######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T13:53:24.134968+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T13:53:24.134993+00:00 #META# transcription layer pk: 12780 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9671684545094592 #META#Header#End# # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0021.png) # طایف نامحدود حمدوسیاس و وظایف نامعدودمدح وشکر بی فیاس سزاوار # ~~شارحضرت واحب الوجودی که واهب مواهبت امداد حود وفایض انوار وجوداست . # ~~حرز خاراز تموج سحاب اوقطره ای وخورشیدمنیر ازپرتونوراوذرهای . ~~افرینندة # ~~موادو صوروجوهر و عرض و روان وپیکر، ونگارندهآ اشباح وارواح درسلک کلک # ~~ی پر گارومسط، آن خداوندی که اوهام خلایق از کنه معرفت حلال ذات او ~~قاصر # ~~است و افهام آدمان ازادراک آیات کمال صفات او خاسر، صانعی که چهرهآ ~~طیاق # ~~واق اسمان را و رواق افاق زمان را به حذاق مذاق جواهر زواهر نجوم منورو # ~~مزین کرده و برای اظهار آثار فدرت در میدان حهان گوی وس ماه صباغ و مهر # ~~اطباخ ا بحوگان ایداع ابلاغ کرد، معودی که کرات اربعهٔ‌ ارکان که ~~عناصر # ~~دارندهآ حهان وقر ازندهآ شهان حیار فهار فهرمان، بادشاهی که درانتظام # مو %~% ) # ~~و # # بارو مشارکت انمازو مساعدت حاجب ودربان نیازمند نبود %~% ویه هررمان ~~بادشاهی PageV01P001 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0022.png) # ~~نقاوهآ موجودات محمد مصطفی وآل واصحاب واولاد واحباب واحزاب او باد . PageV01P002 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0023.png) # ~~و در این عهد پادشاه ایران زمین ، که بیضه وواسطهٔ‌ اقالیم و خلاصهآ ~~روی زمین PageV01P003 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0024.png) # ~~ظل الله فی العالمین ، باسط العدل فی الارضین ، المخصوص بعنایةرب ~~العالمین ، # ~~المظفر من السماء ، المؤید علی الاعداء ، محرز ممالک الدنیا ، مظهر ~~کلمة الله العلا ، # ~~امان الله فی خلقه ، ملاذسکان العالم فی غربه وشرقه ، القایم بامر الله ~~، الداعی فی الله، # ~~سلطان ارض الله ، معزاولیاءالله ، مذل اعداء الله ، حافظ بلادالله ، ~~ناصرعادالله ، النور # ~~الساطع والبرق اللامع ، غیاث الحق والدولة والدین اولجایتو سلطان محمد ~~خدابنده # ~~خلد الله دولته وجعل بسیط الارض مملکته مزین ومحلی گردانیده و بفر بهی ~~وطلعت # ~~شهی این پادشاه فضا صولت قدر قدرت آراسته. پادشاه قدر قدر ، باد عزم ، ~~زمین # ~~حزم، کوه شکوه ، فایض امر، شامل عدل، سحاب بذل ،کیوان رفعت ، مشتری ~~طلعت، # ~~بهرام سطوت ، ناهدبهجت ، عطاردفطنت ، رعد مراکب، برق مواکب ، دقیق نظر ~~، # ~~عمیق فکر ، رقیق دل ، دانش پژوه ، عالمی بر تخت ، وسپاهی درقیا ، و ~~لشکری # ~~درزین . # ~~چون ms001 نوروز عالم افروز مبارک ومسعود است به جمال عدل وداد او آراسته ~~داراد ، # ~~وتشنگان امید را ازجام عاطفت ورأفت او سیراب وشاداب ، برخورداری دهاد . ### | بیت # شاهی که به همت بگذشت از افلاک %~% شاهی که به دولت بگذشت از گردون # گرد سپهش خاسته ازمشرق ومغرب %~% ماه علمش تافته بر دجله وجحون ~~PageV01P004 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0025.png) # ~~گشته، قضاء حقوق این عارفه و شکرانعام این ارفه (4) بحکم اشارت کلام ~~ربانی که : # ~~«واما بنعمة ربک فحدث، ووجوب امر «اطبعوا الله واطیعوا الرسول ~~واولوالامرمنکم» # ~~خواست که مکافات ومجازات حقوق قدیم وحدیث نعمت او به قدروسع وطاقت و # ~~امکان توانایی و مقدرت بگزارد و بار گاه دولت این پادشاه فرهمند را از ~~کار گاه # ~~فکر خود تحفه ای پردازد، و از بستان طبع تازه نوباوه ای آورد، و شمه ای ~~از مآثر آثار # ~~شاهانه و شطری از مکارم اخلاق خسروانهآ او از ساقت سواد در بیاض ~~استنساخ آورد # ~~وتواریخ حوادث ووقایع ایام دولت او که خلاصه و نقاوهآ جامع التواریخ ~~است تمیمه # ~~وضمیمهآ آن گرداند ، تالواحق به سوابق و آغاز به انجام مقرون و مضمون ~~گردد و ذکر # ~~اوصاف عدالت ونصفت اوبه تواریخ آبا واجداد عظام منتظم و منعقد شود . با ~~آنکه # ~~اگر صادرات افعال و بادرات اقوال و احوال و آثار اویکی از هزار و اندکی ~~از بسیار # ~~در قید کتابت وعقد سیاقت آورد ، همانا در صد کتاب مطول مبسوط نگنجد و ~~زبان و # ~~بیان ازاطناب واسهاب آن تقریر عاجز اند . ### | لیت # گر هر دو جهان پر از سپندان باشد %~% صد سال به هردانه مرا جان باشد # پس مدح تو با قمهآ عرش افرازم %~% اوصاف تو صد هزار چندان باشد # هر چنداگر بندهآ کمینه درثناء این خاندان خلود دولت مبالغت کند ، ناگفته # ~~باشد ، که آفتاب ستارهآ روشن است و آسمان سقفی بزرگ بلند ، ودریا جویی ~~ژرف . # ~~و آفتاب بی نیاز است از آنکه او را به روشنی ، و آسمان را به غلو و ~~بلندی ، و # ~~دریا را ms002 به وسعت عظمت به انگشت و ایما اشارت کنند . چه اعلام احتشام آن ~~دو لتجاه # ~~از آن افراشته تروچاغ قراغ نوبت دولت ایشان در کمال کرم و مروت و ~~انتشار احسان # ~~وفتوت از آن مشهورتر که در حجاب خفامحتجب ماند و در بطون دفاترومتون ~~جراید # ~~مسطور و مذکور گردد . پادشاهی و خانیت از پدر و برادر وجد آن بزر ~~گواریاد گار PageV01P005 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0026.png) # ~~دارد ، لاجرم در آن ماهراست و در مکارم اخلاق اقتدابه سلف واعراق خویش ~~نموده # ~~وفرج البسط سایح (؟) مقرر شود . لکن بند گان از آثار موهت و انوار ~~عاطفت # ~~وامدادنعم واعداد کرم خداوندان غایت مجهود وسعی محمود خود دعا و ~~ثنادانند، # ~~و اگر نه چگونه در و صف گنجد حضرتی را که هرچه درجهان بلندی و رفعتی ~~است # ~~کسیرا، آن خلعتی است مستفاداز کمینه بنده ای از آن حضرت عالی یافته، ~~واگر # ~~عظمت و حشمت و بسطت است آن فضاله ایست از سرعون و انعام عام غلامی از ~~آن # ~~بار گاه فلک مثال . ### | شعرا # ما ان مدحت محمدا بمقالتی %~% لکن مدحت مقالتی بمحمد # اماحال بضاعت مزجاة بند گان بر مثال ماه است که از مقابله با آفتاب ~~اقتباس # ~~نور معانی میکند ، با مانند سحاب که آب از دریا بردارد و هم با دریا ~~بازد ، با # ~~باغبان که از باغ خداوند نو باوه ای آورد یاشماجه ای به طرفه پیش ~~خداوندان بستان . ### | بیت # # شاها بر تو به تحفه صدجان بردن %~% کمتر بود از زیره به کرمان بردن # # لکن دانی که رسم موران باشد %~% پای ملخی نزد سلمان بردن # به مقتضای دعاوی این مقالات وبنابر مطاوی اساس این مقدمات ، هر چند # ~~به وسابط بوایق وعلایق شهور واعوام ووسایل عوایق گونا گون ایام، توفیق ~~تلفیق # ~~این تعلیق ومبانی این تنسیق رفیق نمیشد ، « بعون الله و حسن توفقه» در ~~آن # ~~شروع پیوست وبه مبدء آن افتتاح کرده شد ، وطریق ایجاز بروجه اعجازمسلوک # ~~داشت، تامحسودجهان ومغبوط همگنان گردد ، اگرپسندیدهآ حضرتافتد ، اقتباس # ~~آن از ms003 انوار رای مبارک باشد ، واگر نتایج فکرنه برسدادصلاح و رشاد نجاح ~~بود، # ~~حمل آن بر قصوروهم وفتورفهم بند گان ضعیف نحیف باشد . از حضرت حق ~~امیدوار PageV01P006 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0027.png) # ~~است که در اتمام آن سعادت مساعدت نماید و توفیق تلفیق آن رفیق گردد ~~وافتتاح # ~~ه اختتام وآغاز به انجام پیوندد ، وهوولی التوفیق. # باری تعالی وتقدس تا مدت اعمارعالم این سایهآ پرمایهآ خود را از شهریاری # ~~و جهانداری ورعیت پروری و لشکر آرایی و دشمن کشی تمتع و بر خورداری ~~دهاد، # ~~بمنه وجوده. و بنای آن برسه قسم نهاده آمد : مقدمه و مقاله و خاتمه . ### | 7 # اما مقدمه ، درمعرفت کیفیت خواتین و اعداد اورق و # فرزندان بادگار سلطان محمد # او لجایتوخان پسر دو مین ارغون خان است ، از اروک خاتون در وجود آمده، # ~~دخترسار مجه بر ادر توغوز خاتون خواهر امیر کبیر ایر نجین ازقوم کرایت. ~~خاتون # ~~نخستن او کو بخشکاف دخترشادی گورکان پسر امیر سونجاق خرسه صیت (کذا؟) ~~ازو # ~~فرزند ندارد . خاتون دوم بوجغان دختر لکزی گورکان که مادرش ماما بوده ~~در # ~~وجود آمده از او دختری دولندی نام [که] خاتون امیر کبیر چوپان نویان ~~[است]. # ~~خاتون سیم او لترمیش دختر قتلغ تیمور گورکان که مادرش ببسونحص (کذا؟) ~~بود # ~~دختر مانقو پسر جغتای که از وسه پسر آورد : مهین بسطام میانه بایزید ~~کهین طیفور، # ~~که هر سه به ایام کودکی [و] طفلی در گذشتند و دختری ساتی نام که نامزد ~~امیر # ~~چوپان است و اولتردریورت بزرگ توغوز خان می نشیند که بعداز او دقتی ~~خاتون # ~~داشت و بعد از او کو کجی که اورا از حضرت قان آورده بودند و بعد از ~~توفتی ، کرمون # ~~خاتون داشت. خاتون چهارم حاحی خاتون از مادر توداکاج دخترهولا کوخان ~~آمده. # ~~دختر ضحاک پسر تنگیر گورکان که از او پسری مسعود همایون دارد ابوسعید ~~نام # ~~که از عمر و جوانی ودولت بر خوردار باد . او را دایهآ پادشاه جهان ~~اولجایتو ، اقول # ~~قایدی دریورت امیر سونج پسرسشی ms004 بخشی میپرورد . خاتون پنجم عادلشاه دختر ~~PageV01P007 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0028.png) # ~~بالله التوفیق . # ~~معرفت اسامی وکیفیت و تعدید امرای بزرگ چاغ اولجایتو # که عرانین دولت و سماطین حضرت و مالازم بودند PageV01P008 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0029.png) # ~~از جلایر. پنجم امیر عادل سونج آقاپسر سشی بخشی بن ساریجه از او یغور . ~~ششم امیر # ~~کبیر ایر نجین پسر ساریجه برادر توغوز خاتون. هفتم امیر معظم خسر و ~~عادل معز الدین # ~~ایسن قوتلوق پسرزکی بن سینا بن طارم بن طغرل بک بن قلج بن سنقوربن ~~گنجشک # ~~ابن طوسوقابن التان خان زیدعدله که بهرای وهوش و هنگ و فر و فرهنگ و # ~~کفایت و درایت و اخلاق حمده ، گوی مسابقت به چوگان مبادرت از اکفا و # ~~اقران امرا ربوده است . هشتم طغان امیر تومان بغداد که عایشه خاتون زن # ~~کخاتورا بهوی دادند، والا فرنگ نام ازاین عا یشه خان پسری دارد نیکو ~~روی # ~~که اورا دریورت صاین اباجی که مقیم دیار خراسان است می پرورند. نهم ~~امیر علی # ~~قوشچی پسر بایبوقاقوشچی برادر باتیمیش ازقوم قچاق . دهم سوتای اختاجی ~~امیر # ~~دیار بلاد دیار بکر که به محافظت کنارفرات و سر حدشام منصوب است. ~~یازدهم امیر # ~~کوربوقا که حافظ تومان دیار بکروروم و آن مرزوبوم است . دواز دهم سلطان ~~حاسا # ~~مورا پسر کیتوقانوبان از قوم که مقیم دیار خراسان بود. سیزدهم ~~الغوپسر بوقا # ~~نارغوچی امیرتومان نارین که به خراسان یورت دارد. چهاردهم ایلیاسمیش ~~برادر # ~~با تیمیش که حافظ بلاد کناردیار بکراست. پانزدهم بیکوت پسر الادوبن ~~ساتی نویان # ~~از قوم تاتارحامی کنار آمویه . شانزدهم امیرترمتازو دوبرادر ~~منکتازوارتنا از قوم # ~~اویغور. هفدهم امیردانا قتلغ قیا و برادرش پولاد قیا پسران مقبل ~~برادران اردوقیا # ~~از استخوان اویغور. هیجدهم نولدار پسراردقیا ازجملهآ ملازمان حضرت. ~~نوزدهم # ~~رمضان گورکان که از جملهآ امراء خراسان است . بیستم قرانجوق پسر امیر ~~قتلغ شاه # ~~و ابشقا بر ادر الادر که مقیم دیار روم می باشد . بیست و یکم بایدو پسر ~~نورین آقا از # ~~استخوان قمات که هم بهروم مقیم می باشد ms005 . سست و دوم امیر ایناق توقماق ~~پسر # ~~تکاجاک ازاستخوان ختای که مقرب حضرت است . بست و سوم هرزه محمد پسر # ~~اولتای سلدوسی . بیست و چهارمسراقان باشقرد از الوس آننده . بست و پنجم ~~PageV01P009 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0030.png) # ~~طاشموربن بوجای نویان. # اما مقالت وآن برسیاقت حوادث و استدراک وقایع مدت عمرعز بزش # و استدراج زمان ولادت تاانقراض دولت مبنی و مقصور است # به تاریخ شهورسنهآ ثلاث وسبعمایه که انجام دولت و نهایت عمرپادشاه عادل # ~~غازان خان نور الله تربته بودو نوبت دولت سلطان غاث الدین محمد او ~~لجایتوسلطان # ~~خلدالله ملکه . و آن چنان بود، که چون قشلامیشی سرای حومه تمام کرد ~~وفصل بهار # ~~روی نگارین و شکوفه دندان سیمین به خنده بنمود و هوا در روش و جنبش و # ~~زمین درجوشش وهوا درخروشش آمد ، غازان خان بغایت نزارو بیمارشد ، دانست # ~~که شهباز روح مطهر و نفس منور اوصدای «با ابتها النفس المطمئنة ارجعی ~~الی ربک # ~~راضیة » را اجابت لبیک زده به جناح ارتیاح نجاح در پرواز اهتزاز افراح ~~خواهد # ~~آمد وازمطمورهآ فنا به مقصورهآ معمورهآ بقا وصفا انتقال وارتحال کرد ~~وقفص قالب # ~~شریف را بپرداخت. و به ایام حبات خویش نمی خواست که برادر بزرگواررا از ~~جانب # ~~خراسان باز خواندو سریر و افسرشاهی بهرای و کفایت او تفویض کند تا ~~زمرهآ اعداء # ~~ثغور آگاه نشوند و فتنه و بلغاق تام قایم نگردد . با خور قوی و استرخاء ~~اعضا و # ~~وجع امعاواحشاعزیمت دیار خراسان جزم کرد تامگردیده را به لقاء غرهآ ~~میمون # ~~و مشاهدهٔ‌ طلعت همایون بر ادر عزیز روشن کند و یکچند گاه به مفاوضت و ~~مشاورت # ~~بگد بگر مستروح و مستأنس شوند . متعاقب و متواتر از راه ایلچیان به ~~اعلام و صول # ~~خویش میفرستاد ودم بدم ازیاد نام او استکشاف و استیجاب می نمود . یعنی ~~م : # # ما نام تومیگوید ومن می شنوم. %~% و ساعت بساعت از احوال وصول او ~~استطلاع و # ~~استدراک می نمود و میفرمود : PageV01P010 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0031.png) ### | بت # که مارادل وجان پراز ms006 مهر اوست %~% همه آرزو دیدن چهر اوست # ز آنجا به مقدمه نخست (؟) شیخ بهلول برسید برسل عادت، وابام بی وفا # ~~و روز گار پر جفا بهسعادت و صول بر ادر مساعدت ننمود و تو فیق این ~~تلفیق رفیق نگشت. # ~~چون به خیل بزرگ بهمقام بشکل دره رسید مابین ری و قزوین علت بر طبیعت # ~~عالب آمد و درد بردرمان راجع و مستولیشد . درحالت نهوض و بحرانات و ~~اثناء # ~~نزعات و سکرات تفویص کارولی العهدی و تقریر تحدید و صابب قایم مقامی که ~~به # ~~چند سال پیشتر از آن در حال صحت نفس نص و وصت کرده بود بازبه حضور ~~جمهور # ~~خواتین و امراء کبار ووزراء با اعتبار ونوینان دولت و عموم ارکان مملکت ~~بعد از # ~~تصایح حمیل ومواعظ حلیل ازسر فکر صایب ورای ثاقب علی ملا الناس املا و # ~~انشاء آن تازه فرمود. و برادر سلطان محمد را به استخلاف خود تعیین کرد ~~. و # ~~بعد ازتیمم ذکروصیت ، گفت : چندانک فکرمکنم و بنظرخود نگاه ، قایم مقام # ~~سر یروافسرخود را کسی شایستهتر و تخت والوس را کسی بایستهتر ازجلوس او # ~~نمی شناسم . و به برادر وصت برین نمط املا فرمود بسش کافهآ خلایق نسخهآ ~~وصایا # ~~از املاء غازان خان که بعد ازو امرا ووزرا به التمغاها به اطراف عالم ~~به عموم # ~~خلایق شنواندند : «توکلت علی الله غازان ، یرلیغیدین ، قتلغشاه ، چوپان ~~، با یدو # ~~سوتای ، سلطان، مولای ، کور تمور، ترمتاز،رمضان ، الغو، توقتمور، ~~امیرتومان، # ~~وهزارهآ چریک مغول و تازیک سلاطین و باسقاقان و ملوک و اتابکان و حکام ~~و # ~~ستکحان و قضاة وسادات وابمه ومشایخ وصدورواکابر ومعارف و مشاهیرو اعیان # ~~و معتبران و رؤسا وعمال وعموم اهالی ورعایاء بسارو کافهآ خلایق شهرها ~~ودیهها # ~~وصحرا نشینان بدانند که : چون حق تعالی از فیض فضلر بانی به نورهدایت ~~یزدانی # ~~درون سنه داک ما را منور و مزین گردانده بود ، و به یمن امداد توفق و ~~تأیسد PageV01P011 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0032.png) # ~~الهی ، مدت ایام پادشاهی وعهد همایونی خودرا مستغرق رعایت ms007 مصالح و ~~مناجح # ~~عموم خلایق داشت واطراف واکناف عالم را به آثار عدل وانوار انصاف ~~بیاراست، # ~~چنانک دور و نزدیک وترک و تازیک دیدند و شنیدند و آثار آن برروی روزگار # ~~باقی ماند . دروقت آنک عارضهآ ضروری و نازلهٔ‌ ناچاری بهذات شریف راه ~~بافت # ~~وضعف و ذبول قوت گرفت و علت برطبیعت غالب آمد و هنگام رحلت و نقلت از # ~~سرای فنا به داربقا نزدیک شد ، ازغایت شفقت و فرط مرحمت وکمال التفاتی ~~که # ~~به انتظام والتیام احوال عالمیان منوط بوده، تمامت مادران و یکسر امراء ~~نوینان که # ~~ارکان دولت اند چنانکه از تنکوزخان امرا حسوطغای (؟) بورالغی ، قتلغ ~~قیاه، # ~~شا ، توقلوق ادوچی، طاشمکو، جارق، سورغاتمش ، و از اختاچیان امیر ~~طولادای، # ~~قحاقیای، سوتای، حانی طغای ، ساسوس (کذا؟) ایبشقا ، اقبرتو، از ~~قوشحاتان (؟) # ~~ساودای ؛ وازیورتچیان مازوق؛ وازاودچیان بیشقرد، کرای ، ییسوبوقا ، ~~بیغتمش # ~~سنقسون ، ابوکان ، قتلغ بوقا ، ملک ناصر الدین ، و از سوسنچیان شیخ ~~مسلمان ، # ~~و ازایداچیان برونشاه ، امیرعلی ، بکاتیمور ، بورالغی ، میکائیل ، ~~هندو، بولای ، # ~~ایر بوقا، بایتمیش ، واز قو شچیان بدومکی (کذا؟) محمد تایجو، کورتیمور، ~~بابوقا، # ~~شباوجی ، و ازایواغلانان برندوق ، محمود اسین ، تمور بایقتلغ ، ارق ، و ~~دیگر # ~~کزیکتانان و ایناقان و مقربان حضرت از خرد و بزرگ و ترک و تازیک بدانند ~~که # ~~ما را معلوم ومحقق گشت که نوبت دولتم به سر آمده و به جوار رحمت ایزدی ~~خواهم # ~~پیوست ، و همگی همت و آرزوی نهمت من آن بوده که کارعالم و عالمیان ~~خصوصا # ~~رعابای ضعیف که ودایع آفریدگارند عزوعلا ، وتمشیت کار ایشان ، یکچندی # ~~به من حوالت رفت خواستم چنان سازم که مادهٔ‌ ظلم ومفسدت و تعدی و عدوان ~~منطمسان PageV01P012 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0033.png) # ~~و جابران بکیاراز ایشان مرتفع گردد و اساس عدل و خیرات و قواعد انصاف و # ~~قوت خدای تعالی ویمن نظر رسول علیه الصلوة والسلم سعی بلیغ و جهد نجیح ~~نمودم # ~~و بعضی ازاین معانی مذکورتلافی و تدارک کردم واحکام یر لیغ بر آن نفاذ ~~یافته به # ~~چون من بنده ازین سرای دودردر ms008 گذرم واز دارغروربهدارالسرورپیوندم ، از ~~شما PageV01P013 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0034.png) # ~~ندارید و در تقویت دین اسلام و مسلمانی و تمشیت اوامرونواهی شریعت ~~محمدی # ~~کوشید ، ومبانی و اساس آن مستحکم داشته ، نگذارید که هیچ مدعی گستاخی ~~نماید. # ~~جمهور لشکریان و سایر رعایای بیچاره را که و دایع آفریدگارند عز و علاو ~~یکچند- # ~~گاه حوالت تمشیت کار ایشان به من بنده مفوض بوده ، به موجبی که من بنده ~~ایشان # ~~را محافظت و اسرامیشی کردم برقرارمر فه و آسوده دارید و به و جود شرعی ~~رعایت # ~~ایشان مرعی17 و آنچه مقرر کرده ام به علت زوایدهیچ چیزی دیگر از ایشان ~~نطلبید # ~~و بدعت و رسوم محدث ننهید ، و مساعدت و نماری و تا بقورومثل این تکالیف ~~و # ~~عوارضات که تمامت برداشته بودم بر قرار از این انواع هیچ مطالبت ~~ننمایید، و خیرات # ~~وصدقات و ابواب البرواوقافی که بر آن کردهام و عمارتی که اساس نهاده بر ~~وفق # ~~مشروط و موجب مذکورمجری وممضی دارید و به هیچ وجه تغییر و تبدیل بدان # ~~راه ندهید و در اتمام واهتمام سعی بلیغ وجهد نجیح و تمام نمایید ~~وادرارات را در # ~~تمامت ممالک به موجبی که از حشومال وضع کرده، فرمودهام تادرهر موضعی به ~~نام # ~~آن جماعت که تعسن رفته فرود آورید تا دست نواب دیوان و متصرفان و عمال ~~ولایات # ~~از آن کوتاه گردد برفرار مقرر موقردارید و چون توفیق افزونی ندارید ~~آنرا غنیمت # ~~شمرید و در کارافاضت خیرات واشاعت مبرات تقصیر و تهاون ننمایید، چه ~~ازدنیا # ~~نصیبه وحصهآ ماهمین احسان وخیرات وامتنان واصطناعات است و بدان توفیق ~~از # ~~حضرت باری تعالی منت بایدداشت .م # که رزق خویش زدست تو میخورد مهمان» # ~~و مفسدان و فتنه انگیزان را مالیده و مقهور و نکوهیده ومهجور دارید . # و بعد از اتمام املا وترغیب همگنان و ترکیب جهبذان و مطبقان بر موافقت و # ~~متابعت او مبالغب بلیغ نموده، به تاریخ روز یکشنبه وقت عصر یازدهم ماه ~~شوال PageV01P014 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0035.png) # ~~سنه ثلاث وسعما به ms009 هالالی به مرحلهآ خمل بزر گ مان ری وقزوین به بشکل ~~دره # ~~مهجوار رحمت حق پیوست و از مقر بلایهمقر بقاوغنا رسد، وچون شجرهآ ~~بادشاهی # ~~فربات اوشد ، بعد ما که مرقد منور و صندوق مطهر او را به قمه عالی شام ~~تبریز # ~~وخاص وعام او را تحبت ورصوان و درود فرستادند . PageV01P015 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0036.png) # ذگر مبادی ولادت شاهزادهآ جهان مادهآ امن و امان فیض # رحمت رحمان و اثرخاصیت یمن تدم مبار گش # از مآثر مأثور ومناقب مشهور پادشاه اسلام یکی آنست که تاریخ ولادت # ~~مبارکش در شهور سنهآ ثمانین وستمایه چون زمان طلق و وضع حمل مبارکش ~~میان # ~~مرو و سرخس در آن بیابان خشکاف اتفاق وفاق افتاد ، از اروک خاتون چون ~~ماه # ~~که از تتق افق و حجاب سحاب بدرخشد و مثل ستاره که از فتق آسمان شعاع # ~~طلوع زند در و جود آمد، و از اتفاقات عجایب ایام آنکه از فصل بهار دو ~~ماه گذشته # ~~بود وقطرههای امطار مدرار نگشته وزمین وصحراها از تنگ سالی خشک لب و # ~~سیاه دیده مانده ، و در آن حدود آب عزیز الوجود و نایافت ، از علفها و ~~ریوع # ~~و ارتفاعات مردم مأیوس بودند . از تأیید وضع حمل و یمن قدم مبارکش از ~~ناگاه # ~~سحاب متراکم بر روی آسمان ظاهر شدوچندان باران از نایژهآ هوا باران گشت # ~~که همهآ صحراها سیلاب گرفت و در آن حدود ناورهای قطر ظاهرشد . از وفور ~~ثوران # ~~سحاب وفوران1 آب خر گاههای اردو همه مستغرق سیلاب گشتند، آب از جهات و # ~~جوانب درخرگاهها افتاد . خاتون معظمه اروک شهزاده را چون جان و نوردیده # ~~در کنار گرفته بر سرزلالی (؟) و مفارش نشسته و چهار پایان از تشنگی ~~سیراب و زمینهای PageV01P016 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0037.png) # ~~مرده شاداب گشتند و علفهای گونا گون سر از خاک تیره برزدند وجهان ~~پژمرده و # ~~زمین فسرده نور ونواگرفت . چون زمرهآ حاضران خاصت بمن قدوم شاهزاده # ~~مشاهده کر دند ، استعجاب وشگفتی نمودند وزبان به دعاوثناء قدوم مبارک ~~شهزاده ms010 # ~~بگشودند و گفتند « ماهذا بشرا ان هذا الا ملک کریم » ### | یت # جهان را به باران بیایستگی %~% روان را بهدانش بشایستگی # هنوز در مطاوی قماط منطوی بود و در گهوارهٔ‌ طفلی مجتوی (؟) که آثار # ~~ده لت و سعادت از ناصیهآ اومتلالی گشت و انوار رشد و نجابت از وجنات او ~~مشرق # ~~شد . پدر و مادر بهغرهٔ‌ کریم او تمن نمودند و دیدهها بهمشاهدهٔ‌ طلعت ~~او روشن # ~~شد و به بمن قدوم مبارکش جهان پژمرده تازه وطری شد . # و چون سرو قد او سالد و اثر نشو ونما و ترعرع پدید آمد و آفتاب اقبال # ~~ودولت از ناصهآ مبارکش لایح و رخشان شد وماهتاب جوانی درفشان، آداب ~~هنرها # ~~فرهنگ شاهانه از خطوط مغولی وفارسی وسلاح و تیروکمان بیاموخت تا درهر # ~~بک بی مثل ونظیر شد . چنانکه مغول ومسلمان مثل خوبی حسن وهنروری بهوی # ~~ز دندی و درفنون هنرها ضرب المثل شد و از عنفوان صبی تا آنگاه که افسر ~~وسریر # ~~بهوی آراسته شد از خاصت تایید یمن قدوم مارکش بههر مقام که رسید در حال # ~~رغد عیش وخصب ورخص نعمت ظاهر شد و آسایش و آرامش واستراحت و استرواح # ~~و استنامت و فراخی اطعمه وسبزه وریاحین پیدا شد ، و جملهآ حوادث و ~~وقایه # ~~مهیب مخوف سهل وآسان گذشت ، او را اولجایبوقا نام نهادند بعنی تا نام ~~مناسب # ~~و ملایم قدم او باشد . بعد از آن نامش ماتمودار کردند و بعد از آن دفع ~~چشم ز خم # ~~خربنده کردند. و بگاه جلوس بر سریر الوس چون امور مملکت اتساق و انتظام ~~گرفت # ~~وخاص وعام به آرزوها و تمناهای خود رسیدند امرا وابلجیان اطراف و اکناف ~~با PageV01P017 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0038.png) # ~~هم کینکاج کردند که چون وجود و قدوم مبارکش مسعود و ممون افتاده است # ~~لقبش اولجایتو سلطان باید نهاد واز فرط حیا وتواضع وفروتنی از آن ~~استنکار # ~~می نمود . مثل نام چنگیز خان که اول تموچین نهادند ، بعد از آن التان ~~خان ختای # ~~نام او ms011 جاوت قوری نهاد بعنی پادشاه معظم . بعد از آن باری تعالی لقب ~~چنگیز خان # ~~داد بعنی پادشاه پادشاهان . دیگر دیار خراسان از قدیم الایام باز از ~~جملهآ ثغور # ~~بود وسندان مطرقهآ حوادث و وقایع، و همواره عبورسباه بیگانه و ترک تاز ~~لشکرهای # ~~باغی باغی بر آنها بوده و در معرض خرابی و قحط و غلا و تنگی فرسوده. و ~~به زمان متقدم # ~~که شهز ادگان هریک به نفس خود آنجا بودند مشهوراست که چه مایه جنگ ~~وفتنه # ~~وبلغاق وخرابیها بدان ولایت راه یافت ولشکریان را چه زحمتها و مشقتها ~~رسید! # ~~اما چون یادشاه اسلام آن ملک را مر کزدولت و آشیانهآ همای سعادت خود ~~ساخت # ~~با قلت سپاه وعدد وعدد(؟) وکثرت فتنه وفساد هیچ لشکری بیگانه بر آن ~~غالب و # ~~مستولی نشد و چند نوبت چریک بیگانه عزم خروج جزم کرد و باندک مایه سببی # ~~حق تعالی در میان ایشان تفرقه و پریشانی انداخت و بآرزوی خویش نرسیدند ~~. # ~~چنانک در شهورسنهآ . .. امرای ترک وطلیعه ای از الوس قیدو ودوا چون ~~اوتارو # ~~دانشمند و شارب بهادرکه در مرغزار شفورقان مقیم بودند ، ایشانرا ~~بشکستند و # ~~مقهور کردند وزن وفرزند وباروبنه وچهارپای ایشان بغارت ببردند . # در اثنای آن تردد و تکاپوی چهار پایان لاغر شدند و یک ماهه راه به اردو # ~~آمدند و از آنجا خبر رسد که زمرهآ شهزاد گان ساربان ومینقان و کورسبه و # ~~تیموروتمولا و کوبک وامرای ایشان ارون و کدار وایلچیکدای واویغورتای ~~میرسند # ~~و از اتفاق فصل زمستان بود و وفور برف وسرما و چهار پایان لاغر . و ~~شهزادگان # ~~مذکور و امرای تومان با پنجد هزار سوار چریک تاطوس بتاختند . بادشاه ~~اسلام # ~~باقلت لشکر ولاغری چهار پایان و کمی قوت وازق در چنان معر که با خصمان ~~قوی PageV01P018 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0039.png) # ~~وسیاه متکاثر بی تحاشی چون کوه با شکوه در مقابلهآ معاندان آمد . بقوت ~~نورالهی # ~~که حق تعالی بوی بخشیده بود ، با آنکه بهادران و گر دنکشان را دل از ms012 ~~دست # ~~رفته بوده وازخوف وبیم چون شاخ بیدلرزان، امرا ومقربان را فرمود : ~~«یقین # ~~حاصل است که خصمان را قوت مکث و طاقت در نگنباشد و از هست آسسب صدمات # ~~و حملات ما منهزم ومضطرم باز گردند ، «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة # ~~باذن الله . » ### | بیت # که شیری نترسد زیک دشت گور %~% ستاره فراوان نتابد چو هور # ~~ظهور صدق بافت و از تآیید نفس قدسی که ذات پاک او بر آن مسطور بود ، # ~~می سببی ظاهر «من حیث لایحتسب» در خصمان متکاثر آراسته با ساز وعدت و # ~~اهمت و خواسته ، تفرقه افتاد و بی ستیز روی بهزیمت و گریز نهادند . و ~~چون # ~~چهار پایان چریک منصور لاغر بودند فرمان نفان یافت که هیچ کس بر اثر ~~خصمان # ~~مقوی نرود ، چه معاندان درحالت تفرقه وانهزام چنان مستشعر و متخوف ~~باشند # ~~که بهر شاخ علف و سنگها و پشتهها و تمثالها که نظر کنند بچشمشان تمثال ~~خیال حشم # ~~منصور ما نماید . حال بر آن منوال بود که پادشاه صاحب رای برزبان میارا ~~براند # ~~بی هیچ شک و شبهت . هر آینه هر پادشاه که به خصال مرضه و خلال پسندیده ~~آراسته # ~~باشد ، او «مؤید من عندالله» وصاحب قران تواند بود . ### | بیت # در صدهز ارقرن سپهر پیاده رو %~% نارد چنو سوار بدمیدان روز گار # چون خبر انهزام خصمان از زبان و پیغام ایلجمان و پادشاه سعید مغفور # ~~غازان خان رسید ، و او در آن حالت متوجه فتح شام ومصر بود با لشکری ~~جرار PageV01P019 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0040.png) # ~~چون دریای زخار ، بنور الهام معرفت از حال برادر متنبه و آگاه بود و به ~~و جود # ~~او مستظهر ومستأمن تا آخر عمر . وخصمان بیشتری به گرما وسرما از تشنگی ~~و # ~~گر سنگی مردند . ### | بیت # کسی کش خدا سرفرازی دهد %~% مپندار کان را به بازی دهد # و ملازمان دولت وابناقان حضرت بر سبیل تجارب وامتحان قیاس کرده اند # ~~که اگر وقتی حادثهای یا نایبهای به بکی از ایناقان حضرت ms013 رسده ، چون نظر # ~~مبارک که اکسیر اعظم و کیمیاء سعادت است بروی انداخته ، آن غضاضت و ~~زحمت # ~~بر و سهل و آسان گذشته # بر جمله «جئناالی المقصود»، چون شجرهآ پادشاهی غازان خان از جویبار # ~~حیات منقلع گشت ، ومثوبات اووسیلت درجات وذریعت قربات اوشد، امرا و ~~ارکان # ~~دولت و وزراء و اعیان حضرت و کا فهآ رعایا و عامهآ برایا چون رمهآ بی ~~راعی ومجیب # ~~بی داعی و حماء بی حامی حیران مانده ، و دست تضرع و ناز به حضرت ~~ذوالجلال # ~~برداشته و روز بروز از جانب خراسان که اثر یمن یمن داشت ایلچیان در ~~تردد، و # ~~خبر وصول چتر آسمان سای و رکاب زمین فرسای درمیدادند، و آزام دل ~~جهانیان # ~~و تأمین اطمینان خاص وعام را بشارت می رسانید [ند] ، تا امرا و وزرا ~~ونوینان # ~~را استظهار واهتز از می افزود واستبشارو استرواح روی نمود. # و سلطان پیش از تتمیم نهضت و تصمیم عزیمت گر وهی امراء غدار را که دل # ~~بد و نیت کژرداشتند و ظاهر آبه نفاق و ریا تملق و چا پلوسی میکردند و ~~در باطن به خفیه # ~~غدر و مکر می سگا لید[ند]، ### | یت # ~~اندرجهان تو از دو کست ایمنی مباداز دوستان دشمن و از دشمنان دوست ~~PageV01P020 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0041.png) # سلطان به رأی صائب وتأیید بخت جوان همه را از پای حیات برداشت و # ~~دستخوش عنا وپایمال فناکرد ، وروی زمین ازخبث عقیدت ورجس مکدت ایشان # ~~پاکوصافی، چنانکه هیچ یک در کشاکش انهزام و هز اهز اضطرام و گیر اگیر ~~انزعاج # ~~و انهزاع و انحطام وانخرام امکان مکان وجای قرارنداشتند ، و ازطوارق ~~محن و # ~~توارق (؟) فتن مفزع و مهربی که میجستند نمییافتند ، خواستند که انگشت ~~نمای # ~~خلایق شوند دستگیر بلا و پایمال عنا آمدند . بیچاره ارغوداق اگرچه ~~امارت و # ~~سر لشکری چریک خراسان بهوی تعلق داشت ، از کوتاه نظری و بی خردی و فرط # ~~شقاوت و ضلالت و غباوت به شهزاده به نظر خردی و کودکی نگاه می ms014 کرد ، ~~واز آن # ~~بی خبر که شهزادگان اکر چه بهسال خرد باشند اما از خشم و قهر ایشان ~~ایمن و # ~~غافل نبایدبود . چه مثال حال ایشان چون بچهآ مرغابی بود که با و ~~جودخردی ایشان # ~~را شناوری نباید آموخت ، یا چون شمشیری بران که دسته و غلاف زر ین ~~ندارد . ### | بیت # ~~در پیش خود اگر چه بزر گنداختران در چشم خلق خرد نماید ز ارتفاع # ~~وتا فتنه و بلغاق در ملک ظاهر نشود بر مباسطت و گستاخی و جورو جفاء ~~بندگان صبر # ~~و اصطبار نمود تا عاقبت بکام و مراد و مرام رسید . # ارغوداق از غباوت و غوایت از فرمان چنان پادشاهی که بافاضت عدل و اشاعت # ~~بذل و فطرت سلیم و فطنت عظیم چون اویی ازمادرمملکت دروجود نیامده و ~~بمثل # ~~او ولدی مادرایام عقیم مانده ، از فرط شقاوت روی برتافت تاطعمهآ تیغ و ~~تیرشد # ~~ولقمهآ مار و مور آمد . وشب هجدهم شوال سنهآ ثلاث و سبعمایه کار شهزاده ~~الافرنگ # ~~به حدود سملغان تمام کردند و بعد ازارغوداق به چهار روزملک با برادران ~~و # ~~چند نفرامیر دیگر به حکم یاسارسانیدند و مشرع ملک از خاشاک کدورت اعدا # ~~و یاغی صافی ماند و جمله خلایق از شر معرت یکدیگر ایمن و سلیم ماند ندو ~~چون از PageV01P021 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0042.png) # ~~کار دشمنان خراسان فراغی روی نمود ودل از غم آنجا آسوده کرد ، آن ~~ثغربزرک # ~~را به امرای معظم بکتوت پسر الدونویان و سلطان یاساول سپرد ومتوجه مرکز # ~~دولت شد و عنان عزیمت برصوب عراق تافت . # امرای بزرگ ونوینان تازیک وترک و ایناقان کامکارو مقربان نامدار # ~~در رکاب که هر بک اجنحهٔ‌ دولت و پر و بال همای سعادت بودند ، و بمثایت # ~~قوادم وخوافی دولت چون گروهی انبوه و طایفه ای بشکوه چون سمط جوزا و ~~عقد # ~~ثریا درسایهآ چترهمایون روی به اوج برج ظفر و شرف نهاد و کوچ بر کوچ می ~~آمد # ~~و منازل به منازل می نوشت وبهمناهل و مشارب می ms015 کذشت ، نازان وخرامان ، ~~و # ~~ازین جانب که تختگاه دولت بود خاص وعام به خضوع وخشوع دست نیاز و تضرع # ~~و ابتهال به حضرت ذوالجلال بهسؤال «ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله» ~~برداشته # ~~ومصباح نجاح «کلکم راع وکلکم مسؤلعن رعیته» از حضرت حق تعالی خواسته و # ~~هریک بزبان این دوبیت غراء گویان ومویان: ### | بیت # شاها به تو دارد همه آفاق نیاز %~% بشتاب و جهان بگیر و بخرام بناز # از هر جهتی که منزلی کوچ کنی %~% اقبال دو منزلت به پیش آید باز # ~~تا عاقبت عطاء بی منتهاء ر بانی و فیض رحمت یزدانی کافل وصول حال وشامل ~~حصول # ~~آمال خلایق شد . و صراف قدرت بیت (؟)ضراب حکمت نقش ارادت جمهور را # ~~که ازسکهٔ‌ مهرومحت منقش ومشبک بود سگهآ قبول برنهاد ، و منشورحاجت هر # ~~یک به توقیع قبول اجابت مو شح گشت ومامولمردم به حصول موصول شد ، و ~~سهام # ~~مرام دعاها به هدف اصابت اجابت پیوست ، و نسیم صبح سعادت ازمهت دولت به # ~~حکم «1 نی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن، از سمت خراسان که یمن # ~~ویمن داردبر مهب شمال افضال ومصب زلال اجلال درهبوب آمد وبر کافهآ خاص ~~و PageV01P022 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0043.png) # ~~عام باران گشت و خداوندا بگوش مردوزن میرسانید . ### | بلیت # ~~ای بسا بیخ که از چین وختن کنده شودتا چو تو مهر گیایی ز خراسان آرند # جملهآ امرا و ارکان دولت و وزرا و اساطین مملکت و افراد امداد انجاد و # ~~اعداد اجناد عباد با تباشیر صبح سعادت درحال مراسم استقبال موکب همایون ~~و # ~~رکاب میمون شدندو بمشاهدهآ غرهآ مسعود تمن و تقرب جستند، و دیدههای ستم ~~دیده به # ~~طلعت مشاهدهآ مبارکروشن کردند. بر جمله چون آفتاب اجتماع وصول میمون # ~~او از مطلع انتظار طالع گشت، روز دوشنبه دوم ماه ذی الحجه حجهآ ثلث و # ~~سبعمایه ازصوب خراسان وعراق به اردوی معظم بدیورت مبارک شهر اسلام ~~اوجان # ~~نزول فرمود. ### | بیت # # بر سپهر دولت آمد کامیاب و کامر وان %~% آن ms016 پناه خسروی آن آفتاب خسروان # ~~خور شید لقاء مهوش یاهوسان (؟) از افق غیب طالع شد، و قطرات امطار رحمت ~~بر مرغزار # ~~وبساتین خلایق باران گشت ، ومهر جمال باکمالش میان کواکب منورومشعشع ~~آمد ، و # ~~نور غرهآ همایون او ازوادی ایمن ظهور حضور نوریافت . صیت معالی او با ~~باد صباهم عنانی # ~~کرده با شمالهم رکابی. ### | بیت # هر آنکس که از مردم اورا بدید %~% دلش مهر و پیوند او برگزید # ~~وچون نورخراسان از مطلع خراسان در اقطار آفاق ظاهر و متطایر گشت و ~~صحایف # ~~ممالک به لطایف تدبیر و محاسن تقریر موشح وآراسته آمد ، و ریاض فضایل ~~به # ~~طیب شمایل اومرشح و پیراسته ، به مامن طلعت مهوش شاه خرمیها و شادیها ~~کردند، # ~~واستیحاش به استیناس و استشعار به استبشارونیاز به اهتزاز مبدل شد ، و ~~چون یکچند PageV01P023 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0044.png) # ~~روز از وعثاء عناء سفروبلاء خطر بر آسود و شهباز نشاط جناح افراح و ~~اهتزاز باز # ~~کرد و در فضاء هواء انبساط وارتیاح پرواز نمود ، طوی وقور بلتای بزرگ ~~ساختند # ~~و در مبار کترین وقتی و خجسته ترین ساعتی به طالع میمون و اختر همایون ~~وساعت # ~~فرخنده و بخت نازنده (2) از روز دوشنبه منتصفماه ذی الحجه سنهآ ثلاث و ~~سبعمایه # ~~موافق هجدهم ماه التینج ای لوییل ارتفاع شرقی دسآ (؟) و پادشاه فرشته ~~سیر، # ~~ملک اثر ، سسمبرمنظر، سلمان مخبر، قضا صولت ، قدرقدرت ، به فر بهی، ~~وطلعت # ~~شهی ، به حکم بارگاه الهی به عروس مملکت داماد شد ، و در آن روز ~~سریرشاهی و # ~~افسر شهریاری به تارک مبارک و قدوم همایون او مفاخرو مباهی گشتند . چون # ~~آفتاب به سابهآ چترالهی مظلل و تاج یواقیت مکلل بر تارک مبارک نهاده و ~~تیغ آبدار # ~~آتش بارصاعقه کردار در کف دریا مثال گرفته و امرای بزرگ بریمین ویسار # ~~صفوف مسلسل ایستاده در صدربار گاه الوس جلوس فرمود و به حکم «اعط القوس # ~~بارئها» زبان خاص و عام به دعا و ثناء شاه متفق گشته و دلها بر رضاء ~~هوای او ms017 # ~~مفتون و منطبق شده ، و خواطر وضمایربه میلان او مرهون و متسق آمده . ~~هردم # ~~فلک برای دفع چشم زخم «و ان یکاد» می خواند و بادمهر و محبت بر طلعت او ~~می دمید # ~~و زمانه دفع عین الکمال را «قل اعوذ» برو میخواند به مطابقهٔ‌ این بیت ~~: ### | بیت # # تا هست جهان به کام اولجایتوباد %~% گردنده فلک به کام او لجایتوباد # # هر خطبه و سکه ای که در عالم هست %~% تا هست و بود به نام اولجایتوباد # فرهآ ایزدی از چهرهٔ‌ مبارکش درافشان ، و نور آفتاب دولت او بر شریف و # ~~وضیع درافشان . به فردولت روز افزونش در گوش جهان رای فرح و شادی ~~دادند. # ~~بادشاهی چنان برو قرار و آرام گرفت که خون از بینی یک کس نیامد و هیچ ~~یک از # ~~اهل ثغور واطراف نشینان از ترس وبأس اوعاصی و متمرد نتوانستند شد . ~~خواتین PageV01P024 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0045.png) # ~~و شهزادگان و امرا و نوینان منطقهٔ‌ بندگی برمیان جان بسته ، و هریک در ~~مقام # ~~خودقرارو آرام گرفته، و بلوک بلوک امر او سلاطین و ملوک و مستخدمان ~~مملوک به هر دو # ~~قدم بنده وار ایستاده، و از اطراف وجوانب صفها کشیده و ملک را به مکان ~~او خجستکی # ~~و مبارک باد گفتند. ### | بیت # ~~ایستاده ازپی تمکین جاه وقوت جان خسروان نامدار و شاهدان دلربای # # هم نهاده برزمین چاکری شاهان جبین %~% هم ستاده در مقام بندگی خوبان به ~~پای # ~~گوییا حضرت با نصرت آن روز جنتی بود مشحون به لذایذ مشتهیات حور وقصورو # ~~ولدان وغلمان وانهارواشجاروانوار و اثمارمر کبات نبات ، برمرکب وجود ~~درمیدان # ~~شهود در جولان ظهور آورده وخوی (؟) نشوونمادرطرد و ناورد آمده ، از شجر ~~گل # ~~نمود و از ثمرمل خوید. حلهآ سبز بهشتیان پوشیده و کله بدست سگ بند داده ~~و # ~~طغرای «فانظر الی آثار رحمت الله کیف یحیی الارض بعد موتها» برکشیده . # و چون سلطان بر فطرت نخستین و عقیدت آباء و اجداد پیشین نشوو نماء شرک ~~یافته # ~~بود بعداز مسجوداصنام ms018 ومعبود اوثان به وحدانیت معبود بحق و فردانیت و ~~صمدانیت # ~~مسجود مطلق اقرار کرد ، و به احسن عبادات وارفع صدقات و احسان و اکرام ~~که # ~~اعاظم قربات واکارم خدماتست ، به حضرت حق تقرب جست . وچون ازارتکاب ~~مناهی # ~~و اقتراب معاصی و ملاهی مجتنب و محترزبود به موافقت امرا و مقربان حضرت # ~~و خواص ایناقان به شرب قمیز2[و] ایران تمسکی می نمودوزبان ایام از ذوق ~~و شوق # ~~این ابیات میخواند . ### | بیت # # بزم تو بهارخانهآ گردون باد %~% نوروز به فر طلعتت ممون باد # # بانورده آن دم که قدح کردی نوش (؟) %~% شد چرخ دوتا و گفت روزافزون باد ~~PageV01P025 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0046.png) # وامرا و ارکان دولت به انتفاع شراب ارغوانی و استماع سماع اغانی، راح ~~ارتیاح # ~~از اقداح افراح می نوشید ندودلها بی کبر و عداوت در محبت و مودت یکدیگر ~~می کوشیدند # ~~و چون ممالک آباد ومملکت بی منازع ولشکر مطیع وایام مساعد ودولت # ~~معاون واقبال موافق وبخت قرین و سعادت رفیق وانصارواعوان متظاهر ویمن ~~سرور # ~~حاضر و سعود ناظروابواب خللهامسدو دو کام ومرام مجموع، در آن روز انصاف ~~طرب # ~~و شادی از زمانهآ پربهانه بستدند و داد جوانی و ایام کامرانی بدادند . ~~سلطان به هزار # ~~لطف این بیت املاکرد ، ### | بیت # اقبال مساعد است و ایام بکام %~% اکنون نکنم نشاط کی خواهم کرد! # و هیچکس از خاص وعام نماند که موصول احسان و مشمول انعام پادشاه نشد # ~~و به سجایا وعطایای او به نصیبی کامل وحظی و افرمحتظی نگشت . و در ~~رعایت جانب # ~~رعایا بروفق وصایای غازان خان فرمان نفاذ یافت ، وارکان دولت و اعیان # ~~مملکت را نصایح جمیل ومواعظ جزیل ایراد والقا کرد که به همه وجوه جانب # ~~رعا با محمی وشرایط تحفظ و تیقظ مرعی باید داشت ، که رعایت رعتت سبب ~~انتظام # ~~عقود عالم و قوام مصالح ومناظم مناجح بنی آدم است ، وبروفق امر آقای ~~بزرگوار # ~~کا فهآ خلایقرا ازمصادرات نا معهود و مطالبات ناواجب وقوانین نماری(؟) ~~وزواید # ~~مستحدث مأمون و محفوظ ms019 فرمود . وازعواطف ظلم و صرصرعدوان بقاع وضیاع # ~~مسلم داشت ، و فرمود که تا به امروزازهر که گناهی صادرشده است قلم ~~عفووصفح # ~~برجرایم و آثام او کشیده آمد و استقالت از عوارض ز لات و استعطاف ~~استعفا از # ~~سوابق عثرات نموده شد و رعایای بیچاره را برسرمال و خان و مان وضیاع ~~وعقار # ~~مستأمن گردانید، تامشرب هوای از تغییر زمان و تکدیر حدثان صافی ماند ، ~~وهر # ~~کس به احوال خود مستظهر و مستوثق گشتند و در بقای دولت کوشیدند . PageV01P026 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0047.png) ### | بت # # این چنین روزگار باراحت %~% درهمه عمر کس ندند به خواب # # این چنسن امن و عدل و آسایش %~% برنخواندست هحکس ز کتاب # # این همه بمن وعدل دستورست %~% مالک الملک حق رق ورقاب # # خواحه ای کان بسار بحریمین %~% افضل الحق رشید ملت ودین # ~~گستر، رعیت پرور، کریم ، رحیم ، عطوف ، رؤف ، آراسته و پیراسته شدو ~~آرزویی # ~~که درخاطر گذشتگان لفوف بود بهعان و اعلان پیوست ، و عدل و راستی و امن # ~~وایمنی که یکجندگاه ازمیان خلایق مستورومتواری بود بتازگی درعالم کون ~~وفساد # ~~ظاهرشد ، وترس وهراس از دلهای حزین و خوف و بیم ازجانهای غمین برخاست، # ~~وبه وفورمرحمت و شمول عاطفت الهی مبدل گشت . وچون ازوظایف طویها فراغی # ~~حاصل آمد در کلات مهمات امورمملکت نظر فرمود ودر کارمصالح چریک تامل. ### | بیت # ~~همی تادولت و ملکست در ایران ودر توران # محمد الجتوخانست در توران و در ار ان PageV01P027 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0048.png) # ~~سپاهش هست در ایران و اخبارش به قسطنطین ### | نشستش هست در تبریز و آثارش به تر کستان # گوییا طینت وفطرت اورق ارغون خان به آب کرم و احسان وطین عدل و # ~~تلطف و امتنان سرشته است و عفو و اغضا وصفح واغماض خانان ایشان از ~~ولایت # ~~بندگان و عثرات مجرمان به همه وجود متعارف بوده. بعداز آن به اشارت این # ~~مبشران ومسرعان به جوانب و اطراف ممالک و اکناف مسالک چون کبوتران ~~هوادی # ~~بنواحی و بوادی روانه کردند و آوازهآ امن وامان وصیت لطف ms020 و احسان در ~~دیار و # ~~بلاد ممالک ایران دادند تا دلهای پژمرده به نسایم این بشارت زنده شدند ~~و # ~~جانهای رمیده آرمیده گشتند ، وحلاوت این شادمانی که ثمرهآ کامرانی ~~جاودانیست # ~~به مذاق ساکنان آفاق علی الاطلاق رساندند . بساط رفاهیت منبسطشد و شا ~~دروان # ~~استراحت منطرح واسباب سلوت واستنامت وابواب استراحت واسترواح مفتوح . ### | بیت # # پدر بجای پسر هر گز این کرم نکند %~% که دست جود تو با خاندان آدم کرد # ~~خدای خواست که بر عالمی ببخشاید به لطف خویش ترا پادشاه عالم کرد # وملوک وسلاطین اطراف ورسولان اکناف را با انجاز آمال وحصول اغراض # ~~اجازت انصراف داد ، وچریک والوس مغول را با امرای بزرگ قتلغ شاه نویان ~~و # ~~چوپان نویان سیرد ، و سواد بیضهآ مملکت و رعایای تازیک را به وزرای ~~فایق # ~~رشید الدوله و سعدالدین ساوجی تفویض کرد ، که به اصابت رای و حسن تدبیر # ~~مشهور بودند وبه محاسن فطنت و حصافت مذکور . و از جملهآ امرا ، طایفه ~~ای که # ~~صلاحیت صحیت ورسوم آداب خدمات پسندیده داشتند و به سمت زهد و تقوی # ~~موصوف و به قیام ارکان طاعات وعبادات و صیام وصلوة معروف ، ایشان را ~~انیس # ~~سلوت و جلیس خلوت و ندیم و حریف خود گردانید . چون امیر توقماق پسر ~~PageV01P028 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0049.png) # ~~کو نجاک بن تکاجاک از قوم ختای و امیر علی قوشچی پسر باتیمیش و امیر ~~هرزه محمد # ~~پسر اولتای سلدوسی و سرقان باشقرد از الوس آننده و طاشتمور از اورق ~~بوجای نویان # ~~و غیرهم . # و از جملهآ اختصاص قدوم مبارکش یکی آنک بچاغ جلوس همایون رخصتی # ~~تمام درجملهآ عالم بود وهیچ فتنه و بلغاق ظاهرنشد به خلاف عهود آباء ~~واجداد و # ~~اعمام واخوال ودیگر پادشاهان که در مبدأ دولت هریک انقلابی فاحش و ~~اضطرابی # ~~موحش طاری می گشت و طایفهآ شهزاد گان و امرا سر عزیز خود به باد غرور # ~~می دادند و به آتش تیغ جانسوز می سوختاند] و خاندانهای قدیم ایشان به ~~قتل و # ~~قهر ms021 ونهب منقلع ومستأصل میشد . ودر نوبت دولت این پادشاه دو لتیار که ~~جاوید- # ~~عمرو بر خوردار ملک والوس باد، توسن تند سر کش گردون از روی زمین حادثه ~~گردی # ~~و از نکباء نکبت غبار نایبه ای انگیخته نشد بل که بمجرد اثر دولت و ~~خاصیت اقبال و # ~~سعادت بی جنبش دستی و حر کت پایی عفواصفوا ممالک ایران بگرفت و بهشت ~~آباد # ~~ایران که مغبوط پادشاهان بزرگ و محسود خسروان سترگ بود بمجرد عزیمت # ~~رکضتی و هیجان نهضتی در قبضهآ تصرف و پنجهآ تملک نواب حضرت آمد و چون # ~~سلسلهآ ممالک ایران زمین در کف کفایت اومنتظم و منعقد شد و زمام تصرف ~~مملکت # ~~باسر پنجهآ اهتمام خود گرفت، عالمیان را امن و امان کلی پدید آمد و ~~دلهای خاص # ~~وعام به هوا وولاء دولتش مفتون ومشعوف گشت . # وبعد از اقامت مراسم شادمانی و بسط بساط کامرانی ، به تمشیت صدورانفان # ~~احکام اموروصایای ییسون و یاساء برادر نکوغازان خان قیام نمود واز فرط ~~محبت و # ~~صدق اخلاص مودت و رعایت حقوق اخوت، سایرامرا و ارکان دولت اورا برقرار # ~~سابق ورسم سالف وآنف مناصب اشغال قدیم بر هریک مقرر و موقر فرمود وامور ~~PageV01P029 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0050.png) # ~~مملکت ومصالح ولایت برقرار ماتقدم ممضی ومجری (؟) وازشوایب تغییرو # ~~تبدیل و نوایب تنقیض و تنغیص مصون و محفوظ کرد، و روز چهار شنبه هفدهم ~~ذی الحجه # ~~سنهآ ثلاث جمله امرا و وزرا را به تشریف سیور غامیشی فرمود . PageV01P030 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0051.png) # ~~لان بسل ، درین سال بایلاقمشی به اوجان کرد و فشلامشی به موغان واران، ~~و # ~~مه میارکی رابات همابون به عزم محروسه تیریز که مغبوط بادشاهان و ~~خواقین # ~~اورع هولاکوخانست رکوب قرمود وبه مرحلهآ کوشک سعدا باد نزول بود و رور # ~~دوشمیه مه جنتا باد دلاویزتبریزرسد ، ورور سدشسیه به زیارت قه شریفه ~~برادر # ~~نهو فا رساند . # و را بات جهانگشای از ا نحا برصوب اوجان و یوراغاج کوچ کرد وبهشهر # ~~شکار و نخجیر به طرف نماوورد و بادیه عزیز ms022 برفت واردوها به سه گنیدان ~~سا کن PageV01P031 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0052.png) # ~~تمورقان بود و چایار پسر شهزاده قایدو . اسامی ایلچیان قان : تماجی از ~~سلدوس # ~~و تورچیان ازقوم جلایر ومصطفی خواجه از نسل جعفرخواجه. و اسامی ایلچیان # ~~چایار: ایسنتمور از نژاد جلایر و نام اصلی اوجعفرست و اورس بهادر از هز ~~اره قاوغنای، # ~~و اسامی ایلچیان دوا سار بان مانعلی تیمور پسر ابوکان ا ننده پسر احنفی ~~بر سبیل صلح # ~~وصلاح و طریق مودتومحبت ، و مصدوقهآ حال و خلاصهآ مقال آنکه قبدو در ~~اوایل # ~~رجب سنهآ اثنی و سبعمایهآ هلالی به چاغ غازان عادل از مصاف چریک ~~تمورقان باز- # ~~گشته به عرض مرضی متلاشد ، و امیر حیدرطبیب او را بیستو پنج عددحب ~~اسهال # ~~داد . در اسهال دموی به درد شکم در گذشت به حدود قراقورم در مرحلهآ ~~فلان باشی. # ~~و پسرمانهآ خود اورس را که خردمند و صاحب رای و کفایت و بهادر و ~~دلاورست # ~~ولی عهد وقایم مقام خود کرد. و دوا به سبب کینهآ دیرینهآ پدرخود براق ~~که در مکمن # ~~سینه داشت خصم خاندان قیدو بود و پادشاهی ازس رامتابی و کاره . چه یقین # ~~دانست که مکروکیدت مکیدت و غدر و خدیعت دوا باوی در نگرد. ### | بیت # وبال وی آمد همه دانش وی %~% چوروباه را موی وطاوس را پر # ~~چا پار پسر مهتررا می خواست که ضعیف رای وسخیف خرد و کوتاه اندیشه بود ~~تا # ~~آن گرگ محتال به روباه بازی کفتاروار به گفتار غرو (؟) او را بابرادران ~~درقید دام # ~~بلاوصید عنا آورد . به سبب مصلحت خویش و حسبانداقوداییی و سوگندی که به # ~~سابقهآ تأکید یافته بود ، اورا از تلاس وینکی بازخواند وبر سریر الوس ~~قیدوجلوس # ~~آرام داد و دیگر بر ادران و امرا رامطاوعت و انقیاد فرمود. دختر قیدو ~~قتلغ چغا # ~~معروف تیموراوهان (؟) که بهرای و کفایت و هوشمندی و خردمندی و بهادری و # ~~دلاوری از اولاد قیدومقدم و ممتاز بود و مکرومکیدت و غدرو حیلت دوا ~~بررای PageV01P032 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0053.png) # ~~اوشرط ms023 نست چه نقض عهد وخلاف میثاق وپیمان ازهمه کسان مذموم و نا پسند ~~بده # ~~است علی الخصوص ازپادشاهان اصیل . دوا به یاسخ او پیغام فرستاد کهرای ~~وسخن # ~~زنان ازدوک و چرخه باشد ، نه از سریر وافسرخانتت . ترا با پادشاهی ~~وحکومت # ~~چه کار؟ قتلغ چغا از آن پاسخ سرد بغایت رنحده خاطرو آزرده ضمیرشد ، ~~واستهلاک # ~~خاندان واستصال اورق فیدو بهمعابنه مشاهده می کرد ، بغیرخاموشی و سکوت ~~و # ~~مهر برلب چارهآ دیگرندید . ملازمت سر گور پدر اختار کرد و زن ایتقول ~~گورکان # ~~شد که باورچی قدو پدرش بود . # و دوا چون این منصوبهآ زرق و افتعال باخت و مان اروغ قدو مخالفت # ~~وملعدت انداخت ، انتهازفرصت عنمت شمرد، خواست که برملک و الوس قیدو # ~~سرور وحا کم شود. هم درین سال درخفیه بسش شهزاده اننده پسرمنقلا نوادهآ ~~قوبلاقان # ~~بیغام فرستاد که بر سرحد ثغر سوبیه و قراقورم یورت داشت و اظهار ایلی و ~~انقیاد # ~~تمورقان نمود ، که چون شهزاده قدو از میانه برکرانه شد مرا با حضرت قان # ~~خلاف و نزاع نماند . شهزاده آننده به استعلام و استطلاع این حال ~~ابلحمان را # ~~به خدمت تمورقان فرستاد و احوال دوا کماهی عرضه داشت. این مطارحه موافق # ~~تسمورقان افتاده دوا را سبور غامیشی و عاطفت و نواخت فرمود که مملکت تر ~~کستان از # ~~حکم یرلیغ قدیم تختگاه جادای واروغ اوست وتا غایتوقت قمدو به تغلب و ~~استیلا # ~~وتسلط فروگرفته، اکنون هرچه دواباز گیرد اورا مقرر و موفرباشد . چون ~~فرمان # ~~قان برسد به دوا به حاپار پیغام دادکه دیار خراسان وترکستان مملکت و ~~علفخور # ~~ازجادای واروغ اوست والحالة هذه برسبیل میراث به من میرسد و بدرت فیدو # ~~آنرا به استیلا و تسلط فرو گرفته. ازراه انداقوداییی و دوستی و یگانگی # ~~توقع چنانست که آنرا به من باز گذارد تاحق به مستحق رسیده باشد، ~~واگرشوکت # ~~وقدرت ومکنت داشته باشد قراقووم که خانهآ قدیم یایلاق وقشلاق نیای تو ~~اوکتای PageV01P033 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0054.png) # ~~قان است بگیرد. # بدین سبب از جانبین ms024 محبت ومودتی که معقود ومعقود (؟) بود نا چیز گشت و # ~~دوستی مؤکد واهی شده از هم متوهم شدند . ادبار و شفاوت جایاراز عجب و ~~خودرایی # ~~نمیکرد . و معهذا جماعتی اعدا را که سبنه به کینهٔ‌ ایشان آکنده بودند ~~، چون # ~~ملک تیمور پسر ارقبوکا که به ظاهر گربهآ مهربان و به باطن دشمن جان ~~ایشان، و # ~~جاپار به رغم انف امرا واقر باجمعی امرای فرومایهآ پست پایه را بر کشید ~~و صاحب # ~~رازواسرار خودگردانید ، تا همه برادران واقربا وامرا از کردار او متنفر ~~وملول # ~~و متبرم و ذلول شدند ودل با او بد کردند و دشمن جانش شدند و نهانی ~~بادوا متفق و # ~~متسق گشتند و به قصد سر او می سگالیدند و حیلتها ومکرها می پرداخترند] ~~و به # ~~استیصال خاندان قید و و اروغ [ اوکینکاجها می سگالیدند . # دوا خواست که جاپار را به کمند کید صید و قید کند اورا به قوریلتای بزرگ # ~~خواند . جایار ازمکر وغدر دوا بدگمان بود ، از غلبهآ ظن اجابت تنمود . ~~دوا باز # ~~به استدعاء او پیغام فرستاد که مصالح ورأی ما درترک خلاف و تنازع ~~یکدیگر است # ~~و تمهید اساس اجتماع وائتلاف، از خدمت قان وطرف مشرق شهزادگان و امرا و # ~~نوینان بیایند و از جانب مغرب مابه استقبال ایشان مبادرت نماییم و میان ~~قراخوجو # ~~که حدود بسش بالیق وخاصهآ ملک و الوس ماست ومملکت قراقورم که مرکزدولت # ~~وسرهآ سعادتست به اتفاق و اجتماع قوریلتا کنیم واین معاندت و مخاصمت از ~~میان # ~~برداریم، و به مقربان بهترتیب اسباب طوی اشارت کرد تا در جملهآ ولایت ~~تر کستان # ~~وبلاد فرغانه و ماوراءالنهر سور بن بنهادند و شراب وایران وقمیز و ~~گوشتی فراوان # ~~مرتب ومهیا داشتند . # جاپار از دوا متوهم بود اجابت ننمود. دوا و رس برادرش با سپاهی گران بر ~~PageV01P034 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0055.png) # ~~سرحد سویبه وقراقورم به محافظت آن ثغر نصب فرمود ، موازی ومحاذی لشدر # ~~تیمورقان . حاپار به باسخ گفت که اگر ا وشاهزاده وحا کمست من ms025 نیز خان ~~زاده ام # ~~واستخوان ما مغولست ، ما همان طوی کنیم که از چنگیزخان بادگار وبه ~~میراث # ~~داریم چون گوسفندی وقمیز وایران، تا الوس خراب نشود . به این موجبات ~~این # ~~طوی خسارت فراوان حاصل آمد،و ابلحان که متداعی قوریلتا بودند خائب و # ~~خاسر و نادم بازگشتند . ازین روی عداوت اروق فیدو دردلش افزون شد،به ~~قصد # ~~قمع وقهرایشان متشمر گشت و برادرانش را به ریووفریب عشوه میداد و به ~~مواعید # ~~دلربای و امندهای جانفزای هریک را میفریفت که جای جاپار به شما تفویض # ~~خواهم کرد خصوصا ملک تیمور وتوکای پسر گموکخان ، تا باهم خلاف و خصومت # ~~آغاز نهادند ، وراه نفاق وریا میسگالد[ ند تایرمان جملهآ الوس تفرقه و ~~پریشانی # ~~افتاد وبلغاق وفتنه ظاهرشد. درولایت ماوراءالنهر کورسبه پسر ایر ~~کتموربن بابا که # ~~متعدی بیراه بود ، بابرادرانش طوقلوق خواجه ، و درولایت فرغانه حمبای ~~که # ~~امیر بزرگست ، و کوشکتموربن با با برادر قبچاق که یورت او حدود سمرقند ~~بود # ~~مصلحت خود درغارت سمرقند و بخارا دید که بکند واز آب آمویه بگذرد . و ~~بایا # ~~منع وردع می کرد. کورسه گفت: «دوا» مرا بفرزندی قبول کرده است دواییام ~~و # ~~از انقیادوامتثال جاپاربیزار . بابااورا بخواند و بگرفت و باهزار نوکر ~~مقیدو محبوس # ~~کرد واز حمات مابوس خواست گردانید . PageV01P035 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0056.png) # ~~سوار بدرقه پیش جاپار فرستاد . سسور از استماع این سخن غضوب و خشمگین # ~~شد ، با چریک خود برنشست و به مساعدت جنکشی خال خود و پسر ییسور بزرک # ~~که در حدود خجند و فرغانه می نشست بر با با تاخت . وبعداز مصاف سخت ~~بابامنهزم، # ~~به بنکی پیش شاه اغول افتاد و شاه اغول به موافقت و معاونت بابا با هفت ~~تومان # ~~چریک برنشست و با ییسور وجنکشی مصاف داد . جنکشی را در مضمار معر که # ~~تیری برروی باز خورد و ییسور را تیری بردندان ، و همچنان روی نگردانید # ~~وجنگ می کرد، و همچنین از جانب قید و بغلان و بلخ که در اهتمام ساربان ~~پسرقایدو # ~~بود ms026 و طرقای امیر اردوی قتلغ خواجه به بهانهآ یورت بر ساربان زد و او ~~را منهزم # ~~به جانب خراسان گریزانید. # فی الجمله از جوانب و اطراف شهزاد گان وامرا و نوینان به عشوهآ دوا در # ~~هز اهز قلق واضطراب بودند . چون این خبر به جاپار رسید به دوا پیغام ~~داد که # ~~«آنچه امرا وکسان ومتعلقان تومیکنند ، به فرمان تو یا به دل خود می ~~کنند؟» # ~~دوا به پاسخ میگوید : « ایشان کود کانند و مرا ازین حال به نقیر و ~~قطمیر آگاهی # ~~نسست . اکنون ازما هر یک به استمالت و استعطاف سکون و آرام چریک خود # ~~ایلچیان فرستیم تاایشان را چوب پاسا زنند تا انگیختن فتنه و انبعاث ~~بلغاق در باقی # ~~کنند . » جاپار، سالجهای گورکان را بدین مهم نامزد کرد تاامرای تومان و ~~هزاره # ~~وصده را چوب زد واثارت بلغاق وفتنه منع کرد، بدان شرط که من بعد جزبه ~~فرمان # ~~شهزاد گان و امرا مترکب (؟) نشوند مگر به فرمان جایار . ودوا ظاهرا منع # ~~می کرد و در خفیه پسر کسان خود را بر قصد قیدوییان تحریض و تهییج میداد ~~تا از # ~~نا گاه ییسور وجنکشی وجیمیای برادر زادهٔ‌ کورسبه، که فتنهآ عالم بود ، ~~باسپاهی # ~~انبوه روی به شاه اغول و بابا آورد و لشکر جا پار به فرمان شاه اغول بر ~~نمی نشستند . PageV01P036 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0057.png) # عاقبت ییسور وجنکشی ایشان را فرو گرفتند و منهزم کردند و سیره اردو # ~~بغار تیدند و تلاس و لیچه راچول کردند و به غارت و نهب و اسر وخراب ~~بابا اغول منهزم # ~~به خوارزم افتاد. چریک دوا اورا کرفته پیش دوافرستادند . دوا اورا سیور ~~غامیشی # ~~و نواخت فرمود وبایورت اصلی خود درک سمرقند فرستاد وتا سنهآ اربع و ~~سبعمایه # ~~منقلای جایار براروس مقرربود و منقلای تیمورقان بر خیشانک، و میان او ~~واروس # ~~مرایر موالات و سر ایر مصافات ممهد بود . ارس خواست که خویشانک(11 ~~راطوی کند # ~~و کاسه گیرد ، دوا ازین اجتماع آگاه شد ، به خویشانک ms027 پیغام داد که غرض ~~ارس از # ~~طوی توسکالیدن مکر وغدراست ومراد مؤاخذت تو . خویشانک بی صحت بینت # ~~ثبوت گناه برارس پیش دستی نمود و هجوم و شبیخون کرد و از لشکر او گروهی ~~انبوه # ~~را بکشت و بعضی را به اسیری براند وارس با ده سوار بگریخت. و ملکنیمور ~~پسر # ~~ارقبو کا که به ملت نصاری و دین ترسایی راسخ و ثابت بود و دشمن جان ~~قیدو و # ~~به نفاق و ریا باجایار زندگی میکرد و جاپار اسرار مخفی خودرا ازو ~~پوشیده و # ~~صدمات اورابیدار وهوشار باش . دوا را بر سر آتش تیز نشاند تا به ترتیب ~~و تجهیز # ~~چریک مشغول شد و خود پیش جاپار آمد و نمود که دوا به قصد حصد تو لشکری # ~~آماده کرده است ، دوا به ارجاف آوازه در افواه انداخت که لشکر قان ~~رسید. # ~~جاپارساده دل سلیم قلب را قصد وغرض دوا ومغری مکار مغوی معلوم شد، با ~~بیست # ~~تومان چریک برنشست و اردوها را به ملکتیمور جابر غاشم سپرد که عدوی ~~نهان # ~~جانش بود وشرط کرد که بعد ازده روز برنشیند . # ملکتیمور به اجازت بازگشت تایاسامیشی اردوها کند . دراثنای این حال # ~~خاتون او از پیش خانجوی خواهرخود بلغان نام خاتون تیمورقان بامال ~~وخواستهآ PageV01P037 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0058.png) # ~~ی اندازه بازگشته بود و ملکتیمور را به صد چندان مواعید طلبیده . ~~ملکتیمور # ~~بعد ازسه روز دراردوی جاپارطوی کردن و ارد واهای اورا غارتیدن و ~~براندن(؟) # ~~با جملگی عساکر و خانها متوجه حضرت تیمورقان شد و در راه نخست به برادر # ~~قان پیوست و به اننده گفت مخواهم که روی زرین پادشاه مشاهده کنم . # ~~بر نشینند . PageV01P038 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0059.png) # ~~وغارت اردوها وطرد لشکرها به جایار ساده دل رسید هنوز باور نمی کرد ومی ~~گفت # ~~به کاسهآ زرین سو گندان مغلظه خورده است وعهد وپیمان مؤ کدکرده، چگونه ~~مکر # ~~و کید سگالد و نقض عهد ومیثاق کند؟! لشکریان اوچون آوازهآ کوچ و تفرق ~~خانهای # ~~خود استماع نمودند برعقب خانهای خود ms028 منهزم وپراکنده شدند و جادار را ~~باصد # # سوار ایناق فرو گذاشتند ، چون طوغاجی ولمغولی که ابن عم دوا بود[ند %~% ~~نه دوا # ~~پیوستند باعساکر متکاثر به اتفاق درپی جاپار کردند ، وازجهات وجوانب ~~متوجه # ~~قصد او شدند . # حاپار متحتر و مدهوش چون ذره درهوا معلق ودروا بماند و در کشاکش # ~~انهدام و گیراگیرا ازعاج و اخراج امکان مکان نود ، نه روی ستز ونه راه ~~گریز # ~~بافت . نادم وخایت وخاسر و کاسر بادویست سوارابناق بی جنگ وجدال به ~~اظهار # ~~ایلی پیش دوا در آمد تشویر زده ، دوا بازبه دروع سوگندان مغلظه بادکرد ~~که از # ~~حال توخبرندارم . قصد تو امرا وبرادران سگالدند . وبه حوالی وپیرامون ~~خود # ~~یورت جاپار تعیین کرد و هرروز وظیفه وراتبهآ او چهار سر گوسفند مقرر،و ~~باخود # ~~به مرعزار قناس اورد ومشاهره و ماومهآ او تعبین کرد و همحنان درهمه ~~هزارها # ~~پسران و امران قیدو را بک بک روز بروز گرفته می آوردند : نخست جنکشی # ~~شاه اغول را درسمرقند گرفته آورد . بایا اغول گریخته وبه خوارزم رفته ~~قجماس # ~~بهادر اوراگرفته آورد ، و ارس اغول را امیرارسبوقا پسر اباجی برادر الغ ~~ییسور # ~~گرفته آورد ، و تود کوراغول را شیره اغول پسر حنحکو(؟) گرفته آورد و ~~ابکجار (؟) # ~~را پسرعلی اغول گرفته آورد ، وتو کمای اغول پسر گیوکخان را، دوا ییغام ~~داد که # ~~جای جاپار بر تومقرراست تا به زرق ومخاریق اورا نیز دردام بلاکشد و ~~قتلون چغا # ~~راکه درترساکند برسر گورپدرمقیم بود ، که از آنجا تا سمرقند بک ماهه ~~راه بود ، # ~~واردوی او بهمال و چهارپای مشحون ومستغرق، شبی ازنا گاه او لجا تمور ~~دادر PageV01P039 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0060.png) # ~~اشیق تیمور دادرزادهآ دوا با هزار سوار برو تاختند و شوهر اورا ایتقول ~~با دو پسر # ~~به آب غرق کردند ومال ومنال و چهارپایان بی اندازه یکسرغارت کردند و ~~اسیران # ~~بردند وخاندان قیدو بیکبار برانداختند بغیر از شاه اغول که باهزار نوکر ~~پیادهآ # ~~گرسنهآ برهنه ، در حدود ینکی و تلاس بماندند، وسیاه قیدو بعضی بهدوا ~~پیوستند ms029 و # ~~گروهی گریخته به بیشهای خیرخیر پناهیدند ، وگریز بهنگام سبب حیات و ~~بقاء # ~~خود دانستند . امابشتری لشکرهای جاپار به در گاه قان آمدند و ~~برصدههامقسوم # ~~گشتند، و دوا چون به آرزوی دل ومتمنی خاطر خود رسید و بر همهآ اولاد و ~~امرا # ~~واجناد قایدو ظفریافت وسینه را از کینهآ دیرینه شفا و آرام داد ، خواست ~~که جاپار # ~~را با برادران مصاحب کونجاک ، پسر خود ، ذوالقرنین اغول پسر توقو برادر # ~~بالتقوو پسر ملکتیمور که ملازم دوابود ند] بادوهزارسوار بدرقه به درگاه ~~قان فرستد . # روز دیگر از آنجا ایلچیان بر سید ند مخبر به وفات تیمورقان. عزیمت دوا ~~باطل # ~~شد و در قناس9 قوریلتای بزرگ کر دودردو بار چهل نوبت طوی، و در اجتماع ~~قوریلتای # ~~سیصد و شصت و اند شهزاده حاضر و مجتمع بودند . دوا در اثنای آن برسبیل # ~~افسوس و استهزا از جاپار می پرسد که : «درین مدت که از توخیلی کارهای ~~مستنکر # ~~مستقبح شنیع فضیح دروجود آمد به رای و تدبیر و کینکاج عقل بود یا نه ؟ ~~الوس # ~~مملکتی را که قیدو آقا به چهل سال ضبط ونظم کرده بود و از شوایب انقلاب ~~و # ~~و پریشان کردی و دستخوش قضا و پایمال تفرقه ؟ پس تو سزاواز پادشاهی ~~ولایق # ~~به حضور و کینکاج شهزاد گان و اقرار و اعتراف اورا از پادشاهی معزول ~~کرد . # ~~و به پاسخ دوا گفت : # گربه یک روزصید خود را گفت %~% «قم صحیحا فقال ذاک علیک»2 PageV01P040 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0061.png) # وقایم مقام او یابکجار(؟) را به پادشاهی الوس قیدو نصب کرد ، و جاپار # ~~دریورت مادرش کو کوی خاتون بماند. پابکجار (؟) یکچند گاه چون پادشاه ~~نوروزی # ~~تکاپوی می نمود، دوا بو کمارا نیز به چنگال نکال مرگ هلاک کرد و خود ~~سال بسر # ~~نبرد . اما در قصد جاپاربود و جاپارچون از قصد او آگاه شد بابرادر ~~خودیا بکجار (؟) # ~~و امرا ومقربان به هزار و دویست اولاغ قانی متوجه حضرت قان شد . چون به # ~~خان بالیق رسید یابکجار(؟) را ms030 به شربت مسموم هلاک کردند و جاپار را ~~ملازمت # ~~حضرت فرمود و اکنون ملازم درگاه اعلی است . # جئناعلی المقصود ، سلطان ایلچیان قان را نواخته ، اجازهآ انصراف داد . # روز یکشنیه بیست و پنجم صفررکوب رایات همایون و نزول بهقورنغ شهن # ~~مراغه سوم نوبت ، و دیگر روز برسبل تفرج رصد سوار شد . جمله خواتین و # ~~امرا دررکاب همایون وخواجه اصیل الدین درخورچنان مهمانی، طوی ومیزبانی # ~~کرد. و دیگر روز از آنجا کوچ فرمود با امرا و ایناقان . وروز یکشنبه ~~دهم ربیع # ~~الاوا به شهر فردوس آباد تبریز نزول بود و بامداد از آنجا بهزیارت مشهد ~~مطهر # ~~برادر غازان خان مرحوم مغفور مبادرت نمود و بر مسا کین و مستحقان آنجا ~~خیرات # ~~وصدقات و انعام و احسان موفور مبذولداشت . و روز سه شنبه دواز دهم ربیع ~~الاول # ~~ر کوب رایات همایون بهعزم قشلامیشی موغان و اران و کوچ برصوب تکینا باد ~~. # ~~وهشتم ربیع الاخربالای پول چغان به یورت نزول فرمود و شب آدینه هفتم ~~ربیع الاخر # ~~درشهر تبریزصاعقه و زلزلهآ صعب مهیب واقع شد ، و برقی بیفتاد وخراجی ~~بسیار # ~~کرد. و روز چهارشنیه نوزدهم ربیع الاخرشهزادهآ جهان بایزید را که ~~نوربیاض و # ~~سواد عالم وقرة عین اولاد آدم بود ، براسب نشاندند و نشاط وشادی و خرمی ~~کردند، # ~~و سلطان درین روزها بهعزم قشلامیشی سوارشد. ومرحوم امیر مصاف شکن درماه # ~~ربیع الاخر سنهآ اربع به شهر مراغه وفات یافت. وروز چهارشنبه دهم جمادی ~~الاولی PageV01P041 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0062.png) # ~~موافق دهم بیر ینکز مینج آی ییلان ییل وصول ایلچیان از پیش توقتا ~~پادشاه بلاد # ~~قبچاباشی الوس جوجی بود ، مقدم ایشان امیر نوحدای نام از راه صلح وصلاح ~~و # ~~وفاق نجاح . ورایات میمون سیز دهم جمادی الاولی به قشلامیشی گاوباری به ~~مبارکی # ~~نزول فرمود ، ویکشنبه چهاردهم جمادی الاولی مرحوم سعیدسید مهدی نقیب ~~النقباء # ~~سادات آذربیجان به پول چغان وفات یافت ، مرقد او به شهرتبریز نقل کردند ~~. و # ~~روز پنجشنبه سیم جمادی الاخر برای شهزاد گان بسطام او لجاکی ms031 دختر غازان ~~و # ~~زن بایزید دختر ایلجتای قوشجی نبیرهٔ‌ تودای خاتون بخواستند . از ~~جانبین # ~~اجابت و قبول برفت. وروز چهارشنبه نهم جمادی الاخر سلطان جهان ایلچیان ~~را # ~~برسیل مصالحت و مسالمت به جانب شام و مصر فرستاد ، و مقدمهم ز برک نام ~~از # ~~نوکران موچی بیتکچی و سید افتخارالدین بخاری و قاضی شرف الدین و امیر # ~~حسام الدین که به چاغ غازان خان مصاحب قاضی نصیرالدین تبریزی و قاضی # ~~کمال الدین موصلی آمده بود[ند] و درتبریز محبوس مانده . و چهارشنبه ششم # ~~شعبان عبور اردلو ها از آب کور و نزول به جانب جنوبی بهعزم مراجعت . # ~~و روز پنجشنبه هفتم شعبان المعظم سعد الدین و زیر ساوجی دختر امیر ~~ترمناس برای # ~~حاجی پسرخود بخواست وطوی بزرگکرد . # و روز پنجشنبه بیست و یکم شعبان عقد نکاح قتلغشاه خاتون دختر امیر # ~~ایر نجین به سلطان جهان اولجایتو واردوی بزرگ کرمون خاتون بهوی تفویض # ~~رفت . پولاد چینسانگ از جانب سلطان و کیل بود و خواجه رشید طبیب از طرف # ~~خاتون و خاطب قاضی برهان الدین مروی . و روزشنبه که بامداد نوروز بود ~~امرا # ~~بعداز استشارت وکینکاج پادشاه را لقب او لجایتوسلطان دادند . و ~~روزیکشنبه عقد # ~~نکاح او لجتای خاتون دختر پسر تنکیر(؟) گورکان به سلطان اولجایتو، و ~~ازوپسری # ~~آورد ابوالخیر کنیت که به طفلی وفات یافت و امیر قتلغ قیا مرقد او به ~~تبریز آورد PageV01P042 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0063.png) # ~~وبه گنید عالی غازانی مدفون شد . # وروزچهارشنبه هشتم شعیان به میارکی را بات همایون به حانب دلان ناور کوچ # ~~فرمود ، و روز دوشنبه دوم رمضان با اردوها استرجاع و انصراف فرمود ~~وخاتون # ~~معظمه را درسلک ازدواج زوج خود کشد ، و روز پنجشنه ست و یکم شعبان # ~~عقد نکاح دولاندی دخترسلطان عالم به امیر معظم چوپان نویان ین ملک بن ~~تودان # ~~بود وخاطب قاضی برهان الدین مروی به مثل مهرمادرش بوچغان دختر لکیزی # ~~گور کان پسرارعون آقا. # و روزشنیه بیستم رمضان به آذربیجان زلزلهآ قوی افتاد وهمحنین از ms032 اولاد # ~~سورغتمش سلطان کرمان بسری شاه جهان نام مانده بود وغازان خان پیشتر ~~اورا # ~~نواخته و جای بدریعنی مملکت کرمان برای او مفوض کرده، واو از سر کودکی # ~~و تهور و تهتک زند گانی نه برشوهآ آبا واسلاف خود مکرد ، و درحالت ~~واقعهآ # ~~غازان خان، فتنه و فتور وبلغاق و شروشور انکخته واز محصلان مالهای ~~دیوان # ~~باز گرفته و همه را مقسد و محبوس کرده. درین وقت او را گرفته به اردو ~~آوردند # ~~ودر بارغو گناهها بروثایت گرداند ند و چون هنوزکودک بود خونش سخشدند # ~~و مملکت کرمان ازشاه جهان انتزاع نمودند، وروز چهارشنبه بسست و پنجم ~~رمضان # ~~سنهآ اربع وسعمایه به ملک ناصرالدین غوری تفویض کردند که ازاولاد سلطان # ~~شهاب الدین غوربود. خاندان دولت و اولاد و دودمان سلطان قطب الدین ~~بیکبار گی # ~~منقضی شد ، و حکومت دیار کرمان به وی منقرض و متمادی (؟) گشت و ملک # ~~ناصر الدین عفوا صفوا کرمان با تصرف خود گرفت وخاندان براق حاجب و ~~اولاد # ~~واعقایش بکلی منقطع شد. کما قبل «الملک بیقی مع الکفر ولابیقی مع ~~الظلم» # ~~واردوها از آنجا به مرحلهآ بلسوار کوچ کردند . # وروزسهشنیه دوم شوال امیر ایر نجین دخترامیراسن قتلوق را چهت پسر ~~PageV01P043 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0064.png) # ~~متلا بود . پادشاه به عیادت او اقدام نمود ، و در پنجم ساعت از شب ~~دوشنبه هشتم # ~~مقدمه امیر ایرنجینرا به شهر تبریز شکرریز فرستاد . # ~~تبریز. وروز آدینه به نماز جمعه حاضر شد و خیرات و صدقات جاریه بر دوام ~~می فرمود، # ~~خاتون خراسانی به صداق تسعمائه الف دینار . # و درین وقت چون کار بلاد خطهآ روم و آن دیار و بوم محبط (؟) و نامنظوم # ~~احوال کلی این سال اینست که نموده شد . PageV01P044 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0065.png) ### | وفایع سیا758 # ~~ومشعوف و مفتون بود . # ~~است مقصدزوارعالم وکعبه مقام بنی ادم ، چه پادشاه حردمتد عاقیتاندیش ~~دور بین # ~~تیز نظر دانای توانا به فکر رای باریک معلوم کرده بود که هرچه درعالم ~~کون و # ~~عمر ثانست بل حیوة جاودانی ومتمنای ms033 امانی وغایت زند گانی و کامرانی : # دهی المشاهد و الاثار و الطلل %~% مخمرات بان القوم فددخلوا» # به کنکاج رسامان ماهر و مهندسان شاهر و استادان معمارحاذق تیزنظر # ~~چابک دست شیرین کار، شهری مثل محروسه تبریز بسیط عریض با طول و عرض # ~~فسیح وسیع حرمتر از بهارچین و نفستر ازشعار دین، عالی تر ازقتهآ ~~افلاک و PageV01P045 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0066.png) # ~~مطبوع تراز سمک تا سماک بنا فرمود. چون روضهأرم خرم معظم، ومحکمتر چون # ~~وثاق حور وبائزه(؟) چون بیت معموروسقف مرفوع ومجموع مطبوع ، ودر مرکز # ~~دور شهر قلعه مربع عالی اساس چون قصور جنان از قیاس انشا فرمود . سورش ~~از # ~~سنگ مسنارنگ باقمهآ قبهآ کیوان برافراشته و تجویف و بقعهآ آن به نقوش ~~مختلف # ~~بنکاشته. قلعه ای که با قلعهآ قلعی رنگی آسمان دم همسری ولاف برابری ~~میزند # ~~که گوئیا فلکست آیگون مر صع به زهره ومشتری و یا بوقلمونی ملمع به اطلس # ~~ششتری ، که جبال عالیات قبهآ اخضروتلالراسات مر کز اغبر از شرم تشویر ~~بهعجز # ~~اعتراف آورده وقصورجنات به قصور اقرار کرده. سراسر خانها به تعریشات ~~لایق و # ~~تسقیفات موافق سر پوشده، و درو ابواب البری مشتمل بر چند مواضع عالی ~~ازمدارس # ~~و خانقاه ودار الشفاودار الضافه و دار الحفاظ و غیرهم تا نوزده موضع ~~عمارت به عدد حروف # ~~بناها و ایوانها مجصص منقش و طارمهای مفضض دلکش وضع کرده، وجملهآصحن ~~عمارات # ~~از رخام سفید مطبق وسقوف طاق ورواق مقرنس وفرش سطح زمین ازرخام ومرمر # ~~ومشجرات باغها ازصنوبروعرعر، خرمتر از مشرق بهوقت دمیدن صبح، و خوشتر # ~~از باغ[و] بساتین به گاه رسیدن گل . و درو سی واند چشمه سار از سلسال ~~زلال # ~~مثال (؟) روان وجداول مختلف وسواقی مفرق ازانهارخلد آثار روان وجاری. # ~~جملهآ صحاری و براری و شهر پر انهارو اشجار و ثمرومغارس و مزارع صنوبر ~~و خباز و # ~~فسل وعرعر در هرجویباری بیخ اور(؟) گردانیده، و درو افزون از ده هز ~~اردکان # ~~معمور موفور به رزمههای دیبای چین چون کار گاه چمن ms034 ریاحین و بار گاه ~~خان تر کان # ~~آراسته به خواتین ناز نین. دکانهای شهر مشحون به حقاق و صنادیق و کاسات ~~و اباریق # ~~و نفایس جواهر وعرایس اوانس به غرایب مرصعات و تنسوقات آکندهتر از ~~روایای # ~~انار ،و زقاق واسواق شهر مستغرق به اقمشه وامتعهآ نفیسهآ شریفه به کسوت ~~و کالای # ~~بی حشو میان پر از انجیر مملوبه صناع و[ اهل حرفت مشتهر و بزاز ان و ~~تجارمعتبر، PageV01P046 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0067.png) # ~~درومساجد فراوان وزوایا و عمارات # ~~والقلم مدبر المشارق والمغارب محرر ممالک الدنا خواجه تاج الدولة ~~والدین # ~~بردامن موری ضعیف نشند . # ~~عالمند و رشک ارتنگ مانی، از آن جمله برپیشگاه قلعه عمارتی خلد آیین ~~بنا # ~~عاج تختی مرصع، درشاه صفهآ گسترده منقش مرصع مفضض که اشکال تماثیل و # ~~فردوس و به مفارش ثیاب ملون و مطارح زلالی مذ هب منقش مرشش چون عارض ~~PageV01P047 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0068.png) # ~~خوبرویان به خط وخال پیر استه، چون ارژنگ چین به الوان رنگار نگ ~~بنگاشته # ~~برای مرقد شریف : # چورایش منیر و چودستش گشاده %~% چوطبعش بلند و چو رویش منور # به هر در که آیند ارباب حاجت %~% گشاید برو از در خلد صد در # والحالةهذه، شهریست پرانجم و بدور، وبهشتی پرپری وحور، درهر گامی # ~~دلارامی ساکن ، وبرهر غرفهای طرفهای متمکن وبر هرقدمی صنمی روان ، ترک # تازیک آمیخته و آب روی چین وختای ریخته ، رسوم واوضاع عماراتش چون # ~~اوضاع فلک از تعرض عیب ونقصان مصون ، وحدایق ریاض و شقایق حیاض اوچون # ~~اصقاع وطرایق چرخ از تصرف حدثان مأمون . هر گوشه ای از بساتین او از ~~خلد # ~~نموداری وهر طرفی از میادین او از فردوس یادکاری . درو دمدمهآ انبوهی ~~خلایق # ~~ازقرار فرش به مدار عرش پیوسته، وصدهزار آواز مختلف ونعرهآ مترادف ترک ~~و # ~~تازیک به آسمان رسیده . پیران باجوانان در مناظره گرم شده وجوانان با ~~پیران # ~~در معامله و مجادله بی شرم و آزرم گشته . # شرط پادشاه عادل آنست که عمارت دوست ورعیت پرور باشد وا لا ملک برو # ~~حرام ms035 است . دردین زردشت النبی آمده است که عمارت و زراعت ر کنی است از ~~ارکان # ~~دین وفلاحت وحراثت وانفجار عیون مظنهآ یقین . وبه داود وحی آمد که قوم ~~خود # ~~را نصیحت کن تاملوک عجم را تهجین و نفرین نکنند ، چه ایشان کسانی اند ~~که عالم # ~~خراب ویران را معمور و آبادان میدارند . باجادهآ مقصودکتاب رجوع ~~نماییم. # روزسه شنبه هشتم محرم وصول ایلچیان سید افتخار الدین و نوکران او از # ~~شام ومصر و آوردن اخبار خوش وتجدید دوستی و مصالحت و مسالمت، و روزشنبه # ~~بیست و ششم صفرختم بالخیر و الظفررایات همایون پادشاه عالم به مبارکی ~~به قورنغ # ~~مراغه نزول فرمود و از آنجابه عزم قشلامیشی موغان واران بر صوب نخجوان ~~کوچ PageV01P048 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0069.png) # ~~فرمود وروز شنیه چهارم ربیع الاول واقعهآ شهزاده چینک پولادنورمعروف به ~~ببری # ~~به حدود اشنویه بردست خلمل اتابک. # و در منتصف ماه جمادی الاولبی سلطان عالمرااز خاتون ایلتر مش پسی مهر چهر # ~~دروجود آمد ونامش محمد طفور نهاد ازفرط محبت و مودتی که به سلطان ~~الاولیا # ~~با بزید ومشایخ کار رحمهم الله داشت نام سه پسر بسطام و بابزید و طیفور ~~کرده ، # ~~چه یقین کرده بود که آنچ درونهای پاکان کند هیچ سپاه جرار و تیع و تیر ~~و تبر # ~~نتواند کرد . # آنحه در نیم شب کند زالی %~% نکند هیچ خسروی سالی # و روز دوشنیه منتصف ماه رجب وصول باغمیس وعرب از حانب مشرق بود # ~~ودر گاه تمورقان ورسانیدن اخبار خیر وآوازهای خوش ، وروز بنجشنیه هفدهم # ~~شعبان وصول با یتمش پسربادان ازقوم اویغور بر ادر سونجاق آقا بستکچی، و ~~هشدهم # ~~شعمان مسبر رایات همایون پادشاه به زمین گشتاسبی برسیل صد و اصطیاد و # ~~نخجیر وشکار ، وروزسه شنیه بسست ودوم باساحل دریارجوع نمود وروز ~~چهارشنبه # ~~سست وسیم شعبان کوچ ازیورت گاوباری و نزول به جوی نو ، وبازوصول ~~ابلحیان # ~~ازحضرت تمورقان وسنقور وجره بازد (؟) بتنسوق آوردن، ودرعرهآ ماه رمضان # ~~سنه خمس اسلام آوردن نجسب الدوله باجماعتی اطیای بنی اسرائیل ms036 وخوردن ~~دوغبا # ~~به گوشت ازبرای صحت دین ، و روز بازدهم شوال طوی کردن ایلحمان قان به # ~~اردوی بلغان خاتون معظمه وبه سیورغامشی و اصطناع اختصاص یافتن ، و ~~انبعاث # ~~فتنه واثارت فتور سید تاج الدین ارغوداق ونصب رایت رفع وایغاقی وزرا ~~صاحبان # ~~سعدالدین و رشیدالدین ، فرمان نفان بافت تا اورا به بارغو کشدند و ~~گروهی # ~~مفسدان و عمازان به موافقت او چون رعد و برق بانگی نامفهوم میداشتند و # ~~چون صدای ندا دعوی بی معنی میکرد ند در معرض بارغو گناه برایشان ثایت ~~PageV01P049 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0070.png) # ~~ومتوجه شد . # روز چهارشنبه نوزدهم شوال سنهآ خمس فرمان نافذشد تا سید تاج الدین را # ~~شهید کردند و شرف الدین ابداجی و کمال تفلیسی و دیگر ایقاقان و ~~مسترفعان را # ~~چوب یاساق زدند. # و روز دوشنبه نهم ذی القعده اردوها از پیلسوار کوچ کردند و درین سال # ~~سلطان المشایخ قطب الابدال والاوتاد علاء الدولة بن ملک شرف الدین ~~سمنانی که # ~~درین صدسال مثل او بزرگی از او تاد و ابرار بر نخاست که باغ علم و ~~معرفت را هزار # ~~دستانست و در چمن فضل ودانش سروروان و صنوبر خرامان ویازان (؟) ~~ودرانشای # ~~جوانی و عنفوان امانی انزواو اعتکاف بر شغل و عمل دنساوی اختیار کرد و ~~به ایام طفلی # ~~و حداثت زندگانی ترک و تجرید گزید . معرفت او تحفهآ باکورهآ ربیع بود ~~ودم او دم # ~~مسیح فصیح که مردهآ جهلرا زنده کند . کلام اوکبریت احمر و کماء اصفر ~~آمد ، # ~~آسمان هفتم قدم گاه همت اوست ، ابکارافکار خاطر عاطر اوجهان را درصمیم ~~گرما # ~~نسیم شمال عبهر شمیم آمد . و در صعوبت شدت زمستان حرارت آتش حطام دنیی # ~~راچنان از چشم انداخته است که ناقد بصیر زروسیم ناسره را ، هلال اهل ~~ایمان و # ~~اسلام به مکان او بدری با قدرشد و چنان که کاه ربای کاه رباید کلام جان ~~بخش اوغم # ~~واندوه از دلهای حزین و جانهای غمین بر باید . بیانش عذب تراز آب زلال ~~و شیرین تر # ~~از ms037 سحر حلال آمد . بر جمله روزسه شنیه هفدهم ذی الحجه مرحوم سعید سعد ~~الدین # ~~حبشی در پیلسوار وفات یافت ، تابوت او را به تبریز نقل کردند که منظور ~~نظر # ~~غازان خان عادل بود و به وقتی که نوکران اورا به یاساق میرسانیدند ~~وزراخواستند # ~~که او را نیز به یاساق رسانند ، غازان خان گفت : نه او برمن حقی ثابت ~~دارد که # ~~هر گز فراموش نمی شود : که به هنگام آنکه ازفتنهآ نوروز منهزم و مضطرم ~~بودم # ~~شب را بارانی عظیم می بارید و با ما خیمه وخرگاه وهیچ حجابی نبود ، ~~سعدالدین PageV01P050 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0071.png) # ~~تصممی # ~~9 # ~~55 # ~~ز سو فر ذهم ### | 4 %~% گلآ # # لمم9( س لل %~% درشه %~% مو %~% بر %~% 2 %~% سما سهاکک # حیمل کم %~% # # عظیم دنفه 5 شه9 %~% سهاة حته ### | دحم # # %~% ف ### | ### | ### | # دک در م %~% فی %~% شییه بشا نز %~% دهه ### | 9 PageV01P051 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0072.png) ### | قایع سال # و چون به مبار کی و خجستکی محرم سنهآ ست و سبعمایه واقع در التینج # ~~آی قوس ییل در آمد ، پادشاه عشرت دوست قرب دوماه در مر غزار یورت اوجان ~~با # ~~خوب رویان مهوش وساقیان سیم ساق دلکش و ایناقان مقرب که انیس جلیس و # ~~حریف ظریف و ندیم قدیم ویاران غمگسار بودند به عیش وعشرت و نشاط و طرب # ~~روز گار سپری ومتمادی کرد . وهم درین روزها وصول امیر ایر نجین ازجانب ~~روم # ~~با پیشکش فراوان و تازی سیر باد پایان . و روز سه شنبه بیست و چهارم ~~محرم # ~~تودای خاتون وفات یافت . مرقد اورا به همدان نقل کردند و بردامان کوه ~~الوند # ~~مدفون شدیعنی کوه مامشارو (؟) وهم درین ماه عصمة الدین دختر صاحب ~~علاءالدین # ~~عطاملک جوینی به شهر مراغه وفات یافت که به خط خوب و عبارت پا کیزه # ~~منسوب بود. # وروزبیست ویکم صفر وصول رایات همایون به شهر تبریز دلاویز شکرریز # ~~به طالع میمون و اختر همایون ودیکر روز رکوب به عزم گنبد زیارت سبب و # ~~رسانیدن صدقات وخیرات فراوان به مستحقان ومتجعان . وروز ms038 دوشنبه بیست و # ~~چهارم صفر موافق بیست و پنجم یتینج آی حرکت و نهضت رایات همایون به عزم ~~PageV01P052 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0073.png) # ~~مرحلهآ التاغ . وروز پنجشنبه نوزدهم ربیع الاولی مرحوم اویرات بیکی ~~وفات یافت # ~~به مرحلهآ اوجان به وقت نیمروز . و روز پنجشنبه سیم ربیع الاخر امیر ~~جاوقور # ~~پسر جوشی به حدود وان ووسطان وفات یافت و تابوت او به شهر سلطانه مدفون # ~~گشت وروز پنجشنبه دهم ربیع الاخر خوی قیهآ غازانی بیفتاد و ازمزدوران ~~پنجاه # ~~نفر مسلمان و ارمنی و گرجی در زیر آن هلاک شدند. ورکوب و حر کت را بات # ~~همایون از راه نخجوان به عزیمت قشلامیشی اران نخجیر کنان با باز ویوزو ~~شکره # ~~برانیدن و اسب تاختن و گوی باختن و رمح وسنان آختن . چه سلطان جهان بر ~~سنقور # ~~فرنگی و شهباز ترکی و شاهین بحری و عقاب کوهی و تاش شاهی و سگان تازی و # ~~بادپایان حجازی که سلوت ومؤانست ملوک و سلاطین وامرا وخواقین به آن ~~باشد # ~~رغبتی صادق وشوق وشعفی غالب داشتی ، وهر کجامواضع نخجیر وشکارومرغزاری # ~~نزه و علفخواری خرم یافتی ، بدان موضع خرم شتافتی و یکچند شکره برانیدی # ~~و تویجاقان بادپای دوانیدی وصید وحوش و طیور کردی. و در مدت اقامت داد ~~عیش # ~~وعشرت وطرب وسلوت بدادی . # بر جمله روز سهشنبه بیست ویکم جمادی الاولی موافق بیستم انونچ آی # ~~به مبارکی و فیروزی به مرغزار مرحلهآ گاوباری نزول فرمود . و روز ~~یکشنیه # ~~هجدهم جمادی الاخر موافق نوزدهم بیر ینکر مینج آی قوس ییل و صول ~~اویزنای # ~~غازان پسر ارغون آقابود ازطرف خراسان، و اظهارایلی و بندگی ، وکوچ دادن ~~و # ~~به نواخت وسیورغامیشی اختصاص و امتیاز یافتن و ازوفات دوا اعلام کردن ~~که در # ~~شهور سنهآ ست وسبعمایه موافق سنهآ سکسینینج آی قوس ییل دوا بعلت سرسام ~~و # ~~خناق در گذشت و بسزای کردار ونیت افعال خودرسید و فضیه «آخر ~~الدواءالکی» # ~~زیور صدق یافت . وبعد از واقعه حالت او امرا وارکان دولت او کونجاک ~~پسرشرا ms039 # ~~از بارس کول بیاوردند و در حدود سکول بالای خطهآ المالیق برتخت الوس ~~چغادای PageV01P053 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0074.png) # ~~جلوس دادند واونیز بعد ازیک سال ونیم پادشاهی درماه تورتونج ای به ~~قشلامیشی # ~~سرای یلدوز طبل ترحال فروکوفت وزود براثر پدر برفت، وهم در شهور این ~~سال # ~~شاه علی پسر نصیر الدین سستانی که قلاع و رباع فهستان به استیلا و تسلط ~~فرو # ~~گرفته بود بردست مولای بیگی کشته گشت و فهستان باتصرف دیوان خراسان ~~آمد. # بهسال هفصد وشش هفدهم زعاشورا %~% نماز دیگر شنه به حکم لم یزلی # زتیع خسرو عادل مولاسکی برسید %~% به پای قلعهآ قاین به قتل شاه علی # و روز آدینه هفتم رجب الاصب موافق نهم چقشاباط آی تیمور اغول وساربان # ~~پسرقیدو به اظهارایلی و بند گی در آمدند و شرف تکشمشی و عز او لجامسشی ~~یافتند. # ~~وحال آن بود که شهزادهآ لطیف طبع خوش محاورهٔ‌ نیکو مناظره بود و یورت ~~او # ~~برکنار آب آمویه با لشکری ، وهمواره منتهز فرصتی ومتشمر عنمتی بودی ، ~~از # ~~قضای خدای یکماربا چریکی به قصد بلاد خراسان میادرت نمود . چریک خراسان # ~~را از عزیمت و وصول اوخبر شد، راهها بریاغی بگرفتند و ینه و خزانهآ ~~دشمنان # ~~بغارتدند و پیش سلطان آوردند . چون این خبر مستوحش مستنکر به ساربان # ~~رسید ، تسم کرد و گفت کارهای عالم باشگونه شد، چه گفتهاند : «رخت ~~خربنده # ~~به بنگاه شتربان آرند » و اکنون رخت ساربان به بنگاه خربنده می برند . # و روزسهشنبه بیست ونهم رجب موافق غرهآ ارامای اویغورتای غازان نوادهٔ‌ # ~~کور کورنویان از حانب خراسان به اظهار ابلی و اقدام بند گی برسید ، چه ~~کار # ~~اورق قیدو در زعازع اضطراب وهراهز انقلاب بود و فرزندان و امرا متفرق و # ~~پراکنده شد ، و روز یکشنیه بنجم شوال موافق ششم اچونچ آی وصول اردوقیا # ~~ز جانب خراسان ، و آدینه دهم دستور ایران خواحه رشدالدین کتاب حامع- # ~~التواریخ که تالیف و تصنف این بیحاره بود ، بهدست جهودان مردود بر رای # ~~پادشاه عرضه کرد و جایزهآ ms040 آن پنجاه تومان مال از املاک ودیه وضیاع بستد ~~و هر PageV01P054 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0075.png) # ~~می رسد وبا وجود وعده نتصنف بک درم بهمؤلف و مصنف ان نداد که سعی بلیغ # ~~وجهد نجیح نموده بود و بهسالها جمع کرده : # زنج من بردم ولی مخدوم من %~% آن به نام خویشتن بر کار کرد # ~~وفراوان نواخت و سیورغامیشی یافت. # و روز سهشنیه سیزدهم ذی القعده ر کوب رابات همایون از ابنجکو به عزم # ~~فتح بیشهآ گالان ، چه گلکان مدتی مدید و عهدی بعد جادهآ مخالفت و ~~میاینت و # ~~عناد و لجاج میسپردند و به کوههای شاهق و عقیات شامخ و به مضایق راهها ~~و # ~~حصانت معامل و مناعت منازل ومنایت سهوب تلال وتلفیف بشهها تشه (؟) ~~مانند # ~~وکثرت سحاب وتواتر امطار مغرور ومسرور بودند ، و از طوارق خوارق ایام و # ~~بوارق عوایق شهور و اعوام مامون واز وفور صواعق و بوارق ورعود وعواصف # ~~شمال وجنوب وتواتر امطار وتراکم مدرار واستحکام اوطارمفتون ، و چون ~~شقاوت # ~~و خذلان دامن گر ایشان شده بود از تعمد تمرد و از انقیاد استنکاف می ~~نمودند و # ~~از سمت ابلی و انقیاد تعادی و از طاعت و بند گی تمادی . # و سبب عزم این رزم و موجب رکضت و نهضت این قصد آنک اویرتای غازان # ~~ازدوا و امرای او روایت کرد که بر سبمل استهزا و افسوس می گفتند که ~~سلطان # ~~غیاث الدین محمد که خان ایران زمین است وشوکت وصلابت و مهایت و شجاعت ~~او # ~~بهاقاصی وادانی عالم رسده، چگونه بسشهآگلانرا که مقدارمجموع طول وعرض # ~~سط محمط آن سی فرسنگ زمین است و دروسط مملکت وبیضه قلابت اوافتاده # ~~مطیع ومسخر نمیتواند کرد، و در تدبیر تسخیر آن عاجز و زبونست ، پس # ~~چگونه دیار شام ومصر مسخر و مطیع تواند کرد . از عضاضت قوارص این سخن # ~~تایرهآ خشم وغضب پادشاه متو قد و ملتهب شد و شرارهٔ‌ عیرت وسخط زبانهود ~~، PageV01P055 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0076.png) # ~~چنانک زمام تمالک و عنان تماسک از قبضهآ تدارک ms041 برون رفت . به زبان ~~ایلچیان # ~~بهایشان پیغام داد و گیلکان را به وعد و وعید و ترغیب وتهدید و تخویف ~~تعر یک و # ~~تنبیه کرد . ملتمس او مفید ومسموع نیامد واجابت قبول نیافت وهرچند در ~~اعزاز # ~~و اکرام مداراة ومواساة می نمود ودر حق ایشان مساهله ومجامله می کرد ، ~~گیلکان # ~~مماطله و مطاو له می نمودند . پادشاه چون گیلکان را در مهابط جهالت و ~~مرابط # ~~ضلالت و محابط (؟) عمارت یافت واز جورت (؟) وفترت در هاویهآ شقاوت ~~وخاویهآ # ~~غباوت واضلال و ازلال گرفتار دید ، با امرای کامکار ولشکری جرار از ~~جمله جهات # ~~و جوانب عزم فتح کیلان چزم کرد . ### | 60 # معرفت زمین گیلان و ماهیت کمیت و کیفیت طول و عرض خطهآ گیلان یاد کنیم. # ~~از تعلیقات مر حوم سید اصیل الدین محمدزوزنی مشروح آورده و گفته : ~~پادشاهان # ~~گیلان که معاصر وصول هلاکوخان بودنذ در ایران زمین که ابتداء زمین ~~کیلان # ~~فرضهآ رود هوشم است از ناحیت قلام رودبار از حدود لیاهجان که فلک الدین # ~~ساسان بن صعلوک بن فیلواکوش در سنهآ حیت حاکم آنجا بود از قبل برادر ~~خود # ~~امیر جمال الدین صعلوک والی ملک لیاهجان ، و انتهاء گیلان فرضهآ ~~رودسرست از # ~~ناحیت دولاب از گیلان با گسکر . والی آن جمال الدین صعلوک بن محمد بن ~~یورکی # ~~بود و مسافت بعد طول خطهآ گیلان از هوشم تا دولاب است مقدار سی فرسنگ # ~~زمین ، تقریبا و تخمینا و سپیدرود با زنگان رود آمیخته است از کوههای ~~گلان # ~~منحدر به میان گیلان می گذرد . بر سمت شمال متوجه دریا مابین مشرق و ~~مغرب # ~~شرقی از خطهٔ‌ لیاهجان است و حدود آن . وآن قوم باهری مذهب باشند و ~~ناصر # ~~از اولاد الحسین بن علی علیهما السلم است، و غربی آن بکسر مذهب امام ~~زاهد عابد # ~~احمد حنبل دارند ، و مذهب متابعان استاد ابوجعفر و امتداد مسافت کوه او ~~کنار PageV01P056 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0077.png) # ~~سفیدرود بر سمت مغرب وجنوست مابل تا بگملان فومن ممتد از آنجا ms042 شعیه ای ~~آز # ~~گلان خوانند ، و شهرهای لماهجان و کوتم و کوچسان وهمام را یش گلان، # ~~خواتند . مقدار بعد مسافت آن نیم روزه راه که اقوام آن حمله تالشان ~~باشد و # ~~گملان موغان و دیگر طرف ارباسماحی (؟) و اران دارد اعنی سمت شمالی ترک # ~~را موقان گویند. # وهمحنین درعرف اهل گلان بادشاه نسس اصلرا که امرا و سپاه سار # ~~در فرمان او باشد استا وسالار(؟) گویند و اطلاق این دو اسم بر ملوک دو ~~قبیله # ~~ست . از آن بکی ساسان خالو که مرداویج وندند و حاکم تولیم و دیگر قسلهآ # ~~بودهاند و رسم وعادت چنان افتاده که اگر مسان دو پادشاه نسسب اصیل ~~مخاصمت # ~~افتد سایر اهالی گلانرا مدد و مساعدت بک حانب باند کرد و بعضی را ~~معاونت # ~~طرف خصم . وهیچ یک را تقاعد وتکاسل و اهمال و امهال حایز ناشد و ~~قبیلهٔ‌ # ~~ککاوس بن شهنشاه که حا کم کوتماند ابورادوند(؟)4 گویند که هم در ~~پادشاهی # ~~نسسب و اصل بزرگ وقد یمند . و مقدم وسرور پیش گیلان وخواهر کیکاوس زن # ~~جلال الدین حسن نومسلمان و مادر علاءالدین است و او به استقیال هو ~~لاکوخان PageV01P057 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0078.png) # ~~در میادرت مسابقت نمود و باسیورغامیشی مراجعت کرد. و دیگر ملوک گلان # ~~به پادشاهی قریب عهدند و ملک به اصالت و استقلال گرفته و اگر نه درقدیم ~~همه # ~~مطیع این دوقبیلهآ معتبر بودهاند و هر رئیسی صاحب تیغ و تبررا حنبه (؟) ~~گویند # ~~و امرا وحکام ولایت هم با این اسم موسوم باشند و معارف نازلتر از جکنه ~~(؟) که # ~~انصار و اعوان پادشاه باشند ایشان را دوده گویند وسپاهان پیاده رالوم ~~(؟) # ~~دیهی گویند و هر ده دیه را صده و هر ده صده را خانی، و به افواه شفاها ~~گویند # ~~فلان ناحت چندین خانه است . و ازطرف غربی سفید رود نخست ولایت کوتم # ~~است ، موضوع برکنارهآ سپیدرود اعنی طرف جنوبی او کوه است و شرقی ~~سفیدرود # ~~ولایت آن بر سمت مشرق و مغرب افتاده ms043 . # کوتم اسم ناحست است و قصبهآ کوتم [را] بازار شهرستان گویند و حاکم # ~~آنجا سالوک بن سالار بن کیکاوس، و همچنین ولایت کوچسبان از شمال کوتم ~~بر کنار # ~~دریا افتاده ، وحاکم آنجا ساسان بن همام و «سنو که» از آن صعلوک بود ، ~~ساسان # ~~برادرش قایم مقام او شد واکنون حاکم آنجا اوست . و رشت در مغرب شمالی ~~کوتم # ~~است . و تربت استاد ابوجعفر که اکثر اقوام گیلان از ارشاد وهدایت او ~~ایمان و # ~~اسلام آوردند و بر کنار گورابگاه ومیدان بزرگ مسجدی به وی منسوبست و ~~حاکم # ~~رشت را شرفالدولةبن . . . گویند و تولیم در مغرب و شمال رشت و هوشم ~~افتاده # ~~است متصل به دریا ، و ولابت بسیار مزروع مر تفع دارد و حاکم آنجامحمد ~~بن ساسان # ~~ابن وشمگیر، و در مغرب رشت ولایت کالیشم است و والی آنجا سیف الدین ~~ساسان # ~~و پسران او شمس الدین وشمگیر و جمال الدین صعلوک وخیلو بودند . و اکنون # ~~محمدبن ساسانبن وشمگیربن ساسان است، ودر مغرب وجنوب رشت شفت است # ~~به کوه متصل ، در میان شکستههاء سر کوه که با جانب طارم دارد . PageV01P058 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0079.png) # ~~حاکم آنجا امیر ملک بن شاهی ملک بن لنگرست « و بعد از فرزندان او ~~لنگرپادشاهی # ~~فلشاه است پادشاهی بزرگ ، بلند همت ، بسیارعطتت ، هنرمند ، شجاع ، ~~مقدام # ~~خیر، فایض جود، وواهبانعام واحسان ، مسلمانسیرت، نکوعقیدت ، پسندیده # ~~تالش اند گسکر و دولاب گویند . # بعد ما که از حیرم بگذرند ازمغرب فومن ممتدتا به مغرب تولیم که ساحل # ~~دریاست این ولایت و ناحمت ولا تست با عرصهآ وسیع و طول وعرض فسیح ، اما # ~~اکنون خراب و ویرانست. و آخر نواحی گلان داخله که متصل موقانست از # ~~بسلمانشهر تا قصهآ گسکر که دار الملک بادشاهانست یکمنزل راه باشد و از ~~گسکر # ~~درجانب شمال بریک فرسنگی قصه خرفکام که جامعی بزرگ دارد در میان سشهآ ~~PageV01P059 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0080.png) # ~~حلخال بوده ومتصل به او ، ساکنانش همه تالشاند . # ~~نهجای امام ناصر که حسن اطروش علوی بود. # ~~حیدر کیاکه ms044 به حای امام ناصر امروز قوم ساسانیانرا مدعست . # ~~مس محمد دارد. # بعد از آن تولیم بر غربی سفید متصل بحرخزر . # ~~دهآ نوپادشاه است ، بعد از آن ساه کلهرود وبعداز آن تولهسر. # ~~سالاربن کیکاوس است برادر امیر محمد . # ~~اکقون برادرش ساسانست ، وبالله التوفیق . # بعد از آن سنوکه ، برغربی سپیدرود با جانب دریا افتاده بس دشت وحشم ~~PageV01P060 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0081.png) # ~~ووزرگ در دامان کوه و دشت دروسط افتاده ، حاکمش شرف الدوله برادر ~~خالوست # ~~وبالله التوفیق . # بعداز آن شفت بر غربی سفیدرود بالاکوه افتاده . # و بعداز آن کاشم و قنفکوه متصل به کوه و حاکم آن ر کابزن و اکنون امیر ~~ریاح است. # بعد از آن مکسکر (؟)، برغربی سفدرود افتاده حاکمش خالو، آنگاه # ~~خرفکام و دولاب ، و رودسر که مملکت خالوست و لنگرود بنسر که حاکم آنجا # ~~شرف الدوله برادر خالوست . # پس شهر گل و فومن برغربی آن افتاده ، که حاکمش امیر ریاح است و از # معد از آن مملکت اسفهبدست که به اصطلاح گیلکان اساور گویند و بادشاه # ~~دشت به دیلم معروفست ومملکت اساور بوغان واران پیوسته ، و اینست معرفت # ~~کمیت حملهآ زمین گلان، و الله اعلم . # باساقت کتاب آیم. برجمله رایات جهانگشای عدوبند ، امداد بمن بر # ~~ممنه و اعداد سربر مسره وفور نجاح و چاغ وسابق مراد ومرام برساد . # روز سهشنیه سیزدهم شوال از ابنجکسو به قصد فتح گلان کوچ کرد و با جم # ~~غفیر وجمع کثیرروبی بهمتعه (؟) سلاطین گیلان نهاد و امیر چوپان نویانرا ~~هم # ~~نجا بماند تا از کنار دریا به گلان در آند . و پادشاه خلخال کوچ بر کوچ ~~می رفت # ~~تا روز پنجشنیه هشتم ذی القعده به بورت قنقوراولانک نزول کرد و بعد از ~~ترتب # ~~سلاح وتجهیز کفاح سپاه ، روز سه شنیهسیزدهم ذی القعده موافق چهاردهم ~~تورتونچ # ~~آی قوی سل رابات همایون برصوب گلان حر کتفرمود ، با کماة احنادوحماة # ~~انجاد ولشکری جرار چون برق خاطف وریاح عواطف سهول و شعاب تلال وهضات # ~~حیال می نوشتند و به آیاد ms045 وویران می گذشتا ند . PageV01P061 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0082.png) # روز یکشنبه هجدهم ذی القعده از کوران دشت کوچ کرد و به دیه کوشان بر کنار # ~~شاهرود نزول نمود وروز دوشنیه بیست وششم ذی القعده عساگر متکاثر چون ~~قضای # ~~ناگهان و بلای بی درمان بر سرتالشان تاختند و قتل و نهب و اسر و سلب ~~تقدیم داشتند. # ~~رایات میمون روز چهار شنبه بیست و هشتم ذی القعده به سر حد ولایت ~~دیلمان رسید # ~~ذوالحجه موافق ششم بیشینج آی به کریوهٔ‌ گیلان رسید ، و روز چهارشنبه ~~پنجم # ~~به بیشهآ بلیهجان نزول کرد و روز پنجشنبه ششم ذی الحجه رایات جهانگشای ~~از # ~~راه روستا که جادهٔ‌ قزوین است به عقبه ، به لیاهیجان به ولایت نو ~~پادشاه در آمد و # ~~سب مضایق مسلک وتنگی و تاریکی منهج باقی بنه و اثقال ولشکر روز پنجشنبه # ~~مندبوران را بغارتیدند و از خزانهآ سلاح که در عقب می آمد بعضی بربودند ~~، # ~~وفد وفد ، لشکر گرج وارمن برعقب می آمدند . # تا لشان از مواطن ومکامن برون تاختند وچون پروانه خود را بر آتش دمار # ~~و بوار انداختند و گروهی که در میان منابت اشجار و مساقط احجار می ~~پوئیدند # ~~بینداختند . از جانبین گروهی انبوه کشته وخسته شدند و از تراکم ترام ~~(؟) و تزاحم # ~~غمام فرق میان ضارب ومضروب وراجل و فارس و رامح و تارس ممکن نبود . # ~~رایات همایون به طالع سعد و اختر همایون به ولایت نوپادشاه در آمد و ~~چون گام # ~~در آن آکام و قدم در آن آجام نهاد چندانک آبت « و اصلحوا ذات بینکم» بر ~~میخواند # ~~در سمع ایشان مؤثر نمی آمد، چه به قلهآ کوههای شاهق و قبهآ کمرهای شامخ ~~گیلانات # ~~که عقاب بر عقمات پیچ پیچ آن به دشواری پریدی و سحاب بر درجات آن به ~~ناکامی # ~~رسیدی . راهی باریکتر از جادهآ مور و تاریکتر از دیدهٔ‌ کور بر وحل و ~~خلاب # ~~مغرور بودند . PageV01P062 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0083.png) # میر ایسن قتلوق وسوتای ، چهارتاق که مقر سریر و ms046 آفسر نوپادساه بود # # تعارتیدند وحدود و مضافات لماهجانرا تاختزاد %~% و تاراج کردند واز نهب ~~وخطف # ~~و سل وعرق وحرق واسر هیچ دقیقه باقی نگذاشتند، چه فرمان نفاذ # ~~بافته بود که لشکر انبوه وحشم ستوه روی بدان مسعهآ سباع و اودیهآ ~~شیاطین و # ~~ضباع نهند و آتش در آن شهها تشه مانند زنند که پرچین حصین ابشانست ، # ~~و آن زمین از ضلالت وجهالت وحماقت وغاوت ایشان پاک کنناد و تقلیم اظفار # ~~و تقطیع اثاب وغوایت و نکایت خرس وپلنگ و گر گ و گرازان بیشههاء پهن و # ~~دراز کنند و منایت آن آکام و آجام که مجمع جم غفیر و جمع کثیرست از ~~وحوش # ~~وبهایم پاککنند وبه بک طرفه ووثمه شر معرت ایشان مندفع و منقلع گردانند ~~، و # ~~تش قهر وقمع در اماکن و مساکن و مواطن ایشان اندازند تا شر اصول و فروع # ~~ز پای بردارند . عالمی پولادپوش آهنین لیاس بانندمونه(؟) صوارم هندی در # ~~آهن مستغرق ودر حنش وروش آمدند «کآنهم جرادمنتشر» واز زیر وبالا ویمین # ~~ویسار وجوانب وجهات در آن هاویه ضلالت وغاویه جهالت منحدر گشتند «وهم ~~من # ~~کل حدب بنسلون» از بهر قلع اشجار وقطع احجار هریک رسنی بردوش انداخته # ~~و تمشه در دست گرفته و ار ه جرهای از طرف کمر ساویخته وسقط وزندی در # ~~قیتورقای انداخته تا به مواقد واشتعال آن دودسساه ازخان ومان گیلکان بر ~~آورند. # ~~ان شاطین معتوه وملاعین گلغنده ومدبر داعی آن بلغاق فتنه انگز وباعث آن # ~~فتور ورستاخیز چشم تیره بازکرد ، دراصلاح انحراف ملک و دولت وتقویم ~~اعوجاج # ~~مور نامنتظم سرتفگر بهحس تد بر فرو برد ، ولحظهای در حر تحیر غوطه # ~~خورد ، و وهم وفکرش در تلاطم امواج وتصادم افواج ندامت وعرامت غرق گشت ~~. # وچون از طوارق آسس آن ناییه و خوارق کیفیت آن شائیه شعور یافت # ~~مرغ فراغ آرزو از خاطرش بیرید و پای ضمیر از دست خاطر چون سماب در ~~PageV01P063 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0084.png) # ~~در آماس و استسقا بود . سپند بود که ms047 چون سوزد رفض کند . PageV01P064 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0085.png) # ~~وتیغی برهنه در دست گرفته با مقربان و اصحاب خود روی به در گاه اعلی ~~آورد # ~~و به تربیت امیر معظم ایسن قوتلوق و وسیلت سعدالدین ساوجی وزیر برابردر ~~گاه # ~~خودرا عرض کرد . چون نظر مارک بادشاه گناه بخش برایشان افتاد کیفیت ~~احوال # ~~پرسمد . امیر ایسن قوتلوق عرضه داشت که نوپادشاه است که به پای خود سوی # ~~سیاست گاه مجرمان ومصارع اجل آمده است و بررای جهان آرای عرض میدارد # ~~ومسگوید: # باز آمدهام چو خونان از در تو %~% ابنک سروتیغ هر چه خواهی میکن # ~~که چون رایت دولت دادشاه درفشان دیدم گفتم : با بادشاهی که بتآ بید ~~دولت الهی # ~~مؤید باشد کاویدن وستهیدن ازفرط نحوست وشقاوت بود ، چه بادرفش پنجهزدن # ~~و باکوه باشکوه مناطحه کردن و با دریا جدل ورزیدن از رای وکفایت وارشاد ~~و # ~~هدایت دوربود. # گرجرمست ابنک تیغ وگردن %~% ز تو کشتن ز من تسلیم کردن # این جهت نه بندگی ممادرت نمودم و خود را تسلیم حکم و ارادت پادشاه عالم # ~~کردم تا آنچ از علو همت و مکرمت و مروت سزد بابندهآ کمنه تقدیم دارد ، ~~و # ~~اگرچه بدین بی ادبی وگستاخی مستوجب عقاب ومستحق عنا و عذابم ، اگر ذیل # ~~عفو صفح برصفحات هفوات و عثرات ز لات مجرمان کشد ، غایت بنده نوازی # ~~باشد . اثرعفو ومرحمت برطلعت همایون بمدا گشت و برجمله گناهان او ~~بمخشید # ~~و به میدان چهارتاق شرف تکشمشی یافت ، و از حملهآ ملازمان حضرت و ~~زمرهٔ‌ # ~~بندگان مخلص معدودگشت # ~~گذشته به قرب کوچسیان و مملکت سالوک نزول کرد و آن دیار را به نه و ~~تاراج # ~~قاعا صفصفا گرداند . سالوک روز چهارشنیه دوازدهم ذی الححه به نوپرمخفا ~~PageV01P065 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0086.png) # ~~و انتما کرد و به وساطت امیر حسین گورکان شرف بندگی و عز تکشمیشی حضرت # ~~یافت ، و از غرقاب هلاک به ساحل نجات و خلاص رسید بعد ما که یکچند در # ~~تو کیل و تنکیل مقید بود. و چهار شنبه ms048 نوزدهم ذی الحجه از بالای اسفیدر ~~و دکوچ بود. # ~~و یکشنبه یاز دهم ذی الحجه در حدود رشت مصاف افتاد میان فوجی از چریک ~~منصور. # ~~مقدم زمرهٔ‌ مغول بکتاش و اسحاق سکورجی و سنداور بهادر و مانتواختاجی و # ~~شیخ بهلول سرور کردان و لران و کرجیان و خراسنه بود با یکهزار سوار، و ~~درین # ~~مصاف بیشتر امرای گیلان حاضربودند ، ازجمله اکابر واشراف چون شرف ~~الدوله # ~~و امیر محمد سالار برادر سالوک وغیرهم . در آن معرکه سنداور بهادر و ~~سپاه # ~~شیخ بهلول و خراسان ، بهادریها و دلاوریها کردند ، اما سنداور بهادر در ~~جنگ # ~~کشته شد و پهلوان ابو بکر طوسی امیرصدهآ خراسان که به بهادری و شجاعت ~~مشهور # ~~بود هم کشته شد با پنجاه نو کر خراسانی ، وشیخ بهلول ازاسب مجروح ~~بیفتاد، اما # ~~سلامت یافت و از جا نبین کروهی انبوه کشته وخسته شدند . # و روزسه شنبه هفدهم ذی الحجه موافق بیستم بیشینیج آی امیر حسین گورکان # ~~وسونج وایر نجین و اویغورتای به عزم نهب وسلب و تاراج و خرابی کیلان ~~سوار # ~~شدند و تا دشت کوتم تاختناد وغارت کردند ، و روز پنجشنبه بیستم ذی ~~الحجه # ~~امرا سونج و اجانتمور پسر هولاجو امیر تومان وانبار و قیا را در حدود ~~رشت و # ~~موسی آباد باگروهی گیلکان ضال مصاف افتاد ، ازنیم روز تا دیگر روز ~~آدینه مقدم # ~~گیلکان را رکابزن وشرف الدوله بودند و برادر دباج ومحمد سالار ، و از ~~چریک # ~~مغول برادر هولاجو با معدودی چند کشته شد، و روز آدینه امرای کبار امیر ~~حسین # ~~گورکان و ایر نجین با سپاهی انبوه برسیدند به کنارشاه رود نزدیک منجیل ~~. گیلکان # ~~منهزم بازگشتند و چریک مغول نیز استرجاع نمودند . امیرسونج ثبات قدم و ~~PageV01P066 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0087.png) # ~~پادشاه به مبارکی و طالع میمون براعدا مظفر و فیروز ، از راه کوتم و ~~رودخانهآ # ~~ذی الحجه. # واما کیفیت احوال امیر قتلغشاه نویان چنان بودکه نخست به خطهآ فومن و # ~~نو کران مصاحب او بودند ازسپاهان رکابزن گروهی ms049 انیوه بکشتند وفوجی ~~مجروح # ~~کردند . چه دانشمند که وفاق ومحبت ومودت او به نفاق و ریا ملطخ بود ، و ~~دباج # ~~و به گریزگاه سخت گر یخته . # ~~نخوت و بی التفاتی به جانب گلکان . بههنگام عصر اول شکست برهزارهآ ~~شباوجی # ~~اختاجی وهشت سوار دیگر برای یاسامشی لشکر ایستاده بود ، نا گاه باغی ~~باغی PageV01P067 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0088.png) # ~~و به روایتی مآل حال امیر قتلغشاه و عاقت کارش آنکه مجروح وگرفتار شد . # ~~و انتقام آن بکشد و قصاص خون بی گناهان را هیچ کس ازمن سزاوارتر نبود ! ~~مرا # # بردی تو و بردند زتو وانک زتو برد %~% بووبزر حاصل افام بناکام # نسٹی تو و کشتندترا وانک تر اکشت %~% هم کشتهشد از گردس ایام سر انجام ~~PageV01P068 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0089.png) # برادرش قایم مقام او شد وامیر معظم چوپان نویان از راه موغان در ولایت # ~~خالو توغل نمود ، و از ناگاه بر سر گلکان تاخت وبر دشمنان ظفر ونصرت ~~یافت. # ~~خالو مجروح و مهزوم به گوشهآ بیشهای افتاد تنها ، و ولایت او بیکبارکی ~~نهب و # ~~سلب و قتل واسر [و خراب شد و از چریک چوپان نویان بغیر ازسه کس هلاک # ~~نشدند، و از گیلکان جاهل گروهی انبوه هلاک شدند وطوغان پسر توغو امیر ~~تومان # ~~و امیر مومن باورچی به ولایت گرجیان در آمدند ، سید محمد کا که والی ~~آنجا # ~~بود برابر نیامد و روی ننمود و چون دیو وارون از دیدههای مردم نهان شد ~~. # ~~اهالی آن حوالی به ایلی وطاعت در آمدند ، و امرای مذکور بر آن ولایت ~~مسلط و # ~~مستولی شدند و بعد از انقیاد بهمدد و معاونت امیر طوغان قلعهٔ‌ کلاجه ~~بگرفتند # ~~وحاقت به کناهر مأخون و معاقب گشتند و همه کشته شدند، و عورات و اطفال # ~~بهولایت مازندران فرستادند ، و بر وفق حکم یرلیغ جملهآ امرا چون سوتای ~~و # ~~امیرعلی قوشچی و توقتیمور پسر امیر قورخان ایداچی و ترمناس و طغای ابن # ~~عم ساتلمش و غیرهم با سپاه به ولایت تیمجان در آمدند که بدان ms050 راه از ~~گیلان # ~~برون روند . سوتای و ترمناس بر مقدمه بودند از یاغیاثر نیافتند و به ~~سلامت # ~~برون امدند . و امیرعلی کجکامود برفوجی از یاغیان افتاد ، همه را هلاک ~~کردند # ~~و به حدود کلیشم برون رفتند ، وسید قاسم کیا که بر بعضی از تالش و ~~اطراف گیلان # ~~مستولی بود ومردم را به مذهب وسنت زید دعوت می کرد بر هزارهآ امیر ~~توقتمور # ~~ابداچی افتادند، به استمداد و استنصار سالوک مهتر تیمجان، و هزارهآ ~~توقتمور # ~~چون چیر گی یاغی مشاهده کردند منهز م شدند و مامشقی امیر اردوی تودای ~~خاتون # ~~امیرهزاره از دور نظاره کنان هیچ سعی وجهد و مدد و معاونت نمیکرد . ~~توقتیمور # ~~و ملک برادر زادهآ موسی گورکان و پسر موسی مکنی به طغاول (؟) و ~~طوقلوقشاه # ~~پسرهندوچین پسر برادر توقتیمور ، واز ایواغلانانتودای خاتون ماجار با ~~مردی PageV01P069 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0090.png) # ~~پنجاه ، دلاور در جنگ ، ثات و در نگ نمودند تا همه کشته شدند . # و شیخ براق روز عید اضحی از مرحلهٔ‌ کلیشم از پیش خواجه رشید الدوله # ~~بهعزم حضرت اعلی روانه شد و برای قلاوزی و رهنمونی تالشی با خود ببرد و ~~در # ~~اندرون گیلان توغل نمود و در آن بیشههای چون مار برهم پیچیده و راههای # ~~پیچاپیچ روان شد . چون به حدود لاهجان رسد ، گروهی گیلکان برو افتادند ~~و # ~~قصد جانش کردند. گفت ای جاهلان ، من شیخ براقم ، واز حج میرسم ، ازقصد # ~~من شرم و آزرم نمیدارید ؟ گفتند : خوش آمدی به پای خود شیخ تاتار! ما ~~از # ~~باری تعالی بهدعا ترا می خواستیم که برای تیمن و تبرک بکشیم! و چون گرگ # ~~و گراز در آن سر فراز افتادند و مانند شتر قربانی پاره پاره کردند و ~~هلاکت او # ~~از جملهآ مثوبات درجات ومزید قربات خود دانستند . ومریدان او استخوان ~~کشتهآ # ~~دیگری به خیال جثه و گمان پیکر او باسلطانیه آوردند و به حکم یرلیغ ~~قبهآ عالی # ~~بر سر مرقد او بساختند و هر روز مبلغ پنجاه دینار وظیفه و ms051 راتبهآ ~~مریدان او # ~~تعیین کردند . # برجمله از یک صدمت نهضت و ر کضت پادشاه جهانگر باد نخوت بروت # ~~و پندار و غرور گیلکان جاهل بیکبار منطفی شد ، و سرهای ادبار به گریبان # ~~خذلان و خسران بر آوردند وپای حرمان در دامن احزان کشیدند و بعد از ~~سکون # ~~نایرهآ فتن و رکون دایرهآ محن ، بقایای اسیاف اکابر و اشراف بر منهاج ~~عبودیت # ~~و طاعت به التزام حمل و اتاوه وتقتل باج وخراج وتکفل مواضعه و معاهده ~~ملتزم # ~~و متقبل شدند ، وجز امتثال وارتسام چارهآ دیگری ندانستند . وچون بیشتر ~~آنها # ~~گیلان ز من بودند وهوای وی و بی و عفن و روز وشب دایما از تراکم غمام و ~~تصادم # ~~ظلام سحاب تیره و تار، و اهل اقطار از تواتر امطار ازمهمات اوطار باز ~~مانده، # ~~رایت جهانگشای به فیروزی و اخترسعد روز پنجشنبه بیست و هفتم ذی الحجه ~~سنهآ PageV01P070 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0091.png) # ~~ست وسبع مایهآ هلالی از آنجا کوچ کرد و بعد ازیک هفته به سلطانه نزول ~~فرمود. # از ملوک گیلان «نوپادشاه» ملازم رکاب همایون که به مال و منال و جاه و # ~~جلال وتمکین و اعتبار و بسطت دیار و رعایا و سپاه و مدد و عدد و عدد از ~~همه # ~~گیلکان بیشتر و بهتر بود و همچنین سالوک دیوانه که بهمردی و دلاوری ~~موسوم # ~~بود و جلال الدین برادر کهین دباج و معدودی چند دیگر از بزرگان و ~~مهتران # ~~گیلانات و از عیال و اطفال اسیران بسیار گرفته آوردند . همه را از ~~مغولان باز # ~~خریدند تا با وطن معروف ومأمن مألوف خود استرجاع وانصراف نمودند ، ~~وبالله # ~~العصمة والتوفیق. PageV01P071 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0092.png) # وچون به مبارکی و فیروزی غرهآ محرم سنهآ سبع و سبعمایهآ هجری در آمد، # ~~موافق طاوشقن ییل تر کی ، درین سال یایلامیشی به سلطانیه کرد و ~~قشلامیشی # ~~بها ران و گاوباری . وبرفور اردوها وخواتین و اغروقها از جانب ا ران ~~برسیدند # ~~و به سلطانیه نزول فرمود ، و یکچندگاه به یارغوها اشتغال داشتند ms052 تا سعی ~~و جهد # ~~و تاخیر و تقصیر هر یک استفحاص و استکشاف نمودند . مولای برادر بغدای # ~~اختاجی عم مانتو به تقصیر موسوم شد و بعد از بینت ثبوت گناه به تیغ ~~یاسا زسید، # ~~و از نو کران امیر قتلغشاه بامدکین و کولتای و سولامیش هر سه هلاک شدند ~~و # ~~پسرش شپاوجیرا صد چوب زدند و از امارت چریک معزول کردرند. و همچنین # ~~بوقاجوق و طوغان پسرش و شیبقا وجوقجای را با معدودی چند مردود و کمابیش # ~~صدو بیست عددچوب یاسا زدند ، و نو پادشاهرا به شرف عاطفت و اصطناع وعز ~~سیور- # ~~غامیشی و نواخت فرمود به خلعت و یرلیغ و پایزه ، و از خوبرویان و دلر ~~بایان # ~~مغول دختری مهر چهر ماه روی سروقد بخشیده ، اجازهآ انصراف با دولتخانهآ ~~خود # ~~ارزانی داشت ، و او در ماه ربیع الاول با گیلان لیاهجان رسید. به حکم ~~یرلیغ PageV01P072 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0093.png) # ~~حملهآ بلادگیلان و ولایت دبلمان وآنچه در قیضهآ تصرف او بود برو مقرر و ~~موفر # ~~داشته و او به فتح حملهآ بشهآ گلانات ملتزم ومتکفل شده . و همحنین ~~سالوک و # ~~دیگران را بهشرف یرلیع و پایزه و خلعت و سورغامشیها به اختصاص داد ، و # ~~همه را نواخته باخانهآ خود فرستاد . امیر دباج ازسر وسابهآخود ترسان ~~وهراسان # ~~بود ، روی به کس ننمود ، اما مال مواضعه ومواعده بفرستاد . # ساکنان بلاد وبیشهآ گیلان سگان عقور بودند که بهوعده و وعید و تخویف # ~~و تهدید و ترهیب وترغ بدار وهشار نمیشدند ، تا لاجرم از آسسب بکصدمهٔ‌ # ~~چریک منصور ، باد نخوت جبروت وعرور بروت گلکان مدبر بکار فرو نشست، # ~~و چون از مهمات فراغی حاصل آمد بکحند گاه بساط نشاط و مجلس سماط # ~~نگستردند و از وعثای سفر و عنای خطر بر آسودند . # و روز سهشنیه یانزدهم صفر رکوب امیر خسرو عادل ایسن قتلغ زید عدله # ~~هتفرح عمارت همدان ، مصاحب خواحه اصل الدین و بعد از یک هفته طوی و # ~~عشرت بسست وچهارم صفر از همدان با سلطانه ms053 آمده وپتجشنیه هشتم ربیع ~~الاول # ~~موافق دهم سکیسینج آیر کوب را بات همایون به کوههای همدان و کرمیان به ~~صید # ~~و اقتناص وشکار و اصطماد . وسیزدهم ربیع الاول از شکار فرو آمد ، و ~~آغاز # ~~سوءالمزاج خواحه رشدالدوله . وروز دوشنیه نوزدهم خواجه سعدالدین وزیر # ~~ساوجی پادشاه را طوی بزرگ کرد ، و خیمه رفیع با همه آلات و ادوات و ~~اوانی # ~~وظروف پیشکش ، و روزغرهآ ربیع الاخر شهزاده دولندی را به امیر چوپان ~~نویان # ~~کوجورمشی و زفاف کردند . # وشب سه شنیه بازدهم ربیع الاخرامیر بواش بن قرابوقابن التاجوآقا به شهر # ~~مراغه به هنگام غروب وفات بافت ونوبت دولت حیوتش منقضی شد . و ~~روزدوشنیه # ~~سستوچهارم ربیع الاخر وصول خاتون معظمه عادله بولغان ، بهشهر تبریز به ~~سمت PageV01P073 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0094.png) # ~~زیارت تربت شوهرش غازان خان و پاشلیادن خیرات و صدقات بر مستحقان و # ~~انعام واحسان بر درویشان . و روزیکشنبه غرهآ جمادی الاولی وصول رشید ~~الدوله # ~~به شهر تبریز به عزم زیارت غازان خان عادل . و روز آدینه پنجم جمادی ~~الاولی # ~~استرجاع هر دو بهعزم مشاه اران ، و رایات همایون با اردوها و خیل وحشم # ~~بهمرحلهٔ‌ گاوباری نزول فرمود . # و درین هنگام در جملهآ بلاد و دیار ایران زمین ظهور غلا و تنگی بود و # ~~استیلای توانکران به نعمت بر درویشان بیچاره . روز پنجشنبه شانزدهم ~~جمادی- # ~~الاولی مقرب الحضرة شیخ بهلول را بدین مهم به شهر تبریز فرستادند تا ~~تهدید # ~~و تخویف محتکر ان نماید و غلههای محوس از انبارهای بسته بکشاید. بعد از # ~~یکچند گاه که کار بررعایا سخت شد ، از فیض فضل باری تعالی سحاب بر ~~آسمان # ~~متراکم شد و قطرات امطار در جملهٔ‌ اقطار بر گلزار آمال و اوطار امانی ~~مردم # ~~مدرار گشت وخلایق از فرط قحط وبلای غلا امان یافتند . وروز سه شنبه ~~بیست و # ~~پنجم رجب الاصب موافق بیست و ششم چقسا باط آی صاحب سعید تاج الدین ~~مؤمنان # ~~قزوینی نایب صاحب سعید شهید شمس الدین محمد جوینی وفات یافت ، که شیخ ms054 # ~~جمال الدین کتل او را به صاحب سپرده بود و گفته که مادام تا او با تو ~~باشد هیچ # ~~آفت و مخافتی میندیش ، و چون او صحبت تواختیار کند بترس ، وهمچنان بود. # ~~و بعد از حادثهٔ‌ صاحب چون از آن ورطهٔ‌ مهلک و شرطهآ مشکل خلاص یافت، # ~~پای در دامن ورع و عفاف استاد کشید ، و از مباشرت اعمال وملابست اشغال ~~بکلی # ~~اعراض و ابرام نمود ، و درگوشهآ زاویهآ خمول به عروه وثقی زهد و تقوی ~~اعتصام # ~~فرمود، واز قال وقیل انفصام جست ، مانند هیولی بی صورت نامی بی نشان ~~بود ، # ~~همواره بر سر سجاده مترصد رسول وفات و منتظر وصول ممات بودی . دیوان # ~~انشای صاحب سعید بهوی دایر و سایر بود ، هیچ خط و بیان در استحسان بر ~~ابر PageV01P074 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0095.png) # ~~مغاک خاک بهجای پاک پیوست ، مسعود ابد و محمود سرمد شد . # و همحنین روز چهارشنیه سستم شعمان سنهآ سبع و سعمایهآ هلالی موافق # ~~بزرگی و وزارت آراسته بود . و از منها ومن ذلک ، حشو و باررحسانات91(؟) # ~~چالاک و مبارز ، بهشش زبان وسه خط مغولی و فارسی و کوفی حاذق وماهر ، # ~~چنانک گوی مسابقت به چوگان مادرت از جملهآ اکفا واقران ربوده و همه ~~چیزش # ~~تمام و بکمال بود ، مگر عمر که آن بس بی وفا وکم بقا بود ، گوییا وزارت ~~قبایی # ~~بود راست برقامت استقامت او دوخته . مرثهٔ‌ او : # # چهار روز و سه هفته دوشنبه از شعبان %~% گذ شته سال زهجرت به قدرهفصد ~~وهفت # # که فخردین ملک ری خدا بگان ملوک %~% به عزم خلد ز سلطانه بهجنت رفت # ~~دستور اعظم سعدالدین وزیر بهوفات او اظهار شادی وفرح و سرور کرد ، ~~بجاره # ~~تشود و آن برو نامارک بود . # # ای دوست یر جنازهآ دشمن چو بگذری %~% شادی مکن که با تو همان ماجرا رود # وهمچنین دوپسرخواحه اصیل الدین ، جعفر وحیدر به حوانی وفات بافتند. # ~~ندر به وفات ایشان دردمند وسوز ناک شد و از درد مفارقت ایشان موی حلق ~~کرد ms055 ، # ~~و درزاویهآ ترک و تجرید منزوی ومعتکف شده تعلقات و حطام دنیاوی را پشت ~~پای PageV01P075 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0096.png) # ~~زو . بعد از آن بادشاه او را خلعت اخراج فرستاد ، و به استمالت و ~~دلخوشی # ~~مستظهر و مستأمن گرداند و به خروج الزام نمود . و همچنین در شهور این ~~سال # ~~مولاناشمس الدین عبیدی تبریزی که در جمله علوم یونانی و ایمانی نظیر و ~~شبیهنداشت # ~~و درهمه فنون چون مردم یک فن بود باخواسته و تمول وکتب فراوان در گذشت ~~. # ~~در مرثیهٔ‌ او بزرگی گوید : # ~~نصف ذی قعده چاشتگاهی قرب ظهر ### | هفت و هفتصد رفته از هجری بود چو آفتاب (؟) # ~~کافتاب فضل شمس الدین عبیدی ناگهان ### | گشت تسلیم قضا چون ارجعی آمد خطاب # و روز سهشنیه هشتم رمضان وصول مولانا نظام الدین عیدالملک به گاوباری # ~~بروفق استدعای خواجه رشیدالدوله برای مواجههآ دفع خصمان ، واورا برای # ~~مصالح و مناجح خود شرف بند گی عرض پادشاه رسانید ، تا اورا تربیت و ~~استمالت # ~~نمود وقاضی القضاتی ممالک ایران برای او سیور غامیشی فرمود و در اردو ~~میخ خیمة # ~~اقامت آهنین کرد . # ~~کردستان خروج کرد و اساس دعوی مهدی گری نهاد ، و تا سی هزار مرد از ~~آحاد # ~~افراد اجناد اکرادضال مضل بروجمع آمدند و از فرط جهالت و ضلالت دعوی # ~~بی معنی او زود قبول کردند ، چنانکه در شهورسنهآ سبع دعوت اومیان خلایق ~~ظاهر # ~~وفاش شد و آوازهآ دعوی او به دور ونزدیک وترک وتازیک برسید . از امرای ~~مغول # ~~طایفه ای که مقیم آن حوالی بودند چون از انبعاث فتنه و فساد او بیدارو ~~آگاه شدند ، # ~~به دفع شر او همسر ومرتکب گشتند وازناگاه همه را فروگرفتند ، و دعوت ~~خانه # ~~برو حجر وکبس کردند ، واز زمرهآ دعوت گروهی انبوه بکشتند ، بعضی را ~~متفرق PageV01P076 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0097.png) # ~~و آواره کردند . دراثنای فتنه وفتور وشور و آشوب موسی مدعی کشته شد. سر ~~او # ~~به اردو فرستادند و آتش آن فتنه منطفی شد . # ~~گرمخالف خواهی ای مهدی فرود آز آسمان ### | ورمتابع ms056 خواهی ای دجال یکره سربر آر # و همچنین در سنهآ سبع بلارغوی غازی به درجهٔ‌ شهادت رسید ، وسبیش آنکه # ~~به تاریخ سنهآ ست و سبعمایه سلطان جهان امارت چریک دیار روم وحکومت ~~الوس # ~~آن بلاد و بوم به امیر ایر نجین تفویض کرده بوده که خال وفایی(؟) ~~پادشاه است و # ~~اورا با سپاهی جرار کامکار روانه فرمود . و او به رسم یاساولی و منقلای ~~بولارغی # ~~را که از اقر با و بطانهٔ‌ طغاجار نو یان بود یه مقدمه روان کرد . واو ~~برای قشلامیشی # ~~یورت چریک خود و لایت تکفور و سیس و ایاس اختیار کرد که از ثغور شام و ~~مصر است. # ~~و بعضی ابنیه و انشاء آنجا خلفای آل عباس کرده و بر جدار سور شهر سورت ~~«یاسین» # ~~«وانافتحنا» نوشته چون شهر ادنه و مصیصه . و چون بولارغی یکچند در ~~ولایت # ~~تکفور اقامت نمود ونوکران و رفیقان او یکسر مسلمان بودند و بر کماهی ~~احوال # ~~آن ولایت آگاهی تمام یافتند ، به بولارغی باز نمودند که این دیار در ~~قدیم الایام # ~~از آن اهل اسلام و ایمان نبوده است ، و ارامنه به قهر و استیلا از ~~مسلمانان باز # ~~گرفته اند و بولارغی در ارکان مسلمانی گوی مسابقت از زمرهآ تازیکان ~~ربوده و به # ~~مسلمانی برهمه غالب و راجح بود و به بهادری و دلاوری و فرهنگ وهنر بر ~~اقران # ~~سابق وفایق ، باکوکبهآ سواران روزی نخجیر کنان به شهرادنه رسید ، به ~~راه گنبدی # ~~افراشته یافت، مقبرهآ عایشه دختر مأمون خلیفه . آنجا به اسم زیارت ~~نزولکرد ، # ~~اندرون گنبد به روث خنازیر ملوث یافت . از کیفیت وقیعت و هجنت استنطاق ~~* # ~~نمود. گفتند از برای آنکه به شبها مقام منام واستنامت خنازیر شهراست . ~~نایرهآ PageV01P077 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0098.png) # ~~عیرت ابمان وآتش حمت اسلام دردل اومتوقد ومشتعل وملتهب شد ، و خاطر # ~~ازتقفور آزرده و نفور گشت . به قصد حصد مواد فساد تقفور پادشاه سیس ~~وایاس # ~~متشمر ومنتهضشد . اما درحال زمان انتهاز فرصت نیود ، چه خصمدین به ~~عساکر ms057 # ~~متکاثر و گروه انبوه مستظهر بود . به سبب قلت عدد خود وکثرت و قوت و ~~شوکت # ~~خصم حالی مهر سکوت و خاتم صموت برلب نهاد و در مکمن کمین چون شیران # ~~عرین مترصد ومنتهز فرصت می بود. چون از آن مرحله روان شد وبه ساحل بحر # ~~اباس رسید ، دو استاد بنا [و مهندسان ماهر و رسامان حاذق ملازم او ~~بودند ، # ~~بفرمود تا آنجا مسجدی رفیع عالی اساس افکندند ، و چون تمام شد به نقوش # ~~رنگارنگ بنگاشتند وفرشها و پردهای رومی بگستردند وقنادیل و شموع زرین # ~~و سمین درو بیفروختند ، و امام نکو ادا خوش ایراد و مؤذن نکو آواز نصب # ~~فرمود . و از چند سال باز در آن ولایت که عبارت ازسصد وشصت و اند پاره ~~شهر # ~~وقلعه وولایت است ، هر گز کسی آواز تکبیر نماز نشنوده ، مؤذن هر روز ~~پنج # ~~نوبت علی ملاالناس صدای تکبیر صلوة در میداد و ازصادر و وارد و قصاد و ~~زوار # ~~در آن مسجد حمعیتی تمام جمع آمدند . # و بولارغی لشکریان وکسان خویش را از اهانت و خواری و استخفاف و # ~~استحقار نمودن رعابا و ارامنه منع و زجر نمی کرد ، که آن مادهآ فتنه و ~~فساد # ~~بود. تقفور از استماع ومشاهدهآ استهانت ومذلت و استخفاف برار امنه از ~~مسلمانان # ~~کافوری به حلهآ زرد و زنگاری ولباس زمزدی مبدل کرد ، بولارغی از آنجا ~~عزیمت # ~~قشلامشی کرد و مصاحبامیر ایر نجین بهدر گاه اعلا ممادرت جست . صورت حال # ~~ماجرای تقفور وکمفت بنای مسجد و احماء موات اسلام ، بولارغو بر رای ~~بادشاه # ~~عرض داشت . پسندیدهٔ‌ نظر مبارک آمد ، بدان سورغامیشی وعاطفت یافت وبه ~~دلی PageV01P078 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0099.png) # ~~قوی و املی فسیح بادیار روم معاودت ومراجعت نمود . تقفور درخفیه قصد ~~دفع و # ~~فهر و قمع او میسگالد ، و به امرا وخاصگمان خدمتها فرستاد، مذول و ~~مقبول # # تفتاد . بولارغی به نور فراست ایمان واسلام، بغیر(؟)4 %~% خاطر و ضغاین ~~ضمیر ، # ~~کفر و زندقه ادراک می کرد. باپا نصد نوکر از ms058 ایناقان و مطیعان مسلمان ~~که دل ودرون # ~~با او موافق داشتند به مقدمه سپاه مغول به ولایت تقفور در آمد واز ودر ~~خواست که # ~~از نوکران ما بست نفرمسلمان بروند و نوکر ورفیق حارسان و حافظان قلعهآ ~~ارزنه # ~~شوند، که ازامهات قلاع آن بلاد و رباع است . تقفورازروی عجز ~~واضطرارمأمول # ~~بولارغی مبذولداشت وبیست نفر نوکر اورا برقلعهآ ارزنه راه داد تامصاحب ~~ساکنان # ~~نجا شدند . وغرض بولارغی آنکه چون تقفور را هلاک کند جملهآ قلاع و بقاع # ~~ولایت بی کلفت ومشقت اورا مسلم ومسخر شود ، وملک سس را نعم البدل کند ، ~~و # ~~حال آنکه تکفور هرسال بر سبل خراج واتاوه مالی معین به سلطان ناصر مصر # ~~می فرستاد از بهرقهر ودفع موادفساد ایشان . [ تکفور] در خفیه بریدی ~~نزدسلطان # ~~مصر فرستاد و نمود که بولارغی جملهآ مال متوجهات این دیار تصرف نمود ، ~~و # ~~نمی گذارد که خراج مقرری سنوی به مصر فرستم، اگر چنانکه کوکبه سواران # ~~سپاهی تاختن آورند و اورا بکیرند ، چون لشکر او هنوز نرسیده است مصلحت # ~~باشد ، تااین ولایت از ظلم وجور وتعدی مغول سلیم ماند . # سلطان ناصر مصر به استفحاص صدق واستکشاف کذب دعوی تقفور ایلچی # ~~بیش بولارغی فرستاد. رسول کیفت غدر ومکر تکفور به نقیر وقطمیر با ~~بولارغو # ~~تقریرکرد . بولارغو ازمفسدت ومکیدت اومشوش ومدهوش گشت به قصد حان او # ~~متشمر و منتهض شد ، و با نوکران ابناق اتفاق کرد که سلاحها بپوشند و ~~مترصد # ~~وصول او باشند . چون تقفور به دیدن بولارغو آمد، اورا تنها دربارگاه ~~آورید PageV01P079 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0100.png) # ~~بی یار و نوکر تامن کاراو کفایت کنم ، و شماکار نوکران او تمام کنید . ~~تکفور شب هنگام # ~~بانوادهآ خود تکفور کهین و سی نوکررسید و در بار گاه آمد. بولارغی چون ~~شیر عرین # ~~از مکمن کمین بر جست و به بهانهآ سجاده طلبیدن حسام تیز از نیام بر ~~کشید و به آواز # ~~بلند تکبیر گفت و[ با [یک ضربت سر تکفور از تن بینداخت و نو کرانش چون ms059 # ~~آواز تکمر شندند ، کاراصحاب او تمام کردند و تکفور صغیر نیز کشته شد ، ~~واز # ~~زمرهٔ‌ ارامنه بکی به قلعهٔ‌ ارزنه گریخت و احوال قتل تقفور و نواده و ~~نوکران # ~~کماهی تقریر کرد . حارسان ارمنی آن قلعه بیست نوکر بولارغی را به ~~انتقام تکفور # ~~شهیدکردند ، وکو توالان وحافظان از قلعهٔ‌ ارزنه آتشها افروختند تا ~~جمله اهالی # ~~دیگر قلاع را خبرشد . # علی الصباح که صباح آیت فلاح فروخواند لشکرها از جهات و جوانب مملکت # ~~درجنبش و روش آمدند . بولارغی غازی به مؤاخذت ازقلعهٔ‌ ارزنه بتاخت، ~~چون # ~~پیرامون سورقلعه رسید ازسرباره حجر ومدر روانه کردند . بولارغو بدانست ~~که # ~~نو کران اورا شهید کردهاند و از ارامنه متواتر ومتوالی مدد اهل قلعه ~~میرسند و # ~~چریک مغول دورست . مصلحت وقت در آن دانست که اغر وق به مقدمه روانه شود # ~~وخود در عقب آهسته میرود و درغلوای این دهدهه و اثنای این زحزحه سپاه # ~~ارامنه و روم فوج فوج برسیدند و بی درنگ آهنگ جنگ کردند . بولارغو به # ~~طعن رمح وضرب تیغ پانزده کس را به دار بوار فرستاد . سروران ارمن ~~ومقدمان # ~~روم گفتند که چون فریقین به یک پادشاه تعلق دارند ، حرب و نبرد درباقی ~~باید # ~~کرد . بولارغو متوجه بوم روم شد و برادر تکفور براثر او به عزم حضرت ~~اعلی # ~~روانه شد تا آنجا به یارغو [و مواجهه سخن خصمان بیرسند . # بولارغی چون به شهر قیصریه رسید ، ایلچی فرستاد تا درشهر سیواست که # ~~سر حد روم است بر ادر تکفوررا مقید و محبوس کردند . در آن حال امیر ایر ~~نجین PageV01P080 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0101.png) # ~~ازاردو بازگشته بهدبار روم رسده ، بولارغو را بنواخت وبرادر تقفور را ~~ازقمد و # ~~زندان اطلاقداد ، ومصدوفه حال حصمان عرض حضرت اعلی داشت . از اردو شیخ # ~~هرفسونر به استحضار خصمان به حانب روم فرستادند . بولارعو مستوف ~~بیامد # ~~و بسیواست وهرشهرود به که رسد مردم تکبیر وصلوات میدادند . خصمان ~~معامعا # ~~نددر گاه بادشاه رسیدند، وسحن هردویرسیدند ، و روم عفو وصفح برناصه ~~بولا رعو ms060 # ~~کشدند . وبعد از ان مقسدی چند شفی فصد حان اوکردند، و آن بهادر غازی را # ~~به بازی و سب مصالح ولایت به تیع یاساق رسانیدند ، روح او به ارواح ~~شهیدان # ~~وغازیان بوست ودر چرنداب تمریز مان باغی خلدوس مدهون گشت . # ~~روز یکشییه بسستم دی القعده سیه خعز # ~~بارفه عظیم بیفتاد واز کزیکتانان چمدکس تسوحیند. PageV01P081 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0102.png) # و چون به مبارکی غرهٔ‌ محرم سنهآ ثمان وسبع مایهآ هلالی موافق وملایم # ~~داقیقوییل ترکی در آمد ، درین سال با بلامیشی به سلطانیه کرد و ~~قشلامیشی به # ~~یورت ارانیه. و روز یکشنبه غرهآ صفر سنهآ ثمان و سبعمایه عقد نکاح ~~شهزاد گان # ~~بسطام بود با اولجکی قتلغ به مهر چهارصدتومان زرعوال ، و آدینه ششم ~~صفراین # ~~سال امیر بزر گ سونج آقابا چریکی جرار به محافظت دیار خراسان بر صوب ~~عراق # ~~روانه شد ، وروز پنجشنبه پنجم صفر قبل نصفالنهار بولغان خاتون خراسانی ~~دختر # ~~امیر تسو وفاتیافت ، واو بر کنار شهر بغداد شهری ساخته بود وخراسان نام ~~کرده، # ~~آنرا با خانقاهی ساختند و بر آینده و رونده و قف کرد ند] و تولیت آن به ~~خواجه- # ~~رشید دادند . و روز سیزدهم صفر رکوب امیر چوپان بر صوب گرجستان به قصد # ~~چریک برون کردن ازولایت ، چه از جانب در بند سیاهی سپاه بیگانه دیده ~~بودند. # ~~و روز پنجشنبه بیست و پنجم صفر وصول شهزاد گان میتکقان نوادهٔ‌ ارقبوکا ~~از # ~~ترکستان به اظهار ابلی و انقاد ، وشرف تکشمشی وعز اولجامیشی یافت . و ~~روز # ~~دو شنبه هشتم ربیع الاول سقطهآ قتلغشاه از تیر خطای قتلغتیمور که بر و ~~آمد و بعداز # ~~پنج روز وفات یافت ، و روز پنجشنبه بیست ودوم ربیع الاول رکوب رایات ~~همایون PageV01P082 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0103.png) # ~~برصوب یوراغاج ورشید براثراو . وشنبه مست و هفتم وصول به مراعه و نزول # ~~بهقورنع ، ودیگر روز تناول فرمودن مسهل وطوی کردن بر بالای رصد وعزیمت # ~~حصاتو کردن وروز چهارشنیه چهاردهم ربیع الاخر زفاف خماری دختر امیر ~~آقبوقا # ~~به امیر بزرگ عادل عاقل ابسن ms061 قتلغ «زید عدله وبذله» . # و روز دیگر نزول رابات همابون به مرحلهآ شنب تبریز و اقدام نمودن به # ~~زیارت مرقد شریف برادر غازان خان ، ودیگر روز به فردوس آباد تبریز به ~~خانهآ # ~~امیرحسین گورکان پیش خواهر ، اولجتای ، نزول فرمود . وشانروز آنجاسماط # ~~طوی وسماع ونشاط مسوط بود ، وروز سیم بهخانه سعدالدین دستور ساوجی آمد # ~~وطوی اوبخورد . و روز دوشنیه سستم ربیع الاخر به قلعه در آمد ، و روز ~~دیگر # ~~شب هنگام به شام آمد . وروز بنجشنیه بیست وسیم ربیع الاخر سنه ثمان ~~ایلتر مش # ~~خاتون وفات بافت بعد از ظهربه علت مفاحات ، وصندوق او به سلطانیه نقل ~~کردند # ~~وبه گنید عالی دفن ، ورکوب را بات همابون از تریز ، و روز چهارشنیه ~~چهاردهم # ~~حمادی الاولی به بورت گاوباری به عزم قشلامشی نزول فرمود . و روز ~~پنجشنه # ~~سست ودوم جمادی الاولی ، وصول امیر بزر گ چویان نویان . و روز چهارشنه # ~~نه میارکی ازصد ونخجیر و شکارفرود امد،وهم درین ماه سعدالدین ساوجی و ~~زیر # ~~خواست که خانهآ خواجه اصل الدین براندازد و اوقاف باقیضهآ تصرف گیرد . ~~به # ~~اغر اواغوای شهاب الدین میارکشاه ، ساوجی حکومت وابالت بغداد وعراق ~~وعرب # ~~برو مقرر کرده و به قصد جان وخان ومان قدیم اومتشمرشد و اورا با یرلیغ ~~و پاییزه # ~~به ابالت بغداد روانه کرد ، بدان شرط که براة بر آنجا ننویسد و هر چهار ~~ماه # ~~حملی می فرستد. او هنوز بر راه بود ، که چندان برات برو جمع شدند که ~~حیران # ~~وپریشان گشت . # و روزدوشنیه هفدهم جمادی الاخر ایلچی به بغداد رسد وشیخ شهاب الدین ~~PageV01P083 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0104.png) # ~~خمیده وشهبال جوانی ناگشاده بریده ، چون گل غنحه ناشکفته ، دام ودانه ~~گسسته، # ~~هنوزش بوی لین درلب بود و روزامدش درشب . # صتاد قضا بر گذرت دام فکند %~% نا گه افق صبح تو در شام فکند # ای میوهٔ‌ نورسده در باغ حیات %~% باد اجلت ز شاخ بس خام فکند # وهم درین سال قاضی خواف به مرحلهآ گاوباری وفات بافت ، روز پنجشنیه # ~~منازل حار ms062 وقفار پیموده وبرصحاری وبراری وتلال وجال فرسوده ، تامالی ~~وافر # ~~و روزها از بهر جمع نباسوده وشبها از بهر حفظ بخواب و خورد بوده تا کسه ~~و # ~~انارمشحون به شحم ولحم . ازبیم زوال دست بدان دراز نیارستی کرد ، هر ~~گزسیر # ~~نخوردی تا سپری ومتمادی نشود . # ~~خواب دید، پیری نورانی درمان ایشان ، و سلطان جهان در جنب او نشسته پیر ~~PageV01P084 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0105.png) # ~~او امسک غیر حساب » وصورت کیفیت این حال به نظم آورده اند تدین تر کیت ~~که: # ~~هرکرا توفیق ایزد بار شد بی گفت و گوی ### | از مراد هر دو عالم شد همه کارش نکوی # ~~دست لطف حق نهد چوگان دولت در کفش ### | تا به ممدان سعادت میزند هر سوی گوی # ~~ماه تا ماهی همه در زیر فرمان آورد ### | عالمی شرقا و غربا بر درش مالند روی # ~~همنشین او ملک باشد ندیمش حورعین ### | همدمش پغمبران و بارش ایزدهان بگوی # ~~جز به رای او نتابد آفتاب اندر جهان ### | جز به کام او نگردد آسمان هفت گوه # ~~این که باشد جز نژاد آن چنان سلطان ملک ### | آن غیاث دی و دولت خان اعظم الجنوی # ~~آفتاب چرخ چنگیزخان خدابنده که هست ### | شهریار شهر گیر خفتبخس ملک حوی # ~~دولت پیداش می بینی کنون بشنو ز من # ~~در میان خطهٔ‌ قزوین در کاخی بلند PageV01P085 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0106.png) # ~~محمع دسغمران دیدم نشسته همگروه ### | در مان دسری نشسه بود سلطان رو فروی # ~~بیر در انکشت سلطان کرد ررین خاتمی ### | بروی از صنع خدا روشن نگینی چار سوی # ~~داشت انگشت ممارک سوی من سلطان و گفت ### | تاچه نقش است ا بن فروخوان حرف حرف ومو بموی # ~~چون فروخواندم نوشته دیدم از حکم خدای ### | آبت «هذا عطانا قامنن او امسک» بروی # ~~با نفیر آمد حساب ملک او از حال بسر ### | ناز پرسدم خلیل الله بود آن نیکخوی # ~~چون شدم بسدار تعبیرش بدان کردم که حق ### | آب ملک حاودان شه را روان باشد به حوی # ~~ابزدس انگشتری ملک باقی داد و گفت ms063 ### | دادمت در ملک عالم هر چه خواهی آرزوی # ~~معقی آیت چو در اقیال سلطان ظاهرست ### | احتیاحی نیست حافظ رابه چند ین گفت وگوی # ~~افتب ارچه نشاید گفتنش حز آفتاب ### | حسن مادرزاد را حاجت نباشد شست و شوی PageV01P086 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0107.png) # و به میارکی و قرخند گی چون محرم سنه تسع و سعمابه هلالی موافة # ~~بت سمل تر کی درا مد ، درین سال با بلامشی به سلطانیه فرمود کردن و ~~فشلامیشی # ~~به دارالسلام بغداد به مرحلهآ مرعزار محول . روز پنحشنه سست ویکم ربیع ~~الاخر # ~~بافت وبه شطالنل مدقون گشت وبعد از دو ماه مسرس سلطا نشاه نز در گذشت و # ~~به حدود سحنه و چمحال . به حادثه حان سوز او دیدههای خاص و عام گریان و # ~~حگرها بریان شدند. # رور دوشیه نست وهضم حمادیالاخین %~% وصول رابات هما بون بهحدود # ~~بغداد و نزول به شهر مداین و به تفرج و تماشای ابوان کسری و تفکر نمودن ~~و # ~~اعتبار حال و انزجار از امال خودگرفتن هولا کوخان بچاغ دولت خود به ~~تفرج # ~~یوان کسری مادرت نمود وسه بار طاق را زانو زد وبه حواحه نصیر الدین ~~طوسی # ~~حمه الله می گوید: بسار نظر های بزرگان ومردان خدای برین طاق بی جفت ~~آمده PageV01P087 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0108.png) # ~~باشد به مدت هزار سال زانو برای آن نظرها میزنم، واز آنجا کوچ کرد . ~~وهشتم # ~~رجب بهمرحلهآ محول نزول فرمود . وخواجه اصیل الدین یکسال ایالت بغداد # ~~کرده بود و سعدالدین ساوجی با اوبیعنایت بود ، از برای تصرف موقوفات ~~ومالی # ~~که هنوز بر ذمت رعایا در ولایت بود برومتوجه کرد و به مغولان حوالت ، ~~تا # ~~آن بزر گ بگانه را بهانواع عذابهای عنیف و عناهای شدید معذب و مذبذب # ~~داشته و یکبار اموال واملاک واسباب موروث و مکتسب که به طول ایام به کد ~~یمین # ~~وعرق جبین حاصل کرده بود ، ازو بهعنف و قهر و زجر بستدند ، و در ادای ~~آن # ~~مال هرگز کم و کیفی نکرد و شکایت نکایتی ، هرچه ms064 خواستند خان و مال ~~واملاک # ~~و اسباب بفروخت و بداد و آن دو لتخانه نیز بیکبارگی منقلم و مستأصل شد ~~. و # ~~رابات منصور بعد از دو هفته به جانب حله و کوفه و مشهد امیر المؤمنین ~~علی # ~~علیه الشلم مبادرت و مسابقت نمود ، و امرا و خواجگان هبا آسا برعقب مهر ~~منیر # ~~می رفتند . و آدینه هفتم شعبان امیر سوتای از حراست ومحافظت کنار آب ~~فرات # ~~به شهر بغدادرسید، ورا بات میمون روز دوشنبه غرهآ رمضان با مرحلهآ محول ~~رجوع # ~~و حلول نمود . و روز دوشنبه سستم شوال بهعزم زیارت مشهدمقدس نهضت نمود، # ~~و روز سهشنبه بیست وسیم شوال با محول انصراف فرمود ، و دوشنبه بیست ~~وهفتم # ~~شوال از محول کوچ بود ، و بهنیمهآ شرقی شمال یعنی طریق خراسان به کوشک # ~~بلغان خاتون نزول فرمود . و روز دیگر رکوب موکب همایون از کوشک بغداد # ~~و کوچ برصوب همدان بهعزم یایلامیشی . و روز یکشنبه بیست و پنجم ذی ~~القعده # ~~یولفیلوق از جمله مستخدمان جاوقور سکورجی وفات یافت . ورایات همایون # ~~کوچ بر کوچ مراحل و منازل مینوشت تاروز ادینه چهاردهم ذی الحجه به حدود # ~~همدان رسید و به کوشک سلطان فرود آمد . و از آنجا کوچ کرد، روز چهار ~~شنبه PageV01P088 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0109.png) # ~~نوزدهم شوال به سلطانیه نزول کرد . # و روز یکشنبه بیست وسیم ذی الحجه امیر چوپان نویان از قشلامیشی باز # ~~گشته به سلطانیه رسید و عز اولجامیشی یافت ، و روز شنبه بیست و نهم ذی ~~الحجه # ~~ایلچیان توقتا پادشاه الوس جوجی اولجامیشی کردند، وشرف سیور غامیشی ~~یافتند، # ~~و روز سه شنبه هفتم ربیع الاول پادشاه به مبارکی به مقصد شکار و نخجر ~~سوار شد، # ~~و روز چهارشنه هشتم ربیع الاول نوردیدهٔ‌ سلطنت و قرة العین دولت ~~سلیمانشاه # ~~وفات بافت، که از خاتون عادلشاه در وجود آمده بود. و رایت همایون روز # ~~شنبه یازدهم ربیع الاول از صید و شکار فرود آمد . و روز سه شنبه بیست ~~وهشتم # ~~ربیع الاول آشیل ، خاتون ms065 غازان عادل وفات یافت و تابوت او به تبریز ~~آوردند و # ~~مه گنبد عالی غازان دفن کردرند]. و شب هنگام این روز غازان برادر او ~~یغورتای # ~~وفات یافت . وروز پنجشنبه غرهآ ربیع الاخر دختر امیرعلی قوشچی وفات ~~یافت # ~~و روز یکشنبه هجدهم ربیع الاخر امیر چوپان به عزیمت قشلامیشی موغان و ~~اران # ~~بهجانب الاتاق روانه شد ، و رکوب رایات همایون آخر روز به ساعت سعد ~~خباره # ~~و کو کبین (؟) روانه شدز[د به عزم قشلامیشی دار السلام بغداد . وهمچنان ~~منزل # ~~بمنزل مینوشت و مرحله بمرحله می گذشت تا به شهر بغداد رسید . # و روز پنجشنبه دوم شعبان سنهآ تسع و سبعمایه ، بلغان خاتون معظمهآ عادلهآ # ~~معصومهآ عفیفهآ صااحه در کوشک بغداد وفات بافت . مرقد مطهر اورا مصاحب ~~امیر # ~~ترمناس بهشهر تبریز نقل کردند ، و در گنبد عالی شریف به جنب جفت بی ~~نظیر # ~~یادشاه مغفور غازان خان عادل مدفون شد . خاتونی عادل رحیم منصف بود و ~~در # ~~مدت عمر آزار مورچه نداشته ، گناه کارانرا شفیع بودی وائمه و مشایخ [ر # ~~تربیت و تقویت فرمودی. غازان خان گفته بوده که از خواتین جز بولغان را # ~~دوست نمیدارم ، که بغیر جمال ، آنی داشت . بهوفات مادرش ، اولجاکی ~~دخترش PageV01P089 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0110.png) # ~~نوحه وزاری و بکا از مسل احداق و نایژهآ امآق جیحون خون روان کرد و ~~بههای- # ~~های چون دولاب و سجال برخود می گریست و گریه و فریاد می کرد. سلطان # ~~او لجایتو از استماع درد و سوز جگردوز او در آمد و پرسید که ترا چه شد ~~ای # ~~بانوی خواتین ؟ اولجای گفت : برطالع منقلب واحوال مضطرب خود می گریم، # ~~چه به طفلی پدرم غازان خان عادل کامل وفات یافت و بعد از او شوهرم ~~بسطام نیز # ~~نماند ، و اکنون مادر عزیز نوردیده و ثمرهآ دل ، بلغان نیز رفت که سکون ~~من # ~~بهاو بود ، ومرا تنها وبی کس بگذاشته، چگو نه نگریم و گریه وزاری و بکا ~~نکنم؟! # ~~در مرثیهآ او این دوبیت گفتهاند : # سال ms066 غربت گذشته هفتصدونه %~% روز پنجشنبه غرهآ شعبان # سوی دارالسلام ز دار سلام %~% رفت خاتون بانوان بلغان # ~~در حق جملهآ خلایق علی الخصوص مسلمانانعنایت وحمایت تمام نمودی ، چنانک # ~~اگر کسی قصد مسلمانان سگالیدی او مانع و رادع او شدی . چه مردی بود کز # ~~زنی کم بود . # و رکوب رایات همایون روز دوشنبه هفتم ذی القعده به مبارکی از محول، # ~~و بهدیه مکارم نزول فرمودن . امرا و وزرا هبا آسا برعقب خیل او روان ~~بودند # ~~و از آنجا شکار کنان در مابین النهرین شط و فرات سیران نمودند [تا] به ~~زیارت # ~~مشهد امیر المؤمنین علی علیه السلم رسید و تغییر خطیه و سکه فرمود کردن ~~. آغاز آن # ~~از مشهد و شهر خراب کوفه، و سبب این حکایت چنان بود که به تاریخ سنهآ ~~اثنین # ~~و سبعمایهآ هلالی روز آدینه در جامع بغدادعلویی را در نماز بکشتند و ~~بسوختند. # ~~به علت آنکه نماز جمعه قضا کرده بودند و گفته که نماز من از پس این ~~امام روا # ~~نست . از اقر با و انساب او جمعی سادات ، آن استخوان سوخته و صورت ~~ظلامه # ~~دادخواه بر در مشهد ، بر رای غازان خان عادل عرضه داشتند و در قصاص ثار ~~و PageV01P090 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0111.png) # ~~انتقام سخن او استصراخ و استغاثت نمودند . پادشاه از سر اعجاب شگفتی ~~فرمود # # که نه ائمهآ مسلمانان می گویندکه هر که نماز بیشتر %~% گزارد ثوابش ~~افزون باشد ، # ~~ملت اسلام اختتام ملک وادیانست ، امامسلمانان بدترین امت ونازل ترین ~~قوماند، # ~~و من دعوی او را منکر وکاره بودم، اکنون بدانستم که سخن و نظر چنگیز ~~خان # ~~حق وصدق است ، از بهر آنک اصحاب هیچ امتی وملتی وارباب مذهبی ونحلتی # ~~قتل ذریات نبی خود برای افزونی نماز و طاعت روا ندارند و گستاخی و ~~انساط # ~~نکنند . برای طاعت و عبادت چگونه کسی را بکشند و سوزانند!وبه قصاص خون # ~~او فرمود که هر که غوعا کرده است همه را بکشند و برصوب عانه و حدیثه # ~~روان شد ms067 ، و بر سمت ممر از علما و ائمه از اختلاف ونزاع آرای مسلمانان # ~~اسسجاب(؟) واستفحاص می فرمود ، وحال مذاهب وملک میپرسد . چون بر عجر # ~~و بجر وقوع اختلافات آ گامشد ، فرمود که همواره این فکرت سمیر ضمیر ~~فرموده # ~~است که برای هر طایفه و صنف از زمرهآ مسلمانان مقری معین و موضعی مفروز # ~~ساختهاند . چنانکهمدرسه دانشمندان را، وخانقاه صوفیان را ، و زاویه ~~منزویان # ~~و گوشه نشنان را وصومعه داران (؟) و مجزدان را ، بس چگونه برای سادات # ~~همچنین حایی نساختهاند بهسادات منسوب؟ همانا سمب اختلاف مناصب ریاسات # ~~عیاسیان بوده باشند . # بزر گی مقبول القول مقرب الحضره آنجا حاضر بود ، گفت بهوقتی کهرسول # ~~صلی الله وسلم از دار فرار بهسرای قرار رحلت و نقلت کرد ، او را پسر ~~نبود مگر # ~~دختری ، زن علی علیه السلم که او را بمثایت فرزند وداماد و ابنعم بود ، ~~مادر دو # ~~یسر حسن وحسین . اند کی از اهل سست گفتند که به حای نبی اهل ست او ~~سزاوار- PageV01P091 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0112.png) # ~~دلها ی مسلمانان از محست علی و مودت اهل ست بگرداندند . # ~~و سایر قریش را ندانستی ، و نههیچ وزن و وقار و اعتبار نهادی . PageV01P092 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0113.png) # ~~بر قرار بود و بعضی ازطامعان حریص معویه را مجتهد ومصیب پنداشتند ، چون # ~~خوارج. # بعد از آن عیاسیان بر مروانیان خروج کردند و ظفر یافتند و ایشان را # ~~برانداختند و خود بر ملک مستولی شدند و دیدند که از مسلمانان گروهی ~~اقبال # ~~می نمودند . از انتزاع ملک و دولت اندیشیدند از بهر مصالح ملک ودولت ، ~~هرکرا # ~~به دوستداری و هوا خواهی ایشان متهم یافتند ، از پای برداشتند و بقایا ~~که در # ~~خفایا و زوایا پنهان و گریخته بودند همه را به کفر و زندقه و الحاد و ~~قرمطه و # ~~رفض مطعون و منسوب کردند و بر مذاهب وطریقت وعقیدت ایشان انکار نمودند # ~~و دل و خواطر اهل سنت و جماعت از محبت و مودت ایشان بکردانیدند . و # ~~جمعی فقها را به رغم ms068 انف ایشان بر کشدند تا تزییف مقالات و تحریف ~~اعتقادات # ~~ایشان وبر نظر مسلمانان خوار و بی مقدار*، تا بیکباره از زمرهآ ~~مسلمانان بیگانه # ~~و اجنبی ماندند . و هرکه بهمقاومت و مساعدت ایشان رغبت نمود همه را ~~هلاک # ~~کردند و نگذاشتند که مسلمانان برای ایشان جایی معین بسازند و صورت حال # ~~بعینها چنین است . # غازان خان عادل چون از این مطارحه آگاه شد ، دست ارادت و قبول بر # ~~سینهآ بی گناه خود نهاد و گفت کسی که نصرت اهل بیت و خذلان دشمنان او ~~کند # ~~منم. و به مساعدت دوستان ومباعدت دشمنان ایشان متشمر ومنتهض گشت . در ~~حال # ~~حکم یرلیغ در جملهآ ممالک ایران نفاذ یافت که در جملهآ سواد ممالک و ~~بیاض # ~~مسالک جهان برای صادر [و] وارد و قصاد و زوار سادات ، دار السیاده ~~بناکنند ، # ~~چنا نکه در ابواب البر شم (شنب؟) تبریز و روم و بغداد و کرمان و شیر ~~از. و بر هریکی # ~~چندان املاک وقری و ضیاع و عقار وقف کرد که هرسال از ربوع مستدرکات و ~~PageV01P093 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0114.png) # ~~حاصل ار تفاعات ده هزار دینار به مرتزقه میرسد . # غازان بعد از آن به دوستداری و هواخواهی علی و اهل بیت رسول صلی الله # ~~علیه تولی ، و خذلان معاندان ایشان تبرا نمود . و جملهآ راه شام تا ~~برحبه رسیدن # ~~در استبحاب (؟) واستکشاف این حال بود . واز جملهآ ملازمان حضرت امیر # ~~ترمتاز که مقرب و ابناق بود با او در مرایر این سرایر هم راز ودر نوای ~~راست # ~~و مخالف هم آواز . به ایراد این روایات و القای این حکایات با او ~~استیناس و # ~~استرواح می نمود، و فرمود که معلوم شد که از مسلمانان و خویشان بر ~~خاندان # ~~رسول چه ظلمهای صریح رفته است! پس من که پادشاه وقتم و فرمانده عهد # ~~واجبست اظهار حق کردن ، وحق در نصاب خود قرار و آرام دادن وصواب بر خطا # ~~وحق بر باطل رجحان نهادن . وبعد از یکچند تأمل ms069 وتفکر از ائمهآ دین و ~~فتاوی # ~~یقین استیظاف و استفسار نمود که خطبهای برین سیاقت که علما بر منابر ~~ایراد # ~~میکنند بر وفق کلام ربانی و نص حدیث نبویست یا نه ؟ به پاسخ گفتند : ~~آنچ # ~~بهموجب کلام وسنت رسول است ذکر حق تعالی و نسبت رسول و ذکر پادشاه # ~~عادل وقتست ، و ذکر خلفای راشدین وامرای مهدیین سنت و وضع آل عباس است # ~~به رغم انف آل علی و طایفهآ سادات . # غازان خان عادل فرمود که : متابعت عباسیان فاسق فاجر زانی بی وضوح # ~~بسنتی و برهان حجتی واجب نیست. باز یرسید تحیت برین نسق که در نماز # ~~می خوانند به نص کلام خدای تعالی و حدیث رسولست یا در آن نیز خیط و ~~تغییری # ~~هست ؟ گفتند به اتفاق جملهآ مذاهب مختلف بر آن مزیدی و تغییر و تبدیلی ~~نرفته # ~~است . پادشاه فرمود که قیاس خطبه بر تحیاتست که فرمود « اللهم صل علی ~~محمد # ~~وعلی آل محمد » و نفرموده که «علی اصحابه و آله» . ذکر خلفای سهگانه در # ~~خطبه بدعت است و از آن اهل بیت وعلی که مقدم ایشانست واجب ، و من نام ~~PageV01P094 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0115.png) # ~~رمان حق تعالی ورسول کرده، والا اگر ائمه حملهآ مذاهب مختلف این جواب # ~~گویند نگذارم و نام ایشان از خطه وضع نکنم . # خواحه رشیدالدوله معارض ومدافع این حکم شد و گفت: عمر پادشاه دراز # ~~و این اعتقاد از هفتصد واند سال از آباء واجداد سلف «ذریة بعضها من ~~بعض» # ~~زرای و کفایت عقلا بعید باشد ، و کافهآ رعا با و عامه بر ابا که ترا از ~~جان خود # ~~کشد ، خصوصا که جملهآ مملکت در قیضهآ تصرف اعدای خاندانست . # غازان خان فرمود که آنحه ابومسلم مروزی با بنی امه کرد و لعنت از # ~~ما هزار قرن و زمان دیگر پیش اهل زمان ستوده و مشکورست و بدان سعی # ~~بلیغ وجهد نجیح معذور ومغفور . خواجه گفت : پادشاه حاکم است وخلایق # ~~سنده و مأمور و محکوم ، لکن اگر ms070 بگذارد تا شام و مصر گشاده شود و از ~~آنجا # ~~در راه بسمار شد و چون بهسرای حوما رسید بهعرض مرضی مهلک میتلا شد و # ~~عاقت به خیل بزرگ میان ری و قزوین به جوار رحمت حق پیوست . # بعد از حالت واقعهٔ‌ او به حکم وصایت وولی عهدی سلطان غباث الدین ~~PageV01P095 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0116.png) # ~~شباب که هنوز لواحق ریاح دولت برشجرهآ جلال او نوزیده برسنت آبا و ~~اجداد، # جدنا آباءنا علی امة » قبلهآ اصنام مسجود وکعبهآ اوثاق معبود داشت. # ~~اما چون تقدیر حق او را در اول سعید هردوجهان آفریده بود ، اسلام بر ~~کفر و # ~~ایمان بر اوثان اختیار کرد و به معبود مطلق و مسجود بحق اقرار. و بعد ~~از # ~~انقیاد کفر و ظلام و عبادت اصنام روی به قبلهآ اسلام آورد ، و به مذهب ~~پاک حنفی # ~~اقدام نمود . طا یفه ای از اهل عمایم وائمه اصحاب امام اعظم ابو ~~النعمان رضی الله عنه # ~~ملازم حضرت کیوان رفعت بودند ، هریک به شغلی موسوم چنانک رسوم عادات # ~~اصحاب مذاهب باشد ، ودر مذاهب و عقیدت دیگران قدح و طعن میکردند ، و # ~~پادشاه را بر آن داشتند که به خلاف اعتقاد ورای برادرش غازان سکه و درم ~~و دینار # ~~به ضرب صحابهآ راشدین مسکوک و مضروب گرداند. و چون خواجه رشید دعوی # ~~مذهب امام معظم شافعی مطلبی را رضی الله عنه می کرد ، تعصب سرد ایشان ~~را # ~~کاره و منکر بود ، چه از فراز منبریهود را لعنت میکردند و مراد لاعن ~~رشید # ~~بود . و او مولانا نظام الدین عبدالملک را که افضل واکمل زمان بود و ~~شافعی عهد # ~~و شرع (؟) عصر ، متبحر ومتقین (؟) ایمانی وبویانی(؟) وداماد خواجه اصیل ~~الدین # ~~را بخواند و به خدمت پادشاه تر بیت کرد تا قضاء ممالک ایران به وی ~~تفویض # ~~وبه مزید مواهب و عوارف شاهانه و خلعت و کرامت خانانه ممتاز و مخصوص . # ~~و او به کرات و مرات با خصمان غالب بحثهای مستوفی کرد و هر ms071 نوبت مدعیان ~~را # ~~ملزم و مسکت گردانید ، تا از تقریر بیان و فصاحت و بلاغت او پادشاه را ~~معلوم # ~~شد که نظام الدین افضل و اکمل ایمهٔ‌ زمان و اعلم فرقهٔ‌ مسلمانانست . ~~از حسن # ~~ایراد کلام او از مذهب حنفی به مذهب شافعی نقل کرد . نظام الدین را به ~~روی # ~~ائمهآ حنفی بر کشید و منظور نظر خودش گردانید و به شرف یرلیغ و عز ~~پایزه و PageV01P096 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0117.png) # ~~قاضی القضاتی ممالک ایران از کنار فرات تا نهایت جحون اختصاص ~~وامتیازداد. # تا مستهل شهور سنە سبع وسعمابه از اتفاق پسر صدر جهان خارا به # ~~کاوباری به اردو رسد و اصحاب امام حنفی برسبل شکایت و نکایت، حکایت ~~استیلا # ~~و تسلط نظام الدین برخود باز می گفتند که مذهب وعقیدت ما در نظر پادشاه ~~و # ~~امرا خوار و بی مقدار گرداند ، چنانک امروز به نظر اهانت و استخفاف به ~~ما # ~~می نگرند. او به پاسخ می گوید: اصحاب، خاطر عزیز خود آسوده وفارغ و از ~~غم بیهوده # ~~فرسوده دارند که در حمعهآ آبنده به حضور سلطان عالی با نظام الدین کاری ~~کنم که # ~~تا انقراض عالم و انقطاع نسل بنی آدم از آن به عنعنه باز گویند . و روز ~~جمعه # # ورد «واباحت مخلوقه من ماءالزنا » %~% که حواز نکاح او به مذهب امام ~~شافعی # ~~است ایراد و القا کرد . # ~~آنست که اگر بعد از آن نکاح آن مادر یا آن برادر به آن خواهر که در ~~نکاح # ~~سب آن عقد نکاح سابق ساقط شود . خصمان انکار این مسئله کردند . نظام ~~الدین # ~~از متن منظومه که صححترین کتابست حنفان را ، این بیت فروخواند : # و لس فی لواطة من حد %~% ولا بوطی الاخت بعدالعقد PageV01P097 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0118.png) # ~~حضرت چون حقیقت صدق ماجرا معلوم کردند ، تشویرزده از روی انفعال در # ~~یکدیگر نگاه می کردند . # بادشاه برخاست و خشمگین به وثاق خود آمد و قتلغشاه نویان به دیگر # ~~نوینان می کوید: این چه کاری که ما کردیم ms072 ویاساق و ییسون چنگزخان ~~بگذاشتیم # ~~و بهدین کهنهٔ‌ عرب در آمدیم که به هفتاد واند قسم موسوم است . و ~~اختیار همه # ~~این دومذهب بدین فضیحت و رسوائی ، که دریکی بادختر نکاح و در دیکر ~~بامادر # ~~و خواهر زنا جایزست ونعوذبالله از هردو! ما با یاساق وییسون چنگزخان # ~~رجوع می نماییم . # و چون این شناعت و قبح فضیحت به سمع امرا و خوانین و اکابر اردوها # ~~برسید از آن تنفر و تبرم نمودند وهر کرا از اصحاب عمایم مییافتند، به ~~طنز و # ~~سخره وافسوس می پرسیدند که تو از کدام طایفهای، دختر ... یا خواهر ~~ومادر...؟ # ~~تا طباع امرا وخواطر اتراک ازین شناعت نبوت (؟) و نفرت نمودند . از # ~~قضای الهی سلطان هم دراین اثام از قشلامیشی ار ان عزیمت سلطانیه کرده ~~بود و # ~~باز گشته و هواگرم شده و امتزاج فصلین گذشته . چون به حدود گسلان اساوه # ~~گلستان برسید برکوشک غازان خان با جماعتی ایناقان و خاصکان به عیش و # ~~عشرت مشغول بود ودر شبی با رعد و برق و صاعقه ، از قضا صاعقهآ برقی ~~برسقاة # ~~و قرچیان* افتاد و چند کس از سورت آن صاعقه بر جای بسوختند . پادشاه ~~ترسان # ~~و لرزان از آنجا فرود آمد و امرا عرض داشتند که به موجب قواعد سابق و ~~یاساق # ~~چنگیز خان ترا بر آتش می باید گذشت . بخشیان را که متولی این کار بودند ~~حاضر # ~~کردند، گفتند : این صاعقهآ هایل وبارقهآ محرق عایل از شومی اسلام ~~ومسلمانیست . # ~~گر چنانک پادشاه ترک نماز ینجکانه و نوبت اذان و صلوة کند توبه و انابت ~~او PageV01P098 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0119.png) # ~~به آتش گذشتن منجح و مقول افتد . تا مدت سه ماه کما سیش ترک بانک نماز ~~و # ~~قیام بهطاعات و عادات گرفتند . # و پادشاه درین مدت ممان اقرار و انکار ورغبت ونفرت و عزم و فسخ ایمان # ~~کلفت در دین اسلام کشدهام ، ترک اسلام نمی توانم کرد ، واگر باز در آن ~~شروع # ~~که از جمله نقا بص و ms073 قبایح پاکست . پادشاه پرسد که : مذهب شیعه ~~کدامست؟ # ~~می گردانی؟ گفت : ای پادشاه در دین اسلام کسی رافضی باشد که در باساق ~~مغول # ~~ضمیر منیر زحزحهآ تردد افتاد ، و بدان مذهب او را رغیت وملان صادق ~~(سایق؟) # ~~وباعث شد . از هرکس تفص می نمود ، لکن بررای ترمتاز اعتمار تمام نداشت ~~. # ~~بود ، ما جمعی از ائمهآ شعه به شرف بند گی پادشاه جهان پناه رسید . و ~~به اتفاق او # ~~را بر رفض تحریض وترعمب می نمودند . و مولانا نظام الدین عبدالملک رجوم # ~~علی و اهل بت در دل و درون می کاشت و نقش دوستی ایشان برصفحه خاطر ~~PageV01P099 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0120.png) # ~~غوغا ، سلطان را به دلایل واضح و براهین قاطع از آن طریقت و عقیدت منع # ~~می کرد ، لکن آن زمستان به تمشت کار اوقاف آذربیجان از حضرت اعلی تقاعد # ~~و تخلف نموده بود واز ملازمت در کاه غایب شده . # رایات همایون در شهور سنهآ تسع وسبعمایه عزیمت مشاة دار السلام بغداد # ~~جزم کرد و چون بهمحول نزول فرمود ، از آنجا به زیارت مشهد امیر ~~المؤمنین # ~~و اخلاق پسندیدهآ مهذب و صدق گفتار مجرب و افکار وی از دماغ دور باشد ، ~~در PageV01P100 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0121.png) # ~~هجو کردند ، این بیت از آنجاست : # کرده زنارا متعه نام ، سته زبانرا همحودام ؟ ### | داده صلا در خاص و عام حی علی خیر العمل # ~~شعه به جواب آن گفتهاند : # انصاف ده بهر خدای ، حی علی در دین ما ### | بتر بود ای خواحه با «لف الحریرعلی الذکر» # ~~مخطی نیوده باشند! # ~~نا از جانب خود امام شدند یا کسی دیگر [ آنانرا] به امامت نصب کرد ؟ PageV01P101 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0122.png) # ~~که بنی امسه برافتادند و عباسان برملک و دولت استیلایافتند ، خواستند ~~که مباشر # ~~محزمات ومحظورات و مکروهات شوند و متمسک ملاهی و متعرض مناهی گردند # ~~به دلیل آبت «و احل لکم بعض الذی حرم علیکم، واز اتباع اوامر و نواهی # ~~و ارتداع از زواجر و مناهی و از وعد و وعید و تخویف و ms074 تهدید « انهم ~~یکدون # ~~کیدا و اکید کدأ»غافل ماندند ، تا مسلمانان ایشان را برای نسبت خلافت و # ~~منصب امامت ملامت ومذمت نکنند. درجواز محرمات ورخصت مخظورات از ائمه # ~~فتاوی طلییدند . از ابمه حماعتی که معاصران زمان بودند ودر دین وعقیدت ~~ثایت # ~~وصلت ، رخصت ندادند و گفتند که استجازت ما آنست که نست رسول صلی الله # ~~عله وسیرت وطریقت صحایهآ اسلاف راشدین اقتدا و اقتفا نمایند تا بهعقوبت ~~و # ~~مؤاخذت روز آخرت مؤاخذ وماثم (؟) نشوند . دراثناء آن چهار شخص برخاستند # ~~و از جملهآ منکرات و محظورات و مندوبات برای خاطر خلفا چند چیز مباح و # ~~روا داشتند که طریق محرمات ومنهیات ایشان گشاده شد : بکی شراب جوشانیده ~~، # ~~دوم استماع سماع و باختن قمار ، سیم تجویز لواط ، چهارم متعه و رخصت ~~مال # ~~میراث، چنانکه ابن حجاج گوید : # الشافعی بقول ان سماعنا %~% و اللعب بالشطرنج غیر حرام # و ابوحنیفة قال وهو مصدق %~% فما بقول به من الاحکام # شرب المثلث والمنصف جایز %~% فاشرب علی امن من الآثام # و اباح مالک الفقاح تطرفا %~% من کل حاریة و کل علام # و امام اهل السست حلل متعة %~% و هم قواعد قتة الاسلام # فاشربو لطوازن وقامرواحتجج %~% فی کل مسئلة بقول امام # ~~عباسان به رخصتهای چهار امام بر جمله منهیات ومحرمات شرع ظفر یافتند ~~واینها PageV01P102 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0123.png) # ~~علی دین ملو کهم» بهرغبتی صادق و اهتزاز ونیاز آنرا قبول واجایت ~~کردندطوعا # # خواندندتالاجرم ازقر آن مجمد «ولاتأ کلوا اموالکم بینکم بالیاطل» %~% ~~می خوانند # # و اموال بکدبگر میربایند ، «ولا تقتلوا انفسکم» %~% می خوانند و همدگر ~~را # ~~سایر هاشمیان لعنت می کردندو گروهی جهلا ایشانرا محق و مصیب میدانستند ~~. # ~~علی و اهل بیت نبی را رافضی و غالی و فرمطی خواندند و ایشان را برای ~~تصدر # ~~به خلافت درمیان مسلمانان خوار و بی مقدار کردند و ازحق تعالی شرم و از ~~رسول # ~~خود دیدند. # بعد از آن سلطان اصول و فروع دین اسلام ومذاهب وطرایق مختلف از # ~~نظام الدین عید الملک سؤال کرد . به ms075 پاسخ گفت : در دین اسلام اختلاف ~~بسبار افتاده # ~~ست ، بعضی در اصل و بعضی در فرع چون دیگر ادیان ، و خلاف ایشان دراصل # ~~منحصرست بر چهار قسم : اول در صفات و توحد ، دوم در قضا وقدر ، سیم ~~دروعد # ~~وعمل ،چهارم درنبوت و امامت . و بزر گان اصول شش نفرند : معتزله ~~وصفاته # ~~همافتقابون تقابل التضاد، و قدریه مضاد جبریه، و مرجه مقابل وعیدبه ، و ~~PageV01P103 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0124.png) # ~~شیعه موازی خوارج، و فروع تا به هفتاد وسه رسد . # و امامعتز له آنانند که نفی صفات قدیمه از ذات باری تعالی می کنند خلافا ~~للنصاری، # ~~و از ایشان بعضی می کویند باری تعالی عالم است به ذات خود نه به علم و ~~همچنین # ~~قادروحی است، و از ایشان بعضی گفتند که عالم به علم است و ان ذات اوست ~~و همچنین # ~~حی وقادر است، نخستین نفی صفاتست رأسا، دوم اثبات صفات وهم بعینه ذاتست ~~. # ~~و به اتفاق می گو بندکه کلام خدای تعالی محدثست، اعنی صورت و حرف و ~~نوشتن # ~~و معنی آن قدیم. بر جمله نفی صفات از حکما گرفتهاند که زعم ایشانست که ~~باری # ~~تعالی کیست که هیچ کثرت و اثنینیت در وی نیست، واز معتزله ابوعثمان ~~عمروبن # ~~بحر الجاحظ می گوید که : مسیح علیه السلم کلمهآ خدای قدیم است که در ~~جسم # ~~حا ل شد . چنانکه زعم نصاری است ، واز معتز له عیسی الملقب بهمردار می ~~گوید: # ~~قر آن مخلوق است ، چه عرب میتوانند مثل این سخن گفتن ، و این هردو ثبوت # ~~صفات ازلی از علم و قدرت و حبات می کنند . و بعضی سمع و بصر وکلام تا ~~به حد # ~~تجسیم نیز می گویند ، مثل اصحاب حنابله مگر ابی الحسن الاشعری واتباع ~~او # ~~که تشبیه را منع کردهاند ، و این مذهب سنت وجماعت شده . # و اما قدریه : از ایشان بعضی معتزلهاند و لقب ایشان نه ازبرای اثبات قدر # ~~است بل نفی قدر است . از بهر آنک گویند : انسان قادرست که ms076 هر چه خواهد # ~~کند و خدای تعالی از این منزه است پس اگر خیر کنند ثواب بابند و اگر شر # ~~عقاب ، و این طایفهرا عدلیه خوانند ، و به ازای جبریه قدریه . وجبریه ~~می گویند # ~~که بنده را هیچ فعل وقدرت نیست ، بل باری تعالی فعل وقدرت نو نو دراو ~~می آفریند، # ~~و این قدرت در آن فعل هیچ تأثیر ندارد. و بعضی آنهااند که گوینده را ~~قدرتی # ~~ثابت می کنند که درو موجودست و می گویند که حق تعالی درمخلوق خود هرچه # ~~خواهد کند. « ولا سئل عمایفعل» اگر همه عالم به بهشت برد حیف نست و # ~~اکر به دوزخ برد جور نیست . از بهر آنک عادلست و هر که در ملک خود تصرف ~~PageV01P104 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0125.png) # ~~کند عدل باشد . پس چون که باری تعالی در ملک خود تصرف کند عدلست. # ~~بمان معصمت تصرف نکند ، همحنان که طاعت با کفر نافع نبود و به ازاء ~~مرجیه # ~~وعمد بهاند که قا بلند به تکفیر صاحب کبیره و جاودانه در عذاب اتش بودن ~~و # ~~بر نیز مؤمن باشد لکن عقایش از عقاب کافر اخف و اسهل باشد . # اما شمعه وایشان قا بلند به امامت علی بن ابی طالب علیه السلم بعداز ~~پیغمبر # ~~صلی الله علمه و سلم ، و از اولاد و ذریات او امامت بیرون نبردند مگر ~~به ظلم و # ~~عدوان وقهر وکفران ، و ثیوت عصمت امامت از کبایر وصغایر . و امام رکنی ~~وثیق # ~~است از ارکان دین و پیغمبر باید که از آن غافل نیاشد و باید که امامت و ~~تقدم # ~~باری تعالی دهد نه عوام الناس و جهال و اراذل تفویض کنند . # واز زمرهآ شبعه بعضی غالهاند مانند نصریه و سائیه وملاحده ، که گفتهاند: # ~~باری تعالی به صورت علی ظاهر شد و بهزبان او با خلقان سخن گفت ، اعنی ~~گروهی # ~~ز شعه او را از خلقت به خالقیت حکم می کنند . و به ازای شبعه خوارج اند ~~که # ~~یگویند : علی واجب نست ms077 ، هر که باشد شاید که امام بود آزاد و بنده به ~~شرط # ~~نک عادل باشد ، که اگر عدلش نبود قتلش واجب بود . # ~~بی حنیفة بن ثابت و مذهب محمدبن ادریس الشافعی القرشی و مذهب محمدبن # ~~حمدبن الحنبل . # و ارکان اجتهاد چهارند : کتاب وسنت و اجماع و قباس . تا هر قضه از # ~~فضابای شرعی که از حلال وحرام حادث شود ، نخست در کتاب خدای تعالی نظر # ~~کنند ، اگر متفة بافتند بدان تمسک نمایند و اگر چنانک نیافتند بهسنت ~~نبی # ~~علیه السلم اگر خبر مثل آن بافتند هر آینه حکم بر آن کنند و اگر ~~نیافتند PageV01P105 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0126.png) # ~~را اعتبار نمی کند، اما امام ابوحنیفه قیاسرا بغایت اعتبارمی کند وقیاس ~~را برخبر # ~~التفات نکنند . و ابشان را درین تصانیف سمارست و تألیف بیشمار. # ~~لازمست و فتنه ابتلائست . # ~~نواز ودانش پروروعدل گستر بود ، لاجرم در گاه او پیوسته بهزمرهآ علمای ~~رافضی # ~~از سسرت بادشاه مستفادست و مثال آن چنانک: هو لاکوخان جهانگیر و جها ~~ندار PageV01P106 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0127.png) # ~~و حکمت دوست بود وبه نجوم وهندسات مشعوف ، لاجرم حکمای مشرق ومغرب # ~~بر درگاه او مجتمع بودند و مردم زمان بهصنوف حکمات و فنون هندسات و # ~~انواع ریاضات مفتون ، وبه چاغ اباقاخان عادل چون همت او بهزراعت وعمارت ~~و # ~~حراثت مصروف بود همحنان خلایق ایام بهوی مقتدی و مهتدی بودند . و به ~~چاغ # ~~ارغون خان به صنعت اکسس وحرفت کیمیاگری ، و زمان کیخاتو به نشاط و عیش # ~~وعشرت راندن، ومماشر مآکل ومشارب منا کح وسماع وجماع بودن، و زمانغازان # ~~خان عادل به کاست وسیاست و عدالت و نصفت و طاعات و خیرات و مبرات ، و # ~~به چاغ این پادشاه بزر گوار و سلطان جهاندار و خان کامکار [به مباحث ~~علوم دینی # ~~وطلب دانشهای یقینی ودین پروری و آئین داد گستری و بر خیرات و اصطنا] ~~عا ات # ~~و حسنات مقصور ، بروفق نص حدیث « الناس علی دین ملوکهم » . لاجرم طباع # ~~رعایا وسعی کافهآ برایا بر اکتساب دانشهای ms078 یقینی و تحصل علوم دینی مولع ~~ومفتون # ~~نعرهآ ماحثات علوم عقلی وفنون ، ومناظرات نقلست (؟) وسطوت نعرهٔ‌ لاولم ~~، # ~~سبع مفصلست . درس افسانهآ او حدیث نبی باشد ، و شراب اقداح مروی اخیار ~~و # ~~آثار مروی و ازشباع کاسه به اجزاء کراسه ، دائمأ درحضرتش سبک نقدین ~~اصول # ~~و فروع بود مسک بهسکهآ امر و نهی الهی(؟) و به کشف حقایق اصلین همواره # ~~مردم در آشوب درس و تکرار و بحث و استفسار دین یقین و شرع مبین باشند . # در سفر وحضروروز وشب ذوق مجالست ومخالطت و بهرهآ مفاکهت و محادثت # ~~از حضور علما و حکما وفضلا دارد . در مطعوم با ایشان همشیره ، و در ~~مأکول و # ~~مشروب هم کاسه ، و در مباحثه ومناظره هم وساده . همسشه اند بشهآپا کش ~~به تمهید # ~~اسباب فراغ مال ائمه وعلما وانتظام احوال دانایان مصروف بود . لاجرم در ~~اردو PageV01P107 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0128.png) # و از امارات عدل وعلامات انصاف سلطان عالم یکی آنست که نقود زروسیم # ~~بهدست و چون درهم کف مه کف برفت . حق تعالی و تقدس سایهآ را بات همایون ~~تا # ~~ممتع و بزخوردار بحق النبی وصحیه . PageV01P108 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0129.png) # ~~و استنایت برو مقرر و مفوض شد ، چه در ناصمه او آثار بزرگی مشاهده می ~~کرد . PageV01P109 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0130.png) # و درین سال قلعهآ اربل مسخر شد که از علو و رسوخ بالا و حضض وجدار # اگر طناب سحاب کشیده شدی ذره نمودی و عقاب را در تراقی و مراقی آن # ~~نورالدین کوچک نام ترکمان اصل ، و مشتاة رحل او بهزمین اربل می بود . ~~تا # ~~از زبال یستاند ودیری فرود تل به جای آن بسازد . خلیفه مامول او به ~~نجاح مبذول # ~~و زبال را از آنجا فرود آورد و متعه بهوی تفویض کرد بهعوض تل . و ~~بفرمود تا # ~~شروهی نصاری خندقی را حفر کردند و خاک مغاک آنرا بهسور قلعه میساختند. # ~~محمدأ ابن محمود السلجوقی قد استعان بعلی کوچک وهوالصغیر، اللهم فان ~~عبدک PageV01P110 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0131.png) # ~~شب بادی قوی برخاست و صاعقهآ ms079 سخت بجست و جسرها بریده شد و هر چه علی # ~~کوچک در کلک از موصل آوزده بود همه غرق شد و علی کوچک خائب و خاسرو # ~~کاسر با موصل گشت و بهاربل رفت و در غزای فرنگ مردیهای عظیم کرد . # نورالدین دراثنای عمارت قلعه وفات یافت ، پسر مهتر او زین الدین یوسف # ~~حاکم قلعهٔ‌ اربل شد . ملک الناصر صلاح الدین یوسف بزرگ منشوری به ~~تولیت # ~~اربل و کوهستانی که در حوالی و جوانب آنست به نام او بنوشت و بفرستاد و ~~او هم # ~~در آن سال وفات یافت . درسنهآ ست و ثمانین و خمسمائهآ هلالی برادر او ~~مظفر الدین # ~~کوکبیری ابوسعید در خدمت سلطان صلاح الدین میبود ، اربل ازو درخواست ، # ~~منشوری به نام او فرمود و پیشتر ازین مقطع حران ورها میبود، آنرا ترک ~~گرفت # ~~و به اربل رفت و او دختر عادلیان سام [را] در حبالهآ عقد نکاح آورد و ~~پدرش از # ~~جملهآ جهاز و ساز فرنگ پانصد نفر اسیر فرنگ به دختر داد. این فرنگان # ~~به اتفاق نصاری عمق خندق تمام حفر کردند ، و اربل را با شهری معظم ~~معتبر کرد # ~~و باروی آنرا تمام کرد . خانقه حسه انشا و بر قلعه استقرار و تمکن ~~یافت # ~~و لشکر اسلام برو جمع آمد و مآوی و موطن خود کرد . و بدرالدین لولو ~~پادشاه # ~~موصل و دیار بکر معاصر اوبود و اومنقاد و مطواع خلفای بغداد . با ملوک ~~بزرگ # ~~پنجه زدی و بکوشیدی ، در سنهآ ثمان وعشرین و ستمایه بهشهر بغداد رفت ~~پیش # ~~خلیفه مستنصر ، واو بفرمود تا ارباب دولت به استقیال اومیادرت نمودند و ~~به اعزاز # ~~و تعظیم بسیار به شهر در آورد و شهر زور واعمال آن تادر بند قرابیلی به ~~او مضاف # ~~و مسلم شد ، و بعد ما که چهل ویکسال پادشاهی کرده بود در رمضان سنهآ ~~ثلثین # ~~وستمایه به شهر اربلوفات پافت . تابوتش به مکه بردند تا آنجا دفن کنند. ~~آن سال # ~~قافلهآ حج نرفت اورا ms080 به مشهد علیدفن کردند . خبر مرگ اوبه بغداد رسد ~~وچون # ~~او به طاعت خلیفه رفته بود ، اربل درتصرفدیوان خلافت بماند . امیر شمس ~~الدین PageV01P111 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0132.png) # ~~ابوشجاع بایتکین ناصری را به اربل فرستاد که بیست واند سال حاکم بصره ~~بود # ~~و درو بیمارستانی ساخته که مشهورست و همچنین استیناف عمارت جامع بصره # ~~او کرد و اربطه و مدرسه و باروی بصره . همچنین که پیش از آن در بصره ~~وقفی # ~~نبود و مشهد طلحه و زبیر او معمور کرد که او را سبب اشتهار و عدالت و ~~رای # ~~و تدبیر با لشکری که مستنصر به اربیل فرستاد مقدم ایشان جمال الدین ~~قسمور و # ~~شرف الدین اقبال شرابی و امیر ارتش(؟) ناصری و علاءالدین ایلدگز ناصری ~~. و # ~~ایشان روز شنبه سیز دهم شوال پیر امون شهر فرو گرفتند. اهالی در شهر در ~~بستند # ~~و جنک در پیوستند و بگرفتند و به شمس الدین بایتکین سپردند . # و در ربیع سنهٔ‌ ثلاث و ثلثین و ستمائه مغول به ار بیل رسیدند و از آنجا ~~به موصل # ~~رفتند و لش و خرابی کردند و سال دیگردر ماه شوال تاتار اربلرا ~~حصاردادند # ~~و منجنیق نصب کردند و سور رخنه کردند و در شهر افتادند ، بعداز جنگی ~~سخت # ~~مردم به قلعه پناهیدند . از بی آبی مردم بسیار بمردند چنانک دفن ایشان ~~ممکن # ~~نبود ، به آتش میسوختند . مغول خرابی وافر کردند و شهر بسوختند . ~~مستنصر # ~~اصلان بتکین را با سه هزار سوار مرد به مدد فرستاد . مغول روز آدینه ~~پنجم # ~~ذی الحجه کوچ کردند و باز در صفر سنهآ خمس و ثلثین مغول به اربل آمدند ~~. مردم # ~~منزعج کشته بودند. امیر بایتکین با لشکری برون آمد و مستعد رزم و نبرد ~~شد . # ~~مغول قصد دقوق کردند و اعمال بغداد. بایتکن ار بل بگذاشت و بابغداد آمد ~~. # ~~در سنهآ اربعین وستمایه وفات یافت واو را به شونیزیه دفن کردند . # و در صفر این سال تاج الدین محمدبن صلایه علویرا ابوالمعالی ms081 محمدبن # ~~نصر بن صلام (؟) الافطس الحسینی از دار الخلافهآ بغدادفرستادند مصاحب ~~امیر کور- # ~~لور ناصری تا خرابی شهر وقلعه آبادان کند و کورلور دژدار باشد و تاج ~~الدین # ~~کوتوال قلعه . بعد از آن خلیفه امیرایتمور اشقر ناصریرا به حکومت دیار ~~بکر PageV01P112 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0133.png) # ~~و موصل فرستاد . تا سنهآ ثمان و ثلثین وستمابه تاجالدین به استقلال ~~واستبداد # ~~حاکم اربل شد وتا سنه ست وخمسین حاکم بود ، تا منزل اربل و جمله دیار ~~بکر # ~~بکرفت . تاج الدین با خدمت هولاکوبه الاتاق آمد مبان اووبدرالدین ~~لولوموصل # ~~وحشتی قایم بود که سبب آن شد که پادشاه بفرمود تا او را در رمضان سنه ~~ست و # ~~خمسین وستمابه در التاغ شهید کردند . هشتاد ساله بود # و چون نوبت دولت به اقاخان عادل رسید روزی قوجی قباحیان پیش %~% آباقا # ~~منیع برمی رفتند چنانکه پسندیدهآ نظر اشرف پادشاه آمد وبا ایشان تازه ~~وخوش- # ~~منش شد ، پرسید که : مأمول و ملتمس شما چست ؟ گفتند : کوتوالی قلعهآ ~~اربل # ~~ز بندگی آرزو می کنیم! در حال کوتوالی قلعه بهقباحان تفویض فرمود و # ~~یشان بافوجی اکراد برسر راهها بی راهی می کردند ودست به سرقت و قطع ~~الطریق # ~~خواستند که قلعه را از قبضهٔ‌ تصرف ابشان انتزاع نمایند ، فریقین با ~~بکدیگر # ~~مصاف دادند و از جانبین بررقعهآمضمار معر که از عجز واضطرار قایم ~~بریختند # ~~او چون حکم یرلیغ به ایشان شنواند ، و در برج سردر قلعه فرود آمد و ~~احکام # ~~امر ونهی خود بر اهل قلعه جزم کردند و میان مسلمانان که حاکم شهر بودند # ~~ونصاری که متوطن قلعه بودند دابمأ وحشت و محاربت ومضاربت قایم بود . ~~وامیر # ~~ونوکران کبس و حجرهٔ‌ امیر ناصر باپنجاه یارخراسانی سر تیر چالاک تا ~~سهروز PageV01P113 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0134.png) # ~~با نصاری جنکی جاناجان می کرد . نصاری به کار ایشان فرو ماندند و ~~بههیزم و # ~~سر گین در زیر برج آتش زدند چنانک از قوت حرارت درو حوض آب ذخیره # ~~به جوش آمد . و اندرون برج به یکبار آتش بگرفت ms082 وهمهآ آن خانه و برج چون # ~~تنور آهنگران برکورهٔ‌ آبگینه تفسیده شد . آتش از برج بر بالا آمد و ~~شعله زد # ~~و همه خانه فروگرفت . ناصر بااصحاب و اتباع چون خردر خلاب خراب و کبوتر # ~~در مضراب اضطراب افتاد . مدهوش و متحیر ماند و فریاد بر اورد . و اهالی ~~شهر # ~~اربل چون چنان دیدند با جوالهاء پربه کاه آکنده از خندق عبور می کردند ~~و # ~~به پای برج مانند نردبان برهم مینهادند. ناصر بعد خرابالبصره و اصحاب ~~اوبعد # ~~فرو میانداخترند] . همه به سلامت بر خاستند مگر یکی که آتش او را ~~دریافت # ~~و بسوخت . # بعد از آن تا مدت یکسال به اتفاق با قوم قلعه حصار میدادند ، چون در # ~~قلعه زاد و ذخیره کم شد نصاری از ولایت ار بل شبهای تار تیره غذا و ~~اطعمه و اشر به # ~~می آوردند و بر قلعه می برد[ند] و مسلمانان بر راهها محافظت می نمودند ~~و حمولات # ~~و مجلوبات از نصاری باز می گرفتند و خداوندانش هلاک می کرد[ند. # از جملهآ عجایب ایام و غرایب شهور و اعوام یکی حکایت سگی معلم است # ~~که او را در قلعه کاغذ بر گردن می بستند و از قلعه نامه پیش ترسایان می ~~برد و باز # ~~می آورد . و از مسلمانان هیچکس از سر این راز آگاه نه . روزی سگ را ~~بانامه # ~~بگرفتند و به پای قلعه برابر نظر نصاری بکشتند . از برای قتل سگ از ~~جانبین # ~~جنگی صعب برفت. و دیگر وقعهآ مره بود . زنی نصرانی که جوالی پر طعام و # ~~زاد هر شب در خندق میانداخت و بهشب اهل قلعه آن را می داشتند و بر بالا # ~~می بردل ند] . روزی این زن را بگرفتند و کیفیت احوال پرسیدند . اقرار ~~کرد که PageV01P114 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0135.png) # ~~کنیزک فلان ترساام و هر روز آز[و اق و زاد می آوردم و در خندق می ~~آنداحسم. # ~~او را نز بکشتند . روزی نصاری کاوی چند خواستند که مکابره برقلعه ms083 برند ~~واز # ~~قلعه به نصرت نصاری خلقی بسیار فرود آمدند . خراسنه بهاتفاق مسلمانان ~~شهر # ~~حمله بردند و گاوان را پاره باره کردند و در خندق انداختند . و چون از ~~همه # ~~جهات وجوانب طعام وشراب براهل قلعه تنگ و بریدهشد و به فرطهآ قحط وبلا ~~وغلا # ~~گرفتار گشتند و مسلمانان شهر اربل نان و گوشت و ماست و دیگر حوایج بر ~~کنار # ~~از فرط گرسنگی فرودمی آمدند وبه شفاعت میستداند] و میخوردند و مسلمانان # ~~یشان را برون شهر میبردند و بر صحرا می کشتند . شخصی برسبیل قلاوزی بر # ~~معاطف آن هضات اطلاع داشت ، دراعطاف سهول وجبال و اکناف سهوب و تلال # # میپویید تا طریق دخول قلعه بهدست %~% آورد که دررفتند و نصاری را که به ~~حصانت # ~~ان معقل وثیق و خندق عمیق و طریق دفیق مینازیدند بعضیرا بکشتند وفوجی # ~~را بهاسیری گرفتند و قومی بهزنهار فرود آمدند . مسلمانان همه بر قلعه ~~رفتندو # ~~بقابای مناحیس و مفالس را به تیغ بی دریغ بگذراندند و چون مرغ در ~~التقاط # ~~حیات ابشان رایه منقار نقار وچنگال نکال و بال زوال برمی چیدند، وهر که ~~بگریخت # ~~همه را در اعطاف سهول وجبال و اکتاف سهوب و تلال بهتیع یاساق رسانیدند ~~، و # ~~از خرد و بزرگ نصاری یکی را زنده نگذاشتند وهمهرا مرارت کاس عنا وحرارت # ~~باس فناچشاندند . و قلعه امیر ناصر را مسخر شد ه تاریخ سنهٔ‌ تسع و ~~سعمابه. # ~~به کو توالی قلعه دویست نفر مرد خراسانی نصب کرد تا زمان دولت نوبت ~~پادشاه # ~~میارک قدم مسعود طلعت . بسران مارز کل با گروهی از اجناد اکراد ضال مضل # ~~قصد قلعه کرد[ ند و خواستاند PageV01P115 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0136.png) # ~~خراسانی از قلعه متنگروار فرود آمدند و بر کردان زدند و گروهی انبوه را # ~~بکشتند و در درون زقاق و اسواق جمعی را که یافتند هلاک کردند و با قلعه # ~~مراجعت نمودند و الحالة هذه در تصرف ایشان است . # و همچنین در تاریخ محرم سنهآ عشرو سبعمایه آب ms084 سرا و رود که تا غایت # ~~وقت ضایع میشد حفاران از آنجا تا به کنان کوه وربع رشیدی جویی عمیق ~~ببریدند # ~~و در حفر آن چند سال سعی و جهد بلیغ نمودند بر مجاری کوه سر خاب که ~~عقبهآ # ~~منیع شاهق وعتبهآ رفیع شامخست و درغالها وعقبات سخت و شعاب وهضات سخت # ~~قرب ده فرسنگ درکوه خارا و صخرهٔ‌ صما بریده شد ، به این تاریخ مذکور ~~آب # ~~برون آمد و بر زمین ربع رشیدی و به کنان کوه روان شد . مثل دو آسیاب آب ~~از # ~~فراز کوه بههامون منحدر میشود . خیری عام وانعامی مالاکلام از جریان ~~اخراج # ~~این آب، امید چنانست که در حوالی و پیرامون شهر تبریز مستغلات و ~~مزروعات # ~~و محصولات ومتدرکات دوچندان شود که مرجو وموجود بوده ، و اگرچه خواجه # ~~رشید در تبریز خیرات و مبرات بیحصر و حد وانعام واحسان بی مر و عد ~~فرموده # ~~است و فراوان عمارات و کارهای عالی همتا بکرده لیکن هیچ یک در قسطاس ~~این # ~~خیر نمی سنجد و در موازنهآ این کرامت نمی گنجد. مثلسد تاب اعلی تبریز و ~~همچنین # ~~بیست واند چشمه که به شهر آورده به هر محلی چشمهای جاری گردانید و ~~عمارت # ~~به کنان کوه معروف بهربع رشیدی که به حقیقت شهریست معمور و مثل عمارات # ~~سلطانسه که همچنان عمارت و هیچ شهری نیست و دیگر عمارات که در شهر # ~~همدان بنا کرده و نیز قرب سیصد سر گاو دیو هیکل عفاریت منظر با چند نفر # ~~گاو بندهآ یزدی به تبریز آورده است تا جمله قاذورات و مستقبحات شهر ~~برپشت # ~~ایشان به باغ فتحاباد و رشید آباد و غیر ههامی نه، ک بد به ایام سابق # ~~کوههای خشک بود و اکنون هر یک بهشتی آراسته به انهار و اشجار و انوار و ~~PageV01P116 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0137.png) # ~~تمار پیراسته ودیگر خیرات و مبرات بی حصر و مر که به اطراف و جوانب ~~کرده # ~~است ، این مختصر احتمال آن نکند و ms085 این مقدار کفایت باشد. # و همحنین از حوادث این سال : مرحوم شیخ جمال الدین ابراهیم # ~~سواملی ، روز سهشنیه دوازدهم جمادی الاخر سنهآ عشر وسعمابه بهدیار فارس # ~~هشهر شیراز وفات بافت و زنخدانش به حسرت سیم و زرو جاه و مال بسته شد ~~که # # بازرگانی معتربود فراوان برگذشته . وخطوات انجاد واغوار %~% به پای آز ~~ونباز # ~~فی کرده ، از برای کس وجمع مدخرات آمال باحوادث دهر حریف و با نوایب # ~~عصر الیف گشته، و عمر عزیز بهحب مال و جاه حطام نایایدار صرف کرده و بر # ~~مدخرات زخارف مقتنیات دنیایی مفتون ومشعوف گشته . وبر شمل جمع نایایدار # ~~بازمانده و استراحت و استقامت بر خود حرام کرده و سکون و آرام را طلاق ~~داده # صنادیق و حقاق به لآلی ثمین و اعلاق نفس آکندهت از زوایای آثارکرد(؟) # ~~ازوفور عقود منقور و درر گهر منضد معقود دستگاه با دریا و معادن دم ~~مکابرت # ~~زدی و از لذات دنایی ومشتهیات هوایی که تحصیل آن جز به تقویت اموال ~~نباشد # ~~نمتع نیافتی ، توانگر بمجاز و درویش به حقیقت او را شایستی گفت : # زوزس از بهر جمع ند در رنج %~% شبش از بهر حفظ بد ببدار # معهذا بهزی زهد وعفت وتقوی معروف بود وبهادمان صیام وصلوة وادای # ~~صدقه وزکات مذکور و موصوف . هر چند از مسلمانان به قهر میستد به کافران # ~~نهرشوت میداد . ازکرامات اورا روابتست که اسبی تازی نژاد، بادپای ، ~~خوش- # ~~رفتار ، کوه هنجار ، شبی رنجی در آورد که همه بیطاران از معالجهآ آن ~~فروماندند. PageV01P117 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0138.png) # ~~خلاص ده . اسب در حال برخاست وخود را سفشاند و بهتر شد . # ~~هر دو خلاص یافته باشم . # ~~قطب فلک وجود آن جان و جهانچون قطب فلک وچشمها گشت نهان # ز هفتصد وده ز هجرت اندر تبریز %~% یکشنه هفدهم ز ماه رمضان # از بقایای تلامذهآ خواجه نصیر الدین جز او نمانده بود . دانشمندی هم از # ~~مبادی فطرت استعداد قبول اوصاف کمال داشته و صبحوش خلایق را به مهر ~~سپهر # ~~بود که ms086 مردهآ جهل را زنده کند . در جملهآ علوم بحری بود بی کرانه ، ~~جامع ایمانی # ~~و در اصول بی مثل و شبه و نظیر، در کلام و علم معانی وبیان از دندان ~~دلر بایان # ~~منظومتر . علوم او کیمیای اصفر وکبریت احمر آمد وعلم اوصف جهل وشبهترا # ~~بدرید و مناظر و مخالفرا برهم شکست و خار ازپای هدایت برون آورد وخاک # ~~ضلالت و جهالت بر باد هوا داد . نسبت دیگر علما با او صورت آینه بودند ~~که آن # ~~را هیچ حقیقتی نباشد . یک لمعهآ ضمیرش پیرایهآ حور بود . PageV01P118 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0139.png) # # قطبی که سعادت جهان بود نماند %~% فهرست زمین و اسمان بود نماند # گو خواه بمان جهان و گوخوان ممان %~% چون آنچه از آن خلاصه آن بود نماند # مولانامزاجی نشاطمند ودلی فرح افزای داشت وصحیتی روح پرور وخاطری # ~~وقاد روشن ، چنانکه هرغمناکی و دزدنا کی که یک لحظه شرف صحبت او یافتی # ~~تا بکسال فرحناک وخوشدل وشادمانبودی . ید بسضا و دم مسیحاداشت ، همچنین # ~~در مرثیهآ او : # زین حادثه آب دیده خون خواهد گشت ### | دوران زمانه سرنگون خواهد گشت # می گشت به قطب چرخ و اکنون گویی ### | چون قطب نماند چرخ چون خواهد گشت # با صورتی مقول جانها ، وسیرتی محبوب ومرغوب دلها ، لهجهای خوب # ~~و کلامی مطبوع ، در لطافت روح وجسم وعقل مصور غصن شجر لطافت وشاخ # ~~شکر طراوت ولب ثمر حلاوت و طلاوت که اضافت هرسک روح با او گرانتر از # ~~لنگر کشتی بودی . شیرین الفاظی ، ما کیزه عبارتی ، موزون حرکاتی ، لطیف # ~~سکناتی ، که به ظر افت طبع مکان و زمان بربودی و عوسان محوس را بهخنده # ~~آوردی ! از سک روحی چون حیةالقلب در پردهآ دلهای ملوک وسلاطین گنجدی # ~~اصطناع او بر عریب و قریب ماطر بودی ، و اکابر و اصاغر از وجود پر جود ~~او # ~~محظوظ وباهر. به قاذورات دنیایی التفات ننمودی و به حطام هوایی میالات ~~. زخارف # ~~گیتی در چشم او وقعی نداشت. بعد ازو مقتدا وسروری نماند ایمه را که ms087 ~~انگشت # ~~تقدم بر ومنعقد باشد ومن بعد چون ذ کرعلوم شریف رود ل فنظر نظره فی ~~الجوم PageV01P119 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0140.png) ### | تار %~% %~% # # # تی مملکیم 4) هست که مردم یکد بگر %~% %~% بدفونت علوم نعر بمذ # %~% ا %~% ولما # # و4 درر گی سمانی هر ی علماب و %~% نهشاع %~% ثلمه رمانی موت حکما # %~% 9 %~% فضلا # # وشالس 9 تاج ز ممعر علموم بنهتاد %~% ق %~% کما %~% حهل دنده # خورسیل علوم را %~% ل %~% دسه شا نسل # 5 # # گار فمه شلاد سو گو ) و %~% چو! %~% ساعر %~% 3 %~% له %~% # لوره دسک دو سر %~% رند روا # # هحالت و 42 و شر ( یا کوری %~% شیار %~% کردند تا %~% اقعه # %~% ف %~% نممسل و %~% کری %~% %~% ر9 # ~~لک ### | 5 # # صح8 کر چ) 3 نستممو نل .و م در ش مسم %~% سمسک یالا %~% ب ش # %~% کاشی %~% نا ب و سسک وله لد ### | 9 ### | # # دکیتکت در فالن ددهر همدان 73 لد سب %~% و %~% کر8م سهر %~% مشر # %~% سا رهم %~% رد. # PageV01P120 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0141.png) # ذکرحوادث محرم سنهآ احدی عشروسعمابه هلالی موافق قولقنه ییل ترکی # ~~و مغولی . درین سال مارک با بلامشی به سلطانیه کرد وقشلامشی یه دار ~~السلام # ~~بغداد ، وازهواجم فتن ونواجم محن وافواج شوایب طوارق متراکم وامواج ~~نوایب # ~~بوایق متلاطم این سال یکی حادثه صاحب سعدالدین ساوجی بود ، ودوم واقعة # ~~سد تاج الدین آوجی . وسبت این قضه چنان بود که خواحه تاج الدین علی شاه # ~~وزیر تبریزی به ایام سابق و اعوام سالف با حضرت جهان پناه قربتی داشته ~~بود و # ~~به چاغ دولت سلطان محمد ملازم امیر حسین گورکان بهسرا [ی قبوقا بود و # ~~به آن دو لتخانه فربی تمام یافته. سعدالدین وزیر برای عاقت اندیشی ~~خواست که # # او را چون تیر یرتاب کند و از اردو %~% بیندازد %~% 4) چو از قوت و ~~مکانت او # ~~میاندیشد ، او را به عاملی کارخانهآ فردوس بغداد نصب کرد که از ~~نگارخانهآ # ~~ارژنگ و صنعت مانی سبق برده بود ، و او در آنجا کفابتی چند دقیق به ~~توفیر # ~~باز نمود ، چنانک بکی دو به محل عرض ms088 رسد در سفینهای که نوساخته بود . # وچون بادشاه به میارکی به محول نزول کرد ، سعدالدین وزیر نایب خود # ~~ضاءالملکرا به تفحص توفیرو تقصیر تاج الدین علی شاه به کارخانهآ فردوس ~~فرستاد، PageV01P121 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0142.png) # ~~حق تعالی به کسی دولت و سعادتی خواسته باشد به هرچه اورا بدتراندیشی ~~نیکوتر # ~~فلک سبق می برد . # ~~به نظر استخفاف واذلال و سفساف می نگریست . وبرای اوقیام واکرام نمی ~~کرد و # ~~عذر پوشیده تمهید که ، مثابت فرزندی وراه آقا اینی دارد ، چگونه برای ~~اینی # ~~قیام نمایم ! و خواحه رشید الدوله برای استرضا و خشنودی جناب جنت مآب # ~~پادشاه در تعظیم و تبجل او میافزود تا کارش به نظر کیمیا بخش پادشاه ~~چون زر # ~~خالض تمام عیارشد وبعد از مضایق زلت ومهاوی مذلت بهاوج رفعت وذروهآ ~~عظمت PageV01P122 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0143.png) # ~~رسید وبه منزلتی رفیع منیع کشید. # بدین سب میان خواجگان سعدالدین و رشیدالدین گفت و کوی و وحشت # ~~و نفرت واقع گشت ، وسعدالدین بااو به حضور پادشاه مبغضت و عداوت ظاهر ~~کرد، # ~~خطابهای خشم انگیز از سرلجاج و ستیز از زرق وتمویه و ریو وتزویر ~~وتهود(؟) # ~~و سحر وکما ، چنانک منافسات صداقت به عداوت و مودت به مباغضت و محبت # ~~به منقضت انجامید . ورشید از سرحلم و احتمال و کمال هوشمندی وعاقبت ~~اندیشی # ~~اغماض و اغضا نمود و گفت : ای سعدالدین!تا به امروزترا بندهای بی بها ~~بودری # ~~اکنون بحمد الله و منه اورا آزادکردی . بعد از آن به خدمت سلطان تربیت ~~و تعظیم # ~~تاج الدین علیشاه زیادت بیش گرفت ، و کفایتها ودقت نظرو توفیر به جای ~~خودباز # ~~می نمود . بیچاره خواجه سعدالدین بااوطریقهآ رای و تحفظ و حزم و تیقظ و ~~احتراز # ~~و اجتناب بکلی فروگذاشت وجادهآ عجب و نخوت وکبرو غرور سپردن گرفت . # ~~چنانکه هر بار که از خانه برون آمدی گروهی انبوه از ارباب حاجات و طلاب ~~اعمال # ~~واشغال ازضعفا ومساکن بردر اومجتمع بودندی ، وطایفهای از زبانیهآ ~~دوزخ[و] # ~~عفاریت الناس و شیاطین خناس با دشنههای الماس ms089 و رویها بدود چون انقاس ~~به_ # ~~چوب وچماق ، آن بیچارگان را دور کردندی . # بترس از دولتی کاندر زوالست %~% که بر نقصان کمال ماده دالست # ~~و اگر فی المثل چند کس مجال یافته برو سلام کردی از شره تکبرو شبق نخوت ~~و # ~~عجب ده کس جواب نیافتندی! # # چندین هزار شیفته کرد سرای تو %~% فریاد می کنند و یکی راجواب نیست # ~~با خود دل گرم بود و خود را به نظر خود معتبر و معظم میدید . علما ~~گفتهاند # ~~که : خود را در خدمت پادشاه اگر چه فربه بوی چون گوسفند لاغرنمای تا از ~~PageV01P123 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0144.png) # ~~کشتن ایمن باشی . هر کدام از طلاب اعمال و مباشران اشغال که خواستی که ~~او # ~~را ببیند سی وپنج کس از نواب وحجاب ومقربان وخاصگیان را خدمتی ورشوت # ~~بایستی داد! بل که بسر، باری از آن حرم و پسرتا جمله اکابر صاحب اعمال ~~و # ~~مثلا در اردو کو کبهٔ‌ سواران تازیک دیدندی غالا جهود بودندی ، چه همه # ~~مسلمانان را به درخواست بی توجیه ، درویش وبی مایه کردند و به سب اعجاب ~~و # ~~تکبر ونخوت ثروت وخملاء نعمت ورفاهیت استغنا واستظهار باعث ومحرض فریب # ~~وغرور میگرددکلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی «گوییا چون به کسی # ~~نکبتی خواهد رسید احوال برو نمی کردد،. # اذا تم امرد نا نقصه %~% توقع زوالا اذا قیل تم # # به روز آنک بود وقت نکبتی از چرخ %~% به گاه آنک رسد روز دولتی به زوال # # بود مناسب آن کار نخوت و اعجاب %~% بود محرض آن حال طیش و[رای محال # خواجه تاج الدین علیشاه عرض داشت که اگر رای جهان آرای فلک پیمای # ~~پادشاه خواهد تا بداند که صاحب سعدالدین و نواب او ازمال پادشاه هر روز ~~چه # ~~مقدار میربایند ، بفرماید تا سه روزه دخل مال عالم بی مطل وتعویق حاضر ~~کنند # ~~و بر نظر اشرف گذرایند. پادشاه به انفاذ آن اشارت فرمود، وتا سه روزقسط ~~مال عالم # ~~مبلغ بیست تومان همه دراهم سفید حاضر ms090 کرد ، به حکم فرمان به صحرایی ~~وسیع # ~~وموضعی فسیح بگسترد . پادشاه از مشاهدهآ آن فراوان اعجاب و شگفتی نمود ~~و # ~~گفت روشن شد که اصحاب دیوان به هرسه روز این مقدار مال ازمن میدزدند ! # # به طمع درم جان دهد هر کسی %~% که نامش بزر گست وقدرش بسی # سعد الدین این قضیه مهمل و معطل فرو گذاشت و بدین بهانه تمسک نمود ~~PageV01P124 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0145.png) # ~~معظمه دارند و بعضی امرای بزرگ چنانک دیارروم ایر نجین و بعضی تفاریق # ~~چون وقف و غیره که رشیدالدوله دارد ، تا هرسال پانصد تومان توفیربه ~~خزانهٔ‌ # ~~عامره می رسانم . سلطان عالم بعد از یکچند گاه آن مبلغ از وی طلب داشت ~~. به # ~~پاسخ میگوید که : این مبلغ آنگاه اداکنم که تصرف ممالک ایران بأسرها من ~~دانم. # ~~ازین جواب خاطر مبارک پادشاه بر نجید و امیر توقماق وتاج الدین علیشاه ~~و هرزه # ~~محمد هر سه گواهی دادند که سعد الدین ملتزم و متقبل این مبلغ شده است. ~~سلطان # ~~پانصد تومان مال از وطلب داشت واو بر آن مقدار نقد قادر نبود ، متحیر ~~ومدهوش # ~~ماند ، یکچند توقف وتعلل می نمود : # # کوه از برای صحبت زرمیخورد تبر %~% ورنه چه کینه آدمیان را زکوهسار # علما گفتهاند : در کار خصم غافل بودن از رای دور بود . # هر که غافل شود ز صولت خصم %~% دولتش زود سرنگون گردد # خصم را خوارداشتن نه نکوست %~% توچه دانی که حال چون کردد # شیر از دست مور رنجه شود %~% یل مر پشه را زبون کردد # از اتفاقات بد در اثنای این حال روزی میان نواب او مبار کشاه ساوی و # ~~زین الدین ماستری وحشتی و کفت و کویی افتاد. مبار کشاه گفته بود که بر ~~تویانصد # ~~تومان مال پادشاه که ربودهای درست میکنم ، و او به جواب کفته که من نیز ~~برتو # ~~دویست تومان درست مسکنم که ملتقم زده ای . چون مطارحهآ ایشان به گوش ~~سعد- # ~~الدین رسید بترسید و متقسم خاطرو متوزع ضمیر شد ، گفت در چنین ms091 وقتی که # ~~اعدا از یمین وبسار حاضر و ناظرند این مناظره مخاطره است . # اگر به خدمت سلطان تقربی طلبی %~% کمال جاه توبی قصد قاصدان نبود # و گر نهاد تو عود فضایلست یدانک %~% بر آتش حسد حاسدان امان نبود # سعد الدین رکن اعظم خود سید تاج الدین آوجی را بفرستاد تا ایشان را ~~PageV01P125 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0146.png) # ~~صلح داد به سوگندی مغلظه ، که من بعد با بکدبگر لجاج و حدل نکنند و لفظ # ~~نواب را سوگند داد که با دوستان او دوست و با دشمنان اودشمن باشند . از ~~اتفاق # ~~بد علاءا لدین پسر عمادالدین مستوفی بزر گ وسید حمزهغایب بودند وصاحب ~~سوار # ~~تاج الدین روید و آنحه او با شما تقریر کند آن سخن من باشد تا با ما ~~موافقت و # ~~مشارکت نموده باشد . ایشان برفتند ، سد سو گند برایشان عرض کرد و ~~بخوردند . # منه در مان راز با هر کسی %~% که حاسوس همخانه بتی بسی # هر دو با خانهآ خود رفتند . عمادالدین از بسرپرسید که تا این زمان توقف # ~~و درنگ چه بود ؟ علاءالدین صورت ماجرا و سوگند خوار گی کماهی با پدر # ~~تقریر کرد . عمادالدین گفت : ای پسر ، هم اکنون رو واین قضه به خواحه # ~~رشدالدوله باز نمای . هردو برفتند و صورت ماجری کماجری برمتها با او # ~~تقریر کردند و او در حال وساعت بررای پادشاه عرض داشت . # ندارد کسی راز مردم نهان %~% همان به که پا کیزه داری روان # کهکه دردل سنگ خارا شود %~% نماند نهان آشکارا شود # ~~ورا بات همایون به میارکی و فیروزی به شهر بغداد رسد و به مرحلهآ محول # ~~حلول فرمود . فرمان نافذ شد تا روز سه شنه صاحب سعدالدین و نواب اورا # ~~گناهی و جنایتی ثابت نشد. اما سعدالدین امارات بی عنابتی وخشم وعضب # ~~بادشاه مشاهده مکرد . اهتزاز و استبشار به استحاش و استشعار مبدل شد . ~~از # ~~نا سهآ طوارق زمان وشاسیهآ توارق(؟) حدثان مفزع و مهربی می طلیید وراه ~~خلاص PageV01P126 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0147.png) # ~~و مناص ms092 می جست. عاقبت جز التجا و استناد به خواجه رشید الدوله ملجأ ~~وملاذی # ~~ندید . یکچند پیش او چون صاحب [خدمتان]1221 آمد شد و انقماض و انبساطی # ~~می نمود و او از وحشت و آزاری که ازو در دل داشت تملق و چاپلوسی به ~~نفاق و # ~~ریا می کرد و او را خواب خرگوش و دم قصاب میداد . علماگفتهاند : خصم ~~چون # ~~فتد وزینهار خواهد ، زنهار ازو دریغ مدار. چه دشمن؛ چه مرده ، چه # ~~گریخته ، چه بزنهار آمده . گوییا آن اعذار و انذار چون مایده ای بود که ~~شمن # ~~پیش صنم نهد ، اگرچه هنگام حلول وقایع و نزول حوادث و اعوجاج دولت # ~~تفگر و تدبر سودمند نبود . # # علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد %~% دریغ سودندارد چورفت کار ازدست # دستور به اعلام حال خود ساعی نزد برادر خود سعدالملک دوانید که پیش # ~~از وقوع نازلهآ خوفناک وحادثهٔ‌ هولناک به امیرچوپان پناهد به جانب ~~اران . علما # ~~گفتهاند : از ملازمت پادشاه پک دم خالی مباش ، تا اعدا درغیبت تو ~~انتهاز فرصت # ~~و شماتت ننمایند ومزاج اورا با تو متغیر و متکدر نکنند ، به وقت غیبت ~~از امرا # ~~و مقربان منهیان و حامیان گماشته باشی تا از کلیات و جزویات احوال ~~پادشاه # ~~آگاه و بیدارباشی و هردردی را دوایی و هرزهری را پاد زهری ساخته، صاحب # ~~از سرعجزو حیرت می گفت : # کردم از جهل خدمت مخلوق %~% تا زخالق کنون جزاش اینست # عقل میگویدم برو جان کن %~% هر که خدمت کند سزاش اینست # فرمان قضا نفاذ پادشاه جزم شد تا روز سه شنبه دهم شوال سنهآ احدی عشر # ~~دوزخ دادند ومقبوض چنگال نکال دیوان مثال کرد ، وحقوق سابق بکلی مرفوض، # ~~تا به تیغی چون قطرهآ آب و شعلهآ آتش و لمعهآ برق و خیال هوا آن دستور ~~بی نظیر PageV01P127 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0148.png) # ~~را شهید کردند و بعد ازو پنج نفر نوکر مقرب خاصگی اورا ، چون مبارکشاه # ~~ساوی و زین الدین ماستری و ناصر الدین یحیی پسر جلال ms093 الدین طری و ~~داودشاه # ~~نیکو اخلاق و کریم الدین [را] یک یک می آوردند و شهید میکردند، چنانک # ~~هیچ یک از حال دیگری خبرنداشتند . # به قدر توان هر یکی تاختند %~% بدین مهره حقه بسی باختند # گرفتند و دادند داو از گران %~% ببردند حاصل یکی زان مان # به آخر فتادند در ششدری %~% کز آنجا نیابند بیرون دری # تو گرهوشیاری و گرتنگرای %~% بیرداز دل زین سپنجی سرای # به غیرت نکه کن به کار جهان %~% ببین تا چه ماند به مردم عیان # بجز نام نیکی که باقی گذاشت %~% چورایت سوی آخرت برفراشت # صاحب سعدالدین وزیری پارسای متقی ، متدین ، عابد ، زاهد، پرهیز گار # ~~و ترسکار بود . درویش دوست ، مسکین نواز، کار ساز، دانش دوست ، مر بی ~~علما # ~~و فضلا و زهاد و عباد بود ، لیکن تدبیرش موافق تقدیر نیامد و رای و ~~کفایت # ~~مطابق قضا. # # اجل در آید و کار همه کند تدبیر %~% اگر وضیع و شریفند و کر صغیر و ~~کبیر # # مشوفریفته زین پس به بوی ورنگ و نگار %~% ز کار و بار وزیر و ز دار و ~~گیر امیر # # که ناگهان ملک الموت در دهد آواز %~% که ای وزیر بپرداز و ای امیر بمیر # در مرثیهآ صاحب سعید شهید سعدالدین وزیر ساوجی، بزر گی این مرثیه و # ~~تاریخ حالت واقعه او نظم کرده است : # # ز گردش فلک بی وفای بد افعال %~% که باد بر سر گیتی همیشه خاک زوال # # چه رفت بر سر صاحب قران هفت اقلیم %~% چراغ و چشم سعادت خدایگان جلال # # سر صواحب آفاق خواجه سعدالدین %~% که بود صاحب صاحب قران صاحب حال ~~PageV01P128 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0149.png) # # زهجرت نبوی سال هفتصد و ده و یک %~% به روز چار و به شب بازده مه شوال # # به حکم ایزد و فرمان شاه اولجایتو %~% فتاد کوکب سعد سعادتش به وبال # ~~و علاءالدین محمد وستدعمادالدین عمادالملوک و سید حمزه درتوکیل بودند و ~~چون # ~~ازکار ایشان بیرداختند به جمله ممالک ایران و مسالک جهان ایلحیان سریع- # ~~سیر روان ms094 کردند و اموال واملاک و اسباب و ضیاع و عقار ایشان با تصرف ~~دیوان # ~~گرفتند و نواب و متعلقان ایشان را به عذا بهای صعب معدب داشتند و به ~~آسب # ~~سرپنجه و کزو شکنجه رنجه و به مقاسات توکیل ومقامات تنکمل مقتد ومحبوس، # ~~تا مال بسار حاصل کردند مگراز کسان زین الدین ماستری که در خانهآ او جز ~~باد # ~~هوا و تار عنکبوت در زوایای بیوت نیافتند . سلطان فرمود گوییا زین ~~ماستری # ~~ذریق بغدادبود همه پروریش بی گوشت ! و زن و فرزندان صاحب را بر سبیل ~~نان- # ~~پاره وانعام وصدقه دوسهپاره ضیاع و قری فرمود و با مسقط رأس ~~خودخراسان # ~~فرستاد ، وبیشتر خلل کارسعدالدین از شقاوت زنش بود که شیطانیست درصورت ~~بشر! # ~~پیرکی زین خیر «رویی همچوسگ دندان زنی ### | همچو گرگ و کلب و روبه دل دری حملت گری # ~~یوز پوزی خوک خویی خرس رویی ببر خشم ### | گاو طبعی خر نهادی بد نژادی استری # ~~گه گرفتی ریش شوی و گه بکندی سبلتش ### | شوی مانده پیش زن عاجز نهادی مضطری # ~~او گرفتار کفش (؟) لب خشک مانده دیده تر ### | چون اسیری دردمندی در عذاب کافری # ~~آن زبانش کز پس سر بر کشید اندر مقال ### | بر دل مردم زدی هر دم دگرگون تشری PageV01P129 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0150.png) # ~~اعراق به باد داد و تن عزیز به خاک مغاک . # ~~به خواب دید عزیزی وزیر عالم را # ~~به سال هفتصدویازده چو گشت شهید # ~~به روز شنبه گه شام عاشر شوال # ~~مصاحبش شده نواب اوکه بودشنید # ~~بشیر ملک وملوک ومعین ناصرخلق # ~~خلیفهآ وزرا زین دین ماستری # ~~عطارد آیت و معنی ... مبار کشاه # ~~خدیومحض چوداود شاه عالم خلق # ~~که تم (؟) تیغ بلاراتنی سپروش داشت PageV01P130 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0151.png) # ~~پرتلمس و یا عمروعاص و معویه . قال النبی صلی الله عله وسلم «اذا رأ ~~بتموهما # # مجتمعین ففرقوا سنهما فانهما لاجتمعان علی خیر %~% و نجیب حهودکی # # مجهول حریص طامع را برانگخت و بهمواعید عر قوبی %~% مستظهر کرد که از # ~~برای تو اعمال و اشغال دیوانی از ms095 خواجه رشد چنین و چنین ستانم و مرتهآ ~~تو # ~~میان اکفا و اقران عالی کنم ومان اصحاب مغیوط ومحسود، اما اگرترا ~~بهگردن # ~~زدن برسرپای نشانند ، بابد که نترسی و هیچ نندیشی که خواحه نگذارد که # ~~به تو هیچ گونه رنج وآس برگ گلی رسد . وآن سچاره را به باد عرور ودم # ~~عرقوب بفریفت و امد نوید داد وپوستش کند تا جهودک خطی مثل خط واملای # ~~سعد الدین مرده به قصد جان پادشاه بهجوهری نوشت که ابناق حضرت بود یعنی # ~~تاکار او تمام کند. و آن کاغذ مزور به خواحه لولو رساندند ، واو اعلام ~~رآی پادشاه # ~~کرد وبه اتام سابق وزمان متعادم امیرمحمد ، دوات دارسعدالدین باغلام ~~دواتدار # ~~رشد قتلغوقا سابقهآ دوستی و معرفت بگانگی داشت ، اورا به خانه آورد و # # نه مواعد دروغ بفریفت تا گواهی داد %~% که جهودک این کاغذ بهامر صاحب ~~نوشته # ~~است به قصد جان بادشاه . # رشد خادم جهودک را حاضر کرد تا او مواجهه به مشافهه اقرار کرد که # ~~این کاغذ مرا سعدالدین فرموده است نوشتن به حضور این حماعت ، وامیر ~~محمد # ~~دواتدار بر آن گواهی داد . در حال جهودک منحوس را جلب کردند و نجب ~~الدوله # ~~جوالدوزی برز بانش بفرمود گذرانیدن تا دیگرسخن نتواند گفتن و کیفیت ~~مخاریق # ~~و تخلط و تمویه ایشان عرض کردن . # و بعد ازواقعهآ حالت سعدالدین روزدوشنیه غرهآ ذی الحجه سنهآ احدی عشر # ~~ستد تاج الدین آوجی آن را با دو پسرش شرف الدین و شمس الدین به حکم ~~یاسا PageV01P131 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0152.png) # ~~رخصت داد. # ابلیس اگر شناختی فعلت %~% در پیشهآ خود ترا وصی کردی # ور آدم نسبتت بدانستی %~% از ننگ تو خویشتن خصی کردی # ~~کشدند و شرف عم کیمیاچی را دستها بریدند ، به تزویری که نوشته بود . PageV01P132 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0153.png) # ~~خواحگان خون او سخشد . اما فرمان نافذ شد تا اورا عور برخری کورنشاندند # ~~و در شهر بغداد پیرامون زقاق واسواق بر آوردند در ه بر قفا زنان . ~~وفرمان شد # ~~که حنابله را قاضی ms096 نیاشد، در احکام متابعت امام شافعی رضی الله عنه ~~کنند . # و روز پنجشنیه چهارم ذی الحجه رشدالدوله برعقب پادشاه روان شد ، و # ~~پادشاه عمارت دوست درسلطان مدان به حدود چیمحال و کوه با شکوه بستون # ~~شهری بنانهاد ونامش سلطان اباد کرد ، و روز پنجشنبه شانزدهم ذی الحجه ~~از # ~~همدان روانه شد وروز سهشنیه بست ودوم ذی الحجه به سلطانه نزول فرمود . # و چون سعدالدین وزیر بگذشت و جهان بی چهانیان ماند ، زمانه گفت: # ~~بعد ازو جهاندار که باشد ؟ خود گفت : خواجه. # # قضا با قدر امتحان کرد و گفت %~% که رفت از حهان آن وزیر جهان # # به دست که باشد مدار ملک %~% به دست که باشد زمان حهان # # قدر گفت هی این چه بی خرد گیست %~% به دست علمشاه تاج حهان # قضا از قدریر سد که این خواجه بزر گوار و دستور کامکار کدام است . # سعادت کردش از دنیالهآ چشم %~% به تاج الدین علشاه این اشارت # وریر بینظیر راد عاقل %~% که باشد درهمه کارش مهارت # بسازد کار شاهان از کفایت %~% سخشد ملک دنیی از حقارت # دولت و سعادت چون عرصه عالم از وزرا تهی دید ، برای امتحان این کار # ~~نازک بزرگان را در نظر آورد ، قرعهآ دولت بروافتاد . # # ملکت چودید عرصه عالم تهی زمرد %~% وز بهر تجربت همه را امتحان نود # ~~از گوشهآ زمانه به انگشت اختیار PageV01P133 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0154.png) # # ملک از پی شریک چوزدقرعه فال نیک %~% اورا جمال خواجهآ سلطان نشان نمود # # باطل شود مکاید در حال حادثات %~% چون حق لوای مهدی آخرزمان نمود # اعنی اگر گل برخاست ، گلاب برجاست و اگر شجرهآ کمال از عاصفهآ فنا # ~~پایمال شد ثمرهآ دولت دستیارست و اگر سقف کرم بشکست ستون سخا و طاق # ~~عطای وزیر بی نظیر درست است . سلطان جهاندار از مر دم شناسی چون در ~~صفحة # ~~جبین او درایت و کفایت مشاهده کرد ، خاتم اقبال جم به تاج الدین علشاه ~~ایثار # ~~کرد و زمان جهانداری درقیضهآ قدرت و کف کفایت او ms097 نهاد و مقالید قبض و ~~بسط # ~~و مفاتیح حل و عقد رتق و فتق مملکت برای او تفویض فرمود . سیدالمرسلین # ~~صلوات اللهعلیه فرموده است که «اذا ارادالله بملک خیرا قتض له وزیرا ~~صالحا # ~~و ان نسی ذگره و ان عدلاعانه، بعنی چون باری تعالی به پادشاهی نیکویی # ~~خواهد اورا وزیری صالح کرامت کند تا اگر اودقایق عدالت فراموش کند با ~~یاد # ~~او دهد و اگر عز بمت داد و معدلت کند او را در آن معاونت نماید، و به ~~حکم آنکه # ~~وزیر صالح ودستور مشفق بیغرض ، مرملک شاه را بمثابت دو بالست مرمرغ را. # ~~اما بخت اتفاقیست که اسباب آن معلوم نیست ، و اقبال امری جاذب که ~~خردمند # ~~توقع دوام و ترصد خلود ندارد و دولت چون شهبازیست که وقتی برسر دست # ~~پادشاهی نشیند و گاهی برسر مرداری. و کفایت و شهامت وزرای خردمند و ~~کبرا # ~~و عظما که در تمهید مصالح دولتها کفایت نموده اند که آثار آن برروی روز ~~گارو # ~~صفحهآ جبین ادوار و اطوارواضح ولایح است . # آوردهاند که به گاه نوبت دولت رکن الدوله جماعتی از غزاة جبال عراق # ~~در حبس قیصرروم مقمد بودند . قیصر ایشان را خلاص و اطلاق فرمود بی طمع # ~~حصول مالی و تفادی فدایی ، و گفت فدای شما آنست که پیغام من به حسن ~~رسانید # ~~و بگویید که سپاهی گران و حشمی بی کران به قصد شما و استخلاص ری وعراق ~~PageV01P134 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0155.png) # ~~ساخته و آماده بودم ، اما رأی وتدبیررا بر حرب و نبرد مقدم داشتم ، ~~گفتم: قصد # ~~مملکت کسی کردن که اورا وزیری چون صاحب عباد باشد مصلحت انبساط نبود. # ~~اگر حق تعالی قهرو خذلان او خواستی چنان وزیری بی نظیر و دستوری بی ~~خطیر # ~~به وی ندادی که بیمن رأی دوحهٔ‌ دولت و شجرهٔ‌ سعادت تازه میدارد . پس ~~این # ~~عزیمت فسخ کردم تا رکن الدوله بداند که او در حمایت رأی و تدبیر و ~~کفایت و # ~~شهامت وزیر بی نظیرست و ms098 درسایهٔ‌ عنایت دستور . PageV01P135 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0156.png) # ذکر حوادث و وقایع محرم سنهآ اثنیعشر و سیعمایهآ هلاثی # موافق اوط ییل نرکی ومغول # ~~مسند حکومت به دیوان نشست و به راه استنابت برمکاتات التمغا زد و بر # ~~احسان و صدقات و خیرات و میرات توفی نمود . # ~~وصول امرای شام مقدمهم شمس الدین فر اسنقور ملک الامرای حلب وجمال ~~الدین # ~~غوس PageV01P136 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0157.png) # ~~و غیرهم، و چون به حدود شهر سلطانیه رسیدند خواجه تاج الدین وزیر و ~~آمیر # ~~قتلغبوقا وادوجی و قاضی القضاة نظام الدین عبدالملک با دیگر موالی در ~~حال # ~~به استقبال ایشان برون آمدند . وهمه را به تمکین و اعتبار فرود آورد . ~~وزرا # ~~ایشان را طوی کردند و امرای شام دیگر روز الجامیشی . سلطان امرا ~~راخلعتهای # ~~فاخر پوشانید و سیورغامیشی و نواخت فرمود و در هر یک ماه دوهزار دینار # ~~مواجب و جامگی . # و حکایت ایشان با سلطان ناصر مصر چنان بود که دررجب سنهآ ثمان و # ~~سبعمایه امرای مصر سالار مغول اویراتی و چاشنی گیر چهار کس را از ~~تحگمات # ~~بی توجیه ناصر پسر الفی نفور وملول شدند، به قصد قمع و قهر[و] ازعاج او ~~کینکاج # ~~کردند. ناصر از سگالش مکر و کدایشان آگاه شد به بهانهآ مناسک حج و سفر ~~قبله # ~~گریخته به دیار شام آمد و به قلعهآ کنیرک متحصن [و] متوطن گشت ، ~~بایکهزار # ~~غلام خاص ایناق ، و در آن قلعه نه ماه ساکن بود . امرای مصر پیغام ~~دادند ، واز # ~~تخلف وتقاعد وی استکشاف و استعلام نمودند . ناصر به پاسخ گفت : چون حکم # ~~مطلق به دست ما نبود خود را از سلطنت معزول کردم . سالار که خداوند ده ~~هزار # ~~غلام ترک شمشیرزن نیزه گذار بود خواست که امیرموسی برادرزادهآ ناصر را ~~که # ~~داماد سالار بودنر تخت ملک مصر نشاند به جای او. دیگر امرا برغولی و ~~چهار کس # ~~بدان اختار راضی نیودند، گفتند سکارس (؟) چاشنی گیر را میخواهیم. به ~~حکم # ~~ضرورت چاشنی گیر راغلامی چار کس بود، خداوند چهارهز ms099 ار غلام ترک ~~زرخریده # ~~او رابه سلطانی برداشتند و برسریرملک مصر استقرار وآرام دادند ، به ~~اتفاق همهآ # ~~امرا سالار و قیاجی وبت (؟) خاص . در اثنای این حال او تکفای امیر لشکر ~~با جمعی # ~~امرا از شهر مصر گریخته به جانب شام پناهدند، پیش سلطان ناصر. چاشنی ~~گیر # ~~خواست که برعقب ایشان لشکر فرستد اما از خلاف و فرصت امرای بیوفای ~~PageV01P137 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0158.png) # ~~پرجفا اندیشید ، درباقی کرد. # ناصر از قلعهٔ‌ کرک پیش افرم امیرالامرای شام و دمشق پیغام داد که عازم # ~~شهر دمشقم، وصول مارا باید که ساخته و آماده باشید. افرم به پاسخ گفت : ~~معان الله # ~~سوگند شدیم ، نقض این عهد چگونه باشد ! تا چند نوبت سفیران در میانه ~~تردد # ~~و آمد و شد نمودند وافرم با او انکار می کرد ، و افرم ازسر ستیز ~~جوابهای خشم # ~~انگیز میداد. اما دیگر امرای شام به جانب ناصر میلان داشتند و بههوا و ~~ولای # ~~او اشتیاق ، وبه زبان ظاهرا با افرم طالیقایی می کردند. دوکس از امرای ~~دمشق ، # ~~حاجی بهادر و قتلغبک ، گفتند : ماسر رامها نگاه داریم تااز دیارمصر ~~لشکرهای # ~~مدد بهوی نپیوندد و به بهانهآ ریو وفریب این عشوه بگریختند و به ناصر ~~پیوستند. # ~~ناصر چون به لشکر ومدد قوی حال شد و مستظهر ، از قلعهآ کرک به قصد فتح ~~دمشق # ~~فروآمد . افرم از حرکت او بگریخت و به کوههای عنطاب پناهید ، و به بقاع ~~العزیز # ~~متمکن شد . ناصر پدرزن خود زردکش را برعقب او بفرستاد با خاتم ~~زنهارونشان # ~~امان ، و بی موانع و منازعی به شهر دمشق در آمد ، و آنجا جملهآ امرای ~~دیارشام # ~~قبچاق و ایسن تمور و امیر حما و قراسنقور امیر حلب برو جمع آمدند و ~~بیعت # ~~تازه کردند و به سلطنت ناصر هم عهد و هم سو گند شدند وخطوط دادند . ~~افرم بعد # ~~از بیست روز به خدمت ناصر آمد با دلال جلال او تمسک و اعتصام نمود وبه ~~اتفاق # ~~مستوفر ومستعجل متوجه دیار مصر شدند ms100 . # چون بهشهر غزه رسیدند ، ایسن تمور که منقلای سپاه بود پیغام داد که # ~~برغول با سی هزار سوار استقبال مصاف ما از مصر برون آمد وبه صلاحیهآ ~~مصر نزول # ~~کرد . امرای شام از استماع این خبر و استعلام این حال مستشعر و مستخوف ~~شدند. # ~~به ناصر گفتند : ما با لشکر مصر مواجهه ومقاومت نتوانیم کردن ، چه قوت ~~و PageV01P138 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0159.png) # ~~قدرت مقابلت و مصاورت (؟) ابشان نداریم . سلطان متبسم شد و کاغذی از ~~قبتورقای # ~~پیوست و بهمقدمه سپاه مصر روان شد . # سکیارس چون از متجددات احوال و انقلاب زمان آگاه # ~~برادر خواندهآ او بود . با سالار مشورت کرد که تدبیر این تقریر چست؟ ~~سالار # ~~گفت : تدبیر و رای من وتو گریز بهنگام است! از بهر آنک همهآ لشکر ما با # ~~ناصر متفقاند . چنانکه روباه گوید که هزار حیلت و تدبیر و علت مدانم به ~~دفع # ~~معرت گرگ سترگ از خود، اما رای وتدبیر بهترین آنست که نه او مرا سند و # ~~نه من اورا ! سالار او را به ریو وخداع وعشوه از قلعهآ قاهره فرود آورد ~~و درش # ~~استوار فرمود بستن ، و در حال در قاهره منادی کرد که مگذارید که همچکس ~~از # ~~اموال وخزاین روی به بر یه نهاد وچون ازقلعه فرودمی آمد، حراس و حمریان ~~(؟) # ~~قصد اوکردند و او درمهای فراوان یفرمود پاشدن تا رعاع الناس به التقاط ~~آن # ~~مشغول شدند و چاشنی گیر گریخته به صعدالاعلی پناهد . # ~~وعلوفهآ براندازه در حال استقیال کرد و بهعهد حدید تازه و به استعداد ~~دلیذبر PageV01P139 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0160.png) # ~~تو سل و تمسک نمود . سلطان بامداد روز شنبه سنهآ ثمان و سبعمایه به شهر ~~مصر # ~~در آمد و برتخت « الیس لی ملک مصر وهذه الانهار » آرام و استقرار یافت # ~~با عزت و تمکینی تمام . سالار روزدیگر دستهای خود محکم بر بسته بر ناصر ~~عرض # ~~کرد و گفت : گناه و جنایت من سلطان داند . ناصر گفت : دل فارغدار ~~وخاطراز # ~~غمهای فرسوده آسوده ! گفت: توقع به ms101 خدمت سلطان چنانست که اجازت عزلت و # ~~انزوا و اعتکاف بنده به گوشهآ حقیرمایهٔ‌ توشهآ ارزانی دارد ، چه امرا ~~کیفیت احوال # ~~جریمت و جنایت بنده نیکو میدانند. ناصر او را به موضعی دور مقید و شهر ~~بند # ~~کرد ، و برغول را چون شیر ژیان و نهنگ دمان برعقب چاشنی گیر بفرستادتا ~~او # ~~را به اکراه باز گرداند . غلامان چاشنی گیر بهاتفاق برو حمله کردند و ~~مخذول و # ~~و مهزوم باز کردانید، و غنایم غارت کرد . برغول شکسته و خسته با پیش ~~ناصر # ~~آمد . زن چاشنی گیر دایهآ ناصر بود شفاعت و زاری کرد . ناصر خون او به ~~دایه # ~~بخشید ، به شرط آنک هر گز روی اونبیند و به فلان قلعه متحصن بنشیند . ~~بعد از # ~~ده روز تأملی کرد، پشیمان شد. قراسنقور را بفرستاد تا او را گرفته ~~بیاورد ، و # ~~هم در آن شب هفتاد امیر دیگر[را] بگرفت و مقید و محبوس گردانید و ~~غلامان # ~~خود به امارت به جای آن امرا نصب کرد . و سالار را بازخواند و کوکبهآ ~~سواران # ~~به استحضار او بفرستاد و او را بیاورد و مقید و محبوس کرد، و بعضی را ~~بهتیغ # ~~بی دریغ بگذرانید و بعضی را در غزغان به آب بجوشانید و سالار را در برج ~~سبع # ~~حبس کرد وغذا و طعام وشراب ازو باز گرفت . بیچاره از فرط جوع موزهآ خود ~~و # ~~نیمی از حصیر بخورد وبعد از آن به حسرت و ندامت جان تسلیم کرد و ~~همهٔ‌ممالک # ~~مصر و شام بر ناصر مقرر و موفر(؟) شد و قراسنقور را به ایالت و حکومت ~~حلب # ~~فرستاد و قراالجق (2) و ارغون دواتدار را بر اثر او به شام روانه کرد . ~~ایشان # ~~به حدود حمص وحما مقام کردند ، و چون ناصر در ملک مصر متمکن و راسخ شد ~~PageV01P140 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0161.png) # ~~که ترا کشتهام و همچنان کرد و دختر او را بهشوهر داد. PageV01P141 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0162.png) # ~~نوینان به دفع فتنه و فساد ملک ناصر چریک آماده ms102 و مهیا کنند . # ~~سلطا نیه به عزیمت کشاف # ~~گور نصب کرد . # و روز سهشنیه غرهآ جمادی الاخر مولانا جلال الدین عبدالغفاری که افقه # ~~فقهای زمان بود به قزوین وفات یافت ، ورا بات همایون روز آدینه نهم ~~جمادی الاخر # ~~رکوب رابات همابون به اسم نخجیر و شکار و مسیر به جانب صرح و تماشا ~~وتفر PageV01P142 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0163.png) # ~~لشکرها بگذشتند ، و را بات همایون نیز برپی بگذشت . # ~~کردند به ز نهار پیش آمدند و به جان امان خواستند و دیگر روز با سرجنگ ~~و # ~~پیکار رفتند . مغولان منجنقها برافراشتند و بهزخم بی رحم سنگ و حجر سور # ~~ومبرحهآ قلعه رحیه باخاک راه برابرکردند وغاروار خاک اورا به باد ~~هوابردادند. # ~~طلسدند . بهامان از قلعه فرود آمدند . مقدمهم قاضی نجم الدین صالح با ~~تنسوق # ~~و پیشکشها چون شاهین شاهی و سنقور بحری وعقاب بری ، اسان طویچاق # ~~از برای تکشمیشی و ملحوظ نظراشرف آمدند و به عز سیورغامیشی اختصاص # ~~یافته ، وهمای آسا در ظل ظلیل از خوف و وحشت و نکمت و بلست اتام بدفر ~~جام # ~~بر آسودند . # و پادشاه روز پنجشنیه یست وهفتم شوال سنهآ اثنی عشر چون هواگرمشده و # ~~و کوچ برکوچ می گذشت ومنزل بمنزل مینوشت ، تا روز چهارشنیه شوال به ~~دلارام # ~~بغداد رسید و به مرحلهٔ‌ محول حلول نمود . روز بکشنیه سست ویکم شوال # ~~خواتین و اردوها ازموصل و دیار بکربرسدند . پادشاه بمیارکی به تفرج و ~~تماشا PageV01P143 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0164.png) # ~~در شهر آمد ، روز دیگر با محول رجوع نمود . و اندک مابه عارضه بروجود # ~~شریف طاری گشت و مزاج محروس متغیر و منحرف شد. و روز دوشنبه بیست و # ~~دوم ذی القعده بتازگی مسهل فرمود . و روز دیگر مصاحب صحبت و رفیق جمعیت # ~~به حمام در آمد و چهارشنبه بیست و نهم ذی القعده با بغداد استرجاع و ~~انصراف # ~~نمود # و روز پنجشنبه ظهور فدائیان شام بود ، و درشهر بغداد چند کس را کارد # ~~زدند ، مقدم ایشان سعدالدین علی جکبین (؟) به بک ms103 زخم کشته شد . # روز یکشنبه دهم ذی الحجه ایلچیان شهزاده اوز بیک پادشاه الوس جوجی # ~~و بلاد قبچاقاشی قایم مقام توقتا وسریر وافسر برسدند ، مقدمهم کو کتمور ~~گور کان # ~~ابتداء او چنان بود که به آخر عهد توقتاتو بیجی پسر هردو وفات یافت و ~~ازو دو # ~~پسر یادگار ماندند : مهین بایان و کهین مومکقیای . بایان قایم مقام ~~پدرالوس و # ~~چریک میداشت و مومکقای برو خروج کرد و اورا از ملک والوس مهزوم و # ~~آواره. توقتا با لشکری جرار خون خوار به استمداد و استنصار او اقدام ~~نمود . # ~~مومکقیای بگریخت و جای پدر با زبربایان مقرر شد . توقتا به فصل تابستان ~~و # ~~حرارت گرما باز گشت و پسربرادر خود اوز بیک پسر طغر بیک را با افشه ~~برادر # ~~کو چک برسر لشکرها بگذاشت و خود عنان عزیمت با دار الملک و یورت اصلی # ~~منعطف گردانید و از رنج راه عارضهای برمزاج او ظاهر شد و علت بر طبیعت # ~~غالب آمد ، وروز چهارشنبه چهارم ربیع الاخر سنهآ اثنی عشر وسبعمایه # ~~به حدود سرای در میان کشتی که از آب اتیل عبور میکرد وفات یافت . ~~پادشاهی # ~~نسکو نهاد ، کم آزار، بردبار ، متحمل ، باوقار و اصطار بود . بعد از آن ~~امرا و # ~~نوینان الوس جلوس یکجا مجتمع شدند . از شاه زادگان قتلغتمور امیرسرای ~~PageV01P144 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0165.png) # ~~مگوید: ما پسر توقتا را به پادشاهی بر میداریم ، چه حقوق پدرش بر ما ~~بسیارست. # ~~اما بدان شرط که اول اوزبیک را بخوانیم و به وجه احسن اورا از میانه ~~برداریم، # ~~چه او خصم ملک است . آنگاه یسر توقتا را برسریرالوس جلوس دهیم. برین # ~~اتفاق کردند . اوزبیک چون خبرواقعهآ توقتا استماع نمود لشکر بگذاشت و ~~متعجل # ~~سامد . کسی اورا از سگالش و مکر و غدر امرای غدار آگاه کرد و سببش آنک ~~او # ~~از امرا باز خواست سلام و ایمان مکرد . مقدم امرا میگوید : ای پادشاه ~~تو از # ~~ما مسلمانی مخواه بل طاعت وانقیاد طلب ، چه ما راازیاسا و ms104 ییسون ~~چنگزخان # ~~چه شکایت که به شریعت کهنهٔ‌ اعراب دعوت میکنی ؟ اوزبیک او را هلاک کرد ~~. # ~~دیگر امرا و نوینان از کردار مکروه او مستوحش و متنفر شدند و به قصد ~~جان # ~~او کینکاج و اتفاق کردند ، و دعوتی ساختند که در اثنای دعوت کار او ~~تمام کنند. # ~~اوزبیک به طوی حاضرشد و چون دوسه پیالهآ ارغوانی بهسماع اغانی بخورد، ~~امیری # ~~به برخاستن او به گوشهآ چشم اشارت کرد . اوزبیک متوهم گشت و به بهانهآ ~~قضای # ~~حاجت برخاست و برون رفت . آن امردرپی او بیامد و سگالش مکرو غدر امرا # ~~کماهی با او تقریر کرد . اوزبیک برفورپای به تکاور بر آورد و بگریخت ، ~~و چند # ~~هزار کسرا برخود جمع کرد و بهقوت و مظاهرت ایشان باز گشت و به قصدایشان # ~~پیشدستی نمود ، وهمهآ امرا را با صد واند شاهزاده و پسر توقتا بگرفت و ~~بکشت # ~~و خود برتخت الوس جوجی خان جلوس یافت و به بشارت اجلاس خود ایلچیانرا # ~~بهجوانب واطراف ممالک فرستاد . # ودرین وقت ایسنبوقا پسر دوا باقان یاغی شده بود ومیخواست که اوزبیک # ~~با او یار و موافة باشد تا از ساقه کسی قصد او نکند . به او پیغام ~~فرستاد که قان # ~~فرموده است که : اوزبیک سزاوارپادشاهی ولایق شهر یاری نیست ، جای جوجی ~~خان PageV01P145 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0166.png) # ~~و منصب توقتا به شهزادهآ دیگر تفویض خواهم کرد . اوزبیک ازین قوارص بر ~~قان # ~~عاصی ویاغی شد. آن امیر که مقرب وایناق بود با اوزبیک مگوید که: اگر به ~~رای # ~~و موافقت من و مشاورت من کار خواهی کردبا قان یاغی مباش، چه اوسایهآ ~~آفریدگار # ~~است و به ایلی و مطاوعت وانقیاد او تو برهمهٔ‌ الوس مستولی و مسلط ~~توانی شد و # ~~دا بما از جملهآ آفات وعاهات و بلیات و نکمات اعدا ایمن و آسوده باشی ، ~~وترک # ~~دوستی وانقیاد ایسنبوقا و اروغ جغاتای بگوی . # اوزبیک از روی خردمندی رای او پسندیده داشت ، ومواعظه و مواعدهآ # ~~ایسنبوقا باطل و واهی شد ، واتفاق ms105 ایشان منتفی . و درصمیم زمستان به ~~حضرت # ~~قان ایلحمان سریع سیر فرستاد از راه مصالحت و مسالمت ، و بعد از مراجعت # ~~ابشان همحنن ابلحان بهمصاوقت و موافقت و مصالحت، بهخدمت اولجایتو # ~~سلطان فرستاد و به تاریخ دهم ماه جمادی الاخر سنهآ اثنی عشر از راه ~~دربند # ~~قبچقای از ولایت گرجستان با پنجاه سر اولاغ به سلطانیه رسید . مضمون ~~پیغام # ~~آنک تو آقاپی و من ابنی، در میان ما آیین موافقت و مصادقت مسلوکست ، ~~اگر # ~~به چریک احتیاج باشد چندانک خواهد بفرستیم، لیکن از بلاد و دیار ایران ~~زمین # ~~هرچه به حکم یر لیغ منکوقان حق ماست به کسان ماارزانی دارد تا راههای ~~بسته # ~~گشاده شود و امتعه و اقمشهآ طرفین که برهم انباشته می پوسند و میریزند ~~و از # ~~جانبین بدان احتیاج است به بکدمگرفرستیم ، و تجار و مجتاران برای فواید ~~آمد # ~~و شد نمایند . سلطان ایلچیان را بعد از استعطاف وسیورغامیشی و استلطاف # ~~اجارت انصراف داد. # و روز آدینه پانزدهم ذی الحجه اثنیعشر، فداییان اسمعیلی به امر ناصر # ~~مصر ایتقولی را کارد زدند و درحال جان بداد ، و درین سال ناصر اعرج مصر ~~با # ~~لشکری به حلب و کنار فرات آمد و امیر سوتای انتهاز فرصت یافت و کلیهآ ~~سپاهیان PageV01P146 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0167.png) # ~~او براند و بنهأیشان غارت کرد. ورکوب را بات همایون کوچ، روز یگشنیه ~~هفدهم ماه # ~~ذی الحجه حجه به عزم یا بلامشی محروسهآ سلطانیه، ورفتن خواحه تاج الدین ~~علیشاه # ~~برعقب اردوها، و روزچهارشنیه بمست و هشتم ذی الحجه وصول را بات مسمون # ~~به کوشک سلطان آیاد همدان ، و درین روز پولاد چنسانک بهمرغزار اران ~~وفات # ~~بافت به بورت قشلاق # ~~واقعه ناگزیر کونجاک ، به حای او نالمقوا را]نصب کردند پسر قداقی # ~~که مادرش تر کان دختر سلطان رکن الدین کرمان بود ، و علی اغول برادر ~~مهتر # ~~ذوالقرنین که صاحب خاص دوا بود . هر دو برادر زادگان نالمقو بودند و ~~اروع # ~~دوا به مکان اومنکوب و مخذول وسر کوفتهشدند ms106 . اورک پسر احنفی اغول بن ~~بوری # ~~به حا بگاه ایشان پادشاه الوس باشد و با وجود آب باک تمم به خاک مغاک ~~حایز ؟ # ~~اوروک اغول را بهجای او تعیین کردند. نالیقو آگاه شد یا کوکبهآ سواران ~~برفت # ~~مملکت و الوس ما در آنست که اروغ دوا را بکلی براندازیم و تسلشان منقطع # ~~و خوف وبأس او به خانهآ اوزن بهادر در آمد گریان ، و نالان و ازنکایت ~~دهر واتام PageV01P147 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0168.png) # ~~سو گند مغلظ خورد که تا جان نازنین درتن روان باشد ، ممد و معاون کوبک ~~باشد، # ~~فردابه طوی نالیقو در مای و منتهز فرصت باش تا من بگاه از طوی بیرون ~~آیم # ~~و ما با سیصد نوکر چالاک براعدا زنیم وهمه را براندازیم . همحنان کردند ~~و بر # ~~نا لیقوی مست طافح برتخت خفته ظفر یافتند ، با حملهآ نوکران وپسران ~~بکشتند. # ~~نا دستور نقره که مد بر بود او را بر تخت نشانده ، نیز هلاک کردند و ~~همه امر # ~~ولشکرها روی به کوبک نهادند و پادشاهی الوس جغاتای بهزخم تیع برو مقرر ~~و # ~~مفوض شد . # بعداز سه روز خبر وصول یاغی متواتر شدکه تو کما پسر کیوک و شهزاده چایار # ~~نا سی تومان چریک قاصد حان کبک میرسند . کیک باعسا کر خود ازمرحلهآ ~~قناس # ~~کرده [و برکمک زدند و از جانبین حنگی صعب و نبردی سخت برفت . کیک # ~~منهزم و مضطرم شد وچریک او به جهات وجوانب متفرق گشتند . علی اغول ~~برادر # ~~ذوالقرنین با لشکری بزرگ دراوزکند بود با ارق امیر هزاره هر دو باهمه ~~سپاه # ~~خود بهمدد کمک متر کب شدند و شیخ تمور پسر مبارکشاه ما سپاه خود نیز ~~مدد # ~~و معاونت نمود و بهاتفاق برعقب توکما برفتند . فریقینرا در قناس ملاقات ~~افتاد. # ~~بعد ازملاقات مصادف مصا ف شدند. تو کما منهزم با قلاوز به بلاد تر ~~کستان در آمد # # و ابل توقتا شد. کبک بکهزار سوار اختار و %~% برپی تو کمای بفرستاد . ~~به فصل # ~~زمستان به تو ms107 کمای رسیدند و او را بگرفتند و بکشتند و بهارگاه باز ~~گشتند و درین # ~~سروقت نوبت دولت بهشهزاده خیشانک رسده بود و در مسند الوس قانی متمکن ~~PageV01P148 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0169.png) # ~~و مستقرشده ، به چابار بسغام داد و اورا به انواع اصطناع واحسان و ~~سیورغامسشی # ~~ختصاص فرمود و حای بدر بهوی تفویض کردکه مقدم و سرور برادران او باشد. # چاپار با هفت هزار سوار و هزار و پانصد سراولاغ با برادر « بایکجار # ~~متوجه حضرت قان شد ، وقان دختران اورا به امرا داد ، وخواتین را ~~بایورتهای # ~~خود احازت انصراف و استرجاع . وکیک پولاد گورکانرا به رسالت بهدر گاه ~~قان # ~~فرستاد و عرض داشت که نالقو منصب بدر ما نه و غصب کرده بود . من بهقوت # ~~خدای بزر گ و دولت قان از او انتزاع نمودم ، وتوکمارا نیز چون یاغی ~~وعاصی # ~~شد برداشتم، بعد از این کوچ قان خواهم دادن . قان آنرا یسندیده داشت و ~~اورا # ~~سیورغامیشی فرمود. # و چون سریر الوس مملکت جغاتای برکیک قرار گرفت، علی اغول را که # ~~مدد ومعاونت او تا به جان کرده بود و روان رفتهرا با تن ییوند داده نکو ~~بنواخت # ~~و ایالت و امارت دیار ختن بهوی ارزانی داشت و تمامت حدود ترکستان بهرای ~~و # ~~کفایت او منوطکرد . بعد ماکه از هفت بام گذشته بود ، بر اثر اوکو کبهآ ~~سواران # ~~بفرستاد تا اورا بر سر راه با نو کران بهخواری و زاری بکشتند و بر خاک ~~راه # ~~انداختند . چه مردی شجاع بهادر و دلاور بود از فتنه وبلغاق او می ترسد ~~. # و کمک چون سریر الوس را مستخلص و صافی کرد ییش ایسنیوقا برادر # ~~مهین که بر جماعت تکودریان و سرحد هندوستان حاکم و سالار بود پیغام ~~بشارت # ~~آمیز فرستاد که سریر وافسر مملکت را از شوایب کدورت صافی گردانیدم و ~~همهآ # ~~دشمنان را برانداختم و تخت را برای تو مسخر ومستخلص کردم . باید که ~~درحال # ~~روز را تا شب ناگفته روی به تخت گاه دولت ms108 نهد ، وچریک والوس را بداند ~~که # ~~مدتی مدید است که سریر و افسر بی نوکر و خداوند مانده است . ا سنبوقا ~~از # ~~مژدهٔ‌ این بشارت حمات بخش خواست که ازبدن مستعار پروازنشاط وترار کمد ~~. PageV01P149 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0170.png) ### | فریخ اولجایتو # ~~ایتقول برادر کهین را به جای خود بر سر تکودریان نصب کرد ، و از یورت ~~بینی # ~~گاو برصوب آب آمویه روی به تخت گاه چغادای و قناس نهاد ، وچون برق لامع ~~و # ~~شهاب ثاقب کوچ برکوچ میرفت . چون بهحدود مرکز دولت رسید ، کبک در حال # ~~با ارکان دولت او را استقبال نمود . و چون بهم رسیدند چنانکه رسوم و ~~عادات # ~~اروغ چنگیز خانست همه کلاهها از سر برداشتند و کمرها در گردن انداختند ~~و # ~~شهزاده ایسنبوقا را بر سریر ملک والوس جلوس دادند ، و او چون مستقر ~~سریر # ~~ملک شد برادر کبکرا به محافظت بلاد فرغانه و ولایت ماوراءالنهر فرستاد ~~و حدود # ~~کش و نخشب . و او در آن حدود بایلامیشی می کرد تازمان آشوب و فتنه و ~~بلغاق، # ~~و همچنین در شهور این سال امیر ترمناسرا بفرستادند به ولایت روم تا ~~قورمیشی # ~~او بهمرحلهآ زمین موش از حدود دیار روم ، با چهار پسر معتبر به حکم ~~یاسا # ~~رسانیدند، و در جمادی الاولی سنهآ اثنی عشر بازگشت. PageV01P150 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0171.png) # ذکر حوادث محرم سنهآ ثلاث و عشر و سبعمایهآ هلاثی # مواقق بارس ییل ترکی مغولی # ~~زکوب رابات هما بون سلطان عالم روز دوشنیه ازماه صفر که سرسال ~~شهزادهآجهان # ~~از مرغ انداختن و شکره براندن وگوی باختن و تکاور تاختن تماشا کنان ~~منزل # ~~عشر به شهر سلطانه به بورت با بالاممشی نزول فرمود . # و همحنین روز یکشنیه شانزدهم ماه شوال سنه ثلاث عشر شیخ عزالدین # ~~امانست وزارت و استنایت صاحب بهاءا لدین محمد حوینی کرده و از سر ~~اختیار # ~~نه به اضطرار ترک دنیی دنی وبی گرفته [ گفته # ~~اورده ، و حملهآ اموال و اساب ومقتنات برخیرات وصدقات صرف و خرج کرد ~~PageV01P151 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0172.png) # ~~و ms109 هر چند پادشاه عالم خواسته که برای سفرهآ فقرا و مساکین او را عطیه ~~ای بخشد # ~~که وجه معیشت او باشد قبول نکرد . # و روز پنجشنبه سیم ربیع الاول وصول شهزاده اولجتای و شیرین ایقاجی از # ~~قشلامیشی به جانب اران، وروز دواز دهم ربیع الاخر رسم بناافکندن ایوان ~~بزرگ # ~~وطنبی بهشت آیین بنیاد نهادن . و روز پنجشنبه ششم جمادی الاولی طوی بزر ~~گ # ~~در قلعه و شرف تکشمشی یافتن ایلچیان شهزاده ایسنبوقا و او کلو کای دادن ~~ابلچیان # ~~را ، وحکایت و قضیهآ ایشان برین منوال ممهد یافته که علفخوار داود ~~خواجه پسر # ~~قتلغخواجه در حدود گرمسیر غزنین برکنار آب سند بود واقصی حدود شبورقان # ~~قایم مقام پدر در آن علفخوار یا یلامیشی و قشلامشی می کرد و تیمور ~~گورکان پسر # ~~اباجی داماد دوا و بقا یای تکودریان با برادر لکمیر بدان حدود علفخوار ~~می کرد # ~~و ار زمرهآ یاغیان دولت بود و از لشکر داود خواجه در رنج و گزند و ~~اضطهاد # ~~به حضرت اعلی پیغام داد که اگر لشکرهای مقیم خراسان مرامدد و معاونت ~~نمایند # ~~داود خواجه را ازین یورت از عاج و انهزاع نمایم و بلای او از این دیار ~~دفع کنم # ~~و آواره از آن نیمهآ آب آمویه گذرانم . و بعد از آن [با] بیست هزار ~~سوارجرار # ~~که سپاه و چریک من اند به کوچ دادن و تمهید بند کی قیام و اقدام نمایم ~~. از حضرت # ~~مأمول او به اجابت مبذول آمد و حکم نافذ شد که از لشکرهای مجاور آنچه # ~~مقدور و میسور باشد مدد تیمور گورکان نمایند و در مستهل شهور سنهآ ~~اثنتین و # ~~عشر(؟) و سعمایە شهزاده میتکقان با لشکر خراسان به اتفاق مدد و مساعدت # ~~تیمور گورکان ناکام بر سرداود خواجه تاختند . اورا قوت مقاومت و نیروی ~~مصادمت # ~~امشان نبود . روی برتافتند و از آب آمویه عبور کردند . اما تا سه هزار ~~کس در # ~~آب غرق شدند و تیمور و میتکقان خانههای ایشان ms110 و بنه بغارتیدند وطوق و ~~کهور کای # ~~بیاوردند . تیمور اظهار ایلی و بند گی کرد و طوق و کهور کای یاغی به ~~بند گی حضرت PageV01P152 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0173.png) # ~~فرستاد و در سنهٔ‌ ثلث وعشر پیش پاساول در آمد . و داود خواجه شکسته و ~~منهزم # ~~به عم زادهٔ‌ خود ایسنبوقا ملتجی شد و به دفع عدو از ومساعدت طلبید . ~~ایسنبوقا را # ~~مهرصلت رحم درجنبش وحرکت آورد. برادر خودکبک را با ییسور پسر توقاتیمور # ~~و جنکشی پسر ییسور بزرگ مصاحب داود خواجه بهدفع معرت اعدا بفرستاد ، # ~~تا از پنجاب آمویه بگذرند و داود خواجهرا در مستقر عز خود قرار و آرام ~~دهند. # ~~و ایشان در اواخر رمضان ثلاث وعشر از پنجاب آمویه عبورکردند . و سلطان # ~~ییساول امیر الامرای خراسان در آن هنگام به زمستان گاه مازندران اقدام ~~نموده. # ~~و بکتوب پسر الدونویان باامیر رمضان بیتکجی که یورت ایشان بر آن طرف ~~مرغاو # ~~بود برمقدمه بودند ، از استماع این اخبار ابلچیانرا به اعلام وصول یاغی ~~به سلطان # ~~ییساول و دیگر امرا متواتر کردند ، تا به دفع خصمان خیره و اعدای چیره ~~آماده # ~~و مجتمع شونل. # از مازندران امیر ییساول با امرا ونوینان به اندفاع یاغی مستوفر و مستعجل # ~~بیامد و یاغی باغی طاغی پیش از اجتماع امیران خراسان تاخته بود ، و ~~سکتوب # ~~و رمضان را شکسته و منهزم کردانیده و بنه و اغروق ایشان پاک غارتیده و ~~ولایت # ~~فرو گرفته و متمکن و مستظهر نشسته . و قراولان یکدیکر را دیده و دعاوی # ~~شنیده ، وچون یاغی طاغی بهعدد ومددافزون بودند وقراولان ماکمتر، باز ~~گشتند، # ~~و به امرا پیوستند . یاغی باغی چهار ماهه علوفه باخود داشتند . ایشانرا ~~ازغنایم # ~~و اموال ربوده چون گله و رمه و سلاح و سلب و کفاح چندان حاصل آمده که # ~~مستغنی گشتند و متمگن و مطمئن شدند و چون بر خلو عرصهٔ‌ دیار وخفت وقلت # ~~اعوان و انصار و کسر قوت سپاه آگاه شدند ، دندان طمع به ملک ایران زمین # ~~تیز ms111 کردند . # سلطان عالم از جرأت وجسارت خصمان چیره آگاه شد ، روز سهشنبه PageV01P153 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0174.png) # ~~پانزدهم جمادی الاولی از دارالملک سلطانه به عزیمت قشلامیشی مازندران و # ~~خراسان روانه شدوکوچ بر کوچ میرفت و منازل ومراحل می نوشت تا به مرغزار # ~~نیم مردان مازندران رسید . مرغزاری چون خلد برین متنزه بهانواع ریاحین ~~و # ~~چشمهها چون ماء معین ، نزول فرمود . و میخ خیمهآ اقامت آهنین کرد . و ~~روز # ~~سه شنبه سیز دهم رمضان به جانب سلطان دوبن نهضت فرمود . و پنجشنبه ~~پانزدهم # ~~رمضان عقد نکاح شاه ملکی دختر سلطان ییساول به پیر حامد پسر بولاد ~~چینسانک # ~~بود، بهصداق قالین شش هزار من ابریشم . و روز پنجشنبه بیستو نهم رمضان # ~~او لجتای دختر اباقاخانرابهامبر شمس الدین اقسنقور دادند وبه صداق سی ~~تومان # ~~زر رایج (؟) ، و روز دوشنیه هفدهم شوال افتادن آوازهٔ‌ یاغی درافواه ~~مردم که # ~~از آمویه عبور کردهاند ، ورکوب صاین ایاجی و بوکاول وسپاه خراسان، ~~فرمان # ~~پادشاه نفاذ یافت تا ممالک ایرانرا یاسامیشی کنند . از صواحب عظام ~~طایفه ای از # ~~اهل دیوان بزرگ نامزد شدند. # وروز سه شنبه بیست وپنجم شوال سلالهآ وزارت وغلالهآ امارت خواجه علاء # ~~الدین هندو که به پنج یدر وزیر زاده بود به یاسامیشی دیار کرمان و کنار ~~ساحل # ~~بار نامزد شد . و خواجه عز الدین قوهکی را به ممالک فارس تعیین و جلال ~~الدین # ~~پسر رشید الدو له به یاسامیشی خطهٔ‌ عراق مقرر ، و فخرالدین احمد ~~تبریزی را از # ~~قبل خواجه تاج الدین علشاه به تومانات آذر بایجان و اران نصب. # و درین هنگام ملک عز الدین عیدالعزیز بن جمال الدین ابراهیم سواحلی # ~~که عامل فارس و حاکم شیراز بود یاغی و عاصی شد . از اردو آشتو شحنهآ ~~دیار # ~~فارس را بر عقب او بهیارس فرستادند. و او التجا و استیمان به سواحل ~~برد. و # ~~سبب این و حشت یکی جمال الدین بن نعیم بن عبدالسلام بود، دامادشیخ جمال ~~الدین # ~~ابراهیم که او را از دیوان بزرگ حکومت ms112 و ایالت بعضی از دیار و بلاد ~~فارس PageV01P154 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0175.png) # ~~داده بودند و او مباشر آن شغل گشته . ملک عزالدین او را بهدست همشیرهآ ~~خود # ~~که زن او بود داروی مسموم داد و هلاک کرد. # و قصهآ او از ابتدا چنانست که ملک عزالدین عبدالعزیز والی بلاد فارس # ~~به سلطانیه آمد و به تعهد و تکلف امرا و اقامات وزرا او را اخراجات ~~فراوان # ~~بیفتاد ، ومالی وافر صرف وخرج شد و قروض متراکم جمع ، فریاد «لاطاقة # ~~لناالیومبرآورد . واز درد بی درمان چون مار برخود می پیچید و کریز # ~~را می بسیجید ، به گاه مراجعت تفصیلی به مبلغ سیصد تومان قروض بتفاریق ~~نوشته # ~~و نموده که ازین مبلغ سیو پنج تومان بهخزانهٔ‌ عامرهٔ‌ پادشاه رسیده ، ~~باقی همه # ~~بهرشوت امرا و خدمتی وزرا رفته است ، و در غیبت خود بهدست یکی از ~~ایناقان # ~~حضرت به پادشاه عرض کرده تا مگر از حال بغی و ظلم و فساد و طغیان امرا ~~و # ~~وزرا در ملک اگاه و بیدار شود و ازیشان بهاین قسط از جملهٔ‌ بلاد و ~~ولایات # ~~بطلبد و ملک عزالدین به استجازت و استیذان با فارس مراجعت نمود . چون # ~~به سرحد فارس بهمهیار وکومیشه رسید ، دست ظلم وتطاول به مصادرات ~~ومطالبات # ~~بی توجیه بررعایا بگشاد و هرچه ممکن بود از نهب و سلب بستد و چهارپایان # ~~ایشان براند و چون به حدود شیراز رسید رعایا را از مؤاخذت و مطالبت هیچ # ~~دقیقه نامرعی نگذاشت و مردم را چون عصیر بیفشرد . چون خبراو به ~~آشتوشحنهآ # ~~پارس رسید طغیان و عصان ملک عزالدین عرض داشت . به استرجاع او ایلچی # ~~یزی (؟) برای صدق و کذب این دعاوی بفرستادند ، تا ملک عزالدین به اعذار # ~~بوسیده تمسک نمود که بعد از یک سال ملازمت و ریاضت اردو با تراکم قروض # ~~متراکم متکاثر ومتقاضیان متوافر درعقب چگونه باز گشتن ممکن بود! ~~ایلچیان # ~~نادم و خایب باز گشتند و ملک عز الدین ساز گریزگرفت . باز از حضرت اعلی ms113 # ~~آشتوشحنه را به مؤاخذت او با باد شمال هم عنان کردند ، مانند عقاب بر ~~هضبات PageV01P155 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0176.png) # ~~صیاح به شهرمیرنند . بفرمود تا ان شب حارسان مردم را از دخول و خروج ~~منع # ~~نمود . و پادشاه چون براحوال او اطلاع یافت عزالدین فوهکی را به ~~یاسامیشی # ~~فارس فرستاد. # ~~ذکر شرح بعضی از وقایع ملک عزالدین و پدرش شیخ جمال الدین # باولاة جزیرهآ هرمز وسواحل دریا بهعهد دولت اتا بک مظفر الدین # ابوبکر بیض الله غرنه # والی هرمز محمود قلهاتی بود وبرقاعدهآ مألوف مال مقر %~% آر # ~~کرمان حواب می گفت . بروفق اثار و اختیار خویش ، و با آنکه چرخ سخت ~~PageV01P156 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0177.png) # ~~را به ایالت آنجا نصب کردی و لشکری آراسته مرتب و مهیا داشته و معتمدآن # ~~برای ادخار غلات و ترتب انواع اسلحه و مصالح جهازات از الواح و اسطان و # ~~کلکل (؟)و دیگر مؤ نات گماشته و خود بنفسه علی مرالساعات از متجددات # ~~متقلبات قیس متحیر بودی و بر کماهی صادرات آنجا واقف و ناظر. # به موجبات این مقدمات که تمهدیافت، محمود قلهاتی دو لتخانه را قصدی # ~~نتوانست اندیشید . اما بعد از واقعهآ سلجوقشاه انتهاز فرصتی کرد و به ~~یک رکضت # ~~قیص (؟) رامسخر و مستخلص گردانید. در آن وقت سونجاق به پارس بود، ~~بالشکری # ~~به دفع او، و رایت را به نزع خافض منصوب گردانید ، و سفینهآ قالب محمود ~~را # ~~بتندباد اجل درهم شکست و در دریای فنا غرق شد . پسر او نصرت جای پدر ~~بگرفت # ~~و خزانه ولشکر تصرف نمود . تا چند سال برین حال شب درپی روز باز روز ~~ازپی # ~~شب کر و فر می نمود . نایرهآ رشک و حسد برادرش رکن الدین مسعود اشتعال ~~و # ~~استعلا یافت . تا دروقتی که نصرت عارضهٔ‌ مزاجی داشت ، چون بلا برسر او ~~تاخت # ~~و مو کل اجل را افناء او نصرت داد، و به تیغ بی دریغ سر برادر برداشت و ~~احباء # ~~سنت قابیل در حق هابیل تقدم نمود ، و زنش ms114 بانو را که درزهد و عفت ~~رابعهآ دور # ~~و دورازایذاء وجور بود بر پی شوهر فرستاد و فرضهآ هر مزرا به استیلا ~~وقهر فرو- # ~~گرفت . از ممالیک او بهاءالدین، ایاز تأنی و فائز برعاقبت محمود حسن ~~وفای # ~~ولی نعمت از فرط دلاوری و شجاعت که رجولیت اشخاص ازین دوخصلت کمال # ~~می پذیرد ، رخصت ضعف و عجز نداده با لشکری آراسته قاصد رکن الدین مسعود # ~~شد و براعدای منحوس مسعود آمد . اورا منهزم و منزعج کرد و پسرش رااز ~~بام # ~~قصر فرو انداخت و زن اورا مأسور وهر مزرا مستصفی گردانید . # علی هذا از طرفین مادهآ این معادات و مضادات دم بدم تضاعف و تزاید میگرفت # ~~و امداد قصد ومکاید ترادف می پذیرفت . در شهور سنهآ اثنی و تسعین ~~وستمایه PageV01P157 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0178.png) # ~~رکن الدین مسعود از نزد سلطان جلال الدین کرمان لشکری آورد و بهاءالدین # ~~ایاز را ازعاج و ادراج کرد و اسباب واموال او غارت . او با چند عدد ~~دوینج # ~~به جزیرهآ قیس آمد و به ظل تربیت و جوار مرحمت ملک جمال الدین ابراهیم ~~توسل # ~~نمود، مورد اورا به اعزاز واکرام تلقی کرد و مصادقت و معاهدات استحکام ~~پذیرفت . # ~~اورا با لشکر درقیس جای داد و هرسال دوازدههزار دینار سرخ اخر اجات ~~سپاه # ~~او از مال خاصه تعن کرد، و او به مظاهرت ومعاونت ملک اسلام لشکر کشید و # ~~مسعود را بعد ازمقابلت و مصاولت منهزم گردانید و به طرف جزیرهآ لارک و ~~جنوب # ~~برون رفت، وچون دانست که قیس از سپاه خالیست مناصفه* عطفه کرد و لشکر # ~~آنجا کشید و دست بهغارت و نهب بر کشد و از زر وابریشم و دیگر قماش ~~ومتاع # ~~ملک ، واز آن تجار اقطار وامصار افزون از دویست تومان مال بربود . ~~وبازچون # ~~باد بهار برروی دریا روان شد و از آن غنایم بی اندازه کار اورونق و ~~طراوت تازه # ~~بافت. اما کوکب طالع مسعودی چون قمردرطریقهآ محترقه بماند. [ایاز از ~~طرف # ~~فرضهآ هر مزرسید ms115 و خطیه و سکه به نام ملک فخرالدین احمدبن ابراهیم ~~الطیبی # ~~مزین و موشح گردانید، و به حکومت امرو نهی و قبض و بسط اشتغال نمود ~~وجادهآ # ~~مطاوعت و معاضدت مسلوک داشت . # در شهور سنهآ خمس ملک برای احتیاط مصالح و مناجح آنجا عازم آن # ~~طرف شد . و از اتفاق میان او و ایاز به اغراء غمازان وحشتی و کدورتی ~~قایم بود. # ~~چون ایاز تفرس قصد خودکرد به مشافهه ومراسله اظهارصدق و اخلاص و مطاوعت # ~~می نمود که بنده خود را درزمرهٔ‌ عبید و مخلصان سدید منخرط میداند ، ~~امااگر # ~~خلاف توقع قصد ازجاع خود را مشاهده کنم بضرورت جانب سعی و جهد مهمل # ~~و معطل نگذارم و در نظر حاکم عقل و عرف معذور و مشکور باشم . PageV01P158 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0179.png) ### | پمت # # سر در خطر است نست کار بازی %~% درجان سخن است نیست کو چک سخنی # ~~ناشد ، چه حاشو بر خلاف هوا # ~~چه رسد! باری این نصایح عتاب آمز را هیچ تآثیری نبود . درمیانهآ روزنا ~~گاهاز # ~~حنگ درخروشدن، و مردان کار در جوشدن و کوشمدن آمدند. زمرهآ سپاه جاشو # ~~و خلقی بسیار تلف و شمشیررا علف گشتند وباقی راه هزیمت و گریز گرفتند، ~~و # ~~تمهید استعداد کرد و ملک را اجازت انصراف داد در مستهل شهور سنه ست و # ~~تسعین # ~~ر کن الدین مسعود مه استماع این اخبار بشارت آثار حماتی تازه بافت و ~~مستبشر # ~~اعرف بشمس ارضه» PageV01P159 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0180.png) # ~~به پیغام آنک : زنهار بر گفتار مسعود اعتماد نفرمایند متواتر کرد ، و ~~به چنین # ~~منقطع شود به هرچه اقتضای رآی و هوای بود کمر امتثال و ارتسام بندد . # ~~مقتضی حزم الرجال باشد مستعد پیکار گشت و دوینجات فراوان را به رجالهآ ~~جاشو # ~~به اجابت مقرون نشد دل بربودنیها نهاد و دیدهآ اعتبار بگشاد و مستعد ~~مناجزتشد . ### | بیت # درآن کوش تا حنگ باز افکنی %~% وگرچند دانی که شان مشکنی # وگر زانک چاره نیاشد زحنگ %~% حگر باید آنجا ولختی درنگ # ~~شاحن(؟) PageV01P160 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0181.png) # ~~تنکی ms116 وقوت بودند ، ازین جهت بعضی تخلف کردند و گریخته و باوطن خود # ~~رفتند . ملک اشارت کرد تا فریقین برهم زنند . چون جهازات برروی آب ~~روانه # ~~شدند،ا باز با جاشو کناره گرفت چندانکه جهازات ملک در مضیق خود راندبد ~~ند # ~~پس دوینجات را که در سرعت و سیر بر روی آب مرافقت جیاد سوابق دارند از # ~~عقب ایشان در آمدند . نه مجال اقامت بافتند و نه امکان مراجعت . ایاز ~~تمامت # ~~جهازات را دستگیر کرد و اکثر آن لشکر را بهتیغ بی دریغ بگذرانید و به ~~نیش # ~~عقرب گذار خنجر مثال ، همه را در جوف بطن الحوت یونس وش جای داد و بر # ~~روز غارت کرد و قصر را محاصره داد و فیروز وکاماب با مال وغنایم بی ~~حساب با # ~~فرضهآ هرمز آمد وسا کنان قس تا دو ماه بکبار گی جلای وطن و ترک مسکن # ~~کرده به سواحل پناهمدند و ناموس آن حا بکلی شکستهشد، و مع هذا کله ، ~~موسم # ~~وصول جهازات معبری بود، ملک از اند بشهٔ‌ قصد معبریات متوزع خاطر ~~ومنقسم # ~~ضمیر شد . رسولی به اباز فرستاد وسلهآ عقد تواصل و تصالح متبرم گشت ، و # ~~مردود به فرضههٔ‌ قیس رفت و با ملک فخرالدین تجدید عهود ومیثاق کرد و ~~بامرکز # ~~و وجوه یافته بیست هزار مرد جنگی و بهادران درنگی از شول و تر کمانجمع ~~PageV01P161 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0182.png) # ~~کرد و در جهازات و دوینجات عزم فتح فرضهآ هرمز جزم ، و با دویست عدد ~~کشتی # ~~مشحون به مردان کارزار و آلات حرب و پیکار پیرامون جزیرهآ جرون فرو ~~گرفت. # ~~و باملک هر مز کردانشاه پسر مسعودبن محمود بکرات مصاف داد و از جانبین ~~گروهی # ~~انبوه کشته وخسته شدند . عاقبت سلسلهآ تصالح وتسالم منعقدگشت ، به شرط ~~آنک # ~~هریک در کشتی ماند و همدیگررا سنند و به مشافهه و محاورهآ هم مستأنس ~~شوند. # ملک عزالدین میخواست که به این حبلت وخدیعت خصم را در دام بلا # ~~آورد ، تیغهای مسلول در ریسمانهای جهاز فرمود ms117 بستن و در آب غرق کردن . # ~~چون جهازات بهموازات یکدیگر رسیدند ، فریقین اندرون سفاین تفحص و # ~~جستجوی نمودند خبلان ملکعز الدین ، کردانشاه را به قهر و استیلا در ~~کشتی خود # ~~کشیدند و در حال مقتد و محبوس کردند و طبل ظفر و نقارهآ نصرت فرو ~~کوفتند. # ~~قوم فرضهآ هرمز دستها بهتیغ و تیر یازیدند و گروهی انبوه را چون نهنگ ~~تیر # ~~باریدند و نعره زنان از سر وجد و نشاط می گفتند : از میان ما یک کس کم ~~گیر، # ~~تا جان در تن و روح در بدن باشد ، فرمان تازی گویان نکنیم! و ملک دینار ~~را # ~~از مکران بیاوردند که از اقربا وانساب کردانشاه بود و به پادشاهی خود و ~~حکومت # ~~فرضهآ هرمز و جرون نصب کردند ، و هریک مطیع وطوع رزم ملک عزا لدین را # ~~اختیار کردند و از حکومت و ایالت و ریاست اعراب ظالم غاشم جابر ضایر ، ~~عار # ~~واستنکاف میداشتند. لاجرم تجار ورعایا همه برثبات دولت عجمان اقیال می ~~نمودند # ~~و زوال ملک ملکعزالدین بهدعا و نباز از خدای می خواستند. # و ملک عزالدین با جهازات همچنان در دریا بهاندیشهآ استخلاص هرمز # ~~می بود، و از اتفاقات حسنه بعد از سه ماه ازمؤاخذت و گرفتاری کردانشاه ~~، شبی # ~~بادی عواصف از مهب غیب وزیدن گرفت که تآسد بمن یمن داشت و جهازات ملک # ~~عز الدین را تمامت در دریا پراکنده و متفرق گردانید و کشتی کردانشاه با ~~صدنفر PageV01P162 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0183.png) # ~~مو کل که حافظ و ملازم او بودند بهدر جرون بهخانه خود افتاد و بی منت ~~کس # ~~بهسلامت با مقر عز خود رسد و ملک دینار را نواخته با سر ملک خود مکران # ~~فرستاد و ابالت و حکومت فرضه هرمز کردانشاه را به تازگی عفوا و صفوا ~~مسرو # ~~مسخر شد . و باز ترت و ساز رزم وعدتی تجهیز حرب کرد و سفاین که ازجهات # ~~و جوانب دریا باز میرسدند مر مدد و مساعدت خود نگاه میداشت . و ملک ms118 # ~~عز الدین نادم و خابب و خاسر با فرضه قس افتاد و باز بهترتیب سپاه و ~~تجهیز # ~~سلاح وکفاح مشغول شد . # و کردانشاه در شهور سنهآ ست وعشر وسعما به به حزیرهآ جرون وفات بافت # ~~و چهار پسر بگذاشت . مهتر بهرام شاه به جای بدر به بادشاهی دو سال نصب ~~شد . # ~~بعد از آن در سنه ثمان وعشر وسبعما به امیریوسف داماد کردانشاه زن و دو ~~پسر # ~~او را بکشت و جای او بگرفت وحکومت سواحل هرمز برو مقررشد . و درعیبت # ~~ملک عز الدین از اردو زین الدین علی عبدالسلامرا که بازرگانی متمول ~~معتبر بود # ~~بامال و خواستهآ فراوان به حکومت فارس و دارملک شیراز فرستادند تا در ~~شهور # ~~سنهآ خمس وعشر که مان امیر توقماق وخواحه تاج الدین علشاه مناقشت وحشتی # ~~قایم بود ، و چون این خبر بهوی رسد بفرمود تا طیل بشارت بزدند و شادی و # ~~افراح و ارتیاح نمودند که توقماق را منکوب و مخذول گرداند . # چون امیر توقماق برین حال اطلاع یافت به پادشاه عرض داشت که زین الدین # ~~علی سه چماق و شش تیر بهنام پادشاه بهدروغ بر شیرازیان عرض کرده است . # ~~بادشاه بهغایت بر نجید و فرمان نفاذ بافت تا او را گرفته، آوردند و به ~~شفاعت # ~~خواجگان ازین ورطهآ غایل وسخط بادشاه خلاص بافت ، اما مالی فراوان به ~~امر PageV01P163 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0184.png) ### | # ~~با جادهآ سیاقت کتاب آیم . روز چهارشنبه بیستوششم شوال سنهآ ثلث وعشر # ~~استکشاف نماید . PageV01P164 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0185.png) # فی کر عوادت و وقابع محرهم سنهآ اربع وعشر وسبعمایه # موافق طاوشقن ییل %~% ر %~% 5) %~% مغولی # درین سال با بلاممشی و فشلامشی به شهر سلطانه کرد و درین # ~~سال هر سهام بلا که از فیضه فضا گشاد بافت بر هدف اصایت احابت کارگر ~~امد. # ~~ورور شنیه بسست و ینجم محرم سنه اربع و عشر وصول ابلحان اوزبیک اغول # ~~بادشاه الوس هحاقیاشی مقدمهم کیخاتو نام ایغور مصاحب چهارامیر بزر گ به ~~صدو # ~~سحاه اولاغ از راه صلح وصلاح ms119 وطریق محبت ومودت . و روزا دینه بست ودوم # ~~صفر واقعه خراسان خاتون به شهر تبریز . و بادشاه بهعزم صبد و شکار سوار ~~شد. # ~~وروز کشنیه سستو چهارم صفر بهشه سلطانه نزول فرمود ، و هم درین رور # ~~مولاناهمام الدین شاعر تبریزی وفات بافت به وجهی نایسندبده ، در گرمایه ~~درحوض # ~~گرم رقته بود تاعرق کند، بعد ازیک ساعت متعلقان او را برسر ابب مرده ~~وعرق # # شده باقتند و اغر فوا فادخلوا نارا %~% برخواند . ### | بیت # چارده سال و هفصد از هحرت %~% ازصفر بست و پمج رور تمام PageV01P165 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0186.png) # در سحر گه بهخطهآ تبریز %~% اوفتاداین سخن به خاص و به عام # مقتدای جهان همام الدین %~% رفت بی هیچ شک به دارسلام # ~~و روز سهشنبه بیست وششم صفر طوی بزرگ واجتماع امرا ونوینان واو لجامیشی # ~~کردن ایلچیان اوزبیک و سیور غامیشی یافتن ، و روز پنجشنبه ششم ربیع ~~الاول # ~~مجدالدین امران قاتل عبدالله قبرتورا به قصاص خون او هلاک کردند ، وروز # ~~دوشنیه هفدهم ربیع الاول فداییان شام امیر شمس الدین آقسنقور را کارد ~~زدند اما # ~~از آسیب گزند و زخم سلیم ماند و صحت یافت . و روز دیگر از دیار روم ~~ایلچی # ~~با دمسیر برسد به استعلام خروج قرمانیان و ترکمانان ، اوجهای شام و روم ~~و شهر # ~~قونیه گرفتن ومتمکن در و نشستن . پادشاه نامدار و خسرو کامکار امیر ~~خسرو عادل # ~~چوپان نویان فیروز جنگرا به دفع معرت خروج تراکمه نامزد فرمود ، و روز # ~~او لجتای خاتون ازقشلامشی موغان و اران . و روز چهارشنبه هفدهم ربیع ~~الاخر # ~~وصول امیر معظم ایر نجین از محافظت دیار وبلاد خطهآ روم ، و روز دوشنبه ~~ششم # ~~جمادی الاولی رکوب رایات همایون برصوب ابهر بهعزم نخجیر و شکار . و روز # ~~آدینه بیست و چهارم جمادی الاخر امیر عزالدین ابوبکر ابهری به سلطانیه ~~وفات # ~~بافت و تابوت او به شهر ابهر بردند و آنجا دفن کردند که بزرگزاده و ~~اصیل # ~~بود . و روز یکشنبه سیم جمادی الاخر اجتماع و طوی بزرگ ms120 بود که امیر ~~سونج # ~~شهزاده ابوسعید را با پدر سپرد و فلک بهدفع چشم « ان یکاد» میخواند . ### | بیت # # هزار سال زیادت از آنچه معهودست %~% به کامرانی بر تخت خسروی بنشین # # به شاهز اده شهنشاه باش بشت قوی %~% فلک مطیع و قرین، خدای یار ومعین # ~~و روز سهشنبه بیست و هشتم جمادی الاخر وصول ایلچیان تیمورقان و آوردن ~~PageV01P166 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0187.png) # ~~خبرهای خوش ، و روز دیگر اولجامیشی کردند ونوازش و سیور غامشی یافتند. # ~~و روز پنجشنبه بیست و پنجم جمادی الاخر رکوب رایات همایون به عزم صید و # ~~اصطیاد و نخجیر و شکار بهجانب چغان ناوور . و روز دوشنبه هشتم ذی الحجه # ~~مرحوم سعید شمس الدین حسین دامغانی به شهر بغداد وفات یافت و از تراکم ~~قروض # ~~و وام و ترادف غصهآ بدفرجام بر آسود . درین سال شمس الدین دباج وفات ~~یافت . ### | فی المرثیة # ~~خسرو صاحب قران مرحوم شمس الدین دباج ### | آنک بود آراسته از عدل او روی زمین # ~~آنک از شاهان عالم مثل او هرگز نبود ### | شاه والاگوهر و صاحبقران راستین # ~~در وجود امد بهسال ششصد وشصت از عدم ### | پنجشنبه بیست و سه بعد از ربیع آخرین # ~~بر سریر سلطنت بنشست در هشتاد و هشت ### | هفده شعبان دوشنبه نصرت ایزد قرین # ~~دست عدل و داد اندر پادشاهی بر گشاد ### | ظلم گشت ازوی نزار و عدل گشت ازوی سمین # ~~چارده بر هفتصد بگذشته بد یوم الاحد ### | هفده از ماه ربیع الاول از رای رزین # ~~سلطنت را کرد تسلیم مهین فرزند خویش ### | سیف دین رستم که هست اندر خورصد افرین # ~~آنک گاه رزم رستم گردد از رزمش خجل ### | وانک وقت بزم حاتم باشد از جودش غمین PageV01P167 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0188.png) # ~~آنک نارد مادر گردون به صد قرن و قران # مثل او شهزادهای از نار و ماء و باد و طین # ~~آنک در جود و شجاعت مثل او گتی ندید ### | کان و دریاگاه بخشش، آب و آتش روز کین # ~~این چنین فرزند اگرجای پدرگیرد رواست ### | زانک ms121 اوهست صد پدر درعلم وجود وداد ودین # ~~بعد از آن برعزم کعبه هم درین سال از قضا ### | برنشست اقبال و نصرت بر یسار و بر یمین # ~~در ره حجزان سوی رحبه ازین سوی دمشق ### | راست در خان قباقب شد سوی خلد برین # ~~صبح شنبه بیستوشش بگذشته از ماه صیام ### | کز قضا ناگه فلک بگشاد بروی این کمین # ~~از کرامتها که حق را بود با آن پادشاه ### | گشت مدفون دردمشق اندر جوار صالحین # ~~صد هزاران نور رحمت صدهزاران مغفرت ### | باد بر جانش نثار از لطف رب العا لمین # ~~تا بود آنجا پدر اینجا پسر در سلطنت ### | اسب دولت زیر ران و مملکت زیر نگین PageV01P168 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0189.png) # ~~قونه و حدود و مضافات آن گرفتند و جملهآ بلاد روم مخط و مشوش کردند ، # ~~چه درمان خود ازجور وتعدی امیر ایر نجین متشکی ودر حیص و بیص سر گردان # ~~شد امیر چوپانرا که استظهار و یشت و پناه سپاه بود با سه تومان چریک ~~جرار # ~~و طی منازل چون بهطریق سد ، بدان سرحد رسید امرا وسرکشان و یکسر(؟) # ~~مگر زمرهآ قرامان از ابلی و بند گی استنکاف و استنکار داشتند و به ~~حصانت سور # ~~ومتانت قلعه و مناعت حصار و عدد و عدد بسمار فریفته ومغرور بودند . # امیر چوپان با چریکی بزرگ به ظاهر قونیه فرو آمد و قرامانان کشف- # ~~وش سر عجز و اضطرار در درون کشدند و روی مطواع ومقدام ننمودند و هیچ- # ~~بک به خدمت بیش نامد . امیر برفور با یورت علفخوار خود رجوع نمود، و # ~~درین هنگام در جانب روم جراد منتشر شده بود و ملخ برخاسته و فحط و نیاز ~~و # ~~ورسولان در آمد و شد ، قرامان بترسد PageV01P169 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0190.png) # ~~نمود بهزنهار و امان . امیر اورا به جان امان داد و شهر قونیه مسخر ~~ومستخلض # ~~شد و درو ملاک و شحنه و عمال و کتاب تعیین فرمود و به اعلام این بشارت ~~نایب # ~~خاص خود امیر ابوبکر با نوکری قتلغشاه نام ms122 امیر هزاره به سلطانیه به ~~خدمت # ~~پادشاه جهان پناه فرستاد . پادشاه امیرابوبکر را بنواخت [و] به شرف ~~خلعت و # ~~سیورغامیشی فرمود و فرمان نفاذ یافت که امیر مبارک قدم فیروز جنگ بماند ~~تا # ~~سخنی که باشد به حضور یکدیگر تمام کنیم . و همچنین در ماه صفر سنهآ ~~اربع # ~~درویشی ابوبکر لقب از شهر ملطیه به عزم مناسک حج به جانب شام رفته بود ~~او را # ~~با ملک الامرای حلب او لکجی صحبت وقربت افتاد واز مؤاخذت خود متوهم بود # ~~وبرای خوش آمد طبع و اندفاع معزت مضرت به اولکجی مسگوید که امینی با # ~~من بفرست تا مبلغ صدهزار دینار از شهر ملطیه تحصیل کرده با صحبت او به ~~رسم # ~~خدمت به خزانهآ شما فرستم . فردوسی طوسی کوید رحمه الله : ### | بیت # به هنگام شادی در ختی مکار %~% که زهر آورد بار او روزگار # ~~یعنی تا شهر ملطیه از شر ایشان مصون ماند . او لکجی معتمدی را با شیخ ~~ابوبکر # ~~برای قبض مواضعه و استیفاد معاهده [ فرستاد .شیخ چون به ملطیه رسید، # ~~کیفیت این حال با امیر شهر شهاب الدین مزامیره تقریر کرد و ازادای مال # ~~معاهده و مواضعه ابا و استنکاف نمود ، و قاصد را گرفته نزد امیر چوپان # ~~فرستاد . امر کیفیت وصول ازو استکشاف و استیظاف (؟) می نمود که تو ~~کیستی # ~~و آنجا به چه مصلحت آمدهای ؟ گفت : من قاصد سلطان ناصر مصرم و پاسخ به ~~قبض # ~~و استیفاء مال مواضعه آمده. امیر اورا نواخته اجازت انصراف با پیش ناصر ~~داد. # ~~قاصد چون به شهر قاهره پیش ناصر رسید کیفیت احوال ماجرا کماجری به طم و # ~~ورم باز راند. ناصر خواست که به قصد ملطیه لشکری فرستد، نخست با ~~خاصگیان و PageV01P170 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0191.png) # ~~مقربان خود دواتدار و خاحلیز و مخائسل مشورت کرد . نخست ارغون که نای # ~~جهود چگونه شاید مسلمانان را رنج و ایذا رسانیدن ؟ بعد از آن با ~~میخائیل # ~~مشورت نمود ، گفت : ازین اندیشهآ ذمیم رجوع نمای وقصد جان ms123 ومال ~~مسلمانان # ~~روا مدار. # ~~که شما چگونه مرا معذور نمیدارید و مرا بهمودت ومحبت این هرسه کس متهم # ~~نکرده باشم که محضرخبر دیگران نشده باشد و هیچ سری از اسرار با مخائسل # ~~درمان ننهاده باشم که آن هر گزفاش شده باشد . و هر گز هیچ فرمانی به ~~خاجلیز # ~~نداده باشم که در حال بی تفکر بدان قیام ننموده باشد . ناصر به قصد شهر ~~ملطبه # ~~مظفر پسر سالار با شش هزار سوار . # و ایشان در غرهآ ذی الحجه سنهآ خمس وعشر به شهر غزه رسدند ، و بههر # ~~امس غه با هزار مرد موافقت نمود و با ایشان روانه شد و چون به شهر دمشق # ~~وسیدند ملک الامرای دمشق تینکز با ده هزار مرد به مساعدت ایشان روانه ~~شد . # ~~بک بر هدف و نشانه نامد . تنکز میگوید : حواب امیر چوپان و مقابلهآ ~~سپاه # ~~مغول به چنین تراندازان و دلاوران خواهیم دادن؟ ترکی به پاسخ مگوید : # ~~مقدورما بندگان این مقدار بش نست، اگر تو که امیرری درچبوعد و # ~~بازو به ازین داری ، بفرمای زدن . و لشص چون هختردتب رسید، امس آنجا ~~PageV01P171 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0192.png) # ~~با ده هزار سوار با ایشان مضاف و ملحق شد و باتفاق از آب عبور کردند و # ~~به حدود روم رسیدند ، چون قلعة الروم و کاخته و کرکر و خس [و] سمسور و ~~از # ~~آنجا به کوه مرخیج پیوستند که به آقحه (؟) طاق معروفست . از آنجا ملک ~~حما # ~~با سههزار مردکار بهمقدمه بهشهر ملطه تاخت . روز ادینه دهم صفر او را ~~راسا # ~~حسان (؟) ملطیه بشکستند و منهزم گردانید[ ند. باز روز شنبه شش هزار ~~سوار # ~~جرار کامکار به در شهر رسیدند و کفتند: ای مسلمانان، ما نه به جنگ ~~اقدام واقتحام # ~~نموده ایم ، اما فرمان سلطان ناصر چنانست که از شما هر که مسلمانست کوچ ~~کند # ~~و به جانب شام آید . تنکز ملک الامرای دمشق برسد و بدان مصلحت راضی و # ~~خشنود نشد . لشکرهای شام پیر امون ملطیه فرو گرفتند ms124 و چون حلقهآ دایره ~~بر # ~~نقطهآ وسط مر کز محیط شدند و شهر بگرفتند و نهب و سلب و کشش و غارت عام # ~~کردند و تا پنج هزار مسلمان و ارمنی کشته شدند و مساجد و معابد و محراب ~~و # ~~منابر بسوختند و آهنها از مناره فرو گرفتند ومردم در مسجدها به تلاوت ~~مصحف # ~~مجید و اوراد و دعوات خواندن مشغول شدند تا مگرسیب خلاص و نجات ایشان # ~~باشد . شامیان چون گرگ وگراز در رمه افتادند وهمه را برسر مصاحف پاره ~~پاره # ~~کردند و بقایای اسیاف را با صد هزار مرد و زن و کودک به اسیری به دیار ~~شام # ~~راندند و پیش تکفورسیس و ایاس فرستادند . ومبلغ هزار هزار درم ازو بقهر # ~~وزجر بستدند و باز گشتند و آنرا غزای بزر گ وسعی مشکور دانستند . و چون ~~از # ~~غزه به سرحد رمل مصر بهعرش رسدند از پیش سلطان ناصر کوکبهآ سواران پیش # ~~آمدند و حوش (؟) امیر را بگرفتند ومقید به فسطاط مصر بردند و به ~~مشاهرهٔ‌ # ~~مردم ملطیه بیفزودند و استمالت و دلخوشی دادند تا آنجا دل بنهند و ~~لشکریان # ~~شام اسبر ان مسلمان را به زخم چوب و شکنجه رنجه میداشتند تا به ترسایی ~~اقرار # ~~می کردند و ایشان را میفروختند ، کویا طینت گاوان شام بر جهالت و ضلالت ~~و ضیم # ~~و عدوان وظلم وکفران وقساوت دل و بی دیانتی وخیانت مجبول و مفطورست . PageV01P172 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0193.png) # ف کرحوادف هحرهم سته حمس %~% و عشر وسیهما نه # # درین سال تایستان به شهر سلطانیه کرد و زمستان بهموغان و اران برکنار # ~~ب ارس. و از وفایع این سال بکی وفعه بابااغول بود از اروق جوجی فسار از # ~~حملهآ متعلقان شهزاده قدو که به تاریخ ماه حمادی الاول سنه حمس و عشر و # ~~متوجه قصدبلاد خوارزمشد با بک هزار وپا نصدهزار سوار کامکار. قتلغتمور ~~امیر # ~~ملاقات فریقین بریکد یگر کوفتند وچون زنبورخانه بلا بر آشوفتند . ~~قتلغتمور در # ~~تاخت وبر چمد باره شهر ms125 معظم نصرت بافت ، چون زمحشر وعرمین وهزار سف و # ~~حیوة وکات و کازرون و ساوکان و دیگر تواحی و مضافات . و همه نواحی ~~خوارزم PageV01P173 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0194.png) # ~~و مر مراجعت نمود . # ~~بن بوری بن جغاتای رسد با بست هزار سوار چون برق خاطف و سحاب ساکب # # مخاذیل «کالفراش المبثوث» %~% و«الجراد المنثور» # ~~گرسنه و برهنه ، بی مقصود با مقصد رسدند . PageV01P174 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0195.png) # ~~و استیناس رسید واز خوف و بیم و ترغیب و ترهیب زمانه ابمن شد. بهسبب ~~وقعه # ~~بایا مسان اولجا بتو سلطان و اوزبیک اغول پادشاه الوس جوجی خان وحشتی ~~تمام # ~~ظاهر شد ، وچند نوبت ابلجیان در بازخواست مضایقت ومناقشت آمد شدنمودند. # ~~یسنبوغا اغول چون این حال استماع کرد مجال انتهاز فرصت وفتنه و ~~فسادیافت، # ~~خواست که اوزبیک در فتنه و فساد با او متفق و متسق شود ، به اوزبیک ~~پیغام داد # ~~که تسمورقان لایق پادشاهی الوس جوجی خان نیست حکومت قیجاقیاشی به منقد ~~و(؟) # ~~تفویض خواهم کرد تا اوزبیک به تمویه و فریب او با تمورقان عاصی و یاغی ~~شد # ~~و به تاریخ منتصف ماه جمادی الاخر سنه خمس و عشراز پیش اوزبیک اغول ~~ایلچی # ~~بزرگ اقبوقا نام از استخوان قات (؟) به شهر تبریز رسید . و از اتفاق در ~~آن # ~~زمان امیر حسین گورکان پسر اقبوقا از قشلامیشی اران باز گشته ، به شهر ~~تبریز # ~~وعربده و خرخشهآ مغولی آغاز نهاد؛ که چون تو اوتکو بغول قانجونی # ~~چگونه کاسه از تو بستانم ؟ و با آنک شما باساق فراموش کردهاید وییسون ~~قدیم # ~~ترک گرفته ، حسن آداب و هوش و فرهنگنیز نسأ منسا گذاشتهابد! چه رسم # ~~گورکان آنست که به خدمت اورق بنده وار بهدو قدم ایستاده باشد ! امیر ~~حسین # ~~بابا اغول بهدل خود این دلیری نموده است و ولایت خوارزم خراب کرده او ~~را # ~~کسی به قشلامیشی ارانیه اقدام و اقتحام ننماند که ما یا سپاهی بهعدد ~~رمل بیابان # ~~و قطرههای باران که زمین را یا همه سکون طاقت وطأت ایشان نباشد ms126 ~~قشلامسشی PageV01P175 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0196.png) # ~~موغان واران را عازم و جازمیم ، و آنجا بعد از ملاقات ماجرایی که باشد ~~به مشافهه # ~~استیجاب و استیطاف نماییم . سلطان به پاسخ فرمود که : مرا ازین هیچ خبر ~~و # ~~آگاهی نیست ، حاش لله که به استیذان و فرمان ما آمده باشد و ابرام و ~~گستاخی # ~~نموده ! و بابا را به حضور با پسرش اقبوقا، سر بفرمود بریدن. و همچنین ~~بوحیرکون # ~~پسر ساریان با دو برادر آقا واینی که به دیار بکرملازم امیر سوتای ~~بودند بفرستاد # ~~وهمه راهلاک کرد. و هورقوداق برادر تیمور کون هم کشته شد و دو خواهر ~~بوحیر کون، # ~~مهین را به امیر ناصر دلقندی داد که از جملهآ ملازمان حضرت بود و خواهر ~~کهین # ~~را به بیکتمور پسر که امیر اردوی بلغان خاتون خراسانی بود و چون از ~~کارایشان # ~~دل فارغ کرد اقبوقا را با نواخت و سیورغامیشی اجازت انعطاف با وطن اصلی ~~داد # ~~و نمود که بابا بهدل خود بی کینکاج ما این دلیری و انبساط نموده بود هر ~~آینه # ~~بهحق خود رسید . # و هم درین سال مولانا زین الدین قدسی پولادی که بزر گیست متعین (؟) # ~~متحر، جامع نظم و نثر ، به شرف حضرت پادشاه رسید . و سببش آنک به وقتی ~~که # ~~پادشاه برای بابا اغول خلعت می فرستاد خواجه رشید الدوله ملازمت وقربت ~~و زلفت # ~~او به شهز ادگان قیدو و توقتا تقریر کرد که سایهوش همواره ملازم و ~~مصاحب و ندیم # ~~قدیم و جلیس انیس آفتاب جهانتاب شهز ادگانست. پادشاه برای او نیز تشریف ~~فرستاد. # سال دیگر بابااغول به قشلاق مازندران به اردوی معظم آمد رفیق و قرین # ~~مولانا زین الدین ، و به تربیت امیر معظم ایسنقو تلوق و ارشاد رشید ~~الدوله به شرف # ~~بندگی پادشاه مستسعد گشت . و چهار قصیده انشاد و املا کردیکی: به زبان ~~مغولی، # ~~دوم بهلغت عربی، سیم بهزبان ترکی ، چهارم به لفظ فارسی پادشاه او را ~~نیکو # ~~بنواخت و به شرف سیورغامیشی و اصطناع مخصوص ms127 و ممتاز گردانید ، و فرمود # ~~که در اردو ساکن شود . و او به حکم فرمان برفت و سال دیگر به تاریخ ~~سنهآ خمس PageV01P176 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0197.png) # ~~و عشر با خانه و زن و فرزند باز آمد. پادشاه تدریس ابواب البر سلطانه ~~به حسن # ~~رای او تفویض کرد و دوهزار دینار مشاهره و مرسوم تعیین # ~~ودرجه او بیفزود واغصان طالع اوبعد از تساقط اوراق طراوت اخض # ~~ونضارت ایراق بافت ، و فواید عواید ومواید و انعام درحق اومتواتر ~~ومتوالی # ~~و مرسوم مستحقان فرمود. # ~~ز اخلاط این معجون شد وبهحواب وسؤال توقماق متشمر کشت و مناتشان نزاع ~~PageV01P177 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0198.png) # ~~و وحشت و خرخشه ظاهر شد . تاج الدین ، جوهری[را] مالی خطیر متوجه # ~~گرداند و بعد از قیض و استیفای مال ، از جانبین عداوت قبیح فضیح شنیع ~~قایم # ~~شد، تا به حدی که تاج الدین علیشاه وزیر کوشکی خلد آیین بر پیشگاه در ~~گاه # ~~قلعهآ سلطانیه ساخته است در و دیوار آن از زر طلی مرصع به لآلی و جواهر # ~~گونا گون . چدار و فرش آن جمله از یاقوت و فیروزه ولعل و زبر جد و ~~بیجاده # ~~کرده و از غایت خوشی و خرمی نام آن بهشت نهاده و خواسته که در آنجا طوی ~~بزرگ # ~~و اجتماع امرا و وزرا کند. به امیر توقماق پیغام داد که توقع است که ~~پادشاه را # ~~به طوی حاضر کند. # توقماق چون ازونام بهشت شنود مجال تثریب و طعن وقدح یافت ، گفت : # ~~زبانت بر نده و دهانت دریده و سرت بر کنده باد! پادشاه ما تا هزار سال ~~دیگر # ~~به بهشت خواهد رفت ! چه شداد عاد به ایام سابق و زمان شالف بهشتی ساخت ~~و از # ~~دیدار آن محروم مرد ، و آن بهشت برو نامبارک بود . پادشاه از استماع ~~این # ~~مقالات وحشت انگیز منفعل و مستوحش شد، و سکون و قرار برمشی و ذهاب # ~~اختیار کرد ، و از آن طوی اجتناب واحتراز واجب شمرد تایک تومان مال ~~ترتیب # ~~طوی برخواجه ms128 تاج الدین بشکست و تلف شد . # و رایات همایون از دار الملک سلطانیه به عزیمت قشلامیشی ارانیه برصوب # ~~سیاه کوه و جادهٔ‌ سفید رود در پنجم ماه رجب سنهآ خمس وعشر روانه شد ، ~~و روز # ~~پنجشنبه بیست وچهارم رجب به شهر تبریز رسید . و ازاتفاق درین فصل به ~~مقتضای # ~~به رغم انف وزیر تاج الدین علیشاه بر سمت ممر به مرحلهآ اوجان بر رای ~~پادشاه # ~~عرض داشت که اکنون درشهر تبریز بیماری وسرسام بسیارست، ما را درشهر ~~رفتن # ~~مصلحت نباشد . پادشاه دو روز بر سبیل طوی بهعمارت ربع رشیدی نزول کرد ، ~~و PageV01P178 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0199.png) # ~~زا نجا چونسوار شد و برکنار شهر بگذشت و به گنیدشام رحلت و نقلت قرمود، # ~~وبر کوشک ارغون بدرش نزول فرمود که درجنب گنید شریف غازانی است و دوروز # ~~هم آنجا اقامت نمود . ودرویشان را و مستحقانرا صدقات و خیرات فراوان ~~کرد. # و روز دوشنبه بست وهفتم رجب برصوب موغان و اران روان شد. همه راه # ~~مسر چوپان نویان نیز از جاتب روم برسید و خاتون اوشهزاده دولندی بر سمت # ~~راه وفات بافت . بعد از شرایط سوک وعزا و رسوم ماتم کوچ کردند و به ~~قریه # ~~محمود آباد به کنار آب ارس نزول، ودر مستهل شهور این سال خمس و عشر # ~~شهزادهآ جهانرا ابوسعد به محافظت بلاد خراسان و مازندران که دهلیز آفت ~~و # ~~قریه معظم معتبر زیر بالا گشتند و یکسر ویران و خراب ، و زمین آن قاعا # ~~را پسرشدارو داد ووفات بافت وسببش بهمقدمه بیانی احتیاج دارد ، وموقوف # ~~بر معرفت بلاد هند ، و پادشاهان آنجا معرفت سماقتند . PageV01P179 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0200.png) # ~~ذکر سلاطین دیار دهلی به طریق اجمال : به اتفاق بعضی امم معتدل ترین ~~بقاع و # ~~نزه ترین رباع عالم دیار هندست . نزهت عرصات آن نسخهآ روضهآ رضوان ~~وذرات # ~~خاک «کأنهن الیاقوت و المرجان» وخود(؟) نزهت اطراف و نعومت هوای آن # ~~دیار به الوان نعمت و زر و جواهر و امتعهآ فواخر از شرح و بسط ms129 بی نیاز ~~. اطباق # ~~اوراق و قشور اشجار و خاک وگیا و حطب آن سنبل و قر نقل و عود و صندل ~~و # ~~کافور و مندل . عنبر اشهبش فضالهٔ‌ یم و نیل و بقمش غالیه وگلگونهٔ‌ ~~بلاد عالم . # ~~خاک و درمنهآ صحاری و براری معدل مادةالحیوة و معاجین با منفعت در فنون # ~~معالجات شکستگیهای دهر را آب حهد(؟) او کرده مومیایی، و مرابح تجارت # ~~آن نمودهآ خاصیت کیمیایی . طاقات بروجش از تأثیر انجم جفت طراوت و ~~حافات # ~~اقطار هم جفت طلاوت . هلیلجش بخشیدهٔ‌ سواد شباب و دانهآ فلفلش بر آتش # ~~فشانده خاک چهرهآ احباب . حصبات سیلانی و احجار رمانی و بدخش مانند ~~عقیق # ~~ولعل بدخشانی دلستان نوربخش . زوایا و انحا و ارجا همه کان زر اما ~~مضروب ، # ~~و خزاین و دفاین آن اماکن دریا پر گوهر لیکن مسقوب ، اشجارش دایم نضیر ~~و # ~~رطیب ، و نسایم هوایش بوی آور طیب ، مرغان شاخسارش طوطیان شیرین کلام، # ~~و تذروان ریاضش طاوسان خوش خرام. ### | بیت # اگر نشان جنان در بلاد هنددهند عجب مدار که هر گز جنان چنان نبود # ~~و اگر کسی این صفات متناسقاترا بر تجاوز وحدی حمل کند و مؤلف رامفرطی # ~~منظری (؟) پندارد ، بعداز امعان نظری از خاطر خود پرسد مملکتی که «من ~~لدن # ~~آدم الی هذا العهد» از افق شرقی جاوران تا قوس غربی قیروان و از مبتدای # ~~طوالع شمالی تا منتهای مطالع جنوبی زر و سیم به صنایع و طرایف آنجا نقل ~~PageV01P180 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0201.png) # ~~می کنند ، و در عوض آن خار و خاشاک و گل و سنگریزه وانواع عقاقیر و ~~ادویه # ~~هر ادویه میستانند و هر گز از آن دیار ازو بضاعت بههیچ موضعی نفرستد ، ~~هر # ~~والارض # ~~وکفاة مجتازان و ثقاة مسافران برین وجه تقریر افتاده که ملسار از حد ~~لهور تا # ~~خط کو لم مقدار سصد فرسنگ زمین است ، دیوله از متدای کنیایت تا حدود # ~~ملیبار زیادت از چهار صدفرسنگ زمین باشد ، وسوالک صدوبیست وپنج هزار ~~پاره # ~~شهر و دیه ms130 است و گوجرات که کنیایت اسم علم آنست هفتاد هزار پاره ~~شهرودیه # ~~است و ناحت مالوا هزار هزار و هشتصد ونود وسه هزار شهر و فری و ضیاع در # ~~تعدار آمد # وتا تاریخ وضع این کتاب سی سال باشد که بادشاه مالوا لوای سلطنت فرو- # ~~گشوده وقرین وضمین خاک شده ومیان پسرش و وزیر بساط رقعهآ منازعت میسوط، # ~~بعد آز بسیکار وکارزار هر بک طرفی از ممالک بهدست فرو گرفتند و هر ~~سال # ~~ز سشتر اطراف هند به انجا تاختن میبرند و اموال و نعم وقند و فراخ شاخ # ~~و پرده و چادری غارت می کنند وهیچ تفاوت فاحش بدان راه نمی یاید . ~~وتمامت # ~~ملاد و دیار هند معمور و اهالی غرق نعمت و سرور ، و در فصول اربعه درین ~~دیار # ~~هفتاد نوع گل رنگین پربار والعجب دیگر انواع ریاحین بی تکلف و ریاحین # ~~تطلب(؟) موجود و مهیا باشد و همچنین : ### | بیت # دی و بهمن و آذر و فرودین %~% همشه پر از لاله سنی زمین # هوا خوشگوار وزمین پرنگار %~% نهگرم و نه سرد و هممشه بهار PageV01P181 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0202.png) # ~~زراعت غلات شتوی را به نداوت ابخره # ~~و امساک آن عمارت(؟) صیفی آغازند و از ترشح نایژهآ ابر آن را ترتیب ~~دهند. # ~~زمین آن تاحدی باشد که شجرة القطن چون سدوچنار بیخ آور باشد وشاخ گست، # ~~بک طرف از آن دیار متقصی نتواند شد تا بدان چه رسد که مؤلف این سطور # ~~رزوی هوس بروفق # الکلام بحر الکلام فی کل نادی %~% انا فی واد وانت فی وادی » # ~~زهر کسی استعلامی و تمجمجی میکند واجمالا برای اعلان صنایع الهی واظهار # ~~روایع نامتناهی متأملانرا تذکیری و تحریری واجب میدارد و«القیاس علی ~~الباقی» # ~~میخواند. # ~~فرسنگ سواحل در طول . پادشاه آنجا را دیور گویند . معمرست ، بعنی ~~خداوند # ~~دولت ، و پیوسته طرایف آقصی چین و ماچین و روایع بضایع بلاد هند و سند ~~و # ~~سطوح المیاه» بدانحا متواصل باشد و معموری حزایر بحر فارس خصوصا، # ~~و زیب و ms131 بوی و رنگ دیگر بلاد عموما از عراق و خراسان تا روم و فرنگ از # ~~آن حاصل، ومعبر بمثابت کلد هند افتاده. درین چند سال دیور سندر بندی ~~(؟) # ~~عظم تقی الدین بن محمد الطیبی نایب ووزیر و مشیر وصاحب تدبیر بوده و فن ~~PageV01P182 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0203.png) # ~~وملی فن وتامل (کذا ؟) بهذکر خطهآ او قابل و نوبت سه گانه برو موفر و ~~مقرر # ~~گردانده که هر سال چهار وچهارصد اعراف حاد ازخاصه ملک حمال الدین بدهیم # ~~و تجار در جزیرهآ قیس نزول کرده بهمعیر رسانند وتتمهآ ده هزار سراز ~~سایر جزایر # ~~فازس و قطیف ولحصاو بحرین و هرموج وقلهات معهود باشد که پول کنند وهر # ~~بک سر اسب را بهدویست وبیست دینار زر سرخ مغربی قمت معین شده بهشرط # ~~آنک اگر در متالف حار آفتی رسد با چند سر سقط شود ، عوض آن بر خزانهآ # ~~دادشاه واحب باشد . # و از معتمدان روایتست که بهای این هر سال ده هزار اس که دو هزار # ~~هزار و دویست هزار دینار باشد از حاصلات ارتفاع موقوف بتخانهها و تمغای # ~~خواری که برکنایس ومعید حوالت رود که به اصول اموال خزانه هیچ تعلق ~~ندارد. # و در شهور سنهآ اثنین و تسعین وستمایه دیور از مملکت معبر بر معیر فنا # ~~و زوال گذرکرد و خزاین عالم باقی گذاشت . از شیخ حمالالدین روایتست که # # هفت هزار سر گاومحمول حواهر آبدار %~% (؟) و زرساو به برادرس رسد . ~~اکنون # ~~قایم مقام اوست. دیگر بلاد دهلی : دهلی از بلاد هند در شرف مکانت و ~~بمثابتدل # ~~در بدن افتاده ، و دیگر جوانب چون جوارح واعضای آن، خاکی حاکی از شمیم # ~~شمال و هوایی به نست آن واهی طسعت اعتدال و آبی بر آتش مسطور بر لطافت # ~~تسنیم وریاضی براطرافش مقصور ، طراوت نعیم ، تمامت اهالی آن حوالی ~~مسلمان # ~~باک اعتقاد، طویل اعمار، قلیل امراض، ولشکری مجاهرمرابط افزون از ~~سیصدهزار، # ~~عرصهآ منفسحتر ازساحت عرصهأمدوار ، و مشاهیر بلدان بروفق تقریر مشاهدان # ~~و مجتازان ازطرفی که فاصلست ms132 میان خراسان وزمین هندستان ، چون از پنجاب ~~PageV01P183 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0204.png) # ~~لوهاوور ، جالندر ، حد کو، کرحجوت ، مولتان ، اچه ، هانسی، سرستی ، ~~کیتل # ~~سنام، تبر بده ، سامانه ، جختیر، کهران ، تا گوور. وازطرف دهلی چون به ~~بواطن # ~~هند متوغل میشوند بدین منوال : عوض بدوون کوه منکپور بهار سترک سلحت # ~~لکنوت # هر یکی از این بلاد مشتمل بر چند پاره و قریهآ رصین است و قلاع حصین # ~~و رباع متین و اعداد فصاب(؟) و نواحی معموره خود زیادت از آنک درین ~~موضع # ~~خال تحریر و وهم تقریر توان بست یا زبان خامه به تحریر تفاصل آن گشاد. # ~~اما بعد او کتای قان سلطان دهلی شمس الدین بود مدتی مدید در حوزهآ ~~مملکت و # ~~محافظت بهجت و آیین سلطنت آثار صرامت و بسالت و مخایل حسن ایالت به ~~اظهار # ~~رساند م چون عهدنامهآ عمر او بهبایان برسد ، ازو دو پسر و دختری باد ~~گار # ~~ماند : مهتر حلال الدین وکهتر ناصر الدین ودختر رضه . ممالیک او الغ ~~خان و # ~~تعمت را به کفران عقوق مجازات کرده بر جلال الدین غلو و خروج کردند و ~~راه # ~~تمرد و غوایت سپرد ، و دم استیهال و استقلال زد . # ~~منکوقان شد . قتلغ خان و سنکرخان نیز از الغ خان مستوحش ونتطر سده ، از ~~PageV01P184 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0205.png) # ~~عقب جلال الدین روانه شدند . الغخان همشیرهآ سلطان جلال الدین ، رضته ، ~~را # ~~که شمتی مرضیه داشت بر تخت سلطنت دهلی ممکن گردانید و خود راتقو # ~~دارند پیراسته گرداند . جلال الدین مراجعت کرد و سالی بهادر ما لشکری ~~تمام # ~~رفتن ، به اضطرار مراجعت نمودند . # ~~گرفت و به جزوی ازکل ، اضطرارا خرسند گشت . بعد از مدتی الغ خان سلطان # ~~سه سال با آنک اسم سلطنت مجرد داشت و حکم رد و قبول به ارادت الغ خانی # ~~داماد خود را هلاک کرد و این دوبیتی حسب حال افتاد : ### | بیت # هر روز کند جور فلک بیدادی %~% هر لحظه رهین غم کند آزادی # این شاهد ملک خوش عروسی است ولیک %~% هر روز ms133 در آغوش کشد دامادی ~~PageV01P185 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0206.png) # ~~الغ خان طمع خام بست که مگرفلک سرکش در عهد نوبت دولت او را رام خواهد # ~~شد ، یا عروس زود سیردیر پیوند ملک در کنار مرام و آرام گرفت ، رسم ~~«الملک # ~~عقیم» فراموش کرده که ناگاه کمین گشای اجل از عرین (؟) تاختن آورد ~~وجواب # ~~تمامت قصدهایی که در مدت عمر دیگران را اندشیده بود درگشاد ، یک ناوک # ~~قهر از قبضهآ «لامرد لقدره» باز داد ، حاصل ازین جهان فانی همین بود ~~بعد از # ~~چندان سعی و تکاپوی و ذخیرهآ جهان باقی چنانک فرمود5 ان الله لایحب کل ~~خوان # ~~کفور» پسرش وارث سریر و افسر ومالک ممالک و لشکرشد . # در مدارج این استدراک از حضرت هولاکوخان یرلیغ به استحضار ملک # ~~ناصر الدین پسر وفا ملک که حاکم ووالی خطهآ سند بود نفاذ یافت . چون بر # ~~سل مسارعت میادرت تمود ، ملک شمس الدین کرت و خداوند زاده برغندی را # ~~به واسطهآ بادرهٔ‌ اسیتحاشی متهم گردانیدند ، و در تقبیح حال او مبالغت ~~نمود # ~~تا او را با جمعی ملوک و پیوستگان به باسا رسانیدند . درین حال ملک ~~فیروز که # ~~از جهت ناصرالدین بهامارت بلخ موسوم بود ، عازم دهلی شد و پسر سلطان # ~~غاث الدین را ملازم و به خدمات پسندیده تقرب نمود ، او را به محافظت ~~مولتان # ~~که سر حد ملک بود نامزد فرمود تا مجال مداخلت سپاه مغول مسدود دارد. ~~بدین # ~~خدمت کچند گاهی مواظبت نمود چنانک عادت اهل حسد و نفاق باشد بهاشارت # ~~«و نافق فالنفاق له نفاق» او را بهمهادنت با مغول تهمتنهادند ، از دهلی ~~اورا # ~~استعادت کردند . ملک فیروز مراجعت نمود و از خدمت سلطان خایف می بود # ~~چه، م «ومتهما اذا اعصبت متهما» هرچند استحضار او رفت تمهید عذر کرد . # ~~دستور سلطان از تسویف و تخلف و تقصیر و توقف او در غضب شد ، با معدودی # ~~چند مردود روان گشت تا اکراها و اجبارا احضار او کند . در راه بی ~~مصادقت # ~~اتفاق مصادفت ms134 افتاد وزیر، سبب تقاعد و توانی و استبطا در مبادرت به ~~خدمت PageV01P186 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0207.png) # ~~سلطان بازخواستهای سخت مکرد. ملک فیروز جواب او را بر زبان تیز خون_ # ~~ریز تیع حوالت کرد و در حال جواز نامهآ راه عدم بر وی خواند و همحنان ~~عنان # ~~زیز تا قصر سلطان بتاخت . # در آن زمان اکثر خدم و حشم درگاه پراکنده و متفرق بودند و مزاج سلطان # ~~عالم حامل غرض ومرض. فیروز شرط شهامت بجای آورد وزمان فرصت که چون # ~~آرزوی مستمندان دیر آید و مانند وصال دلبران زود گذرد ، فابت بگرداند و # ~~او را به ضربهای هلاک کرد تسکین جاش و دفع پرخاش لشکریان را . سلطان را # ~~بسری طفل نا رسیده بود بکحند روز اسم سلطنت مزور بر وی نهاد و به لطایف # ~~حیل لشکر را در ربقهآ طاعت وحکمت تباعت آورد ، و پسررا از عقب پدر ~~بهعدم # ~~فرستاد تا خبر برد که : ### | ببیت # زان قاعدهای وصل در کوی اممد %~% تا چشم بهم زدیم آثار نماند # ملک فیروز ملک سرور و فیروزی بافت و برتخت سلطنت نا متصور قرارو # ~~آرام گرفت و ثغور مملکت را به کفاة اجناد و حماة وکماة انجاد محفوظ ~~داشت # ~~و از ستر عصمت دختری مهرچهر را در حیالهٔ‌ عقد نکاح آورد وحکومت وابالت # ~~عوض و بدوون ببرادرزادهٔ‌ خود علاءا لدین که در حجر حفاوت تربیت یافته ~~بود # ~~تفویض کرد . مدتی بهاصالت آنحا استقلال بافت و لشکری انبوه جمع کرد . ~~بر # ~~سیل روایت ، یش او حکابت کردند که رای هند را خزاین بی نهایت مشحون # ~~به جواهر نامدار ولآلی شاهوار هست . علاءالدین طمع در استجلاب زر و ~~گوهر # ~~و استخلاص مرز و کشور او محکم کرد . جواسس و منهیان بر گماشت تا وقتی # ~~که سپاه رای بهمدافعت بعضی خصوم مشغول بودند ، اعلام کردند . علاءالدین # ~~اغتنام فرصت کرده لشکر کشد ، و پادشاهی که لشکر بهامد وفود نصرت و ~~امداد PageV01P187 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0208.png) # ~~رحمت او به ترتب قلب وساقهٔ‌ و قبال ms135 (؟) وبرال (؟) وزینت رایت وعلم وبه ~~چشم # ~~سیف و سنان حاجت ندارد توفیق داد و فتح آن مملکت بهدست اجتهاد او میسر # ~~گشت . رای اصابت کاربست و برای استبقای نعمت حیوة دختر خود را به ویداد # ~~و جمله دفاین و خزاین و اعلاق جواهر نفایس و ذخایر بهوی سپرد «الله ~~یبسط # ~~الرزق لمن یشاء ویقدیر» علاءالدین چندان مواشی که داشت و آنچه از حواشی # ~~یافت ، محمول آن نعم نامتناهی کرد و شکرو سپاس فیض فضل الهی گزارده، ~~عنان # ~~استرجاع به معسکر دولت خود داد . # چون این اخبار علی التواتر بهملک فیروز رسید ، رسولی به اظهار ابتهاج و # ~~افراح و مسرت وارتیاح به ظفر برچنان خواستهآ ناخواسته فرستاد و حصول ~~سلامت # ~~و تحصیل عطا یا چندین خزاین به الوان مقتنیات اراسته تهنیت کرد و به ~~حضور # ~~او مثال داد . بر چند نوبت رسل متوارد شدند و او تمهید عذر نامسموع ~~میکرد . # ~~ملک فیروز را توهم عصیان افتاد ، با لشکری تمام متوجه او شد ، به کنار ~~آب چون # ~~ملاقات عسکرین افتاد جنایح [را] نهر بین الفریقین حایل بود. ملک فیروز ~~رای # ~~حزم مهمل ماند ، و به اعتماد و وثوق ابوت و بنوت با پنج کس از آب چون ~~عبور # ~~کرد، علاءالدین علی الرسم پیش عم زمین خدمت را به نقوش بوسه مجدد ~~گردانیدو # ~~در باب تخلفات گذشته ، تخلقات منخشعانه نمود ، چنانک فرزندان خلف پدران # ~~سلف را التزام آداب نمایند . پس از لحظهای به مفاوضات ومجاورات هم ~~مستأنس # ~~و مستروح شدند و هرگونه حکایات متداول شد . علاءالدین بهبکی از خواص # ~~به ایما اشارت کرد تا در اثنای سخن سر اورا از پیوند گردن و مصاحبت تن ~~دور # ~~گردانید ، نی بل بهدست عقوق و کفران سروفا و مردمیرا پست ببرید. # سپاه شاه فروز از آن سوی آب مشاهد آن حال فظیع و قصد شنیع بودندو # ~~چون رعد بخروشیدند ومانند آب از آتش بر جوشیدند. علاء الدین حالی زر ~~فراوان PageV01P188 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0209.png) # ~~جوانخت ، خدمت او را ms136 ضرورة گردن بنهادند ومطیع ومنقاد شد ند # از آنجا عزیمت دهلی جزم کرد . کوتوالان قلعه از تسلیم و مطاوعت سر # ~~دامن کشان در بساط عزو اقیال . # ای بار هوشمند و دوست بیمانند من بیچاره باری . ### | فبیت # # از گردش این چرخ زبون بس مه و سال %~% وز شعیدهآ حهان دون در هرحال # # دارم دل ودیدهای و آنگه چه ز عم %~% این مسلامیل وآن ز غم مالامال ~~PageV01P189 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0210.png) # ~~کردهاند « وان ینصرکم الله فلاغالب لکم وان بخذلکم فمن ذاالذی ینصر کم» # ~~و فتوت وغایت احسان وسماحت وجوانمردی وکرم است . PageV01P190 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0211.png) # ~~کواکب سعد و نحس ماهر و حاذق . گفت امروز سوار مشو که در طالع تو حوئی # ~~تازه مشاهده میافتد . سلطان علاءالدین به پاسخ می گوید: ای بانوی ~~خواتین، ان # ~~أو نصرت شاه نامی # ~~مملکت دهلی نشاندند و حکومت و امر و نهی آغاز نهادند ، هر چند دلشان بر # ~~خصم قوی نیم کشته قرار و آرام نمی گرفت ، از خاصگان شخصی را بفرستادند ~~تا # ~~مخدوم من نیم مرده . میخواهم تا او را به گور برم و سلطان را درجنباند ~~و او # ~~فاقتی یافت . آن هر دو کس او را از خاک وخون پاک کردند و سواری از لشکر # # شز برسد . سلطان را بر اسب او نشاندند و بهسر تلی رفیع بر آورد[ند %~% ~~تا از # ~~بمین و یسار لشکر بر او جمع آمدند و به ابما و اشارت انگشت گفت : مرا # ~~او وخذلان خصمان مواضعه و معاهده. و شخص قاصد سنکی مدور در توبره نهاد # ~~وچیس سلطان نو نصرت شاه آورد و همحنانک معهود پادشاه و معتاد سلاطین ~~PageV01P191 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0212.png) # ~~دهلی است از دو رویه به خدمت نصرت شاه صفوف زده بودند از خاصکان و ~~مقربان # ~~در گاه . او توبره زیر دست گرفته در میان آن صفها میرفت تا پیش تخت ~~نصرت # ~~شاه رسید بی تحاشی و محابا به بالای تخت بر آمد و توبره برزمین زد و ~~کارد بکشید # ~~و سر نصرت ms137 شاه از تن جدا کرد . مردم او همه بگریختند و در خفایا و ~~زوایا # ~~چون بر گ خزان ریزان شدند و آن مرد آواز بر آورد که سلطان علاءالدین # ~~آنک در قید حبات است . در اثنای آن حال آواز دمامه و نعرهٔ‌ نقاره به ~~گوش ایشان # ~~رسید . مقربان و مطیعان برسیدند و گروهی را که با سلطان نو بیعت کرده ~~بودند # ~~هلاک کردند و سلطان را باز بر تخت مملکت آرام دادند وجراحت او را به ~~دوهفته # ~~مندمل کردند . و خاتون منجمه می گوید: ای پادشاه نه ترا گفتم که ~~امروزهنگام # ~~رکوب و خروج نست ! علاءالدین به پاسخ گفت : ای جفت طاق از عیب و ~~نادرهٔ‌ # ~~آفاق ، تقدیری که در ازل آزال مقدر بوده است و قضای حکمی که به سابقه ~~رفته # ~~امکان رد و صرف نیود. # بعد از یکچند گاه قتلغخواجه پسر مهین دوا با لشکری آراسته دگر بار # ~~قصد فتح خطهآ دهلی جزم کرد . چون به حدود مولتان رسید سلطان علاءالدین ~~با # ~~لشکری آراسته به سلاح و سلب و خواسته از دارالملک دهلی روی به وی آورد ~~و # ~~بربیست فرسنگی خمهآ اقامت نصب و رفع کرد. چون چریک مغول برسید ، # ~~بعد از ملاقات عسکرین ، صفوف معرکه بیاراستند . علاءالدین الب خان را ~~با # ~~کروهی انبوه برمیمنه بداشت وظفر خانرا برمیسره . ومکابره بر یکدیگر ~~حمله # ~~کردند چنانک در مقاحم آن ملاحم از صدمهٔ‌ خناجر غزاة بر حناجر غواة و ~~مفاصل # ~~انجاد بر مفاصل آن اوغاد و لمع بوارق سیوف وخطف صواعق حتوف انواء(؟) # ~~می چکید* و تاسه شبا نروز آنگاه لمعهآ فلق تاوقت مسقط شفق مصادف متصاف ~~بودند. PageV01P192 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0213.png) # ~~و گروهی انبوه از مردهآ کفار و زمرهآ اشرار فجار بر فضای آن مصاف بی ~~سرودست # ~~و پای انداخته ، سرها وداع تنها کرده، روانها ازقالب بدنها برواز ~~نموده، که از # ~~ناگاه ظفر شاه با اصحاب خود بر اعدا تاخت و از دشمنان فوجی بینداخت و ~~باقی # ~~زا منهزم کرد. گروهی ms138 مغولان برو حمله کردند و اورا فرو گرفتند و بکشتند ~~و # ~~فریقین بهاتفاق برهم حمله کردند . قتلغخواحه مجروح شد ، مخذول برگشت و # ~~عزیمت انهزام با حدود غزنین وبینی کاو (؟) جزمکرده ، هندوان راههای ~~ایشان # ~~به آب مستغرق کردند تا اکثری از مغولان در گل و وحل و خلاب دستگیر عنا ~~و # ~~دا یمال فنا آمدند وقتلغخواجه بدان جراحت وفات بافت . وسلطان علاءالدین ~~هم- # ~~عنان فتح وظفر و فیروزی بادار الملک دهلی استرجاع نمود و بعد از بکحندی # ~~نا سپاهی بزرگ معظم و عساکری عرمرم، قصد فتح و استقلال استخلاص ولایت # ~~گجرات کرد و به بک رکضت و نهضت جملهآ آن دیار و بلاد بگرفت ، و مظفر و # ~~منصور با دارالملک دهلی معاودت نمود ، و در عرهآ محرم سنه خمس وعشر ~~مسموم # ~~و محروم در گذشت . # و سبب هلاکش آنک البخان برادر زن سلطان به حکومت و ابالت خطهآ # ~~گجرات از بلاد هند موسوم بود . سلطان او را به تهمت گناهی میل کشد . ~~خواهر # ~~رأی من ، مصلحت تو در آنست که یدر را شر بت مسمومزهر هلاهل دهی تا ~~پادشاهی # ~~علاءالدین از پسر خود خضرخان استفحاص و استکشاف این حال فمود، مماع # ~~و انکارکرد و بهزخم چوب وشکنجه اقرار کرد که مرا مادرالموحت . پسر را ~~با PageV01P193 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0214.png) # ~~مادر و برادر هلاک فرمود کردن ، در نظر وحیوة خود تاج وتخت به پسر ~~دومین # ~~الباس به جای خود تفویض کردن . و تا سه ساله مواجب و جامگی لشکریان ~~بداد # ~~و به هنکام عصر جان نازنین تسلیم کرد، هرچه او با عم خود کرد پسر با ~~اوهمان کرد. ### | بیت # # همان بر که کاری همان بدروی %~% سخن هر چه کویی همان بشنوی # «جئنا الی ماشئنا» با سیاقت سخن آییم: # در اثنای این حال از جانب خراسان از خدمت شهزادهٔ‌ جهان ابوسعید متواتر # ~~ایلچیان به طلب وجوه لشکر میرسیدند . پادشاه از وزرا بازخواست مال کرد ~~. # ~~خواجه رشیدالدوله می گوید : اگر چنانک درهمهآ ممالک پادشاه یک برات به ms139 ~~علامت # ~~من یا کسان من باشد جواب همه مال عالم بر من باشد ! وخواجه تاج الدین ~~می گفت: # ~~منم و وزارت و جامهآکر باسین و مرکوبی عاریتی! وبردانگی وجوه قادر نه ، ~~مگر # ~~وظیفه و راتبهآ انعام پادشاه . مع هذا چون ما هر دو به مشار کت یکدیگر ~~تمشیت # ~~امور می کنیم و موارد و منافع و فواید و مداخل به رتبت تسویت است ، پس # ~~چگونه به کاه ملتمسات خرج و باز خواست شریک و انباز نباشی؟ رشید می ~~گوید: # ~~از برای آنک به التمغا و بروات وعلامات تو استیفا و تحصیل مال عالم می ~~کنند . # چون ماجرای وزرا به سمع اشرف پادشاه رسید ، رشید را فرمود که تونیز # ~~علامتی دیوانی میکن . رشید به پاسخ می گوید : من چگونه شریک کسی شوم که # ~~اگر مالی بر ولایتی بشکند با عاملی تلف کند جواب او کوتاه دستی و کم ~~طبعی و # ~~جامهآ کرباسین باشد ؟ مع هذا که نواب و متعلقان تو به ایام سابق ~~بردانگی وجوه # ~~قادر نیودهاند و امروز هریک قارونی است . خواجه علیشاه می گوید: چون ~~ارزاق # ~~سپاه زیادت از محصول اموالست ودخل ازخرج قاصر ، و واصل از حاصل خاسر، # ~~جرم من پس چه باشد ؟ پادشاه بفرمود تا ممالک را بر وزرا به دو قسم ~~کردند : از PageV01P194 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0215.png) # ~~آب مسا نه و کنار پول زرههآ عراق عجم و فارس و کرمان و شبانکاره ولور ~~بزرگ و # ~~کوچک تا سرحد خراسان به رشد الدوله سپرد ، وتبریز ودیار بکر ربیعه ~~وموغان # ~~و اران و بغداد و بصره و واسطه و حله و کوفه به خواجه تاج الدین علیشاه ~~وزیر # ~~تفویض فرمود . بعد از آن هر دو قسم یکی شدند و هر یک نشانی می کرد و # ~~به استنایت رشید، علاءالدین محمد پسر عمادالدین مستوفی خراسانی نامزد ~~شد و # ~~به نیابت خواجه تاج الدین، عزالدین قوهکی مفوض گشت . و خواجه رشیدالدین # ~~به قشلامیشی ارانیه مدت چهار ماه به عارضهآ درد پای و ms140 بیماری مبتلا بود ~~و تردد # ~~به حضرت پادشاه ناممکن؛ و ایلچیان متواتر از حضرت شهزاده به استدعای ~~اموال # ~~چریک منصور میرسیدند . پادشاه بهشکار برنشست و حوالت وجوه و حساب مال # ~~تومان مال بر ایشان دعوی کرد که اختزال نمودهاند . نواب از آن حال ~~ترسان و # ~~هراسان بودند و با خواجه علشاه کنکاج کردند که اگر تدارک این خلل و زلل # ~~کرده نشود کار از دست وتیر از شست رای و تدبیر بگذرد . # خواجه علشاه شب به خلوت به خدمت پادشاه رفت و بگریست وعرض داشت # ~~که مالی که از نواب من میطلبند آن وجوه به بنده رسده است . پادشاه او ~~را # ~~نکو بنواخت و فرمود که چون مالی بهوی رسیده است حساب نواب او نکنند . # ~~بامداد امیر ایر نجین خواست که از نواب مطالیهآ مال کند، پادشاه فرمود: ~~بیچاره # ~~علشاه حساب و کتاب نمیداند ، این مالها همه رسانده است و فراموش کرده و # ~~اکنون با پاد خاطر آورد! امیر ایر نجین صورت این ماجری به سمع امیر ~~چوپان # ~~رساند ، گفت : ای دریغا بچاغ هولاکوخان و اباقا! اگر کسی خواستی که ~~سخنی # ~~به پادشاه عرض دارد تا نخست با جملهآ امرا کینکاج نکردی نتوانستی ~~واکنون کار # ~~به جایی رسیده است که تازیک بی استشارت امیر در نیم شبان با پادشاه ~~خلوت و PageV01P195 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0216.png) # ~~گویای او ساکت کرد! ### | یت # هر که زر دید سر فرود آورد %~% ور ترازوی آهنن دوش است # ~~نواب سه سالهآ تاج الدین علمشاه برین منوالست بس حساب سستوپنج سالهآ ~~شما # ~~چگونه خواهد بودن ؟ و ندین مطارحه رفع حسایات درحتز توقف بماند . بعداز # ~~بهرای و حمل مرا با نوکران بازی دهد و دستخوش حیلت و پایمال مکمدت خود # ~~چندین سالهآ او و پسران بکنم . حکم به امضا و اجرای آن نفان بافت . # خواحه تاج الدین نخست جلال الدین پسرمهتر رشمد را می گوید که ازشهر # ~~تستر که مال مواحب اولجا کی سلطان دختر غازان خانست مبلغ سصد تومان ms141 بر # ~~درست شود در گناه باشم . خواجه همحنان حساب او فروگذاشت از فرط مکارم # ~~کوچ کردند مسئله منعکس شد و احوال عالم بوقلمون منقلب و تابع متبوع و # ~~مقتدی مقتدا شد . چه پادشاه را معلوم و مقرر شدکه ازمال مستدرکات عالم ~~ربعی # ~~رشید می برد ، نهچند وحه از حق تقریر که وجوه نقد رایج آنست ، و از مال # ~~اوقات غازانی ، واز مال شهر یزد چندین ، واز مال خاتون چندین ، و از ~~انعام PageV01P196 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0217.png) # ~~ثلثی از مستدرکات و محصولات آنجا به رشد عاید میشود بغیر رشوت و خدمتی # ~~که روز بروز از عمال ورعایا می گیرد بی حصر وعدد . چنانک از نواب او ~~مجهولی # ~~بی مایه وهنر از جزارت به وزارت افتاده که پدر وجد اوهر گز قدرت و مکنت ~~بهای # ~~غلامی سیاه نداشتندی، اکنون دویست غلام ترک ومغول دارد هریک بایک تومان # ~~مال و سشتر که به مکتسب میدهند ، و املاک و اسباب مثل آن ، و بیکتمور ~~غلام # ~~او صد نفر غلام ترک دارد . این همه مال پادشاه است که او میرباید! # فرمان نفاذ یافت که خواجه تاج الدین ، رشید به حکم یاسا رساند . خواجه # ~~تاج الدین از روی مروت و فتوت و ابوت و بنوت بروی ببخشود و به یادشاه ~~عرض # ~~داشت که مردی پیر است و خدمت این درگاه از زمان ارغون تاغایت وقت کرده ~~، # ~~تا پادشاه خون او به او بخشد . رشید چون چاره ندید عرض خود را به اعطای ~~مال # ~~تفادی نمود وتختهآ چند جامهای گوناگون تا به خراسان فرستادند ، و ~~پادشاه فرمود # ~~که وزرا با هم جادهآ صلح و صلاح سپرند که « الصلح خیر» و راه فرزندی ~~ممهد # # و مقرر دارند . %~% بیت # # در خدمت تخت شاه افریدون فر %~% سلطان جهان محمد پاک سیر # # بودند وزیران دگر لیک چو عقل %~% تاج الوزرا آمد از ایشان بر سر # و از وقایع این سال شخصی خروج کرد و دعوی که پسر صاحب سعید # ~~یحیی ام که از ms142 سی و دو سال باز او را در میدان تبریز شهید کرده بودند ، ~~خود را # ~~خر عزیر پنداشت که بعداز صدسال زنده شد، و دعوی کرد که مرا از زندارن # ~~بگریزانیدند و به جای من شخصی مجهول را به قتل آوردند و من گریخته ~~پانزده # ~~سال به مازندران ، و گوش کر مادرزاد من آنجا طبیبی معالجه کرد ، شنوا ~~شد ، و # ~~پانزده سال دیگر در میان عرب ساکن بودم . با آنک به ایام جوانی از ~~عربیت و # ~~صرف و نحو و اعراب بهرهآ تمام داشت و لهجهآ درست وفصاحت و بلاغت ، ~~بمجرد PageV01P197 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0218.png) # ~~آنک به کر دستان گذشته بود زیان و لهجهآ کردی گرفته بود و از آن عرب ~~فراموش # ~~کرده ، و همچنین خطی خوب منسوب می نوشت و شعر می کفت ، واکنون از همه # ~~عاری و خالی بود و معلم را مالم می گفت! بعضی نوخاستگان و زنان او را ~~قبول # ~~کردند . و طایفه ای که اورا به ایام جوانی و کودکی دیده بودند ، آنگاه ~~چه بایستی # ~~که او درین زمان نیز بودی و او جوان بود و بلندگردن ، و او کوتاه گردن ~~بود . # ~~امادر تبریز هردعوی محال که بکنندهمه باوردارند بی ثبوت حجتی و صحت ~~بینتی! ### | بیت # گاورا دازند باور، در خدایی عامیان %~% نوح را باور ندارند از پی پیغمبری # ~~بی مثل و نظیر بود و از تلامذهٔ‌ خواجه نصیر الدین اومانده ، در ~~چهاردهم ماه صفر # ~~سنهٔ‌ خمس وعشر وسبعمایه درشهر موصل که مدینهآ هجرت او بود وفات بافت. # ~~همچنین کمال الدین بن یونس موصلی به سلطانیه وفات یافت اول فصل تابستان ~~. و # ~~همچنین خواجه اصیل الدین پسر خواجه نصیر الدین محمدالطوسی از دار ~~السلام # ~~بغداد عزم دار السلام کرد ؛ روز چهارشنبه هفدهم ذی الحجه سنهٔ‌ ست وعشر ~~وفات # ~~بافت . در فنون علوم خصوصا در ریاضی گوی مسابقت و متابمت از حکمای ~~یونان # ~~ربوده ، با سیرت پسندیده و مکارم اخلاق ، ستوده ذات و صفات بود . و ~~همچنین # ~~نجیب ms143 الدوله که حاکم نوبند گان بود هم آنجا وفات یافت و از تراکم برات ~~داران # ~~وتقاضای متقاضان بر آسود . تابوت او به تبریز آوردند و به رسم مسلمانان ~~برو # ~~نمازکردند و به گورستان گجیل دفن ، و رسوم ماتم و عزا به تقدیم ~~رسانیدند در # ~~غرهآ ذی القعده السنهآ مذکور . اینست وقایع وحوادث این سار که بعضی ~~ایراد افتاد # ~~و بالله التوفیق . PageV01P198 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0219.png) # ذ کر حوادث محرم ستهآ ست و عشر وسبعمایهٔ‌ هلالی موا %~% 9 ### | %~% 4 %~% غولی # درین سال دادشاه حهان ما بلامشی بهسلطانیه کرد و فشلامیشی به بورت # ~~خرت وسرای قرار . را بات هما بون به میارکی از گاوباری کوچ کرد و منزل ~~به منزل # ~~می پیمود تا بهشه اردیمل رسد . وزرا بهمقدمه سلطانسه رفتند ، بهترتبب ~~امور # ~~نادشاهی وتدیر قواعدشهریاری، ورا بات همایون روز دوشتیه بانزدهم ربیع ~~الاول # ~~بهشهر سلطانمه نزول فرمود و روز ادینه دانزدهم رحب سنه ست وعشر بهموسم # ~~بات هما بون بر صوب جغان ناوور به صد و اصطیاد و نحجیر و شکار . و وزرا # ~~خواحه تاج الدین ورشید الدوله روزدوشنیه سستودوم رجب بادارالملک ~~سلطاننه # ~~استرجاع نمودند . مصاحب عسیی مهنا ، چه عسی بن مهنما که اعتضاد و ~~استظهارو # ~~دشت و بناه شام و مصر بود بهابلی و انقیاد وکوچ دادن در امد ، و بهفتح ~~دمشق و # ~~مصر متقل و ملتزم شد، او را طوی و مهمانی کردند وکرامات و اقامات میدول # ~~داشت . و بکحمدی از بلا وعناء سفر برا سودند . # وبههمین تاریح و شهور این سال حمضا سر رئس مکه ، برادر خود را ~~PageV01P199 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0220.png) # ~~مدد و مساعدت طلسد . سلطان از خواص ومقربان خود حاجی دلقندی] را] با # ~~ذکر سبب وحشت وموجب عداوتی ومناقشتی که میان ایسنبوقا و اروق # جغتای با قان عادل و سلطان حاصل شد PageV01P200 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0221.png) # ~~و لواقح استراحت از مهت رفاحت (؟) به مشام خاص و عام نرسید علی الخصوص # ~~مقیمان خطهآ خراسان : # اول آنک داود خواحه پسر قتلغ خواجة بن دوا که ms144 بیوت بینی گاووعلفخوار # ~~نسرش در حدود بست مکناباد و کنار پنجاب آمویه قایم مقام یدر با بلامیشی ~~و # ~~از بقایای قراوناس نکودری به حضرت اعلی سلطان محمد بیغام دادند که اگر ~~PageV01P201 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0222.png) # ~~حرکت وجنیش آمد، با سلطان اساس مخالفت و مضادت نهاد . # ~~فوتاق. و متعاقب او جونقور دانک یسر توتغاق بهادر از استخوان قیحاق که ~~نوکر # ~~بابان چنسانک بزرگ بود ، به فتح دیار و بلاد . میری و سکتاش در حنب او ~~با # ~~پنج تومان به بورت قونقورتو والایتاق نشسته وبرابر او شیره اغول پسر ~~ججکتو # ~~و نوکرش قوتوقو بهادر با چریک خود در مقابل اوست و فرود ایشان پسران # ~~چوپان لمغولی وبیانتاش و کونجاک پسر قیان با دوازده تومان در یورت ~~سیکحو # ~~(کذا) تاقامل وولایات ایغورستان مقیمند . و مواجههآ ایشان ایمل خواجه ~~برادر # ~~اسنبوقا پسر دوا با دو تومان ساکنست . ابنها مقدمه ، و منقلای جانب ~~غربی و # ~~جنوبی لشکرقان اند. و اگرنه (؟) از جانب مشرق و شمال و حدود دیار ختای ~~و # ~~سکتاش در جنب بکدیگر متعاقب نشستهاند، چون انگشتان دوش بدوش و چون # ~~دندانههای شانه پهلو بیهلو . مثلا در بارس کول بلارغی پسر کیو کجی ~~متیکقانک # ~~با عساکر متکاثر یورت ومخیم دارد ، و برابر او قوتوقو نشسته و در قامل ~~پسر # ~~قیان با سپاهی بزرگ مقیم و مقابل او سقان زیرک و احمد امیر تومان ~~مواجهه PageV01P202 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0223.png) # ~~نشسته ، و در دیار توبوث جانتای پسر مغولطای دودین شار ساکن و مقابله ~~او # ~~جابکجوک بخشی با امیری هزاره مقیم . # و چون دوا بر اروق و خاندان شهزاده قایدو ظفر یافت و بکلی اروق او # ~~را برانداخت و از سر تفاخر و اهتزاز و قبیحت و مباهات بازی بر بند گان ~~قان # ~~میکرد و اولاد و احفاد او همچنین . درین وقت اسنوقا ایلچیان خود مقدمهم # ~~قتلغتمور پسر نورما وامیر علاءالدین بیتکجی و بالتممور پیش طوغاجی ~~جینسانک # ~~پسر بوقاوینشاء فرستاد که در محاذات اومقیم بود به استدعای تعیین یورت ~~یایلاق # ~~وقشلاق ms145 با عطایا وهدایا ومواطاء سجایا و خیمهآ بزر گ عالی اساس برای ~~بار خاص. # ~~طوغاجی به پاسخ گفت که از مرغزار بزرگ جمکان چریکقان می نشیند و مقابل # ~~او از جانب مغرب سپاه ایسنبوقا . در اثنای کلام ایلچیان می کویند که ~~یرلیغ # ~~ایسنبوقا چنین است. طوغاجی بانگ بر وی زد که خموش!یرلیغ از آن قان باشد # ~~و فرمان پسران را لینکجی گویند یعنی فرمان پسران. بالتیمور می گوید که ~~چون # ~~ایسنیوقا از اروق است ما را به جای قان است. درصدق و کذب دعاوی این ~~مقالت # ~~از جا نبین وحشتی تمام قایم شد. چون ایلچیان این سخن به سمع ایسنبوقا ~~اغول # ~~رسانیدند چون شیر غیور خشمگین شد و این تیزمادهآ عداوت و تتمهآ مبغضت ~~گشت. # # و پیش از این قضیه یکچند گاه ابیشقا پس %~% به رسالت از حضرت قان باز ~~گشته # ~~بود و متوجه در گاه سلطان جهان شده ، چون به خیل اورق و چریک جغاتای # ~~رسید، در حالت مستی و بیهوشی سخنی مستوحش و حشت انگیز فتنه آمیز مستنکر # ~~ازو فرو افتاده بود، و گفته که : با ایسنبوقا سری مخفی و رازی نهانی ~~دارم چون # ~~ایر نجین به ایسنبوقا رسید ، امیر اروق را با فوجی امرای بزرگ به ~~استماع این # ~~کلام پیش او فرستاد تا کشف آن اسرار و افشای آن راز نمایند . ابیشقا از # ~~سر کوتاه اندیشگی گفت «اقسقال تایشی» یعنی سفید ریش ! به هنگام ر کوب ~~مراد PageV01P203 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0224.png) # ~~برداریم و عرصهآ ممالک توران را از قاذورات نجاسات متمردان پاک کنیم . # ~~زبانه زد و عنان تمالک از قبضهآ تماسک برقت «امرمن الصب و اذهل من الصب ~~%~% 4 PageV01P204 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0225.png) # ~~فرغانه و به شهراند کان موقوف و شهربندکردند . به انهاء و استعلام ~~بالتیمور و # ~~علاءالدین ابلحیان دیگر که ازجوانب ختای رسده بودند و ببر و چرع وسنقور # ~~و شاهین و چیزهای تنسوق برای سلطان اولجایتو محمد آورده بودند همه را # ~~یفرمود گرفتن و آن تنسوقات بازگرفتن ، و به ms146 انواع عذاب معدب داشتن. # ~~حانب تو فصوری نرفته است که موجب این عضاضت وسبب این استطالت باشد ، # ~~و ازین معنی نزد قان خبری و ازین فتنه و بلغاق اثری نست . همه ابلحان ~~را # ~~وعترهای صادر شده است خصمان پنهان به قصد خون من متفق و منتهز شدهاند ! # ~~شد تا مغافصه برو هجوم و شخون سازد ، و دستبردی سره نماند ودل از غم ~~اعد # ~~پپردازد. قولجوق شحنه شهر پولاد که نهایت دیار تر کستانست از قتل ~~طوغاجی از # ~~قصد ناگهانی او آگاه شد، گریخته سش طوغاجی شتافت و او را از هجوم رجوم # ~~شیاطین الانس آگاه کرد. طوغاجی در حال کوچ کرد وخانها اغروق خود را از ~~آب # ~~اردش بگذرانید و در دامان سغری یابلاق که در پیش او نهری صحاب و جویی # ~~پر آب بر دامان کوهی شماخ و زمینی سنگلاخ هولساتو نام روانست با بک ~~تومان # ~~چریک جرار وشکرده و آمادهآ وصول یاغی شد، و چون موسم فصل زمستان بود و # ~~از برودت صمیم سرما سنگ خاره پاره میشد و ازسردی هوا خون در دل زمین و ~~PageV01P205 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0226.png) # ~~جگر خاک میافسرد و چراغ روح حیوانی از پف پف صرصر فرو میمرد ، و از # ~~تراکم یخ آبگینه رنگ ، روی زمین رویین بود و جگر زمین هفتمین آهنین و ~~از # ~~انضغاط و انحصار سحاب هواکافور بیزی و ریاح عواصف سر تیزی اساس نهاد. ~~از # ~~افراط برودت سرما آب و آتش جامد وخامد شده ، بیشتری ستوران سپاه ~~ایسنبوقا # ~~به سبب توقاق(؟) سقط و تلف شدند و لشکریان در معرض بوار و هلاک آمدند ، # ~~عاقیت عسکرین را ملاقات افتاد. بعد از تعبهآ صفوف معرکه و تسویهآ طرد و ~~ناورد # ~~فریقین و انتهاض و انتقاض پیکار و انقضاء جمرهآ کارزار ایسنبوقا و چریک ~~او در # ~~از عاج و ارهاج افتادند و مخذول ومهزوم بر گشتند. ایسنبوقا از زمرهٔ‌ ~~امرا چند # ~~کس راتشریف داده ، به اولاغ به حضرت خان فرستاد و عرض داشت که: ms147 طوغاجی # ~~چینسانک مرا بی احداث عثرهای و صدور زلتی و امضای بادرهای دار امیشی ~~کرد و # ~~اهانت و مذلت وخواری نمود و سایغهٔ‌ مرایر موالات استمرار یافته و ~~قاعدهآ # ~~مصافات وموافات استحکام و استقرار پذیرفته را فراموش کرد، از بنده هرگز ~~نه # ~~به ایما ونه به تصریح و تلویح اشارتی نرفته ، حلقهآ بند گی قان درگوش و ~~غاشیهٔ‌ # ~~طاعت داری بردوش نسا منستا گذاشت. بنده دست بردست بسته و چشم به فرمان # ~~مطاع قان گشاده. خواست که این سخن با وی مواجهه و مشافهه تاپشمیشی کند ~~، # ~~طوغاجی مکابرة به روی من لشکرکشیده، بنده سراسیمه و حیران مانده ، مجال # ~~مقال نافت و تا الوس خراب نشود باز گشت. باقی حکم آن قان داند. # و به فصل بهار که مشاطهآ نسیم صبا جهان به دنیای بوقلمون وفرش زنگارگون # ~~بیاراست و عروس نقوش نبات به جلوه گری بر چمن خاک مبعوث کشت و بلابل و # ~~عنادل در تهنیت وصول گل فصول قبول پرداخت ، چونقور پسر تو نقاق به ~~ایسنبوقا # ~~پیغام داد که اگر طوغاجی از سر بهادری و دلاوری وروی جرآت وجسارت سخنی # ~~وحشتانگیز گفت که موجب فتنه و ملال خاطر شد ، نخست بایستی که ما را از ~~PageV01P206 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0227.png) # ~~ن حال معلوم کردی تا به نفار و نزاع نکشدی ، لکن هیچ شک و شبهت نسست # ~~که هر کجا قواعد مصادقت مستحکمتر ، تاثیر زخم جراحت بیشتر . اما ممان ~~ما # ~~استمرار مواصلت ومرایر قرابت نه چنان مستمرست که بهمرور ایام و حوادث # ~~شهور واعوام انحلال وانتکاث پذیرد . ا کنون از گذشته یاد ناریم، «مضی ~~مامضی، # ~~کلام اللیل بمحوه النهار» برقرار سابق قرین و رفیق یکدبگر باشیم، و ~~اگر # ~~طوغاجی دارامشی و استهانت و مذلت و خواری کرده است به حسن تدبیر تدارک # ~~مافات کرده شود . اسنوقا نیز جولجی ابلچی را به باسخ به جویقور فرستاد ~~تا # ~~صدق عقدت و اخلاص نتت او تفحص نماید و بداند که دل او با زبان او موافق # ~~است ms148 با نه ؟ جولجی ابلچی بعد از بیست شیانروز مراحعت نمود و گفت : دل و # ~~جان و نت وعقیدت و گفتار و کردار با ما چون تیر راست است ونیکخواه ~~وهوا_ # ~~دارند ، و سر رزم و نبرد ندارند . اما نایرهٔ‌ خشم وعضب و آتش حقد و ~~سخط او # ~~نه چنان اشتغال و التهاب بافته بود که به آب مواعظه و تصایح مشفقان و ~~ناصحان # ~~منطفی میشد . ازکین وعداوت و رشک طوغاجی چون رعد و برق برخود می جوشید # ~~ومی خروشید . ابوکان و کیک برادران هم مادری خودرا بایک تومان چر بک ~~کامکار # ~~خونخوار به جانب کولهوی فرستاد. ازیاغی یکهزاره قراول ومنقلای سپاه ~~بود. # ~~طوغاجی متنعم نسایم ایلاج و اخراج یاغی باغی بود . از موارد هجوم خصمان # ~~اطلاع یافت . مسش دستی نمود و نا گاه بر سر اعدا تاخت و خصمانرا دست ~~بردی # ~~سره نمود چنانک از بوارق تیغ رشاش و خوارق سهام طشاش سلاب خون باریدن # ~~گرفت و از حملهآ آن یک هزاره جز هفت کس به حان خلاص نمافتند . باقی ~~طعمهآ # ~~سهام و حسام و لقمه زبان سنان شدند و هفتگانه گریزان برفتند و شاه اغول ~~و # ~~ابوکان اغول وجنکشی گورکان را اعلام کردند که از جملهآ قراولان ما از ~~زخم تیغ # ~~اعدا حزین هفت کس خلاص نافتند . PageV01P207 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0228.png) # و چون این آوازهآ غمزدای جانکاه بهایسنبوقا رسید ، نایرهآ خشم وغضب آو # ~~تیزتر و افروختهتر شد ، و در اثنای این حال از طرف مشرق از پیش ~~اولجایتو # ~~سلطان ایلچیان قان بازگشته بودند و به زمین ترکستان رسیده مقدمهم بولان # ~~همحانک با هشتاد واند نفر نوکر به قصاص وانتقام آن کینه همه را مقبوض ~~گردانید # ~~و بر تیغ تیز معروض ، وجانوران ازشیر ویوزوسیاه کوش و پیش کشهای تنسوق # ~~که برای قان می بردند همه را نهب وغارت کردند و ایسنبوقا از سرکین ~~خشمگین، # ~~باز به قصد طوغاجی وجو نقور لشکرکشید . به هنگام ملاقات بعداز مقالات ~~وتعبیهآ # ~~صفوف و تسویهآ میمنه و ms149 میسره از مادی صباح تا تمادی رواح در کارزار ~~بودند . # ~~لب آجال در رخ آمال خندیدن گرفت وطیور ارواح ازقفس اشباح پریدن . خون # ~~در ر گهای مبارزان به جوش آمد وسرها برتنهای بهادران به خروش . واز ~~جانیین # ~~مفری باشد و بعلاوه و تبغیت (؟) قصاص داود خواجه را انتقام کرده آید . PageV01P208 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0229.png) # ~~وکتمور بن بوقاتیموربنیوری اغول بن جغاتای و دیکر شهزادکان شیره اعول # ~~پسر حجکتواغول وشاه اغول پسر قایدو، و از امراء بزرگ جنکشی گورکان با # ~~ده تومان چریک جرار خون خوار ستمکار به قصد استخلاص دیارو بلاد خطهآ ~~خراسان # ~~نامزد کرد ؛ تا چون سلاب از انحدار کوه منحدر شدند و شبخون را عبره ~~کردند # ~~و به مرعزار مور ، و از پنجاب گذر، و چون به حدود شفورقان و مرعزار ~~مرغاو # ~~نزول کردند ، اراتسمور امسر هزاره که چریک ومقدمه خراسان بود ناگاه ~~بایاغی # ~~دوچار خورد ، بعد از اجتهاد مقاومت و مناجزت باچند نفرنو کر اسیر ~~ودستگیر # ~~شد . کیک و امرا خواستند که ایشانرا هلاک کنند بسور نیکو نفس ستوده ~~سیرت # ~~مسلمان دوست مانع و وازع شد ، او را بهخون بخواست و بهفرزندی فمول کرد. # ~~سکتوت بسر الدونویان از غلیه و شطط واستبلا وتسلط باغی آگاه شد از ~~مرغاب # ~~ملازم حضرت اعلی سلطان بود ، سکتوت و رمضان او را بازخواندند ، مستوفر ~~و # ~~مستعجل سامد و چریک متفرق خراسان جمع کردند و به اندفاع خصم چیره و # ~~حان تو شریفتر و عزیزتر نست ، و برفور بر پی او از آب بگذشت . فریقین ~~را PageV01P209 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0230.png) # ~~دادند. ازگاه لمعهآ صباح تاهنگام مسقط رواح آسیای طعن و ضرب دایر بود و ~~نایرهآ # ~~دارو گیر متوقد و مشتعل . پوجای بهادر در مضمار معر که به دست یاغی ~~باغی گرفتار # ~~گشت و کشته شد و سلطان پیساول و بیکتوت و رمضان هزیمت کردند ، از قضای # ~~مبرم و سهام قوس چرخ محکم تیری جگردوز به سلطان بازخورد ، مجروح از # ~~اسب بیفتاد، از سیاه باغی سواری قصد هلاک ms150 او کرد. از قضای یزدانی ~~واتفاق حسنه # ~~که دولت و سعادت عبارت از آنست ، سواری دیگر از اقربا ومتعلقان امیر ~~نوروز # ~~آنجا حاضر شد، پیساول را بهعلامتی که بر روی داشت [بشناخت] ، سوار یاغی # ~~را به یک تیر هلاک کرد وییساولرا برپشت اسب خویش به پیش خاتونان ~~وفرزندان # ~~خود رسانید. # ییساول چون از آسیب جراحت افاقتی یافت ، او را به فرزندی قبول کرد، # ~~و در میراث خود او را به یک سهم به اورغ وصیت کردکه باپسران مشارک و ~~مساوی # ~~باشد ، و خواتین و پسران و امیران او او را خدمتها کردند واستمالت ~~ودلخوشی # ~~دادند. بعد از آن کیک و جنکشی خواستند که بر اثر خصمان وهزیمتیان تا ~~طوس # ~~تاختن کنند ، ییسور پسر ارکتمور ایشانرا ازتاخت منع کرد ، یعنی ~~درماهرمضان # ~~چگونه دبار مؤمنان و دبار مسلمانان توان کرد . کبک به جنکشی می گوید : # ~~ییسور برین یورتنزه خرم و مرغزار چون بستان ارم نظر اقامت و تقاعد دارد ~~، # ~~که در غایت خوشیست و همواره حسرت سلاطین و مغبوط ملوک ماضی بوده تا # ~~دیگری درو تصرف نکند و محط رحل اقامت خود نسازد ، وهر دو تا دوشبانروز # ~~بر پی هزیمتیان تا حدود هرات می تاختند و هر که را مییافتند می ~~انداختند . و # ~~نز آزق وقوت چهار ماهه به آخر رسیده بود که ناگاه از پیش ایسنبوقا ~~ایلچی # ~~سریع السیر برسد معلم به آنک چه جای توقف و استبطاست. چریک قان مانند # ~~سیلاب منحدر تاختن آوردند و یایلاق تلاس و قشلاق ایسنکوک که یورت الوس ~~و PageV01P210 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0231.png) # ~~اروغ جغاتای است فروگرفتند و اردوها و زن وفرزند غارت و تاراج کردند ، # ~~ترکستان معطوف و مصروف گردانید . # ~~حال پیش ییسور پیغام فرستاد و آو را آزوصون وعزم کیک آگاه کردکه ~~بانوکرآن # ~~بهانه طوی یکچندی نگاه داشت . PageV01P211 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0232.png) # ~~چون خر در خلاب و حمام در مصراب اضطراب افتاده . PageV01P212 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0233.png) # ~~بهادر گرفته بودند و شارت دادن مراحعت باغی که چهار ماهه ازق وقوت ms151 ~~وعلقه # ~~شتر نداشتند، و چون علوفه تمام شد و فرمان اسنوقا چنان بود که از مرغاو # ~~بگذرند باز گشتند و کرای بهادر را پیش اسنوقا فرستادند. و روز آدینه ~~ششم # ~~ذی القعده تونجاچی حانکشور را با سی نو کر درترک لشکر باغی گرفته ~~آوردند، # ~~و او تقریر کرد که پنج تومان چریک ، مقدم ایشان حنکشی اکنون به رباط ~~سرخ # ~~رسیده باشد و تا مرغاب آمده و ابلچی فرستاده تا ابسنبوقا چه احازت دهد ~~. هم # ~~باشند بامر احعت نما بند ؟ سسور خواست که از بنجاب امویه عبورکند، ~~اراتیمور # ~~گفت : مرا به رسالت بهحضرت اولجایتو سلطان فرست تا بورت قشلاق و یایلاق # ~~مهدر گاه سلطان محمد فرستاد و التماس عهد ناصر با ا بلچی عاقل فصح دانا ~~که # ~~یفرستد هرچند بشترازو ایلچی دیگر به التماس یورت از پیش بیسور آمده بود # ~~ابد، و ییسور از جانب اسنوقا متوهم بود، چه استطا داعیهآ توهم و باعثهآ ~~تهمت # ~~ترمذ کرد وچریک او بی استیذان واستجازت اوسایر بلاد ماوراءالنهر از ~~سمرقند # ~~و ساغرج وکش و نخشب و کوفتن ودیگر مواضع نهب وغارت و تاراج کردند مگر # # کرد ، که از سمت ممر ایشان دور افتاد . اهالی آنجا %~% 1 # ~~طایفهآ اکابر و اشراف که استطاعت هجرت و طاقت جلای وطن نداشتند چون ~~علما # ~~و بی خری باز ماندند . وییسور از منزل کوهینه چون ببر کوهساری و شیو ~~عرازی PageV01P213 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0234.png) # ~~رسیداظهار ایلی وانقیاد واذعان و کوچ دادن ییسورعرضه کرد ، و اوکاری که ~~کرد # ~~ارجو که به محل ارتضا و منزلت احماد پیوندد ، چه درین اجتهاد دواعی ~~دولت # ~~او را پای مردی و رهنمونی کرد و بواعث اقبال دستگیری . # وچون اورا از صدمت عواصف اعداوصولت قواصف یاغی درولایت ماوراء النهر # ~~امکان مکان و قرار استقرار و آرام نماند ازین جانب آمویه در ولایت بلخ ~~و # ~~شفورقان از خدمت التماس یورت واستدعای علفخواری می کند که کفاف چریک # ~~او باشد ، متوقع است که مأمول او مبذول و مطلوب او ms152 به اجابت مقبول ~~گرداند . # ~~سلطان ملتمس او به اسعاف و درخواست او به انجاح مقرون فرمود و جای او # ~~به مرغزار شفورقان محاذی بلخ و ترمذ تعیین فرمود . و چون خبر انهزام ~~کبک # ~~به برادر ایسنبوقا اغول و شاه اغول وشیره اغول پسرخجکتو وسالار وهندو ~~پسران # ~~بیکتمور اغول برادر کهین دوا و جنکشی رسید چون خر در خلاب و کبوتر در # ~~مضراب اضطراب افتادند . ایلچی فرستادند ومقدم امرا لاجریک پسر طوقای را # ~~که با سیهزار سوار بر سرحد هرقان حافظ بود باز خواندند و به معاونت کبک ~~به # ~~عزمرزم ییسور روانه کرد، و ایسنبوقا به تشییع ایشان تا شهر طراز که ~~مغول آن را # ~~تلاس گویند که سر اردوی قایدو آنجا بودی ، وییسور چون به ترمد رسید ~~لشکر # ~~خراسان و امرا چون سلطان ییساول و بیکتوت و امیرعلی قوشچی و قورمچی # ~~کورکان و مستکقان پسر ملکتمور باجملهآ امرای خراسان بر ای استمداد و ~~استنجاد # ~~ییسور به کنار آب آمویه رسیده بودند. برفور کبک با [امرا و چریک به ~~حدود # ~~مر قبو رسیدند و بگذشتند و به در آهنین که خارج آن صحراییست و سیع و ~~بیابانی # ~~فسیح رسیدآند]. آنجا یسور را با کک و جنکشی ملاقات و مصادفت افتاد . و # ~~در حال آسیای طعن وضرب و دار و گیر گردان گشت . صهیل باد پایان وصلیل ~~PageV01P214 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0235.png) # ~~اسبان از مدار فرش به فراز عرش میرسد ، و برق سنان و لمعان حسام و ~~شعشعه # ~~شعاع سهام دیدهآ وهم را خیره میکرد وچشم خیالرا تیره . کوس چون رعد ~~بهار # ~~درعریدن آمد و کهور کای چون برق در تریکیدن و بهادران در حرب و نبرد ~~آمدند # ~~و دلاوران در طرد و ناورد . ### | بیت # # تو گفتی هواکوه آهن شدست %~% همان پوششش چرخ جوشن شدست # ~~در اثنای پیکار امرای خراسان بیکتوت و امیرعلی قوشجی چون سیلاب منحدر # ~~برسیدند. و امیرعلی به اول وهلت یاغی را دست بردی سره نمود و دوسه تیر ~~گاو- # ~~پیکان درسپاه اعدا ms153 انداخت . کک اغول وشاه اغول وجنکشی چون آن تیرسنان # ~~زنان و پیکان جانستان مشاهده کردند منهزم و منهزع شدند و بیشتری خستهآ ~~تیر # ~~تقدیر و ستهآ کمند گزند شدند و درحال منهزم شدند و بر هضات وجبال ~~وشعابو # ~~قلال گریزان و مانند اطیاق اوراق در خزان ریزان گشتند . و شهزاد گان و ~~امرا # ~~به شهر ترمذ پناهمدند و بازساز رزم وترتمب تجهیز لشکر کردند و در مقابل ~~خصمان # ~~آمدند و این نوبت از دورمرقیو بگذشتند و به صحرای ترمذ نزول کردند . ~~ییسور # ~~سواد و استلای معاندان مشاهده کرد ، دل از دست نداد ، گفت : کثرت اغنام # ~~گرگ را نترساند . با شهزادگان لهاوری و توقلوق و ایناقان عزیمت قتال ~~وجدال # ~~ونزال جزم کرد و چون کوه با شکوه در برابر قلب بایستاد ، وییسور عنان ~~تکاور # ~~برتافت و به بالای پشتهآ بلند بر آمد که مشرف بود بر باغی و از آنجا ~~حمله کرد. # ~~باغیلان چون قوت و شوکت خصم قوی دیدند منهزم شدند وعزم ترمذ کنا به(؟) # ~~کردند و آنجا مجتمع شدند چون سدی قورتقای حا کم شهر سمرقند از قبل # ~~یسورحیدر امیر صده وقتاتی بهادر باورچی و برادران جانکشوقتان و بوقا ~~وییسور # ~~اغول بعد از انهزام اعدا متوجه صوب اعادیشد و چون به کنار آب آمویه ~~رسید PageV01P215 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0236.png) # ~~بر ایشان تاختند و بعضی را بینداختند و باقی [را] مقهور و مهزوم ~~گردانید . # ~~زال مذکور بود و نه از حیدر کرار مأثور . # # همه دست و پای و سر و پشت یود %~% بریده سر و تیغ در مشت بود # # همه دست تن بود و خفتان و خود %~% تنان را همی داد سرها درود # # همه تیغ وساعد ز خون گشته لعل %~% خروشان دل خاک در زیر نعل # # چنان گشت سر تاسر آوردگاه %~% که ازجوش خون لعل شد روی ماه PageV01P216 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0237.png) # ~~خطا نمی امد و از غیرت و حمتت روی نمی کرداند، و از جای خود قدمی # ~~نمی جند . علم دار به بهانهآ ms154 اراقت و تمزمز عزیمت گریختن کرد . ییسور ~~بر پی # ~~او بتاخت و ممانش بهدو نیم کرد ، و گفت: اگر من روی بر تابم شما نیز ~~برتا بید و # ~~از جنگ اعراض کنید ! از سورت آن شیر ژیان وصولت هزیر دمان بهادران # ~~وعشر تا زوال روز دیگر با نوکران و امرای خود لهاوری و قوتلوق خواجه ~~پسر # ~~او کتیمور بن بیه بن قدان، هر سه شهزاده در ترمذکنانه بانجکشی وففای و ~~قیان # ~~سساه فام بنمود و جهان را بهفر و انگشت سندود، به حصار ترمذکنانه ~~بناهدند . # ~~بنداشتند . بر آنجا تیر باران کردند ، تیر بر دیوار حصارمی آمد ، و از ~~آن یاغی # ~~برادمیان ، ازین سب مضطر و منزعج شدند و رعت و رهب و فشل وهر اس یافتند # ~~و همحنان از شام تا هنگام بام حنگ می کردند و در تاریکی مشتی میزد ند # ~~نامداد که آفتاب از تتق افق بدرخشید ، بیسور و نوکران، باغی را در حصار # ~~متحصن یافتند، سور حصار را کیس کردند، و چون دایره برمرکز محمط گشتند # ~~و جنگ در پیوستند . و چون کار بر چنکشی و امرا تنگ و دشوار شد رینهار # ~~خواستند و چون ذات البین خویشی و قرابت ممهدبود سسور اغول گناه جنکشی # ~~سخشد و به خروج و اطلاق اشارت کرد . حنکشی و امرا از فید حصار خلاص # ~~بافتند و برصوب ترکستان گریزان گشتند. # ~~چون به جنگ و جدال و رزم و قتال معاندان برسیدی باری بر اثر اعدا بتاب ~~او PageV01P217 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0238.png) # ~~بنه و غنیمت یاغی دریاب . بیکتوت با نوکران در عقب اعدا می تاخت و ~~اولجای # ~~فراوان دریافت . و این وقعه در رجب سنهآ ست وعشر واقع شد . و شهزاده ~~ییسور # ~~مظفر و منصور از آب آمویه بگذشت و به مرغزار شفورقان ، که نمودار خلد # ~~برین است و آب او سلسال معین ، نزول کرد و میخ خیمهآ اقامت آهنین وشراع # ~~خیام بر ثریا و پروین برافراشت و اغروق را به حدود دره گز ms155 فرستاد و ~~بکچند # ~~روز گار به استراحت و استرواح بگذاشت و سلطان محمد بعد از تبلیغ ادای # ~~رسالت و تجری رضای یورت بر وفق استدعای اوعهدنامه به غلاظ و شداد ~~سوگندان # ~~و تحلیل و تحریم بفرمود نوشتن ، و مصاحب ایلچیان قاضی القضاة ممالک روم # ~~نجم الدین طیبی و جمعی نوکران فرستادن، که مردی عالم فاضل متبحر متعین # ~~فصیح نصیح بود ، بدین مهم ارسال فرمود تاعهدنامه را به ییسور برساند تا ~~موجب # ~~تأمین و اطمینان او شود . چه پادشاهی عاقل خردمند مؤمن [و] مسلمانست و # ~~فرمود که در پیش او سخن بسیار نگوید و بر قلت کلام نادرهای* (؟) بزرگ # ~~فرمود که : پادشاهی پسر خود را به حکمی سپرد تا او را آداب و علوم و ~~هنرها # ~~آموزاند . حکیم روزی فایده ای می فرمود که در کم سخنی و خاموشی فواید ~~بسیار # ~~مندرج است . شهزاده اندیشید که چون کم گفتن مفید است هر آینه خموشی کلی # ~~مفیدتر بود . بر آن بایستاد. این حال به پادشاه عرض کردند . حزین و ~~غمناک شد. # ~~حکما گفتند: اورا به صید و شکار باید فرستاد که در شکار گاه کبک گویا ~~شود و اخرس # ~~فصیح ! اورا به شکار گاه بردند . آنجا مرغی بر درختی آواز کرد . شخصی ~~بشنید # ~~تیری بر مرغ زد و بکشت . شهزاده میگوید : ای مرغ ، اگر تو آواز نمیکردی # ~~این تیر جگر دوز نمی خوردی . بشارت سخن گفتن او به پادشاه بردند . پدر ~~از پسر # ~~می پرسد که : این سخن چون گفتی ؟ شهزاده اصلا و قطعا جواب پدر نگفت. PageV01P218 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0239.png) # ~~پادشاه خشمگین شد . و او را صد چوب تأدیب فرمود. شهزاده باخود گفت : ~~اگر # ~~تو این سخن نمی گفتی این چوبها نمی خوردی! # این حکایت پادشاه بهمواجهه و مشافهه با مولانا بعینها تقریر کرد. مولانا # ~~چون بهدرهٔ‌ کریالای بلخ ، پایان کوه سمنگان به خدمت ییسور رسید ، مورد # ~~او را به اعزاز و اکرام و مقدم او را به تبجیل توفی و تلقی نمود ms156 و در ~~جنب خود # ~~بالای جملهآ امرا وعلما ومشایخ جای داد و ازو فایدهآ علمی خواست . ~~مولانا # ~~به پاسخ گفت: چگویم که آن رای انور پادشاهرا معلوم نباشد و از بکر ~~فکرخاطر # ~~وقاد و ذهن نقاد پنهان و پوشیده ماند ! میان داودالنبی و لقمان حکیم یک ~~سال # ~~صحبت و یاری بود ، و داود زره میساخت و لقمان جامه میدوخت که از آن ~~معنی # ~~هیچ باهم نمی گفتند . چون زره تمام شد داود آن جامها را درقعبی کرد و ~~برسر # ~~ریخت . به فرمان حق تعالی آن حلقها در هم مسلسل و متداخل شدند و برتن # ~~داود زره جامهآ تمام آمد. فرمود که « نعم لبوس لبوس الحرب» لقمان به ~~پاسخ گفت : # ~~« الصمت حکم و قلیل فاعله» و مولانارا در جنب خود نزول فرمود ، و مراسم # ~~کرامات و اقامات تقدیم داشت . و کروهی ازائمهآ بخارا وسمرقند چون نجم ~~الدین # ~~عقیلی و سیف الدین عصبه و نجم الدین سمینی و سیف الدین بخشی وجمال ~~الدین نسفی # ~~به استفحاص و استعلام مولانا نجم الدین فرستاد تا پایهآ علوم و مرتبه و ~~درجهآ فضل # ~~و هنر او استکشاف بنمایند و بدانند که چند مرده حلاج است . از ایشان ~~هریک # ~~مسئلهآ اصولی یا فقهی ایراد و القا کردند و ازو جوابهای موجه مسکت ~~استماع # ~~نمودند . و به خدمت ییسور عرض کردند که دانشمندی متبحر متعین است ، ~~جامع # ~~معقول یونانی و حافظ منقول ایمانی . # اعتقاد پیسور در حق مولانا افزون شد ، او را نواخته با عهدنامهآ مؤ کد # ~~به غلاظ و شداد تحلیفات ، اجازت انصراف واستیذان انعطاف فرمود . و در ~~اثنای PageV01P219 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0240.png) # ~~بن حالات و تضاعیف این مقالات چنانک عادت زمانهآ برپهانهآ غدار مکارست ~~نعی # ~~غراب وفات وصعیت (؟) سلطان جهان دردادند . هنوز ایام حیوتش سلسلهٔ‌ عقد # ~~ار بعین نگرفته به تیر شست مأخوذ شد و شب شبابش از صبح کهولت در نیافته ~~و # ~~جناح غرابش رنگ حواصل نگرفته که روزنامهآ عمر مقد راو به فذلک جلوه # ~~رسانیدند. ms157 آوازهآ وصول یاغی در افواه خاص وعام افتاد . ییسور پیش ~~ییساول پیغام # ~~فرستاد که با چریک خراسان بی توقف و درنگ به چریک باغی برنشیند . سلطان # ~~ییساول برفور بی تفگر و تردد متوجه در کاه پیسورشد و به مر حلهآ ~~حجکتواولانک به # ~~اردوی وی رسید. ییسور گفت: یاغی باغی باز کشته است تو نیز با یورت و ~~مقام خود # ~~معاودت نمای و خود از لشکر فرو آمد . بیساول باز گشت و در خانهٔ‌ بوقا ~~امیر # ~~با لشکری جرار خون خوار آنجا رسید و وثاق بر ییسور کبس و حجر کرد . او # ~~با سی نو کر کریزان بر صوب هرات روان شد ، مبار کشاه برادر بوچای که به ~~طلب # ~~ری ملک میرفت ، برسمت ممر با او دو چار خورد. بر یکدیگر تیرباران کردند # ~~و درمقابلهآ ثبات قدم نمودند. اما چون مدت عمر ییساول به کمال امتداد ~~رسیده # ~~بود از قضا و قدر تیری از قوس چرخ به گردن ییساول باز خورد و از آسیب ~~آن # ~~زخم جان آهیخ هلاک شد ، و آنچه مقدور قضا ومیسور قدر بود و مصدور هبا و # ~~هدر به تقدیم رسید . بعداز آن پسران ییساول با لشکری بر فتندوخانه بر ~~بیکتوت # ~~کبس کردند و گروهی انبوه بکشتند ، و بیکتوت باچند کس خاصگی و ایناق ~~بیرون # ~~گریخت . حلیهآ ییسور : جوانیست بیست وهشت ساله ، خوب روی، خوشخوی ، # ~~بزرگ رخشان ، فراخ پیشانی اندک مایه برون آمده ، محبوب شمایل ، ستوده # ~~مخایل ، و در یک چشم حولی دارد. بلند بالا، قوی ترکیب ، باضخامت جه ، # ~~و فخامت بدن از فربهی . حلیهآ جوکی ، پسرش: جوانی شانزده ساله که صورت ~~و PageV01P220 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0241.png) # ~~هیأت سست سالگان دارد . چست چالاک خوب چهره اما بک چشم او بغایت خرد، # ~~اما محیوب ومطبوع افتاده. # ز حوادث این سال روز سهشنه پانزدهم شعبان سنهآ ست و عشر مولانا # ~~نظام الدین عبد الملک که قاضی القضاة ممالک اندلس بود ودانشمندی متعین ~~متبحر # ~~وفات بافت . ### | فی مرثیة # # شانزده سال و هفتصد ms158 از هجرت %~% نسمهآ راست رفته از شعیان # # کوچ فرمود در مانه شب %~% افضل عص %~% مقتدای جهان # # بحر دانش نظام ملت و دین %~% زین جهان سوی روضه رضوان # ~~بشولیده شد و از منهج استقامت و صواب اعوجاج و انحراف بافت . ### | فی موعظة # به حکمت گذشتی از لقمان %~% با رسیدی به طب جالینوس # # بهمرین وقت و خوشترین ساعت %~% بزنندت ز بهر رفتن کوس # ~~و رنجور و محموم گشت که «الحمی رائدالموت » اطتای حاذق وحکمای ماهر # ~~در ازالت آن الم واندفاع آن مرض و سقم سعی و اجتهاد نمودند، اما چون ~~دور PageV01P221 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0242.png) # ~~حیات به حصاد فساد انجامیده مفید تمی آمد . ### | بیت # # چو کار جهان مرد را گشت راست %~% فزون شد زمین زندگانی بکاست # ~~صلصال به منبع نظافت سلسال پیوست واز مطمورهآ فنا به معمورهآ بقا . ### | بیت # # گلی بود خوشبوی در باغ عمر %~% از آن همچو گل بود اندک بقا ### | بیت # # هنوز از ماتم سلطان قرانست %~% فلک سرگشته و انجم مبر # # هنوز آن داغ گیتی راست بر دل %~% که آمد بر سرش این داغ دیگر # # بهمر گ آن برادر آسمان را %~% هنوز آن جامهآ نیلیست در بر # # به مرگ این چنان در نیل زد باز %~% که ماندش آن کبودی تا به محشر # ~~چقساباط آی ییلان ییل به هنگام عصر در گذشت ، و در مرثیهآ او آمده است ~~: PageV01P222 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0243.png) ### | بیت # ~~زهره راجع محترق در جدی با مریخ و ماه ### | ذال ویاء و واو] عصر جمعه در سلخ صیام # ~~با قران اختران و رجعت از تقدیر حق ### | روز اولجایتو خدابنده محمد گشت شام # ~~بیچاره آدمی از جنگ پیل و نهنگ و شیر و پلنگ روی نپیچد و هر چیزی را # ~~چاره داند بجز مرگ، کزان مسکین و بیچاره ماند . ### | بیت # # اگر صد کوه باید کند یولاد %~% زبون باشد بهدست آدمیزاد # چه چاره کان بنی آدم نداند %~% بجز مردن کزان بیچاره ماند # ~~ازسورت حرارت عزا وخور [و] فترت مرارت (؟)11 این ماتم ، خواتین حورا ms159 ~~لعین # ~~و امرا و نوینان گزین و خاصگیان و ایناقان حزین و غمگین بل جمله خلایق # ~~صبح وارجامهها دریده و شفق وش رخساره به خون دل خراشیده، گریبان دریده # ~~و مویها بشولیده . ### | بیت # ~~خوش میفشانی ای شفق از دیده خون دل ### | وی صبح شاد باش که خوش جامه میدری # ~~خلایق زاری کنان به اشک رشک از دیدهها منحدر و قطرات مطرات حسرات دود # ~~درد و اندوه از چشمها منقطر و منفجر «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان ، # ~~صبح مبیض جامهآ منور بدرید وشام مزعفر لباس سیاه پوشید وفضای هواخاک ~~مغاک # ~~بر سر پاشد ، از حادثهآ هایل جگردوز و مصیبت غایل جانسوز ، دلهای خاص و # ~~عام کباب ، و جگرهای دوست و دشمن کباب، و چشمها جیحون خون گشتند . PageV01P223 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0244.png) ### | بیت # # ز حادثات سپهری درین سرای فنا %~% نوفتاد ازین ماتمی بتر کاکنون # ~~ودلهای بدرد و نفسهای سرد و رخسارهای زرد و جانهای خراب و سینههای کباب # ~~و صدای حنین و طنین انین آشنا و بیگانه در ادوار گنبد دوار و مدار خاک ~~افتاد. ### | بیت # ~~هان تا نبری ظن که جهان جای درنگست ### | و اندر پی شهدی که چشیدی نه شرنگست # ~~آنده پی سور آمد و شادی پی محنت ### | وین هر دو ز تأشر شب و روز دو رنگست # ~~مغرور مشو گر چه جهان با تو بصلحست ### | غمگین منشین گر چه فلک با تو بجنگست # ~~بر دولت ده روز مکن تکیه براندیش ### | کاینجا مثل شیشه و دیوانه و سنگست # سبز پوشان مرتع مسطح چرخ اخضرجامهای کبود اغبر پوشدند ، وجمشد # ~~خورشید صاحب توجع و تلهف و تضرع و تأسف گشت و افغان و نفیر و نوحه و # ~~زفیر هر یک بهاوج اثیر وذورهٔ‌ تدویر سریع مسیر لباس اطلس وحریر میرسید ~~. # ~~یعنی خورشید سپهر پادشاهی و مهر چهر شهر یاری بهغرب فنا فروشد و افسر # ~~منزل ماعوطین رخت بر بست ، جهانیان به سوک ماتم او سوخته جکر شدند و به ~~حادثهآ # ~~او دل وجگرها بریان ms160 و دیدههاگریان . اما حکم خدای را احتراز ممکن نیست # ~~اگردنیی را امکان بقا ممکن بودی بایستی که به حکم « واما ماینفع الناس ~~فیمکث # ~~فی الارض » آن سلطان کریم عادل باذل جاوید باقی ماندی و زمانهآ برپهانه ~~PageV01P224 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0245.png) # ~~غیار فنا بر دامن فیای او ننشاندی وفلک دفع چشم زخمرا «قل اعود» ~~میخوهندی. ### | بیت # آن معنی که محکم نست عهد آسمان با کس # گر %~% برهان همی حویی وفات شهریار آنک # ~~همانکس را که دی می گفت اطال الله اعمارک # سسن امروز می گوید انار الله %~% برهانک # بغایت عمارت دوست بود خصوصا به عمارت شهر سلطا نیه دلبستکی . و # ~~می خواست که آن عمارتها تمام شوند ، همه ناتمام بماندند و کار او تمام ~~شد . ### | بیت # # بام بهطبع و دهر(؟) مامور نشد %~% مر گ از سردور باش تو دور نشد # # می کوشدی که شهر معمور کنی %~% گشتی تو خراب وشهر معمور نشد # ~~بعد از حادثهآ او امرا و وزرا و اصحاب مناصب و ارباب اعمال واشغال که ~~تریاوار # ~~چون بر گ رزان به گاه خزان ریزان شدند و قومی که به مکان او کشفوار از # ~~سر عحز و اضطر ار سص در درون داشتتد چون خرما افراشته سر شدند . ### | بیت # ~~شاها می عمرت فلک از حام بریخت # # هر خون که بر دختی ردشمن شورور %~% از PageV01P225 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0246.png) ### | سال 717 # ~~وفات یافت و شب امیدش به سحر یأس رسید و صیاح صباح فرو خواند . ### | بیت # ~~خوش است صفه وایوان خواجه گر اورا # # %~% بدین صفت که درو ساکنست بگذارند # ~~زمانه می ندهد ای دریغ چندان مهل # # %~% که هیچ لذتی از عیش وعمر بردارند # ~~تو سخت غافلی ازکار خویش و برگردون # # %~% به قصد جان تو تا مهر و ماه درکار ند # ~~گذشت عمر و تو کاری نکردهای آری # # %~% خود از برای تو عمر گذشته باز آرند # ~~سریر جاه تو گر بر فلک برافرازند # # %~% سرای عمر تو گر چون بهشت بنگارند # ~~مو گلان قضا در پیاند کز ms161 تختت # # %~% فرو کشند بهقهر و بهخاک بسپارند PageV01P226 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0247.png) # واما خاتمه : در لطا بغی چند از صادرات افعال و نادرات اقوال بزم # ~~ورزم از مآثر فتوت و مناقب مروت و مکارم اخلاق پادشاه جهاندار. # هرچند مکارم مواهب و مآثر و مناقب او زیادت از آنست که در حد حصر # ~~حضرت رسده است بعضی از مآثر آثار خسروانه ایراد می افتد. # ایزد تعالی و تقدس به هر وقت واوانی و حین و زمانی که از بندگان خود # ~~راضی باشد از زمرە نوع انسان فرخنده اختری و صاحب دولتی و خجسته طا لعی # ~~بارگاه الهی و یمن دولت شاهی به فرق ممون و قدوم لقمایوی نور حدقهآ ال # ~~چنگیزخان و نور حدیقهآ ابلخان سلطان محمدآراسته است. ### | یت # # تا گردش چرخ را بقا خواهد بود %~% اقمال و بقای بادشا خواعد بود # ~~از مشرب دولتش که صافی بادا PageV01P227 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0248.png) # از آن اصل صمیم و نسل عظیم که اثر تنسم انوار وتفتق ازهار شاخسار شجرهآ # ~~طیبه است و شکوفهآ دوحهآ طاهرهآ زاکیه از وفور علوم عقلی و کیفیت رسوم ~~نقلی و # ~~کمال خردمندی و حصافت و شمول هوشمندی رای و فطانت به هدایت ازلی و ~~بدایت # ~~لم یزلی سرمدی راه بافته است ، و بدوستداری پیغمبر صلی الله علیه وسلم ~~و اهل # ~~بیت و ذریات او تشوق و به ارادتی هرچه تمامتر و مودت و محبتی هرچه ~~کاملتر # ~~تربیت واعتصام نموده که تا اکنون هیچ پادشاهی مسلمان به این صفت متحلی ~~نبوده # ~~و تعظیم و تبجیل ایشان واجب دانسته ، و در بارهآ ایشان وایمه و مشایخ ~~فراوان # ~~انعام و احسان فرموده، وبه قوت علوم لدنی بی تحصیل فنون علوم وشدت ~~تکالیف # ~~تعالیم از فیضان فیض فضل مواهب الهی اقسام هریک دریافته و به کنه معرفت ~~و # ~~قصارای امنیت تفصی نموده ، وکماهی هریک دریافته، ازفرط مکارم اخلاق ~~ورحمت # ~~و شفقت برخلق خدا، هرگز به خون مردم رضا نداده مگر خونی ناچاری و # ~~قصاصی ضروری که ممات ms162 او حیات عالمیان دانسته. # و علما آوردهاند که پادشاه باید که در چهار چیز غلو نکند : اول شکار که # ~~مظنهآ مخاطره است ونفس پادشاه ازهمه چیزها عزیزترو شریفتر ، چه همه ~~چیزها # ~~را بدلست مگر نفس پادشاه که بی عوض است. دوم : مصاحبت زنان که دل ~~راضعیف # ~~و نفس را سخیف گرداند. سوم مداومت بر شراب و تناول مسکرات که مهمات ملک # ~~از افراط آن مهمل ومعطل ماند. چهارم خون بسیار ریختن که دلهای خاص وعام # ~~دشمنی و نفرت پادشاه اختیارکند . # و سلطان عالم از آنگاه باز که پادشاهی برو قرار گرفت خونی از بینی کسی # ~~نیاورد. مع هذا از خوف و بأس و ترس و هراس او هیچ کس از اهل تغور متمرد # ~~و عاصی نتوانست شد و درهیچ عهد و انقلاب زمانی و اضطراب اوانی مثل این ~~امن # ~~و امان و سلوت و رفاقت نبوده. از آن روزباز که پای دولت بردست مسند و ~~سدهٔ‌ PageV01P228 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0249.png) # ~~رفعت نهاد ، دستهای جور وستم در قد و بند ماخوذست وپای ضیم و ظلم ~~وعدوان # ~~درزنجیر زحیر مقمد ، و چشم ظلم و فتنه در خواب ، و دیدهآ عدل و انصاف ~~بسدار. # ~~در عهد میارکش جهان فرتوت مبهوت بتازگی باز نور و نوا گرفت وحقوق هر ~~کار # ~~یه مصاب استحقاق ومظان استیجاب پیوست و عالم خراب دور فریدون و کیخسرو # ~~از سر گرفت وگیتی در چاغ همایون اوطریق عهد عدل و انصاف بهرام ~~جورنوکرد، # ~~چنانک جز نسیم شادمانی بی روضهآ امن و امانی نمی وزد . به چاغ مبارکش ~~امرا و # ~~وزرا و لشکریان و کافهآ رعایا و عامهآ برایا و اهل بلاد و دیار و قطان ~~و اقطار و # ~~سگان امصار در آسایش چون غنحه غنوده و برفراش آرامش چون گل تازه آسوده. # ~~از فرط اعتدال مزاج ادیان مختلف ومذاهب متضاد را با هم موافقت و مساهمت # ~~داد و دست عدل و بذل گشاده گشت ، و پای حور و ظلم بسته. # ز خاصیت ms163 یمن قدوم میارک این یادشاه کاماب کامکار بکی فراخی نعمت و # ~~بسیاری مأکول و مطعوم و قوت اغذیه و اشربه است و دیگر ترفیه عامهآ رعا ~~یا و # ~~کافهآ بر ایاو لشکریان ، تا غایتی که طایفهای که مش ازین در نقاب حجاب ~~مخفی # ~~و متواری بودند اکنون از سر فراغ بر وسادهآ امن و امان متکیاند و ~~برفراش # ~~آسایش و مهد آرامش غنوده ومستوی ، و همیشه بسشهآ امرا و لشکریان عش و # ~~عشرت و نشاط و طربست. در عهد عدل او دزد و خونی بیکبار برافتادند ، و ~~نمام # ~~و کاذب و غماز که چون حربا افراشته سر بودند چون خارپشت دست و پای بداد # ~~در درون کشیدند و راهها از دزد و خونی چنان ایمن شد که جز مطرب رهزنی و # ~~جز خیال شب روی ، و بجز مشک غمازی ، و بجز دینار و درم دو رویی نیافتند ~~. # ~~سکبارگی مردم سپاهی رسوم سلاح ورزی فراموش کردند و به عهد دولت او # ~~تمغهای کشیدهبا نام رفتند و غار ونقار محن منطفی شد ، و از تطاول رمح ~~وتعدی # ~~تیرو وقاحت سپر وحدت و سلاطت تع و دراز زبانی سنان و سرزنش گرز گران و ~~PageV01P229 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0250.png) # ~~تحکم ناوک و زوبین بر آسودند. به چاغ او زبان حسام مسلول دوروی در نیام ~~حبس # ~~بماند ، چنانک زره ور آب بود وخنجر کش سوسن و سپردار نیلوفر و تیغ زن # ~~آفتاب . و کمانکش جزکمان ابروان خوبان و تیرانداز جز غمزهآ شاهدان ~~نیافتند # ~~و سیاه کاری و پریشانی جزدر زلف خوبان و شکن و کاکل تر کان نماند و ~~بشولیدگی # ~~جز در غرهآ طره و نغولهآ مغولان و فتنه جزدر چشمهای نر گس سردر پیش ~~افکنده # ~~و جز بنفشه سو گوارانه. ### | بیت # # در دور دولت تو از آسیب روز گار %~% در روز گار عدل تو ازغصهآ زمان # # کس پر گره ندید مگر چهرهآ سپر %~% کس منحنی نیافت مگر قامت کمان # به چاع او ابرهاگریان بودند و رعدها ms164 نالان و سبزه ها و گلها خندان ، # ~~گفت و گو جز در میان صراحی و پیاله نیافتند و جز دست صبا به حکم تظلم # ~~گریبان غنچه رنجه نمیداشت ، و جز نسیم عبهر شمیم از راه عنف و قهر ~~اذیال # ~~بنفشه یا بمال نمی کرد ، و جزگل از جور بلل صدره پاره نمی کرد ، ونوحه ~~گر # ~~جز عندلیب و فاخته و قمری نبود . درعهد دولت او مابین دراعهآ دیباج ~~دراج به # ~~منقار نقار شهباز طناز دریده نشد و نه عطف گریبان قما و نیمچهآ قمری و ~~فاخته # ~~وهمچنین نیمچهآ کبک دری به چنگال نکال چرخ و شاهین شکافته نگشت. از ~~وفور # ~~عدل او در عهد او و شمول انصاف و بذل او حسام آبگون آتش بار در حجاب ~~نقاب # ~~استاد محجوب ماند و کمان را بجز زه کسی گوش نمالید ، و سنان طعن و ضرب # ~~دراز زبان نشد و تیغ تیز دندان شوخ دیده هیچ آفریده را نگزید و گرز ~~سترک # ~~سر گردانی نکرد. ### | فیت # # درین چند سال آن شه ذو فنون %~% ز بینی شخصی نیاورد خون PageV01P230 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0251.png) # # درین سال ها خنجر آبکون %~% نه رزم از نامی نامد برون # # کمان را نمالمد کس تمز گوش %~% نشد تیر با هحکس سخت کوس # # در اتام آن شه نشد تیغ تمز %~% زبان کرد کوتاه رمح از ستیز # در مملکت او متعدی ، نکهت مشک و رآ یحهآ عبیر و عنبرست و در دیار او # ~~حمال و حسن دست تعدی و جور بر آورده . حسن است که در الوس او به دلیری # ~~و جامه کنی دست در از کرده است. جز ذرات آفتاب در خانهای هیچ آفریده ~~نزل # # نمی تواند گرفتن . مستب در آنحا مؤذن است و مؤدی و مشیع خروس (؟) %~% ~~ب5 # ~~فر دولتش در خانهاجز ذره نزل نمی گیرد و جزا فتاب و ماهتاب بی اذن ~~واجازت # ~~مالک خانه گیر نمی شود ، وخرمگس وعنکیوت را در بیوت و محلات حلول نزول # ~~نه ، در هرخانه ms165 سوری و در هرمنزل سروری و در هرمنزلی حبوری پنداشتند و # ~~از وصال مهفهفات صلیل مرهفات فراموش کردند و که و مه روی به قبلهآ فراغ # ~~آوردند و خاص و عام بر آسودند . ### | بیت # هر حا که رسمد موکب تو %~% از چرخ شند خیر مقدم # بر در گه تو امد را قال %~% نا آمده جز اصبت فالزم # عدلت نگذاشت راستی را %~% جز در سر زلف نیکوان خم # در عهد تو هیچ گوش نشند %~% فریاد مگر رریر و از بم # رعا یا را از جمله تکالیف مذموم چون مصادرات و نماری(؟) نامعهود وقوانین # ~~و بدعتهای نامحمود محمی ومرعی فرمود. دا بما جز صد پایی قید پادشاه ~~بنساید # ~~و جز داعه نخجیر و شکار او را بر اصطیاد و اقتناص تهییج و تحریض ~~ننماند. # ~~همواره اوقات شریفهآ خود را به حانور انداختن و شکره برانیدن مقصور ~~دارد و # ~~سشتر روزگار خود را به سکر معاقرت و گذشت معاشرت و مشاهدهآ ماه بسکران ~~PageV01P231 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0252.png) # ~~و ملاعبهٔ‌ پریوشان و اغانی خوبان و غوانی نکوان مستغرق و مشغول دارد . ~~و # ~~احیانا نیش خویش را با کحل محل دختران رسانیدی و باسلیق خوبان بمحجمهٔ‌ # ~~تیز گشودی و میل یرغول (6) به حلقهآ خاتم ترک پسران تیزکردی. # بین النهرین از فرات تا جیحون و مابین البحرین از کنار دریای مشرق تا # ~~قصارای دریای مغرب چون حرم کعه محل امن و سلامت و موضع سکون و استقامت # ~~گشت. شیر با آهو دریک منهل آبخور دارد، وکبک با شاهین در یک مرقد خواب # ~~نعاس می کنند ، وگرگ با میش در یک مراعی و مسارع چرا . در سایهآ همای # ~~دولتش سیمرغ قاف سعادت از صولت بغاث الطیور و از سطوت آسیب صقور و # ~~صفوهآ ضعسف از نخوت نسور ایمن و آسوده دارند. رعایای ضعیف در روضهآ امن ~~و # ~~از هوا باران امان می بارد. به هر مقام که قدوم مبارکش برسد آنجا رخص ~~اسعار # ~~و خصب معیشت ظاهر شود. به ms166 خاصیت نفس شریفش اسباب مراد مرام ومرام (؟) # ~~خلایق مهیا و موجودست. ### | بیت # که تاتونهادی به سر بر کلاه %~% نکر دایچ دشمن به ایران نگاه # خدابنده همچون پدر تاجدار %~% که بود آیت رحمت کردگار # مؤید به تأیید دادار پاک %~% به فرمان او از سمک تاسماک # همه عنصرش فرهآ ایزدی %~% همه گوهرش آیت بخردی # که دایم برو فر دادار باد %~% جهانگیر باد و جهاندار باد # در مدت دولت که جاوید [و] مؤید و مخلدباد ، هر گز ازو غبار آزاری و # ~~خدشهآ نفاری بر دامن خاطر موری بیزور ننشسته باشد. پادشاه دیر خشم ، ~~زودرضا، # ~~سبک روح، گران حلم ، پرعطا ، کم آزار که عفو وصفح او تا غایتی بود که ~~روزی PageV01P232 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0253.png) # ~~اسبی تو پچاق تازی نژاد بادپای اتش سپرآب رفتار خاک نورد از اصطبل ~~معمور # ~~بدزدیدند و دزد را گرفته و سخت بربسته به حضرت حاضر کردند خواستند که ~~به # ~~تیغ سیاست او را قربان کنند ، ازو پرسد که : ای سحاره ، این دلیری و ~~جرآت # ~~چرا نمودی؟ دزد گفت : محتاج بودم ، و روا نداشتم که اسب درویشان دزدم ، ~~با # ~~خودگفتم : # اذا کنت لابد مستتر با %~% فمن اعظم التل فاستترب # ~~اثر عفو و مرحمت وصفح وعاطفت بر صفهآ حن میارک لایح گشت ، فرمود که # ~~و آشیانهآ عاطفت و آستانهآ شفقت است، گناه او بخشدیم به شرط آنک دیگر ~~نکند . ### | بیت # # ای شاه از آن پیش که مهزول شوی %~% با از عملی که هست معزول شوی # # از طاعت شست ساله بهتر باشد %~% گر بک ساعت به عدل مشغول شوی # و از اخوات ونظایر این حکایت آنک از جعفر برمکی عقدی جوهر مسمط # ~~مرصع به گوهرهای ثمین نفیس مقوم بدزدیدند و در دست شخصی بازیافتند. بعد # ~~از اقرار به اوزار و یشنت شوت گناه خواستند که او را به انواع عنا و ~~تعذیب # ~~بلا مبتلاگرداند. دل حعفر بدان سسچارهآ غمخواره وخت ، گفت: اورا ~~بگذارید # ~~که من وقتی این عقد به ازای خدمتی پسندیده به وی ms167 بخشدم و فراموش کرده # ~~بودم. سلطان جهان نز تا بدین حد نکو خلق بود که مفقودی که در دست خاصی # ~~بازیافت او را بدان خیانت مؤاخذت و عقوبت نفرمود و عفو وصفح ارزانی ~~داشت. ### | بیت # هرکه بابد اثری از نظر سلطانی ### | عزتی باید اگر چند که باشد خواری PageV01P233 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0254.png) # جرم خورشید چودر کان نظری کرد به عنف ### | سنگ شد لعل و ازو یافت جهان مقداری # لطیفهآ دیگر : بهوقتی که به محافظت دیار خراسان ساکن بود ، بهیورت # ~~تایقوت باغ در حدود جرجان که صحرائیست وسیع خراب، و غازان خان سعید # ~~انارالله برهانه عازم دیار شام و مصر بود و سلطان محمد آنجا در سیران ، ~~که # ~~ناگاه از وادی امیر آوازی مهیب به گوش او رسید . امیر ، دولتشاه ایداجی ~~را # ~~فرستاد تا بداند که خیل خانه و مردم در آن حدود هست یا نه ؟ او از ~~جانور اثر # ~~و خبر نیافت ، بازگشت و حال عرض داشت . آهی سرد از جگر بر کشید ، دست # ~~بر زانوی مبارک زد و اشک رشک در دیده آورد و فرمود که از سر فراست ~~والهام # ~~غیبی و افاضت الهی یکی از همشیرگان آقا واینی من اولجاتای یا اولجا ~~تیمور # ~~و قتلغتمور وفات بافته است و این معنی بر من محقق و مقرر است . آن ساعت ~~و # ~~روز برجایی نوشتند و بوقا اولدوچی را به کشف این حال فرستادند و او بعد ~~از # ~~وقوف باز گشت و در همان ساعت آن روز که فرموده بود خواهرش اولجاتیمور # ~~خاتون امیر قتلغشاه به دیار بکر وفات یافته بود و از غازان اجازت اعلام ~~کردن # ~~آن نبود . تا چون الدو برسید و از وفات او اعلام کرد بگریست و گفت ~~اکنون # ~~خاطرم از خیال آسوده شد و جز تسلیم و رضا چارهای دیگر نه . # نطیفهآ دیگر : آنک هورقداق امیر لشکر اهوج و تندخوی و بی رای و # ~~تدبیر بود ، بروی عاصی شد ، شر او چنان کفایت کرد که بخیه برروی ms168 کار ~~نفتاد # ~~و نه قسقعهآ سلامی وعطعطهآ کنامی به گوش دور ونزدیک و ترک و تازیک رسید ~~وبر # ~~ابرام و گستاخی اوچندان صبر کردکه به کام خود رسید و خللی در ملک والوس ~~واقع # ~~نشد. واین معنی اظهر من الشمس است . م، « بانور آفتاب چه حاجت به مشعل ~~است.» # ~~و هر معاندی و دشمنی دیگر غیر هورقداق که غدر و خدیعتی سگالیده بود و ~~در PageV01P234 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0255.png) # ~~خاطر سر خلاف ونزاع داشت بدخاصت نفس میارکاو حق تعالی هریک را به بلایی # ~~متلا گردانید چنانک بازبرنخاست . # لطیفهٔ‌ دیبگر : از جملهٔ‌ نوادر احوال وفیض الهامی که از نفس قدسی او # ~~صادر شد ، روزی بربام قلعهآ تبریز به حضور یکسر امرا و ارکان دولت و ~~اعیان # ~~حضرت از دور نا گاه نظر میارکش بر صوفی وشی افتاد ، فرمود که در خاطرم # ~~چنان می آید که اودزد یا خایف است. مقربان به کشف این حال شتافتند، او ~~را # ~~تنگ باز جستند ، قباجه پوستینی سمور در زیر دزدیده با او یافتند . از ~~یمین و # ~~یسار او را بهزدن فروگرفتند تا بهدزدی و خیانت و خون ناحق اقرار کرد، و # ~~به گناه خود اعتراف و اقرار. سلطان فرمود که : چون بهزبان خود به هرسه ~~گناه # ~~اقرار کرد واجب القتل است شرعا و عرفا کشتنی. او را به حکم شرع به باسا # ~~رسانیدند ، و این الهام را از جملهآ کرامات شمردند . # لطیفهآ دیگر : آنک مدت پنجاه واند سال میان خانان اروق چنگیزخان # ~~قیدو که دعوی قانی می کرد با قا آن و دوا که به جای جغاتای نصب بود با ~~لشکر # ~~وعدت ، و میانشان مخاصمت و مخالفت قایم . وبه چاغ غازان به جانب ماز ~~ندران # ~~تاختند و زن و فرزند و خانه و اغروق ایشان برانداختند وتا حدود مرو ~~وهرات # ~~بتاختند و چند بار بر لشکر قان نصرت وظفر یافتند واز ممالک و چریک او ~~بعضی # ~~با قیضهآ تصرف گرفتند و به چاغ جلوس میار کش و ms169 تآسسد یمن ابر قدوم ~~همایونش # ~~نایرهٔ‌ بلغان پنجاه ساله و فتنهای قایم دیرینه نایم شد . وآتش فتنه ~~وفتور منطفی # ~~گشت . به حکم « اذا اراد الله تعالی بقوم خیرا هیأ اسبابه » دوا با قان ~~جادهٔ‌ # ~~موافقت و مصادقت سیردن گرفت و به اتفاق دولتخانه قیدو با اروق وخان ~~ومان # ~~برانداختند و پسران قیدو ساربان و دیگران که قانی دعوی می کردند معدوم ~~گشتند # ~~و امرا وبقایای لشکریان سرکش متمرد همه به ایلی قان در آمدند و به بند ~~گی PageV01P235 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0256.png) # ~~کردن کوچ دادن آماده و متشمر شدند . # پیش سلطانند در فرمان بری %~% ادمی و بحری و دیو و پری # بر صدق این دعاوی این همه قضایای ضروری گواهاند . # ~~که چون زحل به درجهآ شرفرسید دلیل گرانی غلات [و عزت حبوبات وقحط # ~~ارزانی نبوده . # # گستی به فر دولت فرمانده جهان %~% ماند به عرصهآ حرم روضهآ جنان # # برهر طرف که چشم نهی جلوهآ ظفر %~% وزهر جهت که گوش کنی مژدهآ امان # ~~و این معنی جز خرق عادت والهام و کرامات ربانی نتواند بود . # # بساکرم که خدا با نژاد آدم کرد %~% ندانک سایهآ خود را پناه عالم کرد # لطیفهآ دیگر : آنک از جمله شگفتی و عجایب پادشاه اسلام روز آدینه # ~~بیست و نهم شوال سنهآ ست و سبعما به به قصدفتح بیشهآ گلان از قنعر ~~اولانک به لشکر # ~~صحت برعقب او برونل . # ملازمان شهزاده طیفور بعد ازیکچند به اردو با رشد به حضور امراء معظم # ~~پولاد جینسانک و ایسنقوتلوق که با اغروق او بودند تقریر کردند که دوش ~~یکی PageV01P236 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0257.png) # ~~آتش در خر گاه افتاده عالمیانرا تأثیر کشف اسرار و فیض الهام الهی ~~معلوم شد. # حکیم خردمند یزدان پرست %~% سپاهی و بازاری و زیردست # ز دادش همه کام دل بافتند %~% چو در بندگی نیز بشتافتند # ~~رنجانیدن منع کرد و فرمود که این بادره برسبیل سهو وغلط بود نه به قصد ~~و عمد # ~~او را بگذار. PageV01P237 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0258.png) # نطیفهآ دیگر : آنک یورت گاوباری ms170 از بی نانی مسکن و مامن هیچ پادشاه # ~~نشد مگر از تأ بید بمن سعادت وهمت رای بلند او که در زمین گشتاسبی ~~خندقی # ~~ژرف حفر کرد . آب ارس بر آنجا انداخت تاهمه مزروع ومحروث گشت وجملهآ # ~~ویرانیها معمور ، احیاء چنین اموات مقدور هیچ پادشاه ماضی نبود . # لطیفهآ دیگر : روزی لعایی به خدمتش آتش بازی میکرد، موشکی هوایی # ~~در پیش قدم مارک افتاد . شیخ بهلول خواست که او را به چماقی تأدیب کند. # ~~پادشاه بانگ بر سر وی زد که از دهشت و حشت این سهو و غلط بود نه که به ~~قصد # ~~وعمد ! و این از صفات و سیرت اولیاست ، واخلاق فرشته به غور قضایا وکنه ~~امور # ~~نیکو برسد، و هر گز معایب و مخازی و مثالب با روی کس نیارد تا خجل و ~~شرم- # ~~زده و منفعل نگردد . # لطیفهآ دیگر : آنک در صدور نائبات و حدوث واقعات بانبات و وقار و # ~~اصطبار و بردبار وراسخ قدم باشد تا غایتی که چهار فرزند دلبند جگر گوشه ~~میوهٔ‌ # ~~دل و قرة عین چون شهزادگان بسطام و بایزید و طیفور و ابی الخیر وفات ~~یافتند # ~~به ایام طفلی وعنفوان کودکی ، و خاص وعام و ترک و تازیک و دور و نزدیک ~~بهعزا # ~~و ماتم و مصیبت ایشان سوخته دل و خونین جگر بودند ، و پادشاه مبارک ~~طلعت # ~~خجسته بهجت خواطر هر یک به استمالت و صبر وحلم و نصایح تسکین و آرام ~~داد. # لطیفهآ دیگر : آنک مغسات(؟) عالم قدسی کشف نور ولایت وفراست اوست. # ~~چنانک هر که از ملازمان حضرت ذرهای از معبار عار بند گی بگرداند و خلاف # ~~اندیشه و نزاع پیشه دارد، ضمیر پاک نقاد وخاطر وقاد او از مخایل ناصیه ~~وشمایل # ~~هیبت او آن معنی بعینها ادراک کند ، و در عرض و ایراد سخن درون وبیرون ~~هر # ~~یک به نور امعان و یقین دریابد که تاکجا وچون وچیست که «المرء مخبوء ~~تحت # ~~لسانه » جام گیتی نمای کیخسرو، ضمیر منیر ms171 اوست و آینهٔ‌ اسکندریه خاطر ~~PageV01P238 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0259.png) # ~~عاطر او که دم بدم معانی بکرومخدرات عروس فکر بر حجلهآ ضمی جلوه می ~~گند، # آرام یافت در حرم امن وحش وطیر ### | و آسوده گشت در کنف عدل انس وجان # ~~او معلوم نست ، اما غست و عمازی و نمامی تو معلوم شد ! # لطیفهآ دیگر : روزی امرای معظم امیر قتغلشاه و چوپان نویان و پولارد # ~~که تا بدانیم که کوچ چگونه می باند دادن که بدان مقدور و مشکور باشیم . PageV01P239 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0260.png) # # معلوم رای تست که بودند بی قیاس %~% اندر زمان دولت غازان دادگر # # مردان با صلابت و میران شیر دل %~% گردان با مهابت و شاهان تاجور # ~~سیور غامیشی و عاطفت و اصطناع فرمود که هر گز هیچ پادشاه [را] در حق ~~هیچ PageV01P240 # ![image filename](./0738AbuQasimKashani.TarikhUljaytu_0261.png) # - # ~~* # # دو سه نهر چهود ححود را تربیت کرد و مشاهره و ادرار رسد و %~% دن # ~~هی حوا ند. # تا دن هارهت هر %~% در %~% کحا بسید هلا ### | 3 %~% سحاب ابن عاطفث ه # ~~کز عطای دست شاهمشاه عالم دبد و بافت ### | شن %~% صعف نکواه %~% و حاکر محب سگ ### | هک ل) # # نما لکتاب بحمدالله و حسن توفقه و الصلوة علی نیه محمد %~% %~% لدا # ~~حمعن تحریرا فی سلخ ربیع الاخر سه اثنین وحمس وسعمایه ، علی یدالعید # ~~الضعف المحتاحالی رحمة الله تعالی احمد بن الحسین بن ساتاق عفا الله ~~عنهم حامدا # ~~لله بعا لیی همصلیا و مسلما والسلم. PageV01P241 ms172