######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/ouhadi/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh] # 1 ماییم و سرکویی پر فتنه ناپیدا %~% آسوده درو والا آهسته درو شیدا # 2 در وی سر سرجویان گردان شده از گردن %~% در وی دل جانبازان تنها شده از ~~تنها # 3 بر لاله بستانش مجنون شده صد لیلی %~% بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا # 4 خوانیست درین خانه گسترده به خون دل %~% لوزینه او وحشت پالوده او سودا # 5 با نقد خریدارش آینده خه از رفته %~% با نسیه بازارش امروز پس از فردا # 6 گر کوی مغانست این چندین چه فغانست این %~% زین چند و چرا بگذر تا فرد ~~شوی یکتا # 7 رسوایی فرق خود در فوطه زرق خود %~% کم‌پوش که خواهد شد پوشیده ما رسوا # 8 گر زانکه ندانستی برخیز و طلب می‌کن %~% ور زانکه بدانستی این راز مکن ~~پیدا # 9 ای اوحدی ار دریا گردی مکن این شورش %~% زیرا که پس از شورش گوهر ندهد ~~دریا PageV1P0001 ### || [genre: Gh] # 1 سلام علیک ای نسیم صبا %~% به لطف از کجا می‌رسی مرحبا # 2 نشانی ز بلقیس اگر کرده‌ای %~% چو مرغ سلیمان گذر بر سبا # 3 نسیمی بیاور ز پیراهنش %~% که شد پیرهن بر وجودم قبا # 4 اگر یابم از بوی زلفش خبر %~% نیابد وجودم گزند از وبا # 5 به نزدیک آن دلربا گفتنیست %~% که ما را کدر کرد سیل از ربا # 6 ز دردش ببین این سرشک چو لعل %~% روانم برین روی چون کهربا # 7 همین حاصلست اوحد رازی عشق %~% که خونم هدر کرد و مالم هبا PageV1P0002 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو طالب عشقی غم دمادمست اینجا %~% ور نشانه می‌پرسی رشته سر گمست ~~اینجا # 2 چون درین مقام آیی گوش کن که: در راهت %~% ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست ~~اینجا # 3 چیست جرم ما گویی کز حریف ناهمتا %~% هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا # 4 جو فروش مفتی را از نماز و از روزه %~% رنگ چهره کاهی بهر گندمست اینجا # 5 گر حریف مایی تو ms001 ما و کنج می‌خانه %~% ور زعشق می‌پرسی عشق در خمست ~~اینجا # 6 چونکه بنده فرمانی پیش حاکم مطلق %~% سربنه که هر ساعت صدتحکمست اینجا # 7 همچو دیو بگریزیچون زمردت پرسم %~% گر تو مردمیباللهخود چه مردمست ~~اینجا # 8 هم بسوزدت روزی گرچه نیک خامی تو %~% کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست ~~اینجا # 9 اوحدی ترا از چه نان نمی‌فروشد کس %~% گرنه نام بوبکری با تو در قمت ~~اینجا PageV1P0003 ### || [genre: Gh] # 1 قراری چون ندارد جانم اینجا %~% دل خود را چه می‌رنجانم اینجا # 2 سر عاشق کله‌داری نداند %~% بنه کفشی که من مهمانم اینجا # 3 مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست %~% چه می‌پرسی که من حیرانم اینجا # 4 نه او پنهان شد از چشمم که من نیز %~% ز چشم مدعی پنهانم اینجا # 5 اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی %~% که من بی‌روی او نتوانم اینجا # 6 نگارینی که سرگرداند از من %~% نگردانی که سرگردانم اینجا # 7 مرا با دوست پیمانی قدیمست %~% بدان پیوند و آن پیمانم اینجا # 8 ز زلفش برد ما غم هست بویی %~% چنین زنده به بوی آنم اینجا # 9 به درد اوحدی دلشاد گشتم %~% که آن لب می‌کند درمانم اینجا PageV1P0004 ### || [genre: Gh] # 1 شب و روز مونس من غم آن نگار بادا %~% سر من بر آستان سر کوی یار بادا # 2 دلش ارچه با دل من به وفا یکی نگردد %~% به رخش تعلق من نه یکی هزار ~~بادا # 3 چو رضای او در آنست که دردمند باشم %~% غم و درد او نصیب من دردخوار ~~بادا # 4 ز ملامت رقیبان نکند گذار بر من %~% که بت من از رقیبان به منش گذار ~~بادا # 5 سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم %~% به میان لاغر او که درین کنار ~~بادا # 6 چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ %~% گر ازو کنم جدایی نه باختیار ~~بادا # 7 به من ای صبا نسیمی ز بهار دولت او %~% برسان ms002 که سال و ماهت همه نو ~~بهار بادا # 8 چه کند مرا رقیبش همه سال دور از آن رخ %~% که چو من بدرد دوری همه ~~ساله زار بادا # 9 لب او چو باز پرسد دل عاشقان خود را %~% دل ریش اوحدی نیز در آن شمار ~~بادا PageV1P0005 ### || [genre: Gh] # 1 پیر ریاضت ما عشق تو بود یارا %~% گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را # 2 پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس %~% من جز تو کس ندارم پنهان و ~~آشکارا # 3 روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید %~% پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا ~~را # 4 تا کی خلی درین دل پیوسته خار هجران %~% مردم ز جورت آخر مردم نه سنگ ~~خارا # 5 آخر مرا ببینی در پای خویش مرده %~% کاول ندیده بودم پایان این بلا را # 6 باد صبا ندارد پیش تو راه ورنه %~% با نالهای خونین بفرستمی صبا را # 7 چون اوحدی بنالد گویی که: صبر می‌کن %~% مشتاقی و صبوری از حد گذشت ~~یارا PageV1P0006 ### || [genre: Gh] # 1 چگونه دل نسپارم به صورت تو نگارا %~% که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا ~~را # 2 چه بر خورند ز بالای نازک تو ندانم %~% جماعتی که تحمل نمی‌کنند بلا را # 3 نه رسم ماست بریدن ز دوستان قدیمی %~% دین دیار ندانم که رسم چیست شما ~~را # 4 مرا که روی تو بینم به جاه و مال چه حاجت %~% کسی که روی تو بیند به از ~~خزینه دارا # 5 شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم: %~% بیار بوسه که امروز نیست روز ~~مدارا # 6 جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد %~% چو درد دوست بیامد چه می‌کنیم دوا را # 7 صبور باش درین غصه اوحدی که صبوران %~% سخن ز خار برون آورند و سیم ز ~~خارا PageV1P0007 ### || [genre: Gh] # 1 درد سری می‌دهیم باد صبا را %~% تا برساند به دوست قصه ما را # 2 برسر کویش گذر کند به تانی %~% با لب ms003 لعلش سخن کند به مدارا # 3 پیرهن ما قبا کند به نسیمش %~% برکند از ما دگر به مژده قبا را # 4 مرهم این ریش کرد نیست که عمری %~% سینه سپر بوده‌ایم زخم بلا را # 5 دنیی و دین کرده‌ایم در سر کارش %~% گردن و سر می‌نهیم تیغ و قفا را # 6 ای بت نامهربان بیا و بیاموز %~% از سخن من حدیث مهر و وفا را # 7 پای چنین سرزنشت‌ها چو نداری %~% دست مزن عاشقان بی سرو پارا # 8 عیب زبونی نه لایقستگر از خود %~% دفع ندانست کرد تیغ قضا را # 9 اوحدی از من بدار دست ملامت %~% من چه کنم کین ارادتست خدا را ~~PageV1P0008 ### || [genre: Gh] # 1 مبارک روز بود امروز یارا %~% که دیدار تو روزی گشت ما را # 2 من آن دوزخ دلم یارب که دیدم %~% به چشم خود بهشت آشکارا # 3 نه مهرست این که داغ دولتست این %~% که بر دل بر ز دست این بی‌نوا را # 4 ز یک نا گه چه گنج دولتست این %~% که در دست اوفتاد این بی‌نوا را # 5 درین حالت که من روی تو دیدم %~% عنایت‌هاست با حالم خدا را # 6 هم آه آتشینم کارگر بود %~% که شد نرم آن دل چون سنگ خارا # 7 مرا تشریف یک پرسیدنت به %~% ز تخت کیقباد و تاج دارا # 8 بکش زود اوحدی را پس جدا شو %~% که بی‌رویت نمی‌خواهد بقا را ~~PageV1P0009 ### || [genre: Gh] # 1 در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را %~% و آنجا درست گردان پیوند ابن و ~~اب را # 2 گویا شود پیاپی با دل مسیح جانت %~% چون مریم ار ببندی روزی دو کام و ~~لب را # 3 با چشم تو چو گردی رطل‌اللسان به یادش %~% از چوب خشک برخود ریزان کنی ~~رطب را # 4 خواهی که جاودانت باشد تصرف اینجا %~% از خویشتن جدا دار این شهوت و ~~غضب را # 5 داری دلی چو کعبه و ز جهل و از ms004 ضلالت %~% در کعبه می‌گذاری بوجهل و ~~بولهب را # 6 ای تن چو دل به خوبان دادی و من نگفتم %~% بر ماهتاب خواهی افکند این ~~قصب را # 7 دل رای حقه بازی زد بر دهان تنگش %~% ما عرضه بر که داریم این عشق ~~بوالعجب را # 8 گفتم: مگر به پایان آید شب فراقش %~% در شهر عاشقان خود پایان نبود شب ~~را # 9 ای اوحدی چو رویش دیدی بلا همی‌کش %~% چون انگبین تو خوردی تاوان نبود ~~تب را PageV1P0010 ### || [genre: Gh] # 1 بر قتل چون منی چه گماری رقیب را %~% ای در جهان غریب مسوز این غریب را # 2 دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو %~% ای حورزاده عشق بیاموز ادیب را # 3 روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر %~% دیگر حضور قلب نباشد خطیب را # 4 ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد %~% در حال همچو عود بسوزد صلیب را # 5 ما دوست را به دنیی و عقبی نمی‌دهیم %~% زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را # 6 از من مدار چشم خموشی که وقت گل %~% مشکل کسی خموش کند عندلیب را # 7 همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق %~% هر کس که او نگه کند این رنگ و ~~طیب را PageV1P0011 ### || [genre: Gh] # 1 چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا %~% در سپردم به خدا ای ز خدا دور ترا # 2 شاد نابوده ز وصل تو من و نابوده %~% توجفا کرده و من داشته معذور ترا # 3 صورت پاک ترا از نظر پاک مپوش %~% که به جز دیده پاکان ندهد نور ترا # 4 گر ز دیدار تو آگاه شوند اهل بهشت %~% سر مویی نفروشند به صد حور ترا # 5 ای که رنجی نکشیدی و ندیدی ستمی %~% چه غم از حال ستم‌دیده رنجور ترا # 6 تو که چون من ننشستی به غمی روز دراز %~% سخت کوتاه نماید شب دیجور ترا # 7 اوحدی را ز نظر دور مدار ای دل و جان %~% که دلارام ms005 ترا دارد و منظور ~~ترا PageV1P0012 ### || [genre: Gh] # 1 من چه گویم جفا و جنگ ترا %~% جرم رهوار و عذر لنگ ترا # 2 ز دل و جان نشانه ساخته‌ام %~% ناوک چشم شوخ شنگ ترا # 3 ای نوازش کم و بهانه فراخ %~% لب لعل و دهان تنگ ترا # 4 صلح را خود ببین که ما چه کنیم %~% که به جان می‌خریم جنگ ترا # 5 دل بدزدی و زود بگریزی %~% ما بدانسته‌ایم ننگ ترا # 6 رنگ خوبان ز لوح فکر بشست %~% اوحدی تا بدید رنگ ترا PageV1P0013 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا در دل سخت تو وفا نیست چرا %~% کافران را دل نرمست و ترا نیست ~~چرا # 2 بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه که چه %~% به سگانت نظری هست و بمانیست ~~چرا # 3 هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد %~% تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا # 4 خون من ریزی و چشم تو روا می‌دارد %~% بوسه‌ای خواهم و گویی که: ~~روانیست چرا # 5 شهریان را به غریبان نظری باشد و من %~% دیدم این قاعده در شهر شما ~~نیست چرا # 6 من و زلف تو قرینیم به سرگردانی %~% من ز تو دورم و او از تو جدا نیست ~~چرا # 7 دیگران را همه نزدیک تو را هست و قبول %~% اوحدی را ز میان راه وفا ~~نیست چرا PageV1P0014 ### || [genre: Gh] # 1 باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را %~% گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق ~~سوز را # 2 دولت پیروز اگر بنشاندش بار دگر %~% در بر من شکر گویم دولت پیروز را # 3 گر رسیدم از لبش روزی به کام دل رواست %~% زانکه شبها از خدا می‌خواستم ~~این روز را # 4 همچو فرهاد از غمش روزی به صحراها روم %~% تا ببینند این جوانان عشق ~~پیرآموز را # 5 روز وصل از غمزه او جان سر گردان من %~% چون تحمل کرد چندان ناوک دلدوز ~~را # 6 با وصال او دلم را ms006 نیست پروای بهشت %~% در چنان عیدی کسی یاد آورد ~~نوروز را # 7 دوش می‌آمد سوار از دور و من نزدیک بود %~% کز سرشادی ببوسم پای اسب ~~بوز را # 8 مدعی را دل ببرد از چشم مست شیرگیر %~% هر که باشد شیرگیر آسان بگیرد ~~یوز را # 9 اوحدی گر قبله اقبال خواهی سجده کن %~% آفتاب روی آن شمع جهان‌افروز را ~~PageV1P0015 ### || [genre: Gh] # 1 مطرب چو بر سماع تو کردیم گوش را %~% راهی بزن که ره بزند عقل و هوش را # 2 ابریشمی بساز و ازین حلقه پنبه کن %~% نقل حضور صوفی پشمینه پوش را # 3 جامی بیار ساقی از آن بادهای خام %~% وز عکس او بسوز من نیم جوش را # 4 بر لوح دل نقوش پریشان کشیده‌ایم %~% جامی بده که محو کنیم این نقوش را # 5 ما را به می بشوی چنان کز صفای ما %~% غیرت بود مشایخ طاعت فروش را # 6 بر ما ملامت دگران از کدورتست %~% صافی ملامتی نکند در نوش را # 7 با مدعی بگوی که: ما را مگوی وعظ %~% کاگنده‌ایم سمع نصیحت نیوش را # 8 ای باد صبح نیک خراشیده خاطریم %~% لطفی بکن به دوست رسان این خروش را # 9 گرمی کند به خلوت ما آن پری گذر %~% بگذار تا گذار نباشد سروش را # 10 شد نوش ما چو زهر ز هجران او ولی %~% زهر آن چنان خوریم به یادش که ~~نوش را # 11 ای اوحدی بگوی سخن تا بداندت %~% دشمن که بی‌بصر نشناسد خموش را ~~PageV1P0016 ### || [genre: Gh] # 1 پیش‌آر ساقی آن می چون زنگ را %~% تا ما براندازیم نام و ننگ را # 2 امشب زرنگ می برافروز آتشی %~% تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ را # 3 بی‌روی او چون عود می‌سوزد تنم %~% مطرب تو نیز آخر بساز آن چنگ را # 4 با فقیه از عقل می‌گوید سخن %~% عقلی نبودست این فقیه دنگ را # 5 بی‌او نباشد دور اگر گریان شوم %~% دوری بگریاند کلوخ و سنگ را ms007 # 6 ای همرهان پیش دهان تنگ او %~% یاد آورید این عاشق دلتنگ را # 7 وی ساربان طاقت نداری پای ما %~% سرباز کش یک لحظه پیش آهنگ را # 8 ناچار باشد هر فراقی را اثر %~% وانگه فراق یار شوخ شنگ را # 9 ای آنکه کردی رخ به جنگ اوحدی %~% او صلح می‌جوید رها کن جنگ را ~~PageV1P0017 ### || [genre: Gh] # 1 اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را %~% ز روی لاله رنگ خود ~~خجالت‌ها دهی گل را # 2 مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر %~% اگر چه پیش روی تو سربازیست ~~کاکل را # 3 رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان %~% اگر دعوی کند وقتی کسی دور ~~تسلسل را # 4 تجمل روی خوبان را بیاراید ولیکن تو %~% رخی داری که از خوبی بیاراید ~~تجمل را # 5 نباید گوش مالیدن مرا در عشق و نالیدن %~% اگر گل زین صفت باشد غرامت ~~نیست بلبل را # 6 قرنفل در دهان داری که هنگام سخن گفتن %~% به صحرا می‌برد ز آن لب ~~صبابوی قرنفل را # 7 برآید ناله «دل دل» ز هر سو چون برانگیزی %~% به روز کشتن و غارت غبار ~~نعل دلدل را # 8 نمی‌گفتی: به فضل خود ببخشایم بسی بر تو %~% کنون وقت آمد انعام و ~~احسان و تفضل را # 9 ز عشقش توبه بشکستم بگیر ای اوحدی دستم %~% و گر باور نمی‌داری بیار آن ~~ساغر مل را # 10 جمالش کرد حیرانم چه ماهست آن نمی‌دانم %~% که چشم از کشف ماهیت ~~نمی‌بندد تامل را # 11 بهل تا می‌کند خواری که با او هم کند یاری %~% چو جانم میل او دارد ~~نهادم دل تحمل را PageV1P0018 ### || [genre: Gh] # 1 ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را %~% فرخنده باشد دم بدم روی تو ~~دیدن فال را # 2 باری گر از درد تو من زاری کنم عذرم بنه %~% چون بار مستولی شود مسکین ~~کند حمال را # 3 روزی همی ms008 باید مرا مانند ماهی تا درآن %~% پیش تو تقریری دهم شرح شب ~~چون سال را # 4 شاگرد عشقم گر سخن گویم درین معنی سزد %~% چون عشق استادی کند در گفتن ~~آرد لال را # 5 در بازجست سر ما چندین مکوش ای مدعی %~% گر حالتی داری چون من تا با تو ~~گویم حال را # 6 گر صرف مالی می‌کنی در پای او منت منه %~% جایی که باشد جان فدا قدری ~~ندارد مال را # 7 دل چو ببندم در رخش سر چون کشم کان بی‌وفا %~% دام دل من ساختست آن زلف ~~همچون دال را # 8 نشگفت اگر بال دلم بشکست ازین سودا که من %~% مرغی نمی‌دانم که او این ~~جا نریزد بال را # 9 با او چو گفتم درد دل گفت: اوحدی این شیوه تو %~% بسیار می‌دانی ولی ~~حدیست قیل و قال را PageV1P0019 ### || [genre: Gh] # 1 گر وصل آن نگار میسر شود مرا %~% از عمر باک نیست که در سر شود مرا # 2 تسخیر روی او به دعا می‌کند دلم %~% تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا # 3 روزی که کاسه سرم از خاک پر کنند %~% از بوی او دماغ معطر شود مرا # 4 آن نور هر دودیده اگر می‌دهد رضا %~% بگذار تا دودیده به خون تر شود ~~مرا # 5 هر ساعتم چنان کند از غصه پایمال %~% کز دست او فعان به فلک بر شود مرا # 6 مشکل شکفته گرددم از وصل او گلی %~% لیکن چه خارها که به دل در شود ~~مرا! # 7 این درد سینه سوز که در جان اوحدیست %~% از تن شگفت نیست که لاغر شود ~~مرا PageV1P0020 ### || [genre: Gh] # 1 به خرابات گرو شد سر و دستار مرا %~% طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا # 2 بفغانند مغان از من و از زاری من %~% شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا # 3 ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای %~% ز خرابات به جایی مبر ای یار ms009 مرا # 4 اندر آمد شب و تا صومعه زین جا که منم %~% راه دورست درین میکده بگذار ~~مرا # 5 مستم از عشق و خراب از می و بیهوش از دوست %~% دستگیری کن و امروز نگه ~~دار مرا # 6 رندیی کان سبب کم زنی من باشد %~% به ز زهدی که شود موجب پندار مرا # 7 جای من دور کن از حلقه این مدعیان %~% که بدیشان نتوان دوخت به مسمار ~~مرا # 8 برتن از عشق چو پر فایده بندی دارم %~% پند بی‌فایده در دل نکند کار ~~مرا # 9 گر از این کار زیانم برسد باکی نیست %~% اوحدی سود ندارد مکن انکار مرا ~~PageV1P0021 ### || [genre: Gh] # 1 چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا %~% ای دل تو دست گیر و به فریاد رس ~~مرا # 2 سیر آمدم ز عیش که بی‌دوست میکنم %~% بی او چه باشد ازین عیش بس مرا # 3 از روزگار غایت مطلوب من کسیست %~% و آنگه کسی که نیست جزو هیچ کس مرا # 4 ای ساربان شبی که کنی عزم کوی او %~% آگاه کن یکی به صدای جرس مرا # 5 یک بوسه دارم از لب شیرین او هوس %~% وز دل برون نمی‌رود این هوس مرا # 6 از عمر خود من آن نفسی شادمان شوم %~% کز تن به یاد دوست برآید نفس مرا # 7 باریک آن چنان شدم از غم که گر شبی %~% بیرون روم به شمع نبیند عسس مرا # 8 هر ساعتم به موج بلایی در افکند %~% سیلاب ازین دو دیده همچون ارس مرا # 9 یاری که اصل کار منست ار به من رسد %~% با اوحدی چه کار بود زین سپس ~~مرا PageV1P0022 ### || [genre: Gh] # 1 حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا %~% یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا # 2 در سینه بشکنم نفس خویش را به غم %~% گر بی‌غمت ز سینه بر آید نفس مرا # 3 فریاد من ز درد دل و درد دل ز ms010 تست %~% دردم ببین وهم تو به فریاد رس ~~مرا # 4 گیرم نمی‌دهی به چومن طوطیی شکر %~% از پیش قند خویش مران چون مگس مرا # 5 زین سان که هست میل دل من به جانبت %~% لیلی تو میل جانب من کن که بس ~~مرا # 6 گفتم که: باز پس روم از پیش این بلا %~% بگرفت سیل عشق تو از پیش و پس ~~مرا # 7 ای اوحدی هوای رخ او مکن دلیر %~% بنگر که: چون گداخته کرد این هوس مرا ~~PageV1P0023 ### || [genre: Gh] # 1 دود از دلم برآمد دادی بده دلم را %~% در بر رخم چه بندی بگشای مشکلم ~~را # 2 پایم به گل فروشد تا چند سر کشیدن %~% دستی بزن برآور این پای در گلم ~~را # 3 دستم چو شد حمایل در گردن خیالت %~% پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را # 4 بردند پیش قاضی از قتل من حکایت %~% او نیز داد رخصت چون دید قاتلم را # 5 جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم %~% گر زانکه بر گشایی یک یک ~~مفاصلم را # 6 وقتی که مرده باشم گر مهر مینمایی %~% بر آستان خود نه تابوت و محملم ~~را # 7 تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی %~% یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم ~~را # 8 عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ %~% دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم ~~را # 9 از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی %~% گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را ~~PageV1P0024 ### || [genre: Gh] # 1 به خرابات برید از در این خانه مرا %~% که دگر یاد شراب آمد و پیمانه ~~مرا # 2 دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست %~% که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا # 3 می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع %~% پیش آن شمع و بسوزید چو ویرانه ~~مرا # 4 همچو گنجیست درین عالم ویران رخ او %~% یاد آن گنج دوانید به ویرانه ~~مرا # 5 بر میان از سر زلفش کمری می‌بستم %~% گر ms011 بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا # 6 هر که خواهد که به دامم کشد آسان آسان %~% گو: مپندار بجز خال لبش دانه ~~مرا # 7 سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شد %~% تا که شد اوحدی شیفته هم ~~خانه مرا PageV1P0025 ### || [genre: Gh] # 1 غم عشقت ای پسر بسوزد همی مرا %~% ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا # 2 دمم می‌دهی که: من بیابم دمی دگر %~% گره بر دمم زدی رها کن دمی مرا # 3 به نام تو زیستم همه عمر و خود ز تو %~% نه بر دست نامه‌ای نه بر لب ~~نمی‌مرا # 4 مکن بیش ازین ستم به نیکی گرای هم %~% چو زخمم به دل رسید بنه مرهمی ~~مرا # 5 مرا در فراق خود به پرسش عزیز کن %~% که هرگز نیوفتاد چنین ماتمی مرا # 6 نخواهم به عالمی غمت را فروختن %~% کز آنجا میسرست چنین عالمی مرا # 7 غم روز هجر تو بگویم یکان یکان %~% اگر در کف او فتد شبی محرمی مرا # 8 کم و بیش اوحدی چو اندر سر توشد %~% تو نیز پرسشی بکن به بیش و کمی مرا ~~PageV1P0026 ### || [genre: Gh] # 1 آخر ای ماه پری پیکر که چون جانی مرا %~% در فراق خویشتن چندین چه ~~رنجانی مرا # 2 همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام %~% لیک خود روزی بحمدالله ~~نمی‌خوانی مرا # 3 ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو %~% گر بری نزدیک خود روزی به ~~مهمانی مرا # 4 دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه %~% می‌کشم در پای خود چندان که ~~بتوانی مرا # 5 با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند %~% این زمان سودی نمی‌دارد ~~پشیمانی مرا # 6 زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو %~% گر فلک یک روز بنشاند به ~~سلطانی مرا # 7 کس خریدارم نمیگردد که دارم داغ تو %~% زان همی آیم برت چندانکه ~~می‌رانی مرا # 8 بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها %~% دور ms012 ازین در چون توان کردن به ~~آسانی مرا # 9 در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام %~% وز برون مشغول می‌داری به ~~دربانی مرا # 10 گفته‌ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود %~% چون توانم گفت نه آنم که ~~می‌دانی مرا PageV1P0027 ### || [genre: Gh] # 1 زخمی که بر دل آید مرهم نباشد او را %~% خامی که دل ندارد این غم نباشد ~~او را # 2 گفتی که: دل بدوده من جان همی فرستم %~% زیرا که با چنان رخ دل کم ~~نباشد او را # 3 عیسی مریم از تو گر باز گردد این دم %~% این مرده زنده کردن دردم نباشد ~~او را # 4 گویند: ازو طلب دار آیین مهربانی %~% نه نه طلب ندارم دانم نباشد او را # 5 از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم %~% زیرا وفا و خوبی باهم نباشد او را # 6 از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی %~% او گر چه بربگرید این نم نباشد او ~~را # 7 این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او %~% گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد ~~او را PageV1P0028 ### || [genre: Gh] # 1 آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را %~% خوبرویان جهان بنده به جانند او ~~را # 2 دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز %~% جای آنست که بر دیده نشانند او ~~را # 3 دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب %~% پاکبازان جهان بنده از آنند او ~~را # 4 گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی %~% از کف من به جهانی نجهانند او را # 5 نیست بی‌مصلحتی از بر او دوری من %~% برمیدم ز برش تا نرمانند او را # 6 قیمت قامت او را من بیدل دانم %~% ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او ~~را # 7 ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان %~% بنده تست نام که خوانند او ~~را PageV1P0029 ### || [genre: Gh] # 1 نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را %~% چراغی کش تو باشی نور با ms013 ~~مردن چه کار او را # 2 اگر نه دامن از گوهر بریزد چون فلک شاید %~% که هر صبحی تو برخیزی چو ~~خورشید از کنار او را # 3 دلم لعل لبت بر دست اگر پوشیده می‌داری %~% من اینک فاش می‌گویم! به ~~نزدیک من آر او را # 4 مجو آزار آن بیدل که از سودای وصل تو %~% دلش پیوسته در بندست و جان در ~~زیر بار او را # 5 سر زلفت پریشانی بسی کرد از به چنک آید %~% بده تا بی و بر بند و به ~~دست من سپار او را # 6 بحال اوحدی هرگز نکری التفات اکنون %~% چو می‌گویی غلام ماست یاری نیک ~~دار او را # 7 نگاهی کن درو یک بار و او را بنده خود خوان %~% گذاری کن برو یک روز و ~~خاک خود شمار او را PageV1P0030 ### || [genre: Gh] # 1 چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را %~% زلف و رخ تو طیره کند مشک و ~~ماه را # 2 یزدان هزار عذر بخواهد ز روی تو %~% فردا که هیچ عذر نباشد گناه را # 3 نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غم %~% زیرت که احتیاط نکردیم راه را # 4 دارم گواه آنکه تو کشتی مرا ولیک %~% ترسم که: نرگست بفریبد گواه را # 5 روزی چنان بگریم ازین غم که اشک من %~% ز آن خاک آستان بدماند گیاه را # 6 گر بشنود جفا که تو در شهر می‌کنی %~% خسرو بی‌اغیان نفرستد سپاه را # 7 شد سالها که بنده تست اوحدی دریغ %~% کز حال بندگان خبری نیست شاه را ~~PageV1P0031 ### || [genre: Gh] # 1 با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را %~% راز سر گردان عاشق پیشه غم ~~کشته را # 2 آب چشم من ز سر بگذشت و می‌گویی: بپوش %~% چون توان پوشیدن این آب ز سر ~~بگذشته را # 3 جان شیرین منست آن لب بهل تا می‌کشد %~% در غم روی خود این فرهاد مجنون ~~گشته را # 4 آنکه روزی ms014 گر چمان اندر چمن رفتی برش %~% باغبان از سرزنش می‌کشت سرو ~~کشته را # 5 خال او حال مرا برهم زد و خونم بریخت %~% با که گویم حال این خال به ~~خون آغشته را # 6 آسمان برنامه عمرم نبشتست این قضا %~% در نمی‌شاید نوشتن نامه بنوشته ~~را # 7 خاک کوی او بهشتم بود هشتم لاجرم %~% این زمان در خاک می‌جویم بهشت ~~هشته را # 8 کمتر از شمعی نشاید بود و گر سر می‌رود %~% هم به پایان برد می‌باید سر ~~این رشته را # 9 اوحدی خواهی که چون عیسی به خورشیدی رسی %~% آتشی درزن بسوز این دلق ~~مریم رشته را PageV1P0032 ### || [genre: Gh] # 1 دلم در دام عشق افتاد هیلا %~% فتاده هر چه بادا باد هیلا # 2 چو دل را در غمش فریادرس نیست %~% مرا از دست دل فریاد هیلا # 3 بر آب چشم من کشتی برانید %~% که توفان در جهان افتاد هیلا # 4 بده ساقی چو کشتی ساغر می %~% به یاد دجله بغداد هیلا # 5 منم وامق تویی عذرا وفا کن %~% تویی شیرین منم فرهاد هیلا # 6 ز اشک و سوز و آه من حذر کن %~% که بارانست و برق و باد هیلا # 7 چو داد بیدلان دادی نگارا %~% مکن بر جان من بیداد هیلا # 8 گر از جور تو روزی پیش سلطان %~% چو مظلومان بخاهم داد هیلا # 9 مگو از تلخ و شور ای مطرب امروز %~% که خسرو دل به شیرین داد هیلا # 10 ز قول اوحدی بر بیدلان خوان %~% غزلهایی که داری یاد هیلا PageV1P0033 ### || [genre: Gh] # 1 دراز شد سفر یار دور گشته ما %~% فغان ازین دلی بی‌او نفور گشته ما # 2 به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم %~% ز سوز سینه همچون تنور کشته ~~ما # 3 بخواند راوی مستان به صوت داودی %~% ز شوق او سخن چون زبور گشته ما # 4 چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم %~% به خانه چو سرای سرور گشته ما ms015 # 5 چه بودی ار خبر او همی رسانیدند %~% به گوش خاطر از خود نفور گشته ما # 6 ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند %~% ملامت دل از کار دور گشته ما # 7 حدیث ما تو بگوی اوحدی که مشغولست %~% به یاد دوست دل با حضور گشته ما ~~PageV1P0034 ### || [genre: Gh] # 1 نه هفته‌ایست نه ماهی که رفته‌ای زبر ما %~% نهفته نیست کزین غم چه ~~دیده چشم تر ما # 2 زمان ما به سر آورد درد عشق تو جانا %~% هنوز تا غم هجران چه آورد به ~~سر ما # 3 بدان کمر نرسد دست من ولی برساند %~% محبت تو سرشک دو دیده بر کمر ما # 4 لبت که از همه گیتی پسند ماست نگه کن %~% که راحت همه گشت و جراحت جگر ~~ما # 5 ز ظلمت شب هجران به زحمتیم چه بودی %~% کز آسمان وصالی بتافتی قمر ما # 6 ز روی خوب شکیبم نبود و صورت خوبان %~% تو از تامل ایشان بدوختی نظر ما # 7 نموده‌ای که: چو غایب شوند مهر نماند %~% بیا که مهر تو غایب نمی‌شود ~~زبر ما # 8 ستم ببین تو که: دیگر ز گفت و گوی رقیبان %~% بر آستان تو ممکن نمی‌شود ~~گذر ما # 9 عجب که یاد نکردی ز اوحدی و نگفتی %~% که: چیست حال دل این غریب پی ~~سپرما PageV1P0035 ### || [genre: Gh] # 1 ای چراغ چشم توفان بار ما %~% بیش ازین غافل مباش از کار ما # 2 هر زمانی در به روی ما مبند %~% گر چه کوته دیده‌ای دیوار ما # 3 شکر آن که خواب می‌گیرد به شب %~% رحمتی بر دیده بیدار ما # 4 ای که با هر کس چو گل بشکفته‌ای %~% بیش ازین نتوان نهادن خار ما # 5 کاشکی آن رخ نبودی در نقاب %~% تا نکردی مدعی انکار ما # 6 با چنان ساعد که بر بازوی اوست %~% کس نپیچد پنجه عیار ما # 7 خلق عالم گر شوند اغیار و خصم %~% نیست غم گر یار باشد یار ما ms016 # 8 اوحدی می‌بوس خاک آستان %~% کندر آن حضرت نباشد بار ما PageV1P0036 ### || [genre: Gh] # 1 ای غم عشق تو یار غار ما %~% جز غمت خود کس نزیبد یار ما # 2 کار ما با غم حوالت کرده‌ای %~% نی به این‌ها برنیاید کارما # 3 در ازل جان دل به مهرت داد و این %~% تا ابد مهریست بر رخسار ما # 4 ما همان اقرار اول می‌کنیم %~% گر دو گیتی می‌کنند انکار ما # 5 ساقی از رندان حریفی را بخوان %~% تا به می بفروشد این دستار ما # 6 می بیار و خرقه ما را بکن %~% تا ببیند مدعی زنار ما # 7 علم نیک و بد چو جای دیگرست %~% این تفاوت چیست در پندار ما # 8 زاهدان فردا چه گویندار خدای %~% سهل گیرد کار برخمار ما # 9 تا رضای او نباشد اوحدی %~% توبه بی‌کارست و استغفار ما PageV1P0037 ### || [genre: Gh] # 1 تو مشغولی به حسن خود چه غم داری ز کار ما %~% که هجرانت چه می‌سازد ~~همی با روزگار ما # 2 چه ساغرها تهی کردیم بر یادت: که یک ذره %~% نه ساکن گشت سوز دل نه ~~کمتر شد خمار ما # 3 به هر جایی که مسکینی بیفتد دست گیرندش %~% ولی این مردمی ها خود نباشد ~~در دیار ما # 4 ز رویت پرده دوری زمانی گر برافتادی %~% همانا بشکفانیدی گل وصلی ز خار ~~ما # 5 تو همچون خرمن حسنی و ما چون خوشه چینانت %~% از آن خرمن چه کم گشتی که ~~پر بودی کنار ما # 6 ز دلبندان آن عالم دل ما هم ترا جوید %~% که از خوبان این گیتی تو بودی ~~اختیار ما # 7 نمی‌باید دل ما را بهار و باغ و گل بی‌تو %~% رخ و زلف و جبینت بس گل و ~~باغ و بهار ما # 8 ز مثل ما تهی‌دستان چه کار آید پسند تو %~% تو سلطانی ز لطف خود نظر ~~می‌کن به کار ما # 9 چه دلداری که از هجران دل ما را بیازردی %~% چه ms017 دمسازی که از دوری بر ~~آوردی دمار ما # 10 به قول دشمنان از ما خطا کردی که برگشتی %~% کزان روی این ستمکاری ~~نبود اندر شمار ما # 11 ز هجرت گر چه ما را پر شکایتهاست در خاطر %~% هنوزت شکرها گوییم اگر ~~کردی شکار ما # 12 بگو تا: اوحدی زین پس نگرید در فراق تو %~% که گر دریا فرو بارد ~~بنفشاند غبار ما PageV1P0038 ### || [genre: Gh] # 1 چو آشفته دیدی که شد کار ما %~% نگشتی دگر گرد بازار ما # 2 میزار ما را که کار خطاست %~% دلیری نمودن به آزار ما # 3 به فریاد ما گر چنین می‌رسی %~% به گردون رسد ناله زار ما # 4 دل ما ننالیدی از چشم تو %~% اگر جور کردی به مقدار ما # 5 بجز ما نخواهد خریدن کسی %~% متاعی که بستی تو در بار ما # 6 چه خسبی که شبهای تاریک خواب %~% نیامد درین چشم بیدار ما # 7 مریز اوحدی را نمک بر جگر %~% که شوریده او می‌کند کار ما PageV1P0039 ### || [genre: Gh] # 1 از ما به فتنه سرمکش ای ناگزیر ما %~% که آمیزشیست مهر ترا با ضمیر ما # 2 ما قصه‌ای که بود نمودیم و عرضه داشت %~% تا خود جواب آن چه رساند بشیر ~~ما # 3 نی‌نی به پیک و نامه چه حاجت که حال دل %~% دانم که نانوشته بخواند ~~مشیر ما # 4 ای باد صبح‌دم خبر ما بپرس نیک %~% کین نامها نه نیک نویسد دبیر ما # 5 ای صوفی ار تو منکر عشقی به زهد کوش %~% ما را ز عشق توبه نفرمود پیر ~~ما # 6 بس قرنها سپهر بگردد بدین روش %~% تا بر زمین عشق نیابد نظیر ما # 7 پستان خود به مهر بیالود و دوستی %~% روز نخست دایه که می‌داد شیر ما # 8 در آب و گل ز آدم خاکی نشان نبود %~% کغشته شد به آب محبت خمیر ما # 9 دلبر ز آه و ناله من هیچ غم نداشت %~% دانست کان شکار نیفتد به تیر ms018 ما # 10 زان دل شکسته‌ایم که بر دوست بسته‌ایم %~% کز ما دل شکسته طلب کرد میر ~~ما # 11 سهلست دستگیری افتاد گان ولی %~% وقتی بود که دوست شود دستگیر ما # 12 با خار ساختیم که گل دیر بردمد %~% شاخ بلند دوست به دست قصیر ما # 13 از جان برآمدست نباشد شگفت اگر %~% در دل نشیند این سخن دلپذیر ما # 14 ای اوحدی اگر ید بیضا بر آوری %~% مشنو کزان تنور برآید فطیر ما ~~PageV1P0040 ### || [genre: Gh] # 1 ای پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما %~% نور مسیحا در خم زلف چو زنار ~~شما # 2 هم لفظتان انجیل خوان هم لهجتان داودسان %~% سر حواریون نهان در بحر ~~گفتار شما # 3 شماس ازان رخ جفت غم مطران پریشان دم بدم %~% قسیس دانا نیز هم بیچاره ~~در کار شما # 4 اعجاز عیسی در دو لب پنهان صلیب اندر سلب %~% قندیل زهبان نیم شب تابان ~~ز رخسار شما # 5 از لعلتان کوثر نمی وز لفظتان گردون خمی %~% میلاد شادیها همی از روز ~~دیدار شما # 6 زان زلفهای جان گسل تسبیح یوحنا خجل %~% صد جاثلیق زنده‌دل چون من ~~خریدار شما # 7 گردی ز عشق انگیخته بر گبر و ترسا بیخته %~% خون مسلمان ریخته در پای ~~دیوار شما # 8 ای عیدتان بر خام خم گوساله زرینه سم %~% فسح نصاری گشته گم در عید ~~بسیار شما # 9 دیرش زمین بوسد به حد رهبان از وجوید مدد %~% چون اوحدی یوم‌الاحد آید ~~به زنهار شما PageV1P0041 ### || [genre: Gh] # 1 مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما %~% به فال نیک ندارم جدا شدن ز شما # 2 مگر اجل برهاند مرا ز عشق ارنه %~% به زندگی نتوانم رها شدن ز شما # 3 اگر ز خوی شما داشتی خبر دل من %~% عجب نداشتمی بی‌وفا شدن ز شما # 4 ازین صفت که بی‌یگانگی همی کوشید %~% کرا بود طمع آشنا شدن ز شما # 5 دلم بدین صفت ار پایمال غصه شود %~% گریختن زمن و در قفا ms019 شدن ز شما # 6 غم شما گر ازین سان کشد گریبانم %~% چه پیرهن که بخواهد قبا شدن ز شما # 7 به اوحدی طمع پارسا شدن می‌کنید %~% که بعد ازین نتوان پارسا شدن ز شما ~~PageV1P0042 ### || [genre: Gh] # 1 پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشته ما %~% نوبت اقبال برد بخت جوان ~~گشته ما # 2 تن همه جان گشت چو او باز به دل کرد نظر %~% باخته شد در نظری آن تن ~~جان گشته ما # 3 گرچه گران بار شدیم از غم آن ماه ولی %~% هم سبک انداخته شد بار گران ~~گشته ما # 4 دیده گریان به دلم فاش همی گفت خود این: %~% کاتش غم زود کشد اشک روان ~~گشته ما # 5 پیر خرد گرد جهان گشت بسی در طلبش %~% هم به کف آورد غرض پیر جهان گشته ~~ما # 6 نفس بفرمود بسی من ننشستم نفسی %~% تا همگی سود نشد سود زیان گشته ما # 7 ضامن ما در غم او اوحدی شیفته بود %~% این نفس از غم برهد مرد ضمان ~~گشته ما PageV1P0043 ### || [genre: Gh] # 1 حلوای نباتست لبت پسته دهانا %~% در باغ گلی نیست به رخسار تو مانا # 2 زیر لبت ازوسمه نقطهاست چه روشن %~% گرد رخت از مشک زقمهاست چه خوانا # 3 گفتم: نتوانی دل شهری بربودن %~% نی چون نتوانی که شگرفی و توانا # 4 بس گوشه نشینی که ز هجر تو بنالد %~% این ناله به گوشت نرسیدست همانا # 5 مردم نه عجب صورت عشقم که بدانند %~% بی‌عشق نشستن عجب از مردم دانا # 6 هر لحظه زبان فاش کند سر دل من %~% پیوسته ز دست تو برنجیم زبانا # 7 دلسوخته عشق تو گردید به صد جان %~% غافل مشو از اوحدی سوخته جانا ~~PageV1P0044 ### || [genre: Gh] # 1 ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها %~% زلف تو حلقه حلقه و در حلقه ~~تابها # 2 حوران جنت ار به کمالت نگه کنند %~% در رو کشند جمله ز شرمت نقابها # 3 دست قضا چو ms020 نسخه خوبان همی نبشت %~% روی تو اصل بود و دگر انتخابها # 4 گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتد %~% سر بر کند ز هر طرفی آفتابها # 5 آخر زکوة این همه خوبی نه واجبست %~% منعت که می‌کند که نکردی ثوابها # 6 فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر %~% کامروز در فراق تو دیدم عذابها # 7 من می‌کنم دعا و تو دشنام می‌دهی %~% آری بر تو کم نبود این جوابها # 8 از اشک دیده بر ورق روی چون زرم %~% گویی مگر به سیم کشیدند بابها # 9 امشب چنان گریسته‌ام کاشک چشم من %~% همسایه را به خانه در افکند آبها # 10 برخوان سینه از دل بریان نهاده‌ام %~% در رهگذار خیل خیالت کبابها # 11 غیری در اشتیاق تو گر نامه‌ای نوشت %~% شاید که اوحدی بنویسد کتابها ~~PageV1P0045 ### || [genre: Gh] # 1 رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها %~% که به حسرت تو رفتن بدو دیده ~~خاک درها # 2 برت آمدیم یک دم ز برای دست بوسی %~% چو ملول گشتی از ما ببریم درد ~~سرها # 3 تو به ناز خفته هرشب ز منت خبر نباشد %~% که زخون دیده گریم ز غمت به ~~رهگذرها # 4 عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند مردم %~% مگر از ره بصارت خللیست در ~~بصرها # 5 نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان %~% که شنیدم: التفاتی نکنی به ~~مختصرها # 6 ز لبت نبات خیزد چو خنده برگشایی %~% بهل این شکر فروشی که بسوختی ~~جگرها # 7 بر آن کمان ابرو دل اوحدی چه سنجد %~% که به زخم تیر مژگان بشکافتی ~~سپرها PageV1P0046 ### || [genre: Gh] # 1 باد سهند بین که : برین مرغزارها %~% چون می‌کند ز نرگس و لاله نگارها # 2 در باغ رو که دست بهار از سر درخت %~% بر فرقت از شکوفه بریزد نثارها # 3 ساقی میان ببند که هنگام عشرتست %~% می در پیالها کن و گل در کنارها # 4 نتوان شکایت ستم روزگار کرد %~% گر من درین حدیث کنم روزگارها ms021 # 5 وقتی من اختیار دلی داشتم به دست %~% عشق آمد و ز دست ببرد اختیار ها # 6 گر بر دل تو هست غباری ز داغ غم %~% بنشین که جام می بنشاند غبارها # 7 تا این بهار نامه بود هیچ مجلسی %~% بی‌یاد اوحدی نبود در بهارها ~~PageV1P0047 ### || [genre: Gh] # 1 ای سفر کرده دلم بی‌تو بفرسودبیا %~% غمت از خاک درت بیشترم سود بیا # 2 سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد %~% گر زیانست درین آمدن از سود ~~بیا # 3 مایه راحت و آسایش دل بودی تو %~% تا برفتی تو دلم هیچ نیاسود بیا # 4 ز اشتیاق تو در افتاد به جانم آتش %~% وز فراق تو در آمد به سرم دود ~~بیا # 5 ریختم در طلبت هر چه دلم داشت مرو %~% باختم در هوست هر چه مرا بود بیا # 6 گر ز بهر دل دشمن نکنی چاره من %~% دشمنم بر دل بیچاره ببخشود بیا # 7 زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم %~% دیر گشت آمدنت دیر مکش زود بیا # 8 کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن %~% کم نشد مهر من از دوری و افزود ~~بیا # 9 گر بپالودن خون دل من داری میل %~% اوحدی خون دل از دیده بپالود بیا ~~PageV1P0048 ### || [genre: Gh] # 1 سخت به حالم از تو من ای مدد حال بیا %~% فال به نام تو زدم ای تو مرا ~~فال بیا # 2 عهد من از یاد مهل تا نشوم خوار و خجل %~% نامه فرستادم و دل بنگر و در ~~حال بیا # 3 عاشق دیوانه شدم وز همه بیگانه شدم %~% بر در می‌خانه شدم خیز و به ~~دنبال بیا # 4 دور شدی دیر مکشبر مچشان زهر و مچش %~% ای همه شغلی بتو خوش با همه ~~اشغال بیا # 5 تا به رخت عید کنم روی به توحید کنم %~% آخر شعبان چو شدی اول شوال بیا # 6 پر می و نقلست سرا با همه پیکار چرا %~% شاهد مجلس بنشین ms022 زاهد بطال بیا # 7 می‌روم از دست دگر واقعه‌ای هست دگر %~% شد دل من مست دگر ای تن حمال ~~بیا # 8 بهمن غم کرد درون دست به دستان و فسون %~% رستم جان گشت زبون ای خرد ~~زال بیا # 9 عقل بینداخت قلم شخص هنر ساخت به غم %~% کفر برانداخت علم مهدی دجال ~~بیا # 10 این بصر و طرف بهل وین نظر ژرف بهل %~% این ورق و حرف بهل ای سخن لال ~~بیا # 11 روز وصالست مرا صبح کمالست مرا %~% غره سالست مرا اوحدی امسال بیا ~~PageV1P0049 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهارست و دل پر هوس و باده ناب %~% حبذا روی نگار و لب کشت و سر آب # 2 صبح برخیز و بر گل به صبوحی بنشین %~% چون به آواز خوش مرغ درآیی از ~~خواب # 3 عیش نیکوست کسی را که تواند کردن %~% ای توانای خردمند چه داری دریاب # 4 اگر آن زلف تو در بردن عقل از همه روی %~% وی لب تو در غارت دین از همه ~~باب # 5 کافران روی به محراب نکردند ولی %~% بکنند ار خم ابروی تو باشد محراب # 6 اوحدی پیش تو صد نامه فرستاد از شوق %~% که نه آثار وفا دید و نه ایثار ~~جواب PageV1P0050 ### || [genre: Gh] # 1 نیست در آبگینه آتش و آب %~% باده‌شان رنگ می‌دهد دریاب # 2 باده نیز اندر اصل خود آبیست %~% کآفتابش فروغ بخشد و تاب # 3 ز آب بی رنگ شد عنب موجود %~% وز عنب شیره وز شیره شراب # 4 زین منازل نکرده آب گذار %~% هیچ کس را نکرد مست خراب # 5 باش تا رنگ و بوی برخیزد %~% که همان آب صرف بینی آب # 6 هر کس از باده نسبتی دیدند %~% جمله بین کس نشد ز روی صواب # 7 چشم ازو رنگ برد و بینی بوی %~% عاقلش سکر دید و غافل خواب # 8 اگرت چشم دوربین باشد %~% بر گرفتم ازان جمال نقاب # 9 اوحدی هرچه غیر او بینی %~% نیست یک باره جز ms023 غرور سراب PageV1P0051 ### || [genre: Gh] # 1 هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب %~% ما را رسد که بی‌تو ندیدیم روی ~~خواب # 2 ما را دلیست گمشده در چین زلف تو %~% اکنون که حال با تو بگفتیم بازیاب # 3 باریک تر ز موی سؤالیست در دلم %~% شیرین‌تر از لب تو نگوید کسی جواب # 4 رویت ز روشنی چو بهشتست و من ز درد %~% در وی به حیرتم که: بهشتست یا ~~عذاب # 5 چشمم ز آب گریه به جوشست همچو دیگ %~% عشق آتشی همی کند آهسته زیر آب # 6 هر دل که دید آب دو چشمم کباب شد %~% برآب دیده‌ای که دل کس شود کباب # 7 جز یک شراب هر دو نخوردیم پس چرا %~% چشم تو مست گشت و دل اوحدی خراب ~~PageV1P0052 ### || [genre: Gh] # 1 یا بپوش آن روی زیبا در نقاب %~% یا دگر بیرون مرو چون آفتاب # 2 بند کن زلف جهان آشوب را %~% گر نمی‌خواهی جهانی را خراب # 3 رنج من زان چشم خواب‌آلود تست %~% چون کنم کندر نمی‌آید ز خواب # 4 زلف را وقتی اگر تابی دهی %~% آن تو دانی روی را از من متاب # 5 من که خود میمیرم از هجران تو %~% بر هلاک من چه می‌جویی شتاب # 6 تا نرفتی در نیامد تیره شب %~% تا نیایی بر نیاید آفتاب # 7 حال هجران تو من دانم که من %~% سینه‌ای دارم پر از آتش کباب # 8 عاشقم روزی بر آویزم بتو %~% تشنه‌ام خود را در اندازم به آب # 9 اوحدی کامروز هجران تو دید %~% ایزدش فردا نفرماید عذاب PageV1P0053 ### || [genre: Gh] # 1 امروز چون گذشتی برما عجب عجب! %~% ماه نوی که گشتی پیدا عجب عجب! # 2 خوبت رخست و زیبا بنشین نکو نکو %~% شاد آمدی و خرم فرما عجب عجب! # 3 بخت من و من آسان با تو بیا بیا %~% خوی تو و تو ساکن باما عجب عجب! # 4 چونت ز دل برآمد جانا که بی‌رقیب %~% بر من گذار کردی تنها ms024 عجب عجب! # 5 دری و دور گشته ز دریای چشم ما %~% ای در باز گشته ز دریا عجب عجب # 6 آگاه چون نکردی ما را ز آمدن %~% ناگاه چون فتادی اینجا عجب عجب! # 7 زینهاست کاوحدی به تو دادست دل چنین %~% زان دل چگونه آمد اینها عجب ~~عجب! PageV1P0054 ### || [genre: Gh] # 1 زان دوست که غمگینم غم خوار کنش یارب %~% دشمن که نمی‌خواهد هم‌خوار ~~کنش یارب # 2 اندر دل سخت او کین پر شد و مهر اندک %~% آن مهر که اندک شد بسیار کنش ~~یارب # 3 سر گشته و غم‌خوارم آن کین غم ازو دارم %~% همچون من سرگشته بی‌یار کنش ~~یارب # 4 کردست رقیبان را خار گل روی خود %~% نازک شکفید آن گل بی‌خار کنش یارب # 5 گر زلف چو ز نارش می‌رنجد ازین خرقه %~% این خرقه که من دارم زنار کنش ~~یارب # 6 این سینه که شد سوزان از مهر جگر دوزان %~% چون مهر بر افروزان یا نار ~~کنش یارب # 7 آن کو نکند باور بیماری و درد من %~% یک چند به درد او بیمار کنش یارب # 8 چشمش همه را خواند وز روی مرا راند %~% مستست و نمی‌داند هشیار کنش ~~یارب # 9 هر دم به دل سختم تاراج کند رختم %~% در خواب شد این بختم بیدار کنش ~~یارب # 10 بی‌کار شد آه من اندر دل ماه من %~% منگر به گناه من پر کار کنش یارب # 11 دل برد و ز درد دل می‌گریم و می‌گویم: %~% کان کس که ببرد این دل ~~دلدار کنش یارب # 12 آن کش نشد آگاهی از غارت رخت من %~% یک هفته اسیر این طرار کنش یارب # 13 گر زانکه بیازارد سهلست مرا آن بت %~% از اوحدی آن آزار بیزار کنش ~~یارب PageV1P0055 ### || [genre: Gh] # 1 بت خورشید رخ من به گذارست امشب %~% شب روان را رخ او مشعله دارست امشب # 2 خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر %~% باد گل بوی و هوا غالیه بارست ms025 ~~امشب # 3 دیده آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جست %~% گو: نگه کن که سعادت بگذارست ~~امشب # 4 آن بهشتی که ترا وعده به فردا دادند %~% همه در حلقه آن زلف چو مارست ~~امشب # 5 گل این باغچه بی‌خار نباشد فردا %~% گل بچینید که بی‌زحمت خارست امشب # 6 عید را قدر نباشد بر شبهای چنین %~% روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب # 7 تا قبولت نکند یار نیابی اقبال %~% مقبل آنست که در صحبت یارست امشب # 8 ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب %~% پرده از روی بر انداخت که: ~~بارست امشب # 9 دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غایب %~% اوحدی پرورش روح چه کارست امشب ~~PageV1P0056 ### || [genre: Gh] # 1 پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب %~% که من به کام رسم زان لب چو نوش ~~امشب # 2 کشیده‌ایم بسی‌بار چرخ وقت آمد %~% که چرخ غاشیه ما کشد به دوش امشب # 3 بیار ساقی از آن جام راوقی تا من %~% در افگنم به رواق فلک خروش امشب # 4 خیال خوب مبند ای دل امشبی و مخسب %~% تو نیز جهد کن ای دیده و بکوش ~~امشب # 5 ز خانقاه دلم سیر شد برای خدای %~% مرا مبر ز سرکوی می‌فروش امشب # 6 شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق %~% ز من مدار توقع به عقل و هوش امشب # 7 به ترک نام کن ای اوحدی وخرمن ننگ %~% بیار باده و بنشین و باده نوش ~~امشب PageV1P0057 ### || [genre: Gh] # 1 بیار باده که ما را به هیچ حال امشب %~% برون نمی‌رود آن صورت از خیال ~~امشب # 2 به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست %~% مرا نماز حرامست و می حلال امشب # 3 ز باده خوردن اگر منع می‌کنندم خلق %~% بدین سخن نتوان رفت در جوال ~~امشب # 4 ز عشرت و طرب و باده هیچ باقی نیست %~% ولی چه سود که دوریم از آن جمال ~~امشب # 5 گرم نه وعده دیدار باز دادی ms026 دل %~% بلای هجر نمی‌کردم احتمال امشب # 6 هلال اگر نه چو ابروی یار من بودی %~% نکردمی نظر مهر در هلال امشب # 7 شینیده‌ای که: بنالند عاشقان بی‌دوست %~% تو نیز عاشقی ای اوحدی بنال ~~امشب PageV1P0058 ### || [genre: Gh] # 1 مکن از برم جدایی مرو از کنارم امشب %~% که نمی‌شکیبد از تو دل ~~بی‌قرارم امشب # 2 ز طرب نماند باقی که مرا تو هم وثاقی %~% چو لب تو گشت ساقی نکند خمارم ~~امشب # 3 چه زنی صلای رفتنچو نماند پای رفتن %~% چه کنی هوای رفتن که نمیگذارم ~~امشب # 4 به رخم چو بر گشادی در وعدها که دادی %~% نه شگفت اگر به شادی نفسی ~~برآرم امشب # 5 چو شدم وصال روزی به توقعم چه سوزی %~% چه شود که بر فروزی دل سوکوارم ~~امشب # 6 گل بخت شد شکفته که شوم چو بخت خفته %~% که تو داده‌ای نهفته بر خویش ~~بارم امشب # 7 اگر از هزار دستم بکشند خوار و پستم %~% چو یکی همی پرستم چه غم از ~~هزارم امشب # 8 دگر آرزو نجویم پی آرزو نپویم %~% همه از تو شکر گویم که تویی شکارم ~~امشب # 9 دل اوحدی تو داری چو نمی‌دهی بیاری %~% نکنم به ترک زاری که ز عشق زارم ~~امشب PageV1P0059 ### || [genre: Gh] # 1 مهر گسل گشت یار عهد شکن شد حبیب %~% اصل خطر شد دوا رای خطا زد صلیب # 2 خوارم و بی‌وصل دوست خوار بود آدمی %~% زارم و بی‌روی گل زار بود ~~عندلیب # 3 دیر کشید ای نگار سوختنم ز انتظار %~% یا نظری بی‌ستیز یا گذری بی‌رقیب # 4 ما ز تو مهر و وفا خواسته‌ایم ای صنم %~% نی چو کسان دگر عاشق رنگیم و ~~طیب # 5 نیست ز خامان عجب عشق زنخدان و لب %~% طبع چه جویدرطب طفل چه جوید زبیب # 6 ابروی محراب‌وش گر سوی مسجد بری %~% نعره برآرد امام در غلط افتد خطیب # 7 گر بکشم خویش را در طلب وصل تو %~% سود ندارد که نیست کار برون ms027 از نصیب # 8 چاره بجز صبر نیست کان رخ چون آفتاب %~% دل برباید مگر دیده بدوزد لبیب # 9 دل‌منه ای اوحدی زانکه به شهر کسان %~% جور کشد بی‌سخن عاشق و آنگه ~~غریب PageV1P0060 ### || [genre: Gh] # 1 اشک ما آبیست روشن در هوات %~% خود به چشم اندر نیامد اشک مات # 2 در طوافت سعی خواهم کرد از آنک %~% سعی‌ها کردست گردون در صفات # 3 خون من ریزی و دل گیری نوا %~% بینوایی به دلم را از نوات # 4 ای خط سبزت برات خون من %~% کم نویس آن خط که مردیم از برات # 5 دی دوایی می نبشتی از قلم %~% حال من نشنید و دل خون شد دوات # 6 ای به زلف و خال چون لیل دجا %~% در دل و جانم غم لیلی دوجات # 7 نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست %~% نزد ما ای ترک یک دم باش مات # 8 دل بلات ار بت پرستان میدهند %~% بت پرستم من که دادم دل بلات # 9 گر نجات از عشق جویی اوحدی %~% پیش او هم نه رهت باشد نه جات ~~PageV1P0061 ### || [genre: Gh] # 1 تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات %~% در سیاهی شو اگر می‌طلبی آب حیات # 2 موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی %~% تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی ~~مات # 3 به یلک هر دو جهان را یله کن تا چو یلان %~% نام مردیت برآید ز میان ~~عرصات # 4 کفش و دستار بینداز و تهی کن سر و پای %~% تا چو ایشان همه تن گردی ~~اندر حرکات # 5 این گروهند همه ترک عرض کرده و باز %~% همچو جوهر شده از نور یقین زنده ~~به ذات # 6 زندگی گر صفت روز و شب ایشانست %~% زندگان دگر انصاف رمیم‌اند و رفات # 7 نیست جز صدق دلیل ره ایشان به خدای %~% گر کسی را به ازین هست دلیلی ~~قل: هات # 8 اوحدی رو مددی جوی ز خاک درشان %~% تا گرفتار نگردی ms028 به هوا چون ذرات ~~PageV1P0062 ### || [genre: Gh] # 1 حسن خود عرضه کن ای ماه پسندیده صفات %~% تا شود دیده ما روشن از آثار ~~صفات # 2 لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو برد %~% در جهان آب رخ معدن و حیوان و ~~نبات # 3 چشمم از گریه فراتست و رخ از ناخن نیل %~% تو توانی که به هم جمع کنی ~~نیل و فرات # 4 همچو فرهاد دگر کوه گرفتیم و کمر %~% در فراق رخت ای دلبر شیرین حرکات # 5 جز وفاق تو حدیثم نبود وقت نشو %~% جز وفای تو به یادم نبود روز وفات # 6 سیم اشک من از آن نقد روانست که گشت %~% لب لعل تو محصل خط سبز تو برات # 7 هر چه گویی بتوانم مگر از روی تو صبر %~% و آنچه خواهی بکنم جز به فراق ~~تو ثبات # 8 نیک درویشم و در حسن زکاتی هم همست %~% بده ای محتشم حسن به درویش زکات # 9 کردم اندیشه که آن روز کجا دانم رفت %~% گر بیابم ز کمند سر زلف تو ~~نجات # 10 اوحدی داد تو از شاه بخواهد روزی %~% که بگردد به فراق رخ زیبای تو ~~مات PageV1P0063 ### || [genre: Gh] # 1 بگذاشته‌ام تا چه کند نرگس مستت %~% با یار پسندیده که پیمان نواستت # 2 رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی %~% گفتی که: ندارم من و می‌بینم و هستت # 3 پیوند تو افزون شو و بسیار بگفتند: %~% عهدش بشکن زود که پیمان بشکستت # 4 تا جان ندهم جای جراحت ننماید %~% تیری که کنون بر دلم افتاد ز دستت # 5 از دست برفتم من و بر دست نه ای تو %~% دیگر چه کنم گر ندرم جامه ز ~~دستت # 6 بی‌یاد تو هرگز ننشینیم بر کس %~% هر چند بر خویش ندیدیم نشستت # 7 بس دام که در راه تو آهو بره کردند %~% در دام نرفتی و کس از دام نرستت # 8 گر بر سر ما تیغ زنی روی نپیچیم %~% آن ms029 سست وفا بود که از دام بجستت # 9 ای اوحدی از عشق ندیدم که گشودی %~% تا سحر که بود این که چنین دیده ~~ببستت PageV1P0064 ### || [genre: Gh] # 1 روزگار از رخ تو شمعی ساخت %~% آتشی در نهاد ما انداخت # 2 ما طلب‌گار عافیت بودیم %~% در کمین بود عشق بیرون تاخت # 3 سوختم در فراق و نیست کسی %~% که مرا چاره‌ای تواند ساخت # 4 مگر او رحمتی کند ورنه %~% هر کرا او بزد کسی ننواخت # 5 عاشقانش چرا کشند به دوش %~% سر که در پای دوست باید باخت # 6 اوحدی آن چنان درو پیوست %~% که نخواهد به خویشتن پرداخت # 7 سخن او نمی‌توان گفتن %~% دم نزد هر که این سخن بشناخت PageV1P0065 ### || [genre: Gh] # 1 ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت %~% از خانه برون آمد و صد خانه ~~برانداخت # 2 در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی %~% هر موی که زلفش ز سرشانه برانداخت # 3 آه از جگر صورت دیوار برآمد %~% چون عکس رخ خویش به کاشانه برانداخت # 4 شوق لب چون جام عقیقش ز لطافت %~% خون از دهن ساغر و پیمانه برانداخت # 5 فریاد! که چشمم ز فراق لب لعلش %~% ماننده دریا در و دردانه برانداخت # 6 دردا! که: فراق رخ آن ترک پریوش %~% بنیاد من عاشق دیوانه بر انداخت # 7 گر یاد کند زاوحدی آن ماه عجب نیست %~% خورشید بسی سایه به ویرانه ~~برانداخت PageV1P0066 ### || [genre: Gh] # 1 رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت %~% آتشم در جگر خسته شد و زار ~~بسوخت # 2 بنشستم که: نویسم سخن عشق و ز دل %~% شعله‌ای در قلم افتاد که طومار ~~بسوخت # 3 دل یاران تو نگفتی که بسوزد بر یار %~% ما خود آن یار ندیدیم که بر یار ~~بسوخت # 4 چاره جز سوختن و ساختنم نیست کنون %~% کاندکی کرد مرا چاره و بسیار ~~بسوخت # 5 گر ببینی تو طبیب دل مجروح مرا %~% گو: گذر کن تو بدین گوشه که بیمار ~~بسوخت # 6 گفتم: ms030 از باغ رخش تازه گلی باز کنم %~% نور رویش جگرم را بتر از خار ~~بسوخت # 7 سخن سوختن عشقت اگر باور نیست %~% ز اوحدی پرس که بیچاره درین کار ~~بسوخت PageV1P0067 ### || [genre: Gh] # 1 جانا دلم ز درد فراق تو کم نسوخت %~% آخر چه شد که هیچ دلت بر دلم ~~نسوخت # 2 نزد تو نامه‌ای ننوشتم که سوز دل %~% صد بار نامه در کف من با قلم ~~نسوخت # 3 بر من گذر نکرد شبی کاشتیاق تو %~% جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت # 4 در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد %~% کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم ~~نسوخت # 5 یک دم به نور روی تو چشمم نگه نکرد %~% کندر میان آن همه باران و نم ~~نسوخت # 6 شمع رخ تو از نظر من نشد نهان %~% تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت # 7 گفتی : در آتش غم خود سوختم ترا %~% خود آتش غم تو کرا ای صنم نسوخت # 8 کو در جهان دلی که نگشت از غم تو زار %~% یا سینه‌ای کزان سر زلف به خم ~~نسوخت # 9 صد پی بر آتش ستمت سوخت اوحدی %~% ویدون گمان بری تو که او را ستم ~~نسوخت PageV1P0068 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل ما با تو کرد روی ارادت %~% هیچ نیاید ز ما مخالف عادت # 2 گر چه کم ما گرفته‌ای تو ز شوخی %~% عشق تو افزون شدست و مهر زیادت # 3 رنگ سلامت ندیدم و رخ شادی %~% از برمن تا برفته‌ای به سعادت # 4 آنکه ز درد جدایی تو بمیرد %~% زنده نداند شدن به حشر و اعادت # 5 داروی رنج خود از طبیب نپرسم %~% گر تو قدم رنجه می‌کنی به عیادت # 6 همچو شهیدان تنش به خاک نپوسد %~% هر که به تیغ غم تو یافت شهادت # 7 دایه بهمهرت برید ناف دل من %~% پس به کنارم گرفت روز ولادت # 8 چشم تو آنجا که دست برد به ms031 دستان %~% سر بنهادند زیرکان به بلادت # 9 اوحدی از درد دوری تو بنالید %~% با تو چو سودش نکرد صبر و جلادت # 10 او نه به مهرت سری نهاد که هرگز %~% خود ز زمین بر نداشت روی ارادت ~~PageV1P0069 ### || [genre: Gh] # 1 چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت %~% گر هجر ما گزینی دوری ز حسن ~~عادت # 2 شبهاست تا دلم را تب دارد از غم تو %~% آه! از تو گر نیایی روزی بدین ~~عیادت # 3 طبعت به طالع ما شد تند و تیز ارنه %~% زین بیشتر نبودی بدمهر و ~~بی‌ارادت # 4 عشقی که نیست برتو حربیست بی‌غنیمت %~% عیشی که نیست با تو دینیست ~~بی‌شهادت # 5 هر چند نیست با ما مهر تو در ترقی %~% هر لحظه با تو ما را شوقیست در ~~زیادت # 6 شاگرد صورت تست آیینه در لطیفی %~% کین می‌کند تجلی و آن میکند اعادت # 7 چندان که جور خواهی بر جان من همی کن %~% کز بندگان نیاید کاری بجز ~~عبادت # 8 باشد که: اوحدی را از غیب دست گیرد %~% آن کس که واقفست او بر غیب و بر ~~شهادت PageV1P0070 ### || [genre: Gh] # 1 ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت %~% بدان رسید که دزدیده می‌کنم نظرت # 2 درون خانه چو ره نیست چاره آن دانم %~% که: آستانه پرستی کنم چو خاک ~~درت # 3 هزار بار گر از خدمتم برانی تو %~% دگر بیایم و خدمت کنم به جان و سرت # 4 گر التفات به زر دیدمی ترا روزی %~% ز رنگ چهره خود در گرفتمی به زرت # 5 تو بسته‌ای کمری بر میان به کینه من %~% مرا چه طرف ز مهر تو چشم بر ~~کمرت # 6 نداشت هیچ درخت این بر جوان که تراست %~% ولی چه چاره که دستی نمیرسد ~~به برت # 7 خبر ز درد دل من به هر کسی برسید %~% ولی چه سود کزان کس نمیکند خبرت # 8 گذر کنی تو به هر جانبی و نگذارد %~% غرور ms032 حسن که: باشد بر اوحدی گذرت ~~PageV1P0071 ### || [genre: Gh] # 1 گرچه صد بارم برانند از برت %~% بر نمی‌دارم سر از خاک درت # 2 تا ابد منظور جانی زانکه دل %~% در ازل کرد این نظر بر منظرت # 3 زاهد از سر تو ز آن رو غافلست %~% کو نمی‌بیند به محراب اندرت # 4 هر صباحی تازه گردد جان ما %~% از نسیم طره جان پرورت # 5 همچو جان وصل تو ما را در خورست %~% گر چه جان ما نباشد در خورت # 6 هر چه بود اندر سر کار تو شد %~% خود به چیزی در نمی‌آید سرت # 7 شیر گیران پلنگ انداز را %~% کرد عاجز پنجه زور آورت # 8 بر نگیرد سر ز خط امر تو %~% هر که شد چون اوحدی فرمان برت PageV1P0072 ### || [genre: Gh] # 1 نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت %~% دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی ~~دارت # 2 دل از دستم برون بردی که با ما سر در آری تو %~% بما سر در نیاوردی و ~~سرها رفت در کارت # 3 گمان بردم که: میجوید دلت وصل مرا لیکن %~% مرا کمتر بجویی تو که ~~میجویند بسیارت # 4 هم امروز از جهان دیدن فرو بندم دو بینایی %~% اگر دانم که: فردا من ~~نخواهم دید دیدارت # 5 سرم را می‌کنی پر شور و بردل می‌نهی منت %~% دلم را میکشی در خون و ~~برجان می‌نهم بارت # 6 ز روی راستی با تو ندارد سرو مانندی %~% که: گر در بوستان آیی بمیرد ~~پیش رخسارت # 7 گل وصلی به دستم چون نمی‌آید چه بودی‌ار %~% کسی بودی که برکندی ز پای ~~اوحدی خارت PageV1P0073 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز لعلت قیمت یاقوت پست %~% سنبلت را دسته گل زیر دست # 2 راست کرد ایزد شکار عقل را %~% از سر زلف کژت پنجاه شست # 3 سرو با قدی که می‌بینی چنان %~% ساعتی پیش تو نتواند نشست # 4 گر جمالت را بدیدی بت ز دور %~% سجده کردی پیش تو چون بت پرست ms033 # 5 یک شبم پنهان پنهان آرزوست %~% کندر آیی از در من مست مست # 6 درد و چشم از خواب و سر مستی فتور %~% در دو زلف از تاب و دلبندی شکست # 7 یاد می‌دار این که: تا قد تو خاست %~% چند خارم در دل شوریده خست # 8 بر سر من نیست یک روزت گذار %~% تا در اندازم به پایت هر چه هست # 9 خاطر ما را به گفتاری بجوی %~% ای که از دامت گرفتاری نجست # 10 نیست باز ار چنگل سودای تو %~% چون کبوتر مرغ دل را بازرست # 11 چون کمر گردت بسی گشت اوحدی %~% لیکن از چشم تو طرفی برنبست ~~PageV1P0074 ### || [genre: Gh] # 1 بهار آمد و باغ پیرایه بست %~% چمن سبز پوشید و در گل نشست # 2 ز سرما زمین داغ بر چهره داشت %~% چو سبزه برست از سیاهی برست # 3 چو بلبل در آمد به دستان ز شوق %~% برآید گل اکنون به هفتاد دست # 4 بر گل بنفشه ز بیم قفا %~% زبان در کشیدست و افتاده پست # 5 به بزم چمن غنچه هشیار ماند %~% نه چون نرگس و لاله مخمور و مست # 6 نسیم گل از شرم بوی سمن %~% سحر گه ز دیوار بستان بجست # 7 درست گل سرخ اگر شد روان %~% دل لاله چندین نباید شکست # 8 یکی پنجه بگشاد بر شاخ بید %~% که مرغش در آمد چو ماهی بشست # 9 اگر خرده‌ای از گل آمد پدید %~% به شکرانه در باخت برگی که هست # 10 نهادیم سوسن صفت سر در آب %~% که بودیم چون لاله دردی پرست # 11 کنون اوحدی گر بنالد رواست %~% که چون بلبلش دل به خاری بخست ~~PageV1P0075 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو نکردیم به جایی نشست %~% با تو نشستیم به هر جا که هست # 2 صورت خوب از چه به گیتی بسیست %~% چشم مرا مثل تو صورت نبست # 3 لاف نخستین «بلی» می‌زنم %~% روز نخستین که تو گویی:«الست» # 4 زلف سیه را به ازان ms034 می‌شکن %~% ورنه بسی دل که بخواهد شکست # 5 موی برست از کف امید ما %~% وز کف موی تو نخواهیم رست # 6 هر که کند گوش به گفتار تو %~% بس که به گفتار بخواهد نشست # 7 ای که ز من صبر طلب میکنی %~% خود چو منی را چه بر آید ز دست # 8 پند که بی‌باده صافی دهی %~% کی شنود عاشق دردی پرست # 9 اوحدی از عشق تو دیوانه شد %~% گر دگری می‌شود از عشق مست PageV1P0076 ### || [genre: Gh] # 1 ماهی که لبش بجای جانست %~% گر ناز کندبه جای آن است # 2 از چشم دلم نمی‌شود دور %~% هر چند ز چشم سرنهانست # 3 گر در طلبت هزار باشند %~% غیرت نبرم که بی‌نشانست # 4 آن کو به یقین نبیند او را %~% چون نیک نگه کند گمانست # 5 ای دیده من اول زمانت %~% دریاب که آخر زمانست # 6 بر یاد تو جامه پاره کردم %~% باز آی که خرقه در میانست # 7 تخمی که تو کاشتی نمو داد %~% عهدی که گذاشتی همانست # 8 این تن که بر تو مرده دل شد %~% و آن دل که غم تو خورد جانست # 9 نتوان ز تو روی در کشیدن %~% بارت بکشیم تا توانست # 10 چشم سر ما غلط نبیند %~% کش سرمه ز خاک اصفهانست # 11 سرنامه عشق خود ز ما پرس %~% کین عشق نه کار دیگرانست # 12 زود از در گوش باز گردد %~% هر قصه که بر سر زبانست # 13 آنرا که خطیب سود خواند %~% در مذهب اوحدی زیانست PageV1P0077 ### || [genre: Gh] # 1 آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست %~% ساقی می شبانه بیاور که روز ماست # 2 در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی %~% فریاد عندلیب ز هر جانبی بخاست # 3 تا پیش شاخ گل ننشینی قدح به دست %~% آشوب بلبلان بندانی که: از کجاست # 4 هر دم بنفشه‌وار فرو می‌روم به خود %~% از فکر جام لاله که: خالی ز می ~~چراست # 5 شاهد بسوز ms035 عود که خواهیم عیش کرد %~% مطرب بساز عود که خواهیم عذر ~~خواست # 6 جز عشق هر هوس که پزی زین سپس هدر %~% جز عیش هر عمل که کنی بعد ازین ~~هباست # 7 من عمر خود به عمر گل اندر فزودمی %~% گر راه بودمی به سر این فزود و ~~کاست # 8 چون گل کلاه‌داری خود ترک می‌کند %~% بر ما عجب نباشد اگر پیرهن قباست # 9 ای نو رسیده سبزه که آبت ز سر گذشت %~% گر سرگذشت خویش ز ما بشنوی ~~رواست # 10 تا ما قفای گل بنبینیم چون هلیم %~% دست از می ارچه سرزنش خلق در ~~قفاست # 11 جز یاد بید و سرو مکن پیش اوحدی %~% کو نشنود به وقت گل الا حدیث راست ~~PageV1P0078 ### || [genre: Gh] # 1 آن زخم که از تو بر دل ماست %~% مشنو که: به مرهمی توان کاست # 2 کی وعده وفا کنی تو امروز %~% کامروز ترا هزار فرداست # 3 زلفت که به کژ روی بر آمد %~% با ما به وفا کجا شود راست # 4 دریاب که دست ما فرو بست %~% این فتنه که از سر تو برخاست # 5 یک روز گرم به پرسش آیی %~% عذرت نتوان به سالها خواست # 6 عشق و لب لعلت این چه سوزست %~% عقل و سر زلفت این چه سود است # 7 آرایش عالم از رخ تست %~% مشاطه رخت چه داند آراست # 8 مطرب بنواز نوبتی خوش %~% کامروز زمانه نوبت ماست # 9 قولی بزن از طریق عشاق %~% یا خود غزلی که اوحدی راست PageV1P0079 ### || [genre: Gh] # 1 این همه پروانها سوخته از چپ و راست %~% شمع شب ما بود راه شبستان ~~کجاست # 2 شحنه اگر دوست بود این همه بیداد چیست %~% وین همه آشوب چه گر ملک از ~~شهر ماست # 3 چون نپسندد جفا نرگس سرمست یار %~% کز قبل او ستم وز طرف ما رضاست # 4 دلبر اگر می‌کند گوش به فریاد ما %~% زین ستم و داوری داد نخواهیم ~~خواست # 5 مطرب مجلس بگفت ms036 از لب او نکته‌ای %~% هوش حریفان ببرد شور ز مستان ~~بخاست # 6 جمله به یاد رخش خرقه در انداختند %~% گر چه ازان خرقها پیرهن ما قباست # 7 در شب دیجور غم پرتو شمعی چنین %~% چون همه عالم گرفت گرنه ز نور خداست # 8 گفت: به خاک درم چون گذری سر بنه %~% من نتوانم نهاد سر مگر آنجا که ~~پاست # 9 گر قدمی مینهد بر سر بیمار عشق %~% آن کرم و لطف را عذر چه دانیم خواست # 10 جنس من و نقد من در سر او رفت لیک %~% جنس ارادت فزود نقد محبت بکاست # 11 اوحدی ار زانکه دوش از تو دلی برده‌اند %~% در پی او غم مخور کان که ~~ببرد آشناست PageV1P0080 ### || [genre: Gh] # 1 پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست %~% آن سرو لاله چهره که در غنچه ~~قباست # 2 خلقی چو طرف بر کمرش بسته‌اند دل %~% وین دولت از میانه ببینیم تا ~~کراست # 3 کرد از هوای خویش دلم گرم ذره‌وار %~% آن آفتاب روی که بر بام این ~~سراست # 4 بر خاک پای او چه غم ار صد هزار پی %~% آب رخم بریخت که خون منش بهاست # 5 چشمش چه ساحریست که شرطی ز دشمنی %~% با من رها نکرد و همان دوستی ~~بجاست # 6 با من دلا گر سخن آن دهان مگوی %~% من بر شنیده‌ام سخن او دهان کجاست # 7 در جان اوحدی اگر او ناوکی نخست %~% چندین فغان و ناله و فریادش از چه ~~خاست PageV1P0081 ### || [genre: Gh] # 1 کار ما امروز زان رخ با نواست %~% شکر ایزد کان مخالف گشت راست # 2 گر چه یک چند از وفاداری بجست %~% هم چنان وقت وفا داری بجاست # 3 عارض او در خم زلف چو مار %~% آرزویی در دهان اژدهاست # 4 عیب نتوان کرد اگر روزی دو دوست %~% روی میپیچد که دشمن در قفاست # 5 نام او بیگانه قاصد کرده‌ام %~% ورنه می‌دانم که با جان آشناست # 6 یک دم از ms037 دستش نمی‌دانیم داد %~% گر چه دستش دایم اندر خون ماست # 7 آنکه او را دور کرد از من چه کرد %~% چون ز مهر او سر مویی نکاست # 8 عشقبازی را خطا نتوان شمرد %~% عاشقان را کام دل جستن خطاست # 9 رغبت بوس و تمنای کنار %~% شهرتست این عشق ورزیدن جداست # 10 اوحدی گر کشته گردی در غمش %~% سهل باشد چون غم او خون بهاست # 11 عشق خوبان بی‌بلا هرگز که دید %~% خوب نیز از حق خویش اندر بلاست ~~PageV1P0082 ### || [genre: Gh] # 1 مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست %~% دوست میدارد ولیکن زهره گفتن ~~کراست # 2 روی او در حسن چون ما هست می‌گویم تمام %~% قد او در لطف چون سروست ~~بنمودیم راست # 3 گر زبان در کام من شیرین شود چون نام او %~% بر زبانم رانم سرم در معرض ~~اندیشهاست # 4 ای زبان بگذر که نام پاک او از بس شرف %~% در ضمیرم گر بگردد هم ~~نپندارم رواست # 5 اوحدی گر مهر او ورزیبنه گردن به جور %~% بیدقی را زودتر باید زدن ~~کوشاه خواست # 6 عاشق و درویشی اینجا در دعا و صبر کوش %~% چاره عاشق صبوری کار درویشان ~~دعاست PageV1P0083 ### || [genre: Gh] # 1 باز مخمورم کجا شد ساقی آن ساغر کجاست %~% تشنگان عشق را آن آب چون آذر ~~کجاست # 2 همچو چشم خویش ساقی مست می‌دارد مرا %~% ما کجاییم ای مسلمانان و آن ~~کافر کجاست # 3 آن چنان خواهم درین مجلس ز مستی خویش را %~% کز خرابی باز نشناسم که: ~~راه در کجاست # 4 خلق می‌گویند: زهد و عشق با هم راست نیست %~% ما به ترک زهد گفتیم این ~~حکایت بر کجاست # 5 ای که گفتی: از سر و سامان بیندیش و منوش %~% باده بادست این سخن سامان ~~چه باشد سر کجاست # 6 محتسب بر گاو مستان را فضیحت می‌کند %~% ما به مستی خود فضیحت گشته‌ایم ~~آن خر کجاست # 7 این مسلم اوحدی گر باده گفتی: شد حرام ms038 %~% این که روی خوب دیدن شد حرام ~~اندر کجاست PageV1P0084 ### || [genre: Gh] # 1 یارب این مهمان چون ماه از کجاست %~% وین سپاه کیست و آن شاه از کجاست # 2 عکس خورشیدی چنان بالا بلند %~% بر چنین دیوار کوتاه از کجاست # 3 گر ز مرغ جان به شاخ دل رسید %~% غلغل «انی انا الله» از کجاست # 4 دل درین وادی ز تاریکی بسوخت %~% سوی آن آتش بگو راه از کجاست # 5 گرنه خونریزیست این فریاد چیست %~% ورنه بیدادست این آه از کجاست # 6 اندرین خرگاه می‌گویند: هست %~% خوبرویی راه خرگاه از کجاست # 7 اوحدی را پادشاهی بنده خواند %~% مفلسی را دیگر این جاه از کجاست ~~PageV1P0085 ### || [genre: Gh] # 1 ای نسیم صبح دم یارم کجاست %~% غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست # 2 وقت کارست ای نسیم از کار او %~% گر خبر داری بگو دارم کجاست # 3 خواب در چشمم نمی‌آید به شب %~% آن چراغ چشم بیدارم کجاست # 4 بر در او از برای دیدنی %~% بارها رفتم ولی بارم کجاست # 5 دوست گفت: آشفته گرد و زار باش %~% دوستان آشفته و زارم کجاست # 6 نیستم آسوده از کارش دمی %~% یارب آن آسوده از کارم کجاست # 7 تا به گوش او رسانم حال خویش %~% نالهای اوحدی‌وارم کجاست PageV1P0086 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست %~% ارم دیده و آرام دل زار ~~اینجاست # 2 بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل %~% گر بدانیم که باز آن گل بی‌خار ~~اینجاست # 3 تن از آنجا نشکیبد دلم اینجا چون نیست %~% دلم آنجا ننشیند که مرا یار ~~اینجاست # 4 عجب ار تا به ابد روی رهایی بیند %~% این دل خسته که محبوس و گرفتار ~~اینجاست # 5 شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینه %~% نفرستاد چو دانست که: بیمار ~~اینجاست # 6 اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببر %~% روی آوردن او نیست که دلدار ~~اینجاست # 7 روی آن نیست که: این جا بنشیند ms039 بی‌کار %~% دل آشفته ما را که سر و کار ~~اینجاست # 8 از وجود من اگر اندک و بسیاری ماند %~% اندک اینست که می‌بینی و بسیار ~~اینجاست # 9 بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشت %~% ندهم دل به بهشت تو که ~~دیدار اینجاست # 10 می به دست من سر گشته اگر خواهی داد %~% هم ازین میکده درخواه که ~~دستار اینجاست # 11 هر چه در جمله خوبان طلبیدی از حسن %~% به رخ دوست نظر کن که به یک ~~بار اینجاست # 12 پیش شکر دهنش بار شکر نگشایند %~% چو ببینند که: آن قند به خروار ~~اینجاست # 13 بجز او کس نشناسم که بجوید دل ما %~% بفرست اوحدی آن دل که خریدار ~~اینجاست PageV1P0087 ### || [genre: Gh] # 1 نهان از نهان کیست دلدار ماست %~% برون از جهان چیست بازار ماست # 2 به دستم ز باغ جهان گل مده %~% که بی‌روی آن نازنین خار ماست # 3 اگر مقبلی هستدر بند اوست %~% وگر مشکلی هست در کار ماست # 4 بر ما بجز نام آن رخ مگوی %~% که او قبله چشم بیدار ماست # 5 ندیدی رخش را ز ما هم مپرس %~% بدیدی چه حاجت به گفتار ماست # 6 چو پندار باشی ز دلدار دور %~% که دوری هم از پیش پندار ماست # 7 در آن مصر اگر شرمساری بریم %~% ازین صاع باشد که دربار ماست # 8 ز نار غم آن پری شعله‌ای %~% باین خرقه در زن که زنار ماست # 9 میان من و او حجاب اوحدیست %~% چو او رفع شد روز دیدار ماست ~~PageV1P0088 ### || [genre: Gh] # 1 روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست %~% شب نشینان را چراغ از پرتو روی ~~شماست # 2 ماه زنگی نسبت رومی رخ شاهی نسب %~% بنده آن چشم ترک و زلف هندوی شماست # 3 مشک چینی را ز غیرت بر نمی‌آید نفس %~% زان دم عنبر که در دام دو گیسوی ~~شماست # 4 این که می‌آید دم صبحست یا باد ختن %~% یا نسیم روضه فردوس ms040 یا بوی ~~شماست # 5 از بهشت ار شاهدی خیزد شما خواهید بود %~% در جهان ار جنتی باشد سر کوی ~~شماست # 6 سوختیم از مهرتان هم سایه‌ای می‌افگنید %~% کندرین همسایه میل خاطری ~~سوی شماست # 7 حال محنتهای من محتاج پرسیدن نبود %~% محنت ما را که خواهد بودن از خوی ~~شماست # 8 تا ز دست آن سر زلف چو چوگان زخم خورد %~% این دل آشفته سرگردان تراز ~~گوی شماست # 9 بر دو رویم سال و مه این اشک خون رفتن روان %~% از دو رویی کردن دلهای ~~چون روی شماست # 10 گر کشیدم در کنار از لاغری نتوان شناخت %~% کین تن باریک من یا حلقه ~~موی شماست # 11 اوحدی را دل ز سنگ انداز دوری خسته شد %~% باز پرسیدش که آن مسکین ~~دعاگوی شماست PageV1P0089 ### || [genre: Gh] # 1 تا زنده‌ایم یاد لبش بر زبان ماست %~% ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست # 2 گر فتنه می‌شویم بر آن روی طرفه نیست %~% زیرا که یار فتنه آخر زمان ~~ماست # 3 گیرم که مهر او ز دل خود برون برم %~% این درد را چه چاره که در مغز ~~جان ماست # 4 از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست %~% از آب دیده پرس که او ترجمان ~~ماست # 5 انصاف حیف نیست که باری نمی‌دهد %~% شاخی چنین شگرف که در بوستان ماست # 6 مشکل رها کند که : بگوییم حال خویش %~% بندی که از محبت او بر زبان ~~ماست # 7 ای اوحدی ز غیر شکایت چه می‌کنی %~% ما را شکایت از بت نامهربان ماست ~~PageV1P0090 ### || [genre: Gh] # 1 لاله افیون در شراب انداختست %~% نرگس و گل را خراب انداختست # 2 از ریاحین چرخ در ناف زمین %~% نافهای مشک ناب انداختست # 3 نغمه شیرین مرغان سحر %~% شور در مستان خواب انداختست # 4 عندلیب از عشق گل در بوستان %~% ناله چنگ و رباب انداختست # 5 شرم بادا لاله را! تا از چه روی %~% پیش ترک من نقاب انداختست # 6 بر سر خوان ms041 غمش در هر طرف %~% از دل بریان کباب انداختست # 7 ترک من تیری نیندازد خطا %~% خود چه گفتم کی صواب انداختست # 8 سرو مرد قامت او نیست لیک %~% خر بسی خر در خلاب انداختست # 9 عشقبازان در بهشتنداوحدی %~% زهد ما را در عذاب انداختست # 10 زود پوسد جامه پرهیز ما %~% کین قصب بر ماهتاب انداختست PageV1P0091 ### || [genre: Gh] # 1 آن ترک پری چهره که مانند فرشتست %~% یارب گل پاکش ز چه ترکیب سرشتست # 2 انصاف توان داد که: با لطف وجودش %~% بنیاد وجود دگران از گل و خشتست # 3 زین بیش مده وعده به فردای بهشتم %~% کامروز به نقد از رخ او خانه ~~بهشتست # 4 با قامت او هر که نشاند پس ازین سرو %~% بسیار کند سرزنش آن سرو که ~~کشتست # 5 گفتم که: بگویم به کسی درد دل خویش %~% از خود به جهان یک دل بی‌درد ~~نهشتست # 6 جان را نبود قیمت و دل چیست بر او %~% کس نام چنین ها نتوان برد که ~~زشتست # 7 ای اوحدی از سر بنهی بر خط او نه %~% کامروز کسی بهتر ازین خط ننوشتست ~~PageV1P0092 ### || [genre: Gh] # 1 آن فروغ لاله یا برگ سمن یا روی تست %~% آن بهشت عدن یا باغ ارم یا کوی ~~تست # 2 آن کمان چرخ یا قوس و قزح یا شکل نون %~% یا مه نو یا هلال وسمه یا ~~ابروی تست # 3 آن بلای سینه یا آشوب دل یا رنج جان %~% یا جفای چرخ یا جور فلک یا خوی ~~تست # 4 آن کمند مهر یا زنجیر غم یا بند عشق %~% یا طناب شوق یا دام بلا یا بوی ~~تست # 5 آن تن من یا وجود اوحدی یا خاک راه %~% یا سگ در یا غلام خواجه یا ~~هندوی تست PageV1P0093 ### || [genre: Gh] # 1 عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست %~% لیکن از دشمن نمی‌ترسم که میلم ~~سوی تست # 2 چاره دل در فراقت جز جگر خوردن نبود %~% وین جگر ms042 خوردن که می‌بینم هم ~~از پهلوی تست # 3 سال عمرم بر مهی شد صرف و آن مه عارضت %~% روز عیشم بر شبی شد خرج و آن ~~شب موی تست # 4 بر نمی‌دارم ز زانو سر به حق دوستی %~% تا نگه کردم سر زلفت که بر ~~زانوی تست # 5 گفته‌ای: مشکل برآید کام ازین طالع ترا %~% مشکلی در طالع من نیست مشکل ~~خوی تست # 6 بر دل بیچارگان امروز هر زخمی که هست %~% زان کمان سخت می‌آید که بر ~~بازوی تست # 7 عالمی در گفت و گوی اوحدی زان رفته‌اند %~% کو شب و روز اندرین عالم به ~~گفت و گوی تست PageV1P0094 ### || [genre: Gh] # 1 دلم ز هر دو جهان مهر پروریده تست %~% تنم به دست ستم پیرهن دریده تست # 2 ز حسرت دهنت جان من رسید به لب %~% خوشا کسی که دهانش به لب رسیده تست! # 3 گزیده دو جهانی بسان طالع سعد %~% غلام طالع آنم که بر گزیده تست # 4 ز سرکشی غرضت گر همین ستمکاریست %~% تو سرمکش که دلم خود ستم کشیده تست # 5 دلم چو خال تو در خون چو زلفت اندر تاب %~% ز بوی آن خط مشکین نودمیده ~~تست # 6 فغان این دل مجروح تیر خورده من %~% ز دست غمزه ترک کمان کشیده تست # 7 بدیدمت: همه را کرده‌ای ز بند آزاد %~% جز اوحدی که غلام درم خریده تست ~~PageV1P0095 ### || [genre: Gh] # 1 بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست %~% خلق شهری از دل و جانش ~~خریدار آمدست # 2 باغ رویش را ز چاه غبغبست امسال آب %~% زان سبب سیب زنخدانش به از پار ~~آمدست # 3 نقد هر خوبی که در گنج ملاحت جمع بود %~% یک به یک در حلقه آن زلف چون ~~مار آمدست # 4 بارها جان عزیز خویش را در پای او %~% پیشکش کردیم و اندر پیش او خوار ~~آمدست # 5 بوسه‌ای زان لعل بربودیم و آسان گشت کار %~% گر چه بر طبع حسودان نیک ms043 ~~دشوار آمدست # 6 گر به کار ما نظر کرد او چه باشد سالها %~% خون دل خوردیم تا امروز در ~~کار آمدست # 7 بنده آن زلف سر بر دوش کرد از دوش باز %~% اوحدی را کز کلاه خسروی عار ~~آمدست PageV1P0096 ### || [genre: Gh] # 1 این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست %~% کار دلم نه بر نهج کار دیگرست # 2 از هیچ یار بر دلم این بار غم نبود %~% یاران مدد که این ستم از یار ~~دیگرست # 3 ای دردمند عشق به درمان مدار گوش %~% کامشب طبیب ما بر بیمار دیگرست # 4 در خانه اوست چون نبود ماه گو: متاب %~% وانگه به روزنی که ز دیوار ~~دیگرست # 5 بر عشق می‌زنم دگر و هر چه باد باد! %~% ای دل به هوش باش که این بار ~~دیگرست # 6 جز بهر عشق هر که کمر بست بر میان %~% نزدیک من کمر نه که زنار دیگرست # 7 ای اوحدی مجوی تو از عشق نام و ننگ %~% بگذر که آن متاع به بازار ~~دیگرست PageV1P0097 ### || [genre: Gh] # 1 ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست %~% روی او را هر زمان حسنی و ~~رنگی دیگرست # 2 تنگهای شکر مصری بسی دیدیم لیک %~% شکر شیرین دهان او ز تنگی دیگرست # 3 از میان دلبران شنگ و گل رویان شوخ %~% یار ما را می‌رسد شوخی و شنگی ~~دیگرست # 4 بیدلان خسته را زان زلفهای چون رسن %~% هر زمان در گردن دل پالهنگی ~~دیگرست # 5 بی‌وفا خواند مرا خود پیش ازین در عشق او %~% نام من بد گشته بود این ~~نیز ننگی دیگرست # 6 چون بگویم: صلح کن گوید: بگیرم در کنار %~% راستی صلحی چنین بنیاد جنگی ~~دیگرست # 7 ای نصیحت‌گودمی چنگ از گریبانم بدار %~% کین زمانم دامن خاطر به چنگی ~~دیگرست # 8 از کمان ابروی آن تیر بالا هر نفس %~% اوحدی را در دل مسکین خدنگی ~~دیگرست # 9 پیش ازین سنگی ز راه خویش اگر بر می‌گرفت %~% این زمان ms044 نتوان که دستش ~~زیر سنگی دیگرست PageV1P0098 ### || [genre: Gh] # 1 دل به صحرا می‌رود در خانه نتوانم نشست %~% بوی گل برخاست در کاشانه ~~نتوانم نشست # 2 گر کنم رندی سزد کندر جوانی وقت گل %~% محتسب داند که: من پیرانه ~~نتوانم نشست # 3 عاقلی گر صبر آن دارد که بنشیند رواست %~% من که عاشق باشم و دیوانه ~~نتوانم نشست # 4 زان چنین در دانهای خال او دل بسته‌ام %~% کندرین دام بلا بی‌دانه ~~نتوانم نشست # 5 هر کسی با آشنایی راه صحرایی گرفت %~% من چنین در خانه‌ای بیگانه ~~نتوانم نشست # 6 من که از هستی چو فرزین رفته باشم بارها %~% بر بساط بیدلی فرزانه ~~نتوانم نشست # 7 روی خود را بر کف پایش بمالم همچو سنگ %~% بعد ازین با زلفش ار چون ~~شانه نتوانم نشست # 8 عقل عیبم می‌کند: کافسانه خواهی شد به عشق %~% گو: همی کن من بدین ~~افسانه نتوانم نشست # 9 گر کنم رندی روا باشد که در سن شباب %~% محتسب داند که: سالوسانه ~~نتوانم نشست # 10 اوحدی گو زهد خود می‌ورز من باری به نقد %~% بشکنم پیمان که بی‌پیمانه ~~نتوانم نشست PageV1P0099 ### || [genre: Gh] # 1 صورت او را ز معنی آشنایی با دلست %~% ورنه صورتها بسی دانم که از آب و ~~گلست # 2 صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی %~% بت پرست ار معنی بت بازیابد واصلست # 3 هر که او را دیده‌ای باشد شناسد صورتی %~% کار صورت سهل باشد ره به ~~معنی مشکلست # 4 ما نظر با روی او از راه معنی کرده‌ایم %~% آنکه ما را بسته صورت شناسد ~~غافلست # 5 چون دلی داری به دلداری فرو بندش روان %~% ور نداری رو که ما را این ~~حکایت با دلست # 6 گر فقیه از عشق منعت می‌کندمشنوکه او %~% سالها تحصیل کرد و هم چنان ~~بی‌حاصلست # 7 طالبان عشق را دیوانه می‌گویند خلق %~% و آنکه در وی نیست عشقی من ~~نگویم: عاقلست # 8 ترک عشق و باده خوردن چون توان کرد ای سبک ms045 %~% تا گرانی چند گویندم که: ~~مردی فاضلست # 9 اوحدی اقبال می‌جویی رخش را قبله ساز %~% هر که او مقبول این درگاه ~~گردد مقبلست PageV1P0100 ### || [genre: Gh] # 1 هم ز وصف لبت زبان خجلست %~% هم ز زلف تو مشک و بان خجلست # 2 تا دهان و رخ ترا دیدند %~% غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست # 3 دل به جان از رخ تو بویی خواست %~% سالها رفت و همچنان خجلست # 4 دیده را با رخ تو کاری رفت %~% دل بیچاره در میان خجلست # 5 عذر مهمانم ای صبا تو بخواه %~% که تو دانی که: میزبان خجلست # 6 ای قلم شرح حال من بنویس %~% که ز بی خدمتی زبان خجلست # 7 اوحدی کی به پیشگاه رسد %~% آنکه از خاک آستان خجلست PageV1P0101 ### || [genre: Gh] # 1 انجمن شهر ملای گلست %~% باده بیاور که صلای گلست # 2 ناله مرغان سحرخوان به صبح %~% از سر عشقت نه برای گلست # 3 بر رخ خوبان جهان خط کشید %~% سبزه که خاک کف پای گلست # 4 باغ که او خاک معنبر کند %~% سنبل او خواجه سرای گلست # 5 پیرهن یوسف مصری که شهر %~% پرصفت اوست قبای گلست # 6 سر به در دوست نهادند خلق %~% در همه سرها چو هوای گلست # 7 اوحدی اینها همه گفتی ولی %~% با رخ آن ماه چه جای گلست PageV1P0102 ### || [genre: Gh] # 1 از جام عشق بین همه باغ و بهار مست %~% دوران دهر عاشق و لیل و نهار ~~مست # 2 ناهید در هبوط و قمر در شرف خراب %~% خورشید در طلوع و فلک ذره‌وار مست # 3 مجنون و عشق خسته و ایوب و صبر زار %~% توفان و نوح بیدل و منصور و دار ~~مست # 4 چندین پیاده بنگر و چندین سوار بین %~% گاهی پیاده بیدل و گاهی سوار ~~مست # 5 معشوق پردگی و خر پرده‌دار و باز %~% هم پردگی و پرده و هم پرده‌دار ~~مست # 6 آخر ز بهر کیست نگویی بدین صفت %~% چندین هزار بیدل و ms046 چندین هزار مست # 7 هشیار بود تا به کنون اوحدی ولی %~% آمد زمان آن که شود هوشیار مست ~~PageV1P0103 ### || [genre: Gh] # 1 دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست %~% جانی زبون چه چاره کند با سه ~~چار مست # 2 تلخست کام ما ز ستیز تو ای فلک %~% ما را شبی بر آن لب شیرین گمار مست # 3 یک شب صبح کرده بنالم بر آسمان %~% با سوز دل ز دست تو ای روزگار مست # 4 ای باد صبح راز دل لاله عرضه دار %~% روزی که باشد آن بت سوسن عذار مست # 5 از درد هجر و رنج خمارش خبر دهم %~% گر در شوم شبی به شبستان یار مست # 6 سر در سرش کنم به وفا گر به خلوتی %~% در چنگم اوفتد سر زلف نگار مست # 7 لب برنگیرم از لب یار کناره گیر %~% گر گیرمش به کام دل اندر کنار مست # 8 یکسو نهم رعونت و در پایش اوفتم %~% روزی اگر ببینمش اندر کنار مست # 9 می‌خانه هست از آن چه تفاوت که زاهدان %~% ما را به خانقاه ندادند بار ~~مست # 10 ما را تو پنج بار به مسجد کجا بری %~% اکنون که می‌شویم به روزی سه ~~بار مست # 11 از ما مدار چشم سلامت که در جهان %~% جز بهر کار عشق نیاید به کار مست # 12 ای اوحدی گرت هوس جنگ و فتنه نیست %~% ما رای به کوی لاله‌رخان در ~~می‌آرمست PageV1P0104 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو که قبله جهانست %~% از دیده من چرا نهانست # 2 جایی بجز از درت ندارم %~% گر درنگری بجای آنست # 3 در دل زده‌ای تو آتش عشق %~% وین آه که می‌زنم دخانست # 4 دل یاد تو در ضمیر دارد %~% آن نیست که بر سر زبانست # 5 این سر که به عاشقی سبک شد %~% بی‌روی تو بر تنم گرانست # 6 وصل تو بدین ودل خریدم %~% گر سود کنیم و گر زیانست # 7 یک بوسه اگر به ms047 جان فروشی %~% منت می‌نه که رایگانست # 8 با من تن لاغر و دل تنگ %~% از عشق تو کمترین نشانست # 9 مار را ز غم تو اوحدی وار %~% جان بر کف و خرقه در میانست PageV1P0105 ### || [genre: Gh] # 1 حسن خوبان عزیز چندانست %~% که رخ یوسفم به زندانست # 2 باش تا او به تخت مصر آید %~% که بخندد لبی که خندانست # 3 بگذارد ز دل زلیخا را %~% گر چه مانند سنگ و سندانست # 4 گر چه باشد به شهر او راهت %~% مرو آنجا که شهر بندانست # 5 آن یکی را که وصف می‌گویم %~% گر ببینی هزار چندانست # 6 یاد آن زلف و یاد آن رخسار %~% داروی جان دردمندانست # 7 طلب او ز ما کنید که او %~% بعد ازین همنشین رندانست # 8 مپسند آبروی خویش که دوست %~% دشمن خویشتن پسندانست # 9 از لب دیگری حدیث مگوی %~% کاوحدی را لبش بد ندانست PageV1P0106 ### || [genre: Gh] # 1 درد دلم را طبیب چاره ندانست %~% مرهم این ریش پاره پاره ندانست # 2 راز دلم را به صبر گفت: بپوشان %~% حال دل غرقه از کناره ندانست # 3 طالع من خود چه شور بود که هرگز %~% هیچ منجم در آن ستاره ندانست # 4 یار به یک بار میل سوی جفا کرد %~% حق وفای هزار باره ندانست # 5 برد گمانی که: ما به عشق اسیریم %~% این که چه نامیم یا چه کاره ندانست # 6 خال بنا گوش اوز گوشه نشینان %~% برد چنان دل که گوشواره ندانست # 7 قافله عقل را به ساعد سیمین %~% راه ز جایی بزد که باره ندانست # 8 دوش به خونی گریستم که ز موجش %~% عقل به اندیشها گذاره ندانست # 9 سختی ازان دید اوحدی که به اول %~% قاعده آن دل چو خاره ندانست ~~PageV1P0107 ### || [genre: Gh] # 1 این باغ سراسر همه پر باد وزانست %~% جنبیدن این شاخ درخشان همه زانست # 2 او را نتوان دید که صورت نپذیرد %~% هر چند که صورتگر رخسار رزانست # 3 بس رنگ بر ms048 آرد ز سر این خم پر از نیل %~% آن خواجه که سر جمله این رنگ ~~رزانست # 4 آن عقل که بر هر غلط انگشت نهادی %~% در صنعت آن کار که انگشت گزانست # 5 صد رنگ ببینیم درین باغ به سالی %~% کین چیست بهار آمد و این چیست ~~خزانست # 6 هر لحظه برون آید ازین صفه نباتی %~% کندر هوس او شکر انگشت گزانست # 7 ای اوحدی انگور خود از سایه نگه‌دار %~% تا غوره نماند که شب میوه ~~پزانست PageV1P0108 ### || [genre: Gh] # 1 عشق روی تو نه در خورد دل خام منست %~% کاول حسن تو و آخر ایام منست # 2 از تو دارم هوسی در دل شوریده ولی %~% راه عشقت نه به پای دل در دام ~~منست # 3 مگرم عقل شکیبی دهد از عشق ارنه %~% بس خرابی کند این جرعه که در جام ~~منست # 4 من حذر می‌کنم از عشق ولی فایده نیست %~% حذر از پیش بلایی که سرانجام ~~منست # 5 آفت سیل به همسایه رساند روزی %~% سخت باریدن این ابر که بر بام منست # 6 روزگار از دل محنت کش من کم مکناد! %~% درد عشق تو که قوت سحر و شام ~~منست # 7 تا قبای تو بر اندام تو دیدم ز حسد %~% خارشد هر سر مویی که بر اندام ~~منست # 8 نامه سهلست نبشتن به تو لیکن از کبر %~% هرگز آن نامه نخوانی که درو ~~نام منست # 9 گرد عاشق شدن و عشق نگردد دیگر %~% اوحدی گر بچشد زهر که در کام منست ~~PageV1P0109 ### || [genre: Gh] # 1 گر به دست آوریم دامن دوست %~% همه او را شویم و خود همه اوست # 2 آنکه او را در آب می‌جویی %~% همچو آیینه با تو رو در روست # 3 تو تویی خود از میان برگیر %~% کز تویی تو رشته تو برتوست # 4 گر شود کوزه کوزه گرنه شگفت %~% که بسی کاسه سوده گشت و سبوست # 5 همه از یک درخت هست این چوب %~% که گهی صولجان ms049 و گاهی گوست # 6 ها که اسم اشارتست از اصل %~% الفتش را چو واو کردی هوست # 7 انقلاب ضرورتست این جا %~% تا تو آن مغز بر کشی از پوست # 8 مدتی توبه داشتیم اکنون %~% که خرابات عشق در پهلوست # 9 منشین تشنه اوحدی که ترا %~% پای در آب و جای بر لب جوست PageV1P0110 ### || [genre: Gh] # 1 سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست %~% ماهی که ازو خلق دل زار ~~برند اوست # 2 گرد دهن چون شکرش گرد که امروز %~% تنگی که ازو قند به خروار برند اوست # 3 آن حور شکر خنده که از حقه لعلش %~% یک شهر شفای دل بیمار برند اوست # 4 آن ماه که سجاده نشینان در او %~% سجاده و تسبیح به خمار برند اوست # 5 ترکی که ز چین سر زلف چو کمندش %~% عشاق دل شیفته دشوار برند اوست # 6 شوخی که ز سر پنجه مستان دو چشمش %~% خوبان جهان جور به ناچار برند ~~اوست # 7 اندر چمن دلبری ای اوحدی امروز %~% سروی که ز رویش گل بی‌خار برند اوست ~~PageV1P0111 ### || [genre: Gh] # 1 آن بت وفا نکرد که دل در وفای اوست %~% و آن یار سر کشید که تن خاک پای ~~اوست # 2 گر زانکه عاشقی به مثل خاک دوست شد %~% ما خاک آن سگیم که پیش سرای ~~اوست # 3 سازی ندیده‌ایم و نوایی ازو مگر %~% ساز غمش که خانه ما پرنوای اوست # 4 در دیده کس نیامد و دل یاد کس نگردد %~% تا دل مقام او شد و تا دیده ~~جای اوست # 5 در عشق او چگونه توان داشت زر دریغ %~% چون سر که می‌کشیم به دوش از ~~برای اوست # 6 ما را بدان مشاهده میل خطا نرفت %~% آن کس که این مشاهده کرد این خطای ~~اوست # 7 دل رفته را به تیغ چه ترسانی ای رقیب %~% دردش پدید کن تو که این خود ~~دوای اوست # 8 بگذار تا چو شمع بسوزد ms050 وجود من %~% زیرا که روشنایی من در فنای اوست # 9 یارب مساز منزل او جز کنار من %~% کان منزلت نه لایق بند قبای اوست # 10 هر کس هوای خوبی و رای کسی کند %~% ما را نبود رای و گر بود رای اوست # 11 تا اوحدی مجال سگ کوی دوست یافت %~% در هر محلتی که رود ماجرای اوست ~~PageV1P0112 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست %~% با رخ او جان ما در دل ما جای اوست # 2 او همه نورست از آن شد همه چشمی برو %~% او همه جانست از آن در همه دل ~~جای اوست # 3 نیست بجز یاد او در دل ما جای گیر %~% در سر ما هم مباد هر چه نه سودای ~~اوست # 4 صورت دست از ترنج فرق نکرد آنکه دید %~% یوسف ما را که مصر پر ز زلیخای ~~اوست # 5 نیست دلی کو نخورد غوطه به دریای عشق %~% وین همه دریا که هست غرقه ~~دریای اوست # 6 خواهش ما زان جمال نیست بجز یک نظر %~% گر بکند بخت ما ورنکند رای اوست # 7 نیست سر و تن دریغ گو: بزن آن دست تیغ %~% کز تن ما دور به سر که نه در ~~پای اوست # 8 جز ورق ذکر او ورد نخواهیم ساخت %~% چون همه طومار ما اسم و مسمای اوست # 9 شیوه شوخان شنگ عربده رنگ رنگ %~% غمزه چشمان تنگ جمله تقاضای اوست # 10 با تو ز یکتا شدن عار ندارد ولی %~% گیر که یکتا شود کیست که همتای ~~اوست # 11 کام که جست اوحدی از رخ او دور بود %~% جامه این آرزو چون نه به بالای ~~اوست PageV1P0113 ### || [genre: Gh] # 1 مرا سر بلندی ز سودای اوست %~% سری دوست دارم که در پای اوست # 2 مزاج دلم گرم از آن می‌شود %~% که بر مهر روی دلارای اوست # 3 مرا زیبد ار لاف شاهی زنم %~% که در سینه گنج تمنای اوست # 4 نیابی در اجزای ms051 من دره‌ای %~% که آن ذره خالی ز سودای اوست # 5 سرم جای شور و تنم جای شوق %~% لبم جای ذکر و دلم جای اوست # 6 که نزدیک لیلی خبر می‌برد %~% که: مجنون آشفته شیدای اوست # 7 دل اوحدی کی برآید ز بند %~% که در بند زلف سمن سای اوست PageV1P0114 ### || [genre: Gh] # 1 دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست %~% بر بوی دانها که بدیدم ز خال ~~دوست # 2 دل را چه قدر و قیمت و جان چیست کین دو رفت %~% وندر خجالتیم هنوز از ~~جمال دوست # 3 جانش چگونه تحفه فرستم کزوست جان %~% کس دوست را چگونه فریبد به مال ~~دوست # 4 مالم به دست نیست که درپای او کنم %~% زان زیر دست دشمنم و پایمال دوست # 5 نی‌نی ز دست تنگی و بیچارگی چه شک %~% نقصان ما چه رنگ دهد با کمال ~~دوست # 6 ما را مجال بود بروبر به دوستی %~% دشمن رها نکرد که باشد مجال دوست # 7 بیگانه را ز راز دل ما چه آگهی %~% با آشنای دوست توان گفت حال دوست # 8 زان سو گذر به جانب من کس نمی‌کند %~% تا باز پرسمش خبری از مقال دوست # 9 دانم که: از شکست دل من خجل شود %~% کو میل خویش عرضه کند بر ملال دوست # 10 بختم بخفت و بخت مرا چشم آن نبود %~% کندر شود به خواب و ببیند خیال ~~دوست # 11 آن دوست را به هستی ما التفات نیست %~% تا هست و نیست صرف شود بر سؤال ~~دوست # 12 امیدوارم از شب هجران که: عاقبت %~% شادم کند به دولت صبح وصال دوست # 13 اندر دمی دو عید که گویند اشارتیست %~% بر دیدن دو ابروی همچون هلال ~~دوست # 14 آن ماهرخ به سال مرا وعده می‌دهد %~% ای من غلام و چاکر آن ماه و سال ~~دوست # 15 ای اوحدی مکن طلب او به پای فکر %~% کندر تصور تو نگنجد جلال دوست # 16 وقتی ms052 اگر هوای سر کوی او کنی %~% گر مرغ زیرکی نپری جز به بال دوست ~~PageV1P0115 ### || [genre: Gh] # 1 در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست %~% غلطست این که به غیر از تو ~~نپندارم هست # 2 حیفت آمد که: دمی بی غم هجران باشم %~% زانکه امید به وصل تو چه بسیارم ~~هست! # 3 آخر ای باد که داری خبر از من تو بگوی: %~% گر شنیدی که بجز فکرت تو ~~کارم هست # 4 گر بغیر از کمر طاعت او می‌بندم %~% بر میان کفر همی بندم و زنارم هست # 5 در نهان چاره بند غم او می‌سازم %~% با کسی گر سخنی نیز به ناچارم هست # 6 گفت: بیخت بکنم گر گل وصلم جویی %~% بکند بیخ من آن دلبر و اقرارم هست # 7 زر طلب می‌کند آن ماه و ندارم زر لیک %~% تن بی‌زور و رخ زرد و دل زارم ~~هست # 8 گرچه از چشم بینداخت مرا یار هنوز %~% گوش بر مرحمت و چشم به دیدارم ~~هست # 9 نار آن سینه و سیب زنخ و غنچه لب %~% به من آور که دلم خسته بیمارم هست # 10 سر آن نیست مر کز طلبش بنشینم %~% تا توان قدم و قوت رفتارم هست # 11 اوحدی وار ز دل بار جهان کردم دور %~% به همین مایه که: پیش در او ~~بارم هست PageV1P0116 ### || [genre: Gh] # 1 پیداست حال مردم رند آن چنان که هست %~% خرم دلی که فاش کند هر نهان که ~~هست # 2 می‌خواره گنج دارد و مردم بر آن که: نه %~% زاهد نداشت چیزی و ما را ~~گمان که هست # 3 مؤمن ز دین برآمد و صوفی ز اعتقاد %~% ترسا محمدی شد و عاشق همان که ~~هست # 4 سود جهان به مردم عاقل بده که من %~% از بهر عاشقی بکشم هر زیان که هست # 5 خلقی نشان دوست طلب می‌کنند و باز %~% از دوست غافلند به چندین نشان که ~~هست # 6 ای محتسب تو دانی ms053 و شرع و اساس آن %~% قانون عشق را بگذار آن چنان که ~~هست # 7 ای آنکه یاد من نرود بر زبان تو %~% از بهر یاد تست مرا این زبان که ~~هست # 8 نامرد را مراد بهشتست ازان جهان %~% ما را مراد روی تو از هر جهان که ~~هست # 9 گر گفته‌اند: نیست مرا با تو دوستی %~% مشنو ز بهر من سخن دشمنان که ~~هست # 10 بیچاره آنکه خاک کف پای دوست نیست %~% ای من غلام خاک کف پای آن که ~~هست # 11 آشفته را گواه نباشد به عاشقی %~% زنگ رخش ز دور ببین و بدان که هست # 12 گر زانکه اوحدی سگ تست از درش مران %~% او را بهر لقب که تو دانی ~~بخوان که هست PageV1P0117 ### || [genre: Gh] # 1 ماه کشمیری رخ من از ستمکاری که هست %~% می‌پسندد بر من بیچاره هر ~~خواری که هست # 2 چشم گریانم ز هجر عارض گل رنگ او %~% ابر نیسان را همی ماند ز خون باری ~~که هست # 3 ای که بر ما می‌پسندی سال و ماه و روز و شب %~% هر بلا و محنت و درد دل ~~و زاری که هست # 4 نیست خواهد شد وجود دردمند ما ز غم %~% گر وجود ما ازین ترتیب بگذاری ~~که هست # 5 محنت هجران و درد دوری و اندوه عشق %~% در دل تنگم نمی‌گنجد ز بسیاری ~~که هست # 6 بار دیگر در خریداری به شهر انداخت شور %~% شوق این شیرین دهان از گرم ~~بازاری که هست # 7 ماهرویا در فراق روی چون خورشید تو %~% آهم از دل بر نمی‌آید ز بیماری ~~که هست # 8 بار دیگر هجر با ما دشمنی از سر گرفت %~% بس نبود این درد و رنج عشق هر ~~باری که هست # 9 بی‌لب جان پرور و روی جهان افروز تو %~% نیست ما را هیچ عیبی گر تو ~~پنداری که هست # 10 سر عشق و راز مهر و کار حسن آرای تو %~% هیچ کس ms054 را حل نمی‌گردد ز ~~دشواری که هست # 11 دیگری را کی خلاصی باشد از دستان تو %~% کاوحدی را می‌کشی با این ~~وفاداری که هست PageV1P0118 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست %~% سری چنین نه همانا بر آستانی ~~هست # 2 بیا که با گل رویت فراغتی دارم %~% ز هر گلی که به باغی و بوستانی هست # 3 اگر بخوان تو از لاغری نه در خوردیم %~% هم از برای سگان تو استخوانی ~~هست # 4 بگوی تا: نزند تیر غمزه جز بر ما %~% چو ابروی تو کسی را اگر کمانی هست # 5 حدیث تلخ بهل بعد ازین به شمشیرم %~% بیزمای اگرت رای امتحانی هست # 6 کسی که وصل ترا می‌کند دو کون بها %~% خبر نداشت که بالای او دکانی هست # 7 خبر مکن بکس ای مدعی ازو که هنوز %~% رخش تمام ندیدی گرت زیانی هست # 8 گر آه و ناله کند اوحدی شگفت مدار %~% هم آتشی زده باشند کش دخانی هست ~~PageV1P0119 ### || [genre: Gh] # 1 هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست %~% نتوان گفت که در قالب او جانی ~~هست # 2 باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتاب %~% آیت این نمک و لطف که در شانی ~~هست # 3 دیو را درد تو در کار کشد زانکه به حسن %~% تو پری داری اگر مهر ~~سلیمانی هست # 4 تا جهان پرده برانداخت ز روی تو بریخت %~% زنگ هر نقش که بر صفه ایوانی ~~هست # 5 هر طرف باغی و هر گوشه بهشتی باشد %~% خانه‌ای را که در و مثل تو ~~رضوانی هست # 6 مدعی گر ز رخت معجزه خواهد بنمای %~% با که روشن‌تر ازین حجت و برهانی ~~هست # 7 هم تو باشی به تناسخ که: دگر باز آیی %~% دیدن مثل ترا هیچ گر امکانی ~~هست # 8 بی‌خیال تو شبی دیده ما خواب نکرد %~% با کسی گرچه نگفتیم که: مهمانی ~~هست # 9 از تنور دل ما دود برآید بدو ms055 چشم %~% مگر این نوح ندانست که: توفانی ~~هست # 10 اگر ای سایه رحمت نظری خواهی کرد %~% نقد را باش که محتاجم و حرمانی ~~هست # 11 که پسندد که: به درد تو در آییم از پای %~% دست ما گیر اگرت مکنت ~~درمانی هست # 12 تو به دندان منی از همه خوبان گر چه %~% اوحدی را نتوان گفت که: ~~دندانی هست PageV1P0120 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست %~% از من مهجور سرگردان چه ~~دیدی باز چیست # 2 ما خود از خواری و مسکینی بخاک افتاده‌ایم %~% باز دیگر بر سر ما این ~~کلوخ انداز چیست # 3 اولم آرام دل بودی و آخر خصم جان %~% من نمی‌دانم که: این انجام و این ~~آغاز چیست # 4 چون کسی هرگز ندید از خوان وصلت جز جگر %~% بر سر کوی تو این هم کاسه و ~~انباز چیست # 5 گرنه دیگر دشمنان ما به دامت می‌کشند %~% همچو مرغانت چنین از پیش ما ~~پرواز چیست # 6 بعد از آن بیداد و جور و سرکشی یارب مرا %~% بر تو چندین دوستی و ~~اشتیاق و آز چیست # 7 کار ما سوز دلست و کار تو ساز جمال %~% خود نمی‌گویی که: چندین سوز و ~~چندان ساز چیست # 8 ای که گفتی: ذوق دل پرداز مسکینان خوشست %~% قصه من با رخش بیرون ز ~~دل‌پرداز چیست # 9 اوحدی گر حال دل پوشیده‌ای از خلق شهر %~% بر سر هر کوچه این آوازه و ~~آواز چیست PageV1P0121 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل از هجران او زارم همی باید گریست %~% تر ک خفتن کن که بیدارم همی ~~باید گریست # 2 در بلا پیوسته یارم بوده‌ای امروز نیز %~% یاریی‌ده کز غم یارم همی ~~باید گریست # 3 بار دیگر بر دل ریش منست از هجر او %~% آن چنان باری که صد بارم همی ~~باید گریست # 4 خار و خون می‌دارم اندر دل ز چشم مست او %~% با دل پرخون و پرخارم همی ~~باید گریست ms056 # 5 چاره کردم تا: دلش بر من بسوزد ساعتی %~% چون نمی‌سوزد به ناچارم همی ~~باید گریست # 6 طالعی دارم که بر من خار گرداند سمن %~% بر چینین طالع که من دارم همی ~~باید گریست # 7 دوری از دلدار بد کارست و من خود کرده‌ام %~% لاجرم هم خود بدین کارم ~~همی باید گریست # 8 آخر ای چشم این چه توفانست خونم ریختی %~% اندکی کمتر که بسیارم همی ~~باید گریست # 9 چند شب چون دیگران نالیدم از هجرش کنون %~% چند روزی اوحدی‌وارم همی ~~باید گریست PageV1P0122 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه دل من ببرد از همه خوبان یکیست %~% وآنکه مرا می‌کشد در غم خود آن ~~یکیست # 2 نیست عدو را مجال با مدد آن جمال %~% آیت دردش پرست نسخه درمان یکیست # 3 عاشق و معشوق و عشق عاقل و معقول و عقل %~% عالم و معلوم وعلم دین و دل ~~و جان یکیست # 4 آنکه خلیل تو بود وین که حبیب منست %~% دو بدور ار چه گشت در همه دوران ~~یکیست # 5 سایه جدا می‌کند صورت هامون ز کوه %~% ورنه بر آفتاب کوه و بیایان ~~یکیست # 6 گر چه بر آمد نقوش چشم بخود دار و گوش %~% سایه‌نشینان پرند سایه سلطان ~~یکیست # 7 گشت کلام و نطق مختلف اندر ورق %~% ورنه خدای بحق در همه ادیان یکیست # 8 هم به کرامت فزود قدر سلیمان ز دیو %~% گرنه کرامت بود دیو و سلیمان ~~یکیست # 9 گرچه به حکم صروف بر ورق این حروف %~% پیش و پس آمد نقط نقطه ایمان ~~یکیست # 10 از سخن اوحدی نامه تفاوت گرفت %~% چون که به معنی رسی آخر و عنوان ~~یکیست PageV1P0123 ### || [genre: Gh] # 1 ز ما بودی جدا بودن روا نیست %~% یکی گفتی دویی کردن سزا نیست # 2 وجود خود ز ما خالی مپندار %~% که نقش از نقشبند خود جدا نیست # 3 سرایی ساختی اندر دماغت %~% که غیر ار خواجه چیزی در سرا نیست # 4 بنه تن بر هلاک از ms057 خویش بینی %~% که درد خویش بینی را دوا نیست # 5 چو خودرایان به خود جستی تو مارا %~% غلط کردی که: بی ما رهنما نیست # 6 کسی کو از هوای خویش بگذشت %~% مبر نامش که مرغ این هوا نیست # 7 اگر زان بی‌نشان جویی نشانی %~% به جایی بایدت رفتن که جا نیست # 8 درین بستان ز بهر سایه سرو %~% طلب کن سدره‌ای کش منتها نیست # 9 مبین ای اوحدی غیر از خدا هیچ %~% که چون واقف شوی غیر از خدا نیست ~~PageV1P0124 ### || [genre: Gh] # 1 جز نقش تو در خیال ما نیست %~% جز با غمت اتصال ما نیست # 2 شد روز من از غمت چو سالی %~% لیکن چه کنم چو سال ما نیست # 3 از زلف تو حلقه‌ای ندیدیم %~% کو در پی گوشمال ما نیست # 4 از روی تو کام دل چه جوییم %~% گوش تو چو بر سؤال ما نیست # 5 بار چو تو دلبری کشیدن %~% در قوت احتمال ما نیست # 6 از خیل که‌ای که بر رخ تو %~% زلفت همه هست و خال ما نیست # 7 حال دل ما ز خویشتن پرس %~% زیرا که کسی به حال ما نیست # 8 دل مرغ هوای تست لیکن %~% راه هوست به بال ما نیست # 9 گر سود کنم مرنج کآخر %~% نقصان تو در کمال ما نیست # 10 پیش رخ اوحدی چه نالی %~% کورا سر قیل و قال ما نیست PageV1P0125 ### || [genre: Gh] # 1 ای مدعی دلت گر ازین باده مست نیست %~% در عیب ما مرو که ترا حق به دست ~~نیست # 2 بگشای دست و جان و دلت را بیه اد دوست %~% ایثار کن روان که درین راه ~~پست نیست # 3 با محتسب بگوی که: از قاضیان شهر %~% رو عذر ما بخواه که او نیز مست ~~نیست # 4 تا صوفیان به باده صافی رسیده‌اند %~% در خانقاه جز دو سه دردی پرست ~~نیست # 5 من عاشقم مرا به ملامت خجل مکن %~% کز عشق تا اجل نرسد ms058 بازرست نیست # 6 در مهر او چو ذره هوا گیر شو بلند %~% کین ره به پای سایه نشینان پست ~~نیست # 7 هر کس که نیست گشت به هستی رسید زود %~% وآنکس که او گمان برد آنجا که ~~هست نیست # 8 یک ذره نیست در دل مجروح اوحدی %~% کز ضرب تیر عشق برو صد شکست نیست ~~PageV1P0126 ### || [genre: Gh] # 1 چه دستها که ز دست غم تو بر سر نیست %~% چه دیدها که ز نادیدنت به خون ~~تر نیست # 2 کدام پشت که در عهد زلف چون رسنت %~% ز بس کشیدن بار بلا چو چنبر نیست # 3 حکایتی که مرا از غم تو نقش دلست %~% اگر قیاس کنی در هزار دفتر نیست # 4 هزار جامه پرهیز دوختیم و هنوز %~% نظر ز روی تو بر دوختن میسر نیست # 5 ز شام تا به سحر غیر از آن که سجده کنم %~% بر آستان تو هیچم نماز دیگر ~~نیست # 6 اگر تو روی بپیچی و گر ببندی در %~% به هیچ روی مرا بازگشت ازین در ~~نیست # 7 ز چهره پرده برافکن که با رخ تو مرا %~% به شب چراغ و به روز آفتاب در ~~خور نیست # 8 بهر که بود بگفتم حدیث خویش تمام %~% هنوز هیچ کسی را تمام باور نیست # 9 ز دست زلف تو دل باز می‌توان آورد %~% ولی چه فایده چون اوحدی دلاور ~~نیست PageV1P0127 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه پیشه تو بجز کبر و ناز نیست %~% چون قامت تو سرو سهی سرفراز ~~نیست # 2 روشن دل کسی که تو باز آیی از درش %~% تاریک دیده‌ای که بر وی تو باز ~~نیست # 3 راهی که سر به کوی تو دارد حقیقتست %~% عشقی که مرد را به تو خواند ~~مجاز نیست # 4 هر خسته را که کعبه دل خاک کوی تست %~% گو: سعی کن که حاجت راه حجاز ~~نیست # 5 تن در نماز و روی به محرابها چه سود %~% چون روی دل به قبله ms059 و دل در ~~نماز نیست # 6 عیبم کنند مردم زاهد ز عشق لیک %~% در زاهدان صومعه چندین نیاز نیست # 7 آنکس نریزد این همه اشک چو خون ز چشم %~% رازش ز چشم خلق مپوشان که راز ~~نیست # 8 ای اوحدی مرو ز پی چشم مست او %~% بنشین که روز فتنه به از احتزاز نیست # 9 گر بخت یار می‌شود از کس مدد مخواه %~% بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست ~~PageV1P0128 ### || [genre: Gh] # 1 هم خانه‌ایم روی گرفتن حلال نیست %~% ناگفته پرسشی که سخن را مجال نیست # 2 گفتی: بسنده کن به خیالی ز وصل ما %~% ما را بغیر ازین سخنی در خیال ~~نیست # 3 گر ماه صورت تو ببیند به صدق دل %~% خود معترف شود که: درو این کمال ~~نیست # 4 در پرده‌ای و بر همه کس پرده می‌دری %~% با هر کسی و با تو کسی را وصال ~~نیست # 5 مشکل در آن که: وصل تو ممکن نمیشود %~% ورنه به ممکنات رسیدن محال نیست # 6 لالند عارفان تو از شرح چند و چون %~% از معرفت خبر نشد آنرا که لال ~~نیست # 7 پرسیده‌ای که: آنچه طلب میکنی کجاست %~% از من خبر مپرس که جای سال ~~نیست # 8 ای اوحدی چو این دگران سر دوستی %~% با دیگری مگوی که ما را به فال ~~نیست # 9 گر مدعی سماع حدیثت نمی‌کند %~% دل مرده را سماع نباشد که حال نیست ~~PageV1P0129 ### || [genre: Gh] # 1 گر سری در سر کار تو شود چندان نیست %~% با تو سختی به سری کار ~~خردمندان نیست # 2 گردن ما ز بسی دام برون جست و کنون %~% سر نهادیم به بند تو که این بند ~~آن نیست # 3 ای دل از میل به چاه زنخ او داری %~% به گنه کوش که زیباتر ازین زندان ~~نیست # 4 شمس را دیدم و مثل قمرش نور نداشت %~% پسته را دیدم و همچون شکرش خندان ~~نیست # 5 سنگ جانی که به سیمین تن او ms060 دل ندهد %~% بیش ازینش تو مخوان دل که کم ~~از سندان نیست # 6 در جهان نوش لبی را نشناسم امروز %~% که غلام دهن او ز بن دندان نیست # 7 محتسب را اگر آن چهره در آید به نظر %~% عذرها خواهد و گوید: گنه از ~~رندان نیست # 8 اوحدی شاد شو از دیدن این روی و مخور %~% غم بی‌فایده چندین که جهان ~~چندان نیست PageV1P0130 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست %~% بیدلانش را ز آشوب جهان ~~اندیشه نیست # 2 از قضای آسمانی خلق را بیمست و باز %~% آفتاب ار باز گشت از آسمان ~~اندیشه نیست # 3 پیش ازین ترسیدمی کز آب دامن‌تر شود %~% از گریبان چون گذشت آب این ~~زمان اندیشه نیست # 4 ما ازین دریا که کشتی در میانش برده‌ایم %~% گر به ساحل می‌رسیدیم از ~~میان اندیشه نیست # 5 گر چه از رطل گران کار خرد گردد سبک %~% چون سبک روحی دهد رطل‌گران ~~اندیشه نیست # 6 ای که گل چیدی و شفتالو گزیدی رخنه جو %~% ما تفرج کرده‌ایم از باغبان ~~اندیشه نیست # 7 پاسبان را گوش بر دزدست و دل با رخت و ما %~% چون نمی‌دزدیم رخت از ~~پاسبان اندیشه نیست # 8 از برای دوست شهری دشمن ماشد ولی %~% گر مسخر می‌کنیم از این و آن ~~اندیشه نیست # 9 اوحدی گر خلق تا قافت بکلی رد کنند %~% چون قبول دوست داری هم‌چنان ~~اندیشه نیست PageV1P0131 ### || [genre: Gh] # 1 با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست %~% دل ریشست و تن زار و دگر چیزی ~~نیست # 2 دل من بردی و گویی که: ندانم که کجاست %~% از سر زلف سیاه تو به در ~~چیزی نیست # 3 سینه را ساخته بودم سپر تیر غمت %~% دل نهادم به جراحت که سپر چیزی ~~نیست # 4 بدو چشمت که: مرابی‌تو به شبهای دراز %~% تا دم صبح بجز آه سحر چیزی ~~نیست # 5 گفته‌ای: درد ترا نیست نشانی پیدا %~% اشک چون سیم ms061 ببین روی چو زر چیزی ~~نیست # 6 آبرویی نبود پیش تو من بعد مرا %~% که برین چهره بجز خون جگر چیزی نیست # 7 دیگران را همه اسبابی و مالی باشد %~% اوحدی را بجزین دیده تر چیزی ~~نیست PageV1P0132 ### || [genre: Gh] # 1 جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست %~% کندر پس این پرده پر از عربده ~~ماهیست # 2 بر صورت این پرده بزرگان شده حیران %~% وین خرده ندانسته که: در پرده ~~چه شاهیست # 3 این پرده به تلبیس کجا دور توان کرد %~% هر موی برین پرده جهانی و ~~سپاهیست # 4 ای آنکه درین پرده شما راست مجالی %~% زان پرده به در هیچ میابید که ~~چاهیست # 5 این پرده نشین چیست که ما را غرض امروز %~% بر صورت بی‌صورت این پرده ~~نگاهیست # 6 ای کوه بلا بر دل عشاق نهاده %~% آن پرده برانداز که صد پرده به کاهیست # 7 مطرب تو بدین پرده که ما را بزدی راه %~% بنواز دگر باره که خوش پرده و ~~راهیست # 8 آواز کسی راه در این پرده ندارد %~% هرگزمگرآن نغمه که پشتی و پناهیست # 9 زنهار!که تا دست طمع باز نگیری %~% از دامن این پرده که پشتی و پناهیست # 10 ای اوحدی از در طلب خط نجاتی %~% روی از خط این پرده مپیچان که ~~گناهیست PageV1P0133 ### || [genre: Gh] # 1 عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست %~% وین نداند مگر آن دل که درو ~~آگاهیست # 2 آن شناسد که: چه بر یوسف مسکین آمد %~% از غم روی زلیخا که چو یوسف ~~چاهیست # 3 دست کوته مکن از باده و باقی مگذار %~% چیزی از عشق که در روز بقا ~~کوتاهیست # 4 دلم از هر دو جهان روی تو می‌خواهد و این %~% چون ببینی تو هم از غایت ~~نیکو خواهیست # 5 تا تو آهو بره را سر به کمند آوردیم %~% پیش ما شیر فلک را هوس ~~روباهیست # 6 مطرب امشب همه آوازه خرگاهی زن %~% اندرین خیمه که معشوقه ما خرگاهیست # 7 فتنه روی ms062 خود ای ماه و دل سوختگان %~% ز اوحدی پرس که در شست تو همچون ~~ماهیست PageV1P0134 ### || [genre: Gh] # 1 در خرابات عاشقان کوییست %~% وندرو خانه پریروییست # 2 طوق‌داران چشم آن ماهند %~% هر کجا بسته طاق ابروییست # 3 به نفس چون نسیم جان بخشد %~% هر کرا از نسیم او بوییست # 4 ورقی باز کردم از سخنش %~% زیر هر توی آن سخن توییست # 5 من ازو دور و او به من نزدیک %~% پرده اندر میان من و اوییست # 6 سوی او راهبر ندانم شد %~% تا مرا رخ به سایه و موییست # 7 اوحدی با کسی مگوی دگر %~% نام آن بت که نازکش خوییست PageV1P0135 ### || [genre: Gh] # 1 گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت %~% ما را بس این قدر که: به ما ~~دوست بر گذشت # 2 تا او ز نقش چهره خود پرده بر گرفت %~% ما نقش دیگران ز ورق کرده‌ایم ~~گشت # 3 وقتی ز خلق راز دل خود نهفتمی %~% اکنون نمی‌توان که ز بام او فتاد تشت # 4 انصاف داد عقل که: در بوستان حسن %~% دست زمانه بهتر ازین شاخ گل نکشت # 5 با دوست هر کجا که نشینی تفرجست %~% خواهی میان گلشن و خواهی کنار دشت # 6 روزی شنیدمی به تکلف حدیث خلق %~% عشق آمد آن حدیث به یک باره در نوشت # 7 آسان بود به سوی کسان رفتن اوحدی %~% اندیشه کن که: گم نشوی وقت بازگشت ~~PageV1P0136 ### || [genre: Gh] # 1 دوش چون چشم او کمان برداشت %~% دلم از درد او فغان برداشت # 2 حیرت او زبان من در بست %~% غیرتش بندم از زبان برداشت # 3 بنشینم به ذکر او تا صبح %~% صبح چون ظلمت از جهان برداشت # 4 مطرب آن نغمه سبک برزد %~% ساقی آن ساغر گران برداشت # 5 می و مطرب چو در میان آمد %~% بت من پرده از میان برداشت # 6 چون بدید این تن روان رفته %~% بنشست و قلم روان برداشت # 7 از تنم رسم آن ms063 کمر برزد %~% وز دلم نسخه دهان برداشت # 8 جان و جانان چو هر دو دوست شدند %~% تن آشفته دل ز جان برداشت # 9 بر گرفت از لبش به زور و بزر %~% همه کامی که می‌توان برداشت # 10 اوحدی را چو زور و زر کم بود %~% دست زاری بر آسمان برداشت ~~PageV1P0137 ### || [genre: Gh] # 1 مگر پیر سجاده حالی نداشت %~% کزین خلق و کثرت ملالی نداشت # 2 ازین دام نام و ازین چاه جاه %~% به بالا نیامد که بالی نداشت # 3 به آخر بداند خداوند لاف %~% که: در سر بغیر از خیالی نداشت # 4 چه گویی که: صوفی نخوردست می %~% که از بیم مردم مجالی نداشت # 5 خوشا! وقت آزاده فارغی %~% که با کس جواب و سؤالی نداشت # 6 شکم بنده حال دهن بستگان %~% چه داند چو این روزه سالی نداشت # 7 ز درد جدایی چه نالد کسی %~% که با نازنینی وصالی نداشت # 8 کمال خود آن کو ز صورت شناخت %~% بر اهل معنی کمالی نداشت # 9 دلی یافت خط نجات از بلا %~% که بر چهره زین رنگ خالی نداشت # 10 درین ملک مردی نشد پای بند %~% که چون اوحدی ملک و مالی نداشت ~~PageV1P0138 ### || [genre: Gh] # 1 نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت %~% که: آب دیده نظارگان ز سر بگذشت # 2 ز من چو زان رخ همچون قمر نشان پرسید %~% رسید بر فلکم آه و از قمر ~~بگذشت # 3 تو بخت بین که: نخفتم شبی جزین ساعت %~% که خفته بودم و دولت ز پیش در ~~بگذشت # 4 کدام پرده بماند درست و پوشیده %~% بدین طریق که آن ترک پرده در بگذشت # 5 دگر به پند پدر گوش برنکرد کسی %~% که از مقابل او روی آن پسر بگذشت # 6 مسافری که به شهر آمد و بدید او را %~% ندیده‌ایم کز آن آستان در بگذشت # 7 چو دید آن سر زلف دراز در کمرش %~% سرشک دیده خونریزم از کمر بگذشت # 8 ms064 ز من بپرس گزند جراحت دل ریش %~% که چند نوبتم این ناوک از جگر بگذشت # 9 چو اوحدی نشدش دل به هیچ نوع درست %~% هر آن شکسته که این تیرش از سپر ~~بگذشت PageV1P0139 ### || [genre: Gh] # 1 تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت %~% باور مکن که: هیچ دلی گرد هوش گشت # 2 برخاستی که: زهر جدایی دهی بما %~% بنشین که آن به یاد تو خوردیم و نوش ~~گشت # 3 دل خود تمام سوخته شد جان خسته بود %~% او نیز هم به آتش دل نیم جوش ~~گشت # 4 دیشب در اشتیاق تو ای آفتاب رخ %~% از غلغلم رواق فلک پر خروش گشت # 5 از آب دیده راز دلم خواست فاش شد %~% شب تیره بود ظلمت او پرده پوش گشت # 6 در آرزوی آنکه حدیث تو بشنود %~% چشمی که بی‌تو گریه همی کرد گوش گشت # 7 گر اوحدی به هوش نیاید عجب مدار %~% بلبل چو گل بدید نخواهد خموش گشت ~~PageV1P0140 ### || [genre: Gh] # 1 ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت %~% چون موی گشته خلقی ز آن موی تا ~~به دوشت # 2 بر سر زند چلیپا از زلف پای بندت %~% دم در کشد مسیحا از شکر خموشت # 3 بگدازد از خجالت حال نبات مصری %~% چون پسته گر بخندد لعل شکر فروشت # 4 جان هزار بیدل در لعل آبدارت %~% خون هزار عاشق در جزع فتنه کوشت # 5 دلهای عاشقان را در حلقه لب تو %~% نیکو مفرحی شد ترکیب لعل نوشت # 6 با عشقت اوحدی را دیدم حکایتی خوش %~% لیکن حکایت او خود کی رسد به ~~گوشت # 7 فریاد دردناکش از سوز سینه می‌دان %~% تا آتشی نباشد چون آورد به جوشت ~~PageV1P0141 ### || [genre: Gh] # 1 دیگر آن حلقه و آن دانه در در گوشت %~% که ببیند که نبخشد دل و دین و ~~هوشت # 2 پای بر گردن گردون نهم از روی شرف %~% گر چو زلف تو شبی سر بنهم بر ~~دوشت # 3 طوطی چرب زبان با ms065 همه شیرین سخنی %~% دم نیارد که زند پیش لب خاموشت # 4 شهر پر شور شد از پسته شکر پاشت %~% دهر پر فتنه شد از سنبل نسرین پوشت # 5 ای بسا! نیش کزان غمزه فروشد به دلم %~% خود به کامی نرسید از دهن چون ~~نوشت # 6 دارم اندیشه که: یک بوسه بخواهم ز لبت %~% باز می‌ترسم از آن خوی ملامت ~~کوشت # 7 سخن اوحدی از خود همه مرواریدست %~% هیچ شک نیست که: بی‌زر نرود در ~~گوشت PageV1P0142 ### || [genre: Gh] # 1 در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت %~% تا تو بازآیی از آنجا که ~~نمی‌یارم گفت # 2 هیچ محتاج گرو نیست که دل خواهد برد %~% خم ابروی تو گر طاق برآید یا ~~جفت # 3 گر تو خواهی که بدانی: به چه روزیم از تو %~% روزگاری به شب مات ~~نمی‌باید خفت # 4 ز تمنای تو برخار جفا می‌خفتیم %~% تا چه گل بود که از هجر تو ما را ~~بشکفت # 5 در چنین روز بلا صبر بخواهیم نمود %~% با چنین اشک روان راز چه دانیم ~~نهفت # 6 هر که بر خاک رهت آب رخی دارد چشم %~% زان درش خاک به رخسار همی باید ~~رفت # 7 اوحدی تا که به کامی برسد می‌دانی %~% کش به وصف لب لعلت چه گهر باید ~~سفت PageV1P0143 ### || [genre: Gh] # 1 تا بر دوست بار نتوان یافت %~% دل بر ما قرار نتوان یافت # 2 تا نیاید نگار ما در کار %~% کار ما چون نگار نتوان یافت # 3 بی‌دهان و لب چو شکر او %~% عاشقان را شکار نتوان یافت # 4 گر بپرسیدنم نهد گامی %~% جز دل و جان نثار نتوان یافت # 5 به جز اندر دهان و جز لب او %~% زندگانی دوبار نتوان یافت # 6 در جهان از شمار شوخی او %~% تا به روز شمار نتوان یافت # 7 بر وفا دل منه که خوبان را %~% به وفا استوار نتوان یافت # 8 اوحدی کار عشق کن که به نقد %~% به ازین ms066 هیچ کار نتوان یافت # 9 پای‌دار ار بگیردت غم عشق %~% عشق بی‌گیر ودار نتوان یافت PageV1P0144 ### || [genre: Gh] # 1 آن ستمگر که وفای منش از یاد برفت %~% آتش اندر من مسکین زد و چون باد ~~برفت # 2 او به بغداد روان گشت و مرا در پی او %~% آب چشمست که چون دجله بغداد ~~برفت # 3 گر چه می‌گفت که: از بند شما آزادم %~% هم‌چنان بنده آنیم که آزاد برفت # 4 او چو برخاست غم خود به نیابت بنشاند %~% تا نگویی که: سپهر از بر ~~بیداد برفت # 5 از من خسته به شیرین که رساند خبری %~% کز فراق تو چها بر سر فرهاد ~~برفت! # 6 پیش ازین در دل من هر هوسی بگذشتی %~% دل بدو دادم و دانم همه از یاد ~~برفت # 7 اوحدی از غم او ناله نمی‌باید کرد %~% سهل کاریست غم ما اگر او شاد ~~برفت PageV1P0145 ### || [genre: Gh] # 1 چه شد آن سرو سهی کز لب این بام برفت %~% که به یک دیدن او از دلم آرام ~~برفت # 2 چه سخن کرد به چشم و چه شکر گفت ز لب %~% که رواج شکر و قیمت بادام ~~برفت # 3 به دلش بر بنهادیم و به جان پرسیدیم %~% تا نگویی تو که: بی پرسش و ~~اکرام برفت # 4 جام در دست گرفتیم به یاد دهنش %~% می به شرم لب او چون عرق از جام ~~برفت # 5 نتوانم شدن از سایه دیوارش دور %~% که توانم ز تن و قوتم از کام برفت # 6 ای صبا از دهن او خبری بارسان %~% که به امید تو ما را همه ایام برفت # 7 دوست در ولوله آن که: چو قاصد برسد %~% دشمن اندر طلب آن که: چه پیغام ~~برفت # 8 دل ما را به چه پرسی که: چرا شد بر او %~% حاجتش بود به آوازه انعام ~~برفت # 9 هر کرا بر سر ازین درد بلایی نرسید %~% نتوان گفت که: او نیک سرانجام ~~برفت # 10 تن که ms067 از خنجر او کشته نشد مردارست %~% دل که بر آتش او پخته نشد خام ~~برفت # 11 ما خود آن دانه ندیدیم که این مور برد %~% بلکه مرغی نشنیدیم کزین دام ~~برفت # 12 گرچه سر گشته بسی دارد و عاشق بسیار %~% ازمیان همه در عشق مرا نام ~~برفت # 13 اوحدی گر ز بر او برود معذورست %~% کز لبش کام نمی‌دید و به ناکام ~~برفت PageV1P0146 ### || [genre: Gh] # 1 دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت %~% تنم به درد جدایی خراب کرد و ~~برفت # 2 مرا به وصل خود آهسته وعده‌ای می‌داد %~% ولی چه سود که ناگه شتاب کرد ~~و برفت # 3 بتی که دامن وصلش به چنگم آمده بود %~% ز هجر ناله من چون رباب کرد و ~~برفت # 4 دو چشم او چه خطاها که داشت اندر سر! %~% چو دید قامتش آنرا صواب کرد و ~~برفت # 5 در آرزوی نگاری گداختم چو نبات %~% که شکرش نمکم بر کباب کرد و برفت # 6 در آب و آتشم از هجر آنکه بی‌رخ خویش %~% دلم پر آتش و چشمم پر آب کرد ~~و برفت # 7 چو اوحدی ز رخش بوسه خواستم بی‌زر %~% لبش مرا به خموشی به خواب کرد و ~~برفت PageV1P0147 ### || [genre: Gh] # 1 زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت %~% هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت # 2 بر بوی باد زلف تو شب روز می‌کنم %~% دردا! کز اشتیاق تو عمرم به باد ~~رفت # 3 روزی اگر ز زلف تو بندی گشوده‌ام %~% بر من مگیر کان به طریق گشاد رفت # 4 گفتی که: بامداد مراد تو می‌دهم %~% زان روز می‌شمارم و صد بامداد رفت # 5 دل را غم تو زهر جفا داد و نوش کرد %~% جان از کف تو شربت غم خورد و ~~شاد رفت # 6 ظلمی که از غم تو گذشتت بر سرم %~% رخ بازکن که آن همه عدلست و داد رفت # 7 گر اوحدی ز دست برفت ای ms068 پسر چه باک %~% اندر زمانه هر که ز مادر بزاد ~~رفت PageV1P0148 ### || [genre: Gh] # 1 به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت %~% سوار عیش تراند پیاده باید رفت # 2 چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب %~% در آن بهشت به روی گشاده باید رفت # 3 بهشت خوش نبود بی‌جمال نازک یار %~% یکی دو ره پی آن حورزاده باید رفت # 4 ز سیب ساده بود شاخها به موسم گل %~% به بوی آن رخ چون سیب ساده باید ~~رفت # 5 چون سر برون نهی از شهر و روی در صحرا %~% بزرگ‌زادگی از سهر نهاده ~~باید رفت # 6 در آن زمان که به عزم طرب شوی بر پای %~% نشاط باده به سر در فتاده ~~باید رفت # 7 برای کاسه گرفتن سبو چو زد زانو %~% پیاله وار بر ایستاده باید رفت # 8 ز باده پر قدحی چند نوش کرده دگر %~% به دست بر قدحی پر ز باده باید ~~رفت # 9 ازین جهان چو همی باید اوحدی رفتن %~% به کام داد دل خویش داده باید ~~رفت PageV1P0149 ### || [genre: Gh] # 1 چندان نظر تمام که دل نقش او گرفت %~% از وی نظر بدوز چو دل را فرو ~~گرفت # 2 بیرون رو ای خیال پراکنده از دلم %~% از دیگری مگوی که این خانه او ~~گرفت # 3 ای پیرخرقهیک نفس این دلق سینه‌پوش %~% بر کن ز من که آتش غم در کو ~~گرفت # 4 جانا تو بر شکست دل ما مگیر عیب %~% چون سنگ می‌زنی نبود بر سبو گرفت # 5 گویی که ناقه ختنی را گره گشود %~% باد صبا که از سر زلف تو برگرفت # 6 سگ باشد ار به صحبت سلطان رضا دهد %~% آشفته‌ای که با سگ آن کوی خو ~~گرفت # 7 دل را ز اشتیاق توای سرو ماهرخ %~% خون رگ برگ فروشد و غم تو به تو ~~گرفت # 8 هر زخم بد که هست برین سینه می‌زنی %~% عشق تو راستی دل ما را نکو گرفت # 9 یک ms069 شربت آب وصل فرو کن به حلق دل %~% کو را دگر نواله غم در گلو گرفت # 10 در صد هزار بند بماند چو موی تو %~% آن خسته را که دست خیال تو مو ~~گرفت # 11 گوشی به اوحدی کن و چشمی برو گمار %~% کافاق را به نقش تو در گفت و گو ~~گرفت PageV1P0150 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت %~% شد دگرگونه دگری یار گرفت # 2 این که در کار بلای دل ما می‌کوشید %~% اثر قول حسودست که برکار گرفت # 3 دل من آینه صورت او بود و ز غم %~% آه می‌کردم و آن آینه زنگار گرفت # 4 نه عجب خرقه پرهیزم اگر پاره شود %~% بدرد دامن هر گل که درین خار گرفت # 5 گر ز خاک در او میل سفر می‌نکنم %~% نبود بر من مسکین که گرفتار گرفت # 6 بوی این درد که امسال به همسایه رسید %~% ز آتشی بود که در خرمن من پار ~~گرفت # 7 ای صبا از چمن وصل نسیمی برسان %~% که ازین خانه تنگم دل بیمار گرفت # 8 با دل فارغ او زاری من سود نداشت %~% گر چه سوز سخنم در در و دیوار ~~گرفت # 9 اوحدی خوار گرفت از غم و من می‌گفتم: %~% خوار گردد که سخن‌های چنین ~~خوار گرفت PageV1P0151 ### || [genre: Gh] # 1 از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت %~% جان را خیال روی تو از دل به ~~در نرفت # 2 این آتش فراق که بر می‌رود به سر %~% از دیگ سینه در عجبم کو به سر ~~نرفت! # 3 آخر که دید روی تو ای مشتری لقا %~% کش در غم تو ناله به عیوق در نرفت # 4 دوشم چه دود دل که ازین سینه برنخاست %~% و امشب چه اشک خون که ازین ~~چشم تر نرفت # 5 پیغام ما کجا رسد آنجا که نزد تو %~% باد صبا نیامد و مرغ بپر نرفت # 6 این جا که چشم ماست بجز سیم ms070 اشک نیست %~% وآنجا که گوش تست بجز ذکر زر ~~نرفت # 7 شد مست و بی‌خبر دل ازین باده و هنوز %~% این جا خبر نیامد و آنجا خبر ~~نرفت # 8 گفتی که: اوحدی به فریبی چرا بماند %~% پیش تو آمد او که بجای دگر نرفت ~~PageV1P0152 ### || [genre: Gh] # 1 عمر به پایان رسید راه به پایان نرفت %~% کانچه مرا گفته‌اند دل ز پی ~~آن نرفت # 2 تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد %~% دل چونه مرد تو بود راه که ~~بتوان نرفت # 3 دل همه پیمانه جست هیچ نیامد به هوش %~% تن همه پیمان شکست بر سر پیمان ~~نرفت # 4 دیو چو در مغز بود جستم و بیرن نشد %~% نقش چو بر سنگ بود شستم و آسان ~~نرفت # 5 روز مکافات و عرض جز ستم و جز جفا %~% خواجه چه گوید چو این بنده به ~~فرمان نرفت # 6 نقد که گم کرده‌ایم از چه از آن فارغیم %~% خواجه که نقد آن اوست از سر ~~تاوان نرفت # 7 ره به خلاصی نبرد هر که خلوصی نداشت %~% روی امانی ندید هر که به ایمان ~~نرفت # 8 گر دل ریشم ز درد پاره شود گو: بشو %~% پای روش داشت چون در پی فرمان ~~نرفت # 9 هر سخنی کاوحدی گفت درآمد به دل %~% آن سخن از دل مگر نیست که در جان ~~نرفت PageV1P0153 ### || [genre: Gh] # 1 سری که دید که در پای دلستانی رفت %~% دلی که ترک تنی کرد و پیش جانی ~~رفت # 2 از آن زمان که تو باغ مراد بشکفتی %~% دگر کسی نشنیدم به بوستانی رفت # 3 هزار نامه سیه شد به وصف صورت تو %~% هنوز در سخنش مختصر زیانی رفت # 4 کلاه بخت جوان بر سر آن کسی دارد %~% که دست او چو کمر در چنین میانی ~~رفت # 5 حدیث بوسه رها کن که در عقیدت من %~% دریغ نام تو باشد که بر زبانی رفت # 6 مگر به سختی گور از بدن ms071 برون آید %~% وفا و مهر که در مغز استخوانی رفت # 7 بیا که شیوه سر باختن به آن برسید %~% ز دست عشق تو کین جا سری بنانی ~~رفت # 8 به یاد آن قد چون تیر و ابروی چو کمان %~% گذشت عمر چو تیری که از ~~کمانی رفت # 9 مرا معامله با آن دهان تنگ چه سود %~% که هم ز جانب من گیرد ارزیابی ~~رفت # 10 دلم نمی‌دهد از دوست بر گرفتن دل %~% وگر نه مرغ تواند به آشیانی رفت # 11 سفر کنیم ز کوی تو عاقبت روزی %~% اگر به دزد نگویی که: کاروانی رفت # 12 رخ از محبت او اوحدی نشاید تافت %~% گرش ز جور و جفا با تو امتحانی ~~رفت # 13 سرت به تیغ غمش گر ز تن جدا گردد %~% دریغ نیست که در پای مهربانی رفت ~~PageV1P0154 ### || [genre: Gh] # 1 مرا حدیث غم یار من بباید گفت %~% گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت # 2 حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند %~% ضرورتست که با مرد و زن بباید ~~گفت # 3 دل شکسته من گم شد این سخن روزی %~% بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت # 4 حدیث دوستی و قصه وفاداری %~% به من چه سود به دلدار من بباید گفت # 5 ز درد دوری او تا بکی کشم خواری %~% چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت # 6 نسیم صبح اگر از یوسفم جدا گشتی %~% بما حکایت آن پیرهن بباید گفت # 7 دوای درد دل اوحدی به دست کنم %~% گرم بهر که درین انجمن بباید گفت ~~PageV1P0155 ### || [genre: Gh] # 1 شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت %~% حکایت تو به مرد و به زن بخواهم ~~گفت # 2 حدیث چهره و قد و رخ تو سر تاسر %~% به پیش سوسن و سرو و سمن بخواهم ~~گفت # 3 ز چین زلف تو رمزی چو نافه سربسته %~% درین دو روز به مشک ختن بخواهم ~~گفت # 4 حکایت زقن و ms072 زلف و عارضت یعنی %~% حدیث یوسف و جاه و رسن بخواهم گفت # 5 به جان رسید درین پیرهن تنم بی‌تو %~% به ترک صحبت این پیرهن بخواهم ~~گفت # 6 رقیب قصه دردم که گفت می‌گویم %~% رها مکن که بگوید که من بخواهم گفت # 7 جنایتی که تو بر جان اوحدی کردی %~% گرم به گور بری در کفن بخواهم گفت ~~PageV1P0156 ### || [genre: Gh] # 1 زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت %~% که دل تنگم ز سودای دهان ~~کوچک تنگت # 2 از آن چون مهر زر دایم فرو بستست کار من %~% که مهر زر نمی‌ورزد دل ~~بی‌مهر چون سنگت # 3 اگر سالی نمی‌بینی نشان هرگز نمی‌پرسی %~% کجا پرسی نشان من که هست از ~~نام من ننگت # 4 به حسن غمزه و قامت ببردی دل جهانی را %~% فغان از قامت چالاک و آه از ~~غمزه شنگت! # 5 گناه هر که در عالم بیامرزد ز بهر تو %~% اگر پیش خدا آرند فردا بر ~~همین رنگت # 6 مرا از رنگ و دستان تو بوی آن همی آید %~% که هم دستان زبون گردد ز ~~دستان و ز نیرنگت # 7 مکن پنهان ز چشم من بیاض روز روی خود %~% که ما را کرد سودایی سواد زلف ~~شبرنگت # 8 ترا با اوحدی جنگست و ما را فکر آن در دل %~% که سر در پایت اندازیماگر ~~باشد سر جنگت PageV1P0157 ### || [genre: Gh] # 1 ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت %~% وی شام صبح خیزان زلف سیاه و ~~خالت # 2 خورشید چرخ خوبی عکس فلک نوردت %~% ناهید برج شادی روی قمر مثالت # 3 پشت فلک شکسته مهر قضا توانت %~% روی زمین گرفته عشق قدر مجالت # 4 عمر منی وفا کن تا برخوردم ز وصلت %~% مرغ توام رها کن تا می‌پرم به ~~بالت # 5 دردا! که در فراقت خرمن به باد دادم %~% وانگه ندیده یک جو از خرمن ~~وصالت # 6 گفتی مرا که: داری میلی به جانب من %~% میلم بسیست لیکن لیکن می‌ترسم ms073 ~~از ملالت # 7 کی چون خیال گشتی از ناخوشی تن او! %~% گر اوحدی ندیدی در خواب خوش ~~خیالت # 8 بیچاره اوحدی را ملکی نبود و مالی %~% ورنه هم از کناری بفریفتی به ~~مالت PageV1P0158 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت %~% تراز کسوت خوبی جمالت # 2 حروف نقش چین را نسخه کرده %~% مسلسل گشتن زلف چو دالت # 3 به نام ایزد چه فرخ فالم امروز! %~% که دیدم طلعت فرخنده فالت # 4 اگر بودی مرا در دست مالی %~% نمی‌بودم بدین سان پایمالت # 5 بسی گندم نمایی می کنی لیک %~% نشاید شد بدین‌ها در جوالت # 6 تو می‌گوئی که که: من ما هم ولیکن %~% من مسکین ندیدم جز بسالت # 7 نگشتی اوحدی همچون خیالی %~% اگر در خواب می‌دیدی خیالت PageV1P0159 ### || [genre: Gh] # 1 سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت %~% که در فراق تو جانم چه جور برد ~~و ملامت! # 2 بیا که از سر رغبت به نام عشق تو کردم %~% سرای سینه به کلی و ملک دل ~~به تمامت # 3 ز شرم خازن جنت در بهشت ببندد %~% اگر تو روی چنان را در آوری به قیامت # 4 دل امام به محراب ابروان بربودی %~% که تا نظر به تو کرد او بکرد ترک ~~امامت # 5 بکنیت و لقب ما چه التفات نمایی %~% برای نام همین بس که: بنده‌ایم و ~~غلامت # 6 سزد که بانگ نگوید دگر مؤذن مسجد %~% که در نماز نیارد مرا جز آن قد و ~~قامت # 7 چو سینه و جگر و دل مرا به جوش درآمد %~% طبیب عشق تو فرمود داغ و فصد ~~و حجامت # 8 ز هیچ روی تو با من چو روی صلح نداری %~% ستاده گیر به انصاف و داده ~~گیر غرامت # 9 مسافری و غریبی به این دیار نیامد %~% که کاس حب تو خورد و نکوفت کوس ~~اقامت # 10 نه آن میان جفا بسته‌ای تو شوخ حرامی %~% که هیچ قافله‌ای را رها کنی ~~به سلامت ms074 # 11 جماعتی که نمردند روزها به غم تو %~% چو اوحدی بنشینند سالها به غرامت ~~PageV1P0160 ### || [genre: Gh] # 1 ای سر تو پیوسته با جان ز که پرسیمت %~% پیدا چو نمی‌گردی پنهان ز که ~~پرسیمت # 2 از جمله بپرسیدم احوال نهان تو %~% ای جمله ترا از هم‌پرستان ز که ~~پرسیمت # 3 در جسم نمی‌گنجی وز جان نروی بیرون %~% جسمی تو بدین خوبی یا جان زکه ~~پرسیمت # 4 ای رنج تن ما را راحت زکه جوییمت %~% وی درد دل ما را درمان ز که ~~پرسیمت # 5 گفتی: نتوان پرسید احوال من از هر کس %~% فی‌القصه اگر روزی بتوان ز که ~~پرسیمت # 6 گفتی که: به آسانی پرسم سخنت نی نی %~% دشوار حدیثست این آسان ز که ~~پرسیمت # 7 گویی که: سراندازد پرسیدن سر من %~% ما را چو بترسانی ترسان ز که ~~پرسیمت # 8 بر اوحدی از دانش بردیم گمان اکنون %~% او نیز برون آمد نادان ز که ~~پرسیمت PageV1P0161 ### || [genre: Gh] # 1 هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت %~% چون به نزد ما رسی با خاطر ~~آید جستنت # 2 امشبم داغی نهادی از جفا بر دل کزو %~% سالها نتوان اگر روزی بباید ~~شستنت # 3 من ترا میخواهم از دنیا بهر منزل که هست %~% ای که منزل در دلم داری ~~ومن در جستنت # 4 سرو بستانی دگر هرگز نرستی از زمین %~% راستی را گر بدیدی اعتدال رستنت # 5 با تو من عهد از میان جان شیرین کرده‌ام %~% وه! کرا دل میدهد عهد چنان ~~بشکستنت # 6 گر نخواهی تا چو من مسکین و بی‌مسکن شوی %~% خاطر مسکین مسکینان نباید ~~خستنت # 7 اوحدی چون دانه خالش دلت را صید کرد %~% بعد ازین از دام او ممکن نباشد ~~جستنت PageV1P0162 ### || [genre: Gh] # 1 گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت %~% ور ضرورت می‌روی با ما ~~نباید رفتنت # 2 دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان %~% گرنه تیری ای پسر تنها نباید ~~رفتنت # 3 راه ms075 پر چاهست و شب بیگاه و صحرا بی‌پناه %~% بی‌دلیلی پر دل دانا نباید ~~رفتنت # 4 مشکل خود را ز رای خرده‌دانی بازپرس %~% راه جویی پیش نابینا نباید ~~رفتنت # 5 زین من و او دور شو گز ز آن مایی کین طریق %~% راه توحیدست با غوغا ~~نباید رفتنت # 6 خود نمایی پیش ما عین ریا باشد تو نیز %~% گر مرایی نیستی پیدا نباید ~~رفتنت # 7 اوحدی چون جای خود زین پرده بیرون ساختی %~% گر برآید فتنه‌ای از جا ~~نباید رفتنت PageV1P0163 ### || [genre: Gh] # 1 ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت %~% صد مشتری درخشان از زهره جبینت # 2 کار تو دل فروزی شغل تو دیده دوزی %~% دین تو بنده سوزی ای من غلام ~~دینت # 3 هر چنبری چو ماری هر شقه‌ای تتاری %~% هر حلقه زنگباری از طره بر جبینت # 4 غم نیست گر شد آبم یا هجر داد تابم %~% از بوسه گر بیابم دستی بر ~~آستینت # 5 سحرست و بی‌وفایی این حسن و دلربایی %~% ختم آن گر نمایی بر خاتم جبینت # 6 زان دست پاک طاهر نور نگار ظاهر %~% ای زینت جواهر زان ساعد سمینت # 7 خود را زمن چه پوشد جام صفا چو نوشد %~% در یاس من چه کوشد روی چو ~~یاسمینت # 8 آشوب عقل و جانی آرایش جهانی %~% چون ماه آسمانی ای آسمان زمینت # 9 گر چه ز خوب چهری چون اختر سپهری %~% با دیگران به مهری با اوحدیست ~~کینت PageV1P0164 ### || [genre: Gh] # 1 ای طیره شب طره خورشید پناهت %~% آرایش عالم رخ رنگین چو ماهت # 2 تاب دل ناهید ز باد خم زلفت %~% آ ب رخ خورشید ز خاک سر راهت # 3 دیباچه خوبی ورق روی منیرت %~% عنوان شگرفی رقم خط سیاهت # 4 بر رشته پروین زده صد سوزن طعنه %~% تابیدن عکس گهر از بند کلاهت # 5 از خاک فزون گشته سیاه تو ولیکن %~% آتش زده سودای تو بر قلب سپاهت # 6 فردا به قیامت گر ازین گونه برآیی ms076 %~% ایزد نه همانا که بپرسد ز گناهت # 7 نزدیک شود با فلک از روی بلندی %~% روزی که کند اوحدی از دور نگاهت ~~PageV1P0165 ### || [genre: Gh] # 1 بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت %~% وانگه رسیده ما را دل دوستی به ~~غایت # 2 بنیاد عشق ویران گر می‌زنم تظلم %~% ترتیب عقل باطل گر می‌کنم شکایت # 3 صد مهر دیده از ما ناداده نیم بوسه %~% صد جور کرده بر ما نادیده یک ~~جنایت # 4 آیا بر که گویم: این قصه پریشان %~% یا بر که عرضه دارم این رنج بنهایت # 5 عقلم به عشق او چون رخصت بداد گفتم %~% روزی به سر در آیم زین عقل ~~بی‌کفایت # 6 دل وصف او به نیکی کردی همیشه آری %~% چون عشق سخت گردد دل کژ کند ~~روایت # 7 بی‌غم کجا توان بود آسوده کی توان شد %~% نی زین طرف تحمل نی زان جهت ~~عنایت # 8 در عشق او صبوری دل باز داد ما را %~% ورنه که خواست کردن درویش را ~~رعایت # 9 ای اوحدی غم او برخود مگیر آسان %~% کین غصه نهانی ناگه کند سرایت ~~PageV1P0166 ### || [genre: Gh] # 1 ای شب تیره فرع گیسیویت %~% اصل کفر از سیاهی مویت # 2 مه ز دیوان مهر خواسته نور %~% وجه آن گشته روشن از رویت # 3 بی‌سخن دم ببسته طوطی را %~% شیوه شکر سخن گویت # 4 مشک را در فکنده خون به جگر %~% نکهت زلف عنبرین بویت # 5 خورده چوگان طعنه سیب بهشت %~% از زنخدان گرد چون گویت # 6 از طراوت بیتر زده %~% ماه نو را کمان ابرویت # 7 اوحدی را ز زلف بشکسته %~% تیزی چشم و تندی خویت PageV1P0167 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که دیدن رویت مبارکست صباح %~% بیا که زنده به بوی تو می‌شوند ~~ارواح # 2 تویی که وصل تو هر درد را بود درمان %~% تویی که نام تو هر بند را بود ~~مفتاح # 3 فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کرد %~% که بر سواد شب تیره پرتو مصباح # 4 ms077 به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد %~% هزار سال گر افاق طی کند سیاح # 5 من از شریعت عشق تو دارم این فتوی %~% که: می پرستی و رندی و عاشقیست ~~مباح # 6 صلاح ما همه در گوشه خراباتست %~% چرا ملامت ما می‌کنند اهل صلاح # 7 سزد که: خار خورند از رخ تو گل رویان %~% که بلبلیست ترا همچو اوحدی ~~مداح PageV1P0168 ### || [genre: Gh] # 1 روزم خجسته بود که دیدم ز بامداد %~% آن ماه سرو قامت بر من سلام داد # 2 ماهی فکند سایه اقبال بر سرم %~% کز نور روی خویش به خورشید وام داد # 3 حوری که در مششدر خوبی جمال او %~% نه خصل و پنج مهره به ماه تمام داد # 4 چشمش مرا بکشت چه آرم به زلف دست %~% سلطان گناه کرد چه خواهم ز عام ~~داد # 5 جایی که دام و دانه شود خال و زلف او %~% آن مرغ زیرکست که خود را به ~~دام داد # 6 هر کس که کرد با سر زلفش تعلقی %~% زحمت کشد ز دل که به سودای خام داد # 7 خاک کسی شدیم که بر خاک کوی خویش %~% ما را رها نکرد و سگان را مقام ~~داد # 8 گفتم که: کام دل ز لبانش طلب کنم %~% عقل این سخن شنید و برمن پیام ~~داد: # 9 کای اوحدی به گرد چنین آرزو مگرد %~% کان سنگدل بکس نشنیدم که: کام داد ~~PageV1P0169 ### || [genre: Gh] # 1 باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد %~% دود زلفت آتشی در جان ما ~~خواهد نهاد # 2 دامنم پر خون دل گردد ز دست روزگار %~% کان سزا در دامن هر ناسزا خواهد ~~نهاد # 3 از سر زلف دلاویز و لب شیرین تو %~% آنکه بر گیرد دل خود در کجا خواهد ~~نهاد # 4 دست صبح از چین زلف عنبرآمیزت به لطف %~% نافها در دامن باد صبا خواهد ~~نهاد # 5 چرخ را شرم آمدی کوکب نمایی با رخت %~% گر بدانستی که: پروین ms078 درسها ~~خواهد نهاد # 6 گر سر زلف ترا دیگر جفایی در دلست %~% گو: بیاور کاوحدی تن در قضا ~~خواهد نهاد PageV1P0170 ### || [genre: Gh] # 1 هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد %~% اول بکشتن من عزم شتابت افتد # 2 بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی %~% چون روز وصل باشد ترسم که خوابت ~~افتد # 3 چشمت خطا بسی کرد ای ماهرخ چه باشد %~% گر بعد ازین خطاها رای صوابت ~~افتد # 4 یک ذره گر دل تو میلی بما نماید %~% از ذره‌ای چه نقصان در آفتابت افتد # 5 در خواب اگر ببینی ای مدعی شب ما %~% زود آن قصب که داری بر ماهتابت ~~افتد # 6 بس خون فرو چکانی از دیده در غم او %~% مانند این نمکها گر در کبابت ~~افتد # 7 ای دل مکن تو زان لب دیگر سال بوسه %~% زیرا که آن نیرزی کو در جوابت ~~افتد # 8 جانا مگر نبیند فردا عذاب دوزخ %~% دل خسته‌ای که امروز اندر عذابت ~~افتد # 9 من قدر سگ ندارم پیش تو خرم آن کس %~% کوهم نشینت آید یا هم شرابت افتد # 10 بار اوفتادگان را در سرزنش نگیری %~% ناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت ~~افتد # 11 گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانت %~% زین گونه اشک ریزد کشتی در آبت ~~افتد PageV1P0171 ### || [genre: Gh] # 1 ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد %~% تنم ز دوری او در شکنجه ستم ~~افتد # 2 شبی که قصه درد دل شکسته نویسم %~% ز تاب سینه بسوزم که سوز در قلم ~~افتد # 3 قدم بپرسشم ای بت بنه که چون تو بیایی %~% زمن دریغ نیاید سری که در ~~قدم افتد # 4 رها مکن که: به یک بارگی ز پای درآیم %~% که در کمند تو دیگر چو من ~~شکار کم افتد # 5 چو رشته شد تنم از هجر رشته زلفت %~% چه خوش بود سر این رشتها اگر به ~~هم افتد! # 6 اگر به دست ms079 من افتد ز طره تو شکنجی %~% چنان شناس که: گنجی به دست ~~بی‌درم افتد # 7 چو اوحدی بوجود تو زنده شد به غم تو %~% وجود او چه تفاوت کند که در ~~عدم افتد PageV1P0172 ### || [genre: Gh] # 1 چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد %~% دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد # 2 گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان %~% ماهش چو مشتری به خریدن در اوفتد # 3 ور قامتت به باغ درآید ز شرم او %~% حالی به قد سرو خمیدن در اوفتد # 4 پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو %~% روزی که اتفاق پریدن در اوفتد # 5 جان کمترین نثار تو باشد ز دست ما %~% آن ساعتی که فرصت دیدن در اوفتد # 6 دانم که: بر حکایت من رحمت آوری %~% وقتی گرت مجال شنیدن در اوفتد # 7 خلوت نشین خیال تو گر در دل آورد %~% چون اوحدی به کوچه دویدن در اوفتد ~~PageV1P0173 ### || [genre: Gh] # 1 یاد تو ما را چو در خیال بگردد %~% عقل پریشان شود ز حال بگردد # 2 چون تو پسر مادر سپهر نزاید %~% گرد جهان گر هزار سال بگردد # 3 ماه نبیند ستاره‌ای چو جبینت %~% گر چه بسی بر سپهر زال بگردد # 4 خط سیه می‌دمد ز رویت و زنهار! %~% تا نگذاری که: گرد خال بگردد # 5 عقل ندارد که ترک روی تو گوید %~% چشم نباشد کزان جمال بگردد # 6 در هوس بوسه توایم ولی نیست %~% زهره که کس گرد این سؤال بگردد # 7 تن بزن ای اوحدی سخن چه فروشی %~% خوی بد نیکوان به مال بگردد ~~PageV1P0174 ### || [genre: Gh] # 1 کجا شد ساربانش تا دلم را تنگ در بندد %~% چو روز کوچ او باشد به پیش ~~آهنگ در بندد # 2 گر او در پنج فرسنگی کند منزل چنان سازم %~% کز آب چشم خود سیلی به ده ~~فرسنگ دربندد # 3 دلم آونگ آن زلفست و جان خسته می‌خواهد %~% که: خود را نیز هم روزی ~~بدان آونگ ms080 در بندد # 4 همین بس خون بهای من که: روز کشتنم دستش %~% نگار ساعد خود را به خونم ~~رنگ در بندد # 5 رخش ماه دو هفته است و دل ریشم ز بهر او %~% سر هر هفته‌ای خود را به ~~هفت اورنگ در بندد # 6 ز سحر چشم مست آن پری ایمن کجا باشم %~% که خواب دیده مردم به صد نیرنگ ~~در بندد # 7 اگر بالای او بامن کنار صلح بگشاید %~% چو لعل او خبر یابد میان جنگ در ~~بندد # 8 وگر پیش لب لعلش حدیث بوسه‌ای گویم %~% سر زلفش برآشوبد دهان تنگ ~~دربندد # 9 به دست خویش بگشودم بلای بسته را آری %~% چنین باشد که بر شخصی دل ~~فرهنگ دربندد # 10 گر او را صد گنه باشد چو بر یادش دهم حالی %~% ز چستی هر گناهی را به ~~عذر لنگ دربندد # 11 ز چنگ زلفش ار ناگه فغانی برکشم چون دف %~% به چین زلف دام او مرا چون ~~چنگ دربندد # 12 ز سنگ آستانش چون لبم بوسیدنی خواهد %~% رقیب او ز بی‌سنگی به رویم ~~سنگ دربندد # 13 بسان اوحدی بر خود در بیداد بگشاید %~% کسی کو دل بر وی یار شوخ شنگ ~~در بندد PageV1P0175 ### || [genre: Gh] # 1 عشق و درویشی و تنهایی و درد %~% با دل مجروح من کرد آنچه کرد # 2 آه من شد سرد و دل گرم از فراق %~% بر سر کس کی گذشت این گرم و سرد # 3 مونسم مهرست و صحبت اشک سرخ %~% علتم عشقست و برهان روی زرد # 4 دیده‌ای دارم درو پیوسته آب %~% چهره‌ای دارم برو همواره گرد # 5 نازنینا در فراق روی تو %~% چند باید بودنم با سوز و درد # 6 گفته بودی: غم خورم کار ترا %~% غم نخوردی تا غمت خونم نخورد # 7 حاکمی گر نرم گویی ور درشت %~% بنده‌ام گر صلح جویی ور نبرد # 8 مرد عشق از جان نترسد در غمش %~% وآنکه از جانی بترسد نیست مرد # 9 ای که ms081 بستی دسته‌گل از رخش %~% من به بویی قانعم زان روی ورد # 10 اوحدی یا ترک روی او بگوی %~% یا بساط نیک نامی در نورد PageV1P0176 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم از خانه رخ بدر دارد %~% در پی عاشقی نظر دارد # 2 هر زمان مست بر سر کویی %~% با کسی دست در کمر دارد # 3 یار آن کس شود که مینوشد %~% دست آن کس کشد که زر دارد # 4 دوست گیرد نهان و فاش کند %~% مخلصان را درین خطر دارد # 5 هر که قلاش‌تر ز مردم شهر %~% پیش او راه بیشتر دارد # 6 در خرابات ما شود عاشق %~% هر که سودای درد سر دارد # 7 یار ترسای ما مترس از کس %~% عاشقی خود همین هنر دارد # 8 مزن ای اوحدی بجز در دوست %~% کان دگر خانها دو در دارد PageV1P0177 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که میل به دیدار دوستان دارد %~% فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد # 2 کدام لاله به روی تو ماند ای دلبند %~% کدام سرو چنین قد دلستان دارد # 3 گرت به جان بخرم بوسه‌ای زیان نکنم %~% که بوسه عاشق بدبخت را زیان ~~دارد # 4 کسی که چون تو پری چهره در کنار کشد %~% اگر چه پیر بود دولتی جوان ~~دارد # 5 به قصد کشتن من بست و باز نگشاید %~% کمر که قد بلند تو در میان دارد # 6 به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی %~% چه غم ز سرزنش هر که در جهان ~~دارد # 7 چو کردی جای خیال تو اوحدی در دل %~% به وصل خود برسانش که جای آن دارد ~~PageV1P0178 ### || [genre: Gh] # 1 شاهد من در جهان نظیر ندارد %~% بوی سر زلف او عبیر ندارد # 2 سرو بدین قد خوش خرام نروید %~% ماه چنان طلعت منیر ندارد # 3 ابروی همچون کمان بسیست ولیکن %~% هیچ کس آن قامت چو تیر ندارد # 4 مهر که در حسن پادشاه نجومست %~% هیات آن روی مستنیر ندارد # 5 طفل چنین در ms082 کنار دایه دنیا %~% مادر دور سپهر پیر ندارد # 6 عنبر سارا بهل که نافه چینی %~% نکهت آن زلف همچو قیر ندارد # 7 اوحدی اندر فراق عارض خوبش %~% چاره بجز ناله و نفیر ندارد PageV1P0179 ### || [genre: Gh] # 1 حال دل پیش که گویم که دل ریش ندارد %~% کیست در عشق تو کو غصه ز من ~~بیش ندارد # 2 دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جان %~% بزن و مرد مخوانش که سری ~~پیش ندارد # 3 سر درویش فدا شد به وفا در قدم تو %~% پادشه‌زاده ما را سر درویش ندارد # 4 قد او تیر بلا غمزه او ناوک فتنه %~% یارب این ترک چه تیریست که در کیش ~~ندارد # 5 واعظ شهر مرا گفت که: دل با سخنم ده %~% چون دهد دل بتو بیچاره که ~~باخویش ندارد # 6 همچو نارم بکفید از غم سیب ز نخش دل %~% دل مخوانش تو که او عقل به ~~اندیش ندارد # 7 اوحدی را چو تو باشی چه غم از جور رقیبان %~% زانکه از تیغ نترسیده غم ~~از نیش ندارد PageV1P0180 ### || [genre: Gh] # 1 وجود حقیقت نشانی ندارد %~% رموز طریقت بیانی ندارد # 2 به صحرای معنی گذر تا ببینی %~% بهاری که بیم خزانی ندارد # 3 جمال حقیقت کسی دیده باشد %~% که در باز گفتن زبانی ندارد # 4 درین دانه مرغی تواند رسیدن %~% که جز نیستی آشیانی ندارد # 5 تنی را که در دل نباشد غم او %~% رها کن حدیثش که جانی ندارد # 6 به چیزی توان برد چیزی که این جا %~% به نانی نیرزد که نانی ندارد # 7 بگفت اوحدی هر چه دانست با تو %~% گرش باز یابی زیانی ندارد ~~PageV1P0181 ### || [genre: Gh] # 1 بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد %~% دلم را با خیال خود به جان ~~با زنده می‌دارد # 2 به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت سرای خود %~% چنان شاخ گل و سرو سهی ~~نازنده می‌دارد # 3 دعای عاشقان تست در شبهای تنهایی %~% که روز ms083 دولت حسن ترا پاینده ~~می‌دارد # 4 ز چشمت مردمی دیدیم و از روی تو نیکویی %~% ولی زلف سیه کار تو ما را ~~زنده می‌دارد # 5 مباد ای اوحدی هرگز ترا با خسروان کاری %~% غلام لعل شیرین شو که نیکو ~~بنده می‌دارد # 6 مرا بس باشد این دولت که آن مهروی هر صبحی %~% دلم را همچو روی خویشتن ~~فرخنده می‌دارد PageV1P0182 ### || [genre: Gh] # 1 نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد %~% کو چو لبت پسته‌ای به قند بر آرد # 2 صید چو آن زلف چون کمند ببیند %~% پیش رود سر به آن کمند برآرد # 3 بر چمن و سبزه آفتی مرسادش %~% باغ که سروی چنین بلند بر آرد # 4 پیش من آن خاک پر ز لعل که روزی %~% گرد خود از نعل آن سمند بر آرد # 5 سینه سپند تو گشت و آتش سودا %~% تا به کجا بوی این سپند بر آرد # 6 بر دل ریشم شبی که دیده بگرید %~% خط تو آن را به ریشخند بر آرد # 7 جان مرا چون محبت تو پسندید %~% گر ندهم سر به ناپسند برآرد # 8 بیخ که دست غمت به سینه فرو برد %~% از دل من شاخ پر گزند بر آرد # 9 اوحدی از بند هر دو کون برآید %~% گر دل او را لبت ز بند برآرد ~~PageV1P0183 ### || [genre: Gh] # 1 روی خود بنمود و هوش از ما ببرد %~% طاقت و هوش از تن شیدا ببرد # 2 دل شکیب از روی خوب او نداشت %~% زان میان بگذاشتیمش تا ببرد # 3 روی او چون دید نقش ما و من %~% نام من گم کرد و رخت ما ببرد # 4 زین جهان من داشتم جان و دلی %~% این به دست آورد و آن در پا ببرد # 5 من چنین در جوش و آتش ناپدید %~% گر نهان آمد مرا پیدا ببرد # 6 دانش و دین مرا آن چشم ترک %~% روز غارت بود در یغما ببرد # 7 از دل من ms084 بود هر غوغا که بود %~% پیش او رفت آن دل و غوغا ببرد # 8 راه فردا بر گرفت از امشبم %~% کامشبم بگرفت و تا فردا ببرد # 9 تا قیامت هر که گوید سرعشق %~% قطره‌ای باشد کزین دریا ببرد # 10 جای آن هست ار کنی جوش و فغان %~% اوحدی کش عشق او از جا ببرد ~~PageV1P0184 ### || [genre: Gh] # 1 موی فشانم دگر عشق به درها ببرد %~% در همه عالم ز من ناله خبرها ببرد # 2 روی چو گلبرگ تو اشک مرا سیم کرد %~% مطرب ما این نوا برزد و زرها ببرد # 3 من ز سفرهای خود سود بسی داشتم %~% عشق تو در باختن سود سفرها ببرد # 4 داشتم از شاخ عمر وعده برخوردنی %~% باد فراقت به باغ بر زد و برها ~~ببرد # 5 باز نیاید به هوش عاشق رویت که او %~% توش ز تنها ربود هوش ز سرما ببرد # 6 زلف تو دل برد و هست در پی جان ای عجب! %~% بار کجا می‌هلد دوست که ~~خرها ببرد # 7 داشت دلی اوحدی نقد و دگر چیزها %~% این دو بر آتش بسوخت عشق و دگرها ~~ببرد PageV1P0185 ### || [genre: Gh] # 1 طراوت رخت آب سمن تمام ببرد %~% رخت ز گل نم و از آفتاب نام ببرد # 2 غلام کیستی ای خواجه پری‌رویان %~% که دیدن تو دل از خواجه و غلام ببرد # 3 همی گذشتی و برمن لبت سلامی کرد %~% سلامت من مسکین بدان سلام ببرد # 4 به هیچ چوب سرمن فرو نیامده بود %~% غم تو آمد و از دست من زمام ببرد # 5 چو آفتاب ترا از کنار بام بدید %~% پگاه تر علم خویش را ز بام ببرد # 6 نسیم صبح ز زلف تو نافه‌ای بگشود %~% به نام تحفه فرو بست و تا به شام ~~ببرد # 7 ز رشک روی تو گل سرخ گشت و کرد عرق %~% چو رنگ روی ترا باد صبح نام ~~ببرد # 8 امام شهر چو محراب ابروی تو بدید %~% سجودکرد که ms085 هوش از سر امام ببرد # 9 حکایت من و زلف تو کی تمام شود %~% که هر چه داشتم از دین و دل تمام ~~ببرد # 10 به عام و خاص بگفت اوحدی حدیث رخت %~% به صورتی که دل خاص و عقل عام ~~ببرد PageV1P0186 ### || [genre: Gh] # 1 از عشق تو جان نمی‌توان برد %~% وز وصل نشان نمی‌توان برد # 2 بر خوان رخت ز بیم آن زلف %~% دستی به دهان نمی‌توان برد # 3 دارم به لب تو حاجتی لیک %~% نامش به زبان نمی‌توان برد # 4 داری دهنی که از لطافت %~% ره بر سر آن نمی‌توان برد # 5 چون چشم تو پیش عارضت راه %~% بی‌تیر و کمان نمی‌توان برد # 6 گر چه کمر تو پیچ پیچست %~% با او به زیان نمی‌توان برد # 7 کاری که کمر کند چو زلفت %~% هر سر به میان نمی‌توان برد # 8 از غارت چشمت اندرین شهر %~% رختی به دکان نمی‌توان برد # 9 بر سینه اوحدی ز عشقت %~% داغیست که آن نمی‌توان برد PageV1P0187 ### || [genre: Gh] # 1 دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد %~% جوری که آن بت می‌کند ~~بی‌اختیاری میبرد # 2 چندیست تا بر روی او آشفته گشته این چنین %~% نه سر به جایی می‌کشد نه ~~ره به کاری می‌برد # 3 من در بلای هجر او زانم بتر کز هر طرف %~% گویند: می‌چیند گلی یا رنج ~~خاری می‌برد # 4 با دل بسی گفتم کزو بگسل چو نشیند این سخن %~% من نیز هم بگذاشتم تا: ~~روزگاری می‌برد # 5 ای مدعی گر پای ما در بند بینی شکر کن %~% تا تو نپنداری کسی زین جا ~~شکاری می‌برد # 6 عشق ار نمی‌سازد مرا معذور باید داشتن %~% کز تشنگی پنداشتم: آن ~~می‌خماری می‌برد # 7 تا چند گویی:اوحدی یاری نمی‌خواهد ز کس %~% یارش که باشد چون جفا از ~~دست یاری می‌برد PageV1P0188 ### || [genre: Gh] # 1 خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد %~% یا شبی بر چین زلف دلستانت بگذرد # 2 بعد ازین چون گرم ms086 شد بازار خورشید رخت %~% مشتری مشنو که: از پیش دکانت ~~بگذرد # 3 ابروانی چون کمان داری و خلقی منتظر %~% تا کرا دوزی به تیری کز کمانت ~~بگذرد # 4 نام من فرهاد کردند از پریشانی ولی %~% در زمان شیرین شود گر بر زبانت ~~بگذرد # 5 پیش تیر غم نشان کردی دلم را وانگهی %~% من در آن تشویش کان تیر از ~~نشانت بگذرد # 6 در ضمیر نازک اندیشت ز باریکی سخن %~% پیکر مویی شود تا بر دهانت بگذرد # 7 نیست در عشق اوحدی را جز به زاری دسترس %~% وین نه پیکانیست کز ~~برگستوانت بگذرد PageV1P0189 ### || [genre: Gh] # 1 به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد %~% که: دوست بر دل ما جور تا چه ~~غایت کرد # 2 لبش که بر دل ما راه زد جنایت نیست %~% دلم که آه زد از دست او جنایت ~~کرد # 3 بیا که درد ترا من به جان خریدارم %~% اگر به سینه رسید ار به جان ~~سرایت کرد # 4 لبت که آیت لطفست قهر بر دل من %~% روا بود چو به حکم حدیث و آیت کرد # 5 کمینه پرتوی از صورت تو بتواند %~% هزار زهره و خورشید را حمایت کرد # 6 کسی ندید رخت را که وصف داند گفت %~% قمر نشان تو از دیگری روایت کرد # 7 مگر ز بام رخت را مجاوران فلک %~% به آفتاب نمودند و او حکایت کرد # 8 اگر به شحنه بگویند شهر بگذارد %~% ستم که نرگس مست تو در ولایت کرد # 9 به عشق سرزنش و منع دل کفایت نیست %~% از آن که در همه عمر خود این ~~کفایت کرد # 10 نشان روی تو از هر که باز پرسیدم %~% میان عالمیانم نشان و رایت کرد # 11 بریخت خون من از چشم و مردم از چپ و راست %~% درین حدیث که: با اوحدی ~~عنایت کرد PageV1P0190 ### || [genre: Gh] # 1 ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد %~% دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد ms087 # 2 کافر که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر %~% چون قامتش بدید به رغبت نماز ~~کرد # 3 ای دلبری که عارض چون آفتاب تو %~% بر مشتری کرشمه و بر ماه ناز کرد # 4 از درد دل چو مار بپیچید سالها %~% هر بیدلی که عقرب زلف تو گاز کرد # 5 با صورت خیال تو دل خلوتی گزید %~% وانگه بر وی این دگران در فراز کرد # 6 پیوسته من ز عشق حذر کردمی کنون %~% آن چشمهای شوخ مرا عشقباز کرد # 7 کوتاه گشته بود ز من دست حادثات %~% زلف تو کار بر من مسکین دراز کرد # 8 رفتی پی تو پرده خلقی دریده شد %~% این پرده بین که بار فراق تو ساز ~~کرد # 9 پنهان بر اوحدی زده‌ای تیر چشم مست %~% نتوان ز پیش زخم چنین احتراز ~~کرد PageV1P0191 ### || [genre: Gh] # 1 باد بویی از دو زلفت وام کرد %~% سوی چین آورد و مشکش نام کرد # 2 غمزه آهووش گو افگنت %~% تیر غم در دیده بهرام کرد # 3 دانه خالی که بر رخسار تست %~% پای ما را بسته این دام کرد # 4 قامت من چون الف بود از نشاط %~% آن الف را دام زلفت لام کرد # 5 نازنینا صبح ما را همچو شام %~% فتنه‌آن لعل خون آشام کرد # 6 توسن دل گرچه تندی می‌نمود %~% عاقبت چشم تو او را رام کرد # 7 آتش روی تو ما را سخت سوخت %~% گر چه کار اوحدی را خام کرد PageV1P0192 ### || [genre: Gh] # 1 هوست معتکف خانه خمارم کرد %~% عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد # 2 خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد %~% لب لعل تو به یک عشوه که در کارم ~~کرد # 3 شورها در سر و با خلق نمی‌یارم گفت %~% زخمها بر دل و فریاد نمی‌یارم ~~کرد # 4 می‌شنیدم که: شود نیک به شربت بیمار %~% شربتی داد خیال تو که بیمارم ~~کرد # 5 من ندانم سبب گرم و گدازی که مراست %~% تا چه ms088 زورست و تعدی که چنین ~~زارم کرد # 6 سایه‌ای بودم و عکس تو بپوشید مرا %~% ذره‌ای بودم و نور تو پدیدارم ~~کرد # 7 دیده تا باز گشودم بتو اندیشه ببست %~% در بر وی همه و روی به دیوارم ~~کرد # 8 آنکه اندر عقب من به تعبد کوشید %~% بعد ازین حال ندانست که انکارم کرد # 9 مرده بودم به سخن‌های تو گشتم زنده %~% خفته بودم صفت حسن تو بیدارم ~~کرد # 10 باده هر که چشیدم سبب مستی بود %~% اوحدی زان قدحی داد که هشیارم کرد ~~PageV1P0193 ### || [genre: Gh] # 1 دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد %~% چیست آن جان به سر کار تو در ~~خواهم کرد # 2 دگری روی ز تیر تو اگر می‌پیچید %~% بمن انداز که من دیده سپر خواهم ~~کرد # 3 خوبرویان همه گر در نظرم جمع شوند %~% من ندانم که به غیر از تو نظر ~~خواهم کرد # 4 اگر انکار کنندم به محبت همه خلق %~% تو مپندار کزین کار حذر خواهم کرد # 5 پیش خورشید رخت غایت کوته نظریست %~% گر به خوبی صفت روی قمر خواهم کرد # 6 من چو از پسته خندان تو کامی یابم %~% طفل ره باشم اگر یاد شکر خواهم ~~کرد # 7 اوحدی عاشق اویی ز سر جان برخیز %~% ورنه بنشین که من این کار به سر ~~خواهم کرد PageV1P0194 ### || [genre: Gh] # 1 وصف روی آن پسر خواهیم کرد %~% خدمت زلفش به سر خواهیم کرد # 2 جای او را جان خود خواهیم ساخت %~% هر چه هست از دل به در خواهیم کرد # 3 پیش خورشید جمال روی او %~% بعد ازین عیب قمر خواهیم کرد # 4 شکر آن شیرین دهان خواهیم گفت %~% عالمی را پر شکر خواهیم کرد # 5 اوستاد مکتب فضلیم لیک %~% ابجد عقشش ز بر خواهیم کرد # 6 از دهانش بوسه‌ای خواهیم خواست %~% وین حکایت مختصر خواهیم کرد # 7 اوحدی پنهان مکن عشقش که ما %~% عالمی را زان خبر خواهیم کرد ~~PageV1P0195 ### || [genre: Gh] # 1 چاره ms089 سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد %~% آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد # 2 نیست کسی در جهان کش چو من شیفته %~% زلف چو مفتول تو عاشق و مفتون ~~نکرد # 3 سر و چمن گر چه هست تازه ولی همچو تو %~% نکته شیرین نگفت شیوه موزون ~~نکرد # 4 درد نهان مرا هیچ علاجی نبود %~% عقرب زلف ترا هیچ کس افسون نکرد # 5 زخم که من می‌خورم سینه رامین نخورد %~% گریه که من می‌کنم دیده مجنون ~~نکرد # 6 عاشق صادق کسیست کو سخن و سر تو %~% تن‌زد و باکس نگفت خون شد و بیرون ~~نکرد # 7 روز نشد هیچ شب کاوحدی از هجر تو %~% نعره دگر سان نداشت ناله دگرگون ~~نکرد PageV1P0196 ### || [genre: Gh] # 1 جز لبم شرح میان او نکرد %~% جز دلم وصف دهان او نکرد # 2 روی اقبالی ندید آن سر که زود %~% جای خود بر آستان او نکرد # 3 راز دل زان فاش می‌گردد که دوست %~% چاره درد نهان او نکرد # 4 هر که قتل ما بدید آگاه شد: %~% کان بجز تیر و کمان او نکرد # 5 آنکه سر در پای عشق او نباخت %~% دست وصل اندر میان او نکرد # 6 خاطر آشفته ما کی کند %~% عشرتی کندر زمان او نکرد # 7 بر که نالد اوحدی زین پس که دوست %~% گوش بر آه و فغان او نکرد ~~PageV1P0197 ### || [genre: Gh] # 1 دلم جز تو آهنگ یاری نکرد %~% به غیر از تو میل کناری نکرد # 2 به طرف چمن در خزانی نرفت %~% تماشای گل در بهاری نکرد # 3 به راه تو بر هیچ خاکی ندید %~% که از اشک بر وی نثاری نکرد # 4 کسی را که با رویت افتاد مهر %~% چو مه را بدید اعتباری نکرد # 5 در آنها که دل مدخلی می‌کنند %~% بجز دوستیت اختیاری نکرد # 6 لبت پیش ما هیچ شغلی ندید %~% که از محنتش پود و تاری نکرد # 7 شبی در فراقت نکردیم روز %~% که با ما جهان کار زاری ms090 نکرد # 8 نمودی که: رویم چه کرد از جفا %~% وفایی که جستیم باری نکرد # 9 خرامنده قدی چنان دلنواز %~% چه معنی که بر ما گذاری نکرد # 10 نگوید کسی شکر ایام عمر %~% کزان لعل شیرین شکاری نکرد # 11 ز نوشیدنی‌ها می وصل تست %~% که نوشندگان را خماری نکرد # 12 خیال تو پیش من آمد شبی %~% ولی نیم ساعت قراری نکرد # 13 دل اوحدی تکیه بر عمر داشت %~% خود او نیز بگذشت و کاری نکرد ~~PageV1P0198 ### || [genre: Gh] # 1 به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد %~% همیشه جور کنی و آشکاردانی کرد # 2 ز طره غالیه بر یاسمین توانی برد %~% به شیوه معجزه با خنده یار دانی ~~کرد # 3 چو باد اگرچه گذر می‌کنی بهر سویی %~% به سوی ما نه همانا گذار دانی ~~کرد # 4 اگر مراد دل خود طلب کنیم از تو %~% مراد دشمن ما اختیار دانی کرد # 5 تو این ستیزه و ناز و عتاب و شوخی را %~% اگر به ترک بگویی چه کار دانی ~~کرد # 6 چه پرسمت ز وفا گویی: آن نمی‌دانم %~% ولی چو بوسه بخواهم کناردانی کرد # 7 ستم که بر دل من کرده‌ای عجب دارم %~% که گر به یاد تو آرم شمار دانی ~~کرد # 8 اگر چه طفلی و خود را نهی به نادانی %~% هنوز چاره چون من هزار دانی ~~کرد # 9 نگار چهره بپوشی ز اوحدی لیکن %~% به خون دیده رخش را نگار دانی کرد ~~PageV1P0199 ### || [genre: Gh] # 1 دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد %~% امشبم حسرت او دیده چو دریایی ~~کرد # 2 ز چنان غمزه که او دارد و ابرو عجبست %~% که التفاتی به چو من بی سر و ~~بی‌پایی کرد # 3 محتشم را نرسد سرزنش درویشی %~% کو به عمری هوسی پخت و تمنایی کرد # 4 صبر فرمود مرا در ستم خویش و دلم %~% صبر پندار که امروزی و فردایی کرد # 5 نیک خواهان به طبیبی که نشانم دادند %~% درد دل را نتوان ms091 گفت مداوایی ~~کرد # 6 طمع از بوس و کنارش ببریدیم که آن %~% نیست خوانی که توان غارت و ~~یغمایی کرد # 7 گر چه بر ما ستم او به هلاک انجامید %~% هیچ زشتش نتوان گفت که زیبایی ~~کرد # 8 عشق ورزند بتان لیک چو من بیزوری %~% پنجه سهلست که با دست توانایی کرد # 9 دل که جاییش به درد آمده باشد داند %~% کاوحدی این همه فریاد هم از ~~جایی کرد PageV1P0200 ### || [genre: Gh] # 1 ای سنگدل به حق وفا کز وفا مگرد %~% عهدی بکن به وصل و از آن عهد وا ~~مگرد # 2 ما برگزیده‌ایم ترا از جهان تو نیز %~% پیوند ما گزین وز پیوند ما مگرد # 3 در میغ خون دل شب هجر آشنای ما %~% می‌بین و با مخالف ما آشنا مگرد # 4 ای آنکه یک دم از دل ما نیستی جدا %~% هر دم به شیوه‌ای دگر از ما جدا ~~مگرد # 5 گفتی: برو که مهره مهرت بریختم %~% خونم بریز و گرد چنین مهرها مگرد # 6 دی دست در میان تو کردم رخ تو گفت: %~% بالای ما بلاست به گرد بلا مگرد # 7 ما را غرض روا شدن از وصل روی تست %~% گو: کام اوحدی ز دو گیتی روا ~~مگرد PageV1P0201 ### || [genre: Gh] # 1 عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد %~% گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار ~~آورد # 2 چیست پیش پاکبازان کام دل جستن غرض %~% وین غرض در دوستی نقصان بسیار ~~آورد # 3 در میان مهربانان مهر دار و گو مباش %~% همت ارباب دل خود سنگ در کار ~~آورد # 4 جذب مغناطیس بین کاهن به خود چون می‌کشد %~% کم ز سنگی نیستی کاهن به ~~رفتار آورد # 5 گر دل اندر کافری بندد جوانی پاکباز %~% در نهان او مسلمانی پدیدار ~~آورد # 6 یار گردن کش ز دامت گر چه سر بیرون برد %~% این کمند آخر همش روزی ~~گرفتار آورد # 7 گر ز خوبان دوستی خواهی به پاکی میل کن %~% میل خوبان ms092 جنبش اندر نقش ~~دیوار آورد # 8 از برای عاشقست این ناز و غنج و چشم و روی %~% خواجه بهر مشتری جوهر به ~~بازار آورد # 9 اوحدی گر کژ روی انکار دشمن لازمست %~% دوستی چون راست ورزی دشمن اقرار ~~آورد PageV1P0202 ### || [genre: Gh] # 1 پیری که پریرم ز مناجات بر آورد %~% دی مست و خرابم به خرابات برآورد # 2 یک جرعه به ذات خود ازان باده صافی %~% در داد که گرد از من و از ذات ~~بر آورد # 3 در بتکده‌ای برد مرا مست و بدیدم %~% رویی که خروش از جگر لات بر آورد # 4 خورشید جبینی که فروع رخش از دور %~% چون شعله زد آشوب ز ذرات بر آورد # 5 چون در شدم آن قامت رعنا به قیامی %~% دل را ز مقام و ز مقامات برآورد # 6 چون جان رخ او دید پس دست گزیدن %~% انگشت شهادت به تحیات برآورد # 7 با اوحدی از راه کرامت سخنی گفت %~% وز بحر دلش موج کرامات برآورد ~~PageV1P0203 ### || [genre: Gh] # 1 هر کس که در محبت او دم برآورد %~% پای دل از کمند بلاکم برآورد # 2 خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه %~% دل را که پیش عارض او دم برآورد # 3 دل در جهان به حلقه ربایی علم شود %~% گر سر در آن دو زلف چو پرچم بر ~~آورد # 4 گر دود زلف از آتش رویش جدا شود %~% آتش ز خلق و دود ز عالم بر آورد # 5 جان و دل مرا که به هم انس یافتند %~% هجرت بسی نماند که از هم برآورد # 6 بعد از وفات بر سر خاکم چو بگذرد %~% خاک لحد ز گریه من غم برآورد # 7 روزی که زد ز نقطه خالش دم اوحدی %~% گفتم که: سر به دایره نم بر آورد ~~PageV1P0204 ### || [genre: Gh] # 1 سوز تو شبی بسازم آورد %~% وندر سخنی درازم آورد # 2 زان دم که تو روی باز کردی %~% از هر چه بجز تو بازم ms093 آورد # 3 گر تیغ زنند رخ نپیچیم %~% زین قبله که در نمازم آورد # 4 اقبال به کعبه وصالت %~% بی‌درد سر مجازم آورد # 5 چون توبه منزل امانی %~% با بدرقه و جوازم آورد # 6 لطف تو به مکه حقیقت %~% از بادیه حجازم آورد # 7 آن بخت که دل به خواب می‌جست %~% بیدار ز در فرازم آورد # 8 این قاعده نیازمندی %~% در عهد تو بی‌نیازم آورد # 9 چون دید که: شمع جمع عشقم %~% اندوه تو در گدازم آورد # 10 گستاخی اوحدی برتو %~% در غارت و ترکتازم آورد PageV1P0205 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو دل من دمی قرار نگیرد %~% پند نصیحت کنان به کار نگیرد # 2 هر چه در امکان عقل بود بگفتیم %~% این دل شوریده اعتبار نگیرد # 3 داد من امروز ده که روز ضرورت %~% یار نباشد که دست یار نگیرد # 4 صید توام ترک من مگیر که دیگر %~% صید چنین کس به روزگار نگیرد # 5 روز نباشد که در فراق رخ تو %~% روی من از خون دل نگار نگیرد # 6 بر سر من گر تو خاک راه ببیزی %~% از تو دلم ذره‌ای غبار نگیرد # 7 هر چه بخواهی بکن که بنده منقاد %~% حکم خداوند خویش خوار نگیرد # 8 رنج کش ای اوحدی که بی‌المی کس %~% آرزوی خویش در کنار نگیرد # 9 طالب وصلی که بردبار نباشد %~% بوسه از آن لعل قند بار نگیرد ~~PageV1P0206 ### || [genre: Gh] # 1 صفات قلندر نشان برنگیرد %~% صفات تجرد بیان برنگیرد # 2 عدم خانه نیستی راست گنجی %~% که وصلش وجود جهان برنگیرد # 3 گشاد از دل تنگ درویش یابد %~% خدنگی که هیچش کمان برنگیرد # 4 من آن خاکسارم که گر برگذاری %~% بیفتم کسم رایگان برنگیرد # 5 به بالای من بر کشیدند دلقی %~% که پهنای هفت آسمان برنگیرد # 6 دل دین طلب تنگ تن برنتابد %~% تن راهرو بار جان برنگیرد # 7 مکن یاد دنیا که اندیشه ما %~% هماییست کین استخوان برنگیرد # 8 به ما گوهری داد دست عنایت %~% که اندازه ms094 بحر و کان برنگیرد # 9 تو سرمایه بسیار گردان که دل را %~% چو سرمایه پر شد زیان برنگیرد # 10 زبان درکشای اوحدی زین حکایت %~% که ناگه سرت با زبان برنگیرد # 11 ازان یار بیگانگی دارد آن کس %~% که پندار خویش از میان برنگیرد ~~PageV1P0207 ### || [genre: Gh] # 1 چو دل شد زان او هرگز نمیرد %~% چو خورد از خوان او هرگز نمیرد # 2 به سر می‌گردم از عشقش چو دانم %~% که سرگردان او هرگز نمیرد # 3 تن عاشق بمیرد در جدایی %~% ولیکن جان او هرگز نمیرد # 4 به دردش گر دلم زین پیش می‌مرد %~% پس از درمان او هرگز نمیرد # 5 تنم را پر شود پیمانه عمر %~% ولی پیمان او هرگز نمیرد # 6 به زندان عزیزی در شد این دل %~% که در زندان او هرگز نمیرد # 7 روان اوحدی را هست حکمی %~% که بی‌فرمان او هرگز نمیرد PageV1P0208 ### || [genre: Gh] # 1 تیر از کمان به من اندازد %~% عشق از کمین چو برون تازد # 2 درکس نیوفتد این آتش %~% کو را چو موم بنگدازد # 3 چون شاه ما سپه انگیزد %~% چون ماه ما علم افرازد # 4 از دست بنده چه کار آید %~% جز سرکه در قدمش بازد # 5 آن کس که غیر او داند %~% هرگز بغیر نپردازد # 6 در پرده راه ندارد کس %~% و آنگاه پرده که او سازد # 7 بنوازدم چو بخواهد زد %~% پس بهتر آنکه بننوازد # 8 بس فتنها که برانگیزد %~% آن رخ چو پرده براندازد # 9 با اوحدی غم او هر دم %~% از گونه دگر آغازد PageV1P0209 ### || [genre: Gh] # 1 رخش روابود ار اسب دلبری تازد %~% که گوی سیم به چوگان مشک می‌بازد # 2 ز ذره بیشترندش کنون هواداران %~% سزا بود که دل از مهر ما بپردازد # 3 چه پردها بدرانید عشق او برما! %~% نگه کنیم دگر تا: چه پرده میسازد # 4 به دست کوته ما این گرو نشاید برد %~% ز زلف او که درازست وتیر دریازد # 5 میان ما سخنی چند ms095 اندرونی رفت %~% زبان چو شمع ببر تا برون نیندازد # 6 بسی که از دهن او شکر شود در تنگ %~% ز شرم او نه عجب گر نبات بگدازد # 7 چه کم شود ز درخت بلند قامت دوست %~% به کار اوحدی ار سایه‌ای بر ~~اندازد PageV1P0210 ### || [genre: Gh] # 1 چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد %~% مشک را خوارتر از خاک به راه ~~اندازد # 2 اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد %~% ای بسا دل! که در آن کوچه به جاه ~~اندازد # 3 نظر زهره کند خنجر مریخ زند %~% نور خورشید دهد پرتو ماه اندازد # 4 چشم آن ترک سپاهی به هزیمت ببرد %~% ناوک غمزه چو در قلب سپاه اندازد # 5 گر گواهیش بیارم که: مرا زلف تو کشت %~% حسن او لرزه بر اندام گواه ~~اندازد # 6 تیر هجرم به جگر در زد و اندیشه نکرد %~% که دلم در پی او ناوک آه ~~اندازد # 7 اوحدی دیده مدوز از رخ او عیبی نیست %~% گر گدایی نظری بر رخ شاه ~~اندازد PageV1P0211 ### || [genre: Gh] # 1 دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد %~% فریاد ازین سوار که صید حرم بزد! # 2 عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیش %~% یارم ز در درآمد و کارم به هم ~~بزد # 3 دم در کشیده بود دل من ز دیر باز %~% آتش در اوفتاد به جانم چو دم بزد # 4 درویش را ز نوشت شاهی خبر نشد %~% تا روزگاز نوبت این محتشم بزد # 5 چون دیده بر طلایه حسنش نظر فگند %~% عشقش به دل در آمد و حالی علم بزد # 6 هی نیزه ستیزه که مریخ راست کرد %~% شمشیر خوی او همه را چون قلم بزد # 7 صد بار چین طره پستش ز بوی مشک %~% بر دست باد قافله صبح دم بزد # 8 آیینه دو عارض او از شعاع نور %~% بسیار سنگ طعنه که بر جام جم بزد # 9 گفتم که: بر دلم نکند جور و هم ms096 بکرد %~% گفتا: بر اوحدی نزنم زخم و هم ~~بزد PageV1P0212 ### || [genre: Gh] # 1 زلف را تاب دام و خم برزد %~% همه کار مرا بهم برزد # 2 دفتر دوستان خود می‌خواند %~% به سر نام من قلم برزد # 3 صورت ماه را رقم بستر %~% آنکه این چهره را رقم برزد # 4 آتشی کندرین دل از غم اوست %~% به سر شعلهای غم برزد # 5 گلبن وصل او به طالع من %~% سر به سر غنچه ستم برزد # 6 شد ز چشم ترم به خشم چو دید %~% لب خشک مرا که نم برزد # 7 آه کردم ز درد عشقش و گفت: %~% اوحدی را ببین که دم برزد PageV1P0213 ### || [genre: Gh] # 1 چو میل او کنم از من به عشوه بگریزد %~% دگر چو روی به پیچم به من در ~~آویزد # 2 اگر برابرش آیم به خشم برگردد %~% وگر برش بنشینم به طیره برخیزد # 3 به رغم من برود هر زمان که در نظرم %~% کسی بجوید و با مهر او در آمیزد # 4 شبی که بر سر کویش گذر کنم چون باد %~% رقیب او ز جفا خاک بر سرم بیزد # 5 و گر به چشم نیازش نگه کنم روزی %~% به خشم درشود و فتنه‌ای برانگیزد # 6 در آتشم من و جز دیده کس نمی‌بینم %~% که بی‌مضایقه آبی بر آتشم ریزد # 7 نه کار ماست چنین دوستی ولی چه کنم %~% که اوحدی ز چنین کارها نپرهیزد ~~PageV1P0214 ### || [genre: Gh] # 1 مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد %~% با غمش چو بنشیند از دو کون ~~برخیزد # 2 من غلام رندی کو چون به باده بنشیند %~% از خود و تو و من او جمله ~~بی‌خبر خیزد # 3 مرد راهبر باید پیر راهت ای برنا %~% ورنه گم شوی با او گرنه راهبر ~~خیزد # 4 نقش طاعت خود را محو کن که آن ساعت %~% خویش بین طاعت بر پرگناه برخیزد # 5 آن چنان که می‌بینی زاهد ریایی را %~% گر کسی به دست ms097 افتد هم به گوشه ~~درخیزد # 6 با عصای ایمان رو راه وادی ایمن %~% کندر آن چنان وادی نور ازین شجر ~~خیزد # 7 هر که او درین منزل شد به خواب و خور قانع %~% تا که هست و تا باشد خر ~~بمرد و خر خیزد # 8 اوحدی حکایاتش تازه گوی و پرورده %~% کز حدیث پوشیده زود دردسر خیزد ~~PageV1P0215 ### || [genre: Gh] # 1 اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد %~% ز خواب هجر چشم دل به روی یار ~~برخیزد # 2 تنم برخیزد ار گویی ز بند جان به آسانی %~% ولی از بند عشق او دلم ~~دشوار برخیزد # 3 به سر سیم طبیبانش فرستیم و به جان تحفه %~% ز سرسام فراق او گر آن ~~بیمار برخیزد # 4 سرم بر آستان او چوبینی برمدار او را %~% کزان خاک او ندارد سر که ~~بی‌دیدار برخیزد # 5 گلی بیخار میجستم ز باغ وصل او پنهان %~% به قصد من چه دانستم که چندین ~~خار برخیزد # 6 به روی خود چو در بندم در آمد شد مردم %~% دلم را فتنه و شور از در و ~~دیوار برخیزد # 7 اگر زاری کند جانم به عشق او مرنجانم %~% بنه عذری چو می‌دانی که ~~عاشق‌وار برخیزد # 8 خود از آیین بدمهران این منزل عجب دارم %~% که بار افتاده‌ای این جا ز ~~زیر بار برخیزد # 9 میان این خریداران به دور عنبر زلفش %~% ستم برنافه‌ای باشد که از ~~تاتار برخیزد # 10 اگر بر دستبوس او نباشد اوحدی دستت %~% ز پایش بوسه‌ای بستان که کار ~~از کار برخیزد PageV1P0216 ### || [genre: Gh] # 1 فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد %~% اگر آن چشم کمان کش به کمین ~~برخیزد # 2 ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوار %~% تا سواری چو تو از خانه زین ~~برخیزد # 3 چشم و رخسار پریوش که تو داری امروز %~% روز فردا مگر از خلد برین ~~برخیزد # 4 باغبان قد ترا دید و همی گفت به خود: ms098 %~% سرو دیگر چه نشانیم گر این ~~این برخیزد # 5 بهر بوسیدن پای تو سر و روی مرا %~% سر آن نیست که از روی زمین برخیزد # 6 تخت ضحاک تو داری که دو گیسوی دراز %~% چون دو مارت ز یسار و ز یمین ~~برخیزد # 7 آنکه سرمست شبی پیش تو بتواند خفت %~% نیست هشیار که تا روز پسین ~~برخیزد # 8 قد و بالای چنان راست مخالف ز چه شد %~% با دل من که چو گویم: بنشین ~~برخیزد # 9 ماه تا روی ترا دید و برو دل بنهاد %~% بیم آنست که با مهر به کین ~~برخیزد # 10 در سر زلف تو هر چینی شهری هندوست %~% که شنید این همه هندو که ز چین ~~برخیزد # 11 اوحدی را به رخت دل نه شگفت ار برخاست %~% که به روی تو عجب نیست که ~~دین برخیزد PageV1P0217 ### || [genre: Gh] # 1 تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد %~% ز زلف پرشکنت مشک ناب می‌ریزد # 2 متاب زلف خود ای آفتاب رخ دیگر %~% که فتنه زآن سر زلف به تاب می‌ریزد # 3 به هر سخن که لب همچو شکر تو کند %~% مرا دگر نمکی بر کباب می‌ریزد # 4 به یاد روی تو هر بامداد دیده من %~% ستاره در قدم آفتاب می‌ریزد # 5 مرا بر آتش هجرت جگر چنین خسته %~% تو چشم خیره من بین که: آب می‌ریزد # 6 ز خوی تند خود ای ترکبر حذر میباش %~% که این غبار ستم بر خراب می‌ریزد # 7 تو سیم خواسته‌ای ز اوحدی و دیده او %~% ز مفلسی همه در در جواب ~~می‌ریزد PageV1P0218 ### || [genre: Gh] # 1 هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد %~% گر تو جفا چنین کنی از تو دلم ~~به جان رسد # 2 مایه روزگار خود در هوس تو باختم %~% سود تو می‌بری بهل کز تو مرا زیان ~~رسد # 3 تیر کمان ابروان بر سپرم مزن که من %~% در جگرش نهان کنم تیر کزان کمان ~~رسد # 4 گر ms099 ز تو لاله‌رخ دلم ناله کند روا بود %~% دل چو شود ز غصه پر هم به سر ~~زبان رسد # 5 رخت دل شکسته را پیش تو می‌هلم ولی %~% بدرقه گر تویی سبک دزد به ~~کاروان رسد # 6 از ستمی منال اگر عاشقی آن جمال را %~% بار چنین بسی بری تا فرحی چنان ~~رسد # 7 آخر کار عاشقان نیست بجز هلاک و خود %~% بر دل ریش اوحدی گر تو تویی ~~همان رسد PageV1P0219 ### || [genre: Gh] # 1 جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد %~% وین شب تنهای تاریکی به ~~پایان کی رسد # 2 ای صبا باز آمدن دورست یوسف را ز مصر %~% باز گو تا: بویپیراهن به ~~کنعان کی رسد # 3 حاصل عمر گرامی از جهان دیدار اوست %~% من به امیدم کنون تا فرصت آن کی ~~رسد # 4 روز و شب چون گوی دستش در گریبان منست %~% دست من گویی: بدان گوی ~~گریبان کی رسد # 5 یار نارنجی قبا را من بنیر نجات آه %~% تا نرنجانم شبی در دم به درمان ~~کی رسد # 6 می‌نویسم قصه‌ها هر دم به خون دل ولی %~% قصه چون من گدایی پیش سلطان ~~کی رسد # 7 چشم من چون دور گشت از روی گل رنگش کنون %~% روی من بر پای آن سرو ~~خرامان کی رسد # 8 بنده فرمانم به هر چیزی که خاطر خواه اوست %~% گوش بر ره چشم بر در تا ~~که فرمان کی رسد # 9 اوحدی را چند گویی: بی سر و سامان چراست %~% زان ستمگر کار بی‌سامان به ~~سامان کی رسد PageV1P0220 ### || [genre: Gh] # 1 با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد %~% وز روی او دیوانگی زلف دو تا ~~را می‌رسد # 2 هست از میان او کمر بر هیچ آری در جهان %~% بر خوردن از سیمین برش بند ~~قبا را می‌رسد # 3 با دشمنان هم خانگی زآن دوست میزیبد نکو %~% از دوستان بیگانگی آن آشنا ~~را می‌رسد # 4 گر تیره ms100 طبعی دور گشت از مجلس ما گو: برو %~% کین رندی و دردی کشی اهل ~~صفا را می‌رسد # 5 آنرا که هست از عشق او رخ در سلامت بعد ازین %~% گو: نام عشق او مبر ~~کین شیوه ما را می‌رسد # 6 ما را بکشت آن بی‌وفا بی‌موجب و ما شادمان %~% بی‌موجبی عاشق کشی آن ~~بی‌وفا را می‌رسد # 7 گر اوحدی از نیستی در عشق او دم میزند %~% ما نیستانیم ای پسر هستی خدا ~~را می‌رسد PageV1P0221 ### || [genre: Gh] # 1 حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد %~% ز بهر آنکه اندک باشد از بسیار ~~بنویسد # 2 ز کاردوست بسیارست گفتن قصه با دشمن %~% به کار افتاده گویم: کز میان ~~کار بنویسد # 3 دلیل حرقت این سینه رنجور بنماید %~% حدیث رقت این دیده بیدار بنویسد # 4 زمین بوس و سلام و اشتیاق و خدمتم یکسر %~% بدان ابرو و چشم و قامت و ~~رفتار بنویسد # 5 حکایت ریزه‌ای زین عاشق دلخسته بر گوید %~% شکایت گونه‌ای زان طره طرار ~~بنویسد # 6 کند در نامه یاد از عهد و از پیمان و من در پی %~% نهم زنهار بر جانش ~~که صد زنهار بنویسد # 7 سیاهی گر نماند در دوات از خون چشم من %~% به سرخی آنچه باقی مانده از ~~طومار بنویسد # 8 سخن‌هایی که دارم از جفای چرخ بنگارد %~% ستم‌هایی که دیدم از فراق ~~یاربنویسد # 9 ازین بیچارگی شرحی دهد در نامه کان دلبر %~% چه برخواند جواب اوحدی ~~ناچار بنویسد PageV1P0222 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد %~% صید ندیدم ز بند او که رها شد # 2 با دگران سرکشی نمود و تکبر %~% سرکش و بیدادگر به طالع ما شد # 3 رنج که بردیم باد برد و تلف گشت %~% سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد # 4 نوبت آن وصل را که وعده همی داد %~% هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد # 5 دل ز برم برد و زهره نیست که گویم: %~% آن ms101 دل سرگشته را که برد و کجا ~~شد # 6 گر کندم قصد جان دریغ ندارم %~% کام من آمد چو کام دوست روا شد # 7 با همه جوری دلم نداد که گویم: %~% اوحدی از هجر او شکسته چرا شد ~~PageV1P0223 ### || [genre: Gh] # 1 تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد %~% عشق ترا مشکل کاری به نوا باشد # 2 شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت %~% بالای چنین رعنا در شهر بلا باشد # 3 زین‌سان که گریبانم بگرفت غم عشقت %~% این خرقه که می‌بینی یک روز قبا ~~باشد # 4 من میکنم آن طاعت کز بنده سزد لیکن %~% شرطست که نگریزی گر روز جزا ~~باشد # 5 خلقی ز پیت پویان مهر تو به جان جویان %~% زین جمله دعا گویان تا بخت ~~کرا باشد # 6 آب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را %~% وآنگه تو ز بی‌رحمی بگذاشته تا: ~~باشد # 7 لعلت نکند سعیی در چاره کار من %~% بیچاره کسی کو را کاری به شما باشد # 8 غم را که بها نبود در شهر کسان هرگز %~% آن روز که من جویم شهریش بها ~~باشد # 9 گر خوب شود کاری از طلعت خود گیری %~% ور زشت شود تاوان بر طالع ما ~~باشد # 10 گفتی که: روا گردد از من همه حاجت‌ها %~% مرد اوحدی از عشقت آخر چه ~~روا باشد PageV1P0224 ### || [genre: Gh] # 1 پرسش خسته‌ای روا باشد %~% که درین درد بی‌دوا باشد # 2 بنماید ترا چنانکه تویی %~% اگر آیینه را صفا باشد # 3 بی‌قفا روی نیست در خارج %~% وندر آیینه بی‌قفا باشد # 4 اندر آیینه هیچ ننماید %~% که نه آیین شهر ما باشد # 5 در صفا نیست صورت دوری %~% دوری از ظلمت هوا باشد # 6 این جدایی ز کندی روشست %~% روش عارفان جدا باشد # 7 از ختایی خطت اگر دویی است %~% این دوبینی ازین خطا باشد # 8 نشود اوحدی ز مهرش دور %~% تا ازو ذره‌ای بجا باشد PageV1P0225 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که با سر زلف تو ms102 آشنا باشد %~% گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد # 2 اگر تو همچو جهان خرمیولیک جهان %~% تو خود معاینه دانی که بی‌وفا باشد # 3 به گوشه نظری کار خستگان فراق %~% بساز از آنکه ترا نیز کارها باشد # 4 در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم %~% همیشه منتظر موکب صبا باشد # 5 ولیک زلف ترا با همه پریشانی %~% نظر به حال پریشان ما کجا باشد # 6 چه طالعست دل اوحدی مسکین را %~% که دایما به غم عشق مبتلا باشد ~~PageV1P0226 ### || [genre: Gh] # 1 نمی‌بینم بت خود را نمی‌دانم کجا باشد %~% دلم آرام چون گیرد که جان از ~~وی جدا باشد # 2 کسی حال دل مجروح من داندکه: همچون من %~% به سودایی گرفتار و به دردی ~~مبتلا باشد # 3 من اندر مذهب عشقش بزرگین طاعت آن دانم %~% که سر بر آستان او و دستم ~~بر دعا باشد # 4 چو روی او نمی‌بینم نباشد دیده را سودی %~% وگر خود خاک کوی او سراسر ~~توتیا باشد # 5 به گرد دانه خالش کسی گردد که روز و شب %~% در آب دیده سرگردان بسان ~~آسیا باشد # 6 نگارا از وصال خویش ما را شادمان گردان %~% اگر چه منصب وصل تو بیش از ~~حدما باشد # 7 مراد اوحدی یکشب ز وصل خود روا گردان %~% وزان پس گر دل او را برنجانی ~~روا باشد PageV1P0227 ### || [genre: Gh] # 1 تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد %~% ناله و زاری من بر در و بامت باشد # 2 در قیامت همه را چشم بسویی و مرا %~% چشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد # 3 وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهند %~% تا کرا خواهی و پروای کدامت باشد # 4 تو که از ناز و تکبر بر خود خاصان را %~% ندهی بار کجا میل به عامت ~~باشد # 5 بر من خسته چو وصل تو بگردید حلال %~% مرو اندر پی خونم که حرامت باشد # 6 ز آتش و آب مکن چشم و ms103 دلم را ویران %~% تا چو تشریف دهی جا و مقامت ~~باشد # 7 رایگان بنده بسی داری و چاکر بیحد %~% اوحدی نیز رها کن که غلامت باشد ~~PageV1P0228 ### || [genre: Gh] # 1 بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد %~% چراغ مجلس ما پرتو روی تو بس ~~باشد # 2 برای نزهت ار وقتی بیارایند جنت را %~% مرا از هر که در جنت نظر سوی تو ~~بس باشد # 3 به خون خوردن میموزان دل ما را به خوان غم %~% که ما را خود جگر خوردن ~~ز پهلوی تو بس باشد # 4 اگر خواهی که: جفت غم کنی خلق جهانی را %~% اشارت گونه‌ای از طاق ابروی ~~تو بس باشد # 5 گرت سودای آن دارد که: که ملک چین به دست آری %~% سوادی از سر آن زلف ~~هندوی تو بس باشد # 6 ز شوق کعبه گو: حاجی بیابان گیر و زحمت کش %~% طواف عاشقان گرد سر کوی ~~تو بس باشد # 7 به خون اوحدی دست نگارین را چه رنجانی %~% که او را شیوه‌ای از چشم ~~جادوی تو بس باشد PageV1P0229 ### || [genre: Gh] # 1 هر که آن قامت و بالای بلندش باشد %~% چه نظر بر دل بیمار نژندش باشد # 2 اندر آیینه او روی کسی ننماید %~% مگر آن روی که بر پای سمندش باشد # 3 مجمر سینه به عود جگر آراسته‌ام %~% تا چو آتش کند از عشق سپندش باشد # 4 پسته از لب همه کس خواهد و بادام از چشم %~% خاصه آن پسته و بادام که ~~قندش باشد # 5 روی در خاک درش کرده جهانی زن و مرد %~% تا که در خورد بود یا که پسندش ~~باشد # 6 دل من صبر به هر حال تواند لیکن %~% دور ازو صبر پدیدست که چندش باشد # 7 از دلم در عجبی: کین همه غم دید و نرفت %~% چون رود پای دل خسته که ~~بندش باشد # 8 اوحدی پند نکو خواه شنیدی لیکن %~% پیش آن رخ عجب ار گوش به پندش ms104 باشد! PageV1P0230 ### || [genre: Gh] # 1 بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد %~% شراب تلخ با خوبان شیرین ~~کار خوش باشد # 2 برون شهر با یاران شب مهتاب در صحرا %~% قدح در دست و مطرب مست و ساقی ~~یار خوش باشد # 3 میان باغ و طرف جوی و پای سرو و پیش گل %~% طرب در جان و می در جام و ~~گل بر بار خوش باشد # 4 سماع مطرب اندر گوش و دست یار در گردن %~% چمان اندر چمن مستانه ~~فرزین‌وار خوش باشد # 5 دمادم بادهای لعل کردن نوش و نقلش را %~% پیاپی بوسهازان لعل شکر بار ~~خوش باشد # 6 چنین شب گر مجال افتد که با دلدار بنشینی %~% شب قدرست و شبهای چنین ~~بیدار خوش باشد # 7 رفیقانم به صحرا می‌برند از شهر و می‌دانم %~% که صحرا نیز هم با یاد ~~آن دلدار خوش باشد # 8 چو باشد باده و مطرب پریرویی به دست آور %~% که هر جایی که این حاضر ~~بود ناچار خوش باشد # 9 کرا پروای باغ امروز بی‌دیدار روی او %~% که فردا باغ جنت نیز با دیدار ~~خوش باشد # 10 مگو ای اوحدی جز وصف عشق و قصه مستی %~% که هر کو شعر میگوید بدین ~~هنجار خوش باشد # 11 می و معشوقه و گل را چه داند قدر هر خامی %~% که این معنی به چشم ~~عاشقان زار خوش باشد PageV1P0231 ### || [genre: Gh] # 1 مستیم و مستی ما از جام عشق باشد %~% وین نام اگر بر آریم از نام عشق ~~باشد # 2 خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود را %~% وین شیوه دلنوازی پیغام عشق ~~باشد # 3 بی‌درد عشق منشین کندر چنین بیابان %~% آن کس رود به منزل کش کام عشق ~~باشد # 4 درمان دل نخواهم تا درد مهر هستم %~% صبح خرد نجویم تا شام عشق باشد # 5 نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خسته %~% کین شیوه لاغریها در یام عشق ~~باشد # 6 بیش از اجل نبیند ms105 روی خلاص و رستن %~% در گردنی که بندی از دام عشق ~~باشد # 7 روزی که کشته گردم بر آستانه او %~% تاریخ بهترینم ایام عشق باشد # 8 مشنو که: باز داند سر نیازمندان %~% الا کسی که پایش در دام عشق باشد # 9 از چشم اوحدی من خفتن طمع ندارم %~% تا پاسبان زاری بر بام عشق باشد ~~PageV1P0232 ### || [genre: Gh] # 1 گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد %~% دلش هم‌خوابه اندوه و جانش ~~جفت غم باشد # 2 حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی %~% همایون دولتی کش چون تو ~~باغی در حرم باشد # 3 ز چشم لطف بر احوال مسکینان نظر میکن %~% که سلطان دولتی گردد چو میلش ~~بر حشم باشد # 4 به غیر از نم نمیبیند ز دست گریه چشم من %~% بصر مشکل ببیند چونکه غرق ~~آب و نم باشد # 5 مکن دعوت به شیرینی مرا ز آن لب که در جنت %~% خسیسی گوید از حلوا که ~~در بند شکم باشد # 6 چو بر جانم زدی زخمی به لطفش مرهمی می‌نه %~% ز بهر این دل خسته نکو ~~بنگر که هم باشد # 7 چنین معشوقه‌ای در شهر و آنگه دیدنش مشکل %~% کسی کز پای بنشیند به ~~غایت بی‌قدم باشد # 8 بساز ای اوحدی چون زر نداری در جفای او %~% که اندر کشور خوبان جفا بر ~~بی‌درم باشد PageV1P0233 ### || [genre: Gh] # 1 روزی که از لب تو بر ما سلام باشد %~% شادی قرار گیرد عشرت مدام باشد # 2 گر جان من بخواهی کردم حلال بر تو %~% چیزی که دوست خواهد بر ما حرام ~~باشد # 3 گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو %~% مردم هزار نوبت زحمت کدام باشد # 4 در هر دو هفته بینم روی ترا ولیکن %~% آن دم که بینم او را ماهی تمام ~~باشد # 5 احوال قید چون من سرگشته‌ای چه داند %~% جز بیدلی که او را پایی به دام ~~باشد # 6 گویی که: من ببینم روزی به دیده خود ms106 %~% کان رفته باز گردد و آن تند ~~رام باشد # 7 نشگفت اگر بسوزد دلها به گفته خود %~% چون اوحدی کسی کو شیرین کلام ~~باشد PageV1P0234 ### || [genre: Gh] # 1 معشوقه پی وفا نباشد %~% ور بود به عهد ما نباشد # 2 هرگز سر کوی خوبرویان %~% بی‌فتنه و ماجرا نباشد # 3 هر چند که یار ما ختاییست %~% ما را نظر خطا نباشد # 4 ای با همه طلعت تو نیکو %~% با طالع ما چرا نباشد # 5 دعوی چه کنی بر وی پوشی %~% پوشیدن مه روا نباشد # 6 خوبی که ندید روی او کس %~% امروز بجز خدا نباشد # 7 عشق تو قضای آسمانیست %~% کس را گذر از قضا نباشد # 8 من عاشقم و لبت ببوسم %~% عاشق همه پارسا نباشد # 9 گفتی که: ترا دوا صبوریست %~% این درد بود دوا نباشد # 10 آن غم که تو ریختی درین دل %~% جایی برسد که جا نباشد # 11 زیر قدمت ببوسم ایرا %~% بالای تو بی‌بلا نباشد # 12 زر میخواهی ز من ترا خود %~% یک بوسه بی‌بها نباشد # 13 زر پر مطلب که اوحدی را %~% در دست بجز دعا نباشد PageV1P0235 ### || [genre: Gh] # 1 اگر گوش بر دشمنانت نباشد %~% لب من دمی بی‌دهانت نباشد # 2 ترا حسن و مالست و خوبی ولیکن %~% چه سودست ازین‌ها چو آنت نباشد # 3 نشینی تو با هر کسی وز کسی من %~% چو پرسم نشانی نشانت نباشد # 4 چه نخجیر کندر کمندت نیفتد %~% چه ناچخ که اندر کمانت نباشد # 5 نجویم طریقی نپویم به راهی %~% که آمد شد کاروانت نباشد # 6 سری را که پیوسته بر دوش دارم %~% نخواهم که بر آستانت نباشد # 7 لب خود بنه بر لب من که سهلست %~% اگر نام من بر زبانت نباشد # 8 من از غصه صد پی دل خویشتن را %~% بسوزم که از بهر جانت نباشد # 9 اگر اوحدی را ز وصل رخ خود %~% بسودی رسانی زیانت نباشد PageV1P0236 ### || [genre: Gh] # 1 هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد ms107 %~% وانکه داغ او گرفت از بندگی ~~عارش نباشد # 2 نیست عیبی اندرین گوهرولیکن من شکستش %~% می‌کنم تاهیچ کس جز من ~~خریدارش نباشد # 3 طالب مقصود را از در نشاید باز گشتن %~% آستان را بوسه باید داد اگر ~~بارش نباشد # 4 دوستان گویند: کز دردش به غایت می‌گدازی %~% چون کند بیچاره رنجوری که ~~تیمارش نباشد # 5 هر که عاشق باشد او را می‌نپندارم که در دل %~% حرقتی یا رقتی در چشم ~~بیدارش نباشد # 6 عشق و مستوری بهم دورند و راه پاکبازی %~% آن کسی آسان رود کین شیشه در ~~بارش نباشد # 7 در خرابات امشبم رندی به مستی دید و گفتا: %~% این چنین صوفی عجب دارم ~~که زنارش نباشد # 8 فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشان %~% کار جان سهلست می‌ترسم ~~سزاوارش نباشد # 9 گر مسلمانی نگه کن در گرفتاران به رحمت %~% کافرست آن کس که رحمی بر ~~گرفتارش نباشد # 10 راه عشق و سر درد و وصف مهر ماهرویان %~% هر کسی گوید ولی این ناله ~~زارش نباشد # 11 اوحدی امیدوار تست و دارد چشم یاری %~% گر تو یار او نباشی هیچ کس ~~یارش نباشد PageV1P0237 ### || [genre: Gh] # 1 باید که مال دنیا مسمار دل نباشد %~% کین مارها که بینی جز مار دل ~~نباشد # 2 بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت %~% از عقل اگر زمانی تیمار دل نباشد # 3 وقتی که حرص و شهوت خواری کنند بر دل %~% آه! ار عنایت او غم خوار دل ~~نباشد # 4 سودی ندارد از کس یاری نمودن دل %~% نور هدایت او تا یار دل نباشد # 5 نزد خداپرستان دانی که: چیست طاعت %~% آن سیرتی که در وی آزار دل نباشد # 6 یک بار اگر ببینی دل را یقین بدانی %~% کین آبگینه هرگز در بار دل ~~نباشد # 7 بر قول اوحدی کن گوش ار نجات خواهی %~% زیرا که قول او جز مسمار دل ~~نباشد PageV1P0238 ### || [genre: Gh] # 1 چون قد تو در چمن نباشد %~% چون روی ms108 تو یاسمن نباشد # 2 اندر همه تنگهای شکر %~% شیرین تر از آن دهن نباشد # 3 ای باغ مشو غلط ز رویش %~% کین لاله در آن چمن نباشد # 4 ای باد مده به زلف او دل %~% کان قاعده بی‌شکن نباشد # 5 جانا ستمی که می‌کنی تو %~% گر فاش کنم ز من نباشد # 6 فردا سر گورم ار بکاوی %~% جز داغ تو بر کفن نباشد # 7 پیوند که با تو کرد جانم %~% وقتی بینی که تن نباشد # 8 پیراهن وصل چون تو جانی %~% بر قامت هر بدن نباشد # 9 دوری مگزین که اوحدی را %~% جز خاک درت وطن نباشد PageV1P0239 ### || [genre: Gh] # 1 رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد %~% چون عارض تو ماهی در انجمن ~~نباشد # 2 پوشیده هر کسی را پیراهنیست لیکن %~% آب حیات کس را در پیرهن نباشد # 3 فرهادوار بی‌تو جان می‌کنم نگارا %~% فرهاد نیست عیبیگر کوهکن نباشد # 4 چون وقت بوسه دادن گویی که: بی‌دهانم %~% دشنام نیز دادن بر بی‌دهن ~~نباشد # 5 زر خواستی و جان هم زر کمترست لیکن %~% در جان که می‌فرستم باری سخن ~~نباشد # 6 چون وصل جویم از تو گویی: نبینی آری %~% دیدار خوب رویان بی لا و لن ~~نباشد # 7 چون استوار باشم در عهد و وعده تو %~% کین بی‌خلاف نبود و آن بی‌شکن ~~نباشد # 8 امشب چو پیش دیده خون ریختی دلم را %~% گر زانکه باز گوید فردا ز من ~~نباشد # 9 جانا کجا نشیند بی‌صحبت تو یک دم %~% روزی که اوحدی را تشویش تن نباشد ~~PageV1P0240 ### || [genre: Gh] # 1 سر عشق از خرد برون باشد %~% عشق را پیشرو جنون باشد # 2 چند گویی که: عشق بدبختیست %~% پس تو پنداشتی که چون باشد # 3 گر تو بر خوان عشق خواهی بود %~% خورشت خاک و باده خون باشد # 4 رقت چشم آرزومندان %~% اثر حرقت درون باشد # 5 به نصیحت قرار کی گیرد %~% دل که از عشق بی‌سکون باشد # 6 کی به شاخ غمش ms109 رسد دستی %~% که نه در زیر این ستون باشد # 7 اوحدی گر تو صد زبان داری %~% عاشق بی‌درم زبون باشد PageV1P0241 ### || [genre: Gh] # 1 بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد %~% هر که عاشق گردد او را در دل ~~آرامی نباشد # 2 پخته‌ای باید که: داند سوختن در عشق خوبان %~% بر چنین آتش گذشتن کار ~~هر خامی نباشد # 3 از سر کوی تو راه باز گشتن نیست ما را %~% وین کجا داند کسی کش پای در ~~دامی نباشد # 4 سر که من دارم به نام تست هم پیش تو روزی %~% صرف خواهم کرد تا بر ~~گردنم وامی نباشد # 5 زندگانی خوش کجا باشد که از لعل تو ما را %~% پرسشی هرگز نخواهد بود و ~~پیغامی نباشد # 6 تا چه منظوری که چیزی در نظر هرگز نیاری %~% تا چه معشوقی که کس را از ~~لبت کامی نباشد # 7 عذر خاموشی چه دارم هم بباید گفت چیزی %~% گر نمی‌گویی دعایی کم ز ~~دشنامی نباشد # 8 گر چه بر ما حکم داری جور کمتر کن که هرگز %~% شاه را بر بندگان بهتر ز ~~انعامی نباشد # 9 اوحدی را بنده کردی نام ازین ننگی ندارد %~% بنده را گر راست می‌پرسی ~~تو خود نامی نباشد PageV1P0242 ### || [genre: Gh] # 1 هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد %~% چون او برود گویم: آن دگر او ~~باشد # 2 بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل %~% زیرا نشود زایل آن چیز اگر او ~~باشد # 3 از خصم نمی‌نالم وز تیغ نمی‌ترسم %~% از تیغ کجا ترسد آن کش سپر او ~~باشد # 4 روزی که به قتل من شمشیر کشد دشمن %~% بر هم نزنم دیده گر در نظر او ~~باشد # 5 گر راست رود سالک در هر قدمی او را %~% هر چیز که پیش آید زان پیشتر او ~~باشد # 6 جز صدق مبر با خود در راه که تا منزل %~% هم بدرقه او گردد هم راهبر او ~~باشد # 7 روزی که ms110 تو برگیری دست غلط از دیده %~% این جمله که می‌بینی خود سر بسر ~~او باشد # 8 زو گر خبری خواهی با راهروی بنشین %~% تا چون خبرت گوید عین خبر او ~~باشد # 9 چون اوحدی ار خواهی کردن سفر علوی %~% آنجا نرسی الا کت بال و پر او ~~باشد PageV1P0243 ### || [genre: Gh] # 1 با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد %~% پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد # 2 در خواب سر زلف تو می‌بینم و این را %~% جز رنج دل شیفته تعبیر چه باشد # 3 گویند که: آشفته و زنجیر ولی ما %~% آشفته چنانیم که زنجیر چه باشد # 4 صوفی اگر آن روی نبیند بگذارش %~% کان مرغ ندانست که: انجیر چه باشد # 5 گفتی: دل خود را سپر تیر غمم کن %~% شمشیر بیاور سپر و تیر چه باشد # 6 ما را غم هجران تو بد واقعه‌ای بود %~% این واقعه را چاره و تدبیر چه ~~باشد # 7 گویی که: به تقصیر ز ما کام نیابی %~% جان می‌دهم از عشق تو تقصیر چه ~~باشد # 8 ای اوحدی از خوان غم عشق دلت را %~% غیر از جگر سوخته توفیر چه باشد # 9 معشوقه به زر نرم شود گر تو نداری %~% خاموش نشین این همه تقریر چه ~~باشد PageV1P0244 ### || [genre: Gh] # 1 دوشت به خواب دیدم تعبیر این چه باشد %~% با من به خشم بودی تاثیر این ~~چه باشد # 2 گفتم که: بوسه‌ای ده انگشت را به طیره %~% بر هر دو لب نهادی تقریر این ~~چه باشد # 3 چون مشرف غم خود کردی دل مرا تو %~% با من یکی نگویی: توفیر این چه ~~باشد # 4 گفتم: وصال گفتی:« هذا فراق بینی» %~% بس مشکل آیتست این تفسیر این چه ~~باشد # 5 خطیست بر لب تو بس دلپذیر و بر من %~% روشن نگشت گویی: تحریر این چه ~~باشد # 6 گفتی: دل تو با من تقصیر کرد جانا %~% زین دل چه گرد خیزد تقصیر این چه ms111 ~~باشد # 7 از دردت اوحدی را آرام نیست یک دم %~% درمان او چه سازم تدبیر این چه ~~باشد PageV1P0245 ### || [genre: Gh] # 1 آن کس که دلیش بوده باشد %~% و آن دل صنمی ربوده باشد # 2 آن ساده چه داند این حکایت %~% کو را ستمی نسوده باشد # 3 دود دل ما کسی ببیند %~% کش آینه زدوده باشد # 4 ای مدعی از نکوهش ما %~% بگذر تو که ناستوده باشد # 5 آن روز بیا و دیده دربند %~% کو پرده ز رخ گشوده باشد # 6 آن یار که در وفاش تا روز %~% بیدارم و او غنوده باشد # 7 گفتی: سرفتنه‌ایش بودست %~% جز کشتن ما چه بوده باشد # 8 قاصد که ببرد نامه من %~% چون نامه بدو نموده باشد # 9 دانم که: به وصف من رقیبش %~% عیبی دو سه در ربوده باشد # 10 گو: قصه دوستان خود دوست %~% از بدگویان شنوده باشد # 11 تا گندم اوحدی رسیدن %~% دشمن چو خورد دروده باشد PageV1P0246 ### || [genre: Gh] # 1 او همانا نابه شبهای من نشنیده باشد %~% ورنه هم بر گریهای زار من ~~بخشیده باشد # 2 نی چه باک از ناله من لاله‌رویی را که صد پی %~% همچو گل برگریه شبگیر ~~من خندیده باشد # 3 ماه گردون از برای گرد خاک آستانش %~% ای بسا شبها که گرد کوی او ~~گردیده باشد # 4 گفتمش: بر روی خاک‌آلود من نه پای گفتا: %~% چون نهم بر خاک پایی را که ~~جایش دیده باشد # 5 بارها پیچیده باشد بر سرم سودا و رفته %~% پیش آن بدمهر و از من روی بر ~~پیچیده باشد # 6 او مرا خاطر برنجاند من او را عذر خواهم %~% همچنان گویم: مبادا خاطرش ~~رنجیده باشد # 7 اوحدی را ناپسندی گفت و هر کس کان حکایت %~% کرده باشد گوش می‌دانم که ~~نپسندیده باشد PageV1P0247 ### || [genre: Gh] # 1 چون من سر تو دارم سامانم از که باشد %~% دردم تو می‌فرستی درمانم از ~~که باشد # 2 گفتی: برو ز پیشم خود می‌روم ولیکن %~% زین غصه ms112 گر بمیرم تاوانم از که ~~باشد # 3 چون در فراق خویشم زار و ضعیف کردی %~% گر بار غم کشیدن نتوانم از که ~~باشد # 4 دردم همی فرستی هر ساعت از برخود %~% باز آر به درد دوری درمانم از که ~~باشد # 5 چون بوسه‌ای به زاری هرگز نمی‌دهی تو %~% گر بعد ازین به زورت بستانم ~~از که باشد # 6 دوشم به طنز گفتی: کز کیست این فغانت %~% زخم تو می‌خورم من افغانم از ~~که باشد # 7 جوری که می‌پسندی بر اوحدی نهانی %~% گر در میان مردم برخوانم از که ~~باشد PageV1P0248 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد %~% دل شیفته می‌گردد تن زار همی ~~باشد # 2 خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت %~% روزی که نمی‌بیند بیمار همی ~~باشد # 3 در کار سر زلفت یک لحظه که می‌پیچم %~% دست و دل من سالی از کار همی ~~باشد # 4 اول بتو دادم دل آسان و ندانستم %~% کین کار به آخر در دشوار همی باشد # 5 از عشق حذر کردن سودی نکند زیرا %~% کاری که بخواهد شد ناچار همی باشد # 6 اندک نشمارم من سودای تو گر اندک %~% چندی چو فراهم شد بسیار همی باشد # 7 چون اوحدی از دیده خوابم نبرد کلی %~% گر فتنه چشم تو بیدار همی باشد ~~PageV1P0249 ### || [genre: Gh] # 1 ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد %~% که صحرا سبز و گلها سرخ و ~~دلها شاد خواهد شد # 2 عروس گل ز اطراف چمن در جلوه می‌آید %~% بیا گو: بلبل مشتاق اگر داماد ~~خواهد شد # 3 ز بس کالحان داودی ز مرغان عزیمت خوان %~% به گوش من رسید امشب زبورم ~~یاد خواهد شد # 4 چنان می‌نالم از سودای آن گل‌چهره هر صبحی %~% که از نالیدن من عندلیب ~~استاد خواهد شد # 5 ز عشق روی آن لیلی من ار مجنون شوم شاید %~% که گر شیرین ببیند روی او ~~فرهاد خواهد شد # 6 نه تنها ms113 آبرویم برد و در جانم فگند آتش %~% که خاکم کرد و خاکم نیز هم ~~بر باد خواهد شد # 7 گرفتم کاوحدی آزاد گشت از هر که در عالم %~% ز بند او نمی‌دانم که چون ~~آزاد خواهد شد PageV1P0250 ### || [genre: Gh] # 1 موسم گل دو سه روزست به سر خواهد شد %~% می درآید که گل زرد به در ~~خواهد شد # 2 چون فلک روی زمین از سمن و سوسن و گل %~% همه پر زهره و برجیس و قمر ~~خواهد شد # 3 غنچه چون با لب خشک آمده بود از اول %~% غالب آنست که با دیده‌تر خواهد ~~شد # 4 غصه چون دست برآرد تو به می دست گرای %~% که چو سرمست شوی غصه به سر ~~خواهد شد # 5 دیگر از بهر جهان حال دگر گونه مکن %~% که جهان دیگر و این حال دگر ~~خواهد شد # 6 مدعی تا دل ما عشق نورزد پس ازین %~% گو: مده پند که این رنج بتر خواهد ~~شد # 7 تیر عشق از چپ و از راست روانست هنوز %~% گو: بنه تن به هلاک آنکه سپر ~~خواهد شد # 8 اوحدی نام طلب کن تو که این قالب و قلب %~% وقت آنست که بی‌عین و اثر ~~خواهد شد # 9 رندی و عاشقی از خلق چه پوشانی حال %~% که جهان را هم ازین حال خبر ~~خواهد شد PageV1P0251 ### || [genre: Gh] # 1 حسن بدکان نشست عشق پدیدار شد %~% حسن فروشنده گشت عشق خریدار شد # 2 خلوت دل چون ز دوست پر شد و پر کرد پوست %~% واقعه انبوه گشت داعیه ~~بسیار شد # 3 آمد و شد در گرفت از چپ و از راست دوست %~% دل به تماشای او بر در و ~~دیوار شد # 4 پرده ز رخ دور کرد شهر پر از نور کرد %~% دیدن او سهل گشت دادن جان ~~خوار شد # 5 در دو جهان ذره‌ای بی‌هوس او نماند %~% از همه ذرات کون او چو خریدار ~~شد # 6 حسن که شایسته بود ms114 بر زد و بر تخت رفت %~% عشق که دیوانه بود سر زد و ~~بردار شد # 7 بر تن من بار بست حسن چو نیرو گرفت %~% بر دل من زور کرد عشق چو در کار ~~شد # 8 صورت لیلی‌رخی صبح چو در دادمی %~% فتنه در آمد ز خواب عربده بیدار شد # 9 دل در غارت گرفت ترک عمارت گرفت %~% تا چه خرابی کند عشق چو معمار شد # 10 هر چه بجز یاد او قیمت و قدری نیافت %~% هر چه بجز عشق او پست و ~~نگونسار شد # 11 از دل من عشق جست نقش دویی چون بشست %~% شب همه معراج گشت رخ همه ~~دیدار شد # 12 من چو ز من گم شدم غرق ترحم شدم %~% دوست مرا دوست داشت یار مرا یار ~~شد # 13 گر چه جزین چند بار فتنه او دیده‌ام %~% بنده این بار من کین همه ~~انبار شد # 14 اوحدی از دست عشق تا قدحی نوش کرد %~% رخ به خرابات کرد رخت به خمار ~~شد PageV1P0252 ### || [genre: Gh] # 1 گل ز روی او شرمسار شد %~% دل چو موی او بی‌قرار شد # 2 ماه بر زمینش نهاده رخ %~% چون بر اسب خوبی سوار شد # 3 وانکه دید روی نگار من %~% ز اشک دیده رویش نگار شد # 4 سر به خاک پایش در افکنم %~% چون که دست عقلم ز کار شد # 5 می که نوشیدم آتشی بر زد %~% غم که پوشیدم آشکار شد # 6 همرهان من گو: سفر کنید %~% کاوحدی به دامی شکار شد PageV1P0253 ### || [genre: Gh] # 1 خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد %~% کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد # 2 این باد زلف اوست که باد بنفشه برد %~% وین خاک کوی او که نسیمش عبیر ~~شد # 3 از هجر آن پری که خمیرم ز خاک اوست %~% خاک جهان ز خون دو چشمم خمیر شد # 4 مهر خود از دلم دگران گو: برون برید %~% کم در درون محبت او جایگیر شد ms115 # 5 در جان دوست هیچ اثر خود نمی‌کند %~% آن نالها که از دل من بر اثیر شد # 6 ای مدعی دگر به خلاصش نظر مدار %~% مرغی که صید آن صنم بی‌نظیر شد # 7 گر زخم تیر غمزه خوبان ندیده‌ای %~% از اوحدی شنو که درین درد پیر شد ~~PageV1P0254 ### || [genre: Gh] # 1 دل اسیر حلقه آن زلف چون زنحیر شد %~% تن ز استیلای هجر آن پریرخ پیر ~~شد # 2 چون کمان بشکست پشت عالیم را در فراق %~% نوک مژگانش ز بهر کشتن من تیر ~~شد # 3 نیست جز سودای زلف همچو قیرش در سرم %~% از برای آن تنم چون موی و دل ~~چون قیر شد # 4 دوش می‌گفتم: برون آیم بگیرم دامنش %~% آب چشم من روانی رفت و دامن گیر ~~شد # 5 یک شب از شبهای هجران زلف او دیدم به خواب %~% بعد از آن عمر درازم در ~~سر تعبیر شد # 6 چون غلامان جان من بر لب ز تلخی می‌رسید %~% دشمن من بر لب شیرین او ~~چون میر شد # 7 همچو زر شد کار بسیاران ز لعل او ولی %~% اوحدی را ناله از سودای او ~~چون زیر شد PageV1P0255 ### || [genre: Gh] # 1 کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد %~% فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد # 2 چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد %~% حدیث من چه کند گر به کافری نکشد # 3 به گرد کوی تو دیوانه‌وار کی گردم %~% گرم کمند دو زلف تو ای پری نکشد # 4 بدان صفت که کمر در میان کشید ترا %~% میان ما عجبست ار به داوری نکشد! # 5 گرم چو عود نخواهی نشاند بر آتش %~% به باد گوی که: آن زلف عنبری نکشد # 6 دلم به جان غم عشق تو میکشد تا هست %~% ولی تنم ز ضعیفی و لاغری نکشد # 7 به وصف روی منیر تو اوحدی پس ازین %~% سفینها بنویسد که انوری نکشد ~~PageV1P0256 ### || [genre: Gh] # 1 یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد %~% بار ms116 غمش را دلم بی‌جگری می‌کشد # 2 آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم %~% گر چه به ناز از برم دوش و بری ~~می‌کشد # 3 گر چه دلیلیم نیست در شب تاریک هجر %~% می‌روم این راه کو هم به دری ~~می‌کشد # 4 سینه سپر کرده خلق تیر غمش را و او %~% دم بدم آن تیر هم بر سپری ~~می‌کشد # 5 گرچه نداریم هیچ دل به سر کوی او %~% از لب و از چشم مات خشک و تری ~~می‌کشد # 6 تن چو خیالی شدست زانکه به روزی چنین %~% دل به خیال رخش دردسری می‌کشد # 7 بر دلم اندیشهاست ساکن و سنگین چو کوه %~% کو به میانی چو موی چون کمری ~~می‌کشد # 8 از خبر وصل او تا دل ما خوش کند %~% باد ز هر گوشه‌ای هم خبری می‌کشد # 9 جز غمش ای اوحدی بر دل و برجان منه %~% محنت گیتی بهل تا دگری می‌کشد ~~PageV1P0257 ### || [genre: Gh] # 1 دی رفتم اندر کوی او سرمست ناگه جنگ شد %~% امروز زانم تنگدل کان جای ~~بر وی تنگ شد # 2 گوید به مستی: سوی من منگر مرو در کوی من %~% باز آن بت دلجوی من بنگر: ~~چه شوخ و شنگ شد # 3 هر دم چو ازینگی دگر خواهد دل ما سوختن %~% منشان بر آتش خویش را ایدل ~~که کار ازینگ شد # 4 پندی که نیکو خواه من می‌داد بد پنداشتم %~% تا لاجرم در عشق او نامی ~~که دیدی ننگ شد # 5 رفت آن نگار خانگی در پرده بیگانگی %~% ای ناله بر خرچنگ شو کان ماه در ~~خرچنگ شد # 6 از بس که کردم سرزنش دل را به یاد آوردنش %~% بیچاره از سرکوب پر حیران ~~و گیج و دنگ شد # 7 جام دلم بر سنگ زد چون بر دو زلفش چنگ زد %~% چشمم به خونش رنگ زد چون ~~روی من بی‌رنگ شد # 8 دارم خیال او به شب زان باده رنگین لب %~% جانم چو ms117 زنگی در طرب زان ~~باده چون زنگ شد # 9 ای اوحدی عیبش مکن گر دل پریشانی کند %~% کی بی‌پریشانی بود دل کو به ~~زلف آونگ شد PageV1P0258 ### || [genre: Gh] # 1 چه عشقست این که در دل شد %~% کزو پایم درین گل شد # 2 به بند او در افتادم %~% کشیدم بند و مشکل شد # 3 چه شربت بود عشق او %~% که جان را زهر قاتل شد # 4 قیامت بیند آن دستی %~% کز آن قامت حمایل شد # 5 چو با آیینه خاطر %~% جمال او مقابل شد # 6 هر آن نقشی که بر دل بد %~% نهفته گشت و باطل شد # 7 ازو من سایه‌ای بودم %~% به نور آن سایه زایل شد # 8 مریدی را مرادی بد %~% ازان دلدار حاصل شد # 9 ریاضت اوحدی می‌برد %~% که این درویش واصل شد PageV1P0259 ### || [genre: Gh] # 1 جهان از باد نوروزی جوان شد %~% زمین در سایه سنبل نهان شد # 2 قیامت می‌کند بلبل سحرگاه %~% مگر گل فتنه آخر زمان شد # 3 ز رنگ سبزه و شکل ریاحین %~% زمین گویی به صورت آسمان شد # 4 صبا در طره شمشاد پیچید %~% بنفشه خاک پای ارغوان شد # 5 بهار آمد بیا و توبه بشکن %~% که در وقتی دگر صوفی توان شد # 6 ز رنگ و بوی گل اطراف بستان %~% تو پنداری بهشت جاودان شد # 7 ولیکن اوحدی را برگ گل نیست %~% که او آشفته روی فلان شد PageV1P0260 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را پا و سر پدید نشد %~% زین بیابان خبر پدید نشد # 2 جز دل دردمند مسکینان %~% ناوکت را سپر پدید نشد # 3 همه چیز از تو بود و در همه چیز %~% جز تو چیزی دگر پدید نشد # 4 خبری شد عیان من از فکر %~% وز عنایت خبر پدید نشد # 5 هر که پیش تو جان نکرد ایثار %~% از وجودش اثر پدید نشد # 6 تا تو منظور بیدلان نشدی %~% هیچ صاحب نظر پدید نشد # 7 اوحدی چاره‌ای بکن خود را %~% کز تو ms118 بیچاره‌تر پدید نشد PageV1P0261 ### || [genre: Gh] # 1 هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد %~% هیچ سال این دردم اندر جان ~~وغم در دل نشد # 2 نیست سنگی کان ز آه آتشین من نسوخت %~% نیست خاکی کان ز آب دیده من گل ~~نشد # 3 هیچ سعیی در جهان چون سعی من ضایع نگشت %~% هیچ رنجی در وفا چون رنج من ~~باطل نشد # 4 بر تن شوریده باری این چنین سنگین نبود %~% بر دل آشفته کاری این چنین ~~مشکل نشد # 5 ضربتی چون ضربت سودای او دستی نزد %~% شربتی چون شربت هجران او قاتل ~~نشد # 6 اوحدی دل در وفا و عهد این خوبان مبند %~% کز غم خوبان بجز بی‌حاصلی ~~حاصل نشد # 7 گر ندیدی صورت لیلی که مجنون را بکشت %~% قصه مجنون نگه کن: کو دگر ~~عاقل نشد PageV1P0262 ### || [genre: Gh] # 1 هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد %~% درد دل برداد و درمانم نشد # 2 دوش راز عشق او بر مرد و زن %~% قصد آن کردم که برخوانم نشد # 3 صبر از آن دلدار و دوری زان نگار %~% گر چه می‌گفتم که: بتوانم نشد # 4 از شکایت‌ها که هست این بنده را %~% یک سخن در گوش سلطانم نشد # 5 نیست یک شب کز غم آن ماهرخ %~% ناله و زاری به کیوانم نشد # 6 کی فراموشم شود یادش ز دل %~% نقش او چون هرگز از جانم نشد # 7 خود نه او پیشم نمی‌آید به روز %~% شب خیالش نیز مهمانم نشد # 8 بارها گفتم که: گر دستم دهد %~% داد ازان دلدار بستانم نشد # 9 اوحدی گفت: آن پری در عشق ما %~% نرم شد خیلی ولی دانم نشد PageV1P0263 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که چشمه چشمش چنین ز گریه بجوشد %~% چگونه راز دل خود ز چشم خلق ~~بپوشد # 2 دلی که این همه آتش درو زنند بنالد %~% تنی که این همه گرمی درو کنند ~~بخوشد # 3 حدیث ماه رخش آن چنان که هست نگویم ms119 %~% مرا مجال نماند ز مشتری که ~~بجوشد # 4 به کوشش از متصور شود وصال رخ تو %~% به دوستی که پشیمان شود کسی که ~~نکوشد # 5 ستمگرا ز غمت گر دلم خروش برآرد %~% عجب مدار که سنگ از چنین غمی ~~بخروشد # 6 ترا به دل ز که جویم گرت به ترک بگویم %~% بدان درم چه ستاند کسی که ~~جان بفروشد # 7 مرا نصیحت بسیار می‌کنند ولیکن %~% چه سود پند رفیقان چو اوحدی ننیوشد ~~PageV1P0264 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل مجروح من عاشق زار تو شد %~% هیچ ندیدیم و عمر در سر کار تو شد # 2 لعل تو روزی مرا وعده وصلی بداد %~% فکرم ازان روز باز روز شمار تو شد # 3 زنده بود عاشقی کز هوس روی تو %~% بر سر کوی تو مرد خاک دیار تو شد # 4 صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتاب %~% مشغله از ره براند مشعله‌دار ~~تو شد # 5 از سر خاک درت دوش غباری بخاست %~% باد بهشت آن بدید خاک غبار تو شد # 6 طعنه زند سرمه را چشم چو خاک تو دید %~% شکر کند زخم را دل که شکار تو ~~شد # 7 زمره عشاق را در شب دیدار قرب %~% هر دل و جانی که بود جمله نثار توشد # 8 شاکرم از دل که او گشت شکارت بلی %~% شکر کند زخم را دل که شکار تو شد # 9 از همه گنجی سعید وز همه رنجی بعید %~% گر تو ندانی که کیست اوست که ~~یار تو شد # 10 زنده جاوید ماند سکه اقبال یافت %~% سر که فدای تو گشت زر که نثار تو ~~شد # 11 سر ز خط اوحدی بر نگرفت آفتاب %~% تا قلم فکر او وصف نگار تو شد ~~PageV1P0265 ### || [genre: Gh] # 1 نه آخر دل من خراب از تو شد %~% نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد # 2 نه آخر تن ناز پرورد من %~% گرفتار چندین عذاب از تو شد # 3 مکن خواب و ms120 چشم مرا غم بخور %~% کزین گونه بی‌خورد و خواب از تو شد # 4 ز لب آب وصلی بدین سینه ریز %~% که برآتش غم کباب از تو شد # 5 چو چنگم به گفتار خوش می‌نواز %~% که فریاد من چون رباب از تو شد # 6 به یاقوت خود حال اشکم بپرس %~% که بر چهره چون لعل ناب از تو شد # 7 متاب از بر اوحدی روی خویش %~% که بیچاره در تنگ و تاب از تو شد ~~PageV1P0266 ### || [genre: Gh] # 1 گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد %~% ور به وصلش شادمان گردید ~~غم‌خواری چه شد # 2 عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی چه گشت %~% بیدلی گر بوسه‌ای بستد ز ~~دلداری چه شد # 3 خار غم چون در دل من می‌خلید از دیر باز %~% این زمانم گر برون آمد گل ~~از خاری چه شد # 4 عمر خود در کار او کردم به امید دمی %~% گر پس از عمری میسر شد مرا ~~کاری چه شد # 5 ای رقیب از عشق او تا کی شوی مانع مرا %~% بار او من می‌برم بر دل ترا ~~باری چه شد # 6 تشنه‌ام گر خوردم اندر منزلی آبی چه بود %~% کافرم گر بستم اندر عشق ~~زناری چه شد # 7 اوحدی گر ماجرای عشق گوید عیب نیست %~% بلبلی گر ناله کرد از طرف ~~گلزاری چه شد PageV1P0267 ### || [genre: Gh] # 1 به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد %~% کارم از لعل گهربار تو چون زر ~~می‌شد # 2 دوش گفتم: بتوان دید به خوابت لیکن %~% با فراق تو کرا خواب میسر می‌شد # 3 بارها شمع بکشتم که نشینم تاریک %~% خانه دیگر ز خیال تو منور می‌شد # 4 عقل دل را ز تمنای تو سعیی می‌کرد %~% عشق می‌آمد و او نیز مسخر می‌شد # 5 گر چه بسیار بگفتیم نیامد در گوش %~% خوشتر از نام تو با آنکه مکرر ~~می‌شد # 6 شرح هجران تو گفتم: بنویسم لیکن %~% ننوشتم که همه عمر ms121 در آن سر می‌شد # 7 اوحدی را غزل امروز روانست که شب %~% صفت خط تو می‌کرد و سخن تر می‌شد ~~PageV1P0268 ### || [genre: Gh] # 1 هزار قطره خونم ز چشم تر بچکد %~% ز شرم چون عرق از روی آن پسر بچکد # 2 سرشک چیست که در پای او شدن حیفست %~% سواد مردمک دیده کز بصر بچکد # 3 خیال اوست درین آب چشم و می‌ترسم %~% که وقت گریه مبادا به یک دگر ~~بچکد! # 4 مرا که سینه کبابست و دل بر آتش او %~% عجب نباشد اگر خونم از جگر بچکد # 5 یقین که خانه چشمم شود خراب شبی %~% اگر بدین صفت از شام تا سحر بچکد # 6 حلال می‌کنم ار خون می بریزد خصم %~% به شرط آنکه بر آن آستان و در ~~بچکد # 7 به صورت آب حیاتی که مرده زنده کند %~% ز گوشه لب شیرین او مگر بچکد # 8 گر از لبش بچشی شربتی نگه نکنی %~% به شربت عرق بید کز شکر بچکد # 9 به بوی آنکه گلی چون رخش به دست آرد %~% چه خون که از دل گرم گلاب گر ~~بچکد # 10 برابر رخش ار شمع را برافروزد %~% ز شرم عارضش از پای تا به سر بچکد # 11 قباش بر تن نازک چو بید می‌لرزد %~% ز بیم لعل لب آن پری گهر بچکد # 12 حدیث خوبی این دلبران آتش‌روی %~% مرا رواست که آتش ز شعر تر بچکد ~~PageV1P0269 ### || [genre: Gh] # 1 عرق چو از رخت ای سرو دلستان بچکد %~% ز خاک لاله برآید ز لاله جان ~~بچکد # 2 هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود %~% به بوی آب حیاتی کزان دهان بچکد # 3 ازان حدیث لبت بر زبان نمی‌رانم %~% که نازکست مبادا که از زبان بچکد # 4 ز شرم روی تو در باغ وقت گل چیدن %~% گل آب گردد و از دست باغبان بچکد # 5 به حسرت رخ چون آفتابت اندر صبح %~% ستاره گردد و از چشم آسمان بچکد # 6 مرا ms122 تنیست که گویی همین نفس برود %~% ترا رخیست که پنداری: این زمان ~~بچکد # 7 معلقست دل من به طاعت تو چنان %~% که گر به خونش اشارت کنی روان بچکد # 8 به دست خویش بیند ای بام چشم مرا %~% که او خراب شود گر بدین نشان بچکد # 9 چه سود چاه زنخدان سرنگون که تراست %~% چو قطره‌ای نگذاری که رایگان ~~بچکد # 10 زمان زمان به زلال لب تو تشنه ترم %~% اگر چه شعر بگویم که آب از آن ~~بچکد # 11 نگاه داشته‌ام خون اوحدی تا تو %~% رها کنی که: بر آن خاک آستان بچکد ~~PageV1P0270 ### || [genre: Gh] # 1 زین بیش نباید خفت ای یار که دزد آمد %~% رخت خود ازین منزل بردار که ~~دزد آمد # 2 دزدست و شب تیره چشم همگان خیره %~% گفتیم: مشوطیره زنهار که دزد آمد # 3 این دزد عسس جامه در گرمی هنگامه %~% می‌دزدد و می‌گوید: هشدار که دزد ~~آمد # 4 دزدان جهان گشته در خرقه نهان گشته %~% تا نیک بنشناسد عیار که دزد آمد # 5 این طرفه که: دزد آمد در خرقه به مزد آمد %~% مزدی بده از گفتم: بیدار ~~که دزد آمد # 6 ای اوحدی ار با تو نقدیست به خلوت بر %~% پس بر درخلوت زن مسمار که دزد ~~آمد PageV1P0271 ### || [genre: Gh] # 1 بید بشکفت و گل به بار آمد %~% لاله بر طرف جویبار آمد # 2 گربه بید بر دریچه شاخ %~% پنجه بگشود و در شکار آمد # 3 علم خسرو چمن بزدند %~% یزک لشکر بهار آمد # 4 زان طرف لالهای سرخ برست %~% زین طرف نالهای زار آمد # 5 سرو آزاد بر یمین افتاد %~% نرگس مست بر یسار آمد # 6 رفت قمری چو بلبل آمد و گل %~% که یکی گر بشد هزار آمد # 7 از چمن نکهت صبا بدمید %~% ز صبا بوی زلف یار آمد # 8 بید بنشست و جام باده نهاد %~% باد برجست و در نثار آمد # 9 گل رعنا به خانه باز رسید %~% بلبل مست ms123 با قرار آمد # 10 ز سخن ها که هر کسی گفتند %~% غزل اوحدی بکار آمد PageV1P0272 ### || [genre: Gh] # 1 سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد %~% دلم با راهب دیرش جرس جنبان ~~عشق آمد # 2 بز ناری میان بستم که هرگز باز نگشایم %~% که دست من درین میثاق در ~~پیمان عشق آمد # 3 دلم شهری به سامان بود و در وی عقل را شاهی %~% چو شاه عقل بیرون شد ~~درو سلطان عشق آمد # 4 ازان گاهی که کرد آن مه نگاهی در وجود من %~% تن من سر به سر دل شد دل ~~من جان عشق آمد # 5 اگر زندان عشقش را بدیدی با گنه‌کاران %~% من از اول گنه‌کارم که در ~~زندان عشق آمد # 6 نبوت می‌کنم دعوی به عشق او که در خلوت %~% ز دست جبرئیل غم به من قرآن ~~عشق آمد # 7 مرا هر کس که می‌بیند خود و این بارهای غم %~% به خلق شهر می‌گوید که: ~~بازرگان عشق آمد # 8 مکن عیب من ای صوفی به مهر او که از با بال %~% ترا فرمان قرایی مرا ~~فرمان عشق آمد # 9 ز بیراهی که من هستم به راهم هر که پیش آید %~% ز راهم سر بگرداند که ~~سرگردان عشق آمد # 10 از آنم شیر مست غم که از طفلی به مهداندر %~% به من دادند سر شیری که ~~در پستان عشق آمد # 11 مرا پرسی که: درعشق و طریق او چه گویی تو %~% چو پرسیدی من آن گویم که ~~در چوگان عشق آمد # 12 اگر بر دامن دوران غباری یابی از معنی %~% غبار اوحدی باشد که در ~~میدان عشق آمد PageV1P0273 ### || [genre: Gh] # 1 هزار نامه نوشتم یکی جواب نیامد %~% به سوی ما خبر او به هیچ باب نیامد # 2 دلم کباب شد از هجر آن دهان چو شکر %~% ز شکرش چه نمکها که بر کباب ~~نیامد # 3 بیار من که رساند که: بی‌جمال تو یارا %~% نظر به زهره و رغبت ms124 به آفتاب ~~نیامد # 4 شبی چو باد به ما بر گذار کردی و زان شب %~% دو ماه رفت که در چشم ما ~~جز آب نیامد # 5 محبت تو نگارا چه گنج بود ندانم %~% که جای او بجزین سینه خراب نیامد # 6 خیال روی تو گفتم: شبی به خواب ببینم %~% گذشت صد شب و در دیده هیچ ~~خواب نیامد # 7 هزار فکر بکرد اوحدی شکار لبت را %~% ولی چه سود که آن فکرها صواب ~~نیامد PageV1P0274 ### || [genre: Gh] # 1 عمری که نه با تست کسش عمر نخواند %~% آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند # 2 گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد %~% چون رخ بنمایی همه در هم گسلاند # 3 زین دل مطلب صبر که از روی تو دوری %~% مشکل بتوان کردن و او خود ~~نتواند # 4 از طالع خود بر سرگنجی بنشینم %~% روزی اگرم با تو به کنجی بنشاند # 5 دادم دل خود را بدو چشم تو ولیکن %~% کس نیست که از چشم تو دادم بستاند # 6 از گردش ایام توقع نه چنین بود %~% کم زهر فراق تو چنین زود چشاند # 7 دل بود که از واقعه‌من خبری داشت %~% و آن به که خود این واقعه دل نیز ~~نداند # 8 از غم نتوانم که نویسم سخن خود %~% ور نیز نویسم سخن خود که رساند # 9 پندار که: صد نامه و قاصد بفرستم %~% در شهر شما قصه درویش که خواند # 10 دل در لب شیرین تو بست اوحدی ای جان %~% مگذار که ایام به تلخی گذراند ~~PageV1P0275 ### || [genre: Gh] # 1 هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند %~% عاشق خویشتنست آنکه ازو صبر ~~تواند # 2 گر ببینند رخ و قد ترا بید گل ای بت %~% گل خجالت برد و بید عرقها ~~بچکاند # 3 بیم آنست که: یاد لب شیرین تو روزی %~% همچو فرهاد به صحرا و به کوهم ~~بدواند # 4 شربت وصل تو هرکس بچشیدند ولیکن %~% سر آن نیست که ms125 یک قطره بما نیز ~~چشاند # 5 بر رخم عشق تو نقشیست به خونابه نوشته %~% وین چنین نقش که داند که چو ~~آبش بنخواند # 6 گر کسی باز کند پیرهن از شخص ضعیفم %~% در میان من و موی تو تفاوت ~~بنداند # 7 از سر طره شبرنگ تو روزی که بمیرم %~% گر نسیمی بدمد از گل من گل ~~بدماند # 8 چشم من در غم دیدار تو از گریه چنان شد %~% که گرش نیم شبی راه دهم سیل ~~براند # 9 نامه درد دل و قصه اندوه فراقم %~% خود گرفتم که نویسمکه به عرض تو ~~رساند # 10 می‌روی خرم و همراه تو دلهاست ولیکن %~% گر بدین شیوه دوانی تو بسی دل ~~که نماند # 11 اوحدی را تو ز بند خود اگر باز رهانی %~% نه همانا که: سر خود ز کمندت ~~برهاند PageV1P0276 ### || [genre: Gh] # 1 صبا رمزی بگو از من به دلداری که خود داند %~% و گر گوید: کدامست این ~~بگو: یاری که خود داند # 2 مگو: از فرقتت چونست شیدایی که خود بیند %~% مگو: از حسرتت چون شد ~~گرفتاری که خود داند # 3 اگر چشمش ترا گوید: ز عشق کیست درد او %~% بگو: رنجور بود از بهر ~~بیماری که خود داند # 4 حدیثی گر دراندازد که: بی‌من چون همی سازد %~% بگو: بی‌دوست چون سازد ~~طلب‌کاری که خود داند # 5 ز رویش گر خطاب آید که: هستش میل من یا نه %~% تو پیش زلف غمازش بگو ~~:آری که خود داند # 6 دهانش گر نهان گوید که:من با او چه کردم گو %~% بزیر لب: بیازردیش یک ~~باری که خود داند # 7 و گر پرسد لبم: یاری چه بااو کرد در گوشش %~% بگو: تقصیر کرد او نیز در ~~کاری که خود داند # 8 وگر گوید: جفا کارم که من زو به بسی دارم %~% بگو: چون اوحدی داری ~~وفاداری که خود داند PageV1P0277 ### || [genre: Gh] # 1 سر نگردانم ازو گر به سرم گرداند %~% بنهم گردن اگر خاک درم گرداند ms126 # 2 نه چنان بسته مهرم که بپیچانم رخ %~% وقت شمشیر زدن گر سپرم گرداند # 3 روی بنمود و چو مشتاق شدم بار دگر %~% باز پوشید که مشتاق ترم گرداند # 4 گاه آنست که: یاد لب شیرینش باز %~% همچو فرهاد به کوه و کمرم گرداند # 5 ای نسیم سحر از خود به فغانم برسان %~% خبر او که ز خود بی‌خبرم گرداند # 6 پیش ازینم خبر از پا و سر خود می‌بود %~% وقت آنست که بی‌پا و سرم ~~گرداند # 7 اوحدی در غمش ار ناله چنین خواهد کرد %~% زود باشد که به گیتی سمرم ~~گرداند PageV1P0278 ### || [genre: Gh] # 1 رخ تو بجز جور و خواری نداند %~% دل من بجز بردباری نداند # 2 ز بی یارمندی بنالند مردم %~% من از یارمندی که یاری نداند # 3 ز روزم چه پرسی که چشم ترمن %~% بجز رنگ شبهای تاری نداند # 4 من از داغ هجر تو هردم به نوعی %~% بگریم که ابر بهاری نداند # 5 چنان نقش رویت گرفتست چشمم %~% که نقش منش پیش داری نداند # 6 ز پیش دلم شادمانی چه جویی %~% که غم دید و جز سوگواری نداند # 7 دلم دانشی کز جهان کرد حاصل %~% گران نیز یادش نیاری نداند # 8 ز عشق تو زارند خلقی ولیکن %~% کس این شیوه فریاد و زاری نداند # 9 روانم ز جور لبت چون نسوزد %~% که با اوحدی سازگاری نداند PageV1P0279 ### || [genre: Gh] # 1 کیست کز آن بت بمن خبر برساند %~% گر نبود نامه‌ای زبر برساند # 2 گرم روی کو که پیش این نفس سرد %~% خشک سلامی به چشم تر برساند # 3 بوسه دهم آستین آنکه سر من %~% باز بر آن آستان در برساند # 4 باد تواند درو رسید سلامش %~% من برسانم به باد اگر برساند # 5 زان سر زلف ار چه نشنود سخن من %~% هر چه شنیدست سر به سر برساند # 6 حال بنا گوش او به شرح بگوید %~% چونکه به گوشم رسد دگر برساند # 7 بر در شیرین ms127 چو دید حالت فرهاد %~% قصه افتادن از کمر برساند # 8 کیست که مشتاق را دو دست بگیرد %~% وز پی هجران به یک دگر برساند # 9 دل به صبا دادم و نبرد سلامی %~% جان بدهم تا که بی‌جگر برساند # 10 از لبش آن بوی دل شکر چو رسانید %~% از دهنش نیز گل شکر برساند # 11 باد صبا را هزار بار چو گفتم: %~% یک سخن اوحدی مگر برساند ~~PageV1P0280 ### || [genre: Gh] # 1 هر که در حلقه زلف تو گرفتار بماند %~% همچو من سوخته و خسته دل و زار ~~بماند # 2 دل من کو گرو مهر ببرد از همه کس %~% از دغا باختن چشم تو عیار بماند # 3 عمر من در سرکار تو رود می‌دانم %~% خود پدیدست که: از عمر چه مقدار ~~بماند # 4 اگر از پای در آییم به سر باید رفت %~% ننشینیم که دست طلب از کار ~~بماند # 5 خرقه پوشیده که زنار بیندازد گبر %~% من به می خرقه گرو کردم و زنار ~~بماند # 6 هیچ شک نیست که: بسیار بماند سخنم %~% سخن سوختگان بود که بسیار بماند # 7 اوحدی خون دلت گر بخورد دوست مرنج %~% تا نگویند که: از یار دل یار ~~بماند PageV1P0281 ### || [genre: Gh] # 1 از در ما چو در آمد اثر ما بنماند %~% این دل و دین و تن و جان و سر و ~~پا بنماند # 2 چشم آن فتنه پیدا به دلم پوشیده %~% نظری کرد که پوشیده و پیدا بنماند # 3 سخن عشق که عقلم به معما می‌خواند %~% بر دلم کشف چنان شد که معما ~~بنماند # 4 حیلت ما همه حالت شد و حیلتها سوخت %~% حالت ما همه معنی شد و اسما ~~بنماند # 5 تا دو می‌دید دلم در کف یغما بودم %~% چون برستم ز دویی زحمت یغما ~~بنماند # 6 دل من دردی آن درد به دریا نوشید %~% به طریقی که نم در همه دریا ~~بنماند # 7 ای تمنای دل من ز دو گیتی نظرت %~% نظری کن که ms128 دگر هیچ تمنا بنماند # 8 گر چه از هر جهتم سری و سودایی بود %~% جهت سر تو بگرفتم و سودا بنماند # 9 دوش با درد تو گقتم که: محابا کن گفت: %~% اوحدی تن به قضاده که محابا ~~بنماند PageV1P0282 ### || [genre: Gh] # 1 چون عشق در آید قدم سر بنماند %~% عشقت به بر آید چو ترا بر بنماند # 2 توحید به جایی برساند قدمت را %~% کش نیک و بد و مؤمن و کافر بنماند # 3 آنست ریاضت که: چو زان بوته برآیی %~% از ذات تو جز روح مصور بنماند # 4 چندین به میسر شدن کار چه نازی %~% آنست میسر که: میسر بنماند # 5 ای سر بگریبان هوس بر زده می‌کوش %~% کان دامن آلوده چنان تر بنماند # 6 روح تو چو مرغیست درین راهچنان کن %~% کندر گل تشویر تو چون خر بنماند # 7 در حلقه عشق ار نبود نفس ترا راه %~% هش‌دار! که چون حلقه بر آن در ~~بنماند # 8 آن کس که به زر فخر کند خاک به از وی %~% آن روز که در کیسه او زر ~~بنماند # 9 ای اوحدی آن نام طلب دار که او را %~% بر جان بنویسند چو دفتر بنماند ~~PageV1P0283 ### || [genre: Gh] # 1 خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند %~% همه غم رفت و ه بغیر از غم ~~آن یار نماند # 2 گر چه در پای دلم خار جفا بود دگر %~% گل به دست آمد و در پای دلم خار ~~نماند # 3 آن گروهی که به آزار دلم کوشیدند %~% چون برفتند دگر هیچ دلازار نماند # 4 دشمن از غصه من علت بیماری داشت %~% دوستان مژده که آن ناخوش بیمار ~~نماند # 5 چشم من بر سر خاک درش از شوق امشب %~% سیل خونین صفتی ریخت که دیوار ~~نماند # 6 ناله میکردم و گفت: اوحدی این روزی دو %~% قصه بسیار نگوییم که بسیار ~~نماند PageV1P0284 ### || [genre: Gh] # 1 دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند %~% بنده حلقه زلفین و ms129 بنا گوش ~~تواند # 2 وانکه بردند به گردون ز کله داری سر %~% هم کمر بسته آن قد قباپوش ~~تواند # 3 بر سر ناله و فریاد جهانی زن و مرد %~% سال و ماه از غم لعل لب خاموش ~~تواند # 4 باده نوشان لبت جمله خرابند امروز %~% تا چه در ساغرشان بود که بی‌هوش ~~تواند # 5 پردلانی که ز سر پنجه سخن می‌گفتند %~% همه بی‌توش و تن از هجر تن و ~~توش تواند # 6 بس درون سوخته کندر شب هجران چون دیگ %~% بر سر آتش سودای جگر جوش ~~تواند # 7 اوحدی دوش به کف جان و دلی داشت کنون %~% هر دو در بند سر گیسوی بر دوش ~~تواند PageV1P0285 ### || [genre: Gh] # 1 نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند %~% زلف و رخت ز نسترن و لاله ~~رسته‌اند # 2 چشمان ناتوان تو از بس خمار و خواب %~% گویی که از شکار رسیده‌اند و ~~خسته‌اند # 3 دل چون بدید موی میان تو در کمر %~% گفت: این دروغ بین که بر آن راست ~~بسته‌اند # 4 سر در نیاورند ز اغلال در سعیر %~% آنها که از سلاسل زلف تو جسته‌اند # 5 در حلقه‌ای که عشق رخت نیست فارغند %~% در رسته‌ای که راه غمت نیست ~~رسته‌اند # 6 روزی به پای خویش بیا و نگاه کن %~% دلهای ما که چون سر زلفت شکسته‌اند # 7 چون اوحدی به بوی وصال تو عالمی %~% در خاک و خون ز خفت و خواری ~~نشسته‌اند PageV1P0286 ### || [genre: Gh] # 1 اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند %~% مهر رویت در میان جان شیرین ~~بسته‌اند # 2 زان نمکدان لب شیرین شورانگیز تو %~% دانه خال سیه بر قرص سیمین ~~بسته‌اند # 3 تا کسی از باغ حسنت شاخ سنبل نشکند %~% زنگیان زلف تو بر ماه پرچین ~~بسته‌اند # 4 جز به چشم ترک مستت خون مردم کس نریخت %~% تا بنای کفر را در چین و ~~ماچین بسته‌اند # 5 عندلیبان چمن را تا کند زار و نزار %~% چاوشان چشم مستت ms130 بر گل آذین ~~بسته‌اند # 6 بر امید خواب مستی دوش بر طرف چمن %~% بلبلان بوستان از غنچه بالین ~~بسته‌اند # 7 تا نقاب از آفتاب طلعتت بر داشتند %~% اوحدی را خواب خوش از چشم غمگین ~~بسته‌اند PageV1P0287 ### || [genre: Gh] # 1 فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند %~% و آنگه برو ز گل علم زر کشیده‌اند # 2 دوشیزگان باغ طبقهای سیم و زر %~% بر سر نهاده پیش صنوبر کشیده‌اند # 3 آن سبزهای سایه نشین بین که پیش گل %~% دامن ز ماهتاب وز خور در ~~کشیده‌اند # 4 گلها به دستیاری نم شاخ سبزه را %~% از خاک بر گرفته و در بر کشیده‌اند # 5 بر لوح خاک صورت کرسی لاله را %~% گویی که عرشیان به قلم بر کشیده‌اند # 6 خط بنفشه گرد رخ شاهدان باغ %~% هم تازه نقش بسته و هم تر کشیده‌اند # 7 شب را و روز را به ترازوی مهر و ماه %~% دریاب تا: چگونه برابر ~~کشیده‌اند # 8 مرغان صبح خیز چو عشاق اشک ریز %~% در پرده‌های تیز فغان در کشیده‌اند # 9 ترکان گل ز راوق شبنم شراب صرف %~% در جام لاله کرده و اندر کشیده‌اند # 10 بر روی سوسن از خط رنگین نگاه کن %~% کز سیم و لاجورد و معصفر ~~کشیده‌اند # 11 با سروشان اگر نه خلافیست در ضمیر %~% این بیدها ز بهر چه خنجر ~~کشیده‌اند # 12 ای باغبان به سرزنش بید و سرو کوش %~% تا خود چرا ز خط چمن سر کشیده ~~اند # 13 خرم دل آن کسان که درین دم به یاد دوست %~% چون اوحدی نشسته و ساغر ~~کشیده‌اند PageV1P0288 ### || [genre: Gh] # 1 دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند %~% کان پری رخ را چنین از چشم ~~ما پوشیده‌اند # 2 زاهدان از چشم تو ما را ملامت می‌کنند %~% جرعه‌ای در کار ایشان کن که ~~بس خوشیده‌اند # 3 نیک خواها عاشقان را وصف مستوری مکن %~% کین حریفان پند نیکوه خواه ~~ننیوشیده‌اند # 4 نیست ما را هیچ عیب از عشق بازی کندرین %~% ما همی ms131 کوشیم و پیش از ما ~~همی کوشیده‌اند # 5 رند را با زاهد خشک ار نمی‌آید چه شد %~% این جماعت خود نگویی: کی به ~~هم جوشیده‌اند # 6 اهل تقوی را زدرد ما نخواهد شد خبر %~% کین چنین دردی که ما داریم کم ~~نوشیده‌اند # 7 اوحدی از جور آن مهربانت ناله چیست %~% مهربانان زخمها خوردند و ~~نخروشیده‌اند PageV1P0289 ### || [genre: Gh] # 1 باز شادروان گل بر روی خار انداختند %~% زلف سنبل بر بنا گوش بهار ~~انداختند # 2 دختران گل به وقت صبح‌دم در پای سرو %~% از سر شادی طبقهای نثار ~~انداختند # 3 شاهدان سوسن از بهر تماشا در چمن %~% لاله را با سنبل اندر کارزار ~~انداختند # 4 بلبل شیرین سخن شکر فشانی پیشه کرد %~% تا بساط فستقی بر جویبار ~~انداختند # 5 گرم تازان صبا از گرد عنبر وقت صبح %~% موکب سلطان گل را در غبار ~~انداختند # 6 غنچگان را گر چه بر گل پرده پوشی عادتست %~% عاقبت هم بخیه‌ای بر روی ~~کار انداختند # 7 به ز مستی در شکوفه است و گل اندر خفت و خیز %~% نرگس بیچاره را چون در ~~خمار انداختند # 8 وقت صبح آهنگران باد ز آب پیچ پیچ %~% بی‌گنه زنجیر بر پای چنار ~~انداختند # 9 در دماغ بید گویی هم خلافی دیده‌اند %~% کز میان بوستانش بر کنار ~~انداختند # 10 سبزه‌ها را گرچه بر بالای گل دستی بود %~% هم ز گیسوها کمندش بر حصار ~~انداختند # 11 گر چمن را نیست در سر خاطر سوری دگر %~% از چه بر دست عروسانش نگار ~~انداختند # 12 صبح دم بزم چمن گرمست زیرا کندرو %~% ناله موسیچه و قمری و سار ~~انداختند # 13 راویان نظم ز اشعار بدیع اوحدی %~% بار دیگر فتنه‌ای در روزگار ~~انداختند PageV1P0290 ### || [genre: Gh] # 1 یوسف ما را به چاه انداختند %~% گرگ او را در گناه انداختند # 2 و آنگه از بهر برون آوردنش %~% کاروانی را به راه انداختند # 3 از فراق روی او یعقوب را %~% سالها در آه آه انداختند # 4 چون ms132 خریداران بدیدندش ز جهل %~% در بها سیم سیاه انداختند # 5 شد به مصر و از زلیخا دیدنش %~% باز در زندان شاه انداختند # 6 خواب زندان را چو معنی باز یافت %~% تختش اندر بارگاه انداختند # 7 شد پس از خواری عزیز و در برش %~% خلعت« ثم اجتباه» انداختند # 8 تا نبیند هر کسی آن ماه را %~% برقعی بر روی ماه انداختند # 9 چون گواه انگشت بر حرفش نهاد %~% زخم بر دست گواه انداختند # 10 حال سلطانیش چون مشهور شد %~% جست و جویی در سپاه انداختند # 11 دشمنش را از هوای سرزنش %~% صاع در آب و گیاه انداختند # 12 قرعه خط بشارت بردنش %~% بر بشیر نیک خواه انداختند # 13 باز با قوم خودش کردند جمع %~% جمله را در عزو جاه انداختند # 14 این حکایت سر گذشت روح تست %~% کش درین زندان و چاه انداختند # 15 اوحدی چون باز دید این سرو گفت %~% سر او را با اله انداختند ~~PageV1P0291 ### || [genre: Gh] # 1 دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند %~% از خرابات سوی صومعه مست ~~آوردند # 2 هیچ می‌خواره ندارد طمع حور و بهشت %~% این بشارت به من باده پرست ~~آوردند # 3 ساقیانش ز می عشق چو گردیدم مست %~% به می دیگرم از نیست به هست آوردند # 4 زلف و خال و خط خوبان همه رنجست آنها %~% از کجا این همه تشویش به دست ~~آوردند # 5 این شگرفان که نگنجند در آفاق از حسن %~% در چنین سینه تنگ از چه نشست ~~آوردند # 6 قلب سالوس و ریا را نشکستند درست %~% مگر این قوم که در زلف شکست ~~آوردند # 7 اوحدی را چو ازین دایره دیدند برون %~% زود در حلقه آن زلف چو شست ~~آوردند PageV1P0292 ### || [genre: Gh] # 1 تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند %~% کز آستان تو چون سایه در ~~نمی‌گذرند # 2 چو تیر غمزه زنی بر برابرند آماج %~% چو تیغ فتنه کشی در مقابلش سپرند # 3 غم تو قوت دل خویش ms133 ساختند چنان %~% که گردمی نبود خون خویشتن بخورند # 4 هزار قافله سر گشته شد ز هر جانب %~% بدان امید که راهی به جانب تو ~~برند # 5 به بوی آنکه ببینند سایه تو ز دور %~% چو سایه کوی به کوی و چو باد در ~~بدرند # 6 چو دامن تو نیاید به دست درمان چیست %~% به غیر از آنکه گریبان خویشتن ~~بدرند # 7 اگر تو قصد دل اوحدی کنی دل چیست %~% سزد که جان بفروشند و چون تویی ~~بخرند PageV1P0293 ### || [genre: Gh] # 1 کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند %~% این قدر بس که ز دورم نگران ~~بگذارند # 2 هیچ شک نیست که ما هم به نصیبی برسیم %~% از وصال تو گرین جمله بران ~~بگذارند # 3 در جهان کار رخ و قد تو بالا گیرد %~% اگر این کار به صاحب نظران ~~بگذارند # 4 صورتی را که ازو نور بصیرت خیزد %~% حیف باشد که بدین بی‌بصران بگذارند # 5 ما به پند پدران از پی خوبان روزی %~% بنشینیم گرین خوش پسران بگذارند # 6 ای که از دام من شیفته بگریخته‌ای %~% دگرت صید کنم گرد گران بگذارند # 7 اوحدی گر چه ترا هم خبری چندان نیست %~% با تو سهلست گرین بی‌خبران ~~بگذارند PageV1P0294 ### || [genre: Gh] # 1 آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند %~% یا به دوش و سر خراب و ~~مست و مبهوتم برند # 2 مثل زر خالص برون آیم ز آتش گردرو %~% از برای آزمایش همچو یاقوتم برند # 3 مشتری قوسی نهادست از برای بزم من %~% تا بسان آفتاب از دلو در حوتم ~~برند # 4 از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حق %~% ننگ دارم گر ز راه چرخ ~~فرتوتم برند # 5 بر فلک بینی صعود روح پاکم زهره وار %~% فی‌المثل صد نوبت ار در چاه ~~هاروتم برند # 6 چون اله خویش را تقدیس کردم سالها %~% پس مرا می‌زیبد ار بر قدس لاهوتم ~~برند # 7 نیستم ز آنها در آن گیتی که ms134 بر کاخ بهشت %~% چون طفیلی از برای خرقه و ~~قوتم برند # 8 هر کجا من خوان معنی گسترم کروبیان %~% طرفه نبود گر به میکائیل سرغوتم ~~برند # 9 ایهاالناس اوحدی وار الوداعی می‌زنم %~% زانکه وقت آمد کزین زندان ~~ناسوتم برند PageV1P0295 ### || [genre: Gh] # 1 چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند %~% دامنم را چو لب دجله بغداد کند # 2 هیچ کس نیست که از یار سفر کرده من %~% برساند خبری خیر و دلم شاد کند # 3 هرگز از یاد من خسته فراموش نشد %~% آنکه هرگز نتواند که مرا یاد کند # 4 هجر داغیست که گر بر جگر کوه نهند %~% سنگ بر سینه زنان آید و فریاد ~~کند # 5 خانه عمر مرا عشق ز بنیاد بکند %~% عشق باشد که چنین کار به بنیاد کند # 6 آنکه خون دل من ریخت ز بیداد و برفت %~% کاج باز آید و خون ریزد و ~~بیداد کند # 7 چه غم از شاه و چه اندیشه ز خسرو باشد %~% گر به شیرین رسد آن ناله که ~~فرهاد کند # 8 باد بر گلبن این باغ گلی را نگذاشت %~% کز نسیمش دلم از بند غم آزاد ~~کند # 9 اوحدی چون که از آن خرمن گل دورافتاد %~% خرمن عمر ضروریست که بر باد ~~کند PageV1P0296 ### || [genre: Gh] # 1 جرعه مده که وقت شد اشتر من که عف کند %~% نقل منه که او دگر کم سخن ~~علف کند # 2 اشتر من به ناخوشی سر ننهد گرش کشی %~% ای که مهار می‌کشی عفو کنش چو ~~عف کند # 3 شور سرست و خیره سر خار گرست و شیره خور %~% محو شوند شور و شر آتش او ~~چو تف کند # 4 گر به گزش در افگنی سنگ و گزت بهم زند %~% ور به رزش در آوری غوره و رز ~~تلف کند # 5 کار دلم ز دست شد می‌خور و می‌پرست شد %~% ناخردی که مست شد کی خردش ~~خلف کند # 6 بر شترست رخت من ms135 ای دل نیک بخت من %~% ایست مکن چو قافله روی در آنطرف ~~کند # 7 آن عربی سوار ما گر طلبد شکار ما %~% تن بر تیر و شست او دیده و جان ~~هدف کند # 8 تا ز پی این پیادگان باز جهند و مادگان %~% بانگ زن آن دلیل را تا صفت ~~نجف کند # 9 آن صنم قریش کو مایه کام و عیش کو %~% تا من خوف دیده رادعوت « لاتخف» ~~کند # 10 بر عرفات حضرتش من چو وقوف یافتم %~% کیست که در حضور من دعوی« من ~~عرف» کند # 11 مطرب اوحدی بخوان این غزل از زبان او %~% تا دل و جان خویش را بر سر ~~نای و دف کند PageV1P0297 ### || [genre: Gh] # 1 کرا بر تو فرستم که شرح حال کند %~% به نام من ز لبت بوسه‌ای سؤال کند # 2 دلم قرین غم و درد و رنج و غصه شود %~% چو یاد آن لب و رخسار و زلف و ~~خال کند # 3 نه محرمی که لبم نامه بلا خواند %~% نه همدمی که دلم قصه وصال کند # 4 نیامدست مرا در خیال جز رخ تو %~% اگر چه نرگس مستت جزین خیال کند # 5 مرا دلیست سراسیمه در ارادت تو %~% که از سماع حدیث تو وجد و حال کند # 6 به گرد روی چو ماهت ز زلف می‌بینم %~% شبی دراز که روز مرا چو سال کند # 7 اگر چه بار غم خود تو سهل پنداری %~% نه هم‌دلیش بیاید که احتمال کند # 8 ز سیم اشک مرا دامنیست مالامال %~% ولی رخ تو کجا التفات مال کند # 9 به دیدنی ز تو راضی شدیم و غمزه تو %~% امید نیست که آن نیز را حلال ~~کند # 10 ز بار هجر تو گشت اوحدی شکسته مگر %~% دوای خویش به دیدار آن جمال کند ~~PageV1P0298 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان آشفته‌دل نامم کند %~% با دل آشفته در دامم کند # 2 چون شود راز دل من آشکار %~% بعد ازان پوشیده پیغامم کند ms136 # 3 گر به بزم عشق بنشاند مرا %~% پاسبان خویش بر بامم کند # 4 تا نبیند دیده من روی غیر %~% باده توحید در کامم کند # 5 تا نبینم نیز روی او به خواب %~% سالها بی‌خواب و آرامم کند # 6 از برای وصف روی خویشتن %~% شهره آفاق و ایامم کند # 7 گاه بهتر دارد از خاصان مرا %~% گاه سرگردان‌تر از عامم کند # 8 گر بخواهد تا: بگردد رای من %~% روی در لوح الف لامم کند # 9 تا که ننشیند زمانی آتشم %~% هم نشین باده خامم کند # 10 چون شود کم عشق من عشقی دگر %~% با شراب لعل در جامم کند # 11 از برای آنکه بفریبد مرا %~% پیش خلق اعزاز و اکرامم کند # 12 چون بخواهد سوختن در دوستی %~% آزمایشها به دشنامم کند # 13 چشم را گر حیرتی آرد به روی %~% گوش بر آواز الهامم کند # 14 چون نماند قوتم در پای و گام %~% دست گیرد زود و در گامم کند # 15 تا نباشم بی‌حدیث آن غزال %~% در غرلها اوحدی نامم کند PageV1P0299 ### || [genre: Gh] # 1 هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند %~% آتش سودای او خاک زمینم کند # 2 نور بپاشد ز روی باز بپوشد به موی %~% بیدل از آن می‌شوم عاشق ازینم ~~کند # 3 تا بگشایم به دم بند طلسم قدم %~% نام بزرگین خود نقش نگینم کند # 4 گر بگزیند مرا از پی کشتن بود %~% زان نشود شادمان دل که گزینم کند # 5 گر بگشایم ز لب مهر خموشی دمی %~% روی چو مهرش سبک میل به کینم کند # 6 رخ چو به کار آورم طاق دو ابروی او %~% با غم و با درد خود جفت و قرینم ~~کند # 7 هر غم و رنجی که هست بر دل من مینهد %~% این همه دانی که چه تا همه ~~بینم کند # 8 هم شب اول که دل طره او دید گفت: %~% زلف کمند افگنش قصد کمینم کند # 9 چون به کمان غمش دست کشیدن ms137 برم %~% آخر کار اوحدی در پی اینم کند ~~PageV1P0300 ### || [genre: Gh] # 1 دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند %~% کام کسی روا نکرد اشک بسی ~~روان کند # 2 هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ما %~% گفت که: در دیار ما جور چنین ~~فلان کند # 3 حجت بندگی بدو دارم از اعتراف خود %~% بی‌خبرست مدعی هر چه جزین بیان ~~کند # 4 گفت:وفا کنم دلا هر چه بگوید آن پری %~% بر همه گوش کن ولی این مشنو که ~~آن کند # 5 زلف دراز دست را بند نهاد چند پی %~% ور بخودش فرو هلد بار دگر چنان ~~کند # 6 من سخن جفای او با همه گفته‌ام ولی %~% پند نگیرد اوحدی تا دل و دین در ~~آن کند PageV1P0301 ### || [genre: Gh] # 1 مطرب مهل که محنت و غم قصد جان کند %~% راهی سبک بیار که رطلم گران کند # 2 گیر و گرفت چیست چو با عشق ساختیم %~% بر ما گرفته گیر که وصلی زیان ~~کند # 3 گر مهر و ماه را به در او برم شفیع %~% بر من به جهد اگر دل او مهربان ~~کند # 4 جز دیده و دلم نپسندد نشانه‌ای %~% تیری که چشم و ابرویش اندر کمان کند # 5 دیدیم سروها که نشانند در چمن %~% لیکن کسی ندید که سروی روان کند # 6 صورت کشند و نقش بر ایوان نه این چنین %~% کش نوش در لب و گهر اندر ~~دهان کند # 7 شاید که اوحدی: بنویسد حدیث خویش %~% با دوستان حکایت ازین داستان کند ~~PageV1P0302 ### || [genre: Gh] # 1 دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند %~% که جفای تو مرا دیده چو دریا نکند # 2 این چنین بیدل و بیچاره که ماییم امروز %~% کس ندانم که جفا داند و بر ~~ما نکند # 3 بوسه‌ای گر بربودم ز لبت طیره مشو %~% چون کسی تنگ شکر یابد و یغما ~~نکند # 4 نیست تشویشم از آن کس که کند خو و اتو %~% همه ms138 تشویشم از آنست که خووا ~~نکند # 5 در غمت زانکه شکایت کند اندیشه مدار %~% زان بیندیش که غم بیند و پیدا ~~نکند # 6 چشم ترک تو همان روز که من دیدم عقل %~% گفت بگریز که مستست و محابا ~~نکند # 7 دوش گفتم که: بیوشم غم عشقت دل گفت: %~% اوحدیگریه نگه‌دار که رسوا ~~نکند PageV1P0303 ### || [genre: Gh] # 1 در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند %~% هزار نامه به نقش هوس سیاه کند # 2 ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او %~% نه طرفه گر دل من رغبت گناه کند # 3 به هجراو دل من غیر ازین نمی‌داند %~% که روز و شب بنشیند فغان و آه ~~کند # 4 برفت و در پی او آن چنان گریسته‌ام %~% کز آب دیده من کاروان شناه کند # 5 دلم کجا طمع وصل او کند هیهات! %~% مگر ز دور به خاک درش نگاه کند # 6 اگر ز طلعت او مشتری خبر یابد %~% کجا ملازمت آفتاب و ماه کند # 7 ز فخر سر به فلک برکشد ستاره صفت %~% چو اوحدی ز سر زلف او پناه کند ~~PageV1P0304 ### || [genre: Gh] # 1 یار آن کسی بود که به کارت نگه کند %~% باری نگه کنی دوسه بارت نگه کند # 2 گاه دعا به ناله زیرت چو گوش کرد %~% روز بلا به گریه زارت نگه کند # 3 روزی اگر ترا به میان در کشد غمی %~% دستی بگیرد و ز کنارت نگه کند # 4 بار کسی بکش که ز پای ار بیوفتی %~% باری به اوفتادن بارت نگه کند # 5 چون مست شد ز باده اندوه او سرت %~% جامی دو کم دهد به خمارت نگه کند # 6 از مهر دوستی چه کنی فخر کو ز کبر %~% هر ساعتی به دیده عارت نگه کند # 7 اغیارات ار نگه نکند هیچ باک نیست %~% چون اوحدی بکوش که یارت نگه کند ~~PageV1P0305 ### || [genre: Gh] # 1 نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند %~% وگر به جان طلبم بوسه‌ای رهانه ms139 ~~کند # 2 به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک %~% هر آنگهی که سر زلف را به شانه ~~کند # 3 ز چشم من پس ازین گر چنین رود سیلاب %~% درین دیار کسی را مهل که خانه ~~کند # 4 به وقت مرگ وصیت کنم رفیقی را %~% که گور من هم از آن خاک آستانه کند # 5 به زلف او دلم از بهر خال شد بسته %~% که مرغ میل به دام از برای دانه ~~کند # 6 زمانه مایه بیداد بود و طره او %~% بدان رسید که بیداد بر زمانه کند # 7 به شیوه گوشه چشمش چو ناوک اندازد %~% ز گوشه جگر اوحدی نشانه کند ~~PageV1P0306 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند %~% اول قدم ز روی وفا جان فدی کند # 2 دلبر که دستگیری عاشق کند ز لطف %~% گر جان کنند در سر کارش کری کند # 3 زهری که دشمنی دهد از بهر رنج تو %~% بستان به یاد دوست بخور تا شفی ~~کند # 4 بستم دکان مشغله را در به روی خلق %~% تا عشق او در آید و بیع و شری ~~کند # 5 از آستان نمی‌گذرم تا جفای او %~% خاکم وظیفه سازد و خونم جری کند # 6 بر کشتگان تیغ غم او کفن مپوش %~% کان به شهید عشق که از خون ردی کند # 7 مجنون که شب رود بر لیلی شگفت نیست %~% روز از تحملی ز سگان حمی کند # 8 باد هواست چار حد آن خراب کن %~% هر خانه را که جز هوس او بنی کند # 9 ای اوحدی ز هر چه کنی کار عشق به %~% آیا کسی که عشق ندارد چه می‌کند ~~PageV1P0307 ### || [genre: Gh] # 1 ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند %~% عهد به سر نمی‌برد وعده وفا ~~نمی‌کند # 2 هندوی ترک آن صنم کرد بسی خطا ولیک %~% ناوک چشم مست او هیچ خطا ~~نمی‌کند # 3 گر به وصال او رسم هم بربایم از لبش %~% یک دو ms140 سه بوسه ناگهان گر چه ~~رها نمیکند # 4 بوس به جان بها کنیم ار بفروخت خود نکو %~% ور نفروخت میبریم آنچه بها ~~نمی‌کند # 5 چاره من خدا کند در غم روی او مگر %~% خود نکند به جای کس هر چه خدا ~~نمیکند # 6 در غم او بسوختند اهل جهانحسود من %~% خام نشسته پیش او شکر چرا نمیکند # 7 دست بدار اوحدی یار دگر به دست کن %~% کو غم ما نمی‌خورد چاره ما ~~نمی‌کند PageV1P0308 ### || [genre: Gh] # 1 صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند %~% با این دل شکسته غم او چه می‌کند # 2 هر کس علاج درد دلی می‌کنند و ما %~% دم در کشیده تا الم او چه می‌کند # 3 در دست ما چو نیست عنان ارادتی %~% بگذاشتیم تا کرم او چه می‌کند # 4 ای بخت من به دست من انداز دامنش %~% وین سر ببین که: در قدم او چه ~~می‌کند # 5 عیسی دمست یار مرا پیش او بکش %~% وآنگه نگاه کن که: دم او چه می‌کند # 6 یک ره به پیش دیده من نام او ببر %~% وز گریه بین که اشک و نم او چه ~~میکند # 7 در حیرتم ز مدعی نادرست مهر %~% تا مهر عشق بر درم او چه می‌کند # 8 خورشید را چو نیست در آن آستانه بار %~% گویی نسیم در حرم او چه می‌کند # 9 این دوستان نگر که: نگفتند:اوحدی %~% با هجر بیش و وصل کم او چه می‌کند ~~PageV1P0309 ### || [genre: Gh] # 1 دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند %~% ما را ز هجر خویشتن آزرده می‌کند # 2 دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست %~% شاهست و حکم بر خدم و برده ~~می‌کند # 3 ما را ز هجر خویش بده گونه مرده کرد %~% اکنون عتاب و عربده ده مرده ~~می‌کند # 4 یکتایی دلم ز جفا هر دمی دو تا %~% آن طره دراز دو تا کرده می‌کند # 5 طفلان دیدگان مرا دایه غمش %~% از خون دل برای ms141 چه پرورده می‌کند # 6 چشمش ز پیش زلف سیه دل نمی‌رود %~% وین نازنیست خود که پس پرده می‌کند # 7 گلگون اشک دیده ز درد فراق او %~% بر روی اوحدی گذر آزرده می‌کند ~~PageV1P0310 ### || [genre: Gh] # 1 نی بین که چون به درد فغانی همی کند %~% هر دم ز عشق ناله بسانی همی ~~کند # 2 او را همی زنند به صد دست در جهان %~% وز زیر لب دعای جهانی همی کند # 3 سر بسته سر سینه عشق بی‌نوا %~% از نی شنو که راست بیانی همی کند # 4 بادیش در سرست و هوایی همی پزد %~% دستیش بر دلست و فغانی همی کند # 5 راهی همی زند دل عشاق را وزان %~% بر چهره‌شان ز اشک نشانی همی کند # 6 گاه از گرفت و گیر بلایی همی کشد %~% گه با گشاد و بست قرانی همی کند # 7 هر ساعتیش راه روان می‌دهند و او %~% دم در کشیده جذب روانی همی کند # 8 آن بی‌زبان پردهن ساده بین که چون %~% هر دم حکایتی به زبانی همی کند # 9 دف هر زمان چو نی سرانگشت می‌گزد %~% زان فتنها که نی به زمانی همی کند # 10 در جان نشست هر چه ز دل گفت دم بدم %~% صید دلی و غارت جانی همی کند # 11 چون اوحدی ز زخم پراگنده پیر شد %~% و آن پیر بین که کار جوانی همی ~~کند PageV1P0311 ### || [genre: Gh] # 1 گر کسی در عشق آهی می‌کند %~% تا نپنداری گناهی می‌کند # 2 بیدلی گر می‌کند جایی نظر %~% صنع یزدان را نگاهی می‌کند # 3 با دم صاحبدلان خواری مکن %~% کان نفس کار سپاهی می‌کند # 4 آنکه سنگی می‌نهد در راه ما %~% از برای خویش چاهی می‌کند # 5 گر بنالد خسته‌ای معذور دار %~% زحمتی دارد که آهی می‌کند # 6 عشق را آن کو سپه سازد به عقل %~% دفع کوهی را به کاهی می‌کند # 7 گر کند رندی نظر بازی رواست %~% محتسب هم گاه‌گاهی می‌کند # 8 یک دم از ms142 خاطر فراموشم نشد %~% آنکه یادم هر به ماهی می‌کند # 9 چند نالیدم و آن بت خود نگفت: %~% کین تضرع دادخواهی می‌کند # 10 اوحدی را گر چه از غم بیمهاست %~% هم به امیدش پناهی می‌کند # 11 اشتر حاجی نمی‌داند که چیست %~% بار بر پشتست و راهی می‌کند ~~PageV1P0312 ### || [genre: Gh] # 1 جماعتی که مرا توبه کار می‌خوانند %~% ز عشق توبه بکردم بگوی: تا دانند # 2 به بند عشق چو شد پای تا سرم بسته %~% به پند عقلم ازین کار منع ~~نتوانند # 3 ولایتیست دل و عشق آن صنم سلطان %~% در آن ولایت باقی گدای سلطانند # 4 مکونات جهان را تو قطرها پندار %~% که آب خویش به دریای عشق می‌رانند # 5 مجاهدان طلب را چو کاروان سلوک %~% به کوی عشق درآید شتر بخوابانند # 6 اگر نه سلسله جنبانشان بود شوقی %~% ستارگان سپهر از روش فرو مانند # 7 خبر ز عشق ندارد وجود مدعیان %~% همیشه در پی انکار اوحدی زانند ~~PageV1P0313 ### || [genre: Gh] # 1 قلندران تهی سر کلاه دارانند %~% به ترک یار بگفتند و بربارانند # 2 نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن %~% که پشت لشکر معنی چنین سوارانند # 3 تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا %~% که در میان سیاهی سپید کارانند # 4 چو برق همتشان شعله بر تو اندازد %~% به پیششان چو زمین خاک شو که ~~بارانند # 5 درین دیار اگر از شهرشان کنند برون %~% به هر دیار که رفتند شهریارانند # 6 مرو به جانب اغیار اگر مدد خواهی %~% بیا و یاری ازیشان طلب که یارانند # 7 چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس %~% که سرکشی نتواند به هر کجا رانند # 8 ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی %~% درین جوال که بینی از آن هزارانند # 9 چو اوحدی ز خلایق بریده‌اند امید %~% ولی به رحمت خالق امیدوارانند ~~PageV1P0314 ### || [genre: Gh] # 1 در بند غم عشق تو بسیار کسانند %~% تنها نه منم خود که درین غصه بسانند # 2 در خاک به امید ms143 تو خلقیست نشسته %~% یک روز برون آی و ببین تا به چه ~~سانند # 3 عشاق تو در پیش گرفتند بیابان %~% کان طایفه ده را پس ازین هیچ کسانند # 4 کو محرم رازی که اسیران محبت %~% حالی بنویسند و سلامی برسانند # 5 با محتسب شهر بگویید که: امشب %~% دستار نگه‌دار که بیرون عسسانند # 6 ای دانه در عشق تو دریاست ولیکن %~% افسوس ! که نزدیک کنار تو خسانند # 7 شاید که ز مصرت به هوس مرد بیاید %~% خود مردم این شهر مگر بی‌هوسانند # 8 با جور رقیبان ز لبت کام که یابد %~% من ترک بگفتم که عسل را مگسانند # 9 ای اوحدی از لاشه لنگ تو چه خیزد %~% کندر طلب او همه تازی فرسانند # 10 افسوس! که در پای تو این تندسواران %~% بسیار دویدند و همان باز ~~پسانند PageV1P0315 ### || [genre: Gh] # 1 خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند %~% به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند # 2 پادشاهان ولایت چو به نخجیر روند %~% صید را گر چه بگیرند رها نیز کنند # 3 نظری کن به من ای دوست که ارباب کرم %~% به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز ~~کنند # 4 بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش %~% کین متاعیست که بخشند و بها نیز ~~کنند # 5 عاشقان را زبر خویش مران تا بر تو %~% زر و سر هر دو ببازند و دعا نیز ~~کنند # 6 گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن %~% کین گناهیست که در شهر شما نیز ~~کنند # 7 بر زبان گر برود یاد منت باکی نیست %~% پادشاهان به غلط یاد گدا نیز ~~کنند # 8 توختایی بچه‌ای در تو خطا نیست عجب %~% کانچه بر راه صوابند خطا نیز ~~کنند # 9 اوحدی گر نکند یار ز ما یاد مرنج %~% ما که باشیم که اندیشه ما نیز ~~کنند PageV1P0316 ### || [genre: Gh] # 1 گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند %~% او را چو قبله کعبه هر کشوری کنند # 2 از حیرت جمال ms144 تو در چشم عاشقان %~% چندان نظر نماند که بر دیگری کنند # 3 بی‌زیوری چو فتنه شهرست روی تو %~% خود رستخیز باشد ارش زیوری کنند # 4 برگشتن از حضور تو ممکن نمی‌شود %~% بگذار تا بکشتن من محضری کنند # 5 من دور ازین طرف نتوانم شدن به قصد %~% بر قصد من به هر طرف ار لشگری ~~کنند # 6 گر نقش چینیان بدو پیکر رسد ز چین %~% مشکل گمان برم که چنین پیکری ~~کنند # 7 خاک در تو بر سر من کن که عار نیست %~% هم خاک کوی دوست اگر بر سری ~~کنند # 8 این جورها اگر تو مسلمانی ای پسر %~% هرگز روا مدار که: بر کافری کنند # 9 از من مپیچ روی که عیبی نداشتند %~% شاهان گر التفات سوی چاکری کنند # 10 ای اوحدی گرت هوس دلبران کند %~% دل برجفا بنه که وفا کمتری کنند ~~PageV1P0317 ### || [genre: Gh] # 1 مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند %~% ساقیا می ده بهل کایشان قیامت ~~می‌کنند # 2 روی در محراب و دل پیش تو دارند ای پسر %~% پیشوایانی که مردم را امامت ~~می‌کنند # 3 هر مقامی را بگردیدند سیاحان کنون %~% بر سر کوی تو آهنگ اقامت می‌کنند # 4 بر در مسجد گذاری کن که پیش قامتت %~% در نماز آیند آنهایی که قامت ~~می‌کنند # 5 صوفیان کز حلقه زلفت بجستند این زمان %~% داده‌اند انصاف و ترتیب غرامت ~~می‌کنند # 6 باغبانان خدمت سرو و گل اندر بوستان %~% سال و مه بر یاد آن رخسار و ~~قامت می‌کنند # 7 هم بزیر لب به دشنامی جوابی می‌فرست %~% عاشقانی را که زیر لب سلامت ~~می‌کنند # 8 مردم چشمت به نشترهای مژگان چو تیر %~% سینه ما را چرا چندین حجامت ~~می‌کنند # 9 اوحدی را از جهان چشم سلامت بود لیک %~% خال و زلفت خاک در چشم سلامت ~~می‌کنند PageV1P0318 ### || [genre: Gh] # 1 آنرا که جام صافی صهباش می‌دهند %~% می‌دان که: در حریم حرم جاش ~~می‌دهند # 2 صوفی مباش منکر مردان که سرعشق %~% روز ازل ms145 به مردم قلاش می‌دهند # 3 از لذت حیات ندارد تمتعی %~% امروز هر که وعده فرداش می‌دهند # 4 ساقی بیار باده گل رنگ مشک بوی %~% کار باب عقل زحمت اوباش می‌دهند # 5 خوش باش اوحدی که حریفان دردنوش %~% جام مطرب به عاشق خوش باش می‌دهند ~~PageV1P0319 ### || [genre: Gh] # 1 چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می‌نهند %~% آه و اشک من سر اندر کوه ~~و هامون می‌نهند # 2 از لب چون خون و آن روی چو آتش هر دمی %~% این دل شوریده را در آتش و ~~خون می‌نهند # 3 دور بینانی که دیدند آب خیز چشم من %~% دامنم را چون کنار آب جیحون ~~می‌نهند # 4 ساقیان مجلس عشق از برای قتل ما %~% در لب خود نوش و اندر باده افیون ~~می‌نهند # 5 در دل ما جای دارند این شگرفان روز و شب %~% گر چه ما را از میان کار ~~بیرون می‌نهند # 6 مدعی گفت: اوحدی باز آمدست از عشق او %~% زیر دیگ عشق او خود آتش اکنون ~~می‌نهند # 7 قصه دلسوز ما قومی که دیدند ای عجب! %~% بر دل ما تهمت آسودگی چون ~~می‌نهند PageV1P0320 ### || [genre: Gh] # 1 ز دور ار ترا ناتوانی ببیند %~% تنی مرده باشد که جانی ببیند # 2 کجا گنجد اندر زمین عاشقی کو %~% رخت را به شادی زمانی ببیند # 3 کسی را رسد لاف گردن کشیدن %~% که سر بر چنان آستانی ببیند # 4 غریبی که شد شهر بند غم تو %~% عجب گرد گر خان و مانی ببیند! # 5 دل من سبک چون نگردد ز غیرت %~% که هر دم ترا با گرانی ببیند # 6 سر باغ و بستان نباشد کسی را %~% که همچون تو سرو روانی ببیند # 7 مران اوحدی را ز پیشت چه باشد %~% که او هم ز وصلت نشانی ببیند ~~PageV1P0321 ### || [genre: Gh] # 1 آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود %~% میلش به دیدن گل و سوسن چرا ~~بود # 2 سرو و سمن به قد تو ms146 مانند و روی تو %~% گر سرو با کلاه و سمن در قبا ~~بود # 3 در پای خود کشی به ستم هر دمی مرا %~% بیچاره عاشقی که به دست شما بود # 4 با این کمان و دست که ما راست پیش تو %~% گر تیر بر نشانه زنیم از قضا ~~بود # 5 باری روا کن از دهن خویش کام من %~% زان پس گرم به جور بسوزی روا بود # 6 یا زلف را مهل که کند قصد خون من %~% یا بوسه‌ای بده که مرا خون بها ~~بود # 7 یک دم دلم ز درد تو خالی نمی‌شود %~% من دل ندیده‌ام که چنین مبتلا بود # 8 گویی: به صبر چاره کن این روز عشق را %~% آخر به روز عشق صبوری کجا بود # 9 نام دوا مبر بر عاشق که مرگ به %~% رنجور عشق را که نظر بر دوا بود # 10 گفتی: شنیده‌ام سخن اوحدی عجب! %~% کس چشم آن نداشت که گوشت به ما بود # 11 گر زانکه خون من بخوری از تو طرفه نیست %~% کان کو غم شما خورد اینش ~~سزا بود PageV1P0322 ### || [genre: Gh] # 1 دل از فراق شما دردمند خواهد بود %~% زمان هجر ندانم که چند خواهد بود # 2 دریغم آید از آن گوهر پسندیده %~% که در تصرف هر ناپسند خواهد بود # 3 بیار بندی از آن زلف عنبرین کامروز %~% دوای این دل دیوانه بند خواهد ~~بود # 4 دلم چو ناله کند رستخیز خواهد کرد %~% لبم چو خنده کند زهر خند خواهد ~~بود # 5 به جستن تو سر اندر جهان نهم روزی %~% و گر سرم به مثل در کمند خواهد ~~بود # 6 چو از مقام تو چشمم به راه باید داشت %~% گمان مبر تو که گوشم به پند ~~خواهد بود # 7 به اوحدی سخنی چند نقد تلخ بگوی %~% که به ز شربت شیرین قند خواهد بود ~~PageV1P0323 ### || [genre: Gh] # 1 همیشه تا تن من برقرار خواهد بود %~% به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود ms147 # 2 سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست %~% در استخوان تن من به کار خواهد ~~بود # 3 بتا بدور غم خویش کشته گیر مرا %~% جنایت تو اگر زین شمار خواهد بود # 4 ز بهر کشتن من چرخ تیز می‌بینم %~% که باستیزه چشم تو یار خواهد بود # 5 بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خود %~% به بوی آنکه خزان را بهار ~~خواهد بود # 6 دلم ز هجر تو اندر حساب داشت غمی %~% گمان که برد که چندین هزار خواهد ~~بود # 7 بیا که تا نبود پیشت اوحدی را باز %~% همیشه دیده او اشکبار خواهد بود ~~PageV1P0324 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود %~% به تو مشغول وز خود ~~بی‌خبرم باید بود # 2 چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد %~% چو بتر شد به ازین چاره گرم ~~باید بود # 3 در میان بندم ازان زلف سیه زناری %~% اگر از دایره دین بدرم باید بود # 4 دوستی کم نکنم با تو پسر ور به مثل %~% دشمن مادر و خصم پدرم باید بود # 5 نگذارم که به خورشید کنندت مانند %~% ور به جان منکر شمس و قمرم باید ~~بود # 6 نه به مهری که بریدی تو ز دستت بدهم %~% که گرم سر ببری سر به سرم باید ~~بود # 7 من که جز قصه عشق تو ندانم سمری %~% اوحدی وار به عالم سمرم باید بود ~~PageV1P0325 ### || [genre: Gh] # 1 دوشم از وصل کار چون زر بود %~% تا به روز آن نگار در بر بود # 2 جام در دست و یار در پهلو %~% عشق در جان و شور در سر بود # 3 گل و شکر بهم فرو کرده %~% وز دگر چیزها که در خور بود # 4 با چنان رخ ز گل که گوید باز %~% با چنان لب چه جای شکر بود # 5 زلف مشکین بر آتش رخ او %~% خوشتر از صد هزار عنبر بود # 6 من و دلدار و ms148 مطربی سه به سه %~% چارمی حارسی که بردر بود # 7 شب کوتاه روز ما بر کرد %~% ور نه بس کار ها میسر بود # 8 مطرب از شعرها که میپرداخت %~% سخن اوحدی عجب تر بود # 9 گر چه عیسی دمی نمود او نیز %~% نیم شب در میانه سر خر بود PageV1P0326 ### || [genre: Gh] # 1 نازنینا حسن و خوبی با وفا بهتر بود %~% گر وفا ورزی بهر حالی ترا بهتر ~~بود # 2 گر نباشد لطف طبع و حسن خلق و عز نفس %~% نقش دیواری ز صد ترک ختا بهتر ~~بود # 3 تکیه بر خوبی نشاید کرد کان ده روزه‌ایست %~% وندران ده روز اگر باشد ~~وفا بهتر بود # 4 گر بهای خون ما خاک تو باشد عیب نیست %~% زانکه خاک چون تویی از خون ما ~~بهتر بود # 5 پارسایان را نظر کردن به خوبان باک نیست %~% وان نظر بر روی یار پارسا ~~بهتر بود # 6 من دعا گویم تو دشنامی که خواهی میفرست %~% پیش ما دشنام یاران از دعا ~~بهتر بود # 7 گر هلاک اوحدی خواهی بکشتاخیر چیست %~% در بلا افتادن از بیم بلا بهتر ~~بود PageV1P0327 ### || [genre: Gh] # 1 آن روز کو که روی غم اندر زوال بود %~% با او مرا به بوسه جواب و سؤال ~~بود # 2 با آن رخ چو ماه و جبین چو مشتری %~% هر ساعتم ز روی وفا اتصال بود # 3 از روز وصل در شب هجر او فتاده‌ام %~% آه! آن زمان کجا شد و باز این چه ~~حال بود # 4 بر من چه شب گذشت ز هجران یار دوش %~% نه‌نه شبش چگونه توان گفتسال بود # 5 گفتم که: بی رخش بتوان بود مدتی %~% خود بی‌رخش بدیدم و بودن محال بود # 6 آن بی‌وفا نگر که: جدا گشت و خود نگفت %~% روزی دلی ربوده این زلف و ~~خال بود # 7 ای اوحدی بریدن ازان زلف همچو جیم %~% دیدی که بر بلای دل خسته دال بود ~~PageV1P0328 ### || [genre: Gh] # 1 دیگی که ms149 پار پختم چون ناتمام بود %~% باز آمدم که پخته شود هر چه خام ~~بود # 2 امسال نام خویش بشویم به آب می %~% کان زهدهای پار من از بهر نام بود # 3 بسیار سالهاست که دل راه می‌رود %~% وانگه بدان که: منزل اول کدام بود # 4 چون آمدم به تفرقه از جمع او مگر %~% آن بار خاص باشد و این بار عام ~~بود # 5 بر دل شبی ز روزن جان پرتوی بتافت %~% گفتم که: صبح باشد و آن نیز شام ~~بود # 6 وقتی سلام او ز صبا می‌شنید گوش %~% در ورطها سلامت ما زان سلام بود # 7 زین پس مگر به مصلحت خود نظر کنیم %~% کین چند گاه گردن ما زیر وام بود # 8 دل زین سفر کشید به هر گام زحمتی %~% من بعد کام باشد کان جمله گام بود # 9 وقت این دمست اگر ز دم غول می‌رهیم %~% کان چند ساله راه پراز دیو و ~~هام بود # 10 در افت و خیز برده‌ام این راه را به سر %~% کان بار بس گران و شتر بس ~~حمام بود # 11 بر آسمان عشق وجود هلال من %~% صد بار بدر گشت ولی در غمام بود # 12 جوهر نمی‌نمود ز زنگار نام وننگ %~% شمشیر ما که تا به کنون در نیام ~~بود # 13 اکنون درست گشت: جز احرام عشق او %~% در بند هر کمر که شد این دل حرام ~~بود # 14 گر دیرتر به خانه رسد زین سفر که کرد %~% تاوان بر اوحدی نبود کو غلام ~~بود PageV1P0329 ### || [genre: Gh] # 1 تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود %~% که مرگ بادا گر بی‌تو زنده ~~دانم بود # 2 اگر به پیش کسی جز تو بسته‌ام کمری %~% گواه باش که: زنار در میانم بود # 3 درون خویش بپرداختم ز هر نقشی %~% مگر وفای تو کندر میان جانم بود # 4 هزار بار مرا سوختی و دم نزدم %~% که مهر در جگر و مهر بر زبانم بود ms150 # 5 سکونت از من دل خسته در جدایی خود %~% طلب مدار که ساکن نمی‌توانم بود # 6 بگفت راز دل اوحدی به مرد و به زن %~% سرشک دیده که در عشق ترجمانم بود ~~PageV1P0330 ### || [genre: Gh] # 1 میان ما و تو دوری به اختیار نبود %~% مرا زمان فراق تو در شمار نبود # 2 گذار بود مرا با تو هر دمی ز هوس %~% به منزلی که هوا را در آن گذار ~~نبود # 3 حدیث گفتن و اندیشه از رقیبی نه %~% بهم رسیدن و تشویش انتظار نبود # 4 به چند گونه مرا از تو بوسه بود و کنار %~% که هیچ گونه ترا از برم ~~کنار نبود # 5 کنون ز هجر به روزی فتاده‌ام که درو %~% گمان می‌برم که خود آن روز و ~~روزگار نبود # 6 هزار یار فزون داشتم که هیچ مدد %~% ز هیچ یار ندیدم چو بخت یار نبود # 7 نظر به کار دل او حدیث بود ولی %~% چه سود از آن چو دل ساده مرد کار ~~نبود PageV1P0331 ### || [genre: Gh] # 1 سر دردم بر طبیب آسان نبود %~% گفت: تب داری غلط کرد آن نبود # 2 نوش دارو داد و آن سودی نداشت %~% گل شکر فرمود و آن درمان نبود # 3 بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند %~% ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود # 4 من بکوشیدم که: گویم حال خویش %~% دل به دست و نطق در فرمان نبود # 5 عشق را هم عاشقی داند که: چیست %~% عشق دانستن چنین آسان نبود # 6 از دلیل این درد را نتوان شناخت %~% در کتاب این نکته را برهان نبود # 7 گر چه آهم برده بود از چهره رنگ %~% اشک چشمم کمتر از باران نبود # 8 جان به یاد دوست می‌رفت از تنم %~% این چنین جان دادنی ارزان نبود # 9 از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل %~% ورنه بالله کم سخن در جان نبود # 10 ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا %~% اوحدی نیز این چنین نادان نبود # 11 چاره من وصل ms151 بود اما چه سود %~% کان ستمگر بر سر پیمان نبود ~~PageV1P0332 ### || [genre: Gh] # 1 این چنین نقشی اگر در چین بود %~% قبله خوبان آن ملک این بود # 2 این چنین رخسار و دندان و جبین %~% مشتری یا زهره یا پروین بود # 3 گر دهی دشنام ازان لبها دعاست %~% هر چه حلوایی دهد شیرین بود # 4 گر دلت سیر آید از من طرفه نیست %~% عهد خوبان را بقا چندین بود # 5 گوش بر گفتار ما کمتر کنی %~% فی‌المثل گر سوره یاسین بود # 6 ز آشنایان همچو فرزین بگذری %~% با غریبان اسب لطفت زین بود # 7 چون به بخت اوحدی آید سخن %~% جمله صلحت خشم و مهرت کین بود ~~PageV1P0333 ### || [genre: Gh] # 1 روز هجران آن نگار این بود %~% منتهای وصال یار این بود # 2 روی او لاله بهارم بود %~% عمر آن لاله بهار این بود # 3 هست از اندیشه در کنارم خون %~% بحر اندیشه را کنار این بود # 4 کرده بودم ز وصل جامی نوش %~% می‌آن جام را خمار این بود # 5 جان سفر کرد و بر قرار خودی %~% ای دل بی‌وفا قرار این بود # 6 بار غم بر دلم همی بینی %~% آخر ای چشم اشکبار این بود # 7 منم ای چرخ زینهاری تو %~% آن همه عهد و زینهار این بود # 8 اختیاری دگر نشاید کرد %~% چرخ را چون که اختیار این بود # 9 خار و گل با همند می‌دیدم %~% گل ز دستم برفت و خار این بود # 10 مرگ ازین دیدها نهان آید %~% پیش من مرگ آشکار این بود # 11 دل ما از فراق می‌ترسید %~% چون بدیدیم ختم کار این بود # 12 اوحدی بر تو گر جفایی رفت %~% چه کنی حکم کردگار این بود PageV1P0334 ### || [genre: Gh] # 1 دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود %~% مرغ و ماهی خواب کردند و مرا ~~خوابی نبود # 2 در کتاب طالع شوریده می‌کردم نظر %~% بهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود # 3 با خیال ms152 پرتو رخسار چون خورشید تو %~% چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی ~~نبود # 4 چشم من توفان همی بارید در پای غمت %~% گر چه از گرمی دلم را در جگر ~~آبی نبود # 5 در نماز از دل بهر جانب که می‌کردم نگاه %~% عقل را جز طاق ابروی تو ~~محرابی نبود # 6 جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو %~% از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی ~~نبود # 7 اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون %~% زانکه بحر دوستی را هیچ ~~پایابی نبود PageV1P0335 ### || [genre: Gh] # 1 من از آن که شوم کو نه ازان تو بود %~% یا چه گویم که نه در لوح و بیان ~~تو بود # 2 سخن لب که تو داری نتوانم گفتن %~% ور بگویم سخنی هم ز زبان تو بود # 3 هر زمانم به جهانی دگر اندازی لیک %~% نروم جز به جهانی که جهان تو بود # 4 تن و دل گر به فدای تو کند چندان نیست %~% خاصه آن کش دل و تن زنده به ~~جان تو بود # 5 نگذاری که ببوسد لبم آن پای و رکاب %~% ای خوش آن بوسه که بر دست و ~~عنان تو بود! # 6 چون نشانی بنماند ز تن من بر خاک %~% دل تنگم به همان مهر و نشان تو ~~بود # 7 جان خود را سپر تیر بلا خواهم ساخت %~% اگر آن تیر که آید ز کمان تو ~~بود # 8 چون بپوسد تن من گوش و روانی که مراست %~% بر ورود خبر و حکم روان تو ~~بود # 9 هر چه آرند به بازار دو کون از نیکی %~% همه چون نیک ببنینی ز دکان تو ~~بود # 10 دیده در کل مکان گر چه ترا می‌بیند %~% من نخواهم که بجز دیده مکان تو ~~بود # 11 می‌کنم ذکر تو پیوسته به قلب و به لسان %~% خنک آن قلب که مذکور لسان ~~تو بود # 12 نیست غم سر دل اوحدی ار گردد فاش %~% چو ms153 دلش حافظ اسرار نهان تو بود ~~PageV1P0336 ### || [genre: Gh] # 1 دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود %~% ورنه چنان منزلی از چه رها کرده ~~بود # 2 رفت ز پند خرد در وطن دام و دد %~% تا بنماید به خود هر چه خدا کرده ~~بود # 3 معنی خود عرضه کرد بر من و دیدم درو %~% صورت هر نقش کو بود و مرا کرده ~~بود # 4 در سفر هجر او تا نشود دل ملول %~% باز ز هر جانبی روی فرا کرده بود # 5 شد دل ما زین سفر کار کن و کارگر %~% ورنه به جایی دگر کار کجا کرده ~~بود # 6 گر چه به هر باغ بس لاله و گل ریخته %~% ور چه به هر خانه پر برگ و نوا ~~کرده بود # 7 دیده ز خاک درش هیچ هوایی نکرد %~% دید که جز باد نیست هر چه هوا کرده ~~بود # 8 این خرد ناسزا راه ندانست برد %~% ورنه رخش هر چه کرد بس بسزا کرده بود # 9 گر چه به نقدی که هست سود نکردم به دست %~% خواجه کرم کار تست بنده خطا ~~کرده بود # 10 هیچ گرفتی نکرد بر غلط فعل ما %~% نسبت این فعلها گر چه بما کرده بود # 11 کرد به طاعت بها: جنت وصل و لقا %~% لیک ببخشید باز هر چه بها کرده ~~بود # 12 روی دل ما ندید هیچ نیاورد یاد %~% زانچه تن ناخلف فوت و فنا کرده بود # 13 عاشق دل خرقه‌ای داشت ز سر ازل %~% چون به ابد باز شد خرقه قبا کرده ~~بود # 14 عشق درآمد به کار و آخر و برداشت بار %~% ورنه خرد رنج تن جمله هبا ~~کرده بود # 15 مادر دوران به ما شربت مهری نداد %~% تا پدر از بهر ما خود چه دعا ~~کرده بود # 16 میوه دلها نشد جز سخن اوحدی %~% کز همه باغ این درخت نشو و نما کرده ~~بود PageV1P0337 ### || [genre: Gh] # 1 هر که با عارض زیبای ms154 تو خو کرده بود %~% گر دمی با تو برآرد نه نکو ~~کرده بود # 2 گر به مشک ختنی میل کند عین خطاست %~% هر که او چین سر زلف تو بو کرده ~~بود # 3 پیش چو گان سر زلف تو آن یارد گشت %~% که بر زخم جفا صبر چو گو کرده ~~بود # 4 بارها زلف تو دانم که بر روی تو خود %~% شرح سودای مرا موی به مو کرده ~~بود # 5 کاسه سر ز تمنای تو خالی نکنم %~% و گرم کوزه‌گر از خاک سبو کرده بود # 6 هر دلی کان نشود نرم بسوز غم تو %~% نه دلست آن مگر از آهن و رو کرده ~~بود # 7 اوحدی گر ز فراق تو ننالد چه کند %~% در همه عمر چو با وصل تو خو کرده ~~بود PageV1P0338 ### || [genre: Gh] # 1 به سر زلف سیه دوش گره برزده بود %~% خلق را آتش سوزنده به دل در زده ~~بود # 2 مرد را مردمک دیده به خون تر می‌کرد %~% عنبرین خال که بر برگ گل تر ~~زده بود # 3 حسن بالای چو سروش ز خرامیدن و خواب %~% طعنه بر قامت شمشاد و صنوبر ~~زده بود # 4 سرو را پای فروشد به زمین همچون میخ %~% پیش بالاش ز بس دست که بر سر ~~زده بود # 5 بر گذشت از من و سر چون به سوی من نگریست %~% خونم از دل بچکانید که ~~نشتر زده بود # 6 ناوک غمزه که چشمش به من انداخت ز دور %~% بر دل آمد سر پیکان که برابر ~~زده بود # 7 چون کبوتر بتپیدم که مرا غمزه او %~% به گمان مهره ابرو چو کبوتر زده ~~بود # 8 هر شکاری که بینداخت به نرمی برداشت %~% مگر این صید سراسیمه که لاغر ~~زده بود # 9 ما خود آن زخم که بر سینه مجروح آمد %~% به مسلمان ننمودیم که کافر زده ~~بود # 10 نه شگفت از سر مجنون که فرو ریخت به خاک %~% پیش ازاین بر دل ms155 لیلی که ~~همین در زده بود # 11 اشک سرخم مددی داد به هر وجه ارنی %~% غم او چهره زردم همه وا زر زده ~~بود # 12 طوطی عقل مرا بال به یک بار بریخت %~% بس که اندر هوس شکر او پر زده ~~بود # 13 گر بهم بر زده بینی سخنم عیب مکن %~% کاوحدی را غم دوشینه بهم برزده ~~بود PageV1P0339 ### || [genre: Gh] # 1 خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود %~% از پی کشتن فرهاد به غار آمده ~~بود # 2 باده نوشیده شب و خفته سحرگاه به خواب %~% روز برخاسته از خواب و خمار ~~آمده بود # 3 زلف بگشودبر آشفتهکله کج کرده %~% تیغ در دستکمر بستهسوار آمده بود # 4 بوسه‌ای خواستمش کرد کنار ارچه چنان %~% پای تا سر ز در بوس و کنار ~~آمده بود # 5 بی‌رقیبان ز در وصل درآمد یعنی %~% گل نو خاسته بی‌زحمت خار آمده بود # 6 شاد بنشست و بپرسید و شمردم بروی %~% غصهایی که ز هجرش به شمار آمده ~~بود # 7 عارض نازک او را ز لطافت گفتی %~% گل خودروست که آن لحظه به بار آمده ~~بود # 8 کار خود گر چه بپوشیده به شوخی از من %~% باز دانست دلم کو به چه کار ~~آمده بود # 9 پرسش زاری من هیچ نفرمود ولی %~% هم به پرسیدن این عاشق زار آمده بود # 10 خلق گویند: برفت اوحدی از دست آری %~% او همان دم بشد از دست که یار ~~آمده بود PageV1P0340 ### || [genre: Gh] # 1 روز وداع گریه نه در حد دیده بود %~% توفان اشک تا به گریبان رسیده بود # 2 نزدیک بود کز غم من ناله برکشد %~% از دور هر که ناله زارم شنیده بود # 3 دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید %~% آن کس که جان بخوش دلش پروریده ~~بود # 4 آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل %~% ما را به هیچ داد که ارزان خریده بود # 5 چون مرغ وحشی از قفس تن رمیده شد %~% آن دل ms156 که در پناه رخش آرمیده بود # 6 زان دردمند شد تن مسکین که مدتی %~% دل درد آن دو نرگس بیمار چیده بود # 7 روز وداع دل بشد از دست و حیف نیست %~% کان روز اوحدی طمع از جان بریده ~~بود PageV1P0341 ### || [genre: Gh] # 1 عشق همان به که به زاری بود %~% عزت عشق از در خواری بود # 2 دست بگیرد دل درویش را %~% دوست که در مهد و عماری بود # 3 هم نکند صید چنان آهویی %~% گر سگ ما شیر شکاری بود # 4 از گل و باغش نبود چاره‌ای %~% دیده که چون ابر بهاری بود # 5 یار مرا می‌کشد از عشق خود %~% کشتن عشاق چه یاری بود # 6 روز که بی‌وصل بر آید ز کوه %~% در نظر من شب تاری بود # 7 هم بکند چاره او اوحدی %~% چون شب رندی و سواری بود PageV1P0342 ### || [genre: Gh] # 1 غیر ازو هر چه هست بازی بود %~% ما و من قصه مجازی بود # 2 زود بگذر که اصل ذات یکیست %~% وین صفت‌ها بهانه‌سازی بود # 3 تو ز دستش بداده‌ای ورنه %~% دوست در عین دلنوازی بود # 4 نفس کافر ترا ازو ببرید %~% هر که او نفس کشت غازی بود # 5 عشق خود با تو فاش می‌گوید %~% که: بما اول او نیازی بود # 6 حدث از تست ورنه پیش از تو %~% همه روی زمین نمازی بود # 7 اوحدی گر شناختی خاموش! %~% کین حدیث از زبان‌درازی بود PageV1P0343 ### || [genre: Gh] # 1 روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود %~% روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود # 2 من آشنای روی تو بودم مرا ز چه %~% بیگانه می‌کنی دگر ای آشنا ز خود # 3 هر گه که پر شود ز خیالت ضمیر من %~% پر بینم این محله و شهر و سرا ز ~~خود # 4 وقتی به حال خود نظرم بود و این زمان %~% گشتم چنان که یاد نیاید مرا ز ~~خود # 5 چون عاشق توام چه برم نام خویشتن ms157 %~% چون درد من ز تست چه جویم دوا ز ~~خود # 6 ای اوحدی اگر نه جدایی ز سر کار %~% او را بکوش تا نشناسی جدا ز خود # 7 غیر از تو هیچ کس نشناسم بلای تو %~% سعیی بکن که دور کنی این بلا ز ~~خود PageV1P0344 ### || [genre: Gh] # 1 ای کون و مکان از تو اندر چه مکانی خود %~% مثل تو نمی‌یابم آخر به چه ~~مانی خود # 2 هر کس که تو می‌بینی حالی بتو می‌گوید: %~% من هیچ نمی‌گویم دانم که تو ~~دانی خود # 3 چون ز آتش آن شادی رنگیم نیفزودی %~% زین دود که بر کردی رنگی برسانی ~~خود # 4 من فاش همی دیدم روی تو ز هر رویی %~% اکنون چو نظر کردم از دیده نهانی ~~خود # 5 کس را چو نمی‌خواهی کاگه شود از حالت %~% خواهی که نماند کس تا شاد ~~بمانی خود # 6 همراه شوی با ما و آنگاه چو کار افتاد %~% در غم بهلی مار را تنها ~~بدوانی خود # 7 چون اوحدی از بیشی عذر تو همی خواهد %~% دانم که بهر جرمش از پیش نرانی ~~خود PageV1P0345 ### || [genre: Gh] # 1 در هر ولایتی ز شرف نام ما رود %~% گر دوست بر متابعت کام ما رود # 2 ای باد صبح دم خبر او بیار تو %~% آنجا مجال نیست که پیغام ما رود # 3 هر حاصلی که داد به عمر دراز دست %~% ترسم که در سر هوس خام ما رود # 4 هر لحظه نامه‌ای بنویسم به مجلسی %~% روزی مگر به مجلس او نام ما رود # 5 دل را گر آرزوست که یابد مراد خود %~% ناچار بر مراد دلارام ما رود # 6 زین سان که کم نمی‌کند آن شوخ سرکشی %~% بسیار فتنها که در ایام ما رود # 7 ای اوحدیمریز دگر دانه سخن %~% کان مرغ نیست یار که در دام ما رود ~~PageV1P0346 ### || [genre: Gh] # 1 آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود %~% رخت بردارید همراهان که محمل ~~می‌رود # 2 کاروان ms158 مشکل رود بیرون کز آب چشم من %~% جمله را خر در خلاب و بار در ~~گل می‌رود # 3 ای که دیدی قتل من در پای آن سرو سهی %~% شحنه را ز این فتنه واقف کن ~~که: قاتل می‌رود # 4 مردمان گویند: هرچه از دیده رفت از دل برفت %~% نی که بر جایست نقش یار ~~و مشکل می‌رود # 5 حق به دست ماست گر بر نیکوان عاشق شویم %~% و آنکه این را حق نمی‌داند ~~به باطل می‌رود # 6 منزل اندر جان ما دارد غم او بعد ازین %~% خرم آن جانی که با جانان به ~~منزل می‌رود # 7 در غمش دیوانه خواهد شد ز فردا زودتر %~% آنکه امروزش همی بینم که عاقل ~~می‌رود # 8 باز گردیدم که بنشینم به هجر او ولی %~% هر کجا می‌آیم آن صورت مقابل ~~می‌رود # 9 آشکارا آب چشم اوحدی دیدی که رفت %~% این زمان بینش که پنهان خونش از ~~دل می‌رود PageV1P0347 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود %~% گر صبر صبر ماست عجب دارم ار ~~شود # 2 مهر تو بر صحیفه جان نقش کرده‌ایم %~% مشکل خیال روی تو از دل بدر شود # 3 گفتی که: مختصر بکنیم این سخن ولی %~% گر بر لبم نهی لب خود مختصر شود # 4 غیر از دو بوسه هر چه به بیمار خود دهی %~% گر آب زندگیست که بیمارتر ~~شود # 5 گر ما بلا کشیم ز بالات عیب نیست %~% کار دلست و راست به خون جگر شود # 6 از فرق آسمان برباید کلاه مهر %~% دستی که در میان تو روزی کمر شود # 7 روزی به آستانه وصلی برون خرام %~% تا اوحدی به جان و دلت خاک در شود ~~PageV1P0348 ### || [genre: Gh] # 1 ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود %~% مگر همین دل مسکین چو ناگزیر شود # 2 به بوی زلف تو از نو جوان شوم هر بار %~% هزار بار تنم گر ز غصه پیر ~~شود # 3 گرم تمامت ms159 خوبان خلد پیش آرند %~% گمان مبر که مرا جز تو در ضمیر شود # 4 بدان صفت که تو آن زلف می‌کشی در پای %~% بهر زمین که رسی خاک او عبیر ~~شود # 5 عجب که بوی لب و ذوق بوسه تو دهد %~% به آب زندگی ار گل شکر خمیر شود # 6 نبیند این همه خواری که از تو من دیدم %~% مجاهدی که به شهر فرنگ اسیر ~~شود # 7 خدنگ غمزه شوخت ز جوشن دل من %~% گذار کرد چو سوزن که در حریر شود # 8 گرش ز ابرو و مژگان حیات بارد و نوش %~% چو نوبتش به من آید کمان و تیر ~~شود # 9 در آن دلی که تو داری اثر نخواهد کرد %~% هزار بار گرم ناله بر اثیر ~~شود # 10 مرا که شوخی چشمت ز پا چنین انداخت %~% چه باشد از سر زلف تو دستگیر ~~شود # 11 ضرورتست که هم سایه‌ای بر اندازند %~% در آن دیار که همسایه‌ای فقیر ~~شود # 12 چنین که گشت به عشق تو اوحدی مشهور %~% عجب مدار که بر عاشقان امیر ~~شود # 13 کسی که صرف کند عمر خویش در کاری %~% شگفت نیست که در کار خود بصیر ~~شود PageV1P0349 ### || [genre: Gh] # 1 رخت دل بدزدد نهان شود %~% دلم بر تو زین بد گمان شود # 2 چو زلف تو جستم کمند شد %~% گر ابروت جویم کمان شود # 3 به وصل تو تعجیل کرد نیست %~% مبادا کزین پس گران شود # 4 دلت می‌دهم بوسه‌ای بده %~% کزان بوسه دل جفت جان شود # 5 وگر نیستت بر من ایمنی %~% بیارم کسی تا ضمان شود # 6 نتانم که وصف لبت کنم %~% گرم موی بر تن زبان شود # 7 سرم پیر شد ور رسم بتو %~% ز سر بار دیگر جوان شود # 8 نگوید به ترک تو اوحدی %~% گرش دین و دنیا زیان شود # 9 ازو به نیابی معاملی %~% که گویی چنین کس چنان شود PageV1P0350 ### || [genre: Gh] # 1 هر که او بیدق این عرصه ms160 شود شاه شود %~% وانکه دور افتد ازین دایره ~~گمراه شود # 2 راز خود با دل هر ذره همی گوید دوست %~% تا ازین واقعه خود جان که آگاه ~~شود # 3 به حقیقت همه پروانه‌شمع رخ اوست %~% روی خوبان جهان گر به مثل ماه شود # 4 گر چه بر راه دلم دام نهد از سر زلف %~% زان رسنها دلم آن نیست که در ~~چاه شود # 5 لبش از کام دلی دور نباشد لیکن %~% نادر آید به کف آن دولت و ناگاه شود # 6 حیرتش هر نفس آهیم بر آرد ز جگر %~% ترسم آیینه دل در سر این آه شود # 7 با مراد دل معشوق همی باید ساخت %~% کار عاشق به نوا خواه نشد خواه شود # 8 کاه باید که بنازد که خریداری یافت %~% کهربا را چه تفاخر که پی کاه ~~شود # 9 هر که دانست حکایت نتوانست از وی %~% عارفان را سخن اینجاست که کوتاه ~~شود # 10 اوحدی بر درش افتادگی از دست مده %~% زانکه افتادگی اینجا مدد جاه شود ~~PageV1P0351 ### || [genre: Gh] # 1 در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود %~% راه ترا هزار و دو منزل یکی شود # 2 زین آب و گل گذر کن و مشنو که: در وجود %~% آن کو گل آفریند با گل یکی ~~شود # 3 یک اصل حاصل آید و آن اصل نام او %~% روزی که اصل و فرع مسایل یکی شود # 4 جز در طریق عشق ندیدم که: هیچ وقت %~% مقتول با ارادت قاتل یکی شود # 5 آنکش گشاده شد نظری بر جمال حق %~% مشنو که: با مزخرف باطل یکی شود # 6 گر صد هزار نقش بداری مقابلش %~% با او مگر حقیقت قابل یکی شود # 7 راه ار برد به حلقه ابداعیان دلت %~% پست و بلند و خارج و داخل یکی شود # 8 بسیار شد عجایب این بحر و چون ز موج %~% کشتی بر آوریم به ساحل یکی شود # 9 زین لا و لم به ms161 عالم توحید راه تو %~% وقتی بری که سامع و قایل یکی شود # 10 تا در میان حدیث من و اوحدی بود %~% این داوری دو باشد و مشکل یکی شود ~~PageV1P0352 ### || [genre: Gh] # 1 بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود %~% دم به دمم درد دل بیش و بتر ~~می‌شود # 2 عمر به سر شد مرا در غم هجران تو %~% تا تو نگویی: مرا بی‌تو به سر ~~می‌شود # 3 از رخ چون شمع خود روشنییی پیش تو %~% کین شب تاریک ما دیر سحر می‌شود # 4 چند بپوشیدم این راز دل و خلق را %~% از سخن عاشقان زود خبر می‌شود # 5 هر چه تو خواهی بگوی کین همه دشنام تلخ %~% چون به لبت می‌رسد شهد و ~~شکر می‌شود # 6 گر نه دل اوحدی سوخته‌ای هر دمش %~% سینه چه جان می‌کند دیده چه تر ~~می‌شود PageV1P0353 ### || [genre: Gh] # 1 فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود %~% شکرست آن لعل و دلها زان ~~شکارش میشود # 2 گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست %~% لا جرم دل در سر زلف چو مارش ~~میشود # 3 بارها از بند او آزاد کردم خویش را %~% باز دل در بند زلف تابدارش ~~میشود # 4 بیدلی را عیب کردم در غم او عقل گفت: %~% چون کند مسکین که از دست ~~اختیارش میشود # 5 طالب گل مدعی باشد که رخ درهم کشد %~% ورنه وقت چیدن اندر دیده خارش ~~میشود # 6 عاشق بیچاره راز خویش میپوشد ولی %~% راز دل پیدا ز چشم اشکبارش میشود # 7 اوحدی آشفته شد تا آن نگار از دست رفت %~% رخ به خون دل ز بهر آن نگارش ~~میشود PageV1P0354 ### || [genre: Gh] # 1 کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود %~% یا رخ که از فراق تو چون زر ~~نمی‌شود # 2 زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک %~% زان زلف خاک نیست که عنبر ~~نمی‌شود # 3 پیوسته با منی و مرا با تو هیچ ms162 وقت %~% وصلی به کام خویش میسر نمی‌شود # 4 ذکر تو می‌کنیم و به پایان نمی‌رسد %~% وصف تو می‌کنیم و مکرر نمی‌شود # 5 از خانقاه و مدرسه تحصیل چون کنیم %~% ما را که جز حدیث تو از بر ~~نمی‌شود # 6 زان سنگ آستانه به دانش فرو تریم %~% کز آستانه تو فراتر نمی‌شود # 7 از مال حیف نیست که اندر سر تو رفت %~% از جان اوحدیست که در سر ~~نمی‌شود PageV1P0355 ### || [genre: Gh] # 1 شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود %~% چو وقت آمدنم دیر شد بهانه ~~نمود # 2 به خشم رفت و درین گردش زمانم بست %~% چه رنجها که به من گردش زمانه ~~نمود # 3 گهی ز چشمه جنت مرا شرابی داد %~% گهی ز آتش دوزخ به من زبانه نمود # 4 چو مرغ خانه گرفتم درین دیار وطن %~% که این دیار به چشمم چو آشیانه ~~نمود # 5 اگر چه این همه فانیست کور گشت دلم %~% چنانکه این همه فانیم جاودانه ~~نمود # 6 شبی به مجلس رندان شدم به می خوردن %~% چه حالها که مرا آن می شبانه ~~نمود! # 7 در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم %~% مرا معاینه پیری از آن میانه نمود # 8 چو روز شد همه شکر مغان همی گفتم %~% که این فتوحم از آن باده مغانه ~~نمود # 9 گناه داشتم اما چو پیش دوست شدم %~% به کوی خویشتنم برد وآشیانه نمود # 10 به استانش چو گفتم که: در میان آرم %~% کرانه کرد و رخ خویشم از کرانه ~~نمود # 11 رخش ز دیده معنی به صورتی دیدم %~% که صورت دگران بازی و بهانه نمود # 12 چو پیش رفتم و گفتم که: من یگانه شدم %~% به طنز گفت: مرا اوحدی یگانه ~~نمود # 13 از آن غزال شنیدم به راستی غزلی %~% که بر دلم غزل هر کسی ترانه نمود ~~PageV1P0356 ### || [genre: Gh] # 1 بریدن حیفم آید بعد از آن عهد %~% چنین رویی نشاید آن چنان عهد # 2 گرفتم عهد ازین بهتر ms163 نداری %~% به زودی تازه کن باری همان عهد # 3 چو گل عهد تو بس ناپایدارست %~% از آنم پیر کردی ای جوان عهد # 4 به عهدت دست میگیری چه سودست %~% چو یک ساعت نمی‌پایی بر آن عهد # 5 چو فرمانت روان گردید بر من %~% برون رفتی و بشکستی روان عهد # 6 میان بستی به خون ریزم دگر بار %~% تو پنداری نبود اندر میان عهد # 7 دریغ ای تیر بالا ار نبودی %~% ترا با اوحدی همچون کمان عهد ~~PageV1P0357 ### || [genre: Gh] # 1 گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید %~% تدبیر ما چه باشد کار آن چنان که ~~باید # 2 از بند اگر کسی را کاری گشاد روزی %~% باری ز بند خوبان ما را ~~نمی‌گشاید # 3 او شاه و ما غلامان بر وی که عیب گیرد %~% گر مهر ما نورزد یا عهد ما ~~نپاید # 4 زان لب طمع نباید کردن بجز سلامی %~% ما را که جز دعایی از دست برنیاید # 5 او گر سلام ما را زان لب جواب گوید %~% اینست کامرانی دیگر مرا چه باید # 6 بر آسمان بساید فرقش کلاه دولت %~% آن کس که فرق خود را در پای او ~~بساید # 7 ور غیر ازو دل من یاری به دست گیرد %~% من دست ازو بشویم کان دل مرا ~~نشاید # 8 دردی اگر فرستد هر ساعتی دلم را %~% درمان چو نیست گویی: دردم چه ~~میفزاید # 9 گفتم به فال‌گیری: فالی ببین از آن رخ %~% زلفش بدید و گفتا: تشویق ~~می‌نماید # 10 گویند: چون بگفتی ترک دل خود آخر %~% ما ترک دل نگفتیم آن ترک ~~می‌رباید # 11 در عشقش اوحدی را کار دو گونه باید %~% یا لعل او ببوسد یا دست خود ~~بخاید PageV1P0358 ### || [genre: Gh] # 1 تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید %~% چو پیدا شد ز غیر اوت ~~بیزاری پدید آید # 2 به اول فارغ فارغ نماید خویش را از تو %~% به آخر اندک اندک زو ~~طلب‌گاری پدید آید # 3 شبی ms164 گر با خیال او بخوابی آشنا گردی %~% جهانی را از آن خواب تو بیداری ~~پدید آید # 4 از آن مستی به هشیاری رسی لیکن به شرط آن %~% که مستان را نیازاری چو ~~هشیاری پدید آید # 5 دلیل صحت دعوی به عشق اندر چنان باشد %~% که در صحت علامتهای بیماری ~~پدید آید # 6 به رنگ شب شود روزت ز عشق او پس آنگاهی %~% نشان روز روشن در شب تاری ~~پدید آید # 7 ز پیش آفتاب رخ چو آن بت پرده برگیرد %~% ترا چون ذره اندر دل سبکساری ~~پدید آید # 8 اگر نزدیک خود بارت دهد چون اوحدی روزی %~% ترا بر پادشاهان نیز جباری ~~پدید آید # 9 چو این نقدت به دست افتد مکن در گفتنش چاره %~% که هر جایی که نقدی هست ~~ناچاری پدید آید PageV1P0359 ### || [genre: Gh] # 1 برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید %~% ولی امید می‌دارم که ~~روزی گل به بار آید # 2 رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن %~% خود از آشفته‌ای چون من ~~نمیدانم چه کار آید # 3 ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان لیکن %~% بدین قوت نپندارم که زخمی بر ~~شکار آید # 4 ز سودای کنار او کنارم شد چو دریایی %~% نه دریایی که رخت من ز موجش با ~~کنار آید # 5 گر او صدبار بر خاطر پسندد راضیم لیکن %~% بدان خاطر نمیباید پسندیدن ~~که بار آید # 6 همه شب ز انتظار او دو چشمم باز و می‌ترسم %~% که خوابم گیرد آن ساعت ~~که دولت در گذار آید # 7 بکوش ای اوحدی یک چند اگر مقصود میجویی %~% کسی کش پای رفتن هست ننشیند ~~که یار آید PageV1P0360 ### || [genre: Gh] # 1 سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید %~% دل ریش من بکاوی همه درد و غم ~~برآید # 2 تو ازآن سخن که گویی و از آن میان که داری %~% به میان خوب رویان سخن ~~از عدم برآید # 3 چو جهانیان ms165 به زلف توسپرده‌اند خاطر %~% سر زلف خود مشوران که جهان بهم ~~برآید # 4 ز غم تو در لحد من به مثابتی بگریم %~% که ز خاک من بروید گل سرخ و نم ~~برآید # 5 چو حدیث بوسه گویم نبود یکی به سالی %~% چو سخن ز غصه رانم دو به یک ~~شکم برآید # 6 به مخالفم خبر کن که: مقیم این درم تا %~% نکند شکار صیدی که ازین حرم ~~برآید # 7 مکن اوحدی شکایت که نمیرسی به کامی %~% تو مرید درد او شو که مراد کم ~~برآید PageV1P0361 ### || [genre: Gh] # 1 گر آن کاری که من دانم بر آید %~% بهل تا در وفا جانم برآید # 2 من آن ایام دولت را چه گویم %~% که گوی او به چوگانم برآید # 3 کدامین مور باشم من که روزی %~% سخن پیش سلیمانم برآید # 4 شکار آهویی زان گونه وحشی %~% عجب کز شست و پیکانم برآید! # 5 چنان گریم ز هجرانش که کشتی %~% به آب چشم گریانم برآید # 6 برآرد غنچه مهر آن گیاهی %~% کز اشک همچو بارانم برآید # 7 رسانم اوحدی را دل به کامی %~% لب او گر بدندانم برآید PageV1P0362 ### || [genre: Gh] # 1 مرا از بخت اگر کاری برآید %~% به وصل روی دلداری برآید # 2 ولیکن دور گردون خود نخواهد %~% که کام یاری از یاری برآید # 3 اگر خوبان گیتی را کنی جمع %~% به نام من ستمگاری برآید # 4 و گر من طالب اندوه گردم %~% ز هر سویش طلبکاری برآید # 5 دل من گر بکارد دانه غم %~% ازان یک دانه انباری برآید # 6 ز دلتنگی اگر رمزی بگویم %~% ازان تنگی به خرواری برآید # 7 گلی را گر برون ارم ز خاری %~% ز هر برگش سر خاری برآید # 8 ز زلف یار اگر مویی بجویم %~% بهر مویش خریداری برآید # 9 ز بهر تخت اگر شاهی نشانم %~% به نام اوحدی داری برآید PageV1P0363 ### || [genre: Gh] # 1 مرا گر ز وصل تو رنگی برآید %~% رها کن که نامم به ننگی ms166 برآید # 2 عجب دان که از کارگاه ملاحت %~% جهان را بینگ توینگی برآید # 3 بسی قرن باید که از باغ خوبی %~% نهالی چنین شوخ شنگی برآید # 4 چنان شکری کز دهان تو خیزد %~% مپندار کز هیچ تنگی برآید # 5 از آن زلف مشکین اگر دام سازی %~% ز هر حلقه‌ای پالهنگی برآید # 6 به امید صلح و کنار تو خواهم %~% که هر شب مرا با تو جنگی برآید # 7 ز چنگت غمت هر دمی ناله من %~% به زاری چو آواز چنگی برآید # 8 کمان جفا میکشی سخت و ترسم %~% گریزان شوی چون خدنگی برآید # 9 بدو نام قربان من کرده باشی %~% گر از کیش جورت ترنگی برآید # 10 سراسیمه گفتی: ندانم چرایی %~% بدانی چو پایت به سنگی برآید # 11 صبوری کند اوحدی کین تمنا %~% از آن نیست کو بی‌درنگی برآید ~~PageV1P0364 ### || [genre: Gh] # 1 هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید %~% وانکه در پای تو افتاد ~~سرافراز آید # 2 هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد %~% به سر دانه خال تو سبک باز آید # 3 وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم %~% چشم من تا به لب گور نظر باز ~~آید # 4 ور سگ کوی تو در گور من آواز دهد %~% استخوانم ز نشاط تو به آواز آید # 5 مفلسی را که خیال تو در افتد به دماغ %~% گر صدش غم بود اندر طرب و ناز ~~آید # 6 آنکه با واقعه عشق تو پرداخت چو من %~% چه عجب! اگر به سخن واقعه پرداز ~~آید # 7 خود گرفتم ز غم خویش بسوزی تو مرا %~% چون من امروز که داری که سخن ساز ~~آید # 8 قصه اوحدی از راه سپاهان بشنو %~% همچو آوازه سعدی که ز شیراز آید ~~PageV1P0365 ### || [genre: Gh] # 1 هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید %~% به سرش سایه اقبال و ظفر باز ~~آید # 2 کور اگر خاک سر کوی تو درد دیده کشد %~% هیچ شک ms167 نیست که نورش به بصر ~~باز آید # 3 کافر از بهر چنین بت که تویی نیست عجب %~% کز پرستیدن خورشید و قمر باز ~~آید # 4 هر که دیدار ترا دید و سفر کرد از شهر %~% هیچ سودش نکند تا ز سفر باز ~~آید # 5 آفتاب از سر هر کوچه که بیند رویت %~% شرمش آید که بدان کوچه دگر ~~بازآید # 6 عاشقی را که برانند ز پیشت به قفا %~% راستی بی‌قدمست ار نه به سر باز ~~آید # 7 نه هوای لب و چشم تو مرا صید تو کرد %~% طفل باشد که به بادام و شکر ~~باز آید # 8 بیدلی را که ز پیوند رخت منع کنند %~% در چه بندد دل خویش از تو اگر ~~باز آید # 9 زین جهان اوحدی ار رخت بقا دربندد %~% زان جهانش چو بپرسی تو خبر باز ~~آید PageV1P0366 ### || [genre: Gh] # 1 دل سرمست من آن نیست که باهوش آید %~% مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش ~~آید # 2 رخت این آتش سوزنده که در سینه نهاد %~% عجب از دیگ هوس نیست که در جوش ~~آید # 3 بجز آن کایم و در پای غلامان افتم %~% چه غلامی ز من بی‌تن و بی‌توش ~~آید # 4 شربت قند رها کن که از آن ساعد و دست %~% اگرم زهر دهی بر دل من نوش ~~آید # 5 مگرم داعیه لطف تو بگشاید چشم %~% ورنه از من چه سکون و ادب و هوش آید # 6 حسن پنهان تو بر خاطر من سهل کند %~% هر چه از جور رقیبان جفا کوش آید # 7 بر نیازست و دعا دست جهانی زن و مرد %~% تا کرا گوهر آن گنج در آغوش ~~آید # 8 بیم آنست که: از فکرت و اندیشه تو %~% همه تحصیل که کردیم فراموش آید # 9 بید با قامت رعنای چنان شرط آنست %~% که به سر پیش تو ای سرو قباپوش ~~آید # 10 عجب از طالع خود دارم و دوران فلک %~% کان چنان ms168 صید به دام من مدهوش ~~آید # 11 اوحدی وقت سخن گر چه گهر بارد و در %~% پیش لعل لب گویای تو خاموش آید ~~PageV1P0367 ### || [genre: Gh] # 1 مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید %~% که خاک پای ترا از سپهر ننگ آید # 2 بکن ز جور و جفا هر چه ممکنست امروز %~% که هر چه صورت زیبا کند بینگ ~~آید # 3 به زور بازوی مردی برون نشاید برد %~% بر آستان تو دستی که زیر سنگ آید # 4 اگر چه شد ز روانی چو آب گفته ما %~% ز وصف قد تو چون بگذریم تنگ آید # 5 چو میل سوی تو کردم به دوستی دل گفت: %~% مکن که جامه این کار بر تو ~~ننگ آید # 6 ز رنگ ناخنت ای ماه چهرهمی‌نالم %~% به ناله‌ای که چنان نالها ز چنگ ~~آید # 7 به صبغ مهر تو چون اوحدی دگر باره %~% در افکنیم شبی خرقه تا چه رنگ ~~آید PageV1P0368 ### || [genre: Gh] # 1 سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید %~% درخت شوقم از برگش به برگ و ~~بار می‌آید # 2 ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب %~% که سیل گریه این دیده بیدار ~~می‌آید # 3 حروف نامه‌ام بی‌نقطه آن بهتر که از چشمم %~% بسست این قطره‌های خون که ~~بر طومار می‌آید # 4 نمی‌آید ز من کاری درین اندوه و سهلست این %~% گر آن دلدار شهر آشوب من ~~در کار می‌آید # 5 نگارینا به خاک آستانت فخرها دارم %~% نمیدانم چرا از من چنینت عار ~~می‌آید # 6 اگر بیچاره‌ای نزد تو می‌آید مکن عیبش %~% کمندش چون تو در خود میکشی ~~ناچار می‌آید # 7 مپرس از اوحدی حال نماز و صوم و قرایی %~% که مسکین این زمان از خانه ~~خمار می‌آید PageV1P0369 ### || [genre: Gh] # 1 دیریست که یار ما نمی‌آید %~% پیغام به کار ما نمی‌آید # 2 هر کس به تفرجی و صحرایی %~% خود بوی بهار ما نمی‌آید # 3 ما را به دیار او نباشد ره %~% او خود ms169 به دیار ما نمی‌آید # 4 کمتر ز سگیم در شمار او %~% زیرا به شمار ما نمی‌آید # 5 ای دل بتو پیش ازین همی گفتم: %~% کین عشق به کار ما نمی‌آید # 6 دولت همه جا برفت و باز آمد %~% هرگز بگذار ما نمی‌آید # 7 یک دم نرود که یاد او صد پی %~% اندر دل زار ما نمی‌آید # 8 آن دام که ما نهاده‌ایم ای دل %~% در چشم شکار ما نمی‌آید # 9 ای اوحدی از خوشی کناری کن %~% کان بت به کنار ما نمی‌آید PageV1P0370 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که در سر زلف شما همی آید %~% به پای خویش به دام بلا همی آید # 2 بر آستان تو موقوفم ای سعادت آن %~% کز آستان تو اندر سرا همی آید # 3 نشانه جز دل ما نیست تیر چشم ترا %~% اگر صواب رود ور خطا همی آید # 4 اگر بر تو به پا آمدم مرنج که زود %~% به سر برون رود آن کو به پا همی ~~آید # 5 به دست حیلت و افسون سپر نشاید ساخت %~% بر آن رمیده که تیر قضا همی ~~آید # 6 دلم شکایت بیگانگان چگونه کند %~% چو بر من این همه از آشنا همی آید # 7 هم آتشیست که در جان اوحدی زده‌ای %~% و گرنه این همه دود از کجا همی ~~آید PageV1P0371 ### || [genre: Gh] # 1 دل می‌برد امشب ز من آن ماه بگیرید %~% دزدست و شب تیره برو راه بگیرید # 2 اندر پی او آه منست آتش سوزان %~% گر شمع فرو میرد ازین آه بگیرید # 3 گردن نکند نرم به فریاد و به زاری %~% او را ز چپ و راست با کراه ~~بگیرید # 4 ناگه دل من برد چو آگه شدم او را %~% آگاه کنید از من و ناگاه بگیرید # 5 این قصه درازست مگویید: چه کرد او %~% گویید: دلی گم شد و کوتاه بگیرید # 6 گر زلف چو شستش به کف افتد ز رخ و لب %~% یک بوسه و ده ms170 بوسه نه پنجاه ~~بگیرید # 7 تا زنده‌ام او را برسانید به من باز %~% چون مرده شوم خواه بشد خواه ~~بگیرید # 8 زندان دل ما همه چاه زنخ اوست %~% دلهای گریزنده در آن چاه بگیرید # 9 او گر ندهد داد دل اوحدی امشب %~% فردا به در آیید و در شاه بگیرید ~~PageV1P0372 ### || [genre: Gh] # 1 باز پیوند که دوری به نهایت برسید %~% چاره درد دلم کن که به غایت ~~برسید # 2 هیچ بر من نکنی چشم عنایت از خشم %~% تا دگر بار به گوشت چه حکایت ~~برسید # 3 رحمتی کن که ز هجران تو حال دل من %~% قصه‌ای شد که به هر شهر و ولایت ~~برسید # 4 جان همی دادم اگر زانکه خیال تو نه زود %~% یاد می‌داد دل من که عنایت ~~برسید # 5 خط سبز تو مرا در خطر انداخته بود %~% بوی آن زلف سیاهم به حمایت برسید # 6 خبرت نیست که در عشق تو از دشمن و دوست %~% بر من خسته چه بیداد و ~~جنایت برسید # 7 اوحدی راز دل خویش بپوشید ولی %~% همه آفاق حدیثش به روایت برسید ~~PageV1P0373 ### || [genre: Gh] # 1 ناله بلبل شوریده به جایی برسید %~% گل به باغ آمد و دردش به دوایی ~~برسید # 2 عمر بلبل چو وفا کرد به دوری بنمرد %~% تا ز پیوستن گل بوی وفایی برسید # 3 گل چه پیراهن زر دوخته بر داد بباد %~% کز میان غنچه مسکین به قبایی ~~برسید # 4 هر که بر بوی گل و ناله بلبل سحری %~% در چمن رفت به برگی و نوایی ~~برسید # 5 طالب گل ز چمن پای مکن گو: کوتاه %~% که به دستش ز سر خار جفایی برسید # 6 پی همراهی این قافله بودم عمری %~% تا به گوش دلم آواز درایی برسید # 7 قصه مور پریشان به سلیمان گفتند %~% اثر نعمت سلطان به گدایی برسید # 8 آفتابی ز سر منظره بنمود جمال %~% ذره‌ای در هوس او به هوایی برسید # 9 اوحدی دست به وصلش ms171 نرسانید آسان %~% درد سر برد و به خاک کف پایی برسید ~~PageV1P0374 ### || [genre: Gh] # 1 من کشته عشقمخبرم هیچ مپرسید %~% گم شد اثر مناثرم هیچ مپرسید # 2 گفتند که: چونی نتوانم که بگویم %~% این بود که گفتم دگرم هیچ مپرسید # 3 فردا سر خود می‌کنم اندر سر و کارش %~% امروز که با درد سرم هیچ مپرسید # 4 وقتی که نبینم رخش احوال توان گفت %~% این دم که درو می‌نگرم هیچ ~~مپرسید # 5 بی‌عارضش این قصه روزست که دیدید %~% از گریه شام و سحرم هیچ مپرسید # 6 خون جگرم بر رخ و پرسیدن احوال %~% دیدید که: خونین جگرم هیچ مپرسید # 7 از دوست بجز یک نظرم چون غرضی نیست %~% زان دوست بجز یک نظرم هیچ ~~مپرسید # 8 از دست شما جامه دو صد بار دریدم %~% خواهید که بازش بدرم هیچ مپرسید # 9 با اوحدی این دیده‌تر بیش ندیدیم %~% بالله ! که ازین بیشترم هیچ ~~مپرسید PageV1P0375 ### || [genre: Gh] # 1 دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید %~% دو دم به دل برآمد و آتش به ~~جان رسید # 2 بر تن شنیده‌ای چه رسید از فراق جان %~% از درد دوری تو دلم را همان ~~رسید # 3 هرگز جفا نبرده و دوری ندیده‌ام %~% بر من جفا و جور تو نامهربان رسید # 4 انصاف من بده: که کجا گویم این سخن %~% کز یار برگزیده به یاران زیان ~~رسید # 5 دوشم رقیب بر سر کوی تو دید و گفت: %~% باز این ستم رسیده فریادخوان ~~رسید # 6 ما را مگر به پیش تولطف تو آورد %~% ورنه به سعی ما به کجا می‌توان ~~رسید # 7 حال من و تو فاش چنان شد که سالها %~% زین دوستی بهر طرفی داستان رسید # 8 یک روز بشنوی که: تن اوحدی ز غم %~% خاک در تو گشت و بدان آستان رسید # 9 من بلبلم ز درد بنالم علی‌الخصوص %~% فصلی که گل شکفته شد و ارغوان ~~رسید PageV1P0376 ### || [genre: Gh] # 1 ای مردم کور این چه ms172 بهارست ببینید %~% گلبن نه و گلهاش ببارست ببینید # 2 فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوب %~% امروز یکی را که هزارست ببینید # 3 آن ماه که دل می‌برد از ما رخ و زلفش %~% بر منظره لیل و نهارست ببینید # 4 ماییم به بار آمده در گلشن هستی %~% یا اوست که بر صفه بارست ببینید # 5 بر گرد زمین این چه سپاهست بجویید %~% در گرد زمان آن چه سوارست ببینید # 6 ما میوه شیرین درخت دو جهانیم %~% باز این چه درخت و چه بهارست ببینید # 7 بس نسخه گرفتند ز هر شیوه و هر شکل %~% این نسخه که از صورت یارست ~~ببینید # 8 درجیست برو غیب نگارنده طلسمات %~% این خود چه طلسم و چه نگارست ببینید # 9 این طرز که از کارگه کون در آمد %~% هم اول و هم آخر کارست ببینید # 10 بر دامن هستی شما هست غباری %~% هستی چه بود وین چه غبارست ببینید # 11 بعد از شب تار آمدن روز توان دید %~% این روز که اندر شب تارست ببینید # 12 گر چشم خدایی بگشایید هم این‌جا %~% هم محشر و هم روز شمارست ببینید # 13 شرح سخن اوحدی آسان نتوان گفت %~% شعرش بهلید این چه شعارست ببینید ~~PageV1P0377 ### || [genre: Gh] # 1 هر که از برگ و از نوا گوید %~% مشنو: کز زبان ما گوید # 2 بنده خانه‌زاد باید جست %~% کو ترا سر این سرا گوید # 3 آنکه از کوی آشنایی نیست %~% کی سخن‌های آشنا گوید # 4 چو مقامیست هر کسی را خاص %~% از مقامی که هست وا گوید # 5 دم ز چرخ فلک زند خورشید %~% ذره از خاک و از هوا گوید # 6 مرد را در سلوک مرقاتیست %~% راز بر حسب ارتقا گوید # 7 آنچه در خرقه گفته بود آن پیر %~% طفل باشد که در قبا گوید # 8 سخن از نیک می‌رود بنویس %~% بچه پرسی که از کجا گوید # 9 چه غم از جبرییل دارد دل %~% که ز پیغمبر ms173 و خدا گوید # 10 تا تو باشی و او به وقت سخن %~% تو جدا گویی او جدا گوید # 11 این دویی از میان چو برخیزد %~% همه او گوید و سزا گوید # 12 اوحدی پیش او چه داند گفت %~% رخ او را هم او ثنا گوید PageV1P0378 ### || [genre: Gh] # 1 به حسن عارض چون ماه و زیب چهره‌چون خور %~% ببردی از بر من دل بخوردی ~~از دل من بر # 2 ز رشک طلعت خوبت بریزد اختر گردون %~% ز اشک چشمه چشمم بمیرد آتش اختر # 3 به صید عاشق بیدل گشاده زلف تو چنگل %~% به صید بیدل مسکین کشیده چشم ~~تو خنجر # 4 شکنج سنبل پست تو گنج صورت و معنی %~% فریب نرگس مست تو زیب جامه و ~~زیور # 5 ز جام حقه لعلت گشوده چشمه حیوان %~% ز دام حلقه زلفت دمیده نکهت عنبر # 6 نهاده نرگس شنگت تراز کسوت شوخی %~% گشاده پسته تنگت کساد کیسه شکر # 7 ز رنگ پنجه نازک نموده دست تو گل رخ %~% بر آب چهره رنگین نهاده حسن تو ~~دلبر: # 8 بیاض ساعد سیمین به خون این دل خسته %~% سواد طره مشکین به قتل این تن ~~لاغر # 9 به عیب من مکن آهنگ و جیب و دامن من بین: %~% چو روی اوحدی از غم به ~~خون دیده و دل تر PageV1P0379 ### || [genre: Gh] # 1 وقت گلست ای غلام روز می است ای پسر %~% شیشه بیار و قدح پسته بریز و ~~شکر # 2 جامه زهدی که بود بر تن ما تنگ شد %~% باده صافی بیار جامه صوفی ببر # 3 ای صنم چنگ ساز تن چه زنی رود زن %~% ای بت عاشق‌نواز غم چه خوری باده ~~خور # 4 می که تو داری به کف روزی و مقسوم تست %~% تا نخوری قسم خود وعده نیاید ~~به سر # 5 چون به یقین خورد نیست روزی خود را تو نیز %~% دیر چه پایی بنوش تا ~~برسی زودتر # 6 ای که میان بسته‌ای باز به ms174 خون‌ریز ما %~% چند ز مسکین کشی کار نداری ~~دگر # 7 بار تو من برده‌ام بر دگری می‌خورد %~% رنج زیادت ببین کار سعادت نگر # 8 روز و شبم بردرت دیده به امید تو %~% از در وصلی درآی تا ندوم دربدر # 9 در دل من سوز عشق شعله زن آمد و لیک %~% زانچه مرا در دلست هیچ نداری ~~خبر # 10 باده بیاور که هیچ توبه نخواهند کرد %~% مدعی از وعظ خشک اوحدی از شعر ~~تر PageV1P0380 ### || [genre: Gh] # 1 بگشای ز رخ نقاب دیدار %~% تا نگذرد از درت خریدار # 2 این پرده که بر درست بردر %~% وین سایه که بر سرست بردار # 3 گفتی: بنشین که من بیایم %~% بنشینم و نیستی تو آن یار # 4 کز یاری من نیایدت ننگ %~% وز صحبت من نباشدت عار # 5 زین قاعده و خلاف بگذر %~% و آن داعیه در غلاف بگذار # 6 تا کی باشیم پس بر در %~% وز هجر تو کرده رخ به دیوار # 7 هر کس به حساب تار و پودست %~% ما با سخن تو در شب تار # 8 پنداشتمت که: مهربانی %~% و آن نیز خیال بود و پندار # 9 سر در سر کار عشق کردیم %~% و اگه نشدی زهی سر و کار # 10 هر لحظه مکن بکشتنم زور %~% هر روز مکن بهشتنم زار # 11 یا آن دل برده باز پس ده %~% یا این تن مرده نیز بگذار # 12 مپسند که از فراق رویت %~% فریاد برآرم اوحدی‌وار PageV1P0381 ### || [genre: Gh] # 1 ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار %~% اختیار اولین یارست و کردیم ~~اختیار # 2 هر زمان مهری و پیوندی نباشد سودمند %~% هر زمان عهدی و پیمانی نیاید ~~سازگار # 3 سر یکی داریم و دریک تن نمیباید دو سر %~% دل یکی داریم و در یکدل ~~نمی‌گنجد دو یار # 4 دل چه باشد عشق میباید که باشد بر مزید %~% سر چه باشد مهر میباید که ~~باشد برقرار # 5 ای نصیحت کن ملامت چند و چند از ms175 دست تو %~% صد گریبان پاره کردم دستم ~~از دامن بدار # 6 گر تو هم در سینه داری غیرتی رشکی ببر %~% ور تو هم در دیده داری حیرتی ~~اشکم ببار # 7 عاشقم گر عاشقی شوریده بینی در گذر %~% بیدلم گر بیدلی آشفته بینی در ~~گذار # 8 دامنم را چون تهی دیدی ز گل خاری منه %~% دلبرم را چون بری دیدی ز من ~~خوارم مدار # 9 اوحدی از یار هر جایی چه نالی بیش ازین %~% با تو میگفتم که: این کارت ~~نمی‌آید به کار PageV1P0382 ### || [genre: Gh] # 1 مگذر ای ساربان ز منزل یار %~% تا دمی در غمش بگریم زار # 2 از برای کدام روز بود %~% اشک خونین و دیده‌خونبار # 3 گر قیامت کنیم شاید از آنک %~% با قیامت فتادمان دیدار # 4 پار با دوست بوده‌ایم این جا %~% آه ازین پیش دوست بودن پار! # 5 ساقی از جام باده‌ای داری %~% به چنین فرصتی بیا و بیار # 6 مطرب ار مانعی و عذری نیست %~% نفسی وقت عاشقان خوش دار # 7 غزلی ز اوحدی گرت یادست %~% بر منش خوان به یاد آن دلدار PageV1P0383 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم برم به گریه پناه از فراق یار %~% آه! از جفای دشمن و آه از فراق ~~یار! # 2 نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش که هست %~% بارم چو کوه و روی چو کاه از ~~فراق یار # 3 تا آن دو هفته ماه ز من دور شد شدست %~% روزم چو هفته هفته چو ماه از ~~فراق یار # 4 چون جان به لب رسید و دل از غم خراب شد %~% تن نیز گو: ممان و بکاه از ~~فراق یار # 5 باری به هیچ نوع خلاصم ز رنج نیست %~% گاه از فلک برنجم و گاه از فراق ~~یار # 6 چشمم چو صبح گشت سپید از جفای چرخ %~% صبحم چو شام گشت سیاه از فراق ~~یار # 7 هر لحظه آتشی به جگر می‌رسد مرا %~% خواه از وصال دشمن و خواه از فراق ms176 ~~یار # 8 تا کی نشیند آخر ازین گونه اوحدی %~% دل در خیال و چشم به راه از فراق ~~یار # 9 ای دل تو روز وصل همین نوحه می‌کنی %~% معلوم شد که نیست گناه از فراق ~~یار PageV1P0384 ### || [genre: Gh] # 1 تن به تو دادم دل و جانش مبر %~% دل برت آمد ز جهانش مبر # 2 از دل من گرچه گرو می‌بری %~% اول بازیست روانش مبر # 3 دشمن من بر دهنت سود لب %~% او چه شناسد به زبانش مبر # 4 گر سرم از پای تو دوری کند %~% باز بجز موی کشانش مبر # 5 گفت: شبی دست بگیرم ترا %~% زلف تو باز از سر آنش مبر # 6 روی نهان کردی و بردی دلم %~% گرنه ببازیست نهانش مبر # 7 عقل که شاگرد سر زلف تست %~% او بگریزد به دکانش مبر # 8 تا کمر زر ندهد دست من %~% دست بگیر و به میانش مبر # 9 اوحدی ار بنده روی تو نیست %~% بند کن و جز به سگانش مبر PageV1P0385 ### || [genre: Gh] # 1 از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر %~% ور یار دلداری دهد خود ~~چون بود زان نیک‌تر # 2 شد باغ پرینگی دگر هر برگی از رنگی دگر %~% در زیرش آونگی دگر از لعل و ~~مرجان نیک‌تر # 3 صرصر غبار انگیخته در شاخسار آویخته %~% بر ما نثاری ریخته از صد ~~زرافشان نیک‌تر # 4 شاخ رزاندر گشت رز پوشیده رنگارنگ خز %~% هر گوشه شادروانی از تخت ~~سلیمان نیک‌تر # 5 بر شاخساران سور بین و آن سیبها چون نور بین %~% سیبی به چشم دور بین ~~از روی جانان نیک‌تر # 6 فصلی چنین می‌خواه می برکش نوای چنگ ونی %~% ور گم توانی کرد پی گم کن ~~که پنهان نیک‌تر # 7 بی‌اوحدی مستی مکن با نیستان هستی مکن %~% چندین سبک دستی مکن ای وصلت ~~از جان نیک‌تر PageV1P0386 ### || [genre: Gh] # 1 زلف مشکینت چو دامست ای پسر %~% عارضت ماه تمامست ای پسر # 2 در فروغ روی و چین زلف ms177 تو %~% مایه صد صبح و شامست ای پسر # 3 تا بود بر دیگری وصلت حلال %~% بر من آسایش حرامست ای پسر # 4 زان دهان تنگ شیرینم بده %~% بوسه‌ای گر خود به وامست ای پسر # 5 هر زمان گویی که: فردای دگر %~% سوختم فردا کدامست ای پسر # 6 گر تو صد بارم بسوزی در فراق %~% تا نسازی کار خامست ای پسر # 7 در غمت گر نشکنم خود را مرنج %~% آدمی را ننگ و نامست ای پسر # 8 عالمی را بنده خود کرده‌ای %~% اوحدی نیزت غلامست ای پسر PageV1P0387 ### || [genre: Gh] # 1 یک شبم دادی به عمری پیش خود بار ای پسر %~% بعد از آن یادم نکردی یاد ~~می‌دار ای پسر # 2 نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تو %~% لطف کنما را به حال خویش مگذار ~~ای پسر # 3 کشته چشم توام غافل مباش از حال من %~% گوشمالم بر مده گوشی به من دار ~~ای پسر # 4 ناله من در غم هجر تو شد زیر ای نگار %~% رحمتی کن کز غم هجر توام زار ~~ای پسر # 5 چون گل وصلی نخواهی هرگزم دادن به دست %~% خارم از پای دل حیران برون ~~آر ای پسر # 6 گفته‌ای: در کار عشق من بباید باخت جان %~% خود ندارم در دو گیتی غیر ~~ازین کار ای پسر # 7 گفتمش: بوسی بده گفتا که: پر بشمار زر %~% زر ندارم چون شمارم بوسه ~~بشمار ای پسر # 8 دیگران را چون به وصل خویشتن کردی عزیز %~% اوحدی را همچو خاک ره مکن ~~خوار ای پسر PageV1P0388 ### || [genre: Gh] # 1 هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ ای پسر %~% از تو باطل شد نگارستان ارژنگ ~~ای پسر # 2 روی سبز ارنگت اندر حلقه زلف سیاه %~% سرخ رویان را ببرد از چهره‌ها ~~رنگ ای پسر # 3 زخم تیر غمزه آهن شکافت را هدف %~% سینه‌ای می‌باید از فولاد یا سنگ ای ~~پسر # 4 گر چه می‌دانم که: حوران بهشتی چابکند %~% هم نپندارم که باشند ms178 این ~~چنین شنگ ای پسر # 5 هم به چنگت کردمی سازی گرم بودی ولی %~% بر نمی‌آید مرا جز ناله از چنگ ~~ای پسر # 6 طاقت جنگت نداریم آشتی کن بعد ازین %~% آشتی گر می‌توان کردن مکن جنگ ~~ای پسر # 7 هر سواری زان لب شیرین شکاری می‌کند %~% اسب بخت ما دریغ ار نیستی بنگ ~~ای پسر # 8 با جفا دیگر چرا تنگ اندر آوردی عنان %~% رحم کن بر ما که مسکینیم و ~~دل‌تنگ ای پسر # 9 هر غمی را چاره‌ای کردم به فرهنگیولی %~% با فراقت بر نمی‌آیم به فرهنگ ~~ای پسر # 10 اوحدی را در غمت ینگی بجز مردن نماند %~% گر بمانی مدتی دیگر برین ینگ ~~ای پسر PageV1P0389 ### || [genre: Gh] # 1 من که خمارم به مسجدها مده را هم دگر %~% کین زمان میخوردم و در حال ~~می‌خواهم دگر # 2 محنت من جمله از عشقست و رنج از آگهی %~% باده‌ای در ده که عقلم هست و ~~آگاهم دگر # 3 رحم بر گمراه و سرگردان نگفتی: واجبست %~% رحمتی بر من که سرگردان و ~~گمراهم دگر # 4 مدتی در بسته بودم دیده از دیدار خواب %~% صورت او در خیال آمد ز ~~ناگاهم دگر # 5 روی گندم‌گون او با من نمی‌دانم چه کرد %~% این همی دانم که: همچون کاه ~~می‌کاهم دگر # 6 با زنخدانش مرا میلیست می‌دانم که: زود %~% خواهد افگندن به بازی اندر ~~آن چاهم دگر # 7 هم ببخشیدی دلش بر ناله شبهای من %~% گر به گوش او رسیدی ناله و آهم ~~دگر # 8 من که بر عشقم بریدستند ناف از کودکی %~% چون توان از عشق ببریدن با ~~کراهم دگر # 9 اوحدی امسال اگر آهنگ رفتن می‌کند %~% گو: سفر می‌کن که من حیران آن ~~ماهم دگر PageV1P0390 ### || [genre: Gh] # 1 دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر %~% بر رخش از هفت ونه نقش و نگاری دگر # 2 گفتمش: ای جان بیا دست به یاری بده %~% گفت: نیارم که هست به ز تو یاری ~~دگر ms179 # 3 گفتمش: آخر مکن بیش کنار از برم %~% گفت: دلم می‌کند میل کناری دگر # 4 گفتمش: از هجر تو گشت نهارم چو لیل %~% گفت: ازین پیش بود لیل و نهاری ~~دگر # 5 گفتمش: از وصل تو آن من خسته کو %~% گفت که: فردا کنم بر تو گذاری دگر # 6 گفتمش: امروز کن گر گذری میکنی %~% گفت که: فردا کنم بر تو گذاری دگر # 7 گفتمش: از کار تو نیک فرو مانده‌ام %~% گفت: برو بعد ازین در پی کاری ~~دگر # 8 گفتمش: ای بی‌وفا عهد همین بود و مهر %~% گفت که: می‌آورند چند قطاری ~~دگر # 9 گفتمش: آن دل که من پیش تو دارم بده %~% گفت: به از من ببین مظلمه‌داری ~~دگر # 10 گفتمش: ار دیگری عاشق زارم کند %~% گفت: به دست آورم عاشق زاری دگر # 11 گفتمش: ار اوحدی نیست شود در غمت %~% گفت: به از اوحدی هست هزاری دگر ~~PageV1P0391 ### || [genre: Gh] # 1 نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر %~% و آن دل سنگین ز مهر من ~~بپردازی دگر # 2 آتشی در من زدی از هجر و میگویی: مسوز %~% با من مسکین سر گردان ~~نمیسازی دگر # 3 دل ز من بردی و گویی: با تو بازی میکنم %~% راست میپرسی به خون من همی ~~بازی دگر # 4 پرده‌ای انداختی بر روی و سیلی در گذار %~% تا مرا در آتش اندوه نگدازی ~~دگر # 5 زان همی ترسم که: چون فارغ شوی از قتل من %~% روی را رنگین کنی و زلف ~~بترازی دگر # 6 بسته‌ای بر دیگرانم باز و می‌دانم که چیست %~% ایمنم کردی که پنهان بر ~~سرم تازی دگر # 7 سختم از حضرت جدا کردی و از درگاه دور %~% آه! اگر بر حال من چشمی ~~بیندازی دگر # 8 مفلس و بیمایه مگذارم چنین گر هیچ وقت %~% تازه خواهی کرد با من عهد ~~انبازی دگر # 9 اوحدی را خون همی ریزی که دورش میکنی %~% صوفی کافر نخواهی کشتن ای ~~غازی دگر PageV1P0392 ### || [genre: ms180 Gh] # 1 جانا ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر %~% یا آن ضرورت نامها خود بر ~~نمیخواند مگر # 2 رفتی و شهری مرد و زن بر خاک راهت منتظر %~% قلاب چندین دل ترا هم باز ~~گرداند مگر # 3 روز وداع آن اشک خون کز دیدها پالوده شد %~% گفتم که: در وی کاروان ~~رفتار نتواند مگر # 4 چشمت ز بهر دیگران چون کرد یاری سعی کن %~% کز بهر ما هم گوشه ابرو ~~بجنباند مگر # 5 دشمن که دورت میکند تا من فرومانم به غم %~% روزی به درد بیدلی او هم ~~فرو ماند مگر # 6 روزی که بیرون آوریم از قید مهرت پای دل %~% دلهای ما را محنتی دیگر ~~نترساند مگر # 7 دل را خبر کن ز آمدن روزی که آیی تا منت %~% چون زر بریزم در قدم او ~~جان برافشاند مگر # 8 لعلت چو در باز آمدن بر درد ما واقف شود %~% دیگر به داغ هجر خود ما را ~~نرنجاند مگر # 9 ای اوحدی گر خاک شد زین غم تنت صبری که او %~% از گرد ره چون در رسید ~~این گرد بنشاند مگر # 10 از چشم او شد فتنها بیدار و در ایام ما %~% هم چشم او این فتنه را ~~دیگر بخواباند مگر PageV1P0393 ### || [genre: Gh] # 1 کاکل کافرانه بین زیور گوش او نگر %~% و آن مغلی مغولها بر سر و دوش او ~~نگر # 2 رنگ قمر کجا بری روی چو ماه او ببین %~% تنگ شکر چه میکنی لعل خموش او ~~نگر # 3 شیوه کنان چو بگذرد بر سر اسب گوی زن %~% تندی مرکبش ببین گرمی و جوش ~~او نگر # 4 در عجبی ز حیرتم در رخ چون نگار او %~% حیرت من چه میکنی بردن هوش او ~~نگر # 5 گر به رخش نگه کنم بهر نگاه کردنی %~% زهر مریز بر دلم چشمه نوش او نگر # 6 مست شبانه بامداد آمد و کرد قتل ما %~% فتنه روز ما ببین مستی دوش او ~~نگر # 7 ms181 ای که به وقت تاختن غارت او ندیده‌ای %~% حجره اوحدی ببین خانه فروش او ~~نگر PageV1P0394 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل بیا و در رخ آن حور می‌نگر %~% بفگن حجاب ظلمت و در نور می‌نگر # 2 برخیز و از شراب غمش مست گرد و باز %~% بنشین در آن دو نرگس مخمور ~~می‌نگر # 3 یاری که دل ز دیدن او تازه می‌شود %~% مستورگو: مباش مستور می‌نگر # 4 بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست %~% کوته نظر مباش و بهمنشور می‌نگر # 5 وقتی که انگبین وصالش کنند بخش %~% خوی مگس مگیر و چو زنبور می‌نگر # 6 تنگ شکر به سرد مزاجان بمان و تو %~% از گوشه‌ای چو مردم محرور می‌نگر # 7 همچون سگ حریص مکن قصد گردران %~% قصاب را ببین و به ساطور می‌نگر # 8 علت حجاب می‌شود اندر میان خلق %~% دست از طمع بدار و به فغفور می‌نگر # 9 نزدیک بار اگر ندهندت مجال قرب %~% بنشین و همچو اوحدی از دور می‌نگر ~~PageV1P0395 ### || [genre: Gh] # 1 دل من فتنه شد بر یار دیگر %~% چه خواهی کردن ای دل بار دیگر # 2 ندیدم در تو چندان کاردانی %~% که اندر پیش گیری کار دیگر # 3 بهل تا بر سرما پاره گردد %~% به نام نیک یک دستار دیگر # 4 ازان زاری نه بیزاری همانا %~% که از نو می‌نهی بازار دیگر # 5 میانت را نبود آن بند غم بس %~% که می‌بندی بدو زنار دیگر # 6 چنان زان رخنها نیکت نیامد %~% که خواهی جستن از دیوار دیگر # 7 مرا گویی: کزین یک برخوری تو %~% چه برخوردم ز پنج و چار دیگر # 8 چرا دلدار نو می‌آزمایی %~% چو دیدی جور آن دلدار دیگر # 9 چو آسانت نشد دشوار بنشین %~% چو افتادی درین دشوار دیگر # 10 گرین برق آن چنان سوزد که دیدم %~% که دارد طاقت دیدار دیگر # 11 تو آن افسانه و افسون ندانی %~% کزین سوراخ گیری مار دیگر # 12 مکن دعوی به عشق شاهدان پر %~% که موقوفی به ms182 این اقرار دیگر # 13 بهل عشقی که کشتست اوحدی را %~% بسان اوحدی بسیار دیگر PageV1P0396 ### || [genre: Gh] # 1 تو از دست که می‌خوردی که خشم آلوده‌ای دیگر %~% مگر با دشمنان ما قدح ~~پیموده‌ای دیگر # 2 ز شادیها چه بنشستی به عزتها چه برجستی %~% اگر دشمن ندانستی که بی ما ~~بوده‌ای دیگر # 3 میان دربسته بودی تو که با اغیار بنشینی %~% میان خویش و اشک ما چرا ~~بگشوده‌ای دیگر # 4 دلم را سوده‌ای صدبار و چون از عاشقان خود %~% کم از من کس نمی‌بینی ~~چرا فرسوده‌ای دیگر # 5 مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایی %~% نمیدانم که خونم را چرا ~~پیموده‌ای دیگر # 6 مقابل در حضور خود جفا زین پیش میگفتی %~% شنیدم زان که: در غیبت کرم ~~فرموده‌ای دیگر # 7 دلم را مینماید رخ که: قصد خون من داری %~% پس از ماهی که روی خود به ~~من بنموده‌ای دیگر # 8 مرا آسوده پنداری که هستم در فراق تو %~% زهی! از جست و جوی من که چون ~~آسوده‌ای دیگر! # 9 دلت بر اوحدی هرگز نمی‌سوزد به دلداری %~% فغان و نالهای او مگر ~~نشنوده‌ای دیگر PageV1P0397 ### || [genre: Gh] # 1 ای ساربان که رنج کشیدی ز راه دور %~% آمد شتر به منزل لیلی مکن عبور # 2 اینست خارها که ازو چیده‌ایم گل %~% وین جای خیمها که درو دیده‌ایم حور # 3 این لحظه آتشست به جایی که بود آب %~% و امروز ماتمست به جایی که بود ~~سور # 4 آن شب چه شد که بی‌رخ لیلی نبود حی %~% و آن روز کو که موقف دیدار بود ~~طور # 5 خون جگر بریخت دل من به یاد دوست %~% ای چشم اشکبار چرایی چنین صبور # 6 زین پیش بود نفرتم از دور از زمان %~% دردم چنان گداخت که هستم ز خود ~~نفور # 7 جز دستبوس دوست نباشد مراد من %~% روزی که سر ز خاک بر آرم به نفخ صور # 8 ای اوحدی چو روی کنی در نماز تو %~% بی روی ms183 او مکن که نمازیست بی‌حضور ~~PageV1P0398 ### || [genre: Gh] # 1 همه عالم پرست ازین منظور %~% همه آفاق را گرفت این نور # 2 حاصل شهر عاشقان سریست %~% گرد بر گرد آن هزاران سور # 3 گر چه پر آفتاب گشت این شهر %~% زان میان نیست جز یکی مشهور # 4 گنج در پیش چشم و ما مفلس %~% دوست بر دستگاه و ما مهجور # 5 اصل این کل و جز و یک کلمه است %~% خواه تورات خوان و خواه زبور # 6 هر کس از جانبیش می‌جویند %~% مصطفی از حری کلیم از طور # 7 اوحدی رخ درو کن و بگذار %~% آرزوی بهشت و حور و قصور PageV1P0399 ### || [genre: Gh] # 1 باد بهار می‌دمد و من ز یار دور %~% با غم نشسته دایم و از غمگسار دور # 2 آنرا که در کنار به خون پروریده‌ایم %~% خون در کنار دارم و او از کنار ~~دور # 3 کارم ز دست رفت چه معنی که دوستان %~% یادم نمی‌کنند بر آن نگار دور # 4 دیدی تو کارمن چو نگار این زمان ببین %~% رویم به خون نگار وز دستم ~~نگار دور # 5 ای باد صبح اگر بر منظور ما رسی %~% آن بی‌نظیر گو: نظر از ما مدار دور # 6 صد بار جور کردی و تندی نمود لیک %~% چندین نگشته‌ای به جفا هیچ بار ~~دور # 7 ای اوحدی برو تو که عهد وفای دوست %~% بازم نمی‌هلد که :شوم زین دیار ~~دور PageV1P0400 ### || [genre: Gh] # 1 شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر %~% خسروان را جای تشویشست ~~ازان اقلیم گیر # 2 بردمش پیش امیری تا بخواهم داد ازو %~% چون بدید او را ز من آشفته ~~دل‌تر شد امیر # 3 هر دبیری را که فرمایم نبشتن نامه‌ای %~% پیش او جز شرح حال خویش ~~ننویسد دبیر # 4 آن تن همچون خمیر سیم و آن موی دراز %~% کرد باریکم چو مویی کش برآرند ~~از خمیر # 5 میل عاشق چون کند دلبر چو نپسندد ر قیب %~% داد مسکین کی ms184 دهد سلطان چو ~~نگذارد وزیر # 6 در دل او عاقبت یک روز تاثیری کند %~% ناله و آهی که هر شب میرسانم تا ~~اثیر # 7 هر که همچون اوحدی خود را نخواهد مبتلا %~% گو: نظر کمتر فکن بر روی ~~یار بی‌نظیر PageV1P0401 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه دورم نه صبورم ز تو ای بدر منیر %~% دور بادا! که کند صبر ز یاد ~~تو ضمیر # 2 دلم آخر ز تو چون صبر تواند کاول %~% گلم از خاک سر کوی تو کردند خمیر # 3 چشم ازان غمزه و رخسار بنتوانم دوخت %~% اگرم غمزه و چشم تو بدوزند به ~~تیر # 4 سر فدا کردم و جان می‌دهم و دل برتست %~% جگرم نیز مکن خون که نکردم ~~تقصیر # 5 نکنم قصه زلفتکه حدیثیست دراز %~% نبرم نام فراقت که گناهیست کبیر # 6 بارها پیش تو این نامه فرستادم لیک %~% دیرها شد که جواب تو نیاور بشیر # 7 چون رسد نامه وصل تو به من چونکه ز کبر %~% نام من خود ننویسی و نگویی ~~به دبیر # 8 گوش بر ناله من دار و ببین حال دلم %~% تا ننالم به خدایی که سمیعست و ~~بصیر # 9 ناگزیرست که با خولی تو درسازد دل %~% که ندارد نظر از دیدن روی تو ~~گزیر # 10 فاش کرد اوحدی این واقعه بر پیر و جوان %~% که: تو معشوق جوانی و منت ~~عاشق پیر PageV1P0402 ### || [genre: Gh] # 1 صنما بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر %~% دلم از درد فراقت به فغان آمده ~~گیر # 2 دل شوریده ز هجر تو به جان می‌آید %~% جان سرگشته ز هجرت به دهان آمده ~~گیر # 3 زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسه %~% وآنگه از باغ تو سیبی به زیان ~~آمده گیر # 4 خلق گویند که: حال تو بر دوست بگوی %~% حال خود گفته و بر دوست گران ~~آمده گیر # 5 آرزوی تو گر آنست که: من کشته شوم %~% آن چنان کارزوی تست چنان آمده ~~گیر # 6 گفته‌ای: ms185 اوحدی آن به که ز پیشم برود %~% رفته از پیش تو و باز دوان ~~آمده گیر PageV1P0403 ### || [genre: Gh] # 1 پاکبازان را چه خارا و چه خز %~% گر به رنگی قانعی در خرقه خز # 2 جامه گه ازرق کنی گاهی سیاه %~% جامه خود دانی تو مردم را مرز # 3 آخرت زندان تن خواهد شدن %~% این که بر خود می‌تنی چون کرم قز # 4 گر تو ایزد را بدین خواهی شناخت %~% نیک دور افتاده‌ای سودا مپز # 5 چون نخواهی فهم کردن زان چه سود %~% گر منت مشروح گویم یا لغز # 6 محتسب گو: در پی رندان مرو %~% کین جماعت را نباشد سنگ و گز # 7 عیب مستان کم کن و در مجلس آی %~% گر ننوشی باده‌ای سیبی بگز # 8 باده خوردن در بهار ار ظلم بود %~% در زمستان خود نمی‌جوشید رز # 9 گوش داری گفتهای اوحدی %~% تا که لؤلؤ را بدانی از خرز PageV1P0404 ### || [genre: Gh] # 1 صاحب روی خوب و زلف دراز %~% نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز # 2 آنکه زلفش به بردن دل خلق %~% دام سازد کجا شود دمساز # 3 خفته در خواب خوش کجا داند %~% که شب ما چه تیره بود و دراز! # 4 آتش دل که من بپوشیدم %~% فاش کرد آب دیده غماز # 5 دل سوزان اگر چه صبر کند %~% اشک ریزان به خلق گوید راز # 6 هر که او گفت: دل به خوبان ده %~% گفته باشد که: دل به چاه انداز # 7 چه دل نازنین بدین ره رفت %~% که ازیشان یکی نیامد باز # 8 ای که جمعی ترا چه سوز بود %~% شمع داند حدیث گرم و گداز # 9 صنما قبله منی به درست %~% دلبرا عاشق توام به نیاز # 10 زان ما شو که درد دل باشد %~% هجر تنها و وصل با انباز # 11 زاغ ما در چمن شود مشنو %~% که: برآید ز بلبلی آواز # 12 نیست جز آتش دل محمود %~% گذر باد بر وجود ایاز # 13 ms186 گر تو محراب هر کسی باشی %~% ما به جای دگر بریم نماز # 14 ناتوان توایم و می‌دانی %~% ساعتی گر توان بما پرداز # 15 دولتی چند روزه باشد حسن %~% تو بدین حسن چند روزه مناز # 16 دل ما را به وصل خود خوش کن %~% اوحدی را به لطف خود بنواز ~~PageV1P0405 ### || [genre: Gh] # 1 من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز %~% به تمنای تو افتاده‌ام ای ~~شمع طراز # 2 آمدم تا به در خانه سلامت گویم %~% به ملامت ز سر کوچه کجا گردم باز # 3 گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند %~% نفسی نیز به احوال غریبان پرداز # 4 آز بسیار به دیدار تو دارد دل ما %~% تا بر ما ننشینی ننشیند آن آز # 5 نازنینا رخ خوبت به دعا خواسته‌ام %~% می‌نمای آن رخ آراسته و می‌کن ~~ناز # 6 سر مپیچان که به رخسار تو داریم امید %~% رخ مپوشان که به دیدار تو ~~داریم نیاز # 7 در نماز همه گر زانکه حضوری شرطست %~% بی‌حضور تو نشاید که گزارند نماز # 8 مشکل اینست که: هر موی تو در دست دلیست %~% ورنه چون موی تو این کار ~~نمی‌گشت دراز # 9 راز شبهات بکس چون بتوان گفت که ما %~% روزها شد که بخود نیز نگفتیم ~~این راز # 10 من خود از دام تو دل را برهانم روزی %~% گر تو در دام من افتی ~~نرهانندت باز # 11 مردمان گر چه درین شهر فراوان داری %~% اوحدی را به خداوندی خود هم ~~بنواز PageV1P0406 ### || [genre: Gh] # 1 منم غریب دیار تو ای غریب‌نواز %~% دمی به حال غریب دیار خود پرداز # 2 بهر کمند که خواهی بگیر و بازم بند %~% به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری ~~باز # 3 گرم چو خاک زمین خوار می‌کنی سهلست %~% چو خاک می‌کن و بر خاک سایه ~~می‌انداز # 4 درون سینه دلم چون کبوتران بتپد %~% چه آتشست که در جان من نهادی باز # 5 هوای قد بلند تو می‌کند دل ms187 من %~% تو دست کوته من بین و آرزوی دراز! # 6 بر آستین خیالت همی دهم بوسه %~% بر آستان وصالت مرا چو نیست جواز # 7 هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود %~% نظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ~~ناز # 8 اگر بسوزدت ای دل ز درد ناله مکن %~% دم از محبت او می‌زنی بسوز و بساز # 9 حدیث درد من ای مدعی نه امروزست %~% که اوحدی ز ازل بود رند و شاهد باز ~~PageV1P0407 ### || [genre: Gh] # 1 آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز %~% گفتم که: عاشقم به گمان اوفتاد باز # 2 گفتم: ز پرده روی نماید نمود لیک %~% اندر درون پرده جان اوفتاد باز # 3 چون بوسه خواهمش به زبان قصد سر کند %~% سر در بلا ز دست زبان اوفتاد ~~باز # 4 خالی نمی‌شود دلم از درد ساعتی %~% دل در غمش ببین به چه سان اوفتاد ~~باز # 5 نشگفت سر عشق من ار آشکار شد %~% کان صورتم ز دیده نهان اوفتاد باز # 6 چشمش بسوخت جان و رخ او ببرد دل %~% غارت ببین که در دل و جان اوفتاد ~~باز # 7 از شوق زلف و قامت و رویش زبان من %~% در ناله و نفیر و فغان اوفتاد ~~باز # 8 او می‌رود سوار و سراسیمه در پیش %~% دل می‌رود پیاده ازان اوفتاد باز # 9 گویند: کاوحدی ز غم او چنین بسوز %~% بیچاره اوحدی نه چنان اوفتاد باز ~~PageV1P0408 ### || [genre: Gh] # 1 یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز %~% عیبی نباشد ای دل مسکین بکوش ~~باز # 2 چون پیش او ز جور بنالی و نشنود %~% درمانت آن بود که بر آری خروش باز # 3 هر گه که پیش دوست مجال سخن بود %~% رمزی سبک در افکن و می‌شو خموش باز # 4 ای باد صبح اگر بر آن بت گذر کنی %~% گو: آتشم منه که در آیم به جوش ~~باز # 5 حیران از آن جمال چنانم که بعد ازین %~% گر زهر ms188 می‌دهی نشناسم ز نوش ~~باز # 6 گفتی به دل که: صبر کن او بی‌قرار شد %~% دل را خوشست با سخنانت به گوش ~~باز # 7 خواهم بر آستان تو یک شب نهاد سر %~% آن امشبست گر نبرندم به دوش باز # 8 چون سعی ما به صومعه سودی نمی‌کند %~% زین پس طواف ما و در می‌فروش باز # 9 گر اوحدی به هوش نیاید شگفت نیست %~% مست غم تو دیرتر آید به هوش باز ~~PageV1P0409 ### || [genre: Gh] # 1 ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز %~% در شاهد خیال تو پیوسته‌ایم باز # 2 دل جوش می‌زند ز تمنای وصل تو %~% ما را مبین که ساکن و آهسته‌ایم باز # 3 با هجر و درد و محنت و اندوه عشق تو %~% یک اتفاق کرده و نگسسته‌ایم ~~باز # 4 رنگ ریا و زنگ نفاق و نشان کبر %~% از خود به خون دیده فرو شسته‌ایم ~~باز # 5 ای سنگدل که تیغ جفا بر کشیده‌ای %~% رو مرهمی بساز که دل خسته‌ایم باز # 6 گفتی: به راستی دلت از ما شکسته شد %~% خود کی درست بود که بشکسته‌ایم ~~باز # 7 ما را تویی ر هر دو جهان و بیاد تو %~% چون اوحدی ز هر دو جهان ~~رسته‌ایم باز PageV1P0410 ### || [genre: Gh] # 1 اگر نوبهاری ببینیم باز %~% که بر سبزه زاری نشینیم باز # 2 به شادی بسی می‌بنوشیم خوش %~% به مستی بسی گل بچینیم باز # 3 سر از پوست چون گل برون آوریم %~% که چون غنچه در پوستینیم باز # 4 زمستان هجران به پایان بریم %~% بهار وصالی ببینیم باز # 5 چو دیوانگان رخ به عشق آوریم %~% پری چهره‌ای بر گزینیم باز # 6 بگو محتسب را که: بر نام ما %~% قلم کش که بی‌عقل و دینیم باز # 7 نبودست ما را ز عشقی گزیر %~% برین بوده‌ایم و برینیم باز # 8 که آن بی‌قرین را خبر می‌برد %~% که با درد عشقت قرینیم باز # 9 بسی آفرین بر من و اوحدی %~% که نیکو حدیث آفرینیم ms189 باز PageV1P0411 ### || [genre: Gh] # 1 عنایتیست خدا را به حال ما امروز %~% که شد خجسته از آن چهره فال ما ~~امروز # 2 شبی چو سال ببینم و گرنه نتوان گفت %~% حکایت شب هجر چو سال ما امروز # 3 فراقنامه که دی دل به خون دیده نوشت %~% سپرده‌ایم به باد شمال ما ~~امروز # 4 کجا خلاص شوند از وبال ما فردا %~% جماعتی که شکستند بال ما امروز # 5 از آن لب و رخ حاضر جواب شرط آنست %~% که بوسه بیش نباشد سؤال ما امروز # 6 ز سیم اشک و زر چهره وجه آن بنهیم %~% گر التفات نماید به حال ما امروز # 7 خیال را بفرستد دگر به شب جایی %~% گرش وقوف دهند از خیال ما امروز # 8 به زلف او دهم این نیم جان که من دارم %~% و گرنه دل ننهد بر وصال ما ~~امروز # 9 به خواب شب مگر آن روی را توان دیدن %~% که پیش دوست نباشد مجال ما ~~امروز # 10 چو باد صبح کنون قابلی نمی‌یابد %~% که بشنود سخنی از مقال ما امروز # 11 صبا برابر رخسار آن غزال بهشت %~% اداکن این غزل از حسب حال ما امروز # 12 اگر کند طلب اوحدی ز لطف بگوی %~% که: بیش ازین نکنی احتمال ما امروز ~~PageV1P0412 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز %~% ما بدانیم که در باغ گلی ~~هست امروز # 2 گفته‌ای: بر سر آنم که بگیرم دستت %~% نقد را باش که من می‌روم از دست ~~امروز # 3 با چنان دانه خالی که تو بر لب زده‌ای %~% من بر آنم که ز دامت نتوان ~~جست امروز # 4 رخ گل رنگ تو بس خون که بریزد فردا %~% دهن تنگ تو بس توبه که بشکست ~~امروز # 5 چشم ترکت همه بر سینه من خواهد زد %~% هر خدنگی که رها می‌کنی از شست ~~امروز # 6 دل من گر به گلستان نرود معذرست %~% که بسی خار جفا در جگرم ms190 خست امروز # 7 دی چو زلف تو گر آشفته شدم نیست عجب %~% عجب آنست که چون خاک شوم پست ~~امروز # 8 گر بدانم که تو بر من گذری خواهی کرد %~% بر سر راه تو چون خاک شوم پست ~~امروز # 9 اوحدی گر به سخن دست فصیحان بربست %~% شد به زنجیر سر زلف تو پابست ~~امروز PageV1P0413 ### || [genre: Gh] # 1 هر چه گویم من ای دبیر امروز %~% نه به هوشم ز من مگیر امروز # 2 قلم نیستی به من در کش %~% که گرفتارم و اسیر امروز # 3 سالها در کمین نشستم تا %~% در کمانم کشد چو تیر امروز # 4 رو بشارت زنان که گشت یکی %~% با غلام خود آن امیر امروز # 5 پرده بر من مدر که نتوان دوخت %~% نظر از یار بی‌نظیر امروز # 6 میل یار قدیم دارد دل %~% تن ازین غصه گو: بمیر امروز # 7 اوحدی جز حدیث دوست مگوی %~% که جزو نیست در ضمیر امروز PageV1P0414 ### || [genre: Gh] # 1 کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز %~% و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز # 2 بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو %~% وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا ~~هنوز # 3 عالم ز ماجرای دل ریش من پرست %~% با هیچ کس نگفته من این ماجرا هنوز # 4 ای دل منال در قدم اول از گزند %~% از راه عشق او تو چه دیدی بیا هنوز # 5 ما را خدای در ازال از مهر او سرشت %~% ناکرده هیچ نسبت حسی بما هنوز # 6 هر شب وصال او به دعا خواهم از خدا %~% دردا! که مستجاب نگشت این دعا ~~هنوز # 7 او گر قفا زنان ز در خود براندم %~% چشمم به راه باشد و رو از قفا هنوز # 8 روزی نسیم بر سر زلفش گذار کرد %~% زان روز بوی غالیه دارد صبا هنوز # 9 یک ذره مهر او به دل آسمان رسید %~% چون ذره رقص می‌کند اندر هوا هنوز # 10 چشمم بر ms191 آستان در او شبی گریست %~% خون می‌دمد ز خاک در آن سرا هنوز # 11 ای اوحدی تو حال دل من ز من مپرس %~% کان دل برفت و باز نیامد بجا ~~هنوز PageV1P0415 ### || [genre: Gh] # 1 گلت بنده گردید و شمشاد نیز %~% غلام تو شد سرو آزاد نیز # 2 که صد رحمت ایزدی بر رخت %~% هزار آفرین بر لبت باد نیز # 3 ز مهر تو بگریست چشمم به خون %~% ز عشقت به نالم به فریاد نیز # 4 چو دیدی که چشم تو آبم ببرد %~% کنون می‌دهی زلف را باد نیز # 5 نباشد ترا بعد ازین برگ من %~% که بیخم بکندی و بنیاد نیز # 6 به لطف و نوازش بده داد ما %~% که جور تو دیدیم و بیداد نیز # 7 نه مثل تو آمد ز پشت پدر %~% نه مانندت از مادری زاد نیز # 8 پریر از لبت بوسه‌ای خواستیم %~% نداد آن و دشنامها داد نیز # 9 نبود اوحدی را توقع ز تو %~% که او را کنی در جهان یاد نیز PageV1P0416 ### || [genre: Gh] # 1 در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز %~% تا به نوک ناوک هجران دلم ~~سفتی تو نیز # 2 یاد می‌دار که: در خوبی چو دوران تو بود %~% همچو دوران با من مسکین ~~برآشفتی تو نیز # 3 چون دل ما از دو گیتی روی در روی تو کرد %~% پشت بر کردی و از ما روی ~~بنهفتی تو نیز # 4 در چنین وقتی که شد بیدار هر جا فتنه‌ای %~% اعتمادم بر تو بود ای بخت ~~چون خفتی تو نیز # 5 ای که می‌گویی ز خوبان جهان طاقم به مهر %~% این کجا گویم که: با ~~بدخواه ما جفتی تو نیز # 6 می‌کنی دعوی که: در باغ لطافت گل منم %~% راست می‌گویی ولی بی‌خار ~~نشکفتی تو نیز # 7 چون به کین اوحدی دیدی که دشمن چیره شد %~% خانه دل را ز مهر او فرو ~~رفتی تو نیز PageV1P0417 ### || [genre: Gh] # 1 در ضمیر ما نمیگنجد ms192 بغیر از دوست کس %~% هر دو عالم را به دشمن ده که ~~ما را دوست بس # 2 یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری %~% ای که بی‌یاد تو هرگز بر ~~نیاوردم نفس # 3 میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان %~% نی غلط گفتم نباشد شمع را ~~خود پیش و پس # 4 غافلست آنکو به شمشیر از تو می‌پیچد عنان %~% قندرا لذت مگر نیکو ~~نمیداند مگس # 5 کویت از اشکم چو دریا گشت و میترسم از آنک %~% بر سر ایند این رقیبان ~~سبکبارت چو خس # 6 یار گندم گون بما گر میل کردی نیم جو %~% هر دو عالم پیش چشم ما نمودی ~~یک عدس # 7 خاطرم وقتی هوس کردی که: بیند چیزها %~% تا ترا دیدم نکردم جز به ~~دیدارت هوس # 8 دیگران را از عسس گر شب خیالی در سرست %~% من چنانم کز خیالم باز ~~نشناسد عسس # 9 اوحدی راهش به پای لاشه لنگ تو نیست %~% بعد ازین بنشین که گردی بر ~~نخیزد زین فرس PageV1P0418 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که صفه ما بوریای میکده بس %~% بخور خانه نسیم هوای میکده بس # 2 ز میر و خواجه ملولیم بعد ازین همه عمر %~% حضور و صحبت رند و گدای ~~میکده بس # 3 به منعمان بهل آواز چنگ رندان را %~% ترانه سبک از جار تای میکده بس # 4 ز قلیه‌های بزرگان سر که پیشانی %~% مرا سه جرعه بر ناشتای میکده بس # 5 گرم به صفه صدر ملک نباشد بار %~% نشستنم به میان سرای میکده بس # 6 مرا به صومعه گو: شیخ شهریار مده %~% سر مرا به جهان خشت‌های میکده بس # 7 گر اوحدی دگری را دعا کند گو: کن %~% مرا دعای مغان و ثنای میکده بس ~~PageV1P0419 ### || [genre: Gh] # 1 به رخ شمع شبستانم تویی بس %~% به قامت سرو بستانم تویی بس # 2 نهان بودی زما پیداستی باز %~% کنون پیدا و پنهانم تویی بس # 3 من و ما و دل و ms193 جان و سر و مال %~% همه کفرست ایمانم تویی بس # 4 اگر در دل کسی بود آن ندانم %~% میان نقطه جانم تویی بس # 5 گر از خود دیگری گوید من از تو %~% همی گویم که برهانم تویی بس # 6 مرا پرسند: کز دانش چه دانی %~% چه دانم هر چه میدانم تویی بس # 7 ز گل رویان این عالم که هستند %~% من آن می‌جویم و آنم تویی بس # 8 نمیدانم که دردم را سبب چیست %~% همی دانم که: درمانم تویی بس # 9 درین راه اوحدی را رهبری نیست %~% دلیل این بیابانم تویی بس ~~PageV1P0420 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا یار مرا از من بی‌یار بپرس %~% زارم او را ز من شیفته زار بپرس # 2 پرسش دل چو به زلفش برسانی پس از آن %~% پیش آن نرگس جادو رو و بیمار ~~بپرس # 3 چشم او را نبود با تو سر گفت و شنید %~% حال او یکسر از آن لعل گهر بار ~~بپرس # 4 چون بدان قامت نازک رسی آهسته ز دور %~% خدمتی کن سخن وصل به هنجار ~~بپرس # 5 در میان سخن ار حال دل من پرسد %~% عرضه کن حال دلم اندک و بسیار بپرس # 6 و گرش قصه سرمستی من باور نیست %~% گو: بیا و خبر از مردم هشیار بپرس # 7 اوحدی گم شد اگر منزل او می‌پرسی %~% به خرابات رو و خانه خمار بپرس ~~PageV1P0421 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا از من آشفته فلان را میپرس %~% می‌نشان جان و دل و آن دل و جان ~~را میپرس # 2 در جهان هم نفسی جز تو ندارد جانم %~% هر نفس میرو و آن جان جهان را ~~میپرس # 3 زلف او را ز رخ او به کناری می‌کش %~% غافلش می‌کن و آن چشم و دهان را ~~میپرس # 4 در چمن می‌شو و بر یاد گلش می مینوش %~% وز چمن می‌رو و آن سرو روان را ~~میپرس # 5 گر چه او را سر مویی خبر از ms194 حالم نیست %~% هر دم آن بی‌خبر موی میان را ~~میپرس # 6 گر چه من پیر شدم در هوس دیدن او %~% تو گذر می‌کن و آن بخت جوان را ~~میپرس # 7 اوحدی عاشق آن عارض و زلفست تو نیز %~% از سر لطف همین را و همان را ~~میپرس PageV1P0422 ### || [genre: Gh] # 1 عشرت بهار کن که شود روزگار خوش %~% می‌در بهار خور که بود بی غبار و ~~غش # 2 گفتی: به روز شش همه گیتی تمام شد %~% می‌به که او تمام نشد جز به ماه ~~شش # 3 بر خیز و زین قیاس دو شش ساله‌ای ببین %~% کز حسن او کند دل ماه دو ~~هفته غش # 4 دست ار به وصل موی میانی رسد به روز %~% اندر میانش آر و شب اندر کنار ~~کش # 5 زان پیش کت کشد لحد گور در کنار %~% خالی نباید از تن خوبان کنار و کش # 6 اینجا که نقل بوسه بود زان دهان و لب %~% دندان کس به میوه نیالاید و ~~نمش # 7 چون دستگاه و مکنت آن هست می‌بنوش %~% با مطربان فاخر و با شاهدان کش # 8 کز روی همچو ماه و جبینی چو مشتری %~% جام آفتاب رخ شود و باده زهره وش # 9 ور نیست دسترس سر دستار پاره کن %~% دستار رند میکده را گو: مدار فش # 10 ریزنده کرد جنبش باد مسیح دم %~% برگ گل از درخت چو موسی به چوب هش # 11 وقت سحر ز شاخ چمن گل چو بشکفد %~% گویی به سحر ماه بر آمد ز چاه کش # 12 مانند آنکه بر رخ زیبا عرق چکد %~% بر روی سرخ لاله ز شبنم فتاده رش # 13 آشفته‌ایم و دلشده یا مطرب «السماع» %~% آتش‌دلیم و غمزده یا ساقی ~~«العطش» # 14 می‌صیقلیست در کف رندان که میبرد %~% از سینه‌ها کدورت و از دیده‌ها ~~غمش # 15 صوفی بیا و در می صافی نگاه کن %~% ور جام اوحدی نخوری قطره‌ای بچش # 16 بر طور بزم ما دل ms195 و جانها ببین بلاش %~% وز برق نور باده بهم بر فتاده ~~بش PageV1P0423 ### || [genre: Gh] # 1 دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش %~% به چشم من ز هجر آنکه بی‌ما ~~میبرد خوابش # 2 مگر باد صبا گوید نشان آتشین رویی %~% که گه در خاک میجویم نشان و گاه ~~در آبش # 3 کسی را گر به اسبابی و ملکی دسترس باشد %~% چو دور از دوستان باشد نه ~~ملکست آن نه اسبابش # 4 نمیگفتی که: پایانیست هر موج بلایی را %~% چه توفان بلا بود اینکه پیدا ~~نیست پایابش # 5 شبی بوسیدم آن لبها نخفتم بعد از آن شبها %~% نگریم تا نپنداری که: ~~بی‌زهرست جلابش # 6 گر این شبهای تاریکم دعایی مستجاب افتد %~% شبی بنشانم آن مه را و ~~می‌بینم به مهتابش # 7 گذشت آن کز شبستانش نمی‌بودم شبی خالی %~% که نتوانم گذشت اکنون به روز ~~از پیش بوابش # 8 تنم عزم سفر دارد ولی از خاک کوی او %~% دلم بیرون نخواهد شد که در ~~جانست قلابش # 9 اگر مهدی به عهد او فرود آید نپندارم %~% که ما را رخ بگرداند ز ابروی ~~چو محرابش # 10 به محروران آتش دل نبایست آن شکر دادن %~% طبیبی را که خون ما همی ~~جوشد ز عنابش # 11 نباید پند گویان را برین دل رنج بر بودن %~% که نزدیکان به خلوتها بسی ~~گفتند ازین بابش # 12 خلاص از صحبت این درد پنهانم کجا باشد %~% چو حسن عهد نگذارد که ~~بنمایم به اصحابش # 13 صبا گر بگذری روزی به آن ترک ختا ناگه %~% بیاور نامه ما را ز چین زلف ~~پرتابش # 14 ور آن دلدار سنگین دل ز حال اوحدی پرسد %~% بگو: ار دست میگیری کنون ~~وقتست در یابش PageV1P0424 ### || [genre: Gh] # 1 نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش %~% ور زانکه می‌سپردم در حال ~~می‌شکستش # 2 نقاش دوربین را از دست بر نیاید %~% نقش دگر نهادن پیش نگار دستش # 3 کی در کنارم آید چو زان میان ms196 لاغر %~% در چشم من نیاید غیر از کمر که ~~بستش # 4 هر کس که دید روزی از دور صورت او %~% نزدیک دوربینان دورست باز رستش # 5 در سالها نیاید روزی به پرسش ما %~% ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش # 6 جز روی او نباشد قندیل شب نشینان %~% جز کوی او نباشد محراب بت پرستش # 7 نی پای بر نیاورد از دامش اوحدی کو %~% سر نیز بر نیاورد از نیستی که ~~هستش PageV1P0425 ### || [genre: Gh] # 1 سخت زیبا دلبرست او چشم بد دور از رخش %~% ماه را ماند که می‌تابد همی ~~نور از رخش # 2 این پریوش را اگر فردا به فردوس آورند %~% رخ چو بنماید خجل گردد بسی ~~حور از رخش # 3 گر به بستان آید آن گل‌چهر با این غنج و ناز %~% گل بماند در حجاب و ~~غنچه مستور از رخش # 4 آیت نصرة بسی خوانم که از راه وصال %~% باز گردد لشکر امید منصور از ~~رخش # 5 همچو من در هجر جانان دور باد از کام دل %~% آنکه می‌دارد مرا بی‌موجبی ~~دور از رخش # 6 آنچه مقدور من بیچاره بود از جان و دل %~% رفت بر باد و نشد یک بوسه ~~مقدور از رخش # 7 دست گیرد اوحدی را بی‌شک ار دستان او %~% داستانی باز گوید پیش دستور ~~از رخش PageV1P0426 ### || [genre: Gh] # 1 جفت شادیست بعید آنکه تو داری شادش %~% مقبل آنست که آیی به مبار کبادش # 2 دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنان %~% تو چنان خفته که واقف نه‌ای ~~از فریادش # 3 از من خسته لب لعل تو دل خواسته بود %~% کام دل تا ندهد دل نتوانم دادش # 4 آدمی باید و حوای دگر دوران را %~% که دگر مثل تو فرزند بباید زادش # 5 تن من شد ز تمنای سر کوت چو خاک %~% وقت آنست که همراه کنم با بادش # 6 دوستی را که مه وصال به اندیشه تست %~% کی توان گفت که: ms197 یک روز می‌آور ~~یادش # 7 در دل آن خانه که کردم به وفای تو بنا %~% موج توفان قیامت نکند بنیادش # 8 اوحدی با غم شیرین‌دهنان زور مکن %~% کین نه کوهیست که سوراخ کند ~~فرهادش # 9 آهنین پنجه اگر کوه ز جا برگیرد %~% نکند فایده بر سنگدلان پولادش ~~PageV1P0427 ### || [genre: Gh] # 1 چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش %~% خلاص من متصور کجا شود ز ~~کمندش # 2 به رنگ چهره او گر نگه کند گل سوری %~% ز شرم سرخ برآید ز خوی گلاب ~~برندش # 3 چه آب در دهن آید نبات را ز لب او %~% اگر به کام رسد ذوق آن لبان چو ~~قندش # 4 ز بهر چشم بدانش به نیک خواه بگویم %~% که: بامداد بخوری بکن ز عود و ~~سپندش # 5 ستمگرا دل هر کس که مبتلای تو گردد %~% به عقل باز نیارد دگر نصیحت و ~~پندش # 6 فگنده‌ام دل خود را چو خاک بر سر راهت %~% که بگذری و مشرف کنی به نعل ~~سمندش # 7 ز دور می‌نگر ای اوحدی که دیرتر افتد %~% به دست کوته ماه میوه درخت ~~بلندش PageV1P0428 ### || [genre: Gh] # 1 درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش %~% که ما صد بار گم گشتیم ~~همچون سایه در نورش # 2 وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او %~% روان عاشقان مست از فریب چشم ~~مخمورش # 3 به ایامی نمی‌شاید ز بامی روی او دیدن %~% خنک چشمی که می‌بیند دمادم ~~روی منظورش! # 4 بهشتی را که میگویند باور میکنم لیکن %~% دلم باور نمی‌دارد کزو بهتر ~~بود حورش # 5 سرایی کین چنین یاری درو یابند صد جنت %~% غلام سقف مرفوعست و خاک بیت ~~معمورش # 6 به جور حاسدان نتوان حذر کردن ز عشق او %~% کسی کو انگبین جوید چه باک ~~از بیم زنبورش # 7 ز عشق آن پری بر من چو رحمت میبری زین پس %~% گرت حلوا به دست افتد ~~بیاور پیش محرورش # 8 کلام اوحدی ms198 سریست روحانی که در عالم %~% بخواهد ماند جاویدان سواد رق ~~منشورش # 9 ز راز عاشقی دورند و رمز عاشقی غافل %~% گروهی کندرین معنی نمی‌دارند ~~معذورش PageV1P0429 ### || [genre: Gh] # 1 چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش %~% ورش دانسته‌ای زنهار! ~~خامش باش و دم درکش # 2 ازآن بی‌چون و چند ار تو نشانی یافتی این جا %~% ز کوی چند و چون بگذر ~~زبان از بیش و کم در کش # 3 فراغی گر همی خواهی چراغی از وفا بر کن %~% به باغ آن پری نه روی و داغ ~~آن صنم در کش # 4 چو با زنار عشق او صبوحی کرد روح تو %~% دلت را خاجها بر رخ ز نیل درد ~~و غم در کش # 5 ز دست عشق شهر آشوب اگر دادی همیخواهی %~% سر آشفته خود را به پای آن ~~علم درکش # 6 چو در وصل می‌جویی در صحبت ببند اول %~% پس آنگه کشتی حاجت به دریای ~~کرم درکش # 7 ترا وقتی که او خواند به راهی رو که او داند %~% چو رفتی دامن اخفا به ~~آثار قدم درکش # 8 از آن و این چه می‌لافی طلب کن شربت شافی %~% ز کفر و دین می‌صافی ~~بیامیز و بهم در کش # 9 به بوی جام یکرنگی چو شد دور از تو دلتنگی %~% ازل را با ابد ضم کن حدث ~~را با قدم درکش # 10 ز تلخ یار شیرین لب نشاید رخ ترش کردن %~% گرت جام شفا بخشند و کرکاس ~~الم در کش # 11 اگر گوش تو می‌خواهد نوای خسروانیها %~% به بزم اوحدی آی و شراب از ~~جام جم در کش PageV1P0430 ### || [genre: Gh] # 1 دلا دگر قدم از کوی دوست بازمکش %~% کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش # 2 بر آستانه معشوق اگر دهندت بار %~% طواف خانه کن و زحمت حجاز مکش # 3 ز ناز کردن او ناله چیست شرمت باد %~% ترا که گفت: کزو کام جوی و ناز ~~مکش ms199 # 4 نسیم باد بده بوی آن نگار و دگر %~% مرا در آتش اندوه در گداز مکش # 5 ز من به حلقه آن قبله طراز بگوی %~% که: بیش بر رخم از خون دل تراز مکش # 6 چو بوسه نمی‌دهی رخ به عاشقان منمای %~% چو دانه نیست درین عرصه دام ~~باز مکش # 7 ازین سپس که ببینم بخواهمش گفتن %~% که: پرده بر رخت ای یار دلنواز مکش # 8 کشیدم آن سر زلف دراز را روزی %~% به طیره گفت که: اوحدی دراز مکش # 9 گرت خزینه محمود نیست درست طمع %~% دلیر در شکن طره ایاز مکش ~~PageV1P0431 ### || [genre: Gh] # 1 که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش %~% ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش # 2 هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن %~% نمی‌رسد نظر هیچکس به کنه کمالش # 3 مرا دلیست به حال از فراق صورت آن بت %~% که هیچ چاره ندانم بجز نهفتن ~~حالش # 4 سیاه شد چو شب تیره روز روشن بختم %~% ز محنت شب هجران دیر باز چو سالش # 5 چه جای وصل که بر آسمان رسم ز تفاخر %~% گرم به خواب میسر شود حضور ~~خیالش # 6 هزار فال گرفتم من از صحیفه ایام %~% چو نام دوست نیامد نداشتیم به ~~فالش # 7 به یاد دوست قناعت کن اوحدی که دل تو %~% به روز وصل ندیدیم و نیست مرد ~~وصالش PageV1P0432 ### || [genre: Gh] # 1 دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش %~% چاره‌ای نیست بجز جای که در دل ~~کنمش # 2 ساربانا شتر دوست کدامست بدار %~% تا زمین بوس رخ و سجده محمل کنمش # 3 آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد %~% نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش # 4 می‌زنم بر سر خود دست به خون آلوده %~% چون مدد نیست که در گردن قاتل ~~کنمش # 5 دلبرا مهر تو چون در دل من مهر گرفت %~% چون توانم که بر اندازم و باطل ~~کنمش # 6 مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد %~% تو ms200 مپندار که تا حل نکنی حل کنمش # 7 دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار %~% گر شبی در بر و دوش تو حمایل ~~کنمش # 8 دل که دیوانه زنجیر سر زلف تو شد %~% ای پریچهره نگویی: به چه عاقل ~~کنمش # 9 اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست %~% تا ریاضت نکشد چون به تو واصل ~~کنمش PageV1P0433 ### || [genre: Gh] # 1 گر دستها چو زلف در آرم به گردنش %~% کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش # 2 دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم %~% آن کو خبر ندارد ازین غم خنک تنش! # 3 دستم نمی‌رسد که: کنم دستبوس او %~% ای باد صبحدم برسان خدمت منش # 4 آن کو دلیل گشت دلم را به عشق او %~% خون من شکسته بیدل به گردنش # 5 گر خون دیدها به گریبان رسد مرا %~% آن نیستم که دست بدارم ز دامنش # 6 دانم که باد را بر او خود گذار نیست %~% ترسم که: آفتاب ببیند ز روزنش # 7 گر جز به دوست باز کند دیده اوحدی %~% چون دیدهای باز بدوزم به سوزنش ~~PageV1P0434 ### || [genre: Gh] # 1 نیست عیب ار دوست می‌دارم منش %~% با چنان رویی که دارد دشمنش # 2 دشمن از دستم گریبان گو: بدر %~% من نخواهم داشت دست از دامنش # 3 از دری کندر شود ماهی چنین %~% مهر گو: هرگز متاب از روزنش # 4 کس نمیخواهم که گردد گرد او %~% تا گذار باد بر پیراهنش # 5 آه من گر خود بسوزد سنگ را %~% باد باشد با دل چون آهنش # 6 عشق را با عقل اگر جمع آورند %~% سالها با هم نکوبد هاونش # 7 آنکه جز گردنکشی با من نکرد %~% گر بمیرم خون من در گردنش # 8 گر نسوزد بر منش دل عیب نیست %~% مرده ما خود نیرزد شیونش # 9 اوحدی با یار گندم گون اگر %~% میل داری خوشه چین از خرمنش PageV1P0435 ### || [genre: Gh] # 1 امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش %~% فردا طلب ms201 مرا به سر کوی می‌فروش # 2 دوش آن صنم به ساغر و رطلم خراب کرد %~% و امشب نگاه کن که: دگر میدوم ~~به دوش # 3 رندم تو پر غرامت رندی چو من بکش %~% مستم تو بر سلامت مستی چو من بکوش # 4 ای هوشیار پند مده پر مرا که من %~% زان باده خورده‌ام که نیایم دگر به ~~هوش # 5 ما عاشقیم زار و ز ما پرده بر مدار %~% بر زار و عاشق ار بتوان پرده‌ای ~~بپوش # 6 زاهد چراست خشک و چنین آبها روان %~% صوفی چراست سرد و چنین بادها به ~~جوش # 7 ساقی میار جز قدح آن شراب صرف %~% مطرب مگوی جز سخن آن لب خموش # 8 گویند: پیش او سخن خویشتن بگوی %~% گفتن چه سود چونکه نباشد سخن نیوش # 9 گوشی نمیکنی تو بدین جانب ای نگار %~% تا بر کشم ز دل که خراشیده‌ای ~~خروش # 10 چون اوحدی به روی تو مینوشم این شراب %~% نقلم ده از لب و به زبانم ~~بگوی: نوش PageV1P0436 ### || [genre: Gh] # 1 بباد صبا گفتم از شوق دوش %~% که: درکارم ار میتوانی بکوش # 2 نشانی از آن نوشدارو بیار %~% که سودای او بردم از مغز هوش # 3 نه زان گونه تلخست کام دلم %~% که شیرین توان کردن او را بنوش # 4 رفیقا مکن پر نصیحت که من %~% ندارم دماغ نصیحت نیوش # 5 مرا آتش عشق در اندرون %~% ز خامی بود گر نیایم به جوش # 6 مکن دورم از باده خوردن که باز %~% مرا تازه عهدیست با می‌فروش # 7 دو چشم من از عشق او چون پرست %~% لبم گر بخوشد ز غم گو: بخوش # 8 چو آگه شوی از شب بیدلی %~% به روزش مرنجان و رازش بپوش # 9 بهل تا روم بر سر عشق من %~% چو من رفتم آنگه ز پی می‌خروش # 10 به کام بداندیش گشت اوحدی %~% که بر نیک خواهان نمیکرد گوش ~~PageV1P0437 ### || [genre: Gh] # 1 پسته آن ماه مروارید گوش %~% چون بخندد بشکند ms202 بازار نوش # 2 صورت او مایه لطفست و ناز %~% پیکر او سایه عقلست و هوش # 3 نرگس جادو فریبش سحر پاش %~% سنبل هاروت بندش لاله پوش # 4 چون مگس برسر نهد هر لحظه دست %~% از لب چون لعل او شکر فروش # 5 در غم او باز دیگ سینه را %~% آتشی کردم که ننشیند ز جوش # 6 خاطر ما کی خراشیدی چنین %~% گر به گوش او رسیدی این خروش # 7 دوش آب دیده از سر می‌گذشت %~% در غم آن زلفهای تا به دوش # 8 اوحدی تا کی کشی بار غمش %~% از کشش چون نیست سودی پس مکوش # 9 گر به قولت گوش میدارد بنال %~% ور سخن در وی نمی‌گیرد خموش ~~PageV1P0438 ### || [genre: Gh] # 1 دو هفته دگر از بوی باد مشک فروش %~% شود چو باغ بهشت این زمین دیبا ~~پوش # 2 درخت غنچه کند غنچه پیرهن بدرد %~% به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش # 3 شود چو روی فلک پرستاره روی زمین %~% ز سوسن و سمن و یاسمین و مرزنگوش # 4 چمن ز شکل ریاحین و رنگ سبزه تر %~% چنان شود که تو گویی در آمدست به ~~جوش # 5 ز جویبار به گردون رسد غریو طیور %~% ز کوهسار به صحرا رود فغان وحوش # 6 ز بهر جلوه عروس چمن در آویزد %~% ز ژاله عقد جواهر به روی گردن و گوش # 7 روند در سر گل در چمن پری رویان %~% بدان صفت که رود بر سر ستاره سروش # 8 علم زنند گل سرخ و زرد بر سبزی %~% چو بر صحیفه مینا ز زر تخته نقوش # 9 به بام شاخ برآید گل از سراچه باغ %~% چنانکه بر افق چرخ زهره و زاوش # 10 میان باغ ز هر گونه عاشقی سرمست %~% چنانکه مردم هشیار سر کشند به دوش # 11 طمع مدار خموشی ز اوحدی پس ازین %~% که در بهار نباشند بلبلان خاموش # 12 تو نیز عمر خود ای هوشمند خوش گذران %~% که عمر خوش گذراند ms203 همیشه صاحب ~~هوش # 13 بهار تازه در آمد غم کهن بگذار %~% ز باغ سبزه بر آمد شراب سرخ بنوش # 14 درخت و چوب که دیدی چه تر شود به بهار %~% نه کم ز چوب و درختی تو در ~~بهار مخوش # 15 گرت هواست که عشرت کنی به دانش کن %~% ورت رضاست که سیکی خوری به نیکی ~~کوش # 16 مگر در پی آزرم و قول من بشنو %~% مباش بر سر آزار و پند من بنیوش ~~PageV1P0439 ### || [genre: Gh] # 1 ای رخت خرم و دهانت خوش %~% وآن نظر کردن نهانت خوش # 2 روش قد نازنینت خوب %~% شیوه چشم ناتوانت خوش # 3 وصل آن رخ به جان همی طلبم %~% به رخم در نگر که جانت خوش! # 4 یارب آن پرده کی براندازی %~% تا ببینیم جاودانت خوش # 5 به دهن میوه بهشتی تو %~% میوه شیرین و استخوانت خوش # 6 چند گویی: زیان کنی از من %~% سود کی کردم ای زیانت خوش # 7 کی ببینیم تنگ چون کمرت %~% دست خود کرده در میانت خوش # 8 باز ما را دلیست آشفته %~% با سر زلف دلستانت خوش # 9 اوحدی را شبی ببینی تو %~% مرده بر خاک آستانت خوش PageV1P0440 ### || [genre: Gh] # 1 دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش %~% تا چرا این خسته‌دل را دور ~~کرد از یار خویش # 2 حیف می‌داند که بعد از چند مدت بیدلی %~% شاد گردد یک زمان از دیدن ~~دلدار خویش # 3 هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیست %~% مؤمنو سجاده خود کافر و ~~زنار خویش # 4 آن که هر ساعت به نوعی صاع در بارم نهد %~% شرمسارش کردمی گر باز کردی ~~بار خویش # 5 گفت و گوی عیب جویانم به وجهی سود داشت %~% کان طبیب آگاه گشت از محنت ~~بیمار خویش # 6 حاجت اینها نبود از حال من پرسد رقیب %~% گو: بیا تا من بخوانم پیش او ~~طومار خویش # 7 کیسه خویش ار به طراری کسی دیگر نهفت %~% من ms204 نمی‌دانم نهفتن کیسه از ~~طرار خویش # 8 ماجرای عشق را روزی بگویم پیش خلق %~% ور نگویم عاشقی خود میکند اظهار ~~خویش # 9 من که بر اقرار عشق خود گرفتم صد گواه %~% باز منکر چون توانم گشت بر ~~اقرار خویش # 10 دشمنان را گر خوش آید ورنه میدانم که دوست %~% عاقبت رحمت کند بر ~~عاشقان زار خویش # 11 ای که از من کار خود را چاره می‌جویی که چیست %~% این مجوی از من که ~~من خود عاجزم از کار خویش # 12 هر چه گویی بعد ازین از عشق گوی! ای اوحدی %~% تا پشیمانی نباید خوردن ~~از گفتار خویش PageV1P0441 ### || [genre: Gh] # 1 با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش %~% آن به که دم فرو کشم از قیل و ~~قال خویش # 2 من شرح حال خویش ندانم که چیست خود %~% زیرا که یک دمم نگذارد به حال ~~خویش # 3 آنرا که هست طالع ازین کار گو: بکوش %~% ما را نبود بخت و گرفتیم فال ~~خویش # 4 ای دل نگفتمت که: مخواه از لبش مراد %~% دیدی که: چون شکسته شدی از سال ~~خویش # 5 ای بی‌وفا ز عشق منت گر خبر شود %~% دانم که شرمسار شوی از فعال خویش # 6 چندان مرو که من به تامل ز راه فکر %~% نقش تو استوار کنم در خیال خویش # 7 جد ترا اگر ز جمالت خبر شود %~% ای بس درودها که فرستد به آل خویش! # 8 ما را به خویش خوان و بر خویش بارده %~% باشد که بعد ازین برهیم از ~~ضلال خویش # 9 ای اوحدی مقیم سر کوی یار باش %~% گر در سرای دوست نیابی مجال خویش ~~PageV1P0442 ### || [genre: Gh] # 1 باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش %~% یا کنم بر تو بیان شرح نیاز ~~دل خویش # 2 دوستی کو و مجالی که برو عرضه کنم %~% قصه درد و غم دور و دراز دل خویش # 3 چشم بربستم و از دیده و دل دور ms205 نه‌ای %~% چون ببندم به حیل دیده باز دل ~~خویش # 4 گر شبی پیش خودم بار دهی بی‌اغیار %~% بر تو خوانم همه تحقیق و مجاز دل ~~خویش # 5 از سر عربده برخیز و بر من بنشین %~% تا زمانی بنشانم بتو آز دل خویش # 6 کس چه داند که چه بر سینه من می‌گذرد %~% من شناسم اثر گرم و گداز دل ~~خویش # 7 اوحدی تا روش قامت زیبای تو دید %~% جز به سوی تو ندیدست نیاز دل خویش ~~PageV1P0443 ### || [genre: Gh] # 1 گر بنگری در آینه روزی صفای خویش %~% ای بس که بی‌خبر بدوی در قفای ~~خویش # 2 ما را زبان ز وصف و ثنای تو کند شد %~% دم در کشیم تا تو بگویی ثنای ~~خویش # 3 منگر در آب و آینه زنهار! بعد ازین %~% تا نازنین دلت نشود مبتلای خویش # 4 معذور دار اگر قمرت گفته‌ام که من %~% مستم حدیث مست نباشد بجای خویش # 5 ما را تویی ز هر دو جهان خویش و آشنا %~% بیگانگی چنین مکن ای آشنای ~~خویش # 6 یک روز پیرهن ز فراقت قبا کنم %~% وانگه به قاصدان تو بخشم قبای خویش # 7 چون گشت اوحدی ز دل و جان گدای تو %~% ای محتشم نگاه کن اندر گدای خویش ~~PageV1P0444 ### || [genre: Gh] # 1 مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش %~% ناگاه در کمند تو رفتم به پای ~~خویش # 2 صدبار گفته‌ام دل خود را بدین هوس: %~% کای دل به قتل خویشتنی رهنمای ~~خویش # 3 وقتی علاج مردم بیمار کردمی %~% اکنون چنان شدم که ندانم دوای خویش # 4 باشد بجای خویش اگرم سرزنش کنی %~% تا پیش ازین چرا ننشستم بجای خویش # 5 پیش تو نیست روی سخن گفتنم مگر %~% بر دست قاصدی بفرستم دعای خویش # 6 گو: بوسه‌ای بده لبت ار می‌کشد مرا %~% باری گرفته باشم ازو خون بهای ~~خویش # 7 ای اوحدی چو همت او بر هلاک تست %~% شرط آن بود که سعی کنی در فنای ~~خویش PageV1P0445 ### || [genre: ms206 Gh] # 1 گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق %~% خود هیچ یاد و هوش نیاورد مست ~~عشق # 2 صد گونه مرهم ار بنهی سودمند نیست %~% آنرا که زخم بر جگر آمد ز شست ~~عشق # 3 گفتیم: دل ز عشق بپرداختیم و خود %~% هر روز بیش می‌شود این جا نشست ~~عشق # 4 هر چند سر کشیدم ازین عشق سالها %~% هم زیر پای کرده مرا زور دست عشق # 5 ایزد مگر به لطف خلاصی دهد که راه %~% بیرون نمی‌بریم ز دیوار بست عشق # 6 ای نیک‌خواه عافیت اندیش خیر گوی %~% زین پس مکن نصیحت محنت پرست عشق # 7 پرسیده‌ای که: باده خورد اوحدی بلی %~% خوردست باده لیک ز جام الست عشق ~~PageV1P0446 ### || [genre: Gh] # 1 دلم خرقه‌ای دارد از پیر عشق %~% که گردن نپیچد ز زنجیر عشق # 2 حلالست مالم به فتوای شوق %~% مباحست خونم به تقریر عشق # 3 هزیمت همان روز شد شاه عقل %~% که در شهر تن خیمه زد میر عشق # 4 اگر عاشقی ترک ایمان بگوی %~% که جز کافری نیست توفیر عشق # 5 درین باغ اگر لاله چینی و گل %~% نخواهی شدن مرغ انجیر عشق # 6 اگر نیستی چون کمان بر کژی %~% دل خود سپر کن بر تیر عشق # 7 به معقول مگرو که ما را حدیث %~% ز قرآن شوق است و تفسیر عشق # 8 خرد را رها کن که خواب خرد %~% پراکنده باشد به تعبیر عشق # 9 من و اوحدی در ازل خورده‌ایم %~% ز بستان «قالوابلی» شیر عشق ~~PageV1P0447 ### || [genre: Gh] # 1 ز حسن تو پیدا شد آیین عشق %~% خرد را لبت کرد تلقین عشق # 2 برین رقعه ننهاد شاهی قدم %~% که ماتش نکردی به فرزین عشق # 3 ازین بیشه شیری نیامد برون %~% که او را نکشتی به زوبین عشق # 4 ز بهر شکاردل خستگان %~% بر اسب بلا بسته‌ای زین عشق # 5 کسی با خیالت نخسبد دمی %~% که بر وی نخوانند یاسین عشق # 6 برین آستان دعوت هیچ کس ms207 %~% نگررد روا جز به آیین عشق # 7 من آن باد را خاک خواهم شدن %~% که بوی تو می‌آرد از چین عشق # 8 تو ای عالم شهر اگر عاقلی %~% سکونت مجوی از مجانین عشق # 9 گر این خلق هر کس به دینی روند %~% مباد اوحدی را بجز دین عشق ~~PageV1P0448 ### || [genre: Gh] # 1 ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک %~% دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک # 2 خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر %~% وانگاه خاک پای تو بوسند یک به ~~یک # 3 هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی %~% هم روشن از دو لعل تو در دیده ~~مردمک # 4 آدم ز حسن روی تو گر بهره داشتی %~% از دیدنش به سجده بپرداختی ملک # 5 صورتگران چین اگر آن چهره بنگرند %~% نقش نگارخانه چین را کنند حک # 6 گر چهره چو ماه به بامی برآوری %~% خورشید را ز شرم تو پنهان کند فلک # 7 تنها نه اوحدیست به دام تو مبتلا %~% کین حال نیز در همه جایست مشترک # 8 گر در وفای من بگمانی بیازمای %~% زر خالصست و باک نمی‌دارد از محک ~~PageV1P0449 ### || [genre: Gh] # 1 زاهدان را گذاشتیم به جنگ %~% ما و جام شراب و نغمه چنگ # 2 نه پی مال می‌رویم و نه جاه %~% نی غم می خوریم و نه ننگ # 3 نه به اقرار دوستان شادیم %~% نه به انکار دشمنان دلتنگ # 4 نه به شاهیم طامع و نه به میر %~% نه به بویم غره و نه برنگ # 5 سر مظلوم و آرمان در پیش %~% تیغ ظالم شکارشان در چنگ # 6 کرده از ما کسان به کیسه شکر %~% خورده از ما خسان به کاسه شرنگ # 7 آنکه ما را نمی‌هلد در شهر %~% سر بهل تا همی زند بر سنگ # 8 ننیوشیم پند زاهد خشک %~% جان دهیم از برای شاهد شنگ # 9 نه به مال کسی بریم آشوب %~% نه به خون کسی کنیم آهنگ # 10 نه به آیین ما ms208 کسی را راه %~% نه بر ایینه کس از ما زنگ # 11 بر سریر سخن نشسته به کام %~% اوحدی فر و اوحدی فرهنگ PageV1P0450 ### || [genre: Gh] # 1 ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل %~% در همه عالم که دید عشق چنین ~~بی‌خلل # 2 از سر من شور تو هیچ نیاید برون %~% گر چه سر آید زمان ور چه در آید ~~اجل # 3 هیچ کسم گر بدل بر تو گزینم به دل %~% هیچ کسی خود بدل بر تو گزیند بدل # 4 شمع لبت را بدید مهر گرفت از عقیق %~% موم دهانت بدید مهر گرفت از عسل # 5 راهرو عقل را زلف تو دارالامان %~% کار کن روح را لطف تو بیت‌العمل # 6 بوده ز جور تو ما در همه وقتی زبون %~% گشته به مهر تو ما در همه گیتی ~~مثل # 7 ماه شبستان تو مورچه وتخت جم %~% وصل تو و جان ما یوسف و سیم دغل # 8 زلف تو تن را نوشت سوره نون بر ورق %~% قد تو دل را نهاد لوح الف در ~~بغل # 9 چشم مرا از لبت نیست گزیری که هست %~% لعل لبت را شکر چشم سرم را سبل # 10 فوت نشد نکته‌ای از کشش و از جسش %~% با لب و زلف ترا مرتبه عقد و حل # 11 اوحدی از دیر باز فتنه تست ای غزال %~% تا نشود ناامید زود نیوش این ~~غزل PageV1P0451 ### || [genre: Gh] # 1 که رساند به من شیفته مسکین حال %~% خبری زان صنم ماهرخ مشکین خال # 2 هر سحر زلف چو شامش که دلم در کف اوست %~% در کف باد شمالست خنک باد ~~شمال! # 3 نیست میلی به من آن را که ز میل رخ اوست %~% میل در میل ز خون دل من ~~مالامال # 4 دل آشفته بجای کس دیگر بستم %~% که نه اندیشه قربست و نه امید زوال # 5 شوق بوسیدن دستش اگرم پیش برد %~% به غلط پای بیرون می‌نهم از صف نعال # 6 پیش ازین ms209 دیده به امید وصالی میخفت %~% باز چندیست که در خواب نرفتم ز ~~خیال # 7 بی‌رخ دوست نگوییم که: ماهی سالیست %~% کانچه بیدوست گذارند نه ماهست و ~~نه سال # 8 حالتی هست دلم را که نمی‌یارم گفت %~% به ازین کشف نشاید که کنم صورت ~~حال # 9 صبر فرمودی و فرمان تو مقدورم نیست %~% مطلب صبر جمیل از من مشتاق جمال # 10 اوحدی ناله بی‌فایده سودی نکند %~% دوست چون گوش بر احوال تو کردست ~~مثال PageV1P0452 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال %~% گفتا: منم دوای تو از درد من ~~منال # 2 گفتم: شبم چو سال شد از بار هجر تو %~% گفتا: به وصل روز کنم این شب چو ~~سال # 3 گفتم که: با تو نیست مجال حکایتی %~% گفتا: چو من رضا دهم آسان شود ~~مجال # 4 گفتم: دلم به وصل تو تعجیل می‌کند %~% گفتا: ز من به صبر توان یافتن ~~وصال # 5 گفتم: به شام روی تو دیدن مبارکست %~% گفتا که: بامداد مبارک ترم به ~~فال # 6 گفتم که: هیچ گوش نکردی به قول من %~% گفتا که: هیچ کار نیاید ز قیل و ~~قال # 7 گفتم که: ابروی تو نشان می‌دهد بعید %~% گفتا: نشان عید بود دیدن هلال # 8 گفتم: چه دامها که تو داری ز بهر من! %~% گفتا که: دام من نه که زلفست ~~و دانه خال # 9 گفتم که: بوسه‌ای دوسه بر من حلال کن %~% گفتا که: بی‌بها نتواند شدن ~~حلال # 10 گفتم: ز مویه شد تن مسکین من چو موی %~% گفتا: ز ناله نیز بخواهی شدن ~~چو نال # 11 گفتم که: پایمال فراق توام چرا %~% گفتا: ازان سبب که نداری به دست ~~مال # 12 گفتم: ترا نیافت به شوخی کسی نظیر %~% گفتا: مرا ندید به خوبی کسی ~~مثال # 13 گفتم: سال من به جهان وصل روی تست %~% گفتا که: نیست ممکن ازین خوبتر ~~سال # 14 گفتم که: چاره نیست مرا در فراق تو %~% گفتا ms210 که: چاره تو شکیبست و ~~احتمال # 15 گفتم: شبی خیال تو نزدیک من رسید %~% گفت: اوحدی به خواب توان دیدن ~~این خیال PageV1P0453 ### || [genre: Gh] # 1 من نخواهم برد جان از دست دل %~% ای مسلمانان فغان از دست دل # 2 سینه میسوزد نهان از جور چشم %~% دیده میگرید روان از دست دل # 3 ای رفیقان چون ننالموانگهی %~% بر تنم باری چنان از دست دل # 4 هر که از دستان دل غافل شود %~% زود گردد داستان از دست دل # 5 جاودانی دیده‌ای باید مرا %~% تا بگریم جاودان از دست دل # 6 جانم اندر تاب و دل در تب فتاد %~% این ز دست چشم و آن از دست دل # 7 گفته بودم: پای در دامن کشم %~% وین حکایت کی توان از دست دل # 8 قوت پایی ندارد اوحدی %~% تا نهد سر در جهان از دست دل PageV1P0454 ### || [genre: Gh] # 1 نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل %~% کشی از خط مهرم سر کنی ~~از غم فگارم دل # 2 دلم ار خواستی جانا به حجت میدهم خطی %~% کزان تست جان من گرت فردا ~~نیارم دل # 3 نهم جان بر سر دل چون دلم را یاد فرمودی %~% که تا در تحفه آوردن نباشد ~~شرمسارم دل # 4 دلم تنگست از آن چندین تعاون میکنم ورنه %~% فدای خاک پای تست اگر باشد ~~هزارم دل # 5 اگر چشم تو این معنی به زاری گوش میکردی %~% برین صورت چرا بودی نزارم ~~چشم و زارم دل # 6 چو گفتم: در میان تو بپیچم چو کمر دستی %~% شدی در تاب و دربستی به زلف ~~تابدارم دل # 7 دلم را پار برد آن زلف و زان امسال واقف شد %~% چون امسال آشنا میشد ~~چرا میبرد پارم دل # 8 چو در سیل زنخدانت کشیدم دست بوسیدن %~% کشیدی از کفم دست و کفایندی چو ~~مارم دل # 9 اگر بر آسمان باشی بزیر آرم چو مهتابت %~% دمی کندر دعای شب بر آن بالا ~~گمارم ms211 دل # 10 نخواهی یاد فرمودن ز حال اوحدی لیکن %~% ز من یاد آوری دانم که پیشت ~~میگذارم دل # 11 به جان پرورده‌ام دل را ز بهر کار عشق تو %~% چو گشتی فارغ از کارش ~~نمی‌آید به کارم دل PageV1P0455 ### || [genre: Gh] # 1 دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل %~% زان بستم اندر آن سر زلف سیاه دل # 2 دل را درین حدیث ملامت نمی‌کنم %~% این جرم دیده بودندارد گناه دل # 3 دل خسته‌ام ولی نتوان رفت هر نفس %~% پیش رخ چو آینه او که: آه دل! # 4 بسیار می‌کشد به زنخدان او دلم %~% ای سینه همتی که نیفتد به چاه دل # 5 ای دیده مردمی کن و چشمی به راه دار %~% آخر نه هم به قول تو گم کرده ~~راه دل # 6 جانا چو زلف با دل شوریده بد مشو %~% دانی که: هست روی ترا نیک خواه دل # 7 گر شمع صورت تو نگشتی دلیل جان %~% هرگز به کوی عشق نمی‌برد راه دل # 8 در جهان نهاد مهر ترا اوحدی مگر %~% ترسد از آنکه راز ندارد نگاه دل ~~PageV1P0456 ### || [genre: Gh] # 1 ای به خار هجر ما را سفته دل %~% رحمتی کن بر من آشفته دل # 2 رنگ رویم سربسر کرد آشکار %~% سر اندر سالها بنهفته دل # 3 قصه آتش که در جان منست %~% بر زبان آب چشمم گفته دل # 4 بر امید آنکه او را غم خوری %~% پیش خار غم چو گل بشکفته دل # 5 سینه ما را که خلوتگاه تست %~% از غبار هر خیالی رفته دل # 6 پیش ازینم هر کسی می‌داد پند %~% لیک از کس پند ناپذرفته دل # 7 شرح بیداری و شبهای ترا %~% اوحدی زین پس مگو با خفته دل PageV1P0457 ### || [genre: Gh] # 1 نازنین عیب نباشد که کند ناز ای دل %~% او همی سوزدت از عشق و تو ~~می‌ساز ای دل # 2 اگرت میل به خورشید رخش خواهد بود %~% بر حدیث دگران سایه بینداز ای دل # 3 ms212 او به آواز تو چون گوش نخواهد کردن %~% هیچ سودت نکند ناله به آواز ای ~~دل # 4 چونکه پیوسته دل سوخته میخواهد دوست %~% گر نه قلبی تو در آتش رو و ~~بگداز ای دل # 5 با درون تو غمش چون سرخویشی دارد %~% خانه از مردم بیگانه بپرداز ای دل # 6 چشم آن ترک عجب تیر و کمانی دارد! %~% پیش آن تیر سپر زود بینداز ای دل # 7 باز بر دست همی گیرد و دل می‌شکرد %~% گوش می‌دار که: صیدت نکند باز ای ~~دل # 8 اوحدی بشنو اگر عافیتی می‌خواهی %~% به چنین روی نکو دیده مکن باز ای ~~دل PageV1P0458 ### || [genre: Gh] # 1 سودای عشق خوبان از سربدر کن ای دل %~% در کوی نیک نامی لختی گذر کن ای ~~دل # 2 دنیی و دین و دانش در کار عشق کردی %~% زین کار غصه بینی کار دگر کن ای ~~دل # 3 زود این درست قلبت رسوا کند به عالم %~% چست این درست بشکن وین قلب زر ~~کن ای دل # 4 مستی ز سر فرونه و ز پای کبر بنشین %~% پس دست وصل با او خوش در کمر کن ~~ای دل # 5 در باز جان شیرین تر کن ز خون دو دیده %~% یعنی که: عشق بازی شیرین و ~~تر کن ای دل # 6 این جا به دیده جان بینی جمال او را %~% گر مرد این حدیثی آندیده بر کن ~~ای دل # 7 از خلق بی‌نظیری گفتی: بیار گیرم %~% گر بی‌نظیر خواهی به زین نظر کن ~~ای دل # 8 بار طلب چو بستی بنشین که خسته گشتم %~% گر پای خسته گردد رفتن بسر کن ~~ای دل # 9 در خلوت وصالش روزی که بار یابی %~% بیچاره اوحدی را آنجا خبر کن ای دل ~~PageV1P0459 ### || [genre: Gh] # 1 نه به اندازه خود یار گزیدی ای دل %~% تا رسیدی به بلایی که شنیدی ای ~~دل # 2 سپر ناوک آن غمزه چرا گشتی باز %~% که به زخمی چو کبوتر برمیدی ms213 ای دل # 3 صفت بار بلایی که کنون بر دل ماست %~% بارها گفتم و از من نشنیدی ای دل # 4 بی‌دلی رفتی و خود را بشکستی ای تن %~% ترک سر گفتی و پشتم بخمیدی ای ~~دل # 5 پیرهن چند کنم پاره ز سودای تو من %~% بس کن این پرده که بر من بدریدی ~~ای دل # 6 هر دم از غصه جهانی بفروشی بر ما %~% سر خود گیر که ما را نخریدی ای دل # 7 گرد این درد مپوی و سخن درد مگوی %~% که ازین باغ بجز درد نچیدی ای دل # 8 گر ز قدش نتوان جست کنار از لب او %~% گوشه‌ای گیر که بسیار دویدی ای ~~دل # 9 اوحدی در کشد از دست تو دامن روزی %~% کین فضیحت به سر او تو کشیدی ای ~~دل PageV1P0460 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل %~% ز بس جمال که داری نظر به ~~روی تو مشکل # 2 مرا ز بار فراقت حکایتیست مطول %~% چو چین زلف تو در هم چو بند موی تو ~~مشکل # 3 به خوابگاه قیامت گذشتگان غمت را %~% ز خواب خوش شدن آگاه جز به بوی تو ~~مشکل # 4 بر آستان تو از دست منکران محبت %~% گذار عاشق مسکین به جستجوی تو مشکل # 5 به رغم خوی تو گردن هزار نقش برآرد %~% که آن هزار نباشد یکی چو خوی تو ~~مشکل # 6 ز غصها که تو دانی کدام ازین بتر آخر %~% که میل سوی تو داریم و ره به ~~سوی تو مشکل # 7 بر اوحدی شده آسان بر تو مردن و بازش %~% ز دور زنده نشستن به آرزوی تو ~~مشکل PageV1P0461 ### || [genre: Gh] # 1 خیز که در میرسد موکب سلطان گل %~% چاره بزمی بساز تا بنهی خوان گل # 2 گل دو سه روزی مقام بیش نگیرد به باغ %~% این دو سه روزی که هست جان تو ~~و جان گل # 3 طفل ریاحین مکید شیر ز پستان ابر ms214 %~% بلبل شوریده دل شد به شبستان گل # 4 زود ببینی چو من فاخته را در چمن %~% ساخته آوازها بر لب خندان گل # 5 در بن بیدار فگند مسند جمشید می %~% بر سر باد آورند تخت سلیمان گل # 6 ساغر و پیمانه‌ای چند پر از می بیار %~% زود که ما داده‌ایم دست به ~~پیمان گل # 7 خار چمن را بگو: کز سر شاخ درخت %~% تیغ میفگن که شد قلعه به فرمان گل # 8 غنچه گریبان خود تا بن دندان درید %~% ناله بلبل مگر نیست به دندان گل # 9 دست صبا غنچه را بار دهد بر شجر %~% تا بنماید به خلق قصه پنهان گل # 10 از سخن اوحدی پرورقی زن که آن %~% هر ورقی آیتیست آمده در شان گل ~~PageV1P0462 ### || [genre: Gh] # 1 بنمای روی خویش که غیر از تو هر چه هست %~% دیدیم و بی‌غروب نبودند و ~~بی‌افول # 2 یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن %~% یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ~~ملول # 3 ترسم رسول دین تو گیرد بدین سبب %~% تقصیر میکنم ز فرستادن رسول # 4 تا شد به عشق روی تو مشهور نام من %~% اندر زمانه فارغم از شهرت و خمول # 5 گر عدل بینم از تو و گرنه نمی‌توان %~% از بندگی تجاوز و از چاکری عدول # 6 در جانم آتشیست ز هجر تو ورنه چیست %~% این آه سرد و سوز دل و ناله و ~~غول # 7 در وصف قد و زلف تو هر چند سالهاست %~% کاهل حدیث عرض سخن میدهند و طول # 8 از آسمان عشق تو قرآن فارسی %~% امروز می‌کند به دل اوحدی نزول ~~PageV1P0463 ### || [genre: Gh] # 1 ای سحری دعای من در دلش آن جفا مهل %~% یار خطاپرست را بر سر آن خطا ~~مهل # 2 خسته هر ستم شدم ای قدم بلا برو %~% سخره هر دغل شدم ای فلک دغا مهل # 3 خاک زمین او شدم آتش ما فرو نشان %~% آب ز کار ما بشد ms215 باد در آن سرا ~~مهل # 4 ایکه نهاده‌ای مرا بر سر دل کلاه غم %~% لطف کن و به دست خود پیرهنم ~~قبا مهل # 5 چند کنی به جنگ من روی جفا که رای زن %~% این که تو جای آشتی در دل ما ~~بجا مهل # 6 با همه خلق سر خوشی وز من خسته سرکشی %~% با تو که گفت در جهان: هیچ ~~خوشی بما مهل # 7 اوحدی از جفای تو دور شد از کنار تو %~% مدت انتظار تو دیر شد ای خدا ~~مهل PageV1P0464 ### || [genre: Gh] # 1 مستم از باده مهر تو مرا مست مهل %~% رفتم از دست دمی دست من از دست ~~مهل # 2 دل ز شوق می لعل توچو خون شد مپسند %~% پشتم از بار غم هجر تو بشکست ~~مهل # 3 باز می‌بینم همدست رقیبان شده‌ای %~% گر از آن دست نه‌ای کارم ازین دست ~~مهل # 4 چون نداری گل وصلم به کفم خار جفا %~% گر غم هجر تو اندر جگرم خست مهل # 5 گر خدنگی زند آن غمزه جادو مگذار %~% ور خطایی کند آن نرگس سرمست مهل # 6 دل به نزد تو فرستادم و گفتی: بس نیست %~% اوحدی را ز جفا همچو زمین ~~پست مهل PageV1P0465 ### || [genre: Gh] # 1 گر درد سر نباشدت ای باد صبحدم %~% روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم # 2 پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا %~% بر خیز و بسته کن به دل احرام ~~آن حرم # 3 او را یکی ببین و چو بینی « و ان یکاد» %~% بر خوان و چون بخوانی بر ~~روی او بدم # 4 گو: ای شکسته خاطر ما را به دست هجر %~% گو: ای سپرده سینه ما را به ~~پای غم # 5 ما را به پیش ناوک هجران مکن هدف %~% ما را میان لشکر خواری مکن علم # 6 زر خواستی به عشوه و سر می‌نهیم نیز %~% دل میبری به غارت و جان ~~می‌دهیم هم # 7 اینجا که خط تست ms216 بدان می‌نهیم سر %~% و آنجاکه نام ماست بر آن می‌کشی ~~قلم # 8 آهیست در فراقت و پنجاه شعله نار %~% چشمیست ز اشتیاقت و پنجاه کاسه نم # 9 گاهی تنم چو رعد بنالد ز هجر پر %~% گاهی دلم چو برق بسوزد ز وصل کم # 10 بر بیدلی که عهد تو دارد مگیر خشم %~% بر عاشقی که مهر تو ورزد مکن ~~ستم # 11 پیش آر جوشنی که ز پشتم گذشت تیر %~% بفرست مرهمی که به جانم رسید الم # 12 چون صید هر کسی شدی از بی‌کسان مگرد %~% چون رام دیگران شدی از اوحدی ~~مرم PageV1P0466 ### || [genre: Gh] # 1 توبه کردم ز توبه کردن خام %~% ببر این جامه و بیار آن جام # 2 چون بپوشیم راز کاوردیم %~% طبل در کوچه و علم بر بام # 3 پیر ما را چگونه توبه دهد %~% که جوانی نکرده‌ایم تمام # 4 زاهد خام اگر زند طعنی %~% بگذاریم تا بجوشد خام # 5 نیست از یک دگر پدید هنوز %~% صالح و فاسق و حلال و حرام # 6 تا نجوشیم در نیاید عشق %~% تا نکوشیم بر نیاید کام # 7 گر ترا نیست آتشی در دل %~% از دل اوحدی بخواه به وام PageV1P0467 ### || [genre: Gh] # 1 قاصرات الطرف فی حجب الخیام %~% حال ترکانست گویی والسلام # 2 عکس کین و مهر ایشان کفر و دین %~% رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام # 3 هم به معنی زهره را نایب مناب %~% هم به صورت ماه را قایم مقام # 4 همچو دولت گاه دشمن گاه دوست %~% همچو گردون گاه تند و گاه رام # 5 بر ثوابت جزع ایشان را ستم %~% از کواکب اسب ایشان را ستام # 6 کوچ ایشان رحلت صیف و شتا %~% خوی ایشان جنبش شمس و غمام # 7 روز نرمی همچو سوسن خوش نسیم %~% وقت تندی همچو توسن بد لگام # 8 تنگ چشمانند لیکن دوربین %~% خوبرویانند لیکن خویش کام # 9 صحن لشکر گاهشان چرخ و نجوم %~% هیات خرگاهشان رکن و مقام # 10 روی ایشان ms217 در کله خورشید و ماه %~% چشم ایشان در قبا ماهی و دام # 11 رونق بعظاق رنگ آمیز شان %~% جلوه طاوس را ماند مدام # 12 میل ترکان کن که یابی برقرار %~% نزد ترکان رو که بینی بر دوام # 13 ساقیان بربری از پیش و پس %~% بادهای کوثری از کاس و جام # 14 دلبران کاسه گیر بوسه ده %~% دلبران عشقبار نیک نام # 15 گر مرادی هست اینست ای پسر %~% ور بهشتی هست اینستای غلام # 16 اوحدی را با چنین قوم اوفتاد %~% راه سلطانیه و دارالسلام PageV1P0468 ### || [genre: Gh] # 1 من که باشم که به من نامه فرستند و سلام %~% گو: به دشنام ز من یاد کن ~~از لب که تمام # 2 از کجا میرسد این نامه فرو بسته به مهر %~% کز نسیمش نفس مشک بر آید به ~~مشام # 3 نامه دوست همی خوانم و در تشویشم %~% که جوابش چه نویسم من آشفته پیام # 4 می‌نویسم سخن مهر و قلم می‌گوید: %~% عجب ار نامه نسوزد! که بسوزست ~~کلام # 5 بنوشتم غرض اما ننمودم بکسی %~% قصه خاص نشاید که نمایند به عام # 6 دلبرا می‌کنم از دور سلامت گرچه %~% دشمنانم نگذارند که: آیم به سلام # 7 به نصیحت گر خود گوش نکردم زانست %~% دلم امروز چنین سوخته و کارم خام # 8 پادشاهی تو به درویش کجا دل بنهی %~% این قدر بس که نظر باز نگیری ز ~~غلام # 9 اوحدی با تو گر ایام به کینست مترس %~% جهد آن کن که به مهری گذرانی ~~ایام PageV1P0469 ### || [genre: Gh] # 1 من درین شهر پای بند توام %~% عاشق قامت بلند توام # 2 مرده آن دهان چون پسته %~% کشته آن لب چو قند توام # 3 می‌دوانی و می‌کشی زارم %~% چون بدیدی که در کمند توام # 4 ای هلاک دلم پسندیده %~% دولتی باشد از پسند توام # 5 گذری می‌کن ار طبیب منی %~% آتشی می‌نه ار سپند توام # 6 گو: رفیقان سفر کنند که من %~% نتوانم که پای بند توام # 7 ز ms218 اوحدی باز پرس حال که من %~% تا چه غایت نیازمند توام PageV1P0470 ### || [genre: Gh] # 1 ماهرویا عاشق آن صورت پاک توام %~% بنده قد خوش و رفتار چالاک توام # 2 قرص خورشیدی که چون بر رویت اندازم نظر %~% روشنایی باز می‌دارد ز ~~ادراک توام # 3 فارغ از حال دل آشفته‌زار منی %~% فتنه خال رخ خوب طربناک توام # 4 بر سر کوی تمنای تو از نزدیک و دور %~% هر کسی را آبرویی هست و من خاک ~~توام # 5 مار زلفت بر دلم هر لحظه نیشی می‌زند %~% شربتی بفرست از آن لعل چو ~~تریاک توام # 6 سرمه سازم دیدهای پاک بین خویش را %~% گر به دست آید غبار دامن پاک ~~توام # 7 اوحدی را در کمند آور چو صیدی میکنی %~% ورنه من خود روز و شب دربند ~~فتراک توام PageV1P0471 ### || [genre: Gh] # 1 من چو همین حرف الف دیده‌ام %~% حرف دگر زان نپسندیده‌ام # 2 هر چه نه از پیش الف شد روان %~% همچو الف بر همه خندیده‌ام # 3 هیچ ندارد الف عاشقان %~% هیچ ندارم که نترسیده‌ام # 4 چون ز الف شد همه حرفی پدید %~% من همه دیدم چو الف دیده‌ام # 5 چون بهم آمد الفی راست شد %~% هر نقطی کز همگان چیده‌ام # 6 پیش الف بسکه فتادم چو با %~% ها شدم از بسکه بغلتیده‌ام # 7 ها چو شود راست چه باشد الف %~% گفته شد آن حرف که پوشیده‌ام # 8 بوسه زدم پای الف را ولی %~% دست خودم بود که بوسیده‌ام # 9 من الف وصلم و جز نام وصل %~% هر چه بگفتند بنشنیده‌ام # 10 پر بنوشتند ولی یاد من %~% هیچ نکردند و نرنجیده‌ام # 11 زان خط و زان نقطه نشان کس نداد %~% جز الف از هر که بپرسیده‌ام # 12 پای و سرم در حرکت گم که شد %~% هم به سکونیست که ورزیده‌ام # 13 چون الف از عشق بگشتم به سر %~% وز سر این عشق نگردیده‌ام # 14 گر نه غلام الفم همچو لام %~% در الف از بهر ms219 چه پیچیده‌ام # 15 چون الف صدر نشین اوحدیست %~% بی‌سخن او به چه ارزیده‌ام PageV1P0472 ### || [genre: Gh] # 1 فاش گشت آن ماجری کز مرد و زن پوشیده‌ام %~% سر به سر گفتند آن کو تن ~~به تن پوشیده‌ام # 2 دوست تا احوال ما بشنید رحمت کرد و لطف %~% خود حدیثی گفتنی بود این که ~~من پوشیده‌ام # 3 چون مرا خاموش بینی از شکیبایی بدانک %~% نالهای سر به مهر اندر دهن ~~پوشیده‌ام # 4 قالب و قلبم خیالی در خیالی بیش نیست %~% خود ندانم بر چه چیز این ~~پیرهن پوشیده‌ام # 5 یاد او را بر دل و دل را به جان پیوسته‌ام %~% مهر او در جان و جان ~~اندر بدن پوشیده‌ام # 6 من که از دشمن سخن گویم تامل کن که چون %~% ماجرای دوست را زیر سخن ~~پوشیده‌ام # 7 اوحدی گر دوست خنجر میکشد دستش مگیر %~% گو: بزن کز بهر شمشیرش کفن ~~پوشیده‌ام PageV1P0473 ### || [genre: Gh] # 1 به مسجد ره نمی‌دانم گرفتار خراباتم %~% جزین کاری نمی‌دانم که: در کار ~~خراباتم # 2 خراب افتاد کار من خرابات اختیار من %~% خراباتیست یار من از آن یار ~~خراباتم # 3 ز دام زاهدی جستم به قلاشی کمر بستم %~% ز بهر آن چنین مستم که هشیار ~~خراباتم # 4 بگردان باده ای ساقی چو اندر خیل عشاقی %~% به من ده شربت باقی که ~~بیمار خراباتم # 5 خرد می‌داشت در بندم پدر می‌داد سوگندم %~% چو بار از خر بیفگندم ~~سبکبار خراباتم # 6 تو گر جویای تمکینی سزد با من که ننشینی %~% که گر در مسجدم بینی ~~طلب‌گار خراباتم # 7 به گرد کویش از زاری چو مستان در شب تاری %~% به سر می‌گردم از خواری ~~که پرگار خراباتم # 8 دلم را زین گرانان چه وزین بیهوده خوانان چه %~% مرا از پاسبانان چه که ~~بیدار خراباتم # 9 چو جام بیخودی نوشم بسان اوحدی جوشم %~% کنون چون مست و بی‌هوشم سزاوار ~~خراباتم PageV1P0474 ### || [genre: Gh] # 1 تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم %~% جان خود ms220 در آتش و تن در عذاب ~~انداختم # 2 خود زمانی نیست پیش دیده من راه خواب %~% بس که این توفان خون در راه ~~خواب انداختم # 3 تا نپنداری که دیدم تا برفتی روی ماه %~% یا به مهر دل نظر بر آفتاب ~~انداختم # 4 از شتاب عمر می‌ترسد دل من خویش را %~% زان بجست و جوی وصل اندر شتاب ~~انداختم # 5 بود خود در عشق تو هم سینه ریش و دل کباب %~% دیگر از هجرت نمکها بر ~~کباب انداختم # 6 شکر کردم تا در آتش دیدم این دل را چنین %~% زانکه می‌پنداشتم کین دل ~~به آب انداختم # 7 چون نه مرد آن دهانم با لب شیرین تو %~% اوحدی را در سؤال و در جواب ~~انداختم PageV1P0475 ### || [genre: Gh] # 1 اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم %~% مرا ازان چه تفاوت که رند ~~بودم و هستم # 2 مرا چه سود ملامت به یاد باده روشن %~% که پند کس ننیوشم کنون که توبه ~~شکستم # 3 اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم %~% گمان مبر که ز دام تو شوخ ~~دیده برستم # 4 گمان مبر که بدوزم نظر ز روی تو هرگز %~% که من چو صنع ببینم خدای را ~~بپرستم # 5 شکایت تو به دیوار می‌کنم به ضرورت %~% چو اعتماد ندارم که: قاصدی ~~بفرستم # 6 دلم تعلق اگر با دهان تنگ تو دارد %~% روا بود که بگویم که: دل به هیچ ~~ببستم # 7 دل ببردی و جانم در اوفتاد به آتش %~% کناره کردی و من در میان خاک ~~نشستم # 8 هزار بار دلم را شکسته‌ای به جفاها %~% که هیچ بار نگفتی: دل که بود که ~~خستم # 9 چو محتسب پی رندان رود ز بهر ملامت %~% مکن حمایت من پیش او که صوفی و ~~مستم # 10 ستمگرا چه بر آید ز دست من که نبردی %~% قرار و صبر و دل و دین و هر ~~چه بود به دستم # 11 به اوحدی دل من پای ms221 بند بود همیشه %~% ترا بدیدم و از بند او تمام ~~برستم PageV1P0476 ### || [genre: Gh] # 1 ای زاهد مستور زمن دور که مستم %~% با توبه خود باش که من توبه شکستم # 2 زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی %~% من خرقه پوشیده به زنار ببستم # 3 همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست %~% هر بت که بدین نقش بود من بپرستم # 4 فردای قیامت که سر از خاک برآرم %~% جز خاک در او نبود جای نشستم # 5 دست من و دامان شما هر چه ببینید %~% جز حلقه آن در بستانید ز دستم # 6 بر گرد من ار دانه و دامیست عجب نیست %~% روزی دو که مرغ قفس و ماهی ~~شستم # 7 در سر هوس اوست به هر گوشه که باشم %~% در دل طرب اوست به هر گونه که ~~هستم # 8 بارم نتوان برد که مسکین و غریبم %~% خوارم نتوان کرد که افتاده و پستم # 9 باشد سخنم حلقه به گوش همه دلها %~% چون حلقه به گوش سخن روز الستم # 10 پنهان شدم از خلق وز خلق خلق او %~% خلقم چو بدیدند و بجستند بجستم # 11 دوش اوحدی از زهد سخت گفت و من از عشق %~% القصه من از غصه او نیز ~~برستم PageV1P0477 ### || [genre: Gh] # 1 صنما به دلنوازی نفسی بگیر دستم %~% که ز دیدن تو بی‌هوش و ز گفتن تو ~~مستم # 2 دل من به دام عشق تو کنون فتاد و آنگه %~% تو در آن گمان که: من خود ز ~~کمند عشق جستم # 3 دل تنگ خویشتن را به تو می‌دهم نگارا %~% بپذیر تحفه من که عظیم تنگ ~~دستم # 4 خجلم که بر گذشتی تو و من نشسته یارب %~% چو تو ایستاده بودی به چه روی ~~می‌نشستم # 5 به مؤذن محلت خبری فرست امشب %~% که به مسجدم نخواند چو ترا همی پرستم # 6 چه سلامها نبشتم بتو از نیازمندی! %~% مگرت نمی‌رسانند چنانکه می‌فرستم # 7 اگرت رمیده گفتم نشدم خجل که بودی ms222 %~% و گرم ربوده گفتی نشدی غلط که ~~هستم # 8 به دو دیده خاک پای تو اگر کسی بروید %~% به نیاز من نباشد که برت چو ~~خاک پستم # 9 تو به دیگران کنی میل چو من چگونه باشی %~% که ز دیگران بدیدم دل خویش ~~و در تو بستم # 10 دلم از شکست خویشت خبری چو داد گفتی %~% دل اوحدی چه باشد که هزار ~~ازین شکستم PageV1P0478 ### || [genre: Gh] # 1 گر یار بلند آمد من پستم و من پستم %~% ور کار ببند آمد من جستم و من ~~جستم # 2 من حاکم این شهرم هم نوشم و هم زهرم %~% گر خصم بود پنجه من شستم و من ~~شستم # 3 ای هر سخنت کامی در ده ز لبت جامی %~% کان توبه که دیدی تو بشکستم و ~~بشکستم # 4 هر چند به حالم من از دست که نالم من %~% زیرا که دل خود را من خستم و ~~من خستم # 5 ای مطرب درویشان کم کن سخن خویشان %~% گو نیست شوند ایشان من هستم و من ~~هستم # 6 هر کس به گمان خود گوید سخنان خود %~% من یافتم آن خود وارستم و وارستم # 7 ای اوحدی ار باری دادی خبر یاری %~% در یار که می‌گفتم پیوستم و پیوستم ~~PageV1P0479 ### || [genre: Gh] # 1 من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم %~% که رویت میکند هشیار و بویت ~~میکند مستم # 2 صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد %~% کدامین را توانم زد که نه ~~تیرست و نه شستم # 3 سر خود را فدا کردم گل یک وصل ناچیده %~% نمیدانم چه خارست این که من ~~در پای خود جستم # 4 غم و اندوه در عشقش فراوانم به دست آید %~% همین صبرست و تن داری که ~~کمتر می‌دهد دستم # 5 خبر دارم: نیاید گفت از آیین وفاداری %~% اگر با یاد روی او خبر دارم ~~که من هستم # 6 به عهد دست سیمینش تو خاموشی مجوی از من %~% کزین دستم که می‌بینی ms223 به ~~صد فریاد از آن دستم # 7 بسان اوحدی روزی در آویزم به زلف او %~% گرش بوسیدم آسودم ورم کشتند ~~خود رستم PageV1P0480 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا قیمت وصل تو کنون دانستم %~% که فراوان طلبت کردم و نتوانستم # 2 خلق گویند: سخن‌های پریشان بگذار %~% چه کنم چون دل شوریده پریشانستم # 3 گر چه از خاک سر کوی تو دورم کردند %~% هم‌چنان آتش سودای تو در جانستم # 4 گفته بودم که: بترک تو بگویم پس ازین %~% باز می‌گویم و از گفته ~~پشیمانستم # 5 گر به درد من سرگشته ترا خرسندیست %~% بکشم درد تو ناچار چو درمانستم # 6 آنچه از هجر تو بر خاطر من می‌گذرد %~% گر به کفار پسندم نه مسلمانستم # 7 اوحدیعیب من خسته مکن در غم او %~% چون کنم کین دل مسکین نه به ~~فرمانستم PageV1P0481 ### || [genre: Gh] # 1 چو بر سفینه دل نقش صورت تو نبشتم %~% حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم # 2 اگر چه نام مرا دور کرده‌ای تو ز دفتر %~% به نام روی تو صد دفتر نیاز ~~نبشتم # 3 ز شاخ وصل تو دستم نداد میوه‌شیرین %~% مگر که دانه این میوه تلخ بود ~~که کشتم # 4 اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانی %~% به اعتماد تو یکسر پلاس بودکه ~~رشتم # 5 به خاک پای تو کز دامن تو دست ندارم %~% و گر ز قالب پوسیده کوزه سازی ~~و خشتم # 6 اگر تو روی نخواهی نمود روز قیامت %~% به دوزخم بر ازین ره که من نه ~~مرد بهشتم # 7 سرشک دیده چنان ریخت اوحدی ز فراقت %~% کز آب دیده او خاک ره به خون ~~بسرشتم PageV1P0482 ### || [genre: Gh] # 1 پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم %~% بر تو چو عاشق شدم آن همه بگذاشتم # 2 نقش بسی دیدم از دفتر خوبی ولی %~% بر ورق سینه جز نقش تو ننگاشتم # 3 تا بتو پرداختم خلوت دل را تمام %~% سایه خود نیز را مشغله پنداشتم # 4 چاه که می‌ساختند بر ره من ms224 دلبران %~% پیش زنخدان تو جمله بینباشتم # 5 شد ز جفای تو دل پرخلل و خون ولی %~% من ز جفا هر چه شد ناشده انگاشتم # 6 تشنه لعل توام دیگر ازان می‌دهد %~% زلف چو شام تو از خون جگر چاشتم # 7 من بتو امیدوار تا بر شادی خورم %~% خود همه اندوه بود تخم که من کاشتم # 8 گر چه برافراشتم سر به هنر در جهان %~% در قدمت می‌نهم سر که برافراشتم # 9 گوش دلم تا شنید نام ترا کافرم %~% از سخن اوحدی گر خبری داشتم ~~PageV1P0483 ### || [genre: Gh] # 1 تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم %~% که: آستین تو بوسم بر آستان ~~تو افتم # 2 دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و به مهرت %~% ز دیده اشک ببارید و من چو ~~گل بشکفتم # 3 ز طیره بر نظرم نیز راه خواب ببستی %~% چو یک دو روز بدیدی که با خیال ~~تو جفتم # 4 هزار تلخ بگویی مرا و چون بر مردم %~% فغان کنم ز تومنکر شوی که: هیچ ~~نگفتم # 5 ز رنگ گونه زردم چو روز گشت هویدا %~% اگر چه راز دل خود ز چند گونه ~~نهفتم # 6 درین فراق چه شبها که مردمان محلت %~% ز ناله من مسکین نخفته‌اند و ~~نخفتم! # 7 چه قصها که گذشت از فراق روی تو بر من %~% عجب! که این همه بگذشت و ~~عبرتی نگرفتم! # 8 دل مرا به سر زلف تابدار مشوران %~% که چون ز پای در آیم دگر به دست ~~نیفتم # 9 ز اوحدی گل رخسار خود نهفته چه داری %~% بیا که مهره دل را به خار هجر ~~تو سفتم PageV1P0484 ### || [genre: Gh] # 1 شب دوشینه در سودای او خفتم %~% از آن امروز با تیمار و غم جفتم # 2 زمن هر چند سر می‌پیچد آن دلبر %~% اگر دستم رسد در پای او افتم # 3 چو چین زلف او آشفته شد حالم %~% خطا کردم که: با زلفش برآشفتم # 4 ازان کرد آشکارا دیده ms225 راز من %~% که راز خویش را از دیده ننهفتم # 5 ببیند بد سگالان اندر افتادم %~% که پند نیک خواه خویش نشنفتم # 6 به بوی آنکه چشمم روی او بیند %~% به مژگانهاش خاک آستان رفتم # 7 دل او باد پندارد حکایت‌ها %~% کز آب دیده با باد صبا گفتم # 8 ازان روزی که دیدم زلف شبرنگش %~% حرامست ار شبی بی‌یاد او خفتم # 9 چو چشم اوحدی زان گوهر افشان شد %~% زبان او که در وصل او سفتم ~~PageV1P0485 ### || [genre: Gh] # 1 نبض دل شوریده محرور گرفتم %~% دامن ز هوی و هوسش دور گرفتم # 2 زین حجره ویرانه چو شد سیر دل ما %~% راه در آن خانه معمور گرفتم # 3 گر راه درازست چه اندیشه که پنهان %~% ره توشه ازان منظر منظور گرفتم # 4 در صورت حورا صفتی نیست ز حسنش %~% من دیده ز دیدار چنان حور گرفتم # 5 تا مرده دلان را ز کف غم برهانم %~% چون روح نفس در نفس صور گرفتم # 6 در حضرت سلطان معانی به حقیقت %~% بردیم مثال خود و منشور گرفتم # 7 ای اوحدی آن نور که پروانه اویی %~% چون رفت که این تابش از آن نور ~~گرفتم PageV1P0486 ### || [genre: Gh] # 1 چو دل در دیگری بستی نگاهش دار من رفتم %~% چو رفتی در پی دشمن مرا ~~بگذار من رفتم # 2 پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ای از غم %~% چو با من در نمیسازی ~~مساز اینبار من رفتم # 3 کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی %~% چو از وصل تو دشمن بود ~~برخوردار من رفتم # 4 ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل %~% بنالم تا بداند خصم: کز ناچار ~~من رفتم # 5 چو دل پیش تو میماند گواهی چند برگیرم: %~% کزین پس با دل گمره ندارم ~~کار من رفتم # 6 ترا چندین که با من بود یاری بندگی کردم %~% چو دانستم که غیر از من ~~گرفتی یار من رفتم # 7 بخواهم رفتن از جور تو من ms226 امسال و می‌دانم %~% که از شوخی چنان دانی که ~~از پیرار من رفتم # 8 مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری %~% نگارا بعد ازینم گر تویی ~~غمخوار من رفتم # 9 ندارد اوحدی با من سر رفتن ز کوی تو %~% تو او را یادگار من نگه می‌دار ~~من رفتم PageV1P0487 ### || [genre: Gh] # 1 خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم %~% رستم ز خودی رخ به خدا کردم و ~~رفتم # 2 آن نفس به همی که گرفتار علف بود %~% او را چو خران سر به چرا کردم و ~~رفتم # 3 کام همگان محنت و ناکامی من بود %~% کم گفتم و آن کام فدا کردم و رفتم # 4 هر فرض که از من به همه عمر قضا شد %~% در یک رکعت جمله قضا کردم و ~~رفتم # 5 هر قرض که در گردن من بود ز غیری %~% از خون دل و دیده ادا کردم و رفتم # 6 روی همگان چونکه به محراب ریا بود %~% من پشت برین روی و ریا کردم و ~~رفتم # 7 پای دلم از هر هوسی سلسله‌ای داشت %~% از پای دل آن سلسله وا کردم و ر ~~فتم # 8 تن را به نم چشم فرو شستم و شد پاک %~% دل را به غم عشق دوا کردم و ~~رفتم # 9 دیدم که: دل اوحدی این جا بگرو بود %~% او را به دل خویش رها کردم و ~~رفتم PageV1P0488 ### || [genre: Gh] # 1 مسلمانان سلامت به چو بتوانید من گفتم %~% دل بیچارگان از خود مرنجانید ~~من گفتم # 2 به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن %~% ز گرد این و آن دامن ~~بیفشانید من گفتم # 3 درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد %~% برای خود درختی نیک ~~بنشانید من گفتم # 4 بگردد حال ازین سامان و این آیین که می‌بینید %~% شما هم حالیا بر خود ~~بگردانید من گفتم # 5 پی نام کسان رفتن به عیب انصاف چون باشد %~% نخستین نامه خود ms227 را فرو ~~خوانید من گفتم # 6 دل درماندگان خستن خطا باشد که هم در پی %~% شما نیز این چنین یک روز ~~درمانید من گفتم # 7 حدیث اوحدی این بود و تدبیری که میدانست %~% تمامست این قدر باقی شما ~~دانید من گفتم PageV1P0489 ### || [genre: Gh] # 1 ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم %~% خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر ~~بادم # 2 پس ازین پیش من از جور مکن یاد که من %~% تا غلام تو شدم زین دگران ~~آزادم # 3 چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست %~% حاصل آنست که از تخت به خاک ~~افتادم # 4 کردم اندیشه خود: مصلحت آنست که من %~% بر کنم دل ز تو ورنه بکنی ~~بنیادم # 5 آهنینست دلت ورنه ببخشی بر من %~% چون ببینی که ز غم در قفس فولادم # 6 از دل سخت تو آن روز من آگاه شدم %~% که جگر خسته بدیدی و ندادی دادم # 7 مکن ای ماه جفا بر تن من کز غم تو %~% اوحدی‌وار به خورشید رسد فریادم ~~PageV1P0490 ### || [genre: Gh] # 1 دگر رخت ازین خانه بر در نهادم %~% دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم # 2 دگر پای صبر از زمین برگرفتم %~% دگر دست غارت به دل در نهادم # 3 دگر عهد با نیستی تازه کردم %~% دگر بار هستی به خر بر نهادم # 4 به بوی گل عارض او دل خود %~% در آن زلف چون سنبل تر نهادم # 5 چنان دل به شمع رخ او سپردم %~% که با نور چشمش برابر نهادم # 6 ز اشک چو خون بر رخ زعفرانی %~% چو لعل بدخشی به زر بر نهادم # 7 مسلمان کنون ساختم اوحدی را %~% که در دست آن چشم کافر نهادم ~~PageV1P0491 ### || [genre: Gh] # 1 معراج ما به روح و روان بود صبح دم %~% دیدار ما به دیده جان بود صبح ~~دم # 2 آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز %~% از چشم غیر اگرچه نهان بود صبح ~~دم # 3 چون ms228 فکرتم ز انفس و آفاق در گذشت %~% پرواز من برون ز جهان بود صبح‌دم # 4 با جبرئیل عقل روانم که شاد باد %~% از رفرف دماغ روان بود صبح دم # 5 جایی رسید فکرم و بگذشت کندرو %~% روح‌القدس کشیده عنان بود صبح دم # 6 طاوس جانم از هوس منتهای وصل %~% بر شاخ سدره جلوه کنان بود صبح دم # 7 دریافتم ز قرب مکانی و منزلی %~% کان جانه منزل و نه مکان بود صبح دم # 8 اندیشها که وهم هراسنده کرده بود %~% با شوق گفتنم نه چنان بود صبح‌دم # 9 و آن سودها که نفس هوس پیشه جمع داشت %~% در کوی عشق جمله زیان بود صبح ~~دم # 10 او خود ثنای خود به خودی گفت: کاوحدی %~% از وصف حال کند زبان بود ~~صبح‌دم PageV1P0492 ### || [genre: Gh] # 1 اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم %~% هم به نوعی که تواند بکند چاره ~~دردم # 2 پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بود %~% این زمان دل به یکی دادم و ~~ترک همه کردم # 3 شرم دارم ز سگان درو سکان محلت %~% بر سر کوچه او روز و شب از بس که ~~بگردم # 4 آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نوردد %~% تا اجل در نرسد دامن ازو در ~~ننوردم # 5 خاک کوی توام ای یار و پس از مرگ به زاری %~% هم به کوی تو برد باد ~~محبت همه گردم # 6 همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرت %~% من آشفته کنون با همه عالم به ~~نبردم # 7 اوحدی را بر خود راه ده ای فرد به خوبی %~% تا تفاخر کند اندر همه آفاق ~~که: فردم PageV1P0493 ### || [genre: Gh] # 1 غافل چرایی جانا ز دردم %~% رحمت کن آخر بر روی زردم # 2 خونم بریزی هر روز چون من %~% داد از تو خواهم گویی چه کردم # 3 در دام حسنت جز دم ندیدم %~% وز خوان عشقت جز خون نخوردم # 4 نقش غمم چون بر دل نوشتی ms229 %~% من نامه خود در می‌نوردم # 5 خاک نسیمت گردم به زاری %~% باشد که آرد پیش تو گردم # 6 ای باد مشکین گر می‌توانی %~% بویی بیاور زان باغ وردم # 7 تا دیده من دید آن صنم را %~% گر اوحدی را دیدم نه مردم PageV1P0494 ### || [genre: Gh] # 1 هر چند به کوی او دیرست که پی بردم %~% بسیار بگردیدم تا راه بوی بردم # 2 تا خلق ندانندم وز چشم نرانندم %~% صد بار سر خود را از رشد به غی بردم # 3 گو: دست فرو شویید از من دو جهان زیرا %~% دست از دو جهان شستم تا دست ~~به می‌بردم # 4 مجنون ز رخ لیلی از مرگ نیندیشد %~% از خویش به مردم من پس رخت بحی ~~بردم # 5 با شاه به شهریور تقریر توان کردن %~% این زحمت دم سردی کز بهمن و دی ~~بردم # 6 زین سایه توان گشتن همسایه نور او %~% زیرا که به خورشیدش من راه به فی ~~بردم # 7 خدمت چو نکو کردم از خدمت آن سلطان %~% هم جام به جم دادم هم تاج زکی ~~بردم # 8 دل در پی «لا» و «هو» گم گشت دل خود را %~% از«لا» چو طلب کردم «هو» ~~گفت که هی بردم! # 9 گر محتسب شهرم تعزیر کند شاید %~% اکنون که به باغستان چنگ و دف و نی ~~بردم # 10 بهرام و زحل بگذار از جدی و حمل بگذر %~% کامشب علم قطبی بر بام جدی ~~بردم # 11 آن بار چو اصفاهان از اوحدی آسودم %~% کان بار ز اصفاهان تا خانه جی ~~بردم PageV1P0495 ### || [genre: Gh] # 1 من باده عشق نوش کردم %~% چون مست شدم خروش کردم # 2 هر عربده‌ای که باده انگیخت %~% با زاهد خرقه‌پوش کردم # 3 هر کس که زما و من سخن گفت %~% او را به دو می خموش کردم # 4 چون هوش برفت از رقیبان %~% این بار حدیث هوش کردم # 5 پندم مده ای رفیق بسیار %~% انگار که: پند گوش کردم # 6 بگذار که ms230 من نماز خود را %~% در خانه می فروش کردم # 7 بر آتش عشق اوحدی را %~% امروز تمام جوش کردم PageV1P0496 ### || [genre: Gh] # 1 ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم %~% به آخر چون در افتادم سر ~~خود را فدی کردم # 2 به خاکم چون رسی شاید زمانی گر فرود آیی %~% که خانی بر سر راهت ز خون ~~دل بنی کردم # 3 به خون من علمها را چه سود اکنون به پا کردن %~% چو از خاک سر کویت تن ~~خود را ردی کردم # 4 اگر بر جان شیرینم فرستی رحمتی شاید %~% که اندر راه جان بازی به فرهاد ~~اقتدی کردم # 5 ندادی کام در عشقت بدادم جان خود لیکن %~% پشیمانی چه سود اکنون من ~~اینبیع و شری کردم # 6 طبیبانم خطا کردند و عین درد شد درمان %~% دریغ آن رنجهای من! که چندین ~~احتمی کردم # 7 تن خود را فدا کردم به عشق و دل ملازم شد %~% دلم ذوق این زمان یابد که ~~بار تن کسی کردم # 8 رقیبان در لیلی چرا کردند قصد من %~% به جرم آنکه چون مجنون گذاری ~~برحمی کردم # 9 به قتل من چرا دادند یارانم چنین رخصت %~% درین گیتی نه آخر من بدین ~~کار ابتدی کردم # 10 نشاید سرزنش کردن مرا در عاشقی چندین %~% جوانی بود و کار دل مسلمانان ~~چه میکردم # 11 درین درد اوحدی را من ندیدم را تبی دیگر %~% جزین خون جگر چیزی که هر ~~روزش جری کردم PageV1P0497 ### || [genre: Gh] # 1 بیا بیا که ز مهرت به جان همی گردم %~% به بوی وصل تو گرد جهان همی ~~گردم # 2 تو خفته‌ای خبرت کی بود که من هر شب %~% به گرد کوی تو چون پاسبان همی ~~گردم # 3 ملامت من بیدل مکن درین غرقاب %~% تو بر کناری و من و در میان همی گردم # 4 به پیشگاه قبول تو راه نیست مگر %~% رها کنی که برین آستان همی گردم # 5 هزار بار ms231 شدم در غم تو پیر ولی %~% دگر به بوی وصالت جوان همی گردم # 6 قدم به پرسش من رنجه کن که هر ساعت %~% بسان چشم خوشت ناتوان همی گردم # 7 لبت بشارت کامی به اوحدی دادست %~% درین دیار به امید آن همی گردم ~~PageV1P0498 ### || [genre: Gh] # 1 می‌خانه را بگشای در کامروز مخمور آمدم %~% نزدیک من نه جام می کز منزل ~~دور آمدم # 2 شهر پدر بگذاشتم نقشی دگر برداشتم %~% خود را چو ماتم داشتم بیخود درین ~~سور آمدم # 3 بودم قدیمی خویش تو از مذهب و از کیش تو %~% منزل به منزل پیش تو زان ~~شاد و مسرور آمدم # 4 درگاه و در بیگاه من دانم بریدن راه من %~% کز حضرت آن شاه من با خط و ~~دستور آمدم # 5 بازم جفا چندین مکن مسکین مدان مسکنین مکن %~% ابرو ز من پر چین مکن کز ~~پیش فغفور آمدم # 6 هر چند بینی جوش من فریاد نوشانوش من %~% یکسو منه سر پوش من کز خلق ~~مستور آمدم # 7 من بر جهودان دغل مشکل توانم کرد حل %~% زیرا که لوح اندر بغل این ساعت ~~از طور آمدم # 8 با آنکه کرد این منزلم هم صحبت آب و گلم %~% از نار کی ترسد دلم کز ~~عالم نور آمدم # 9 ره پیش آن خوانم بده آبم مبر نانم بده %~% دارو و درمانم بده زیرا که ~~رنجور آمدم # 10 با او روم در پیرهن بی او نیابم در کفن %~% تا تو نپنداری که: من از ~~دوست مهجور آمدم # 11 خواهد ز روی ارتقا رفتن برین بام بقا %~% میدان که: میخواهم لقا چون ~~فارغ از حور آمدم # 12 ببریدم از ماهی چنان با ناله و آهی چنان %~% وانگاه من راهی چنان ~~شبهای دیجور آمدم # 13 چون اوحدی در کوی دل تامن شنیدم بوی دل %~% هر جا که کردم روی دل ~~فیروز و منصور آمدم PageV1P0499 ### || [genre: Gh] # 1 از آن لب چون به یک بوسه من بیمار ms232 خرسندم %~% نخواهم شیشه نوش و نباید ~~شربت قندم # 2 مگر یزدان به روی من در وصل تو بگشاید %~% و گرنه من در گیتی به روی ~~خود فرو بندم # 3 نشان مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت %~% مرا چون شمع می‌سوزی و من ~~چون گل همی خندم # 4 حدیث محنت فرهاد و کوه بیستون کندن %~% به کار من چه می‌ماند که در عشق ~~تو جان کندم # 5 به دست دیگران مالست و اسبابست و سیم و زر %~% من مسکین سری دارم که در ~~پای تو افگندم # 6 پسند من نخواهد بود در عقبی بغیر از تو %~% ازین دنیا و مافیها بجز روی ~~تو نپسندم # 7 سگم گفتی و دلشادم بدین تشریفها لیکن %~% به شرط آنکه از کویت بگویی ~~تا: نرانندم # 8 ز روی همچو ماه خود مده کام دلم هرگز %~% اگر با دیگری بینی ز روی مهر ~~پیوندم # 9 نه چشم و سر بپیچیدی ز من حالم بپرسیدی %~% اگر گوش تو بشنیدی که: چونت ~~آرزومندم # 10 نبینی بعد ازین روزی مرا بی‌عشق دلسوزی %~% گذشت آن کز پری رویان ~~فراغت بود یک چندم # 11 بیاور نای و چنگ و دف می‌صافم بنه بر کف %~% نشاید شد برون زین صف که ~~صوفی می‌دهد پندم # 12 به همراه سفر گویند تا: موقوف ننشیند %~% که ایشان بار می‌بندد و من ~~در بار و دربندم # 13 مرا گر اوحدی زین پس ملامت کم کند شاید %~% که من تا عاشقم گوش از ~~نصیحت‌ها بیا گندم PageV1P0500 ### || [genre: Gh] # 1 چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم %~% ز خود بیزار چون گشتم برو ~~ایمن چرا بودم # 2 رفیقان گر زمن پرسند حال او که: چون گم شد %~% بغیر از من کرا گیرند ~~چون من در سرا بودم # 3 معاذالله! کجا خواهم که: گم گردد دلم لیکن %~% سخن بر من همین باشد که: ~~با دزد آشنا بودم # 4 دلم خود رفت و این ساعت دو چشم شوخ ms233 این خوبان %~% بجای دل مرا سوزد که: ~~در دل من بجا بودم # 5 به دست دیده بود آن دل کنون گم گشت و چندین شد %~% که من با دیده در ~~دعوی و با تن در قضا بودم # 6 دل خود چون گذارد کس به دست چشم سرگردان %~% گر ازمن راست می‌پرسی به ~~صد چندین سزا بودم # 7 به بالایی چنان دادن دل آشفته را هر دم %~% ز گمراهیست ورنه من چه مرد ~~این بلا بودم # 8 بریزد خون من هر لحظه پس گوید: وفا بود این %~% گر این‌ها را وفا ~~خوانند پس من بی‌وفا بودم # 9 مرنجانید هشیاران من مست پریشان را %~% که من پیش از پریشانی هم از جمع ~~شما بودم # 10 هوای عشق و آب چشم کی سازد غریبان را %~% ز من پرس این که من عمری ~~درین آب و هوا بودم # 11 به ناچارست ازو دوری مرا این شیوه مستوری %~% نه خود را دور کردم یا ~~تو گویی: پارسا بودم # 12 نه امروزینه بود این مهر و امسالینه این سودا %~% که کار من به رسوایی ~~بدین سان بود تا بودم # 13 بسر برد اوحدی مردانه راه خویش و من مانده %~% که رد شهر زبون گیران ~~به دامی مبتلا بودم PageV1P0501 ### || [genre: Gh] # 1 مدتی من به کار خود بودم %~% با خود و روزگار خود بودم # 2 صورتی چند نقش می‌بستم %~% گر چه صورت نگار خود بودم # 3 به دیدار کسان شدم ناگاه %~% گر چه هم در دیار خود بودم # 4 بدر هر حصار می‌گشتم %~% نه که من در حصار خود بودم # 5 سالها یاریار می‌گفتم %~% خود به تحقیق یار خود بودم # 6 یک شبم یار در کنار کشید %~% روز شد در کنار خود بودم # 7 اوحدی پیش من حجاب نشد %~% زانکه خود پرده‌دار خود بودم PageV1P0502 ### || [genre: Gh] # 1 نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم %~% چه جرم رفت که مستوجب جفای تو ~~بودم # 2 نهان شدی ز ms234 من ای آفتاب چهره همانا %~% چو ذره شیفته عمری نه در هوای ~~تو بودم # 3 غریب شهر توام بر غریب خود گذری کن %~% چنان شناس که: خاک در سرای تو ~~بودم # 4 به شهر خویش چو بیگانگان مرا ز در خود %~% مدار دور که دیرینه آشنای تو ~~بودم # 5 ز دیدنت همه را کار با نوا و مرانه %~% که سالهاست که من نیز بی‌نوای ~~تو بودم # 6 مرا لب تو به دشنام یاد کرد همیشه %~% جزای آنکه شب و روز در دعای تو ~~بودم # 7 من از کجا و غریبی و عاشقی و غم دل %~% غریب و عاشق و غم‌خوار از برای ~~تو بودم # 8 هر آنکه سیم سرشکم بدید زود بداند %~% که این عطای تو باشد چو من گدای ~~تو بودم # 9 به قول اوحدی از دست داده‌ام دل اگر نه %~% چه مرد چشم خوش و زلف ~~دلربای تو بودم PageV1P0503 ### || [genre: Gh] # 1 آن تخم که در باغ وفا کاشته بودم %~% شد خار دلم گر چه گل انگاشته بودم # 2 خون جگرم خورد و بلای دل من شد %~% یاری که به خون جگرش داشته بودم # 3 پنداشتم آن یار بجز مهر نورزد %~% او خود بجز آنست که پنداشته بودم # 4 گستاخ منش کرده‌ام اکنون چه توان کرد %~% من بدروم آن تخم که خود کاشته ~~بودم # 5 چاهی که هوس بر گذرم کند ز سودا %~% شاید که درافتم که نینباشته بودم # 6 هر حرفی از آن دیدم و خطیست به خونم %~% بر لوح دل آن نقش که بنگاشته ~~بودم # 7 سیلاب فراق آمد و نگذاشت که باشد %~% از اوحدی آن مایه که بگذاشته بودم ~~PageV1P0504 ### || [genre: Gh] # 1 دی ره می‌خانه باز یافته بودم %~% کار طرب را بساز یافته بودم # 2 جمله به می‌دادم و به مطرب و ساقی %~% هر چه به عمری دراز یافته بودم # 3 آنچه نه عشق تو بود و رندی و مستی %~% عین دروغ و مجاز یافته ms235 بودم # 4 راه دل رازدار بسته زبان را %~% در حرم اهل راز یافته بودم # 5 نه پدر و چار مادر و سه پسر را %~% پیش خود اندر نماز یافته بودم # 6 با همه پستی بلند همت خود را %~% از دو جهان بی‌نیاز یافته بودم # 7 سایه دربان نگشت زحمت راهم %~% زانکه ز سلطان جواز یافته بودم # 8 هر هوس و آرزو که بود دلم را %~% در رخ آن دلنواز یافته بودم # 9 در نظر اوحدی ز راه حقیقت %~% نه در افلاک باز یافته بودم PageV1P0505 ### || [genre: Gh] # 1 من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم %~% در تو پیوستم و از هر چه مرا ~~بود بریدم # 2 بی‌خبر بودم و از دور کمان مهره مهرت %~% ناگهان بر دلم افتاد و چو ~~مرغان بتپیدم # 3 سر انگشت نگارین تو آسوده دلم را %~% آنچنان برد که انگشت تحیر بگزیدم # 4 منزوی بودم و با خود که ز ناگاه خیالت %~% در ضمیر آمد و بی‌خود به سر ~~کوچه دویدم # 5 تا تویی زارتر از حال دلم حال ندیدی %~% تا منم صعب‌تر از درد تو دردی ~~نکشیدم # 6 گر به بازار برآیم ز ضعیفی چو نشانم %~% باز پرسی ز خلایق همه گویند: ~~ندیدم # 7 اوحدی را نکند عیب ز دیوانه شدن کس %~% گر تو گویی که: من این بنده ~~بدین عیب خریدم PageV1P0506 ### || [genre: Gh] # 1 تو چیزی دیگری ور نه بسی خوبان که من دیدم %~% کسی دیگر نبیند اندر ~~آنرو آنکه من دیدم # 2 نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجد %~% ستم چندان که من بردم ~~بلا چندانکه من دیدم # 3 مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با من %~% که حیرانست صد جنت در آن ~~رضوان که من دیدم # 4 چو جویم میوه وصلی ز روی او خرد گوید: %~% عجب! گر میوه بتوان چید ازین ~~بستان که من دیدم # 5 زهی! در هجر آن جانان عذاب تن که من دارم ms236 %~% زهی! در عشق آن دلبر بلای ~~جان که من دیدم # 6 به جان می‌ماند از پاکی لب دلبر که من دارم %~% به مه می‌ماند از خوبی ~~رخ جانان که من دیدم # 7 مبند ای اوحدی زنهار! در پویند آن مه دل %~% که نقصان زود خواهد یافت ~~آن پیمان که من دیدم PageV1P0507 ### || [genre: Gh] # 1 به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم %~% چرا به دیده رحمت نمی‌کنی نظرم # 2 به تن ز پیش تو دورم ولی دلم بر تست %~% نگاه دار دلم را که سوختی جگرم # 3 روا مدار که: با دشمنان من شب و روز %~% تو جام بر لب و من بی‌لب تو ~~جامه درم # 4 بدان صفت زده‌ای خیمه بر دلم شب و روز %~% که سال و ماه تو گویی به ~~خیمه تو درم # 5 ز هر چه خلق بگویند و هر سخن که رود %~% به جز حدیث تو چیزی نمی‌کند ~~اثرم # 6 به ترک آینه گفتم چو عاشق تو شدم %~% ز بیم آنکه مبادا به خویشتن نگرم # 7 شنیده‌ام که: ترا با شکستگان کاریست %~% بدان نشاط و هوس دم بدم ~~شکسته‌ترم # 8 خیال بود که: وقتی به رغم بدگویان %~% شب فراق به پرسش در آمدی ز درم # 9 کنون ز نیمه ره او نیز باز می‌گردد %~% که راه سیل گرفتست از آب چشم ~~ترم # 10 چه جور ازین بتر آخر که از برای یکی %~% به پیش تیر جفای هزار کس سپرم # 11 دلت ببخشد و بر حال من نبخشی تو %~% ز آه اوحدی ار بشنوی شبی خبرم ~~PageV1P0508 ### || [genre: Gh] # 1 چو تیغ بر کشد آن بی‌وفا به قصد سرم %~% دلم چو تیر برابر رود که: من ~~سپرم # 2 به کوی او خبر من که می‌برد که دگر %~% غم تو کوی به کویم ببرد و ~~دربدرم # 3 به یاد روی تو مشغولم آن چنان که نماند %~% مجال آنکه به خود یا به ~~دیگری نگرم # 4 فراق آن ms237 رخ آبی به کار باز آورد %~% که هم نشان وجودم ببرد و هم اثرم # 5 هزار دوزخ و دریا برون توان آورد %~% ز آتش دل سوزان و آب چشم ترم # 6 به مرد و زن خبر درد من رسید ولی %~% تو آن دماغ نداری که بشنوی خبرم # 7 غم تو کرد پراگنده کار ما آخر %~% نگفته‌ای که: غم کار اوحدی بخورم ~~PageV1P0509 ### || [genre: Gh] # 1 عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درم %~% دستم بگیر تا مگر از عمر برخورم # 2 یادم نمی‌کنی تو به عمر و نمی‌رود %~% یاد تو از خیال و خیال تو از سرم # 3 رفت از فراق روی تو عمرم به سر ولی %~% پایم نمی‌رود که ز پیش تو بگذرم # 4 می‌بایدم خزینه قارون و عمر نوح %~% تا دولت وصال تو گردد میسرم # 5 چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست %~% ای گل تو این دو هفته مبر ~~سایه از سرم # 6 عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا %~% ای عمر و جان تو دور چرا باشی از ~~برم # 7 گیتی بسان عمر مرا گو: فرو نورد %~% گر در بسیط خاک بغیر تو بنگرم # 8 عمری دگر بباید و شلتاق عالمی %~% تا گنج غارتی چو تو باز آید از درم # 9 شیرین‌تری ز عمر و من اندر فراق تو %~% فرهادوار محنت و تلخی همی برم # 10 ای عمر عاریت مکن از پیش من کنار %~% تا در کنار خویش چو جانت بپرورم # 11 گر اوحدی به سیم سخن عمر می‌خرد %~% من عمر می‌فروشم و وصل تو می‌خرم ~~PageV1P0510 ### || [genre: Gh] # 1 همه کامیم برآید چو در آیی ز درم %~% که مرید توام و نیست مراد دگرم # 2 بر سر من بنهد دست سعادت تاجی %~% اگر آن ساعد و دست تو بسازد کمرم # 3 پیش دل داشته بودم ز صبوری سپری %~% مرهمی ساز که تیر تو گذشت از سپرم # 4 رشته‌ای نیست نصیحت که ببندد پایم %~% سوزنی نیست ملامت ms238 که بدوزد نظرم # 5 فال می‌گیرم وزین جا سفری نیست مرا %~% ور بود هم بسر کوی تو باشد سفرم # 6 هیچ جایی ز تو خالی چو نمی‌شاید دید %~% غرضم جمله تو باشی چو به جایی ~~نگرم # 7 راز عشق تو ببیگانه نمی‌شاید گفت %~% اشک با دیده همی گوید و خون با ~~جگرم # 8 هر شبی پیش خیال تو بمیرم چون شمع %~% تا کند زنده به بوی تو نسیم سحرم # 9 بوی پیراهنت آورد مرا باز پدید %~% ورنه در پیرهن امروز که دیدی اثرم # 10 بر من سوخته یک روز به پایان نرسید %~% که نیاورد فراق تو بلایی به ~~سرم # 11 هر چه جز روی تو زو دیده بدوزم که خطاست %~% هر چه جز نام تو زان گوش ~~ببندم که کرم # 12 گم شدم در غمت ار حال دل من پرسی %~% ز اوحدی پرس که او با تو بگوید ~~خبرم PageV1P0511 ### || [genre: Gh] # 1 به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم %~% همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در ~~خمارم # 2 ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد %~% نتوان به خانه رفتن که ز خواجه ~~شرم دارم # 3 ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی %~% کس ازین خبر ندارد که چه رند ~~خاکسارم # 4 سر بد پسندم آخر که چه فتنه کرد دیدی %~% دل کژ گمان من بین که: هنوز ~~امیدوارم # 5 دل و دین و دانشی را که به عمر حاصل آمد %~% همه کردم اندرین کار و ~~بدان که: در چه کارم # 6 مگرم دهند راهی به کلیسای گبران %~% که به خانقاه رفتم شب و کس نداد ~~بارم # 7 خبر عنایت او ز کسی شبی شنیدم %~% به امید آن عنایت شب و روز می‌گذارم # 8 به قیامت ار برآید تن من ز خاک محشر %~% دل من ز شرمساری نهلد که: سر ~~برآرم # 9 بر اوحدی مگویید دگر حکایت من %~% چو نماند رخت و باری که به اوحدی ~~سپارم PageV1P0512 ### || [genre: Gh] # 1 تا ms239 میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم %~% در دل و چشم آتش و آب دوصد ~~گرمابه دارم # 2 بر سرش تا گل بدیدم پای صبر خویشتن را %~% در گلی دیدم کزان گل راه ~~بیرون شد ندارم # 3 سنگ چون بر پای او زد بوسه رفت از دست هوشم %~% شانه چون در زلف او زد ~~دست برد از دل قرارم # 4 دست من چون شانه در زلفش نخواهد رفت لیکن %~% گر چو سنگ از پای او ~~سرباز گیرم سنگسارم # 5 خون من می‌ریخت همچون آب حوض آن ماه و دیگر %~% گرد پای حوض می‌کشت این ~~دل مجروح زارم # 6 بر تن چون گل همی پوشیده مشکین زلف یعنی %~% خرمنی گل در میان توده مشک ~~تتارم # 7 ناخنش در خون خود می‌دیدم و در ناخن خود %~% آن قدر قوت نمی‌دیدم که ~~پشت خود بخارم # 8 بر سر من آب می‌کردند و می‌گفتم: رها کن %~% تا به آب دیده‌خود پیش او ~~غسلی بر آرم # 9 عکس طاس و نور تشتش تا به چشم من درآمد %~% شد ز خون دل چو طاسی چشم و ~~چون تشتی کنارم # 10 بی‌جمال او دو طاس خون شد ستم چشم و هر دم %~% چون بگریم زین دو طاس ~~خون کم از تشتی نبارم # 11 این دو طاس خون ز چشم خلق پنهان می‌کنم من %~% تا بدانی کز غمش جز طاس ~~بازی نیست کارم # 12 عزم حمامش کدامین روز خواهد بود دیگر %~% این بمن گویید تا من نیز ~~روزی می‌شمارم # 13 گر کند نقاش بر گرمابه نقش صورت او %~% سالها چون نقش از آن گرمابه سر ~~بیرون نیارم # 14 من فقاع از عشق آن رخ بعد ازین خواهم گشودن %~% چون فقاعم عیب نتوان ~~کرد اگر جوشی برآرم # 15 اوحدی تا دل به حمام در آوردست ازین پی %~% بار دیگر چون برآیم دل به ~~حمامی سپارم PageV1P0513 ### || [genre: Gh] # 1 درون خود نپسندم که از تو باز آرم %~% بدین قدر که: ms240 تو بیرون کنی به ~~آزارم # 2 مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست %~% به بوی تست شبی گر به روز ~~می‌آرم # 3 حکایت شب هجران و روز تنهایی %~% زمن بپرس که شب تا بروز بیدارم # 4 ز شهر نیز بدر می‌روم که خانه خلق %~% خراب می‌شود از آب چشم خونبارم # 5 میان ما و تو جز گرد این وجود نماند %~% بدان رسید که این گرد نیز ~~نگذارم # 6 ز سینه بوی کسی جز تو گر بمن برسد %~% خراب کرده بهخون دلش بینبارم # 7 مرا بلاله طمع بود و گل ز چهره تو %~% گلم نداد ولی تنگ می‌نهد خارم # 8 اگر تو زهره جبین می‌خری به بوسه مرا %~% بخر وگرنه رها کن که مشتری ~~دارم # 9 محبت تو همی ورزم ای پری مگذار %~% که محنت تو بسوزاند اوحدی‌وارم ~~PageV1P0514 ### || [genre: Gh] # 1 سرم سودای او دارد زهی سودا که من دارم! %~% از آن سر گشته می‌باشم که ~~این سوداست در بارم # 2 سرم در دام این سودا بهل تا بسته می‌باشد %~% اگر زین بند نتوانم که: ~~پای خود برون آرم # 3 حدیث آن لب شیرین رها کردیم و بوسیدن %~% چو یاد رخ خوبش ز دور آسایشی ~~دارم # 4 ز کار عشق او ما را نشاید بود بی‌کاری %~% که تا بودیم کار این بود و ~~تا باشم درین کارم # 5 نشان دانه خالش ز هر مرغی چه می‌پرسی %~% ز من پرس این حکایت را که در ~~دامش گرفتارم # 6 رفیقان راز عشق او ز من بیزار نتوان شد %~% اگر زاری کنم وقتی چه باشد ~~عاشق زارم # 7 نه نیکست این که: خود روزی ز بد حالان نمی‌پرسی %~% مگر نیکو نمی‌دانی ~~طبیب من که: بیدارم # 8 تو پنداری که: او با تو وفا ورزد دلا مشنو %~% جمال خوب و مال پروفا ~~ورزد نپندارم # 9 ازین سودا که می‌ورزد نخواهد شد دلم خالی %~% اگر در پای او صد پی ~~بسوزند اوحدی دارم PageV1P0515 ### || [genre: Gh] ms241 # 1 گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم %~% و گر من زو شوم پنهان به ~~پیدایی کشد زارم # 2 دو رنگی در میان ما به یک بار آن چنان کم شد %~% که غیر از نقش یک رنگی ~~نه او دارد نه من دارم # 3 دلم گر چشم اقراری براندازد بغیر او %~% دو چشم او برانگیزد جهانی را ~~به انکارم # 4 مرا از بس که او دم داد و دل غم دید در عشقش %~% غمش بگسیخت تسبیحم دمش ~~دربست زنارم # 5 میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او %~% از آن شب واله و حیران نه در ~~خوابم نه بیدارم # 6 تو از هر چاردیواری نشان من چه می‌پرسی %~% که یار از شش جهت بیرون و ~~من در صحبت یارم # 7 کسی کو جان من باشد چه با او دوستی ورزم %~% نباشد دوستی با او که خود ~~را دوست میدارم # 8 ز باغ ورد او دوری نخواهم کرد تا هستم %~% بهل تا داغ ورد او بسوزد ~~اوحدی‌وارم PageV1P0516 ### || [genre: Gh] # 1 منازل سفرت پیش دیده می‌آرم %~% اگر چه هیچ به منزل نمی‌رسد بارم # 2 گیاه مهر بروید ز خاک منزل تو %~% که من ز دیده برو آب مهر می‌بارم # 3 از آن به روز وداعت نهان شدم ز نظر %~% کز آب چشم روان فاش میشد اسرارم # 4 مجال آمدن و پای راه رفتن نیست %~% که رخت خویش بر آن خاک آستان دارم # 5 به روز گویمت: امشب به خواب خواهم دید %~% چو شب شود همه شب تا به روز ~~بیدارم # 6 گرم به روز قرارست یا به شب بی‌تو %~% ز روز وصل و شب صحبت تو بیزارم # 7 به جای آنم اگر بر دلم ببخشایند %~% که دل بدادم و از درد بیدلی زارم # 8 مرا به خوان وز درد فراق هیچ مپرس %~% که آب دیده نیابت کند ز گفتارم # 9 ببر ز من طمع طوع و بندگی که هنوز ms242 %~% بدان کمند که افگنده‌ای گرفتارم # 10 بتاب دوزخ هجران تمام خواهم سوخت %~% اگر سبک نبدی در بهشت دیدارم # 11 تویی ز مردم چشمم عزیزتر گر چه %~% من از برای تو در چشم مردمان خوارم # 12 دل از رکاب تو خالی نمی‌شود باری %~% اگر چه نیست بر آن در چو اوحدی ~~بارم PageV1P0517 ### || [genre: Gh] # 1 من همان داغ محبت که تو دیدی دارم %~% هم چنان در هوست زرد وز عشقت ~~زارم # 2 قصه درد فراق تو مپندار ای دوست %~% که به پایان رسد ار عمر به پایان ~~آرم # 3 خار در پای چو از دست غمت رفت مرا %~% گل به دستم ده و از پای درآور ~~خارم # 4 بر دلم بار گران شد چو ز من دور شدی %~% بار ده پیش خود و دور کن از دل ~~بارم # 5 تا بدان روز تو گویی: اجلم بگذارد %~% که تو در گردنم آویزی و من ~~بگذارم # 6 ز آتش سینه ریشم خبرت شد گویی %~% که چو خاک از بر خود دور فگندی خوارم # 7 اوحدی گر گنهی کرد چو پایت برسید %~% دست گیرش تو که من بر سر استغفارم ~~PageV1P0518 ### || [genre: Gh] # 1 گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم %~% که گر چه خاک زمینم کنی هوا دارم # 2 اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست %~% مرا ز غیر چه اندیشه چون ترا ~~دارم # 3 مرا که روز و شب اندیشه تو باید کرد %~% نظر به مصلحت کار خود کجا دارم # 4 به وصل روی تو ایمن کجا توانم بود %~% که دشمنی چو فراق تو در قفا دارم # 5 دلم شکستی و مهرت وفا نکرد که من %~% به خردهای چنان با تو ماجرا دارم # 6 ز آشنا دل مردم درست گردد و من %~% شکسته دل شدن از یار آشنا دارم # 7 قبول کن ز من ای اوحدی و قصه عقل %~% به من مگوی که من درد بی‌دوا دارم ~~PageV1P0519 ### || [genre: Gh] # 1 من از ms243 پیوستگان دل غریبی در سفر دارم %~% که بی‌او آتش اندر جان و ناوک ~~در جگر دارم # 2 ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه %~% حرامست ار ز حال خود سر ~~مویی خبر دارم # 3 مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی %~% بجز عکس خیال او که پیش ~~چشم تر دارم # 4 ز بیم آنکه چشم من ببیند روی غیر او %~% نمی‌یارم که از خلوت زمانی سر ~~بدر دارم # 5 به حکم آنکه جای او قمر می‌بیند از گردون %~% من محروم سر گردان عداوت ~~با قمر دارم # 6 مرا امروز بگذارید همراهان درین منزل %~% که من حال ز آب دیده سیلی بر ~~گذر دارم # 7 مپرس ای اوحدی کز چه دلت عاقل نمیگردد %~% حدیث عقل فردا کن: که امشب ~~دردسر دارم PageV1P0520 ### || [genre: Gh] # 1 ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم %~% خیال روی تو در چشم در فشان ~~دارم # 2 تو آب دیده پیدا بهل که پوشیده %~% ز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم # 3 بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصه من %~% که این جراحت از آن تیر و آن کمان ~~دارم # 4 شدم چو خاک زمین خوار و روی آنم نیست %~% که از جفای تو دستی بر آسمان ~~دارم # 5 چنان مکن که به زنار در حساب آید %~% همین کمر که ز بهر تو در میان ~~دارم # 6 مرا به عشق تو چون آب در گذشت از سر %~% چه غم ز سرزنش هر که در جهان ~~دارم # 7 باو حدیث به یک بوسه اعتماد ار نیست %~% بمن فروش که هم سیم و هم ضمان ~~دارم PageV1P0521 ### || [genre: Gh] # 1 صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم %~% به زرش کجا فروشم که به جان ~~خریده دارم # 2 دگران نهند خاک در او چو تاج بر سر %~% نه چو من که خاک آن در ز برای ~~دیده دارم ms244 # 3 من دل رمیده حیران شده زان جمال و آنگه %~% تو در آن گمان که: من خود ~~دل آرمیده دارم # 4 مکن ای پسر ز خوبان طلب وفا به جانت %~% که من این حدیث روز ز پدر ~~شنیده دارم # 5 به فسانه دوش گفتی که: فراق تلخ باشد %~% صفتش بمن چه گویی که بسی ~~چشیده دارم # 6 خبرم ز مرگ دادند که: چون بود گر آن هم %~% به فراق دوست ماند چه خبر ~~که دیده دارم # 7 نه عجب که ناله من برسد به گوش آن مه %~% که چو اوحدی فغانی به فلک ~~رسیده دارم PageV1P0522 ### || [genre: Gh] # 1 چشم جان بر اثرت می‌دارم %~% گوش دل بر خبرت می‌دارم # 2 میکنم جای تو در جان گر چه %~% گفتی: از دل بدرت می‌دارم # 3 همچو خاکم بدر افگندی و من %~% روی بر خاک درت می‌دارم # 4 دوش گفتی که: نداری سر من %~% به سر تو که سرت می‌دارم # 5 به جفا خونم ازین بیش مریز %~% که به خون جگرت می‌دارم # 6 دل ترا دوست‌تر از جان دارد %~% من از آن دوست‌ترت می‌دارم # 7 سپری شد دلم از بس که درو %~% ناوک دل سپرت می‌دارم # 8 در تو بستم چو کمر دل گفتی %~% کز میان زودترت می‌دارم # 9 اوحدی وار در آیینه دل %~% همچو نقش حجرت می‌دارم PageV1P0523 ### || [genre: Gh] # 1 صد بار ز مهرت ار بمیرم %~% یک ذره دل از تو بر نگیرم # 2 از شهرم اگر برون کنی سهل %~% بیرون مگذار از ضمیرم # 3 از من نسزد شکایت تو %~% گر خار نهی و گر حریرم # 4 ای کاج! مرا نسوختی هجر %~% دانند که بنده اسیرم # 5 یاد از تن همچو شیرش ای دل %~% کم کن که نه یوز این پنیرم # 6 من نشکنم این خمار هرگز %~% کز عشق سرشته شد خمیرم # 7 چون درد تو نیست هیچ دردی %~% زان هیچ دوا نمی‌پذیرم # 8 بر گور من ار گذر کنی تو %~% برخیزم و ms245 دامنت بگیرم # 9 دوشم به فلک رسید ناله %~% و امروز به چرخ شد نفیرم # 10 گر پیر شود سرم چه سودست %~% چون دل نشود مرید پیرم # 11 حال دل من بکس مگویید %~% کین نامه غلط کند دبیرم # 12 از مهر تو بست چرخ نقشم %~% با عشق تو داد دایه شیرم # 13 بگذار به محنت اوحدی را %~% گو من ز محبتت بمیرم PageV1P0524 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم %~% دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم # 2 گر تو پای دل دیوانه ما خواهی بست %~% هم به زلف تو که دیوانه آن ~~زنجیرم # 3 کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود %~% هم به شمشیر تو روزی به شهادت ~~میرم # 4 صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست %~% قوت آن که گریبان مرادی گیرم # 5 صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست %~% در گمانند که: من نیز مریدی ~~پیرم # 6 گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز %~% بسر دوست که مستوجب صد تشویرم # 7 اوحدی پند لطیفست و نصیحت لیکن %~% با حریفان عجب ار پند کسی بپذیرم! PageV1P0525 ### || [genre: Gh] # 1 مست آمدم امشب که سر راه بگیرم %~% یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم # 2 دانم که: دهد عقل نکوخواه مرا پند %~% لیکن عجب ارپند نکوخواه بگیرم # 3 تا هیچ کسم راز دل ریش نداند %~% این اشک روان بر رخ چون کاه بگیرم # 4 هر چند بکوشید که بیگاه بیاید %~% من نیز بکوشم که ز ناگاه بگیرم # 5 گر زانکه به بالای بلندش نرسد دست %~% در دست کنم زلفش و کوتاه بگیرم # 6 از چاه ز نخ گر ندهد آب چو دزدان %~% بر قافله عشق سر چاه بگیرم # 7 دست ار به رکابش نتوانیم رسانید %~% باشد که عنان دل گمراه بگیرم # 8 زان ساعد و زلف ار کمری سازم و طوقی %~% تاج از ملک و باج سر از شاه ~~بگیرم # 9 ms246 با اوحدی ار حیلت روباه کند خصم %~% من نیستم آن شیر که روباه بگیرم ~~PageV1P0526 ### || [genre: Gh] # 1 به غم خویش چنان شیفته کردی بازم %~% کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم # 2 هر که از ناله شبگیر من آگاه شود %~% هیچ شک نیست که چون روز بداند ~~رازم # 3 گفته بودی: خبری ده که ز هجرم چونی %~% آن چنانم که ببینی و ندانی بازم # 4 عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا %~% هیچ غم نیست تو می‌سوز که من ~~میسازم # 5 بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت %~% گو: همه شهر بدانند که: شاهد ~~بازم # 6 آن چنان بر دل من ناز تو خوش می‌آید %~% که حلالت نکنم گر نکشی از نازم # 7 اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی %~% هم به خاک سر کوی تو بود پروازم # 8 اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی %~% پیش روی تو چو شمعش به شبی ~~بگدازم PageV1P0527 ### || [genre: Gh] # 1 نگشتی روز من تیره ندانستی کسی رازم %~% اگر دردت رها کردی که من درمان ~~خود سازم # 2 مکن جور ای بت سرکش مزن در جان من آتش %~% که گر سنگم به تنگ آیم و گر ~~پولاد بگدازم # 3 تنم خستی و دل بستی و اندر بند جان هستی %~% کنون با غیر بنشستی و من ~~سر نیز در بازم # 4 نخستم دانه می‌دادی که: در دام آوری ناگه %~% به سنگم می‌زنی اکنون که ~~ممکن نیست پروازم # 5 به خاک من ترا روزی پس از مرگ ار گداز افتد %~% به عذر خاک پای تو کفن ~~بر گردن اندازم # 6 به صد چستی دلم جستی که: بازش خسته گردانی %~% گرم زین گونه دل جویی ~~نبینی بعد ازین بازم # 7 به عیب حال من چندین تو ای زاهد چه می‌کوشی %~% ترا زهدست می‌ورزی مرا ~~عشقست می‌بازم # 8 تنم را گر بپردازی ز جان در عشق او چندی %~% بپردازم تن از جان و دل از ms247 ~~مهرش نپردازم # 9 مرا پرسی که: در گیتی چه بازی نیک دانی تو %~% شکار دلبران گیرم چو ~~پرسیدی من این بازم # 10 به راه اوحدی انداز اگر خار جفا داری %~% مرا گل چهره‌ای باید که مرغ ~~بلبل آوازم PageV1P0528 ### || [genre: Gh] # 1 برخیزم و دلها را در ولوله اندازم %~% بر ظلمتیان نوری زین مشعله ~~اندازم # 2 ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن %~% ارباب ملامت را خر در کله اندازم # 3 گر دام نهد غولی در رهگذر گولی %~% آوازه « دزد آمد» در قافله اندازم # 4 آن باده صافی را در شیشه جان ریزم %~% وین جیفه‌خاکی را در مزبله ~~اندازم # 5 یا زلف مسلسل را در بند کند لیلی %~% یا من دل مجنون را در سلسله ~~اندازم # 6 از خال سیاه او بر دام زنم رسمی %~% وین دانه پرستان را سر درغله ~~اندازم # 7 گر چرخ نه چون جوزا بندد کمر مهرم %~% ثور و حمل او را در سنبله اندازم # 8 بر دوست به نزدیکی زنهار نهم چندان %~% کز باغ و ز دشت او را در هروله ~~اندازم # 9 پرورده عشقم من بسیار همی باید %~% تا دوستی مادر بر قابله اندازم # 10 کو مستمعی طالب تا وقت سخن گفتن %~% اندر سرا و سری زین مسئله اندازم # 11 از بیضه این مرغان یک بچه نشد حاصل %~% تا زقه این زهرش در حوصله ~~اندازم # 12 چون اوحدی از مستی سر بر نکنی ار من %~% در جام تو زین افیون یک خردله ~~اندازم # 13 سر بر خط من بینی دیوان قوی دل را %~% چون دخنه این افیون بر مندله ~~اندازم PageV1P0529 ### || [genre: Gh] # 1 بیار آن باده تا دل را به نور او بر افروزم %~% که بوی دوست می‌آرد ~~نسیم باد نوروزم # 2 به عشقم سرزنش کردی ببین آن روی را امشب %~% که عذرم خود ترا گوید که: ~~من روشن‌تر از روزم # 3 مگو احوال درد من به پیش هر هوسبازی %~% که جز عاشق نمی‌داند حکایت‌های ms248 ~~مرموزم # 4 رها کن تا بمیرد شمع پیش او ز رشک امشب %~% که چون باید ز عکس او دگر ~~بارش بر افروزم # 5 رقیب از رشک من هر دم گریبان گو: بدر بر خود %~% که من چشم از جمال او ~~نمی‌دانم که: بردوزم # 6 من مفلس نمی‌خواهم جلوس تخت فیروزه %~% که از رخسار او حالی جلیس بخت ~~پیروزم # 7 نگارینا چه بد کردم که نیک از من شدی غافل %~% نه نیکست این که آزردی ~~به گفتار بد آموزم # 8 من از حیرت نمی‌دانم حدیث خویشتن گفتن %~% ز قول اوحدی بشنو سخن‌های ~~جگر سوزم PageV1P0530 ### || [genre: Gh] # 1 گر مرغ این هوایی بال و پرت بسوزم %~% ور حال دل نمایی دل در برت بسوزم # 2 من شمع گشتم و تو پروانه تا به زاری %~% در پای من بمیری من در برت ~~بسوزم # 3 چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرم %~% تا بنگرم که هستی زان بهترت بسوزم # 4 خاکسترت کنم من روزی در آتش خود %~% وز دستم ار بنالی خاکسترت بسوزم # 5 چون عودت ار بسازم ایمن مشو که من گر %~% در پرده‌ات بسازم در دیگرت ~~بسوزم # 6 تا غرق عشق گردی در بحر بی‌نشانی %~% هم بادبان ببرم هم لنگرت بسوزم # 7 وقتی که نام خود را مؤمن کنی ز طاعت %~% مؤمن کنی ولیکن چون کافرت ~~بسوزم # 8 زان رنگ و بوی چندین چون گل مخند کین جا %~% گر زانکه عود خامی بر ~~مجمرت بسوزم # 9 گفتی: خلاص یابد هر زر که خالص آید %~% من در خلاص غیرت سیم و زرت ~~بسوزم # 10 هان! تا چو اوحدی تو بر هر دری نگردی %~% ورنه چو خاک کوچه بر هر درت ~~بسوزم PageV1P0531 ### || [genre: Gh] # 1 روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم %~% در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم # 2 چون با من بیگانه غمش را سر خویشست %~% با خویش در آمیزم و بیگانه ~~بسوزم # 3 دیوانه شوم سر به خرابات برآرم %~% بر خویش ms249 دل عاقل و دیوانه بسوزم # 4 گر آتش اندوه برین آب بماند %~% هم رخت براندازم و هم خانه بسوزم # 5 در وصل دلم را نه به پیمانه دهد می %~% در می‌فگنم آتش و پیمانه بسوزم # 6 یاران همه در گلشن وصلند به شادی %~% من چند درین گلخن ویرانه بسوزم # 7 گر بر گذرم دام نهد اوحدی این بار %~% هم دام بدرانم و همه دانه بسوزم ~~PageV1P0532 ### || [genre: Gh] # 1 گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم %~% به اختیار ز خاک در تو برخیزم # 2 نه چون کلاه توام کین چنین بهر بادی %~% چو ترک من بکنی از سر تو ~~برخیزم # 3 چونی گرم بکنی بندبند نیستم آنک %~% ز بند آن لب چون شکر تو برخیزم # 4 اگر بکشتنم آیی ز راستی چون تیر %~% بیاری مدد خنجر تو برخیزم # 5 سپند آتش غم کرده‌ای مرا ای دوست %~% مکن که سوخته از مجمر تو برخیزم # 6 شبی دراز چو زلف تو آرزوست مرا %~% که با تو باشم و شاد از بر تو ~~برخیزم # 7 خوشا دمی! که به مستی چو اوحدی از خواب %~% به بوی طره چون عنبر تو ~~برخیزم PageV1P0533 ### || [genre: Gh] # 1 من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم %~% زنار بسته محکم زین نار میگریزم # 2 هر چند باده او مرد افگنست و قاتل %~% من جای خویش دیدم هشیار میگریزم # 3 بر خار می‌نشینم گل را ز دور بینم %~% تا دشمنم نگوید: کز خار می‌گریزم # 4 چون ماهی به شستم در دامم و به دستم %~% با آنکه از کف او بسیار ~~می‌گریزم # 5 با یار بود میلم وقتی به غار بودن %~% اکنون که یار برگشت از غار ~~می‌گریزم # 6 بار و خری که با من دیدی بسان عیسی %~% زان خر بیوفتادم زان بار ~~می‌گریزم # 7 ماهی که دور بودی وز ما نفور بودی %~% چون یار اوحدی شد ز اغیار ~~می‌گریزم PageV1P0534 ### || [genre: Gh] # 1 مرا مجال نباشد که: یار او ms250 باشم %~% مگر همین که: به دل دوستار او باشم # 2 اگر بهر دو جهانش بها کنم یک موی %~% هنوز در دو جهان شرمسار او باشم # 3 مرا به زهد و نماز و ورع چه میخوانی %~% بهل که عاشق مسکین زار او باشم # 4 چو خاک بر درش افتاده‌ام بدان امید %~% که: او گذر کند و در گذار او ~~باشم # 5 گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگر %~% به شرط آنکه هم اندر جوار او باشم # 6 ز خون دیده کنارم پرست هر دم و نیست %~% امید آنکه دمی در کنار او باشم # 7 دیار خویش رها کرده‌ام بدان سودا %~% که چون اجل برسد در دیار او باشم # 8 کفن سیاه کنم روز مرگ تا باری %~% پس از وفات همان سوکوار او باشم # 9 کجا به اوحدی امید در توانم بست %~% من شکسته که امیدوار او باشم ~~PageV1P0535 ### || [genre: Gh] # 1 سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم %~% که در حضور تو با خویشتن نمی‌باشم # 2 چو بوی پیرهنت بشنوم ز خود بروم %~% چنان که گویی در پیرهن نمی‌باشم # 3 به وقت دیدنت ار در دعا کنم تقصیر %~% ز من مگیر که آن لحظه من ~~نمی‌باشم # 4 مرا اگر چه بسی عیب هست شکر کنم %~% که در وفا چو تو پیمان‌شکن ~~نمی‌باشم # 5 دلم به شکل دهان تو زان سبب تنگست %~% که هیچ بی‌سخن آن دهن نمی‌باشم # 6 من از برای تو گشتم مقیم تا دانی %~% که بر گزاف درین انجمن نمی‌باشم # 7 به روز مردنم ار با جنازه خواهی بود %~% در انتظار حنوط و کفن نمی‌باشم # 8 برای مصلحت ار گفتم: از تو سیر شدم %~% از آن مرنج که بر یک سخن ~~نمی‌باشم # 9 اگر تو قصد تن و جان اوحدی داری %~% بیا که زنده بدین جان و تن ~~نمی‌باشم PageV1P0536 ### || [genre: Gh] # 1 عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم %~% بار بر گردن من چون تو نهی ~~بار کشم ms251 # 2 بر سر خاک درت گر بودم راه شبی %~% سرمه‌وارش همه در دیده بیدار کشم # 3 دلم آن نیست که من بعد به کاری آید %~% مگرش من به تمنای تو در کار کشم # 4 به دهان تو که از وی شکر اندر تنگست %~% اگرم دست دهد قند به خروار کشم # 5 هر که گل چیند از خار نباید نالید %~% من که دل بر تو نهم جور به ناچار ~~کشم # 6 با سر زلف تو خود دست درازی نه رواست %~% به ازآن نیست که پای بمقدار ~~کشم # 7 اوحدی قصه بیگانه بر یار برند %~% من به پیش که بر جور که از یار کشم ~~PageV1P0537 ### || [genre: Gh] # 1 یارب تو حاضری که ز دستش چه میکشم %~% وز عشوه‌های نرگس مستش چه میکشم # 2 صد نوبت آزمودم و جز بند دل نبود %~% دیگر کمند زلف چو شستش چه میکشم # 3 چون آهوان به حکم خطا حلق خویشتن %~% در حلقه‌های سنبل پستش چه میکشم # 4 گفتم: به دامنش بکشم گرد از آسمان %~% چون گرد بر ضمیر نشستش چه می‌کشم # 5 چندین هزار جو و جفا زان دهن که نیست %~% از بهر یک دو بوسه که هستش چه ~~میکشم # 6 خونم ز دل گشود و برویم ببست در %~% بنگر که: از گشاد وز بستش چه میکشم # 7 ایدل ندیده‌ای برو از اوحدی بپرس %~% تا از دو لعل کینه پرستش چه میکشم ~~PageV1P0538 ### || [genre: Gh] # 1 دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم %~% خم می گو: سر خود گیر که من در ~~جوشم # 2 بر رخ من در می‌خانه ببندید امشب %~% که کسی نیست که: هر روز برد بر ~~دوشم # 3 من که سجاده به می دادم و تسبیح به نقل %~% مطربم کی بهلد خرقه که من ~~در پوشم # 4 چوب خشک از طرب باده جوان گردد و تر %~% باده دارم چه ضرورت که به حسرت ~~خوشم # 5 اندرین شهر دلم بسته گندم گونیست %~% ورنه صد ms252 شهر چنین را به جوی ~~نفروشم # 6 ای که بی‌زهر ندادی قدح نوش بکس %~% بنده فرمانم اگر زهر دهی یا نوشم # 7 در و دیوار ز جور تو به فریاد آمد %~% حسن عهد تو بنگذاشت که من بخروشم # 8 موی بر موی تنم بر تو دعا می‌گوید %~% تا نگویی که: ز اوراد و دعا ~~خاموشم # 9 بلبان شکرین خودم از دور بپرس %~% که نگنجد تن و اندام تو در آغوشم # 10 هر سخن کز لب لعل تو نیاید بیرون %~% نرود گر همه گوهر بود اندر گوشم # 11 دوش منظور خودم گفتی و دادم دل و دین %~% امشبم بنده خود خوان که از ~~آن به کوشم # 12 اوحدی هر چه مرا گفت شنیدم زین پیش %~% پس ازین گر به سخن سحر کند ~~ننیوشم PageV1P0539 ### || [genre: Gh] # 1 عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم %~% از ناله و زاری نتوان کرد ~~خموشم # 2 من عاشق آن گوشه چشمم به رفیقان %~% پیغام بده تا: ننشینند به گوشم # 3 ساقی بده آن جام و ز من جامه برافگن %~% تا خرقه دگر بر سر زنار نپوشم # 4 بادم مده ای یار چنان ورنه بیفتم %~% آتش منه ای دوست چنین ور نه بجوشم # 5 چون بوی تو مستم نکند در همه عالم %~% هر می که به دست آرم و هر باده ~~که نوشم # 6 بر پای غلامان تو گر روی نمالد %~% این سر نگذارم که بود بر سر دوشم # 7 با دست حدیث دگران پیش دل من %~% تا باد حدیث تو رسانید به گوشم # 8 بر فرق من ار تیغ نهد دست تو صد بار %~% یک موی ز فرقت به جهانی نفروشم # 9 ای اوحدی از بی‌ادبیها که ببینی %~% فردا خبرم گوی که امشب نه به هوشم ~~PageV1P0540 ### || [genre: Gh] # 1 ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم %~% از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم # 2 گر زانکه سری دارم در پای تو ای دلبر ms253 %~% کس را چه سخن با من من مرد سر ~~خویشم # 3 پیش تو کشم هر دم دست و کف محتاجی %~% ای محتشم کوچه دریاب که درویشم # 4 گاهم سگ درخوانی گه ننگ مسلمانی %~% از هر چه تو میدانی از ناخلفی بیشم # 5 یک دم نرود بی‌تو کین دیده سرگردان %~% از خون دل خسته خوانی ننهد پیشم # 6 با من نکند خویشی بیگانه خوی تو %~% کین بخت که من دارم بیگانه کند ~~خویشم # 7 ای اوحدی این دل را درمان چه کنی چندین %~% من ناوک او دارم مرهم نبرد ~~ریشم PageV1P0541 ### || [genre: Gh] # 1 به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم %~% که همچو بلبل مسکین از آن به ~~درد و به داغم # 2 اگر حدیث مشوش کنم بدیع نباشد %~% که از فراق عزیزان مشوشست دماغم # 3 مرا مبر به تفرج مکن حدیث تماشا %~% که بر جمال رخ او نه مرد گلشن و ~~راغم # 4 چراغ خویش به آتش گرفتمی همه وقتی %~% چه آتشست جدایی کزان بمرد چراغم # 5 از آنزمان که ببستند باغ وصل ترا در %~% نه میل بود به صحرا نه دل کشید ~~به باغم # 6 همیشه با دل فارغ نشستمی من و اکنون %~% خیال روی تو فرصت نمی‌دهد به ~~فراغم # 7 چو اوحدی گرو از بلبلان اگر چه ببردم %~% ز هجرت ای گل رنگین زبان ~~گرفته چو زاغم PageV1P0542 ### || [genre: Gh] # 1 من دل به ننگ دارم و از نام فارغم %~% ترک مراد کردم و از کام فارغم # 2 خلق از برای دانه به دام اوفتاده من %~% در دانه دل نبستم و از دام ~~فارغم # 3 دربان اگر نمی‌دهدم بار دل خوشم %~% سلطان اگر نمی‌کند اکرام فارغم # 4 فارغ نشستن تو به ایام ساعتیست %~% آن کس منم که در همه ایام فارغم # 5 خامی اگر ز دور خیالی همی پزد %~% من سوختم ز پخته و از خام فارغم # 6 کس چون کند ز بهر سرانجام ترک جام %~% جامی بده که ms254 من ز سرانجام فارغم # 7 ای باد صبح‌دم ز سر کوی آن نگار %~% بویی به من رسان که ز پیغام فارغم # 8 گر می‌زند معاینه شمشیر حاکمست %~% ور می‌دهد مکابره دشنام فارغم # 9 گر اوحدی ز سرزنش عام خسته شد %~% من خاص دوست گشتم و از عام فارغم ~~PageV1P0543 ### || [genre: Gh] # 1 صبا چو برگذری سوی غمگسار دلم %~% خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم! # 2 شکسته غم عشقت ز روزگار ای دوست %~% دل منست که شادی به روزگار دلم # 3 کنون که در پی آزار من کمر بستی %~% مباش بی‌خبر از ناله‌های زار دلم # 4 برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست %~% به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم # 5 دل مرا ز برت راه باز گشت نماند %~% ز سیل گریه که افتاد در گذار دلم # 6 بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو %~% که اوست درهمه گیتی خزینه‌دار دلم ~~PageV1P0544 ### || [genre: Gh] # 1 وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم %~% دشمنم باد بدین شیوه که امروز ~~منم # 2 شد چو مویی تنم از غصه نادیدن تو %~% رحمتی کن که ز هجر تو چو موییست ~~تنم # 3 اثری نیست درین پیرهن از هستی من %~% وین تو باور نکنی تا نکنی پیرهنم # 4 دهنت دیدم و تنگ شکرم یاد آمد %~% سخنی گفتی و از یاد برفت آن سخنم # 5 از دهان تو چو خواهم که حدیثی گویم %~% یاوه گردد سخن از نازکی اندر ~~دهنم # 6 گر بمیرم من و آیی به نمازم بیرون %~% تا لب گور به ده جای بسوزد کفنم # 7 آتش عشق تو از سینه من ننشیند %~% مگر آن روز که در خاک نشانی بدنم # 8 خلق گویند: برو توبه کن از شیوه عشق %~% می‌کنم توبه ولی بار دگر ~~می‌شکنم # 9 گر زند بر جگرم چشم تو هر دم تیری %~% اوحدی نیستم ار پیش رخت دم بزنم ~~PageV1P0545 ### || [genre: Gh] # 1 آن دوست که می‌بینم آن دوست که می‌دانم ms255 %~% تا آنکه رخش دیدم او من شد ~~و من آنم # 2 در آینه جز رویی ننمود مرا زین رو %~% ای کاج! بدانم تا: بر روی که ~~حیرانم # 3 هر چند که میران را از مورچه عار اید %~% او گوید و من گویم چون مور ~~سلیمانم # 4 چون شست به یکی رنگی نقش سبک و سنگی %~% حکمی و من حکمی او میراند و ~~میرانم # 5 جانانم اگر خواهد هرگز بنمیرم من %~% نه زنده بن جانان نه زنده باین ~~جانم # 6 دوری اگر او جوید شاید که توان کردن %~% گر من کنم این دوری دورست که ~~نتوانم # 7 گفتا: بتو میمانم در خود چو نظر کردم %~% جز دوست نمیماند گویی: به که ~~میمانم # 8 این زهره کرا باشد جز من که بگستاخی %~% برخواند و ننیوشم بفروشد و ~~نستانم # 9 تا از دگری گویم درویشم و او سلطان %~% چون بر در او پویم درویشم و ~~سلطانم # 10 گر زانکه کسی دیگر زین قصه به مستوری %~% خاموش تواند شد من مستم و ~~نتوانم # 11 ای اوحدی او را گر یابی طلب آن کن %~% کو را بنداند کس زین گونه که من ~~دانم # 12 آن صید که میجستم هر چند به دام آمد %~% دیگر بدواند پر در کوه و ~~بیابانم PageV1P0546 ### || [genre: Gh] # 1 درهجر تو درمان دل خسته ندانم %~% زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم # 2 گفتی که: به وصلم برسی زود مخور غم %~% آری برسم گر ز غمت زنده بمانم # 3 بر من ز دلست این همه کو قوت پایی %~% تا دل بتو بگذارم و خود را ~~برهانم # 4 جانا چو به نقد از بر من دل بربودی %~% همنقد بده بوسه که من وعده ~~ندانم # 5 دیدی که: چو دادم دل خود را بتو آسان %~% بگذشتی و بگذاشتی از پی ~~نگرانم # 6 جان از کف اندوه تو آسان نتوان برد %~% اینست که از روی تو دوری نتوانم # 7 دی با من آسوده دلی ms256 دیدی و دینی %~% امروز نگه کن که: نه اینست و نه ~~آنم # 8 ای مسکن من خاک درت بر من مسکین %~% بیداد مکن پر که جوانی و جوانم # 9 از پای دلم اوحدی ار دست بدارد %~% خود را به سر کوی تو روزی برسانم ~~PageV1P0547 ### || [genre: Gh] # 1 دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم %~% چو زندانی شدمدیگر چه میخواهی ~~مرنجانم # 2 مرا خوان ای پریچهره که گر صدبار در روزی %~% سگم خوانی دعا گویم بدم ~~گویی ثنا خوانم # 3 گر امیدی که من دارم روا گردد ز وصل تو %~% به دربانیت بنشینم به ~~سلطانیت بنشانم # 4 مرا از روی خود دوری چه فرمایی و مهجوری %~% اگر حکمی کنی بر من به ~~چیزی کن که بتوانم # 5 دلم بردی و میدانم که: پیش تست و میدانی %~% تو هم لیکن نمیگویی که ~~میگویی: نمی‌دانم # 6 مرا دیوانه میدارد سر زلف پریرویی %~% که گر با من در آرد سر کند حالی ~~سلیمانم # 7 ازین اندیشه در دامن کشیدم پای صد نوبت %~% اگر یاد سر زلفش نمی‌گیرد ~~گریبانم # 8 نگارینا چرا کردی تو با همچون منی سختی %~% که اندر عهد خود هرگز ندیدی ~~سست پیمانم # 9 به هر حکمی که فرمایی مکن تقصیر کز خوبان %~% ترا بر اوحدی حکمست و من ~~هم بنده فرمانم PageV1P0548 ### || [genre: Gh] # 1 نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم %~% چو گویم کرد سرگردان و ~~می‌بازد به چوگانم # 2 بنازم در بغل گیرد چو جان خویشتن لیگن %~% بیندازد دگر بار و کند در ~~خاک غلتانم # 3 چو مستان بر در و دیوار می‌افتم ز دست او %~% که خویش کرد سرگردان و ~~رویش کرد حیرانم # 4 ز دستش زان نمینالم که بر میگرید از خاکم %~% به پایش زان در افتادم که ~~می‌آرد به پایانم # 5 جهانی در تماشای من و او رفته و آن بت %~% همی تازد بهر سوی و همی بازد ~~بهرسانم # 6 ازو پی گم کنم ms257 هر دم ولی زودم رسد در پی %~% که رای او طلب‌گارست و روی ~~او نگهبانم # 7 وجودم آن نمی‌ارزد که: آن بت بر سرم لرزد %~% دلم زان عشق می‌ورزد که: ~~دلدارست جانانم # 8 تند من زو روان گردید و قالب جان و پیکر دل %~% به یک بازیچه زین بهتر ~~چه خواهم شدنمیدانم # 9 درین رفتن به همراهی مرا او دست میگیرد %~% و گر نه پای ره رفتن ندارم ~~هیچ و نتوانم # 10 بیفتم لیک دیگر پی برافرازد به افسونم %~% براند لیک دیگر بار و باز ~~آرد به دستانم # 11 ز هر کس می‌کشم صد طعنه وز عشقش نمی‌گردم %~% ز دستش میخورم صد زخم و ~~از پایش نمی‌مانم # 12 کشیدم پای در دامن مگر مجموع دانم شد %~% کنون خود را همی بینم که: ~~مجموعی پریشانم # 13 شدم با این سبک روحی به غایت سخت جان ورنه %~% که دارد طاقت زخمی که ~~من در معرض آنم # 14 زمانی نیست بی‌دولت چو کار من به دور او %~% از آن چون صورت دولت چنین ~~افتان و خیزانم # 15 به جانم گر چه هر ساعت زند چون اوحدی زخمی %~% هم از من بر منست این ~~زخم از آن منقاد فرمانم PageV1P0549 ### || [genre: Gh] # 1 پر از دل مپرس ای پری من چه دانم %~% ز مردم تو دل می‌بری من چه دانم # 2 چه گویی: بدان تا کجا شد دل تو %~% ز من چون تو داناتری من چه دانم # 3 مرا چند پرسی که: لاغر چرایی %~% تو این بنده می‌پروری من چه دانم # 4 ز من صبر جستی و عقل و سکونت %~% پریشانم این داوری من چه دانم # 5 نمودی که: چون فاش گردید رازت %~% تو این پرده‌ها میدری من چه دانم # 6 مپرس اینکه: دیوانه چون شد دل تو %~% به دست تو بود ای پری من چه دانم # 7 مگو: کاوحدی چون خریدار من شد %~% تویی ماه و او مشتری من چه دانم ~~PageV1P0550 ### || [genre: Gh] # 1 ms258 دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم %~% غم هجر تو بنیادم بخواهد ~~کند میدانم # 2 مرا گویی: سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم %~% عظیم آشفته‌ام لیکن خلاص ~~از بند میدانم # 3 لبت پوشیده برد از من دل گمراه و من هرگز %~% حدیث او نمیگویم بکس هر ~~چند میدانم # 4 شبم یک بوسه فرمودی که: خواهم داد لیکن من %~% به بوسی زان دهن مشکل ~~شوم خرسند میدانم # 5 مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس لیکن %~% نخواهم رفتن از پیشت که ~~قدر قند میدانم # 6 تو می‌گویی: کزین پس من وفا ورزم بلی خوبان %~% بگویند این حکایت‌ها و ~~نتوانند میدانم # 7 همه دم اوحدی زین پس مده پند و ببین او را %~% که چونش عاشقم با آنکه ~~خیلی پند میدانم PageV1P0551 ### || [genre: Gh] # 1 چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم %~% نپسندم که: فریبی به ~~فسون و به فسانم # 2 مکن از غصه زبونم که نه بی‌دانش و دونم %~% تو مرا گر نشانسی بشناسد ~~کسانم # 3 ز رخت عهد نجویم ز لبت شهد نجویم %~% کارزوی عسلت کرد شریک مگسانم # 4 کس ندانم که تواند که: ز دردم برهاند %~% تو کس شهر خودم کن که نه از ~~شهر خسانم # 5 در سر هر که ببینی هوسی هست و هوایی %~% در سر من هوس آن که: به پای تو ~~رسانم # 6 به جز آن یاد نخواهم که در آید به ضمیرم %~% به جز آن نام نشاید که بر ~~آید به لسانم # 7 اوحدی رسم تو دانست و بدو میل نمودی %~% به منت میل نباشد که نه رسمست ~~و نه سانم PageV1P0552 ### || [genre: Gh] # 1 زلف مشکینت چو دامست ای صنم %~% عارضت ماه تمامست ای صنم # 2 تا بود بر دیگران وصلت حلال %~% بر من اسایش حرامست ای صنم # 3 زان دهان تنگ شیرینم بده %~% بوسه‌ای گر خود به وامست ای صنم # 4 هر زمان گویی که: ms259 فردایی دگر %~% سوختم فردا کدامست ای صنم # 5 در غمت گر نشکنم خود را مرنج %~% آدمی را ننگ و نامست ای صنم # 6 عالمی را بنده خود کرده‌ای %~% اوحدی نیزت غلامست ای صنم PageV1P0553 ### || [genre: Gh] # 1 تختگاه حسن را قد تو شاهست ای صنم %~% آسمان لطف را روی تو ماهست ای ~~صنم # 2 زان رخ آیینه‌فام اندر دل ریش منست %~% زخمها لیکن کرا یارای آهست ای ~~صنم # 3 دل ز روی راستی مهر تو دعوی می‌کند %~% رنگ روی من بدین دعوی گواهست ای ~~صنم # 4 بی‌شب زلف درازت بر من آشفته دل %~% لحظه روز و روزو هفته هفته ماهست ~~ای صنم # 5 گر ترا من دوست می‌دارم بدین جرمم مکش %~% هر که جان را دوست دارد ~~بی‌گناهست ای صنم # 6 بنده فرمانند گرد بارگاهت خسروان %~% اوحدی نیزت گدای بارگاهست ای صنم # 7 گر منت امیدوارم نیست نقصانی درین %~% سال و ماه امید درویشان به شاهست ~~ای صنم PageV1P0554 ### || [genre: Gh] # 1 تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک ای صنم %~% از ما چرا رنجیده‌ای ~~حاشاک حاشاک! ای صنم # 2 آثار خشم و چشم تو کفرست و ایمان ای پری %~% گفتار تلخ و لعل تو زهرست ~~و تریاک ای صنم # 3 از دردمندان چنین در دل کدورت داشتن %~% ما را شگفت آید همی زان گوهر ~~پاک ای صنم # 4 وقت گلست ای ماهوش در وقت گل خوش باش خوش %~% از دوستان اندر مکش روی ~~طربناک ای صنم # 5 زلفت به صید انگیختن دامیست دیگر ای پسر %~% چشمت به تیر انداختن ~~ترکیست بی‌باک ای صنم # 6 کز سر به شمشیرم دهی یا بند بر پایم نهی %~% هرگز نخواهم داشتن دستت ز ~~فتراک ای صنم # 7 دیشب مبارکباد من کردی به عشق خویشتن %~% یارب! که باد این جان و تن آن ~~باد را خاک ای صنم # 8 من شوق وحشی ناظری یبکی بدمع سایری %~% ماکان یصبوا خاطری ما یحب لولاک ~~ای صنم ms260 # 9 دوشم چو می‌گفتی که: تو در غم نمانی اوحدی %~% از آسمان آمد ندا: آمین ~~و ایاک ای صنم PageV1P0555 ### || [genre: Gh] # 1 گر شبی چاره این درد جدایی بکنم %~% از شب طره او روز نمایی بکنم # 2 ور به دست آورم از شام دو زلفش گرهی %~% تا سحر بر رخ او غالیه سایی ~~بکنم # 3 سرزنش می‌کندم عقل که: در عشق مپیچ %~% بروم چاره این عقل ریایی بکنم # 4 از برای سخن عقل خطایی باشد %~% که به ترک رخ آن ترک ختایی بکنم # 5 گر مسخر شود آن روی چو خورشید مرا %~% پادشاهی چه که دعوی خدایی بکنم # 6 هر چه باشد ز دل و دانش و دین گر خواهد %~% بدهم و آنچه مرا نیست گدایی ~~بکنم # 7 از جدایی شدم آشفته و اندر همه شهر %~% مددی نیست که تدبیر جدایی بکنم # 8 صبر گویند: بکن صبر به دل شاید کرد %~% چون مرا نیست دلی صبر کجایی ~~بکنم # 9 اوحدی وار اگر آن زلف دو تا بگذارد %~% زود یکتا شوم و ترک دوتایی بکنم ~~PageV1P0556 ### || [genre: Gh] # 1 به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم %~% گذر به کوچه آن ترک می‌پرست ~~کنم # 2 به خیره سوختنم دست یافت دوست مگر %~% به چاره ساختن آن دوست را به دست ~~کنم # 3 به گردن دلم از نو درافگند بندی %~% از آن کمند چو آهنگ بازرست کنم # 4 دلم به دام بالها در اوفتد چون صید %~% چو یاد صید که از دام من بجست ~~کنم # 5 هوای قد بلندش مرا چو پست کند %~% نوای گفته خود را بلند و پست کنم # 6 دلم به تیر غمش خسته گشت و می‌خواهم %~% که جان خود هدف آن کمان و شست ~~کنم # 7 گرم طلب کنی ای اوحدی ازان درجوی %~% که من به خاک سر کوی او نشست کنم ~~PageV1P0557 ### || [genre: Gh] # 1 بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم %~% گر زین شراب صرف ms261 من یک جرعه ~~در جامت کنم # 2 شب‌خیز کردی نام خود تا صبح سازی شام خود %~% هر شام سازم صبح تو تا ~~دردی آشامت کنم # 3 در خلوت ار رایی زنی تا پای برجایی زنی %~% هم من ز نزدیکان تو جاسوس ~~بر بامت کنم # 4 در آب من چون شیر شو تا آتشت کمتر شود %~% در قوس من چون تیر شو تا تیر ~~و بهرامت کنم # 5 با آنکه کردم یاوری کردی فراوان داوری %~% هر کرده را عذر آوری اعزاز و ~~اکرامت کنم # 6 گر در خور سازم شوی پنهان بسازم کار تو %~% ور لایق رازم شوی پوشیده ~~پیغامت کنم # 7 گفتم: چه باشد رای تو گفتی: سر و سودای تو %~% سودا بسی پختی ولی با ~~پختها خامت کنم # 8 بار امانت می‌کشی وز بار آن ایمن وشی %~% ترسم که نتوانی ادا روزی که ~~الزامت کنم # 9 برخویش بندی نام من گردی به گرد دام من %~% تا خلق گوید: خاص شد من ~~شهره عامت کنم # 10 روزی که گویی: از خطر کلی رهایی یافتم %~% من زان رهایی یافتن چون مرغ ~~در دامت کنم # 11 از خویشتن بار دگر باید به زاییدن ترا %~% چون زاده باشی عشق خود چون ~~شیر در کامت کنم # 12 در راحت تن دیده‌ای اقبال و بخت خود ولی %~% روزی شوی مقبل که من ~~بی‌خواب و آرامت کنم # 13 چون داغ من بر رخ زدی زین پس یقین می‌دان که من %~% کندی کنی چوبت زنم ~~تندی کنی رامت کنم # 14 تا کی در آب و گل شوی وقتست اگر مقبل شوی %~% تا چون تو یکتا دل شوی ~~من اوحدی نامت کنم PageV1P0558 ### || [genre: Gh] # 1 جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم %~% رایگان باشی اگر جان در کف ~~پایت کنم # 2 پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم %~% چون حدیث پسته تنگ شکر خایت ~~کنم # 3 گر چه شد فرسوده عقل من ز ms262 دست زلف تو %~% آفرین بر دست زلف عقل فرسایت ~~کنم # 4 بر دل و بر دیده من گر کنی حکم ای پسر %~% دیده را مزدور و دل را ~~کارفرمایت کنم # 5 خویش را دیوانه سازم تا بدین صحبت مگر %~% خلق را در حلقه زلف سمن سایت ~~کنم # 6 رای رای تست هر حکمی که می‌خواهی بکن %~% چون مرا روی تو باید خدمت ~~رایت کنم # 7 اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد من %~% جان فدای حسن روی عالم آرایت ~~کنم PageV1P0559 ### || [genre: Gh] # 1 آمده‌ام که صف این صفه بار بشکنم %~% صدرنشین صفه را رونق کار بشکنم # 2 روی به سنت آورم میوه جنت آورم %~% صورت حور بشکنم سوره نار بشکنم # 3 غول دلیل راه شد دیو سر سپاه شد %~% دیو و طلسم هر دو را از بن و بار ~~بشکنم # 4 شهر خطیب کشته منبر و خطبه نو کنم %~% دیر بلند گشته را برج و حصار ~~بشکنم # 5 راهب دیر اگر مرا ره به کلیسا دهد %~% خنب و قدح تهی کنم دیک و تغار ~~بشکنم # 6 روز مصاف یک تنه این همه قلب و میمنه %~% گاه پیاده رد کنم گاه سوار ~~بشکنم # 7 من ز کنار در کمین تا چو مخالفی به کین %~% سر ز میان برآورد من به ~~کنار بشکنم # 8 با لب لعل یار خود عیش کنم به غار خود %~% دشمن کور گشته را بر در غار ~~بشکنم # 9 گر به دیار خویشتن یار طلب کند مرا %~% رخت سفر برون برم عهد دیار ~~بشکنم # 10 آنکه غبار او منم گرد بر آرد از تنم %~% از دل نازنین او گرنه غبار ~~بشکنم # 11 گر چه فزودم آن پسر اینهمه رنج و دردسر %~% از می وصلش این قدر بس که ~~خمار بشکنم # 12 سختی روز هجر را سهل کنم بر اوحدی %~% گر شب وصل بوسه‌ای از لب یار ~~بشکنم PageV1P0560 ### || [genre: Gh] # 1 شد زنده جان من به می زان ms263 یاد بسیارش کنم %~% انگور اگر منت نهد من ~~زنده بر دارش کنم # 2 من مستم از جای دگر افتاده در دامی دگر %~% هر کس که آید سوی من چون ~~خود گرفتارش کنم # 3 جان نیک ناهموار شد تا با سر و تن یار شد %~% بر می‌زنم آبی ز می باشد ~~که هموارش کنم # 4 سجاده گر مانع شود حالیش بفروشم به می %~% تسبیح اگر زحمت دهد در حال ~~زنارش کنم # 5 دیریست تا در خواب شد بخت من آشفته دل %~% من هم خروشی می‌زنم باشد که ~~بیدارش کنم # 6 دل در غمش بیمار شد وانگه من از دل بی‌خبر %~% اکنون که با خویش آمدم ~~زان شد که بیمارش کنم # 7 در شمع رویش جان من گم گشت و میگوید که نه %~% کو زان دهن پروانه‌ای ~~تامن پدیدارش کنم # 8 گر سر ز خاک پای او گردن بپیچد یک زمان %~% نالایقست ار بعد ازین بر ~~دوش خود بارش کنم # 9 گویند: وصف عشق او تا چند گویی اوحدی %~% پیوسته گویم اوحدی تا نیک بر ~~کارش کنم PageV1P0561 ### || [genre: Gh] # 1 نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم %~% طویله گهر اندر کنار خویش کنم # 2 مرا ز خاک درش شرمسار باید بود %~% اگر نظر به تن خاکسار خویش کنم # 3 حساب من چه کند یار آن چنان بهتر %~% که او شمار خود و من شمار خویش ~~کنم # 4 رقیب اگر چه بر آن در ملازمست ولی %~% سگ استخوان خورد و من شکار خویش ~~کنم # 5 چو نیست جای ملامت بهل که مدعیان %~% فغان کنند و من آهسته کار خویش ~~کنم # 6 گرم نهی چو کله تیغ تیز بر تارک %~% گمان مبر تو که: من ترک یار خویش ~~کنم # 7 مرا ز دوست خویش اعتماد آنم نیست %~% که پنجه با سر و دست نگار خویش ~~کنم # 8 چو اوحدی سخن از لعل آن صنم راند %~% هزار دامن گوهر نثار خویش کنم ~~PageV1P0562 ### || [genre: ms264 Gh] # 1 فراق روی تو می‌سوزدم جگر چه کنم %~% ز کوی عافیت افتاده‌ام بدر چه کنم # 2 به دل کنند صبوری چو کار سخت شود %~% دلم نماند ز هجر تو صبر بر چه کنم # 3 مرا سریست به دست از جهان و آنرا نیز %~% برای پای تو دارم وگرنه سر چه ~~کنم # 4 دلی که بود به زلف تو داده‌ام دیرست %~% کنون ز هجر تو جان می‌کنم دگر ~~چه کنم # 5 ز چشم خلق گرفتم بپوشم آتش دل %~% مرا بگوی که: با آب چشم تر چه کنم # 6 چو گویمت که: غم اوحدی بخور گویی: %~% منال گو: ز غم ما و غم مخور چه ~~کنم PageV1P0563 ### || [genre: Gh] # 1 تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم %~% سپر جور تو با خویش ندارم چه کنم # 2 خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکن %~% ای عزیزان چو من این کیش ندارم ~~چه کنم # 3 بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند %~% بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم # 4 طبعم اندیشه سودای تو کردست و خطاست %~% چاره طبع بداندیش ندارم چه کنم # 5 طاقت ناوک چشم تو مرا نیست ولیک %~% چون زدی درد جگر ریش ندارم چه کنم # 6 جان فدا کردم و گفتی که: نه اندر خور ماست %~% در جهان چون من ازین بیش ~~ندارم چه کنم # 7 هر کرا دولت وصل تو بود محتشمست %~% این سعادت من درویش ندارم چه کنم # 8 دی غمت گفت که: بیگانه مشو با خویشان %~% من بیگانه سر خویش ندارم چه ~~کنم # 9 گشت قربان غمت اوحدی و می‌گوید: %~% تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم ~~PageV1P0564 ### || [genre: Gh] # 1 درمان درد دوری آن یار می‌کنم %~% وقتی که میل سبزه و گلزار میکنم # 2 چون شد شکسته کشتی صبر من در آب عشق %~% خود را بهرچه هست گرفتار میکنم # 3 گر غنچه را ببویم و گیرم گلی به دست %~% بی‌او قناعتیست که ms265 با خار ~~میکنم # 4 جانا دوای این دل مسکین به دست تست %~% زان بر تو روز خویش پدیدار ~~میکنم # 5 گفتم که: چاره‌ای بود این درد عشق را %~% چون چاره نیست صبر به ناچار ~~میکنم # 6 گفتی که: حجتی به غلامیم باز ده %~% بر من گواه باش که اقرار میکنم # 7 ای هم‌نشین آن رخ زیبامرا ز دور %~% بگذار تا تفرج گلزار میکنم # 8 از من بپرس راز محبت که روز و شب %~% این قصه می‌نویسم و تکرار میکنم # 9 غیر از حدیث دوست چو گویم حکایتی %~% از خود خجل شوم که: چه گفتار ~~میکنم # 10 این مایه خواجگی ز جهان بس مرا که باز %~% خود را به بندگی تو بر کار ~~میکنم # 11 پیش رقیب او غزل اوحدی بخوان %~% تا بشنود که: من طلب یار میکنم ~~PageV1P0565 ### || [genre: Gh] # 1 به ذکر تو من شادمانی کنم %~% به یاد لبت کامرانی کنم # 2 منت عاشق و عاشقت را رقیب %~% که هم گرگم و هم شبانی کنم # 3 به شمشیر عشقم سبک‌تر بکش %~% که گرد زنده مانم گرانی کنم # 4 کسی کت به سالی ببیند دمی %~% به عمر درازش ضمانی کنم # 5 چو در خانه آیی شوم خاک تو %~% چو بیرون روی پاسبانی کنم # 6 به امید بوسیدنت هر شبی %~% تبم گیرد و ناتوانی کنم # 7 تو جان منی چون ز من بگسلی %~% کجا بی‌تو من زندگانی کنم # 8 به پیرانه سر گر ببوسم لبت %~% دگر نوبت از نوجوانی کنم # 9 ز لعل تو یک بوسه در کار کن %~% که چون اوحدی درفشانی کنم PageV1P0566 ### || [genre: Gh] # 1 ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم %~% بر من ترحمی کنبنگر: که بی‌تو ~~چونم # 2 غافل شدی ز حالم با آنکه دور بینی %~% عاجز شدم ز دستت با آنکه ذوفنونم # 3 تریاک زهر خوبان سیمست و من ندارم %~% درمان درد عاشق صبرست و من زبونم # 4 هر کس گرفت با خویش از ظاهرم قیاسی %~% بگذار ms266 تا ندانند احوال اندرونم # 5 گر خون خود بریزم صدبار در غم تو %~% دانم که: بار دیگر رخصت دهی به ~~خونم # 6 دل خواستی تو از من تشریف ده زمانی %~% گر جان دریغ بینی از عاشقان ~~دونم # 7 از بس فسون که کردم افسانه شد دل من %~% خود در تو نیست گیرا افسانه و ~~فسونم # 8 میم دهان خود را از من نهان چه کردی %~% باری نگاه می‌کن در قامت چو ~~نونم # 9 گر اوحدی سکونی دارد صبور باشد %~% من چون کنم صبوری آخر که بی‌سکونم ~~PageV1P0567 ### || [genre: Gh] # 1 درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم %~% با مایه عشق تو آن نه باد و نه اینم # 2 چشم همه آفاق به دیدار تو بینند %~% تا پرده ز رخ برنکنی هیچ نبینم # 3 تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیست %~% از خرمن اقبال چرا خوشه نچینم # 4 اندیشه مستوری و دین داشتنم بود %~% سودای تو نگذاشت که مستور نشینم # 5 از گنج وصالت به سعادت برسد زود %~% گر خاتم لعل تو شود ملک نگینم # 6 تا ماه تشبه به رخت کرد ز خوبی %~% با ماه به پیکارم و با مهر به کینم # 7 گر نور تو در خلق نبینم ز دو گیتی %~% هم گوش فروبندم و هم گوشه نشینم # 8 پایی به کرم بررخ من نیز همی نه %~% کندر سر کویت نه کم از خاک زمینم # 9 چون اوحدی از وصل به شاهی برسم زود %~% گر خاتم لعل توشود ملک یمینم ~~PageV1P0568 ### || [genre: Gh] # 1 دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم %~% دل من دوست ندارد که کسی ~~بر تو گزینم # 2 گر چه با من نفسی از سر مهری ننشینی %~% اگرم بر سر آتش بنشانی بنشینم # 3 من به صدق آمده‌ام پیش تو بی‌رغبت از آنی %~% تو نداری خبر از حال من ~~آشفته ازینم # 4 گر در افتد به کمندم صنما چون تو غزالی %~% کاروانها ms267 رود از نافه اشعار ~~به چینم # 5 در گلستان جمال تو گر آیم به تماشا %~% باغبان گو: مکن اندیشه که من ~~میوه نچینم # 6 گرم از خاک لحد کله پوسیده برآری %~% آیت مهر تو باشد رقم مهر جبینم # 7 شب ز فریاد من شیفته همسایه نخسبد %~% کاوحدی‌وار ز سودای تو با ناله ~~قرینم PageV1P0569 ### || [genre: Gh] # 1 ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم %~% ولی تعلق خاطر نمی‌هلد که ~~نشینم # 2 سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان %~% کمند عشق بیفگند و درکشید ز ~~زینم # 3 گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش %~% گرم چو عود بسوزد گناه دوست ~~نبینم # 4 ز من حکایت مهر و حدیث عشق چه پرسی %~% که رفت عمر درین محنت و هنوز ~~برینم # 5 کمین ز چشم کماندار او رواست که سازد %~% مرا که نیست کمان چنان چه مرد ~~کمینم # 6 کدام خواب گرانت ربوده بود نگارا %~% که هیچ گوش نکردی به ناله‌های ~~حزینم # 7 قدم به پرسش من دیر شد که رنجه نکردی %~% کنون که رنج بتر شد بپرس بهتر ~~ازینم # 8 مرا به شربت و دارو نیاز و میل نباشد %~% دوای درد من این مایه بس که: ~~درد تو چینم # 9 به بوستان مبر ای اوحدی مرا ز بر او %~% که با شمایل او فارغ از بهشت ~~برینم PageV1P0570 ### || [genre: Gh] # 1 نه مانند تو زیبایی ببینم %~% نه مثلث سرو بالایی ببینم # 2 عجب دارم که: در فردوس فردا %~% بدین صورت تماشایی ببینم # 3 دل از من خواستیدل نیست حالی %~% بهل باشد که: از جایی ببینم # 4 مرا از آستانت غیرت آید %~% اگر بر خاک او پایی ببینم # 5 توان برد از دهانت بوسه ای چند %~% اگر یک روز یغمایی ببینم # 6 چو دادی وعده وصلم به فردا %~% امانم ده که فردایی ببینم # 7 بگویم با تو حال اوحدی زود %~% گر از هجرت محابایی ببینم PageV1P0571 ### || [genre: Gh] # 1 زلف تو ms268 اگر به تاب می‌بینم %~% دل ز آتش غم کباب می‌بینم # 2 این جور که بر دلم پسندیدی %~% ظلمیست که بر خراب می‌بینم # 3 در دیده‌خود خیال رخسارت %~% چون عکس قمر در آب می‌بینم # 4 این شیوه چشمهای بی‌خوابت %~% گویی که: مگر به خواب می‌بینم # 5 روی تو کشد مرا و این معنی %~% از دور چو آفتاب می‌بینم # 6 هجر تو و مرگ اوحدی را من %~% «من ذلک» یک حساب می‌بینم # 7 هر چیز که آن خطاست در عالم %~% چون از تو بود صواب می‌بینم ~~PageV1P0572 ### || [genre: Gh] # 1 مشتاق یارم و به در یار می‌روم %~% دلدارم اوست در پی دلدار می‌روم # 2 تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی %~% مانند سایه بر در و دیوار می‌روم # 3 او در میان دایره خانه نقطه‌وار %~% من گرد خط کوچه چو پرگار می‌روم # 4 صدبار چون خلیل مرا سوختند وباز %~% همچون کلیم در پی دیدار می‌روم # 5 دوشم نشان دوست به بازار داده‌اند %~% عیبم مکن که بر سر بازار می‌روم # 6 با یادش ار برهنه به خارم برآورند %~% گویی که: بر حریر نه بر خار ~~می‌روم # 7 با صوفیان صومعه احوال من بگوی %~% کز خانقاه بر در خمار می‌روم # 8 از گردنم حمایل تسبیح برگشای %~% امشب که من به بستن زنار می‌روم # 9 گویی: دلیل چیست که خود شربتی نساخت %~% از پیش این طبیب که بیمار ~~می‌روم # 10 بیچاره شد ز چاره کار من اوحدی %~% زانش وداع کردم و ناچار می‌روم ~~PageV1P0573 ### || [genre: Gh] # 1 به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم %~% هنوز دولت آن آستانه می‌خواهم # 2 گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک %~% از آنچه هست سر سوزنی نمی‌کاهم # 3 دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند %~% اگر ز طیره کند همچو سایه در چاهم # 4 اگر به آب وصالش طمع کند غیری %~% من آن طمع نپسندم که خاک درگاهم # 5 بر آه سینه من دشمنان ببخشیدند %~% به گوش دوست همانا ms269 نمی‌رسد آهم # 6 گر او به کار من خسته التفات کند %~% چه التفات نماید به دولت و جاهم # 7 به طوع حلقه مهرش کشیده‌ام در گوش %~% حسود بین که: جدا می‌کند به ~~اکراهم # 8 اگر تو عزم سفر داری اوحدی امروز %~% مرا بهل که گرفتار مهر آن ماهم ~~PageV1P0574 ### || [genre: Gh] # 1 گر ز من جان طلبد دوست روانی بدهم %~% پیش جانان نبود حیف که جانی بدهم # 2 غلطم چیست سر و جان و دل و دین و درم %~% زشت باشد که چنین‌ها به چنانی ~~بدهم # 3 دل تنگم که ازین پیش به هر کس رفتی %~% بعد ازینش به چنان تنگ دهانی ~~بدهم # 4 جان که نقدست بدو بخشم اگر صبر کند %~% از برای دل گم گشته ضمانی بدهم # 5 ای که از دست بدادی به سر موی مرا %~% کافرم گر سر مویت به جهانی بدهم # 6 اگر آن غمزه و ابرو بفروشی روزی %~% هر چه دارم به چنان تیر و کمانی ~~بدهم # 7 اوحدی در هوس آن دهن تنگ بسوخت %~% وز دهانش نتوانم که نشانی بدهم ~~PageV1P0575 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی به در تو سوکوار آیم %~% در کوی تو مستمند و زار آیم # 2 گر کار مرا تو غم رسی روزی %~% غم نیست که عاقبت به کار آیم # 3 وقتی که ز کشتگان خود پرسی %~% اول منم آنکه در شمار آیم # 4 چون دست برآوری به خون ریزی %~% هم من باشم که: پایدار آیم # 5 روزی اگرم تو یار خود خوانی %~% دانم به یقین که: بختیار آیم # 6 هم پیش تو بگذرم به دزدیده %~% گر نتوانم که آشکار آیم # 7 مگذار مرا چو اوحدی تنها %~% زنهار! که من به زینهار آیم PageV1P0576 ### || [genre: Gh] # 1 گر یار شوی با من در عهد تو یار آیم %~% ور زانکه نگه داری روزیت به ~~کار آیم # 2 ای پرده عار خود و ندر دم مار خود %~% تا غره خود باشی مشنو که به کار ms270 ~~آیم # 3 من دولت بیدارم کز بهر سحر خیزان %~% در ظلمت شب پویم با نور نهار آیم # 4 روزم نتوان دیدن زیرا که به گردیدن %~% با چتر و علم باشم با گرد و ~~غبار آیم # 5 سلطان جمالم من فرخنده هلالم من %~% آگاه به بالم من ناگاه به بار آیم # 6 گر جامه دراندازی وز جسم برون تازی %~% در جسم تو جان گردم در پود تو ~~تار آیم # 7 در منظر خوبان تو آن روز تماشا کن %~% کز منظره ایشان بر برج حصار آیم # 8 سر جمله اعدادم نه زایم و نه زادم %~% هر جا که کنی یادم در صدر شمار ~~آیم # 9 گه نام و لقب جویم تا در بن چاه افتم %~% گه کنیت خود گویم تا بر سر ~~دار آیم # 10 رازم بندانی تو ضبطم نتوانی تو %~% روزیم یکی بینی یک روز هزار آیم # 11 نی چونم و نی چندم هم زهرم و هم قندم %~% گاه از لب گل خندم گه بر سر ~~خار آیم # 12 گاه از پی یک رنگی با مطرب و با چنگی %~% اسلام بر افگنده در شهر تتار ~~آیم # 13 اینست قرار من: کز غیر نماند کس %~% چون غیر فنا گردد آنگه به قرار ~~آیم # 14 با جمله درین آبم خفتند و نه در خوابم %~% تا غرقه شوند اینها پس من ~~به کنار آیم # 15 ز آهاد بپرهیزم در اوحدی آویزم %~% خود مشغله انگیزم خود مشعله‌دار ~~آیم PageV1P0577 ### || [genre: Gh] # 1 تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم %~% خانه عقل به یک بار ~~برانداخته‌ایم # 2 بر دل ما دگر آن یار کمان ابرو تیر %~% گو: مینداز که ما خود سپر ~~انداخته‌ایم # 3 هیچ شک نیست که: روزی اثری خواهد کرد %~% تیر آهی که به وقت سحر ~~انداخته‌ایم # 4 ای که قصد سر ما داری اگر لایق تست %~% بپذیرش که به پای تو در ~~انداخته‌ایم # 5 به جفا از در خود دور مگردان ما را %~% تا ms271 بجوییم دلی را که در ~~انداخته‌ایم # 6 قدر خاک درت اینها چه شناسند که آن %~% توتیاییست که ما در بصر ~~انداخته‌ایم # 7 اوحدی راز خود از خلق نمی‌پوشاند %~% گو: ببینید که: ما پرده در ~~انداخته‌ایم PageV1P0578 ### || [genre: Gh] # 1 چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم %~% در خون خود که عاشق آن دست گشته‌ایم # 2 در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک %~% کو را به آب دیده خونین ~~سرشته‌ایم # 3 گرمان بخوان وصل نخوانی شبی بخوان %~% خط به خون که روز فراقت ~~نبشته‌ایم # 4 بی‌خار محنتی نگذارد زمین دل %~% تخم محبت تو که در سینه کشته‌ایم # 5 تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست %~% طومار فکر این دگران در نوشته‌ایم # 6 ما را مبصران به نزاری ز موی تو %~% فرقی نمی‌کنند که باریک رشته‌ایم # 7 بگذاشتیم قصه تمنای ما ز تو %~% کمتر ز بوسه‌ای نبود گر فرشته‌ایم # 8 دل بسته‌ایم در سر زلف تو گر چه خلق %~% پنداشتند کز سر آن در ~~گذشته‌ایم # 9 وقتی ز اوحدی اثری بود پیش ما %~% اکنون ز اوحدی اثری هم نهشته‌ایم # 10 با ما رقیب سرد تو گر گرمییی کند %~% از دودمان چه غم که به آتش ~~سرشته‌ایم PageV1P0579 ### || [genre: Gh] # 1 ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم %~% همچون دهان او دل خود تنگ ~~دیده‌ایم # 2 بیرون شد اختیار دل و دین ز چنگ ما %~% تا ساغر شراب و دف و چنگ ~~دیده‌ایم # 3 آن دل که دلبران جهانش نیافتند %~% زان زلفهای تافته آونگ دیده‌ایم # 4 چنگ حسود ما چه گریبان که پاره کرد %~% زین دامن مراد که در چنگ ~~دیده‌ایم # 5 فرسنگ را شمار جدا کن ز راه ما %~% زیرا که راه او نه به فرسنگ ~~دیده‌ایم # 6 راهی که نیست بر در او سهو یافته %~% پایی که نیست بر پی او لنگ ~~دیده‌ایم # 7 از قول اوحدی منگر کین ترانها %~% یکسر درین نوای خوش آهنگ دیده‌ایم ~~PageV1P0580 ### || [genre: Gh] # 1 ما نور چشم ms272 مادر این خاک تیره‌ایم %~% آبای انجم فلکی را نبیره‌ایم # 2 هر نقد را که از ازل آمد به کام گیر %~% هر فیض را که تا ابد آمد ~~پذیره‌ایم # 3 در پنج رکن متفق‌الاصل چاره‌گر %~% بر چار سکن متفق‌الفرع چیره‌ایم # 4 مستوفیان مال بقا را خزینه‌دار %~% قانونیان طب بقا را ذخیره‌ایم # 5 ای مدعی مکن تو ندانسته طرح ما %~% که اکسیر و اصلان قدم را خمیره‌ایم # 6 گر کرده‌ای تجارت هندوستان عشق %~% دانی که: ما متاع کدامین جزیره‌ایم # 7 از اتفاق غیبت ده روزه باک نیست %~% کانجا ز حاضران بزرگ حظیره‌ایم # 8 آنجا مکرمیم چو سقلاب و زنجبیل %~% هر چند در دیار تو کرمان و زیره‌ایم # 9 لاف « بلی» زدیم وز روز الست باز %~% بر یک نهاد و یک صفت و یک و ~~تیره‌ایم # 10 ما را ز شهر تا که برون برده‌اند رخت %~% گه خواجه‌ایم در ده و گاهی ~~امیره‌ایم # 11 دوری ز کوی دوست گناهی کبیره بود %~% اکنون به شست و شوی گناه ~~کبیره‌ایم # 12 روزی به چرخ جوش برآرد فقاع جان %~% زین خم سر گرفته که در وی چو ~~شیره‌ایم # 13 با اوحدی معاشرت روح قدسیان %~% نشگفت ازان که ما همه از یک عشیره‌ایم ~~PageV1P0581 ### || [genre: Gh] # 1 باز قلندر شدیم خانه بر انداختیم %~% عشق نوایی بزد خرقه در انداختیم # 2 شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد %~% مهر که با زهره بود بر قمر ~~انداختیم # 3 عقل ریا پیشه را خوار بهشتیم زود %~% نفس بداندیش را در سقر انداختیم # 4 گرک هوس را به عنف دست ببستیم و دم %~% مرغ هوا را به زجر بال و پر ~~انداختیم # 5 معنی بی‌اصل را نقش بشستیم پاک %~% صورت ناجنس را از نظر انداختیم # 6 در دل ما هر چه بود جز هوس و یاد حق %~% این بستردیم پاک آن به در ~~انداختیم # 7 زود به خسرو بر این قصه شیرین که ما: %~% زحمت فرهاد را از کمر ms273 ~~انداختیم # 8 از گل بستان وصل یک دو سه دامن بیار %~% کان علف تلخ را پیش خر ~~انداختیم # 9 زقه یک مرغ بود طعمه یک مور گشت %~% هر چه به ایام بر یک دگر انداختیم # 10 ای که به تشویش ما دست برآورده‌ای %~% تیغ چرا میکشی چون سپر انداختیم # 11 یاد سپاهان میار هیچ که ما سرمه‌وار %~% خاک درش اوحدی در بصر ~~انداختیم PageV1P0582 ### || [genre: Gh] # 1 بنده عشقیم و سالهاست که هستیم %~% ورزش عشق تو کار ماست که مستیم # 2 بس بدویدیم در به در ز پی تو %~% چون که نشان تو یافتیم نشستیم # 3 باز دل ما بزیر پای غم تو %~% بام لگدکوب شد که خانه پستیم # 4 کار نداریم جز خیال تو گر چه %~% مدعیان را خیال بود که: جستیم # 5 در دل ما هر کس آمدی و نشستی %~% دل به تو پرداختیم وز همه رستیم # 6 طوق تو بر گردنیم و داغ تو بر دل %~% بند تو بر پای و باد توبه به ~~دستیم # 7 زهر که در کام عشق بود چشیدیم %~% شیشه که در بار عقل بود شکستیم # 8 گاه به دست تو همچو مرغ گرفتار %~% گاه به دام تو همچو ماهی شستیم # 9 سر «نعم» در دهان ز روز نخستین %~% راز «بلی» در زبان ز روز الستیم # 10 گر ز کمرمان بیفگنند چو فرهاد %~% باز نخواهد شد آن کمر که ببستیم # 11 اوحدی اینجا بتان پرند ولیکن %~% کفر بود گر بجز یکی بپرستیم ~~PageV1P0583 ### || [genre: Gh] # 1 آن پرده برانداز که ما نور پرستیم %~% مستور چرایی چو نه مستورپرستیم # 2 غیری اگر آن روی به دوری بپرستید %~% ما صبر نداریم که از دور پرستیم # 3 خلق از هوس حور طلب گار بهشتند %~% وانگاه بهشتی تو که ما حور پرستیم # 4 ما را غرض از دیدن خوبان صفت تست %~% گر بهر تجلی بود ار طور پرستیم # 5 روشن به چراغی شده هر خانه که بینی %~% ما نور ms274 تو بینیم و همان نور ~~پرستیم # 6 زان خرمگسان دور که ما نوش لبت را %~% زنار فرو بسته چو زنبور پرستیم # 7 کوته نظران روی به گلزار نهادند %~% ماییم که آن نرگس مخمور پرستیم # 8 با هجر تو ممکن نشد اندیشه شادی %~% کین ماتم از آن نیست که ما سور ~~پرستیم # 9 اصحاب ضلال از بت و از خشت چه بینند %~% در صدر نشین تا بت مشهور ~~پرستیم # 10 گر کفر بود کشتن نفسی به حقیقت %~% ما نفس کشان کافر کافور پرستیم # 11 امروز که گشت اوحدی از هجر تو رنجور %~% بیرون نتوان رفت که رنجور ~~پرستیم PageV1P0584 ### || [genre: Gh] # 1 امروز عید ماست که قربان او شدیم %~% اکنون شویم شاه که دربان او شدیم # 2 چندان غریب نیست که باشد غریب‌دار %~% این سرو ماه چهره که مهمان او ~~شدیم # 3 ای بادصبح بگذر و از ما سلام کن %~% بر روضه‌ای که عاشق رضوان او شدیم # 4 فرخنده یوسفیست که زندان اوست دل %~% زیبا محمدیست که سلمان او شدیم # 5 این خواجه از کجاست که «طوعا و رغبة» %~% بی‌کره و جبر بنده فرمان او ~~شدیم # 6 تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم %~% ننشست خسروی که ز سلطان او شدیم # 7 گفتم: ز درد عشق تو شد اوحدی هلاک %~% گفتا: چه غم ز درد که درمان او ~~شدیم PageV1P0585 ### || [genre: Gh] # 1 ما چشم جهانیم که این راز بدیدیم %~% پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم # 2 هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم %~% هم لهجه او در همه آواز بدیدیم # 3 آن قامت و بالا که بجز ناز ندانست %~% بی‌عشوه خرامان شد و بی‌ناز ~~بدیدیم # 4 پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم %~% ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم # 5 چون شمع به یک لمعه گران نور نمودیم %~% صد بار زبان در دهن گاز بدیدیم # 6 تا گشت وجود و عدم ما متساوی %~% او را ز وجود همه ممتاز ms275 بدیدیم # 7 زین کهنه قفس باز نگردیم و ز بندش %~% تا سوی فلک فرصت پرواز بدیدیم # 8 یاران قدیمی که ز ما روی نهفتند %~% چون پرده تنک شد همه را باز بدیدیم # 9 سازیست بزرگ این تن و ما کوشش بسیار %~% کریدم که ماهیت این ساز بدیدیم # 10 از عجز بدین در ننهادست کسی پای %~% ما سر بنهادیم چو اعجاز بدیدیم # 11 دوش اوحدی از واقعه ما را خبری داد %~% هم شکر که یک واقعه پرداز ~~بدیدیم PageV1P0586 ### || [genre: Gh] # 1 دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم %~% وقتست کز وصال تو جانی بپروریم # 2 نه‌نه چه جای وصل که ما را ز روزگار %~% این مایه بس که: یاد تو در ~~خاطر آوریم # 3 آن چتر سلطنت که تو در سر کشیده‌ای %~% در سایه تو هم نگذارد که بنگریم # 4 عیدیست هر به ماهی اگر ابروی ترا %~% همچون هلال عید ببینیم و بگذریم # 5 روزی به بزم و مجلس ما در نیامدی %~% تا بنگری که: بی‌تو چه خونابه ~~میخوریم # 6 احول ما کجاست دبیری که بشنود %~% تا نامه می‌نویسد و ما جامه می‌دریم # 7 از ما کسی به هیچ مسلمان خبر نکرد: %~% کامروز مدتیست که در بند کافریم # 8 ناز ترا کجاست خریدار به ز ما %~% کان را بهر بها که تو گویی همی‌خریم # 9 هر روز رنج ما ز فراقت بتر شود %~% ایدون گمان بری تو که هر روز بهتریم # 10 گوشی بما نداشته‌ای هیچ بار و ما %~% در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر ~~دریم # 11 ما را اگر چه صد سخن تلخ گفته‌ای %~% با یاد گفتهای تو در شهد و شکریم # 12 صد شب گریستیم ز هجرت چو اوحدی %~% باشد که: با وصال تو روزی به سر ~~بریم PageV1P0587 ### || [genre: Gh] # 1 مادر غم هجران تو گر زانکه بمیریم %~% بر وصل تو یکروز ببینی که: ~~امیریم # 2 ای سرو که اسباب جوانی همه داری %~% با ما به جفا ms276 پنجه مینداز که پیریم # 3 گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت %~% کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم # 4 از بهر فرستان این قصه بر تو %~% پیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم # 5 در شهر طبیبیست که داند همه رنجی %~% او نیز ندانست که: مجروح چه تیریم # 6 با روی تو این سختی پیوند که ما راست %~% بعد از تو روا باشد اگر دوست ~~نگیریم # 7 گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کن %~% ما را سفر و عزم نباشد که ~~اسیریم # 8 هر تلخ که خواهی تو بگو تا بنیوشیم %~% هر زهر که داری تو بده تا ~~بپذیریم # 9 این نامه پراگنده از آنست که بی‌تو %~% چون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم ~~PageV1P0588 ### || [genre: Gh] # 1 حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم %~% یا خود از پیش حکیمان توانا ~~پرسیم # 2 چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را %~% یا چه اسمست کسی نیست کزو وا ~~پرسیم # 3 راه بسیار درین خانه ولیکن ما را %~% راه آن نیست که گوییم سخن یا ~~پرسیم # 4 هر که ما را بشناسد به خدا راه برد %~% کو شناسنده که از وی سخن ما ~~پرسیم # 5 جان مسیحست و صلیبش تن و این معنی را %~% زود دانیم اگر پیش مسیحا ~~پرسیم # 6 سر فرزند درین خانه نشد پیدا لیک %~% چون به آن خانه در آییم ز بابا ~~پرسیم # 7 روح را پیشتر از آدم و حوا اصلیست %~% ما نه طفلیم که از آدم و حوا ~~پرسیم # 8 صد هزار اسم فزونست و مسماش یکی %~% اسم جوییم کنون یا ز مسما پرسیم # 9 حال امروز بپرسیم ز داننده به نقد %~% حال فردا بگذاریم که فردا پرسیم # 10 قطره‌ای بیش نباشد دو جهان از دریاش %~% صفت قطره همان به که ز دریا ~~پرسیم # 11 اوحدی رو تو سخن گوی که مقصود سخن %~% یک حدیثست و هم از مردم یکتا ~~پرسیم ms277 PageV1P0589 ### || [genre: Gh] # 1 عقل صوفی را مهار اندر کشیم %~% عشق صافی را به کار اندر کشیم # 2 نفس منصب خواه جاه اندوز را %~% از سمند فخر و عار اندر کشیم # 3 باده رندآسا خوریم اندر صبوح %~% پیل رند باده خوار اندر کشیم # 4 یار پر دستان دوری دوست را %~% دست گیریم از کنار اندر کشیم # 5 گوش چون پر گردد از آواز چنگ %~% می به یاد لعل یار اندر کشیم # 6 دشمنان از پی فراوانند لیک %~% ما حبیب خود به غار اندر کشیم # 7 اوحدی را از برای بندگی %~% داغ عشق آن نگار اندر کشیم PageV1P0590 ### || [genre: Gh] # 1 کجاست منزل آن کوچ کرده تا برویم %~% چو بادش از پی و چون برقش از قفا ~~برویم # 2 چو باز مرغ دل ما هوای او دارد %~% ضرورتست که: چون مرغ در هوا برویم # 3 ز پی دویدن او جز به سر طریقی نیست %~% از آنکه ترک ادب باشد ار به پا ~~برویم # 4 ز ما رقیب چو بیگانه بود روز رحیل %~% رها نکرد که با یار آشنا برویم # 5 چنین که در پی او ما گریستیم عجب! %~% گر آب دیده گذر می‌دهد که ما ~~برویم # 6 به روز وصل چو امید بود می‌بودم %~% بسوز هجر چو گشتیم مبتلا برویم # 7 بلاست دوری او اوحدی بکوش تو نیز %~% مگر پگاه‌تر از پیش این بلا برویم ~~PageV1P0591 ### || [genre: Gh] # 1 مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم %~% نه با او دیگری مشغول و من ~~با او سخن گویم # 2 سر بیدوست بر زانو چه گویی فرصتی باید %~% که او بنشیند و من سر بر آن ~~زانو سخن گویم # 3 مرا گویند: دردش را بجوی از دوستان دارو %~% نه با دردش چنان شادم که ~~از دارو سخن گویم # 4 چو بوی نافه گردد فاش بوی مشک شعر من %~% چو من در شیوه آن چشم بی‌آهو ~~سخن گویم # 5 بی رغو میتوان رفتن ز دست او ms278 ولی ترسم %~% وفای او بنگذارد که در یرغو ~~سخن گویم # 6 همیشه حاجت ابرو چو سر در گوش او دارد %~% به گوش او رسد حالم چو با ~~ابرو سخن گویم # 7 دل من چون ز موی او پریشانست و آشفته %~% به وصف موی او باید که همچون ~~مو سخن گویم # 8 گرم چون اوحدی روزی سر زلفش به دست افتد %~% چو چین زلف تا برتاش تو بر ~~تو سخن گویم # 9 به قول زشت بد گویان نگردد گفته من بد %~% جهان نیکو همی داند که: من ~~نیکو سخن گویم PageV1P0592 ### || [genre: Gh] # 1 از عشق دوری چون کنم کین عشق مستوری شکن %~% با شیر شد در حلق دل با ~~جان برون آید ز تن # 2 ترک کله داری شبی کرد اینمپرسیدم که شد %~% سر سویدای دلم سودای آن ترک ~~ختن # 3 در دل نهادم مهر او و آن دل روان دادم بدو %~% زیرا که گر در جان نهم ~~جانم نگنجد در بدن # 4 زان چهره چون یاد آورمدر گور بعد از سالها %~% اشکم برویاند علف آهم ~~بسوزاند کفن # 5 من می‌توانم جان خود در پای او کردن ولی %~% چون من بکلی او شدمخود چون ~~توان گفت او و من # 6 ما را سپر کردن چه سود اینجا که دست عشق او %~% بر سینه زخمی میزند کان ~~را نبیند پیرهن # 7 بر سرو قدش زلف را دل دید و با وی گفت: هی! %~% از بوسه دزدی توبه کن ~~کین جا درختست و رسن # 8 گوید که: «سن سن» ترک من چون گویمش نامهربان %~% ور مهربان میخوانمش ~~اینرا نمیگوید که: «سن» # 9 گفتا: بخواهم کشتنت روزی چو گفتم: خون بها %~% بنمود روی خود که: هان! ~~گفتم: زهی وجه حسن! # 10 هر ساعتی شکر به من ز آن پسته من من می‌دهد %~% گر نیست ساحر چون دهد ~~از پسته‌ای شکر به من # 11 ای باغبان گر باغ را آرایشی داری هوس %~% شمشماد را بر ms279 کن زبن وین سرو ~~بنشان در چمن # 12 ای باد اگر در قتل من سعیی کند با او بگوی: %~% ما رخ نپیچانیده‌ایم ~~ار ناوکی داری بزن # 13 دی عزم دل برداشتن کردم غمش گفت: اوحدی %~% نتوان که دل زوبر کنی تن ~~درده و جانی بکن PageV1P0593 ### || [genre: Gh] # 1 باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن %~% گشت روان ز هر طرف آب چو نیل در ~~چمن # 2 جامه توبه زشت شد وقت کنار کشت شد %~% بر صفت بهشت شد باغ به صد هزار ~~فن # 3 عمر عزیز شد به سر تخت عزیز گل نگر %~% بر سر سبزهای تر در بن شاخ ~~نارون # 4 لاله به موکب صبا گفت: هزار مرحبا %~% غنچه خزید در قبا گل بدرید پیرهن # 5 غلغل مرغ زندخوان رفت به گوش زندگان %~% زنده دلی مکن نهان روی چو مرده ~~در کفن # 6 ای شده روی زرد دین هیچ نچیده ورد دین %~% کی برسی به درد دین جز به ~~صفای درد دن # 7 هرچه بخواستی تویی و آنچه نکاستی تویی %~% رو که به راستی تویی انجم ~~این دو انجمن # 8 فرع تویی و اصل تو جنس تویی و فصل تو %~% هجر تویی و وصل تو گر برسی به ~~خویشتن # 9 اوحدی از مکان او مگذر و آستان او %~% چون شده‌ای از آن او لاف مزن ز ~~ما و من PageV1P0594 ### || [genre: Gh] # 1 تخت شاهی دارد آن ترک ختن %~% کی کند رغبت به درویشی چو من # 2 جان من چون پر شد از سودای او %~% بعد ازین جانم نگنجد در بدن # 3 پای او بودی جهان را سجده‌گاه %~% گر چنین سروی برستی از چمن # 4 بی‌رخش روزی نمی‌بیند دلم %~% بی‌لبش کامی نمی‌یابد دهن # 5 گر نبودی چهره او در نقاب %~% عذر من روشن شدی بر مرد و زن # 6 جمله او باشم چو بنشینم به فکر %~% نام او گویم چو آیم در سخن # 7 بی‌خیال او نبودم در قبا ms280 %~% بی‌وفای او نباشم در کفن # 8 او به رعنایی چنان بر کرده سر %~% من به تنهایی چنین در داده تن # 9 در غم اواوحدی فریاد کن %~% اوحدی را عشق او بنیاد کن PageV1P0595 ### || [genre: Gh] # 1 چو آتشست به گرمی هوای تابستان %~% بده دو کاسه ازان آب لعل یا بستان # 2 هوای عشق و هوای می و هوای تموز %~% سه آتشند که خواری کنند با مستان # 3 بیار شیره و پرکن شراب و نقل بنه %~% بریز سوسن و گل بر در سرا بستان # 4 ز هر حدیث به آواز مطربی کن گوش %~% که عندلیب ز مرغول او برد دستان # 5 ز دست لاله جبینی شراب گیر به دست %~% که عقل سر بنهد چون برون کند ~~دستان # 6 من و محبت خوبان ز عهد مهد ازل %~% دو کودکیم که خوردیم شیر یک پستان # 7 در آن زمان که زما دادها ستانی باز %~% نشاط عشق خدایا ز اوحدی مستان ~~PageV1P0596 ### || [genre: Gh] # 1 نگارینا به وصل خود دمی ما را ز ما بستان %~% دل ما را به آن بالا ز ~~دست این بلا بستان # 2 ز هجران تو رنجوریم اگر بیمار میپرسی %~% از آنسر رنجه کن پایی وزین سر ~~مزد پابستان # 3 ز تشریف وصالم چون کله داری نمی‌بخشی %~% من از بهر تو پیراهن قبا کردم ~~قبابستان # 4 فرستادی که: دل به فرست اگر کامت همی باید %~% گر این از دل همی گویی ~~تو اینک دل بیا بستان # 5 گر از روی غلط وقتی به راهم پیشباز افتی %~% دعایی بی‌غرض بشنو سلامی ~~بی‌ریا بستان # 6 دلم یک بوسه میخواهد ز لعل شکرین تو %~% اگر بوسی دلی ارزد ز من جان ~~بی‌بها بستان # 7 ضرورت نامه‌ای امشب فرستادم به نزد تو %~% تو از مرغ سحر در خواه و از ~~باد صبا بستان # 8 زمین آستانت را به لب چون بوسه بستانم %~% زمانی آستینت را ز روی دلربا ~~بستان # 9 خدا کرد اوحدی را دل به ms281 عشق اندر ازل شیدا %~% ترا گر سخت می‌آید برو ~~جرم از خدا بستان PageV1P0597 ### || [genre: Gh] # 1 یاران و دوستداران جمعند و جام گردان %~% مطرب همیشه گویا ساقی مدام ~~گردان # 2 قومی در انتظاریم این جا دمی گذر کن %~% وین قوم را به لطفی از لب غلام ~~گردان # 3 گوینده گشته مطرب وانگه کدام گفتن %~% گردنده گشته ساقی و آن گه کدام ~~گردان # 4 ساغر ز سیم ساده با آب لعل دایر %~% مجمر ز زر پخته با عود خام گردان # 5 غیر از تو هیچ کامی در خورد نیست ما را %~% بخرام و عیش ما را زان رخ ~~تمام گردان # 6 شام سیاه ما را چون صبح کن ز چهره %~% صبح سفید دشمن از غصه شام گردان # 7 من باده با تو خوردن کردم حلال بر خود %~% گو: خویش را همی کش بر ما ~~حرام گردان # 8 تشریف ده زمانی ای ماه و اوحدی را %~% هم سر به چرخ بر کش هم نیک نام ~~گردان PageV1P0598 ### || [genre: Gh] # 1 دلاخوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران %~% دگر با یادم آوردی قدیمی ~~صحبت یاران # 2 ز خاکت بوی عهد یار می‌یابد دماغ من %~% زهی!بوی وفاداری زهی!خاک ~~وفاداران # 3 خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت %~% که با مطلوب خود بودم ~~علی رغم طلب‌گاران # 4 بمان ای ساربانما را به درد خویش و خوش بگذر %~% که بار افتاده همراهی ~~نداند با سبک باران # 5 خود ای محمل‌نشین امشب ترا چون خواب می‌آید %~% که از دوش شتر بگذشت آب ~~چشم بیداران # 6 ز آه سرد و آب چشم خود دایم به فریادم %~% که اندر راه سودای تو این ~~بادست و آن باران # 7 نسیم صبح اگر پیش طبیب من گذریابی %~% بگو: آخر گذاری کن که بدحالند ~~بیماران # 8 اگر یاران مجلس را نصیحت سخت می‌آید %~% من از مستی نمیدانم چه میگویند ~~هشیاران # 9 چنان با آتش عشقت دلم آمیزشی ms282 دارد %~% که آتش در نیامیزد چنان با عود ~~عطاران # 10 حدیثم را که می‌سود ز شیرینی دل مردم %~% بخوان ای عاشق و درده صلای ~~انگبین خواران # 11 مجوی ای اوحدی بی‌غم وصال او که پیش از ما %~% درین سودا به کوی او ~~فرو رفتند بسیاران PageV1P0599 ### || [genre: Gh] # 1 دلها بربودند و برفتند سواران %~% ما پای به گل در شده زین اشک چو ~~باران # 2 او رفت که روزی دو سه را باز پس آید %~% ما دیده به راه و همه شب روز ~~شماران # 3 بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد %~% با شاه بگویید که: کشتند سواران # 4 اندیشه باران نکند غرقه دریا %~% ای دیده خونریز میندیش و بباران # 5 این حال که ما را بجزو یار دگر نیست %~% حالیست که مشکل بتوان گفت به ~~یاران # 6 ما را به بهار و سمن و لاله چه خوانی %~% دریاب کزین لاله چه روید به ~~بهاران # 7 آهن که چه دید از غم آن چهره بگویید %~% تا آینه پیشش نزنند آینه داران # 8 گر دوست دوایی ننهد بر دل مجروح %~% مرهم ز که جوید جگر سینه‌فگاران # 9 صد قصه نبشت اوحدی از دست غم او %~% وین غصه یکی بود که گفتم ز هزاران ~~PageV1P0600 ### || [genre: Gh] # 1 مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران %~% ز دست این دم چون برف و اشک چون ~~باران # 2 به خاک پای تو محتاجم و ندارم راه %~% بر آستان تو از زحمت طلب‌گاران # 3 مرا ز طعنه بیگانه آن جفا نرسید %~% که از تعنت همسایگان و همکاران # 4 به روز جنگ ز دست غمت به فریادم %~% چو روز صلح ز غوغای آشتی خواران # 5 ز پهلوی کمرت کیسها توانم دوخت %~% ولی مجال ندارم ز دست طراران # 6 هزار شربت اگر می‌دهی چنان نبود %~% که بوی وصل که واصل شود به بیماران # 7 به اوحدی نرسد نوبت وصال تو هیچ %~% اگر نه کم شود این غلغل هواداران ~~PageV1P0601 ### || [genre: Gh] ms283 # 1 به نام ایزد! چه رویست این که حیرانند ازو حوران %~% چنین شیرین نباشد ~~در سپاه خسرو توران # 2 دلم نزدیک آن آمد که: از درد تو خون گردد %~% ولی پوشیده میدارم نشان ~~دردش از دوران # 3 بخندی چون مرا بینی که: خون میگریم از عشقت %~% ز مثل این خرابی‌ها چه ~~غم دارند معموران # 4 چو شاخ گل زر عنایی بهر دستی همی گردی %~% دریغ آمد مرا شمعی چنین در ~~دست بی‌نوران # 5 تو چندین شکر از تنگ دهان خود فرو ریزی %~% ندانستی که: از گرمی بجوش ~~آیند محروران # 6 طبیب خفته ما را همی باید خبر کردن %~% که: امشب ساعتی بر هم نیامد چشم ~~رنجوران # 7 ز نوش حقه لعل تو چون شهدی طلب داردم %~% رقیبانت همی جوشند گرد من چو ~~زنبوران # 8 نظر بر منظر خوب تو تا کردم دل خود را %~% تهی میدارم از سودای دلبندان ~~و منظوران # 9 مدار از اوحدی امید دین‌داری و مستوری %~% که عشقت پرده بر خواهد گرفت ~~از کار مستوران PageV1P0602 ### || [genre: Gh] # 1 کیست آن مه که می‌رود نازان %~% عاشقان در پیش سراندازان # 2 پای وصلش ز سوی ما کوتاه %~% دست هجرش به جان ما یازان # 3 حلقهای دو زلف چون رسنش %~% چنبر گردن سر افرازان # 4 بر سر چار سوی دل مشهور %~% کمر او ز کیسه پردازان # 5 در خم زلف او زبون دلها %~% چون کبوتر به چنگل بازان # 6 می‌دواند میان لشکرگاه %~% از چپ و راست همچو طنازان # 7 دست در دامنش زنم روزی %~% بر در بارگه چو سربازان # 8 بوسه‌ای خواهمش و گر ندهد %~% بستانم به دولت غازان # 9 اوحدی دل مده به غمزه او %~% کشکارا کنند غمازان PageV1P0603 ### || [genre: Gh] # 1 ای کس ما چون شدی باز مطیع کسان %~% بی‌خبریم از لبت هم خبری می‌رسان # 2 نیست مجال گذر بر سر کویت ز بس %~% ولوله اهل عشق دبدبه حارسان # 3 در دل بی‌دانشان مهر تو دانی که چیست %~% مصحف ms284 و دست یهود گوهر و پای ~~خسان # 4 از گل روی تو چون یاد کنم در چمن %~% نعره زنم رعدوش گریه کنم ابرسان # 5 این نفس گرم را ز آتش عشقی شناس %~% تا نبود در ضمیر چون گذرد بر لسان # 6 یک نفس ای ساروان پیشروان را بدار %~% تا به شما در رسد قافله واپسان # 7 گوهر وصل تو من باز به دست آورم %~% یا به نماز و نیاز یا به فسون و ~~فسان # 8 چند کنی اوحدی ناله که در عشق او %~% تیر جفا خورده‌اند از تو نکوتر ~~کسان # 9 در غمش از دیگری هیچ معونت مجوی %~% دود دل خویشتن به ز چراغ کسان ~~PageV1P0604 ### || [genre: Gh] # 1 ای پیک نامه بر خبر او به ما رسان %~% بویی ز کوی صدق به اهل صفا رسان # 2 بیگانه را خبر مده از حال این سخن %~% زان آشنا بیار و بدین آشنا رسان # 3 جای حدیث او دل آشفته منست %~% بشنو حدیثش و چو شنیدی به جا رسان # 4 پوشیده نیست تندی و گفتار تلخ او %~% رو هرچه بشنوی تو مپوشان و وارسان # 5 یا روی او ز دور درآور به چشم من %~% یا روی من به خاک در آن سرا رسان # 6 زآن آفتاب رخ صفت پرتوی مگوی %~% یا چند ذره را ز زمین بر هوا رسان # 7 ما را به آستانه آن بت چو بار نیست %~% خدمت گریم بر در اومان دعا رسان # 8 آه و فغان اوحدی امشب تو ای رسول %~% از جبرئیل بگذر و پیش خدا رسان ~~PageV1P0605 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا حال من بدو برسان %~% نه چنان سرسری نکو برسان # 2 سخن من نه بیش گوی و نه کم %~% آنچه من گویمت بگو برسان # 3 به زبان کسش مده پیغام %~% خود سخن گوی و روبرو برسان # 4 نامه با خودنگاه دار و چو او %~% با تو گوید که نامه کو برسان # 5 گر مجالت نباشد اول روز ms285 %~% فرصتی نیک‌تر بجو برسان # 6 قصه این غریب سرگشته %~% پیش آن ماه تندخو برسان # 7 حلقه‌ای باز کن ز طره او %~% حلقه بگذاشتیم بو برسان # 8 سخن چشم همچو جوی مرا %~% بنگار بهانه جو برسان # 9 اوحدی گر چه در غمش یکتاست %~% تو سلام هزار تو برسان PageV1P0606 ### || [genre: Gh] # 1 این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان %~% کس را خبر نشد که چه دیدم ز ~~دستشان # 2 بر ما در بلا و غم و غصه بر گشاد %~% آن کس که نقش زلف و لب و چهره ~~بستشان # 3 در خون کنند چون بنماییم حال دل %~% گویند نیستمان خبر از حال و هستشان # 4 اندر شکست خاطر ما سعی می‌نمود %~% یاری که چین زلف سیه می‌شکستشان # 5 تا دانهای خال نهادند گرد لب %~% دیگر ز دام زلف شکاری نرستشان # 6 آنها که تن به مهر سپارند و دل به عشق %~% زینها مگر به مرگ بود باز ~~رستشان # 7 پنجاه گونه بر دل ریشم جراحتست %~% زان تیرها که بر جگر آمد ز شستشان # 8 بر مهر و دوستی ننهند این گروه دل %~% گویی چه دشمنیست که در دل ~~نشستشان # 9 بر پایشان نهم ز وفا بوسه بعد ازین %~% زیرا که روی گفتم و خاطر ~~بخستشان # 10 اینان بدین بلندی قد و جلال قدر %~% کی باشد التفات بدین خاک پستشان # 11 ما را ازین بتان مکن ای اوحدی جدا %~% کایمان نیاورد به کسی بت ~~پرستشان PageV1P0607 ### || [genre: Gh] # 1 شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان %~% نمی‌باشد دل ما را شکیب از ~~روی این ترکان # 2 به چشم روزه‌داران از کنار بام هر شامی %~% هلال عید را ماند خم ابروی ~~این ترکان # 3 پلنگان را چو آهو گیرد از روباه بازیها %~% دو چشم مست صید انداز ~~بی‌آهوی این ترکان # 4 چو میخ خیمه گر خصمان بکوبندم به خواری سر %~% نخواهم خیمه برکندن من ~~از پهلوی این ترکان # 5 در آن روزی که ms286 سوی قبله گردانند رویم را %~% رخم در قبله باشد لیک چشمم ~~سوی این ترکان # 6 دهانم چون فرو بندد ز گفتن وقت جان دادن %~% زبانم در خروش آید ز گفت و ~~گوی این ترکان # 7 گرم در جنت فردوس پیش حور بنشانند %~% مکن باور که: بنشینم ز جست و جوی ~~این ترکان # 8 چو چوگان گشت در غم پشت و می‌دانم من خسته %~% که سرنیزم بگردد بر زمین ~~چون گوی این ترکان # 9 درآویزند با من هر شبی سرمست و فرصت نه %~% که چون مستان در آویزم شبی ~~با موی این ترکان # 10 به حکم چشم ترک او نهادم سر چو دانستم %~% که سر بیرون نشاید بردن از ~~یرغوی این ترکان # 11 منه گو محتسب بر من ز حکم شرع تکلیفی %~% که من فرمان عشق آوردم از ~~اردوی این ترکان # 12 مبارکباد دل کردم درین سودا و می‌دانم %~% که گردد اوحدی مقبل چو شد ~~هندوی این ترکان PageV1P0608 ### || [genre: Gh] # 1 تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان %~% نقش مرا فرو شست از لوح نیک ~~نامان # 2 ای همرهان به منزل گر بازگشت باشد %~% با قوم ما بگویید احوال دل به ~~دامان # 3 زین پیش جمع بودم و اکنون نمی‌گذارد %~% دستم به کار دانش پایم بزیر ~~دامان # 4 خواری کند پیاپی و آنگاه بر چه دلها %~% یاری کند دمادم و آنگاه با ~~کدامان # 5 در آتشم بسوزد هر ساعتی ولیکن %~% بی‌حاصلست گفتن اسرار خود به خامان # 6 ذوق تمام دارد گفتار من ولیکن %~% نیکو نمی‌نشیند در طبع ناتمامان # 7 روزی رقیب خود را گر بر گذر بینی %~% چندین لگد مزن گو در کار پست ~~نامان # 8 ای اوحدی چه جویی از عشق نام نیکو %~% کز عشق هیچ کس را کاری نشد به ~~سامان # 9 از جور او شکایت چندین مکن که این جا %~% بسیار جور بینی از خواجه بر ~~غلامان PageV1P0609 ### || [genre: Gh] # 1 کأس می در دست و کوس عشق بر ms287 بامستمان %~% چون بود انکار با می خواره و ~~با مستمان # 2 زود جام زهد خود بر سنگ شیدایی زند %~% گر بنوشد صوفی آن صافی که در جا ~~مستمان # 3 آنکه میخواهد که: ما را سر بگرداند ز عشق %~% تیغ بر کش گو: چه جای سنگ ~~و دشنامستمان! # 4 ای که میگویی: سر خود گیر و دست از من بدار %~% تا برون آید سر و دستی ~~که در دامستمان # 5 گر چه بنویسیم صد دفتر نخواهد شد تمام %~% شرح آن تلخی که از هجر تو در ~~کامستمان # 6 اشک چشم من کنون خونیست و آن خون نیز هم %~% چون ببینی یا ز دل یا از ~~جگر وامستمان # 7 تا ترا دیدیم دل را آرزویی جز تو نیست %~% تا نپنداری که میل خواب و ~~آرامستمان # 8 تا به منزل باشگو کز تو چه خواریها کشیم %~% کانچه دیدیم از تو سودا ~~اولین گامستمان # 9 گر جهان پر نقش باشد در دل ما جز یکی %~% نیست ممکن خاصه کاکنون اوحدی ~~نامستمان PageV1P0610 ### || [genre: Gh] # 1 قصه یار سبک روح نگفتم به گرانان %~% که چنین حال نشاید که بگویند به ~~آنان # 2 ای که جان خواسته‌ای از من بیدل بفرستم %~% جان چه چیزست که زودش ~~نفرستند به جانان # 3 جان به تن باز رود کشته شمشیر غمت را %~% در لحد نام تو گر بشنود از ~~مرثیه خوانان # 4 بر سر خوان خیال تو ز بس خون که بخوردیم %~% پیر گشتیم و ز ما صرفه ~~ببردند جوانان # 5 من به شیرین سخنی آب نمی‌یابم و کرده %~% بارها غارت حلوای لبت چرب ~~زبانان # 6 حال من پیش رقیبان تو دانی به چه ماند %~% قصه گرگ دهن بسته و انبوه ~~شبانان # 7 گر چه از مدعیان واقعه خود بنهفتم %~% هیچ پوشیده نشد بر نظر واقعه ~~دانان # 8 گر بخندد لب من عیب مکن هیچ که حالی %~% مدتی هست که دل تنگم ازین تنگ ~~دهانان # 9 بر رخ چون سپرش ms288 تیر نظر گر نفگندی %~% اوحدی زخم چرا خوردی ازین سخت ~~کمانان PageV1P0611 ### || [genre: Gh] # 1 به ترک وصل آن تنگ شکر کردن توان نتوان %~% چو او باشد بغیر از او نظر ~~کردن توان نتوان # 2 ز سودای کنار او حذر می‌کردم از اول %~% کنون چون در میان رفتم حذر ~~کردن توان نتوان # 3 سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او %~% مسلمانان درین حالت سفر ~~کردن توان نتوان # 4 غریبی مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد %~% بدین تهمت ز شهر او را بدر ~~کردن تواننتوان # 5 به جرم آنکه این دل میل خوبان می‌کند وقتی %~% دل بیچاره را خون در جگر ~~کردن توان نتوان # 6 ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد %~% بغیر از دیده تیرش را سپر ~~کردن توان نتوان # 7 به زاری پیکر عشق از رخ او نور می‌گیرد %~% چنان رخ را قیاسی با قمر ~~کردن توان نتوان # 8 مرا گوید: حدیث من مگو دیگر چه می‌گویی %~% حدیث پادشاهان را دگر کردن ~~توان نتوان # 9 ازان لب اوحدی گر بوسه‌ای بستد شبی پنهان %~% چه گویی عالمی را زان خبر ~~کردن توان نتوان PageV1P0612 ### || [genre: Gh] # 1 آن کمان ابرو به تیر انداختن %~% عالمی را صید خواهد ساختن # 2 چون کمان در خود کشید اول مرا %~% آخرم خواهد چو تیر انداختن # 3 تاختن خواهد گرفتن بی‌سخن %~% لشکر حسنش به اول تاختن # 4 او نمی‌دانم چه سر دارد ولی %~% سر که من دارم بخواهم باختن # 5 زان پری چندین جفا نیکو نبود %~% وانگهی حق وفا نشناختن # 6 هم ز دردی شد چنین لاغر تنم %~% کی توان بی‌آتشی بگداختن # 7 اوحدی چون دوست می‌سوزاندت %~% نیست تدبیر تو الا ساختن PageV1P0613 ### || [genre: Gh] # 1 تا به کی این بستن و بگسیختن %~% سیر نگشتی تو ز خون ریختن # 2 چیست چنین مست شدن وانگهی %~% با من بیچاره بر آویختن # 3 بر لب بدخواه زدن آب وصل %~% وز تن من گرد ms289 بر انگیختن # 4 سیم تنا خوش عملی نیست این %~% دل ز کسان بردن و بگریختن # 5 پرده صد دل به دریدن به جور %~% پرده رخسار در آویختن # 6 خاک توام ای پسر آخر چراست %~% بر سر ما خاک جفا بیختن # 7 دست ندارد ز تو باز اوحدی %~% گر چه نداری سر آمیختن PageV1P0614 ### || [genre: Gh] # 1 ترا رسد گره مشک بر قمر بستن %~% به گاه شیوه‌گری لعل بر شکر بستن # 2 کمر به کشتن ما گر ببسته‌ای سهلست %~% بیا که حلقه بکوبیم ازین کمر ~~بستن # 3 مرا که روی تو باید چه کار باد گری %~% چو پای درد کند شرط نیست سر ~~بستن # 4 دگر به پند من ای مدعی زبان مگشای %~% که لب نخواهم ازین ماجرا دگر ~~بستن # 5 ز من مدار صبوری طمع که نتوانم %~% ز بهر سنگدلی سنگ بر جگر بستن # 6 به چند وجه بکردم نصیحت دل خویش %~% میسرم نشد از روی او نظر بستن # 7 گر اوحدی در خلوت به روی غیر ببست %~% به روی دوست مروت نبود دربستن ~~PageV1P0615 ### || [genre: Gh] # 1 امشب ز هجر یار بخواهم گریستن %~% زارم ز عشق و زار بخواهم گریستن # 2 نالیده‌ام هزار شب از هجر و بعد ازین %~% هر شب هزار بار بخواهم گریستن # 3 گو: روی من نگار شو از خون دل که من %~% بی‌روی آن نگار بخواهم گریستن # 4 چون بی‌شمار غصه کشیدم ز هجر او %~% زین غصه بی‌شمار بخواهم گریستن # 5 بی‌اختیار چند کند گریه دیده‌ای %~% چندی به اختیار بخواهم گریستن # 6 تا بشنوم ز خاک درش بوی او شبی %~% در خاک کوچه خوار بخواهم گریستن # 7 پنهان چو شد ز اوحدی آن نور دیده من %~% پنهان و آشکار بخواهم گریستن ~~PageV1P0616 ### || [genre: Gh] # 1 سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن %~% روزه از روی چنان باشد عذابی ~~داشتن # 2 سوختم از روزه هجرانش اندر عید وصل %~% هم به می باید حریفان را شرابی ~~داشتن # 3 ایکه ms290 خوابت میبرد بنشین که با هم راست نیست %~% میل خوبان کردن و در ~~دیده خوابی داشتن # 4 از غم او گر بگریی باز پوشان چشم‌تر %~% گر نمی‌یاری چو مادر آفتابی ~~داشتن # 5 آنکه ما را عیب می‌گوید درین آشفتگی %~% پیش آن رویش نمی‌باید نقابی ~~داشتن # 6 اوحدی گر عشق می‌ورزی ز سور دل منال %~% لازمت باشد درین آتش کبابی ~~داشتن # 7 گر همی‌خواهی که چون چنگت نوازدواجبست %~% گوش پیش گوشمالش چون ربابی ~~داشتن PageV1P0617 ### || [genre: Gh] # 1 چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن %~% ضرورتست در آن آستان به سر گشتن # 2 من از برای چنان آفتاب رخساری %~% چو سایه عار ندارم ز دربدر گشتن # 3 چون در میان نتوان کرد دست با شیرین %~% ضرورتست چو فرهاد در کمر گشتن # 4 اگر چه شد سخن عشق من به گیتی فاش %~% بدین سخن نتوانم ز دوست بر گشتن # 5 گرم به تیغ زند چاره‌ای نمی‌دانم %~% بجز سپاس پذیرفتن و سپر گشتن # 6 ازو به تیر قضا روی برنگردانم %~% ز دوست حیف بود خود بدین قدر گشتن # 7 به دوست گوی که: رحمت کن ای نسیم صبا %~% که نیست ممکن ازین دل ~~شکسته‌تر گشتن # 8 حدیث من همه عالم برفت و خلق شنید %~% وزین حدیث نخواهد ترا خبر گشتن # 9 ندانمت که چه افیون فگنده‌ای درمی %~% که باز عادت ما حیرتست و سر گشتن # 10 به جست و جوی تو آشفته می‌کنندم نام %~% ز بس به بازار و کوچه در گشتن # 11 چو اوحدی سخن از آب دیده خواهد گفت %~% گزیر نیست حدیث مرا ز تر گشتن ~~PageV1P0618 ### || [genre: Gh] # 1 شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن %~% مسکین‌تر از من عاشقی ~~غم‌خوار نتوان یافتن # 2 در دهر چون من بیدلی سرگشته کم پیدا شود %~% در شهر چون او دلبری عیار ~~نتوان یافتن # 3 ما را ملامت گو: مکن زین پس به مستی اوحدی %~% کز دور چشم مست او هشیار ~~نتوان یافتن # 4 هرگز ms291 به بیداری کجا دستم به وصل او رسید %~% چون یک شب این بخت مرا ~~بیدار نتوان یافتن # 5 ای دل گر آب زندگی جویی به تاریک مرو %~% کین کار بیرون از لب آن یار ~~نتوان یافتن # 6 زین‌سان که من می‌بینم این آشفتگی سالی دگر %~% اندر دیار عاشقی دیار ~~نتوان یافتن # 7 بالای سرو بوستان هم نغز می‌آید ولی %~% در سرو بستانی چنین رفتار ~~نتوان یافتن # 8 در کارگاه سینه چون سودای او بر کار شد %~% یک لحظه ما را بعد ازین در ~~کار نتوان یافتن # 9 ای اوحدی گر خون شود دل در غم او گو: بشو %~% بی‌محنتی وصل چنان دلدار ~~نتوان یافتن PageV1P0619 ### || [genre: Gh] # 1 از تو میسر نشد کنار گرفتن %~% پیش تو داند دلم قرار گرفتن # 2 کعبه من کوی تست و حج دل من %~% حلقه آن زلف تابدار گرفتن # 3 گر ز دل من به گرد غصه برآری %~% از تو نخواهد دلم غبار گرفتن # 4 عشق ترا نیک می‌شمردم و بد شد %~% جهل بود کار عشق خوار گرفتن # 5 دست نگارین مبر به تیغ که ما خود %~% دست بشستیم ازین نگار گرفتن # 6 حاصلت از یار چون بجز غم دل نیست %~% توبه کن ای اوحدی ز یار گرفتن # 7 رو به کناری بساز چون نتوانی %~% کام دل خویش در کنار گرفتن ~~PageV1P0620 ### || [genre: Gh] # 1 تا ندانی ز جسم و جان مردن %~% پیش آن رخ کجا توان مردن # 2 عاشقی چیست زنده بودن فاش %~% وآنگه از عشق او نهان مردن # 3 از برون جهان نشاید مرد %~% در جهان باید از جهان مردن # 4 هیچ دانی حیات باقی چیست %~% پیش آن خاک آستان مردن # 5 اهل یاریست یار در غم او %~% سهل کاریست هر زمان مردن # 6 بوسه‌ای زان دهن بخواهم خواست %~% که نشاید به رایگان مردن # 7 اوحدی دل به دیگری مسپار %~% تا نباید چو دیگران مردن PageV1P0621 ### || [genre: Gh] # 1 بار بربستیم ازین منزل به در باید ms292 شدن %~% آب این جا تیره شد جای دگر ~~باید شدن # 2 وحشت آباد است این زین جا سبک بیرون رویم %~% گر به پهلو گشت باید ور ~~به سر باید شدن # 3 چون نمی‌بینیم از آن آرام جان این جا اثر %~% با نثار اشک خونین بر اثر ~~باید شدن # 4 یاد نقش روی آن گل چهره چون همراه ماست %~% سهل باشد گر به روی خاربر ~~باید شدن # 5 من در آن بندم که: تدبیری بسازم راه را %~% عقل می‌گوید که: نه نه ~~زودتر باید شدن # 6 اندر آن دریای جان خرمهره چیدن چند چند %~% خود چو غواصم به دریایی گهر ~~باید شدن # 7 اصفهان ز اقلیم چارم آسمان چارمست %~% سوی او عیسی‌صفت بی‌پا و سر باید ~~شدن # 8 نیست این‌جا از بزرگان ناظری بر حال من %~% بعد ازینم پیش آن اهل نظر ~~باید شدن # 9 اوحدی چون جان بر آمد پر جگر خواری مکن %~% در پی کام دل خود بی‌جگر ~~باید شدن # 10 پر بریزد مرغ اگر بر خاک ایشان بگذرد %~% گر تو مرغ زیرکی بی‌بال و پر ~~باید شدن PageV1P0622 ### || [genre: Gh] # 1 مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن %~% یا خود به جور از پیش ~~تو جایی دگر دانم شدن # 2 زان رخ چراغی پیش دار امشب که بر من از غمت %~% شب نیک تاریکست با نور ~~قمر دانم شدن # 3 چون خواهم از زلفت کمر گویی که: داغی بس ترا %~% داغ غلامی بر جبین چون ~~بی‌کمر دانم شدن # 4 وقتی که من در پای تو چون گوی سرگردان شوم %~% دست از ملامت باز کش ~~کانجا به سر دانم شدن # 5 من پیش شمشیر بلا صد پی‌سپر گشتم ولی %~% آن تیر چشم مست را مشکل سپر ~~دانم شدن # 6 وقتی که می‌رانی مرا پایم نمی‌پوید دمی %~% وانگه که می‌خوانی مرا مرغ ~~به پردانم شدن # 7 گفتی: برو چون اوحدی برآستانم سربنه %~% آنجا گرم ره می‌دهی من ms293 خاک در ~~دانم شدن PageV1P0623 ### || [genre: Gh] # 1 از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن %~% در طلب وصل تو زار و پریشان ~~شدن # 2 هر نفسم خون دل ریزی و گویی: مگوی %~% واقعه‌ای مشکلست: دیدن و نادان ~~شدن # 3 من ز تو درمان دل جستم و دشمن شدی %~% مصلحت من نبود در پی درمان شدن # 4 زلف تو در بند آن هست که: شادم کند %~% گر نزند روی تو رای پشیمان شدن # 5 روی ترا عادتست زلف ترا قاعده %~% دل بربودن ز من هر دم و پنهان شدن # 6 هر چه تو خواهی بکن زانکه نه کار منست %~% با چو تو مسکین کشی دست و ~~گریبان شدن # 7 خلق به دیر و به زود راه به پایان برند %~% رای ترا هیچ نیست راه به ~~پایان شدن # 8 بر دل ویران من طعنه زدن تا به چند %~% بین که: چه گنجی دروست با همه ~~ویران شدن # 9 کار تو پیمان شکن نیست به جز سرکشی %~% کار دل اوحدی بر سر پیمان شدن ~~PageV1P0624 ### || [genre: Gh] # 1 ای خواجه چه آوردی زین خانه بدر بودن %~% سودیت نمی‌باید چندین به سفر ~~بودن # 2 اندر پی بهبودی باید شدنت کین جا %~% بیماری بد باشد هر روز بتر بودن # 3 بر چرخ کشیدی سر ناگاه ندانستی %~% کانگشت‌نما خواهی گشتن ز قمر بودن # 4 این دولت بیداران ناگاه نماید رخ %~% گر منتظر آنی باید به خبر بودن # 5 جز صورت یکرنگی مپسند که زشت آید %~% گه زاهد خوشیده گه فاسق‌تر بودن # 6 از پای طلب منشین کین جات نمی‌باید %~% دستی دو سه بوسیدن روزی دو سه ~~سر بودن # 7 هان! ای پسر مقبل خود نیز بکن کاری %~% جاوید نمی‌شاید در نان پدر بودن # 8 منقاد دلیلی شو در راه که آهن را %~% بی‌صحبت اکسیری دورست ز زر بودن # 9 چون اوحدی از دستش دریای بلا درکش %~% تا وقت سخن بتوان دریای گهر بودن ~~PageV1P0625 ### || [genre: Gh] ms294 # 1 دوستی با دشمنان ما مکن %~% سود ایشان و زیان ما مکن # 2 خون من خوردی دلم را غم بخور %~% دل ببریقصد جان ما مکن # 3 چون میانت خون ما ریزد کمر %~% گو: فضولی در میان ما مکن # 4 از لب خود کان دشمن بر میار %~% زهر قاتل در دهان ما مکن # 5 ای که میرانی به دشنامم ز در %~% جز به شمشیر امتحان ما مکن # 6 گر نبیند چشم ما جز روی تو %~% گوش بر آه و فغان ما مکن # 7 راز عشقت گر بگویم آشکار %~% داروی درد نهان ما مکن # 8 گر نمیرد اوحدی پیشت روان %~% هیچ رحمت بر روان ما مکن PageV1P0626 ### || [genre: Gh] # 1 چشمم کنار دجله شد جز یاد بغدادم مکن %~% چون این هوس دارد دلم از ~~دیگری یادم مکن # 2 بر جان شیرینم ببخش ای خسرو خوبان چین %~% آشفته بر کوه و کمر مانند ~~فرهادم مکن # 3 در جوشم از سودای توآبی بزن بر آتشم %~% خاموشم از غوغای تو چون خاک بر ~~بادم مکن # 4 در سینه من می‌نهد مهر تو بنیاد ای پری %~% از کینه بنیادم مکن بر سینه ~~بیدادم مکن # 5 افتادن اندر بند تو بهتر ز آزادی مرا %~% چندان که من باشم بتا زین بند ~~آزادم مکن # 6 گر سست گیرم عهد تو از هجر خود داغم بنه %~% ور سخت گویم با غمت از وصل ~~خود شادم مکن # 7 بازم زبان اوحدی هر چند پندی می‌دهد %~% گر گوش دارم سوی او گوشی به ~~فریادم مکن PageV1P0627 ### || [genre: Gh] # 1 باغ جهان روی تست رای گلستان مکن %~% طیره سنبل مخواه طره پریشان مکن # 2 گر چه به حکم توایم بر جگر ریش ما %~% زخم که شایدمزن جور که بتوان مکن # 3 رای که بود اینکه تو: عاشق بیچاره را %~% دم بدم از درد خود می‌کش و ~~درمان مکن # 4 چونکه به فرمان تست این دل مسکین که گفت: %~% کاندل چون سنگ را هیچ به ms295 ~~فرمان مکن # 5 جان و تن ما تراست دیده و دل نیز هم %~% قصد دل و دیده و قصد تن و جان ~~مکن # 6 با همه شکر که هست در لب شیرین تو %~% این نمکم هر زمان بر دل بریان ~~مکن # 7 اوحدی ار می‌نهی دل به رخ آن نگار %~% تن به غریبی بنه یاد صفاهان مکن ~~PageV1P0628 ### || [genre: Gh] # 1 ای میر ترکان عجم ترک وفاداری مکن %~% جان عزیز من تویی برجان من خواری ~~مکن # 2 با چشم تو تقریر کن: کآهنگ جان بیدلان %~% گر پیش ازین میکرده‌ای اکنون ~~که بیماری مکن # 3 پیشم نشستی ساعتی تا حال دل پرسی کنون %~% برخاستی تا دل بری بنشین و ~~عیاری مکن # 4 رخصت که دادست اینکه تو آشفتگان عشق را %~% در آتش سودای خود میسوز و ~~غمخواری مکن # 5 هر لحظه پیش دشمنان گفتی: بیازارم ترا %~% آزار سهلست ای پسر آهنگ ~~بیزاری مکن # 6 از روی زیبا سرکشی نیکو نیاید دلبرا %~% یا رخ بپوش از مردمان یا مردم ~~آزاری مکن # 7 بردی دلم را وین زمان گویی: نمیدانم چه شد %~% در طره پنهان کرده‌ای ~~بنمای و طراری مکن # 8 نیکو نباشد هر زمان جایی دگر کردن هوس %~% من دوست می‌دارم ترا با ~~دشمنان یاری مکن # 9 ای اوحدی از دست او سودت نمی‌دارد فغان %~% گر زر نداری در میان از دست ~~او زاری مکن PageV1P0629 ### || [genre: Gh] # 1 نفسم گرفت ازین غم نفسی هوای من کن %~% گر هم فتاد بردمبدهی دوای من کن # 2 دگری بهای خویش ار نستاند از تو بوسه %~% تو ز بوسه هر چه داری همه در ~~بهای من کن # 3 نه رواست زشت کردن به جز ای خوبکاران %~% دل من چه کرد با تو تو همان ~~بجای من کن # 4 چو ز گردنم گشودی گره دو دست سیمین %~% سر زلف عنبرین را همه بند پای ~~من کن # 5 دل این بهانه‌جویان بگریزد از غم تو %~% تو حوالت غم خود ms296 به در سرای من ~~کن # 6 چه زنی به تیغ و تیرم چه نخواهم از تو بوسی %~% رخ چون سپر که داری سپر ~~بلای من کن # 7 به دو روزه آشنایی چه نهی سپاس بر من %~% رخت آشناست حالی دلت آشنای من ~~کن # 8 همه پیرهن قبا شد ز غم تو بر تن من %~% تو ز ساعد و بر خود کمر و قبای ~~من کن # 9 چو بلای اوحدی را ز سر تو دور کردم %~% همه عمر تا تو باشی برو و دعای ~~من کن PageV1P0630 ### || [genre: Gh] # 1 جانا به حق دوستی کان عهد و پیمان تازه کن %~% جان را به رخ دل بازده ~~دل را ز لب جان تازه کن # 2 از دل برون کن کینه را صافی کن از ما سینه را %~% آن عادت پیشینه را ~~پیش آر و پیمان تازه کن # 3 این درد پنهانم ببین وین محنت جانم ببین %~% این چشم گریانم ببین و آن ~~روی خندان تازه کن # 4 تا زلف مشکین خم زدی آفاق را برهم زدی %~% چون در حریفی دم زدی رخ با ~~حریفان تازه کن # 5 ای یار نافرمان من وی در کمین جان من %~% ای دیدنت درمان من دردم به ~~درمان تازه کن # 6 با گوی و چوگانای پسر روزی به میدان برگذر %~% هم آب گل رویان ببر هم ~~خاک میدان تازه کن # 7 چون اوحدی زان تو شد محکوم فرمان تو شد %~% رخ را چو مهمان تو شد در ~~روی مهمان تازه کن PageV1P0631 ### || [genre: Gh] # 1 سر دل گویی ز جان اندیشه کن %~% در دلش دار از زبان اندیشه کن # 2 لاف کشف و غیب دانی می‌زنی %~% از خدای غیب دان اندیشه کن # 3 در زمین از آسمان گویی سخن %~% ای زمین از آسمان اندیشه کن # 4 یا ز دین آشکارا شرم دار %~% یا ز دانای نهان اندیشه کن # 5 ای که می‌خسبی به شبهای چنین %~% آخر از روز چنان ms297 اندیشه کن # 6 تیر فرصت در کمان جهدتست %~% می‌رود تیر از کمان اندیشه کن # 7 دل به باد آرزوها بر مده %~% ناتوانی تا توان اندیشه کن # 8 بهر سود اندر خطرها می‌روی %~% سود دیدی از زیان اندیشه کن # 9 گر ندانی رفتن خود را یقین %~% بنگر و زین رفتگان اندیشه کن # 10 این زمان اندیشه بی‌کارست و فکر %~% کار خود را این زمان اندیشه کن # 11 اوحدی زین ورطه آمد بر کنار %~% ای که غرقی در میان اندیشه کن ~~PageV1P0632 ### || [genre: Gh] # 1 خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن %~% حسودان را بخوابان چشم و بندی ~~بر زبان افگن # 2 دهانم خشک و لب تلخ از فراق تست یک باری %~% لب خشک مرا ترساز و بوسی ~~در دهان افگن # 3 کمان ابروان نقدست و تیر غمزه چشمت را %~% به نام عاشقان زان چشم تیری ~~در کمان افگن # 4 به خاموشی چرا زین‌گونه عیشم تلخ میداری %~% لب شیرین ز هم بگشا و شوری ~~در جهان افگن # 5 به تحقیق از میانت کس نشانی چون نمی‌یابد %~% ز لطف آن کمر باری حدیثی ~~بر زبان افگن # 6 چو خواهم بوسه‌ای گویی: ترا اینها زیان دارد %~% کنون تا وقت سود آید ~~به نقدم در زیان افگن # 7 چو خاک آستان تست نام اوحدی روزی %~% اگر گردن بپیچاند سرش بر آستان ~~افگن PageV1P0633 ### || [genre: Gh] # 1 چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من %~% زان سبب شادی نمیگردد به گرد ~~کار من # 2 اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر نبشت %~% گوییا با اشک بیرون میرود ~~اسرار من # 3 رخت ازین شهرم به صحرا برد می‌باید که شب %~% مردم اندر زحمتند از ناله ~~بسیار من # 4 گر نه آب چشم سیل انگیز من مانع شود %~% هر شبی شهری بسوزد آه آتشبار ~~من # 5 همچو یاقوتست اشکم تا خیال لعل او %~% آشنایی می‌کند با دیده بیدار من # 6 من ز تیمارش چنان گشتم که نتوان گفت ms298 و او %~% خود نمیپرسد که: حالت ~~چیست ای بیمار من # 7 ز اوحدی هجران او کوتاه کردی دست زود %~% گر به گوش او رسیدی نالهای ~~زار من PageV1P0634 ### || [genre: Gh] # 1 سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من %~% که فتح‌الباب هجرانست و تحویل ~~نگار من # 2 مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او %~% از آن نیکی نمیبینم که ~~بد بود اختیار من # 3 من آن چرخم که از جانست مهرم در میان دل %~% من آن صبحم که از اشکست ~~پروین در کنار من # 4 مرا روی چو تقویمست و به روی جدولی خونین %~% که حکم آن نشد منسوخ چون ~~تقویم پار من # 5 سرم را اتصالی هست کلی با خیال او %~% از آن سر در نمی‌آرد به دوش ~~بردبار من # 6 خبر ده ز اجتماع او تنم را تا برون آید %~% به استقبال روی او دل و صبر ~~و قرار من # 7 پیاپی مایلست این دل به قرب نقطه خالش %~% دریغ ار خارج از مرکز ~~نیفتادی مدار من! # 8 به سرحد وصالش گر زوجهی راه میابم %~% شرف هم خانه میگردد دگر با ~~روزگار من # 9 چو ماه از عقده زلفش مگر دارد خسوف آن رخ %~% که از آغاز تاثیرش زمستان ~~شد بهار من # 10 چو دانستی کز آن تست بیت‌المال دل یکسر %~% به سهم‌الغیب آن غمزه بگو: ~~تا کیست یار من # 11 طریق اجتماعی نیست دل را با فرح بی‌تو %~% ازان چون عقله زلف تو ~~منکوسست کار من # 12 ز اشکم نقطه میراند غمت بر تختهای رخ %~% که در هنگامها گوید نهان و ~~آشکار من # 13 فلکها را رصد کردم من ای ماه و نپندارم %~% کزیشان چون تو خورشیدی ~~بتابد بر دیار من # 14 تو اصطرلاب این دل را بگردان در شعاع رخ %~% ببین تا ارتفاع مهر چندست ~~از شمار من # 15 از آن خاک اوحدی را گر نهی بر جبهه اکلیلی %~% به شعری میبرد شعر ms299 چو ~~در شاهوار من PageV1P0635 ### || [genre: Gh] # 1 عشق نورزیده بود جان سبکبار من %~% بر تو مرا فتنه کرد این دل بی‌کار ~~من # 2 گر خبر از درد من نیست ترا در نگر %~% تا بتو گوید درست روی چو دینار ~~من # 3 ای که بیازرده‌ای بی‌سببم بارها %~% تا توچه میخواستی از من و آزار من # 4 زلف تو در راه دل دام بلا چون نهاد %~% روی چو گل را بگو تا: ننهد خار ~~من # 5 روی پشیمان شدن نیست که در عشق تو %~% نایب قاضی نوشت حجت اقرار من # 6 خود چه حبیبی بتا یا چه طبیبی که هیچ %~% از تو دوایی ندید این دل ~~بیمار من # 7 چاره کارم نهان گر بکنی می‌توان %~% لیک تو خود فارغی از من و افکار من # 8 عشق تو هم برگسیخت رشته تسبیح دل %~% حسن تو بر باد داد خرمن کردار من # 9 پیش تو بادیست سرد آه دل اوحدی %~% با همه کز آه اوست گرمی بازار من ~~PageV1P0636 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من %~% در خون نشیند تا کند چون ~~روز روشن راز من # 2 از دیده گر در پیش دل سیلی نرفتی هر نفس %~% آتش به جانم در زدی این آه ~~برق‌انداز من # 3 من شرح دل پرداز خود برخی فرستم پیش تو %~% لیکن تو کمتر میکنی گوشی به ~~دل پرداز من # 4 بالم به سنگ سر کشی بشکستی ای سیمین بدن %~% ورنه کجا خالی شدی کوی تو ~~از پرواز من # 5 برخاستی تا: خون من در پای خود ریزی دگر %~% ای آرزوی دل دمی بنشین و ~~بنشان آز من # 6 پروانه‌وارم سوختی ای شمع وز رخسار تو %~% نه پرتوی بر حال دل نه ~~بوسه‌ای در گاز من # 7 از بس که نالد اوحدی در حسرت دیدار تو %~% پر شد جهان ز آوازه عشق بلند ~~آواز من PageV1P0637 ### || [genre: Gh] # 1 نه بی‌یادت برآید یک دم ms300 از من %~% نه بی‌رویت جدا گردد غم از من # 2 بزن بر جانم آن زخمی که دانی %~% به شرط آنکه گویی: مرهم از من # 3 دلم را خون تو میریزی و ترسم %~% که خواهی خون بهای دل هم از من # 4 مرا از هر که دیدی بیش کشتی %~% مگر کس را نمی‌بینی کم از من # 5 اگر آهی بر آرم زین دل تنگ %~% به تنگ آیند خلق عالم از من # 6 کجا کارم ز قدت راست گردد %~% که برگشتی چو زلف پر خم از من # 7 به سودای تو گشت از هر کناری %~% جهان پر نوحه و پر ماتم از من # 8 چنان رسوا شدم در عالم این بار %~% که گویی: پر شدست این عالم از من # 9 بسان اوحدی دور از تو بیمست %~% که فریادی برآید هر دم از من ~~PageV1P0638 ### || [genre: Gh] # 1 بر سر کویت ای پسر پی سپرم دریغ من! %~% با غم رویت از جهان میگذرم ~~دریغ من! # 2 با تو نشست دشمنم روی به روی و من چنین %~% دور نشسته در شما می‌نگرم ~~دریغ من! # 3 برد گمان که به شود خسته دلم به وصل تو %~% دیدم و روز وصل خود زارترم ~~دریغ من! # 4 از در خود برانیم هر دم و من به حکم تو %~% میروم و نمی‌روی از نظرم ~~دریغ من! # 5 دل به تو شاد وآنگهی چشم تو در کمین جان %~% من ز فریب چشم تو بی‌خبرم ~~دریغ من! # 6 تن به رخ تو زنده بود از تو برید و مرده شد %~% بر تن مرده بی‌رخت مویه ~~گرم دریغ من! # 7 لعل لب تو خون من خورده چنین و آنگهی %~% من ز درخت قامتت بر نخورم ~~دریغ من! # 8 رفت برون بسان آب از ره دیده خون دل %~% آتش دل برون نرفت از جگرم دریغ ~~من! # 9 از ستمت خلاص دل نیست که هر کجا روم %~% هجر تو می‌رود روان بر ~~اثرمدریغ من! ms301 # 10 چشم ترا چنانکه من دیدم و فتنهای او %~% گر ز تو جان برد کسی من نبرم ~~دریغ من! # 11 نیست دریغ کاوحدی برد خطر ز دست تو %~% من که ز دست خویشتن در خطرم ~~دریغ من! PageV1P0639 ### || [genre: Gh] # 1 دشمن دون گر نگفتی حال من %~% خود به گفتی چشم مالامال من # 2 هر شبی از چرخ نیلی بگذرد %~% نالهای این تن چون نال من # 3 حال من چون خال مشکین تیره شد %~% در فراق یار مشکین خال من # 4 کاشکی! آن روی فرخ می‌نمود %~% تا ازو فرخنده گشتی فال من # 5 روز عمرم شب شد و پیدا نگشت %~% روز این شبهای همچون سال من # 6 بر دل ریشم دلیلی روشنست %~% راستی را پشت همچون سال من # 7 مرغ او بودم چرا برمی‌تپم %~% گر نزد تیر بلا بر بال من # 8 کاشکی!دستم به مالی می‌رسید %~% کز برای دوست گشتی مال من # 9 وه! که روز اوحدی بی‌روی دوست %~% شد سیه چون نامه اعمال من ~~PageV1P0640 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا چرا شدی نهان از نهان من %~% چه کردم که گشته‌ای جهان از جهان من # 2 به کینم مخای لب چو آنم که پیش ازین %~% همی بر نداشتی دهان از دهان من # 3 چو من پر شدم ز تو ز من پر شد این جهان %~% به نوعی که تنگ شد مکان از ~~مکان من # 4 چنان در تو گم شدم که: گر جویدم کسی %~% نیابد به عمرها نشان از نشان ~~من # 5 چو سرمایه دکان مرا در سر تو شد %~% چرا دور می‌کنی دکان از دکان من # 6 به گوشت همی رسد که: من می‌کنم زیان %~% ولی در تو کی رسد زیان از زیان ~~من # 7 مرا در دل آتشیست نهفته ز هجر تو %~% که بر می‌کند کنون زبان از زبان ~~من # 8 چو شد در دلم پدید خبرها که می‌شنید %~% خبرها بسی بود عیان از عیان من # 9 بسی فتنها که گشت ms302 پدید از جمال تو %~% بسی فیضها که شد روان از روان من # 10 مرا در زمین مجوی مرا از زمان مپرس %~% که غیرت برد همی زمان از زمان ~~من # 11 بخوانند سالهادرین وجد و حالها %~% سخن کاوحدی کند بیان از بیان من ~~PageV1P0641 ### || [genre: Gh] # 1 عشق را فرسوده‌ای باید چو من %~% در مشقت بوده‌ای باید چو من # 2 لایق سودای آن جان و جهان %~% از جهان آسوده‌ای باید چو من # 3 تا غم او را به کار آید مگر %~% کار غم فرسوده‌ای باید چو من # 4 از برای خوردن حلوای غم %~% خون دل پالوده‌ای باید چو من # 5 انتظار دیدن آن ماه را %~% سالها نغنوده‌ای باید چو من # 6 تا ز وصل او به درمانی رسد %~% درد دل پیموده‌ای باید چو من # 7 اوحدی راه غم آن دوست را %~% خاک و خون آلوده‌ای باید چو من ~~PageV1P0642 ### || [genre: Gh] # 1 چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من %~% آن فراق اندیش روزی باز ~~پیوستی به من # 2 همچو ماهی صید آن ماهم که روزی بیست بار %~% زلف چون دامش در اندازد ~~همی شستی به من # 3 گر سر زلفش به دست من رسیدی گاه گاه %~% کی رسیدی محنت ایام را دستی به ~~من # 4 گفتمش روزی که: از وصل تو کی من برخورم %~% گفت: با چندین بلندی کی رسد ~~پستی به من # 5 گر مجالی بودی اندر خانه وصلش مرا %~% پرتوی از روزن مهرش فرو جستی به ~~من # 6 ورنه چشم مست او را زلف او یار آمدی %~% این خرابی کی رسیدی از چنان ~~مستی به من # 7 اوحدی بی‌مهرش ار بودی زمانی کافرم %~% گر به مسمار وفاقش چرخ بر بستی ~~به من PageV1P0643 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من %~% چاره‌کارم نه نیکو می‌کنی ~~بیچاره من! # 2 روز مرگم بر سر تابوت خواهد شعله زد %~% آتش عشقت که در دل دارم از ~~گهواره من ms303 # 3 ای که گفتی: با جفای یار سیمین بر بساز %~% چند شاید ساخت ز آهن نیستم ~~یا خاره من # 4 در زبان خاص و عام افتاد رازم چون سخن %~% ای مسلمانان زبون افتاده‌ام ~~یک باره من # 5 کاشکی! آن روی منظورش نمیدیدم ز دور %~% تا چو دوران کردمی از گوشه‌ای ~~نظاره من # 6 خرقه پرهیزم از سودای این دل پاره شد %~% خود نمی‌یابم خلاص از دست این ~~دل پاره من # 7 اوحدی را عاشق و میخواره کرد او این چنین %~% ورنه تاکنون نبودم عاشق و ~~می‌خواره من PageV1P0644 ### || [genre: Gh] # 1 جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من %~% عاشقم وز من بپوشانید رخ ~~چندان که من # 2 در غمش دیوانه گشتم بی رخش مجنون شدم %~% سر به صحراها نهادم فاش گردید ~~آن که من # 3 خوف بدنامی ندارم بیم رسواییم نیست %~% ور بمانم مدتی دیگر چنان می‌دان ~~که من # 4 دل به درد او سپارم تن به مهر او دهم %~% وآن بلا را کس نداند بعد از ~~آن درمان که من # 5 هر چه گویم راست گویم وین بتر کز هر طرف %~% من دوای درد دل پرسان و دل ~~ترسان که من # 6 هم به ترک سر بگویم هم دل از جان بر کنم %~% وآن زمان درد دلم را ~~چاره‌ای نتوان که من # 7 دل ز غم خون کرده باشم خون ز مژگان ریخته %~% ور چنین باشد حدیثم کی ~~شود پنهان که من # 8 دیده‌ای پر اشک دارم چهره‌ای پر خون دل %~% واندر این محنت نخواهم شست ~~دست از جان که من # 9 اوحدی را می‌شناسم طالع خود دیده‌ام %~% ور تو حالم را بدانی رحمت آری ~~زآن که من PageV1P0645 ### || [genre: Gh] # 1 ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من %~% گر دست اوفتاده نگیری تو وای من! # 2 نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین %~% کز چنگ محنت تو ننالم چو نای من # 3 پشتم چو چنبر از غم ms304 و نیکوست ماجری %~% دل بسته‌ام در آن رسن مشک‌سای ~~من # 4 گردن بسی بگشت تن و دل به جای بود %~% روی ترا بدیدم و رفتم ز جای من # 5 دشمن لب تو بوسد و در آرزوی آن %~% کز دور بوسه می‌دهمت خاک پای من # 6 سگ بر در سرای تو گستاخ و من غریب %~% ای بنده سگان در آن سرای من # 7 درد ترا به خلق چو گویم چو اوحدی %~% آن به که اعتماد کنم بر خدای من ~~PageV1P0646 ### || [genre: Gh] # 1 دوست با کاروان کن فیکون %~% آمد از شهر لامکان بیرون # 2 عور گشت از لباس بی‌چونی %~% باز پوشید کسوت چه و چون # 3 گه بر آمد به صورت لیلی %~% گه در آمد به دیده مجنون # 4 گاه مشهور شد به آیت نور %~% گاه مذکور شد به سوره نون # 5 چون به آب و زمین او بر رست %~% ریشه و بیخهای گوناگون # 6 پیش کافور و زنجبیل نهاد %~% عسل و تین و روغن و زیتون # 7 می‌سرشت این چهار جنس بهم %~% مدتی چون تمام شد معجون # 8 دردها را درو نهاد دوا %~% زهرها را ازو نبشت افسون # 9 اوحدی شربتی از آن بچشید %~% گشت دیوانه والجنون فنون PageV1P0647 ### || [genre: Gh] # 1 ای مکان تو از مکان بیرون %~% سر امرت ز کن فکان بیرون # 2 در وجودی و از وجود به در %~% در جهانی و از جهان بیرون # 3 آسمان و زمین تو داری تو %~% از زمین وز آسمان بیرون # 4 فتنه‌ای در میان فگنده ز عشق %~% خویشتن رفته از میان بیرون # 5 ساعتی نیستی ز دل خالی %~% نفسی نیستی ز جان بیرون # 6 آن و اینت به فکر چون یابند %~% ای تو از فکر این و آن بیرون # 7 بنشینی و از نشستن خود %~% بینشانی و از نشان بیرون # 8 آخر و اولی و بودن تو %~% ز آخر و اول زمان بیرون # 9 چون دل اوحدی زبون تو شد %~% این سخن ms305 رفتش از زبان بیرون PageV1P0648 ### || [genre: Gh] # 1 شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این %~% به بیداری تو خود ~~هرگز نمی‌پرسی: چه حالست این # 2 دهان یا نوش قد یا سرو تن یا سیم خامست آن %~% جبین یا زهره رخ یا ماه ~~ابرو یا هلالست این # 3 به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزی %~% شکستی بال او آنگه نمی‌گویی: ~~وبالست این # 4 ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غم %~% معاذالله! چه روز غم خطا گفتم ~~محالست این # 5 مرا گویند: مجموعی ز عشق آن صنم یا نه %~% ز همچون من پریشانی چه جای ~~این سؤالست این # 6 برای عشق تو گر من ببازم مال و جاه خود %~% مکن عیبی که: پیش من به از ~~صد جاه و مالست این # 7 حرامست اوحدی را جز درین معنی سخن گفتن %~% که هر کو بشنود گوید: مگر ~~سحر حلالست این PageV1P0649 ### || [genre: Gh] # 1 دور مرو دور مرو یار ببین یار ببین %~% در نگر از دیده جان در دل و ~~دیدار ببین # 2 گر ز دل آگاه شدی هم‌سفر ماه شدی %~% چون تو درین راه شدی خوبی رفتار ~~ببین # 3 گر سفرت هست هوس جان و خرد یار تو بس %~% نصرة ازین هر دو طلب هجرت ~~انصار ببین # 4 دوست به پرسیدن تو روی تو در دیدن تو %~% جنس فروشنده نگر نقد خریدار ~~ببین # 5 چند برای دل خود چند هوای دل خود %~% چند رضای دل خود مصلحت یار ببین # 6 گردن ناموس بزن نامه زندیق بدر %~% خرقه سالوس بکن بستن زنار ببین # 7 دشمن من شد دل من توبه شکن شد دل من %~% گر پس ازینم طلبی خانه خمار ~~ببین # 8 خرقه که بر دوخته شد نقد که اندوخته شد %~% پیش رخش سوخته شد گرمی ~~بازار ببین # 9 قابل معلوم بهل پارس مرو روم بهل %~% در سرو در دوم نگر: این همه اسرار ~~ببین # 10 اوحدی از بهر خدا ms306 دور مرو پیش خدا %~% در خود و او کن نظری نقطه و ~~پرگار ببین PageV1P0650 ### || [genre: Gh] # 1 حلقه زرین بر آن گوش گهربندش ببین %~% خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ~~ببین # 2 بسته بر هم گردن شهری دل دیوانه را %~% در میان حلقهای زلف چون بندش ~~ببین # 3 چشم معنی برگشای و چشمه آب حیات %~% مضمر اندر گوشه لعل شکرخندش ببین # 4 اشک همچون دجله من در غمش دیدی بسی %~% بر دل من محنت چون کوه الوندش ~~ببین # 5 دیده‌ای کان عهد یاران قدیمی چون شکست %~% این زمان با دوستان تازه ~~پیوندش ببین # 6 عاشقان از آرزوی روی او جان می‌دهند %~% آرزوی عاشقان آرزومندش ببین # 7 اوحدی پندم همی گوید که: ترک عشق کن %~% دیدن رویی چنان و دادن پندش ~~ببین! PageV1P0651 ### || [genre: Gh] # 1 منم آنکه گلشن عشق را چمنم ببین %~% گذری کن و گل و سوسن و سمنم ببین # 2 تو و او که باشد ازین دویی چه کنی سخن %~% همه اوست این نه تویی بدان ~~نه منم ببین # 3 درو بام خلوت من پرست ز نقش او %~% به تو شرح واقعه بیش ازین چه کنم ~~ببین # 4 ز درش به روز من ار چه دور همی روم %~% شب تیره بر سر کوی او وطنم ببین # 5 به دیار ما چو به دوستی گذرت بود %~% سخنم مپرس ز دشمنان سخنم ببین # 6 نخورم بر غم تو باده جز بعلانیه %~% تو به سر من چو نمی‌رسی علنم ببین # 7 چو پس از منت هوس تفرج دل کند %~% بر خاک من رو و بازکن کفنم ببین # 8 ز خدای و نفس خود ار چنان که تو واقفی %~% نفس خدای ز جانب یمنم ببین # 9 مکن اوحدی طلبم که غایبم از زمین %~% بهل این زمین و برون ازین زمنم ~~ببین PageV1P0652 ### || [genre: Gh] # 1 آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین %~% انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین # 2 روی سیاه چرده ms307 و زلف سیاه کار %~% چشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین # 3 در باغ عارضش ز برای شکار دل %~% زلف چو دام بنگر و خال چو دانه بین # 4 با آن غرور و غفلت و خردی و بیخودی %~% یک بوسه زو طلب کن و پنجه بهانه ~~بین # 5 گرد میان لاغر آن خان نیکوان %~% پیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین # 6 از دست زلف هندوی او جور می‌برم %~% بخت مرا نگه کن و حال زمانه بین # 7 مرد اوحدی ز داغ غمم او هزار بار %~% با آن دو دل حکایت مرد یگانه بین ~~PageV1P0653 ### || [genre: Gh] # 1 از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین %~% چشمی که بیند غیر او ما را ~~نشاید بعد ازین # 2 دل را چو با دیدار او پیوند و پیمان تازه شد %~% در چشم ما جز روی او ~~بازی نماید بعد ازین # 3 خود را چو دادیم آگهی از ذوق حلوای لبش %~% لذت نیابد کام ما گر شهد ~~خاید بعد ازین # 4 در دستگاه چرخ اگر اندوه و محنت کم شود %~% از پیش ما گو: خرج کن چندان ~~که باید بعد ازین # 5 بس فتنه زایید آسمان در دور چشم مست او %~% از روزگار بی‌وفا تا خود چه ~~زاید بعد ازین # 6 با زلف آن دلدار چون باد صبا گستاخ شد %~% یا عنبر افشاند هوا یا مشک ~~ساید بعد ازین # 7 ای یار نیکوکار تو تدبیر کار خویش کن %~% کز ما بجز سودای او کاری ~~نیاید بعد ازین # 8 تا این زمان گر نطق ما تقصیر کرد اندر سخن %~% بر یاد آن شیرین دهان ~~شیرین سراید بعد ازین # 9 گو: آزمایش را ببر گردی ز خاک اوحدی %~% گر در جهان آشفته‌ای عشق ~~آزماید بعد ازین PageV1P0654 ### || [genre: Gh] # 1 در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین %~% سینه داغ هجر آنان بر نتابد ~~بیش ازین # 2 با چنین تلخی که طبع ما کشید از دست هجر ms308 %~% شور این شیرین زبانان بر ~~نتابد بیش ازین # 3 پیر گشتم ایدل از خوبان حذر می‌کن که پیر %~% قوت دست جوانان بر نتابد ~~بیش ازین # 4 مهربانا گر توانی رحم کن بر کار ما %~% زانکه کار ناتوانان بر نتابد ~~بیش ازین # 5 چند راند چون سگان ما را رقیب از کوی تو %~% گرگ با چوب شبانان بر ~~نتابد بیش ازین # 6 اوحدی این گریه کمتر کن که خاک کوی دوست %~% آب چشم مهربانان برنتابد ~~بیش ازین # 7 طبع یار نازنین در خواب نوشین سحر %~% ناله فریاد خوانان برنتابد بیش ~~ازین PageV1P0655 ### || [genre: Gh] # 1 در صدد هلاک من شیوه چشم مست تو %~% مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو # 2 غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر %~% هر نفسی که بنگرم با دگری نشست او # 3 هر سر مویت ای پسر دست گرفته خاطری %~% در عجبم که: چون بود از همه باز ~~رست تو # 4 مست توام چه می‌دهی باده به دست مست خود %~% بوسه بده که نشکند باده ~~خمار مست تو # 5 تا به کنون اگر سرم داشت هوای دیگری %~% دست بیار تا از آن توبه کنم به ~~دست تو # 6 با همه زیرکی نگر: صید تو گشت اوحدی %~% ور تو تویی در اوفتد پنجه ازو ~~به شست تو PageV1P0656 ### || [genre: Gh] # 1 من از مادری زادم که پارم پدر بود او %~% شدم خاک آن پایی کزین پیش سر ~~بود او # 2 ز عالم همی جستم نشان دل آرایش %~% چو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود ~~او # 3 از آن راه بین گشتم که هر جا رخ آوردم %~% دلم را دلیل ره مرا راهبر ~~بود او # 4 ز خاطرت نرفت آن نقش و از دل نشد خالی %~% کجا رفتی از خاطر که نقش حجر ~~بود او # 5 قمروار حالم ار کمابیش بود چندی %~% شد امسال شمس آن مه که عمری قمر ~~بود او # 6 ز بس قطره ms309 باران که فیضش فراهم زد %~% چو دریا شد آن آبی که وقتی شمر ~~بود او # 7 من آن نقد عرضی کش درین فرش بنهفتم %~% نه از خاک شد تیره نه ازنم که ~~زر بود او # 8 نه عقلم بسی گفتی مکن یاد او دیگر %~% که اندر طریق ما عجب بی‌خبر بود ~~او! # 9 مجوی اوحدی را تو ز من کندر آن ساعت %~% که من بار می‌بستم به جانبی ~~دگر بود او PageV1P0657 ### || [genre: Gh] # 1 بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او %~% وآن غمزه چو تیر و رخ مهربان او # 2 انگشت می‌گزد به تحیر کمان چرخ %~% ز انگشت رنگ داده و انگشتوان او # 3 گر جان من طلب کند از وی دریغ نیست %~% بشنو که این دروغ نگفتم به جان ~~او # 4 گو: بوسه‌ای به جان بفروش ار زیان کند %~% دل نیز می‌دهم که نخواهم ~~زیان او # 5 با دشمنان دوست کنم دوستی مدام %~% زیرا که غیرت آیدم از دوستان او # 6 از وی بپرس حال من ای باد صبح دم %~% باشد که نام من برود بر زبان او # 7 آن کو به حسن فتنه آخر زمان بود %~% ناچار فتنها بود اندر زمان او # 8 آن موی او به پای رسد گر فرو کشی %~% لیکن به لاغری نرسد در میان او # 9 گویی طبیب خفته ما را خبر نبود: %~% کامشب نخفت تا به سحر ناتوان او # 10 روزی که جان اوحدی از تن جدا شود %~% از دوستی جدا نشود استخوان او # 11 از ذوقهای شعر روانش بسی که خلق %~% گویند: کافرین خدا بر روان او ~~PageV1P0658 ### || [genre: Gh] # 1 ای عید بنمودی به من دی صورت ابروی او %~% امروز قربان می‌شوم گر ~~می‌نمایی روی او # 2 عید من آن رخسار بس تا درتنم باشد نفس %~% چندان که دارم دسترس باشم به ~~جست و جوی او # 3 بر عید گاه ار بگذرد چوگان به دست از لاله رخ %~% جز تن نشاید خاک ms310 ره ~~جز سر نزیبد گوی او # 4 صد بار بر زانو نهم سر بی‌رخش هر ساعتی %~% نادیده خود را در جهان یک ~~بار همزانوی او # 5 از سایه سر گردان ترم بی‌آفتاب عارضش %~% تا سایه‌ای بینی ز من مشنو که ~~آیم: سوی او # 6 در وصل او مشکل رسم تا زان من دانی مرا %~% چون از من من بگذرم آنجا ~~بماند اوی او # 7 فردا که از خاک لحد سر بر کنند این رفتگان %~% ما را ز خاک انگیختن ~~نتواند الا بوی او # 8 زان دوست دل برداشتنصورت مبند ای اوحدی %~% اکنون که ما را صرف شد عمری ~~به گفت و گوی او # 9 چون بر توان گشت از رخش و آنگاه خود ناساخته %~% بالین ز سنگ آستانبستر ~~ز خاک کوی او PageV1P0659 ### || [genre: Gh] # 1 گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو %~% سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو # 2 آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ %~% میلی کی او کند که بود پای بست ~~تو # 3 قاضی ترا به دیده ملامت همی کند %~% بر محتسب ز دست محبان مست تو # 4 سر بگذرد به چرخ بلندم به گردنی %~% گر دست من رسد به سر زلف پست تو # 5 صد بار پیش دشمن اگر بشکنی مرا %~% سهلست پیش من چو نبینم شکست تو # 6 دردا! که هستیم ز فراق تو نیست شد %~% کامی ندیده از دهن نیست هست تو # 7 یک ساعت اوحدی به دو چشمت نگاه کرد %~% پنجاه تیر بر دلش آمد ز شست تو ~~PageV1P0660 ### || [genre: Gh] # 1 ای دلبر سنگین دل فریاد ز دست تو %~% دستی که دل من شد بر باد ز دست تو # 2 کی راست شود کارم زین غصه که من دارم %~% ای کار مرا ویران بنیاد ز دست ~~تو # 3 عقلم چو دهد یاری گوید که: درین زاری %~% آنست که صد نوبت افتاد ز دست ~~تو # 4 دادی ز ms311 جفا نوشم تا گشت فراموشم %~% چیزی که مرا بودی بر یاد ز دست تو # 5 از بند رها می‌کن مملوک و بها می‌کن %~% کین بنده نخواهد شد آزاد ز دست ~~تو # 6 شادی به غمت دادم و اکنون ز غمت شادم %~% زیرا که نشاید شد دلشاد ز دست ~~تو # 7 چون اوحدی ار راهم باشد به در شاهم %~% یا دولت او خواهم یا داد ز دست ~~تو PageV1P0661 ### || [genre: Gh] # 1 تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو %~% رغبت نمی‌کند به شکر دردمند تو # 2 محتاج قید نیست که زندانیان عشق %~% بیرون نمی‌روند به جور از کمند تو # 3 کشتند در کنار چمن سروها بسی %~% لیکن نمی‌رسند به قد بلند تو # 4 گر صد غبار بر دل من باشد از غمت %~% مشکل جدا شوم ز عنان سمند تو # 5 ور دیگری ز تیغ جفای تو سر کشد %~% من سر نمی‌کشم که شدم پای بند تو # 6 کردم فدای تو دل و دین و توان و جان %~% تا خود کدام باشد ازین‌ها پسند ~~تو # 7 از دردت اوحدی سخنی دارد ای نگار %~% بشنو حکایتی که کند دردمند تو ~~PageV1P0662 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو %~% نتوانم که زمانی نکنم یاد از ~~تو # 2 گفته بودی که: به فریاد تو روزی برسم %~% کی به فریاد رسی ای همه فریاد ~~از تو # 3 دانم این قصه به خسرو برسد هم روزی %~% که: تو شیرینی و شهری شده فرهاد ~~از تو # 4 اگر امشب سر آن زلف به من دادی نیک %~% ورنه فردا من و پای علم و داد ~~از تو # 5 گر تو ای طرفه شیراز چنین خواهی کرد %~% برسد فتنه به تبریز و به بغداد ~~از تو # 6 دوش گفتی: به دلت در زنم آتش روزی %~% چه دل ای خرمن دلها شده بر باد ~~از تو # 7 دل ما را غم هجر تو ز بنیاد بکند %~% خود ms312 ندیدیم چنین کار به بنیاد از ~~تو # 8 اوحدی را مکن از بند خود آزاد که او %~% بنده‌ای نیست که داند شدن آزاد ~~از تو PageV1P0663 ### || [genre: Gh] # 1 درین لشکر که می‌بینی سواری نیست غیر از تو %~% کسی دیگر درین عالم به ~~کاری نیست غیر از تو # 2 هر آن کس را که میدانی شماری برگرفت از خود %~% ولی زینها کسی خود در ~~شماری نیست غیر از تو # 3 درون پرده‌ای لیکن چو از ما پرده برگیرد %~% غم عشق تو ما را پرده‌داری ~~نیست غیر از تو # 4 اگر غیری نظر بازی کند با صورت دیگر %~% مرا منظور در آفاق باری نیست ~~غیر از تو # 5 به روز خستگی خواهند مردم یاری از یاران %~% من دلخسته را امروز یاری ~~نیست غیر از تو # 6 چو غم دادی به غم خواران نیابد کرد تقصیری %~% که در غم عاشقان را ~~غم‌گساری نیست غیر از تو # 7 سگ تست اوحدی جانا نگاهی کن به حال او %~% کزین نخجیرگاه او را شکاری ~~نیست غیر از تو PageV1P0664 ### || [genre: Gh] # 1 تو سروی بر نشاید چیدن از تو %~% تو ماهی مهر نتوان دیدن از تو # 2 من آشفته دل را تا کی آخر %~% میان خاک و خون غلتیدن از تو # 3 به گردان رخصت خونم به عالم %~% که رخصت نیست برگردیدن از تو # 4 گرم صد آستین بر رخ فشانی %~% نخواهم دامن اندر چیدن از تو # 5 ترا چون هیچ ترسی از خدا نیست %~% همی باید مرا ترسیدن از تو # 6 گناهم نیست اندر عشق و گر هست %~% گناه از بنده و بخشیدن از تو # 7 اگر صد رنج باشد اوحدی را %~% شفا یابد به یک پرسیدن از تو PageV1P0665 ### || [genre: Gh] # 1 گر صبر و زر بودی مرا کارم چو زر می‌شد ز تو %~% بی صبرم ارنه کار من ~~نوعی دگر می‌شد ز تو # 2 زان روی همچون مشتری گر پرده برمی‌داشتی %~% روی زمین پر زهره ms313 و شمس و ~~قمر می‌شد ز تو # 3 پس بی‌نشان افتاده‌ای ورنه پس از چندین طلب %~% روزی من دل‌خسته را آخر ~~خبر می‌شد ز تو # 4 بر یاد داری: کز غمت شبها به تنهایی مرا %~% هم سینه پر می‌شد ز غم هم ~~دیده تر می‌شد ز تو # 5 زان جام لعلت گه گهی می‌ریز آبی بر جگر %~% دل خسته‌ای کش سالها خون در ~~جگر می‌شد ز تو # 6 گر روز می‌کردم شبی با رویت اندر خلوتی %~% شب روز می‌گشت از رخت شامم ~~سحر می‌شد ز تو # 7 ور بی‌رقیبان ساعتی نزدیک ما می‌آمدی %~% ایوان ما پر شاهد و شمع و شکر ~~می‌شد ز تو # 8 لیلی اگر واقف شدی از ما چو مجنون هر نفس %~% آشفته‌تر می‌شد ز من ~~دیوانه تر می‌شد ز تو # 9 گر چرخ گردان داشتی در دل ز مهرت ذره‌ای %~% کارش چو کار اوحدی زیر و ~~زبر می‌شد ز تو PageV1P0666 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه نیست جز بر یار انتعاش تو %~% بس می‌خروشد آن سخن دل‌خراش تو # 2 زرقی همی فروشی و شهری همی خری %~% دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو # 3 گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نه %~% وانگه ز بیست خواجه فزون‌تر ~~معاش تو # 4 بر روی راه این دو سه حیوان به راستی %~% کمتر ز دام نیست دم دانه‌پاش ~~تو # 5 گه راز خود ز خلق بپوشیده‌ای ولی %~% روی زمین پرست ز تشویق فاش تو # 6 فردا کجا خلاص دهی آن مرید را %~% کامروز قرض‌دار شد از بهر آش تو # 7 با اوحدی مباف کرامات خود که هیچ %~% کاری نمی‌رود ز بباش و مباش تو ~~PageV1P0667 ### || [genre: Gh] # 1 ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو %~% سوگند سخت من به دل همچو سنگ تو # 2 در دهر سوکوار نباشد به حال من %~% در شهر غمگسار نباشد بی‌نگ تو # 3 پیش رخت ز شرم بریزند رنگها %~% صورتگران چین چو ببینند رنگ تو ms314 # 4 بر زان دل چو سنگ و بر همچو سیم خام %~% آنکس خورد که سیم بریزد به سنگ ~~تو # 5 مپسند کشتن من مسکین که بعد ازین %~% مانند من شکار نیفتد به چنگ تو # 6 اکنون سپر چه سود که بر دل گذار کرد %~% پیکان تیر غمزه همچون خدنگ تو # 7 میدان فراخ یافته‌ای اوحدیولی %~% در وصل او عجب که رسد دست تنگ تو! PageV1P0668 ### || [genre: Gh] # 1 ترا گزید دل منمرا گزید غم تو %~% به حال من نظری کن که مردم از ستم تو # 2 متاب روی و سر از منمباش بی‌خبر از من %~% که روز و شب دل و چشمم در ~~آتشست ونم تو # 3 تویی علاج غم ما تویی مسیح دم ما %~% ز مرگ باک نباشد که می‌خوریم دم ~~تو # 4 ز راه دور و بیابان چه باک و دوزخ تابان %~% کزین دو بیم ندارم به پشتی ~~کرم تو # 5 به صید ما نکند کس هوا و رغبت ازین پس %~% که داغ دست تو داریم و خانه ~~در حرم تو # 6 مگر تو چاره کارم کنی و زخم که دارم %~% که مرهمی نشناسم موافق الم تو # 7 کدام جنس که دستم نباخت بر سر کویت %~% کدام نقد که چشمم نریخت در قدم ~~تو # 8 گر آن مجال ببینم شبی که: با تو نشینم %~% کنم شکایت بسیار از التفات ~~کم تو # 9 مکن شکسته و خوارش به دست کس مسپارش %~% که اوحدیست درین شهر سکه درم ~~تو PageV1P0669 ### || [genre: Gh] # 1 ای خرمن گل خوشه‌چین پیش تن و اندام تو %~% بلبل نخواند وصف گل تا من ~~نگویم نام تو # 2 بر بام رو تا خلق را در تیره شب روشن شود %~% ماهی ز طاق آسمانماهی ز ~~طرف بام تو # 3 یک بوسه در ده زان دهن وانگه بریز این خون من %~% تا در دمی حاصل شود ~~هم کام من هم کام تو # 4 مثل دهانت شکری در مصر نتوان یافتن ms315 %~% ای مصر زیبایی نهان در زلف ~~همچون شام تو # 5 دیشب سلامی کرده‌ای چون قدر آن نشناختم %~% امروز خود را می‌کشم در ~~حسرت دشنام تو # 6 نشگفت از آه سرد من وز رنگ و روی زرد من %~% ای جان غم پرورد من پرورده ~~انعام تو # 7 از سیم خالی می‌کنی وز مشک خالی می‌زنی %~% این دامها چند افگنی ای ~~اوحدی در دام تو PageV1P0670 ### || [genre: Gh] # 1 ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو %~% عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو # 2 پای نفس اندر جگر نافه شکسته %~% بوی شکن طره‌عنبر شکن تو # 3 آنها که به مویی بفروشند بهشتی %~% مویی به جهانی بخرند از بدن تو # 4 دل تنگ شود غنچه و لب خشک و جگر خون %~% از رشک شکر خنده تنگ دهن تو # 5 بر عقد گهر طعنه زند گاه تبسم %~% آن رسته دندان جو در عدن تو # 6 بر پیرهن ار نقش کنی صورت نرگس %~% بینا کندش بوی خوش پیرهن تو # 7 شد کاسته چون موی تن اوحدی ارچه %~% کاهیدن مویی نپسندد ز تن تو # 8 در حلق دل سوخته شیفته خاطر %~% زنجیر بلا گشته دو مشکین رسن تو ~~PageV1P0671 ### || [genre: Gh] # 1 ای ترک دل ما را خوش‌دار به جان تو %~% مگذار تن مارا لاغر چو میان تو # 2 چون سرو روان داری قدی به خرامیدن %~% و آن روی چو گل خندان بر سرو ~~روان تو # 3 ابرو چون کمان سازی تا تیر غم اندازی %~% گر زخم خورم باری از تیر و ~~کمان تو # 4 هر چند فراخ آمد صحرای جهان بر من %~% هر لحظه به تنگ آیم زان تنگ دهان ~~تو # 5 دل خواسته‌ای از من نتوان به تو دل دادن %~% زیرا که: چو بگریزی کس ~~نیست ضمان تو # 6 مانند رکابت رو بر پای تو می‌مالم %~% باشد که به دست افتد یک روز عنان ~~تو # 7 لاف از سخن شیرین دیگر نزنم پیشت %~% کین ms316 لفظ نمی‌زیبد الا ز زبان تو # 8 آشفته شوم هر دم بر صورت زیبایی %~% باشد که نشان یابم روزی ز نشان تو # 9 اکنون که به شیدایی چون اوحدی از غفلت %~% در دام تو افتادم جان من و ~~جان تو PageV1P0672 ### || [genre: Gh] # 1 به جان من به جان من به جان تو به جان تو %~% که نام من نفرمایی فراموش ~~از زبان تو # 2 ز سود من نپندارم ترا هرگز زیان دارد %~% که سود تست سود من زیان من ~~زیان تو # 3 تو و من در میان ما کجا گنجد که اینساعت %~% تو گردیدی و گردیدم تو آن ~~من من آن تو # 4 غلط کردم نه آن گنجی که در آغوش من گنجی %~% مرا این بس که در گنجم به ~~کنجی در جهان تو # 5 سر از خاک زمینم بر ندارد آسمان هرگز %~% اگر ساکن خودم خواند زمین و ~~آسمان تو # 6 لبت می‌پرسد از جانم که: کامت چیست تا دانم %~% چه باشد کام مشتاقی ~~دهانی بر دهان تو # 7 گمان بردی که برگشتم به جور از آستانت من %~% بلی در حق مسکینان خود ~~این باشد گمان تو # 8 دل از ما خواستی جانا دریغی نیست دل لیکن %~% چو روی از ما نمی‌پوشی ~~کسی باید ضمان تو # 9 از آن حشمت که می‌بینم نخواهد هیچ کم گشتن %~% فقیری گر بیاساید زمانی ~~در زمان تو # 10 تو با آن حس و زیبایی نگردی هم نشین من %~% که از خواری و گمراهی ~~نمی‌یابم نشان تو # 11 رخت را شد به جان و دل خریدار اوحدی لیکن %~% بدین سرمایه چون گردد ~~کسی گرد دکان تو PageV1P0673 ### || [genre: Gh] # 1 به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو %~% اگر بر نام من تیری ~~بیندازد کمان تو # 2 دل من بوسه‌ای زان لب تمنی می‌کند لیکن %~% نمی‌گویم سخن بی‌زر که ~~می‌دانم زبان تو # 3 چو دست خود نخواهی کردن اندر گردنم روزی %~% شبی ms317 بگذار تا باشد دو دستم ~~در میان تو # 4 مرا گفتی: میان در بند اگر خواهی کنار من %~% میان بستم که دربندم به ~~دست خود میان تو # 5 چو از حکم حدیث تو نمی‌دانم گذشتن من %~% شگفتم زان حدیث آید که بگذشت ~~از زبان تو # 6 چه باشد گر به نام من فرو خواند لبت حرفی %~% ز چندان آیت خوبی که منزل ~~شد بشان تو # 7 بهر جانب ز شوقت چون سگ گم گشته می‌گردم %~% به بوی آنکه در یابم غبار ~~کاروان تو # 8 خنک یاری که هستی تو به خلوت هم نشین او! %~% که من باری نمی‌یابم ~~نشانی از نشان تو # 9 به دستان اوحدی را کرد چشمت پیر می‌بینم %~% سرش را من که خواهد رفت در ~~پای جوان تو PageV1P0674 ### || [genre: Gh] # 1 دل من خسته یاریست بی‌تو %~% تنم در قید بیماریست بی‌تو # 2 مرا گوییکه: بی‌من جان همی ده %~% کرا خود غیر ازین کاریست بی‌تو # 3 ترا در سر دلازاریست بی‌من %~% مرا با خود دلازاریست بی‌تو # 4 تو فخری میکنی بر من چه حاجت %~% مرا از خویش خود عاریست بی‌تو # 5 دلی را شاد پنداری تو زنهار! %~% مپندار این که پنداریست بی‌تو # 6 فضای هفت کشور بر دو چشمم %~% ز غم چون چاره دیواریست بی‌تو # 7 هر آن گل کز گلستانی بر آید %~% به چشم اوحدی خاریست بی‌تو PageV1P0675 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه زان ما گشتی سر ما چه دانی تو %~% ور چه مات می‌خوانیم این دعا ~~چه دانی تو # 2 چون ز خود نشد خالی هیچ نفس خودبینت %~% از خدا سفر کردن در خدا چه ~~دانی تو # 3 شب چو خفته می‌باشی تا به روز در خلوت %~% گر هدر شودخونی یا هبا چه ~~دانی تو # 4 ای که مرد معنی را زیر خرقه می‌جویی %~% آن کلاه داران را در قبا چه ~~دانی تو # 5 «ها» و «هو» که در حالت می‌زنی و او ناید %~% چون ندیده‌ای او ms318 را «هو» ~~و «ها» چه دانی تو # 6 هفت عضو سرکش را زیر پای ناکرده %~% آسمان هفتم را زیر پا چه دانی تو # 7 جز رضای خود چیزی چون نجسته‌ای هرگز %~% از سخط کجا ترسی یا رضا چه ~~دانی تو # 8 گفتی: آشنا گشتم با خدای در معنی %~% ای ز عقل بیگانه آشنا چه دانی تو # 9 اوحدی صفت با او هر چه گفتی آن بشنو %~% لیکن اندرین گنبد این صدا چه ~~دانی تو PageV1P0676 ### || [genre: Gh] # 1 ای مدد تیره شب از موی تو %~% روز مرا روشنی از روی تو # 2 بر سر آنم که: شوم یک سحر %~% خاک نسیمی که دهد بوی تو # 3 خاک شوم تا مگر آرد مرا %~% باد محبت به سر کوی تو # 4 باز به گوش تو رساند مگر %~% قصه ما حاجب ابروی تو # 5 برمکن از من به جفا دل که من %~% برنکنم خیمه ز پهلوی تو # 6 قیمت وصل تو که داند که: چیست %~% هر دو جهان می‌نه و یک موی تو # 7 زلف تو در حلق دل اوحدیست %~% چون نکشد خاطر او سوی تو PageV1P0677 ### || [genre: Gh] # 1 سوی من شادی نیایدتا نیایم سوی تو %~% روی شادی آن زمان بینم که بینم ~~روی تو # 2 من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست %~% غیر از آن ساعت که آرد باد ~~صبحم بوی تو # 3 هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌برد %~% من چو غم بینم روم شادی‌کنان ~~در کوی تو # 4 چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند لیک %~% زین غلامان مقبل آن خالست و ~~مخلص موی تو # 5 من به غم خوردن نهادم گردن بیچارگی %~% زانکه کس شادی نبیند در جهان از ~~خوی تو # 6 اوحدی تن در شب غم ده کزین شیرین‌لبان %~% روز شادی کس نخواهد کرد جست ~~و جوی تو PageV1P0678 ### || [genre: Gh] # 1 گل در قرق عرق کند از شرم روی تو %~% صافی به کوچها دود ms319 از جستجوی تو # 2 در شانه دید موی تو صافی و زان زمان %~% برسینه سنگ می‌زند از شوق موی ~~تو # 3 بر پای سرو و بید نهد روی هر نفس %~% صافی ز حسرت و هوس قد و روی تو # 4 مشکین کند کنار و لبش هر به مدتی %~% آن باد مشک بیز که اید ز سوی تو # 5 صافی به جای آب روانها کند نثار %~% بر دست آنکه آب زند خاک کوی تو # 6 دستش به جان نمی‌رسد ار نی به جای آب %~% می‌کرد جان خویشتن اندر گلوی ~~تو # 7 روزی بنه به خوردن می‌پای در قرق %~% تا ما به سر کشیم چو صافی کدوی تو # 8 کی کردمی من از لب صافی حدیث اگر %~% وقتی برو دهان ننهادی سبوی تو # 9 تو در مراغه فارغ و صوفی به نوبهار %~% در خاک و خون مراغه‌زنان ز ~~آرزوی تو # 10 بر ما تو بسته در چو قرق سال و ماه و ما %~% سر در جهان نهاده چو صافی ~~به بوی تو # 11 صافی ز سنگ تفرقه فریاد می‌کند %~% مانند اوحدی که بنالد ز خوی تو ~~PageV1P0679 ### || [genre: Gh] # 1 زود شود باز بسته تو %~% عاشق از دام جسته تو # 2 رونق گل می‌برد همیشه %~% عارض چون لاله دسته تو # 3 آن شکرینی که وقت بوسه %~% قند بریزد ز پسته تو # 4 رحم که بر هم شکست ما را %~% طره در هم شکسته تو # 5 وقت نیامد که باز بندی %~% رشته عهد گسسته تو # 6 عید من آن دم بود که بینم %~% ماه جمال خجسته تو # 7 تن به سرشک چو سیم شویم %~% زان تن چون سیم شسته تو # 8 اوحدی اینجا چه گرد خیرد %~% زین دل در خون نشسته تو # 9 طاقت تیر غمش نیاورد %~% سینه مجروح خسته تو PageV1P0680 ### || [genre: Gh] # 1 دل به تو دادیم و شکستی برو %~% سینه ما را چو بخستی برو # 2 داد دل از پیش تو می‌خواستم ms320 %~% چون بت بیداد پرستی برو # 3 باز ز سر عربده داری و جنگ %~% هیچ نگویم که: تو مستی برو # 4 نیستی از همچو منی در جهان %~% سهل بود چون که تو هستی برو # 5 آمده بودم که نشینی دمی %~% چون ز تکبر ننشستی برو # 6 گم شده بودم که: بجویی مرا %~% چونکه نجستی و بخستی برو # 7 اوحدی شیفته در دام تست %~% گر تو ازین دام بجستی برو PageV1P0681 ### || [genre: Gh] # 1 حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو %~% عشق زندان و حصارش که شدم پیر درو # 2 خم ابروت کمانیست که دایم باشد %~% هم کمان مهره و هم ناوک و هم تیر ~~درو # 3 حلقه زلف تو دامیست گره گیر که هست %~% حلق و پای دل من بسته به زنجیر ~~درو # 4 جنتست آن رخ خوب و ز دهان و لب تو %~% می‌رود جوی شراب و عسل و شیر درو # 5 خود که جوید ز کمند سر زلف تو خلاص %~% که به اخلاص رود گردن نحجیر درو # 6 بسم این کار پریشان که نمی‌بینم جز %~% جگر ریش و دل سوخته توفیر درو # 7 گر من از عشق تو آشفته شوم نیست عجب %~% کاوحدی شیفته شد با همه تدبیر ~~درو PageV1P0682 ### || [genre: Gh] # 1 امشب از پیش من شیفته دل دور مرو %~% نور چشم منی ای چشم مرا نورمرو # 2 دیگری از نظرم گر برود باکی نیست %~% تو که معشوقی و محبوبی و منظور ~~مرو # 3 خانه ما چو بهشتست به رخسار تو حور %~% زین بهشت ار بتوانی مرو ای حور ~~مرو # 4 امشب از نرگس مخمور تو من مست شوم %~% مست مگذار مرا امشب و مخمور مرو # 5 عاشق روی توام خسته هجرم چه کنی %~% نفسی از بر این عاشق مهجور مرو # 6 دل رنجور مرا نیست به غیر از تو دوا %~% ای دوای دل ما ار سر رنجور مرو # 7 اوحدی چون ز وفا خاک سر کوی تو شد ms321 %~% سرکشی کم کن و از کوی وفا دور ~~مرو PageV1P0683 ### || [genre: Gh] # 1 آن چشم مست بین که دلم گشت زار ازو %~% ای دوستان بسوخت مرا زینهار ~~ازو! # 2 گرد از تنم به قد برآورد و همچنان %~% بر دل نمی‌شود متصور گذار ازو # 3 گر پیش او گذار کنی ای نسیم صبح %~% پیغام من بگوی و سلامی بیار ازو # 4 او گر به اختیار دل ما رود دمی %~% گردد دل شکسته ما به اختیار ازو # 5 روزی به لطف اگر سگ کویم لقب نهد %~% زانگه مرا همیشه بس این افتخار ~~ازو # 6 هر کس که با درخت گلی دوستی کند %~% شرط آن بود که: باز نگردد ز خار ~~ازو # 7 آن کو به تیغ روی بگرداند از حبیب %~% عاشق نشد هنوز تو باور مدار ازو # 8 گر دوست بر دل تو زند زخم بی‌شمار %~% آن زخم را بزرگ فتوحی شمار ازو # 9 تا از کنارم آن گهر شب‌چراغ رفت %~% از خون دیده پر گهرم شد کنار ازو # 10 او را به خون دیده بپرورده‌ایم لیک %~% شاخی بلند بود نچیدیم بار ازو # 11 داغم گذاشت در دل و بر ما گذشت و ما %~% دل شاد می‌کنیم بدین یادگار ~~ازو # 12 گفتم که: اوحدی ز غمت مرد رحمتی %~% گفتا: مرا چه غم که بمیرد هزار ~~ازو PageV1P0684 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل مکن بهر ستمی این نفیر ازو %~% چون جانت اوست تن زن و دل برمگیر ~~ازو # 2 آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی %~% سر پیش‌دار و روی مگردان به تیر ~~ازو # 3 از یار ناگزیر نشاید گریختن %~% زان کس توان گریخت که باشد گزیر ازو # 4 گر جان طلب کند ز تو جانان بدین قدر %~% ضنت مکن فدا کن و منت پذیر ازو # 5 جانی که داغ عشق ندارد کجا برند %~% گر بایدت که زنده بمانی بمیر ازو # 6 با مدعی بگوی که: ای بی‌بصر مکن %~% عیب نظر که دیده نبیند ms322 نظیر ازو # 7 یعقوب در جدایی یوسف به جان رسید %~% تا بعد ازین چه مژده رساند بشیر ~~ازو # 8 در عشق نیکوان به جوانی کنند عیش %~% ما عیش چون کنیم که گشتیم پیر ازو # 9 ای در خطر فگنده دلم را تو از خطا %~% وانگه ندیده هیچ خطای خطیر ازو # 10 روزی به دست باد نشانی به ما رسان %~% زان زلف عنبرین که خجل شد عبیر ~~ازو # 11 از سوز اوحدی حذری کن که وقتها %~% سلطان زیان کند که بنالد فقیر ازو ~~PageV1P0685 ### || [genre: Gh] # 1 عمر که بی‌او گذشت ذوق ندیدیم ازو %~% دل بر شادی نخورد تا ببریدیم ازو # 2 دست تمنای ما شاخ امیدی نشاند %~% لیک به هنگام کار میوه نچیدیم ازو # 3 چند جفا گفت و زو دل نگرفتیم باز %~% چند ستم کرد و رو در نکشیدیم ازو # 4 گر چه ستمگار بود خاطر ازو برنگشت %~% ور چه جفا پیشه داشت ما نرمیدیم ~~ازو # 5 از پی چندین طلب دل چو ز باغ رخش %~% سیب گزیدن نیافت دست گزیدیم ازو # 6 زو دل ما بعد ازین عشوه نخواهد خرید %~% کاتش ما برفروخت هر چه خریدیم ~~ازو # 7 گر زتو پرسند: کیست عاشق دیوانه گو %~% ما که نشان وفا می‌طلبیدیم ازو # 8 باز شنیدیم: کو آتش ما می‌کشد %~% رو که بجز باد نیست هر چه شنیدیم ازو # 9 بر سر خوان لبش پیش حسودان ما %~% آن همه حلوا چه سود چون نچشیدیم ازو # 10 چون به در دل رسیرنگ رخ اوحدی %~% خود بتو گوید که: ما در چه رسیدیم ~~ازو PageV1P0686 ### || [genre: Gh] # 1 گر دهد یارت امان ایمن مشو %~% ور ببخشاید به جان ایمن مشو # 2 آن زمان کت گوید: ای من جمله تو %~% جمله مکرست آن زمان ایمن مشو # 3 روی او را گر ببینی آشکار %~% باز خواهد شد نهان ایمن مشو # 4 گر کنارت گوید: از زر پر کنم %~% تا نبندی در میان ایمن مشو # 5 وقت ms323 بیگاهست ها! گامی بپوی %~% دزد همراهست هان! ایمن مشو # 6 گر شوی ایمن ز خوف دزد نیز %~% از خلاف کاروان ایمن مشو # 7 ور نماز و روزه گمراهت کند %~% از غرور این و آن ایمن مشو # 8 چون نهد دیوانه‌ای دانات نام %~% عاقلی خود را بدان ایمن مشو # 9 از کرامات ار بپری در هوا %~% از هوا و از هوان ایمن مشو # 10 ای که اندر بی‌نشانی می‌روی %~% از حریف بی‌نشان ایمن مشو # 11 اوحدیچون سرش آمد بر زبان %~% سر نگه دار از زبان ایمن مشو ~~PageV1P0687 ### || [genre: Gh] # 1 دل سرای خاص شد از مجلس عامش مگو %~% جان چو بر جانان رسید از پیک و ~~پیغامش مگو # 2 مرغ جان ما که از تار بدن بودش قفس %~% باز دست شاه گشت از دانه و دامش ~~مگو # 3 ما از آن یوسف به بویی قانعیم ای باد صبح %~% بوی پیراهن چو آوردی ز ~~اندامش مگو # 4 ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خواب %~% مرد چون شوریده گشت از ~~خواب و ارامش مگو # 5 آنکه روی دوست دید او را به کفر و دین چه کار %~% و آنکه مست عشق گشت ~~از باده و جامش مگو # 6 چند گویی: پخته‌ای باید که گردد گرد او %~% سینه ما سوختست از پخته و ~~خامش مگو # 7 دوش میگفتی که: دانستم که خون من که ریخت %~% آنکه میدانی همانست اوحدی ~~نامش مگو PageV1P0688 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز چین و حلقه زلف سیاه %~% بسته شادروان خوبی گرد ماه # 2 در سر زلف تو صد لیلی اسیر %~% در زنخدان تو صد یوسف به چاه # 3 قاتلت چون سایه بر راه افگند %~% آفتاب آنجا چه باشد خاک راه # 4 کس گناهی بر تو نتواند نشاند %~% خون خلقی گر بریزی بی‌گناه # 5 آه! کز شوق تومیسوزیم و نیست %~% زهره آن کز غمت گوییم: آه! # 6 صبر میورزیم و غماز آب چشم %~% عشق می‌پوشیم و رنگ رخ گواه ms324 # 7 عاقبت دودی بر وزن بر شود %~% چند شاید داشت این آتش نگاه! # 8 بی‌تو در گور آنچنان گریم که اشک %~% از سر خاکم برویاند گیاه # 9 اوحدی گر کشته شد عمر تو باد %~% قتل درویشی چه باشد پیش شاه ~~PageV1P0689 ### || [genre: Gh] # 1 چون همه ملک وجود خانه شاهست و شاه %~% راه چه جویی به غیر بیش چه پویی ~~به راه # 2 ای که نچیدی گلش در گل خود کن نظر %~% ای که ندیدی رخش در دل خود کن ~~نگاه # 3 تا تو به خود می‌روی گر چه نه بد می‌روی %~% بی‌تلفی نیست مال بی‌کلفی ~~نیست ماه # 4 رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست %~% پیکر چینی سفید هیکل زنگی ~~سیاه # 5 وادی قدسست هین! رو بکن از پای کفش %~% نادی عشقست هان! رو بنه از سر ~~کلاه # 6 اوحدی ار کار هست بر در او بار هست %~% در شو و حجت بگیر بگرو و حاجت ~~بخواه # 7 یار کمین‌ها کند غارت دینها کند %~% آنکه چنین‌ها کند بر تو نگیرد گناه ~~PageV1P0690 ### || [genre: Gh] # 1 آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته %~% از تیر چشم مست خود آهنگ ~~جانها ساخته # 2 جان در بلای زلف او تن مبتلای زلف او %~% در حلقهای زلف او دل خان و ~~مانها ساخته # 3 آشفته چون ما کاکلش بر عارض همچون گلش %~% در چین مشکین سنبلش حسن ~~ارغوانها ساخته # 4 زلفش به عنبر بیختن استاد در خون ریخت %~% چشمش به سحر انگیختن بند ~~زبانها ساخته # 5 سر پرخروش لعل او جان باده نوش لعل او %~% شکر فروش لعل او در دل ~~دکانها ساخته # 6 دردش بلای ناگهان مهرش میان دل نهان %~% وانگاه بیرون از جهان حسنش ~~جهانها ساخته # 7 او در نبرد اوحدی فارغ ز درد اوحدی %~% بر روی زرد اوحدی از خون نشانها ~~ساخته PageV1P0691 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته %~% صد دل ز مهر روی ms325 تو بر من بسوخته # 2 سنگین دل تو در همه عمر از طریق مهر %~% بر حال من نسوخته و آهن بسوخته # 3 هردم ز غصه چیست نگویی مراد تو %~% زین ناتوان عاشق خرمن بسوخته # 4 بی‌چهره چو شمع تو در خلوت تنم %~% دل را چراغ مرده و روغن بسوخته # 5 بر درد و داغ و محنت و اندوه و رنج من %~% هم مرد خسته گشته و هم زن ~~بسوخته # 6 در مسکنی که این دل مسکین کشیده دم %~% خرمن به باد داده و مسکن بسوخته # 7 چون اوحدی مرا ز غمت آتش جگر %~% در آستین گرفته و دامن بسوخته ~~PageV1P0692 ### || [genre: Gh] # 1 روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته %~% گشته از رویش سراسر عید گاه ~~آراسته # 2 طاق ابرو را ز شوخی چون هلالی داده خم %~% روی نیکو را به زیبایی چو ~~ماه آراسته # 3 هم جمال ماه رویش آب خوبان ریخته %~% هم هلال نعل اسبش خاک راه آراسته # 4 بیدلان را مال و سر بر دست و دلبر بی‌نیاز %~% بندگان از پیش و پس ~~حیران و شاه آراسته # 5 او چو شمعی در میان و عاشقان پیرامنش %~% حلقه‌ای از ناله و فریاد و آه ~~آراسته # 6 نرگس چشم و گل و رخسار و سرو قد او %~% در شنکج حلقه زلف سیاه آراسته # 7 زلف چوگان وار خود همچون رسنها داده تاب %~% وانگهی گوی زنخدان را به ~~چاه آراسته # 8 لاف عشقت میزنند آشفته حالان جهان %~% اوحدی میرست و در عشقت سپاه ~~آراسته # 9 دیدن خوبان اگر جرم و گناهست ای صنم %~% نالها دارم بدین جرم و گناه ~~آراسته PageV1P0693 ### || [genre: Gh] # 1 خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته %~% سر و پای خصومت را به زنجیر ~~وفا بسته # 2 لگام این دل خیره به دست صبر وا داده %~% طناب این دل وحشی به میخ شکر ~~وابسته # 3 تو ای همراه ازین منزل مکن تعجیل در رفتن %~% که ms326 این جا در کمند او ~~اسیرانند پابسته # 4 به جای خویش میبینم درونت گر ببخشاید %~% چو در شهر کسان بینی غریبی ~~مبتلا بسته # 5 خبر کن سینه ما را و بستان مژده‌ای نیکو %~% اگر بینی تو در گوشه دل ~~اشکسته را بسته # 6 ترا ای زاهد ار حالیست میترسی و لیکن ما %~% علم بر بوته آوردیم و سنجق ~~بر هوا بسته # 7 اگر در شرع دیدار رخ نیکو خطا باشد %~% بدور روی او چشمی نبینی از خطا ~~بسته # 8 عنان از دست رفت اکنون چرا پندم نمیدادی %~% در آنروزی که میدیدی تو ~~آنبند بلا بسته # 9 نمیخواهم که بنمایم به جایی حال خود ورنه %~% به بخشایی تو چون بینی ~~دلم را چند جا بسته # 10 به تدبیر دل مسکین ازان چندین نمیکوشم %~% که میدانم نخواهد شد چنین ~~اشکستها بسته # 11 زبان اوحدی سازیست در بزم هوسبازان %~% برو ابریشم زاری ز بهر آن نوا ~~بسته PageV1P0694 ### || [genre: Gh] # 1 روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته %~% خاصه رویت که به روحست و روان ~~پیوسته # 2 زلف از دست بدادیم و ز دل خون بچکید %~% گویی آن زلف رگی بود به جان ~~پیوسته # 3 آبم از دیده روانست و خیال قد او %~% همچو سرویست در آن آب روان پیوسته # 4 ابروان همچو کمان داری و مژگان چون تیر %~% وز پی عربده تیرت به کمان ~~پیوسته # 5 بار دیگر بگزند دل ما می‌کوشی %~% ای به رغم دل ما در دگران پیوسته # 6 در شگرفان حرکاتیست که آتش خوانند %~% در تو آن هست و دو صد فتنه به آن ~~پیوسته # 7 اوحدی نام بر آورد به نیکو سخنی %~% تا که نام تو شد او را به زبان ~~پیوسته PageV1P0695 ### || [genre: Gh] # 1 ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته %~% نام رخ تو گل را از خاک برگرفته # 2 آن روی را مپوشان زیرا که در ممالک %~% بنیاد فتنه باشد روی قمر گرفته # 3 دیگر ز سر نگیرد ms327 با من جفا زمانه %~% گر دیگرت ببینم یاری ز سر گرفته # 4 صد کاروان دل را در راه محنت تو %~% هم دزد رخت برده هم شحنه خر گرفته # 5 از تیر غمره تو هر بیدلی که داری %~% سر در سپر کشیده پا در جگر گرفته # 6 ما رنگ قصه خود پوشیده از خلایق %~% وآنگه ز غصه ما عالم خبر گرفته # 7 هجر تو اوحدی را بیچاره کرده از غم %~% وز اوحدی مرا تو بیچاره‌تر ~~گرفته PageV1P0696 ### || [genre: Gh] # 1 کجایی ای ز رخت آب ارغوان رفته %~% مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته # 2 به خون دیده ترا کرده‌ام به دست ولی %~% ز دست من سر زلف تو رایگان ~~رفته # 3 همیشه قد تو با سرکشی قرین بوده %~% مدام زلف تو با فتنه هم عنان رفته # 4 گل از شکایت آن جورها که روی تو کرد %~% هزار بار بنزدیکت باغبان رفته # 5 ز دست زلف سیاه تو تا توان خواری %~% بدین شکسته مسکین ناتوان رفته # 6 به آب دیده بگریم ز هجرت آن روزی %~% که مرده باشم و خاک در استخوان ~~رفته # 7 چگونه راز دل اوحدی توان پوشید %~% حدیثش از دهن و تیرش از کمان رفته ~~PageV1P0697 ### || [genre: Gh] # 1 آن گل سوریست در کلاله نهفته %~% یا به عبیرست برگ لاله نهفته # 2 در دهن کوچک چو پسته او بین %~% رسته دندان همچو ژاله نهفته # 3 از گل و شکر نواله ایست لب او %~% داعیه بوسه در نواله نهفته # 4 سینه من هر نفس که زد به فراقش %~% در دم او شد هزار ناله نهفته # 5 خط خوشش را حوالتست به خونم %~% کی شود آن خط و آن حواله نهفته # 6 در جگر اوحدی نگر که ببینی %~% از غم او درد چند ساله نهفته # 7 دم به دم او را غزل بسوزتر آید %~% از نظرش تا شد آن غزاله نهفته ~~PageV1P0698 ### || [genre: Gh] # 1 ای از عرب و از عجمت مثل ms328 نزاده %~% حسن تو عرب را و عجم را بتو داده # 2 در روی عجم چشم توصد تیر کشیده %~% وز چشم عرب لعل تو صد چشمه گشاده # 3 خوبان عرب بر سر اسب تو دویده %~% شاهان عجم پیش رخت گشته پیاده # 4 از چشم تو مجنون عرب یافته مستی %~% وز لعل توشیرین عجم ساخته باده # 5 گیرد عربی داغ غمت بر تن سوده %~% دارد عجمی نقش رخت بر دل ساده # 6 از روی تو در عید عجم خاسته غوغا %~% از زلف تو در دین عرب فتنه فتاده # 7 در ملک عجم اوحدی از وصف رخ تو %~% بر نطق فصیحان عرب بند نهاده ~~PageV1P0699 ### || [genre: Gh] # 1 عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده %~% بر جای خود چو بحری جوشان و ~~ایستاده # 2 از خاک در گذشته افلاک در نوشته %~% یک باره روح گشته تن را طلاق داده # 3 چون عاشقان جانیدر حال زندگانی %~% هفتاد بار مرده هشتاد بار زاده # 4 آهنگ کار کرده تن را حصار کرده %~% وین نفس خوار کرده چون خاک اوفتاده # 5 آفاق را سترده انفس مگس شمرده %~% رخت از ازل ببرده رخ در ابد نهاده # 6 هر کثرتی که دیده در سلک خود کشیده %~% از جملگان بریده در وحدت ~~ایستاده # 7 چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی %~% پس نام او نوشته بر روی لوح ~~ساده # 8 خود را شمرده با او چون صفر در عددها %~% او را بدیده در خود چون می ز ~~جام باده # 9 دایم بسان پسته خندان و دل شکسته %~% ز اسب وجود جسته چون اوحدی پیاده ~~PageV1P0700 ### || [genre: Gh] # 1 ببخشا ای من مسکین به دل در دامت افتاده %~% دلم را قرعه عشق و هوس بر ~~نامت افتاده # 2 ز هر سو فتنه‌ای برخاست در ایام حسنت من %~% کجا ایمن توانم بود در ~~ایامت افتاده # 3 نمی‌افتد ترا در سر کزین جانب نهی گامی %~% مگر بینی سر ما را به ms329 زیر ~~گامت افتاده # 4 برآید شاخ مرجانی بروصد جا از آن قطره %~% که باشد وقت می خوردن ز لعل ~~جامت افتاده # 5 ترا چشمی چو بادامست و روز و شب من مسکین %~% چو شکر در گداز عشق از آن ~~بادامت افتاده # 6 مرا آرام دل بردند چشمان تو کی بینم %~% گذاری بر من مهجور بی‌آرامت ~~افتاده # 7 ترا عاشق فراوانست و بیدل در جهان لیکن %~% سبوی ما شد از دیوار و تشت ~~از بامت افتاده # 8 قبا در بند تست اما ندارد در کمر چیزی %~% هزاران پیرهن رشکست بر ~~اندامت افتاده # 9 ترا از مستی و عشق من آگاهی بود وقتی %~% که باشد دردی دردی چنین در ~~کامت افتاده # 10 به من گفتی که: هر روزت ببخشم زین دهن بوسی %~% کنون می‌بینمت زان ~~وعده خیلی وامت افتاده # 11 به دشنام اوحدی را یاد کردی کی روا باشد %~% دعایی گفته آن مسکین و در ~~دشنامت افتاده PageV1P0701 ### || [genre: Gh] # 1 ای مرغزار جانها لعل تو آب داده %~% وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده # 2 رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته %~% چشمت به نیم غمزه دل را جواب ~~داده # 3 دل را لب تو از می تاراج روح کرده %~% جان را رخ تو از خوی بوی گلاب ~~داده # 4 پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم %~% هم مشتری کشیده هم آفتاب داده # 5 بیدار با تو خواهم یکشب که باده نوشم %~% وان مردم دگر را سر سوی خواب ~~داده # 6 چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته %~% توفان گریه آن را یکسر به آب ~~داده # 7 فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را %~% امروز عشقت او را چندین عذاب داده ~~PageV1P0702 ### || [genre: Gh] # 1 ساقیا خیز و یک دو جام بده %~% می گلرنگ لاله فام بده # 2 دهن همچو قند را بگشای %~% بی‌دلان به بوسه کام بده # 3 دلم از شربت حلال گرفت %~% ساغری باده حرام ms330 بده # 4 تو غلام که‌ای نمی‌دانم %~% قدحی ای منت غلام بده # 5 به سلامت چو میروی ای باد %~% آن پری را ز من سلام بده # 6 گو که: از نام ما نداری ننگ %~% ساعتی ترک ننگ و نام بده # 7 همه داری تو هر چه می‌باید %~% من چه گویم ترا: کدام بده # 8 سخن لعل آبدار بگوی %~% خبر قد خوش خرام بده # 9 تا که دیگ وصال پخته شود %~% اوحدی را شراب خام بده PageV1P0703 ### || [genre: Gh] # 1 کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده %~% بوسه‌ای ار آشکار نیست نهانم بده # 2 خانه جدا میکنیطاقت اینم ببخش %~% بوسه بها میکنی مکنت آنم بده # 3 چون نتواند کسی چاره بهبود من %~% من به جز از خویشتن هیچ ندانم بده # 4 دل به تمنای تو بر در امید زد %~% یا چو سگم جای سازیا بسگانم بده # 5 دانش و دین مرا میکنی ارزان بها %~% این همه ارزان تراوصل گرانم بده # 6 باغ ترا باغبان بودم و آفت رسید %~% دخل زیان کرده‌ام خرج زیانم بده # 7 در پی جان منی اینهمه تعجیل چیست %~% بنده بد نیستم خواجه امانم بده # 8 چون ز در قرب تو گشت شبانی عزیز %~% یوسف گرگم مساز قرب شبانم بده # 9 از سر گردن کشی دوش ز دم بر فلک %~% دوش چه می‌داده‌ای باز همانم بده # 10 آن دل و جانی که بود هر دو چو دادم به تو %~% ای دو جهان زان تو هر دو ~~جهانم بده # 11 گر چه برفتم بسی از تو نشان کس نداد %~% من به تو ره چون برم هم تو ~~نشانم بده # 12 اوحدی ار شد زبون وقت ثنای تو من %~% مرد زبون نیستم مزد زبانم بده ~~PageV1P0704 ### || [genre: Gh] # 1 یا به نزد خویشتن راهم بده %~% یا مجال ناله و آهم بده # 2 از دهانت چون نمی‌یابم نشان %~% بوسه‌ای زان روی چون ماهم بده # 3 تشنه چاه زنخدان تو شد %~% جان من آبی ms331 از آن چاهم بده # 4 غربت من در جهان از بهر تست %~% قربت خاصان درگاهم بده # 5 دوش میگفتی: ز من چیزی بخواه %~% بوسه‌ای زان لعل می‌خواهم بده # 6 هر چه از من خواستی یکسر تراست %~% از تو من نیز آنچه میخواهم بده # 7 یا خیال خود به خواب من فرست %~% یا دلی بیدار و آگاهم بده # 8 گنج وصلت هم درین ویرانهاست %~% آن چنان گنجی ز ناگاهم بده # 9 بر بساط آرزو چون اوحدی %~% شاه می‌خواهم ز رخ شاهم بده PageV1P0705 ### || [genre: Gh] # 1 شب شد به مستان اندکی تریاک بیداری بده %~% رندان سیکی خواره را گر ~~ساغری داری بده # 2 زین حرفهای لاله گون چون لاله میسوزد دلم %~% روی تو ما را لاله بس ~~ممزوج گلناری بده # 3 اکنون که آب از کار شد بر خیز و آب کار کن %~% بی‌کار منشین ای پسر آن ~~باده کاری بده # 4 امشب که در دیر آمدم زنار باید بر میان %~% ای یار ترسا حلقه‌ای زان ~~یار زناری بده # 5 مستی و مستوری بهم نیکو نباشد دلبرا %~% یا پیش مستان کم نشین یا ترک ~~هشیاری بده # 6 سالیست تا من بوسه‌ای زان لب تمنی میکنم %~% اکنون چو فرصت یافتم عذرش ~~چه می‌آری بده # 7 دانم نیاری کام دل پیش رقیبان دادنم %~% دشنام باری پیش تو سهلست ~~می‌یاری بده # 8 جانا ز خوی تند خود چون بی‌گناهم هر نفس %~% صد بار بر دل می‌نهی یک ~~بوسه سر باری بده # 9 از هر دو گیتی اوحدی چون عاشق‌زار تو شد %~% یا قصد آزارش مکن یا ترک ~~بیزاری بده PageV1P0706 ### || [genre: Gh] # 1 ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده %~% دل من کافر چشم تو به غارت برده # 2 بر دل شیفته هجر تو جفاها کرده %~% از تن سوخته مهر تو مهارت برده # 3 دل ما را که سپاهی نتوانستی برد %~% غمزه شوخ تو در نیم اشارت برده # 4 دوستان را همه خون ریخته چشم ms332 تو وز آن %~% دشمنان در همه آفاق بشارت ~~برده # 5 شوق روی تو به زنجیر کشش هر سحری %~% بر سر کوی تو ما را به زیارت برده # 6 من ازین دیده خونبار شبی می‌بینم %~% سیل برخاسته و شهر و عمارت برده # 7 بی‌تو هر وقت که آهنگ نمازی بکنم %~% اشک خون چهره ما را ز طهارت برده # 8 اوحدی پیش دهان تو زبان بسته بماند %~% گر چه بود از دگران گوی عبارت ~~برده PageV1P0707 ### || [genre: Gh] # 1 چیست آن شهریار در پرده %~% شور در شهر و یار در پرده # 2 هر زمان بار می‌دهد لیکن %~% نیست امکان بار درپرده # 3 پرده از روی برگرفت آن ماه %~% همچنان روی کار در پرده # 4 همه گلها ازو شکفته و باز %~% گل او غنچه‌وار در پرده # 5 پرده داری بدوستان دادست %~% و آنگه آن پرده دار در پرده # 6 چیست این نقش گونه‌گون ار نیست %~% نقشبندی سوار در پرده # 7 از پس پرده جمله حیرانند %~% کس ندارد گذار در پرده # 8 همه را رخ به خون دیده نگار %~% نیست کس با نگار در پرده # 9 گر نخواهی که: گم شوی از خود %~% نروی زینهار! در پرده # 10 رانی این پرده را چو راست کنند %~% ناله زار زار در پرده # 11 از برون گر هزار بینی نیست %~% جز یکی زان هزار در پرده # 12 هم تویی پرده بصیرت تو %~% خویشتن را مدار در پرده # 13 پرده خویش را بسوز و ببین %~% دوست را آشکار در پرده # 14 مرو ار پرده در میان بینی %~% پرده بین را چکار در پرده # 15 تو که چون شیر پرده پشمینی %~% چون بگیری شکار در پرده # 16 رفع این پرده یک نفس کارست %~% مبر این روزگار در پرده # 17 اگر آن رخ جمال بنماید %~% نهلد پود و تار در پرده # 18 پرده زان دیده‌ای که هست ترا %~% دیده اعتبار در پرده # 19 نظر جهل چون تواند دید %~% یار در غار ms333 و غار در پرده # 20 هر که او اختیار خود بگذاشت %~% رفت بی‌اختیار در پرده # 21 گر درین پرده میروی ایدل %~% اوحدی را میار در پرده PageV1P0708 ### || [genre: Gh] # 1 دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده %~% میان عالمی خود را به ~~رسوایی علم کرده # 2 جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفته %~% بلای گلرخی هر لحظه خارش در ~~قدم کرده # 3 گرفته شادیی در جان ز معشوق غم آورده %~% نهاده مستیی در دل ز دلدار ~~ستم کرده # 4 وفای دوستان بر دل چو مهری بر نگین دیده %~% خیال همدمان در جان چو ~~نقشی در درم کرده # 5 رقیبش داده صد دشنام او بر وی دعا کرده %~% حسودش گفته صد بیداد و او ~~با او کرم کرده # 6 نهاد رخت سوز او علفها بر تلف بسته %~% وجود نقد باز او گذرها بر عدم ~~کرده # 7 طلاق نیک و بد داده دعای مرد و زن گفته %~% قفای سیم و زر دیده به ترک ~~خال و عم کرده # 8 میان بیشه هستی به تیغ نامرادیها %~% درخت هر مرادی را که می‌دانی قلم ~~کرده # 9 بسان اوحدی هر دم میان خاک و خون غم %~% فغان و ناله خود را عدیل زیر و ~~بم کرده PageV1P0709 ### || [genre: Gh] # 1 خیز و کار رفتنت را ساز ده %~% همرهان خویش را آواز ده # 2 مرغ گل را در زمین پوشیده‌دار %~% مرغ دل را در فلک پرواز ده # 3 گر گمان داری ز معنی‌دان بپرس %~% ور کمان داری به تیر انداز ده # 4 چون شوی واقف ز راز آن طرف %~% مژده‌ای در گوش اهل راز ده # 5 ور بخواهی نیز کردن یاد ما %~% هم به یاد آن بت طناز ده # 6 کس نپردازد سخن چون اوحدی %~% گوش با قول سخن پرداز ده # 7 عشق را آغاز و انجامی نبود %~% ساقیا این جامم از آغاز ده PageV1P0710 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده %~% زود ms334 بینم چو خودش عاشق و ~~غمخوار شده # 2 اثری هم بکند زود یقین می‌دانم %~% گریه های شب این دیده بیدار شده # 3 مددی نیست که دیگر به منش باز آرد %~% آن ز پیش من دل خسته به آزار شده # 4 ای رفیقان سفر گر سر رفتن دارید %~% همتی با من محبوس گرفتار شده # 5 جان فدا کرده و چون باد هوا گشته سبک %~% دل به غم داده و چون خاک زمین ~~خوار شده # 6 از غم آن تن همچون سمن و روی چو گل %~% گل گیتی همه در دیده من خار شده # 7 خرقه پوشیدنم از عشق چرا دارد باز %~% من بسوزانمش این خرقه زنار شده # 8 نظری بر من و بر درد من و زاری من %~% ای به هجران تو من زارتر از زار ~~شده # 9 کار عشق تو بلاییست نبینی آخر %~% اوحدی را چو من اندر سر این کار شده ~~PageV1P0711 ### || [genre: Gh] # 1 روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده %~% لطفش تنم را داده دل لعلش ~~دلم را جان شده # 2 اقبال در کار آمده دولت خریدار آمده %~% با ما به بازار آمده آن دلبر ~~پنهان شده # 3 ما بر بساط ششتری با طوق و با انگشتری %~% گر دیده ما را مشتری آن زهره ~~کیوان شده # 4 آن ماه در مهد آمده کام مرا شهد آمده %~% من باز در عهد آمده او از سر ~~پیمان شده # 5 افگنده خلقی مرد و زن اندر زبانها چون سخن %~% نام گدایی همچو من ~~همسایه سلطان شده # 6 یار ارچه تیمار آورد یا رنج بسیار آورد %~% روزیش در کار آورد عزم ~~عزیمت خوان شده # 7 گر عاشقی رنجی ببر بار گران سنجی ببر %~% ای اوحدی گنجی ببر زین خانه ~~ویران شده PageV1P0712 ### || [genre: Gh] # 1 ای ز زلفت عقل در دام آمده %~% نرگست با فتنه همنام آمده # 2 نازکست اندام سیمینت چو گل %~% ای سرا پایت به اندام آمده # 3 گر ms335 صبح صادق رخسار تو %~% چین زلفت پرده شام آمده # 4 دیگ سودای ترا دل در دماغ %~% پخته بسیاری ولی خام آمده # 5 در حساب بوسه امید مرا %~% بر دهانت مبلغی وام آمده # 6 گوش ما را از لبت چشم دعا %~% بوده لیکن جمله دشنام آمده # 7 از تمنای لب میگون تو %~% اوحدی را سنگ بر جام آمده PageV1P0713 ### || [genre: Gh] # 1 کیست دگر باره این بر لب بام آمده %~% روی چو صبحش در آن زلف چو شام ~~آمده # 2 بر همه ارباب عشق حاکم و والی شده %~% در همه اسباب حسن چست و تمام ~~آمده # 3 یاور ما نیست چرخ همدم ما نیست بخت %~% ور نه چرا بگذرد صید به دام ~~آمده # 4 گویی: از آشوب او هیچ توانیم دید %~% ما به سلامت شده او به سلام آمده # 5 سینه ز خونریز او سخت حذر می‌کند %~% زانکه جوانست و مست در پی نام ~~آمده # 6 گر چه ز هجران او درد سری کم نبود %~% کام دل خود ندید جان به کام آمده # 7 مهره ششدر شدست آه! که در دست خود %~% نقش موافق نداد نرد مدام آمده # 8 با همه تندی و جوش در عجبم من که چون %~% سخت لگامی نکرد توسن رام آمده # 9 بید که بالا گرفت منصب او در چمن %~% گو که: تماشا کند سرو به بام آمده # 10 با همه تلخی که کرد در صفت و شان او %~% از نفس اوحدی شهد کلام آمده ~~PageV1P0714 ### || [genre: Gh] # 1 ازین نرگس و گل غرورم مده %~% وزین عود و شکر بخورم مده # 2 چو بیمار عشقم علاجم بکن %~% چو غم‌خوار مهرم سرورم مده # 3 بس این انتظارم به فردا و دی %~% دگر وعده دیر و دورم مده # 4 ز لطف تو گر در جهنم یمیست %~% بنارم درانداز و نورم مده # 5 اگر لایقم پرده‌ای بر فگن %~% تمنا و تشویش حورم مده # 6 ز غیر تو حاصل بجز رنج نیست %~% جدایی ms336 ز گنج حضورم مده # 7 مرا چون تو زنار خود بسته‌ای %~% قدح بی‌نوای زبورم مده # 8 شراب طهور من از دست تست %~% جزین یک شراب طهورم مده # 9 ازین آرزو تا که من زنده‌ام %~% دل سخت و نفس صبورم مده # 10 چو گستاخ شد در حدیث اوحدی %~% ز تقریر او ره به طورم مده PageV1P0715 ### || [genre: Gh] # 1 ای مردگان کجایید اینک مسیح زنده %~% هر دم لبش حیاتی در مرده‌ای دمنده # 2 زنار او کمندی در حلق جان کشیده %~% ناقوس او خروشی در آسمان فگنده # 3 ای خاکیان رنجور آمد طبیب دلها %~% کز جانتان بشوید ترکیب آب گنده # 4 رنج درون تن را تدبیر اوست کافی %~% درد نهان دل را درمان او بسنده # 5 کو عقل تا بداند پیوند ابن و آبا %~% کو دیده تا ببیند جمع اله و بنده # 6 چون اوحدی نگر تا: بر فقر خود نگریی %~% تا نگریی نیاید بر ما مجال ~~خنده # 7 کان گنج را نیابی جز در سرای ویران %~% و آن شاه را نبینی جز در قبای ~~ژنده PageV1P0716 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده %~% از قدح کاری نیاید بعد ازین ~~پیمانه ده # 2 جان ما بر باد خواهد رفت ساقی یکزمان %~% باده‌ای گر می‌دهی بر یاد آن ~~جانانه ده # 3 هر حریفی را به قدر حال او تیمار کن %~% طوطیان را شکر آر و ماکیان را ~~دانه ده # 4 چون شود خوابت گران دست سبک روحی بگیر %~% و آن دگرها را سبک‌تر سر به ~~سوی خانه ده # 5 آن سر زلف چو زنجیر ار چه کاری مشکلست %~% یک زمان در دست این آشفته ~~دیوانه ده # 6 ای که منکر میشوی سوز دل ریش مرا %~% پرتو آن شمع بین و ترک این پروانه ~~ده # 7 کنج این ویرانه بی‌گنجی نباشد اوحدی %~% مست گشتی خیز و آوازی درین ~~ویرانه ده PageV1P0717 ### || [genre: Gh] # 1 ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده %~% ایزد ms337 ز آفرین فراوانت آفریده # 2 چون ذره در هوای تو خورشید آسمانی %~% بسیار در فراز و نشیب جهان دویده # 3 گل در میان باغ به دست نسیم صد پی %~% از یاد چهره تو به خود جامه بر ~~دریده # 4 بی‌رنگ و سرمه خم ابروی عنبرینت %~% صد باره چهره نقاش چین بریده # 5 بالای چو بید و رخ چو یاسمینت %~% خار خلاف در جگر سرو و گل خلیده # 6 بر عارضت نشان عرق در بهار گویی %~% از شبنمت قطره به گلبرگ چکیده # 7 ترکان چشم شوخ ترا ساحران غمزه %~% در طاق ابروان تو سرمست خوابنیده # 8 از گلبن رخ تو دل حیران گشته من %~% صد نوک خار خورده یک برگ گل نچیده # 9 پیش نگار بسته سرانگشت بر خضابت %~% مرد نگارگر انگشت‌ها گزیده # 10 دندان عاشقان به زنخدان ساده تو %~% ای کاج! میرسید که سیبست بس رسیده # 11 دانی که: چند محنت و رنج و بلا کشیدم %~% زان چشم شوخ ساحر ترکانه ~~کشیده # 12 حال دلی که گفتن آن ناگزیر باشد %~% من گفته بارها و تو یک بار ~~ناشنیده # 13 بر بندگان خویش نگاهی بکن به رحمت %~% ای اوحدیت بنده و آن بنده زر ~~خریده PageV1P0718 ### || [genre: Gh] # 1 نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده %~% ز سوز و آه خود بسیار سرد و ~~گرمها دیده # 2 طریق جان‌گذاری را ز راه شوق واجسته %~% رموز عشق بازی را ز روی مهر ~~وادیده # 3 دل خود را بچین زلف خوبان چگل بسته %~% سر خود را بزیر پای ترکان سرا ~~دیده # 4 ز خوبان دیده داغ هجر و دیگرشان دعا گفته %~% ز ترکان خورده تیغ جور و ~~باز از خود جفا دیده # 5 بخورده چشم خود را خون و جان را تازگی داده %~% بکشته نفس خود را زار و ~~تن را در عزا دیده # 6 چو خوبان پرده برگیرند جان خود فداکرده %~% دگر چون رخ بپوشانند ترک ~~خود روا دیده # 7 چو عیاران ms338 و سربازان میان خاک و خون صدپی %~% سعادت را دعا گفته سلامت ~~را قفا دیده # 8 ز پیش سیر چشمان پرس سر این حکایت را %~% که مشکل داند این معنی فقیه ~~هیچ نادیده # 9 بسان اوحدی خواری به راه عشق این خوبان %~% زبونی جورکش خواهند و ~~مسکینی بلا دیده PageV1P0719 ### || [genre: Gh] # 1 می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده %~% وین درد جگر سوز به درمان نرسیده # 2 جانا سخنست این همه سوراخ ببینید %~% بر سینه این کشته پیکان نرسیده # 3 افسوس! که موری نشکستیم درین خاک %~% وین قصه به نزدیک سلیمان نرسیده # 4 ای ترک پری‌چهره چه بیداد و جفا ماند %~% کز کافر چشمت به مسلمان ~~نرسیده # 5 از خوان تو برخاسته یغمای طفیلی %~% زان گونه که یک لقمه به مهمان ~~نرسیده # 6 شک نیست که این چشم چو دریا نگذارد %~% در شهر یکی خانه توفان نرسیده # 7 زود اوحدی اندر سخن خود برساند %~% آوازه این جور به سلطان نرسیده ~~PageV1P0720 ### || [genre: Gh] # 1 ای بر فلک از رخ علم نور کشیده %~% زلف تو قلم در شب دیجور کشیده # 2 حسن از اثر مستی و ناخفتن دوشت %~% صد سرمه در آن نرگسمخمور کشیده # 3 خط تو بر آن روی چو خورشید هلالیست %~% از غالیه بر صفحه کافور کشیده # 4 گفتار تو زنبور زبان از شکرینی %~% خط در ورق زاده زنبور کشیده # 5 ما از ره دور آمده نزدیک تو وانگاه %~% خود را تو زما بی‌سببی دور ~~کشیده # 6 اندیشه وصل تو بسر نشتر سودا %~% خون از جگر عاشق محرور کشیده # 7 از بس که بکشتی به جفا خسته دلان را %~% گرد تو ز ماتم‌زدگان سور کشیده # 8 بارت ز دل و دیده و نازت به سر و چشم %~% هم سرو سهی برده و هم حور ~~کشیده # 9 از عشق تو چون اوحدی امروز جهانی %~% داغ ستمت بر دل رنجور کشیده ~~PageV1P0721 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم و خراباتی پر باده جوشیده %~% جز رند خراباتی ms339 آن باده ننوشیده # 2 رندان سر افرازش دستار گرو کرده %~% خوبان طرب سازش رخسار نپوشیده # 3 رندان وی از سستی بر چرخ سبق برده %~% خوبان وی از مستی در عربده ~~کوشیده # 4 بی‌فتنه مقیمانش فعلی نپسندیده %~% بی‌باده حریفانش قولی ننوشیده # 5 زان باده چو تر گردی از صومعه برگردی %~% وانگاه به سر گردی ای زاهد ~~خوشیده # 6 هر دل که توانسته این حال طلب کرده %~% چون حال بدانسته دیگر نخروشیده # 7 تا اوحدی افتاده اندر پی این باده %~% پستان سعادت را بگرفته و دوشیده ~~PageV1P0722 ### || [genre: Gh] # 1 چمن پر گهر شد ز باران ژاله %~% زمین پر کواکب ز یاقوت لاله # 2 ز شبنم فرو هشت نسرین حمایل %~% ز سنبل بر افگند سوسن کلاله # 3 به جای می‌لعل پر کرده گلها %~% ز سیماب رخشنده زرین پیاله # 4 صبا را چمن کرده هر بامدادی %~% به گلزار پردامنی زر حواله # 5 ز زرورق غنچه بر خوان گلبن %~% همی پیچد از بهر بلبل نواله # 6 به هر گوشه بینی خرامان و خرم %~% غزلخوان غزالی به رخ چون غزاله # 7 گرم دستگاه گل و لاله بودی %~% به گنجی گران می‌نبشتم قباله # 8 کنونست وقت اوحدی گر جوانی %~% چو مرغان عاشق در آیی بناله # 9 بهاری چنین باد و شش ساله ماهی %~% صبوحی کن از باده پنج ساله ~~PageV1P0723 ### || [genre: Gh] # 1 دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله %~% گل را قبول کم شد زان روی همچو ~~لاله # 2 بس غصه داد و رنجمزان منزل سپنجم %~% ماه چهارده شب حور دو هفت ساله # 3 زان زلف همچو زندان تابنده در دندان %~% همچون ز شب ثریا یا خود ز میغ ~~ژاله # 4 ماهی که می‌سرایم در شوقش این غزلها %~% چشم غزال دارد رخساره غزاله # 5 گر حجت غلامی خواهد ز من لب او %~% جز روی او نیاید شاهد درین قباله # 6 از نامه فراقش عاجز شدم چو دیدم %~% زیرا نکرده بودم بحثی در آن رساله # 7 ms340 با مهر چرخ دی گفت: این بت‌تر است مانا %~% گفتا: منش رقیبم وین بت مرا ~~سلاله # 8 ای مدعی کزان لب خواهی علاج کردن %~% هر درد را که داری می‌کن به من ~~حواله # 9 خواهی که زین چه هستم دیوانه‌تر نگردم %~% بر یاد آن پری رخ پر کن یکی ~~پیاله # 10 آن رنگ داده ناخن تا بر رگ دل آمد %~% چون چنگ نیست یک دم خالی ز آه و ~~ناله # 11 چون بوسه خواهم از وی گیرد لبش به دندان %~% تا اوحدی نبیند ~~بی‌استخوان نواله PageV1P0724 ### || [genre: Gh] # 1 در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله %~% وندر دل ورای خود نگذاشتم ~~الاالله # 2 از غیر به جای او نگذاشت کسی را دل %~% وز خار به جای خود نگذاشتم ~~الاالله # 3 کی تازه توان کردن پیوند من و دنیی %~% کز گرد و گیای خود نگذاشتم ~~الاالله # 4 تا ارض و سمای من خالی شود از من هم %~% در ارض و سمای خود نگذاشتم ~~الاالله # 5 از ما و ز من غیری مشکل بهلم چیزی %~% من کز من و مای خود نگذاشتم ~~الاالله # 6 در گفتن « لا» هر کس بگذشت ز چیزی من %~% از گفتن لای خود نگذاشتم ~~الاالله # 7 از خلق بهای من مستان چو شوم کشته %~% زیرا که بهای خود نگذاشتم ~~الاالله # 8 من چون ز برای او هم خانه دین گشتم %~% در خانه برای خود نگذاشتم ~~الاالله # 9 بر لوح لوای دل ننگاشم الا «هو» %~% در دلق و قبای خود نگذاشتم الاالله # 10 چون اوحدی ار باقی مانم نه عجب زیرا %~% کز عین بقای خود نگذاشتم ~~الاالله PageV1P0725 ### || [genre: Gh] # 1 ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه %~% تاریک بی‌تو چشم همین و همان همه # 2 از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقان %~% و افتاده از یقین خود اندر ~~گمان همه # 3 از مشتری به نقد چو دلال حسن تو %~% زر برده و متاع تو اندر دکان همه ms341 # 4 در عالم از رخ تو نشانی شده پدید %~% و افتاده عالمی ز پی آن نشان همه # 5 چشم تو عرضه کرده ز هر سو هزار ترک %~% با ما نهاده تیر جفا در کمان ~~همه # 6 دیدم که با تو ناله و فریاد سود نیست %~% دادم به باد عشق تو سود و ~~زیان همه # 7 چون غنچه در هوای تو یک بارگی دلیم %~% چون بید نیستیم ز عشقت زبان همه # 8 کرد آشکار صورت خوبت هزار حسن %~% و آن حسنها ز دیده صورت نهان همه # 9 چشم ترا به کشتن ما تیغ بر کمر %~% ما را به جستن تو کمر بر میان همه # 10 گر کارکرد قهر تو دادیم سر ز دست %~% ور یار گشت لطف تو بریدم جان همه # 11 از بس که پر شدم ز صفات کمال تو %~% نزدیک شد که پر شود از من جهان ~~همه # 12 در عرض دیدن تو دل تنگ اوحدی %~% خطی به خون نبشته و ما در ضمان همه ~~PageV1P0726 ### || [genre: Gh] # 1 بر در می‌خانه این غلغل و آن طنطنه %~% چیست بیاور چراغ پیش نه آتش‌زنه # 2 گر ز حریفان ماست با دل یک رنگ و راست %~% همچو منش مست کن رود بر طل و ~~منه # 3 ور ز بزرگان دهر باشد و گرگان شهر %~% خاک نیرزد بهل با همه کوچ و بنه # 4 از الف و از نقط درشکن این یک ورق %~% صدر نداند گرفت جز الف یک تنه # 5 کژ مکژ این گروه راه به جایی نبرد %~% تا که در افتادشان در مکن و کن ~~کنه # 6 بسر ندارند و یمن با خود از آن ساختند %~% بهر خلاف و جدل میسره و ~~میمنه # 7 ای که به حیله گری دم دهی و داد نه %~% رو سخن از حال گوی چند ز حول و ~~سنه # 8 گر دلت آلوده شد بر در می‌خانه آی %~% کز پی‌پالود نیست میکنه در میکنه # 9 زانکه ms342 روایت گری گر نروی راه او %~% بس که ببینی عنا از پی این عنعنه # 10 خواجه به خواب اندرست یا به شراب اندرست %~% ورنه مؤذن نخفت دوش بر آن ~~میذنه # 11 آینه حق تویی از در معنی ولی %~% از نم ناموس و نام تیره شدست آینه # 12 بس که به دود هوس خانه سیه کرده‌ای %~% هیچ ندانست تافت نور در آن ~~روزنه # 13 هست تفاوت به قدر ار چه به قدرت کند %~% شیشه گنی آفتاب شاش تنی بوزنه # 14 با همه دستان بسی بر سر ما بگذرد %~% از روش چرخ زال بهمن و بهمنجنه # 15 از نفس اوحدی گوهر ایمان طلب %~% چون گهر احمدی از صدف آمنه ~~PageV1P0727 ### || [genre: Gh] # 1 پدید نیست اسیران عشق را خانه %~% کجاست بند که صحرا گرفت دیوانه # 2 چنان ز فرقت آن آشنا بنالیدم %~% که خسته شد جگر آشنا و بیگانه # 3 نخست گفتمت: ای دل به دام آن سر زلف %~% مرو دلیر که بیرون نمی‌بری ~~دانه # 4 چه سنگ غصه که بر سر زنم حسودان را! %~% گرم رسد به دو زلف تو دست چون ~~شانه # 5 به نقدم از همه آسایشی برآوردی %~% پدید نیست که کامم برآوری یا نه # 6 گرت شبی به سر کوی ما گذار افتد %~% مکوب در که کسی نیست اندرین خانه # 7 نه من اسیر تو گشتم که هر کرا بینی %~% چو اوحدی هوسی می‌پزد جداگانه ~~PageV1P0728 ### || [genre: Gh] # 1 سر در کف پایت نهم ای یار یگانه %~% روزی که درآیی ز درم مست شبانه # 2 در صورت خوبان همه نوریست الهی %~% از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه # 3 با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی %~% جز چشم تو ما را که برد مست به ~~خانه # 4 هر چند که جان را بر لعل تو بها نیست %~% شرطیست که امروز نجوییم بهانه # 5 آنی تو که جز با تو درین ملک ندیدیم %~% خوی ملکی با کس و روی ms343 ملکانه # 6 جز یاد جمالت همه ذوقست خرافات %~% جز قصه عشقت همه با دست و فسانه # 7 با غمزه رویت سخن خال نگوییم %~% زنهار! که ما غره نگشتیم به دانه # 8 آنجا مطلب روزه و تسبیح که در روی %~% آواز مغنی بود و جام مغانه # 9 با اوحدی امروز یکی باش که مردم %~% از دور نگویند: فلان بود و فلانه ~~PageV1P0729 ### || [genre: Gh] # 1 گرد مغان گرد و بادهای مغانه %~% تا به کجا می‌رسد حدیث زمانه # 2 هر چه بجز می بلاشناس و مصیبت %~% هر چه بجز عشق باد دان و فسانه # 3 باده ترا چیست شربتیست موافق %~% جام ترا کیست همدمیست یگانه # 4 نو نشود حال عیش و روز نشاطت %~% جز به می سالخورده کهنانه # 5 شانه زلف طرب می است حقیقت %~% می چو نباشد نه زلف باش و نه شانه # 6 چون به سر کوی می‌فروش برآیی %~% کیسه فرو ریز کاسه خواه و چغانه # 7 چشم بر وی لطیف‌تر کن و تازه %~% گوش بر آواز چنگ دار و چغانه # 8 قوت روح از سماع جوی و ز مطرب %~% قوت روان از غزل پژوه و ترانه # 9 روی به نقلی مکن چو طفل به خرما %~% دست به نقلی مکش چو مرغ به دانه # 10 جام چو گردون به گردش آر که از وی %~% باده چو خورشید بر کشید زبانه # 11 گرد معربد مگرد و سفله و نادان %~% زین سه که گفتم کرانه‌گیر کرانه # 12 گر هوس همدمی کنی و حریفی %~% مرد بهایی طلب نه مرد بهانه # 13 باده ناسخته ده به سخت که باده %~% سست کند سخت را کلید خزانه # 14 جام چو گردان شود به قاعده مطرب %~% جامه کند مرد را به نیم ترانه # 15 گر چه ز خوبان جهان پرست نخستین %~% یک رخ خوب اختیار کن ز میانه # 16 روی دلی در دو قبله راست نیاید %~% مرد به یک تیر چون زند دو نشانه # 17 میوه شیرینت آرزوست ms344 که آری %~% پرورشت باید ای درخت جوانه # 18 سر جهان پیش من بسیست ولیکن %~% با تو چه گویم که خواجه نیست به خانه # 19 کام دل اوحدی به باده روا کن %~% زود که ناگه روانه‌ایم روانه ~~PageV1P0730 ### || [genre: Gh] # 1 بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه %~% با دوستان خویشتن اینها نکوست نه # 2 من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تو %~% وانگه تو با کسی که درین گفت و ~~گوست نه # 3 با من هزار تندی و تیزی نموده‌ای %~% گفتم به هیچ کس که: فلان تندخوست ~~نه # 4 ای عاشقان موی تو افزون ز موی سر %~% زیشان چو من ز مویه کسی همچو موست ~~نه # 5 خلقی به بوی زلف تو از خویش رفته‌اند %~% کس را وقوف هست که آن خود چه ~~بوست نه # 6 گویند: ترک او کن و یاری دگر بگیر %~% اندر جهان حسن کسی مثل اوست نه # 7 ای قیمتی چو جان بر ما خاک کوی تو %~% ما را بر تو قیمت آن خاک کوست نه # 8 شهری به آرزوی تو از جان برآمدند %~% کس را برآمدی ز تو جز آرزوست نه # 9 با اوحدی طریق جدایی گرفته‌ای %~% ای پاردوست بوده و امسال دوست نه ~~PageV1P0731 ### || [genre: Gh] # 1 ای در غم عشقت مرا اندیشه بهبود نه %~% کردم زیان در عشق تو صد گنج و ~~دیگر سود نه # 2 گفتی: به دیر و زود من دلشاد گردانم ترا %~% در مهر کوش ای با تو من در ~~بند دیر و زود نه # 3 از ما تو دل می‌خواستی دل چیست کندر عشق تو %~% جان می‌دهیم و هم‌چنان ~~از ما دلت خشنود نه # 4 تا روی خویش از چشم من پوشیده‌ای ای مهربان %~% از چشم من بی‌روی تو جز ~~خون دل پالود نه # 5 از من ندیدی جز وفا با من نکردی جز جفا %~% شرع این اجازت کرد لا عقل ~~این سخن فرمود نه # 6 از آتش ms345 سوزان دل دودم به سر بر می‌شود %~% ای ذوق حلوای لبت بی‌آتش و ~~بی‌دود نه # 7 تا لاف عشقت می‌زنند آشفته حالان جهان %~% چون اوحدی در عشق تو آشفته ~~حالی بود نه PageV1P0732 ### || [genre: Gh] # 1 ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه %~% بی‌یاد تو در عالم ذهنی و ~~ضمیری نه # 2 شهری به مراد تو گردیده مرید آنگه %~% این جمله مریدان را جز عشق تو ~~پیری نه # 3 من نامه نبشتن را دربسته میان لیکن %~% خود لایق این معنی در شهر دبیری ~~نه # 4 خلقی به خیال تو مشتاق جمال تو %~% وز صورت حال تو داننده خبیری نه # 5 جز روی تو در عالم من خوب نمی‌دانم %~% ای از همه خوبانت مثلی و نظیری ~~نه # 6 تا غمزه شوخت را دیدم ز دلم دایم %~% خون می‌چکد و در وی پیکانی و تیری ~~نه # 7 گشت اوحدی از مهرت خشنود به درویشی %~% وانگاه به غیر از تو رویش به ~~امیری نه PageV1P0733 ### || [genre: Gh] # 1 آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه %~% و آن تن که کشیدی به کمنمدش ~~جذبوه # 2 و آن دیده دریا شده را درد و غم او %~% صد بار به دستان مصیبت صلبوه # 3 و آن سینه آتشکده را غمزه چشمش %~% ناگاه به شمشیر جدایی ضربوه # 4 اسباب دل و دین مرا لشکر عشقش %~% ترکانه به یک تاختن اندر نهبوه # 5 من راز شب خود بچه پوشم که بدین رخ %~% از خون دل و دیده چه روشن ~~کتبوه! # 6 گر جان طلبند از من دلسوخته ایشان %~% بحثی نتوانم که هم ایشان و هبوه # 7 با او ز پدر یاد نکردیم وز مادر %~% کورا به فدا باد ابونا وابوه! # 8 گویند: به دل صبر کن از یار و ندارم %~% آن صبر که ایشان ز دل من طلبوه # 9 با اوحدی آن قوت غالب که تو دیدی %~% یک باره فنا گشت چو ایشان غلبوه ~~PageV1P0734 ### || [genre: Gh] ms346 # 1 ببر ای باد صبح‌دم بده ای پیک نیک‌پی %~% سخن عاشقان بدو خبر بیدلان ~~بوی # 2 ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو: %~% عجب از حال بیدلان که چنین ~~غافلی تو هی! # 3 چو دف آن خسته را مزن که دمی بی‌حضور تو %~% نتواند ز چنگ غم که ننالد ~~بسان نی # 4 بنمودم هزار پی بتو احوال خویشتن %~% ننوشتی جواب آن که نمودم هزار پی # 5 ز برم تا برفته‌ای تو زمانی نمی‌شود %~% نه گشاینده بند غم نه گوارنده ~~جام می # 6 سخن بوسه گفته‌ای بنگویی که: چند و چون %~% خبر وصل داده‌ای ننموده‌ای ~~که: کو و کی # 7 مکن ای مدعی مرا ز درش دور بعد ازین %~% که من آن خاک کوچه را نفروشم ~~به تاج کی # 8 ز پی آنکه بنگرم رخ لیلی ز گوشه‌ای %~% من مجنون خسته را که برد به ~~کنار حی # 9 اگر ای اوحدی تو هم دل خود را تو دوستی %~% به رخ و زلف او دهی برهی ~~زین بهار و دی PageV1P0735 ### || [genre: Gh] # 1 ز لعلش بوسه‌ای جستم بگفت: آری بگفتم: کی %~% بگفت: ای عاشق سرگشته ~~صبرت نیست هم در پی # 2 لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خو %~% رخی بنمود چون شیرین که از ~~شبنم پذیرد خوی # 3 به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دل %~% لبی چون لاله در بستان ~~رخی چون آتش اندر دی # 4 رقیب آن دید و با من گفت: هی! هی! چیست این عادت %~% در آن حال ای ~~مسلمانان کرا غم دارد از هی‌هی # 5 نسیم زلف او یابم چو بر آتش نهم عنبر %~% نشان لعل او بینم چو اندر دست ~~گیرم می # 6 اگر چون نی کنی زاری مه و سال از فراق او %~% عجب نبود که سال و مه دم ~~او می‌خورم چون نی # 7 بسان اوحدی باید جفا بین و بلا ورزی %~% کسی کش رای آن باشد ms347 که پیوندی ~~کند با وی PageV1P0736 ### || [genre: Gh] # 1 خانه صبر مرا باز برانداخته‌ای %~% تا چه کردم که مرا از نظر ~~انداخته‌ای # 2 هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی %~% خویش را نیک به جایی دگر ~~انداخته‌ای # 3 عوض آنکه به خون جگرت پروردم %~% دل من بردی و خون در جگر انداخته‌ای # 4 ناوک غمزه بیندازی و بگریزی تو %~% تا ندانم که تو بیدادگر انداخته‌ای # 5 گفته بودی که: دلت را به وفا شاد کنم %~% چون نکردی به چه آوازه در ~~انداخته‌ای # 6 باد را بر سر کوی تو گذر دشوارست %~% زان همه دل که تو بر یک دگر ~~انداخته‌ای # 7 آن سواری تو که در غارت دل صد نوبت %~% رخت جان برده و بارم ز خر ~~انداخته‌ای # 8 ای بسا سوخته دل را! که به پروانه غم %~% آتش اندر زده چون شمع و سر ~~انداخته‌ای # 9 ز اوحدی دل سر زلف تو ببر دست و کنون %~% نیست در زلف تو پیدا مگر ~~انداخته‌ای PageV1P0737 ### || [genre: Gh] # 1 ثوابست پرسیدن خسته‌ای %~% که دور افتد از وصل پیوسته‌ای # 2 سواران چابک سرد گردمی %~% بسازند با پای آهسته‌ای # 3 نمی‌دانم از زورمندان درست %~% جلادت نمودن بر اشکسته‌ای # 4 به پایش فرو رفته خار جفا %~% ز دستش درافتاده گل دسته‌ای # 5 چه داند که بر من چها می‌رود %~% ز دام محبت برون جسته‌ای # 6 کجا غصه دل تواند نهفت %~% چو من رخ به خون جگر شسته‌ای # 7 بگو ای صبا قصه اوحدی %~% چو پرسندت از حال پابسته‌ای PageV1P0738 ### || [genre: Gh] # 1 یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای %~% کامروز بی‌غم از در ما باز ~~جسته‌ای # 2 از روی عشوه بند قبا را گشاده باز %~% وز راه شیوه طرف کله بر شکسته‌ای # 3 سیم از میان ببرده و در کیسه ریخته %~% زر در کمر کشیده و بر کوه ~~بسته‌ای # 4 امروز گو: شکفته مشو هیچ گل که تو %~% صد گلبن شکفته و صد لاله ms348 دسته‌ای # 5 گل نقل نیست باده بنه کز دهان و لب %~% یک خانه شهد و شکر و عناب و ~~پسته‌ای # 6 برخیز و شمع را بنشان یا بهل چنان %~% تا شمع بیندت که چنین خوش ~~نشسته‌ای # 7 گر دیگری ز حسرت او غصه میخورد %~% ای اوحدی تو باری ازین غصه راسته‌ای ~~PageV1P0739 ### || [genre: Gh] # 1 با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای %~% ورنه به روی من چرا در همه سال ~~بسته‌ای # 2 گرهوس شکار دل نیست ترا ز بهر چه %~% زلف چو دام خویش را دانه خال ~~بسته‌ای # 3 آهوی چشم خویش را ز ابروی عنبرین سلب %~% قوس سیه کشیده‌ای طوق هلال ~~بسته‌ای # 4 از دهن تو بوسه‌ای داشتم آرزو ولی %~% چون طلبم که بر لبم جای سال ~~بسته‌ای # 5 مرغ دل مرا دگر تا نکند هوای کس %~% در قفس هوای خود کرده و بال ~~بسته‌ای # 6 در هوس خیال تو خفتنم آرزو کند %~% گر چه تو خواب چشم من خود به خیال ~~بسته‌ای # 7 از پی آنکه اوحدی دست بدارد از رخت %~% پرده ناز و سرکشی پیش جمال ~~بسته‌ای PageV1P0740 ### || [genre: Gh] # 1 بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای %~% گرد ماه از مشک بندی بسته‌ای # 2 از لب لعل و دهان تنگ خوش %~% شکرش بگشوده قندی بسته‌ای # 3 از سر زلف پریشان هر نفس %~% دست و پای مستمندی بسته‌ای # 4 هر دم از بهر شکار خاطری %~% زین شوخی بر سمندی بسته‌ای # 5 بیدلانی کز تو می‌جستند کام %~% چند را کشتی و چندی بسته‌ای # 6 میوه وصلت به ما مشکل رسد %~% زانکه بر شاخ بلندی بسته‌ای # 7 نیست عیبی گر بسوزانی مرا %~% که آتشی اندر سپندی بسته‌ای # 8 اوحدی را کی پسندی بعد ازین %~% چون دل اندر ناپسندی بسته‌ای # 9 تا تو بستی بار تبریز ای پسر %~% بر دلم کوه سهندی بسته‌ای PageV1P0741 ### || [genre: Gh] # 1 ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای %~% بار دیگر چیست کندر دیگران ~~پیوسته‌ای # 2 گر به ms349 شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان %~% در تو پیوندم که صد رگ با ~~روان پیوسته‌ای # 3 ای بهایی گوهر اندر سلک پیمان و وفا %~% با چنان خرمهرها بس رایگان ~~پیوسته‌ای! # 4 میخوری خون دل من تا ز دل دوری کنم %~% از دلم چون دور گردی چون به جان ~~پیوسته‌ای # 5 وقت خاموشی چو فکر اندر دلم پیچیده‌ای %~% روز گویایی چو ذکرم در زبان ~~پیوسته‌ای # 6 گر چه هر دم بشکنی عهدی و برداری دلی %~% همچنین می‌کن که با ما هم ~~چنان پیوسته‌ای # 7 گوش دار ای بت که از زلف گریبانگیر خود %~% فتنها در دامن آخر زمان ~~پیوسته‌ای # 8 گر بجوشد خونم اندر پوست چندان طرفه نیست %~% که آتش مهرم به مغز ~~استخوان پیوسته‌ای # 9 دشمن من خاک بر سر کرد تا در کوی خویش %~% اوحدی را سر به خاک آستان ~~پیوسته‌ای PageV1P0742 ### || [genre: Gh] # 1 آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای %~% مشک ختاست گر چه صوابش نبشته‌ای # 2 هر نامه جمال که در باب حسن تست %~% زان خط مشک رنگ جوابش نبشته‌ای # 3 از دور چشم بد به رخت نامه‌ای نبشت %~% بر لب از « ان یکاد» جوابش ~~نبشته‌ای # 4 آورده‌ای به دیده من خط خون و مست %~% حکمت روان اگر چه بر آتش ~~نبشته‌ای # 5 خود نام بوسه نیست درو آنچه اصل بود %~% بگذاشتی مگر بشتابش نبشته‌ای # 6 سحرست گرد عارضت آن خط مشکبوی %~% چون سحر از آن به مشک و گلابش ~~نبشته‌ای # 7 راضی مشو که: بوسه زند هر کسی بر آن %~% آخر نه از برای ثوابش نبشته‌ای # 8 در بست باز خط خوشت خواب اوحدی %~% گویی مگر ز بستن خوابش نبشته‌ای ~~PageV1P0743 ### || [genre: Gh] # 1 باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای %~% تیغ ستم کشیده‌ای ترک وفا ~~گرفته‌ای # 2 من طلب تو چون کنم چون به تو در رسم که تو %~% شیر ز دام جسته‌ای مرغ ~~هوا گرفته‌ای # 3 نیست در اندرون من جای خیال دیگری %~% جای ms350 کسی کجا بود چون همه جا ~~گرفته‌ای # 4 ما سر و مال در غمت باخته سال و ماه و تو %~% هم غم ما نخورده‌ای هم کم ~~ما گرفته‌ای # 5 چیست گناه ما که تو بار دگر به رغم ما %~% یار دگر گزیده‌ای خانه جدا ~~گرفته ای # 6 جز به دعا نمیرسد دست من از غمت ولی %~% راه نفس ببسته‌ای دست دعا ~~گرفته‌ای # 7 هر گرهی ز زلف او باز کنی تو اوحدی %~% کشور چین گشوده‌ای ملک ختا ~~گرفته‌ای PageV1P0744 ### || [genre: Gh] # 1 من که باشم در زیان افتاده‌ای %~% از هوی اندر هوان افتاده‌ای # 2 بیخودی رخ در بیابان کرده‌ای %~% گمرهی از کاروان افتاده‌ای # 3 ناکسی از بخت دوری جسته‌ای %~% مفلسی از خان و مان افتاده‌ای # 4 گاه گویایی فضیحت گشته‌ای %~% وقت خاموشی زیان افتاده‌ای # 5 از بهشت اندر جهنم رفته‌ای %~% بر زمین از آسمان افتاده‌ای # 6 بر سر کوی سبکباران عشق %~% از گرانی رایگان افتاده‌ای # 7 گوهر خود را ز خس نشناخته %~% وز خسی در خاکدان افتاده‌ای # 8 دل ز غفلت بسته در جایی چنین %~% وانگه از جایی چنان افتاده‌ای # 9 روز سربازی عنان پیچیده‌ای %~% وقت مردی ناتوان افتاده‌ای # 10 همنشینان بر کنار بحر و من %~% از کنار اندر میان افتاده‌ای # 11 اوحدی‌وار از برای این و آن %~% در زبان این و آن افتاده‌ای ~~PageV1P0745 ### || [genre: Gh] # 1 باز به تنها چنین عزم کجا کرده‌ای %~% وعده وصل که بود اینکه وفا ~~کرده‌ای # 2 سخت به جوش اندری تا چه هوس میپزی %~% بس به هوس میروی تا چه هوا ~~کرده‌ای # 3 رفتی و ما همچنین بر سر یاری و مهر %~% گر چه تو یاری دگر بر سر ما ~~کرده‌ای # 4 میل به ما میکنی تا بخوری خون ما %~% خوردن خون سهل اگر میل بما ~~کرده‌ای # 5 صید که از دام تو گشت رها دیگرش %~% زود بگیردی ولی خود چه رها کرده‌ای # 6 چشم تو تیری فگند گفت: خطا شد دریغ! %~% تیر تو در ms351 دل نشست گو که: خطا ~~کرده‌ای # 7 کی سخنی گفته‌ای با دلم از زیر لب %~% یا به مثل پرسشی از سر پا ~~کرده‌ای # 8 کرده زبان بارها با من مسکین گرو %~% پس دگری را ز لب کام‌روا کرده‌ای # 9 چون همه را داده‌ای خلعت وصل ای پسر %~% پیرهن اوحدی از چه قبا کرده‌ای ~~PageV1P0746 ### || [genre: Gh] # 1 دلبرا روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای %~% یا چو از ما دور گشتی دل جدا ~~می‌کرده‌ای # 2 اندرین مدت که روی اندر کشیدی زین دیار %~% با که می‌بودی بگو: عشرت ~~کجا می‌کرده‌ای # 3 چون سلامت می‌فرستادم به دست باد صبح %~% راست گو: دشنام دادی یا دعا ~~می‌کرده‌ای # 4 همچنین بیگانه بودی یا چنان کت عادتست %~% هر زمان بیگانه‌ای را آشنا ~~می‌کرده‌ای # 5 گر گرفتی دوستان نو روا باشد ولی %~% ترک یاران قدیم آخر چرا ~~می‌کرده‌ای # 6 از بهای بوسه گنج آورده باشی زین سفر %~% هم‌برین صورت که می‌بینم بها ~~می‌کرده‌ای # 7 هر چه میکردی صوابست اینکه پیش اوحدی %~% نامه‌ای ننوشته‌ای هرگز خطا ~~می‌کرده‌ای PageV1P0747 ### || [genre: Gh] # 1 همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای %~% غنچه‌وارم دل به تنگ آورده‌ای # 2 سوی من هر دم ز زلف و خال و خط %~% لشکری دیگر به جنگ آورده‌ای # 3 در مخالف میزنی چون دف مرا %~% راستی نیکم به چنگ آورده‌ای # 4 چون تو آهو زاده‌ای حیفست حیف! %~% کن چنان خوی پلنگ آورده‌ای # 5 بی‌گناهم کشته‌ای صدبار و باز %~% رفته‌ای صد عذر لنگ آورده‌ای # 6 بس جهودی میکشم گویی مرا %~% با اسیران از فرنگ آورده‌ای # 7 اوحدی را خاک پای خویش خوان %~% چونکه دستش زیرسنگ آورده‌ای ~~PageV1P0748 ### || [genre: Gh] # 1 در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای %~% ای کم نموده رخ که چه بسیار ~~بوده‌ای # 2 ما بارکرده رخت و طلب‌گار روی تو %~% وانگه نهفته خود تو درین بار ~~بوده‌ای # 3 چون اول از تو خاست که عشاق را نخواست %~% آخر چه شد که از همه بیزار ~~بوده‌ای # 4 گفتی: برو برفتم ms352 و گفتی: بیا دگر %~% چونم فروختی که خریدار بوده‌ای # 5 آنی که یک زمان ز تو ما را گزیر نیست %~% هر جا که بوده‌ایم تو ناچار ~~بوده‌ای # 6 گر بوده‌ای به حلقه خمارمان شبی %~% مانند حلقه بر در و دیوار بوده‌ای # 7 گه در میانه نقط صفت گشته‌ای پدید %~% گاه از کنار دایره کردار بوده‌ای # 8 دوش آنچه دزد برد ز ما در ضمان ماست %~% یا عهده بر تو بود که بیدار ~~بوده‌ای # 9 ما را مکن به رفتن بازار سرزنش %~% با ما تو نیز بر سر بازار بوده‌ای # 10 با ما چو یک شراب ز یک جام خورده‌ای %~% ما مست چون شدیم و تو هشیار ~~بوده‌ای # 11 نوش دلست اگر شکر ار زهر داده‌ای %~% هوش روان اگر گل اگر خار بوده‌ای # 12 روزی اگر به وصل شوی یار اوحدی %~% منت منه که با دگران یار بوده‌ای ~~PageV1P0749 ### || [genre: Gh] # 1 ای که دیگر بی‌گناه از من عنان پیچیده‌ای %~% دشمنی کردی روی از دوستان ~~پیچیده‌ای # 2 زور بر ما ناپسند آمد که از روی قیاس %~% پنجه مسکین و دست ناتوان ~~پیچیده‌ای # 3 گر به سالی یک سخن با ما بگویی از دروغ %~% راست پنداری درو رمزی نهان ~~پیچیده‌ای # 4 آشکارا دی فرستادی دعایی نزد من %~% زیر هر حرفیش دشنامی نهان ~~پیچیده‌ای # 5 نامه‌ای دوشم فرستادی به نام آشتی %~% چون به دیدم بیست جنگش در میان ~~پیچیده‌ای # 6 التماس بوسه‌ای کردم شبی رفتی به خشم %~% وین نهان عمری برآمد تا در آن ~~پیچیده‌ای # 7 زلف و رویت جانب ما گوش می‌دارند و تو %~% زلف را زین تاب دادی روی از ~~آن پیچیده‌ای # 8 قصه ها دارم ولی نتوان نمودن پیش تو %~% کاوحدی را دم فرو بستی زبان ~~پیچیده‌ای PageV1P0750 ### || [genre: Gh] # 1 زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای %~% از من چه رنجی ای پسر سهلست ~~کار بوسه‌ای # 2 چون بیشمار از لعل خود دادی به هر کس بوسها %~% یا خود خطا ms353 باشد ترا ~~کردن شکار بوسه‌ای # 3 زاب دهانت مست شد دشمن که خاکش بر دهن %~% وآنگه من آشفته در رنج و ~~خمار بوسه‌ای # 4 جانا دل محرور من شد بیقرار از شوق تو %~% با او به بازی بعد ازین ~~می‌ده قرار بوسه‌ای # 5 روزی که خواهند از لبت عشاق عالم کامها %~% هر کس تمنایی کند ما اختیار ~~بوسه‌ای # 6 آمد به لب جان از غمت جانا نمیگویی که: ما %~% تا چند سوزیم این چنین ~~در انتظار بوسه‌ای # 7 روزی برای اوحدی یک بوسه بفرست از لبت %~% وز لعل شکربار خود کم‌گیر ~~بار بوسه‌ای PageV1P0751 ### || [genre: Gh] # 1 آشنایی جمله را با من چرا بیگانه‌ای %~% خانه‌پرداز من و با دیگران ~~هم‌خانه‌ای # 2 هر دو عالم در سر کار تو کردم گر چه تو %~% خود نمی‌گویی که هستی در دو ~~عالم یا نه‌ای # 3 شد دلم ویران ز سنگ‌انداز هجرانت ولی %~% شادمانم چون تو دایم گنج آن ~~ویرانه‌ای # 4 گر دل سختت نمی‌ماند به سنگ ای سیم تن %~% پس چرا پیوسته با ما ده زبان ~~چون شانه‌ای # 5 شد کنار من پر از در ز آب چشم چون گهر %~% از کنار من چرا دوری اگر ~~دردانه‌ای # 6 ترک مهرت خواستم کردن چو دید آن عقل گفت: %~% چون کنی ترک پری رویان ~~مگر دیوانه‌ای # 7 اوحدی چون عشق بازی می‌کنی دوری مجوی %~% همچو فرزین از رخ این شاه اگر ~~فرزانه‌ای # 8 بعد از آن از بند کار خویشتن برخیز اگر %~% صید آن زلف چو دام و خال ~~همچون دانه‌ای PageV1P0752 ### || [genre: Gh] # 1 در کعبه گر ز دوست نبودی نشانه‌ای %~% حاجی چه التفات نمودی به خانه‌ای # 2 مرغان آن هوا به زمین چون کنند میل %~% تا در میان دام نبینند دانه‌ای # 3 بویی ز وصل اگر به مشامش نمی‌رسید %~% رغبت به هیچ موی نمی‌کرد شانه‌ای # 4 این کوشش و کشش همه بی‌کار چون بود %~% عاقل چگونه دل بنهد بر فسانه‌ای # 5 تا عشق آتشی نزند ms354 در درون دل %~% از راه سینه کی بدر افتد زبانه‌ای # 6 محتاج پیک و نامه نباشد مرید را %~% کانجا کفایتست سر تازیانه‌ای # 7 خیز ای رفیق خفته که صوت نشیدخوان %~% آتش فگند در شتران از ترانه‌ای # 8 ثابت نباشد آن قدم اندر طریق عشق %~% کو می‌کند ز خار مغیلان کرانه‌ای # 9 گر راستست هر چه طلب می‌کنم تویی %~% وین راه دور نیست بغیر از ~~بهانه‌ای # 10 با اوحدی یکی شو و مشنو که: در وجود %~% هرگز در آن یگانه رسد جز ~~یگانه‌ای # 11 ما را اگر محال نباشد به پیشگاه %~% این فخر بس که: بوسه دهیم ~~آستانه‌ای PageV1P0753 ### || [genre: Gh] # 1 ای ماه و مشتری ز جمالت قرینه‌ای %~% وز گیسوی تو هر شکنی عنبرینه‌ای # 2 گر می‌زنی به تیغ نداریم سر دریغ %~% سر چون توان کشید ز مهری به ~~کینه‌ای # 3 مرغ دلم به داغ غمت تن فرو دهد %~% گر باشدش ز دانه خال تو چینه‌ای # 4 هر لحظه آن دو ساعد سیمین نهان کنند %~% در جان من به دست محبت ~~دفینه‌ای # 5 دل در خمار هجر تو می‌میرد ای نگار %~% بفرست ازان شراب تعطف قنینه‌ای # 6 ساکن نمی‌شود غم عشقت ز جان ما %~% یارب فرو فرست به دلها سکینه‌ای # 7 قاصد نبرد نامه که از آب چشم خلق %~% پیش تو آمدن نتوان بی‌سفینه‌ای # 8 پیغام ما چگونه رسد نزد آن حرم %~% چندان رسولش آمده از هر مدینه‌ای # 9 چشمت ز فتنه بین که: به پیش من آورد %~% در معرضی که زلف تو باشد ~~پسینه‌ای # 10 اشکم چو سیم دیدی و زر خواستی ز من %~% پنداشتی که باشد از آنم ~~خزینه‌ای # 11 گر در بهای بوسه لبت زر طلب کند %~% مشکل کشد کمان تو چون من کمینه‌ای # 12 روزی نشد که غمزه مست تو سنگدل %~% بر راه اوحدی نشکست آبگینه‌ای # 13 صافی کجا شود دل او زین عتابها %~% تا با تو سینه‌ای نرساند به ~~سینه‌ای PageV1P0754 ### || [genre: Gh] # 1 با این چنین ms355 بلایی بعد از چنان عذابی %~% راضی شدم که: بینم روی ترا به ~~خوابی # 2 صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی %~% نادیده از تو هرگز یک نامه را ~~جوابی # 3 هر گه که بر در تو من آب روی جویم %~% خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی # 4 اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنون %~% هر حرف از آن شکایت فصلی شدست ~~و بابی # 5 جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم %~% مقصود هر حدیثی مضمون هر کتابی # 6 چندان نمک لبت را در پسته بسته آخر %~% کی بی‌نمک بماند بر آتشت کبابی # 7 در غیرتیم لیکن مقدور نیست کس را %~% با چشم چون تو شوخی آغاز احتسابی # 8 یک تن کجا تواندپوشید از نظرها %~% روی ترا که این جا شهریست و آفتابی # 9 در غصه اوحدی را موقوف چند داری %~% یا کشتن خطایی یا گفتن صوابی ~~PageV1P0755 ### || [genre: Gh] # 1 چه پیکری که ز پاکی چو گوهر نابی %~% زهی سعادت آن خفته کش تو هم خوابی # 2 نقاب طره شبرنگ زیر چهره چه سود %~% که چون ستاره روشن ز زیر می‌تابی # 3 دلم ز پسته تنگ تو چون براندیشد %~% به چهر زرد و دم اشکهای عنابی # 4 بقای حسن چو گل چند روز می‌باشد %~% بکوش تا مگر این چند روز دریابی # 5 کشیده‌ای چو کمان دشمن مرا در بر %~% مرا ز پیش میفگن چو تیر پرتابی # 6 منت ز تافتن زلف منع می‌کردم %~% چنان شدی که کنون روی نیز می‌تابی # 7 بیا که مردمک چشم اوحدی بی‌تو %~% به اشک دیده فروشد چو مردم آبی ~~PageV1P0756 ### || [genre: Gh] # 1 دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی %~% گر رخ نمودی ترک ما ~~«بعداللتیا واللتی» # 2 می‌زیبد او را سلطنت زیرا که پیش درگهش %~% هر شب خروش عاشقان باشد چو ~~کوس نوبتی # 3 از سرکشی او چون علم در جنگ با ما روز و شب %~% ما در برش ms356 زاری‌کنان ~~مانند کوس نوبتی # 4 دادم به زلفش دوش دل چشمش به ترکی گفت: هی! %~% او را چو کردی پیشکش ما ~~را نیاری خدمتی # 5 من می‌توانم بوسها دزدیدن از لعلش ولی %~% چشمش چو غوغا می‌کند می‌ترسم ~~از بی‌حرمتی # 6 شکر به دامن می‌کشند از لعل او تردامنان %~% وانگه دل بیمار من می‌میرد ~~از بی‌شربتی # 7 ای اوحدی چون طاقت جورش نیاوردی دگر %~% بر یار هر جایی منه خاطر که ~~صاحب غیرتی # 8 شهر کسانست این دگر بر نیکوان عاشق مشو %~% گردن به مسکینی بنه مادام ~~کندر غربتی PageV1P0757 ### || [genre: Gh] # 1 او را که در سماع سخن نیست حالتی %~% فریاد و رقص او نبود جز ضلالتی # 2 چون ذره آنکه رقص کند در رهش ز عشق %~% روشن چو آفتاب بیابد ولایتی # 3 هر کس که او نه از سر دردی زند نفس %~% لازم شود بهر نفس او را خجالتی # 4 آشوب رقص و شور و شر و های و هوی او %~% دیوانگیست این همه بی‌وجه ~~حالتی # 5 بر مدعی ببند در خانقاه عشق %~% تا در میان جمع نیارد ثقالتی # 6 آنرا که پای رفتن و دست وصول نیست %~% بهتر ز سوز سینه نباشد رسالتی # 7 مشغول ذکر دوست به معنی عجب مدار %~% کورا ز شور و مشغله بینی ملامتی # 8 چون راه سر مرد به معنی گشاده گشت %~% از پر یشه‌ای بکند ساز و آلتی # 9 اندر جهان حوالت هر کس به جانبیست %~% ما را به جانب تو زهی خوش ~~حوالتی! # 10 جانا دلم به آتش دوری بسوختی %~% آه! ار به وصل خود نکنی استمالتی # 11 چون اوحدی به جان سخن کی رسد کسی %~% تا از کتاب دل بنخواند مقالتی ~~PageV1P0758 ### || [genre: Gh] # 1 کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی %~% آن کمان پنهان بدار اکنونکه تیر ~~انداختی # 2 بر سمند فتنه زین دلبری بستی ولی %~% حمله اول ز شوخی بر سر ما تاختی # 3 چون دل ما را شکار زلف ms357 خود کردی برو %~% کین چنین گویی نبردی تا تو ~~چوگان باختی # 4 ما بکار خود نمی‌پرداختیم از مهر تو %~% آخر آن دل را چرا از مهر ما ~~پرداختی # 5 از جهان جز رنج من چیزی نمیخواهی مگر %~% در جهان مسکین‌تر از من هیچکس ~~نشناختی # 6 گر تو با من دشمنی چون از میان دوستان %~% ما سپر بودیم هر نوبت که تیر ~~انداختی # 7 چارها کردی به دانش هر کسی را پیش ازین %~% از برای اوحدی خود را چه ~~نادان ساختی! PageV1P0759 ### || [genre: Gh] # 1 دانه‌ای بر روی دام انداختی %~% مرغ آدم را ز بام انداختی # 2 تا شود سجاده و تسبیح رد %~% جرعه‌ای در کاس و جام انداختی # 3 هر کرا خون خواستی کردن حلال %~% خرقه او بر حرام انداختی # 4 چون سزای سوختن دیدی مرا %~% در چنین سودای خام انداختی # 5 بیدلان را چون ندیدی مرد وصل %~% در کف پیک و پیام انداختی # 6 یک سخن ناگفته ما را چون سخن %~% در زبان خاص و عام انداختی # 7 دیگران را بار دادی چون کلیم %~% اوحدی را در کلام انداختی PageV1P0760 ### || [genre: Gh] # 1 اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی %~% هم آخرم بکشیدیی و چون کمان ~~بشکستی # 2 درآمدم که نشینم برون شدی به شکایت %~% برون شدم که بیایم درم به روی ~~ببستی # 3 مرا به داغ بکشتی ولی ز باغ رخ خود %~% گلم به دست ندادی دلم به خار ~~بخستی # 4 هلاک همچو منی در غم تو حیف نباشد %~% من ار ز پای درآیم چه باک چون تو ~~به دستی # 5 مبین در آینه آن زلف و چهره را که اگر تو %~% چنان جمال ببینی کسی دگر ~~نپرستی # 6 تو با کمال بزرگی و احتشام ندانم %~% که در درون دل تنگ من چگونه نشستی # 7 مرا ز مستی و عشقست نام زلف تو بردن %~% که قصه‌های پریشان ز عشق خیزد ~~و مستی # 8 نماز شام ندیدی که پیش روی ms358 چو ماهت %~% چگونه مهر عدم شد ز شرم با همه ~~هستی # 9 مبر ستیزه چو من کام دل ز لعل تو جویم %~% چه حاجتست خصومت بیار بوسه و ~~رستی # 10 تو خود نیایی و من پیشت آمدن نتوانم %~% مگر به دست رسولم حکایتی ~~بفرستی # 11 اگر هزار دلست از غمت یکی نرهانم %~% که باد و غمزه چون تیر و باد و ~~زلف چو شستی # 12 مترس در غمش ای اوحدی ز خواری و محنت %~% که اوفتاده نترسد ز خاکساری ~~و پستی # 13 گر آن دو نرگس جادو به جان خلاص دهندت %~% زهی عنایت و دولت! برو! که ~~نیک برستی PageV1P0761 ### || [genre: Gh] # 1 ای برون از بلندی و پستی %~% جز تو کس را نمی‌رسد هستی # 2 عقل در وادی محبت تو %~% ره غلط می‌کند ز سرمستی # 3 تا سر جمله‌ها شود نامت %~% خویشتن را به جمله بر بستی # 4 حلقه‌ای نیست خالی از ذکرت %~% گر چه در هیچ حلقه ننشستی # 5 بودن ما جدا نبود از تو %~% با تو بودیم تا تو بودستی # 6 بر سر چار سوی رغبت خویش %~% نخریدی دلی که نشکستی # 7 اوحدی گر وصال او خواهی %~% ببر از خویشتن که پیوستی PageV1P0762 ### || [genre: Gh] # 1 دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی %~% چه جای پنجه کردن بود ما ~~را با چنان دستی # 2 به جان در غیرتم از دل که پیش اوست پیوسته %~% گرین غیرت بدیدی او بغیر ~~ما نپیوستی # 3 ز زخم چشم مستش گر بنالیدم روا باشد %~% که سختست این چنین تیری و آنگه ~~از چنان شستی! # 4 گر آن گلچهره را در دل نشان دوستی بودی %~% دل این خستگان هر دم به خار ~~غم چرا خستی # 5 به غیر از درددل چیزی ندیدم در فراق او %~% حکایت غیر ازین بودی مرا گر ~~غیرتی هستی # 6 ملامت گر ندید او را از آن فریاد میدارد %~% اگر دیدی نپندارم که از ~~دامش برون جستی ms359 # 7 نه یک دلبستگی دارد بدان زلف اوحدی کو را %~% اگر پنجاه دل بودی به جان ~~در زلف او بستی PageV1P0763 ### || [genre: Gh] # 1 کدامین نقشبند این نقش بستی %~% همه یک دست و هر نقشی به دستی # 2 به نور جان شدست این نقش ممتاز %~% و گرنه کی چنین در دل نشستی # 3 گر این جان در بت سنگین بدیدی %~% عجب دارم خلیل ار بت شکستی # 4 ورین معنی بتی را جمع بودی %~% کدامینمؤمناز بت باز رستی # 5 بیا تا هر دم از دستی بر آییم %~% مگر نقاش این آید به دستی # 6 که گر پا بسته این نقش گردیم %~% چه فرق ازمؤمنی تا بت‌پرستی # 7 نهاد اندر لب شیرین این قوم %~% میی روشن که هر جامی و مستی # 8 پریشان کرد گرد روی ایشان %~% سر زلفی که هر تاری و شستی # 9 مسلمان اوحدی آن روز بودی %~% که از دام چنین بتها برستی PageV1P0764 ### || [genre: Gh] # 1 میی کو ترا میرهاند ز مستی %~% حلالت از آن می خرابی و مستی # 2 بت تست نفس تو در کعبه تن %~% خلیل خدایی گر این بت شکستی # 3 عروس جهان را وفایی نباشد %~% به آخر بدانی که: دل در که بستی # 4 نبینی به خود غیر ازین صوت و صورت %~% چه گویم زهی! غافل از خود که ~~هستی # 5 تو آنروز گفتم: به منزل نیایی %~% که همراه میرفت و خوش می‌نشستی # 6 در این باغ کش میوه زهرست یکسر %~% چه تریاک بهتر ز کوتاه دستی # 7 چو باد ار طلب میکنی سرفرازی %~% منه دل برین خاک و بگذر که رستی # 8 خدای تو آن چیز مخصوص باشد %~% خدا را گر از بهر چیزیی پرستی # 9 بلندی که میجویی آنروز یابی %~% که چون اوحدی رخ بپیچی ز پستی ~~PageV1P0765 ### || [genre: Gh] # 1 ما را چو توانی که ز خود دور فرستی %~% این نیز توانی که بما نور فرستی # 2 در وعده فردای تو این صبر که ms360 کردیم %~% ما را تو مبادا که بر حور فرستی # 3 بی‌منت موسی سخنی چند ز دیدار %~% بنویس در آن لوح که از طور فرستی # 4 هر نامه که از پیش تو آمد همه شد فاش %~% زیرا که تو با آن دف و طنبور ~~فرستی # 5 چون من نه به خود باشم و خاطر نه به سامان %~% رسوا شود آن نیز که ~~مستور فرستی # 6 سر جمله به تفصیل ندانی که بگویم %~% پیش من ار اوراد چو دستور فرستی # 7 غیر از سخن وصل تو باید که نگوید %~% قاصد که به پیش من مهجور فرستی # 8 با روی تو کو فرصت گفتار مگر خود %~% پیغام و نشان خود از آن سور فرستی # 9 زین گلخن و ویرانه برنجیم نسیمی %~% وقتست کزان گلشن معمور فرستی # 10 رنجور تو شد اوحدی ای ماه چه باشد %~% گر شربت آن وصل به رنجور فرستی ~~PageV1P0766 ### || [genre: Gh] # 1 بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی %~% نظری کن به خویش تا ز کجایی و ~~کیستی! # 2 همه شب گفتگوی تو ده و باغ است و مال و زر %~% تو نگویی به خویشتن که: ~~گرفتار چیستی # 3 نه تو گفته‌ای: خدای را نشناسم بجز یکی %~% ز یکی لاف چون زنی چو غلام ~~دویستی! # 4 برسیدند همرهان تو هر یک به منزلی %~% پی ایشان کجا روی تو که در خفت و ~~خیستی # 5 تو اگر بیست مرده‌ای بتوان و دل و جگر %~% چو اجل حمله آورد نگذارد ~~بایستی # 6 چو پی او روی بنه ز سر این خواجگی که تو %~% نرسی پیش او مگر به فقیری ~~و نیستی # 7 در توحیدش اوحدی به قفای وجود زد %~% تو به توحید چون رسی که نه ~~اوحدیستی PageV1P0767 ### || [genre: Gh] # 1 چون فتنه شدم بر رخت ای حور بهشتی %~% رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی # 2 با دست تو من پای فشارم به چه قوت %~% با روی تو من صبر ms361 نمایم به چه ~~پشتی # 3 بر خاک سر کوی تو یک روز بگریم %~% زان گونه که بیرون نتوان رفت به ~~کشتی # 4 دانم که: حسابی نبود روز قیامت %~% او را که بدین حال تو امروز بکشتی # 5 پیش که توان برد خود این غصه که پیشت %~% صد قصه نبشتم که جوابی ننبشتی # 6 از خوی تو بس گل که به خونابه سرشتم %~% تا خود تو بدین خوی و نهاد از ~~چه سرشتی # 7 در خاطر خود جز تو خیالی نگذارد %~% آنرا که تو یکروز به خاطر بگذشتی # 8 ای دل که همی جویی ازین دام رهایی %~% آن روز که گفتیم چرا باز نگشتی # 9 چون اوحدی از قامت او درد همی چین %~% کین میوه آن شاخ بلندست که کشتی ~~PageV1P0768 ### || [genre: Gh] # 1 خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی %~% قصد کردم کت ببوسم دست و هم ~~نگذاشتی # 2 بوی خون می‌آید از چاه زنخدانت بلی %~% بوی خون آید که چندین دل درو ~~انباشتی # 3 هر زمانم شاخ اندوهی ز دل سر بر زند %~% خود نمیدانم چه بیخست این که ~~در دل کاشتی # 4 ریش گردانی دلم را وانگهی گویی: منال %~% درد دل با ناله باشد پس چه ~~می‌پنداشتی # 5 گر پس از جنگ آشتی جویی نگیری در کنار %~% تا هم آن دم نیز بی‌جنگی ~~نباشد آشتی # 6 نزد من آبیست گفتی: خون مجروحان عشق %~% زان چنین در خاک میریزی که آب ~~انگاشتی # 7 دی طلب کردی که در پای تو ریزم جان خویش %~% زان طلب کردن سرم بر آسمان ~~افراشتی # 8 دفتر خاطر ز نقش دیگران شستم تمام %~% تا تو نقش خویش بر لوح دلم ~~بنگاشتی # 9 اوحدی در دوستی با آنکه جانب‌دار تست %~% جانب او را به قول دشمنان ~~بگذاشتی PageV1P0769 ### || [genre: Gh] # 1 گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی %~% ما ز تو سرکش‌تریمپس تو چه پنداشتی # 2 ما دل صد آشنا بهر تو بگذاشتیم %~% ای که ز بیگانگی ms362 هیچ بنگذاشتی # 3 با تو چه سودی نداشت صلح به جنگ آمدیم %~% کار چو مشکل شود جنگ به از ~~آشتی # 4 شاخ ستم کشته‌ای بار جفایی بچین %~% هم تو توانی درود تخم که خود کاشتی # 5 دوش فرستاده‌ای: کز تو ندارم خبر %~% خود بنگویی که: تو از که خبر ~~داشتی # 6 با دگران مر ترا هر چه میسر نشد %~% از غم و رنج و جفا بر دلم انباشتی # 7 شغل تو گر خواجگیست در پی آن روز که هست %~% کار من و اوحدی رندی و ~~ناداشتی PageV1P0770 ### || [genre: Gh] # 1 زین دایره تا بدر نیفتی %~% در دایره دگر نیفتی # 2 سودی کن ازین سفر که هرگز %~% در بهتر ازین سفر نیفتی # 3 صاحب نظر ار نمیشوی سهل %~% هش دار! که از نظر نیفتی # 4 از بی‌هنریست او فتادن %~% چون جمع کنی هنر نیفتی # 5 رو دامن مقبلی به دست آر %~% تا روز بلا مگر نیفتی # 6 زین سر تو بساز چاره خویش %~% تا در کف دردسر نیفتی # 7 امروز فتاده باش اگر نه %~% فردا چه کنی اگر نیفتی # 8 زین باده کجا خبر دهندت %~% یک روز چو بی‌خبر نیفتی # 9 سر دل اوحدی چه دانی %~% تا در غم آن پسر نیفتی PageV1P0771 ### || [genre: Gh] # 1 جان را ستیزه تو ندارد نهایتی %~% خوبان جفا کنند ولی تا به غایتی # 2 سنگین دلی و گرنه چنین درد سینه سوز %~% در سینه تو نیز بکردی سرایتی # 3 دارم شکایت از تو ولی منع میکند %~% حسن وفا که: باز نمایم شکایتی # 4 روی زمین چو قصه فرهاد کوهکن %~% پر شد حکایت من و شیرین حکایتی! # 5 خود چیست کشتن چو منی کاهلی ز تست %~% تا هر زمان مرا بنسوزی ولایتی # 6 از گفت و گوی دشمن بسیار باک نیست %~% گر باشدم ز لطف تو اندک حمایتی # 7 زان زلف کافرانه مرنج اوحدی دگر %~% کز کافری بدیع نباشد جنایتی ~~PageV1P0772 ### || [genre: Gh] # 1 سوگند من شکستی عهدم به ms363 باد دادی %~% با این ستیزه رویی روز و شبم به ~~یادی # 2 گفتی: چو کارت افتد من دستگیر باشم %~% خود با حکایت من دیگر نیوفتادی # 3 چستی نمودم ای جان در کار عشق اول %~% سودی نداشت با تو چیستی و ~~اوستادی # 4 چون دیده و دل من گشتند فتنه تو %~% آب اندران فگندی آتش از آن نهادی # 5 هم سرو لاله‌رویی هم ماه مشک مویی %~% هم ترک تند خویی هم شاه حورزادی # 6 روی تو شمع گیتی چون مهر نیم روزان %~% بوی تو راحت جان چون باد ~~بامدادی # 7 شادی کنی چو بینی ما را بغم نشسته %~% ای اوحدی غلامتخوش میروی بشادی! PageV1P0773 ### || [genre: Gh] # 1 ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی %~% دورم به فراق تو ز هر خوابی و ~~خوردی # 2 این سرخی من و زردی رخ تست %~% ورنه من مسکین کیم از سرخی و زردی # 3 بدخواه که بر دوری ما رشک چنین برد %~% گر با تو بدیدی که نشستیم چه ~~کردی # 4 گو: جمله جهان تیغ برآرید که با کس %~% ما را سر پرخاش نماندست و نبردی # 5 روی از سخن سرد حسودان نتوان تافت %~% خالی نبود عاشقی از گرمی و سردی # 6 ما را جهان جز سخن دوست مگویید %~% زنهار! که این باغ بدادیم بوردی # 7 کاری به از اندیشه آن یار ندیدیم %~% بشنو که: چنین کار برآید ز نوردی # 8 در هیچ قدح بهتر ازین می نتوان یافت %~% دریاب که: هر قطره ازین باده و ~~مردی # 9 ای اوحدی اندیشه مکن ز آتش دوزخ %~% گر می‌رسی از خاک در دوست به گردی ~~PageV1P0774 ### || [genre: Gh] # 1 نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی %~% پس عشق دیدن آن در ما پدید کردی # 2 تا هر کسی نداند سر پرستش تو %~% وامق بیافریدی عذرا پدید کردی # 3 خورشید را بدادی نوری ز طلعت خود %~% وز بهر خدمت او جوزا پدید کردی # 4 تا قطره را ms364 نباشد از گم شدن هراسی %~% بر راه باز گشتن دریا پدید کردی # 5 می‌خواستی که از ما بر ما بهانه گیری %~% ورنه چرا ز آدم حوا پدید کردی # 6 نوری که شمع گردون از عکس اوست روشن %~% در نقطه دل ما چون ناپدید کردی # 7 تا دولت وصالت بی‌وعده‌ای نباشد %~% امروز عاشقان را فردا پدید کردی # 8 زان ساغر نهانی بر باده‌ای که دانی %~% چون گرم گشت منزل غوغا پدید ~~کردی # 9 از جستن نهانت چون اوحدی زبون شد %~% در عین بی‌نشانی خود را پدید کردی ~~PageV1P0775 ### || [genre: Gh] # 1 مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی %~% چو دیر از غیر خالی شد در ~~خلوت بهم کردی # 2 نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نی %~% چو لعلت میر مجلس شد به می دادن ~~ستم کردی # 3 به شوخی عقل فرزانه چو ره برد اندر آن خانه %~% به جای رطل و پیمانه ~~سرش زیر قدم کردی # 4 ز بهر فضل و پیشی من چو کردم با تو خویشی من %~% دو ساغر بیشتر دادی ~~مرا از خویش کم کردی # 5 مرا با طاق آن ابرو چو دیدی مهر پیوسته %~% تنم را از بر او طاق و دل ~~را جفت غم کردی # 6 تو بودی مطرب و ساقی تو بودی شاهد باقی %~% گهم درویش خود خواندی و ~~گاهم محتشم کردی # 7 به خیلی کردی از رخ چون سال بوسه‌ای کردم %~% شکایت چون توان کرد از ~~چنان رویی کرم کردی # 8 به دستم جام‌جم دادی پس از عمری که دم دادی %~% چه مستی‌ها کنیم اکنون! ~~که می در جام جم کردی # 9 چو دیدی اوحدی را تو به علم عاشقی دانا %~% میان عالمی او را به عشق ~~خود علم کردی PageV1P0776 ### || [genre: Gh] # 1 نظری گر ز سر لطف به کارم کردی %~% شادمان چون گل و خرم به بهارم کردی # 2 جاودان گفتمی آن خنجر و بازو را شکر %~% با خود ار زانکه ms365 ببری چو شکارم ~~کردی # 3 اگر آن غنچه دهن را سر مهری بودی %~% در دل از کیسه چرا آن همه خارم ~~کردی # 4 خرم از گل بدر افتادی و بار از گرداب %~% اگر از راه کرم دست به بارم ~~کردی # 5 تنگ دستم چه شدی گر به وفا دستی تنگ %~% ز سر لطف در آغوش و کنارم کردی # 6 از درخت قد و باغ رخ تو کم چه شود %~% دامن ار پر گل و سیب و به و نارم ~~کردی # 7 به غلامی نشمردی دل من شاهان را %~% با غلامان خود ار دوست شمارم کردی # 8 کاج! لعلی ز لبش بستدمی تا بر من %~% سهل بودی اگر این باده خمارم کردی # 9 نشوی در پی آزار دل من یک روز %~% گر شبی گوش بدین ناله زارم کردی # 10 پس ازین شام جدایی چه شدی گر سحری %~% تا به بستان در حجره گذارم کردی # 11 اوحدی گر به قبولی برسیدی ز لبش %~% زود بر مرکب اقبال سوارم کردی ~~PageV1P0777 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا یاد می‌داری که یاد ما نمی‌کردی %~% سگان را در بر خود جای و جای ~~ما نمی‌کردی # 2 چو جانت می‌سپرد این تن بجز خونش نمی‌خوردی %~% چو خوانت می‌نهاد این ~~دل بجز یغما نمی‌کردی # 3 نشان درد می‌دیدی ولی درمان نمی‌دادی %~% به کوی وصل می‌بردی ولی در وا ~~نمی‌کردی # 4 نخستین روزت ار با من نبودی فتنه اندر سر %~% چو رخ در پرده پوشیدی دگر ~~پیدا نمی‌کردی # 5 به پس فردا رسید آن کم به فردا وعده می‌دادی %~% چرا فردا همی گفتی چو ~~پس‌فردا نمی‌کردی # 6 دلم را می‌نهی داغی و گرنه در چنین باغی %~% رخ از خیری نمی‌بردی دل از ~~خارا نمی‌کردی # 7 دوای اوحدی جستم ز درد سر بنالیدی %~% گرت سودای ما بودی چنین صفرا ~~نمی‌کردی PageV1P0778 ### || [genre: Gh] # 1 ببر دل از همه خوبان اگر خردمندی %~% به شرط آنکه در آن زلف دلستان ~~بندی # 2 هر آن نظر ms366 که به دیدار دوست کردی باز %~% ضرورتست که از دیگران فرو ~~بندی # 3 اگر به تیغ ترا می‌توان برید از دوست %~% حدیث عشق رها کن که سست ~~پیوندی # 4 و گر چو شمع نمی‌گردی از غمش بنشین %~% که پیش اهل حقیقت به خویش ~~می‌خندی # 5 هزار نامه به خون جگر سیه کردم %~% هنوز قاصرم از شرح آرزومندی # 6 بیا که جز تو نظر بر کسی نیفگندم %~% به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی # 7 ز بندگی به جفایی چگونه بر گردم %~% که گر به تیغ زنی هم چنان خداوندی # 8 به طیره گر تو مرا صد جواب تلخ دهی %~% هنوز تلخ نباشد که سر بسر قندی # 9 نشاند تخم وفای تو اوحدی در دل %~% اگر چه شاخ نشاطین ز بیخ برکندی ~~PageV1P0779 ### || [genre: Gh] # 1 بر خسته‌ای ملامت چندین چه می‌پسندی %~% کورا نظر بپوشد شوخی به ~~چشم‌بندی # 2 ای خواجه فسرده خوبی دلت نبرده %~% گر درد ما بنوشی بر درد ما نخندی # 3 چون پسته لب ببستم از ذکر شکر او %~% زان شب که نقل کردیم آن پستهای ~~قندی # 4 در دست کوته ما مهر زر ار نبیند %~% کی سر نهد به مهری سروی بدان بلندی # 5 دیگر بهیچ آبی در بار و بر نیاید %~% شاخ سکون و صبرم کز بیخ و بن ~~بکندی # 6 هر کس حکایت خود اندر نبشت لیکن %~% چون اوحدی که داند سر نیازمندی ~~PageV1P0780 ### || [genre: Gh] # 1 نگارا گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی %~% سلامت می‌فرستم با ~~جهانی آرزومندی # 2 بدان دل کت فرستادم نه‌ای خرسند می‌دانم %~% که گر جان نیز بفرستم ~~نخواهد بود خرسندی # 3 چنین زانم پسندیدی که حال من نمی‌دانی %~% ز حالم گر شوی آگه چنان دانم ~~که نپسندی # 4 ز شاخ مهر چون گفتم که: بار الفتی چینم %~% درخت الف ببریدی و بیخ مهر ~~بر کندی # 5 اگر دستت همی خواهم خسی بر پیش من داری %~% ورت من پای می‌بوسم ms367 ز دست ~~من همی تندی # 6 فرو هشتی به خویش آن زلف را کاشفته می‌گردد %~% نه آن بهتر که او را بر ~~چو من دیوانه‌ای بندی # 7 جهانی را بیفگندی به حسن یک نظر جانا %~% کزان افتادگان روزی نظر بر کس ~~نیفگندی # 8 بپیوند رفت روز جور و بیداد و ستم جانا %~% کنون هنگام احسانست و انعام ~~و خداوندی # 9 حدیث تلخ اگر گفتی نرنجید اوحدی را دل %~% که گر زان تلخ‌تر نیزش بگویی ~~شربت قندی PageV1P0781 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! زلف و رخت قدری و عیدی %~% قمر حسن ترا کمتر معیدی # 2 همه خوبان عالم را بدیدم %~% بر آن طوبی ندارد کس مزیدی # 3 مراد چرخ ازرق جامه آنست %~% که باشد آستانت را مریدی # 4 برآن درگه بمیرم بس عجب نیست %~% به کوی شاهدی گور شهیدی # 5 به گنجی می‌خرم وصل ترا گر %~% ز کنجی بر نیاید من یزیدی # 6 شبی در گردنت گویی بدیدم %~% دو دست خویش چون حبل الوریدی # 7 به مستوری ز مستان رخ مگردان %~% که بعد از وعده نپسندم وعیدی # 8 هر آحادی چه داند سر عشقت %~% که همچون اوحدی باید وحیدی # 9 اگر غافل نشد جان تو از عشق %~% ز دل پرداز او بر خوان نشیدی ~~PageV1P0782 ### || [genre: Gh] # 1 ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی %~% احوال خود به زاری گفتیم اگر ~~شنیدی # 2 گفتی که: باز دارم گوشی به جانب تو %~% ای بی‌وفا چه داری گفتیم اگر ~~شنیدی # 3 دردی که هست ما را در دوری تو صد پی %~% با باد نوبهاری گفتیم اگر ~~شنیدی # 4 نه رونق تو ماندنه سوز دردمندان %~% تا دیده بر گماری گفتیم اگر شنیدی # 5 صد روز وعده دادی ما را به وصل جانا %~% روزی همی شماری گفتیم اگر ~~شنیدی # 6 جانیست آن لب تو یک دم بما سپارش %~% آیین جان سپاری گفتیم اگر شنیدی # 7 اصل محبت از ما پرسی که: چیست هر دم %~% مهرست و سازگاری ms368 گفتیم اگر ~~شنیدی # 8 گفتی که: اوحدی را روزی بر خود آرم %~% گویی ولی نیاری گفتیم اگر شنیدی ~~PageV1P0783 ### || [genre: Gh] # 1 دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری %~% بجزو در نظر عقل نیامد دگری # 2 خبر محنت ما در همه آفاق برفت %~% که چه دیدیم ز دست ستم بی‌خبری # 3 ای که چون باد بهر گوشه گذاری داری %~% خود چه بادی که ازین گوشه نداری ~~گذری # 4 نه قضایی بسر عمر من آمد ز غمت %~% که از آن یاد توان کرد به عمری قدری # 5 سفرم هم به سر کوی تو خواهد بودن %~% گر بیابم ز کمند تو جواز سفری # 6 زان درختی که درین باغچه بالای تو کشت %~% آه! اگر دست تمنا برسیدی ~~ببری # 7 دیر تا بر کمر تست دو چشمم چون طرف %~% بیش ازین طرف نشاید که بود بر ~~کمری # 8 رفتن مهر تو از سینه من ممکن نیست %~% همچو نامی که کسی نقش کند بر ~~حجری # 9 هیچ دانی سر من بر سر کوی تو چنین %~% به چه تشبیه توان کرد به خاکی و ~~دری # 10 هر شب از درد فراق تو بگریم تا روز %~% عجب ای گریه شبها که نکردی ~~اثری! # 11 گر دل اوحدی از درد تو خون شد نه عجب %~% کار عشقست و میسر نشود ~~بی‌جگری PageV1P0784 ### || [genre: Gh] # 1 روی در پرده و از پرده برون می‌نگری %~% پرده‌بردار که داریم سر ~~پرده‌دری # 2 خلق بر ظاهر حسن تو سخنها گویند %~% خود ندانند که از کوی تصور بدری # 3 هر کسی روی ترا بر حسب بینش خویش %~% نسبتی کرده به چیزی و تو چیز دگری # 4 لاله خوانند ترا آه! ز تاریک دلی %~% سرو گویند ترا وای! ز کوته‌نظری # 5 تو به نظاره و برجستن رویت جمعی %~% متفرق شده در هر طرف از بی‌بصری # 6 عشق ارباب هوی وه! که چه ناخوش هوسست %~% گله دیو دوان در پی یک مشت ~~پری # 7 ms369 اوحدی را ز فراقت نفسی بیش نماند %~% آه! اگر چاره بیچارگی او نبری ~~PageV1P0785 ### || [genre: Gh] # 1 باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری %~% آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو ~~یاری # 2 بر صید گاه دولت نگرفته‌اند هرگز %~% شاهان به باز و شاهین زین ~~خوب‌ترشکاری # 3 چون بلبل ار بنالم واجب کند کزین سان %~% در دامن دل من نگرفته بود ~~خاری # 4 بر دل گذر نمی‌کرد این روز نامرادی %~% وقتی که بود ما را روزی و ~~روزگاری # 5 ایمن نمی‌نشینم کاسان دهد بکشتن %~% چون ما پیادگان را وانگه چنین ~~سواری # 6 همچون علف برآیند از گورم استخوانها %~% بعد از من ار کنی تو بر خاک من ~~گذاری # 7 با من مرو که خصمم عیبت کند چو بیند %~% من پیر گشته وانگه در دست ازین ~~نگاری # 8 این راز چون بدارم پنهان که یافت شهرت %~% ذکرم به هر زبانی نامم به هر ~~دیاری # 9 با دل چو گفتم: ای دل کاری کنیم زین پس %~% گفت: اوحدی نیابی بهتر ز ~~عشق کاری PageV1P0786 ### || [genre: Gh] # 1 پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری %~% ساقیی سرمست و جامی مطربی ~~موزون و یاری # 2 نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گل‌تر %~% بلبلی هر دم بنالد بلکه چون ~~بلبل هزاری # 3 چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی %~% تا توانم صید کردن گر ~~به دست افتد شکاری # 4 آمد آن موسم که: هر کس با دلارامی که دارد %~% باده نوشد در میان باغ و ~~ما نیز از کناری # 5 دست بستان را ز هر دستی نگاری بست گیتی %~% تا تو بنشینی و بنشانی ز هر ~~دستی نگاری # 6 بر مثال لاله دارم سینه‌ای پر خون که از وی %~% ناله زارم برآید چون ~~ببینم لاله زاری # 7 ای که غافل می‌نشینی سوی صحرا رو که بینی %~% کرده با دو ابر پر گل ~~دامن هر کوه و غاری # 8 هر کرا هست اختیاری ms370 گو: همی کن چاره خود %~% چاره ما صبر باشد چون ~~نداریم اختیاری # 9 عامیان در شغل و جستی زاهدان در کبر و هستی %~% عاشقان در عشق و مستی ~~تا بود هر کس بکاری # 10 من به آب می بشویم نام خود تا در قیامت %~% چون شمار خلق باشد من ~~نباشم در شماری # 11 من چو نرگس برنگیرم ز آب پی چندان که باشد %~% سوسنی در پای سروی ~~سبزه‌ای بر جویباری # 12 از گنه‌کاران که داند مجرمی را گو: بخواند %~% آنکه میداند شکفتن این ~~چنین گلها ز خاری # 13 این غزل می‌خوان و در وی اوحدی را یاد می‌کن %~% گر بود فصل بهارت در ~~گلستانها گذاری PageV1P0787 ### || [genre: Gh] # 1 ز تورانیان تنگ چشمی سواری %~% در ایران به زلف سیه کرد کاری # 2 که کافر نکردست بر دین پرستی %~% که دشمن نکردست با دوستداری # 3 دهانش خموشی لبش باده نوشی %~% سرش پر خروشی میان پود و تاری # 4 به چهره چراغی به رخساره باغی %~% به سیرت بهشتی به صورت بهاری # 5 ستم را به سختی دلش پایمردی %~% طرب را به نرمی تنش دستیاری # 6 به بالا چو سروی برفتن تذروی %~% به پیکار شاهی به پیکر نگاری # 7 سیاووش رویی فرنگیس مویی %~% فریبرز شکلی فریدون شعاری # 8 نه جمشید لیکن هرش بنده میری %~% نه ضحاک لیکن هرش زلف ماری # 9 اگر شعر گویی در آن غمزه زیبد %~% و گر هوش بندی در آن زلف باری # 10 کزین بیژنی را بدوزد به تیری %~% وزان رستمی را ببند به تاری # 11 شماری گر از بیدلانش بگیری %~% نگیری دل اوحدی در شماری PageV1P0788 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی بده شرابم کندر چنین بهاری %~% نتوان شراب خوردن بی‌مطربی و یاری # 2 یاری لطیف باید گوینده‌ای موافق %~% تا می‌تواند از تن کردن بدل گذاری # 3 آن کش نشسته باشد در خانه لاله‌رویی %~% حاجت نباشد او را رفتن به ~~لاله‌زاری # 4 چون تاختن کند غم آهنگ سبزه‌ای کن %~% بر گرد او ms371 کشیده از بید و گل ~~حصاری # 5 آن ترک را به مستی امروز در میان کش %~% ور در میان نیاید آخر کم از ~~کناری # 6 عیبم مکن که دیگر مشکل خلاص یابد %~% او را کزین گلستان دامن گرفت خاری # 7 این هفته با حریفان من کار آب کردم %~% چون آب کارگر شد از من مجوی ~~کاری # 8 آن ماه با حریفی هر شب شراب نوشد %~% تا جام او نباشد بی‌کلفت خماری # 9 گل گر به رغم سنبل بر خال دل نبندد %~% در بلبلان نیفتد زان گونه خار ~~خاری # 10 چون چشم من نگردی ابری به گلستانی %~% چون اوحدی ننالد مرغی ز شاخساری ~~PageV1P0789 ### || [genre: Gh] # 1 من به هر جوری نخواهم کرد زاری %~% زانکه دولت باشد از خوی تو خواری # 2 گفته‌ای: خونت بریزمسهل باشد %~% بعد ازین گر بر سرم شمشیر باری # 3 گو: بیاموز ابر نیسانی ز چشمم %~% اشک باریدن در آن شبهای تاری # 4 بر ندارم سر ز خاک آستانت %~% من خود این خیر از خدا خواهم به زاری # 5 با تو خواهم گفت هر جوری که کردی %~% گر نخواهی عذرم آخر شرم داری # 6 اوحدی مقبل شود در هر دو عالم %~% ار قبولش می‌کنی روزی به یاری ~~PageV1P0790 ### || [genre: Gh] # 1 ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری %~% که عنبر بر بیاض سیم و ~~سنبل بر سمن داری # 2 چو گفتم: عاشقم بر تو شدی بر خون من چیره %~% نمی‌رنجم کنون از توکه ~~این شوخی ز من داری # 3 دل ار تو خواستی دادم دل مجروح و جان بر سر %~% چو بردی بی‌سخن جانم ~~دگر با من سخن‌داری # 4 مرا در جامه می‌جویی نیابی جز خیال از من %~% چه جای جامه کین جا تو ~~شهیدان در کفن داری # 5 دلاویزی و دلبندینمی‌دارم شکیب از تو %~% که بالایی چو سروت هست و زلفی ~~چون رسن داری # 6 نظیر زلف هندوی تو گر گویم خطا باشد %~% گه از ms372 شامش سحر خیزد گه از ~~چینش ختن داری # 7 درختان چمن را پای نابوسیده نگذارم %~% به حکم آنکه گاهی تو گذاری در ~~چمن داری # 8 چو گل چاکست پیراهن بسی کس را و دل پرخون %~% از آن اندام همچون گل که ~~اندر پیرهن داری # 9 به دشنام و جفا جانا میزار اوحدی را دل %~% ازان خلق خلق بگذار چون حسن ~~حسن داری PageV1P0791 ### || [genre: Gh] # 1 شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری %~% رخت نوروز و دیدار تو عید ماست ~~پنداری # 2 قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل %~% که بالای تو گر گوید: ~~نکردم راست پنداری # 3 دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی %~% طریق دلنوازی از جهان برخاست ~~پنداری # 4 دلت سختست و مژگان تیر در کار من مسکین %~% بدان نسبت که مژگان خار و ~~دل برجاست پنداری # 5 خطا زلفت کند آخر دلم را در گنه آری %~% جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ~~ماست پنداری # 6 ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت %~% دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست ~~پنداری PageV1P0792 ### || [genre: Gh] # 1 برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری %~% کجا یادآوری از من که از ~~من بهتری داری # 2 چه محتاجی به آرایش که پیش نقش روی تو %~% کس از حیرت نمی‌داند که بر ~~تن زیوری داری # 3 من مسکین سری دارم فدای مهرتست ار چه %~% تو صد چون من به هر جایی و هر ~~جایی سری داری # 4 نشاید پر نظر کردن به رویت کان سعادت را %~% مبارک ناظری باید که نیکو ~~منظری داری # 5 نثار تست سیم اشک من لیکن کجا باشد %~% بر توسیم را قدری که خود سیمین ~~بری داری # 6 شکایت کردم از جور تو یاران را و گفتندم: %~% برو بارش به جان می‌کش که ~~نازک دلبری داری # 7 چو فرهاد اوحدی دانم که روزی بر سر کویت %~% ببازد جان شیرین را که ~~شیرین ms373 شکری داری PageV1P0793 ### || [genre: Gh] # 1 هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری %~% پرده پیش رخ ببندی پس در ~~ایوانم بری # 2 خود نخواهی هیچ وقتم ور بخوانی ساعتی %~% خون چشم من بریزی تا که بر ~~خوانم بری # 3 دست بیرون آوری از پرده چون گویی سخن %~% تا بیندازی ز پای آنگه به ~~دستانم بری # 4 نام من بدنام گویی تا میان مرد و زن %~% راز من پیدا کنی وانگاه پنهانم ~~بری # 5 گر ندانم راه بام از آفتاب روی خود %~% در فرستی پرتو و چون ذره در ~~بانم بری # 6 ره نمایی هر زمان با کیش و قربانم بده %~% چون من اندر ده شوم بی‌کیش و ~~قربانم بری # 7 ناخلف شد نام من بس کز دکان بگریختم %~% این زمان سودی ندارد گر ~~بهدکانم بری # 8 چون امانت‌ها که دادی گم شد اندر دست من %~% مفلسی بر دست گیرم تا به ~~زندانم بری # 9 گر به قاضی می‌برند آنرا که مستی می‌کند %~% من خرابی می‌کنم تا پیش ~~سلطانم بری # 10 چون به همراهی قبولم کردی ار سر می‌رود %~% دستت از دامان ندارم تا به ~~پایانم بری # 11 اوحدی را گر دهی دم یا بری دل حاکمی %~% من چنین نادان نیم کینم دهی ~~آنم بری PageV1P0794 ### || [genre: Gh] # 1 او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری %~% در بها بیفزایی تا بهانه بر ~~گیری # 2 سنگ و شانه‌ای باید تا ز پا و سر گویی %~% پا و سر چو گم گردد سنگ و ~~شانه برگیری # 3 گر مقیم درگاهی خاک شو که در ساعت %~% گردنت زند گر سر ز آستانه برگیری # 4 دام شرک را دانه جز تو کس نمی‌بینم %~% گر ز دام در خوفی دم ز دانه ~~برگیری # 5 در سلوک این منهج گر به صدق می‌کوشی %~% تا ز راه دربندی دل ز خانه ~~برگیری # 6 گر چوما نه بی‌برگی ساغری بیاشامی %~% هم چمان برون آیی هم چمانه ms374 ~~برگیری # 7 اوحدی خطا باشد قول جز درین پرده %~% گر صواب می‌جویی این ترانه برگیری ~~PageV1P0795 ### || [genre: Gh] # 1 بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی %~% بنشین دمی که خون شد دل من ز چاره ~~سازی # 2 همه سر بر آستان تو نهاده‌ایم تا خود %~% تو رخ که بر فروزی و سر که بر ~~فرازی # 3 منت ای کمر چه گوی که بر آن میان لاغر %~% چه لطیف می‌نمایی! چه شگرف ~~می‌برازی! # 4 غرض تو کشتن ماست و گرنه از چه معنی %~% رخ خوب می‌نگاری سر زلف ~~می‌ترازی # 5 چو رود ز بوسه تو سخنی سخن نگویم %~% که حدیث تنگ دستان نبود چنان ~~نمازی # 6 جگر من مسلمان بخوری بدان توقع %~% که شود به کشتن من دل کافر تو غازی # 7 دل من بسوخت زلف تو گمان نبرده بودم %~% که حدیث ما و زلف تو کشد بدین ~~درازی! # 8 من ازین بلا و محنت نه شگفت اگر بنالم %~% تو بدان جمال و خوبی چه کنی ~~اگر ننازی # 9 مکنید عیب چندین اگرش نگاه کردم %~% که ازو نمی‌شکیبممن بیدل نیازی # 10 شدن از پی لطیفان و به خود نگاه کردن %~% نه نشان عاشقانست و نه رسم ~~عشقبازی # 11 به کجا برم شکایت بکه گویم این حکایت %~% که تو شمع جمع و آنگه دل ~~اوحدی گدازی PageV1P0796 ### || [genre: Gh] # 1 ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی %~% گرت سودای آن دارد که: عشق ~~آن پسر بازی # 2 جهان بر دشمنان بفروش و عشق دوستان بستان %~% که مقصود از جهان عشقست و ~~باقی سر بسر بازی # 3 حریف سیم کش باید که در سیمین بران پیچد %~% که وصل یار سیمین بر نیابی ~~جز به زر بازی # 4 نخست آگاه کن خود را چو بازی نرد درد او %~% که زودت مات گرداند غمش گر ~~بی‌خبر بازی # 5 نمی‌باید که از ناوک نظر بر هم نهی هرگز %~% گرت با روی او باشد تمنای ~~نظربازی # 6 دلت خود ms375 برد و گر زین پس سرت سودای او دارد %~% چنان باید که گر جانت ~~بخواهد بی‌جگر بازی # 7 اگر روزی سرش خواهی بنه گردن به رنجوری %~% که گر رنجور او باشی کنی با ~~گل شکربازی # 8 چو داغ مهر او داری منه بر دیگری خاطر %~% که با او زشت باشد گر هوس ~~جای دگر بازی # 9 نخواهی مرد آن بودن که: گردی گرد عشق او %~% مگر چون اوحدی وقتی که هر ~~چه هست در بازی PageV1P0797 ### || [genre: Gh] # 1 دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی %~% دلت بر وی نمی‌سوزد به فرمانش ~~نمی‌سازی # 2 تنم را خون دل خوردی و ترکش می‌کنی اکنون %~% عجب دارم ز کیش تو که: ~~قربانش نمی‌سازی # 3 ز کار من همی پرسی که چونست آن نمی‌دانم %~% به دشواری کشید این کار و ~~آسانش نمی‌سازی # 4 لبت یک روز بوسی گفتخواهم داد سالی شد %~% عجب گر باز از آن کشتن ~~پشیمانش نمی‌سازی! # 5 ترا تا تیر مژگان در کمان ابروان آمد %~% ندیدم سینه‌ای کآماج پیکانش ~~نمی‌سازی # 6 دلم را بارها گفتی که: سامانی دهی اکنون %~% چو شد سرگشته می‌بینم که ~~سامانش نمی‌سازی # 7 نمودی: کاوحدی را جمع خواهم داشتن اکنون %~% نباشی جمع تا روزی پریشانش ~~نمی‌سازی PageV1P0798 ### || [genre: Gh] # 1 عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی %~% تا خود از جمله کرا وصل تو باشد ~~روزی # 2 دل سخت تو بجز کینه نورزد با ما %~% چون به دل کینه کشی پس به چه مهر ~~اندوزی # 3 خار این کوه و بیابان همه سوزن باید %~% تا تو این پرده که بر ما ~~بدریدی دوزی # 4 نسبت گل بتو می‌کردم و عقلم می‌گفت: %~% پیش خورشید نشاید که چراغ ~~افروزی # 5 وقت آن بود که دل بر خورد از لعل لبت %~% چرخ پیروزه نمی‌خواست مرا ~~پیروزی # 6 شب هجران ترا صبح پدیدار نبود %~% گر خیال رخ خوب تو نکردی روزی # 7 اوحدی بر رخ این تازه جوانان بی‌زر %~% عشق رسوا بود آنگاه ms376 به پیر ~~آموزی PageV1P0799 ### || [genre: Gh] # 1 هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی %~% اگر چه خون دل من هزار بار ~~بریزی # 2 مرا سریست کزان خاک آستانه نریزم %~% اگر تو بر سرم آن خاک آستانه ~~ببیزی # 3 شبم به وعده فردای خودنشانی و چون من %~% در انتظار نشینم تو روزها ~~بگریزی # 4 میان ما و تو کاری کجا ز پیش برآید %~% که من تواضع و خدمت کنم تو تندی ~~و تیزی # 5 مگر تو با من مسکین سری ز لطف درآری %~% و گرنه پای عتابت که دارد از ~~تو ستیزی # 6 طبیب شهر همانا علاج و چاره نداند %~% مرا که مهر جبلی شدست و عشق ~~غریزی # 7 به دوست تحفه فرستند چیزها من مسکین %~% ترا چه تحفه فرستم که بهتر از ~~همه چیزی # 8 عجب مدار که پیشت چراغ را بنشانم %~% که شمع نیز در آن شب نشسته به که ~~تو خیزی # 9 اگر بضاعت مزجاة اوحدی نکنی رد %~% روا بود که: ز خوبان مصر ماتو عزیزی ~~PageV1P0800 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمدی که خونم بر خاک در بریزی %~% توفان موج خیزم زین چشم تر بریزی # 2 هر ساعتی به شکلی هر لحظه‌ای بینگی %~% دوداز دلم برآری خون از جگر ~~بریزی # 3 گر تشنه‌ای به خونم حاکم توییولیکن %~% در پای خویش ریزشروزی اگر بریزی # 4 مانند آفتابی کز بس شعاع خوبی %~% چون دیده بر تو دوزم نور از نظر ~~بریزی # 5 در شهر اگر نماند شکر چه غم که روزی %~% لعل تو گر بخندد شهری شکر ~~بریزی # 6 بالله که برنگیرم سر ز آستانه تو %~% گر خنجرم چو باران بر فرق سر ~~بریزی # 7 صد نوبت اوحدی را خون ریختی و گر تو %~% آنی که می‌شناسم بار دگر بریزی ~~PageV1P0801 ### || [genre: Gh] # 1 جهد بکن تا که به جایی رسی %~% درد بکش تا به دوایی رسی # 2 بر سر آن کوچه بسی برگهاست %~% خیز و برو تا به نوایی رسی # 3 ms377 پیرهنی چاک نکردی به عشق %~% کی ز بر او به قبایی رسی # 4 تا نشوی فارغ و یکتا کجا %~% از سر آن زلف بتایی رسی # 5 بس که به بوسی تو زمینش ز دور %~% تا که به بوسیدن پایی رسی # 6 گر تو درآیی ز پی کاروان %~% زود به آواز درایی رسی # 7 از صف دل دور مشو زانکه تو %~% هم ز دل خود به صفایی رسی # 8 ای که به مخلوق چنین غره‌ای %~% خود چه کنی گربه خدایی رسی # 9 خواجه ترا چون ز غلامان شمرد %~% گر نگریزی به بهایی رسی # 10 یوسف خود را بتوانی ربود %~% گر به چنین گرگ‌ربایی رسی # 11 اوحدیا سایه ز ما برمگیر %~% گر به چنین ظل همایی رسی PageV1P0802 ### || [genre: Gh] # 1 تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی %~% که ما را می‌رسد رندی و ~~بی‌باکی و قلاشی # 2 بدین ریش تراشیده قلندر کی شوی چون تو %~% جوالی موی در پوشی و مشتی ~~پشم بتراشی # 3 ازین صورت چه می‌خواهی دوای سیرت بد کن %~% که تقصیری نکرد ایزد درین ~~صورت به نقاشی # 4 کجا شیرین شود کام تو از حلوای خرسندی %~% که مانند نمکدان در قفای ~~سفره آشی # 5 ترا با دیگران جنگست و دشمن در بن خانه %~% به گرد نفس خود بر گرد اگر ~~در بند پرخاشی # 6 گرت سرسبزیی باید درین صورت به صدق دل %~% به آب دیده باید کرد سال و ~~ماه فراشی # 7 به درویشی و مسکینی چو دستت می‌دهد چیزی %~% چرا در پای درویشان و ~~مسکینان نمی‌پاشی! # 8 تو بر کن چشم معنی را و بنگر نیک تا با خود %~% چه رخ پوشیدگان بینی ز ~~هر سویی به جماشی # 9 بسان اوحدی این جا بنه در نیستی گردن %~% که کاری بر نمی‌آید ز خود ~~بینی و بواشی PageV1P0803 ### || [genre: Gh] # 1 بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی %~% از میان بنگریزی در کنار ما ~~باشی ms378 # 2 دل چو در بلا افتد رحمتی کنی بر دل %~% غم چو فتنه انگیزد غمگسار ما ~~باشی # 3 چشمت ار کمان گیرد پایمرد دل گردی %~% زلفت ار کمین سازد دستیار ما ~~باشی # 4 چون به روز هجرانم رخ ز من نپیچانی %~% چون شب گریز آید یار غار ما ~~باشی # 5 خود کجا روا باشد این که ما بدین گونه %~% از تو دور وآنگهی تو هم در ~~دیار ما باشی # 6 کار دیگران از تو راست گشت صد نوبت %~% ساعتی چه کم گردد گر بکار ما ~~باشی # 7 جای آشتی بگذار گر به جنگ می‌آیی %~% آن چنان مکن کاخر شرمسار ما باشی # 8 زان ما شو ای دلبر تا ز دست هجرانت %~% چون اجل فراز آید یادگار ما ~~باشی # 9 عارت آید از شوخی با کسی وفا کردن %~% ترسی از وفاورزی در شمار ما باشی # 10 اوحدی چو از تو شد آن خویش دان او را %~% تا چو نام خود گویم افتخار ~~ما باشی PageV1P0804 ### || [genre: Gh] # 1 ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی %~% چه دانستم که در کارم ز صد ~~دشمن بتر باشی # 2 دل سخت تو کی بخشد بر آب چشم بیدارم %~% چو آنساعت که من گریم تو در ~~خواب سحر باشی # 3 گرم روزی دهی کشتن به زاری بنده فرمانم %~% به شرط آنکه آنروزم تو نیز ~~اندر نظر باشی # 4 نجویی هرگزم وآنگه که جویی پیش در باشم %~% ولی روزیکه من جویم ترا جای ~~دگر باشی # 5 چه دانستم که از حالم نخواهی با خبر بودن %~% من این خواری بدان دیدم ~~که میگفتم: مگر باشی # 6 ترا از حال محنت‌های من وقتی خبر باشد %~% که عمری بیدل و صبر و قرار و ~~خواب و خور باشی # 7 فدای خاک پایت گر کنم صد سر به یک ساعت %~% نبندد صورت آنم که با من سر ~~بسر باشی # 8 ترا اندر شبستانش نباشد اوحدی باری %~% مگر بر آستان ms379 او نشینی خاک در ~~باشی PageV1P0805 ### || [genre: Gh] # 1 سنت آنست که خاک کف پایش باشی %~% فرض واجب که به فرمان و برایش باشی # 2 گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی %~% در پناه رخ انگشت نمایش باشی # 3 ماه را دیدم و گفتم: تو بگیری جایش %~% بازگفتم: تو نه آنی که به جایش ~~باشی # 4 گرهی بازکن از بند دو زلفش به نیاز %~% ای دل آنروز که در بند گشایش ~~باشی # 5 اوحدی دست بدار از سخن دوست که او %~% به وفا سر ننهد گر تو خدایش باشی # 6 گر به رنج غم او کوفته گردی صد بار %~% بوی آن نیست که در صحن سرایش ~~باشی PageV1P0806 ### || [genre: Gh] # 1 حال دل پیش تو گفتم که تو یارم باشی %~% نه بدان تا تو به آشفتن کارم ~~باشی # 2 من که سوزنده چو شمعم خود ازین غصه تو نیز %~% چه ضرورت که فروزنده ~~نارم باشی # 3 زین پس آن چشم ندارم که مرا خواب آید %~% مگر آن شب که در آغوش و کنارم ~~باشی # 4 همچو بلبل همه از دست تو فریاد کنم %~% تا تو ای دسته گل باغ و بهارم ~~باشی # 5 با که آرام کنم یا چه قرارم باشد %~% که تو سرمایه آرام و قرارم باشی # 6 نکنم یاد بهشت و غم دوزخ نخورم %~% گر تو فردا حکم روزشمارم باشی # 7 مگر آن روز به نخجیر سگانت نگرم %~% کان سرپنجه ندارم که شکارم باشی # 8 اوحدی از گل روی تو مراد من چیست %~% گفت: شرطست که هم صحبت خارم باشی # 9 با چنان گل چه غم از خار که بر هم نزنم %~% دیده از تیر و تبر گر تو ~~حصارم باشی PageV1P0807 ### || [genre: Gh] # 1 نه پیمان بسته‌ای با من که در پیمان من باشی %~% من از حکمت نپیچم سر ~~تو در فرمان من باشی # 2 چو تن در محنتی افتد تنم را باز جویی دل %~% چو جانم زحمتی یابد ms380 تو جان ~~جان من باشی # 3 چراغ دیده گریان خویشت گفته بودم من %~% چه دانستم که داغ سینه بریان ~~من باشی # 4 غمت خون دل من خورد و او را غم نخوردی تو %~% دلم را غم بباید خورد اگر ~~جانان من باشی # 5 چه گویی هیچ بتوانی که بی‌غوغای همجنسان %~% مرا روزی بپرسی یا شبی ~~مهمان من باشی # 6 کباب از دل کنم حاضر شراب از خون چشم آرم %~% وزین نعمت بسی یابی اگر ~~بر خوان من باشی # 7 ز من گر خرده‌ای آمد توقع دارم از لطفت %~% کزان جزوی نیاری یاد و کلی ~~آن من باشی # 8 به آب چشم و بیداری ترا میخواهم از یزدان %~% چه باشد گر تو نیز آخر ~~دمی خواهان من باشی # 9 ندارم آستین زر که در پایت کنم لیکن %~% پر از گوهر کنم راهت چو در ~~دامان من باشی # 10 غلامست اوحدی چون من غلامان ترا لیکن %~% ز سلطانان نیندیشم اگر سلطان ~~من باشی PageV1P0808 ### || [genre: Gh] # 1 بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی %~% مگر مراد دل خویش در کنار کشی # 2 چو اختیار دلت عشق روی دلداریست %~% ضرورتست که جورش به اختیار کشی # 3 به یاد او قدح زهر ناب می‌باید %~% که همچو شربت شیرین خوشگوار کشی # 4 به هر صفت که میسر شود بکن جهدی %~% که خویش را به سر کوی آن نگار کشی # 5 ز جاه و دولت دنیا دگر چه میطلبی %~% سعادت تو همین بس که جور یار کشی # 6 اگر به آخر عمر این مراد خواهی یافت %~% روا بود که همه عمرش انتظار ~~کشی # 7 چو اوحدی دلت ار با گلیست حیف مدار %~% ز بهر خاطر گل گر جفای خار کشی ~~PageV1P0809 ### || [genre: Gh] # 1 گل بین گرفته گلشن ازو آب و رونقی %~% بستان نگرز گل شده همچون خورنقی # 2 وز کارگاه صنع به بستان کشیده‌اند %~% هر جا که بود زرد و بنفشی و ~~ازرقی # 3 گلبن چو ms381 قلعه‌ایست پر از تیغ و از سپر %~% پیرامنش ز آب روان بسته ~~خندقی # 4 آن ناشکفته غنچه نسرین و شاخ او %~% گویی مگر ز دانه للست جوسقی # 5 آراسته بساط چمن را بهشت وار %~% از هر طرف بسندس و خضر و ستبرقی # 6 کردند بهر بزم چمن ساقیان ابر %~% در جامهای لاله ز هر گوشه راوقی # 7 بر روی گل طراوت شبنم نگاه کن %~% همچون به زر سرخ بر اندوده زیبقی # 8 بلبل زبان گشاده و بنهاده پیش او %~% گردن ببندگی چو کبوتر مطوقی # 9 منصوروار در همه باغی شکوفه را %~% بر دارها کشیده صبا بی‌اناالحقی # 10 گل شاه‌وار بر سر تخت زمردین %~% سوسن ز پیش شاه در آورده بیرقی # 11 شاخ درخت سر به هوا برده چون علم %~% زلف شکوفه بر علمش بسته سنجقی # 12 بر جویبار شکل شقایق ز روشنی %~% همچون بر آب نقره ز بیجاده زورقی # 13 برگ گل از درخت چو غازی به سعی باد %~% هر دم به گونه‌ای زند از نو ~~معلقی # 14 ترکان شهسوار برون می‌نهند رخ %~% ما را که اسب نیست برانیم بیدقی # 15 هر جا که عاقلیست درین فصل مست شد %~% هشیار تا به چند نشینی چو احمقی # 16 خالی نشد ز جام می این هفته دست ما %~% تا دست می‌رسید به درد مروقی # 17 کامی بران که عمر سواریست تیزرو %~% در زیر ران او چو شب و روز ابلقی # 18 حلق کدو بگیر و به غلغل در آورش %~% دشمن بهل که میزند از دور بقبقی # 19 بی‌سرو قامتی منشین بر کنار گل %~% از من تو راست گوش کن این حال ~~مطلقی # 20 فصل چنین و یار موافق غنیمتست %~% وین گوی از میان نبرد جز موفقی # 21 دقیست این که بافتم از تار و پود شعر %~% کو مدعی که مینهد انگشت بر ~~دقی # 22 بالله! که در تنور کلام از خمیر فضل %~% نانی چنین نپخت ز معنی فرزدقی # 23 گیرم که اوحدی ms382 طمع از سیم و زر برید %~% ای کاهلان چه لاف زند کم ز ~~صدقی PageV1P0810 ### || [genre: Gh] # 1 ای ترک حور زاده ز تندی و کودکی %~% خون دل شکسته ما را چه می‌مکی # 2 بگشای زلف و غارت دلها ببین اگر %~% از بند زلف دل‌شکن خویش درشکی # 3 مانند گل ز جامه پدیدار میشود %~% اندام روشن تو ز خوبی و نازکی # 4 هر کس که دید روی ترا نیک روز شد %~% روزت خجسته باد! که ماهی مبارکی # 5 ترک تو چون کنم که ز ترکی هزار بار %~% گر تیغ بر سرم شکنی تاج تارکی # 6 گویی حسود چاره سگالم چها کند %~% گر بشنود دگر که تو با اوحدی یکی ~~PageV1P0811 ### || [genre: Gh] # 1 بر ما ستم و خواری ای طرفه پسر تا کی %~% وندر پی وصلت ما پوینده بسر ~~تا کی # 2 بر ما ستمی کرده خون دل ما خورده %~% ما بر ستمت پرده میپوش و مدر تا ~~کی # 3 امشب تو به زیبایی خود خانه بیارایی %~% فردا که برون آیی رفتی و دگر ~~تا کی # 4 عنبر به دلاویزی بر دامن مه ریزی %~% این بوالعجب انگیزی در دور قمر تا ~~کی # 5 ای بنده لبت را من عاشق طلبت را من %~% شیرین رطبت را من میبین و مخور ~~تا کی # 6 چون هست شبستانت پر غلغل مستانت %~% من بنده دستانت چون خاک بدر تا کی # 7 پیوسته به صد زاری چون اوحدی از خواری %~% شبهای چنین تاری با آه سحر ~~تا کی PageV1P0812 ### || [genre: Gh] # 1 جانا غم ما نداشتن تا کی %~% ما را به جفا گذاشتن تا کی # 2 شاخ طرب از زمین جانها تو %~% برکندن و غصه کاشتن تا کی # 3 در حسرت خویش گونهای ما %~% زینگونه به خون نگاشتن تا کی # 4 از لطف بما نگاه کن روزی %~% راز تو نگاهداشتن تا کی # 5 بر یک دل مستمند سر گردان %~% صد درد و بلا گماشتن تا کی # 6 در ms383 پای ستم چو خاک ره ما را %~% افگندن و برنداشتن تا کی # 7 بر اوحدی شکسته چون گردون %~% گردن ز جفا فراشتن تا کی PageV1P0813 ### || [genre: Gh] # 1 با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی %~% نتوان دل به تو دادن که به ~~جوری و به جنگی # 2 آهوی چشم تو ای ترک کمربند کمانکش %~% دل شیران بیابان برباید ز پلنگی # 3 چون سبکدل نشوم در کف چنگ تو که روزی %~% در نیاری ز جفا با من بیدل ~~سرسنگی # 4 هر دمت رای کسی باشد و اندیشه جایی %~% من ندانم که تو خود بر چه طریقی ~~و چه ینگی # 5 سپر انداخته‌ام پیش جفا و ستم تو %~% که به ابرو چو کمانی و به بالا چو ~~خدنگی # 6 از تو امید چه دارم که به یک عهد نپایی %~% با تو همراه چه باشم که به ~~یک بوسه بلنگی # 7 آن چنان خوی بد و طبع ستمگر که تو داری %~% به ز ما مرد نیابی که ~~صبوریم و درنگی # 8 نشوم با تو چو سوسن دو زبان گر تو نباشی %~% باز چون گل به دورویی و چو ~~نرگس به دو رنگی # 9 بس که چون چنگ به ناکام به نالم ز غم تو %~% کام دل گر ز تو اکنون ~~بستانم که به چنگی # 10 گر نداری چو ملک طبع مخالف بچه معنی %~% اوحدی با تو چو شهدست و تو با ~~او چو شرنگی PageV1P0814 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی %~% خود با کمند عشقم وزنی نبود و ~~سنگی # 2 رفت از دهان تنگش بار و خرم به غارت %~% دردا! که بر نیامد خروار من به ~~تنگی # 3 رخ می‌نمود از اول و اکنون همی نماید %~% از بهر کشتن ما هر ساعتی ~~بینگی # 4 احوال خود بگویم با زلفش آشکارا %~% اکنون که جز سیاهی ما را نماند ~~رنگی # 5 تا کی نهان بماند در زیر پنبه آتش %~% هم ms384 بر زنیم ناگه این شیشه را به ~~سنگی # 6 تا دامن قیامت بیرون نرفتی از کف %~% ما را به دامن او گر می‌رسید چنگی # 7 صبرو قرار ازان دل زنهار! تا نجویی %~% کش در برابر آید زین گونه شوخ ~~شنگی # 8 رویی بدان لطافت چون پرده باز گیرد %~% بیننده را نماند سامان هوش و ~~هنگی # 9 بس تیرغم که در دل ما را رسید لیکن %~% در سالها نیامد بر سینه زین ~~خدنگی # 10 گردن به غم نهادم کز درد دوری او %~% شادی نمی‌نماید نزدیک من درنگی # 11 از بهر اوست با من یک شهر دشمن ار نه %~% با اوحدی کسی را خشمی نبود و ~~جنگی PageV1P0815 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل پر هوش ما با همه فرزانگی %~% شد ز غم آن پری فاش به دیوانگی # 2 ما چو خراباتییم گر ننشیند رواست %~% پیش خراباتیان آن صنم خانگی # 3 ای که به نخجیر ما ساخته‌ای دام زلف %~% دام چه حاجت که کرد خال رخت ~~دانگی # 4 دل بر شمع رخت راه نمی‌یافت هیچ %~% چشم توپروانه‌ایش داد به پروانگی # 5 آینه روی تو تا که بدید آفتاب %~% جز به مدارا نکرد زلف ترا شانگی # 6 تا تو مرا ساختی با رخ خویش آشنا %~% با دگرانم فزود وحشت و بیگانگی # 7 اوحدی آن مرد نیست کز تو به کامی رسد %~% گر چه بکار آوری غایت مردانگی ~~PageV1P0816 ### || [genre: Gh] # 1 نه بیگانه‌ای ای بت خانگی %~% مکن با من خسته بیگانگی # 2 تو گر پایمردی نکردی به لطف %~% چه سود این دلیری و مردانگی # 3 پری‌زاده‌ای چون تو پیش نظر %~% نباشد ز من طرفه دیوانگی # 4 چراغیست روی تو ای ماهرخ %~% که شمعش نیرزد به پروانگی # 5 بگیری بسی دل زلف چو دام %~% گر آن خال مشکین کند دانگی # 6 ز مهر سر زلفت ای سنگدل %~% هوس می‌کند سنگ را شانگی # 7 به تمکین مکوش اوحدی در غمش %~% که عاشق نکوشد به فرزانگی PageV1P0817 ### || [genre: Gh] # 1 ms385 از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی %~% تا از خجالت تو نروید دگر گلی # 2 عاقل به آفتاب نکردی دگر نگاه %~% گر در رخ تو نیک بکردی تاملی # 3 تو خوش نشسته فارغ و اصحاب شوق را %~% هر دم بخیزد از سر کوی تو غلغلی # 4 روی ترا تکلف زلفی بکار نیست %~% این بس که وقتها بترازیش کاکلی # 5 در سیل‌خیز گریه نمی‌ماند چشم من %~% گر داشتی چو چشم تو زان ابروان ~~پلی # 6 آنرا که آرزوی گلستان وصل تست %~% از خار خار هجر بیاید تحملی # 7 بر سر مکش که خوب‌ترین دستگاه تو %~% حسنست و کار تو نبود بی‌تزلزلی # 8 دردا! که نقد و جنس من اندر سر تو رفت %~% نادیده از لب تو به نوعی ~~تفضلی # 9 ای گل برای وصف تو در باغ روزگار %~% بهتر ز اوحدی نبود هیچ بلبلی ~~PageV1P0818 ### || [genre: Gh] # 1 ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی %~% بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی # 2 چون ماه عید جویم هر شب ترا ولیکن %~% ماهی چنان نبیند جوینده جز به ~~سالی # 3 ما کمتریم از آن سگ کو بر در تو باشد %~% زان بر در تو ما را کمتر بود ~~مجالی # 4 میخواستم که: جایت بر چشم خود بسازم %~% از دل نمیروی خود بیرون به هیچ ~~حالی # 5 روزی نبود روزی کان روی را ببینم %~% ای روز من شب تو آخر کم از خیالی # 6 از آفتاب رویت من همچو سایه دورم %~% و آنگاه با رخ تو هر ذره را وصالی # 7 مشتاق آن دهان را صبری تمام باید %~% کان کام بر نیاید بی‌رنج احتمالی # 8 با خاک آستانت تا خوپذیر گشتم %~% دیگر نظر نکردم بر منصبی و مالی # 9 از اوحدی بگردان بیداد شحنه غم %~% تا از غمت ننالد پیش ملک تعالی ~~PageV1P0819 ### || [genre: Gh] # 1 سرم بی‌دولتست ار نه ز پایت کی شدی خالی %~% که حور نرگسین چشمی و ماه ~~عنبرین ms386 خالی # 2 خوشا چشمی که روز و شب تواند دید روی تو %~% که میمون طالع و بخت و ~~همایون طلعت و فالی # 3 نجستم هیچ ازین دنیا بغیر از دیدن رویت %~% بهیچم بر نمیگیری ز درویشی ~~و بی‌مالی # 4 نخواهد بود تا هستم دل من بی‌ولای تو %~% اگر خنجر کشد سلطان و گر ناوک ~~زند والی # 5 ترا بر گریهای من مپندارم که دل سوزد %~% که همچون گل همی خندی و همچون ~~سرو می‌بالی # 6 بدین حسن ار شبی تنها به دست زاهدی افتی %~% بزورت بوسه بستاند اگر خود ~~رستم زالی # 7 چون من زلف ترا گفتم که: وقتی مالشی میده %~% نهادی زلف را بر گوش و ~~گوش من همی مالی # 8 پریشانی مکن با ما چو زلف خویشتن چندین %~% که من خود بیتو میسوزم ز ~~مسکینی و بد حالی # 9 نخواهد بود تحصیلی مرا بی‌روز وصل تو %~% اگر پیشت فروخوانم تمامت علم ~~غزالی # 10 بب دیده می‌گریم ز دستان تو هر ساعت %~% که آتش میزینی در جان و ~~می‌گویی: چه مینالی # 11 جهان پر شرح تست و نام اوحدی لیکن %~% عجب دارم که نام او رود در مجلس ~~عالی! PageV1P0820 ### || [genre: Gh] # 1 آنخان خانان را ببین بر صندلی یللی بلی %~% میگیر و زانو زن برش گر ~~مقبلی یللی بلی # 2 کریاس دلها موی او اردوی جانها کوی او %~% میران غلام روی او از بیدلی ~~یللی بلی # 3 ترلک بسیم انباشتهمژگان بکیبر کاشته %~% بالا چو توغ افراشته روز یلی ~~یللی بلی # 4 ازیرت بیرون تاخته قوش بلا انداخته %~% ما را چو مرغان باخته در باولی ~~یللی بلی # 5 چشمش دلم را قامچی دل عشق او را یامچی %~% آن زلف چون ارقامچی شب زاولی ~~یللی بلی # 6 ترکانه کین اندوخته: ما را بیرغو سوخته %~% افسون ازو آموخته صد بابلی ~~یللی بلی # 7 تابان سهیل از فندقش بر گوشه اروندقش %~% ای مرغ زار از بندقش بس غافلی ~~یللی بلی # 8 زلف تو ms387 تا ایناق شد کار جهان بلغاق شد %~% گردون ترا ارتاق شد بر ~~قانقلی یللی بلی # 9 دیروز مست از بیخودی گفتا: بیایم گلمدی %~% از لشکری چون اوحدی این قلی ~~یللی بلی # 10 ار پیش رخ بستی تتق کردی وثاق خود قرق %~% گفتم: بیا گفتی که: یق ~~ماماتلی یللی بلی # 11 کاکل ز ماه آویختی غوغا چشم انگیختی %~% خونم بگزلک ریختی بی‌کاهلی ~~یللی بلی # 12 با دیگران سر غامشی کردی بصدا سرامشی %~% ما را چنین نارامشی چون ~~می‌هلی یللی بلی # 13 ای در سخن نامت علم شعری چنین آرا ز قلم %~% اللم یلی یللم یلم یللی ~~یلی یللی بلی PageV1P0821 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی %~% اگر روی ترا دیدی چو من ~~مجنون شدی لیلی # 2 ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانم %~% که شب روز گردانم بواویلاه ~~و واویلی # 3 اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی تو %~% ز اشک او همی ترسم که در شهر ~~اوفتد سیلی # 4 به امید تو میباشم من شورید پسر لیکن %~% کجا با آن چنان رتبت به ~~درویشان کند میلی # 5 به قتلم وعدها دادی و کشتن بیمها آری %~% ز قتل چه من اندیشی که چون ~~کشته‌ای خیلی # 6 به لطفم پرسشی میکن که از جور تو دارم من %~% شبی تاریک چون مویی نهاری ~~تیره چون لیلی # 7 گرفتم ز اوحدی یکروز جرمی در وجود آمد %~% ز احسان تو آن زیبد که بر ~~جورش کشی ذیلی PageV1P0822 ### || [genre: Gh] # 1 ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی %~% گل وام کرده از رخ خوب تو خرمی # 2 زلف و رخ ترا ز دل و دیده میکنند %~% مشک و سمن چو عنبر و کافور خادمی # 3 زان خط سبز و چهره رنگین و قد راست %~% یک باغ سوسن و گل و شمشاد با ~~همی # 4 بر صورت تو ماه و پری فتنه میشوند %~% صبر از تو چون کند دل ms388 بیچاره ~~آدمی # 5 ما همچو موم از آتش این غم گداختیم %~% سنگین دلا ترا چه تفاوت که ~~بیغمی # 6 پهلو تهی مکن چو میان از کنار ما %~% ای کرده چون کمر تن ما را خم از ~~خمی # 7 با ما گرت موافقتی نیست راست شو %~% باشد که در مخالف ما اوفتد کمی # 8 چندین چو زلف بر سر آشفتگی مباش %~% از چشم دلنواز بیاموز مردمی # 9 گیرم که اوحدی سگ تست ای انیس دل %~% از پیش اوچو آهوی وحشی چه میرمی ~~PageV1P0823 ### || [genre: Gh] # 1 ای داده بر وی تو قمر داو تمامی %~% پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی # 2 از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند %~% گر ماه ببیند که تو در گوشه بامی # 3 هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی %~% ای من به کمند تو چه محتاج به ~~دامی # 4 گر عام شود قصه ما در همه عالم %~% چون خاص تو باشیم چه اندیشه ز عامی # 5 ای کشته مرا گفتن شیرین تو صدبار %~% خود روی تو یک بار نبینم که کدامی # 6 چون یار گرامی ز در خانه درآید %~% شاید که کشی در قدمش جان گرامی # 7 بی‌تو به مقامی ننشینم که ننالم %~% ای ناله دلسوز من اندر چه مقامی # 8 با مدعیان حال نگفتیم که ایشان %~% در آتش این سینه نبینند ز خامی # 9 از بخت به مقصود رسد اوحدی این بار %~% گر پیش خودش بار دهد مجلس سامی ~~PageV1P0824 ### || [genre: Gh] # 1 به خرابات گذارم ندهند از خامی %~% سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی # 2 صوفی رندم و معروف به شاهدبازی %~% عاشق مستم و مشهور به درد آشامی # 3 سر ز ناچار بر آورده به بی‌سامانی %~% تن ز ناکام فرو داده به دشمن ~~کامی # 4 حال می خوردنم از روزن و سوراخ به شب %~% همه همسایه بدیدند ز کوته ~~بامی # 5 آن زبونم که اگر بر سر بازار بری %~% بیسخن مال مرا خاص شناسد ms389 عامی # 6 دشمنم گر نتواند که ببیند نه عجب %~% دوست نیزم نتواند ز ضعیف اندامی # 7 اوحدی‌وار به صد بند گرفتارم لیک %~% تو درین بند ندانی که برون از ~~دامی PageV1P0825 ### || [genre: Gh] # 1 شاد گردم که هر به ایامی %~% قامتت را ببینم از بامی # 2 بی‌تو کارم به کام دشمن شد %~% وز دهانت نیافتم کامی # 3 در جدایی تبم گرفت و تو خود %~% ننهادی به پرسشم گامی # 4 دشمنان از شراب وصل تو مست %~% دوستان را نمیدهی جامی # 5 خال را دانه ساختی وز زلف %~% بر سر دانه می‌کشی دامی # 6 در دلم چون غمت قرار گرفت %~% گو: قرارم مباش و آرامی # 7 چه تفاوت کند در آتش تو %~% گر بسوزد چو اوحدی خامی PageV1P0826 ### || [genre: Gh] # 1 گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی %~% ماجرای پادشاهان کس نگوید ~~با غلامی # 2 رای آن دارم که روی از زخم شمشیرت نپیچم %~% کم نه روی اعتراضست و نه ~~روی انتقامی # 3 تا تو روزی رخ نمایی یا شبی از در درآیی %~% من بدین امید و سودا ~~می‌برم صبحی به شامی # 4 بر سر کوی تو سگ را قدر بیش از من که آنجا %~% من نمییارم گذشت از دور ~~و او دارد مقامی # 5 گر ز نام من شنیدن ننگ داری سهل باشد %~% همچو ما شوریدگان را خود ~~نباشد ننگ و نامی # 6 آنقدر فرصت نمییابم که برخوانم دعایی %~% آن چنان محرم نمییابم که ~~بفرستم سلامی # 7 آخرالامرم ز دستان تو یا دست رقیبان %~% بر سر کویی ببینی کشته یا در ~~پای بامی # 8 گر سفر کردند یارانم سعادت یار ایشان %~% آن که رفت آسود مسکین من که ~~افتادم به دامی # 9 دوش مینالیدم از جور رقیبت باز گفتم: %~% اوحدی گر پخته‌ای چندین چه ~~میجوشی ز خامی PageV1P0827 ### || [genre: Gh] # 1 مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی %~% که چون زنار دربستی ز دستم نوش ~~کن جامی # 2 دلت چون بت‌پرست آمد به شهر ms390 ما گذر کان جا %~% چلیپاییست در هر توی و ~~ناقوسی بهر بامی # 3 ز سر باد مسلمانی دماغت را چو بیرون شد %~% ترا بر آتش گبران بباید ~~سوخت ایامی # 4 چو بر رخسار از آن آتش کشیدی داغ ما زان پس %~% که یارد بردنت جایی که ~~داند کردنت نامی # 5 چو گفتم: چون توان رفتن درون پرده وصلش %~% بگفت: آن دم که در رفتن ز ~~خود بیرون نهی گامی # 6 ندیدم مرغ جانت را درین ره دام غیر از تو %~% به پران مرغ جانت را به ~~تدریج از چنین دامی # 7 به سودای رخ آن بت نخفتم دوش و در خوابم %~% خیالش گفت: عاشق بین که ~~خوابش هست و ارامی # 8 مرا گویی: کزان دلبر بگو تا: چیست کام تو %~% ازو گر راست می‌پرسی ~~ندارم غیر او کامی # 9 به فکر او چنان پیوست جان من که ذکر او %~% نه اندامم همی گوید که هر ~~مویی ز اندامی # 10 مکن پیشم حدیث وصل آن دلدار آتش رخ %~% که در دوزخ تواند پخت همچون ~~اوحدی خامی PageV1P0828 ### || [genre: Gh] # 1 اگر هزار یکی زان جمال داشتمی %~% رعایت دل مردم به فال داشتمی # 2 مرا اگر چو تو در حسن حالتی بودی %~% چرا شکسته‌دلان را به حال داشتمی # 3 در آن جهان سوی من گر تو میل میکردی %~% به دوستی که ز جنت ملال داشتمی # 4 مرا ز دست فراقت به جان رسیدی کار %~% اگر نه نقش تو اندر خیال داشتمی # 5 اگر به بال قبولت پریدمی ز جهان %~% چه غم ز و زر و چه باک ازو بال ~~داشتمی # 6 به سال وعده کامم که می‌دهی نیکوست %~% اگر به عمر خود امید سال داشتمی # 7 گرم حضور جمال تو دست می‌دادی %~% چو اوحدی چه سر قیل و قال داشتمی ~~PageV1P0829 ### || [genre: Gh] # 1 دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی %~% مراد خویشتن از روزگار بستدمی # 2 کجاست از لب شیرین یار تریاکی ms391 %~% که داد از آن سر زلف چو مار بستدمی # 3 گر او نه با من بیچاره رستمی کردی %~% به زورش از کف اسفندیار بستدمی # 4 اگر ز روی چو گل پرده بر گرفتی دوست %~% به خون لاله خطی از بهار ~~بستدمی # 5 لب چو شکر او گر شکار من گشتی %~% مراد خاطر ازو آشکار بستدمی # 6 ز لعل اوستدم بوسه‌ای به طراری %~% و گر به طیره نرفتی هزار بستدمی # 7 دلش بدادم و گفتم: شمار کن بوسه %~% بجست ورنه منش بی‌شمار بستدمی # 8 اگر چه شرم همی داشت من به بی‌شرمی %~% چه بوسها که از آن شرمسار ~~بستدمی! # 9 ز بهر بوسه در آورده بودمش به کنار %~% اگر چنانکه نکردی کنار بستدمی # 10 بر اوحدی اگر آن بی‌وفا نکردی زور %~% مراد این دل مسکین زار بستدمی ~~PageV1P0830 ### || [genre: Gh] # 1 نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی %~% در هجرش این مذلت و خواری ~~نبردمی # 2 بی‌او ز جان ملول شدم کو خیال او %~% تا جان خود به دست خیالش سپردمی # 3 از باد صبح‌گاه درین تنگنای هجر %~% گر بوی او به من نرسیدی به مردمی # 4 کو آن توان و توش کزین خاکدان غم %~% خود را به آستان در دوست بردمی # 5 صافی کجا شدی دلم از دردی جهان %~% گر من نه در حمایت این صاف و دردمی # 6 اندر شمار دیدن او نام من کجاست %~% تا بعضی از جنایت او برشمردمی # 7 گر نقش روی خود ننهفتی ز چشم من %~% من نام اوحدی ز ورق بر ستردمی ~~PageV1P0831 ### || [genre: Gh] # 1 ای تن و اندامت از گل خرمنی %~% عالمی حسنی تو در پیراهنی # 2 دل که بالای تو و روی تو دید %~% کی فرود آید به سرو و سوسنی # 3 بی‌دهان همچو چشم سوزنت %~% شد جهان بر من چو چشم سوزنی # 4 آنکه ببرید از من بیدل ترا %~% جان شیرین را جدا کرد از تنی # 5 بر دلم داغ جفا ms392 تا کی نهی %~% بار چندین برنتابد گردنی # 6 دوش می‌گفتی که: پیش من بمیر %~% گر مجال افتد زهی خوش مردنی! # 7 اوحدی مسکین به گیتی بی‌رخت %~% کی قراری داشتی در مسکنی PageV1P0832 ### || [genre: Gh] # 1 سر بگذرانم از سر گردون به گردنی %~% گر بگذرد به خاطر او یاد چون منی # 2 تا در دلم خیال رخ او قرار یافت %~% مسکین دلم قرار ندارد به مسکنی # 3 میلم به باغ بود دلم گفت: دیده گیر %~% سروی نشسته بر لب جویی و سوسنی # 4 گر مرغ زیرکی به هوای دگر مرو %~% بهتر ز کوی دوست نباشد نشیمنی # 5 ای مدعی چو خوشه مرا سرزنش مکن %~% برده به باد عشق اگرت هست خرمنی # 6 وی دل که سینه را سپر غصه کرده‌ای %~% پیکان عشق را به ازین ساز جوشنی # 7 جانا به خود نگاه کن و حال ما ببین %~% گر جان ندیده‌ای که جدا گردد از ~~تنی # 8 یک شهر دشمنند مرا وز بهر تست %~% گو: جوجرم کنید که بر من به ارزنی # 9 گر داشتی دلم به زر و سیم دسترس %~% هر دم در آستین تو می‌ریخت دامنی # 10 سیلی‌زنان سزد که برونش کنی ز در %~% گر پیشت آفتاب به تابد به روزنی # 11 مرد اوحدی ز عشق و نگفتی: دریغ بود %~% ماتم نگاه کن که نیرزد به ~~شیونی PageV1P0833 ### || [genre: Gh] # 1 ای هر سر مویت را رویی به پریشانی %~% صد روی خراشیده موی تو به پیشانی # 2 در سینه نهان کردم سودای تو مه لیکن %~% بس درد که برخیزد زین آتش ~~پنهانی # 3 آن دیگ نبایستی پختن به نیستانها %~% اکنون که برفت آتش با دست پشیمانی # 4 انکار مکن ما را گر بی‌سر و پا بینی %~% کین کار هم از اول سر داشت به ~~ویرانی # 5 ای یار پری پیکر دیوانه شدیم از تو %~% باز آی که صد نوبت کردیم پری ~~خوانی # 6 یک روز نمی‌آیی تا در غم خود بینی %~% صد ms393 خانه چون دوزخ صد دیده چون ~~خانی # 7 جوری که تو ای کافر کردی و پسندیدی %~% گر بر تو کنم گویی: ای وای ~~مسلمانی! # 8 زینسان که سراسیمه گشت اوحدی از مهرت %~% او باز کجا دارد دست از تو به ~~آسانی # 9 در وصف تو دیوانی از شعر چو پر کرد او %~% پر بر تو کند دعوی از شرعی و ~~دیوانی PageV1P0834 ### || [genre: Gh] # 1 باز دوشم ز راه مهمانی %~% به خرابی کشید و ویرانی # 2 داشت در پیش رویم آینه‌ای %~% تا بدیدم درو به آسانی # 3 که جزو نیست هر چه می‌دانم %~% که ازو خاست هر چه می‌دانی # 4 دو قدم راه بیش نیست ولی %~% تو در اول قدم همی مانی # 5 هر چه هستیست در تو موجودست %~% خویشتن را مگر نمی‌دانی # 6 ای که روز و شبت همی خوانم %~% گر چه هرگز مرا نمی‌خوانی # 7 زان شراب بقا بده جامی %~% تا تن اوحدی شود فانی PageV1P0835 ### || [genre: Gh] # 1 تو ز آه من ار هراسانی %~% چون دلم می‌بری به آسانی # 2 بر دل ما مکن جنایت پر %~% که به ترکت کنیم اگر جانی # 3 روز آن نیست ورنه هست مرا %~% با لبت رازهای پنهانی # 4 دل ما را ز نعمت غم تو %~% هر شبی دعوتست و مهمانی # 5 نوبت وصل ار به من برسد %~% راستی نوبتیست سلطانی # 6 گر چه عیدیست مرگ ما بر تو %~% چون بمیریم قدر ما دانی # 7 بار من در گل غم افتادی %~% این زمان خر ز دور می‌رانی # 8 در دلت چون توان که بگذارم %~% گر به پیشان جهی به پیشانی # 9 گفته‌ای: اوحدی کدام سگست %~% سگ گم گشته کش نمی‌خوانی PageV1P0836 ### || [genre: Gh] # 1 چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی %~% که ما ز عشق تو زار و تو عاشق ~~دگرانی # 2 نشسته‌ام که بجویی مرا خیال نگه کن %~% مگر به روز بیاییم و گرنه کی تو ~~بخوانی # 3 ز دوری تو چنان گشته‌ام ms394 ضعیف و شکسته %~% که گر ز دور ببینی مرا تو باز ~~ندانی # 4 تو آفتاب و من آن ذره‌ام ز پرتو مهرت %~% که از دریچه درآیم گرم ز کوچه ~~برانی # 5 مرا به عشق تو دشمن چرا معاف ندارد %~% گناه چیست کسی را محبتست و ~~جوانی # 6 ز راه دور دویدم برت ستیزه رها کن %~% غریبم آید از آن رخ که بر غریب ~~دوانی # 7 اگر به کوی تو آییم ساعتی به تماشا %~% سبک مدو به شکایت که میبرم ~~گرانی # 8 بدین صفت که من آویختم به چنبر زلفت %~% اگر دو هفته بمانم ز چنبرم ~~نرهانی # 9 چو بر سفینه دل‌نقش صورت تو نبشتم %~% بسان صورت پاک تو پر شدم ز معانی # 10 به پیش دوست دریغا! که قدر خاک ندارد %~% حدیث من که چو آبی همی رود ز ~~روانی # 11 شکسته شد تنت ای اوحدی ز بار غم او %~% نگفتمت: ز پی او مروکه زود ~~بمانی PageV1P0837 ### || [genre: Gh] # 1 خوشا آن عشرت و آن کامرانی %~% که ما را بود از ایام جوانی # 2 سفر کردم به امید غنیمت %~% غنیمت عمر بود و گشت فانی # 3 ندیدم سود و فرسودم چه بودی %~% که ارزیدی بدین سودا زیانی # 4 بدادم عمر و درد دل خریدم %~% چه شاید گفت ازین بازارگانی # 5 جوانی را به خواب اکنون توان دید %~% که تن بی‌خواب گشت از ناتوانی # 6 رخم گل بود و بالا تیر و کردند %~% گلم نیلوفری تیرم کمانی # 7 به شکلی می‌دوانم مرکب عمر %~% که اسب تند بر صحرا دوانی # 8 زمان ما به آخر رفت ازین بیش %~% چه باشد فتنه آخر زمانی # 9 فراق دوستان با جانم آن کرد %~% که در گلزارها باد خزانی # 10 بدان گفتم: چه داری آرزو گفت %~% که: دیدار و بهشت جاودانی # 11 بپرسیدم که: دیگر چیست گفتا: %~% و وادی زنده‌رود و اصفهانی # 12 نمی‌ماند به وصل دوستان هیچ %~% اگر صد سال در شادی بمانی # 13 چو ms395 گرگ از گله بربود آنچه می‌خواست %~% بدین صحرا چه سود اکنون شبانی # 14 ترا ای چرخ بسیار آزمودم %~% همانی و همانی و همانی! # 15 چه برخورداری از رختی توان دید %~% که دزدش کرده باشد پاسبانی # 16 چو خواهد برد باد این لالها را %~% چه باید کرد این جا باغبانی # 17 بیاید کوچ کردن بر کرانم %~% که کرد اندامم آغاز گرانی # 18 برون شد کاروان ما ز منزل %~% چه خسبی ای غریب کاروانی # 19 خداوندا اگر بد رفت اگر نیک %~% چو عجز آوردم آن دیگر تو دانی # 20 ز لطفم داده بودی خرده‌ای چند %~% به عنف اکنون یکایک می‌ستانی # 21 گدایی پیش آن در فخر باشد %~% مرا همچون که موسی را شبانی # 22 به درگاه تو آورد اوحدی روی %~% غریب الوجه والید واللسانی ~~PageV1P0838 ### || [genre: Gh] # 1 ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی %~% بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی # 2 که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآیی %~% که چو قصه‌ای نویسیم به دشمنان ~~رسانی # 3 چو بهانه می‌گرفتی و وفا نمی‌نمودی %~% ز چه خانه می‌نمودی به غریب ~~کاروانی # 4 قدمم گرفت تندی مکن ای سوار تندی %~% غم مستمند می‌خور چه سمند ~~می‌دوانی # 5 ز ورق برون فگندم همه بار نامه خود %~% که چو نام من نبینی دگر آن ورق ~~بخوانی # 6 عجب! ار نه قامت تست قیامت زمانه %~% که در اول غروری و در آخر زمانی # 7 چه محالها شنیدم چه به حالها رسیدم! %~% که به سالها ندیدم ز لب تو ~~کامرانی # 8 مکن ای پسر که وفا کن به روزگار و مدت %~% من ازین صفت بگردم تو بدان ~~صفا نمانی # 9 دل اوحدی شکستن ز میانه دور جستن %~% نه طریق دوستان است و نه شرط ~~مهربانی PageV1P0839 ### || [genre: Gh] # 1 کاکل آن پسر ز پیشانی %~% کرد ما را بدین پریشانی # 2 حاصل ما ز زلف و عارض اوست %~% اشک چون خون و چشم چون خانی # 3 شب اول چو روز دانستم ms396 %~% که کشد کار ما به ویرانی # 4 ای به رخسار آفتاب دوم %~% وی به دیدار یوسف ثانی # 5 در کمند توییم و می‌بینی %~% مستمند توییم و می‌دانی # 6 عهد بستیم و نیستی راضی %~% دل بدادیم و هم پشیمانی # 7 گر نیاییم یاد ما نکنی %~% ور بیاییم رخ بگردانی # 8 دل به دست تو بود بشکستی %~% تن به حکم تو گشت و تو دانی # 9 حالم از قاصدان نمی‌شنوی %~% نامم از نامه بر نمی‌خوانی # 10 اوحدی را ز درد درمان کن %~% که بنالد ز درد و درمانی PageV1P0840 ### || [genre: Gh] # 1 مرحبا ای گل نورسته که چون سرو روانی %~% چشم بد دور ز رویت که شگرفی و ~~جوانی # 2 فکر کردم که بگویم: بچه مانی تو ولیکن %~% متحیر نه چنانم که بدانم: ~~بچه مانی # 3 دفتری باشد اگر شرح دهم وصف فراقت %~% قصه شوق رها کردم و خاطر نگرانی # 4 گر بر آنی که: غمت خون من خسته بریزد %~% بنده فرمانم و خشنود به هر ~~حکم که دانی # 5 این نه حالیست که واقف شوی ار با تو بگویم %~% صورت حال نگه دار که ~~معنیش ندانی # 6 درد خود را به طبیبان بنمودم همه گفتند: %~% روی معشوقه همی بوس که ~~عشقست و جوانی # 7 باغبانا ادب آنست که چون در چمن آید %~% سرو را برکنی از بیخ و به جایش ~~بنشانی # 8 ای که بی‌یاد تویک روز نمی‌باشم و یک شب %~% چون ببینی سخنم یک شب و یک ~~روز بخوانی # 9 کی به دشنام و جفا دور توان کردنم از تو %~% که به شمشیرم ازین کوچه ~~بریدن نتوانی # 10 مرغ مالوفم و با خاک درت انس گرفته %~% نه گریزنده وحشی که به سنگم ~~برمانی # 11 اوحدی زخم بلایی که ترا بر جگر آمد %~% ریش ناسور شد از بس که تو خون ~~می‌بچکانی PageV1P0841 ### || [genre: Gh] # 1 نسیم صبح کرم باشد آن چنان که تو دانی %~% گذر کنی ز بر من به نزد آنکه ms397 ~~تو دانی # 2 پیام من برسانی بدان صفت که تو گویی %~% سلام من برسانی بدان زبان که ~~تودانی # 3 چو راز با کمرش در میان نهی بشگرفی %~% درافگنی سخن من بدان میان که تو ~~دانی # 4 به گوشه‌ای کشی آن زلف را به رفق و بگویی %~% که: بازده دل ما را بدان ~~نشان که تو دانی # 5 خبر کنی لب او را که: ای ز راه ستیز %~% کنی دریغ دل این شکسته آن که ~~تو دانی # 6 ز حال اوحدی ار پرسدت که چیست بگویی %~% که: در غمت نفسی می‌زند چنان ~~که تو دانی PageV1P0842 ### || [genre: Gh] # 1 حاصل از عشقت نمی‌بینم بجز غم خوردنی %~% پرورش مشکل توان کرد از چنین ~~پروردنی # 2 دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را %~% از پس سالی عف‌الله! نیک ~~یاد آوردنی # 3 سر ز شمشیرت نمی‌پیچم که اندر دین من %~% دولت تیزست شمشیری چنان در ~~گردنی # 4 گر هزارم بار خون دل بریزی حاکمی %~% از تو من آزار چون گیرم بهر ~~آزردنی # 5 ز آستانت بر نخواهم داشتن سر بعد ازین %~% هم سر کوی تو گر ناچار باشد ~~مردنی # 6 دل چنان خو کرد با رویت که تن با خاک پاک %~% راستی بیم هلاکست از چنان ~~خو کردنی # 7 اوحدی گر آرزو داری که کام دل بری %~% ناگزیرت باشد از بار ملامت بردنی ~~PageV1P0843 ### || [genre: Gh] # 1 صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی %~% چون سر زلف خویشتن کار مرا بهم ~~زنی # 2 کافر چشم مست تو چون هوس جفا کند %~% بر سر من سپر کشی بر دل من علم ~~زنی # 3 از «نعم» و «بلی» بود با همه کس حدیث تو %~% با من خسته‌دل چرا این همه ~~«لا» و «لم» زنی # 4 ای که نمی‌زنم دمی جز به خیال لعل تو %~% گر به کف من اوفتیکی بهلم که ~~دم زنی # 5 شاد کجا شود ز تو این دل ناتوان من %~% چون تو ms398 به روز هجر خود این همه ~~تیر غم زنی # 6 بی‌تو دمی نمی‌شود خالی و فارغ ای صنم %~% چهره من ز زرگری اشک من از ~~درم زنی # 7 بر سر و چشم خود نهی نامه دشمنان من %~% چون که به نام من رسی بر سر آن ~~قلم زنی # 8 در حرم تو هر کسی محرم و از برای من %~% قفل حرام داشتن بر در آن حرم ~~زنی # 9 کار تو با شکستگان یا ستمست یا جفا %~% با تو طریق اوحدی درد کشی و دم ~~زنی PageV1P0844 ### || [genre: Gh] # 1 عارت آمد که دمی قصه ما گوش کنی %~% قصه غصه این بی‌سر و پا گوش کنی # 2 پادشاهی تو ازین عیب نباشد که دمی %~% حال درویش بپرسی و دعا گوش کنی # 3 چه زیان دارد اگر بی‌سر و پایی روزی %~% عرضه دارد سخنی وز سر پا گوش ~~کنی # 4 گوش بر قول حسودان مکن ای رانه رواست %~% که صوابی بگذاری و خطا گوش ~~کنی # 5 با تو از راستی قد تو می‌باید گفت %~% کان چه از صدق بگویم به صفا گوش ~~کنی # 6 خلق گویند که: با او سخن خویش بگوی %~% من گرفتم که بگویم تو کجا گوش ~~کنی # 7 به خدا گر بودت هیچ زیان گر نفسی %~% قصه اوحدی از بهر خدا گوش کنی ~~PageV1P0845 ### || [genre: Gh] # 1 گر نخواهی که نظر با من درویش کنی %~% این توانی که به صد غصه دلم ریش ~~کنی # 2 نکنی گوش به جایی که رود قصه من %~% مگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی # 3 با چنان تیر و کمانی که ترا می‌بینم %~% عزم داری که دلم را سپر خویش ~~کنی # 4 از تو آن روز که امید وفایی دارم %~% تو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی # 5 خلق بی‌زخم چو قربان غمت می‌گردند %~% آن همه تیر چه محتاج که در کیش ~~کنی # 6 گر ترا دست به جور همه عالم برسد ms399 %~% همه در کار من عاجز درویش کنی # 7 اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبد %~% مویها بر تنش از محنت و غم نیش ~~کنی PageV1P0846 ### || [genre: Gh] # 1 از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی %~% تا من چو نام بوسه برم قصد جان ~~کنی # 2 گر یک نظر به جان بخریم از لبت هنوز %~% ترسی کزان معامله چیزی زیان ~~کنی # 3 وقتی که نیم جرعه شادی به من دهی %~% صد محنتش به عشوه گری در میان کنی # 4 از دست کینه تو نیارم که دم زنم %~% زیرا که مهر مهر خودم بر زبان کنی # 5 کس بی‌گرو به دست تو دل چون دهد که تو %~% خو کرده‌ای که دل ببری رخ ~~نهان کنی # 6 هجر تو پیر کرد مرا وین طریق تست %~% کز هجر خویش پیرو ز وصلم جوان کنی # 7 بر روی من ز عشق نشان میکنی و من %~% ترسم سرم به راه دهی چون نشان کنی # 8 گر زر طلب کنی ندهی ساعتی امان %~% ور وعده‌ای دهی همه عمر اندران کنی # 9 چون گویمت که: کام روا کن مرا ز لب %~% هجرم به سر فرستی و اشکم روان ~~کنی # 10 دل دی شکایتی ز تو میکرد پیش من %~% پنداشت هر چه من بتو گویم تو آن ~~کنی # 11 کشتی مرا به جور چو گفتم که: عاشقم %~% این روز آن نبود که بارم گران ~~کنی # 12 خواری کنی و رخ بنمایی بمن ولی %~% روزی چنین نمایی و سالی چنان کنی # 13 یکشب گر از فراق تو فریادخوان شوم %~% ماهی ستیزه با من فریادخوان کنی # 14 صد سال اگر به منع تو کوشیم سود نیست %~% زیرا که چون دو روز بر آید ~~همان کنی # 15 در کام اوحدی نکند کار بوسه‌ای %~% گر هر دمش دو من شکر اندر دهان کنی ~~PageV1P0847 ### || [genre: Gh] # 1 جفا بر کسی بیش ازین چون کنی %~% که هر دم به نوعی دلش خون کنی ms400 # 2 تو روزی ز دست غم خود مرا %~% به صحرا دوانی و مجنون کنی # 3 نگویم به کس حال بیداد تو %~% که ترسم بگویند و افزون کنی # 4 نمی‌دارم از دامنت دست باز %~% گرم دامن دیده جیحون کنی # 5 برآنی که بر من کنی رحمتی %~% چه سودم دهد گر نه اکنون کنی # 6 نبود این گمان اوحدی را بتو %~% که با او دل خود دگرگون کنی ~~PageV1P0848 ### || [genre: Gh] # 1 به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی %~% بسر تو کین دل‌خسته را ~~به نسیم خود خبری کنی # 2 ز شمایل تو خجل شود رخ سرخ لاله سحرگهی %~% که چو گل شکفته ز عکس می به ~~چمن چمان گذری کنی # 3 برود فروغ روی مه چو نگه کند به جبین تو %~% بچکد عرق ز جبین گل چو به ~~روی او نظری کنی # 4 ز فراز قامت نازنین رخ نور گستر نازکت %~% چو صنوبریست که بر سرش به ~~مهندسی قمری کنی # 5 خنک آنزمان که به شیوه با من دل شکسته ز چابکی %~% سخن عتاب درافگنی و ~~کرشمه با دگری کنی # 6 دلم از غم تو کباب شد جگرم بسوخت چه دلبری %~% که همیشه عربده با دلی و ~~ستیزه با جگری کنی # 7 صنماز دیده مرحمت به سرشک دیده من نگر %~% گرت احتشام رها کند که نظر ~~به سیم و زری کنی # 8 به امید وصل تو زار شد دلم ارنه نیست ضرورتی %~% که بهر زه عمر عزیز در ~~سر کار عشوه گری کنی # 9 همه روز روشن اوحدی شب تیره شد ز فراق تو %~% تو به وصل خود چه شود اگر ~~شب تیره را سحری کنی PageV1P0849 ### || [genre: Gh] # 1 هر قصه می‌نیوشی و در گوش میکنی %~% پیمان ما چه شد که فراموش میکنی # 2 این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست %~% چون من در آتشم تو چرا جوش ~~میکنی # 3 بر دشمنان خود نپسندد کس این که تو ms401 %~% با دوستان بی‌تن و بی‌توش میکنی # 4 در خاک و خون ز هجر تو فریاد میکنم %~% ایدون مرا ببینی و خاموش میکنی # 5 همچون علم به بام برآورد نام ما %~% سودای آن علم که تو بر دوش میکنی # 6 تا غصهای تست در آغوش دست من %~% آیا تو با که دست در آغوش میکنی # 7 ده شیشه زهر در رگ و پی میکند مرا %~% هر جام می که با دگری نوش میکنی # 8 گفتی که: اوحدی ز چه بیهوش میشود %~% رویش همی نمایی و بیهوش میکنی ~~PageV1P0850 ### || [genre: Gh] # 1 باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی %~% وین دل و دیده مرا پر تف و ~~نم که میکنی # 2 رنج دل شعیف من گشت فزون ز عشق تو %~% چون نشود فزون از آن پرسش کم که ~~میکنی # 3 حال دل شکسته را باز پدید میکند %~% بر رخ زعفران و شم رنگ به قم که ~~میکنی # 4 دوش به طنز گفته‌ای: شاد شو از وصال من %~% شاد کجا شویم از آن چاره غم ~~که میکنی # 5 طرفه نباشد ار بتو شهر خراب میشود %~% زین همه قتل و غارت ای طرفه صنم ~~که میکنی # 6 مرهم ریش سینه و داروی درد میشود %~% خنجر «لا» که میزنی ناز «نعم» که ~~میکنی # 7 روی تو گفت: کاوحدی حسن مرا غلام شد %~% چون نشوم غلام آن لطف و کرم که ~~میکنی PageV1P0851 ### || [genre: Gh] # 1 زمستان ز مستان نبیند زبونی %~% و گر خود بلا بارد از ابر خونی # 2 زمستان بهاریست آنجاکه باشد %~% شراب ارغوانی سماع ارغنونی # 3 ز شر زمستان شرابت رهاند %~% و گر خود به فضل و هنر ذوفنونی # 4 چو بادی برآید دمی باده درکش %~% ز آتش چه کم باده آر از کنونی # 5 از آن حلقه شد پشتت از باد سرما %~% که از حلقه می‌پرستان برونی # 6 گر آزاد مردی تو و دین رندان %~% به دونان رها کن خسیسی و ms402 دونی # 7 تو ای زاهد خشک هم ساغر نو %~% فرو کش به شادی که در هان و هونی # 8 نگه کن که چونست احوال و آنگه %~% بخور باده‌ای چند و بنگر که چونی # 9 دل آهنین را دوایی ده از می %~% که مانند سیمابی از بی‌سکونی # 10 به یک حال بر بیستان خویشتن را %~% گر از باستانی ور از بیستونی # 11 ز سر دل اوحدی دور باشی %~% چو ذوقی نباشد ترا اندرونی PageV1P0852 ### || [genre: Gh] # 1 تبم دادینمیپرسی که: ای بیمار من چونی %~% دلت چونست در عشق و تو با ~~تیمار من چونی # 2 به روز روشن از هجر تو من بس تیره حالم تو %~% شب تیره ز دست نالهای ~~زار من چونی # 3 بکار دیگران نیکو میان بستی شنیدم من %~% ببینم تا: چو کار افتد مرا در ~~کار من چونی # 4 ز مهمان خیالت هر شبی صد عذر میخواهم %~% که: با تقصیرهای دیده بیدار ~~من چونی # 5 بیازردی که من گفتم: بده زان لب یکی بوسه %~% من این بسیار خواهم گفت ~~با آزار من چونی # 6 ز دست هندوی زلفت نمییارم که چشمت را %~% بپرسم یکزمان کای ترک ~~مردم‌خوار من چونی # 7 دلم بردی نمگویی که: خود چون زنده‌ای بیدل %~% غمت خوردم نمیپرسی که: ~~ای غم خوار من چو نی # 8 گرم در صد بلا بینی مپرس از هیچ سهلست آن %~% چو پرسی این بپرس از من ~~که: بی‌دیدار من چونی # 9 منت پار آشنا بودم عجب کامسال خود روزی %~% نپرسیدی ز من: کای آشنای ~~پار من چونی # 10 سرم بر آستان خویش میبینی نمیگویی %~% که: ای بر آستان کم ز خاک خوار ~~من چونی # 11 مرو با هر بدآموزی بترس از آه دلسوزی %~% بپرس از اوحدی روزی که ای ~~بیمار من چونی PageV1P0853 ### || [genre: Gh] # 1 رخت گویم به زیبایی لبت گویم به شیرینی %~% حرامست ار چنین صورت کند ~~صورتگری چینی # 2 به عارض حیرت حور و به قامت غیرت ms403 طوبی %~% به رخ سرمایه مهر و به دل ~~پیرایه کینی # 3 ترا ای ترک اگر روزی ببیند خسرو گردون %~% برت زانو زند گوید: تو آغا ~~باش و من اینی # 4 سخن گویی و می‌خواهم که دردت زان زبان چینم %~% ولی ترسم که بد گویان ~~بگویندم: سخن چینی # 5 رخم زردست و آهم سرد و لب خشک از فراق تو %~% نگفتم حال چشم تر که خود ~~چون بگذری بینی # 6 ترا با آن غرور حسن و ناز و سرکشی جانا %~% کجا از دست برخیزد که پا ~~درویش بنشینی # 7 نه تنها بر سر راهت مسلمان دیده میدارد %~% که گه کافر ترا بیند به راه ~~آید ز بی‌دینی # 8 اگر قد ترا شمشاد گویم جای آن داری %~% وگر روی ترا خورشید خوانم در ~~خور اینی # 9 ترا بر اوحدی چون دل نسوزد چاره آن دانم %~% که در هجر تو میسوزد به ~~تنهایی و مسکینی PageV1P0854 ### || [genre: Gh] # 1 رخ و زلفت ای پریرخ سمنست و مشک چینی %~% به دهان و لب بگویم که : نبات ~~و انگبینی # 2 تو اگر در آب روزی نظری کنی بر آن رخ %~% هوست کجا گذارد که : کسی دگر ~~ببینی # 3 به زبان خود نگارا خبرم بپرس روزی %~% که دلت زبون مبادا! ز رقیب چون ز ~~بینی # 4 چو ز چهره بر گشایی تو نقاب عقل گوید: %~% قلمست و نرگس و گل نه دهان و ~~چشم و بینی # 5 ز دلم خیال رویت نرود به هیچ وجهی %~% که دلم نگین مهرست و تو مهر آن ~~نگینی # 6 چو شد اوحدی دل تو به خیال او پریشان %~% متحیرم که بی او بچه عذر ~~می‌نشینی # 7 برو و ز باغ رویش دو سه گل به چین نهفته %~% که چو باغبان ببیند نهلد ~~که گل بچینی PageV1P0855 ### || [genre: Gh] # 1 ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی %~% مگر ز دست تو کافر که دشمن دینی # 2 چو دیده همه کس دیدن تو میخواهد ms404 %~% کسی چه عیب تو گوید که: خویشتن ~~بینی # 3 اگر پیاده روی سرو گلشن جانی %~% وگر سوار شوی شمع خانه زینی # 4 شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعی %~% بجز لب تو نیاید بکار شیرینی # 5 ندانمت که به دست که اوفتادی باز %~% عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی! # 6 به درد مند غم او رمن که میگوید %~% مکن حکایت درمان چو درد او چنین # 7 میان به جستن یار اوحدیچنان دربند %~% که تا به دست نیاید ز پای ننشینی ~~PageV1P0856 ### || [genre: Gh] # 1 از مردم این مرحله دلساز نبینی %~% در طارم این قبه هم آواز نبینی # 2 تا کی زن و فرزند و برادر که ازین قوم %~% جز خانه برو خانه برانداز ~~نبینی # 3 زان عالم و از لذت آن چاشنیی جوی %~% سهلست گر آن نعمت و آن ناز نبینی # 4 فردا اگر از کلی احوال بپرسند %~% آن روز کسی را تو سرافراز نبینی # 5 رازیست درین جنبش و آرامولیکن %~% ترسم که تو خود نیک درین راز نبینی # 6 کاری بکن ای خواجه که این صورت زیبا %~% پیوسته برین صورت و این ساز ~~نبینی # 7 ای اوحدی این عمر به افسوس مکن خرج %~% کین عمر چو بگذشت دگر باز نبینی ~~PageV1P0857 ### || [genre: Gh] # 1 به روی خود نظر کن تا بلای عقل و دین بینی %~% گره بر مشکها زن تا کساد ~~مشک چین بینی # 2 سر و دل خواستی از من اشارت کن که در ساعت %~% سرم بر آستان خویش و دل ~~بر آستین بینی # 3 مرا سر گشته و حیران و ناکس گفته‌ای آری %~% تو صاحب دولتی در حال ~~مسکینان چنین بینی # 4 بهشتی طلعتا آن چشمه کوثر لبت باشد %~% که در وی لذت شیر و شراب و ~~انگبین بینی # 5 قیامت میکند طبعم چو میبیند ترا آری %~% قیامت باشد آن ساعت که مه را ~~بر زمین بینی # 6 جدا کن پرده از رخسار چون خورشید نورانی ms405 %~% که نور خرمن ماهش به معنی ~~خوشه چین بینی # 7 دو لعل خویش را یک دم به وصف خود زبانی ده %~% که همچون اوحدی ملک سخن ~~زیر نگین بینی PageV1P0858 ### || [genre: Gh] # 1 آمد بهار خیمه بزن بر کنار جوی %~% بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی # 2 می‌چار فصل عیش فزاید به می‌گرای %~% گل پنج روز بیش نپاید به باغ پوی # 3 بستان پر از بدایع صنعست لیک هیچ %~% رنگیش نیست بیرخ یار بدیع جوی # 4 چون سنگ و روست آنکه نشد گرم دل به عشق %~% در عهد آن نگار مکن یاد سنگ ~~و روی # 5 خواهی که بی‌تکلف چشمش نظر کنی %~% از نقش صورت دگران لوح دل بشوی # 6 ای باد بوی زلف چو چوگان او بیار %~% تا سر به مژده در کف پایت نهم چو ~~گوی # 7 هر دم به شیوه دگرم صید میکنند %~% گاهی به قند آن لب و گاهی به بند ~~موی # 8 با قد آن صنم ز چمن سرو گو: مبال %~% با روی آن پری ز زمین لاله گو: ~~مروی # 9 ای اوحدی تو خاک سر کوی دوست باش %~% باشد که دوست را گذر افتد به خاک ~~کوی PageV1P0859 ### || [genre: Gh] # 1 بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی %~% دلبر کافرم از چادر کافوری ~~روی # 2 کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده %~% عرق و آب چکانش چو گلاب از سر و ~~موی # 3 کند شد قوت رفتارم از آن تیزی خوی %~% تیز شد لهجه گفتارم از آن تندی ~~خوی # 4 گفتم: از چیست چنین تازه رخت گفت: از می %~% گفتم: از کیست چنین طیره ~~سرت گفت: از شوی # 5 خواهشی کردم و القصه عنان در پیچید %~% به وثاق آمد و پر مشک شد از وی ~~مشکوی # 6 خانه روشن شد از آن ماه سجنجل سینه %~% حجره گلشن شد از آن ترک عقیقل ~~گیسوی # 7 در فرو بستم و بنشست ms406 و می‌آوردم و نقل %~% و آنچه در مجلس ازو رنگ پدید ~~آید و بوی # 8 باده گردان شد و او سر خوش و من خرم و نه %~% در میان من و او هیچ کسی ~~جز من و اوی # 9 دست او ساقی و لب مطرب و رخ معشوقه %~% اوحدی واله و آشفته و زار از ~~همه سوی # 10 گاه در گردنم افتاد چو چوگان زلفش %~% گاه در پای وی افتاده من خسته ~~چو گوی # 11 باده خورد و به زبان مست شد آن تند نهاد %~% مست بود و به درم رام شد ~~آن عربده جوی # 12 باز کردم ز هم آن زلف دو تا تار به تار %~% بر گشودم ز هم آن بند قبا ~~توی به توی # 13 خانه خالی بود او عاشق و من مستدگر %~% نتوان گفت برو هر چه تو دانی ~~میگوی PageV1P0860 ### || [genre: Gh] # 1 تو در شهری و ما محروم از آن روی %~% زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی! # 2 به بویت شاد میگردم همانا %~% نمیدانم که بادت میبرد بوی # 3 به کوی خود دگر بیرون نیایی %~% اگر بینی که من خاکم در آن کوی # 4 نبودت هرگز این عادت مگر باز %~% غلط کردی گذر کردن بدین سوی # 5 ترا هر موی دردستیست و آنگاه %~% من آشفته از دست تو چون موی # 6 عجب گوی زنخ داری ندانم %~% که چوگان که خواهد بود این گوی # 7 چو خواهم بوسه گویی: اوحدی زر %~% به نقد این بشنو و باقی تو میگوی ~~PageV1P0861 ### || [genre: Gh] # 1 ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی %~% چو کار ساخته باشی به خانه باز شوی # 2 به گرد خاطرت اکنون خود آن نمیگردد %~% که هیچ پیش رفیقان خود فراز شوی # 3 ز دوستان که تو در شهر خود رها کردی %~% گمان نبود که زینگونه بی‌نیاز ~~شوی # 4 تو در دیار خود از خسروان مملکتی %~% رهامکن که: به کلی اسیر آز شوی # 5 ms407 درین حدیقه بسی رازهای پنهانیست %~% به کوش تا مگر از محرمان راز شوی # 6 زنیست صورت دنیا مهل که دست طمع %~% به دامن تو رساند که بی‌نماز شوی # 7 حضور خلق نباشد ز فتنه‌ای خالی %~% درین میانه سزد گر به احتراز شوی # 8 چو زاد آن مقر اینجا به دست باید کرد %~% تو هیچ راه نیابی چو بی‌جواز ~~شوی # 9 چو اوحدی ز جهان دست حرص کن کوته %~% که وقت شد که در آن منزل دراز شوی ~~PageV1P0862 ### || [genre: Gh] # 1 یک سخن زان لعل خاموشم بگوی %~% نکته‌ای شیرین‌تر از نوشم بگوی # 2 بر دهانم نه لب و سری که هست %~% از زبان خویش در گوشم بگوی # 3 امشبم چون دوش بودن آرزوست %~% از چه می‌داری شب دوشم بگوی # 4 هوش من در گفتن شیرین تست %~% تا نباید رفتن از هوشم بگوی # 5 دیشبم پوشیده گفتی: سر بیار %~% این سخن بی‌یار سر پوشم بگوی # 6 با دل مجنون من پیغام وصل %~% پیش از آن کز هجر برجوشم بگوی # 7 اوحدی با چشم مستش حال من %~% گر نکردستی فراموشم بگوی PageV1P0863 ### || [genre: Gh] # 1 دلا زین بدایت چه دیدی بگوی %~% ز پایان و غایت چه دیدی بگوی # 2 ازین چار لشکر چه داری بیار %~% و زان هفت آیت چه دیدی بگوی # 3 به وقت حمیت درین رزمگاه %~% ز اهل حمایت چه دیدی بگوی # 4 از آن کس که میداردت در عنا %~% نشان عنایت چه دیدی بگوی # 5 درین کشور از والیان بزرگ %~% طریق ولایت چه دیدی بگوی # 6 ازین عدل نامان غولی طلب %~% برون از جنایت چه دیدی بگوی # 7 اگر سر قرآن بدانسته‌ای %~% در آن عشر و آیت چه دیدی بگوی # 8 روایتگرست این از آن آن ازین %~% غرض زین روایت چه دیدی بگوی # 9 نهایت ندارد بیابان عشق %~% تو زین بی‌نهایت چه دیدی بگوی # 10 ازین جاه جویان دعوی پرست %~% بغیر از حکایت چه دیدی بگوی # 11 چو نور هدی یافتی ms408 اوحدی %~% ز چندین هدایت چه دیدی بگوی PageV1P0864 ### || [genre: Gh] # 1 شاخ ریحانی تو یا برگ گل سوری بگوی %~% آفتابی یا پری یا چهره نوری ~~بگوی # 2 با چنان بالا و دیدار بهشتی کان تست %~% از چه ما را کرده‌ای در دوزخ ~~ای حوری بگوی # 3 دیگران را چون مجالی میدهی نزدیک خود %~% از من آشفته بیدل چرا دوری ~~بگوی # 4 چون که با ما باده خوردی قصه رفتن مگوی %~% یا چو با مستان نشستی ترک ~~مستوری بگوی # 5 ای که ما را سرزنش کردی که: این آشوب چیست %~% با شراب سرخ صاف صرف ~~انگوری بگوی # 6 عقل معذورم کجا داردکه در فصلی چنین %~% ترک جام باده گویم گر تو ~~معذوری بگوی # 7 اوحدی گر پند خواهی دادن این آشفته را %~% آن سخن را این زمان مستم به ~~مخموری بگوی PageV1P0865 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقم از عشق من گر به گمانی بگوی %~% چاره ندانم که چیست آنچه تو دانی ~~بگوی # 2 منتظرم تا مگر پیش من آیی شبی %~% گر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی # 3 من به دلم یار تو باز تو گر یار من %~% هم به دلی کو نشان ور به زبانی ~~بگوی # 4 دوش بر آن بوده‌ای تا بخوری خون من %~% بی‌خبرم خون مخور هر چه بر آنی ~~بگوی # 5 جان و دلی زین جهان دارم اگر زانکه تو %~% در پی اینی ببر بر سر آنی ~~بگوی # 6 چند بگویی: ترا من برسانم به کام %~% آنچه پذیرفته‌ای چون برسانی بگوی # 7 بیش مزن تیغ غم بر جگر اوحدی %~% ترک نه‌ای ترک این سخت کمانی بگوی ~~PageV1P0866 ### || [genre: Gh] # 1 با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی %~% چون ترا از دل من نیست خبر هیچ ~~مگوی # 2 چند گویی که: حدیث تو به زر نیک شود %~% روی زرین مرا بین وز زر هیچ ~~مگوی # 3 پیش قند دهن پسته مثال تو ز شرم %~% چون نبات ار بگذارد ز شکر هیچ ms409 مگوی # 4 هر دمی قصه ما را چه ز سر میگیری %~% جان چو در پای تو کردیم ز سر هیچ ~~مگوی # 5 از دهان تو به یک بوسه چو خرسند شدیم %~% زان دهن جز سخن بوسه دگر هیچ ~~مگوی # 6 من بی‌سود چه گرد تو توانم گشتن %~% گر کمر گرد تو گردد ز کمر هیچ مگوی # 7 سینه اوحدی از عشق تو گر ناله کند %~% ناوکت را سپرست و بس پر هیچ مگوی ~~PageV1P0867 ### || [genre: Gh] # 1 دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی %~% جان چو با جانان نشست از پیک و ~~پیغامش مگوی # 2 مرغ جان ما که از بار بدن بودش قفس %~% باز دست شاه گشت از دانه و دامش ~~مگوی # 3 ما از آن یوسف به بادی قانعیم ای باد صبح %~% بوی پیراهن چو آوردی ز ~~اندامش مگوی # 4 ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خواب %~% مرد چون شوریده گشت از ~~خواب و آرامش مگوی # 5 آنکه روی دوست دید او را به کفر و دین چه کار %~% وانکه مست عشق گشت از ~~کفر و اسلامش مگوی # 6 چند گویی: پخته‌ای باید که گردد گرد او %~% سینه ما سوختست از پخته و ~~خامش مگوی # 7 دوش میگفتی: ندانستم که خون من که ریخت %~% آنکه می‌دانی همانست اوحدی ~~نامش مگوی PageV1P0868 ### || [genre: Gh] # 1 رخ باز نهادم به سماوات الهی %~% تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی # 2 رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا %~% چون یار مسیحم بسم این چهره ~~کاهی # 3 از من مطلب مهر خود ای شاهد دنیا %~% بر مهر تو چون دل نهد این عاشق ~~آهی # 4 اینجا نتوان کرد مقام ار چه دلم را %~% روزی دو سه مهمان تو کرد این تن ~~ساهی # 5 جز در رسن عشق مزن دست ارادت %~% تا یوسف مصری شوی ای یوسف چاهی # 6 اینجا منشین پر که جزا می‌نتوان یافت %~% عمر ابد و مملکت نامتناهی ms410 # 7 برخیز و بن باغ بهشتی نظری کن %~% تا پیش نهم هر چه دلت خواهد و خواهی # 8 گه نعره بر آریم ز صحراش چو مرغان %~% گه غوطه بر آریم ز دریاش چو ماهی # 9 در نامه ترکیب که داری نظری کن %~% تا سر دو گیتی بشناسی بکماهی # 10 نی نی که ازین هر دو جهان جز به رخ او %~% گر باز شود چشم تو در عین ~~گناهی # 11 یکرنگ شو ای اوحدی و یکدل و یکتا %~% در کش قلم و خط به سپیدی و سیاهی ~~PageV1P0869 ### || [genre: Gh] # 1 گلا عنان عزیمت به بوستان چه دهی %~% بتا تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی # 2 ز سرو راست تری یاد نسترن چه کنی %~% ز لاله خوب‌تری دل به ارغوان چه ~~دهی # 3 چو غنچه تنگ دلی را به خنده چو شکر %~% ز پسته دهن خویشتن نشان چه دهی # 4 چو نرگس تو ز بیداد خون خلق بریخت %~% تو تیر غمزه به ابروی چون کمان ~~چه دهی # 5 بنفشه را چو زبان بر کشیده ای ز قفا %~% به خیره سوسن پر فتنه را امان ~~چه دهی # 6 چو طوطی لب لعل تو در حدیث آمد %~% به هرزه بلبل شوریده را زبان چه دهی # 7 اگر نه همچو فلک تند خوی و بد مهری %~% مراد دشمن و تشویق دوستان چه ~~دهی # 8 بر آستان تو بگریستم به طیره شدی %~% که باز رحمت این خاک آستان چه دهی ~~PageV1P0870 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی %~% باز آی که دل خسته شد از بار جدایی # 2 هر چند مرا هیچ نخوانی که: بیایم %~% این نامه نبشتم که: بخوانی و ~~بیایی # 3 ما را همه کاری به فراق تو فرو بست %~% باشد که ز ناگه در وصلی بگشایی # 4 گفتی که: ز تقصیر تو بود این همه دوری %~% تقصیر چه باشد چو ندانم که: ~~کجایی # 5 از بار غم خویش نبایست شکستن ms411 %~% ما را که شب و روز تو بایستی وبایی # 6 ای رفته و بر سینه ما داغ نهاده %~% سوگند به جان تو که: اندر دل مایی # 7 هر چند پسند همه خلقی ز لطافت %~% اینت نپسندیم که در عهد نیایی # 8 بنمای بنا معقتدانم رخ رنگین %~% تا بیش نپرسند که: دیوانه چرایی # 9 ز آیینه عجب دارم آرام نمودن %~% وقتی که تو آن روی به آیینه نمایی # 10 اندر دل یکتا شده اوحدی امروز %~% سوزیست که آتش برساند به دوتایی ~~PageV1P0871 ### || [genre: Gh] # 1 ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی %~% وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی # 2 میدان که: سر ما و نشان قدم تست %~% در کوی تو هر جا که سری بینی و ~~پایی # 3 دوش این دل من خانه عشق تو همی کند %~% و امروز دگر باره بنا کرد سرایی # 4 بی‌واسطه روزی هوس دیدن ما کن %~% کندر دل ما جز هوست نیست هوایی # 5 یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم %~% شک نیست که باشد سر این رشته به ~~جایی # 6 دی منکر ما را هوس پرده دری بود %~% پنداشت که بتوان زدن این پرده به ~~تایی # 7 آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد %~% بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی # 8 من گردن تسلیم به شمشیر سپردم %~% از دوست کجا روی بپیچم به قفایی # 9 زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم %~% نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی # 10 برگشتنت ای اوحدی از یار خطا بود %~% دل بر نتوان داشت ز ترکی به ~~خطایی PageV1P0872 ### || [genre: Gh] # 1 به پیمانی نمی‌پویی به پیوندی نمی‌پایی %~% دلم ز اندیشه خون کردی که ~~بس مشکل معمایی! # 2 ز صد شهرت خبر دادند و چون رفتم نه در شهری %~% به صد جایت نشان گفتند ~~و جون جستم نه در جایی # 3 همی جویم ترا لیکن چو می‌یابم نه در دستی %~% همی بینم ترا لیکن چو ms412 ~~میجویم نه پیدایی # 4 چو در خیزم به کوی تو ز پیشم زود بگریزی %~% چو بگریزم ز پیش تو مرا هم ~~باز پیش آیی # 5 به فکرت هر شبی تا روز بنشینم که: ایی تو %~% غلط کردم چه میگویم نه ~~دوری از برم کایی # 6 نبودست از وصال تو مرا یک ذره نومیدی %~% که گر خواهی جهانی را درین یک ~~ذره بنمایی # 7 چنان بنشسته‌ای در دل که میگویم: تویی دل خود %~% چنان پیوسته‌ای در ما ~~که: پندارم که خود مایی # 8 نمیخواهم کسانی را که امروزند و فردا نه %~% ترا خواهم که دی بودی و ~~امروزی و فردایی # 9 از آن خویشی کند با تو دل بیخود که در پرده %~% ترا رخهاست کان رخها ~~بغیر خویش ننمایی # 10 نمی‌پوشی رخ از بینش ولی رویت کسی بیند %~% که همچون اوحدی او را ز دل ~~دادند بینایی # 11 به بویی ای ز دل آشفته زین ساغر قناعت کن %~% کزین جا چون گذر کردی ~~خراباتست و رسوایی PageV1P0873 ### || [genre: Gh] # 1 دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی %~% که دارد چون کمر بستی و همچون ~~زلف لالایی # 2 بدان کان پای من باشد به دام زلف او گر تو %~% ز دستی بشنوی روزی که: ~~زنجیریست بر پایی # 3 به اشک چشم بر گریند مردم در بلا لیکن %~% نه هراشکی چو جیحونی نه هر ~~چشمی چو دریایی # 4 نخواهم یافتن یکشب مجال خلوتی با او %~% که هرگز کوی دلبندان نشد خالی ~~ز سودایی # 5 هلاک من نخواهد بود جز در عشق و می‌دانم %~% کزین معنی خبر کرده مرا یک ~~روز دانایی # 6 ز هر سویم غمی سر کرد و تشویشی و اندوهی %~% کجایی آخر ای شادی تو هم ~~بر کن سر از جایی # 7 ز من هر لحظه میپرسی که کارت: چیست این معنی %~% کسی را پرس کو دارد به ~~کار خویش پروایی # 8 مرا از عشوه هر روزی به فردا می‌دهی وعده ms413 %~% مگر کامروز مردم را ~~نخواهد بود فردایی # 9 ز آه اوحدی او را چو آگاهی دهم گوید: %~% چه گویی پیش من چندین حدیث ~~باد پیمایی PageV1P0874 ### || [genre: Gh] # 1 دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی %~% ز حسن طلعت این دلبران یغمایی # 2 ز تنگ شکر مصری برون نیاورند %~% به لطف شکر تنگ تو در شکر خایی # 3 کمر که بسته‌ای ای ماه بر میان شب و روز %~% مگر به کشتن ما بسته‌ای که ~~نگشایی # 4 اگر به مصر غلامی عزیز شد چه عجب %~% به هر کجا که تو رفتی عزیز می‌آیی # 5 چو روی باز کنی نیستی کم از یوسف %~% چو غنج و ناز کنی بهتر از زلیخایی # 6 برو تو شهر بگو: تا دگر نیارایند %~% کزان جمال تو خود شهرها بیارایی # 7 در سرای توبیت‌المقدسست امروز %~% رخ تو قبله شوریدگان شیدایی # 8 به جنگ رفتن سلطان دگر چه محتاجست %~% که چون تو شاه سوارش به صلح ~~می‌آیی # 9 ز چین زلف تو چون اوحدی حدیثی گفت %~% برو مگیر که آشفته بود و سودایی # 10 چو هندوانت اگر سر به بندگی ننهد %~% به دست خود چو فرنگش بزن به ~~رسوایی PageV1P0875 ### || [genre: Gh] # 1 گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی %~% ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به ~~جایی # 2 بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی %~% مکن اینها که نکردیم نگاهت به ~~خطایی # 3 بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارم %~% ورنه من کیستم آخر که ~~سرم باشد و پایی # 4 گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد %~% کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم ~~قبایی # 5 قیمت قامت و بالای ترا کس بنداند %~% تا نیفتند چو من شیفته در دام ~~بلایی # 6 درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت %~% بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ ~~دوایی # 7 هم نشینان تو بر سفره خاصند چه معنی %~% که به درویش ms414 سر کوچه نگفتند ~~صلایی # 8 بوسه‌ای ده به من خسته که بسیار نباشد %~% به فقیران بدهد محتشم شهر ~~عطایی # 9 اوحدی را مکن از خیل محبان تو بیرون %~% که توسلطانی و خیلت نشکیبد ز ~~گدایی PageV1P0876 ### || [genre: Gh] # 1 هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی %~% غیر ازین نوبت که در پیوند مایی # 2 من هم اول روز دانستم که بر من %~% زود پیوندی ولی دیری نپایی # 3 میکنم یادت بهر جایی که هستم %~% گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی # 4 رخ نمودن را نشانی نیست پیدا %~% نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی # 5 گر نپرسی حال من عیبی نباشد %~% کین شکستن خود نیرزد مومیایی # 6 چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو %~% هرگزش ممکن نباشد روشنایی # 7 اوحدی بیگانه بود از آستانت %~% ورنه با هر کس که دیدم آشنایی ~~PageV1P0877 ### || [genre: Gh] # 1 ای در دل من چو جان کجایی %~% وی از نظرم نهان کجایی # 2 کردی ز برم کناره چونی %~% رفتی بدر از میان کجایی # 3 پیش آمدی از زمین چه چیزی %~% بگذشتی از آسمان کجایی # 4 گفتی که: من از جهان برونم %~% ای از تو پر این جهان کجایی # 5 در هیچ مکان نه‌ای و بی‌تو %~% نادیده کسی مکان کجایی # 6 آن چیز که گفتم آن نباشی %~% آن عین تو بد تو آن کجایی # 7 در هر چیزی نشانی از تست %~% وانگاه تو بی‌نشان کجایی # 8 از ما تو اثر نمی‌گذاری %~% ما بر اثرت دوان کجایی # 9 هستیت یقین شد اوحدی را %~% ای بی‌تو یقین گمان کجایی PageV1P0878 ### || [genre: Gh] # 1 چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی %~% در وصلی بگشایی ز درم باز آیی # 2 از برم صبر و قرار و دل و دانش بردی %~% نام اینها نبرم گر به برم باز ~~آیی # 3 چون ز هجر تو شوم کشته بیایی دانم %~% چه تفاوت کند ار زودترم باز آیی # 4 گر بدانم که کجایی به سرت پیش آیم %~% ور ms415 بدانی که چه زارم به سرم ~~بازآیی # 5 قوت آمدنم نیست به نزد تو مگر %~% هم تو لطفی بکنی و به کرم باز آیی # 6 اوحدی شد چو هلالی ز فراقت چه شود %~% گر درین هفته چو ماه از سفرم ~~بازآیی PageV1P0879 ### || [genre: Gh] # 1 با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی %~% کرد از فراق ما را دیوانه آشنایی # 2 روزی هزار نوبت از شمع عارض خود %~% ما را بسوخت همچون پروانه آشنایی # 3 از زلف و خال مشکین پیوسته بر رخ و لب %~% هم دام عشق دارد هم دانه ~~آشنایی # 4 ترس خدا ندارد در سینه شهر سوزی %~% مویی وفا ندارد در شانه آشنایی # 5 آن روز کاشنا شد با من به دلنوازی %~% گفتم که: زود گردد بیگانه آشنایی # 6 پیمانه‌پر از می در ده مگر که با ما %~% پیمان کند چو بیند پیمانه ~~آشنایی # 7 ای اوحدی چه حاجت چندین سخن که حرفی %~% بس گر چنانکه باشد در خانه ~~آشنایی PageV1P0880 ### || [genre: Gh] # 1 ای نافه چینی ز سر زلف تو بویی %~% ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی # 2 شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید %~% نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه ~~نویی # 3 از باده وصل تو روا نیست که دارد %~% هر کس قدحی در کف و ما کشته بویی # 4 من شیشه خود بر سر کوی تو شکستم %~% کز سنگ تو بیرون نتوان برد سبویی # 5 مجموع تو در خانه و مرد و زن شهری %~% هر یک ز فراق تو پراگنده به سویی # 6 یک روز برون آی که هستند بسی خلق %~% در حسرت دیدار تو بر هر سر کویی # 7 چون اوحدی از هر دو جهان روی بتابیم %~% آن روز که روی تو ببینم و چه ~~رویی PageV1P0881 ### || [genre: Gh] # 1 زهی! حسن ترا گل خاک کویی %~% نسیم عنبر از زلف تو بویی # 2 رخت بر سوسن و گل طعنه‌ها زد %~% که ms416 بود این ده زبانی آن دو رویی # 3 نیامد در خم چوگان خوبی %~% به از سیب زنخدان تو گویی # 4 سر زلفت ز بهر غارت دل %~% پریشانست هر تاری به سویی # 5 شدی جویای بالای تو گر سرو %~% توانستی که بگذشتی ز جویی # 6 ز زلفت حلقه‌ای جستم ندادی %~% چه سختی می‌کنی با من به مویی # 7 دل سخت تو چون دید اوحدی گفت: %~% بدین سنگم بباید زد سبویی ~~PageV1P0882 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم تو چه گویی %~% گفت: چوگان که زد آخر که ~~تو سر گشته چو گویی # 2 گفتم: آرام دلم نیست ز عشق تو چه درمان %~% گفت: درمان تو آنست که: ~~آرام نجویی # 3 گفتم: آشفته آن چشم خوشم مرحمتی کن %~% گفت: رحمت هم ازو جوی که آشفته ~~اویی # 4 گفتم: از هجر لبت روی به خونابه بشستم %~% گفت: اگر بشنوی از وصل لبم ~~دست بشویی # 5 گفتم: این تازه تنم کهنه شد از بار ملامت %~% گفت: روزی دو ملامت بکش ~~ار عاشق اویی # 6 گفتمش: روی من از فرقت روی تو چو زر شد %~% گفت اگر نیستی احول چه بری ~~نام دو رویی # 7 گفتمش: خسته دلم یاوه شد اندر سر زلفت %~% گفت: شرطیست که با من سخن ~~یاوه نگویی # 8 گفتم: آن عهد تو می‌بینم و بسیار نپاید %~% گفت: اندر پیم آن به که تو ~~بسیار نپویی # 9 گفتم: آن سیب زنخدان تو خواهم که ببویم %~% گفت ترسم بگزی سیب زنخدان ~~چو به بویی # 10 گفتمش: مویه کنانم شب تاریک ز هجرت %~% گفت: می‌بینمت انصاف که باریک ~~چو مویی # 11 گفتم: ای سنگدل از ناله زارم حذری کن %~% گفت: از سنگ دل من تو حذر کن ~~که سبویی # 12 گفتم: از هندوی زلف تو چه بدها که ندیدم! %~% گفت : نیکوست رخ من تو ~~نگه کن به نکویی # 13 گفتمش: اوحدی سوخته یکتاست به مهرت %~% گفت: یکتا نشود تا نکند ترک دو ~~تویی ms417 PageV1P0883 ### || [genre: Gh] # 1 خانه تحقیق را ماه شبستان تویی %~% انفس و آفاق را میوه بستان تویی # 2 از ره صورت ترا آدم خاکیست نام %~% چونکه به معنی رسی صورت رحمان تویی # 3 مهد سلیمان کشید باد به تاثیر مهر %~% مهد سلیمان بهل مهر سلیمان تویی # 4 داروی دردی که هست از در غیری مخواه %~% درد دل خویش را دارو و درمان ~~تویی # 5 در کرم‌آباد جود بر سر خوان وجود %~% اول نعمت تراست آخر مهمان تویی # 6 آنکه سخن زاد ازو نی سخن آباد ازو %~% روی سخن در تو کرد زانکه سخندان ~~تویی # 7 دوش طلب گار دوست گشتم و گفت: اوحدی %~% کانچه طلب میکنی دور مرو کان ~~تویی PageV1P0884 ### || [genre: Gh] # 1 مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی %~% با ما نمی‌نشیند بی ما چراست گویی # 2 ما در هوای رویش چون ذره گشته پیدا %~% وین قصه خود بر او باد هواست ~~گویی # 3 صد بار کشت ما را نادیده هیچ جرمی %~% در دین خوبرویان کشتن رواست گویی # 4 نزدیک او شد آن دل کز غم شکسته بودی %~% این غم هنوز دارم آن دل کجاست ~~گویی # 5 از زلف کژرو او گر بشنوی نسیمی %~% تا زنده‌ای حکایت زان سر و راست ~~گویی # 6 با دیگران بیاری آسان بر آورد سر %~% این ناز و سر گرانی از بخت ماست ~~گویی # 7 خون دلم بریزد و آنگاه خشم گیرد %~% آنرا سبب ندانم این خون بهاست گویی # 8 گفتا که: جان شیرین پیش من آر و زین غم %~% تن خسته شد ولیکن دل را ~~رضاست گویی # 9 از اوحدی دل و دین بردند و عقل و دانش %~% رخت گزیده گم شد دزد آشناست ~~گویی PageV1P0885 ### || [genre: Gh] # 1 ای نسیم سحر چه میگویی %~% از بت من خبر چه میگویی # 2 به جز آن کم ز غم بخواهد کشت %~% چه شنیدی دگر چه میگویی # 3 میدهم در بهای وصلش جان %~% میبری یا مبر چه میگویی # 4 ms418 با تو بار سفر دل من بود %~% چیست بار سفر چه میگویی # 5 من از آن لب سخن همی پرسم %~% تو حدیث شکر چه میگویی # 6 گذری میکند بجانب من %~% یا ندارد گذر چه میگویی # 7 به جز احوال آن نگار مگوی %~% اوحدی را ز هر چه میگویی PageV1P0886 ### || [genre: Gh] # 1 بخوابم دوش پرسیدی ببیداری چه میگویی %~% دلت را چیست در خاطر چه ~~سرداری چه میگویی # 2 من از مستی نمیدانم حدیث خویشتن گفتن %~% تو در باب من مسکین که هشیاری ~~چه میگویی # 3 مرا گفتی که: زاری کن که فریادت رسم روزی %~% کنون چون زاریم دیدی ز ~~بیزاری چه میگویی # 4 دمی خواهم که سوی من قدم را رنجه گردانی %~% اجابت میکنی یا عذر می‌آری ~~چه میگویی # 5 به شهر اندر دلی چند از هوس خالی همی بینم %~% ز خوبان اندرین کشور تو ~~عیاری چه میگویی # 6 دلم بردی و میگویی: خبر زان دل نمیدارم %~% چه گویند: این حکایت خبر ~~داری چه میگویی # 7 منت در راه می‌افتم چو خاک ره ز مسکینی %~% تو با افتاده‌ای چو من ز ~~جباری چه میگویی # 8 شب تاریک پرسیدی که: بی من چون همی باشی %~% زهی! روز من از هجرت شب ~~تاری چه میگویی # 9 مرا گویی: صبوری ورز و ترکم کن حکایت بین %~% به خونم تشنه‌ای یا خود ~~تو پنداری چه میگویی # 10 پس از صد وعده کم دادی ترا امروز می‌بینم %~% بیاور بوسه گردن را چه ~~میخاری چه می‌گویی # 11 سخن یا گوهرست آن قند یا شکر چه می‌خایی %~% حکایت میکنی یا شهد ~~می‌باری چه میگویی # 12 شبی میخواهم و جایی که خلوت با تو بنشینم %~% میسر میشود یا خود ~~نمی‌یاری چه میگویی # 13 گرفتم بر رخ زرد و دم سردم نبخشودی %~% درین فریاد و آب چشم و بیداری ~~چه میگویی # 14 درین شهر اوحدی را میفروشم من به یک بوسه %~% کسی دیگر ببینم یا ~~خریداری چه میگویی PageV1P0887 ### || [genre: Q] ms419 # 1 راه گم کردم چه باشد گر به راه آری مرا %~% رحمتی بر من کنی وندر پناه ~~آری مرا # 2 می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه %~% خوف آن ساعت که با روی چو ~~کاه آری مرا # 3 راه باریکست و شب تاریک پیش خود مگر %~% با فروغ نور آن روی چوماه آری ~~مرا # 4 رحمتی داری که بر ذرات عالم تافتست %~% با چنان رحمت عجب گر در گناه ~~آری مرا # 5 شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع %~% چشم آن دارم که بر بالای ~~چاه آری مرا # 6 دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن %~% از خجالت پیش خود در آه‌آه آری ~~مرا # 7 من که چون جوزا نمی‌بندم کمر در بندگی %~% کی چو خورشید منور در کلاه ~~آری مرا # 8 اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند %~% آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری ~~مرا # 9 لاف یکتایی زدم چندان که زیر بار عجب %~% بیم آنستم که با پشت دو تاه ~~آری مرا # 10 هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل %~% همچو کشتی ز آب چشم اندر ~~شناه آری مرا # 11 خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه %~% با چنین سرمایه کی در ~~پیشگاه آری مرا # 12 گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت %~% همچو روی نامه با روی سیاه ~~آری مرا # 13 بندگی گرزین نمط باشد که کردم اوحدی %~% آه از آن ساعت که پیش تخت شاه ~~آری مرا! PageV1P0888 ### || [genre: Q] # 1 آن نفس را که ناطقه گویند بازیاب %~% تا روشنت شود سخن گنج در خراب # 2 او را ز خود چو بازشناسی درو گریز %~% خود را ازو چو فرق کنی رخ ز خود ~~بتاب # 3 سرچشمه تویی تو آن نور راستیست %~% وان کش توظن بری که تویی لمعه سراب # 4 از بهر آبروی مجازی چو خاک پست %~% خود را مکن چو باد بهر آتشی کباب # 5 ms420 پیوسته باژگونه نظر می‌کنی به خود %~% خود شخص باژگونه نماید ترا ز آب # 6 خوابیست این حیوة طبیعی ز روی عقل %~% مرگ اندر آورد سرت ای بیخبر ز ~~خواب # 7 گفتی که: عقل ما و تن ما و جان ما %~% این ماو ما که گفت به من باز ده ~~جواب # 8 آن گرتو بودی آن دگران چیستند پس %~% ور غیرتست در طلبش باش و بازیاب # 9 فصلی از آن کتاب به دست آور ای حکیم %~% تا نسخه‌ای ز خیر ببینی هزار ~~باب # 10 نیکی ستاره‌ایست کزو می‌کند طلوع %~% انسان حقیقتی که بدو دارد انتساب # 11 هر شربتی که او ندهد نیست خوشگوار %~% هر دعوتی که او نکند نیست ~~مستجاب # 12 فعلش کمال ویژه و قولش صواب صرف %~% عهدش وفای خالص و حسنش حباب ناب # 13 عقلش وزیر و روح مشیرست و دل سریر %~% تن بارگاه میر و ازو میر در ~~حجاب # 14 راه موحدان همه زو پیش رفت اگر %~% توحیدت آرزوست بدان آستان شتاب # 15 وهم و خیال حس تو من ذلکی دواند %~% اندر حساب هستی و او صدر آن حساب # 16 او لب هستی تو و اکنون تو قشر او %~% زین قشر نا گذشته کجا بینی آن ~~لباب # 17 معراج واصلان تو بدین آستان طلب %~% ور نه چو دیو سوخته گردی بهر شهاب # 18 او را اگر بجای بمانی بماندت %~% همواره در مذلت و جاوید در عذاب # 19 پیری به من رسید لقب نور و چهره نور %~% و آن نور عرضه کرد برین چشم ~~پر ز آب # 20 سرش به حال من نظر لطف برگماشت %~% کز وی مرا معاینه شد سر صد کتاب # 21 برداشت این نقاب و مرا دیده باز کرد %~% و آنگاه خود ز دیده من رفت در ~~نقاب # 22 تا راه دل به حضرت او برد اوحدی %~% آسوده شد ز زحمت تقلید شیخ و شاب ~~PageV1P0889 ### || [genre: Q] # 1 گر آن جهان طلبی کار این جهان دریاب ms421 %~% به هرزه می‌گذرد عمر وارهان ~~دریاب # 2 تو غافلی و رفیقان به کار سازی راه %~% چه خفته‌ای که برون رفت کاروان ~~دریاب # 3 هزار بار ترا بیش گفته‌ام هر روز %~% که : هین! شبی دوسه بیدار باش ~~هان! دریاب # 4 جوان چو پیر شود کار کرده می‌باید %~% ز پیر کار نیاید تو ای جوان ~~دریاب # 5 زمانه می‌گذرد چون زمین مباش زمن %~% قبول کن ز من ای خواجه این زمان ~~دریاب # 6 ترا شکار دلی گر ز دست برخیزد %~% سوار شو منشین سعی کن روان دریاب # 7 گرت به جان خطری میرسد تفاوت نیست %~% قبول خاطر صاحب دلان بجان دریاب # 8 ورت نگه کند از گوشه‌ای شکسته دلی %~% غلط مشو که فتوحیست رایگان دریاب # 9 به هیچ کار نیایی چو ناتوان گردی %~% کنون که کار به دستست می‌توان ~~دریاب # 10 اقامت تو بدنیا ز بهر آخرتست %~% چو این گذشت به غفلت مکوش و آن دریاب # 11 شنیده‌ای که چها یافتند پیش از تو %~% تو نیز آدمیی جهد کن همان دریاب # 12 به پیشگاه بزرگان گرت رها نکنند %~% فقیر باش و زمین بوس و آستان ~~دریاب # 13 ز عمر عاریتی اوحدی بمیر امروز %~% پس آنگهی برو و عمر جاودان دریاب # 14 مکن ز یاد فراموش روز دشواری %~% که با تو چند بگفتم که: ای فلان ~~دریاب PageV1P0890 ### || [genre: Q] # 1 ای دل تویی و من بنشین کژ بگوی راست %~% تا ز آفرینش تو جهان آفرین چه ~~خواست # 2 گر خواب و خورد بود مراد این کمال نیست %~% ور علم و حکمتست غرض کاهلی ~~چراست # 3 عقل این بود که: ترک بگویند فعل کژ %~% هوش این بود که: پیش بگیرند راه ~~راست # 4 تو نامه خدایی و آن نامه سر به مهر %~% بردار مهر نامه ببین تا درو ~~چهاست # 5 ار نامه روشنست نمودار هر دو کون %~% بر خواند این نموده دلی کندرو ~~صفاست # 6 ترکیب ماست زبده اجزای کاینات %~% مانند زبده‌ای که برون ms422 آوری ز ماست # 7 آنی که هر دو کون به دکان راستی %~% نزدیک عقل یک سر موی ترا بهاست # 8 زین آفرینش آنچه تو خواهی ز جزو و کل %~% در نفس خود بجوی که جامی جهان ~~نماست # 9 این جام را جلی ده و خود را درو ببین %~% سری عظیم گفتم اگر خواجه در ~~سراست # 10 لیکن ترا چه طاقت دیدار خویشتن %~% کز بند خویشتن دل دون تو بر نخاست # 11 زین چیزها که داری و دل بسته‌ای درو %~% دریاب: تا چه چیز ترا روی در ~~بقاست # 12 نفسست و حکمت آنکه نمیرد به وقت مرگ %~% وین آلت دگر همه را روی در ~~فناست # 13 این گنج مال و خواسته کاندوختی به عمر %~% می‌دان که: یک به یک ز تو ~~خواهند بازخواست # 14 گردانه خرد می نشود جز به آسیاب %~% ما دانه‌ایم و گردش این گنبد ~~آسیاست # 15 دیگیست چارخانه که سرپوش آن تویی %~% این چار طبع را که ز بهر تو ~~ماجراست # 16 گفتی: به سعی مایه دنیا فزون کنم %~% دنیا فزود لیک ببین تا: ازین چه ~~کاست # 17 دنیا و دین دو پله میزان قدرتست %~% این پله چون به خاک شد آن پله بر ~~هواست # 18 ای صاحب نیاز نمازی که می‌کنی %~% گو: مردمش مبین اگرت روی در خداست # 19 بیناست آن نظر که ازو هست گشته‌ای %~% جایی چنین نظر نتوان کرد چپ و ~~راست # 20 حق گفت: «فاستقم» چو وفا از رسول جست %~% رو مستقیم شو تو که این صورت ~~وفاست # 21 خاشاک راه دانش در پای جود او %~% هر گوهر نفیس که در گنج پادشاست # 22 ار گرگ فتنه زود پریشان کند رواست %~% آنرا که چون کلیم شبان تکیه بر ~~عصاست # 23 چشمش رخ نفاق نبیند به هیچ وجه %~% آن کش چهار بالش توفیق متکاست # 24 صوفی شدی صداقت و صدق و صفات کو %~% صافی شدی کدورت و حقد و حسد چراست # 25 دست از جهان ms423 بشوی و پس آنگاه پیش‌دار %~% زیرا که بوسه بر کف‌دستی ~~چنان رواست # 26 دست کلیم را ید بیضا نهاد نام %~% کوشسته بود دست ز چیزی که ماسواست # 27 ای سالک صراط سوی راست کار باش %~% کان رفت در بهشت که در خط استواست # 28 گفتی که: عارفم ز کجا دانم این سخن %~% عارف کسی بود که بداند که: از ~~کجاست # 29 گر آشنا شوی بنهی دل برین حدیث %~% بشنو حدیث اوحدی ار جانت آشناست # 30 از ظلمت و ز نور درین تنگنای غم %~% بس پرده و حجاب که در پیش چشم ~~ماست # 31 از پردها گذر چو نکردی کجا دهند %~% راهت به پرده‌ای که درو مهد ~~کبریاست PageV1P0891 ### || [genre: Q] # 1 این آسمان صدق و درو اختر صفاست %~% یا روضه مقدس فرزند مصطفاست # 2 این داغ سینه اسدالله و فاطمه است %~% یا باغ میوه دل زهرا و مرتضاست # 3 ای دیده خوابگاه حسین علیست این %~% یا منزل معالی و معموره علاست # 4 ای تن تویی و این صدف در «لو کشف» %~% ای دل تویی و این گهر کان «هل ~~اتا» ست # 5 ای جسم خاک شو که بیابان محنتست %~% وی چشم آب ریز که صحرای کربلاست # 6 سرها برین بساط مگر کعبه دلست %~% رخها بر آستانه مگر قبله دعاست # 7 ای بر کنار و دوش نبی بوده منزلت %~% قندیل قبه فلکی خاک این هواست # 8 تو شمع خاندان رسولی به راستی %~% پیش تو همچو شمع بسوزد درون راست # 9 بر حالت تو رقت قندیل و سوز شمع %~% جای شگفت نیست نشانی ازین عزاست # 10 قندیل ازین دلیل که: زردست روشنست %~% کو را حرارت از جگر ماتم شماست # 11 هر سال تازه می‌شود این درد سینه سوز %~% سوزی که کم نگردد و دردی که ~~بی‌دواست # 12 کار فتوت از دل و دست تو راست شد %~% اندرجهان بگوی که: این منزلت ~~کراست # 13 در آب و آتشیم چو قندیل بر سرت %~% آبی که ms424 فیضش از مدد آتش عناست # 14 قندیل اگر هوای تو جوید بدیع نیست %~% زیرا که گوهر تو ز دریای ~~«لافتا» ست # 15 زرینه شمع بر سرقبرت چو موم شد %~% زان آتشی که از جگر مؤمنان بخاست # 16 ای تشنه فرات یکی دیده بازکن %~% کز آب دیده بر سر قبر تو دجله‌هاست # 17 آتش عجب که در دل گردون نیوفتاد! %~% در ساعتی که آن جگر تشنه آب ~~خواست # 18 شمشیر تا ز بد گهری در تو دست برد %~% نامش همیشه هندو و سر تیزو ~~بی‌وفاست # 19 از بهر کشتن تو به کشتن یزید را %~% لایق نبود کشتن او لعنت خداست # 20 آن پیرهن که گشت به دست حسود چاک %~% اندر بر معاویه دیریست تا قباست # 21 فرزند بر عداوت آبا پراگند %~% تخم خصومتی که چنین لعنتش سزاست # 22 گردیست بر ضمیر تو زان خاکسار و ما %~% بر گورت آب دیده فشانان ز چپ و ~~راست # 23 با دوستان خویشتن از راه دشمنی %~% رویت گرفته از چه و خاطر دژم چراست # 24 گردون ناسزا ز شما عذر خواه شد %~% امروز اگر قبول کنی عذر او سزاست # 25 شاهان بپرسش تو ز هر کشور آمدند %~% وانگه ببندگی تو راضی گرت رضاست # 26 از آب چشم مردم بیگانه گرد تو %~% گرداب شد چنان که برون شد به آشناست # 27 حالت رسیدگان غمت را گرفت شور %~% شورابه دو دیده یک یک برین گواست # 28 کار مخالف تو برون افتد از نوا %~% چون در عراق ساز حسینی کنند راست # 29 بر عود تربت تو چوشکر بسوختیم %~% از شکرت بپرس که: این آتش از کجاست # 30 چون کاه میکشد به خود این چهرهای زرد %~% این عود زن نگار که همرنگ ~~کهرباست # 31 عودی که میوه دل زهرا درو بود %~% نشگفت اگر شکوفه او زهره سماست # 32 صندوق تو ز روی به زر در گرفته‌ایم %~% وین زرفشانی ارچه برویست ~~بی‌ریاست # 33 روزی ز سر گذشت تو دیدم حکایتی ms425 %~% زان روز باز پیشه من نوحه و بکاست # 34 تا میل قبه تو در آمد به چشم من %~% تاریکی از دو چشم جهان بین من ~~جداست # 35 بر تربت تو وقف کنم کاسهای چشم %~% زیرا که کیسه زرم از سیم بی‌نواست # 36 تابوت تو ز دیده مرصع کنم به لعل %~% وین کار کردنیست که تابوت ~~پادشاست # 37 چشم ارز خون دل شودم تیره باک نیست %~% در جیب و کیسه خاک تو دارم که ~~توتیاست # 38 چون خاک عنبرین ترا نیست آهویی %~% مانندش ار به نافه چینی کنم خطاست # 39 قلب سیاه سیم تنم زر ناب شد %~% زین خاک سرخ فام که همرنگ کهرباست # 40 کردم به حله روی ز پیشت به حیله لیک %~% پایم نمی‌رود که مرا دیده از ~~قفاست # 41 زان چشم دوربین چه شود گر نظر کنی %~% در حال اوحدی که برین آستان ~~گداست # 42 او را بس اینقدر که بگویی ز روی لطف %~% با جد و با پدر که: فلانی ~~غلام ماست # 43 کردم وداع این سخن این جا گذاشتم %~% بیگانه را مده سخن من که آشناست # 44 گر تن سفر گزید ز پیشت مگیر عیب %~% دل را نگاه دار که در خدمتت به ~~پاست PageV1P0892 ### || [genre: Q] # 1 مباش بنده آن کز غم تو آزادست %~% غمش مخور که به غم خوردن تو دلشادست # 2 مریز آب دو چشم از برای او در خاک %~% که گر بر آتش سوزنده در شوی ~~بادست # 3 کجا دل تو نگه دارد آنکه از شوخی %~% هزار بار دل خود به دیگران دادست # 4 بخلوت ارچه نشیند بر تو شاد مباش %~% که یارش اوست که بیرون خلوت ~~استادست # 5 اگرچه پیش تو گردن نهد به شاگردی %~% مباش بی‌خبر از حیلتش که استادست # 6 کجا به ناله زار تو گوش دارد شب %~% که تا سحر ز غم دیگری به فریادست # 7 ز نامها که فرستاده ای چه سود کزو %~% بر آن خورد که برش ms426 جامها ~~فرستادست # 8 گرت بسان قلم سر همی‌نهد بر خط %~% به هوش باش که خاطر هنوز ننهادست # 9 برافکن ای پدر از مهر آن برادر دل %~% نه خود ز مادر دوران همین پسر ~~زادست # 10 ببسته زلف چو مارش میان به کشتن تو %~% تو در خیال که: گنجی به دستت ~~افتادست # 11 مده به شاهد دنیا عنان دل زنهار! %~% که این عجوزه عروس هزار دامادست # 12 اگر ز دوست همین قد و چهره می‌جویی %~% زمین پر از گل و نسرین و سرو و ~~شمشادست # 13 ز روی خوب وفا جوی کاهل معنی را %~% دل از تعلق این صوت و صورت آزادست # 14 جماعتی که بدادند داد زیبایی %~% اگر نه داد دلی می‌دهند بیدادست # 15 کسی که از غم شیرین لبان به کوه دوید %~% رها کنش که هنوز از کمر ~~نیفتادست # 16 حلاوت لب شیرین به خسروان بگذار %~% که رنج کوه بریدن نصیب فرهادست # 17 چه سود دارد اگر آهنین سپر سازیم %~% چو آنکه خون دل ما بریخت پولادست # 18 نموده‌ای که: دگر عهد می‌کند با ما %~% مکن حکایت عهدش که سست بنیادست # 19 نصیحتی که کنم یاد گیر و بعد از من %~% بگوی راست که: اینم ز اوحدی ~~یادست PageV1P0893 ### || [genre: Q] # 1 چرخ گردان روشن از رای منست %~% دور گردون کار فرمای منست # 2 گردن و گوش عروس نطق را %~% زین و زیب از نطق زیبای منست # 3 غره روی معانی تا ابد %~% از سواد شعر غرای منست # 4 در جهان کار سخن پرداختن %~% کسوتی بر قد و بالای منست # 5 هیچ اگر ملک معانی گوهریست %~% زاده طبع سخن زای منست # 6 تا قیامت هر چه گوید دیگری %~% قطرهای موج دریای منست # 7 با چنان رویی که دارد جرم ماه %~% خوشه چین خرمن رای منست # 8 جنس و نقد گنج مکنونات غیب %~% سر به سر تاراج و یغمای منست # 9 گر فرو مانم نگردم زیر دست %~% ور سرافرازم کرا پای ms427 منست # 10 با تکاپوی چنین امروز چرخ %~% در اساس کار فردای منست # 11 کی زمین را پیش من آبی بود %~% کاسمان هم باد پیمای منست # 12 پادشاهان را نیارم در نظر %~% چون به درویشان تولای منست # 13 گرچه در عالم ندارد هیچ جای %~% هر کجا رو آورم جای منست # 14 قول من بر دشمنان تلخست از آنک %~% مرگ ایشان در سخن‌های منست # 15 از حسد داران ندارم هیچ باک %~% کایزد دارنده دارای منست # 16 اوحدی نیز ار سوادی می‌کند %~% صورت نقش سویدای منست # 17 همچو من گر لاف یکتایی زند %~% زیبدش زیرا که همتای منست PageV1P0894 ### || [genre: Q] # 1 بر آستان در او کسی که راهش هست %~% قبول و منزلت آفتاب و ماهش هست # 2 به راستی سر ازین دامگاه دامن‌گیر %~% کسی برد که ز توفیق او پناهش هست # 3 گرت ز گوشه دل خواهش محبت اوست %~% یقین بدان که از آنگونه نیز خواهش ~~هست # 4 چه باک از آن که پراکنده حالتیم و روان %~% اگر چنانکه به احوال ما ~~نگاهش هست # 5 تو با خدای خود ار می‌کنی معاملتی %~% دلیر کن که کریمست و دستگاهش هست # 6 گمان مرد ز گیتی اگر دوام و بقاست %~% یقین بدان تو که: اندیشه پناهش ~~هست # 7 به گاه عجز ضروریست عرض قصه تو نیز %~% به عجز قصه خود عرض کن که گاهش ~~هست # 8 اگرچه لذت شیرین دهد به ملک مناز %~% که رخت خسروپرویز تاج و گاهش هست # 9 چو خواجه را اجل از ملک پنبه خواهد کرد %~% چه اعتبار به پشمی که در ~~کلاهش هست # 10 به نان و آب تفاخر مکن که حیوان نیز %~% به هر طرف که نگه میکند گیاهش ~~هست # 11 اگر ز تیغ تو نفسی سپر نیندازد %~% حذر کن از نفس او که تیر آهش هست # 12 رونده گو: قدم اینجا به احتیاط بنه %~% که زیر هر قدمی چندگونه چاهش ~~هست # 13 اگر گناه کند نیک مرد خیراندیش ms428 %~% مترس گو زعقوبت که عذرخواهش هست # 14 مقدسا و خدایا به حق راهروی %~% که از هدایت خاص تو انتباهش هست # 15 که روز بازپسین در گذار و رحمت کن %~% بر آنکه جاه ندارد برآنکه جاهش ~~هست # 16 به بوی لطف تو می‌آید اوحدی برتو %~% اگرچه سخت مخوفست و پرگناهش هست # 17 گرش به تیر بدوزی ورش به تیغ‌زنی %~% ره گریز ندارد که داغ شاهش هست # 18 ز کردهای خودش گرچه خوفهاست ولی %~% امید رحمت و آمرزش الهش هست # 19 در آنزمان که تو بر نامه سیه بخشی %~% برو ببخش که بس نامه سیاهش هست # 20 ز خرمن عمل نیکش ارچه نیست جوی %~% ز شرم بی‌عملی گونه چو کاهش هست # 21 بر آتش دل وت گر گواه می‌خواهی %~% ز گرمی نفس خویشتن گواهش هست ~~PageV1P0895 ### || [genre: Q] # 1 این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست %~% وین اختر ستیزه گر کینه کار چیست # 2 هان! ای حکیم هرچه بپرسم ترا بگوی %~% تا منکشف شود که درین پود و تار ~~چیست # 3 پروردگار نفس بباید شناختن %~% این نفس خود چه باشد و پروردگار چیست # 4 زین سوی لامکان و از آن سوی هفت چرخ %~% پیوند آن دو واسطه کامکار چیست # 5 این طول و عرض چند و زمان و مکان کدام %~% این خط و نقطه چون و محیط و ~~مدار چیست # 6 این چار عنصر و سه موالید و شش جهت %~% این پنج زورق و دو در و یک سوار ~~چیست # 7 این جان روشن و تن تاریک را چه حال %~% وین خاک ساکن و فلک بی‌قرار ~~چیست # 8 این وصلت و مفارقت و جوهر و عرض %~% این بهمن و تموز و خزان و بهار ~~چیست # 9 این قلب و این لسان و سکوت و کلام چه %~% این طبع و این مزاج و خیال و ~~بخار چیست # 10 دریک مگس مجاورت نوش و زهر چون %~% در یک مکان مناسبت گنج و مار چیست # 11 ms429 اصل فرشته از چه و نسل پری ز که %~% وین آدمی بدین صفت و اعتبار چیست # 12 درپای دار این فلک بی‌گناه کش %~% چندین هزار پیکر ناپایدار چیست # 13 آوردنش به عالم و بردن به خاک چند %~% پروردنش به شکر و کردن شکار ~~چیست # 14 گوش ملوک از «لمن الملک» چون پرست %~% باز این نزاع و نخوت واین ~~گیرودار چیست # 15 منزل یکی و راه یکی و روش یکی %~% چندین هزار تفرقه در هر کنار چیست # 16 اعداد را چو اصل به غیر از یکی نبود %~% این عقدهای مختلف اندر شمار ~~چیست # 17 ای نقشبند پیکر معنی بگوی تا %~% زین نقشها ارادت صورت‌نگار چیست # 18 الهام و وحی و کشف و مقامات و معجزه %~% در جنبش نبی و ولی آشکار چیست # 19 ابلیس و خلد و آدم و حوا و خوشه چه %~% ذبح و خلیل و گلشن و نمرود و ~~نار چیست # 20 مصر و عزیز و یوسف و زندان و خواب چه %~% طور و عصا و موسی و ~~سجیل‌خوار چیست # 21 سیر براق و مسجد اقصی و جبرییل %~% طوبی و عرش و سدره و دیدار یار ~~چیست # 22 بوجهل را مخالفت احمد از چه خاست %~% و آن عنکبوت و پرده و صدیق و غار ~~چیست # 23 این حج و عمره و حرم و کعبه و مقام %~% وین خلق و سعی و وقفه ور می ~~حجار چیست # 24 رومی رخان هفت زمین را چنان طواف %~% بر گرد آن سرادق زنگی شعار چیست # 25 گر دیده‌ای مدینه علم رسول را %~% باب مدینه و اسد و ذوالفقار چیست # 26 مد صراط و وضع ترازو و طی ارض %~% هول حساب و قول شفاعت گزار چیست # 27 رحمت چو در قیاس فزون آمد از غضب %~% تشویش عبد و خشم خداوندگار چیست # 28 از جای آمدن تو اگر واقفی به عقل %~% در باز گشتن این فزع و زینهار ~~چیست # 29 فرمان که می‌دهد به مکافات ms430 نیک و بد %~% مخلوق را درین بد و نیک ~~اختیار چیست # 30 ای زاهد ار به سر عبادت رسیده‌ای %~% شرط نماز و روزه لیل و نهار چیست # 31 هر جزو را که باز شمردم حقیقتست %~% گر راه برده‌ای به حقیقت به یار ~~چیست # 32 امر رموز «لیسک فی جبتی» چه بود %~% آن گفتن «اناالحق» و منصور و دار ~~چیست # 33 برما هزار گونه مباهات می‌کنی %~% ای مدعی بگو که: یکی از هزار چیست # 34 گر جاهلی ز راهرو کاروان بپرس %~% ورعارفی بگوی که تا: اصل کار چیست # 35 تا کی دویدنت به یسار از یمین چنان %~% نادیده این قدر که یمین از ~~یسار چیست # 36 ما در حصار این فلک تیز گردشیم %~% وز جان بی‌خبر که: برون از حصار ~~چیست # 37 ای پادشاه اگر نظر لطف می‌کنی %~% زان روی پرده دور کن این انتظار ~~چیست # 38 با اوحدی ز آتش دوزخ سخن مگوی %~% در دست این شکسته دل خاکسار چیست # 39 باران رحمت تو به هر گوشه می‌رسد %~% او هم به کوی تست برو هم ببار ~~چیست PageV1P0896 ### || [genre: Q] # 1 مستان خواب را خبری از وصال نیست %~% دل‌مرده را سماع نباشد چو حال ~~نیست # 2 دینت خدای داد و زبان داد و عقل داد %~% یاد خدای کن به زبانی که لال ~~نیست # 3 آن جای آسمان و تو آسوده بر زمین %~% نتوان بلند پایه پریدن چو بال ~~نیست # 4 آن کو به یاد دوست تواند نشاط کرد %~% محتاج دیدن لب و رخسار و خال ~~نیست # 5 وان را که نیست چهره آن ماه در حضور %~% در مسجدالحرام نمازش حلال نیست # 6 هرچند سالهاست که این راه می‌روی %~% راهی که سوی او نرود جز ضلال نیست # 7 گر در پی تفرج بستان جنتی %~% امروز تخم کار که فردا مجال نیست # 8 آشفته جمال جمیل بتان شدی %~% صبرت جمیل باد که آنها جمال نیست # 9 بیدار باش یک دم و آگاه یک ms431 نفس %~% حاجت به ماه و هفته و ایام و سال ~~نیست # 10 بر نقش روزگار منه دل که عاقبت %~% این نقش را که بازکنی جز خیال نیست # 11 گر بایدت به حضرت ایزد وسیلتی %~% بهتر ز مصطفی و نکوتر ز آل نیست # 12 در مال دل مبند و ز دانش سخن مگوی %~% کانجا سخن به دانش و حرمت به ~~مال نیست # 13 هستند برشمال و یمین تو ناظران %~% لیکن ترا نظر به یمین و شمال نیست # 14 بس غره‌ای به دانش و دستان خود ولی %~% گر رستمی ترا گذر از چرخ زال ~~نیست # 15 ملکی که منتقل شود از دیگری به تو %~% به روی مباش غره که بی‌انتقال ~~نیست # 16 این سایه ها زوال پذیرند یک به یک %~% در سایه‌ای گریز که آنرا زوال ~~نیست # 17 بالی ضرورتست عروج کمال را %~% و آن بال طاعتست و ترا جز وبال نیست # 18 ای اوحدی دلی که بدان کوچه راه یافت %~% بردیگری مبند که مارا به فال ~~نیست # 19 ای اوحدی دل ز دوجهان بر خدای بند %~% کز وی به کام دل برسی وین محال ~~نیست PageV1P0897 ### || [genre: Q] # 1 نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد %~% که بر کف تو نخواهد شد این خراب ~~آباد # 2 دلت ز دام بلا گرچه میرمید ببین %~% که: هم به دانه نظر کرد و هم به ~~دام افتاد # 3 به خانه ساختنت میل بود و می‌گفتم: %~% نگاه دار که بر سیل می‌نهی ~~بنیاد # 4 چنان شدی تو که مستان به دوش بردندت %~% که کس ز جام غرور زمانه مست ~~مباد! # 5 تو می‌روی و جهان از پی‌تو می‌گوید %~% که: خواجه هیچ ندارد که هیچ ~~نفرستاد # 6 به چوب سرو ترا تخت بند کرد اجل %~% به جرم آنکه شبی رفته‌ای چو سرو ~~آزاد # 7 ز مکنت تو هم امروز بهره خواهد ساخت %~% همان کسی که ز بهر تو می‌کند ~~فریاد # 8 تو یاد کن ز خدای خود ms432 اندرین ساعت %~% که ساعت دگرت هیچ کس نیارد یاد # 9 شگفت نیست جهان کز تو یادگار بماند %~% که یادگار فریدون و ایرجست و ~~قباد # 10 هزاربار خرد با تو بیش گفت که: دل %~% به حب این وطن عاریت نباید داد # 11 دریغم آید از آن هوشمند دوراندیش %~% که بی‌وفایی دوران بدید و دل ~~بنهاد # 12 هر آن بصیر که سر جهان ببیند باز %~% چه آن بصیر برمن چه کور مادرزاد # 13 به مردگان نظر عبرتی کن ای زنده %~% که معتبر شمرند این دقیقه مردم ~~راد # 14 ز خاکدان فنا هیچ آبروی مجوی %~% کزین هوس تو به آتش روی و عمر به باد # 15 به حرص بر دل خود نقش زرمکن شیرین %~% که آخر از غم شیرین هلاک شد ~~فرهاد # 16 گشاده کن به کرم دست خود که در گیتی %~% کلید گنج الهی گشایشست و گشاد # 17 بداد و داده او شاد باش و شور مکن %~% که هرچه او دهد آن جمله عدل ~~باشد و داد # 18 کنون به کار خود استادگی نمای ار نه %~% چو مرگ دست برآرد نمی‌توان ~~استاد # 19 سر از قلاده آموختن مپیچ و بدان %~% که دیگران هم از آموختن شدند ~~استاد # 20 یقین بدان که: تو هم زین جهان بخواهی رفت %~% اگر به هفت رسد سال عمر ~~و گر هفتاد # 21 ضرورتست که: بنیادهای نیک نهند %~% برای نام ابد مردمان نیک نهاد # 22 مرا چنین که تو بینی: به چند گونه هنر %~% اگر ز سیم و زرم بهره نیست ~~عمر تو باد # 23 ازین حدیث روانم بسی که بعد از من %~% کسی نگوید: کای اوحدی روانت ~~باد! PageV1P0898 ### || [genre: Q] # 1 بس که بعد از تو خزانی و بهاری باشد %~% شام و صبح آید و لیلی و نهاری ~~باشد # 2 دل نگهدار که بر شاهد دنیی ننهی %~% کین نه یاریست که او را غم یاری ~~باشد # 3 تو بدین دولت شش روزه خود غره مباش %~% کین چنین ms433 صید به عمری دوسه بازی ~~باشد # 4 تا به کی قصه مال و زر و بستان و سرای %~% سر خود گیر که این مشغله ~~فاری باشد # 5 به چنین مملکتی شاد چه باشی که درو %~% غایت مرتبت تختی و داری باشد # 6 چه روی بر سرخاکی به تکبر که و را %~% چون تو در هر قدمی چند هزاری ~~باشد # 7 کار خود را تو هم اکنون به قراری باز آر %~% ور نه فردا نهلندت که ~~قراری باشد # 8 آن چنان زی که چو توفان اجل موج زند %~% گرد بر گرد تو از خیر حصاری ~~باشد # 9 تو که امروز چو کژدم همه را نیش زنی %~% مونس گور تو شک نیست که ماری ~~باشد # 10 بر حذر باش ز دود نفس مسکینان %~% که چنین دود هم از شعله ناری باشد # 11 خاکساران چنین را به حقارت منگر %~% تو چه دانی که در آن گرد سواری ~~باشد # 12 آن برون آید از آن آتش سوزان فردا %~% که زرش را هم از امروز عیاری ~~باشد # 13 کشت نا کرده چرا دانه طمع می‌داری %~% آب ناداده زمین را چه بهاری ~~باشد # 14 اگر آن گنج گران می‌طلبی رنج ببر %~% گل مپندار که بی‌زحمت خاری باشد # 15 پرشکار شکرینست جهان مردی کو %~% که کمر بندد و در بند شکاری باشد # 16 ما نه اینیم که فردا به حسابی باشیم %~% گر به تحقیق حسابی و شماری ~~باشد # 17 بر اسیران سر کوچه ببخشند مگر %~% آن کسان را که در آن خانه یساری ~~باشد # 18 اوحدی رخت ز گرداب اجل بیرون بر %~% کین نه بحریست که امید کناری باشد # 19 راه خود گم نکند در شب تاریک ضلال %~% هر کرا همچو خرد مشعله داری ~~باشد PageV1P0899 ### || [genre: Q] # 1 چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند %~% درخت گل همه بیبرگ و بار ~~خواهد ماند # 2 درین دو هفته نثاری نبینی اندر باغ %~% که آب و سبزه ms434 به زیر نثار خواهد ~~ماند # 3 نه طبع طفل چمن مستقیم خواهد شد %~% نه دست شاهد گل در نگار خواهد ماند # 4 ازین قیاس تو در آدمی نگر کو نیز %~% نه دیر و زود درین گیر و دار ~~خواهد ماند # 5 ز هر چه نام وجودی برو کنند اطلاق %~% مکن قبول که جز کردگار خواهد ~~ماند # 6 پسر به درد پدر دردمند خواهد شد %~% پدر به داغ پسر سوکوار خواهد ماند # 7 بدین صفت ز برای چه بایدت پرورد %~% تن عزیز که در خاک خوار خواهد ماند # 8 بکوش نیک وز کردار بد کناری گیر %~% که کردهای خودت در کنار خواهد ماند # 9 مکن حکایت آن زر شمار دنیا دوست %~% که در فضیحت روز شمار خواهد ماند # 10 اگر چه نیک بر آرد به شوخ چشمی نام %~% چو نامه باز کند شرمسار خواهد ~~ماند # 11 چه نوبهار و خزان بر سر هم آید! لیک %~% نه آن خزان و نه این نوبهار ~~خواهد ماند # 12 تو جز تواضع و جز طاعت اختیار مکن %~% به دستت ار دوسه روز اختیار ~~خواهد ماند # 13 به رونق گل این باع دل منه زنهار! %~% که گل سفر کند از باغ و خار ~~خواهد ماند # 14 به بارنامه دنیا مشو فریفته کان %~% نه دولتیست که بس پایدار خواهد ~~ماند # 15 چو زور داری افتادگان مسکین را %~% بگیر دست که دستت ز کار خواهد ماند # 16 چو اوحدی طلب نام کن درین گیتی %~% که نام نیک ز ما یادگار خواهد ماند ~~PageV1P0900 ### || [genre: Q] # 1 قومی که ره به عالم تحقیق می‌برند %~% مشکل به ترهات جهان سر بر آورند # 2 چیزی که هیچ گونه وفایی نمی‌کند %~% من در تعجبم که غم او چرا خورند # 3 این جامها چه فایده چون بر کند اجل %~% وین پردها چه سود که بر ما ~~همی‌درند # 4 کمتر ز مار و مور شناس آن گروه را %~% کز بهر مار و مور تن خود ms435 بپرورند # 5 خواهی گذشت بی‌شک ازین آستانه تو %~% و آنان که از پی تو بیایند بگذرند # 6 دست زمانه بر سر مردم کند به صبر %~% این خاک را که مردمش امروز برسرند # 7 روزی امیر تخت نشین را نگه کنی %~% کز تخت برگرفته به تابوت می‌برند # 8 ارباب ظلم را به ستم دست روزگار %~% از بیخ بر کند که درختان بی‌برند # 9 گرگ اجل یکایک ازین گله می‌برد %~% وین گله را ببین که چه آسوده ~~می‌چرند! # 10 اکسیر صدق در دل آنها که کار کرد %~% اندامشان به خاک نپوسد که چون ~~زرند # 11 ای اوحدی مرو پی‌مرغان دانه چین %~% گر در پی هوای عرش ببینی که ~~می‌چرند # 12 با طالبان دنیی دون دوستی مکن %~% کز روی عقل دشمن خود را مسخرند ~~PageV1P0901 ### || [genre: Q] # 1 لاف دانش می‌زنی خود را نمی‌دانی چه سود %~% دعوی دل کرده‌ای چون غافل ~~از جانی چه سود # 2 نفس را بریان و حلوا می‌دهی او دشمنست %~% دشمنان را دادن حلوا و ~~بریانی چه سود # 3 گر خدا را بنده‌ای بگذار نام خواجگی %~% پیش او چون سر نهادی باز ~~پیشانی چه سود # 4 نام خود سلمان نهادی تا مسلمان خوانمت %~% چون نمی‌ورزی سلامت نام ~~سلمانی چه سود # 5 رفت پنجه سال و حسرت میخوری اکنون ولی %~% تیر چون از شست بیرون شد ~~پشیمانی چه سود # 6 اسب چوگانی خریدی زین زرین ساختی %~% چون نخواهی برد گویی اسب چوگانی ~~چه سود # 7 گر به دیوان قیامت بردنت باید حساب %~% بر سر طومارها طغرای دیوانی چه ~~سود # 8 کار خلقی را به تدبیر تو باز انداختند %~% چون همه تدبیر کار خود ~~نمی‌دانی چه سود # 9 عمر و مال اندر سر کار عمارت کرده‌ای %~% این عمارتها که سر دارد به ~~ویرانی چه سود # 10 چون بخواهی رفت زود از قیصر و قصرت چه نفع %~% چون نخواهی ماند دیر از ~~خانه و خانی چه سود # 11 می‌کنی درمان درد مردم از ms436 دانش ولی %~% این همه درمان در آن ساعت که ~~درمانی چه سود # 12 نامه عیب کسان گیرم که برخوانی چو آب %~% نیم حرف از نامه خود ~~برنمی‌خوانی چه سود # 13 چند پی گفتی که: دستی نیک دارم در هنر %~% با چنین دستی چو دست‌آموز ~~شیطانی چه سود # 14 هر زمان گویی: کزین پس پیش گیرم راستی %~% این حکایت خود بگویی لیک ~~نتوانی چه سود # 15 بی‌غرض کس را نخواهی داد نانی در جهان %~% کفش مهمان چون بخواهی برد ~~مهمانی چه سود # 16 از برای سود زر جان در زیان انداختی %~% چون نمی‌مانی و این زرها ~~همی‌مانی چه سود # 17 اوحدی چون دیوت از انگشت برد انگشتری %~% زیر دستت بعد ازین ملک ~~سلیمانی چه سود PageV1P0902 ### || [genre: Q] # 1 روزی قرار و قاعده ما دگر شود %~% وین باد و بارنامه ز سرها بدر شود # 2 این جان و تن که صحبت دیرینه داشتند %~% از هم جدا شوند و سخن مختصر ~~شود # 3 جانی که پاک نیست بماند درین مغاک %~% روحی که پاک بود بر افلاک بر شود # 4 این قصرهای خرم و گلزارهای خوش %~% در موج‌خیز حادثه زیر و زبر شود # 5 رمزیست این که گفتم از احوال این جهان %~% باقی به روزگار ترا خود خبر ~~شود # 6 ای دوست کام دل بنشین و طلب مکن %~% کین کار مشکلست و به خون جگر شود # 7 خواهی که در ز بحر برآری و طرفه آنک %~% یک موی خود ز بحر نخواهی که تر ~~شود # 8 چندان بنه درم که کند دفع دردسر %~% چندان منه که واسطه دردسر شود # 9 در گوش خواجه دیدم جز زر نرفت هیچ %~% ور نیز در شود سخنی هم به زر شود # 10 مسمارها بنان و درم در زدی کنون %~% خواهی که: نیکی تو به عالم سمر ~~شود # 11 ای آنکه ملک خویش به ظالم سپرده‌ای %~% بستان که ملک در سر بیدادگر ~~شود # 12 امروز چون به دست تو ms437 دادند تیغ فتح %~% کاری بکن که پیش تو فردا سپر ~~شود # 13 آن حاکم ستیزه گر زورمند را %~% گو: بد مکن که کار تو از بد بتر شود # 14 از من به پیش قاضی رشوت ستان بگو: %~% کین شرع احمدیت به عدل عمر شود # 15 هان! ای پدر بدادن پند پسر بکوش %~% تا باز گوید از تو چو او هم پدر ~~شود # 16 تا زنده‌ای برو ادب آموز بهر نام %~% کین نفس آدمی به ادب نامور شود # 17 فرزند آدم و پدر و مادر آدمی %~% کس چون رها کند که به یکبار خر شود # 18 یارب ز شرمساری کردار خویشتن %~% هر لحظه عقل در سر افسوس خور شود # 19 تقصیرها که کردم و تشویرها که هست %~% چون در دل آورم دل من پر خطر ~~شود # 20 جز رحمت تو نیست دلم را وسیلتی %~% در موقفی که جنی و انسی حشر شود # 21 آن مایه تخم خیر نکشتم که جان من %~% چون وقت حاجت آید ازو بهره‌ور ~~شود # 22 کارم نه بر وتیره انصاف می‌رود %~% توفیق ده که کار به نوعی دگر شود # 23 یاران من به من ننمودند عیب من %~% راهی به من نمای که عیبم هنر شود # 24 زان آفتاب مایه نوریم ده که من %~% سیری نمی‌کنم که هلالم قمر شود # 25 گر بر کنند اهل کمالم نظر به حال %~% سیمم عیار گیرد و سنگم گهر شود # 26 این‌جا گر اعتبار من و شاعران یکیست %~% این قصه کی به نزد خرد معتبر ~~شود # 27 از کوه خیزد آهن و زر لیک وقت کار %~% زر تاج شاه گردد و آهن تبر شود # 28 سر بر کمر زنند حسودان چو دست من %~% با شاهدان معنی اندر کمر شود # 29 ده پایه پست کرده‌ام آهنگ شعر خود %~% تا فهم آن مگر به دماغ تو در ~~شود # 30 گویند: اوحدی سفری آرزو نکرد %~% آری در آرزوست که: آن خاک در شود # 31 آبیست ms438 نیک صافی و خاکیست با صفا %~% زین آب و خاک کس به کدامین سفر ~~شود # 32 تا این دمم ز مالی و جاهی توقعی %~% از کس نبود هیچ و کنون هم به سر ~~شود # 33 پیوند دوستی دو ز دستم نمی‌دهد %~% ور نه ز پای تا به سرم بال و پر ~~شود # 34 بسیار شکر دارد ازین منزل اوحدی %~% تدبیر آن مگر به دعای سحر شود ~~PageV1P0903 ### || [genre: Q] # 1 دوش از نسیم گل دم عنبر به من رسید %~% وز نافه بوی زلف پیمبر به من ~~رسید # 2 دل چون ز سر محرم اسرار انس شد %~% آن سر سر بمهر مستر به من رسید # 3 وهمم ز ریگ یثرب قربت چو برگذشت %~% از ناف روضه نافه اذفر به من رسید # 4 نوری که در تصرف کس مدخلی نداشت %~% در صورت روان مصور به من رسید # 5 دل را به لب رسید ز غم جان و عاقبت %~% جان در میان نهادم و دلبر به من ~~رسید # 6 از من جدا شد و چو من از من جدا شدم %~% از دیگران جدا شد و دیگر به من ~~رسید # 7 برقدم آن قبا که قدر راست کرده بود %~% قادر نظر بکرد و مقدر به من ~~رسید # 8 از دست ساقیی که از آن دست کس ندید %~% جامی از آن طهور مطهر به من ~~رسید # 9 نامم رواست گر چو خضر جاودان بود %~% زیرا که آرزوی سکندر به من رسید # 10 با من به جنگ بود جهانی و من به لطف %~% از داوری گذشتم و داور به من ~~رسید # 11 چون بی‌سبب خلیفه نسب بودم از قدیم %~% تخت سخن گرفتم و افسر به من ~~رسید # 12 در قلب‌گاه نطق چو کردم دلاوری %~% میر سپاه گشتم و لشکر به من رسید # 13 هر کس نصیبه‌ای ز تر و خشک روزگار %~% برداشتند و این سخن تر به من ~~رسید # 14 در صدر نطق حاجب دیوان منم که ms439 من %~% قانون درست کردم و دفتر به من ~~رسید # 15 دست خرد چو نقل سخن را نصیب کرد %~% خصمم گرفت پسته و شکر به من رسید # 16 غواص بحر فکر منم ورنه از کجا %~% چندین هزار دانه گوهر به من رسید # 17 با این پیادگی که تو بینی کم از زنم %~% گر اسب هیچ مرد دلاور به من ~~رسید # 18 این نیست جز نتیجه زاری وزانکه من %~% زوری نیازمودم و بی‌زر به من ~~رسید # 19 از اوحدی شنو که: به چل سال پیش ازو %~% این بخشش از محمد و حیدر به ~~من رسید # 20 صد خرمن تمام ببخشیدم از کرم %~% وز هیچ کس جوی خجلم گر به من رسید # 21 از علت ضلال دلم تن درست شد %~% بی‌آنکه هیچ بوی مزور به من رسید # 22 لوزینه حدیثم از آن نغز طعم شد %~% کز جوز نطق مغز مقشر به من رسید # 23 سری که داد ناطقه با اوحدی قرار %~% از کارگاه نطق مقرر به من رسید ~~PageV1P0904 ### || [genre: Q] # 1 در پیرزن نگه کن و آن چرخ پرده گر %~% کز چرخ پیرزن کمی ای چرخ پرده در # 2 تو پود پرده می‌دری از صبح تا به شام %~% او تار پرده می‌تند از شام تا ~~سحر # 3 تو با هزار شمع نبردی به راه پی %~% او با یکی چراغ بیاید زره به در # 4 گر روی بیندت ز ستم بشکنیش پشت %~% ور پشت گیردت رخش از غم کنی چو زر # 5 گفتی که: سایه‌ام بپسودیش از آفتاب %~% گفتی که: دایه‌ام بربودی ازو ~~پسر # 6 کردیش حلقه پشت و نگرداند از تو روی %~% داریش زرد روی و نگرداند از تو ~~سر # 7 صیاد نیستی چه نهی دام بی‌وقوف %~% شیاد نیستی چه زنی چرخ بی‌خطر # 8 داری دو قرص و زان دو به ماهی گزی مگز %~% داری دو پول و زان دو به ~~سالی خوری مخور # 9 پولی ازان اگر بدهی رد کنند باز %~% قرصی ms440 ازان اگر بخوری قی کنی دگر # 10 آن سینه و رخی که ز نورت گرفت پشت %~% آن سینه گرم‌تر شد و آن رخ ~~سیاه‌تر # 11 گشتی هزار دور و نگشتی ز ظلم سیر %~% داری هزار چشم و نکردی یکی نظر # 12 پیری و چون جوان رخ خود جلوه می‌دهی %~% نشنیده‌ای که: زشت بود پیر ~~جلوه گر # 13 جز دیده ور نکشتی و دانا به تیغ جور %~% اینها کنند مردم دانای دیده ~~ور # 14 پوشیده از تو جامه ماتم جهانیان %~% و آن نیستی که جامه ماتم کنی به ~~در # 15 سروست و بید و لاله که به نهفته‌ای به خاک %~% زلفست و چشم و رخ که ~~برو می‌کنی گذر # 16 کردی هزار چهره به خون ریز خودنگار %~% ور نیست باورت که چه کردی ~~فرونگر # 17 زیر و زبر شد از تو جهانی و هیچ کس %~% راز ترا ز زیر ندانست وز زبر # 18 گاو تو در زروع فقیران بی‌نوا %~% شیر تو در شکار یتیمان بی‌پدر # 19 در هر دقیقه از حرکاتت هزار شور %~% در هر قرنیه از سکناتت هزار شر # 20 گفتم: ز بهر دولت ما دوختی کلاه %~% دیدم که: بهر محنت ما بسته‌ای کمر # 21 داری خبر ز صورت احوال هر کسی %~% جز حال اوحدی که نداری از آن خبر ~~PageV1P0905 ### || [genre: Q] # 1 سر پیوند ما ندارد یار %~% چون توان شد ز وصل برخوردار # 2 کار ما با یکیست در همه شهر %~% وان یکی تن نمیدهد در کار # 3 همدمی نیست تا بگویم راز %~% محرمی نیست تا بنالم زار # 4 در خروشم به صیت آن معشوق %~% در سماعم به صوت آن مزمار # 5 بلبلی هستم اندرین بستان %~% غلغلی بستم اندرین گلزار # 6 مطربم پرده‌ای همی سازد %~% که درین پرده نیست کس را بار # 7 منم آن واله پریشان سیر %~% منم آن عاشق قلندروار # 8 غارت عشق برده نقدم و جنس %~% رشته عشوه بسته پودم و تار # 9 رخت فردا کشیده ms441 بر در دی %~% نقد امسال کرده در سر پار # 10 گوش بر چنگ و چشم بر ساقی %~% جام در دست و جامه در آهار # 11 بر سویدای دل نگاشته خوش %~% نقش سودای آن بت عیار # 12 همه مستان بهوش می‌آیند %~% مست ما خود نمی‌شود هشیار # 13 هر کسی را بقدر خود روزیست %~% من همان روز دیدم این شب تار # 14 بر کنارم همی کشند ار نی %~% در میان زود بستمی زنار # 15 می‌برد قاصد زمین و زمان %~% می‌دهد جنبش خزان و بهار # 16 نکهت زلفش از شمال و جنوب %~% نامه عشقش از یمین و یسار # 17 همه پویندگان آن راهند %~% همه جویندگان آن دیدار # 18 اوحدی گر حکایتی داری %~% فرصتست این زمان بیا و بیار # 19 سخنی زان رخ نهفته بگوی %~% نفسی زین دل گرفته بر آر # 20 میوه پختست ریزشی می‌کن %~% ابر تندست قطره‌ای می‌بار # 21 نکته‌ای باز ران از آن دفتر %~% اندکی باز گو از آن بسیار # 22 شربتی ده که کم کند جوشش %~% دارویی کن که به شود بیمار # 23 احتیاطی بکن در اول روز %~% تا پشیمان نگردی آخر کار # 24 راز داری به دست کن که شود %~% تو رساننده او پذیرفتار # 25 در ده ار قابلی بود در ده %~% بده آواز ده بده سالار # 26 کای پسر نامه‌ای رسید از یار %~% نفسی گوش باش و گوشم دار # 27 چیست این نامه و فغان در شهر %~% چیست این شور و فتنه در بازار # 28 تو گمانی که می‌رسد معشوق %~% آن نشانی که می‌رود دلدار # 29 همه در جست و جو و او فارغ %~% همه در گفت و گو و او بیزار # 30 راه بسیار شد مرنجان خر %~% دزد همراه شد بیفکن بار # 31 نار در زن به خرمن تشویش %~% بار برنه ز مکمن انکار # 32 خانه در بیشه الهی بر %~% سنگ بر شیشه ملاهی بار # 33 بر سواد سه نقش کش خامه %~% بر در چار طبع زن ms442 مسمار # 34 این مثلث بنه بر آتش ننگ %~% و آن مربع بریز بر گل‌عار # 35 چون دلیلان مخالفند بگرد %~% زین دم آهنج راه بی‌هنجار # 36 در غبارند شاه و لشکر باش %~% تا برون آید آن علم ز غبار # 37 راه و شاه و سپاه هر سه یکیست %~% وین سه گفتن تعدد و تکرار # 38 جز یکی نیست صورت خواجه %~% کثرت از آینه است و آینه‌دار # 39 آب و آیینه پیش گیر و ببین %~% که یکی چون دو می‌شود به شمار # 40 سکه شاه و نقش سکه یکیست %~% عدد از درهمست و از دینار # 41 از یکی آب نقش می‌بندد %~% بر سر گلبن ار گلست ار خار # 42 از چراغی هزار بتوان برد %~% از یکی دانه غله صد خروار # 43 نقطه‌ای را هزار دایره هست %~% گر قدم پیشتر نهد پرگار # 44 الفست اول حروف و حروف %~% بر الف می‌کنند جمله مدار # 45 هم به دریاست باز گشت نمی %~% که ز دریا جدا شود به بخار # 46 به نهایت رسان تو خط وجود %~% نقطه اصل از انتها بردار # 47 تا بدانی که: نیست جز یک نور %~% وان دگر سایه در و دیوار # 48 همه عالم نشان صورت اوست %~% باز جویید یا اولی الابصار # 49 همه تسبیح او همی گویند %~% ریگ در دشت و سنگ در کهسار # 50 جمله با او درین مناجاتند %~% خواه موسی و خواه موسیقار # 51 سر بی‌تن چو نزد عقل یکیست %~% با سر چوب چنگ در گفتار # 52 پس انالاحق بدان که خواهی گفت %~% سر منصور گیر یا سردار # 53 خیز تا این سخن ز سر گیریم %~% که به پایان نمی‌رسد طومار # 54 چند ازین ریش و جبه و دستار %~% دست آن دوست گیر و دست مدار # 55 ورد دل کن به جنبش و حرکت %~% قوت جان ساز در سکون و قرار # 56 یاد او بالغدو و الاصل %~% ذکر او بالعشی والابکار # 57 رنگ و بوی خود از میان ms443 برگیر %~% تا ترا تنگ برکشد به کنار # 58 تا نگردی شکسته کی بینی %~% به درستی جمال آن دلدار # 59 بر کف دستش آورند و برند %~% کوزه کش دسته بشکند به چهار # 60 آنچه گوید اگر توانی کرد %~% هرچه گویی تو آن کند ناچار # 61 چون دیار تو از تو پاک شود %~% کس نماند پس از خدا دیار # 62 مرد کاری عیال حشر مشو %~% کار خود هم تو کار خویش شمار # 63 نفس شوخ آورند در محشر %~% خر ریش آورند در بازار # 64 کیل و میزان به دست توست بسنج %~% نقد و جنسی که کرده‌ای انبار # 65 خویشت او بس ز دیگران به کنار %~% چون مجرد شوی ز خویش و تبار # 66 رخ به میعاد گاه معنی کن %~% اربعینی به آب دیده برآر # 67 تا بگوید مسیح روح سخن %~% تا ببیند کلیم دل دیدار # 68 در جهانی تو این چنین که تویی %~% نظری کن به خویشتن یک بار # 69 عضوهای تو هر یکی حرفیست %~% وندر آن حرف احرفت بسیار # 70 زین حروف اربرون کنی اسمی %~% اسم اعظم بود مگیرش خوار # 71 چون به خود در رسی ز خود بررس %~% که خدا کیست ای خدا آزار # 72 بر تو این داستان تو دانی گفت %~% دست بیگانه در میانه میار # 73 منزل و راه نیست غیر از تو %~% راه و منزل نمودمت هشدار! # 74 سایر و سالک از تو در عجبند %~% ملک و مالک از تو در تیمار # 75 پیل و شیر از تو در سلاسل و بند %~% گرگ و گور از تو در شکنج و حصار # 76 آسمان سخره تو در تسخیر %~% اختران سغبه تو در پیکار # 77 هم ز بهر تو فرقدان ثابت %~% هم برای تو مشتری سیار # 78 در بن طور «هو» ت کرده وطن %~% بر سر اسب «لا»ت کرده سوار # 79 هفت هیکل نوشته بر تو عیان %~% چار تکبیر کرده بر تو نگار # 80 جز تو کامل نبود ازین ms444 ابداع %~% بی تو دوری نبود ازین ادوار # 81 از ملک کی برآید این قدرت %~% آدمی که تواند این کردار # 82 با تو نوریست این خدایی ضم %~% در تو سریست این الهی سار # 83 این مثلها اگر ندانستی %~% باز خواهیم گفت یادش دار # 84 از تو این ما و من که میگوید %~% با تو این نیک و بد که داد قرار # 85 گر کسی دیگرست بازش جوی %~% ور توی چیست زحمت اغیار # 86 اینکه پنداشتی که تست تو نیست %~% زانکه چون مرتفع شود پندار # 87 زین تو سیصد هزار منزل هست %~% تا به جبریل خاصه تا جبار # 88 و ز تو گر راستی حقیقت تست %~% به حقیقت خود اوست بی‌اخبار # 89 این که وقتی نشان او بینی %~% تا نگویی که: واصلم زنهار! # 90 خاک دور آنگهی سرادق نور %~% «و قنا ربنا عذاب النار» # 91 پشک را با نسیم مشک چه انس %~% خاک را با خدای پاک چه کار # 92 بی‌مکان در زمین نگنجد گل %~% بی‌نشان هم نشین نگردد یار # 93 آن تو کین وصل در تواند یافت %~% تویی و من بدانم این مقدار # 94 تو الهی حقیقتی داری %~% کز اله تو او کند اخبار # 95 در وصولی که عارفان گویند %~% همگنان را به دوست استظهار # 96 هست فرقی میان دیدن و وصل %~% نیست زرقی مرا درین گفتار # 97 وصل و دیدار اگر یکی بودی %~% دیده خونین شدی به دیدن خار # 98 هر تجلی وصال چون باشد %~% زانکه او مختلف شود بسیار # 99 به درازی کشید قصه عشق %~% آخر ای دل مرا دمی بگذار # 100 ساغری دادمت مریز و بنوش %~% دگری می‌دهم بگیر و مدار # 101 غارت عشق بین و غیرت یار %~% غیر ازو کس مهل درین بن‌غار # 102 عشق او خنجریست مردی کش %~% شوق او آتشیست مردم خوار # 103 گربدانی که: در که داری روی %~% سر خود را ندانی از دستار # 104 بی‌حضوری و گرنه کی نگری %~% در چنین حضرت از ms445 یمین و یسار # 105 تو امیری کجا شوی عاشق %~% تو نمیری کجا شوی بیدار # 106 شیر زیلو چگونه گیرد صید %~% باز ایوان کجا شود طیار # 107 روزنی نیست چون بتابد نور %~% روغنی نیست چون درافتد نار # 108 لوح دل را ز نقش و حرف بشوی %~% تا شوی فارغ از مشیر و مشار # 109 حاصل خاک را به خاک فرست %~% بهره روح را به روح سپار # 110 دین درختیست در دلش بنشان %~% شرع تخمیست در دماغش کار # 111 تو از آنجا مجرد آمده‌ای %~% با تو نابوده این شعور و شعار # 112 هم ازین خاک توده پیوستند %~% با تو این همرهان ناهموار # 113 چون ببینی رفیق اعلی را %~% برهی زین مهاجر و انصار # 114 دین و دنیا مگو که: زشت بود %~% نیفه در حیض و نافه در شلوار # 115 دل ز دنیا ببر که دور بهست %~% سنگ گازر ز تخته عصار # 116 گر بدانی ترا رسد تفسیر %~% ور ندانی رواست استغفار # 117 سر اینها ز مایه‌داری پرس %~% ور نه بنشین و خایه می‌افشار # 118 آب داند شکایت ناجنس %~% مشک داند حکایت عطار # 119 عاملت یوز پای در دامست %~% واعظت مرغ دانه در منقار # 120 این یکی چون کند تمام سخن %~% وان دگر کی کند به کام شکار # 121 کاسه بندی چه جویی از مجنون %~% کیسه دوزی چه خواهی از طرار # 122 پیر ده را مگوی اگر مردی %~% حال گندم به موش و حیله مدار # 123 دهن تو ز ذکر ظاهر راست %~% چه کنی با درون کج چون منار # 124 بی ریاضت نرفت راهی پیش %~% ور کسی گفت نشنوی زنهار! # 125 چون بدن پر شود نباید داد %~% روزها راز نامه شب تار # 126 جام را روشنی دهد باده %~% جامه را نازکی دهد آهار # 127 آتش و بوته‌ای همی باید %~% تا پدید آورد زر تو عیار # 128 خود نشد پخته جز بحر حری %~% میوه سر احمد مختار # 129 تا نیایی برون چو مار ز ms446 پوست %~% نتوانی ربود گنج ز مار # 130 چون سمندر شوی در آتش تیز %~% گر شوی بر سمند عشق سوار # 131 تا ترا سایه‌ایست او نشوی %~% نور با سایه چون کند رفتار # 132 سایه برگیر تا فرو تابد %~% از در و بام گونه گون انوار # 133 اگر این راه می‌نهی در پیش %~% و گر این جامه می‌کشی دربار # 134 توبه‌ای کن ز روی استهدا %~% غوطه‌ای خور به آب استغفار # 135 چون کنی توبه لازمت باشد %~% در خلا و ملا و سر و جهار # 136 به مقامات انبیا ایمان %~% به کرامات اولیا اقرار # 137 شود ایمان به پنج رکن درست %~% لیکن آن پنج را چنین بگزار # 138 اول این جا شهادتی باید %~% که نماند ز کفر و دین آثار # 139 پس نمازی که استقامت او %~% ببرد شاخ غفلت از بن وبار # 140 زین دو چون بگذری ز کوتی هست %~% که دل و جان درو کنند ایثار # 141 زان سپس روزه‌ایست هستی سوز %~% که درو نفس کشته گردد زار # 142 بعد از آن در صفای جان حجیست %~% که از آن جا رسی به صفه بار # 143 ما به عمری ادا کنیم این پنج %~% عارفانش به ساعتی صد بار # 144 همه اثبات نفی و اثباتست %~% این که گوینده می‌کند تکرار # 145 در دو حرف این میسرت گردد %~% اگر از حرف خود شوی بیزار # 146 تو شهادت نگفته‌ای ورنه %~% در شهادت مرتبند آن چار # 147 «لا» و «هو» چیست چیست میدانی %~% در شهادت که می‌کنی تکرار # 148 «هو» پلنگیست کبریا نخجیر %~% «لا» نهنگیست کاینات او بار # 149 «لا» دهن باز کرده دریاوش %~% «هو» دم اندر کشیده عنقاوار # 150 باش تا «لا» بروبد این میدان %~% «هو» در آید به قلب این مضمار # 151 «لا» و «هو» چون یکی شوند ببین %~% «هو» کمر باز کرده «لا» زنار # 152 «لا» سر از خط «هو» نپیچاند %~% زانکه «هو» دایره است و «لا» پرگار # 153 شهر «هو» از پس کریوه ms447 «لا»ست %~% تو نه مرد کریوه این دشوار # 154 رقم «هو»ست حلقه‌ای که درو %~% نقد عزت کشند و جنس وقار # 155 هرچه جز «هو»ست در وجود نهند %~% تا بر آرد نهنگ «لا»ش دمار # 156 تو صفت دیده‌ای گزیری هست %~% از معز و مذل و نافع و ضار # 157 گر صفت نیز را بجویی نیک %~% این تفاوت نماند و تیمار # 158 چون بدین‌جا رسند اهل سلوک %~% شتران را فرو نهند مهار # 159 در جهان خدا همه نیک‌اند %~% زشت ناخوب و لنگ نارهوار # 160 حاصل قصه آن که: نیست جزو %~% با تو گفتم هزاربار هزار # 161 رفته شد باغ و فتنه شد خفته %~% سفته شد در و گفته شد اسرار # 162 اوحدی گر چنانکه سهوی کرد %~% تو ببخش ای مهیمن غفار PageV1P0906 ### || [genre: Q] # 1 زنهار خوارگان را زنهار خوار دار %~% پیوند و عهدشان همه نا استوار دار # 2 هر زر که دشمنی دهد و گل که ناکسی %~% آن زر چو خاک بفکن و آن گل چوخار ~~دار # 3 فخری که از وسیلت دونی رسد به تو %~% گر نام و ننگ داری ازان فخر عار ~~دار # 4 وقتی که روزگار تو نیکو شود ز بخت %~% غافل مباش و روز بد اندر شمار ~~دار # 5 چون جام دولتت به کف دست بر نهند %~% در کاسه نخست نظر برخمار دار # 6 از بهر کار خود چو بکاری برون شوی %~% چشمی براه برکن و گوشی به کار ~~دار # 7 آن کو زر از خویشتنت در کنار داشت %~% آن رازهای خویشتنت در کنار دار # 8 گر در دیار خود نتوانی به کام زیست %~% تن را به غربت افکن و دور از ~~دیار دار # 9 از حلقه‌ای که می‌شنوی بوی فتنه‌ای %~% زان حلقه خویش را بخرد بر کنار ~~دار # 10 در مرد کم سخن به حقارت نظر مکن %~% درکش بگفتنش که درختیست باردار # 11 خصمی که واقفت کند از عیب خویشتن %~% عیبش مگوی هرگز و او را به یار ms448 ~~دار # 12 از عفت و طهارت و پاکی و روشنی %~% دایم وجود خویشتن اندر حصار دار # 13 دنیا چو خانه‌ایست ترا بر سر دو راه %~% این خانه در تصرف خود مستعار ~~دار # 14 جایی که در یمین دروغت کشد غرض %~% دریاب و نفس را ز یمین بر یسار دار # 15 خوش چشمه‌ایست طبع تو در مرغزار تن %~% این چشمه را ز خاک طمع بی‌غبار ~~دار # 16 چون بر خدای راز تو پنهان نمی‌شود %~% بر خلق سر سیرت خویش آشکار دار # 17 اقبال را بجز در دین رهگذار نیست %~% خود را به جان ملازم این رهگذار ~~دار # 18 دندان بمال و گنج فرو برده‌ای ز حرص %~% ایمن مباش و گوش به دندان مار ~~دار # 19 جز غم دل ترا به جهان غم گزار نیست %~% پیوسته روی خویش درین غم‌گزار ~~دار # 20 بد مهر بختییست سراسیمه نفس تو %~% او را که با تو گفت: چنین بی‌مهار ~~دار # 21 تختی که بر نیاید ازو نام عدل تو %~% نفس ترا کشنده‌ترست از هزار دار # 22 این پند از اوحدی به تو چون یاد گارماند %~% تا زنده‌ای تو گوش بدین ~~یادگار دار PageV1P0907 ### || [genre: Q] # 1 میان کار فروبند و کار راه بساز %~% که کار سخت مخوفست و راه نیک دراز # 2 ز جنبش تو سبق بردنی نیاید لیک %~% بکوش تا ز رفیقان خود نمانی باز # 3 چو حلقه بر در این آستانه سر می‌زن %~% مگر که بار دهندت درون پرده راز # 4 به دست کوته ازان شاخ بر نشاید چید %~% قدم بلند نه و دست همت اندر یاز # 5 ز حق چو دور شوی باطلت نماید رخ %~% ز باطلت چه گشاید دمی به حق پرداز # 6 چه روزها بر معشوقه در نیاز شدی %~% که قامت تو شبی خم نشد به وقت نماز # 7 ز مفلست چه خبر کو برهنه شد چو سبو %~% که بیست تو به سر هم فروکنی چو ~~پیاز # 8 چو ایزدت به ms449 کرم بی‌نیاز گردانید %~% چه موجبست که خدمت نمیکنی به نیاز # 9 مگر که فایض رحمت کند به خلق نظر %~% وگرنه وای بدین تشنگان وادی آز! # 10 چو حق جمال نماید معینت گردد %~% که هر چه کردی و گفتی مجاز بود مجاز # 11 ز آدمی تو همین ریش و سر توانی دید %~% که مرغ همت ازین به نمی‌کند ~~پرواز # 12 نه آن کسی که اگر پتک بر سرت کوبند %~% قراضه‌ای بدر اندازی از دهان ~~چو گاز # 13 چو سایه بر سر این خاکدان چه میگذری %~% بکوش و سایه همت بر آسمان ~~انداز # 14 هزار بار بگفتم که: باز گرد از ظلم %~% و گر ملول نگردی ز من بگویم ~~باز # 15 برای خود سپری راست کن ز عدل و بترس %~% ز سهم آتش این سینهای ~~تیرانداز # 16 تو اسب عمر پی مال کرده تیز و بدان %~% که مال در ده و گیرست و عمر در ~~تگ و تاز # 17 زمانه چون ز فرازت به شیب خواهد برد %~% دویده گیر بسی سال در نشیب و ~~فراز # 18 نگاه کن که: ز پیش تو چند کس رفتند %~% که یک نشانه از آن رفتگان ~~نیامد باز # 19 بکوش تا سخن از روی راستی گویی %~% تو خواهی از همدان باش و خواهی از ~~شیراز # 20 به راه بادیه گر فخر می‌کنی رفتن %~% میان خواجه چه فرقست و اشتران ~~جهاز # 21 سر تو کبر نکردی به جاه محمودی %~% ز پوستین خود ار یادت آمدی چو ایاز # 22 تو بر خدای خود آن ناز می‌کنی از جهل %~% که بر پدر نکند پنج ساله ~~چندان ناز # 23 چو اوحدی ز در بندگی مگردان رخ %~% که ضایعت نگذارد خدای بنده‌نواز ~~PageV1P0908 ### || [genre: Q] # 1 گر گناهی کردم و دارم خداوندا ببخش %~% چون گنه را عذر می‌آرم خداوندا ~~ببخش # 2 پای خجلت را روایی نیست بر درگاه تو %~% دست حاجت پیش می‌دارم خداوندا ~~ببخش # 3 گر گناهم سخت بسیارست رحمت نیز هست ms450 %~% بر گناه سخت بسیارم خداوندا ~~ببخش # 4 چون پذیرفتار بدرفتار نادانان تویی %~% بر من نادان و رفتارم خداوندا ~~ببخش # 5 مایه‌داران نقد روز رفته بازآرند و من %~% بی زر این شهر و بازارم ~~خداوندا ببخش # 6 پیشت از روز الست آوردم اقرار «بلی» %~% هم بر آن پیشینه اقرارم ~~خداوندا: ببخش # 7 بخششت عامست و می‌بخشی سزای هر کسی %~% گر به بخشایش سزاوارم خداوندا ~~ببخش # 8 ناامیدی بردم از یاران که می‌اندوختم %~% روز نومیدی تویی یارم خداوندا ~~ببخش # 9 آبرویم نیست اندر جمع خاصان را ولی %~% آب چشمم هست و می‌بارم خداوندا ~~ببخش # 10 عالمی بر عیب و تقصیرم تو یارب دست گیر %~% واقفی بر غیب و اسرارم ~~خداوندا ببخش # 11 گفته‌ای: بر زاری افتادگان بخشش کنم %~% اینک آن افتاده زارم خداوندا ~~ببخش # 12 با خروش سینه زیرم الهی درپذیر %~% یا بر آب چشم بیدارم خداوندا ببخش # 13 گر به دلداری دل مجروح من میلی نمود %~% بر دل مجروح و دلدارم خداوندا ~~ببخش # 14 ور چشیدم شربتی بیخود ز روی آرزو %~% ز آرزوی خود به آزارم خداوندا ~~ببخش # 15 اوحدی‌وار از گناه خود فغانی می‌کنم %~% بر فغان اوحدی‌وارم خداوندا ~~ببخش PageV1P0909 ### || [genre: Q] # 1 چو دیده کرد نظر دل دراوفتاد چو دل %~% در اوفتاد فرو برد پای مرد به ~~گل # 2 ز دل چو دیده بر نجست و تن ز هر دو به درد %~% نه عشق باد و نه عاشق نه ~~دیده باد و نه دل # 3 گر از دو دیده همین دیده‌ام که: دل خون شد %~% به سالها نشوند از دلم ~~دو دیده بحل # 4 چو دیده تو کند میل دانه خالی %~% دلت به دام بلا میکند بکوش و مهل # 5 غرور دیده و دل می‌خوری ز جهل ولی %~% سبک ز دل متنفر شوی ز دیده خجل # 6 ترا چو طره لیلی فرو کشد به قال %~% بهوش باش! که مجنون دگر نشد عاقل # 7 شکال پای دلت نیست جز محبت دوست ms451 %~% به دست خویش مکن کار خویشتن مشکل # 8 چو عمر در سر تحصیل این جماعت رفت %~% که جز ندامت و بی‌حاصلی نشد حاصل # 9 کناره گیر ز معشوقه‌ای که روز و شبش %~% تو در کناری و او از تو دور صد ~~منزل # 10 چو دوست در پی دشمن رود تو در پی او %~% مکوش هرزه که رنجی همی‌بری ~~باطل # 11 درین مقام به از راستی نمی‌بینم %~% کسی که مهر نورزد تو مهر ازو بگسل # 12 منت خود این همه گفتم ولیکن از پی‌دوست %~% چنان روم که پی‌خواجه ~~هندوی مقبل # 13 حدیث عشق بسی گفتم و ندانستم %~% که: من میانه غرقابم و تو بر ساحل # 14 مرا اگر دوسه روزی بهوش می‌بینی %~% گمان مبر تو که: مهرم ز سینه شد ~~زایل # 15 که گر ز خارج من دفتری نپردازم %~% هزار قصه مجنون بود درو داخل # 16 تو گرم کن نفس خویش را به آتش عشق %~% رها کن آن دگران را به زیره و ~~پلپل # 17 عبادت از سر غفلت نشاید ای هشیار %~% تو مست باش و ز معبود خود مشو ~~غافل # 18 نگاه کردن و مقصود عاشق ار غرضست %~% غرض مجوی تو تا عاشقی شوی کامل # 19 ز دوست دوست طلب علت از میان برگیر %~% که چون ز وصل بریدی طمع شدی ~~واصل # 20 گر آرزوست ترا شهر عاشقان دیدن %~% بیا و دست ز فتراک اوحدی بگسل # 21 و گر مقیم شدی دست بازدار از من %~% که باد در سر راهست و یار در محمل ~~PageV1P0910 ### || [genre: Q] # 1 مردم نشسته فارغ و من در بلای دل %~% دل دردمند شد ز که جویم دوای دل # 2 از من نشان دل طلبیدند بیدلان %~% من نیز بیدلم چه نوازم نوای دل # 3 رمزی بگویمت ز دل ار بشنوی به جان %~% بگذر ز جان تا که ببینی لقای دل # 4 دل را ز هر چه هست بپرداز و صاف کن %~% تا هر چه هست بنگری ms452 اندر صفای ~~دل # 5 گر در دل تو جای کسی هست غیر او %~% فارغ نشین که هیچ نکردی به جای دل # 6 دل عرش مطلقست و برو استوای حق %~% زین جا درست کن به قیاس استوای دل # 7 بر کرسی وجود تو لوحیست دل ز نور %~% بروی نبشته سر خدایی خدای دل # 8 گر دل به مذهب تو جزین گوشت پاره نیست %~% قصاب کوی به ز تو داند بهای ~~دل # 9 دل بختییست بسته بر مهد کبریا %~% وین عقل و نطق و جان همه زنگ و درای ~~دل # 10 کیخسرو آن کسیست که حال جهان بدید %~% از نور جام روشن گیتی نمای دل # 11 بیگانه را به خلوت ما در میاورید %~% تا نشنوند واقعه آشنای دل # 12 چون آفتاب عشق برآید تو بنگری %~% جانها چو ذره رقص‌کنان در هوای دل # 13 بگذر به شهر عشق که بینی هزار جان %~% دل‌دل‌کنان ز هر سر کویی که: ~~وای دل! # 14 پیوند دل بدید کسی کش بریده‌اند %~% بر قد جان به دست محبت قبای دل # 15 از رای دل گذار نباشد بهیچ روی %~% سلطان دلست و سر که بپیچد ز رای دل # 16 سرپوش جسم اگر ز سر جان برافکنی %~% فیض ازل نزول کند در فضای دل # 17 گر در فنای جسم بکوشی بقدر وسع %~% من عهد می‌کنم به خلود بقای دل # 18 نقد تو زیر سکه معنی کجا نهند %~% چون آهن تو زر نشد از کیمیای دل # 19 چون هیچ دل به دست نیاورده‌ای هنوز %~% چندین مزن به خوان هوس بر صلای ~~دل # 20 عمری گدای خرمن دل بوده‌ام به جان %~% تا گشت دامن دل من پر بلای دل # 21 گر نشنوی حکایت دل این شگفت نیست %~% افسرده خود کجا شنود ماجرای دل # 22 عالم پر از خروش و صدای دل منست %~% لیکن ترا به گوش نیاید صدای دل # 23 ناچار حال دل بنماید بهر کسی %~% چون اوحدی کسی که بود مبتلای ms453 دل ~~PageV1P0911 ### || [genre: Q] # 1 مسلمانان سلامت به چو بتوانید من گفتم %~% دل بیچارگان از خود مرنجانید ~~من گفتم # 2 به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن %~% ز گرد این و آن دامن ~~برافشانید من گفتم # 3 درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد %~% برای خود درخت نیک ~~بنشانید من گفتم # 4 به گردد حال ازین سامان که می‌بینید و این آیین %~% شما هم حال‌ها ~~برخود بگردانید من گفتم # 5 پی نام کسان رفتن به عیب انصاف چون باشد %~% نخستین نامه خود را فرو ~~خوانید من گفتم # 6 دل درماندگان خستن خطا باشد که هم در پی %~% شما نیز این چنین یک روز ~~درمانید من گفتم # 7 حدیث اوحدی این بود و تدبیری که می‌داند %~% تمامست این قدر باقی شما ~~دانید من گفتم PageV1P0912 ### || [genre: Q] # 1 چشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم %~% عاشقان را نالهای زار باشد صبحدم # 2 آن جماعت را که در سینه ز شوق آتش بود %~% کارگاه سوز دل بر کار باشد ~~صبحدم # 3 صبحدم باید شدن در کوی او کز شاخ وصل %~% هر گلی کت بشکفد بی‌خار باشد ~~صبحدم # 4 کوی او بی‌زحمت ناجنس باشد صبح‌گاه %~% راه او بی‌زحمت اغیار باشد ~~صبحدم # 5 پرده بردار سعادت وقت صبح از روی و این %~% آن تواند دید کو بیدار باشد ~~صبحدم # 6 مرده دل در خواب نوشینست و دولت در گذار %~% شادمان آندل که دولتیار ~~باشد صبحدم # 7 طالبان پرتو خورشید روی دوست را %~% چشم بر در روی بر دیوار باشد صبحدم # 8 زنده‌داران شب امید را بر در گهش %~% دیدها دریای گوهربار باشد صبحدم # 9 روز اگر با عمرو و با زیدست رازی خلق را %~% راز دل با خالق جبار باشد ~~صبحدم # 10 زنده‌داران شب امید را بر درگهش %~% دیدها دریای گوهر بار باشد صبحدم # 11 از در رحمت به دست آویزی «هل من سائل» %~% سایلان را کوی حضرت بار ~~باشد صبحدم # 12 گر تو می‌خواهی ms454 که بگشاید در احسان او %~% بر در او رفتنت ناچار باشد ~~صبحدم # 13 گرچه کمیابی کسی در صبحدم ناخفته لیک %~% حاضری زانخفتگان بیدار باشد ~~صبحدم # 14 تیر آه دردمندان در کمینگاه دعا %~% از کمان سینه‌ها طیار باشد صبحدم # 15 هر شبت میگویم این و عقل میگوید: بلی %~% پند گیرد خواجه گر هشیار ~~باشد صبحدم # 16 آنکه در خوردن بود روز دراز او به سر %~% خفته بگذارش که بس بیمار ~~باشد صبحدم # 17 در شب شهوت گر از گل بستر و بالین کنی %~% آنچنان بالین و بستر مار ~~باشد صبحدم # 18 دست با هر کس که دادی در میان همچون کمر %~% باز باید کرد کان زنار ~~باشد صبحدم # 19 چرخ با صد دیده می‌بیند ترا جایی چنین %~% آدمی را خود ز خفتن عار ~~باشد صبحدم # 20 اوحدی گر زان شب بیچارگی خوفیت هست %~% چاره کار تو استغفار باشد ~~صبحدم # 21 قصه بیدار شو با خفته‌ای مردانه گو %~% کین سخن با کاهلان دشوار باشد ~~صبحدم PageV1P0913 ### || [genre: Q] # 1 سرم خزینه خوفست و دل سفینه بیم %~% ز کرده خود و اندیشه عذاب الیم # 2 گناه کرده به خروار هیچ طاعت نه %~% مگر ببخشدم از لطف خود خدای کریم # 3 ز راه دور فتادم که غول بود رفیق %~% ز عقل بهره ندیدم که دیو بود ندیم # 4 ادیم روی من از پنجه ندم سیهست %~% بجز ندم نکند کس سیه رخ چو ادیم # 5 بیا به خود مرو این راه را که در پیشست %~% گزندهای درشتست و بندهای ~~عظیم # 6 دونیمه شد دلت اندر میان دین و درم %~% ببین که: برتو چه آید برین دل ~~بدونیم # 7 حیات جان عزیزت به نور ایمان بود %~% عزیز یوسف خود را چرا فروخت به ~~سیم # 8 چو کار خویش نکردی بهیچ رویی راست %~% ضرورتست که روراست میروی به جحیم # 9 ز خط خواجه خود سر نمی‌توان برداشت %~% به حکم او بنه ار بنده‌ای سر ~~تسلیم # 10 بهر حدیث ms455 که خواهی نصیحتت کردم %~% هنوز باز نگشتی تو از ضلال قدیم # 11 منزها به کسانی که وا دل ایشان %~% بجز مقامه ذکر تو نیست هیچ مقیم # 12 که چون مرا هوس و آز من شکنجه کند %~% دلم ز پنجه شهوت برون کشی تو ~~سلیم # 13 مرا به خویشتن و عقل خویش باز مهل %~% که عاجزست ز درمان درد خویش ~~سقیم # 14 ز علم خویشتنم نکته‌ای در آموزان %~% خلاف علم خلافی که کرده‌ام تعلیم # 15 ببخش اگر گنهی کرده‌ام که نیست عجب %~% گنه ز بنده نادان و مغفرت ز ~~حکیم # 16 پس از گناه چنان بنده عذرهای چنین %~% به پایمردی لطف تو میکنم تقدیم # 17 اگر به دو زخم از راه خلت اندازی %~% تفاوتی نکند کآتش است و ابراهیم # 18 تو خود عظیمی اگر گویم ارنه لیکن من %~% به نام پاک تو خود را همی کنم ~~تعظیم # 19 نه سیم خواهم ونی زر ولی چو خاک شوم %~% ز لطف خویش به خاکم همی فرست ~~نسیم # 20 در آن زمان که به حال شکستگان نگری %~% به اوحدی نظری برکن ای کریم و ~~رحیم PageV1P0914 ### || [genre: Q] # 1 بار بسیارست و راه دور در پیش ای جوان %~% این زمان از محنت پیری ~~بیندیش ای جوان # 2 کیش بر بستی که نفس دیگری قربان کنی %~% نفس خود قربان کن و بر گرد ~~ازین کیش ای جوان # 3 خویش را بیگانه کردن نیست نیکو بعد ازین %~% جهد آن کن تا کنی بیگانه ~~را خویش ای جوان # 4 گر همی خواهی که باشی پیر عهد دیگری %~% خاطر پیران عهد خود مکن ریش ای ~~جوان # 5 کامرانی کرده‌ای از روز ناکامی منال %~% نوش کم خور تا نباید خوردنت ~~نیش ای جوان # 6 چون زبردستان نکن با زیردستان بد که زود %~% گرگ موذی را بسوزد کشتن ~~میش ای جوان # 7 در دو گیتی محتشم کس را مدان جز کردگار %~% کین دگرها جمله درویشند ~~درویش ای جوان # 8 پیش‌بینان پس‌اندیش ms456 از ملامت فارغند %~% گر پس اندیشیست اینک گفتم از ~~پیش ای جوان # 9 مگذر از فرمان خالق رحم کن برخلق او %~% کاوحدی چیزی نمیدانست زین بیش ~~ای جوان PageV1P0915 ### || [genre: Q] # 1 دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته %~% خلقی همه سرگردان دل مرده و دم ~~رفته # 2 یک بنده نمی‌یابم هنجار وفا دیده %~% یک خواجه نمی‌بینم بر صوب کرم ~~رفته # 3 بر صورت انسانند از سبک و ریش اما %~% چون دیو برغم هم درلا و نعم رفته # 4 تن صدق کجا ورزد بر خال به خون عاشق %~% دل راست کجا گردد در زلف به خم ~~رفته # 5 من در حرم گردون ایمن شده و زهردون %~% هرجور که ممکن شد بر صید حرم ~~رفته # 6 راهی نه ز پیش و پس در شهر چنین بی‌کس %~% من خفته و همراهان با طبل و ~~علم رفته # 7 بر لوح جهان نقشی چون نیست به کام من %~% من نیز نهادم سر بر خط قلم ~~رفته # 8 از گفته و کرد من وز محنت و درد من %~% شد چهره زرد من در نیل و بقم ~~رفته # 9 چون چرخ بسی گشته من در پی کام دل %~% وین چرخ به کام من دردا! که چه ~~کم رفته! # 10 لافم نرسید ارچه این راه به سر رفتم %~% تا در چه رسد گویی مرد به قدم ~~رفته # 11 با خلق ز هر جنسی ما را چه وفا بوده %~% وآنگاه ز ناجنسان برما چه ستم ~~رفته # 12 مشنو که: به راه آیند اینها به حدیث ما %~% کی رنگ شفا گیرد جان بالم ~~رفته # 13 در سر مکن این سودا بسیار که خواهی دید %~% از کاسه سر سودا وز کیسه ~~درم رفته # 14 آن روز شوی واقف زین حال که بینی تو %~% از جان نژند تو این روح دژم ~~رفته # 15 گرچشم دلی داری از ماتم دلبندان %~% بس چشم ببینی تو در گریه و نم ~~رفته # 16 در پرده این ms457 بازی بنگر که: پیاپی شد %~% زن‌زاده پسر مرده خال آمده عم ~~رفته # 17 خیل و حشم سلطان دیدی پس ازین بنگر %~% زین مرحله سلطان را بی‌خیل و ~~حشم رفته # 18 در بیم بلا بودن یک چند و به صد حسرت %~% از بوم وجود آخر بر بام عدم ~~رفته # 19 آن سر نشود هرگز لایق به کله داری %~% کو همچو قبا باشد دربند شکم ~~رفته # 20 با اوحدی ارشادی می‌بود کجا گشتی %~% در هر طرفی از وی صد نامه غم ~~رفته # 21 بگذاشت به مسکینی با آنکه تو می‌بینی %~% ذکرش به عرب ظاهر نامش به ~~عجم رفته PageV1P0916 ### || [genre: Q] # 1 ای صوفی سرد نارسیده %~% چون پیر شدی جهان ندیده # 2 گفتی که: مرید پرورم من %~% آه از سخن نپروریده! # 3 تو عام خری و عامیان خر %~% ایشان زتو خرخری خریده # 4 ببریده ز علم و بهر جاهی %~% با یک دو سه جاهل آرمیده # 5 بر راه منافقی دو چون خود %~% صد دام نفاق گستریده # 6 گه ناله دور از آتش دل %~% گه گریه بی‌سرشک دیده # 7 پشتت به نماز اگر شود خم %~% آن هم به ریا شود خمیده # 8 گفتی که : شراب شوم باشد %~% وآن کس که شراب را مزیده # 9 این خود گویی ولی به خلوت %~% هم درد خوری و هم چکیده # 10 تا کی گویی : فلان چنین گفت %~% اخبار ز دیده کن ز دیده # 11 تو راه بری اگر بدانی %~% نه راهبری نه ره بریده # 12 از پرده برون نیامدی هیچ %~% وانگاه چه پرده‌ها دریده # 13 آن سینه که جای شوق باشد %~% او را تو بنان در آگنیده # 14 در خانه مردمان ز شهوت %~% هم چشمت و هم دهان خزیده # 15 چون خرمگسان بخورده در دم %~% هر شهد که صد مگس بریده # 16 خرمای حرام ظالمان را %~% در شب‌چره چون مویز چیده # 17 برکنده ز هر تنی قبا لیک %~% هم بر تن خویشتن تنیده # 18 خامی تو به شاخ ms458 بر ولی ما %~% افتاده چو میوه رسیده # 19 تو منصب مهتری گرفته %~% ما رندی و عاشقی گزیده # 20 تو صفه زرق درگشاده %~% ما صافی عشق درکشیده # 21 من نوش سخن بر تو برده %~% وز نیش تو عقربم گزیده # 22 چون درفتد این عنان به دستت %~% در هیچ رکاب نادویده # 23 ای کبر تو خارهای هستی %~% در سینه نیستان خلیده # 24 چندان که تو آب خورده باشی %~% ما شربت خون دل چشیده # 25 فردا بینی ترنج برجای %~% وانگاه تو دست خود بریده # 26 تو در پی صید دیگرانی %~% وآن صید که داشتی رمیده # 27 چون پیش قفس رسی بدانی : %~% کان مرغ بجاست یا پریده # 28 این حق بشنو ز من که این هست %~% حق گفته و اوحدی شنیده PageV1P0917 ### || [genre: Q] # 1 چو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردی %~% معاف باش و گر عاقلی معاف ~~نگردی # 2 ترا به باغ حقیقت چه کار و گلشن معنی %~% که فتنه چمن لاله و حدیقه ~~دردی # 3 طریق عشق گرفتی و منهزم ز ملامت %~% تو کز کلوخ حذر می‌کنی چه مرد ~~نبردی # 4 خبر ز کرده مردان شنیده‌ای به تواتر %~% مباش غافل و کاری بکن تو نیز ~~که مردی # 5 گرت کند هوس روی سرخ توبه کن از بد %~% که جز به توبه نشوید کسی ز روی ~~تو زردی # 6 گرفتمت که بکوبم بسی به پتک نصیحت %~% چه آلت از تو توان ساختن که آهن ~~سردی # 7 تو از دو قطره آب آمدی پدید وزین پس %~% چو باد مرگ جهد بر سرت دو دانه ~~گردی # 8 درون دردکشان را ز سوز چاره نباشد %~% تو هیچ سوز نداری مگر نه صاحب ~~دردی # 9 ز پیش خورد غم خوردنت خدای و تو دایم %~% در آن هوس که : نویسی حدیث ~~خوردم و خوردی # 10 چو کعبتین چه سود ار هزار نقش برآری %~% که همچو مهره بد باز در مششدر ~~نردی # 11 چه می‌کنی هوس ای ms459 اوحدی نصیحت مردم %~% چرا بساط هوی و هوس فرو ننوردی # 12 به قول بیهوده‌کاری برون نمی‌رود این‌جا %~% ترا چه کار بکس چون تو ~~نیز کار نکردی PageV1P0918 ### || [genre: Q] # 1 ای رنج ناکشیده که میراث می‌خوری %~% بنگر که: کیستی تو و مال که ~~می‌بری # 2 او جمع کرد و چون به نمی‌خورد ازو بماند %~% دریاب کز تو باز نماند چو ~~بگذری # 3 مردم به دستگاه توانگر نمی‌شود %~% درویش را چو دست بگیری توانگری # 4 از قوت و خرقه هرچه زیادت بود ترا %~% با ایزدش معامله کن گر مبصری # 5 زر غول مرد باشد و زن غل گردنش %~% در غل غول باشی تا با زن و زری # 6 شوهر کشیست ای پسر این دهر بچه‌خوار %~% برگیر ازو تو مهر و مگیرش به ~~مادری # 7 فرزند بنده‌ایست خدا را غمش مخور %~% کان نیستی که به ز خدا بنده پروری # 8 گر مقبلیست گنج سعادت از آن اوست %~% ور مدبرست رنج زیادت چه می‌بری # 9 ای خواجه ملک را که به دست تو داده‌اند %~% قانون بد منه که به کلی تو ~~می‌خوری # 10 بی‌عدل ملک دیر نماند نگاه دار %~% مال رعیت از ستم و جور لشکری # 11 گرد هوی مگرد که گردد وبال تو %~% گر خود به بال جعفر طیار می‌پری # 12 دریای فتنه این هوس و آرزوی تست %~% در موج او مرو چو ندانی شناوری # 13 این شست و شوی جبه و دستار تا به کی %~% دست از جهان بشوی که آنست ~~گازری # 14 هرگز نباشدت به بد دیگران نظر %~% در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری # 15 پر سرمکش که عاقبت از بهر کشتنت %~% ناگه رسن دراز کند چرخ چنبری # 16 جای خرد به مرتبه بالای چرخهاست %~% رو با خرد نشین که تو از چرخ ~~برتری # 17 بوجهل را ز کعبه به دوزخ کشید جهل %~% پیش خرد نتیجه جهلست کافری # 18 ظلمت خلاف نور بود زان کشید ابر %~% شمشیر برق در رخ ms460 خورشید خاوری # 19 صد جامه سیاه بپوشی چو خلق نیست %~% گرد تو کس نگردد اگر گاو عنبری # 20 خوابت نگیرد ار نبود همسر تو زن %~% زان غسل واجبیست که با زن برابری # 21 شاید که از تو دیو گریزان شود مگوی : %~% کز چشم ما برای چه پنهان شود ~~پری # 22 گیرم که بعد ازین نکنی روی در گناه %~% عذر گناه کرده بگو: تا چه آوری # 23 از کار کرد خویش پشیمان شوی یقین %~% روزی که کردگار کند با تو داوری # 24 گفتار اوحدی نبود بی‌حقیقتی %~% قولش قبول کن که به اقبال رهبری # 25 گر طالبی فروغ بگیری ز آفتاب %~% ور غالبی دریغ نداری ز مشتری ~~PageV1P0919 ### || [genre: Q] # 1 بر کوفه و خاک علی ای باد صبح ار بگذری %~% آنجا به حق دوستی کز دوستان ~~یادآوری # 2 خوش تحفه‌ای ز آن آب و گل بوسیده برداری به دل %~% تازان هوای معتدل ~~پیش هواداران بری # 3 با او بگویی: کای ولی وی سر احسان ویلی %~% زان کیمیای مقبلی درده که ~~جان می‌پروری # 4 ای قبله روح و جسد وی بیشه دین را اسد %~% ذات تو خالی از حسد نفس تو ~~از تهمت بری # 5 کافی کف کوفی وطن صافی دل صوفی بدن %~% هم بوالوفا هم بوالحسن هم مرتضی ~~هم حیدری # 6 هستی نبی را ابن‌عم از روی معنی لحم و دم %~% زان گونه بودی لاجرم زین ~~گونه داری سروری # 7 از جام علمت با طرب جوشیده مغزان عرب %~% دربسته صد معدی کرب پیشت میان ~~چاکری # 8 کفر از کفت شد کاسته دین از تو شد آراسته %~% از زیر دستت خاسته صد چون ~~جنید و چون سری # 9 بوذر وکیل خرج تو سلمان رسیل درج تو %~% گردون چه داند ارج تو تو آفتاب ~~خاوری # 10 بر پایه علم تو کس زین‌ها ندارد دسترس %~% مهدی تو خواهی بود و بس گر ~~مهد این پیغمبری # 11 هم کوه حلمش را کمر هم چرخ خلقش را ms461 قمر %~% هم شاخ شرعش را ثمر هم شهر ~~علمش را دری # 12 علم از تو گشت اندوخته شرع از تو گشت افروخته %~% از ذوالفقارت ~~سوختهآیین کفر و کافری # 13 یاسین ز نامت آیتی طاها ز علمت رایتی %~% کشف تو از مه غایتی برداشت ~~مهر دختری # 14 شمعی و ماهت هم نفس پیشی نگیرد بر تو کس %~% هرچند شمع از پیش و پس ~~فارغ بود چون بنگری # 15 رمحت شهاب و مه سپر خوانت بهشت و کاسه‌خور %~% پای ترا کرده به سر ~~گردون گردان منبری # 16 هم میر نحل و هم نحل ای خسرو گردون محل %~% کاخ تو ایوان زحل هم تخت ~~کاخ مشتری # 17 هم تیغ داری هم علم هم علم داری هم حکم %~% هم زهد داری هم کرم دیگر ~~چه باشد مهتری # 18 از مهر در هر منزلی مهری نهادی بر دلی %~% همچون سلیمان ولی دیوت نبرد ~~انگشتری # 19 خط ترا نقاش چین مالیده بر چشم و جبین %~% کلک تو از روی زمین گم کرده ~~نقش آزری # 20 رای تو دشمن مال را رویت مبارک فال را %~% نهج تو اهل حال را کرد از ~~بلاغت یاوری # 21 از بهر حکم و مال و زر هرگز نجستی شور و شر %~% نفسی که چندینش هنر ~~باشد چه جوید داوری # 22 روزی که یاران دگر از دور کردندی نظر %~% از خیبر و باروش در کندی زهی ~~زور آوری # 23 عصمت شعار آل تو ایمان و تقوی مال تو %~% کشف حقیقت حال تو سیر طریقت ~~بر سری # 24 پیش از کسان بودت کسی بعد از نبی بودی بسی %~% پیشی تو هرچند از پسی ~~ای نامدار گوهری # 25 ای مکیان را پیش صف وی شحنه نجد و نجف %~% هستی خلافت را خلف از مایه ~~نیک اختری # 26 گر با تو کین ورزد خسی نامش نمی‌ماند بسی %~% وآنجا که گم گردد کسی ~~علم تو داند رهبری # 27 رای تو جفت تیر شد چون مهر عالم‌گیر ms462 شد %~% عقل بلندت پیر شد در کار ~~معنی گستری # 28 ای گنج صد قارون ترا گفته نبی هارون ترا %~% زان دشمن وارون ترا منکر ~~شود چون سامری # 29 گردون گردان جای تو خورشید خاک پای تو %~% ای پرتوی از رای تو آیینه ~~اسکندری # 30 نام وجودت «لافتی» منشور جودت «هل اتی» %~% «یا منیتی حتی متی انافی ~~اسا و تحسری» # 31 من بسته بند توام خاک دو فرزند توام %~% در عهد و پیوند توام با داغ و ~~طوق قنبری # 32 پر شد دل از بوی گلت زان اوحدی شد بلبلت %~% ای خاک نعل دلدلت بر فرق ~~چرخ چنبری # 33 اندر بیابانش مهل غلتان میان خون و گل %~% جامی فرو ریزش به دل ز آن ~~بادهای کوثری PageV1P0920 ### || [genre: Q] # 1 عمر گذشت ای دل شکسته چه داری %~% چاره کاری نمی‌کنی به چه کاری # 2 روز بیهوده صرف کرده‌ای اکنون %~% گریه بیهوده چیست در شب تاری # 3 آنچه ز عمر تو فوت گشت ز روزی %~% رو که به عمری قضای آن نگزاری # 4 بس که خجالت بری به روز قیامت %~% گر ورق کرده‌های خود بشماری # 5 آب و زمینی چنین و قوت بازو %~% عذر چه گویی که هیچ تخم نکاری # 6 چاره پیری کن ای نفس که جوانی %~% راه به منزل بر آن زمان که سواری # 7 ای که گذر می‌کنی به کوی عزیزان %~% بر سر گور تو بگذرند به خواری # 8 بس که برین باره کوه و دشت که بینی %~% ابر زمستان گذشت و باد بهاری # 9 حجره دل را سیاه کرده ز ظلمت %~% خانه گل را چه می‌کنی که نگاری # 10 این همه جهلست ورنه کوه نمی‌کرد %~% عهده عهد امانتی که تو داری # 11 زان همه کالای قیمتی به قیامت %~% یک دو سه با خویش جهد کن که بیاری # 12 نقد خود اینجا تمام کن که بسوزی %~% بر سر آن آتش ار تمام عیاری # 13 هرچه مرا عقل گفت با تو ms463 بگفتم %~% تا تو ز من بشنوی و در عمل آری # 14 گفته من فرق کن ز گفته دیگر %~% لعل بدخشی شناس و مشک تتاری # 15 دور ز اقوال نیک نیست زبانم %~% گرچه ز افعال خوب فردم و عاری # 16 معترفم من که: هیچ کار نکردم %~% جز ورق خود سیه به شیفته کاری # 17 اوحدی آنجا که بار راه گشایند %~% اهل بضاعت جز آب دیده چه باری # 18 کار سعادت به زور نیست مگر تو %~% در کنف مسکنت گریزی و زاری # 19 یاری از آن درطلب که هرکه بیفتاد %~% از در او یافت زورمندی و یاری # 20 آنکه ترا یک نفس فرو نگذارد %~% جهل بود گر ز خاطرش بگذاری # 21 باری ازو یاد کن که اوست به هرحال %~% خالق و رزاق وحی و قادر و باری ~~PageV1P0921 ### || [genre: Q] # 1 کردم اندیشه تاکنون باری %~% برنیامد ز دست من کاری # 2 گر ز قرب و قبول آن حضرت %~% رتبتی یافت خوب کرداری # 3 من چنانم ز شرم بار گناه %~% که نظر بر نمی‌کنم باری # 4 دیده بسیار لطف و ناکرده %~% شکر او اندکی ز بسیاری # 5 کیستند این مجاهزان زمین %~% کرکسی چند گرد مرداری # 6 هرکس از بهر پای‌بند وجود %~% گرد خود درکشیده دیواری # 7 چیست این عمر و این عمارت دهر %~% پنج روزی و چار دیواری # 8 هیچ مغزی نداشتست آن سر %~% که بود پای‌بند دستاری # 9 عافیت خواهی از جهان بگریز %~% توشه‌ای سهل و گوشه غاری # 10 زین میان گر نجات می‌خواهی %~% بپران خویش را چو طیاری # 11 مکن آزار هیچ نفس طلب %~% که نیرزد جهان به آزاری # 12 سبب و سر این بباید دید %~% هر کرا در قدم رود خاری # 13 جام گیتی نمای خاطر تست %~% که ندارد ز جهل زنگاری # 14 این جهان زان جهان نموداریست %~% در تو از هر دوشان نموداری # 15 در وجودت نهفته گنجی هست %~% تو بر آن گنج خفته چون ماری # 16 راست پرسی درین ms464 خراب آباد %~% بهتر از عقل نیست معماری # 17 طاعت و معصیت که می‌بینی %~% غایتش جنتست یا ناری # 18 به حقیقت سعادت آن باشد %~% که ندارد دریغ دیداری # 19 ای که بر آستانه در تست %~% روی هر سرکشی و جباری # 20 اوحدی را به لطف خود بنواز %~% بگسل از هر غرور و پنداری # 21 چند پرسی که : احتیاجی هست %~% هست و در یوزه می‌کنم آری # 22 چو شود گر ز جامه خانه خود %~% سوی ما افگنی کله واری # 23 گر چه در کیسه عمل داریم %~% از بدی شق بکرده طوماری # 24 به چه سنجد گناه صد چون ما %~% در ترازوی چون تو غفاری PageV1P0922 ### || [genre: Q] # 1 گریان در آخر شب چون ابر نوبهاری %~% بر خاک نازنینی کردم گذر به زاری # 2 نزدیک او چو رفتم خاکش به دیده رفتم %~% دیگر ز سر گرفتم آیین سوکواری # 3 گفتم که : ای گذشته ما را به غصه هشته %~% آه! از کجات پرسم: چونی و در ~~چه کاری # 4 حالم تباه کردی حال تو چیست گویی %~% روزم سیاه کردی شب چون همی گذاری # 5 روحش به راز با من می‌گفت باز با من: %~% کای در وصال و هجران حق تو حق ~~یاری # 6 از آه سینه تو خبر همیشه دارم %~% از آب دیده اکنون پیش آر تا چه داری # 7 با چشم من چه گویی وز زلف من چه جویی %~% چشمست و آب حسرت زلفست و خاک ~~خواری # 8 گفتم : به هم رسیدن ما را چگونه باشد %~% گفت : از چگونه بگذر تا دیده ~~برگماری # 9 گفتم : ز کار غیبی ما را یکی خبر کن %~% گفت : اوحدی چه گویم آن بدروی ~~که کاری # 10 زان عمر و زان جوانی آگه شود دل تو %~% روزی کزین عمارت بیرون بری ~~عماری PageV1P0923 ### || [genre: Q] # 1 ای روزه‌دار اگر تو یک ریزه راز داری %~% دست و زبان خود را از خلق ~~بازداری # 2 با ساز و برگ بودی سالی سزد ms465 کزین پس %~% یک ماه خویشتن را بی‌برگ و ساز ~~داری # 3 آخر چه سود کشتن تن را به زور چون تو %~% شامش رضا بجویی صبحش نیاز ~~داری # 4 آنست سر روزه: کز هر بدی ببندی %~% گوشی که برگشودی چشمی که باز داری # 5 در آسمان معنی چون مهر برفروزی %~% گر دست برد صورت یک ماه باز داری # 6 از آستان صورت تا پیشگاه معنی %~% بیش از هزار منزل شیب و فراز داری # 7 دل را چو چار گوشه بر باغ و خانه کردی %~% چون در حضور بندی کی در نماز ~~داری # 8 خود کی درست خیزی از زیر سکه دل %~% کز بهر یک قراضه دندان چو گاز داری # 9 نفسی که می‌تواند با عرشیان نشستن %~% حیف آیدم که : او را در بند آز ~~داری # 10 کوتاه عمر باشد آن را که نیست نامی %~% گر نام نیک ورزی عمر دراز داری # 11 بی‌منتی برآور کار نیازمندان %~% گر زانکه هیچ کاری با بی‌نیاز داری # 12 چون اوحدی نگردی بی‌صدق یار هرگز %~% زیرا که یار بودن صدقست و ~~رازداری PageV1P0924 ### || [genre: Q] # 1 هرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی %~% خواهی که او شوی تو جدا گرد از منی # 2 زنهار ! قصد کندن بیخ کسان مکن %~% زیرا که بیخ خویشتنست آنکه می‌کنی # 3 نیکی کن ای پسر تو که نیکی به روزگار %~% سوی تو بازگردد اگر در چه ~~افگنی # 4 دل در جهان مبند که بی‌جرعه‌های زهر %~% کس شربتی نمی‌خورد از دست او ~~هنی # 5 امروز کار کن که جوانی و زورمند %~% فردا کجا توان که شوی پیر و منحنی # 6 تا کی من و جمال من و ملک و مال من %~% چندین هزار من که شد از قطره‌ای ~~منی # 7 سر برفراشتی که : به زور تهمتنم %~% ای زیردست آز چه سود از تهمتنی # 8 جز با دل شکسته ترا کار زار نیست %~% خود را نگاه دار که بر قلب می‌زنی # 9 کردی کلاه کژ ms466 که : کمر بسته‌ام به سیم %~% ای سنگدل چه سیم که دربند ~~آهنی # 10 گر نیک بنگریهمه زندان روح تست %~% چون کرم پیله بر تن خود هرچه ~~می‌تنی # 11 گر مرهم تو بر دل مردم بمنتست %~% بردار مرهمت که نمک می‌پراگنی # 12 مشکل بزاید از تو بسی خیر از آنکه تو %~% چون مادر زمانه ز نیکی ~~سترونی # 13 از پند گفتن تو چه فرقست تا به نیش %~% از بهر آنکه تیز ترا ز فرق ~~سوزنی # 14 تا برزنی به کیسه بازاریان یکی %~% روز دراز بر سر بازار و برزنی # 15 از بهر لقمه‌ای که نهندت به کام در %~% دیدم که : زخم‌دارتر از قعر ~~هارونی # 16 دانی حساب گندم خود جوبه جو ولی %~% «الحمد» را درست ندانی ز کودنی # 17 نادان بجز حکایت دنیا نمی‌کند %~% ناچار خود حکایت دنیا کند دنی # 18 ای اوحدی کسی بجزو نیست در جهان %~% درویش باش تا غم کارت خورد غنی ~~PageV1P0925 ### || [genre: Q] # 1 گر بدینصورت که هستی صرف خواهد شد جوانی %~% راستی بر باد خواهی داد ~~نقد زندگانی # 2 کی بری ره سوی معنی چون تو از کوتاه چشمی %~% صورتی را هرکجا بینی درو ~~حیران بمانی # 3 راه دشوارست و منزل دور و دزدان در کمین‌گه %~% گوش کن: تا درنبازی ~~مایه بازارگانی # 4 واعظت گولست و میدانم که: از ره دور گردی %~% رهبرت غولست و میدانم که: ~~در وادی بمانی # 5 کرده‌ای با خود حساب آنکه: چون مالم فزون شد %~% در مراد دل بمانم شاد ~~و آخر هم نمانی # 6 این رباطی در ره سیلست و ما در وی مسافر %~% برگذار سیلها منزل مساز ای ~~کاروانی # 7 هرکه در دنیا به رنج آمد ز بهر راحت تن %~% زندگانی می‌دهد بر باد بهر ~~زندگانی # 8 جاودان کس را نشان باقی نخواهد ماند هرگز %~% جهد آن کن تا: مگر نامت ~~بماند جاودانی # 9 لذت حلوای ایمان کی فرو آید به حلقت %~% چون ترا دراعه شش تویست و ~~پیراهن ms467 دوگانی # 10 دیگران را چون به راه آری که خود را یاوه کردی %~% هرکه را شب خواب ~~میگیرد چه داند پاسبانی # 11 یا مراد خویش باید جست یا کام رفیقان %~% کار خود یکسو نه ار دربند ~~کار دیگرانی # 12 سالها بوسیده‌اند از صدق خاک آستانها %~% آن کشان امروز می‌بینم که ~~خاک آستانی # 13 مرد را گفت و قدم باید تو خود یکباره گفتی %~% خلق را در سر زبان باید ~~تو خود یکسر زبانی # 14 صوت و حرف از بهر آن آموختی تا قول گویی %~% بحر و وزن از بهر آن ~~انگیختی تا شعر خوانی # 15 بی‌زر اندر خانه ننشانی شبی کس را و عمری %~% هست تا در ملک ایزد ~~می‌نشینی رایگانی # 16 نام خود عاشق نهادی چیست این افسردگیها %~% عاشقان را سینه آتش‌خانه ~~باید دیده‌خانی # 17 پهلوانی نیست قلب دوستان بر هم شکستن %~% به که قلب دشمنان هم بشکنی ~~گر پهلوانی # 18 زیر دستان را مهل کز ظالمی اندیشه باشد %~% گله را از گرگ صحرایی ~~نگهدار ار شبانی # 19 مال مار تست و تو روز و شب اندر جمع آری %~% یار بار تست و تو سال و ~~مه اندر بند آنی # 20 زر فریبنده استخواهی مغربی خواهی یمینی %~% برق سوزنده است خواهی ~~مشرقی خواهی یمانی # 21 گر ز قهر ایزدت خوفست چون دست تو باشد %~% جهد کن تا : بر تو شهوت را ~~نباشد قهرمانی # 22 از رفیقان گفتن و از نیکبختان کار بستن %~% آنچه دانستم بگفتم با تو ~~آن دیگر تو دانی # 23 سوختم در آتش فکرت روان خویش عمری %~% تا تو میگویی که : شعرش همچو ~~آبست از روانی # 24 کردگارا روز عمر خویشتن بر باد دادم %~% گاه احسانست و وقت لطف و روز ~~مهربانی # 25 در دو عالم نیست مقصودی مرا جز دیدن تو %~% شاید ار امیدواری را به ~~امیدی رسانی # 26 گر نکوکاران رخ چون ارغوان آرند پیشت %~% من نمی‌آرم بغیر از اشکهای ~~ارغوانی # 27 شورش بسیار کردم ms468 زانکه وقت عرض نامه %~% بر تو آمرزیدن بسیار می‌بردم ~~گمانی # 28 آب دریای معاصی تا رکابم بود دایم %~% چون ز بی‌آبی همی با باد کردم ~~هم عنانی # 29 گرچه جان در پای یاران کرده‌ام از راه صورت %~% کس نکرد آهنگ جانم غیر ~~از آن یاران جانی # 30 آتش دوزخ به آب چشم من کمتر نشیند %~% کز چنین آبی نیاید قوت ~~آتش‌نشانی # 31 ناتوان افتاده‌ایم از اصل خلقت هم تو ما را %~% دستگیری کن به لطف ~~خویشتن چون میتوانی # 32 گر برانی بندگانیم ار بخوانی پادشاهی %~% حکم حکم تست و ما راضی به هر ~~حکمی که رانی # 33 یارب اندر حال پیری دست گیرم سوی رحمت %~% کز جوانی کردم این آشفتگی ~~آه از جوانی! # 34 ای مسافر چون به ملک و منزل خود بازگردی %~% گفتهای اوحدی می‌بر ز بهر ~~ارمغانی PageV1P0926 ### || [genre: Q] # 1 جهان به دست تو دادند تا ثواب کنی %~% خطا ز سر بنهی روی در صواب کنی # 2 فلک چو نامه فرستد ز مشکلی به جهان %~% به فکر خویشتن آن نامه را جواب ~~کنی # 3 شود به عهد تو بسیار فتنه‌ها بیدار %~% چو عشق بازی و سیکی خوری و خواب ~~کنی # 4 مهل خراب جهان را به دست ظلم که زود %~% تو هم خراب شوی گر جهان خراب ~~کنی # 5 چو دور دولت تست ای امیر ملک بکوش %~% که نام نیک درین دولت اکتساب کنی # 6 بدانکه: نام شبانی نیاید از تو درست %~% که گله را همه در عهده ذئاب ~~کنی # 7 شود چو قصه عود و رباب قصه تو %~% چو دل بدعد دهی گوش بر رباب کنی # 8 به قتل دشمن خود گر شتاب نیست ترا %~% یقین شناس که: بر قتل خود شتاب ~~کنی # 9 روا مدار که: از بهر پهلوی بریان %~% هزار سینه به سیخ جفا کباب کنی # 10 قراضهای زر بیوگان مسکینست %~% قلادها که تو در گردن کلاب کنی # 11 میان دوزخ و خلق تو بس ms469 تفاوت چیست %~% چو خلق را همه از خلق خود عذاب ~~کنی # 12 ترا از آنچه که چون گل در آتشست کسی %~% که جای خویشتن اندر گل و گلاب ~~کنی # 13 نگاه کن: که گر اینها که میکنی با خلق %~% کنند با تو زمانی چه اضطراب ~~کنی # 14 به جانب تو نهان بس خطابهاست ز غیب %~% ولی تو گوش نداری که بر خطاب ~~کنی # 15 چو پیر گشتی و پیری رسول رفتن تست %~% چه اعتماد بر این خیمه و طناب ~~کنی # 16 به پیش آب جهان خانه‌ایست بی‌بنیاد %~% نه محکمست عمارت که پیش آب کنی # 17 ز سر جوان نتوانی شد ار چه در پیری %~% ز مشک سوده سر خویش را خضاب ~~کنی # 18 به قول اوحدی ار ذره‌ای برآری سر %~% ز روشنی رخ خود را چو آفتاب کنی ~~PageV1P0927 ### || [genre: Q] # 1 اگر حقایق معنی به گوش جان شنوی %~% حدیث بی‌لب و گفتار بی‌زبان شنوی # 2 دلت جگر بگرفتست ورنه راز سپهر %~% ز ذره ذره گیتی زمان زمان شنوی # 3 ز ناقلان زمین پند گوش کن باری %~% چو آن حضور نداری کز آسمان شنوی # 4 چو پای بسته این قبه گشته‌ای ناچار %~% درو هر آنچه بگویی سخن همان ~~شنوی # 5 به اعتقاد تو بر فعل جز یقینی نیست %~% گرت به فعل بگویم به صد زبان ~~شنوی # 6 حدیث با تو به اندازه تو باید گفت %~% که گر بلند کنم اندکی گران شنوی # 7 بو اعظان نکنی گوش غیر آن ساعت %~% که نام جنت و حلوای رایگان شنوی # 8 به بوی سود کنی ترک خانه ور نی تو %~% سفر کجا کنی ار قصه زیان شنوی # 9 حدیث پیر ریایی ز عارفی بررس %~% که آنچنانکه فراخور بود چنان شنوی # 10 اگر طریق هدایت روی تو شرط آنست %~% که هر حدیث که خواهی ز اهل آن ~~شنوی # 11 و گر نه نان به بهای کلیچه باید خورد %~% چو وصف آن تو هم از صاحب ms470 ~~دکان شنوی # 12 سخن به ریش دراز و به ریش کوته نیست %~% سخن بزرگ بود کان ز خرده‌دان ~~شنوی # 13 میان بره و گرگ آنزمان بدانی فرق %~% که کارنامه این گله از شبان شنوی # 14 چو غول نام دلیلی برد روا نبود %~% که ریش برکنی ای خواجه و روان شنوی # 15 تو خود به باغ رو و گوش کن که: سرد بود %~% اگر فضیلت بلبل ز باغبان ~~شنوی # 16 کسی که فرق نداند میان قالب و جان %~% حدیث قالبی او چرا به جان شنوی # 17 سخن که از نفس ناتوان شود صادر %~% یقین بدان تو که: البته ناتوان ~~شنوی # 18 اگر بود خرد پیر با جوانی جفت %~% روا بود سخن پیر کز جوان شنوی # 19 به رهروی رو و گر مشکلیت هست بپرس %~% که حل مشکل خود از چنین کسان ~~شنوی # 20 فتوح میطلبی شعر اوحدی میخوان %~% که این غرض که تو داری در آن میان ~~شنوی PageV1P0928 ### || [genre: Q] # 1 چرا پنهان شدی از من تو با چندین هویدایی %~% کجا پنهان توانی شد که ~~همچون روز پیدایی # 2 تو خورشیدی و میخواهی که ناپیدا شوی از من %~% به مشتی گل کجا بتوان که ~~خورشیدی بیندایی # 3 گرم دور از تو یک ساعت گذر بر حلقه‌ای افتد %~% مرا در حلقها جویی و ~~همچون حلقه بربایی # 4 دمی نزدیک آن باشد که: گردم در تو ناپیدا %~% زمانی بیم آن باشد که: ~~گردم بی‌تو سودایی # 5 تو چون شیری و ما چون آب هر گاهی که با ما تو %~% درآمیزی به یک ساعت ز ~~ما برخیزد این مایی # 6 جهان را جمله زیبایی من از روی تو می‌بینم %~% ولی روی ترا مثلی ~~نمی‌بینم به زیبایی # 7 ز بهر دیدن روی تو بینایی نگه دارم %~% چه میگویم نه آن نوری که در ~~گنجی به بینایی # 8 کسی از کنه اسرار تو آگاهی نمی‌یابد %~% چه این دوران زیرین و چه ~~نزدیکان بالایی # 9 به وصفت ms471 کند ازینم من که: میدانم نه آنی تو %~% که در تقریر ما گنجی و ~~در تحریر ما آیی # 10 ز بهر طاعت تست این که گردون شد دوتا: آری %~% به فرمانت روا باشد ~~دوتا گشتن که یکتایی # 11 برای عصمت خوبان خلوت خانه رازت %~% میان تا روز می‌بندد شب تیره به ~~لالایی # 12 کجا غایب شود غیبی ز علم دوربین تو %~% که هم برغیب علامی و هم بر عیب ~~دانایی # 13 چو دربندی دری بر خلق بگشایی در دیگر %~% فرو بستن ترا زیبد که در ~~بندی و بگشایی # 14 ز پا افتدگانت را نگفتی: دست میگیرم %~% ز پا افتاده‌ام اینک چه ~~میگویی چه فرمایی # 15 چو در باغ تو از لطفت همان امید میباشد %~% که ناهمواری ما را به لطف ~~خود بپیرایی # 16 ز ما گر خدمتی شایسته حضرت نمی‌آید %~% برآن در ثابتیم آخر نه ~~بی‌صبریم و هرجایی # 17 سبک برخاستم از هر چه فرمودی به جان اکنون %~% به گوش امر بنشستیم تا ~~دیگر چه فرمایی # 18 ترا رحمت فراوانست و ما لرزان ز بی‌برگی %~% ترا اندیشه عفوست و ما ~~ترسان ز رسوایی # 19 چه آب روی خواهد بود بر خاک درت ما را %~% که بر دشت هوس کردیم چندین ~~بادپیمایی # 20 کجا شایسته دانم شد نظر گاه الهی را %~% که عمر خود تلف کردم به ~~خودرویی و خودرایی # 21 بزرگان خرده میگیرند بر جرمی که رفت از من %~% مسلمانان چه میکردم ~~جوانی بود و برنایی # 22 چو قارون از گرانباری فرو رفتم به خاک اما %~% چو عیسی گر دهی بارم ~~سرم بر آسمان سایی # 23 چه کافر نعمتی از من تواند در وجود آمد %~% که فیض خوان جود تست اگر ~~خونم بپالایی # 24 کریما سر گران بر من مکن گر کاهلی کردم %~% ز بهر آنکه در خدمت ~~نمیدانم سبک پایی # 25 به تاریکی چو درماند روان اوحدی تنها %~% روان او را برون آور ز ~~تاریکی و تنهایی # 26 به ms472 لطف خود فزون گردان به جود خود زیارت کن %~% زبانش را سخنگویی ~~ضمیرش را سخن‌زایی PageV1P0929 ### || [genre: R] # 1 چون یاد کنم طبع طربناک ترا %~% و آن صورت خوب و سیرت پاک ترا # 2 خواهم که: گذر بر سر خاک تو کنم %~% در ساعت و بر سر کنم آن خاک ترا ~~PageV1P0930 ### || [genre: R] # 1 گر آدمیی دور شو از دمدمها %~% ور گرگ نه‌ای مگر و گرد رمها # 2 تا کی ز برای جستن آب رخی %~% از گردن خود فرو نه این مظلمها ~~PageV1P0931 ### || [genre: R] # 1 هستیم به امید تو چون دوش امشب %~% برآمدنت بسته دل و هوش امشب # 2 زان گونه که دوش در دلم بودی تو %~% یارب! که ببینمت در آغوش امشب ~~PageV1P0932 ### || [genre: R] # 1 ای میل دل من به جهان سوی لبت %~% تنگ آمده دل ز تنگی خوی لبت # 2 چون خال تو آخر دل ما چند خورد %~% خون دل خویشتن ز پهلوی لبت ~~PageV1P0933 ### || [genre: R] # 1 شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت %~% بر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت # 2 من بنده شمعم که ز بهر دل خلق %~% ببرید ز شیرین و چو فرهاد بسوخت ~~PageV1P0934 ### || [genre: R] # 1 گر راست روی محرم جان سازندت %~% ور کژ بروی ز دل بیندازندت # 2 در حلقه عاشقان چو ابریشم چنگ %~% تا راست نگردی تو بننوازندت ~~PageV1P0935 ### || [genre: R] # 1 در کارگه غیب چو نقاش نخست %~% جوینده نقش خویشتن را می‌جست # 2 بر لوح وجود نقشها بست و در آن %~% چون روشن گشت نقش آن جزو بشست ~~PageV1P0936 ### || [genre: R] # 1 این فرع که دیدی همه از اصلی خاست %~% در ذات خود آن اصل نه افزود و نه ~~کاست # 2 زان روی دو چشم داد و یک بینی حق %~% تا زان دو نظر کنی یکی بینی راست ~~PageV1P0937 ### || [genre: R] # 1 دلدار مرا در غم و اندوه بکاست %~% یک روز برم به مهر ننشست و نخاست # 2 گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی ms473 اوست %~% چون میبینم جمله ز بدبختی ماست ~~PageV1P0938 ### || [genre: R] # 1 قدش به درخت سرو می‌ماند راست %~% زلفش به رسن که پای بند دل ماست # 2 دل میل گنه دارد از آن روز که دید %~% کو را رسن از زلف و درخت از ~~بالاست PageV1P0939 ### || [genre: R] # 1 با روی تو آفتاب صافی تیره است %~% با لعل لبت شراب صافی تیره است # 2 تاریکی آب صافی از سیل نبود %~% در جنب رخ تو آب صافی تیره است ~~PageV1P0940 ### || [genre: R] # 1 جانا تو به حسن اگر نلافی پیداست %~% کندر دهنت موی شکافی پیداست # 2 ما را دل سخت تو در آیینه نرم %~% ماننده سنگ از آب صافی پیداست ~~PageV1P0941 ### || [genre: R] # 1 کی دست رسد بدان بلندی که تراست %~% یا فکر به آبی چونی و چندی که ~~تراست # 2 خود راز من سبک بهایی چه بود %~% در جنب چنان گران پسندی که تراست ~~PageV1P0942 ### || [genre: R] # 1 جانا سر زلف تو پراگنده چراست %~% وان حقه لعل خالی از خنده چراست # 2 روی تو بکندند نگوید پدرت %~% در خانه که: روی پسرم کنده چراست ~~PageV1P0943 ### || [genre: R] # 1 یارب تو بدین قوت سهلی که مراست %~% وین کوتهی مدت مهلی که مراست # 2 حسن عمل از من چه توقع داری %~% با عیب قدیم و ظلم و جهلی که مراست ~~PageV1P0944 ### || [genre: R] # 1 ای دوست کنون که بوی گل حامی ماست %~% زاهد بودن موجب بدنامی ماست # 2 فصل گل و باغ تازه و صحرا خوش %~% بی‌باده خام بودن از خامی ماست ~~PageV1P0945 ### || [genre: R] # 1 خال تو به هر حال پسندیده ماست %~% زلف تو چو حال دل غم دیده ماست # 2 آن خال که بر چاه زنخدان داری %~% تر می‌دارش که مردم دیده ماست ~~PageV1P0946 ### || [genre: R] # 1 از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست %~% فاشش نتوان گفت و نهان نتوان ~~خواست # 2 پرسش کردی به یک زبانم شب دوش %~% و آن عذر کنون به صد زبان نتوان ~~خواست ms474 PageV1P0947 ### || [genre: R] # 1 در سینه ز دست دل جگر تابیهاست %~% در دیده ز تاب سینه بیخوابیهاست # 2 ای دیده بریز خون این دل که مرا %~% دیریست که با او سر بی‌آبیهاست ~~PageV1P0948 ### || [genre: R] # 1 غافل مشو ای دل که نیازم با تست %~% پوشیده هزارگونه رازم با تست # 2 حرمان شبی دراز و جایی خالی %~% زانم که حکایت درازم با تست ~~PageV1P0949 ### || [genre: R] # 1 خالی که به شیوه پای بست لب تست %~% همچون دلم آشفته و مست لب تست # 2 بسیار دلش خون مکن و روزی چند %~% نیکو دارش که زیر دست لب تست ~~PageV1P0950 ### || [genre: R] # 1 اوحد دیدی که هرچه دیدی هیچست %~% وین هم که بگفتی و شنیدی هیچست # 2 عمری به سر خویش دویدی هیچست %~% وین هم که به کنجی بخزیدی هیچست ~~PageV1P0951 ### || [genre: R] # 1 آتش تپش از جان به تابم بردست %~% دود از دل خسته خرابم بر دست # 2 با این همه دود و آتش اندر دل و جان %~% پیش تو چنانست که آبم بردست ~~PageV1P0952 ### || [genre: R] # 1 ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست %~% نابوده زبود این و آن هیچ به ~~دست # 2 از من طلب هیچ نمیباید کرد %~% زیرا که ندارم به جهان هیچ به دست ~~PageV1P0953 ### || [genre: R] # 1 زلفت که چو حلقه کمند افتادست %~% از وی دل عالمی به بند افتادست # 2 در پای تو افتاد و شکستش سر از آنک %~% آشفته ز بالای بلند افتادست ~~PageV1P0954 ### || [genre: R] # 1 حسنی که تو ای نگار داری بردست %~% آن نقش چرا همی نگاری بردست # 2 ساعد به سر آستین همی پوش از آنک %~% تو میگیری سیاه کاری بردست ~~PageV1P0955 ### || [genre: R] # 1 ابر آن نکند که این جلب زن کردست %~% ببر آن نکند که این جلب زن کردست # 2 بنیاد مسلمانی ازو گشت خراب %~% گبر آن نکند که این جلب زن کردست ~~PageV1P0956 ### || [genre: R] # 1 شاهی ز غلام خویش یاد آوردست %~% ما را به سلام ms475 خویش یاد آوردست # 2 نشگفت که نام ما بلندی گیرد %~% ما را چو به نام خویش یاد آوردست ~~PageV1P0957 ### || [genre: R] # 1 کس لاف غم تو ای پریوش نزدست %~% تا در دل او مهر تو آتش نزدست # 2 از طره طیره تو مشک ختنی %~% عمریست که هرگز نفسی خوش نزدست ~~PageV1P0958 ### || [genre: R] # 1 رنگی ز رخ چو لاله زارم بفرست %~% بویی ز دو زلف مشکبارم بفرست # 2 چون دست نمی‌دهد که دستت بوسم %~% دستارچه‌ای به یاد گارم بفرست ~~PageV1P0959 ### || [genre: R] # 1 زلف تو اگر فزود اگر کاست خوشست %~% قد تو اگر نشست اگر خاست خوشست # 2 پیوسته حدیث قامتت میگویم %~% زیراکه مرا با سخن راست خوشست ~~PageV1P0960 ### || [genre: R] # 1 بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست! %~% بر گل نفس هزاردستان چه خوشست! # 2 ای گشته به اسم هوشیاری مغرور %~% تو کی دانی که عیش مستان چه خوشست ~~PageV1P0961 ### || [genre: R] # 1 ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست %~% وانگه بدو زلف خود سپاری نیکست # 2 زلفت که به فتنه سر بر آورد چنان %~% او را تو چنین فرو گذاری نیکست ~~PageV1P0962 ### || [genre: R] # 1 بر گوشه چشم تو که شوخ و شنگست %~% آن خال تو دانی به کدامین رنگست # 2 موریست که بر کنار بادام نشست %~% پیداست که در لب تو شکر تنگست ~~PageV1P0963 ### || [genre: R] # 1 دل بنده بوی عنبر آمیز گلست %~% جان چاکر عارض دلاویز گلست # 2 بلبل که هزار خار کن بنده اوست %~% او نیز غلام خار سرتیز گلست ~~PageV1P0964 ### || [genre: R] # 1 رویت که به خوبی گل خندان منست %~% آرامگهش دل چو زندان منست # 2 نیکش بگزدیدند به دندان گر چه %~% گفتم که: همین نیک به دندان منست ~~PageV1P0965 ### || [genre: R] # 1 جانا دلم از فراق رویت خونست %~% چشمم ز غمت چو چشمه جیحونست # 2 آن خال که بر رخت نهادست دمی %~% بر روی منش نه که ببینم چونست ~~PageV1P0966 ### || [genre: R] # 1 زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست %~% من ms476 روز و شبت ز بهر آن دارم دوست # 2 آن کو ز رخت روز و ز زلفت شب ساخت %~% پیوسته نگهدار شب و روز تو اوست ~~PageV1P0967 ### || [genre: R] # 1 مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست %~% سر جمله هر غلغله و دمدمه اوست # 2 گر بد بینی به وصل خود هم نرسی %~% ور نیک نگه کنی به خود خود همه اوست ~~PageV1P0968 ### || [genre: R] # 1 ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست %~% بنگر به دلم که اندکش ریشی هست # 2 درویشم و دست حاجتی داشته پیش %~% گر زانکه ترا فراغ درویشی هست ~~PageV1P0969 ### || [genre: R] # 1 با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست %~% سیب زنخش چو در کف ماست بهست # 2 زین پس من و وصف قامت او آری %~% چون میگوییم هم سخن راست بهست ~~PageV1P0970 ### || [genre: R] # 1 دلدار چو در سینه دل نرم نداشت %~% آزرد مرا و هیچ آزرم نداشت # 2 بی‌جرم ز من برید و در دشمن من %~% پیوست به مهر و ذره‌ای شرم نداشت ~~PageV1P0971 ### || [genre: R] # 1 ای طلعت نور گسترت به در بهشت %~% بشکسته سرای حرمت قدر بهشت # 2 امروز برین حوض طرب کن که تراست %~% فردا لب حوض کوثر و صدر بهشت ~~PageV1P0972 ### || [genre: R] # 1 باد سحری چو غنچه را لب بشکافت %~% نور رخ گل روی چو خورشید بتافت # 2 از سایه خرپشته میمون فلک %~% در پشته نگه کن که چه سرسبزی یافت ~~PageV1P0973 ### || [genre: R] # 1 دل در غم او بکاست می‌باید گفت %~% این واقعه از کجاست می‌باید گفت # 2 گفتی تو که: از که این قیامت دیدی %~% از قامت او چو راست می‌باید گفت ~~PageV1P0974 ### || [genre: R] # 1 با یار ز نیک و بد نمی‌باید گفت %~% هر شب بیتی دو صد نمی‌باید گفت # 2 او عاشق و من عاشق و این مشکلتر %~% کم قصه او و خود نمی‌باید گفت ~~PageV1P0975 ### || [genre: R] # 1 شد درد بر پای فلک فرسایت %~% تا عرضه کند سختی خود بر رایت ms477 # 2 دارد طمع آنکه بگیری دستش %~% ورنه چه سگست او که بگیرد پایت ~~PageV1P0976 ### || [genre: R] # 1 ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ %~% وین خواجگی و میری و شاهی همه ~~هیچ # 2 آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ %~% با طنطنه کوس الهی همه هیچ ~~PageV1P0977 ### || [genre: R] # 1 بنمود بمن یار میان یعنی هیچ %~% در پاش فگندم دل و جان یعنی هیچ # 2 گویند که: در مدرسه تحصیلت چیست %~% فکر دهن تنگ دهان یعنی هیچ ~~PageV1P0978 ### || [genre: R] # 1 دل بنده بند سنبل پست تو باد! %~% جان شیفته دو نرگس مست تو باد! # 2 زلف طرب و طره دستار مراد %~% ماننده دستارچه در دست تو باد! PageV1P0979 ### || [genre: R] # 1 صد را رخت از هیچ الم زرد مباد! %~% بر روی تو از هیچ غمی گرد مباد! # 2 دردیست بزرگ مرگ فرزند عزیز %~% بر جان عزیزت دگر این درد مباد! PageV1P0980 ### || [genre: R] # 1 شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد %~% وین آتش اندرون به در خواهد داد # 2 زین سان که زبان دراز کردست امشب %~% می‌بینم سر به باد بر خواهد داد ~~PageV1P0981 ### || [genre: R] # 1 گل را که صبا مرغ‌صفت بال گشاد %~% گفتی که: منجم ورق فال گشاد # 2 چون گربه بید خوانش آراسته دید %~% سر بر زد و بوی برد و چنگال گشاد ~~PageV1P0982 ### || [genre: R] # 1 خورشید که خاک ازو چو زر میگردد %~% از شوق رخ تو دربدر میگردد # 2 یک جرعه می‌صاف تو در صافی ریخت %~% شد مست و درین میان به سر می‌گردد ~~PageV1P0983 ### || [genre: R] # 1 بر نطع تو اسب شیرکاری گردد %~% فرزین تو پیل کارزاری گردد # 2 شطرنج چه بود چوبکی چند ولی %~% از لعل تو چون عود قماری گردد ~~PageV1P0984 ### || [genre: R] # 1 شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد %~% لجلاج لجاج با تو نتواند برد # 2 اسبی که تو از رقعه ربودی و فشرد %~% از دست تو بیرون نکنندش بدو کرد ~~PageV1P0985 ### || [genre: R] # 1 ms478 هر کس که ز کبر و عجب باری دارد %~% از عالم معرفت کناری دارد # 2 و آن کو به قبول خلق خرسند شود %~% مشنو تو که: با خدای کاری دارد ~~PageV1P0986 ### || [genre: R] # 1 دستارچه حسنی و جمالی دارد %~% وز نقش و نگار خط و خالی دارد # 2 با آن همه زر اگر خیال تو پزد %~% انصاف که بیهوده خیالی دارد ~~PageV1P0987 ### || [genre: R] # 1 آن مه که ز شعر زلف ذیلی دارد %~% همچون دل من شیفته خیلی دارد # 2 گوید که: به کشتن تو دارم میلی %~% المنة لله که میلی دارد! PageV1P0988 ### || [genre: R] # 1 ای ماه غمت جامه دل در خون برد %~% نادیده ترا رخت دل ما چون برد # 2 آن خال که بر گوشه چشمست ترا %~% خال لب خوبان به زنخ بیرون برد ~~PageV1P0989 ### || [genre: R] # 1 گل گفت: مهل که باد بویم ببرد %~% چون خاک به هر برزن و کویم ببرد # 2 با وصل من آن آب چو آتش مینوش %~% زان پیش که آتش آبرویم ببرد ~~PageV1P0990 ### || [genre: R] # 1 گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد %~% از لاله خجالت سر مویی نبرد # 2 شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت %~% تا گربه بید باز بویی نبرد ~~PageV1P0991 ### || [genre: R] # 1 ما پرتو جوهر روانیم و خرد %~% نی نی که به ذات محض جانیم و خرد # 2 چون مرگ آید فرشته گردیم و سروش %~% چون جسم برفت روح مانیم و خرد ~~PageV1P0992 ### || [genre: R] # 1 خالت که به شیوه کار ده گیسو کرد %~% عیش از دل غمدیده من یکسو کرد # 2 در زیر لبت سیاه کارانه نشست %~% تا آن لب ساده دل ترا سوسو کرد ~~PageV1P0993 ### || [genre: R] # 1 زلف تو که صد سینه ز دل خالی کرد %~% بر قامت همچون الفت دالی کرد # 2 گفتم: کشمش ببند متواری شد %~% سر در کمرت نهاد و که مالی کرد ~~PageV1P0994 ### || [genre: R] # 1 در باغ شدی سر و سر افشانی کرد %~% سنبل ز نسیم تو پریشانی ms479 کرد # 2 گل روی ترا بدید چون سجده نکرد %~% مردم همه گفتند: به پیشانی کرد ~~PageV1P0995 ### || [genre: R] # 1 بر ما ستم او چه گذرها که نکرد %~% در دل غم عشقش چه اثرها که نکرد # 2 با تیر غمش به هیچ سر سود نداشت %~% ورنه دل مسکین چه سپرها که نکرد ~~PageV1P0996 ### || [genre: R] # 1 خالی که رخ تو آشکارش پرورد %~% لعل تو به نوش خوش گوارش پرورد # 2 در خون لبت رفت و در آنست هنوز %~% با آنکه لب تو در کنارش پرورد ~~PageV1P0997 ### || [genre: R] # 1 گل بار دگر لاف صفا خواهد زد %~% در عهد رخت دم از وفا خواهد زد # 2 رویت سر برگ گل ندارد لیکن %~% زلف تو بنفشه را قفا خواهد زد ~~PageV1P0998 ### || [genre: R] # 1 خال زنخت تیر گناه اندازد %~% رخت دل عاشقان به راه اندازد # 2 از غیرت خالی که بر آن نرگس تست %~% بیمست که خویش را به چاه اندازد ~~PageV1P0999 ### || [genre: R] # 1 کی ماه به حسن چون تو والا باشد %~% یا چون سخنت لل لالا باشد # 2 گر زیر فلک به راستی چون بالات %~% گویند که: هست زیر بالا باشد ~~PageV1P1000 ### || [genre: R] # 1 مشنو تو که: گل بی‌سر خاری باشد %~% یا باده حسن بی‌خماری باشد # 2 ناگاه برون کند سر از گنج رخت %~% ریشی که هرش موی چو ماری باشد ~~PageV1P1001 ### || [genre: R] # 1 تا کی دلم از تو در بلایی باشد %~% جانم ز غم تو در عنایی باشد # 2 یک روز به زلف تو در آویزم زود %~% آخر سر این رشته به جایی باشد ~~PageV1P1002 ### || [genre: R] # 1 زلف تو ز بالای تو مهجور نشد %~% جز در پی قامت تو ای حور نشد # 2 با این همه آرزو که در سر دارد %~% بنگر که ز آستان تو دور نشد ~~PageV1P1003 ### || [genre: R] # 1 لب نیست که از مراغه پر خنده نشد %~% آب قرقش دید و به جان بنده نشد # 2 از مرده گور او عجب می‌دارم %~% کز ms480 شهر برون رفت چرا زنده نشد ~~PageV1P1004 ### || [genre: R] # 1 صافی چو ترا دید روان می‌نالد %~% برسینه ز غم سنگ زنان می‌نالد # 2 گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست %~% جانش به لب آمدست از آن می‌نالد ~~PageV1P1005 ### || [genre: R] # 1 لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد %~% چون طاق دو ابروی تو بی‌جفت آمد # 2 من عشق ترا نهفته بودم در دل %~% چون کار به جان رسید در گفت آمد ~~PageV1P1006 ### || [genre: R] # 1 از نوش جهان نصیب من نیش آمد %~% تیر اجلم بر جگر ریش آمد # 2 کوته سفری گزیده بودم لیکن %~% ز آنجا سفری دراز در پیش آمد ~~PageV1P1007 ### || [genre: R] # 1 مه روی ترا ز مهر مه میداند %~% کز نور تو شب رهی بده میداند # 2 سیب ذقنت متاز گو: اسب جمال %~% کان بازی را رخ تو به میداند ~~PageV1P1008 ### || [genre: R] # 1 صدرا دل دشمن تو در درد بماند %~% بدخواه تو با رنگ رخ زرد بماند # 2 خصم تو ندیدیم که ماند بسیار %~% هرگز مگر این خصم که در نرد بماند ~~PageV1P1009 ### || [genre: R] # 1 دلها همه از شرح جمالت مستند %~% نادیده ترا به مهر پیمان بستند # 2 گر بگشایی دو زلف جانها بردند %~% ور بنمایی دو رخ ز غمها رستند ~~PageV1P1010 ### || [genre: R] # 1 اقبال تمام پاک دینان دارند %~% آنان طلبند لیک اینان دارند # 2 خرسندی و عافیت نهانی گنجیست %~% وین گنج نهان گوشه نشینان دارند ~~PageV1P1011 ### || [genre: R] # 1 از مشک سیه سه خال کت بر سمنند %~% نزدیک به چشم تو و دور از دهنند # 2 از گوشه چشم ار نظریشان نکنی %~% بر خال زنخها چه زنخها که زنند ~~PageV1P1012 ### || [genre: R] # 1 گندم گونی که همچو کاهم بربود %~% نه مهر ز من خورد و نه خود مهر نمود # 2 از غصه ما به ارزنی باک نداشت %~% یک جو نظری به جانب ماش نبود ~~PageV1P1013 ### || [genre: R] # 1 یارب! نه دلم بسته غمهای تو بود %~% چشمم شب و روز غرق نمهای توبود # 2 ms481 بر جرم و خطای من چه میگیری خشم %~% چون جمله به امید کرمهای تو بود ~~PageV1P1014 ### || [genre: R] # 1 هر چیز که در دو کون جز روی تو بود %~% عکس تو و یا رنگ تو یا بوی تو ~~بود # 2 لاف پر پیران جهان گردیده %~% بازیچه طفلان سر کوی تو بود PageV1P1015 ### || [genre: R] # 1 گل کاب صفا بر رخ مهوش زده بود %~% دیدم که درو زمانه آتش زده بود # 2 گفتم که: درو چرا زدی آتش گفت: %~% یک روز بر ما نفسی خوش زده بود ~~PageV1P1016 ### || [genre: R] # 1 شد در پی اوباش چو ننگیش نبود %~% در خوی و سرشت ساز و سنگیش نبود # 2 ایشان چو شدند سیر و ترکش کردند %~% آمد بر من ولیک رنگیش نبود ~~PageV1P1017 ### || [genre: R] # 1 افسوس! که در عمر درازیم نبود %~% خطی ز زمانه مجازیم نبود # 2 بنشاند مرا فلک به بازی در خاک %~% هر چند که وقت خاک بازیم نبود ~~PageV1P1018 ### || [genre: R] # 1 از دست تو راضیم به آزردن خود %~% در عشق تو قانعم به خون خوردن خود # 2 گویی که: ببینم آن دو دست به نگار %~% مانند دو عنبرینه در گردن خود ~~PageV1P1019 ### || [genre: R] # 1 آن خود که بود که در تو واله نشود %~% از رنج که پرسی تو که او به نشود # 2 عاشق شدی از شهر برونم کردی %~% ترسیدی از اغیار که در ده نشود ~~PageV1P1020 ### || [genre: R] # 1 جان از سر زلف دلپذیریت نرهد %~% عقل ار خطر خط خطیرت نرهد # 2 دل گر به مثل زهره شیران دارد %~% از نرگس مست شیر گیرت نرهد ~~PageV1P1021 ### || [genre: R] # 1 چون خیل غم تو در دل ریش آید %~% بر سینه ز درد و غصه صد نیش آید # 2 خونریز غمت چو مرد میدان طلبد %~% جز دیده کسی نیست که: تر پیش آید ~~PageV1P1022 ### || [genre: R] # 1 دستارچه را دست تو در می‌باید %~% از چشم من و لب تو تر می‌باید # 2 نتوان که چو دستارچه دستت ms482 بوسم %~% زیراکه به دستارچه زر می‌باید ~~PageV1P1023 ### || [genre: R] # 1 زر در قدمت ریزم و حیفم ناید %~% تر در قدمت ریزم و حیفم ناید # 2 گر دل طلبی خون کنم و از ره چشم %~% سر در قدمت ریزم و حیفم ناید ~~PageV1P1024 ### || [genre: R] # 1 یارب جبروت پادشاهیت که دید %~% کنه کرم نامتناهیت که دید # 2 هر چند که واصلان به بیداری و خواب %~% گفتند که: دیدیم کماهیت که دید ~~PageV1P1025 ### || [genre: R] # 1 یاران خرد خوار و خجل نیست پدید %~% آن رسم شناس آب و گل نیست پدید # 2 در دایره عشق برون یک نقطه %~% می‌بینم و در عالم دل نیست پدید ~~PageV1P1026 ### || [genre: R] # 1 ای ماه ز پیوستن من عار مدار %~% پیوسته مرا به هجر بیدار مدار # 2 بر من که فدای تو کنم جان عزیز %~% خواری مپسند و این سخن خوار مدار ~~PageV1P1027 ### || [genre: R] # 1 دشمن گرو وصل ز من برد آخر %~% او گشت بزرگ و من شدم خرد آخر # 2 آورد به جان لب ترا از بوسه %~% دندان به رخت تیز فرو برد آخر ~~PageV1P1028 ### || [genre: R] # 1 ماهی که بسوخت زهره چنگش بر سر %~% بگریست فلک با دل تنگش بر سر # 2 مویی که ز دست شانه در هم رفتی %~% گردون به غلط نهاد سنگش بر سر ~~PageV1P1029 ### || [genre: R] # 1 دست به نگار تو مرا کشت دگر %~% آه! ار نشود وصل توام پشت دگر # 2 نقشی عجبست بر دو دستت تا خود %~% حرف که گرفته‌ای در انگشت دگر ~~PageV1P1030 ### || [genre: R] # 1 آن زلف چو نافه تتاری بنگر %~% و آن خط چو سبزه بهاری بنگر # 2 بر گرد دهان همچو انگشتریش %~% زنگی بچه را سواد کاری بنگر PageV1P1031 ### || [genre: R] # 1 ای کرده مهندسانت از ساز سپهر %~% از برج و ستاره گشته انباز سپهر # 2 شکل تو فگنده از فلک تشت قمر %~% نقش تو نهاده بر طبق راز سپهر ~~PageV1P1032 ### || [genre: R] # 1 چون دوستی روی تو ورزم به نیاز %~% مگذار به ms483 دست دشمن دونم باز # 2 گر سوختنیست جان من هم تو بسوز %~% ور ساختنیست کار من هم تو بساز ~~PageV1P1033 ### || [genre: R] # 1 کردند دگر نگاربندان از ناز %~% در دست تو دستوانه از مشک طراز # 2 تا کیست که خواهیش به دستان کشتن %~% یا چیست که بر دست همی گیری باز ~~PageV1P1034 ### || [genre: R] # 1 گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز %~% ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز # 2 چون بنده نپیچد ز خداوندان سر %~% وانگاه خداوند چنان بنده نواز ~~PageV1P1035 ### || [genre: R] # 1 بس شب که به روز بردم ای شمع طراز %~% باشد که شبی روز کنم با تو به ~~راز # 2 شد بی‌شب زلف و روز رخسار تو باز %~% روزم چو شب زلف تو تاریک و دراز ~~PageV1P1036 ### || [genre: R] # 1 رفتم بر آن شمع چگل مست امروز %~% گفتم که: مرا با تو سری هست امروز # 2 گفتم که: ز غصه کی رهد دل گفتا: %~% حالی دلت از غصه ما رست امروز ~~PageV1P1037 ### || [genre: R] # 1 ای داده به بازی دل من جان را نیز %~% عهدم ز جفا شکسته پیمان را نیز # 2 خواهم به تو خط بندگی دادن لیک %~% ترسم به زنخ برآوری آن را نیز ~~PageV1P1038 ### || [genre: R] # 1 در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش %~% یک چیز طلب می‌کنم از بیش و کمش # 2 یا معشوقی که وصل او باشد خاص %~% یا ممدوحی که عام باشد کرمش ~~PageV1P1039 ### || [genre: R] # 1 زلفی که به ناز و درد سر داشته‌ایش %~% بر دوش کشیده‌ای و برداشته‌ایش # 2 در پای تو گر سر بنهد باکی نیست %~% کز خاک هزار بار برداشته‌ایش ~~PageV1P1040 ### || [genre: R] # 1 تن خاک تو گشت رحمتی بر خواریش %~% دل جای تو شد به غم چرا می‌داریش # 2 دلبستگییی که با میانت دارم %~% تا چون کمرت میان تهی نشماریش ~~PageV1P1041 ### || [genre: R] # 1 چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق %~% زین پس همه پیش تو ms484 به چشم آیم ~~و فرق # 2 دل نامه شوق تو سپردست به باد %~% من در پی نامه می‌شتابم چون برق ~~PageV1P1042 ### || [genre: R] # 1 خالی داری بر لب چون قند از مشک %~% خطی داری بر رخ دلبند از مشک # 2 بر ساعد خود نگار بستی یا خود %~% بر ماهی سیمین زرهی چند از مشک ~~PageV1P1043 ### || [genre: R] # 1 اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ %~% گلزار زمانه را نکوییست به برگ # 2 گل را ز دو رویه کار با برگ و نواست %~% آری همه کاری ز دو روییست به ~~برگ PageV1P1044 ### || [genre: R] # 1 ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ %~% لالای ترا ز بدر و از لل ننگ # 2 کار تو عطای بدره باشد شب بزم %~% شغل تو غزای بدر باشد گه جنگ ~~PageV1P1045 ### || [genre: R] # 1 کرد از دل صافی برت این آب درنگ %~% تا دست تو بوسد چو بدو یازی چنگ # 2 اکنون که نشان کژروی دیدی ازو %~% بگذاشته‌ای که می‌زند بر سر سنگ ~~PageV1P1046 ### || [genre: R] # 1 من خاک درم تو آفتابی ای دل %~% نشگفت که بر سرم بتابی ای دل # 2 من گم شدم از خود که ترا یافته‌ام %~% دریاب که مثل من نیایی ای دل ~~PageV1P1047 ### || [genre: R] # 1 دیگر ز شراب شوق مستی ای دل %~% و آن توبه که داشتی شکستی ای دل # 2 از باده نیستی خراب افتادی %~% تا باد چنین باد که هستی ای دل ~~PageV1P1048 ### || [genre: R] # 1 کم کن ز غمش فغان و مستی ای دل %~% وین بار بیفگن که شکستی ای دل # 2 آخر نه خدای تست چندین او را %~% نادیده چرا همی پرستی ای دل ~~PageV1P1049 ### || [genre: R] # 1 ای کرده به خون دشمنان خارالعل %~% در گوش سپر کرده فرمان تو نعل # 2 بر کوه و کمر برده به هنگام شکار %~% تیر تو توان از نمر و جان ازو عل ~~PageV1P1050 ### || [genre: R] # 1 ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل %~% درک تو ز فهم ms485 متناهی مشکل # 2 دانیم که ماهی تو به خوبی لیکن %~% آن ماه که دیدنش کماهی مشکل ~~PageV1P1051 ### || [genre: R] # 1 امروز که گشت باغ رنگین از گل %~% شد خاک چمن چو نافه چین از گل # 2 بشکفت به صحرا گل مشکین نه شگفت %~% گر ناله کند بلبل مسکین از گل ~~PageV1P1052 ### || [genre: R] # 1 ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم %~% لعل تو جراحت دل و مرهم هم # 2 صد پی بلب آمد از دلم خون لیکن %~% از بیم رخ تو بر نیارد دم دم ~~PageV1P1053 ### || [genre: R] # 1 بر گل چو نسیم سحری سود قدم %~% پوشیده نقاب غنچه بربود بدم # 2 بر شاخ چو بو برد که گل برگی خاست %~% دی گربه بید پنجه بگشود ز هم ~~PageV1P1054 ### || [genre: R] # 1 از ژاله چو لاله راست لل در کام %~% برخیز و به سوی گل و گلزار خرام # 2 تا در ورق جوی ببینی مسطور %~% صد بار که: می‌نیست درین فصل حرام ~~PageV1P1055 ### || [genre: R] # 1 نی بی‌تو مرا قرار باشد یک دم %~% نی سوی منت گذار باشد یک دم # 2 هر گه که بخواندمت به کاری باشی %~% پیداست که خود چه کار باشد یک دم ~~PageV1P1056 ### || [genre: R] # 1 روزی شکن از زلف چو دالت ببرم %~% جانی بکنم ز دل ملامت ببرم # 2 گر بر رخ من نهی به بازی رخ خویش %~% از بوسه به یک پیاده خالت ببرم ~~PageV1P1057 ### || [genre: R] # 1 دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم %~% آن نامه بیاورد و بر افراشت سرم # 2 گفتم که: ببوسم و نهم بر سینه %~% خود دیده رها نکرد و نگذاشت سرم ~~PageV1P1058 ### || [genre: R] # 1 گفتا که: به شیوه آبرویت ریزم %~% وز باد ستیزه رنگ و بویت ریزم # 2 اندر تو زنم آتش سودا روزی %~% تا خاک شوی شبی به کویت ریزم ~~PageV1P1059 ### || [genre: R] # 1 خواهم که لب باده پرستت بوسم %~% و آن عارض خوب و چشم مستت بوسم # 2 صد نقش چو دستارچه ms486 بر آب زدم %~% باشد که چو دستارچه دستت بوسم ~~PageV1P1060 ### || [genre: R] # 1 گفتم که: مکش مرا به غم گفت: به چشم %~% زین بیش مکن جور و ستم گفت: به ~~چشم # 2 گفتم که: مگوی راز من با چشمت %~% کو کرد مرا چنین دژم گفت: به چشم ~~PageV1P1061 ### || [genre: R] # 1 هر شب ز غمت به خون بگرید چشمم %~% ز اندازه و حد فزون بگرید چشمم # 2 در چشم منی همیشه ثابت لیکن %~% ترسم بروی تو چون بگرید چشمم ~~PageV1P1062 ### || [genre: R] # 1 هر لحظه به آیین وفا رای کنم %~% خواهم که سر اندر کف آن پای کنم # 2 آن خال که بر گوشه چشمست ترا %~% نوریست که بر مردمکش جای کنم ~~PageV1P1063 ### || [genre: R] # 1 پیمانه بده که مرد پیمانه منم %~% در دام زمانه مرغ این دانه منم # 2 زان باده که عقل میبرد جامی ده %~% گو: خلق بدانند که: دیوانه منم ~~PageV1P1064 ### || [genre: R] # 1 تا کی ستم سپهر جافی بینم %~% وین دور مخالف منافی بینم # 2 برخیز و روان در لب صافی بنگر %~% تا سرو روان در لب صافی بینم ~~PageV1P1065 ### || [genre: R] # 1 تا کی ز میان کناره سویی گیریم %~% برخیز که راه جست و جویی گیریم # 2 در سایه زهد سرد بودن تا چند %~% وقتست که آفتاب رویی گیریم ~~PageV1P1066 ### || [genre: R] # 1 ما پرتو عکس نور مشکات توییم %~% پروانه شمع صفت و ذات توییم # 2 هستیم ولی بی‌رخ چون خورشیدت %~% پیدانشویم از آنکه ذرات توییم ~~PageV1P1067 ### || [genre: R] # 1 روی تو ز حسن لافها زد به جهان %~% لعل تو ز لطف طعنها زد در جان # 2 زلف تو چو افتادگیی عادت کرد %~% بنگر که چگونه بر سر آمد ز میان ~~PageV1P1068 ### || [genre: R] # 1 ای قاعده تو مشک در مو بستن %~% پای دل ما به بند گیسو بستن # 2 زر خواست و چو زر ندیدن گرهی %~% در هم شدن و گره در ابرو بستن ~~PageV1P1069 ### || [genre: R] # 1 پیش تو نشست و خاست نتوان ms487 کردن %~% وز لعل تو باز خواست نتوان کردن # 2 چشمت که درو میل نگنجد بر اوست %~% خالی که به میل راست نتوان کردن ~~PageV1P1070 ### || [genre: R] # 1 ای روی تو انگشت نمایی از حسن %~% بالای چو سرو تو بلایی از حسن # 2 زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید %~% بر قد بلند تو قبایی از حسن ~~PageV1P1071 ### || [genre: R] # 1 ساقی بده آن باده زبانم بشکن %~% وز باده خمار سر و جانم بشکن # 2 پیشانی توبه را شکستم ز لبت %~% گر توبه کنم دگر دهانم بشکن ~~PageV1P1072 ### || [genre: R] # 1 نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن %~% نی از تو به عمرها وصالی ممکن # 2 دیدار تو ممکنست و وصل تو محال %~% انصاف که اینست محالی ممکن ~~PageV1P1073 ### || [genre: R] # 1 هر دم لحد تنگ بگرید بر من %~% وین خاک به صد رنگ بگرید بر من # 2 بر سنگ نویسید به زاری حالم %~% تا بشنود و سنگ بگرید بر من ~~PageV1P1074 ### || [genre: R] # 1 ای مهر تو از جهان پذیرفته من %~% مشتاق تو این دیده ناخفته من # 2 هر چند جهان ز گفته من پر شد %~% اکنون به کمال میرسد گفته من ~~PageV1P1075 ### || [genre: R] # 1 روی من و خاک سر کویت پس ازین %~% حلق من و حلقهای مویت پس ازین # 2 در گوش لب تو یک سخن خواهم گفت %~% گر بشنود ار نه من و رویت پس ازین ~~PageV1P1076 ### || [genre: R] # 1 ای شیخ گران جان چو تنندی منشین %~% زین آب روان بگیر پندی منشین # 2 چون مست شدی از می صافی به قرق %~% بر جان حریفان چو سهندی منشین ~~PageV1P1077 ### || [genre: R] # 1 ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو %~% خوبی همه در زیر نگین رخ تو # 2 خورشید که پای بر سر چرخ نهاد %~% بوسید هزار پی زمین رخ تو ~~PageV1P1078 ### || [genre: R] # 1 دل کیست که او طلب کند یاری تو %~% یا تن ندهد به محنت و خواری تو # 2 پرسیده‌ای احوال دلم دوش وزان ms488 %~% جان می‌آید به عذر دلداری تو ~~PageV1P1079 ### || [genre: R] # 1 ما را به سرای وصل خویش آری تو %~% بر ما ز لب لعل شکر باری تو # 2 پس پرده ز روی خویش برداری تو %~% عاشق نشویم پس چه پنداری تو ~~PageV1P1080 ### || [genre: R] # 1 ای گشته تن من چو خیالی بی‌تو %~% هجر تو مرا کرده به حالی بی‌تو # 2 ای ماه دو هفته رفتی و هست مرا %~% روزی چو شبی شبی چو سالی بی‌تو ~~PageV1P1081 ### || [genre: R] # 1 یک روز دیار یار بگذارم و رو %~% زین منزل غصه رخت بردارم و رو # 2 این مایه خیال او که در چشم منست %~% با اشک ز دیدگان فرو بارم و رو ~~PageV1P1082 ### || [genre: R] # 1 خالیکه لبت همی بباراید ازو %~% خالیست سیه که شمک میزاید ازو # 2 صد تنگ شکر خورد ز پهلوی رخت %~% ترسم که دهان تو به تنگ آید ازو ~~PageV1P1083 ### || [genre: R] # 1 گفتم: دلت ار با من شیداست بگو %~% گفت: آنچه دلت ز وصل من خواست بگو # 2 گفتم که: دل اندر کمرت خواهم بست %~% گفتا که: چه دیده‌ای درو راست بگو ~~PageV1P1084 ### || [genre: R] # 1 در زیر دو ابروی کژت پیوسته %~% با چشم تو آن سه خال در یک رسته # 2 آن خال که بر گوشه چشمست ترا %~% نقش سه بنفشه و دو نرگس بسته ~~PageV1P1085 ### || [genre: R] # 1 ای راه خلل ز چار قسمت بسته %~% داننده ز روح نقش جسمت بسته # 2 صندوق طلسم را همی مانی تو %~% صد گنج گشاده در طلسمت بسته PageV1P1086 ### || [genre: R] # 1 ای تن دل خود به روی چون ماهش ده %~% جانی داری به لعل دلخواهش ده # 2 خون جگرم برون شود می‌خواهی %~% ای دیده تو مردمی کن و راهش ده ~~PageV1P1087 ### || [genre: R] # 1 ای چرخ ز مهر زیر میغت برده %~% گیتی به ستم اجل به تیغت برده # 2 پرورده به صد ناز جهانت اول %~% و آخر ز جهان به صد دریغت برده ~~PageV1P1088 ### || [genre: R] # 1 ای خط ms489 تو گرد لاله وشم آورده %~% سیب زنخت آب ز یشم آورده # 2 لعل تو ز من خون جگر کرده طلب %~% دل رفته روان بر سر و چشم آورده ~~PageV1P1089 ### || [genre: R] # 1 داریم ز قدت گلها راست همه %~% دل ماندگیی چند که برجاست همه # 2 آن نیز که امروز ز ما کردی یاد %~% تاثیر دعای سحر ماست همه ~~PageV1P1090 ### || [genre: R] # 1 یک شهر بجست و جوی آن دوست همه %~% بگذشته ز مغز و در پی پوست همه # 2 گر زانکه طریق طلبش دانستی %~% از خود طلبش داری و خود اوست همه ~~PageV1P1091 ### || [genre: R] # 1 چون دوست نماند دل و جانیم همه %~% چون تن برود روح و روانیم همه # 2 گر هیچ ندانیم برآییم به هیچ %~% عین همه‌ایم اگر بداینم همه ~~PageV1P1092 ### || [genre: R] # 1 ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه %~% حاصل بجز از گفتی و گویی ز تو نه # 2 در هر مویی نشانه‌ای هست از تو %~% آنگاه نشان به هیچ رویی ز تو نه ~~PageV1P1093 ### || [genre: R] # 1 آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای %~% بر صحن سرایت به سر آمد نه به ~~پای # 2 چندان که به گرد خویش بر میگردد %~% از بزم تو خوب تر نمی‌بیند جای ~~PageV1P1094 ### || [genre: R] # 1 بر برگ گل آن سه خال کانداخته‌ای %~% هندو بچگانند و تو نشناخته‌ای # 2 دیدی که به بوی مردمی آمده‌اند %~% بر گوشه چشم جایشان ساخته‌ای ~~PageV1P1095 ### || [genre: R] # 1 آن درد که با پای تو کرد آن چستی %~% در کشتن خصمت ننماید سستی # 2 با پای تو این جا سر و پایی گردید %~% تا با سر دشمن تو گیرد کستی ~~PageV1P1096 ### || [genre: R] # 1 در عشق تو از سر بنهادم هستی %~% زین پس من و شوریدگی و سرمستی # 2 با روی تو حالی و حدیثی که مراست %~% در نامه نبشتم که زبانم بستی ~~PageV1P1097 ### || [genre: R] # 1 تا با خودی ای خواجه خدا چون گردی %~% بیگانه سرشتی آشنا ms490 چون گردی # 2 جز سایه خویشتن نمی‌بینی تو %~% ای سایه ز خورشید جدا چون گردی ~~PageV1P1098 ### || [genre: R] # 1 اقبال سعادت به ازینت بودی %~% گر لذت علم و درد دینت بودی # 2 گردون بستی به گوش داریت کمر %~% گر گوش به هر گوشه نشینت بودی ~~PageV1P1099 ### || [genre: R] # 1 یارا گر از آن شربت شافی داری %~% یاری دو سه هوشمند کافی داری # 2 مادر قرقیم بر لب آب روان %~% برخیز و بیا گر دل صافی داری PageV1P1100 ### || [genre: R] # 1 آن زلفکه دارد از تو برخورداری %~% ماننده میغست که بر خورداری # 2 کی برخورم از قامت چون سرو تو من %~% کز هر طرفی هزار برخورداری ~~PageV1P1101 ### || [genre: R] # 1 گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی %~% گه زلف بر آن روی چو ماه اندازی # 2 اینها همه از چه تا به بازی دل من %~% خوش بر زنخ آوری به چاه اندازی ~~PageV1P1102 ### || [genre: R] # 1 ترسم رسد از من به تو آهی روزی %~% زیرا که نمیکنی نگاهی روزی # 2 گر می‌ندهی دو بوسه هر روز ای ماه %~% آخر کم از آن که هر به ماهی روزی ~~PageV1P1103 ### || [genre: R] # 1 تا کی به غم ای دل خوی حسرت ریزی %~% زو جان نبری گر ز غمش نگریزی # 2 خصمان تو بی‌مرنددر معرضشان %~% آخر به مراغه‌ای چه گرد انگیزی ~~PageV1P1104 ### || [genre: R] # 1 ای خاک تو آب سبزه زار صافی %~% تابوت تو سرو جویبار صافی # 2 تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند %~% مانند تو سرو در کنار صافی ~~PageV1P1105 ### || [genre: R] # 1 بد خلق مباش کز خوش و امانی %~% پیکار مکن کار که بر جا مانی # 2 زنهار! مهل کز تو بماند دل کس %~% دلها چو بماند ز توتنها مانی ~~PageV1P1106 ### || [genre: R] # 1 تا چند گریزم و به نازم خوانی %~% من فاش گریزم و به رازم خوانی # 2 بس دست خجالت چو مگس بر سر خود %~% خواهم زدن آن روز که بازم خوانی ~~PageV1P1107 ### || [genre: R] # 1 صد سال سر خویشتن ار ms491 حلق کنی %~% وندر تن خویش خرقه دلق کنی # 2 صد بار ز حق دور کنندت به قفا %~% گر یک سر موی روی در خلق کنی ~~PageV1P1108 ### || [genre: R] # 1 گر مرد رهی تو چند بیراه روی %~% اندر پی این منصب و این جاه روی # 2 تا کی ز برای زر و سیم دنیا %~% بر اسب نشینی به در شاه روی ~~PageV1P1109 ### || [genre: R] # 1 روزی به سرای وصل راهم ندهی %~% یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی # 2 گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ %~% گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی ~~PageV1P1110 ### || [genre: R] # 1 در صورت آدم ار فرشتست تویی %~% ور آدمی از روح سرشتست تویی # 2 گر می‌نبشتست درین دور کسی %~% آن وحی خط و آنکه نبشتست تویی ~~PageV1P1111 ### || [genre: R] # 1 دم با تو زنم که یار دیرینه تویی %~% کم با تو زنم که یار دیرینه تویی # 2 در عیش قدیم ار قدمی خواهم زد %~% هم با تو زنم که یار دیرینه تویی ~~PageV1P1112 ### || [genre: R] # 1 گفتم که: لبت گفت: شکر می‌گویی %~% گفتم که: رخت گفت: قمر می‌گویی # 2 گفتم که: شنیدم که دهانی داری %~% گفتا که: ز دیده گو اگر می‌گویی ~~PageV1P1113 ### || [genre: Tj] # 1 تا به کنون پرده‌نشین بود یار %~% هیچ در آن پرده نمی‌داد بار # 2 خود به طلب دیدم و راهی نبود %~% راه طلب داشتم از پرده دار # 3 یار من از پرده همی کرد زور %~% دل ز پی پرده همی گشت زار # 4 چون که دل پرده‌نشین چندگاه %~% بر درش آویخته شد پرده‌وار # 5 گفت: گر از پرده خود بگذری %~% زود در آن پرده دهندت گذار # 6 گفتمش :اندر پس این پرده کیست %~% گفت: تویی پرده ز خود برمدار # 7 در پس این پرده شمار یکیست %~% گرچه شد این پرده برون از شمار # 8 پرده من جز منی من نبود %~% از منی من چو بر آمد دمار # 9 طالب و مطلوب و طلب شد یکی %~% پرده ms492 آن این عدد مستعار # 10 در پس آن پرده چو ره یافتم %~% پرده برانداختم از روی کار # 11 اوحدی این راه چو بی‌پرده دید %~% با زن و با مرد بگفت آشکار: # 12 عشق خروشی که عیان دیده‌ام %~% سینه به جوشی که زیان دیده‌ام # 13 دل چو ز ناگه به وصالش رسید %~% بانگ برآورد که: جان دیده‌ام # 14 گاه رخش را ز درون جهان %~% گاه ز بیرون جهان دیده‌ام # 15 آنچه مرا طاقت و اندازه بود %~% وصل باندازه آن دیده‌ام # 16 رخ ننمودست به من ذره‌ای %~% کش نه در آن ذره نشان دیده‌ام # 17 با تو چه گویم که: چنین و چنان %~% کش نه چنین و نه چنان دیده‌ام # 18 تا که شد از دیده روان نقش او %~% خون دل از دیده روان دیده‌ام # 19 راست نیاید سخنش در مکان %~% چونکه برونش ز مکان دیده‌ام # 20 در چه زمین و چه زمانم مپرس %~% چون نه زمین و نه زمان دیده‌ام # 21 من به یقینم که جزو نیست هیچ %~% تا تو نگویی: به گمان دیده‌ام # 22 یار مرا دوش نهان رخ نمود %~% فاش کنم هرچه نهان دیده‌ام # 23 پیر شراب خودم از جام داد %~% زان تپش و درد سر آرام داد # 24 طفل بدم حنظل و صبرم نمود %~% کهل شدم شکر و بادام داد # 25 سایه من گم شد و او باز جست %~% مایه من کم شد و او وام داد # 26 گرسنه گشتم بر خم چاشت شد %~% تشنه نشستم ز لبم جام داد # 27 مور مرا خانه بی‌غم نمود %~% مرغ مرا دانه بی‌دام داد # 28 دل چو درافتاد بحامیم تب %~% شربت طاها و الف لام داد # 29 آخر کارم به دعا باز خواند %~% گرچه به اول همه دشنام داد # 30 جسم مرا جای درین بوم ساخت %~% جان مرا راه درین بام داد # 31 نصرة اودست مرا زور شد %~% همت او پای مرا گام داد # 32 خاص شد از حرمت او اوحدی ms493 %~% رفت و ندا در حرم عام داد: # 33 آن بت سرکش که نمیداد دست %~% چونکه درآمد ز درم نیم مست # 34 پای مرا از در حیرت براند %~% چشم مرا از در غیرت ببست # 35 دل به فغان آمد و خونش بریخت %~% تن به میان آمد و جانش بخست # 36 در سرم انداخت نشاط «بلی» %~% می که به من داد ز جام الست # 37 از دل من شاخ امیدی برست %~% جان من از داغ جدایی برست # 38 گفتمش : از دست تو بیچاره‌ام %~% گفت که: بی‌چاره نیایم به دست # 39 گفتمش : از وصل خودم هست کن %~% گفت : بمیر از خود و از هرچه هست # 40 گفتمش : ای بت ز تو دورم چرا %~% گفت که : از دور بتی می‌پرست # 41 گفتمش : ار توبه کند دل ز عشق %~% گفت که : آن توبه به باید شکست # 42 گفته او آفت جان بود و تن %~% لیک چنان گفت که در دل نشست # 43 دیده ز دور آن قد و بالا چو دید %~% نعره در انداخت به بالا و پست : # 44 تاچه کشم من که بدین دست تنگ %~% ساغر می خواهم و آواز چنگ # 45 چون می لعلم بچشانی کنم %~% بوسه طلب زان لب یاقوت‌رنگ # 46 عمر چو بادست همی در شباب %~% باده بمن ده که ندارد درنگ # 47 تا بر او زین دل زنگار خورد %~% رنگ زدایم به شراب چو زنگ # 48 دوش چو می‌خوردم و خوابم ربود %~% یار به صلح آمد و بگذاشت جنگ # 49 پرده برانداخت ز روی خیال %~% دست خوش آن صنم شوخ شنگ # 50 گفتمش : آمد ز غمت دل به جان %~% گفت : گرت جان به لب آید ملنگ # 51 دست در آغوش من آورد عور %~% آنکه همی داشت ز من عار و ننگ # 52 او شکر افشان ودلم شکر گوی: %~% کانچه همی خواستم آمد به چنگ # 53 صبح چو از خواب درآمد سرم %~% دست خودم بود در آغوش تنگ # 54 اوحدی این ms494 راز چو دانست باز %~% در فلک انداخت غریو و غرنگ : # 55 نشنود از پرده کس آواز من %~% تا نکند راست لبش ساز من # 56 من نه به خود گفتم از آنست عقل %~% بیخود و حیران شده در راز من # 57 تا نبری ظن که به بازیچه بود %~% دیده شب تا به سحر باز من # 58 بیش نگویی سخن از ناز او %~% گر بتو گویم سخن از ناز من # 59 ای که ز گستاخی من غافلی %~% خیز و ببین بر لب او گاز من # 60 چند ز شیراز و ز رومم دگر %~% رخت به روم آور و شیراز من # 61 واقعه عشق نگوید به تو %~% جز نفس واقعه پرداز من # 62 گر چه منم آخر این کاروان %~% نیست پدید آخر و آغاز من # 63 بس دل افسرده سر انداز شد %~% از دم چون تیغ سر انداز من # 64 کی به چنان بال رسد اوحدی %~% مرغ تو در غایت پرواز من # 65 من لب خود کرده ز گفتن به مهر %~% شهر پر آوازه آواز من : # 66 عشق برآورد ز جانم خروش %~% من نتوانم تو توانی بپوش # 67 پر مدم ار دیگ بسر میرود %~% او چه کند آتش تیزست و جوش # 68 امشب ازین کوچه بدوشم برند %~% گر هم از آن باده دهندم که دوش # 69 در غلطم یا سخن آشناست %~% اینکه مرا میرسد امشب بگوش # 70 میروم از خود چو همی آید او %~% کیست که آمد که برفتم ز هوش # 71 چون بدر او رسی ای باد صبح %~% گر بدهد نامه بیاور بکوش # 72 کو سخن غیر نخواهد شنید %~% گر برسالت بفرستی سروش # 73 بر سر بیمار خود ار میروی %~% تا دگرش زنده ببینی بکوش # 74 توش و تنم رفت مفرمای صبر %~% مرد به تن صبر کند یا به توش # 75 مجلس رندان طرب گرم شد %~% دی چو گذشتم بدر می‌فروش # 76 اوحدی از غایت مستی که بود %~% با همه می‌گفت و ms495 نمی‌شد خموش: # 77 نور رخ دوست چو پیدا شود %~% عقل که باشد که نه شیدا شود # 78 از رخ خورشید چو در وا کنند %~% ذره چه گوید که نه در وا شود # 79 بر سر آن کوچه که تن خاک اوست %~% ره نبری گر نه سرت پا شود # 80 از دو جهان هیچ نبینی جزو %~% گر به رخش چشم تو بینا شود # 81 ما همه اوییم ولی او ز دور %~% منتظر ماست که کی ما شود # 82 بخت نگر: تا ننهد سر به خواب %~% رخت غمی نیست که یغما شود # 83 حرف مپندار به حرفت گرای %~% تا مگر این اسم مسما شود # 84 قطره به دریا چو دگر باز رفت %~% نام و نشانش همه دریا شود # 85 پرتو آن نور که گفتم یکیست %~% مختلف از منزل و از جا شود # 86 سر چو به این جبه برآورد دوست %~% خواست درین قبه که غوغا شود # 87 باز صدای سخن اوحدی %~% بر همه کس روشن و پیدا شود # 88 نفس ترا شد نفس گور کن %~% زنده شوی گر بکنی گور تن # 89 ای شده نومید چنین بر کجاست %~% یاس تو و باغ پر از یاسمن # 90 یا خبری از لب او باز گوی %~% بی‌خبران را سخنی زان دهن # 91 در همه بادیه حییست بس %~% و آن دگر آثار طلال و دمن # 92 کوکب لیلی نرود بر ملا %~% موکب مجنون چه کند بر علن # 93 از پی آن آهوی وحشی ببین %~% سر به هم آورده هزاران رسن # 94 تا کی ازین جبه و دستار و فش %~% مرده شو و جامه رها کن بزن # 95 جسم تو گوریست روان ترا %~% بر سر این گور چه پوشی کفن # 96 پای برین صفه نه و باز دان %~% راز چهل صوفی و یک پیرهن # 97 اوحدی این تلخ نشستن ز چیست %~% شور به شیرین سخنان در فگن # 98 پنج حواست چو یکی بین شدند %~% بر ببرش راه ms496 و بگو این سخن PageV1P1114 ### || [genre: Tj] # 1 در خرابات عاشقان کوییست %~% وندر آن خانه یک پری‌روییست # 2 طوقداران چشم آن ماهند %~% هر کجا بسته طاق ابروییست # 3 در خم زلف همچو چوگانش %~% فلک و هر چه در فلک گوییست # 4 به نفس چون مسیح جان بخشد %~% هر کرا از نسیم او بوییست # 5 ورقی باز کردم از سخنش %~% زیر هر توی این سخن توییست # 6 من ازو دور و او به من نزدیک %~% پرده اندر میان من و اوییست # 7 آتش عشق او بخواهد سوخت %~% در جهان هر چه کهنه و نوییست # 8 سوی او راهبر نخواهم شد %~% تا مرا رخ به سایه و سوییست # 9 اوحدی با کسی نمی‌گوید %~% نام آن بت که نازکش خوییست # 10 چون ازو نیست می‌شوم هر دم %~% تا ز هستی من سر موییست # 11 نه خرابات خیک و کاسه و می %~% نه خرابات چنگ و بربط و نی # 12 آن خراباتهای بی ره و رو %~% بر خراباتیان گم شده پی # 13 همه را دیده بر حدیقه قدس %~% همه را روی در حظیره حی # 14 گر در آن کوچه باریابی تو %~% کی از آن کوچه باز گردی کی # 15 بگذر از اختلاف امشب و دی %~% تا برون آید آن بهار از دی # 16 چو بالا رسی ز لا تا تو %~% ندری نامه «الیک» و «الی» # 17 تا تو باشی و او جدا باشد %~% آسمان از زمین و نور از فی # 18 نقش خود برتراش و او را باش %~% تا شود جمله جهان یک شی # 19 روی آن بت که اوحدی دیدست %~% نتوان دید جز ببینش وی # 20 سالها شد که راه می‌پویم %~% چون نخواهد شد این بیابان طی # 21 هر دم از خانه رخ بدر دارد %~% در پی عاشقی نظر دارد # 22 هر زمان مست مست بر سر کوی %~% با کسی دست در کمر دارد # 23 هر دمی عاشق دگر جوید %~% هر شبی مجلس دگر ms497 دارد # 24 یار آنکس شود که می‌نوشد %~% دست آن کس کشد که زر دارد # 25 دوست گیرد نهان و فاش کند %~% مخلصان را درین خطر دارد # 26 هر که قلاش‌تر ز مردم شهر %~% پیش او راه بیشتر دارد # 27 یار ترسا و ما مترس از کس %~% عاشقی خود همین هنر دارد # 28 عشق معشوقه خراباتست %~% زانکه عشقست کین اثر دارد # 29 در خرابات ما شود عاشق %~% هر که پروای دردسر دارد # 30 اوحدی تاکنون دری می‌زد %~% چون خرابات ما دو در دارد # 31 سخنی می‌رود به من کن گوش %~% پیش از آن کز سخن شوم خاموش # 32 جز یکی نیست نقد این عالم %~% باز جوی و به عالمش مفروش # 33 گل این باغ را تویی غنچه %~% سر این گنج را تویی سرپوش # 34 پرده بردار تا ببینی خوش %~% دست با دوست کرده در آغوش # 35 گر کسی می‌شوی به جز تو کسی %~% در جهان نیست بشنو و مخروش # 36 اگر این حال بر تو کشف شود %~% برهی از خیال امشب و دوش # 37 باز دانی که: من چه می‌گویم %~% گرت افتد گذر به عالم هوش # 38 آن شناسد حدیث این دل مست %~% که ازین باده کرده باشد نوش # 39 در دلم آتشست و در چشم آب %~% جای آن باشد ار برآرم جوش # 40 اوحدی بازگشت گوشه نشین %~% اگرم فتنه‌ای نگیرد گوش # 41 نیست رنگی در آبگینه و آب %~% باده‌شان رنگ می‌دهد دریاب # 42 باده نیز اندر اصل خود آبیست %~% کافتابش فروغ بخشد و تاب # 43 ز آب بی‌رنگ شد عنب موجود %~% و ز عنب شیره و ز شیره شراب # 44 زین منازل نکرده آب گذر %~% هیچ کس را نکرده مست و خراب # 45 باش تا رنگ دید و بینی بوی %~% عقل ازو سکر دید و غافل خواب # 46 اگرت چشم دوربین باشد %~% برگرفتم از آن جمال نقاب # 47 غیر ازو هر چه می‌نماید رخ %~% نیست یکباره جز غرور و سراب ms498 # 48 دیده اوحدی به جستن اوست %~% گر بیابد به کام دیده جواب # 49 جز تو کس در جهان نمی‌دانم %~% وز تو چیزی نهان نمی‌دانم # 50 بی‌نشان تو نیست یک ذره %~% به جز این یک نشان نمی‌دانم # 51 با تو پوشیده حالتیست مرا %~% که درستش بیان نمی‌دانم # 52 گرچه داناست نام من لیکن %~% تا نگویی: بدان نمی‌دانم # 53 این تویی یا منم بگو تا: کیست %~% شرح این کن که آن نمی‌دانمم # 54 آن چنانم به بویت ای گل مست %~% که گل از بوستان نمی‌دانم # 55 به اشارت حدیث خواهم گفت %~% که غریبم زبان نمی‌دانم # 56 دوستان جز حدیث او مکنید %~% که من این داستان نمی‌دانم # 57 اوحدی باز در میان آمد %~% کام او زین میان نمی‌دانم # 58 چون پس از عمرها که گردیدم %~% راه این آستان نمی‌دانم # 59 باز غوغای او علم برداشت %~% عشق او خنجر ستم برداشت # 60 هرچه بی‌راه دید غارت کرد %~% و آنچه بر راه دید هم برداشت # 61 دوست احرام آشنایی بست %~% نام بیگانه زین حرم برداشت # 62 خطبها چون به نام او کردند %~% جمله را سکه از درم برداشت # 63 آفتاب رخش ظهور گرفت %~% وز دل من غمام غم برداشت # 64 مطرب عشق را نوا نو شد %~% کین کهن جامه جام جم برداشت # 65 اندر آن جام چون خدا را دید %~% از کتاب خودی رقم برداشت # 66 روز صید آن سوار ازین نخجیر %~% پر بیفگند لیک کم برداشت # 67 دل نادان من امانت عشق %~% هم به پشتی آن کرم برداشت # 68 دست او چون به حکم دستوری %~% از من و اوحدی قلم برداشت # 69 مستمع نیست تا بگویم راست %~% کندرین گنبد این نوا چه نواست # 70 هر چه گویی درو چو آن شنوی %~% پس یکی باشد این یک و دو چراست # 71 تو یکی او یکی دو باشد دو %~% این یکی زان یکی بباید کاست # 72 رشته‌ای گر هزار تو گردد %~% چون سر رشته یافتی یکتاست ms499 # 73 گر ز دریا جدا شود قطره %~% نه که دریا جدا و قطره جداست # 74 یار با ماست وین سخن ز نهفت %~% من برون می‌برم چو موی ز ماست # 75 نیست بی زبده شیر اشارت کن %~% که کدامست شیر و زبده کجاست # 76 آسمان و زمین گرفت این نور %~% باز بینید کین چه نشو و نماست # 77 اوحدی‌وار می‌زنم در دوست %~% تا چه در می‌زند ارادت و خواست # 78 ساختم پرده گر نگردد کج %~% کردم آهنگ اگر بیاید راست # 79 سایه نور پاش می‌بینم %~% زانکه در جمله جاش می‌بینم # 80 آفتابی بدین عظیمی را %~% ذره‌ای در هواش می‌بینم # 81 آنکه عمری بگشتم از پی او %~% با خود اندر سراش می‌بینم # 82 روز و شب در بلاش می‌سوزم %~% تا نگویی: بلاش می‌بینم # 83 این که وقتی بنالم از غم او %~% نه که از خود جداش می‌بینم # 84 بینشم بی‌خدا کجا باشد %~% چو به نور خداش می‌بینم # 85 صورت او چو روشن آینه‌ایست %~% که جهان در صفاش می‌بینم # 86 هر چه از کاینات گیرد رنگ %~% جمله در خاک پاش می‌بینم # 87 اوحدی در قفای ماست دگر %~% دو سه روز از قفاش می‌بینم # 88 بده ای ساقی آن شراب چو زنگ %~% بزن ای مطرب حریفان چنگ # 89 که نیابی تو بی‌پریشانی %~% دل که باشد به زلف یار آونگ # 90 با من ار می‌روی به جستن او %~% دامن خویشتن بگیر به چنگ # 91 کانچه جستی درون جبه تست %~% خواهش از روم جوی و خواه از زنگ # 92 ز آب و گل زاده‌ای از آنی گم %~% در بیابان جهل چون خر لنگ # 93 از دل و جان برآی تا برود %~% در دمی همت تو صد فرسنگ # 94 کاهن و سنگ را چو آب کند %~% آتشی کو بزاد از آهن و سنگ # 95 نام و نقش خود از میان برگیر %~% تا ترا در کنار گیرد تنگ # 96 خواجه جانست چون بمیرد تن %~% باده آبست چون ببرد ms500 رنگ # 97 اوحدی شد به عاشقی بد نام %~% آن نگار از زمانه دارد ننگ # 98 یار دوشم ز راه مهمانی %~% به خرابی کشید و ویرانی # 99 داشت در پیش رویم آینه‌ای %~% تا بدیدم درو به آسانی # 100 که جزو نیست هر چه می‌دانم %~% که ازو خاست هر چه می‌دانی # 101 انس با عالم الهی گیر %~% به تو گفتم طریق انسانی # 102 دو قدم بیش نیست راه ولی %~% تو در اول قدم همی‌مانی # 103 گر نه آن نور در تجلی بود %~% آن «اناالحق» که گفت و «سبحانی» # 104 که تواند به غیر او گفتن %~% «لیس فی جبتی» که می‌خوانی # 105 هر چه هستیست در تو موجودست %~% خویشتن را مگر نمی‌دانی # 106 ای که روز و شبت همی‌خوانم %~% گرچه هرگز مرا نمی‌خوانی # 107 زان شراب بقا بده جامی %~% تا تن اوحدی شود فانی # 108 آشکارا اگر توانم نیک %~% ورنه تا می‌توان به پنهانی # 109 پرسش خسته‌اش روا باشد %~% که درین درد بی‌دوا باشد # 110 کس درین خانه نیست بیگانه %~% مرد باید که آشنا باشد # 111 در جهان تو باشد این من و تو %~% در جهان خدا خدا باشد # 112 بنماید ترا چنانکه تویی %~% اگر آیینه را صفا باشد # 113 بی‌قفا روی نیست در خارج %~% وندر آیینه نی‌قفا باشد # 114 اندر آیینه هیچ ننماید %~% که نه این شهریار ما باشد # 115 در صفا نیست صورت دوری %~% دوری از ظلمت هوا باشد # 116 این جدایی و کندی روشست %~% روش عاشقان جدا باشد # 117 از خطای خطست اگر دویی است %~% این دو بینی از آن خطا باشد # 118 اوحدی گر ز دوست برگردد %~% هر دم اندر دم بلا باشد # 119 چون درین آفتاب می‌سوزم %~% تا ز من ذره‌ای به جا باشد # 120 چیست این دیر پر ز راهب و قس %~% بسته بر هم هزار زنگ و جرس # 121 زین طرف نغمه‌ای که: «لاتامن» %~% زان جهت غلغلی که: «لاتیاس» # 122 عهد و میثاق کرد گرگ و ms501 شبان %~% یار و انباز گشت دزد و عسس # 123 چند ازین جستجوی باطل چند %~% بس ازین گفتگوی بیهده بس # 124 حرف زاید منه برین جدول %~% نقش خارج مزن برین اطلس # 125 کندرین خنب نیست جز یک رنگ %~% وندرین خانه نیست جز یک کس # 126 یک حدیثست و صد هزار ورق %~% یک سوارست و صد هزار فرس # 127 عیب ما نیست گر نمی‌بینیم %~% گوهری در میان چندین خس # 128 نیست در کارخانه جز یک کار %~% و آن تو داری به غور کار برس # 129 دلم از زهد اوحدی بگرفت %~% گر امانم دهد اجل زین پس # 130 همه عالم پرست ازین منظور %~% همه آفاق را گرفت این نور # 131 هر یک از جانبیش می‌جویند %~% مصطفی از حرم کلیم از طور # 132 اصل این کل و جز و یک کلمه است %~% خواه توراة از خوان و خواه زبور # 133 حاصل شهر عاشقان شهریست %~% گرد بر گرد آن هزاران سور # 134 باش تا نقد او شود پیدا %~% باش تا کار او رسد به ظهور # 135 گرچه در پیش چشم و ما مفلس %~% دست در دستگاه و ما مهجور # 136 یار نزدیک‌تر ز تست به تو %~% تو ز نزدیک او چرایی دور # 137 تاکنون اوحدی اگر می‌پخت %~% آرزوی بهشت و حور و قصور # 138 رفتنی رفت بعد ازین تو مرا %~% گر گنه گار داری ار معذور # 139 مدتی من به کار خود بودم %~% با خود و روزگار خود بودم # 140 صورتی چند نقش می‌بستم %~% گرچه هم در دیار خود بودم # 141 به دیار کسان شدم ناگاه %~% گرچه هم در دیار خود بودم # 142 به در هر حصار می‌گشتم %~% نه که من در حصار خود بودم # 143 سالها یار یار می‌گفتم %~% خود به تحقیق یار خود بودم # 144 گفتم: او را شکار کردم لیک %~% چون بدیدم شکار خود بودم # 145 یک شبم یار در کنار کشید %~% روز شد در کنار خود بودم # 146 غم دل با ms502 کسی نخواهم گفت %~% چون غم و غمگسار خود بودم # 147 اوحدی پیش من حجاب نشد %~% زانکه خود پرده‌دار خود بودم # 148 گفتم: این اختیار نیست مرا %~% چون که در اختیار خود بودم # 149 دوست به کاروان «کن فیکون» %~% آمد از شهر لامکان بیرون # 150 عور گشت از لباس بیچونی %~% باز پوشید کسوت چه و چون # 151 گر بر آمد بصورت لیلی %~% گه در آمد بدیده مجنون # 152 گاه مشهور شد بیت نور %~% گاه مذکور شد بسورت نون # 153 چون به آب و زمین او بودست %~% ریشه و بیخهای گوناگون # 154 پیش کافور و زنجبیل نهاد %~% عسل و تین و روغن زیتون # 155 می‌سرشت این چهار جسم بهم %~% مدتی تا تمام شد معجون # 156 دردها را دوانهاد دوا %~% زهرها را ازو نبشت افسون # 157 اوحدی شربتی از آن بچشید %~% گشت دیوانه «والجنون فنون» # 158 پر دویدم بهر دری زین پیش %~% بر من این در چو بازگشت اکنون # 159 می‌بیاور که توبه بشکستم %~% یا مده می که از غمش مستم # 160 نی که من جز به می نخواهم داد %~% بعد ازین گر به جان رسد دستم # 161 درجهان می مرا چنان سازد %~% که ندانم که در جهان هستم # 162 خلوتی داشتم به جستن او %~% چون بجست او مرابرون جستم # 163 به یکی کردم از دو عالم روی %~% دیده از دیگران فرو بستم # 164 در کف پای آن یکی خاکم %~% بر سر کوی آن یکی پستم # 165 ببریدم دل از تعلق غیر %~% زان بریدن به دوست پیوستم # 166 ز اوحدی دل به رنج بود و چو دل %~% اوحدی شد ز اوحدی رستم # 167 تا به اکنون ز پند گویان بود %~% بند بر پای و حلق در شستم # 168 بعد از این چون به حکم گستاخی %~% در خرابات عشق بنشستم # 169 گر به دست آوریم دامن دوست %~% همه او را شویم و خود همه اوست # 170 آنکه او را در آب می‌جویی %~% همچو آیینه ms503 با تو رو در روست # 171 تو تویی و تو از میان برگیر %~% کز تویی تو رشته تو دو توست # 172 گر شود کوزه کوزه‌گرنه شگفت %~% که بسی کاسه سوده گشت و سبوست # 173 تو به مویی بجسته‌ای ورنه %~% از تو تا آنکه جسته‌ای یک موست # 174 همه از یک درخت رست این چوب %~% که گهی صولجان و گاهی گوست # 175 «ها» که اسم اشارتست از اصل %~% الفش را چو واو کردی هوست # 176 انقلابی ضرورتست این‌جا %~% تا تو این مغز بر کشی از پوست # 177 منشین تشنه اوحدی که ترا %~% پای در آب و جای بر لب جوست # 178 مدتی توبه داشتم و اکنون %~% که خرابات عشق در پهلوست # 179 هر چه من گویمای دبیر امروز %~% نه به خویشم ز من مگیر امروز # 180 قلم نیستی به من در کش %~% که گرفتارم و اسیر امروز # 181 میل یار قدیم دارد دل %~% تن ازین غصه‌گو: بمیر امروز # 182 سالها در کمین نشستم تا %~% در کمانم کشد چو تیر امروز # 183 رو بشارت بزن که گشت یکی %~% با غلام خود آن امیر امروز # 184 چشم گژبین چو از میان برخاست %~% راست شد شاه با فقیر امروز # 185 پرده برمن مدر که نتوان دوخت %~% نظر از یار بی نظیر امروز # 186 چون در آمیخت آب ما با شیر %~% چون جدا می‌کنی ز شیر امروز # 187 اوحدیجز حدیث دوست مگوی %~% که جزو نیست در ضمیر امروز # 188 به تو رمزی بگویم ار شنوی %~% از زبانم سخن پذیر امروز: # 189 چند وچند ای دل ملامت کش %~% زین من و ما و این عمامه و فش # 190 سر مگردان ز خنجر آن دوست %~% رخ مپیچان ز تیر آن ترکش # 191 نوشدارو که: غیر دوست دهد %~% زهر باشد به خاک ریز و مچش # 192 دل ز دنیا و آخرت برگیر %~% به چنین جوع روزه گیر و عطش # 193 رخ به وحدت نهاده‌ای بردار %~% از میان اختلاف ms504 روم و حبش # 194 قل کن روی کعبتین جهت %~% تا ببینی یکی مقابل شش # 195 چند گویی که خانه تاریکست %~% نیست تاریک چشم تست اعمش # 196 قابلی نیست چون پذیرد نور %~% آتشی نیست کی بسوزد غش # 197 ز احد گر نشان همی طلبی %~% به سر اوحدی قلم درکش # 198 در بدین ناخوشان ببند امروز %~% تا برانیم چند روزی خوش # 199 اشک من سرخ کرد و رویم زرد %~% با من آن بی‌وفا ببین که چه کرد # 200 همچو خون در رگست و رگ در تن %~% آنکه آبم ببرد و خونم خورد # 201 عشق آن دوست چون برآرد دست %~% سر ز پا پا ز سر نداند مرد # 202 همه را کشت تا نماند غیر %~% کشته را سوخت تا بماند فرد # 203 می‌کشد تیغ و نیست پای گریز %~% می‌کشد زار و نیست جای نبرد # 204 تا دو چشمم به دست بینا شد %~% هجر او وصل گشت و خارش ورد # 205 پیش ابداعیان چه دیر و چه زود %~% نزد توحیدیان چه گرم و چه سرد # 206 این همه نقشها که می‌بینی %~% از یکی کارگاه دان و نورد # 207 اوحدی گر یکی شود با ما %~% از حریفان همی بریم این نرد # 208 قصه درد خویشتن گفتم %~% گر نیاید پدید داروی درد PageV1P1115 ### || [genre: Tk] # 1 هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا %~% آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا # 2 در دل آهنگ حجازست و زهی یاری بخت %~% گر یک آهنگ درین پرده شود راست ~~مرا # 3 سرم از دایره صبر برون خواهد شد %~% شاید ار بگسلم این بند که در پاست ~~مرا # 4 از خیال حجر اسود و بوسیدن او %~% آب زمزم همه در عین سویداست مرا # 5 دل من روشن از آنست که از روزن فکر %~% ریگ آن بادیه در دیده بیناست ~~مرا # 6 بر سر آتش سوزنده نشینم هردم %~% از هوای دل آشفته که برخاست مرا # 7 دلم از حلقه آن خانه مبادا ms505 محروم %~% کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست ~~مرا # 8 عمر بگذشت ز تقصیر حذر باید کرد %~% به در کعبه اسلام گذر باید کرد # 9 ناگزیرست در آن بادیه از خشک لبی %~% تکیه بر گریه این دیده‌تر باید ~~کرد # 10 گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد %~% سرمه‌وارش همه در دیده سر باید ~~کرد # 11 آب و نان و شتر و راحله تشویش دلست %~% خورد آن مرحله از خون جگر باید ~~کرد # 12 روی چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک %~% از خود و هستی خود جمله سفر ~~باید کرد # 13 سر تراشیدن و احرام گرفتن سهلست %~% از سر این نخوت بیهوده بدر باید ~~کرد # 14 شرح احرام و وقوف و صفت رمی و طواف %~% با دل خویش به تقریر دگر باید ~~کرد # 15 یارب امسال بدان رکن و مقامم برسان %~% کام من دیدن کعبه است و به ~~کامم برسان # 16 دولت وصل تو هرچند که خاصست دمی %~% عام گردان و بدان دولت عامم برسان # 17 جز به کام مدد و عون تو نتوان آمد %~% راه عشق تو بدان قوت و کامم ~~برسان # 18 صبرم از پای درآمد تو مرا دست بگیر %~% به سر تربت این صدر همامم ~~برسان # 19 چون هلال ار بپسندی که بمانم ناقص %~% به جمال رخ آن بدر تمامم برسان # 20 هندوی آن درم ار خواجه جوازی بدهد %~% صبح بیرون برو روزست به شمامم ~~برسان # 21 گر بدان روضه گذارت بود ای باد صبا %~% عرضه کن عجز و زمین بوس و ~~سلامم برسان # 22 ای رخت قبله احرار بگردانیده %~% شرک را گرد جهان خوار بگردانیده # 23 سکه شرع ترا قوت این دین درست %~% بهر اقلیم چو دینار بگردانیده # 24 کافران جمله ز شوق سر زلف تو کمر %~% در میان بسته و زنار بگردانیده # 25 روز هجرت به لعاب دهنش خصم ترا %~% عنکبوتی ز در غار بگردانیده # 26 سر عشقت دل عشاق به دست آورده %~% دست قهرت ms506 سر اغیار بگردانیده # 27 شوق دیدار تو دولاب فلک را هر شب %~% ز آب این دیده بیدار بگردانیده # 28 تحفه را هر سحری باد صبا از سر لطف %~% بوی زلف تو به گلزار بگردانیده # 29 بوی مشک از سر زلف تو به چین آوردند %~% بت پرستان ختا روی به دین ~~آوردند # 30 آن عروسست کمالت که سر انگشتان %~% در قمر وصمت نقصان مبین آوردند # 31 لشکر طره هندوی تو بر اهل ختا %~% ای بسا صبح که از شام کمین آوردند # 32 تا حدیث تو نمود اهل معانی را روی %~% رخنه در قیمت درهای ثمین آوردند # 33 دلشان سخت و سیه چون حجراسود بود %~% مردم مکه که در مهر تو کین ~~آوردند # 34 خفته عشق تو هر روز فزون خواهد شد %~% خود چنینست نگویم که: چنین ~~آوردند # 35 برق دل گرم شد از غیرت و بگریست چو ابر %~% اندر آن شب که یراق تو به ~~زین آوردند # 36 آن شب از هر چه به زیر فلک ماه بماند %~% جز تو چیزی نشنیدیم که آگاه ~~بماند # 37 جبرییل ارچه در آن شب ز رفیقان تو بود %~% حاصل آنست که در نیمه آن ~~راه بماند # 38 چون براق تو بدید آتش برق عظمت %~% گشت حیران و در آن آخر بی‌کاه ~~بماند # 39 داشت هر رقعه وجود تو ز کثرت رختی %~% رخت آن رقعه چو پرداخته شد شاه ~~بماند # 40 آتشی در شجر اخضر هستی افتاد %~% چون شجر سوخته شده «انی اناالله» ~~بماند # 41 صبح با آن نفس سرد چو دیر آگه شد %~% از شب وصل تو با گریه و با آه ~~بماند # 42 دیدنی‌ها همه دیدی و بگفتی به همه %~% هر که باور نکند قول تو در چاه ~~بماند # 43 سر ز برد یمن ای برق یمان بیرون آر %~% دل کوته نظران را ز گمان بیرون ~~آر # 44 علم صدق به ایوان فلکها برکش %~% لشکر شرع به صحرای جهان بیرون آر # 45 خار ms507 دریای دل ما ز فراق رخ تست %~% دسته‌ای گل ز در روضه جان بیرون آر # 46 هر نشانی که تو داری همه دیدیم کنون %~% ز پس پرده رخ فتنه‌نشان بیرون ~~آر # 47 بی‌سخن‌های تو قلب دل ما زر نشود %~% کیمیای سخن از درج دهان بیرون آر # 48 بدعت از هر طرفی سر به میان برد دگر %~% تیغ اعجاز نبوت ز میان بیرون ~~آر # 49 ما ز کردار بد خویش ز جان در خطریم %~% این خطر بنگر و آن خط امان ~~بیرون آر PageV1P1116 ### || [genre: Tk] # 1 هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت %~% اندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمت # 2 رحمت آری اگر این گریه ببینی لیکن %~% خفته باشی تو چو بیدار بگریم ز ~~غمت # 3 خار خار گل رویت چو به باغی بروم %~% بروم بر گل و بر خار بگریم ز غمت # 4 دل من بی‌رسن زلف تو چون سنگ شود %~% بر دل تنگ به خروار بگریم ز غمت # 5 بر سر کوی تو از شوق تو من هر نفسی %~% # 6 در غمت زار بگریم من و از بی‌مهری %~% بازخندی چو تو من زار بگریم ز ~~غمت # 7 اوحدی دوش مرا گفت: بکن چاره خویش %~% چاره آنست که : ناچار بگریم ز ~~غمت # 8 پیش زخم تو به از سینه سپر می‌بایست %~% با غم عشق تو تدبیر دگر ~~می‌بایست # 9 احتراز ای دل ازین کار چه سودست امروز %~% پیشتر زانکه درافتیم حذر ~~می‌بایست # 10 هر شبم دل ز فراق تو بسوزد صد بار %~% باز گویم که: از این سوخته‌تر ~~می‌بایست # 11 آستین ز آب دو چشم این که همی تر گردد %~% دامنم بی‌تو پر از خون جگر ~~می‌بایست # 12 آبرویم ببرد هر نفس این دیده تر %~% خاک پای تو درین دیده تر می‌بایست # 13 جانم از تنگی این دل به لب آمد بی‌تو %~% با چنین دل غم عشق تو چه در ~~می‌بایست # 14 اوحدی را شب هجرت ز ms508 نظر نور ببرد %~% شمع رخسار تو در پیش نظر ~~می‌بایست # 15 تو برفتی و دلم قید هوای تو هنوز %~% هوس دیده به خاک کف پای تو هنوز # 16 گر نشانی ز جفا چون مژه تیرم در چشم %~% دیده من نشکیبد ز لقای تو ~~هنوز # 17 بر سر ما بگزیدی تو بهر جای کسی %~% ما کسی را نگزیدیم بجای تو هنوز # 18 گفته بودی که : دوایی بکنم درد ترا %~% ما در آن درد به امید دوای تو ~~هنوز # 19 ای که عمری سر من بر خط فرمان تو بود %~% تو به فرمان خودی من به رضای ~~تو هنوز # 20 گر به شاهی برسم سایه ز من باز مگیر %~% که گدای توام ای دوست گدای تو ~~هنوز # 21 اوحدی قصه ز سر گیر و بر دوست بنال %~% که بگوشش نرسیدست دعای تو هنوز PageV1P1117 ms509