######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0002.png) PageV01P021 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0004.png) # وبحمده الواجب علی کل موجود لنعمة الوجود الفائضة علیهم بالجود ~~العمیم نرجو ان یجعلنا من الصادقین فی دعوا هم بقولهم «ائاک نعبد وایاک ~~نستعین1» و با لصلوة علی روح حبیبه الکریم ونبیه النبیه قدره المحمود مقامه ~~محمد صاحب الخلق العظیم نتوقع ان یهدینا الی الصراط المستقیم ، ~~الذی انعم علیه وعلی آبائه آدم وابراهیم واسماعیل وعلی اخوانه2 من الانبیاء ~~والمرسلین واهل بیته واولاده ائمة المتقین واصحابه الباذلین اموالهم ~~وانفسهم فی اعلاء کلمة الله العلیا3، ورفع اعلام الدین المبین المتمسکین ~~باذیال الرحمة الواسعة المعتصمین بالحبل المتین الذی هو العروة الوثقی ~~ألتی لاانفصام لها الموصلة الی اعلی علیین وعلی التابعین لهم ~~علی سنتهم السنیة «غیر المغضوب علیهم ولا الضالین» انعاما شاملأ ~~لظاهرهم وباطنهم ابد الآبدین. # اما بعد فقد سنح لخاطری آبغتة یوم الاحد بعد صلاة الصبح الثانی من ~~اعتکافی فی مسجد صوفیآباد خداداد العشرالآخر من شهر رمضان سنة PageV01P023 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0005.png) ~~عشرین وسبعمائة ان ابوب بالترتیب واهذب علی وفق الاشارة بعض ~~القدسیات الواردة علی قلبی فی الاوقات المعینة المخصوصة بها فیما یجب ~~الاعتقاد به، وما سمح1 بتقییده الوقت المصفی عن المقت فی اثناء ~~الکتابة2 ستة ابواب [1 -ر] لیسهل علی الشارع فی ابواب المعارف خاصة ~~فی مشارع ابواب القدس ومراتع اصحاب الانس الاطلاع علی مافیه الظفر ~~بمطلوبه عند مطالعته3 تیمنا بقوله، تعالی، ان ربکم الله الدی خلق السموات والآرض ~~فی بیته أیاءم ،، واسمیه «العروة لاهل الخلوة والجلوة» الموصلة لهم الی ~~المعارف الالهیه فی مذاق اهل الاذواق السلیمة جلوة لقلوب الطالبین ~~المریدین السالکین السائرین الطائرین والواصلین فی مطالعتها سلوة وعن ~~حشو المتکلفین المتعصبین خلوة فاستخرت الله العظیم شأنه العمیم ~~احسانه، الساطع برهانه القاطع سلطانه، واشتغلت بکتابتها اذوجدت ~~صدری منشرحا وقلبی مروحا جعلها الله وسیلتی الی حبیبه ونبیه، علیه ~~الصلوة والسلام، وسببا لهدایة امته المتورطین فیما لا یعینهم من الاباحة ~~والزندقه والفلاسفة والحلول والالحاد والتناسخ والاتحاد. وهو لایغنیهم ~~من الله شیئا . إذ یثبون الا الظن وال الظن لآ یعنی من الحق نثیت ms001 . وصنت هذا ~~الکتاب عن الترهات والطامات والشطحیات المحکیة عن اهل الغلبات ~~والمجذوبین والمشکلات المشککة للمبتدی والمتوسط والمنتهی الصادرة ~~عن اذهان الشطار ومن مبتدی اهل الوصول خاصة فی مقام السکر الموصل ~~للشقاشیق التی یجب الاستغفارعنها اذاردة الله الی مقام الصحووالی هذا ~~(1) آ: سع. PageV01P024 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0006.png) ~~السر اشارخاتم النبیین وسید الاولین والآخرین من الإنبیاء والمرسلین ~~والاولیاء الملهمین والعارفین الموقنین، علیه الصلوة والسلام، فی حدیثه1 ~~المشهور: إنه لیعان علی قلبی وإنتی لاشتغفر2 الله کل یؤم سبعین قرة . وفی روایة مائة مرة، ~~وکیف لایستغفر وقد امره الله تعالی به فی کتابه حیث یقول: فاغلم [1- ~~ب] آنه لا اله الأ الله واشتقر لانبک، واقتفی اثره فی هذا المقام وصیه ولی الله ~~امیرالمؤمنین وسید العارفین علی، رضی الله عنه وسلام، السلام علیه، ~~حیث قال فی خطبة الغراء: «تلک شقشقة قد رت». ای فی مقام السکر. وفمرت» ~~ای رددت5 الی مقام الصحو. ثم قرت» عند استقراری فی هذا المقام ~~ورجائی واثق6 برحمة الله التی وسعت کل شيء ان ینضر وجه دینه المرضی ~~عند، الداعی خلفه به عبده کما قال: الیزم اختلت لکم دتکم واتمنت علیکم نغتتی ~~ورضیت لکم الا شلام دینا 7 وفی آیة اخری: أذع إلی سیل ربک بالعکمة والموعظة العستة8، ~~نضارة تامة وینصر اهل الاسلام الآمرین بالمعروف والناهین عن المنکر ~~فی مشارق ألآرض ومغاربها نصرا موزرا ویقوی قلوب الطالبین رضاه ~~المر یدین وجهه آلمعرضین عما سواه من اصحاب العیان وارباب البرهان ~~بالفیوض الفائضة من الحضرة الاحدیة9 الموصلة الی الدرجة العلیة والرتبة ~~العبدیة، وینور اسرارهم بالانوار الساطعة المثمرة للبراهین القاطعة الحاصلة ~~من العلوم اللدنیه1 ؛و مروح گرداند ارواح ایشان را برفع اعلام امر معروف PageV01P025 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0007.png) ~~ونهی منکر در دنیا، تا ظاهر گردد انوار عدل، ومتمحی شود تاریکی ~~ظالمان از روی زمین، به فضل وکرم، إن شاء الله تعالی العزیز وراما ذلک ~~علی الله بعز یزا» لاجرم مجاب گشت. # باب اؤل درائبات وجوب وجود حق، تعالی عزه شأنه، که واجب است ~~وجود او، ازلا وابدا، وبیان ms002 وحدت او، ونزاهت او از جمیع آنچه ~~مخصوص است به مخلوقات، وبیان ذات آن حضرت، وصفات او، ~~وصادر شدن افعال [2 را] او از صفات فعلی، وظاهر شدن آثار که ممکن ~~الوجود است. به سبب آن افعال که صادر می گردد از صفات ازلی ~~وابدی، واو منزه است از آنکه صفات در او حلول کرده باشد، یا عارض ~~گردد بر وی، از آنکه این صفت مخلوق وی است که در ذل تکوین در ~~آمده، وبه قید گرفتار شده. بیت: ~~سه چیزبدان، ور نیستی2 ازتیه هستی ویگانگی و تنزیه # پس هرآن کس که به وجوب وجود حق، تعالی، ایمان ندارد، او ~~کافر حقیقی است، وهرکس که به وحدانیت او ایمان نیاورد، او مشرک ~~حقیقی باشد. وهرکه تنزیه به او نکند3 از جمیع نقایص وصفات ~~مخلوقات، او ظالم حقیقی باشد؛ آن ظالمی که می فرماید در کلام ~~خویش در صفت او: الآلعه الله علی الظالمین،4 وألکافرؤن هم الظالئونه. . از آنکه ~~ظلم نهادن چیزی باشد در غیر محل، که لایق او نباشد. وظلمی دیگر ~~هست که تصرف کند کسی در ملک غیر، این کفر نیست. پس بدانکه ~~در نبوت وولایت وغیبیات نیز اگر کسی ایمان نیارد، کافر گردد، PageV01P026 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0008.png) ~~کفری پایین تر از کفر، ومشرک می گردد [به] شرکی1 دون شرک. واجب ~~است از همه احتراز کردن تا نام مؤمن بر آن کس صادق آید. # باب دوم : درتوفیق دادن میان اقوال مختلفه که واقع گشته میان ~~خلایق درالهیات، وآنچه بدان تعلق می دارد از2 اخبار غیب. # باب سیوم: در تقسیم اشیاء وحصر کردن موازنهآ عالم صغیر با عالم ~~کبیر، و بیان آنکه آدمی عالم کبیر است از روی معنی، اگر چه صغیر ~~است به صورت. # باب چهارم: در بطلان اعتقاد اتحادی وحلولی وتناسخی، به برهان ~~قاطع که حاصل است از نور ساطع، [2 پ] ومنور گردانیده آن نور دیده ~~دل کسی را که نهاده سر خود را بر آستانهآ متابعت شارع شافع ms003 که مشفع ~~است در روز جامع، ورافع است علم آن صاحب شرع تا به قیامت ودر ~~قیامت رافع بی دافع ومانع. # باب پنجم: در بیان حقیقت نبوت وولایت، ومحتاج بودن همهآ خلایق ~~به وجود ایشان، وبیان آنکه نبوت از ولایت فاضلتر است از آنکه هر ~~پیغمبری ولی است، وولی باشد کسی و پیغمبر نباشد از آنکه ولایت او ~~أز متابعت پیغمبر است، صلی الله علیه وسلم. # باب ششم: در بیان صراط مستقیم که مبراست از غلو ومنزه از تقصیر ~~مشبه3، ومقدس است از افراط قایل به جبر، واز تفریط مایل به قدر، ~~و بیزار است از تخلیط خارجی واز تخبیط4 رافضی. هدایت کناد خدای، ~~تعالی، ایشان را به نور کتاب وسنت به راه سلوک طریقت ووصول به ~~حقیقت. واین باب مفصل است به چهار فصل تبرک را، به قول حق، PageV01P027 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0009.png) ~~تعالی، حیث قال: قحد ازبعةآ من الظیر . # فصل اول: در کیفیت اطلاع برصراط مستقیم، دربدایت وشرح آن. # فصل دوم: دربیان صحت راه طریقت که مدلل است ومذلل به بدرقهآ ~~مراکب عشق وهمتهای بلند. # فصل سیوم: دربیان آنکه شیطان القا کرد به نفس، دروقتی که از آن ~~نفس2 اطمینان استقامت می یافت بر صراط مستقیم درنهایت. # فصل چهارم: در ارکان قصرولایت ومحبت، وبیان آنکه هر کس ~~که در احکام ومحکمی آن قصر بکوشد، چنانکه خواهیم بیان کردن، ~~حق، تعالی، تأیید دهد او را به توفیق عبور از صد مقام که به هزار باز ~~می گردد، وآن مقامات بعضی از [3ر توابع قصر ولایت است، وبعضی ~~از سوابق، وبعضی از لواحق، وبعضی دراوست، وآن ارکان ایمان است ~~وصبر وتقوی واحسان، وممکن نیست واصل شدن به مأمول دنیوی واخروی ~~والهی، وتمتع به آن یافتن در قصر کمال طالب امید را، جز به احکام این ~~چهار ارکان، وبه وسیع ساختن درهای آن، که طهارت است 3 و توکل و توبه ~~و قسط. وختم می کنم این فصل را به خاتمه ای5 تا ms004 ختام او به مشک ~~باشد. پس خوشی باد متنسمان این بوی را، وطالبان این4 راه وخوی را از ~~محقق ومقلد. # *** PageV01P028 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0010.png) # درثابت کردن وجوب وجود او، ازلا وابدا، و وحدانیت ونزاهت ذات ~~او، وصفات او، وکیفیت صدور افعال از صفات فعلی او، که صفات ~~فعلی، مصادر افعال اوست، وآن افعال علت آثار اوست که ممکن الوجود ~~است . # وبیان آنکه بسیاری از آثار ممکنه وافعال متنوعه ومصادر مختلفه ~~وصفات لطفی وقهری، وتعدد اسماءا که دلالت کننده است بر ذات ~~وصفات، هیچ وحدت ذات را مزاحم نمیشود، ونقصی وضرری به آن ~~حضرت ازاین کثرت، لاحق نمی گردد، ودر وحدانیت چه از جمیع ~~ممکنات، بعد از آن اثبات ذات وصفات او2 در وحدت ذات مطلوب ~~است تا سلسلهآ احتیاج در وجود به وی منتهی شود. # پس بدان ای مستفید مسترشد که اگر تو طالب حقی در تصحیح : ~~معتقد، ومجادله کننده نیستی در تقلید پدر وجد که واجب است برتو اولا ~~ثابت داشتن به دلیل وجوب وجود حق، تعالی بعد ازآن یگانگی او، بعد ~~ازآن تنزیه کردن ذات وصفات او [از جمیع ممکنات، بعد از آن اثبات ذات ~~وصفات او3] که ثابت4 ودایم است مرذات او را ازلا وابدا، بعد از آن PageV01P029 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0011.png) ~~[3 پ] بیان معانی وصفات سرمدی که مراو را ثابت است که، در تجلی ~~احدیت حق، تعالی، چگونه خلایق را موجود گردانید. بعد از آن بیان ~~کیفیت صادر شدن افعال از صفات فعلی، وآنکه صفات ذاتی را روا ~~نداری که مصادر افعال باشند. وبیان آنکه صفات فعلی واجب ذاتی مر ~~آن کسی را که صفات ذاتی دارد، همچنانکه کسی حی باشد، او را ~~محی توان گفتن. بعد از آن چگونگی ظاهر شدن افعال به سبب آثار، ~~ودانستن آنکه افعال علامات1 وعلتهای ظهور آثار است، ومعلول نزدیک ~~علت باشد البته، اما مصادر مقارن وقرین مصدور واجب نیست. ~~همچنانکه کسی نویسنده باشد، وتا ارادت نباشد، خط ننویسد، اما ~~چون خط مینویسد، ms005 مکتوب به کتابت ظاهر می شود وجایز است که اثر ~~بسیار از یک فعل ظاهر گردد، اما روا نباشد که صادرات بسیار ازیک ~~مصدر ظاهر شود، تا محتاجان از آن مصدر مراد خود می طلبند. چنانکه ~~رزق از صفت رازقی او طلب کنند، ورحمت ازصفت رحیمی. بعد از آن ~~بیان فرق کردن میان صفات واخلاق که ذاتی کدام است، وفعلی کدام، ~~ازاین هردو. بعد از آن بیان تجلیات صوری ومعنوی وذوقی. # بعد از آن2 تحقیق حدیث صحیح [کنیم] که حق، تعالی، تجلی ~~فرماید بر اهل محشر روز قیامت. وگویند اهل محشر: هستی3 تو ~~پروردگار ما، این زمان منتظریم تا ظاهر شود بر ما پرورد گار ما، درآن ~~صورتی که ما او را شناختهایم . چون تجلی فرماید، مؤمنان همه سجده ~~کنند، وکافران نتوانند سجده کردن، از برای آنکه پشت ایشان دو تا ~~نتواند شد. # دیگر بیان نزاهت و پاکی آن حضرت (4 ن بکنیم از تحول ونزول PageV01P030 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0012.png) ~~واستواء وصورت که، الفاظ این جمله در کتاب وحدیث آمده است، وباز ~~نمائیم که تعلق بکدام تجلی دارد، وتحقیق کنیم که خداوند موجد ~~مصور، منزه است از جمیع آنچه مخصوص است به مخلوقات. # در دهم1 نخست بهمین ترتیب، که گفتیم.، واین ده بحث مترتب ~~است که در دانستن این واجب است هر عاقلی را جهد کردن. ودرمیان ~~این مباحث بسی فواید دیگر هست، میباید که غافل نباشد مطالعه کنندهآ ~~این کتاب، تا قدم او نلغزد از صراط مستقیم . وهرکس بدین ترتیب که ~~گفتیم اولا به اثبات وجوب وجود حق مشغول نشود، وخواهد که ~~وحدانیت او ثابت کند، خبط کند در روش خود. همجون شتر شب کور ~~که راه گم کند، واگر پیش از اثبات وحدانیت به نزاهت آو مشغول ~~گردد، سلامتی نباشد او را از غلط وشطط . همچنین، تا آخر هر ده مرتبه ~~قیاس می کن، که اگر بدین ترتیب نداند که ذکر کردیم، درورطهآ ~~ترهات وغمرات جهل مرکب گرفتار گردد، وحکما ms006 رانیز انکار کند2 ~~وواجب باشد بر طرد ورد آن کس که به خلاف این کرده باشد، تا کسی ~~مزحرف در دام3 بی نظام او نیفتد. پس یقین دانستی که چه بیان کردم، ~~گوش خود را به دلی حاضر، سوی این سخنان آور. # و بدانکه تو وجودی داری ممکن که نبودی، و پیدا شدی، وقابل آن ~~هستی که نباشی. اما دراین وقت هیچ شک نداری که، وجودی6 داری، ~~وروانیست که وجود تو از نفس تو باشد5 ازبرای آنکه تقدم وجود تؤ بر ~~نفس تو محال است. چون تو محتاج باشی به وجودی [4 پ] مقدم از PageV01P031 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0013.png) ~~انفس خود، وآن وجود محتاج باشد به وجود مؤخر، واین مؤخر محتاج به آن ~~مقدم. اینچنین وجود بی موجدی وجود نمی گیرد که این نوع را دور نام ~~مینهند، وآن باطل است. # واگر از جانب آخر اعتبار کنی که، وجود تو محتاج موجودی دیگر ~~است، وآن دیگر به دیگری تا بینهایت؛ این نیز باطل است از جانب ازل ~~بی موجدی که وجود او محتاج نباشد بهیچ وجود، چه وجود اول که ~~تویی، حاصل است بضرورت متقاضی میشود به وجودی دیگر. واین نوع ~~را که بیان کردیم، که روانیست بیموجدی، تسلسل می گویند، واین ~~هر دوا یعنی دور وتسلسل باطل است، و از محالات ذهنی است که در ~~خارج وجود ندارد. پس تحقیق شد به برهان عقلی که وجود همه2 عالم ~~محتاج است به وجود صانع موجد قدیم بی نیاز، تا سلسلهآ احتیاج به وی ~~منتهی گردد. ودیگر چیزها که درحصر نمی گنجد. # پس بدانکه این واجب الوجود، که موجد عالم وعالمیان است، ~~واجب است که یکی باشد. چه اگر تقدیری کنیم3 که دو باشند، خالی ~~نیست ازاین که، امتیاز ثابت است در دویی ایشان، یانه درکمال ~~ونقص. اگرثابت4 است، ناقص خدایی را نشاید که چنین عالمی تمام ~~بانتظام، ناقصی آفریده باشد. واگر گوییم که هردو کامل اند، پس ~~میبایستی که هریک را عالمی ms007 میبودی، ونیست چنین، بلکه عالم ~~امکان آفاق او، وانفس او، وغیبت او، وشهادت او، ونور او، وظلمت ~~او، همه لطیف وکثیف، وخیر و شر از جوهر یاتیاند که به نور نبوت مفهوم ~~ومدرک میشوند9، واز اولیاتی اند که به نورعقل میتوان در یافت . یعنی عقل PageV01P032 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0014.png) ~~ومادون آن از عرش وکرسی وجوهر وصورت وماده و جواهر ملایکه [5را ~~و کواکب وافلاک که این همه مذکورات ودیگر مؤلفات ومرکبات وآنچه ~~عارض می شود بر آن، یک عالم است بریک ترتیب و یک نسق، که از آن ~~وقت که آفریده شده، تبدیل وتغییر بدان راه نیافته . چنانکه موافق علم ~~واضع حکیم علیم ومالک ملک وملکوت است، وبدین دلیل وسرا اشارت ~~فرموده در کلام قدیم خود بقوله، سبحانه، قا تری فی خلقر الرخمن من تفاوت2 . ~~یعنی نبینی تو ای محمد در آفرینش خدای بسیار بخش هیچ جدایی میان ~~دو چیز، یکی ازآن بر ارادتی دیگر یا ترتیبی دیگر، که غیر آن حق، ~~تعالی، آفریده، ظاهر گردد. # اگر گوینده گوید: چرا نشاید که عالمی دیگر باشد که هریک ~~یکی داشته باشد؟ # جواب: آن گوییم که حق تعالی فرمود که: لهذا خلق الله فارفی ما ذا خلق ~~الثن من کفه یعنی این همه که دیدهاید ودانسته، آفر یدهآخدای یگانه است، ~~بنمایید ای مدعیان آنکه خدای تعالی نیافریده. ودر آیتی دیگر ~~می فرماید5: قلن کلن ینتوی الأعلی والبصر آم کل تنتوی الظلمات والنهآرام جعلوا لله شرکاء خلقوا ~~لخلقه فتتابه الخلق علنهم قلی الله لخالق کل شیء وهو ألواحد القهاه بگوی ای محمد هیچ ~~برابر باشد بینا ونابینا، وهیچ مقابل باشد تاریکیها بانور. یعنی نباشد، ~~بلکه گردانیدهاند بیگانگان از نابینایی دل وتاریکی کفرومعصیت مر ~~خداوند گاریگانه را شریکان، آن شریکان هیچ آفریدهاند مانند آفریده ~~خدای، تعالی، تا ایشان را تشبیهی وتمثیلی در آمده باشد در مخلوقات. PageV01P033 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0015.png) ~~بگو ای محمد خدای، تعالی، آفرید گار همه مخلوقات است، واوست ~~یگانهآ قهر کننده. وجایی دیگر می فرماید: ms008 الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ~~ت یحیکم کل [5ب] من شرکاتآکم من یقعل من ذلکم من شی سبخانه وعالی عما یشرکون .1 یعنی: ~~بگوای محمد خدای تعالی آن خدایی است که آفریده شما را به قدرت ~~خود بعد از آن روزی داد، وبعد از آن میمیراند، وبعد از آن زنده ~~می گرداند. هیچ از انبازان شما چیزی می توانند کردن؟ پاک است ومنزه ~~است خداوند یگانه از آن شرکی که می آورند مشرکان. ودرآیتی دیگر ~~می فرماید: قل ارعیم ثرکاء کم الدین تدعون ن ذفن الله آروی فاذا خلوا من ألآزض. 2یعنی بگو ~~ای محمد خبر دهید مرا ای مشرکان از آن کسانی که شما ایشان را به ~~خداوندی میخوانید، بنمایید که از روی زمین چه چیز آفریدهاند، یا ~~چه چیزایشان را شریک است در آسمانها . یعنی هیچ چیزنیست. # پس می گویم: قولی فصل که عقل ما را الزام می کند به آنکه، ~~سلسلهآ احتیاج ما به دیگر منتهی نگردد، ودر وجود او محتاج غیری ~~نباشد. چون به یکی منتهی شد مستغنی شدیم از دوم3، واستغنا از او ~~مستلزم وموجب بطلان وجود آن دوم است . پس بحمد وفضل خدای تعالی ~~وتوفیق هدایت او، که رفیق عقل است، ثابت شد وجوب وجود او، ~~ویگانگی او، واجب شد بندگان را شکر بر نعمت وجود که داده ~~بخاصه، غیر از آن نعمتهای دیگر که در شمار نمی گنجد. # دیگر جواب آن مدعی آن است که گفتی، : چرا جایز نباشد که ~~یکی دیگر باشد؟ همین سخن توکه گفتی5 ، جواب میشود، از آنکه PageV01P034 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0016.png) ~~وجود حق، تعالی، واجب است وچون جایز باشد، حق نباشد. # دیگر بدانکه وجود خالی نیست از آنکه واجب باشد، همچون وجود ~~حق، سبحانه وتعالی، یا جایز باشد، همچون وجود ممکنات از اعلی ~~تا ثری،یا ممتنع باشد، همچون معدوم حقیقی که در حیز وجود نمی آید، ~~اگر چه بر روی کاغذ [؟ ر] نوشته میشود. واین ممتنع را محال حقیقی1 ms009 ~~می گویند. # چون وجود حق تعالی و وحدانیت او بدلیل وبرهان دانستی، بدانکه ~~واجب است بر تو تنز یه آن حضرت ومقدس داشتن ذات وصفات او از ~~جمیع نقایص ومعایب، واز آن چیزی که مخصوص باشد به مخلوق، منزه ~~دانی او را؛ چه اگر چنین نباشد، موجود نتواند کردن چنین عالمی ~~کامل بر این ترتیب منتظم در احسن هیأت بی تبدیل وتغییر از وضع اول ~~که او را معلوم بود در ازل، وموجود شده. پس ثابت شد که او2 درذات ~~وصفات یگانه است و بیمانند. ودر کلام خود خبر داد از ذات خود به ~~یگانگی در این آیه که: لین کمنله شی46. یعنی: نیست مانند وی هیچ چیز. ~~ودر باقی آیات خبر داد از صفات خود که: وهو السمیع ألبصیر.4. # دلیل دیگر در تنزیه آن است که اگرذات وصفات او پا کاومبرانبا شداز ~~ذات وصفات آفریدگان، واجب نباشد، وسلسلهآ احتیاج به وی منتهی ~~نشود، وثابت شد که وجود او واجب است نه ممکن . # دیگر آنکه این موجود کنندهآیگانه که مقدس است ازافترای مشرکان و ~~بلندقدراست ازصفت کردن جاهلان، اوراذاتی است. وذات عبارت است ازآن PageV01P035 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0017.png) ~~چیز که صفات به وی قایم باشد، نه ذاتی که درعبارت اهل لغت تأنیث ~~«ذوا» باشداز برای1 آنکه روا نباشد اطلاق کردن این عبارت بر خدای ~~یگانهآ منزه که سرزنش می فرماید کسانی راکه ملایکه که بندگان اویند ~~ایشان را ماده خوانند در این آیه که: ان الذین لا یولون بالاخرة لیسمون الملائکة تسمیةالا ~~نثی3 ، الی آخره. یعنی: بدرستی آن کسانی که ایمان به آخرت ندارند، نام ~~مینهند [6 پ] ملایکه را نام نهادنی ماده، ونیست ایشان رادرآن دلیلی از ~~علم به غیر از جهل، وتقلید از جاهلان، وگمان وظن4 بی نیاز نمی کند ~~هیچ چیز را از در یافتن حق. # ودیگر دلیل آنکه چون بشارت دهند آن جماعت بیگانه را، روی او ~~از غم سیاه وتاریک گردد از خشم. پس چیزی که در ms010 حق مخلوق عیب ~~نماید، چون نسبت توان کرد به حق، تعالی، که ازهمه صفاتی پسندیده ~~وناپسندیدهآ مخلوق منزه است ومقدس؟ ویقین دانکه ذات عبارت است ~~از چیزی یگانه که قایم باشد به وجود خود، بینیاز به همهآ وجوه، از غیر ~~خود آزاد، ازلا وابدا، نه جسم باشد بدلیل آنکه جسم آن است که مؤلف ~~باشد از صورت وماده، یا مرکب باشد از عناصر، وذات حق، تعالی، ~~یگانه ومقدس از صورت وماده وعناصر وغیره [می باشد]. # وذات اورا صفات5 عرض نیست، از آنکه عرض آن است که نبوده، ~~وعارض شده، وقایم نیست به وجود خویش . وصفات او ازلی است. ~~وجوهر نیست ذات او، سبحانه، از برای آنکه جوهر اگرچه قایم است به ~~وجود خود، لما در موجود شدن محتاج است به موجد وآفریدگار که فیض PageV01P036 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0018.png) ~~ایجاد او را وجود دهد، وفیض ابقا1 او را بقا بخشد، که اگراین دو فیض ~~نباشد، عدم صرف باشد. # دیگر بدانکه این ذات اقدس یگانه2 است بی مثل، وزنده3 است نه ~~به روح، وشنواست4 نه به آلت گوش، وبیناست نه به آلت چشم، ~~وسخن گوی است نه به آلت زبان، وداناست نه به آلت عقل وخیال، ~~وخواهان است نه به علت هوس واحتیاج، وتواناست به قدر کاملی، ~~وحکیم است که هیچ امری وخلقی به باطل نیافریده. واین موجد ذو وجود ~~وذو سمع وذوحیات [7ر] وذو بصر وذوکلام وذو علم وذو ارادت وذو ~~قدرت وذو حکمت وذو نور است که : الله نؤر السموات والآزض.5 یعنی: این ~~واجب الوجود را، صفت6 حیات وصفت سمع وصفت بصر وصفت کلام ~~وصفت علم وصفت ارادت وصفت قدرت، وصفت نور بخشی او به همه7 ~~به صفات بیچون اوست، نه چنانکه فرقهآ معطلان می گویند که ورای ~~ذات هیچ صفات نیست، وبدان حوالت می کنند. # اما در این ده صفات که گفتیم، «وجود» و «نور» اسمی دیگر ~~ندارند، از برای آنکه نور مبدای8 ظهور است.، و وجود9 کمال ظهور. و ~~هر ms011 کسی که وجود نداشته باشد، او را زنده چون گویند. پس زنده ~~نباشد، چنانکه اگر زنده نباشد، او را دانا نتوان گفتن. # اکنون بدانکه وجود عبارت است از چیزی که صادق آید اشارت از PageV01P037 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0019.png) ~~بهر چیزی که حقیقی باشد1 یا معنوی، به سبب آن وجود وشيء که آن را ~~«چیز») می خوانند، آن است که صادق آید حکم به وی که، موجود ~~است آن چیز، یا معدوم است، یا ثابت است یا منفی، چنانکه به وی ~~حکم کنند، وبروی نیزحکم کنند . # و آن چیزخالی2 نیست از آنکه3 واجب است که باشد وجود او در ~~ازل وابد، یا نه. و اگر واجب است آن چیز را حقیقی گویند، که ~~واجب الوجود است ازلا وابدا، واگر واجب نیست که همیشه بوده باشد ~~، خالی نیست از این که عدم و وجود او برابر است. یعنی جایز است که ~~باشد ، وممکن است که نباشد. اگر چنین باشد آن چیز را معنوی ~~می گوییم که ممکنات موجوده است. واگر ممکن نیست که در خارج ~~وجود داشته باشد [7 پ] اما [آنچه] برلفظ و کاغذ وجود لفظی دارد، او ~~را وجود لفظی وممتنع الوجود می گوییم که لسان قلم وقلم لسان به آن ~~جاری می گردد. # اگر در ازل وابد هرگزوجود ندارد چنانکه درخارج، واگر در ذهن ~~وجودی داشته باشد، آن وجود را اعتباری نیست، چه ذهن همچو لوحی ~~است، و وجود ذهنی همچو مکتوب درآن لوح، وکاتب نفس وحاکم به ~~آن ذهنی، همچون مکتوب در آن لوح، وکاتب که این مکتوب، که ~~موجود است یا معدوم، یا ثابت4 است یا منفی، عقل است. # پس وجود سه چیز باشد: # یکی وجود باری تعالی که ازلی است وابدی، ووجود بخش است.0 PageV01P038 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0020.png) # دوم: وجود ممکنات موجوده که ازفیض ایجاد او موجود شده [ اند]. # سیوم: وجود لفظی، همچون شریک باری ومحالات حقیقی که آن را ~~بحقیقت هیچ وجود نیست نه در خارج ونه در امکان، ms012 آنکه وجود گیرد از ~~برای آنکه ممکنات، که در خارج وجود دارند که محو می شوند به محو ~~کردن او، سبحانه وتعالی، واگرثابت می شوند به اثبات کردن آن حضرت ~~است. کما قال، سبحانه، ینخوا الله ما یشاءویثبت وعنته ام الکناب . ودر علم ~~سابق ازلی او قلم رفته به محو2 صورتها، وثابت گردانیدن معانی وحقایق، ~~تاباشد معانی وحقایق مظاهر لطف وقهر او، سبحانه، وتا شناخته شود ذات ~~وصفات وافعال او. واجب است وجود این هر سه از برای انتهای سلسلهآ ~~احتیاج به آن. # اما فرقی هست میان صفات ذاتی وصفات فعلی وفعل حق . وروشن ~~گفته خواهد شد تا از آن غافل نباشی. # دیگر بدانکه حق، سبحانه و تعالی، پیش از موجود گردانیدن ~~موجودات متصف بوده [8ر] به آن ده صفات ذاتی. چنانکه گفتیم. ~~وهرکس که موصوف باشد به صفات ذاتی وفعلی3، چون خواهد که فعلی ~~اظهار کند، تجلی فرماید4، چنانکه درجواب داود، علیه السلام، فرمود ~~که: گنت کنزامغفیا ، یعنی گنجی پنهان بودم . این خبردادن است ازذات ~~اولا، بعد از آن فزمود که: أخیث أن اغرف، یعنی: دوست داشتم که شناخته ~~شوم . این خبر دادن است از تجلی احدی که ارادت اوست ثانیا، وچون ~~فرمود که: خلفت الخلق ، یعنی: پس آفریدم خلایق را، این خبردادن است ~~از صفت واحدی ثالثا، که به آن صفات فعلی، که تخلیق می گویند، PageV01P039 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0021.png) ~~تجلی فرموده، وخلایق موجود گشته [است]. ~~فایدهآ این سخن از رویی تمثیل آن است که «کنت» ازگون» ~~می گیرند که مصدر اوست، و«گون» یک نقطه دارد، و راحببت»، از ~~احباب، وآن دو نقطه دارد، و(«خلقت» مصدر او خلق است، وآن سه ~~نقطه دارد. پس گوییا که ذات او به صفت ذاتی ظهور کرد، وذات ~~وصفات به صفت فعلی بر خلق ظاهر شده، تا از فیض حکمت او همه ~~ممکنات که درحیز امکان وجود بوده، موجود شوند. وترتیب آن جمله یاد ~~کنیم، ان شاء الله، درباب سیوم، چنانکه بهترا فهم کنی. ms013 # حیات او، سبحانه وتعالی، عبارت است از دوام ادراک اونفس خود ~~را. یعنی ذات خود را، ودوام ذات او ازلا وابدا2، نه آنکه حیاتی از فهم ~~وعقل خود تصور کنی . واین صفت حیات که حق را بدان صفت کردیم ~~به تجلیات، هیچ صفتی دیگر بروی مزید نمی شود. یعنی از روی تفهیم ~~وتفهم، نه از روی معنی وحقیقت که، آن صفات دیگر به معانیی چند ~~دیگر ظهور می فرماید که این صفت آن ظهور ندارد از غایت قرب او به ~~ذات. همچنانکه سمع اوعبارت است از دوام ادراک او، ~~سبحانه،[8پ] بزرگی وکمال خود را در ازل. پس چون مخلوقات را ~~آفرید، تاشناخته شود، بهمان ادراک میشنود3 سؤال محتاجان، ودرک ~~می کند تباین طبقات واختلاف لغات هریکی . # پس اگر گوییم سمع او عبارت است از درک آن چیز که درنفس ~~متکلم است، چه اندک وچه بسیار، چه ملفوظ وچه غیر ملفوظ، چه دور ~~وچه نزدیک . این عبارت راست باشد، وتبدیل معنی و حقیقت نمیشود. # اما به این صفت اورامی شناسیم، ومی گوییم: چون مخلوق ومسموع PageV01P040 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0022.png) ~~موجود باشد، وهرکس که به آن معنی اول شنواست، بهمان ادراک ~~معنی ثانی می شنود1 بی تبدیلی وتجدیدی که تصور آن ممکن نیست. اگر ~~چه سایل هرگز موجود نبود، او مدرک بوده، واین زمان نیز مدرک است. ~~اما تبدیل درعبارت است نه درذات ادراک. # و بصر او عبارت است از دوام ادراک او حسن2 وکمال جمال خود ~~را، جل جلاله، وچون خلق رابیافرید، وبیان فرمود که او بیناست به ~~بندگان؛ می گوییم که بصر او عبارت است از درک کردن همه چیز ~~درهمه وقت وجود، چه آن وجود ظاهر باشد و چه باطن، وچه دور و چه ~~نزدیک . # وکلام او عبارت است از دوام ادراک او، سبحانه، به آنکه مستحق ~~حمد و ثناست. یعنی آن هنگام که او بود، و خلق نبود که مخاطب ~~باشند، وثنا بر خود می گفت. چنانکه رسول، صلی الله ms014 علیه وسلم، ~~خبرداد بقوله : [« احصی ثناءعلیک) گمأ آثیت علی نفیک یعنی: نمی توانم ثنای تو ~~شمردن و بیان کردن، چنانکه تو ثنا بر ذات خود گفته [ای.] ودر کلام ~~قدیم خبر می دهد: قباری الله آخعن الخالقن، قتباری الله رب العالمین1. در وقت ~~آفریدن خلق وتربیت5 ایشان، چنانچه پیش از آن ثنای خود می گفته ~~درازل. پس چون ظاهرشد [9 مخلوقات، می گوییم: کلام اوعبارت ~~است از نظم امر بیانی ، چنانکه در نفس متکلم باشد، یا در لوح نوشته ~~گردد، یا در ذهن محفوظ ماند . و واجب است بر عارف مکمل تنزیه ~~کلام حق، تعالی، از جمیع کلامی که مخصوص باشد به ممکنات، PageV01P041 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0023.png) ~~چنانکه منزه است ذات اوازآنکه اورا کلام نباشد که به عبث سخن گوید. و ~~چون به این معنی که گفتیم، کلام اثبات کند، سلامت یابد از گرداب ~~تعطیل وتشبیه، وغرقاب ظن وشک، به کلام او که گوید پیش آز ~~مخاطب خالی1 است از حکمت. دیگر نفس اسم متکلم برکسی که او ~~را کلام باشد، جایز است، اما نه در آیت ونه درحدیث آمده که حق را، ~~سبحانه، بدین اسم متکلم خوانده باشد، همچون دیگر صفات، از آنکه ~~متکلم اسم کسی را گویند که مراو را تکلم باشد. و تکلم فعلی است ~~صادر ازصفت متکلم، چنانکه احیا فعلی است صادر از صفت محیی ، و ~~محیی نباشد مگرحی، چنانکه معلم نباشد مگرعلیم . اما محیی ومعلم ~~ومتکلم از صفات فعلی است، وحیات و کلام وعلم از2 صفات ذاتی ~~است. پس نشاید گفتن دردعا:یا متکلم، چنانکه گویی یا علیم، یا ~~محیی. # وبیان کنیم بعد ازاین فرق میان کلام وتکلیم ومیان قول، وآن هر ~~دو، تا معلوم شود نزاهت کلام واجب الوجود از کلام ممکن الوجود. و ~~علم حق، تعالی ، عبارت است از دوام ادراک او همه ادراکات را پیش از ~~آنکه عالم غیب وشهادت موجود بوده. پس چون بیافرید خلایق را از برای ~~معرفت ذات وصفات خود، وبیان فرمود ms015 که همهآ غیب وشهادت را ~~می داند، و آنچه به زمین در میآید و بیرود می آید، و ~~آنچه فرومی آید از آسمان و عروج می کند به آسمان،3 ~~حضرت رحمان همه را میداند، و دور نمیشود [9پ] از علم او مثقال ~~ذرهای4 در زمین وآسمان، ومی داند آنچه در بر و بحر است، ونمی افتد PageV01P042 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0024.png) ~~یک برگ درخت، الا که می داند افتادن آن. پس این زمان که خلایق ~~موجود شده [اند]، علم او عبارت است از ادراک کردن ادراکات خود، ~~ومدرکاتی که مخلوق اوست، و مدرکات چه از عالم غیب ~~و چه شهادت دانستی، و جزئی و کلی بی تغیری که به علم او رسیده ~~باشد، پس چنانکه او شنوا وگویا و بینا ودانا بوده در ازل، به آن معنی که ~~گفتیم ، همچنین دروقت وجود خلایق، همان دارد که به نسبت ذات، ~~وصفات او هیچ کم وبیش نشده، اما دروقت وجود مخلوقات ظهور ~~کرده. # وارادت حق، سبحانه وتعالی، عبارت است ازدوام ادراک او اظهار ~~کردن آنچه در علم اوست در هنگامی که لایق ظهور است. # وحکمت الهی عبارت است از دوام ادراک او به تمام گردانیدن آنچه ~~در تقدیر مقدر بوده بر وفق افضل و اوفق، چنانکه قدرت او عبارت است از ~~تنفیذ امر ارادت که هر چه خواهد، یا خواسته، قدرت آن رابیافریند درآن ~~هنگام که لایق باشد، و ارادت بدان تعلق گرفته. اما این دوصفات، ~~که آخر گفتیم، دل به خلافت روح انسانی دارد، اما ازلی ندارد. وهمهآ ~~این صفات به خلافت1 حق روح انسانی دارد بی آلات، چنانکه نور ~~مشاهده را بی حیز و مکان از همه اطراف مساوی می بیند، چشم گرفته و ~~گشاده، و آواز تسبیح مسبحان می شنود بی گوش ظاهر، و به یک اشارت ~~غیبی، که دست غیب بجنباند، بی دست ظاهر، چند لشکر را هزیمت ~~دهد، و علی هذا از آنجا که می شنود می بیند و می ms016 داند و می خواند و ~~می راند ومی خواهد ومی تواند. # ونور [10 ر] حق، تعالی ، که صفت ذاتی اوست2، عبارت است ~~ازآن چیزی که درمی یابد وجود ذات خود را وغیر خود را، بهمان ادراک PageV01P043 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0025.png) ~~درک می کند خود را وغیر خود را، که پیش از مخلوق درک می کرده. ~~واطلاق می کنند نور را بر عقل از روی مجاز بهمین اعتبار بی قید ازل ~~وابد. # وادراک عبارت است ازاحاطت وفرا رسیدن بحقیقت چیزی، ومعنی ~~آن چیز وصورت آن چیز. وروا نباشد اطلاق کردن ادراک به این معنی ~~که گفتیم، مگربرحق، تعالی، ازآنکه فرمود: لائذرکه الاتبصار وهوبدرک الآبضار1. ~~یعنی: هیچ دیده[ای]به حضرت اومحیط نشود، چنانکه تمام در یابد، واو ~~در یابد همه دیدهها را از آنکه لطیف وخبیراست، ازغایت آنکه لطیف ~~است، مدرک نمی شود. وچون خبیر است، درک می کند . و بیان کرد ~~فرا رسیدن او به حقیقت چیزها ومعنی آن وصورت چیزهای آن در کلام ~~مجید، آنکه فرمود: الا ائة بکل ثنی یعیظ2. اولا خبر می دهد از احاطت او ~~سبحانه، بحقیقت چیزها، دو یم در آن آیت که فرموده: قذ آحاظ بکل شئعله2 ~~، خبر داده از فرا رسیدن او به معانی چیزها، وسیوم آنکه فرموده: اذ الله بما ~~تفعلون محیةظ، ، خبر دهنده است از احاطت او، سبحانه، بصورت چیزها. ~~بیت: ~~این ارادت رامجوی از روی حس وعقل وفهم # کشف این می جوی «ممن عنده ام ألکتاب»5 # اما فرق میان علم و ادراک روشن ومبرهن است از آنکه در کلام ~~قدیم می فرماید: قافلم نه لا إله لا الله،، وجایی دیگر فرموده: ویتلمکم الله. PageV01P044 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0026.png) ~~یعنی : بدان ای محمد می آموزد شما را خدای، تعالی، تا بدانید، وعلم آدم ~~الآنماءهله1، وآموخت حق، تعالی ، آدم را نام همه چیزها، علمک ما لم تکن ~~تغلم 2، وآموخت ترا ای محمد آنچه خود [10 پ] نخواستی دانست . ونفی ~~کرد ادراک از همه کس. چنانکه گفتیم درآیت، وجای دیگر ms017 فرموده: وما ~~قدزوا الله حق قذره2 ، از برای آنکه دانستن چیزها ازروی احاطت خاصه ~~حضرت اوست، از برای آنکه فرمود: وا یحنظون به علما، ، یعنی : محیط ~~نمی شوند بندگان به حق تعالی از روی علم، تابه تصور5 وعقل وخیال ~~چگونه فرا رسند به وی، وهرکس که بحقیقت چیزی و معنی و صورت آن ~~چیز محیط نگردد، نشناخته باشد حق معرفت آن چیز. و به این سر اشارت ~~فرموده حبیب او و بهترین خلق او در حدیثی که فرموده: کال الثاس فی ذات الله ~~تعالی نحنفی ، یعنی : همه مردمان در معرفت ذات او احمق اند. و همچنین ~~فرموده: تفکر کنید در نعمتهای خدای، تعالی، وتفکر مکنید درذات او، ~~سبحانه، از برای آنکه تفکر در حقیقت و چگونگی ذات او کفراست6. ~~و از این سبب پیروی کرده او را یار غار او ابو بکر صدیق، رضی آلله عنه، ~~درآن تسبیحی که می گفته : شبخان من کم یجقل سبیلا إلی تغرفته الا بالعخزعن مغرقته ، ~~یعنی: پاک است و مقدس آن خداوندی که نگردانیده راهی ~~به معرفت او، مگر عاجزی از شناخت به حقیقت ذات او7. و ~~همچنین همهآ عارفان همین گفتهاند، اما آنکه امام ~~اعظم ابوحنیفه کوفی، رحمة ألله علیه، گفته: PageV01P045 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0027.png) ~~سبخانک لا عند لای حق عبادتک و لما شکر نای حق شکرک ولکن عرفناک حق مغرفتک،- ~~همین معنی دارد شناختن بنده حق را. حق معرفت آن است که بشناسد ~~بزرگی آن حضرت ونعمتها وعطاهای [اورا، سبحانه،] در حدی که از ~~عهدهآ بندگی او بیرون نتواند آمدن، وحق بندگی وادای شکر او1 نتواند ~~کردن . بیت: ~~گرتووصل دوست خواهی همچوخاک افکنده باش [11 را # زانکه دردرگاه اوجزعاجزان را راه نیست # دیگر بدانکه مدرکات، غیر معلومات است، ازآنکه مدرک دیده غیر ~~مدرک گوش است، و دیده را در مدرک گوش حظی نیست، چنانکه ~~گوش را در2 مدرک دیده نصیبی نیست، چه یکی رنگ می بیند، و یکی ~~آواز می شنود ، وهریکی را آلتی 3 ms018 معین است. # اما علم چنین نیست، از آنکه دانستن آنکه کل از جزو بزرگتر است، ~~وعلم آنکه آدمی حیوانی سخن گوی است، وآنکه آب جسمی سرد وتر ~~است، وآتش جسمی روشن وسوزنده است، هیچ فرقی نیست علم را در ~~این دانستن، اگر چه معلومات مختلف است، ازبرای آنکه همهآ این ~~معلومات به یک صفت بازمی گردد، که آن علم است، ومحتاج نیست به ~~آلات متنوعه. پس روا باشد که نابینا بداند که آتش جسم روشن و ~~سوزنده است، اگر چه رنگ آن در نمی یابد4، و صعود آتش نمی بیند. # اما این صفات به آلت مخلوق آفریده شده8، وخدای، تعالی ، را از ~~همهآ صفاتی که مخصوص مخلوق است، منزه دان، و آنکه حکماء PageV01P046 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0028.png) ~~گفته اند: الواحذ لا یضدرینها الا الواحد، به آن معنی که ایشان گفتهاند، واز او ~~نفی صفات می کنند، باطل است، چنانکه بیان خواهیم کردن. اما به ~~این معنی راست می آید که موجودات از صفت موجدی او ظاهر می شود از ~~فیض وفعل ایجاد، ومخلوق از فیض تخلیق، ورزق از صفت رازقیت، و ~~فیض ترزیق تا بندگان، او را به همه نامی بخوانند، وبدانند، و به حکم: ~~وآآوا ألیوت من آنوایفا2 از در آن حاجت آن اسم خوانده باشند. # دیگر بدانکه رواست که مخلوقات و اثرهای بی شمار از یک فعل ~~ایجاد ظاهر گردد ، [11 پ] اما صادرات متنوعه از یک مصدر ظاهر ~~نشود. چنانکه در خود می بینی که تو یک شخصی، وفعل کتابت ~~ودرودگری، که نجاری است، از یک صفت3 تو ظاهر نمی شود، بل که ~~هر یک تعلق به صفتی دیگر دارد. اما از فعل کتابت مکتوبات بسیار ~~ظاهر شود، و از نجارت منجورات بسیار، واین هر دو صفات به ذات تو ~~قایم است، وترا به سبب کتابت کاتب می گویند، و به سبب صفت ~~نجارت، نجار می خوانند، غیر از آن نام معین که داری. پس دانستی که ~~ترا ذاتی ms019 است وصفاتی . ذاتی که ازحیات1 وسمع وبصر وکلام وعلم و ~~ارادت و قدرت و حکمت است که اگر آن صفات ذاتی ترا نباشد، این ~~صفات فعلی که آن کتابت و نجارت و غیر هماست از توظاهر نگردد، و ~~وحدت ذات ترا این صفات ذاتی وصفات فعلی هیچ زیان نمی دارند، ~~بلکه کمال ذات تو به این صفات ظاهر می گردد. پس چه گمان می بری ~~به خداوند واجب الوجود که او را صفات، ورای ذات نباشد، نعوذ بالله ~~من هذا الظن، وتصدیق کن که خدای، سبحانه وتعالی، که او احدی PageV01P047 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0029.png) ~~الذات است، وواحدی الصفات، فرداست باوجود خلایق، وقایم است 1 ~~بی وجود ایشان، یگانه بود، وهست و باشد از ازل تا ابد، از برای آنکه ~~ذات مستلزم یگانگی است، واز این جهت بود که گفتیم: اسم ذات ~~اطلاق نتوان کرد بر غیر حق، تعالی، مگر از روی مجاز. و واحدی ~~الصفات است از آنکه صادر می شود از صفات فعل او اعداد بی شمار2، ~~خاصه در تجلیات اربعه که به یک عبارت یکی را از آن احادی حضرانی ~~می گوئیم که تجلی ذات است، ویکی دیگر را عشرانی [12 را ~~محاضریه می گوئیم که تجلی صفات ذات است، وسیوم [را] مأتی ~~مواطنیه3 می گوئیم که آن تجلی فعلی اوست، وچهارم [را] که آلا فی ~~موافقیه می گوئیم که آن تجلی فعلی اوست، واین تجلی که گفتیم هر ~~چهار بخاصه انسان راست، ودیگران را بتبع ووقتی می باشد که صورت ~~جسمانی وهواهای نفسانی ووساوس شیطانی از آن صاحب تجلی فانی ~~شده، ولطایف روحانی او درنور تجلی هلاک گشته، و به این دو تجلی ~~اشارت فرموده درکلام قدیم خود: یکی آنکه اول گفتیم، قوله، تعالی ، ~~کل تن علیهاقان، وتیفی وخه ربک ذو ألجلال والا کمام . واین تجلی به نسبت آن ~~تجلی که هلاک می بخشد، خاص است. یعنی فرمود که: هرکه برروی ~~زمین وهر چه بر روی زمین است، فانی ms020 شونده است، ودر هلاک ~~می فرماید که همه چیزها هلاک شونده است، مگر وجه باقی او، جل ~~ذکره. # اکنون بدانکه آدمی چون بمیرد ازجسمانیت او، هر عنصری به مرکز ~~خود باز گردد. این نوع را فنا گویند. ماند آنکه ابلوج را در آب نهی، PageV01P048 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0030.png) ~~صورت او مضمحل گردد، اما معنی او کم نشده باشد، وچون آفتاب بر ~~آید، و کواکب هیچ ننماید، این نوع را هلاک گویند. پس بدانکه چون ~~سالک صادق به حکم: فوئوا قنل آن تمووا ؛ یعنی بمیرید، پیش از آنکه ~~بمیرید بی اختیار از پرتو تجلی روح، ودل و نفس او را فنایی حاصل ~~گردد که تمامت هویها ومرادات از او رمیده شود، و فانی گردد. و این ~~معنی آن زمان باشد که نور ارادت حق بر روح و دل تجلی انداخته باشد، ~~و بعد از سی هزار حجاب واقع می گردد به جذبهآ حق بی سلوک. ~~[12 پ] و از این فنا نیستی کل حاصل نشود، بل که غرور به آن همراه ~~باشد. دیگر چون تجلی صفات ذات برسد، روحانیت را فنایی دیگر ~~باشد که آن فنای اول را فانی کند. وچون تجلی ذات برسد، همهآ معانی ~~وانوار وصور روحانی وجسمانی ناچیز ومحو گردد، وهلاک شود. یعنی ~~نور اوایل1 که به نور نبوت فهم می کرده، وجواهر که به نور عقل ~~می دانسته، واجسام بسیطه که به انوار حس مفهوم می شده، همه هلاک ~~شوند. واز این معنی خبر داده حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله ~~وسلم، در حدیثی که فرموده: چجابه الثور، ودر روایتی دیگر: یجابه ألثآر، الی ~~آخر الحدیث، یعنی حجاب میان بندهآ واصل به ارواح وقرب حق، تعالی ، ~~نوری است یا ناری2، که اگر بردارد آن حجاب را، بسوزد نور ذات او، ~~آنچه بصر به آن بینا شونده است، تا آنچه منتهای دیدهآ اوست، چه آدمی ~~بواسطه تربیت مربیان عالم غیب وشهادت از هفتاد هزار حجاب روحانی ~~وجسمانی بگذرد که در ms021 هر حجابی مردنی باشد، وقیامتی، وهلاک وفنا ~~ونور ونار حدیث را فهم نتوان کردن، # صدهزاران باربایدهرد، بیش # تادهدنرترا ازذات خویش PageV01P049 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0031.png) ~~دیگر بدانکه خداوند1 را، جل جلاله، هیچ ضدی وندی نیست یعنی ~~مانندی ومخالفی که تغییر اوضاع او کند، یا چیزی تواند آفریدن از آن در ~~ملک وملکوت وجبروت ولاهوت، سزاوار خداوندی جز،وی کس را ~~نیست، و مستحق آن است که او را پرستند وبس، اگر چه هیچ وجود و ~~نعمت نبودی از آنکه زندگی بندگان و قیام وجود ایشان [13 را بحقیقت ~~از قدرت اوست، ونام حق گفتن، هرگاه که گویند، به این معنی است ~~که حق است به بندگی کردن بندگان او را، نه بمعنی حقی که ضد ~~باطل باشد، تا بدانی که ذات وصفات آن حضرت، جل ذکره، منزه ~~است از آنکه جاهلان ملحد او را وصف2 کنند. # پس حق دو نوع باشد: یکی نام حق، تعالی، و دیگر حقی که در ~~مقابل باطل باشد. چنانکه گویی: آن سخن حق است، واین سخن ~~باطل. # و باطل نیز دو نوع است: یکی باطل حقیقی و یکی باطل نسبی .2 ~~پس همچنانکه کسی محروری مزاج باشد، گویی عسل که [دوایی ~~خوش است] به نسبت1 او باطل است، اما به نسبت مفلوج حق است. و ~~این حق ضد باطل نسبی باشد . اما باطل حقیقی وجود ندارد درخارج ، از ~~آنکه هرچه در آسمان وزمین است بل که ازقلم تا به تخت قدم، هیچ چیز ~~و هیچ کس را به باطل نیافریده، اما به نسبت چیزی دیگر و کسی دیگر ~~باطل می گردد. واز این معنی خبر می دهد حق، تعالی، بل تقذف بالحق علی ~~البایلا مالی آخر الایة. یعنی : چنان نیست که جاهلان می گویند، بل که PageV01P050 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0032.png) ~~نوری از حضرت خود می انداز یم بر وجود مخلوق، تا آن وجود را محوا و ~~مخفی و محق و نیست2 بگرداند. پس باطل می نماید آن وجود به نسبت ~~آن ms022 پرتو نور که نه ذات اوست، و نه صفات او، و نه نام او، بل که پرتوی ~~است از انوار او، و حضرت رسالت، صلی اله علیه وآله وسلم، دردعا ~~می فرماید: اللهم آرنا ألحق حقا و آرزفنا آتباعه، وارنا ألباطل باطلا، و ~~آرزقن اتباعه و اجتنابه. یعنی : خداونداحق را به ما حق باز نمای3 ، و ~~روزی کن ما را متابعت آن حق، و باطل را، باطل بازنمای وروزی کن ~~ما را دوری [13 پ] از آن. # و(محال» نیز دو نوع است: یکی محال حقیقی . مانند سیاهی ~~وسپیدی که هر دو با هم جمع نمی شود، و آنکه ذکر کردیم از بیش، تا ~~ممتنع الوجود، وهر چه حکمت در ظهور او متقاضی نمی شود، محال ~~است که ظاهر گردد1 . # دوم: محال عقلی که در عقل محال می نماید، از آنکه فهم به آن ~~نمی رسد مانند شق قمر و بیرون آمدن ناقه از سنک وامثال این از ~~معجزات انبیا وکرامات اولیا، که ایمان بدان واجب است . ومحال ازآن ~~قسم دوم درحقیقت نیست که درآن حکمت بسیار است: یکی آنکه ~~کسی مطلع نگردد برقدرت حق، تعالی . # دوم: آنکه فهم کند عاجزی عقل از آن چیزی که درطور اونیست5. # سیوم: آنکه ظاهر گردد عجز غیر آن نبی از آوردن مانند آن، تا دلالت ~~کند بر صدق دعوی او. وفرقی باشد میان مدعی حق و مدعی باطل در ~~دعوت، و ساکت گرداند عقل عاری از نور نبوت و غافل از فیض اکمال PageV01P051 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0033.png) ~~را، تا متابعت کند شرع را و شارع را که مؤید است ازحضرت عزت. ~~چهارم: آنکه اطلاع یابد به این معنی که حق، تعالی ، جوهر ماده را ~~چنان آفریده که موم، تا هر چه خواهد، در هرگاه که خواهد، از او ~~بصورت ومعنی باز نماید، که اگر محال عقلی نبودی، فرق میان معجزهآ ~~نبی و شعبدهآ ساحر ظاهر نگشتی . # پنجم: آنکه اقرار کند عقل درمعرفت تفصیلی که کسی به ms023 آن ~~نرسیده1، وثمرهآ ذوق به آن رسیده. ذوقی حقیقی هست2 که بهترین از ~~آن وتمامترین کمالات است. و یکی از حکمتهای3 جمع کردن روح ~~انسانی باقالب او جهت در یافت این لذت بوده، وحصول این دولت ابدی ~~وسعادت سرمدی ممکن نیست، مگر به متابعت پیغمبری شارع که بتأیید ~~الهی مؤید باشد به معجزات واضحه وبراهین لایحه، چنانکه شارع را نیز ~~ممکن نیست دیوانه ای که عقل ندارد به شرع ارشاد کردن. # پس دانستی که معرفت حق، تعالی، [14 رااز روی اجمال و ~~تفصیل، و معرفت احکام او باز بسته است به نور شرع نبوی و نور عقل ~~انسانی، چه به عقل تنها در راه رفتن هلاکت راه رونده است، از برای ~~آنکه اگر نابینای صاحب عقل را گویند، آتش جوهری است به قدر سر ~~سوزنی که عالمی می سوزد، چون ندیده، در عقل او نمی گنجد فهم آن. ~~پس چون فهم آن چیز که در زیر طور اوست، بی آلات حس نمی کند، ~~پس فهم آن چیز که در بالای طور او باشد، بی نور نبوت و نور ولایت کی4 ~~تواند کردن. وآدمی هر چند عاقل باشد، محتاج است به تعلیم، PageV01P052 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0034.png) ~~چنانکه فرموده حق، تعالی، علم لنتاد قالن ینتن ». پس ادراک خاصهآ نور ~~عقل آمده، وارشاد خاصهآ نور نبوت، وحاصل نمی شود معرفت تمام، مگر ~~به این دونور. # دیکر بدانکه فرقی هست میان صفات ذاتی وصفات فعلی، ازآنکه ~~صفات ذاتی آن است که موقوف نیست به صفات ذاتی دیگر، تااو را ~~ثابت 3 کنیم. وصفات فعلی موقوف است به صفات ذاتی . چنانکه گفتیم ~~که حق2، اتعالی، حی وسمیع وبصیر است. پس می گوییم محیی ~~ومسمع ومبصر است. وهمچنین در اخلاقی ذاتی وفعلیفرقی هست، از ~~آنکه بعضی اخلاق، آن است که هیچ آدمی به آن متخلق نتواند شدن. ~~همچون عظمت وکبریایی و بعضی باشد که مأمور باشند به آن متخلق ~~شدن [را.] چنانکه عفو وشکر وصبر وکرم. پس آن ms024 یکی5 اول ذاتی ~~است، وفرمود که : الققعه ازری والکبریاء دائی قتن نالزعنی فیها آدخلته الثارولا ابالی ، إلی ~~آخره. یعنی: عظمت وکبر یاءخاصهآ من است، همچنانکه از ارورداء خاصهآ ~~کسی باشد که دیگری6[13 پ] در آن مدخل ندارد. پس اگر کسی آن ~~هر دو [را] از من به منازعت طلبد، در آتش در آرم اورا، وباک ندارم. ~~وآن قسم دوم اخلاق فعلی است، ودر حدیث آمده که: متخلق شوید به ~~اخلاق خداوند2. # دیگر فرقی باشد میان صفت وخلق، از آنکه صفت فعلی مصدر فعلی ~~است که به سبب آن فعل آثاری ظاهر می گردد که آن را جواهر PageV01P053 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0035.png) ~~می گوییم، و به نفس خود قایم اند. چنانکه موجودات روحانی وجسمانی ~~که از صفت خالقیت وموجدیت حق، تعالی ، بواسطهآ فعل تخلیق وایجاد ~~ظاهر می شود؛ وخلق مصدر فعلی است که ظاهر میشود به سبب خلق ~~فعلی حق، آثاری که به خود قایم نیست. مانند اعراض که عارض ~~می شود، وبه تفصیل خواهیم گفتن. # ویقین دانکه صفات واخلاق حق، تعالی ، ازلی وابدی است، منزه ~~است از آنکه اعراض باشد، از آنکه این صفت که جواهر واعراض مخلوقه ~~است که نبوده، وبه امر «گن قیکوه1» موجود شده. پس اول عرض که بر ~~روی وجود کاینات عارض شده، این عرض بود که در تحت ذل تکوین ~~وقید امکان ظاهر گشت. واین نوع عرض راعرض عام گوییم که هیچ ~~مخلوق از این عرض خالی نیست. واگر اطلاق آن عرض برعام نتوان ~~کردن، بنگریم که این عرض باقی می ماند به ابقای آن جوهر که، بروی ~~عارض گشته، یا باقی نمی ماند. اگر باقی است به ابقای2 او، همچون ~~کرسی افلاک که شکل تدویر او با وجود فلک باقی است، و همچون ~~مکان جسم وحیز جوهر از آنچه مخصوص است به مؤلفات ومرگبات، ~~نه آن جوهر باقی که مدرک باشد به نور نبوت، و نه عقل که این هردورا ~~حیز ومکان نیست. واگر باقی نمی ms025 ماند به آن محل که بر اوطاری3 شود. ~~همچون زردی روی [15 ر] کسی که شرم زده4 شده، و سرخی روی ~~کسی که در خشم است، و روشنایی چراغ بر دیوار که مخصوص است ~~این5 نوع به مرگبات. واین نوع را در زمان بقا نیست، وفی الجمله هر ~~موجودی که دور می شود از حضرت وحدت، به سبب کثرت وسایط و PageV01P054 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0036.png) ~~حجبات، یا دور می گردد از بسائط که اولیات است و مفردات، اعراض ~~او زیادت می گردد. پس چون دانستی که ذات وصفات واخلاق ~~حضرت عزت منزه است از آنکه کسی یا چیزی بر آن طاری گردد، ~~وعارض شود. # بدانکه خداوند را، جل جلاله، تجلیات است بعضی صوری، ~~وبعضی نوری، وبعضی معنوی، وچهارم ذوقی. و1 منحصر نیست ~~تجلیات او، یعنی درشمار نمی آید که هر یکی از این چند باشد از برای ~~مظاهر مستعده. # فاما اولا بدانکه حق، تعالی ، از صورت ونور ومعنی وذوق مبرا ومنزه ~~است . وحدیث صحیح آمد که رسول، علیه الصلوة والسلام، فرموده: «دیدم ~~پروردگار خود را [به] بهترین صورتی» . ودر جواب عایشه، رضی الله ~~عنها، فرمود که: شب معراج نوری دیدم. و گاه بودی [که] روی سوی ~~یمن کردی، و گفتی: می یابم نفس رحمان از جانب یمن. و گاه بودی ~~که فرمودی که: مرا با خداوند، تعالی، وقتی هست که در آن وقت ~~نمی گنجد در وجود من ملک مقرب و نبی مرسل. # پس بدانکه هر تجلی که بواسطهآ فعل حق به بنده می رسد، آن را ~~صوری می گویند. همچنانکه معلم طوطی از پس آیینه ای خود را پنهان ~~می دارد از طوطی، و او2 را نطق می آموزد، و طوطی به سبب آنکه آن ~~صورت که در آیینه3 از عکس خود [15پ] می بیند، سخنگو می شود، ~~و پندارد که معلم همان صورت است، وچنان نیست، که معلم از آن ~~صورت معرا است. اما اگر آن واسطه نباشد، طوطی را ms026 قوت تلقی از معلم ~~نباشد . و آن ندایی که دز کوه طور به موسی، علیه السلام، رسید، ندایی PageV01P055 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0037.png) ~~از حق، تعالی1، بود. اما نور و صورت شجره حجاب موسی شده بود، تا ~~ندای حق، تعالی ، تواند شنودن. # پس دوم تجلی نوری باشد.، وتجلی صوری مبتدای وصول را ~~می باشد بواسطهآ فعل حق، وتجلی نوری متوسط را می باشد از راهگذر پرتو ~~صفات فعلی، واو را دو افق است، تا در مشاهدهآ تجلی نوری است در ~~افق بدایت است، وچون به معنوی رسید، در افق نهایت متوسط است . و ~~تجلی ذوقی حیرت2 محموده می بخشد، واز غلط وشطح وطامات خالی ~~است، از آنکه تجلی ذاتی است . چنانکه انی لا جد 3 نفس الرخامن من لجانب الیمن ~~؛ اشارت به تجلی معنوی است که از صفات ذاتی است، وواجب است ~~برهر کسی که در تربیت مرشدی کامل مکمل نبوده باشد که بعد از ~~آنکه این تجلی چهارگانه، یا یکی از این هر چهار به وی رسیده، بگوید: ~~یا مصود ألصود، یا تنور ألثو، ویا کلقی ألتغنی، ویا مذیق ألدوق تبث قدمی قالبی وقلبی فی ألغیب ~~والثهادت علی الصراط المنتقیم وانقم علی اکما انعمت علی] الثبیین والصدیقین والشهداء ~~والصا لعین «غیر التغضوب علیهم، ولا الطالین». # اما بدانکه تجلی صوری چون تمام می شود که بعد از آن تجلی دیگر ~~نمی بیند، ختم آن برصورت خود می بیند، وفنا [16 را بخش باشد، و «آنا ~~ألحق» و«سبحانی» بی اختیار بر زبان آورد5 ، اگر محفوظ نباشد . فاما ~~تجلی نوری6، منزه باشد از لون وشکل وحیز؛ واگر یکی از این سه در ~~تجلی یابد، تجلی صوری باشد، ودر این تجلی نوری اگر محفوظ PageV01P056 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0038.png) ~~نباشد، از1 آنکه یهود ونصارلی گفتند درحق عیسی وعزیز، علیهما ~~السلام، او را ابتلاء افتد در تجلی معنوی که علم لدنی روی نماید، تصور ~~کند کحه در کلام قدیم که برانبیا نازل شده، همین طریق بوده، و انکار ~~کتاب وستت ms027 از وی ظاهر گردد، اگر در فرمان مرشد نباشد، چه بی ارشاد ~~و همت شیخ راهنمای وقوت ولایت او از چنین مزلات وورطات خلاص ~~نتوان یافتن. # و واجب است بر مرشد، زجر آن کس وتنبیه، تا در کفر وزندقه نیفتد، ~~و یقین داند یگانگی حق، سبحانه وتعالی، و پاکی او از ممکنات ~~ومخلوقات، ومشهور نگردد به دیوانگی، از آنکه مقصود از این ارادت ~~تسکین خاطر عشآق است، تا مستعد گرداند ایشان را به ذوق باقی ~~ابدی، چنانکه اشاره فرموده در کتاب عزیز، در احوال ابراهیم، علیه ~~السلام، در دیدن ماه وستاره وخورشید، وآن چهار مرغ گشتن. فاما در ~~دیدن هر یکی را از این معنی فهم نباید کردن، و آن مرشد واصل مکمل ~~می داند که آگر صورتی خوب بیند، وعاشق شود، تصور کند که تجلی ~~است به صورت، یا ماه وخورشید بیند، این تصور کند که ~~علامات تجلی چیزی دیگر است که آنجا شعور وجود نمی گنجد. پس ~~واجب [است] بر کسی، که آن تجلی یافته، تبرا کردن از آفلات، ~~چنانکه حضرت ابراهیم از روی تبرا کردن «لا احب الاولن2» گفت، ونیز ~~تبرا کردن از هر چه به صفات ممکنات است، وتوجه کردن به آفریدگار ~~زمین وآسمان وکون ومکان. [16پ] چنانکه حق، تعالی، از حال3 ~~ابراهیم، علیه السلام، در کلام4 یاد فرمود أنی و جفت وخهی لیلآذی قطر الآسلوات PageV01P057 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0039.png) ~~وآزض1 ، الی آخره. پس حضرت عزت، حبیب خود را فرمود، علیه ~~السلام، به متابعت جد خویش در این آیت: ان ائبع ولة ابراهیم حنیفا2 . یعنی : ~~متابعت ابراهیم کن که اوروی گرداننده3 بود از غیرما، ومتوجه شونده به ~~حضرت ما ونبود از آن کسانی که با ما کسی دیگر بیند، و به وی قرار ~~گیرد، واز برای آنکه طالب موحدان4 زمان باشد که حق را، سبحانه، ~~جمیع آنچه خاصه ممکنات است، منزه بیندوداند، واگر غیر از این ~~اعتقاد کند، در گروه گوساله پرستان حشر کنند، نعوذ بالله. # دیگر بدانکه ms028 در حدیث نبوی آمده که: حق، سبحانه، هر شب در آخر ~~آن فرود آید به آسمان دنیا، وندا کنند که هیچ سؤال کننده [ای] هست، ~~وهیچ آمرزش خواهنده5 [ای] هست، وهیچ توبه کننده [ای] هست تا ~~مراد ایشان بدهم؟ پس واجب است بر مؤمنی که ایمان آورد بر آیات ~~واحادیث متشابه، چنانکه بر محکم . اما تحقیق داند که خدای، تعالی ، ~~از آمد شد منزه است، چنانکه از صورت ونور وغیر آن . اما این مقدار فهم ~~کن که خداوند را، جل ذکره، در دنیا وعقبی جای ومکان نیست. # اما پادشاه را سایهآ خدای، تعالی، می توان گفت، از آنکه قهر ~~ولطف به وی ظاهر می شود. چنانکه در جای دیگر فرموده؟ حضرت ~~شیخ: قدس سره، ~~تابیارایدصفات قهرخود # درمیان پادشاهان کین نهاد # اکنون چنانکه دراین عالم ظاهر، پادشاه راسایهآ اومی گوبی7، واو PageV01P058 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0040.png) ~~نباشد، سبحانه، در هر عالمی از هفت غیب او را سایه باشد که آن را ~~دلیل طالبان خود گردانیده، جهت معرفت او، و تجلیات حق، تعالی، در ~~صورت سایه بسیار است، بل که ممکن است که در جمیع صورتهای ~~مخلوقه تجلی نماید [17 را وحق، تعالی، از آن همه منزه باشد . # وظیفهٔ‌ اهل معرفت آن است که چون نفس ودل وروح وسر وجان ~~پنهان او حظ خود گرفت، از این تجلیات هم 1 بگذرد، تا به ذوق صرف ~~زسد، وایمان غیبی او شهودی گردد، و از ظن وتخمین به حقیقت حق ~~الیقین مشرف گردد، و از دل و جان به تنز یه و یگانگی او اقرار کند که، ~~اگر گویی ندای حق نبود آنکه موسی از درخت می شنود، کفر باشد، از ~~آنکه نص کلام است . واگر گویی او درخت بود یا نار، هم کفر باشد. # همچنین در نزول وتحول2 او بصورت ایمان آوری به آنکه، مرادحق درآن ~~بوده، نه به آنکه تو به عقل فهم کنی تا در بیابان3 تشبیه وتعطیل سرگردان ~~نشوی، از برای آنکه بزرگان ms029 دین همه اتفاق کردهاند که دین حق میان ~~غلو وتقصیر است. یعنی از غلو معطله، که خداوند را هیچ صفاتی ورای ~~ذات اثبات نمی کنند، و از تقصیر مشبه، که خداوند را به مخلوق مانند ~~می کنند دور باشی؛ از آنکه بیشتر اختلافی که واقع شده میان اهل دین ~~در هر قرنی، از این دو مزلة الاقدام بوده، و از متابعت تقلید پدران جهال و ~~تعصب از سرجهل. # بنابراین مقد مه شروع کنیم درباب دوم، وبیان کنیم به توفیق ~~خدای، تعالی، سخنان هر یکی از اهل اختلاف، وآنچه ممکن باشد، PageV01P059 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0041.png) ~~توفیق دهیم، وآنچه ممکن نباشد، رد کنیم، تامرصادی ودلیلی باشد طالبان حق ~~را ازمیان 1 سخنان ایشان، ان شاء الله تعالی. # **** PageV01P060 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0042.png) # بدان ای طالب یقین که منشأ اختلاف اولا از تقصیر اهل اجتهاد ~~واستنباط است که در آنچه دانستند، تأمل1 نکردند [17 پ] تا محیط ~~شوند به غرض خصم ، در مخالفت سخن آن کس. وروا نباشد کسی را با ~~وجود کشف وعلم، اعتماد بر کشف وعلم خود کردن، تا به دو کفهآ قرآن ~~وخدیث وزن بکند، وعقل را نیز به تصدیق آن مدد کار گرداند، وباید که ~~اول با نفس خود3، که اعدایی است عاد، خصومت کند، وشرم ندارد از ~~آنکه حق به طرف دیگری باشد، اگر چه خصم جاهلی یا بیگانه ای ~~باشد، وانصاف دهد و ثنا گوید بر آن کس، و اقرار کند به غلط خود. ~~اما اگر او را کشفی ودلیلی علمی روی نماید که موافق کتاب وسنت ~~وعقل منور باشد به نور حق خداوند را، جل ذکره4، شکر گوید از برای ~~آنکه مطابق واقع دیده، از واردی که شیطان را مجال تکذیب آن نیست، ~~و نفس را قوت تردید نیست، وعقل مانع نمی تواند شد، واز برای تحدث ~~به نعمت حق، تعالی، وآیت: وبئ رزا م یتنفود5، آن نعمت مکاشفه را PageV01P061 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0043.png) ~~ایثار کند بر طالبان حق که مستعد آن معنی ms030 باشند، در حالی که منت بر ~~ایشان دارد که از وی قبول کنند، نه منت بر ایشان نهد، از برای آنکه ~~منتی عظیم است که حق، تعالی ، طالبی چند مستعد بفرستد به وی ، تا ~~حامل معارف او شوند، وخلفای او باشند بعد از او، وعلم ومعرفت او کم ~~نشود درعالم، میان بنی آدم، وطالبان نیز منت دارند از این سعادت ابدی ~~که حق، تعالی، منت نهاده بر همهآ انبیا ومؤمنان بدین عطای سرمدی. # قایل اول1 : که از غلوتنزیه ووهم تکثیر وظن ظلم گفته که: خدای، ~~تعالی، موجب بالذات است. یعنی هیچ صفاتی ورای ذات ندارد. اگر ~~چه حکما نیز این گفتهاند2، و معطله حیات ووجود وبقا می گویند ~~خدای را، وماورای ذات اثبات نمی کنند، وباطل است این سخن ~~ایشان. ولیکن [18 را اگر در طلب تنزیه ودفع نقص بوده که خدای، ~~تعالی، فرموده: ولا ربک بظلام لنعبید3، وفرموده: فن هو الله آحد . وغلط کرده . # واجب نیست او را کافر گفتن. اما واجب است تنبیه کردن، به ~~آنکه گویند: در عین تنزیه بیفتادی از راه، و غافل شدی از این ~~معنی که چون صفات ورای ذات اثبات نکنی، لازم آید از سخن تو که ~~چیزها که موجود می شود بی ارادت حق باشد، و افعال او همچون عناصر ~~بطبع باشد، بی دانستن و بی اختیار، بر یک نهج که عادت بوده، چنانکه ~~آتش بطبع می سوزد، و آب بطبع غرق کننده است. واز این زشتتر ~~سخنی چه باشد اگر در حق کمتر کسی از آدمی گویی که: ترا هیچ علم ~~و ارادت نیست در مقام اختیار، آن کس از تو برنجد، که او را [با] PageV01P062 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0044.png) ~~کلوخی برابر کردی، اگر از این مذهب برگشت، فهوالمراد؛ والآ واجب ~~است رد او، وشهرت دادن آن قول بد او، تا هیچ مسلمانی به نادانی در ~~دام بیان او نیفتد، از آنکه یک سخن به فهم او آمده که ده سخن حق را ms031 ~~فراموش کرده، نعوذ بالله من هذا المذهب والمطلب. # **** # قایل دویم1: باین معنی که حق، تعالی، فاعل مختار است به دلیل ~~آیات واحادیث، وجهت رعایت ادب، تا مبتلا نشود به انکار این قول ~~حق، سبحانه، که : ققال لما یرید2، وقول دیگر« یفعل الله ما یثام» و «یغکم مایرید]» ~~، وقولی دیگر: ولوشاء الله تجعلکم اعهآ واجدةه، الی آخره. یعنی : اگر خواستی ~~خدای، تعالی، شما را همه مسلمان آفریدی، یا همه کافر آفریدی؛ ~~لیکن گمراه می آفریند آن کس را [که] میخواهد، و راه می نماید آن ~~کس را که می خواهد، والبته شماسؤال کرده شوید از عملی6 که می کنید. # واجب است تحسین این کس کردن که ادب رعایت کرده، و موافق ~~کتاب وسنت اعتقاد داشته [است ]. # قایل عارف مشاهد که می گوید از [18 پ] سر مشاهده 7 وحق ~~الیقین که حق، تعالی ، آفریده عالم را واهل عالم را، تا مظاهر لطف ~~وقهر او باشند، وقوابل فیوض وانوار ذات وصفات او که فایض می گردد ~~برایشان از صفات فعلی حق، ومسخراند در تحت امر او، ومستعمل اند در ~~آنچه مصلحت مملکت خود می داند بر وفق حکمت خود. PageV01P063 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0045.png) # وآن کس فارغ است از این اختلافات، از آنکه به بصیرت1 مکحل از ~~نور حق، عزوجل، می بیند که حق، سبحانه وتعالی، متصرف است در ~~ملک وملکوت، ومعمور می گرداند عالم را به ملایکه وجن وانس ~~وحیوانات، بر آن نهجی که نظام عالم در آن می داند. از برای آنکه چنین ~~کسی ناظر است از مجاری احکام به اختلاف انام واز مبدأ اقدار نظر ~~می کند به آثار، ودایما در آن نظر، خود را بر مراد محبوب می دارد، واز ~~قهر ولعن وطرد آن حضرت می ترسد، ومتضرع ومتخشع است که مستعمل ~~نگردد در مظهر بعد وحجاب، از آن حضرت ترسی با امید برابر، وانسی ~~با هیبت موافق [دارد]، از آنکه هر چه در خاتمت ظاهر می گردد، از ~~سابقه می ms032 آید واین عالم صنع را از آن فرموده که بامداد مؤمن باشد ، وشب ~~کافر گردد. واگر چه مجاری اقدار می بیند، اما به علم مقدر نمی رسد، ~~اما چون شاهد صنع است، از صنع دورتر است، و محفوظ می تواند بود از ~~آنکه ولی محفوظ است، ونبی معصوم. # پس چنین کس را واجب است به شکر حق قیام نمودن که حق، ~~سبجانه، راه دشوار وکار پوشیدها بر وی آسان وروشن کرده، واگر ~~اختلافی بیند درخلایق ازجای دیگر بیند، ونهی منکر از دست ندهد، تا ~~مشمر مزید درجات گردد. # قایل سیوم4: که وجود را عین ذات می گوید به آن اعتبار که ذات ~~حق دائم الوجود است، و منزه است از آنکه وجود بر او [19 را عارض PageV01P064 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0046.png) ~~شده باشد، یا در او حلول کرده باشد. تکفیر او جایز نیست از آنکه کافر ~~گفتن کسی را خطری عظیم دارد، بل که واجب است تفهیم او کردن که ~~وجود صفت است، والبته قیام صفت به ذات می باشد، یعنی اول ذات ~~را اثبات می باید کرد، بعد از آن صفات. پس از روی سبق ذاتی ، ذات بر ~~صفت مقدم باشد از روی تفهیم وتحقیق. # بدانکه سبقات بر هفت نوع است: یکی مقدم بودن زمانی است ~~ومکانی و رتبی1 وطبعی وعلی2 و مصدری وذاتی . # اما ذاتی همچون ذات حق، سبحانه وتعالی، که بر صفات مقدم ~~است از روی تفهیم وتصویر بر صفات او، سبحانه. # ومصدری همچون صفات فعلی حق که مقدم است برافعال او. واین ~~هردو تقدم ازلی است که با ذات او همیشه بود. # وتقدم سیوم علی [همچون] فعل حق، تعالی، که علت وجود آثار ~~ست بی علت، واین تقدم را که می گوییم که در تحت ذل تکوین ~~داخل نیست، تا رعایت کرده باشیم سخن3 شیخ ابو منصور ماتریدی ~~وسخن شیخ ابوالحسن اشعری، رحمة الله علیهما، [را]. # اما تقدم طبعی همچون یکی بر دو و سه تا هزار که ms033 بطبع مقدم ~~است . # وتقدم رتبی4، همچون معلم بر متعلم، و امام بر مأموم، وپادشاه بر ~~رعیت که بمرتبه مقدم است. # وتقدم مکانی، همچون امام برمأموم درمکان5 و[تقدم] مجلی، که PageV01P065 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0047.png) ~~اسپ1 پیش رانده [است]، برتالی که اسپ پس مانده است. ~~و [تقدم] زمانی، همچون پدر بر فرزند، و دیروز بر امروز. این هر ~~چهار قدیم نیست باتفاق جمهور اهل اسلام، و شک نیست در این که ~~فاعل برفعل مقدم [است] ومصدر بر صادر، و ذاتی مخلوق نیزمی باشد، ~~همچون تقدم تو که نامی داری، مقدم است آن نام ذاتی تو بر صفات علم ~~وارادت تو وغیر آن. اما فعل کتابت تو وقتی ظاهر میشود که ارادت ~~[19 پ] کتابت داری، و آن فعل تودر کتابت ظاهر می گردد، اما مقدم ~~است از روی آنکه سبب وجود کتابت است. # و پیش از این گفته ایم که جایز است که شخصی واحد را چند ~~صفت فعلی باشد. مانند کاتبی وحایکی ونجاری، وسخاوت وبخیلی ~~وشجاعت وبد دلی، از هر صفتی ازاین جمله که مصدر است آن فعل ~~خاص ظاهر گردد. چنانکه بخل از صفت بخیلی و سخاوت از صفت ~~جوانمردی، وآن سنت الهی است تا بندگان به صفات حق راه برند. # اکنون بدانکه تقدم ذات توبر صفات تو واجب است، وتقدم صفت ~~کاتبیت تو بر فعل کتابت تولازم است، وتقدم فعل کتابت توبر مکتوب، ~~که اثر فعل کتابت توست، ثابت است . ومی تواند بود که آن هفت نوع ~~تقدم ترا ثابت باشد، وهریک به محل خود باز گردد. # اما فرقی است میان تقدم ذاتی وطبعی؛ می باید که فهم کنی، تا از ~~غرور زندیقان گمراه نشوی، از آنکه یک، جزو دو میباشد و نیمه دو، ~~اوذات متزه است از این که نیمهآ چیزی باشد یا پارهای2 از آن چیز. ~~واگر کسی گوید تقدم ذاتی همچون طبعی مانند است از آنکه طبع ~~حکم می کند به آنکه ذات برصفات مقدم است، مضایقه با ms034 وی مکن. PageV01P066 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0048.png) # اما جایز نیست که اطلاق کنی تقدم ذاتی را1 برواحد، از آنکه این ~~تقدم او به طبع است نه به ذات. وچگونه روا باشد این اعداد را مانند ~~کردن به ذات و صفات که، عدد یکی تا هزار همه به نفس خود قایم اند، ~~وصفت به خود قایم نیست، مگربه ذات. # دیگر فرق میان تقدم صفت مصدری، که صفت فعلی است، ومیان علت ~~وجود آثار، که فعل است، ظاهر است از آنکه معلول مقارن علت است. ~~چنانکه گفتیم که مکتوب [20 ر] به کتابت ظاهر می گردد. اما ~~می تواند بود که مدتها این صفت کتابت کسی را بوده، و کتابت نکند، ~~بخلاف مکتوب وفعل کتابت که هردو با هم ظاهر می شوند. # واگر کسی گوید که: تقدیم علی همچوتقدم مصدری است به این ~~اعتبار که از فعل کتابت مکتوب ظاهرمی گردد، می تواند بود که جایز ~~باشد. اما تقدم مصدری را برتقدم علی اطلاق نتوان کردن، بنابر آنکه ~~گفتیم معلول بی علت ظاهر نمی شود، وعلت بی معلول. امآ صفت ~~کاتبیت بی فعل می تواند بود، وکان أمر الله تفهلا2 # قایل چهارم: می گوید که: وجود نه عین ذات است، به اعتبار سبق ~~ذاتی، ونه غیر ذات است به سبب آنکه ازلی است. روا نیست اورا کافر ~~گفتن، بل که صادقتر و بهتر از هر سه اوست که، بدلیل می گوید. ~~فاما اگر بهمین اقتصار کردی که وجود ثابت است مرذات را3، وهمه ~~صفات نیزا همچنین ثابت است مرذات او را که ازلا وابدا از وی جدا ~~نبوده و نیست، و نه در او حلول کرده، ونه بر وی حادث گشته. ویقین PageV01P067 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0049.png) ~~می دانیم که ذات را بر صفات سبقی هست، و غیر از این هیچ ازعین و ~~غیر نمیدانم، «نمی دانم» نیمهآ علم بودی او را، از برای آنکه اگر ~~کسی گوید: نمیدانم، و مطابق واقع باشد، بهتر [است] از آنکه ~~گوید: ms035 میدانم و مطابق واقع نمیشود، و مرتکب چیزی شود از سخن ~~که در عقل محال نماید. # وبدرستی که ظاهر شده این اختلافات از عاجزی فهم مستنبطان1، و ~~اقتصار کردن آنچه بر خاطرشان آید بی موازنهآ کتاب و سنت، وعرض نا ~~کردن بر رأی عقلی که منور است به نور حق، چنانکه گفتیم. و اگر ~~نه چنین بودی کدام دانا حکم کند که این چیز [20 پ] نه عین ذات ~~است ونه غیرذات. همچنانکه مکتوب را گوید نه عین فعل کتابت است. ~~ونه غیر، وفعل کتابت نه عین صفت کاتبیت آن کاتب است2 ونه غیر. # پس واجب است بر عاقل، اگر چه عارف نباشد، که منزه دارد ~~ذات حق را، جل جلاله، از آن صفتی که مخصوص ممکن است، وهر ~~که قیاس کند ممکن را برواجب، یا واجب را برممکن؛ سلامت نیابد از ~~غلط ودروغ و گرفتاری، و در گرداب باطل [افتدا] که هیچ منفعتی ~~ندارد، و بسیار ضرر درآن حاصل3 [آید] واندک آن باطل، ثمره دهندهآ ~~عذاب بسیار [است، وا سزاوار است که او را گویند. بیت: ~~اگرکوتهی پای چوبین ببند # که درچشم طفلاننمایی بلند # از آنکه آهنگران راقیاس به ملایکه کردن، خلاف عقل است، با ~~وجود امکان وجود هردو، ومقدس داند ذات وصفات او را برقیاس ومثال، PageV01P068 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0050.png) ~~وجه تحقیق است قول او، سبحانه، فأتضربوا لله الأمثال1 یعنی تمثیل وتشبیه ~~مکنید مر خدای منزه را، بهیچ نوع مثل، از آنکه حق، تعالی، میداند، ~~وضرب مثل می فرماید، وشما نمی دانید. # قایل پنجم: که می گوید: وجود عرض است. واجب است برمرشد، ~~تعلیم او به حسن ارشاد، وتفهیم او به خلق [نیکوا،2 تا او را از جهل به ~~تدریج بگذراند به این نوع3 که: وجود حق، تعالی، راعرض چون توان ~~گفت که ازلی است وابدی، و هرگزعارض نشد از آنکه ذات او مقدس ~~است که محل چیزی باشد ، واعتقاد این است که ذاتی که یگانه ~~باشد، وقایم به نفس ms036 خود، و بی نیاز ازغیر خود، به همه وجوه جز ذات ~~حق، تعالی، [21 ر] نیست که منزه است از شریک ومانند. # اما ذات را اگر نسبت به مخلوقی کنند تا صفات را به وی قایم ~~دارند، از روی مجاز باشد نه از روی حقیقت. چون از او تفرس کردی ~~که سخن حق را گردن خواهد نهاد، بیان کن که حصول وجود ممکن ~~حاصل شده به سبب فعل ایجاد، در تجلی کردن حق، سبحانه، به صفت ~~واحدی. پس آن وجود اول که بی واسطه آن2 فعل ایجاد ظاهر شده، ~~اصل ممکنات گشته، و به سبب وجود شریک است وجود اول را5 ~~بی واسطه مخلوقی با همه موجودات. اما به ماهیت مخصوص او، که در ~~علم حق بوده وهست، ممتازاست از غیر، وآن هیأت معلوم الهی ماهیت ~~هر موجودی است ممکن که، به وی آن ماهیت مخصوص است. یکی را PageV01P069 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0051.png) ~~نام زید است و یکی را عمرو، تا أن ماهیت معلومه ازیکدیگرجدا ~~گردد، وصفات که مصادر افعال ایشان است، ممتاز شود. # پس چون فهم کرده باشد1 این مقال را2، بگو وجود سه نوع است: # یکی وجود حق که ازلی وابدی است، وهیچ کس درآن صفت ~~با وی شریک نیست. چنانکه در علم وحیات وغیر آن، نیز شر یک نیست. # دویم: وجود مقید که حق مخلوق است، وصفت او از3 فیض ایجاد ~~آن وقت که حق خواسته، ظاهر گشته. # سیوم: وجودی است مطلق که فعل حق، سبحانه، میگوییم آن ~~را، . و آن وجود به مقیدات ظاهر، ظاهر می شود5 . # پس بر طریق حصر دانستی که وجود حق، تعالی ، ازلی وسرمدی ~~است، ووجود مطلق علت وجود آثار و وجود مقید اثر آن فعل [است] . ~~پس بگو او را که بسیاری آثار وانواع افعال وصفات متضاده وتعدد اسماء ~~وحدت، ذات حق را هیچ زیانی ونقصانی نمی رساند. چنانکه ترا با ~~وجود آنکه مخلوقی، صفات واسماء صفات وافعال و آثارهیچ ازیک ذات ~~[21پ1 ms037 باور شود؟ با وجود آنکه از رتبت بسائط وسده6 مفردات ~~بی واسطه دور افتاده، و از حضرت وحدت تا وجود مرکب توهیچ نسبتی ~~نمی تواند کردن. # غرض آنکه بدانی که هر کس که دعوی می کند که وجود مطلق ~~ذات حق، تعالی وتقدس، است، غافلی بی حاصلی بی معرفت است آن PageV01P070 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0052.png) ~~کس، که1 حق را ندانسته ونشناخته، از آنکه گمان برده که ذات حق، ~~تعالی، علت وجود آثار است. و این مقدار نیز ندانسته که وجود مطلق ~~بی افراد مقیده، که آن مخلوقات است، هیچ وجودی ندارد. پس چگونه ~~آن وجود مطلق را بر ذات او، سبحانه، اطلاق توان کردن، که اوست ~~بخشندهآ همه وجود، و اوست واجب الوجود پیش از وجود مقید. # پس نظر کن به وجود خود که توذاتی داری، وصفت کتابت داری، ~~و نام آن صفت که ترا کاتب می گویند، و آن مکتوب که به وقت ارادت ~~تو از تو ظاهر می گردد، از فعل کتابت تو که وجود مطلق توست، آن فعل ~~کتابت توست، ومکتوب عین کتابت است، وکتابت بی مکتوب ~~نمی یابی، مگر با هم. پس بدانکه مکتوب اثر است وکتابت2 فعل، ~~وکاتب نام صفت فعل تو که مصدر آن3 فعل است که او را وجود مطلق ~~می گویند. پس می دانی که آن ذات تو و صفت کتابت تو بی فعل ~~وبی اثر وجود دارد، وآن صفت را عین وجود مطلق نمیتوان گفتن، ~~چگونه ذات تو عین مکتوب باشد. پس اگر ترا تصدیق کرد غنیمت ~~دان4 صحبت او، واگر نه اوقات خود به وی ضایع مکن5، که [انا ~~اعتقاد حق دور افتاده است. # **** # قایل ششم: که می گوید: وجود غیر ذات است به اعتبار سبق ذاتی ~~از آنکه صفت را به خود قیام نیست. # روا نباشد [22 ر] تکفیر او، از آنکه موحد است، ودانا به آنکه وجود PageV01P071 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0053.png) ~~و جمیع صفات الهی ثابت است ذات او را در ازل ms038 وابد، ومنزه از آنکه ~~چیزی در او حلول کند، ومقدس از آنکه صفات او همچون اعراض باشد ~~که آن حلول و عارض گشتن صفت مخلوقات است. ومذهب اهل ~~جماعت وسنت این است که وجود غیرذات است، اما ازلی است، وبه ~~ذات اوقایم است. # قایل هفتم1: که می گوید: وجود عرض عام است، به این اعتبار که ~~عارض می شود برهیأت هر فردی از افراد وجود، و هر صنفی از اصناف، ~~و هر نوعی از انواع، وهر2 جنسی از اجناس، تا ممتاز گردد به آن ~~هیأت، ماهیت وجودی از وجودی دیگر. چنانکه ممتاز می گردد به ~~اسمی از اسمی دیگر، در وقت دعا وندا. # جایز نیست تکفیر او، بلکه واجب است ارشاد او به آنکه او را ~~گویند: وجودی که اصل ممکنات است، آن مادهآ موجودات است، ~~وهیأت به حکمت موجد علیم قدیر، چنانکه در علم او بوده ماهیت ~~ممکنات. وعرض عام، آن صفت لاحق را می گوییم که وجود را به ~~صفت مقید ظاهر می گرداند، و از حضرت وحدت و وجود علمی ازلی به ~~صفت حدوث و امکان ظاهر میشود، و دور می گردد، و در عالم کثرت ~~به انواع احتیاج گرفتار می گردد. # پس کدام عاقل روا دارد که مادهآ کاینات واصل موجودات را عرض ~~گوید، واگر3 چنانکه در مییابد، وطالب است، بگو که وجودی، که ~~ما بحث آن می کنیم، [نگرا] تا وجود حق را این تصور نکنی تقالی الله عن PageV01P072 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0054.png) # پس آن1 وجود ماده که اصل موجودات است، از روی مثل همچون ~~چوتب است، وآن هیأت او همچون در و لوح و کرسی و غیر آن. ~~[22 پ1 پس آن هیأت به چوب شرکت دارد در اصل مادهآ خود، فاما به ~~آن هیأت لوحی وکرسوی2 ازچوب جدا میشود، تا چون از آنجا ~~بطلبی، کسی داند که چه می طلبی، از آنکه عرض را صفت کردیم ~~که، مانند رفتن از حیوان، وخندیدن از انسان که ms039 وصفی عارضی این دو ~~چیز است. این عرض است، وعرض عام آن وجود لوحی و کرسویرا ~~تگویند که در وقت آنکه قطع کرده نجار آن هیأت لوحی3 را به ماهیتی ~~مخصوص وصفتی که به وی لاحق گشته اولا از بریدن؛ [وثانیأا از ~~مسمار خوردن، وبرهم نشاندن؛ وثالثا آن هیأت را بر مراد ساختن . پس ~~چنانکه حرکت تابع ذات حیوان است از روی ذهن وازروی حس، این ~~عرض نیزتابع وجود خشبی دان. # **** # قایل هشتم : که می گوید حق، تعالی، منزه است از ماهیت و ~~مائیت، تا به آن ممتاز گردد از غیر. چنانکه از مخلوق گفتیم. # روا نیست تشنیع کردن بر وی، از آنکه توبا وجود آنکه مخلوقی، ~~محتاج در صفت خود. مثل درود گری به چندین آلات وادوات و مزدورو ~~شریک، هیچ احتیاجی نداری به هیأتی وماهیتی که از آثارخود، که آن ~~لوح و کرسی ودر است، جدا گردی، به سبب آن فعل ترا نجار ~~می گویند ومی دانند به سبب آن صفت، تا از کاتب5 جدا شوی نه از PageV01P073 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0055.png) ~~نجار. اما آن صفت، ماهیت تونیست. پس اولی باشد که آن خداوند ~~بی آلت وبی پیوند وبی احتیاج در آفریدن جمیع خلایق از اولیات ~~بی واسطه واز اضافیات ومؤلفات ومرکبات وغیرها که محتاج نباشند به ~~ماهیتی، که ممتاز گردد از آثارخود، به سبب افعالی که صادر است، ~~از صفات ثابته ذات است او را ازلا و ابدا، [23 ر] و چگونه تصور توان ~~کردن درحق او، تعالی، این احتیاج مخصوص به مخلوق [را]، چون آن ~~حضرت به جمیع وجوه از احتیاج مستغنی ومنزه است. # *** # قایل نهم1: که می گوید: خداوند را ماهیتی هست، وگمان می برد ~~که آن ذات حق است به صفت وجود موصوف بودن، وچاره نیست صفت ~~را از چیزی که به وی قایم باشد. پس آن چیزرا ماهیت نام کرده2. # روا نیست تعنیف او، از آنکه در عبارت غلط کرده. بل که واجب ~~است تفهیم ms040 او، که در اسامی حق، تعالی، خود را به آن نام نخوانده، یا ~~پیغامبر، صلی الله علیه وسلم، او را به آن نام یاد نکرده، یا بدلالت ~~آیتی وحدیثی که تقاضای آن اسم کند، نبوده؛ روا نیست او را به آن نام ~~یاد کردن، که بدعت است و بی ادبی، و واجب است از آن احتراز ~~کردن. # پس ماهیت حق ممکن الوجود [است]، وآن ازروی وجوب شرعی ~~وعقلی، تابه این سخن باز نگردد3، و در باطل ستیزه نکند. و در حدیث ~~صحیح آمده که: کلمه حکمت گم شدهآ مؤمن است که دانسته بوده در ~~عالم غیب، وجهت تعلق خاطر بهر چیز فراموش کرده. پس هر جا که ~~بیابد، واز هر کس که بیابد، قبول کردن او اولی باشد آن کلمه را. PageV01P074 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0056.png) ~~بدرستی که بزرگان مشایخ از طفلان و دیوانگان فایدهآ خود گرفتهاند. # **** # قایل دهم1: که گفت که: معدوم چیزی میتواند بودن، به اعتبار ~~قول حق، تعالی، که فرموده: إن زازآلة الساعة شيء عظیم2 . روا نیست تجهیل ~~کردن او، و بگو که: معنی آیه این است که چیزی بزرگ است، چون ~~ظاهر گردد. # و اگر گوید: موجود لفظی و کتابی آن معدوم حقیقی باشد؛ مجادله ~~با او مکن، وبه آن حصری که ما در اول کتاب قسمت کردهایم، وجود ~~را به او برفق، بیان کن از آنکه [23 پ] معدوم حقیقی هیچ وجود ندارد. # **** # قایل یازدهم3: که می گوید که: معدوم هیچ [چیزی] نیست، بدلیل ~~قول حق، تعالی، که فرموده: وقد خلقتک من قبل ولم تک شیة2 # واجب است تصدیق کردن او، از آنکه مراد او از این معدوم، که ~~وجود ندارد، معدوم حقیقی است که، آن ممتنع الوجود است، وازچیز، ~~چیزی میخواهد که حقیقی باشد. همچون وجود حق، یا معنوی باشد، ~~مانند وجود مخلوق که هر دو را «چیز» گویند، نه آن چیز که در قلم ~~آورند، یا به زبان، ودر خارج و واقع وجود نداشته باشد که، ms041 آن را چیزی ~~نتوان گفتن بحقیقت، مگربه مجاز. # وقول فصل این است که چیزی، که ظاهرنگشته درعالم شهادت، PageV01P075 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0057.png) ~~روا است که بگویند: چیزی نیست. همچون وجود زکریا1، علیه ~~السلام، که پیش از آنکه به عالم شهادت، وجود مرکب جسمانی او ~~ظاهر گردد، هیچ نبود که در عالم شهادت آن چیز را نشان توانستی داد. ~~اما رواست که در عالم غیب چیزی مشارالیه باشد، وچون ظاهر شود در ~~هر دو عالم چیزی بزرگ باشد، چنانکه درقیامت گفتیم «بقوله: اذ ززلة ~~الساعه ثن عظیم2.] والله اعلم. # **** # قایل دوازدهم3: که می گوید: خداوند را، جل جلاله، هیچ صفات ~~نیست. ونظر به مخلوقات کرده که کسی را صفتی نبوده، وظاهر شده ~~است، ، یا توهم کرده که آن جهودان وترسایان به آنکه5 دو گفتند، یا ~~سه، کافرشدند. پس تغییر باشد یا تکثیر. وهیچ یک روا نیست. # جایز نیست تکفیر او، چون طالب یگانگی حق است. اما واجب ~~است او را تنبیه کردن به خلق نیکو که خدای، تعالی، در کلام قدیم خود ~~فرموده: لیی گیله شی .یعنی: نیست مانند او هیچ چیز، وقوالسمیع البصیرء، واو ~~شنوا وبیناست. # اکنون باورداری کلام او را؟ اگر تصدیق می کنی، چون روا باشد ~~که به گمان [24 ر] ووهم شیطانی، نفی صفات حق کنی! وهمچنین ~~فرموده در کلام: لد الطن لا یفتی من العقتیتا ، یعنی: ظن، هیچ چیزرا وهیچ PageV01P076 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0058.png) ~~کس را مستغنی نمی گرداند از دریافتن حق1 . وفرموده که: اولم ~~یکفهم2، الی آخره. یعنی: کفایت3 نیست بندگان را کتابی که ما به تو ~~فرستادیم، ای محمد! توبا ایشان می خوانی، وخوانده می شود برایشان، تا ~~از تو کلام ما را بدانند، وبشناسند. اگر قبول کرد از زمرهآ ما باشد، و ~~اگر قبول نکرد، واجب است دور کردن او از دیار مسلمانان4. # **** # قایل سیزدهم5 : [آن است که معتقد است] به تشبیه، از آنکه نظر ~~کرده به سخن سالکان، که در تجلیات صوری ونوری که دیده ظلال ms042 ~~حق را، ودم آز آن زده، در مستی وغلبات. ودیگر نظر کرده به آیات ~~متشابه که نام دست وروی وایستادن وآمدن وامثال این الفاظ آمده، ~~واحتراز کرده از تأویل، که حق، تعالی، آن کس را سیاهآ دل خوانده در ~~قرآن و فرموده که: آن کس که در دل او زیغی است یعنی سیاهآ دلی، در ~~آیات متشابه متابعت تأو یل می کند، وفتنه2 میخواهد درآن تأویل. # روا نیست تکفیر او، از برای آنکه تصدیق کرده به آنچه کتاب و ~~حدیث به آن ناطق است بر وفق ارادت حق سبحانه و یقین میداند که ~~حق تعالی منزه است از هر صفتی که لایق8 کمال او نیست. PageV01P077 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0059.png) ~~اما قول فصل در این مسئله آن است1 که مالک گفته رحمه الله از ~~آنکه از او سؤال کردند که استوی چه معنی دارد؟ فرموده در جواب که ~~لفظ استوی معلوم است که درقرآن آمده، و چگونگی آن معلوم نیست، ~~و سؤال از آن بدعت است. و من آن می گویم در این مسئله که حق، ~~تعالی، فرموده: سبخان رب السموات والارض رب العرشی عما یصوذیعنی پاک است و ~~منزه پروردگار آسمانها وزمین و پروردگار عرش از آنچه او را صفت ~~می کنند. # **** # قایل چهاردهم [24 پ] [جبریهاند که معتقداند] به جبر محض به ~~عقل وفهم خود، تا گریخته باشد از شرک، ودر دایرهآ مجوس داخل نشده ~~باشد1 که ایشان شر را آفریدهآ حق نمی دانند، ونظر به این آیت که ~~فرموده: فل کل من عیند الله، بگو ای محمد ایشان را که بدو نیک همه ~~آفریده6آ خداست، واز نزد اوست. # و دیگر نظر به آن حدیث کرده که: نیکبخت آن است که در شکم ~~مادر به تقدیر حق نیکبخت آمده، و بدبخت همچنین آن است که در ~~شکم مادر بدبخت بودازقلم تقدیر. و نظربه این آیت که: قایدلا القول لدیآ! یعنی: ~~در حضرت من هیچ سخن مبدل نمی گردد. و دیگر آیتها ms043 که فرمود، و PageV01P078 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0060.png) ~~احادیث که به این معنی دلالت می کند. # چون طالب توحید است، روا نیست تکفیر او، واما واجب است ~~ارشاد او، تا در سخن آن ادب نگاه دارد که خدای تعالی حبیب خود را، ~~علیه الصلوة والسلام، به آن تأدب فرموده در این آیت بقوله: قا آصابک من حتته ~~فین الله1، الآیة. یعنی: آنچه به تو می رسد از نیکویی، از فضل خدای ~~است، وآنچه می زسد به تو از بدی وتنگی، از راه گذر نفس تست. از ~~برای آنکه خدای، تعالی، نهی فرمود از غلو کردن دردین دربیان توحید، ~~و تقصیر کردن در تنزیه. این هر دو ناپسندیده است تا شیطان ونفس به ~~این بهانه او را از مجاهده2 باز ندارند3 که هدایت به آن مجاهده حاصل ~~می شود در راه حق . چنانکه در آیت: واذین جما هدوا فیا4، فرموده. واگر در ~~آن اعتقاد بماند، کاهلی وغفلت او را از هدایت دور اندازد. # *** # قایل پانزدهم5 : [آن است که معتقد است] به قدر، اگر بجهت ~~تأدب می گوید که: خیر از خدای، تعالی، وشر از نفس ما [ست] ~~چنانکه در آیت [پیشین] گفتیم، و متمسک به این حدیث [می شود] که ~~از اهل بیت روایت است که: الغیر کله بیدیک والشرلیت الیک . در حالی که پاک ~~می داند [25 ر] ذات حق را از شر، وشرموجبات6 ظلم . # روا نیست او را کافر گفتن از برای آنکه ابراهیم، علیه السلام، PageV01P079 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0061.png) ~~گفت: واذا مرضث فهویففین1 . مرض را به خود حوالت کرد، وشفا [را] به ~~حق، تعالی . ودر حدیث آمده: اللهم انی اغوذبک من شرنفسی . وحق، تعالی، ~~فرمود: قل ان فللت2، الآیة. بگوای محمد اگر گمراه میشوم3، لیکن ~~گمراه میشوم من بر نفس خود، نفس را گمراهی عجب نیست8 ، و ~~اگر راه مییابم، از وحی وهدایت حق مییابم . # اما باید که در این سخن عارف ومحقق باشد از برای آنکه حق، ~~تعالی، شر محض نیافریده، بل ms044 که شر نسبی میباشد، وخیر نیز نسبی. ~~پس هیچ شری وفسادی از شیطان ونفس زیادت نیست. اما به نسبت ~~آنکه مردمان بدانند، و فرمان آن هر دو نبرند، نیکوی است از آنکه به ~~سیاهی وظلمت، نور را میتوان دانست. و هیچ خیر از خیر البشر، صلی ~~الله علیه وسلم، بهتر ومهتر نبود، ونیست، اما به نسبت کافران، که به ~~حکم وفرمان مال ایشان می گیرد، وسر ایشان از تن جدا می کند5 ، ~~ایشان راشر مینماید. وحکیم ازلی هرگزترک شر قلیل نکند از برای ~~خیر کثیر. چنانچه شاعر می گوید: ~~فرشته ای که بود آن امیرلشکرباد # چه غم خورد که بمیردچراغ بیوه زنی # باران که رحمت و سبب فراخی نعمت است به نسبت کاروانی که ~~بارشیشه دارد، شرمی نماید. # فاما اگر به آن معنی می گوید که: کسی را با خداوند، تعالی، ~~شریک می دارد در آفریدن، نعوذ بالله من ذلک الشر. پس میباید که PageV01P080 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0062.png) ~~طالب حق در مقام توحید شر وخیر همه از خدای، تعالی، بیند، وداند. ~~اما در مقام عمل کردن و مجاهده با نفس و شیطان از راهگذر نفس ~~وشیطان داند خلافی که بر وی ظاهر می شود، [25 پ] تا نه جبری باشد ~~ونه قدری، که رسول خدای فرمود، صلی الله علیه وسلم، قدریه، ~~مجوس این امتاند. # **** # قایل شانزدهم1 : که می گوید: نه جبر است ونه قدر، و نه تشبیه ~~است و نه تعطیل . از برای آنکه افراط و تفریط باتفاق و اجماع اهل عقل ~~و بصیرت ممنوع ومذموم است. این قایل راسترهمه گروه بوده، وهست، ~~ونزدیکتر است به حق وصدق، از آنکه حق، تعالی، به صفت خود که ~~فرموده: یخلق طا یتاء ویختار2 . فیضی از آن به بنده کرامت فرموده که به قدر ~~اختیاری دار یم، وثواب وعقاب به آن سبب معین ومبین شده. پس بنده ~~را در میان اختیاری عطا داده، و از وی حق آن می طلبد. چنانکه مال ~~داده ، وحق آن ms045 می طلبد، وبه قرض میخواهد، با وجود آنکه مال ~~ومالدار همه آفریدهآ اوست تا ادب به بندگان آموزد. # [و این قایل] امتی میانه باشد خیرالامم، وصراط مستقیم به آن باز ~~یابند. پس دلیل محکم این فرقه دارند که می گویند: قدر نیست به ~~نسبت آنکه انتهای همه به قدرت اوست، وجبرنیست بدان نسبت که4 ~~مادر خود اختیار نشستن و برخاستن و گفتن وخاموشی وغیر آن میبینیم، PageV01P081 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0063.png) ~~قایل هفدهم1: که می گوید: عقل اول موجودات است، به آن ~~اعتبار که حدیث آمده که: اول چیزی که حق، تعالی، آفرید، عقل ~~بود! او را گفت: پیش آی، پیش آمد. گفت: بازپس رو، بازپس ~~رفت. فرمود حق، تعالی، به عزت و جلال من که از تو عز یزتر چیزی ~~نیافریدهام، به توثواب دهم، وبه تو عقوبت کنم.3 پس چون در مرتبهآ ~~جوهریت وقابلیت فیض حق او را اول دیده، واو را اول بسائط ~~می گوید، روا نیست تشنیع بر وی کردن. # **** # قایل هجدهم،: که می گوید: عقل [29 را آخر بسائط حقیقی وفیض ~~دهندهآ بسائط نسبی است. # واجب است تحسین برقول او، از برای آنکه او پیرو کتاب وسنت ~~است، و مشاهده کرده وجود قلم [را] به نور ایمان شهودی، ودیده است ~~دوات نور محمدی ومداد سر احمدی [را]، و آن حروف را در غیب ~~بی عیب آز پوتو نور تجلی خوانده، ودیده که عقل همچون الفی است که ~~از چهار نقطه الف شده5 . پس بجهت آنکه آخر نقطههاست، آخر ~~است6، ومدرک جوهریات مابعد خود است، ومفیض آن به قدرت PageV01P082 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0064.png) ~~خدای، تعالی، وهوالمستعان جل ذکره. # اما قول1 فصل در بیان آن است که بداند طالب حق بیقین که: وجود ~~ممکن آن است که وجود و عدم هر دو، او را برابر باشد، یعنی امکان آن ~~دارد که موجود باشد، و قابل آن هست که «نیست» گردد. پس از قلم ~~تا به قدم همه این ممکن است. و بطریق حصر ms046 مشروح بیان کنیم بسائط ~~حقیقی وبسائط نسبی ومؤلفات ومرکبات [را] که این همه جواهراند، ~~و اعراض [را] نیز شرح دهیم، که چند قسم است تا این نوباوه را نیک ~~فهم کنی، وغنیمت دانی فهم کردن این که از فکر انسی نیست، بل که ~~از نور قدسی است، وثمره دهنده است حیات طیبه حقیقی2 [را]، ان شاء ~~الله تعالی. # قایل نوزدهم3: که می گویند اصلح واجب است برحق، تعالی، به ~~اعتبار آنکه حکیم وتوانا و سزاوار نیکویی است. پس واجب آنکه اصلح ~~باشد، وبهتر بود، وموافق تر به معموری مملکت او آن بکند، چون هیچ ~~منازعی ومخالفی4 ندارد. # روا نیست او را کافر گفتن به این بی ادبی که کرده، از آنکه حق، ~~تعالی، در کلام مجید فرموده: کتب ربکم علی نفیه الرختة5. یعنی: خود واجب ~~گردانیدم از کرم بر ذات خود، رحمت. وآین آیت که فرموده: [26 پ] PageV01P083 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0065.png) ~~قل کل یغتل علی ثاکلته1 ، بگوای محمد همهآ خلایق عمل می کنند بر آن به ~~خلقی وخویی، که حق را ثابت است. وخلق وشاکلهآ او آن است که هر ~~چه آفریده، همه اصلح آفریده، اگرچه دریافتن آن حقیقت2 به همه ~~کس نداده. چه آفریدن همهآ عالم از برای اهل معرفت است، از برای ~~آنکه خداوند را، جل ذکره، سبق ورحمت است . اکنون دو قسم3 باشند ~~همهآ مخلوقات، یکی مطلوب لنفسه، ویکی مطلوب لغیره، تا مظهر لطف ~~وقهر هر دو پر شود به حکم وعده و تقدیر. نگاه کن که کدام یک اصلح ~~نیافریده. # اما واجب گفتن روا نیست، از آنکه او را واجب کنندهای نیست4، ~~وما واجب از آن می گوییم که کسی دیگر برما واجب کرده. حق، ~~تعالی، از این منزه است ومقدس است. # قایل بیستم5 : به آنکه هیچ چیز برخدای، تعالی، واجب نیست، تا ~~احتراز کرده باشد از بی ادبی، و دور شده باشد از جمله غضب قهاری ~~حق، تعالی، او سالک راه حق است از آنکه به ms047 ادب، دولت وصال وقرب ~~می توان یافتن. # اما قول فصل در این مسأله آن است1 که بدانی که: این عالم وآن ~~عالم چون دو سرای است، وبنا کنندهآ این هر دو سرای حضرت عزت PageV01P084 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0066.png) ~~است، چنانکه فرموده: جعل لکم الآزض فراشاوالسماءبناء. پس بنا کننده، که در ~~همه وصفی کامل باشد، و بر همه چیزی قادر، چون چیزی آفریند که ~~نیکوتر نباشد، و بهتر از آن ممکن باشد؟ پنج انگشت خود نگاه کن، ~~ودندانها و روی و موی وهمه اعضا وجوارح خود [بنگرا که کم و بیش از ~~آن میتوان کردن، مگر به عیب از آن باز می گردد، از آنکه حق، ~~تعالی، هیچ چیز به عبث خلق نکرده2 ، و به باطل در عالم به وجود . ~~[27ر] نیاورده، وچگونه غیر این تواند که، تو با وجود آنکه عاجزی، ~~ممکن الوجودی، و در بیشترین چیزها نادان، ومحتاج به تعلیم، و به ~~شریکان وبه آلات وادوات خانه می سازی از برای خود، بعد از آن یک ~~خلوتی خاصه از برای خود ترتیب می کنی و رواقی وصفهای از برای ~~اصحاب خود و ندیمان3، و حجره ای از برای حرم خود، وخزینه ای از ~~برای جواهر نفیسه وجامههای فاخره، وخانه از برای بویهای خوش ~~وطعامهای لذیذ وشربتهای موافق؛ وخانهآ دیگر از برای داروهای تلخ که ~~طبع از آن و از بوی آن4 متنفر است، و مطبخی از برای آتش و دود، و ~~مستحمی از برای غسل، و مبرزی از برای دفع فضلات؛ تا هر یکی از ~~برای مصلحتی5 به کارداری، و این همه را به جهت مصالح مقصودهآ خود ~~تمام کرده باشی، وچون هریکی را طلب کنی، نام آن معین گردد، و ~~آن صفت که می خواهی به آن نام باز طلبی . پس هیچ کس بر تو ~~اعتراض تواند کرد، که چرا همه را بریک صفت نساختی؟ اگر چنانکه ~~اعتراض کند بر نادانی، تو بر بی عقلی [وی] می خندی، از آنکه ms048 هر PageV01P085 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0067.png) ~~یکی را از برای محل آنکه لایق است، ساخته ای1، وغلامان و نوکران و ~~ندیمان خاص ومحرم خود را هر یک بر آن محل که لایق است، مقرر ~~کردهای2 . گاه باشد که غلامی که فراش ومقرب است به کناسی3 باز ~~داری، وکناس را مقرب خود گردانی، تا به آن تأدیب دیگران را عبرت ~~وزجر وتأدیب باشد. پس از این سبب فرموده، صلی الله علیه وسلم، ~~««هر کس که نفس خود را نشناخته، پروردگار خود را نشناخته.)) ~~وهمچنین فرمود: «ما گروه انبیا مأموریم که سخن با مردمان به قدر ~~[27پ] عقل ایشان بگوییم» . در خبر آمده که: حق سبحانه وتعالی، ~~بنی اسرائیل را فرمود در تورات که خداوند را، جل جلاله، قرض حسنه ~~بدهید. یک کاه فروش ساده عقل در آن روزگار در پس هر نمازی ~~می گفت: الهی اگر ترا خری یا گاوی هست، بفرست تا او را کاه ~~دهم، که همین دارم . این سخن را به موسیی، علیه السلام، رسانیدند، او ~~را زجر و منع کرد ازاین سخن بی ادبانه. جبرئیل، علیه السلام، فرود آمد، ~~وگفت: یا موسی حق، سبحانه وتعالی، می فرماید که آن شخص5 را منع ~~مکن، که من که خداوندم به قدر عقل بندگان، ایشان را جزا و مکافات ~~می کنم. # غرض که چون رحمت او را فراخ ومحیط و بیش دانستی از همه، ~~تنگ مگردان رحمت او را بخلاف واقع، ومیل مکن به نادانی، بر ~~آنکه همه را بیشتر از اهل عذاب تصور کنی، و به عقل عقال در کارخانهآ ~~ازل تصرف مکن، از برای آنکه اگر بغفلت یا بسهویا بارادت یا بحهل PageV01P086 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0068.png) ~~کفری گفته باشد، و از آن همه پشیمان1 شده، مغفور گردد به حکم ~~آیت: لا تفتطو امن رخمه الله2 ، الی آخر الآیة. که فرموده در کلام خود: ای ~~کسانی که بر نفس خود اسراف کردهاید، از رحمت ما قطعا باید که نومید ~~نشوید، که حق، تعالی، همه ms049 گناهان شما را بیامرزد همه به یکبار. # اگر چنانچه کسی ترا گوید که او غفار است، ولی قهار وعذاب ~~کننده نیز هست. بگو: فاما قهور نیست، وغفور هست. پس بی شکی ~~اوست عفو غفور3 رؤف عطوف که، این صفات همه را صیغهآ مبالغه علما ~~می گویند. و در حدیث طویل آمده که: ای بندگان اگر شما گناه ~~نکنید، بیافریند خدای، تعالی، خلقی دیگر تا گناه کنند، ومظهر ~~آمرزش ورحمت او شوند. # قایل بیست [وایکم4 : آنکه نفی رؤیت حق می کند تعالی و تقدس. ~~[28ر] در حالی که تنزیه می طلبد، وحق راه، سبحانه، از مشابهت ~~مخلوق یگانه ومقدس اعتقاد کرده، و این آیت [را] تمسک می سازد که: ~~7 ثذرکه الابضار6، وآیت: تنتانی7، نیز دلیل می آورد، ومی گوید که: دیده ~~را چاره نیست از آنکه چیزی از برابر خود بیند، وآن تقاضای8 جهت ~~کند، و خداوند، تعالی، از جهت منزه است. وآن سخن که عایشه PageV01P087 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0069.png) ~~صدیقه، رضی الله عنها، گفته: هر کس که بگوید شب معراج پیغمبر ~~خدای، خداوند را دیده، دروغ گوباشد. و آن حدیث را آورده که بیان ~~کردیم . روا نیست اورا کافر گفتن، چون معنی ندانسته وندیده. ~~قایل بیست ودوم : که اثبات رؤیت می کند به اعتبار تجلیاتی که ~~دیده، ومشاهده کرده. در این معنی نیکو گفته شاعر: # روزی که جمال یار من دیده شود # اعضای وجود من همه دیده شود # خواهم به هزار دیده در وی نگرم # ورنه به دو دیده دوست کی دیده شود # چنانکه بیان کردیم، واقتدا کرده [اند] با ما اهل سنت و جماعت ~~و تمسک کرده به این آیت: وجره یومت ناضرة، الی رزبها ناظره3. یعنی: روی ها در ~~آن روز تازه باشد، نظر کننده به پروردگار خود،. و دیگر تمسک کرده به ~~این حدیث که فرموده: بدرستی که شما زود باشد که پروردگار خود را ~~ببینید، چنانکه ماه چهارده را. یعنی در دیدن یکی یکی حجاب نشود به ms050 ~~آنکه حق، تعالی، بر صورت ماه باشد. # و حدیثی دیگر که عبدالله عباس گفته رضی الله عنهما: بدرستی ~~که بدید رسول خدای، صلی الله علیه وسلم، حضرت عزت را شب ~~معراج. # و حدیث دیگر که فرموده: دیدم پروردگار خود را در نیکوترین PageV01P088 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0070.png) ~~صورتی ، یعنی بهترین صفتی . # روا نباشد این چنین کس را تجهیل کردن، از برای آنکه متبع ~~پیغمبر است نه مبدع1 ، بل که واجب است تصدیق [28پ] او،به دلیل ~~آنکه ما می دانیم ذات حق را، جل جلاله، وصفات او[را]، وعلم ما ~~هیچ تقاضای جهت نمی کند، با وجود آن که علم ما حادث، وذات او ~~[تعالی] قدیم [است.] اگر دیده حادث را نیز صفتی بخشد که بی جهت ~~حق را ببیند، چه زیان دارد. # اما فرق است میان رؤیت ونظر وابصار، وما دریک آیت به طریق ~~اختصار با تو بگوییم . حق، تعالی، در کلام قدیم خویش فرموده: وتربهم ~~ینظرون الیک وهم لا ینصرو2 . یعنی: تو می بینی ای محمد به دیدهآ حقیقت ~~صورت ایشان را که ایشان نظر3 به تومی کنند به دیدهآ صورت، ونمی بینند ~~به دیدهآ باطن . وحقیقت رؤیت را اضافت به بصیرت او، صلی الله علیه ~~وآله و سلم، [کرده]، ونظر را نسبت کرده به کافران که تعلق به صورت ~~میدارد. وابصار، که از دیدهآ باطن است، نفی کرد از آن کفار. از آنکه ~~رؤیت را به علم، نیز تفسیر می کنند، وخاصهآ عقل می گویند، و ابصار ~~از خاصهٔ‌ نور ایمان می گویند، و نظر از خاصهآ حیوان. پس تناقض ~~نباشد، یعنی میان این سخن، که ما گفتیم: ابصار تعلق به باطن دارد، و ~~آنکه گفتیم: ابصار او را ادراک نکند، از برای آنکه ادارک محیط شدن ~~باشد به چیزی. پس دیدهآ حقیقت بین بیند، اما محیط نگردد به وی، و ~~نظر نیز باشد که حقیقت بین شود در تجلیات صوری و معنوی و نوری و ~~رؤیت در تجلی معنوی. PageV01P089 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0071.png) ms051 ~~اما بنابر حدیث عایشه، رضی الله عنها، معراج1 بدنی بوده، از آنکه ~~گفته: جسد پیغمبر را من گم کردم در آن شب. و آن حدیث عبدالله ~~عباس، رضی الله عنهما، در معراج یکی بوده که به جسد رفته تا ~~بیت المقدس. چنانکه نص کلام به آن ناطق است دراین آیت که فرمود: ~~سبخان الذی انری بعبده لیا من 29 ر] المنجد ألحرام للی] المنجد الاقضا الذی بارکنا حوله ~~لیریه من آایا2، وآیت: ثم دنا فتدلی2. # اکنون بدانکه عظمت خداوندی، جل ذکره، این اقتضا می کند که ~~بتدریج بنده را بدان درگاه آشنائی پیدا شود. اگر تحقیق این سخن ~~می خواهی، نگاه کن به ترتیمی که حبیب خود را فرموده در مقام دعوت، ~~تا خلق را به حق راه نماید، ومرتبهآ او نیز به آن بیفزاید که، در اول حال ~~می فرموده: بیم کن ای محمد خویشان نزدیکترخود را، بقوله: ~~وأندزعثیرتک الآقربین.4 دیگرفرموده: یتنذرام الفرلی ~~وتن حولها5 یعنی: تا بیم کنی مکه را، وگردا گرد آن [را] . ودر آخر فرموده ~~که: نفرستادیم ترا ای محمد مگر از برای همهآ خلایق، که هم بشارت ~~دهنده باشی، وهم بیم کتنده. کما قال: وها آنتآنالک لا لکماقة لناسء الآیة . و ~~همچنین در بدایت فرمان چنین بود که: بگوای محمد با شما سربسر ~~کنیم که شما دین خود را، وما دین خود را، جنگی نداریم، ومالی ~~نمی ستانیم . بعد از آن فرمود: قتان کنید ایشان را، ومال ایشان را ~~بگیرید، مگر در مسجد حرام، بقوله: ولا تقیوهم عیة التنجه الخرام7. دیگر PageV01P090 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0072.png) ~~فرمود: وقتلوهم حیث وجد تهوهم1. یعنی: بکشید آن کافران را هر جا که بیابید. # واین تفاوت ازجهت تربیت وقوت حال وتقویت اهل کمال است، ~~نه آنکه پشیمانی و فراموشی باشد یا عجز، از آنکه قدرت آو، سبحانه، بر ~~همهآ ایشان از اولین وآخرین هست که به یک چشم زدن همه را نیست ~~کند، یا راه نماید، چنانکه خواهد. پس تجلی صوری جهت ms052 تربیت ~~مبتدیان اسبت، ونوری جهت متوسطان و معنوی و ذوقی جهت منتهیان. ~~اما معنوی را دو افق است: یکی به متوسط تعلق دارد، ودیگر به منتهی. ~~واما ذوقی مقام تکمیل2 است، وبس. [29 پ] # **** # قایل بیست وسیوم3: که می گویند نسخ جایزنیست. یعنی در کلام4 ~~ناسخ ومنسوخ نیامده5 . ومذهب اهل حق6 این است که رواست. پس ~~آن کس که روا نمی دارد از آنکه نظر بر کمال علم حق می کند، و ~~می گوید که قول او چون دگرگون شود ؟ روا نیست تکفیر کردن او، ~~چون منزه است. PageV01P091 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0073.png) ~~تمسک به خبر دادن علیم حکیم می کند، چنانکه فرمود فی قوله: ما نشتخ من ~~اله آولشیهانات بعنرقنها اومثها . یعنی آنچه ما منسوخ می کنیم از آیتی ، یا برتو ~~فراموش می کنیم آیتی دیگر که بهتر از آن منسوخ باشد،2 به حسب ~~استعداد تو بهتر شده بیاوریم، وآنچه برتو فراموش کرده ایم، مانند آن ~~آیتی دیگر بیاوریم تا در علمی که از ما تلقی کردهای3 ، عجز خود را ~~می بینی، و به آن علم لدنی خود حق را ببینی . پس باید که بدانی ~~تبدیل وتغیر، ونسیانی وجهل از اوصاف مخلوقات است، ومؤمن هرگز ~~اعتقاد نکند صفات نقصان را به حق، تعالی . اما دلیل وحجت بر همه ~~کس روشن نمیشود. جواب آن کس که نسخ را روا نمی دارد، همین ~~است که گفتیم*. # ودیگر آنکه چون میخواست که خمر وقمار حرام کند، براین امت ~~در بار اول آیت فرستاد بقوله: یثأ لونک عن الغنروالعییرة ، الی آخره. سؤال ~~می کنند ای محمد ترا از خمر وقمار باختن، بگو که در آن گناه بزرگ ~~است که مست شوند، ونزاع کنند، یا جهت کم وبیش وجه قمار، ~~وحشت وخصومت حاصل شود، ومنفعتی نیز هست، ولی حرام است از ~~آنکه وجهی از قمار حاصل شود، وجوانمردی وتنگدلی، وغیبتی از خمر ~~پیدا شود7 . بعد از آن فرمان آمد کما قال: ولا تقربوا الصلوة وانتم سکارل8 ، ~~الآیة. ms053 یعنی نزدیک مشوید به نماز در حالی که مست باشید، تا وقتی که ~~3،1ر] بدانید آنچه می گویید. دیگر فرمان آمد: [یما الخنروالعنیروالاتنصاب PageV01P092 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0074.png) ~~والازلام رجس من عتل التیطان قاجسیوه لعلکم تفیعون1 . یعنی جز این نیست که خمر ~~وقمار وبتان، که میپرستید، وآزلام که نوعی دیگر است از قمار، پلید ~~است، و از عمل شیطان است، از او دور باشید، تا رستگاری یابید. ~~نگاه کن به این تربیت2 وعنایت درهدایت. ودر حجة الوداع [این] آیت ~~فرود آمد: الیوم اکتلت لکم دتکم و اتمنت علیکم نفمتی ورضیت لکم الإسام دئا3 ~~امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق بگریست. عربان گفتند: این پیر را چه ~~میشود که مقام شادی است، چون دین تمام شد، و نعمت به کمال ~~رسید. ابوبکر، رضی الله عنه، گفت: شما چه می دانید از معنی [این] ~~آیت، مرا این روی نموده که استعداد پیغمبر، صلی الله علیه وسلم، در ~~دعوت بکمال رسید4، و آخر امر او خواهد بود. مفسر می گوید که ~~هشتاد روز بعد از این آیت وفات کردند، وهیچ آیتی دیگر فرود نیامد، از ~~آنکه زیادت [نه] بر کمال [بل که] بر نقصان است وغیر حق خسران. ~~کما قال: قماذا بغد5 الحق الا الضان3. # اما قول فصل در این مسأله آن است که بشناسی که: نسخ عبارت از ~~انتهای امری محکم وقضای مبرم است که در علم آلهی بود، ومکنون ~~ومخفی است از ما، آن هنگام که خواسته ظاهر شدن آن، به آن هنگام ~~لایق ظاهر شده. # پس آز این نسخ هیچ نقصی لازم نمی آید، از برای آنکه حق، ~~تعالی، داناست به علم ازلی، همه چیزی را، آنچه بود و آنچه خواهد ~~بود، دانسته به یک دفعه7، چون وقت هرچیزی که معلوم او بوده، دررسد PageV01P093 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0075.png) ~~به مرادی که خواسته، به تقدیر حکیم و لایق اهل آن زمان باشد، ظاهر ~~گردد امر مخصوص بر وفق ارادت او، به قدرت نافذهآ منفذه امر ارادت را ~~بر انگیزد ms054 به حکم علیم قدیم. چنانکه لایق حکمت بالغه او [30پ] ~~باشد که محکم کنندهآ همهآ مقدورات وی است، سبحانه، و رساننده ~~است به منتهای درجات و درکات، هر کدام مظهر را که می خواهد از این ~~هر دو که قهر و لطف است، از آنکه پشیمانی وفراموشی خاصهآ انسان ~~است، و او را ناس از این جهت میخوانند که ندانسته و دانا شده. ~~چنانکه فرمودهآ ««وعلمک مالم تکن تغلم1») دلیل است2 براین، ومحتاج است ~~به چند آلات وادوات، تا چیزی بداند، وکاری بکند. # فاما حضرت عزت، جل قدرته، از آن همه منزه و مبراست، و دانسته ~~که دنیا معمور نمی شود، مگر به اهل آن. و آدمی3 را، که بهترین ~~ترکیبی وصورتی دارد، از برای معموری دنیا، وحاصل کردن عقبی آفریده، ~~از زمان آدم تا آخر عالم. # اما عمارات دنیا بیشتر از اهل غفلت حاصل میشود. چنانکه فرموده ~~درحق آن جماعت: واشتعرکم فیها 4 وعمارت آخرت ازاهل حضور [برآید]، ~~ودنیا نیزدر ضمن آن حاصل می شود، چنانکه فرمود: یغلم الله]ما فی قلویهم5، ~~الی آخره. یعنی: دانسته بود خدای، تعالی، صدق واخلاص ونیت خیر آن ~~یاران جانباز [را]، لاجرم نور سکینه با ایشان6 فرستاد، وفتح مکه داد، ~~وغنیمت از هر طرف روان کرد7ا، وهمه کلیسیا وصوامع وکنشت ترسایان PageV01P094 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0076.png) ~~و جهودان به مسجد و مدرسه و خانقاه مبدل گردانید. پس دعوت کننده ~~بحقیقت هم جدا می کند اهل لطف را، وهم اهل قهر را، چنانکه به ~~خلافت آن حضرت، صلی الله علیه وسلم اولیا وعلمای او نیز ~~همین خاصیت دارند. هر که فرمان ایشان برد دولت یافت، ومظهر لطف ~~گشت؛ وهر که روی گردانید، مدبر آبد گشت. واز این سبب بود که ~~حضرت رسول، صلی الله علیه وسلم، فرمود درحق آن خلیفه [که] ~~دل1 او مقابل دل آن حضرت افتاده [31ر] بی واسطه و حجاب رفع ~~گشته، یعنی امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه وارضاه وعلیه سلام الله، ~~انت متی بعنله ms055 هارون عن موشی، ولکن لا نبی بغدی . ای علی تو بر من2 بقربیت بمنزلهآ ~~هارونی بر موسی3، اما این است که پیغمبر نیستی. و در حجة الوداع به ~~حضور مهاجر وانصار به وی فرمود: «هرکس که من مولای او یم ، علی ~~مولای اوست، خداوندا دوست دار هر که او را دوست دارد، و دشمن دار ~~هر که او را دشمن دارد.» و این سخنان از حدیث صحیح متفق علیه نوشته ~~شده، و به این معنی که گفتیم، سید صدیقان بعد الانبیاء والمرسلین، ~~که ابو بکر است وخلیفهآ بحق. وامیرالمؤمنین ابوبکر، رضی الله عنه و ~~ازضاه، اشارت کرد در وقتی که ابوعبیده جراح را به وی فرستاد از ~~برای مشورت، تاحاضرشود. گفت: ای ابوعبیده ترابه کسی می فرستم که در ~~مرتبه آن کسی است که او را بصورت کم کردهایم، میباید که به حسن ~~ادب سخن گویی با او، یعنی با امیرالمؤمنین علی، علیه التحیة ~~والسلام،5، که دروقت وفات، حضرت نبوی او را می خواست. PageV01P095 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0077.png) ~~اکنون بدانکه در دنیا این معنی می دانیم که حاکم وقت یکی را به1 ~~مملکتی می فرستد، وبا او مقرر کرده که آن قوم را دعوت کن به اسلام، ~~اولا به رفق ونیکو خویی، اگر سرباز زنند با ایشان جنگی کن، وخانهآ ~~ایشان بسوز، ودرخت ایشان برکن. دیگر اگر دعوت قبول ~~کردند غارتها بازده، و ایشان را ایمن گردان از قهر خود. دانستی که2 ~~سه حکم مختلف است که سلطان به یک دفعه دانسته، وهمچنین کسی که ~~در علم تجاربی حساب نجوم می گوید: آفتاب درفلان روز وفلان ماه ~~وفلان سال وفلان ساعت [31پ] ازنور باز ایستد، در آن وقت که واقع ~~شد آن منجم را هیچ علمی مجدد حاصل نشده، ~~بل که همان علم اول است که به موجب آن ظاهر ~~شد. وقدقال الله، تعالی، ما آصاب من مصیبة فی الآزض ولا ~~فی الساء3، الی آخر الآیة . معنی آیه: نرسید هیچ مصیبتی در ms056 زمین ونه در ~~آسمان4، مگر آنکه نقش رفته بود حکم آن در کتاب قدیم، پیش از آنکه ~~آن مصیبت بیافرینم . وحضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~[فرمود]: قلم باز ایستاده ازنوشتن، آنکه توخواهی دید. خرمی باد کسی ~~را که دنیا را مزرعهآ آخرت خود گردانید. چنانکه هم تمتع دنیا به او ~~رسید وهم ثواب آخرت، واسعد السعداء گشت، واز خیالات بیهوده فارغ ~~گشت. الهم اجعلنا منهم. PageV01P096 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0078.png) ~~به جزئیایت. و می گوید از فکر تاریک خود که او داناست به جزئیات در ~~ضمن کلیات. # روا نیست تعجیل کردن در تکفیر او، از برای آنکه جویندهآ کمال ~~حق، تعالی وتقدس، است. اما واجب است تنبیه او تا قیاس نکند1 علم ~~واجب الوجود قدیم را به علم ممکن الوجود، که جهل بروی سابق بوده، ~~وایمن نیست ازآنکه آنچه دانسته، فراموش کند. حالی که ملایکه مقرب ~~با وجود قرب، واطلاع ایشان بر لوح محفوظ، وعالم غیب می گویند که: ~~شبخاتک لآعلم لنا الأطا علنثنا »». وانبیا مأموراند به گفتن «ربنا لا تواخدنا إن ~~نسینا آو آخطانا3 » الآیة . چون کسی به فکر خود چیزی گوید که هیچ ~~آیت وحدیث وعقل ونقل بدان دلالت نکند. # قایل بیست وششم، : که می گوید حق، تعالی، داناست به کلیات و ~~جزئیات، ومطلع است بر همهآ نهانها5 از خواطر، آنچه در آمده، وآنچه ~~درآید، از آنکه مثقال ذرهای در آسمان وزمین از علم او پوشیده نیست. ~~[32 ر می داند نرم رفتن مور [را] بر سنگ سیاه در شب تاریک، چنانکه ~~می بیند ودانسته همه چیزی را [ازا جزئی و کلی وظاهر شدن آن [را] در ~~هنگام لایق به یک دفعه، چون هنگام ظهور بر حسب ارادت وتنفیذ ~~قدرت وموافق علم برسد. اما رساننده معلوم را به موجب علم آن چیزظاهر ~~گرداند. PageV01P097 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0079.png) ~~این معتقد سنتی پاک اعتقاد کاملترین1 همه است از روی عرفان، ~~وقوی تر همه از روی ایمان وتمامتر همه از روی ایقان، وعارفتر از2 ms057 ~~همه به قرآن، ودورتر از همه کس که متحیراند درتیه ظن وحسبان3؛ چه ~~حق، سبحانه وتعالی، خبر داد از جمعی کفار که جوارح ایشان با ایشان ~~سخن گویند چون به زبان در قیامت انکار کنند. بعد از آن گویند به ~~دست وپای خود، چرا بر ما گواهی دادید؟ گویند: ما را نطق داد ~~خداوندی4 که همه چیز را نطق بخشیده. بعد از آن حق، تعالی، فرماید ~~که شما از این معنی بر حسب استعداد فطری محجوب نبودید که، ندانید ~~این مقدار که، گواهی بدهند بر شما، جوارح به قدرت مختار، لیکن ~~گمان بد بردید5 به عقل محجوب ومعیوب [و] به هوی وهوس از روی ظن ~~و گمان، آنچه خدای، تعالی، همه افعال شما میداند، و چیزی بسیار ~~از وی پوشیده نمیماند2 . پس آن گمان [و] وهمی که شما را بوده، ~~سبب هلاکت شما، وخسران شما گشت، از آنکه ظن وشک و وهم هیچ ~~چیز، وهیچ کس را بی نیاز نمی کند درمراد. واین همه دام شیطان است ~~که به این اسباب القا می کند به عقل هوی پرستان، ونفس را با خود یار ~~می کند در آن. # پس [به] تحقیق بدانکه در توحید واعتقاد جز صرف یقین نجات ~~دهنده نیست، وما حصر کنیم همه را [تا] پوشیده نماند مرطالب7 را . # پس می گوییم: اعتقاداز این خالی نیست که صاحب آن ثابت قدم PageV01P098 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0080.png) ~~باشد در آن [32 پ] معتقد خود، یا نباشد. اگر نباشد، بنگریم که در ~~بودن و نابودن آن چیز برابر است، آن را شک است، و اگر چنانکه بی ~~[آن] که در خاطر او آمده یا نه، اگر برابر است، آن شک است، واگر ~~چنانکه جانب حق غالب است، اما هنوز دغدغه دارد که یقین نیست بر ~~آن، آن ظن و گمان است، واگر جانب باطل غالب است، وجانب ~~حق نیز تقاضا می کند چیزی، اما ضعیف است، [آن] وهم است. # و اگرثابت قدم است، بنگریم ms058 که آن اعتقاد او از سرعلم1 و برهان ~~دین ومطابق واقع است یا نه، اگرچنین باشد، آن علم الیقین است که ~~به حجت دانسته، و[از] اثر محض تقلید وجهل خلاص شده، واین مقام ~~علمای دین واهل اصول است. # پس نگاه کنیم که آن معتقد به مشاهدهآ نور تمکین است یا به برهان ~~علمی. اگر به مشاهده است، آن علم انبیای حق مبین و خلفای ایشان ~~است از اولیا در هر قرنی از قرون، جهت احکام دین، وآن نیزسه مرتبه ~~دارد: یکی عین الیقین، دو یم حق الیقین، سیوم حقیقت حق الیقین، و ~~چنانکه هیچ کس نمی تواند که ترا ازآراه بگرداند که تو، تونیستی، به ~~اغلوطه وهذیان، اگر چه هزار برهان آرد. همچنین شیطان قادر نیست ~~برگردانیدن این سه طایفه. واهل علم الیقین نیز در اعتقاد خود ثابت اند، ~~اما این جماعت را زیوری دیگر هست که سزواراند به آن که گویند: ~~بشناختیم حق مطابق واقع رابه وارداتی که عاجزاست شیطان لعین از تکذیب ~~آن، وعقل دوربین ازتشکیک، ونفس ازتردید3 آن. واگرشهودی نیست ~~کشفی گویند آن را، و بدایتی دارد آن کشفی و وسطی و نهایتی دارد، و PageV01P099 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0081.png) ~~قطب نهایت هریکیا از این هرسه، چون به مرتبه آن رسد، یقین او به ~~رؤیت2 رسیده باشد. چنانکه فرموده: کلا لوتعدون [33 را علم القین، تترود البحنة، ~~ثم کتروها عین الیقیز.3 ~~پس این علم کشفی، که مثمررؤیت است، خالی نیست ازاین که ~~بر این کس کشف شده، یا از دیگری گرفته. اگر بی دیگری بر وی ~~کشف شده، این علم الیقین به مرتبهآ قطب مقام کشف رسیده، و اگراز ~~چیزی یا از کسی گرفته، بنگریم که آن کس استدلال کرده واستنباط ~~نموده یا نه. اگر اجتهاد کرده، بنگریم که مستقل، است ومکمل در ~~آن، یا نه، اگر هست درجهآ منتهی دارد در مقام کشف علمی، و اگر ~~مستقل نیست، بل که مطیع است برآن اجتهاد واستنباط از روی علم او ms059 از ~~خواص مقلدان است. مثل علمای درس وفتوی؛ و اگر به علم اطلاع ~~ندارد، اما دل او آرام گرفته به سخن امامان مجتهد مستنبط، وچنان ~~محکم است برآن که5 اگرمال و جان او ازوی میستانند، فدا می کند ~~مال وجان را، وترک آن معتقد خود نمی گوید، او ازعوام مقلدان است ~~که ثابت است بر آنکه از امام مقلد به زبان علما به وی رسیده، واین ~~مقلد زا نیز سه درجه است6، اما. کمترین آن است که گفتیم. واز این ~~جهت استاد طریقت شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی، قدس الله سره، گفته ~~است: 7 لؤلا العظاهات لآدعی کل الناس شلولک القریة. یعنی اگر علامات مقامات ~~نبودی که به آن یقین می شود که به جایی رسیده، یا نه؛ هریکی به زبان PageV01P100 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0082.png) # قایل بیست وهفتم1: به این که می گوید که ایمان مقلد معتبر ~~نیست، باعتبار آنکه تا هر بادی میجنبد، همچون طوطی که اگر ~~صاحب او قرآن می خواند او نیز به تلقف بر زبان میراند، و نمی داند به ~~قوت دل، آن معتقد خود را، از آنکه اگر عالمی دیگر سخن دیگر ~~گفت، آن نیز باورمی کند، بخلاف آنکه اعتقاد [33 پ] کرده [باشد ~~که] راست است، می گوید که معتبرنیست. # و روا نباشد تشنیع کردن بر این قایل از برای آنکه اعتقادی که آن ~~معتقد را رستگاری دهد، آن است که ثابت وجازم باشد بر آنکه مطابق ~~واقع است. # قایل بیست وهشتم2: که می گوید که ایمان مقلد معتبر است، ~~باعتبار آنکه خدای، تعالی، کافران را فرموده که: ایشان نمی شنوند، ~~وتعقل ندارند، و از چهار پای بتراند، بقوله: آم تختب ان اکترهم یشتعون ، ~~الآیة. وجای دیگر می فرماید: إن هم لاکالاتفاء بل هم آضل2 . وجای دیگر ~~فرموده از زبان کافران: لو کنا نسمع آو نغقل ما کتا فی آضحاب السعیر4 . یعنی: ~~گویند کافران، اگر ما شنوده بودمانی بتقلید یا تعقل کرده بود مانی، PageV01P101 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0083.png) ~~بتحقیق ms060 از اهل دوزخ نبوده مانی . راست می گوید این قایل، از آنکه ~~شنیدن تعلق به مقلد دارد، وتعقل به محقق. ~~ومقلد آن است که به تعلیم از دانایی یاد گرفته، وعلامت صدق آن ~~نیز تعلق به نورایمان دارد. # ومحقق آن است که صاحب دل است. و در حدیث صحیح آمده ~~که: مردمان دو گروهاند: یکی دانا که هرچه کند از روی علم کند1 . ~~دوم متعلم که هرچه کند به سخن عالم کند، وباقی مردمان همچون ~~خرمگسی اند که هیچ منفعتی در ایشان نیست. وحق، تعالی، در کلام ~~فرموده: بدرستی که در این قرآن پند ونصیحت کسی راست که او ~~صاحب دل است که به نور حق در مییابد، یا صاحب هوش و گوش ~~است که از درد طلب می آموزد، و گوش می دارد به حضور وجمعیت ~~خاطر، برآن سخن که از عالم شنیده، و متابعت کرده اثراین حدیث را. ~~ووصی2 آن حضرت سید العارفین من الاولیاءعلی بن ابی طالب، رضی ~~الله عنه وکرم الله وجهه، دروصیتی که مرید خود را، کمیل بن زیاد ~~[را]، می کرده، و گفته [است:] [34ر] مردمان دانایان اند یا کسانی ~~که طلب کند دوای جهل خود به تعلیم از علما، و باقی همچون ~~مگساند که به هر اشارتی3 و آوازی متغیر4 میشوند، و به هیچ رکنی ~~محکم نمی شوند، بل که هر بادی که می وزد، [بدان] میل کنند. تا آخر ~~وصیت که فرموده. # پس صریح دانستی از کلام وحدیث وآثار که اهل ذکر و تذکیر، یا ~~صاحب قلب است، یا طالب دل. وهر کس که از آن دو دایره بیرون PageV01P102 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0084.png) ~~است، از حیوان گمراهتر است. از برای آنکه این دو قوت واستعداد را ~~ضایع کرده، که به این هر دو از حیوان ممتاز است، و حیوانیت را از ~~استعداد خود کم نکرده. # قایل بیست ونهم: که می گوید: کفر کافر به ارادت حق، تعالی، ~~نیست. در حالی که حذرمی کند از ms061 طریان و هم ظلم در آنکه، عقوبت ~~کند کسی را به آنچه خود خواسته به وی. # روا نیست تکفیر او، چون در مقام تنزیه1 وطلب کمال صفات ~~است، اما واجب است تنبیه [اوا که حضرت عزت ظلم کننده نیست بر ~~هیچ بنده، از برای آنکه ظلم دو معنی دارد: # یکی آنکه چیز در محلی بنهد که محل آن چیز نباشد. # دوم آنکه تصرفی کند در ملک دیگری به ناحق. و معلوم است که از ~~اول2 قلم تا به آخر قدم، وهرچه در میان زمین وآسمان است، همه ملک ~~و آفریدهآ اوست، و هر کس را که آفریده، از برای آنکه آنچه لایق ~~استعداد اوست، در محل خود آن چیز وآن کس3 آفریده، از آنکه حکیم ~~وعلیم است. چنانکه صلاح معموزی مملکت خود میداند، ومظهر لطف ~~وقهر خود را می خواهد که تمام کند برچسب ارادت ازلی، دروقت معین ~~ظاهر می گردد به قدرت8 بالغه او، جلت قدرته، واز این فرمود: لا ینالاه ~~عما یفعلا وهم ینالون5 . یعنی: کسی سؤال نتواند کرد از حق، تعالی، که این ~~چرا کردی، وآن چرا نکردی؟ از آنکه بندگان (34پ] محل این PageV01P103 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0085.png) ~~سؤال اند، و او، تعالی، متصرف است در مملکت خود بروفق حکمت به ~~آنچه لایق ترا دانسته هریکی را و هرچیزی را، به قدر استعداد جبلی ~~ایشان. ~~اما از بندگان سؤال کند که آن کاراز برای رضای خدا کرده، یا ~~بموافقت هوی . چنانکه خواجه، غلامی بد خوی دارد، و میخواهد تا ~~بدخویی او ظاهر گردد بر آن غلام ودیگران، وحجبت عذاب بروی قایم ~~گردد. پس می گوید: برو، اسب را زین کن. و میداند که نخواهد ~~کرد، و میخواهد که آن صفت جبلی او ظاهر گردد. چون بی فرمانی ~~کرد، او را از مقام قرب وخطاب به مقام بعد وعقوبت حجاب، مبتلا ~~می گرداند. این معنی خلاف حکمت وظلم نیست، بل که عین مصلحت ~~ومراد است، تا هر یکی را به ms062 مقامی ومحل خودنوازش وگذارش2 فرماید، ~~چون به هر کس دانا و بیناست، وسهوی وغلطی نکرده که نیک مرد را بد ~~داندیا به عکس، جل قدرته.3 # قایل سی اما : که می گوید کفر کافر و اسلام مسلم ومؤمن به ارادت- ~~حق، تعالی، است. در حالی که ثابت کننده است کمال اورا [تعالی.] ~~واجب است تحسین او در آن قول، از آنکه او چنگ زده به این آیت: قتن ~~ئرد الله الن یهدیه5، الآیة. یعنی هر آن کس را که خدای، تعالی، می خواهد ~~هدایت او، سینهآ او را به نورهدایت خود فراخ می گرداند، تا تسلیم امراو ~~میشود، واز بلای او به تنگ نمی رسد، و آن کس را که میخواهد تا PageV01P104 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0086.png) ~~گمراه کند، می گرداند سینهآ او [را] تنگ، که هیچ خوی نیک وهیچ نور ~~معرفت به آنجا نمی رسد. چنانکه چیزی گران را به ریسمانی باریک به ~~بالا می کشی، ومیل به زمین دارد، و به بالا نمیرود. جای دیگر ~~می فرماید در کلام: ومن یید الله فشته1، الآیة . یعنی: هر که را خدای؛ ~~تعالی، بلا وفتنهآ [35 را او می خواهد، ای محمد متصرف نمی توانی شدن ~~که آن فتنه را از او بگردانی. آن گروهی باشند که خدای، تعالی، ~~نمی خواهد که دل ایشان پاک گردد، ایشان را در دنیا رسوایی است و در ~~آخرت عذاب بزر گ. و با وجود این فرموده: وقا الله یرید لما للغباد2 . یعنی: ~~خدای، تعالی، نمی خواهد هیچ ظلم را از برای همهآ عالم که خود بکند بر ~~ایشان، چنانکه گفتیم . این فایده خاصهآ شیخ الاسلام است، قدس. ~~سره، که از سر مشاهده فرموده3. # أما قول فصل در این مسأله4 آن است که بدانی که همهآ فرایض به ~~امر او وارادت او ورضای لازم و متعدی اوست. یعنی هم از ارادت خود ~~راضی آست در این صورت اول، وهم از مراد، که آن فرایض است، و ~~اهل رحمت ومعاصی وکفر ms063 به ارادت اوست وحکمت او، اما به رضای ~~متعدی او نیست. یعنی کفر کافر ومعصیت عاصی را دوست نمی دارد، از ~~آنکه ذات حق، سبحانه، تفاضای رحمت می کند، و کفراز رحمت دور ~~است. همچنانکه معصیت وظلم ونور با هم جمع نمیشوند5 . و از این ~~معنی قرموده در کلام: ولآتزظی لعباده الکفر. دیگر از آن امری، که ضد نهی ~~است، راضی است، مگر که امری باشد برسبیل استخفاف، مانند زافتلوا PageV01P105 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0087.png) ~~نا شتم.1 یعنی: بکنید آنچه مراد و تمتع چند روزهآ اندک شماست که به ~~عمل شما بیناییم. # اما در این آیه که فرموده: واذا اردنا آن نفل قزیه2 ، الآیة . مفسران ~~اختلاف کردهاند. مجاهد به تشدید2 میخواند: امر نا أی سلطنا . پس ~~امر نباشد. وحسن بصری وقتاده به «مد» می خوانند: آمرنا . یعنی بسیار ~~گردانیم. و گفتهاند به این معنی نیز که: بگردانیم ایشان را، یعنی ~~چون ما میخواهیم هلاک شهری یا دیهی را، مسلط گردانیم بدان4 ~~ایشان را که، به نعمت تن خود پرورده باشند، یابسیار گردانیم آن بدان را، یا ~~ایشان را [35پ] امیر گردانیم. نه آنکه این بمعنی فعل باشد، از آنکه ~~خدای، تعالی، امرنمی کند به آنکه کسی کاربد کند و منکر، چنانکه ~~فرموده در کلام خود که: ال الله لا یأمربلقحشا * والمتکروالبعیء . # واتفاق همهآ مفسران بر اینست که هلاک شهر وفسق آن بدان، به ~~ارادت حق است. ومی گوییم که تقصیر نکردهاند مفسران در این تأویل ~~وتحقیق، وما همه ایمان داریم به نزاهت حق، تعالی، ازاین که کسی ~~را کار بد فرماید که بکن، که دراین هیچ حکمت نیست، اما در خرابی ~~شهر وفسق آن مترفان مسرف حکمت بسیار است، تا آنچه ارادت او بود، ~~ظاهر گردد. بعضی زیند7 از بینات8 کلام، وبعضی بمیرند، همچون ~~عنکبوت در دام. پس این امر در قراءت دیگر قاریان بمعنی فرمان PageV01P106 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0088.png) ~~باشد. یعنی حکم کنیم بر وفق تقدیر ازلی از آنکه امری باشد بمعنی ضد ~~نهی، ms064 چنانکه فرموده: آلی اقرالله1 . یعنی: آمد حکم خدای، تعالی، قاذاجاء ~~اقرا2، ای حکمنا، وقوله: لله الآآفرمن قبل وهن بغد، ای الحکم . اما آن امری که3 بمعنی ~~ضد نهی است، همچنانکه: اشجدوالآم 4 . ونهی که ضد امر است، ~~همچنانکه فرموده: ولا تقربا لهذه الشجرةه . # و یقین میدانیم که خداوند را، جل ذکره، رضای لازم هست، و ~~رضای متعدی هست که اگر چنین نبودی، لازم آمدی که اومجبوراست، ~~و هیچ اختیاری ندارد، تعالی الله وتقدس عن ذلک. پس رضایتی که لازم ~~ذات آن حضرت است، جل قدره، وامری که بمعنی فرمان است، این هر ~~دو قرین ارادت میباشد که ارادت او به سبب آن حکم ورضا باعث ~~میشود، ورضای متعدی وامری که بمعنی ضد نهی [است]، رواست که ~~قرین ارادت باشد، و رواست که قرین نباشد. همچنانکه [36ر در ~~کفر ومعصیت گفتیم، ودر آیت: اغملوا ما شتم6. وقول الله، تعالی، رضی الله عنهم1، ~~ورضیت لکم ألإشلام دینا8 # پس بدانکه9 خدای، تعالی، امر فرمود فرشتگان را به سجدهآ آدم، ~~علیه آلسلام، ومی خواست ظهور مقتضای امر از ایشان10. واز ابلیس [نیز ~~همین] می خواست پس سجده کردند فرشتگان، و سرباز زد ابلیس از PageV01P107 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0089.png) ~~سجده کردن1 ، و راضی شد حق2، تعالی، از ملایکه، وراضی نبود از ~~کفر ابلیس وبی فرمانی او، اگر چه در علم قدیم او بود که ابلیس از ~~کافران است، اما می خواست که کفر او ظاهر شود بر ابلیس و بر ملایکه ~~دروقت معین . چنانکه مقتضای حکمت اوست. # اکنون ظاهر شد به این سر طاعت ملایکه ومعصیت ابلیس، که کفر ~~پنهان داشت، واز غرور خود را بهتر3 پنداشت. پس او را بردار لعنت ~~برکشید، واز درگاه خود براند، و به عالمیان باز نمود، تا اساس سلطنت ~~و مملکت داری به خلق آموزد. پس او را مقدم و مربی سکان قهر خود ~~ساخت، چنانکه ملایکه [را] مر بی ومرشد مظاهر لطف خود گردانید تا هر دو ~~مظهر پر گردد، ms065 وهر دو سرای قهر ولطف معمور شود، و هریک4 بر وفق ~~ارادت ازلی او که بر آن آفریده شدهاند از برای استعداد مظهر یت عمل ~~می کنند، از آنکه هیچ چیز در عالم امکان ظاهر نمی شود، مگر به ~~ارادت او که5، موافق قانون حکمت محکم اوست، تا همه مقدورات را ~~احکام وانتظام می دهد از آنکه قدرت حق، تعالی، به هیچ چیز تعلق ~~نگیرد که از حکمت خالی باشد6، وبه این معنی که گفتیم که حق، ~~تعالی، خبر داد که چون ملایکه ملاحظه صورت آدم کردند که مقتضای ~~مخالفت است، و نظر بر عبادت و تسبیح خود کردند که مقتضای ~~[36پ] رضا7 وطاعت است، بر زبان ایشان روان شد، این معنی که: ~~کسی را خلیفه می سازی که از او فساد و خون ناحق ظاهر گردد. چون از PageV01P108 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0090.png) ~~ایشان علم اسماء ومعنی مسمی طلب کرد، عاجز شدند از دانستن آنکه ~~مجموعه عالم غیب وشهادت آدم بود ، علیه السلام، وهر دو مظهر از او ~~حاصل می شد، لاجرم آدم، علیه السلام، دانست سراسماء1 هرچیز[را] ~~که اصل همه با او همراه بود، وقابلیت تجلی همه [را] داشت، وایشان ~~ندانستند که هریکی را از فرشتگان مقامی معلوم بیش نبود، پس گفته: ~~سبحانک لا علم لنا إلأما علمتئا إنک انت العلیم الحکیم. # غرض از این تقریر آن است که طالب حق را یقین باشد که حق، ~~سبحانه وتعالی، هیچ عملی به عبث نمی کند، و هیچ چیز را به باطل ~~نمی آفریند، چنانکه بیان کرذیم به آیت و دلیل معقول. و آنکه در آخر ~~آیت فرمود: فقنا عداب النار2 . یعنی: نگاهدار ما را از عذاب جهل که ~~حکمت آفرینش تو ندانسته باشیم، و ما را آن باطل نماید. # اکنون [بدان] چنانکه امر را بمعنی فرمان وضد نهی واستخفاف ~~گفتیم، بمعنی مشورت نیز می آید. کقوله، تعالی، افرهم شون، . وجای ~~دیگر می فرماید: علی آفرلجامع، . و به معنی شأن می آید، چنانکه ms066 فرموده: ~~فاد قطی أما،ء یحازعن بنهمآنترهن 7. وامثال این بسیار آمده، یکی دیگر بمعنی ~~غیب آمده، چنانکه فرمود: الاته القلق قلاثمر، قل الروح من آمرربیا،ای من ~~غیب ربی.10 و یکی دیگر بمعنی فرشتگان، کقوله، تعالی، من کل آنر PageV01P109 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0091.png) ~~تلام1، ای من کل ملک. شاید که در این نیز مراد غیب باشد والله اعلم . و ~~بحمد الله تصدیق داریم به آنچه مراد خدای، تعالی، در آن است، تا ~~اگر کسی گوید: امر چه معنی دارد؟ [37ر] بگو: کدام امر ~~می خواهی تا جواب موافق سؤال باشد. و هر کس که در قبر قالب مانده ~~باشد، او را امربی2 اختیاری نرسیده که حیاتی ابدی داشته باشد، ما3 ~~شنوا کننده اونمی توانیم بود که حق، تعالی، چنین فرمود به حبیب خود، ~~صلی الله علیه وسلم، که زبدهآ کونین است: اینک لآتفدن من آحتیت4 . وجای ~~دیگر: وها انت بمسمع مآن فی الفبود. # **** # قایل سی ویکم : که می گوید: استطاعت پیش از فعل است. ~~یعنی آن توانایی که بنده را بقدر آن وسع تکلیف می کنند، و آن آفریدهآ ~~حق است، وپیش از فعل است، باعتبار [آن] که نظر کرده به آلات ~~وادوات که دست وپای و انگشتان و قلم و دوات وغیر آن است. روا ~~نیست تجهیل او. # **** # قایل سی ودوم7 : که می گوید: استطاعت بعد از فعل است، باعتبار ~~نظر او به فعل حقیقی، که آن امری8 غیب است که صادر میشود از PageV01P110 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0092.png) ~~صفتی، که قایم است به شخص زید فاعل . چنانکه چون ارادت او ~~تقاضا کند که چیزی بنو یسد، قلم و آنگشتان همه در فرمان درآیند1 ، به ~~سبب آن قوتی که او را حاصل شده از لقمه، وبدل ما یتحلل او شده. # روا نیست تشنیع کردن به وی، که به این اعتبار او نیز راست ~~می گوید، از آن جهت که قوت حادثه و انگشتان و قلم و دوات و مداد را ~~هم استطاعتی می داند که مستعمل ms067 آن امرغیب است، و صادر شده آن ~~امر کتابت از صفت کاتبیت او که در خارج هیچ وجود ندارد آن امر. ~~چنانکه گفتیم در فعل حقیقی، مگر این مقدار که می گویند2: زید ~~شخصی است که، او را صفتی است که، ازآن صفات کاتبیت او فعل ~~کتابت صادر میشود، واز آن فعل مکتوب که اثراست، ظاهر می گردد. # وهمچنین هر صفتی و فعلی که هست، اسمی خاص دارد [37پ] ~~تا از3 دیگر صفت جدا گردد به آن اسم. پس آن چیز که در بحث ~~آنیم، از این خالی نیست که قیام او به خود است، یا نیست. اگرقیام او ~~به خود است از روی ظاهر آن چیز را ذات می گوییم، و اگرقیام او به ~~خود نیست، بنگریم که مصدر افعال می شود یا نه. اگر مصدر افعال ~~می شود آن را4 صفات فعلی می گوییم. و اگر مصدر افعال نمیشود، ~~آن صفات ذاتی است. # و اگر مصدر نیست و صفت نیست، بنگریم که علت ظهور آثار ~~است یا نه. اگرهست، آن فعل است، واگر علت نیزنیست، چنانکه ~~ذات وصفت نیست، آن را اثرمی گوییم، و معلول می گوییم. پس ~~آنچه در خارج وجود دارد از این همه، ذات است، و اثرباقی در خارج PageV01P111 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0093.png) ~~وجود ندارد. ~~اکنون در عالم حقیقت همچنین بدانکه، جمیع1 مخلوقات، که ~~موجود میشوند، محتاجاند به فیض ایجاد حق، که فعل حق است که از ~~صفت موجدی حق صادر گشته، که آن صفت همیشه ثابت2 بود، ازلا ~~وابدا، ذات حق را، سبحانه، و آن موجود در بقای خود محتاج است به ~~فیض ابقای حق، ودر وجود همچنان محتاج است به فیض موجد که، اگر ~~آن فیض ایجاد نباشد، هرگز ظاهر نشود، واگرآن فیض ابقا نباشد، وجود ~~وعدم او برابر باشد. # پس ازاینجا معلوم کن که، ازهمه موجودات هیچ مخلوقی نیست که ~~مظهر ذات وصفات ذاتی وصفات فعلی باشد، وفعل او، اثر را علت ~~گردد، مگر ms068 آدمی که خلیفهآ حق است در روی زمین، وقابلیت جمیع ~~فیوض4 صفاتی وذاتی دارد، وموالید ثلاثه را، که آن معدن ونبات و ~~حیوان است، بعضی مستقر آن آدمی ساخته، وبعضی مرکب و بعضی ~~قوت او، وچهارپایان [از] جهت او، واین دنیا را مزرعه آخرت او ~~گردانیده، و سرای کسب وعمل او ساخته، و حامل امانت و مشرف به ~~تعلیم اسماء5 گردانیده، [38 ر] و پدر او را مسجود ملایکه [گردانیده.] ~~اکنون فرشتگان مقرب اگرچه پاک و مطیع وآثار رحمت الهی اند، اما ~~از حلیه ارادتی که موروث فعل اختیاری باشد، که از خاصیت آن ترقی ~~حاصل گردد، عاریاند، از آنکه هیچ منازعتی در وجود ایشان نیافریده ~~که آن را رها کنند، و این چیز دیگر اختیار کنند، بل که مجبوراند بر PageV01P112 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0094.png) ~~طاعت حق، تعالی، چنانکه فرمود: وهم بآفره یغتلود1 . وهر یکی به امری ~~معین وبه طاعتی مقرر مشغول است، چنانکه خبر داده در کلام: وما منا ~~الأله مقام مغلوم2. ونیست از ما کسی، مگر آنکه او را مقام معلوم است، که ~~از آن تجاوز نمی تواند کرد به مقامی3 دیگر. وجواهر مفرده که آن قلم ~~است ودوات ومداد ولوح، ایشان را نیز4 ارادتی نیست، با وجود آنکه ~~فیض رسانندهاند به امر حق، تعالی، ومی دانند نفس خود را و موجد خود ~~را، و می دانند که ایشان وسایط اجسام و جوهر دیگراند. اما از حیات ~~معزول اند، واز صفت علم همچنین عاری اند. و شیاطین نیز مجبول اند بر ~~ضلالت و اضلال وتسفل به درکات5. و حیوانات از عقل عاری اند و ~~عاطل اند. # پس چون این دانستی، بدانکه فرق میان عقل، که فیض می رساند، ~~و میان آتش، که نور از او شعله میزند، در سوختن هیزم، آن است که ~~عقل به نفس خود داناست، یعنی میداند که إو را وجودی هست، و ~~می داند که فیضی دارد که به امر حق، تعالی، آن فیض را میرساند؛ ms069 و ~~آتش در سوختن و روشنی دادن هیچ علمی ندارد، از آنکه سوختن او بطبع ~~است. اکنون زید را که ذات وصفاتی وفعلی واثری، چنانکه که یاد ~~کردهایم، دادهاند؛ فعل او به این اعتبارپیش از استطاعت باشد، از آنکه ~~آن امرغیبی پیش از آلات وقوت [38 پ] در او موجود بوده [است]. PageV01P113 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0095.png) ~~آن قوت حادثه که از بدل مایتحلل حاصل می گردد، و صدور فعل با او ~~معا ظاهر می شود، وتمسک او به قول حق، تعالی ، [است] در آن آیه که ~~فرمود: خلقکم وما تعملون1 ، و مشاهده کرده در هرچشم زدنی2 قوتی نو ~~که از بدل مایتحلل حاصل می گردد، و امری نو نیز به استعمال آن ~~آفرینش نو، و آن قوت نوظاهر می گردد، چنانکه میخواهد. # پس گمان میبرد این قایل که استطاعت آن قوت نواست3، وفعل ~~آن امر نو که روی نموده به نوشتن یا تراشیدن یا آنچه میخواهد که ~~بکند، او [را] نیز مبدع نباید گفتن. # اما حقیقت این مسأله کسی نداند تا پرده ازروی هریک برنداریم، ~~واین هرسه [را] روشن بیان نکنیم. # بدانکه فعل عبارت است از آن چیز که صادر می شود از صفت فعلی ~~تو، و به اثرآن ظاهر می گردد. و استطاعت عبارت، از آلات و ادوات ~~فعاله تست که قابل است ترا در صورت. ومعنی توانایی آن هم چون ~~انگشتان دست تو که مفلوچ نباشند5 در معنی، اگر چه در صورت ~~هست، یا در صورت نیز بریده باشند ، وقلم که در صورت شکسته، و ~~الوحی که قابل سیاهی باشد که به وی بنویسند، و مداد که روان شود ~~در نوشتن، همچو عنین که درمعنی، آلت ندارد، و مجبوب که در صورت ~~ندارد.7 # پس دانستی که معنی فعل چیزی دیگر است، ومعنی استطاعت PageV01P114 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0096.png) ~~چیزی دیگر، بدانکه اختلافی که واقع شده در این سه قول، باز ~~می گردد به اعتبارات واقعه از عاجزی فهم هریکی، که حقیقت معنی در ms070 ~~نیافتهاند، و طالب معنی باید که التفات نکند به غواشی الفاظ، [39ر ~~در تحقیق کردن معانی، تا مبتلانشودبه این قول که: فعل عین مفعول ~~است، نظر به قول نحویان که می گویند: مفعول مطلق فعل است. یا ~~گوید: اسم عین مسمی است. [وا نظر به قول فقها که می گویند که: ~~اگر کسی گوید طلاق دادم زوجهآ خود را، ریبت1 واقع شود، وواجب ~~باشد جدایی میان ایشان از آنچه نحویان در درست کردن لفظ ~~می کوشند، و فقیهان درپیدا کردن حکم حلال وحرام، وهیچ یک از این ~~هر دو مدخل ندارد در تحقیق معانی. # و اگر این دو طایفه نظر از حکم و لفظ بردارند، و به تحقیق معانی ~~مشغول شوند، الفاظ و احکام معطل گردد، و هیچ کس نداند که کدام لفظ ~~قرآن و حدیث اعرابی درست است، و کدام درست نیست. وهمچنین در ~~احکام ندانند که کدام حلال است وکدام حرام. همچنانکه دهقان ~~جمع می کند همه دانههای متفرق را به دهقنت، ازآب دادن و کشتن و ~~درودن وخرد2 کردن، ودرخت جوز ولوز را به کمال ثمره رسانیدن، و میوه ~~از او گرفتن، به جذب قوای ارضی ومائی. پس اگر نظر کند دهقان به3 ~~عصار که آن جوز ولوز ودانههای بذر5 و کنجد و کاژزیره6 را همه پوست ~~ومغز تفرقه می کند، و خلاص روغن از او می گیرد، باطل گردد دهقنت ~~او. و همچنین عصار اگر نظر به دهقان کند که، هر چه او تفرقه PageV01P115 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0097.png) ~~می کند، و حشو میداند، دهقان آن را جمع می گرداند، باطل شود ~~عصارت او، و روغن مطلوب حاصل نشود که خانهآ خواجه و پادشاه را به ~~آن نور دهد، و هریکی در مقام خود، و در کار خود میباید. پس اگر ~~چنانکه منکر همدیگر شوند، از آن میباشد که تجربه ندارند، ودر جمیع ~~امور [39 پ] وعلوم، ماهر واستاد نشده [اندا]. # اما آنکه خبیر و بصیر است، می شناسد ms071 جهل هر دو طایفه [را]، و ~~اگر ایشان قول دانا وبینای روزگار دیده، وحقیقتها در یافته و بشنوند، ~~اختلاف از میان برخیزد، ودانند که هر دو طایفه مدد همدیگرمی کنند، ~~از برای آنکه اگردهقان دانه تربیت نکند، و به دکآن عصارنرسد، عصار ~~بیکار گردد، وبی فایده ماند. و اگر عصار دانه به خرج نکند، قیمت ~~دانهآ او بازدید نگردد، و فایده از آن فروختن به وی نرسد. اکنون بدانکه ~~دهقان در آن زمان که دانه میپاشید، متفرق مجموعات است، و در آن ~~زمان که حاصل گردا [کرد]، جامع متفرقات است. وعصار تفرقه ~~کننده مجموعات است. # پس دانستی که اختلافی که میان علمای مدرس ومفتی و میان ~~سالکان راه تحقیق واقع می گردد، از این جهت میباشد، از آنکه فقیه ~~مدرس مفتی یا بیان احکام می کند یا2 بیان تصحیح الفاظ، بطریق درس ~~و تکرار. ومحقق واصل آنچه ضرورت است از احکام، دانسته، و تلقی ~~می کند از خدای، تعالی، به الهام، از حضرت ملک علام، تا به نور آن ~~الهام، که نتیجهآ ذکر است، خارو خاشاک طبیعت، که در راه او حجاب ~~گشته وتأو یلات صفات حیوانی وجسمانی که سد راه او شده، دریابد، ~~وچون مکمل شد، مریدان را ذکر میآموزد. یعنی نفی واثبات و PageV01P116 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0098.png) ~~تحریض می کند بر ترک تعلقات ظاهر و باطن، اگرچه آن تعلق علم ~~باشد یا زهد؛ وعالم آن را منکر می داند به نسبت حال خود، و زاهد و ~~خایف نیز که آن دو مقام سد راه ایشان شده، و به مقام عشق ومعرفت ~~نرسیدهاند، منکر می شوند مانع خود را از ترک آن. # پس مراد ما از ایراد این1 [40 را تطویل، ارشاد آن مسترشدی است ~~که او طالب حق است، نه از انکار مردم. زبان خود را نگاهدارد در ~~حالی که علم او محیط نشده به همه مرادات ایشان، و وقت خود را به ~~بیهوده پریشان نکند که پیش علما رسوا ms072 گردد، و از وصول به مأمول ~~محروم ماند که، آن دانستن چیزی است مطابق واقع ازجمیع وجوه، واز ~~این سبب دان که اگر نظر کند متابع سلطان ابو یزید بسطامی را2، قدس ~~سره، در آن سخن که گفته: مقام جمع بهتراست و بلندتر از مقام تفرقه؛ ~~و مجادله کند با متابع سلطان شبلی، قدس روحه، که گفته: مقام تفرقه ~~اعلاست از مقام جمع، هر آینه بی آنکه به3 تحقیق داند از هر دو مقام ~~محروم شود از دانستن حقیقت جمع وتفرقه، ودرجات آنکه مبتدی ومتوسط ~~و منتهی را هر یکی در مقام خود جمع وتفرقه میباشد. این شخص مقلد ~~شیخ خود است، ندانسته که تفرقه مقام وصول از جمع که مبتدی دارد در ~~مقام سلوک، اعلاست، وجمع که در مقام وصول باشد، از تفرقه مطلقا ~~بهتر است. # پس باید که همت مبتدی طالب در بدایت آن باشد که متوجه گردد ~~به قبلهآ توحید مطلب، چنانکه غم او باشد که به حق، تعالی، مقرب و ~~واصل گردد، وهیچ غم اموال واملاک واسباب ظاهر از ازواج واولاد، و ~~فکر آرزوهای باطل نیز نداشته باشد، از آنکه او را کسرا نفسی بوده PageV01P117 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0099.png) ~~باشد، یا اعتقادی موافق طبع وهوی به خاطر آورد، ودر آن محکم و راسخ ~~باشد به تقلید محض، بی آنکه تحقیق کرده [باشد.] پس در این حالت ~~جمع او را بهتر از تفرقه [است] ، به آنکه ««لااله الا الله» به نفی واثبات و ~~حرکت تمام می گوید به این معنی که [40 پ] به «رلا» نفی ماسوی ~~کند، وبه «الأ») اثبات ارادت ومحبت حق،تعالی. وازاین جهت است ~~که در بدایت مبتدی را به یک ذکر می دارند، و به نماز و روزه زیادتی و ~~قرآن خواندن مشغول1 نمی کنند، تا خاطر او متفرق نشود. یعنی در آن2 ~~حالی که به کمال نرسیده. اما منتهی را قرآن خواندن واستعمال ~~سلاحهای اذکار مختلفه کردن، از برای دفع خصومت خواطر و نواظر ms073 ارفع ~~است از روی درجه و قرب که حقایق آن از غشاوهآ الفاظ مجرد مییابد3، ~~واز هر اشارتی فهمی خاص، او. را ظاهر میشود. پس بدین معنی که ~~گفتیم تفرقه منتهی را اعلی مرتبه ایست، وجمع مبتدی را اعلی وادیی4 ، ~~تا قول این دو بزرگوار را رد نکنی که یکی از بدایت خبرداده، ودیگری ~~از نهایت. وچگونه چنین نباشد که ما گفتیم، از آنکه روح در عالم ~~روحانی تفرقه نداشته، به هیچ علایق و دفع هیچ عوایق او را به عالم ~~جسمانیت، که اسفل سافلین است، از اعلای علیین فرود آوردند، تا ~~معارف تفصیلی حاصل کند درمقام تفرقه، وقرب او زیاده گردد. # و بدانکه صاحب جمع مبتدی، صاحب معارف اجمالی است، و ~~صاحب تفرقه منتهی، صاحب معارف تفصیلی است. ودر مابین این ~~مراتب بسیار است، از آنکه هر یکی از مبتدی و متوسط ومنتهی جمع ~~دارند، وتفرقه. پس جمع متوسط از جمع مبتدی افضل است PageV01P118 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0100.png) ~~چنانکه جمع منتهی از جمع هر دوی ایشان1 افضل [است]، ولیکن این ~~وقتی باشد که مبتدی مجذو بی باشد که سلوک نکرده به ترتیب، فاما اگر ~~متوسط ومبتدی در جمیع مراتب سلوک و درجات با هم برابر باشد، آن ~~کسی که در مقام [41 را تفرقه متغیر نمی شود2 [درا اعلای مرتبه است، ~~از آنکه متغیر می شود. # ودیده ورنشود کسی بر اسرار مقامات، مگر کسی که سلوک کرده، و ~~طی مقامات از بدایات تا نهایات کرده، نه یکبار، بل که بارهای بسیار، ~~وچشیده تلخ وشیرین هرمقامی، ودانسته به توفیق الهی نفع وضرر3 آن. # پس واجب است طالب حق را ترک دادن مشغولی به عیب مردمان، ~~که کمترین ضرری، آن باشد که از عیب نفس خود غافل گردد، و [به] ~~این سبب حضرت مصطفی، صلی الله علیه وآله وسلم، فرموده: «خوشی ~~باد کسی را که مشغول کرده او را دیدن عیب خود از دیدن عیب ~~مردمان.») وچه نیکو است قول امیرالمؤمنین عمر، رضی ms074 الله عنه، که ~~گفته: «رحمت خدای، تعالی، بر مردی باد که عیب مرا به هدیه آورد به ~~من .» واتفاق کردهاند بزرگان مشایخ، قدس الله ارواحهم، که عارف ~~ترین مردمان کسی است که به نفس خود شناساتر است، و موکد و مؤید ~~این سخنان حدیشی مروی است از نبی امی، صلی الله علیه وآله وسلم، ~~که فرموده: «هر کس شناخت نفس خود را مجرد قصور وعیب واحتیاج ~~ونقصان، بدرستی که بشناخت پرورد گار خود را به قدرت و نزاهت و ~~کمال و استغنا4 . PageV01P119 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0101.png) ~~قایل سی وچهارم 1: که گفته: اسم عین مسماست به اعتبارآنکه نظر ~~کند به اسم خدای، تعالی، که آن قدیم است، و موضوع نیست، و ~~همچنین اسماءوصفات او [را] ازلی دانسته که در ازل به آن نامها ثنابر ~~ذات خود فرموده، پیش از آنکه عالمی وآدمی باشد. بعد2 از آن بعضی ~~اسماءرابه ملایکه آموخته، وهمه را به آدم تعلیم داده، تابشناسداورا به آن ~~نامها وصفتها، وبدانند [41 پ] که همهآ امور او برنشاء نامهای او مرتب ~~است. # روا نیست تکفیر او، بل که واجب است تفهیم او، تا اوا معنی اسم ~~بشناسد که، آن اسم ممکن است یا واجب، وقیاس نکند3 واجب الوجود ~~را به ممکن الوجود، از آنکه نام ممکن الوجود نبوده، بعد از [آن] وجود بر ~~وی مترتب شده، تا ممتاز گردد از دیگری ممکن. پس آن قیاس غلط ~~اورا، چنانکه در مسأله طلاق گفتیم، باز نماید تا از آن غلط ~~باز آید، از آنکه ممنوع است در شرع نامی نهادن برخدای، تعالی، که در ~~کتاب وحدیث نیامده، چه بظاهر وچه به دلالت باطن همه ممنوع ~~است. # قایل سی وپنجم، : که می گوید: اسم غیر مسمی است، به اعتبار ~~نظر او به حروف مقطعه5 که از مخارج بیرون آید، واسم از آن الفاظ ~~مرکب است. # روا نیست تکفیر او کردن6، از آنکه حق را منزه می داند7 عقلا و PageV01P120 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0102.png) ~~نقلا، از آنکه نامهایی ms075 که به آن ثنا گفته برخود، و بندگان پناه می برند ~~و حاجت می خواهند به آن نامهای نیکوتر قدیم که، عین ذات او باشد، از ~~آنکه سبق ذاتی بر صفات و اسماءدر فهم ودرک محقق است. ~~قایل سی وششم1 : که گفتهاند: اسم نه عین مسماست و نه غیر ~~مسمی، به اعتبار آنکه هر دو نظر، که از پیش رفت، چنانکه بعضی ~~متکلمان گفته[اند] در صفات حق، تعالی، که نه عین ذات است ونه ~~غیرذات. و در بدایت یاد کردیم. # روانیست او راخجالت دادن، بل که به حسن خلق او را ارشاد میباید ~~کردن، به آنکه حق مطلق ومطابق واقع باشد. # وحق در این مسأله آن است که بدانی مسمی، شخص تست، و ~~مسمی پدر تو که نام تو نهاده، و تسمیه آن فعلی که صادر می گردد از ~~این صفت عارضی شخص تو که، قایم است آن صفت با آن شخص تو، ~~اسم آن اثر ظاهر [است] به سبب فعلی [42 ر] که صادر شده2 از آن ~~صفت عارضی. # پس چگونه روا دارد هیچ عاقل که گوید: اثرعین فعل است وقتی ~~که فعل عین صفت نمی تواند بود، و صفت عین ذات نمی باشد، اثر را ~~چون گوید عین ذات است؟ یا نه عین است ونه غیر که، این سخنان نه ~~موافق نقل است ونه [مطابق] عقل . # ونیکوترین قولی آن است3 عاقل را، اگرعارف نباشد، که اقرار کند ~~که خدای، تعالی، از محض کرم و رحمت خود بیان کرده نامهای PageV01P121 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0103.png) ~~برگزیدهآ خود [را]، در کتاب کریم؛ و آسان کرده، جاری کردن آن ~~نامها را بر زبان پیغمبران خود ودوستان دیگر، تا به آن نهج که در کلام ~~قدیم، خود را به آن وصف خوانده، او را به آن نام وصفت بخوانند، و ~~بشناسند مصادر افعال، وایمان آورند که نامهای بزرگ او موضوع نیست، ~~وقدیم است. چنانکه فرموده در کلام، در حالت1 حمد وثنا: آلخمدآ لله رت ~~العالمن، ms076 الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین 2، و درحدیث: آنا القلک الدیان، انا الرآحیم الرحمن، ~~انا لمافلی الآززاق وغافر الذنوب، آنا قابل التوب کاشف الکروب. # پس عاقل را هیچ چارهای به از آن نیست که مشغول نشود بدین ~~بدعت سیئه که، اسم عین مسمی است یا غیر مسمی، یا عین است ونه ~~غیر، تا محفوظ از تخلیط وتخبیط3 وغلط وشطط [بماند.] اما عارف ~~اسماء را به تجلیات مسمیات می شناسد، و از این تخیلات9 موهمه فارغ ~~است. # قایل سی [و]هفتم5: که می گوید که این قرآن که مکتوب است در ~~مصاحف ما، وخوانده شده بر زبان ما، و مثبت گشته در لوح علوی ~~وسفلی، کلام خداست، وسخن مخلوق نیست، بدین اعتبار که قایل ~~دروغگو نیست، و هیچ محدث و جنب او را نتواند بر دست گرفتن، و ~~حق، تعالی، درنص قرآن سهو[42 پ] الفاظ را کلام خوانده: آنجا6 که ~~فرموده: قاجزه حتی یتشمق کلام الله7 ، [به]اتفاق همه علمامرادهمین کلام بود. PageV01P122 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0104.png) # واجب است تصدیق او، وروا نیست تبدیع، از آن [که] او متبع1 ~~است، نه مبتدع . ~~قایل سی وهشتم2: که می گوید قرآن محدث است در حالی که ~~تمسک به این آیت کرده که: قایأنیم من ذکرمن ربهم مخلب3، الآیة. # روا نیست تکفیر او، بل که واجب است تفهیم او کردن، تا بداند که ~~محدث صفت ذکر است، وذکر وانزال و اسماع واستماع همه مخلوق ~~است، از آنکه یاد کردن و فرو فرستادن و شنیدن و شنوانیدن کلام به ~~نسبت کلام قدیم او، آن است که مفهوم می شود از این الفاظ مرکبه، ~~ودر آن پیش و پس نیست که صفت قدیم ازلی است. اکنون [بدانکه] ~~نزول تورات بعد از صحف ابراهیم بود، وانجیل بعد از تورات، و قرآن ~~بعد از انجیل . وذکر چندین کافر در قرآن است، ذکر ایشان وایشان ~~چگونه قدیم باشند، چون ذات ایشان قدیم نبود. # *** # قایل سی ونهم5: که گفته مدلول آن الفاظ کلام حق است، ازبرای ms077 ~~آنکه این الفاظ ربانی و کلمات مرکبه از حروف که بیرون می آید از ~~مخارج مخلوقی، ومدادی که مرکب است از زاج ومازو، و کاغذی که ~~ساختهاند از کهنه های پنبه و کتان، همه بی شک مخلوق است، اما ~~دلالات و علامات است برصفت ذاتی. حق، تعالی، راست می گوید ~~به حق وصدق، از آنکه6، منزه میدارد کلام قدیم ازلی را ازصفات PageV01P123 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0105.png) ~~محدثه مخلوقه که از میان دو جرم به تنگی هوا آوازی از حروف ظاهر ~~گردد. و متابعت وصی1 نبی کرده این شخص در صورت ومعنی، آنجا ~~که گفته در خطبه بلیغه خود این لفظ [را:] وکمال الإخلاص [43 ر] نفی ~~ألصفات عنه لثهادة کل صفة انها غیر الموصوف وشهادة کل موصوف انها غیر الصفة . یعنی ~~کمال اخلاص بنده آن است که دور کند صفات مخلوقات [را] از حق، ~~تعالی، از آنکههر صفتی مخلوقه که هست، به صفت مخلوقی خود ~~گواه است که او غیر موصوف است، و موصوف غیر صفت. پس ~~چگونه اثر فعل حق، ذات او یا صفت او باشد. # بعد از آن مدح کرده ملایکه را که توهم نمی کنند ایشان پروردگار ~~خود را بصورت، تا دفع مشبهه باشد، و جاری نمی گردانند بر وی، ~~صفات مصنوعات [را]ا، تا کسرا اعتقاد معطله باشد، ونصرت اهل سنت و ~~جماعت. و این معنی نزدیک اهل معرفت محقق است که اگر کسی ~~ایمان آورد به وجوب وجود حق، تعالی، ووحدانیت او، ونزاهت او از ~~هرچه به ممکنات مخصوص است. و در این اعتقاد چنان یقینی داشته ~~باشد که به نفس دارد که اوچه نام دارد، وپسرکیست، و هیچ شبههای ~~بخاطر او درنیاید، باتفاق از اهل نجات است، واگر به دلیل و برهان و ~~مشاهده در مقام احسان دانست، ازاهل درجات است. # قایل چهل گانه3: که می گوید این قرآن که مکتوب است، در ~~مصاحف ما، خوانده شده بر زبان ما، ومحفوظ است درقوهآ حافظهآ ما، و ~~مکتوب ms078 است بر لوح محفوظ4 علوی بر همین ترتیب، اما در نورانیت PageV01P124 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0106.png) ~~صرف . و جبرئیل، علیه السلام، ادا کرده به وحی، هرنوبتی نجمی از ~~آن [را] در مدت بیست و سه سال، چنانکه لایق هروقتی و هرهنگامی ~~بوده، تا بیان آن امر و نهی و اخبار و غیر آن کرده باشد در هر وقتی به ~~هنگام آن، چناکه لایق به استعداد اهل آن زمان باشد، تمسک به این ~~آیت که فرموده: وقرانا فرثاه1 43 پ] الآیة. یعنی: فرو فرستادیم قرآنی که ~~جدا کردیم فرستادن آن و احکام آن، تا تو بخوانی بر مردمان به روزگاری ~~دراز به تأنی و تأمل2، وبتدریج فهم کنی، وبه خلق برسانی، چنانکه ~~مصلحت معاد ومعاش ایشان در آن باشد، قوت استعداد فهم آن داشته ~~باشند، و تحریض کنی ایشان را بر رعایت سه امر ضروری که آن ~~سیاست وطهارت وعبادت است. # راست گفته این عارف، و واجب است تحسین کردن برقول او، که ~~از هر سه بهتر دانسته، و نزدیک تراست سخن او به حق مطابق واقع، به آن ~~اعتبار که حق، تعالی، این کلام را به قلم قدسی، که پنهان است از ~~چشم عقل و فهم حس، نوشته به مداد نور، که دردوات روح است جمیع ~~آنچه می خواسته، ظهور آن در عالم امکان. چنانکه دانسته در ازل، ~~نوشته بر لوح عقل، چنانکه بار3 دوم نوشته بر لوح دل. ویقین دانسته این ~~قایل که صفت ازذاتحقجدا نمی گردد، اما می داند که دلالت کلام ~~ازلی است، چنانکه حق، تعالی، فرموده. و رسول او نیز، علیه الصلوة ~~والسلام، گفته. # همچنین قرآن را کلام گفته تا بندگان، حرمت وسایط نگاه دارند، ~~و بی وضو دست بر آن دراز نکنند. و از این ادب و حرمت به دولت مراد ~~رسند، چه همه بلغاء و فصحای عرب با وجود حسادت وعداوت ودعوی ~~بلاغت، نتوانستند یک آیه مثل این آوردن. پس هر که در طهارت کوچک ~~ادب نگاه ms079 دارد، به قدر استعداد از آن بهره مند شود، و اگر در طهارت PageV01P125 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0107.png) ~~میانه ادب نگاه دارد که آن پاک داشتن ذات الصدور است به ذکر ~~تلقینی از شرک پنهان، ودفع کردن خاطرهای نفس وشیطان [44 را ~~مکرم1 گردد خوانندهآ آن صاحب طهارت از الفاظ قرآن، [وا به حقایق آن ~~بدیده پنهان [رسیده،] واز سر هر آیتی بی غواشی الفاظ هدایتی روی ~~نماید که جان جان را حیات ابدی بخشد، وارکان را اخلاق2 الهی ~~آموزد. و اگر در طهارت گیری3 ادبی خاص دیگر نگاه دارد، آن ~~کاملی مکمل که واقف است بر ظهر قرآن و بطن آن و حد و مطلع آن در ~~مقام احسان، و مشرف است به تجلیات معنوی و ذوقی که مخصوص ~~است به کرامات برهانی، وهیچ کس را از نفس شیطان به القای شک ~~وشبهه در آن مجال نیست که، صباحب این وقت را به انکاری یا اغتراری ~~از راه ببرد، به آن معنی که لطیفهآ انانیت خود را پاک کرده باشد از لوث ~~ظلمت5 وجود به انوار شهود، وازآب قدم شسته باشد زنگ حدوث و رقم، ~~به آن معنی که التفاوت سراو به غیرحق، تعالی، نباشد سرا وجهرا، وهر ~~چه بیند وداند و شنود از غلبهآ نور علی نور مفهوم و معلوم او شده باشد به ~~حکم بی یشتع ویی یضر . وبه موجب حدیث: قأنآه ینظر بثور الله . لاجرم این نتیجه ~~دهد که فرموده در حدیث قدسی: ان اویائی ها اعطیه ان اقذف من نودی فی قلوبهم ~~فیجزون عنی کما أخبرعنهم . الحدیث. یعنی :حق، تعالی، فرموده در حدیشی دراز ~~که هیچ کس می داند که چه دهم اولیا6 را؟ اول چیزی که دهم ایشان ~~را آن باشد که نوری در دل ایشان اندازم، تا خبر از پنهانیهای اسرار من ~~می دهند، چنانکه من از آن بندگان خبرمی دهم. # پس بدانکه اختلافات واقعه در کلام حق، که آن قدیم است یا ~~حلیث، وآنکه این ms080 قرآن خوانده شده محفوظ ، (44 پ] کلام اوست، یا PageV01P126 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0108.png) ~~دلالت کنند بر کلام، از عاجزی فهم مردمان است که، اولا معنی کلام ~~ندانسته اند. دو یم آنکه کلام مخلوق از کلام خالق تمییزنکردهاند. # پس بدانکه کلام سه قسم بیان می کنیم: # یکی آنکه خاص به واجب الوجود قدیم تعلق داشته باشد، وممکن ~~الوجود را هیچ مدخل در آن نباشد اصلا، و آن عبارت است ازدوام ادراک ~~او، تعالی، که مستحق حمد وثنا [ست]، و در باب اول مشروح ~~گفته ایم. # و قسمی دیگر، آن است که خاص است به ممکن الوجود، و منزه ~~است ذات واجب الوجود از آن، و آن عبارت است از نظم امربیانی که ~~متمکن است درقوت ناطقه. ~~وقسم سیوم آن است که، رواست اطلاق آن برواچب الوجود، چون ~~گردد. واطلاق میتوان کرد این قسم سیوم را نیز بر ممکن الوجود، و آن ~~عبارت است از امر بیانی منتظم، چه در نفس متکلم ثابت باشد، یا در ~~لوح محفوظ علوی، که آن عقل است، یا در لوح محفوظ سفلی، که آن ~~قوت حافظه است و مخزونه در دماغ، یا در لوح صوری از چوب و کاغذ و ~~غیر آن. ~~غیریرا قجله انفقیی و فو ق سمییالأ لحلام وقوله خحأهر است آز انکه تول ~~محتاج است به مقول، و کلام محتاج نیست، از آنکه گفتیم: کلام ~~عبارت است4 از امر بیانی منظم، که ثابت است در نفس متکلم و غیر ~~آن. و مثال این که گفتیم در نص قرآن آمده، آنجا که مریم، علیها5 PageV01P127 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0109.png) ~~السلام، گفته: لتی ندرت لرخمن عزا فلن1 [ 4 را اکله التوم لنبما 2 یعنی: ~~عیسی، علبه الیلام، به مادر خود گفتن بگو که من نذر کراوام روزه ~~بگفت، ونذراو را هیچ نقصان نبودو و حانث نشد ازاین که گفت، از ~~آنکه هیچ در باطن خود نظم نکرده بود که بیان آن امر بکند، و این سخن ~~که برزبان راند، سخن ms081 منظوم او نبود، بل که کلام [بود] . خبر می دهد3 ~~که او این سخن از امر حق گفت، یا از امر عیسی، پس اول مقول را ~~گفته، باشد، نه امر منتظم ثابت را بیان کرده باشد یا مخاطبی، از این ~~سبب می باشد که شاعر گفته: «شعر» ~~ان الکلام لفی الفوادوانما # جعل اللسان علی الفؤاددلیلا # یعنی کلام آن است که در دل ثابت باشد، و زبان دلیل باشد بر آن ~~مثبت. پس کلام عبارت است از آن معنی که در جنان5 است. و قول ~~عبارت است از آنکه برء زبان است، وتکلیم همچنین مانند قول است. ~~اما فرق همین است که قول به دشمن ودوست وخاص و عام همه دلالت ~~می کند. چنانکه در قرآن لفظ قول در حق همه کس آمده، اما تکلیم، ~~خاص به نأم پغمبران آمده و اولیا، چنانکه فرموده: وکلم الله اهولی اتکلیما # و رواست که بگویند: فلان کس گفت حکایت فلان، اما روا ~~نباشد که بگویند که فلان کس کلام او گفت. و تکلیم فعلی است ~~صادر از صفتی که دلالت می کند بر آن صفت اسم متکلم، و چنانکه PageV01P128 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0110.png) ~~یاد کردیم، اطلاق میتوان کردن1 اسم متکلم را بر هر کسی که او را ~~کلامی بالشد از روی مجاز، مگربر حق، تعالی، از برای آنکه نیامده این ~~نام در کلام وحدیث، چنانکه آمده حی2 وسمیع وبصیر. # دیگر فرق در میان قرآن و کلام ظاهر است، از آنکه قرآن عبارت ~~است [45 پ] از مجموع آنکه در لوح صوری و یا معنوی مثبت است، و ~~کلام عبارت است از امربیانی منتظم در نفس متکلم؛ چه مجموع، چه ~~متفرق، اما اطلاق می کنند قرآن را بر کلام، وکلام را برقرآن، از روی ~~لفظ به مجاز. و در کلام عرب در مجاز گشاده و فراخ است، و استعمال ~~باب مجاز از فصاحت و بلاغت میدانند. لیکن طالب حق را آن می سزد ~~که حقیقت به مجاز ms082 خلط نکند در بیان تحقیق، والتفات نکند به اختلاف ~~لغتها، وجهد کند به در یافتن مغز معنی ازصورت وپوست لفظ، تا هم ~~نفس او، بدان مستفیدشود، وهم دیگری3 را نیز بدان فایده رساند بی ~~آنکه متحیر شود. مستفید در آن. # قایل چهل ویکم4: که می گوید هیچ کس غیب نمیداند، مگر ~~خدای تعالی. راست می گوید بی شک از آنکه در کلام چنین فرموده ~~حبیب خود را: قل لا اقوله لکم عندی خرائن الله5، الی آخره. یعنی: بگو ای ~~محمد من نمی گویم که نزدیک من است خزینههای حق، تعالی، و ~~نمی دانم غیب. و جای دیگر فرمود: لوکنت اعلم الغیب لاسشکترت من ألخثء . ~~اگر من غیب دانستمی، طلب کردمی مال را به وقت حاجت، تا بسیار ~~شدی، و محتاج نگشتمی، و نرسیدی به من بدی از کسی و چیزی. اما PageV01P129 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0111.png) ~~غیب این وحاصل فایده در آن خدای، تعالی، میداند، ودلیل او بر این ~~معنی قوی وروشن است. ~~قایل چهل ودویم: که می گوید که انبیا و اولیا غیب می دانند به ~~وحی والهام وحساب، که حق، تعالی، ایشان را تعلیم کرده به حکم این ~~آیت که فرموده: فا یظهر علی غیه احدا الأمن ارضی1 من زسو2 ، الآیة. یعنی: بر ~~غیب حق، تعالی، واقف نگردد هیچ کس، مگر آنکه پسندیده و لایق ~~[46 را دانستن آن غیب باشد. بعد از آن بیان آن کس می کند که ~~فرستاده باشد از حق، تعالی، چه آدمی، چه ملک. # پس بدرستی که سلوک راه کند آن کس از سیر معکوس و سیر ~~مستقیم، تا بداند از رویرصد الهام نهانها، و به مدد پرورد گار در عالم ~~عیان پنهان ادراک کند، چنانکه دانسته درعلم قدیم، حق تعالی. # روا نیست تشنیع کردن بروی، بل که تشنیع بر آن کس واجب است ~~که دعوی کند که، غیب بی تعلیم حق، تعالی، میداند، از آنکه آن ~~کس دروغگوی کافر3 باشد. نمیبینی که چون اهل بیت ms083 پیغمبر، ~~صلی الله علیه وسلم، سؤال4 کردند از او درآن قصه کنیزک یا عسل که ~~بر خود حرام کرده بود، و فرموده که با کسی نگویید، چون باز خواست ~~فرموده، گفتند: من اتباک لهدا قال نبانآی العلنم الغثیره. یعنی: ترا که خبر کرد که ~~آشکارا کرده ایم آن سر تو، فرموده که خبر داد مرا حضرت علیم خبیر. و ~~یعقوب نبی، علیه السلام، گفت: ای فرزندان من ازوحی الهی چیزی ~~می دانم که شما نمی دانید، وحق، تعالی، تصدیق کرد او را در آن، و PageV01P130 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0112.png) ~~فرمود: ایه تدوعلم لما علناه1 ، وهمچنین در حق حبیب خود، علیه الصلوة و ~~السلام، فرمود: ذلک من انباء الفیب نوزجیهالنک2: آن سخنان یا قصه که ازپیش ~~رفت، تمام آن خبرهای غیب بوده که ما وحی می کنیم به توای محمد. ~~جای دیگر فرموده: ما کنت تتلوا امن قبیه امن کماب3 الی آخر الآیة . یعنی: توهیچ ~~کتاب نخوانده بودی پیش از این، و دیگر فرموده: وقا کنت بجانی الظورادتا ~~دیتاء9. و در کوه طور نبودی که خبر از آن داشته باشی، که ما چون ندا به ~~موسی کردیم، بل که اخبار غیب دادن، آیاتی است روشن، ازیگانگی ~~ما، که نوشته شده آن آیات، به قلم قدسی، در سرسینههای اهل علم، آن ~~آیات، [46 پ] وکافران انکارآن کنند و بس. # قایل چهل وسیوم6: که می گوید اوضاع شرعیه از وضع انبیاست، ~~صلواة الله علیهم اجمعین، یعنی از آن چیز که خلق را به آن احتیاج بوده، ~~پیغمبران بر حسب استعداد ایشان در آن زمان وضع کردهاند امور شرعی، ~~از این دلیل که دختر نضر بن حارث بیامد7، وقصیدهای به مدح پغمبر، ~~صلی الله علیه وسلم، بخواند، و مسلمانی او را وعقیدهآ او را چون ~~مشاهده کرد، فرمود که: اگرپیش از این می آمدی، به این قصیده پدر ترا ~~نمی کشتم. # روا نیست آن قایل را جاهل گفتن، بل که واجب است تفهیم او، تا ~~بداند ms084 که حق، تعالی، فرمود در کلام خود، صفت پیغامبر خود، صلی PageV01P131 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0113.png) ~~الله علیه وآله وسلم، که: وتاینفقا عن الهلی، إذ مولأوحی ئولی1 . یعنی: سخن ~~نمی گوید پغمبر از هوی و مراد خود، از آنکه سخن او محض وحی ~~است، وقایل2 است [اوا] آن [را]. و جای دیگر فرموده: ما کنت تذرن ما ~~الکاب 3 ، الآیة. یعنی: نبودی تو ای محمد چنانکه کتابی بدانستی یا ~~تفاصیل ایمان فهم کردی، لیکن گردانیدیم ما، که خداوندیم، آن وجود ~~با وجود پیغامبر را نوری از پرتوی نور ازلی، وهدایت می کنیم با آن نور ~~وجود یا نور شهود که بر وی نازل می گردد، و هر که را می خواهیم از ~~بندگان. پس چنان فهم می کرد که نورهدایت نرسیدی به وی، خود را ~~نیافتی، راه نمودن دیگران بی هدایت و بی اشارت آیه کی تواند بودن. و ~~از این معنی فرموده: والله لولا الله فا إفتدینا ولا تصدقنا ولا صلینا . یعنی: به حق، ~~تعالی، راه نمای که، اگرنه هدایت حق بودی، ما هرگزراه نیافتیمی4 ~~به حضرت او، و هرگز[47 ر] صدقه ندادی، و نمازنگزاردی. و از این ~~سبب، دلیل فرمود حق، تعالی، لیت علید هدهم5 . یعنی: نیست درقدرت او ~~هدایت آن کافران، یا نیست بر تو واجب که البته ایشان از تو هدایت ~~یابند، و لیکن خدای، تعالی، هدایت می کند آن کس را که می خواهد. # پس بدان، معنی آنکه فرمود به آن دختر نضر حارث، آن باشد که ~~اگر پیش از این که پدر تو کشته شد6 ، می آمدی از حق، تعالی، ~~درخواست می کردم، تا کشته نشدی، و سبب اسلام او شدی. و آن سخن ~~نیز که به جماعت مویزان نخل در مدینه فرموده، در وقتی که خرما را ~~تلقیح میدادی، رهاکنید که [اگراخدای، تعالی، خواهد میوه از او پیدا PageV01P132 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0114.png) ~~گردد. چون رها کردند، آنچه تلقیح ندادند، از آن هیچ1 میوه حاصل ~~نشد. بعد از آن ms085 فرمود: شما به کار دنیاوی خود داناتراید، بکنید آنچه ~~می کردید که من از رأی خود و نظر بر توحید، شما را گفته بودم. این ~~حجت نمی شود از آن جهت که بحثی دنیاوی بوده، و آن حضرت از ~~استغراق نور تجلی سبب را اعتبار نمی کرد. چون در مقام بقا و صحونظر ~~کرد، سبب را با رؤیت مسبب احسن یافت. چه اجتهاد انبیا از عقل و ~~فهم حادث نیست، اگرچیزی روی نماید، از اشراق وحی الهی باشد، ~~و آن را به حقیقت رأی و اجتهاد نخوانند، چنانکه محتمل خطا و صواب ~~باشد. پس سخن انبیا همه محض صواب است، وازخطا منزه ومبرا، تا ~~به تعلیم و وحی الهی امور معاش ومعاد خلایق بر نهج صلاح راست ~~می دارند. اگرقبول کرد این اعتقاد، غنیمت2 دارصحبت او، والأ ضایع ~~مکن انفاس خود را، به مخاطبت او، والله اعلم. # قایل چهل و چهارم3: که می گوید عالم قدیم است، و از این سخن ~~آن مراد دارد که مفردات مسبوق نبوده به زمان؟ آفاقی . [47 پ] و زمان ~~آفاقی عبارت است از ابتدای حرکت افلاک، همچنانکه خدای، تعالی، ~~فرموده: کانتا رتفا فقتفاهما5 . یعنی: آسمان بود یا زمین بهم پیوسته، و روز ~~وشب وسال وساعت نبود، بعد از آنکه فتق6 کردیم، پیدا شد زمان و ~~مکان. و[به] یقین دانسته که جوهر عقل بوده سابق، و از فیض دوم جوهر PageV01P133 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0115.png) ~~صورت، و از فیض سیوم جوهر ماده، و بعد از آنکه مرتوق بود آسمان و ~~زمین، و گشاده گشت علویات از سفلیات، پس چون از آن قدیم ~~گفتن مراد آن نیست که عالم ازلی بوده، بل که این مراد باشد که بعضی ~~ازعالم بر بعضی مقدم است، چنانکه حق، تعالی، فرمود: کالعزجون القینه1، ~~انک لفی ضلایک القدیم. یعنی: گزخرمایی که پیش از نور بوده، وضلالتی ~~که پیش از این بوده. # پس دانستی که عالم آفاق آن است که از دؤر حرکات افلاک ظاهر ms086 ~~گشنه، واز تکرار آن، روزها وهفته و ماه و سال پیدا شده، چگونه عقل ~~مسبوق باشد، و مؤخر بر زمان آفاقی، چون مقدم است ومفیض، از برای ~~آنکه افلاک مؤلف است از جوهر صورت3 وماده. وجوهر صورت و ماده، ~~ظاهر گشتهاند از جوهر عقل به امر حق، تعالی، از آنگه عقل جوهری ~~است قابل در مرتبهآ لوحیت، وقابلیت او جمیع کاینات را ثابت است، و ~~از جانب فوق در مرتبهآ فاعلیت که حفاظت می کند به خلافت حق.4 # پس واجب است زبان نگاه داشتن ازتکفیر آن کس که مراد او، ~~چنانکه گفتیم، درازی زمان و اقران است. # اکنون بیان کنیم حق این مسأله درمراتب، تا بدانی که قدیم حقیقی ~~که را می گویند. می گوییم: آن چیز را که قدیم می گویند، خالی ~~نیست از این که همیشه بود، و مستغنی [باشد] به همه وجهی از غیر ~~خود، یا نباشد. اگرباشد، آن ذات واجب الوجود است، جل ذکره، که ~~هیچ چیز از آن سبقات، که ذکر رفت یعنی در آن هفت مرتبه [48 را که ~~بیان کردیم، بروی مقدم نبوده. PageV01P134 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0116.png) # و اگر مستغنی نباشد در قیام خود، مگر آنکه به ذات او را نسبت و ~~صفت کنند، اما داخل امر «کن» نیست، یعنی ازلی است، همچنانکه ~~ذات. و هرگز جدا نبود از او، آن صفات حق است، جل جلاله، که ~~صفات را در قیام به ذات احتیاج نیست1، یا نه احتیاجی که نقصی به آن ~~راه یابد، بل که از برای فهم ما [ست] ، تا فرق کنیم میان ذات و صفات. ~~پس احتیاج به نسبت فهم ماست، نه به نسبت حق، تعالی . # و اگر ازلی نیست، که دایم نبوده، نگاه کنیم که در تحت امر ~~«(کن» در آمده یا نه؛ اگر در نیامده او را قدیم علی می گویند. یعنی ~~پیش از همه آثار است، از روی آنکه علت وجود هر موجود است. ~~همچنانکه فعل حق، از آنکه ms087 محتاج است این فعل به صادر شدن او از ~~مصدر، آن زمان که حق، تعالی، خواسته که ظاهر گردد. # و اگر در تحت امر داخل است، بنگریم که پیش از زمان آفاقی ~~وجود داشته یا نه؛ اگر داشته، آن بسائط حقیقی و بسائط نسبی است، و ~~آن بسائط نیز محتاج است در وجود، به فیض موجد خود، واین قدم را به ~~آن معنی قدیم می گویند که، مقدم است بر زمان آفاقی، نه بدان معنی ~~که همیشه بوده. # و اگر مسبوق است ومقدم نیست بر زمان آفاقی2، آن مرکبات است ~~که از جهت درازی زمان آن را قدیم می گویند، و آن مرگبات، در وجود ~~محتاج است به فیض موجد قدیم ازلی، و در ترکیب محتاج است به ~~افراد . مانند «عرجون» و«خاندان قدیم» وغیر آن، تا فرق کنی هریکی ~~از آن. PageV01P135 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0117.png) ~~174 ~~قایل چهل و پنجم1 : که می گوید که عالم مسبوق به زمان است. و ~~مراد او از آن عالم زمان انفسی است نه زمانی آفاقی محسوس شهادی. # راست می گوید، و واجب است تصدیق او کردن، از برای آنکه از ~~اهل استنباط است، واز کلام حق، تعالی، این هر دو زمان [48 پ] ~~استنباط کرده که حق، تعالی، فرموده: وان یوفا عند ربک کالف نتنه مما تعدون 2 . ~~یعنی: بدرسیتی که یک روز از آن روزی که نزدیک حق است، مانند و برابر ~~هزارسال3 است از آن روزهایی که شما شمار آن میدانید. پس آن یک ~~روز از زمان انفسی خبر میدهد، و این هزار روز، از زمان آفاقی. ~~چنانکه فرموده جای دیگر: وذکرهم بایام الله . وجایی دیگر: فی یته أیام5 . ~~یعنی: ایام الله. آن روزجایی است که از مقادیر درندای «النت بربکم6» ~~خطاب فرموده آدم و اولاد او را درغیب انفسی، وآن ذرات ذریات در آن ~~عالم صنع که هنوز به نقطهآ صنع نرسیده بودند. همه جواب یکسان دادند. ~~اما در عالم صبغت به حکم ms088 آیت: ومن آختن من الله صبقه7. هریکی صبغتی ~~دیگر ظاهر کردند از هوی و هوس، مگر آن مخصوصانی که همچون ~~روغن که به آب آشنا نمی شود، بر سر آمدند. # قایل چهل وششم8: که می گوید اسم قدیم نامی است از نامهای ~~خدای، تعالی، وآن اسم قدیم عبارت است ازآن کسی که هیچ چیزو PageV01P136 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0118.png) ~~هیچ کس بروی سابق نبوده. # راست گفته این قدم حق ذات الهی است. و فرق میان ذات ~~وصفات ازپیش گفتهایم، و آن اسم قدیم ضد حدیث نیست، چنانکه ~~حق، که نام بزرگ اوست، ضد باطل نیست، ازبرای آنکه حق، تعالی، ~~منزه است ازضد وند، هم1 در ظاهر وهم در باطن . وچون باطل نسبی و ~~حق نسبی بیان کردهایم، و روشن گفته که باطل حقیقی در خارج وجود ~~ندارد، مگر در لفظ یا [درا کتابت، که آن را اعتبار نیست، مکرر ~~نمی کنیم . وآیت: والدین آقثوا الآتا کلوا أنوالکن یتکم ابالا له2 ، اشارت است به ~~آن باطل حقیقی که شر یک باری است، ومحالات حقیه وعقلیه3 حکم ~~به ثبوت وجود لفظی و کتابتی نمی کند. نمی بینی که فرموده: وجعوا لله ~~آندادا، ، الآیة. یعنی: [49 را گردانیدند خداوند را مانند وشرکاء تا ~~گمراه شوند. اگر این لفظ را وجود بودی، حق تعالی بیان نفرمودی، از ~~آنکه وجود و عدم با هم چون راست آید. # قایل چهل وهفتم0: که می گوید ارواح پیش از اشباح بوده. بدین ~~دلیل که رسول، صلی الله علیه و آله و سلم، فرموده که: الأرواح جلود ثجندة ~~فما تعارک منها الثلفت وقا تا کرمنها اختلت . یعنی : ارواح لشکرهایی اند جمع شده ~~در عرش مجید، پس هر که در آن مقام همدیگر را شناخته، در این عالم ~~الفت به آن شناختهآ خود دارد، اگر چه دو بیگانه بوده باشد،6 و اگر ~~آنجا معرفت با هم نداشتهاند، اینجا منکر همدیگراند، و اختلاف میان PageV01P137 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0119.png) ~~ایشان واقع میشود1، اگر چه پدر2 و پسراند. ms089 دیگر فرموده: بدرستی ~~که حق، تعالی، آفریده، ارواح را پیش از قالبهای ایشان به دو هزار ~~سال. واین قایل نظر کرده3 به آن فیضها که در صلب جوهر نفس کل، ~~که عرش است و آدم نفوس انفسی، و دیده که آن نفس کل در فیض ~~رسانیدن از روی مثل همچون ابری است که باران مجتمع شده در آن ~~غیم، وچون حق، تعالی، میخواهد که زمینی موات، را احیا فرماید، ~~امر فرماید به آن ابرتا آنجا که مأمور است، قطرات فرو ریزد در بروبحر، ~~و بعضی از آن درو مروارید گردد، و بعضی گیاه و درخت را برویاند، ~~و بعضی بر زمین شوره آید که هیچ نروید، یا چیزی روید که فایده در آن ~~نباشد. پس همچنین ذرات ذریات بنی آدم مجموع است در صلب نفس ~~کل. # راست گفته قایل این سخن، و روا نیست تشنیع کردن به وی، از ~~آنکه مشاهده کرده در عالم غیب، و اندازه گرفته به زمان آفاقی زمان ~~انفسی را؛ وعقل صحیح ونقل صریح مؤید این سخن میشود که او ~~گفته از مشاهدهآ راست. چند کس باشند از اهل [49 پ] سلوک که در ~~وقت سلوک ایشان به عالم نفس کل، مثل این که گفتیم، دیده باشند در ~~وقت غایب شدن که قطرات فیوض مصوره از آن عالم میبیند، که هر ~~یکی صورتی دارند، همچون انسان عین، و ازهریکی5 تسبیحی می شنود ~~که خدای را تسبیح می گویند. مطلع نگردد هیچ کس برحقیقت روح، ~~به علم اندک، که مکان بر آن محیط باشد، از آن سبب که معرفت روح، ~~موقوف است به علم بسیار لدنی، که محیط باشد به مکان . وحق، تعالی، PageV01P138 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0120.png) ~~از این معنی خبر داد در چواب اهل کتاب بقوله: وها أنتشم من الیلم للأقیلا،1 ~~رزقنی الله وایا کم ذلک العلم اللدنی. # *** # قایل چهل وهشتم3 : که می گوید روح با بدن حادث میشود. در ~~حالی که نظر او بر آن فیض نفسی ms090 عرشی افتاده که، مربی بدن محلول ~~شهادی، است در آن وقت که سه اربعین بروی گذشته، و مستعد قبول ~~آن فیض شده . # راست می گوید، و روا نیست تجهیل او، بل که واجب است تفهیم ~~او به آنکه نطفه چون در رحم مادر افتاد [وا] قرار گرفت، و مستعد ~~گشت، بعد از سه اربعین فیضی از نفس کل به وی رسید، چنانکه در ~~علم حق است، نیک بخت باشد یا بدبخت، و این فیض امتیاز می بخشد6 ~~مکتسبات این بدن را، که بدان در گور ممتازمی گردد، چنانکه دردنیا ~~بدین بدن محلول جدا میشد از دیگری. و این فیض حادث میشود با ~~حدوث بدن؛ اما این فیض را روح انسانی نمی گوئیم، وعرش، که این ~~فیض از او حادث شده، پیش از این بدن ثابت است، ودل و روح وسر ~~خفی بیان خواهیم کرد که، پیش از عرش فیض می گیرند از لوح و ~~دوات ومداد وقلم، و حدیث در آنکه می گوئیم ناطق است که در جواب ~~جابر [50ر] فرموده: اول چیزی که آفریده حق، تعالی، روح پغمبرتو ~~آفریده، تا به آخر که بیان کردیم، و آنکه در کلام آمده: ثم انثاناه خلقا آخرا ، PageV01P139 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0121.png) ~~اشارت به آن روح حیوانی است که فیض عرشی است، ومرکب روح ~~انسانی ومحرک بدن و منشای اخلاق ذمیمه که از استوای تجلی حق بر ~~عرش این نتیجه وخاصیت درعرش بازدید شده به افاضهآ آن. # **** ~~قایل چهل ونهم1: که می گوید رواست تقلیب اعیان، یعنی ممکن ~~خسیس میتواند که به مرتبهآ شریف برسد، و نفیس گردد، و به عکس، ~~یعنی نفیس خسیس شود. # راست می گوید، و روانیست تجهیل او، از آنکه این معنی ممکن ~~است از روی معجزه و کرامت وتعلیم، همچنانکه نفس بر کافر دمند، ~~مسلمان شود، و مسلمانی که بی فرمانی کند، و از نظرنبی یا ولی بیفتد، ~~مرتد گردد. و آنچه تعلیمی2 است، همچنانکه بیرون آورند، سنگ ~~اکسیر، وبه ms091 مرغ دهند تا بخورد، و چهل روز به چیزهای گرم که آن ~~مرغ را دهند، مدد کنند، تا اکسیر گردد که آن را زردست شکن ~~گویند3، بر هر چیزی قابل که ذرهای از آن عمل کنند4، زرخالص ~~گردد، وآن زر نیز که از آن اکسیر زرمی گردد، بر هر مس و رویین5 ~~که زنند، زر گردد به قدرت حق، تعالی، تا تذکره باشد آدمی را. # **** # قایل پنجاهگانه: که می گوید محال است تقلیب اعیان. ومراد او PageV01P140 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0122.png) ~~از این که می گوید، آن است که ممکن ممتنع نمی گردد، و ممتنع ~~ممکن نمی شود، و واجب ممکن نمی گردد، و ممکن نیز واجب ~~نمی شود. # واجب است تصدیق او، از آنکه او به این قول اثبات حشر می کند، ~~از آنکه آفریدن ممکن در اول امکان وجود داشت، در قیامت نیز بر ~~طریق اولی ممکن باشد وجود او، از برای آنکه دراول هیچ ماده نبود، و ~~در آخر جسمیت [50 پ] آن بدن معدوم نگشته، اگرچه صورت اجزای ~~او فانی و مضمحل مینماید. از این سبب حق، تعالی، در کلام خود ~~فرمود1: اقعینا بالخقر الأول3 ، الآیة. یعنی: بگوای محمد منکران بعث را که ~~ما، در آفریدن اول بدن، هیچ عجزی و بازماند گیی داشته ایم؟ باید که ~~در آخر نیز بر آن قیاس کنید، چه آن کس که اول شما را آفرید به قدرتی ~~کامله بی ماده، آن روز، که وعدهآ حشر است، همچنان بیافریند، بل که ~~کافران منکر حشر محجوباند در لباسی از تراکم شهوات، واستیفای ~~الذات که، هر لحظه ایشان را آن تمتعات لباس وحجاب عقل [می] ~~گردد و نور دل تاریک می گرداند که اگر آن حجاب ولباس نبودی3، هم ~~در این دنیا از بدل مایتحلل حشر بدن مشاهده کردندی. و از این معنی ~~حق، تعالی، خبر داد: فهادا یوم البغث ولکتکم کنتم لا ] تغموة4 . که این لقمه که ~~می خورید، و هر ساعت از آن ms092 بدنی نوبدل آن متحل می آفرینیم، نمودار ~~بعث وحشر است که روز قیامت وعده کردهایم، اما شما نمی دانید، و ~~جاهل همیشه منکر گردد آن را که، نداند و فهم نکند. # **** PageV01P141 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0123.png) ~~قایل پنجاه ویک1: که می گوید روح انسانی داخل بدن است، به ~~اعتبار آنکه وجود روح با نفس که هر دو نام اوست، یقین میداند که ~~موجود است، و مشاهده کرده تدبیر آن بدن از روح و تصرف روح در بدن ~~در هر چشم زدنی بر دوام، و میداند که در هیچ جهتی از جهات ~~ششگانه نیست، از برای آنکه متصرف است آن روح در فیض نفس کل ~~که محیط است به بدن او، وجهات ست از آن فیض در مییابد. # راست می گوید، و روا نیست او را نادان گفتن، بل که واجب ~~است او را تفهیم کردن به رفق و مدارا، تا2 او را از آن درشت خویی و ~~زیاده گویی خلاص دهد، به این معنی که با او بگوید: جهات ~~ست [51ر بعد از حرکت وافعال افلاک حاصل شده، و آفاقی است؛ اما ~~روح از عالم انفس است، واز آن عالم افاضت می کند بر بدن توفیض ~~تربیت وتصرف. پس چنانکه جهات ست، که آن بالا وشیب و پس و ~~پیش و راست وچپ است، به قوتهای جسمانی تو محیط3 نمی شود، ~~چنانکه در ظاهر احاطت آن دریابی، با وجود آنکه این قوای لطیفهآ ~~جسمانی از عالم آفاق است، بر فیض عالم انفس، که بالای عالم آفاق4 ~~است، چگونه محیط شود آن جهات. واهل مکاشفه و مشاهده این معنی ~~را بردوام مشاهده می کنند که، لطیفهآ قلبی، که فروتر روح است، نوراو ~~به همهآ عالم آفاق محیط است، وازهرجانبی5 بی جهت میبینند او را ~~درخارج بدن وعالم شهادت. PageV01P142 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0124.png) # قایل پنجاه ودویم1: که می گوید روح در خارج بدن است به آن ~~اعتبار که او وجودی لطیف است، وحق لطیف آن است که ms093 از کثیف ~~خارج باشد. روا نیست او را مبتدع گفتن. # **** # قایل پنجاه وسیوم2: که می گوید نه خارج است و نه داخل، به ~~اعتبار آن هر دو نظر، از آنکه اثبات می کند وجود روح خود را که داخل ~~نیست در بدن ظاهر، که محیط است به ظاهر بشریت او، وخارج ~~نیست، به آن معنی که در جایی نیست از خارج، که محیط باشد به ~~جهات ششگانه . و این شخص را توان گفتن که نیمی علم دارد، از ~~آنکه «نمی دانم») نیمهآ علم است. # اما عارفی که می گوید مدبر بدن افاضت می کند به خلافت ~~وارادت حق بر بدنی که مستعد است، قبول کردن آن فیض تا به تدریج ~~در این عالم صورت بدنی عملی که کسی حاصل کند که آن در وقت ~~رحلت کردن [51 پ] از این عالم مانند حریری باشد نرم وسبزونورانی، ~~یا مثل پلاسی3 مرئی درشت بی حاصل، وآن را بدن مکتسب می گوییم ~~که از کسب حاصل شده، تا بدرقهٔ‌ روح انسانی باشد، وبا او بماند ~~ابدالآباد، و به آن بدن در عالم غیب ممتاز گردد از دیگری. چنانکه ~~بدین بدن مخلول4 در عالم ظاهر ممتاز می شده، و آن دو صفت یکی ~~علامت سعادت ابدی است و یکی شقاوت سرمدی. آن عارف فارغ است ~~از اختلافات، و دانسته، بل که دیده که روح لطیف5 را در بدن دخول PageV01P143 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0125.png) ~~وخروج نیست، بل که نزول وصعود محسوس نیز نیست، ونه نیز آمدن و ~~شدن [است او را]، از برای آنکه از همان مقام خود تصرف و تربیت ~~می کند. و این معنی [را] عجب نیست، از آنکه آفتاب با وجود آنکه ~~جسمیت و افاضت او برمعادن ونباتات ازجهت بالاست، اما فیض اودر ~~معادن ونباتات1 دخول وخروج ندارد، چنانکه حس آن را در یابد، روح ~~انسانی که محیط است به همهآ افلاک وانجم، چگونه متحیز و جای ~~گیرنده باشد دربدن، و در آینده باشد ms094 دراو، که در یابی. # *** # قایل پنجاه وچهارم2: که می گوید تنعم جسم و تألم آن بعد از ~~خرابی3 بدن محلول شهادی [است]، به اعتبار نظر او به بدن مکتسب ~~ظاهر، که حاصل شده از لقمات وجسمانیت. فاما بصیرت آن نداشته ~~که نظر به بالاتر کند، و آن امریات متفرقه در عناصر مشاهده کند، که ~~فیض عرش در بدن انسان آن امریات را به امر حق جذب می کند از ~~نباتات وحیوانات ومعادن که به واسطه لقمه به بدن او رسیده، وآن بدن ~~راستر، همه بدنهاست، و جامعتر و نیکوتر از روی استعداد قبول آن ~~فیض، از آنکه قابل فیوض جوهریات و اولیات است [52 ر] و قابل فیض ~~حق، تعالی، به واسطه وبی واسطه، دروقت تجلی به صفت واحدیت، ~~و مستعد خلافت5 است وحمل امانت، و هرچه در آسمان وزمین است ~~مسخر او کرده، و از بهر او کرده، و روح او را قابلیت تعلیم جمیع اسماء ~~داده، وتاج کرامت «ولقذ گرفنا6» بر سر او نهاده، و مظهر ابدی ذات و PageV01P144 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0126.png) ~~صفات خود گردانیده که فیض نفس کل، که آن عبارت است از عرش، ~~آن روح را بدنی سازد باقی ابدی، چنانکه گفتیم. واگر آن امریات ~~نبودی، اجسام مؤلفه وجود نگرفتی از صورت وماده و اگر در بدن انسان ~~جمع نشدی، بدن مکتسب حاصل نشدی. # روا نیست تشنیع کردن به آن قایل که می گوید: همین بدن محلول ~~را حشرا می کنند، اما تفهیم کنند او را، که این بدن در هرچهل روز، ~~تحلیل مییابد. پس اگر همه جمع کنند کثافت او دانی که چون ~~باشد؟ و بدن اهل قیامت لطیف خواهد بود، چنانکه مغز استخوان از ~~بالای هفتاد حله بنماید. وما خواهیم بیان کردن که بدنها سه قسم است: ~~یکی مجلول، دوم مکتسب که با روخی همراه است بعد از مرگ، سیوم ~~بدن محشور که آن اصل بدن آدمی است، و جسم است، فاما جزءبدن ~~کسی نمی ms095 شود، از آنکه قابل تحلیل نیست. او را نصیحت کنند تا از ~~غشاوهآ جهل وخبط کردن بیان خود خلاص گردد که آن کار اهل مشاهده ~~است. # قایل پنجاه وپنجم3: که می گوید تنقم وتألم روح را می باشد و ~~بس، و جسم را نمی باشد، به اعتبار نظر او به لطایف علویه و سفلیه که ~~امریات را دیده4 و بدن مکتسب روحانی را که غلاف لطیفهٔ‌ انانیت ~~[52 پ] و آینهآ جمال نمای است، ندیده.9 او را تکفیرمکن، اگرچه ~~خلاف نص کلام می گوید، اما غلط او را بازنمای که آن بدن مکتسب PageV01P145 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0127.png) ~~محسوس نیست، و او هم چون وقایه روغن است در جوز که آن پوست ~~سیوم است، فاما کثیف تر از او بدنی دیگر خواهد بود تا تحمل سطوات ~~تجلی تواند کرد، و آن بدن ذری است. # واگر کسی مجادله کند که بدن محشور همان محلول شهادی است، ~~با او مضایقه مکن، که مراد اثبات بدنی است جسمانی، که با روح حشر ~~گردد، وآنچه دیدهایم، می گوییم، وخلاف نص نیست. # و اگر گویند که ابراهیم وعزیز، علیهما السلام، همین بدن را ~~دیدند که محشور شد، دیدن ایشان به نص قرآن ثابت است. بگو از آن ~~جهت که در دنیا بود، و آن حشرچنان می بایست تا این دیده او را تواند ~~دید، اما در آخرت1 دیدهآ تیزتر از این دیده خواهد بود، و این جهات و ~~مرکبات در آنجا نوعی دیگر خواهد بود، دریاب تا عارف گردی، ان ~~شاء الله تعالی. # قایل پنجاه وششم2: که می گوید بازگشتن چیزی که معدوم شد، ~~محال است، به اعتبار نظر او بر اعراض فانیه، که هرچه برفت، باز ~~نمی گردد، و باز گشتن آن اعراض ازحکمت خالی است، وحکمت و ~~قدرت الهی تقاضا نکند وجود چیزی که خالی باشد ازحکمت، ومراد ~~این قایل همین بدن محلول است که همچون اعراض هر روزی3 فانی ~~می گردد، و چون تصرف23 روح ms096 از او کوتاه شد، هر عنصری که بود، PageV01P146 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0128.png) ~~فانی شده، به آنکه هریک به اصل خود [53ر] باز گشت از بدن1 آن ~~مرده . # روا نیست تکفیر او، اما میباید او را ارشاد کرد، که مرگ معدوم ~~کننده نیست این بدن را، از آن که هر عنصری به اصل خود باز ~~می گردد، و موجود است. واگر مراد تواین است که این بدن بعینه حشر ~~نمی شود، مسلم می داریم که اتفاق همه اهل فطانت بر این است، اما ~~بدنی که اصل این بدن است، حشر خواهد شد. چنانکه بیان کنیم ان ~~شاء الله تعالی. واگر روح را عرض می گوید ازبی دانشی [اوست] ، و ~~اعادهآ آن را منکر است. او روح آرد که همه2 هوا گشته، تا جوهر باقی را ~~عرض فانی بگوید. # *** # قایل پنجاه وهفتم3: که جایز می دارد زنده شدن ارواح بشری [را]، ~~وگمان می برد که به مرگ روح میمیرد، و مردن را چنین تصور کرده ~~که معدوم شدن است. # روا نیست راندن او، بل که واجب است ارشاد، تا بداند که مرگ، ~~نیست کنندهآ هیچ چیزنیست از بدن وروح4 ، بل که جدا کننده است ~~بدن را از روح. پس چون بدن کثیف جسمانی به مرگ نیست ~~نمی گردد، روح باقی که فیض مدبره بدن است، چگونه نیست شود، ~~از آنکه مرگ تبدیل کنندهآ این هیأت اجتماعی است، پس از آنکه PageV01P147 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0129.png) ~~استعداد روح در تصرف تمام گشته، و بدن را قابلیت نمانده به حکم ~~تقدیر قدیر1 . وتنعم وتألم بعد ازمرگ هم روح را خواهد بود، وهمان ذره ~~مدرکه که درزمین مانده، تا وعدهآ روزقیامت به وی جمع شود. # قایل پنجاه وهشتم2 : که می گوید عالم [و علم] و معلوم همه یک ~~چیز است، به این اعتبار که او عالم است به نفس خود؛ پس هم عالم ~~باشد وهم علم [53 پ] وهم معلوم که نفس آوست. رواست بدین ~~اعتبار، وروا نیست تعنیف او، ms097 اما به اعتبار دیگر روا نباشد. # **** # قایل پنجاه ونهم3: که می گوید که این هر سه یکی نیست، بدان ~~اعتبار که میداند وجود زید9 غیر اوست. روا نباشد تجهیل [او ]. # **** # قایل شصت گانه5: که می گوید صادر نمی شود ازیکی مگریکی، ~~و تمسک می کند به قول حق، تعالی، خلقکم من نفس واحدة6 ، الآیة. و ~~می گوید این سنت الهی است، اما ذات حق- تعالی، منزه میداند از ~~آنکه مصدر صادرات مختلفه باشد یا مصدر اعراض طاریه. # راست می گوید، وواجب است تصدیق وی، چنانکه بیان کنیم، PageV01P148 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0130.png) ~~از آنکه حکما در این بسی حجت گفته اند، که عقل سلیم آن [را] تقاضا ~~می کند، که ازیکی ، یکی ظاهر گردد. # و متکلمان منع کردهاند بکلی1 این سخن را، و هریکی از این هر ~~دو، طرفی دور گرفته اند از حق، از آنکه قیاس کردهاند واجب الوجود را ~~بر ممکن الوجود، و خواستهاند حکما، تا راه یابند2 به وصول مأمول از علم ~~اندک که عقل جزئی ایشان را به مدد محسوسات باز مینماید، و منور ~~نگشته به نور الهی وقتی که معرفت روح به آن علم اندک میسر نمی شود، ~~معرفت خالق روح و واهب فتوح کی میسر گردد ایشان را حاصل کردن. # و چاره نیست طالب معرفت را از دو نور در شناختن ذات: # یکتی نور عقل فطری که آلوده نباشد به حجاب آرزوهای فانیه ~~ومستلذات طبیعیه. # دویم نور شرع که به تعلیم یا تلقی از کوثر3 روحانیت نبی، صلیی ~~الله علیه وسلم، به ایشان رسیده باشد در ارادت مخلصانه، وتسلیم کلی ~~که شامل ملک باشد آن نور [54ر بر ظاهر وباطن ایشان، وهیچ حرجی ~~در نفس ایشان بازدیده نشود از ترک مناهی و تیمار4 مأمورات وصبر کردن ~~در نزول بلیات، تا ممکن باشد رسیدن او به مطلوب حقیقی، از برای ~~آنکه تا عاقل نباشد، هیچ فایده ندهد او را ارشاد مرشد، و هر کس که ~~ارشاد از مرشدی کامل ms098 مکمل نیابد که به نور هدایت او [تعالی] دل او ~~منور گردد، و به عیوب نفس و اخلاق ذمیمه خود بینا گردد، خطا کند ~~در قول و فعل خود، اگرچه عاقل باشد، ودر آن چیزی که عقل مجرد ~~تنها آن را نتواند در یافت، هم خطا کند، از آنکه اعقل عقلا وافضل PageV01P149 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0131.png) ~~عالمیان محمد مصطفی است، صلی الله علیه وسلم، وحق، سبحانه، ~~منت تعلیم به وی مینهد فی قوله: وعلمک عالم تکنتعلم1 . یعنی آموخت ترا ~~خدای رهنمای، آن علمی پوشیده از اغیار بی شمار که ندانسته بودی در ~~هیچ روزگار، و مطلق انسان را نیز که از روی استعداد مرتبه خلافت و ~~حمل امانت دارد، همان حضرت بحقیقت تعلیم فرموده به قوله: وعلم ~~الإنتان قالم یعلم2 . جای دیگر در حق حبیب خود، صلی الله علیه وسلم، ~~فرموده: فاعلم انه لا اله الا الله ، الی آخره. یعنی بدان ای محمد به علم ما و ~~آمرزش، خواه از آن حال که هنوز تعلیم نیافته بودی ازما. وموسی کلیم، ~~علیه السلام، التماس صحبت خضر کرد، با وجود آنکه صاحب شرع و ~~اولوالعزم بود، تا علمی که ندانسته، ازخضر، علیه السلام، بیاموزد. و ~~خضر، علیه سلام الله العلام، با وجود آنکه دردین و شرع او بود، او5 را ~~می گفت: بدرستی که تو با من صبر نتوانی کردن. # پس واجب است بر کسی که طالب علم بسیار است آموختن ~~[54پ1 آن علم از کوثر دل پیغمبر آخر الزمان، صلی الله علیه و آله ~~وسلم، وصبر کردن در تحت اوامر ونواهی، ورها کردن تنگی نفس در ~~حکم او، وهمچنین ازخلفا وورثهآ آن حضرت که درهر زمانی از زمان، ~~ظاهر می گرداند، از برای آنکه زمین دنیا [را] خالی نمی گذارد هرگز ~~حق، تعالی، تا به قیامت از دو قطب. یکی قطب ارشاد که، دل او ~~بی واسطه6 مقابل دل مصطفی افتاده، صلی آلله علیه وسلم، و ~~استفاضت از روحانیت او می کند در ms099 بیشتر احوال، یکی دیگر قطب PageV01P150 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0132.png) ~~ابدال که دل او برابر است بردل اسرافیل، علیه السلام، وزود باشد که ~~به حدیث یاد کنیم مشروح در باب ششم از فصل چهارم، ان شاءالله ~~تعالی. # حاصل این تقریر آن است که طالب حق بداند که علم ، صفت ~~است، و ممکن نیست قیام صفت به خود، و دانا نمی باشد مگر کسی ~~که زنده است، و زنده نمی گویند کسی را که موجود1 نیست. پس ~~حکما چون مضطر گشتند این صفات را به عقل اثبات کردند، اما ~~چشم عقل ایشان تنگ بود از آنکه متابعت شرع نکرده بودند، از آن ~~صفات دیگر [ر] اثبات کردن نتوانستند2 . باید که طالب، رای علیل ~~ایشان رها کند، و متابعت کند پیغمبرهادی3 مرشد [را] که مبلغ است ~~به امرحق تعالی، صلی الله علیه وسلم، در مبدأ حالی به حسن ظن، ~~ودر ثانی حال به پاک کردن انفاس از اکدار آرزوها ونجارات هوی و ~~حرص وامل، تا توفیق یابد تلقی کردن علوم بسیار از کوثر دل او، و ~~ایمان غیبی آو شهودی5 گردد. یعنی آنچه به غیب ایمان بدان می آورد، ~~به مشاهده حق الیقین بیاید6، چه هر کسی که دیدهآ عقل او از زندان ~~نجارات7 واکدار[55 ر2 پاک گردد، آسان شود بر وی، مشاهده کردن ~~وحدت، در محو گشتن کثرت، به نور آن حضرت؛ و مطلع گردد بر این ~~معنی، که بسیاری صفات ذات او را هیچ زیان نمی دارد، # چنانکه بیان کردیم ما ازپیش، که آدمی را به ضرورت ده صفات PageV01P151 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0133.png) ~~می باید تا آدمی میباشد: حیات وسمع و بصرو کلام وعلم وارادت و قدرت ~~و حکمت و وجودی پیش از این همه، ونوری بعد از این همه، که بدان ~~نور که واسطه است از صفات وذات، فیض به دیگری1 میرساند. و این ~~ده صفات، ذات واحد آن شخص را هیچ از مقام یگانگی بیرون نمی آرد. ~~پس از برای فایده، مشروح می ms100 گوییم که اگر موجود نباشی، ترا ~~زنده نگویند، واگرزنده نباشی، ترا دانا نخوانند، و اگر دانا نباشی، ~~ترا ارادتی نبود، و اگرارادت ترا نباشد، هیچ چیز ازتو ظاهر نگردد، و ~~اگر قدرت نداشته باشی، آن ارادت را تنفیذ نتوانی کرد، و اگر حکیم ~~نباشی، آن کارترا احکامی و عاقبتی نباشد. و این هم موقوف ذاتی است ~~که سؤال محتاجان شنود، واعمال ایشان بیند، وبا ایشان کلام در میان ~~آورد، وهمه چیز از سردانایی کند و [از سر] اختیار. # پس چون از سر حضور فهم کردی این سخن [را]، بدانکه تو ~~بحقیقت خلیفه خداوندی، جل جلاله، از روی استعداد، واین ذات ~~وصفات تو، اگر چه نبوده، و موجود گشته، واز حق، تعالی، ازلی ~~است، فاما ترا مظهر ذات وصفات ذاتی وفعلی خود آفریده، تا اول از ~~اثر به مؤثر راه بری، و توخود می دانی که کتابت از صفت کاتبیت تو ~~ظاهر میشود. مصدر این فعل کتابت صفت ذاتی توست2، که حیات ~~است، و آن نه دیگر نمی تواند بود، مگرمیان [55 پ] صفت فعلی تو که ~~کاتبیت است. چنانکه علیم و حکیم که دو صفت ذاتی است، صفت ~~فعلی آن معلم است ومحکم. پس فرق آن است که هر معلمی علیم ~~است، وهر محکمی که هست، حکیم است. اما لازم نیست که هر ~~علیم معلم باشد، از برای آنکه موقوف است تعلیم کردن او به ارادت، و ~~هرگاه که ارادت تقاضا کند به صفت معلمی، در کارآید، وعلت غایی PageV01P152 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0134.png) ~~که آن در خاطر خود نقش بستن آن مراد است، که می خواهد بروجهی که ~~عاقبتی و احکامی داشته باشد، این علت غایی در مخلوق نمودار است از ~~حکمت الهی، وقدرت حق، تعالی، به هیچ چیز تعلق1 نگیرد که، ~~ازحکمت خالی باشدچه به حکمت بالغهآ خود، همه مقدورات را به حکم ~~آیت: ضنع الله اتقن کل شی7 . چنان محکم ومنتظم آفریده3 که، در آن هیچ ~~عقل وفهم مدخل ندارد، ms101 بوجهی که بهتر از آن تواند بود. از آن جمله یکی ~~وجود انسان است که، او را خلیفه خوانده، بقوله: وهوالذی جعلکم خلائق ~~الآآزض، ، الآیة . یعنی: خداوند شما خداوندی است که شما را همه خلافت ~~خود داده در روی زمین و بعضی را بر بالای بعضی درجات افزوده، وتا ~~در آنچه شما را کرامت فرموده، جوهر شما را به آن خاصیت، که در او ~~تعبیه است، ظاهر گرداند، و بعضی به عقوبت مبتلا گردند از ~~خاصیت کافرآنعمتی، وبعضی به دولت قرب و مکرمت مشرف شوند از ~~شناختن نعمت ومنعم آن. # و آن خلافت در حقیقت نبوت است وولایت، در ظاهر حکومت و ~~معموری زمین. چنانکه فرموده: واسعمر کم فیهاء . یعنی: شما را معمور ~~کنندگان روی زمین آفریده، و طلب آن عمارت از شما کرده، به ارادتی ~~که در باطن شما آفریده، از رغبت عمارت [56 ر] کردن. # اکنون حکمتی دیگر بشنو که در بعضی آدمیان حق، تعالی، آلات ~~صفات آفریده، مانند گوش وزبان وچشم، و معنی آن از ایشان دور ~~کرده، چنانکه در کلام مجید می فرماید: صتم بکم عنی قهم لاییون6 . یعنی: PageV01P153 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0135.png) ~~کراناند و گنگاناند، و کوراناند، از آنکه در نمی یابند1 معانی ~~مقصوده از آن صفات، با وجود آنکه شنوایی و گویایی و بینایی ظاهر ~~دارند. و بعضی را و یل2 و نفرین فرمود بر آن صفت فعلی که از آن فعل بد ~~صادر می گردد. بقوله، سبحانه، قویل لهم مما کتبت ایدنهم3، از آنکه کتابت ~~از آن دست وآن صفت حاصل می گردد، و در محلی دیگر مصادر و ~~صادرات را همه یاد [کرده است]، وتعیین هر یکی از آن افعال به ~~مصدری معین [کرده] . بقوله، سبحانه، الهم آرجل ینثون بها4 ، الی آخره. ~~یعنی: آن بتانی را که میپرستید ایشان را هیچ پایی هست که به آن ~~بروند، یا دستی که به آن بگیرند؟ یعنی نیست. پس نه صفت مصادری ~~دارند و نه صدور فعل، ms102 تا کسی که طالب باشد، بداند که این دنیا [یی] ~~است که عاریتی دادهاند به آدمی؛ اگر میخواهد صورت آن باز ~~میشاید، و اگر میخواهد معنی آن، و مردم نادان چیزی را دوست5 ~~میدارند، و عبادت به جای میآرند که او را نه صفات است ونه ذات، نه ~~مصادرو نه مصدر است. پس باید که ایمان خود را تازه کند به کلمهآ آن ~~حکیم که: خدای، تعالی، یکی است، یگانهآ بینیاز6، که او را هیچ ~~مانند [ی] نیست، وزندهای است پاینده، می کند هر آنچه میخواهد. # اکنون بدانکه روا نیست که گویند: ذات حق مصدر کاینات است ~~ونه صفات ذات نیز. اما این بدانکه ترا صفات فعلی هست، [56پ] ~~لیکن محتاج است صادر شدن فعل از مصدر، که صفت آن فعل معین ~~است، چنانکه یاد کردیم مکرر. PageV01P154 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0136.png) # اکنون بدانکه وجود مخلوق انسان را هر چند صفات وذات داده ~~حق، تعالی، اما هر صفتی از انسان محلی معین دارد، همچنانکه به ~~دیده میبیند، و به آن نمی شنود، و به گوش می شنود آوازها [را]، ولیکن ~~نمی بیند رنگها [را]، و کتابت به دست می کند. # فاما صفات حق، تعالی، چنین نیست. از1 آنکه صفات او ذاتی و ~~وجودی است. یعنی از همان صفت که میبیند، میشنود، و می گوید، ~~و می داند، و به قدرت کامله هر فعلی را که میخواهد، ~~می کند. و از این معنی که گفتیم، ما را نموداری داده سر صفت حیات ~~که در جمیع وجود ما حیات مییابیم، و به یک محل مخصوص نیست. ~~اما دانستن حقیقت این موقوف است به مشاهدهآ روح اعظم، که به ~~خلافت حق این2 صفات دارد بی آلت، و بی آنکه مخصوص باشد به ~~محلی معین، چنانکه از پیش شمهای گفته شد که، چشم گرفته ~~می بیند، و گوش گرفته می شنود. اگر این معنی فهم کنی، از عارفان ~~باشی، و اگرفهم نکنی مرده را شنوانیدن3 کارمن نیست. ms103 # **** # [قایل] شصت ویکم، : که می گوید فعل حق، تعالی، قدیم نیست ~~همچنانکه اثر، از برای آنکه مقارن اوست. و هیچ فعل ظاهر ~~نمی گردد، مگر با اثر، و دیگر آنکه فرقی میباید [میان] فعل و واجب ~~الوجود، از برای آنکه حق، تعالی، ازلی است، همیشه بوده، وبا او هیچ ~~چیزی و هیچ کسی نبوده. پس اگر فعل او همیشه بوده، عالم قدیم PageV01P155 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0137.png) ~~باشد، واین خلاف واقع است. ~~روا نیست تکفیر او، بل که واجب است تفهیم او، به آنکه پیش از ~~این گفتهایم که: [57 ر] فعل بر اثر سبقتی دارد که علت وجود اثر ~~است، و داخل امر ««کن» نمی شود، و اثر که وجود ممکنات است، در ~~تحت امر «کن» داخل میشود، و او را مکون می گویند، از آنکه اثری ~~است ظاهر شده به فعل تکوین، وتکوین امر حق است، جل قدره، ~~چنانکه فرمود: ایما آفره اذا آرد شیتا آن یقول له کن فیکوه1 . یعنی: جز این نیست ~~که امر او چون وجود چیزی می خواهد، حق، تعالی، که ظاهر گردد2 ~~آن است3 که گوید: باش موجود، پس موجود میشود. پس دانستی که ~~امراو، وآن لفظ با4 معنی ««کن» باشد. # واجب است مقدم داشتن آن فعل براثر، و روا نیست لفظ محدث بر ~~آن اطلاق کردن.9 # تنبیه6 : بدانکه سنت الهی چنین اقتضا می کند که میان هر کثیفی یا ~~لطیفی، واسطه ای در میان باشد که، به آن لطافت از لطیف بهره مند ~~می شود، و به آن کثافت کثیف از او بهره می گیرد. نمیبینی که صدف ~~که حامل در7 و جوهر قیمتی است، آن روی که از صدف بر طرف در ~~است، نورانی و لطیف است، و آن طرف دیگر که بر جانب وحل و ~~دریاست، کثیف است. و غضروف که بر سر شانه8آ بدن است، نه PageV01P156 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0138.png) ~~گوشت مینمایدا ، و نه استخوان؛ از آنکه میانه هر دو واسطه است. و ~~همچنین ms104 در عالم روحانی و جسمانی، دل گوشتین2 محل روح وخون ~~صافی گردانیده که محسوسات را از آن قوت حس بازدیده میشود، و ~~چون ذکر در آن دل مضغهآ صفت، تصرف کرد، و ذاکرشد، صفت دل ~~خقیقی در وی ظاهر گشت، و همه اعضا از وی به صلاح باز آمد، از ~~آنکه جهتی لطیف دارد که به آن استعداد روح در وی به خاصه تصرف ~~می کند، همچنانکه در همه آسمان [57 پ] آن محل قمر خاصیتی دارد ~~که نقش صورت آفتاب را قابل میشود، و به خلافت او فیض می رساند به ~~زمین تاریک، و روشنی ثمرمی دهد. # پس دانستی که حکمت الهی مقتضی این میباشد3 که در عالم ~~خلق و موجود گردانیدن مخلوقات، واسطه ظاهر گرداند، که از آن روی ~~که به حق، تعالی، نزدیک است، قدیم نماید، وازاین طرف، که بی وجود ~~مقید او را نمی تواند دید، ازلی نباشد. # اگر گویند: فعل قدیم است یا مخلوق؟ جواب بگو: اگر تعلقی ~~می خواهد که واسطهآ وجود مخلوق است باتفاق مخلوق؛ و اگر از این فعل ~~خالقیت و رازقیت مراد است باتفاق قدیم؛ و اگر امر «کن» ~~می خواهی، آن علت وجود آثار است، واز داخل ممکنات نیست، والله ~~اعلم. # قایل شصت [و] دویم4 : که می گوید فعل قدیم است، به آن اعتبار ~~که در تحت امر داخل نیست، و منزه است از آنکه به وی لاحق شود PageV01P157 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0139.png) ~~ضعف تقید به قید امکان. ~~راست می گوید، و واجب است تحسین او کردن، از آنکه منزه ~~می دارد فعل خدای قدیم را از حدث حدوث؛ اما تفهیم کنند او را که ~~فعل به آن معنی قدیم می گوییم که داخل نیست در تحت امر، و ذل ~~تکوین. وصفات الهی را قدیم می گوییم، به اعتبار سرمدیت وازلیت، و ~~ذات او را، جل ذکره، قدیم می گوییم، به آنکه ازلی است، وسرمدی ~~است، وبر صفات نیز مقدم است از ms105 روی تفهیم . # **** # قایل شصت وسیوم1: که می گوید که ایمان غیر اسلام است، نظر بر ~~این آیت که حق، تعالی، فرمود: قالت الأغراب اننا2 ، الی آخرة الآیة . یعنی: ~~گفتند از اعراب که ما ایمان آوردیم. بگوای محمد ایشان را که ایمان ~~راستگوی داشتن است به دل و زبان و ارکان [58ر تمام کنندهآ آن، و ~~آن تصدیق هنوز در دل شما در نیامده، اما بگویید: آنلنتا2 ، از آنکه به ~~ظاهر ارکان طاعت می کنید از روی نفاق، نه از سرصدق، . روا نباشد او ~~را سخت گفتن. # **** # قایل شصت وچهارم5: که می گوید که ایمان و اسلام هر دو یک ~~چیز است نظر [به] قول حق، تعالی، حیث قال: فآخر جتا من کان فیها من PageV01P158 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0140.png) ~~الثؤمنین قتا وجذنا فیها غیربیت من الثلمین إیعنی : بیرون آوردیم ما در زمان لوط ~~نبی، علیه السلام، هر کسی که مؤمن بود از آن شهر و دیار که نامزد عذاب ~~شده بود، ونیافتیم، مگر یک خانه از مسلمانان. پس مسلمان همان مؤمن ~~بوده، بدین دلیل هر دویکی باشد. روا نیست او را اسرزنش کردن. # **** # قایل شصت و پنجم3: که می گوید ایمان عبارت است از معتقدات4 ~~قلبی و اسلام عبادت بد نیست. نظر کرده به حدیث صحیح که در جواب ~~جبرئیل گفته، و ایمان [را] چیزی گفته واسلام را چیزی دیگر5، و ~~احسان [را] چیزی دیگر، چنانکه مشهور است. این قایل فارغ است از ~~اختلاف ناپسندیده، وعارف است به این که آتش عشق و محبت الهی ~~ونور ایمان در سنگدل2 پنهان است، هر گاه می خواهد ظهور آن آتش ~~زنه تنبیه به حکم «یفذت بالعق3» به آن سنگدل8 میزند، وآن نورپنهان ~~ظاهر می شود، و باطن صاحب دل به آن روشن می گردد، پس آنچه ~~پنهان فرموده بر آنچه مزید باشد که ایمان را نسبت ~~داده به اعتقاد وتصدیق دل، واسلام1 را مخصوص کرده به ~~اقرار زبان وعمل ارکان، واحسان را تخصیص فرموده ~~به ms106 مشاهدات روح و مراقبات سر، و بسنده است ترا در آنکه ما گفتیم این PageV01P159 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0141.png) ~~آیت: اولک ککب فی قلویهم لاینان. [58 پ] پس محقق شد ترا که ایمان ~~تصدیق دل است، واز سر الهی است. # **** ~~قایل شصت [وا] ششم2: که می گوید ایمان چون حاصل می شود از ~~نور علم. وآن عبارت است از اعتقاد جزم قطع، که مطابق واقع باشد، و ~~زیادت3 ونقصان نشود. ~~روا نیست بروی تشنیع کردن، از آنکه نفس ایمان به وجود چیزی یا ~~به عدم آن چیز، زیادت و نقصان نمیشود. اما ایمان زیادت ~~می گردد، چنانکه فرموده در کلام قدیم: هوالدی آزل السکیة فی قلوب المؤنین ~~لدادوا أیمانا مع اینا نهم . یعنی: خداوند بحق خداوندی است که فرو فرستاد ~~نور سکینه [را] در دلهای مؤمنان، تا زیاده شوند از روی ایمان، با آن ~~ایمان اصلی که دارند. پس دو چیز را بیان فرمود: یکی آنکه [دل را] ~~محل ایمان داشت. دویم آنکه [چون] سکینه بردل فرود آید، ایمان آن ~~صاحب سکینه زیاده گردد، به سبب آن نور سکینه، با وجود ایمانی5 که ~~دارد. PageV01P160 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0142.png) # روا نیست سخت1 گفتن او را، چون چنگ در کتاب و سنت ~~زده، واحتراز کرده از تأو یل و زیغ، وراه سلامت گرفته. # اما آنکه الیاس وخضر، علیهما السلام، بر آناند، این است که ~~مؤمنان در نفس ایمان همه برابراند، اما در مواهب الهی مختلف اند. ~~پس اعتقاد بزرگان این است که اهل مواهب بزرگ تراند از مؤمنان، به ~~درجات مواهب. # قول فصل دراین مسأله آن است که بشناسی توفرقی که میان ایمان و ~~اسلام2 است، از آنیکه بسی باشند که تصدیق کرده باشند، و از نور عمل ~~صالح عاری باشند3، و بسیاری دیگر که صورت اعمال صالحه بجای ~~آورده باشند، واز نور تصلیق بی برهبد له ه باواین هریوان اوایة ~~و از دنیا رحلت کرده. همچون سحره فرعون. اکنون جماعتی از ~~بخشیان، حکمای هند و براهمه ms107 و رهبانان و متهتکان که دعوی مسلمانی ~~کنند، و ریاضت کشند، و متابعت قرآن وحدیث نکنند، آن تعب بیهودهآ ~~ایشان را جز عذاب هیچ حاصلی نخواهد بود، از آنکه خدای، تعالی، ~~فرموده: ومن یفتن من الصالحات، ولهموموفنة6 . یعنی: هر آن کس که عمل صالح ~~کند در حالی که مؤمن باشد، سعی اوضایع نباشد. و همچنان ایمان را ~~با عمل صالح جزا معیمن فرموده بقوله: اذآ الین الوا وعیلا الضالطات کانض لهم ~~جتاث الفدور (71، تا تنبیهی8 باشد مردمان را که آنچه ثواب را9 واجب PageV01P161 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0143.png) ~~می گرداند، به حکم وعده وکرم ایمان است، با عمل صالح؛ وعمل ~~صالح با ایمان، تا ایمان ارکان را به عمل آرد در حال اخلاص، وعمل ~~ایمان را قوت دهد در مقام اختصاص، واز کفرو نفاق دور گردد. دیگر ~~این آیت ترا بسنده است دراین که گفتیم: ایمان چیزی دیگر است، و ~~عمل صالح چیزی دیگر، که حق، تعالی، خبر داد از سؤال ابراهیم، ~~علیه السلام، که گفت: رب آنی کیق تحن المولی1 . خداوندا بنمای به من که ~~مرده را چون زنده می کنی. حق، تعالی، فرمود: آیا مؤمن نیستی یا ~~ابراهیم؟ ابراهیم گفت: بلی ایمان دارم، اما مقام مشاهده می طلبم ، تا ~~دل مرا آرام کلی پیدا شود. پس دانستیم که ایمان ثمرهآ علم است، و ~~آرام ثمرهآ یقین. # و یقین را چهار مرتبه است: علم الیقین وعین الیقین وحق الیقین2 و ~~حقیقت حق الیقین. پس در مقام یقین زیادت ونقصان واقع گردد، اما ~~در مقام علم به چیزی [می رسیم] [59 پ] معین، که آن موجود است، یا ~~معدوم، یا ثابت، یا منفی؛ و آن عبارت است از اعتقاد جازم ثابت، ~~مطابق واقع، که هیچ قابل زیادت ونقصان نیست، همچنین که کعبه را ~~میدانیم که دروسط حرم مکه است در زمین حجاز، ومی دانیم که یک، ~~نیمهآ دواست، واین علم ما زیادت ونقصان نمی شود، که اگر زیادت و ~~نقصان شود، علم نباشد، ms108 بل که ظن باشد از جهت آنکه بیان کردیم که ~~علم عبارت است از اعتقاد کردن چیزی، مطابق واقع، و این چگونه ~~متصور گردد به زیادت و نقصان. اما علم به چیزهای مختلف زیادت ~~می شود به الهام رحمن، وکم میشود به غلبهآ شیطان، وچگونه زیادت ~~نشود، وحالانکه حبیب خود را فرموده: بگو ای محمدتب زیتی علما3 . ای PageV01P162 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0144.png) ~~پروردگار من زیادت گردان مرا از روی علم به معلومات تو، نه به وجود ~~تو و یگانگی تو و نزاهت تو، از آنکه معلومات او نامتناهی است بقوله: وقا ~~یغلم جثؤد ربک الامو1 . پس علم به معلومات او همچنین نا متناهی باشد، واز ~~این سبب فرمود رسول، صلی الله علیه وسلم، اللهم آنا الآشیاء کتاهی . وقال ~~سبحانه: والله بکل شی علنم2 . یعنی: ای بار خدای مرا چیزها [بنمای] آن ~~چنانکه آن چیزها هست. وخدای، تعالی، فرمود که: خدای، تعالی، به ~~همه چیزها داناست، یعنی شما دانا نیستید. غرض از این تطویل آن است ~~که تنبیه کنم طالبان حق را، تا مشغول نشوند به مجادله در طلب کردن ~~حق. # اکنون جماعتی که می گویند: ایمان تصدیق دل است، و اقرار به ~~زبان، و عمل صالح به ارکان. پس به مذهب او تصدیق ایمان دل ~~است، واقرار[60 را ایمان [به] زبان، ونمازو روزه و زکات وحج وجهاد ~~با کافران کردن3. # چون دل از نورایمان منور گشت، عیب خود را به آن نوربدید، و به ~~اصلاح دل وتقویت آن وصحت آن مشغول گشت، وپاک گردانیده ~~زبان را همیشه از دروغ وغیبت و سخن چینی ودشنام، تا صلاح آن داشته ~~باشد که، نام پاک او بر زبان راند، وجوارح خود را نیز درادب در آورد، ~~و آن کسی که چنین گفتیم، موصوف و مؤدب باشد، فارغ است از این ~~اختلافات، و از مشغولی به جدال، وقیل وقال، که ضایع کنندهآ انفاس ~~است، آن انفاسی که بازگشتن آن ممکن نیست. و و در هر نفسی ms109 ملکی ~~حاصل تواند کرد . اللهم اشتغنا فی مرطانتک ولا تکلنا إلی أنقسنا طرقله عین ولافل من ذلک. # *** PageV01P163 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0145.png) ~~قایل شصت وهشتم1: که می گوید هیچ خلأ نیست، به آن اعتبار که ~~تصور کرده اطباق افلاک را که همچون پوست پیاز، به هم نزدیک است. ~~روا نیست تکفیر او. ~~قایل شصت فنهم2: که می گوید خلا ثابت است، از برای ثبوت ~~ملایکه در آسمانها. روا نیست تعی او، بل که واجب است تنبیه او و ~~تفهیم او. # بدانکه؛ اشخاص نباتی وحیوانی خرق هوا وه آب می کنند به رفتن و ~~آمدن، وبه نشو ونما. و سکون ایشان بر روی زمین و میان آب میباشد، ~~چنانکه مرغ در هوا. و عالم کون وفساد از عناصر ممتلی و پرگشته، با ~~وجود این هیچ ضرر به حیوان و نبات نمی رسد، از بودشر6 ایشان در این ~~عالم، وضرری نیز به عالم نمی رسد از حرکت ایشان. # پس چگونه ضرر رسد به افلاک. چون [60 پ] لطیفتر است از ~~عناصر به بسیاری، ووجود ملایکه لطیف تراست ازهمهآ اجسام لطیفه ، تا ~~به اجسام نباتی و حیوانی خود دانی، عبور بر بسایط توانند کرد. بسایط ~~بی ضرری ملایکه را مایهآ ظهور و عبور شود، و هیچ مضایقه در آن وجود باز ~~دید نگردد. چنانکه بدن تو که مملو است از گوشت و پوست و پیه و ~~استخوان وپی وغیر آن، و قوای نفسانی تو و روح تو مدبر بر آن بدن تو PageV01P164 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0146.png) ~~می شود، و هیچ تنگی و ضرر به بدن تو نمی رسد از آن تدبیر روح، و ~~تصرف نفس. فهم کن، تا دریابی. ~~قایل هفتادگانه1 : که می گوید خلأ نیست، چنانکه جسمی غیر3 ~~آن در آو جای گیرد، و بطبع چیزی در آن پیدا کند، و ملأ نیست به ~~حیشیتی که روح در او گنجد، یا3 جسمی لطیف به امر خدای تعالی. ~~راست می گوید، و ذهن او از همه بهتر است، ms110 و زیرکی او از همه ~~بیشتر، و رأی او از همهآ آراء صوابتر. # اما قول فصل در این مسأله آن است که بشناسی این معنی را که، ~~حق، سبحانه، آفریده است عالم امکان [را] مملوازکثیف ولطیف، و ~~هر یکی حیز خود را بطبع گرفتهاند، بر وفقر امر حق. چنانکه حکمت او ~~اقتضا کرده. بعد از آن آفریده مرگبات لطیفه و کثیفه [را] ، ومتوسط و ~~ساکن کرده آن مرکبات را، در بسائط علویه و سفلیه که هریک را بیان ~~خواهیم کرد، و به آمدن4 و رفتن این مرکبات بسائط منخرق5 می شود، و ~~بهم می آید، و هیچ ضرری به بسائط نمی رسد که، آن خرق والتیام که ~~منسوب است به مؤلف سفلی، ومؤلف سفلی ایمن است از خرق و التیامی ~~که منسوب می شود به مرکب. و هر کسی [61 را که دعوی می کند در ~~صلابت جسم، وتصورمی کند که هیچ خلأ نیست میان اطباق افلاک، و ~~منکر وجود ملایکه است، و معراج ییغمبر، صلی الله علیه و سلم، PageV01P165 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0147.png) ~~وانشقاق قمر ره انمی دارد، و برآن به هزار برهان عقلی می گوید در آنکه ~~جسم صلابت دارد. # راست می گوید، و لیکن در نفی ملایکه و معراج و انشقاق قمر غلط ~~می کند، وخطا تصور کرده، از آنکه جاهل است به فعل قدرت حق، ~~تعالی، وغافل است از حکمت او، ونمی داند که حق، سبحانه وتعالی، ~~آفریده است جواهر انسان را قابل هر صورتی که، حضرت مصور خواهد ~~صورت از او، و در تحت امر الهی همچو شمعی است از روی مثل که، ~~دردست شماع مصور باشد، و هرچه میخواهد از اوپیدا می کند1. # دیگر بدانکه ما خود مشاهده می کنیم ابدال را که، مانند ما هستند ~~در بشریت، وپدر ومادرایشان را میدانیم، ومدتی دراز با ما صحبت ~~داشتند، پیش از آنکه در دایرهآ ابدال درآیند. بعد از آن دیدیم و دانستیم ~~که درخانههایی که درآن بسته ms111 [است]، درآیندازدیوار، وهیچ دیوارحجابایشان ~~نشود، و مسافت دور در زیر قدم ایشان طی شود، چنانکه کوه بلند در زیر ~~قدم ایشان پست گردد، بی آنکه به بالا روند، بر آن کوه بگذرند، ویک ~~ماهه2 راه را به یک ساعت بگذرانند، وبر دریا عبور کنند بی کشتی، و ~~امثال این که، عقل مجرد از دریافتن یکی از آن عاجز است، اگربه نور ~~حس در مییابد3 معانی آن، به نور حق در نیاید حقیقت آن. چنانکه ~~بیرون آمدن ناقه از سنگ [11 پ] به نعره بیرون آمد، وآهن که در دست ~~داود، علیه السلام، نرم شد، وآتش که بر ابراهیم، علیه السلام، سرد ~~گشت، بخلاف طبع خود، همه راست و محض حکمت بود. پس اگر ~~جوهر ماده قابل ظهور این چیزها نبودی، هر گز نشدی. # اکنون جای آن است که رحم کند بر آن رأی4 ضعیف وعقل نحیف PageV01P166 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0148.png) ~~که، قاصر است از ادراک آنچه بالای طور اوست، بی نور حق، تعالی، و ~~آنچه زیر طور اوست، بی نورحس. و گویند او را، چون پای1 معرفت ~~خود را بر عقل مجرد نهادی، در احکام الهی و اسرار نامتناهی، در زندانی ~~تنگ گرفتار شدی که، مخلص از آن ممکن نباشد ترا، مگر به ایمان ~~آوردن به کمال قدرت الهی. اگر مفیض مؤمن باشد، وحق توفیق قبول ~~یابد فهو المراد، والا انفاس خود را به وی2 ضایع مکن که، لایق خطاب ~~نیست. # قایل هفتاد ویکم: که می گوید صحابهآ کرام افضل اند از تابعین، و ~~تابعین فاضل تراند از تبع تابعین، در حالی که تمسک کردهاند به این آیت: ~~لا ینتوی منکم عن القق من قله القنخ33، تا به آخر. آن قایل صادق تراست از دیگر ~~قایلان، و بهتر است از همه مایلان، از آنکه این آیت در حق امیر ~~المؤمنین ابوبکر، رضی الله عنه، [فرود آمد] که پیش از همه ایمان آورد، ~~و پیش از همه آنچه داشت اییثار کرد، لاجرم حضرت ms112 مصطفی، صلی ~~الله علیه وسلم، درحق او فرمود که: آفتاب طلوع نکرد، وغروب نکرد ~~بر کسی که فاضل تر از ابو بکر باشد. و فرمود که: [اگر] ایمان ابو بکربا ~~ایمان اهل عالم برابر کنند ایمان ابوبکر زیادت آید از ایمان همه. # پس اگر گویند: این دو حدیث معارض آن دو [62 ر] حدیث اول ~~می شود که در غدیر خم فرمود، با این حدیث که قول قایل دو یم نوشته ~~میشود. بگو آیت آز معارضه خالی است و سالم، و حدیث صحیح مروی ~~است که: بهترین قرنها قرنی است که من درآنم، بعد ازآن هر چه به من ~~نزدیکتر، بهتر. PageV01P167 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0149.png) ~~قایل هفتاد و دویم: که می گوید روا باشد که در آخر الزمان یکی ~~فاضل تر باشد از1 صحابه، و تمسک می کند به حدیث مروی که فرمود: ~~مثل امت من همچو2 باران است، نمیتوان دانست که اول او بهتر باشد ~~یا آخر. او را معذورباید داشت، و علم آن به حق باید گذاشت. گما قال ~~سبحانه: وما اختقتم فیه من قی قحکمهالی الله. # **** ~~قایل هفتاد [وا]سیوم: که می گوید ملایکه فاضل تراست از آدمی، به ~~آن دلیل که مبریاند از معاصی، و پاک اند از هیأت بشری و خیالات و ~~وهم وشک، و مقرباند در محاضر جبروت به حضرت لاهوت، و ~~خصوصیت ایشان به رسالت [است] ازخدای، تعالی، به پیغامبران. # روا نیست تکفیر او، از آنکه دلیل محکم دارند. # **** # قایل هفتاد و چهارم: که می گوید آدمی فاضل تراست از ملایکه، به ~~آن اعتبار که خاتم التراکیب است، وحامل امانت، ومستحق خلافت، ~~و مسجود ملایکه بوده ابوالبشر، علیه السلام، ومسخر کرده از برای او هر ~~چه در زمین و آسمان است. # روا نیست او را جاهل خواندن از آنکه متمتک است به قول حق، ~~تعالی. ونزدیک من آن است که اخص خواص آدمی تسخیر است، و[به] ~~سبب این خاصیت مشرف گشته به تشریف خلافت، و آسان ms113 شده بر ~~وی، تسخیر معدنها، و مسخر کردن کواکب و حیوانات [12پ] و ~~نباتات، و مسخر کردن دیو وآمی و پری. # ** PageV01P168 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0150.png) # قایل هفتاد و پنجم: که می گوید اخص آدمی افضل است از اخض ~~ملایکه، به اعتبار آنکه خاتم النبیین محمد مصطفی، صلی الله علیه ~~وسلم، مخاطب است به خطاب: لولاک لمتا خلفت الآفاک. یعنی: تو اگر نبودی ~~ای محمد، البته نیافر یدمی افلاک [را]. و در روایتی دیگر هیچ موجود ~~نیافر یدمی افلاک [را]. دلیل دیگر در وقت معراج و ترقی آن حضرت به ~~حضرت عزت [است]، عزشأنه، [که] جبرئیل از قدم او بازماند، و گفت ~~که: اگریک سرا انگشت، ازاین که آمدهام، پیشترآیم، بسوزم. # روا نیست تشنیع کردن وی2. اما قول فصل مطابق واقع از جمیع ~~وجوه آن است که حق، تعالی، آفریده است هر چیزی را بر وفق قانون ~~حکمت، و ودیعت فرموده در هرچیزی، خاصیت آن چیز[را]، تا به آن ~~خاصیت از چیزی دیگر جدا گردد، و نظام مملکت به آن حاصل شود. ~~پس هر مخلوقی به خاصیت خود که مطلوب است، آن خاصیت او، از ~~برای نظام عالم فاضل تر باشد از غیر او. # اکنون بدانکه ملایکه از این جهت وخاصیت که وسائطاند میان ~~حق، تعالی، وانبیا و اولیا، و استقامت عبادت دارند که هرگز از عبادت ~~سست نمی شوند، و برامر و نهی و مأمور3 و منهی، مطیع اند، وهیچ هیأت ~~بشری ندارند از احتیاج خوردن وخفتن و وسوسه وخیال وغیر آن، ~~فاضل تراند از آدمی. و آدمیان از این جهت [که] خاصیت تسخیر وحمل ~~امانت الهی وخلافت حق معموری دنیا [را بر گرفته اند] فاضل تراند از4 ~~ملایکه. نمیبینی که در حیوانات همچنین اشتر فاضل تراست از [63 ر] ~~اسب، جهت بارگران برداشتن، و اسب فاضل تر است از اشتر، از برای PageV01P169 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0151.png) ~~صید وحرب وغیر آن. ودر نباتات و حبوبات همچنین گندم فاضل تر ~~است ازپنبه1 دانه جهت قوت، ms114 وپنبه دانهها از او بهتر است از جهت ~~لباس، و آهن بهتر است از زر سرخ جهت پوشش جنگ، وآلات ~~زراعت، وزر سرخ از آن بهتراست2 ازجهت زینت وتحصیل حاجات، ~~و خاک بهتر است از آب از حیثیت خاصیت قبول تخم، و آب از جهت ~~رویانیدن تخم و درخت، ودانه ازوی فاضل تراست، وهوا فاضل تراست ~~ازآتش جهت گشن دادن، وآتش بهتر است از هوا جهت پختن طعام. # پس اگر همهآ آدمیان، هریکی دعوی کند به خاصیتی که دارند، ~~فضیلت هریک از آن به حسب آنکه داشته باشند، ثابت شود بریک دیگر. ~~غرض که عارف کامل نظر به همهآ خلق خدای، تعالی، چنان کند که از ~~نظر حق بیند همه چیز[را] و همه کس را، تا هریکی را به جای خود و ~~حال خود کامل3 بیند، ونفس خود را بر هیچ کس ترجیح ننهند4 ، وچه ~~نیکو گفته سلطان العارفین، قدس الله روحه، من رج نفنه علی فرعود فقد آظهر ~~التکبر. یعنی: هر آن کس که نفس خود را بر فرعون ترجیح نهد، بدرستی ~~که ظاهر کرده باشد از خود تکبر، از آنکه عاقبت کار معلوم نیست، و از ~~نفس ایمن نمی توان بودن، و از این سبب که گفتیم، شاعری گفته، ~~نظم: ~~گر چه خوبی زپی زشت به خواری منگر ~~دیگری گفته: کاندرین ملک چوطاوس نگارست مگس ~~گردستهآ گل نیایده ازما هم هیزم دیگ را بشائیم (313]) PageV01P170 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0152.png) # پس هر کسی که توفیق این معرفت نیافت، رستگاری نیابد، از ~~عجب وغرور و کبر. الهی! ما را وهمه مسلمانان را از این سه صفات ~~مذمومه که، نتیجهآ هر یکی از آن خواری هر دو سرای ودوری از حضرت ~~خدای، که رهنمای است در دنیا و بخشنده است در آخرت، نگاه دار، و ~~به متابعت سلوک اهل استقامت وسلامت از هر ملامت توفیق ارزانی دار1. # **** # قایل هفتاد وششم: که می گوید به عصمت انبیا، علیهم السلام، ~~مطلقا از جهت حفظ ادب. روا ms115 نیست تعنیف او کردن، از برای آنکه ~~انبیا، علیهم السلام، معصوماند از کبایر عمدا وسهوا، واگر ذلتی از ~~صغایر به فراموشی از ایشان ظاهر گردد به حکم حدیث که فرموده: اذا ~~احب الله عبد الم یضره ننب . یعنی: چون خدای، تعالی، بنده را دوست دارد، ~~هیچ گناه او را زیان ندارد، تا توفیق توبه دهد، وحسناتی از او ظاهر ~~گردد که بدیهای او را محو کند، بل که آن سیئات به حسنات مبدل شود ~~به حکم آیت کلام، والله اعلم ورسوله بما هواحق واصلح واقدم. # **** # قایل هفتاد [و] هفتم : که می گویند رواست که [انبیا] معصوم ~~نباشند، نظر بر این آیت که فرمود: وعطی آدم ربه فغوی3 . # روا نیست تکذیب او کردن، بل که واجب است تنبیه او تا رعایت ~~حسن ادب بکند در حق کسانی که مرضی حق اند. # قول فصل مطابق واقع این است که انبیا، علیهم السلام، معصوم اند ~~از کبایر مطلقا، و همچنین معصوم اند از احتراز به صغایر، اولیا محفوظاند PageV01P171 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0153.png) ~~از غفلت نادیدن گناه واز تأخیر کردن درتوبه، از آنکه ولی را امکان آن ~~هست که نفس بر وی غالب [64ر] گردد، و مباشر هوای نفس شود ~~احیانا، بی تأویل و فراموشی. اما نبی ازاین معصوم است که بی تأویل و ~~فراموشی خلاف فرمان از او ظاهر گردد، وچون نظر به حقیقت کنی، آن ~~ذلتی که برپغمبریا ولی ظاهر گردد، و سبب هضم نفس و ترک رؤیت و ~~عجب باشد، و این نیز نوعی از عصمت باشد، از آنکه عجب افحش ~~معاصی است، و در حدیث آمده که اگر نه به سبب دفع عجب بودی، ~~حق تعالی رهانکردی بنده را که دوست می دارد به گناهی که از او صادر ~~شدی1 . و درحدیث صحیح آمده که در مناجات می فرموده، شعر: ~~ان تففراللهم فاغفرجما * وایعبدلکلاالما # یعنی اگر می آمرزی ای بارخدای، همه را بیامرز، و کدام بنده است ~~که او را گناهی نیست. ms116 # روایت است که از شیخ جنید، قدس سره، سؤال کردند که عارف ~~[چگونه] عاصی شود؟ جواب داد این آیت را: وکاذ آآر اللهقدرا مفدؤرا3، بعد ~~از آن گفت: صحبت مدار با کسی که چنان دوست دارد که همیشه ترا ~~معصوم بیند. # بدانکه اگر گویند که تو همه فرقهها را عذرخواستی، و همه را اهل ~~نجات داشتی، و کسی را ازاین هفتاد وهفت فرقه کافرنگفتی، وحدیث ~~صحیح است که: «زود باشد که متفرق شوند امت من به هفتاد [ گروه] و ~~همه ایشان در آتش باشند مگریک فرقه که برحقاند.» می گوئیم راست ~~فرمود صادق صدوق، صلی علیه وسلم، که یک فرقه بی شفاعت نجات و PageV01P172 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0154.png) ~~درجات یابند، اما امید می داریم که هر کسی که به وجوب وجود حق ~~تعالی، ویگانگی او و نزاهت1 او اقرار داشته باشد، و چنگ زده باشد ~~به حبل المتین «لا الله لا الله محمد رسول الله»، خداوند رؤف عطوف عفو غفور به ~~شفاعت پیغمبر، علیه الصلوة والسلام، ایشان را.[64 پ] نیز نجات ~~کرامت فرماید. روایت در حدیث آمده که: شفاعت من از برای اهل ~~کبایر است2. و دیگر در حدیث صحیح آمده که: کافرنگویید اهل قبلهآ ~~ما را. و جای دیگر فرموده: هر کس که کشتههای ما را خورد، و نماز به ~~قبلهآ ما گزارد، او مسلمان است، ومال وخون او روا نیست، بی حق ~~شرعی از او طلب کردن. و[درا حدیثی دیگر آمده که [اگرا کسی تکفیر ~~کند شخصی را که کافرنباشد کفربه وی باز گردد، یعنی او کافر شود به ~~این تکفیر بی وجه. # پس احتیاط و حزم و تقوی مقتضی این باشد که به تکفیر مسلمانان ~~مبادرت ننماید مادام که محملی یا تأویلی میتواند انگیخت. و در ~~حدیث صحیح آمده که: هرگز یکی از شما به عمل خود نجات نیابید. ~~صحابه گفتند: وتو نیزیا رسول الله ، صلی الله علیه وسلم، فرمود: ومن ~~نیز نجات نیابم به عمل خود، مگر آنکه ms117 حق، تعالی، رحمت خود را در ~~من پوشد. # بدانکه3 عارف کسی باشد که فارغ از این اختلافات، مطلع باشد بر ~~مجاری اقدار، از حضرت جبار که همه مخلوقات را، که آفریده، از دو ~~مظهر آفریده: یکی قهر و دیگر لطف؛ و این دنیا را سرای کسب آن ~~مظاهر گردانیده، وآن سرای آخرت را دار جزا4 و سزا مقرر کرده وملایکه PageV01P173 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0155.png) ~~وشیاطین را وسایط1 آن دو مظهر فرستاده وفرموده که: رحمت من برغضب ~~من سبقت گرفته، و رحمت من همه کسی را و همه چیزی را قرا رسیده. ~~پس روا نباشد برای2 بیمار وعقل بی انوار، در کارخان3آ حق دلیری ~~کردن، و تعصب وجهل را نام دین داری نهادن. [65 را وما بیان کنیم ان ~~شاء الله درباب سوم4 تقسیم اشیاء[را]، چنانکه ترا معرفت نظام عالم تام ~~حاصل گردد5، که هریکی را بر آنچه اصلح و افضل و اکمل واصح ~~است خدای خالق، حکیم رؤف6 رحیم قادر علیم آفریده، در یابی. # ***** # *** # ** # * PageV01P174 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0156.png) # بدانکه هر چیزی که هست، از روی لفظ چیزی خالی نیست از ~~آنکه، در خارج وجودی دارد، یا ندارد؛ آنچه ندارد هیچ وجودی حسی ~~خارجی، آن ممتنع الوجود است، که قطعا ممکن نیست که، وجود ذاشته ~~باشد در خارج؛ اگرچه لسان قلم وقلم لسان در لوح ظاهر ولوح باطن، ~~که ذهن است، به آن جاری می شود؛ اما آن وجود ذهنی و کتابتی را هیچ ~~اعتباری نیست. پس اگر وجود دارد در ظاهر، نگاه کنیم که آن وجود، ~~ازلی وابدی هست یا نه. اگر هست، آن حق ذات وصفات باری، ~~سبحانه، است که منتهی میشود به وی، سلسله احتیاج در وجود، تا به ~~چیزهای دیگرچه رسد، که به وجود وجود او موقوف است؛ و اگرازلی ~~نباشد، آن ممکن الوجود است. وآن ممکن ازاین خالی نیست که محتاج ~~می شود در قیام به موجودی دیگریانه. اگر محتاج است، و قیام به خود ~~ندارد، آن عرضی است طاری ms118 بر وجود؛ پس آن عرض چنان هست که ~~بر جمیع کاینات اطلاق می توان کردن، یا نه. اگر اطلاق3 میتوان PageV01P175 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0157.png) ~~کردن، آن همچون ضعفی است لاحق به وجود [65 پ] ممکن، در حالی ~~که داخل1 ذل تکوین شده، و مقید گشته به قید امکان؛ واگر آن عرض ~~شامل نیست مرجمیع ممکنات را، خالی نیست ازاین که باقی میماند به ~~آن چیز که، به وی رسیده باتفاق آن چیزیا نه. اگرباقی نمیماند آن؛ ~~همچون زردی روی خجل، وسرخی روی وجل، وهمچنین روشنی ~~چراغ است بر دیوار وامثال این که، طاری میشود بر مرگبات و بر ~~مؤلفات وجوهریات؛ واگر باقی میماند آن عرض، آن شکل کروی2 ~~افلاک است واشباه آن. # و آنکه مفتقر است در قیام خود به ممکنی دیگر، خالی نیست از ~~آنکه بسیط است یا نه. پس اگر بسیط است، خالی نمیباشد از آنکه ~~بسیط حقیقی است یا نه. اگر باشد، نگاه کنیم که 3 میان آن موجود ~~اول وحق، تعالی، هیچ واسطهای باشد4 یا نه. اگر نباشد، آن قلم ~~است؛ و اگر واسطه باشد، بنگریم که قابل نقوش فیض دهنده از حق ~~مفیض5 متعال هست یا نه؛ اگرقابل نیست، نگاه کنیم که ملاقی لوح ~~هست یا نه، اگر ملاقی6 نیست، دوات است، و اگر ملاقی هست، ~~مداد است؛ واگر قابل نقوش فیض است، لوح است، که او را عقل اول ~~می گویند. یعنی اول چیزی که تعقل کرده، وجود خود را در قید ~~امکان، در مرتبهآ قابلیت و مشارالیه است به فیض رسانیدن7، و آخر ~~اولیات است، و اول جوهر یاتی که به نور عقل توان در یافتن. PageV01P176 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0158.png) # پس از روی مثال عقل همچون الفی است که از چهار نقطه وجود ~~یافته، وآن چهار نقطه یکی فیض صفت علم حق است، وآن قلم است، ~~و دوات فیض صفت علم حق است [66 ر] وآن قلم است، و دوات فیض ~~صفت ارادت است، ومداد1 فیض صفت ms119 ارادت است و مداد فیض ~~صفت قدرت است، و لوح که عقل است، فیض صفت حکمت است که ~~در وقتی که می خواسته، تا خلق او را بشناسد، تجلی فرموده به صفت ~~واحدی2 . و این چهار نقطه نتیجه و فایدهآ آن تجلی بوده. پس وجود الف ~~به فیض حکمت تمام شده باشد که محکم کنندهآ نقطهآ فیض قدرت ~~است، اکنون صورت الف ظاهر شد ازمیان حروف، وجوهر عقل ظاهر ~~شد ازمیان جواهر در عالم امکان. # و عقل عبارت است از جوهر مفارق که تقاضای جسم نکند. وعرش ~~عبارت است از جوهر غیر مفارق، از آنکه عقل اقتضای جسم نمی کند در ~~وقت ظهور او، وعرش تقاضای جسم می کند در ظاهر شدن او. پس ~~چنانکه ارادت تنبیه قدرت نمی کند مگر به حکم علم، قدرت نیز به ~~چیزی تعلق نمی گیرد، مگربه امر ارادت، و متعلق نمی شود این قدرت ~~به ظاهر کردن مخلوقی، مگر به حکمت، تا بدانی که فیض حکمی ~~محکم کننده قدر مقدور است. چنانکه فیض قدرت تنفیذ دهندهآ امر ~~ارادت است، و فیض ارادت تخصیص کنندهآ آنچه در علم است. چاره ~~نیست از این چهار فیض، تا الف جوهر عقل ظاهر گردد از میان این ~~حروف3 ممکنه، وباشد آدم حرف را در استقامت4، وخلیفه آن5 سه PageV01P177 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0159.png) ~~نقطه در افاضت. پس چنانکه حق، تعالی، خمیر کرد قالب آدم [را] به ~~لطف وقهر خود چهل شباروز1، و روح در آن دمیده، وهمه نامی را ~~به وی آموخت به قابلیتی که خاصهآ [66 پ] او بوده، فاما گل وروح و ~~عالم اسماء، هرسه موجود بوده، پیش از ظهور آدم، همچنین نقطهآ اولی و ~~ثانی که، آن را سطح می گویند، و سیوم که آن را خط الهی میخوانند، ~~موجوداتیاند مخلوقه، پیش از ظهور الف و قلم ودوات و مداد. نیز ~~موجوداتی اند پیش از ظهور لوح عقل . و نص کتاب قدیم وحدیث صحیح ~~دلیل است براین چهار ms120 که گفتیم. اما حدیث ؛فقد قال، صلی الله علیه ~~وسلم، اوا ما خلق الله تعالی القلم ثم النون وهی ألدوات ، وقد قال سبحانه فی محکم ~~تنزیله: ن والقلم وها ینظرون2 یاد کرده است ضحاک که یکی از مفسران ~~است و مجاهد که یکی دیگر است و چند کس دیگر [که] از مفسران ~~است. و مجاهد در تفسیر سورهآ (نون» گفته: آنکه حضرت مصطفی، ~~صلی الله علیه و سلم، فرمود [مراد وی ازا آن دوات است. چنانکه یاد ~~کرده صاحب کتاب ««فردوس» در اول کتاب خود، و گفته، صلی الله ~~علیه وسلم تسلیما کثیرا، اول لها خلقالله تعالی رؤحی وآراد به الدوات، واول ما خلق الله ~~یودی وآراد به المداد لانها نوی . و همچنین فرموده: اول ما خلق الله تعالی العفل ، الی ~~آخرة الحدیث. یعنی اول چیزی که حق، تعالی، آفرید عقل آفرید، ~~بگفت به وی: پیش آی، پیش آمد. گفت3: باز پس رو، بازپس ~~رفت. پس گفت: به عزت من و بزرگواری من که به سبب تو ثواب ~~دهم، وبه سبب تو عقوبت کنم. # اکنون دانستی که هریکی از این چهار اول میتواند بودبه اعتباری، ~~چنانکه گوییم: اول مسجدها مسجد حرام است، و اول منبرها منبر PageV01P178 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0160.png) ~~پیغمبر، صلی الله علیه و سلم، [97 ر] و اول آدمیان آدم، علیه السلام، ~~و اول زنان حوا، از آنکه به حسب اعتبار اولیت هم راست است. # بعد از آن بدانکه، این چهار نقطه را بسائط حقیقی و مفردات ایجاد ~~می گوییم، از آنکه قلم سایهآ فیض1 الهی است، چنانکه فرمود: علم ~~بالقلم2؛ ودوات ظل ارادت الهی وفیض آن صفت است، ولوح عقل سایهآ ~~حکمت الهی است، وفیض صفت نا متناهی است. # اما فیض را ندانستهای که چیست؟ بدانکه فیض آن نیست که ~~همچون آب جدا شود ازمکانی و به مکانی3 دیگر رسد، و عرضی نیست ~~که عارض شود ، همچون روشنی چراغ، که از راهگذر آتش عارض ~~می گردد؛ بل که فیض ms121 عبارت است از اشراق نوری که منزه است از ~~مکان و حیز و رنگ و حرکت، و حقیقت آن نور، و قابل می شود آن نوررا ~~وجودی که نوریت بی حیزی و بی جهتی مناسبتی دارد به آن نور وجود ~~ازلی. پس آن نور سبب4 می گردد نورانیت آن قابل را بی بالا و شیب و ~~بیپس و پیش و بی جهت، چون تقابل درست شد، و این معنی که ~~گفتیم، فهم حقیقت آن به حواس و اعضا مشکل باشد، وجزبه ذوق آن ~~را نتوان دانست، فاما5 از روی تشبیه، لیکن نه مشابهت تمام بدان، مثآلا ~~آفتاب اشراق می کند بر جمیع آسمانها که در شیب اوست و به زمین، ~~همچنان جرم قمر از آسمان، و زمین مناسبتی دارد به آفتاب، تا از ~~آفتاب، به همان شکل و صورت نورمی گیرد، و زمین را در شب تاریک ~~روشنائی می بخشد. پس چنانکه ماه به شکل و صورت مناسب [27 پ] PageV01P179 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0161.png) ~~آفتاب آن قیض را همیشه قابل می شود؛ مراتب ارواح نیز بیمکان و ~~بی آلات و بی جهت و بی حیز آفریده شده، و از نورازلی به قابلیت ومناسبت ~~انوار صفات نور می گیرند،1 و ذات الهی را آن مراتب سبب می شوند تا ~~دلهای مکدر از ظلمات طبع به آن قوابل2 منور گردد، بی آنکه چیزی یا ~~جزئی از ذات و صفات جدا گردد، یا به آن قوابل هر دو یکی شود، و از ~~این معنی عارفی گفته: ~~گرچه خورشید جمال توعیان است اما3 # عکس روی تودرآیینهآ ما می طلبند # و به حقیقت آن نور را4 سر ««یحبهم»5 دان که به محبوبان قوابل ~~اشراق فرموده، و به حکم تناسب و تقابل او را دوست می گیرند، و از ~~جمیع مرادات خود می برند. چون این فهم کردی، این معنی را بدانکه: # اگر بسائط حقیقی نباشد، آن ممکنات، یعنی بی واسطه، فیض از ~~حق، تعالی، قبول کردن نمیتوانند، ms122 بنگریم [که] از جوهر صورت و ~~ماده مؤلف است یا مرکب است از عناصر؛ اگر هیچ یک از این هر دو ~~نیست، بنگریم که قابل تألیف هست که دیگری از او مؤلف گرددیا ~~نه. اگر2 چنین نباشد آن جوهر نفس کل است که به زبان اهل شرع او ~~را عرش می گویند ازتعقلی که حق تعالی به عقل کل7 داده بود یکی آنکه ~~موجد خود را میدانست این عرش از آن تعقل او ظاهر شد بواسطهآ قلم. PageV01P180 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0162.png) ~~پس عرش ظل قلم شد و فیض او. واگر قابل تألیف هست، او ذافعل1 ~~است، یعنی قوت فاعلیت دارد، و آن جوهر صورت است که از تعقل دوم ~~عقل کامل2 حاصل شده که، وجود خود را می دانسته، که خلیفهآ حق ~~است در افاضت. پس ظل [68 ر] مداد شد. چون این تعقل3 به قوت ~~مداد در عقل ظاهر شده، و اگر قوت فاعلیت ندارد، بل که قابل جوهر ~~صورت می گردد، آن جوهر ماده است، که حکما آن را هیولی ~~می گویند، و ظل مدادی است که بر لوح قدسی منقوش می گردد، از آن ~~سبب که از قوت آن مداد عقل تعقل کرده. سیوم کرة که نفسی4 دارد و ~~امکانی، و به آن تعقل جوهر ماده ظاهر گشته . # اکنون چنانکه در عالم کبیر بالجثه به آن مداد نور، هرچه در عالم ~~امکان، ظاهر شده و می شود، بر آن لوح نوشته میشود از قدرت حق، ~~تعالی، همچنین بر لوج دل انسانی که عالم صغیر بالجثه [وا کبیر ~~بالمعنی است، به آن تأیید مداد نوری نقوش آن موجودات و ممکنات و ~~علوم آن اسماء در او منقوش میشود، که اگر آن تأید روحانی و مداد مدد ~~کنندهآ آن ازقلم ربانی نبودی، هیچ چیز در عالم امکان ثابت نشدی بعد ~~از ایجاد. # و اگر مؤلف است از آن جوهر صورت و ماده، از آن خالی نیست که ~~حرکت نظامی راست دارد ms123 یا نه؛ اگر دارد، آن اجسام فلکی است، و آن ~~اجسام فلکی خالی نیست ازاین که حرکت او از مشرق به مغرب است یا ~~نه؛ اگر از مشرق به مغرب است او آن فلک اطلس است، که از نقوش ~~کواکب ساده است، و حرکت دهندهآ هشت فلک دیگر است، و آن فلک PageV01P181 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0163.png) ~~اطلس را به زبان اهل شرع کرسی1 می گویند که هر روز به جبر افلاک ~~ثمانیه را به خلاف حرکات آن افلاک، از مشرق به مغرب حرکت ~~میدهد، تا روز و شب ظاهر می گردد، و مسکن و معاش خلق از آن ~~ظاهر می شود. پس آن کرسی اول اجسام است، وظل لوح عقل . # دیگر بدانکه حوهر [28 پ] صورت وماده [را] نمیتوان2 شناخت ~~مگربعد از ظهور کرسی1 ، چنانکه قلم ومداد ودوات را نمی توان ~~شناخت مگر بعداز ظهورالف عقل، که اول حروف است ازعالم امکان، واگر ~~نیست حرکت او از مشرق به مغرب، خالی نیست ازاین که محل کواکب ~~ثابته هست یا نی؛ اگر هست، آن فلک ثوابت است که در کلام حق نام ~~آن سماء ذات3 البروج است و سماء الدنیا، ومزین است به زینت ~~کواکب ومنقوش است به وی صورت دوازده بروج که مفروض و مقدر ~~گشته زبرا فلک اطلس. وحق، تعالی، خبر داده از این دوازده بروج ~~بقوله، سبحانه، ولقد جعنا فی السماء بروجا5، بدرستی که گردانیدیم در آسمان ~~بروجها و مزین کردهایم آسمان دنیا به چراغهای آن کواکب. و قسم یاد ~~کرده به آن بقوله: والسماء ذات البرفح6 . و به شرف استوی او را مکرم ~~گردانیده بقوله، سبحانه، تم انتول الی السماء7، اما در اینجا «الی السماع» ~~فرمود، ودر عرش الرآخلن علی العرثی انتولی8، ای استولی علی السماء، تا از سر ~~آن غافل نباشی. PageV01P182 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0164.png) # واگر تیست محل کواکب ثابته، که به آن صور بروج [را] میتوان ~~شناخت، آن آسمان هفتگانه است که هریکی از آن آسمان هفتگانه، ~~محل کوکبی ms124 است معین، از کواکب سیاره که مسماست در قرآن به: ~~الجوارألکثس1، و فرموده در جای دیگر: وکل فی فلک ینبخون2 . یعنی: هریکی ~~از آن ستارهآ هفتگانه در فلکی سیر می کند. پس هر یکی همچون ~~ذوی العقول که در آب آشنا می کند. پس هریکی از آن افلاک خالی ~~نیست از اینکه3 محل کوکبی هست که دؤر او درسی سال4 تمام شود یا ~~نه . اگر باشد فلک [69 ر] سابع است مخصوص به زحل؛ واگرنباشد، ~~خالی نیست از آنکه محل کوکبی هست که دور او تمام میشود در دوازده ~~سال یا نه. اگر باشد، آن را فلک ششم دان که مخصوص است به ~~مشتری، و اگر محل آن نباشد، خالی نیست از این که دور [اوا دریک ~~سال و ده ماه و پانزده روز تمام می شود یا نه. اگر می شود، آن فلک ~~پنجم است که مخصوص است به مریخ، و اگر نباشد خالی نیست از ~~آنکه تمام می شود دور او در یک سال یا نه. اگر تمام میشود دریک ~~سال، آن فلک چهارم است مخصوص به آفتاب. # واگر چنین نباشد، خالی نیست از اینکه، سیر کواکب5 چون ~~سریع باشد و مستقیم، در برجی بیست وهفت روز باشد یا نه. اگر ~~باشد، آن فلک سیوم است مخصوص به زهره، و اگر نباشد، پس خالی ~~نیست از این که سیر کواکب چون سریع و مستقیم باشد در برجی شانزده ~~روز باشد یا نه. اگر باشد، آن فلک دویم است مخصوص به عطارد، و PageV01P183 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0165.png) ~~اگر نباشد، فلک اول است مخصوص به قمر، که دؤر او تمام می شود در ~~دوازده برج به بیست وهشت روزو سه یک روز. # وحرکات این آسمانهای1 هفتگانه و سماء ذات البروج، که ~~مخصوص است به ثوابت، از مغرب به مشرق است بالطبع، و به آن ~~حرکات ظاهر می شود ماهها و سالها و قرنها و حقبهها و دورها؛ چنانکه ~~ظاهر می شود ایام ms125 و لیالی و اسابیع از حرکات2 فلک تاسع. و اگر نباشد ~~ذا حرکت نظامی، آن عناصر اربعه است که ذوات حوکات میامیه3 که ~~بریک نهج نمی باشد آنچه از شیب فلک قمر است، از آنکه به تحریک ~~افلاک، منفعل میشوند، و آن نیز خالی نیست از این که مستقر موالید ~~[99] ثلاثه هست یا نه . اگر هست، آن زمین است که قابل فیوض ~~علویات است که متواتر، فیض می رسانند آن علویات به وی، چنانکه ~~قابلیت جوهریات و اولیات نیز دارد، و ازصفات الهی نیز فیض گیرد ~~به واسطهآ تجلیات، و آن زمین کثیفترین کثافتهاست، و گرانتر ~~همه، و مرکز عالم امکان است؛ و اگر نباشد مستقر معدن ونبات و ~~حیوان، که موالید ثلاثه است، خالی نیست از این که سبب احیا و ~~انبات4 می شود یا نه. اگر می شود آن آب است که حق، تعالی، خبر ~~داده از او، فی قوله، سبحانه، فآخیابه الآزض بغد ول8ا5 . یعنی زنده گردانید ~~خدای، تعالی، به آن آب، زمین را، بعد از آنکه مرده و بی گیاه بود. و در ~~آیتی دیگر فرموده که: واجتلنا امن العاء ل شآیء حت6 . یعنی بییافر یدیم7 از آب PageV01P184 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0166.png) ~~هرچیزی که حیات دارد. و اگر نباشد خالی نیست از این که، نزدیک ~~میشود به فلک قمر، یا نزدیک نمیشود. اگر نزدیک نمیشود، آن عنصر ~~هواست، واگر می شود نزدیک، چنانکه هیچ واسطه [ای] نباشد میان او ~~وفلک قمر، آن عنصرناری است. واین هرچهار از مؤلفات است. # و مؤلف عبارت ازچیزی است که از جوهر صورت و ماده پیش از ~~زمان آفاقی موجود بوده باشد. و این مؤلف را بسیط نسی نیزمی گویند. ~~و بسیط نسبی عبارت است از آن چیزی که به فیض امری ظاهر شده ~~باشد، واگر بسیط نسبی نباشد، خالی نیست از آنکه محل ومتشبث1 آن ~~فیوض عناصر هست یا نه. اگر نیست، عناصر محل آن فیض، بدانکه ~~افلاک است محال آن فیوض، ms126 وآن نیز خالی نیست از این که، متشبث و ~~محل به نظر میتوان دید، و هم جای گیرند چون نگین در انگشترین یا ~~نه . اگر باشد [70ر] آن اجرام کواکب است2 که مرکوزاست درافلاک ، و ~~محسوس است انوار وحرکات آن کواکب نورانی به رصد، و حاصل ~~می شود آن کواکب از نور عقل و عرش، در حالی که آن کواکب چنگ ~~در زدهاند به جرم فلک تدویر، همچون نگین در خاتم، مگریک کوکب ~~که قمر است، که این قمر جرمی صیقل کثیف دارد، روشنائی آفتاب ~~می گیرد، با وجود آنکه محل آن فیض عقل و نفس3 است که مخصوص ~~است به فلک او، واین ماه4 در بدن فلک خود همچون مضغهآ صنوبری ~~است در بدن انسانی، وقابل است مرفیض نفس کل را. # وفلک تدویر، محل فیض نفس است، وازآن قابلیت فیض، پیوسته ~~می شود ماه به فلک حامل، چنانکه از کواکب دیگر متصل میشود ماه به PageV01P185 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0167.png) ~~فلک تدو یراو، و از فلک تدو یر متصل می شود به فلک حامل، وفلک تدویر ~~به طریق ضرب المثل همچون سینه است، وفلک حامل همچون بدن . و ~~اگر چنانکه انوار آن متشبثات مرکبه محسوس نباشد، چنانکه به چشم ~~ظاهرتوان دید، آن ملایکه است که حاصل شده ازتشبث به اجرام فلکی، ~~و فیض گرفتهاند آن ملایکه از نفس و عقل متساوی، یعنی نه غالب ونه ~~مغلوب. واگر متشبث فیوض از اعلای افلاک نباشد، بل که عناصر اربعه ~~باشد؛ پس خالی نیست از آنکه متشبث به آن فیوض جمیع عنصریات ~~است یا نه. اگرهمه نیست آن جنس است که حاصل شده از فیض نفس ~~غالبا، وفیض عقل مغلوبا؛ در حالی که جرم عنصری ناری متشبث ~~اوست. اما طرف اعلای آن متشبثه، که به ماه نزدیک است، جن1 مؤمن ~~است، وطرف ادنای او، که به زمین وهوا [70 پ] نزدیک است، جن ~~کافر است، که از سده قرب حضرت دور ومهجور افتاده. # واگر متشبث ms127 به جمیع عناصر باشد، خالی نیست از آنکه مراو را ~~نشو ونمائی باشد یا نه؛ اگرنباشد، آن را معدن گویند. مانند کوه و ~~دیوار، و هر چیزی که نشوونما ندارد، آن معدن حاصل است از تشبث ~~فیوض اجرام افلاک ثمانیه غالبا، وسیارات مغلو با؛ در حالی که متشبث ~~آن معدن جمیع عناصر است. و اگر نشوونما دارد، خالی نیست از این ~~که حس وحرکت اختیاری دارد یا نه. اگرندارد، آن نبات است. مثل ~~گیاه و درخت که حاصل شده از فیض هشت فلک و هفت کوکب سیاره ~~غالبا، واز فلک ثوابت مغلوبا، در حالی که آن فیض غالب ومغلوب ~~متصرف است در زمین، و اگر حس و حرکت اختیاری دارد، خالی ~~نیست از این که لطیفە2آ دریابنده باقی از این حیوان بعد از مرگ، PageV01P186 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0168.png) ~~سلامت میماند، که ثواب یا عقاب بروی مترتب شود یا نه. اگرازوی1 ~~هیچ باقی نمیماند، آن حیوانات است که فیض آن از ثوابت غالبا؛ واز ~~کرسی مغلوبا2 حاصل میشود در زیر زمین که متشبث است، و اگر ~~باقی میماند، آن لطیفه بعد از خراب شدن بدن3، نورانی است یا نه. اگر ~~نیست، بنگریم که بعضی نورانی است و بعضی نه. اگر چنین نیز ~~نیست، بنگریم که بدن وروح او فیض از کرسی و عرش و لوح هر سه ~~می تواند گرفتن یانه . اگر نمیتواند گرفتن، آن انسان آفاقی است که در ~~بیابانها ودریاها وجزیزهها می باشد، وهرگز هیچ چیز نشنیده، و هیچ ~~رسمی و عادتی از قاعده آدمیان ندیده، و از حیوان به نطق ممتازاست، او ~~را صاحب [71ر] لطیفه قالبی گوییم، از آنکه چهار عنصر در وجود او به. ~~ترکیب اعتدال یافته، وفیض او از کرسی حاصل میشود غالبا واز عرش ~~مغلوبا. وچون از دنیا رحلت کرده، روح او، که حاصل شده ازاین دو ~~فیض، به هر صفتی که از دنیا حاصل کرده، از بدن مفارقت می کند، و ~~باقی میماند، وذرهآ محشورهآ ms128 او نیز دراین زمین جزء هیچ بدن نمیشود. # پس این چنین شخص اگر در یابد که او را خداوندی هست که این ~~عالم [را] آفریده رستگار است، واگر نی، گرفتار است، و بر وی ~~بیش از این تکلیف نیست. و اگر فیض او از همه باشد، یعنی از عرش و ~~کرسی ولوح، آن انسان کافر است، که قادر است بر امر سیاست و ~~طهارت وعبادت. یعنی امر معاش میداند، وپاکی وپلیدی دارد، و ~~عبادتی دارد، اگرچه موافق حق نیست، و آن انسان کافر صاحب لطیفه ~~نفسی است، که تاریک4 است لطیفهآ مدرکه او از کفر و شرک، و اگر PageV01P187 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0169.png) ~~ملون باشد، آن انسان مسلمان است، که متردد است میان معصیت ~~وطاعت، که دل او هر بامداد و هر شب به نوعی دیگر است، و فیض او ~~ازاین که گفتیم یعنی لوح ومادون او، غالب است، و از بامداد نوری که ~~بالای لوح است مغلوب، در حالی که فیض عرش1 وصورت و ماده آن ~~انسان را مستعد آن دو فیض دیگر گردانیده در اعتدال قالب بشریت، و ~~او را صاحب لطیفه2آ قلبیه می گوییم، که منقلب است دل او در میان قهر ~~و لطف حق، تعالی، و اگر نورانی باشد خالی نیست از این که مکمل3 ~~باشد یعنی تواند که دلها [را] به حق از روی معنی و قوت ولایت آشنا ~~[71پ] گرداند یا نه. اگرنتواند4 ، آن انسان مؤمن مجتهد است، که ~~حاصل شده لطیفهٔ‌ مدرکه او ازفیوضات جوهریات، که گفتیم، یعنی ~~لوح ومادون آن وفیض مداد غالبا و ازدوات روح محمدی مغلوبا، و او را ~~صاحب لطیفهآ سری می گوییم که ذوالولایت است به کسر واو. # و اگر مکمل است، بنگریم که در آن ارشاد و تکمیل محتاج ~~می شود به انسانی از جنس خود، یا نه. اگر میشود آن انسان کامل ~~مکمل است، که او را ولی مرشد می گویند، و قطب ارشاد نام ~~مینهند. چون به ms129 نور تمکین می رسد، و حاصل می شود وجود او از6 این ~~فیوض که گفتیم، یعنی از جوهریات واولیات، و از فیض قلم قدسی ~~مغلوبا، واز دوات روح غالبا، یعنی انسان محسن وولی مکمل؛ واو را ~~صاحب لطیفهآ روحی می گوییم. # و اگر محتاج نمی شود به انسانی، مانند خود، نگاه کنیم که آن PageV01P188 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0170.png) ~~ملکی، که جبرئیل است، والقای علوم غیب می کند، در بیداری میبیند ~~او را یا1 در خواب، اگر در بیداری نمی بیند مگر در خواب، آن شخص ~~را نبی می گوییم، و حصول او از این همه فیوض، که ذکر کردیم، ~~می باشد غالبا2، و از فیض نور تجلی واحدی که به صفت موجدیت ایجاد ~~خلق می کند مغلوبا، و او را صاحب لطیفهآ حقی می گوییم. # واگر جبرئیل، علیه السلام، را میبیند در عالم شهادت، بینیم که ~~دینی نو وحکمی منسوخ کننده دارد، که دینی از نوبنهد یا نه. اگرندارد، ~~او را نبی رسول می گوییم، از آنکه در بیداری جبرئیل، علیه السلام، را ~~می بیند و فایده ازوی [می] گیرد. پس حاصل وجود او از همه این فیوض ~~است، که ذکر کرده شد، و از فیض تجلی واحدی در بدایت غالبا و از ~~وسط [72 را] مغلوبا3، و او را صاحب لطیفهآ حقی می گوییم مبتدیا. # و اگر حکم نسخ و شرایط مستقله دارد، بنگریم که ایمن میتواند ~~بود یا نه، از آنکه دین او را نسخ کنند. اگر ایمن نیست و احتمال نسخ ~~دارد، آن انسان عبارت است از اولوالعزم، که فیض جوهریات تمام ~~دارد، و فیض صفت واحدی غالبا، وفیض صفت حیات طیبه مغلوبا، به ~~خلافت دروسط آن فیض حیات. و او را صاحب لطیفه خفی4 می گوییم ~~که او سه حال دارد: یکی آنکه فیض نور5 از تجلی واحدی به اصالت ~~می گیرد. # دوم آنکه فیض حیات ازلی از وسط به خلافت قبول می کند. یعنی به ~~خلافت بقطه ms130 احدی غالبا. # سیوم آنکه فیض وجود ذاتی از نهایت آن فیض احدی می گیرد، به PageV01P189 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0171.png) ~~نیابت فیض ذاتی مغلوبا . واین صاحب لطیفه خفی درمقام وسط است از ~~آن لطیفه. # واگر فیض تکمیل او منقطع نیست، وایمن است از نسخ، ابدالآباد، ~~آن مقدم اولوالعزم، وصدر بیاضیت نبوت، و بدر سوادیت وخاتم انبیا و ~~سید اصفیا ورسل وحبیب خالق الارض والسماء، وزبدهآ کاینات وذره ~~صدف عالم امکان است از مکنونات، و میوهآ شجره عالم1 غیب و ~~شهادت، وتخم آن شجره سعادت و انسان عین انسان در حدقه ملکوت، ~~چنانکه میوه آن درخت وجود است در حدیقهآ عالم ناسوت، آن خلاصهآ ~~عالم که منور است به آفتاب روح او ملکوت اعلی و مقدر و مقرر است به ~~لوح دل مبارک او آفاق زمین و انفس بالا . یعنی شاه بارگاه اصطفی محمد ~~مصطفی، علیه وعلی [72 پ] آله و سلم، وحاصل میشود وجود شریف ~~او از فیوض علویات وجوهر یات واولیات، وفیض نوروحیات2 وفیض ~~وجود ذات هم به اصالت وهم به خلافت و هم به نیابت. در حالی که ~~گرفتن آن فیض او را معتدل است ومتساوی، نه غالب ونه مغلوب، و ~~صاحب لطیفه حقی است منتهیا3، از برای آنکه تجلی ذاتی که به وی ~~می رسد، در غایت استقامت است. جلالی و جمالی و آیینهآ جمال نمای ~~او که عبارت است از لطیفهآ انانیت کامل و سزاوار آن گشته که دایما در ~~محاذات4 وجه الله که منزه است از وجهی که مخصوص ممکن باشد، ~~بی انحراق در همه شأنی که حق، سبحانه، تجلی5 فرماید، قبولیت آن ~~داشته باشد به اصالت واستقامت، وبه حسب آن شأنی که حق، سبحانه، PageV01P190 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0172.png) ~~می خواهد، او نیز با آن دایره است و از حق به خلوت ناظر است و مشرف ~~به خطاب: لولاک لما خلقت الآ فلاک. یعنی تو اگر نبودی ای محمدما نیافر یدمی ~~هیچ وجود نه افلاک، از برای آنکه اوست عارف ms131 حقیقی ومطلوب ~~لنفسه ومستحق مظهریت حق، تعالی، علی الاطلاق به اصالت، و ~~مبعوث به همه خلق . کما اخبر التنزیل بقوله: وما آرسلناک الاکافة للناس بشیرا او ~~نذیراا، و موصوف به خلق و مکرم به تکریم: من یطع الرسول فقد آطاع الله2 ، و ~~معظم به تعظیم: وما رقیت اذرقیت ولکن الله رمی3 ، ومخصوص به خصوصیت: ان ~~الذین یبا یعونک انما یبایعآون الله، . خوشی باد کسانی را که وفا کردند به عهد او، و ~~ثبات نمودند بر صراط مستقیم در خوردن شیر و شهد او، [73ر] و چنگ ~~زدند برمتابعت او، در ظاهر وباطن وقال وحال. # اکنون بدانکه آنچه یاد کردیم ما در ادای حصراز نیرات علوی و ملک ~~و جن ومعدن ونبات وحیوان و انسان؛ این همه مرکبات است. ومرکب ~~عبارت است از آن چیزی که موجود می گردد از ترکیب دو جوهر بواسطهآ ~~فیض امری؛ و آن دو مرکب5 دو فیض دارد، و زیادت نیز میباشد. ~~چون فهمیدی6 این اسرار، و دریافتی این انحصار؛ بدانکه این لطیفه ~~قالبی عبارت است از قابلیتی که حاصل میشود از اجتماع عناصر در ~~هیأتی معتدل از قبول کردن فیض کرسی غالبا، وفیض عرشی مغلوبا، ~~بی واسطهآ اجرام فلکی لطیف وبی واسطهآ سیارات وثوابت. # و لطیفهآ نفسی عبارت است از قابلیتی که از دو فیض حاصل شده، از PageV01P191 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0173.png) ~~کرسی و عرش1، و مستعد قبول فیض گشته مغلوبا، واز عرش غالبا، ~~بی واسطهآ کرسی. # و لطیفهآ قلبی عبارت است از قابلیتی حاصل از دو فیض عرش ولوح ~~که مستعد قبول فیض لوح است غالبا، و فیض مداد مغلوبا، بی واسطهآ ~~عرش. # و لطیفه سری عبارت است از قابلیتی حاصل از دو فیض لوح ومداد، ~~مستعد قبول فیض مداد غالبا، وفیض دوات مغلوبا، بی واسطهآ لوح. # و لطیفه روحی عبارت است از قابلیتی که حاصل می شود از دوفیض ~~مداد ودوات، و مستعد [قبول] فیض دوات2 است غالبا، وازقلم مغلوبا، ~~بی واسطهآ مداد3. # و لطیفه ms132 خفی، عبارت است از قابلیتی که حاصل [می شود] از دو ~~فیض دوات وقلم، ومستعد قبول فیض [73پ] قلم غالبا، وفیض تجلی ~~صفت واحدی مغلوبا، بی واسطهآ دوات. # ولطیفه حقی عبارت است ازقابلیتی حاصل از دو فیض دوات وقلم، ~~و تجلی صفت واحدی، و مستعد قبول فیض تجلی صفت واحدی وآحدی ~~غالبا، ونقطهآ ذاتی مغلوبا، بی واسطهآ قلم. وچنانکه ازپیش گفتیم، ~~سه مرتبه دارد: بدایتی و وسطی و نهایتی؛ اما کاملتر آن عبارت از ~~قابلیتی است حاصل از جمیع فیوض معتدل ، یعنی نه غالب ونه مغلوب ونه ~~مستعد قبول فیض تجلی واحدی و آحدی وذاتی، بی واسطهآ مخلوقی از ~~مخلوقات. و این مرتبه خاصهٔ‌ خاتم النبیین و سید المرسلین محمد ~~مصطفی است، صلی الله علیه وسلم، به اصالت، وبه خلافت او کسی PageV01P192 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0174.png) ~~که قطب ارشاد باشد. و این لطیفه را بعضی مشایخ «نورتمکین» ~~می گویند، و بعضی ««نور حقیقت» نام مینهند. # اما لطیفه انانیت عبارت است از اجتماع حقایقی و انواری که قایم ~~است به آن، دقایق جبروتی. یعنی انوار تجلیات صفات خداوندی که ~~عالم ملکوت ودقایق آن به آن انوار منوط ومربوط است، و آن دقایق را ~~««امریات» نیز می گویند، از آنکه شقایق1 ناسوتی به آن قیام و وجود ~~دارد، یعنی هرچه در زیر فلک است. # اکنون بدانکه آن حقایق را لطیفه حقی از جمیع اشیاء جذب کرده، تا ~~آیینه ای باشد2 جمال وجه کریم را، جل ذکره، اما آیینهآ کمال آن است ~~که ایمن باشد از تحریف، و نه شرقی باشد و نه غربی که منحرف گردد ~~از شئون تجلیات الهی، بلکه به ارادت و مراد حق سبحانه دایر است در ~~جمیع تجلیات3 # و بدن مکتسب عبارت است [74ر] از امریات متفرقه در ~~عنصریات، یعنی در وقت تألیف در حالت ««رتق المستکنة فیها .») معنی ~~آن است که آن امریات متفرقه در اجسام و مجتمع در آن عنصریات در ~~هیأتی معتدل جذب کرده امریات را، فیضی ms133 که فایض میشود از نفس ~~کل، و مدبر بدن محلول شهادی انسانی است به علت مجانست به سوی ~~آن بدن مکتسب، تا باشد که مرآن4 آیینه را متشبشی باشد باقی5 که ~~هرگز آز او جدا نشود، و غلاف آن لطیفه انانیت باشد که آن آیینه ~~جمال6 و جلال سبحانی است. PageV01P193 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0175.png) ~~دیگر بدانکه چون خدای، تعالی، خواسته که شناخته شود در اول در ~~تجلیات1 ذات، فرموده در جواب اول داود، علیه السلام، بقوله: کنت ~~کتترأمخفیا . واین خبردادن اوست، جل ذکره، از تجلی مقدس ذاتی، بعد ~~از آنکه فرمود: فاخیت ان اعرک . یعنی: دوست داشتم که شناخته شوم . این ~~خبر دادن اوست از صفت واحدی، واین همه از چشم زدنی نزدیکتر ~~بوده . اما غرض آن است که بدانی که: «کنت» از («گون» است ویک ~~نقطه بیش ندارد. یعنی ذات وصفات وخلقت از خلق است، و آن سه ~~نقطه دارد. یعنی ذات وصفات وافعال. # پس دانستی که اول چیزی که ثابت شد در عالم امکان، آن نقطهآ ~~قلم است، که او [را] حکما و بعضی از متکلمان نقطه می گویند. دوم ~~سطح، یعنی دوات، سیوم خط الهی، یعنی مداد، چهارم2 لوح عقل که ~~آن جوهری است مفارق نزدیک جمهور علما، یعنی اقتضای جسم نمی کند ~~که مفرد است. # و اول چیزی که در عالم امکان [74پ] به چشم دل دیده شود، ~~عقل است در مرتبهآ قابلیت، به نسبت مافوق و در مرتبهآ فاعلیت به نسبت ~~ما تحت؛ و او را حق، سبحانه، سه تعقل داده: # یکی آنکه تعقل کرده موجد خود را و خالق خود را. # دویم: آنکه تعقل کرده نفس خود را، که ممکن الوجود است. ~~نبوده، و موجود گشته، و ممکن است که نباشد. # سیم: آنکه تعقل کرده که خلیفهآ حق3 است در افاضت، و مأمور ~~است به فیض رسانیدن به مادون خود. # پس دانستی که او حاصل شده از چهار فیض علم وارادت و قدرت، PageV01P194 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0176.png) ~~و ms134 حکمت الهی در آن وقت که ارادت حق، تعالی، مقتضی شد، به علم ~~قدیم که موجودات ظاهر گردد، چنانکه در علم او بوده، وقدرت تنفیذ ~~آن ارادت گردد، به حکمت احکام آن فرمود آن نقطه وخط و سطح ~~الهی، همچون سه نقطه بهم پیوست از فیض آن سه صفات، و چهارم که ~~فیض حکمت بود، آن را همچون الفی ثابت ومحکم و واهب ادراک و ~~مفیض فیوض گردانید، به امر حق واهب مفیض متعال ذوالجمال ~~والجلال. # پس بدانکه اول چیزی که ظاهر شد از آن جوهر عقل، به امرحق، ~~تعالی، جوهر نفس بود که جوهری است غیر مفارق. یعنی او نیز اقتضای ~~جسم نمی کند، و آن عرش مجید است، و نفیس ترین چیزی است از ~~مخلوقات بعد از عقل، از برای آنکه تعقل اول این موجود گشته، و ~~خاصیت نفس آن است که واهب حرکت است، ونفس هر حیوانی را که ~~در عالم است چنانکه لوح عقل، واهب ادراک است، و مداد نوری، ~~واهب کمال، ودوات روحی، واهب [75ر تکمیل، وقلم قدسی1، ~~واهب استغنا در تکمیل غیر او از ممکنات، وفیض تجلی واحدی واهب2 ~~تأیید در وضع اوضاع حسنهآ جدیده، و نسخ آنچه منسوخ گشته از شرایع ~~متقدمه، وختم نبوت بر آن کسی که از فیض، بی واسطه از ذات و ~~صفات ذاتی وصفات3 فعلی معتدل می گیرد، نه غالب ونه مغلوب، ~~چنانکه گفتیم. # و از فیض دوم عقل حاصل شده وجوهر صورت، و ازفیض سیوم جوهر ~~ماده، واز فیض چهارم جسمی که مولف است از جوهر صورت وماده، ~~به سبب آن جسم شناخته می شود جوهر4 صورت و ماده، چنانکه به سبب PageV01P195 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0177.png) ~~آن لوح جوهر مداد و دوات وقلم شناخته می شوند، و بواسطهآ آن لوح ~~محفوظ ذات وصفات وافعال حق، سبحانه، به قدر استعداد مطالعه ما فی ~~اللوح شناخته می گردد. # پس بدانکه جیم جسم درالف و«باء» مفردات مرتوق بود که هنوز محل ~~ظهور نیافته ms135 بود. چنانک کلام قدیم ازاین معنی خبر داد بقوله، سبحانه ، ~~کانتا نفا فقفنا هما1 . یعنی: علویات و سفلیات بهم پیوسته بود، بعد از آن از ~~هم جدا کردیم به استوای تجلی که بر آسمان دنیا فرمودیم. وتعدیهآ آن به ~~حرف «الی» کرد، وآن استوای عرش به ««علی» متعدی فرمود، از آن ~~تجلی غالب که متعدی به «(علی» بود، هر صاحب نفسی وحرکتی که ~~حیات یافته از اثرآن تجلی رحمانی است، که از «سبقت رحمتی» تجلی ~~فرمود، واثبات به این آیت است فی قوله، سبحانه، وکان عزشه علی ألماء2 وین ~~الاء کل شیء خی3 ، تا آن ابراین آب [75 پ] صورتی ندانی که این نمونه و ~~نمایشی از آن آب حیات ابدی و رحمت لم یزلی است. # اما آنکه فرموده: وهی دلخان، ؛ اشاره به آن است که آسمان اگرچه ~~لطیف است ازعنصریات، با او غباری ودودی همراه است، و آن کلف ~~ماه دلیل5 است، وبرهان این معنی می شود. # پس چون به امر الهی که فرمود: ائتا طوعا اوکرها2 . ای آسمان و زمین ~~بیایید به حضرت من بطوع و رغبت یا به کره و اجبار. گفتند آسمان و ~~زمین: آمدیم بطوع و رغبت7 . چون این قبولیت معنی در هر دوی ایشان PageV01P196 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0178.png) ~~ظاهر گشت. پس هفت آسمان از آن به قضا و حکم ظاهر شد، و در هر ~~آسمانی، امری غیبی و فیضی وهبی مقرر فرمود بر سبیل وحی والهام، ~~وزینا السماء الدنیا بمصابیح وحففا، یعنی : زینت دادیم آسمان دنیا ~~را به کواکب ثابته، و آن آسمان را واسطهٔ‌ حفظ دیگر آسمانها ~~گردانیدیم، چنانکه هفت آسمان را سبب حفظ زمین و معاش اهل آن ~~گردانیدیم، که اگر این وسائط در میان نبودی، از انوار فیوض این عالم ~~بسوختی، وهلاک گشتی. # اکنون بدانکه به امرو فرمان، آسمان وزمین در جوش و خروش آمدند، ~~هر چیز که مقام او اسفل بود، در مرکز محاط2 و اسفل بازماند، و هر ~~چیز که اعلی ms136 والطف [بود]، به بالا رفت. پس خاک که ازهمه کثیفتر ~~بود، همچون زردهآ بیضه در عالم اجسام قرار گرفت، و محل سه موالید ~~گشت: یکی معدن، دوم نبات، سیوم حیوان، و مزرعهآ آخرت شد، ودار ~~کسب وعمل از برای خاتم موالید ثلاثه [شد]، که آن انسان است، و ~~اخص انواع حیوان، و بالای آن آسمان دنیا که او را ذات البروج ~~گویند3، کرسی دان4 . و در کلام قدیم [76ر] یاد فرموده: وبیع کزییهآ ~~الشموات والآزض، . یعنی: فرا رسیده احاطت کرسی به همه آسمانها وزمین. ~~و کرسی آخرترین جسمانیات است، و جوهری مفارق که اقتضای ~~جسمیت می کند، و حرکت دهندهآ افلاک اوست، وخود متحرک نیست. ~~و بالای کرسی افق مبین دان که قاعی و هامونی است در تحت عرش ~~مجید، به حکم حدیثی که امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق، رضی الله عنه، PageV01P197 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0179.png) ~~فرموده در آخر عمر که: فهم کنید از من دعایی که: هر کس که بامداد و ~~شبانگاه آن را بر1 خواند، حق، تعالی، روح او را در افق مبین جای ~~دهد، یا حاضر گرداند. گفتند: افق مبین چیست؟ گفت: صحرایی ~~است هموار در زیر عرش که هر روز هزاران هزار رحمت، به آن صحرا ~~فرود می آید از برای مطیعان، و هزاران هزار مغفرت از برای عاصیان. # و همچنین از اهل بیت نبوت روایت است که حضرت مصطفی، ~~صلی الله علیه وسلم، فرمود که: تفف ألجنة عزش الرآخمن ؛ یعنی: آسمان و ~~سقف بهشت، عرش خداوند رحمن است. واین افق مبین، میان جسم ~~مؤلف وجواهر مفرده همچون غضروف است که بر سر شانە2آ پشت ~~میباشد، نه گوشت محض است، ونه استخوان صرف، بل که میانهآ هر ~~دو میباشد، و اهل بهشت را هم مناسب آن جسمانیت لطیف باشد، و ~~الله اعلم. # دیگر بدانکه حق، سبحانه و تعالی، ودیعت نهاده در جوهر ماده، ~~حقیقت دو عنصر [را]. که آن آب وهواست، از آنکه دو قبول است، و ~~چاره نیست مرقابل ms137 را از رطوبت و برودت، چنانکه ودیغت کرده ~~[76پ] در جوهر صورت، حقیقت دو عنصر، که آن آب وخاک است، از ~~آنکه دو فعل است، و چاره نیست مر فاعل را از حرارت و یبوست. و ~~حقایق عناصر پوشیده ومتمکن است در جوهر صورت وماده، به امرحق، ~~تعالی، اما آن حقایق عناصر3 مبری است از آنفعال، مگر آن چیزی که ~~واقع شده بعد ازفتق درتحت فلک قمر، و گشته اصل عالم کون وفساد، ~~که همه منفعلات است. # پس آتش ازجهت قرب جواهر اصلی از خاک یبوست گرفت بطبع، PageV01P198 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0180.png) ~~و هوا از قرب آتش، که در این حال حادث شده در عالم کون وفساد، ~~حرارت بطبع گرفته، وآب از هوا رطوبت گرفته، و خاک از آب برودت ~~گرفته، تا مستعد آن شد که زمین را بر روی آب بگسترد، و او را مستقر ~~موالید ثلا ثه و محل فیوض نازله1 گردانیده که آن فیوض ازاین مقرو ~~مستقر در نمی گذرد به جای دیگر، ازغایت کثافت وسختی. و بعد از ~~آنکه فرود آمد، او را باز می طلبد بقوله: النه یزجع الآمر کله،2 ؛ یعنی: باز ~~می گردد به حضرت عزت همه فیض که فرو آمده. و جای دیگر فرموده: ~~هو الذی خلق السموات والأزض فی بیتة ایام3 ، الی آخره. یعنی: خداوند بحق و ~~پروردگار مطلق آن خدایی است که آفریده آسمانها و زمین در شش4 ~~روزآن جهانی، یا شش مرتبه، ومقدار هریکی مانند هزار سال باشد. # بعد از آنکه این آفرینش مقدر و مقرر گشت، استوی فرمود بر عرش، ~~در مرتبهآ هفتم که، مقام و موعد خیرامت است و خیر انبیا ورسل و اوصح ~~سبله، لاجرم حیات همه از این پیشوا، مکرم به تعلیم: علمک مالم تکن ~~تعلمء ، ظاهر گشت، یغلم ما [77ر] یلج فی ألآرض7، یعنی: میداند ~~حق، تعالی، آن فیض ظاهر، که در زمین می آید، و آن صفتی که به بالا ~~می برد8 با خود از خروج؛ ms138 چه در ظاهر مانند باران و تخمها و نباتها و ~~درختان، که از آن سبزو بارآور9 می گردد، و چه در باطن که آن دانه به PageV01P199 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0181.png) ~~بلن حیوان1 میرسد، و بعد از آن به ممکن اصلی خود باز می گردد: وما ~~یزلا من السماء وها یغرج فیها23 یعنی: می داند نزول آن فیوض که از جسمیت و ~~کیفیت منزه است، و عروج آن نیز بروی پوشیده نیست. # پس همچنین که درقطره3 باران و دانه و گوشتی از حیوان که سبب ~~می گردد که انسان را به دوازده مرتبه از پشت پدر تا وقت پیری ترقی ~~می دهد، چنانکه در کلام قدیم باز نموده بقوله، سبحانه، ولقد خلقنا الانسان ~~من ساله من طین4، الی آخر الآیات. یکی سلاله، دوم گل، سیوم نطفه، ~~چهارم علقه، پنجم مضغه، ششم جنینیت5 که درشکم مادر می جنبد، ~~هفتم حیوانیت که حس و حرکت اختیاری در او پیدا می شود، و هشتم ~~نطق [است] که انسانیت از حیوانی جدا می شود، نهم تمییز [است] که ~~نیک از بد میداند، و زیاده ازکم فهم می کند، دهم سن شباب و بلوغ، ~~یازدهم کهلی، دوازدهم پیری. آن فیض نیز در وجود انسانی ترقی ~~می دهد، از روی معنی آن قابل را، اگر نیک بخت است تا ~~از مقام معدن اورا به روح القدس وفیض بی واسطه از مواهب و ~~انس می رساند، و اگر بدبخت است، خروج دارد، اما عروج ندارد، ~~بیرون می آید از نور فطرت6 به ظلمات کفر ونور فیض بالا . چون او را در ~~مقام قهر و بعد مستعد یافته، دروی تصرف نمی کند، و او را [77 پ] به ~~آن فیض نفس و عقل باز می گذارد. # دیگر بدانکه رجوع هر امری که هست، به اصل خود بازمی گردد. ~~پس عنصریات نیز در رجوع چون باز می گردند هر عنصری از آن عنصر PageV01P200 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0182.png) ~~که در جوار اوست، طبیعت او1 می ms139 گیرد، چنانکه گفتیم، و چون ~~صاحب دو طبیعت شد، و از حیز اصلی خود بیرون آمد، ساکن میشود ~~در حیز آن جوار و أخت خود، که به طبیعتی، که بر آن آفریده شده، و ~~متحلل می شود بعضی در بعضی، به سبب فعل علویات. # پس لابد است از تصاعد نجارات که از این فعل و انفعال ظاهر ~~می شود، و از حدوث ابرها، وظاهر شدن بارانها، وجستن برق وصواعق و ~~شهب، وزلازل در عالم کون و فساد، که عبارت است از آن عالم دنیا، و ~~لابد است که هر عنصری به حیز اصلی خود باز رود، و ازاین جهت زنده ~~می گرداند حق، تعالی، زمین قابل را که شوره ندارد به آب باران، و ~~می رو یاند از آن گیاه و درختان2، تا رزق حیوان گردد، و بدل مایتحلل آن ~~حیوان شود، و بقای نوع آن حیوان باشد. و اخص انواع حیوان انسان ~~است، که خاتم التراکیب وناطق است. # پس دانستی که از معدن به باران نبات میزاید و از نبات حیوان ~~میزاید3 و چون نبات و حیوان به معدهٔ‌ انسان رسید، به معدن باز ~~می گردد. یعنی آن نطفه که درپشت پدراست، مرتبهآ معدن دارد، چون ~~به مرتبهٔ‌ نبات میخواهد که برسد، در رحم مادر میافتد، و نشو ونما ~~می کند، چون روح حیوانی به فیض نفس در او دمیدند، به مرتبهآ حیوان ~~رسید. # اکنون بدانکه هر یکی را از آن موالید ثلاثه، که آن معدن ونبات و ~~حیوان است، جنسی دارند، در تحت هر جنس [78 ر] چند نوع می باشد، ~~و در تحت هر نوعی چند صنف می باشد، و در تحت هر صنفی چند فرد ~~میباشد، و هر فردی را هیأتی خاص است که به دیگری نمی ماند، تا PageV01P201 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0183.png) ~~وقت ندا1 فهم شود، که مراد کدام چیز است. و هر یکی از این فرد ~~صاحب هیأت صفات است، وهر صنفی را نامی است که ms140 مصدر امری ~~خاص می شود، تا از آن مصدر همان امر ظاهر گردد به واسطهٔ‌ فعل، ~~چنانکه خبر داد در کلام مجید از حقیقت این معنی در وحدت صفات ~~فعلی خود به مصدریت، نه از جنس ونوع بقوله، سبحانه، خلقکم من نفس ~~واجدة بیعنی: آن خداوندی را بندگی کنید، وبپرستید، ~~وآزوی بترسید، که آفرید پدرشما را از فیض صفت واحدی، و ~~خلیفهآ خود را که آدم است، علیه السلام، واز او نیزیکی ~~ظاهر کرد، بعد از آن از قابل و فاعل نتایج و نسل آفرید، پس آدم را ~~بی مادر و پدر آفرید از محض قدرت و فیض وحدت؛ و عیسی را بیپدر ~~آفرید، و حوا را بی مادر آفرید، و بعد از آن سنت جاری فرمود به اجتماع ~~نر وماده، که از آن فرزند متولد گردد، تا دانی که قدرت بر همه محیط ~~است. اما وسائط را از برای مصلحت درمیان آورده، و به همان قدرت ~~ظاهر می شوند، و تو واسطه [ای]، میبینی تا اقرار کنی بر کمال حکمت ~~او درعالم جسم، ومشاهده کنی آن حکمت را درعالم جان. # و چون آدمی از نوع3 حیوانی مخصوص و مطلوب و مقصود بود، در ~~آفرینش او مدح و ثنای حضرت خود بیان فرمود که: ثم انثاناه خلفا آخرقتبارک الله ~~آختن ألخالقین4 . یعنی: بعد از آنکه از مرتبه معدن ونبات، آن نطفه [78پ] ~~آمیخته ازهر جنسی ازنبات وحیوان ومعدن، به مرتبهآ نباتیت رسانیدیم ، ~~انشاء کردیم در او آفرینشی خاص، پس بلند قدر و کامل قدرت است ~~خدای آفریننده، که درهمه آفرینش خود نیکوتراست، از آنکه درعقل وفهم آید. PageV01P202 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0184.png) # و از این معنی که هریکی را به1 رنگی و شکلی و هیأتی میبینی که ~~به دیگری نمیماند؛ فهم کن که چه قدرتی و حکمتی است که بحقیقت ~~همه مخلوق، از آن چهارنقطهآ او ظاهر می شود، که گفتیم بحقیقت یک ~~چیز است در مقام خوف، و لیکن از فعل حق ms141 بر او ضعفی لاحق گشته، ~~که در تحت ظل خلقت و تکوین در آمده، و مقید گشته به قید امکان، و ~~این معنی عرض عام وجود آن حرف اول کاینات گشته، لاجرم یکی را ~~هیأت قلمی کرده، ویکی را هیأت دواتی بخشیده، و سیوم را هیأت ~~مدادی کرامت فرموده، و چهارم [را] هیأت لوحی مقرر گردانیده، وهر ~~چند دورترمی شود2 از حضرت وحدت، ضعف او زیادت می گردد. # اکنون بدانکه هیچ مخلوقی دورتر از بدن آدمی نیست که آن مشیمهآ 3 ~~بدن مکتسب است، با وجود آنکه هیچ لطیفه ای نیست نزدیک تراز لطایف ~~ارواح انسانی، که قوابل فیوض لطف و قهر موجد مبقی4 است، خاصه ~~لطیفه حقی که قابل فیض ذات است، در وقت تجلی ذات به صفت ~~واحدی، بی واسطهآ اولیات وعلویات، سبحان خداوندی که جمع کرده ~~میان دورترین دوران در عالم صورت، و در نزدیکترین نزدیکان در عالم ~~معنی، به قدرت کامله خود، و گردانیده او را خلیفهآ خود در روی زمین، و ~~ملایکهآ مقرب را به سجود او امر فرمود به حکمت بالغهٔ‌ [خویش]، و ~~مشرف گردانید او را به تشریف [79ر معارف تفصیلی، که حاصل شده ~~بود آدم را، علیه السلام، از تعلیم حق، سبحانه، چنانکه درآیت خبرداد ~~که: وعلم ادم الانماء کلها. ، یعنی: آدم را چبون قابل همه فیوضات موجودات PageV01P203 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0185.png) ~~آفریده بود، و در وی فیضی دیگر بی واسطه بود، چون به آن فیض ~~بی واسطه در خود نگاه کرد، همه چیزارا] فروع یافت، و وجود خود را ~~اصل دید. پس نام همه موجودی دانستن به وی آسان شد، چنانکه ~~خدای، تعالی، فرموده: وفی السماء رزقکم وها توعدون1، وفی انفیکم افلا تنصرون 2 . ~~یعنی: در آسمان روزی شما مکتوب است، واجل و امل شما مسطور ~~است، همچنانکه وعدهآ لقا و رضا نیز در آنجا مقرر و معین است، و در ~~انفس3 شما نیز، که هریکی ازآن لوحی محفوظ است، همچنین مکتوب ~~است ms142 به خط الهی بی مداد و سیاهی، چرا نمی بینید؟ شیخ المشایخ قطب ~~الاقطاب شیخ نجم الدین کبری، قدس الله سره، در این معنی فرموده، ~~نظم4: ~~ای نسخهآنامهآ الهی که توئی وی آیینهآ جمال شاهی که توئی # درخود بطلب هرآنچه خواهی که توئی ~~برون زتونیست هرچه درعالم هست در # یعنی: هر آنچه از عالم می طلبی در خود بطلب. # غرض آنکه حق، سبحانه، ظاهر گردانید همه موجودات [را] که آیم ~~مطلوب است، از برای معرفت ذات و صفات حضرت سبحانی، از آنکه ~~حامل امانت معرفت5 اوست، و همهآ خلایق دیگر وسائطاند از برای ~~وجود آدم، وفرزندان او در عالم غیب6 وشهادت، وصورت ومعنی، و ~~شیطان را که از حضرت7 رانده و ملعون ومهجور کرده، به سبب استکبار او ~~797پ] بر آدم بود که سجده نکرد، و ملایکه [را که] قرب داد، به سبب PageV01P204 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0186.png) ~~طاعت و مطاوعت ایشان را قرب داد، که فرمان بردند، و سجده کردند او ~~را، و از برای این معنی فرمود که: وسخرلکم ما فی السموات وها فی الأرض جمیعا ~~منه1 . یعنی: مسخر گردانید خدای، تعالی، از برای شما هر کس وهر ~~چیز که در آسمان و زمین است همه، ودراین معنی علامات معرفت ~~است قومی را که تفگر کنند از سرصفای2خاطر. ودر این معنی بسی ~~آیات و دلایل و حدیث نیز هست، مطول نمی کنیم. حاصل آنکه آفرینش ~~آسمان و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم هر چند بزرگ است از روی ~~صورت و معنی نیز، اما آفرینش آدمی از همه بزرگتر است، از آنکه ~~هیأت مجموع دارد. # دیگر بدانکه حق، تعالی، هیچ چیز به باطل نیافریده، و چگونه ~~کسی گمان برد به وی غیر از این که گفتیم، مگر کسی که کافر ~~باشد، چنانکه فرمود: ذلک ظن الذین کفروا.3 یعنی: نیافریده ایم آسمان و زمین ~~را[به] باطل، آن خیال دروغی که به خاطر کسی آید که به باطل ~~آفریدهایم، آن ms143 گمان کافران است وبیدینان. وهیچ عملی و فعلی ~~صادر نشده در عالم به بازی وهزل وافسوس. # پس چون دانستی این معنی [را]، بدانکه هرچه آفریده شده4، ~~چون به نور حکمت باز دانی، همه را که در محل خود است، مراد حق و ~~حکمت الهی همین مصلحت است، وحقیقت دآن. کما قال، سبحانه، ~~افحیشم انما خلقنا کم عبتا ؤلکم الیتا لآ ثزجهون5، و در آیت دیگر: انه لقوی فضل وتا یو ~~بالقله6، وفی آیة اخری: القلا ید برة الفولة، الی آخر الآیة. یعنی: تدبر PageV01P205 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0187.png) ~~نمی کنند در قرآن، و اگر این کلام مخلوق بودی در او اختلاف [80ر] ~~بسیار بیافتندی، از آنکه بر آن مزیدی متصور بودی1، و بعضی از آن ظاهر ~~شدی2، چه قدرت مخلوق به همه چیزی، که می گوید، وفا نمی کند، ~~و بعضی می باشند که بر بعضی فضیلت دارند، و عیب آن بعضی ناقص ~~میدانند، اما در این کلام تام3، همه عقلای عالم وملایکه وبنی آدم ~~یک حرف ویک معنی تغییر نمیتوانند کرد، که بهتر از آن یا مقابل آن ~~باشد، وهر وعده ووعید که در او آمده، همه موافق ومطابق واقع بوده و ~~هست، وازاین سبب اتفاق کردهاند همه اهل معرفت که حق، سبحانه، ~~فرو فرستاده در هرقرنی، به پیغامبری کتابی، که لایق صلاح4 دین، و ~~معاش دیناست. آن پیغمبر در آن باشد و به قدر استعداد آن امت کتاب و ~~امرونهی وخطاب وعتاب به ایشان رسانیده، اما این کلامی و کتابی که ~~برپیغمبرما، صلی الله علیه وسلم، فرستاده به زبان عرب، که افصح ~~زبانهاست، معانی آن نیز ازهمه کتابهای آسمانی زیادت است، از آنکه ~~مراتب تجلیات ذاتی که آن تجلی را«احادی» می گوئیم، و تجلیات ~~صفات ذاتی که آن را تجلیات عشراتی می گوئیم. وتجلیات ~~صفات فعلی، که آن را «مأتی» می گوییم، و تجلیات افعالی که آن را ~~«الوفی») نام می نهیم، همهآ آن مراتب در این کلام مبین5 است، وهمهآ ms144 ~~بنی آدم از این چهار مرتبه بیرون نیستند، اگرچه6 به تمام چهار مرتبه ~~بعضی نرسیدهاند، و از این سبب بدانکه لغات هیچ قومی به بیست و ~~هشت حرف7 نمی رسد غیر از لغات عرب. واین بیست وهشت حد PageV01P206 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0188.png) ~~وسط است، و موافق ایام قمر، [80 پ] که این خاصیت این قوم وکلام ~~این قوم است، واز این فرمود که: «(من فصیح قومی ام که نطق به حرف ~~(رضاد» می کند.)) وآن مجاز و استعارت که در کلام عرب است از ~~فصاحت و بلاغت است. # اکنون بدانکه این کلام را نجم نجم یعنی اندک اندک نه بیکبارا بر ~~حبیب خود فرستاد، به قدر قابلیت امت، و استعداد ایشان. چنانکه ~~فرموده: وقرانأ فرناه لفراه علی النای علی مکث2. یعنی: فرو فرستادیم قرآن را، که ~~جدا کرده بودیم، حکم آن در هر وقتی جهتی تفاوت استعداد آدمیان در ~~هر وقتی، تا بخوانی به ایشان در مدتی مدید معین بتدریج. پس چون ~~استعداد مختلف بوده، و پغمبر مأمور به ابلاغ آنچه بروی فرومی آید، تا ~~بیان کند به امت به قدر استعداد هر یکی در وقت خود، و به قدر فراخی ~~سینهآ پیغبمر انشراح سینهآ امت ظاهر می شود، و شمول دعوت نیز بر آن ~~مترتب می گردد. # نمی بینی که در بدایت از آمدن جبرئیل، علیه السلام، متغیرمیشد، ~~و در نهایت متمکن بود، و ازوی درمی گذشت. در اول حال آیت آمد ~~که خویشان نزدیکتر خود را بیم کن وبترسان از ما، کما قال، ~~سبحانه، وآذر عفهتی الاقرین3 . دیگر آیت آمد: لتذراة القری ومن حولها4 ، که ~~فرستادیم ترا تا بیم کنی اهل مکه و گردا گرد آن را. دیگرآیت آمد: ولا ~~آنتناک لاطحاقة لیناس بشیرا وتدیرا5؛ یعنی نفرستادیم ترا ای محمد مگر از برای ~~مردمان. وتلقی کردن کلام جبرئیل، همچنین به تفاوت حال پغمبر ~~بود، علیه الصلوة والسلام . نمی بینی [81 را که می فرموده در آیتی: ولا PageV01P207 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0189.png) ~~تغجل ms145 بالفرال1 ، وجای دیگر: ولا یتحرد به لسانک2 . یعنی: بر وی چون کلام ~~فرود نمی آمد، برای ضبط آن زبان را به تعجیل حرکت میداد. خدای، ~~تعالی، نهی فرمود از حرکت زبان به ضبط آن، تا دل را متوجه دارد که هر ~~چه در دل قرار گرفت، زبان بیان آن میتواند کرد، و اگر به زبان بسی ~~چیز بداند، و دل از3 معانی آن بازماند، بیان آن به زبان کردن، تمام ~~نداند. # همچنین درتأثیر کلام به حسب استعداد انام، تفاوت ظاهر شد، از آنکه ~~در اول این آیت فرو آمد: لکم نیکم ولی دین4 ؛ بگوای محمد نه ما را با شما ~~جنگ وماجرا است، و نه شما را با ما5 چون و چراست، شما به ~~گمراهی خود و ما به حکم خدای ملازم هدایت خود. دیگر چون ~~استعداد6 وانشراح وقابلیت بکمال رسید، آیت آمد که همهآ کافران و ~~مشرکان را بکشید، تا دین مسلمانی همه عالم را فرو گیرد، و دین خدا از ~~هوی جدا گردد. # پس عارف7 می داند که نسخ احکام والفاظ کلام واختلاف امرو ~~نهی همه بحقیقت از روی حکمت و ارشاد بوده، و در وقت خود اختلاف ~~ندارد، به حسب آن قوم و آن زمان و آن کس. و از این سبب قرآن را ~~ظهری وبطنی و حدی و مطلعی هست که تا به قیامت، همه امت هنوز ~~معنی ظهر آن،8 تمام، ندانستهاند، تا به بطن، وآن بواقی، خودکی رسند9. PageV01P208 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0190.png) # اگر کسی حقیقت قرآن از مشاهده و عیان در نیافته، بروی باد که ~~تقلید امامان و علمای ربانی از دست ندهد، واگر در یافته، بر قول ایشان ~~اقرار کند، و سر بنهد. و آن حقایق را نیز به قدر استعداد عطا می دهد به ~~طالبان، [81 پ] تا قدم خود را از صراط مستقیم بیرون ننهند، وبه وهم و ~~شک وجهل جماعتی که از سر حماقت و عقل مکدر به هوی، سخنانی1 ~~می گویند در ms146 کلام حق، تعالی، هیچ گوش، به آن نیاورد. # اما چون خواهی2 که فرارسیدن لطیف به چیزی کثیف بدانی، ~~بخوان آیت: وسع کزسیه السموات ولازض 3 . یعنی: فرا رسیده کرسی حق به همهآ ~~آسمانها، وزمین محیط گشته به همه عالم آفاق و افلاک. # وچون می خواهی که زمین را بدانی که کروی است، چنانکه ~~حکما گفتهاند و دیدهاند، این حدیث از سید حکما و سند علما و زبدهآ ~~کاینات بشنو که فرمود، صلی الله علیه وسلم، که تشبیه کرده زمین را به ~~آسمان، که چون گوی است در بیابان. # و چون می خواهی که بدانی فلک ثوابت4 را، بخوان: والیماء ذات ~~البروج5، که آن آسمان دنیاست که به مصابیح ستارگان آراسته شده، و ~~هیچ شک نیست در این که، دوازده برج، که فلک نهم تقدیر کردهاند ~~حکما، در فلک ثوابت به آن ستارگان تقدیر می کنند که به حس و عقل ~~مفهوم شده وجود این ستارگان در آسمان هشتم که، آن را افلاک ثوابت ~~می گویند. # و اهل مشاهده و حقیقت به نور حق دانستهاند که هر6 چیزی، که PageV01P209 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0191.png) ~~واقع می شود در دنیا، از صلاح و فساد، مرتب است به امر خدا در فلک ~~ثوابت، از برای آنکه کواکب سیاره مخصوص است به هفت آسمان، تا ~~مادامی که آن کواکب در برجی از بروج در می آیند، آن کواکب را اثر ~~سعادت و نحوست ظهور نمی یابد در دنیا، میان خلایق. و از این [سبب] ~~فلک هشتم را دنیا می گویند. وچند آیت براین، [که] گفتیم، دلالت ~~می کند. قوله، سبحانه، انا زینا السماء الدنیا [82 ر] بزیته الکواکب1 ، الی آخر ~~الآیتین . دوم: ولقد جعلنا فی السماء بروجا وزیناها للناظرنن،2 الی آخر ثلاث آیات، ~~بقوله سبحانه: فاتبعه شهاب مین3. معنی آیات این است که: ما آراستیم و ~~زینت دادیم آسمان دنیا را به آرایش ستارگان، و نگاهداشتیم اسرار ~~کلام واسرار اخبار غیب را از شنودن شیطان مردود، مگر ms147 که به دزدی ~~گوش دارد شیطانی رجیم، و نور کواکب او را دریابد، و بسوزد، تا ~~دیگری را مجال صعود نشود به آن آسمان، و امکان دارد که کواکب از ~~سمای دنیا باشد، یعنی ثوابت، و از سیارات نیز باشد. # دیگری فرموده که: گردانیده ایم در آسمان بر جها، تا بدانی که همه ~~به تقدیر خدای عزیز حکیم است، و آن نور که فرو می ریزد بر شیاطین ~~ستاره بعینه فرود نمی آید، از آنکه یقین این است. پس نوری از آن برق ~~میزند، و خدای تعالی او را قدرت آن میدهد که شیطان را رد می کند از ~~صعود. # پس چنانکه گفتیم؛ فلک هشتم سمای دنیا دان که، محل تجلی ~~حق است به لفظ «إلی»، چنانکه عرش محل تجلی حق است به لفظ ~~«علی»4 وهرچه در دنیا ظاهرمی گردد، از5 زندگانی و تدبیر معاش و PageV01P210 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0192.png) ~~موالید ثلا ثه و غیر آن، بواسطهآ این هردو ظاهر می شود از برکت تجلی . # و آسمان جسم است، و عرش جوهر، از آنکه از جوهر عقل حاصل ~~شده بی واسطه، واین آیت که فرمود که : «شبحان الله الذی خلق سبع ~~سلماوات ومن الازض منتهن»، دلالت می کند که از این هفت آسمان، ~~آن هفت می خواهد که، سیارات بیان کردیم در آن، و از هفت زمین، ~~هفت اقلیم مراد باشد، که هر اقلیمی تعلق به یکی از آن هفت سیاره ~~دارد. چنانکه مشاهده می کنیم2 تأثیر آن در [82 پ] هر اقلیمی که ~~مخصوص به آن سیاره [است] وآن تأثیر به امرحق است، جل ذکره. # و اگر می خواهی که به نص صریح بدانی که هر کوکبی را فلکی ~~معین است، آیت «کل فی فک یمنبهون»3 بخوان. یعنی: هر یکی از آن ~~سیارات هفتگانه در فلکی سیر می کنند، همچنانکه4 کشتی در آب ~~سیاحت کند، و یقین داند که حیاتی دارند، از آنکه حرکات نظامی ~~دارند، و نمی باشد که این ms148 حرکات نظامی [داشته باشند] مگر در ~~زندگانی. و آن دلیلی دیگر که در حیات ایشان دلالت می کند، آن ~~است که همچون ذوی العقول5 به «واو» و «نون» جمع کرده ایشان را. ~~پسن حیات ایشان از جوهر نفس باشد و عقل ایشان از جوهر عقل که ~~مخصوص اند آن دو فیض نفس و عقل به هر فلکی از افلاک نه گانه. ولفظ ~~«یسجون» دلیل است از روی مجاز، و تفهیم می کند مرخلایق را که فلک ~~تدو یر که در فلک حامل همچون بیضه ای در دریا، و ستارهآ سیاره در فلک ~~تدویر همچون ملاح است در کشتی. PageV01P211 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0193.png) ~~و مر افلاک [را] سه حرکت است: یکی از مشرق به مغرب، واین ~~حرکت مخصوص1 است به فلک نهم. ~~و حرکتی دیگر از مغرب به مشرق، واین مخصوص است به فلک ~~هشتم. # حرکت سیوم آنکه، به آن حرکت رجعت کواکب سیاره بدانی، و ~~اقامت و استقامت ایشان [فهم کنی]، و سرعت و سیرگرانی رفتن هر ~~یکی [ادراک کنی] . واین حرکت مخصوص است به فلک تدو یر. # اما این رجعت کواکب را از قبیل رجوع فلک تدو یر بدانی که حاصل ~~شده او را از حرکت مخصوص به فلک حامل خود، تا آنجا که می کند ~~حرکت به غیر آن فلک؛ اما این است که فلک تدویر، درمیان فلک حامل ~~مرکوز است، واو را حرکتی خاصه نیز هست به آن فلک تدویر، غیر از ~~حرکت [83ر] فلک حامل، از آنکه می گردد بر نفس خود، در میان فلک ~~حامل. و در نظر ما چنان متخیل می گردد، آن وقتی که حرکت او ~~مناسب حرکت فلک حامل3 نیست که مکررا رجعت کرده. # دیگر بدانکه سرعت در وقتی میباشد، و بطو، که خلاف سرعت ~~است، در وقتی، و اقامت در وقتی، و استقامت در وقتی . و چون ~~میخواهی که بشناسی که افلاک ایمن5 است ازخرق و التیام، بخوان: ~~وما لها من فروج6 . یعنی: ms149 نیست آن آسمانها را هیچ فرجه [ای] . # وچون میخواهی که بدانی که کواکب ثابته و سیاره دو مشرق دارند PageV01P212 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0194.png) ~~ودو مغرب، بخوان آیت: ر التفرقن وره التغرتن1 . یعنی: پروردگار را ~~دو2 مشرق و دو مغرب حضرت اوست، که آن کواکب به فرمان و حکم ~~دو حرکت دارند3: یکی جبری، دوم طبعی؛ که ایشان ثابت شده [اند]. # و چون می خواهی که بدانی که ستارگان را بطبع چند مشرق و ~~مغرب است که، ظاهر می شود در هر ماه، مشارق و مغارب جبری؛ ~~بخوان: رب المثارق والمغارب4 . اما باید که بدانی این معنی که مشرق جبری ~~[وا مغرب طبعی5 است، و نمیتوان شناخت آن را مگربه رصد. # و چون میخواهی که صلابت اجرام6 افلاک بدانی، به نص صریح، ~~موافق آن حکمی که عقل صحیح می کند به نورحق، تعالی، بخوان: وبتث7 ~~قوقکم سبعا شدادا.8 . یعنی: بنا کردیم بالای سر شما هفت آسمان سخت ~~محکم. # ویقین دان عروج حضرت مصطفای مجتبی [را]، صلی الله علیه- ~~وسلم، درشب معراج، از برای آنکه خدای، تعالی، آفریده به قدرت ماده، ~~که حکما آن را هیولی می گویند، و قابلیت آن دارد این10 ماده که هر ~~صورت که حق، تعالی، میخواهد می آفریند به وی. و مثال ماده ~~[83 پ] چون شمع دان، که قابل همه صورتی هست، که آدمی آن را ~~صورت سازد، اگر خواهد. پس چون میخواست حق، تعالی، عروج PageV01P213 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0195.png) ~~پیغامبر خود، چنانکه ناقهآ صالح را از سنگ خاره بیرون آورد، بی آنکه ~~سنگ شق شود، او را نیز بر آسمان گذرداد، بی آنکه آسمان شق شود، از ~~آنکه خداوند، سبحانه، بر همه چیز قادر است، و هر کس که مطلع باشد ~~براحوال ابدال واصحاب الیاس وخضر، علیهما السلام، این معنی را به ~~چشم سر دیده باشد، که ایشان از دیوار در می آیند و از درهای بسته، ~~چنانکه هیچ سوراخی و رخنه ای1 پیدا نمی شود. ~~پس میباید که ایمان ms150 آوری به کمال قدرت حق، تعالی، و ~~بی گمان باشی به معجزات و کرامات، و مقر ومعترف باشی به کمال ~~عجز عقل از ادراک حقیقت آن حالات، تا به برکت آن تصدیق واقرار ~~حقیقت، آنچه در قرآن و حدیث آمده، برتوروشن گردد، وباید که این ~~آیت را میخوانی، ولؤآن قرانا سیرت به ألجبال، 2 الی آخر. و با تحقیق بدانی، و ~~تصدیق کنی که، می فرماید: واگربوده یا باشد قرآنی که کوه به آن روان ~~شود، یا زمین به آن پاره گردد، یا مرده به آن زنده گردد، این3 قرآن ~~است. از برای آنکه چنین نیست که جاهلان تصور میکنند، بل که ~~مرخدای راست هر امری که واقع می گردد از روی آفرینش، و از راه ~~بینش. # و اگر تحقیق این سخن می خواهی، در این آیت نگاه کن که حق، ~~سبحانه، خبر داده بقوله: یاناز کؤی بردا و سلاما قلی ازاهیم4 . طبیعت آتش ~~سوزندگی و نیست کنندگی است، چون امر الهی به وی رسید، آنچه ~~خاصیت طبع او بود، از او زایل شد. همچنین آهن سخت را در دست ~~داود نبی، علیه السلام، همچون موم نرم گردانید. [84ر] PageV01P214 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0196.png) # اما ماده را چنان ندانی که حکما گفتهاند که، چون صورت را از ~~خیال خود مجرد کردی، آن معنی را ساده دانی. و به قدم هیولی نیز ~~متکلم میشوند که، ایشان ماده را بیش ازاین ندانستهاند که، هر صورتی ~~را مادهای هست که این صورت بدان ماده1 قایم است، و ظاهر نکرده اند ~~که از کجا حاصل میشود. پس از سخن ایشان قدم عالم لازم می آید. # و آنکه متکلمان گفتهاند که هر جسمی که هست نهایت او جزئی ~~است2 که متجزی نمی گردد. و آن جزو لایتجزی را جوهر می گویند، ~~که قیام جسم3، به جوهر است. این سخن هر چند بهتر از سخن ~~حکماست، فاما جوهر صورت همان است که بیان کردیم که از فیض ~~عقل حاصل ms151 می شود، و در آن تعقلی که کرده که، جوهری است در ~~افاضت؛ و جوهر ماده از آن تعقل که نفس و امکان خود دانسته، و آن هر ~~دو جوهز بالاتر از جسم مؤلف و مرکب است، و به این چشم نمیتوان ~~دید، و آن را مفرد افاضی می گوییم. # اما جزو لایتجزی عبارت است از بدن ذری که از آن4 ذریت که در ~~پشت آدم صفی بود، علیه السلام، حق، تعالی، همهآ آن ذریت را مصور ~~کرده و ندای «لنت بربکم»5 در داد، و ادراک آن داشتند که ندای حق، ~~تعالی، فهم کردند، جواب دادند بقوله، تعالی، قالوابلی6 . # اکنون همچنانکه دانسته [ای] که جمیع جن وانس، از آدم ظهور ~~یافتهاند، از آن ذریت با هر یکی ذره [ای] همراه شده، و در این عالم ~~تربیت مییابد از جنس خود، تا بعد از مرگ اختیاری در گور، و هرجا PageV01P215 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0197.png) ~~که باشد ادراک تتعم و تألم، که به روح وی می رسد، تواند کرد، و روزا ~~قیامت همچنایکه اجزاء آهن به سنگ مغناطیس میپیوندد، چون حایلی ~~و حجابی در میان نیست به یکبار، ذرات [84 پ] ذریات آدم، هریکی ~~به جوهر روح خود پیوسته گردد. چون فیوض ازتصرف بازایستد، و عالم ~~مبدل گردد، و آن جژ لایتجزی هرگز تحلیل نمیپذیرد، وجزو بدن ~~کسی نمی شود به دلیل حدیث مروی از نبی امی، صلی الله علیه و سلم، ~~بقوله: کل این آدم یتلی الاعجب الذنب ومته رکب الانسان . یعنی: هرچیزی که از ~~بدن پسر آدم است، پوسیده و ریزیده شود، و تحلیل یابد، مگر عجب ~~الذنب که در میان استخوان آخر مهرهآ پشت است واصل بدن آدمی ~~است. # دیگر اگر میخواهی که بدانی باران را که حادث می شود به سبب ~~اتصالات علوی، که منجمان آن [را] «فتح الباب» می گویند، این آیت ~~بخوان که حق، تعالی، فرموده: فقتخا آنواب السماء بناء منهیر2؛ یعنی: گشاده ~~کردیم ما درهای آسمان به ms152 آبی ریزان. # واگر می خواهی که بدانی که علم نجوم، علم انبیا بود، بخوان این ~~آیت [را]: فتطرنظرة فی التجوم، فقال انی سقیم3 . دیگر اگر اعتراض کنند جمعی ~~ازبی فهمی وجهل که رسول، علیه الصلوة والسلام، فرموده: من آمن بالتجوم ~~فقذکفر . معنی حدیث این است: هر کس که ایمان آورد به نجوم، بدرستی ~~که کافر شد. و همچنین فرموده: کذب المتجمون وزب الکغبه . دروغ گفتند ~~منجمان به حق پروردگار کعبه. پس چون چنین فرموده، تو از کجا ~~می گویی که علم نجوم ثابت است؟ جواب آن است که رسول، صلی ~~الله علیه وعلی آله وسلم، آنچه فرموده، راست فرموده، اما شما معنی آن PageV01P216 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0198.png) ~~فهم نکردهاید، چه این کفر مشهور است که منجمان گفته بودند که فلان ~~روز باران خواهد بار یدن1. وحضرت مصطفی، صلی الله علیه وسلم، ~~باران را که [85 را فرو آمده بود، در آن روز دست میزد، و بیرون ~~می ریخت ومی گفت: دروغ گفتند منجمان، اکنون در آمدن باران ~~دروغ نبود، اما در آنکه باران از نجوم می دانستند که به خلق و احداث آن ~~نجوم است، و به استقلال، بی حکم خدای ذوالجلال، باران می فرستند ~~ستارگان، ازاین سبب دروغ گفتند، و کافرشدند ایشان، و هر کس که ~~سخن ایشان را نیز در این معنی باوردارد، کافراست. # آما اگر نجوم را مسخرامرحق دانی، چنانکه2 واقع است، و تدبیر نظام ~~عالم بواسطهآ ایشان فهم کنی که، درهر یکی از آن نجوم، خاصیتی نهاده ~~حق، تعالی، که از دیگری آن ظاهر نمی شود، و در اجتماع آن ستارگان ~~دیگر خاصیتی نهاده که از هریکی حاصل نمی گردد؛ هیچ کفرو بدعت ~~نباشد، چه حق، تعالی، سوگند یاد می فرماید به مواقع النجوم، اگر وقوع ~~نجوم را اثری نبودی، حق، تعالی، یاد نکردی. و این بیچاره در اثبات ~~آنکه بیان کردهام، و می کنم، خود را صادق میدانم، که نیرات ~~علویات، آیات بینات و نظام مملکت الهی ms153 اند که به حکمت خداوندی و ~~فرمان او وسایط ارزاق واحوال وآجال وشادی و اندوه خلایق شدند. # و اگر کسی مجادله کند با تو که باران از آسمان است نه از ابر، ~~چنانکه علما می گویند، به دلیل این آیت که فرموده: وزنا من السماء فاء ~~ثبارکا . و مفسران گفتهاند که در آسمان کوههایی چند هست ازیخ که ~~باران از آن فرو می آید. جواب ده او را بی مجادله که اشتقاق سما از ~~سماوات است، و عرب ابر را نیز «سما» نام می برد، و بام خانه را PageV01P217 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0199.png) ~~«سماوه» می گویند. ~~اکنون سزاوار می بینم این سخن را که آن کوهها که مفسران ~~[80 پ] گفتهاند فلک زمهر یردانی که علوی دارد بر زمین، و تأویل به ~~آن کنی که واقع باشد، ومطابق لغت عرب، وموافق عقل، تا محتاج ~~نگردی به تأویل دور از معنی، چه اصل در مسأله ترک تأویل است، ~~مگر که مضطر گردی، بعد از آن تأو یلی کنی، که مطابق واقع باشد، از ~~آنکه این معنی که گفتیم: باران فرو می آید از فلک زمهریر، هم به لغت ~~عرب وهم به حکم عقل وهم به معنی آیت تأو یلی راست است. # دیگر اگر کسی با تو مجادله کند که فلک قمر آسمان دنیاست که ما ~~ستارگان را بر آنجا می بینیم. جواب آن است که هر ستاره ای1 که ~~مینماید از آفتاب و ماه ودیگر کواکب، همه ازاین آسمان میبینیم که ~~به زمین نزدیکتراست، و مزین است به انوار کواکب . فاما هرچه ~~سیاره است، چنانکه گفتیم، هریکی از فلکی نورمی بخشد، و هرچه ~~کواکب ثابته است از سماء ذات البروج مینماید، چه آسمانها را همه ~~شفاف ونفور نور دهنده2 گردانیده حق، تعالی، به غیر از جرم ماه که ~~صقیل3 وکثیف است، تا به صقالت نور آفتاب قبول کند، و در شبهای ~~تاریک جهان را روشن گرداند، و میوههای گونا گون را به پروراند، ms154 و ~~چند فایدهآ دیگر4 به کثافت آن نورنگهدارد که، اگراین دو صفت ~~نداشتی، همچون افلاک نور را بگذرانیدی، ونگهداشتی، و تحقیق این ~~سخن در وقت خسوف قمر و کسوف شمس در یابی، اگر تأمل کنی. # دیگر بدانکه اگر افلاک شفاف نبودی، هرگزهیچ کواکب به تو PageV01P218 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0200.png) ~~نموده نشدی، و فایدهآ خود از آن نتوانستی برگرفتن. اما فایده مانند آن ~~[است] که در بیابان و در یاها، به علامت آن میروی، وطعم ولذت ~~میوهها به آن ستارگان ظاهر می گردد، ومعدن ونبات و حیوان به آن ~~فیوض سیاره [86ر] وثوابت تربیت مییابند، لیکن می دانیم که یکی از ~~سه کس با تو، دراین که گفتیم، مجادله کنند، یا جاحدی عنید یا ~~منکری عتید ازحب ریاست وجاه پلید، یا جاهلی بلید، که پیروی ~~می کند از تقلید. # پس بگو اوا آن جاحد [را] آنکه حق، تعالی، فرموده: مایجادله فی آیات ~~الله الا الآذین کفروا1 . یعنی: مجادله نکند هیچ کس درآیات کلام خدای، ~~تعالی، مگر کسانی که کافر شدند. و بگومرآن متکبر را، آنکه خدای،. ~~تعالی، فرمود: ان فی صدور هم الا کنرها هم یالغنه2 . یعتی کسانی که مجادله ~~می کنند، در آیات3 خداوندی بی حجتی، عذاب خدای، تعالی، به حال ~~ومال4 ایشان تاختن آورد زود؛ از آنکه نیست در سینهآ ایشان جز کبر ~~چیزی، و نمی رساند آن کبر ایشان را به هیچ مرادی که رضای حق، ~~تعالی، در آن باشد. و بگو آن جاهل بلید را [آنکه خدای، تعالی، ~~فرمود] : ان الدین یجادلون فی ایات الله بفیر سلطان آنا هم، کبر م فتا عند الله وعند الدین أقثواء . ~~یعنی: بگو ای محمد بدرستی کسانی که مجادله می کنند در آیات ~~خدای، تعالی جل ذکره، بی سلطانی واردی؛ بدرستی که بزرگ7 شد ~~ایشان را دشمنی نزدیک خدای، تعالی، و نزدیک مؤمنان از جهل و PageV01P219 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0201.png) ~~افسردگی که ایشان را بود و بر آن جهل و تقلید [مصر بودند ] . ~~پس اولی ms155 و سزاوارتر آن است که هرشب و هر بامداد این دعا را از ~~میان جان بخواند: آمنت بالله وبما لجاء من عند الله علی مراد الله وامنت برسول الله وبما لجاء من ~~عند رسول الله علی مراد رسول الله وتبرأت عن جحد الله و عن جحد رسول الله والا لخادفی کلام الله و ~~کلام رسول الله و جدال اهل الله ألواقفین علی آشرار کتاب [الله] وسنة رسوله1 فإلحقیقة والطریقة ~~[86پ] والثریعة ؛ تا به برکت این راه یابد به آنچه بیان کردیم، از برای ~~آنکه مجادله کردن به حکم آیتی که فرموده: ومن الناس من یجادله فی الله2 بغیرعنم ~~ولاهدئ ولا کتاب عیرا ، الی آخر الآیتین، جز تکبر و دشمنی، چیزی ثمره ~~نمی دهد. معنی آیت این است که: هر کس مجادلت کند بی علم لدنی ~~حقیقی وبیهدایتی طریقی که از راه طریقت یافته، و بی کتابی روشن ~~شرعی که از راه طریقت یافته، وبی کتابی روشن شرعی که از راه گذر ~~علم شرع دانسته، صفت او این است که به روش خود به تکبر ناظر ~~است، واز اهل مجلس که حق گویند، غافل وقاصر. # اکنون بدانکه مقصود این بیچاره از آوردن این کلمات دو چیز بوده: ~~یکی منع کردن جاهل از تفسیر آن کلامی که به معنای آن از روی ~~حقیقت وطریقت و شریعت محیط نشده، و به تقلید صرف چیزی را ~~اعتقاد کرده4، و معنی آن ندانسته. این چنین کس اگر جدال کند با ~~اهل حق، در میان5 ضلالت و آتش هوای نفس هلاک گردد، و دیگران ~~نیز به سبب او هلاک شوند، از آنکه بیشتر خلایق در علمی که دارند، به ~~عمل6 مقرون نگردانیدهاند که ایشان را در آن سر اخلاص ویقین و توحید PageV01P220 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0202.png) ~~و تفرید روی نماید، وعروس حقایق غیبی ازتتق غیب روی بگشاید. ~~[پس] در گرداب سرگردانی و ظن و خیال و وهم و شک مبتلا شدهاند، ~~و به هوای نفس هر چه ایشان ms156 را موافق معاش و انتعاش و جلب حطام ~~وجذب جاه حرام وتسخیر عوام بوده، بر آن یک جهت مبصرا گشته، و ~~مطابق و غیر مطابق را از دیگران نفی کرده، تا از این سبب چند کس از ~~حکما طعن کردند بر علمای اسلامی که هرچه [87 ر] ایشان گفتند، ~~بعضی موافق بوده، و بعضی نبوده. چون همه [را] رد کردند، ایشان بر ~~مذهب باطل خود محکم تر شدند، و در آن دام یونانی به تلطف زبانی ~~گرفتار شدند، و غافل گشتند. ایشان نیز از حکمت عملی2 که مثمر ~~شعور حکمت ازلی بوده دور شدند و3 خلفای شیاطین شدند در گمراه ~~کردن خلق خدای. # مقصود دوم آنکه مشهور کنم غلط جاهل [را] به تفسیر کلام حق، ~~تعالی، که جمعی در این روزگارپیدا شدهاند که ذکر ایشان در باب4 ~~بعد از این کرده خواهد شد، و حال آنکه حرمت کلام الهی ندانستند، و ~~استخفاف کردند بر کلام خدای، تعالی، و احادیث نبوی که این هر دو ~~مطابق واقع نیست، و بدزدیدنده عقل بعضی زیرکان دنیاپرست، به آن ~~مزخرفات و طامات و کفریات خود، و تغییر و تحریف معانی کلام ~~وحدیث کردند، به چیزهایی که هیچ عقل نپسندد، و نمازو روزه را رها ~~کردند، و سر به گریبان فرو بردند6، و دعوی الحاد و زندقه می کنند. و ~~این معنی را سید کاینات، صلی الله علیه وسلم، خبرداده که: در آخر PageV01P221 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0203.png) ~~الزمان دجالان کذاب باشند، وهر که به ایشان به نهی و منکر مشغول ~~نگردد، به دست یا به زبان، یا به دل، از مسلمانی هیچ نداشته باشد.1 ~~اکنون چون دانستی که مراد از این کلمات اظهار حق بوده در آنچه ~~به تحقیق دانستهای و دیدهای و شنیده ای، و اظهار نفس مراد نبوده، باید ~~که مطالعه کنی این نسخه را، و از سر بیان و صدق بعد از عمل آن دعا ~~می خوانی با فهم جانی و می گویی: تصدیق ms157 می کنم آنچه مراد خدای ~~است ومراد رسول،2 تا به دولت حقایق آن مشرف گردی از روی عیان، ~~وبیان بعد العرفان. # اما هیچ کسی را ممککن نیست که عالم کبیر بالجثه [را]، که آن ~~سر3 مخلوقی [87 پ] است، که غیر آدمی فهم کند، مگروقتی که عالم ~~صغیر بالجثه وکبیر بالمعنی [را]، که آن آدمی است، از روی مشاهده ~~وعیان بشناسد، ازآن جهت که هر کس که خود را نشناسد، غیر خود را ~~نشناسد، واز شناختن این هر دو عالم، شناخت حضرت عزت حاصل ~~گردد، به حکم حدیث: من عرف نفسه ققد عرک ربه؛ معنی حدیث ~~این است که: هر کس که نفس خود را بشناخت به آنکه مخلوق است، ~~خداوند خود را بشناخت که خالق است. وچون نفس خود را بشناخت ~~که از ترکیب بسیار حاصل شده، پرورگار خود را بشناخت که از کثرت ~~و ترکیب منزه است، و وحدت خاصهآ اوست، وچون نفس خود را به ~~نقص وعیب و جهل بشناخت پروردگار خود را بکمال و نزاهت و علم ~~بشناخت، وچون نفس خود را دید که مربوب است، پروردگار خود را ~~شناخت که پرورانندهآ هر محجوب است، و چون عجز خود مشاهده کرد، ~~پروردگار خود را به قدرت ملاحظه کرد. PageV01P222 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0204.png) # پس یقین دان که: عالم کبیر از روی مثل، یک شخصی است که ~~افلاک بدن ظاهر محلول اوست، وعناصر اربعه وچهار طبع، که آن ~~سردی وتری و گرمی و خشکی است، در وجود این عالم کبیر بالجثه به ~~جای چهار طبع وجود انسانی است. وچهارخلط1 او، که سودا و صفرا ~~وخون و بلغم است، و کواکب ثابته و سیاره به جای حواس ظاهر و باطن ~~اوست، وقوتهای خادمه ومخدومه، که در آدمی میباشد، به جای آن در ~~این عالم کبیر بالجثه قوای صالحه مطیعه ملایکه است، وقوای فاسده ~~مستکبره شیاطین، ونفوس فلکی وعقول فلکی بجای لطیفهآ قالبی است ~~که در انسان موجود است، [88ر] ونفس کلی، ms158 که عرش است، بجای ~~لطیفهٔ‌ نفسی انسانی است، وعقل کلی، که لوح محفوظ است، بجای ~~لطیفهآ قلبی انسانی است، ومداد نوری بجای لطیفهآ سری انسانی است، و ~~دوات نونی بجای لطیفهآ روحی است، و قلم قدسی، که پنهان است از ~~چشم عقل، بجای لطیفهآ خفی2 انسانی است، وفیض که ازحق، تعالی، ~~فایض می گردد، به صفت واجدی در وقت تجلی ، تا شناخته شود، ~~بجای لطیفه حقی3 است که بی واسطه از حق مبین فیض می گیرد، و ~~عالم شهادت بجای ظاهر بدن انسانی است، که چشم ظاهر میبیند آن ~~را، و عالم غیب بجای غیب باطن انسانی است، که بصیرت باطن آن را ~~می بیند، وموالید4 ثلاثه در عالم کبیر بالجثه، یعنی معدن ونبات و ~~حیوان، بجای حروف و اباجاده و کلمات است، و انسان، که خاتم ~~التراکیب ومطلوب لنفسه وحامل امانت و آیینهآ جمال وجلال الهی ~~است، آن کلام کامل است که در هیچ عالم، مثل او نیست، وخاموشی PageV01P223 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0205.png) ~~برآن کلام کامل واجب است از روی نیکویی و تمامی. اما کلام پاک ~~آدمی بجای نیک بخت است و کلام خبیث او بجای بدبخت در عالم کبیر ~~بالجثه، وبهشت دراین عالم، بجای شعور متکلم است در انسان به پاکی ~~و خوشی و در پافتن تنعم به آن، و دوزخ در مقابل شعور انسان است به ~~پلیدی و متألم شدن ازآن، و ربع مسکون که ظاهر است از روی زمین و ~~مستقر موالید وقابل کون وفساد است، بجای بدل مایتحلل انسانی است ~~که در هر چشم زدنی نیست میشود، و دیگر بدنی نو [88 پ] او را ~~تحلیل می کند، وکوهها بجای استخوان بدن آدمی است، وجویها بجای ~~رگهای آدمی، و درختان بجای مویهای [وی]، و هفت اقلیم بجای ~~هفت اعضای1 آدمی، که دودست و دوزانو و دوپای و یک سراست، و ~~باقی را بر این قیاس می کن، و استنباط می کن2، اگر از اهل قیاس ~~واجتهادی. # و ms159 یقین دان که مر خدای راست پادشاهی آسمانها و زمینها، و ~~ملکوت هرچیزی به ید اوست، و به وی بازمی گردد هر3 امری که بوده ~~و هست و خواهد بود. پس باید که او را پرستش کنی و اعتماد بر کرم و ~~وعدهآ او قوی داری، که آن حضرت، غافل نیست از آنچه شما می کنید، ~~و به عمل می آورید4 . حق، تعالی، هرچه در عالم آفاق و انفس بوده و ~~هست، در هر چیز که مصلحت ملک و ملکوت خود دیده، و می فرماید: ~~وفی اتهیکم اقلا تبصرون5 . تا تحریض کند خداوند آن عقولی را که همیشه ~~ذاکراند در حالت قیام وقعود و رکوع و سجود، وخفته و بیدار، و لاجرم ~~دیدهآ ایشان به عالم غیب باز شده، و تنزیه می کنند پروردگار خود را PageV01P224 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0206.png) ~~که، هیچ چیز[به] باطل نیافریده، و هیچ عمل به عبث نکرده. # اما این معنی را در سیر و سلوک می دانند که در آفاق و انفس سیر ~~می کنند، و آنچه دیدهاند به زبان می آورند، و می گویند: ربناما خلقت قذا ~~باطلا1 . تویی دانای غیب و شهادت، و تویی قادر حکیم، در محکم ~~گردانیدن موجودات خود، چنانکه خواسته ای که موجود گردند، و تمام ~~گردانیدن آنچه خواسته که در او تمهید می کنی. خداوند2 امور خاص و ~~عام3 بر وجه انتظام تویی، وتویی توانا، علی الاطلاق، در تبدیل وافنا ~~[89 را و اهلاک، ومقدسی از آنکه چیزی از مخلوقات که آفریده ای تو آن ~~را، معدوم4 صرف گردانی، از آنکه قدرت تو تعلق به چیزی نگیرد، که ~~خالی باشد از حکمت، و معدوم گردانیدن بعد از ایجاد دور است از ~~حکمت. اما فنای صورتها و هلاک معانیها در غلبهآ نور تجلی و هر صورتی ~~که مبدل گردد، بهتر از آن صورت روی نماید، که لایق اهل آن زمان ~~باشد، ومستعد آن صورت. # و در اینهلاک و فنان، که بیان کردیم، حکمتهای ms160 بسیار است، ~~فطانت ودریافتن آن معنی تعلق با اهل الله دارد، خاصگیان حضرت، ~~که قرآن را به تازه رو یی می خوانند، و معانی آن از حق میداند، وزود ~~باشد که یاد کنیم در باب چهارم تنزیه حق، تعالی، از موجود گردانیدن ~~ری که در اوا حکمت نباشد، وخاصیت نباشد، وبیان کنیم بطلان ~~مذهب اهل ضلالت و شقاوت و خسران، از آنکه گفتهاند به تعلیم ~~شیطان، وه ما رد کنیم او را به نورخدای واهب مستعان. # ***** PageV01P225 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0207.png) # در تنزیه خداوند واجب الوجود از هرچه خاصهآ ممکن الوجود است، ~~وباطل گردانیدن اتحاد وحلول وتناسخ، به برهان قاطع، حاصل ازنور ~~ساطع، که منور گردانیده به آن1 نور چشم دل مستمع ذاکری که نهاده ~~سر برعتبهآ شارع مشفع شافع، تا او را مدد کند روز حشر جامع از آنکه بلند ~~است علم شفاعت او بی مانع و دافع. # بدانکه همچنانکه بیان کردیم که واجب است اثبات ذات واجب ~~الوجود، از برای انتهای سلسلهآ احتیاج در وجود و درفیضان جود، تا باشد ~~عطای جود وجود آثار ممکن الوجود که متساوی الطرفین می باشد در بود و ~~نابود. # همچنین لازم است [89 ر] و واجب که، بدانی و اعتقاد کنی که ~~هیچ مخلوقی از ملایکه و انس وجن در تقرب حضرت عزت به مرتبه [ای] ~~نرسد که نام و معنی بندگی از او بیفتد، بل که هرچند قرب بنده به حق ~~زیادت گردد، معنی بندگی، او را زیادت2 شود، از برای آنکه از ~~بندگی نفس و هوی خلاص یابد، وآن هستی که در وجود3 میدید، از PageV01P226 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0208.png) ~~خود می دید؛ چه آنکه طاعت و معرفت بوده، و چه آنکه معصیت و ثروت ~~بوده، همه را ازحق، تعالی، بیند و داند. بزرگی در این معنی می گوید: ~~چندان برواین ره که دو یی برخیزدورهست دو یی زره روی برخیزد # هد کنی جایی برسی کزتوتویی برخیزد # اکنون بدانکه اتحاد باطل است. یعنی یکی گشتن مخلوق ms161 و خالق ~~[محال است] . از برای آنکه این معنی باطل می گرداند و جوب واجب ~~الوجود [را]. وبیان کردیم که وجود او واجب است ازلا وابدا . آما دلیل ~~بر بطلان اتحاد آن است که صادق نمی آید اتحاد دیگر، مگر آنکه دو ~~.چیز باشد که یکی شود. همچون سرکه و عسل که هر یکی چیری ~~دیگراند، چون به فعل و انفعال در هم آمیخته شدند، آن را سکنجبین ~~می گویند، از آنکه یک مزاج معین شد که مخصوص است به طمعی و ~~نامی معین، و این هر دو یکی می تواند شد، از آنکه هر دو چیز مخلوق و ~~مانند همدیگراند؛ اما مخلوق، که اثر فیض حق، تعالی وتقدس، است، ~~چگونه روا دارد هیچ عاقل که آن اثرممکن الوجود با ذات مقدس واجب ~~الوجود یکی گردد. و تومیدانی که مکتوب عین ذات1 کاتب نمیتواند ~~بود، و هر دو یکی نمی شوند با وجود آنکه [کاتب وا مکتوب هر دو2 ~~مخلوق اند از برای آنکه [90ر] مکتوب اثر فعل کاتب است با وجود ~~امکان هر دو. پس واجب دان اقرار کردن به این که هیچ ممکن به ~~واجب متحد نمی شود، نعوذ بالله من هذا الاعتقاد بالا تحاد. # بدان ای موحد طالب، به گوش هوش [بشوا و چشم دل بازکن ~~بدین بیدل وهوش، و دریافتن این معنی را از راه یقین طلب کن، و ~~ظلب دین3 متین از راه مجادله منطقی و اظهار نفس مهین [کن] که اتحاد PageV01P227 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0209.png) ~~میان دو چیز میباشد. اکنون خالی نیست از این که، یکی عین یکی ~~دیگر می گردد یا نه. اگر نمیشود، اتحاد نباشد؛ و اگر میشود، ~~بنگریم که وجود این هر دو واجب است یا نه. اگرواجب است، لازم ~~آید ازاین اتحاد شرک، و شرک منفی است. چنانکه گفتیم به برهان در ~~باب اول، واگرواجب نباشد، خالی نیست ازاین که ممتنع است یا نه . ~~اگر ممتنع است که آن معدوم حقیقی است، ms162 محال است که معدوم باطل ~~با موجود یکی شود، از آنکه معقول نیست، و باطل است از روی حقیقت، ~~و اگر ممتنع نباشد، لازم آید که ممکن باشد، و اتحاد ممکن محدث به ~~واجب الوجود قدیم امکان ندارد، از آنکه ممکن نیست که حدوث از ~~ممکن زایل گردد، وقدم ازواجب، واین محال است در عقل و نقل. # دیگر می گوییم: خالی نیست از این که، باقی میماند1، متحد ~~شده و آنکه نشده، بر آن حال اصلی خود یا نه؟ اگر باقی میماند، هیچ ~~معنی آن ندارد که اتحاد باشد؛ واگر باقی نباشد، لازم آید که انسان ~~چیزی دیگر باشد که نه واجب قدیم باشد، ونه ممکن آفریده شده، و ~~معلوم است که غیر از واجب الوجود2 وممکن الوجود هیچ چیز نیست3، ~~که او را وجودی باشد [90 پ] در خارج. واین اعتقاد اتحاد تاریکی ~~کفری است که هر عقلی صحیح از شنودن این ننگ می دارد. # پس کدام عاقل فرا گیرد این سخن را، و دین خود را بدین تزویر و ~~تسویل شیطان بر باد دهد، از آنکه ذات حق، سبحانه، پیش از همهآ ~~مخلوق بوده، و به صفات کمال موصوف بوده، چنانکه گفتیم در تقدم ~~ذاتی وتقدم مصدری برفعل وتقدم فعل برممکنات، چنانکه تقدم علت ~~برمعلول، ومعلول عبارت از ممکن است که نبوده، وبه فیض فعل ایجاد PageV01P228 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0210.png) ~~حق، جل ذکره، موجود گشته. این معلول هرگز عین علت نمیتواند ~~بود1، به ذات وصفات او کی تواند یکی شد . تعالی الله غما یصفه الجاهلون علوا ~~کبیا ، و الحمد لله علی بطلان هذا القول والاعتقاد که نبوده مگر از سر ~~جهل وعناد . # و منع می کنیم ما به همین طریق، و می گوییم: حلول باطل است ~~از برای آنکه آن فرو آینده که آن را حال می گویند، بکلی فرو آمده در ~~محل یا نه . اگر فرو آمده،2 لازم آید که آن حال جای گیرنده باشد در ~~محلی حادث، وباطل ms163 شود وجوب آن حال، و باطل شدن وجوب واجب ~~محال و باطل حقیقی، چنانکه بیان کردیم. واگر بکلی فرو نیامده، ~~لازم آید، که فرو آینده متجزی باشد،3 و هر چیزی که متجزی باشد ~~حادث بود، و صفت حدوث بر خداوند قدیم نسبت کردن، به دلیل معقول ~~و منقول گفته ایم که آن نسبت، همه باطل است. پس ظاهر شد بطلان ~~قول حلولی به حمد خدای رهنمای و توفیق او. # اما تناسخ، و دلیل بطلان او بیان کنیم به توفیق حق، سبحانه. ~~بدانکه این بیچاره مباحثه کردم با حکمای هند و سالکان طریق [91را ~~شکمانی4، و معتقد ایشان در سلوک تناسخ است و در وصول اتحاد. یعنی ~~می گویند که چون تناسخ به5 نهایت رسد، وصول حاصل شود، و آن ~~وصول را اتحاد می گویند، هدا هم6 الله الی نور الرشاد، وبا وجود این ~~اتحاد، اثبات می کنند سرای آخرت را وآنچه دروی است از نعیم مقیم، ~~از برای سعدا، وعذاب الیم از برای اشقیا، اما به طریق تناسخ، نه PageV01P229 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0211.png) ~~چنانکه اهل حق اعتقاد دارند. ~~و ذعوی می کنند که کمال مطلوب حاصل نمی شود، مگر به عبور از ~~صفات ذمیمه که سبعیه و بهیمیه است و شیطانیه و غیر آن. وچنین ~~می گویند که ممکن نیست گذشتن از صفات ذمیمه، مگر به خلع بدن ~~اول، وپیوستن به بدنی دیگر، وتناسخ این است و واصل1 را ««ترخان» ~~می گویند. # گفتم آن جماعت گمراه را از برای هدایت، بدرستی که ما عبور ~~می کنیم دریک بدن، که داریم جمیع صفات ذمیمه حیوانی و شیطانی، و ~~حاصل می شود ما را صفات حمیده ملکی، واز آن نیز ترقی می کنیم به ~~جذبه الهی، تا به محاضرصفات حق، تعالی، حاضرمی شویم، وتخلق ~~به اخلاق حقامی یابیم، بی آنکه از این بدن ظاهر به بدنی ~~دیگر رویم، چه کمترو چه بهتر، و مشاهده می کنیم چگونگی عبور ~~و تبدیل صفات ذمیمه [را] به ms164 حمیده در سلوک، آن زمانی که ترقی ~~می کنیم از مقامی به مقامی دیگر، چنانکه می بینیم قوت شهوت را ~~همچون خری فربه سرکش، و قوت غضب را همچو خوکی با هیبت یا ~~شیری یا سگی فربه بزرگ، و این دربدایت میباشد، اما دروسط سلوک ~~این صفتها را ضعیف ولاغر و کوچک مییابیم، و در نهایت [91 پ] ~~مرده مییابیم . چنانکه موری، که صفت حرص است، همچند3 فیلی ~~نموده میشود در اول که می گزد، از وی گریز می طلبیم، وصفت حقد ~~را بر صورت اژدهایی بزرگ می بینیم که قصد گزیدن می کند، و از او ~~مفرو مخلص میجوییم به تضرع ونیازمندی از استحضاردل شیخ، که دل ~~به وی، رابطه درست کرده از راهگذر تعلیم و تلقین ذکر در بدایت و وسط PageV01P230 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0212.png) ~~در تلقی ذکر حقیقی به وقت اذن و نهایت تا غایتی که از غایت هیبت آن ~~دیدن صفات ذمیمه، چون ازواقعه بازمی آییم، جامه از عرق ترشده، تا به ~~توفیق وتأیید الهی که بواسطه آن تأیید وتوفیق دل شیخ مرشد است، ~~می بینیم که آن صفات ذمیمه را پایمال می کنیم، دیگر مرده می بینیم. # اکنون بدانید که سبب واقع شدن شما در وادی تناسخ و اعتقاد بد ~~کردن، آن بوده که کتاب استاد خود را مطالعه کردهاید، و حقیقت آن ~~ندانسته اید که آن قوت متخیلهآ شما چیزهای دیگر باز نموده، و حال ~~ایشان چیزی دیگر بوده، چه ایشان [را] که استادان شما بودهاند، دیدم، ~~و خواندم که در کتابهای خود نوشتهاند بعضی که: بودم مدتی مرغی بر سر ~~درختی که شاخ آن درخت مانند زبرجد بوده، و میوههای او مانند ~~مروارید، و ذوق آن میوه از عسل شیرین تر بوده، و بوی او از مشک ~~خوشبوی تر. بعد از آن در آمدم در کوشکی بر صورت آدمی، و مشاهده ~~کردم از حوران عین و غلمان1 و بچگان خوب صورت2، و شنودم ~~آوازهای پاک ms165 وخوش [92ر] و بیاشامیدم شرابهای تمام کننده لذت ~~بخشنده، و بوی کشیدم بویهای خوش دلکش که مرا مجال وصف کردن ~~آن نیست. و مدتی دراز این می دیدم، بعد از آن فرو آمدم به فلان کوه، در ~~لباس این بدن شهادی. # آکنون بدانکه آن واقعه درمقام لطیفهآ قالبی ونفسی بوده که قوت لطیفه ~~نفسی در مقام ترقی و اطلاع او، به3 لطیفه قلبی از مشام غیب رایحه یافته ~~بر شجر وجود، که از ریاضت ثمره یافته، وشاخ او از نور لطیفهآ قلبی، که ~~به وی تافته، منوریافته، وبعد از آن به قصر دل از روی جذب فروآمله، و PageV01P231 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0213.png) ~~خود را به صورت1 انسانی دیده که از حیوانی و صفات ذمیمه، بواسطه ~~ریاضت ترقی کرده، و حور عین وغلمان، اوصاف آن صفات حمیده ~~است، وشرابها که چشیده ولذت آن دیله، ذوق آن عالم بالاست که به ~~وی می رسد، واین همه که دیده، دریک بدن است که به کسوت خیال ~~از روی تبدیل صفات مختلف دیده. # اکنون تصور کردهاید که آن صورت طیری از آن بدن خلع شده و به ~~بدن2 انسانی فرو آمده، وندانستید که واقعاتیست که به حسب صفات ~~نفس ودل مصورمی شود آن معانی، تا سالک راه یابد و به معانی آن صفات ~~بواسطهآ آن صور [برسد]، و شما از نادانی درتیه تناسخ گرفتار شدید، و ~~ایشان را دیدم که چنین اعتقاد داشتند.3 اگر تعلق روح را به بدنی ~~انسانی دیده بودند، آن جهت را «نسخ» می گفتند، و اگر دیده بودند ~~[92پ] که روح به بدن حیوانی متعلق شد، آن را ««مسخ) گفتند، و ~~اگر دیدند که آن صاحب روح نباتی شد، آن را «فسخ» می گفتند، و ~~اگردیدند که به جسم جمادی مبدل شد آن را ««رسخ» نام نهادند. # پس چون به ایشان باز نمودم که این همه تبدیل صفات سالک4 ~~است، و به هیچ بدن دیگری نمیرود روح ایشان. می گفتند که از ms166 این ~~تبدیل روح به بدنها، مراد آن است که قطره به دریا رسد، و همه یکی ~~شود. جواب گفتم که: اگر شما دعوی می کنید که فیض همچنین ~~قطره ای5 است که از دریا آمده تا کامل گردد، پس از این سخن شما ~~لازم آید که دریا ناقص باشد، چون قطره از او کم شد، و ناقص خدایی PageV01P232 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0214.png) ~~را نشاید، از برای آنکه حق، سبحانه وتعالی، بخشندهآ وجود است به هر ~~موجود، ونمایندهآ ذات خود به معانی صفات به اصحاب شهود، و منزه ~~است ذات و صفات او از نقص و زوال و طلب کمال جود به آفرینش هر ~~موجود، و بی نیاز است به جمیع وجود از غیر خود، و از طاعت مطیعان و از ~~انکار اهل جحود. # دلیلی دیگر آنکه چون قطره از جنس در یاست به دعوی شما،1 پس ~~اتحاد نباشد، و شما اتحاد را کمال حال می گویید، از آنکه اتحاد آن ~~است که دو چیزیکی شود، و این هر دو یکی بود در اصل، از آنکه قطره ~~همان دریاست. # و اگرمی گویید که این قطره بیرون آمده از دریا، تا کامل گردد2 ~~و صفتی چند دیگر حاصل کند، یعنی دری گردد در جوف صدف. ~~پس اتحاد به این قول هم باطل باشد، از آنکه [قطره] درعین دریا و ~~جنس او نیست، و با دریا یکی نمیشود، و شما [93 با کمال تناسخ ~~اتحاد می گویید. پس به کمال نرسیده باشد، از آنکه درچیزی دیگر ~~است، وصدف چیزی دیگر، و دریا چیزی آخر. # چون ملزم شدند و جوابی نداشتند، انصاف دادند، ومسلمان شدند، و ~~نماز با ما گزاردند، تا با ما بودند، اما چون سفر کردند ازپیش ما، مرتد ~~شدند بعضی از ایشان، وبعضی در اسلام محکم ماندند. # دیگر باطل گردانیدن آن تناسخی که متهتکان اهل اسلام و حکمای ~~متقدم بر آناند، بیان کنیم، و مذهب بد ایشان نیز ظاهر کنیم، تا ~~مسلمانان پاک ms167 دین از ایشان حذرتوانند کرد، و بطلان آن را بدانند. # بدان ای طالب راه و دفع کنندهآ هر گمراه که، دعوی کردهاند آن دو ~~طایفه، یعنی حکما و مسلمانان، به دعوی باطل که هیچ سرایی و عالمی PageV01P233 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0215.png) ~~اغیر از این عالم نیست. و عذاب عبارت از آن است که همدرین عالم ~~شهادت، روح پادشاهی در بدنی درآید که گلخن تابی یا بازاریی باشد؛ ~~و ثواب آنکه روح گلخن تاب در بدن یکی درآید که پادشاه گردد. ~~اکنون این کس را نیک بخت گویند، و آن کس را بدبخت، تا غایتی که ~~در بدن سگی یا خری نیز درآید، اگر بدبختی زیادت باشد. این است ~~مذهب بی حاصل وسخن باطل ایشان. # اکنون گوییم ایشان را که تبدیل و تناسخ را نهایتی باشد که شما ~~بیان کردید یا نه؟ اگر گویند نباشد نهایتی، باطل شود مذهب ایشان، از ~~آنکه می گویند که: بقای ارواح بی ابدان محال است. # و اگر نهایت باشد، خالی نیست از این که از این1 نسخ کمال ~~مطلوب به دین حاصل می شود یا به دنیا یا به هردو. اگر غیر از این چهار ~~گویند. محال است [93 پ] در حقیقت؛ چه اگر کمال به دین حاصل ~~میشود، نفس2 مصطفی، صلی الله علیه وسلم، در کدام بدن فرو آید که ~~بهتر از او، یا همچواو باشد، ونام او با نام حق، تعالی، قرین باشد، و در ~~شباروزی3 پنج نوبت منادی در مشارق و مغارب4 نام او می برند با نام ~~حق، تعالی، و کلید همهآ خزاین روی زمین در پیش وی نهند، وقبول ~~نکند، وحکم او برهمه [چون] حکم حق تعالی باشد. واگر کمال به ~~دنیا باشد، نفس اسکندر در کدام بدن فرو آید5، که همه روی زمین را ~~فرو گیرد، و مسلمان باشد، و اگر کمال به دین و دنیا هردو باشد، نفس ~~سلیمان، علیه السلام، در کدام بدن فرو آید6 که باد او را ms168 مسخرشد، و PageV01P234 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0216.png) ~~جن وانس و طیر و وحش مسخر او گشتند. # پس چون دانستی که هریکی از ایشان که برفتند، هیچ یکی بجای ~~ایشان ننشت، و کمال به هر1 یکی ازایشان متناهی شد؛ معلوم شد که هر ~~یکی2 را روحی جداگانه هست که به کمال می رسد، و یقین گشت ~~بطلان مذهب تناسخ. و اگرچنین نباشد لازم آید که باز گردد روح به ~~قهقری، یعنی نیک بخت، بدبخت گردد، و بدبخت، نیک بخت شود.2 و ~~این سخن از حکمت و عقل [به] دور است، و به بازی و عبث نزدیک، و ~~هرچه عاری از حکمت باشد، و دور از عقل سلیم، وجود آن هرگزظاهر ~~نگردد ازحق تعالی. # پس اگر گویند: تو دوست می داری توفیق دادن میان اقوال مختلفه ~~[را] درملل و نحل، وتمهید عذرهر فرقه از فرق مختلفه [را] کردی، پس ~~این جماعت آخر [را] هیچ عذری نمیخواهی، سبب چیست؟ اقول: و ~~بالله التوفیق دوست می دارم، این بیچاره توفیق دادن میان اقوال طالبان ~~کمال توحید وتنزیه حق حمید مجید [را] . [94 - ر] یعنی کسانی که ~~اثبات وجود4 می کنند از راه وجوب و وحدانیت و نزاهت ذات و صفات ~~او را اثبات می کنند به نفی نقایص و عیوب، و اعتراف می کتند به ~~عبودیت خود5، و ایمان دارند به خداوندی و الوهیت او که موجود کنندهآ ~~همه چیز، و معبود همه کس حضرت اوست، و جهد می کنند در طاعت ~~او، و می ترسند از عذاب او، در حالی که او را بیشتر از همه دوست ~~می دارند. و امید می دارند به لقای خدای، تعالی، راهنمای، به موجب - ~~وعدهآ جق که فرموده در کلام تام. PageV01P235 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0217.png) ~~پس از برای آن اعتقاد درست وطلب کمال از صدق پاک اگر غلو ~~کردهاند یا تقصیر، وعقیدهآ توحید ایشان را خللی نرسیده باشد، و ذره ای در ~~تنزیه ایشان تردید نباشد، ایشان بوجهی1 از وجوه از دایرهآ ms169 اجماع بیرون ~~نرفته باشند، و انتظام عقیده را تغییر نکرده2 ایشان را عذری می خواهد به ~~گمان نیکو، بقوله، صلی الله علیه و سلم، ظتوا المؤنین خیرا ، و قوله، ~~سبحانه وتعالی: وما اختلفتم فیه من شیء قعکمه الی الله3 . یعنی گمان نیکو برید ~~در سخن که، میشنوید از مؤمنان، و آنچه اختلافی شما را روی ~~مینماید در امر، حکم مکنید برای خود، بل که حکم آن به خدای تعالی ~~باز گذارید. وتکفرا از آن نکردم که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و ~~سلم، فرموده؛ لا تکفروا آهل قبلتکم . یعنی: تکفیر مکنید اهل قبلهآ خود را. و ~~در حدیثی دیگر آمده که: هر کس که روی به قبلهآ ما آورد، و ذبح کردهآ ~~ما را بخورد، او مؤمن است، وخون ومال او در امان آمد. و[درا حدیثی ~~دیگر آمده که: هر کس که کسی را کافر گوید،5 که کافر نباشد آن ~~کس، در واقع کفر به گوینده باز گردد، وآن گوینده کافر شود. پس ~~احتیاط این تقاضا می کند که در کفر مسلمانان [94 پ] مبادرت ننماید ~~هیچ مؤمن، تا [کفروی از روی] تحقیق نداند. # اما اتحادی و حلولی را عذراز آن نمی خواهم که ایشان حق را گم ~~کردهاند، و خود را اثبات می کنند، اگر چه حق، تعالی، هرگز گم ~~نمیشود، لیکن میخواهند که دعوی الهیت کنند. و آنچه ترسایان و ~~جهودان می گفتند، زیادت از آن نیز می گویند6 . پس ایشان را فرعون PageV01P236 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0218.png) ~~روزگار دیدم که از ملحدی و بی دینی، بی سلطان واردی حقانی و ~~بی دلیلی عقلی و نقلی از حدیث و کلام ربانی در بیابان1 کفرو دریای ~~زندقه سرگردان و غرقه2 ماندهاند. # اما اهل تناسخ3 را نیز از آن نخواستم که در استیفای لذت نفسانی و ~~محبت دنیای فانی چنان4 مستغرق بودند، که خیال فاسد ایشان را بر آن ~~داشته، که همیشه در این دنیا باشند، و به این بدن گنده بازمی گردند، ms170 و ~~در مزبلهآ دنیا به نجاست بر مردار آلوده5 می شود. # پس [چون] میل ایشان به این خیالات بیهوده از شومی6 محبت دنیا ~~و شهوات بوده، واجب است بر همهآ مسلمانان تشهیر ایشان به کفر ~~و بطلان کردن، و رد مذهب و کتاب مزخرف ایشان کردن، و آن کتابها ~~را سوختن و دریدن، تا هیچ مسلمانی در دام ایشان گرفتار نگردد. و ~~واجب است برهمه کس که چون7 سلوک این بیچاره میرود، و مذهب ~~این بیچاره دارد که توفیق دهد میان سخنان طلآب حق، در اثبات توحید ~~و کمال تنزیه، و عذر غلط ایشان بخواهد در آنچه غلط کردهاند، یا ~~فراموش کردهاند، [وا واجب داند طرد ورد حلولی واتحادی و تناسخی8 و ~~مباحی کردن، وسخنان آراستهآ آمیخته به کفر ایشان را دشمن داشتن9 که ~~عقل [95ر و نقل از آن بیزار است. # اما مباحی کسی را گویند که جمع می کند این هر سه مذهب [ر1]، PageV01P237 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0219.png) ~~ومنکر می شود تصرف کردن [را] در امر به معروف و نهی [ازا منکر، [و] ~~می گردد بی اعتقاد جازم با هر کس که غالب است، بل که از برای ~~مصلحت معاش با هر کسی در میسازد. این چنین کس پلیدترین ~~مخلوقات و جاهل ترین خلایق است، و معتقد او پلیدترین1 همه ~~معتقدات است از آنکه بندهآ هوی ونفس شده، ومی گوید: من غلب سلب . و ~~می گوید که: تصرف کفرنیست، و دشمن دارد امور شرعیه را، و منکر ~~می شود او پیغمبران را، علیهم السلام، وچشم میدارد که این احکام ~~عبادت ازمیان خلایق رفع گردد، و تقریر او این است که: کسی ازاین ~~قید شرع بیرون میآید2، وهیچ ایمان به عذاب ندارند، وآیات و احادیث ~~را تأویل بی معنی می کنند، موافق هوای خود؛ وهمهآ حرامها را مباح ~~می دارند،3 و هیچ حمیت نیست ایشان را بر حرم خویش و حرم دیگری، ~~و این بی حمیتی را از کمال معرفت میدانند، ms171 و اگر بیگانه درخانهآ خود ~~می بینند، متغیر نشوند. پناه می گیرم به خدای4 ، تعالی، از صحبت شوم ~~ایشان، و استماع کلمات بیمعنی آن شکم پرستان که همت خودرا بر ~~استیفای لذت لقمه مقصور5 گردانیدهاند، و بحقیقت بندهآ شکم و هوی ~~گشته و آیت: افریت من ایحذد الفه هواه6 در حق ایشان مطابق، و حدیث: «(عبد ~~ألبطن» در شأن ایشان صادق. # دیگر جماعتی که به وجود مطلق قایل اند، و وجود مطلق را ذات حق ~~اعتقاد دارند، ومی گویند که : آن وجود مطلق بی افراد در خارج وجودی PageV01P238 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0220.png) ~~ندارد. همین1 قوم مباحیاند، و از ایشان [95 پ] تبری [کردن واجب ~~است]، اگر چه بعضی صفات مباحیان ظاهر نمی کنند، و دهری و ~~طبیعی را میتوان به راه آوردن، اما این طایفه قابل ارشاد نیستند، که آینهآ ~~قابلیت ایشان از استعداد دور افتاده، «قدا هم الله) بقدرته او تمرهم من دیارالملمین ~~بقهره وعرزه. # اکنون بیان کنیم در باب خامس3، ان شاء الله شرح انبیاء واولیاء ~~قدس الله اسرارهم، وباز نماییم که وجود قطب اولیا تا قیامت خواهد بود ~~از برای امر معاد و معاش خلایق، و به برکت وجود آن کسی که دایرهآ ~~وجود زمان و زمین به دعا وآمین او قایم است سنت الهی، جل ذکره، ~~بدین معنی جاری و دایر4 است. اللهم آظهر فی الآزض مجتک فی الثنیا والدین وقد ~~بالصذق والعذل و ألیقین قلوب العالمین. # **** # * PageV01P239 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0221.png) # یعنی این باب پنجم دربیان مراتب انبیاست، علیهم السلام، واولیا، ~~قدس الله اسرار هم، و باز نمودن [این] که هر پیغمبری که بوده ولایت ~~داشته، اما ولی هرگز پیغمبر نگردد، و بیان فرق میان نبی2 و رسول و ~~اولوالعزم وخاتم که هر یک را فیض از کجاست، و مرتبه او چگونه3 ~~است . # بدان ای عز یز4، اعزک الله، که حق، سبحانه وتعالی، به حکم آیت: ~~الله یضطفی من ألملایکة رسلا ومن الناس5 ، آدمیان را بر اختیار وعادت خود رها ms172 ~~نکرد. چون لطف و رحمت سابق ازلی او مقتضی این بود که جمعی ظاهر ~~شوند، و در هر قرنی که صلاح معاد و معاش خلایق با ایشان تمام گردد، ~~و فراموش کنندگان و نادانان را از خطاب ««آلست6) خبردار کنند، و از ~~«ایام الله» بیدار کنند، تا بدانند که ارواح را پیش از تعلق [96ر] به PageV01P240 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0222.png) ~~قالب جسمانی با صاحب جمالی حالی بوده، وبا دلداری کاری بوده، ~~اما در این جایگه1، از شومی اشتغال به تربیت2 بدن محلول و قیل وقال ~~مالایطال فراموش کرده، اکنون وجود آن جواهر مطهره3 انبیا از برای ایشان ~~کتاب سماوی آوردند، و امر و نهی و حکمت وفرض وسنت بیان ~~کردند، و احکام سیاست در قصاص وحدود وتعزیر بیان فرمودند، و ~~احکام عبادت را بر وجه اخلاص واختصاص باز نمودند، و احکام ~~طهارت در حرام و حلال و پاک و پلید تعیین فرمودند، از برای آنکه آدمی ~~را بالطبع چنان آفریده است که بی انیسی4 ومددی کار معاش و معاد او ~~تمام نشود، وبی سیاست کنندهای بهم نمی آیند در کاردین ودنیا، از آنکه ~~هریکی دعوی خلافت و هستی در مزاج دارند، چون استعداد خلافت در ~~خود دیدهاند وآیت: جعکم خلایف الآزض5 ، دلیل است بر این6، وحدیث: ~~کلکم راع ، بیان کننده است که هر آدمیی پادشاه وجود و مستعد جود است، ~~که او را حکم و سلطنت بر حواس و اعضای خود است، اگر تنهاست و ~~اگر باعیال و اطفال است، اگر تواناست7، و اگر گداست، و اگر بر ~~خلایق8 دیگر اگر حاکم و پادشاه است. پس به ضرورت دعوی ~~استقلال و سلطنت در مزاج هریکی باشد. اگر کسی نباشد که به قهر9 و ~~غلبه در ظاهر و باطن، یا در باطن یا در ظاهر، ایشان را جمع آورد بریک ~~حکم، امر عالم منتظم نگردد، واگر این حاکم، عادل نباشد، امر PageV01P241 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0223.png) ~~معاش بعضی به وی راست گردد، فاما امر معاد ومعاش ms173 [96 پ] بیشترا ~~اهل صلاح مختل شود، از این سبب فرموده حق، تعالی، در کلام قدیم: ولو ~~آئبع الحقآ آهوآء هم لفتدت السموات والأرض ومن فیهن2 . معنی آیت این است که: ~~اگر حق، تعالی، برپی هوای اهل ضلالت رود [وا] بدان نهج امور مقدر ~~گرداند، تباه گردد آسمانها و زمین، و هرچه در آن است، و هر که بر ~~آن است. و ما معاینه کردهایم که ترکان به شهرهای مسلمانان مسلط ~~شدند، و مسلمانان را کشتند3، فاما چون به شریعت حکم نمی کردند، ~~شهرها خراب شد، وفساد در عالم غالب، و امر حکومت ایشان هیچ ~~بقایی نیافت. # اکنون [به] تحقیق بدانکه حضرت محمد مصطفی را، صلی الله- ~~علیه و سلم، هم قوت ولایت نبوی بود که بی واسطه ازحق، سبحانه، ~~تجلی را تلقی می کرد4 ، وهم تأیید نبوی داشت، که بی کم و بیش و ~~بی میل ومحابا، حکم حق را به خلق می رسانید، وهم حکومت و ~~پادشاهی داشت، تا به ولایت نبوی تلقی اسرار محبت معرفت می کرد، و ~~بواسطهآ جبرئیل امین، علیه السلام، کلام جامع می شنود، وبه قوت این ~~هر دو معنی، حکم در میان خلایق به عدل وقسط می فرمود، لاجرم تا قیام ~~قیامت اثر آن امور سه گانه باقی است، وهر کس که نه بر متابعت آن ~~حضرت باشد، چه آنکه دعوی ولایت وشیخی کند از نور ولایت او، و ~~چه5 آن کسی که علم داشته باشد از کتاب و رسالت او6، وچه آنکه ~~حکم داشته باشد از برکت جلالت او، چون برنهج متابعت نرود، هر آینه PageV01P242 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0224.png) ~~بی بقا و بی حاصل باشد عاقبت او و درا دنیا و عقبی ظاهر گردد رسوای و ~~ندامت او. پس آن کسی که او تصرف دارد در ظاهر و باطن خلایق به ~~تأیید الهی، ومستغنی است در آن [97 را تصرف از آدمی2 مانند خود، او ~~را نبی می گوییم، از آنکه جبرئیل را به خواب ms174 میبیند، و تلقی علوم غیب ~~در واقعه و غیبت می کند3. # و رسول کسی را می گوییم که جبرئیل، علیه الشلام، [ر] در ~~بیداری بیند که به وی پیغام و کتاب میآورد، اما قوت آن ندارد که ~~شریعتی باستقلان داشته باشد، و نسخ دینی گذشته بکند. اما لفظ ~~رسول عام است بر ملک، وبر آن کس که وحی به وی فرو میآید، و به ~~کسی که او را به جایی میفرستند؛ از این سه لفظ رسول را اطلاق میتوان ~~کردن، اما مراد ما آن کسی است که جبرئیل را میبیند، وکتاب آسمانی ~~به وی فرو می آید موافق حکم اولوالعزمی که در آن زمان بوده. # و اولوالعزم کسی را می گوییم که ناسخ دین ما قبل باشد، وحکم و ~~فرمان او تبع حکمی دیگر نباشد به تقلید، لیکن دین او ایمن نباشد از ~~ناسخی دیگر، که ازپس او بیاید، و بعضی حکم آن منسوخ گرداند. # فاما خاتم الانبیاء وقاید الاصفیاء محمد مصطفی، صلی الله علیه و ~~سلم، ناسخ همه دینهای ما قبل است، ودین او ایمن است از منسوخ ~~شدن تا ابد الاباد، از برای آنکه سید اولوالعزم و مسند همهآ عارفان ~~صاحبان عزم4 است، چنانکه اگر موسی کلیم، علیه الشلام، زنده ~~بودی، جز متابعت آن حضرت هیچ دم نزدی، و عیسی، علیه السلام، در ~~آخر الزمان که فرو آید، اقتدا کند به متابعت او تا کمال او زیادت PageV01P243 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0225.png) ~~گردد، و از این سبب فرمود پیغمبر ما، صلی علیه و سلم و علی آله، آتا ~~سئد ولد آدم ولاقخر ؛ یعنی: من بهتر ومهتر فرزندان1 آدمم، و به این فخر ~~نمی کنم . و فرمود: کنت نیا وادم بین [97 پ] الماء والطین . یعنی: من پیغمبر ~~بودم در حالی که آدم، هنوز در میان آب وگل بود، یا میان روح و جسد. ~~اما با وجود این کمال می فرمود که: اززنی زادهام که قدید آرزو می برد، ~~و می خورد. ms175 دیگر می فرمود که : مرا فضیلت منهید2 بر یونس بن متی؛ ~~یعنی او را نیز راستگوی دارید که در راست گفتن همهآ پیغمبران ~~برابراند. و به درو یشی فخر کرد، و حضرت عزت در کلام قدیم فرمود ~~که: آن رحمتی که همهآ خلایق را فرا رسیده، اما هر کسی آن [را] ندیده؛ ~~یعنی نور مشاهده، خاصهٔ‌ پیغمبر آخر الزمان است، و امت او جهت ~~متابعت او. و دیگران را از پیغمبران هرچند مشاهده بود، اما براین نهج ~~کمال نبوده که پیغمبر ما را بوده، صلی الله علیه و سلم و علیهم ~~السلام، از این سبب فرموده: قاییوا بالله ورسشوه النتی الامی3 ، الی آخر آلایة؛ ای ~~مؤمنان واهل کتاب، ایمان آورید به خدای، تعالی، و رسول نبی امی، ~~که مخصوص است به «امم الکتاب» و«امم القری»، ومتابعت او کنید ~~تا راه یابید. لاجرم علمای امت او در امر به معروف و نهی [ازا منکر ~~همچون انبیای بنی اسرائیل حکم می فرمایند، و ««خیرالامم» این امت ~~است که در همه کاری عدل و وسط رعایت کردهاند، و بهشت بر همه ~~امتان4 حرام باشد تا وقتی که امت او درآید. # بدانکه ولی مرشد کسی را می گوییم که در ظاهر و باطن مریدان ~~تصرف تواند کردن، به خلافت پیغمبر، علیه السلام، از صفت ولایت PageV01P244 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0226.png) ~~او، تا آن دین1 فطری که در قابلیت هریکی همچون قطرهآ باران و تگرک ~~که صافی [98ر] و بی کدورت و شیرین بوده به حسن ارشاد، در صدف ~~سینه فراخ آن فیض پاک معنوی را به گوهر معرفت رسانند، و ایشان را به ~~تقلید عادتی از پدر ومادر2 باز نگذارند، که بعضی جهود شوند، و بعضی ~~ترسا، وبعضی زندیق، وبعضی جاهلان غافل از تحقیق، و آن مرتبهآ ولایت ~~و ارشاد موقوف است به عبور از هفتاد هزار حجاب و هزار مقام و یافتن ~~جذبه وتجلی. # واما علمای دین محمدی، که مبین حلال وحراماند و معین پاک و ms176 ~~پلید، خلیفهٔ‌ علم نبوی اند که بواسطه، از جبرئیل امین، علیه السلام، ~~می گرفتهاند تا به خلق می رسانند، و سبب نزول بدانند، و فرع را به اصل ~~بشناسند، ومحکم را از3 متشابه جدا کنند. # و پادشاه، صورت صفت حکومت او دارد به خلافت تا به عالم از ~~اولی، علم توحید و معرفت میآموزد، و حاکم از هر دو فایدهآ خود می طلبد، ~~و به موجب آنکه ایشان خبر می دهند به عمل می آورد. اکنون عالم و ~~حاکم بر ظاهر خلق حکم4 می کنند. # اما ولی متصرف ظاهر و باطن است، وهر چیز که اصلح و اوفق ~~می داند5 و احسن، بدان می فرماید خود را و دیگران را، تا ازعادت و ~~رسم بکلی منحرف گردند، از آن که در حدیث آمده: الآ الله خلق ألناس حتفاء ~~قاختا لتهم القیاطین . یعنی بدرستی که خدای، تعالی، آفریده خلایق را در ~~اصل فطرت همه مایل به دین حق، بعد از آنکه به عالم جسمانی شدند PageV01P245 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0227.png) ~~شیاطین ایشان را گمراه گردانند1 . # غرض [آن است که] بدانی که اسباب معتبر است، و واجب است ~~رعایت حقوق آن به وجود آنکه، هرچه در سابقهآ [98 پ] ازل حکم رفته، ~~که مظهر قهریا لطف باشد، متغیر ومتبدل نمی گردد، بقوله، سبحانه، لا ~~تبدیل لحلقر الله2 . چنانکه در عالم ظاهر می بینی که از قطرهآ باران پاک ~~شیرین گیاه شور و خار مغیلان و خسک3 می روید، و گل و میوههای ~~شیرین وچرب وترش نیز می روید، حق، سبحانه وتعالی، از فیض و ~~نور هر دو مظهر می طلبد. # علامت اهل سعادت آن است که به حکم: وابتغوا اله الوسیة4. یعنی: ای ~~بندگان پرهیزگاری کنید، و طلب کنید دوستی فقرا، و مجاهده اختیار ~~کنید3 به فرمان ایشان تا خلاص یابید از اوصاف ذمیمه، صحبت ~~درو یشان و مطاوعت ایشان اختیار کنید. و اگر از اهل شقاوت باشد، به ~~حکم آیت: ومن یغش عن ذکر ms177 الرخمن نقیض له ثیظانا فهوله قرین6 . یعنی: هر کس ~~که ازیاد حضرت رحمان دورماند، ما که خداوندیم، بر گماریم مراو را ~~شیطانی که مراو را قرین باشد. # دیگر بدانکه حق، تعالی، فرموده در کلام قدیم خود: لکن7 حق القولا متی ~~أفلن جهنم من الجة والناس8؛ بدرستی که واجب شده گفتار من ازآن تقدیری ~~که مقدر شده، البته پر کنم من دوزخ را از دیو و آدمی همه . واین سرای PageV01P246 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0228.png) ~~دنیا که دار کسب و مزرعهآ آخرت است، میسر نمی گردد بی سیاست ~~کننده که ارشاد کند، آدمی فراموش کننده فطرت اصلی خود را، و به یاد ~~آورد ایشان را در عالم صنع و اطوار مختلفه، آنچه تکمیل خلقت ایشان به ~~آن حاصل می گردد، و بیدار گرداند ایشان را از خواب غفلت، و امر به ~~معروف ونهی [از] منکر کند، وبیان کند صراط مستقیم ازبرای ایشان، ~~تا از صراط قیامت [99ر بگذرند به متابعت این صراط دنیا، از آنکه ~~ختم شده اعمال بندگان در عالم صنع، و ازچشم سرپنهان است آن ~~معنی که در سابقه رفته، و خاتمه با آن ضم میشود، البته از آنکه ~~گفته اند: السعید سعید فی الآزل والشقی شقی لم یزل، [وإنما] الامور مغتبره بغواتیمها، ~~الحدیث1. و هر کس که باز گذارد امر خود را به سابقه، محروم گردد از ~~حقیقت این حدیث که حضرت مصطفی فرموده، صلی الله علیه وسلم، ~~اعمدوا قکل منر لشا خلق له، الی آخره. یعنی: سؤال کردند بعضی از ~~صحابه که چون حق، تعالی، فارغ شده از امر بندگان و سعادت و ~~شقاوت تعلق به حکم ازلی دارد. و تقدیر لم یزلی چه فایده کند؟ جواب ~~فرمود که: عمل نیکو بجای آورید2 که هر یکی از آنچه از برای او ~~آفریدهاند، بر او آن چیز مزین گشته، و عمل آن بر وی آسان کرده ~~شده3. # پس اگر از اهل سعادت است، عمل اهل سعادت بر وی آسان ~~گردد، و ms178 نعیم آخرت درچشم دل او مزین شود، و اگر از اهل شقاوت ~~باشد، دوستی شهوات در نفس او آراسته شود، و به عمل بد کردن حریص ~~گردد، و آن عمل بروی آسان شود. ومیان این حدیث که فرموده: «عمل ~~کنید» و میان این حدیث که فرموده «هر چه در ازل قلم سعادت و PageV01P247 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0229.png) ~~شقاوت براوا رفته، هیچ عمل او را فایده ندهد»؛ تناقض نیست، از آنکه ~~هر حدیثی دوای قومی دیگر است که طالبان را درد نیز به انواع است. ~~کسی باشد که عقیدهآ او را تصحیح میباید کرد، و کسی باشد که او را از ~~راهگذر عمل به علم میباید خواند، چنانکه گفته ایم [99 پ] در بیان ~~محروری مزاج و مرطوبی مزاج، که هریک را علاجی دیگر است. پس ~~آن کس که التفات نمی کند به سابقه، مانند کسی است که مزاج او سرد ~~است، ونظر بر ظاهر عمل می کند، و عمل خود را بسیار اعتباری مینهد، ~~و آن است که او را از سابقه بترسانند، تا به عمل مغرورنگردد، و از آن ~~مسرور نشود، و آن کسی که عمل نمی کند، و خود را به حکم ازلی ~~بازگذاشته، و تکیه همی کرده2، حدیث «اعملوا» دوای اوست3، و آن ~~کسی که هم سبب رعایت می کند، وهم سبب اسباب میبیند، و ~~فتح الباب سابقه می خواند، صحیح القلب وسلیم المزاج اوست4، که ~~هیچ التفاوت به اهل رسم وعادت نمی کند. # اکنون بدانکه آدمیان با وجود اختلاف طبقات سه نوعاند: یکی آنکه ~~از عالم غیب که آمدهاند به هیچ6 حجابی و لذتی مدنس7 و محجوب ~~نمی شوند، و اگرچند روزی در بوتهآ امتحان و خاک غفلت، جوهر ایشان ~~پنهان میماند، چون جوهر پاک او اصلی است، زود به اصل خود باز ~~می گردد، و همچون روغن به آب آمیخته نمی گردد، مانند انبیا و اولیا. # و بعضی دیگر اناند، که در آن کفر و زندقهآ خود ms179 چنان محکم اند PageV01P248 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0230.png) ~~که، هیچ نبی و ولی ایشان را به راه نمیتواند آوردن، نه کتابهای آسمانی ~~ایشان را فایده می کند، ونه هیچ آفریدهای1. # سیوم: آنکه متزلزل اند به حکم آیت: خلطوا عملا2 ضالحا وآخرتیا3، قدمی ~~پیش مینهند از شنیدن ندای، «ارجعی» وبازتجاذب شهوات، ایشان را ~~باز پس میبرد از خواندن دعوات و ادای صلات. پس وجود نبی و ولی از ~~برای این طایفهآ سیوم در [100 ر] کاراند بحقیقت، اگرچه هیچ ولی5 از ~~نبی مستغنی نیست . # اکنون بدانکه ولی مرشد را که گفتیم، در کار است از برای معموری ~~دنیا و دین، از آنکه وجود او در عالم همچون دل است دربدن بنی آدم. و ~~از این سبب فرموده، حضرت مصطفی، صلی الله علیه و سلم، القیغ فی قفیه ~~کالنآبی فی امته . اما شیخ را علم میباید که حق، تعالی، هیچ ولیی بی علم ~~به ولایت6 مخصوص نفرموده، و دیگر می باید که پرهیزگار باشد از برای ~~آنکه خدای، تعالی، فرموده: ان آوباؤه الا المتقون 7 . یعنی: نیستند دوستان ~~حق، تعالی، مگر متقیان. # دیگر میباید که جمع کرده باشد میان علم ظاهر و علم باطن، و ~~میان تقوای ظاهر و تقوای باطن. یعنی چنانکه پرهیزگار از حرام و ~~شبهت و حلال زیادتی می کند از رویت علم و عمل، و از مقام و ~~دیدن8 احوال خود به نظر کمال هم پرهیز کند، تا مقام ارشاد وحسن PageV01P249 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0231.png) ~~اخلاق داشته باشد. واین همه صفات و دیگر صفاتی که از کمالات ~~قطب می باشد، موقوف است به رفع آن حجبات، وترقی از آن مقامات، ~~که گفتیم، تا دل او قابل دل مصطفای مجتبی [صلی الله علیه و سلم] ~~گردد، و بی واسطه از آن حضرت فیض گیرد. و این چنین کس در قرنی ~~یکی باشد1، وعلامت او آن باشد که، نورتمکین، که رنگ سبزدارد، و ~~گاه نوری سرخ، در میان او مینماید بی جهت از همه اطراف ms180 دایم ~~می بیند، وچشم گشاده و چشم بسته همه برابر میبیند، و بحقیقت آن ~~نور خاصه مصطفوی است، و سر امر2 نبوی است که به وی پرتو انداخته . ~~اما واصلان عالم روحانی وزهاد [100 پ] وعباد بسیار وبی شمار ~~باشند، وزود باشد که ما شرح دهیم بعضی احوال قطب ارشاد و قطب ~~ابدال وطبقات هریک ازاین دو [را] درباب ششم وفصل چهارم، ان ~~شاء الله تعالی. # بدانکه اگر توفیق الهی نصیب گردد جمع3 می شود سلطنت و ~~ولایت دریک شخص، ، به برکت او بصلاح می آید احوال خلایق در ظاهر ~~و باطن، وصورت و معنی، بر وجه اکمل وافضل. وامید می دارم ظهور ~~مهدی موعود که حدیث مصطفوی، علیه الصلوة والسلام، بدان ناطق ~~است که فرموده: لولم ییق من ألعالم إلأیوم واحد لطول5 الله ذلک ألتوم یخروجه، و دیگر ~~فرمود: المقدی من ولد فاطمة، اشمه اشمی و کتیته کنیتنی یفلاء الآرض قیطا و عدلا کما قلئت جورا ~~وظلما . معنی حدیث این است که: مهدی از اولاد فاطمه باشد، رضی الله ~~عنها، ونام او همچون نام من باشد، وکنیت او نیز ابوالقاسم باشد چون PageV01P250 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0232.png) ~~کنیت من، و روی زمین معمور گردد از عدل و راستی او، چنانکه پیش ~~از او پر شله باشد از جور وظلم. واین حدیث را تمام به معنی بیان ~~کردهاند1 در کتاب از صحاح بخاری و مسلم. دیگر فرموده که: اگر ~~باقی نماند از عالم مگریک روز، آن روزراحق، تعالی، دراز گرداند از برای ~~بیرون آمدن مهدی، علیه السلام. # و مراد از این2 سخنان اظهار امر دین3 وانتظار قوت یقین است، تا ~~مردمان که در صورت رعیت سلطاناند، و در شریعت تلمیذ علمااند، و ~~در طریقت مرید شیخاند، و در حقیقت بندهآ خدای رهنمای اند، از خود ~~غافل نباشند که همه امت مصطفای مجتبی[100 ر]اند، صلی الله علیه و ~~سلم. # پس اگر در حکم شرع او را دست بریدن و یا کشتن حکم کنند، و ms181 ~~یک ذره محبت محمد مصطفی، صلی الله علیه و سلم، از دل کم شود، ~~در4 دعوی ایمان خود صادق نیست، بل که در اثنای آن حکم از محبت ~~باطن بر وی صلوات فرستد، تا آن حد شرع کفارت گناه وی گردد که ~~اگر این معنی فکر نکند، در آخرت او را امر معاد تمام نگردد، و مستحق ~~سعادت ابدی نشود، و از این جهت فرمود حق، تعالی، قلآوربک لاینوذ حتی ~~یحکموی فیلا تجربیهم9 الی آخر الآیة. یعنی : و چنین نیست که مردم به عقل ~~مکدر تصور گردهاند بحق پروردگار توای محمد که، مؤمن نباشند تا آن ~~هنگامی که ترا حکم سازند در امور دین و دنیا[ی] خود، بعد از آنکه ~~برایشان حکم کنی به بذل روح یا مال یا بدن در عبادت، ونیابند در نفس PageV01P251 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0233.png) ~~خود هیچ مضایقه به آن حدیث که برایشان می رانند، یا به آن طاعت که ~~ایشان را به آن می خوانند، و تسلیم شوند تسلیم شدنی بکمال. # پس می باید که بدانی که1 اگر کسی در مقابل حکم الهی در ~~باطن خود تنگی و کراهتی2دارد از امری که، به وی رجوع شده، ~~و در ظاهر تسلیم نمی شود، علامت کفرآن کس وبی ایمانی اوست، ~~وبعکس این علامت ایمان است، یعنی تسلیم ظاهر وعدم جرح در ~~باطن، فاما اگر در باطن هیچ تنگی و انکاری3 ندارد، ولیکن در ~~ظاهر بطبع تسلیم نمیشود، ونمیخواهد [101 پ] که به وی ~~ضرری رسد، وبراین عدم تسلیم پشیمان است، وخود را مقصرو ضعیف ~~ایمان میبیند کافرنباشد، اما هوی بروی غالب است، وشیطان بروی ~~مسلط؛ اگر به تضرع توفیق ازحق، تعالی، طلبد، امیدواریم که عاقبت ~~ازچنگ هوی و نفس و شیطان خلاص یابد، وتدارکآن تقصیر نکند. # فاما جرح باطن وتسلیم ظاهر، علامت منافقت4 است. واین که ~~گفتیم5، معیار و میزان طالبان است، تا اگر علامت صحت ایمان و ~~قوت تسلیم ندارد، خود را به هوای نفس باز نگذارد، و ms182 از سر تضرع و ~~اخلاص توجه کند به حضرت حق، سبحانه، و دست در دامن اهل دل و ~~علمای دین دار زند، تا به برکت ایشان، از آن عیب خلاص یابد، و مؤمنی ~~حقیقی شود. چون از بیابان نفاق و تار یکی کفرو انکار دور افتاد، و به ~~حق، تعالی، تزدیک شد، و از این سبب فرمود حق، تعالی، به دوست ~~نزدیکتر و مقصود علی الاطلاق، وسید انفس وآفاق، صلی الله علیه و PageV01P252 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0234.png) ~~سلم، فلا یکن فی عذیه خرج1 ، الآیة . یعنی: چنین نیست که ایشان تصور ~~کردهاند که کسی افعال و احوال بندگان نمیداند، منم2 خدای دانای ~~صادق3 مصدق، فرو فرستادهآ کتابی که4 فرو آمده بر توای محمد، باید ~~که نباشد ترا، در آن هیچ مضایقه، و سینهآ تو به آن فراخ گردد، و تنگی ~~ننماید، تا بیم کنی به آن گشادگی سینه یا به آن5 کتاب، وپندی و ~~موعظتی باشد آن حال وخلق ترا، وهمه مؤمنان را. # بدانکه [102 را سینه همچون صدف است، وذات الصدور آن لطیفه ~~قالبی است؛ اکنون فهم کردی که پیغمبر، علیه الصلوة والسلام، مأمور ~~است به آنکه در قالب و طبع او کراهیت و حرج نباشد، و مؤمنان را چون ~~این قوت نیست، مأموراند که در دل ایشان کراهیت نباشد، اگر بر طبع ~~قادر نشوند، یا تسلیم باطن [را] مقدور باشند. واین دقایق و اسرار6 جز ~~عارفان کامل مکمل نمیدانند، که در ظاهر و باطن ملاحظهآ مریدان و ~~طالبان می کنند7، تا آداب بندگی در باطن، و صورتهای] عبادت در ~~ظاهر، به ایشان آموزند، و نفسها و دلهای طالبان را از صفات ذمیمه و ~~اشغال بی فایده دور گردانند، و آن دلها [را] به نور ذکر صیقل دهند، تا ~~هر کدورتی که در بدن و نفس مانده، به برکت آن زایل گردد، و دل و ~~زبان و جوارح و ارکان همه یک رنگ گردد، به حکم آیت: ثم تن للودهنو ~~ملوبهم الی ms183 ذکر الله8 . از برای آنکه هدایت مخصوص این استقامت ظاهر و PageV01P253 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0235.png) ~~باطن است، به حکم نص کلام. و به این معنی اشارت فرموده سر حلقهآ ~~اولیا ومقدم عارفان واتقیا ووصی مصطفی، علیه الصلوة والسلام وعلی ~~وصیته الی یوم القیامة، در خطبهآ بلیغهآ خود در نهج البلاغه که با کمیل بن ~~زیاد، رحمه الله، می گفت: لا یخلی الله الارض من قائم بحجة یزرع العلوم فی قلوب ~~اشباهه هم1 الا قلتون عددا الاعظمون اجرا ، الی آخره . یعنی: خالی نگذارد حق، ~~تعالی، زمین را [102 پ] از کسی که قایم باشد از نور حق ووجود مطلق ~~به حجتی قاطعه، وتخم علم لدنی را در ساحت دل طالبان قابل به نور ذکر ~~زرع کند. آن2 نازنینان و باریک بینان بزرگتراند از همه کسان دیگر از ~~روی معنی و ثواب، [وا کمتراند از روی شمار وحساب؛ غایبان اند از ~~ملاحظهآ وجود، وحاضراناند به دوام نورشهود، خاموشان اند از غیر ذکر ~~دوست و ناظراناند از نور خدای، تعالی، به هر چه از اوست. آه از اشتیاق ~~من به آن دوستان دوست. # دیگر درنص کلام قدیم، مؤکد، این سخن بیان فرموده، حیث قال: ~~وعد الله الذئن امنوا وقیلوا الصالحات3، الی آخر الآیة . یعنی: وعده فرموده حق، ~~تعالی، مؤمنان عامل مخلص را از شما که ایشان را، البته خلیفهآ خود ~~گرداند در روی زمین، چنانکه پیش از شما انبیا را خلیفه گردانید، و ~~دین ایشان را تمکین دهد که هرگز دریقین4 ایشان شک و شبهه درنیاید، ~~دینی پسندیده که خاصه باشد ایشان را، وبعد ازخوف ورجا ایشان را به ~~انس وهیبت و فنا و بقا رساند، که ایمن شوند از تصرف شیطانی و نفس ~~به برکت غلبهآ نور تجلی ذات، وعبودیت ایشان از شرک و ریا مبری باشد ~~هیچ شرک5 خفی و جلی در عمل ایشان مدخل نیابد. PageV01P254 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0236.png) # از این سخن دریاب که قوت ولایت در نبی همچون قوت بلاغت ~~است در صبی؛ ms184 چون بالغ شد به آن نور ولایت نبوی، مأمور گشت به ~~ابلاغ رسالت از حق ولی . # اما ولایت ولی امت؛ آن نبی از «نون» نبوت فیض می گیرد، آن ~~(نون») نبوتی که قایم است به1 ررواو» ولایت نبی2 وآن ««واو» قایم است ~~به «رالف»، [103 ر] الوهیت؛ یعنی نبی فیض بی واسطه از حق، تعالی، ~~[می گیرد]، و ولی فیض می گیرد بی واسطه از آن فیض نبوت و ولایت ~~او. پس هر پیغمبری ولی باشد، اما هر ولیی پیغمبر نباشد، اگرچه ~~بکمال قطب رسد. و این را مشروح درباب سیوم گفته ایم که: هر کس ~~از کجا فیض مییابد، تکرار نمی کنیم. # مقصود آنکه واجب است بر هر کسی که در دایرهآ انسانیت درآمده، ~~متابعت ایشان نمودن، وتصدیق کردن و عده و وعید وخبرهای3 غیب که ~~به وحی می گویند انبیا، وبه الهام خبرمی دهند اولیا . ومحبت ایشان از ~~میان دل علامت قوت ایمان است، از آنکه به حکم حدیث صحیح: مرد ~~با آن کس بر خیزد روز قیامت، وبا آن کس رود به بهشت و دوزخ که او ~~را دوست می دارد. از این جهت فرمود، صلی الله علیه وسلم، المرءتع من ~~آحب . # دیگر میباید که صورت صفت حکومت او را مطاوعت کنی، که ~~مخالفت حاکم مسلمانان کردن، در امری که مشروع باشد، مخالفت ~~پیغمبر است به حکم حدیث: من آطاع امیری فقد اطاعنی ومن الطاعنی فقد آطاع اللهومن ~~غصی آمیری فقذ عضانی ومن عطانی فقذ عصی الله . اگر اولوالامر مسلمان باشد، ~~طاعت او واجب است، اگرچه ظالم است، واگر از فرمان بیرون PageV01P255 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0237.png) ~~رود، خارجی باشد، و روا باشد با او قتال کردن، از آنکه از بی فرمانی ~~حاکم1 غالب، فتنه می خیزد، وفتنه ازقتل سختر است. ولعنت فرموده، ~~صلی الله علیه وسلم، برآن کس که فتنه انگیزد، و فرموده که: هر کس ~~که چیزی از حاکم بیند که مکروه دارد، باید که صبر کند به ms185 آن، واگر ~~مفارقت کند از [103 پ] جماعت و بمیرد، به مرگ2 جاهلیت مرده ~~باشد. متفقاند در اسناد این حدیث بخاری و مسلم، رحمة الله علیهما. # و واجب است دعای خیر کردن بر حاکم به عدل و احسان تا عالم را ~~به وجود وجود ایشان انتظام و معموری و حضور و ایمنی حاصل گردد، از ~~برای آنکه آدمی را قالبی هست، و نفسی و دلی و روحی . قالب را قوت به ~~حکم حاکمان است3 که خلیفهآ پیغمبراند در امر معاش و ضبط امور ~~سیاستی، و نفس را منع و زجر به حکم علماست که بطبع و هوای خود آن ~~صاحب نفس را رها نمی کنند، و اگر قدم بیرون مینهند، از حد شرع4 ~~حکم می کند به جلد وضرب وقتل، وهرچه مقتضی آن خلاف است، و ~~ولی مرشد متصرف است، و ناظر بر دل هریکی از مؤمنان، که اگر5 به ~~ظاهر علم نمی داند آن خفایای امور، ولی به نور فراست در مییابد، و آن ~~دل را از صفات و اخلاق ذمیمه پاک می گرداند. و تا مادام که این هر سه ~~نیستند در عالم، دلی را شایستگی فیض الهی حاصل نمی شود بی واسطه ~~از برکت متابعت نبی ونور ولایت او، صلی الله علیه وسلم، واز این ~~سبب در کلام فرموده: الله الثی الزلة الیکحابت بالحق والمزان6؛ وجای دیگر: وانرلا PageV01P256 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0238.png) ~~الحدید1 ، الی آخر الآیة . فرموده که خداوند بحق آن خداوندی است که ~~کتاب فرو فرستاده، تا هدایت دل طالبان باشد، و شفای نفس بیماران ~~گردد، و میزان در آن کتاب فرستاده، تا حق از باطل و حلال از حرام ~~جدا گردد، و آهن که شمشیر است فرستاده، تا به سیاست حکم بدنها ~~سلامت بماند. وصراط مستقیم حاصل نمی شود، مگر به این هر سه ~~میزان ظاهر شرع وقسطاس مستقیم طریقت و دانستن اصل [104 ] و ~~فرع2، و تآ مادامی که ولی عارف آشنا مقر بظاهر نمی شود، ms186 مقصود ~~آفرینش معدوم است، و واجب است ظهور3 او چون وجود عالم معلوم ~~است . # اکنون شروع کنیم در باب ششم [که دیا بیان صراط مستقیم ~~[است]، آن صراطی که در فاتحه و نماز از حق، تعالی، می طلبیم هر ~~روز، تا بشناسی4 آنچه می طلبی، و ثبات نمایی به برکت دعا به اخلاص ~~برآن صراط، ومنحرف باشی از غیر آن صراط، ان شاء الله تعالی. # ***** # ** # * PageV01P257 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0239.png) # در بیان صراط مستقیم بر متابعت حبیب1 کریم، صلی الله علیه و ~~سلم، که مبری است آن صراط از غلو، [و] منزه [است] از تقصیر مشبهه و ~~تخبیط رافضی وتخلیط خارجی وتقصیر مایل [به قدرا وافراط قایل به ~~جبر. هدایت کناد خدای، تعالی، ایشان را به راه راست، وما را و ایشان ~~را راه نماید به هدایتی و ثباتی که ثمره دهندهآ ثواب جزیل2 باشد و ثنای ~~جمیل. # دیگر بیان کنیم آن فرقه را که رستگاراند از میان همهآ گروه3. و ~~این باب مفصل است به چهار فصل و خاتمه، چنانکه یاد کردیم تا ختم ~~کنیم به فصل4 الخطاب درهرباب. ~~فصل اول: # دربیان صراط مستقیم و اطلاع من بر آن از میان راههای مختلفه، و ~~بیان فرقه ناجیه ازمیان هر فرقه. وممکن نیست هیچ کس را، که بشناسد PageV01P258 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0240.png) ~~فرقه1آ ناجیه و صراط مستقیم را [مگر آنکه] اول2 و آخر حال مرا بداند3. # بدان ای مسترشد مستفید، اگر هستی صاحب گوشی با هوش، و ~~دلی پسر درد و جوش داری بطلب سری جدید و امری رشید، که بودم این ~~بیچاره از کوچکی تا بزرگی جوینده از برای حق، و در همه کاری در ~~نمی رفتم، بل که هر امری که پیش می آمد، غلو سخت تقاضا می کرد که ~~به ادنای4 آن [104 پ] سر فرو نیاورم5؛ لان الله یحب من الامور معالیها ویبغظ ~~تفشافها ، چنانکه در مبدا جوانی نفس من راضی نبود که ملازمت کنم ~~کسی را، مگر سلطان روزگار، و ms187 قانع نمیشدم به ملازمت آنکه6 ~~همچون دیگران باشم. پس ملازمت کردم بعد از آنکه از مکتب بیرون ~~آمدم، وپانزده ساله بودم، ده سال بی طمع چیزی از خلعت ومال. و ~~اقسام فضلیات می دانستم، و به قدری7 از علوم عقلی و نقلی چیزی آموخته ~~بودم، اما از قرآن نصر و قلاقل اربعه و فاتحه یادداشتم. چون پادشاه ~~«ارغون» صدق و اخلاص مرا در خدمت می دید، مرا به خود مقرب ~~گردانید، چنانکه محسود ارکان دولت او شدم از امراء و وزراء، واز ~~غایت شغف من به ملازمت او، بازمی ماندم ازادای صلات، تا غایتی که ~~مجال نداشتم که ورقی از خواندههای خود به یادآوردمی8، تا آن زمان که ~~از فیض فضل سبحانی، در حالی که لشکرپادشاه ارغون و سلطان احمد ~~در شیب قزوین بهم رسیدند، و این بیچاره به سن9 بیست و چهار PageV01P259 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0241.png) ~~سالگی1 رسیده، و از غرورجوانی به خاطر آوردم که امروزجنگی کنم ~~که پسندیدهآ پادشاه افتد. زاجری حقانی نازل شد در آن وقت که تکبیر ~~گفتم، تا حمله برم بر دشمن، چنانکه حجاب از پیش چشم بر داشته ~~شد، وآخرت را وآنچه در اوست، بدیدم، موافق کتاب و سنت در تاریخ ~~سنه ثلاث وثمانین و ستمائه؛ همچنان بر سر اسپ متحیر و بی هوش ~~ماندم، تا هر دو لشکر فارغ شدند. و آن زاجر مصاحب بود تا وقت ~~چاشت، چون به خوردن مشغول شدم، آن زاجر گم شد، واثر آن در ~~نفس باقی ماند، ودل من از خلایق رمیده شد، [105 ر ووقت بر من ~~حکم کرد به قضای نمازهای گذشته. # ومالک نمی توانستم شد که رها کنم صحبت و ملازمت ارغون [را]، ~~فاما رغبت ملازمت نداشتم، لازم گردانیدم بر نفس خود، که هر شب ~~قضای نماز ده روزه می کنم، و پنج آیت از قرآن یآد می گیرم. و توبه ~~کردم از مناهی وملاهی؛ و مجاهده وبی خوابی و کم خوردن و کم گفتن ~~بر ms188 نفس خود نهادم، چنانکه گاه بودی که یک هفته برآمدی که ~~چیزی نخوردمی، تا از غیب لقمهآ حلال برسد. در مطبخ خود گمان ~~می بردند که در خانهآ ارغون می خورم، و در2 آنجا تصور می کردند که در ~~خانه خوردهام، تا غایتی که شبی ازغایت گرسنگی بیرون آمدم، و در ~~پهلوی تنور نانبایان3 پارهای نان سوخته دیدم، طالب علمی به صحبت ~~آمده بود.4 صبر کردم تا او برفت، در تاریکی آن خشک پارهآ سوخته ~~میخوردم. او آواز بشنید، تصور کرد که نبات میخورم، روشنایی بیاورد، ~~و گفت: تنها میخوری؟ چون بدید، رقت کرد. بعد از مدتی که بر این PageV01P260 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0242.png) ~~بر آمد، در نیمهآ شعبان سنهآ خمس و ثمانین و ستمائه مرضی حادث شد که ~~اطبا ازدوای آن عاجزماندند. # بعد از آن اجازت طلب کردم، وعازم سمنان شدم، چون به اوجان ~~رسیدم، اثر صحت در خود دیدم، دانستم که آن بیماری از صحبت شوم ~~ایشان بود، شغب1 این بیچاره درترک دنیا زیادت شد، و اجتهاد در ~~عبادت و عذر تقصیر همچنین محرض جان2 ودل میشد و از زجر ~~محرض مجاهده3 سر خجالت در پیش، وآب از دیده ریزان، با دل ~~ریش که چه بود ملازمت کسی که بت می پرستید. # چون ماه رمضان به سمنان رسیدم، مشغول شدم به تحصیل علوم ~~عبادتی، وچنان خالی بودم از جمیع علوم شرعی که استنباط [105پ] ~~یک مسأله نمیتوانستم کردن. چنان در آن زمستان تحصیل علوم مالابد ~~کردم، وبنای امر سلوک بر وفق کتاب قوت القلوب، ککه تصنیف شیخ ~~ابوطالب مکی است، بر خود مقرر کردم، و مشتاق شدم به تجرید هر ~~نقدی که داشتم، و می دانستم که حق کسی که درآن بوده، بازدادم، و ~~آنکه معلوم نبود، به فتوای فقها همه را وقف و صدقه کردم، وغلامان و ~~کنیزان همه آزاد کردم، وحق زن خوددادم، وحق ولدخودز یادت از آنکه پدر ~~به من داده بود، دادم، و خانقاه سکاکیه را ms189 عمارت کردم که منسوب بود ~~به شیخ مقدم شیخ حسن سکاکی، قدس الله سره، که از اقران شیخ معظم ~~شیخ ابو سعید ابو الخیر بوده، وشیخ ابوالحسن خرقانی وشیخ المشایخ - ~~ابوعبد الله4 الداستانی صاحب الشجره بوده، قدس الله ارواحهم. PageV01P261 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0243.png) # و آن شیخ حسن سکاکی که مردی مجد1 و مجتهد بوده در مقام ~~فیض، ومقبول اولیا [ی] روزگار، که ثابت بوده قلم زبان او وزبان قلم ~~او بر شریعت مصطفوی وطریقت مرتضوی، و متحلی بوده روح او به ~~اسرار2 طریقت و آیات حقیقت. # و بنا کردم غیر از آن خانقاهاتی چند دیگر، و وقف کردم بر آن ~~خانقاهات هر املاکی که باقی مانده بود، و آن مقدار بود اوقاف که دو ~~چندان که به فرزند و مادر فرزند داده بودم، و شرط کردم که فرزندان من ~~در تولیت آن هیچ مدخلی نسازند، و مشرف وخادم آن مال نباشند که، ~~تصرف کنند بوجهی از وجوه. ونوشتم حجتهای وقفی وسجل کردم در ~~آن، که حرام باشد بر اصحاب اوقاف از مال قضات ومشایخ و اعوان ~~سلطان [10 را وعملهآ ایشان، تصرف کردن در آن اوقاف، و در دفتر خود ~~ثبت کردن3، وخرج4 آن دانستن، و در آنجا وطن کردن5 وفرو آمدن، ~~وطلب وطمع چیزی از آن کردن، از برای آنکه همت این طایفه چنان ~~دیدم که از شومی طمع ایشان همه خانقاهات خراب می گردد، و ~~بحقیقت خیس ترین خلایق از روی همت و پلیدترهمه از روی اعتقاد و ~~زشتتر از روی خوی بد، ایشان را دیدم که [از] صحبت ایشان وحشت ~~حاصل میشود اهل6 دل را، از آنکه کلام ایشان فحش باشد یا غیبت یا ~~مسخرگی. # وتفویض کردم امر تولیت آن اوقاف [را] بعد از این بیچاره، به یکی PageV01P262 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0244.png) ~~ازیاران خود که راه [را] رفته باشد به طریق سلوک این فقیر، [وآ رسیده ~~باشد به مرتبهآ ارشاد، و نیکوخوی و جوانمرد باشد، بی اسراف باشد و ~~اقتارا وصاحب ms190 صبر و تقوی و احسان باشد که، او را طهارت کامل در ~~قلب وقالب ظاهر شده باشد، وتوکلی تمام و توبهآ نصوح کرده، ومیان ~~رفتن در جمیع امور قولی و فعلی بجای آورد، و بعد از این که او به دار ~~آخرت نقل کند، یکی دیگر مانند او متولی باشد، فرزند او به عادت ~~میراث متولی نشود، و همچنین فرزند مشرف و فرزند خادم، ~~خادم و مشرف و متولی نباشد»2 اگر چه عابد وزا هد و سالک- ~~اصل باشند، تا به میراث مانند نگردد، که به چشم خود دیدم که این ~~طایفه تصرف کردند به عادت پدران در اوقاف، و به فروختن آن نیز قیام ~~نمودند. و از این عجبتر آنکه بعضی اهل خیرات رغبت کردند در ~~خریدن آن اوقاف، با وجود آنکه می دانستند وقفیت3 آن. خدای، ~~تعالی، [106 پ] بیدار کناد ایشان را و ما را از خواب غفلت. # غرض از این تطویل [ر1] فایده آن بوده که با وجود جذبه و زجرالهی و ~~عنایت نامتناهی و ترک و تجرید در این حالت، شیطان به وسوسه درآمد در ~~ساحت سینه، و نفس مرا به تشویش آورد. القا کرد که تو امری خطیر ~~اختیار کردی، بی یقینی که ترا حاصل شده باشد، وبه تخمین این چنین ~~دانسته4 [ای]، چگونه عاقل ترک دنیا کند، از آن لذتها و تقرب پادشاه، ~~و هرچه نفس را آرزو باشد مهیا ومحصل. دراین وقت جوانی عیش خود ~~را خراب کنی به گمانی بیبرهان، وهیچ چیزی نفیس تر از عمر و لذیزتر ~~از عیش نیست، و زمان می گذرد، و توعیش خود را منغص کرده ای به5 PageV01P263 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0245.png) ~~جامهآ پشمین قوی، ونان جوی نا پخته، وبیخوابی ضعیف کننده، وکم ~~خوردن؛ شاید که بعد از این مدتی برآید، وترا بطلان این طریق روی ~~نماید، ونتوانی باز سر آن تنعم رفتن.1 تقدیر کردم که آسان گردد بر تونقد ~~وجنس آن دادن به مسلمانان، صحبت وقرب سلطان ترا ms191 کی دست دهد، ~~و ایام جوانی کی باز آری که از توفوت شده باشد2، وترا آن زمان حسرت ~~وندامت هیچ فایده نکند. # گفتم: همه انبیا و اولیا تحریض کردهاند مردمان را بر طاعت، و ~~نهی کردهاند از دوستی دنیا و متابعت هوی، تا دست دهد عمارت سرای ~~باقی، که آن بهشت است. # بعد از آن گفت: چون میدانی که، آنکه ایشان گفتند، مطابقه ~~واقعه است، به چه دلیل شاید که بعد از کشف حجاب چنان نباشد؟ # گفتم: بی شک میدانم که دل من ملول شده از این دنیا و لذتهای ~~دنیا، با وجود آنکه به اعلای مراتب دنیا رسیده بودم، از همه سیر شدم، و ~~اهل دنیا را نمیخواهم که ببینم به اختیار، نه از روی تکلف [107«2 و ~~اضطرار، باز نمی گردم بر سر هرچه رها کردم، و می یابم از این ریاضت ~~و طاغت لذتی بی ملالت که در هر ساعتی دوست می دارم که آن لذت ~~بازآید، و زیادت از آن روی نماید. # دیگر گفت: این کلام توبی برهان است، وعقل طالب حق التفاوت ~~به چیزی نکند که بی حجت و برهان باشد. نشنیده ای3 که خدای، ~~تعالی، در کلام قدیم فرموده به حقیقت خود در جواب خصم: قل کائوابزهانکم ~~اذ کتم ضادقن4 . چون شیطان بوسوسه غلبه می کرد، التفات از او باز PageV01P264 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0246.png) ~~بگردانیدم1، و از آن وسوسه ملول گشتم، و در ریاضت و مجاهده ~~افزودم، وبه تبدیل2 اخلاق ذمیمه وعادات قدیمه [عزم کردم]، والتجا ~~کردم به حضرت عزت، جل ذکره، به این عبارت الهی: قول توحق است ~~و وعدهآ تو صدق. وفرموده: امن یجیب المضطراذا دعاه3 . وفرموده: آذغونی آشتجب ~~لکم4 . اکنون مضطر وبیچارهام، وحضرت ترا می دانم، ومیخوانم که، ~~غیر از حضرت تو هیچ ملجائی نیست مرا، ویقین میدانم که هیچ دری ~~دیگری ندارم. الهامی کرامت فرمای که جواب دهم شیطان را به برهان. ~~در این حالت هاتفی از غیب خبر داد که تعجیل ms192 مکن، و ملازم عتبهآ ~~حبیب الله باش که، زود بر تو این در گشاده گردد. # دیگر به مجاهده، زیادت از آنکه ذکررفت، مشغول گشتم، از نماز ~~و تلاوت قرآن به تدبر و ترک مالا یعنی، چنانکه اگر یکی یکی از ~~اصحاب سخنی می گفت، مجال جواب او نداشتم از استغراق اوقات به ~~اوراد5 شب و روز، تا در این هنگام طالع شد، صبح سعادت از افق ~~اقبال، وسلطان الهام در صفهآ صدر درآمد، وبر6 من روشن [107پ] ~~کرد که آدمی را در تکمیل نفس چاره نیست از سه چیز: # یکی: سیاست از برای ضبط اموال و حفظ نفوس و امرمعاش. # دوم: طهارت تا از حیوان ممتاز گردد، که این پاکی را انسان7 بطبع ~~دوست داشته اند. # سیوم: عبادت معبود و موجد خود گردن، که روزی دهنده و PageV01P265 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0247.png) ~~آفریننده1، وصورت نگارندهآ ماست، و به اطوارمختلف، ما را تربیت ~~فرموده، ومی فرماید، و طبع2 سلیم وعقل مستقیم الزام می کند، که ما را ~~موجدی رازق خالق هست. ~~پس واجب است او را فرمان بردن، از برای نعمت وجود به خاصه، ~~وانواع نعمتهای دیگر که در شمار نمی آید. # و دانستم که آدم، علیه السلام، وفرزندان او ثابت بودهاند در رعایت ~~این سه شرط. چون آدم از دنیا رحلت کرد، شیطان وسوسه کرد در نفس ~~کسانی که دور ماندند از مدت وفات او، واختلاف کردند، بعضی ~~گفتند: رعایت این سه شرط در ظاهر میباید کردن، و ایشان اهل ظاهر ~~بودند، وبعضی گفتند: رعایت سه شرط [مذکورا در باطن میباید کرد؛ ~~یعنی طهارت باطن از نجاست اخلاق ذمیمه و دفع نجار شهوات وظلمت ~~جهل از طبع، تا دل به حضور تمام عبادت معبود تواند کردن. و این ~~جماعت روجانیاناند. و طایفهآ سیوم گفتند: در ظاهر وباطن رعایت ~~میباید کرد این شروط ثلاثه را، از برای آنکه3 طریق انبیا چنین بوده، و ~~عقل و نقل این اجتماع می کند، چون آدمی مجموعهآ غیب ms193 وشهادت ~~است، تا عیش دنیا وتمتع عقبی، هر دو حاصل گردد. # پس چوناین الهام به دل رسید نفس آرام گرفت دررعایت این سه ~~شرط [108 ر] و [به] تحقیق دانسته، که جمع کردن میان ظاهر و باطن ~~بهتر است، چه اگر حق به طرف یکی ازاین هردوباشد، چون جمع کنم، ~~البته فوت نمی شود آن حق از من. # دیگر باره شیطان باز آمد به وسوسه، وگفت: انبیا که، صد و بیست ~~هزار و نیف بودهاند، چه دانستی که کدام یک بمتابعت بهتراند، چون PageV01P266 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0248.png) ~~شریعت هریک به مختلف بوده. دیگر در ریاضت و مجاهده1 افزودم، تا ~~جواب آن حضرت بنماید، ودر معرفت او بگشاید؛ تا ناگاه از افق قلب ~~سلیم2 وحجرهآ وجود آثار الهام به فیض جود ظاهر شد، وندا کرد که ~~التفات مکن به وسوسهآ شیطان که کید او ضعیف و مکر او بی حاصل ~~است، ویقین دان که طرق انبیا، علیهم السلام، منحصر است بر هفت ~~کس از3 ایشان که اولوالعزم بودهاند: یکی آدم، دوم نوح، سیوم ابراهیم، ~~چهارم موسی، پنجم داود، ششم عیسی، هفتم محمد مصطفی، صلی الله ~~علیه و سلم وعلیهم اجمعین، وهریکی دعوت می کردهاند امت خود را بر ~~وفق شریعتی که در آن زمان موضوع و مشروع بوده به حکم الهی. # اکنون بر توباد که متابعت کنی کسی را که سیاست او اسهل واشمل ~~باشد، و طهارت او تمامتر و زیباتر، وعبادت او کاملترو اندکتر، و ~~نواب آن زیاده تر. تفحص کردم در استکشاف هرامتی ازامتان گذشته، ~~تا رسیدم به این امت وسط که «خیرالامم»أخوانده ایشان را حق تعالی. ~~بدیدم که سیاست او از رحمت و تکلیف مالایطاق دورتر که در آن ~~روزگار که قوم موسی گوساله می پرستیدند5، توبهآ ایشان به آن بود که ~~همدیگر را [108 پ] قتل کنند، تا تو به قبول گردد؛ و از این امت به ~~مجرد استغفار مقبول است، از برای آنکه گرانی و سختی از این ms194 امت ~~برداشته اند. چنانکه فرمود سید انبیا، علیه الصلوة والسلام، بعنت بالخیفة6 ~~السنعة السفلة الیضاء ؛ یعنی برانگیخته7 مرا به دینی آسان، که جانبازی و PageV01P267 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0249.png) ~~میل خاطر در او به حق از آب سرد خوردن در حالت تشنگی آسانتر ~~است، واز آفتاب روشن تر حقیقت آن دین. # و طهارت او را دیدم که از طهارت همه ادیان1 انبیای ماضی تمام تر ~~است، از آنکه در او استنجاء و استبراء و غیر او بوده که در زمان ماضی- ~~نبوده، و آسانتر، از آنکه در زمان ماضی، اگر2 نجاستی بر جامه ویا [برا- ~~بدن می رسیده، آن را قطع می کردهاند، و دراین امت به مجرد شستن به ~~آب کفایت است. # دیگر نظر کردم به عبادت؛ یافتم عبادت این امت را اقبل واکمل، از ~~برای آنکه شب وروز بیست و چهار ساعت است، و این پنج وقت ~~فریضه [به] یک ساعت ادا میتوان کرد3 . و[هرا] سالی دوازده ماه ~~[دارد]، ویک ماه بیش فرض نشده [از برای صوم]. اما ازامت دیگر انبیا ~~عبادت زیاده بوده، و درجات و فضیلت چندین نبوده که از این عبادت ~~اندک؛ از برای آنکه در این عبادت دین محمدی توجه کلی از روی صورت ~~و معنی حاصل است، و در عبادت این طایفه تسبیح و تحمید وتهلیل و ~~تکبیر وقیام وقعود ورکوع وسجود وتلاوت وتذکیرا وابتهال همه داخل ~~است. وچنین عبادتی در هیچ ملتی5 نبوده، مگر متفرق در طاعات ~~متنوعه و تشدیدات سخت بوده در عبادت ایشان. چنانکه گوشت و ~~چربی نخوردندی، و در روزه به یک نوبت اقتصار کردندی، و نه شب ~~[109ر] ونه روزبا زنان مباشرت نکردندی، و با ایشان مردان روا نبودی ~~چیزی خوردن و امثال این . چون تخقیق کردم، نفس مطیع شد، وایمان PageV01P268 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0250.png) ~~شهودی ازوی مشاهده کردم. # دیگر باره چون شیطان لعین فرصت یافت از حسد، و مکر و وسوسه ~~در سینه ظاهر کرد که، حضرت مصطفی، صلی الله علیه و سلم، فرموده: ms195 ستفرق ~~امتی علی نیف و سبعین فرقة، قالنا جیة منها وخدة والباقیون فی النار ؛ یعنی فرموده که زود ~~باشد که امت من متفرق شوند به هفتاد و هفت گروه1 یا کمتر، و ~~رستگار یک گروه باشد، باقی در آتش دوزخ باشند. اکنون حدیث ~~صحیح است، و هریک از این هفتاد و هفت [فرقه] دعوی می کنند که ~~فرقهآ ناجیه مائیم. چه میدانی که حق بر طرف کدام یکی است، تا ~~طاعت وعبادت بر وفق آن طایفه بجا آوری، و بنیادی بر آن نهاده باشی ~~که معتبر باشد در عقل ونقل. # دیگر باره نفس بایستاد، و تضرع کرد به حضرت عزت، جل ذکره، تا ~~قدم صدق بر متابعت حق مطابق واقع ارزانی فرماید، آن وقت که عنایت ~~غیبی ازتتق لاریبی به الهام روی نمود، به این معنی در بگشود که امت ~~این خیر الانبیاءباوجود تفرقه منحصراند بر هفت گروه: جبریه و قدریه ~~و معطله و مشبهه وخارجی و رافضی واهل سنت و جماعت. پس ~~متابعت کن هر فرقهای2 را که محترزاند از غلو و تقصیر. # چون تفحص کردم یافتم [که]: جبریه3 غلو کننده بودند در توحید، و ~~قدریه مقصر بودند در آن، و معطله در تنزیه ازحد گذشته بودند، و مشبهه ~~بی ادب بودند در وصف او، سبحانه و تعالی، و خارجی سفیه و بی دیانت4 ~~بودند [109 پ] در طعن اهل بیت طهارت که حق، تعالی، خود مدح ~~کنندهآ ایشان است، وپاک کنندهآوجود آن خاندان؛و فرموده امت را به PageV01P269 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0251.png) ~~محبت خاندان [ییامبرا، بقوله، سبحانه، قل لا آنألکم علیه آجرا الا العزدة فی ~~القربی1 . ~~و دیدم رافضی را که خبط می کند در سب حرم2 رسول که حق، ~~تعالی، در کتاب قدیم چند آیت در مدح او فرموده، و رسول، صلی الله ~~علیه و آله و سلم، فرموده: «چهار دانگ دین خود را از او بگیرید.») و ~~صحابه کرام را نیز سب می کنند از جهل وحماقت که در ms196 چند مواضع ~~قرآن کریم مدح ایشان فرموده. # اما این چهار امام را دیدم که بر متابعت مصطفی، علیه التحیه و ~~السلام، وصحابهآ کرام او می روند، وهر حجتی که داشتند، همه موافق ~~دیدم به نقل و عقل درنفی آن شش گروه سابق3 . اما ایشان را نیز دیدم ~~که غیبت همدیگرمی گفتند، و تشنیع می کردند برمذهب امامی دیگر، ~~چنانکه حنفی تشنیع می کرد شفعیون را در ان شاء الله گفتن، و شفعوی ~~همچنین او را تشنیع می کرد. و چون نگاه می کردم، هر دو محق بودند ~~در سخن خود. # اما تابعان را متعصب یافتم، از برای آنکه امام ابوحنیفه، رحمه الله، ~~گفته است: آتا مؤن حقا ؛ یعنی: من هیچ شکی ندارم در ایمان خود در این ~~وقت وحال. وامام شافعی می گوید، رحمه الله، «من مؤمنم در این ~~حال، ولی نمی دانم در وقت انتقال روح از بدن ومال . ان شاء الله اگر ~~خواهد خدای، تعالی، ایمان به حضرت او رسانم دروقت سؤال» یا خود از ~~برای تبرک گفته باشد لقوله، سبحانه، لتذخلن المنجد الحرام إذشاء الله4 . [به] ~~تحقیق میدانیم که حق، تعالی، به علم قدیم میدانست [110 را که PageV01P270 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0252.png) ~~رسول او و مؤمنان1 دیگر همه در مسجد حرام درآیند، و با وجود علم ~~ویقین «ران شاء الله» فرمود، هیچ شکی در آن علم خود نداشت، لیکن ~~ادب آموخت بندگان را، تا هیچ کاری و سخنی جز به احالت2 مشیت ~~نکنند، و نگویند؛ چنانکه به حبیب خود امر فرمود: ولا تولن لشیء انی فاعل ~~ذلک غدا، الا آن یشاء الله 3 . یعنی: ای محمد [ مگوی] مر چیزی را که من ~~کنندهام فردا، تا «ران شاء الله» نگویی. # پس مؤمن مخلص و دانای صادق آن است که دایما ترس داشته باشد ~~از زوال ایمان. و چگونه نترسد کسی از این معنی، چون پیغمبر ما، ~~صلی الله علیه وعلی آله و سلم، با وجود کمال عصمت وبشارت مغفرت ~~می ms197 ترسید، و می کحفت: ا مقلب القون نحع قلنی علی دین ولافد ، الی آخر ~~الحدیت. یعنی می فرمود: ای گردانندهآ دلها، ثابت دار دل مرا بر دین و ~~طاعت خود. صحابه گفتند: یا رسول الله! تو می ترسی بر دین خود. ~~جواب داد که : چگونه نترسم. و دل مؤمن از روی مثل همچون چیزی ~~است میان دو انخشت، یعنی عاجز است پیش قدرت حق، می گرداند ~~چنان که می خواهد. و مقصود از این سخن آن است که من وتوبترسیم، و ~~اعتماد بر قول و فعل خود نکنیم. # آمدیم باز بر سر سخن؛ چون این چهار امام را که موافق آیات و ~~حدیث می یافتم، اتباع ایشان را مایل دیدم به جدال4 وتعصب، طبیعت ~~من از ایشان نیز رمیده شد. فاما راه ایشان از همه راستتر ونزدیکتر ~~یافتم، و گفتم: الوخدة خنرمن جلیس الیوء؛ یعنی: تنهایی بهتراز همنشین ~~[بد]. اما از حق، تعالی، امید داشتم که تنها نمانم، صبر میداشتم به PageV01P271 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0253.png) ~~انتظار [110 پ] تا حق، تعالی، از کرم لم یزلی، غشاوهآ حجاب از ~~آسمان دل بر داشت، و بدیدم در عالم غیب به طریق واقعه، گروهی از ~~اهل صفا [را که] بوی محبت ازایشان به مشام1 جان میوزید2 ، ودل و ~~جان به دیدار ایشان3 زندگی یافت. سلام کردم و جواب دادند بهترین ~~جوابی، وتکریم وتعظیم کردند این فقیررا از روی کرم. # گفتم: باز گوپید که شما کیستید که سیمای4 صلحاء در روی ~~مبارک شما هویداست؟ # گفتند: ما بندگان خداییم، و رعایت آن سه شرط که سیاست و ~~عبادت وطهارت است، در صورت و معنی بجای می آوریم، و متابعت ~~دین محمدی وملت حنیفی وظیفه ماست . فاما طریق ما ومذهب ما آن ~~است که احتراز کنیم از غلو و تقصیر، وآنچه احتیاط در آن بیش باشد از ~~برای وجه احسن، آن را مذهب سازیم، و هیچ کسی را که مقرباشد به ~~کلمهآ توحید، کافرنگوییم، تا مادامی که روی ms198 به قبلهآ ما می آورد. # سؤال کردم از امامان چهارگانه؛ یعنی شافعی وابوحنیفه و احمد و ~~مالک، رضی الله عنهم، ثنا گفتند به آن اقوال واجتهاد ایشان، وشکر ~~کردند مساعی جمیلهآ آن بزرگان [را]. پس متعجب ماندم از حسن مقال ~~وافعال ایشان وصحت5 حال آن اهل کمال . تفتیش کردم ازنام ونشان ~~آن گروه. گفتند: ما را «صوفیه» می گویند، وطبقهآ ما هفت نوع ~~است: # یکی طبقهٔ‌ طالبان، دوم طبقه مریدان، سیوم طبقه سالکان، چهارم6 PageV01P272 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0254.png) ~~طبقهآ سایران، پنجم طبقهآ طایران، ششم طبقهآ واصلان، هفتم قطب ارشاد ~~که دل او بر دل محمد مصطفای مجتبی است [111 ر]، صلی الله علیه ~~و علی آله و سلم، واویکی می باشد در هر روزگاری از زمان، ~~چنانکه قطب ابدال نیزیکی میباشد، و دل او بر دل اسرافیل است در ~~عالم نهان، چنانکه1 یاد کنیم در فصل رابع آشکارا وعیان. # چون بیدار شدم، مشتاق گشتم به وجود شریف ایشان، و خبر از هر ~~کس می پرسیدم، هیچ کس در عالم شهادت ایشان را نمی نمود، اگر ~~چه صاحب خرقه بسیار بودند. قول شیخ2 ابوبکر شبلی یاد کردم که ~~گفته: # اما الخیام فانها کخیا مهم * واری نساء الحی غیر نسائها # رباعی: ~~پوشیده مرقع اندازاین خامی چند # نارفته رهی صدق وصفا3 گامی چند ~~بگرفته زطامات4 الفلامیچند # بدنام کنندهآنکونامیچند # پس چون نومید شدم از وجود ایشان در عالم شهادت، مطالعهآ کتب ~~ایشان می کردم، وچگونگی مجاهده وسلوک ایشان می خواندم، و بعضی ~~[را] به عمل می آوردم درباب خلوت وعزلت وجلوت و مقامات و ~~حالات ایشان را بعضی به تعریف بدانستم، و انسی تمام مرا به آن ~~کتابهای ایشان باز دیده شد، و می گفتم با خود: خنر جلس فی آزان کاب ، و PageV01P273 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0255.png) ~~شوق من زیادت [میشد] به دیدار آن بزرگان1، و از حق، تعالی، ~~می خواستم توفیق وصول به خدمت ایشان، واستحقاق خدمت وصحبت و ~~مرافقت آن حامیان دین متین، و اقتباس فواید ms199 از آن قوایم روی زمین . # پس نومید شد شیطان مکار از وسوسه کردن در سینه، و بگریخت از ~~القای شبهات وشکوک، وخلاص شدم [111 پ] از تفرقهآ خاطر وتردد ~~باطن، وروشن شد مرا صحت2 طریق وتفتیش، وثابت شدم3 برعبادت ~~نه به طریق عادت. اما همه روز سؤال می کردم از احوال صوفیه، تا به ~~شرف پای بوس ایشان مشرف گردم، واقتدا کنم به حسن سیرت و نور ~~بصیرت ایشان در ظاهر وباطن. وزود باشد که یاد کنیم در فصل دوم، ~~کیفیت استسعاد4 به خدمت ایشان، ویافتن دولت استفادت5 از برگ ~~ایشان، وبه راحت رسیدن دل پردرد و خاطرپریشان. # در بیان علامات6 صحت این طریقت، که آسان گشته بر طالبان به ~~برکت همت صوفیان صافی سریرت، وصافیان2 روشن بصیرت؛ شعار ~~وجود شان اخلاق الهی، [و] دثار وجود شان نعم نامتناهی، همیشه تا ~~قیامت لوای رشد و رشاد ایشان مروج باد بر سر کافهآ اهل اسلام از حاضرو ~~ساهی8. PageV01P274 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0256.png) # بدان ای طالب راه یقین که هر کس که حق طلب باشد از سر ~~اخلاص، زود [باشد] که راه دهند او را، به اهل اختصاص. اکنون بیان ~~می کنم احوال خود [را]، تا ترا نیز تذکره باشد و آز طلب بازنمانی. ~~توراه نرفته ای ازآنننمودند # ورنه که زداین در، که برونگشودنید # بدانکه این بیچاره بر سر خود ریاضتی می کشیدم، و از حضرت عزت ~~آثار لطف می دیدم، اما تا توفیق توحید مطلب نیافتم درملت ومذهب، از ~~عمر خود آسایش ندیدم. چون خاطر [را] از هربادی و یادی باز آوردم1، ~~و متوجه حق، تعالی، گشتم به عزلت، ولقمهآ حلال تناول می کردم به ~~وقت ضرورت، اورادی پیش خود [خواندن] گرفتم، چنانکه در ~~شباروزی22 دوازده هزار [بارا ذکر «لا إله الا الله» می گفتم، وغیر آن ~~نماز ده روزه قضا می کردم، وصد رکعت نوافل می گزاردم، وده جزو ~~قرآن می خواندم . وچون (112 را از این همه فارغ می شدم، به ms200 مطالعهآ ~~کتب صوفیه امشغول میشدم، و ذکر مناقب و مجاهدات ایشان ~~[می کردم]، که هیچ فایدهای3 بعد از عمل بهتر از آن نیست. و در این ~~میان دلی پر درد داشتم از تار یکی ظالمان وبت پرستان، که عالم فرو ~~گرفته بودند و مسلمانان از4 دست ایشان گرفتار بودند، چنانکه در دیار ~~اسلام معابد اصنام ساختند، و تصرف کردند در اوقاف مدارس و مساجد و ~~خانقاهات دیار اسلام، و قضات و مشایخ زمان واهل علم و اهل ~~خانقاهات، به سبب آن مردار دنیا روی به ملازمت وصحبت ایشان ~~آوردند، و به تقرب ایشان و نیابت آن کفار تفاخر کردند، و از شومی آن PageV01P275 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0257.png) ~~دوستی دنیا، اباحت و زندقه در میان اهل خرقه [راه یافت]، و گروهی ~~که خود را به اهل تصوف از روی ظاهر مانند می کردند، فاش شد. # و علم فلاسفه در مدرسهها آغاز کردند، ودرس می گفتند، چنانکه ~~مهتر متهتکان گشتند، و مسخرگی می گردند به اهل دین، و ایشان را ~~جاهل میخواندند. از این سبب طبیعت این فقیر از ایشان متنفر بود، و از ~~راه باطن طلب آن صوفیان صافی سریرت1 می کرد، و از راه ظاهر نیز مقرر ~~کرده بودم که، هر درویشی که به سمنان میآید، او را پیش این2 ~~بیچاره می آورید، تا باشد که همای دولتی سایه اندازد، تا ناگاه3 آن ~~کسی که به آن4 مهم نصب کرده بودم، بیامد، و بشارت داد به قدوم ~~اخی شرف الدین سعد الله ابن حنویة5 السمنانی [که] فرو آمده از ~~خراسان به محلت او، و به بغداد می رود؛ وتقر یرکرده که سه نوبت حج ~~گزارده، ومجاوربوده در کعبه، و ملازم صوفیه بوده. در حال به خدمت او ~~رفتم [112پ] از روی نیازمندی، با وجود آنکه او را ندیده بودم، چون ~~نظرم بر جبین مبین او افتاد، سیمای اولیا وصلحا از مطالعهآ جمال او ~~در یافتم، چون معانقه اتفاق [افتاد]، رایحهآ انس ازوی ms201 یافتم، وایتلاف ~~جسمانی خبر داد از تعارف روحانی. بعد از آن التماس کردم از وی6 ~~مصاحبت، در حال قبول فرمود، و در همین وقت با من همراه شد، تا به آن ~~منزلی7 که معین کرده بودم و چنان موافقتی می کرد که هیچ جدایی میان PageV01P276 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0258.png) ~~او و این بیچاره نبود در ورود1، چنان مستأنس شدم به وجود شریف او، ~~زیاده از آن کسانی که از کودگی2 تا بزرگی با ایشان عادت کرده ~~بودم. بعد از آن بیرون آمدم از زاو یه ای به غاری که در آنجا زیارتی بود ~~شب جمعه، وبرق و سرما نازل میشد. این فقیر به نماز و تسبیح مشغول ~~شدم، چون سلام باز دادم از دو رکعت؛ دیدم که سر می جنبانید2 به ~~چپ وراست، به تعجیل تمام. متعجب ماندم، و گفتم: مگر گردن او ~~درد گرفته. چون دو رکعت دیگر تمام کردم، همچنان حرکت ~~می کرد. # گفتم: ای برادر چرا سر میجنبانی؟ # جواب داد که: ذکر می گویم لا إله الا الله، چنانکه به «لا اله» ~~نفی می کنم ما سوی الله [را]، وبه «إلا الله» اثبات می کنم محبت حق ~~را دردل. و اگر حرکت ندهم سرخود را، قوت ذکر به دل نرسد در شدا و ~~مدا، وتا مادامی که حرارت ذکر به دل نرسد، آن ذکر لقلقه زبانی باشد، ~~که هیچ سرایتی یا نفعی4 از آن حاصل نشود در وجود ذاکر. تعجب کردم ~~از این تقریر او، و دانستم که در آن سخن که می گوید، خاصیتی و ~~فایده ای هست، اگر کسی به آن مشغول گردد. پس برخاستم وپیش ~~اورفتم، والتماس کردم که تعلیم کن، که چگونه می باید ~~[113_ را گفتن. چون تعلیم کرد، باز به سره سجاده رفتم و ~~اوراد معین خود رها کردم، و مشغول شدم به ذکر تعلیمی، تا نیم شب ~~دیدم که شراره از سینهآ من شعله می زند. چشم برداشتم، همچنان PageV01P277 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0259.png) ~~می ms202 دیدم که شعله میزند، ترسیدم از خبط دماغ که، مگر از آنکه ریاضت ~~کشیدهام، سودا اثر کرده. و حال آن بود که پدر و عم هر دو نسبت ~~می کردند این بیچاره را به دیوانگی در آن وقت که ترک ملازمت کردم، و ~~روی از دنیا گردانیدم. اما هیچ التفاتی بدان سخن نمی کردم، از آنکه ~~اثر جنون در خود نمیدیدم . چون این شراره مشاهده کردم، وفم غلبه ~~کرد،1 و گفتم از این حرکت سرحرارت متصاعد شده، بقیهٔ‌ دماغ ازقوت ~~ذکر می خواستم که ترک کنم ذکر تعلیمی [را]، وباز سراوراد روم. ~~[اما] ذکر تعلیمی بر این2 ضعیف چنان غالب شد که نتوانستم ترک ~~کردن، و چنان وهم کردم3 که کسی سر مرا می جنباند بی اختیار. ~~همچنین می گفتم آن ذکر [ر2 تا مؤذن به بانگ برخاست. دیدم که آن ~~غلبهآ شرارت به آسمان رسیده، و در آسمان دررفت. در آن حال برخاستم، ~~و تجدید وضو کردم، ودو رکعت تحیت وضو می گزاردم. مشاهده ~~می کردم4 که مضغهٔ‌ صنوبری، که در زیر دست چپ دارم، حرکت ~~می کند، همچون سرمن که به نفی و اثبات [حرکت میدهم]، چنانکه ~~می شنودم9 از دل خود ذکر «الا اله الا الله» در اثنای وضو و نماز، تا آن ~~زمان که نماز ستت و فرض با امام ادا کردم. ناگاه میبینم در پیش ~~قبله چشمهای6 ازنور که ستارههای درخشان بی حساب، از آن بیرون ~~میآید، و به وجود من نزدیک می شود. چنانکه در می رود در وجود، و از ~~آن محترز می باشم2 و می ترسم، اما در نماز ایستادهام، به تکلف PageV01P278 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0260.png) ~~1131پ]خودرانگاه می دارم. همچنین بود، تا امام سلام باز داد. بعد از ~~آن دست اخی شرف الدین1 بگرفتم، واز مسجد به موضعی خالی بردم او ~~را، وگفتم: خبر ده مرا از این ذکر تعلیمی که هیچ شرارهای از سینهآ ذاکر ~~شعله میزند. چون این بگفتم، تبسم کرد، و ms203 گفت: ترا این معنی ~~اتفاق افتاده؟ # گفتم: آری، و حکایت کردم آنچه گذشته بود، و ذکر آن کردم، ~~مگر فرو آمدن ستاره که نگفتم. # جواب داد که: بشارت باد ترا که استعداد بکمال داری، و اگر ~~مداومت کنی بر این ذکر، کواکب روشن بینی، و انواربی لون و بی حیزو ~~بی شکل . چون این سخن از وی استماع کردم، متعجب ماندم، ویقین ~~شد مرا صحت2 این طریق، و او را گفتم که: امروز در اثنای نماز صبح ~~که با هم می گزاردیم، دیده ام چشمهای3 از نور که از پیش قبله ظاهر ~~شد، که از آن ستارههای روشن فرو می آمد، و می جنبید ازپیش من، و ~~می خواست تا در اندرون من درآید. آن عز یزراازاین عجب آمد، و گفت: ~~این معنی نمی باشد مگر بعد از چندین4 اربعین پیاپی درخلوات، و این ~~سرعت بر5 تو از کمال استعداد است. # پس به حمد و شکر حق، تعالی، مشغول شدم که این بیچاره را توفیق ~~سلوک ارزانی فرمود، ویقینی کرامت کرد به صحت این طریق، تا چیزی ~~در نظر آمد که شیطان و نفس را هیچ مجال انکار آن نیست، و اطلاع یافتم ~~بر آن طایفه که طلب می کردم. دیگر دانستم که حق، تعالی، این فقیررا PageV01P279 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0261.png) ~~در این طریق تحقیق حظی و نصیبی نهاده، پس رها کردم اوراد خود را ~~غیر [114 را از تهجد ونماز چاشت، و به ذکر تعلیمی توجه کردم به ~~حق، تعالی، چنانکه شانزده سال بر این ذکر بر دوام مشغول شدم در ~~عزلت وخلوت، و چیزهایی مشاهده کردم در هرشبان روزی از عجایب و ~~غرایب، که در شمار نمی آید. و اگر خواستمی که اندکی از آن به بیان ~~آوردمی، میسر نشدی. و ممکن نیست که کسی، که به آن معنی ~~نرسیده، انکار نکند، جهت آنکه از طور عقل بیرون است. یعنی آن عقل ~~که منور به نور حق نیست، وعاجز است ms204 از در یافتن چیزی که در طور او ~~نیست، اگرچه زیر طور اوست، هم نمیداند، بالای طور چون فهم ~~کند. # اما جوهر عقل همین خاصیت دارد که هر چه جاسوس حواس بر ~~عقل عرض می کند در ظاهر وباطن، عقل تمییز می کند میان حق وباطل ~~آن. # فی الجمله چون از آن زیارت باز گشتیم، استفسار کردم از اخی ~~شرف الدین حسن که تواین طریق از که آموختی، و سلوک راه پیش که ~~کردهای1؟ بعد از آن تقریر کرد حکایت عنفوان جوانی خود [را] در طلب ~~و در یافتن حضرت شیخ نور الدین عبدالرحمن اسفراینی که در حجازاو را ~~چگونه تلقین فرمود، و به خلوت مشغول کرد. و بعد از آن فرمود او را که ~~به خراسان رود، و در ظهر کتاب مجموعهای2 از شیخ ابویوسف همدانی ~~نوشته به فارسی که چون یکی از ابناء ملوک در یابی که به جذ به مکرمت ~~حق، تعالی، مکرم گشته3 وطالب است، با او بنشین4 وموافقت کن، و PageV01P280 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0262.png) ~~ملازمیت و مصاحبت او واجب دان1 . و این مکتوب به دو ماه پیش از آن ~~نوشته که این بیچاره از سلطان [114 پ] جدا شد، و به سمنان آمد. # گفتم: نام شیخ تو چیست؟ # گفت: نام او2 نور الدین عبدالرحمن ومولد او کسرق، که دیهی ~~باشد از دیه های اسفراین، و مسکن او در بغداد است. و او این ذکر از ~~شیخ احمد جوربانی گرفته وشیخ [احمد] از شیخ رضی الدین علی لالا. ~~و امروز در خدمت او بسی سالکان اند که به خلوت و عزلت مشغول ~~می باشند، و به این ذکر قوی خفی مواظبت مینمایند. اول در راه حجاز ~~مرا تعلیم فرمود شیخ، بعد از آن در عرفات تلقین کرد، و یک سال که در ~~مکه مجاور بودم، و این ذکرمی گفتم. چون به کوه عرفات برآمدیم، دو ~~سال کامل3 این شرارات، که تودیدهای، بدیدم، وعرض کردم بر رأی ~~حضرت شیخ، ms205 عظیم خرم شد، وفرمود که: این حال دلالت می کند بر ~~رسیدن اثر ذکر به دل حقیقی، از برای آنکه نار مبار که ودیعت4 نهادهاند ~~در سنگ دل5، و ذکر همچون آهن است که آن را آتش زنه می گویند. ~~پس چون آهن ذکر بر سنگ دل می آید آتش محبت، که در او پنهان ~~است، ظاهر می گردد، و این شرارات علامت ظهور آن است، و نور ایمان ~~از روشنی آن نارمبارک احسان است. # پس متعجب شدم از بیان او و حسن تعبیر و تقریر و مطابقه6 سخن او ~~با اخوال این فقیر، وغلبه کرد شوق بر آین بیچاره تا به دولت پای بوس ~~آن شیخ مشرف گردم، وبه خدمت او قیام نمایم، وتسلیم شوم اوامرو PageV01P281 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0263.png) ~~نواهی او را. سال عمر به بیست و شش رسیده بود، چنانکه محرم به ~~بیست و هفت می رسید، و وجد غلبه1 می کرد بر دل و سماع می طلبید. ~~پس سر را حلق کردم، وخرقهآ کهنه پوشیدم، وعزیمت همدان کردم تا ~~به بغداد روم. سلطان زمان، که ارغون بود، دانست که به بغداد می روم ~~[115را جماعتی فرستاد، و باز گردانید این فقیر [را] به شهر، و باز برد ~~[به جایی] که خیمه گاه بود در فصل تابستان، و مشغول بود به بنا کردن ~~«سلطانیه») که پدر او، سلطان اولجایتو، عمارت کرده بود، و بخشیان از ~~هند و کشمیر وتبت وایغر2 همه حاضر کرده بود، که مرتاضان ~~وساداتان بت پرستان بودند، تا با این فقیر مناظره کنند. با ایشان بحث و ~~مناظره کردم . حق، تعالی، مرا قوت داد تا الزام ایشان کردم همه را از ~~همان طریق مذهب ایشان،3 وحرمت ایشان بشکستم . پس سلطان با ~~وجود کفر مرا مرحبا گفت،4 وتحسین کرد، و به خود نزدیک گردانید، ~~والتماس کرد که با همین5 خرقهٔ‌ درویشی پیش ما باش ، که سخن ~~ترا دوست می دارم، و ذوقی مییابم درنفس خود [ازشنیدن] این ms206 کلام تو، ~~و میدانم که این سخن از تونیست بی شکی، که مدت ده سال ملازم من ~~بودی، وهرگز این کلام از تو نشنیدم. گفتم: نمی دانم6 بعد از این ~~پیش شما بودن، از برای آنکه دل من ملول است از صحبت خلق، وانس ~~مییابم به عزلت وخلوت، و نیست این بیچاره را هیچ مقصودی پیش ~~عاشق، هر چه جز عشق است بار خاطر [است]، مگر وصول به حق ~~تعالی، و هنوز کاری نکردهام به غیر از ذکری که تعلیم گرفتهام، و در PageV01P282 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0264.png) ~~خلوت آن ذکر را سه روزه و هفت روزه و ده روزه1 می گفته ام، و چیزها ~~می بینم که حقیقت آن بر من روشن نمی گردد، از برای این به خدمت ~~شیخ می رفتم، تا ارشاد فرماید. ملتمس [است از] آنکه منع نفرمایند. هر ~~چه2 سعی کردم، منع فرمودند از رفتن به بغداد، و ملول شدم در آن جوار ~~کفار. پس بی اجازت3 او به سمنان رفتم، وعم این بیچاره وزیر او بود ~~در آن [115 پ] زمان، خبر کرد او سلطان را. جواب داد که: مبالغت ~~کردم که ملازم باشد، و نتوانست اجابت کردن4 که باطن او به محلی ~~دیگر منجذب گشته، و ملول است از ما، حق به طرف اوست. اکنون ~~یکی را در عقب او بفرست اگر به بغداد میرود5، منع کند، و اگر به ~~سمنان می رود، با او همراه باشد، بعد از آنکه او را به سمنان رسانیده ~~باشد، خبر به ما آورد، و حال آنکه این بیچاره در وقت مراجعت مکتوبی ~~نوشته بودم، به حضرت شیخ، قدس الله سره، و اخی شرف الدین را ~~فرستاده به بغداد، و عذر تقصیر ملازمت باز نموده، و منتظر جواب آن ~~مکتوب بودم. ~~چون اخی شرف الدین به بغداد رسیده، 2 و احوال این بیچاره باز نموده ~~[بود]، تعجب فرمود، و در حال جواب فرستاد که تعبیر واقعات تو، به ~~دست اخی ms207 شرف الدین خواهم فرستاد، و آمدن تو به این جانب حاجت ~~نیست که معنی من پیش تو حاضر خواهد بود، چنانکه درواقعه دیدهای7 ~~که ذکر گویی، و نفی خواطر کنی. هرچه در خاطرت آید، ازنیک و PageV01P283 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0265.png) ~~بد، همه را از خود دور کنی، که آن خاطزها حجاب است میان تو و ~~مطلوب تو، و حجاب حجاب است اگر اطلس و حریر است یا گلیم ~~سیاه. وبدرستی که حضرت مصطفی، صلی الله علیه و سلم، فرموده: ائ ~~لله سبعن الف حلجاب من نود و ظلمه،1 الی آخره . یعنی: خداوند را، جل ذکره، ~~هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت، که بنده بواسطه آن حجبات از ~~حق باز مانده، گشتن بر آن همه واجب است طالبان کمال را، و ~~برداشتن حجابهای ظلمانی آسانتر است (116را بر سالک، از برداشتن ~~حجابهای نورانی. # بعد از آن اخی شرف الدین بیامد در اواخر شعبان، ومکتوب حضرت ~~شیخ را جواب آورد، که در او تعبیر واقعات و تمییز مکاشفات بود، و ~~تحریض مشاهدات. و اجازت فرموده [بود] که در خلوت درآیم، و تعبیر ~~واقعات خود می کنم، و آنچه فهم نمیشود2، باز می نمایم، تا از روح ~~مبارک او خبر برسد در اثنای واقعه. # پس چون مطالعه کردم مکتوب مرغوب [شیخ را]، وتعظیم کردم ~~و بخواندم، اخی شرف الدین خرقهآ ملمع دراین بیچاره پوشید3 از اجازت ~~و رسالتی [که از سوی] شیخ، قدس سره، [داشت]، ودر آمدم دراربعین ~~موسوی4 [درا غرهآ ذی قعده، وعجایبها دیدم، که عقل از درک آن عاجز ~~گشت، و نفس وشیطان را محل ومدخل هیچ شکی نماند. یکی از آن ~~ربط خاطر و ارادت این فاتر بود به حبل ولایت شیخ، که آن ولایت او ~~قایم بود به ولایت نبوی، که مقام قطب است. ویکی دیگر آنکه کیفیت ~~ارشاد او دانستم، که به طریق روحانیت نفس مرید صادق را چگونه PageV01P284 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0266.png) ~~ارشاد می فرمود، چون در توحید مطلب، ms208 آن مرید ثابت قدم1 باشد. # دیگر دیدم دفع مکاید شیطان [را] از مرید در غیب و شهادت، به ~~برکت همت شیخ. دیگر دانستن تعبیر واقعات [بود] و تأدیب شیخ در ~~آنچه صادر میشود از مرید که، موافق هوای نفس مرید بوده در خوردن ~~وآشامیدن، و سخن گفتن و صحبت داشتن، و باز خواستی که ~~می فرموده2 در رعایت دل در ذکر، و استحضار خاطر در هر ذکری با دل ~~شیخ. # چون توفیق یافتم به اتمام آن اربعین، و دانستم [116پ] که منع ~~[کردن] سلطان این بیچاره را، ازرفتن، پیش حضرت شیخ، یکی از ~~الطاف الهی بود که در بدایت توجهی که به روحانیت او کردم، و جواب ~~هر چه که طلب3 می کردم، مییافتم. اگر به صورت پیش او ~~می بودمی4، این دولت مطاوعت دست ندادی، جهت نقصان نظر از ~~رؤیت کمال شیخ [و] دیدن هیأت بشری و نادانستن قوت باطن او5 . # اما چون از خلوت بیرون آمدم و عقدهآ ارادت مستحکم شده بود، و ~~حکم رسیده بود از باطن، به ترک التفات به سلطان، در آن منعی که ~~می کرده، پنهان [از] او به بغداد رفتم، واخی شرف الدین را از خوار6 باز ~~گردانیدم به خانقاه سمنان. چون رسیدم به بغداد، مشرف گشتم به پای ~~بوس [شیخ]، گریه بر این بیچاره غلبه کرد، چنانکه زمانی دراز ~~می گریستم. حضرت شیخ بسی مرحمت فرمود. و ماه رمضان بود که ~~آنجا رسیده بودم، به اعتکاف اشارت فرمود در مسجد خلیفه، و تلقین ذکر PageV01P285 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0267.png) ~~داد، و در خلوت نشاند این فقیر را، بعد از بیست و ششم رمضان، چنانکه ~~شب عید [بود]، بیرون آورد از خلوت، وامر فرمود به زیارت کعبهآ مبارک، ~~زادها الله شرفا وکمالا، پس برفتم ودولت آن منافع مشهوده در یافتم، و ~~به راه مدیته به موجب حکم شیخ باز گشتم، وباقافلهآ عراق به بغداد آمدم، ~~چنانکه نماز عصر آخر ماه محرم سنه تسع و ثمانین و ms209 ستمائه1 دیگر باره ~~به شرف پای بوس ایشان مکرم شدم. حضرت شیخ را بسیار خوش آمد از ~~مراجعت این بیچاره به راه عراق، از برای آنکه عم این فقیر [را]، که ~~وزیر سلطان بود، شهید کرده بودند، و مشایخ بغداد تشنیع می کردند بر ~~شیخ [117را [و بدو می گفتندی] که او [را] فرستادی، و ما را خبر ~~نکردی. اگر خبر بشود که عم او را کشتهاند، به راه شام برود، و فتنه ~~انگیزد، و ما را از آن زحمت رسد. بعد از2[آمدن من به بغداد] مشایخ ~~مذکور به خدمت شیخ آمدند، وعذر خواستند. # [حضرت شیخ] در شونیز یه این فقیر را به خلوت بنشاند، [به طریق] ~~شیخ سری سقطی، قدس الله سر هما، به نیت دو هفته. چون تمام شد، ~~بیرون آورد، و امر فرمود این فقیر را به مراجعت سمنان، و مشغول گشتن ~~به خدمت والده، نور الله مضجعها، واجازت فرمود به ارشاد سالکان راه ~~حق. چون باز گشتم و به موجب اشارت [شیخ] ارشاد می کردم، ~~فایدهها یافتم از آن ارشاد [که] می کردم که، اگر2 به خود سلوک ~~کردمی، در هزار سال آن فایده نتوانستمی یافتن، و بعضی را از آن یاد کنم ~~إن شاء الله تعالی تا از آن، اهل اعتبار فایده گیرند. # بدان ای طالب راه یقین که چون این بیچاره به مقتضای امر مطاع ~~شیخی در سمنان مشغول گشتم به ارشاد، طالبان از همه طرف روی به PageV01P286 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0268.png) ~~آنجا نهادند، و به سلوک ایشان را مشغول گردانیدم، و آن کسی که مستعد ~~خلوت بود، به خلوت نشاندم، چنانکه هریک را به قدر استعداد و کسب از ~~عالم هستی فتوح1 می رسید، و بعضی از واصلان حق گشتند، و بعضی ~~که نیت و طویت پاک نداشتند به قهقری باز گشتند، و شیطان ایشان را ~~به زمرهآ اهل دوزخ برد، وعبرت سالکان شدند، تا بدانند که اهل طلب [را] ~~به مجرد واقعات خوش و ms210 دیدن احوال غیب کار راست نیاید، تا مادامی که ~~همه اقوال و افعال و احوال سالک واصل مطابق [117 پ] و متابع2 ~~حبیب الله نباشد، صلی الله علیه و سلم، و در همه3 امری جز به تمسک ~~قول وفعل وحال او هیچ دم وقدم نزند. و از این معنی حق، تعالی، خبر ~~داد در آیهٔ‌ کلام خود، بقوله: قلن ان کنتم تحبون الله فائبعنی4 ، الی آخر الآیة. ~~یعنی: بگو ای محمد کسانی را که دعوی محبت حق، تعالی،5 می کنند ~~که اگر راست می گویید،6 متابعت من کنید که محمدم، که آن نور ~~محبت از رهگذر محبت من به شما میرسد، و از متابعت من آن محبت ~~حق شما را حاصل می گردد. # و یکی دیگر از فواید سلوک و ارشاد آن بوده، که اطلاع یافتم به این ~~معنی که: انسان مجموعهآ غیب و شهادت است؛ یعنی هیچ چیز در عالم ~~کبیر بالجثه نیست، که در وی مانند وی نباشد بحقیقت، و از روی معنی ~~محیط است به عالم کبیر. # و یکی دیگر تحقیق واقعات [است]. بدان معنی که خیالی نیست، PageV01P287 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0269.png) ~~بل که حالتی است معین در هر غیبی از غیوب هفتگانه، که آن معانی ~~واحوال1 در کسوت صورتی متمثل می گردد. و بعضی از آن احوال ~~مخصوص است به استعداد هر یکی از جنس انس2، و بعضی مخصوص ~~است به هر فردی از افراد. اما به آن واقعات جدا می گردد هر یکی از ~~دیگری3 درغیب، چنانکه جدا می گردد چیز خاص از4 غیر آن در عالم ~~شهادت، وآن واقعات ظاهر می گردد بر سالکان در زمان کشف حجاب، ~~درخلوات براندازهآ حجاب کثیف ولطیف. # پس هر سالکی که رسیده باشد به مقامی از مقامات، به گواهی و ~~دلیلی آنجا میرسد. گاه باشد که آن گواه و علامت او همه جن ~~و[118 را انس را همچنان باشد، مانندالوان استار غیوب هفتگانه که به ~~ضرورت همه سالکان در مقام ms211 سیر الی الله می بینند این هفت رنگ ~~حجاب [را]، یعنی در لطیفهآ قالبی چون سیر5 می کند، ظلمتی محض ~~میبیند، وصفات ذمیمه به صورت، مناسب حال سالک نموده می آید در ~~ضعف وقوت؛ چون عبور کرد از آن، احیانا انوار از چپ و راست ~~و پیش6 خود میبیند، مانند چراغ، و نور وضوءاز بالای سر خود میبیند، ~~و در آخر لطیفه خلوت تار یک را روشن می بیند بینوری ظاهر. بعد از آنکه ~~درلطیفهآ نفسی آسمانی پر ابر میبیند که به باد عنایت از راه ذکر، آن ابر ~~دریده می شود، و صافی می گردد، و ستارگان به وی فرو می آیند، و در ~~اندرون وی تصرف می کنند. مثل آن که بر گوش وی فرو آیند، گوش ~~وی بشنودن اسرار غیب شنوا گردد، و به چشم فروآیند، بینا گردد به PageV01P288 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0270.png) ~~مشاهدات غیبی، و به دهان فرو آید، زبان از مالا یعنی منقطع گردد، و به ~~ذکر جاری شود، و به دل فرود آید، وسوسه از وی برود. چون از این ~~بیست هزار حجاب خواهد گذشتن، بعد از آن جن کافر و مسلمان را همه ~~از خود رد کرده1 باشد، ونفس حیات ذکریافته، وهمهآ عالم را دروجد با ~~خود همراه میبیند، نوری ظاهر گردد بی حیز و مکان، از همهآ اطراف ~~محیط، به رنگ عقیق، و ماهی بر بالای ابروی او، چون ماه نوپیدا ~~می گردد، و هر روز زیاده میشود. چون نور او مانند بدر شد، فنائیدر ~~نفس2 ظاهر گردد، و دل از نفس جدا شود، و آن نورعشق و محبت از سر ~~ازلی [118 پ] بر سالک سایر غالب گردد، و چنانکه خواب و خورد از ~~وی ببرد. و گاه باشد که مدتی هیچ نخورد، و از دندان حب گوئی3 در ~~اندرون وی شربتی می ریزد، و از قوت مستغنی می گردد4. و این کمال ~~نباشد [الا] بعد آز آنکه سی هزار حجاب رفع گردد؛ ms212 و در5 لطیفهآ ~~چهارم، که سری نام دارد، چنانکه سیوم را قلبی می گویند، در آن ~~لطیفهآ سری، نوری سفید خیزد، زیادت از نور سرخ ظاهر گردد، بعد از آن ~~نوری زرد، که محیط باشد به همهآ انوار مذکوره، وآن لطیفه را روحی ~~می گویند، بعد از آن نوری سیاه6 با هیبت، و این آخر لطایف مخلوقه ~~باشد که درتحت ذل تکوین دراید. بعد از این نور تمکین باشد که آن را ~~لطیفهآ حقی می گویند، و نور الهی وحقایق مقوم بها نام مینهند، وآبینهآ ~~جمال نمای به عبارت می آرند. این هفت پرده هریکی ده هزار حجاب ~~دارد، و صد مقام؛ که به هزار میرسد، در این ما بین رفع میشود. PageV01P289 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0271.png) # اکنون [بدانکه] مراد از این توضیح این است که این حجابها و ~~مقامات همه سالکان میبینند در عبور بر مقامات، اما بعضی1 مقدم ~~می بینند، و بعضی مؤخر. و گاه باشد که سالک سریع السیر باشد، وبی ~~التفا ت به حجبات، واین هفت را همه یک میبیند2 ، از آنکه روح و ~~سر وخفی3 هر سه دریک حجاب نموده شود که این نور سیاه است به رنگ ~~آینه، و آن نباشد که نموده نشده، فاما چون مشغول بوده، به فهم او ~~نرسیده. # اکنون [بدانکه] آنچه عام را همه4 نموده می شود، آن هفت لطیفه ~~است [119 ر] و تقدیم و تأخیر از جهت کثافت بیننده است که، مقدم را ~~مؤخردیده ویا بعکس این خاصهآ اوست، نه آنکه فی الواقع چنین بوده در ~~اصل. اگر خیالی بودی هر یکی به نوعی دیدی آن انوار حجب هفتگانه ~~[را]؛ وهربار که تخیلی5 کردی، آن رنگ تخیل بدیدی. # اکنون [به] تحقیق بدانکه نور تمکین سی سال و چهل سال در نظر- ~~واصل مشاهد است، که هرگزبه نوعی دیگر مشاهده نمی کند، و مشاهدهآ ~~روح خود می کنیم از اول کشف حجاب تا آخر سلوک بریک هیأت6، اما ~~در الوان انوار وصور روحانی ms213 احیانا به قدر تقصیر سالک سایر7، ضعفی در ~~صورت و کدورتی در نور ظاهر می گردد. از8 غلبهآ نفس وشیطان و هوی، ~~که ذکر بر دوام نگفته، یا دل خود [را] در مقام مراقبه از وسوسه خالی PageV01P290 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0272.png) ~~نکرده، و مقام محاسبه به کمال نرسانیده؛ چون تدارک کند، آن تقصیر ~~مافات دل را همچنان صحیح بیند، ولون1 معین را منور یابد در غلبهآ ~~حزب الله الرحمن، از برای آنکه حضور دل بازیافت، و آتش نفس وهوی ~~فرو مرد، و شیطان آواره شد از سراچهآ دل و نفس صاحب دل، بعد از آن ~~بشنود که نفس ثنا می گوید بر دل، و روح خود [گوید] که مرا دوا ~~کردی، و از بیماری هوی پرستی خلاص دادی. # اکنون [بدانکه]. جهت تقویت این سخن، که گفتم، مشاهدهآ ~~صوفیان خیالی نیست؛ حکایتی بشنو که این بیچاره [را] الهامی رسید که ~~از این مسافران که به خانقاه صوفیاباد رسیدهاند، یکی هست [119 پ] ~~که ما را با او عنایت قدیم است. به خادم گفتم روز جمعه که به مسجد ~~جمعه حاضر می شوم، مسافران را در نظر آور. چون همه حاضر شدند روز ~~جمعه دیدم که کودکی فقیر عامی [بودی] که از سیمای او صلاحیت و ~~علامت ارشاد والهام2 واضح بود. خادم را گفتم تا او را از آن مبتدعان ~~جدا کند؛ آن پسر خود به خادم گفته وقت رفتن مسافران که مرا کاری ~~فرمای در خانقاه. چهار پایان خانقاه به وی سپرد، چون به حج ~~می رفتم، و دروی صلاحیت می دیدم، ذکر سفر به وی آموختم . ذکر سفر ~~حضرت شیخ شیخی، قدس سره، این بوده: شخان الله والحمد لله ولا اله الا الله ~~الملک العق ألثین، و الله اکتزولاحول ولاقوه الأبالله العلی العظیم، أشتیفر الله الحی القیم وآنوب ~~إلیه. # چون عمر او به بیست سال رسید، جذبهآ الهی او را فروگرفت، و ~~مأمور شدم به تربیت او. خدمت خاص به وی تفویض ms214 کردم، وتعلیم ذکر ~~قوی خفی کردم او را، و بعد از خدمت خلوتیان او را به عزلت فرمودم . ~~حق، تعالی، درهای هفت. غیب بر وی بگشود، و مشرف گشت به PageV01P291 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0273.png) ~~مشاهده، و تجلیات نوری و صوری در غیب و شهادت به وی نازل ~~گشت، چنانکه لسان قلم و قلم لسان عاجز آید از شرح آن. در اثنای ~~تجلی صوری ندا کردند به وی که ای دوست1 من بخواه از من چیزی. ~~او در جواب می گفت: «اله لا له؛ یعنی: نمیخواهم هیچ چیز، مگر ~~خدای، تعالی، [را]. تا سه نوبت به سر اوندا2 می رسید، پس همان ذکر ~~جواب می داد. بعد از آن گویند می گفت او را در گرت سیوم: بخواه در ~~این مقام آن چیز که پیامبر تو و شیخ تو [120 ر] خواسته [بودند] . پس بر ~~زبان او بی اختیار او و بی آنکه هرگز شنیده و دانسته [باشد] این دعا ~~می رود: اللهم احینی مسکینا وامتنی منکینا واحشرنی فی زقرة المساکین . # چون بیامد، و آن معنی را باز گفت، وهمچنان دعا بر خاطرمانده ~~بود به غایت خورم3 شدم جهت دو چیز: یکی توضیح این طریق که از ~~خیال مبری است، چه در آن حال بدایت که این بیچاره ترک و تجرید ~~کرده بودم، و ذکر تعلیمی می گفتم، همچنین سه نوبت شنیدم که ندا ~~می رسید که: یا دوست من! چنانکه از [سرا تا پای، از ذوق وشوق آن ~~ندا، خود را پر می دیدم، و وجود خود را گم می کردم. بعد از آن شنودم ~~که گوینده می گفت که: چیزی از من میخواهی4؟ جواب می گفتم: ~~لا إله لا الله ، به معنی آنکه نمی خواهم هیچ چیز مگر خدای، تعالی، ~~چنانکه سه نوبت این گفته شد. در بار سیوم ندا فرمود که: بخواه از من ~~در این مقام آنکه پیغامبر تو التماس کرده؛ بی اختیار همین دعا بر زبان ~~رفت. بعد ms215 از آن شنیدم [که] در غیب می گفتند: سغیا مشکوا واجرا مؤفلا. PageV01P292 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0274.png) ~~چون هشیار شدم، از عرق همه جامه و ازار، ترشده بود1، وذوق وجود را ~~فرو گرفته. # دوم آنکه آن فقیر را موافق دیدم و با استعداد، [و در سلوک او ~~کوشیدم]، تا کار او بدان مرتبه رسید که، او را بر سر درویشان سالک ~~نصب کردم به خلافت خود تا تعبیر وقایع2 ایشان می گوید، و ایشان ~~افطار می کردند3 در قبهآ بزرگ، که همه نیت عزلت کرده بودند، و گفته ~~بودم که مرا مزاحم مشوید در تعبیر واقعات و مهمات، که بعد از نماز ~~چاشت کتابی که در [120 پ] دل روشن شده میان نمازشام و خفتن، ~~و فهرست آن کتاب صد و پنجاه جزو بوده، نام آن کتاب «مطلع النقط و ~~مجمع اللقط» ومأمور به نوشتن آن [شدم] . گفتند: سمعنا واطعنا. # در این ما بین یک روز بعد از نماز چاشت در واقعه می بینم4 که ~~مردمان همه، چشم بر این بیچاره دارند، و قدحی پر از عسل و روغن ~~پیش این فقیر نهاده، و امر می رسید که ایثار کن این روغن وعسل را، بر ~~این خلایق. بموجب فرمان همه [را] از آن قدح میدهم به قذر استعداد ~~قبول وقوت، و هیچ از آن قدح کم نمیشود. ناگاه امام محمد غزالی را ~~دیدم، رحمة الله علیه، که درآمد، وبه تواضع پیش این بیچاره بنشت، وبه ~~انگشت مسبحه پاره ای از آن عسل و روغن در دهان او مینهم. در این ~~حال آوازی از خارج آمد، و این بیچاره از غیب بازآمدم، وقبضی در دلم ~~مستولی شد5 که چیزی دیگر بود و از من فوت شده، و نفس این فقیر آن PageV01P293 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0275.png) ~~بقیهآ واقعه را می طلبیدا ، تا بعد از خفتن، که وقت افطار[بود]، جمعی از ~~یاران خاص حاضر آمدند2 درقبهآ صغیر، که نزدیک در خلوتخانه3 است، و ~~در میان ایشان عالمی ظاهربین ms216 است که، منکر اهل طریقت وارباب ~~خلوت است. چون خادم سفره انداخت، وآن عالم وجماعت درپیش ~~سفره آمدند، عالم سؤال می کند که: از توچنان تفرس می کنم که ملالی ~~وقبضی داری. حکایت آنچه دیده بودم ونفس، باقی آن واقعه می طلبد، ~~با او گفتم. # در این حال آن درویش که منصوب بود به حل واقع درویشان، ~~درآمد. گفتم: چرا آمدی؟ نگفته بودم که افطار با ایشان بکنی. ~~درو یش گفت که: نمیخواستم که مزاحم مخدوم [121 را شیخ شوم، ~~فاما در وقت چاشت واقعه ای4 دیده بودم، از غیب اشارت رسید که این ~~واقعه بر حضرت شیخ عرضه کن. صبر کردم تا وقت سفره، جهت اجابت ~~امرغیب آمدم. امید که عفو فرمایند. # بعد از آن گفت: دیدم در وقت چاشت که آن حضرت نشسته باشد، ~~و مردمان از همه طرف دیده گشاده [بودند] به انعام حضرت شیخ، و ~~قدحی پر از عسل و چیزی دیگر در پیش شما نهاده، و هریکی را از ~~آنچه5 در قدح است نصیب میدهی و هیچ کم نمی شود، تا ناگاه امام ~~محمد غزالی درآمد، و بنشست، و به انگشت مسبحه از آنکه در قدح بود، در ~~دهن امام می کردی. بعد از آن دیدم که حضرت مصطفی، صلی الله علیه ~~و سلم، درآمد متبسم، وخرقهآ سفید یک رنگ در بر شما کرد. چون آن ~~درویش یعنی شیخ عبدالله طوسی، رحمة الله علیه، این PageV01P294 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0276.png) ~~بقیهآ واقعه بگفت، قبض به بسط مبدل گشت، و گفتم: ~~بشارت باد ترا ای فرزند دینی بکمال استعداد، ~~مناسب استعداد من، بدانکه آنچه دیدهای1؛ قدح، صورت دل من است، ~~و عسل صورت علوم و هبی2 که فایض می گردد از حضرت حکیم علیم، ~~و تلقی می کنم از آن حضرت عزت به برکت متابعت حبیب کریم، صلی ~~الله علیه و سلم و علی آله، و روغن صورت علوم کسبی است که از کتاب ~~و سنت به تعلم و ms217 درس وتکرار حاصل شده، و از برای آنکه تو علم ~~نخواندهای، روغن نشناختی . و آن مردمان قوتهای ظاهر و باطن این فقیر ~~است، که تدبیر بدن و دل وروح می کنند، و مأمورم که هریکی را از هر ~~دو علم3 نصیب [121 پ] می دهم وحجة الاسلام [امام غزالی] صورت ~~عقیدهآ این بیچاره است، و آنکه به مسبحه می دهم، اشارت است به آنکه ~~هرچه بر دل فرود می آید از علم لدنی، حق را، جل ذکره، از آن تنزیه و ~~تسبیح می کنم، وتبسم پیغمبر، صلی الله علیه وسلم، دلیل آن است که ~~راضی است از این بیچاره، و خرقهآ سفید دلیل است برآنکه، معانی غیبی ~~و هبی قدسی مبری است از فکر و خیال عقلی و انسی. اما بعد ازاین از ~~علوم5 ظاهر چیزی بخوان، تا از آن نیز بانصیب باشی6، چه مرشد کامل ~~را البته نصیبی از علوم کسبی می باید7 و اگر چه ذونصاب89 نباشد. # اکنون [به] تحقیق بدانکه واقعات سالکان راه حق خیالی " نیست، از. PageV01P295 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0277.png) ~~برای آنکه سی و پنج سال شده که این بیچاره روح خود را بریک هیأت ~~مشاهده می کند، اگر خیالی بودی بحسب خیال متغیر شدی. پس هر ~~آن کس که میخواهد وصول به یقینی که، هیچ شک را در آن مدخل ~~نباشد، بروی باد که توجه کند به توحید مطلب در حقیقت. یعنی مخلص ~~باشد در قول و فعل ظاهر وباطن، خاصه در وقت حضور دل با حق1، ~~تعالی، از برای آنکه: # توحید مطلب در شریعت آن است که پیغمبر خود را از همه پیغمبران ~~فاضل ترو کامل تردانی وبینی . و در طریقت، توحید مطلب آن است که ~~شیخ خود را، که از او ذکر گرفتهای 2، از همه مشایخ روی زمین بهتر و ~~فاضلتردانی، از برای آنکه اگرچنین اعتقاد نکند، هرگز فایدهآ ارشاد ~~او به آن مرید نرسد. # اما در حقیقت توحید مطلب آن است که حق را، ms218 جل ذکره، مقصود ~~و مطلوب داند و بیند، و پیغبمر و شیخ را دربان و حاجب شناسد که جز ~~به اجازت نبی حاجب، دربان در نمی گشاید، و بی شفاعت و معاونت ~~حاجب [122 را سلطان واهب3، روی به کسی نمینماید، اگرچه این ~~هر دو نیز بی رضای4 او به حضرت مالک الملک5 دم نمی زنند، و هیچ ~~کاری نمی کنند. # پس از این معنی دانستی که هز کس که به یقین درست توجه کند، ~~به توحید مطلب، در آن سه مرتبه، ومتحلی باشد به صدق لهجه و طیب لقمه ~~تا راه سلوک بروی آسان گردد، و ایمان غیبی او شهودی شود. و کرامات PageV01P296 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0278.png) ~~حقیقی که هیچ شیطان را به آن راه نباشد، این است که، هرچه درغیب ~~به آن ایمان آورده، به عین یقین وحق الیقین1 وحقیقت حق الیقین ~~مشاهده کند که، استقامت به این دولت حاصل می گردد. و ازاین سبب ~~فرموده شیخ الشیوخ شهاب الدین السهروردی که: خدای، تعالی، از تو ~~استقامت می خواهد، و تو کرامت میخواهی. یقین دان که هر آن کراماتی ~~و خرق عاداتی که شیطان را یا مخلوقی دیگر را، در آن مدخل یابی، هیچ ~~اعتبار نکنی، مگر که اثبات قدمی داشته باشد آن صاحب کرامات در ~~متابعت حبیب خدای، تعالی، صلی الله علیه وآله وسلم. واگرچنین ~~نباشد، و ظاهر گردد بر او کرامات بسیاری که خلاف عادات است، آن ~~چیزها را کرامت مدان، با وجود ترک فرضی یا سنتی، بل که مکر و ~~استدراج اعتقاد کن، که به آن استدراج ازحق دور گشته، و واجب دانی ~~او را از شهرهای مسلمانان بیرون کردن، و به بدعت رسوا کردن، و شهرت ~~دادن. # دیگر بدانکه هر آن کس که در خلوت در می آید، از برای ذوق یا ~~دیدن مشاهدهٔ‌ غیبیه، و مکاشفات غریبه، و معارف عجیبه، ویافتن ~~کرامات؛ او از طالبان حق نیست، از برای آنکه2 مراد غیر حق است؛ ~~بل ms219 که مزدوری باشد بد خوی که اگر مزدی3 مییابد [122- پ] کار ~~می کند، و اگر نمییابد، انکار می کند. # اما بندگان مخلص آن کساناند که در خلوت از برای آن در ~~می آیند، تا انس ایشان با حق، تعالی، درست گردد، و وحشت ایشان از ~~خلق ظاهر شود، وعلایق وعوایق ظاهر و باطن از خود دفع کنند، و به ~~معرفت غیب نفس بینا گردند، و مکاید شیطان دریابند، و کمینگاه هر PageV01P297 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0279.png) ~~یکی از نفس و شیطان و هوی و دنیا [را] فهم کنند، و همه را مسخر خود ~~گردانند، بر وفق امر خدای، تعالی، و در متابعت محمد مصطفی، صلی ~~الله علیه و سلم، [باشند] تا عبادت خالق خود و معبود بی شائبهآ ریا و ~~رعونت و شرب نفس و هوی توانند کردن. و هیچ1 شکی نیست این2 فقیر ~~را در این که طالب ذوق دور است از درکهآ اخلاص، همچون کسی که ~~به مککه می روداز برای تفرج و ذوق. خوشی باد مخلصان را در خلوت و ~~جلوت، و آن کسانی را، [که] بندگی کردند، خداوند را، جل جلاله، از ~~برای استحقاق عبادت، و سزاوار خداوندی و بزرگی [او، تعالی،] نه از ~~« برای طمع، چنانکه رابعه می گوید، رحمة الله علیها، # احبک حبین حب الرضا * وحبا لانک اهل لذاکا # بعد از آنکه سی وسه سال سلوک کرده بودم، به اخلاص و به کرم ~~الهی، او را ملزم ومسخر کردم4 . بدان ای طالب صادق و مرید عاشق که ~~چون شیطان دریافت از نفس، آرام تمام و استقامت به قاعدهآ کتاب و ~~سنت، وتوجه کلی به توحید مطلب در شریعت و طریقت و حقیقت، و ~~هیچ شبهه نماند5 او را، و القانمی توانست کردن که این خیال وحال ~~بی حاصل است، تا از عبادت معبود راهی بزند، و مکری [123 رآباز ~~نماید، یا شکی و شبههای بافزاید بخلاف متابعت پیغمبر و شیخ مرشد در PageV01P298 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0280.png) ~~مسالک، که وارد ms220 می گردد واردات غیبیه از عالم کشف و شهود1، و ~~فایض می گردد آب حیات از برای تشنگان طالب درجات، از سحاب ~~کرم پرورد گارودود، براهل استحقاق از کمال جود. ناگاه ظاهر شد ~~آن لعین، مانند سؤال کنندهای از روی استفسار، نه بر سبیل انکار؛ و ~~گفت: توبی گمان شونده هستی بر بقای ادراکی که امروز در این هفت ~~غیب ادراک می کنی، و میدانی که با تو باقی خواهد بود بعد از خراب ~~شدن بدن محلول2 شهادی یا نه؟ # گفتم: بلی یقینم، و چگونه نباشم، و همه سادات بنی آبم از حکما ~~و اولیا و انبیا اجتماع کردهاند بربقای ادراک و بقای تنعم و تألم مرلطیفه ~~مدرکهآ انسانی را، بعد از خرابی بدن محلول شهادی. # جواب داد که سؤال و اشکال من همچنان وارد است بر ایشان نیز، ~~از برای آنکه بعد از خرابی بدن محلول ایشان وبیرون رفتن از دنیا، هیچ ~~کس باز نگشتند به اهل خود، که خبر دهند از بقای ادراک3، بل که ~~ایشان نیز در یافتند، و مشاهده غیب کردند، و بیان کردند آنچه ادراک ~~کرده بودند، همچنان که شما ادراک کردید، و مشاهده نمودید، و بیان ~~کردید بطریق واقعه و رفع حجاب و تنگ کردن آن حجاب به ریاضت و ~~مجاهدت، واین مسلم میدارم4 که درآن هیچ منافی نیست. # گفتم در جواب او به استعانت از خدای، عزوجل، اگرباقی نماند ~~ادراک بعد از خرابی بدن5، به دعوی تو؛ پس واجب باشد که تمام بدهم ~~حظوظ نفس خود را از لذات [123 پ] عاجله که ملال شونده نیست ~~نفس از آن، و حال آنکه در این سلوک ذوقی مییابم که همه آن لذات در PageV01P299 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0281.png) ~~جنب ذرهای از این ذوق هیچ نمی نماید. اگر مقصود تواینست که من به ~~لذت نفسانی مشغول شوم1 وآن لذت بر من تلخ گشته. # جواب داد که مراد من آن است که معرفتی مطابق واقع داشته باشی ~~که لذت ms221 در آن است که، کسی کاری کند با آرام دل، و تحقیق آن چیز ~~که می خواهد بکند بی تقلید تا لذت او تمام باشد. # گفتم: من بر این راه راست ثابت قدمم، که هدایت الهی وفضل ~~نامتناهی اوست، و امید می دارم که مرا اطلاع دهد در آنکه خیر من در آن ~~باشد. # پس گفت: اختصار کن بر فرایض، و بدن خود را در زیادتها به رنج ~~گرفتار مکن، که آن بدعتی است که از برای خود پیدا ساخته ای2 . نفس ~~می خواست تا ترک نوافل دهد، الهام الهی در رسید که زینهارتا ترک نوافل ~~نکنی، که آن کشندهآ محبت من است، ویاد کن قول من که گفته ام: ~~همیشه باشد بندهآ من که تقرب جوید به من، به آن چیز که، بروی فرض ~~نکرده ام3. یعنی زیادتی از نمازمی گزارد، تا آن هنگام که من او را ~~دوست می گیرم، چون او را دوست گیرم، شنوایی و بینایی او من باشم. ~~یعنی به من شنود، و به من بیند، و به من گیرد، و به من گوید. و بگوی ~~شیطان دشمن مکار را که خدای، تعالی، در آیت: وجعلنا فی قلوب الذین اتآبعوه ~~رافة ورخمة4 ، الی آخر الآیة، بیان فرموده که: ما که خداوندیم، رحمت ~~خاص خود را قرین دلهای کسانی گردانیدیم که متابعت عیسی پیغمبر ~~کردند، علیه السلام، و زیادته نیز، که بر ایشان فرض نبود، بجای ~~آوردند، از برای طلب رضا، یا به جهت آنکه ایشان را [124 دابدان امر PageV01P300 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0282.png) ~~وجوب کرده بودیم. بعد از آن بعضی رعایت مداومت برآن آوراد و ~~زیادتی [عبادات] نکردند، لاجرم از ثواب محروم ماندند، و از سده قرب ~~دور افتادند. پس عطا دادیم کسانی را که ایمان آوردند از روی ثواب. # باز الهام رسید که به یقین باش بر بقای ادراک، بعد از خرابی بدن ~~محلول شهادی آفاقی، از برای آنکه این ادراک که در این عالم در ms222 خود ~~می بینی، از این بیرون نیست که خاصهآ بدن است، یا خاصهآ غیر بدن، یا ~~آنکه خاصهآ هر دو باشد، که اگر غیر از این تصور کنیم، محال باشد و ~~ممتنع باشد وجودی چهارم. پس نمی تواند بود که خاصهآ بدن باشد از ~~برای آنکه اصل بدن نطفه بوده که از لقمه حاصل شده، و لقمه از عناصرو ~~عناصر را هیچ ادراک نیست. چون فیض مدبرا از بدن تصرف خود باز ~~گرفت، مرداری گنده شد که در او هیچ ادراک فهم نمیتوان کرد. ~~چنانکه در اول که نطفه2 بود ادراک نداشت. # و جایز نیست که گویی ادراک خاصهآ بدن و نفس هر دو باشد، از ~~آنکه بدن را صلاحیت ادراک نیست از تصرف روح، و نفس همچو ~~جمادی است، و[درا آخر نیز همچنان جماد میشود، و ادراک بی بدن در ~~خود می یابیم، چون خود را از بدن مشغول کنیم. # پس یقین دانستم که ادراک خاصهآ فیض جوهر نفس کل است، که ~~آن را روح می گوییم3 به زبان اهل شرع، و آن فیض مربی بدن و مدبر ~~اوست. و بعد از سه اربعین در شکم مادر این ادراک در فرزند ظاهر ~~می گردد، که اگر مادر آن فرزند بوی بشنود 4، فرزند در [7124] شکم ~~مادر به حرکت آید5، و قرار نگیرد تا آن طعام نخورد مادر او. بعد از آن PageV01P301 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0283.png) ~~ادراک او زیادت می گردد به قدر کمال استعداد او، واستطاعت معرفت ~~تفصیلی. # اکنون [بدانکه] بدن همچون لوحی باشد که کودک مکتب دارد، و به ~~ادراک خود آن کودک حروف و اباجاد و کلمات مکتوبه از آن لوح ~~می خواند، و آن ادراک کودک از جوهر نفس وعقل است، اما بواسطهآ لوح ~~معارف تفصیلی فهم می کند1 [همچنان] که هر حرف را جدا ازیکی ~~دیگر بواسطه لوح فهم می کند، از برای آنکه حق، سبحانه، همه درهای ~~نفوس انسانی را در عرش نفس کلی مخاطب ساخته و ms223 فرموده: آلنت بربکم ~~قالوا ایلی2 . و باتفاق همهٔ‌ علما هنوز آن ذرات ذریات به لباس کبری ~~ملبوس نشده بودند. نمی بینی که چگونه حق، تعالی، خبر میدهد از ~~البس بشری که خاصهآ ارواح انسانی است، بقوله: وتزجعناه قلدا لجعناهرتجلا3؛ ~~یعنی: اگر چنانکه محمد مصطفی، صلی الله علیه و سلم، را فرشته ~~گردانیم. چنانکه کافران می خواهند، لباس بشری در وی پوشم، به ~~صورت مردی تا او را بینند ودانند4، و الا فهم وجود او نتوانند کرد که ~~بدانند او را. # پس اگر آن لباس بشری نبودی، فرقی میان ملک و آدمی ظاهر ~~نشدی، وانسان بی لبس بشری و بدن شهادی صلاحیت خلافت نداشتی، ~~و معماری دنیا و تسخیر از او حاصل نیامدی. چون می خواست که او را ~~خلیفهای باشد در زمین، که مظهر لطف و قهر او گردد، و معمار روی ~~زمین، این لباس بشری در وی پوشیده، و هر یکی را از آدمی عالمی ~~کوچک بصورت و بزرگ بمعنی [125 را گردانید، چنانکه قابل فرو PageV01P302 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0284.png) ~~آمدن به درکات و بالارفتن به درجات خاصهآ آن آدمی شد. # پس دانستی که ادراک خاصهآ ارواح است نه خاصهآ بدن، و به این سر ~~اشارت فرمود عارف حقیقی و نبی امی، صلی الله علیه و سلم، در گفتار ~~خود: الأرواح جود مجندة قما تعارف منها ائتلف وما تناکرمنها اختلف . معنی این است ~~که: ارواح لشکرهایی اند جمع شده در عالم غیب. پس آن دو روح که با ~~هم آشنایی داشته اند در آن عالم از آن ارواح، اینجا الفت می گیرند، و از ~~آنکه آن شناختن [را] غیب الفت داده در عالم شهادت، و آن دو روح که ~~همدیگر را نشناختهاند در آن عالم، در این عالم با هم مختلف شدند، ~~اگر چه پدر و پسر بدند. # اکنون دانستی که شناخت و انکار که از لوازم ادراک است به ارواح ~~مجرده نسبت فرموده، و الفت و اختلاف را به لباس ms224 بشری حوانت کرد، ~~لکن اگر آن تعارف و تناکر نبودی که در آن عالم ادراک کرده، الفت و ~~مخالفت اینجا ظاهر نشدی. وما را هیچ حاجتی نیست در این باب ~~اطناب از برای اولوالالباب، زیرا که1 ایشان به یقین میدانند که چون ~~پسر مکتب بواسطهآ لوح، مفردات حروف و مرکبات اباجاد و کلمات ~~تامات را یاد گرفت، و در خزینهآ دماغ او جای گیرشد، و محفوظ ماند، ~~خلاص گشت از کشیدن لوح به هر طرف و نگاه داشتن آن لوح. واهل ~~دل مشاهده می کنند که هر چند بدن ضعیفتر می گردد، ادراک ~~زیادت میشود. # چون این جواب دادم، شیطان انصاف داد، و بیان را عیان دید، و ~~آواره شد. چنانکه مدت سیزده سال هرگز باز نگشت بر سر اضلال ~~[120 پ]درالقای شبهه، و ایراد آن بر هرچه کتاب وسنت به آن ~~ناطق شده، در اثبات سرای آخرت و وعدو وعید و تألم بدبخت و تنعم PageV01P303 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0285.png) ~~نیک بخت ابدالاباد، غیر از این که گفت: بگو که چون ادراک خاصهآ ~~روح است، فایدهآ حشر و نشرچیست؟ چون تو گفتی [که] بدن مکتسب ~~صورت عمل نیک وبد بنده است، و غلاف لطایف هفتگانه، و بعد از ~~مرگ از روح جدا نمی گردد، و ادراک تنعم می کند اگر نیک بخت ~~است، و درمییابد تألم را، اگر چنانکه بدبخت است. # جواب1 دادم با عنایت حق، تعالی عزوجل، استعاذت به حضرت ~~او کردم از2 خطا و زلل، که بدن سه نوع است: # یکی: بدن محلول، که بیان کردهایم، که بدل مایتحلل میشود، و ~~غذا و شراب می خورد3 . # دوم: بدن مکتسب که از فیض امری حاصل شده. # سیوم: بدن محشور که از فیض افق مبین و نفس کلی حاصل گشته. # پس لابد است که به تفصیل فهم کنی که بدن محلول مانند آن ~~پرده است که بر روی بدن طفل4 ، که از مادر میزاید، فرو آمده، که ~~اگر آن پرده حجاب نباشد، ms225 فرزند در شکم مادر بکمال نرسد، همچنین ~~اگر بدن محلول نباشد، بدن مکتسب در این تنگنای عالم کون وفساد ~~صورت عمل خود تمام نتواند کرد. و بدن مکتسب عبارت است ازآن امر ~~باقی، که پراکنده است در هر جسمی که به امر فیض نفس کل آن جسم ~~قایم است، چه علوی و چه سفلی، و همهآ آن امریات جمع شده بر سبیل ~~اعتدال تمام در بدن انسانی؛ آن بدنی که مستعد است مرآن اعتدال را از ~~جهت قبول کردن فیض نفس کل، که مدبر است آن فیض حادث به ~~علت مجانست آن امریات را، که پراکنده است [129 را در اجسام، PageV01P304 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0286.png) ~~و مجموع است در بدن انسانی، تا محل فیض نفس باشد آن بدن ~~مکتسب1، و به آن بدن بعد از مرگ ممتاز گردد از فیض دیگر، و ~~سعادت و شقاوت انسانی به آن بدن ظاهر شود، چنانکه زید و بکر دراین ~~عالم به بدن محلول ممتازاند از یکدیگر. # اما دلیل بر این سخن که می گوییم، و دیده ایم به دیدهآ معنی3، ~~حدیث مصطفوی است که مطابق آنچه دیده3 آن حضرت، فرموده بقوله، ~~صلی الله علیه و سلم، آزواح المؤنن فی قادیل معلقةا تغت الترش او بالعرش یترحون 5 فی ~~ریاض الجناثم یاوی الی تلی القنادیل. یعنی: ارواح مؤمنان بعد از مرگ در صورت ~~قندیلها باشد، یعنی زجاجه بدن مکتسب، چنانکه در قرآن آمده که: ~~مصباح دل در زجاجه است. بعد از آن فرمود که: ارواح از آن بدن دروقت ~~تنعم خود بر سبیل بشری و غیبت از آن بدن مکتسب، که قندیل است، ~~جدا میشوند، و تنعم مشاهده می کنند، بعد از آن بازمی گردند از بشری ~~به آن حجاب بدن مکتسب، که به قندیل مانند کرده. # پس دانستی که آن حضرت تشبیه کرده بدن مکتسب [ر1] به زجاجه ~~[ای] که از سنگ بیرون آمده، تا شناسا گرداند طالب حق را به بدن ~~مکتسب6. # نیز لطایفی ms226 چند است از امر فیض نفس کل، که در معدن اجسام ~~آدمی ساکن شده، و به قدر کسب و عمل صورتی ظاهر می کند، که آن ~~صورت عمل بدن مکتسب آن روح می گردد، وداند که آن بدن مکتسب ~~عرشی است، چنانکه این بدن محلول فرشی است. PageV01P305 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0287.png) # و یقین بدانکه حیات بشری1 دردنیا و آخرت هردو خواهد بود، ~~[126پ] بقوله سبحانه: لهم البثریفی الحیوة الدنیا والآخرةلآتبدیل ~~لکلمات الله2، پس چنانکه دراین بدن فرشی محلول چون بنده رااز ~~ولایت خاصه نوری وحضوری حاصل شده درهرغیبی که چشم صورت برهم ~~نهاد، روح او به عالم قرب الهی پروازمی کند، وازجمال وجلال سبحانی تنعم ~~وتلذذمی یابد، چون به خود بازآید3 آن معنی رابصورت درخیال خودثابت ~~مییابد. همچنین آن بدن عرشی نیز در غلبهآ نور تجلی4 و تلذذات نعیم ~~جنت خاص، رجوعی و عروجی دارد، که آب حیات می خورد از محاضر ~~جبروت و شراب طهور می آشامد از ساقی باقی در حضرت لاهوتی. بعد از ~~آنکه می خواهد خداوند رحیم حکیم که او را به ادراک خود باز گرداند، از ~~نیستی وفنا به عالم هستی و بقا می آورد در بدن مکتسب که قندیل است به ~~حکم تشبیه. # دیگر فرموده، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، اذا قبضت روح المؤن لفت ~~فی حریرووضعت فی علیین، واذا قبضت رح الکافرلقت فی مساحه و ~~وضعت فی سجین، یعنی : چون قبض کرده شود روح مؤمنی نیک بخت، ~~آن روح را در حریری لطیف حجاب سازند، و بنهند در اعلای بهشت، و ~~چون روح کافری بدبخت قبض کرده شود، روح او را در پلاسی زشت ~~درشت پیچیده، و در شیب دوزخ نهند. # اشارت است در این حدیث به بدن مکتسبی که لطیف است، ویکی ~~که محجوب و کثیف است، و چه سزاوار است که بگوید که: اوتیت جوامع PageV01P306 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0288.png) ~~الکلم ؛ یعنی: مرا دادهاند همه معانی در کلام1، که یک سخن که بگویم ~~جامع بسی ms227 معانی باشد2. از برای آنکه مشاهده کنند، واصل موصل ~~مکمل ومؤمن مقلد همه [127 را در یابند از این بیان موجز نبوی3 بقای ~~ادراک بعد از خراب [شدن] بدن محلول شهادی، وتنعم بدن نیک بخت ~~در درجات و تألم بدن بدبخت در درکات. اما دریافتن هریکی به قدر ~~درجات باشد، و ممکن نیست که بگوید کسی آنچه مطابق واقع باشد از ~~جمیع وجوه، مگر پیغمبران و خلفای ایشان ازاولیا، درهر روزگاری از ~~اقران. # بدن سیوم، از آن اقسام که گفتیم، بدن ذری محشور است که در ~~قیامت با روح و بدن مکتسب جمع میشود، آن هنگام که خدای، ~~تعالی، خواهد حشر و نشر آنبدن [را]، ازآنکه خدای توانای دانای بی مانند، بر ~~همه چیز قادراست. # و اگر متکری گوید که حشربدن ممکن نیست. جواب گوی که: ~~آن بدن ممکن بوده در وجود و عدم یا نه؟ لابد است که گوید ممکن ~~است. پس بگوی که: ممکن هرگز ممتنع می گردد؟ اگر آن منکر ~~حکیم نیز باشد، بضرورت گوید که: ممکن ممتنع نگردد، از آنکه ~~مذهب حکمای یونانی وعلمای اسلامی وعارفان حقانی4 همه این است، ~~که هرگز ممتنع نمی گردد. پس آن ممکنی که بی مادهای از جسم و ~~روح و نطفه وغیرها موجود شد، بعد از آنکه فیض روح از اوجدا گشت، ~~ومادهآ او موجود است، چرا موجود نتواند شدن، و چگونه ممتنع گردد. # اکنون [به] تحقیق بدان که چون حق، سبحانه، خواهد که میان روح و PageV01P307 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0289.png) ~~بدن محشور جمع شود؛ امر فرماید به آن فیض، که چنگ درزده به بدن ~~مکتسب، ومدبر بدن1 محلول بوده، تا آن بدن محشور که در بدن محلول ~~ساکن و جای گیرنده بود، وآصل آن بدن محلول بوده از زید وعمر و را به ~~خود کشد. آن فیض مدبر بدن اصلی محشور که ایمن است از تحلیل و ~~تجزی [127 پ] به خاصیتی مغناطیسی که در آن فیض مدبر نهادهاند ~~روز قیامت. ms228 # و هیچ شکی نداریم در این که حق، تعالی، ودیعت نهاده جمیع ~~ذرات ذریات را در صلب آدم صفی، صلوات الله علیه، در وقت تخمیر ~~گل2 گردانیده، آن ذرات را قوابل فیوضی که ودیعت نهاده در صلب ~~جوهر نفس کل، و مدبر اجساماند آن فیوض، تا بدانی که بدنی که با ~~روح3 جمع میشود، از آن ذره مخاطبه است، چون وقت حشر برسد، ~~یعنی آسمان و زمین مبدل گردد، چنانکه درنص کلام آمده، وفیوض، ~~که نازل میشده بعد از فتق، از نزول باز ایستد جهت رتق فیض از افق ~~مبین و عرش، که مربی و مفیض آن ذرهاند، و فیض کرسوی4 حافظ او ~~بوده، تا به بدن دیگری و جسمی دیگری نپیوندد، و در آن تحلیل نیابد به ~~یک چشم زدن، آن همه ذرات را جذب کنند، وبا روح در صحرای ~~قیامت جمع شوند، و آن بدن ذری، جسمی باشد لطیف، از جنس افلاک ~~که مؤلف است از جوهر صورت و ماده و فیض مدبر و غلاف بدن ~~مکتسب. # پس توضیح کنیم دیگر باره که آدمی را سه بدن است: # یکی آنکه متحل می شود به لقمه یا در گو. PageV01P308 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0290.png) # دوم: آنکه متحلل نمی شود قطعا به لقمه، یا به آنکه از روح جدا ~~گردد، و جزو بدنی نمی شود، و در آتش و آب قطعا متجزی و متحد ~~نمی گردد، و روزقیامت به روح خود میرسد، و جمع می شود1 آن بدن ~~که محشور است. # سیوم: آن صورت عملی ازنیک وبد که با چهرهآ روح همراه است در ~~وقت مفارقت روح از بدن، به صورت خوب وزشت و لطیف و کثیف. و ~~هرگز ازاو2جدا نمی شود در دنیا وآخرت، مگر وقت بشری آن بدن ~~مکتسب. و باید که منکر نشوی [128 را مغز دل خود را از این سه ~~پوست، چنانکه درعالم شهادت از جوز و لوزمی بینی که، اگریک پوست ~~نقصان می یابد، مغز بکمال نمی ms229 رسد. وحکمت حکیم ازلی را چنان ~~محکم اعتقاد کن3، که هرچه آفریده، همه را نیکو آفریده، و کامل در ~~محل اخود، از برای آنکه قدرت الهی تعلق نمی گیرد به4 چیزی که از ~~حکمت خالی باشد. # چون این معنی در عالم ایقان بر زبان جان جاری شد، شیطان ثنا ~~گفت، و اظهار کرد که: من معین مخلصان ام از اهل دین که، به هیچ ~~وسوسه در معارف خود متزلزل نمی شود، و مشوش کسانی ام که هنوز از ~~لباس ظلم وجهل و فسق وفجور مجرد ومعری نشده5اند، و اعتقاد خود را ~~از تزلزل ترقی نداده. # گفتم شیطان را که: تو دست شبلی گرفتهای6 آن زمان که در شط ~~غرق میشد، و خلاص کردی او را، وگفتی که من دست مردان PageV01P309 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0291.png) ~~می گیرم به وقت حاجت؟ ~~جواب داد که: آری همچنین بوده، پس بگریخت از جولان تا این ~~بیچاره در میدان بیان [آمد]، وطاقت نیاورد ایستادن، پیش حقایق ایمان. ~~در این وقت صافی وافی که این بیان به کتابت می آوردم، شنیدم از ~~رفیق توفیق که می گفت این بیچاره را: نمی دانی که ادراک خاصهآ کسی ~~است که زنده باشد، وحرکت اختیاری از لوازم حیات است. پس هر ~~کس که متحرک نباشد به اختیار، او مرده است. # اکنون دانستی که بدن در اول نطفه بود بی حرکت اختیاری، و در ~~آخر مرداری بی حرکت است به اختیار، تا او را مرده می گویند، از آنکه ~~جسم را حرکت اختیاری نیست، که اگرازشأن او حرکت بودی، بایستی ~~که هوا و همهآ اجسام متحرک بودی، و نیست چنین؛ بل که حرکت ~~اختیاری ازشأن [128 پ] جوهر نفس کل است، که از آن فیض او ~~همه افلاک در حرکت می آیند بعد از فتق، چنانکه از شأن جوهر عقل ~~است ادراک که، اگر ادراک از شأن جوهر نفس بودی1، بایستی که همه ~~متحرکات ادراک کننده بودندی، و نیست چنین . پس یقین ms230 دان که فیض ~~جوهر نفس، که مدبر بدن محلول تست، ترا حرکت2 اختیاری ~~میبخشد، و لطیفهآ باقیه، که ترا هست، بعد ازخرابی3 بدن وفیض جوهر ~~نفس، ادراک وتمییزمیان حق وباطل می کند. # و بدرستی که حکما اثبات کردهاند هر فلکی را نفسی و عقلی4 ، از ~~آنکه گمان بردهاند که کواکب زندگی دارند به سبب حرکات نظامی5 ~~که از آن کواکب دیدهاند. و دیگر دیدهاند که مدبرات امراند، و مسخر PageV01P310 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0292.png) ~~حکم خدای، تعالی، چنانکه در کلام آمده، بقوله: فالبدبرات أفرا ، وقوله: ~~وسخرلکم ما فی السموات2 . وبی شائبه بیان فرموده حق، تعالی، جمیع علوم و ~~حکم [را] در کلام قدیم بقوله، عزوجل، عز من قائل: یدبرالأفرمن السماء الی ~~الآرزض ثم3 یغرج إلیه فی یوم کان مقداره الفت سته قما تعدون ، الی قوله: قلیلا ما تشکرون. ~~یعنی: آن امرز غیبی که مقدر گشته و معهود در علم معبود، به تدبیر تقدیس ~~رب قدیر، از آسمان به زمین نازل می گردد از برای علم تفصیل بعد از ~~اجمال، بعد از آن عروج می کند به حضرت، در روزی که مقدار آن هزار ~~سال باشد، از آن حساب که شما در شمارمی آورید، بعد از آن اشارت ~~می فرماید که دانای غیب و شهادت آن عزیزی رحیم است که، نیکو ~~گردانیده هر چیزی را، آفرینش آن چیز، علی الخصوص انسان را که ~~آفریده، او را در بدایت از گل، بعد از آن نسل او را از آبی گندهآ ~~بی حرمت آفریده، به جعل وفعل الهی، [129 رابعد از آن او را به سه ~~اربعین تسویه کرامت فرموده در اطوار مختلقه، وچبون مستعد شده در ~~تسویه، در دمیده شده5 در او از روح اضافی که اقرب مخلوقات اوست، و ~~گردانیده از برای شما صفت شنیدن و دیدن، و دل شما را گردانیده محل ~~تجلی جمال و جلال، تا مگر شکر کنید، اما اندک شکر می کنید، از ~~آنکه شکر گزاردن به قدر معرفت است. ms231 و هر کس که نشناسد آنچه در ~~این آیات بینات است از حکمتها و معارف، قادر نباشد بر شکر[ گزاری] ~~موجد خود و مربی حقیقی، که از طوری بطوری او را ترقی6 داده در ظاهر ~~و باطن، و چون شکر نگزارد، و دیده بر کرم او نگمارد، که در همه PageV01P311 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0293.png) ~~احوال مربی نعم وکرم اوست، به دولت زیادتی نعمت، که وعده فرموده، ~~نرسد، و وقتی برسد به دریافت حقایق مورثهآ شکر که او را سه صفت ~~باشد: ~~یکی: علمیا از کتاب شرعی. ~~دوم: هدایتی از متابعت آن شریعت که آن هدایت را طریقت ~~می گویند. # سیوم: وضوحی و مشاهده ای از نور حقیقت که به قدر فنا از نور شهود ~~بقا دریافت خود روی مینماید. # پس بدانکه علم حقیقت حق دل حقیقی است، وهدایت حق2 دیده ~~طریقی است وکتاب منیر حق سمع است، واین هر سه را «رمسئول) ~~داشته، بقوله سبحانه: إن السمع والبصروالقواد کل أولیک کان عنه مشئولا3. یعنی: از ~~سمع سؤال کنند که در شریعت چه شنیدی، وآنچه استماع کردی، ~~کردنی و ناکردنی فرمان بردی یا نه؟ و از بینایی4 سؤال کنند که در ~~طریقت چه دیدی. آنچه دیدی، بحقیقت آن رسیدی یا در راه ماندی و ~~به منزل نرسیدی؟ واز دل سؤال کنند که چون حقیقت نور قطب قرب ~~جان ترا فرو گرفت، تسلیم شدی [129 پ] بر دوام همچون مرده، ~~پیش غسال در جمیع مهام یا نه؟ لاجرم از این جهت فرمود حبیب خود ~~را، صلی الله علیه و علی آله و سلم، ولا تفف ما لین لک به عام اذ السمع والبصر ~~والفواد کل أولیک کان عنه مسثولا5 . یعنی: هر چه ترا علم بدان نرسیده، ای ~~محمد، توقف مکن که در آن بایستی، بدرستی که گوش و دیده و دل آن ~~هرسه را سؤال کنند که هریک حق خود چگونه ادا کردهاند. دیگر PageV01P312 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0294.png) ~~فرموده: ومن الناس من یلجادله فی الله بغیر ms232 علم ولا هدی ولا کاب منیرا یعنی: ازبعضی مردمان ~~آن کسانی اند که مجادله می کنند ببی علم حقیقت و هدای طریقت و ~~کتاب شریعت. حاصل آن جدال تکبر و تعجب است2، و گمراه شدن ~~از در یافت حق و رسوایی در دنیا و عذاب آخرت است. # اما آن کسی که به توفیق الهی از این سه صفت بهره یافته، روا باشد ~~که بیان اسماء و اسرار الهی و صفات نامتناهی و افعال وآثار او از برای ~~طالبان بکند، و جدال با خصم بکند از روی ارشاد، نه از روی تعصب، ~~چنانکه حق، تعالی، در کلام تعلیمی3 [به] حبیب خود فرموده بقوله: أنع ~~إلی سیل4 ربک بألحکتة والموعظة الحمته و جادلهم بالتی هی آختن5 . یعنی: بخوان و ~~دعوت کن ای محمد، علما واهل فطانت را، به سخن حکمت و طالبان و ~~مجاهدان را وعاصیان را به وعظ دلسوز جان گداز، ومنکران و متکبران ~~را و حاکمان را6 به مجادله بیانی برهانی و خطاب حقانی. و بفرمود که ~~بیان شعری وسفسطی که از ظتیات و وهمیات [است]، ایشان را به آن ~~دعوت فرماید، از آنکه ظن هیچ کس را به یقین نمی رساند. و زود باشد ~~که شرح دهیم در فصل رابع اسباب وصول [130 را به مأمول [را]، و ~~در خاتمه یاد کنیم اعتقادی [را] که مطابق واقع باشد، تا طالب حق آن را ~~اعتقاد کند، پیش از آنکه برسد به مقام وصول، از راه مکاشفه و مشاهده، ~~و در یافت مأمول، تا آن عقیده سبب نجات و رفع درجات او گردد، و ~~امید می دارم از شمول رحمت الهی که فرا رسیده7 آن رحمت، به همهآ PageV01P313 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0295.png) ~~بندگان1 از خاص و ساهی، که معتقد این معتقد را که در خاتمه درآورده ~~است، در تحت خاص نامتناهی، ان شاءالله العزیز وماذلک علی الله ~~بعز یز. ~~فصل چهارم: # در ایمان و تقوی و صبر و احسان، که آن هرچهار ارکان ms233 قصر ولایت ~~است، واحکام خانهآ محبت، وهیچ امر دنیا و آخرت و هیچ مراد حقیقت ~~تمام نمیشود، مگر به محکم2 گردانیدن این چهار رکن، از برای آنکه ~~تا کسی تصدیق نمی کند وجود3 نیکوی کامل [را] از سر علم، طالب آن ~~نمیشود، و این معنی مبرهن است که ارادت بر نمی خیزد به طلب هیچ ~~چیزی پسندیده، مگربعد از آنکه دل باور می دارد آن وجود کامل نیکو ~~را، چون ارادت به طلب برخاست، تا صبر نمی کند بر مشقتها، وپرهیز ~~نمی کند از موانع وصول، به مأمول نمی رسد، و به دولت قبول و مثول4 ~~[دست نمییابد] و چون آن دولت محصل شد، اگر حسن ادب رعایت ~~نمی کند دررضا وتسلیم مراداو، محافظت سراو، [وی را نمی رسد]، وتمتع ~~نمییابد از آن دولت وصول. # پس دانستی که ایمان ثمرهآ فیض علم است، و صبر ثمرهآ فیض ~~ارادت5، وتقوی ثمرهآ فیض قدرت، و احسان ثمرهآ فیض حکمت؛ وبه این ~~فیض آخر تمام می شود، از آنکه هیچ امری نباشد که کسی در آن شروع ~~کند، و تمتع از آن یابد، مگر به رعایت [130 پ] احسان و دانستن ~~حکمت آن. PageV01P314 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0296.png) # اکنون بیان کنیم این فصل را به خاتمه که ختام آن مشک باشد از ~~برای متنسمان1 نفحات ربانی ومتعطشان زلال از بحار جمال سبحانی، ~~تا ختم کنیم این کتاب [را] به بیان اعتقادی، که آن فصل الخطاب ومیزان ~~اولوالالباب باشد، تا وزن کنند معتقد [را] به دو کفهآ کتاب وسنت، ~~تمام آنچه بر وی وارد می گردد از معارف و حقایق، پس بگیرد آنچه ~~وزن تمام داشته باشد، و رها کند آنچه با آن دو کفه برابرنباشد. و هر آن ~~کس که از اهل معرفت و مقدرت نباشد، و اعتقاد کند آنچه در خاتمهآ ~~این کتاب و معتقد2 این بیچاره است بینی و بین الله، واز گمان نیکوبر ~~این اعتقاد ثابت قدم باشد بی شک و شبهه، رستگار ms234 باشد، از برای آنکه ~~آنچه3 در این خاتمه است، مطابق واقع است، و اگر توفیق یابد، تا ~~حجاب او کشف شود، تمتع یابد ازاین که گفتیم، به ذوق وحق الیقین ~~واقف گردد از حضرت رب الارباب [از طریق] حقایق این خاتمه ~~کتاب. خوشی باد طالبان هدایت را و مطلوبان و منظوران عنایت را . # بدان بعد از تحریص وتشویق رأی طالب صدیق و مرید عاشق و ~~سالک مجتهد و سایر مجد و طایر مسلوب وواصل مجذوب و موصل ~~محبوب4، که در آمدن در این طایفهآ اهل تصوف بی زاجری حقیقی ممکن ~~نیست، اما به حکم آیت: لکل درجات یمآ عتلوا5 ، هر یکی را مقامی و ~~درجه ای6 است که به قدر زجر درد طالب پیدا میشود، و به قدر درد ~~خلاف نفس و هوی می توآند کرد، و به اندازهآ مخالفت کردن با هوای ~~نفس وشیطان، هدایت بر آن مترتب [131 را میشود، بقوله سبحانه: و PageV01P315 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0297.png) ~~الدین لجاهدوا فیتا لتهد یتهم سبنا1 . پس دانستی که هر کس را که از عالم غیب ~~جذبه وزجری نرسید، بیدار نشد از خواب غفلت، توفیق توبه و انابت ~~نیافت، و هر کس که توبتی نصوح نکرد، چنانچه قاعده است، و قادر ~~نشد بر ترک دنیا، و هر کس که ترک دنیا نکرد، مقام تجرید نیافت که ~~ذوق یابد از ذکر وطاعت او، وهر کس که مجرد نشد و ذوق ذکر و ~~تصرف آن در دل خود ندید، به دولت تفرید نرسید که، از ملاحظهآ غیر ~~خود منفرد گردد، و سبقت کند بر سالکان و واصلان، چنانکه حضرت ~~مصطفی فرمود، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، ستروا سق المفردون ؛ یعنی: ~~سیر کنند در مقامات قرب که سبق بردند کسانی که منفرداند. گفتند: یا ~~رسول الله! کیستند مفردان؟ فرمود: آن کسانی که ذکر خدای گفتند به ~~حرکت تمام، [و] در آن ذکر واله وحیران گشتند. پس نوز ذکر ظلمت ~~[و] تاریکی گناهان ایشان را ms235 دور کرد، و سبگبار2 وبی آزار به قیامت ~~حاضر شوند. دیگر فرمود: نجاء المخففون وقلک المنقلون؛ نجات یافتند ~~سبگباران، و هلاک شدند گرانباران. پس هرکسی که سبگبار ~~نباشد، برداشتن امانت از او نیاید، آن امانتی که اهل آسمان و زمین از ~~برداشتن آن عاجز آمدند، و آن سر توحیدی است که منزه است از اتحاد و ~~خلول، وجمال ذوالجلال را جز به آن امانت نمیتوان دید، وهر آن کس ~~که امین آن امانت باشد، به نام رجولیت معروف گشت، و مستحق خلعت ~~بندگی آن وقت باشد که استقامت در آن بندگی 3[131 پ] بنماید، ~~تا به مقام عبودیت رسد که آخر مقامات صدگانه است. و این مقام ~~عبارت است از بازگشت بنده در حالت نهایت به آن مجاهده هدایت، از ~~سر اختیارا فقر و افتقار، که علامت فقرفخر و افتخار است، وتمام شدن PageV01P316 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0298.png) ~~مراد مرید در بدایت به تسلیم شدن است در تصرف شیخ، و در نهایت به ~~ترک اختیار1 در حضرت غفار جبار و اظهار عجز2 وانکسار. # پس هر کس که مقام بندگی خاص را در بدایت و نهایت چندین ~~نوبت نگذارند، و تصحیح آن نکند، تا نفس و دل و جان تمام ازعادت و ~~رسم خود عبور کند، صلاحیت شیخی و ارشاد نداشته باشد، که آن ~~خلافت پیغمبر است، صلی الله علیه وسلم، وبه مرتبهآ قطب ارشادمرسد. # اکنون بدانکه3 ملخص کرده از برای اهل تجرید و تفرید، استاد ~~طریقت وقدوهآ ارباب حقیقت ابوالقاسم جنید بغدادی، قدس سره، هشت ~~شرط [را]: # یکی: دوام وضو. # دوم: دوام ذکر. # سیوم: دوام خلوت تاریک. # چهارم: دوام روزه. # پتنجم: دوام اخاموشی از غیر ذکر قوی خفی. # ششم: دوام نفی خاطر از هرچه غیر معنی ذکر باشد خیرا کان اوشرا. # هفتم: دوام ربط دل به اعتقاد جازم جزم از محبت تام به دل مبارک ~~شیخ مرشد، که وسیله مراد اوست به حضرت خداوند دوست، تا بدان ~~حسن ارادت استفاده تواند کرد، از ms236 معانی غیبی [که] در کسوت خیال ~~نموده می آید. # هشتم: رها کردن اعتراض بر حق، تعالی، در هر چه بر وی نازل ~~می گردد از قبض و بسط و حزن و سرور و رد و قبول و سختی وآسانی4 و PageV01P317 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0299.png) ~~نعمت ونقمت وعطا وبلا وخوف و رجا وهیبت وانس، وغیر آن از ~~احوال، که عارض می گردد به حسب مقامات [132 را براهل طلب و ~~تعب. # پس هر آن کسی که توفیق یافت بر رعایت این هشت شرط1، آسان ~~گردد بر او، سلوک صد مقام، که بیان کردهام در کتاب «(تبیین المقامات ~~وتعیین الدرجات». ومعین کردهام در هر مقامی درجات مبتدی و ~~متوسط ومنتهی، وآن درجه که قطب درجات است در هر مقامی ~~ازمقامات. # و بدرستی که خداوند، تعالی، کشف کرد براین ضعیف مسکین فقیر ~~به حضرت رب قدیر، احمد بن محمد بن احمدالبیا بانکی المعروف به علاءالدولة ~~السمنانی، تاب الله علیه توبة نصوحا، در خلوت ششم که توفیق داد در ~~اتمام آن، در حالی که عمر به میان پنجاه وشصت رسیده بود، در صوفی ~~آباد خدا داد این معنی که هر کس که بکوشد در محکم گردانیدن این ~~چهار رکن، و تمام کردن آن2 چهار رکن و تمام کردن آنکه ایمان است ~~و صبر و تقوی واحسان، که هریک از آن به تشریف معیت ذکر فرمود ~~خداوند مهربان رحیم کریم. وولایت خود را به آن ذکر کرده در کلام ~~قدیم: الله ولی ألمؤنن، إلا الله مع المؤنین، وائ الله یعب الضابرین، إن اللة مع الصایرین، إن الله ~~یحب المیقین، إنأ اللة فع المتقین، إن الله یعب المخینین، إنا اللها لمع ألمخینین3 . این ~~چهار صفت به محبت و ولایت بر معیت یاد فرمود، و اما در صفت ~~چهارم لام تأکید با مع یاد کرد، جهت تخصیص احسان که مؤمن صابر ~~متقی، جز به رعایت این صفت، که علامت وصول است، به مأمول و PageV01P318 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0300.png) ~~مراقبه حق1 در ms237 مقام مشاهده به مطلب نمی رسد، چنانکه حضرت ~~مصطفی، صلی الله علیه وعلی آله و سلم،در جواب سید ملایکه، علیه ~~السلام، اجسان را بیان فرموده بقوله: الاحسان ان [132 پ] تعبد الله ~~کائک تراه فان لم یکن تراه فاعلم ائه یرای. یعنی : احسان آن است که ~~خداوند را چنان پرستی، که گوئیا او را میبینی، پس اگرچنین بینی ~~که او را به نور اومشاهده کنی، بدانکه اوترا می بیند. [این] اشارت است به ~~حسن ادب در حضرت او به مراقبه و مشاهده، از برای آنکه اتفاق کردهاند ~~بزرگان مشایخ، قدس الله اسرارهم، که هر کس که به قرب حضرت ~~عزت رسید، [از روی] خشنودی [و] به ادب رسید، و هر آن کس که از ~~سده قرب آن حضرت دورماند، از بی ادبی دور شد. [و آنکه ادب نگاه ~~داشت] حاصل شود او را، هرچه حاصل شده مراهل خلوت را ازیافتن ~~درجات وصول و عبور بر مقامات صدگانه. و چگونه چنین نباشد، چون ~~آن هشت شرط از لوازم این چهار رکن است، از آنکه در هر رکنی یک ~~درگاه2 تقدیر کن، که آن در را دو طبقه باشد. # پس بدانکه در رکن ایمان طهارت است که به شرف محبت مذکور ~~شده، به قول [خدای]، سبحانه، والله یحب الفظقرین3 . واین درگاه را دو طبقه ~~است: یکی ظاهر، که وضو است، ویکی دیگر باطن، که ذکر است. ~~چنانکه وضو، ظاهر اعضا را پاک می گرداند، و مستحق مناجات می سازد ~~و نماز و طواف. ذکر نیز دل را از همه غل وغش و زنگ معاصی و چرک ~~شرک خفی پاک می گرداند، و مستعد نیاز و درجات وارستگی ~~می گرداند.4 PageV01P319 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0301.png) # و رکن دویم که صبر است از قصر ولایت، در این رکن توکل است ~~که موصوف آن توکل محبوب حق است، جل ذکره، بقوله: ان الله یحب ~~التتوکلین1. و این در را نیز دو طبقه است که از لوازم در صبر2 ms238 است : یکی ~~در خلوت که طبقه ظاهر است، ودوم روزه که طبقهآ باطن است، یعنی ~~چنانکه بدن خود را3 در خلوت حبس می کند [133 را و باز می دارد بدن ~~را از حرکت ظاهر، روزه نیز منع می کند از روی صیام طعام را از ~~مقتضای باطن. # رکن سیوم از قصر ولایت که تقوی است، توبه در آن رکن، است، به ~~ذکر محبت یاد کرده صاحب توبه را، بقوله: ان الله یخب التوابین5 . و آن دررا ~~نیز دو طبقه هست: یکی خاموشی که به ظاهر زبان را در بند می کند از ~~سخن گفتن در غیر نماز، دوم نفی خواطر که به باطن هرچه می آید، از ~~برکت معنی ذکر، آن خاطر را دورمی کند از حواشی دل. # رکن چهارم از قصر ولایت احسان است، ودر آن رکن قسط است، ~~که هر کس که آن صفت دارد، محبوب خدای است، جل ذکره، بقوله ~~تعالی: ان الله یحب ألمقسطینء؛ یعنی: خدای، تعالی، دوست می دارد میانه ~~روندگان را، و داد دهندگان را. و آن رکن نیز که در اوقسط است، دو ~~طبقه دارد: یکی پیوسته داشتن ارادت دل خود با شیخ مرشد از روی ~~محبت تمام، واین در ظاهر است. دوم اعتراض ناکردن برحق، تعالی، ~~در باطن، واین در باطن است. # اکنون دانستی که شیخ جنید، که پیشوای ارباب طریق است، PageV01P320 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0302.png) ~~هشت شرط در خلوت مقرر کرده: دوام وضو، و دوام ذکر قوی خفی، و ~~دوام خلوت، و دوام روزه، و دوام خاموشی، و دوام نفی خاطر، و دوام ~~ربط قلب با شیخ، و دوام عدم اعتراض بر حق تعالی. این هشت شرط را ~~با آن هشت صفت که چهار از آن اصل و رکن قصر ولایت است، و ~~چهار درگاه از1 چهار رکن هر کس که حاصل کند، و بر آن صفات و ~~شروط مداومت انماید، و توفیق یابد به عبور از صد مقام، که به هزار ms239 مرتبه ~~باز می گردد، و هفتاد هزار حجاب2 را [133 پ] باز پس پشت ~~می اندازد، از آنکه آن حالات و مقامات بعضی در سوابق ارکان است، ~~مانند آن که گوئیم: درجات مبتدی در هر مقامی که میرسد، یافتن آن ~~درجات مخصوصه او را در رکن ایمان است، ویافتن مقامات متوسط را، ~~در آنچه به وی مخصوص است در مقام وسط بیابد در رکن صبر، چنانکه ~~در آنچه به وی مخصوص است، بیابد در رکن تقوی، و آن درجه ~~مخصوصه، که بر همهآ این درجات می گردد و بکمال می رسد و از همه ~~در می گذرد، آن درجه مخصوص است به قطب ارشاد در رکن ~~احسان. پس مکرر می گوئیم: هرآن کس که این چهار رکن را ~~محکم دارد از قوت تأیید الهی بنیاد قصرولایت او محکم شده ~~باشد. بعد از آن در آن چهار مرتبه که مبتدی و متوسط و منتهی ~~و قطب اشت، آن ده درجات را بگذراند3 از مقامات صدگانه، ~~بضرورت درآورند او را در قصرولایت، و بنشانند اورا بر سریر ~~خلافت به هدایت، و دیده ور گردد بر حقایق عناضر اربعه که اصول ~~بدن اوست، و واقف گردد بر لطایف ده گانه که حق، تعالی، او را ~~چگونه تربیت داده از سلاله به نطفه و علقه و مضغه وعظم ولحم و PageV01P321 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0303.png) ~~خلعت1 وجنس و صورت و طفلی و بلوغ که، در آن بلوغ بکمال می رسد ~~لطیفهآ قالبی که، مدرکه باقیه است ازانسان بعد ازخرابی2 بدن محلول، و ~~شش لطیفهآ دیگر نیز همچنین در مراتب عمر کمال مییابند. چنانکه در ~~هفده سالگی لطیفه نفسی در او بکمال می رسد، و لطیفهآ قلبی دربیست و ~~پنج سالگی بر وی فایض گردد، و لطیفهآ سری و روحی تا به چهل ~~سالگی در او متصرف شود، و به چهل سالگی3 روح القدس، که لطیفهآ ~~حقی [134را است، بروی تجلی اندازد، و بعد از آن لطیفهآ حقی، ms240 که ~~نور تمکین است، متجلی گردد، و معنی تکوین به مراتب روحانی محیط ~~گردد، و استهلاک لطایف سته، همچون کواکب پیش آفتاب مشاهده ~~نماید، وهمچنین در یابد تخمیر طینت آدم، یعنی چهل صباح، و بداند ~~اسراری که ودیعت نهادهاند در آدمی که، بدان مستحق مرتبت خلافت ~~گشته، ومسجود ملایک شده، وعلم اسماء آموخته، وامانت الهی را که ~~اهل آسمان و زمین از برداشتن آن عاجز آمدند، بداند که آن امانت چه ~~بوده، که برداشته، و او را بدان حمل، ظلوم وجهول خوانده، مدحی ~~خوب در لباس منمت، یعنی که از غایت محبت و اشتیاق هیچ فکری باز ~~ندیده که چنین عاجزی چه باری گران بر می دارد به حکم: حبک القی ~~یغیی ویصم. # و این معنی نیز فهم کند که از میان همه خلایق، ذکر هیچ مخلوقی ~~کرده که، خدای، تعالی، با وی است، یا او را دوست می دارد، یا ولی ~~اوست، و این همه در حق آدمی فرموده، و سر هر یکی از این صفات ~~دریابد که، بعضی را به معیت ذکر می کند موصوف آن صفات، و بعضی PageV01P322 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0304.png) ~~را به ولایت، وبعضی را به محبت، اما این اسرار درنیابد بحقیقت، و به ~~این انوار و نور الانوار نرسد کسی، مگر قطب کامل امین که مستحق ~~خلافت و ارشاد باشد، و هرچه در آسمان و زمین تصور کنی، در تحت ~~تسخیر او درآمده باشد، مگرارواح انبیا، علیهم السلام، ودل این قطب ~~بر دل سید انبیا وخاتم رسل واصفیا، محمد رسول الله، صلی الله علیه و ~~سلم باشدا الی یؤم ألقیامة، ووارث علم لدنی او باشد در میان خلایق، و ~~طبقه او هفت طایفه [136 پ] باشند: طالبان ومریدان وسالکان و ~~سایران وطایران وواصلان. ~~و موصل همان قطب است، و بس که صاحب لطیفهآ حقی است به ~~خلافت نبی امی، صلی الله علیه وسلم، درروزگاردعوت او. # و واصل کسی را می گویند که قوای2 لطیفهآ او مزگی ms241 گشته ~~باشد به3 لطیفهآ خفی. # وطایر کسی را نام نهند که به لطیفهآ روحی رسیده [باشد]. # و سایر کسی را گویند که صاحب قوای مزگای لطیفه سری ~~باشد. # و سالک کسی را گویند که صاحب قوای مزگای لطیفه قلبی ~~باشد. # و مرید شخصی را نام نهند که صاحب قوای مزکای لطیفه نفسی ~~باشد. # و طالب کسی را گویند که صاحب قوای مزکای لطیفه قالبی ~~باشد. یعنی هریک در آن عالم غیب ده هزارحجاب قطع کرده، تا به PageV01P323 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0305.png) ~~لطیفه حقی رسیده، از آنکه از لطیفهٔ‌ قالبی تا لطیفهآ حقی هفتاد هزار ~~حجاب است. # وعدد این هفت طایفه سیصد وشصت نفراند. مثل ایام شمسی از روی ~~تقریب، نه از روی حصر وتحقیق. و ولایت قطب ارشاد ولایت شمسی ~~است، و آن کسی را که میباشد از اعداد ایام شمسی، یعنی ربعی ازیک ~~شباروزی1 که تمام نیست، آن ربع، حق آن قطب است در عدد. و مر ~~این هفت طایفه را زن وفرزند واسباب باشد، واموال واملاک، ومردم با ~~ایشان حسد برند، و منکر شوند وابذا کتند ایشان را، چنانکه انبیا را ایذا ~~می کردند. و بدرستی که حدیث صحیح منقول است که فرموده حضرت ~~محمد مصطفی، صلی الله علیه و سلم، ها أوذی نتی کما آوذت ؛ یعنی: هیچ ~~پیغمبر را نرنجانیدند، چنانکه مرا رنجانیدند. # وآن هفت طایفه همه خلفای پیغمبران اند در دعوت خلق به حق، ~~تعالی، [135 را و نشناسد ایشان را هیچ کس به حق معرفت، مگر ~~کسی، که حق، تعالی، منور کرده باشد دل او را به2 نورارادت ازلی. # و هریکی را ازاین اولیا حجابی بشری همچون قبه ازهیأت، که لازم ~~بشر است، پوشیده می دارد از چشم اغیار، چنانکه کسی عروس صاحب ~~جمال را از نامحرم نگاه دارد به ستری و حجابی. و در حدیث آمده از ~~سید کونین، صلی الله علیه و سلم، که فرمود: آوثاء الله عایس الله؛ یعنی: ~~دوستان خدای عرایس خدایاند که ms242 به حکم حدیث ربانی که فرموده: ~~آوثانی تخت قیابی لا یغرفهم غییی . از قربی و عزتی که ایشان را در3 حضرت ~~ربوبیت هست از نظر کسی که به نور حق بینا نیست، آن اولیا را ~~همچون عروسان مستور می دارد. پس هر کس که قطب ارشاد [را] PageV01P324 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0306.png) ~~شناخته باشد، با خلفای او درآمده باشد در گروه و طبقهآ مریدان. # اما قطب ابدال ولایت او قمری است، وطبقات اوشش طبقه است، ~~چنانکه در خدیثی از عبد الله ابن مسعود آمده، رضی الله عنه، که گفت: ~~رسول خدای، صلی الله علیه و سلم، چنین گفت: ال لله ثلئماءآ نفس قلوبهم ~~علی قلب آدم، علنه السلام، وله آزبعون قلوبهم علی قلب مولی، قلیه السلام، وله سبعة قلوبهم علی ~~قلب إنزاهیم، علیه السلام، وله خفسة قلوبهم علی قلب جزئل، علیه السلام، وله لة قلوبهم علی ~~قلب میکائیل، علیه السلام، وله واحد قلبه علی قلب اسرافیل، علیه السلام، الی آخره . # هرگاه که یکی بمیرد که غیر قطب است، یعنی یکی از سگانه2، بدل ~~کند خدای، تعالی، عوض او را پنجگانه، و چون یکی از پنجگانه ~~بمیرد، بدل گرداند عوض او را [135 پ] ازهفتگانه، وچون یکی از ~~هفتگانه کم شود، بدل کند به جای او از چهلگانه، و چون از ~~چهلگانه یکی کم گردد، بدل کند مکان او را از سصد گانه، وهر ~~گاه که از سصد [گانه] یکی کم گردد، بدل کند جای او را به یکی از ~~عامه. بعد از آن فرمود: بهم یذفع البلاء من هده الآمة. یعنی : به برکت ~~ایشان باز می دارد خدای، تعالی، بلا را از این امت. و این حدیث مستند ~~است که امام سهلکی به اسنادر وایت کرده از3ا عبدالله بن مسعود رضح الله عنه. # و یقین شده ما را وجود آن ابدال ومراتب ایشان وطبقات وعدد ~~ایشان، که به نظر عیان دیدیم ایشان را، ومشاهده کردیم ازا ایشان ~~کرامات عیانی از طی ارض و ms243 رفتن بر آب بی کشتی و گذشتن از دریای ~~بزرگ9، که بسی مسافت داشت1، به اندک زمانی گذشتن، وپنهان شدن PageV01P325 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0307.png) ~~از چشم مردمان، و جمع شدن ایشان در مکانی تنگ که هیچ کس از ~~ایشان به بدن اهل ظاهر نرسد، وسایهآ ایشان را کسی نمیبیند1 ، و آواز ~~ایشان را کسی نمی شنود، با وجود آنکه قرآن میخوانند، پیش خلایق به ~~آواز بلند در مجلس، و انشاد شعر می کنند در سماع، میان اهل سماع، و ~~رقص می کنند، ومی گویند، و هیچ کس ایشان را نمیبیند، و آواز و ~~حرکات2 ایشان را فهم نمی کند3 ، و کیمیاگری می دانند4، اما هر گاه ~~که میخواهند از برای محتاجان زر و نقره پیدا میسازند، از آن تقلیب ~~اعیان، و در حق نفس خود صرف نمی کنند. و غیر از این بسی خواص ~~دارند، که عقل در آن احوال ایشان متحیر میشود، اما هیچ عاقل را ~~نمی سزد که انکار کند، بل که [باید] اقرار کند به عجز خود از در یافتن ~~احوال ایشان [139 را واقرار کند به کمال قدرت حق، تعالی، ازبرای ~~آنکه عقل چیزی نمیداند که در طور اونیست. # دیگر همه صفات و سیرتها وخویهای ایشان در آداب و صحبت ~~صوفیان برابر است، بل که این بیچاره را چنان می نماید که صوفیه ازایشان ~~خوی وسیرت آموختهاند. # و دیگر صفت ایشان آن است که در ربع مسکون طواف می کنند، و ~~هر سال دو نوبت همه جمع میشوند. یک نوبت در عرفات، ویک نوبت ~~در ماه رجب. آنجا که امر الهی باشد، جمع شوند، و ایشان را در میان ~~خلایق جمعی ابدالان باشند که می شناسند ایشان را که ابدال خواهند ~~شد، اما ایشان نمی شناسند این جماعت را، وبلال5، رضی الله عنه، در PageV01P326 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0308.png) ~~زمان پیغمبر، علیه الصلوة والسلام1، ازابدالان هفتگانه بوده. # و نمی بینند ایشان را هیچ کس، و نمی شناسد، مگریکی از اهل ~~ظاهر ms244 در هر روزگاری2. چون آن یک وقات کرد، با یکی دیگر صبحت ~~می دارند. و حذیفه، رضی الله عنه، در زمان پیغمبر، صلی الله علیه و ~~سلم، یکی بود از آن جمله که گفتیم. پیغام ایشان بدان حضرت ~~می رسانید، و از حضرت نبوی نیز به ایشان سلام می رسانید، و در حضور ~~میآمدند و نماز با آن حضرت می گزاردند، و از انفاس نبوی فایده ~~می گرفتند، اما غیر از حذیفه کسی ایشان را نمی شناخت. و این معنی ~~مشهور است که گفتیم، واز این سبب بود که امیرالمؤمنین عمر، رضی ~~الله عنه، از او سئوال می کرد و می گفت. ای حذیفه تو صاحب سر ~~پیغمبری صلی الله علیه وسلم، هیچ درحق من خبری شنودهای1 «136پ] ~~که ازنفاق چیزی دارم یا نه؟ او را بدین سؤال سوگند می داد. حذیفه جواب ~~داد که درحق توهیچ نگفت از صفت نفاق. و امیر المؤمنین عمر گفت: ~~الحمد لله. # و آن جماعت ابدال مأموراند به متابعت انبیا و تمسک شرایع ایشان در ~~هر قرنی که بودهاند، و اقرار می کنند به دو کلمهآ شهادت در ظاهر. و ~~قطب ابدال در زمان پیامبرما، صلی الله علیه وسلم، «عصام قرنی» بوده ~~عم «او یس». از این سبب میفرمود، صلی الله علیه وسلم، گاه گاه ~~که من بوی رحمت رحمان از جانب یمن استشمام می کنم، از آنکه قطب ~~ابدال مظهر تجلی صفت رحمانی است، چنانکه مصطفی، صلی الله علیه PageV01P327 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0309.png) ~~وسلم وعلی آله، مظهر خاص تجلی ذات1 الوهیت است. پس چون ~~آن قطب وفات کرد، نماز بر وی گزارد. # ابن عطاء احمد عربی که از دیهی بوده میان مکه و یمن، واو نیز ~~قطب شد. اما قطبی که در این زمان به وجود او جهان مشرف گشته ~~عماد الدین عبدالوهاب بارسینی2 است. و آن دیهی باشد از دیهای ~~قزو ین، نزدیک ابهر3 که این قطب مذکور بعد از وفات عبد الله شامی ms245 در ~~تاریخ ربیع الآخر سنه سته عشر وسبعمائه در هفتاد وششم به اذن حق بر ~~سریر قطبیت نشسته بود4، مد الله فی عمره مدا و جعله بین الخلائق و ~~الحوادث سدادا.5 واین قطب مذکور نوزدهم اقطاب است از زمان نبوت، ~~و ایشان همه مانند ما می باشند در صفات بشری؛ یعنی میخورند و ~~می آشامند، وبول وغایط می کنند، و بیمار می شوند، و دارو می کنند خود ~~را، وزن می خواهند [137 را پیش از آنکه در طبقهآ ابدال در آیند، اما ~~بعد از آنکه در دائرهآ ابدال در آمدند باز سر زن و فرزند و املاک نمی روند، ~~آنچه رها کردند، و مبالغت می کنند در رعایت سنت نکاح، چنانکه ~~اگر عزبی6 در دایرهآ ایشان درآمد، دوست میدارند که نکاح کند زنی را، ~~اما چنانکه او را زن نشناسد، چند وقتی که خواهد با او باشد، بعد از آن ~~حق او بدهد و بگزارد. و این بیچاره پیش از آنکه مشرف به حضور ~~ایشان بشوم7 ، هریک را اسمی معین نهادهام، چنانکه: # طبقهآ اول که سیصد نفراند، ایشان را ابدال می گویند، از برای PageV01P328 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0310.png) ~~آنکه از عامه یکی بدل ایشان می آید. # طبقهآ دوم [را] ابطال [می خوانند] که در جانبازی دلیراند. # طبقهآ سیوم را سیاح [می نامند] که بسیار سیاحت می کنند. # طبقهآ چهارم [را] اوتاد [گویند] که میخ و قوایم خانه و خرگاه ~~زمین اند. # طبقهآ پنجم را افراد [خوانند] که تنها شوندگاناند از اغیار. # طبقهآ ششم قطب است، قدس الله ارواحهم، # دیگر بدانکه بیست و یک قطب از آن اقطاب پیش از ظهور نی آخر ~~الزمان، علیه الصلوة والسلام، در خززج، که دیهی است در کوهی میان ~~بسطام و دامغان، مدفون اند. # دیگر بدانکه محمد بن حسن العسکری،1، رضی الله عنه وعن آبائه ~~الکرام، چون غایب شد از چشم خلق، به دائرهآ ابدال پیوست، وترقی ~~کرد تا سید افزاد شد، و به مرتبهآ قطبییت ms246 رسید، بعد از آنکه علی بن ~~الحسین البغدادی به جوار حق پیوست، او قطب شد به جای علی ~~مذکور2، و مدفون است در شونیزیه، و نماز بر وی گزارد، و بجای وی ~~بنشست شانزده [137 پ] سال، بعد از آن به جوار حق پیوست به روح ~~و ریحان. ونماز گزارد بروی عثمان بن یعقوب الجوینی الخراسانی، و ~~نماز گزارد بروی در مدینه رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، چون ~~علی بن الحسین به جوارحق پیوست، احمد کوچک، که ازفرزندان عبد ~~الرحمن بن عوف بود3، بجای او بنشست، و نماز بر وی بگزارد. و ~~گورهای اقطاب بر روی زمین پیوسته است یعنی بلند نیست، و بر آن PageV01P329 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0311.png) ~~هیچ عمارت نکردهاند، و هر سال یک نوبت زیارت1 آن مزارات ~~می کنند. و بی تکلف دراز کردم سخن در بارهآ ایشان از برای چند فایده: # یکی که بزر گتر از همه است، از برای آنکه مردمان در یابند چیزی ~~از قدرت حق، تعالی، وعجز عقل خود2. نیز بدانند از درک کمال قدرت ~~او، جل ذکره، از آنکه عقل جوهری است مفرد که به قیاس مجردات را ~~فهم می کند در طور خود، و آنچه زیر طور اوست، به آلات حس فهم ~~می کند، و آنچه بالای طور و مرتبه3آ اوست، اگر به هوی آلوده نباشد، به ~~نورحق در می یابد. # دوم: بیان تحقیق وفات محمد بن حسن العسکری، سلام الله علیه و ~~علی آله و آبائه سادات الاولیاء. # سیوم: یقین دانستن مردمان به وجود4 ابدال. وحال آنکه یکی از ~~یاران این بیچاره دردائرهآ ایشان درآمد هفت سال، ونام او «رزرین کمر) ~~بود، این فقیر او را «عبدالکریم» نام نهادهام، ومراو را برادر وخویشان ~~هستند در سمنان، و او را نمیبینند و او ایشان را میبیند در وقتی که به ~~سمنان می گذرد. و آن جماعت ابدال بیع و شرا می کنند در بازار، ~~[138 را وحاجات خود را ms247 از مأکول و ملبوس میخرند واز کسی ~~پنهان نمی شوند که ایشان را نمیشاید، و در منزل بسیار توقف نمی کنند، ~~مگر [که] بیمار باشند، و بسیار بیمار میشوند، و دارو جهت خود ~~میخرند5 و دوا می کنند خود را، و در می آیند در حمامات، و مزد حمامی ~~می دهند. و آن پنج طبقات که غیر قطب است، متبدل می شوند از مقامی PageV01P330 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0312.png) ~~به مقامی، اما قطب ثابت است در میان ایشان، و دراز عمر می باشد، و ~~خضر نبی، علیه السلام، با آن قطب ابدال صحبت می دارد و حرمت او ~~نگاه می دارد، و دعای خیر بر وی می کند1، و اقتدا به وی می کند در ~~نماز، و مایحتاج ایشان از نقود و غیر آن می دهد. # واسم خضر ملکان بن بلیان بن طیان بن سمعان بن سام بن نوح، علیه ~~السلام، ونام نوح ملکان بن منوشلخ بن ادر یس، واسم ادر یس اخنوخ ~~[بود]، از جهت آنکه درس بسیار می گفته، او را ادر یس می گفتند. ~~چنانکه نوح را جهت آنکه نوحه و زاری می کرد، نوح می گفتند، و خضر ~~را جهت آنکه هر جا که می نشست سبز می شد، خضرمی گفتند2. # ونوح نبی، علیه السلام، سه پسر داشت: سام وحام ویافث. دعا ~~کرد برای سام به برکت آن لاجرم3 از پشت او انبیا ظاهر شدند4، و ~~الییاس پسر سام بن نوح است، چنانکه جد والدخضر برادر الیاس بود. و ~~خضر و قطب ابدال و اصحاب او پیش الیاس چنان5 با ادب میباشند ~~که شاگرد پیش استاد. # و الیاس، علیه السلام، مردی [138 پ] دراز قامت، بزرگ سر، ~~کم گوی، بسیار مراقبه و با وقار و تمکین و هیبت، و بسیار داناست. ~~معارف عیانی و کرامات بسیار دارد، و متابع شرع مصطفوی است، و ~~رعایت کننده سنت، چنانکه حق رعایت است. # والیاس وخضر، علیهما السلام، دعوت می کنند مردمان را ms248 امروز به ~~شریعت مصطفوی6، علیه الصلوة والسلام، وهمه سنتها و آدابها [ی] PageV01P331 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0313.png) ~~دین او بجای می آورند، و امرو نهی دین او را مأمور و منهی می دانند، و به ~~عمل می آورند و هیچ زیان نمی دارد پیغامبری ایشان به ختم پیغامبر ما، ~~علیه الصلوة والسلام ،چنانکه نزول عیسی، علیه السلام، هیچ زیان ~~نمی دارد، از آنکه او نیز خلایق را به دین مصطفی دعوت می کند، صلی ~~الله غلیه وسلم، وهمچنین اقتدا می کند به امام امت او. # وهر کس که وجود الیاس وخضررا منکرشود، ازغایت جهل باشد، ~~واثبات ناکردن ایشان جهت احتراز از نقص نبوت خاتم [الانبیاء] از کم ~~عقلی است، از برای آنکه ختم کرده1 [است] نبوت را بر پیغامبر ~~عربی2 ، صلی الله علیه و سلم، به آن معنی که بعد از او کسی مولود ~~نگردد که پیغمبر باشد، و باقی نماند از پس او کسی که بر غیر دین او ~~باشد. # اما این سه کس، که ذکر رفت، هرسه زندهاند، یکی در آسمان و دو ~~در زمین، ویاری کنندهآ این دین متین، و مصدق قرآن مبین اند و این معنی ~~از اعظم علامتهای ختم نبوت3 است و کمال دین فطری او. # و کنیت خضر، علیه السلام، ابوالعباس است، و بدانکه خصایل ~~مخصوصه [139 را او سه چیز است: # یکی: عبدیت حق که از بندگی نفس و هوی خلاص گشته. # دوم: رحمت عندیت. # سیوم: علم لدنی، کما قال الله، تعالی، قوجد اعبدا من عبادثا آییاه رحمة من ~~عندنا و علغناه من لدنا علما6، یعنی : بیافتند5 موسی و یوشع بنده [ای] را از ~~بندگان خاص ما که داده بودیم او را عطا و رحمتی خاص از نزدیک PageV01P332 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0314.png) # 371 ~~خود، و آموخته بودیم ما او را از نزد خود علمی وهبی. # و سدیگر بدانکه او بیمار می شود بسیار، و دار و می کند نفس خود را، ~~وپیش از زمان خاتم الانبیاء، صلی الله ms249 علیه وسلم، در مدت پانصد ~~سال دندان مبارک او نو بر می آید، امادراین زمان درمدت صدو بیست سال ~~دندان او نومیشود، و امسال وقت تجدید دندان مبارک اوست که تا این ~~زمان هفت نوبت برآمده دندانهای او از زمان هجرت. # و امید می دارم از فضل خدای، تعالی، که دین مسلمانی را رونقی و ~~قوتی کرامت فرماید به رفع اعلام امر معروف ونهی منکر. # در عالم دیگر صفت خضر، علیه السلام، آن است که نیکوخلق و ~~جوانمرد و مشفق است بر همه خلایق، و بسیار عطا دهدا از نقود ~~وجامههای فاخره، و داناست به علم کیمیا از روی کرامت و تعلیم از ~~حق، و همه گنجهای روی زمین را میداند، و به امرخدای، تعالی، ایثار ~~می کند بر ارباب حاجت، اما از برای نفس خود و یاران دهگانه؛ علی2 ~~نفسه واصحابه العشرة والملازمین فی خدمته السایحین فی الارض بامره، ~~ولهم ایضا کرامات عیانیة [139 پ] مثل ما ذکرت بعضه من قبل فی ~~شرح حال الابدال وغیرها، ومن العجب انهم واصحاب الیاس3، وهم ~~ایضا عشرة لایرون الابدال فی مجلس واحد والابدال یرونهم ویخدمون ~~الخضر، علیه السلام، ویلازمونه? خاصة فی الامراض الحادثة له، وکان ~~کثیر التزوج، وکان له اولاد کثیرة ومابقی له الیوم عقب علی وجه الارض ~~و ترک التزویج منذمائة سنة وسبعة اشهر ومات ولده الاخیر وکان ابن ~~ستین سنة منذ خمسین سنة ونیفا ولایعرفه5 الاولاد والازواج وهو یقول PageV01P333 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0315.png) ~~للقاضی عند مناکحته الازواج انا رجل مغربی ویرثها ویورث المیراث ~~علی المستحقین ویخاصم الناس ویدخل فی الاسواق ویبیع ویشری ~~اللناس باسم الدلال خاصة فی سوق منی وعرفات واکله ونومه قلیل یحب ~~الصوت الحسن1 ذو وجد عظیم فی السماع یرقص ویتحرک و ربما یصیر ~~مغلوبا یوما ولیلة ویدخل علی بعض الصالحین ویصاحبهم بامرالحق و ~~یعطیهم فی بعض الاوقات النقود و الاثواب وغیرها من المرکوب ~~والمأکول و ربما یستقرض ویرهن2 شیئا وله حالات عجیبة وکرامات ~~غریبة مختصة به وهومن اولاد فارس ms250 مولده بلدة علی فرسخین من شیر از ~~والیوم سبخة وصاحب النبی الآمی، علیه الصلوة والسلام، قبل نزول ~~الوحی وبعده من غیر ان یعرفه النبی، علیه السلام، ویروی عنه احادیث ~~کثیرة منها ما قال النبی، علیه السلام، اذا رایت الرجل [140 را لجوجا ~~معجبابرایه فقد تمت3 خسارته، ومنها ماقال کان النبی، علیه السلام، ~~فی بیت من بیوت بنی شیبة مع کثیرمن اصحابه و کانوا محزونین رهبة من ~~اعدائهم، فقال النبی، صلی الله علیه وسلم، ما من مؤمن، یقول، صلی ~~الله علی محمد الانضر الله5 قلبه ونور، وقال الخضر، علیه السلام، کنت ~~والیاس بن سامع و اشمویل6 وهونبی من انبیاء بنی اسرائیل، اذجاء عدوه ~~مع کثیر من اصحابه فی ناحیة البحر فقال لاصحابه قولوا صلی الله علی ~~محمد وکروا علی العدو کرة، قالوا وکروا فهزموا عدوهم واغرقوهم فی ~~البحروکان ذلک بحضرتنا ومن دعائه: اللهم انی اشهدک واشهد ملائکتک ~~وانبیائک ورسلک وجمیع خلقک بانک انت الله لا اله الآ انت الملک PageV01P334 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0316.png) ~~القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبروان محمدا عبدک ~~و رسولک ومما یجری علی لسانه کثیرا یا حی یا قیوم یا لا اله الآ انت ~~اسألک ان تحیی قلوبنا بنور معرفتک ابدا. وانه قال لموسی، علیه السلام، ~~علی شط البحراذنقر عصفور فی البحر نقرة، یا موسی! علمی وعلمک فی ~~جنب علم الله، تعالی، اقل من هذه القطرة التی شربتها هذا العصفوره و هوو ~~القطب و اصحابهما یصلون علی وفق مذهب الامام محمد بن ادریس ~~الشافعی، رحمه الله، وهم اصحاب الوجد والبکاء خوفا من الله، تعالی، و ~~جمیع الناس برهم و فاجر هم یحبونهم و بمحبتهم یواسون الفقراء و ~~المساکین ولا یحبون[140 پ] الا نبیاء والمرسلین1 الآاممهم ومریدهم ~~وهذه المحبة البراسخة فی قلوب الناس لالیاس والخضر والابدال ~~لاختفائهم عن اعین الناس یسمعون کلماتهم2 ولایرون هیأتهم البشریة ~~الا تری کیف یزورون قبور المشایخ بعد وفاتهم وکیف یودونهم فی حیوتهم ~~و کذلک کانوا اذوا انبیاء زمانهم، اما تسمع قول النبی، صلی الله علیه ms251 - ~~وسلم، «ما اوذی نبی مرسل کما اوذیت.» قط صدق الصدوق لان ایذاء ~~الاقربین اشد من ایذاء الابعدین، وکثیرا یتفق عند استخلاص المظلوم ~~عن یدالظالم3 للخضر والقطب واصحابهما ان یضربونهم ویشتمونهم4 و ~~من عجائب الا تفاقات ان الجمالین فی المدینة المشرفة جادل بعضهم ~~بعضا فی هذه السنة5 بالحجارة فاصابت حجارة رأس الخضر، علیه السلام، ~~فشبح رأسه المبارک وضربه البرد وتورم وبقیت جراحتها ثلثة اشهر، و ~~کیف لا، وقد صح عن النبی، علیه السلام، انه قال: اشد الناس بلاء ~~الانبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل . ولاشک ان الدنیا داربالبلاء محفوفة PageV01P335 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0317.png) ~~وای بلاء اشد من حبس الروح فی سجن البدن المحلول الذی هو مزبلة ~~من1 المزابل ومع کثرة نتنها احوج الی العمارة من المزابل الاخری ~~والمزابل الطینیة والجصیة مستریحة من الآلام واشتمام الانتان الموذیة ~~وجودها ومزبلة البدن الانسان2 مدرکة الآلام کثیرة الاذی من الاسقام و ~~الانام مرتکبة الا ثام وسببها ینتن المزابل الطینیة. اللهم آحینا فی عافیة و ~~آمتنا فی عافیة واحشرنا معافین بفضلک العظیم . اللهم کما شرفتنا ~~[141 ر] الیوم بمحبة عبادک المخلصین وجنبتنی الیهم بحیث جمع ~~عندی الخرق الاربع خرقة قطب الارشاد وخرقة قطب الابدال وخرقة ~~الخضر والیاس، علیهم السلام، وعمائمهم وقمیصهم و سراویلهم و ~~غیرها من الشملة والمخففة والطاقیة والکفیة والمسواک والتسبیح و ~~السجادة شرفنی بلباس التقوی الذی خصصت الولایة به فی کلامک وقولک ~~(«ان اولیاءه الاالمتقون»3، وهذا الترکیب یفید الحصر. یعنی: من لم یکن ~~تقیا، لم یکن ولیا. و البسنی لباس العافیة فی الآخرة والاولی ولا ~~تکلمنی الی غیرک طرفة عین وکن لی برا رؤفأرحیما وانت آآرحم ~~الراحمین. و قد حصل لی العلم بوجود هم وطبقاتهم و اعدادهم و ~~حالاتهم وکراماتهم وکمال قدرهم4 عند الله، اولا من حیث السمع اذا ~~اوصل الی حدیث ابن مسعود، رضی الله عنه، کما ذکرته من قبل ثم یرقی5 ~~من العلم الی الیقین درجة درجة ولو لم یجتمع لاحد افراد الیقین، لما ~~یمکن ان یکون قوله مطابقا للواقع من جمیع الوجوه، لان ms252 کل من سمع من ~~صادق القول، ان فی بستان صوفیا باد تفاحا [وانجزمت عقیدته فی ذلک PageV01P336 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0318.png) ~~فقد حصل له العلم بوجود التفاح فی ذلک البستان]1 وهذا حق حاسة ~~السمع، فاذا مشی الی صوفیا باد وشم رائحة التفاح من وراء جدار البستان ~~بدل علمه السمعی بعلم الیقین وهذا حق حاسة2 الشم فاذا دخل البستان و ~~شاهد لونه عیانا، بدل علم الیقین بعین الیقین، وهذا حق حاسة البصر ~~فاذا اقتطفه واکله وذاق طعمه بدل عین الیقین بحق الیقین وهذا حق ~~حاسة الذوق فاذا صار بدل مایتحلل عنه وجزء وجوده3 واطلع علی ~~خاصیته بدل حق الیقین بحقیقة حق الیقین وهذا حق حاسة القلب ~~السلیم. فحینئذ [141 پ] اذا اخبرعن رائحته انها طیبة غیر کریهة وعن ~~لونه انه ابیض غیرالاحمر وعن طعمه انه حلو غیر حامض وعن خاصیته انها ~~یقوی المعدة ویفرح القلب لایضعف ولایحزن یکون قوله مطابقا للواقع نفیا ~~و اثباتا فکل من یقنع من الجمیع بالسمع یحرم عن الاذواق المختصه ~~بحواس اخری. ولایعد4 من اهل الکمال عند ارباب الاحوال وقد التمس ~~صاحب الکمال الحقیقی علی الاطلاق العارف بحقیقته من حیث ~~الاستحقاق هذا المقام من الله الملک المتعال حیث قال: اللهم انا الاشیاء ~~کماهی ، وقال: اللهم انا الحق حقا وارزقنا اتباعه وانا الباطل باطلا وارزقنا اجتابه . ولوکان ~~سائلا عن الله التوفیق لمجانبة الباطل [و متابعة الحق لما کان کمالا ~~حقیقیأ لان رؤیة الحق والباطل ومتابعة الحق ومجانبة الباطل]5 من ~~حیث العیان والایقان هو الکمال الحقیقی الذی کان مطلوب ذوی الهمم ~~العالیة ولاولی العلم درجات بعضها ارفع من بعض کما ان لذوی الجهل ~~درکات بعضها اعمق من بعضی فالواجب علی العاقل الاستعاذة بالله من PageV01P337 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0319.png) ~~الاعتقاد الجازم غیرمطابق للواقع فی جمیع الاشیاء خاصة فی ~~الالهیات. وقد ختم الله العظیم شأنه القاهر سلطانه الموبقات المهلکات ~~فی کلامه المجید وکتابه الحمید علی القول علیه بغیر علم حیث قال لنبیه ~~علیه السلام: قل إنما حرم ربی القواحش ما ظهرمنها وما بطن وألاثم والبعی بغیر ms253 الحق وان شرکوا ~~بالله ما لم یقزل به سشلطانا و آن تقولوا علی الله ما لا تغلمون1 ، و قال فی آیة اخری: ی ایها ~~االناس] کلوا هما فی ألآزض احلا] لأ طیبا ولا تتبعوا خطوات الشیطان إنه لکم عدومبین، إنما- ~~یامرکم بالشوء وألفخشاء وآن [142 راتفولوا علی الله مالا تعلمون لیحترز الناس عن ~~اجتراء3 فی القول علی الله بغیر علم ومرادی من ایرادی حکایات هوعلآء ~~السادة بالتفصیل تیقن اصحابی بوجود هم وانهم امثالنا فی البشریة و ~~کمال قدرة الله واطلاعهم علی جهل من ینکر وجود هم وعجزهم عن ~~معرفة مخلوقه فضلا عن معرفته وترک مطالعة کتبهم المزخرفة واستماع ~~کلامهم المموهة منزهین ربهم و مسبحین قائلین من صمیم القلب، ~~سبحانک ما عرفناک حق معرفتک، اللهم اجعلنا من الراسخین فی العلم ~~المثمر للنعیم المقیم التائبین علی الصراط المستقیم فی الدین5 القویم ~~الآمنین عن6 الانحراف والوقوع فی الافراط والتفریط المورث للعذاب ~~الالیم المؤمنین بما وعدت و آوعدت فی کتابک الکریم بفضلک العظیم و ~~لطفک العمیم فلنشرع الآن فی فاتحة الخاتمة الموعودة فی اول هذا الباب ~~ولیختم به الکتاب لیکون ختامه مسکأ ولیتنافس المتنا فسون، إن شاء الله ~~تعالی. # فاعلم بعد موقنأ بما تجده فی هذه الخاتمة التی هی المیزان لمعرفة PageV01P338 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0320.png) ~~المحقق وعقیدة المقلد ومحک لاهل القبول ان الله الموجد المبدع الخالق ~~المصور الصانع الضار النافع واجب الوجود ازلا و ابدا، و له صفات و ~~اخلاق ذاتیة وفعلیة والصفات والاخلاق الفعلیة هی مصادر افعاله، و ~~افعاله علل لظهور آثاره والی هذا السر اشارا ذوالنون المصری، قدس سره، ~~فی قوله: علة کل شیء صنعه ولاعلة لصنعه لان المصنع فعل صادر من ~~الصفة الدال علیها اسم الصانع والمصنوع هو الاثر الظاهر بسبب الفعل ~~[142 پ] المعبر عنه بالصنع و صفاته و اخلاقه ثابتة لذاته وهی2 ~~سرمدیات ازلیات ابدیات منزهات عن ان یکون اعراضا طاریات ~~کالاعراض الطاریة علی الوجود المقیدة بالامکان والاثر فینبغی ان یکون ~~مقارنا للفعل والصادر لایلزم ان یکون مقارنا للمصدر کالکتابة التی هی ms254 ~~الفعل لا یلزم ان یکون مقارنا له الصنعة الکتابیة ثابتة لانه لولم یرد اظهار ~~المکتوب مع کونه کاتبا قادرا علی الکتابة لا یصدر منه [فعل] الکتابة یجب ~~علیک الاعتقاد بان الله الوباجب وجوده احد واحد فرد وتر صمد لم یلذ ولم ~~یولد ولم یکن له کفوا أحد 3 ، قدیم من الازل الی الابد. # لیس له ضد ولاند موجود فی الخارج بحیث یخاصمه ویغیر اوضاعه ~~الکلیة یخرب بنیانه ویبدل ارکانه او یخلق عالما مثل عالمه، وقدجعل الله ~~السماء بناء والارض فراشا والجبال اوتادا، وقال فی کتابه المحکم: ~~وجعنا الشآماه تففا مخفوظا1 . وقال فی آیة اخری: خلق السموات بغیر عندتروها5. # و انه، تعالی، ما خلق شیئا باطلا ولاعمل عملا عبثا وماقال هزلا و ~~لهوا، بل قاد صدقا حقا، یفقل لفایشاء6 و PageV01P339 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0321.png) ~~یخکم مایریدا، حین دخول کل شیء معلوم له علی وفق ~~قانون الحکمة، والحکمة متقنة للقدر المقدور والقدرة منبعثة بامر ~~الارادة والارادة مخصصته لما فی العلم بحکم العلم فاذا تیقنت بما بینته لک ~~فقل بلا تلغم لسانی وحرج جنانی آمنت بالله الواجب وجوده وبو- ~~حدانیته وبنزاهته وبماجاء من عنده من الوعد والوعید للشقی [143 را و ~~السعید، وبجمیع اخبرعن الغیب من الحشرو النشر والحساب والمیزان ~~و الصراط والجنة والجحیم وعذاب القبر وسؤال المنکر والنکیر و ~~المبشر والبشیر للعاصی2 والمطیع وخلود الکفار والمشرکین فی النیران ~~وورود المؤمنین فیها والجواز عنها بفضل الله عنها وشفاعة نبیه المصطفی ~~وخلودهم فی الجنان وبوجود الملائکة والجن والشیطان وبنبوة3 الانبیاء ~~ومعجزاتهم ویختم النبوة علی حبیبه محمد العربی القرشی الامی، وبانه ~~ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی . ثم قال آمنت بماجاء من عند ~~رسول الله وعبده وحبیبه وخاتم النبیین وسید المرسلین وقائد الغر ~~المحجلین علی مراده متبریا عن الالحاد فی کلام الله، تعالی، وکلام ~~رسوله، موقنا بصحة ما نطق به الکتاب والسنة، مصدقا2 لما فیها من صمیم ~~القلب لامن قرط الاذن و الحمد لله رب العالمین6 ، الذی هدانا بهذا الاعتقاد ~~المطابق للواقع عنده ومن علینا بالثبات ms255 والاستقامة علیه ووفقنا7 لارشاد ~~العباد ماینفعهم لیوم المعاد وان وجدت شیئا فی تصانیفی من المعارف ~~التی کتبتها فی کل مقام من المقامات علی حسب ذلک المقام فی الحالة PageV01P340 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0322.png) ~~التی کتب صاحبها فی ذلک الوقت متنفسا بها ویلقی الشیطان فی روع ~~المطالع انها خلاف هذه1 العقیدة التی هی مطابقة للواقع من جمیع الوجوه ~~فلا تلتفت الیها و تیقن بان للسالک السائر الطائر الواصل المسلوب ~~المجذوب فی کل مقام حالات مختلفة [143 پ] ولکل حال معرفة و ~~لابد لهم من التنفس بها فی ذلک المقام بحسب تلک الحالة، فاذا اعبر ~~جمیع المقامات و تمکن فی الرتبة الموصلیة واطلع علی حقیقة ~~المعارف2 الحاصلة له فی کل مقام من مقامات وحال من الحالات وعلم ~~ان بعض المعارف مطابق للواقع بوجه من الوجوه بحسب3 ذلک المقام لامن ~~جمیع الوجوه فعلیه اعلام المستفیدین وترک الالتفات الیه فی الاعتقاد لان ~~الاعتقاد المنجی صاحبه هو الذی یکون مطابقا للواقع من جمیع الوجوه ~~خاصة فی وجوب الوجود و وحدانیته الواجب وجوده ونزاهته وقد امر الله ~~بالایمان به وحبیبه ونبیه وجمیع انبیائه کما نطق به سورة الاخلاص ~~التی فیها الخلاص من الکفر والشرک الحقیقی [والظلم والکفر الحقیقی ~~هوا4 انکار وحدانیته والظلم الحقیقی انکار نزاهته عن جمیع مایختص ~~بالممکن5. و قوله: «هو الله» اثبات وجوده، وقوله: («احد» اثبات - ~~وحدانیته، وقوله «الله الصمد» الی آخر السورة اثبات6 نزاهته اجمالا و ~~تفصیلا. # اللهم ثبتنا علی ما فی سورة الاخلاص، والجعل خیر اعمالنا خواتیمها و ~~خیر ایامنا یوم تلقاک فیه واختم امورنا کلها بالخیر والسعادة فی الغیب ~~والشهادة وکن راضیا عنا ولک الحمد فی الآخرة والاولی، ولیس الحمد PageV01P341 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0323.png) ~~دونک مبتدی ولا الی غیرک منتهی والصلوة علی خیر خلقه محمد وآله ~~مفاتیح الهدی و اصحابه1، مصابیح الدجی، وعلی التابعین ~~لهم باحسان، ما اظلم اللیل واشرق الضحی، وقد انتهی تحریر هذا ~~الکتاب المسمی بالعروة لاهل الخلوة و الجلوة یوم الاثنین [144 را ~~الثالث والعشر ین من الشهر الحرام محرم سنة احدی وعشرین ms256 وسبعمائه ~~فی صوفیا باد خداداد لازالت محط «رجال 2لا تلهیهم تجارة ولابیع عن ذکر ~~الله » من هو بالمرصاد فی الدنو والبعاد ومنزلا لاستراحة العباد من الزهاد ~~العباد والابدال والاوتاد الی یوم التناد1 . ما مللت عن التکرار فی هذه ~~النسخة التی آلفتها فما کان طالب الحق محتاجا الیه فی الاعتقاد، وهذا ~~خط الفقیر الی الله ابی المکارم مؤلف هذا الکتاب الوارد من الحق ~~لارشاد المتوجهین الی سبیل الرشاد ومن اهل السداد احمد بن محمد بن ~~احمد بن محمد البیا بانکی السندی محتدی السمنانی منشأ ومولدا ~~المعروف بعلاء الدولة، تاب الله علیه توبة نصوحا من طول الامال و ~~کثرة الامانی، کتبه تذکرة لمن تبع الحق و تبصرة لاولی الالباب ~~الذاکرین لربهم المتفکرین فی الائه الشاکرین له علی نعمائه4 ~~المقربین بکمال قدرة المتنزهین له بقوله: ربنا ما خلقت هذا باطلا ~~سبحانک فقنا عذاب التار5 وادخلنا بسلام فی دار القرار. وکان المؤلف ~~الکاتب فی تکمیل سنة اثنین وستین من عمره ویقول من حیث الیقین و ~~من یسلم وجهه الی الله فهو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی والی الله PageV01P342 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0324.png) ~~عاقبة الامور و «لله الامرا من قبل ومن بعد2») ومن یوفقه الله لاقامة ~~حجة واتیان برهان علی صحة ما ذکرناه من المعتقد فهومنا وله المنة علینا ~~لان البراهین [144 پ» علی صحة غیر منحصرة وما بیناه بتوفیق الله و ~~الهامه قلیل من کثیر بل لانهایة فی علم الله تعالی ومن یکون ثابتا علی هذا ~~الاعتقاد من حسن الظن باهل الحق فهو من اهل النجاة ومن ینکر ویعاند ~~الحق فهو من اهل الدرکات، اللهم اجعلنا من اهل الدرجات فی الدنیا ~~والآخرة؛ وقد انتسخت من الاصل هذه النسخة ثانیا فربما زاد ونقص ~~بحکم الوقت و اتممها بتوفیق الله الملک الفتاح یوم الاستفتاح ایضا فی ~~صوفیا باد خدا داد عند تعلیق الباب علی حصنه وفتحه فی السنة المذکورة ~~من قبل . اللهم افتح لنابخیر واختم لنابخیر واجعل عاقبة امورنا [الی] خیر ~~بحق3 من لانبی بعده فلما طالعها الولد ms257 العزیز الموفق ابو البرکات تقی ~~الدین علی الدوستی السمنانی جاسوس النفوس فی السر سارق القلب بالخیر ~~اعلی الله درجته فی الدارین، وهذا دعاء قد سبق اجابته التمس منی ان ~~اکتب له هذه النسخة بخطی فاشعفت بملتمسه، ثم تذکرت قول4 النبی ~~صلی الله علیه وسلم: ما ثنی الله شیئا الا وقد ثلثه. # فکتبت هذه النسخة ثالثا وزدت فیهاما سقط عن لسان القلم اولا وثانیا ~~نسیانا فعلی الطلبة الانتساخ من هذه النسخة وقد قیل الاخذ بالخیر احوط و ~~المرجومن فضل الله وکمال قدرته ورأفته بهذه الامة الاخیرة العفوعن زلات ~~اقدامنا واقلامنا والتوفیق للعمل بالعلم الذی علمنلهو الهمناه و[145 با ~~هذا خط المؤلف المذکور فی التاریخ الاول کتبه للولد المذکور متعه الله ~~به و اتفق اتمام هذه النسحة غرة جمادی الاولی سنه اثنین وعشرین و PageV01P343 ![image file](./0736CalaDawlaSimnani.Curwa_0325.png) ~~سیعمائه فی الخانقاه السکاکیة بسمنان حماها الله عن بوائق الزمان و ~~طوارق الحدثان وکنت فی تکمیل ثلث وستین راجیا من عمری موافقة ~~خیرالثقلین مستعیذا عن ارذل العمر سائلا عن ربی البر الرؤف الرحیم ان ~~یوفینی غیر مفتون وان یجعل لی لسان صدق فی الغائبین والحاضرین ~~والاولین والآخرین و بنعمته تم الصالحین والحمد لله اولا و اخرا. ~~[145پ] PageV01P344 ms258