین ظن نیفتادی که در جمع شما ~~بی نمازی هست؟ 5 # ~~هر سی مسافر برخاستند و به قدم کاه رفتند و انصاف دادند و مستغفر شدند. # ~~و صوفی چون خواهد که به استعداد وضو مشغول شود ابریق را پر کند و ~~آستینها # ~~برزند. اول دست راست و باز چب ودر وقت کشادن اول آستین چب کشاید و باز ~~راست را و # ~~ابریق به دست چپ کیرد و به متوضا در آید و در وقت در آمدن بکو[ید]: ~~"اللهم انی اعوذبک # ~~من الخبت والخبائث *، و پای چب را پیش در بنهد و در آید و ایزار از پای ~~بیرون کند و اول # ~~پای چب بیرون آرد و باز پای راست، و درپوشیدن برخلاف این. و ایزار چنان ~~بیرون کند که # ~~کسی نبیند ودر زیر بغل چپ کیرد. # ~~وچون از استنجا فارغ شود به موضع وضو آید و ایزار پوشد و در ایزار ~~پوشیدن روی # ~~به قبله کند و اول پای راست پوشد. وچون از استنجا به آب فارغ گردد ~~گوید: ms096 "الحمدلله اذی # ~~اذهب عنی مایژآذینی [وابقیعلی] ماینفعنی". و بازمسواک کند، اول از ~~جانب راست وازدندانهای 15 # ~~بالا آغاز کند. # ~~وچون به وضو ساختن نشیند و خواهد تا وضو آغاز کند اول کوید : ~~"اللهم انی اعوذیک # ~~من همزات الشیاطین، واعوذبک رب ان یحضرون1"، وبازنیت وضو کند و ~~بعد ازنیت باز کوید: # ~~"اللهم انی أسئلک الیمن والبرکة، واعوذ بک من الشوم ~~والهلکه." # ~~و بعداز آن ابریق به دست چبپ کیرد و آب بردست راست ریزد و بشوید و باز ~~ابریق 20 # ~~به دست راست کیرد و بردست چبپ آب ریزد و بشوید تا هردودست او نمازی ~~کردد. آنگاه # ~~اکر بر همدیکر مالد و بشوید شاید. # ~~آداب السجاده و... # ~~10 # ~~1- اصل: یحضرونی. PageV00P150 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_151.png) # ~~شستن آب به دست چب در بینی کند و استنشاق کند و هم به دست چب فرو دهد و ~~دست را # ~~و باز به دست راست آب در دهان کند سه بار و مضمضه بجای آرد و در وقت ~~بینی # ~~بشوید و باز ابریق به دست کیرد و وضو تمام کند. وهر عضوی را از سه آب ~~زیادت نشوید . # ~~5 # ~~بعد از وضو ساختن میباید خواندن در نصف اول این کتاب در فص بر خاستن در ~~وقت تهجد # ~~وچون ازین بیت الطهاره بیرون آید آستینها را که برزده است بازفرو کذارد ~~و دعائی که # ~~نیشته شده است. # ~~وابریق را که بنهد رویش به قبله کند و هر چیزدیکررا که بنهد مثل کوزه و ~~چراغدان و # ~~کفش و غیر آن همه را روی به سوی قبله نهد. # ~~وچون به سجاده آید اول پای راست برسجاده نهد وبازپای چب، ور کعتین ~~شکروضو # ~~1 بکزارد و شانه به دست راست کیرد و محاسن را شانه کند و از جانب راست ~~آغاز کند. # ~~و فقیر باید که نماز بامداد و نماز پیشین را وضو تجدید کند و در خانقاه ~~سه کار را # ~~محافظت کند. نماز جماعت وخدمت اصحاب و موافقت با ایشان در ms097 جمیع امور، و ~~البته این # ~~سه امر را ترک و تخلف نکند و نکاه دارد. # ~~و ادب آن است که بدن خود و جامهها را بشوید و پاک دارد و بر پای افزار ~~و کفش او # ~~اکر غبار نشیند فراشه به دست چپ کیرد و اول پای راست و باز پای چپ را ~~پاک کرداند. # ~~ودر وقت پوشیدن کفش و موزه و نعلین و در آمدن به مسجد و خانقاه و مواضع ~~متبرک # ~~به پای راست ابتدا کند، و در بیرون آمدن اول به پای چپ ابتدا کند. و ~~این قاعده را در جمیع امور # ~~نکاه دارد . قال ابوهریره رضی الله عنه "قال رسول الله صلی الله ~~علیه وسلم : "اذا انتعلتم فأبدؤا بالیمین # ~~و اذا خلعتم فابدؤا بالیسار" ، و روی جابر ان رسول الله صلی الله ~~علیه وسلم کان یخلع الیسری # ~~قبل الیمنی ویلبس الیمنی قبل الیسری." # ~~و در اشیاء طاهره و مواضع شریفه دادن و ستدن ازدست راست وپای راست آغاز ~~کندو # ~~در اشیاء مستقذره و آنچ درو کراهت و نفرت طبع باشد از دست چپ وپای چپ ~~آغاز کند. # ~~اوراد الاحباب PageV00P151 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_152.png) # ~~و در همه کارها و حرکات از قولی و فعلی هم با نفس خود و هم با دیکران ~~به رفق و # ~~نرمی باشد. # ~~و چیزی که به کسی دهد، پیش او رود. نیندازد اصلا، وبرین حر کت اقدام ~~نکند، و # ~~اصلا به دست چپ چیزی به کسی ندهد و نکیرد. # ~~ودر هفته یک بار موی لب را ببرد. # ~~و درهفته، روز دوشنبه و آدینه غسل آرد و ناخنهارا بر چیند و هرروز که ~~بر چیند هم شاید . # ~~و امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه از رسول صلی الله علیه و سلم روایت می ~~کند که رسول روز # ~~پنج شنبه ناخنها را برچید. از دست راست آغاز کرد. اول انکشت خردک و ~~بازمیانه و باز بزر ک و # ~~بازچهارم و باز مسبحه . ودر دست چپ بخلاف این. ms098 اول انکشت بزر ک و ~~بازمیانه و بازخردکو # ~~بازمسبحه و بازانکشت چهارم که آن را به عربی خنصر کویند. و پایها را ~~مثل این. و درین 10 # ~~باب در روز دوشنبه و آدینه هم روایت آمده است . اما پیش من این روایت ~~امیرالمؤمنین علی # ~~صحیح شده است. درین تألیف خود آن را آوردهام. # ~~و ر کوه داشتن نیز سنت است که به نوعی مشابهت به ابریق دارد و به ~~مطهرهآ آب نیز # ~~بهوجهی مشابهت دارد ، ولکن او مطهرهٔ‌ آب نیست غلیظ تر است و ثخبین تر. # ~~جابر عبدالله رضی الله عنه روایت می کند که در غزا[ی] حدیبیه بودیم و ~~رسول صلی الله 15 # ~~114] علیه وسلم از رکوه وضو می ساخت که مردم به یک بار به سوی رسول ~~الله دویدند. رسول الله # ~~فرمود شمارا چه شد ؟ گفتند یا رسول الله نی آب خوردن مییابیم ونی آب ~~وضو ساختن. آب # ~~همین است که درین ر کوهآ تست . رسول دست کریم مبارک خود را در آن ر کوه ~~نهاد. جابر # ~~می کوید که من نظر کردم از میان انکشتان رسول الله آب برجوشید، به مثل ~~آنک از چشمهها # ~~برجوشد وجملهآ خلق از آن آب وضو ساختند . راوی می کوید که از جابربن ~~عبدالله پرسیدم که 20 # ~~شماچند کس بودیت؟ گفت اکر ما صد هزار کس بودیم آن آب ما را کفایت بودی. ~~اما هزارو # ~~پاصد1 کس بودیم در آن غزو حدیبیه . همه از آن آب خوردند2 و وضوساختند و ~~همه را تمام # ~~آداب السجاده و... # ~~1- کذا در اصل ، ظاهرا وجهیاست از هزار وهانصد . # ~~2-اصل : خوردن. PageV00P152 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_153.png) # ~~68 # ~~رسید، صلی الله علیه وعلی آله وسلم. # ~~سجادهآ صوفی را حکم مسجد است. مادام که بر سجاده است همچنان است که در ~~مسجد است و # ~~وهر درویشی را باید که سجادهای باشد خاص که بر آنجانماز کزارد و بر ~~آنجانشیند. # ~~چون سجاده بیندازد کوشهآ پایان را از طرف راست چبا به روی درشکند ms099 و اول ~~پای راست # ~~بر انجا نهد و باز چپ را و درمالد و پاک کند و آنکاه باز اول پای راست ~~را برروی سجاده # ~~نهد وچون بر سجاده ایستاده آن کوشه را بازراست کند و آنکاه مشغول شود، ~~و چون از سجاده # ~~بیرون آید اول پای چپ بیرون نهد ، باز همان کوشه را درشکند و بکذارد و ~~حق سجاده # ~~نکاه دارد. # ~~1 # ~~و حق او آن است که تا بر سجاده باشد زبان و دل او از ذکر خدای خالی ~~نباشد. # ~~و اکر در میان جمع باشد ذ کر چنان کوید که جمع ندانند و بر آن مطلع ~~نکردند. # ~~و اکر سجاده جایی انداخته باشد که از طرف کوشهآ چپ نمیتوان در آمدن از # ~~آن طرف که در می آید اکر آن کوشه را در شکند و بر سجاده در آید شاید. # ~~و اکر در راه سجاده بر کتف اندازدادب آن است که بر کتف چب اندازد و بر ~~سجاده # ~~به ادب نشیند و تا تواند روی به قبله کند و به دو زانو نشیند یا پای چب ~~بر فکند و زانوی # ~~راست را بردارد. # ~~و اکر مربع نشیند هم شاید که در مصابیح آورده است ، کان التبی صلی الله ~~علیه و سلم: # ~~" اذا صلی الفجر تربع فی مجلسه حتی تطلع الشمس حسناء." # ~~و نکذارد که پای برهنه شود و دست برهم نهد و در آستین کشد و دستها در ~~زیرجامه # ~~در نیارد و نکذارد که ساعد دست برهنه شود. # ~~2 # ~~و برسجادهآ کسی دیکرننشیند که شرعا منهی است و در حدیث مطول مسند آمده ~~است: # ~~دلایؤم رجل فی سلطانه ولا فی اهله ولایجلس علی تکرمته الاباذنه." # ~~و در میان جمع بینی ندمد و آب دهان نیفکند، و اکر سرفه آید و یا عطسه ~~دست پیش # ~~دهان خود دارد، و درعطسه آواز بلند نکند و آواز را فرو کیرد، وخویشتن ~~بسیار نخارد و دست # ~~اوراد الاحباب PageV00P153 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_154.png) ms100 # ~~به محاسن بسیار فرو نیارد، و سخن بسیار نکوید الا آنک ضرورت باشد، و در ~~سخن دست بسیار # ~~نجنباند و آواز بلند نکند و حرکات خارج نکند . # ~~و درخانقاه چون به مقام که جای نشستن جمع است در آید راست برسجادهآ خود ~~رود و # ~~بنشیند. مقام معلوم معین خود را دیکر نکند. # ~~وا کر سجاده را دوتاه اندازد آن طرف که دو لب او کشاده است از جانب دست ~~چب 5 # ~~دارد، و آن طرف که میان او بسته است از جانب دست راست دارد. # ~~وجوانان باید که دایم برسجاده ننشینند . وقت عبادت و قر آن خواندن برسر ~~سجاده # ~~نشینند ودیکر اوقات را به خدمت مستغرق کردانند. # ~~وعصا داشتن سنت است در سفروحضر، و در میان صوفیه عصا آن را کویند که ~~سنان # ~~آهنین داشته باشد یا پارهآ آهن بر پایان او باشد. و آن را که آهن نباشد ~~حساب عصاندارد ، 10 # ~~آن را چوب دستی کویند. و در عرب این عصاء با سنان و آهن را عکاز کویند ~~و چوب دستی را # ~~عصا خوانند. لکن در عجم همه را عصا میخوانند. # ~~وچون به خانقاه یا خدمت عزیزی در آیی سنان عصارا مایل به سوی خودداری ~~یعنی که # ~~ما را جنک با نفس خود است، و صوفیان عصا را از خود جدا ندارند. # ~~معاذ جبل روایت میکند که رسول الله گفت : " ان أتخذ منبرا فقد ~~اتخذه ابراهیم و ان 15 # ~~أتخذ العصاء اتخذها موسی و ابراهیم.* # ~~و عبداللهعباس می کوید1 که بر عصا تکیه کردن از اخلاق انبیاست، و رسول ~~الله را # ~~عصایی بود که بر آنجا تکیه می کردی و می فرمود که بر عصا تکیه کنیت ، و ~~اکر عصارا # ~~نشان پشت و روی باشد هرجا که بنهی رویش به طرف قبله داری ، و جایی که ~~نماز کزاری # ~~عصارا در پیش سجاده بخوابانی، تا اکر کسی در پیش نماز توبکذرد برتو ~~وبروی اثمی نباشد ، و." # ~~بعضی از درویشان ms101 در سفرعصارا خریطه می دوزند و درمی کشند . # ~~آداب السجاده و... # ~~1- اصل : می گویند. PageV00P154 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_155.png) # ~~مرید باید که نفس خود را از منازل و مقامات راه خدای مطالبه کند ، و ~~در هرمقام که # ~~باشد تا آداب آن مقام را تصحیح نکند به مقام دیکر نقل نکند. مثلا تا از ~~آداب # ~~5 # ~~مقام ورع فارغ نشود باید که به مقام زهد مشغول نکردد . و تا آداب مقام ~~زهد را تصحیح # ~~نکند به مقام تو کل درنیاید. و بدین ترتیب محافظت کند تا به معاملهآ ~~قلب رسد، آنکاه # ~~استراحت یابد. # ~~مشایخ فرمودهاند :ه العمل بحر کات القلوب اشرف من العمل بحرکات ~~الجوارح." # ~~و رسول خدای فرموده است، صلی الله علیه وسلم : "لو وزن ایمان ابی ~~بکر بایمان # ~~10 اهل الارض لرجح" ، و باز فرموده است : "مافاق ابوبکر ~~بکثرة الصلوة و الصیام ولکن # ~~بشیء کان فی قلبه." # ~~و در یک ساعت به عمل باطن آن مقدار کار پیش رود که به عمل جوارح به یک ~~سال و # ~~دو سال نرود، و کفتهاند :"اذا صارت المعاملات الی القلوب استراحت ~~الجوارح." # ~~وچون مرد به دل رسید باید که به عمارت باطن ومباشرت احوال و مراعات ~~اسرار و # ~~15 نکاه داشت هرنفسی از انفاس مشغول کردد، چنانک کفتهاند عبادت فقرا ~~نفی خواطر است . # ~~و زینهار که درین مقام برحذر تمام باشد که بدایت کار خود را به مدح ~~مردم و ثنای # ~~خلق خراب نکند ، بل که هرزمانی محافظت نفس خود کند و به خواص او که ~~عارف کشته است # ~~فساد و صلاح آن را رعایت کند. # ~~و در مثل است که دلیس سماع الالفاظ کمشاهدة الالحاظ " ، واوقات ~~خود را بنوعی # ~~از خیر دایما مرعی دارد که هروقتی که فوت شود باز ادراک نمیتوان کرد. # ~~معاملة القلب والاخلاص # ~~فص PageV00P155 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_156.png) # ~~وشیخ محمد جریری1 می کوید به نزدیک جنید در آمدم . او را غمناک دیدم . ~~گفتم تو را # ~~چه بوده است ؟ گفت چیزی از ورد ms102 من فوت شده است. گفتم باز قضا کن درین ~~زمان. گفت # ~~اوقات شمرده است وهر وقتی به عملی مصروف ، در کدام وقت ورد فوت شده را ~~اعادت کنم! # ~~مشایخ فرمودهاند هر که به یک کار پبیش افتاد و صادق باشد دیکر او را ~~درنتوان یافت. # ~~و برمرید واجب است که ظاهر خود را از اوراد و باطن را از ارادت خالی ~~ندارد 5 # ~~تاآنکاه که واردات برو وارد شود، پس آنکاه با واردات باشد نه با اوراد ~~و نه با ارادات. # ~~یکی از مشایخ تسبیحی در دست مرید دید. کفت به آن تسبیح چه می کنی ؟ گفت # ~~تسبیحات میشمرم . فرمود میباید که سیئات خود را شماری و یاد کنی نه ~~تسبیحات را ! # ~~یعنی که از شر نفس شوم و غرور او غافل نباشی. # ~~و تا چشم دل مرید کشاده نکردد باید که از خدمت شیخ مفارقت نکند و در ~~تحت # ~~امر ونهی باشد. # ~~مشایخ فرمودهاند چون مرید را دیدی که شهوات در وی باقی است و طالب حظوظ # ~~نفس است بدان که کذاب است ، و چون متوسط را دیدی که از حفظ قلب و ~~مراعات نفس # ~~احوال غافل است بدان که کذاب است، و چون عارف را دیدی که میان مدح و ذم ~~وردوقبول # ~~مییز و تفرقه می کند و آن اضداددر وی مؤثراند بدانک کذاب است. # ~~شیخ جنید میفرماید اکر علامات نبودی هر کسی دعوی سلوک طریقت کردندی، و # ~~هر که دعوی کاری می کند به علامات آن عمل و آداب او میتوان دانستن که ~~او صادق است یا # ~~کذاب. قال الله تعالی : " فلعرفتهم بسیماهم ولتعرفنهم فی لحن ~~القول." # ~~و برمرید واجب است که بداند که هیچ مقام و حال و عبادات او صحیح نباشد ~~الا که # ~~اخلاص به آن قرین کردد ، و اخلاص تصفیهآ عمل است از رؤیت خلق ، رسول ~~الله صلی الله علیه # ~~وسلم می فرماید که خدای عزوجل می فرماید : "انا اغنی الشر کاء عن ms103 ~~الشرک . من عمل لی عملا # ~~اشرک فیه معی غیری ، فانا بریء منه ومن عمله.* # ~~معاسلة القلب والاخلاص # ~~101 # ~~- ظاهرا مراد ابومحمد احمد جریری از اصحاب جنیدست و نامشودرطبقات ~~الصوفیه انصاری (ص 292) # ~~احمد ذکر شده است. # ~~20 PageV00P156 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_157.png) # ~~102 # ~~به طرق باطل در آید که حق غیور است ، عمل به شر کت غیررا قبول نکند. # ~~و کفتهاند هرعمل حقی که باطل با آن شریک شود آن عمل از طرق حقیت بیرون ~~آید و # ~~و اکر از احوال و عبادات بنده چیزی ظاهر شود که او را در اظهار آن قصد ~~نباشد # ~~با کی نبود و خللی نیارد. # ~~و مرد را مقام اخلاص آنکاه صحیح شود که مقادیر1 خلایق را بشناسد ، یعنی ~~ضعف # ~~خلایق و قلت منفعت و مضرت ایشان را بداند ، چنانک ابراهیم خلیل علیه ~~السلم خلق را صفت # ~~کرده است، قال الله تعالی: هلم تعبد مالا یسمع ولایبصر ولا یغنی عنک ~~شیئا." # ~~ورسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید که هیچ کس حلاوت ایمان را ~~نیابد تا آنکاه که # ~~نداند که آنچ تقدیر شده است که با او برسد خطا نخواهد شدن وهر آینه به ~~او خواهد رسیدن و # ~~1 آنچ نارسیدنی است ممکن نیست که اصلا به او برسد . # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که از ضعف یقین یکی آن است که ~~خواهی که # ~~مردمان را راضی کنی به عملی2 که سخط و غضب خدای به آن عمل باشد . و دوم ~~آنک روزی را # ~~خدای به تو میرساند و تو بررسیدن رزق خلق را مدح کنی یا به جهت چیزی که ~~خدای به تو # ~~نداده است و روزی تو نکرده خلق را به آن مذمت کنی . روزی تقدیر نا کرده ~~را حرص هیچ # ~~15 حریصی به خودنتواند کشید ، و رزق تقدیر کرده را کراهت هیچ کارهی دفع ~~نتواند کردن ، # ~~قال الله تعالی :* وان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الاهو و ان یردک ~~بخیر ms104 فلا راد لفضله." # ~~اورادالاحباب # ~~2- اصل: عمل. # ~~1- اصل : مقابر (تصحیح احتمالی از محمدتقی دانش پژوه). PageV00P157 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_158.png) # ~~خواص النفس ومعرفتها # ~~سالک باید که در رعایت نفس و معرفت اخلاق او جهد نماید که او ~~"امارة بالسوء* است # ~~وهر کز ازو غافل نکردد و هرچند در معرفت او بغایت رسد او را هنوز ~~نشناخته باشد ، چه معرفت # ~~او متناهی نیست . # ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم دایم رعایت او می کرد و از شر او به ~~خدا[ی] تعالی # ~~استعاذت می کرد. # ~~و علی ابن ابی طالب رضی الله عنه می کوید که حال من با نفس همچنان است ~~که شبان # ~~با کوسفند که هرچند از یک جانب رمه را جمع می آرد از جانب دیکر پریشان ~~میشود. # ~~وشیخ ابوبکر وراق می فرماید که نفس در جمیع احوال مرائی است ، و در ~~اکثر اوقات 10 # ~~منافق، ودر بعضی مشرک. # ~~وشیخ ابوبکر واسطی می فرماید : "النفس صنم والنظر الیها شرک ~~والنظر فیها عبادة.* # ~~مثل نفس در اظهار حسن و اخفای قبیح مثل جمرهآ آتش است که رنکی1 او خوب ~~است و # ~~معنی او سوزنده. # ~~نفس تا در عقوبت است در شوق توبه و تمنای انابت است و تا در عافیت است ~~مرتک 15 # ~~هواست و از حق معرض، قال الله تعالی : "واذا انعمنا علی الانسان ~~اعرض ونا بجانبه و اذا مسه # ~~الشرفذو دعاء عریض." # ~~و گفتهاند نفس آب استادهآ صافی را میماند . چون او را در حر کت آری و ~~بجنبانی کل # ~~تیرهآ سیاه و نتن او آن زمان پیدا آید. نفس نیز چنین است . چون او را ~~در مطالبه و معامله و # ~~فص # ~~1- کذا دراصل (=رنگ). PageV00P158 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_159.png) # ~~104 # ~~حساب در آری آنکاه بدانی که او ضد خدای و منازع حضرت الهیت است و ~~خواهان آن است # ~~که اوخدایی کند و به بندگی سرفرونمی آرد، چنانک خدای عزوجل بند کان را ~~فرموده است # ~~که مرا ثنا گوئیت و مدح خوانیت . نفس تو ms105 نیز این را می طلبد که مردم او ~~را درهر کاری # ~~مدح و ثنا گویند. # ~~وحق تعالی از بندگان مطالبه می کند که مخالفت امر ونهی من مکنیت و نفس ~~تو نیز # ~~طالب این است. # ~~و حق تعالی از بند کان مطالبه می کند تا به حق رغبت نمایند و از قهر او ~~بترسند و 1165 # ~~نفس ترا نیز همین میباید که مردم به تو رغبت کنند واز خلاف تو بترسند ~~به هروجهی که باشد. # ~~وحق جل جلاله مذکوراست به هر لسانی و باقی نفس تو را نیز همین میباید ~~که مشهور # ~~کردد و نام او باقی ماند و کبریا و قهاری صفت حق است. نفس تو را نیز ~~همین میباید که # ~~بر غیر تکبر کند و عظمت بقدر اظهار کند و غیر را مقهور خود کرداند ، و ~~این معنی در # ~~کلام الهی است که : "لیس فی الملک منازع غیر نفسک" ، و قال ~~الله تعالی : "او لم یر الانسان # ~~انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصیم مبین." # ~~و کفتهاند چنانک بصرمحل رؤیت است و کوش محل سمع است نفس نیز لطیفه ای ~~است # ~~14 درین قالب به ودیعت ، و اومحل اخلاق مذمومه است . چنانک روح لطیفه ~~ای است درین قالب و # ~~محل اخلاق محموده است. # ~~و کفتهاند روح معدن خیر است و نفس معدن شر. وعقل لشکر روح است و هوا # ~~لشکر نفس است، و توفیق خدای تعالی مدد روح است و خذلان خدای مدد نفس ~~است. و دل # ~~در میان این دو پادشاه ولشکر است . هر کدام غالب میشوند شهر دل را فرو ~~می کیرند. # ~~و بدانک جملهآ امور ازسه وجه1 بیرون نیست : یکی امر آن است که حقیقت و ~~رشد او # ~~ظاهر و مبین است و متابعت او واجب ، و امر دوم آن است که کمراهی و ~~غرابت او ظاهر و # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~2 # ~~حاصل: وجهه. PageV00P159 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_160.png) # ~~مبین است و مجانبت و ترک او واجب، و ms106 امر سیم آنک بطلان و حقیقت او ~~مشتبه است و هنوز # ~~برتو معین نشده است. # ~~پس واجب آن است که چنین امری را موقوف کذاری و در عمل نیاری تا هم از ~~جهت # ~~علم وهم ازجهت عقل ظاهر کردد که حق است یا باطل ، تا بعد از آن بریقین ~~صحیح به آن # ~~عمل کنی. # ~~و کفتهاند که هروقتی که تو را دو امر پیش آید و در شک باشی که ازین دو ~~امر خیر # ~~کدام است بنکر که کدام یکی ازهوای نفس تو دورتراست، آن را درعمل آر. # ~~وبرمرید واجب است که در تبدیل اخلاق نفس جهد نماید، مثل کبر و بخل و ~~حسد وحرص و # ~~امل وتیزی کردن وریا وخویشتن نمایی و منازعت باخلق وغیبت وبد کمانی در ~~خلق و و قاحت و # ~~هرچیزی دیکر که از ذمایم اخلاق است ، و سعی بلیغ نماید تا این اوصاف را ~~به اخلاق حمیده 10 # ~~مبدل ومغیر کرداند ، والتوفیق من الله تعالی، "ماشاءالله کان ~~ومالم یشاء لم یکن، آمتابه.* # ~~خواص النفس # ~~105 PageV00P160 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_161.png) # ~~آداب الصحبة مع کل طائفة # ~~آدمی را تنهایی بهتر از همنشین بد، و همنشین نیک بهتر از تنهایی. # ~~رسول صلی الله علیه وسلم فرموده است : "المرء علی دین خلیله ~~فلینظر من یخالل " ، و # ~~دیکر فرموده است آن مؤمنی که با مردم اختلاط کند و بر رنج و ایذای ~~ایشان صبر کند بهتراز # ~~آن مؤمنی است که با خلق اختلاط نکند و بر رنج و ایذای خلق صبر نکند . # ~~وهم رسول الله فرموده است صلی الله علیه وسلم : "لاخیر فیمن ~~لایألف ولایؤلف" ، وهر # ~~کلمهای ازین کلمات حکمتی است و در هرنوعی خیری. # ~~شیخ ابوحفص حداد نیسابوری را پرسیدند که احکام فقرو آداب ففر در صحبت ~~چیست ؟ # ~~1 فرمود نکاه داشت حرمت مشایخ و زند کانی خوب با برادران و هم سران، و ~~نصیحت و شفقت # ~~با خردان، وترک صحبت با کسی که از جنس او نبود، و ملازمت ms107 ایثار ، و هیچ ~~چیزی ذخیره # ~~نا کردن، و یاری برادر مسلمان کردن در امور دین و دنیا. # ~~و از آداب صوفیه آن است که صحبت با جنس خود دارند یا با کسی که ازو ~~چیزی # ~~استفادت کنند ، و کفتهاند اولی آن است که صحبت با کسی داری که در ~~اعتفاد موافق تو باشدو # ~~10 در مجالست حشمت او در باطن تو متمکن ، قال الله تعالی : "ولا ~~تؤمنوا الالمن تبع دینکم." و # ~~با کسی که مخالف راه تو باشد صحبت نداری اکر چند خویش تو باشد. نمیبینی ~~که نوح # ~~علیه السلم درحق پسر خود کفت : "ان ابنی من اهلی." حضرت عزت ~~چکونه جواب فرمود : # ~~"انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح". پس معلوم شد که اهل ~~توآن است که برعمل و # ~~دل تست. # ~~شیخ عالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه فرموده است : # ~~5 # ~~فص # ~~[116 # ~~2 PageV00P161 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_162.png) # ~~شعر # ~~هر که باماز ره طینت آدم خویش است # ~~کر زعشاق رهش نیست چو بیکانهآ ماست # ~~وانک اندر دل او دردطلب کاری اوست # ~~اوست کز کل جهان مونس و فرزانهآ ماست # ~~چون این آیت فرود آمد : *لاتجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون ~~من حادالله و # ~~رسوله" ، پیغامبر صلی الله علیه وسلم این دعا کرد: "اللهم ~~لاتجعل لفاجر عندی بدأ فیحته قلبی"، # ~~بلک باید که صحبت با کسی دارد که در ظاهر و باطن بردین و امانت و مذهب ~~و ورع او یقین و # ~~اعتقادش باشد، و از اضداد و غیرجنس خود دور باش ، لکن بی آنک در حق ~~ایشان اعتقاد بد # ~~کنی و یا در خاطرت کذرد که تو از ایشان بهتری و ایشان از تو بدتراند ، ~~لکن ترک ایشان # ~~کیر به نیت صحبت با حق و اهل حق و بر کزیدن عبادت و مجالست حق برایشان. # ~~و برهمین ترتیب باید که معاملهآ تو باجمیع حیوانات به شفقت و رحمت باشد ~~که ایشان را 10 # ~~حق تعالی مسخر تو ms108 کرده است. زیادت از طاقت ایشان بار ننهی و به مثل ~~غافلان از خدای و # ~~مغروران و متکبران بر مر کب ننشینی. # ~~و باید که بابند گان نیز رفق و مدارا کنی که ایشان در دین برادران ~~تواند که خدای # ~~تعالی به حکمت و قدرت مملوک تو کرده است، تا بنکرد که درایشان چکونه ~~تصرف میکنی # ~~که تو نیز بندهآ خدایی. هرچیز که خواهی تاخدای باتو کند تو بعینه بابند ~~کان خود از غلمان و 15 # ~~جواری همان عمل کن که حق تعالی ترا به مثل آن جزاخواهد دادن. وهر زشتی ~~و بدی که # ~~خواهی تا خدای از تو بکرداند تو ازبند کان خود مثل آن را بکردان تا ~~روزی که تورا حاجت # ~~افتدخدا ترا مثل آن جزا دهد. # ~~وا کر درویش را اهل وعیال و فرزندان باشند باید که باایشان عشرت خوب ~~کندوحسن # ~~شفقت و مدارات بجای آرد که جمله عیال خدای اند عزوجل و تو هم از آن ~~جمله ای، و ایشان .2 # ~~تو را ادب بیاموزد و برطاعت تحریض کند که خدای میفرماید : "قوا ~~انفسکم و اهلیکم نارا *. # ~~1 یعنی اهل خود راادب کنیت وعلم دین تعلیم کنیت و به این و اسطه ایشان ~~را از آتش نکاه داریت. # ~~آداب الصحبة # ~~107 # ~~1- در حاشیه این عبارت : "اول عاقل عالم عشق است* الحاق شده ~~وظاهرا باید دردنبال شعر باشد. PageV00P162 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_163.png) # ~~108 # ~~وبازن برحکم خدای زند کانی کن ، یا نیکودار یا نیکو رها کن ، قال الله ~~تعالی : # ~~" فامساک بمعروف او تسریح باحسان." # ~~و براهل خود از مال حلال نفقه کن و بر ایشان تنک مکیر. دست فراخ تر ~~دار. # ~~و مجموع امرو کلی سخن آن است که هرچیز که امید می داری که خدای در دنیا ~~و # ~~آخرت با تو کند تو باخلق خدای آن کن ، قدما بقدم و مثلا بمثل . # ~~واکر تورا فر[زآند باشد اورا قر آن بیاموز خاص لله تعالی ، بی غرضی از ~~اغراض دنیاوی، ms109 و # ~~اورا الزام کن تاآداب شرعی و اخلاق دینی را محافظت کند، و او را از ~~زمان خردی برریاضت # ~~دار تا عادت کند، و شهوت در دل او مزروع مکن ، و زینت حیات دنیا را در ~~دل او مبغوض # ~~کن، و عذاب و نکال و وعدهآ اهل دنیا را در قیامت و نقصان آخرتی ایشان ~~را با او می کوی ، و # ~~1 حظ آخرت و عزت و مغفرت تارک دنیا راهم با او می کوی تا بغض دنیا و ~~محبت آخرت در باطن # ~~او راسخ کردد، و این سخنان نیز ازجهت بخیلی درم و مال خود با او نکوی ، ~~بلک ازو چیزی # ~~دریغ مدار، و این معانی در باطن او متمکن می کردان . # ~~و از آداب مالابد آناست که درویش باید که به ابواب سلاطین نزدیک نشود ~~ونرود و # ~~با کسانی که ایشان را به دنیا رغبت باشد صحبت ندارد که ایشان دل او را ~~از خدای تعالی # ~~باز کیرند و محب دنیا گردانند واکر به ضرورت نا گاه به صحبت ایشان ~~درافتی ایشان را نصیحت # ~~کن و در سخن با ایشان خیانت مکن که آن معاملت با خدای است، وحق را ~~بگوی. وچون # ~~این شرط در صحبت بجای آری ایشان تو را مسخر کردند. # ~~و باید که در بیشتر احوال همت خودرا به خدای متوجه کنی تا از آن حال که ~~در آنی # ~~ترا خلاص بخشد و به حالی که تو را در دین احسن باشد به آن ترقی دهد. # ~~و از آداب صحبت آن است که در خدمت اصحاب و اخوان مؤنت و بار از ایشان ~~بر کیری، و # ~~هر ایذا که به تو رسد تحمل کنی، و برایشان انکار نکنی مکر در چیزی که ~~مخالف ظاهر # ~~شریعت باشد، و قدر هریکی را در مرتبهآ او بدانی وخود را ازهمه حقیرتر ~~دانی. # ~~اوراد الاحباب PageV00P163 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_164.png) # ~~سفیان بن عیینه میفرماید هر که قدر مردان را نداند و نشناسد ms110 نفس خود را ~~، هر آینه # ~~نادان تر باشد. # ~~و دیکر فرموده است که قدر مردان را کسی سبک دارد که او را هیچ قدر ~~نباشد و # ~~پندارد که عیب مردم را می کوید و نمیداند که آن مردم را بر اصلاح حال ~~خود و تحسین آن # ~~عیب دلالت می کند، قال النبی علیه السلم : "المؤمن مرآة ~~المؤمن." # ~~و عمرخطاب کفته است رحمت خدای بر آن مردی باد که عیب مرا بامن بکوید. # ~~و باید که خدمت اصحاب و اخوان را غنیمت داند ، و برنوافل طاعات مقدم ~~دارد که # ~~عایشه رضی الله عنها روایت می کند که رسول خدای را در میان اهل خود کسی ~~فار غ ندیدی . # ~~پا نعال مسا کین را پاره بردوختی و اصلاح کردی ، یا جامههای بیو کان1 ~~را درست کردی. # ~~ابوعمرو زجاج2 می کویدامدتی مدید به خدمت جنید مقیم بودم و دائما بنوعی ~~از عبادات 10 # ~~مشغول بودم و جنید به من هر کز نظر نکرد و با من سخن نکفت تا یوم من ~~الایام[ که آخانقاه از # ~~جماعت خالی بود. برخاستم و جامهها از خود بیرون کردم ومتوضارا کناسی ~~کردم و پا کیزه # ~~ساختم و آب زدم و مواضع طهارت را شستم. جنید باز آمد و مرا دید در آن ~~عمل و غبار برمن # ~~نشسته. مرا پیش خود طلب فرموده و دل داری کرد و مرحبا کفت و دعا کرد و ~~سه بار کفت # ~~احسنت، دایم باید که چنین خدمت کنی! # ~~و شیخ نجم الدین کبری سلام الله علیه طشت بنهادی و جامههای مسافران را ~~جمع آوردی و # ~~به دست مبارک خود شستی. # ~~و شیخ عالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه در دلهای شب به متوضا ~~خانقاه در آمدی و # ~~متوضا را پاک کردی و کلوخ استنجاء درویشان را به دست خود ترتیب کردی. # ~~و از آداب صحبت آن است که با هریکی برقدر حال ولایق او معیشت کنی. صحبت ~~20 # ~~با مشایخ و ms111 بزر کان به احترام و خدمت و توقیروقیام نمودن به اشغال ~~ایشان و صحبت با هم سران و # ~~اقران به تازه روئی و انبساط و موافقت و بذل و احسان، و تا وقت نیز چه ~~حکم کند # ~~بدان صفت بودن. # ~~آداب الصحبة # ~~1 # ~~2- اصل : ابوعمر، منظور محمدبن ابراهیم نشابوری است. # ~~1- اصل بیوه کال PageV00P164 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_165.png) # ~~1 # ~~اهل الادب ادب .* # ~~ابوالعباس بن عطا در میان اصحاب خود پای دراز کرد و: کفت : "ترک ~~الادب بین یدی # ~~وجنید فرموده است : "اذا صحت المودة سقطت شروط الادب." # ~~عثمان رضی الله عنه در آمد . رسول چشم خود را بپوشانید و جامه راست کرد ~~و بنشست. # ~~و در روایت است که ابوبکروعمر رضی الله عنهما به حضرت رسول بودند1، صکی ~~الله علیه و سلم. # ~~پرسیدند که یا رسول الله به حضور آن دویار این نکردی؟ فرمود از کسی که ~~ملایکه ازو شرم # ~~می دارند من شرم ندارم. پس با آنک عثمان را حشمت داشت و این مرتبهآ ~~عظیم است ، اما آن حالت # ~~گستاخی که او را با آن دویار در میان بود ازین صافی تر بود . # ~~و کفتهاند باید که در کاری که مخالف مذهب حق وجاده باشد با یاران ~~مداهنه نکندو # ~~10 ایشان را از آن منع کند و بگوید. # ~~شیخ رویم قدس الله روحه می فرماید: *لازالت الصوفیة بخیر ماتنافروا ~~فاذا اصطلحواهلکوا* # ~~و مرد باید که سخن به حق را قبول کند و کردن نهد که امیرالمؤمنین عمر ~~رضی الله عنه # ~~فرمود تا ناودان سرای عباس بن عبدالمطلب را رضی الله عنه در میان صفا و ~~مروه که آب در راه # ~~میریخت بر کندند. عباس فرمود که چیزی را که رسول خدای به دست خود نهاده ~~بود تو بر کندی! # ~~15 عمر انصاف داد و کفت میباید که از کردن من نردبان سازی و آن ناودان ~~را به دست خود # ~~باز بنهی. عباس برخاست و بر کردن عمر بر آمدند و ناودان را ms112 به موضع خود ~~باز بنهاد. # ~~وصحبت باخردان و زیردستان به شفقت و ارشاد و ادب باید کردن ، و ایشان ~~را برجاده # ~~داشتن و به چیزی دلالت کردن که صلاح و فایدهآ ایشان در آن باشد نه آنک ~~مراد ایشان آن # ~~خواهد تا آن را دوست دارند، و از چیزی که ایشان را به کار نیاید ~~زجرومنع کند که حق تعالی # ~~4 خدای شناسان را و علمای امت گذشته را مذمت می کند که ایشان زجرقوم ~~خودرا ترک کردندو # ~~از کار منکر منع نکردند ، درین آیت که : "لولاینهیهم الربانیون و ~~الاحبار عن قولهم الاثآم # ~~واکلهم السحت" ، الایه. # ~~1 # ~~اورادالاحباب # ~~- اصل : بودن. PageV00P165 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_166.png) # ~~و صحبت با استاد و شیخ خود به متابعت امر و نهی اوست و حقیقة1 این خدمت ~~است # ~~نه صحبت . # ~~ابومنصور مغربی را پرسیدند که در صحبت ابوعثمان چند بودی؟ کفت در خدمت ~~او بودم، # ~~نه در صحبت او. # ~~و برمرید واجب است که در خدمت شیخ و استاد قیام نماید ودر تحت حکم او ~~صبر # ~~کند و در ظاهر و باطن مخالفت او ترک کند و سخن او را قبول کند و در هر ~~امری که برو # ~~عارض شود رجو ع به خدمت شیخ کند و حرمت او را عظیم دارد و در سر و ~~آشکارا از انکار # ~~برشیخ دور باشد، قال الله تعالی: "فلا وربک لایؤمنون حتی یحکموک ~~فیما شجر بینهم*، و گفتهاند: # ~~"الشیخ فی قوم کالنبی فی امته." # ~~بعضی از مریدان از جنید مسأله[ای] سؤال کردند. شیخ جواب فرمود. آن مرید ~~جواب را 10 # ~~معارضه کرد . جنید کفت : "فان لم تؤمنوالی فاعتزلون" # ~~و در صحبت شیخ چنان باشند که صحابه در خدمت رسول بودند ، یعنی همه ادب ~~یافته # ~~بودند به آداب قر آن، قال الله تعالی: "یاایها الذین آمنوا ~~لاتقدموا بین یدی الله و رسوله" ، و # ~~نقال الله تعالی : "لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم ~~بعضا" # ~~مشایخ گفتهاند هر که آداب پیران را حرمت و ms113 تعظیم ندارد از بر کهآ ادب ~~محروم شود، و # ~~گفتهاند هر ک را شیخ سخنی گوید او جواب گوید که چرا یا از بهرچه ابدا ~~فلاح نیابد . # ~~و صحبت با خدم و فرودستان به لطف کند و ایشان را دعای نیکو کوید و به ~~هرچه از # ~~بایشان صادر گردد که موافق طبع تو نیاید بر ایشان انکار نشاید کردن. # ~~انس بن مالک رضی الله عنه می کوید ده سال رسول خدای را خدمت کردم هر کز ~~روی را # ~~برمن ترش نکرد و مرا بانک برنزد و هرچه کردم مرا نکفت که چرا کردی و ~~آنچ نکردم # ~~نگفت که چرا نکردی، و نا گاه نیز با من مزاح کردی و مرا ه یا ذا ~~الاذنین." کفتی. # ~~و برتو بادا که خشم خودرا فروخوری که خوردن2 آن دلیل فراخی سینه است و ~~رضای # ~~آداب الصحبة # ~~1 # ~~1 # ~~1- اصل : حقیقتا. # ~~2- اصل : خواندن. PageV00P166 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_167.png) # ~~11 # ~~رحمن است و سخط شیطان است و قمع نفس و باز کردانیدن اوست درین که نصرتش ~~نکردی، و # ~~در دل آن کس که خشم ازو فروخوردی شیرینی در آوردی و او را به فعل او ~~مجازات نکردی # ~~و این معنی بر نفس بغایت دشوار است و سبب رجو ع اوست به حق و شاید که ~~این فعل تو در # ~~محل قبول افتد. و به این خلق متخلق شو تا در میزان اعمال خود این را ~~بیابی و فایده کیری و # ~~5 مسرت عظمی درین خلق آن است که چون خشم را فروخوری شاید نیز که خدای ~~تعالی ترا # ~~به آن افعال که مؤدیه است به غضب الله تعالی نکیرد و به مثل فعل تو که ~~با خلق او کردی ترا # ~~مجازات کند و غضب خود برتو نراند، و عفو او ترا بهر آن عفو تو مردیکری ~~را. # ~~پس جهد کن تا به این صفت متصف شوی تا مودت تو در قلوب عبادالله پدید ~~آید، فان # ~~النبی، صلیالله علیه ms114 وسلم، قد امرنا بالتودد والتحابب، واین معنی اعلی ~~ترین اسبابی است که مؤدی # ~~1 کرددبه محبت. و برتو بادا که احسان را بجای آری و صحبت با غربا به ~~بشاشت و تازهروئی و # ~~خوش سخنی و حسن ادب، و آنک فضیلت ایشان را بینی. و کرهمه ازین جهت باشد ~~که تورا # ~~اکرام کردند و از اقران مخصوص کردند و پیش تو فرو آمدند و نزول آنجا ~~کردند. پس # ~~باید که در خدمت و اکرام ایشان جهد خود را مبذول داری و آنچ مراد ایشان ~~باشد آن را # ~~پدید آری و هرحکم که بر تو رانند بر آن صبر کنی که خدای تعالی مدح می ~~فرماید کسانی را # ~~1 که غربا به نزد ایشان فرودآیند ، قال الله تعالی : "والذین آووا ~~ونصروا" ، و قال : "فاولئک بعضهم # ~~اولی ببعض فی کتاب الله." # ~~و صحبت باجهال به صبر جمیل و خلق حسن و مدارا و تحمل و به چشم رحمت # ~~به ایشان نظر کردن و نعمت خدای را برخود دیدن که ترا قایم مقام ایشان ~~نکرد واکر از ایشان # ~~چیزی صادر شود که مکروه طبع تو آید از ایشان تحمل کنی و جواب نکوی الا ~~به سخنی که # ~~انبیا در جواب قوم خود کفتهاند که انبیا را علیهم السلم به ضلالت و ~~سفاهت و جهالت نسبت # ~~کردند و انبیا این مقدار جواب زیادت نکفتند :"یا قوم لیس بیضلالة ~~[و] لیس بی سفاهة ولکنی # ~~رسول من رب العالمین" ""واذا خاطبهم الجاهلون قالوا ~~سلاما"، "سلام علیکم لانبتغی الجاهلین *، # ~~هرک را بینی که جهل او قوی تراست احتمال ازو اولی تر باشد، قال الله ~~تعالی : "قل للذین # ~~اورادالاحباب PageV00P167 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_168.png) # ~~آمنوا بغفروا للذین لایرجون ایام الله "، و قال الله تعالی : ~~"و ان تصبروا وتتقوا فان ذلک من # ~~عزم الامور." # ~~مردی شعبی را دشنام [و] فحش داد. شعبی گفت اگر صادقی "غفرالله ~~لک" و اگر # ~~کاذبی هم "غفر الله لک .* # ~~و تا توانی از صحبت بدان دور ms115 باش که صحبت ایشان خطر است و اگر کوئی که ~~من 5 # ~~چنانم که مرا تفاوت نکند از غایت غرور تست . # ~~با بدان کم نشین که صحبت بد # ~~شعر # ~~آفتابی بدان بزرکی را # ~~کر چه پاکی تو را پلید کند # ~~هر که با بدان نشیند همچناانااست که در دریا نشیند، اکرچه در آخر از ~~غرق و تلف 10 # ~~بارهآ ابر ناپدید کند # ~~خلاص یابد دل او دایم از حذر خلاص نیابد. # ~~و گفتهاند اکمل سعادت و رشاد آن است که آزاد مرد نفس خودرا از نا کسان # ~~صبانت کند. هر که با یار بد نشیند عاقبت سلامت نیابد، و هر که بجای بد ~~در آید از تهمت # ~~خلاص نیابد. # ~~و کفتهاند هر که را خواهی تابشناسی در هم نشین1 او نظر کن تا اختلاط او ~~با کیست ، 15 # ~~او را از آن قوم دان. # ~~رسول الله بر قومی بایستاد و کفت شما را خبر دهم که بهتر شما کیست و ~~بدتر شما # ~~کدام است ؟ بهترین شما آن کس است که از وخیر امید دارید وازشر او ایمن ~~باشید ، و بدترین # ~~شما آن کس است که به خبر او امید ندارید و از شر او ایمن نباشید. # ~~وصحبت جوانان خرد سال مکروه است که در آنجا آفت بسیار است. واکر به ~~صحبت ." # ~~1195] ایشان مبتلا کردد باید که به شرط سلامت صحبت دارد و دل و جوارح ~~خود را از ایشان # ~~محفوظ دارد و ایشان را بر ریاضت و ادب و ترک انبساط حامل کردد. # ~~آداب الصحبة و... # ~~13 # ~~1-( همنشین). PageV00P168 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_169.png) # ~~114 # ~~به صحبت صغار از خذلان و حماقت است. # ~~مشایخ کفتهاند رغبت صغار به صحبت کبار از توفیق و زیر کی است ، و رغبت ~~کبار # ~~و با اصحاب و اخوان به موافقت و تر ک مخالفت باید بودن ، مکر چیزی که ~~از حد # ~~شرع بیرون باشد در آن موافقت نشاید کردن. # ~~و بدانک راه خدای از منازعت و مجادلت ms116 با یکدیکر و به ستیزه و مراء ~~همدیکر # ~~کاری کردن و به نفس پیدا آمدن بعید و مقدس است و هر کس که به یکی ازین ~~معانی ظاهر شود # ~~از طریقت بیکانه است، ودر این معانی هیچ کس معذور نیست. # ~~و در کاری که مرد را از دایرهآ طریفت بیرون اندازد مسامحت نشاید کردن ~~. # ~~و صوفیان بر فراموشی مؤاخذه کنند و نسیان به نزد ایشان عذر نیست. چه ~~این طایفه اهل # ~~10 حضوراند. نسیان کار غافلان است. # ~~و زلاتی که شرع آن را مسامحت نمی کند صوفیه نیز آن را در نگذرانند و ~~عفو نکنند. # ~~اما در چیزی که حق صوفی باشد و مففعت و مضرت آن خاص راجع به نفس او شود ~~مسامحت و # ~~عفو کنند. # ~~و بازنان رفق و مرافقت کردن و با ایشان نشستن و برادر خواهری کردن از ~~نشان این # ~~1 طایفه نیست، و طریقت آن است که این معنی را ترک کند . # ~~و باجوانان خردسال صحبت داشتن و مکالمه کردن در میان اصحاب طریقت نیست. # ~~و این چه درین وقت به دور و روز کارتباه ما میشنوی از ذ کر شاهد و عشاق ~~این سخن # ~~باکان نیست. اینها را قومی فاجر فاسق که به مجرد دعوی درین راه در ~~آمدهاند ، نی صورت # ~~طاعت و ادب این طایفه دارند ونی حقیقت . این طایفه بجهت لقمهآ آمادهآ ~~خانقاهها و رباطها یا # ~~جهت دریوزهآ درها و بازارها تا چیزی شان بدهند به لباس این قوم در ~~آمدهاند . همه کاهلان # ~~مستاند عاجز که نه دین دارند و نه همت و نه مروت. خود را به زی مشایخ و ~~سادات سلوک # ~~آراستهاند و جامه ها کوتاه کرده و سماع و بنک وزندقه و کلمات هذیان از ~~خود استخراج # ~~کرده را عبادت و سلوک و روش تصور کرده. # ~~اورادالاحباب PageV00P169 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_170.png) # ~~و از غایت شر طویت و بدی عقیدت طالب بیریشان شده و عشاق نام کرده و ~~بجهت # ~~صحبت ایشان همه ms117 روز با یکدیکر در افتاده . اینها اهل خدا و اهل فقر ~~نیستند، اینها آن # ~~طایفهاند که خدای میفرماید : "الذین اتخذوا دینهم لعبا ولهواه. ~~هیچ مسلمانی باید که در دین # ~~روز کار به ایشان اقتدانکند و به شیخی که اینها را جمع کند و در این ~~اعمال روا دارد و منع # ~~نکند هم اقتدا نکند. # ~~و کسانی که مویها را به قصد فتیله ساختهاند و بربسته و خود را مؤله1 ~~نام کرده و در # ~~119] سماع به قصد و اختیار نعره میزنند و شید و دیوانه ساری می کنند و ~~خود را به مجانین الهی # ~~تشمیه می کنند و شبها در خواب بنک میخسبند و روز در طلب شهوات معده چون ~~سک # ~~در بازارها می کردند و بانک میزنند و چون خردشتی در بیابانها می دوند. ~~همه از دام طاعت # ~~جستهاند و دریوزه پیشه ساخته : "حمر مستنفرة فرت من قسورة". ~~از عبادات شب و وظایف 10 # ~~اوراد روز نصیبه ندارند و از آداب و معاملات صورت اهل فقر چیزی ندارند ~~تا به علم و معرفت و # ~~دقایق و حقایق خودچه رسد! # ~~شیخ ابوطالب مکتی در قوت القلوب میفرماید که هر کس را که بینی که به ~~لباس فقرا # ~~در آمده است وعمل و مجاهدهآ این طایفه نمی کند بدانک از محنت و زحمت ~~شغل دنیا کریخته # ~~است و آسایش کاهلی بر کزیده . # ~~و اما حکم شاهد و عشاق آن است که اعظم زلات و اشد فسوق است. # ~~سید ابوالقسم2 قشیری دره رسالهآ وصیت مریدان" آورده است که در ~~طریقت اصعب آفات # ~~صحبت احداث است و هر که را خدای به این مبتلا کند به اجماع مشایخ خدای ~~او را خوار و # ~~مخذول کرده است و از در خود به غیر مشغول کرده است ، و ازین صعب تر که ~~این معنی را # ~~بر دل او خوار و آسان کرده است تا او آن را اندک و سهل میشمرد، قال ~~الله تعالی : "و تحسبونه ms118 20 # ~~هینا وهو عندالله عظیم.) # ~~شیخ ابوالفتح موصلی می فرماید که با سی شیخ که همه ابدال بودند صحبت ~~داشتم و کل # ~~آداب الصحبة و... # ~~1 # ~~1- کذا دراصل باهمزه، موله وموله بمعنای آبروان ونیز شتری است که بچه ~~اش را بکشند وازغصه حیران و # ~~سرگردان شود. اینجا بظاهر بمعنی درویش بیابان گرد باشد. # ~~1-( ابوالقاسم) . PageV00P170 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_171.png) # ~~11 # ~~ایشان در وقت مفارقت مرا این وصیت کردند که از معیشت و معاشرت با ~~جوانان # ~~خرد سال بیرهیز. # ~~پس مرید باید که از مجالست احداث و مخالطت امردان برحذر باشد که کمترین # ~~شر او فتح باب خذلان وبدو حال هجران است ، و نعوذ بالله من ذلک ان شاء ~~الله تعالی. # ~~بیت # ~~لب از لب لعل دلبران خوش کردن و آهنک سر زلف مشوش کردن # ~~امروزخوش است، لیک فرداخوش نیست خود را چو خسان طعمهآ آتش کردن # ~~و صحبت باسلطان چنان باید داشت که هرچه فرماید بالسمع و الطاعة منقاد ~~باشی ، مکر # ~~امری که فی معصیة الله او فی مخالفة سنة رسول الله باشد آن را نشاید در ~~عمل آوردن ، قال الله # ~~تعالی : * اطیعوالله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم." # ~~و سلطان را دعای نیک باید کردن و بدی او نباید کفتن و در وی قدح و طعن # ~~نشاید کردن. # ~~چون حجاج بمرد حسن بصری کفت : "رحم الله امرءا عرف زمانه و حفظ ~~لسانه و داراء # ~~سلطانه." # ~~واما حکم تردد کردن به نزدیک سلاطین آن است که اکر سلطان عادل باشد او ~~خود # ~~از آن هفت کانه است که رسول صلی الله علیه وسلم فرموده است : ~~"سبعة یظلهم الله فی ظل عرشه # ~~وم لاظل الاظله * و نظر درو عبادت است ، واکر ظالم باشد دوری ازو واجب ~~است الا که # ~~مضطر کردد و به ضرورت نزدیک او باید رفتن یا خود بجهت نصیحت و انکار1 ~~عمل او کردن # ~~نزدیک او رود، لکن وقتی که بر نفس خود ایمن شود و داند که از این قربت ms119 ~~شری در نفس او # ~~4 پیدانمی آید و برحال خود سالم میماند شاید رفتن. # ~~یکی از خلفا خواست که زیارت بشرحافی دریابد. این سخن به کوش شیخ رسید . ~~فرمود # ~~که اگر خلیفه بعد ازاین مرا یاد کند دیکر درین شهر نباشم. # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل : انکارا. # ~~5 PageV00P171 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_172.png) # ~~مشایخ کفتهاند هر که درعزت دنیا با سلطانان شریک شود در مذلت آخرت هم ~~باایشاان] # ~~شریک کردد. # ~~و کفتهاند تقرب اشرار به اخیار صلاح کار هر دو طایفه است ، و تقرب ~~اخیار به اشرار # ~~فتنه و بلای هردو طایفه است . # ~~سلطان سنجر را شوق خدمت شیخ ابوالحسن خرقانی بود. یکی از وزرا رفت ~~تاشیخ را بیارد. 5 # ~~شیخ را در صحرا یافت. بیل در دست آب میداشت. کفت سلطان ترا میطلبد. گفت ~~ما را # ~~بروای صحبت اونیست . نمی آیم . وزیر کفت خدای فرموده است : ~~"اطیعوا الله واطیعوا الرسول و # ~~اولی الامر منکم." شیخ فرمود ما در "اطیعوالله و ~~اطیعوالرسول" چنان مستغرق کشتهایم که # ~~به داولی الامر" نمی پردازیم. # ~~وهر که مضطر کردد و به حضرت حکام در آید باید که ایشان را به صلاح ~~خواند و 10 # ~~از خدای یاد دهد و موعظت کوید و بقدر قوت خود انکار کار ایشان کند ، و ~~بعضی از مشایخ # ~~به سلاطبین تقرب کردهاند بجهت مصالح مردم را. # ~~زید بن اسلم می کوید که یکی از انبیا بوده است که ملک وقت خود را رکاب ~~نیز # ~~می کرفته است و مرادش آن بوده است که تاملک با او الفت کیرد و دوست شود ~~تااوحاجات حق را # ~~کفایت کند و کار مردم با او بسازد ، قال ابن عطاء: "لئن یرائی ~~الرجل سنین لیکتسب جاها یعیش # ~~مؤمن بجاهه ، انجی له من ان یخلص العمل لنجاة نفسه." # ~~و صحبت با کافهآ خاق چنان] میباید کردن که ابوضمضم رضی الله عنه کرده ~~رسول # ~~صلی الله علیه وسلم صحابه رافرمودا عاجزیت شما که همچو ابوضمضم باشید ؟ ~~و عمل ابوضمضم # ~~آن بود ms120 که بامداد و شبانکاه می گفت ای بارخدای من نفس و عرض خود را به ~~تو بخشیدم ، ای # ~~پبار خدای من عرض خودرا بربند کان توصدقه کردم ، اکر مرا دشنام دهند ~~باز دشنام ندهم ، و 20 # ~~گر بر من ظلم کنند باز ظلم نکنم. # ~~شیخ ابوعبدالله خفیف می کوید که به مکه در آمدم و به خدمت ابوعمروزجاج ~~رفتم و # ~~آداب الصحبة و... # ~~17 # ~~15 # ~~1- پسن از "فرسود" یک الف که ظاهرا زائد مینماید وجود دارد. PageV00P172 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_173.png) # ~~118 # ~~ # ~~ در ا بالام مه بدد # ~~گفت بلی. کفتم من او را به شیراز کذاشتم و آمده . شیخ تبسم فرمود ، ~~یعنی من هستی خود را # ~~گذاشتهام و آمده. ازین سخن متغیر نشوم. # ~~شاه شجاع کرمانی می فرماید هر که به چشم خود در خلق نظر کند خصومت او ~~با خلق # ~~هر کز به پایان نرسد، وهر که به عین حق در ایشان نکاه کند در افعال ~~ایشان را معذور دارد و # ~~به ایشان مشتغل نکردد: # ~~5 # ~~اورادالاحباب PageV00P173 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_174.png) # ~~شاه شجاع فی فرماید برهر عضوی ادبی است که آن عضو به آن مخصوص است، قال ~~الله # ~~آداب الجوارح والحواس # ~~تعالی :" ان السمع والبصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤلا* # ~~مشایخ گفتهاند حسن ادب باخدای تعالی آن است که در امری که رضای خدای ~~عزوجل 5 # ~~در آن نبود هیچ عضو ازاعضای تو در آن امرحر کت نکند . # ~~ادب زبان آن است که دایماابدا به ذکر خدای باشد که ذ کرخدای غمها را ~~جمع کند و # ~~ادب اللسان # ~~خاطر را صافی کرداند. # ~~و برادران و یاران را به دعای نیک یاد کند و نصیحت و وعظ کوید. # ~~و سخنی که کسی را خوش نیاید نکوید. # ~~روایت است که مردی از رسول الله صلی الله علیه و سلم پرسید که پدر من ~~در آن عالم # ~~کجاست؟ رسول فرمود در دوزخ، و در روی این مرد دید که او را ناخوش آمد . ~~باز ms121 فرمود # ~~که پدرتو و پدر من وپدر ابراهیم علیه السلم در یک موضعاند. # ~~و باید که استغفار بسیار گوی1 که اگر درعقب کناه گوی1 آن را محو کند ~~واگردر 15 # ~~عقب طاعت و احسان کوی1 نور علی نور و سرور علی سرور # ~~و اکر از ذکر و استغفار ملول کردی به تلاوت قرآن مشغول شو. قرآن ملالت ~~نیارد # ~~چه هر آیتی معنی دیکر دارد و واردی دیکر دارد. # ~~و باید که غیبت و سخن چینی و دشنام به زبان نراند و در امری که او را ~~به کار نیاید # ~~خوض نکند. # ~~فص # ~~- کدا در اصل ( کوتی). # ~~2 PageV00P174 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_175.png) # ~~120 # ~~چون در سخنهای بی کار شروع کنند او بس کند و سخن نکوید. # ~~و اکر در میان جمع باشد مادام که سخنی به کار آمدنی کویند او نیز سخن ~~کوید و # ~~و در هر مکان باید که موافق آن حال سخن کوید، *لکل مکان مقال." # ~~5 خواهی زبان را محافظت کن و خاموشی را ملازمت کن که خاموشی پردهآ جاهل ~~و # ~~خدای تعالی را زبان ترجمان دل و مفتاح خیر و شر آفریده است . اکر صلاح ~~دل # ~~زینت عاقل است. # ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود : "وهل یکب الناس فی النار ~~علی مناخرهم # ~~الا حصائد السنتهم." # ~~10 # ~~فحش و غیبت و نمیمت و دروغ را و هرچه منکر است کوش ننهد و استماع نکند ~~. # ~~ادب السمع # ~~احب الفتی ینفی الفواحش سمعه # ~~شعر # ~~و ذکر و حکمت و چیزی که در دین یا در دنیا فایدهآ آن به او رسد استماع ~~کند و # ~~کان به عن کل فاحشة وقرا # ~~هر که به او سخنی گوید آن را نیکو اصنا کند. # ~~چشم را از نامحرم وعیوب مردم و منکرات و محرمات بیوشاند که حق تعالی می ~~فرماید: # ~~ادب البصر # ~~"یعلم خائنة الاعین وما تخفی الصدور." # ~~درمثل است: "هر که از بی چشم رود دربی مرک رود"، "من ~~کثرت لحظاته دامت ms122 حسراته.* # ~~20 # ~~شددیده به عشق ره نمون ادل من # ~~بیت # ~~روزی که به بی دلی کرفتار شوم # ~~بر شد ز غم تو اندرون دل من # ~~نظر مرد باید که جهت اعتبار باشد و در هرچه نظر کند برقدرت خدای و عظمت ~~او و # ~~از دیده طلب کنند خون دل من # ~~حسن صنعت او استدلال کیرد. در نظر باید که حظ نفس اماره نیاشد. # ~~اورادالاحباب # ~~1-( رهنمون). PageV00P175 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_176.png) # ~~یکی از مشایخ می کوید که وقتی نظری به شهوت به شخصی کردم. درخواب شنیدم # ~~که مرا گفتند که خدای تعالی می کوید که دنیا دار من است و خلایق بند ~~گان و کنیز کان1 # ~~مناند. هر کس که به یکی بی حق نظر کند خیانتی باشد که با من کرده است. ~~بیدار شدم و # ~~با خود سو کند خوردم که جز به امانت به هیچ کس نظرنکنم. # ~~شیخ ایویعقوب نهرجوری می فرماید که در طواف کعبه آدمی یک چشم را دیدم و ~~او این 5 # ~~دعا می کرد: "اعوذبک منک." گفتم این چه دعاست ؟ گفت بدان که ~~پنجاه سال است که من # ~~مجاور این خانهام. روزی خوب صورتی را دیدم به نظر خوش آمد . درو نکاه ~~کردم . سیلی از # ~~غیب برین چشم من آمد که چشم من آب شد و برروی من فرود آمد. گفتم آه! ~~آواز آمد که # ~~یک نظر به یک سیلی ااکر تو زیادت کنی مانیز زیادت کنیم. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم علی را فرمود: "لا تتبع النظرة ~~النظرة فان الاولی لک 10 # ~~و الثانیة علیک." # ~~ادب القلب # ~~مراعات احوال سنیه و مقامات محموده ونفی خواطر تباه مذمومه و تفکر فی ~~الاء الله # ~~ونعمائه وعجایب خلقه از آداب دل است ، قال الله تعالی: "ویتفکرون ~~فی خلق السموات والارض*، # ~~و قال علیه السلم: * تفکر ساعة خیر من عبادة سنة." # ~~و از آداب قلب آن است [ که] به خدای تعالی و به جمیع مسلمانان کمان نیک ~~بری و ms123 # ~~دل را از غل و غش و حسد و کینه و خیانت و خلق بد و عقیدهآ بد طاهر کنی ~~که اینها خیانات # ~~قلباست. # ~~و رسول فرموده است : " ان فی الانسان لمضغة اذا هی صلحت صلح لها ~~سائرالجسد واذا # ~~فسدت فسد لها سائر الجسد الاوهی القلب." # ~~و سری سقطی رضی الله عنه می فرماید که دل سه است : دلی است همچو کوه که ~~هیچ # ~~چیز او را در حرکت نیارد. و دلی است همچو درخت خرما ، بیخ او محکم و ~~ثابت لکن باد # ~~آداب الجوارح والحواس # ~~121 # ~~اصل: کنیز کان. PageV00P176 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_177.png) # ~~122 # ~~او را به راست و چپ میل میدهد و میجنباند. دلی است همچو شاخ کیاهی ضعیف ~~که اکر # ~~بادی در آید او از بیخ بر آید. # ~~و برتو باد که عقدهآ اصرار از دل بکشائی که این نفس شاید که آخرین ~~انفاس تو باشدو # ~~بر کناه مصر بمیری و در عذاب و عقوبت قیامت بمانی . پس اکنون توبه کن ~~که خدای تعالی # ~~می فرماید : "و لیست التوبة للذین یعملون السیئآت حتی اذا حضر ~~احدهم الموت قال انی # ~~تبت الآن ." ورسول الله میفرماید : "ان الله تعالی یقبل توبة ~~عبد مالم یوغر."1 # ~~مرددر کاری مشغول نا کاه اجل در آید و او مصر بر کناه ، والعیاذ بالله ~~من ذلک. # ~~ادب الیدین # ~~ادب او آن است که دست را به نیکویی و احسان و خدمت اخوان مبسوط داری و # ~~هردو دست را درهیچ معصیتی کار نفرمائی. # ~~ادب پای آن است که در صلاح خود و یاران و برادران سعی نمائی و قدم به ~~جهت خلق # ~~ادب الرجل # ~~دریغ نداری و به نشاط و خرامان و تکبر و ناز راه نروی که رسول الله ~~علیه السلم فرموده: # ~~"الزهو الکبر ولا یزهو فانه متایبغضه الله" ، و در کاری که ~~عصیان خدای تعالی باشد از قدم # ~~خودیاری نخواهی و نروی. # ~~و بر تو باد که در سر وعلانیه تقو[اآی خدای را ms124 نکاه داری. تقوی چیست ؟ ~~حذر از # ~~عتاب الله ، و هر که از عقوبت خدای بترسد هر آینه فعلی کند که رضای ~~خدای در آن باشد. # ~~قال الله تعالی: " ویحذر کم الله نفسه ."، و قال الله تعالی ~~: " و اعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم # ~~فأحذروه* # ~~اوراد الاحباب # ~~1- در حاشیه به "یغره بدل شده است. PageV00P177 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_178.png) # ~~آدابهم فی العشرة والتأمیر فی الصحبة # ~~اول صحبت معرفت است ، باز مودت ، باز الفت ، باز عشرت ، باز محبت ، باز ~~اخوت . # ~~و کفتهاند که غذای نفوس در عشرت است، و غذای قلوب در صحبت. و تا بواطن # ~~متفق نباشد صحبت نتواند بودن. خدای تعالی در صفت منافقان می فرماید : ~~" تحسبهم جمیعا 5 # ~~و قلوبهم شتی." # ~~و چون شرایط صحبت صحیح شود او بلندترین این مراتب است از بهر آنک صحابه # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم به علم وفقه و عبادت و زهد و تو کل و رضا ~~از جملهآ خلق بزر کشتر # ~~بودند واین جمله را از حضرت رسالت یافته بودند و ایشان را به هیچ چیز ~~ازاینها نسبت نکردند ، # ~~به صحبت نسیت کردند که از همه مراتب اعلاتر است. # ~~و طریقت صوفیه در عشرت آن است که نکویند که این از آن من است و آن از ~~آن توهو # ~~نکویند که پیش من است ومتاع من و کفش من و جامهآ من. هرچه خدای به ~~ایشان رساند همه # ~~در آن برابرند و هیچ کدام از یار دیکر اولی تر نیستند. # ~~و در سخن ایشان نرود که اگر چنین بودی آن چنان نبودی، ومیبایست که چنین # ~~بودی و کاشکی چنان نبودی ، و تو این چرا کردی و چرا نکردی، که این ~~الفاظ از اخلاق # ~~عوام است . # ~~ابراهیم بن شیبان قدس الله روحه می کوید:" کنا لانصحب من یقول ~~نعلی." هر که خودرا و # ~~آنچ در دست اوست از آن یار نداند صحبت او صحیح نبود. # ~~یاری آن است که یار ms125 در مال تو همچنان تصرف کند که در مال خود، و باتو ~~کفتن # ~~حاجت نداشته باشد و ترا در خاطر نکردد که چرا با من رمزی نگفت و آن ~~تصرف او ترا 20 # ~~ف # ~~1 # ~~14 PageV00P178 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_179.png) # ~~124 # ~~خوش آید، و شفقت تو برمال دیکری باید که چنان باشد که برمال خود. # ~~صحبت با جوانان به رفق ، و با مشایخ به حرمت ، با اطفال به شفقت و رحمت ~~. # ~~و در میان این طایفه عاریت دادن و کرفتن نمیشاید. سخن مشایخ است : ~~"الصوفی # ~~لا یعیر ولا یستعیر" # ~~و با یکدیکر خصومت و مجادله و استهزا کردن و زحمت دادن و بردیکری غلیه # ~~کردن ، یا غیبت و سخن زشت گفتن و درعرض کسی طعن کردن و سخن چینی کردن ~~در میان # ~~این طایفه نیست. بلک هریکی از این طایفه بزر کتر از خود را به مثابهآ ~~فرزنداند، و خردتر # ~~ازخودرا به مثابهآ مادر و پدر، وهم سر1 خود را به مثابهآ برادر ، و ~~مشایخ خود را به مثابهآ بندهآ # ~~درم خریده. # ~~و شرط فقر آن است که هر کس که تو را کاری فرماید طاعت داری و منع نکنی ~~و # ~~هیچ کس راتو کاری نفرمایی و برهیچ آدمی تفوق و تکبر نکنی و طالب این ~~معنی نباشی. # ~~و از آداب آن است که چون چندتن جمع شوند یکی را در میان پیشوای خود ~~سازند # ~~تا مرجع و اعتماد برو باشد و به رای و هوای خود نباشند، و شرط آن است ~~که کسی را مقدم # ~~سازند که به عقل از ایشان راجح باشد، و اکر نبود کسی را که به همت اعلی ~~است ، باز # ~~1 کسی را که به حال اعلی باشد، واگرنبود کسی را که به علم طریقت اعلم ~~باشد، و باز کسی را # ~~کد به سال بیشتر باشد. # ~~رسول الله در امامت نماز نیز چنین فرموده است : "یؤم القوم اقرأهم ~~لکتاب الله. فان # ~~استووا فاسنهم، فان استووا فاقدمهم هجرة."، ms126 و رسول الله علیه ~~السلم اهل بدر را بردیکران # ~~تقدیم فرمودی. # ~~و در روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم درصفهآ تنک نشسته ~~بود. قومی از # ~~بدریان بیامدند و جای نشستن نیافتند. رسول الله برخاست تا آنها که اهل ~~بدر نبودند بیرون شدندو # ~~اهل بدر برجای ایشان بنشستند. این حال بر آن قوم سخت آمد و ایشان را ~~ناخوش آمد . خدای # ~~تعالی این آیت را فرستاد، " و اذا قیل انشزوا فانشزوا.* # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~2 # ~~PageV00P179 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_180.png) # ~~واگر به سال بزر گتر نباشد آن کس را که خلق او بهتر باشد تقدیم کنند، ~~واگرنبود # ~~کسی را که به راه فقر قدیمی تر باشد، باز کسی را که ادب او تمام تر ~~باشد ، باز کسی را که # ~~در دریافت لقا[ی] مشایخ سابق باشد. # ~~علی بن بندارصوفی از نیسابور بود به دیدن ابوعبدالله خفیف آمد، قدس ~~الله روحهما . ابوعبدالله # ~~شیخ علی را فرمود تو در پیش در آی. شیخ علی کفت به چه عذر من برتو ~~تقدم نمایم ؟ ابوعبدالله 5 # ~~فرمود به این سبب که تو شیخ جنید را دیدهای و ما ندیده ایم. # ~~و درویشان ازهیچ کس انصاف نستانند. عذر بیکانکان1 را قبول کنند و عذر ~~خود # ~~نکویند و خود را معذور ندارند و دیکران را نصرت دهند و از کس نصرت ~~نخواهند و معامله # ~~با مردم به رحمت و شفقت کنند. # ~~و باید که یاران و اکفایکدیکررا در کاری که از طریقت بیرون باشد مسلم ~~ندارندو 10 # ~~سلیم نیایند، مکر که آن کس به خرقه وحال اعلی باشد، آن را تسلیم آمدن ~~واجب کند. # ~~و بخل و بفض وحسد در مواهب الله تعالی که به یکی بخشد درین قوم نیست . # ~~و با جاهل صحبت نی. و کفتهاند که چون خواهی که با کسی صحبت داری بنگر ~~که # ~~عقل او بیشتر است یا دین او. که دین او نفس او را سود می دارد و عقل او ~~هم ms127 ترا و هم اورا. # ~~و با کسی که بیشتر اندیشهآ او دنیا و نفس و هوا باشد صحبت مدار. قال ~~الله تعالی : 15 # ~~"فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیوة الدنیا "، ~~وقال الله تعالی : "ولا تطع من # ~~اغفلنا قلبه عن ذکرنا.* # ~~وباید که درویش عیب مردم نکوید وهر کس که عیب کسی کوید تا آن عیب دروی # ~~نباشد در دیکری نبیند . # ~~ابوعنمان حیری را سؤال کردند که شرط صحبت چیست ؟ گفت آنک مال خودرا 20 # ~~بریاران فراخ داری و در مال ایشان طمع نکنی و انصاف بدهی و طالب آن ~~نشوی که کسی # ~~آدابهم فی العشرة # ~~2 # ~~1- اصل : بیگانه گان. PageV00P180 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_181.png) # ~~12 # ~~نابع تو شود و هر نفع که از یار به تو رسد آن را بسیار شماری، و هر نفع ~~که از تو به او رسد # ~~آن را اندک دان ودر نظر میار. # ~~محمد بن داود الدقی1 می گوید که از شیخ زقاق سؤال کردم که صحبت با که ~~دارم ؟ # ~~گفت با کسی که آن فعلها[ی] ترا که خدای میداند، اگر او بداند تو ازو ~~ایمن باشی، و باید # ~~که حشمت یار در دل تو باشد تا از تو کاری که نشاید در وجود نیاید. # ~~و ادب2 معیشت و صحبت آن است که کسی را بانک برنزنی و حمله نبری. # ~~شیخ ابوعلی رودباری می فرماید که حمله بردن3 بر کسی که از تو بالاتر ~~است وقاحت و # ~~بیخردکی: باشد، و بر کسی که مثل توست بیادبی، وبر کسی که از تو کمتر ~~است عاجزی. # ~~و کفتهاند خویشتن بینی و عجب به نفس خود از فساد عقل است ، قال الله ~~تعالی : "تلک # ~~الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبة ~~للمثقین." علو جاهی را # ~~کویندکه از حال ومعنی مثل علم و معرفت و عقل و ولایت حاصل آید ، و فساد ~~جاهی را # ~~کویند که از طریق ظاهر دنیا مثل مال و خدم ms128 و فرزندان و عشرت و امارت ~~حاصل آید. # ~~پس حضرت عزت دراین آیت می فرماید که سرای آخرت از آن کسانی است که به ~~اسباب ظاهرو # ~~به احوال باطن جاه طلب نکردند. # ~~و ادب آن است که هیچ مسلمانی را حقیر ندانی و به نظر حقارت درو نکاه ~~نکنی که # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است بدی مرد همین بس است که برادر ~~مسلمان را حقیر # ~~دارد ، و جای دیکر فرمودهاست که هرکه مؤمنی را خوار دارد یا حقیر نکاه ~~کند به جهت # ~~فقر و تنک دستی او خدای تعالی روز قیامت آن کس را فضیحت کند وشهره ~~گرداند. # ~~مشایخ کفتهاند: "من رضی الله به عبدافارض به اخاه، آنک خدای را ~~بنده میشاید ترا # ~~یز برادر شاید. # ~~درویش بایدکه پیوسته دربزر کان متصوفه نظر کند و صفات پسندیده از ایشان # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~1- در اصل آن را الرقی هم میتوان خواند ، نگاه کنید بدطبقات الصوفیه ~~السلمی حن 448. # ~~اصل: ادب و # ~~2 - اصل : بردند. # ~~4- کذا در اصل. PageV00P181 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_182.png) # ~~بیاموزد و به وقت آن به کار می دارد، و سالوس ومرائی نباشد ، و مزاح از ~~خلق پنهان کند ، و # ~~وقت وقت دندان سیید کند. و آن را درویشان کویند که آفتاب بر آمد، یعنی ~~که خندید و # ~~خوش دل شد، و به خلاف این کسی را که ترش شود کویند ابر شد تا نا اهلان ~~ندانند. # ~~و در میان جوانان الفاظی هست که کویند: مثل آنک برهآ بریان را ~~"شهید بن شهید " # ~~خوانند ، و حلوارا "کل بهشت" ، وخلال را "ییک نا ~~امیدی" ، ولوزینه را "قیود الشهداء، و 5 # ~~مانند این بسیاراست . اما محققان صوفیه کمتر گویند. # ~~آدابهم فی العشرة # ~~2 PageV00P182 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_183.png) # ~~شرط آن است که خدمت ارباب فقر و اصحاب تصوف کسی کند که به نیت و شفقت # ~~ادب الخادم وشرایطه وحاله ومن پتشبه به # ~~از همه صادق تر باشد واز همه حلیم تر و بار کش ms129 تر و به دل از همه قوی ~~تر ، و دیانت و امامت و # ~~صیانت او از همه بیشتر، و به کار نفس و اهل خودش اهتمامش از همه کمتر ~~باشد. # ~~خدمت، درجهآ دوم شیخی است. قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: ~~"سید القوم خادمهم.* # ~~و خدای تعالی به داود وحی فرستاد: "یا داود اذا رأیت لی طالبا فکن ~~له خادما.* # ~~خادم متصدی راحت رسانیدن است و بهنیتی که دارد خواطر کسانی را که روی ~~به خدای # ~~آوردهاند از مهم معاش فارغ می دارد از غایت رغبت در ثواب خدای و یافت ~~آنچ بند کان را # ~~1 وعده کرده است در آخرت. # ~~خادم هرچه می کند لله را می کند، وشیخ هرچه می کند بالله تعالی می کند ~~. شیخ در مقام # ~~مقربان است، وخادم در مقام ابرارست . # ~~خادم بذل و ایثار وقت خود را اختیار کرده است و متصدی خدمت عباد الله ~~کشته و # ~~فضیلت درین دانسته و خدمت را برنوافل عبادات و اعمال راجح داشته. مقام ~~شیخ دیکرست و # ~~15 مقام خادم دیکر. # ~~جاهلان بسیار کشتهاند و علوم صوفیه درین زمان مندرس کشته و بیشتر فقرا ~~از حضرت # ~~مشایخ به لقمه قناعت کردهاند1 وعلم وحال نمی طلبند . هر کسی که ایشان ~~را طعام بیشتر و بهتر # ~~می دهد او را به شیخی سزاوارتر میدانند و رغبت به آنجا می کنند و ~~نمیدانند که اطعام طعام # ~~خادمی است نه شیخی. # ~~فص # ~~1- در حاشیه " نمودهاند * تحریر شدهاست. PageV00P183 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_184.png) # ~~و ای بسا که خادم نیز حال نفس خودرا نداند و از قلت علم طریقت نفس خود ~~را پندارد # ~~که به شیخی رسیده است و بین المقامین تفاوت بی شمار است. # ~~و بدانک نوافل بر دو وجه است: یکی نافله آن است که بنده به جهت طلب ~~ثواب و # ~~جزا را بجای می آرد، و دوم آن است که جهت صحبت حال خود را با خدای بجای ~~می آرد. # ~~و این ms130 صاحب حال از این نوافل به نقد مییابد آنچ مییابد ، پیش از آنک به ~~آن وعدهآ آخرت * # ~~رسد. پس خدمت را فضیلت بر آن نافله ای است که جهت ثواب و جزا[ی] موعود ~~بجای # ~~می آرد. مرتبهآ صاحب حال دیکر است و مقام صاحب عبادت دیکر. # ~~خادم حریص است تا فضائل خدمت او را جمع آید. پس کاهی از کسب و کاهی از # ~~انکیز فتوح و رفق و کاهی از دریوزه و کاهی از وقت اصحاب بهر طریقی که ~~تواند که شرعا # ~~مذموم نیست توسل می طلبد تا فضیلت خدمت را حاصل کند. # ~~اما شیخ به بصیرت نافذ و وفور علم میبیند و میداند که کرفتن و دادن را ~~علم تمام و # ~~اخلاص نیت میباید و بسیار رنج میباید کشیدن تا نیت از شوایب نفس و شهوت ~~خفیه خالص # ~~کردد، و چون نیت خالص کشت مرد خود به هیچ امری رغبت نکند از بهر آنک ~~آنچ مراد # ~~حق است حاصل شد ، و کار درویش ترک مراد خود است و اقامت مراد حق . # ~~جنید میفرماید که سری سقطی می کوید قدس الله روحهما که من به بهشت ~~راهی نزدیک 15 # ~~میدانم. پرسیدند که کدام است ؟ گفت از هیچ کس چیزی مخواه و ازهیچ کس ~~چیزی مکیرو # ~~با خود نیز چیزی مدار که از آنجا چیزی به کسی دهی. # ~~یس خادم طریق بهشت خدمت و بذل و ایثار را میبیند و خدمت را بر نوافل ~~طاعت # ~~مقدم میدارد، و دلیل فضل خدمت برنافله یکی این حدیث است. # ~~انس بن مالک رضی الله عنه می کوید که بارسول الله صلی الله علیه وسلم ~~بودیم. بعضی ازما # ~~روزه دار بودند و جمعی مفطر. به منزلی فرود آمدیم و روزی سخت کرم بود. ~~روزه داران قومی # ~~دستها به روی نهاده بودند و روی را از آفتاب سایه می کردند، و قومی را ~~که کلیم بود سایهبان # ~~ادب الخادم و... # ~~3 # ~~20 PageV00P184 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_185.png) # ~~13 # ~~ساخته ms131 بودند و همه خفتند. و آن قوم که مفطر بودند برخاستند1 و خیمها ~~زدند و مرا کب را # ~~آب دادند .رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: "ذهب المفطرون ~~الیوم بالاجر" ، یعنی امروز # ~~ثوابها را روزه کشایند کان بردند. پس این حدیث دلیل است بر فضل خدمت بر ~~نافله . # ~~و خادم را مقام عزیز است ومرتبهآ بلند. وقتی که نیتش از غرض نفس خود ~~خالص باشد. # ~~اما کسانی که نیت را از شوایب نفس خالص نمی توانند کردن یا نمی دانند و ~~به خادمان # ~~تشته می کنند و متصدی خدمت فقرا می کردند و به حسن ارادت در کار خدمت ~~میدر آیند # ~~ایشان را آن مرتبهآ خادم نباشد. لکن ثواب خدمت آمیخته با حظ نفس باشد و ~~این کس را # ~~متخادم کویند و او کسی باشد که در او هوای نفس او آمیخته باشد و چیزی ~~را که در غیر # ~~موضع خود بنهد و کاه کاه کسی را که مستحق نباشد به هوای نفس خدمت کند ~~یا آن را # ~~1که شایسته است خدمت نکند و چنانک ثواب و رضای خدای را دوست دارد مدح و ~~ثنای # ~~خلق را باآن هم دوست دارد، یا از خدمت کسی که به او مکروهی و رنجی ~~رسیده باشد امتناع # ~~کند ، و از انحراف مزاج و هوای دل از آن کس که راضی باشد او را خدمت ~~نیکو کند ، و با # ~~آن کس[ که] درغضب باشد واجبی خدمت بجای نیارد . این چنین کس متخادم است ~~نه خادم. # ~~و خادم آن است که در خدمت تابع هوای نفس نبود و در رضا و غضب یکسان ~~باشدو # ~~1 از دشنام یا مدح در خدمت تفاوت نکند و در صدق نیت او ریا و هوا وحظ ~~نفس و نصیبهآ تن # ~~مزوج نبود. # ~~و شرط آن است که خادم دایما از احوال جماعت بپرسد، و در کل امور منقاد ~~جمع # ~~باشد ، و در جمیع اوقات نصیبه نطلبد ، و ms132 از ملامت کس نترسد، و هرچیزی ~~را در موضع خود # ~~چنانک حق آن است بدارد. # ~~و فرق و تمییز میان خادم و متخادم کسی تواند کردن که او به صحت نیات و ~~تخلیص # ~~نیت از مدح هوای نفس عالم کردد. # ~~اورادالاحباب # ~~1- اصل : خاستن. PageV00P185 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_186.png) # ~~و مرد متخادم نیک کزیده را در بیشتر امورثواب خادم باشد ، لکن به ~~مرتبهآ خادم نرسد # ~~کرچه عمل خادم کند . از بهر آنک حال خادم ندارد و در عمل او هوا ممزوج ~~است. # ~~اما کسی را که در خدمت فقرا بایستانی و تو نیز مرافق جمع به او کذاری ~~یا وقف # ~~قوم را به او تسلیم کنی و او به جهت نصیبهای که بیابد یاحظی عاجل که در ~~این عالم به او رسد # ~~خدمت کند، با در خدمت چنان باشد که اکر آن رفق و نصیبهآ او را از آنجا ~~ببری و منع کنی # ~~اوخدمت نکند و ترک کند، یاخدمتی که از آن اوست ودر ذمهآ اوست کسی ~~دیکررا میفرماید # ~~این چنین کس خدمت نفس خود کرده باشد و طالب حظ خود بوده باشد ، و از ~~برای کار و # ~~منفعت خود و نصیب خود ایستاده . خادم فقرا نباشد ، "الخادم بلا ~~نصیب.* # ~~هر آن شخص که او کسی راخدمت کند تا آن کس باز وی را خدمتی کند یا ملازم # ~~او شود و جمع او را انبوه دارد و تبع او کردد تا او جاه نفس خود را به ~~کثرت اتباع و اشیاع 10 # ~~اقامت کند ، یا بر فقرا حکم و تسلط و در ازدستی جوید ، یا فقیر را به ~~آن محتاج کرداند که # ~~تملق او کند و رضا او طلبد که اکر نکند در وظیفهآ فقیر خلل دراندازد و ~~میل ازو بکرداند # ~~این شخص را نه خادم کویند و نه متخادم . لایق حال او آن باشد که او را ~~مخدوم نام نهند یا # ~~مستخدم خوانند . از بهر آنک او طالب دنیا و خادم هوا[ی] نفس ms133 است و به ~~زی خدام و لباس # ~~فقرا خودرا بر آراسته است، و محبت ریاست برو مستولی کشته ، ومغلوب طلب ~~حظوظ نفس # ~~شده، ونفس و اهل و ولدخودرا راضی میدارد نه خدای را و فراخی معیشت می ~~خواهد نه محنت و # ~~مجاهدهآ خادمی را. # ~~معر # ~~به مارماهی مانی ، نه آن تمام و نه این # ~~منافقی چه کنی ، مار باش یا ماهی # ~~کنون با این همه پریشانی حال و ناراستی باطن و نیت به این مقدار که ~~خدمت این # ~~طایفه را برخدمت غیر ایشان اختیار کرده است و انتما به این قوم کرده و ~~خود را نسبت به ایشان # ~~ادب الخادم و... # ~~131 # ~~15 # ~~20 PageV00P186 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_187.png) # ~~32 # ~~داده شاید بود که بر کت این قوم بیابد و محروم ابدی نکردد که در خبر ~~صحیح است : # ~~"فهم القوم لا یشقی بهم جلیسهم. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضی الله عنه بر منبر فرموده است این ~~طایفه دشمنان # ~~خود را فرو نکذارند که هم به وجهی با ایشان کاری داشتهاند ، خواهی به ~~دوستی یا # ~~5 به دشمنی. # ~~اوراد الاحباب PageV00P187 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_188.png) # ~~آداب انواع الخدمات و آداب خدامها # ~~در خانقاه و جمع صوفیه باید که هرخدمتی را یکی کس متعین باشد تاچون ~~درویشی # ~~به آن خدمت محتاج شود خادم آن خدمت برخیزد و به آن قیام نماید و دایما ~~آنچ را داند پیش # ~~از آنک درویش را به آن حاجت افتد آماده و تمام کرده مهیا دارد تا به ~~وقت حاجت خاطر فقیر * # ~~نکران نشود و توقف و انتظار نیفتد ، ان شاء الله. # ~~سماط سفرهآ بزرک را کویند که جمع اصحاب به سر آنجا جمع نشینند. # ~~ادب السماط وآکلیه # ~~و شرط سماط آن است که او را خادمی معین باشد. چون خواهد که سماط اول ~~آستین # ~~راست و باز چبپ برزند و به مندیلی یا فوطه [ای] میان را دربندد چنانک ~~در حتام میبندد و # ~~سماط را بکشد و نان را بردست چپ ms134 نهد و به دست راست برسفره بیندازد ، و ~~ابتدا از پیش # ~~شیخ کند. و باز نمک بنهد ، و باز سبزی بنهد ، و باز طعامهای دیکر بنهد، ~~و باز کوزهٔ‌ آب # ~~بنهد . و چون همه چیز نهاده شود به آخر سماط رود و بایستد و ~~"الصلوة* بکوید تا خوردن # ~~آغاز کنند . وخادم همچنان بایستد تا جماعت فارغ شوند بکوید : ~~"اشکروالله.* # ~~و باز بر ترتیب هرچه نهاده است بردارد و نان ریزه و استخوان پاره برجای ~~به نهد و 15 # ~~سماط را پاک کند. # ~~و پیوسته باید که کرباس پارهآ بزرک در میان سفره داشته باشد که سفره ~~را به آن # ~~در مالد و پاک دارد و بعد از آن سماط را درپیچد و در وقت پیچیدن سماط ~~روی به طرف شیخ # ~~کند و سماط را پیش شیخ جمع آرد و آنگاه بردارد. چنانک ابتدا از پیش شیخ ~~کرده است ، # ~~فص # ~~10 # ~~1- اصل : فوط. PageV00P188 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_189.png) # ~~134 # ~~انتها هم از پیش شیخ کند. یعنی از اول فیض از تو به ما میرسد و تا آخر ~~عمر که بساط وجود # ~~ما را درنوردند روی به تو داریم. # ~~و خادم سماط باید که دست به چراغدان نبرد و هرچیز که به کسی دهد یا پیش ~~کسی # ~~نهد البته و اصلا باید که نیندازد. # ~~وشرط جماعت که بر سماط حاضر آیند آن است که باید که دوازده چیز بدانند ~~و در عمل # ~~آرند تا لقمه را به شرط خورده باشند، از این دوازده چهار فرض است و ~~چهار سنت و چهار ادب. [1259] # ~~اما فرایض چهار کانه : اول خوردن حلال ، دوم باید که پاک و طیب باشد، ~~سیم بداند # ~~که رازق خداست نه صاحب سفره، چهارم ادای شکر خدای تعالی. # ~~و اما سنت چهار کانه: اول آن است که پیش از طعام خوردن نام خدای بکوید. ~~لقمهآ # ~~10 اول را کوید "بسم الله " ، ولقمهآ دوم را گویند "بسم ~~الله الرحمن"، ولقمهآ سیم را کو[ید # ~~"بسم ms135 الله الرحمن الرحیم*، و اکر با هرلقمه ای نام خدا بگوید ~~بهتر. و اگردر اول فراموش کند # ~~چون یاد آیدش بکوید "بسم الله اوله و آخره * . قال علیه السلم : ~~" اذا اکل احدکم فلیقل # ~~بسم الله و ان نسی فی اوله فلیقل اذا ذکر بسم الله اوله و آخره * . و ~~سنت دوم دستها را شستن # ~~قبل الطعام. سیم آنک از آن جانب کاسه خورد که پیش وی است و دست گرد ~~کاسه برنیارد. # ~~15 چهارم در آخر "الحمدلله" کفتن. # ~~و اما ادب چهار کانه : اول آن است که بر پای چب نشیند. و دوم آنک زانوی ~~پای # ~~راست را بردارد و اکر به دو زانو نشیند هم رواست. و سیم آنک به لقمهآ ~~کسی دیکر نگاه # ~~نکند. و چهارم دست شستن بعد از طعام. # ~~و ادب آن است که نان و کاسهآ طعام را اول پیش کسی نهد کد بزر کتر جمع ~~باشد و # ~~تا او آغاز نکند کسی دیکر دست به خوردن دراز نکند و باجمع به رفق و ~~آهستکی خورد. # ~~چون لقمه در دهان نهد تا تواند به جانب راست خاید و آهسته خاید و سرفه ~~نکند. # ~~و چون برسفره در آید سلام نکند و اکر نشسته باشد به جهت هیچ کس بر ~~نخیزد. # ~~اورادالاحباب PageV00P189 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_190.png) # ~~و ابتدا به نمک کند و ختم به نمک کند و دست آلوده بر نمک نزند. # ~~واکر کسی او را لقمهای دهد رد نکند و نان را به حرص و شره نشکند. # ~~وطعام اکر خوشش آید مدح نکوید و اکر خوشش نیامد مذمت نکوید ، ترک کند. # ~~و کاسه را به سفره درنمالد و پاک نکند ، و دست ودهان را به سفره پاک ~~نکند. دست را # ~~در دستار خوان مالد و تا فارغ نشود نیز در نمالد وبی وضوبر سماط ننشیند ~~. # ~~وخادم را یا غیر او را لقمه ندهد ، مکر که شیخ جمع باشد و دست او را ~~تبرک داند # ~~آنجا شاید. ms136 # ~~و به دهان طعام را باد نکند و چیزی که در دهان دارد نیندازد و انکشتان ~~را در میان # ~~خوردن نلیسد، که آن انکشت لیسیده را باز در کاسه زند موجب نفرت دیکران ~~کردد ، و # ~~چون تمام کند آنکاه انکشت را بلیسد، و کاسه را هم پاک کند و بلسد. # ~~و تا تواند در میان طعام آب نخورد بسبب دو معنی: یکی آنک از روی طبع ~~زیان # ~~دارد، و دیکر از روی ادب. و کوزه را به دهان چرب برد کوزه چرب شود و ~~دیکران را # ~~کراهت آید. و اگر به ضرورت تشنکی غلبه کند دهان را پاک کند و آنکاه ~~کوزه را # ~~به دهان برد. # ~~واکر در میان طعام آب خورد کوزه را به انکشت کوچک بردارد، چنانک آن سه ~~15 # ~~انکشت که به آن طعام خورده است به کوزه نرسد و کوزه به دست چب برندارد. # ~~و بعد از طعام اکر تشنه باشد اول آب خورد و باز خلال کند تا اگر ~~بواسطهآ خلال # ~~در دهان سرخی پیدا شود کوزه را بر آن دهان ننهاده باشد که موجب نفرت ~~طبع دیکران # ~~گردد ، و اگر پیش از آب خوردن خلال کند صبر کند تا دست و دهان بشوید و ~~آنگاه # ~~آب خورد. # ~~و تا مادام که لقمه ای در دهان او باشد دست و سر از کاسه دور دارد. # ~~و در طعام خوردن در روی مردم نظر نکند . سر در پیش اندازد و چشم بر ~~کاسه و پیش # ~~آداب انواع الخدمات و... # ~~135 PageV00P190 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_191.png) # ~~130 # ~~خود دارد. قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : "لایتبعن احد کم ~~بصره لقمة اخیه." # ~~بر آن حمل نکنند که او مکر جائی دیکر طعام خورده است. # ~~و اکر طعامی باشد که او را خوش نیاید برای موافقت اصحاب اندک اندک خورد ~~تا # ~~و هر که مخالفت یاران خود کند از اهل خانقاه و به جایهای دیکر بی ایشان ~~چیزی # ~~سیار خورد او ms137 را خوف آن باشد که به عاقبت به مردار خوردن محتاج شود. # ~~وچون خاطر اهل خانقاه را برنجاند زود باشد که او را از بقعه بیرون ~~اندازند. # ~~و اکر بر سفره نعمتهای بسیار بیند زکه نکند که مکروه است. # ~~و اکر عیال دار و متأهل باشد و با نفس بد خسیس خود بر نیاید و زکه ~~خواهد باید از پیش # ~~خویش و آنچ برابر روی اوست بکیرد و از نصیب دیکران عظیم احتراز کند. # ~~و برسر سماط نصیب خویش به دیکری ایثار نکند که اینقدر جفا باشد درحق ~~آنیار # ~~چنان باشد که او را به بسیارخوردن نسبت کرده باشد او شاید بود که آن کس ~~نیز خجل شودو # ~~شاید که قبول نکند ، و بعد از سفره بازخواست کند که در من چه بسیار ~~خواری دیدی که بامن # ~~این کردی. مکر شیخی باشدیا بزر کی که داند که از دست او به تبرک کیرد. # ~~و اکر طعامی غریب باشد که درویشان از آن کمتر یابند، چون حلواهای الوان ~~و # ~~لوزینه، اگر یار بر یار ایثار کند و آن آن یار قبول کند شاید ، بسبب ~~آنک پرخوردن آن # ~~عیب نبود. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P191 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_192.png) # ~~قال الله تعالی : "و کلوا واشربوا ولاتسرفوا.* # ~~ادب آن است که فقیر به رزق اهتمام ننماید ، و در طلب او و جمع کردن و ~~نکاه داشتن # ~~او از دیکران و منع کردن بسیار مشغول نشود و ذخیره نکند که خدای تعالی ~~فرموده است : 5 # ~~"و کاین من دابة لاتحمل رزقها الله یرزقها* # ~~و برشما باد که البته ذخیره نکنیت وصحیح1 شده است که رسول الله صلی ~~الله علیه وسلم # ~~هر کزبه جهت بام داد2 را ذخیره نکرده است. # ~~و ذ کرطعام بسیارنکند که آن ملامت3 شدهاست. # ~~و شیخ رویم قدس الله روحه می فرماید که بیست سال است که ذکر طعام در ~~خاطر من 10 # ~~نگذشته است، مکر آنکاه که حاضرمیشود. # ~~و مرید باید که همان مقدار ms138 خورد که کرسنگی او بیارامد که حق نفس همین ~~قدرست. # ~~و دست در میان کاسه نکند، از کناره خورد. قال علیه السلم و اشار الی ~~القصعة : * کلوا # ~~من حوالیها ولا تأ کلموا من وسطها فان البرکة فی وسطها تنزل." # ~~و از طعام آنچ حق نفس است به او دهد ولکن حظ نفس را به نفس ندهد که ~~رسول الله # ~~صلی الله علیه وسلم فرمود: "ان لنفسک علیک حقا" # ~~یکی از مشایخ را سؤال کردند که این قوم صوفیان طعام را چکونه خورند ؟ ~~فرمود # ~~نمیخورند. قال علیه السلم: * ماملیء وعاء شر من بطن ملیء من حلال.* # ~~اداب الاکل # ~~- یعنی روایت صحیح # ~~3-. اصل :علامت. # ~~4- اصل : بیماردار . # ~~- ( پامداد). # ~~10 # ~~چنانک بیمار دارو را به مقدار مصلحت و جهت شفا را میخورد. به شره نفس و ~~آرزو دارورا PageV00P192 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_193.png) # ~~138 # ~~مرآب را، و ثلثی مر نفس زدن را. # ~~ # ~~و هیچ طعامی را عیب نکوید و مدح نکوید. # ~~ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~هر کزهیچ طعامی را # ~~عبب نگفت. اکر خواستی خوردی و الا ترک کردی. # ~~خدای تعالی به داود علیه السلم وحی فرستاد که :" ما بال الاقویاء ~~ومناولة الشهوات، انما # ~~جعلت الشهوات لضعفاء خلقی، ان القلوب المعلقة بالشهوات عقولها محجوبة ~~عنی" # ~~و در بازار بشربن الحارث را دیدند. پرسیدند که چه می کنی؟ فرمود که ~~چندین سال است # ~~تانفس از من خیار می طلبد و به او نداده ام . این زمان به این راضی شده ~~است که خیار را به نظر # ~~1 بیند. نفس را ازین منع نکردم و به او رسانیدم . # ~~و باید که ارباب فقر را وقت طعام معین نباشد و تکلف نکنند و طعام اندک ~~نظیف را # ~~بر طعام بسیارغلیظ اختیار کنند . قال الله تعالی : *فلینظر ایها از کی ~~طعاما.* # ~~و چون طعام حاضر شود لقمه نشاید دادن و یکدیکر را نگویند که بخور! به ~~جهت # ~~آنک همه برسفره ms139 مساویاند. الا مشایخ را رسد که بر سبیل بسط مریدان و ~~فرودستان خود را # ~~10 گویند که بخور و ایشان را ترغیب کنند ، که از حضور شیخ هر آینه حشمت ~~دارند و # ~~آن عادت عوام الناس است که طعام را عرضه دهند و حاضران را استدعا کنند ~~که # ~~ازاین بخورید. # ~~و صوفیان باید که تا اصل طعام را ندانند که از کجاست نخورند، و طعام ~~ظالمان را و # ~~فاسقان را نخورند اگرچه از وجه پسندیده کنند که عمران بن حصین روایت می ~~کند که # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم از اجابت طعام فاسقان ما را نهی فرمود . # ~~و صوفی باید که از طعام زنان خوردن و از زنان رفق و فتوح قبول کردن دور ~~باشد و # ~~خودرا ازین معنی منزه دارد. # ~~اورادالاحباب PageV00P193 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_194.png) # ~~و بر سماط و [سفرهآ] طعام سخن کفتن شاید و مکروه نیست که بعضی گفتهاند ~~که # ~~126] خاموشی بر سفره از فعل مجوس است . # ~~و ادب آن است که طعام را به سه انکشت خورد و از پیش خود خورد و لقمهآ ~~خرد # ~~بر کیرد و نیکو خاید و در خاییدن دو منه را بر بسیار برهم نزند و نان ~~را که کیرد به هر دو # ~~دست شکند و تا آن لقمه که در دهان دارد فرو نبرد دست به لقمهآ دیکر ~~دراز نکند و چون 5 # ~~فارغ کردد "الحمد لله" بکوید و دعائی اکر داند بخواند . و ~~جمیع دست را در کاسه زدن و # ~~آلوده کردن از ظرافت دور است. # ~~مشایخ فرمودهاند که مؤا کله با اخوان به انبساط و گشاده باید و با ~~بیکانکان بهادب و # ~~با فقرا به ایثار. # ~~و جنید فرموده است که مؤا کلهآ اخوان حکم رضاع دارد. بنکر که طعام با ~~که 10 # ~~می خوری. # ~~و اختیار این قوم آن است که به وقت سفره جمع شوند و طعام را به جمع ~~خورند که # ~~رسول الله صلی الله علیه و ms140 سلم فرموده است : "الا کل مع الاخوان ~~شفاء." و دیکر فرموده است : # ~~مخبر الطعام ما کثرت علیه الایدی." # ~~وچون با جمع طعام خورد ادب آن است که تا مادام که جمع خورند او دست باز ~~15 # ~~نکشد و بس نکند تا آنکاه که جمع دست باز کشند، خصوصا که او مقدم جمع ~~باشد. # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم وقتی که با جماعت طعام خوردی از همه ~~آخرتر بس کردی. # ~~یکی از مشایخ را پرسیدند که کدام خوردن است که زیان ندارد؟ فرمود آنک ~~به امر # ~~خدای خوری نه به هوای نفس . # ~~ابراهیم بن شیبان می فرماید که سی سال است تا به شهوت طعام نخورده ام. # ~~و ادب آن است که لقمهآ یک بار کزیده را باز در کاسه نزند. # ~~روی ان رجلا تجشأ عند رسول الله صلی الله علیه وسلم، مردی در مجلس رسول ~~آرو غ داد ، # ~~آداب الاکل # ~~39 # ~~1- اصل : خورد. PageV00P194 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_195.png) # ~~140 # ~~فقال رسول الله:* کف عناجشأک، فاکثر کم شبعا فی الدنیا اکثر کم جوعا ~~یوم القیمة.* # ~~حسن بصری می کوید بلیت آدم در اکل بود و بلیت شما نیز تا قیامت هم از ~~کل است. # ~~سهل بن عبدالله می فرماید که از طعام شب یک لقمه را کم تر کنم و ~~کمترخورم، دوستتر # ~~از آن دارم که شبی را زنده دارم. # ~~یحیی بن معاذ می کوید اکر کرسنکی را در بازار فروختندی بایستی که ~~طالبان آخرت # ~~بجز از و هیچ چیز دیکر نخریدندی. # ~~و می کوید که اگر ملائکهآ مقرب و انبیا مرسل را به شفاعت پیش نفس خود ~~بری تا # ~~یکی شهوت را ترک کند نفس تو نشنود و همه را رد کند ، و اکر کرسنگی را ~~برو گماری و # ~~وسیلت سازی حالی نفس ترا منقاد کردد و فرمانبر تو شود. # ~~ابوهریره می کوید که به حضرت رسول الله علیه السلم در آمدم. رسول الله ~~نشسته نماز # ~~می کزارد. گفتم یا رسول الله ms141 وجود مبارک را چه زحمت رسیده است که نماز ~~نشسته می کنی ؟ # ~~فرمود که الجوع ! از گرسنکی بی طاقت شدهام . من گریان شدم . فرمود که ~~مگری! که # ~~هر که در دنیا برای خدای به ایمان صافی کرسنه باشد سختی قیامت به او ~~نرسد. # ~~و دیکر فرموده است هر که در نفس خود نشاطی که موجب سر کشی باشد احساس # ~~15 کند باید که به گرسنگی و تشنگی نفس را عذاب کند. # ~~وچون برسماط طعام حاضرشد انتظار مکروه است. "قلوب الابرار لاتحتمل ~~الانتظار." # ~~در حضرت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه درویشان سفره ~~نهاده بودند و # ~~اخی نورالدین دهستانی که از چهل سال باز در خدمت شیخ بود بر بام خانقاه ~~بود . او را صلای # ~~سفره گفتند تا فرود آید. چون سفره بر کرفتند شیخ عالم، اخی نورالدین ~~دهستانی را ماجرا کردو # ~~بازخواست فرمود که ترا اصحاب طلب کردند و دیدی که تو را انتظار می کنند ~~تو از راه # ~~نردبان چرا فرود آمدی؟ تو خود را از بام چرا فرود نینداختی و به فرود ~~آمدن از نردبان جمع را # ~~نکران داشتی و انتظار دادی ؟ # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~1- اصل : صلات . PageV00P195 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_196.png) # ~~و به طعام خوردن مشغول شدن و وقت را فوت کردن مکروه است. # ~~یکی از مشایخ افطار به طعام آشامیدنی می کرد و می گفت وقت از آن عزیز ~~تراست # ~~که به خوردن مشغول کنم. # ~~و اکثر مشایخ مکروه داشتهاند که خادم را لقمه دهند از سر سفره ، خصوصا ~~که آن # ~~کس خود مهمان باشد. مهمان را تصرف روا نیست جز آنک بخورد. # ~~و علما را خلاف است که طعام که پیش ضیف مینهند چه وقت ملک او میشود . ~~بعضی # ~~گفتهاند آنچ در دهان نهد ملک اوشود، و بعضی کفتهاند آنچ را به کلو فرود ~~برد ملک او شود. # ~~و باید که طعام در جمع به ایثار خورد، یعنی که او کمتر خورد و آهسته تر ~~تادیکران # ~~خورند. ms142 قال الجنید:"تنزل الرحمة علی الفقراء عند الطعام لانهم ~~لایؤا کلمون الا بالایثار." # ~~و دیکر احکام طعام و فواید او وحد کرسنگی در آخر کتاب در فص خلوت 10 # ~~مشبع کفته خواهد شدن. # ~~و چون خلال کردند کار سفره آخرشد ، باز علی الفور آب نخورد و کوزه از ~~میان # ~~بردارند و اکر کسی آب خورد بازخواست کنند ، و قرآن نخوانند و بانک نماز ~~نکویند و # ~~سلام نکنند و سخن نکویند تا آنکاه دست و دهان بشوبند. # ~~ادب الخلال والغسول # ~~آن کس که این خدمت را متعین شود باید که ابتدا از شیخ کند و از دست ~~راست # ~~در کردد و خلال را به دست راست در میانهآ انکشت میانه و انکشت چهارم ~~کیرد و بدهد و # ~~کیرنده نیز همچنین کیرد. # ~~و هرچه از میانهآ دندان به زبان بیرون آرد به کلو فرود برد و هرچه به ~~خلال بیرون آرد # ~~در دست چپ کیرد و در طشت اندازد. # ~~و خلال دهنده را در وقت کرفتن دعا کند و کوید : "بشرک الله بالخبر ~~* و خلال از # ~~دندانها[ی] بالا آغاز کند از جانب دست راست و برجانب راست دندانهای زیر ~~ختم کند. # ~~آداب الاکل # ~~141 PageV00P196 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_197.png) # ~~143 # ~~وشرط آن کس که دست شوی میدهد و این خدمت به عهدهآ اوست آن است که چون # ~~سماط بر کیرند بساط را به دست راست پاک کند و چیزهائی که افتاده باشد ~~به دست چبپ جمع # ~~کند و بر کیرد و بعد از آن طشت را بر سفرهآ طشت نهد و بیارد و اول پیش ~~شیخ بقعه نهدیا # ~~بزر کی که در بقعه عزیزتر باشد. # ~~و اکر درویشان یک جنس باشند از دست راست آغاز کند و سرانکشتان بای راست ~~را # ~~برسر انکشتان پای چپ نهد در زیر سفرهآ طشت ، و ابریق به دست راست کپرد ~~و آب به قدر # ~~حاجت به نرمی بریزد و اسراف نکند و صابون یا اشنان در جامی کند و در ms143 ~~میان سفره بنهد ، # ~~و اکر به دست چپ در پیش درویشان دارد تا از آنجا بر کیرند اکرام فقرا ~~کرده باشد. # ~~واکر در دست چپ چیزی نبود باید که دست را پس پشت نهد، از بهر آنک آب # ~~10 ریزنده صورت ر کوع دارد. پس دست چب را برپشت نهد تا فرق شود میان ~~خدمت خالق و # ~~مخلوق وخدمت خلق و حق. # ~~و طشت را از دست راست کرداند که چنین کفتهاند: # ~~ثلاثة بیمنه تدور # ~~الکاس والطست والبخور # ~~شعر # ~~ای میر میرزاده رسمی است این نهاده ! # ~~کز دست راست کردد طشت و بخور و باده # ~~و در میان آب ریختن نیت می کند و به دل مناجات می کند که خدایا چنانک ~~به آب # ~~ریحتن این ضعیف دستهای درویشان باک میشود دل ما را از جملهآ فسادها و ~~هرچه غیر تست # ~~باک کردان. # ~~و ادب کسی که دست میشوید آن است که دست را به صابون و یا به اشنان ~~بشوید و # ~~20 نگاه دارد تا صابون در طشت نیفتد که ترک ادب است . # ~~و در وقت دست شستن بر دو سرپای نشیند و جامه ها را جمع کند و صابون یا ~~اشنان # ~~بر دست کیرد و آب بر آنجا بریزد و سر انکشت مسبحه قایم کرده برلب مالد ~~و آنکا[ه] # ~~اوراد الاحباب PageV00P197 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_198.png) # ~~دستها بشوید و آب در دهان کیرد و بشوید و آب را از دها[ن] باز چنان در ~~طشت ریزد که # ~~چشم کسی بر آن نیفتد . # ~~وچون از دست شستن فارغ کردد هردو دست را همچنان تر به آستین در کشد ، و # ~~پیش از طعام که دست شوید نیز همچنین کند ، و به مثزر دست را خشک نکند ~~که خلاف # ~~سنت است. # ~~و چون دست در آستین کشید باز به جای خود نشیند و خادم را دعا کند و ~~کوید : # ~~"طهرک الله من الذنوب و برأک من العیوب." # ~~و صابون شسته به دست کیرد و اکر ms144 ناشسته باشد یعنی کسی دیکر استعمال ~~کرده # ~~باشد و ناشسته نهاده آن صابون را به دست چپ کیرد. # ~~و اکر آب ریزنده نبود خود به دست راستآب برو ریزد تا یا کیزه شود، ~~آنگاه 10 # ~~به آن صابون دست بشوید. # ~~ادب السقا والفراش # ~~شرط سقا آن است که کوزه را به دست راست کیرد و چنان کیرد که دستهآ کوزه # ~~سوی دست راست کیرنده باشد ، ودست چپ را در زیر کوزه دارد، و از دست ~~راست کرداند # ~~که رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین فرمود: "الایمن فالایمن *، ~~و شربت را نیز چنین کند. 15 # ~~و اکرطاس بزرک یخاب باشد یا کوزهآ بزرک به ضرورت به دو دست گیرد شاید. # ~~و انکشت پای راست بر پای چپ نهد تا صورت مشابهت ر کوع به تمام باقی ~~نماند. # ~~و ساقی باید که همه را آب دهد، آنکاه خود خورد که رسول الله علیه السلم ~~فرمود که: # ~~"ساقی القوم آخرهم" ، یعنی : شربا. # ~~و سقایه را از آب آسوده مملو دارد و در تابستان آب را سرد کرداند ~~واگرتواند به یخ 20 # ~~سرد کندیا به محافظت شب و روز. # ~~و دست چرب بر کوزه و سبوی ننهد و آستین خود را برزده و میان را بسته ~~دارد # ~~آداب الاکل # ~~43 PageV00P198 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_199.png) # ~~144 # ~~درین خدمت ، و سقاجانه را پاک وخوش بوی دارد. # ~~رضی الله عنه پای ایستاده آب خورد و کفت که رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم را دیدم پای استاده # ~~و اب را بر پای ایستاده شاید خوردن که در مصابیح آورده است که ~~امیرالمؤمنین علی # ~~آب خورد. # ~~و عبدالله عمر می کوید :* کنا نأکل علی عهد رسول الله صلی الله علیه ~~ونحن نمشی، و # ~~نشرب و نحن قیام." # ~~و راوی دیکر می کوید که : رأیت رسول الله صلی الله علیه و سلم یشرب ~~قایما و قاعدا. # ~~و آب را به سه نفس زدن خورد: اول بخورد و کوزه از ms145 دهان بر کیرد و برسر ~~کوزه دم # ~~نزند، دهان را از سر کوزه زیرتردارد. و آنکاه دم زند تادم او در کوزه ~~نرود که عبدالله عباس # ~~1 روایت می کند که نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم : "ان یتنفس ~~فی الاناء او ینفخ فیه" ، وچون # ~~بخورد بکوید: "الحمدلله"، و بار دوم بکوید: "الحمدلله ~~رب العالمین " ، و بار سیم بکوید: # ~~"الحمدلله رب العالمین ، الرحمن الرحیم." # ~~و ادب فراش آن است که در وقت روفتن کرد نکند و اگر لابد شود آهسته تر ~~باشد # ~~تا از غبار درویشی دیکر را زحمت نرسد. و در وقت فراشی میان را دربندد و ~~آستین برزند. # ~~15 # ~~و شرط متوضا آن است که آن را پاک دارند و کلموخهای پا کیزه بنهد و بوی ~~خوش # ~~بسوزد و در وقت روفتن موضع نجس را جاروب به دست چپ کپرد تا اکر نان ~~ریزهای و طعام # ~~افتاده باشد به دست راست کیرد، و در رفتن زمین مطلق دست راست را برهنه ~~باید داشتن # ~~تا اکر طعام آلوده افتاده باشد بردارد. # ~~و بعضی کفتهاند در جمیع مواضع از روی بساط و زمین مطلق جاروب از دست ~~بنهد و # ~~2 چیزی که افتاده باشد بردارد و اکر چیزی آلوده باشد به دست چپ بردارد. # ~~و بساط خانقاه را هرچند روزی که مصلحت بیند بردارد و بیفشاند و در غبار ~~و # ~~خاک نگذارد. # ~~اوراد الاحباب # ~~128 PageV00P199 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_200.png) # ~~و آب کرم به جهت وضوی اصحاب را آماده دارد و این شغل خدمتی علی حده است ~~که # ~~یکی کس باید که این خدمت را به جای آرد و آتش و هیزم راست دارد و آب ~~کرم # ~~کرده در سبویهای مسین یا سفالین یا در ظرفی که معهود آن مقام باشد ~~محافظت کند تا وضوی # ~~قرا را مهیا باشد ، و اکر عزیزی را به غسل احتیاج افتد زحمت آب سرد ~~نباید و آب کرم # ~~در خانقاه آماده باشد. # ~~دب المطبخ # ~~مطبخ ms146 خانقاه باید که نظیف باشد و اوانی او لطیف ، و از پا کی هیچ دقیقه ~~مهمل # ~~نباشد ، و از هرچیزی که طبع ازو متنفر گردد درو نباشد . صحن مطبخ و ~~بعضی از دیوار اورا # ~~باید که سنک تراشیده دراندازند یا مرمر یا مثل او. # ~~و دیکر کاسه را ناشسته ننهد و شب ناشست نکذارد که منهی است، و جمیع ~~آلات 10 # ~~مطبخ باید که طاهر وطیب باشد. # ~~و مطبخی را ادب آن است که نفس خود را و دستها را پاک دارد و فوطه ~~برمیان بندد # ~~مثل آنک در حتام بندند ، و دو دست خود را دایما شسته دارد، وهر کز ~~باید که چیزی به دست # ~~نکیرد، نی از خشک و نی از تر، که طبع کسی از آن متنفر کردد ، یا در نظر ~~زشت نماید. و # ~~اول دیک را تا پایان دیک، و پیر و جوان را برابر نصیب کند. # ~~و کوشت را که قطعه قطعه کند راست کند چنانک به ترازو راست آید و باز ~~بشویدو # ~~پا کیزه کرداند و آنکاه در دیک اندازد، و آش را به راستی در کاسها کند ~~و میل نکند، و # ~~در عذاب و عقوبت قیامت ماند و ازخدمت هیچ نور و بر که نیابد ، و دل و ~~دست راست داردو # ~~خدای را به خود حاضر داند و این خدمت از جملهآ خدمات بزر ک تر است و در ~~مجاهده # ~~قوی تر است و در نفع عظیم تر. # ~~و شرط جمع آن است که هر طعامی پخته شود اول مطبخی را چشانند و آنکاه ~~خود # ~~خورند که سنت رسول الله [صلی الله] علیه و سلم این بوده است . # ~~آداب الأکل # ~~45 PageV00P200 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_201.png) # ~~و اکر در آش چیزی بینند از شوری یاطلخی یا تقصیری که ازو آمده باشد آن ~~را # ~~نکویند تا شرم ندارد که سنت این است. # ~~و اکر مطبخی چیزی را نداند به وجه احسن او را بیاموزند و سخت نکویند. ms147 # ~~و مطبخی باید که به نفس پیدا نشود و آواز بلند نکند و سخن سخت و درشت ~~نکوید. # ~~راد الاحباب PageV00P201 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_202.png) # ~~در آمدن به حتام مرد [را] مباح است و صحابه را درو خلاف است. # ~~عبدالله عمر و امیرالمؤمنین علی رضی الله عنهما کفته اند: "بئس ~~البیت الحتام یبدی العورة # ~~و یذهب الحیاء." # ~~و ابو الدردا و ابوایوب انصاری کفتهاند : "نعم البیت الحتام یذهب ~~الدرن ویذکرالتار.* # ~~و صحابهآ رسول علیه السلم در شام به حتامات اندر آمدهاند. # ~~و شرط حمام آن است که برای شهوت عاجل حظ دنیا و هوا[ی] نفس درنیابد که ~~او # ~~عملی است از اعمال بنده، و هر آینه این عمل را ازو سؤال و حساب خواهد ~~بودن که چرا # ~~در آمدی؟ و چکونه در آمدی؟ و به علم در آمدی یا به جهل2 و به حکم وجوب ~~اندر آمدی یا # ~~برای زینت ؟ از برای خدای اندر آمدی یا برای هوای نفس خود؟. # ~~و برتو واجب است که هشت حکم را نکاه داری و آنکاه به حتام در آئی، ~~چهارحکم # ~~فرض است و چهار نافله: # ~~از فرایض : # ~~اول ستر عورت. # ~~دوم چشم را فروخوابانیدن تا بر نادیدنی1 نیفتد. # ~~سیم آنک برعضوی که عورت باشد از تن کسی دیکر دست بر آنجا نبرد. # ~~چهارم آنک امر معروف به جای آرد. و به این طریق والفاط امر معروف کند ~~که مثلا # ~~برهنه ای را بیند گوید : بپوشان که کشف عورت حرام است ، یا کوید : این ~~فعل ترا # ~~ادب الحمام والخدمة فیه # ~~فص # ~~10 # ~~1- اصل: نادیدهنی. PageV00P202 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_203.png) # ~~148 # ~~حلال نیست ، یا کوید که : رسول الله صلی الله علیه و سلم نهی کرده است ~~و حرام داشته که # ~~کسی بی مثزر به حتام در آید و به این الفاظ امر معر[و]ف از و ساقط شود. # ~~افاظ بکوید که بر وی کفتن است، قبول و جبر برترک منکر یا اتیان به ~~معروف بروی واجب # ~~و هر منکری به هرجا که ms148 ببیند که استطاعت تغییر آن به دست او نباشد مثل ~~این عبارت و # ~~5 # ~~نیست . بر امام و سلطان که قایماند به مصالح دین و راعی رعیت مسلمانان ~~اند و قوت و بطش # ~~دارند و بر دیار متمکن و متسلطاند جبر کردن بر معروف بر ایشان واجب است ~~و از ما که # ~~رعیت ایم ساقط ، بحمدالله تعالی. # ~~و اما چهار حکم نافلهآ حمام : # ~~اول آن است که به جهت دین و عبادت را نیت طهارت و نظافت کند، از یهر ~~آنک طهارت # ~~1 افضل امور آخرت است و حتام غایت طهر وراست. # ~~و دوم آنک پیش از دخول حتام اجرت احتام بدهد تا دخول حتام و استعمال آب ~~کرم # ~~بیشک حلال شود. # ~~و سیم آنک آب بسیار بی حاصل نریزد، خصوصا آب کرم که او را مؤنت است و ~~همان # ~~مقدار آب استعمال کند که اگر صاحب حمام بیند مکروه ندارد و ملول نکردد. ~~و هرچیز که # ~~14 به حضور حتامی کنی برو دشوار آید در غیبت او نیز مکروه باشد و نشاید ~~کردن. # ~~و چهارم آنک دوزخ را یاد آرد. آتش در تحت تو و ظلمت از فوق تو ، این ~~صفت # ~~جهنم است : نعوذ بالله من ناره و سخطه و عذابه. # ~~برحرارت حمام مرد را صبر اندک تر است و اندوه بیشتر، و ا کرساعتی بیش ~~زیادت اتر # ~~اقامت کند ضعیف کردد و روح از تن او خروج کند . پس حتام را موعظت و ~~عبرت خود # ~~2 گرداند و از جنس دوزخ و اهوال او یاد کند که اهل بینش برهرم بکذرند ~~از آنجا عبرت و # ~~موعظت کیرند و اصحاب بصیرت که بحوبه(؟) حیات3 طیبه زنده کشتهاند ~~درهرچهنظر کنند (1299) # ~~مذکر وقت ایشان شود. # ~~اورادالاحباب # ~~- اصل: اجرهآ .]2- کلمهآ "زیادت" بخط ریزتر دربالای سطر ~~الحاق شدهاست .] 3 - اصل : حیواة. PageV00P203 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_204.png) # ~~و شیخ العالم سیف الحق والدین باخرزی رضوان الله علیه درخانهآ کرم حمام ~~خلوت می کرده # ~~است و روی را ms149 بر زمین کرم نهاده و چندانی بکریسته است که آب چشم شیخ بر ~~روی زمین # ~~کرم روان شده است و در وقت در آمدن و بیرون آمدن در مسلخ حتام دو ر کعت ~~نماز # ~~می کرده است و وقتها نیز گوینده را می گفته است در حمام خالی تا چیزی ~~بر گوید و # ~~استماع می فرموده. # ~~ودیکر بدان که در حتمام "بسم الله * و "اعوذ باللهه بلند ~~گفتن و نام خدای ظاهر کردن # ~~شاید و با کی نباشد . الا قرآن خواندن مکروه است، مگر که در سر با نفس ~~خود خواند # ~~چنانک او داند. # ~~و در حتام برهیچ کس البته سلام نشاید کردن و لفظ سلام نباید کفتن . ~~امیرالمؤمنین # ~~حسن را رضی الله عنه مردی در حتام سلام کرد. فرمود که : "لیس فی ~~الحمام تسلیم ولاسلام." # ~~و اکر در حتام محتاج شود که با کسی سخن گوید اگر به عوض سلام دست او را # ~~بکیرد به جهت استیناس کلام را، یا کوید که "عافاک الله*، یا کوید ~~که "ادام الله سلامتک"، یا # ~~خال و خبر او بیرسد شاید و باک1 نباشد. # ~~و در حتمام سخن بسیار کفتن مکروه است. و ادب آن است که در حتام کلام # ~~مالایعنیه نکوید. # ~~و در حتام نماز نشاید کزاردن که رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی ~~فرموده است که # ~~در مقابر و حتام و خفتن جای شتر نماز مکزاریت. # ~~و ادب آن است که به وقت اندر آمدن نام خدای تعالی کوید و "اعوذ ~~بالله من الرجس # ~~النجس الخبیث الشیطان الرجیم" کوید و پای چپ را پیش نهد ، وچون از ~~حتام بیرون آید # ~~پبای راست را پبیش نهد به خلاف مسجد و خانقاه. # ~~و مستحب است که به حتامهائی در آید که از انبوهی خالی باشد، و در وقت ~~غروب و # ~~بین العشائین به حتام در آمدن مکروه است که این دو ساعت وقت انتشار ~~شیاطین است . # ~~ادب الحمام # ~~44 # ~~1 # ~~1- اصل: باکه. ms150 PageV00P204 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_205.png) # ~~15 # ~~و اگر حتام را به جهت او حتامی خالی کند باید که اجرت او بیش دهد. # ~~بشر بن الحارث می فرماید که اکر مردی بریک درم مالک باشد و آن را به ~~حتمامی دهد # ~~تا حتمام را به جهت او را خالی دارد برو سرزنش نباشد . # ~~وچنین کویند که بشر رحمة الله علیه هرچکاه به حمام در آمدی صاحب حتمام ~~را فرمودی # ~~تا حتام را خالی کردی و جمیع درها را از اندرون و بیرون بروی ببستی. # ~~و اکر کنیز ک یا زن خود را به حمام خالی مستور اندر آرند تا سر او را ~~بشویند # ~~با کی نباشد. # ~~و بعضی از علما کفتهاند که مرد به دو میزر باید که به حمام اندر آید : ~~یکی بر میان # ~~بندد جهت ستر عورت و یکی برروی خود تا عورت دیگر[ کسان]ند # ~~عبدالله عمر رضی الله عنهما درحتام برهنه ای را دید . بیرون آمد و می ~~گفت : * اعوذ بالله # ~~من الشیطان * ، درحتام شیطان را دیدم. وعادت او آن بود که به حتام در ~~نیامدی تا کسی اندرون # ~~فرستادی تا بنکرد که هیچ بر هنه ای هست یا نی . # ~~و در روایت است که عبدالله در حتام روی به دیوار آوردی و چشمها را به ~~عصابه ای # ~~بستی و دست بر دیوار کشیدی و چرک کردی. # ~~1 # ~~ابراهیم حربی را سؤال کردند که در عقب خمرخواره نماز کزاری ؟ فرمود که ~~کزارم ! # ~~پرسیدند که در عقب کسی که بیمثزر به حتام در آید نماز کزاری ؟ فرمود ~~نکزارم. # ~~مالک بن انس می کوید که هر کس به حتام برهنه در آید شهادت او مقبول ~~نبود، واکر # ~~پیش حوض برهنه بنشیند جهت غسل را شهادت اورا قبول کنند ، و اکردر کوشهآ ~~دیکربرهنه # ~~نشیند او را عدالت نبود و از شهادت ساقط شود. # ~~و امام شافعی می کوید که ترک مثزر درحمام فسق است. # ~~وبدان که حمام نعمت خدای است که وجودی را بر ms151 کماشته است تا رنج بیند و ~~زحمت # ~~کشد جهت آسایش و راحت ترا، پس باید که به آن نعمت عارف باشی. # ~~4 # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~20 # ~~1- اصل: اجرهآ. PageV00P205 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_206.png) # ~~و عبدالله عمر رضی الله عنهما می کوید: "الحتام من النعیم الذی ~~احدثوه." # ~~و در تفسیر این آیت که "ثم لنسألن یومیذ عن النعیم * یک وجه این ~~کفتهاند: آن نعیم # ~~آب کرم است در زمستان. # ~~و اکر کسی در حتام او را دلا کی کند شاید و اعضا و پشت او بمالد شاید و ~~با ک # ~~نباشد ، که روایت آمده است که یکی از صحابه می کوید که در سفر رسول ~~الله صلی الله علیه و سلم 5 # ~~به منزل فرود آمده بود در زیر درختی. به آنجا رفتم. رسول الله را دیدم ~~که برشکم خفته بود و # ~~غلامی سیاه پشت رسول الله را مغتزی می کردی . کفتم یا رسول الله چیست ~~این2 فرمود که ناقه # ~~مرا کوفته کرده است. # ~~و در مستحمم یعنی در مواضعی که آب کرم برخود ریزد بول کردن در سنت ~~مکروه # ~~است و ازو علت وسواس پدید آید. # ~~و اطباء کفتهاند که در تابستان بعد از حتام یکی خواب کردن مقابل یک ~~شربت دوا # ~~خوردن است. # ~~و در تابستان بعد از خواب به آب سرد غسل آوردن پسندیدهآ اطباست. # ~~وهر کس که وقت بیرون آمدن از حمام پای را به آب سرد شوید از نقرس ایمن ~~کردد. # ~~و حکما کفتهاند آدمی چون چهل ساله شود بعداز آن هرروزی ازو چیزی نقصان ~~کند، 15 # ~~الا آن روز که به حتمام رود. # ~~و بعد از آب کرم آب سرد برسر ریختن مضر است، و بعد از بیرون آمدن1 از ~~حتام # ~~آب سرد خوردن مکروه است. # ~~و در چهل روز باید که یک بار موی آن عضو خود را پا ک کند به نوره یا ~~به ستره و # ~~نکذارد که از چهل روز بکذرد. # ~~ورسول الله فرموده است ms152 : "لایحل لرجل یدخل خلیله الحمام و فی بیته ~~مستحمم." # ~~و روایت مشهور آن است که برمردان حرام است که به حتام اندر آیند الا به ~~میزر ، و # ~~ادب الحمام # ~~5 # ~~(130 # ~~1-اصل: آمدند. PageV00P206 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_207.png) # ~~152 # ~~زنان را به حمام اندر آمدن حرام است الازن بیمار را یا نفسا را ، و ~~عایشه رضی الله عنها وقتی که # ~~بیمار بود به حمام اندر آمد. # ~~که زنی که مسلمه نباشد یا ذمیه باشد خدمت او کند که عمر و ابوعبیده رضی ~~الله عنهما # ~~و اگر زنان به ضرورت به حمام اندر آیند باید که میزر فراخ بزرگ بندند و ~~نگذارند # ~~نهی کردهاند. # ~~و شرط آن است که مردزن خود را اجرت1 حتمامی ندهد تا به اثم و کناه ~~اعانت نکرده # ~~باشد، و از حمام رفتن منع و نهی کند تا اکرزن مخالفت او کند و برود ~~کناه و اثم بر زن # ~~باشد تنها، مرد با او شریک نبوده باشد. # ~~و سنت در میان صوفیان آن است که بی اصحاب به حمام نروند . صلای حمام در ~~دهند و # ~~1 به جمع روند و غسل بیارند و سر حلق کنند و اول که در آیند بغلها را ~~بشویند و یکدیکر را # ~~خدمت کنند و آب سرد و کرم برهیچ کس نریزند، واگر خواهند که کسی را خدمت ~~کنند # ~~ازو اجازت طلبند و دستها را بشویند و بعد از آن او را بمالند و دلا کی ~~کنند. و درین خدمت # ~~پنج ادب نکاه دارند: # ~~اول آنک از جسد او آن اعضا را بمالند که ازار2 که بسته است بلندتر باشد ~~و از زیر زانو # ~~15 فروتر، و این شرط فرض است و گفته شد . و دست را در زیر میزر او ~~درنیارد که مواضعی که # ~~شرعا عورت است آن را مغمزی کردن قبیح تر از نظر کردن است. # ~~و دوم وسخ اندامهای او را برسر کتف او جمع نیارد تا او بر آنجا نظر ~~نیندازد. ms153 # ~~و سیم کوشهای او را دلک نکند که مالیدن گوش ترک ادب است. # ~~و چهارم آنک یای خود را بریشت او ننهد. # ~~2 # ~~و پنجم آنک در حمام بسیار ننشیند که موضع شیاطین است. # ~~م آداب الحمام والحمدلله ، السلام. # ~~اورادالاحباب # ~~2- اصل : ایزار. # ~~1- اصل : اجرهآ. PageV00P207 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_208.png) # ~~شرط این خدمت آن است که جامهها را پاک بشوید و احتیاط تمام کند و جامهآ ~~شسته را # ~~برموضع پاک نهد و آنجاک1 به آفتاب اندازد تاخشک شود باید که آن موضع ~~پاک باشد. # ~~و ا کرجامهآ درویشی یا مسافری بشوید باید که تبرک تقرب نماید و دولت و ~~عزت خود # ~~داند و منت تمام دارد که درویشی جامهآ خود را به او دهد تا بشوید. # ~~و شیخ ما نجم الدین کبری قدس الله روحه جامهآ مسافران را جمع آوردی و ~~به دست مبارک # ~~خود شستی، و ما نیز در بعضی اسفار از عزیزان چنان دیده ایم که جامهآ ~~این درویش یا مسافر را # ~~به در خواست ببیردندی و پا کیزهشسته و تاه کرده و شکرانه برزبر آن ~~نهاده باز آوردندی که # ~~این شکرانهآ آن است که2 این خدمت ما را فرمودی. # ~~فص # ~~ادب خدمة غسل الثیاب # ~~1- ( آنجا که) # ~~2- "که" مکرر تحریر شده است. PageV00P208 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_209.png) # ~~ادب خدمة الضیف و الضیافة # ~~گر کسی ترا به دعوت طلب کند باید که اجابت کنی مکر که در آن دعوت چیزی # ~~باشد که شرعا حرام باشد ، چون مزامیر، وصورتها که بر دیوار نقش کرده ~~باشند. # ~~و زکه برنکیرد مکر که صاحب دعوت او را الحاح کند و امر کند که بر کیر و # ~~با وجود الحاح باید که از کرم او شناسد که به تکلف نمی کوید. # ~~و درخانهآ او به هرجانب نظر نکند و نیرسد که فلان چیزی به چند خریدی و ~~آن # ~~فلان چیز را از کجا آوردی، که این سخنها از طمع باشد. # ~~و چون طعام خورده1 شود برخیزد و از خانه بیرون آید ms154 ، الا آنک صاحب خانه ~~او را # ~~مانعم کردد. انکاه باز بنشیند و از صاحب دعوت آرزوها نخواهد. # ~~و صاحب دعوت باید که طعام حلال و پا کیزه پیش آرد و در جای پا کیزه آرد ~~و # ~~نکوید که این طعام را به چند خریدهام ومنت بر مهمان ننهد ، بلک مهمان ~~را مدح و ثنا کوید # ~~که مصطفی صلی الله علیه وسلم فرموده است : "الضیف اذا نزل نزل ~~برزقه، و اذا ارتحل ارتحل # ~~بذنوب جمیع من فی الدار" ، مهمان کناهان جملهآ اهل خانه را با خود ~~بیرون برد و بر کات درخانهآ # ~~او بکذارد ؟ و هر طعامی که از و بماند آن را حساب نباشد. # ~~درویشی به حضرت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه در آمد و ~~کفت ای شیخ # ~~به من نظری کن که دست من به کاسهآ هزار صدیق در آمده است. شیخ فرمود ~~دست هزارزندیق # ~~در کاسهآ تو در آمده بودی ترا بهتر از آن بودی که دست تو در کاسهآ هزار ~~صدیق در آمده ! # ~~و چنین کفتهاند که ادب با مهمان اول سلام است ، وباز اکرام ، وباز طعام ~~، وباز کلام. # ~~فص # ~~اصل : خرده. PageV00P209 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_210.png) # ~~چنانک خلیل الله علیه السلم کرد، "لما نزل به ضیفه المکرمون مالبت ~~ان جاء بعجل حنیذ."، قال الله # ~~تعالی: "اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلام* ، الایة. # ~~و چون جماعتی به خانهآ تو آیند یا یکی از اخوان به نزد تو در آیند از ~~طعام و شراب # ~~آنچ باشد اگر اندک یا بسیار پیش ایشان بیار. رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم می فرماید : "هلاک # ~~المرء ان یدخل علیه رجل من اخوانه فیحقر ما فی بیته ان یقدم الیه و ~~هلاک القوم ان یحقروا * # ~~ما قدم الیهم." # ~~و در حدیث دیگر می آید که مکارم اخلاق آن است که به نزدیک یکدیکر روند ~~و # ~~آیند وبر آن کس که نزد او روند حق است که به این برادر آیندهآ خود ms155 تقرب ~~نماید و آنچ میسر # ~~شود و دستش دهد پیش او بیارد و اگرچیزی دیگر نیابد به جرعهآ آب همان را ~~بیارد، که اگر # ~~حشمت دارد و آنچ میسر او شود پیش نیارد آن روز و آن شب در1 خدای تعالی ~~باشد. # ~~نبینی که ابراهیم پیغامبررا علیه السلم چون مهمانان مکرم و ملایکهآ ~~محترم بیامدند هیچ # ~~توقف نکرد و گوسالهآ بریان پیش آورد و گفت ازین نمی خورید 2 # ~~و حسن بصری را رضی الله عنه چون یکی از اخوان به در خانهآ او آمدی و ~~اجازت طلبیدی # ~~تا به خدمت او در آید، اکر حسن را در خانه طعام بودی اجازت فرمودی و ~~اکرنبودی خود # ~~بیرون آمدی به پبیش او و او را درخانه نیاوردی. # ~~وشرط آن است که در ماحضر تکلف نکند که ابن البحتری روایت می کند که به ~~شهر # ~~مداین رفتیم و نزد سلمان رضی الله عنه نزول کردیم. پیش ما نان و ماهی ~~آورد و گفت رسول الله # ~~ما را از تکلف نهی کرده است و اکر این نبودی من شمارا تکلف کردمی! # ~~و شیخ ابوحفص حداد به خانقاه شیخ جنید نزول کرد. شیخ در خدمت او تککف ~~بسیار نمود. # ~~ابوحفص به وقت مراجعت برجنید انکار کرد و گفت اکرتو به خراسان در آیی ~~ما ترا بیاموزیم 20 # ~~که فتوت چکونه است ! وجنید و اصحاب ظن بردند که مکر در خدمت تقصیر کرده ~~ایم . # ~~پرسیدند که بر ماچه رفته است ؟ ابوحفص فرمود مرا مخنت طریقت کردی. ~~انواع طعام و # ~~ادب خدبة الضیف والضیافة # ~~55 # ~~10 # ~~1- یک کلمه خوانده نشد. PageV00P210 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_211.png) # ~~15 # ~~الوان لباس [و] عطرهای طیبه هرروزچندان پیش ایشان آوردید که از مردی ~~رفتند . در راه حق # ~~بازماندند. پیش ما فتوت ترک تکلف است و احضار ماحضر ، نه این که تو ~~کردی ! بعداز آن # ~~شیخ ابوحفص فرمود هر چکاه فقرا به نزدیک تو آیند بی تکلف خدمت کن، هرچه ~~کاه تو کرسنه # ~~باشی ایشان ms156 هم کرسنه باشند . هرچه کاه توسیر خوری ایشان نیزسیر خورند . ~~چنانک اکر مقام # ~~کنند و اکر سفر کنند درهردو حال تویکسان باشی. # ~~و حق تعالی بند کان را ادب فرموده است که هرچه خود خورید به فقرا هم از ~~آن دهیت. # ~~شیخ ذوالنون مصری را پرسیدند که صحبت با که داریم ؟ کفت با کسی که اکر ~~بیمار # ~~شوی ترا عیادت کند، و اکر کناه کنی او از بهرتو توبه کند ، و این شعر ~~انشاد فرمود : # ~~اذا مرضنا اتینا کم نعود کم # ~~و تذنبون فنأتیکم و نعتذر # ~~و بزرگان گفتهاند که هریاری را که بگوئی که برخیز تابرویم، او گوید که ~~کجا؟ # ~~اویاری را نشاید. # ~~بعضی از مشایخ کفتهاند که بر میهمان دار سه چیز واجب است و بر مهمان سه ~~چیز. # ~~برمهمان دار: اول واجب آن است که مهمان را طعام حلال دهد، دوم آنک ~~اوقات نماز # ~~او را نکاه دارد و از وقت نبرد و اعلام کند ، و سیم آنک آن مقدار که ~~مهمان را بس آید ازو # ~~باز نگیرد. # ~~و برمهمان : اول واجب آن است که آنجا که او را بنشانند بنشیند ، دوم ~~آنک هرچه # ~~پیش او آرند به آن راضی باشد و زیادت نه طلبد، سیم آنک بیرون نرود تا ~~اجازت نه طلبد. # ~~وعبدالله عباس رضی الله عنهما می کوید که رسول الله صلی الله علیه وسلم ~~فرمود مهمان را # ~~تا به در سرای مشایعه کردن سنت است. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P211 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_212.png) # ~~قال الله تعالی: "رجال لاتلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله * ، از ~~رسول صلی الله علیه وسلم # ~~برسیدند که این مردان که در این آیت خدای میفرماید کدام اند ؟ فرمود ~~آن کسانی که در # ~~زمین سفر می کنند و فضل خدای تعالی میجویند. # ~~وهم رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: "سافرواء تصحوا ~~تغتنموا"، و دیکر فرموده # ~~است که غریب شهید است و کور غریب را همان مقدار گشاده و فراخ کنند از ~~گور ms157 او تا آنجا # ~~که خانهآ اوست. # ~~شیخ ابوحفص حداد نیشابوری قدس الله روحه می فرماید که مسافر را سه چیز ~~میباید : # ~~اول ترک تدبیر زاد راه، دوم ترک تقدیر راه یعنی که راه چون است و کی ~~رسیم و 10 # ~~چه مقدار است و حال راه چیست ، سیم آنک بداند که حافظ او خداست. # ~~و افضل سفرها چهاراست : اول جهاد، باز حج، و باز زیارت روضهآ رسول صلی ~~الله علیه و # ~~سلم، وهم رسول فرمود که : "وفدالله ثلاثة: الحاج و الغازی ~~والمعتمر" ، و بعد ازینها زیارت # ~~مسجد اقصی که بیت المقدس نیز هم میخوانندش. # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که بار مبندید الابرای سه موضع : ~~اول مسجد حرام 15 # ~~که کعبه در میانهآ اوست ، دوم این مسجد من که در مدینه است ، سیم مسجد ~~اقصی که در ولایت # ~~شام است در شهر قدس. # ~~و بعد از این اکر سفر کند اول به جهت طلب علم است. # ~~باز جهت زیارت مشایخ از مرده و زنده و اولیاء الله که مشایخ روز کار او ~~باشند تا از # ~~نظر و صحبت ایشان حظی بردارد ، یاخود در متابعت و موافقت شیخ خود سفر ~~کند. # ~~آداب السفر # ~~فص # ~~1 PageV00P212 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_213.png) # ~~158 # ~~بیغرضی. رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین فرمود که : " حفت ~~محبتی للمتحابین فی # ~~و بعد ازین باز به جهت دیدن دوستان و برادران دینی که محبت تو با ایشان ~~لله باشد # ~~و المتوادین فی." # ~~رو که هر کس "فی الله" کسی را زیارت کند هفتاد هزار فریشته ~~به مشایعهآ او بروند و او را # ~~و روایت می کند ابن رزین که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود *فی ~~الله" به زیارت # ~~دعا کنند و گویند: "اللهم صله کما وصله فیک " و منادی کننده ~~ای مر اورا ندا کند و گوید: # ~~"طبت ممشاک و تبوأت من الجنة مقعدا." # ~~و باز سفر به جهت رد مظالم را کند ms158 تا حق مسلمانا[ن] را باز رساند و ~~حلالی خواهد # ~~تاتوبه و انابت او درست افتد. مرتبهآ اول سالک توبه است و اکر فقیر را ~~توبه صحیح نبود # ~~1 هیچ کاری نیاید. # ~~و بازسفر جهت طلب آثار و اعتبار کند. # ~~وباز جهت ریاضت و کم نامی خود تا انکشت نمای نکردد و درمیان مردم معتبر ~~نشود. # ~~و شیخ نجم الدین کبری رضوان الله علیه فرموده است که سفر از بهر سه چیز ~~باید کردن : # ~~زیارت یا ریاضت یا دیدار مشایخ، وهرچه خلاف این باشد بر مسافر تاوان ~~آید. # ~~15 # ~~و سفر جهت تفرج و نزهت و طلب بزر کی و منصب وجهت ریای خلق و خویشتن # ~~عرضه دادن نکند ، و جهت طلب دنیا و متابعت هوای نفس درشهرها جولان ~~نکند. # ~~ابوتراب نخشبی رضوان الله علیه می فرماید که هیچ چیز مریدرا زیان ~~کا[ر]تر از آن نیست که # ~~به متابعت هوای نفس به سفرها رود. # ~~و بیشترین حال و کار مریدان که تباه میشود و بی کار و ضایع میمانند از ~~سفرهای # ~~20 باطل ایشان است . قال الله تعالی: "ولاتکونوا کالذین خرجوا من ~~دیارهم بطرا ورئاء الناس.* # ~~و هرسفر که از برای لوت و معیشت و چرب و شیرین کند برخوداری نیابد و ~~رفیق او # ~~طاغوت و شیطان شود. # ~~اورادالاحباب PageV00P213 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_214.png) # ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید که روز کای بیاید که حج خانهآ ~~خدای # ~~وانکران به جهت نزهت روند، و اوساط خلق جهت تجارت، و اهل کلام الله و ~~علم به جهت # ~~ریا، و فقرا به جهت کدائی. # ~~و عمر رضی الله عنه کثرت حاجیان و انبوهی ایشان را بدید کفت: *الا ان ~~الوفد کثیر # ~~و الحاج قلیل." # ~~و بی رضای مادر و پدر و شیخ نشاید سفر کردن و بیاذن و اجازت ایشان نرود ~~تا در # ~~آن سفر رفتن عاق نباشد که بر کت و جمعیت سفر نیابد. # ~~و چون باجماعت در راه رود موافق رفقا ms159 باشد، وهر که در آن جمع ضعیف تر ~~است باید # ~~که به کام و قوت او راه رود، و چون رفیق بایستد او نیز بایستد. # ~~و نماز را از اول وقت تأخیر نکند و تا ممکن شود از وقت بیرون نبرد و ~~جهد نماید تا 10 # ~~اوراد ازو فوت نشود خصوصا واجبات و نافله. # ~~و تا قدرت و جهد داشته باشد پیاده رفتن را اختیار کند و برمر کب ننشیند ~~الا به وقت # ~~ضرورت، از جهت آنک سفر درویش از برای ریاضت و طلب زیارت است ، و این ~~هردو مقصود # ~~در پیاده رفتن است. # ~~در حدیث است از رسول الله صلی الله علیه و سلم که حاجی بر نشسته را به ~~هر کامی هفتصد 15 # ~~هزار حسنه است از حسنات حرم، و کفت هر حسنهای ازی: حسنات هفتصد هزار ~~حسنهآ # ~~دیکر است. # ~~و روایت آن است که ملائکه در راه مکته پیاد کان1 را معانقه کنند و برسر ~~شتر و # ~~چهارپای نشستکان را مصافحه کنند و بر کسانی که در محامل و کژ افه نشسته ~~باشند از دور # ~~سلام کنند ، با ایشان مصافحه و معانقه نکنند. # ~~و شرط سفر آن است که تا درمیان جماعت باشد در خدمت ایشان جهد خود مبذول ~~داردو # ~~تا ممکن باشد بار و مؤنت ایشان را بر گیرد که عدی بن حاتم رضی الله عند ~~می گوید که رسول الله # ~~ادب السفر # ~~159 # ~~- اصل : پیاده کان. PageV00P214 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_215.png) # ~~16 # ~~کفتم از صدقات کدام فاضلتر ؟ گفت آنک مرد اصحاب خودرا در راه خدای ~~خدمت کند. # ~~و سفر باید که البته به معصیت و پروردن نفس نبود، و صوفی مسافر اولی ~~تر. # ~~و اکر مقصود سفر معلوم نبود یا متردد کردد به هر رخصتی سفر نزدیک نجوید ~~، یعنی # ~~کرد دیهها و شهرهای نزدیک برنکردد. # ~~و بر مسافر واجب است که رکوه یا کوزه جهت طهارت باخود دارد، و رکوه ~~اولی # ~~است و سنت است. # ~~مشایخ گفتهاند چون ms160 بامسافر مصافحه کنی در دست او تفقد کن که اثر حمل ر ~~کوه یا # ~~ابریق بر کف دست او یا انکشتان او مییابی یانه؟ اگر بیابی اورا نیکو ~~قبول کن و به روز کار # ~~تقرب طلب واکر بردست او اثر حمل ر کوه یا ابریق نبود ترک او کیر. # ~~و کفتهاند که چون صوفی را بیر کوه وبی کوزه بینی بدانک عازم ترک صلوة و ~~کشف # ~~عورت است، اکر خواهد و اکرنه ! # ~~ادب آن است که چون عازم سفر کردد گردیاران و برادران دینی بر گردد و ~~ایشان را # ~~خبر دهد و وداع کند و ایشان نیز باید که او را مشایعه کنند. # ~~شیخ ابویعقوب سوسی میفرماید که مسافر به چهار چیز محتاج است. واکر نه ~~داشته باشد # ~~باید که سفر نکند : "علم یسوسه و ورع یحجره وخلق یصونه و یقین ~~یحمله." # ~~و شیخرویم می فرماید که ادب آن است که هرجا که مسافر توقف کرد آنجا را ~~منزل # ~~خود شناسد. # ~~آن را که جای نیست همه شهر جای اوست # ~~شعر # ~~2 # ~~مرد خداا به مشرق و مغرب غریب نیست # ~~درویش هر کجا که شب آمد سرای اوست # ~~هرجاکه میرود همه ملک خدای اوست # ~~وراد الاحباب # ~~1 # ~~-اصل : خدای. PageV00P215 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_216.png) # ~~آن کز توانکری و بزر کی و خواجکی # ~~بکانه شد به هر که رسد آشنای اوست # ~~و آداب صوفی آن است که چون به سفر رود1 از شیخ اجازت خواهد، پس بر خیزد ~~و # ~~جدید وضو کند و برسجاده دور کعت نماز کند. # ~~انس بن مالک رضی الله عنه می گوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~درهیچ منزلی فرود * # ~~نیامدی الا که آن منزل را وقت رفتن به دو ر کعت نماز وداع کردی. # ~~پس درویش نیز میباید که هر منزلی و رباطی را برر کعتین وداع کند و ~~آنکاه موزه # ~~یفشاند و پیش آرد و بنهد و بعد از آن آستین برزند ، اول راست و ms161 باز ~~چپ. و بر سجاده رعنین # ~~درپوشد . اول راست و باز چب. و رختکها را درهم آرد و در زاویه ای بندد ~~و بر کرانهآ صفه # ~~بنهد، و میان بند را بر دست چپ کیرد، وخریطهٔ‌ کفش هم به دست چپ بر ~~کیرد و بیاید # ~~تا آنجا که موزه خواهد پوشیدن، و سجاده را دوتاه کرده بیندازد و بر ~~آنجا نشیند، و موزه یاغیره # ~~به دست چپ کیرد و در پیش خود آرد و در پوشد و خریطهآ کفش به دست راست ~~کیرد و # ~~کفش را به دست چپ کیرد و در آن خریطه نهذ و در آستین چپ کند یا بر پس ~~پشت بندد # ~~چنانک سرخریطه به جانب چب پشت او شود ، و میان را دربندد که میان بستن ~~سنت است ، و # ~~زاویهآ رختها را از طرف چپ در زیر بغل کیرد، و عصا و ابریق هم به دست ~~چپ گیرد. دست 15 # ~~راست مسافر باید که فارغ باشد برای ودا ع ومعانقه و مصافحهآ جمع را ، و ~~آنکاه روی به اصحاب # ~~کند و کوید: "السلام علیکم ورحمة الله وبر کاته" و روانه شود ~~و از بقعه بیرون آید. # ~~واکر از اصحاب کسی به مشایعهآ او قدمی چند بیرون آیند نوعی ازا کرام ~~اخوان باشد. # ~~و اکر مسافر عزیز ترست زاویهآ او را اصحاب بر کیرند تا آنجاکه از تشییع ~~او # ~~باز گردند. # ~~و چون مسافر از خانقاه بیرون آمد بر در خانقاه زاویهای را برپشت بندد ~~چنانک یک # ~~آداب السفر # ~~6 # ~~1 # ~~1- اصل : روند. PageV00P216 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_217.png) # ~~162 # ~~طرف زاویه بند بر کتف راست او شود و یک طرف در زیر بغل چپ او ، مثل آنک ~~حاجیان # ~~احرام حج میبندند. # ~~پارهای برود و باز روی به اصحاب کند و سر فرو آرد و چند کرت چنین کند ~~تا آنکاه که از # ~~و چون وداع اصحاب کرد عصا به دست راست کیرد و ابریق به دست چپ کیرد و # ~~چشم ms162 او ناپیدا شوند، خاصه که شیخ او حاضر باشد یا شیخی صاحب همت حاضر ~~باشد. # ~~و مسافر باید که رفیق هم دم1 هم ارادت طلب کند تا در راه در کار دین او ~~را معین و # ~~مدد باشد. # ~~و در سفر و حضر باید که از چهار چیز خالی نباشد : مسواک و شانه و ناخن ~~کیر و # ~~سرمه دا # ~~و پیوسته باید به وضو باشد ومیان را بسته و آستینها را برزده دارد تا ~~چست و چابک باشد. # ~~بوسعید خدروی رضی الله عنه می فرماید که رسول صلی الله علیه وسلم حج ~~کزارد و # ~~صحاب رسول الله از مدینه تا مکه پیاده بودند . رسول الله ایشان را ~~فرمود :" اربطو علی اوساطکم # ~~بازر کم و مشینا خلط الهروله." # ~~و چون بر بالا و نشیب بر آید و فرود آید تکبیر کوید و در راه درویزه ~~نکند الا # ~~15 آنک ضرورت باشد. # ~~و آداب ظاهر را لابد محافظت کند و هر که آداب نداند صحبت را نشاید ، و ~~آداب # ~~باطن خود کاری بزرک است و اکر خواهد تا به آن برسد مجاهدت و ریاضت باید ~~کردن # ~~تا در باطن او چیزی ظاهر کردد ، والله اعلم بالحقایق . # ~~و اگر برمر کب نشیند بگوید : "سبحان الذی سخر لنا هذا وما کتا له ~~مقرنین ، بسم الله # ~~والله اکبر ، تو کلمت علی الله ولا حول ولاقوة الا بالله العلی العظیم ~~اللهم انت الحامل علی الظهر # ~~وانت المستعان علی الامور." # ~~و سنت آن است که از منازل بامداد روانه شود، و ابتدای سفر روز پنج شنبه ~~کند که # ~~کعب بن مالکث رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم بیشتر که به سفر # ~~اورادالاحباب # ~~1-( همدم). PageV00P217 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_218.png) # ~~بیرون آمدی روز پنج شنبه بودی ، و روز دوشنبه نیز روایت آمده است که : ~~"ما سافر نیی قط # ~~الایوم الاثنین.* # ~~و مستحب است که چون منزل بیند بکوید :"اللهم رب السموات السبع وما ~~اظللو ms163 # ~~ورب الارضین السبع وما اقللن ورب الشیاطین وما اظللن ورب الریاح ~~وماذرین ورب البحار # ~~وما جرین، أسالک خیر هذا المنزل وخیر اهله ، و اعوذبک من شر هذا المنزل ~~و شر اهله." # ~~و چون به منزل فرود آید دو ر کعت نماز کزارد و آلت طهارت را از خود جدا ~~ندارد. # ~~ابراهیم خواص که پیشوای متو کلان بود در سفر و حضر چهار چیز از و جدا ~~نبودی : # ~~ر کوه ، و ریسمان که آب کشیدی، وسوزن با ریسمانهای درز دوزی، و مقراض. # ~~و عایشه رضی الله عنها روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم ~~چون سفر رفتی # ~~ینج چیز با خود برداشتی: آینه و سرمه دان ومیل و سرخار و مسواک و شانه، ~~و به روایت دیکر 10 # ~~مقراض1 که اینها آلاتی است که مردرا برای فرائض مدد می دهد. # ~~و مسافر در راه که می رود چون به موضعی شریف رسدیا جماعتی از صوفیان او ~~را پیش # ~~آیندیا شیخی از مشایخ وقت پیش آید باید که زاویه را بکشاید و بر زمین ~~بنهد و ایشان را # ~~بیش رود و استقبال کند و سلام دهد ، و چون ازو در کذرند زاویه باز بر ~~پیشت بندد و روانه # ~~شود، و چون نزدیک منزل یا رباط یا مکانی که فرو خواهد آمدن برسد زاویه ~~را بکشاید ودر 15 # ~~زیر بغل چب کیرد و عصا و ابریق را به دست چپ کیرد. # ~~و مقیمان را مستحب است که مسافررا وداع کنند و او را دعا کنند و به ~~امانت با خدای # ~~تعالی بسیارند ومشایعه کنند و چنین کویند که : "استود ع الله دینک ~~و ایمانک و خواتیم عملک.* # ~~که عبدالله عمررضی الله عنه از رسول الله روایت می کند که هر کس که ~~چیزی را با امانت # ~~به خدای تعالی بدهدخدای تعالی آن چیز را محفوظ دارد. # ~~و روایت دیکر آن است که رسول الله چون مردی را وداع کردی فرمودی ms164 : ~~"زودک الله # ~~التقوی وغفر ذنبک و وجهک للخیر حیث ما توجهت." # ~~آداب السفر # ~~63 # ~~- بجای پنج چیز، شش چیز برشمرده است. PageV00P218 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_219.png) # ~~164 # ~~و باید که اعتقاد چنین دارد که هر دعائی که اصحاب و برادران او را می ~~کویند و او را # ~~با امانت به خدای تعالی می سیارند آن دعاهای ایشان در حق او و دعا[ی] ~~او در حق ایشان # ~~همه راخدای به فضل خود اجابت خواهد کردن1 و رد نخواهد بودن ، ان شاء ~~الله تعالی. # ~~و مسافرچون نزدیک در شهر رسد این دعا کوید: "اللهم [ارزق] لنابها ~~قرار آورزقا حسناه. # ~~و از آداب لطیف آن است [ که] بر در شهر چیز کی از طعام خورد و پایتابه ~~را شوید و # ~~جامههای چرب عرق ناک2 را به وجهی که مقدور او باشد متغیر کند . # ~~و سجاده از زاویه بند بیرون آرد و بر کردن اندازد و آنکاه به شهر در ~~آید ، تاچون # ~~به خانقاه رسد زاویه بند نباید کشادن، وحرص کرسنکی درو نبود و وسخ و ~~غبار راه را به نظر # ~~پا کان درنیاورده باشد. # ~~و باید که روی ستره2 هم بیرون آرد و بر کردن اندازد، و مسواک نیز آماده ~~کرداند، و # ~~اکر غسل آرد بهترباشد، و اقتدا به سنت رسول الله کرده باشد که به روایت ~~آمده است که در # ~~وقت آنک به مکه درمی آمد غسل آورد و آنکاه در آمد. و در آن روز که از ~~طلب احزاب # ~~باز کشت و به مدینه در آمد غسل آورد. و اکر مرد غسل نیاردباری تجدید ~~وضو کند وخود را # ~~پا کیزه و خوش بوی کند و مستعد لقای پا کان و عزیزان کرداند. # ~~1 # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرموده است از آنک مرد تنها به سفر ~~رود ، الا آنک # ~~صوفی باشد و با آفات نفس خود عالم شده باشد و به عالم دل رسیده و بصیرت ~~قلب یافته، آنکاه # ~~در سفر ms165 تنهائی و وحدت4 را اختیار کندشاید. # ~~وچون جماعتی به سفربیرون آیند باید که مردی مقدم را درمیان جمع حاکم ~~کردانندو # ~~امیرخود سازند. قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : "اذا کنتم ~~ثلاثة فی سفر فأمرو احد کم." # ~~و در میان فقرا و مسافران آن کس را پیش رو5 و پیش قدم خوانند و باید که ~~آن کس # ~~از همهآ جمع متقی تر باشد و در کار دنیا زاهدتر و به مروت و سخاتمام تر ~~و به شفقت پیشتر # ~~اورادالاحباب # ~~20 # ~~1- اصل : کردند. # ~~1- اصل : عرق نا که # ~~3- درحاشیه "روی مال" رابجای "روی ستره" # ~~استعمال کرده است. # ~~4- اصل : ووحدرت. # ~~- ( پیشرو). PageV00P219 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_220.png) # ~~و اکرچنان باشد که این مرد پیش رو این جمع فقرا را در صحبت خود به جهت ~~آن دارد # ~~تا تبع او شوند تا او ریاست و سروری وعزت جوید و در خانقاهها برخادمان ~~سلطنت راند و نفس # ~~خود را به آرزوها برساند این از طریقهآ صوفیان نیست . این چنین پیش ~~قدم1 و پیش روی طریقهآ # ~~جاهلان و ارباب هوای نفس و طالبان دنیاست که جمعی را برخود جمع آرند تا ~~به شهرها در آیندو # ~~به در ابنای دنیا و ظلمه روند وغرضهای نفس و شهوات وحاجات او را به دست ~~آرند و به جهت 5 # ~~تمتع و نزهت از خانقاه به خانقاه و از زاویه به زاویه روند ودر خانقاهی ~~که معیشت فراخ و طعام # ~~بسیار یابند آنجا توقف کنند، اگرچه اسباب دین در آن مقام خراب و متعذر ~~باشد . # ~~ودر هرمقام که شهوات نفس نیابند اکرچه اسباب دین و اوراد و اوقات محفوظ ~~باشد # ~~از آنجا زود سفر کنند ، ازچنین قوم که معاملهآ ایشان این باشد به غایت ~~دورو گریزان باش تا در # ~~هلا کت دین نیفتی و[فة...] از تو نرود ودر کمراهی و شقاوت ابدی نمانی. # ~~عبدالله مروزی با شیخ ابوعلی رباطی قدس الله روحهما مصاحب کشت و گفت به ~~آن شرط # ~~باتوصحبت می دارم که دراین ms166 سفرتو امیر باشی یامن. ابوعلی فرمود که من ~~نمی باشم، تو امیرباش. # ~~عبدالله پیش قدم کشت و بار و زاد خود واز آن ابوعلی بریشت می کشید و ~~شبی باران در کرفت. # ~~عبدالله برخاست و کلیم را تا بام داد2 برسر ابوعلی داشت تا باران برو ~~نیاید و هرباری که ابوعلی # ~~گفتی که چنین مکن عبدالله فرمودی نه که من بر تو امیرم و پیش قدم ! ~~هرچه من کنم بر تو # ~~انقیاد و طاعت من است. در آن سفر بدان طریق او را خدمت کرد. # ~~هر که درجمع پیش رو و سرحلقه شود باید که خدمت برهمه و شفقت برهمه ~~برخود # ~~واجب داند و خود را ازهمه کمترشناسد نه بیشتر. # ~~عبدالله عمر رضی الله عنه از رسول خدای روایت می کند که "خیر ~~الاصحاب عندالله # ~~خیرهم لصاحبه." # ~~و درویش یاید که از سفرچون به مقام باز رسد از آفات مقام به خدای پناه ~~کیرد و این # ~~آداب السفر # ~~65 # ~~( بامداد). # ~~1-مناسب مقام "پیش قدمی" است . PageV00P220 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_221.png) # ~~166 # ~~دعای مأثور را بخواند:*اللهم انی اعوذبک من وعثاء السفرو کآبة المنقلب ~~وسوء المنظر فی الاهل و # ~~المال والولد والاصحاب." # ~~و به درهرشهری که رسد وخواهد تا آنجا مقام کند بر مرده و زنده سلام کند ~~واشارت # ~~کند و بکوید : "السلام علیک یا اهل المدینة من الاحیاء والاموات * ~~و از قرآن آنچ داند وتواند # ~~5 # ~~برخواند و به ایشان هدیه فرستد و تکبیر کوید و به این نیت به شهر در ~~آید که بهزنده و مرده # ~~تبرک جوید و زیارت همه را دریابد که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~فرمود که مردی از مکان # ~~خود بیرون آمد و به دیدن برادر دینی میرفت که فی الله را که با او ~~دوستی میداشت . # ~~خدای تعالی فرشتهای برسر راه او فرستاد تا ازو پرسید که کجا میروی ؟ # ~~گفت به زیارت فلان کس. # ~~آن فرشته ازوی پرسید که با او قرابتی داری ؟ # ~~گفت نه ms167 ! # ~~پرسید که او بر توحق نعمتی دارد که به ادای شکر آن میروی ؟ # ~~گفت نه! # ~~فرشته کفت پس از بهرچه به دیدن او میروی؟ # ~~کفت من اورا فی الله تعالی دوست میدارم. # ~~آن فرشته کفت من رسول خدای ام به تو که خدای تعالی تورا دوست می دارد ~~به این سبب # ~~که تو آن بندهآ اورا دوست میداری بی غرضی. # ~~اورادالاحباب # ~~10 # ~~15 PageV00P221 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_222.png) # ~~آداب القدوم من السفرودخول الخانقاه # ~~ادب صوفیه رضوان الله علیهم اجمعین آن است که چون به شهری رسند اکر درو ~~شیخی # ~~باشد آنجا نزول کنند و اکر شیخی معین نباشد تفحص نماید که موضع فقرا ~~کجاست به آنجا # ~~زول کند و اکر مواضع فقرا بسیار باشد به موضعی که مقدم باشد و جمعیت ~~فقرا آنجا اکثر * # ~~باشد و حرمت آن مکان اعظم باشد آنجا نزول کند. # ~~و نیز بپرسد و تفحص نماید که موضع طهارت و آب روان ازین منازل فقرا در ~~کدام # ~~منزل1 بهرتر2 است آنجا رود و نزول کند و آن موضع را بردیکر مواضع ~~اختیار کند. # ~~ودرخانقاه، که آن را رباط نیز کویند، فرو آمدن سنت است که طلحه رضی ~~الله عنه روایت # ~~می کند که درعهد رسول الله چون کسی به مدینه رسیدی اگر آشنایی داشتی ~~آنجا نزول کردی و # ~~گر آشنایی نداشتی به صفه نزول کردی و با اصحاب صفه قرین گشتی و من از ~~آنهاام که # ~~به صفه نزول کرده بودم. # ~~و اکر در آن شهر فقرا را مواضع معین و مجمع انکشت نمای نباشد پیش کسی ~~نزول # ~~کند که محبت این طایفه در دل او بیشتر باشد و ایمان و میل او به این ~~قوم قوی تر باشد. # ~~و شرط سنت آن است که چون مرد به شهری در آید به مسجد رود و دو ر کعت ~~نماز 15 # ~~بکزارد واکر به جامع رود اکمل و افضل باشد، که رسول صلی الله و سلم چون ~~از سفر برسیدی ms168 # ~~اول به مسجد در آمدی ور کعتین بکزاردی و بعداز آن به خانه در آمدی. # ~~ودرویش را رباط به منزلهآ خانهاست، وچون درمسجد ر کعتین ادا کرد بعداز ~~آن قصد # ~~رباط کند. # ~~فص # ~~1 # ~~1- اصل: من زل .] 2- کذادراصل، اگرصورتی ولهجه ای مخصوص از "بهتره ~~نباشدظا هرآمی خواسته است " بهتر" هنویسد. PageV00P222 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_223.png) # ~~168 # ~~تا آنگاه که ر کعتین تحیت بقعه به جای آرد. # ~~وچون درویش به درخانقاه رسید پای راست در اندرون نهد و سلام کند، و سخن ~~نکوید # ~~عصا و ابریق هم به دست چپ گرفته، واگر زاویه دراندرون خانقاه گشاید هم ~~روا باشد ، لکن # ~~و باید که پیش از در آمدن زاویه را از پشت گشاده باشد و در زیر بغل چپ ~~کرفته و # ~~ییشتراز در آمدن کشادن لطیف تر است. # ~~و حق خانقاه آناست که چون قدم درخانقاه نهاد اول نظر کند تا فراشه کجا ~~آویخته # ~~است. بر کیرد وموزه را از کردوغبار پاک1 کندو آنکاه زاویه بندرا بر ~~کنارهآ صفه یاجماعتخانه # ~~یا موضعی که نظیف باشد بنهد و سجاده را بر زبر آن بنهد تا خادم آن ~~سجاده را ببردو # ~~به موضعی که اورا خواهد فرود آوردن بیندازد. # ~~1 # ~~و خریطه و کفش از آستین چب بیرون آرد و خریطه به دست راست کیرد و به ~~دست چپ # ~~کفش از و بیرون آرد و پیش خود بنهد. و اگر برعکس این کند که خریطه را ~~به دست چپ # ~~کیرد و به دست راست کفش از وی بیرون آرد هم شاید، و میان را کشاید ~~ومیان بند را به دست # ~~چپ کیرد و درخریطه نهد. # ~~و این اعمال استاده کند، و بعد از آن برمکان نظیف2 بنشیند و موزه از ~~پای چب بیرون # ~~10 آرد و باز ازپای راست، و پاشنهآ پای را در پاشنهآ کفش نهد و بند ~~رعنین اکر داشته باشد # ~~بکشاید و اول از پای چپ بیرون آرد و آن را درمیانهآ انکشت ms169 بزرگ پای و ~~انگشت ستابه # ~~کیرد و پای راست بیرون کند، و در این افعال به هیچ کس نظرنکند و ~~التفاتی ننماید و بعداز آن # ~~کفش بپوشد . # ~~وا کرخادم بقعه حاضر باشد یا درویش دیکر، باید که مسافررا استقبال کنند ~~و مرحبا و # ~~اهلادر روی او کویند که سنت این است. # ~~عکرمه روایت می کند که آن روز که به حضرت رسول آمدم مرا دوبار گفت که # ~~*مرحبا بالراکب المهاجر." # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل : پا که (محتمل است که درلهجهآ بخارائی چنین تلمفظ می کردهاند). # ~~2- اصل : نضیف . PageV00P223 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_224.png) # ~~ازپای او بیرون کشند و رعنین او در پیچند و میان بند و پای تابه و غیر ~~آن به ترتیب بنهند هم # ~~وا کرخادم یا درویشی دیکرخریطهآ کفش ازو بستانند و کفش درپیش او نهند و ~~موزه # ~~پسندیده و نیکو باشد و عزیزداشت و اکرام مسافر باشد ، و این اولی ~~تراست. # ~~ومسافرچون کفش پوشید ابریق بر کیرد و روی به بیت الطهاره نهد، اکرچه بر ~~طهارت # ~~باشد ، و تجدید وضو کند. و اگر راه نداند به خادم یا به درویشان در ~~نکرد و هدایت خواهد 5 # ~~که از کدام جانب میباید رفتش تااشارت کنند یا کسی بااوبه بیت الطهاره ~~رود. وچون طهارت # ~~کرد و بیرون آمد نظر کند تاسجادهآ او را بر کدام جانب انداختهاند. به ~~احتیاط پیش سجاده رود # ~~چنانکه در فص آداب سجاده کفتهایم و پای بر آن کوشهآ شکستهآ سجاده نهد ، ~~و اکر # ~~در نشکسته باشند خود درشکند و پای بر آنجا مالد و از آنجا در آید و آن ~~کوشهآ شکسته را # ~~باز به پای راست کندونکاه دارد تابر سرسجاده موضع سجود را به یای نکوبد ~~و پای برسجاده گاه 10 # ~~ننهد ودو ر کعت نماز شکر وضو به جهت تحیت مقام کزارد و در نماز دراز ~~نکشد و تعجیل نیز # ~~نکند، میانه کزارد. # ~~چون نماز سلام دهد شانه بیرون آرد و محاسن را شانه کند و اول ms170 از طرف ~~راست آغاز # ~~کند و آنگاه برخیزد و برقوم سلام کند. # ~~و به جهت مسافران را قیام مسنون است ، لما روی ان رسول الله صلی الله ~~علیه وسلم قام # ~~الجعفر یوم قدومه. # ~~چه معنی دارد که به خانقاه در آیند و اول سلام نکنند و سخن نگویند تا ~~آنگاه که # ~~سؤال # ~~ر کعتین بگزارند؟ # ~~این نماز تحیت خداست عزوعلا، درین مکان که نورسیدیده1است تحیتی جامع ~~عبادات، # ~~جواب # ~~یس سلام جمع را در تأخیردارد تااول تحیت خدای هژده هزارعالم به جای آرد ~~وحق مواجههآ حق # ~~آداب القدوم # ~~69 PageV00P224 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_225.png) # ~~17 # ~~دا کند. آنکاه برخلق سلام کند و به ایشان مشغول و متککم شود. # ~~و معنی دیگر آنک سلام نام خدای است تبارک الله تعالی، تا بی وضو نام حق ~~نگفته باشد # ~~که نزدیک ارباب معرفت بی طهارت نام خدای نتوان بردند. # ~~روزی یکی از صحابه بررسول الله سلام کرد. رسول علیه السلم وضو نداشت . ~~دست # ~~بردیوار زد و تیمم کرد و آنکاه جواب سلام او بداد و فرمود که چون من ~~بروضو نباشم بر من # ~~سلام مکنیت که من جواب سلام ندهم ، واین حدیث صحیح است. # ~~و درویشان در وقت رفتن به و ضو ساختن ابریق به دست چپ از آن می کیرند ~~تاهر که # ~~او را بیند داند که به وضو محتاج است بروی سلام نکند تا جواب سلام بروی ~~لازم نیاید ، # ~~و شاید نیز که جواب سلام او بازندهد وخاطر آن کس برنجد. # ~~و معنی سیم آن است که درخانقاه بر صوفیان نا کاه سلام نکرده باشد که ~~ایشان دایم # ~~به حضور حق وذ کرحق مشغولاند ودر مراقبه وفکرتاند. چون نا کاه ~~برایشاان] سلام کند # ~~وقت برایشاان] بشوراند و این نشاید. پس به وضو و تحیت مقام مشغول کردد ~~تاایشان نیز سلام و # ~~پرسش او را مهیا و ساخته شده باشند تا وقت برایشان شوریده نکردد . # ~~و وجه دیکر آن است که خدای تعالی می فرماید: "حتی ms171 تستأنسوا و ~~تسلموا"، واستیناس # ~~هرطایفه ای به قدر حاجت ولایق کار ایشان است. # ~~وجمع اهل رباط ارباب مراقبه واحوال اند. پس این ترتیب خویشتن نمودن و ~~وضوونمازرا # ~~تقدیم کردن مقدمهآ سلام و استیناس است تا جمع نیز سلام او را مهیا ~~کردند و طالب سلام و # ~~انس گردند. # ~~واکر کسی نیز به وضو محتاج باشد تجدید وضو کند وجواب سلام اورا مهیا ~~کردد # ~~تابرقاعدهآ سنت مصطفی بی وضو جواب سلام نکفته باشد . # ~~سؤال # ~~کسی که با وضو به خانقاه در آید اورا باز وضو ساختن و سلام نا کردن2 ~~چراست ؟ # ~~اورادالاحباب # ~~[1361 # ~~ل # ~~1- صحیح "بردن" است . PageV00P225 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_226.png) # ~~جواب # ~~آن کس که با وضو در آید سلام نکند باز وضو سازد تا آن کسی که بی وضو در ~~آمده # ~~باشد فضیحت نکردد که پرده داری یار از غایت کرم است و تجدید وضو نورعلی ~~نور است . # ~~در تأخیر سلام و کلام ضرری نیست. # ~~و مشایخ نیز روا داشتهاند که آن کس که با وضو باشد چون بر رباط در آید ~~وموزه 5 # ~~بکشد پایها را بشوید و بس کند و به سرسجاده رود و تحیت مقام کزارد. # ~~واکر وقت قدوم مسافرخادم حاضر نبود و درویشان نیز او را ا کرام نکنند و ~~خریطهآ # ~~کفش و موزه و زاویه بند وعصا ازو نکیرند و در روی او مرحبا نکویند نوعی ~~از اهانت باشد # ~~که در حق او کرده باشند. مسافر به وقت خودنظر کند و به حقیقت بداند که ~~آن بهر کناهی # ~~است که در حق خدای خود کرده است که این فقرا بروی اقبال نکردند . باید ~~که به دل # ~~استغفار و توبهآ نصوح به جای آرد و به صبر و شکستگی پیش آید تا عقده1آ ~~دل اصحاب گشاده # ~~کردد ودر باطن ایشان راه یابد و به نظر شفقت درونکاه کنند. # ~~و وقت باشد که از مسافر خردهای در وجود آید یا اصحاب ازراه فراست درو ~~نا اهلی ای # ~~بند ، زاویهآ ms172 او را بیرون خانقاه نهند. آن اشارت باشد که تو را درین ~~مقام جای نیست. # ~~پس طریق مسافر آن باشد که با اصحاب خانقاه به گفت و گوی بیرون نیاید ، ~~بلک صبر # ~~کند و همانجا برسجاده بنشیند و برین اصحاب و برخدای عزوجل خشم نکیرد ~~بلک غضب و خشم # ~~بر نفس خود کیرد تا مرحوم خدای تعالی کردد. آنکاه مرحوم اصحاب شود و ~~اورا بازدر آرندو # ~~چندانک او برین عتاب صبر بیشتر کند دلها به او مایل تر کردد و کمال او ~~آشکار ترشود. # ~~و شرط خود آن است که چون مسافر به در خانقاه رسد هم چنان میان بسته به ~~ادب بنشیند # ~~متوجه القبله ، و زاویه بند وابریق را بنهد وبه زبان و دل به ذکر حق ~~حاضر کردد وبه کس 20 # ~~التفات نکند و سخن نکوید تا خادم یا اصحاب را بروی نظر افتد و مقبول دل ~~ایشان آید، # ~~آنکاه او را در آرند. # ~~و اکرآن روز به نماز عصررسد و او را فرودنیارند به کوشهآ مسجدی یا ~~موضعی که # ~~آداب القدوم # ~~7 # ~~10 # ~~15 # ~~1- اصل : عقیده. PageV00P226 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_227.png) # ~~171 # ~~ه کسی مخصوص نباشد بنشیند وشب را بکذراند و بام داد1 باز به در خانقاه ~~آید و تا شب بنشیند. # ~~تا سه روز چنین کند. اکر او را فرود آرند و در رباط راه دادند خود نکو، ~~و اگر راه ندادند # ~~به در خانقاه و زاویهآ دیکرنرود و از شهر بیرون آید و سفر کند. و بعد ~~از سه روز یا بیشتر اکر # ~~باز آید و به در رباطی دیکر رود یا باز به همین رباط آید پسندیده افتد ~~و نیکو باشد. و اکراز # ~~این خانقاداو را رد کنند وراه ندهند برخیزد وسفر نا کرده به در خانقاه ~~دیکر رود نشاید، و اورا # ~~آنجا راه ندهند و موجب ماجرا و بازخواست کردد. # ~~و چون مسافر بعد از تحیت بقعه بر اصحاب سلام کند باید که اصحاب رباط ~~خوش ms173 درو # ~~نکرند و برای اوهم از سجاده بیرون آیند و او را معانقه کنند . و مسافر ~~نیز از سجاده بیرون آیدو # ~~استقبال کند و ایشان را در کنار کیرد که جابربن عبدالله روایت می کند ~~که چون جعفر از زمین # ~~1 حبشه برسید رسول صلی الله علیه وسلم او را معانقه کرد ، واکر بوسه ~~دهند یا مصافحه کنند هم # ~~شاید و با کی نباشد که رسول الله صلی الله علیه و سلم جعفر را که از ~~سفر برسید برمیان دوچشم او # ~~بوسه داد. ودرحدیث آمده است که : "قبلة المسلم اخاه ~~المصافحة." # ~~و اکر اصحاب بعداز سلام و معانقه نشینند و از احوال شهرها و مشایخ و ~~مهمی که باشد # ~~یرسند خبرندهد، مکر که مصلحت ایشان در آن باشد. مصلحت و نصیحت از ایشان ~~بازنکیردو # ~~،1 دریغ ندارد . و سه روز عدت خانقاه بدارد یعنی که از سر سجاده بر ~~نخیزد الا به ضرورت. # ~~وسنت و ادب آن است که مسافر اصحاب رباط را سفرهآ حق القدوم دهد که ~~روایت است # ~~از رسول الله صلی الله علیه وسلم که جهت قدوم را یکی شتر کشت . # ~~و مستحب آن است که چون مسافر فرود آید خادم طعام پیش او آرد که لقیط ~~رضی الله عنه # ~~روایت می کند که ما جمعی رسیدیم و به خانهآ رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم رفتیم . رسول الله # ~~1 درمنزل خود نبود . عایشه رضی الله عنها فرمود تا طعامی جهت ما ساختند ~~و خرما نیز آوردند و # ~~خوردیم و بعداز آن رسول الله آمد و گفت چیزی یافتیت و خردید2 ؟ کفتیم ~~بلی خوردیم. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~1- کذا دراصل (خوردید). # ~~-( بامداد). PageV00P227 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_228.png) # ~~و کفتهاند اکر مسافر پبیش از نمازپیشین برسد خادم او طعام پیش نهد، ~~واکر بعداز نماز # ~~پیشین رسد طعام او برسفرهآ اصحاب باشد صبر کند تاباجمع خورد. # ~~و مسافر باید که دست شیخ را بوسه دهد که کعب بن مالک رضی الله عنه ~~روایت ms174 می کند # ~~که چون به حضرت رسول الله آمدم بردست رسول الله بوسه دادم. # ~~و شیخ [ابو] عبدالله خفیف می کوید که چون به خدمت شیخ حسین منصور بر ~~سیدم در زندان 5 # ~~بود. دست او را بوسیدم . حسین فرمود : هلو کانت الید یدنا لمنعناک ولکن ~~الید ید تبوسها الیوم # ~~و تقطع غدا." # ~~و چون به خدمت شیخ رباط بنشیند ناپرسیده سخن نکوید و سلام این و آن ~~نرساند و # ~~ذکر کسی دیگرنکند، مکر که آن کس نظیر او باشد، هم به حال و هم به سال. # ~~و درویش در خانقاه البته باید که صاحب خرقه باشد، مکرشیخ صاحب همت که ~~دست 10 # ~~او خود خرقه است. # ~~و چون به خانقاه بیشترمقام خواهد کرد هر آینه خدمتی باید اختیار کردن ~~که خدمت # ~~کردن مراهل عبادت را قایم مقام عبادت است. # ~~و طریق ادب آن باشد که از شیخ خدمتی التماس کند، واکر از شیخ حشمت دارد ~~از # ~~خادم رباط درخواست کند ، واکر جملهآ خدمتها مستغرق باشد و داند که ~~اکرخدمتی از کسی 15 # ~~دبگربستانند و با او دهند آن کس خواهد رنجیدن از آن خدمت دور باشد که ~~سلامت دل # ~~آن درویش اورا از آن خدمت بهتر باشد و ثواب بیشتر. وا کرخدمتی معطل و ~~فرو کذاشته باشد # ~~مسافر پیش خود آن را اختیار کند به غایت خوب و پسندیده افتد. و اکر ~~هیچ خدمتی نباشد و # ~~همه خدمتها را دیکران به رغبت و ارادت میان دربسته باشند طریق او آن ~~باشد که از رباط # ~~اندک بیرون آید و اندک کوید و اندک خورد و اندک خسبد. # ~~و اکثر اوقات درویش باید که در نماز باشد و به ذ کر و عبادت مشغول ~~دارد، و اولیتر # ~~آن است که نماز درشب کزارد یا درمکان خالی تا از ریا دور باشد. # ~~آداب القدوم # ~~173 PageV00P228 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_229.png) # ~~172 # ~~عبادت اورا کفایت است. # ~~وا کر او از اهل خلوت باشد روز کار به ms175 خلوت کذراند یا به قرآن خواندن ~~که شغل # ~~آن خواندن او مانند ریا شود ، و شاید که به لحن و خطابی خواند . بر ~~عالمان و عاقلان واجب # ~~و قرآن را به آواز بلند نخواند که استماع برجمع فرض شود و از جمعیت ذکر ~~بازماند ، و # ~~5 شود که لحنهای او را راست کنند و اورا تعلیم دهند. پس خانقاه موضع ~~پیر آموز خانه شود و # ~~صوفی صافی در وی بیش در نیاید. # ~~واکر مرید خواهد تا علم و عمل وقرآن و ایمان همه را این جاجمع کند باید ~~که از # ~~اصحاب رباط یکی را که برو سخت نیاید اختیار کند و به انواع تنی و مالی ~~خدمت به جای آرد # ~~تا آن کس او را به کوشهای می برد چنانک آواز او صوفیان نشنوند و او را ~~قرآن می آموزد. # ~~و درویش نوارادت و جوانان باید که باپیراهن یا باطاقیه ای تنها بر ~~سرپیش مشایخ ننشیند ، # ~~مکر که جز از آن نداشته باشند. # ~~و مسافر درمیان درویشان باید که مناظره نکند و دانش ظاهر نکند، اکرچه ~~او مناظرو # ~~عالم باشد . و کوینده برخلاف صواب باشد به حکم آنک امکان دارد که او را ~~بدان بیازمایند. # ~~البته باید که علم ظاهر نکند تاحق تعالی او را ظاهر کرداند. # ~~وا کر اورا از علمی پرسند تا بزر کتری حاضر باشد باید که او جواب نکوید ~~و تفوق و # ~~منصب نجوید و به صف دون راضی و شا کرباشد. # ~~اکر او را بزر کان اهل تصوف پیش دارند یا شیخ بقعه مراعاتی زیادتی کند ~~، او باید # ~~که چنان نماید که همه جایها پیش من یکسان است و نیکوخواه جمع یاران ~~باشد و به چشم # ~~تعظیم در ایشان نظر کند. # ~~20 # ~~و خدمت رباط چند چیزاست : مطبخی کردن و نان پختن و جامهآ جمع شستن و ~~فراشی # ~~کردن و رباط را روفتن و سفره نهادن و بیت الطهاره را یا کیزه کردن و ~~کلوخ ms176 آماده کردن و # ~~خلال تراشیدن و دادن و به دست شوی قیام نمودن و مؤذنی و امامت کردن و ~~اوقات نماز # ~~اوراد الاحباب # ~~15 PageV00P229 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_230.png) # ~~درویشان نکاه داشتن و روز جمعه و روزهای دیکر سجاده داری کردن و بساط ~~افکندن و # ~~برداشتن و بیفشاندن و انکشت و آتش در تنور تیمار داشتن و سییاره به جهت ~~ختم آوردن و باز # ~~برداشتن) و آدر اوقات قرآن خواندن و نمکدان و سبزی بر سفره حاضر کردن و ~~کاسها از مطبخ # ~~به سفره آوردن و از بازارحوائج خریدن و به رباط آوردن و سقائی کردن و ~~جامهآ درویشان # ~~دوختن یا شستن و سراجی کردن و پیکی رفتن به جایهای دور برای مصالح ~~درویشان و 5 # ~~کارهای دیوان ساختن و دریوزه کردن جهت اصحاب و غیر اینها به حسب عرف و ~~عادت # ~~آن ولایت . # ~~ومکروه است که مسافر بعداز نماز عصر به خانقاه فرود آبد و خادم را رسد ~~که او را فرود # ~~نیارد، جهت آنک خادم سفره را به عدد جمع معین ترتیب کرده باشد. چون کسی ~~زیادت شود # ~~هر آینه از نصیبه ای کم باید کردن، یایکی شخص را محروم باید کردن و هر ~~دونو ع شاید که 10 # ~~برخاطری کران آید و کرانی خاطر به هیچ چیز نیرزد، و چون روز به آخر ~~رسیده باشد خادم # ~~نیز نتواند سفره را مزید کردن . بار بر دل خادم باشدیا رنج بردرویشان. # ~~و اکر نیز خادم مسافر را فرود آورد هم صواب کرده باشد به حکم آنک * ~~طعام # ~~الواحد یکفی الاثنین"، خاصه کسی که از دور رسیده باشد و او را ~~جائی معین نبود. # ~~و این ادب بیکاه به خانقاه نا آمدن1 را از سنت رسول الله بیرون ~~کرفتهاند که رسول الله 15 # ~~منع فرموده است که چون از سفر به شهرخود برسید به شب درمیاییت و به ~~خانهها مروید، بیرون # ~~شهر توقف کنیت و بامداد در آییت، "اذا قدم احد کم من ms177 سفر فلایطر ~~قن اهله لیلا"، ورسول الله # ~~صلی الله علیه وسلم همه چاشتکاه2 به شهردر آمدی . عن کعب بن مالک ، رضی ~~الله عنه ، ان # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم کان لایقدم من سفر الا نهارا فی الضحی. ~~ومشایخ این معنی را # ~~اختیار کردهاند تا اقتداء بر رسول الله باشد. # ~~و اکر مسافر تقصیر کند و تا آخر روز توقف نماید در ادای سنت تقصیر کرده ~~باشد. # ~~پس بعداز نماز عصرهم درنیاید و تأخیر کند تا بامداد در آید و عمل او ~~برجاده سنت افتد. # ~~آداب القدوم # ~~75 # ~~1- کذا دراصل، ولی سوق عبارت حکم می کند که "آمدن" درست ~~است.2- اصل: چاشگاه بدون وت *. PageV00P230 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_231.png) # ~~17 # ~~رکعتین تحیت مقام را ادا نتواند کردن. پس صبر کند تابامداد بهسنت فرود ~~آید وسنت ر کعتین # ~~هم اقامت کند. # ~~5 # ~~مشغول باشند و تا نماز شام زمان ذکر و استغفار است، در آن زمان جمع را ~~به خود مشغول # ~~و وجه دیکر آن است که صوفیان بعد از نماز دیکر به استعداد و استقبال ~~کار شب # ~~کردن وازذ کر و استغفار بازداشتن نشاید ، "من شغل مشغولا بالله ~~تعالی اخذه المقت.* # ~~وهمچنین نیز صوفیه بعد از نماز بامداد تا آفتاب یک نیزه بر آید و نماز ~~چاشت کزارند از # ~~سجاده بر نخیزند ، درین وقت هم نشاید که مسافر به خانقاه آید. چه آمدن ~~مسافر را درین اوقات # ~~بیخردی شمرند که موجب تشویش خواطر شود. # ~~و مسافر را مغتزی کردن و پای و تن او را مالیدن خلقی حسن و معاملتی ~~صالح است. # ~~در سنت آمده است به روایت عمر رضی الله عنه که فرموده است به حضرت رسول ~~الله # ~~صلی الله علیه و سلم در آمد. غلام حبشی پشت مبارک رسول الله را مغتزی ~~می کرد. گفتم: "یار سول الله # ~~ماشأنک ؟" قال : "ان الناقة اقتحمت بی.* # ~~وقتی که وجود کسی را تعبی میرسد یا از سفر فرود آید مالیدن و خدمت و ~~مغتزی ms178 # ~~10 بهجای آوردن به غایت بسندیده میافتد ، اما کسی که این را عادت سازد ~~و وقت خفتن تا اورا # ~~خواب خوش تر آید تغمیز فرمایداین لایق به حال فقرا نباشد ، اکرچه شرعا ~~رواست . بدان سبب # ~~که در امور ارباب عزایم رخصت درنمی کنجد . # ~~و اکر مسافر را کب باشد بروی میان بستن و آستین برزدن نیست، اگر همچنان # ~~به خانقاه در آید شاید. # ~~2 # ~~واکر کسی از سفر نیاید و به خانقاه در آید بروی میان بستن و آستین ~~برزدن هم نیست . # ~~و از آداب فقیر آن است که چون به رباط فرود آید سه روز قرار کیرد و ~~بنشیند و هیچ # ~~سخن نکوید جز جواب آنچ سؤال کنند، و به زیارت و دیدن کسی و امری که ~~مقصود او ازین # ~~اورادالاحباب # ~~1 PageV00P231 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_232.png) # ~~شهر آن باشد نرود تا وحشت و تفرقهآ سفر و غبار و ماند کی ازو برخیزد و ~~باطن او به صفای # ~~خود باز آید که هر آینه عوارض سفر باطن او را متغیر و مکدر کرده باشد. ~~تا درین سه روز # ~~همت او جمع شود و باطن او نصیحت پذیر و منور گردد تا مستعد لقای مشایخ ~~و مزارات آید، # ~~که باطن چون منور باشد حظ خود از هر خیری و شیخی و برادر دینی استیفا ~~تواند کردن. # ~~شیخ ضیاء الدین ابوالنجیب رضی الله عنه یکی از اصحاب خودرا وصیت می کرد ~~: "لاتکلم * # ~~اهل هذه الطریقة الافی اصفی الاوقات" ، از بهر آنک نور کلام به ~~قدر نور دل است ونور سمع # ~~هم به قدر نور دل، اکر دل منور نبود در دیدن وشنیدن و گفتن هیچ فایده ~~نشود . # ~~و ادب آن است که چون به خدمت شیخی یا برادری دینی در آیی اول اجازت طلب # ~~کنی و آنکاه در آیی و پیش او بنشینی. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که پیش از اجازت دراندرونخانهآ ~~کسی نظر 10 # ~~نکنی که حکم نظر همچون ms179 حکم اندر آمدن است، و البته بی اذن او بر نخیزی. # ~~و شیخ ابوسعیدبن ابی الخیر سلام الله علیه می فرماید که مسافر فقیر سه ~~روز سرسجاده به ادب # ~~نکاه دارد. روز چهارم او را اصحاب به حتام در آرند. روز پنجم جامهها را ~~بشویند. روزششم # ~~به اجازت جمع قصد زیارات زنده و مرده کند. # ~~واکر مسافر برسر سماط با سماع به این موضع نزول کند اکرجمع ازو التماس ~~موافقت 15 # ~~کنند باید که به ایشان موافقت کند و اکر التماس نکنند به امور خود ~~مشغول شود و آنچ # ~~بروی است و دانسته است به جای آرد. # ~~و مقیمان باید که از و نیرسند که از کجای می آیی و به کجا میروی، تا به ~~تدریج خود # ~~معلوم گردد. # ~~و مسافر و مجاور باید که بی اجازت یکدیکر از رباط بیرون نروند. # ~~و شرط مقیمان آن است که چون مسافر برسد موضع سجادهآ خود را با او نثار ~~کنند و # ~~سخن با او به نشاط و به بشاشت کویند و بهروی کشاده با او معیشت کنند و ~~از احوال دنیا و اهل # ~~آداب القدوم # ~~77 PageV00P232 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_233.png) # ~~178 # ~~دنیا و ما لایعنیه نیرسند، بلک از احوال مشایخ و اصحاب طریقت و اخوان ~~صفا شاید سؤال # ~~کردن، والله الموفق لمن یشاء. # ~~و بدانک "القادم یزار" . برسا کنان واجب است که به زیارت ~~آیند کان روند ، الا # ~~مجاور مکه که برحاجیان واجب است که به زیارت مجاوران روند ، لعظمة بیت ~~الله تعالی . # ~~خاقهه # ~~این رسوم و آداب که مبین و مشروح کشت بر دو قسم است. # ~~یک قسم آن است که مشرو ع است و سنن رسول الله است صلی الله علیه و سلم ~~و آن را # ~~به احادیث و آثار و روایات آن ذکر کردیم تا مرید سالک و فقیر محب بداند ~~که آن جمله # ~~سنن مصطفی است و متابعت و اقامت آن واجب و تارک آن مذموم است و ملوم ms180 و ~~بروی مؤاخذه # ~~1 و انکار شاید کردن. # ~~و قسم دوم آن است که صوفیه آن را مستحسن داشتهاند و مریدان را به آن ~~مقید کرده # ~~تا مرید درهر امری که باشد برهیأتی مخصوصه باشد و حرکات خود را تفقد ~~نماید و بی قصد و # ~~عزیمت و ادب تمام از وهیچ حرکتی صادر نکردد تا دایما حاضر احوال و ~~متفقد افعال خود شود. # ~~ولکن اکر فقیری چیزی ازین آداب غیر مسنون و مشروع را به جای نیارد باید ~~که عزیزان # ~~برو انکارنکنند مادام که و اجبی یا مندوبی را ترک نکرده باشد . از بهر ~~آنک آداب غیر مسنون را # ~~صحابه تفقد نکرده باشند، و بر ترک آداب غیر مسنون جوانان در خانقاه ~~باید که مسافررا مؤاخذه # ~~نکنند از بهر آنک همچنان که در اقامت آن آداب درویش را نیات صالحه است ~~در ترک بعضی (1409] # ~~از آن آداب غیرمسنون در بعضی اوقات هم شاید که نیتی صالحه باشد ، و ~~مبنای تصوف برصدق # ~~نیت و اسقاط نظر خلق است و جوانان بدان واقف نباشند درغلط افتند . # ~~2 # ~~و شاید نیز که بعضی از فقرا باشند که سفر اندک کرده باشند و با آداب ~~دخول رباط # ~~مستحضر و چالاک نباشند و دهشت برایشان وارد کردد و آداب به خلل افتد. ~~برو شفقت باید # ~~کردن که آن دهشت قادم را نیز فضیلت بسیار است . # ~~اوراد الاحباب PageV00P233 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_234.png) # ~~ابو رفاعه رضی الله عنه روایت می کند که به حضرت رسول الله صلی الله ~~علیه و سلم آمدم. # ~~رسول الله خطبه می گفت . من گفتم یا رسول الله مردی غریبم، آمدم و از ~~دین خود سؤال می کنم # ~~که نمیدانم که دین من چیست ؟ رسول الله خطبه را ترک فرمود و روی به من ~~آورد . بعداز آن # ~~کرسیی بیاوردند که پایههای او آهنین بود. رسول الله بر آن کرسی بنشست و ~~از آنچ خدای تعالی # ~~با او آموخته بود مرا تعلیم کرد و باز بر ms181 آمد و خطبه را تمام کرد. # ~~پس بهترین اخلاق فقرا آن است که با مسلمانان رفق کنند و افعال مکروه ~~خلق را از # ~~دیدنی و شنیدنی احتمال نمایند. # ~~و اکر فقیر به خانقاه در آید و چیزی ازین مراسم صوفیان درو به خلل باشد ~~و اصحاب # ~~اورا متهم کنند و از خانقاه بیرون اندازند این خطای بزرک باشد. و ~~بسیاری صالحان و اولیاء الله # ~~باشند که به این رسوم غیر مسنون عارف نبوند و به نیتی صالحه و صدق باطن ~~به رباط در آیند وتو # ~~ایشان را به فعلی مکروه و سخنی غلیظ استقبال کنی، و باطن ایشان به آن ~~اذای تومشوش کردد. # ~~دین ودنیای تو به خلل افتد و به هر دوجهان متضرر کردی، و زینهار از مثل ~~این فعل برحذر باش و # ~~نظر به اخلاق رسول الله صلی الله علیه وسلم کن که در حدیت صحیح است که ~~اعرابئی به مسجد # ~~رسول الله در آمد و بول کرد. رسول الله صلی الله علیه و سکم فرمود که ~~دلو آب آوردند1 و بر آنجا # ~~ریختند و اعرابی را بانک برنزد و رفق ونرمی بهجای آوردند1. # ~~و بدانک غلظت و آواز بلند داشتن و بر مسلمان تسلط کردن به قول و فعل از ~~نفوس # ~~خبیثه است و این ضد حال متصوفه است. # ~~و اکر به خانقاه کسی در آید که لایق مقام نباشد باید که اول کلام خوش و ~~طعام # ~~140] پیش آری و بعد از آن به لطفی هرچه تمام تر او را باز کردانی و ~~تنبیه کنی که لایق سا کنان # ~~خانقاه و اهل فقرچنین معاملت باشد ، والله الهادی والموفق للمصواب. # ~~آداب القدوم # ~~79 # ~~10 # ~~1-اصل: آوردن. PageV00P234 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_235.png) # ~~آداب السماع و وصف الصحیح من ذلک والمعلول # ~~قال الله تعالی: "الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک ~~الذین هداهم الله واولئک هم # ~~اولواالالباب"، قیل احسنه ای اهداه و ارشده. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرماید: "مااذن الله لشیء ms182 کاذنه ~~لنبی حسن الصوت بالذکر" # ~~این آیت را که "ان لدینا انکالا وجحیما و طعاما ذا غصة وعذابا ~~الیماء درحضرت # ~~رسول الله خواندند ، رسول الله نعرهای زد. # ~~و روایت است که این آیت را به حضرت رسول الله بخواندند که : "فکیف ~~اذا جئنا من # ~~کل امة بشهید وجثآناب علی هؤلاء شهیدا". رسول الله بسیاری بکریست ~~. # ~~1 # ~~و در معنی این آیت که خدای تعالی در صفت اهل بهشت میفرماید که : ~~"فهم فی روضة # ~~یحبرون" صاحب "کشاف" می کوید که "یحبرون" ای ~~"یسرون" یعنی شادمان در روضهآ # ~~بهشت ، شادمانیی که اثر آن برروی ایشان ظاهر و عیان باشد، یقال: ~~"حتره اذا سره سرورآء تهلک # ~~وجهه وظهر فیه اثره." # ~~و علمای تفسیررا اقاویلی است که آن شادیی که حق تعالی وصف می کند از ~~چیست ، اما # ~~وکیع می کوید که آن سماع است که رسول الله صلی الله علیه و سلم ذکر ~~بهشت و نعیم او # ~~میفرمود . اعرابیی در آخر قوم نشسته بود. گفت یا رسول الله در بهشت ~~سماع باشد ؟ رسول الله # ~~فرمود که باشد یااعرابی، در بهشت جویی است که برهر طرف او ابکار سفید ~~روی خوصانیاند، # ~~فص # ~~فذلک افضل نعیم الجنة. # ~~یعنی نازک لطیف چون بر ک خرما، مغنیی می کنند به اصواتی که خلایق مثل ~~آن نشنیده باشند ، PageV00P235 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_236.png) # ~~و روایت دیکر آن است که در بهشت درختهاست و بر آنجا جرسهاست از نقره ~~آویخته، # ~~هرچکاه اهل بهشت سماع خواهند خدای تعالی از زیر عرش بادی بفرستد تا ~~درین درختها افتد و # ~~این جرسها درحر کت آید و ازو صوتهائی بیرون آید که اکر اهل دنیا آن را ~~بشنوند همه # ~~از طرب بمیرند. # ~~و عایشه رضی الله عنها می کوید که پیش من کنیز کی بود مغنیه . چیزی ~~برمی گفت . 5 # ~~رسول الله در آمد . او همچنان برحال خود بود و سرود می کفت . بعد از آن ~~عمر رضی الله عنه # ~~در آمد. آن کنیزک بکریخت . رسول ms183 الله صلی الله علیه وسلم بخندید. عمر ~~کفت یا رسول الله # ~~ازچه خندیدی؟ رسول الله حال با او بکفت. عمر کفت که من از این خانه ~~بیرون نروم تاهرچه # ~~رسول الله شنید من نیز بشنوم. رسول الله آن جاریه را امر کرد تا بیامد ~~و چیزی بر کفت و # ~~عمر شنید. # ~~ذوالنون مصری را از سماع سؤال کردند. گفت واردی است از حق که قلوب بند ~~کان را # ~~به سوی حق برانکیزاند و ازعاج کند. هر کس که سماع را به حق شنود محقق ~~شود، و هر کس که # ~~به نفس اصغا کند زندیق شود. # ~~سری سقطی رضی الله عنه می کوید که قلوب اهل محبت در وقت سماع درطرب ~~آید ، و # ~~قلوب توبه کاران در خوف به حرکت آید و آتش قلوب مشتاقان در زبانه زدن ~~آید . مثل سماع 15 # ~~همچو باران است که برزمین طیب رسد ، زمین سبز و خرم کردد . سماع نیز ~~چون به دلهای # ~~کیزهآ صافیهآ زا کیه رسد فوایدی که در وی مکنون و مستور باشد به ظهور ~~آید . # ~~خاصیت سماع آن است که هرچیزی که در آن وجود منطوی باشد از خوف و رجا و # ~~سرود و حزن و شوق و محبت آن را کاهی درصورت طرب و کاهی درصورت کریه از ~~دل # ~~بیرون آرد و ظاهر کند. # ~~و کفتهاند هرعضوی را در سماع حظی است و به هرنوعی درمرد تصرف کند . ~~کاهی # ~~بکریاند، و گاهی به فریاد آرد، و کاهی در دست زدن آرد، و کاهی در رقص ~~آرد، و کاهی # ~~بیهوشی آرد. # ~~آداب السماع # ~~81 # ~~1 PageV00P236 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_237.png) # ~~181 # ~~و اهل سماع سه قوماند: یکیقوم به خدا استماع می کنند ، ویکی قوم به دل ~~، ویکی # ~~قوم به نفس . # ~~و مشایخ قدس الله ارواحهم فرمودهاند که لایق و شایستهآ سماع کسی است که ~~حظوظ # ~~نفس او فانی شده باشد و حقوق باقی مانده و آتش بشریت او به تمام ~~فرومرده . # ~~و کفتهاند که ms184 سما ع را نشاید الا کسی که دل او زنده باشد و نفس او ~~مرده. # ~~و کفتهاند که سماع آتش زنه ای است از سلطان حق، و آتش او درنیفتد الا ~~کسی را که # ~~دل او به محبت و نفس او درمجاهده سوخته باشد. قال الله تعالی: * واذا ~~سمعوا ما انزل الی الرسول # ~~تری اعینهم تفیض من الدمع متا عرفوا من الحق" ، این سماعی است که ~~در وی خلافی نیست. # ~~و در سماع آب چشم از آن روان می کردد که حرارت سماع بربرودت یقین وارد ~~میشود، # ~~از عیون دموع فایض می کردد . یقین نور است و طبیعت انوار بارده . # ~~و سیاع کاهی حزن و کاهی شوق و کاهی ندم را برانکیزاند، و این همه حارو ~~ناریاند. # ~~چون در قلبی مملو از یقین مشتعل کردند صاحب دل را بکریانند و مدموع ~~کنند. جهت آنک # ~~صدمات حرارت و برودت چون بر یکدیکر متصادم و مترا کم کردد ابخرهآ و ~~جود در میانه # ~~منعصرشود لانقباض القواء فی الدماغ. # ~~و بازچون سماع تمام به دل نزول کند و متمکن کردد آب چشم خشک شود و آثار # ~~سماع در جسد ظاهر کردد و اجزای بدن را درهم کشد و بلرزاند و قشعریرهآ ~~اندام پدید آید # ~~الشدة الحرارة وغرزها للوجود کغرزالابر کماتبدوفی مرض الاقشعرارمن غلبة ~~الصفراء الحارالیابس. # ~~قال الله تعالی: "و تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم." # ~~گاهی که تأثیرسماع به جانب فوقی دماغ متصوب کردد و بر آید و عقل را ~~فجأة1 از تجدد # ~~وقوع وجد و شوق حادث خبردهد هر آینه آب از چشم بیرون جهد و گریه به ~~ظهور آید، چنانک # ~~کسی را از واقعهای نا کاه خبر دهی. # ~~و کاهی که اثرسماع در روح مصوب شود روح در تموج و تحرک آید من غلبة ~~اشتعال # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~2- نسخه چنین است، شاید ""القوی" درست باشد. # ~~1- اصل : فجأتا. PageV00P237 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_238.png) # ~~الحرقة والحرارة ونیرانها، چنانک نزدیک باشد که در دل نکنجد وخانهآ دل ~~را ms185 ویران کند. مرد # ~~در اضطراب آید و نعره و فریاد زند. # ~~امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه وقتها در ورد به آیتی رسیدی و از گریه ~~مختنق شدی و # ~~بیفتادی و یک روز و دو روز درخانه بماندی . مردم پنداشتندی که عمر ~~رنجور است ، به عیادت # ~~او آمدندی. # ~~ودر وقت سماع از خدای کریم رحمت نازل کردد. # ~~و زید بن اسلم رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم فرمود: "اغتنموا # ~~الدعاء عندالرقة فانها رحمة.* # ~~و ام کلثوم از رسول الله روایت می کند که: "اذا اقشعر جلد العبد ~~من خشیة الله تعالی حرم الله # ~~تعالی علی النار." # ~~قدوهآ ارباب طریقت ابوطالب مکتی رضوان الله و سلام علیه در قوت القلوب ~~آورده است که # ~~شیخ احمد خراز در سماع حر کت بسیار کردی و به سماع و نعره مشعوف و ~~مشهور بودی. چون # ~~وفات یافت یکی از اصحاب شیخ ابومحمد سهل تستری او را درخواب دید. کفت: ~~"مافعل الله بک*. # ~~شیخ احمد فرمود خدای تعالی مرا به حضرت خود ایستانید و خطاب کرد یا ~~احمد صفات مرا برصفت # ~~لیلی و سعدی حمل کردی؟ اکر نه آن بودی که تو یک بار در مقام خالص مرا ~~خواستی من ترا 15 # ~~عذاب کردمی. و بعد از آن مرا در ورای حجاب خوف بایستانید . مدتی از خوف ~~را بترسیدم و # ~~بلرزیدم. و بعداز آن باز مرا در ورای حجاب رضا بایستانید . من در سخن ~~آمدم و کفتم یا سیدی # ~~هرصفتی که مغنی برمی گفت من غیرتو کس را نیافتم تا برو حمل کردمی. آن ~~صفات را از تو # ~~دیدم و برتو دیدم. حضرت عزت کفت "صدقت"، غیر من خود از کجا ~~یابی تا صفتی بر وحمل # ~~کنی؟ بعداز آن امرفزمود تا مرا به بهشت در آوردند. و شیخ احمد را این ~~شعف سماع در ابتدای 20 # ~~کار و اول ارادت بود. بعد از آن به مقامات عرفان ms186 ترقی کرد. نظر او نافذ ~~کشت و گوش او # ~~صحیح شد و از غایت علو وجدان و قوت علم و حسن یقین خدای بین و از خدای ~~شنو شد . # ~~آداب السماع # ~~183 PageV00P238 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_239.png) # ~~18 # ~~و دراین حکایت تخویف و تنبیه مستمعان است. جهت آنک سماع علمی است که ~~لایق # ~~اهل صفااست. هر که را باطن مکدر باشد و به باطن تیره شنود ضررو محنت او ~~کردد و از # ~~نقصان مشاهدات آفات به او راه یابد. # ~~و یکی از نقصان مشاهده آن است که سماع را از نغمه و صوت شنود. او همچون ~~کسی # ~~باشد که در عطانظر او بردست عطا دهنده باشد و عطا را از دهنده داند. # ~~صوت ظرف معانی است ، چنانک دستها ظروف ارزاق است. # ~~مرد صاحب نظر حاجب یقین رزق را از دست خلق می کیرد، ولکن ناظر به حق ~~است # ~~خلق را نمیبیند و از ایشان منت نمیدارد. آن نظر خلق بین را ترک کرده ~~است. # ~~مرد محقق نیز معانی را از صوت می کیرد ، ولکن به نغمات التفات نمی کند ~~. # ~~از حق می شنود. # ~~هر که سماع را از مغنی و نغمات شنود همچون کسی باشد که رزق را از دست # ~~خلق بیند. # ~~هر که سماع و معانی آن را به تشبیه و تمثیل شنود ملحدی گردد . # ~~و هر که به هوا و شهوت شنود آن لعب و لهو باشد نه سماع. # ~~و سماع ارباب مزید و اهل توحید آن است که بنده به مشاهدهآ علم حق و ~~استخراج فهم # ~~معانی صفات حق استماع کند و آیات صدق و علامات یقین دلیل و پیشرو1 او ~~کردد. # ~~و سماع برسه وجه است : حلال است، وحرام، وشبهه. # ~~هر که به مشاهدهآ شهوت و هوای نفس استماع کند حرام باشد. # ~~و هر که برصفتی که شرعا مباح باشد از مردیا از زن مغنیه استماع کند و ~~معانی آن را # ~~به معقول خود ادراک کند این سماع شبهه ms187 باشد که من وجه لهو درو داخل است ~~که به معقول # ~~استماع می کند . اما بسیار کس از سلف صحابه و تابعین چنین استماع ~~کردهاند. # ~~و هر که سماع را به دل شنود به مشاهدهآ معانی که او را به خدای دلیل ~~کردد و طریق # ~~اوراد الاحباب # ~~1- ( پیشرو). PageV00P239 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_240.png) # ~~جلیل به او نماید این سماع حلال ومباح است . و بدین صفت سماع صحیح ~~نیاید الا از اهل او، و # ~~اهل این سماع کسانی اند که از خدای تعالی نصیبی داشته باشند و دل خودرا ~~مکان خدا مییایند. # ~~و این طایفه کسانی باشند که در مقام حزن و شوق یا در مقام خوف محبت ~~باشند و # ~~سماع این ایشان را به عالم شهادت برد تااز مسمع شهید شنوند و مزید حال ~~ایشان باشد. # ~~شیخ ابوسلیمان دارانی و دیکر مشایخ رضوان الله علیهم کفتهاند که هرچه ~~در دل نباشد * # ~~به سماع نیز در وجود نشود ، بلک هرچه در دل موجود باشد سماع محرک آن ~~شود. # ~~صوفیان گفتهاند که مرتبه و مقام و وجدان اصحاب ما را در سه چیز توان ~~شناختن که # ~~تا کجاست. یکی در وقت سؤال ، دوم در غضب ، سیم درسماع. # ~~شیخ جنید میفرماید که رحمت خدای بر این طایفه در سه موطن فرود آید: # ~~یکی وقت طعام خوردن که صوفیه را تا مجاعت به غایت فاقه نرسد طعام ~~نخورند . # ~~و دوم در وقت سخن کفتن که مذا کره و مکالمهآ صوفیه نباشد الا از مقامات ~~صدیقان و # ~~احوال عارفان . سخن چیزی دیکر به زبان نرانند . # ~~و سیم وقت سماع که صوفیه سماع را به وجد شنوند و مشاهدهآ حق کنند . # ~~و اهل وجد را سماع قایم مقام وبدل طعام میشود وازوهمان قوت امی یابند ~~که از طعام. # ~~عزیزانی که در دو روز و در سه روز یک بار افطار کنند چون نفس ایشان ~~مشتاق غذا و # ~~قوت کردد اکرسماع شنوند در و جد آیند . ایشان را معادل طعام ms188 کردد که به ~~همان سماع قوت # ~~یابند و به طعام التفات ننمایند و دل ایشان به آن شادمانی وجدانی بهسوی ~~حق درطیران آید. و # ~~به این غذا و قوت1 چند روز دیکر را طی کنند. # ~~سماع لشکری است از جنود الله که قلوب اهل وجد ازو قوت1 و مدد یابد، و ~~ارواح # ~~صادقان به او مروح کردد، و اندوه خاشعان به او کشاید، و نفوس شادمان به ~~او مکروب کردد، و # ~~محزونان به او درطرب آیند، و اهل طرب به او محزون شوند، و محبان به آن ~~در شوق آیند، و # ~~مریدان به او در کوی محبت راه یابند. الا آن است که این سماع نشاید الا ~~دلهائی را که از # ~~آداب السماع # ~~85 # ~~1 # ~~1- اصل : قوه . # ~~15 # ~~20 PageV00P240 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_241.png) # ~~18 # ~~کدورتها صاف شده باشد و از کناهان یاک و نظیف کشته . # ~~هر که در سماع خلقی را مشاهده کند علامت کدورت دل و بعد او باشد . # ~~و هر که درسماع لعب ولهوی را داخل کند دلیل نقصان محبت و فقدان [مودت] ~~او باشد. # ~~و هر که بر صوت و نغمه باستد و به همین بسنده کند آن محنت و نقمت روز ~~کار # ~~و کردد. # ~~و هر که صوت اصغا نماید و دروهم او معنی و مصوت مصور کردد آن فتنه و ~~بلای او # ~~باشد نه سماع. # ~~اما هر که کوش استماع بیندازد و دل خود مشاهده کند و فهم را حاضر آرد و ~~ذا کر # ~~حقیقی را یاد کند و مذکر را بداند هر آینه از فتاح علیم علمی بیابد و ~~به ناطق حکیم در نطق # ~~آید و از سمیع به حق شنود. پس چنین کس او مستمع ذا کر باشد و شایستهآ ~~سماع باشد و اومید # ~~آن توان داشتن که از سماع انتفاع کیرد ، "وما یعقلها الا ~~العالمون." # ~~ابوالعباس خضر علیه السلم می کوید که سماع سامعان به حق را محبت و کشف ~~است، و # ~~صادقان محقق ms189 را قربت و عبادت، و مدعیان لاهی را فتنه و شهوت. # ~~و مثل سماع همچون سنک سخت لغزان است. جز اقدام علمای خدای برو ثابت # ~~1 نتوان بودن. # ~~شیخ ابوعلی ممشاد دینوری رحمة الله علیه می کوید که رسول الله را صلی ~~الله علیه وسلم در # ~~خواب دیدم. گفتم یار سول الله هیچ چیزی ازین سماع را انکارمی کنی یانه؟ ~~رسول الله صلی الله علیه و # ~~سلم فرمود که هیچ انکار نمی کنم، ولکن بگوی تا افتتاح سماع به قراءت ~~قرآن کنند و بعد از # ~~سماع ختم بر قرآن کنند . یا رسول الله مرا در سماع از جمع رنج میرسد و ~~کستاخی می کنند . # ~~رسول الله فرمود: "احتملهم یا اباعلی ، هم اصحابک". از یاران ~~خود تحمل کن. و ممشاد فخر # ~~کردی که رسول الله مرا این کنیت نهاد و ابوعلی خواند. # ~~و طاهربن محمدالهمدانی الرزاق از علما بود . می کوید که روزی در مسجد ~~جامع جده1 # ~~ورادالاحباب # ~~(1435 # ~~2 # ~~1- در اصل جیم مضموم است. PageV00P241 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_242.png) # ~~بر کنارهآ دریا نشسته بودم. جمعی در آمدند1 ودر گوشهآ این مسجد نشستند ~~و قولی برمی کفتندو # ~~سماع می کردند. من به دل خود انکار کردم که در خانهآ خدای اینها شعر و ~~قول برمی گویند. # ~~چون شب در آمد رسول الله را دیدم ، صلی الله علیه وسکم ، در همان ~~ناحیهآ مسجد نشسته و ابوبکر # ~~رضی الله عنه بریهلوی او بود و قولی برمی کفت و رسول الله دست مبارک را ~~برسنیهآ او نهاده بود # ~~همچون کسی که در وجد باشد. من با خود گفتم که رسول الله سماع میشنود ، ~~من بر آن قوم # ~~چرا انکار کردم ! رسول الله صلی الله علیه و سلم به سوی من التفات نمود ~~و کفت : * هذا # ~~حق مرن حق." # ~~و این سخن دلیل آن است که سماع بر دو نوع است : # ~~یکی نوع آن است که از وجد به حق و از سرصدق و شوق یا حزن یا ms190 خوف یا ~~محبت # ~~باشد ، واین نوع طریقی است الی الله تعالی و دلیلی است من الله تعالی ~~عزوجل. # ~~و نوع دوم آن است که در لهو دید خلق باشد. شهادت چیزی در تحت خلق در ~~آمده # ~~باشد ، و این نوع سماع لعب ولهو و هواست . وجد او در مقام شبهات است . # ~~اختلاف حکم سماع از اختلاف احوال سامعان است . مرد صادق محقق سماع را ~~از # ~~صادق محقق میشنود. و متواجد مبطل از نغمه و خلق میشنود. # ~~و نغمه از شهوت خفیه است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود : ~~"اخوف ما اخاف # ~~علی امتی الشهوة الخفیة والنغمة الملهیة." # ~~بیت # ~~چو نام تو کویم زبان درنکنجد2 # ~~چوجام تو نوشم دهان در نکنجد2 # ~~ندانم کجائی و دانم که از لطف # ~~هر آنجا تو باشی مکان در نگنجد2 # ~~و ابن مسعود رضی الله عنه روایت می کند از رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم: "الغناء ینبت النفاق 20 # ~~کما ینبت الماء الزروع"، و این حال کسی باشد که سماع به شهوت و حظ ~~نفس و دید خلق یعنی # ~~آداب السماع # ~~187 # ~~2- درهرسه مورد دراصل : نکجند (2). # ~~1- اصل : آمدن. # ~~15 PageV00P242 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_243.png) # ~~188 # ~~از نغمه و صوت و شعرشنود و وجد او ازاین مراتب باشد، و اوپندارد که از ~~حق است ودرصورت # ~~وجد حقیقی به حق بازنماید. # ~~ودر معنی این آیت که "ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل ~~الله" مجاهد # ~~می کوید که مراد غناست که غنای به لهو حرام است و عمل شیطان است و اجور ~~مغنیات و # ~~اثمان ایشان حرام. # ~~و تفسیر این آیت که "واستفزز من استطعت منهم بصوتک" کفتهاند ~~که مراد غنا و # ~~مزامیر است ، یعنی رود جامها که میزنند . # ~~و بدانک ابیات و اشعار که مغنیان به غنا برمی کویند بر دو قسم است : # ~~قسم اول آن است که درو تشبیه و تشبیب و صفت زنان است و ذکر عشق و ~~مغازلهآ # ~~ایشان و هوا و ms191 شوق و شهوت و لعب ایشان. هر که چنین اشعار را به همان ~~معنی که شاعر # ~~گفته است و به همان وجه که او خواسته است استماع کند آن سماع حرام باشد ~~و این نوع اشعارو # ~~رجز را به لغت عرب اغانی خوانند . # ~~و قسم دوم ابیات و اشعاری باشد که در وی ذ کرخدای تعالی باشد و معانی ~~که برصفات # ~~او دلیل کردد و قلوب را به او مشوق کند و وجد مؤمن صادق را برانکیزاند ~~و آیینهآ مشاهدهآ # ~~1 عارفان را روشن کرداند و طرقات آخرت را باز یاد تو دهدو به احوال ~~صادقان ترا عارف کرداند. # ~~هر که چنین اشعار را به چنین معانی با غنا استماع کند و او از اهل این ~~احوال باشد آنکاه او را # ~~از سماع نصیب باشد و برو حلال شود. # ~~و اصدق القایلین میفرماید:هومن کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون." ~~کلام نیز # ~~زوج است . منظوم است و منثور . منظوم کلام شعر است و مثنور کلام عامه . ~~هر کلامی که # ~~باد خدای باشد و از خدای باشد آن کلام راه خدای باشد . مثلااکردرویشی ~~این بیت شنود : # ~~بیت # ~~فاما من هوی لیلی و حتی # ~~زیارتها فانی لا اتوب # ~~اوراد الاحباب # ~~2 PageV00P243 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_244.png) # ~~به وقت ممات فهم کند و به باید سماع این بیت همه ذکر الله تعالی باشد. ~~و رسول الله صلی الله # ~~و وقت دل او خوش شود و از آنجا مواجید قوت عزم بربند کی1 و ثبات در امر ~~حق تا # ~~علیه وسلم فرموده است : "ان من الشعر لحکمة.* # ~~پس معلوم شد که در جمیع اشعار حکمت نباشد. در بعضی باشد. همان را که ~~حکمت # ~~الهی در وی است استماع شاید کردن. # ~~مردی به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم در آمد . دید که قومی قرآن ~~میخواندندو # ~~قومی شعر انشاد می کردند. کفت یا رسول الله قرآن و شعر! رسول الله کفت ~~: "من هذا مرة # ~~ومن هذا مرة." ms192 # ~~و ابوبکر رضی الله عنه به خانهآ عایشه رضی الله عنها در آمد. دید دو ~~کنیزک مغنیه پیش # ~~عایشه رضی الله عنها چیزی برمی کفتند و دودف میزدند ، و رسول الله صلی ~~الله علیه وسلم جامه ای 10 # ~~درسر کشیده بود و نشسته. ابوبکر ایشان را منع و انکار کرد. رسول الله ~~روی مبارک را بکشادو # ~~کفت : " دعها یا ابابکر." # ~~پس ازین حدیث دو حکم معلوم شد: # ~~یکی آنک اکر سماع محل شبهه نبودی ابوبکر منع نکردی. # ~~حکم دوم حلالی سماع که رسول الله او را از منع کردن منع کرد و برو ~~بیان کرد 15 # ~~که ای ابوبکر بکذارشان، که این سماع آن نیست که درو شبهه باشد . # ~~شیخ جنید می کوید که ابلیس را درخواب دیدم و پرسیدم که تو بر اصحاب ما ~~هیچ ظفر # ~~مییابی و نصیب خود از ایشان می کیری ؟ ابلیس کفت کار ایشان بر من به ~~غایت دشوار و معظم # ~~است وحظ خود از ایشان کرفتن بس عظیم است ، الا در دو وقت که برایشان ~~درست2 مییابم. # ~~گفتم آن دو وقت کدام است ؟ گفت یکی در وقت سماع، و دوم وقت نظر . درین ~~دوفرصت 20 # ~~ایشان را بندهآ خود می کنم و در ایشان در می آیم. جنید می کوید که این ~~سخن اورا باشیخ خود # ~~گفتم. فرمود که اکرمن اورا بدیدمی گفتمی که یا ملعون اهر که سماع از حق ~~بشنود و چون # ~~آداب السماع # ~~186 # ~~1- اصل: بنده گی # ~~2- اصل: کردند. # ~~3- کذا دراصل ، ظ: دست. PageV00P244 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_245.png) # ~~9 # ~~نظر کند به حق نظر کند توبروی هیچ دست و ظفر نیابی! جنید کفت ~~"صدقت ." # ~~و افضل الصادقین وامام المتقین ابوطالب مکتی رضی الله عنه در قوت ~~القلوب آوردهاست که # ~~در افضل ایام سال که آن ایام معدودات است و حق تعالی بند کان را امر ~~فرموده است در آن # ~~آیام تشریق به ذکر وعبادت ، قال الله تعالی : "و اذ کروا الله فی ms193 ~~ایام معدودات" و اهل حجاز در # ~~مکه سماع می کنند و از قدیم باز چنین بوده است ، و همیشه از قدیم باز ~~اهل مدینه از جهت سماع را # ~~به مکه می آیند و اهل [مکه] به جهت ایشان سماع می کنند و تااین زمان ~~ماحال برهمین منوال است. # ~~ومن که ابوطالب ام مروان قاضی را دریافتم. اورا کنیز کان بودند مغنیه ~~که به جهت اهل تصوف # ~~را آماده داشته بود . بههروقت اهل تصوف را جمع کردی و سماع دادی. # ~~عطاررا رحمة الله علیه دوجاریهآ مغنیه بودند که اخوان صفای او را سماع ~~دادند. # ~~اما درین روز کار ما ازین قول اجتناب بهتر ، مکر اصحاب طهارت و مجاهده ~~راکه # ~~نفس را محکوم خود کرده باشند و برچشم و دل خود حا کم کشته. # ~~و شیخ شهابالدین سهروردی قدس الله روحه در عوارف کفتهاست که: "قول ~~الشیخ ابی طالب # ~~یعتبر لوفور علمه و کمال حاله و علمه باحوال السلف و مکان ورعه وتقواه ~~، وفی کتابه ما یدل # ~~علی تجویز السماع و نقل عن کثیر من السلف صحابی وتابعی وغیرهم." # ~~و شیخ ابوالحسن بن سالم را رحمة الله علیه سؤال کردند که میشنویم که تو ~~سماع را انکار # ~~می کنی و جنید و سری سقطی و ذوالنون مصری همه سماع کردهاند . گفت من ~~سماع ایشان را # ~~چکونه منکرشوم ؟ و عبدالله بن جعفرطیار سماع را نیز شنیده است ، رضی ~~الله عنه ، لکن من # ~~لهو و لعب را در سماع منکرم، قرآن که در معانی حق و حقیقت غایت و افضل ~~علوم است چون # ~~لهو نفس و لعب طبع و مزاج درو داخل شود موجب انکار کرد و کراهت در وی ~~اندر آرد و # ~~2 آخرت و علم از وی بیرون برد. # ~~وحکم نظر و کلام همچون سما ع است. # ~~عیسی علیه السلم من کوید هر که نظر بهرعبرت نکند آن نظر لهو باشد و هر ~~کلامی که # ~~اورادالاحباب PageV00P245 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_246.png) # ~~ذ کرخدای در وی ms194 نبود لغو باشد. هر که نظر کند تا او را اعتباری حاصل ~~آید و سخن کوید # ~~تا دلی پیدا شود یا غافلی ذا کر کردد آن نظر و کلام او همه عبادت باشد، ~~و هر که به شهوت # ~~نظر کندیا به جهل سخن کوید یا به هوای نفس شنود آن جمله لعب مزخرفات ~~دنیا باشد و نشاید. # ~~و جمیع مشایخ از دورصحابه که سالکان این راه و شیران بیشهآ طریقت ~~بودهاند و ذکر # ~~ایشان باقی است همه سماع شنودهاند . اما بعضی در سر شنیدهاند ، و در ~~علانیه و صحبت خلق 5 # ~~نشنیدهاند ، و بعضی دیکر به اخوان و نظرای خود و کسانی که درحال و کار ~~با ایشان برابر # ~~بودهاند سماع شنیدهاند و با اتباع و با مریدان نشنیدهاند . # ~~و هر دو قوم به اتفاق گفتهاند که سماع عارف صاحب تمکین را شاید و مرید ~~مبتدی را # ~~صالح نیاید. # ~~و شیخ جنید قدس الله روحه که امام این طایفه و مقتدای شریعت و طریقت ~~است در سماع 10 # ~~وقار و تمکین و حسن هیأتی با نظام داشتی. کاهی سررا درپیش انداختی و ~~کاهی آب دوچشم # ~~او روان و دوان بودی. او را گفتند که در سماع هیچ حر کتی نمی کنی ! در ~~جواب این آیت را # ~~برخواند: " وتری الجبال تحسبها جامدة وهی تمرمر السحاب." # ~~و شرط سماع آن است که مغنیهم از درویشان و اهل سماع باشد. بیکانه روا ~~نباشد، و # ~~از نفس او هیچ کشاد و نور نیاید. # ~~شیخ جنید در آخر عمر که اخوان و نظرا و اشکال او نماندند سماع را ترک ~~کرد. # ~~گفتند شیخاتو سماع میشنیدی، چرا ترک کردی ؟ فرمود که با که شنوم ؟ ~~گفتند به نفس خود # ~~تنها بشنوا فرمود که از که شنوم؟ مشایخ سماع نشنوندالا که با اهل او ~~واز اهل او. هیچ کاری # ~~با نا اهل و از نا اهل خوش نیاید. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه از ms195 غیر درویش سماع استماع ~~نکردی و 20 # ~~فرمودی تا مغنی از اشعار مشایخ طریقت و سالکان راه خدا بر کفتی. شعری ~~که درو صفت # ~~زلف و خال و رخسار بودی منع فرمودی و اجازت ندادی که مغنی بر کوید. ~~فرمودی که این # ~~آداب السماع # ~~191 PageV00P246 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_247.png) # ~~19 # ~~معانی به تأویل محتاج است و ازفهم دورتراست، و سماع موطن تدبرو تفکر ~~نیست. # ~~گردد: اول روی خوب باصیانت ، دوم سخن خوب با دیانت، سیم حسن اخوت با ~~وفا و امانت. # ~~یحیی معاذ رازی می کوید که سه چیز را کم کردیم و باز نمییابیم و تا شود ~~نیز قلیل تر # ~~خایفان از قطیعت یا اهل رجا باشند یا معانیی که مرد را برصدق معامله و ~~ارادت باعت شود. # ~~و ادب مغنی آن است که اشعاری بر کوید که درو اوصاف اهل محبت و تایبان ~~از خودو # ~~و اشعاری که ازین معانی درو نبود اکر نداند اول بیاموزد تا آنکاه ~~شایستهآ محفل # ~~صوفیان کردد. # ~~و ابن مجاهد را رحمة الله علیه عادت آن بود که هر دعوتی که درو سماع ~~نبودی اجابت # ~~نکردی. هر کس که خواستی تا او را دعوت کند اول سماع آماده کردی. # ~~1 # ~~شیخ ابومحمد راسبی1 بااصحاب خود به مجلس سبماع حاضر آمدی وبه کوشهای ~~تنها نماز # ~~کردی و اصحاب در سماع بودندی. # ~~و مرید را مکروه است که غزل و اوصافی که غور آن از فهم بعید باشد ~~استماع کند. # ~~جنید کفته است که هرمریدی را که بینی که به سماع میل می کند بدانک درو ~~بطالت # ~~هنوز باقی است. # ~~و ادب آن است که قوال باید که از درویشان باشد تا نیت و اعتقادی نیکو ~~داشته باشد # ~~در حق درویشان. # ~~و اکر قوال از عامه باشد شرط آن است که او را طعام نیکو دهند و عطای ~~جزیل # ~~بخشند و با او بسط کنند تا مودت این جماعت و محتت این طایفه در دل او ~~متمکن ms196 شود، # ~~"فان النفوس مجبولة علی حب من احسن الیها.* # ~~2 # ~~و ابومحمد قزوینی از اولیاء الله بود. سماع شنیدی و در وجد آمدی و نعره ~~زدی. # ~~و شیخ ابوسعید اعرابی اسامی جمعی از مشایخ را ذکر می کرد که خردترین ~~ایشان جنید # ~~بود و طبقات مشایخ جنید و استادان او را نیز ذکر می کرد که همه سماع ~~میشنیدند و در # ~~حر کت می آمدند. # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل: ابومحمدبن راسی، این شخص عبد الله بن محمد نام دارد و تصحیح ~~مبتنی بر طبقات الصوفیهآ انصاری و سلمی است. PageV00P247 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_248.png) # ~~و ابوالخیراسود العسقلانی از اولیاء الله بود . سماع میشنید و واله ~~میشد و در وجد # ~~می آمد و درعلم سماع کتابی تصنیف کرده است و به براهین منکران سماع را ~~رد کرده است و # ~~دلائل ایشان را جواب گفته . # ~~و ابوعلی رودباری و برادرزادهآ او عبدالله که از علمای دین و پیران سلف ~~بودهاند در سماع # ~~کتابها تصنیف کردهاند و از سلف خود نیز نقل کرده . # ~~و از مشایخ صوفیه نیز منقول است که جماعتی را دیدیم که بر آب و بر هوا ~~میرفتند و # ~~همه سماع میشنیدند و واله میشدند و در وجد می آمدند. # ~~یکی از مشایخ صوفیه می کوید که بر ساحل دریا سماع شد. بعضی ازین ~~برادران ما # ~~برروی آب در رقص آمدند و به پهلو می کشتند ! چنانک برزمین کنند. یکی از ~~صوفیان را # ~~وجدی در سماع پدید آمد. شمع را بکرفت و به چشم خود فرو میبرد . من ~~نزدیک او رفتم . 10 # ~~در چشم او نظر کردم. دیدم که آتشی یا نوری از چشم او بیرون می آمد که ~~این آتش شمع # ~~به جای آن سرد مینمود . # ~~بعضی از صوفیان را دیدهاند که درسماع برهوا بر آمدند و رقص می کردند. # ~~واز صحابهآ رسول الله صلی الله علیه وسلم عبدالله بن جعفر و عبدالله بن ~~زبیر و مغیرة بن شعبه و # ~~معاویه2 سماع شنیدهاند ms197 وصحیح است بیشک، وغیر ایشان هم شنیدهاند، رضوان ~~الله علیهم اجمعین. 15 # ~~و خلاصهآ قول و مجمل قول درین باب سماع آن است که هر که سماع شنود و ~~صفات # ~~نفس برو ظاهر کردد و حظوظ دنیا به یاد او آید سماع بر آن کس حرام است. # ~~و هر آن کس که سماع شنود و ذ کرخدای بر و ظاهر شود و آخرت را باز یاد ~~او دهدو # ~~شوق خدای درباطن او شعله زند و از قهر او حذر کند و از و عدو وعید او ~~خایف شود آن سماع # ~~عین ذکر باشد از اذکار. چنانک بعضی از محرمات آن است که اصل او حرام ~~نیست ، به وصف # ~~حرام میشود. # ~~شربت را و نبیذ را اگر قدح کردان کنی و مجلس برسازی ولهو ولعب کنی وا ~~فعلی که # ~~آداب السماع # ~~92 # ~~احاصل : العشقلانی. # ~~2- اصل : معویه. PageV00P248 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_249.png) # ~~16 # ~~در خمر می کنند به جای آری آن نبیذ و شربت حرام کردد ، و مذهب سفیان ~~ثوری براین است . # ~~مکروه دارم ولکن پیران را با کی نباشد ، به جهت آنک پیران به بوسه ~~قناعت کنند و جوانان # ~~و عبدالله عباس و غیر او از صحابه را پرسیدند که قبله شایددادن یا نه ؟ ~~گفت جوانان را # ~~چون بوسه دهند بهزیادت طمع کنند. # ~~غرض ازین سخنان آن است که اختلافی که درمعانی و احکام پدید می آید به ~~سبب # ~~اختلاف احوال اصحاب و جهات و کیفیات آن معانی است، و تفاوتی که در ~~اشیاء به ظهور می آید # ~~ازجهت تفاوت معانی و مراتب دانند کان آن اشیاست، تا شعور تو به چیزی از ~~چه جهت # ~~حاصل آمدهاست، به همان جهت آن چیز را نفی یا اثبات می کنی، یا به حسب ~~محل آن حکم # ~~جواز و عدم جواز را اطلاق می کنی. # ~~1 # ~~سماع طریق بعضی از محبان این حضرت است و حال مشتاقان است. هر کس که ~~مجملا # ~~سماع را انکار کند و ms198 بی آنک مفصل بیان کند نفس سماع را حرام کوید هفتاد ~~صدیق را منکر # ~~شده باشد، و چندین صاحب ولایت با کرامت را به فساد عمل نسبت کرده باشد ~~، نعوذ بالله # ~~من ذلک. # ~~و در صحیحین و مصابیح چند حدیث است که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~سماع # ~~14 شنیده است. # ~~اهل دانش و بینش از سماع علومی دانستهاند که دیکران نمیدانند ، و از ~~صحابه و تابعین # ~~درین باب سخنانی شنیدهاند که بیکانکان نشنیدهاند. # ~~لکن فساد کار از آن است که درین راه نا اهلان در آمدهاند و سماع را از ~~حال خود # ~~بکردانیده و آنچ مقصود از سماع آن است از آن خبر و اثر نیافته ، و سماع ~~را به هوا و حظ نفس # ~~2 استماع می کنند. # ~~حالت ایشان چنان است که خدای تعالی فرموده است : "اتخذوا دینهم ~~لهوأ و لعبا* ، # ~~سماع دین قومی است که به این راه خدای سبحانه و تعالی رفتهاند و همه ~~ذکر و وجد یافته. # ~~اورادالاحباب # ~~4 PageV00P249 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_250.png) # ~~و در سماع علمی است که چون به ظهور اید دل خاشعان را پاره کرداند، و ~~جان # ~~صادقان از تن به در آید، و چشم محزونان از کریه درفشان آید، ذا کران ~~همه واله و حیران # ~~کردند ، و مشتاقان شیفته و سر کردان شوند. # ~~درحدیث است که داود پیغامبر علیه السلم در نوحه کردن بر نفس خود و ~~تلاوت زبور خوش # ~~آواز بود، تا به حدی که پریان و آدمیان و مرغان به جهت استماع آواز او ~~بر او جمع شدندی و * # ~~از مجلس او چند هزار جنازه برداشتندی . # ~~اما سماع این قوم روز کار ما اسمی است بی معنی، و کالبدی [است] بی روح، ~~و رسمی # ~~است بیحقیقت. نی صورت سماع صدیقان دارد و نی معنی پا کان. مکر عزیزانی ~~که آداب و # ~~شرایط او را محافظت نمایند ، از آن معانی بویی یابند . # ~~مثل متواجد بی وجد و سامع بی علم ms199 و کسانی که بی صدق خودراهسماع متشبه و ~~10 # ~~متمثل می کردانند و بی حق به اهل حقیقت مانند می کنند این آیت است که ~~خدای تعالی # ~~می فرماید : "فاصبحوا لایری الا مسا کنهم". خانهآ بی آدمی و ~~خیمهآ بی خیمکی وصورت بیجان # ~~به کاری نیاید. # ~~خرقهآ پا کان پوشیدن و صورت اهل فقر ظاهر کردن و در سماع وله محبان ~~نمودن1 و # ~~نعره وفریاد زدن بی عمل مردان و طاعت و خلوت و مجاهده به فلسی نیرزد و ~~به جز وزرو و بال و 15 # ~~ماند کی تن ازو هیچ چیزی دیکر حاصل نیاید. # ~~این اشکال و صورت را حقایق و معانی است که صادقان رعایت آن کرده ~~اندواول در تحصیل # ~~آن کوشیده و خود را از دست نفس و شیطان خلاص کرده و آنکاه قدم درین کوی ~~نهاده. # ~~و اکرصورت سماع و فقر2 و وجد را بی حال و بی معنی و بی عمل پدید کنی ~~چنان باشد # ~~که شاعر گفته است : # ~~شعر # ~~اما الخیام فانها کخیامهم # ~~و اری نساء الحی غیرنسائها # ~~آداب السماع # ~~95 # ~~-اصل :ن # ~~-اصل: فقرا. PageV00P250 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_251.png) # ~~6 # ~~و به حضور عوام و کسانی که اهل حضور نباشند سماع حرام است، از بهر آنک ~~ایشان را # ~~ادب این طایفه نیست و علم اسرار نیست و به شره نفس وجهل سماع شنوند. ~~"والمجالسة لاتطیب # ~~الا بالادب ، والمعاشرة لاتحسن الا بالعلم ، والمؤاخاة لاتحلو الا ~~للاخرة ، و المصافاة و الالفة # ~~لاتحمل الا للجمیل المجمل ، جل جلاله وحسن وصفه و جماله ". # ~~یکی از مشایخ می کوید که پیران عالم مؤدب رفتند و کسانی ماندهاند که ~~شرم # ~~میداریم که نام ایشان را بکوئیم. اهل حفایق همه رفتند و از بحر مجالست ~~ایشان به جز # ~~نمی باقی نمانده است. # ~~حکم الرقص والدف فی السماع # ~~استاد مشایخ سلف و خلف ابوطالب مکی رضوان الله علیه می فرماید که رقص و ~~اضطراب # ~~1 درسماع مرا خوش نمی آید که اکثر آن ms200 تواجد است بی وجد، و تکلف و تصنع ~~درو داخل است. # ~~الا کسی را که امر دل و جان برو غالب آید و قهر شیطان شوق او را مملوک ~~و مقهور خود # ~~کرداند. پس آنکاه آن چنان محبوب معذور آید و آن چنان مقهور مغلوب آید. # ~~و در سماع صادق کسی است که طرب از شوق خدا کند1 و شادی از فرح وجد آن # ~~کند، و وجد برو چنان غالب آید که وجود او اکر تلف شود اورا هیچ ~~اختیا[ر] نبود. آنگاه # ~~رقص آن چنان صادق مغلوب مقهور پسندیده و روا باشد، به حکم اثری که ~~ابوهریره روایت # ~~می کند رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت که در بنی ~~اسرائیل پسری برسر کوهی # ~~از مادر خود سؤال کرد که آسمان را که آفریده ؟ مادرش گفت الله. بپرسید ~~زمین را که # ~~آفریده؟ کفت الله. یسر گفت "انی اسمع لله شأنا" ، و خودرا از ~~سر کوه در انداخت و پاره # ~~پاره شد، واین حال کوئی یا از وجد فرح است لله تعالی یا ازشوق الی الله ~~یا از طرب لاجل الله. # ~~که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق؟ # ~~بیت # ~~دروغ گفت گر2 از خویشتن خبر دارد! # ~~اورادالاحباب # ~~1- اصل : کنند . # ~~2- اصل: اگر. PageV00P251 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_252.png) # ~~جانان طلبی زمرد جان دوست خطاست! # ~~عیاری و بد دلی به هم ناید راست! # ~~و در رقص نیز خبری مأثور آمده است که در آن وقت که علی بن ابی طالب و ~~برادر او # ~~جعفر و زید بن الحارثه رضی الله عنهم به جهت خواستن دختر حمزه را با ~~یکدیکر خصومت # ~~کرده بودند و اورا از مکه بیرون کرده رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~علی را گفت: "انت منی و انا # ~~منک". او رقص کرد و جعفر را فرمود: "اشبهت خلقی و ~~خلقی". او نیز زیادت از علی رقص کردو # ~~زید را کفت: "اخونا و مولاناه. او به این سخن زیادت ms201 از جعفر رقص ~~کرد و بعد از آن که این # ~~تشریفات بفرمود حکم کرد که دختر حمزه را جعفر کیرد . و این رقص ایشان ~~کوئیا از وجد # ~~فرح و ارتیاح صدق و قول حق بود. # ~~و در حدیث مشهور است که حبشیان در پیش رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~رقاصی # ~~می کردند و رسول الله با ایشان نظر می کرد و عایشه را فرمود که میخواهی ~~تا رقص حبشیان2 را # ~~نظر کنی ؟ عایشه رضی الله عنها بیامد و در عقب رسول الله بایستاد و از ~~میان کردن و کوش # ~~رسول الله نظر می کرد، و حبشیان در رقص و حرکات خود در اشعار خدای را ~~به نعمت اسلام باد # ~~می کردند و صفت رسول الله برمی کفتند1 و برو ثنا میخواندند . # ~~و بدانک صدق بعینه پسندیده است و تککف بعینه زشت است، و هر که تککف می ~~کند 15 # ~~دشمن داشتهآ خداست درهرچیز که هست. # ~~و در حدیث آمده است که صدیقان چون ذکر خدای شنوند دلهای ایشان به سوی # ~~آخرت در طرب آید. # ~~و از علمای سلف مروی است که خدای تعالی در کتب پیشینهآ منزله فرموده ~~است : # ~~"غنینا لکم فلم تطربوا وزمرنالکم فلم ترقصوا" . این سخن به ~~طریق ضرب مثل است و داخل 20 # ~~احوال مشتاقان است. یعنی که ما شما را از خود یاد دادیم، شما از ذکر ما ~~در خود هیچ طرب # ~~نمییابیت و شما را به خود تشویق کردیم و شما از شوق هیچ در سیرو حر کت ~~نمی آییت ، # ~~1) قال الله تعالی: " وما یستوی الاعنی و البصیر"، ای بسا ~~تفاوت از بندهای که با هوای خود چنان # ~~آداب السماع # ~~** # ~~197 # ~~1- اصل : می گفتن . # ~~1- اصل : حبشه. PageV00P252 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_253.png) # ~~198 # ~~رام کیرد که از خدای خبرندارد، تا بندهای که با یاد حق چنان انس کیرد ~~که از خود خبرندارد. # ~~حکایت # ~~ابوالحسین نوری رحمة الله علیه شبی از کویندهای این بیت بشنید که : # ~~ما ms202 زلت انزل من ودادک منزلا # ~~یتحیر الالباب دون نزوله # ~~معنی بیت آن است که همیشه از دوستی تو در منزلی نزول کردهام که عقلها ~~چون آنجا # ~~رسد حیران شود. از ذوق این بیت جرعهای به مذاق جان شیخ رسید که او را ~~از خود بستد. مرغ # ~~جانش از لذت این سخن در رقص و اضطراب آمد با چون دیوانهآ زنجیر کسسته ~~در شب تاریک # ~~صحرا کرفت. به وادیی درافتاد که هامونش همه نی بود ، بریده و قلم کرده ~~. تاوقت صبح برسر # ~~بیخهای نی از فراز به نشیب می آمد و از نشیب به هوا برمیرفت و گوشتش از ~~استخوان پاره پاره # ~~10 جدا میشد و او درلذت مناجات و حلاوت مسامره چنان مستغرق بود که از ~~آنچ برتن او # ~~میرفت خبر نداشت. تا هم در آن حالت فرورفت و جان به حق تسلیم کرد. # ~~بیت # ~~هر که دانست که منزلگه معشوقه کجاست مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود! # ~~آری سوختکان مهر او را غم سر نیست، غم سودای اوست. کشتکان درد او را غم # ~~11 دل نیست، غم مهر اوست . بندهآ محب را این فخر بس است که دل خستهآ ~~خود را فدای خدای کند. # ~~حاشا که دلم را زغمت بکزیرد # ~~بیت # ~~گرخسته دل مرا به صدیاره کنند # ~~یا با غم تو مهر کسی بپذیرد # ~~هرپاره ز عشق تو به دردی میرد # ~~و شرط آن است که سماع را به طیب و لهو نشنوند. # ~~ابوالقاسم1 نصرآبادی به سماع مولع بود . او را گفتند که در باب سماع ~~افراط می کنی! # ~~گفت که در مجامع به سماع مشغول باشیم بهتراز آن باشد که بنشینیم و غیبت ~~کنیم. این جواب # ~~او به شیخ ابوعمروبن نجید رسید. کفت هیهات یا اباالقاسم ! یکی زلت در ~~سماع بدتر از چندین # ~~ساله غیبت مردم ! جهت آنک غیبت جنایت و معصیت است در حق همچو خودی. # ~~اورادالاحباب # ~~2 # ~~1- اصل: ابوالقسم. PageV00P253 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_254.png) # ~~و تواجد و حال ms203 درسماع از خود به اختیار ظاهر کردن دروغ و افترایی است ~~که برخدای # ~~نعالی می کنی که خدای مرا چیزی بخشیده است و در واقع آن است که نبخشیده ~~است و کذب # ~~برخدای تعالی اقبح الزلات است . قال الله تعالی : "انما یفتری ~~الکذب الذین لایؤمنون بآیات الله و # ~~اولئک هم الکذبون"، زلت سماع با خدای تعالی است و ترویح کار خود ~~است به تصریح حال. # ~~و درینجا کناههای بی شمار است. یکی این است که گفتیم. # ~~و دیکر آن است که حاضران را غرور میدهد تا به او اعتقاد نیکو برند و ~~غرور دادن # ~~خیانت است ، قال علیه السلم : "من غشی فلیس منا.* # ~~و دیکر آن است که بر باطل است و خود را به صورت صلاح می نماید و چون آن ~~معنی # ~~ظاهر شود عقیدهآ معتقدان در حق او فاسد کردد و به سبب او در حق دیکران ~~سرایت کند. # ~~س سبب فساد عقیدهآ مردم شود در حق اهل صلاح، وچون مردم در حق صالحان ~~عقیدهآ فاسد 10 # ~~کنند ضرر آن به روز کار ایشان باز کردد و خیر و بر کت صالحان از ایشان ~~منقطع شود و # ~~ازینجا آفات منشعب کردد. # ~~و دیکر آن است که حاضران به موافقت او قیام و قعود کنند. پس او به تکلف ~~مردم را # ~~به باطل تکلیف کرده باشد، و اگر نیز در جمع صاحب فراستی باشد که داند ~~که او باطل است و # ~~به سبب جمع تحتل موافقت او کند او نیز در ریا افتد. # ~~ای مرید از خدای بترس و در سماع حرکت مکن تا آنکاه که بی اختیار از ~~توحر کت # ~~صادر شود، همچون رعشهآ مرتعش و عطسه ای که نا کاه آید که مرد بر امساک ~~هر دو قادر نیست. # ~~شیخ سری سقطی می فرماید شرط صاحب وجد آن است که در زمان وجد و نعره زدن # ~~در درجه ای باشد که اگر شمشیر بر روی او زنند ms204 او را به آن و جع شعور ~~نبود. # ~~و مشایخ به اتفاق فرمودهاند آن کس که به تکلف حالی و وجدی نماید که حق ~~به او 2 # ~~نخشیده باشد کمینه عقوبت او آن است که اکر عمرها سعی نماید هر کز آن ~~حال خدای تعالی # ~~به او ندهد. # ~~آداب السماع # ~~19 PageV00P254 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_255.png) # ~~24 # ~~باریک و بران که اگر بر آن باریکی او اند کی میل کنیم در دوزخ افتیم. # ~~ابو علی رودباری میفرماید که در کار سماع به مکانی برسیده ایم همچون ~~شمشیر تیزی که # ~~و حال را به خود کشیدن و به تکلف برخاستن ادب نیست ، تا آنکاه که حال ~~غالب # ~~کردد و ترا برانکیزاند. # ~~واکر برموافقت صادقی در آئی، یا به خوش آمدخود به سماع در آیی شاید. ~~اما باید # ~~که خود را مست نسازی و اظهار وجد و حال نکنی، و اگر درنیایی خود بهتر ~~که رسول الله # ~~صلی الله علیه و سلم وعظ می گفت . از طرف مسجد مردی نعرهای زد. رسول ~~الله فرمود : "من # ~~الملیس علینا دیننا"، این که بود که دین ما را پوشانید؟ اکر دراین ~~نعره صادق بود نفس خودرا # ~~مشهور کرد و اکر کاذب بود خدای او را کم و نیست کرداند. # ~~و در سماع به حضرت مشایخ جوانان را نشاید برخاستن و اظهار حال کردن. # ~~جوانی در صحبت شیخ جنید بود، هرچکاه چیزی شنیدی نعره زدی و متغیر کشتی. ~~شیخ # ~~جنید فرمودا کر بعداز این چنین کنی با من صحبت مدار. آن جوان بعد از آن ~~نفس خود را # ~~مضبوط داشتی و کاهی چنان شدی که از هرموئی ازو قطرهای عرق بچکیدی. نا ~~کاه روزی # ~~نعرهای زد و جان بداد. # ~~در خدمت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله و سلامه علیه درویشی ~~بود اورا سدیدالدین # ~~حکایت # ~~خوارزمی کفتندی. مال و دو کان خودرا به غارت و سبیل برداده بود و به ~~حضرت شیخ عالم آمده # ~~بود. در مطبخ خدمت ms205 کردی. شبی شیخ با اصحاب در سماع بود. سدیدالدین چون ~~از خدمت # ~~مطبخ فارغ شد نماز خفتن کزارد و به مجلس سماع آمد و از دهشت حضرت شیخ ~~را در پهلوی # ~~قوال ایستاده بود. قوال این شعر آغاز کرد . # ~~انتم اعز الناس عندی # ~~شعر # ~~ما خفت عهد کم فلم # ~~یا منتهی طلبی و قصدی # ~~ضیعت بالهجران عهدی # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~(148 # ~~1 PageV00P255 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_256.png) # ~~لو دعا منادی حتکم # ~~لاجبته من ضیق لحدی # ~~اوقیل یوم الحشرمن قتلی الهوی نادیت وحدی # ~~دردی است درین دلم نهانی # ~~معر # ~~کان درد مرا دوا تو دانی # ~~چون مرهم بی دلان تو سازی # ~~در درد دلم فرو نمانی # ~~یا رب به در که باز کردم # ~~کر پای سکی در تو کوبد # ~~گر تو ز در خودم برانی # ~~دانم که تو ضایعش نمانی # ~~از من کنه آید و من اینم # ~~کفتم دارنی" و نیست کشتم # ~~وز تو کرم آید و تو آنی # ~~سدیدالدین نعره ای زد و از پای در افتاد و جان تسلیم کرد. بامداد در ~~نماز جنازهآ او 10 # ~~از بیم جواب "لن ترانی" # ~~شیخ العالم دو دست میفشاند و تا پیش جنازهآ او میخرامید، مست وار، وبه ~~پشت باز می کشت و # ~~باز پیش جنازه میرفت و باز می آمد و می کفت "شاباش ! شاباش ~~!" آن مراتب و تشریفات # ~~حال او را میدید و مست کشته بود و تحسین می کرد. # ~~و اصلا جوانان بیریش را در سماع برخاستن و حرکت کردن هیچ رخصت نیست . و # ~~اکثر مشایخ حضور ایشان را نیزدر مجالس سماع مکروه داشته اندوهرچه کاه ~~اصحاب وقت به جد 15 # ~~در کار باشند جایز نیست که یاران دیکر به تکلف و طریق موافقت در آیند و ~~انبوهی کنند و # ~~زحمت دهند. # ~~ذوالنون مصری چون به بغداد آمد جماعتی با قوال به خدمت او رفتندواجازت ~~طلبیدند # ~~حکایت # ~~که چیزی بر کویند. شیخ اجازت فرمود. قوال این شعر آغاز کرد: # ~~شعر # ~~صفیر ms206 هواک عذبنی # ~~فکیف به اذا احتنکا # ~~وانت جمعت من قلبی # ~~اما ترثی لمکتعب # ~~هوی قد کان مشترکا # ~~اذا ضحک الخلق بکی # ~~آداب السماع # ~~20 PageV00P256 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_257.png) # ~~202 # ~~می چکید و برزمین نمیافتاد. از آن جمع یکی برخاست تا در سماع آید . ~~ذوالنون به او نظر # ~~دل ذوالنون خوش شد و برخاست و دروجد آمد و بیفتاد و پیشانی او بشکست ~~وخون # ~~کرد و این آیت برخواند : "الذی یراک حین تقوم". آن شخص بنشست ~~و این نشستن از عنم و # ~~دانایی این شخص بود که دانست که بیحق و نیت و و جد نمی باید خاستن . # ~~و بدانک در سماع سکون و آرام یاحضور قلب و جمع آوردن همت و بر احوال ~~مستمعان # ~~و قوف یافتن اولی تر از آن است که بر موافقت یا به طیب قلب خود به سماع ~~در آمدن . جهت آنک # ~~سماع محل استقامت و حضور است و تمکین و آرام و خاموشی از ادب حضرت است. ~~قال الله تعالی: # ~~فلما حضروه قالواانصتوا" ، "وخشعت الاصوات للمرحمن فلاتسمع ~~الاهمسا" # ~~شیخ ابوبکر کتانی می فرماید که بر مستمع و اجب است که در سماع بر تهییج ~~و شوق میل # ~~10 نکند که چون وارد غیبی به او فرود آید او را از حر کت و سکون مستغنی ~~گرداند. # ~~صادق در سماع آن است که وجدرا به خود نکشاید و استقبال نکند و تا ممکن ~~کردد # ~~از حر کت اجتناب نماید، خصوصا به حضرت شیوخ. # ~~صوف مبنی برصدق است در کل احوال، و جمیع او وجداست. صوفی صادق باید که # ~~ومن آدابهم فی السماع # ~~15 به قصدوعمد به مجمع سماع حاضر نشود ، الا بعد از آن که نیت خودرا ~~لله تعالی خالص کرداندو # ~~توقع آن دارد که ازین سماع در طلب و ارادت او مزید شود و از میل و هوای ~~نفس به سماع # ~~برحذر باشد. # ~~و به جهت حضور مجلس سماع را اول نماز استخارت کزارد و از حضرت ms207 عزت بر ~~کت # ~~طلب کند وچون به سما ع حاضرشود صدق و وقار و سکون را ملازم شود و ~~قاصدومایل رقص و # ~~20 حر کت نشود که مردان صادق متدین سماع به تککف نکنند. # ~~و سماع را وقت معین نباشد، چنانک مثلا درهفته آدینه یا دوشنبه جهت سماع ~~و جمع را # ~~معین کنند ، این نشاید و مخالف طریقت است. سماع هروقت که بی اختیار ~~اتفاق افتد آن چنان # ~~خوش باشد و پسندیده افتد. # ~~4 # ~~اورادالاحباب PageV00P257 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_258.png) # ~~و اکر کسی را که اهل سماع باشد همان روز خبر دهند و حاضر آرند هم شاید ~~، اما # ~~ار که وقت تعیین کند تا اصحاب او در آن هفته آن وقت حاضرشوند و برو جمع ~~شوند آن # ~~دو کان داری و تکلف و خویشتن نمائی و حب ریاست باشد، درویشی و ادب ~~طریقت # ~~مشایخ نباشد . # ~~و از دور صحابه تا به امروز هیچ شیخ دین دار صاحب ولایت سماع را در ~~اوقات معین * # ~~نکرده است ، و این سخن درجمیع کتب مشایخ و آداب مسطور است. # ~~و این چه درین روز کار ما در خوانیق و رباطات شبهای معین از دوشنبه یا ~~آدینه جمعیت و # ~~ساع میسازند عمل مزوران و خویشتن فروشان است و از غایت غفلت و جهل ~~ایشان است که # ~~خود نمی دانند، و نمیدانند نیز که دیکران میدانند و پسندیده نمیدارند. ~~جلباب حیا را از پیش # ~~روی دین خود برداشتهاند و از خدای و اصحاب دل شرم نمی دارند و خود را ~~در نظر اصحاب 10 # ~~صیرت فضیحت می کنند، والعیاذ بالله من ذلک. # ~~هر کس که او تربیت شیخی صاحب هتت یافته باشد یا از کنج خانهآ صدق و صفا ~~بویی # ~~به مشام دل وجان او رسیده یا از مرتبهآ عامی کری و قبول عام جویی و ~~شهرت طلبی قدمی پیشتر # ~~نهاده باشد این چنین کار نکند و مجامع به تکلف ساخته در اوقات معین ~~برنه انکیزد. # ~~اوراد و طاعات ms208 را اوقات موزع و معین باشد ، لکن سماع از قبل واردات ~~است. تعیین 15 # ~~وقت به او چه لایق باشد! # ~~یکی از مشایخ کفته است سماع شهوتی است در قعر شبهه. عارفی صاحب بصیرت # ~~باید که شهوت خود را ازو برباید و خورد، چنانک به شبهه آلوده نکردد. # ~~و کفتهاند که سماع صراطی است که جمیع طوایف برو می کذرند. صاحب یقین و # ~~صاحب شک و صاحب جحود همه می کذرند. اما بعضی را به اعلی علیین برمی آرد ~~، و طایفه ای 20 # ~~را به اسفل السافلین بهروی در می اندازد. # ~~و قتی مریدی با شیخ خود گفت که جملهآ مشایخ به سماع میل کردهاند ! شیخ ~~گفت بلی # ~~هرچکاه تو نیز همچو ایشان شوی سماع بشنو! # ~~هر کس که درسماع تبسم یالهو کند نشاید که در مجلس سماع حاضر آید. # ~~آداب السماع # ~~3 PageV00P258 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_259.png) # ~~20 # ~~به دعوتی حاضر شدیم. اتفاق سماع شد. وقت شیخ احمد خوش شد. برخاست و در ~~وجد # ~~شیخ ابوعبدالله خفیف حکایت می کند که درشهر شیراز در خدمت شیخ خود ~~احمدبن یحیی # ~~در آمد. و قومی از ابنای دنیا در صفهآ محاذی ما بودند. یکی از ایشان ~~تبسمی کرد. شیخ احمد # ~~دست دراز کرد و چراغ پایهآ بزرک که آنجا حاضر بود بر کرفت و بر آن شخص ~~انداخت. # ~~بردیوار آمد. چنانک آن سه پاره2آ او در دیوار بنشست؛ و شیخ احمد سی ~~سال بود که به وضوی نماز # ~~خفتننماز صبح می کزارد. # ~~و تکلف در سماع بردو وجه است : # ~~یکی آن است که خود را به تکلف در سماع و وجد آرد جهت طلب جاه و منفعت # ~~دنیاوی، و این تلبیس و خیانت باشد. # ~~و دوم تکلف است که جهت طلب حقیقت کند و به تواجد طلب وجد کند؛ و این ~~نوع # ~~سندیده است و به منزلهآ آن است که به جهت طلب کریه خودرا به تکلف بر ~~کریه دارد. قال # ~~علیه السلم:"اذا رأیتم ms209 اهل البلاء فابکوا فان لم تبکوا فتبا کوا.* # ~~ابونصرسراج می فرماید که اهل سماع سه طریق اند: # ~~طبقهآ اول آنهااند که هرچه در سماع میشنوند به حق باز می کردند، همه ~~خطاب حق # ~~1 میشنوند که با ایشان می کویند از بشر و کلام بشر نمی شنوند. # ~~و طبقهآ دوم آنهااند که هرچه میشنوند به خود باز می کردند : همه خطاب ~~احوال و # ~~مقامات خود و اوقات میشنوند و به هر اشارت که میشنوند به صدق آن اشارت ~~مطالب # ~~خواهند بودن، و این طایفه به علم مربوطاند. # ~~و طبقهآ سیم فقرای مجرداند که از علایق منقطع شدهاند و دل ایشان به ~~محبت دنیا و جمع و # ~~20 منع او وقبول و ترک او ملوث نکشته است . ایشان به طیب قلب می شنوند ~~و سماع لایق ایشان # ~~است ، و از جملهآ مردم به سلامت اقرباند و از فتنه سالم تراند. # ~~و هردلی که به محبت دنیا ملوت کشت سماع او را هر آینه به طبع و تکلف ~~باشد. # ~~اوراد الاحباب # ~~150 # ~~1 # ~~2- کذا در اصل ، اما ظاهرا سه پاده ( پایه) درست است. # ~~1- اصل: شودیم. PageV00P259 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_260.png) # ~~و کفتهاند که ضعیف حالان به سماع محتاج باشند. اقویا را سماع حاجت ~~نیاید. جهت # ~~آنک دون کسی باشد که او را مزعجی باید که تا شوق او را برانگیزاند. # ~~شعر # ~~عشق را مطرب از درون باشد # ~~مرتیهآ مرد صاحب قوه از آن عالی تر است که سماع درو اثرتواند کردن . ~~فرزند کم # ~~کرده محتاج نوحه کر نباشد! # ~~شعر # ~~سیل مرسنک را بکرداند # ~~چون به دریا رسد فروماند # ~~شعر # ~~والوجد عند حضور الحق مفقود # ~~والوجد یطرب من فی الوجد راحته # ~~سماع قومی را همچو غذاست که قوام کار ایشان بی او نتواند بودن، و قومی ~~را همچون # ~~داروست که با او شفا یابند و از تعب وقت بر آسایند، و قومی را چون باد ~~بیزن است که مکس # ~~تفرقه را به او پرانند و خود ms210 را مشغول دارند. # ~~شیخ عبدالرحمن سلمی می کوید که سماع طایفه ای را نقصان است، ولی طایفه ~~ای را زیادتی # ~~حال. مثل او همچون شمشیراست که هم کشتن دشمن را میشاید و هم کشتن دوست ~~را. یا 15 # ~~همچو آفتاب است که چیزی را به صلاح می آرد و چیزی [را] میسوزاند و فاسد ~~می کند. سماع # ~~به مستمع تعلق میدارد تا چه میشنود و از که میشنود. # ~~و شیخ شبلی این بیت را بشنید که یکی میخواند : # ~~شعر # ~~اسائل عن لیلی فهل من مخبر # ~~یکون علم بها این تنزل # ~~شیخ شبلی نعرهای زد و کفت: "لاوالله ! ما فی الدارین عنه مخبر اه # ~~در حضرت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه مغنی این ابیات ~~بر کفت که : # ~~عشقت چو شد آغاز سرانجام نماند # ~~در عشق تو کس را حسب و نام نماند # ~~آداب السماع # ~~205 # ~~10 # ~~(150 PageV00P260 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_261.png) # ~~206 # ~~دردا و دریغا که بماند ره عشقت # ~~رفته تمامی و مرا کام نماند # ~~ازقصهآ اندوه تو خواهم که بویم # ~~ز قصه بسی ماند و ایام نماند # ~~شیخ نعره ای زد و در وجد آمد و بر خاست. # ~~هر که را وجد صحیح باشد علامتش آن است که آن کس محفوظ باشد که مذمت # ~~هیچ حالی به زبان او نرود. # ~~و کفتهاند که وجد سری است از صفات باطن ، چنانک طاعت سری است از صفات ~~ظاهر ،و # ~~صفات ظاهر حر کت و سکون است و صفات باطن احوال و اخلاق است. # ~~شیخ ابوسعیدبن ابی الخیر قدس الله روحه از اصحاب سؤال کرد که در قرآن ~~کجاست این که # ~~لم # ~~صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی # ~~تا جمله مرا هستی یا عهد شکستی # ~~کفتند این هیچ جای نیست . شیخ فرمود قال الله تعالی: "وهم یحسبون ~~انا لانسمع سرهم و # ~~نجویهم بلی ورسلنا لدیهم یکتبون." # ~~و من آداب الصوفیه # ~~وقتی که خواهند تا سماع کننداگر شیخ حاضر باشد بیاجازت او ms211 سماع نکنند. # ~~14 # ~~در سماع باید که کسی که بر طریقت اهل تصوف نبود درمیان جمع حاضر نشود. # ~~و از کسانی که برجادهآ طریقت باشند کسی که به سماع قایل و راغب نباشد ~~هم باید که # ~~حاضر نشود که وجود او جمع را قبض آرد، از بهر آنک کسی که صوفی باشد و ~~به سماع مایل نبود # ~~کراهت او هر آینه من حیث الطبیعة و الطریقة نباشد. جهت آنک هرنفسی که ~~هست طبعاو طریقة # ~~به سماع مایل است نه کاره. پس هر آینه آن صوفی مشاهد حالتی کشته باشد ~~که از سماع اعلی # ~~باشد و هر آن معنی که عالی تر باشد حکم و سلطنت او بر نفوس سامعان ~~غالب تر آید ، پس نشاید # ~~که او نیز حاضر باشد. # ~~و شرط مستمعان آن است که اجتماع ایشان بریک دل و بریک همت و یک جهت ~~باشدو قوال نیزاز # ~~3 # ~~اورادالاحباب # ~~1 PageV00P261 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_262.png) # ~~جنس ایشان باشد، و اکر از قوال ملالتی و سئامتی در اثناء مجلس ظاهر ~~کردد باید که در حال # ~~او را خاموش کنند و به وقت نفوس خود مشغول کردند . یااکر در جمع قوالی ~~دیکر حاضر # ~~باشد آن را بر کار کنند و اکر نباشد حلقهآ ذکر آغاز کنند به یک صوت و ~~به یک وزن و یک # ~~طریقه، تا کدورت و ملالت وقت باز منور و تازه کردد که نزدیک محققان این ~~ذ کر بهتر از قول # ~~قوال و نتیجهآ او اعلی و احسن ، قال الله تعالی : "ان فی ذلک لذ ~~کری لمن کان له قلب او القی 5 # ~~السمع وهو شهید." # ~~درحضرت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه سماع کردند و ذوقی ~~چنانک # ~~برباید ظاهر نشد. شیخ فرمود تا سماع بس کردند وحلقهآ ذکر آغاز کردند و ~~فرمود که ذکر # ~~کوییت تا کدورت وقت به صفا مبدل شود. # ~~و ادب آن است که قوال را نگویند که این بر گوی و آن غزل ms212 برخوان !الا که ~~به باطن 10 # ~~طلب کنند . به زبان نگویند. # ~~و در مجلس سماع باید که خوردنی از کسی نطلبند و اکر فقیری سماع طلب کند # ~~او را منع نکنند . # ~~و شیخ روزبهان بقلی در کتاب الانوار فی کشف الاسرار آورده است که قوال ~~بایدکه # ~~خوب روی بود که عارفان در مجمع سماع به جهت ترویح قلوب را به سه چیز ~~محتاجاند : روایح 15 # ~~طیبه ، و وجه صبیح وصوت ملیح. کما قال علیه السلم: "حبب الی من ~~دنیا کم ثلث: الطیب والنساء و # ~~قرة عینی فی الصلاة." # ~~و از این قول اجتناب بهتر. جهت آنک این چنین کار عارفی را مسلم باشد که ~~طهارت # ~~قلب او به کمال رسیده باشد وچشم او از دیدن غیرحق و غیر اعتبار پوشیده ~~شده باشد، و شرط # ~~وفای این آیت که: "یعلم خائنة الاعین" به جای تواند آوردن. # ~~و ادب آن است که چون کسی در سماع از غلبهآ حال برخیزد جماعت نیز بر ~~موافقت # ~~او بر خیزند. # ~~آداب السماع # ~~20 PageV00P262 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_263.png) # ~~208 # ~~کند و او عاصی و منافق باشد که در صورت صدیقان خود را ظاهر کند و معانی ~~صدیقان درو # ~~نبود، وجماعت را نشاید که به موافقت او برخیزند. # ~~اما اکر به وجهی برخیزند و تواجد کنند که خود را مست و بی هوش نکند و ~~خود را # ~~مانندهآ ایشان نسازد1 و به عدم و جد خود مقر باشد و دیکران دانند که به ~~جهت بی خودی و تزویر # ~~بر نخاسته است بلک جهت تحصیل وجد بر خاسته است این جا باید که جماعت به ~~موافقت بر خیزند # ~~که مذهب این طایفه مساعدت و موافقت است ، و او نیز مدعی نیست. صادق ~~است، به صدق طلب # ~~برخاسته است، نه به دعوی وجد. اما اولی آن است که این چنین کس و غیر او ~~را نیزهر که هست # ~~درسماع برنخیزد، مکر دروقتی که حال غلبه کند و او به تمام ازخود ms213 فنا ~~شود و مغلوب کردد. # ~~1 # ~~بیت # ~~تا با توز هستی تو هستی باقی است # ~~ایمن منشین که بت پرستی باقی است # ~~و شیخ نجم الدین کبری قدس الله روحه می فرماید سماع را به تکلف مکن و ~~پیش باز مشوو # ~~چون حالت پدید آید به غفلت منشین و چون سا کن شود به تکلف مجنب که مزه ~~و بر کهآ # ~~آن وقت برود و در وقت نرسی. # ~~و درحر کت رقص از کسی یاری مخواه و اکر کسی از تو معاونت خواهد موافقت # ~~کن. تکلف دیگراست و تصوف دیکر! # ~~و چون کسی را درسما ع در آری و ازو معاونت طلبی ادب آن باشد که دامن او ~~را # ~~بکیری و بکشی. # ~~و در سماع سه چیز نکاه داری : زمان و مکان و اخوان. # ~~اما مکان ، باید که فراخ باشد و کشاده و از نظر اغیار پوشیده. # ~~و اما زمان، باید که وقت بشناسد، و از روی ظاهرشب پسندیده تر باشد تا ~~عوام بی خبر # ~~باشند و صاحب حال از صاحب قال پدید آید که صاحب درد را خواب نبود3 و در ~~شب اجتماع # ~~2 # ~~وراد الاحباب # ~~1 # ~~- اصل : نه سازد. # ~~2- (ظ برکت). # ~~3- اصل : نه بود. PageV00P263 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_264.png) # ~~دلها به غفلت صورت نیندد1. و حقیقت زمان حقیقت وقت است. چون وقت آمد شب ~~و روز # ~~خودیکسان شود. # ~~و نا جنس باید که البته نباشد که با ناجنس صحبت ورای همه عذابهاست2. # ~~و بزر کان کفتهاند آفت صوفی سه چیز است : مجالست امردان و صحبت احداث و # ~~موافقت زنان. # ~~شیخ جنید قدس الله روحه درسماع بود و سماع درنمی کرفت. شیخ گفت بنگریت ~~تاهیچ # ~~ناجنس درمیان ماهست؟ طلب کردند هیچ نیافتند. شیخ فرمود بهتر بنکریت. ~~تفحص کردند # ~~کفش صوفی با کفش عامی بدل شده بود اسماع از آن در نمی کرفت. # ~~و اینک زمان و مکان و اخوان را شرط مجلس سماع وحضور با حق داشته اند و ~~از قرآن # ~~اقتباس ms214 کردهاند ازین آیت که: "فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذ کر ~~فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو 10 # ~~والاصال ، رجال لاتلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله" . "فی ~~بیوت" اشارت به مکان است. # ~~بالغدو والاصال" اشارت به زمان است . "رجال لاتلهیهم" ~~اشارت به اخوان است . # ~~و بهتر آن است که قوال موی روی داشته باشد که بعضی کفتهاند که سماع بی ~~ریش # ~~نباید شنودن. # ~~واکر مستمع آواز دف و نای شنود بهتر باشد که شرط سماع چنین است و غذای ~~دل 15 # ~~باشد وموافق شرع، و پسندیده افتد . و ازو راحت حیات حقیقی و درجات بلند ~~و مکاشفات غیبی # ~~حاصل آید ، ان شاء الله تعالی. # ~~حکایت # ~~امام ابوالقاسم قشیری را کفتند که دوشینه درخانقاه ابوسعید بن ابی ~~الخیر4 سماع بود و ابوسعید # ~~تا بام داده ذوق و وجد می کردند2 و قوال این بیت را برمی کفت: # ~~شعر # ~~تا کبر نشی ترا بتی یار نبو! # ~~ور بهر بتی گبرشئی عار نبو # ~~آداب السماع # ~~209 # ~~1- اصل : نه بندد. 2- نظیر این مصراع: "روح را صحبت ناجنس عذابی ~~است الیم" 3- اصل : ابوالقسیم. # ~~4- اصل: ابی خیر.(بامداد). # ~~6- کذا در اصل ، ظ می کرد. PageV00P264 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_265.png) # ~~31 # ~~آن را که میان بسته به ز نار نبو # ~~او را به میان عاشقان کار نبو # ~~ابوالقاسم1 کسی به خدمت شیخ فرستاد که این چکونه روا باشد که این چنین ~~سخنی # ~~گویند و تو آن را استماع کنی ؟ شیخ کفت ابوالقاسم1 را بکوئیت که ما ~~ازین بیت الفاظ # ~~نمیشنویم ، همه اسرار حقایق میشنویم! # ~~و هم شیخ کفته است که مغنی را در سماع احسنت و آفرین نشاید کفتن، و بیت ~~او را # ~~نشاید راست کردن. به دل مستقیم باید شنیدن. # ~~اما بعضی کفتهاند که تحسین شاید کردن ، جهت آنک به حضرت رسول الله صلی ~~الله # ~~علیه وسکم نابغه شعر انشاد کرد. به این بیت رسید که : # ~~ولاخیر فی حلم اذا لم یکن له # ~~بوادر تحمی صفوة ان تکدرا ms215 # ~~ولاخیر فی امر اذا لم یکن له # ~~حکیم اذا مااورد الامر اصدرا # ~~رسول الله او را فرمود احسنت ! یادابالیلی لایفضض الله فاک"، و به ~~سبب این دعا او زیادت # ~~از صدسال عمر یافت . # ~~حکایت # ~~در حضرت شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله و سلامه علیه این آیت ~~را برخواندند # ~~1 # ~~که:" والقیت علیک محبة منی". شیخ فرمود : # ~~بیت # ~~آنی که دل و دیده ترا دارد دوست # ~~ورنی توچنان خوب نه ای من دانی # ~~وقتی دیکر شیخ این آیت را شنید که : *وما قدرواالله حق قدره". ~~فرمود : # ~~بت # ~~ای به حسن آفت جهان که تو ای2 # ~~که شناسد ترا چچنان که توای3 # ~~وقتی دیکر شیخ این آیت را شنید که : "من المؤمنین رجال صدقوا ما ~~عاهدوا الله # ~~علیه ". فرمود: # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~2 # ~~2 - اصل : توییی. # ~~اصل : توی. # ~~- اصل : ابوالقسم PageV00P265 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_266.png) # ~~منکر تو بدان که ذوفنون آید مرد # ~~شعر # ~~از عهدهآ عهد اکر برون آید مرد # ~~در عهد وفا نکر که چون آید مرد # ~~و هم شیخ فرموده است : # ~~از هرچه کمان بری فزون آید مرد # ~~هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی # ~~ت # ~~از دولت آن زلف چون سنبل شنوی # ~~چون نالهآ بلبل ز پی کل شنوی # ~~"قل کل من عندالله." # ~~گل گفته بودا گرچه ز بلبل شنوی # ~~مقری در پیش تخت شیخ این آیت را برخواند:"وعبادالرحمن الذین یمشون ~~علی الارض .1 # ~~حکایت # ~~هونا ، و اذا خاطبهم الجاهلون قالواسلاما". شیخ فرموداکر درویشی ~~برای اعلای کلمة الله قدم # ~~نهد " وعباد الرحمن الذین یمشون علی الارض . # ~~سرو را کرده خرامنده که این رفتارست # ~~مصراء # ~~و اکر برای "لله" را ترک رعونت نفس خود کیرد "واذا ~~خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.* 15 # ~~شکر از پسته روان کرده که این گفتار است # ~~بیت # ~~حکایت # ~~جمعی لولیان غریب رسیده بودند و صوتی غریب آورده و کرد شهر می کشتند و ~~این # ~~بیتک می گفتند که : # ~~جانانهآ من سبوس وبنبدانه1آ من # ~~معر ms216 # ~~کاری نکنی برون شو از خانهآ من # ~~و این بیت در شهر شهرت یافته بود. شیخ عالم برسر منبر فرمود هیچ ~~میدانیت که این # ~~لولیان بر درهای دو کان شماچه می کویند و معنی سخن ایشان چیست ؟ هان تا ~~لهو نشنوی که # ~~فرستادهآ حق اند. تو از حق شنو که در صورت حروف آن بیت حق باتو می ~~کوید: " من لم 25 # ~~آداب السماع # ~~1 # ~~- کذا در اصل، رجوع شود به تعلیقات. PageV00P266 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_267.png) # ~~212 # ~~یرض بقضائی و لم یصبر علی بلائی فلیخرج من ارضی و سمائی". فهم پا ~~کان و عارفان ازابیات # ~~معانی آیات حق است. این چند بیت و آیت به جهت نظیر و ارشاد آورده شد تا ~~هم برین نمط # ~~تدبر و تفکر کنی و بر مخلوقات حمل نکنی و از مخلوق نشنوی. # ~~حکم الخرقة التی تقع فی السماع # ~~شیخ الشیوخ شهاب الدین عمربن محمدالسهروردی قدس الله روحه العزیز در ~~عوارف المعارف # ~~آورده است که هرچیزی که صوفیه آن را پیسندیده داشته اندو بر آن اتفاق ~~کرده اند و شریعت را # ~~در آن انکاری نیست باید که آن را به جای آرند و هیچ کس را نشاید که آن ~~را انکار کند. # ~~و از آن جمله یکی آن است که قوال چون نغمات متناسب که مظهر اسرار الهی ~~است # ~~آغاز کند و احوال در نقوس مستمعان در سیر آید و سلطان وجد که طالب وجود ~~است بر نفوس # ~~1 تحکم آغاز کند و ارواحی که مشتاقان ملاء اعلی و مافوقهااند هریک..1 ~~قوت و مقام خود در # ~~مقامات و منازل شوق ومحبت و وجدان...1 خوف یا رجا در اضطرار آیند و هیا ~~کل و ابدان از # ~~حرکت و تشوق ارواح به ضرورت درحرکت و دور آیند. # ~~اکر در آن زمان از آن صاحب حال خرقه ای بیفتد، یا وجد او را باعت کردد ~~تا عمامه را # ~~به مغتی اندازد حاضران باید که همه موافقت او کنند و ms217 سر برهنه کنند ، ~~لکن وقتی که # ~~1 این کس شیخ جمع باشد یا از مقدمان و پیران جمع باشد . # ~~وا کر این فعل از جوانان صادر کردد به حضور شیوخ، بر شیوخ موافقت ایشان ~~و اجب # ~~نباشد. و چون شیوخ موافقت نکنند اکر حاضران دیکر اقتدا به شیوخ کنند و ~~موافقت نکنند # ~~هم شاید. # ~~اما باید که چون سماع آخر و ساکت شود و آن خرقه را به صاحب وجد دهند و # ~~2 صاحب وجد به خرقه باز کردد کل جمع به موافقت دستارها از سر بر کیرند ~~و در حال باز # ~~بر سر نهند. # ~~اوراد الاحباب # ~~- یک کلمه خوانده نشد. PageV00P267 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_268.png) # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی در مسجد صرافان تذ کیر می فرمود. در امام ~~بدرالدین که # ~~از مریدان مقدم بود وجدی پدید آمد. برخاست و درحر کت آمد. شیخ فرمود که ~~چون در # ~~درویشی وجد پدید آید و برخیزد حاضران باید که به حکم موافقت همه ~~برخیزند، و هم برسر # ~~منبرشیخ برخاست و جمع برخاستند، و بدرالدین در حر کت و وجد بود و ~~آمدوشد میکرد ، و # ~~شیخ درو نظر می کرد و می گفت : "صدق صدق !*. # ~~و حکم خرقه آن است که اکر صاحب1 وجد به قصد به قوال انداخته است آن ~~خرقه # ~~از آن قوال باشد. # ~~و کفتهاند که صاحب حال چون ازسماع فارغ شود باید که نظر کند در خود که ~~او را # ~~که درحر کت آورده است. اکر متحرک مغنی است که از مغنی کرفته است و این ~~خرقه ازو # ~~افتاده است آن خرقه خاصه از آن قوال است ، به جهت آنک حکم این است که : ~~"من قتل 10 # ~~قتیلا فله سبله.* # ~~و اکر مغنی از جمع نباشد و از مؤلفة قلوب است برجماعت و اجب است که ~~چیزی به او # ~~دهند و آن جامه را به درخواست2 و وجهی که خاطر او متغیر نشود از و باز ~~کیرند، و هرچند # ~~چیزی که ms218 در عوض آن جامه خواهد باید که جمع بی مضایقه به او دهند که ~~فقرا اهل جود و # ~~سماحتاند. باید که جهت رضای قوال را هیچ چیز دریغ ندارد. و چون مغنی ~~راضی کشت و 15 # ~~خرقد ازو باز کرفتند درمیان یک دیکر به تبرک قسمت کنند . # ~~و اکر صاحب وجد خرقه را به قصد به قوال نینداخته است یا خود آن مغنی که ~~متحرک # ~~و جد اوست از قوال مأخوذ نبوده است آن جامه از آن جماعت باشد و قوال ~~نیز همچون یکی # ~~ازین جمع است. هرچه دیکری را رسد او را مثل آن رسد. و هرچه صاحب حال ~~کوید که # ~~متحرک من چه بود واز که بود اورا مصدق باید داشتن و تکذیب نشاید کردن . # ~~و شیخ ابوسعیدبن ابی الخیر قدس الله روحه می فرماید که اکر خلقی چنین ~~کرده باشد و # ~~آداب السماع # ~~313 # ~~- اصل : حاج # ~~2- اصل : درخوات (2). PageV00P268 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_269.png) # ~~بیوجد به قوال انداخته اولی آن باشد که به قوال دهند. # ~~که به جمع رسانند. # ~~و اکر درمیان جمع انداخته باشد و قصد او آن بوده که از آن فقرا باشد ~~اولی آن است # ~~حکم می کند؟ به قوال می دهد یا در میان مینهد. حکم جامهآ او نیزهمان ~~باشد. # ~~راکر موافقت شیخ کرده است و انداخته نظر کنیم که شیخ آن خرقهآ خود را ~~چه # ~~و اکرموافقت یکی از اصحاب کرده باشد و خرقه را انداخته، نظر کنیم که ~~اندازندهآ # ~~اول را قصد چه بوده است ؟ موافقت کننده را حکم همان باشد. # ~~و اکر کسی از غلبات حال خرقه بیرون کرد آن خرقه از آن هیچ کس نبود، از ~~بهر آنک # ~~او در آن زمان فتوح وقت خود در آن دید. حکم آن خرقه از آن فقرا باشد. # ~~1 # ~~واکر شیخ حاضر است حکم شیخ را تقدیم کنند . اکر اتفاق جمع بر آن شود که # ~~به قوال دهد یا فتوح سازند، همه بدان روند. # ~~و چون ms219 درویش از خرقه بیرون آمد نتواند که به خرقهآ خود باز کردد. # ~~و اکر کسی آن خرقه را جیزی دهد و بازخرد و باز به او دهد او نیز باید ~~که مخالفت # ~~نکند و از وی قبول کند، ولکن بهتر آن باشد که ازو قبول کند و باز در ~~میان جمع نهد . # ~~14 # ~~و بعضی کفتهاند که اکرچه خرقه را به قصد به قوال نینداخته است باید که ~~خرقه از آن # ~~قوال باشد ، جهت آنک متحرک اوست و آن مغنی که موجب خرقه انداختین است ~~ازو صادر # ~~شده است . # ~~و آن قوم که کفتهاند که خرقه از آن جمع باشد بدان و جه گفتهاند اگرچه ~~متحر ک # ~~قوال مغنیاست ، اما بر کهآ جمع با آن منضم است و بر کهآ جمع پا کان در ~~إحداث وجد کمتر # ~~2 از قول مغنی نباشد ، پس خرقه از آن جمع باشد و کوینده با جمع شریک . # ~~و درین معنی حدیث روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم در روز ~~حرب بدر # ~~وعده فرمود که هر کس که به فلان مکان بایستد او را از غنیمت این باشد ، ~~و هر که کسی را # ~~اوراد الاحباب # ~~53 PageV00P269 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_270.png) # ~~بکشد او را از غنیمت این باشد، و هر که اسیری بکیرد او را این باشد. ~~جوانان همه دویدندو # ~~به کار در آمدند و پیران و بزر کان برجای خود در زیر علمها استادند. ~~چون خدای تعالی # ~~مسلمانان را فتح داد ، جوانان که کار کرده بودند خواستند تا غنایم را ~~چنانک رسول الله و عده # ~~کرده بود همه خود کیرند. پیران مانع می کشتند و کفتند که ما پشت و قوهآ ~~شما بودیم ، # ~~گرچه برجای خود بودیم . غنیمت را بی ما مکیریت . خدای عز و جل این آیت ~~را فرستاد و * # ~~حکم فرمود: "یسألونک عن الانقال ، قل الانقال لله والرسول". ~~به حکم این آیت رسول الله # ~~غنایم را در میان پیر و جوان ms220 و خرد و بزرک بسویت قسمت کرد. # ~~کر مغنی ازین قوم است نصیب او دهند وا کر از درویشان نیست قیمت آن به ~~او دهند. # ~~و اکر قوال را به اجره کرفته باشند اورا خود از خرقهها به هیچ وجه نصیب ~~و حق نباشد. # ~~و اکر مغنی به تبر ع و ارادت خود آمده باشد خرقه ای یا بهای آن به او ~~دهند. # ~~و کل این امور وقتی است که شیخی ممکن آنجا حاضر نباشد که حکم کند. ~~امااگر # ~~شیخی صاحب بصیرت عالم که همه کس سخن او را امتثال و انقیاد کنند آنجا ~~باشد او خود # ~~چنانک مصلحت بیند به دل روشن درین احوال مختلف حکم کند ، و هرچه شیخ به ~~اجتهاد خود # ~~کند و صواب بیند هیچ کس را برو اعتراض نرسد. # ~~و اکر از محبان یا از حاضران کسی چیزی به فدای خرقه ها که در میان آمده ~~یاشد 15 # ~~دهد و خرقهها را باز خرد و قوال و قوم به آن راضی شوند تا هر کسی به ~~خرقهآ خود باز کردند # ~~هم شاید و با کی نباشد . # ~~و اکر یکی کس اصرار کند و خرقهآ خود را بازنکیرد که آن خرقه به نیتی از ~~و رفته # ~~باشد و او بر همان نیت ثابت باشد آن خرقه را باید که به قوال دهند، کسی ~~دیکر طمع و # ~~تصرف نکند. # ~~و اکر کسی در سماع خرقه را به طریق مطایبه به کسی بخشد و بیرون کند و ~~به او # ~~اندازد حکم آن جامه آن است که آن را به بازار برند و بفروشند و بهای آن ~~را به جهت فقرا # ~~آداب السماع # ~~15 # ~~1 PageV00P270 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_271.png) # ~~21 # ~~چیزی خرند. آن جامه را البته به درویشان نفروشند و به کسی که باز به ~~درویشان بخشد یافروشد # ~~هم نفروشند تا جد به هزل آمیخته نکردد. # ~~و شیخ محیی الدین العربی قدس الله سره می فرماید که اکر شیخ القوم در ms221 ~~حر کت وسماع # ~~آید و جامه یا چیزی ازو بیفتد حکم آن هم خود کند ، جمع را نرسد که در ~~خرقهآ شیخ و سید # ~~خود حکم کنند. # ~~وبرشیخ واجب است که آن خرقه را که ازو افتاده باشد لابد درمیان جمع ~~قسمت کندو # ~~کر امساک کند و حکم و قسمت نکند او شیخی و سیادت را نشاید و از قوم ~~این طریق هم # ~~نباشد. وجمع مریدان او را رسد که ازو اجتناب نمایند و بر کردند، و هیچ ~~طالب را نشاید که # ~~به او اقتدا کند و تابع او شود. از جهت آنک این چیز افتاده را که امساک ~~کند و در میان نیارد # ~~1 از دو امر خالی نباشد : از بخل کرده باشد یاحال، و مرتبهآ خود را به ~~ترک این ادب پوشانیده باشد # ~~تا از عین این جماعت ساقط کردد، و کیف ما کان مرید بیش به متابعت او ~~فلح نکند . از بهر آنک # ~~کر امر اول است که از بخلی امساک کرده باشد صوفی بخیل از جملهآ قبایح و ~~فضایح قبیح تر و # ~~شنیع تر باشد. و اکرامردوم باشد که او امرتبهآ خودرا به این فعل مستور ~~کند ، این نیز علتی است # ~~در نفس او که جز او کسی دیکر بر آن مطلع نیست . # ~~و مرید از شیخ وقتی منتفع کردد که آداب و اخلاق که از شیخ دیده باشد در ~~حرکات و # ~~سکنات به جای آرد، چنانک خدای تعالی می فرماید : "لقد کان لکم فی ~~رسول الله اسوة حسنة* و # ~~رسول خدای صلی الله علیه و سلم می فرماید که: "صلوا کما رأیتمونی ~~[اصلی]"، نماز چنان کزارید # ~~که مرادیدیت که می کنم. نگفت نماز چنان کزاریت که من می گویم. # ~~تأثیر فعلی که تابع و مقتدی از امام و شیخ خود میبیند در نفس او راجح ~~تر از قولی است # ~~که میشنود . # ~~شعر # ~~واذا المقال مع الفعال وزنته # ~~رجح الفعال وخف کل مقال # ~~و خرقهآ درویش ms222 را به هیچ وجه رخصت نیست که در بازار فروشند که درو ~~اهانت قوم [1541] # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~2 # ~~1- اصل : که کاو. PageV00P271 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_272.png) # ~~است و تصغیر طریق الله است در چشم بیکانکان و مغنیان ، وهر کس دیکر که ~~بشنود یا ببیندو # ~~هرمتاعی که در من یزید و ندای بازار افتاد در دستها ملوث کشت . # ~~و تا ممکن کردد نشاید البته جامهآ درویش را در بازار فروختن. و از ~~مشایخ پسندیده # ~~نیست که جامهآ خود را فروشند . اولی آن است که به کسی دهند. # ~~و اکر درویشی در سماع برهنه شود و تجرید کند جامهآ او را باید که در ~~حال 5 # ~~فتوحی سازند. # ~~و اکرمسافر باشد که از جائی رسیده است جامهآ او هم به او اولی تر باشد. ~~واکرمسافر # ~~نبود تا در وجد غالب باشد حکم آن جامه مرفقرا راست، و چون از وجد باز ~~آید و جامه هنوز # ~~باقی باشد و فتوح نساخته باشند احسن آن است که آن جامه را در میان آرند ~~تا جمع # ~~حکم آن کنند. # ~~و شیخ و جمع را نشاید که در خرقهآ کسی که بر طریقت و رنک ایشان نبود # ~~تحکم کندا. # ~~و درخرقهآ کسی که به این افعال راضی نبود یا منکر باشد همچون زاهدان و ~~عابدان # ~~خشک که اکر در مجلسی باایشان به اتفاق جمع شوند هم حکم نشاید کرد. # ~~وا کر درجامهآ این چنین کسان حکم کنند از طریق الله بیرون رفته باشند و ~~به آن کسان 15 # ~~ملحق کشته که خدای تعالی می فرماید : "لیأ کلمون2 اموال الناس ~~بالباطل " . این تحکم که # ~~ما روا داشته ایم درمیان قوم هم طریقت خود روا داشته ایم که ایشان ~~لابد باید به این احکام مشایخ # ~~راضی و متفق شدهاند و درمیان ایشان عرف کشته است و به رضای نفس و طیب ~~قلب برتن و مال # ~~خود الزام نمودهاند تا به حیثیتی که اکر آن خرقهآ انداختهآ او را باز ~~به او ms223 رد کنی نفس او متغیر # ~~شود و البته به آن رجوع نکند که آن را از اول از ملک خود اخراج کرده ~~است. # ~~و جامهای که به مغنی اندازند باید که درو نیتی صافی باشد ، از تکلف و ~~ریا خالی باشد # ~~تا مستحسن افتد. # ~~آداب السماع # ~~217 # ~~- کذا در اصل ، ظاهرا # ~~2 - اضل : الذین یأکلون. PageV00P272 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_273.png) # ~~21 # ~~در آمد و اببن غزل خواندن آغاز کرد که اول او این است: # ~~و روایت آمده است که کعب بن زهیر به حضرت رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم به مسجد # ~~بانت سعاد فقلبی الیوم مبتول # ~~شعر # ~~تا به این [بیت] رسید که: # ~~متیم إثرها لم یفد مکبول # ~~ان الرسول لنور1 ستضآء به # ~~رسول الله او را گفت تو کیستی؟ گفت: "اشهد ان لااله الاالله و انک ~~محمد رسول الله" ،من # ~~مهند من سیوف الله مسلول # ~~کعب بن زهیرم ! رسول الله جامهٔ‌ بردی پوشیده بود ، بر کشید و به او ~~انداخت . # ~~معاویه در زمان دولت خودده هزاردرم فرستاد و آن جامه را بخواست. کعب ~~نداد. چون # ~~کعب وفات کرد بیست هزار درم به اولاد او فرستاد و آن برد رسول الله را ~~بکرفت و آن جامه # ~~در خانه دان2 خلفای [بنی] عباس تا آخر دولت مستعصم و دور مغول در ~~خزانهآ ایشان بود. # ~~صادقی که غلبهآ حال اختیار ازو برباید و او جامهآ خویشتن را بدراند ~~همچو آن مرد # ~~حکم تمزیق الثیاب و الخرقة الممزقة المجروحة # ~~صاحب نفس که از غلبهآ غضب کریبان کسی را بکیردو کریبان در کشا کش قهر ~~بدرد و پاره # ~~شودا گرچه او را غرض پاره کردن جامهآ آن کسنیست ، حکم این خرقهآ درانده ~~شده آن # ~~است که او را پباره پاره کنند و بر فقرا متفرق و منقسم کردانند ، و از ~~غیر فقرا هر که حاضر باشد # ~~که معتقد این قوم باشد و به تبرک خرقهآ ارادت داشته باشد اورا هم نصیب ~~دهند . از بهر آنک ms224 و جد # ~~اثری است از آثار فضل حق و جامه دراندن اثری است از آثار وجد. # ~~پس خرقهآ صادق پا کی که بهاثر ربانی متأثر شده باشد حق او آن است که ~~نفس خودرا # ~~2 فدای آن خرقه کنی و از اکرام و اعزاز بر فرق سرش جای دهی. # ~~تضوع ارواح نجد من ثیابهم # ~~شعر # ~~یوم القدوم لقرب العهد من دار # ~~اوراد الاحباب # ~~خاندان) # ~~1- اصل : لسیف لنور PageV00P273 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_274.png) # ~~شعر # ~~بوی تو به هرجا که رسیدن کیرد # ~~دل پیرهن صبر دریدن کیرد # ~~قال الله تعالی: "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفتدون." # ~~عادت رسول الله صلی الله علیه و سلم آن بودی که باران را استقبال کردی ~~و سر مبارک # ~~برهنه کردی تا باران برو بارد و به او تبرک جستی و کفتی:" جدید ~~عهد بر به"، یعنی از حضرت 5 # ~~خدای نو می آید. # ~~یس خرقهآ پاره شده قریب العهد است به تأثیرر بانی. پس حکم خرقهآ پاره ~~شدهآ مجروح # ~~آن است که برحاضران از جنس و نا جنس که معتقد این قوم اند متفرق کنند ~~که حکم عمر # ~~رضی الله عنه این است که : "الغنیمة لمن شهد الوقعة" # ~~وحکم جامه و خرقهآ درست که در موافقت و تبعیت این خرقهآ ممزقه انداخته ~~باشد یا 10 # ~~خود افتاده باشد مفوض برای حکم شیخ آن وقت است که اگر بعضی را همچنان ~~درست به فقیری # ~~دهند حکم او راست و اکر پاره پاره کند و قسمت کند هم حکم او راست. # ~~و بعضی کفتهاند که هرحکم که خرقهآ اول راست خرقههای موافقت را همان حکم # ~~است و پاره کردن را اسرافی نکویند، بهر آنک فقرا پارهآ به جامه نفع می ~~گیرند چنانک به جامهآ # ~~درست نفع می کیرند. # ~~امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله را صلی الله ~~علیه وسلم حلهای # ~~درحریر پیچیده هدیه آوردند. آن را نزد من فرستاد. من به حضرت رسول الله ~~رفتم ms225 و کفتم این # ~~جامه را چه کنم ؟ بپوشم؟ فرمود که مپوش ! ولکن پاره کن و خمارها ساز و ~~در میان فواطم # ~~پخش کن، یعنی فاطمه بنت اسد وفاطمه بنت رسول الله و فاطمه بنت حمزه . ~~واین روایت وجهیاست # ~~از سنت در باره کردن جامه و درانیدن آن. # ~~و بعضی از مشایخ کفتهاند که جامهآ پاره شدهآ مجروح را پارهها سازند و ~~برجمع قسمت # ~~کنند، و آنچ درست باشد به قوال دهند به دلیل حدیث که ابوقتاده رضی الله ~~عنه از رسول الله # ~~روایت کرده است که در روز حرب حنین بعد از جن فرمود : "من قتل ~~قتیلا فله سلبه.* # ~~آداب السماع # ~~219 PageV00P274 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_275.png) # ~~220 # ~~قسمت باید کردن. # ~~اما این حکم درخرقهآ پاره شدهآ مجروح البته نشاید ، آن را سهم سهم بر ~~حاضران # ~~نصیب دهند که ابوموسی الاشعری رضی الله عنه روایت می کند که بعد از فتح ~~خیبر به سه روز # ~~و اکر در و قت قسمت کردن کسی در آید که در سماع حاضر نبوده باشد او را ~~هم # ~~به حضرت رسول الله رسیدم، ما را از غنیمت بخش داد و غیر ازما کسی دیکر ~~را که در فتح حاضر # ~~نبود نداد. # ~~و شیخ ما نجم الدین کبری رضوان الله علیه فرموده است که تخریق جامه را ~~شرایط است ، # ~~یعنی جامه را که در سماع درانده باشندو آن را پاره پاره سازند تا برجمع ~~تفرقه و قسمت کنند # ~~این شرایط را درو نکاه دارند : # ~~اول آن است که جامهای که تخریق را شاید باید که از آن کسی باشد که ~~خرقهآ او # ~~به مصطفی صلی الله علیه وسکم منسوب باشد و از دست شیخی امین که مشیخت ~~را شاید، از راه # ~~ارادت پوشیده باشد و آن خرقه باید که کبود باشد یا فوطه یا بردیمانی ، ~~و اکر سفید است # ~~تخریق را نشاید مکر که باصاحب آن خرقه حالی و امری عظیم باشد که ~~شایستهآ تخریق کردد. # ~~و کفته ms226 اند که جز مشایخ رایا کسانی را که در مرتبهآ مشایخ باشند نرسد ~~که جامه را در # ~~1 سماع تخریق کنند. جوانان و مبتدیان را مرتبه و حال جامه درانیدن ~~نباشد . # ~~و چون جامه تخریق کرده شد هم شیخ آن را بکیرد و به اندازه پاره پاره ~~کند و # ~~به خانقاهها فرستد، و اکر اهل خانقاهها حاضر نباشند به خادمان هر ~~خانقاهی بدهد تا بر اصحاب # ~~خود قسمت کنند و الا به ده کس دهد تا ایشان به یکدیکر رسانند، و هریکی ~~از خادمان چون # ~~در خانقاههای خود قسمت خواهند کردن باید که طعامی سازند و به کار برند ~~و به جمعیت خاطر # ~~4 قسمت کنند و اگر بی حضور شیخ طعام قسمت کنند شاید، اما نوعی از بی ~~التفاتی باشد. # ~~واکر درشهر مریدان باشند که سا کن خانقاههای خود باشند اندک اندک از آن ~~خرقه ها # ~~به ایشان فرستد و باقی را شیخ به خادم دهد تا اکر محبی در خواست کند ~~بدهد. # ~~اوراد الاحباب PageV00P275 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_276.png) # ~~و مریدان باید که آن خرقهها را بر مصلی دوزند یا بر خرقهآ خود یا بر ~~کلاه خود ، و # ~~هروقت که نظر بدان میافتد صاحب خرقه را دعا کویند، و به کودکان و ~~عوراتی که این طایفه را # ~~اعتقاد ندارند اندهند، نیاید که حرمت آن نکاه ندارند. # ~~هر که برین جمله که یاد کرده آمد نرود او را از متصوفه نشاید خواندن و ~~در خانقاه # ~~نشاید سا کن شدن. # ~~و شیخ ابوسعید بن ابی الخیر قدس الله روحه می فرماید که در سماع جامه ~~را البته به اختیار # ~~نشاید شق کردن و این را اصلی نیست . باید که هیچ کس جامه را ندراند و ~~اگر جامهآ کسی # ~~دیکر را تخریق و شق کند آن از جهل او باشد ، الا که شیخ اکرجامهآ مرید ~~را بدراند او را # ~~درمریدان حکم و تصرف رسد. # ~~بیان حرمة السماع وحله ووجه الانکار فیه # ~~وجه حرامی و ms227 انکار سماع آن است که جماعتی مریدان که در مبادی ارادت اند ~~و نفوس # ~~ایشان برصدق مجاهده نیارامیده و علم صفات نفس و احوال قلب در باطنشان ~~به ظهور نیامده و # ~~حرکات ایشان به قانون علم مضبوط نشده و آنچ در وقت مضر و نافع است ~~نشناخته ، درسماع # ~~صوت و شعر موزون یا معانی مطبو ع و مرغوب میشنوند و بی بصیرت و علم ~~برمی خیزند و # ~~به وزن طبع مناسب ثقل و خفت آن به قراءت صوت و اوزان او به دست و پای و ~~بدن حرکت 15 # ~~می کنند و حجاب نفس و سبل ظلمت و عمی برروی دل ایشان منبسط میشود و از ~~نشاط # ~~شیطانی که از طبع منبعث می کردد برمیخیزند و رقصی موزون به تصنع ممزوج ~~که پیش اهل # ~~حق حرام است می کنند و این را طیب و ذوق میدانند و ایشان خود هر کز روی ~~دل و طیبت و # ~~ذوق دل به خدای تعالی ندیدهاند و ندانسته. آری این حرکات لذت هست، لکن ~~از آن دل # ~~ملون به لون نفس مایل به هوا و هوس به هلاک خود مستعجل و موافق. # ~~و در این حرکات حسن نیت را ندانسته و به شروط صحت ارادت عارف نیامده ، ~~رقص # ~~چنین کسان هم نقص باشد. جهت آنک از طبع صادر کشته است و نیتی صالح نیز ~~قرین او نگشته # ~~آداب السماع # ~~221 # ~~1- اصل : نه دارند. PageV00P276 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_277.png) # ~~222 # ~~خصوصا که با این رقص معلول حرکاتی دیکر که صریح نفاق است اضافت کند. ~~مثل آنک # ~~به دلالت همین نشاط نفس به حاضران تقرب و تودد نماید و با یکی معانقه ~~کند و یکی را # ~~دست بوسه دهد و یکی را سر برقدم نهد، و مثل این حرکات که صوفیان ~~ناپسندیده دارند و # ~~هیچ مرد صاحب معنی برچنین حرکات اقدام ننماید و روا نیز ندارد که کسی ~~به جای آرد ، ازو # ~~در وجود آید. # ~~و مثل این حرکات ms228 کسانی کنند که از فقر به جز رنک و صورت و جامه چیزی # ~~دیکر ندانند، یاخود سبب این حر کات و تواجد و رقاصی آن باشد که مغنی ~~امرد باشد. یا # ~~صاحب جمالی در جمع حاضر باشد که نظرهای اصحاب نفوس را به خود جذب کند. ~~یا خود زنان # ~~عوام از منظرها برین جمع مشرف و ناظر باشند و این درویش نادان به یکی ~~از اینها که کفتیم متلذذ # ~~18 باشند و تصورات خواطر بدرا در باطن مضمر دارند و ضمایر و قلوب مملو ~~از هوا را برمر کب # ~~حر کات رقص به رسالت نزد آن پسران و زنان وعوام فرستند و در محاذات ~~ایشان از خود اظهار # ~~تواجد کنند. این مجمع حرام وعین مفسقه باشد و خراباتیان و رندان را حال ~~بهتر و اومیدوارتر # ~~از چنین رنک پوشان باشد که ضمایر نفوس و حر کات وجود ایشان برین سان ~~باشد. از بهر آنک # ~~آن طایفه اعمال خود را فسق میبینند و این درویش نادان این چنین افعال و ~~ضمایر خود را و # ~~11 خواطر پلید خودرا فساد نمی دانند1، بلک عبادت تصور کردهاند و به ~~توبه و استغفار مشغول # ~~نمی کردند. # ~~شیوخ نظر به پسران امرد جمیل مکروه داشتهاند. # ~~و [ابن] عطا می کوید هر نظری که دل آن را دوست دارد درو خیری نبود، و ~~یکی از تابعین # ~~کفته است جوانان تائب مبتدی را اکر شیری یا پلنکی حمله برد من چنان ~~نترسم که پسری # ~~0" امرد در پهلوی او نشیند. و هم او کفته است که لوطیه سه صنفاند: ~~یکی صنف نظر می کنند ،و # ~~یکی صنف مصافحه می کند، و یکی صنف به آن عمل مشغولاند. # ~~و بر صوفیان واجب است که از چنین مجامع اجتناب نمایند و از مواضع تهمت ~~پر هیزند # ~~1 # ~~اورادالاحباب # ~~1- کذا دراصل. PageV00P277 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_278.png) # ~~که کار صوفیه همه صدق وجد است و هیچ هزل به آن مختلط نکردد ، والله ~~یعصمنا و ms229 ایاک # ~~ان شاء الله تعالی. # ~~و اکر کسی را باید که بی وجد در سماع به طیب نفس رقص کند یا دستی ~~برافشاند آن را # ~~به دو طریق شاید کردن. # ~~طریق اول آنک اکر صاحب حالی و پیری در وجد باشد به موافقت او در آیند و ~~نیتش # ~~آن باشد که خدای تعالی مرا نیز این وقت که به او بخشیده است بخشد، و به ~~حضور دل و ادب # ~~باشد، و از خودحال و وجدییدا نکند، و خود را برشکل اصحاب حال ننماید. # ~~و طریق دوم آنک برنیت استجمام1 نفس و ترویح قلب به سماع در آید، و ~~زمانی براصوات # ~~موزونه و فقرات متناسبه دست و پای برافشاند، و در موافقت فقراحر کت ~~موزون کند تادر طاعت و # ~~1) مجاهده باز به تاز کی نشاطیش پدید آید و این نوع مباح است و مثل ~~ملاعبهآ با اهل و اولاد .1 # ~~است. لکن باید که دعوی وجد و حال نکند ، و صورت اصحاب مواجید ظاهر نکند ~~، و این # ~~رقص و حرکت مباح خود را در حقیقت و طریقت به حکم عدم حال و وجد حرام و ~~باطل داند # ~~کرچه شرعا از قبیل مباحات است. # ~~و هر که به این نیت ترویح قلب و استجمام1 را زمانی بسط و حرکت کند تا ~~نفس او در # ~~عبادت نشاط و فرح بیفزاید آن از قبیل عبادت شود، از بهر آنک آدمی بر حق ~~صرف دایما صبر 15 # ~~نمی تواند کردن. # ~~اکر در امور مباحه نفس را آسایش دهد و ترویح افزاید تا در کار حق و ~~عبادت و مجاهده # ~~مدد کار او شود شاید و با کی نباشد، و صالحان سلف کردهاند. # ~~ودرشرع مباح امری را کویند که : "استوی طرفاه و اعتدل ~~جانباه" ، یعنی حکم جواز # ~~وعدم جواز در آن امرمساوی باشد . ولکن آن امر مباح به نسبت احوال مرد ~~صاحب وقت حاضر 20 # ~~به حق باطل باشد. # ~~از ابو الدرداء رضی الله عنه منقول ms230 است که: "انی لاستجم نفسی بشیء ~~من الباطل لیکون # ~~ذلک عونا علی الحق.* # ~~آداب السماع # ~~223 # ~~5 # ~~1- اصل : استحمام. PageV00P278 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_279.png) # ~~224 # ~~و هم ازین معنی است که رسول الله زنان را دوست داشتی تا حظ نفس شریف او ~~شود و # ~~زاح کردی، و بااطفال ملاعبه کردی، و این همه از و حق وجد بود که می ~~کرد، صلی الله علیه وسلم. # ~~پس و قتی رقص را به این دونیت که بیان کردیم کند و دعوی حال درو نبود ~~آنگاه در # ~~آن رقص او را نه سود باشد و نه زیان ، نه حلالی باشد نه حرامی ، لا علی ~~ولالیا. # ~~وبدانک این رقص و حرکت مباح به شیوخ کامل و من یقتدی به مناسب و لایق ~~نیست که # ~~درو مشابهت لهوست، هرچند که درو حسن نیت و مصلحت وقت باشد . لکن به ~~منصب مشایخ # ~~متمکن لایق نبود و مباین حال کاملان مکمل باشد. # ~~و سماع را مطلقا حرام کفتن و انکار کردن1 نشاید و روا نباشد. سماع را ~~به تفصیل # ~~بیان باید کردن که به کدام وجه و صفت حلال است و به کدام صفت و کیف ~~حرام. # ~~هر کس که اصل سماع را علی الاطلاق انکار کند و حرام گوید کار آن کس از ~~سه وجه # ~~خالی نبود . # ~~یا به سنن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و آثار و اخبار او و ~~صحابهآ کرام او # ~~جاهل باشد و نداند. # ~~یا مغروری باشد که به اعمال صالحه و زهد و علم خود مغرور کشته باشد. # ~~1 # ~~باخود سرد مزاجی فسرده طبعی باشد، کودنی از ذوق بی نصیب و بر انکار ~~مصر. # ~~و جواب هرسه طایفه ظاهر است. # ~~اما جواب جاهل به سنن و اخبار آن است که در اوایل فص مذ کور است که ~~رسول الله # ~~سماع شنیده است و در نظر مقدس او رقص کردهاند و اسامی صحابهآ کرام و ~~مشایخ عظام که # ~~سماع شنیدهاند همه نبشته ms231 شده است و حکایات ایشان باز نموده آمد. # ~~و اما جواب آن مغروران آن است که جملهآ عبادت و علم ترا که موجب قربت ~~است # ~~به خدای تعالی، اکر نیت قلب به آن مقرون نبود عمل جوارح را هیچ قدر و ~~قربت نباشد ، فانما # ~~"الاعمال بالنیات"، دو لکل امریء مانوی" .و اصل نیت ~~نظرتست به خدای به خوف ، یا به رجا # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~-اصل : کردند. PageV00P279 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_280.png) # ~~پس آن کس که به حسن نیت صوت و شعر میشنود و او را از خدای و آخرت و خوف ~~و رجا # ~~یاد میدهد و قبض و بسط که نتیجهآ خوف و رجاست برو عیان می کردد و اصل ~~عبادت # ~~که انکسار و خشوع و افتقار است الی الله تعالی درو ظاهر میشود ، و تقلب ~~قلب او همه # ~~درین انواع است که جمله ذکرخدای است عزوجل ، برچنین استماع او را چکونه ~~منکر # ~~می کردی ؟ # ~~وجواب دیکر آن است که مرد عالم عارف چون آواز مرغی میشنود وقت دل او ~~خوش # ~~می کردد - وفی قدرةالله تعالی ، و در تسویهآ حنجرهآ آن طایر و تسخیر حق ~~او و منشاء صوت و # ~~آوای او با سماع خلق متفکر میشود و مستخرج معانی غیبی می کردد و منکشف ~~بسیار اسرار # ~~بدیع عجیب میشود و این عارف در کل این حالات مسبح و مقدس است. # ~~پس اکر صوت آدمی را که مظهر کنج الهی است بشنود و باطن او از ذکر و فکر ~~10 # ~~متلی کردد انکار آن چکونه توان کردن؟ # ~~و رسول الله در آن حکایت که کذشت سماع را چنین فرمود: *هذا حق من حق.* # ~~و اکر چنان باشد که مغتی پسر امرد یا زنی غیر محرم باشد که از نظر کردن ~~ایشان درو # ~~خوف و خشیت فتنه باشد هرچند که در چنین سماع اذ کار و افکار یافت شود ~~اما استماع او # ~~حرام باشد ، لخوف الفتنة لا لمجرد الصوت. # ~~هر حرامی را حریمی است ms232 که حکم منع را جهت مصلحت بر آن حریم می کشند تا # ~~حرام برو مرتبهآ بعید کردد. چنانک مثلا قبله که حریم وقاع است و خلوت ~~بازن اجنبیه که # ~~حریم زناست ممنوع و محظور کشت تا مرد در وقاع و زنا نیفتد . # ~~همچنین نیز سماع آواز امرد و زن نامحرم حریم فتنه است به تبعیت وقوع در ~~فتنه منع # ~~کرده شد، نه به جهت استماع اصل صوت را. # ~~پس هرچگاه که سماع حریم و قرین امری حرام گردد حکم و منع و حرمت به ~~تبعیت # ~~برسماع کشیده آید، نه جهت اصل و ذات سماع را. # ~~آداب السماع # ~~25 PageV00P280 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_281.png) # ~~22 # ~~بوشیده به جمال ماه رخشان مستمتع نتواند شدن، و اصحاب شادی و طرب را از ~~درد مصیبت- # ~~و اما جواب آن فسرده طبع عدیم الذوق آن است که عنین لذت وقاع را ~~درنیابد، و چشم [1589 # ~~زد کان خبرنبود و نالهآ دردناک نتواند کردن. # ~~نو که یک روز پرا کنده نبودست دلت # ~~شعر # ~~خال شبهای مرا همچو منی داند و بس # ~~صورت حال پرا کنده دلان کی دانی ؟ # ~~کسی که ازین عوالم بواطن بی نصیب باشد حالت محب سوختکان را که باطن او # ~~توچه دانی که شب سوختکان چون کذرد! # ~~1 به شوق و محبت تربیت یافته باشد و برروح طیار او که در مضیق قفص نفس ~~اماره محبوس است و # ~~به سبب این وجود در دار غربت تجر ع کأس هجران می کند چون نا کاه نسیمی ~~از اوطان # ~~بستان انس ارواح بوزد و طوالع طلیعهآ جنود عرفان پدید آید آن محب در ~~تحت اثقال و اعباء # ~~مجاهد هجران بنالد و از شوق و حزن حرمان مشاهده خونابه ببارد و هرچند ~~به قدم کثرت # ~~عمال منازل نفس را قطع کند قربت کعبهآ وصال نیابد و سبل حجاب مکشوف ~~نکردد از خوف و # ~~10 حزن این واقعه را آههای عشق آمیز برمی آرد و نالهای جانسوز ظاهر می ~~کند و ms233 بانفس و وجود # ~~که دو مانع راه وصول اواند به خطاب می کوید : # ~~یا جبلی نعمان بالله خلیا # ~~شعر # ~~فان الصبا ریح اذا ما تنسمت # ~~سبیل الصبا یخلص الی نسیمها # ~~اجد بردها او تشف منی حرارة # ~~علی نفس محزون تجلت همومها # ~~ارواح منکشف جمال ازلی الهی است نی کیفیت عقل و تفسیر فهم. عقل موکل ~~عالم # ~~علی کبدالم یبق الا صمیمها # ~~شهادت است به عالم الهی هیچ راه نمی برد، الا به مجرد وجود اله و ~~پیرامن حریم شهود که در # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~*- تصحیح با استفاده ازجامع الشواهد. در نسخه بجای "علی" در ~~دو بیت "سیجلی" آسده است . PageV00P281 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_282.png) # ~~طی غیب متجلی است و بی ریب بر ارواح منکشف است نمی تواند کشتن ، چنانک ~~در آخر # ~~نصف اول این کتاب بیان کردیم. # ~~جمال کمال از کبریا و جلال است و صفات عطا و نوال و کرم و افضال در ~~آباد و آزال # ~~ازین صفت جمال و جمال و جلال مستقیم می کردد و جمال و جلال در آزال ~~لازمهآ ذاتاند. # ~~س کمال الهی را جمالی است که به حواس و افهام مدرک نیست و به قیاس و ~~عقول مضبوط * # ~~نی، و در مطالعهآ این جمال کمال طایفهآ محبان اند که به تجلی صفات ~~مخصوص اند و به حسن این # ~~تجلی ایشان را شوق و ذوق و وجد و سماع است. # ~~و از سلف و خلف هر که را ازین تجلی ذات قسطی و حظی بخشیدند وجداو به ~~قدر # ~~وجود آن تجلی است و سماع او بر حد شهود آن تجلی. # ~~آنها که بر آب و هوا میروند چون سماع شنوند واله کردند و در وجد آیند، ~~چنانک 10 # ~~حکایات ایشان نوشته شد. # ~~و به این محبتت خاص علمای راسخ و ابدال مقرب مخصوصاند. منکر بیذوق این # ~~معانی را چه داندا و در فهم قاصر او کی در آید. # ~~وشیخ ابوطالب مکتی از علم و افر به سنن و ms234 آثار و اجتهاد او درباب صواب ~~فرموده است که # ~~هر که سماع را منکر آید هفتاد صدیق را منکر شده باشد، و ما علمی می ~~دانیم که دیکران 15 # ~~نمیدانند و از سلف صحابه و تابعین شنیده ایم، آنچ دیکران نشنیدهاند. # ~~ین هیأت اجتماع و دفوف و شبابات وحضور قوال بدعت است، به این وجه جمعیت ~~در # ~~سوال # ~~روز کارصحابه نبوده است. # ~~بدعت ممنوع و محظور بدعتی است که مخالف سنت مأموره باشد و هرچه خلاف ~~امر و # ~~جواب # ~~سنت نبود لا بأس. # ~~تمثل او همچون قیام است به جهت کسی که در می آید که این نوع خلق کردن ~~در # ~~روز کار رسول الله صلی الله علیه علی آله وسلم نبوده است . # ~~آداب السماع # ~~227 PageV00P282 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_283.png) # ~~228 # ~~وعادت عرب ترک این نو عاست تا به حدی که منقول است که رسول الله صلی ~~الله علیه وسلم # ~~در می آمد و هیچ کس برای او بر نمی خاست. # ~~پس در بلادی که قیام عادت است اکر کسی به جهت تطبیب قلوب و مدارات نفوس ~~را # ~~ققام کند با کی نباشد، و اکز ترک کند موجب وحشت قلوب و کدورت صدور ~~کردد. # ~~پیس این باب از قبیل حسن صحبت و عشرت است و بدعتی است که درو مخالف سنت # ~~مأموره نیست ، چنانک قرآن را عشرعشر به دور خواندن سنت نیست و طریقت ~~صحابه هم نیست . # ~~بدعت روز کار حجاجاست، اما خلاف سنت مأموره هم نیست ، و فی ذاته قراآت ~~طاعت است. # ~~وجه انکار السماع # ~~وجه صخت سماع و آنچ لایق اهل صدق است از سماع بیان کردیم. # ~~اما سماعی که درو عصمت زایل شود و کثرت فتنهآ دین ثابت باشد و قومی که ~~اعمال # ~~صالح ایشان اندک باشد و احوال باطن فاسد و بر سماع حرص نمایند و جهت ~~استماع را اجتماع # ~~سیار کنند ، وشاید نیز که درین مجامع سماع طعامی سازند و نفوس جهت آن ~~طعامها را طالب # ~~آن ms235 جمعیت شود نه جهت رغبت قلوب به سماع را ، چنانک سیرت صادقان بوده ~~است ، پس این # ~~سماع معلول شود و نقوسی که طالب شهوات باشند به او مایل کردد و موطن ~~لهو و غفلات شود. # ~~و این طریقه راه طلب مرید را برمرید منقطع کند و اوقات او ضایع و حظ ~~عبادت او # ~~باطل کردد، و درین اجتماع رغبت او طلب تناول شهوت و استرواح به طرب و ~~لهو و عشرت # ~~شود، و چنین اجتماع نزدیک صدیقان و اهل معرفت مردود است و نشاید کردن. # ~~و شرط آن است که ادر مجلس سماع طعام و سفره نباشد و از خوردنیها درو ~~هیچ نباشد و # ~~نیارند و نخورند الا شیرینی اکر از غیب برسد و عطر و کلاب. و فقرای شام ~~این چنین مجمع # ~~2 سماع را سماع روحانی کویند. # ~~و بدانک سماع شایستهآ عارفان و اهل تمکین است ، نی از آن مریدان مبتدی. # ~~آنها که سماع را اختیار کردهاند به شروط و قیود و آداب که ذکر کردیم ~~اختیار # ~~کردهاند تا طلب ایشان زیادت کردد و احوال ایشان خوب و یا کیزه شود. # ~~و سماع را نیز وقتی که نا کاه اتفاق افتاده است شنیدهاند و به هر ~~هنکامی و اوانی و # ~~زمانی استماع کردهاند. # ~~اوراد الاحباب # ~~10 # ~~4 # ~~15 # ~~2 PageV00P283 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_284.png) # ~~و هیچ شیخی سماع را عادت و خلق نساخته است و اوراد و عبادات را برای او ~~ترک # ~~نکرده است و در توقف نداشته و او را وقتی و شبنی یا روزی معین نکرده. # ~~زدیک امام شافعی رضی الله عنه غناولهو مکروه است ، به علت آنک مشابه ~~باطل است و # ~~کفر است. هرکه غنا بسیار کوید او سفیه باشد و شهادت او مردود. و اتفاق ~~اصحاب شافعی # ~~آن است که از زن نامحرم اگرحره باشد یا مملو که ، روی کشاده یا به حجاب ~~مستوره، استماع 5 # ~~از و جایز نیاید . اما قراآت به الحان و تحسین صوت ms236 روا باشد. # ~~و به نزدیک امام ابوحنیفه رحمة الله علیه سماع غنا از ذنوب است . # ~~اما جمعی از فقها که سماع را مباح داشتهاند اعلان او و محافل بزرک جمع ~~کردن # ~~برآء1 او را مباح نداشتهاند. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت:"کان ابلیس اول من ناح واول ~~من تغنی." # ~~و عبدالرحمن بن عوف روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم کفت ~~: "انما نهیت # ~~عن صوتین فاجرین ، صوت عند نعمة و صوت عند مصببة.* # ~~و فضیل عیاض می کوید:" الغنا رقیة الزنا." # ~~و کفتهاند سماع شهوت را زیادت کند و نایب خمر است که با مردم آن میکند ~~که # ~~مستی خمر کند، و این سخن صحیح است از برای آنک طبع موزون به غنا و ~~اوزان مست میشودو 15 # ~~از صاحب طبع در وقت استماع غنا حر کات صادر میشود مثل دست و انکشت زدن ~~و بانک و # ~~رقص کردن، و آن حرکات دلالت است بر سخافت عقل و بی خبری. # ~~و دیکر در مقام انصاف تفکر کن و جمعیت اهل زمان ما را به اجتماع صالحان ~~سلف و # ~~مشایخ ماتقدم نسبت مکن که ایشان به عهد رسول الله اقرب بودند و معاش ~~ایشان برجادهآ کرام # ~~صحابه بود. # ~~عبدالله بن عروة بن الزبیر می کوید که از جدهآ خود اسما دختر ابوبکر ~~رضی الله عنهم # ~~پرسیدم که اصحاب رسول الله دروقت قراءت قرآن چه می کردند؟ اسما گفت آن ~~می کردند که # ~~خدای تعالی به آن صفت ایشان را در قرآن یاد کرده است و همان آنک آب از ~~چشمهای ایشان # ~~آداب السماع # ~~3 # ~~1کذا دراصل، ( برای). PageV00P284 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_285.png) # ~~23 # ~~روان بودی و پوست وجود ایشان در لرزه و اقشعرار بودی . من کفتم که درین ~~زمان مردم را # ~~می بینم که چون قرآن میشنوند بیهوش میافتند. اسما فرمود "اعوذ ~~بالله من الشیطان الرجیم.* # ~~گفتند چون قرآن برو میخوانند و ذکر خدای می شنود چنین می ms237 افتد . ~~عبدالله عمر کفت ما نیز # ~~وعبدالله عمر رضی الله عنهما مردی را دید بیهوش افتاده. پرسید که او ~~راچه بوده است 2 # ~~درخشیت خداییم و نمی افتیم . این شیطان است که در اندرون ایشان درمی ~~آید و برین میدارد. # ~~اصحاب رسول الله هر کز چنین نمی کردند. # ~~و به خدمت ابن سیرین1 کفتند که جمعی هستند که چون قرآن میشنوند مصروع # ~~میشنوند. فرمود ایشان را بر بامی بلند بر آریت و بر کنارهآ بام بنشانیت ~~و قرآن را از اول تا آخر # ~~برخوانید. اکر خود را از آن بام بیندازند آنکاه در آن بیهوشی صادق ~~باشند ! # ~~و این اقوال اصحاب علی الاطلاق برای انکار نیست. جهت آنک بعضی صادقان ~~را # ~~چنین احوال اتفاق میافتد. لکن آن است که تصنع در حق اکثر خلق متوهم است ~~. شاید که # ~~از قومی تصنع و ریا باشد. # ~~و از قومی که اندک وجد داشته باشند اما از قصور علم و سر جهل و امتزاج ~~هوای نفس # ~~آن وجد اندک را زیادت کنند . و ندانند که آن مضر است و نفسانی است و ~~صدق و سمع ایشان را # ~~1 نفس پنهانی میدزد تا وجد اندک از حد خود بیرون میبرند، میباید که هم ~~بر آن وجد اندک که # ~~صدق است و حق بایستند. # ~~در مجلس و عظ موسی علیه السلم مردی پیراهن شق کرد . موسی فرمود پیراهن ~~شق مکن؛ # ~~سینه را کشاده و مشروح کن ! # ~~کلمات این باب دلالت بر اجتناب سماع می کند و در آن ابواب اول برجواز ~~سماع # ~~به شروط او و تنزیه او از مکارهی که ذکر[ کرآدیم. # ~~و مذهب بعضی از صالحان آن است که سماع نمی شنوند و بر کسانی که به نیت ~~حسنه # ~~استماع می کنند و آداب را درو رعایت می کنند انکار نیز نمی کنند ، ~~والله اعلم بالحقایق. # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل: ابن سیری. PageV00P285 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_286.png) # ~~بیان ان السماع والوجد لایوثر فی الاکابر والمحققین # ~~معنی "وجد" ms238 در لغت عرب یافتن و اندوه کین شدن است، و معنی ~~دفقده کم شدن است. # ~~کنون بدان که وجد اعلام و اشعار آن است که پیش ازو فقد مقصود و حال ~~بوده است. # ~~هر که چیزی کم نکند نباید یافتن .] دلیل است بر آنک در سابق کم شده ~~بوده است ، و فقد # ~~مقصود وعدم حضور و وصول به سبب وجود بنده است و وجود صفات او و بقایای ~~هستی اوست. * # ~~هر که در بند کی خالص تر کردد به مقام حریت رسد، و هر که در حریت خالص ~~کردد از دام # ~~وجد خلاص ونجات یابد، بهر آنک دام وجد عطائی را صید می کند که از وغائب ~~ومتخلف است. # ~~شیخ حصری رحمة الله علیه می کوید که چه دون باشد حال کسی که مزعجی یابد ~~تا # ~~او را برانکیزاند. # ~~وجد به سماع درحق مرد محقق1 همچنان است که و جد سماع در حق مبطل. ازین ~~جهت 10 # ~~که هردو به مزعج محتاجاند و علت مشترک آنک باطن هردو به سماع متأثر می ~~کردد و اثر او # ~~برهردو ظاهر میشود و از حال به حال متغیر میشوند. لکن فرق و خلاف میان ~~امر محق و # ~~میطل آن است که وجد مبطل از هوای نفس است و وجد محق از وجود ارادت قلب. # ~~و از ینجاست که کفتهاند که سماع در دل چیزی از نو پدید نمی آرد ، بلک ~~چیزی که در # ~~دل مبطن و متمکن است آن را درحرکت می آورد، وهر که را باطن او به محبة ~~الله متعلق است 15 # ~~وجد سماع ارادت و لذت قلب او را نحر ک میدهد. # ~~پس در امر سماع مبطل به حجاب نفس که ارضی و ظلمانی است محجوب است و محق # ~~به حجاب قلب که آسمانی و نورانی است محجوب است. # ~~هر که را تحقق به دوام شهود مفقود نباشد و از درماندن قدم به دامن وجود ~~به سر در # ~~نیاید او ms239 را نه وجد باشد نه سماع. # ~~یکی از مشایخ درین مقام از تحقق خود به دوام شهود و فنای صفات و جود ~~چنین گفته است # ~~که کل من همچون سنک سخت مصمت است که قول درو نفاذ نمییابد. یعنی هر که ~~را # ~~آداب السماع # ~~23 # ~~1- ظاهرا "محق" متناسب است. PageV00P286 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_287.png) # ~~233 # ~~مشاهده و عیان به دوام باشد و وجود حجاب نیاید صوت و قول چه کار آید . ~~آن را که معشوق و # ~~مطلوب در نظر باشد به نامه و رسول کی مشغول کردد. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله وسلامه علیه فرموده است : # ~~بیت # ~~دلاله اکرچه خوب کردار بود # ~~در خلوت معشوق کران بار بود # ~~من قنع بنا عما لنا فنحن له ومالنا # ~~قومی از مغنیان قوال چیزی برمی کفتند . شیخ ممشاد دینوری رضی الله عنه ~~بر ایشان # ~~بکذشت. همه خاموش کردند. ممشاد فرمود شما بر کارخود باشیت . والله که ~~اکر جمیع ملاهی # ~~دنیا در کوش من جمع آید همت و هم من یک طرفة العین به آن مشغول نکردد و ~~از کار خود # ~~1 باز نماند. # ~~اصل وجد فریاد و اضطراب روحی است که به نفس مبتلا شده است ، خواهی روح # ~~مبطل خواهی محق ، و برانکیزانندهآ وجد در هردو وجود روح روحانی است ، و ~~این وجد # ~~کاهی از ظهور فهم معانی باشد و گاهی از مجرد نغمات و الحان. # ~~و آن وجد که از قبیل فهم معانی باشد در آن سماع مبطل را نفس با روح ~~شریک است و # ~~15 محق را قلب با روح شریک است. # ~~و آن وجد که از قبیل مجرد نغمات و الحان باشد روح در آن سماع مجرد است ~~، هیچ # ~~شریک اش نباشد. # ~~اما در حق مبطل نفس او سمع او را بندهآ خود سازد و درو متصرف کردد و ~~درحق محق # ~~دل او سمع او را بندهآ خود کرداند و درو تصرف کند. # ~~و بدانک وجه استلذاذ رو ح از نغمات ms240 آن است که عالم روحانی مجمع حسن و ~~جمال است و # ~~وجود تناسب قولا و فعلا در همه اکوان مستحسن است و تناسب هیا کل و صور ~~میراث # ~~روحانیت است . پس هرچکاه روح نغمات لذیده و الحان متناسبه بشنود متأثر ~~کردد، # ~~لوجود الجنسیة. # ~~اوراد الاحباب PageV00P287 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_288.png) # ~~قدرت نفس از روح متکون شده است و میان ایشان تألف اصلی است و نفس را ~~صفت انوثت # ~~و وجه دیگر آن است که چنانک در عالم حکمت حوا از آدم متکون کشته است در ~~عالم # ~~است و روح را صفت ذ کورت. روح درمرتبهآ فاعل است و نفس در مرتبهآ ~~منفعل، و میان ایشان # ~~تعاشق قدیم است . جهت آنک میان ذکر و انثی میل و تعشق طبیعی است ، قال ~~الله تعالی : "وجعل # ~~منها زوجها لیسکن الیها." # ~~لذت روح از نغمات جهت آن است که نفس با روح به این نغمات سخن می کوید و ~~هردو # ~~عاشق به اشارت و رمز و سفارت صوت اسرار قضیهآ هجران و وصال و خوف و رجا ~~و حبس در # ~~زندان اغیار و وجدان اسرار بایکدیگر می گویند. # ~~و طریق لذت روح از نغمات ازین جهت است که نغمات بین العاشقین مراسلات و # ~~مکلمات و مناغات1 است. # ~~این زمزمه مر کبی است مرروح ترا # ~~شمعر # ~~بر کیرد وخوش به منزل یار برد ! # ~~تکلم منا فی الوجوب عیوننا # ~~شعر # ~~کنون چون روح از نغمه لذت یابد نفس که به هوی معلول باشد از همان ~~معنی که درو 15 # ~~فنحن سکوت و الهوی یتکلم # ~~ثابت است در وجد و حر کت آید. # ~~و دلی که به ارادت معلول باشد از همان معنی که درو قایم است درحر کت ~~آید تا از عالم # ~~1] سماع که عالم روحانی است و اطلاق است هیچ کس و هیچ عضو بینصیب نماند ~~. # ~~شربنا و اهرفنا علی الارض قسطها # ~~شعر # ~~نفس مبطل زمین آسمان دل است و دل محق زمین آسمان روح است . پس هر ms241 آن # ~~و للارض من کأس الکرام نصیبب # ~~آداب السماع # ~~233 # ~~1- در حاشیه: المناغات تکلیمک الصبی بمایسره. PageV00P288 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_289.png) # ~~232 # ~~کسی که به درجهآ مردان بالغ رسیده است و جوهر وجود او از اعراض احوال ~~مجرد کشته # ~~در وادی مقدس قدوس * و فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر" نعلین نفس و ~~دل را از پای روح # ~~بیرون کرده است و به نور عیان اجرام اصوات و الحان را سوخته و روح او ~~به مطالعهآ آثار # ~~محموب خود چنان مشغول کشته که از مکالمه و مراسلهآ عاشق خود که نفس است ~~مستغنی # ~~گشته است و هر آینه هر کس که شیفته و مشتاق معشوقی کردد و به نفس خود ~~عاشق شود و # ~~هایم و واله کردداو را چه پروای عشاق خود ماند و کی کوش به سخن ایشان ~~دارد. # ~~[شعر] # ~~جننا بلیلی و هی جنت بغیرنا # ~~واخری بنا مجنونة لانریدها # ~~پس هر آن کاملی را که روح او برین اوصاف کردد سماع نغمات او را در حر ~~کت # ~~نتواند آوردن. # ~~و چون سماع الحان و نغمات با وجود لطافت مناجات و خفی لطف مناغات به ~~روح این # ~~کامل ناحق نتواند شدن پس سماع به طریق فهم معانی که کثیف تر و غلیظ تر ~~است به روح او # ~~کی لاحق کردد. روحی که از تحمل اشارات لطیفهآ نغمات عاجز و ضعیف آید ~~تحمل ثقل اعبای # ~~عبارات و معانی چکونه تواند کردن ؟ # ~~و سر دیکر آن است که وجد واردی است از حق سبحانه و تعالی که بر بنده ~~وارد # ~~میشود و فرو می آید ، و هر که در قرب حضرت الله تعالی تواند که خود ~~وارد و حاضر شود # ~~به چیزی که من عندالله به او بیاید قانع و راضی نکردد از بهر آنک وارد ~~جائی باشد که بعدی # ~~باشد، و آن کس که قریب است او واجد است یعنی یافته است و رسیده به آنچ ~~میطلبد و # ~~سا کن و آرامیده شده، ms242 او وارد آینده را چه کند و در حضور قرب خود وارد ~~نباشد، عیان و # ~~2 مشاهده باشد. پس هر که در محل قرب متحقق شود چیزی که من عندالله ~~بیابد او را مشغول و # ~~متحرک نتواند کردن. # ~~وجد نار است و قلب واجد حق نور است، ونور از نار لطیف تر است و کثیف ~~برلطیف # ~~اوراد الاحباب PageV00P289 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_290.png) # ~~مسلط نتواند بودن. پس مادام که مرد بالغ کامل برجادهآ استقامت مستمر ~~باشد و به موانع وجود # ~~خود از توجه معهود منحرف نکردد وجد سماع او را نتواند دریافتن . # ~~و چون درو فتوری در آید و ابتلای حجاب قلب او را از قرب مرتبهآ واحدیت ~~الله تعالی # ~~قاصر و محجوب کند آن زمان و جد سماع اورا درحر کت آرد. آن کاملان بالغ ~~که واجد حق اندو # ~~با حق اندچون از آن مرتبهآ اعلی بلغزند برزمین قلب افتند وهر که در ~~مرتبهآ قلب باشد چون از # ~~آنجا بلغزد برزمین نفس افتد. # ~~یکی از اصحاب سهل بن عبدالله تستری می کوید رضوان الله علیه که سالهای ~~دراز در صحبت # ~~سهل بودم و هر کز ندیدم که ازسماع و ذکر وقرآن و چیزی متغیر کشتی. چون ~~آخر عمر او # ~~شد پیش او این آیت خواندند که * فالیوم لایؤخذ منکم فدیة" بلرزید ~~و نزدیک بود که بیفتد. # ~~پرسیدم که شیخا شما را هر کز مثل این وجد نبود ؟ گفت آری این زمان ضعف ~~به من لاحق 10 # ~~شده است . و یک بار دیکر این آیت را بشنید که : "الملک یومئذ الحق ~~للرحمن *. # ~~سهل در وجود خود در اضطراب آمد. ابن سالم که از یاران شیخ بود پرسید که ~~چه شد # ~~اکنون که هر کزچنین نمیشدی ؟ شیخ فرمود : "قد ضعفت". گفتند ~~شیخاا کرضعف این است # ~~قوت کدام است ؟ فرمود که قوت آن است که هیچ واردی برو نیاید الا که به ~~قوت حال خود # ~~آن را فروبرد تا هیچ واردی او را از هیأت ms243 خود متغیر نکرداند. # ~~و سخن ابوبکرصدیق رضی الله عنه هم ازین قبیل است که شخصی را دید که ~~قرآن # ~~می خواند1 و او می کریست. ابوبکر فرمود: "هکذا کنا حتی قست ~~القلوب". ما نیز در اول اسلام # ~~چنین بودیم، اکنون دلهای ماسخت کشته است . معنی این سخن آن است که ~~دلهای ما در کار # ~~حق صلب شده است و سماع و قرآن را عادت کرده و به انوار او الفت کرفته و ~~قرآن را بیش # ~~غریب نمی بیند تا از ورود او متغیر کردد . # ~~هر که در وجد می آید آن واردی غریب است که او را متغیر می کند ، و لهذا ~~یکی از # ~~شیوخ می فرماید که : " حالی قبل الصلوة کحالی فی الصلوة". ~~این سخن اشارات به آن است که # ~~مرا حال شهود بردوام مستمر است. # ~~آداب السماع # ~~235 # ~~5 # ~~ا- اصل . ی خوانآدند. PageV00P290 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_291.png) # ~~236 # ~~یس مرد بالغ آن ست که پیش از سماع همچنان باشد که در عین سماع. # ~~و شیخ حماد می فرماید که کریه از بقیهآ و جود است. # ~~و هر که این سخنان را فهم کند و به این اشارات عارف کردد بداند که ~~معانی کل این # ~~کلمات به یکدیکر قریب است ، و هو عزیز الفهم عزیز الوجود. # ~~بیان حقیقة البکاء عند السماع # ~~بدان که گریند کان را درسماع مواجید مختلفه است : یکی از شوق کرید، و ~~یکی از # ~~خوف ، و یکی از فرح. # ~~یت # ~~طفح السرور علی حتی اننی # ~~من عظم ما قد سرنی ابکانی # ~~ابوبکر کتانی می کوید که سماع عوام برموافقت طبع است، و سماع مرید رغبت ~~و رهبت # ~~است ، و سماع اولیا رؤیت آلاء و نعماء است ، و سماع عارفان برمشاهده ~~است ، و سماع اهل # ~~حقیقت بر کشف و عیان است ، و هر قومی ازینها را مصدری و مقامی است. # ~~و کفته است که واردچون فرود آید در باطن معنی هم شکل یاموافق را بیابد ~~، با هم شکل # ~~خود ms244 بیامیزد، و با موافق خود سا کن شود. # ~~و این طوایف همه اهل سماعاند و آن حکایات که گفتیم حال کسانی است که از # ~~سماع بلندتراند. # ~~و از اقسام کریه که بیان کردیم اعلاتر کریهآ فرح است. جهت آنک به ~~مثابهآ آن است که # ~~غایبی برسد و بعد از طول غیبت دیدار اهل و احباب را بیند، از قوت فرح و ~~کثرت نشاط # ~~گریان شود . # ~~و در درجات کریه که خوف و شوق و فرح است یک مرتبهآ دیکرهست که ازین ~~هرسه # ~~عزیز تر است و آن را به ذکر در آوردن و نشر آن کردن به بیان و بنان بس ~~عظیم و مشکل است. # ~~هر که به آن مرتبه برسد و به آن درجه واصل شود آنکاه به او عارف کردد و ~~خود بیابد # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~2 PageV00P291 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_292.png) # ~~آنچ بیاید ، جهت آنک از غایت عزت را أفهام از درک آن قاصر است و عقول ~~ازفهم آن عاجز و # ~~آن کریهآ وجدان است، و او در مواطن حق الیقین پدید آید و از عالم حق ~~الیقین درین دنیا # ~~تجلیات و الهامات است که در بواطن صدیقان نازل می کردد. # ~~آیت بکای و جدان در بعضی از آن مواطن ظهور حق الیقین پدید آید گریه و ~~صف # ~~حدثان است. چون از وصف قدیم سطوت عظمت رحمن به ظهور آید از وجود محدث ~~درین # ~~موطن کریهآ وجدان پدید آید. # ~~و بکای وجدان غیر بکای فرح است . بندهآ کامل بالغ در وقت نغمهآ غنا از ~~بقیهآ آثار # ~~وجود مجرد و مخلع شود و در انوار قدیم منغمرو فانی کردد. باز از آنجا ~~به مقام بقا ترقی کندو # ~~وجود را درین مقام باز به او رد کنند تا مظهر بقا کردد . درین مقام ~~انواع و اقسام کریه را که # ~~خوف وشوق و فرح و وجدان است همه به او دهند و این جمله درصورت مشا کل ~~همدیکراندو # ~~در حقیقت به فرقی لطیف ms245 مباین باشند و جز ارباب آن مقامات آن را درک ~~نکنند، و درین مقام و # ~~موطن بقای وجد سماع و التذاذ او به نغمات و معانی باز به او عاید کردد. ~~ولکن بندهای که # ~~درین مقام باشد مقدور و مقهور او شود چنانک او در سماع متصرف کردد، نی ~~سماع در وی. # ~~اگر خواهد سماع را بیارد واگر خواهد رد کند، و این چنین سماع از آنکامل ~~متمکن صاحب # ~~نفس مطمئنهآ منوره است که آن نفس او طبیعت خود را بکذاشته باشد و ~~کتساب اطمینان 15 # ~~کرده و به بعضی از معانی روح خود مکتسی شده. # ~~و معنی سماع چنین کاملی آن باشد که نفس خود را به سماع تمتع دهد، چنانک ~~اصحاب # ~~جد وقتها نفس خود را به لذات و شهواتی که شرعا مباح باشد تمتع دهند ، ~~بی آنک نفس کاملهآ # ~~او را ازین سماع مزید حالی و اثری باشد یا در و نقصانی و اثری پدید ~~آید. از بهر آنک این نفس # ~~در دست بندهآ کامل بالغ به مثابهآ طفلی است در کنار پدر که وقتها به ~~هرنو ع غذای آن طفل را # ~~شادمان گرداند. # ~~و حکایت شیخ ابومحمد راسبی1 را که در اوایل فص نوشته ایم که اصحاب را ~~به سماع # ~~آداب السماع # ~~237 # ~~10 # ~~1- اصل : راسی. # ~~20 PageV00P292 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_293.png) # ~~23 # ~~مشغول می کرد و او تنها در کوشهآ آن خانه نماز می کرد ازین قبیل است . # ~~استماع نغمات چون به سمع نماز کزار کامل بالغ فرود آید نفس او به آن ~~متنعم گردد و # ~~مورد روح او را ازین نغمات انس و صفا زیادت شود. جهت آنک نفس او درین ~~تمتع و تنعم # ~~با وجود طمأنینه از روح بعید است و صفت بیکانکی دارد و این بعد و ~~اجنبیت او از روح از # ~~از اصل وضع جبلت است . روح اقسام وانواع فتوح را وافر استیفا می کند و ~~این الحان سماع # ~~که در سمع او طارق ms246 میشود او را از فهم کلمات تنزیل الهی و حقیقت مناجات ~~مانع و حائل # ~~نمی کردد، وهر قسمی ازین اقسام را بی مزاحمت در حال خود میرساند و این ~~قوت از سعت سینه # ~~است که به ایمان منشرح شده باشد ، والله المحسن المنان. # ~~و از اینجا کفتهاند که سماع قومی را همچون دارو و دواست، و قومی را چون ~~غذا، و # ~~طایفهای را همچون بادویزن1 که مکس تشویش خواطر متفرقه را ساعتکی از خود ~~براند . # ~~و آنچ ازین مرتبهآ کمال و بلوغ بیان کردیم که اقسام بکا درین مرتبه باز ~~به مرد عاید # ~~گردد و بربنده ظاهر شود یکی دلیل این حدیث است که نوشته شده است در اول ~~فص که # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم ابی بن کعب را فرمود که قرآن بخوان. گفت ~~قرآن بر تو نازل شده # ~~است !من خوانم ؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: "احب ان ~~اسمعه من غیری". ابی سورة # ~~النسا افتتاح کرد. به این آیت رسید: "فکیف اذا جئنا من کل امة ~~بشهید و جثآنابک علی هولا # ~~شهیدا"، از هردوچشم رسول الله آب روانه شد، "فاذا عیناه ~~تهملان." # ~~و به روایت دیکر آن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم پیش حجراسود ~~آمد و # ~~استلام کرد و روی مبارک خود را زمانی دراز بر حجراسود نهاد و بکریست و ~~کفت: "یا عمر # ~~هیهنا تسکب العبرات.* # ~~و درین که اقسام کریه درین مراتب کمال بر بندهآ کامل متمکن باز عاید می ~~گردد # ~~فضیلتی تمام است ، و دلیل آنک رسول الله صلی الله علیه و سلم از حضرت ~~عزت به دعا در خواست: # ~~"اللهم ارزقنی عینین حطالتین.* # ~~اوراد الاحباب # ~~)- # ~~( PageV00P293 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_294.png) # ~~و کریه هفی الله* را باشد و هلله" را و هبالله*، و این بکا که ~~هبالله* باشد افضل و اتم است، # ~~جهت آنک این کریه در مقام بقاست که مرد بعداز کمال بلو غ باز به وجود ~~عود کند و ms247 این عودو # ~~جوع به وجود باز از سر او را موهبتی باشد ، من الله الکریم المنان فی ~~مقام البقاء ، ان شاء الله تعالی. # ~~شرح الفاظ القوال فی السماع # ~~چون بیان سماع و اهل او و حل وحرمت او و اوصاف و اقسام و او موفر مشروح ~~و # ~~مبین کشت واجب نمود رمزی و شظیه ای از معانی الفاظی که عزیزان و اهل دل ~~در اشعار و ابیات # ~~گفتهاند شرح کردن اکرچند اصحاب و جدان را به کار نمی آید جهت آنک ارباب ~~و جدان # ~~به قدر مراتب وحدس خود معانی را فهم می کنند نه به حسب مقصود شاعر لکن ~~مقصود آن است # ~~تا مبتدیان بدانند که ازین الفاظ مراد آن معنی نیست که اهل ظاهر ~~میشنوند و میدانند، و خلاف # ~~مستعملات ایشان چیزی دیکر هست تا باطن ایشان متوجه طلب کردد تا خدای ~~تعالی در دل # ~~ایشان را کشاده گرداند ، بفصله و کرمه. # ~~محبت # ~~ای بسیار کویندهای که چیزی در باطن او پدید آمده باشد او گوید و نداند ~~که چه # ~~می کوید، وای بسیار غرقه شده که از غرق خود نداند. پس آن گوینده را ~~آکاه کن تا بداند که # ~~او را چه شده است، و آن غرق شده را خبر کن که تو غرقی تا تن در دهد. # ~~"محبت" اخذهای است قلب را من الله تعالی، یعنی کسی را که ~~خدای به محبت بر گزیند # ~~از جمال خود سری برو کشف کند و از قدس کمال جلال خود برو ظاهر کند و دل ~~او را # ~~به آن بکیرد و او را از خودی خود بستاند، کاهی به قهر و ابتلا، کاهی به ~~لطف و نعما. چنانک # ~~جز به جمال الله بیش کشاده نکردد، و غیر الله را طالب نیاید. # ~~شخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله وسلامه علیه [فرموده است: # ~~عشق است که شیر نرزبون آید ازو # ~~فیت # ~~حریاست که طرفها1 برون آید ازو # ~~آداب السماع # ~~39 ms248 # ~~- کاری است که هرکاربرون آید ازو (درحاشیه). # ~~-اصل : ترفها PageV00P294 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_295.png) # ~~24 # ~~که دوستئی کند که روح افزاید # ~~با عشق تو من به خرمی میسازم # ~~که دشمنئی که بوی خون آید ازو # ~~در من اثر هلاک پیداست ولیک # ~~بد امید بیغمی میسازم # ~~شراب و مدامه # ~~میدانم و خود را عجمی میسازم # ~~هرجا که لفظ شراب و مدام آمده است مراد شراب محبت است وهو الشراب ~~الطهور، # ~~و این شراب محبت عبارت و کنایات است از امتزاج اوصاف به اوصاف ، و ~~اخلاق به اخلاق، و # ~~انوار به انوار ، و اسما به اسما، و نعوت به نعوت ، و افعال به افعال. # ~~10 او نماند ، صفات حق ظاهر شود. چنانک در حدیث الهی آمده است : ~~"لایزال عبدی یتقرب الی # ~~و این امتزاج به این وجه باشد که صفات او درصفات حق فانی و مستهلک کردد ~~تاصفات # ~~بالنوافل حتی احبه. فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی ~~یبصر به و یده التی یبطش # ~~بها ورجله الذی یمشی علیها." # ~~یا خود هرچیزی از وجود بنده در ظاهر و باطن به امراو یا برای او حر کت ~~کند. پس # ~~آن حر کت از آن او نبود از آن حق باشد. # ~~یا خود ارادت و اختیار خود را بکلی بکذارد و همه به ارادت و اختیار حق ~~باشد. پس # ~~آنکاه ارادت و اختیار حق همه ارادت و اختیار او باشد. جهت آنک هرچکاه ~~ارادت بنده # ~~همان باشد که ارادت حق است پس ارادت حق آن باشد که ارادت بنده است. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضی الله عنه فرموده است : # ~~هر دم که دلم با غمت انباز شود # ~~بیت # ~~به زان نبود که جان فدای تو کنم # ~~صد در زطرب بردل من باز شود # ~~تیهو که فدای باز شد باز شود # ~~بیت # ~~ن با تو چنانم ای نکار ختنی ! # ~~کاندر غلطم که من توام یا تو منی ! # ~~اورادالاجباب # ~~1 # ~~2 PageV00P295 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_296.png) # ~~از ما ms249 دوری و در یکی پیرهنی # ~~نی من منم و نه من توام ، نی تو منی # ~~یس من کیام ای جان وجهان کر تو منی # ~~هم من منم و هم تو توی، هم تو منی # ~~خوردن و در کشیدن شراب آن است که قلب را و اوصال و عروق را ازین شراب # ~~شرب # ~~محبت که صفت کردیم بدهد و بخوراند تا مست شود و مملو کردد. # ~~و شرب شراب هر آینه به نسبت و تربیت و تهذیب تواند بودن و هر کسی را بر ~~قدر # ~~حال او دهند. # ~~یکی را بی واسطه دهند. الله سبحانه و تعالی خاص جهت او راخود متولی و ~~ساقی کردد، 10 # ~~"وسقیهم ربهم شرابا طهورا." # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه فرموده است "سقیهم ~~ربهم * تمام است ! # ~~" شرابا طهورا* کدام است! # ~~و یکی دیگررا از جهت و سائط به و سایط دهند، چنانک ملائکه و علما وا ~~کابر مقربان. # ~~و ازین خورند کان1 بعضی به مجرد آنک کأس را بینند نا چشیده مست شوند و ~~از ینجا # ~~قیاس کن تاحال آنها که بچشند، و باز آنها که بیاشامند، و باز آنها که ~~سیراب شوند، و باز آنها که # ~~به این شراب مست شوند چون باشد و کار ایشان به کجا رسد ! # ~~و باز ازین بلندترمرتبهآ آن کسان که ازین سکر باز به صحو آیند و به ~~همین نسبت سکر # ~~نیز برین مراتب است و ارباب سکر نیز در بعضی مرتبهآ اعلاتراند و بعضی ~~نازل تر. # ~~برون نمی رود از خانقه یکی هشیار # ~~بیت # ~~آداب السماع # ~~34 # ~~15 # ~~1- اصل: خوارنده کال. # ~~که پیش شحنه بکوید که صوفیان مستند! PageV00P296 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_297.png) # ~~24 # ~~و آن قصیدهآ شیخ ابن الفارض قدس الله روحه که در دیباچهآ کتاب آورده ~~ایم درین # ~~معنی است . # ~~شربنا علی ذکر الحبیب مدامة # ~~کرنا بها من قبل ان یخلق الکرم # ~~لها البدر کأس و هی شمس یدیرها # ~~هلال و کم یبدو اذا مزجت ms250 نجم # ~~بیت اول اشارت به معرفت و اتحاد و محبت عهد "الست بر بکم" و ~~سر ازل است . و # ~~معنی بیت دوم آن است که ماه شب چهارده را که بدر کویند به کأس تشبیه ~~کرده که هردو # ~~مدور و مصقولاند، و کأس اقتباس نور از شراب می کند چنانک بدر اقتباس از ~~آفتاب می کند و # ~~هردو مملواند یکی از آفتاب و یکی از شراب، و ظرف را تا مملو نباشد خود ~~کأس نکویند. # ~~و "مدامه" را به شمس تشبیه کرده است از جهت در خشیدن و افاضت ~~نور و اعطای منافع. # ~~و "ساقی" را به هلال تشبیه کرده است از غایت سرعت دوران ~~هردو، ورقت ولطافت هردو. # ~~و "حباب" را که در وقت امتزاج آب در شراب برسر قدح می آید به ~~ستاره تشبیه فرموده # ~~است، از جهت آنک در صغرو کبر هر دو به یکدیکر قریباند، و هردو روشناند، ~~و هردو # ~~کرویاند و قبه را میمانند . معانی ظاهر بیت این است. # ~~اما تلفیق او به طریق تحقیق به احتمال ، و احتمال آن است که ارادت شیخ ~~ربانی # ~~ابن الفارض قدس الله روحه ازین بدر که او را بهه کأس" تشبیه کرده ~~است امتلای قلب عارف است # ~~به نور حق. # ~~و مراد ازین شمس که به "مدامه * تشبیه کرده است اشراقات نورخداست ~~در سر. # ~~و مراد ازین "هلال * مشبه به ساقی تباشیرنور ارادت است در دل ~~سالک، جهت آنک ارادت # ~~اول درجهآ حر کت مرید است ، چنانک هلال اول ظهور بدر است. و چنانک ~~ساقی در دوران # ~~سرعت می نماید و حریفان را بر شرب مدام تحریض می کند ارادت نیز سالک را ~~بر قطع مراحل که # ~~هر زمان مرحله مرحله رود برمیانکیزد، و بر بریدن منازل که هرروزش منزل ~~منزل برد باعث # ~~میشود، و ازمکث و وقوف مانع می آید. # ~~اورادالاحباب # ~~14 PageV00P297 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_298.png) # ~~و مراد شیخ از "مزج* مرتبهآ اول وصول است. # ~~و مراد از "نجم" ms251 که به حباب تشبیه کرده است کرامات است که در ~~اوان مکاشفه # ~~بی اختیار و ارادت از سالک صادرشود همچنان که حباب به واسطهآ مزج بی ~~اختیار مازج یدید می آید. # ~~پس اکنون همچنانک جرم قمر به تدریج نور از آفتاب استفادت می کند تا بدر ~~کامل # ~~کردد دل مرید که به توفیق ربانی مدرک سعادت ارادت شده است دایما نیز به ~~معاونت ریاضات * # ~~به تدریج ترقی می کند تا به اعالی درجات و اصل کردد، وچون آینهآ صافی ~~جلاداده شود که حق # ~~در وی بی کیفیت نماند و قابل قبول نورشمس الهام کردد . # ~~و هرچکاه مرید به این مرتبه رسد مستحق شود و توچون فکرت خود را در معنی ~~این # ~~سخن بر کماری از نورالانوار بر تو لمحه ای بتابد که آیت مشکات و مصباح ~~و زجاجه و کو کب و # ~~زیت ازو برخوانی، "ولاحول ولاقوة الا بالله." # ~~احوال قلبی و روحی را که به حظوظ نفس ممزوج و مشوب باشد و بقایای وجودی ~~هنوز # ~~درد # ~~درو باقی باشد "درده کویند. # ~~یاخود عبارت است از اذکار و عبادات وجهی و تقلیدی که هنوز به تحقیق و ~~ایقان # ~~نپیوسته باشد و در ادای آن بنده را کلفت و مجاهده باقی باشد. # ~~و این هردونوع اکرچند هنوز کمال نیافته است لکن فی ذاته پسندیده است. ~~جهت آنک # ~~منازل راه است ، و در بدایت تا تقلید نبود به تحقیق نرسد ، و تا ممزوج ~~نبود به خالص نپیوندد، # ~~قال الله تعالی : "خلطوا عملا صالحا وآخرسیئاه # ~~می صاف اکر نداری به من آر دردتیره # ~~که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنائی # ~~در لغت "کاسه" که مملو باشد آن را " کأس" کویند، و ~~آن که تهی باشد آن را # ~~کأس # ~~کأس نکویند. # ~~آداب السماع # ~~242 PageV00P298 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_299.png) # ~~4 # ~~جام خوانند. # ~~کنون بدانک معرفت حق رالا کأس" گویند و کأس را به پارسی قدح و ~~ساغرو # ~~بند کان از خاص خود را بدهد، ms252 و خورند کان آن شراب معرفت کأس را کاهی در ~~صورت مشاهده # ~~شراب طهور صافی محض معرفت حق است که از میان خلق سری مشیت بعضی از # ~~کنند، و کاهی درمعنی مشاهده کنند، و کاهی به طریق علم مشاهده کنند. # ~~مشاهدةآ صورتی حظ ابدان و انفس است، و مشاهدهآ معنوی حظ قلوب وعقول ~~است ،و # ~~مشاهدهآ علمی حظ ارواح و اسرار است. # ~~و این کأس شراب فضل خدای تعالی است تا به که دهند ، " و ذلک فضل ~~الله یؤتیه من # ~~یشاء والله واسع علیم." # ~~و جماعتی از محبان این بار کاه را کاهی از یکی کأس شراب دهند، و گاهی ~~از # ~~کاسهای بسیارهمه را نصیب دهند، و کاهی هریکی را از کأس علی حده دهند، و ~~کاهی یکی # ~~کس را از چندین کأس دهند، و همچنین نیز به عدد کؤوس شرابها نیز مختلف ~~است . # ~~و کاهی از یکی کأس چندین شرابهای مختلف در دهند و چندین هزار قوافل بی ~~عدد # ~~محبان از آن کأس بخورند و هنوز باقی باشد. خوشا وقت کسی کزین شراب عذب ~~طهور # ~~صافی در کشد و دایما در سکر و صحو او باشد. # ~~ت # ~~زان می صاف که چون برره دل دام نهد # ~~مطربش ناله و دردش قدح و ساقی دوست # ~~شاه بازان چوموسی و چو عیسی کیرد # ~~فرخ آن دست که این عروهآ وثقی کیرد # ~~کلیسیاو دیر عبارت از عالم اطلاق است و آن عالم وحدت ذات است وعالم ~~روحانی است که # ~~دیر # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~20 PageV00P299 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_300.png) # ~~به نسیت ذات جملهآ صفات یکیاست و قهرو لطف و رحمت و غضب و قبض و بسط و ~~طاعت و # ~~معصیت و موت و حبات درو مساوی است . # ~~تفاوت و تباین در اسما و صفات و اوامر است که مظهر او شرایع و احکام و ~~نعیم و # ~~جحیم است . و روح را نیز همین اطلاق است که درو قیود نیست و نسبت زمان ~~و مکان و ms253 قرب و # ~~بعد نیست. تفاوت و قیود و نسبت در عقول و نفوس و حواس است. # ~~ز نار قوت و قیام بنده است در عبادت و عبودیت و دوام خدمت. # ~~زنار # ~~ترسا بچهام افکند از زهد به ترسائی # ~~شعر # ~~زین پس من و زناری در دیر به تنهائی # ~~درین اصطلاح صوفیه ترسا مرد روحانی را کویند که از نفوس و اجسام مجرد ~~کشته # ~~نوسا # ~~باشد و به مرتبهآ روح ترقی کرده. # ~~و ترسائی آن است که از قیود تکلیفات عرف و عادت و اسم و رسم خلاص یافته ~~باشدو # ~~جمله را از حق دیده و به حق دیده و دین عیسی روح و مسیح جان کرفته و از ~~قیود نفس و عقل # ~~خلاص یافته و در بسط و بشارت و بشاشت کشف حقایق و عرفان افتاده. # ~~با من شب دوش نفس انسانی کفت # ~~بیت # ~~کان سوخته در عالم من روحی بود # ~~در کوش دل این نکتهآ پنهانی گفت # ~~کولاف "اناالحق * زدوسبحانی کفت # ~~برید روحانی را "ترسابچه* خوانند . یعنی واردی که از عالم روحی به ~~قلوب وعقول و 20 # ~~ترسا بچه # ~~نفوس به طریق غلبه و لطف فایض کردد و جمله را به خود مشغول کرداند و ~~از تفرقهآ نفوس # ~~خلاص دهد. # ~~آداب السماع # ~~45 PageV00P300 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_301.png) # ~~246 # ~~آرد عبارت از آن ناقوس کنند و مقصود ازو انتباه و حضور است از غفلات ~~طبیعت و عادت. # ~~جذبهای که ترا ازخدای خبردهد و ازخود خلاص دهد و ترا به سر توبه و ~~انابت و عبادت # ~~اقوس # ~~این لفظ در مدح آید و در مذمت هم آید. هرچیزی که سر دل تو و منظر و ~~مطلوب # ~~بت # ~~قلب تو باشد که تو آن را ناظر و طالب باشی عارفان آن را بت خوانند. # ~~اکر آن چیز غیرالله باشد به مذمت گویند و اگر مقامی باشد از مقامات و ~~منازل سلوک # ~~علمی یاعملی، قالبی یا قلبی: به طریق مدح کویند و این حقیقة1 هم ms254 مذموم ~~است ، لکن در بدایت # ~~محمود و مطلوب است. # ~~1 # ~~باطنی را که درو نفوس هستی و طلب دنیاوی و اخروی باشد یا تصاویر اغیار ~~یا اثبات # ~~بت خانه # ~~غیر حق از هرچه در کونین است درو باشد آن باطن را "بتخانه* ~~کویند. # ~~وهمچنین نیز باطنی که درو طلب مقامی و منزلی از مقامات دینی مثل زهد ~~وعلم و عبادت و # ~~مرتبهآ شیخوخت و امامت و مقتدائی یا دیکر درجات و مراتب باشد آن را هم ~~بتخانه گویند. # ~~و بت پرست آن کس را گویند که به یکی ازین معانی یا اعلاتر و اصل شده ~~باشد و # ~~برهمان مرتبه ثابت مانده و از و تجاوز نکند و به همان مغروروقانع شود و ~~ظن برد که به مقصود # ~~رسیده است. # ~~کنایت است از کفر و حجاب و اشکال و شبهت و هرچیزی که مرد را محجوب # ~~لف # ~~کند به نسبت حال او. # ~~روی و رخ عبارت از کشف ایمان و یقین و عرفان و حقیقت و عیان و هرچیزی ~~که درو # ~~جه # ~~فتح وفتوح باشد . # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~- اصل : حقیقنا. PageV00P301 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_302.png) # ~~عبارت است از حضورحق و مواجهه ومکالمهآ حق و عدم غیبت و مقام راز و ~~وصول یا # ~~انقیاد و طاعت مقصود و محبوب یا یافت مطلوب. # ~~محراب وقبله # ~~در اصل لغت این سه حرف ح رب را برجنک و آلات و مکان او دلالت است مثل 5 # ~~حرب و حراب و محراب و حربه، و در عرف آن مکانی که در وقت حضور و مناجات ~~با حق # ~~بهاو متوجه گردی "محراب" کویند، از آن جهت که محل نزاع و ~~مقاتلهآ نفس و شیطان و روح و # ~~رحمان است. # ~~و اهل معرفت آن مقصود و مطلوب که سر دل تو به او متوجه است آن را محراب # ~~گویند، و یکی کس را قبله حق باشد و کسی دیکررا غیرحق. و عطار شاعر گفته ~~است: # ~~ظم # ~~باماچو به دیر آئی، محراب ms255 دکر کیری # ~~وز دفتر عشق ماسطری دوسه برخوانی # ~~یعنی چون از حبس و قیود تعلقات جسمانی و نفسانی خلاص یابی در موافقت ~~السایرین # ~~الی الله تعالی به عالم اطلاق روحانیت و وجدانیت آیی و روی قلب و قالب ~~بکلی بدان مقصد # ~~نهی محرابی که قبلهآ تو بوده است آن را بکردانی. یعنی آنچ پیش ازین ~~توجه در محراب عبادت 15 # ~~مقصود و مطلوب تو بوده است از مراتب و درجات و ثواب و جزا دل خود را از ~~آن جهت # ~~بکردان و اخلاص عبودیت و فنای صفات بشریت و استغراق در مطلقات احدیتا ~~جمعیت الهی # ~~محراب خود کن تا با ما توانی رفتن، و از دفترلوح المحفوظ قلب خود سطور ~~مراتب محبت ازلی # ~~که در اسما و صفات و ذات نامتناهی است برخوانی. # ~~یا خود آن است که مسطری دو سه برخوانی*، یعنی سطر اول آن است که هرچه ~~کنی 20 # ~~دلله" را کنی، یعنی اخلاص عبودیت و تقوی از شرک خفی. سطر دوم آنکه ~~دفی الله * را کنی که # ~~مقام استغراق و فنا در شهود است . سطر سیوم "بالله* را کنی که ~~مقام بقاست و رجوع به جهت # ~~تکمیل دیگران را. # ~~آداب السماع # ~~نماز # ~~247 # ~~1 PageV00P302 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_303.png) # ~~248 # ~~یاخود سطر اول معرفت کاینات و آفاق است ، و سطر دوم معرفت نفس ، و ~~سطرسیوم # ~~معرفت خدای تعالی. # ~~یا خود سه سطر آن است که حقایق و ملکوت اجسام و نفوس و عقول را بدانی. # ~~بیت # ~~کروصل منت باید ای پیر مرقع پوش # ~~هم خرقه بسوزانی هم قبله بکردانی # ~~یعنی صوروظواهررا که عیب غیریت و شرک در وی است براندازی و به حکم ~~اخلاص # ~~روی بهحق صرف آری. # ~~مسجد ومدرسه و خانقاه # ~~هرسه لفظ اشارت به قبود و تعلقات و عبادات وجهی است ظاهرا و باطنا، مثل ~~عرف و # ~~10 عادت و رسم واحکام و اوامر وحزن و قبض ومجاهده و ریاضت وخوف و رجا و ~~مقامات معینه. # ~~واکر مرد ms256 خنوتی در واقعه ازین سه موضع بیند تعبیر او نیز همین است که ~~در وقت او # ~~قبضی و قیدی باشد و در آن روز فتح قلب کمتر شود . # ~~اما اگر مسجد جمعه بیند جمعیتی قرین وقت او کردد ، اگرچه اطلاق نباشد . # ~~مناره # ~~14 # ~~عبارت است از شهرت و اسم و رسم و ناموس و خویشتن نمایی، یا خود را به ~~نوعی و # ~~مرتبهای یا مقامی معروف و مشهور کردن و بر آن ثابت بودن و صورت پرست و ~~خویشتن # ~~یرست بودن. # ~~تا مدرسه و مناره ویران نشود # ~~ین کار قلندری به سامان نشود! # ~~2 # ~~و مرا[د] از قلندری تجرید است از کونین. # ~~عبه # ~~صورت و محل استوای الهیت را درهرچیزی که هست کعبهآ آن چیز کویند. چنانک # ~~از زمین کعبهآ معظم بیت الله و مبدأ ظهور زمین اوست. یعنی که زمین از ~~تحت او منبسط شد و او # ~~به وجود حاضر است و همه کس به او عالماند و کنه او غایب است و کس به آن ~~عارف نیست و # ~~اورادالاحباب PageV00P303 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_304.png) # ~~موجب بقا وقیام خلق است ، "جعلها الله قیاما للناس *، وقال علیه ~~السلم: "الحجرالاسود یمین الله"، و # ~~درجمیع اما کن قبله اوست، "فولوا وجوهکم شطره" # ~~و از حیوانات آدمی کعبه است که خلیفة الله است، و در حدیث آمده است که ~~"خلق آدم # ~~علی صورته"، و قایم است برهرچه در آسمان و زمین است. # ~~و معرفت به کنه او نمی رسد ، چه معرفت او مستلزم معرفت حق است، "و ~~سخر لکم 5 # ~~ما فی السموات وما فی الارض جمیعا. # ~~و باز از آدمی قلب او کعبهآ اعضا و ابعاض اوست ، "قلب المؤمن عرش ~~الله*، "الرحمن # ~~علی العرش استوی." # ~~و ازحروف الف کعبه است و او را اول نیست و انتها نیست . اومدهای است از ~~هوای # ~~صدر. ابتدای او از همزه میتوان کردن که معرب است و بدل اوست . چه به ~~مده ابتدانتوان 10 # ~~کردن، و آخراو نیز منقطع ms257 نیست، جز آنک کوینده صامت کردد، و الف به و ~~جود حاضراست و # ~~کنه او غایب است. # ~~و الف برالله دلالت کند فحسب ، قال الله تعالی :دالم". # ~~شیخ عالم سیف الدین باخرزی می فرماید، رضی الله عنه : # ~~بیت # ~~لا همچو نهنک در کمین است ببین # ~~الا چوخزانه در یقین است ببین # ~~از تو به توخطی است کشیده چو الف # ~~سر ازل و ابد همین است ببین # ~~و برهمین مثال کعبهآ اجرام علوی عرش است که محل استوا اوست. پس غرض از ~~جملهآ # ~~این سخن و نظایر آن است که لفظ کعبه استعارت است بر معنی ای که قایم ~~جامع باشد و حاضر # ~~به وجود وغایب به کنه ، و آن معنی مقصود و مطلوب باشد. # ~~خرابات # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضی الله عنه میفرماید: # ~~بیت # ~~با دل گفتم کای دل پرخاش طلب # ~~در صومعه وسر مصلاش طلب # ~~آداب السماع # ~~49 PageV00P304 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_305.png) # ~~250 # ~~دل کفت مرا کرد خرابات بر آی # ~~ناموس و خویشتن نمائی و خود بینی و ظاهر آرائی و تبدیل اخلاق بشریت به ~~اخلاق اهل مودت و # ~~خرابات و مصطبه عبارت و کنایت است از خرابی و تغییر رسوم و عادات طبیعت ~~و # ~~آنجا اکرش نیابی، اینجاش طلب # ~~محبت و خرابی حواس به طریق حبس و قید و منع او از عمل خویش. # ~~چون این اخلاق و صفات عادتی و بشریت در سالک خراب کردد و اوامر نفس و ~~احکام # ~~شهوت و طبیعت متروک شود وقیود شریعت تقلید ظاهر به کشف حقایق و دقایق ~~مفتوح شود، و # ~~شاهدان کشف حقیقت اسما و صفات از حجب ظلمانی وجودتو بیرون آیند، و ~~مطربان فرح و # ~~بسط نغمات شوق و عشق آغاز کنند و انکشت جذبه حق و دعوت الله بر او تار ~~عروق و شرائین # ~~مزمار وجود تو زنند و ساقیان فضل و کرم به سر "یحببهم* وه کنت ~~کنزآ مخفیا فاحببت ان # ~~1 اعرف * بهرسم زمان "الست" در کؤوس ms258 معرفت شراب محبت در دهند ~~و دور مدام مودت ازل # ~~پدید آید و سالک مست تجلی احدیت کردد و مال و جاه و کونین دربازد و ~~وجودرا # ~~به شکرانه در میان نهد و هنوز پاک بازان قمارخانهآ غیب برو باقی کنند ~~تا به استغفار ه تبت الیک وانا # ~~اول المؤمنین" پیشتر آید. # ~~دانی چه بود شرط خرابات نخست # ~~یت # ~~چون مست شوی و پایها کردد سست # ~~اسب و کمرو کلاه دربازی چست # ~~گویند نشین !هنوز باقی بر تست # ~~پس درمیان این قوم چنین وجودی را خرابات کویند ، و عطار رحمة الله ~~[علیه] درین معانی # ~~گفته است : # ~~دوش رفتم به خرابات و مرایار نبود # ~~شعر # ~~گوئی از باده فروشان بنبودند آکه # ~~میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود # ~~یا خود از بی خبری هیچ کسم در نکشود # ~~اورادالاحباب PageV00P305 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_306.png) # ~~یا ز شب نیمی بد بیشترش یا کمتر # ~~گفت خیراست بدین وقت که دیوانه شدی # ~~پیری از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود # ~~منمز پرداختی آخر بنکوئی که چه بود ؟ # ~~گفتمش در بگشا گفت برو خیره مگوی # ~~در چنین وقت زبهر چوتو ای در که کشود؟ # ~~مسجد است این که به هرلحظه درش بکشایند! # ~~تا در آیی تو و اندر صف پیش استی زود # ~~این خرابات مغان است و درو زنده دلان # ~~اندرو جام شراب است و دف و رود و سرود # ~~زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل # ~~سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود # ~~اما خرابات مذموم وجودی را کویند که از شراب غرور مست غفلت باشد، و ~~تقلید و # ~~عادات درو ثابت و راسخ، و رسوم حقایق و احوال دین و دل دروخراب، و محبت ~~دنیا و اغیار # ~~به کمال، و مطربان شهوات با نغمات طول امل بر کار، چنانک حال زار ماست، ~~نعوذ بالله من 15 # ~~خراب السر. # ~~شاهد # ~~این لفظ عبارتست از عیان معانی حقانی حقیقی ، چون کماهی مشاهده کردد و ms259 ~~درو # ~~شک و غلط نماند و قابل تغیر نباشد. جهت آنک تا بقیهآ ححابی باقی باشد ~~شاهد نکویند وچون # ~~حجاب نماند و به عین در آید و عیان کردد بعد از آن اکر معلوم آن معنی ~~متغیر کردد از جهت 20 # ~~نقصان عین ناظر باشد و عدم مشاهدهآ او، "شهدا لله انه لااله الا ~~هوو الملائکة و اولوا العلم"، فاعلم # ~~انه لا اله الاهوو ما شهدنا الا بما علمنا. # ~~شهادت مستلزم علم است ، و علم و عالم و معلوم یکی است. چنانک عشق و ~~عاشق و # ~~آداب السماع # ~~5 PageV00P306 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_307.png) # ~~252 # ~~معشوق یکی است. و این مسئله در حکمت نیز مبرهن است و پیش اهل طریقت ~~ثابت . # ~~در اشعار مراد ازین لفظ کفر دینی که ضد اسلام است نیست. و در اصل لعت ~~عرب # ~~کفر # ~~پوشیدن را کفر کویند به فتح الکاف و این سه حرف ک. ف. ر. دلالت برستر ~~می کند به هر # ~~صغه که می گردد، مثل کافر و کقارت و مکفرو کفار و کفور و مکفور. # ~~و این لفظ کفر در مقام مدح و ذم آید. # ~~بقای صفات ذمیمه را در بنده تا توجه او به غیر با دیدن غیر حق در دارین ~~، یا فاعل افعال # ~~غیرحق را دیدن، یا یکدیکر را به ربوبیت قبول کردن و طاعت داشتن، این ~~جمله کفروشرک # ~~مذموم است در طریقت. # ~~10 # ~~و اما کفر محمود آن است که دارین و منزلین را بردل خود پوشانی و کافر ~~طاغوت نفس # ~~خود شوی تا او مستورفنای صفات خود و استعداد ذاتی خود کردد و هستی او ~~هیچ نماند. آنکه # ~~سر هویت الله پدید آید و حقیقت ایمان عیان کردد. آنکاه مؤمن حقیقی شوی. ~~قال الله تعالی: # ~~* فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی "، ~~یعنی بالتوحید ، وهو # ~~لااله الاالله. # ~~11 # ~~نور آفتاب شهود احدیت به سر اظهار کفرچون بتابد ستار کان محسوسات و ~~معقولات و # ~~ظنیات و محدثات و ms260 جایزات همه بردیدهآ دل مکفور و مستور کردند. # ~~ای کفر دریغا که مغان از تو بلافند # ~~بیت # ~~یاخود کفرمذموم آن است که حقایق دین پوشیده ماند و بنده به اعمال وجهی ~~و طاعات # ~~اسم تو پرستند و ز عین تو معافند # ~~2 رسمی و عبادات تقلیدی قانع آید. # ~~و کفرمحمود و حقیقی آن است که ظواهر باطن کردد و باطن در باطن ظاهر ~~شود. نور # ~~کشف حقایق مرظلمت تقلیدات و عادات را مستور و مکفور کند و اسماء و صفات ~~سالک را # ~~مطموس کرداند. کفر غیب عین شود و عین اعیان و ذوات کفر کردد. # ~~اورادالاحباب # ~~(1 PageV00P307 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_308.png) # ~~شیخ حسین منصور به پسر خود نامه ای نوشت (4: # ~~یا بنی سترک الله علیک ظاهر الشریعة وکشف علیک حقیقة الکفر فان ظاهر ~~الشریعة # ~~کفرخفی وحقیقة الکفر معرفة جلیة ، و استغفرالله واتوب الیه.* # ~~هذا ماخطر ببالی فی شرح الالفاظ بالاحتمال فکتبته، ولااعلم والله یعلم ~~انه ألمعة روحانیة # ~~ام لتة شیطانیة ، "فان تجد عیما فسد الخللا". # ~~آداب السماع # ~~5 PageV00P308 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_309.png) # ~~ماجرا آن را کویند که اکراز درویشی خرده ای در و جود آید و بر خاطری ~~کران آید # ~~باز خواست کنند تا آن غبار از دل آن برادر دینی دور شود و آن به حقیقت ~~یاریئی باشد که # ~~یکدیکررا دهند. قال الله تعالی: *وتعاونوا علی البر والتقوی ولاتعاونوا ~~علی الائم والعدوان *، # ~~یعنی در نیکوئیها و اعمال صالحه یکدیکر را یاری دهید و در بدی و معصیت ~~یار # ~~یکدیکر مباشیت. # ~~و اکر کسی را از دیکری غباری یا انکاری باشد باید که گوید و مخفی ~~ندارند و آن # ~~حقدرا در اندرون نهان نکند که رسول الله صلی الله علیه و سلم از جماعتی ~~از اهل صفه باز خواست # ~~1 کرده است. # ~~واکر از برادر دینی خود چیزی نابایسته بیند پوشانیدن آن اولی ترباشد ~~مکر کسی باشد # ~~که از نظر عزیزان مبالات نکند و از کارخود بازنایستد و کمترنکند آن را. ~~باز خواست کنندو ms261 [68 # ~~صلای ماجرا کویند تا همه اصحاب جمع شوند ودر خانقاه را بربندند و ماجرا ~~در جماعت خانه یا # ~~جائی که نماز کنند و سفره نهند خوبتر آید، و اکرجائی دیگر باشد که ~~اغیار نباشد هم شاید. # ~~15 # ~~و منتهیان و اصحاب دل اکر از برادر خرده ای بینند به ظاهر ماجرا نکنند ~~، به دل ماجرا # ~~کنند. و آن صاحب خرده از آن آ گاه شود و میان خود و خدای جل جلاله ~~استغفار کند مقبول # ~~باشد و آن خرده از میان برخیزد . # ~~اما مبتدیان که از حال دل خبر ندارند، "یعلمون ظاهرا من الحیوة ~~الدنیا". ایشان را # ~~به زبان ادب باید کردن تا ادب کیرند. # ~~احکام و آداب صوفیه درماجری # ~~ف PageV00P309 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_310.png) # ~~و مستحب آن است که چون استغفار کنند سرها برهنه کنند تا به تواضع و ~~شکستگی # ~~نزدیک تر کردند. # ~~و بعضی گفتهاند که در اول استغفار سرپوشیده باید داشت تا آن که که وقت ~~غالب شودو # ~~عذر یکدیگر قبول افتد. آنگاه دستار از سر بنهند، و این از برای آن ~~گفتهاند که اگر صفای # ~~دل در حال حاضر نشود دیر باید بریای استادن و اکر شباروزی یا دو روز یا ~~سه روز چنان ماند * # ~~مربرهنه باید داشت و اگر درین میانه از بهر نماز یا غیر آن سرپوشند ~~رجوع باشد از استغفار و # ~~این نشاید. پس در سر بر هنه کردن و ایستادن تعجیل نکنند. # ~~و ادب و شرط آن است که چون به ماجرا نشینند جامهآ پاک پوشند1 و تکبر ~~ظاهر نکنندو # ~~سخن نرم کویند و دست نفشانند و نجنبانند و سخنی که سبب هجر و قطیعت ~~باشد نکویند. # ~~و مقدم جمع باید که در صلح کوشد و میان جمع اصلاح کند و آن کس که مجرم ~~باشد 10 # ~~باید که مبادرت نماید و به استغفار مشغول شود، و چون به استغفار بر ~~خیزد به قدم کاه رود و هردو # ~~دست پیش کیردو در صف ms262 التعال باستد و قلیل و کثیر بیش سخن نگوید، تا ~~آنگاه که غبار # ~~برخیزد و صفا پدید آید . # ~~و در ماجرا سخن راست گویند و هیچ خلاف نکویند و اندک کویند و تاممکن ~~گردد # ~~سخن را به صریح با کسی معین نگویند، و به رمز و استعارت گویند . مثلا ~~چنین گویند که # ~~یرا کند کی نباید کردن، و از خانقاه بیرون نباید رفتن، و نماز به جماعت ~~را محافظت باید کردن، و # ~~در پیش بزر کان سخن کمتر باید گفتن ، و در ماجرا زینهار تا سخن به نفس ~~نکویند - برای # ~~ارشاد و اصلاح کویند. # ~~ودر وقت ماجرا باید که هر کسی در دل خود از کناهان خود یاد کنند و از ~~خردههای # ~~خود و آنچ برو رفته است در آن ساعت از حق تعالی مغفرت و عذر خواهند و ~~از معبود تعالی ." # ~~شرم دارند . # ~~و چون استغفار کردند و دلها خوش شد باید که چیزی از دنیاوی در میان ~~نهند ، یعنی # ~~سبب..2 آن کناه و این خردهآ دنیا بوده است درمیان نهاده شد. # ~~احکام و آداب صوفیه درماجری # ~~355 # ~~15 # ~~2- یک کلمه محوشده است. # ~~1- اصل : پوشد. PageV00P310 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_311.png) # ~~256 # ~~بعد از آن حکم آن شیخ کند، و اکر شیخ حاضر نبود مقدم یا بزر کتر یاران ~~حکم # ~~کند، و اکر مسافری حاضر باشد درین باب مقدم و حا کم او کردد. # ~~واکر آنچ در میان آمده است خرقهها باشد به هیچ وجه آن خرقه ها را به ~~بازار نبرند که # ~~آن خرقه ها حکم خرقهآ مشایخ دارد، جهت آنک نظر مشایخ به آن خرقهها ~~رسیده باشد و آن # ~~خرقهها تا به رسول الله صلی الله علیه وسلم مسلسل باشد. مکر جامدای ~~باشد که به خلاف خرقهآ # ~~درویشان باشدو رنک جامه های اهل دنیا داشته باشد، مثل عثابی و خاره و ~~کلاه قندز و غیر # ~~آن پوشیدن. آن عادت صوفیان نبود. # ~~و اکر خرقهها را به رضای جمع کسی خرد ms263 و چیزی در میان نهد و آن خرقهها ~~را باز # ~~به درویشان برساند شاید و جوان مردی باشد و پسندیده افتد، واکر برای ~~خود خرقه نکاه دارد # ~~1 هم شاید. # ~~و شیخ ابوسعید بن ابی الخیر می فرماید قدس الله روحه که هر کس که دعوی ~~کاری کند اورا # ~~از حقیقت آن دعوی بازخواست و طلب کردن از سنت است. # ~~و در احادیث آمده است تا مدعی کذاب از مرد صادق پدید آید، "اللهم ~~اجعلنا من # ~~الصادقین ، ان شاء الله رب العالمین." # ~~5 # ~~اوراد الاحباب PageV00P311 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_312.png) # ~~ادب السؤال و شرائطه و اهله # ~~حق تعالی در مدح فقرا می فرماید که: "لایسألون الناس ~~الحافا"، یعنی از کسی چیزی # ~~به الحاح نخواهند ، "و اما السائل فلاتنهر." # ~~و رسول الله [صلی الله] علیه و سلم می فرماید: "اعطوا السائل ~~ولوجاء علی فرس". # ~~و قال: "لو صدق السائل ما افلح من رده.* # ~~و دیکر می فرماید که اجرصدقه دهنده عظیم تر از قبول کننده نیست، لکن ~~وقتیکه # ~~قبول کننده محتاج باشد. # ~~و دیکر فرمود هر کس که از کسی چیزی خواهد و او به آن محتاج نبود آتش ~~دوزخ را # ~~بسیار می کند. # ~~و فرمود که صدقه حلال نیست مرغنی را و آن کس را که دست و پای و اعضاء ~~او # ~~صحیح باشد. # ~~و عمر رضی الله عنه فرمود کسب به شبهه بهتر از کدائی از مردم. # ~~و جنید فرمود هر کس که نفس خود را عادت دهد در وقت سختیها و فروماند کی ~~تا از # ~~مردم یا از سبب چیزی کیرد از بند گی نفس خود هر کزخلاص نیابد و نفس ~~خودرا متحتل و 15 # ~~صبور نتواند کردن. # ~~و ابوحفص حداد می فرماید هر که کدائی را عادت کند به طمع و خیانت و ~~دروغ گفتن # ~~مبتلا شود. # ~~و از انبیا سه کس در وقت فاقه سؤال کردهاند: یکی سلیمان در آن چهل روز ~~که ملک # ~~ازو رفته بود، و دیکر ms264 خضر و موسی که از اهل قریه سؤال کردند. # ~~ف # ~~2 PageV00P312 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_313.png) # ~~258 # ~~کفایت نکیرند. # ~~و ادب سؤال آن است که تا حاجت ضرورت نشود نخواهند و زیادت از قدر و # ~~مشایخ کفتهاند فقیر چون به ضرورت سؤال کند کفارت آن سؤال صدق اوست. # ~~وطالب را رد نشاید کردن1. ا کرطالب کریم است و شریف آب روی2 او را نکاه ~~دارو # ~~او را رد مکن. و اکرلئیم و خسیس است نفس خود را ازو صیانت کن و آب روی2 ~~خود را # ~~نکاه دار و اورا محروم مکن. # ~~و مشایخ مکروه داشتهاند که کسی به جهت نفس خود را سؤال کند، و لکن به ~~جهت # ~~اصحاب را سؤال کردن مستحب است. # ~~ممشاد دینوری را رضی الله عنه چون مسافران غریب رسیدندی در بازار در ~~آمدی و از # ~~1 دو کانها چیزی جمع کردی و پیش ایشان بردی و این را از عداد سؤال ~~نداشتندی . از حساب # ~~تعاون علی البروالتقوی" شمردندی. # ~~و رسول صلی الله علیه وسلم جهت اصحاب را سؤال می کرد. اگر این گدائی و ~~سؤال # ~~بودی از آن احتراز کردی. # ~~و مستحب است که جاه خود به جهت اخوان را بذل کنی. # ~~و مشایخ فرمودهاند که فقرفقیر صحیح نشود تا آنچ او را باشد از مال و ~~جاه بذل نکند. # ~~سایلی بعد از نماز شام آواز داد. امیر المؤمنین عمر فرمود او را چیزی ~~دهیت . باز باردوم # ~~آواز او به گوش عمر رسید که همچنان سؤال میکند. عمر خادم را گفت من ~~تورا نگفتم که اورا # ~~چیزی بده ؟ خادم گفت دادهام. عمر در سایل نظر کرد. در زیر دست او تو ~~برهای دید پر از نان. # ~~فرمود سایل راکه تو کدا نیستی اتو تاجری! بعد از آن، آن توبرهآ او را ~~بکرفت و در پیش # ~~2 شتران بیت المال فروریخت و او را به دره میزد و می کفت تو تاجری ~~بودهای، کدا نیستی! # ~~و ادب خادم در ms265 سؤال آن است که در کرفتن و دادن نفس خود را در میان ~~نبیند و اعتماد # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~1- اصل : کردند. # ~~2- ( آبروی). PageV00P313 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_314.png) # ~~او بر همم و خواطر فقرا باشد و از هردو فریق و کیل باشد و به حق کند ~~یعنی از طرف چیزی # ~~دهنده و چیزی کیرنده. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم با قومی بیعت اسلام کرد و شرط که هرچه ~~شما را کویم # ~~بالسمع والطاعة قبول کنیت . باز مخفی کلمهای با ایشان کفت که از مردم ~~سؤال نکنیت. # ~~و رسول الله صلی الله [علیه]وسلم امر می کرد به تعفف و از سؤال دور ~~بودن و از کسی # ~~چیزی ناخواستن. # ~~و می کفت هر که از ما چیزی خواهد بدهیم، و هر که از خلق استغنا نماید ~~خدای تعالی # ~~او را توانکر کرداند و به کسی احتیاج ندهد. # ~~و فرمود هر که از ما چیزی نمی خواهد آن کس را دوست تر می داریم. # ~~و فرمود که از کسی چیزی مخواهید و تعقف کنیت ، و هرچند کمتر شمارا ~~بهتر! # ~~پرسیدند که یا رسول الله از تو نیز نخواهیم ؟ فرمود که از من نیز ~~مخواهیت ! # ~~و در حدیث آمده است که از رسول الله پرسیدند که توانکری کدام است؟ ~~فرمود غنی # ~~غنای1 آن است که اورا همین مقدار باشد که بامداد خورد یا شبانکاه ~~خورد. یعنی هر که قوت # ~~یک وقت داشته باشد از اغنیا کردد و او را سؤال نشاید کردن. # ~~و شبلی می فرماید که چون به سؤال بیرون آثی نه مردم را بین نه نفس ~~خودرا. # ~~شیخ ابوالعباس نهاوندی چون جماعتی غربا بر سیدندی در بازار در آمدی و ~~از اطعمه جمع # ~~کردی و به دست خود برداشتی و پیشایشان بردی، و او می کفت که بیست سال ~~است که از # ~~هیچ کس چیزی نکرفتهام. و او سؤال را مکروه داشتی و هر که کدائی کردی ~~انکار کردی. # ~~پس معنی سخن شیخ آن است ms266 که هرچیز که برای خود نخواهی و از آنجا حظی ~~نکیری آن از # ~~حساب سؤال نیست. # ~~و شیخ جنید می فرماید که هیچ کس را سؤال روا نیست ، الا آن کس را که ~~عطادادن را # ~~دوست تر از کرفتن دارد. # ~~آداب انسؤال # ~~50 # ~~1= کذا دراصل ، ظاهرا "غنای" زائدست. PageV00P314 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_315.png) # ~~260 # ~~صرف کند به وجه معروف ، یعنی نه فراخ دارد و نه اسراف کند. و بعد از آن ~~بیرون آید و سؤال # ~~و شرط اولی آن است که چون خادم به چیزی محتاج شود قرض کند و آن را بر ~~قوم # ~~کند و آن قرض را بکزارد. و این وجه به سلامت اقرب است. # ~~و نیز مشایخ کسی را که خواهد تا نفس خود را در نظر خلق ذلیل کرداند ~~رخصت # ~~سؤال نیز دادهاند و فرموده که :" لاخیر فیمن لایذوق طعم اهانة ~~الرد.* # ~~و بعضی از مشایخ هم از سؤال خوردهاند. از ایشان سؤال کردند1 که این ~~طریق را چرا # ~~اختیار کرده ایت ؟ کفتند از غایت آنک نفس ما سؤال را کراهت می دارد و ~~نمی خواهد. مخالفت # ~~او را این طریق اختیار کردیم. # ~~و حکم فقیر آن است که چون حاجت پدید آید همان وقت سؤال کند. عزیمت و ~~قصد # ~~1 سؤال پیشتر از وقت حاجت نکند . # ~~و ادب آن است که در سوال به زبان به خلق کوید و اشارت کند، و بهدل باحق ~~کویدو # ~~از حق خواهد ، و آزاد مردان از برای اخوان خواهند نه از برای حظ نفس ~~خود. # ~~و کفتهاند که از سؤال خوردن کامل تر از آن است که از تقوی خوردن. # ~~و گفتهاند که هر کس که سؤال کند و او را همان مقدار باشد که کفایت روز ~~او کردد # ~~او سزاوار آن باشد که فقرا روز قیامت خصم او باشند و با او خصومت کنند، ~~و کویند تو حق ما # ~~کرفتهای واز ما نبودی. # ~~اورادالاحباب # ~~1- اصل : کردن. PageV00P315 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_316.png) # ~~رسول الله ms267 صلی الله علیه وسلم فرموده است تب یک روزه کفارت یک ساله است ~~، و انصار # ~~را وقتی که تب آمدی رسول الله فرمودی که : "ابشروا فانها کفارة و ~~طهور." # ~~و حکما گفتهاند که درمرض چندین نعمت است که عاقل باید که به آنها نادان ~~نیاشد: # ~~کی آن است که کفارت کناه است ، و تحصیل آثواب است، و بیداری از غفلت ~~است ، و # ~~یا دهندهآ نعمت صحت است ، و تجدید توبه است ، و برانکیزانندهآ صدق است. # ~~ذوالنون مصری به عیادت بیماری در آمد. بیمار ناله کرد. ذوالنون کفت: ~~"لیس بصادق فی # ~~حبه من لم یصبر علی ضربه". بیمار کفت : ملیس بصادق فی حبه من لم ~~یتلذذ بضر به*. # ~~یکی از عارفان بیمار شد. علت خود را با طبیب صفت کرد. گفتند که این ~~شکایت # ~~است که می کنی !ا گفت شکایت نمی کنم صفت قدرت خدای تعالی می کنم. # ~~خادم کلیب سنجاری رضی الله عنه می کوید که روزی شیخ مرا کفت که بربدن ~~من به جز # ~~از زبان هیچ موضعی میبینی که از کرم خالی باشد ؟ گفتم نمیبینم. فرمود ~~که در داخل جسد # ~~من نیزهیچ موضعی از کرم خالی نیست، و میفرمود که: "هذا اسمی و هذا ~~رسمی فمن یبارزنی !" # ~~یعنی نام من کلیب است وتن من چنین است که میبینید . لکن کجایند مبارزان ~~ملاء اعلی تا # ~~با ایشان کوی در میدان اندازیم. # ~~مشاد دینوری را مرضی پدید آمد. کفتند شیخا علت خودرا چکونه مییابی؟ گفت # ~~از علت پرسید که مراچون مییابد؟ کفتند دل خود را درین مرض چون مییابی ؟ ~~فرمود # ~~من خود سی سال است تا دل خود را کم کرده ام. # ~~فص # ~~آداب الصوفیة فی حال المرض PageV00P316 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_317.png) # ~~262 # ~~بعضی مشایخ گفتهاند که شفا یابم و شکر گویم دوستر1 از آن دارم که در ~~بلا باشم و # ~~صبر کنم. جهت آنک خدای تعالی در قصهآ داود می فرماید که "نعم ~~العبد" و او شاکر بود ، و ms268 # ~~در قصهآ ایوب میفرماید که "نعم العبد* و او در بلا صابر بود. هردو ~~تشریف "نعم العبد" یافتند. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید که بیماری را مداوات کنیت که ~~خدای تعالی هیچ # ~~مرضی نیافرید الا که آن را داروئی آفرید . پرسیدند که یارسول الله ~~مداوات قضای خدای تعالی را # ~~باز کرداند ؟ فرمود که مداوات از قضا خدای است عزوجل. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی را رضوان الله علیه وسلامه مرضی پدید آمد ~~. اطبای حاذق # ~~جمع آمدند و مطبوخی تدبیر کردند و برسر بالین شیخ نهادند و کفتند که ~~سحر کاه بخوریت. # ~~چون وقت سحر شد شیخ خادم را فرمود که این قدح دارو را ببر و درجوی آب ~~ریز و از آن # ~~یخاب که میرود پر کن و بیار. خادم بیاورد . شیخ " بسم الله الشافی ~~* بکفت و بخورد و آن # ~~مرض زایل کشت. # ~~و کرتی دیکر شیخ عالم مدتی مدید بیمار گشت و طبیبی که ملازمت مینمود ~~هرروز # ~~مزاج میدید و تفصیل ادویه می کرد وخادمان ادویه می آوردند و شیخ آن را ~~به حرم میسپرد. # ~~تا بعداز مدتی که شیخ صحت یافت و طبیب اجازت حمام کرد، شیخ چون از حمام ~~باز آمد فرمود # ~~تا طبیب را تشریف و آنچ سزاوار بود بدادند و بعد از آن به حرم در آورد ~~و فرمود که آن # ~~داروهای چندین کاههآ او را بیاریت ! رفتند و داروهای هرروزه را با ~~تفصیل او جدا جدابسته # ~~آوردند. شیخ فرمود که این داروهای ترا جهت آن نخوردیم تا تو بدانی که ~~شفادهنده حق است. # ~~لا شافی الا الله. # ~~اوراد الاحباب # ~~1- (دوستتر). PageV00P317 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_318.png) # ~~آداب الصوفیة فی الموت # ~~رسول الله صلوات الله علیه فرمود: "ا کثروا ذکر هادم اللذات فماذ ~~کره عبد فی سعة الا # ~~ضاقت ولا فی ضیق الا اتسع علیه." # ~~و رسول الله در وقت مرک می کفت : "واکرباه". اهل حدیث ~~گفتهاند که ه وا کریاهه 5 # ~~جهت ترک ms269 تجلد علی الله تعالی می کفت . # ~~و بعضی کفتهاند اخبار کرد از شدت مرکث تا خلق از کربت او برحذر باشند. # ~~و بعضی کفتهاند اعتراف بود به عجز و تضرع و تواضع تا مشروع کردد. # ~~و بعضی گفتهاند که در آن زمان آنچ او را موعود بود و لقای ملک ودود کشف ~~شد # ~~گفت "وا کرباه" ، یعنی از زحمت دنیا و زحمت خلق و از بقیهآ ~~حجاب که مانده بود کی باشد 10 # ~~که این بقیهآ حجاب نماند و به رب الارباب زودتر واصل کردد. # ~~شیخ خلیل می کوید که در وقت وفات جنید حاضر بودم. شیخ جنید قرآن ~~میخواند . # ~~گفتم یا سیدی زمانی به نفس خود رفق کن . جنید کفت در هیچ وقت چنان ~~احتیاجم نبود که # ~~درین زمان که صحیفهآ مرا طی خواهند کردن، وختم قرآن را تمام کرد و باز ~~از سر آغاز کرد و # ~~] هفتاد آیت از "البقره" بخواند و در کذشت . # ~~بلال را رضی الله عنه چون جان به دمی باز آمد میخندید و شادی مینمود و ~~می کفت # ~~غدا نلقی الاحبة، محتدآوحزبه"، یعنی که امشب شب کیری خواهم کردن ~~و بامداد دیدار محمد و # ~~یاران او که دوستان من اند خواهم دیدن. # ~~خیر نساج رضی الله عنه در وقت نز ع به ملک الموت نظر کردو گفت تو بندهآ ~~مأموری و من # ~~نیز بندهام مأمور. اما آنچ تو بدانی مأموری برجای است و آنچ من بر آن ~~مأمورم حالی تمام خواهد 20 # ~~ف # ~~14 PageV00P318 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_319.png) # ~~6 # ~~گکشتن و به آخرخواهد رسیدن. بعد از آن آب خواست و وضو ساخت و نماز کرد ~~و تکبیر # ~~گفت و در گذشت، رحمة الله علیه. # ~~عزیزی را جان تنک در آمده بود و او طرب و شادی می کرد. بشری و بشاشتی و # ~~شوقی و ذوقی ظاهر می کردانید. دوستانش که بر سر بالین بودند قلق و ~~اضطراب مینمودند . # ~~یکی از آن دوستان ازو سؤال کرد که ms270 درین وقت موجب این بشاشت چیست ؟ گفت: ~~"قرب # ~~من الحبیب الوصال ومن العدو الانفصال "، به دوستان نزدیک آمدیم و ~~از دشمنان دور شدیم. # ~~شعر # ~~تقتر عند اقتراب الموت مبتسما # ~~اذا تغبر وجه الفارس البطل # ~~* # ~~با روی تو بر صحن چمن میخندم # ~~با بوی تو بر مشک ختن میخندم # ~~در رقص آیم به پیش تیغ تو چنانک # ~~نظاره همی کرید و من میخندم # ~~و علی بن سهل می کفت که من چنان نخواهم مردن که این بیماران میمیرند. ~~مرا چون # ~~آواز کنند من در زمان جواب دهم . روزی نشسته بود که نا کاه گفت لبیک و ~~در حال # ~~جان بداد. # ~~احمد بن خضرویه را چون زمان وفات رسید هفتصد درم قرض داشت و قرض خواهان # ~~آمده بودند و نشسته . احمد در ایشان نظر کرد و کفت اللهم تو رهن را ~~وثیقهآ ارباب اموال # ~~کردانیده ! این زمان وثیقهآ مرا که تن من است از غریمان من بازخواهی ~~کرفتن. اول قرض مرا # ~~ادا کن و آنکاه رهن وجود مرا از ایشان بکیر. درحال کسی درخانه بکوفت و ~~گفت کجایند # ~~غریمان احمد خضرویه2 همه بیرون آمدند. مال ایشان را بداد وشیخ وفات کرد ~~، رحمة الله علیه. # ~~شیخ ابوعثمان حیری را وفات به نزدیک رسید. پبسر او جامه را پاره کرد . ~~شیخ چشم # ~~بکشاد و کفت ای پسر خلاف سنت در ظاهر از ریای باطن است در دل. # ~~شیخ جنید را در وقت مرگ گفتند بگوی "لا اله الااللهه. جنید گفت ~~فراموش نکردهام # ~~تا باز یاد کنم ! # ~~اوراد الاحباب PageV00P319 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_320.png) # ~~ت # ~~یادت نمی کند دل عاشق از آنک یاد # ~~آن دل کند که دلبرش از یاد میشود # ~~شیخ ابوموسی دیبلی را در وقت مرک گفتند بکوی "لا اله ~~الاالله". شیخ گفت این چیزی # ~~است که پیش تر ازین به آن عارف شده ایم و بر آن رفته. # ~~شیخ رویم را نیز همین گفتند، گفت من خود غیر او کسی را نمیدانم تا آن ms271 ~~را نفی کنم. 5 # ~~ابو سعید خراز را همه تن مرده بود و جان به حلقوم رسیده و او تواجد می ~~کرد و این # ~~بیت می گفت : # ~~حنین قلوب العارفین الی الذکر # ~~و تذکارهم وقت المناجاة للسر # ~~و اجسامهم فی الارض قتلی بحبه # ~~وارواحهم فی الحجب نحوالعلی تسری # ~~و این دلیل سرور و سکون ضمیر اوست. # ~~شلی چوان آبیمارشد و هنکام مرک او در آمد مشایخ روز کارهمه به یکبار در ~~آمدند. # ~~مالکی در خدمت شیخ جرأتی ، داشت گفت این قوم به جنازهآ تو آمدهاند. ~~شبلی گفت عجب از # ~~مرد گان که به جنازهآ زند گان می آیند. # ~~درویشی محنت زده عمرخود را در رنک [و] بوی و جست وجوی به آخررسانیده ~~بود. # ~~درین راه جانها کند و به آخر جان به جانان داد. چون کالبد خالی کرد ~~برسینهآ او این نبشته 15 # ~~یدید آمده بود: "هذا قتیل الله" ، این کشتهآ ماست . # ~~بیت # ~~گر هیچ کذر کنی به خرپشتهآ من # ~~بنشین و بکو که ای به غم کشتهآ من # ~~باری به غمم چو می سیاری بیجرم # ~~جان از من خسته میبر آری بیجرم # ~~بر بالینم نشین و می کوی به درد # ~~کای عشق منت کشته به زاری بی جرم # ~~شیخ بکران دینوری می کوید دروقت وفات شبلی حاضر بودم . شبلی کفت یک درم ~~مظلمه # ~~در ذمهآ من است و چندین هزاردرم به جهت صاحب آن یک درم را به صدقه ~~دادهام، و این زمان # ~~آداب الصوفیة فی الموت # ~~265 PageV00P320 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_321.png) # ~~266 # ~~بر دل من هیچ امری از آن عظیم تر نیست. بعد از آن فرمود که مرا وضو ~~سازانیت. من او را # ~~وضو ساختم و شیخ از زبان رفته بود و برپیشانی عرق بر آورده . من تخلیل ~~لحیه را فراموش # ~~کردم. دست مرا بکرفت و در محاسن خود در آورد و در آن چنان زمان این ~~مقدار سنت برو # ~~فرو نرفت ، رحمة الله علیه. # ~~عبدالله عباس رضی الله عنهما ms272 می کوید که در وقت وفات پیش عمروبن عاص ~~بودم. پسراو # ~~عبدالله در آمد. او کفت با عبدالله این صندوق را بکیر . عبدالله کفت ~~مرا به اوحاجتی نیست ، و # ~~عمرو گفت این صندوق پر از مال است . عبدالله کفت من به او حاجتی ندارم ~~، یالیت که از فقر # ~~مملو بودی. # ~~شیخ ابوسعیدبن ابی الخیر قدس الله روحه فرمود که چون جنازهآ مرا ~~برداریت مقریان # ~~در پیش من این بیت بر کویند : # ~~بیت # ~~خوش تر اندر جهان ازین چه بود کار # ~~دوست به دوست رفت یار بر یار # ~~5 # ~~اوراد الاحباب PageV00P321 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_322.png) # ~~خدای تعالی می فرماید: "وفتناک فتوناه، یعنی ما تو را در آسیای ~~بلا خرد و شکسته # ~~اردانیدیم تا تو چنین صافی و نقی کشتی. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: "ان الله ادخر البلاء ~~لاولیائه، کما ادخر الشهادة 5 # ~~الاحبائه" ، و دیکر میفرماید : " نحن معاشر الانبیاء اکثر ~~الناس بلاء، ثم الامثل فالامثل". # ~~و درحدیث است که دوسترین1 بندگان2 الی الله تعالی جوانان عابد است، و ~~آن کس که # ~~در بلا صابر باشد ، و فقیری که با نشاط باشد. # ~~و در حدیث است که خدای تعالی بنده را در بلا چنان تعهد کند که پدر مشفق ~~فرزند # ~~خود را تعهد کند واز آن بهتر و والاتر . # ~~و ادب آن است که در بلا جزع و شکایت نکند و ملاحظهآ ثمرهآ بلا کند و ~~آنچ # ~~خدای تعالی صابران را آماده کرده است درین آیت که : "انما یوفی ~~الصابرون اجرهم بغیر # ~~حساب". هر که بلا را از بلا دهنده بیند به رؤیت مبلی چنان مشغول ~~کردد و از بلا غایب شود # ~~که مرارت بلا و صعوبت او را درک نکند ، قال الله تعالی : "فاصبر ~~لحکم ربک فانک باعیننا." # ~~زنان مصر در وقت دیدن یوسف از خود چنان غایب شدند که دست بریدن خود را ~~15 # ~~درنیافتند . قال الله تعالی: "فلتما رأینه اکبرنه وقطعن ~~ایدیهن." # ~~آنها که خواص ms273 و اهل اختصاص اند و عید خدای تعالی ایشان را همچو وعدهآ ~~نعیم است و # ~~عذاب او عذب است، جهت آنک ایشان در بلا مشاهدهآ مبلی و در عذاب مشاهدهآ ~~معذب می کنند. # ~~الم و عقوبت بلا و عذاب در جنب راحت ولذت مشاهده هیچ وزن ندارد. # ~~آداب الصوقیة وقت البلاء # ~~فص # ~~1- ( دوستترین). # ~~2- اصل: بنده گان. PageV00P322 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_323.png) # ~~268 # ~~سقمی فی الحب عافیتی # ~~و عذاب ترضون به # ~~و وجودی فی الهوی عدمی # ~~ما الضرب فی محبتکم # ~~فی فمی احلی من النعم # ~~عندنا والله من الم # ~~5 # ~~و طایفهآ احباب را که سلطان وجد در وجود حا کم کردد ایشان را نعیم و ~~لذت در عذاب # ~~باشد و از راحت و تنعم امان طلبند، چنانک خلق از بلا امان طلبند. # ~~شیخ ابو یزید از جملهآ این احباب است و می فرماید: # ~~اریدک ما اریدک للثواب # ~~ت # ~~و لکنی اردتک للعقاب # ~~و کل مآربی قد نلت منها # ~~سوی ملذوذوجدی بالعذاب # ~~هر که در مشاهده مستغرق کردد و بر بساط انس سر کشته شود خوف به ساحت ~~سینهآ او # ~~فرود نیاید و درو راه نیابد ، جهت آنک از مشاهده بسط و انس زاید و از ~~خوف قبض. # ~~شیخ شبلی می فرماید که جمعی را دیدم کرد آمده و جوانی نزاری باریکی ~~ضعیف خلقتی را # ~~انداخته و صد چوب بزدند و او متألم نشد و استغاثت نکرد و سخن نکفت. در ~~آخر یک چوب # ~~1 زدندنش فریاد بر آورد و از درد بنالید. چون او را رها کردند مرا از ~~کار و حال او تعجب آمد. # ~~رعقب او برفتم و کفتم ای جوان من از قوت صبرو ضعف جسم تو در عجبم. کفت ~~"یاشیخ! # ~~الهمم تحمل البلایا لا الاجسام " ، بار بلا را همت می کشد نه تن . ~~شیخ کفت صدچوب را تحمل # ~~کردی و ننالیدی، از آن یک چوب آخرین چرا نالیدی و عاجز شدی ودر اضطراب ~~آمدی؟ # ~~گفت یا شیخ آن چشمی ms274 که برای او مرا عقوبت می کردند و میزدند در آن صد ~~چوب به من # ~~2 ناظر بود و من در استغراق مشاهدهآ روی او درلذت بودم. در آن چوب ~~آخرین از نظر من محجوب # ~~شد. من ماندم و از چوب الم یافتم و فریاد بر آوردم. # ~~و در این آیت که خدای میفرماید که : "والکافرون لهم عذاب شدیده ~~دلیل است که # ~~مؤمنان را عذاب شدید نبود. جهت آنک کافران از مشاهدهآ معذب محجوباند ، ~~چنانک امروز # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P323 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_324.png) # ~~از معرفت و عبودیت او محجوباند و عذاب مومنان شدید نبود که ایشان مشاهد ~~معذباند و # ~~عذاب درمشاهدهآ معذب عذب باشد، و ثواب و نعمت با غفلت از معطی صعب و ~~شکل باشد. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی فرموده است : # ~~تمنت سلیمی أن اموت بحبها # ~~شعر # ~~و ایسر شیء عندنا ما تمنت # ~~ما را همه ره ز کوی بدنامیاباد # ~~نا کامی ماچوهست کام دل دوست # ~~وزسوختکان بهرهآ من اخامی باد # ~~کام دل ما همیشه نا کامی باد # ~~لئن رضیت سعدی بقتلی فی الهوی # ~~یت # ~~فاهلا بما تهوی وسهلا بماترضی # ~~محبان را در مشاهده و رؤیت محبوب بلا در نظر خوار و آسان نماید و از ~~بلا لذت یابندو # ~~به آن فخر کنند . هر که در دعوی محبت صادق و محقق باشد انواع مشقت و ~~بلا و تغیر زمان و # ~~طوارق حدثان درو اثرنکند. # ~~وقف الهوی بی حیث انت فلیس لی # ~~شعر # ~~اجد الملامة فی هواک لذیذة # ~~متأخر عنه و لا متقدم # ~~اشیهت اعدائی فصرت احبهم # ~~حبا لذکرک فلیلمنی اللوم # ~~و اهنتنی فاهنت نفسی صاغرا # ~~اذ کان حظی منک حظی منهم # ~~شبلی را در تیمارستان قید کرده بودند. جماعتی در آمدند. کفت شما چه ~~کسانیت ؟ # ~~یا من یهون علیک ممن یکرم # ~~گفتند محبان توایم. سنک برداشت بر ایشان انداخت. همه بکریختند. گفت یا ~~کذابین 20 # ~~دعوی محبت من می کنیت و برصبر من صبر نمی کنیت ؟ از پیش من بیرون ms275 رویت ~~. # ~~ذل الفتی فی الحب مکرمة # ~~شعر # ~~و خضوعه لحبیبه شرف # ~~آداب الصوفیه وقت البلاء # ~~269 # ~~1 # ~~1- کذا در اصل، ظاهراء ما. PageV00P324 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_325.png) # ~~27 # ~~بلک جلدی کند و صبر نماید. # ~~و شرط ادب آن است که بندهآ محب در وقت بلا خود را عاجز و بیچاره ~~نکرداند، # ~~احب الی الله تعالی من المومن الضعیف". در کل امور خیر و آنچ ~~منفعت تو در آن است حرص و # ~~ابو هریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند ~~که: "المومن القوی # ~~جهد مینمای وازخدای تعالی استعانت میخواه و عاجزمشو و به عجز خویشتن را ~~مینداز که هرچه # ~~خدای تعالی خواسته است و تقدیر کرده هر آینه به تو خواهد رسیدن و عجز و ~~بددلی هیچ # ~~سود ندارد و درامور شک ولفظ "اکر" درمیار، که درلفظ ~~"اکر" باب عمل شیطان را می کشاید. # ~~ابن عطا می کوید که در وقت بلا صدق بنده از کذب او پدید میآید. هر که ~~دروقت # ~~نعمت و رجاشکر کوید و در وقت بلا و مشقت جزع کند او کذاب است، قال ~~الله تعالی: "الم. # ~~(1 أحسب الناس ان یتر کواأن یقولوا آمناوهم لایفتنون" ، الایتین . ~~قال الله تعالی:" ولنبلو نکم # ~~حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین." # ~~شیخ عالم سیف الدین باخرزی را رضوان الله علیه جمعی از کافران قصد ~~کردند و دشمنان # ~~سعیها نمودند و ایلچی به بخارا آمد و شیخ را در نماز کرفتند و بر بستند ~~و روز دیکر از شهر # ~~بیرون آوردند و به اردو میبردند و چند هزار آدمی مشایعه کردند و از ~~سرحزن آب از دیده # ~~میباریدند و شیخ همچنان بربسته در بسط و فرح بود. این رباعی فرمود که : # ~~بی خویش و تبار و بی قرینم کردی # ~~با فاقه و فقر همنشینم کردی # ~~این مرتبهآ مقربان در تست # ~~یارب به چه خدمت این چنینم کردی # ~~بلادر وجود آدمی به منزلهآ دبا غ است که رعونات و ms276 فرعونی را از مردم ~~بیرون آرد و # ~~او را صلاحیت آن دهد که از بلا استفادت تواند کردن. # ~~جنید می کوید که بلا چراغ عارفان است و بیداری مریدان است و هلاک ~~عارفان است. # ~~شعر # ~~الله در النایبات فانها # ~~صدء اللئام وصیقل الاحرار # ~~اورادالاحباب PageV00P325 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_326.png) # ~~جعفر صادق را رضی الله عنه وقتی که مصیبتی و بلا رسیدی کفتی: " ~~اللهم اجعله ادبا ولا # ~~تجعله غضیا." # ~~از بلاها بعضی آن است که جهت تمحیص است - یعنی از کناهان پاک شود، و ~~بعضی # ~~جهت تأدیب است ، و بعضی جهت اختیار است که عیار او را بدان بیازمایند ، ~~و بعضی عقوبت و # ~~خذلان است ، نعوذ بالله من ذلک. # ~~و شیخ جریری می کوید بلا برسه وجه است : کناه کاران را تمحیص جنایات ~~است ، یعنی # ~~از کناهان پباک کردن. و مختلطان را یعنی کسانی که نیکی را بابدی درمی ~~آمیزند نقم و عقوبات # ~~است، و انبیا و صدیقان را صدق اختیارات است، یعنی تاصدق آنچ اختیار ~~ایشان است از مجاهدات # ~~ظاهر کردد و بر آداب و سیرت انبیا و اولیا درین باب بلا ممکن وقوف ~~نیست، الا به ذ کر # ~~حکایات ایشان. # ~~جنید را پرسیدند که فایدهآ مریدان درین حکایات چیست؟ فرمود که تقویت ~~دل ایشان # ~~است. گفتند برین سخن که می کوئی از کتاب الله حجتی هست ؟ گفت بلی، * و ~~کلا نقص # ~~علیک من انباء الرسل مانثبت به فؤادک". # ~~آداب الصوفیه وقت البلاء # ~~271 # ~~1 PageV00P326 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_327.png) # ~~داب الصوفیه فی الرخص # ~~شیخ ضیاءالدین ابونجیب السهروردی قدس الله روحه و رضی الله عنه ~~میفرماید که مذهب # ~~اصحاب تصوف و ارباب تحقیق آن است که درویش همه به عزایم و آنچ بر نفس ~~دشوارتر باشدو # ~~تقوی و ورع درو قوی تر به آن عمل کند و تا ممکن کردد به رخصت و مباحات ~~عمل نکند، # ~~5 # ~~الا عند الضرورة التامة والحاجة الماسة. # ~~و ضرورت آن باشد که اکر در آن وقت به آن عمل ms277 نکند درحرام افتد و این فص # ~~در بیان آن نوشتیم تا مریداکر نا کاه به رخصتی عمل کند داند که به چه و ~~جه نیت میباید # ~~کردن، قال التبی صلیالله علیه و سلم: "ان الله یحب أن یوتی رخصه ~~کمایحب أن یوتی عزائمه". # ~~1 # ~~و امیرالمومنین عمر رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال ~~کرد که :*ما بالنا # ~~نقصر الصلوة وقد آمنا؟* فقال : "صدقة تصدق الله بها علیکم فاقبلوا ~~صدقته." # ~~بدانک رخصت منهی است که مریدان مبتدی برو وارد شوند و سالکان متوسط درو # ~~مخبراند و عارفان فائز درو استراحت کنند. اما محققان درو توطن نکنند، ~~جهت آنک وادی # ~~سباع است و آفات درو بسیار است، الا که در وقت اضطرار بهنیت رحیل زمانی ~~اندک درو فرود # ~~1 آیند. هر که حوالی مرغزار و چمنی شیطان را چرا کاه سازد نا کهان با ~~اندرون افتد و به عقوبت # ~~کرفتار آید ، الا وانحمی الله محارمه. # ~~هر که از دجە1آ آسمان حقیقت فرود آید بر کنارهآ بام رخصت افتد، وهر که ~~از طرف # ~~بام رخصت بیفتد در چاه ضلالت و جهل افتد. # ~~در مذهب صوفیه رخصت طلب کردن چنان است که از حقیقت علم به ظاهر علم آیی ~~و # ~~این نقص حالت ایشان است. # ~~فص # ~~اکدا در اصل، ظاهرا "درچه" است. PageV00P327 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_328.png) # ~~مشایخ کفتهاند بیادبی فقیر آن است که از درجهآ حقیقت انحطاط کند و به ~~ظاهر آید. # ~~و ذو النون ازینجا گفته است که ریای عارفان اخلاص مریدان است. و ازو ~~پرسیدند که # ~~کناه مقربان چیست2 فرمود که حسنات الابرار. # ~~شیخ جنید را در خواب دیدند. کفتند خدای عزوجل با تو چه کرد ؟ گفت به ~~جهت # ~~یک سخن که نا کاهی از زبان من بیرون آمده بود مرا سرزنش و عتاب کرد و ~~آن سخن آن بود # ~~که سالی باران نیامد. من با کسی کفتم که مردم به باران به غایت محتاج ~~اند. حضرت عزت # ~~فرمود ms278 که تو به چه دانستی که مردم به باران محتاجاند ، من علیم وخبیرم، ~~تو مرا می آموزانیدی ! # ~~کنون برو که تو را به فضل خود بیامرزیدم. # ~~ابوهریره رضی الله عنه می کوید که به حضرت رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم آمدندو گفتند # ~~از اهل صفه فلان مرده است و دو دینار یا دو درم ازو تر که مانده است . ~~رسول الله صلی الله علیه 10 # ~~وسلم فرمود که آن دو داغ است که مانده است ، شما برویت و بر او نماز ~~کزارید. # ~~و صحیح است که چندین کس از صحابه بودند که مردند و از ایشان مال بسیار ~~ماند و # ~~رسول الله انکار نکرد و برین درویش اهل صفه انکار کرد، جهت آنک آن دو ~~درم خلاف معنیو # ~~دعوی او بود. # ~~و برهمین منوال نماز نیزطاعت است ، اما کسی را که بی وضو نبود. قراءت ~~قرآن قربت 15 # ~~است لکن کسی را که جنب نباشد. هر کس که بی وضونماز کزاردیا جنب قرآن ~~خواند ثواب و # ~~قربت نیابد و مستحق مقت و عقوبت شود. # ~~و این که رسول الله فرموده است : "من تشبه بقوم فهو منهم " ~~مراد مشابهت صورت و # ~~جامه نیست ، بلک تشبیه سیرت و صفت است. جهت آنک هم رسول الله صلی الله ~~علیه و سلم فرموده # ~~است که هر که خود را به قول ولباس به خلق نماید و اعمال او خلاف آن ~~جامه و سخن او باشد ، 20 # ~~فعلیه لعنة الله والملائکة والناس . # ~~کنون بدان که در باب رخصت صوفیان را آداب و اخلاق است. هر که به رخصتی # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~72 PageV00P328 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_329.png) # ~~274 # ~~عمل کند و به امر مباحی متمسک گردد باید که به آن آداب و اخلاق عارف ~~شود تا به رسم # ~~صوفیه مترسم کردد و به حلیهآ ایشان متحلی اشود تا آن کاه که به مقامات2 ~~و احوال ایشان برسد. # ~~من الرخصة # ~~اسیاب و املاک داشتن و ms279 به معلومی استناد کردن رخصت است. # ~~و ادب درین باب آن است که آن را تملک نکند، بلک جهت مصالح خود دارد و ~~از نفقهآ # ~~یک ساله زیادت ننهد و آن را نیزهمان مقدار نهد که اورا و عیال اورا و ~~کسی را که مؤنت او براو # ~~باشد بس آیدو کفایت کند، اقتدا بر رسول الله صلی الله علیه و ستم که ~~عمرروایت میکند که # ~~اموال بنی النضیر غنیمت خاصهآ رسول الله بود. از آنجا اهل خودرا نفقهآ ~~یک ساله مینهاد و باقی را # ~~فی سبیل الله اسب و سلاح لشکر میساخت. # ~~و منها: کسی را که صاحب عیال باشد به کسب مشغول شدن رخصت است. # ~~و ادب درین آن است که فرایض را در اوایل اوقات لله تعالی را ادا کند و ~~به شغل باز نماندو # ~~آن کسب را سبب رزق نداند. سبب رزق کرم خدای را داند و کسب را معاونت ~~مسلمانان # ~~داند و اکثر اوقات را به آن مصروف و مشغول ندارد. بلک جهد کند که از ~~وقت چاشتکاه3 # ~~تا آخر وقت نماز ظهر بیشتر کسب نکند ، بعد از آن به صحبت اصحاب رود و ~~پنج نماز را # ~~با ایشان کزارد با نماز چاشت و از کسب او آنچ از نفقهآ عیال فاضل آید ~~به اخوان و اهل صحبت # ~~مصرف کند. # ~~و منها : کدایی و سؤال رخصت است. # ~~و ادب او آن است کد چیزی نخواهد الا وقت حاجت و از قدر کفایت زیادت ~~نطلمد و # ~~از کسی که به نظر حقارت درو نظر کند و از سر تکبر او را رد کند سؤال ~~نکند و آب روی # ~~خودنریزد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:* اذا سألت فسأل ~~الصالحین"، و سؤال را به لطف # ~~گند، لکن تواضع نکند . رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: ~~"لعن الله فقیرا تواضع # ~~اوراد الاحباب # ~~[11 # ~~3- اصل: چاشگاه. # ~~2 -اصل : مقامسات (7 # ~~- اصل : محتلو PageV00P329 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_330.png) # ~~لغنی من اجل ms280 ماله" ، و امام اعظم جعفرصادق رضی الله عنه می کوید : # ~~یت # ~~لا تخضعن لمخلوق علی طمع # ~~فان ذلک وهن منک فی الدین # ~~واستغن بالله عن دنیا الملوک کما # ~~استغنی الملوک بدنیاهم عن الدین # ~~و استرزق الله متا فی خزائنه # ~~فان ذلک بین الکاف و النون # ~~و آنچ از سؤال حاصل شود در ملک خود ندارد به عیال تسلیم کند تا دل او ~~از شغل ایشان # ~~فارغ کردد، و سؤال را معلوم خود نسازد و کدایی را عادت نکند و به اسراف ~~خرج نکند. # ~~ومنها : دین و قرض هم رخصت است . # ~~و ادب او آن است که جهت اخوان و مصالح را کند و به وقت ضرورت کند و از # ~~اهتمام ادای او و توجیه وجوه او باید که غافل نباشد که رسول الله صلی ~~الله علیه و سلم می فرماید: 10 # ~~"من ادان دینا وهو ینوی اداءه وقضاءه و مات ولم یترک وفا قضی الله ~~لغریمه یوم القیمة.) # ~~ومنها : در سفر زاد با خود برداشتن رخصت است. # ~~و ادب این آن است که با مصاحبان خود و کسی که به آن محتاج باشد بخیلی ~~نکند. # ~~روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم در سفر بود. امر کرد که ~~منادی کنیت که # ~~هر کس را که زوادهآ او از وی فاضل است باید که به کسی دهد که او را زاد ~~نباشد، و هر کسرا 15 # ~~که مر کب زیادتی باشد به کسی دهد که او را مر کب نباشد، و همچنین اصناف ~~مال را بر شمرد # ~~تا حدی که ظن بردیم که ما را در فضلهآ مال خود همان حق است که دیکران ~~را. # ~~ومنها : جهت دیکری را به اجره حج کردن رخصت است. # ~~و درین باب ادب آن است که این عمل نکند الا آنک ضرورت باشد، و خرج رفتن ~~و # ~~آمدن باید که از آن اجره که کرفته است کند . در راه از کسی سؤال ms281 نکند و ~~از 20 # ~~وقف نکیرد. # ~~رسول الله [صلی الله] علیه وسلم فرموده است که : "من حج عن میت ~~کتب للمیت حجة # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~25 PageV00P330 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_331.png) # ~~26 # ~~و للحاج بر آءة من النار.* # ~~من الرخصة : سفر کردن به جهت دوران شهرها رخصت است. # ~~حلالی طلبیدن ، یا طلب علم ، و بعد از آن اکر او را غرضی باشد درین ضمن ~~خود حاصل آید. # ~~و ادب درین آن است که قصد او زیارت برای دینی باشد ، یا ازحقی که کسی ~~را برو باشد # ~~و منها : در سماع برخاستن و حر کت کردن رخصت است. # ~~و ادب او آن است که وقت را رعایت کند و بر سر کسی درنیاید و انبوهی ~~نکند و # ~~مکان را بر اصحاب وجد تنک نکند مادام که وقت به حد باشد. اما وقتی که ~~جمع به ذوق و # ~~مطایبه در آمده باشند او را نیز برسبیل مساعده بی اظهار و جد شاید به ~~سماع در آمدن1 وذوق # ~~کردن به ادب تمام، لکن نکاه دارد تا خود را بر کسی نزند و مکان را فراخ ~~دارد و خود را # ~~1 مست نسازد و حال و وجد از خود ظاهر مکرداند. # ~~و منها : مزاح کردن رخصت است. # ~~و درین باب ادب آن است که از دوروغ2 وغیبت و خصومت و محاکات و آنچ از ~~مروت # ~~نبود اجتناب نماید . قال النبی علیه السلم : "ان الله لایواخذ ~~المزاح الصادق فی مزاحه .* # ~~و علی رضی الله عنه می وید که رسول الله چون کسی را غمناک دیدی به مزاح ~~او را # ~~1 شادمان کردی. # ~~و بسیار مزاح کردن نیز مکروه است، خصوصا اهل حشمت را، و در مثل است: ~~"لاتمازح # ~~الشریف فیحقد علیک ولا الدنی فیجتری علمیک." # ~~و از اخلاق رسول الله صلی الله علیه وستم آن بود که به اصحاب التفات ~~نکردی، ازخوف # ~~آنک نا کاه در مزاح باشند و خجل کردند. # ~~2 # ~~و یکی از صحابه را ms282 درد چشم بود و خرما میخورد. رسول الله فرمود ترا درد ~~چشم # ~~است و خرما میخوری؟ کفت یا رسول الله به آن جانب می خایم که درد نیست و ~~سالم است. # ~~اوراد الاحباب # ~~کذا دراص PageV00P331 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_332.png) # ~~رسول الله بخندید. # ~~ومنها : اظهار علومی که به عمل درنیاورده است رخصت است. # ~~و ادب او آن است که به طریق افادت و نصیحت و ارشاد کوید که رسول الله ~~صلی الله علیه # ~~و سلم فرموده است : "نضر الله إمرء سمع مقالتی فوعاها فآداها ~~کماسمعها ، فرب حامل فقه الی # ~~من هو افقه منه" # ~~ومنها : پوشیدن خرقههای مرقع و پاره دوخته رخصت است. # ~~و درین باب ادب آن است که از چیزی که شهرت یابد و انکشت نمای کردد ~~اجتناب # ~~نماید، و اکثر اوقات خود را به شغل دوختن آن و پارههای مناسب به یکدیکر ~~انداختن ضایع # ~~نکند، و در تزیین1 آن از حد درنکذراند که آن تفویت وقت است بلافایدهآ ~~دینی و دنیاوی. # ~~و عادت شیوخ آن است که چون فقیررا بینند که در تزیین مرقع و لباس می ~~کوشد با او # ~~خصومت کنند که آن علامت آن است که فقیر فواید باطن را از دست داده است ~~و مفقود کرده و # ~~به تزیین ظواهر مشغول شده. # ~~مستحب آن است که وسط را نگاه دارد که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~بعضیها را # ~~دید باجامههای کهنه و به غایت دریده، پرسید که شما را هیچ مال هست ؟ ~~کفتند هست. # ~~رسول الله علیه السلام فرمود که اثر آن باید که برشما پیدا کردد. # ~~ومنها : و در وقت ملاقات یکدیکررا معانقه کردن و تقبیل کردن رخصت است. # ~~لکن باید که باهم شکل و جنس خود کنی، و آن کسی باشد که انسی داشته ~~باشی. # ~~ابوالهیثم بن تیهان رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله و ~~سلم در مدینه مرا # ~~یش آمد ودر کنار کرفت و مرا بوسه داد، و ms283 رسول الله را از معانقه سوال ~~کردند. فرمود که اثبات # ~~مودت است. # ~~ومن الرخصة : حب ریاست رخصت است. # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~277 # ~~10 # ~~1- اصل : تربیت ؟ اصلاح مبتنی براستعمال تزیین درسطر ده و دوازده است. # ~~2 - اصل : ابوالقسیم. PageV00P332 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_333.png) # ~~2 # ~~نبرد و به مرتبهآ خود فرود آید، و عاقل آن است که نفس خود را از مقدار ~~او بلندتر نبرد و از # ~~و ادب درین آن است که قدرخود داند و حدخود نکاه دارد و زیادت از قدر ~~خود تمنی # ~~درجهآ او نیز فروتر نیارد. # ~~رفقت جاهل فضیحت است. # ~~و کفتهاند جاهل راخمول بهتر از شهرت . جهت آنک خمول پردهآ معایب اوست و # ~~شهرت نشر مثالب او ، و مرتبهای که به آن نخواهد رسیدن باید که نطلبد ~~تا آنچ در دست دارد # ~~به بادندهد. هر که برقدر خود اقتصار کند آب روی و جمال کار او باقی ~~ماند. # ~~و مشایخ گفتهاند: " آخر آفة یخرج من قلوب الصدیقین حب ~~الریاسة." # ~~و منها : تقرب به سلاطین و در آمدن نزد ایشان رخصت است. # ~~و شرط این آن است که به مدح مادح نیارامد و به قول او متغیر نشود و اکر ~~او را # ~~به چیزی مدح گویند که داند که در نفس او نیست باید که از ایشان روی ~~کرداند که خدای # ~~تعالی کسانی که دوست دارند # ~~مذمت میفرماید ، قال الله تعالی : * یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلواه لکن ~~آثم نیز نشود. # ~~که خلق ایشان را مدح کویند به چیزی که در ایشان نیست # ~~و باید که چون مدح شنود این دعا کوید: "اللهم اجعلنی خیرا مما ~~یظنون و اغفرلی # ~~1 مالایعلمون ولا تؤاخذهم بما یقولون.* # ~~مداحی امیرالمؤمنین علی را رضی الله عنه مدح می کفت . علی فرمود : ~~" انا دون ما اظهرت # ~~وفوق ما اضمرت." # ~~ومنها : سفیهان و بیادبان را به اسلاف ایشان سرزنش کردن، چون ضرورت ~~افتد، هم # ~~رخصت است. # ~~و ادب این آن است که تا از ایشان ms284 بیادبی نیاید نکنی و نکوئی و چون ~~بکوئی # ~~به تعریض کوئی1، صریح نکوئی. # ~~جهودان به حضرت رسول الله آمدند و ایذای بسیار کردند و نقض دین کفتند و ~~آن سخنان # ~~اوراد الاحباب # ~~2 # ~~1- اصل : گوی. PageV00P333 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_334.png) # ~~بررسول الله علیه السلم دشوار و سخت آمد. خدای تعالی این آیت را ~~فرستاد: هقل هل انبیکم بشر # ~~من ذلک مثوبة عندالله من لعنه الله وغضب علیه ". پس رسول الله صلی ~~الله علیه و سلم ایشان را # ~~به این لفظ خطاب کرد:ه یا اخوان القردة." # ~~و منها : طاعت و عبادت را اظهار کردن رخصت است. # ~~ولکن شرط او آن است که جهت آن کند تا مریدان در آن باب به او اقتدا ~~کنند و 5 # ~~تأدیب یابند و به قبول و رد خلق التفاتش نبود. # ~~و رسول الله را پرسیدند که قرآن را بلند و آشکارا خوانیم یا پنهان و ~~پوشیده ؟ فرمود # ~~که: "ان تبدوا الصدقات فنعماهی." # ~~و این بحث و خلاف در نوافل و فضایل عبادات است . اما فرایض بی خلاف ~~ظاهر # ~~کردن اولی است. # ~~و من الرخصة : به جهت نزهت و تفرج از خانه بیرون آمدن و به صحرا و باغ ~~رفتن # ~~رخصت است. # ~~و ادب آن است که جائی رود که ازانواع منکرات خالی باشد تا در فتنه و ~~بلائی نیفتد که # ~~از الت آن از خواطر اصحاب نتوان کردن. # ~~و رسول الله را صلی الله علیه وسلم خوش آمدی که در سبزه و آب روان نظر ~~کردی. # ~~ومنها : به مجلسی حاضرشدن که درو انواع سخنان رود رخصت است. # ~~و شرط آن است که هرچیزی که منکر باشد استما ع نکند. # ~~جابر رضی الله عنه می کوید زیادت از صدبار با رسول الله نشستهام که ~~صحابه در آن مجالس # ~~گاهی اشعار انشاد کردندی و کاهی از امور جاهلیت باز کفتندی و رسول الله ~~خاموش بودی و # ~~اکاهی نیز با ایشان تبسم کردی. # ~~ومنها : اطعمهآ طیبهآ لطیف پاک خوردن رخصت ms285 است. # ~~و درین باب ادب آن است که آن را عادت نسازد، بلک وقتی خورد که پیشتر ~~ازاین فاقه # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~276 # ~~1 PageV00P334 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_335.png) # ~~280 # ~~کشیده باشد و بعد از و نیز خواهد که ریاضت کند تا اورا درین میانه ~~طعامهای پا کیزه خوردن # ~~مسلم آید. # ~~و علی رضی الله عنه [را] ثریدخوش آمدی. # ~~و رسول الله را بوی طیب و حلوا خوش آمدی. # ~~و ابوهریره روایت میکند که رسول الله کفت که اکر کسی برشما بوی خوش و ~~حلوا # ~~عرضه کند تا برهردو چیز دست نمالیت یا نصیبه نکیریت آن را باز ~~مکردانیت. # ~~و هم رسول الله فرمود: "انهسوا اللحم نهسا فانه اهنأو امرء" # ~~و جای دیکر فرموده است که سید طعام اهل بهشت و اهل دنیا گوشت است . # ~~ومنها : جامه را جهت طعام رهن کردن رخصت است. # ~~و ادب او آن است که تا ضرورت نشوذ نکند . # ~~و رسول الله [صلی الله] علیه و سلم زرهآ خود را به مقداری از جو رهن ~~کرده بود # ~~نزدیک جهودی. # ~~ومنها : از خواری و تحمل رنج و جفا کریختن رخصت است. # ~~و آداب آن است که جهت سلامتی صدر کند تا به کسی دشمن نشود که مشایخ # ~~15 کفتهاند: "الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین." # ~~والله تعالی در قصهآ موسی کلیم می کوید:" ففررت منکم لما ~~خفتکم." # ~~و شافعی می کوید رضی الله عنه که بر نفس خود از جملهآ ظالمان ظالم تر ~~آن کس است که # ~~تواضع نماید کسی را که او را کرامی ندارد، و به دوستی کسی رغبت نماید ~~که ازو # ~~منفعت نیابد، و مدح کسی که اورا نشناسد قبول کند. # ~~و رسول الله می فرماید که مؤمن باید که نفس خود را خوار نکند ، ~~"لیس للمؤمن ان # ~~یذل نفسه." # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~2 PageV00P335 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_336.png) # ~~ومنها : با دوستان صادق انبساط کردن و قصد منازل ایشان کردن و به خانهآ ~~ایشان فرود # ~~آمدن بی آنک اورا ms286 طلب کنند رخصت است. # ~~و ادب و شرط آن است که به خانهآ کسی رود به تخصیص که آن کس به آمدن او # ~~شادمان شود و داند که این اکرامی است که در حق او کرده. # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانهآ ابوالهنیم تیهانی رفت و ابوبکر ~~و عمر در خدمت او بودند. 5 # ~~ابوالهنیم خرماوشیر پیش آورد تاخوردند و رسول الله فرمود که این از آن ~~نعمتهاست که از وسؤال # ~~نخواهند کردن. # ~~ومنها : با اخوان و اصحاب عتاب کردن رخصت است. # ~~و ادب آن است که مرادش آن باشد که غباری و کدورتی که به دل او راه ~~یافته باشد # ~~زایل شود و دل او از غل و حقد طهارت یابد، نی آنک دل خود را تشفی دهد، ~~و هرچه خواهد .1 # ~~گوید و هرعذری که او را خواهند باید که قبول کند، که رسول الله ~~فرمود:" من تنصل ولم # ~~یقبل فلیس مناه ، هر که عذر قبول نکند او از ما نیست . # ~~شعر # ~~اقبل معاذیر من یأتیک معتذرا # ~~ان بر عندک فیما قال او فجرا # ~~فقد اطاعک من ارضاک ظاهره # ~~وقد اجلک من یعصیک مستترا # ~~ومنها : مدح مذموم و مذمت ممدوح رخصت است. # ~~و درین ادب آن است که در جانبین خود را نکاه داری و نفس و هوا را ~~متابعت نکنی و # ~~از حددر نکذرانی. # ~~روایت است که از سادات عرب دو مرد به حضرت رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم آمدند و # ~~یکی مرد آن دیکر را مدح کفت و از حد در کذرانید و مبالغت کرد ، و باز ~~آن مرد این را # ~~مدح آغاز کرد، لکن مبالغت نکرد و کوتاه گفت . آن در غضب شد و حقد به دل ~~گرفت و # ~~باز چنانک مدح به مبالغت کفته بود مثالب و مذمت او آغاز کرد . رسول ~~الله این نوع را برو # ~~انکار کرد که حالی مدح گفتی باز مذمت می کنی ؟ او گفت اگر ms287 در آن مدح ~~صادق بودم # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~28 # ~~2 PageV00P336 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_337.png) # ~~282 # ~~درین مذمت هم کاذب نیستم ! جهت آنک آدمی از مثالب و مناقب خالی نیست، و ~~دوست تا # ~~راضی است معایب و مثالب را نمیبیند. رسول الله فرمود که: * ان من ~~البیان لسحرا.* # ~~ومن الرخصة: دور شدن و ترک صحبت کسی که مستحق هجران باشد رخصت است. # ~~عداوت کردن. # ~~وادب این آن است که قصد او درین ترک صحبت اظهارحق باشد و محق باطل وفی ~~اللهرا # ~~و روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سکم از کعب بن مالک و دویار ~~او که در غزای # ~~تبوک مخالفت کردند هجرت کزیدند و صحابه را امر فرمود که از ایشان هجران ~~کنیت و ترک # ~~مجالست و مکالمت ایشان کنیت. قال الله تعالی: "حتی [اذا] ضاقت ~~علیهم الارض بما رحبت". # ~~تا آنکاهی که خدای تعالی عقوبت کرد و رسول الله باز راضی شد و ایشان را ~~طلب فرمود و # ~~1 بنواخت. # ~~و منها : خرقهها و مرقعات مزوران را بر تن ایشان پاره کردن و از ایشان ~~بیرون کردن # ~~رحخصت است. # ~~و ادب آن است که قصد ونیت او آن باشد[ که]تزویر وخیانت و تلبیس ایشان ~~را که در # ~~صورت خرقه پوشانیدهاند باطل کرداند. قال الله تعالی: " لا تتخذوا ~~ایمانکم دخلا بینکم* ، ای # ~~1 مکرا وخدیعة. # ~~و نظیر این امر آن است که کسی مویهای خود را برصورت علویان بگذارد. بر ~~همه # ~~کس واجب باشد که برو انکار کنند و دعوی نسب فاسد او را ظاهر گردانند که ~~تا کسی که # ~~اصل نسب او را نداند به او مغرور نشود . # ~~و رسول الله صلی الله علیه و سلم مسجدی را که منافقان کرده بودند جهت ~~ضرار و # ~~کفر و تفریق را در میان مؤمنان فرمود تا خراب کردند و بسوختند، اکرچه ~~ظاهر او مسجد # ~~بود. اما قصد و نیت ایشان درین مسجد ساختن نفاق و مخالفت بود. قال ms288 الله ~~تعالی: "لاتقم فیه # ~~ابدا*، الایة. # ~~و هم رسول الله امر فرمود تا درخت خرمای بنی النضیر را قطع کردند و ~~خدای تعالی این # ~~4 # ~~اورادالاحباب # ~~2 PageV00P337 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_338.png) # ~~آیت را فرستاد که: "ما قطعتم من لینة او تر کتموها قائمة علی ~~اصولها فباذن الله ولیخزی # ~~الفاسقین" # ~~ومنها : در مصالح کذب کفتن اجازت و رخصت است. # ~~و ادب آن است که مراد و نیت او اصلاح و اظهارحق باشد، چنانک خدای تعالی ~~درقصهآ # ~~ابراهیم فرموده است : "بل فعله کبیرهم هذا.* # ~~و درقصهآ داود علیه السلم فرموده است : "ان هذا اخی له تسع و ~~تسعون نعجة ولی # ~~نعجة واحدة." # ~~ومنها : بهزیارت عجایزرفتن شاید. # ~~اما ادب آن است که نیت و قصد او تقرب و زیارت باشد، الی الله عزوجل، و ~~دعاوبر که # ~~طلب کردن. # ~~ابوبکر رضی الله عنه یاران را کفت برخیزیت تا به زیارت ام ایمن رویم، ~~چنانک رسول الله # ~~صلی الله علیه وسلم به زیارت او می رفت. # ~~و منها: تکلف کردن ابنای دنیا را وبزر کان وقت و سلاطین را و به جهت ~~ایشان قیام # ~~کردن و به روی خوش بر ایشان اقبال کردن رخصت است. # ~~و ادب این باب آن است که بردنیای ایشان از مال و جاه هیچ طمع ندارد. # ~~به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم درمی آمدند. ایشان را ا کرام و ~~تبجیل می نمودندو # ~~مجالسهآ حسنه می کرد و می فرمود که :*اذا اتا کم کریم قوم فاکرموه ~~." # ~~ومنها : کریستن در مصایب رخصت است. # ~~لکن ادب او آن است که نوحه ندارد و آواز بلند نکند. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم در وفات ابراهیم کریست وفرمود که : ~~"ان العین لتدمع 20 # ~~و ان القلب لیحزن ولانقول ما یسخط الرب وانا بفراقک یا ابراهیم ~~لمحزونون." # ~~آداب انصوفیة فی الرخص # ~~283 PageV00P338 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_339.png) # ~~284 # ~~ومنها : روی تازه داشتن با کسی که به دل با او کاره باشی رخصت است. # ~~و ms289 ادب فقرا آن است که نیت و قصد او درین باب طلب سلامتی باشد نه ریا و ~~نفاق. # ~~عایشه رضی الله عنها می کوید که بر در آمد و اجازت در آمدن طلبید تا به ~~حضرت # ~~رسول الله درآید و من پیش رسول الله بودم . درحق آن شخص فرمود: " ~~بئس ابن العشیرة * یا # ~~گفت : "اخو العشیرة" و بعد از آن او را اجازت فرمود و چون در ~~آمد رسول الله با او سخن # ~~نرم و خوش کفت و من تعجب کردم. چون او رفت از رسول الله سؤال کردم . ~~فرمود که # ~~یا عایشه : " ان من شرالناس من اکرمه الناس اتقاء فحشه." # ~~و امام شافعی می کوید : # ~~ت # ~~لما عفوت ولم احقد علی احد # ~~اوجبت(2) نفسی من هم العدوات(2) # ~~لادفع الشر عنی بالتحیات # ~~انی احیی عدوی عنه رؤیته # ~~کانه قد حشی قلبی مودات # ~~و اظهر البشر للانسان ابغضه # ~~ومنها : و از سفیهان و بی با کان اعتضاد و مدد طلبیدن جهت دفع مضرت و ~~حوادث و # ~~وقایع را رخصت است. # ~~و ادب این آن است که نیت و قصد اوصیانت نفس و آب رو[ی] خود باشد از ~~مواجههآ # ~~نا جنس و کسی که هم شکل تو نباشد. # ~~احنف بن قیس می کوید:* اکرموا سفهائکم فانهم یقونکم التار و العار.* # ~~و ابن سیرین1 روایت می کند که عبدالله عمر را رضی الله عنه خوش آمدی که ~~سفیهی در # ~~صحبت او بودی تا اکر کاری افتادی سفاهت سفیهی دیکر را از و دفع کردی. # ~~بیت # ~~یعدو الذباب علی من لا کلاب له # ~~و یتقی مربض المتأسد الحامی # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~1، # ~~1 # ~~2 # ~~1- اصل : سیری. PageV00P339 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_340.png) # ~~ومن الرخصة : ذ کر عیب کسی کردن رخصت است. # ~~اما شرط ادب فقرا آن است که عیوب مردم به زبان نیارد ، الا عیبی را که ~~مشهور باشدو # ~~همه کس دانند، وعیبی که مستور باشد نشاید گفتن، و پرده دری نباید کردن. # ~~و عایشه می کوید ms290 که عتیبه بی اجازت اندر آمد و رسول الله را خوش نیامد. ~~چون بیرون # ~~رفت پرسیدم کیست این ؟ رسول الله فرمود: "احمق مطاع.* # ~~و زنی به حضرت رسول الله آمد و مشورت کرد که فلان و فلان مرا خطبه می ~~کنند. # ~~رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود :"اما فلان فشحیح" او ~~بخیل است ، و "اما فلان فلایضع # ~~عصاه عن عاتقه"، یعنی یک جای مقیم نمی شود. # ~~و رسول الله در حق صفوان کفت : "ان صفوان خبیت اللسان طیب ~~القلب." # ~~ومنها : با شعرا و امثال ایشان مواسا کردن رخصت است. # ~~و ادب صوفیه درین امر آن است که نیت و قصد او صیانت و عرض و سلامتی دین ~~خود # ~~باشد ازایشان ، و چیزی که خواهند باید دادن، یابعضی ازین مأمول ایشان ~~را باید رسانیدن تا ایشان # ~~در وبال واثم نیفتند .. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:هما وقی به المرء عرضه فهو ~~صدقة.* # ~~یکی از شعرا به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم شعری خواند و در ~~آنجا ذکر 15 # ~~قسمت غنایم که از حنین گرفته بودند ذکر کرد و گفت: "ایقسم نهبی و ~~نهب العبید بین عیینة # ~~والاقرع". رسول الله فرمود: "اقطعوا عنی لسانه" . زبان ~~او را از من ببریت . پنج شتر دادندش، و # ~~کعب بن زهیر را جامهآ خود داد، چنانک در فص سماع کفته شد. # ~~و منها : نثار از یکدیکر غارت کردن رخصت است. # ~~و ادب درو آن است که از سر شره و حرص نکند، ونیت و قصد او آن باشد که ~~20 # ~~تا شادی در دل صاحب جمعیت در آرد. # ~~معاذ بن جبل رضی الله عنه می کوید که من رسول الله را دیدم که در نثار ~~برچیدن و غارت # ~~کردن او ما را می کشید و ما او را می کشیدیم، صلی الله علیه و سلم. # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~285 PageV00P340 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_341.png) # ~~286 # ~~و منها : فخر کردن و اظهار ms291 دعوی کردن رخصت است. # ~~* و اما بنعمة ربک فحدث" . و این نوع در وقت غلبهآ حال باشد یا در ~~مقابله مفاخرت ضدی، # ~~لکن ادب فقرا آن است که نیت وقصد او اظهار نعمتهای خدای تعالی باشد. ~~قال الله تعالی: # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم درغلبهآ حال کفت:* انا سید ولد آدم ولا ~~فخر* ، * آدم و # ~~من دونه تحت لوایی* ،"لو کان موسی حیا لما وسعه الااتباعی." # ~~و چون باز به نفس خود رجوع می کرد می کفت : "انا بن امرأة کانت تأ ~~کل القدید" و # ~~می کفت : "انما آکل کما یأ کل العبید"، و می گفت که : ~~"هون علیک فلست بملک انما # ~~انا عبد.* # ~~و اما رخصت در مقابلهآ ضدی آن است که خودرا جهت اظهار حق نشکنی و حقیر ~~و # ~~1 صغیر نکنی. # ~~و در خبر مشهور آمده است که قبیلهآ وفد تمیم به حضرت رسول الله آمدند و ~~خطیب و # ~~شاعر باخود آوردند. رسول الله صلی الله علیه [وسلم] ثابت بن قیس را که ~~خطیب رسول الله بود # ~~طلب فرمود تا خطیب ایشان را جواب گفت و غالب آمد و حسان شاعر را طلب ~~کرد تا شاعر # ~~ایشان را جواب کفت ، و رسول الله سخن کفت که از شعرحسان ایشان را سختر1 ~~آمد و ایشان # ~~1 مغلوب و مقهور شدند و باز چون اسلام آوردند رسول الله با ایشان احسان ~~کرد و جامه پوشانید. # ~~ومن الرخصة : خصومت و قصد کردن و ضجرت نمودن رخصتاست، وقتی که امر # ~~محال موجود کردد یا امری ظاهرشود که موجب احتمال نکند ، قولا و فعلا. # ~~و ادب صوفیان درین باب آن است که از فحش و تیززبانی اجتناب نمایند و ~~محافظت # ~~حدود حق تعالی کنند و ازحد در نکذرانند که به ظلم رسد و توظالم شوی و ~~هر چکاه غضب # ~~(2 مستولی شود برعقل غالب آید، قال الله تعالی : "لایحب الله ~~الجهر بالسوء من القول الا من ظلم"،و # ~~رسول الله صلی الله ms292 علیه وسلم می فرماید : "من استجهر مؤمنا فعلیه ~~وزره *. هر که مؤمنی را در # ~~خشم و بانک و فریاد آرد و بال آنچ او کوید و کند بروی باشد. # ~~اوراد الاحباب # ~~ختنر) PageV00P341 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_342.png) # ~~و امام شافعی می کوید : " من استغضب ولم یغضب فهوجهار*. # ~~و الله تعالی می کوید:ه والذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون * ، یعنی ~~چون با ایشان # ~~ظلمی و ستمی میرسد نصرت میطلبند بر ایشان تا خوار و ذلیل نکردند ، اما ~~چون نصرت بیابند # ~~عفو کنند. # ~~وقال الله تعالی : "ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ماعلیهم من ~~سبیل"، و جهد نماید تاغضب 5 # ~~جهت نفس خود نکند، بلک باید که جهت غیرت حق سبحانه و تعالی و برای ~~اخوان دین غضب # ~~راند که رسول الله صلی الله علیه وسلم هر کزجهت نفس خود انتقام نکرده ~~است، الا از کسی که # ~~هتک محارم خدای تعالی کردی از و انتقام کشیده است لله تعالی را. # ~~یکی از علمای دین را کفتند در کارنفس خود تحمل می کنی و در کار دوست ~~خود هیچ # ~~تحتمل نمی کنی ! گفت جهت آنک احتمال در کار نفس خود تحمل است و احتمال ~~در کار 1 # ~~دوستان و اخوان از لؤم و نا کسی باشد. # ~~خاتمه : طریقه ومذهب صوفیه را اول احوال است، و باز مقامات، و باز ~~اخلاق و آداب، و # ~~باز رخصت. # ~~اما حکم رخصت در امرطریقت ومذهب صوفیه ادنی تر از اهمه است ، و درجه و ~~مرتبهآ # ~~او ازجملهآ امور ایشان کمتر. # ~~هر کس که به جمیع طریقت که آن احوال است او مقامات و اخلاق و آداب ~~متمسک # ~~کردد و ظاهر و باطن او به کل آراسته گردد آن کس از محققان باشد . # ~~وهر کس که به اخلاق و آداب ظاهر بسنده کندو احوال و مقامات نداشته ~~باشد] او از # ~~مترسمان باشد که رسم این قوم رعایت کرده باشد. # ~~و هر کس که به این رخصتها که بیان کردیم تمسک نماید ms293 و آداب این رخصت را ~~چنانک 20 # ~~ذکر کردیم به جای آرد او از متشبهان به این قوم باشد4 که از صدق ارادت ~~به ایشان تشته # ~~کرده باشد تا در زمرهآ صادقان به این قوم لاحق کردد . قال علیه السلم: ~~"من احب قوما فهو # ~~آداب الصوفیة فی الرخص # ~~28 PageV00P342 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_343.png) # ~~28 # ~~منهم" ، "ومن تشبه بقوم فهو منهم"، "ومن کثر سواد ~~قوم فهو منهم." # ~~بدانک هر کس که سه اصل را نکاه دارد و بدان ملازمت وامحافظت نماید آن ~~کس از فقرا و # ~~خلاصهآ سخن و خاتمة الکلام آن است که مشایخ طریقت و حقیقت اجتماع ~~کردهاند # ~~اصحاب تصوف باشد. # ~~و هر کس که این سه اصل را محافظت نکند یا در یکی از این سه اصل خللی ~~اندازد او # ~~از حکم مذهب طریقت و روش مشایخ و متابعان ایشان بیرون رفت و از ایشان ~~کریخت. # ~~و آن سه اصل یکی ادای فرایض است اندک و بسیار، و دشوارو آسان. او باید ~~که همه را # ~~به جای آرد که هیچ ترک نشود . دوم اجتناب از محارم که هرچیز که حرام ~~است پیرامون آن # ~~نکردد قولا و فعلا، و آن حرام خواهی صغیر ، خواهی کبیر. و سیم ترک ~~دنیا اندک و بسیار او # ~~که هیچ چیز او را باید که طالب نبود و کل او را به اهل دنیا باز گذارد، ~~الا آن مقدار که # ~~4 مالابد مؤمن باشد. # ~~و ما لابد آن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم استثنا کرده است و ~~بیرون داشته و # ~~فرمود که: "اربع من الدنیا ولیست منها: کسرة تسدبها جوعتک، وخرقة ~~تواری بها عورتک، وبیت # ~~یکنک من القروالحر، وزوجة صالحة تسکن الیها"، یعنی نان پاره [ای] ~~که کرسنکی به آن بیارامد،و # ~~1 جامهآ کهنهای که عورت تو به آن پوشیده شود، و خانه[ای] که ترا از ~~سرما و کرمانکاه دارد و # ~~زنی صالحه که نفس تو به او بیارامد. و هر چیز ms294 که غیر ازین و زیادت ازین ~~است هیچ کس [را] در آن # ~~حق نیست. # ~~جنید را پرسیدند که چه می کوئی در حق کسی که از دنیا هیچ ندارد الا به ~~مقدار دانهآ # ~~خرما. اسم تصوف برو افتدیانه ؟ و این نام فقربر وصحیح آیدیانه؟ فرمود ~~که مکاتب را تایک درم # ~~ازبهای او برو باقی است شرعا همچنان درحکم بند کی است. یعنی تا ذره ای ~~از دنیابا مرد باقی # ~~است او را حکم اهل دنیاست. # ~~کنون ای برادر بدان که هر که این آداب و شرایط را ملازمت کند او از ~~مبتدیان مذهب # ~~طریقت باشد و بعداز آن اکردر طلب جد و اجتهاد نماید هر آینه به معالی ~~احوال ترقی کند و # ~~از محققان گردد. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P343 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_344.png) # ~~مشایخ فرمودهاندن" من شق علیه رکوب الاهوال لم یرتق الی معالی ~~الاحوال، ومن لم # ~~یرتق معالی الاحوال لم یبلغ مراتب الرجال"، وخدای تعالی می ~~فرماید: * وان لو استقاموا علی الطریقة # ~~لاسقیناهم ماء غدقا.* # ~~و هر کس که ازین سه اصل که کفتیم یا یکی ازین سه اصل یا از بعضی ازین ~~سه اجتناب # ~~نماید و همه را به جای نیارد از درجهآ رخصت هم فرو افتاده باشد و آداب ~~صوفیه را ترک کرده و # ~~از مذهب طریقت مفارقت نموده و دور افتاده . نان و خرقهآ این قوم و ~~اوقات ایشان برو حرام # ~~باشد و برجماعت صوفیان واجب کردد که ازو مفارقت نمایند و او را دور و ~~مخذول کنند و # ~~هجران او کزینند و از وی کریزند یا او را از خود کریزانند . # ~~و هر کس از فقرا و اهل تصوف که با این طایفه مداهنه کند یا در بعضی ~~مسامحت کند # ~~او نیز در عار شریک ایشان باشد و همچو ایشان کردد و هیچ عذری نباشدش که ~~خدای تعالی .1 # ~~می فرماید:" ومن یتولهم منکم فانه منهم* # ~~اللهم اجعلنا من الصادقین و الحقنا بالمتحققین بمنک وجودک. # ~~آداب الصوفیة فی ms295 الرخص # ~~289 # ~~5 PageV00P344 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_345.png) # ~~چون بیان معاملات و آداب و اخلاق قالب و قلب مبین و مشروح کشت بعضی در ~~نصف # ~~اول کتاب که اوراد الاحباب است و بعضی درین نصف آخر که فصوص الآداب ~~است، و هیچ # ~~امری و دقیقهای که به این طایفه تعلق دارد مهمل و مبهم کذاشته نشد، ~~واجب نمود یک فص # ~~در بیان چهله و خلوت نشستن و خاصیت و فتوح او نبشتن و کیفیت در آمدن به ~~خلوت و # ~~شرایط آن را به شرح باز نمودن، جهت آنک به اربعینیه نشستن در میان ~~طایفهآ صوفیه اصلی # ~~معتبر است. # ~~و این فص را بر سه باب مرتب کردیم ، والله الهادی الی الصواب. # ~~3 # ~~ف # ~~18 PageV00P345 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_346.png) # ~~در بیان خاصیت اربعینیه که صوفیان می نشینند وحکمتی که درین عدد چهل ~~است # ~~این طایفهآ صوفیه را جمیع او قات و روز کار باید که چنان باشد که در ~~وقت چهله # ~~نشستن است . هرچه در اول چهله مطلوب این قوم است در غیر چهله نیز همان ~~مطلوب است . # ~~لکن آن است که حکم اوقات مختلفه بر سالک طارق می کردد و اورا مشوش می ~~کند. 5 # ~~پس وقت خود را به این اربعینیه مقید می دارد و نفس را برین معتاد می ~~کند1 تا حکم و خاصیت او # ~~بر اوقات دیکر فایض کردد و جمیع او قات ایشان بر هیأت اربعینیه کردد. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم عدد اربعین را مخصوص ذ کرفرموده است و ~~گفته: # ~~"من اخلص لله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی ~~لسانه." # ~~و خدای تعالی این عدد را درقصهآ موسی علیه السلم به تخصیص انقطاع الی ~~الله ذکرفرموده 10 # ~~است که "و واعدنا موسی ثلثین لیلة و اتممناها بعشرفتم میقات ربه ~~اربعین لیلة"، وآن ثلاثین ماه # ~~ذوالقعده است و عشر دیکر دههآ ذی الحجه، و روزهٔ‌ موسی علیه السلم در ~~این چهل روز آن نه # ~~بود که روز ms296 نخوردی و شب افطار کردی ، بلک هرچهل روز را طی کردو افطار ~~نکره تا # ~~بامداد عید. و ازین آیت معلوم شد که درین باب سلوک خلو معده از طعام ~~اصلی بزر ک است که # ~~موسی با کمال نبوت جهت مکالمهآ خدای را محتاج شد به ترک طعام و خلوت و ~~عزلت از خلق. 15 # ~~و علوم لدنی در قلوب سالکان و منقطعان الی الله یک نوع از مکالمهآ ~~خداست. وهرکه # ~~چهل روز از خلق منقطع شود خالصا مخلصا الی الله تعالی و نفس خودرا ~~چنانک شرط است تعهد # ~~کند و معده را چنانک حق آن است نکاه دارد خدای تعالی علوم لدنی برو ~~بکشاید. # ~~و برسر تحدید و تقیید زمان به این عدد اربعین که خدای تعالی در قصهآ ~~موسی کفت و رسول الله # ~~درین حدیث فرمودهیچ کس واقف نیست و حکمتی که دروست کس بر حقیقت آن مطلع ~~نیست # ~~باباول # ~~1- اصل: می کنند. # ~~2 PageV00P346 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_347.png) # ~~292 # ~~الا انبیا که خدای ایشان را بیا کاهاند و اولیاء الله که هم به تعریف ~~خدای بشناسند. # ~~اما آنچ به خواطر در می آید آن است که الله تعالی تکوین آدم را از خاک ~~چهل روز # ~~تقدیر کرد، چنانک حدیث آمده است: "خمر طینة آدم بیده اربعین ~~صباحا" # ~~عمارت بهشت بود از اجزای تراب تر کیب او رامکون کردانید، تر کیبی که ~~مناسب دار دنیاو # ~~و آدم علیه السلم چون صلاحیت عمارت دارین داشت وارادت الله تعالی از و ~~عمارت دنیاو # ~~این عالم شهادت و حکمت بود. # ~~اما در ذات آدم آن حقیقتی که قابلیت عمارت دنیا او را بود آن حقیقت به ~~حسب قانون # ~~حکمت از اجزای ارضی و سفلی مخلوق نبود. لکن الله تعالی آن حقیقت را ~~درخاک مکون # ~~کردانید و طینت آن حقیقت را چهل صباح تخمیر کرد تا آن حقیقت درین تخمیر ~~چهل صباح # ~~از حضرت الهیت به چهل حجاب بعید کردد، و هر حجابی عبارت است از ms297 معنیای ~~که صالح # ~~عمارت دنیاست و درو مودع است، چنانک آتش در سنک مودع است تا این چهل ~~حجاب اورا # ~~از حضرت الهیت و مواطن قربت حایل و عایق کردد تا عمارت حکمت و خلافت ~~الله تعالی # ~~فی الارض ازو بیاید که اکر آن حقیقت به این حجب محتحب نشدی و از مقام ~~قرب در بعد # ~~متأصل نکشتی عمارت دنیا از و نیامدی. # ~~پس چنانک در اول کار آن حقیقت آدمیت چون متوجه عمارت این دار دنیا بود ~~به تخمیر # ~~چهل صباح به چهل حجاب بعید کشت باز چون متوجه مقامات قربت وحدت الهیت ~~کردد واز # ~~غیر منقطع شود و از عمارت دنیا روی بکرداند تا به مقام و عالم خود باز ~~رسد پس هر آینه باید # ~~که چهل صباح را به خدای تعالی و طاعت او اقبال کند ، تا به هر صباحی ~~یکی از آن حجاب # ~~تخمیر باز مرتفع کردد و یکی منزل در طریق قربت حضرت الهیت که مجمع و ~~مصدر علوم است # ~~یشتر رود تا چون اربعین تمام شود آن چهل حجاب زایل کردد و علوم و معارف ~~درو # ~~منصب شود. # ~~و بدان که علوم و معارف الهی از خارج به تو در نمی آید، بلک اعیانی است ~~موجوده در # ~~اورادالاحباب # ~~1 # ~~1 PageV00P347 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_348.png) # ~~وجودتو که این زمان نام او حدیث نفس و وسوسهآ شیطان وخاطر پریشان است. ~~چون اکسیر # ~~نور عظمت الهی به او متصل میشود او منقلب می کردد و همهآ علوم الهی و ~~الهامات میشود. # ~~شیخ سعدالدین حموی می کوید ، قدس الله روحه العزیز: # ~~چون شکل به غایت برسد لام شود # ~~چون وسوسهآ نفس که الهام شود # ~~هرخاص که خاص ماست کمنام شود # ~~چون آیت کشت آنکهی عام شود # ~~اکر وجود نفس و حدیث او نبودی علوم نیز از توظاهر نکشتی جهت آنک حدیث # ~~نفس وعائی است وجودی مرقبول انوار را. # ~~وقلب را فی ذاته قابلتت قبول علم نیست، جهت آنک نفوس قوابل ms298 است و عقول ~~فواعل. # ~~معقول در عقل به ظهورنمی آید در نفس به ظهورمی آید. نفس مثال لوح است و ~~عقل مثال بنان وقلم، # ~~با مثال فکرت کاتب. # ~~کر نفوس که لوح است نبودی از عقول که قلم است هیچ ظاهر نکشتی، و این ~~نکته # ~~پیش اهل حکمت مقرراست. # ~~و بدان که نزد اهل تصوف قلب را دو روی است : یکی روی به نفس دارد و به ~~عالم # ~~شهادت ، و یکی روی به روح و الهامات روح و عالم غیب دارد. # ~~وچون سالک چهل صباح را خالص کند و آن چهل حجب ترا بی مرتفع شود علومی ~~که 15 # ~~از غیب در روح مکون باشد و به الهام منزل دروظهور کند و قلب آن را ~~بکیرد و به زبان که # ~~ترجمان دل است بدهد ، چنانک رسول الله صلی الله [علیه] و سلم فرمود : ~~"من اخلص لله اربعین # ~~صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.* # ~~و روح وقلب را فوق ازمرتبهآ الهام درعالم قربت مراتب بسیار است . چون ~~بنده الی الله # ~~تعالی منقطع شود و ازمردم عزلت و خلوت کیرد و مسافت و جود خود را قطع ~~کند آنکاهی از # ~~معدن نفس جواهر علوم استنباط تواند کردن. درخبر است که : "الناس ~~معادن کمعادن الذهب و # ~~الفضه. خیارهم فی الجاهلیة خیارهم فی الاسلام.* # ~~بندهآ سالک را درین چهل روز هرروزی به و اسطهآ اخلاص عمل لله تعالی یک ~~طبقه از طبقات # ~~آداب الخلوة، باب اول # ~~29 # ~~20 PageV00P348 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_349.png) # ~~294 # ~~جبلاب ترابی که مبعد بنده است عن الله تعالی منکشف میشود تا درچهل روز ~~کامل ایام # ~~خلوت آن چهل طبقهآ حجاب روز تخمیر را کشف کند. # ~~و نشان تأثیر اربعینیه در سالک وعلامت صدق او درخلوت و نشان آنک درین ~~اربعینیه # ~~به شرایط اخلاص وفا کرده است آن است که چون از خلوت اربعینیه بیرون آید ~~بیش به دنیا # ~~رغبت نکند و زهد نماید و از دارغرور دورشود و به دارالخلود ms299 باز کردد. ~~جهت آنک ترک دنیا # ~~ازضرورت ولوازم ظهور حکمت است در دل. # ~~وهر که به دنیا رغبت نماید و زهد نکند علامت آن باشد که در خلوت برهیچ ~~حکمتی # ~~ظفر نیافته است و هیچ حاصل نکرده. # ~~و هرکه را بعد از اربعینیه در باطن حکمت الهی پدید نیاید از آن باشد که ~~شرایط # ~~1 خلوت او به خلل بوده است و اخلاص به جای نیاورده است ، و هرکه اخلاص ~~به جای نیارد # ~~خدای را عبادت نکرده است جهت آنک خدای عبادت بی اخلاص را قبول نمی کند، ~~قال الله تعالی: # ~~وما امروا الا لیعبدوالله مخلصین له الدین." # ~~شبلی مریدی را وصیت می کرد کفت تنهائی و خلوت را ملازم شو، نام خود را ~~از میان [1811] # ~~قوم پاک کن ، روی به دیوار آر تا آنکاه که بمیری. # ~~یحیی معاذ می کوید که وحدت آروزی صدیقان است. هر که را داعیهآ خلوت از ~~باطن # ~~منبعث شود و نفس او درین باب مساعدت کند ومیل نماید و او را به خلوت ~~کشاند دلیل کمال # ~~استعداد او باشد. # ~~و حدیث صحیح است که پیش از نبوت رسول الله علیه السلم خلوت را دوست ~~داشتی و # ~~زواده بر کرفتی و به غار حرا رفتی و شبهای بسیار آنجا خلوت کزیدی و باز ~~پیش خدیجه آمدی و # ~~زواده گرفتی و بازرفتی تا آنگاه که جبریل برو پیدا شد و وحی آورد که : ~~"اقرء باسم ربک # ~~الذی خلق. خلق الانسان من علق." # ~~و مشایخ طریقت قدس الله ارواحهم خلوت را ازین اصول آیات و احادیث1 ~~گرفتهاند و # ~~مریدان وطالبان را این راه را اختیار کرده. # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل : احادث. PageV00P349 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_350.png) # ~~و چون مریدان در خلوت به اخلاص باشند الله تعالی بر ایشان چیزی کشاید ~~که انس # ~~خلوت ایشان باشد، و آنچ را جهت خدای ترک کردهاند عوض آن شود. # ~~وبدان که خلوت قلب مستمرو دائم است، اما کمال عدد اربعین را در ظهور ~~مبادی بشارات ms300 # ~~حق اثری و خاصیتی تمام است. # ~~خواجه امام برهان الدین رویینه گران رحمه الله قصه ای مرافعت کرد به ~~حضرت شیخ العالم # ~~السؤال # ~~سیف الدین باخرزی و در آنجا نبشته بود که مدتی است تا زاویهآ مسجد را ~~زحمت میدهم و پیش # ~~زین وقتها به یک چهله مرا بسیار انوار بوده است واکنون از آنها هیچ ~~نمییابم. بدان فضلی که # ~~آفرید گار با شما کرده است طریق این بیچاره بنماییت. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی اوارا بازین جواب نبشت که تنهائی اختیار ~~کردن، و کلمهآ # ~~الجواب # ~~استغفار چند روز وظیفهآ ذکرخود ساختن، و به وقت افطارعلی الامرالوسط ~~لاالجوع المفرط ولا # ~~الشبع المثقل بودن، و بهمکن وضووقت وقت غسل کردن، و ناچیز شناختن هرچه ~~موصل نیست # ~~به حضرت، و از بکاء نصیبی جستن، سالک را بر سر انوار اوقات کم شده باز ~~رساند ، بفضل الله ولطفه. # ~~آداب الخلوة، باب اول # ~~265 PageV00P350 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_351.png) # ~~دربیان فتوحات و فواید اربعینیه # ~~قومی راه خلوت را کم کردهاند و طریق اربعینیه را غلط کرده و اصل را ~~مانده و فرع # ~~بی ثمر را بر کزیده. شیطان درین قوم راه یافته است و باب غرور بر ایشان ~~کشاده و بی آنک # ~~بدانند که غرض از خلوت نشستن چیست و آداب حق خلوت و اخلاص چیست به خلوت # ~~در می آیند و اصل صراط مستقیم را نمی دانند. # ~~همین مقدار شنیدهاند که مشایخ و صوفیه را خلوات بوده است و بر ایشان ~~کرامات و # ~~و قایع ظاهر گشته و غرایب و عجایب کشف شده. ایشان نیز به طلب آن کرامات ~~و مکاشفات # ~~به خلوت درمی آیند و این عین علت و محض ضلالت است. # ~~آن طایفهآ پا کان وحدت و خلوت را جهت سلامتی دین و تفقد احوال یقین و ~~اخلاص # ~~عمل لله تعالی اختیار کردند. # ~~ابوتمیم مغربی می کوید هر که صحبت را ترک کند و خلوت را اختیار کندباید ~~که ظاهرو # ~~باطن او از همه ms301 چیزها خالی باشد الاذ کر خدای تعالی، و از جمیع مرادات ~~خالی کردد الا از مراد # ~~خدای تعالی. و ازین که نفس از از و مطالبهآ چیزی کند از عالم اسباب ~~ازین هم خالی شود تا خلوت # ~~1 او صحبح باشد و فایده دهد ، که اکر خلوت او بدین صفت نبود آن خلوت او ~~را در فتنه و # ~~بلائی اندازد که مخالف خدای و رسول الله و اولیاء الله باشد. # ~~شیخ ابوبکر وراق می کوید که خیر دنیا و آخرت درخلوت و قلت است که هیچ ~~چیز # ~~دنیاوی نباشدت و با هیچ کس صحبت نداری، و شر دنیا و آخرت در کثرت دنیا ~~و مخالطت # ~~خلق است. هر که به خلوت به علت در آید شیطان به او در آید و انواع ~~طغیان در نظر او بیاراید # ~~20 تا باطن او ازغرور ومحال مملو کردد و او باخود ظن برد که حسن حالی ~~دارد. # ~~باب دوم # ~~10 PageV00P351 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_352.png) # ~~و اصل سخن درین باب آن است که ریاضت و عزلت از خلق و منع حواس از شواغل # ~~در نفوس بنی آدم مطلقا مؤثر است ، خواهی نفوس کافره و خواهی مؤمنه. ~~هروجودی که # ~~با این نوع اعمال مشغول کردد در آن امری که مطلوب او باشد نفس او منصرف ~~کردد. # ~~و نیز خاصیت نفس آدمی آن است که چون سد حواس و ترک اشتغال کند و ریاضت # ~~پیش کیرد هرچیز که سفلیات است و درین مرکز زمین است او آن را بیند و ~~بداند . و این نوع 5 # ~~به اسلام و عدم اسلام تعلق ندارد، ازخاصیت و قدرت نفس مرتاضه است. # ~~چنانک مثلا بخشی و جوکی و برهمن از دو روزه و ده روزه راه خبر باز دهند ~~و آنچ # ~~دریس دیوارها محجوب باشد برو عیان شود. # ~~و بر فلاسفهآ علوم ریاضی عقلی و حقایق خواص اشیاء و ادراک غوامض علومی ~~که غیردین و # ~~عالم روحی باشد منکشف کردد. و رهبانان ms302 نیز که در دیرها از احوال عجیبهآ ~~ارضی که خارق 10 # ~~عادات باشد و معانی غریبهآ سفلیه خبر باز می دهند . # ~~و جمله این طوایف از معارج و علوم انبیا و معارف انوار قلب و روح که ~~علویات و # ~~الهیات اند خبر ندارند و در آن پرده کذر نیابند و راه ندانند . # ~~هر کس که متابع محمد علیه السلم نباشد هرچند که در ریاضت و تجرید و قطع ~~علایق # ~~بکوشد درمراتب کشف حواش و نفس و عقل و خواص سفلیات و هرچیز که تحت ~~افلاک است 15 # ~~راه یابد و ازین عوالم خبر باز دهد. # ~~اما در مقامات کشف قلب و روح وسر و معارف الهی غیر مؤمنان و متابعان ~~محمد علیه السلم # ~~راه نیابند. چنانک پیش از محمد در هرزمانی هر پیغامبری که مبعوث می کشت ~~طرق دیکر انبیا # ~~مسدودمیشد و این مکاشفات علوی و الهی مخصوص میبودبه متابعان همین ~~پیغامبر. و ا کنون # ~~آین مقامات علوی و آنچ ورای افلاک است مخصوص است به متابعان محمتد علیه ~~السلم و راههای 20 # ~~انبیا[ی]پیشینه مسدود است. # ~~اکنون چون این اصل و مقدمه را دانستی بدان که و حدت و خلوت و جمع آوردن ~~همت را # ~~آداب الخلوة، باب دوم # ~~97 PageV00P352 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_353.png) # ~~298 # ~~درصفای باطن مطلقا اثری تمام است. هر کس که درین افعال جادهآ شریعت ~~وشعار سنت وصدق # ~~متابعت رسول الله را، صلی الله علیه وسلم، محافظت نماید نتیجهآ او ~~روشنائی قلب و زهد در دنیا و # ~~حلاوت ذ کر باشد و با خدای به اخلاص معامله کردن مثل نماز و تلاوت و ~~سایر عبادات. # ~~و هرچکاه که در خلوت و ریاضت رعایت سیاست شرع و متابعت محمد رسول الله # ~~علیه السلم نباشد نتیجهآ او صفای نفس و حواس باطن باشد که در ا کتساب ~~علوم ریاضت و معرفت # ~~خواص اشیا و دعوت کوا کب و تسخبر جن ازو استعانت و استمداد کند، به مثل ~~فلاسفه و # ~~دهریان و ms303 صابیات1 و اهل تسخیر و تنجیم خذلهم الله. # ~~و هرچند این معانی درمرید بیشتر شود بعد او ازخدای تعالی بیشتر کردد ، ~~و هرچند او # ~~باین معانی بیشتر اقبال کند شیطان او را به این طریق اکتساب علوم ریاضت ~~باثمرهآ تسخیر و # ~~1 تنجیم با راست آمدن سخنی که کوید و خبرها بازدادن از سفلیات کمراه تر ~~کند و غوایت و # ~~ضلالت او را بسیارتر کرداند تا او بکلی میل به آن طرف نماید و خاطر او ~~بد آن سا کن شود و # ~~ظن برد که به مقصود رسیده است و برمطلوب ظفریافته، و نداند که این نوع ~~فایده و این فن مایده # ~~از نصاری و براهمه [و] ریاضت کشان تبت و ستاره پرستان ممنوع و دریغ ~~نیست و اهل ادیان و # ~~ملل درین نوع شریک اند و فرق مختلفه ازین اقسام محظوظ اند. # ~~اما اهل اسلام وسالکان طریقت و مشایخ حقیفت را از خلوت و ریاضت و انواع ~~اذکار و # ~~عبادات مقصود و مراد عبودیت خداست برسراط مستقیم و طلب اخلاص و جمعیت ~~همت جهت # ~~اقامت بند کیاخدای را. # ~~یکی از مشایخ مرید را کفت که ارادت خدای تعالی از تو استقامت میطلبد و ~~تو از # ~~خدای کرامت میخواهی! این جایز نباشد . زینهار تاطالب کرامت نباشی که از ~~حق بازمانی. # ~~تو درین راه از خود همان طلب کن که خدای از تو می طلید. # ~~و کاه باشد که خدای برصادقان سالک دری بکشاید از خوارق عادت یا صدق و ~~فراست # ~~یاخبر دادن از احوال مستقبل. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~- (صراط). # ~~- کذا دراصل، ظ صابثآن. PageV00P353 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_354.png) # ~~و کاه باشد که این باب را بر سالک نکشاید و او این معانی را نداند و ~~این نادانستن # ~~از نقصان کار سالک نباشد و موجب قدح حال او نبود، بلک نقصان و قدح در ~~احوال سالکان # ~~وقتی باشد که از حد استقامت و صراط مستقیم و جادهآ شریعت و سنت منحرف ~~کردند. # ~~لکن آن ms304 باب خوارق عادت و کرامت چون برصادقان ظهور کند و مفتوح شود مزید # ~~یقین ایشان کردد و مستدعی شود مرایشان را بر صدق مجاهده و معامله و زهد ~~و تخلق 5 # ~~به اخلاق حمیده. # ~~و هرچکاه این باب بر کسانی مفتوح شود که در تحت احکام سنت و سیاست ~~شریعت # ~~نباشند سبب غرور و حماقت و بزرک باشیدن برمردم و ترک عبودیت حق شود و ~~ایشان درین # ~~ظلمت و جهل می گردند تا آنگاه که ربقهآ اسلام را از گردن خود خلع کنند ~~و منکر حدود و # ~~احکام و حلال وحرام و متابعت رسول الله شوند و ظن برند که مقصود از ~~عبادات ذکر الله 10 # ~~است و بس، و به تدریج حال ایشان به الحاد و زندقه کشد ، والعیاذ بالله ~~من الضلال . # ~~و کاه باشد که قومی را خیالات لایح کردد و ظن برند که آنها و قایع است ~~و آن # ~~وقایع را باز به وقایع مشایخ تشبیه کنند ، بی آنک به حقیقت آن عالم و ~~عارف باشند و در غرورعالم # ~~خیال افتند ، نعوذ بالله من ذلک. # ~~بان اختلاف احوال واعمال اهل خلوت # ~~هر کس که خواهد تا در مراتب صدیقان و درجات صوفیان متحقق شود باید که ~~عمل # ~~به اخلاص کند لله تعالی، وحسن نیت به جای آرد، و چهل روز درخلوت نشینند ~~، و بعضی دوماه # ~~متصل نشینند ، و بعضی سه ماه و زیادت نیز نشینند، و بعضی در اثنای سال ~~سه بار یا چهار بار # ~~به اربعینیه نشینند. # ~~و از اهل خلوت طایفه ای آنهااند که صفاای] یقین مباشر باطن ایشان کردد ~~و حجاب 0" # ~~از پیش دل بر خیزد تا دل ایشان خدای بین کردد، چنانک یکی از مشایخ ازین ~~مقام خبر داد که # ~~"رآی قلبی ربی." # ~~آداب الخلوة، باب دوم # ~~99 PageV00P354 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_355.png) # ~~0 # ~~وعلی بن ابی طالب رضی الله عنه کفت : "لم اعبد ربآ لم اره" ~~وهم او فرموده است که : "ما # ~~نظرت فی ms305 شیء الا ورأیت الله فیه ". # ~~و به این مرتبه و مقام قومی به احیای اوقات و اعمال صالحات و منع جوارح ~~از اشتغال # ~~دنیا و توزیع اوقات شب و روز برتلاوت وصلوات و ذکر رسیدهاند. # ~~و قومی دیکررا در اصل فطرت صدق وقوت استعداد به غایت کمال افتاده بود، ~~خدای # ~~تعالی به فضل و موهبت خودبی عمل و مجاهده به این مقامشان برساند. # ~~و قومی دیکر بعد از ادای فرایض و سنتهای معینهآ او بریکی ذ کرملازمت و ~~مداومت # ~~نمایند و دایما بی قصور و فتور آن را کویند و در اثنای طعام خوردن و ~~طریق وضو نیز ازو # ~~خالی نباشند. # ~~1 # ~~و جمیع مشایخ قدس الله ارواحهم از اذکار کلمهآ "لا اله الا ~~الله" را اختیار کردهاند ، و # ~~این کلمه این امت را موهبت خداست. # ~~و مذهب شیخ نجم الدین کبری و شیخ العالم سیف الدین باخرزی و مشایخ ~~ایشان آن است که # ~~مرید مبتدی در خلوت باید که بعد از ادای فرایض به غیر از کلمهآ دلااله ~~الاالله * به # ~~او # ~~عبادت و ذ کردیکر مشغول نکردد، تا آنگاه که دل او گشاده شود و بصیرت او ~~مفتوح شود که # ~~چون مرید صادق مخلص بدین کلمه مداومت نماید خاصیت این کلمه باطن او را ~~منور کرداندو # ~~هموم اورا جمع آرد و او به فساد و صلاح راه عارف آید. # ~~مرید خلوتی چون "لااله الاالله" را بردوام کوید ودل را با ~~زبان راست کند و احادیث # ~~نفس را از دل زایل کرداند و این کلمه بیخ در دل او فروبرد وبر دل او ~~مستولی شود و کفتن او # ~~به زبان سهل و آسان آید ودل ذا کر شود، چنانک اکر زبان خاموش کردد دل ~~خاموش نشود، # ~~2 بعداز آن ذکر در دل نقش کیرد و جوهریت ذکر در دل ظاهر شود. یعنی که ~~نوریقین در # ~~دل سا کن کردد. چنانک اگرصورت کلمه از زبان برود نور او از دل ms306 زایل ~~نکردد که در دل # ~~چون جوهر منقوش کشته باشد، و ذکر درین مقام با رؤیت عظمت مذ کور سبحانه ~~تعالی متحد # ~~اورادالاحباب PageV00P355 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_356.png) # ~~کردد و آنکاه آن ذکر ذکرذات شود، و این ذکرذات او مشاهده و مکاشفه و ~~معاینه است و # ~~جوهرنورذ کر است، و اهل خلوت را مقصد اقصی این مقام است. # ~~و کاه باشد که حصول این مقام اعلی به ذکرنشود، بل که به قراءت قرآن شود ~~که سالک # ~~قرآن بسیار خواند وجهد نماید تا در تلاوت دل را بازبان راست دارد تا ~~معنی کلام الله در باطن او # ~~قایم مقام خاطر پریشان و حدیث نفس شود. آنکاه تلاوت برزبان او بی رنج و ~~تکلف جاری 5 # ~~کردد تا در وقت تلاوت و صلوة سهولتی به بنده در آید و به این سهولت ~~باطن او درصلوة و # ~~تلاوت منور شود و نور کلام الله در دل او متجوهرشود و وذ کرذات که ~~مشاهده و مکاشفه و # ~~معاینه است از و حاصل آید. آنکاه در دل او نور کلام الله با مطالعهآ ~~عظمت متکلم سبحانه و تعالی # ~~جمع آید و ازین کمتر موهبت آن باشد که حق تعالی برین بنده باب علوم ~~الهامی لدنی # ~~مفتوح گرداند. # ~~و از بدایت کار تا آنکاه که مرد سیار به این مقام حقیقت ذکر و تلاوت که ~~گفته شد # ~~برسد در منازلی که درین میانه است چون باطن بندهآ مبتدی صافی کردد و ~~بصیرت قلب مفتوح # ~~شود کاه باشد که از کمال انس و حلاوت ذکر در مبانی ذکر از خود غایب ~~شود، و درین # ~~غیبت چنان شود که کوییا خواب رفته است ، با نائم ملحق کردد در اول کار، ~~و درین # ~~غیبت حقایق در لباس خیال برو متجلی شود . همچنانک خفته را حقایق در ~~لباس خیال مصور # ~~منکشف می کردد. # ~~مثلا کسی در خواب دید که ماری را کشته است. معبر می کویدش که تو ~~بردشمنی # ~~ظفر یابی. اکنون آن ms307 ظفر او بر عدو کشفی است که خدای برو منکشف می ~~کرداند ، و # ~~ذات ظفر روحی است مجرد که ملک خواب در عالم خیال آن را در صورت قتل مار ~~مجسد # ~~کردانیده است. # ~~پس آن روح کشف ظفر اخبار حق است و آن لباس خیال که صورت مار و قتل است # ~~به مثابهآ جسد است و مثالی است که از نفس بیننده منبعث کشته است به ~~واسطهآ قوت و همی و خیالی که # ~~آداب الخلوة، باب دوم # ~~01 PageV00P356 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_357.png) # ~~302 # ~~در بیداری و خواب مصاحب اوست و قوت مصوره او را صورتی داده . پس این جا ~~این معنی # ~~به ضرورت به تعبیر معبر مفتقر کشت که اکر حقیقت روح ظفر کشته شده بودی ~~بی این صورت و # ~~مثال که جسد مار است آن را به تعبیر احتیاج نبودی، آنچ دیده بودی خود ~~عین همان # ~~چیزی بودی. # ~~و کاه باشد که خیال محض باشد که آن را حقیقتی نیاشد ، از حالتی کذشته ~~با آینده. # ~~همین مجرد قوت خیال باشد که در حالت بی داری1 متصوره و متوهمه را در ~~عمل می آرد و در # ~~خواب نیز در همان عمل میدارد. پس آن خوابها که از مجرد خیال بیند اضغات ~~احلام2 باشد که # ~~او را هیچ حقیقت نبود و تعبیر نباشد. # ~~و بدان که اول چیزی که سیار را درخلوت پیش آید خواطر و علوم باشد ، ~~کشفی و # ~~1 ذوقی و قیاسی با یکدیکر مخلوط. و بعداز آنک بصیرت قلب مفتوح شود سیار ~~صور مختلفه # ~~بیند که بعضی را در عالم شهادت هیچ مثال نبود و آنهاهمعانی باشد که ~~اورا پیش خواهد آمدن که # ~~مصوره و مخیله آن معانی را در باطن سیار تقدیری می کنند و مصور و مخیل ~~می کردانند. # ~~پس آنچ را دیده آید از شیخ باید سؤال کردن تاشیخ آن صورمخیلات را به ~~حسب معانی # ~~او تعبیر کند ، چنانک خواب را تعبیر می کنند. # ~~سؤال # ~~فرق میان ms308 واقعه و خیال چیست؟ # ~~جواب # ~~خیال نتیجهآ مخیله است و تصویر آن خیال نتیجهآ مصوره . # ~~چون سیار را شک افتد که آنچ دیده است خیال است یا واقعه باید که خلاف ~~آنچ دیده # ~~4 است در خیال یا تصور آرد. اکر آن خیال و تصویر متلاشی شوند و تخیل و ~~تصور ثانی ثابت # ~~گردد بداند که آنچ دیده است خیال است. # ~~و اکر آنچ اول دیده است به تصور تخیل ثانی محو و متلاشی نشود بداند که ~~آن # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~23- اصل : احلال. # ~~1- کذا در اصل ( بیداری). PageV00P357 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_358.png) # ~~واقعهای است که سیار را استقبال کرده است تا او حقی1 آن واقعه را علمی ~~و ذوقی و کشفی و # ~~نوری و سری به تمام استیفاد کند تا باز واقعهآ دیکرش روی نماید. # ~~و چون سیار فی الله تعالی را مجاهده کشد وحق مجاهده به جای آرد مصوره و ~~مخیلهآ او # ~~ضعیف گردند وصور اشکال مضمحل شوند، آنکاه به قوهآ باصره معانی و قایع ~~را در لباس رنکهاو # ~~الوانها بیند، و رنکها سفید است و سیاه و سرخ و زرد و کبود و تیره و ~~لون زر و لون نقره و5 # ~~لون هوا، و در اثنای این احوال ابرها و بارانها و آسمان و کو کب بر ~~وی به ظهور آید و اهل # ~~خلوت به کرات و مرات اینها دیدهاند و میبینند و درین ذوق اشارات و رموز ~~و اسرار منکشف # ~~گردد و معانی این الوان و آسمان و آفتاب و ماه و کو کب نیز برو منکشف ~~کردد . اما ما # ~~حالی شمهای ازین معانی بیان کنیم تا ترا دستوری کردد . # ~~بدان که رنک بیاض دلیل اسلام و ایمان و توحید است. # ~~و سواد ضد اوست و دلیل کفروشرک و شک است. # ~~و رنک حمرت دلیل شدت حالت و قوت اوست، و دلیل عرفان و امارت در آمدن # ~~شیطان است، و فرق میان این معانی به ذوق وجدانی ذاتی توان کردن. ms309 # ~~و رنک صفرت دلیل ضعف حال و مبادی سرور و بسط باشد. # ~~و رنک ازرق دلیل قوت نفس و مبادی صفای او باشد. # ~~و رنک تیره و کدورت دلیل بقای حظ ترابی وقوت اشباح و دخول نفس حیوانی ~~باشد. # ~~و لون زر دلیل خلاص و مقام اخلاص باشد. # ~~ولون نقره دلیل صدق و استقامت به حق باشد. # ~~و اکر غیوم بیند شیخنجم الدین کبری رضی الله عنه فرموده است ابرها2 ، ~~اجزای آبی و # ~~خا کی وهوائی و ناری است که دربدن هر کسی ثابت است به و اسطهآ هبوب ~~ریاح ذکر دل که # ~~به قوت کوید آن ابرها درحر کت آید و ظاهر شود، و مادام که این غیوم ~~باقی باشد سالک سیار # ~~از مشاهدهآ آفتاب روح و قمرعلم و کوا کب کرامات و آسمان قلب هیچ فرح و ~~ذوق نیابد ، و # ~~آداب الخلوة، باب دوم # ~~303 # ~~1- کذا در اصل . # ~~2- اصل : ابرها واجزای. # ~~20 PageV00P358 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_359.png) # ~~304 # ~~کر سیار آفتاب بیند دلیل باشد بر روح و قلب و عقل و معرفت، و ماه نیز ~~در ابتدا بر کل این # ~~معانی دلالت کند. # ~~و کاه باشد که هلالهای غیب پیدا آید چنانک در عالم شهادت پیدا می آید و ~~به حسب # ~~سیر او زیادت می کردد تا ماه تمام گردد. # ~~و فی الجمله نزدیک اصحاب کشف صحیح است که خدای را در اندرون آدمی اموری ~~است # ~~معنوی مرتب جامع ، چنانک در عالم شهادت ترتیب کرده است که عقول در آن ~~عوالم معنوی # ~~حیران و مدهوش شود و به لسان حال کوید: "زدنی تحیرا". # ~~و چون برسیار ازین واقعات پدید آید در اول وهله آن را فهم نکند ، بلک ~~بایدکه # ~~از شیخ سؤال کند. واگر شیخ غایب باشد چناان] داند که گوییا شیخ به او ~~حاضر است و به باطن # ~~1 سؤال کند وهتت برفهم جواب حاضردارد تاخدا[ی] تعالی جواب را در دل او ~~بیندازد و آن را # ~~باخود مکرر می کرداند ms310 تا آنگاه که تمام فهم کند. # ~~و لابد است سالک طریق خدای را که از ار کان اربعه عبور نماید: یعنی از ~~آب وخاک و # ~~هوا و آتش که در وجود او کاین است بکذرد، و صفات ایشان را درخود ناچیز ~~کرداند . # ~~و علامت آن باشد که اولا در فنای حظ ترابی مرید سالک در واقعه شهرها و ~~سراها و # ~~16 قصور بیند که می آید و بروی می گذرد. # ~~باز بیند که آنها روی درخرابی و سقوط و انهدام نهاده است و این نشان ~~فنای حظ # ~~ترابی باشد. تا آنجا که سیار[به]فضا و صحرای فسیح غیب افتد و عیان بیند ~~که زمین در تحت او # ~~میرود و او ایستاده است و این معنی حقیقت سیر و مجاهدهآ اوست تا آنکاه ~~که حظ ترابی # ~~به تمام فانی شود. # ~~و بعد از آن سیار بیند که در دریاها و آتشها افتد و در آنجا خوض کند و ~~رنج کشد و # ~~به مجاهدهآ قوا ازین مقام عبور کند و در میانهآ این واردات انوار احوال ~~و مقامات بروی طاری # ~~شود و نا کاهان بروی هجوم کند. از قبض و بسط و انس و هیبت و معرفت و ~~محبت و سکرو # ~~اوراد الاحباب # ~~2 PageV00P359 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_360.png) # ~~صحو و محو و اثبات و وجد و وجدان و جمود و خمود و موت اختیار و محو ~~آثار فنا و بقاو # ~~فنای ازفنا و بقای او و عشق ووله وجنون. # ~~و همچنین نیز برعقبات اربعه که کفر است و بدعت و موت و جنون مذموم عبور ~~کند و # ~~این مقامات را اوایل است و اواسط است و نهایات . اوایل او نصیب مبتدی ~~است ، و اواسط او # ~~از آن اصحاب تکوین است، و نهایات او نصیب اصحاب تمکین است. # ~~و آن نهایات را نیز اولی است و نهایتی ، اوایل نهایات مدرک تواند بودن ~~و نهایات آن # ~~انهایات را لایعلم الا الله لان النهایات تجلی ذاته و صفاته ms311 ولایحیط ~~بذاته و صفاته الا الله # ~~سبحانه تعالی. # ~~و تجلی برانواع است: تجلی علمی است، و تجلی ذوقی، و تجلی کشفی. # ~~و ذوق و کشف باهماند و متعاقب یکدیکرند، جهت آنک آنچرا سالک به بصیرت ~~قلب 10 # ~~مشاهده می کند روح نیز از آن ذوق مییابد ، معا معا ، وذوق به بصیرت قلب ~~و ذوق روح دو # ~~شاهد عدلاند مرسالک را، وچون آینهآ قلب صافی کردد ملکوت در وی منعکس ~~کردد و # ~~سالک به علم لدنی عالم گردد. # ~~و چون ذوق نور حق در دل منکشف شود و سالک از آن بی خبر باشد به لسان ~~حال و # ~~غلبات قدم ناطق کردد و *انا الحق و سبحانی ما اعظم شأنی* کوید و قایل ~~این سخن آن نورحق # ~~باشد و این را صوفیان "شطح" خوانند. و اکرسالک ازین حال با ~~خبر باشد زبان او به این معنی # ~~ناطق نشود. # ~~چون این معانی را که بیان کردیم فهم کردی باز بدان که برهمین نسبت وقت ~~باشد که # ~~اهل خلوت را خیال مجرد از ذات او منبعث کردد، بی آنک آن خیال وعاء و ~~جسد حقیقی باشد # ~~یا از حقیقتی خیالی خبر دهد، پس به آن خیال او نیز التفات نباید کردن ~~که آن و اقعه نیست ، 20 # ~~خیال مجرد است. # ~~اما اکر مرید صادق لله را در عمل باشد در حالت ذ کر از حس خودو از ~~محسوسات غایب # ~~آداب الخلوه ، باب دوم # ~~305 # ~~1 PageV00P360 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_361.png) # ~~30 # ~~شود، چنانک اکر کسی در آید او نداند و احساس نکند که در ذ کرغایب شده ~~باشد. # ~~مثال و خیال مجسد دمید[ه] آید، این واقعه باشد. # ~~یش مبتدی را درچنین وقتی از نفس او مثال و خیال منبعث کرددو روح کشف در ~~آن # ~~در باطن خود بداند، یا برشیخ خود عرضه کند تا شیخ تفسیر آنچ دیده است ~~با او بکوید . چنانک # ~~مرید ازین غیبت چون به خود باز آید تفسیر آن جسد و خیال ms312 را به طریق ~~موهبت الهی # ~~خواب را تعبیر کنند. # ~~و کاه باشد که این خود عین واقعه باشد که حقیقتی در لباس مثالی مجسد ~~برو کشف # ~~گردد و شرط صحت و اقعه آن است که اولادر ذ کر او را اخلاص باشد، دوم ~~آنک در ذ کر # ~~مستغرق شود. و علامت صحت استغراق در ذ کر آن است که در دنیا زهد نماید ~~و رغبت نکندو # ~~ملازم تقوی باشد ، جهت آنک آن واقعه که خدای برو کشف می کند و به او می ~~نماید او را # ~~مورد و محل حکمت خود می کند، و حکمت الهی بی زهدو تقوی محال باشد. # ~~و کاه باشد که ذا کر را حقایق مجرده روی نماید بیلباس مثال و جسد، و ~~این حال # ~~کشف و اخبار باشد من الله تعالی. # ~~و کاه باشد که حقایق مجرده را به بصر یا بصیرت بیند. # ~~و کاه باشد که از باطن خود شنود. # ~~و کاه باشد که از هوا شنود همچو هاتف که آواز دهد تا او بداند که ارادت ~~خدای # ~~تعالی آن است که چنین امری احداث کند در حق او یاغیراو، و این حالت ~~اخبار خدای باشد # ~~تا مزید یقین او گردد. # ~~و کاه باشد که نیز حقیقت چیزی را مجرد در خواب بیند . # ~~و از حکایات و اخبار مشایخ نظیر این مراتب و و اقعات آن است که یکی از ~~مشایخ قدح # ~~آب بردست گرفت تا بخورد. گفت که در عالم حادثهای پیدا آمده است. من این ~~آب را نخورم # ~~تا بدانم که آن چه حادثه است ؟ در ساعت کشف کرد که قومی به مکه در ~~آمدهاند و # ~~اورادالاجباب. PageV00P361 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_362.png) # ~~خون ریزی کرده. # ~~سلیمان خواص می فرماید که روزی برخری نشسته بودم و مکس او را زحمت ~~میداد و # ~~او سرمیانداخت و من عصائی که در دست داشتم برسر او زدم. آن خرسربر آورد ~~ومرا گفت که # ~~بزن که برسرخود میزنی ! گفتند یا ms313 سلیمان این و اقعه ترا افتاد و تو ~~شنیدی ؟ گفت بلی ! من # ~~از خر شنیدم ! چنانک تو از من میشنوی ! # ~~شیخ احمد عطاء رودباری می کوید که مرا در طهارت و سواس زحمت میداد. شبی ~~استنجا # ~~می کردم تا ثلثی از شب گذشت و دل من هنوز پا ک نمیشد . مضطر و ضجر کشتم ~~و کفتم # ~~یارب! العفو! آواز شنیدم بی آنک شخصی بینم که می کفت : "یا ~~عبدالله ! العفو فی العلم*، یعنی # ~~به علم شرع عمل کن تا ازاین وسواس خلاص یابی. # ~~والله تعالی برطایفه ای از بند کان آیات و کرامات کشف می کرداند جهت ~~تربیت آن 10 # ~~بنده و تقویت ایمان ویقین او را . # ~~و شیخ جعفر خلدی را نکینهای قیمتی بود. روزی در دجله در زورق نشسته ~~بود، آن نکمنه # ~~در دجله افتاد . او این دعا بخواند که : "یا جامع الناس لیوم ~~لاریب فیه ، اجمع علی ضالتی*1. آن # ~~نکینه را درمیان اوراق خود یافت . # ~~و شیخ الشیوخ شهاب الدین سهروردی قدس الله روحه می کوید که در شهر ~~همدان از شیخ 15 # ~~خود شنیدم که وقتی به خلوت نشسته بودم. برمن کشف شد که پسرمن در آب ~~جیحون به کشتی # ~~10] نشسته است و از کشتی در آب خواست2 افتادن. اورا از آن مکان دور ~~کردم تا در آب نیفتاد. و # ~~پسرشیخ به سفررفته بود. چون باز آمد کفت در آب جیحون از کشتی در آب ~~خواستم افتادن که # ~~آواز پدر شنیدم ، حاضر کشتم نیفتادم. # ~~امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه در مدینه برمنبر بود و ساریة با لشکر ~~اسلام غزامی کرد. # ~~کافران ازیس کوه کمین کرده بودند. عمر رضی الله عنه از منبربدید، کفت: ~~"یا ساریة االجبل الجبل". # ~~ساریة در نهاوند آواز عمر شنید و به طرف کوه بر آمد و بر کافران ظفر ~~یافت . # ~~آداب الخلوة، باب دوم # ~~307 # ~~1- مأخوذ ازقرآن وآیهآ شریفه چنین است: "ربناانک جاسع الناس لیوم ~~لاریب فیه" (آل عمران/9).2 اصل: خواهست. ms314 # ~~20 PageV00P362 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_363.png) # ~~وشیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف آورده است که ابن سالم فرمود ~~که ایمان # ~~چهار ر کن است : یکی ایمان به قدر، ودوم ایمان به قدرت، وسیم از حول و ~~قوت خود بیزاری # ~~نمودن، و چهارم در کل امور ازخدای تعالی استعانت خواستن . # ~~او را پرسیدند که ایمان به قدرچیست؟ کفت آنک به خدای ایمان آری و منکر # ~~نشوی که خدای را بند کانی1 هستند که ایشان را از کرامت این بخشیده است ~~و این قوت داده که # ~~کر در مشرق بریکی پهلوی راست خفته باشند بر کردند برپهلو[ی] چب و در ~~مغرب باشند ، # ~~باید که تو به جواز این و وجود این ایمان آری. # ~~و امثال این کرامات که خدای تعالی به بند کان1 خود میدهد بسیار است ، و ~~در اخر # ~~کتاب بعضی را گفته خواهد شدن ، واین جمله مواهب خدای تعالی است که ~~بربند کان1 خود # ~~کشف می کند. # ~~و خدای را قومی بند کان1 دیکر هستند که مرتبه و حال ایشان ازین قوم ~~صاحب # ~~کشف و کرامت بیشتروقوی تر باشد، و ایشان را هیچ کشف و کرامت نباشد . ~~جهت آنک آن # ~~قوم را که کشف [و] کرامت بخشیده است آن تقویت یقین ایشان است و این قوم ~~را که کشف و # ~~کرامت نداده است یقین صرف بخشیده است ، محتاج آن نیستند که چیزی دیکر ~~تقویت یقین # ~~ایشان کند. # ~~هر چکاه ذکر در دل سالک جوهرشود و ذ کرذات در دل او موجود کردد و صرف # ~~یقین روزی او کردد امثال این کرامات کمینه مرتبهآ آن حال باشد و ادنی ~~ترین درجهآ آن سالک # ~~باشد. جهت آنک این حکمت کشف و کرامت برای تقویت مریدان و تربیت سالکان ~~است # ~~تا یقین ایشان زیادت کردد تا به قوت نور آن یقین بر نفوس خود غالب آیند ~~و لذات دنیاوی را # ~~از دل زایل کنند ، و آن نور عزایم ایشان را برانکیزاند تا به انواع ~~عبادات ms315 و قربات اوقات لیل و # ~~نهار را معمور کردانند و دلها[ی] ایشان روح و راحت یابد و پروردهآ آداب ~~مجاهدهآ # ~~طریقت کردند . # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل : بنده گانی، بنده گان. PageV00P363 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_364.png) # ~~و آن کس را که صرف یقین مکشوف شود و جوهر ذکر و ذکر ذات حاصل آید # ~~هر آینه نفس او خود در مقام اجابت و انقیاد باشد و استعداد نفس او تمام ~~و کامل تر بوده باشد و # ~~این مقام و درجه که ذکر جوهر شود و ذ کر ذات حاصل آید با عدم کرامت به ~~غایت شریف و # ~~زیزاست و جز به خواص ومقربان نرسد. # ~~اما صورت آن کرامت و کشف از رهبان و برهمن و بخشیان ممنوع نیست و ~~بیکانکان و # ~~بیدینان را هم میدهد، لکن در حق ایشان مکر و استدراج است تا پندارند که ~~حسن حالی # ~~دارند و بدان مغرور کردند ودر مقام طرد و لعنت قرار کیرند ودر بعد ~~بمانند تا آنچ ارادت حق # ~~است در حق ایشان از کوری و ضلالت و هلا کت و وبال و نکال به کمال آن ~~برسند و در # ~~آنجا ثابت و راسخ کردند ، والعیاذ بالله من ذلک. # ~~سالک باید که به اینها فریفته نشود و به اندک چیزی که بر وفتح شود ~~مغرورنکردد و بداند 10 # ~~که اگر بر آب و برهوا خواهد رفتن او را هیچ سود نخواهد داشتن ، تا آنچ ~~حق تقوی و # ~~زهد است به جای نیارد. # ~~هر کس که به خیال بازماند و به محال قانع آید و اساس خلوت و مجاهده را ~~بر اخلاص و # ~~مجاهده ننهد به دروغ به خلوت در آمده باشد و مغرور بیرون آمده و کار ~~او به جائی رسد که # ~~عبادات را براندازد و حقیر شناسد و خدای تعالی لذت معاملهآ طاعت را از ~~باطن او برباید و هیبت 15 # ~~شریعت را از دل او بیرون بردو او در دنیاو آخرت زشت و مبغوض کردد، ~~والعیاذ ms316 بالله منه . # ~~و بدان ای مرید صادق که مقصود از خلوت آن است که اوقات شب و روز خود را # ~~به عبادت و طاعت عمارت کنی و جوارح و اعضا را از مکروهات بازداری. # ~~و صلاح کار جمعی از خلوتیان آن باشد که بریک ذکر ملازمت نمایند . # ~~و صلاح قومی دوام مراقبه باشد. # ~~و صلاح قومی آنک ذکر را بکذارند و به اوراد مشغول گردند. # ~~و صلاح قومی آنک اوراد را بمانندو به ذ کر معین مشغول شوند . # ~~آداب الخلوه ، باب دوم # ~~39 PageV00P364 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_365.png) # ~~31 # ~~ # ~~و شیخ باید که مرید را لله تعالی خواهد ، نی از برای نفس خود. # ~~و شیخ باید که به هوای نفس خود مبتلا نباشد و محبت آنک جمعی تابع او ~~شوند درو # ~~بود، و هر آن شیخ که چنین نباشد فساد او بر مرید بیشتر از آن ظاهر کردد ~~که صلاح او ، و # ~~کار مرید در خدمت او خراب کرددنی معمور، والله الهادی للصواب. # ~~ومعرفت این عقاقیر مفوض به علم شیخ است که بر اختلاف اوضاع و انواع ~~مصالح مطلع # ~~اورادالاحباب PageV00P365 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_366.png) # ~~در آداب در آمدن به اربعینیه و کیفیت آن و طریق ریاضت و مجاهده # ~~داود علیه السلام چون به آن کناه مبتلا کشت چهل بشبانه روز سر به سجده ~~فرود انداخت # ~~تا مغفرت خدای تعالی به او رسید. # ~~و نزدیک مشایخ مقررو محقق است که وحدت و عزلت بنیاد کار است و اصل سلوک ~~و # ~~تصوف بر اوست و متمسک ارباب صدق است. # ~~هر کس که برین تنهایی ملازمت نماید ودایما عزلت عادت کند جمیع عمراوخود ~~خلوت و # ~~اربعینیه گردد و دین او سالم باشد. # ~~وهر کس را که عزلت بر دوام میسر نشود و مبتلای نفس خود باشد یا به اهل ~~و اولاد # ~~مشغول باشد باید که هر آینه یک وقت عمر خود را به خلوت و عزلت مشغول ~~کرداند و نفس # ~~خود را ازین نصیبه بدهد # ~~خالدبن زید رضی ms317 الله عنه می کوید هر آن بنده ای که چهل صباح را خالص ~~لله تعالی کرداند # ~~خدای تعالی حکمت دردل او برویاند و اورا در دنیا زاهد کرداند و در آخرت ~~راغب کند و # ~~به عیوب نفس خودش بینا کرداند و بهمرض دنیا و دوای او بینا و عالم کند. # ~~بنده باید که البته در سالی یکبار به خلوت بنشیند و نفس خود را به این ~~عادت دهد، اکر # ~~زیادت را نتواند. # ~~وادب و شرط خلوت آن است که مرید طالب چون که به ار بعینیه در آید کمال ~~امراو آن است # ~~که از دنیا مجرد شود و هرچه در ملک اوست بدهد و هیچ در ملک خود نکذارد، ~~و جامه و # ~~سجاده را به احتیاط نظافت و طهارت دهد، و هر که را بر وحقی باشد آن را ~~ادا کند و حالی # ~~خواهد مردن خلوت خانه را کور و لحد داند و هرچه در زمان مرک از او جدا ~~خواهد # ~~باب سیم # ~~15 PageV00P366 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_367.png) # ~~31 # ~~شدن حالی از خود جدا کرداند و دل از همه بردارد و غسلی کامل بیارد و ~~دور کعت نماز کزاردو # ~~به خدای باز کردد و از کناهان تو به کند و بکرید و تضر ع و مسکینی ~~نماید و خشوع تمام # ~~به جای آرد و سر با علانیه راست کند و غل وغش و حقد و حسد و خیانت هیچ ~~آفریده را در باطن # ~~ندارد و با نفس خود چنین کوید و قرار دهد تازندهام بیرون نخواهم آمدن. # ~~و بعد از آن درموضع خالی و خلوت در آید و بنشیند و بیرون نیاید الا به ~~نماز جمعه و # ~~نماز جماعت و ترک نماز جماعت خطا و غلط است، هر که کوید وهر که کند. # ~~و ا کر درین بیرون آمدن به نماز تفرقه به او راه یابد شخصی را معین کند ~~تا بیاید و در # ~~خلوت خانهآ او به او نماز جماعت کند ms318 و البته نماز فرض را تنها نکزارد1 ~~و به این رضاندهد که # ~~اکر خلوتی جماعت را ترک کند آفات دیکر به او راه یابد. # ~~1 # ~~و بسیار کس را دیدیم که درخلوت عقل او مشوش شد و جنون به ایشان راه ~~یافت، و # ~~شاید که آن از شومی اصرار بر ترک جماعت و جمعه باشد. # ~~الا آن است که خلوتی چون بیرون آید تا نماز رود باید که ذا کر باشد و ~~یک نفس را # ~~از ذکر خالی ندارد و به هر طرفی نکاه نکند و کوش به هیچ سخن ندارد و ~~چشم و گوش را # ~~محافظت نماید، و اکر فوطهای در سرخود کشد به مثل طیلسان هم بهتر باشد . ~~جهت آنک # ~~1 قوت حافظه متخیله همچون لوح است که هرچه مسموع و مرئی میشود درو ~~منقوش می کردد، و # ~~کثرت و سواس و حدت نفس و خیال ازو پیدا می آید و باطن را تشویش می کند. # ~~و چون به نماز جماعت رود جهد نماید تا تکبیر اول را با امام دریابد و ~~چون امام سلام # ~~دهد او زود باز کردد و به خلوت خود در آید، و درین بیرون آمدن و در ~~آمدن اکر مردم به او # ~~ناظرشوند و بدانند2 که او خلوتی است و به اربعینیه نشسته است بر حذر ~~باشد تا آن نظر مردم و # ~~1 تقرب ایشان به او در دل او راه نیابد و شیرین نشود که هر آفریدهای که ~~خواهد تا اورا پیش خلق # ~~منزلی باشد هر کز پیش خدای تعالی منزلت نیابد و این سخن را اصلی است که ~~اکر مهمل کذاری و # ~~اوراد الاحباب # ~~اصل: ذ # ~~2 - اصل: بداندند. PageV00P367 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_368.png) # ~~به او عمل نکنی بیشتر اعمال تو فاسد و حبط1 کردد وهیچ ثمره ندهد، و اکر ~~به این اصل عمل # ~~کنی و خلق را از دل خود طرح کنی بیشتر احوال تو به صلاح آید و کار بر ~~آید. # ~~و ms319 شرط خلوتی آن است که خاص لله تعالی را وقت خود را به عملی که رضای ~~خدای # ~~در آن باشد مشغول دارد، یا به تلاوت قرآن ، یا ذکر، یا نماز، یا مراقبه ~~بوهر آن ساعتی که ازین # ~~اقسام ملول کردد و در کار سست شود بخفتد. # ~~و اکر خواهد برخود تعیین کندکه چندر کعت نماز کزارد، یا چه مقدار از ~~قرآن # ~~خواند ، یا چه مقدار ذکر کوید، واکر خواهد هیچ تعیین نکند و در تحت حکم ~~وقت باشد. # ~~درهروقتی از این اقسام آنچ به دل او خوش آید و به آن میل نماید به آن ~~عمل مشغول # ~~شود، وچون ملول و فاترشود بخفتد. # ~~و اکر خواهد در یک سجده، یا دریک رکوع یا در یک رکعت ، یا در دو ر کعت ~~10 # ~~یک ساعت و دو ساعت و زیادت بباشد. # ~~و به نزدیک مشایخ ما آن است که خلوتی جز به ذکر "لا اله الا ~~الله" و ادای فرایض # ~~پنج کانه به هیچ نوع دیگر عبادت مشغول نکردد تا آنگاه که به عالم قلب ~~برسد و بصیرت او # ~~بینا شود، آنگاه او خود داند که او را چه عمل میباید کرد و هرعملی که ~~کند مزید حالت و # ~~معرفت او شود. # ~~و شیغ سیف الدین باخرزی رضی الله عنه می کوید که اکر مریدی مبتدی در ~~خلوت # ~~به قرآن مشغول شود هر آیتی او را از عالمی به عالمی برد و در هر آیتی ~~متفکر معنی دیکری # ~~شود، جهت آنک قرآن جامع جمیع معانی است ، "ولارطب ولایابس الافی ~~کتاب مبین* . # ~~در آیتی بیان و حدانیت است، در آیتی قصهآ پیشینیان ، در آیتی احکام ~~زنان ، در آیتی احکام # ~~احوال، در ایتی وصف جنت ، در آیتی وصف نار، در بعضی وعده ، در بعضی ~~وعید. # ~~اکر مرید در تلاوت هر آیتی متفکر و غواص معانی او نباشد اوراخود در ~~تلاوت زبانی # ~~اداب الخلموة، باب سوم # ~~13 # ~~2 # ~~1- اصل : حبطه. PageV00P368 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_369.png) # ~~31 # ~~هیچ ms320 فایده نشود ، واکر به فکر معانی مشغول کردد فکرت و همت خود را جمع ~~نتواند # ~~کردن، وتا مرید به نیت واحده و هتت واحد1 متوجه احد نکردد و از تفرقهآ ~~ظاهر و باطن ، # ~~علمی وعملی، قلبی و بدنی خلاص نیابد او را فتح قلب حاصل نیاید . # ~~وچون مرید خلوتی ترک اشغال و سد حواس و نفی علوم و اعمال کرد و به خلوت ~~در آمد # ~~جز به کلمهآ "لااله الاالله" به هیچ ذکر دیکر مشغول نکردد تا ~~آنکاه که بصیرت او مفتوح2 و # ~~چون بصیرت او مفتوح شد بعداز آن کمال حال او در آن باشد که در هر طرفة ~~العینی در عالمی از عوالم # ~~الهی سیر کند. آنکاه تلاوت قرآن و نظر در اصناف موجودات اعلی و اسفل او ~~را شاید و سزاوار باشد. # ~~و شیخ الکبری نجم الدین قدس الله روحه می فرماید که خلوت اربعینیه را ~~ده شرط است : # ~~اول طهارت بدن واعضا و دوام وضو جهت آنک روح قدسی در بدن خاکی آلوده # ~~1 شده است ، به واسطهآ لقمهها که جهت حظ نفس میخورد، وآب پاک کننده ~~است، چون غسل # ~~آرد و طهارت کند آن ثقالت ترابی از روح او زایل شود و خفت یابد و چون ~~طهارت دایم # ~~شود آینهآ دل صافی کردد و انوار ربانی درو منعکس شود. # ~~دوم خلوت وعزلت است درخانهآ تاریک که شعاع آفتاب و نور روز هیچ درو ~~درنیاید ، و # ~~راه حواس ظاهررا در بندد تا حواس دل کشاده شود، و باید که سوراخهای ~~خلوت را محکم # ~~کند و چشم را برهم نهد و کشاده ندارد تا از اکوان عالم شهادت غایب گردد ~~، و در خلوت تا # ~~ممکن کردد مربع نشیند، و چون ازین عاجز آید به دو زانونشیند، چنانک در ~~تشهد نماز مینشیند، و # ~~چون ازین عاجز آید هردو زانو را بر آرد و بنشیند چنانک فقرا کمیر2 صحبت ~~در میاندازند و # ~~مینشینند . # ~~شرط سیم دوام خاموشی است الاعن ms321 ذکر الله تعالی . # ~~شرط چهارم روزهآ دایم. # ~~شرط پنجم ذکر دایم با حضور قلب به قوتی هرچه تمام تر ، بی آنک آواز ~~بلند کند. و # ~~اوراد الاحباب # ~~- کذا در اصل # ~~-کذا دراصل ، بعد از آن کلمهآ "شود" بوده و خط زده شدهاست در ~~حالی که جمله # ~~اقتضای وجود آن را دارد. # ~~2- کلمه درست خوانده نمیشود و تقریبا بشکلی است که در متن نقل شده، ظه ~~کمتر. PageV00P369 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_370.png) # ~~غایت بلندی آواز آن است که مقدار آواز کبوتر باشد ، لکن چنان به قوت ~~گوید که اثر آن # ~~درعروق و شرایین در آید، وافضل ذکر کلمهآ هلااله الا الله* است. # ~~و شیخ العالم سیف الدین باخرزی دره وصیت مریدان* نبشته است که اهل خلوت ~~و مجاهده # ~~به ذکر خفی مشغول باشند که تصرف ذکر خفی در دل زیادت است، و اختیار ~~موارد اعم و # ~~اغلب [ارباب] حقیقت و مشایخ طریقت قدس الله ارواحهم این است. # ~~اما تائیان و مبتدیان اکر به اشارت امینی و حضور سالک معتمد از اهل ~~طریقت به حلقهآ # ~~ذکرجمع شوند چنانک لفظ ذکر "لااله الا الله" شکسته نشود ~~نشاید که برایشان انکار کنند و # ~~در تفرقهآ آن جماعت ساعی باشند. # ~~و شرط ششم تسلیم و رضا و تفویض است و ترک اعتراض علی الله تعالی ، و ~~این مبادی # ~~تو کل است، وچون از ذکر زبان نفس ملول شود باید که به دل ذکر کوید ، بی ~~حرکت زبان. 10 # ~~سهل بن عبدالله می کوید که چون "لااله الا الله" بکوئی کلمه ~~را بکش و نظر به قدم # ~~خدای تعالی کن و ذات وصفات او را ثابت دار و باقی را همه نفی کن و باطل ~~دار. # ~~وشرط هفتم نفی خواطر است ، خصوصا خاطری که از سلوک آخرت بازدارد، و بر ~~ارباب # ~~مجاهدات این کار از همه سخت تر است و خواطر پنج است و بس : # ~~اول خاطر حق است سبحانه و تعالی و اورا نام خاطر اول کویند به ms322 آن جهت ~~که اورا 5: # ~~سببی سابق نباشد که به آن اضافت کنند یا از آنجا بر وحکم کنند، بلک بی ~~سببی نا کاه در دل # ~~افتد و اکر خاطری با او متعارض شود او را بیرون نتواند کردن و نفی کردن ~~، بلک او در دل # ~~مطمئن بماند ابدا . ونوعی از خواطرحق را الهام کویند، و حقیقت الهام آن ~~است که خدای تعالی # ~~در دل بنده علمی بیافریند. # ~~و دوم خاطر قلب است و این وقتی باشد که دل از استیلای شیطان و هوای نفس ~~سالم 20 # ~~شده باشد و به مشاهدهآ جمال و جلال حق آراسته کشته وخصال ذمیمهآ دنیه ~~را نفی کرده و # ~~گناهانی که دل او را بپوشاند ، چنانک دل کفار را پوشانیده است که آن را ~~دین خوانند ازو دور # ~~آداب الخلوة، باب سوم # ~~315 # ~~1- اصل : عم. PageV00P370 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_371.png) # ~~31 # ~~شده ، * کلابل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون.* # ~~و سیم خاطر ملک است و با این خاطر سکینه نزول کند که : "هو الذی ~~انزل السکینة # ~~فی قلوب المؤمنین". بعضی گفتهاند سکینه بادی است هقاف و او را سری ~~است چون سر کربه. # ~~وبعضی گفتهاند سکینه جمعیاند از ملایکه . - و این خاطر ملک به خاطر قلب ~~نزدیک است و فرق # ~~میان ایشان به غایت دقیق. # ~~و چهارم خاطر شیطان است و او بنده را به ضلالت و کناه دعوت کند و چون ~~نفی کنی # ~~نوعی دیکر از ذنوب پیش آرد و هر کسی را به نوعی در ضلالت اندازد که ~~مناسب و لایق حال # ~~آن کس باشد ، جهال را به وجهی، و علما را به وجهی، و سالکان را به ~~وجهی، و بالغان را # ~~به وجهی. # ~~و پنجم خاطر نفس است و آن به منزلهآ صبی و طفلی است که او را عقل و ~~تمییز1 نباشد و # ~~چون به چیزی آرزو برد به هیچ چیزی دیکر راضی نشود الا به تحصیل آن چیز. ~~همچون صبی [189) # ~~خرد که چون ms323 ارادت کعب و جوز باختن درو پیدا آید اکر هزاردرم و دینار ~~به عوض آن به او # ~~دهی او راضی نکردد. و این خاطر نفس بر مریدان دشوار ترین خواطر است. ~~جهت آنکه # ~~درخاطر ادمی نفس همچو پادشاه است و روح حیوانی و بشریت و طبیعت و هوی و ~~شهوت # ~~لشکر اوست. و این نفس دراصل ذات خود کوراست و مهالک را نمی بیند وخبر ~~وشر را تمییزا # ~~نمی کند تا آنکاهی که خدای تعالی به نور خود بصیرت او را منور کند به ~~حکمت لطیف و # ~~صنعت جمیل و رحمت و اسع خود. آنکاه او دشمن و دوست را بیند و بداند و ~~چون بینا کردد # ~~بنیان انسانیت را بیند و بداند مملو از خو کان حرص و سکان دیوانه و ~~پلنک غضب و حمدونهآ # ~~خل و شهوت، و چرا کاه کاوان و حیله کاه شیطان و آتش خانهآ حسد. چون ~~خود را چنین یابد # ~~4 آنگاه لوامه شودو به ملامت خود مشغول کردد که من با این دشمنان چکونه ~~صبرو سکون # ~~کزیدهام، وحیله آن سازد که اینهارا از درون بنیان انسانی خود بر کند ~~وبیرون اند از[د]وچون # ~~اوراد الاحباب # ~~14 # ~~1- اصل : تمیز. PageV00P371 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_372.png) # ~~اینها را به تمام بیرون کند و باطن را به شعبهای ایمان بیاراید، ~~"الایمان بضع و سبعون شعبة*، آنکاه # ~~نفس مطمئنه کردد، و نفس چیزی دیکر نیست. او همین دل است ، لکن در ~~مرتبهآ اول نام او # ~~نفس اماره است ، ودر دوم لوامه، ودر حالت سیم که حال استقامت و تمکین ~~است و آفتاب یقین # ~~درو طالع شده است او را نام قلب می کویند. # ~~کنون چون تفصیل خواطر معلوم کشت بدان که امر مشایخ آن است که مرید در ~~ابتدا * # ~~جمیع خواطر پنج کانه را نفی کند جهت آنک او در طریقت دخیل است و اهلیت ~~آن ندارد که # ~~میان این خواطر تمییز1 کند. # ~~و طریق تمییز1 او در ابتدا آن است که ms324 جمیع خواطررا نفی کنی، آن چه2 ~~محمود باشد # ~~مثل خاطر حق و ملک وقلب، آن خودثابت ماند و به نفی او دور نشود، و آنچ ~~خاطر نفسانی و # ~~شیطانی باشد نفی شود و باقی نماند. # ~~شرط هشتم3 ربط قلب است به شیخ، یعنی دل خود را بسته و نکران شیخ دارد و ~~تفسیر # ~~مشکلات و حل واقعات ازو کند، جهت آنک شیخ درین راه رفیق است ، قال ~~الله تعالی:" یاایها # ~~الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین". و هر آینه خلوتی را ~~باید که شیخی باشد صاحب همت و # ~~فراست که او را ازو بکیرد و باز به خودش رد نکند و در قبضهآ قدرت حق ~~اندازد و او را در # ~~19) مقامات حال وذوق و مشاهده می کرداند و اورا بر بحار معرفت و مفاوز ~~نفس و آتش شهوات و 15 # ~~ظلمات اشباح و غیوم سلوک بکذراند و به آسمان دل و شمس روح و کو کب ~~مقامات و احوال # ~~جنت و نار واصل کرداند ، و باز او را از این جا ترقی دهد و به واسطهآ ~~تجلی قلب به معارج # ~~صفات برساند، و باز او را ازاین جا ترقی دهد تا به طریق کشف و ذوق به ~~تجلی ذات برشد، # ~~بفضل الله و کرمه. # ~~و شرط نهم آن است که تا خواب غلبه نکند و چند بارش دفع نکند نخفتد. وحد ~~غلبهآ ." # ~~خواب آن است که ذکر برو مشوش کردد و نداند که چه می کوید. خواب راحت ~~بدن است و # ~~آداب الخلوه ، باب سوم # ~~317 # ~~1- اصل: تمیز . # ~~3 - اصل : عفتم. # ~~2- کذا در اصل. PageV00P372 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_373.png) # ~~318 # ~~مجاهده رنج بدن است و هردو ضد یکدیکرند. وچون بنده در اثنای ذکر در ~~خواب کران # ~~رود باید که وضو را اعادت کند و اکر برزمین متمکن است و برخود به ~~اعتماد باشد وضورا # ~~اعادت نکند. و درخلوت تا ممکن باشد برپشت و پهلو نخفتد و اکرممکن نشود ~~و خواب # ~~به ms325 غایت غالب کردد و ضرورت به کمال رسد برپهلویا به یشت خفتد. و چون ~~بیدارشود برجهد[و] # ~~وضو سازد وباز درخواب نرود. و به هرطریقی که بخفتد خواهی نشسته یابر ~~پهلو باید که ذا کر # ~~در خواب رود و زبان او درذ کر باشد که او را خواب برد. # ~~و خواب سد حواس ظاهر است و فتح حواس قلب، و حکمت درخواب آن است که # ~~روح قدسی که نفس ناطقه است لطیقه ای است ربانی و درین جسم سفلی غریب ~~آمده است جهت # ~~اصلاح ومنفعت او ودفع مضرت ازو، ومادام که بنده بیداراست روح دربدن ~~محبوس است. چون # ~~خفت او به مکان و عالم ملکوت اعلی و معدن لدنی باز می کردد و به مقامات ~~ارواح و معرفت معانی # ~~باز می[آید]، و آنچ در غیب است استراحت ولذت می کند . معانی که در عالم ~~ملکوت میبیند # ~~قوهآ مخیله و مصوره که خادمان اواند آن را در عالم شهادت صورت و مثال ~~میبندند و نکاه # ~~میدارد؛ و سر تعبیر خواب این است . # ~~و چون این بندهآ مجاهد ترک خواب و استراحت کرد اجزای ار کان اربعهآ ~~وجود او # ~~می کدازد و چون این اجزای ترابی و مائی و ناری و هوائی نماند قلب از ~~حجب بیرون آید و # ~~به بصیرت خود ناظر عالم ملکوت شود و مشتاق اله خود کردد. # ~~شرط دهم که محافظت طعام و شراب است برحالت وسط ، چنانک شبع تمام نبود و # ~~کزسنکی نیر از حد بیرون نرود که هردوطرف او مذموم است و وسط او محمود. ~~قال الله # ~~تعالی : "کلموا واشربوا ولاتسرفوا" ، و قال الله تعالی : ~~"والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا # ~~و کان بین ذلک قواماه. ودر وقت افطار لقمه همان مقدار خورد که نفس او ~~بیارامد وسا کن # ~~شود، و در وقت خوردن باید که بد زبان ذا کر و به دل حاضر باشد و بیذ کر ~~نخورد، و آن # ~~طعام را چنان خورد که ms326 کسی طعام ناخوش گوار طلخ را به کلو چکونه فرو ~~میبرد ، یا بیمار # ~~اوراد الاحباب PageV00P373 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_374.png) # ~~دارو را چکونه می آشامد، او طعام را بدان شکل خورد واز لقمه لذت نطلبد ~~و به حلاوت # ~~نخورد تا نفس او از آن لذت نکیرد و چون آب خورد بعدازو باز طعام نخورد. # ~~و اکر طعام او درعهدهآ شیخ باید که او خاطر به تحصیل آن مشغول ندارد. # ~~و اکر تنها باشد و کسی نداشته باشد باید که طعام از وجه حلال حاصل کند، ~~و طعام # ~~در تاریکی خورد تا شره و حظ نظر هم نباشدش . # ~~و قوت آن کس که در اربعینیه مینشیند و خلوت را مداومت کند اولی آن است ~~که # ~~به نان و نمک قناعت کند و هر شبی یک رطل طعام خورد، و رطل نیمن1 شرعی ~~را کویند که # ~~به وزن صدوبیست درم باشد و درم ثلثان یک مثقال را کویند - و این یک رطل ~~طعام را بعداز نماز # ~~خفتن خورد، و اکر یک رطل را دو قسم کند و یک قسم را اول شب خورد و یک ~~قسم را آخر # ~~شب این چنین برمعده خفیف تر باشد، و برقیام شب و بر احیای ذکر و بر ~~نماز یاری بهتر دهد. 10 # ~~واکر خواهد افطار در وقت سحر کند، و این طریق از همه بهتر است ، جهت ~~آنک # ~~به این یک عمل او را پنج عمل حاصل می کردد : # ~~اول کرسنکی روزه به نیت روزه. # ~~دوم کرسنکی شب به نیت قیام. # ~~سیم خلو قلب، چون معده تهی باشد دل از حدیث طعام و تشویش او خالی باشد. # ~~چهارم فکر رقیق آرد و هموم پرا کنده را جمع کند . # ~~پنجم آنک نفس به همان معلوم سحر کاهی قناعت کند و سا کن کردد و پیشتر ~~از سحر # ~~با او نزاع طلب طعام نکند، و این وجه اوسط طرقات است واختیار السائرین ~~الی الله است. # ~~ابوهریره رضی الله عنه می ms327 کوید که رسول الله صلی الله علیه وسلم افطار ~~را تأخیر می کرد # ~~تا وقت سحر ، اما وصال نمی کرد. # ~~و اکر ترک ادام یعنی نان خورش نتواند کردن گو بخور. # ~~آداب الخلوة، باب سوم # ~~314 # ~~=نیم من) . PageV00P374 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_375.png) # ~~2 # ~~و اکر نان خورش چیزی باشد که او قائم مقام نان نشیند ودر بدن غدا کردد ~~به مقدار # ~~آن از نان کم کند. # ~~و اکر در تقلیل طعام کوشد و خواهد تا ازین یک رطل کمترخورد باید که هر ~~شب # ~~بک لقمه کمتر کند تا در دههآ آخرین اربعین به نصف رطل باز آید. # ~~و اکر درخود قوت یابد و طاقت آن دارد که اول اربعین نفس خود را به ~~نیمهآ رطل قانع # ~~کند و به تدریج ازو اندک اندک کمتر کند باعشر آخر اربعینیه به ربع رطل ~~باز آید پسندیده افتد. # ~~و اکر بنده در سال یک اربعینیه نشیند و جهد نماید و احوال خود را به ~~ذکر و عمل # ~~صالحو تقلیل طعام مضبوط کرداند بر کهآ این چهله به جمیع اوقات و ساعات ~~او عاید کردد. # ~~و جماعتی از صالحان برین طریفهآ حسنه رفتهاند و جهت خلوت را ماه ~~ذوالقعده و دههآ # ~~10 ذوالحجه اختیار کردهاند و آن را چهلهآ موسی خوانند ، علی نبینا و ~~علیه السلم. # ~~بیان ترتیب کم کردن و زیادت کردن طعام و مقدار گرسنگی و شبع # ~~و ضبط اقوات در اوقات # ~~مشایخ سلف قدس الله ارواحهم از قوت کم کردهاند تا به اندک چیزی که قوام ~~نفس # ~~به آن تواند بودن باز آوردهاند. هر کس که خواهد تا به آن طریقه و اصل ~~کردد دو وجه است: # ~~1 # ~~یکی آن است که از قوت هرروزه چیزی کمتر کند. # ~~و وجه دیکر آنک بر وقت زیادت کند و هرروزی افطار دیرتر کند. # ~~اما طریق وجه اول آن است که نظر کنیم عادت او چیست که هرروزچند عددنان # ~~می خورد. هرروزی ربع سبع یک تاه ms328 نان کمتر کند تا دریک تاه نان متروک ~~کردد، و ریاضت # ~~به مهلت و تدریج باشد و نقصان او درو پیدا نیاید تا آنکاه که نفس او ~~برثلث آنچ عادت خوردن # ~~20 او بوده است قرار کیرد، و این مقدار ثلث شکم او باشد به نسبت عادت ~~پیشینه، و طریقهآ # ~~اوراد الاحباب # ~~مرییدان این است. PageV00P375 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_376.png) # ~~اما علمای الهی ومشایخ از قوت کم نمی کنند و به او متعرض نمیشوند. بر ~~وقت زیادت # ~~می کنند، هرروزی مقدار یک وقت تأخیر می کنند و دیر تر طعام میخورند. # ~~وطریق و تدبیر این وجه آن است که شب را برهفت1 بخش قسمت کنند و هر شبی # ~~وقت افطار نصف سبع شب تأخیر کنند و پستر افطار کنند، چنانک در یازده ~~روز یک شب # ~~طی شود ودریک ماه یک شباروزطی شود، تا آنجا رسد که هفت2 روز و ده روز ~~وپانزده روزرا 5 # ~~به یک افطار طیآ کند، و در سه سال وچهارماه به چهل روز رساند که چهل ~~روز را به یک افطار # ~~طی کند. # ~~وچون این عمل را به حسن نیت و قصد صحیح از سرصدق تمام کند اثرنقصان ~~طعام در عقل # ~~او پدید نیاید و در آحاد فرایض ضعیف نکردد و محفوظ باشد و از غیب مدد ~~یابد وچهل روز # ~~او را به منزلهآ یک روز شود . # ~~وهر که چنین کند آیات ملکوت برو ظاهر شود و از عالم جبروت معانی قدرت ~~برو # ~~مکشوف شود، و الله تعالی برو تجلی کند. # ~~حد الجوع # ~~بعضی گفتهاند حد جوع که به اوقات معلوم و محقق شود آن است که در بیست و ~~چهار # ~~ساعت که یک شبانه روز باشد یک بار افطار کند تا کرسنکی او محقق شود. # ~~واما حد کرسنکی که از اقوات معلوم کردد آن است که نفس تو در کرسنکی ~~چنان # ~~شود که ادام را نطلبد که هرچگاه نفس با وجودنان خورش طلب کند او کرسنه ~~نباشد واین ms329 # ~~حد اول جوع است. # ~~و بعضی کفتهاند حد جوع آن است که نان را به تعیین طلب نکند مطلقا. چیزی ~~بایدش # ~~که اکر نفس او مشتاق نان شود بعینه او هنوز کرسنه نیست ، جهت آنک شهوت ~~تخییر درو # ~~باقی است . هرچگاه میان مأ کولات تمییز نکند جوع او محقق کردد و فاقه و ~~حاجت طعام # ~~آداب الخلوة، باپ سوم # ~~321 # ~~1- اصل : هف. # ~~2- اصل : هف. # ~~20 PageV00P376 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_377.png) # ~~332 # ~~این چنین کرسنکی را کویند، و خدای تعالی غذای اجسام این طعام را کرده ~~است که درین # ~~جوع خورد، و این کرسنکی بعد از سه روز یا پنج روز یاهفت روز پیدا آید، ~~و این و ظیفهآ # ~~صدیقان است. # ~~و بعضی کفتهاند حد جوع آن است که اکر آب دهان بیندازد مکس بر آن ننشیند ~~، # ~~5 جهت آنک چون معدهآ او از چربی و روغن خالی کردد همچون آب صافی شود ، ~~مکس # ~~برو ننشیند. # ~~لاکل بالعادة # ~~به عادت چیزی خوردن و به انواع مأکولات آرزو بردن و به شهوت خوردن ~~یاچندانی # ~~خوردن که سیر کردی به نزدیک علمای دین مکروه است و کسانی که چنین کنند # ~~به منزلهآ بهایماند. # ~~و اما برشبع و امتلاء چیزی خوردن تا تخمهآ افتد به نزدیک بعضی علما فسق ~~است، و عارفان # ~~هم بدین قول اند. # ~~و ابوبکر را کفتند پسرتو دوشینه چندانی چیزی خورد که اورا هیضه شد . ~~گفت اکر # ~~بمردی من برو نماز نکردمی ! # ~~1 # ~~و مذهب مشایخ آن است که روزه آن کرسنکی نیست که مقصود سالکان است و او # ~~در حساب مجاهده نیست. جهت آنک نفس به او سکون مییابد و صوم عادت و ~~طبیعت # ~~می کردد وصایم چون افطار می کند به قوت و طبع خود باز می آید. # ~~وا کر خود چنان باشد که روزه دار افطار برشهوات کندیا چندانی بخورد که ~~ممتلی # ~~شود ثمرهآ چنین روزه آن باشد که قوهآ طبع اورا زیادت کند و نفس به ~~ظهور آید و ms330 در شهوات # ~~برو بکشاید و درطاعات او فتور در آید وشب کاهلی و خواب آردش. # ~~و هر که روز به عادت روزه دارد آن نیز بابی شود از ابواب دنیا و هوائی ~~از هواهای # ~~نفس ، اکرچند ظاهر حال او اسباب آخرت باشد لکن درمیانهآ او همه دنیا ~~باشد. # ~~اوزادالاحباب PageV00P377 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_378.png) # ~~و کسانی که صوم ایشان به این صفت باشد ایشان را تقلیل طعام کردن و در ~~اوقات # ~~کرسنه بودن واز قوت به قدر کفایت خوردن و روزه ناداشتن بهتر باشد و ~~صلاح دل به کمال ترو # ~~پیش افتاد کار آخرت بیشتر ، جهت آنک چنین روزه که صفت کردیم روزهآ ~~ابنای دنیاست که # ~~در هلا کت افتادهاند، آن روزهآهل آخرت و زاهدان نیست. # ~~اما تقلیل طعام وطی ایام و ترک شهوات و تنزهات و اجتناب از شبهات نفس ~~را شکسته و 5 # ~~ذلیل کند و آتش طبع را بمیراند وصفات عادتی را ضعیف کرداند و ارادت ~~آخرت را قوی کندو # ~~سعی و عمل اورا زیادت کند و حلاوت دنیا از دل او بیرون برد و اورا در ~~سلک زاهدان در آرد. # ~~ومشایخ و علمای سلف کسانی که به طی ایام مشهوراند و به نقل صحیح کشته ~~است که # ~~درپانزده روز و بیست روزویک ماه یک بارافطار می کردند بسیاران اند و ~~عدد ایشان بی شماراست و # ~~از آن جمع این چند کس را که در غایت شهرتاند به جهت تبرک نام نبشتیم : ~~محمد بن عمرو .1 # ~~العوفی ، وعبدالرحمن بن ابراهیم دحیم وابراهیم تمیمی وحجاج بن فرافصه ~~وحفص العابدالمصیصی، و # ~~المستلم بن سعد ، وزهیرالبای، وسلیمان الخواص. # ~~و ابوبکرصدیق رضی الله عنه شش روز را طی می کرد . # ~~و عبدالله بن زبیر هفت روز راطی می کرد. # ~~و طایفهآ دیکر نه روز و پنج روزطی می کردندی. # ~~و قومی که سه روزطی می کنند خود بسیاراند و بی شماراند. # ~~وهر که را آرزو[ی] ریاضت باشد باید که در سه روز یک بار ms331 افطار کند، ~~واکرهرشب # ~~افطار کند باید که غذارا کمتر کند تا به دو سه لقمه باز آرد. # ~~و ابراهیم تمیمی در چهل روز یک بار افطار می کردی و امثال او نیز ~~بسیاراند. # ~~و سهل بن عبدالله درماهی یک بار افطار کردی ، و برین طریقه نیز ~~بسیاراند . # ~~و کسانی که در ماهی دوبار افطار کنند هم بی شمارند . # ~~و اصحاب تصوف را دو طریق است : # ~~آداب الخلموة، باب سوم # ~~323 # ~~1 اصل: نیمی PageV00P378 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_379.png) # ~~32 # ~~یکی ترک معلوم است. یعنی ندانند که افطار به چه خواهند کردن1 و از کجا ~~خواهدبودن # ~~و به جهت افطار از پیش چیزی آماده نکنند . و طریق صوفیهآ بغداد ترک ~~معلوم بوده است . # ~~وطریقهآ دوم آنک طعام معلوم باشد و داند که وجه افطار از کجاست و آن را ~~کسب # ~~کند و مهیا دارد، وطریق صوفتهآ بصره اختیار معلوم بوده است. # ~~بعد از وفات سهل بن عبدالله رضی الله عنه صوفیان بصره به خانقاه شیخ ~~جنید رسیدند . جنید # ~~از ایشان سؤال کرد که در روزه چکونه می کنیت ؟ کفتند که روز روزه ~~میداریم و شبانکاه # ~~از کیاهای خشک کرده میخوریم. جنید گفت آه !آه!اکر آن کیاهای خشک کرده ~~هم نبودی # ~~حال شما تمامتر بودی اجهت آنک آن کیاههای خشک نیز نوعی از معلوم است و ~~موجب سکون # ~~نفس است به آن. گفتند این قوه و طاقت نداریم که بی این نیز باشیم! # ~~10 # ~~و بدان که این طریقهآ ترک معلوم طعام اعلی تر است و طریق متو کلان صاحب # ~~قوه است. # ~~اما اختبار معلوم طعام در وقت آنک داند که افطار چه وقت می کند و برچه ~~چیز # ~~می کند طریق مریدان و اهل عمل است ، و نفس نیز نکران و پریشات نمیشود و ~~از آفت # ~~طمع و غیره نیز سالم است . # ~~ورادالاحباب # ~~1- اصل: کردند PageV00P379 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_380.png) # ~~ریاضة المریدین فی المأکول وفضیلة الجوع # ~~ابوذرغفاری رضی الله عنه بر بعضی از صحابه انکار کرد و ms332 گفت شما تغییر1 ~~کرده ایت. # ~~آرد جو را به پرویزن میبیزیید و در زمان رسول الله پرویزن نبود و نان ~~تنک میبزیت، و میان # ~~دو ادام جمع می کنیت ، والوان طعامها میخوریت، و دوجامه برای خود جمع ~~می کنیت ، بامداد 5 # ~~یکی جامه مییوشید و شبانکاه یکی، و در عهد رسول الله ازینها هیچ نبود، ~~و در عهد رسول الله # ~~هر هفته ای چهار من جوقوت من بود ، والله العظیم ، که برین زیادت نکنم ~~تا آنگاه که در آخرت # ~~رسول الله را بازبینم که رسول الله فرموده است هر کس که چنان باشد که ~~درعهد من بود آن کس # ~~به من در قیامت نزدیک تر باشد. # ~~و بعضی از صحابه در هفتهای یک صاع کندم که چهار من شرع باشد میخوردهاند ~~، و .1 # ~~کر خرما مییافتهاند و دست میداده است نیمهآ صاع از خرما در هفته هم ~~میخوردهاند. # ~~و اهل صفه رضی الله عنهم در روزی هردو کسی یک مد خرما که نیمن2 و ثلث ~~شرع # ~~باشد می خوردند . # ~~حسن بصری می کوید مؤمن را یک کف دست خرما بایک مشت آرد پست ویک جرعه # ~~آب کفایت است. # ~~و ابویزید بسطامی رضی الله عنه می فرماید : " الفقیر اذا وجد ~~الماء سقط عنک فرضه". # ~~و در حدیث مشهور آمده است که : "المؤمن یأ کل فی معاء واحد ~~والمنافق یا کل فی # ~~سبعة امعاء* ، و این حدیث برطریق ضرب مثل است، یعنی مؤمن اندک خورد و ~~منافق هفت بار # ~~چند مؤمن خورد. # ~~ف # ~~- اصل: تغیر. 2- کذا(نیم من). # ~~3- پست خود درلغت به معنی آردست # ~~4- اصل: هف. PageV00P380 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_381.png) # ~~326 # ~~به ضرورت قوام بدن میخورد وحلال میخورد، یعنی دروقت حاجت و فاقه ~~میخورد؟ و کافر # ~~و بعضی کفتهاند معنی این حدیث آن است که مؤمن به یک شکم میخورد ، یعنی # ~~به هفت شکم میخورد: یکی شره، دوم طمع ، سیم شهوت، چهارم حرص، پنجم عادت ~~، # ~~ششم رغبت ، هفتم غفلت . # ~~یعنی منافق به این معانی ms333 طعام میخورد و مؤمن به یک معنی می خورد و همان ~~زهد و فاقه. # ~~و شیخ ابومحمد سهل بن عبدالله تستری را از قوت مؤمن برسیدند. کفت قوت ~~او خداست. # ~~پرسیدند قوام بدن او چیست؟ گفت ذکر. # ~~پبرسیدند غذای او چه باشد؟ کفت علم. # ~~کفتند ما از طعام جسم او می پرسیم. گفت ترا با جسم او چه کار؟ جسم او ~~را امروز # ~~به همان متوکی قدیم کذار. # ~~و کسانی که ایشان را معلوم معین باشد شرط مستحب آن است که در شبانه روز ~~دو نان # ~~زیادت نخورد ودو نان را نیز یک بار نخورد. اول یکی را بخورد و باز وقتی ~~که نفس او به غایت # ~~مشتاق غذا کردد دیکری را بخورد، تا به طریق عادت و شهوت نخوانده باشد ، ~~و مقدارهرنانی # ~~باید که سی وشش لقمه باشد تا مقدار دو نان او هفتادو دو لقمه باشد ، و ~~بر بیست و چهار ساعت # ~~شب و روز او را قسمت کنی، در هرساعتی سه لقمه شود و یک جرعهآ آب بعد ~~ازو ، ودر قوام # ~~بدن و صلاح او این مقدار شراب وطعام کافی است. # ~~ویک شرط دیکر آن است که این دو نان به وزن از یک رطل که هفتاد مثقال ~~باشد # ~~باید که زیادت نبود و هر مثقال در شرع یک درم و نیم است. # ~~و حسن بصری از ابوهریره روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم ~~کفت : # ~~"البسوا الصوف و شتروا و کلوا فی انصاف البطون تدخلوا فی ملکوت ~~السماء.* # ~~و عیسی علیه السلم کفته1 است : "اجیعوا اکباد کم و اغدوا اجساد کم ~~لعل قلوبکم # ~~تری الله عزوجل.* # ~~اوراد الاحباب # ~~1- اصل: گفت است. PageV00P381 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_382.png) # ~~ابویزید بسطامی را پرسیدند1 که این معرفت به چه یافتی؟ کفت به شکم ~~کرسنه و # ~~تن برهنه. # ~~هر کس که در دو روز ویک شب یا در دو شب و یک روز یک بار طعام خورد جوع # ~~او از ms334 شبع زیادت باشد. # ~~وهر که در یک شب و بک روز یک بار طعام خورد جوع و شبع او مساوی باشد. # ~~وهر که در شبانه روزی دوبار طعام خورد شبع او از جوع اوزیادت باشد: و ~~این سنت # ~~رسول علیه السلم نیست و عمل اهل دنیاست و طریقهآ اهل اسراف است. # ~~ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم اکر بامداد # ~~طعام خوردی شبانکاه نخوردی و اکر شبانکاه خوردی بامداد نخوردی. # ~~و مشایخ سلف در روزی یک بار خوردهاند. # ~~و رسول الله صلی الله علیه و سلم عایشه را رضی الله عنها فرمود که از ~~اسراف دورباش که # ~~درشبانه روزی دو بار خوردن اسراف است. # ~~و ادب و شرط خانقاه آن است که در روزی یکبار بیش سفره نباشد و درو طعام ~~یکبار # ~~یزند . قال الله تعالی *الذین اذا انفقوالم یسرفوا ولم یقتروا و کان ~~بین ذلک قواما" . درشبانه روزی # ~~دو بارخوردن اسراف است، و در دو روزیکبار خوردن اقتاراست، و هرروز ~~یکبار خوردن قوام 15 # ~~بدن است. # ~~و ابوطالب مکی رضی الله عنه می فرماید که پیش من آن است که چهار نان که ~~به وزن # ~~دو رطل باشد یعنی یک من شرع هرروزی خوردن اسراف است، و دو نان خوردن که ~~یک رطل # ~~باشد اقتار، و سه نان قوام بدن. # ~~و بعضی کفتهاند که اسراف آن است که هر چکاه بنده را چیزی آرزو کند ~~خورد. # ~~و در خبر است که "الاکل علی الشبع یورث البرص." # ~~ریاضة المریدین # ~~327 # ~~1- اصل: پرسیدن. # ~~2 PageV00P382 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_383.png) # ~~323 # ~~یکی در وقت شبانکاه بوده است که اندک چیزی میخوردهاند و یکی دیگر در ~~وقت خواب # ~~وصحابه در شبانه روزی دوبار میخوردهاند ، یا دوبار می آشامیده ، و آن ~~دوبارخوردن # ~~بعد ازخفتن یا در میانهآ روز یا در سحر، و آن یک شربت شیر یا یک کف ~~دست خرما # ~~میخوردهاند. # ~~و آن دوبار آشامیدن آن بوده ms335 است که در شبانه روزی یک بار یک شربت از ~~شیر # ~~می آشامیدهاند و کرت دیکر یک شربت از آب خرما یااز آب مویز یاهم از شیر ~~می خوردهانده و # ~~این دو آشامیدن ایشان را قایم مقام دوبار طعام خوردن بوده است. # ~~و از اخلاق سلف آن است که شبع را به اختیار ترک کردهاند. # ~~و عایشه می کوید اول بدعتی که بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم در ~~اسلام پیدا شد # ~~1 شبع بود که قوم چون شکم خود را از طعام سیر کردند نفوس ایشان از کار ~~آخرت سر کشی # ~~کرد و به دنیا میل نمود. # ~~و ابوسلیمان دارانی می کوید که هرچکاه که خواهی تا طاعت کنی پیش از آنک ~~طعام # ~~خوری بکن که بنده چون سیر شود عقل او تغیر کند وبر آن حال که باشد ~~نماند. # ~~و می کفت که یک لقمه طعام شبانکاهی کمترخورم دوست تر از آن دارم که یک ~~شبرا # ~~1 زنده دارم ، یعنی که جوع بهتر از عبادت با شبع. # ~~در خبر آمده است که آدمی هرظرفی را که پر کند هیچ بدتر از آن نیست که # ~~شکم را پر کند. # ~~و باز فرمود که: "حسب ابن آدم لقیمات یسرون صلبه" (4)، و این ~~لفظ "لقیمات * بر قلت و # ~~تصغیر دلالت می کند و جمع قلیل کمتر از عدد ده باشد ، یعنی آدمی را ~~کمتر از ده لقمهآ طعام # ~~2 کفایت است. # ~~و روایت است که عمر رضی الله عنه هفت لقمه یا نه لقمه میخورد. # ~~و بدان که رطل نیمن اشرع است ، و نیمن1 به وزن صد و بیست درم است ، و ~~درم ثلثان # ~~اورادالاحباب # ~~ن من PageV00P383 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_384.png) # ~~مثقال را کنویند. پس یک رطل را سه قرص می سازند. آدمی را هرروزی یک قرص ~~که چهل درم # ~~باشد کقایت است. # ~~و بنده که در ذکر نخدای باشد و جوع را درذ کر فراموش کند او مشابه ~~ملایکه ms336 # ~~است، و وقتی که سیر باشد و در طلب شهوات باشد او مشابه بهایم است. # ~~و کفتهاند جوع پادشاهی است و شبع بند کی1 ، بندهٔ‌ کرسنه عزیز است و ~~بندهآ # ~~سیز ذلیل. # ~~جوع همه عزت است ، و شبع همه مذلت. # ~~جوع مفتاح آخرت و باب زهد است ، وشبع مفتاح دنیا و باب رغبت اغیار است ~~. # ~~و در حدیث آمده است : "لکل شیء باب و باب العبادة الصوم." # ~~و در خبر مشهوراست که : "صو موا تصحوا.* # ~~دل از علتهای نفس صحت یابد بهتر و عالی تر از آن باشد که بدن از علت ~~بیماری # ~~صحت یابد. # ~~و عایشه رضی الله عنها می کوید که شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و ~~سلم کفت که # ~~مداومت نمائیت بر کوفتن در بهشت تا بر شما کشایند. گفتم یا رسول الله ~~چکونه مداومت # ~~نمائیم ؟ فرمود که به گرسنکی و تشنکی. # ~~عبدالواحد بن زید به خدای تعالی سو کندیاد کرد و کفت خدای تعالی هیچ کس ~~را صفا # ~~نداد الا به جوع، و هیچ کس برآب نرفت وزمین را طی نکرد و به مرتبهآ ~~ولایت نرسید # ~~الا به جوع. # ~~و ابوسعید خراز می فرماید که جماعتی از حکمای الهی کفتهاند که خدای ~~تعالی با # ~~کسی که در شکم او چیزی ازدنیا باشد مکالمه نکند. # ~~هر که از دنیا خالی کردد و نفس او از آنک چیزی ملک او باشد سا کن شود و ~~روح # ~~روحانی او به حیات حی حقیقی زنده باشد ، آنکاه این شخص را صلاحیت خطاب ~~خداوند و # ~~ریاضة المریدین # ~~33 # ~~1- اصل: بنده گی. PageV00P384 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_385.png) # ~~330 # ~~مکالمه بی و اسطه پدید آید، چنانک موسی را علیه السلم خدای تعالی به ~~ترک همه چیز امر کرد # ~~تا به نعلین. # ~~مرا بوسه داد و در مقام بسط و ناز و ارادت بود. گفتم شیخا صفت ابتدای ~~کارخود و آنچ قرب # ~~و ابن مسروق می کوید که به خدمت سهل بن عبدالله در آمدم. ms337 مرا بدید و ~~شادمان شد و # ~~تو بود با من بکوی. کفت هر سال سه درم می کرفتم، به یک درم دوشاب می ~~خریدم و به یک درم # ~~روغن و بهیک درم آرد کرنج ، و هرسه را درهم می آمیختم و سیصد و شصت کوی ~~میساختم و # ~~هرروزی یکی از آن افطار می کردم . گفتم شیخا اکنون حال چیست ؟ فرمود ~~اکنون # ~~بیحد و توقف میخورم. # ~~و مستحب آن است که بنده چون طعام خورد نخفتد و به نماز مشغول شود و یا ~~بنشیندو # ~~11 ذکر کوید که اکر خورد و خفتد میان دو غفلت جمع کرده باشد و در کار ~~فاتر شود و سستی # ~~عادت کند و دل او سخت شود، ودر حدیث آمده است که: "ادینوا طعامکم ~~بالصلوة والذکر # ~~ولا تناموا فتقسوا قلوبکم." # ~~و کمینه آن است که بعد از طعام چهار ر کعت نماز بکزارد و صد بار تسبیح ~~بکوید و # ~~یک جزو از قرآن بخواند. # ~~و سفیان نوری اکر شب سیر خوردی آن شب را زنده داشتی و نخفتی، و اکر روز ~~سیر # ~~خوردی آن روز را به نماز و ذکر به پایان آوردی. # ~~و اهل ریاضت و اصحاب خلوت باید که درماهی دو نوبت کوشت وچربی خورند، و # ~~اکرچهار نوبت خورند هم شاید و با کی نباشد. مشایخ سلف چنین کردهاند. # ~~و امیر المؤمنین علی رضی الله عنه می کوید هر که چهل روز کوشت را ترک ~~کند خلق او # ~~2 بدشود، وهر که چهل روز بر گوشت مداومت نماید دل او سخت شود، و بر ~~گوشت مداومت # ~~نمودن منهی است . # ~~وابومحمدسهل بن عبدالله اهل ریاضت را و مجاهده رامی کفت که عقل ~~خودرامحافظت نمائیت و [194] # ~~اورادالاحباب # ~~1 PageV00P385 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_386.png) # ~~تعهد کنیت و روغن در سر و وجود مالید و چربی خورید که خدای را هیچ ولی ~~ناقص عقل # ~~نبوده است . # ~~و اکر مرید را آرزو باشد و خواهد تا انواع طیبات و میوهها خورد و ms338 شهوت ~~او # ~~به این نو ع مأ کولات باشد باید که آن را عوض نان و طعام دارد و کرسنگی ~~را به همان تسکین # ~~دهد و در وقت حاجت طعام آن میوهها و طیبات را قوت سازد، و چنان نکند که ~~آن را * # ~~به حساب تنقل و تفکه خورد، و طعام و نان را به قرار معهود خورد که ~~اکرچنین کند میان عادت و # ~~شهوت جمع کرده باشد و این نشاید. # ~~ابومحمد سهل بن عبدالله التستری به شیخ بن سالم نظر کرد و در دست او ~~نان و خرما دید. # ~~گفت یا ابن سالم اول خرما را بخور! اکر ترا بس آید به همان کفایت کن ، ~~و اگر حاجتت # ~~باقی باشد آنکاه از آن نان به قدر کفایت بخور. # ~~و مریدمبتدی اکر داند که از طعامها و مآ کل خوب وطیبات بخورد و آن عادت ~~او شودو # ~~نفس او دایم به آن مایل و مشتاق خواهد بودن و به منازعت از و خواهد ~~طلبیدن باید که آن را # ~~له تعالی ترک کند و نخورد که افضل این است تا از مکر و بلا و آفات نفس ~~ایمن شود که اگر # ~~و العیاذ بالله خوردن انواع مأکولات وطیبات او را عادت شود و حرص آن ~~درو پدید آید و # ~~در طلب آن شهوات به هرجای روان کردد هر آینه دین خودرا فروشد تا آن را ~~حاصل کند، و 15 # ~~چون این عادت در بنده متمکن شود توبه متعذر کردد و نتواند کردن. جهت ~~آنک شبهات # ~~درو در آمد و شهوات عادت کشت، و عادت لشکری است از لشکرهای خدائی که بر ~~عقول # ~~غالب آید و ابتلای سلطانی است از سلطان الله تعالی که به قهر برعلوم ~~بنده غالب آید و با وجود # ~~او استقامت متعذر آید. # ~~اگر عادت نبودی کل مردم توبه کار بودندی و اکر ابتلا نبودی کل توبه ~~کاران 20 # ~~در مرتبهآ استقامت مستقیم بودندی. # ~~بنده باید که عادات ms339 را ترک کند و بر طبع و هوا و شهوات غالب آید و آن ~~را قهر کند # ~~ریاضة المریدین # ~~31 PageV00P386 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_387.png) # ~~331 # ~~تا چنان کردد که ترک شهوات و منع نفس غذا و عادت او کردد، چنانک امروز ~~کرفتن و # ~~خوردن عادت اوست. # ~~سری سقطی می فرماید که سی سال است که تا نفس مرا آرزوست که کزری در ~~دوشاب # ~~زند و بخورد و من اورا منع کردهام ونداده. # ~~ابوسلیمان دارانی می فرماید که ترک یک شهوت دل مرا نافع تر از قیام و ~~صیام یک ساله است. # ~~مشایخ کفتهاند شهوات مخوریت و اکر خورید درطلب او مباشیت و اکر نیز طلب # ~~کنیت آن را میاراییت و زینت مدهیت. # ~~و کفتهاند هرچه برنان زیادت کنی شهوت است، و اکرچه نمک باشد. # ~~و بعضی گفتهاند نان بزر کترین شهوات است . # ~~و از انواع ادام اعلی تر کوشت و حلواست و ادنی تر نمک و سر که . # ~~و مع هذا که اکل شهوات ممنوع است اکر بنده به خوردن شهوات مبتلا شود و # ~~دوست دارد باید که آن را آشکارا و ظاهر کند که اکر در ظاهر حال خود را ~~چنان نماید که # ~~مرا نمی باید یا نمیخورم و در خلوت و خفیه خورد این کذب و نفاق باشد و ~~خلاف طریق # ~~صدیقان شود و آن کس مستحق مقت و لعنت کردد از دو وجه : # ~~یکی آنک شهوات خورد. # ~~و دوم آنک ریا و نفاق کند و به خلاف باطن به خلق نماید، قال الله تعالی ~~بان المنافقین # ~~فی الدرک الاسفل من النار* # ~~بنده اکر به خوردن شهوات مبتلا1 کردد باید که به ریای خلق مبتلاا نشود. # ~~و مشایخ را در باب شهوات دو طریقه است : # ~~طریق اول آن است که مجاهدهآ نفس اختیار کند و شهوات را به کلی ترک کند، ~~و آن # ~~کسانی که طیبات و شهوات را ترک کردهاند بعضی پنهان داشتهاند تا کسی ~~نداند که ایشان # ~~شهوات ms340 را و طیبات را ترک کردهاند تا از ریا و آفات نفس سالم باشند. # ~~اوراد الاحباب # ~~1 # ~~1 # ~~کذا دراصل. PageV00P387 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_388.png) # ~~و بعضی را که ایمان به غایت قوت بوده است ظاهر کردهاند به نیت آنک ~~تامردم بدانندو # ~~ببینند و به ایشان اقتدا کنند و در ترک شهوات متابع ایشان شوند. # ~~و طریق دوم آن است که طیبات و شهوات را هروقت که بیابد و خدای برساند ~~بخوردو # ~~برخود و دیکران فراخ کرداند ، و چون نیابد طالب آن نشود و خاطر به حصول ~~آن # ~~متعلق نکند. # ~~اما هر کس که شهوات و طیبات را در سر و خفیه بخورد و در ظاهر نخورد و ~~به خلق # ~~چنان نماید که من تارک و زاهدم این وجه طریق مؤمنان ومسلک صادقان نیست ~~، راه منافقان و # ~~هالکان است ، نعوذ بالله من ذلک. # ~~و شأن صادقان سلف و عادت سالکان طریق حق آن بوده است که شهوات و طییات ~~را # ~~به نفس خود از بازار میخریدهاند و به منزل خود در می آوردهاند و می ~~آویخته و نمی خورده تا # ~~مردم ببینند و بدانند که ایشان به شهوات رغبت مینمایند و ایشان آن را ~~نمی خوردهاند و خاص # ~~برای خدای در آن زهد مینمودهاند تا هم نفس ایشان در مجاهده باشد و هم ~~منزلت و جاه ایشان # ~~از نظر و دل خلق بیفتد و اعتقاد از ایشاان] فاسد کنند و عندالله تعالی ~~ایشان زاهد باشند و حال # ~~صدیقان واقویان1 این بوده است. # ~~و بعضی صدیقان دیکر آنها بودهاند که در نظر خلق میخوردهاند اما در خلوت ~~لله تعالی 15 # ~~را نمی خوردهاند. # ~~و اکر بنده را دو نوع طعام اتفاق افتد باید که از آن نوع که لطیف تر ~~باشد اول از آن # ~~خورد تااکر او را همان کفایت آید طعام غلیظ را ترک کند، به خلاف اهل ~~دنیا که ایشان # ~~اول طعامهای غلیظ را می خورند و در آخر لطیف را ، تا ms341 طعام بیشترخورده ~~شود. # ~~و طریقهآ صادقان آن است که آنچ را ترک کرده باشند ودر خلوت نخورند چون ~~درنظر 20 # ~~جمع پیش ایشان آرند از آنجا چیز کی خورند و دست به آن دراز کنند تا حال ~~ایشان از نظر # ~~خلق پوشیده باشد و فساد مدح خلق به ایشان راه نیابد. # ~~ریاضة المریدین # ~~33 # ~~10 # ~~1- درمتن عینا چنین است. PageV00P388 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_389.png) # ~~334 # ~~ابوسلیمان دارانی میفرماید که طعامی که شهوت نفس تو باشد و تو آن را ~~ترک کرده # ~~باشی چون آن را پیش تو آرند از آنجا اندک چیزی بخور، جهت آنک آن اعتقاد ~~فضیلت ترک # ~~شهوات که در حق خود کردهای فساد آن اعتقاد در نفس تو زیادت از فساد ~~کل شهوات باشد. # ~~طریق العارفین فی الاکل # ~~آنچ بیان کردیم طریق مریدان و مجاهدان است . عارفان را درین باب اکل ~~تخییر و # ~~تقسیم نیست. چون حق تعالی ایشان را طعام دهد اندک خورند و شکر کویند و ~~بردیکران نیز # ~~ایثار کنند. وچون طعام نرسد بر کرسنکی صبر نمایند و بر اعمال صالحه ~~مواظبت و محافظت # ~~نمایند و راضی باشند و حمد خدای کویند. # ~~عایشه رضی الله عنها می کوید که رسول الله صلی الله علیه وسلم برروزه ~~مداومت نمودی. # ~~1 چندان که ماباخود کفتمیی که مکرپیش افطار نخواهد کردن و باز افطار ~~کردی، چندان که باخود # ~~گفتیمی که مکر دیکر زوزه نخواهد داشتن ؟ و رسول الله صلی الله علیه ~~وسلم بر خانهآ خود # ~~در آمدی و از اهل بیت پرسیدی که : "هل عند کم من شیء؟" ، هیچ ~~طعامی داریت؟ اکر # ~~گفتندی که هست خوردی، و اکر گفتندی که نیست فرمودی که ، "انی ~~صائم"، من # ~~روزه دار). # ~~و روایت دیکر آن است که چون طعامی به حضرت رسول الله آوردندی فرمودی که ~~من # ~~میخواستم تا امروز روزه دارم و آنکاه از آن طعام خوردی. # ~~و در خبر است که رسول الله صلی الله علیه و سلم از خانه بیرون آمدو ms342 کفت ~~که امروز # ~~روزه میدارم. چون باز به خانه در آمد عایشه رضی الله عنها گفت ما را ~~طعامی که حیس خوانند # ~~هدیه آوردند. رسول الله فرمود که من میخواستم تا امروز روزه دارم ، ~~لکن بیارید. # ~~کنون بدان که رسول الله صلی الله علیه و سلم عارف ترین موجودات است ~~به خدای تعالی و # ~~میان او و خدای تعالی صوم و فطر را علامت آن بود که چون طعامی موجود ~~کشتی دانستی که # ~~اورادالاحباب # ~~2 PageV00P389 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_390.png) # ~~ارادت خدای آن است که او افطار کند، و عدم طعام علامت آن بود که ارادت ~~خدای آن که او # ~~روزه دارد. # ~~و آنها که عارفانند از تصاریف قلوب بر ارادت حق مطلع می کردند ، ~~هرچکونه که # ~~خدای تعالی دل ایشان را می کرداند بروفق ارادت حق ایشان نیز عمل می ~~کنند . # ~~بصایر اهل مشاهده ازین مشکاة معرفت و موافقت ارادت حق تعالی روشنی ~~مییابد و # ~~ازین جهت است که به هیچ چیز باز نمیمانند و بر هیچ مقام وقوف نکنند و ~~صوم و افطار ایشان # ~~به حسب اقتضای حال باشد نه به عادت و طبیعت. # ~~اما این مرتبه و این مقام به هر کس صحیح نیاید، و هر عارفی برین صفت ~~نتواند بودن مکر # ~~عارفی که او را سه خصلت باشد: # ~~اول آنک هوای نفس او به تمامی معدوم کشته باشد و میل و شوق او به طعام ~~به عادت 10 # ~~نباشد، بلک به وقت فاقه و حاجت باشد. # ~~ودوم آنک درخوردن نیت او خدای باشد ، همچنانک در روزه نیت او خدای است: ~~تا # ~~کل او نیز لله را باشد و صوم و فطر او به نیت واحد مساوی باشد. # ~~و سیم آنک اکرچه به شکم و فرج روزه ندارد و افطار کند ، به شش عضو و ~~جوارح # ~~دیکر یعنی سمع و بصر و لسان و قلب ویدورجل روزه دارد، و این جوارح را ~~به حسن رعایت 15 # ~~محافظت کند و از ms343 غیرجادهآ سنت نکاه دارد و این فاضل ترباشد و به حضرت ~~خدای تعالی محبوب تر # ~~از آنک به دو عضو روزه داردو به شش عضو افطار کند. # ~~و هر سالک و مرید که بامداد برخیزد و روزه ندارد و این سه خصلت که بیان ~~کردیم # ~~درو نیز نباشد شهوت خفیه و آفات طریق در وجود او راه یابد و اعمال اورا ~~حبط1 کند. مرید # ~~باید که دایم روزه دار باشد و اکر روز افطار کند باید که این سه رخصت ~~درو باشد. # ~~رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که : "اخاف علیکم الریاء ~~والشهوة الخفیة" .پرسیدند2 # ~~که یا رسول الله شهوت خفیه چیست ؟ فرمود آنک مرد بامداد به نیت روزه ~~برخیزد وچون # ~~طعامی که آرزوی او باشد پیش آید برای آن طعام افطار کند. # ~~ریاضة العریدین # ~~335 # ~~2- اصل: پرسیدل. # ~~1- اصل: حبطه. # ~~2 PageV00P390 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_391.png) # ~~336 # ~~به هیچ وجه فسخ نکند، جهت آنک عقدی که لله را بسته باشد اکر به جهت ~~غیرالله فسخ کند # ~~افضل آن است که هر کس که لله تعالی را عقد بست و نیت صوم کرد آن را ~~تمام کندو # ~~هر آینه خدای او را در طرقات آخرت به عقوبتی از عقوبات قلوب یا جوارح ~~عقاب کند ، و ترک # ~~فضایل اعمال خود عین عقاب است. # ~~بشربن الحارث را قدس الله روحه کفتند1 که فلان توانکر دایم روزه ~~میدارد. گفت # ~~مسکین حال و کارخود را کذاشته است و در حال و کار دیکران در آمده. کار ~~و حال او آن است # ~~که گرسنکان راطعام دهدو برهنکان را بیوشاند و با محتاجان مواسا2 کند. ~~او را این اعمال # ~~فاضلتر از صیام کل دهر. بعد از آن فرمود که عبادت توانکر همچون کل زار ~~است بر سر # ~~مزبلهای، و عبادت فقیر همچون عقد جواهر است در کردن2 خوب رویی. # ~~سهل بن عبدالله را پرسیدند بدایت کار تو چکونه بود؟ انواع ریاضات را بر ~~شمرد. یکی # ~~از آنها این بود ms344 که کفت مدتی بر ک درخت میخوردم ، و دیکر گفت که سه سال ~~خردهآ # ~~کاه خوردم. # ~~و اما معروف کرخی را انواع طیبات طعام هدیه می آوردند و او میخورد. ~~گفتند شیخا # ~~برادر تو بشربن الحارث ازین انواع نمی خورد! کفت او را ورع در قبض ~~میدارد و مرا معرفت # ~~14 در بسط میدارد. من در سرای مولای خود مهمانم. چون طعام دهد خورم ~~وچون کرسنه دارد # ~~صبر کنم . مرا با اعتراض و اختیار چه کار؟ # ~~و مشایخ سلف مثل ابراهیم ادهم و بشربن الحارث و سفیان ثوری وقتها به ~~جهت یکدیکر # ~~را از طیبات طعام و حلواهای لطیف خریدهاند و در موافقت یکدیکر خوردهاند ~~، به نیت صالح # ~~بسندیده . و به جهت خاطر عزیزی را نیز تاشاد کردد روزه کشادهاند و طعام ~~خوردهاند . اما # ~~به جهت نفس خود را وشهوت طبیعت را هر کز نکردهاند. # ~~ابراهیم بن ادهم می فرماید:"اذا وجدنا اکلنا اکل الرجال، و اذا ~~عدمنا صبرنا صبرالرجال.* # ~~اوراد الاحباب # ~~(1 # ~~-اصل: گفتن # ~~2- ( مواساة). # ~~2- اصل: گرن. PageV00P391 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_392.png) # ~~ابوسلیمان دارانی می فرماید: "لایضر الشهوات من لایتکلفها انما ~~یضر من حرص علیها* # ~~و ابوسلیمان وقتها اصحاب خود را دعوت می کرد و طیبات طعام پیش می آورد. ~~گفتند # ~~شیخا ما را ازین انواع طعام نهی می کنی و باز پیش مامی آری ؟ فرمود من ~~میدانم که در شما # ~~شهوت این طعامها هست. درحضور من خوریت بهتر از آن باشد که در غیبت من ! # ~~و می فرمود:"اکل الطیبات یورت الرضا عن الله تعالی *. # ~~و مشایخ سلف طعامها را فراخ داشتند و از همه انواع خورده و حاضر کرده . ~~لکن # ~~در لباس و جامه به غایت مختصر کردهاند و هر کز هیچ تکلف نکردهاند. # ~~ابراهیم ادهم روزی طعام بسیار ساخت و جمعی اندک را طلب کرد . مثل ~~اوزاعی و # ~~نوری ، و آن طعامهای بسیار را همه پیش آورد. گفتند یا ابراهیم نمی ترسی ~~! که این همه # ~~اسراف است که کردهای !فرمود که ms345 در طعام اسراف نباشد ، هرچند بسیار ~~باشد. اسراف در 10 # ~~جامه ودر کارفرما واقمشهآ خانه باشد. # ~~و مشایخ گفتهاند هر چکاه خدای تعالی ترا زر و درم رساند بدان که ارادت ~~حق آن است # ~~تاهرچه ترا باید بخری، و هر چکاه ترا مأ کولات رساند بدان که ارادت حق ~~آن است که آن را # ~~بعینه خوری و غیر آن اختیار نکنی. # ~~به یکی از اولیاءالله وحی آمد که : " اذا وقعت علیک ذبابة فاعلم ~~انی اوقعتها علیک فاسألنی 15 # ~~حتی ارفعها عنک"، یعنی اگرمکسی بر تونشیند بدان که آن را من ~~فرستادهام، از من خواه تا آن را # ~~از تو بردارم. # ~~"وان اتتک قولة مسوسة فاعلم انی ذ کرتک فاشکرنی علیها"، وا ~~کرسخنی باسیاست # ~~از کسی به تو رسد که ترا از آن خوش نیاید و خوفی آرد بدان که من ترا به ~~آن مقدار بلایاد # ~~کردهام ، به شکر من مشغول شو و بدان قدر ابتلا شکر کوی. # ~~و به یکی از انبیا علیهم السلم وحی آمد که به اندکی هدیه نظر مکن ، به ~~عظمت # ~~ریاضة العریدین # ~~337 PageV00P392 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_393.png) # ~~33 # ~~فرستندهآ آن نظر کن، و به کناه اندک صغیر خود نظر مکن به کبریای خدای ~~تعالی نظر کن که # ~~چنین خدای را تو چکونه به عصیان پیش می آیی. # ~~و هر چکاه به تو فقر ومضرت وغم رسد آن شکایت مرا به خلق من مکن ، چنانک ~~من # ~~شکایت آن بدیها که به آسمان برمی آید با ملایکهآ خود نمی کویم ، فسبحان ~~الله الغفور # ~~الودود الوهاب ! # ~~ورادالاحباب PageV00P393 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_394.png) # ~~حکابات المحبوبین و مکاشفاتهم و وصف # ~~ابدال الصدیقین و کراماتهم # ~~یکی از ابدالان عارف را پرسیدند که تو محتی ؟ کفت نی. من محب نیستم که # ~~محب در تعب و رنج باشد. من محبوبم؟ # ~~گفتند که تو یکی از هفتکانهای ؟ گفت هر هفت1 منم. # ~~گفتند میشنویم که تو خضر را میبینی. تبسم کرد و گفت که ازین که کسی خضر ~~را # ~~بیندعجب ms346 نبود. لکن تعجب از آن کسی است که خضر میخواهد تا او را بیند و ~~او خود را # ~~به خضر نمی نماید و محجوب میدارد و خضر نمیتواند که او را دریابد. # ~~وهر آینه هر کس که عندالله تعالی باشد بشر او را نتواند دیدن . # ~~و مراتب و مقامات طایفهآ محبوبان از ادراک عقل و امکان بیان و حیز وهم ~~و خیال # ~~بیرون است و در مضیق بیست و نهخانهآ محصور معدود حروف نکنجد. # ~~از خضر علیه السلم روایت است که کفت روزی در صنعای یمن در مجلس حدیث ~~عبدالرزاق # ~~حکایت # ~~نشسته بودم. نگاه کردم جوانی را دیدم در گوشهآ مسجد تنها نشسته . نزدیک ~~او رفتم و گفتم # ~~چرا به مجلس عبدالرزاق حاضر نمی شوی تا از وحدیث استماع کنی؟ # ~~آن جوان کفت ازو چه حدیث شنوم ؟ # ~~گفتم حدیثی که او روایت می کند از معمر و اواز زهری واو از انس و او از ~~رسول الله # ~~صلی الله علیه وسلم. # ~~فص # ~~1- اصل: هف. # ~~1 PageV00P394 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_395.png) # ~~جوان کفت من خود بی واسطه از خدای میشنوم ! مرا به عبدالرزاق چه حاجت ~~است؟ # ~~گفتم ای جوان یعنی تو از آنهائی که بی واسطه از خدای تعالی میشنوی ؟ # ~~جوان گفت آری من از آن کسانم! # ~~گفتم مرا میدانی که کیستم ؟ # ~~گفت تو حضری و از نظر من غایب کشت، ومن نتوانستم او را دیدن. # ~~* # ~~حتت اعلای مقامات عارفان است ، و نهایت فضل خدای عظیم است با بنده. # ~~محبت آن است که خدای تعالی بند گان 1 مخلص خود را برمی کزیند و به ~~کرامی # ~~مخصوص می کرداند . قال الله تعالی جلت قدرته: "یحتهم و ~~یحبتونه" ، و باز می فرماید که: # ~~1 هذلک فضل الله یؤتیه من یشاءه. # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : "ما کان الله لیعذب ~~حبیبه بالنار." # ~~و خدای تعالی مصداق این سخن پیغامبررا در قرآن فرموده است و برمدعیان ~~محبت خود # ~~حجت گفته: " قل فلم ms347 یعذبکم بذنوبکم." # ~~و زید بن اسلم رضی الله عنه می کوید: ان الله تعالی لیحب العبد حتی ~~یبلغ من حبه له ، ان # ~~یقول اصنع ماشئت فقد غفرت لک" # ~~و انس بن مالکث می کوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم کفت : *اذا ~~احب الله عبدا # ~~الم یضره ذنب، و التایب من الذنب کمن لاذنب له". ثم تلا:" ان ~~الله یحب التوابین ویحب # ~~المتطهرین." # ~~و هر که مؤمن است بالله تعالی او محب خدای است ، لکن محبت او به قدر ~~ایمان # ~~2 اوست و کشف مشاهدهآ اوست، و محبوب نیز به وصفی از اوصاف خود به قدر ~~حال او برو # ~~تجلی می کند. # ~~و تفاوت محبان درمشاهدات توحید و تسلیم و حکم و التزام امور اوست. هر ~~کس که # ~~اورادالاحباب # ~~اصل. بنده لال PageV00P395 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_396.png) # ~~در محبت خدای قوی تر است به اخلاق الله یعنی علم و حلم و عفو وحسن خلق ~~و ستاری برخلق # ~~متخلق تر است و به معانی صفات الله عارف تر و در صفات الهی مثل کبر و ~~حمد و حب مدحو # ~~حب غنی وعزت وطلب ذکرباقی باخدای منازعت نکند و شر کت نجوید و در محبت ~~رسول الله # ~~که حبیب حبیب است قوی و صلب باشد و قدم بر متابعت او ثابت و راسخ دارد. # ~~مردی کفت: یا رسول الله "انی احبک" ، من ترا دوست میدارم . ~~رسول الله گفت : 5 # ~~"استعد للفقر". باز آن مرد کفت . "انی احب الله"، ~~خدای را نیز دوست میدارم. رسول الله فرمود # ~~*استعد للبلاءه. معنی این دو جواب که آن مردرا گفت آن است که یعنی اگر ~~در محبت خدای # ~~صادقی بلارا آماده باش ، جهت آنک بلااز اخلاق مبلی است و هو الله ~~تعالی. واکر در محبت # ~~من صادقی فقر را آماده باش و برفقرصبر کن، جهت آنک فقر از اوصاف رسول ~~الله است، و متابعت # ~~محبوب بر محب واجب است و اقتفای آثار او لازم. # ~~و رسول الله ms348 صلی الله علیه وسلم دعا فرمود: "اللهم احینی مسکینا ~~وامتنی مسکینا واحشرنی # ~~فی زمرة المسا کین." # ~~و علامت محبت آن است که ذکر حبیب بسیار کوید و لقای حبیب را دوست دارد ~~و # ~~مرک را دوست دارد و مشتاق موت باشد. از بهر آنک منزل لقا دار السلام ~~است، و بی مرک به آنجا # ~~رسیدن محال است. # ~~یکی از صحابه می گفتی که: "حبذا المکروهات الثلث: الموت و ~~الفقروالمرض." # ~~و از دلایل محبت حب کلام محبوب است که به تلاوت یا استماع آن مشغول ~~باشد و # ~~امور آخرت را بر امور دنیا تقدیم کند و در راه خدای به تن ومال مجاهده ~~کشد ، یعنی نفس و # ~~مال را جهت رضای محبوب فدا کند و با غیر محبوب آرام نکیرد و هرچه غیر ~~اوست از آن # ~~منقطع شود. # ~~و از فرایض محبت آن است که [محب] موافقت محبوب کند و به قضای او رضا ~~دهد. # ~~و از علامت محب دیکر آن است که شبها بیدار1 دارد و در کار باشد که خدای ~~تعالی # ~~میفرماید : " کذب من ادعی محبتی فاذاجنه اللیل نام عنی." # ~~حکایات المحبوبین # ~~341 # ~~1 # ~~( بیدار) PageV00P396 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_397.png) # ~~34 # ~~هر که را که دیدی که شب به طاعت مشغول نیست و میخفتند1 بدان که از محبت ~~بی نصیب است. # ~~فوت شود تأسف نخوری و اندوه کین نشوی، مگر برساعتی که بی ذ کر خدای ~~گذرد. # ~~و علامت محبت دیکر آن است که محبان خدای را دوست داری و برهرچیز که از ~~تو # ~~و هر بلا ومحنتی و فقری و فاقهای ومشقتی که به تو رسد آن را پوشیده ~~داری و با خلق # ~~نکویی و شکایت نکنی. # ~~و نزدیک محبان مرتبهآ اول توحید آن است که خدای را عبادت کنی خاص لوجه ~~الله ، # ~~نه از ترس دوزخ و نه به اومید بهشت. # ~~شیخ ابویزید بسطامی را قدس الله روحه کفتند که از مشاهداتی که ترا من ~~الله تعالی بوده است ms349 # ~~حکایت # ~~1 ماراخبری ده؟ # ~~شخ بانک بر ایشان زدو گفت شما را صلاحیت آن نباشد که آن را بدانیت ! # ~~گفتند شیخا ا پس ما را از مجاهداتی که بر نفس نهادی فی الله تعالی سخنی ~~بکو؟ # ~~فرمود که این مجاهدات را نیز با شما در میان نهادن روا نیاشد! # ~~گفتند شیخا! از ریاضاتی که در اوایل کار کشیدهای بکوی؟ # ~~1 # ~~فرمود ازین باب شاید گفتن، بگویم. وقتی نفس خود را به عبادتی دعوت ~~کردم. توقف # ~~کرد و دیرتر به کار مشغول شد. عزیمت کردم و برنفس خود سو کند خوردم که ~~یک سال آب # ~~نخورم و چشم را ذرهای خواب2 نچشانم و برین و فا کردم و این را به جای ~~آوردم. # ~~یحیی معاذ رازی می کوید قدس الله روحه که شبی بعد از نماز خفتن ابویزید ~~بسطامی را # ~~حکایت # ~~2 رضی الله عنه دیدم در مقام مشاهده از نماز خفتن تا به وقت طلوع صبح ~~بر سر انکشتان پای ایستاده، # ~~چنانک پاشنهای پای او برزمین نرسید وزنخدان مبارک را برسینهآ خود سخت ~~کرده و دو چشم را # ~~بازداشته. که برهم نزد. # ~~اورادالاحباب # ~~2- اصل: خاب. # ~~1- کذا دراصل. PageV00P397 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_398.png) # ~~چون هنگام سحر شد به سجود رفت و بسیاری توقف کرد و باز سربر آورد و ~~بنشست و # ~~گفت : اللهم ! ای بار خدای من !قومی از طالبان خود را قوه بخشیدی تا ~~برروی آب و در # ~~هوا رفتند، و ایشان به این مرتبه سرفرود اوردند و راضی شدند ، وانی ~~اعوذبک من ذلک ، و # ~~من ازین مرتبه در پناه تو می کزیرم که مرا نمیباید. و قومی دیکر از ~~طالبان خود را کنجهای # ~~زمین بخشیدی و تصرف دادی تا اعیان اشیا را منقلب می کردند و ایشان از ~~تو به این راضی شدنده * # ~~وآنی اعوذبک من ذلک. و برین ترتیب زیادت از بیست مقام کرامات اولیا را ~~برشمرد و از # ~~همه بیزار شد. # ~~و بعداز آن روی بکردانید. مرا دید، گفت یحیی! ms350 # ~~کفتم لبیک ! # ~~گفت از چه وقت باز آنجائی ؟ # ~~گفتم از اول شب اینجایم. # ~~خاموش کرد. # ~~گفتم یا سیدی ازین مقام مشاهده که امشب در آن بودی با من بکوی ؟ # ~~شیخ فرمود با تو بگویم، اما چیزی را کویم که ترا شاید شنیدن و طاقت ~~استماع آن # ~~داشته باشی احق سیحانه تعالی امشب مرا در فلک اسفل در آورد و در ملکوت ~~سفلی کردانید و 15 # ~~طبقات سفلی زمین را و آنچ در تحت اوست تا به ثری همه را به من نمود. ~~باز مرا در فلک علوی # ~~در آورد و کرد آسمانها کردانیت و هرچه علویات بود تا بهشت و عرش به من ~~نمود. آنکاه مرا # ~~در مقام قرب درحضرت خود ایستانید و کفت ای بایزید از اینها که دیدی از ~~من چیزی بخواه # ~~تا به تو بخشم! # ~~گفتم یا سیدی مرا ازین عالم هیچ خوش نیامد تا از تو آن را خواهم. حضرت ~~عزت کفت 20 # ~~"انت عبدی حقا، تعبدنی لاجلی صدقا". ای بایزید چون تو چنین ~~کردی من که خدایم هر آینه # ~~با توچنین و چنین کنم او باز مقاماتی را برشمرد که باز نمیتوان گفتن . # ~~حکایات المحبوبین # ~~343 # ~~1 PageV00P398 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_399.png) # ~~34 # ~~ابو یزید در عجب افتادم و کفتم یا سیدی چون مالک الملوک ترا کفت که ~~هرچه می بایدت از من # ~~یحیی معاذ می کوید که من ازین سخنان مدهوش کشتم و باطن من مملو کشت و ~~ازحال # ~~بخواه چرا ازو معرفت نخواستی ؟ # ~~او را بشناسم. # ~~ابویزید بانک بر من زدو کفت خاموش کن که مراغیرت آید که من باهرچه ~~غیراوست # ~~شیخ ابومحمد سهل بن عبدالله تستری می کفت که بر کوه قاف بر آمدم و ~~کشتی نوح را # ~~حکایت # ~~علیه السلم را دیدم آنجا افتاده ، وصف آن کوه و آن کشتی کردی و گفتی که ~~خدای را در بصره # ~~بنده ای است که برجای خود نشسته، یک پای را برمیدارد و برسر کوه قاف ~~مینهد ms351 و آن بنده او # ~~10 بود ، رضوان الله علیه. # ~~و مشایخ گفتهاند که کل دنیا یک قدم اولیاء الله است . # ~~و کفتهاند که یک قدم ولی پانصد ساله راه باشد. # ~~و کفتهاند که یکی کس از اولیاء یک قدم را بزیک طرف کوه قاف مینهاد و ~~قدم دیکر # ~~15 را بر آن طرف دیکر و جمیع روی زمین در میان دو قدم او بود. # ~~یکی از اولیاء الله به چراغ محتاج کشت. پارهای آنکشت بر کرفت و دست ~~رابرداشت # ~~حکایت # ~~تا پیش قرص ماه و از آن نور ماه درین انکشت اقتباس کرد و چرا غ را ازو ~~در کیرانید! # ~~و بدان ای مرید صادق که هیچ ازین مقامات را منکر نشاید شدن ، جهت آنک ~~از # ~~عطاهایی که خدای تعالی درین دنیا به محبوبان خود دهد یکی آن است که اسم ~~*کن" به او # ~~بخشد، و این اول عطای اهل بهشت است در آخرت. # ~~اما این محبوبان خدای درین اسم "کن) زهد ورزند و به این رسم عمل ~~نکنند و چون # ~~اوراد الاحباب # ~~2 PageV00P399 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_400.png) # ~~خدای تعالی این اسم "کن" به محبوبان خود بخشد ایشان از خدای ~~درخواهند که این اسم # ~~" کن" را در دنیا نکویند و به این اسم کشف احوال آخرت را از ~~جنان ونیران وغیر اینها نیز # ~~نطلیند تا آنکاه که روزلقای خدای باشد. # ~~و خدای تعالی از اولیای محبوب خود آن میخواهد که هر چیزی که در مقام ~~حکمت و # ~~عقل اظهار آن نشاید کردن ایشان نیز اظهار آن معانی و اسرار نکنند و ~~مخفی دارند . جهت 5 # ~~آنک اظهار اسرار برخلایق مصلحت نباشد و نظام امر مملکت و تدبیر مستقیم ~~نماند و مردم از # ~~راه بازمانند و درهلا کت افتند. # ~~حکایت # ~~خلق بصره به خانقاه شیخ سهل بن عبدالله جمع آمدند و کفتند یا شیخ! چه ~~شود که از برای # ~~ما دعا کنی تاظالمان از ما دفع شوند؟ # ~~شیخ سهل خاموش شد و ms352 بعداز آن کفت که خدای را درین شهر بند کانی هستند ~~که اکر # ~~برظالمان دعا کنند جمله ظالمان روی زمین در همین یک شب بمیرند ، لکن ~~نمی کنند ! جهت # ~~آنک ایشان همان میخواهند که خدای تعالی می خواهد. # ~~و آنکاه شیخ از اجابت حق مردعوات محبوبان را حکایتها می کرد که آن را ~~باز # ~~نمیتوان کفتن، تاحد[ی] که کفت اکر محبوبی از خدای در خواهد تاقیامت ~~پیدانشود خدای تعالی 15 # ~~هر کز قیامت را پدید نیارد. # ~~و بدان که چون بنده به این مکانت رسد که اسم" کن" روزی او ~~شود او دعا کند و # ~~کوید: "الهی! وفقنی لما تحب، واعصمنی مما تکره ، فانی بشرجاهل ~~لااحسن التدبیر ولااعرف # ~~199] المقادیر ولاعلم لی بعواقب الامور، واخاف ان یکون فی قولی تفاوت ~~وفی ارادتی اضطراب.* # ~~و چون این بنده دعا کند حق اجابت کند و اورا توفیق دهد تاهیچ قدرتی ~~اظهار نکندو 20 # ~~اسم " کن" را در عمل نیارد و به تدبیر وقضای خدای راضی و ~~تسلیم آید و به خیروشر تن در دهد. # ~~حکایت المحبوبین # ~~345 PageV00P400 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_401.png) # ~~4 # ~~حکایت # ~~جنید بغدادی رضوان الله و سلامه علیه می فرماید که روزی با جمعی از ~~اصحاب در خدمت # ~~سری سقطی قدس الله روحه نشسته بودیم و شیخ از علم الهی سخن می کفت . نا ~~کاه در شیخ وجدی # ~~یدید آمد و ازخود غایب شد. چنانک در وی هیچ حر کتی و حسی نماند و آن ~~وجد در حاضران # ~~اثر کرد، وچون شیخ به خود باز آمد نوری برروی او بود که نزدیک بود که ~~چشمهای ما را # ~~نابینا کند، و روی به من کردو کفت یا اباالقسم. # ~~کفتم لبیک یاسیدی! # ~~گفت میدانی که من کجا بودم ؟ # ~~کفتم نمیدانم! # ~~گفت بدان که مرا از میان شما کرفتند و به آسمان بر آوردند و از آسمان ~~به آسمان # ~~می بردند تا به آسمان هفتم رسیدم! و مرا کرفتند و در میان انواری که ~~نزدیک ms353 بود که نور چشم # ~~مرا بر باید از چندین حجاب متعاقب یکدیکر گذرانیدند یا به حجاب ~~"بها" رسیدم. ایستادم. از آن # ~~بها درمن پوشانیدند . باز به حجاب" هیبت" رسیدم. ایستادم. از ~~انوار هیبت درمن پوشانیدند. باز # ~~به حجاب "متکائف" رسیدم. مدهوش و متحیر کشتم ودر رعب وفزع ~~افتادم، و صفت آنچ درین # ~~مقام دیدم نمی توانم کردن. تا آنگاه که به حجاب "عزت" رسیدم ~~و تنها بودم که هیچ کسی و # ~~چیزی با من رفیق و قرین نبود و مرا محقق کشت که در حضرت عزت پیش حق ~~استاده ام. از ورای # ~~حجاب ندا آمد که "یاسری !" چون این صوت شنیدم بیهوش افتادم و ~~مفاصل من از جای خود # ~~برفت و اعضای من منقطع شد و پوست من پاره پاره کشت و عقل از من برفت و ~~دل من شکافته # ~~شد و دیکر نمیدانم که برمن چها رفت . باز حق تعالی اجزای مرا جمع آورد ~~و در پیش خود # ~~بایستانید. من قرارو آرام نمی یافتم و نمی توانستم که سا کن بایستم . ~~پس حق تعالی نورعظمت # ~~در من پوشانید تا سا کن کشتم و بیارامیدم. # ~~ار دوم صدا داد یا سری ! گفتم لبیک البیک البیک یا سیدی !باز گفت یا ~~سری هیچ حال # ~~خلق من بامن میدانی؟ گفتم یا سیدی نمی دائم. گفت بدان که من زراری خلق ~~را از صلب پدر # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P401 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_402.png) # ~~تو آدم ببرون آوردم و لباس انوار در پوشانیدم و ذات پاک خود را برایشان ~~عرضه کردم و کفتم: # ~~دالست بر بکم" ، همه گفتند1 "بلی": باز دنیا و زینتهای ~~آن را برایشان عرضه کردم و گفتم # ~~یاعبادی به حسن دنیا و زینت او نظر کنیت. از هردهی نه بخش روی به دنیا ~~کردند. عشری # ~~از خلق بامن باقی ماند . آن یک عشر را برده جزو بخش کردم ، و بهشت و ~~نعیم مقیم و # ~~امن و حبور و بهجت و سرور را برایشان ms354 عرضه کردم . نه بخش ازو روی به ~~بهشت آوردند و 5 # ~~رفتند. عشری باقی ماند. # ~~این عشررا باز برده بخش کردم و دوزخ و عذاب وهوان و نکال و هجران ~~برایشان عرضه # ~~کردم. نه بخش دیکرازو رفتندودوزخ حجاب راه ایشان کشت که باز ماندند. یک ~~عشر از این باقی ماند. # ~~آن را برده بخش کردم ، وبلا واختیار را برایشان فرستادم . نه جزو ~~ازنیها منقطع شدند. # ~~یک جزو از وباقی ماند. بلای "محبت" را برین یک جزوانداختم. ~~نه جزو از و متفرق شدند. یک جزو # ~~از و باقی ماند. # ~~آن یک جزو را نیز برده جزوقسم کردم و حجاب "قرب" خود را ~~برایشان کشف کردم. # ~~نه جزو از ایشان در بحرعظمت بسوخت . یک جزو باقی ماند. # ~~آن را نیز برده جزو قسم کردم و حجاب "هیبت" را برایشان کشف ~~کردم. نه جزو ازین # ~~در بحار"هیبت" غرق کشتند. یک جزو باقی ماند. # ~~آن را نیز برده جزوقسم کردم و بازحجاب "عزت" را کشف کردم . ~~همه در موازی # ~~حجاب (عزت" حیران ومدهوش استادند. # ~~آنکاه ایشان را ندا کردم. همه بی طاقت وبیهوش کشتند. ایشان را از لباس ~~"عزت * # ~~درپوشانیدم و کفتم یاعبادی ! همه جواب دادند لبیک ! یاسیدنا و مولانا! ~~کفتم دنیا را بر شما عرضه # ~~کردم . چندین قوم از شما به دنیا رفتند و شما نرفتیت ! و بهشت را برشما ~~عرضه کردم و چندین قوم 20 # ~~رفتند و شما نرفتیت او دوزخ را بر شما عرضه کردم، چندین قوم ازو ~~کریختند و شما نکریختیت. # ~~و شما را به بلا اختبار کردم ، و چندین قوم منقطع کشتند وشما منقطع ~~نگشتیت . # ~~و بلای محبت را کشف کردیم، وچندین قوم متفرق شدند وشما ازجای خود ~~نرفتیت . # ~~و حجاب قرب کشف کردیم و چندین قوم دیگر سر گشته شدند و شما سا کن برجای # ~~خود آرامیدید. # ~~حکایات المحبوبین # ~~347 # ~~10 # ~~اصل کمن. PageV00P402 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_403.png) # ~~348 # ~~و حجاب "هیبت" برشما کشف کردم ، چندین قوم حیران شدند وشما ~~را ms355 توفیق دادم. # ~~و حجاب "عزت * را برشما کشف کردم شما در موازی آن متحیر و مدهوش ~~اقامت # ~~کردیت و من شما را ثابت داشتم. # ~~کنون ارادت شما چیست، وچه می طلبیت؟ # ~~گفتند ما به جز از تو هیچ دیکر نمی خواهیم و غیر ترا نمی طلبیم که مراد ~~ماتوئی! # ~~من کفتم یا عبادی اازین طلب و پیش نهاد که شما داریت شما متعرض بلای ~~متلفی # ~~میشویت که پیش از شما عالم عالم را تلف کرده است و عالمهائی را که از ~~شما بیرون است و جز # ~~من کسی احصای آن نتواند کردن پیش از وجود آدم درابد آباد و ازل آزال و ~~ابد دیمومیت1 # ~~نیست کرده است. # ~~و اکنون میان من و شما بلائی است از بلاهای من که آن را هیچ کس طاقت ~~نیارد و # ~~آن بلای "متکائف" است که اگر برسنک سخت آید سنک سخت تحمل ~~اونتواند کردن # ~~و هیچ شخص از اشخاص با او مقاومت نتواند نمودن. # ~~همه گفتند یا سیدنا و مولانا ! تو لابد مائی و از تو هیچ چاره و کزیر ~~نداریم. # ~~گفتم این بلاها و محنتها را که وصف آن کردم تحمل می کنیت ؟ # ~~همه کفتند هرچند که بلیات عظیم است اما اندازندهآ آن بلاها بر ~~ماتوخواهی بودن یانه ؟ # ~~کفتم بلی !من خواهم بودن ! # ~~کفتند رضینا بذلک. # ~~گفتم ای طالبان اکنون در طلب صادق آمدیت و صحیح در کار شدیت. من نیز ~~شما را # ~~ازهمه چیز خالص کردانیدم و شمارا اوعیهآ علم الهی خود کردم و اما کن ~~سرخود ساختم. ا کنون # ~~شما کویند کان2 ازمنیت و داعیان خلقیت به سوی من ، و من شما را ام و ~~شما مراییت. شما با # ~~من مناجات می کنیت و من با شما راز می کویم و شما اهل مکاشفه و مؤانسه ~~ایت و در مملکت # ~~من حا کمیت و اهل خصوص وصفوت ثیت. با سری به خلق من برسان که من لطیف ~~خبیرم. آنچه # ~~گفتم از ms356 من فهم کن و هرچه شنیدی به خلق من برسان و بربند کان3 من غفور ~~و رحیم باش. # ~~اوراد الاحباب # ~~رام* # ~~1 # ~~15 # ~~3 -اصل: بنده کان. # ~~راصل (دیموت)اصل. کوینده کان PageV00P403 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_404.png) # ~~و بعد از آن شیخ سری فرمود که حق مرا باز به خود رد کرد تا باز نزد شما ~~آمدم. # ~~یا اباالقاسم ! آنچ گفتم فهم کن ! # ~~احمدبن ابی الحواری می کوید که پیش [ابو] سلیمان دارانی رضی الله عنه ~~در آمدم . دیدم که # ~~حکایت # ~~می کریست. گفتم رحمک الله ااز چه می کریی ؟ گفت ای احمد چون شب تاریک ~~شود و 5 # ~~قدمهای اهل محبت درمقام خدمت بایستد و آب چشم بر رخسارهآ ایشان روان ~~کردد ، جلیل و # ~~جبار جل جلاله به ایشان نکاه کند و می کوید هر که به کلام من لذت می ~~طلبد و از مناجات # ~~با من راحت مییابد من میبینم و در آن خلوت برایشان مطلع ام. نالهآ ~~ایشان را می شنوم و کریه و # ~~مکان ایشان را میبینم ! ای جبرئیل 1! درمیان این قوم ندا کن و بکوی که ~~این کریهآ شمااز # ~~چیست ؟ هیچ مخبری با شما کفته است که حبیب قدیم دوستان خود را به آتش ~~عذاب خواهد 10 # ~~کردن؟ و این خود چکونه لایق کرم و محبت ما باشد که قومی را که در ~~تاریکی شب # ~~تملق2 با ما باشد از خود بترسانیم ! بهذات پاک خود سو کند میخوریم که ~~چون روزقیامت آید # ~~حجاب جمال و جلال خود بردارم و روی خود را مکشوف وعیان به ایشان نمایم ~~و ریاض قدس # ~~خود را بر ایشان مباح کردانم . # ~~حکایت # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله و سلامه و علیه بر سر منبر ~~فرمود که هر کس اینجا # ~~به کاری آمده ایت و طالب این حضرتیت پایهآ منبر این کدای کم از تارک ~~عرش نیست! # ~~حکایت # ~~جمعی از مریدان رقعه ای نبشتند به حضرت شیخ العالم و از احوال بعضی ~~اصحاب ms357 شیخ را # ~~بیا گاهانیدند و شیخ را آن موافق نیامد. رخسار مبارک شیخ برافروخت و ~~فرمود که چیزی که 20 # ~~بعد از سی سال دیکر پیدا خواهد شدن اکر ما امروز آن را نبینیم و ندانیم ~~ما را برین سجاده # ~~نشستن حرام باشد ! # ~~حکایات المحبوبین # ~~349 # ~~1- درنسخه : جبرئیل. # ~~2- کذا درنسخه، درصفحهآ 357 هم آبده است. PageV00P404 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_405.png) # ~~350 # ~~است و به همه کس رسیده، و دوم نظر رضا و قبول است و آن کار دولت است، ~~کنون # ~~و هم شیخ عالم فرموده است که ما را دونظر است : یکی نظر شفقت و رحمت و ~~آن عام # ~~تا که را رسد.. # ~~4 # ~~و ای مرید صادق بدان که علامت نفوس محبوبه آن است که به توبه و خدمت به ~~محبوب # ~~خود باز کردد و سیاحت بردر او کند وحمد او کوید، و در حضرت عزت به حسن ~~ادب نمازهارا # ~~دایما به جای آرد و به هرچه محبوب حق باشد امر کند، و از هرچه مکروه حق ~~باشد نهی # ~~کند ، و حدود شرع را بر ترتیب علم محافظت نماید ، و علم توحید و اسرار ~~قیومیت و قدرت را # ~~بوشیده دارد، و در اخفای آن بکوشد که در طریقت محبت پوشیدن این معانی ~~واجب است. # ~~همچنان که حدود شریعت و سنن رسل را برظاهر جوارح نکاه داشتن فرض است و ~~هر که # ~~10 چنین نکند تعدی وظلم کرده باشد ، "ومن یتعد حدود الله فقد ظلم ~~نفسه ومن لم یتب فاولئک هم # ~~الظالمون ، ان الله یحب التوابین ویحب المتطهرین والله یحب المتقین.* # ~~و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : "من اراد ان یحبه ~~الله فلیزهد فی الدنیاء ، # ~~هر کس که طالب محبت خدااست کو ترک دنیا کیر. # ~~و هیچ کس باید که محبت خدای بی زهد در دنیا طمع ندارد. # ~~15 # ~~و بدان که جمیع خلایق به دو حجاب محجوباندالا اهل یقین. عقلا به ححاب ~~عقل # ~~محجوباند، و جهلا به حجاب هوای ms358 نفس محجوباند. و این هردو حجاب باطنی ~~است . # ~~چجون این دو حجاب برخیزد عالم یقین که غیب است مکشوف کردد. پس آنگاه # ~~سالک به قوت این غیب که یقین است بینای غیب کردد و عالم غیب او را ~~شهادت کردد # ~~ونور را بهنور بیند. آنکاه او را مرتبهآ حسنی و زیادت حاصل باشد، ~~"للذین احسنوا الحسنی*، # ~~7 و زیاده آنکاه هنگام لقا باشد. # ~~و دو حجاب دیکرست ظاهری : یکی لطیف و دیکر کییف . اما حجاب لطیف # ~~قضاست که از معنی لطیف است. و اما حجاب کثیف جسم است. # ~~اوراد الاحباب PageV00P405 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_406.png) # ~~و چون این دو حجاب سازد سود کشف غطا باشد و بینائی دل پدید آید، قال ~~الله تعالی: # ~~فکشفنا عنک غطاعک فیصرک البوم حدید." # ~~عارفان کفتهاند که کل مقامات از انوار افعال وصفات است، الا محبت که ~~او از نور ذات # ~~است، یعنی وصفی است مخصوص ذات خدای تعالی مؤمن را. اکر عشر یک ذره محتت ~~دهد # ~~بهتر از آنک امثال جبال عبادت دهند. # ~~ای برادر ا اکر ازین مراتب میبایدت زهد و تقوی را عادت و طبیعت خوت ساز ~~تا به همه # ~~مرادات برسی . تقوی معنی ای است جامع مرعبادات ظاهر و باطن را ، وخدای ~~تعالی اولین # ~~و آخرین را به تقوی وصیت می فرماید: "یاایها الناس اعبدوا ربکم ~~الذی خلقکم و الذین من # ~~قبلکم لعلکم تتقون"، و آیت دیکر آن است: * ولقد وصینا الذین او ~~توا الکتاب من قبلکم # ~~و ایا کم ان اتقوا الله"، واین آیت قطب قرآن است و مدار کتاب برین ~~آیت است . # ~~و حق عز اسمه تعظیم و کرامت تقوی را درین آیت بیان می فرماید که : ~~"لن ینال الله # ~~الحومها ولادماؤها ولکن یناله التقوی منکم." # ~~طریقهآ راست به خدای تعالی و راهی که اهل خدی را موصل است به رضا و ~~محبت # ~~خدای و موجب فضل عظیم است من الله تعالی دشمن داشتن دنیا و ابنای ~~دنیاست و این عداوت # ~~اصل ms359 جملهآ مراتب علیه است . همچنانک محبت دنیا و ابنای دنیا اصل جملهآ ~~کناهان است و # ~~مایهآ نفاق وخلاف است ، قال رسول الله علیه السلم: "حب الدنیا رأس ~~کل خطیئة." # ~~حکایت # ~~خدای تعالی بر داود علیه السلم وحی فرستاد که تو چنان کمان میبری که ~~مرا دوست # ~~میداری و دل برین نهاده ای !اکر در محبت صادقی و خود را از محبان ~~میداری محبت دنیارا # ~~از دل خود بیرون کن که محبت من با محبت دنیا دریک دل جمع نیاید ! # ~~حکایات المحبوبین # ~~351 # ~~11 # ~~2 PageV00P406 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_407.png) # ~~352 # ~~شیخ ابویزید بسطامی می کوید که اکر خدای تعالی مناجات موسی و روحانیت ~~عیسی و # ~~خلت ابراهیم به تو بخشد تو هنوز چیزی را طلب کن که ورای اینها باشد، که ~~خدای تعالی را و # ~~تقدس فوق این مراتب به اضعاف مضاعفه عطیات و فضایل دیکراست. اکر تو به ~~هیچ مرتبه ای # ~~از اینها بیارامی به همان مقام و مرتبه محجوب کردی. # ~~اما اکر بندهای به جمیع مطلوبات نظر نکند و به هیچ مرغوبی که در عالم ~~کون باشد # ~~تو قف نکند آنکاه خدای تعالی او را مقام محبوب بخشد ودر ظل خودش جای ~~دهد و به رحمت # ~~خود برو عاطفت فرماید و به عین خود به او نظر کند و به وجه کریم خود به ~~او مواجهه کند، # ~~یس آن بنده متوجه خدای کردد ودر قربت او مسارعت نماید و درمقام مشاهده ~~مشاهد قیومیت # ~~1 # ~~کردد و غایت طالبان عارف این مقام است. # ~~حکایت # ~~یکی از محبان می کوید که در مکاشفه چهل تن از حوراء را دیدم جامه های ~~زرونقره و # ~~جوهر پوشیده. به ایشان یک نظر کردم چهل روز درعقوبت افتادم. بعد از آن ~~باز در مکاشفه # ~~هشتادتن از حورای بهشت را دیدم که در حسن و جمال بر آن چهل تن فایق ~~بودند و مرا گفتند # ~~15 # ~~که به ایشان نظر کن ! من به سجده درافتادم و چشم برهم ms360 نهادم تا نظر من ~~بر ایشان نیفتد و کفتم # ~~" اعوذبک متاسواک" ، خدایا مرا به اینها هیچ حاجتی نیست و ~~مرا نمی باید و در مقام تضرع # ~~چندان توقف کردم که ایشان باز کشتند. # ~~و ای مرید بدان که خدای عزوجل درهر قرنی و زمانی مثل این بند کان ~~چندانیاند که # ~~در عدد نیایند ، و ایشان برروی زمین متفرقاند ، و در شهرها منتشراند و ~~خمول و کم نامی را # ~~12 شعار خود ساخته اند ، و در ستر خدای در میان بند کان ااو مستور ~~ماندهاند ، و عقل جملهآ عاقلان # ~~کامل صفت حالت ایشان را تحقمل نتواند کردن. جهت آنک عقل درین مراتب ~~عاجز و ضعیف # ~~است و حال و عمل ایشان در دل خلایق نتواند گنجیدن . و اقل مراتب این ~~بند کان اخلاص است # ~~وراد الاحباب # ~~حکایت # ~~1- اصل : بنده گان. PageV00P407 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_408.png) # ~~درحر کت و سکون، و به نسبت ما بزر ک ترو عظیم تر اعمال و احوال اخلاص ~~است. " الکهم اجعلنا # ~~منهم بفضلکو کرمک. یا قادر! یا وهاب !یامقلب القلوب !لااله الاانت*. # ~~هر کس را که خدای تعالی برین مراتب و مقامات مطلع نکرده باشد او در ~~عالم ملک و # ~~ملکوت زهد نورزیده باشد و همه را ترک نکرده ، و همت او در مشاهدهآ قدرت ~~عظیم و # ~~معاینهآ آیات کبیره در عالم ظاهر و باطن ترقی نکرده باشد . باید که از ~~خدای تعالی بترسد و # ~~دعوی معرفت نکند و ظن محبت در خود نبرد که توهم محبت و معرفت پیش از ~~ترقی به این # ~~مراتب و اعمال و احوال همه امانی و غرور و ظنون است و زور باشد و او از ~~مزوران باشد. # ~~و خدای تعالی قومی را ظنون میدهد همچنانک اولیا را یقین میبخشد. # ~~و قوم دیکر را به سبب علتهائی که در قلوب ایشان است همه تزویر و مزورات ~~میدهد # ~~چنانک احباب خود را محققیات می بخشد . # ~~ومرید را تاه کون" از دل او بیرون ms361 نرود خدای تعالی اسم * کن" ~~را برو ظاهر نکرداند. # ~~و بدان که آفات نفس و زینت ملک حجاب قلوب عوام وخواص است وحظوظ عقل و # ~~شهوات ارواح مرغوب ملکوت است، وحجاب قلوب خصوص است و جوف محبوبان حضرت # ~~از شهوات نفوس تجاوز کنند و از حجب و عقول در کذرند. آنکاه به شهوات ~~ارواح رسند و # ~~به آن باز مانند و مواجههآ وجه الهی نتوانند کردن و به هیچ صفتی از ~~اوصاف الهی ناظر نتوانند 15 # ~~شدن، تا آنکاه از شهوات ارواح هم تجاوز کنند. # ~~پس آنکاه حجاب انواربرایشان منکشف کردد. آنکاهی از مقام رسم و عادت هم # ~~خلاص یابد و از دام صفات عرفی خود بجهد و مقامات برایشان منکشف شود و ~~به فضایل متصف # ~~گردد و مطالعان حقیقی پدید آید و منازل درجات ساقط کردد و مطلوب غالب ~~آید و طالب # ~~ناپدید و راغب فانی شود و مرغوب باقی. # ~~آنکاه تعلق به اسمای الهی برایشان اظهار کنند و این مرتبه اول قرب است ~~و آخرین # ~~محب است که حق تعالی محبوبان را به این حجاب کشف اسماء مبتلا کرداند ، ~~"فلینظر کیف # ~~حکایات المحبوبین # ~~353 # ~~5 # ~~2 PageV00P408 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_409.png) # ~~354 # ~~یعملون". ودرین مقام معنی این آیت برروی محقق کردد که:" کل ~~من علیها فان ، و یبقی و جه # ~~ربک ذوالجلال والاکرام*، واین مقام که شاعر کفته است درین مرتبه بروی ~~صحیح آید که : # ~~شعر # ~~ظهرت لمن افنیت بعد بقائه # ~~فصار بلا کون لانک کنته # ~~و این مکان و جد سالک است به موجود خود و قیام او به قیومیت خود، چنانک ~~پیش از # ~~این واجد بود به کون او و قایم بود به قیام او. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی رضوان الله علیه درین مقام و ازین مرتبه ~~کفته است که : # ~~یت # ~~من باتو چنانم ای نکار ختنی # ~~کاندرغلطم که من توم یا تو منی! # ~~از ما دوری و در یکی پیرهنی # ~~پس من کیم ای جان وجهان کرتومنی! ms362 # ~~تی من منم و نه من توام ، نی تنو منی # ~~هم من منم وهم توتتوی ، هم تو منی! # ~~و هم ازین مقام عبور از اسما و تمکین و اطمینان درین مقام قربت شیخ ~~عالم قدس الله روحه # ~~برسر منبر انشاد فرموده است و حال قرب خود را بر عالمیان جلوه کرده. # ~~شعر # ~~عاد الحبیب الی وصلی کماکانا # ~~وزارنی فی ظلام التیل نشوانا # ~~قولوا لاخواننا دوموا علی طرب # ~~فلانری بعد هذا الوصل هجرانا # ~~لازلت ارتع فی میدان وصلته # ~~حتی غرست مکان الشوک ریحانا # ~~شمه ای از شرح این ابیات شیخ عالم که در خاطر این ضعیف می آید آن است ~~که محبان # ~~سالک و سالکان محبوب دروجود پیش از امره کن * وظهوره کون" در مطلق ~~قرب احدیت # ~~جمعیت ذاتیت بودند، و از انفصال و اتصال خالی، و از اسما و صفات بیخبر. ~~چون از حکمت # ~~بی علت در عالم خلقیت مبتلا کشتند و در اطوار و ظلمات و حجب و استار ~~مقید شدند و در بعدو # ~~اسفل السافلین وجود خود کرفتار آمدند بازچون به عنایت توفیق الهی و ~~مواهب سنیهآ نامتناهی # ~~اوراد الاحباب # ~~1 PageV00P409 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_410.png) # ~~به سرحد عالم خود که قربت است رسیدند زبان حال محبت این زمزمه در ~~مرتبهآ کمال بر آورد که: # ~~و چون ترقی به این فضایل او را هم درین و جود ظلمانی طبیعی حاصل شد پس ~~شیخ العالم # ~~عاد الحبیب الی وصلی کماکانا # ~~مصراع # ~~درین مصراع دوم اشارت به این منزل تاریک کرد و گفت : # ~~یعنی فی صورة الترابیة والمائیة ، # ~~و زارنی فی ظلام اللیل نشوانا # ~~مصراع # ~~و چون این محبوبان کامل و محبان سالک عقبات بلیات و ابتلاء آت مکاشفات ~~اسماء و # ~~صفات را به سلامت گذرانیدهاند و در قربت متمکن شده و از وصل و فصل ~~هجران نوع امانی 10 # ~~حاصل کرده از آن تمکین و ثبات خود درین مقام شیخ عالم خبر داد و در نظم ~~این بیت طالبان را # ~~بشارت رسانید ms363 که: # ~~قولوا لاخواننا دوموا علی طرب # ~~شعر # ~~و این کامل محقق اکرچند به این مرتبهآ قربت که اول منزل احدیت ذاتیت ~~است ترقی 15 # ~~فلانری بعد هذا الوصل هجرانا # ~~کرده است، لکن چون قفص وجود بشری و شرک صورت عینی ترابی هنوز باقی است ~~از غایت # ~~تحقیق اومید به لطف حبیب می کوید که # ~~مصراع # ~~لازلت ارتع فی میدان وصلته # ~~یعنی چون از بلیات خلاص یافتم ، و لباس فضایل پوشیدم ، و پرو بال تجرید ~~و وحدت 20 # ~~حاصل کردم ، و ازحجاب کشف اسماء بیرون آمدم ، و از ابتلای تعلق به آن ~~نجات یافتم ، درین # ~~مقام نیز واقف نشوم و فرود نیایم و بکوشم و جهد نمایم تا ازین اندک ~~بقیهآ وجود خلقی و ناموس # ~~تر کیب صوری هم فانی شوم و به ککی و تمامی به دریای احدیت جمعیت ذاتیت ~~رجوع کنم # ~~تا در بوستان وجود خار و خاشاک اسم و رسم و وسم غیبی نماند، و تعدد ~~اسما و صفات برخیزد و # ~~حکایات المحبوبین # ~~202 # ~~355 PageV00P410 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_411.png) # ~~356 # ~~ریحان اتحاد بروید و کل وحدت بشکفد ، چنانک درین مصراع آخرین شیخ ~~فرموده است که: # ~~حتی غرست مکان الشوک ریحانا # ~~مصراع # ~~قال الله تعالی : " فتمنوا الموت ان کنتم صادقین * ، والله اعلم ~~بحقیقة الحقایق. # ~~شیخ العالم سیف الدین باخرزی روزی برلسان مبارک او رانده است که طبقات ~~مشایخ را دیدیم # ~~حکایت # ~~اندکیاند که ما به ایشان بر مینکریم ، باقی به همه فرو مینکریم . # ~~و وقتی دیکر فرموده است و در کتابت نیز آورده که خدای تعالی هسخن" ~~مارا با آفتاب # ~~روانکردانیده است ، تا از آنجا که آفتاب برمی آیدتا به آنجا که فرومی ~~رود ، به هرجا که سخن # ~~ما میرسد همه سربرسخن ما مینهند . # ~~صاحب دولتی آخرت را در واقعه دید. می کوید که بر آسمان بهشت دو ستاره ~~دیدم، # ~~حکایت # ~~چون فرقدین میتافتند . پرسیدم که آن چیست؟ گفتند یکی ابویزید بسطامی ~~است و آن دیکر # ~~سیف الدین باخرزی. # ~~و ms364 معنی این حدیث که خدای تعالی موسی را علیه السلم فرمود که: ~~"اطلبنی عندالمنکسرة # ~~قلوبهم من اجلی" آن است که حبیب به کرم و تکرم به مشتاقان خود به ~~صفت قریب شود و # ~~ایشان به قرب او شادمان و فرحان شوند و به مشاهدهآ او عیش کنند و به ~~نعمت حضور خود # ~~به حضرت او تنعم کنند . باز حبیب از غیرت و عزت محتجب کردد و ازین حجاب ~~دل ایشان # ~~شکسته کردد و مشتاق همان مقام تجلی و قربت و مشاهده و حضور گردند. # ~~و معنی دیکر، والله اعلم، آن است که خدای تعالی اولیای خودرا امرفرمود ~~به طلب او و # ~~از غایت مکانت و منزلت این طایفه به حضرت او نفس خود را حاصل یافت و ~~طلب ایشان کردانید. # ~~پس این محبان او به قرب او شادمان شوند و در فرحی افتند که در وصف ~~نیاید . باز ازین محبان # ~~بار کاه خود از غایت عزت اعراض کند، نه از برای رد ایشان. بلکت جهت آنک ~~تا شوق # ~~اورادالاحباب # ~~2 PageV00P411 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_412.png) # ~~ایشان را برانکیزاند وایشان را در اضطراب و اسف آرد تا به لطف تملق1 به ~~او مشغول کردد. # ~~پیس درین حالت اعراض حق دل این محبان شکسته کردد ومحزون و کریان ~~بمانند. باز # ~~در همین اعراض خدای تعالی به ایشان نظر کند *من حیث لایعلمون * تا ~~ایشان نیز به او ناظرو # ~~حاضر کردند ((بحیث یعملون*، و بعد از آن درحضرت عزت به ادب سا کن شوند ~~و بیارامند2، # ~~سبحان ربک رب العزة عتما یصفون، تعالی الله عما یقول الظالمون علوا ~~کبیرا.* # ~~کتاب را برین سخن ختم کردیم که زیادت ازین اظهار اسرار مصلحت نیست و ~~اخیارو # ~~* # ~~ابرار ماورای این معانی ذکر کردن پسندیده نداشتهاند ، والحمدلله شکرا. # ~~این کتاب اوراد الاحباب وفصوص الآداب را جمع کرده شد به تمام در مقام ~~روح انکیز # ~~دارالامان فتحاباد بر در روضهآ مطهرهآ مقدسهآ شیخ العالم ختم المحدثین ~~سیف الحق والدین سعید بن ms365 10 # ~~المطهر بن سعید الباخرزی رضوان الله وسلامه علیه در شهور[ی] که آخر او ~~عشرذوالحجهآ حجهآ اربع # ~~وعشرین وسبع مائه بود، بتوفیق الله القادر الوهاب، تذ کرة للطالبین و ~~مجلبة لادعیة الصالحین. # ~~و این نصف آخررا که فصوص الاداب است ازین کتب و رسایل معتبرهآ معتمده ~~که ذکر # ~~*هد # ~~کرده میشود نقل افتاده : # ~~اولها قوت القلوب للشیخ ابی طالب المکی رضی الله عنه ، # ~~وآداب المریدین 2 للشیخ ضیاءالدین ابی نجیب السهروردی ، # ~~و عوارف المعارف للمشیخ شهاب الدین عمرالسهروردی ، # ~~و رسالة الخلوة و رسالتین فی آداب الصوفیة للشیخ نجم الدین الکبری ، # ~~و رسالة وصیة السفر للمشیخ سیف الدین الباخرزی ، # ~~و حلیة الابدال و رسالة امرالمربوط وکتاب کنه مالابد للمرید للشیخ ابن ~~العربی محی الدین ، # ~~و منازل المریدین للشیخ ابی عبدالله المرجانی ، قدس الله ارواحهم و ~~رضوان الله وسلامه # ~~علیهم اجمعین. # ~~حکایات المحبوبین # ~~5 # ~~1 # ~~1- کذادراصل، به صفحهآ 9؛3 نیز رجوع کنید. 2- اصل: بیارامدند 3 - اصل: ~~المردین.اصل ضیاواادین. PageV00P412 # ![page image](img/bakharzi_awrad_al_ahbab.pdf_page_413.png) # ~~35 # ~~ # ~~ین کلمات ترجمهآ خلاصهآ کلم و فصل الخطاب این کتب است. # ~~استغفر الله واتوب الیه ولاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم یفعل ~~الله مایشاء # ~~و یحکم مایرید و افوض اموری الی الله و اصلی علی النبی محتد # ~~خیرخلق الله وازواجه واولاده واهل بیته الطاهرین، انه حمید مجید. # ~~اورادالاحباب # ~~تثت هذه النسخة الشریفة فی یوم الاربعاء فی # ~~غرة ماه ربیع الاخر سنة ثمانیة واربعین وسبع مایة # ~~اللهم اغفرلکاتبه ولوالدیه ولمن قرأ ولمن نظر # ~~ولمن دعاء، آمین رب العالمین # ~~7 # ~~مقابلهآ متن این کتاب با دوست فاضل آقای مهدی قمی نژاد به پایان برده ~~شد. # ~~غلط کیری اوراق مطبعهآ هم به اعانت فاضل محترم آقای قمی نژاد تمام شد. # ~~هارم مهرماه 1344 شمسی # ~~چهارم اسفند ماه 344اشمسی PageV00P413 ms366