######OpenITI# #META# title: jamjam #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/ouhadi/jaamejam/ #META#Header#End# # 1 قل هوالله لامره قد قال %~% من له‌الحمد دائما متوال # 2 احد غیر واجب باحد %~% صمد لم یلد و لم یولد # 3 آنکه هست اسم اعظمش مطلق %~% حی و قیوم نزد زمره حق # 4 آنکه بی‌نام او نگشت تمام %~% نامه ذوالجلال و الاکرام # 5 آنکه فوقیتش مکانی نیست %~% وآنکه کیفیتش نشانی نیست # 6 آنکه بیرون ز جوهر و عرضست %~% وآنکه فارغ ز صحت و مرضست # 7 آنکه تا بود یار و جفت نداشت %~% وآنکه تا هست خورد و جفت نداشت # 8 آنکه زاب سفید و خاک سیاه %~% صنع او آفتاب سازد و ماه # 9 آنکه مغزست و این دگرها پوست %~% وآنکه چون نیک بنگری همه اوست # 10 آنکه او خارج از عبارت ماست %~% ذات او فارغ از اشارت ماست # 11 نیست انگشت را به حرفش راه %~% مگر از لا اله الالله # 12 خرد ادراک ذات او نکند %~% فکر ضبط صفات او نکند # 13 دور و نزدیک و آشکار و نهان %~% کردگار جهانیان و جهان # 14 همه کروبیان عالم غیب %~% سر فرو برده زین دقیقه به جیب # 15 هر چه کرد و کند به هر دو سرا %~% کس ندارد مجال چون و چرا # 16 از حدیث چه و چگونه و چند %~% هستیش کرده بر زبانها بند # 17 ای منزه کمالت از کم و کاست %~% هر چه دور از هدایت تو نه راست # 18 راز پنهان آفرینش تو %~% نتوان دید جز ببینش تو # 19 در نهان نهان نهفته رخت %~% در عیان همچو گل شکفته رخت # 20 خالق هر چه بود و هست تویی %~% آنکه بگشود وانکه بست تویی # 21 بنبستی دری که نگشودی %~% هستی امروز و باشی و بودی # 22 از عدم در وجود میری %~% پیش خود در سجود میری # 23 ندهینعمت تو بیشی هست %~% بدهی عادت توپیشی هست # 24 ما چه پوشیم اگر نپاشی تو %~% چه خوریم ار مدد نباشی تو # 25 نتوانیم گفت و نیست شکی %~% شکر نعمت ز صد ms001 هزار یکی # 26 کس خبردار کنه ذات تو نیست %~% فکر کس واقف صفات تو نیست # 27 عرش کم در بزرگواری تو %~% فرش در موکب عماری تو # 28 ای تو بیچون چگونه دانندت %~% چیستیبر چه اسم خوانندت # 29 عقل ذات تو را چه نام نهد %~% فکرت اینجا چگونه گام نهد # 30 نیستت جای در چه جایی تو %~% همه زان تو خود کرایی تو # 31 قدرتت در عدد نمی‌گنجد %~% قدر در رسم و حد نمیگنجد # 32 رخت از نور خود درآورده %~% پیش دلها هزار و یک پرده # 33 دل ز بوی تو بوی جان شنود %~% جان چه گوی ترا همان شنود # 34 رحمتت دایمست و پاینده %~% لایزال از تو خیر زاینده # 35 چونکه ذات تو بیکران باشد %~% کس چه گوید ترا که آن باشد # 36 نه به ذات تو اسم در گنجد %~% نه به گنجت طلسم در گنجد # 37 بسمو تو چون نپیوندیم %~% سمت و اسم بر تو چون بندیم # 38 چون نبیند کسی تمام ترا %~% چون بداند که چیست نام ترا # 39 اسم را نار در زند نورت %~% چه طلسمی که چشم بد دورت # 40 ذات و اسم تو هر دو ناپیداست %~% عقل در جستن تو هم شیداست # 41 اوحدی این سخن نه بر سازست %~% او پدیدار و دیده‌ها بازست # 42 سخن عشق کم خریدارست %~% ورنه معشوق بس پدیدارست # 43 نیست گر نیک بنگری حالی %~% در جهان ذره‌ای ازو خالی # 44 در تو و دیدن تو خیری نیست %~% ورنه در کاینات غیری نیست # 45 بشناسش که او چه باشد و چیست %~% تا بدانی که رویت اندر کیست # 46 دوست نادیده دست بر چه نهی %~% رقم بود و هست بر چه نهی # 47 اندرین ره تو پرده کاری %~% هم تو باشی که پرده برداری # 48 گر چه هست این حکایت اندر پوست %~% ما نخواهیم جز حکایت دوست ~~PageV01P001 # 1 ای خرد را تو کار سازنده %~% جان و تن را تو دل نوازنده # 2 ms002 در صفات تو محو شد صفتم %~% گم شد اندر ره تو معرفتم # 3 روشنایی ببخش از آن نورم %~% از در خویشتن مکن دورم # 4 رشحه نور در دماغم ریز %~% زیت این شیشه در چراغم ریز # 5 تا ببینم چو در نظر باشی %~% راه یابم چو راه بر باشی # 6 بنماییچرا ندانم دید %~% ننمایی کجا توانم دید # 7 گر چه شد مدتی که در راهم %~% همچنان در هبوط این چاهم # 8 از پس پرده میکنم بازی %~% تا مگر پرده را براندازی # 9 بر درت بی‌ادب زدم انگشت %~% حلقه‌ای ساختم ز چنبر پشت # 10 تا ز در حلقه را در آویزم %~% میزنم آه و اشک میریزم # 11 بتو میپویم ای پناهم تو %~% مگر آری دگر به راهم تو # 12 سرم از راه شد به راه آرش %~% دست من گیر و در پناه آرش # 13 زین خیالات بر کنارم کش %~% پرده عفو پیش کارم کش # 14 با منی درد سر چه میخواهم %~% چو تو دارم دگر چه میخواهم # 15 کرمت چون ز من بریده نشد %~% چه ببینم دگر که دیده نشد # 16 بی‌خود ار زانکه باختم ندبی %~% تو به چوب خودم بکن ادبی # 17 با چنین داغ بندگی که مراست %~% به سر خود چه گردم از چپ و راست # 18 از تو گشت استخوان من پر مغز %~% اگر چه کاری نیامد از من نغز # 19 باد نخوت برون کن از خاکم %~% متصل کن به عنصر پاکم # 20 روشنم کن چو روز شبخیزان %~% به شبم زین وجود بگریزان # 21 چون بر اندیشم از تو اندر حال %~% مرغ اندیشه را بریزد بال # 22 تو بجویی مرا خیالست این %~% باز پرسی ز من محالست این # 23 تا حدوث مرا قدم چه کند %~% وان وجود اندرین عدم چه کند # 24 دیر شد کز دکان گریخته‌ام %~% و آب رویی که بود ریخته‌ام # 25 خجلم من ز بینوایی خویش %~% شرمسار از گریز پایی خویش # 26 وه! که از کار ms003 خود چه تنگدلم! %~% می‌نمیرم ز غم چه سنگدلم! # 27 سود دیدم سفر به آن کردم %~% بختم آشفته شد زیان کردم # 28 دلم از کار تن به جان آمد %~% هم ز من بر من این زیان آمد # 29 جگرم خون شد از پریشانی %~% آه! ازین جان سخت پیشانی! # 30 گشته چندین ورق سیاه از من %~% من کجا میروم که آه از من! # 31 تنگدستی چو من چه کار کند %~% تا ازو خود کسی شمار کند # 32 بی‌چراغ تو من به چاه افتم %~% دست من گیر تا به راه افتم # 33 جز عطای تو پایمردم نیست %~% غیر ازین اشک و روی زردم نیست # 34 از تو عذر گناه می‌خواهم %~% چون تو گفتی: بخواه میخواهم # 35 دست حاجت کشیده سر در پیش %~% آمدم بر درت من درویش # 36 مگرم رحمت تو گیرد دست %~% ورنه اسباب ناامیدی هست # 37 چکند عذر پیچ بر پیچم %~% که ز کردار خویش بر هیچم # 38 نتوانستم آنچه فرمودی %~% بتوانم به من چو بنمودی # 39 گر ببخشی تو جای آن دارم %~% ور بسوزی سزای آن دارم # 40 غم ما خور که از غمت شادیم %~% مهل از دستمان که افتادیم # 41 گر چراغی به راه ما داری %~% به در آییم ازین شب تاری # 42 ما چه داریم کان نداده تست %~% چه نهد کس که نانهاده تست # 43 به عنایت علاج کن رنجم %~% دستگاهی فرست از آن گنجم # 44 دست و دامن گشاده مییم %~% مدوان چون پیاده مییم # 45 چون گریزم که پای راهم نیست %~% چون نشینم که دستگاهم نیست # 46 گر چه دانم که نیک بد کردم %~% چه توان کرد چونکه خود کردم # 47 قلمی بر سر گناهم کش %~% راه گم کرده‌ام براهم کش # 48 گر تو توفیق بندگیم دهی %~% جاودان خط زندگیم دهی # 49 دل من خوش کن از شمایل خود %~% گردنم پر کن از حمایل خود # 50 کام من پیش تست پیشم خوان %~% خاکپای سگان خویشم خوان # 51 ms004 با وفا عقد کن روانم را %~% همدم صدق ساز جانم را # 52 دیر شد ساغر میم درده %~% که من امشب نمیروم در ده # 53 میدوم در پی تو سرگشته %~% تا به پایان برم سر رشته # 54 من ازین دو رهی به آزارم %~% تو فرستاده‌ای تو باز آرم # 55 چون نهشتند در سرم مغزی %~% نغز دانی تو کمتر از نغزی # 56 عشق و دیوانگی و سرمستی %~% کرد بازم بدین تهی دستی # 57 از برای تو در تو دارم دست %~% چون تو باشی هر آنچه باید هست # 58 کردگارا به حرمت نیکان %~% که در آرم به سلک نزدیکان # 59 ریشه آز بر کش از جانم %~% به نیاز و طمع مرنجانم # 60 از شراب حضور سیرم کن %~% در نفاذ سخن دلیرم کن PageV01P002 # 1 اوحدی گر سر لجاجت نیست %~% زو نخواهی که خواست حاجت نیست # 2 باغ و خرمن چه خواهی و ده ازو %~% زو چه خواهی که باشد آن به ازو # 3 تو ازو وقت حاجت او را خواه %~% کو نماید به هر مرادت راه # 4 گر مریدی جزو مرادت نیست %~% ور جزو خواهی این ارادت نیست # 5 هر که بی‌او رود فرو ماند %~% خیز و بیخود برو که او ماند # 6 او شوی گر ز خود فنا گردی %~% تو نمانی چو آشنا گردی # 7 مرغ آن باغ صید این دانه است %~% آنچه کردی طلب درین خانه است # 8 زلف معشوق زیر شانه تست %~% تیر آن شست بر نشانه تست # 9 به خود آنجا کسی نداند رفت %~% به خدا باشد ار تواند رفت # 10 هر چه اندر جهان او باشد %~% یا خود او یا از آن او باشد # 11 خرد اندر جهان او نرسد %~% علم بر آستان او نرسد # 12 با تو عقل ار چه بس دراز استد %~% از تو در نیم راه باز استد # 13 گر بخواند جدا ندانی شد %~% ور براند کجا توانی شد # 14 بگریزی کجا روی که نه اوست ms005 %~% بستیزی کست ندارد دوست # 15 صورتی را کزو نبود خبر %~% نقش دیوار دان و صورت در # 16 سر این نقش را چه دانی تو %~% که ز نقاش در گمانی تو # 17 ما نباشیم و این جلال بود %~% لم یزل بود لایزال بود # 18 تا تو این جاه و جای را بینی %~% به خدای ار خدای را بینی # 19 ز تو یک نفس جدا نبود %~% تو نبینی گناه ما نبود # 20 راه خود کس به خود ندید آنجا %~% ز محمد توان رسید آنجا PageV01P003 # 1 عاشقی خیز و حلقه بر در زن %~% دست در دامن پیمبر زن # 2 حب این خواجه پایمرد تو بس %~% نظر او دوای درد تو بس # 3 اوست معنی و این دگرها نام %~% پخته او بود و این دگرها خام # 4 آنکه از اصطفا بر افلا کند %~% در ره مصطفی کم از خاکند # 5 از در او توان رسید به کام %~% دیگران را بهل برین در و بام # 6 اوست در کاینات مردم و مرد %~% او خداوند دین و صاحب درد # 7 سفر آدم سفیرنامه اوست %~% درج ادریس درج خامه اوست # 8 بیعه در بیعتش میان بسته %~% زانکه ناقوس را زبان بسته # 9 بر سر او ز نیک نامی تاج %~% همه شب‌های او شب معراج # 10 پیش او خود مکن حکایت شب %~% او چراغ آنگهی شکایت بس # 11 گوهر چار عقد و نه درج اوست %~% اختر پنج رکن و نه برج اوست # 12 شقه عرض عطف دامانش %~% ملک از زمره غلامانش # 13 آن که مه بشکند به نیم انگشت %~% آفتابش چه باشد اندر مشت # 14 وانکه در دست اوست ماه فلک %~% پایش آسان رود به راه فلک # 15 شب معراج کوس مهر زده %~% خیمه بر تارک سپهر زده # 16 گذر از تیر و از زحل کرده %~% مشکل هفت چرخ حل کرده # 17 سر سر جملها بدانسته %~% شرح و تقصیل آن توانسته # 18 در دمی شد نود هزار سخن ms006 %~% کشف برجان او ز عالم کن # 19 به دمی رفته باز گردیده %~% روی او را به چشم سر دیده # 20 میم احمد چو از میان برخاست %~% به یقین خود احد بماند راست # 21 راه دان اوست جبرییلش ساز %~% هر چه او آورد دلیلش ساز # 22 ای فلک موکب ستاره حشر %~% وی ز بشرت گشاده روی بشر # 23 هاشمی نسبت قریشی اصل %~% ابطحی طینت تهامی فصل # 24 علم نصرتت ز عالم نور %~% یزک لشکرت صبا و دبور # 25 چرخ نه پایه پای منبر تو %~% به سر عرش جای منبر تو # 26 معجزت سنگ را زبان بخشد %~% بوی خلقت به مرده جان بخشد # 27 روز محشر که بار عام بود %~% از تو یک امتی تمام بود # 28 بگرفته به نور شرع یقین %~% چار یار تو چار حد زمین # 29 ز ایزد و ما درود چون باران %~% به روان تو باد و بر یاران ~~PageV01P004 # 1 ای به مهر تو آسمان در بند %~% یاد من کن چو میدهم سوگند # 2 به زمانی که عقد دین بستی %~% به زمینی که اندرو هستی # 3 به بنان قمر شکن که تراست %~% به زبان شکر سخن که تراست # 4 به دو گیسوی مشک پیوندت %~% به دو چشم سیاه دلبندت # 5 به نماز شب و قیام و قعود %~% به دعای پر و رکوع و سجود # 6 به اذان و به مسجد و محراب %~% به وضو کردن و طهارت آب # 7 به شب هجرت و حمایت غار %~% به دم عنکبوت و صحبت یار # 8 به خروج و فلک نوشتن تو %~% به عروج و به باز گشتن تو # 9 به شهادت که شد در اسلام %~% به صلوة و زکوة و حج و صیام # 10 در قناعت به نیم سیری تو %~% در شجاعت بدان دلیری تو # 11 به براق و بر فرف راهت %~% به وصول و به قربت شاهت # 12 به وقار تو در نزول ملک %~% به شکوه تو بر عقول فلک ms007 # 13 به حدیث حیات پیوندت %~% به جگر گوشگان دلبندت # 14 به شهیدان کربلا ز فسوس %~% بستم کشتگان مشهد طوس # 15 به چهل مرد و چار فرزانه %~% به دو هم خوابه و دو هم خانه # 16 به دو چشم سرشک بارانت %~% به بزرگان دین و یارانت # 17 به عقیق تو در حدیث و کلام %~% به حقوق تو در شفاعت عام # 18 به فتوحات بوقبیس و حری %~% به ثریای مکه تا بثری # 19 به صیام و به بردباری تو %~% به قیام شب و به زاری تو # 20 به جمال صحابه در عهدت %~% به رخ نه جمیله در مهدت # 21 به دل کعبه و به ناف زمین %~% به کتاب و به جبرئیل امین # 22 به حطیم و مقام و زمزم و رکن %~% به سکون مجاوران دو سکن # 23 به صفا و به مروه و عرفات %~% به مه و مهر و فرش و کرسی و ذات # 24 که مکن زان در اوحدی را دور %~% یارمندیش کن ز عالم نور # 25 گر گناهش نهفته شدن یا فاش %~% نیست اندیشه این تو او را باش # 26 زین گرانجانی و سبک پایی %~% هیچ غم نیست گر تو او رایی # 27 تو به تقصیر طاعتش منگر %~% به قصور بضاعتش منگر # 28 ز کرم یک نظر به کارش کن %~% در دو گیتی بزرگوارش کن PageV01P005 # 1 ای نخستینه فیض عالم جود %~% اولین نسخه سواد وجود # 2 روح در مکتبت نو آموزی %~% ابد از مد مدتت روزی # 3 آسمان ترا زمین سایه %~% آفتاب سپهر نه پایه # 4 لنگر کشتی نفوس تویی %~% مسعد اختر نحوی تویی # 5 هر که دور از تو دور ازو نیکی %~% وانکه نزد تو یافت نزدیکی # 6 نیست راه از تو تا به علت تو %~% بجز از بیش او و قلت تو # 7 اندر ایجاد علت اولی %~% نیست بالاتر از تو معلولی # 8 نظرت کرده تربیت جان را %~% یار او کرده نور ایمان را # 9 پیش رخ بسته‌ای ms008 ز قاف به قاف %~% تتق از زر نگار گوهر باف # 10 گوش نه چرخ بر اشارت تست %~% کاخ هفت اختر از عمارت تست # 11 یزک لشکر وجود تویی %~% قاید کاروان جود تویی # 12 دین ز حفظ تو پایدار بود %~% دل ز بوی تو با قرار بود # 13 لشکر روح را امیر تویی %~% همه طفلند خلق و پیر تویی # 14 ای ز چرخ و سروش بالاتر %~% از تو گوهر نزاد والاتر # 15 مددی ده که دیو رنجم داد %~% جان من شو که تن شکنجم داد # 16 کارگاه من از تو بر کارست %~% تو نباشی مرا چه مقدارست # 17 سایه خود مدار دور از من %~% مبر ای محض نور نور از من # 18 به فلک راه ده روانم را %~% فلکی کن به علم جانم را PageV01P006 # 1 ویحک! ای قبه زمرد رنگ %~% که ز جانم همی زدایی زنگ # 2 کارگاه تر از کونی تو %~% کس نداند که: از چو لونی تو # 3 بودنیها ز تست و آیینها %~% به تو گویی حوالتست این ها # 4 باده‌ای گر نخورده‌ای ز کجاست %~% که چو فرزین همیر وی چپ و راست # 5 در تو این گردش چنین دایم %~% هم ز شوقیست تا شدی قایم # 6 مینماید که نطق و جانت هست %~% روشی داری و روانت هست # 7 گر چه دانا به عمر پیرت گفت %~% رو که از صد گلت یکی نشکفت # 8 در چه کاری که خود درنگت نیست %~% یا چه چیزی که هیچ رنگت نیست # 9 دیده آب معلقت خواند %~% وهم دریای زیبقت خواند # 10 هم به دشت تو گاو در غله %~% هم به کوه تو گرگ در گله # 11 فارغ از فقر و احتشامی تو %~% دور از انبوه و ازدحامی تو # 12 تو و آن اختران چون ژاله %~% باغ پر میوه دشت پر لاله # 13 جوهرت را عرض زمین و زمان %~% روشت را غرض همین و همان # 14 چار عنصر ز گردشت زاده %~% تیره و ms009 روشن و نر و ماده # 15 تنت از خرق و التیام بری %~% نفست از شهوت خصام عری # 16 گشته مبنی دوام انجم تو %~% اعتدال مزاج پنجم تو # 17 رخ در آسودگی نداری هیچ %~% خبر از آسودگی نداری هیچ # 18 میکنی در جهان اثر بیخواست %~% خواهش خود به کس نگویی راست # 19 کسی از سر دورت آگه نیست %~% هیچ دانا ز غورت آگه نیست # 20 در نداری که آیمت بر بام %~% سر نداری که آیی اندر دام # 21 چیستند این بتان رنگارنگ %~% که در آغوششان کشیدی تنگ # 22 رخشان دلپذیر و جان افروز %~% گوهر تاجشان جهان افروز # 23 فرقشان را برسم بختاقی %~% افسر و تاج خالد و باقی # 24 دایم این شمع‌ها فروزنده %~% بنکاهند هیچ و سوزنده # 25 سبزه این چمن دروده نشد %~% وز بهارش گلی ربوده نشد # 26 نو عروسان کهنه کاشانه %~% خوش خرامنده خانه در خانه # 27 در سر هر کرشمه‌شان کاری %~% هر نگه کردنی و بازاری # 28 اندرین خیمه کار سازانند %~% چست و چابک خیال بازانند # 29 همه کم گوی و پر نیوشیده %~% مهره پیدا و حقه پوشیده # 30 در شبستان چرخ دولابی %~% چشمشان گشته مست بیخوابی # 31 همه چشم چراغ این دیرند %~% راهب آسا همیشه در سیرند # 32 متنفر ز نقشهای ردی %~% متوجه به حضرت احدی # 33 دیده اندر پس کریوه غیب %~% رب خود را به دیده «لا ریب» # 34 سر بسر جان و تن به تن خردند %~% همه جوینده اله خودند # 35 گر چه از داد و ده جدا باشند %~% مدد سایه خدا باشند PageV01P007 # 1 در جهان تا که سایه شاهست %~% جور مانند سایه در چاهست # 2 دو جهان را صلای عید زدند %~% سکه بر نام بوسعید زدند # 3 جفت خورشید شد در ایامش %~% نام سلطان محمد از نامش # 4 داور داده ده بهادر خان %~% که نیامد نظیر او به جهان # 5 شاه کشور تراز والا طرز %~% شاه دانا نواز دانش ورز # 6 شاه توفیق جوی ms010 صافی تن %~% شاه تحقیق گوی صوفی فن # 7 شاه شب زنده‌دار عزلت جوی %~% شاه پاکیزه خلوت کم گوی # 8 صمت و تقلیل و عزلتست و سهر %~% که اساس ولایتست و ظفر # 9 هر کسی را که این صفت ازلیست %~% در کرامات پادشاه ولیست # 10 این یقین درست کو را هست %~% تیغ و گرزی چه بایدش در دست # 11 دشمنش گر هزار کس باشد %~% زو سر تازیانه بس باشد # 12 زنده‌ای را که او نخواست نزیست %~% گر کرامات نیست این پس چیست # 13 آنکه رفت از درش نیامد باز %~% ما به این دیده دیده‌ایم این راز # 14 و آنکه را دوست داشت چشمش روی %~% هم چو زینب حرام شد بر شوی # 15 چه کنی از جنید و شهرش یاد %~% اینک این هم جنید و هم بغداد # 16 مرشد دین طریقت او بس %~% کاشف حق حقیقت او بس # 17 حال این شاه گر ز من پرسی %~% جبرییلست بر سر کرسی # 18 همه علمی به کام دانسته %~% سر گیتی تمام دانسته # 19 قمری رخ عطاردی خامه %~% پارسی خط و ایغری نامه # 20 در جبینش ز عصمت مهدی %~% همه پیدا ظهور هم عهدی # 21 نام مهدی ز مهد مشتق شد %~% عصمت شاه مهد مطلق شد # 22 بر خلایق ز بس بلندی رای %~% روی او را عزیز کرد خدای # 23 هر که با نامش آشنا گردید %~% همه حاجات او روا گردید # 24 چرخ بسته میان به طاعت او %~% بحر محتاج استطاعت او # 25 درچمن گفته بلبل و قمری %~% مدح این گلبن اولوالامری # 26 عقل همتای او ندارد یاد %~% چرخ مانند او ندید و نزاد # 27 ز صفش نام بده چتر و علم %~% در کفش کام دیده تیغ و قلم # 28 فتح با رایتش به همراهی %~% ملک بگرفته ماه تا ماهی # 29 از دلش جمله داد و دین زاید %~% ملک را خود ملک چنین باید # 30 جاودان جمله داد و دین زاید %~% ملک را خود ملک ms011 چنین باید # 31 جاودان باد و بر خوراد از بخت %~% شاه بغداددار کسری تخت # 32 شرعین الکمال بادا دور %~% از چنین شاه و از چنین دستور PageV01P008 # 1 خسروی طاهر و وزیری پاک %~% هر دو در دین مبارز و چالاک # 2 آن فلک را کشیده اندر سلک %~% وین جهان را نظام داده به کلک # 3 آن چو ماهست بر سپهر جلال %~% وین چو مهرست در جهان کمال # 4 شب دین از فروغ این شده روز %~% دل کفر از شعاع آن پر سوز # 5 هر چه این گفت او خلاف نکرد %~% و آنچه این او جز اعتراف نکرد # 6 تن آن دل شده دل این جان %~% جان آن سال و مه بر جانان # 7 زهره در بزم آن کژ آهنگی %~% ماه با عزم این کهن لنگی # 8 قول آن را به راستی پیوند %~% عزم این مر مخالفان را بند # 9 دل ز تضعیف این به برگ و نوا %~% حکم تالیف آن روان و روا # 10 آن به شاهی فلک گزید اورنگ %~% وین بمیری ز ماه دارد ننگ # 11 آن به بغداد عشق غارت کرد %~% وین به تبریز دین عمارت کرد # 12 تیغ این منهی رموز ظفر %~% کلک او محرز کنوز قدر # 13 سر این با خدای و خلق درست %~% سیر آن در رضای خالق چیست # 14 هر زمان فکر آن به طرزی نو %~% هر دمی بخت این و ارزی نو # 15 دو جهانند هر تنی به هنر %~% بل دو جانند در تنی مضمر # 16 سخت نیکند چشم بدشان دور %~% باهم این پادشاه و این دستور PageV01P009 # 1 صاحب ابر دست دریا کف %~% میر عباد عبد آصف صف # 2 کار فرمای هفت چرخ مشید %~% بوالمحامد محمد بن رشید # 3 ملجا ملت و ملاذ عباد %~% زبده چهار عنصر متضاد # 4 اختری حکم و آسمانی جاه %~% خاوری شهر و خاورانی شاه # 5 هشتم هفت کوکب معلوم %~% پنجم چار گوهر معصوم # 6 رای او پشتوان رایت شاه ms012 %~% روی او قبله امیر و سپاه # 7 دین و دنیا ازو دو «من ذلک» %~% رقبه او رقاب را مالک # 8 لشکر فضل را مبارز اوست %~% خلق حشوند جمله بارز اوست # 9 کف او را دو کون یکشبه خرج %~% در سر انگشت او دو گیتی درج # 10 دل و دستش بداد داد جهان %~% در سر او نرفت باد جهان # 11 مال را پایمال دستش کرد %~% مکر دنیا بدید و پستش کرد # 12 سفره چرخ و نان شطرنجی %~% چیست تا در سماط او سنجی # 13 پیکر مردی و نکوکاری %~% کرده از ترک او کله داری # 14 داده بزمش ز راه مستوری %~% جام می را به سنگ دستوری # 15 عقل کلی گرفته دانش و پند %~% زان شفا بخش کلک قانون بند # 16 عین معینست صورت ذاتش %~% عمده راستی اشاراتش # 17 کرده بر تخت نیک تدبیری %~% رافت و رحمتش جهانگیری # 18 به عیاری که نقد او سنجند %~% نقره ماه و مهر ده پنجند # 19 جمع بستند دخل او با خرج %~% آسمان و زمین درو شد درج # 20 کشور ظلم و جور غارت کرد %~% ملک او ازو روی در عمارت کرد # 21 پرده از روی برگرفت هنر %~% زندگانی ز سر گرفت هنر # 22 دشمنان را فگند در بیشه %~% هیبت او چو دیو در شیشه # 23 همچو برجبیس در فضای سپهر %~% ترک ترکش سپرده تارک مهر # 24 زیج مهرست رای رخشانش %~% رصد ماه در گریبانش # 25 ای به تحریر دفتر و نامه %~% آزری نقش و مانوی خامه # 26 کار تو سر بسر کراماتست %~% ذات تو سالک مقاماتست # 27 آسمان چیست عطف دامانت %~% خواجگی منصب غلامانت # 28 سلطنت سایه صدارت تو %~% نه فلک مسند وزارت تو # 29 قلمت مشک بیز و غالیه سای %~% قدمت شهر گیر و قلعه گشای # 30 لوح محفوظ طبع دراکت %~% عرش ملحوظ خاطر پاکت # 31 اندرین آب خیز نوح تویی %~% وندرین دامگه فتوح تویی # 32 تا بدین نی کشید چنگ تو دست %~% عود ms013 چون چنگ برکنار نشست # 33 تیر خطی نبشت در سلکی %~% تا بنان ترا کند کلکی # 34 زیج جاماسب روزنامه تست %~% افسر مشتری عمامه تست # 35 نافه آهوان سنبل چر %~% کرده طیب از نسیم خلق توجر # 36 دشمنانت چو برف از آن سردند %~% که چو یخ جمله سایه پروردند # 37 گر چه ز آتش جوازشان دادی %~% هم به سردی گدازشان دادی # 38 با ستیزنده کم ستیزی تو %~% خون دشمن به پینه ریزی تو # 39 بشکنی گر به حکم بر تابی %~% محور این دوقطب دولابی # 40 ازطریق سخاوت و حری %~% هر ندیمت چو کوکب دری # 41 قلمت نقش بند دفتر کن %~% کرمت ضامن عروج سخن # 42 یزک لشکر تو قطب شمال %~% پرچم رایت تو جرم هلال # 43 جفت خاک در تو طاق فلک %~% آستانت به از رواق فلک # 44 عرش بلقیس کرسی حرمت %~% خاتم جم پشیزه کرمت # 45 داد دنیا تو دادی و دین هم %~% لاجرم آن ببردی و این هم # 46 کس درین عرصه بلند هوا %~% به سخن چون تو نیست کام روا # 47 چه شود گر ز راه دلجویی %~% قلمت چون کند سخن گویی # 48 به میان سخن که میسازد %~% سخن اوحدی در اندازد # 49 ای به حق خاتم اندر انگشتت %~% راست باد از برادران پشتت # 50 باش جاوید و خرم و خندان %~% زان فروزنده روی فرزندان # 51 هست جای تو چون سرای سرور %~% که مباد ایمنی ز جای تو دور PageV01P010 # 1 ای همایون سرای فرخنده %~% که شد از رونقت طرب زنده # 2 طاق کسری ز دفترت کسریست %~% هشت جنت ز گلشنت قصریست # 3 خاکت از مشک و سنگت از مرمر %~% بادت از خلد و آبت از کوثر # 4 کوه پیموده سنگ و بر سخته %~% بهر فرش تو تخته بر تخته # 5 با زر شمسه تو در یاری %~% لاجورد سپهر زنگاری # 6 کاشی و آجرت به هر خرده %~% مال قارون به دم فرو برده # 7 گچ بام تو نه سپهر ms014 به دور %~% از ره کهکشان کشیده به ثور # 8 کرده با شاخ گلبنت ز فلک %~% شاخ طوبی خطاب « طوبی لک» # 9 نقشبندان کن به کنده گری %~% بر درت کرده عمر خود سپری # 10 در تک این رواق بالنده %~% پشت ماهی به گاو نالنده # 11 ماه ازین طارم زمین مرکز %~% در دم آفتابت آجر پز # 12 صحن معمورت آستان سپهر %~% سقف مرفوعت آشیانه مهر # 13 چون ز سرخاب روی شاهد شنگ %~% داده سرخاب را جمال تو رنگ # 14 کار سنگ از تو چون نگار شده %~% جام با سنگ سازگار شده PageV01P011 # 1 ای گرامی بهشت مسجد نام %~% خلد خاصی ز روح جنت عام # 2 شاه دیوارت ای عمارت خیر %~% بن و بیخ کنشت کنده و دیر # 3 از تو دین را نظام خواهد بود %~% در تو مهدی امام خواهد بود # 4 نیم شب دیده مؤذن بام %~% دیده زین سوت صبح و زان سو شام # 5 از ستونهات بیستون سنگی %~% وز طبقهات آسمان رنگی # 6 به مسافر در این سرای سرور %~% منبرت سدره را نموده ز دور # 7 بتو گردون ارادت آورده %~% در تو گبران شهادت آورده # 8 کرده هر شب ز گنبد نیلی %~% در هوای تو ماه قندیلی # 9 زیر این قبه‌های خرگاهی %~% در عرق رفته گاو با ماهی # 10 ز اوج مقصوره تو پیش ملک %~% اعتراف قصور کرده فلک # 11 از شعاع تو در شب تیره %~% مسجد بصره را بصر خیره # 12 طور در طورهای بام تو درج %~% قاف در کاف گنبدت شده خرج # 13 ماه نو مرغ وقت ساعت تو %~% جمع کروبیان جماعت تو # 14 دین به پشتی روی دیوارت %~% کرده اسباب شرک را غارت PageV01P012 # 1 ای در علم و خانه دستور %~% چشم بد باد از آستان تو دور # 2 رفته بر خط استوار عرشت %~% همدم خطه بقا فرشت # 3 کوه پیش درت کمر بسته %~% زیر بارت زمین جگر خسته # 4 برده ابداعیان کن فیکون %~% چارحدت ز شش جهة بیرون ms015 # 5 در حصار تو گنبد گردان %~% کو توال تو همت مردان # 6 شد سعادت طلایه بر تبریز %~% تا فگندی تو سایه بر تبریز # 7 از پی ضبط سفره و خوانت %~% تا مهیا شود سبک نانت # 8 آسمان گشت و کوکبی انبوه %~% آسیابان بر آب بلیان کوه # 9 مال تبریز خرج خوان تو نیست %~% بال سرخاب را توان تو نیست # 10 هر که رخ در رخ سپاس نهد %~% در جهان اینچنین اساس نهد PageV01P013 # 1 چون مزاج جهان بدانستم %~% نشدم غره تا توانستم # 2 کار من گوشه و کناری بود %~% راستی را شگرف کاری بود # 3 ماه را قدر من سها گفتی %~% زهره را خود ببین چها گفتی # 4 آنکه مهرش نیاید اندر چشم %~% شاید ار گیرد از عطارد خشم # 5 منزلم مکه مبارک بود %~% نزلم از «عمه» و «تبارک» بود # 6 دل من با ملک به راز شده %~% جانم از جسم بی‌نیاز شده # 7 دیر در قدس و سیر در لاهوت %~% از «ابا» و «ابیت» ساخته قوت # 8 بوقبیس و حری درون خطم %~% بولهلب در زبانه سخطم # 9 منکسر گشته قلب و یار شده %~% قالبم عنکبوت غار شده # 10 دم عیسی دل مرا حاصل %~% کف موسی به ساعدم واصل # 11 نفس من زبور خوان گشته %~% نفسم انجیل را زبان گشته # 12 دامنم زان فتوح گرما گرم %~% داشت از آستین مریم شرم # 13 هر زمانم نوازشی تازه %~% چرخ از آواز من پر آوازه # 14 ماه طلعم کلف پذیر نبود %~% روز عیشم زوال گیر نبود # 15 سایه بر مال کس نیفگندم %~% مالش کس نکرد در بندم # 16 چشم زخمی به حال من برسید %~% تیر نقصی به بال من برسید # 17 غیرت روزگار بادم داد %~% دادم آن روزگار نیک بباد # 18 دو سه درویش را به من پیوست %~% رونق احتشام من بشکست # 19 غم ایشان دلم به جان آورد %~% به ضروریم در میان آورد # 20 تا شدم کفچه دست و کاسه شکم %~% بر در ms016 خلق میشدم که: درم # 21 چند پرسی نشان من که کجاست %~% گم شدم پی چه پویی از چپ و راست # 22 مدتی شد که از وطن دورم %~% غربتم رنجه کرد و رنجورم # 23 دل من تاب و سینه تنگی یافت %~% جانم از غصه بار سنگی یافت # 24 رخت خود در خرابه‌ای بردم %~% زان دل افسردگان بیفسردم # 25 سخنم را درو رواج نبود %~% وز خرابی برو خراج نبود # 26 بر سر شعر جان همی دادم %~% گاهگاهش به نان همی دادم # 27 با چنان قوم و دستگاهی سهل %~% سازگاریست کار مردم اهل # 28 گر نبودی شکوه یک دو بزرگ %~% اندران فترتم بخوردی گرگ # 29 در چنین فقر و نامرادی‌ها %~% « خضعت وجهتی لوادیها» # 30 صدر مشروح و صدره چاک زده %~% سالها آه سوزناک زده # 31 منتظر تا سحر شود شامم %~% رنگ روزی بتابد از بامم # 32 خبر منعمی شنیده شود %~% هوشمندی ز دور دیده شود # 33 تا که شد صیت رتبت خواجه %~% سروری را تراز دیباجه # 34 مسندش سد ملک داری شد %~% فلکش حامل عماری شد # 35 اختر طالعم بلندی یافت %~% کارم از بخت زورمندی یافت # 36 غم دل روی در رمیدن کرد %~% فتنه آهنگ آرمیدن کرد # 37 شب سروشی به صورت مردم %~% قال: «یا ایها المزل قم» # 38 ای کلیم سخن کلامت کو %~% جم جهانگیر گشت جامت کو # 39 کرمش در گشود و خوان انداخت %~% لطفش آوازه در جهان انداخت # 40 چه نشینی که وقت کار آمد %~% گل امیدها به بار آمد # 41 مرد کاری حدیث مردان کن %~% جام پر گشت دور گردان کن # 42 کارت از دست اگر چه رفتبکوش %~% وین قدح را به یاد خواجه بنوش ~~PageV01P014 # 1 ای دل از حکم زیجهای کهن %~% طالع وقت را نگاهی کن # 2 به نمودار راست بی تخمین %~% راز این طفل نورسیده ببین # 3 که قوی حال یا زبون طرفست %~% کوکبش در هبوط یا شرفست # 4 در جهان بر چه حال خواهد بود %~% از ms017 چه چیزش وبال خواهد بود # 5 به در آور ز سیر این اجرام %~% سیر هیلاج و کدخدا و سهام # 6 کوکب او ز کوکب دستور %~% بنگر نیک تا نباشد دور # 7 تا بدانیم و دل برو بندیم %~% به سخنهای عشق پیوندیم # 8 به چه میمانی ای حدیقه نور %~% بس شگرفی که چشم بد ز تو دور # 9 به نبات حسن برومندی %~% همچو روی حسان همی خندی # 10 ناشکفته گلی نهشتی تو %~% از شگفتی مگر بهشتی تو # 11 ای فتوح دل سحر خیزم %~% قرة العین خاطر تیزم # 12 فرع و اصل تو بار نامه دین %~% باب و فصلت تراز خامه دین # 13 از بهار تو تا تازه دل جانها %~% وز نهار تو روشن ایمانها # 14 ز تو طبعم به دست شب خیزی %~% کرده بر فرق عقل گلریزی # 15 به زمین از سپهر پیغامی %~% زین مباهات « جام جم» نامی # 16 روشنی یافت عالم از نورت %~% چون نبشتم به نام دستورت # 17 خواجه یادم نکرد و چیزی هست %~% که به مصر سخن عزیزی هست # 18 حیف باشد چنین سخن سنجی %~% بی‌نصیب آنگه از چنان گنجی # 19 لطفش از هر کسی خبر یابست %~% مگر از بخت من که در خوابست # 20 از درختی بدان طربناکی %~% چه کم از سایه‌ای بدین خاکی # 21 من فگندم سفینه را در یم %~% گر بر او رسد ندارم غم # 22 ای مباهات من بایامت %~% افتخار حدیثم از نامت # 23 در جهان کس تویی بگویم فاش %~% منم آن هیچ کس کس من باش # 24 زان دل ابرساز دریا کن %~% التفاتی به جانب ما کن # 25 مایه داری و میتوان امروز %~% غم پیران خور ای جوان امروز # 26 نتوان کم چنین بیندازی %~% که نه تبریزیم نه شیرازی # 27 گوشه دارم نه چون کمان چون تیر %~% گوش دارم که مستمندم و پیر # 28 هست بر موجب قباله من %~% دو سه درویش درحباله من # 29 آن تعلق چو پای بندم کرد %~% حلق در ms018 حلقه کمندم کرد # 30 من از آن توام چو هستی اهل %~% غم ایشان بخور غم من سهل # 31 از کرمشان چو خادمان بنواز %~% یا مرا نیز خادم خودساز # 32 لطف کن در کشاکشم مگذار %~% که چو خادم همی کشندم زار # 33 خاک آن خادمان بی‌خایه %~% به ازین خادمان بی‌مایه # 34 فکرت من نهاد دیوانی %~% که نخوردم ز حاصلش نانی # 35 یا رها کن چنین غریوانم %~% یا به بیع اندر آر دیوانم # 36 تا تو باشی مصاحب دیوان %~% که نشاید دو صاحب دیوان # 37 تاکنون گر چه چرخ سفله نهاد %~% هیچم آن دست بوس دست نداد # 38 به خیالی ز دور ساخته‌ام %~% هوسی غایبانه باخته‌ام # 39 از دعایت نبوده‌ام خالی %~% بگذرانم گواه آن حالی # 40 پای رفتن نبود در دستم %~% ورنه من بر گزاف ننشستم # 41 بعد ازین چون قلم به سر کوشم %~% جامه کاغذین فروپوشم # 42 علم جامه جمله قصه داد %~% و اندرو کرده غصه خود یاد # 43 مگرم کاغذی شود روزی %~% بر سر آن غیاث دین سوزی # 44 احدی کو دهد به هر کس کام %~% اوحدی را به دست داد این جام # 45 جامش از راه چون درست آمد %~% گر چه دیر آمدست چست آمد # 46 او چو در پرده طلسم کمال %~% پیشت آورد کارنامه حال # 47 ره بگنجش ده ار نرفت این بار %~% بر سر گنج خویشتن چون مار # 48 نفسی هم به کار من پرداز %~% که چو کیخسروم نبینی باز # 49 جام بستان که میگریزم من %~% زانکه سرمستم و بریزم من # 50 جاودانیست من بگویم راست %~% سخن آنگه چنین سخن که مراست # 51 دخترانند خوب و بالغ و بکر %~% که به نه ماه زاده‌اند از فکر # 52 نگشاید جزین سخن دل تنگ %~% که بماند چو نقش بر دل سنگ # 53 نیست امروز خواجه میداند %~% هیچکس کین چنین سخن راند # 54 روزگارم بساز و کار ببین %~% شیرگیرم کن و شکار ببین # 55 جرعه‌ای زان کرم به کامم ریز ms019 %~% باده جود خود به جامم ریز # 56 در دلیری اگر چه گشتم گرم %~% ورقم پر عرق شدست از شرم # 57 گر چه شوخیست این و پیشانی %~% تو بنه عذر این پریشانی # 58 مگر این سروران که در پیشند %~% چون ز فضل و هنر ز من بیشند # 59 دور دارند ازین حروف انگشت %~% نزنندم درفش خود بر مشت # 60 در مصافات من سخن سنجم %~% به مصافم مبر که می‌رنجم # 61 با غم عشق خلوتی دارم %~% وز بد و نیک سلوتی دارم # 62 زان حضور آمد این نماز درست %~% گو: مگرد این شکسته باز درست # 63 از تو خالی مدار گنجم را %~% تا ببویی مگر ترنجم را # 64 جام جمشید میبری زنهار! %~% عدل جمشید کن به لیل و نهار PageV01P015 # 1 ساقی ار صاف نیست زان دردی %~% قدحی ده که خواب من بردی # 2 نیست صافی مهل که جوش کنم %~% جام دردم بده که نوش کنم # 3 صف پیشینه صافها خوردند %~% درد دردی به من رها کردند # 4 درد دل را به درد بنشانم %~% درد بهتر که درد برجانم # 5 اقتضای زمان ما اینست %~% چه توان کرد از آن ما اینست # 6 گر چه آن دوستان ز دست شدند %~% خنک آنان که زود مست شدند! # 7 دلم از جان خویش سیر آمد %~% دور او بیش ده که دیر آمد # 8 مست بگذار در بیابانش %~% شب چو بیگه شود بخوابانش # 9 جایش این به که جای خوابی هست %~% ور خمارش کند شرابی هست # 10 روز مرگ ار به حال بد باشم %~% بده این جام تا به خود باشم # 11 چون اجل در کشد به خود تنگم %~% بنه این جام بر سر سنگم # 12 تا چو آید دل از دهان بر لب %~% جام بر کف رویم و جان بر لب ~~PageV01P016 # 1 مطرب آخر تو نیز شادم کن %~% زان فراموش عهد یادم کن # 2 گر چه هرگز نکرد یاد از ما %~% آن پریچهره یاد باد از ms020 ما # 3 یاد او کن ولی به نام دگر %~% تا بنوشیم یک دو جام دگر # 4 چون در آوردیش به پرده راز %~% جز حدیثش مگوی و پرده مساز # 5 ور غزل خواهد آن رمیده غزال %~% غزل اوحدی بخوان در حال # 6 گر چه او دلفروزتر باشد %~% سخن ما بسوزتر باشد # 7 ورچه او ساکنست و آهسته %~% من به خدمت دوم کمر بسته # 8 او به تن حکم کرد و فرمان نیز %~% من دلش میکنم فدا جان نیز # 9 من شکایت کنم ولی به نیاز %~% او حکایت کند سراسر ناز # 10 او چو دشمن همی کند زارم %~% من به شادی که: دوستی دارم # 11 من غمش میکشم به صد زاری %~% او مرا میکشد به سر باری # 12 من کنم یاد ازو خلف گردم %~% او کند ترک من تلف گردم # 13 گر کشیدم به زلف او دستی %~% مست بودم مگیر بر مستی # 14 دوش می‌جستم از لبش کامی %~% چون بمن داد ازین نمط جامی # 15 ننشستم چو تیزرو بودم %~% که به این باده در گرو بودم # 16 درد من خور که صاحب دردم %~% تا بدانی که من چه میخوردم # 17 جام می یافتی ز دست مده %~% تو خودش نوش کن به مست مده # 18 می کزو هست قطره و مردی %~% چون توان دادنش بهر سردی # 19 پیر ما باش و شیشه پر می‌کن %~% پای غم را به ساغری پی کن # 20 من کزین گونه رند باشم مست %~% چون نهم جام آن نگار از دست # 21 مستم از گفتگوی عام چه غم %~% عاشقان را ز ننگ و نام چه غم # 22 جرعه‌ای می ز جام من در کش %~% تا به جاوید مست میرو و خوش # 23 گر شود مجلس تو زین می گرم %~% بعد ازینت ز کس نیاید شرم # 24 چه نهی پیش پخته باده خام %~% پخته را نیز پخته باید جام # 25 اندکی گر بنوشی از جامم %~% بشناسی که پخته یا خامم ms021 # 26 اوحدی این سخن دراز کشید %~% شب تاریک پرده باز کشید # 27 اندرین شهر چون ظریفی نیست %~% وز حریفان ما حریفی نیست # 28 تا بنوشیم ساغری باهم %~% برهیم از وجود خود ما هم # 29 لاجرم جام خویش مینوشیم %~% جامه بر جام خویش میپوشیم # 30 تو مبین اینکه نقل کم دارم %~% این نگه کن که «جام جم» دارم # 31 خوان نقل بهشت آن منست %~% حور محتاج نقل خوان منست # 32 زاده نیستیست هستی من %~% پادشاهیست تنگدستی من # 33 خوردم از عشق ساغر ریزان %~% میروم اینک اوفتان خیزان # 34 گر تو بر من ستم کنی ور داد %~% منم و عشق هر چه بادا باد! # 35 باشد از عشق قوت مردان %~% آب و نان چیست قوت بی‌دردان # 36 دایه دل چو سرفرازم کرد %~% عشق داد وز شیر بازم کرد # 37 ای که اندر شکست ما کوشی %~% آشتی کن چو جام ما نوشی # 38 گر چه کوتاه دیده‌ای بامم %~% دور کن سنگ طعنه از جامم # 39 خانه تاریک و وقت بیگاهست %~% ره بگردان که چاه در راهست # 40 تشنه‌ای گرد جوی و چاه مگرد %~% راه جویی کن و ز راه مگرد # 41 آب ازین چشمه سبیل بنوش %~% باده زین جام سلسبیل بنوش PageV01P017 # 1 ای پژوهنده حقایق کن %~% نفسی رخ درین دقایق کن # 2 هر چه پرسم ترا بهانه مجوی %~% پیش من کج نشین و راست بگوی # 3 این جهانی که اندوریی تو %~% چیست با خود یکی نگویی تو # 4 اصل او از کجا هویدا شد %~% بود یا خود نبود و پیدا شد # 5 چه نخست از عدم پدید آمد %~% که مرین گنج را کلید آمد # 6 متحرک چراست چرخ بلند %~% از چه ساکن شد این زمین نژند # 7 آن یکی گرم و گرد گرد چراست %~% وین یکی با سکون و سرد چراست # 8 این تف و باد و آب و گرد از چیست %~% وین تر و خشک و گرم و سرد از چیست # 9 ms022 به چه چیز این زمین قرار گرفت %~% وز چه این تخم بیخ و بار گرفت # 10 ظلمت این شب سیاه از چیست %~% نور این آفتاب و ماه از چیست # 11 از چه این قلعه سربلند آمد %~% کدخدا چون و خانه چند آمد # 12 چند از آن مادرند و چند پدر %~% چندشان دخترست و چند پسر # 13 تو چه چیزی چه جوهری چه کسی %~% نرسیدی به خویش در چه رسی # 14 این خرد خود کجا و روح کدام %~% دل که و نفس را چه باشد نام # 15 چون فتادی به شهر بیگانه %~% به چه کار آمدی درین خانه # 16 این فرستادن پیمبر چیست %~% با تو گر نیست این سخن با کیست # 17 از چه پرهیز واجبست اینجا %~% چه حجاب و که حاجبست اینجا # 18 سازگاری و مردمی چه بود %~% آدم از چیست و آدمی چه بود # 19 زندگانی چگونه باید کرد %~% چه کسان را نمونه باید کرد # 20 خلق هر منزلی کدام بود %~% منزل اصل را چه نام بود # 21 آنچه دیدی ز سر گدشت بگوی %~% به چه خیزست باز گشت بگوی # 22 چیست این دوزخ و بهشت کجاست %~% پرسش حال خوب و زشت کجاست # 23 تن و جان را عذاب چون باشد %~% هول یوم‌الحساب چون باشد # 24 اصل اینها چو نیست جز یک حرف %~% ز چه پیدا شد این تفاوت ژرف # 25 کار این سلطنت مجازی نیست %~% باز دان این که کار بازی نیست # 26 همه دانستنیست این به درست %~% گر ندانسته‌ای گناه از تست # 27 به در آور اصول آن زین جام %~% تا به کیخسروی براری نام # 28 اگر این نکتها ندانی تو %~% اندرین خاکدان بمانی تو # 29 آخر این آمدن بکاری بود %~% وز برای چنین شماری بود # 30 ورنه این دردسر چه میبایست %~% همه خود بود هر چه میبایست # 31 تو بدان آمدی که کار کنی %~% زین جهان دانش اختیار کنی # 32 همه را بنگری و دریابی %~% رنج ms023 بینی و دردسر یابی # 33 چیست ناموس دل بر او بندی %~% کیست سالوس خوش بروخندی # 34 دانش این حوالتست به تو %~% وز خدا این رسالتست به تو # 35 تا حدوث از قدم پدید شود %~% نسبت بیش و کم پدید شود # 36 ترک این عالم فنا گویی %~% ملک جاوید را ثنا گویی # 37 جز به علم این کجا توان دانست %~% نفس بی‌علم هیچ نتوانست PageV01P018 # 1 علم بالست مرغ جانت را %~% بر سپهر او برد روانت را # 2 علم دل را به جای جان باشد %~% سر بی‌علم بدگمان باشد # 3 دل بی‌علم چشم بی‌نورست %~% مرد نادان ز مردمی دورست # 4 علم علم بر برین بالا %~% تا برو چون علم شوی والا # 5 مبر از پای علم و دانش پی %~% تا به قیوم در رسی و به حی # 6 علم عقلست و نفس علم خدای %~% بیش ازین بیخودی مکن به خود آی # 7 زانچه بر جان نبشت در بوتات %~% شاخ علمست و میوه معلومات # 8 نیست آب حیات جز دانش %~% نیست باب نجات جز دانش # 9 هر که این آب خورد باقی ماند %~% چشم او در جمال ساقی ماند # 10 مدد روح کن به دانش و دین %~% تا شوی همنشین روح امین # 11 دین به دانش بلند نام شود %~% دین با علم کی تمام شود # 12 نور علمست و علم پرتو عقل %~% روشنست این سخن چه حاجت نقل # 13 علم داری مشو به راه ذلیل %~% علم بس راه را چراغ و دلیل # 14 چون چراغ و دلیل و پرسیدن %~% هست در شب چراست ترسید # 15 علم نورست و جهل تاریکی %~% علم راهت برد به باریکی # 16 دانشست آب زندگانی مرد %~% خنک آن کاب زندگانی خورد! # 17 در پی کشف این و آن رفتن %~% جز به دانش کجا توان رفتن # 18 نفس بیشه است و گر بزی شیرش %~% عقل بازو و علم شمشیرش # 19 علم خود را مکن ز عقل جدا %~% تا بدانی که ms024 کیست عقل و خدا # 20 تن به دانش سرشته باید کرد %~% دل به دانش فرشته باید کرد # 21 علم روی ترا به راه آرد %~% با چراغت به پیشگاه آرد # 22 علم اگر قالبیست ور جانیست %~% هر چه دانی تو به ز نادانیست # 23 تن بیروح چیست مشتی گرد %~% روح بی‌علم چیست بادی سرد # 24 جهل خوابست و علم بیداری %~% زان نهانی وزین پدیداری # 25 جان داننده گر چه دمسازست %~% با بدن بر فلک به پروازست # 26 راز چرخ و فلک بدین دوری %~% نه هم از علم یافت مشهوری # 27 علم کشتی کند بر آب روان %~% وانکه کشتی کند به علم توان # 28 چون تو با علم آشنا گشتی %~% بگذری زاب نیز بی‌کشتی # 29 سگ دانا ز گاو نادان به %~% به هنر در گذشت شهر از ده # 30 شود از جهل مرد کاهل و سست %~% دانش او را دلیر سازد و چست # 31 گردش قبه چنین پرکار %~% نه به علمست پس به چیست بیار # 32 این همه کار و حرفت و پیشه %~% نه هم از دانشست و اندیشه # 33 جهل و کوریت سر به چاه کشد %~% علم و بینندگی به ماه کشد # 34 دل شود گر به علم بیننده %~% راه جوید به آفریننده # 35 چون به علمش یقین درست شود %~% در عمل نامدار و چست شود # 36 مرد بی‌علم جفت غم بهتر %~% دیگ بی‌گوشت بی‌کلم بهتر # 37 جوش جاهل چو آتش و خاشاک %~% بر دمد لیک زود گردد خاک # 38 علم دیوانه بی‌خلل نبود %~% زانکه دیوانه را عمل نبود # 39 علما راست رتبتی در جاه %~% که نگردد به رستخیز تباه # 40 علم را دزد برد نتواند %~% به اجل نیز مرد نتواند # 41 نه به میل زمان خراب شود %~% نه به سیل زمین در آب شود # 42 جوهر علم همچو زر باشد %~% که چو شد کهنه تازه‌تر باشد # 43 نفس را علم مستفاد کند %~% علم ازین بیشتر چه داد کند # 44 آنچه ms025 در علم بیش میباید %~% دانش ذات خویش میباید PageV01P019 # 1 نامه اولیاست این نامه %~% مبر این را به شهر هنگامه # 2 اندرین نامه بدیع سرشت %~% ره دوزخ پدید و راه بهشت # 3 سخن مبدا و معاش و معاد %~% اندرین چند بیت کردم یاد # 4 صفت بر و صورت فاجر %~% حیلت دزد و حالت تاجر # 5 سخنی بی‌تکلفست و صلف %~% قمری بی‌تبرقعست و کلف # 6 فکر در گفتنش نه پاینده %~% ز امهات حضور زاینده # 7 نفس را این بشارتی چندند %~% به مقاصد اشارتی چندند # 8 نام این نامه «جام جم» کردم %~% وندرو نقش کل رقم کردم # 9 تا چو رغبت کنی جهان دیدن %~% هر چه خواهی درو توان دیدن # 10 بشناسی درو که شاه کجاست %~% منزل او کدام و راه کجاست # 11 دشمن شاهرا شکست از چیست %~% رنج دیوانه خواب مست از چیست # 12 در این خانه را که یافت کلید %~% رخ این خانگی ز پرده که دید # 13 چه مسافت ز گنج تا به طلسم %~% وز مسمی چه مایه راه به اسم # 14 باز دانی مقید از مطلق %~% راه باطل جدا کنی از حق # 15 هیچ دیوت ز ره نیندازد %~% غول رختت به چه نیندازد # 16 دور باشی ز مکرهای خفی %~% راه یابی به ملت حنفی # 17 بتو گوید که آدمی چه بود %~% مرد چونست و مردمی چه بود # 18 سخره و رام هر دغل نشوی %~% به ضلال مبین مثل نشوی # 19 مالت از دزد در امان ماند %~% حالت از علم بی‌گمان ماند # 20 باز فکر تو چشم باز کند %~% موکب روح ترک تاز کند # 21 گول گشتت نباشد از چپ و راست %~% بازیابی که منزل تو کجاست # 22 دیده عبرتت گشاده شود %~% دلت از نقش غیر ساده شود # 23 تو به فتحی چنین شوی واصل %~% و اوحدی را ثوابها حاصل # 24 گر نشاید که عذر ما خواهی %~% دولت خواجه از خدا خواهی PageV01P020 # 1 دوش کردم به خرمی عزمی %~% که بدین ms026 جام نو کنم بزمی # 2 دل چو در خانه مست شد زین می %~% رخ به صحرا نهاد و من در پی # 3 بنشستیم چون به دشت آمد %~% جام پر کرد و می به گشت آمد # 4 باده‌ای بود سخت مرد انداز %~% شد حسابی ضرورت از آغاز # 5 با که و کیچگونه چند خورد %~% تا شود مست و ره به خانه برد # 6 چو ز من دور گشت مستوری %~% برگرفتم علم به دستوری # 7 قسمتی راست کردمش به سه دور %~% تا بنوشنده بر نباشد جور # 8 دور اول نشاط بخشد و نور %~% کند از دیده خواب غفلت دور # 9 اندر آید سرت به گفت و بگوی %~% عالمی دیگرت نماید روی # 10 دومین دور شیر گیر کند %~% در فنون هنر بصیر کند # 11 راه یابی به آزمایش‌ها %~% پرده بر خیزد از نمایشها # 12 در سوم دور چون کنی نوشش %~% بنماند نهاد را پوشش # 13 روح را قوت شباب دهد %~% سر آز و امل به خواب دهد # 14 این سه دور ار به سر توانی برد %~% راه ازینجا بدر توانی برد ~~PageV01P021 # 1 روز شد ای حکیماز آن منزل %~% خبری ده که چون گذشت این دل # 2 خود ازین آمدن مراد چه بود %~% سر این هجر و این بعاد چه بود # 3 مگر آغاز کار دریابیم %~% وز وجود جهان خبر یابیم # 4 همه دانستنیست این به عیان %~% گر ندانسته‌ای درست بدان # 5 کاولین قسمت از طریق قیاس %~% در وجود و عدم دهند اساس # 6 وین وجود ار فنا پذیر بود %~% ممکنست ار چه بر اثیر بود # 7 ور فنا را بدو نباشد راه %~% واجبست و بدین مخواه گواه # 8 ذات واجب قدیم و فرد بود %~% بی‌چه و چون و خواب و خورد بود # 9 باشد او از جهات نیز بدر %~% تو از آن ذات بی‌جهت مگذر # 10 هر چه در امتناع و امکانست %~% ذات واجب مغایر آنست # 11 چون شد از امتناع و امکان ms027 حر %~% شد ز جودش وجود عالم پر # 12 کرد هستیش اقتضای ظهور %~% زانکه نورست و فاش گردد نور # 13 ذات او بر وجود شاهی کرد %~% رحمتش رخ به نیک خواهی کرد # 14 صنع را مظهری ضرورت شد %~% طالب جسم و جان و صورت شد # 15 اول جمله اوست عز وجل %~% گر چه آخر ندارد و اول # 16 عزتش چون ز خود به خود پرداخت %~% نظری بر کمال خویش انداخت # 17 زان نظر گشت عقل کل موجود %~% عقل کورا بدید کرد سجود # 18 نفس کل شد پدید از آن دیدن %~% شد پسندیده زان پسندیدن # 19 نفس چون در سوم نورد افتاد %~% سومین جوهر دو فرد افتاد # 20 زان سه رتبت سه بعد پیدا شد %~% پیکر آسمان هویدا شد # 21 جوهر نفس چون به خود نگریست %~% تا بداند که حق که واو کیست # 22 عقل و نفس و فلک پدید آمد %~% چرخ در گفت و در شنید آمد # 23 هم چنین تا که نه فلک شد راست %~% حکمتش چون بدین فزونی خواست # 24 شد عیان زین دو چار کاشانه %~% هفت شاه و دوازده خانه # 25 همه در مهد این همایون رخش %~% روشن آیین و روشنایی بخش # 26 نرم خوبان تیز تا زنده %~% هر یکی پرده‌ای نوازنده # 27 چرخ چون دور کرد و شد شیدا %~% شد زمین روشن و زمان پیدا # 28 در زمان گشت چار فصل پدید %~% بر زمین نیز هفت خط بکشید # 29 هفت اقلیم از آن بپیوستند %~% هر یکی بر ستاره‌ای بستند # 30 چون از آن جنبش شبانروزی %~% یافت انجم برات پیروزی # 31 شد نماینده زین ورق درحال %~% مشرق و مغرب و جنوب و شمال # 32 چرخ از اول که چیره شد در دور %~% چار عنصر پدید شد بر فور # 33 کاتش و باد و آب و خاک تواند %~% هم حیات تو هم هلاک تواند # 34 وین عناصر چو دست بر هم داد %~% زان سه مولود نامدار بزاد # 35 آن ms028 سه مولود چیست نیک بدان %~% معدن و پس نبات و پس حیوان # 36 گشت معدن به خاک پوشیده %~% وز زمین شد نبات جوشیده # 37 حیوان بر زمین و آب و هوا %~% شد به جنبش روان و حکم روا # 38 این سه موقوف بر چهار ارکان %~% و آن برین هفت گنبد گردان # 39 چرخ محتاح نفس و نفس به عقل %~% تا به وحدت رسید نقل به نقل # 40 گر چه هر یک چنین مدار کند %~% چون به وحدت رسید فرار کند # 41 آنکه با عقل بود روحش جفت %~% جنبش نفس را طبیعت گفت # 42 طبع چون در مزاج پیوندد %~% از تراکیب نقشها بندد # 43 چونکه از طبع و از مزاج برون %~% نیست این نقشهای گوناگون # 44 اختلاف زمان برون آورد %~% نه مزاج از چهار عنصر فرد PageV01P022 # 1 جرم خورشید گرد پیکر خاک %~% مدتی چون بگشت با افلاک # 2 آب و خاکش ز عکس تافته شد %~% تبش اندر دو گانه یافته شد # 3 متصاعد شد از میان دو بخار %~% که دو روحند و در هوا طیار # 4 روح خاکی کثیف بود و نژند %~% روح آبی لطیف و نیز بلند # 5 روح آبی چو در مشیمه کان %~% محتبس گشت ز اقتضای زمان # 6 روش آفتاب تابش داد %~% حرکت کرد و اضطرابش داد # 7 بر هوا رفت و آب شد بچکید %~% بر زمین گرم گشت و پس بتپید # 8 زان صعود و هبوط پیوسته %~% گشت اجزاش روشن و بسته # 9 زمره‌ای روح مطلقش گفتند %~% فرقه‌ای دهن و زیبقش گفتند # 10 روح خاکی چو پس دخانی بود %~% وندرو اندکی گرانی بود # 11 به یکی معدن احتباسش کرد %~% جنبش خویش در حراسش کرد # 12 تپشی دایم اندرو پیوست %~% راه بیرون شدش نبود ببست # 13 چون بسی روزگارش این شد ورد %~% در گوکان فتاد و شد گوگرد # 14 قدما نفس نام کردندش %~% حکما احترام کردندش # 15 ذکر این نفس و روح راز نهفت %~% شد به جسمی غبار ms029 معدن جفت # 16 روح و نفس و بدن مهیا شد %~% کارگاهی ز خاک پیدا شد # 17 نوبتی دیگر از حرارت کان %~% گرم گشت این سه جزو را ارکان # 18 شد ز حر مقام و ضیق محل %~% عقد آن در رطوبت این حل # 19 وین سه را در زمان پیوستن %~% گاه پیمان و دوستی بستن # 20 وزن و قدر ار به اعتدال بود %~% تن مصفا و جان زلال بود # 21 و گر آن آب چون حجر گردد %~% به مرور زمانه زر گردد # 22 ور بود وزن زیبق افزون‌تر %~% نقره‌ای باشد و نگردد زر # 23 ور ز مساوات و وزن این دو بخار %~% تیره باشد ز اختلاط غبار # 24 نام جسمی چنین حدید بود %~% وین پس از مدتی مدید بود # 25 ور ظلمت عدیم نور شدند %~% وز مساوات و وزن دور شدند # 26 زان تمازج به مذهب هر مس %~% جسد قلع و سرب خیزد و مس # 27 وآنچه ملح و شبوب و زاجاتند %~% هم ز تاثیر این مزاجاتند # 28 هم چنین از دریچهای دگر %~% حال و حکم نتیجهای دگر # 29 تا شد این خاک پر گهر گنجی %~% خلق نامبرده بر یکی رنجی # 30 اصل و بنیاد این جواهر خاک %~% این دو روحند با تو گفتم پاک # 31 وین جمیع ار نفیس و گردونند %~% زاده اختران گردونند # 32 زین میان زر بود نتیجه مهر %~% نقره فرزند ماه زیبا چهر # 33 مس و آهن ز زهره و بهرام %~% بهره‌مندند و نور یاب مدام # 34 قلع از مشتری و جیوه ز تیر %~% زحل اندر سرب کند تاثیر PageV01P023 # 1 وین چهار آخشیج را به درست %~% چون پدید آمد امتزاجی رست # 2 نفس روینده رام ایشان شد %~% جنبش راست کار ایشان شد # 3 شغل این نفس را به طبعی راست %~% هشت قوت به خادمی برخاست # 4 قوت جذب و قوت امساک %~% قوت هضم و دفع بشنو پاک # 5 غاذیه نامیه مولده هم %~% گشته با قوت مصوره ضم ms030 # 6 پس طبیعت به نقش بندی دست %~% بر دو نقش از هزار گونه ببست # 7 شد به صحرا او کوه بر جا تنگ %~% از گل و یاسمین رنگارنگ # 8 مدتی سبز شد نبات و بلند %~% زرد شد بعد از آن و تخم افگند # 9 تا گر او ز اختلاف گردد سست %~% مثل او از زمین تواند رست # 10 چون که زایل شد اختلاف مزیج %~% شجر آهنگ نشو کرد و بسیج # 11 گشت روینده گونه گونه درخت %~% بی بر و میوه‌دار و نازک و سخت # 12 آبش از بیخ شد روان سوی شاخ %~% شاخ و برگش دراز گشت و فراخ # 13 آبخور بیخ و شاخ و خارش گشت %~% و آن دگر جمله برگ و بارش گشت # 14 بارها را نگاهداشت به برگ %~% ز ابر و باران و برف و باد تگرگ # 15 و آنچه بی‌بار بود و کج‌رو گشت %~% ساختندش به بیشه‌ها انگشت # 16 و آنچه از میوه بود بر وی بار %~% دامنش پاک شد ز سنگ و ز خار # 17 پرورش دید و سر بلندی یافت %~% در چمن نام ارجمندی یافت # 18 چون ز قسمت گرفت رستن بهر %~% یا غذا بود یا دوا یا زهر PageV01P024 # 1 باز چون در مزاج این ارکان %~% متضاعف شد اعتدال و توان # 2 قوت و حس و جنبش به مراد %~% مدد روح رستنیها داد # 3 جسم چون زین دو روح یاری یافت %~% بر حیات و روش سواری یافت # 4 حرکت کرد بر زمین چپ و راست %~% رستنی خورد و خواب و راحت خواست # 5 زین میان ماده گشت و نر پیدا %~% وز پی ماده گشت نر شیدا # 6 ماده و نر به هم چو جفت شدند %~% در تمنای خیز و خفت شدند # 7 تا ز تولیدشان جهان پر گشت %~% کوه و صحرا و غار و وادی و دشت ~~PageV01P025 # 1 امتزاج این دو روح را با هم %~% چونکه در اعتدال شد محکم # 2 نفس دانا بدان ms031 تعلق ساخت %~% سایه نور چون بدان انداخت # 3 نوع انسان از آن میان برخاست %~% شد به قامت ز استقامت راست # 4 تن او شد به عقل و جان قایم %~% تن تباهی ندید و جان دایم # 5 صاحب علم و صنعت و سخنست %~% زانکه او را سه روح و یک بدنست # 6 و آنچه اصل وجود انسانست %~% زبده این نبات و حیوانست # 7 آدمی زین دو چون خورش سازد %~% مایه نشو و پرورش سازد # 8 آن غذا در بدن چو یابد نظم %~% خون شود در تن از حرارت هضم # 9 چون برآید برین سخن چندی %~% یابد آن خون ز روح پیوندی # 10 شودش رنگ از اعتدال مزاج %~% به سپیدی چو زیبق و چو زجاج # 11 در چنین حال زرع خوانندش %~% اصل این چند فرع دانندش # 12 در زوایای پشت رست شود %~% نسبتش با بدن درست شود # 13 اینچنین خوب گوهری ناسفت %~% چون کند خفت خلوتی با جفت # 14 در نهد روی از آن حدایق غلب %~% به دهان رحم ز مجری صلب # 15 باز با آب زن در آمیزد %~% زود اندر مشیمه شان ریزد # 16 هفت کوکب به کار او کوشند %~% خلعت تربیت برو پوشند # 17 به رحم شهر بند سازندش %~% تا چو خون نژند سازندش # 18 چرخ پیوندش استوار کند %~% تا در آن جایگه قرار کند # 19 ماه اول زحل کند کارش %~% اندران وقت کو بود یارش # 20 گردد این خون در آن مشیمه تنگ %~% متغیر به شکل و صورت و رنگ # 21 در هنر زمره‌ای که گام نهند %~% بر چنین آب نطفه نام نهند # 22 این زمان گر زحل قوی باشد %~% طفل پردان و معنوی باشد # 23 بر یکایک ستارگان زین هفت %~% هر یکی زین قیاس حکمی رفت # 24 مشتری باشدش به ماه دوم %~% مدد و یاور و پناه دوم # 25 سرخ جامه شود بسان جگر %~% باز گردد به رنگهای دگر # 26 افتدش در مسام بادی گرم %~% زان پدید آید ms032 اختلاجی نرم # 27 حکمایی که رسم وحد دانند %~% اندرین حالتش ولد خوانند # 28 گر سوم ماهش آفتی نرسد %~% یا گزند و مخافتی نرسد # 29 یارمندی رسد ز بهرامش %~% متصرف شود در اندامش # 30 عضوهای رئیسه را در تن %~% با دگر عضوها کند روشن # 31 ولدی را که حالت این باشد %~% نزد دانا لقب جنین باشد # 32 ماه چارم به قوت خود مهر %~% شودش نقش بند پیکر و چهر # 33 تن او نغز و پرتوان گردد %~% روحش اندر بدان روان گردد # 34 در شکم خویش را بجنباند %~% مرد داننده کودکش خواند # 35 ماه پنجم بهزهره پردازد %~% از سرش موی رستن آغازد # 36 منفصل گرددش رسوم از هم %~% صورت چشم و گوش و بینی و فم # 37 چون به ماه ششم رساند کار %~% شود از انجمش عطارد یار # 38 در دهانش زبان گشاده شود %~% داد ترکیب هاش داده شود # 39 هفتم او را قمر نگاه کند %~% رویش از روشنی چو ماه کند # 40 اندرین ماه بی‌خلاف و گزند %~% گر بزاید بماند این فرزند # 41 هشتمین ماه باز ازین ایوان %~% نوبت آید به کوکب کیوان # 42 گر ز مادر بزاید این هنگام %~% هم شود کار زندگیش تمام # 43 در نهم مشتریش باشد پشت %~% اندران راه سهمناک درشت # 44 سعدش این بند را کلید شود %~% قوتی در ولد پدید شود # 45 تا بتدریج سرنگون کندش %~% وز شکنجی چنان برون کندش # 46 مدتی بوده اندران تنگی %~% او سبک لیک ازو شکم سنگی # 47 طفل در تنگ و مادر آهسته %~% هر دو از بار یکدگر خسته # 48 دست بر روی ارنج بر زانو %~% رنجه از خفت و خیز کدبانو # 49 قوت آن خون و هیچ قوت نه %~% خبر از بنیت و نبوت نه # 50 چون برون آید از چنان بندی %~% در دگر محنت اوفتد چندی PageV01P026 # 1 باشدش کار از اول پایه %~% طلب شیر و جستن دایه # 2 گه به دوشش کشند و گاه به مهد %~% گاه ms033 صبرش دهند و گاهی شهد # 3 چون ز گهواره در کنار آید %~% در دگر گونه گیر و دار آید # 4 باشدش خوف و بیم از آتش و آب %~% آفت خفت و خیز و گریه و خواب # 5 چون چپ خود ز راست بشناسد %~% و آنچه خواهند خواست بشناسد # 6 از سه حالش سخن بدر نبود: %~% هر سه بی‌رنج و درد سر نبود # 7 یا به مکتب دهند و استادش %~% تا دهد فرض و سنتی یادش # 8 باز در گریه و خروش افتد %~% در کف چوب و مار و موش افتد # 9 شود آخر فقیه و دانشمند %~% راه یابد به خانقاهی چند # 10 دل او را کند نژند و سیاه %~% راتب هفته و وظیفه ماه # 11 ای بسا! نان وقف کو به زیان %~% بدهد تا رسد به حد بیان # 12 بعد از آن یا شود مدرس عام %~% یا معید و خطیب شهر و امام # 13 یا برون اوفتد به دقاقی %~% یا به تزویر و شید و زراقی # 14 کم رسد زین میان یکی به وصول %~% زانکه غرقند در فروع و اصول # 15 وگرش در سر این هوس نبود %~% به معانیش دسترس نبود # 16 به دکانش برند و بنشانند %~% آتشی بر دماغش افشانند # 17 ز غم و داغ حرفت و پیشه %~% گز و مقراض واره و تیشه # 18 خوردنی بد نشستنی غمناک %~% نان بی‌وقت و آب پر خاشاک # 19 چو در آید به پایه مردی %~% گرم گردد رها کند سردی # 20 افتدش زین سر سبک سایه %~% باد در بوق و آب در خایه # 21 به کف حرص و آز در ماند %~% بازش آرند و باز در ماند # 22 نشنود پند اوستاد و پدر %~% نه به دانش گراید و نه هنر # 23 تا زرش هست میدهد بر باد %~% چون نماند شود به دزدی شاد # 24 فاش و پنهان ز هوشیار و ز مست %~% ببرد هرچش اوفتد در دست # 25 بلتش چند پی فگار ms034 کنند %~% دست آخر سرش به دار کنند # 26 صد ازین بی‌هنر تلف گردد %~% تا یکی در هنر خلف گردد # 27 و گرش بخت یارمند بود %~% نام بر دار و ارجمند بود # 28 یا شود خواجه گرامی بهر %~% یا سرافرازی ار اکابر شهر # 29 یا امیری شود فروزنده %~% یا دبیری دیار سوزنده # 30 رنج بسیار برده از هر باب %~% کرده بر خود حرام راحت و خواب # 31 سالها حاضر و کمر بسته %~% دل در اندوه و درد سر بسته # 32 چون ز سودای قربت و پیشی %~% با سعادت دلش کند خویشی # 33 جور و خواری کشد ز شاه و امیر %~% ناگهان بر نشانش آید تیر # 34 از عمل برکند چراغی چند %~% خانه و آسیاب و باغی چند # 35 مرکبی چند در طویله کشد %~% دست بر صورتی جمیله کشد # 36 غم آنها بگیردش دامن %~% آز و حرص و نیاز پیرامن # 37 محنت جامه و غم جو و کاه %~% خرج ده ساز خانه آلت راه # 38 زر خر بنده و بهای ستور %~% نان دربان و اجرت مزدور # 39 گر غلامش گریخت آه و دریغ %~% ور سقوط شد ستور بارد میغ # 40 حسد دشمنانش اندر پی %~% حاجت دوستان به جانب وی # 41 بار صد کس به تن فرو گیرد %~% آتش دوزخ اندرو گیرد # 42 دل مظلوم در دعای بدش %~% جان محکوم منکر خردش # 43 در دل او ز هر طرف قلاب %~% بسته بر وی ز بیم دلها خواب # 44 سالها کار این و آن سازد %~% که زمانی به خود نپردازد # 45 نتواند دمی نشستن شاد %~% نکند مرگ و آخرت را یاد # 46 دست منصب گرفته گوش او را %~% حب دنیا ربوده هوش او را # 47 روز و شب هم چو باز دوخته چشم %~% شده با بینش و حضور به خشم # 48 غافل و خط آگهان در مشت %~% که بخواهند ناگهانش کشت # 49 عالمی گم شود درین سر و کار %~% تا ازیشان یکی رسد به ms035 کنار ~~PageV01P027 # 1 چیست گیتی سرای محنت و غم %~% زحمت او فزون و راحت کم # 2 تا شب آخرین و روز نخست %~% فلک اندر کمین محنت تست # 3 سیر افلاک را مدان به عبث %~% نفس را بر شعور این کن حث # 4 در زمین هر چه جسم و جان دارد %~% آسمان صورتی از آن دارد # 5 او برین نور سایه افگنده %~% سایه این به نور آن زنده # 6 اگر آن نور نیک حال بود %~% عیش این سایه بر کمال بود # 7 ور پدید آید اندرین سستی %~% نتوان دیدن اندران رستی # 8 در هم این نور و سایه پیوسته %~% سیرت این به سیر آن بسته # 9 چون ازین سایه بازگشت آن نور %~% گشت ازین سایه زندگانی دور # 10 ما چه و درچه پایه‌ایم همه %~% چون نه نوریم سایه‌ایم همه # 11 تو از آنجا چو سایه زانی دور %~% که نه‌ای هم چو سایه در پی نور # 12 اصل نزدیک و اصل دور یکیست %~% ما همه سایه‌ایم و نور یکیست # 13 باز آنها که پیش ما نورند %~% به حقیقت چو سایه مهجورند # 14 هفت کوکب ز راه پنج نظر %~% گاه زهرت دهند و گاه شکر # 15 در وبال و هبوط و بعد و شرف %~% گه تلافی گرند و گاه تلف # 16 دو جهانگیر و پنج صاحب رخش %~% زیر این طارم دوازده بخش # 17 تر و خشکند و گرم و سرد به هم %~% نرم رفتار و تیز گرد به هم # 18 بشدنشان ز خانه در خانه %~% فتنه‌ها در جهان ویرانه # 19 از محاق آفت جهان باشند %~% ز احتراق آتش نهان باشند # 20 شبی و روزی و نر و ماده %~% سعد و نحس از پی هم افتاده # 21 ثابتی در مزاج سیاری %~% واقعی در ازای طیاری # 22 این یکی معطی آن یکی قاطع %~% این یکی تیره و آن دگر ساطع # 23 باز ازین جمله ثابت و سیار %~% هر یکی با یکی دگر شد یار # 24 نحس ms036 با نحس و سعد با مسعود %~% ممتزج رنگ هر دو گیرد زود # 25 از روش چون به هم در آمیزند %~% حالهای عجب برانگیزند # 26 هر یکی مقتضی بلایی را %~% یا فتوحی و انجلایی را # 27 داده از اجتماع و استقبال %~% مهر و مه کون را تغیر حال # 28 آمدنشان سوی حضیض از اوج %~% کرده دریای فتنه را پر موج # 29 جرم خورشید را درین درجات %~% سیصد و شست صورتست و صفات # 30 هر یکی مشکلی پدید آرد %~% یا خود از مشکلی کلید آرد # 31 شد زمین چون شکارگاهی شوم %~% گرد او حلقه‌ای ز چرخ و نجوم # 32 زان نظرهای تیز و چندان سست %~% آن رهد کو ز رخنه بیرون جست ~~PageV01P028 # 1 میکشد چرخ ازین زمین و بحار %~% به تف مهر گونه گونه بخار # 2 بر هوا چون بخار زور کند %~% جنبش و اضطراب و شور کند # 3 کند آنکس که داد دانش داد %~% لقب آن هوای جنبان باد # 4 در زمین این بخار هست و دخان %~% نیز در مردم و دگر حیوان # 5 به زمستان مسام چون بسته است %~% جنبش این بخار آهسته است # 6 لیک چون گاه یخ گداز شود %~% وان مسام گرفته باز شود # 7 بر سه قسمت شود بخار زمین %~% گاه جنبیدن از یسار و یمین # 8 آنچه بروی زمین حصار کند %~% جنبش او را چو بی‌قرار کند # 9 کند آن راه بسته او را کسف %~% تا پدید آورد ز لازل و خسف # 10 و آنچه ره یافت در عروق مکان %~% از تری خود وز گرمی کان # 11 در صعود و هبوط آب شود %~% مایه معدن و ذهاب شود # 12 و آنچه خارج شود به راه فلک %~% نزد دانا در آن نباشد شک # 13 کش گذر یا به زمهریر بود %~% یا سوی آتش اثیر بود # 14 بیش ازین جسم را گذر چون نیست %~% این بخار از دو حال بیرون نیست: # 15 یا به آتش رسد شهاب شود ms037 %~% ورنه بر گردش از ستبر افتد # 16 چون بکوشند ابر و باد به هم %~% بجهد برق و پس بریزد نم # 17 ابر از آن باد چون دریده شود %~% غرش رعد از آن شنیده شود # 18 هر نمی کو جدا شود ز سحاب %~% آن بخاری بود که گردد آب # 19 فصل سردش تگرگ و برف کند %~% روز گرمش به آب صرف کند # 20 در هوا غیر ازین نظرها هست %~% در زمین نیز بس اثرها هست # 21 پیش آن کو اثر شناس بود %~% آن دگرها برین قیاس بود PageV01P029 # 1 نفس نطقیست بی‌زبان گویاست %~% این بداند کسی که او جویاست # 2 در بصر نور و در زبان گفتار %~% در دهن زوق و در قدم رفتار # 3 قوت سمع و لمس و بوییدن %~% به ره فکر و فهم پوییدن # 4 همه از فیض نفس زاینده‌است %~% جمله را نفس ره نماینده است # 5 دیدن او به امتیاز بود %~% گفتن او به رمز و راز بود # 6 بر تو از بسکه مشفقست و رحیم %~% به هزارت زبان کند تعلیم # 7 مینماید ز صد طریقت راه %~% تا ز نیک و ز بد شوی آگاه # 8 او چه شایسته خودت سازد %~% نور او عکس بر تو اندازد # 9 نور او در تنت فرشته شود %~% منهی غیب و سرنوشته شود # 10 جستن هر رگی زبانی ازوست %~% زدن هر نفس نشانی ازوست # 11 جستن سر نشان جاه بود %~% و آن پایت دلیل راه بود # 12 جستن چشم راست از شادی %~% خبرت گوید و ز آزادی # 13 جستن چشم چپ نشان جفا %~% یا سخنهای دشمنان ز قفا # 14 جنبش هر یکی به منوالیست %~% هر یکی زان دلیل بر حالیست # 15 هم چنین حکم نبض شریانات %~% اندر اوقات رنج و بحرانات # 16 نبض نملی دلیل ضعف قوا %~% متفاوت بر اختلاف هوا # 17 مرتعش بر حرارت طاری %~% ملتوی بر کمال بیماری # 18 و آن دگرها بدین صفت باشد %~% نزد آن کاهل معرفت باشد ms038 # 19 سر بسر واقفان این رازند %~% گوش کن تا چه پرده میسازند # 20 مینیوشند و باز میگویند %~% بی‌زبان با تو راز میگویند # 21 زین ورق در سخن نقط به نقط %~% که: غلط کم کن و تو کرده غلط # 22 چر یک اندام نیز در حالیست %~% در فراست دلیل بر فالیست # 23 خال در چشم و میل در بینی %~% صورت حیلتست و کج بینی # 24 طرح بینی اگر بلند بود %~% مرد مغرور و ارجمند بود # 25 گردن و ریش و پای و قد دراز %~% از حمایت حدیث گوید باز # 26 اینچنین کارخانه‌ای برکار %~% شب و روز و تو خفته غافل‌وار # 27 چون که در تحت این بلا باشی %~% چه کنی گر نه مبتلا باشی # 28 کیست کین را شمار داند کرد %~% همه را اعتبار داند کرد # 29 شاد منشین که در سرای سپنج %~% نتوان بود بی‌کشیدن رنج # 30 زان بدین عالمت فرستادند %~% وین چنین ساز و آلتت دادند # 31 تا به اینها نظر دراندازی %~% چاره کار خویشتن سازی # 32 زیرکانی که راز دانستند %~% سر اینها چو باز دانستند # 33 زین میان زود بر کنار شدند %~% گنج‌وش سوی کنج غار شدند # 34 گر تو کیخسروی به دین و به داد %~% ور چو ناصر شوی به حجت و داد # 35 تا نشویی ز ملک ایران دست %~% نتوانی به کنج غار نشست # 36 پند درویش اگر نیندوزی %~% زین دو خسرو چرا نیاموزی # 37 تو به آموختن بلند شوی %~% تا بدانی و ارجمند شوی # 38 چون نهاد تو آسمانی شد %~% صورتت سر بسر معانی شد # 39 نه زمین بر تو راه داند بست %~% نه فلک نیز بر تو یابد دست # 40 گر چه دیریست کندرین بندی %~% نتوانی که سخت پیوندی # 41 نه چنان بر زمانه بستی دل %~% که توانی شدن برون زین گل # 42 من بدین غار سرفراخته‌ام %~% که درین غار جای ساخته‌ام # 43 آنکه در غار سور دارد و سیر %~% غیرتش چون رها کند ms039 بر غیر PageV01P030 # 1 چون شوی آنچنان که میبایی %~% چون تو با خویشتن نمییی # 2 نظری کن درین معانی تو %~% تا مگر خویش را بدانی تو # 3 کز برای چه کارت آوردند %~% به چه زحمت به بارت آوردند # 4 کیستی روی در کجا داری %~% بکه امید و التجا داری # 5 نامه ایزدی تو سر بسته %~% باز کن بند نامه آهسته # 6 تا ببینی تو هر دو گیتی نقد %~% کرده با یکدگر به یک جا عقد # 7 از کم و بیش نکته‌ای نگذاشت %~% که نه ایزد درین صحیفه نگاشت # 8 ای کتاب مبین ببین خود را %~% باز دان از هزار آن صد را # 9 خویشتن را نمی‌شناسی قدر %~% ورنه بس محتشم کسی ای صدر # 10 هم خلف نام و هم خلیفه نسب %~% نه به بازی شدی خلیفه لقب # 11 ذات حق را بهینه اسمی تو %~% گنج تقدیس را طلسمی تو # 12 به بدن درج اسم ذات شدی %~% به قوی مظهر صفات شدی # 13 هم چو سیمرغ رازهای جهان %~% در پس قاف قالبت پنهان # 14 سر موی ترا دو کون بهاست %~% زانکه هستی دو کون بی کم کاست # 15 ملکوتست جای و منزل تو %~% جبروت آشیانه دل تو # 16 با تو همره ز طالع فلکی %~% قوتی چند روحی و ملکی # 17 قالبت قبه ایست اللهی %~% لیک در جبه‌ای نه آگاهی # 18 بر تو کلک سپهر صورت بند %~% کرده خطهای معقلی پیوند # 19 هیکل تست حرز قیم فرش %~% کایةالکرسیست و کنزالعرش # 20 صنع را برترین نمونه تویی %~% خط بی‌چون و بی‌چگونه تویی # 21 هم خمیر تنت سرشته اوست %~% هم حروفت قلم نوشته اوست # 22 نقش الله نقش پنجه تو %~% « ما سوی الله» در شکنجه تو # 23 ز سر و دست و ناف و پای تو دل %~% کرده نام محمدی حاصل # 24 الف قامتست و را ابرو %~% صاد و ضاد تو چشم‌ها بر رو # 25 طا و ظا انف و سین و شین دندان %~% ها ms040 دهان تو با لب خندان # 26 میم نافست و عین و غینت گوش %~% این بدان و در آن دگر میکوش # 27 میکنی ز آن سر و دهان و دو چشم %~% بر سه دندان شین شیطان خشم # 28 صورتی کش به دست خود کردست %~% چون توان گفتنش که بد کردست # 29 دیو را نور عقل یار نبود %~% ورنه این جا ز سجده عار نبود # 30 ایزدت خواست تا پدید شدی %~% لایق مژده و نوید شدی # 31 پدری کرد عقلت از بالا %~% مادری نفس تا شدی والا # 32 اخترانت برادر و خواهر %~% ملکت یار و مالکت یاور # 33 عقلت از عالم اله آمد %~% نفست از بارگاه شاه آمد # 34 دو ملک با تو این چنین همراه %~% سوی ایشان نمی‌کنی تو نگاه # 35 ملک و روح با تو و تو به خواب %~% شب قدریتو خویش را دریاب # 36 نه عرض گشته در سرای سپنج %~% خادمان تو با جواهر پنج # 37 چار عنصر خمیره جسمت %~% سه موالید جزوی از اسمت # 38 آب حمال تست و کشتیها %~% باد فراش تست و دشتیها # 39 آتش از مطبخ تو آشپزیست %~% افتابت به باغ رنگ رزیست # 40 بر تو حفظش چنان نگشت محیط %~% کز مرکب بترسی وز بسیط # 41 مشکل عالم از تو آسان شد %~% دد و دامت ز دم هراسان شد # 42 سنگ چون موم زیر تیشه تست %~% آب و آهن یکی ز پیشه تست # 43 پوست بیرون کنی ز شیر و پلنگ %~% وز هوا در کشی عقاب و کلنگ # 44 در سر پیل بر زنی قلاب %~% گردن شیر نرکشی به طناب # 45 دیگران زیر باروران تواند %~% سر در افسار و در عنان تواند # 46 حیوان و نبات خوردن تست %~% معدن آذین گوش و گردن تست # 47 آفتابست عقل و ماهت روح %~% جهل توفان و علم کشتی نوح # 48 آسمانت سرست و عرشت هوش %~% حس ده‌گانه گونه گونه سروش # 49 خلق نیکت بهشت و سیرت حور %~% کرم ms041 و همتت بلند قصور # 50 خلق بدد و زخست و نار غضب %~% قهر و دیوانگی شواظ و لهب # 51 ویل خشم و نعیم خشنودی %~% دد و دام آز و شهوت موذی # 52 بحرها آب چشم و گوش و دهان %~% بیشه موی و درو چمنده نهان # 53 کوهها گرده و سپر زو جگر %~% دره و پشته عضوهای دگر # 54 ز رگ و استخوان و عضله و پی %~% لحم و غضروف و جلد بر سر وی # 55 سه هزار آلت از درون و برون %~% درج کردند در تو بلکه فزون # 56 بعد از آن قوت نباتی هشت %~% با یکی زین هر آلتی ضم گشت # 57 حاصل ضرب بیست و چار هزار %~% کارفرمای و کار کن به شمار # 58 شب و روز ایستاده در کارت %~% تا بلندی گرفت دیوارت # 59 نه فلک در دل تو دارد گنج %~% با کواکب و لیک در یک کنج # 60 جان جهان را بگشت و لنک نشد %~% وز حضور سپهر تنگ نشد # 61 گر زمانی به ترک تاز آیی %~% بروی تا به عرش و باز آیی # 62 شد درین جسم هفت گردون موج %~% وز شهاب نجوم فوجا فوج # 63 آسمانت سر و شهاب ذکاست %~% زحلت فهم و فکر صایب و راست # 64 با تو بهرام شوکتست و غضب %~% زهره تزیین شهوتست و طرب # 65 مشتری زهد و علم و جاه و وقار %~% تیر شعر و خط و حساب و شمار # 66 مهر حکم و سیاست شاهی %~% ماه هر حرفتی که میخواهی # 67 خاک پرگنج و پر دفینه تست %~% آب پر زورق و سفینه تست # 68 هم ترا تاج اصطفا بر سر %~% هم ترا خلعت صفا در بر # 69 گاه بردار و گاه بر تختی %~% آدمی کی بود بدین سختی # 70 «لیس فی جبتی» تو دانی گفت %~% وین «اناالحق» تو میتوانی گفت # 71 گاه عبدی و گاه معبودی %~% چه عجب چون غلام محمودی # 72 خواجه فارغ شدست ازین بازی ms042 %~% همه کارش تو بنده میسازی # 73 در جهان چاره‌ای نشد ز تو فوت %~% بجز از موت و چاره کردن موت # 74 آفرینش تمام گشت بتو %~% خاک از افلاک در گذشت بتو # 75 دو سر خط حلقه هستی %~% از حقیقت به هم تو پیوستی # 76 جهد آن می‌کن ار تو عیاری %~% کان دویی را ز بین برداری # 77 نیک مستم و گرنه زین جامت %~% بنمایم هزار و یک نامت # 78 بستان این که شربتی صافیست %~% بشناس اینقدر که این کافیست # 79 بیش ازین گرد و حرف برخوانی %~% ترسمت برجهی که: « سبحانی» # 80 آنچه گفتم به نقد نیک بدان %~% وز پی آن زیادتی میران PageV01P031 # 1 گر بپرسد کسی که: هر دو جهان %~% گفته‌ای کندر آدمیست نهان # 2 برشمردی از آن نشانی چند %~% کردی از هر یکی بیانی چند # 3 باز چندان هزار داروی و زهر %~% که جهان دارد از یکایک بهر # 4 نه فلز و جواهر کانی %~% آشکارای آن و پنهانی # 5 این جوابیست گفتنی به درست %~% چون نگویی گزیر باید جست # 6 میتوان یک به یک بیان کردن %~% به شناسنده بر عیان کردن # 7 حکما گفته‌اند و داده نشان %~% من بگویم ز گفته ایشان: # 8 هست پوشیده در جهان گنجی %~% بدر آوردنش ببر رنجی # 9 گذری کن بطور این اسرار %~% در مناجات عشق موسی‌وار # 10 نور موسی ببین و نار خلیل %~% اگرت آرزوست این تجلیل # 11 جبلی هست در جلتها %~% حجر او علاج علت‌ها # 12 که آدم از جنتش نشان آورد %~% فکر او شیث را به جان آورد # 13 دم ثعبان ازو نموداریست %~% رسن ساحران از آن تاریست # 14 اولیا را یقین ازوست درست %~% انبیا را گمان از آن شدسست # 15 آب الیاس و خضر روشن ازوست %~% نار نمرود نیز گلشن ازوست # 16 کس چه داند که بر چه باریکیست %~% این چه رمزست و در چه تاریکیست # 17 بر محیط فلک عروج کند %~% وز مسام ملک خروج کند # 18 حال این ms043 مشکل از تو نیست بدر %~% به ازین کن به حال خویش نظر # 19 گر تو این دست بر کشی از جیب %~% اژدها سازی از عصای شعیب # 20 بکنی گر به دیگ علم پزی %~% بهتر از ماهتاب رنگ رزی # 21 ز شرف صاحب زمانی تو %~% به چه از خویش در گمانی تو # 22 اندرین کعبه شد به صورت کم %~% حجری وندر آن حجر زمزم # 23 حجرش سازگار و سازنده %~% زمزم او حجر گدازنده # 24 پرگهر حجرهاست در حجرش %~% زهره طالع ز مطلع فجرش # 25 ذهب و گنج در رصاصه او %~% قمر و شمس هر دو خاصه او # 26 خیز و این کعبه را طوافی کن %~% به کراماتش اعترافی کن # 27 سعی کن در صفای روح و بدن %~% تا شود تن چو جان و جان چون تن # 28 که چو این عقده بر تو حل گردد %~% منزلت تارک زحل گردد # 29 گر به این وقفه میرسد عیست %~% مهر گردد تمام برجیست # 30 اندرین تیرگی بسی مردند %~% ره به آب حیات کم بردند # 31 آنکه هنجار آب گم کردند %~% عمر خود در تراب گم کردند # 32 با تو معشوقه‌ای چو آب ارزان %~% بر سر خاک چون شدی لرزان # 33 طالب این وصول اگر هستی %~% در به روی طلب چرا بستی # 34 دل به این واصلان سرگردان %~% مده ای جان و روی بر گردان # 35 زمره انبیا غلط نروند %~% اولیا در پی سقط نروند # 36 همه معروف و قایلند برین %~% بگرفت این سخن زمان و زمین # 37 که تو گر میکشی تمام این زهر %~% همه اجساد را توانی قهر # 38 هم نشان بخشد از سپید وز زرد %~% هم دوا باشدت به گرم و به سرد # 39 علت و رنج را چهار هزار %~% میتوان کرد ازین حجر تیمار # 40 دهد از ذات خالد و باقی %~% ضر زهری و نفع تریاقی # 41 به لقب عالم صغیری تو %~% زاده عالم کبیری تو # 42 نام این عالم میان ms044 اینست %~% سومین صورت جهان اینست # 43 پر شنیدم که جان و سر دادند %~% نشنیدم کزین خبر دادند # 44 جستنش گر چه از محالاتست %~% پیش بعضی هم از کمالالتست # 45 هر که او عالمی تواند ساخت %~% مرکب امر «کن » تواند تاخت # 46 گر بدین جست و جوی پردازی %~% سایه بر سلطنت نیندازی # 47 راه توحید را بدانی رمز %~% سر بعث و نشور ما زین غمز # 48 پادشاهی چه بیش ازین باشد %~% غایت سلطنت همین باشد # 49 خاتم خلقتی و خاتم خلق %~% در تو پوشیده آز جامه دلق # 50 خاک بیزی کنی و داری گنج %~% بس خسیس اوفتاده‌ای به مرنج # 51 دو جهانی بدین حقیری تو %~% تا ترا مختصر نگیری تو # 52 باز کن چشم اگر بصر داری %~% تا چه چیزی تو کین اثر داری # 53 هر چه از کاینات گیرد نام %~% از بد و نیک و ناتمام و تمام # 54 جمله راهست در تو مانندی %~% من از آنجمله گفتم این چندی # 55 تا مگر قدر خود بدانی تو %~% حد جان و خرد بدانی تو # 56 سخن مخلصان بگیری یاد %~% ندهی روزگار خود برباد # 57 این بدان: کایت شرف اینست %~% نسخه سر «من عرف » اینست # 58 از برای تو سخت کوشیدند %~% باز از غفلتت بپوشیدند # 59 گر بیندازی این حجاب از روی %~% شود اینهات کشف موی به موی # 60 میوه از روضه‌ای چنین چیدن %~% بی‌ریاضت کجا توان دیدن # 61 بی‌ریاضت کسی نجست این حال %~% با ریاضت شود درست این حال # 62 پرده شهوت و غضب در پیش %~% منتبه کی شوی ز صورت خویش # 63 این اثرها صفات تست نه ذات %~% آفتابی تو وین صفت ذرات # 64 بکن ای دوست چون نه جسمی تو %~% طلب خویش کز: چه قسمی تو # 65 تو بدین مرتبت ز نادانی %~% غافل از خویش وز خدا دانی # 66 آنکه داند به چون تویی این داد %~% نتوانش چنین گذاشت ز یاد # 67 داده او بدان و دار سپاس %~% پس ms045 بکوش و دهنده را بشناس # 68 گر ندانی محل قشر از لوز %~% گذری کن بدین مسالخ گوز # 69 تا بدانی که دین به صورت نیست %~% باد و بودش چنین ضرورت نیست ~~PageV01P032 # 1 نوبهارست و روز عیش امروز %~% بهل این اضطراب و طیش امروز # 2 وقت یاریست دوستان دستی %~% جای رحمست بر چنان مستی # 3 گر چه جای غمست غم نخوریم %~% دست بر هم زنیم و در گذریم # 4 پیش دستان که پیش ازین بودند %~% یکدم از درد سر نیسودند # 5 بتو هشتند منزلی آباد %~% تا ازیشان کنی به نیکی یاد # 6 زانچه هست ار بهش ندانی کرد %~% جهد کن تا بهش توانی خورد # 7 سیرت آن گذشتگان بشنو %~% چون شنیدی بنه اساسی نو # 8 خوش زمینیست در عمارت کوش %~% حاصل رنج خود بپاش و بپوش # 9 این عمارت به عدل شاید کرد %~% بیشتر رخ به عدل باید کرد # 10 هر کسی را به قدر ملکی هست %~% که بدان ملک حکم دارد و دست # 11 شاه در کشور و ملک در شهر %~% هر یکی دارد از حکومت بهر # 12 گر نه از معدلت خطاب کنند %~% دان که آن ملک را خراب کنند # 13 پادشاهی تو هم به مسکن خویش %~% بلکه در هستی خود و تن خویش # 14 اندرین ملک پادشاهی خود %~% ثبت کن نام بیگناهی خود # 15 بی‌حسابی مکن بهانه مجوی %~% که حسابت کنند موی به موی # 16 آنکه عدلش نمیرود در خواب %~% ملک او را مکن به ظلم خراب # 17 که درین خانه بی‌وقار شوی %~% اندر آن خانه شرمسار شوی # 18 این سخن راز اوحدی بر رس %~% که بجز اوحدی نداند کس PageV01P033 # 1 ایکه بر تخت مملکت شاهی %~% عدل کن گر ز ایزد آگاهی # 2 عدل چون گشت با خلافت یار %~% نهلند از خلاف و ظلم آثار # 3 عدل باید خلیفه را پس حکم %~% عدل نبود کجا کند کس حکم # 4 عدل بی‌علم بیخ و بر نکند %~% حکم بی‌عدل و ms046 علم اثر نکند # 5 تخت را استواری از عدلست %~% پادشه را سواری از عدلست # 6 دود دلها به دادگر نرسد %~% عادلان را به جان خطر نرسد # 7 پایداری به عدل و داد بود %~% ظلم و شاهی چراغ و باد بود # 8 طاق کسری به داد ماند درست %~% خانه سازی به داد کوش نخست # 9 عدل و عمر دراز هم زادند %~% عاقلانم چنین خبر دادند # 10 شاه کو عدل و داد پیشه کند %~% پادشاهیش بیخ و ریشه کند # 11 سایه کردگار باشد شاه %~% شاه عادل نه شاه عادل کاه # 12 سایه آنرا بود که دارد تن %~% تو بر آن نور رنگ سایه مزن # 13 نور کلی ز سایه دور بود %~% سایه نور نیز نور بود # 14 خلق ازین سایه در پناه آیند %~% مردم از فر او به راه آیند # 15 شاه خفته است فتنه بیدار %~% چشم دولت ز شاه خفته مدار # 16 شاه چون مستعد جنگ بود %~% دشمنان را مجال تنگ بود # 17 جنگ دشمن به ساز باشد و مرد %~% این دو پیشی به دست باید کرد # 18 عدل باید طلایه سپهت %~% تا کند فتح را دلیل رهت # 19 لشکر از عدل بر نشان وز داد %~% تا کنندت به فتح و نصرت شاد # 20 بتو دادند ملک دست به دست %~% مده این ملک را به غافل و مست # 21 دشمنانت به هم چو رای زنند %~% بر فتوح تو دست و پای زنند # 22 هر یکی را به گوشه‌ای انداز %~% آنکه دفعش نمیتوان بنواز # 23 بر قوی پنجه دست کین مگشای %~% بر ضعیف و زبون کمین مگشای # 24 کان یکی گر سگست گرگ شود %~% وین به قصد تو سر بزرگ شود # 25 فاش کن حیلت بد اندیشان %~% تا نگویند غافلی زیشان # 26 شاه باید که دارد از سر هوش %~% بر جهان چشم و بر رعیت گوش # 27 شاه را گر به عدل دست رسست %~% قاصد او یکی پیاده بسست # 28 مال ده ms047 گر چهار کس باشد %~% یک سر تازیانه بس باشد # 29 هیچ در وقت تندی و تیزی %~% میل و رغبت مکن به خونریزی # 30 خون ناحق مکن چو یابی دست %~% کز مکافات آن نشاید رست # 31 گر ز قرآن به دل رسیدت فیض %~% یاد کن سر «کاظمین‌الغیظ» # 32 اختر و آسمان کمر بستند %~% به چهار آخشیج پیوستند # 33 تا چنین صورتی هویدا شد %~% وندران سر صنع پیدا شد # 34 نسخه حرز کردگارست این %~% بس طلسمی بزرگوارست این # 35 هر که بی‌موجبش خراب کند %~% خویش را عرضه عذاب کند # 36 چون نباشد ز شرع حکمی جزم %~% ظلم باشد به کشتن کس عزم # 37 ظلمت از ظلم دان و نور از عدل %~% این بدان و مباش دور از عدل # 38 روح خود را به عالم ارواح %~% انس ده تا رسی به روح و به راح # 39 چون ملک با تو آشنایی یافت %~% دلت از غیب روشنایی یافت # 40 اینکه چون سایه سو بسو گردی %~% سایه برخیزد و تو او گردی # 41 قول و فعل و ضمیر چون شد راست %~% اختلافی نماند اندر خواست # 42 هر چه خواهی تو ایزد آن خواهد %~% وین مراد دلت به جان خواهد # 43 آب خواهی تو ابر آب کشد %~% ایمنی فتنه سر به خواب کشد # 44 با تو بیعت کنند جن و ملک %~% سر به حکمت دهند چرخ و فلک # 45 نامت اسمی شود زداینده %~% تن طلسمی جهان گشاینده # 46 سخنت را قضا قبول کند %~% پیش تختت قدر نزول کند # 47 دیدنت حشمت و جلال دهد %~% التفات تو ملک و مال دهد # 48 آنکه دل در تو بست جان یابد %~% وآنکه سودت برد زیان یابد # 49 هر که قصد تو کرد خسته شود %~% دشمنت خود به خود شکسته شود # 50 فر کیخسروی ازینجا خاست %~% که جهانرا به علم و عدل آراست # 51 روز خلوت گلیم پوشیدی %~% به نماز و بهروزه کوشیدی # 52 دست بستی کمر بیفگندی %~% تاج شاهی ms048 ز سر بیفگندی # 53 روی بر ریگ و دل چو دیگ به جوش %~% دل سخن گستر و زبان خاموش # 54 تا بدیدی دلش به دیده راز %~% دیدنیهای این نشیب و فراز # 55 سر جام جهان نما اینست %~% اثر قربت خدا اینست # 56 روشنانی که این خرد دارند %~% جام جسم و ضمیر خود دارند # 57 هر کرا این کمان و تیر بود %~% روح صید و فرشته گیر بود # 58 خطبه اینست و سکه آن باشد %~% که دو گیتی در آن میان باشد # 59 عادلی سایه خدا باشی %~% ورنه از سایه هم جدا باشی PageV01P034 # 1 رفت کسری ز خط شهر به دشت %~% با سواران ز هر طرف میگشت # 2 گلشنی دید تازه و خندان %~% تر و نازک چو خط دلبندان # 3 پر ز نارنج و نار باغی خوش %~% زیر هر برگ آن چراغی خوش # 4 گفت: کاب از کدام جویستش %~% که بدین گونه رنگ و بویستش # 5 باغبانش ز دور ناظر بود %~% داد پاسخ که نیک حاضر بود # 6 گفت: عدل تو داد آب او را %~% زان نبیند کسی خراب او را # 7 پادشاهی به زور باشد و مرد %~% مرد را مال دوست داند کرد # 8 مال کس بی‌عمارتی ننهاد %~% وین عمارت به عدل باشد و داد # 9 از عمارت نظر مدار دریغ %~% بی‌رعیت چو آب باش و چو میغ # 10 ملک معمول و گنج مالامال %~% بر کشد تخت را به گردون بال # 11 شاه بی‌شهر چون ستاند باج %~% شهر بی‌ده زبون شود ز خراج # 12 طلب عدل کن ز شاه و وزیر %~% گو مدان نحو و حکمت و تفسیر # 13 نحوشان عمر و وزید را شاید %~% عدلشان عالمی بیاراید # 14 شاه مهر و وزیر ماه بود %~% زین دو آفاق در پناه بود # 15 شب چو رفت آفتاب در پرده %~% مه نیابت کند دو صد مرده # 16 ملک را شب وزیر نام اندوز %~% حارس و پاسبان بود تا روز # 17 نصب این ms049 هر دو کردگار کند %~% نه ز رو مرد بیشمار کند # 18 نشود طالع اختر شاهی %~% بی‌وجود مدبر داهی # 19 خنجر خسروست و کلک وزیر %~% سپر ملک روز گیراگیر # 20 شاه باشد به روز عدل چو باغ %~% مرشب فتنه را وزیر چراغ # 21 وزرا ملک را امینانند %~% کار فرمای دولت اینانند # 22 وزرایی که مرکز جاهند %~% آسمان قبول را ماهند # 23 گر نسازند کار درویشان %~% وزر باشد وزارت ایشان # 24 خلق صد شهر گشته سر گردان %~% در پی خواجه در بدر گردان # 25 پی ایشان هزار دل در تست %~% کام این بیدلان بباید جست # 26 روی چندین هزار دل در تست %~% کام این بیدلان بباید جست # 27 کار ایشان به دست خویش بساز %~% مرهم سینه‌های ریش بساز # 28 خیر تاخیر بر نمی‌تابد %~% خنک آنکس که خیر دریابد # 29 چشم گیتی تویی مرو در خواب %~% فرصت از دست میرود دریاب PageV01P035 # 1 ظلمت ظلم تیره دارد راه %~% عدل باید جناح و قلب سپاه # 2 خانه ظالمان نه دیر که زود %~% به فضیحت خراب خواهد بود # 3 دود دل خانه سوز ظالم بس %~% بد کنش را همان مظالم بس # 4 ظلم تاریک و دل سیه کندت %~% عدل رخشنده‌تر ز مه کندت # 5 مرد را ظلم بیخ کن باشد %~% عدل و دادش حصار تن باشد # 6 چه جنایت بتر که خون خوردن %~% وانگه از حلق هر زبون خوردن # 7 نیست در بیخ دولت اینان %~% تبری چون دعای مسکینان # 8 تو نترسی که باغ سازی و تیم %~% خرج آن جمله از خراج یتیم # 9 باغ خود را نچیده گل بیوه %~% برده سرهنگ هیزم و میوه # 10 شب تاریک دوک رشتن او %~% روز نانی به خون سرشتن او # 11 وانگهی ظالمی چنین در پی %~% تیغ دفع بدان تویییا حی # 12 پیره‌زن نیمشب که آه کند %~% روی هفت آسمان سیاه کند # 13 وای بر خفتگان خونخواران! %~% ز آفت سیل چشم بیداران # 14 بس که دیدم دعای پیرزنان %~% که ms050 فرو ریخت خون تیرزنان! # 15 گر به یک حبه ظلم ورزی تو %~% به حقیقت جوی نیرزی تو # 16 از تو گر دیده‌ای پر آب شود %~% ملکت از سیل آن خراب شود # 17 مهل ای خواجه کین زبونگیران %~% شهر وارون کنند و ده ویران # 18 چو ضرورت شود معاون کار %~% ملک خود را به عادلان بسپار # 19 چه کنی بر قلم زنان دغل %~% تکیه بر عقد ملک داری و حل # 20 قلمی راست کرده در پس گوش %~% چشم بر خرده کسان چون موش # 21 حلق درویش را بریده به کلک %~% مال و ملکش کشیده اندر سلک # 22 نشناسد که: کردگارش کیست %~% نه بداند که: اصل کارش چیست # 23 علم دانستن فقیر و نقیر %~% علم ازردن یتیم و صغیر # 24 گر ترا تیغ حکم در مشتست %~% شحنه کش باش دزد خود کشتست # 25 دزد را شحنه راه رخت نمود %~% کشتن دزد بی‌گناه چه سود # 26 دزد با شحنه چون شریک بود %~% کوچها را عسس چریک بود # 27 چون سیاست نباشد اندر شهر %~% ندرخشد سنان و خنجر قهر # 28 نیم شب کرد بر کریوه رود %~% دزد بر بام طفل و بیوه رود # 29 همه مارند و مورمیر کجاست %~% مزد گیرنده دزدگیر کجاست # 30 راه زد کاروان و ده را کرد %~% شحنه شهر مال هر دو ببرد # 31 بر حرامی چو شحنه شد خندان %~% به حرم دان فرو برد دندان # 32 چون کمان رئیس شد بی‌زه %~% نتوان خفت ایمن اندر ده # 33 شهر وقتی که بی‌عسس باشد %~% چین ابروی شحنه بس باشد # 34 تیغ حاکم حصار شهر بود %~% داروی درد فتنه قهر بود # 35 سر دزدان که میوه دارست %~% بر تن آسوده پاره کارست # 36 دزد را جای بر درخت بهست %~% پاسبان را نظر به رخت بهست # 37 بتو معمور داده‌اند این ملک %~% به خرابی مهل که گیرد کلک # 38 تا رخ این زمین نخاری تو %~% بجز از خار و خس چکاری تو # 39 ms051 گر نه این میوه‌ها به بار آید %~% باغ را از کلم چه کار آید # 40 همه اندر تراش چون تیشه %~% کی بماند درخت این بیشه # 41 گوشت دهقان به هر دو ماه خورد %~% مرغ بریان چریک شاه خورد # 42 دست دهقان چو چرم رفته ز کار %~% ده خدا دست نرم برده که: آر # 43 دو سه درویش رفته در دره %~% پی گوساله و بز و بره # 44 شب فغانی که: گرگ میش برد %~% روز آهی که دزد خیش برد # 45 تو پر از باد کرده پشم بروت %~% که کی آرد شبان پنیر و قروت # 46 ای که بر قهر دیگران کوشی %~% بهر خود گاو دیگران دوشی # 47 هیچ در قهر خود نخواهی شد %~% حاکم شهر خود نخواهی شد # 48 هر که بر نفس خود مسلط نیست %~% نیست سلطان و اندرین خط نیست # 49 پادشاهی نگاه داشتنست %~% دیده و دل به راه داشتنست # 50 اندرین تن که ملک خاص تواست %~% گر تو شاهی کنی خلاص تواست # 51 شاهی تن ز اعتدال بود %~% به طلب کردن کمال بود # 52 کردن او را به شرع و عقل دوا %~% نپسندیدن آنچه نیست روا # 53 اندرین شوکت و جوانی خود %~% شیر مردی و پهلوانی خود # 54 بر وجود خود ار ظفر یابی %~% یا خود این روز رفته دریابی # 55 زنده جاودانه باشی تو %~% شیر مرد زمانه باشی تو # 56 گر چه ترشست و تلخ گفتن حق %~% شوربختیست هم نهفتن حق # 57 سخن ار دل شکن نباشد و سخت %~% رهنمایی کجا کند سوی بخت # 58 هر چه گفتم اگر نگیری یاد %~% روز ما بگذرد شبت خوش باد PageV01P036 # 1 ای پسر چون ملازم شاهی %~% نتوان بود غافل و ساهی # 2 بخش کن روز خویش و شب را نیز %~% مگذران بر فسوس عمر عزیز # 3 شب سه ساعت به امر حق کن صرف %~% سه حساب و کتاب و رقعه و حرف # 4 سه به تدبیر ملک و رای ms052 صواب %~% سه به آسایش و تنعم و خواب # 5 روز را هم بدین قیاس نصیب %~% بکنی گر مدبری و مصیب # 6 پیش سلطان خشمناک مرو %~% در دم پنجه هلاک مرو # 7 موج دریاست قربت شاهان %~% خشم ایشان بلای ناگاهان # 8 اول روز پیش شاه مدام %~% جهد کن تا سبق بری به سلام # 9 در مکش خط به نام نزدیکان %~% پی منه بر مقام نزدیکان # 10 شاه را بی‌نفاق طاعت کن %~% به قبولی ازو قناعت کن # 11 گر ترا کم دهد مرو در خشم %~% وز به آن بیشتر مگردان چشم # 12 چشم بر کن به دوستان قرین %~% گوش بر دشمنان گوشه‌نشین # 13 هیزم خشک و برق آتش بار %~% مرد خفته است و دشمن بیدار # 14 سود کس در زیان او مپسند %~% فتنه بر آستان او مپسند # 15 هر کرا شاه بر کشد بپذیر %~% وانکه را دشمنست دوست مگیر # 16 دل درو بند و گنجش افزون کن %~% وانکه نگذاشت رنجش افزون کن # 17 بنوازد دعا کنش بر جان %~% بزند سر مپیچش از فرمان # 18 مال خواهد کلید گنج ببر %~% مرد جوید بکوش و رنج ببر # 19 گر به آبت فرستد ار آتش %~% به رخ هر دو رخ در آور خوش # 20 با کسی کو به راه پیشترست %~% نزد سلطان به جاه بیشترست # 21 گر بزرگی کند مدارش خرد %~% که ترا بار او بباید برد # 22 آنکه در صید شاه دام نهد %~% بوسه بر دست هر غلام دهد # 23 تا که باشد دل غلامی دور %~% از تو کارت کجا پذیرد نور # 24 بر فتوح کسان میفگن چشم %~% ور فتوحت نشد مرو در خشم # 25 ور گروهی مخالف شاهند %~% راه ایشان مده که بیراهند # 26 عیب کس بر تو چون شود تابان %~% دیده از دیدنش فرو خوابان # 27 جهد کن تا چو ناکس و اوباش %~% نکنی سر مملکت را فاش # 28 بر میان دار بند به کوشی %~% بر زبان نیز مهر خاموشی # 29 با ms053 کسی کش نمیتوان زد مشت %~% ور بکوشد نمیتوانی کشت # 30 اندکی خلق خوشترک باید %~% ور فتوحیست مشترک باید # 31 خاطر شاه را چو آینه دان %~% همه نقشی درو معاینه دان # 32 آنکه تا بود نقش راست شمرد %~% نقش کج پیش او نشاید برد # 33 گر نباشد بدین صفاتت دست %~% پیش ایزد کمر نشاید بست PageV01P037 # 1 نرم باش ای پسر به رفتن نرم %~% تا نگردد دلت به رفتن گرم # 2 این صفتهای لاابالی چیست %~% تو چه دانی که چند خواهی زیست # 3 گفته‌ای: از جهان چو میگذریم %~% خود بیا تا غم جهان نخوریم # 4 گر نمانی نه در شمار شوی %~% ور بمانی نه کم وقار شوی # 5 چه ضرورت به ترک تازیدن %~% پیش شمشیر مرگ بازیدن # 6 گوش بر قول ناخلف کردن %~% مال و اوقات خود تلف کردن # 7 کوش تا خویش را نیارایی %~% که نمانی اگر بکار آیی # 8 در تو چون روزگار چشم کند %~% چون تواند دلت که خشم کند # 9 شاید ار حال خود بگردانی %~% تا مگر چشم بد بگردانی # 10 باد سر خاکسار خواهدبود %~% باده خور خاک خوار خواهد بود # 11 نفس اگر شوخ شد خلافش کن %~% تیغ جهلست در غلافش کن # 12 نه شب عیش و باده خوردن تست %~% که آبروی جهان به گردن تست # 13 دوستی زین عمل به باد شود %~% دشمن خود مهل که شاد شود # 14 بر سبک‌سر نشاید ایمن بود %~% که سبک‌سر به سر در آید زود # 15 کم شنیدم که مرد آهسته %~% گردد از خوی خویشتن خسته # 16 نیست در شهرسست فرهنگی %~% هیچ عیبی بتر ز بی‌سنگی # 17 در هنر بس پدر که داد دهد %~% پسری شپ شپش به باد دهد # 18 ای که رویت به قربت شاهست %~% چه روی کابگینه در راهست # 19 میروی نرم تر بنه گامت %~% تا مبادا که بشکنی جامت # 20 حیف! عیشی چنین به دست آورد %~% پس به طیشی درو شکست آورد # 21 گر بترسی ز ms054 پادشاه خموش %~% در مراعات سر شاهی کوش # 22 شاه خاموش با تو در سازد %~% سر شاهی سرت بیندازد # 23 گر نه دین قاید امارت تست %~% بس خرابی که در عمارت تست # 24 خود نمایی به اسب و جامه مکن %~% گوش بر اهل سوق و عامه مکن # 25 راست گردان ز بهر نام بلند %~% سیرتی خاص گیر عام پسند # 26 چند جویی برین و آن پیشی %~% نه کز ابنای جنس خود بیشی # 27 تو نبودی پدیدت آوردند %~% پس به گفت و شنیدت آوردند # 28 باز فانی شوی به آخر کار %~% به سگان باز دار این مردار # 29 در میان دو نیست هستی تو %~% غایت غفلتست مستی تو # 30 چه نهی در میان این دو فنا %~% بر خود و دوش خویش رنج و عنا # 31 هر که بالاترست منزل او %~% به تواضع رغوب‌تر دل او # 32 همه را روی در تو و تو به خواب %~% چه دهی پیش کردگار جواب # 33 قرب سلطان مبارک آنکس راست %~% که کند کار مستمندی راست # 34 خوش بباید بر آن امیر گریست %~% که به تدبیر روستایی زیست # 35 روستایی کند کفایت و صرف %~% تو مگر سازی از خراجش طرف # 36 وانگهی خویش را امین دانی %~% آه اگر مردمی چنین دانی! # 37 مکن از بهر این تفرج و فرج %~% رزق ده ساله را به زودی خرج # 38 بیوه زن دوک رشته در مهتاب %~% کرده بر خود حرام راحت و خواب # 39 خایه مرغ گرد کرده به صبر %~% تا بیاید امیر و از سر جبر # 40 خایه‌ها را به خایگینه کند %~% مرغ و کرباس را هزینه کند # 41 وانگهی بر نشیند و تازد %~% فلکش سر چرا نیندازد # 42 به جفا دل مهل که چست شود %~% کانچه بشکست کی درست شود # 43 چه نهی بر نهال خود تیشه %~% در بریدن بباید اندیشه # 44 غضبی کز طریق دانش خاست %~% عقل و دین عذر آن تواند خواست # 45 آن غضب ناپسند ms055 باشد و زشت %~% که چو کردی مجال عذر نهشت # 46 در جهان هر چه حکمت و ریوست %~% همه تریاک زهر این دیوست # 47 خرد و جانت ار تمام شوند %~% غضب و شهوتت غلام شوند # 48 بس رسول و نبی شدند هلاک %~% تا جهان زان دو دیو گردد پاک # 49 این دو را گر تو زیر گام کنی %~% خویشتن را بلند نام کنی # 50 مکن از جام جهل خود را مست %~% که بیکباره میروی از دست PageV01P038 # 1 باده کم خور خرد به باد مده %~% خویش را یاد او به یاد مده # 2 هوش یار تو به که بیهوشی %~% هوشیاری تو باده کم نوشی # 3 می بتونت کشد سر از بستان %~% بنگ رویت کند به گورستان # 4 باده در خیک و بنگ در انبان %~% گر نه دیوانه‌ای مشو جنبان # 5 خیک و انبان به خوک و سگ بگذار %~% خوک گندیده و سگ مردار # 6 می سرخت نمد به دوش کند %~% بنگ سبزت گلیم پوش کند # 7 دل سیاهی دهند و رخ زردی %~% بهل این سبز و سرخ اگر مردی # 8 بنگت آن اشتها دهد به دروغ %~% که چو ما العسل بلیسی دوغ # 9 می چنانت کند به نادانی %~% که بز ماده را پری خوانی # 10 هر سقط کز جهان برو خندند %~% این دو دلاله شان فرو بندند # 11 بنگ در بر کشد به زنجیرت %~% گر نباشد مویز و انجیرت # 12 خوردن آب گرم وسبزه خشک %~% خون بسوزاندت چو نافه مشک # 13 بهل آن آب را که تر گردی %~% مخور این سبزه را که خر گردی # 14 آب گندیده خاک پوسیده %~% در تو چون نفس و روح دو سیده # 15 ترکشان کن که دشمنان بدند %~% زانکه این هر دو دشمن خردند # 16 بت پرستی ز می‌پرستی به %~% مردن غافلان ز مستی به # 17 جود نیکست وجود مستان بد %~% هوشیاری ز مست مستان بد # 18 مست نادم شود به هشیاری %~% تو ز مستان طمع ms056 چه میداری # 19 گر چه در هر دو وضع و رفعی نیست %~% هم شراب ای پسر که نفعی نیست ~~PageV01P039 # 1 خوردن باده گر شود ناچار %~% کوش تا نگذرد حریف از چار # 2 خادمی چست و صاحبی خوشخوی %~% ساقیی نغز و مطربی خوش گوی # 3 تا زر و سیم و نقل داری و می %~% منه از جای خویش بیرون پی # 4 گر خوری می به خانه دگران %~% بر حریفان مباش سرد و گران # 5 چشم در شاهد حریف مکن %~% هزل با مردم شریف مکن # 6 نقل کم خور که می‌خمار کند %~% نقل کم کن که سرفگار کند # 7 به قبول کسان ز جای مشو %~% عندلیب سخن سرای مشو # 8 وقت خوردن دو باده کمتر نوش %~% تا نباید به دست رفتن و دوش # 9 تا بگردد خورش گوارنده %~% مشو ای خواجه می گسارنده # 10 می بهل تا که کار خود بکند %~% که به آخر شکار خود بکند # 11 خورش و می چو در هم آمیزی %~% خون خود را به خوان خود ریزی # 12 می خوری اعتراف کن به گناه %~% تا نگردد حرام سرخ و سیاه # 13 چند گویی که: باده غم ببرد %~% دین و دنیا نگر که هم ببرد # 14 بیغمی شعبه‌ای ز بی‌نفسیست %~% بطر و خرمی ز ناجفسیست # 15 آن که شیرین به غم سرور کند %~% از دل خویش غم چه دور کند # 16 بهتر از غم کدام یار بود %~% که شب و روز برقرار بود # 17 می چنان خور که او مباح شود %~% نه کزو خانه مستراح شود # 18 هر چه مستی کند حرامست آن %~% گر شرابست و گر طعامست آن # 19 مستی مال و جاه و زور و جمال %~% هم حرامست و نیست هیچ حلال # 20 به ضرورت نجس حلال بود %~% بیضرورت نفس وبال بود # 21 آب زمزم گرت کند سرمست %~% رو بشوی از حلال بودن دست # 22 تو در آبی چنین دلیر مرو %~% بر کنارش رسی به زیر ms057 مرو # 23 گر چه غم سوز و غصه کاهست او %~% زو برمن آب زیر کاهست او # 24 گر چه آبی تنک نماید و سهل %~% پای در وی منه تو از سر جهل # 25 بر حذر باش ز آب آتش رنگ %~% که تفش اژدهاست و ناب نهنگ # 26 آتش باده بر مکن زین پس %~% که ترا آتش جوانی بس # 27 می که آتش ندیده جوش کند %~% چون به آتش رسد خروش کند # 28 می چو آتش بر آتشت ریزد %~% می ندانی چه فتنه بر خیزد # 29 زین دو آتش چو دیگ برجوشی %~% گر به یکباره خود سیاووشی # 30 کاسه‌ای کندرو خوشی نبود %~% چه شود گر دو آتشی نبود # 31 بهل این آتش ار کمست ار بیش %~% که درشت آتشیست اندر پیش # 32 مکن ای نفس و کار خود دریاب %~% روز شد برگشای چشم از خواب # 33 چند راضی شوی به خورد و به خفت %~% ترک این بیخودی بباید گفت # 34 باده نوشندگان جام الست %~% نشوند از شراب دنیا مست # 35 ذوق پاکان زخم و مستی نیست %~% جاه نیکان به کبر و هستی نیست # 36 هر کرا عشق او خراب کند %~% فارغ از بنگ و از شراب کند # 37 از کف من چو جام‌جم داری %~% دیگر اندر جهان چه غم داری # 38 گر چه اختر به اختیار تو شد %~% ور چه شیر فلک شکار تو شد # 39 تو بیکبارگی ز دست مشو %~% وز شراب غرور مست مشو # 40 بس ازین آب و خاک غارت کن %~% آب و خاکی دگر عمارت کن # 41 گاه مستی و گه خرابی تو %~% کس نداند که از چه بابی تو # 42 چون نکردی خرابی آبادان %~% بر خرابی چه میشوی شادان # 43 خیز و آباد کن مقامی نیک %~% تا برآری به خیر نامی نیک # 44 چند راحت بری ز ملک کسان %~% راحتی هم به ملک خود برسان PageV01P040 # 1 پادشاهان که گنج پردازند %~% رسم باشد که شهر و ده ms058 سازند # 2 زانکه در کردن عمارت عام %~% هم مثوبات باشد و هم نام # 3 گر چه بعضی ز مال کاست شود %~% کار بسیار خلق راست شود # 4 هر کرا رای شهر ساختنست %~% اولین شرط مال باختنست # 5 وانگهی کردن اختیاری نیک %~% پس بنا کردن حصاری نیک # 6 گر بود مشرق و شمالش باز %~% با جنوب گرفته مال مباز # 7 حفر کاریز و جویها مقدور %~% برف نزدیک و گرمسیر نه دور # 8 نمک و هیزم و گچ و گل سر %~% بیشه و کوه و راه اشتر و خر # 9 جای نخجیر و رودخانه آب %~% خیل و صحرا نشینش از هر باب # 10 ور دهی نیز را اساس نهند %~% عاقلان هم برین قیاس نهند # 11 بر زمینی که آب خیز بود %~% کوه را حاجت گریز بود # 12 آب شیرین به جوی و خاک درست %~% جای کشت و برو رعیت چست # 13 شهر نزدیک و شیخ دانشمند %~% آب گیر و صطرخ باشد و بند # 14 خندق و سور بهر تیرزنان %~% چشمه نزدیک بهر پیرزنان # 15 بر بلندی و دور از آفت سیل %~% وز گذار چریک یافته میل # 16 ور کنی خانه‌ای اساس ببین %~% جایگاهی بلند و رست و امین # 17 راه آب و زمین و بستان نیز %~% جای برف افگن زمستان نیز # 18 مطرح خاک و محرز غله %~% کاه و اصطبل ارت بود گله # 19 همه نزدیک بایدش ناچار %~% آب و حمام و مسجد و بازار # 20 ور نداری که خانه سازی زر %~% رخت در کوچه کریمان بر PageV01P041 # 1 تا ندانی که کیست همسایه %~% به عمارت تلف مکن مایه # 2 مردمی آزموده باید و راد %~% که به نزدیکشان نهی بنیاد # 3 خانه در کوی بختیاران کن %~% دوستی با لطیف کاران کن # 4 حق همسایگان بزرگ شمار %~% باطلی گر کنند یاد میار # 5 خویشتن را مکن ز خویشان دور %~% میکن آزار خویش ازیشان دور # 6 خویش بد را زبان ببر به سپاس %~% دشمن خانگیست ms059 زو به هراس # 7 خویش خود را نگر نداری خوار %~% زانکه با خویش میکنی این کار # 8 کبر با خویش خود مکن به درم %~% گر چه با او سخا کنی و کرم # 9 خلق محتاج و دیدها بازست %~% کار مردم بساز ارت سازست # 10 پی ز رنجور هم دریغ مدار %~% قرض جوید درم دریغ مدار # 11 به یتیمان کوچه میکن چشم %~% بیوگان را سخن مگوی به خشم # 12 باغت ار هست و هیزم و میوه %~% دور کن قسم مفلس و بیوه # 13 مکن از کس اثاث خانه دریغ %~% تشنه بینی برو بباران میغ # 14 دوست گیری دگر ز دست مده %~% عهد را عادت شکست مده # 15 با غریبان به لطف خویشی گیر %~% به دعا و سلام پیشی گیر # 16 گر غریبی غریب ساری کن %~% ور ز شهری غریب داری کن # 17 کوش تا بر ره سپاس شوی %~% تا حق اندیش و حق شناس شوی # 18 در ادا کوش چون کنی وامی %~% منه از وعده پیشتر گامی # 19 آنکه زر داد زور داند کرد %~% وانکه زر برد هم تواند خورد # 20 با خداوند حق درشت مگوی %~% زر طلب میکند به مشت مگوی # 21 چون گزافی نگفت ازو مازار %~% گفت چیزی که برده‌ای بازار # 22 باز بر دست خویشتن ده و داد %~% مکن ارنه زرت رود بر باد # 23 زر بزور اینچنین ز دست مده %~% خنجر خویشتن بمست مده # 24 باش با کم ز خود برادر و دوست %~% بیش را مغز دان و خود را پوست # 25 خانه بی‌نماز ویرانست %~% گر چه آرامگاه شیرانست # 26 خانه از طاعتست و خیر آباد %~% خیر اگر نیست نام خانه مباد # 27 مسجد از خانه ساز و طاعت کن %~% نان ده و خانه پر جماعت کن # 28 قدم دوستان به خانه در آر %~% دشمنان را مجوی نیز آزار # 29 آنکه از دشمنان نسازد دوست %~% فلک از دوستان دشمن اوست # 30 غرض آنست ازین جماعت شهر %~% که ms060 به مسکین رسد نوازش و بهر # 31 ورنه هر طاعتی نهفته بهست %~% خیر با دیگران نگفته بهست # 32 خیر باید ز مرد زاینده %~% تا بود نام و خانه پاینده # 33 بر مکش خانه جز به دین و به داد %~% ورنه بر آب مینهی بنیاد ~~PageV01P042 # 1 ای که بر قصر کوشک سازی تو %~% پیه بر دنبه میگدازی تو # 2 گر چه این قصرها طربناکست %~% چون به گردون نمیرسد خاکست # 3 نردبانی چنان بساز ای گرد %~% که تواند بر آسمانت برد # 4 در رواق سپهر میباشی %~% چکنی نقش خانه از کاشی # 5 هر کرا خانه‌ای تمام بود %~% دو بسازد به عقل خام بود # 6 خانه‌ای بس بود گروهی را %~% چه کشی بر سپهر کوهی را # 7 روی در گفته خدای آور %~% حق «لا تسرفوا» بجای آور # 8 خیمه عاریت برین سر راه %~% بزن و دست ظلم کن کوتاه # 9 قصر سازی و جمع مال کنی %~% گردن خویش پر و بال کنی # 10 اندرین راه پر مصیبت و درد %~% قصر و جمعی چنین نشاید کرد # 11 زین درست و درم به رغبت و میل %~% پل و بندی بساز در ره سیل # 12 کاخ و کاشانه‌ای که خواهی هشت %~% پیش اهل خرد چه خوب و چه زشت # 13 خیز و برکار کن رباطی چند %~% راه دزدان نابکار ببند # 14 تا تو رخت و سرای را دانی %~% به خدای ار خدای را دانی # 15 ناید این هر دو کار باهم راست %~% هر که این را فزود آن را کاست # 16 ترک این حرص خانه گیر بده %~% فاردی پای در زیاده منه # 17 گر چه کاشیست خانه یا چینی %~% دل بگیرد چو بیش بنشینی # 18 مال چون باز میبرند از پس %~% صد کجا میبری ز صد یک بس # 19 چکنی خانه‌ها ز خشت حرام %~% زانکه ویران شود بهشت حرام # 20 گر حرامست خانه کوچک به %~% تا حلالت کند رعیت ده # 21 چیست این خانه با شکستن ms061 عهد %~% نیش زنبور و خانه پر شهد # 22 نتوانی ز خانه بسیار %~% که به زنبور در رسانی کار # 23 خانه‌ای را که روبه ویرانیست %~% کردنش موجب پشیمانیست # 24 حق نداد از طهارت کعبه %~% به سلیمان عمارت کعبه # 25 بهر مرغی که کشته بود به دست %~% یافت این نیستی بدان همه هست # 26 مسجدی کز حرام برسازی %~% عاقبت خر درو کند بازی # 27 بس بود بهر کبریا قصری %~% خاصه در دولت چنین عصری # 28 آنکه او مسجد مدینه بساخت %~% میتوانست قصرها پرداخت # 29 لیکن اندیشهای لقمانی %~% داد از آن نخوتش پشیمانی # 30 به چنان خانه‌ای قناعت کرد %~% پشت بر آز و رخ به طاعت کرد # 31 نام را بهتر از سخن مشناس %~% سخنی کش بلند باشد اساس # 32 چکنی تکیه بر عمارت دار %~% این عمارت ببین و آن بگذار # 33 اصل این سیم و زر ز زیبق خاست %~% زان چو زیبق بجنبد از چپ و راست # 34 زر ز خاکست و بر زبر نرود %~% نهلد تا به خاک در نرود # 35 بدهی در بهشت کاخ شود %~% ندهی دوزخت فراخ شود # 36 هر چه در وجه آش و نان تو نیست %~% بفشان و بده که آن تو نیست # 37 نخوری دیگری بخواهد برد %~% تو خودش کن به کام و دندان خرد # 38 چه نهی مال بهر فرزندان %~% که به ایشان نمیرسد چندان # 39 پسر ار مقبلست باکش نیست %~% ورنه زان مال بهره خاکش نیست # 40 کانچه از شحنه ماند و قاضی %~% نشود به زن بیش از آن راضی # 41 این ابوالقاسمان که پیش رهند %~% چه به طفلان نارسیده دهند # 42 ور از آنها فزون شود چندی %~% نکند با یتیم پیوندی # 43 مال را میل آتشین چکنی %~% غصه را یار و همنشین چکنی # 44 این سخنها نه از رعونت خاست %~% سخنی روشنست و راهی راست # 45 در دلم نیست از کسی خاری %~% با کسم نیز نیست آزاری # 46 راست زهریست شکرین انجام %~% کژ ms062 نباتی که تلخ دارد کام # 47 تلخی از پند چون توان رفتن %~% راست شیرین کجا توان گفتن # 48 مغز این گر جدا کنند از پوست %~% فاش گردد که دشمنم یا دوست ~~PageV01P043 # 1 خلق را چون نظر به صورت بود %~% وطن و منزلی ضرورت بود # 2 چون شود منزل و وطن معمور %~% بی‌زن و خادمی نگیرد نور # 3 تا اگر بگذرد ازین چندی %~% هم بماند ز هر دو فرزندی # 4 که نگهدارد آن در خانه %~% نگذارد به دست بیگانه # 5 زانکه از مال غم ندارد مرد %~% چون بداند که دوست خواهد خورد # 6 عادت زیستن چنین بودست %~% شربت مرگ و مردن این بودست # 7 پس چو ناچار شد که خواهی زن %~% گرد رانی به جوی بی‌گردن # 8 زن دوشیزه خواه و نیک نژاد %~% تا ترا بیند و شود بتو شاد # 9 کانکه با شوهری دگر بوده است %~% پیش او عشوه تو بیهوده است # 10 و گرش صورت و درم باشد %~% خود فتوحیست این و کم باشد # 11 اصل در زن سداد و مستوریست %~% و گرش ایندو نیست دستوریست # 12 چونکه پیوند شد به نازش دار %~% بر سرخانه سر فرازش دار # 13 تو در آیی ز در سلامش کن %~% او درآید تو احترامش کن # 14 هر زمانش به دلنوازی کوش %~% وقت خلوت به لطف و بازی کوش # 15 صاحب رخت و چیز دار او را %~% پیش مردم عزیز دار او را # 16 از سخنهای خوب و گفتن خوش %~% به نماز و به طاعتش در کش # 17 میکن ار بینی از خرد نورش %~% به نصیحت ز بام و در دورش # 18 راه بیگانه در سرای مده %~% پیرزن را به خانه جای مده # 19 بیضرورت روا مدار به فال %~% راه لولی و مطرب و دلادل # 20 دل خویشان او مدار دژم %~% هر یکی را به قدر میخور غم # 21 تا ز لطف تو شرمسار شود %~% به مراد تو سازگار شود # 22 با زن خویشتن ms063 دو کیسه مباش %~% وان چه دارد به سوی خود متراش # 23 زن چو داری مرو پی زن غیر %~% چون روی در زنت نماند خیر # 24 هر چه کاری همان درود توان %~% در زیان گارگی چه سود توان # 25 زن کنی داد زن بباید داد %~% دل در افتاد تن بباید داد # 26 آنکه شش ماه در سفر باشد %~% دو دیگر به راه در باشد # 27 چار در شهر روز می خوردن %~% شب خرابی و جنگ و قی کردن # 28 دل به بازارها گرو کرده %~% کهنه را هشته قصد نو کرده # 29 برده خاتون به انتظارش روز %~% او بخفته ز خستگی چون یوز # 30 این گنه را که عذر داند خواست %~% وین تحکم به مذهب که رواست # 31 کد خدایی چنین به سر نرود %~% زن ازین خانه چون بدر نرود # 32 بشر در روم و تاجر اندر هند %~% چون نیاید به خانه فاجر و رند # 33 در سفر خواجه بی‌غلامی نیست %~% بی می و نقل و کاس و جامی نیست # 34 پیش خاتون جز آب و نان نبود %~% و آنچه اصلست در میان نبود # 35 این نه عدلست و این نه داد ای مرد %~% خانه خود مده به باد ای مرد # 36 به ازین کرد باید اندیشه %~% تا نیاید شغال در بیشه # 37 تو که مردی نمیکنی صبری %~% چه کنی بر زنان چنین جبری # 38 خواجه چون بی‌غلام دم نزند %~% زن پاکیزه نیز کم نزند # 39 بنده خوب در حرم نبرند %~% آتش و پنبه پیش هم نبرند # 40 کار ایشان اگر ز فتنه بریست %~% قصه یوسف و زلیخا چیست # 41 پیش روباه مینهی دنبه %~% می‌خروشی که: «تله می‌جنبه» # 42 هر که غیرت نداشت دینش نیست %~% آن ندارد کسی که اینش نیست # 43 زن کنی خانه باید و پس کار %~% بعد از آن بنده و ضیاع و عقار # 44 ملک را آب و بندگان را نان %~% خانه را خرج و خرج را مهمان ms064 # 45 طفل کوچک چو بهر نان بگریست %~% چه شناسد که نحو و منطق چیست # 46 میل کودک به گردگان و مویز %~% بیش بینم که بر خدای عزیز # 47 چون اسیر و عیال‌مند شوی %~% به سر و پای در کمند شوی # 48 طمع از لذت حضور ببر %~% سوی ظلمت شو و ز نور ببر # 49 نان و هیزم کشی چو حمالان %~% روز و شب تا سحر ز غم نالان # 50 بندگی نان کشیدنست به رنج %~% خواجه نامی ولیک بنده بسنج # 51 خواجگی راحتست و آزادی %~% تو به رنج و به بندگی شادی # 52 گر ندانی سزای گردن گول %~% غل دیوستیا دو شاخه غول # 53 هم چو دزدان نشسته بر زانو %~% کرده او را دو شاخه کدبانو # 54 کنده در پای و بند بر گردن %~% چون توان فخر خواجگی کردن # 55 روز تا شب بلا و بار کشی %~% تا شبش تنگ در کنار کشی # 56 از تو خاتون چو گردد آبستن %~% نتوان راه زادنش بستن # 57 چون بزاد ار نرست اگر ماده %~% خرج باید دو مرده آماده # 58 پسران را قبای روسی کن %~% دختران را به زر عروسی کن # 59 ز در دوستان به ماتم و سور %~% نتوانی شدن به کلی دور # 60 خواجگی نیست این بلای تنست %~% با چنین کمزنی چه جای زنست # 61 بندگی کن که خواجه خوانندت %~% گر امیری کنی برانندت PageV01P044 # 1 زن به چشم تو گر چه خوب شود %~% زشت باشد چو خانه روب شود # 2 زن مستور شمع خانه بود %~% زن شوخ آفت زمانه بود # 3 پارسا مرد را سر افرازد %~% زن ناپارسا بر اندازد # 4 چون تهی کرد سفره و کوزه %~% دست یازد به چادر و موزه # 5 پیش قاضی برد که: مهر بده %~% به خوشی نیستت به قهر بده # 6 زن پرهیزگار طاعت دوست %~% با تو چون مغز باشد اندر پوست # 7 زن ناپارسا شکنج دلست %~% زود دفعش بکن که رنج دلست # 8 زن چو ms065 خامی کند بجوشانش %~% رخ نپوشد کفن بپوشانش # 9 زن بد را قلم به دست مده %~% دست خود را قلم کنی زان به # 10 زان که شوهر شود سیه جامه %~% به که خاتون کند سیه نامه # 11 چرخ زن را خدای کرد بحل %~% قلم و لوح گو: به مرد بهل # 12 بخت باشد زن عطارد روی %~% چون قلم سر نهاده بر خط شوی # 13 زن چو خطاط شد بگیرد هم %~% هم چو بلقیس عرش را به قلم # 14 کاغذ او کفن دواتش گور %~% بس بود گر کند به دانش زور # 15 آنکه بی‌نامه نامها بد کرد %~% نامه خوانی کند چه خواهد کرد # 16 دور دار از قلم لجاجت او %~% تو قلم میزنی چه حاجت او # 17 او که الحمد را نکرد درست %~% ویس و رامین چراش باید جست # 18 زن و سوراخ مار و سوراخست %~% ور بود شوخ مار با شاخست # 19 شخ او باش بر شکن شاخش %~% مار خود را مهل به سوراخش # 20 به جداییش چند روز بساز %~% چند شب نیز طاق و جفت مباز # 21 طاق باید شد از چنان جفتی %~% که همین خیز داند و خفتی # 22 وقت خواب از رخش مگردان پشت %~% که در انگشتری جهد انگشت # 23 زن چو بیرون رود بزن سختش %~% خود نمایی کند بکن رختش # 24 ور کند سرکشی هلاکش کن %~% آب رخ میبرد به خاکش کن # 25 چون به فرمان زن کنی ده و گیر %~% نام مردی مبر به ننگ بمیر # 26 پیش خود مستشار گردانش %~% لیک کاری مکن به فرمانش # 27 راز خود بر زن آشکار مکن %~% خانه را بر زنان حصار مکن # 28 زن بد را نگاه نتوان داشت %~% نیک زن را تباه نتوان داشت # 29 عشق داری بزن مگوی که: هست %~% که ز دستان او نشاید رست # 30 زن بد کار خویش خواهد کرد %~% پس ببندی ز پیش خواهد کرد # 31 زن چو مارست زخم خود بزند %~% بر ms066 سرش نیک زن که بد بزند # 32 مارت ابلیس در بهشت کند %~% تا ترا پای بند کشت کند # 33 چون بری در درون جنت بار %~% وز برون دوستی کنی با مار # 34 مکنش پرورش به مهر و به مهر %~% زانکه نقشین بود ولی پر زهر # 35 نرمی و نقش مار گرزه بهل %~% زهر دنبال بین و زهره دل # 36 نه به حجت توان به راه آورد %~% نه به اقرار در گناه آورد # 37 نه به سوگند راست کار شود %~% نه به پیمان و عهد یار شود # 38 تا که باشی کشد در آغوشت %~% چون برفتی کند فراموشت # 39 گر جوی خرج سازی از مالش %~% نرهی تا تو باشی از قالش # 40 زن چو نیکوترست هیچ بود %~% زآنکه چون مار پیچ پیچ بود # 41 مروش پی تلف مکن مالت %~% که سبک در کشد به دنبالت # 42 بگذر از مارگیر وسله او %~% که بجز زهر نیست زله او # 43 جسم را بند و روح را بنده %~% چه روی از پی ششی گنده # 44 غول خود را مدان به جز زن خود %~% بر منه پای او به گردن خود # 45 زانکه چون غول در سرای شود %~% گردنت را دوال پای شود PageV01P045 # 1 پسری با پدر به زاری گفت %~% که: مرا یار شو به همسر و جفت # 2 گفت: بابا زنا کن و زن نه %~% پند گیر از خلایق از من نه # 3 در زنا گر بگیردت عسسی %~% بهلد کو گرفت چون تو بسی # 4 زن بخواهی ترا رها نکند %~% ور تو بگذاریش چها نکند # 5 از من و مادرت نگیری پند %~% چند دیدی و نیز دیدم چند # 6 آن رها کن که نان و هیمه نماند %~% ریش بابا بین که: نیمه نماند ~~PageV01P046 # 1 مکن ای شاهد شکر پاره %~% دل و دین را بعشوه آواره # 2 یا مگرد آشنای و شوی مکن %~% یا ببیگانه رای و روی مکن # 3 زشت باشد که همچو بوالهوسان ms067 %~% نان شوهر خوری و کیر کسان # 4 بچه از خانه سر بدر داری %~% گر نه سر با کسی دگر داری # 5 سر بازی و پای رقاصی %~% چون توان یافت بی‌تن عاصی # 6 زلف بشکستن و نهادن خال %~% چون حلالست و نیست بوسه حلال # 7 ایزدت داد حسن و زیبایی %~% هم ز ایزد طلب شکیبایی # 8 ستر زن طاعتی بزرگ بود %~% سگ به از زن که او سترگ بود # 9 سقف و دیوار و چادر و پرده %~% از پی پوشش تو شد کرده # 10 چون تو از پرده روی باز کنی %~% وز در خانه سر فراز کنی # 11 پرده در پیش رخ چو می‌بندی %~% نه به ریش جهان همی خندی # 12 از چنین حرص و آز دوری به %~% وز هوی و هوس صبوری به # 13 چون شد اندر سرت بضاعت شوی %~% گردنی نرم کن به طاعت شوی # 14 نانت او میدهد رضاش بده %~% یا بکن سبلت و سزاش بده # 15 تا دگر دل به مهر زن ندهد %~% راه خواری به خویشتن ندهد # 16 گرش امروز داری از غم دور %~% دان که فرداش هم تو باشی حور # 17 شوی پندت دهد سقط گویی %~% ریش گیری که: چون غلط گویی # 18 روزت این کبر و کینه در کالا %~% نیمشب هر دو لنگ در بالا # 19 یا ز بالا چو شیر باید بود %~% یا چو روباه زیر باید بود # 20 بهر یک شهوت از حرام و حلال %~% چکنی خانه پر ز وزر و وبال # 21 ای ز سودای نیم ساعت کام %~% سر خود را فرو کشیده به دام # 22 بسته در پای مال کودک و دخت %~% روی انبان خویش را کیمخت # 23 خود نیرزد سه ساله گادن تو %~% رنج یک روز شیر دادن تو # 24 شیر اگر دیگری تواند داد %~% از برای تو خود نداند زاد # 25 چکنی ده ستیر دوغ و پیاز %~% که دو من شیر داد باید باز # 26 هم زنی پیر ms068 بود رابعه نیز %~% به نماز و نیاز گشت عزیز # 27 نه که هر زن دغا و لاده بود %~% شیر نر نیست شیر ماده بود # 28 مریم از محصنات در بکری %~% چوی بری بد ز عیب بدفکری # 29 نام بی‌شوهریش زشت نکرد %~% کز هوا روی در کنشت نکرد # 30 طفل گویا و مادر خاموش %~% دل پاکست و نفس پاکی کوش # 31 چون بنگشود لب ز حرمت امر %~% آن سه شب در جواب خالد و عمرو # 32 گشت پستان شیرش آبستن %~% نه به طفل دگر به طفل سخن # 33 خان زنبور شد شبستانش %~% پر شد از شهد نطق پستانش # 34 شهد او شیر گشت و شیر شراب %~% طفل چون خورد مست گشت و خراب # 35 نه عجب بودش آن کلام چو شهد %~% زانکه با شیر خورده بد در مهد # 36 تا جوانی بستر کوش و نماز %~% که جوانی دگر نیاید باز # 37 چون تبه گردد آن لب خندان %~% گرگ باشی و لیک بی‌دندان # 38 گرگ در پوستین و یوسف نه %~% جز غم و حسرت و تاسف نه # 39 چون شود پشت زن ز پیری خم %~% شهوت و حرص پیرگردد هم # 40 جامه دان و به جامه دیبایی %~% مانده سودا و رفته زیبایی # 41 بعد از آن هیچ چاره نتوان کرد %~% دیو را در غراره نتوان کرد ~~PageV01P047 # 1 واعظی وصف حوریان میکرد %~% شرح حسن عمل بیان میکرد # 2 که: بهر مرد بیست حور دهند %~% جای در باغ و در قصور دهند # 3 زنکی پیر از آن میان برخاست %~% که: همی پرسمت حدیثی راست # 4 هیچ در خلد حور نر باشد %~% گفت: بنشین که آنقدر باشد # 5 در بهشت ار شوی تو ای ساده %~% نهلندت سلیم و نا گاده # 6 با زن دول پند بی‌خرما %~% گردگانست و گنبد هر ما # 7 توشه خود بر آر از انبانش %~% سر فرو ده درین بیابانش PageV01P048 # 1 آب کارت مبر که گردی پیر %~% کار این آب را تو ms069 سهل مگیر # 2 بهترین میوه‌ای ز باغ تو اوست %~% راستی روغن چراغ تو اوست # 3 او نماند چراغ تیره شود %~% خاطرت کند و چشم خیره شود # 4 به فریب دل خیال انگیز %~% هر دمش در فضای فرج مریز # 5 پیش این ناودان خونریزان %~% سیل آشوب بر مینگیزان # 6 آتش شهوتش به یاد مده %~% و اینچنین آب را به باد مده # 7 در سرت اوست عقل و در رخ رنگ %~% در کمر سیم و در ترازو سنگ # 8 اصل ازو بود و فرع ازو خیزد %~% اوست آبی که زرع ازو خیزد # 9 آب روی تو آب پشتت و بس %~% تیغ آبی چنین به مشت تو بس # 10 مهل این نطفه گر حرام بود %~% پخته کن کار اگر نه خام بود # 11 نطفه از لقمه حرام و حرج %~% ندهد فرج را ز نسل فرج # 12 گندم بد نمی‌توانی کشت %~% چه طمع میکنی به نطفه زشت # 13 فرج گورست و اندرو لحدی %~% صحبت او عذاب هر احدی # 14 آلتش شهوت تو کور افتاد %~% زنده زان بی‌کفن بگور افتاد # 15 چه بزاید خود از چنان کوری %~% خاصه در وحشت چنان گوری # 16 زنده خود مکن به گور ای دل %~% نام خود بد مکن به زور ای دل # 17 راست کن ره چون آب میرانی %~% ورنه خر در خلاب میرانی # 18 زن ناپارسا مگیر به جفت %~% اگر از بهر نسل خواهی خفت # 19 که پسر دزد و نابکار آید %~% بدنهادست و بد به بار آید # 20 کند اندیشه با تو روز ستیز %~% آنچه شیرویه کرد با پرویز # 21 شیر شیرویه چون حرام افتاد %~% خنجرش را پدر نیام افتاد # 22 هر ستم کز چنین پسر باشد %~% همه در گردن پدر باشد # 23 او ز خود در عذاب و خلق از وی %~% پدرش را دعای بد در پی # 24 زو چه رنجی که دسترنج تو خورد %~% گرگ پرورده‌ای چه خواهد کرد # 25 به خطا از پسر برنجیدی ms070 %~% زانکه آب خطا تو سنجیدی # 26 قند تلخی فزود داده تست %~% بره گرگی نمود زاده تست # 27 پنبه کشتی طمع به ماش مدار %~% جو بکاری عدس نیارد بار # 28 آنکه او را تو زشت کاشته‌ای %~% خوبی از وی چه چشم داشته‌ای # 29 تخم بد در زمین شوره چه سود %~% در سپیدی سیاهی آرد دود # 30 جو و گندم چو بر خطا ندهد %~% آدمی هم جزین عطا ندهد # 31 باید اندیشه هم به دادن شیر %~% که ز خامیست آن گشادن شیر # 32 شیر بد خلق تخم شر باشد %~% شیر بدکاره خود بتر باشد # 33 تو که گر خانه‌ای نهی بنیاد %~% مزد مزدور جویی و استاد # 34 پس به دست آوری زمینی سخت %~% آجر و سنگ و خشت و خاک و درخت # 35 ساعتی خوبتر برانگیزی %~% وانگهی خشت و گل فرو ریزی # 36 چو به کاخی که میکنی از گل %~% بار این جمله می‌نهی بر دل # 37 در اساس نتیجه و فرزند %~% آلت و اختیار بد مپسند # 38 ورنه فرزند خانه کن باشد %~% رنج جان و بلای تن باشد PageV01P049 # 1 شرم دار ای پدر ز فرزندان %~% ناپسندیده هیچ مپسند آن # 2 با پسر قول زشت و فحش مگوی %~% تا نگردد لئیم و فاحشه گوی # 3 تو بدارش به گفتها آزرم %~% تا بدارد ز کرده‌های تو شرم # 4 بچه خویش را به ناز مدار %~% نظرش هم ز کار باز مدار # 5 چون به خواری برآید و سختی %~% نکشد محنت و زبون بختی # 6 کارش آموز تا شود بنده %~% جور کن تا شود سر افگنده # 7 مدهش دل که پهلوان گردد %~% تو شوی پیر و او جوان گردد # 8 گر کمانش خری چو تیر شود %~% ور کمر یافت خود اسیر شود # 9 ننشیند سفر کند ز برت %~% بگدازد ز هجر خود جگرت # 10 هر دم آید به روی او خطری %~% هر زمان آورند ازو خبری # 11 مادر از اشتیاق او میرد %~% پدر اندر فراق ms071 او میرد # 12 چون هوس کرد پنجه و کشتیش %~% گر اجازت دهی همی کشتیش # 13 یا به جنگیش برند و سر بدهد %~% یا شود دزد مال و زر بنهد # 14 گر چه فرزند کشته تو بود %~% این بلا دست‌رشته تو بود PageV01P050 # 1 پسری را پدر سلاح آموخت %~% هم کمربست و هم کلاهش دوخت # 2 چون پسر شد به زور پنجه دلیر %~% هوس بیشه کرد و کشتن شیر # 3 نوجوان هم چو سرو بستانی %~% رفت یکروز در نیستانی # 4 ماده شیری بدیدش از ناگاه %~% حمله کرد و گرفت به روی راه # 5 تیر برنا نکرد در وی کار %~% به سر پنجه در کشیدش زار # 6 پدرش را چو شد ز حال خبر %~% زود در بیشه شد که: وای پسر! # 7 پسر او از جگر بر آورد آه %~% گفت: ازین بد مرا نبود گناه # 8 با من ای مهربان تو بد کردی %~% چه توان کرد چون تو خود کردی # 9 چون نیاموختی بمن پیشه %~% بمن آموخت شیر این بیشه # 10 تو بجای آر آنچه بتوانی %~% تا نباشد ترا پشیمانی # 11 اولین حقت این بود به درست %~% که کنی در سیه سپیدش چست # 12 دومین پیشه‌ای بیاموزد %~% که کفافی از آن بر اندوزد # 13 سوم آن کش مدد شوی از مال %~% تا شود جفت همسری به حلال # 14 دهی از قرب نیکوان نورش %~% کنی از صحبت بدان دورش # 15 چون تو این احتیاط‌ها کردی %~% گر بر آورد سر به نامردی # 16 دان که آن را به ظلم کاشته‌اند %~% وز خدا و تو غم نداشته‌اند # 17 چون نیاید سبو ز آب درست %~% آن ز جای دگر به باید جست # 18 زان مبدل شدست آیینها %~% که جهان موج میزند زینها # 19 مردم اینند چیست چاره ما %~% جز خموشی و جز کناره ما # 20 شیر مردی به دست می‌نکنند %~% که برو صد شکست می‌نکنند # 21 نتواند شنید نام درست %~% آنکه مهرش شکسته باشد و سست # 22 ms072 جرم بخشا به حرمت پاکان %~% که بگردان بلای ناگاهان # 23 پرده عصمتت تو باز مگیر %~% به خداوندی از جوان وز پیر # 24 از دم گرگ بگسل این رمه را %~% پرورش ده به حفظ خود همه را ~~PageV01P051 # 1 هر که از پرورنده رنج ندید %~% در جهان جز غم و شکنج ندید # 2 میوه بیشه چون نپروردست %~% دل داننده را نه در خوردست # 3 خورش خرس یا شغال شود %~% یا در آن بیشه پایمال شود # 4 خرس نیزار خورد به ناچارش %~% زود در کخ کخ اوفتد کارش # 5 در درختش که پر گره شد و زشت %~% در زنند آتش و کنند انگشت # 6 چون بسوزد دگر به شهر برند %~% وندر آن کوره‌های قهر برند # 7 آتشی باز بر فروزانند %~% در دم آهنش بسوزانند # 8 ز تفش سنگ در خروش آید %~% آهن از تاب او به جوش آید # 9 تن او را به سیخ گردانند %~% تا صدش بار در نور دانند # 10 دست استاد و رخ سیاه کند %~% در و بام دکان تباه کند # 11 کوره او ز هر نفس زدنی %~% آدمی را کند چو اهرمنی # 12 سال و مه جفت ناخوشی گردد %~% در دو بوته دو آتشی گردد # 13 از وجودش اثر بجا نهلند %~% خاک او نیز در سرا نهلند # 14 تا بدانی که چرک خود رستن %~% به چنین آتشی توان شستن # 15 تو خود رویی وز خود رایی %~% چون زمانی به خود نمییی # 16 در حیات به غم کنند انگشت %~% تا ز دودش سیاه گردی و زشت # 17 چون بمیری در آن سرات برند %~% پیش نار سقرفزات برند # 18 به دم دوزخت در اندازند %~% گه بسوزند و گاه بگدازند # 19 ماکیان چون سقط چرید و سبوس %~% عرصه خایه کردنست و عبوس # 20 گر نیاید همی نخوانندش %~% ور بیاید به سنگ رانندنش # 21 روزش از چپ و راست تیر زنان %~% شب در آن خانهای پیرزنان # 22 خوف در جان و طوف در ms073 سرگین %~% گه به آن خانه پوید و گه این # 23 دهیانش به سر در آویزند %~% شهریانش به قهر خون ریزند # 24 باز چون میل آب و دانه نکرد %~% بر زمین آشیان و خانه نکرد # 25 چند روزی به محنت و زاری %~% که ریاضت کشید و بیداری # 26 لایق دست میر و شاه شود %~% در خور مسند و کلاه شود # 27 تا درو فر شاه کار کند %~% مرغ ده سنگ خود شکار کند # 28 از بلندان نظر بلند شود %~% تا نصیب تو چون و چند بود # 29 فر احمد چو در علی پیوست %~% در خیبر گرفت در یکدست # 30 گر تو داری مبند بر خود راه %~% ور نداری ز دیگران میخواه PageV01P052 # 1 مکن ای خواجه بر غلامان جور %~% که بدین شکل و سان نماند دور # 2 زور بر زیر دست خویش مکن %~% دل او را ز غصه ریش مکن # 3 که از آنجا تو را گماشته‌اند %~% بر سر این گروه داشته‌اند # 4 زان میان یک وکیل خرجی تو %~% هم غلام گلوی و فرجی تو # 5 بنده خویش را مکن پر زجر %~% تا همت بنده باشد و هم اجر # 6 میتوانش فروخت گردونست %~% کشتن او ز عقل بیرونست # 7 بنده را سیر دار و پوشیده %~% چون به کار تو هست کوشیده # 8 جان دهد بنده چون دهی نانش %~% جان گرامی بود مرنجانش # 9 رزق بر اهل خانه تنگ مکن %~% روزی او میدهد تو جنگ مکن # 10 در تو خاصیتی فزون باشد %~% تا ترا دیگری زبون باشد # 11 بده و شکر آن فزونی کن %~% الف او بس بود تو نونی کن # 12 گر تو خود را در آن میان بینی %~% نبری بهره‌ای زیان بینی # 13 شربتی در قدح نمیریزی %~% که به زهریش بر نیمیزی # 14 ز تو با درد دل اناث و ذکور %~% این چنین سعی کی شود مشکور # 15 مکن ای دوست گر نه هندویی %~% جان شیرین بدین ترش رویی # 16 خویشتن ms074 را تو در حساب مگیر %~% بندگان را در احتساب مگیر # 17 گر چه در آب و نانتند اینها %~% بتو از حق امانتند اینها # 18 جز یکی نیست مالک و بنده %~% هر دو را خواجه آفریننده # 19 خواجگی جز خدای را نرسد %~% آنچه سر کرد پای را نرسد # 20 خواجگی گر به آدمی دادست %~% بنده نیز آخر آدمی زادست # 21 نسبت هر دو با پدر چو یکیست %~% این دویی دیدن از برای شکیست # 22 به ز فرزند بد غلامی نیک %~% که بر آرد ز خواجه نامی نیک # 23 خواجه شاید که کم خلاص شود %~% بنده ممکن بود که خاص شود # 24 گر به قسمت سخن تمام شود %~% ای بسا خواجه کو غلام شود # 25 آن که مفلوج شد بدان زشتی %~% گر غلام تو بود چون هشتی # 26 اگر این بنده را تو گنجوری %~% مرگ ازو باز دار و رنجوری # 27 آب چشم غلام خویش مبر %~% محضر بد به نام خویش مبر # 28 نتوان زد به مذهب مالک %~% غوطه در لجه چنین هالک # 29 بمرنج از غلام خواجه فروش %~% چون نکردی به خواجه خود گوش # 30 تا ازین بندگیت باشد ننگ %~% هیچ از آن خواجگی نگیری رنگ # 31 گرت این بندگی تمام شود %~% چرخ و انجم ترا غلام شود # 32 تو که جز خواجگی ندانی کرد %~% این غلامی کجا توانی کرد # 33 گر حیاتی و بینشی داری %~% حیوان را ز خود نیزاری # 34 چه نگه میکنی که گاو و خرند %~% این نگه کن که چون تو جانورند # 35 بی‌زبان را چنان مزن بر سر %~% ز زبانی بترس و از آذر # 36 آنکه این اعتبار کرد او را %~% نه بکشت و نه بار کرد او را # 37 گر نه با کردگار در جنگی %~% بار این عاجزان مکن سنگی # 38 از برون گر زبان خموش کنند %~% نرهی از درون که جوش کنند PageV01P053 # 1 داشت عیسی خری کبود به رنگ %~% که نرفتی دو روز یک ms075 فرسنگ # 2 من شنیدم که در شبان دراز %~% با وجود چنان حضور و نماز # 3 برد یکشب ز رحمت آن بیخواب %~% خر خود را دویست بار به آب # 4 هر پیی کش ببرد آب نخورد %~% چشم عیسی ز رحم خواب نکرد # 5 جمع حواریان چو آن دیدند %~% روزش از سر آن بپرسیدند # 6 گفت: او را زبان گفتن نیست %~% گر شود تشنه جای خفتن نیست # 7 بار من برده آب اگر نخورد %~% پیش جبار آب من ببرد # 8 من سیر آب چون توانم خفت %~% کو شود تشنه و نداند گفت # 9 خواجگی بندگیست خالق را %~% شفقت زمره خلایق را # 10 داروی درد خستگان بودن %~% مومیای شکستگان بودن # 11 زیر این گرد خیمه مینا %~% از هزاران یکی شود بینا # 12 گر به درمان خویش پردازد %~% داروی درد خویشتن سازد # 13 سهل گیرد جهان و جاهش را %~% کند آماده ساز راهش را # 14 دستگیر فتادگان باشد %~% پایمرد پیادگان باشد # 15 در آزار و آز در بندد %~% بهر بیچارگان کمر بندد # 16 نستاند زیادتی ز کسی %~% ننهند در وجود بوالهوسی # 17 پیش گیرد ره سبکباری %~% رخ بپیچد ز مردم آزاری # 18 نیکی داد و داده بشناسد %~% بدی نا نهاده بشناسد # 19 باز داند ستمگران را جای %~% ننهد در دراز دستی پای # 20 گر توانی بدیدن این را غور %~% ورنه بر خود بدان که کردی جور # 21 عقد آن جوهری که میبندم %~% جز به نام رسول نپسندم # 22 خواجه او بود و پادشاه خداست %~% امر اچار یارش از چپ و راست # 23 وین دگرها چو سایه از پی نور %~% گشته زان سایه نیز بعضی دور # 24 منعمی کندرو کرم نبود %~% هست ابری کش آب و نم نبود # 25 زین جگر کوچکان همت خرد %~% بی‌جگر یک درم نشاید برد # 26 آن کریمی بجز خدا نبود %~% که ز ذاتش کرم جدا نبود # 27 کرم اینست رفته قاف به قاف %~% بی‌جواب و سال و منت و لاف ms076 PageV01P054 # 1 خوان اینان که خون دل پالود %~% ندهد لقمه جز که زهر آلود # 2 زهر بر روی و زهر در کاسه %~% چون نگیرد خوردنده را تا سه # 3 لقمه مستان ز دست لقمه شمار %~% کز چنان لقمه داشت لقمان عار # 4 کاسه پر پیاز دوغینه %~% به ز صد منعم دروغینه # 5 دستش ار شربت دگر دهدت %~% دوغ او داغ بر جگر نهدت # 6 خوردن رزق خویش و منت خلق %~% زهر خور نان چه مینهی در حلق # 7 آنکه بخشد ازین خسیسان دیگ %~% روغنی بر کشیده دان از ریگ # 8 تا به باغ تو آفتی نرسد %~% به کسی از تو رافتی نرسد # 9 خون نظارگی بپالودی %~% لبش از میوه‌ای نیالودی # 10 با چنین لطف چشم بد ز تو دور %~% که بهشت آرزوت باشد و حور # 11 بر درختی بدین برومندی %~% در باغ کرم چه می‌بندی # 12 رو غریبانه سایه‌ای بر ساز %~% یا بیفشان و حلقها ترساز # 13 دو سه سیب ار بما فرو دوسد %~% به از آن کانچنان همی پوسد # 14 میوه چون هست مایه‌ای برسان %~% هم به همسایه سایه‌ای برسان # 15 عنبت سرخ گشت و عنابی %~% رخ چرا چون بنفشه میتابی # 16 خوشه‌ای چونکه در نکردی باز %~% هم ز بالای در فرو انداز # 17 چون مجال کرامتی باشد %~% بستن در غرامتی باشد # 18 تا بهارست میوه‌ای میده %~% هم زکوتی به بیوه‌ای میده # 19 جودکی خواند این صفت را دین %~% بخل را نیز عار باشد ازین PageV01P055 # 1 شاعری چیست بر در دونان %~% خانه کرد و حکمت یونان # 2 به ثناشان دریغ باشد رنج %~% طبع را دادن عذاب و شکنج # 3 خفته ممدوح مست با خاتون %~% تو به مدحش ز دیده ریزان خون # 4 شب کنی روز و روز در کارش %~% در نویسی به درج طومارش # 5 راویی چست را کنی همدست %~% سرش از جام وعده سازی مست # 6 تا روی پیش او سلام کنی %~% شعر خوانی سخن تمام کنی # 7 او ms077 خطابت کند که: خوش گفتی %~% در معنی به مدح ما سفتی # 8 نقد را باز گرد و کاری کن %~% بار دیگر بما گذاری کن # 9 زو چو آن بشنوی برون ایی %~% خود ندانی ز غم که چون آیی # 10 باز شعریش بر ترنگانی %~% به تقاضا قلم بلنگانی # 11 چون بیایی به وعده باز برش %~% بسته یابی بسان سنگ درش # 12 دل دربان بلا به نرم کنی %~% بر خود او را به آقچه گرم کنی # 13 تا ترا پیش او چو راه کند %~% او به دربان ترش نگاه کند # 14 کای: خر قلتبان قرار این بود %~% آنچه گفتم هزار بار این بود # 15 بار دادی چه روز این بارست %~% من بکارم چه وقت این کارست # 16 پس نپرسیده: کای پدر چونی %~% چیست حالت ز درد سر چونی # 17 بنویسد برات بر جایی %~% کز سه خروار ادا کند تایی # 18 خود ز این خواجگان مدخل کیست %~% که فزون باشدش عطا از بیست # 19 بیست را چون غریم ده ببرد %~% پنج راوی ز نیمه ره ببرد # 20 تو بمانی و برده ماهی رنج %~% بیستت ده شده دهت شده پنج # 21 سر بواب را بنتوان بست %~% ز جراحت چو میر گردد مست # 22 مده ای فاضل آب رخ بر باد %~% که خدا این جهان بر آب نهاد # 23 ز آسمان رسته شد سخن را بیخ %~% به زمینش فرو مبر چون میخ # 24 به خرمند خرده دانش ده %~% ز دل آمد برون به جانش ده # 25 زین نهاد انوری چه کرد قیاس %~% رتبت شاعران پس از کناس # 26 سرورانی که پیش ازین ایام %~% سعی کردند در بلندی نام # 27 گر چه در فضل بودشان پیشی %~% شعرا را به همت از بیشی # 28 گنجها در کنار میکردند %~% تا ستایش گزان می‌کردند # 29 منکه خلوت نشین این گنجم %~% در جهانی چنین کجا گنجم # 30 تا بکی زین گروه ننگ خورم %~% نان اینان بهل که سنگ خورم # 31 ms078 چون ز حرصم حکایتی بنماند %~% ز سپهرم شکایتی بنماند # 32 در رخ او چو پسته خندانم %~% گر چه از پست میدهد نانم # 33 زین میان کاش دوستی بودی! %~% که برو نیمه پوستی بودی # 34 در جهان دوستی به دست نشد %~% که ازو در دلم شکست نشد PageV01P056 # 1 دوستی را یگانه شو با دوست %~% از صفا چون دو مغز در یک پوست # 2 دوستی کز برای دین نبود %~% دل بر آن دوستی امین نبود # 3 تا میان دو دوست فرقی هست %~% هم‌چنان در میانه زرقی هست # 4 اندرین کار یار باید یار %~% چونکه بی‌یار بر نیاید کار # 5 تا ترا قصد و اختیار بود %~% یار مشنو که با تو یار بود # 6 چون پی اختیار خود باشی %~% یار کس نی که یار خود باشی # 7 دوست را پند گوی و پند پذیر %~% پیش او خرد باش و خرده مگیر # 8 این محبان که شهره شهرند %~% از محبت تمام بی‌بهرند # 9 دوستی از پی تراش کنند %~% یار از بهر نان و آش کنند # 10 از جفا با تو دوست دیر شوند %~% دوست گیرند و زود سیر شوند # 11 پی مال تواند چون ببرند %~% پایمالت کنند و غم نخورند # 12 گر درم هست با تو در سازند %~% تا ترا از درم بپردازند # 13 بدهی لوت چشمشان با تست %~% ندهی جنگ و خشمشان با تست # 14 دوستی ز امن و استواری خاست %~% امن چون نیست دوستی ز کجاست # 15 هم ز احوال دوستان مجاز %~% رو نماید ترا حقیقت باز # 16 هر که این دوستی به سر نبرد %~% راه از آن دوستی به در نبرد # 17 ظاهر و باطنیت باید چست %~% تا به پایان بری تو عهد درست # 18 از سر بندگی به روز الست %~% چون به پیمان دوست دادی دست # 19 بر دلت هر چه بگذرد جز دوست %~% بعد از آن عهد کرد کار تو اوست # 20 بر نخستینه عهد باید بود %~% وندران جد ms079 و جهد باید بود # 21 تا به پایان بری سخن باری %~% که در آن روز گفته‌ای: آری # 22 تا تو این عهد را وفا نکنی %~% روی در قبله صفا نکنی # 23 ایزد «اوفوا بعهد کم» فرمود %~% آدمی عهد را وفا ننمود # 24 از کلام ار وفا پژوه کسست %~% « کلبهم باسط ذراع» بسست # 25 کلب کو در ره وفا زد گام %~% خرقه پوشد ز پوست در بلعام # 26 به وفا سگ چو ز اسب شد ممتاز %~% گشت در روی او بلند آواز # 27 بی‌هنر خود سگی بدان تا سه %~% چون شود با همای هم‌کاسه # 28 پارسایان که با وفا جفتند %~% از زن پارساش به گفتند PageV01P057 # 1 من شنیدم که صاحب دیذی %~% داشت ناپاکزاده تلمیذی # 2 سالها دیده در سرای سپنج %~% پر هنر بر سرش مصیبت و رنج # 3 تا خرد جمع کرد و دانا شد %~% هم سخن گوی و هم توانا شد # 4 گر چه بسیار مال و جاه بیافت %~% قرب سلطان و عز شاه بیافت # 5 چون وفا در سرشت و زاد نداشت %~% حق استاد خود بیاد نداشت # 6 راستان رنج خود تلف کردند %~% زانکه در کار ناخلف کردند # 7 پاک تن در وفا تمام آید %~% بدگهر نا پسند و خام آید # 8 هر که در سیرت وفا شد گرد %~% ز وفا راه در فتوت برد PageV01P058 # 1 چیست مردی ز مردمان بررس %~% مردمی چیست گر بدانی بس # 2 مرد را مردمی شعار بود %~% اوست مردم که مردوار بود # 3 تا نگردی تو نیز مردم و مرد %~% چاره خویشتن ندانی کرد # 4 مردمی چون نبی نداند کس %~% راه مردی علی شناسد و بس # 5 آنکه کرد اندرین دو مرد نگاه %~% چشم او بازگشت و دید این راه # 6 وانکه را این دو کس نگه کردند %~% رخش از روشنی چو مه کردند # 7 گنج توحید را طلسمند این %~% آن مسماست هر دو اسمند این # 8 تو بدان گنج ازین طلسم رسی %~% به ms080 مسما ازین دو اسم رسی # 9 مردم و مرد بوده‌اند ایشان %~% صاحب درد بوده‌اند ایشان # 10 مردی و مردمی به هم پیوست %~% داد از آن هر دو این فتوت دست # 11 مظهر این فتوت مشهور %~% راستی باید از کژیها دور # 12 کز خیانت نظر به کس نکند %~% نظر از شهوت و هوس نکند # 13 از حیا باشدش سر اندر پیش %~% بی‌حیا را براند از در خویش # 14 کس ازو نشنود حدیث گزاف %~% نزند در میان مردم لاف # 15 یارمندی کند ز راه ادب %~% خفتگان را ز پاسبانی شب # 16 نفس را بند بر نهاده به صبر %~% بند نان و درم گشاده به جبر # 17 بسته دل در دوای رنجوران %~% جای خود کرده در دل دوران # 18 ورد خود کرده در خلا و ملا %~% مدد حال اهل رنج و بلا # 19 به یتیمان شهر دادن چیز %~% بیوگان را پناه بودن نیز # 20 چشم بر دوختن ز عیب کسان %~% ره نجستن به سر و غیب کسان # 21 هر بدی جفت حال او نشود %~% که خود اندر خیال او نشود # 22 پارسایی بود رفیق او را %~% مردمی مونس طریق او را # 23 ذات او زبده زمان باشد %~% هر که با اوست در امان باشد # 24 بوده با هر دلیش معرفتی %~% برده از هر پیمبری صفتی # 25 عصمت او را حصار تن گشته %~% عفتش پود و تار تن گشته # 26 بنده‌ای را که عشق بپسندد %~% به چنین خدمتیش در بندد # 27 روی دل بر حبیب خویش کند %~% ترک حظ و نصیب خویش کند # 28 گر به تیغش زنی نپیچد رخ %~% زهر گویی شکر دهد پاسخ # 29 حر و مستور و ستر پوشنده %~% نیک خواه و سخن نیوشنده # 30 کار خود را نخواهد از کس مزد %~% نبود زین فروتنی تن دزد # 31 هر چه زان نفس او شکسته شود %~% بکند گر چه نیک خسته شود # 32 بکشد صد عتاب و سر نکشد %~% بنهد نان و ms081 خود نمک نچشد # 33 رخت خود در عدم تواند برد %~% بی‌وجود اجل تواند مرد # 34 در جهان رنگ مقبلی اینست %~% پهلوانی و پر دلی اینست # 35 هر که این سیرت اندرو یابی %~% کوش تا رو ازو نه برتابی # 36 در پی نفس گشتن از سردیست %~% نفس کشتن نهایت مردیست # 37 بهل این خواب و خور که عار اینست %~% مخور و میخوران که کار ایسنت ~~PageV01P059 # 1 پیش ازین مردمی چنین بودست %~% رسم اهل فتوت این بودست # 2 وین دم از هر دو خود نشانی نیست %~% نامشان بر سر زبانی نیست # 3 هر کجا خاینیست دام انداز %~% بند مکری بگستراند باز # 4 بر نشیند که: صاحبمبر صدر %~% امردی چند گرد او چون به در # 5 نقش زیلو شود ز بی‌جایی %~% میخ لنگر ز بی‌سر و پایی # 6 از دو رو راست کرده سبلت و ریش %~% وز پس تکیه جرعه دان و حشیش # 7 کند از شهر چند سفله به کف %~% بنشاند برابر اندر صف # 8 رندکی چند کون دریده همه %~% پند استاد ناشنیده همه # 9 هر یکی باد کرده در بوقی %~% سال و مه در خیال معشوقی # 10 روز در کار سخت بی‌خور و خفت %~% در عزبخانه برده شب زر مفت # 11 هر چه اندر سه روز کرده به کف %~% در دمی کرده پیش یار تلف # 12 شده از دلبران و از رندان %~% یوسف و گرگشان به یک زندان # 13 این یکی میوه آرد آن یک ماست %~% شب سماطی کنند ازینها راست # 14 خانه پر کمان و پر دولاب %~% نرد وشطرنج و طاسهای یخ آب # 15 سفره پر نان و دیگ پر خوردی %~% قالب و قلب خالی از مردی # 16 زدن سینه و کف و بغلک %~% فارغ از گردش نجوم و فلک # 17 هر یک آوازه در فگنده به شهر %~% جسته از کودکان زیبا به هر # 18 که: در لنگری گشاده اخی %~% آنکه چون او جهان ندیده سخی # 19 سفره نعمتست و ms082 شربت قند %~% سرگذشت و سماع و صحبت و پند # 20 چاک چاک کباده مردان %~% زور سنگ و محبر گردان # 21 تیر و انگشتوانه و قدلی %~% وز دگرگونه سازهای یلی # 22 پدران را ز جهل کور کنند %~% پسر زنده را به گور کنند # 23 هم پدر گول و هم پسر ساده %~% کام رندان از آن شد آماده # 24 پسر از خانه جور دیده و خشم %~% پیش آنها نشسته بر سر و چشم # 25 ابلهست او که یاد خانه کند %~% گوش بر پند و بر فسانه کند # 26 هزل و بازی و لاغ بگذارد %~% قلیه و دشت و باغ بگذارد # 27 رنج استاد و جور باب کشد %~% نان نبیند به چشم و آب کشد # 28 آنکه در اصل جلد باشد و چست %~% زیرک و مردو سیر چشم و درست # 29 چون نبیند هنر که آموزد %~% نه کمال و شرف که اندوزد # 30 نشود سخره دکان اخی %~% به مویز و به گردگان اخی # 31 و آنکه نرمست و نقل خوار و دنی %~% نرود گر به ناوکش بزنی # 32 هم سبیلان سبیل دانندش %~% چشمه سلسبیل خوانندش # 33 این کمان بخشد آن کمر سازد %~% تا پسر با حریف در سازد # 34 بد کند کار نیک دارندش %~% همه عیبی هنر شمارندش # 35 شب درین غفلت و سبک باری %~% کرده خوابی به نام بیداری # 36 روز هنگامه‌شان چو گشت خراب %~% سفره خالی شد و اخی در خواب # 37 هر یکی سر به کار خویش نهد %~% رخ به صید و شکار خویش نهد # 38 شب درآید دگر همان بازیست %~% وقت آن عیش و کیسه پردازیست # 39 باز چون بگذرد بدین چندی %~% نشنود کودک از کسی پندی # 40 ریش ناگه رخش سیاه کند %~% رونق حسن او تباه کند # 41 از چمن لاله‌هاش چیده شود %~% آب سیب رخش چکیده شود # 42 قلیه جوید نیاورندش ماست %~% آب خواهد خودش بباید خاست # 43 بدر افتاده چون سگ از بیشه %~% نه پدر دستگیر ms083 و نی پیشه # 44 هر دمش دل به غم در افتد و درد %~% که به بازیچه باختست این نرد # 45 نام حلوا بهل که دود نداشت %~% زهر خوردست و هیچ سود نداشت # 46 با خود از روی جهل بد کرده %~% آه ازین کرده‌های خود کرده! PageV01P060 # 1 بود در روم پیش ازین سر و کار %~% صاحبی نان ده و فتوت یار # 2 لنگری باز کرده چون کشتی %~% پر ز سنگ و ز آلت کشتی # 3 در لنگر نهاده باز فراخ %~% کرده ریش دراز را به دو شاخ # 4 خلق رومش نماز بردندی %~% بچه خود بدو سپردندی # 5 نان صاحب ز کار رندان بود %~% گوشه بیکارشان چو زندان بود # 6 حوریان گرد او گروه شده %~% رند و عامی در آه و اوه شده # 7 جمع گشتند ازین صفت خیلی %~% هر یکی را به دیگری میلی # 8 ناگهان رومی غلام باره %~% صورتی نحس و جامه‌ای پاره # 9 به یکی زان میانه عشق آورد %~% علم مصر در دمشق آورد # 10 در نهانی انار و سیبش داد %~% تا به تلبیس خود فریبش داد # 11 برد روزی به گوشه باغش %~% می‌نهاد از عمود خود داغش # 12 خر زه خویش در وعا می‌کرد %~% هر دمی بر اخی دعا می‌کرد # 13 باغبان این بدید و گفت: ای خر %~% پدرش را دعا کن و مادر # 14 رند گفتا: ز هر دو بیزارم %~% که من این دولت از اخی دارم # 15 حکم او تا به دست مادر بود %~% طفل در خانه قفل بر در بود # 16 چون پدر پیش صاحب آوردش %~% به نیابت چنین بپروردش PageV01P061 # 1 ای پدر خود پز این سرشته تو %~% تو بهی باغبان کشته تو # 2 حارس بوستان در خانه %~% سر خر به که پای بیگانه # 3 هم به علم خودش بده پندی %~% که نداری جزین پس افگندی # 4 باغ بین را چه غم که شاخ شکست %~% باغبان راست غصه‌ای گر هست # 5 نقد خود را به ms084 دست کس مسپار %~% که پشیمان شوی در آخر کار # 6 طفل را نیست بهتر از دایه %~% کبک داند نهفتن خایه # 7 طفل کو نورس جهان خداست %~% به گزافش کهن کنی نه رواست # 8 زان جهان نورسیده معصومست %~% مرغ آن بام و شمع این بومست # 9 گر نگه داشتیش گنج بری %~% ورنه زحمت کشی و رنج بری # 10 کشته تست اگر گلست ار خار %~% کشته خویش را تو خوار مدار # 11 به کمانخانها مهل فرزند %~% حلق خود چون کمان مکن در بند # 12 کی پسر تیر راست اندازد %~% گر کمان از دویست من سازد # 13 هیزمست این کمان دگر باشد %~% این کمان لایق تبر باشد # 14 خصم با او چو گشت تنگاتنگ %~% چون کند پهلوان به هیزم جنگ # 15 بجز از دستهای تیرانداز %~% که کند دشمن خود از پی باز # 16 تیر خود زین کمان چار منی %~% چون توانی که بر نشانه زنی # 17 چکنی چون نه دزدی و قلاب %~% شانه و دوش خویش پر قلاب # 18 بس کمانکش ز خانه بیرون جست %~% کز دو دستش دو شانه بیرون جست # 19 رمی فرمود مصطفی ما را %~% نه کمانی کشیدن از خارا # 20 شده از زخم زه هر انگشتی %~% به بزرگی قویتر از مشتی # 21 کی ز انگشت هم چو بادنگان %~% تیر شاید گذاشت بر پنگان # 22 شست باید که خوش نهاد بود %~% تا خدنگ ترا گشاد بود # 23 شانه و سینه نرم و آسوده %~% تا نگردد ز جنگ فرسوده # 24 در کمانی سبک خدنگ نهند %~% در چنین منجنیق سنگ نهند # 25 تیر نتوان که اندرو سازی %~% مگر آنجاکمان بیندازی # 26 تا به گوشش کشید چون دانی %~% که به دوشش کشید نتوانی # 27 تیغ بی‌اسب نیک و بازوی گرد %~% به سر دشمنان نشاید برد # 28 تیر بی‌مرکب از کمانی سست %~% بس که بر سینها نشیند چست # 29 پسرت گر قفا خورد زان به %~% کز قفای کمان رود چون زه # 30 ساده رخ ms085 نزد آنکه خویشش نیست %~% شب چرا میرود که ریشش نیست # 31 مرد بی‌ریش و دختر خانه %~% نیستند از حساب بیگانه # 32 به شنایش چه میبری چون بط %~% دانش آموزش و فصاحت و خط # 33 کودک خویش را برهنه در آب %~% چکنی پیش بنگیان خراب # 34 گر تو دانسته‌ای بیاموزش %~% ورنه بگذار و بد مکن روزش # 35 بر سر و فرق این چنین شومان %~% که شکستند مهر معصومان # 36 تیر خود چیست کز کمان آید %~% سنگ شاید کز آسمان آید # 37 هر که او را درست باشد پس %~% نزود در قفای کودک کس # 38 غم مردی نمیخورد مردی %~% در جهان نیست صاحب دردی # 39 اکثر کودکان چو زین طرزند %~% در بزرگی ادب کجا ورزند # 40 زان سبب بوی نیمه مردی نیست %~% مردمی را ز دور گردی نیست # 41 بهتر از پیشه نیست گردانند %~% پیشه کاران راست مردانند PageV01P062 # 1 خنک آن پیشه کار حاجتمند %~% به کم و بیش ازین جهان خرسند # 2 گشته قانع به رزق و روزی خویش %~% دست در کار کرده سر در پیش # 3 کرده بر عجز خویشتن اقرار %~% بر قصور گذشته استغفار # 4 به دل از یاد حق نباشد دور %~% حاضرش داند از هدایت و نور # 5 چند سال از برای کار و هنر %~% خورده سیلی ز اوستاد و پدر # 6 رنج خود بر گرفته از مردم %~% کرده از دست رنج خود پی گم # 7 دیده دیدار فتح حالت خود %~% کرده بر لطف حق حوالت خود # 8 دل او دارد از امانت نور %~% دست او باشد از خیانت دور # 9 بگزارد به وقت پنج نماز %~% سر نگرداند از خضوع و نیاز # 10 عجب در روی خود رها نکند %~% طاعت خویش پر بها نکند # 11 شب شود سر به سوی خانه نهد %~% هر چه حق داد در میانه نهد # 12 چون ز خورد و خورش بپردازد %~% شکر رزاق ورد خود سازد # 13 خرده نان به عاجز و درویش %~% برساند ms086 هم از نصیبه خویش # 14 گر چه اهل هنر بسی باشد %~% رستگار اینچنین کسی باشد # 15 مظهر صنع رای اینانست %~% جنت عدم جای اینانست # 16 زانکه نظم جهان ز پیشه ورست %~% هر نظامی که هست در هنرست # 17 مرد را کار به ز بیکاریست %~% کاربد خبث و مردم آزاریست # 18 خلق را از همست حاجت و خواست %~% آنکه محتاج خلق نیست خداست # 19 گر چه سرهنگ آلت قهرست %~% خسته را نوش و جسته را زهرست # 20 ور چه کناس را نجس خوانی %~% آنچه او میکند تو نتوانی # 21 حرفت خوب داشتست آن مرد %~% که ازو خاطری نخفت به درد # 22 آنچه آزار نیست عصیان نیست %~% مردم آزار مرد ایمان نیست # 23 دانش آموز و تخم نیکی کار %~% تا دهد میوه‌های خوبت بار # 24 خوب گفت این سخن چو در نگری: %~% کار علمست و پیشه برزگری # 25 پادشاه و وزیر و لشکر و میر %~% زاهد و عامی و امام و دبیر # 26 آنکه از بهر دانه میپویند %~% وانکه آب و علف همی جویند # 27 همه را برزگر جواب دهد %~% و آن او ابر و آفتاب دهد # 28 آفتابی ز علم روشن‌تر %~% نیست بی‌علم روزگار مبر # 29 گر نخواهی تو نور علم افروخت %~% در تنور اثیر خواهی سوخت PageV01P063 # 1 چو به کسب علوم داری میل %~% از همه لذتی فرو چین ذیل # 2 تن به دود چراغ و بیخوابی %~% ننهادی هنر کجا یابی # 3 از پی علم دین بباید رفت %~% اگرت تا به چین بباید رفت # 4 علم بهر کمال باید خواند %~% نه به سودای مال باید خواند # 5 علم کان از پی تمامی نیست %~% موجب نشر نیک نامی نیست # 6 هر که علم از برای زر طلبد %~% دانش از بهر نفع و ضر طلبد # 7 یا خطیب دهی شود پر جهل %~% که ندانند اهل از نااهل # 8 یا ادیب محلتی پر شور %~% تا کند علم خویشتن در گور # 9 یا در افتد ms087 به وعظ و دقاقی %~% تا نماند ز علم او باقی # 10 یا دهندش نیابت قاضی %~% تا فراموش گرددش ماضی # 11 داد این چار فن چو داده شود %~% لوح جانش ز علم ساده شود # 12 چون اساس از برای حق ننهاد %~% هر چه دادند باز باید داد # 13 دین سر عالمی به ماه کشد %~% که سر جاهلی به راه کشد # 14 علم داری ز کس مدار دریغ %~% بر دل تشنگان ببار چو میغ # 15 می‌ده ار زانکه مایه‌ای داری %~% مستعد کمال را یاری # 16 عالمی کش به داد میل بود %~% مال خود پیش او طفیل بود # 17 شافعی گر به مال کردی میل %~% دجله پر مال او شدی و دجیل # 18 چون بجز نشر دین نبودش کام %~% فاش گردید جاودانش نام # 19 آنچنان علم خود چه کرد کند %~% گر نه زر بر دل تو سرد کند # 20 علم را چند چیز می‌باید %~% اگر آن بشنوی ز من شاید # 21 طلبی صادق و ضمیری پاک %~% مدد کوکبی ازین افلاک # 22 اوستادی شفیق و نفسی حر %~% روزگاری دراز و مالی پر # 23 با کسی چون شد این معانی جمع %~% به جهان روشنی دهد چون شمع # 24 سال ها درد و رنج باید دید %~% از ریاضت شکنج باید دید # 25 تا یکی زین میانه برخیزد %~% فاضلی از زمانه بر خیزد # 26 ترکمان شیخ شد بده گز برد %~% صدورق خواند و جاهلست آن کرد # 27 چیست شیخی بغیر ازین گرمی %~% قد و ریشی دراز و بیشرمی # 28 خرقها گر چه میرسد به علی %~% کس نگردد به نام خرقه ولی # 29 نسبتش با علی درست نشد %~% هر که چون او به علم چست نشد PageV01P064 # 1 شیخکی بر فسانه بود وگزاف %~% چشم بر هم نهاده میزد لاف # 2 در حدیثی دلیل خواستمش %~% حرمت و آب رخ بکاستمش # 3 از مریدان او مریدی خر %~% به غضب گفت: ازین سخن بگذر # 4 او دلیلست ازو دلیل مخواه %~% شرح گردون ms088 ز جبرییل مخواه # 5 هر چه گوید به گوش دل بشنو %~% ور جدل میکنی به مدرسه رو # 6 چون نظر کردم آن غضب کوشی %~% تن نهادم به عجز و خاموشی # 7 گر نه تسلیم کردمی در حال %~% مرغ ریش مرا نهشتی بال PageV01P065 # 1 خنک آن پردلان دین پرور %~% دل بدین صرف کرده جان بر سر # 2 همه نزدیک خلق و دور از خویش %~% به توکل نشسته سر در پیش # 3 خون خود بهر دین فدا کرده %~% پس به دانستها ندا کرده # 4 چشم بی‌خوابشان بر آن رخ زرد %~% کرده از اشک مردمک را مرد # 5 ز علوم گذشتگان ورقی %~% نزد ایشان به از طلا طبقی # 6 روی در سیر و هیچ زرقی نه %~% همه در بحر و بیم غرقی نه # 7 گشته قانع به نیم نانی خشک %~% نفسی خوش زدن چو نافه مشک # 8 سفره بی‌نان و کاسه بیخوردی %~% پر هنر کرده کیسه مردی # 9 علم جویان عامل ایشانند %~% رستگاران کامل ایشانند # 10 همره عقل و یار جان علمست %~% در دو گیتی حصار جان علمست # 11 خفته‌ای بر سر تو بیدارست %~% مرده‌ای با حقیقتت یارست # 12 طعمه میجویی اوست راید تو %~% راه میپویی اوست قاید تو # 13 جوهر او نپوسد اندر آب %~% آتش او را نسوزد اندر تاب # 14 میروی با دل تو همراهست %~% می‌نشینی ز جانت آگاهست # 15 کس نهانش به خاک نتواند %~% تندبادش هلاک نتواند # 16 شاه و سرهنگ ره به آن نبرد %~% دزد طرارش از میان نبرد # 17 با تو گنجی چنان روان دایم %~% تو پی حبه‌ای دوان دایم PageV01P066 # 1 ای که گشتی بد آن قدر خرسند %~% که کسی خواندت به دانشمند # 2 گرد بدعت مگرد و گرد فضول %~% میکن آنچت خدای گفت و رسول # 3 قول روشن چو هست و نص جلی %~% پی رخصت چه گردی ای زحلی # 4 در حیل دفتر و کتاب که ساخت %~% یا به تزویر فصل و باب که ساخت # 5 سخن ms089 راست درنوردیدن %~% گرد تاویل دور گردیدن # 6 جاهل و عام را فضول کند %~% خاص را خود به جان ملول کند # 7 روشنی نیستت فروغ مده %~% به کسان رخصت دروغ مده # 8 عالمی بر در امیر مرو %~% این چه رفتن بود بمیر مرو # 9 چند گردی چو آب و چون آذر %~% موزه در پای کرد سر چادر # 10 چکند مرد چادر و موزه %~% از چنین رزق روزه به روزه # 11 لشکر ترک و لقمهای حرام %~% رفته بر پیشگاه خواجه امام # 12 کی موافق بود بر دانا %~% در یکی خیمه بیست مولانا # 13 لاجرم زین فضول و وسوسها %~% از محصل تهیست مدرسها # 14 مفتیی کشوری نگه دارد %~% نه به هرزه دری نگه دارد # 15 خیمها پر بتان دلسوزند %~% مرو آنجا که دیده میدوزند # 16 پیش آن بت هلاک و مردن چیست %~% دل ز دست فقیه بردن چیست # 17 شقه‌ای گر ز خیمه باز کند %~% سرت از شوق در نماز کند # 18 از رخ آن بتان شنگولی %~% نتوان بست چشم از گولی # 19 در بر آن چلنگ زر بفته %~% ای بسا دل که شد به هم رفته # 20 خیمه را صلب کرده عیسی وار %~% از درونش بت از برون زنار # 21 بر خیال بتی که می‌شنوی %~% گرد زنار بسته‌ای چه دوی # 22 پرده را داغ بر دل آن بت کرد %~% خیمه را پای در گل آن بت کرد # 23 داده بر باد هر دو جان ارزان %~% گشته چون بید بر سرش لرزان # 24 هر که چون خیمه رفت دربندش %~% روز دیگر ز بیخ برکندش # 25 بت آن خیمه گر چه یک چندم %~% کرد چون میخ خیمه پابندم # 26 زود بگسیختم طنابش را %~% کردم از دیده دور خوابش را # 27 چو ز دانش خلاصه آن باشد %~% که پس از مرگ پیش جان باشد # 28 پس چرا باید این فزونیها %~% وز پی خوردن این زبونیها # 29 ورقی چند فصل حل کردن %~% با فضولان ده جدل ms090 کردن # 30 در خروش آمدن به قوت جهل %~% تا کسی گوید: اینت مردی اهل # 31 علم را دام مال و جاه مساز %~% بر ره خود ز حرص چاه مساز # 32 به بسی رنج و زحمت و ده و گیر %~% صاحب مسند قضا شده گیر PageV01P067 # 1 کوش تا تکیه بر قضا ندهی %~% به فریب عمل رضا ندهی # 2 زانکه چون خواجه مبتلا گردد %~% پر بود کان قضا بلا گردد # 3 چون دو کس رفع حال خویش کنند %~% پیشت اثبات مال خویش کنند # 4 به یکی میل بی‌گواه مکن %~% جز به یک چشمشان نگاه مکن # 5 چون نخواهی تو رشوه و پاره %~% نایبان نیز را بکن چاره # 6 که به نیروی عدل ساده تو %~% آب ما می‌برد پیاده تو # 7 عدلت از راستی عدول کند %~% عادلی را اگر قبول کند # 8 کارت از رونق ار چو ماه شود %~% از وکیلان بد تباه شود # 9 چه قدر باشد این قضای تو باش %~% تا قضای سپهر گردد فاش # 10 پای بر دست شرع و سر پر شور %~% چه بری جز وبال و وزر به گور # 11 جیفه باشد که خواجه میل کند %~% چو نظر در جحیم و ویل کند # 12 شرع را شارعیست بس باریک %~% چشمها تیره کوچها تاریک # 13 حکم قاضی به اعتماد کسان %~% گر به جایی رسد تو هم برسان # 14 تا نگردی تو مجتهد در دین %~% ننویسی جواب کس به یقین # 15 نفس مفتی ز خبث باید پاک %~% فقنا زین مقوله بی‌باک # 16 زین قضا جز قضای بد بنماند %~% بد و نیک ار چه هیچ خود بنماند # 17 گر بزی چند ریش شانه زده %~% چنگ در حجت و بهانه زده # 18 دست پیچیده در میان لنگان %~% دره‌ای در برابر آونگان # 19 هم چو کرد کریوه چشم به راه %~% تا که آید ز بامداد پگاه # 20 که زن خویش را طلاق دهد %~% مرگ حلق که را خناق دهد # 21 مهتری را نشانده ms091 اندر صدر %~% گشته ایشان ستاره او شده بدر # 22 هر که رشوت برد رهش باشد %~% وانکه پنج آورد دهش باشد # 23 زر دهی گوی از میانه بری %~% ندهی کیر خر به خانه بری # 24 قاضیی مرد وماند ازو صد باغ %~% دل پر از درد و اندرون پر داغ # 25 باغها چون برفت و داغ بهشت %~% با چنان داغ دوزخست بهشت # 26 سرورانی که پیش ازین بودند %~% در سلف پیشوای دین بودند # 27 گر بدینگونه زیستند که او %~% ده سلمان و باغ بوذر کو # 28 نرد این درد پاک باید باخت %~% بیغرض کار خلق باید ساخت # 29 دل آنکس که درد دین دارد %~% داغ انصاف بر جبین دارد PageV01P068 # 1 زن خود را به سنگ زد مردش %~% شد دوان پیش قاضی آوردش # 2 حال خود گفت و مرد شد حاضر %~% گشت قاضی میانشان ناظر # 3 زن چو دعوی گزار شد با شوی %~% گوشه چادرش برفت از روی # 4 خواجه حسن و جمال او را دید %~% عشوه قیل و قال او را دید # 5 مرد را گفت قاضی از پشتی: %~% زن خود را چرا چنین کشتی # 6 گفت: دشنام داد و چوب زدم %~% او مرا زشت گفت و خوب زدم # 7 گفت قاضی که: ای پریشان دست %~% کس به چوب این چنین گهر نشکست # 8 گر سر این لطیف چهرت نیست %~% رو طلاقش بده که مهرت نیست # 9 مرد دادش طلاق و شد بی‌جفت %~% چون برون رفت زن به قاضی گفت: # 10 مهر دل چون ندارد آن گمراه %~% مهر برداشتستمهر بخواه # 11 آمدم تا بهای من جویی %~% نه به آن تا ثنای من گویی # 12 شاید ار علم سر برفرازد %~% دین مباهی شود خرد نازد # 13 که درین قحط سال علم و عمل %~% شد به عون خدای عز و جل # 14 مسند شرع در مراغه به کام %~% زین دو قاضی‌القضاة نیکو نام # 15 سخنی کان بجاست باید گفت %~% آنچه بینند راست باید گفت ms092 # 16 رای دستور که افتاب وشست %~% بافاضت چو آفتاب خوشست # 17 شاید آن روزها که داد کند %~% گر به لطف از مراغه یاد کند # 18 آب رحمت بر آن زمین بارد %~% که در آن خاک تشنگان دارد # 19 من ز اهل سخن چه باشم و چند %~% که سخن رانم از نصیحت و پند # 20 پند و وعظ از کسی درست آید %~% که به کردار خوب چست آید PageV01P069 # 1 آه ازین واعظان منبر کوب! %~% شرمشان نیست خود ز منبر و چوب # 2 روی وعظی که در پریشانیست %~% عین شوخی و محض نادانیست # 3 بر سر منبر و مقاوم رسول %~% نتوان رفتن از طریق فضول # 4 آن تواند قدم نهاد آنجا %~% که نیارد ز عشوه یاد آنجا # 5 نفس از شهوت و غضب نزند %~% دست و پای از سر طرب نزند # 6 مشفق خلق و نیک خواه بود %~% علم او بر عمل گواه بود # 7 از جهان جز حلال نپسندد %~% هوس جاه و مال نپسندد # 8 در دم بوته ریاضت و قهر %~% متفق گشته سر او با جهر # 9 خلق او بوی مشک ناب دهد %~% سر او نور آفتاب دهد # 10 هر چه گوید درست گوید و حق %~% زر نخواهد که کدیه باشد و دق # 11 علم تفسیر خوانده بر استاد %~% باشدش اکثر حدیث به یاد # 12 به تکبر برین زمین نرود %~% بر در خلق جز به دین نرود # 13 آنکه در علمش این مقام بود %~% شاید ار مرشد و امام بود # 14 آنچه بر عالمان وبال آمد %~% حب دنیا و جمع مال آمد # 15 زلت خاص آفت عامیست %~% زله بستن ز غایت خامیست # 16 واعظی خود کن آنچه میگویی %~% نکنی درد سر چه میجویی # 17 جای پیغمبر و رسول خدای %~% چه نشینی بایست بر یک پای # 18 سر فرا پیش و دستها برهم %~% سینه پرجوش و چشمها پر نم # 19 عرض کن تحفهای بیخوابی %~% نقدهایی که در سحر یابی # 20 در ms093 دل اهل صدق تخم بهشت %~% زین نم و زین تپش توانی کشت # 21 دو سه افسرده را به گرمی کش %~% سخت جانی دورا به نرمی کش # 22 عام را از حلال گوی و حرام %~% خاص را مخلص حدیث و کلام # 23 بس ازین شعرهای بادانگیز %~% آب قرآن بر آتش تن ریز # 24 منشان پیش یکدگر زن و مرد %~% ور نشینند منع باید کرد # 25 وعظ زن عفتست و مستوری %~% مده او را به وعظ دستوری # 26 زن که او شاهد و جوان باشد %~% نازک و نغز و دلستان باشد # 27 خود به مجلس چرا شود حاضر %~% به جوانان و امردان ناظر # 28 شیخ بر منبر و زنان بر لم %~% بر سر دیگران کشیده قلم # 29 برده خاتون به تخت بر کالا %~% تا بود مرد زیر و زن بالا # 30 خوب چون روی خود بیاراید %~% از نماز و ورع چه کار آید # 31 دست بیرون کند ز دست روی %~% ور نگاهیت کرد مست روی # 32 واعظ شب شب از سر منبر %~% چون بدید آن دو زلف چون عنبر # 33 یاد گیرد شب اندران احیا %~% آیت یا عزیز و یا یحیی # 34 سوی مقری کند به روز نگاه %~% هم چو یعقوب در تاسف و آه # 35 پس بخوانند مقریان ز نخست %~% سوره یوسف و زلیخا چست # 36 تا ز قرآن کلاه و جامه کند %~% همه را محو عشق نامه کند # 37 داند ار ساوجیست ورکاشیست %~% کین نه وعظست ناز و جماشیست # 38 چه دهی دین و باغ رز چه کنی %~% دم دستار چار گز کنی # 39 لاف چندین مزن ز نقل ورق %~% سخنی کسب کن به کد و عرق # 40 چند باشی عیال فکر کسان %~% چه گشاید ترا ز ذکر کسان # 41 ذکر خود را بلند گردانی %~% اگر از جمع شیرمردانی # 42 فضل و علم تو جز روایت نیست %~% با تو خود غیر ازین حکایت نیست # 43 مکن از جامه کسان زینت ms094 %~% منمای آنچه نیست در طینت # 44 پیش ازین کاملا که بودستند %~% معجزات سخن نمودستند # 45 زان معانی که داشتند همه %~% یادگاری گذاشتندهمه # 46 ایکه مقبول و مقبلی آنجا %~% از نشانها چه میهلی آنجا # 47 راست گویی به راستگاری کوش %~% این سخن را ز راستان بنیوش PageV01P070 # 1 راستی کن که راستان رستند %~% در جهان راستان قوی دستند # 2 راستگاران بلندنام شوند %~% کج‌روان نیم پخته خام شوند # 3 یوسف از راستی رسید به تخت %~% راستی کن که راست گردد بخت # 4 گر بدی دامنش گرفت چه باک %~% چکند دست بد به دامن پاک # 5 راست گوینده راست بیند خواب %~% خواب یوسف که کج نشد دریاب # 6 چون درو بود راست کرداری %~% خواب او گشت قفل بیداری # 7 چون به نیکی درید پیرهنی %~% شد مسخر چو مصرش انجمنی # 8 پیرهن کین بود مقاماتش %~% دیده روشن کند کراماتش # 9 گو بدر بر تن نکو رفتار %~% پوستین گرگ و پیرهن کفتار # 10 دامنی را که در کشی ز هوا %~% این اثرها کند رواست روا # 11 به گزاف آنچنان عزیز نشد %~% که گرفتار خفت و خیز نشد # 12 چون خیانت نکرد با دل جفت %~% راست آمد هر آن حدیث که گفت # 13 پاک دل را زیان به تن نرسد %~% ور رسد جز به پیرهن نرسد # 14 از دو چاه و دو گرگ دیده شکنج %~% چه عجب گر رسد به جاه و به گنج # 15 گرگ اول چو بیگناه آمد %~% نام او در کتاب شاه آمد # 16 گرگ آخر چو در فضیحت ماند %~% ایزد او را به نام خویش بخواند # 17 گر غلامی عزیز گردد و شاه %~% نه عجب چون بری بود ز گناه # 18 ور شود شاه خواجه جانی %~% عجب اینست و نیست ارزانی # 19 قول و فعل تو تا نگردد راست %~% هر چه خواهی نمود جمله هباست # 20 کور و کر گرنه‌ای ز چاه مترس %~% راست باش و زمیر و شاه مترس # 21 استوار و ms095 شجاع باش و دلیر %~% در نفاذ امور شرع چو شیر # 22 بنده شرع باش و راتب او %~% مگذر از شرع و از مراتب او # 23 عقل را شرع در کنشت کند %~% جبن را شرع خوب و زشت کند # 24 صدق چون راست شد روانت را %~% بی‌رعونت کند گمانت را # 25 آخرین یار اولیا صدقست %~% اولین کار انبیا صدقست # 26 هر که زین صدق دم تواند زد %~% در ولایت قدم تواند زد # 27 تا نگردد درون و بیرون راست %~% بوی صدق از تو برنخواهد خاست # 28 صدقت از نار خود سقیم کند %~% صبر در صدق مستقیم کند # 29 صادقان را رجال گفت خدای %~% خنک آنکو به صدق دارد رای # 30 صدق آیینه ایست حال ترا %~% روی نفس تو و کمال ترا # 31 تا تو باشی ز راستی مگذر %~% مکش از خط راستگاران سر # 32 صدق میزان کرده‌ها باشد %~% و آنچه در زیر پرده‌ها باشد # 33 گر چو بوبکر صدق کرداری %~% جز خدا و رسول نگذاری # 34 راستی ورز و رستگاری بین %~% یار شو خلق را و یاری بین # 35 صادقی هر چه جز خداست بباز %~% از بد و نیک با خدا پرداز # 36 ترسکاری به راست رفتن کوش %~% ور نداری تو خود نداری هوش # 37 گر حکیمی دروغ سار مباش %~% با کژو با دروغ یار مباش PageV01P071 # 1 حکمت از فکر راست‌بین باشد %~% در مراعات سر دین باشد # 2 نظر اندر صفات حق کردن %~% به دل اثبات ذات حق کردن # 3 سخنی کان به دل فرو ناید %~% دان که از حکمتی نکو ناید # 4 تا نخوانی حکیم دو نان را %~% گر چه دانند علم یونان را # 5 حسن فعل حکیم و حالش را %~% بین و آنگه شنومقالش را # 6 گر زبان حکیم خاموشست %~% فعل او بین که سربسر هوشست # 7 نه ازین رو رسول با مردم %~% گفت: «منی خذوا مناسککم» # 8 روی آن حکمتی ندارد نور %~% کز کتاب و ز سنت افتد ms096 دور # 9 هر کرا این متاع در بارست %~% نطق او در زبان و کردارست # 10 دیدنش حکمتست و فعل امام %~% صحبتش رحمت خواص و عوام # 11 وقت گفتن حکیم را پیداست %~% کانچه گوید به قدر گوید و راست # 12 به هوا و مجاز دم نزند %~% در پی آرزو قدم نزند # 13 بدهد بر خرد هوا را دست %~% خرد او کند هوا را پست # 14 حفظ ناموس را کمر بندد %~% راه سالوس و زرق بربندد # 15 آنچه داند نه هشتنی باشد %~% آنچه گوید نبشتنی باشد # 16 سیرت رفتگان طریق او را %~% صفت صادقان رفیق او را # 17 با امل انس کمترش باشد %~% اجل اندر برابرش باشد # 18 نشود وقت او به بازی صرف %~% ننهد بی‌یقین قلم بر حرف # 19 غم عمر گذشته گیرد پیش %~% دل ز بهر درم ندارد ریش # 20 شفقت بر جوان و پیر کند %~% رحم بر منعم و فقیر کند # 21 زو دل هیچ کس نیازارد %~% چون بیازرد زود باز آرد # 22 کوشد اندر تمام دانستن %~% ننگش آید ز خام دانستن # 23 پر به خواب و خورش هوس نکند %~% بی‌تواضع نظر به کس نکند # 24 صورت اهل حکمت این باشد %~% حکما را صفت چنین باشد # 25 گرنه آنی که در گمان افتی %~% هرخسی را حکیم چون گفتی # 26 حکمت آموز و نور حاصل کن %~% دل خود را به نور واصل کن # 27 گر به حکمت رسی سوار شوی %~% حکما را سپاسدار شوی PageV01P072 # 1 چند باشی به این و آن نگران %~% پند گیر از گذشتن دگران # 2 واعظت مرگ هم نشینان بس %~% اوستادت فراق اینان بس # 3 گر دلت را ز مرگ یاد شود %~% کی به این ساز و برگ شاد شود # 4 فرصت خویشتن چو کردی فوت %~% هم تو بر خویشتن بخوان «الموت» # 5 مرگ و مردن برابر دل دار %~% یاد گور و لحد مقابل دار # 6 گر گدا یا امیر خواهد بود %~% مردنی ناگزیر خواهد بود # 7 ms097 پدرت مرد و با خبر نشدی %~% مادرت رفت و دیده ور نشدی # 8 داغ فرزند و هجر همسالان %~% همه دیدی نمیشوی نالان # 9 این دل و جان آهنین که تراست %~% نتوان کرد جز به آتش راست # 10 مرگ ازین رنج و غصه به کندت %~% مرگ بیدار و متنبه کندت # 11 جهد آن کن که زود خاک شوی %~% تا مگر زین گناه پاک شوی # 12 چه تفاخر کنی به نام پدر %~% چو ندانی نهاد گام پدر # 13 پدرت باغ و بوستانی کرد %~% تو چنان کن که آن بدانی خورد # 14 گر نسازی تو باغ معذوری %~% باغ او را مبر ز معموری # 15 هیچ تخمی مکار و کشت مکن %~% نام آبای خویش زشت مکن # 16 تو که شب مستی و سحر مخمور %~% کی کنی خانه پدر معمور # 17 چیست میراث او طلب کردن %~% در دو شب خرج یک جلب کردن # 18 خیز و خیری به جای او تو بکن %~% او نکرد از برای او تو بکن # 19 او نخورد ار نه کی همی هشت این %~% گر همیخورد خود نمیکشت این # 20 بتو هشت او تلف چنین باشد %~% تو باو ده خلف چنین باشد # 21 نه بدین غایتت بزرگ او کرد %~% این چنین زیرک و سترگ او کرد # 22 به روانش رسان چراغی هم %~% که ازو دیده‌ای فراغی هم # 23 واجب آمد بر آدمی شش حق %~% اولش حق واجب مطلق # 24 بعد از آن حق مادرست و پدر %~% و آن استاد و شاه و پیغمبر # 25 اگر این چند حق بجای آری %~% رخت در خانه خدای آری # 26 حق اینها بدان که اربابند %~% مقبلان این دقیقه در یابند # 27 حب ایشان سرت بر افرازد %~% بغض ایشان به خاکت اندازد # 28 دمنه رفتگان تست این خاک %~% سبزه دمنه را چه داری باک # 29 دل ز خضرای این دمن برگیر %~% بکن این جان و دل ز تن برگیر # 30 زیر این قلعه همایون عرض %~% پارگینیست ms098 پر ز سرگین ارض # 31 جنبشی کن که نیست جای نشست %~% مگر آید مراد دل در دست # 32 وگرت نیست قوت و نیرو %~% به عزیزان خویش « قل سیروا» PageV01P073 # 1 چون ندانی ز خود سفر کردن %~% بایدت بر جهان گذر کردن # 2 تا ببینی نشان قدرت او %~% با تو گوید زبان قدرت او # 3 کای پسر خسروان که می‌بینی %~% اندرین خاکشان به مسکینی # 4 همه بیش از تو بوده‌اند به زور %~% اینکه شان میروی تو بر سر گور # 5 چون در آمد اجل زبون گشتند %~% ملک بگذاشتند و بگذشتند # 6 بکن اندر زمان مستی خود %~% سفری در زمین هستی خود # 7 تا بدانی که کیستی و که‌ای %~% در چه چیزی و چیستی و چه‌ای # 8 چون ندانی به پای روح سفر %~% بایدت در جهان چو نوح سفر # 9 بدر آ ای حکیم فرزانه %~% پر نشاید نشست در خانه # 10 چند در خانه کاه دود کنی %~% سفری کن مگر که سود کنی # 11 نشود مرد پخته بی‌سفری %~% تا نکوشی نباشدت ظفری # 12 چون توان برد نقد درویشان %~% جز به دریوزه از در ایشان # 13 پای خود پی کن و بسر میگرد %~% عجز پیش آر و در بدر میگرد # 14 تا مگر بر تو اوفتد نظری %~% بربایی ازین میان گهری # 15 سفر مال بیم دزد بود %~% سفر حال اجر و مزد بود # 16 هر زمینی سعادتی دارد %~% هر دهی رسم و عادتی دارد # 17 اختران گر ز سیر بنشینند %~% این نظرهای سعد کی بینند # 18 تا نیابی تو از سفر ندبی %~% با تو همراه کی کند ادبی # 19 در طلب گر تو پاک باشی و حر %~% همچودریا شوی ز معنی پر # 20 هر دمی آزمایشی باشد %~% هر نگاهی نمایشی باشد # 21 با ادب رو که نیکخواه تو اوست %~% در سفرها دلیل راه تو اوست # 22 بردباری کن وقناعت ورز %~% تا ز دلها قبول یابی و ارز # 23 گر نهان میروی به راه ار ms099 فاش %~% چون توکل به اوست خوش میباش # 24 چون خرد با دلت خلیل شود %~% راه را بهترین دلیل شود # 25 در مقامی که آشنایی نیست %~% بهتر از عقل روشنایی نیست # 26 به سفر گر چه آب ودانه خوری %~% بی‌ادب سیلی زمانه خوری # 27 مکن اندر روش قدمهاسست %~% تا بیاری سبو ز آب درست # 28 از پی آن مشو که زود آری %~% جد و جهدی بکن که سود آری # 29 در سفر چون پی شکم گردی %~% از کجا صدر و محتشم گردی # 30 چون قلندر مباش لوت پرست %~% کاسه از معده کرده کفچه ز دست # 31 سر و پا گر تهیست غم نخورد %~% شکم ار پر نشد شکم بدرد # 32 کی بداند قلندر گنده %~% که به دوزخ همی برد کنده # 33 گر شکر در دهان او ریزی %~% زهر قاتل شود چو برخیزی # 34 سفر این کسان چه کرد کند %~% به جز از پا و سر که درد کند # 35 پیش ازین هم روندگان بودند %~% عشق را پاک بندگان بودند # 36 که به جز راه حق نرفتندی %~% در پی جرو دق نرفتندی # 37 به مجاور فتوح دادندی %~% از نفس قوت روح دادندی # 38 گوشه داران ز مقدم ایشان %~% شاد بودند از دم ایشان # 39 ریختی پایشان بهر حرکت %~% بر زمینی ز یمن صد برکت # 40 رنگ پوش دروغ چون پر شد %~% عقد خرمهره رشته در شد # 41 خلق دریافت زرق سازیشان %~% حق نمایی و حقه بازیشان # 42 نام تلبیسشان بسانی رفت %~% که کرامات ده بنانی رفت # 43 به روش چون گناه‌گار شدند %~% همه در چشم خلق خوار شدند # 44 تا که شد زین ملامت انگیزان %~% خون درویش پاک رو ریزان # 45 گشت کار طریقت آشفته %~% شد جهان از مجردان رفته # 46 از مسافر ادب نمیجویند %~% وینک از در بدر همیپویند # 47 زین کچول کچل سری چندند %~% که به ریش جهان همی خندند # 48 عسلی خرقه و عسل خواره %~% همچو زنبور بیشه آواره ms100 # 49 موی خود را دراز کرده به زرق %~% کرده آونگشان چو مار از فرق # 50 روز در کویها غزل خواندن %~% نیمشب نعره بر فلک راندن # 51 روز در آفریدن و لادن %~% نیم شب نخره بر فلک دادن # 52 رندو رقاص و مارگیر همه %~% زرق ساز و زنخ پذیر همه # 53 درم اندر کلاه خود دوزند %~% خلق را ترک همت آموزند # 54 قرضشان آش پنج پی خوردن %~% وتر و سنت قدح تهی کردن # 55 سربسر خانه سوز و آتش باز %~% آتش خویش را نکشته به آز # 56 خاک ازیشان چگونه مشک شود %~% گر به دریا روند خشک شود # 57 به هوس حلقه در ذکر چکنی %~% هر چه یابی به حلق در چکنی # 58 نفست از حلقه کی پذیرد پند %~% در شهوت ز راه حلق ببند # 59 حلقه درگیر و حقه پر معجون %~% این بود دیو و آن گزد در کون # 60 این بدان گفتمت که قیدپرست %~% صاحب زرق و مکر و شیدپرست # 61 تا بدانی و زر تلف نکنی %~% بیخبر سر درین علف نکنی # 62 و گر او نیز را به یک دو درست %~% بنوازی بزرگواری تست # 63 تا ز کردار خود خجل نرود %~% وز سخای تو تنگدل نرود # 64 نتوان ریختشان اگر دردند %~% که در آن زرق رنج پر بردند # 65 گر چه در زرق نادرستانند %~% چیز کیشان بده که چستانند # 66 با کرامات نیست شعبده راست %~% تو همی کن تفرجی که رواست # 67 پاک ده گر غلط پزد لادن %~% چون فروشد نشایدش گادن # 68 بر گنه‌شان چو راست کردم چنگ %~% هم بخواهم به قدر عذری لنگ # 69 مشک لولی نه لایق جیبست %~% روستایی که میخرد عیبست # 70 از تو بود این خطا نه از وی بود %~% چونپرسی که در خطا کی بود # 71 ترکمان گول و کلبه پر سمسار %~% نخرد خام جز یکی در چار # 72 صاحب زرق هم دکاندارست %~% هر مریدیش بیست سمسارست # 73 آن یکی گویدت که: ms101 شیخ ولیست %~% وان دگر گویدت که: به ز علیست # 74 وانکه یک لحظه خورد و خوابش نیست %~% وینکه در خانه نان و آبش نیست # 75 وانکه دیشب به مکه برد نماز %~% وینکه تا شام رفت و آمد باز # 76 میفروشند و میخرند او را %~% وین خران بین که چون خرند او را # 77 این سخن چون بجاست میگویم %~% گر چه تلخست راست میگویم # 78 گر به شیرینی شکر نبود %~% آخر از بنگ تلختر نبود # 79 سخن راست گوش باید کرد %~% که گهی تلخ نوش باید کرد PageV01P074 # 1 پر مذبذب مباش و سر گردان %~% که ثباتست سیرت مردان # 2 خویشتن دار و راست باش و امین %~% کز یسار تو ناظرند و یمین # 3 قدم اندر زمین منه جز رست %~% کاسمان را نظر به جانب تست # 4 کوش تا بی‌حضور دم نزنی %~% بر زمین خدا قدم نزنی # 5 چون روی نرم باش و آهسته %~% تا نگردند خاکیان خسته # 6 از تو موری اگر بیزارد %~% پیشت آنرا به حشر باز آرد # 7 چون صغیر و کبیر نیست معاف %~% در صغایر قدم منه به گزاف # 8 خرده را کش تو خرد میخوانی %~% چون به پرسش رسد فرومانی # 9 مکن آزار خلق و گور ببین %~% با سلیمان چه گفت مور ببین: # 10 که سخن گفت مور دم بسته %~% که سلیمان شنیدش آهسته # 11 لیک داند که مور بی‌تابست %~% هر کسی جز کسیکه درخوابست # 12 بر ضعیفان روا نباشد زور %~% چه ملخ باشد آن شعیف چه مور # 13 چون حساب از نقیر خواهد بود %~% شاید ار مور میر خواهد بود # 14 مرغ را دانه دادن از دینست %~% منطق‌الطیر عاقلان اینست # 15 ای جوان حاضر تو پیرانند %~% با ادب رو که خرده گیرانند # 16 هر که او از گذشته یاد کند %~% با دل خود به شرم داد کند # 17 شرم دل را شکسته دارد و تن %~% شرم بستاندت ز ما و ز من # 18 شرم با خود ms102 ترا به جنگ آرد %~% شرم رویت به نام و ننگ آرد # 19 هر که را شرم کرد ازو دوری %~% بدرد پرده‌های مستوری # 20 شرم باید لاف نگرایی %~% به حدیث گزاف نگرایی # 21 مرد را شرم سرخ روی کند %~% خلق را خوب خلق و خوی کند # 22 یافت عثمان ز شرم و ایمان زین %~% کاتب وحی گشت و ذوالنورین # 23 هر که داند خدای را حاضر %~% چشم او از حیا شود ناظر # 24 نکند هر چه عقل نپسندد %~% در باطل به خود فرو بندد # 25 شرمت از فکر عاقبت زاید %~% وز دوام مراقبت زاید # 26 مردمی چیست ستر پوشیدن %~% پهلوانی به خیر کوشیدن PageV01P075 # 1 صرف طاعت کن این جوانی را %~% بنگر آنروز ناتوانی را # 2 عاقلی گرد نانهاده مگرد %~% کز جهان جز نصیب نتوان خورد # 3 در دل خود مکن حسد را جای %~% از درون زنگ بغض و کین بزادی # 4 سلطنت چیست تن درستی تو %~% پادشاهی به خیر چستی تو # 5 گر دل ایمن و کفافت هست %~% ملکت قاف تا به قافت هست # 6 رنج و بیشی به یکدیگر باشد %~% گفتن بیش بار خر باشد # 7 نظر از پیش و پس دریغ مدار %~% آنچه دانی ز کس دریغ مدار # 8 چشمها تیره خانها تاریست %~% گر چراغی درآوری یاریست # 9 هر چه دانسته‌ای ز پیش کسان %~% دست دستش به دیگران برسان # 10 نیکی ار در محل خود نبود %~% ظلم خوانندش ار چه بد نبود # 11 وز بدی آنچه او بجای خودست %~% عاقلش عدل خواند ار چه به دست # 12 هر که خود را نخواست کوچک و خرد %~% با فرومایگان ستیزه نبرد # 13 حکمت نیک وبد چو در غیبست %~% عیب کردن ز دیگران عیبست # 14 هر چه ورزش کنی همانی تو %~% نیکویی ورز اگر توانی تو # 15 مهر محکم شود ز خوش خویی %~% دوستی کم کند ترش رویی # 16 خلق خوش خلق را شکار کند %~% صفتی بیش ازین چکار کند # 17 هزل ms103 آب رخت فرو ریزد %~% وز فزونیش دشمنی خیزد # 18 دل به جانان مده که جان ببرد %~% شهوتت مغز استخوان ببرد # 19 آنکه عیب تو گفت یار تو اوست %~% وانکه پوشیده داشت مار تو اوست # 20 دوستی از درم خریده مجوی %~% پرده‌داری ز پس دریده مجوی # 21 خواجه‌ای بگذر از غلامی چند %~% پخته‌ای در گذر ز خامی چند # 22 تا تو باشی به کار بالا دست %~% در مکن پنجه و میلادست # 23 چرخ رام تو گشت و دورانش %~% گوی خیری ببر ز میدانش # 24 گفت خود را به داد عادت کن %~% دست در کیسه سعادت کن # 25 ماه گردون که این کرم دارد %~% میکند بذل تا درم دارد # 26 هم به انگشت مینمایندش %~% هم به خوبی همی ستایندش # 27 آنکه ماه زمین بود نامش %~% چون ببینند مردم انعامش # 28 در پیش روز و شب دعا گویند %~% سال و مه مدحت و ثنا گویند # 29 به جزین خورد و خواب و خیز و نشست %~% مرد را منهج و طریقی هست # 30 چون مزاج هوا تبه شد و آب %~% احتما یابد از طعام و شراب # 31 ز دم رتبت و دوام سعاد %~% نرهد مرد جز به ترک مراد # 32 حل و عقدیت هست و تدبیری %~% چه نشینی بساز اکسیری # 33 پند ما گوش دار و شاهی کن %~% ورنه رفتیم هر چه خواهی کن # 34 گوش کن راز و روز بینی من %~% از گواهان شب نشینی من # 35 گر چه روز از کسم نپرسی راز %~% نیستم بی‌تو در شبان دراز # 36 روز ازین فتنه‌ها امانم نیست %~% شب نشینم که شب نشانم نیست # 37 خود چه محتاج قیل و قال منست %~% کین سخن‌ها گواه حال منست # 38 خود وفا نیست در نهاد جهان %~% مکن اندر دماغ باد جهان PageV01P076 # 1 حال و کار جهان خیالاتست %~% نظری کن که: این چه حالاتست # 2 هر چه هست اندرین جهان خراب %~% نقش او باژگونه بینی از آب # 3 تو ms104 هم اینها در آب می‌بینی %~% یا خود این‌ها به خواب میبینی # 4 ماتمت سور باشد اندر خواب %~% گریه شادی و خنده غم دریاب # 5 زنگی است آنکه گفته‌ای چینی %~% زانکه او را بخواب می‌بینی # 6 رخ زنگی مبین ببین دل او %~% در جهان هر کسی و حاصل او # 7 دل زنگی که او ندارد رنگ %~% به زر و می که تیره باشد و تنگ # 8 به سپید و سیاه غره مباش %~% روشنش دار روی و می‌بین فاش # 9 تا چنین زنده‌ای تو در خوابی %~% چون بمیری تمام دریابی # 10 هر که پیش از اجل تواند مرد %~% به چنین راز ره تواند برد # 11 هر چه را نیست بر خرد بنیاد %~% پیش داننده باد باشد باد # 12 گر تو جانی غذای جان میجوی %~% ور تنی آش و آب و نان میجوی # 13 پرخوری زین شراب مست آیی %~% خفته و بی‌خبر به دست آیی # 14 آنکه آمد ز راه عقل بدر %~% خوردن گاو کرد و خفتن خر # 15 دست او هر دو روز بر شاخی %~% مار او هر دمی به سوراخی # 16 روغنش در چراغ کم گردد %~% پشتش از بار خرزه خم گردد # 17 هر دمی دلبری همی گیرد %~% تا که از دردشان فرو میرد # 18 مرگ ازین نوع زندگانی به %~% نام این قوم خود ندانی به # 19 چه وفا خیزدت ز یار جلب %~% یاری از روشنان چرخ طلب # 20 حاصل از یار نیست جز تیزی %~% وز جلب جز خرابه دهلیزی # 21 مرد کناس مستراح شده %~% عرض و مال و زرش مباح شده # 22 عقل را روی در کمالی هست %~% بجزین خورد و خفت حالی هست # 23 تا زبان تو این و فعل آنست %~% روی این راز بر تو پنهانست # 24 چون که شهوت شود هم آوازت %~% سر به سوی غضب کشد بازت # 25 بر فروز غضب روانت را %~% ببرد خشم حلق جانت را # 26 غضبت روی دل سیاه کند %~% شهوتت مغز ms105 جان تباه کند # 27 غضب و شهوت از میان بردار %~% کام خویش از عروس جان بردار # 28 نطفه‌ای را که پشتواره تست %~% رایگانش مدهکه پاره تست # 29 این چنین نطفه را تو برخیزی %~% زود اندر مشیمه‌ای ریزی # 30 بود اندر مشیمه یک چندی %~% بدر آید ستوده فرزندی # 31 چند روزی به ناز دارندش %~% ز آتش و آب باز دارندش # 32 پس از آن همچو سرو بالنده %~% نوجوانی شود سگالنده # 33 آتش شهوتش بلند شود %~% به زن و بچه پای بند شود # 34 سر و ریشی دروغ بترازد %~% من و مایی ز خویش بر سازد # 35 غضبش حلق در دوال کشد %~% شهوتش موش در جوال کشد # 36 میرود چون سگان زنجیری %~% این چنین تا به حالت پیری # 37 ضعف شستش نشست فرماید %~% بستن پا و دست فرماید # 38 مدتی اینچنین به سر گردد %~% زحمت دختر و پسر گردد # 39 زن ازو سیر و بچگانش هم %~% همه در قصد مال و جانش هم # 40 به دعای خود و دعای کسان %~% برود زین سرای بوالهوسان # 41 زود بر تخته‌ای نشانندش %~% بر سر حفره‌ای دوانندش # 42 بنهندش به خاک و باز آیند %~% به سر مال او فراز آیند # 43 خانه را غارتی در اندازند %~% به شبی جمله را بپردازند # 44 این حسابی که: چند مظلمه برد %~% آن فغانی که: از چه زود نمرد # 45 گور پر مار و خانه پر کژدم %~% خواجه در دام و گفتگوی از دم # 46 بر سر آیند مالکانش زود %~% که بگو: تا ترا خدای که بود # 47 در سؤالش کشند و درماند %~% چون سخن را جواب نتواند # 48 آتش خشم بر فروزانند %~% در شب اولش بسوزانند # 49 اینچنین تا به وقت پرسیدن %~% نهلندش دمی به یوسیدن # 50 بودن و رفتن چنین چکند %~% به چکار آید آن و این چکند # 51 جاهلانی که کار نان کردند %~% دین و دنیی چنین زیان کردند # 52 چند ازین رنج و چند ازین خواری ms106 %~% بهر چیزی که زود بگذاری # 53 مرغ و ماهی چه میکشی در دیر %~% چون نشان سمک ندانی و طیز # 54 مهر خود را به مهر زر چه دهی %~% سر خود را به دردسر چه دهی # 55 در نگر تا: کجاست غم‌خواری %~% غم اوخور چو میکنی کاری # 56 دل درماندگان به دست آور %~% بر ستم پیشگان شکست‌آور # 57 بجزین گفتها که کردم یاد %~% حالتی هست و شرح خواهم داد # 58 گر چه آن جمله عرف و عادت بود %~% لیک سرمایه سعادت بود # 59 چون مؤدب شود به آنها مرد %~% این سعادت طلب تواند کرد # 60 پیش ازین سالکان و غواصان %~% راه را بر تو کرده‌اند آسان # 61 راه ایشان ببین که:چون رفتند %~% بچه نوع از جهان برون رفتند # 62 گام بر گامشان نه و میرو %~% روز راحت مبین و شب مغنو # 63 کین طریق ریاضتست و فنا %~% نتوان رفت جز به رنج و عنا # 64 گر دلت زین سخن هراسان شد %~% ترک دنیا بکن که آسان شد PageV01P077 # 1 طالبی ترک سروری کن و جاه %~% رخ به هر مشکلی مپیچ ز راه # 2 در سماوات کن به فکرت سیر %~% روح پیوند شو به عالم خیر # 3 یاد ارواح پاک ورزش کن %~% خویشتن را بلند ارزش کن # 4 منزل خود بلند ساز این جا %~% خویش را ارجمند ساز اینجا # 5 تا چو باشد توجهت به فلک %~% در رکابت روند جن و ملک # 6 بدر آر از گل طبیعت پای %~% تا کنی در میان جنت جای # 7 روح را رفرف و براق اینست %~% عقل را رای و اتفاق اینست # 8 راه نارفته کی رسی جایی %~% جای نادیده چون نهی پایی # 9 در گذار تو هر هوس دامیست %~% از حیات تو هر نفس گامیست # 10 دو جهانی بدین صغیری تو %~% تا ترا مختصر نگیری تو # 11 این چنین آلتی مجازی نیست %~% وین چنین حالتی به بازی نیست # 12 ترک یاران خویشتن دادی %~% رشته جان به ms107 دست تن دادی # 13 تن به جاه و مال چست شود %~% دین به علم و عمل درست شود # 14 تا تو گرد کلاه و سر گردی %~% کی بدان رسته راهبر گردی # 15 داغ ایمان به روی جان درکش %~% علم دین بر آسمان برکش # 16 پشت بر خاکدان فانی کن %~% روی در عالم معانی کن # 17 زنده‌ای شو به جان معرفتش %~% تا برآیی به حیله و صفتش # 18 نفس قدسی چو کامیاب شود %~% کار بر منهج صواب شود # 19 رنج نایافتن ز هستی تست %~% وز بلندی که عین پستی تست # 20 چند و چند از گریز و ناخلفی %~% هم پدیدست حد خوش علفی # 21 تا بکی شرمسار باید بود %~% مدتی هم به کار باید بود # 22 این چنین کارخانه‌ای در دست %~% تو چنان خفته خوش چه عذرت هست # 23 کارت از کاهلی نیاید راست %~% بعد ازین عذر رفته باید خواست # 24 گر چه بر خویش بد پسندیدی %~% نتوان رفت راه نومیدی # 25 منشان دیگ جستجو از جوش %~% تا رگی هست در تنت میکوش # 26 واقفی بر در مجاز مگرد %~% رخ نهادی به تیر باز مگرد # 27 گر چه آهسته خر همیرانی %~% هم به جایی رسی چه میدانی PageV01P078 # 1 آن شیندی که شاه کیخسرو %~% چون ز معنی بیافت ملکی نو # 2 کار این تخت چون ز دست بداد %~% نیستی جست و هر چه هست بداد # 3 در پی شاه هر کسی بشتافت %~% پر بگشتند و کس نشانه نیافت # 4 پادشاهی بدان توانایی %~% با چنان علم و عقل و دانایی # 5 نیست بازی که هم به کاری رفت %~% که ز تختی چنان بغاری رفت # 6 تا کسی بر گهر نیابد دست %~% نتواند کبود مهره شکست # 7 آن کسانی که در هنر کوشند %~% خویش را از نظر چنان پوشند # 8 راه معنی باسب و زین نروند %~% جز به دل در طریق دین نروند # 9 تا به هر رشته‌ای در آویزی %~% کی ازین چاه بر ms108 زبر خیزی # 10 چند در بند فربهی باشی %~% پر مشو کز هنر تهی باشی # 11 این گروه مغفل ساهی %~% نتوانند با تو همراهی # 12 دست آزاده‌ای به چنگ آور %~% روی در روی نام و ننگ آور # 13 کو برون آورد ز غرقابت %~% برگشاید دو دیده از خوابت # 14 چون ازین خانه میروی به درست %~% به طلب راه را رفیقی چست # 15 تا بگوید چو بازپرسی راست %~% کندرین راه منزل تو کجاست # 16 این رباطیست پر ز حجره و رخت %~% از پس و پیش چند منزل سخت # 17 اولش مهد و آخرش تابوت %~% در میان جستجوی خرقه و قوت # 18 چون بزایی اگر ندانی مرد %~% کی ازین عرصه گو توانی برد # 19 خواه اطلس بپوش و خواهی دلق %~% با خدا باش در میانه خلق # 20 بیحضوری مباش و بی‌شوقی %~% تا بیابی ز جام ما ذوقی # 21 هر کرا نفس شد پراگنده %~% روح قدسیش کی شود زنده # 22 بگذر از ریش و سبلت و بینی %~% که تو این نیستی که می‌بینی # 23 گرد هر در مگرد چون گولان %~% درج شو در حساب مقبولان # 24 گر چه کارت به جای خود نبود %~% هیچ فارغ مشو که بد نبود # 25 سرت آغاز اگر کند جستن %~% نتوان نیز پای را بستن PageV01P079 # 1 راه حیرت مرو نظر بگشای %~% از مضیق گمان برون نه پای # 2 جام داری نگاه کن در وی %~% بازدان رنگ و بوی رشدازغی # 3 وقت خود را به خیره صرف مکن %~% اسم یابی نظر به حرف مکن # 4 بوسه بر دست و پای صد زندیق %~% چه دهی از برای یک صدیق # 5 نقش صدیق مینمایم راست %~% تک و پویی بکن ببین که کجاست # 6 نیست خالی جهان ازین پاکان %~% چه نشینی بسان غمناکان # 7 هست گنجی نهان به هر کنجی %~% تو نداری درین میان گنجی # 8 راست شو تا به راستان برسی %~% خاک شو تا به آستان برسی # 9 تو که هنگامه دانی ms109 و بازی %~% به سعادت چه مرد این رازی # 10 مرد چون مستعد راز شود %~% آرزوهاش پیش باز شود # 11 در تو چون شد صلاح کار پدید %~% کام را در کفت نهند کلید # 12 پای رفتار هست خیز و بپوی %~% دست گرد جهان برآر و بجوی # 13 روشنانی که این دوا دارند %~% بر تو این درد کی روا دارند # 14 نشود ناامید مرد طلب %~% اگرش صادقست درد طلب # 15 غالب از بهر طالبست به کار %~% تو نکردی طلب بهانه میار # 16 طالب مستحق و غالب حق %~% مهر و ماهند روز و شب مطلق # 17 کی جدا گشت نور مهر از ماه %~% گر نباشد خسوفی اندر راه # 18 گر نداری خسوف گمراهی %~% همه با تست هر چه میخواهی # 19 بی‌طلب صید چون به شست آید %~% تا نجویی کجا به دست آید # 20 چون تو شرط طلب نمیدانی %~% خر درین گل چگونه میرانی # 21 بازدان کز پی چه میپویی %~% چون ندانسته‌ای چه میجویی # 22 هر که این راه رفت بی‌دانش %~% نتوان داد دل به فرمانش # 23 هر چه معلوم نیست نتوان جست %~% ور بجویی خلل ز دانش تست # 24 قایدی باید اندرین مستی %~% که بداند بلندی از پستی # 25 نبود نیک نزد بیداران %~% راه بی‌یار و کار بی‌یاران # 26 سود جویی ره زیان بگذار %~% کار خود را به کاردان بگذار # 27 هم دلیلی به دست باید کرد %~% در پناهش نشست باید کرد # 28 سر ز فرمان او نپیچیدن %~% کام خود در مراد او دیدن # 29 چشم بر قول او نهادن و گوش %~% خواستن حاجت و شدن خاموش # 30 همت یار سودمند بود %~% خاصه همت که آن بلند بود # 31 شر شیطان همیشه در کارست %~% دفع او بی‌رفیق دشوارست # 32 هر که او را نگاهبانی نیست %~% بی‌گزندی و بی‌زیانی نیست # 33 گر چه شیرین و دلکشست رطب %~% نخورد طفل اگر بداند تب # 34 تب ندید او و دید شیرینی %~% لاجرم حال او همی بینی ms110 # 35 گر به دنیا نظر کنی و به خویش %~% حال آن کودکست بی‌کم و بیش # 36 کاملی ناگزیرباشد و هست %~% گر به دست آوری بدو زن دست # 37 عقباتی درشت در راهند %~% که ز آفاتشان کم آگاهند # 38 کار بی‌مرشدی بسر نرود %~% راه ازین ورطها بدر نرود # 39 بی‌ولایت تصرف اندر دل %~% نتوان کردن از ولی مگسل # 40 در ولی پر غلط کند بینش %~% که نهفته است حد تمکینش # 41 این قدم را یگانه‌ای باید %~% در ولایت نشانه‌ای باید # 42 بی‌کراماتهای یزدانی %~% گله را چون کنند چوپانی # 43 آنکه بر قدش این قبا شد راست %~% در رخ او نشانها پیداست PageV01P080 # 1 شیخ را علم شرع باید و دین %~% حکمتی کان بود درست و متین # 2 نفسی طیب و دمی مشکی %~% سرو مغزی منزه از خشکی # 3 خاطری مطمئن و چشمی سیر %~% در مضای سخن جسور و دلیر # 4 کارها کرده در خلا و ملا %~% رخ نپیچیده از عذاب و بلا # 5 بوده در حکم مرشدی ز نخست %~% برده فرمان اوستادی چست # 6 دل خود را به خون بپرورده %~% نفس خود کشته خون خود خورده # 7 چاره نفس خود توانسته %~% سر نص و دلیل دانسته # 8 فارغ از حجت و قیاس شده %~% در نهان آدمی شناس شده # 9 کرده دوری ز راه معنی دور %~% گشته نزدیک با معالم نور # 10 در ولایت به مسند شاهی %~% بر نشسته ز روی آگاهی # 11 نه ز رد خسی دلش رنجه %~% نز قبول کسی قوی پنجه # 12 گفته جانش به صبر ایوبی %~% سخت راسست و زشت را خوبی # 13 نه کسی را گرفت بر کارش %~% نه شکن در فنون گفتارش # 14 گشته یار از کتاب و از سنت %~% طالبان را به سعی بی‌منت # 15 وقتشان بر سر زبان راند %~% که: خدا خواهد و خدا داند # 16 بر تو هر مشکلی که گیرد عقد %~% کندش کشف بر تو دردم نقد # 17 روح در عرش و جسم ms111 در زندان %~% چهره او گشاده لب خندان # 18 اگرش مال کم شود شادست %~% و گر افزون شودبرش بادست # 19 دنیی او ز بهر دین باشد %~% خرمنش بهر خوشه‌چین باشد # 20 شهره شهرها به پاک روی %~% بازوی او به عقل و شرع قوی # 21 دل او از ریا بپرهیزد %~% نورش از نور کبریا خیزد # 22 هر چه خواهد فلک فراخور او %~% دمبدم حاضر آورد بر او # 23 شغل او بهجت و سرور بود %~% کارش ارشاد یا حضور بود # 24 از پی جمع ساز و آلت او %~% کرده ایزد به خود کفالت او # 25 مظهر حق و مظهر تحقیق %~% بر خلایق دلش رحیم و شفیق # 26 دیدن و داد او مبارک فال %~% خبر و یاد او همایون حال # 27 روی او هیبت و وقار دهد %~% خوی او لطف خلق بار دهد # 28 مس به بویش ز دور زر گردد %~% خس به یادش به از گهر گردد # 29 هر که با او نشست شاهی شد %~% وانکش آمد به دست ماهی شد # 30 گر مرید کسی شوی این کس %~% این طلب کن که در جهان این بس # 31 این کسان باز دست سلطانند %~% وآن دگرها مگس همی رانند # 32 به چنین پیر دست شاید داد %~% که جوان را کند ز بند آزاد PageV01P081 # 1 تا ترا شهوت و غضب یارست %~% هر زمان توبه‌ایت در کارست # 2 شستن جان و تن ز ظلمت عار %~% نتوان جز به آب استغفار # 3 تو به صابون جامه جانست %~% توبه زیت چراغ ایمانست # 4 دست وقتی به توبه دانی برد %~% که ز اوصاف بد توانی مرد # 5 تا دلت را زغیر اورنگیست %~% پیش راهت ز شرک خرسنگیست # 6 دست دادی که: توبه کردم زود %~% دست دادی و دل نداد چه سود # 7 توبه کان تن کند نمازی نیست %~% کار بی‌دل مکن که بازی نیست # 8 آتش توبه پاک سوز بود %~% تا که باقیست شب چه روز بود # 9 هر که ms112 در توبه پایدار آمد %~% در دگر رکنها سوار آمد # 10 عادت خواجه ترک عادت نیست %~% هوسی دارد این ارادت نیست # 11 تا که در لذتی بده دادش %~% چو گذشتی دگر مکن یادش # 12 گر بهشتی چراش می‌مانی %~% کودکی باشد این پشیمانی # 13 برکند بیخ جمله کاشتها %~% التفات تو با گذاشتها # 14 از گنه چون به توبه گردی دور %~% ظاهر و باطنت بگیرد نور # 15 زهد بی‌توبه کی قرار کند %~% نفس بی‌تصفیت چکار کند # 16 توبه تا خود کنی تو خام آید %~% توبه کایزد دهد تمام آید # 17 از گنه توبه کن ز طاعت هم %~% طاعتی کز ریا شود محکم # 18 توبه چون باشد از خللها دور %~% از محبت به دل در آید نور # 19 توبه اول مقام این راهست %~% آخرینش محبت شاهست # 20 در مقامی چو مرد رست آید %~% در مقام دگر درست آید # 21 توبه را با سلوک این هنجار %~% همچو پرهیزدان و داروی کار # 22 گرنه پرهیز بر نظام بود %~% ماده ناپخته خلط خام بود # 23 در چنین حالت ار خوری دارو %~% راست کن گور در پس بارو # 24 خانه چون تیره و سیاه شود %~% نفش بروی کنی تباه شود # 25 در زمین آنکه خار و خس بگذاشت %~% تخم در وی کجا تواند کاشت # 26 توبه چون راست شد ز بینش غیر %~% بتوان راست رفتن اندر سیر # 27 حق پرستی نظر به غیر مکن %~% کعبه دیدی گذر به دیر مکن # 28 خرقه‌پوشی به ترک عادت کوش %~% ورنه خمار باش و خرقه مپوش # 29 ترک این توبه کن که می‌خوردن %~% به ز قی کردنست و قی خوردن # 30 تو مرید برنج و بریانی %~% به چنین توبه ره کجا دانی # 31 رخ چو در توبه آوری ز گناه %~% توشه از درد ساز و گریه و آه # 32 باز گرد از در هوی و هوس %~% به طریقی که ننگری از پس # 33 نه که چون توبه از گناه کنی %~% باد پندار ms113 در کلاه کنی # 34 که: چو دادم به توبه خود را دست %~% تنم از آتس جهنم رست # 35 برنهی میزر و گلوته به سر %~% دل پی سیم و چشم در پی زر # 36 تا تو بر آرزو سوار شوی %~% نپسندم که توبه کار شوی # 37 از سر اینهات تا بدر نرود %~% در منه پای تات سر نرود # 38 دست پیمان بده به این مردان %~% دست دادی مباش سرگردان # 39 در میاور به عهد ایشان دست %~% کان که این عهد را شکست شکست # 40 شیخ شیرست نزد شیر مرو %~% چون نداری سپر دلیر مرو # 41 سپرست این که میدهد پیرت %~% چون بینداختی زند تیرت # 42 پیر راه ار چه پیر زن باشد %~% بر دل تیره تیر زن باشد # 43 دست شیخ ارچه از فتوح ملاست %~% بر تن بی‌ثبات دست بلاست # 44 خود نباید به کوی توبه گذشت %~% آنکه یکروز باز خواهد گشت # 45 شیخ کو را ز دل خبر نبود %~% دادن توبه را اثر نبود # 46 توبه آنرا بده که دل دارد %~% ورنه فردا ترا خجل دارد # 47 مستان از مرید بی‌دل دست %~% که قلم دور شد ز بی‌دل و مست # 48 دست بیمار در مگیر به مشت %~% که نه بر نبض مینهی انگشت # 49 پر به تقلید توبه کار شدند %~% که همان رند و باده خوار شدند # 50 بکشی صد کس اندر این گرما %~% که به محرور میدهی خرما PageV01P082 # 1 دزد را پیش رخت راه مده %~% خرنه‌ای خرس را کلاه مده # 2 از سری با چنان پریشانی %~% موی چون میبری به پیشانی # 3 با تو میگوید آن حکیم ولی %~% کاول الفکر آخرالعمل # 4 مده ای خواجه بی‌گرو زنهار %~% ترک را جبه کرد را دستار # 5 زنده را توبه ده که دارد جان %~% مرده خود توبه کرد از آب و ز نان # 6 آنکه از بهر نان کند توبه %~% مشنو گر به جان کند توبه # 7 نتوان دیو را به راه ms114 آورد %~% سر دیوانه در کلاه آورد # 8 روستایی که دیشب از دره جست %~% مدهش توبه کز مصادره جست # 9 نیست آنکو سری به راه کشد %~% بهلش تاقلان شاه کشد # 10 به غرور جلب زنی عاطل %~% حق سلطان چه می‌کنی باطل # 11 تو اگر مومنیفرااست کو %~% ور شدی متمنحراست کو # 12 فال مؤمن فراست نظرست %~% وین ز تقویم و زیج ما بدرست # 13 مؤمن از رنگ چهره برخواند %~% آنچه دانا ز دفترش داند # 14 مؤمنانش چو نور می‌بینند %~% آنچه مردم ز دور میبینند # 15 دل مؤمن بسان آینه است %~% همه نقشی درو معاینه است # 16 دل که چشمش به نور حق بیناست %~% زانسوی پرده «ولوشناست» # 17 دل بیعلم کی رسد به یقین %~% علم حاصل کن ای پسر در دین # 18 عمل از تن بجوی و علم از دل %~% زانکه ایمان چنین شود حاصل # 19 چون زبان و دل اندرین تصدیق %~% هر دو همداستان شوند و رفیق # 20 تن تتبع کند به پاک روی %~% شود ایمان ازین سه پشت قوی # 21 هرکس این اعتقاد شد مقدور %~% همه اجزای او بگیرد نور # 22 نور معنی اگر نفوذ کند %~% کشف راز نهفته زود کند # 23 در دل ما جزین امانی نیست %~% زانکه ایمان مایمانی نیست # 24 نه به ایمان کشید سوی یمن %~% خرقه مصطفی اویس قرن # 25 حامل خرقه آن دو صاحب حال %~% که ازیشان رسید دین به کمال # 26 گر چه آن گل به خار بنهفتند %~% زان تفرج چو غنچه بشکفتند # 27 دل او با گمان چو یار نبود %~% دیدن صورتش به کار نبود # 28 روستایی نبود و در ده شد %~% رز خالص به امتحان به شد # 29 امتحان دید و غیب‌گویی کرد %~% طلب خرقه دو تویی کرد # 30 تیر ایمان چو بر نشان آمد %~% خرقه و خرده در میان آمد # 31 یمنی صاحب سعادت شد %~% مدنی را یقین زیادت شد # 32 گر چه در عهد اقالت آوردند %~% حالشان گفت و حالت آوردند ms115 # 33 قاصد و مقصد این چنین باید %~% هر کرا کشف سر دین باید # 34 خرقه پوشی تو در چنین کس پوش %~% ورنه در خرقه کش سر و مخروش # 35 چون تو قاضی شدی مریدان دزد %~% خرقه‌ها رفت و نیست منت و مزد # 36 میکشی خلق را به بیخردی %~% چه توان کرد چون طبیب بدی # 37 نه به هر خاطر این نزول کند %~% قابلی جوی تا قبول کند # 38 آنکه در خورد صحبتست و حضور %~% مکن او را به خدمت از خود دور # 39 وآنچه ارباب خدمتند و قیام %~% هر یکی را نگاه دار مقام # 40 وانکه لایق بود به خلوت و صوم %~% مهل او را دگر به صحبت قوم # 41 وان کزین هر سه قوم بیرونند %~% مده این دانه‌شان که بس دونند # 42 ارمغانی مکن بریشان عرض %~% جز صلوة و زکوة و سنت و فرض # 43 گر به هر یک عمامه خواهی داد %~% دین به دستار و جامه خواهی داد # 44 نقد خویش اول آزمایش کن %~% بعد از آن خلق را نمایش کن # 45 چون نکردی تو بد ز نیک جدا %~% از تو طالب کجا رسد به خدا # 46 چکنی جستجوی بوالهوسان %~% زین یکی را به مخلصی برسان # 47 چون تو اسب و شتر بهم رانی %~% به گل و گوچو گاو درمانی # 48 آنکه سقمو نیاش باید داد %~% گرش افیون دهی بقای تو باد # 49 هر که آمد گرش مرید کنی %~% در زمستان مگس قدید کنی PageV01P083 # 1 ساده ترکی ز ده به شهر آمد %~% پیش شیخی تمام بهر آمد # 2 سفره‌ای چرب دید و حلقه ذکر %~% در میان جست ترکمان بیفکر # 3 خود مگو تا چگونه گوید و چند %~% به سه شب مغز خویشتن برکند # 4 روز چارم چو آش دیر آمد %~% روستایی ز خرقه سیر آمد # 5 گرچه تکرار ذکر گرمش کرد %~% نتوانست شیخ نرمش کرد # 6 خام بود آن مرید و بیرون جست %~% راه صحرا گرفت و شیخ ms116 برست # 7 تا بدانی که اندرین بازار %~% نتوان داد هر کسی را بار # 8 دل بی‌علم را نباشد راه %~% بدر لا اله الا الله PageV01P084 # 1 ذکر بیفکر علم بی‌عملست %~% دل بیعشق چشم پر سبلست # 2 حلقه ذکر حلقه دل تست %~% گله ما ز حلق پر گل تست # 3 ذکر در دل چو جای کردو نشست %~% بانگ خواهی بلند و خواهی پست # 4 آنکه نامش همیبری شنواست %~% گر نداری فغان و نعره رواست # 5 وآنکه سر حروف می‌داند %~% بی‌زبان و حروف میخواند # 6 نتوانش سپاس فکر آنست %~% حاضرش میشناس ذکر آنست # 7 لال گردی و گنگ ارین دانی %~% ور ندانی کرا همی خوانی # 8 آنکه او را نه آشنایی تو %~% به کدامش زبان ستایی تو # 9 دل نادان ز کار سست آید %~% دم ز دانش زنی درست آید # 10 هیچ دانی که رویت اندر کیست %~% چو ندانی خروش بیهده چیست # 11 دل غایب به بانگ محتاجست %~% که چو حاضر شود به معراجست # 12 چو دلت با زبان نشد هم عهد %~% زشت باشد به ذکر کردن جهد # 13 یار باید دل و زبان باهم %~% تا توان زد ز نام پاکش دم # 14 دل چو پر نقش و رنگ باشد و بوی %~% به زبان هر چه بایدت میگوی # 15 در دلت دار و گیر تاراجست %~% زان به تلقین پیر محتاجست # 16 پیر داند که کیست لایق ذکر %~% هر کسش چون ادا کند بی‌فکر # 17 همه را گر به ذکر بنشانی %~% نرهی هرگز از پیشمانی PageV01P085 # 1 تا ندانی اله را ز نخست %~% این گواهی نیاید از تو درست # 2 نیست در هیکل الف بی تی %~% خوبتر زین دو نفی و اثباتی # 3 گنج توحید را بهینه طلسم %~% نشناسم جزین دو نامی اسم # 4 خود حروفی بدین صفت باید %~% که کلید بهشت را شاید # 5 گر به تحقیقشان ندانی ارج %~% شد دو بدر اندرین دو چارده درج # 6 هر یکی زین چهارده گانه %~% ده کلیدست ms117 و چار دندانه # 7 اندرین اتفاق نیست شکی %~% که دو قسمند و هر دو قسم یکی # 8 اول و آخر و کلام و سور %~% نیست از بیست و هشت حرف بدر # 9 این حروفند و بس منازل ماه %~% بلکه اینند و بس منازل راه # 10 سخنی زین حروف نیست بدر %~% ای حریف از حروف ما مگذر # 11 هر چه غیر از خداست اندرده %~% در دم لای این شهادت نه # 12 توبه در لای این سخن در جست %~% این سخن را ببین که کم خرجست # 13 هر چه در وی نشان غیر بود %~% در طلب کردنش چه خیر بود # 14 ترک آن غیر تا نگیری چست %~% این شهادت نیاید از تو درست # 15 بعد ازین توبه توبه‌ایست درشت %~% که درو نفس را توانی کشت # 16 وان به کم خوردنست و کم خفتن %~% دور بودن ز خلق و کم گفتن # 17 در طریقت چهار یار اینست %~% چاره کار مرد کار اینست # 18 چون درین بوته پاک شد زر او %~% به دکان آورند جوهر او # 19 مدتی چشم و گوش باز کند %~% از مراد خود احتراز کند # 20 هر چه داناش گفت بپذیرد %~% وآنچه کرد او به جان فرا گیرد # 21 تا به گفت و به کرد داننده %~% شودش کرد و گفت ماننده # 22 قول و فعلش چو مستقیم آید %~% در مقام ادب مقیم آید # 23 بر نگردد ز کار ده مرده %~% تا شود کاردان و پرورده # 24 هر چه آید به خفیه در دل پیر %~% کند آماده زود و گوید: گیر # 25 هیچ محتاج کن مکن نبود %~% شیخ را حاجت سخن نبود # 26 چون درو گردد این نشان روشن %~% شودش دل درست و جان روشن # 27 روی و رایش تمام نور شود %~% لایق خلوت و حضور شود PageV01P086 # 1 پر دلی باید از عوایق دور %~% تا درین خلوتش دهند حضور # 2 پر دلی کو ز جان نیندیشد %~% سخن آب و نان نیندیشد # 3 ms118 گشته تسلیم ره نماینده %~% تا چه گردد ز وقت زاینده # 4 تحفه جان نهاده بر کف دست %~% روی دل کرده در سرای الست # 5 سر به دریای «لا» فرو برده %~% تن به مرگ آشنا فرو برده # 6 تا چو در وی کند سعادت رو %~% تخته بیرون برد به ساحل «هو» # 7 خاطری تیز و فکرتی ثاقب %~% واردات جمال را راقب # 8 در بر وی حواس بر بسته %~% به نظرهای خاص پیوسته # 9 ترک این عدت و عدد کرده %~% هر چه غیر از خداست رد کرده # 10 رستمی پشت کرده بر دستان %~% روی در تیغ کرده چون مستان # 11 یاد او میکنی به زاری کن %~% سر او را خزینه داری کن # 12 به زبان نفی کن به دل اثبات %~% تا دلت پر شود ز عزت ذات # 13 چه به چپ در دهی ندا از راست %~% که جزو هر چه هست جمله هباست # 14 از زبان در دلت گشاید راه %~% معجز لا اله الاالله # 15 گله در چول و غله اندر چال %~% نتوان داشت چله از سر حال # 16 از چهل خصلت ذمیمه ببر %~% تا تو در چله فرد باشی و حر # 17 چیست آن کبر و نخوت و هستی %~% غضب و کید و غفلت و مستی # 18 بطر و ریب و حرص و بخل و حیل %~% بغض و بدعهدی و دروغ و دغل # 19 شهوت و غمز و کندی و تیزی %~% فسق و بهتان و فتنه‌انگیزی # 20 طیش و کفران و مردم‌آزاری %~% هزل و غذر و نفاق و خونخواری # 21 حسد و آز جبن و زرق و ریا %~% کسل و ظلم و جور و حقد و جفا # 22 آنچه گفتم به خویشتن مپسند %~% عکس اینها ببین و کارش بند # 23 پس به خلوت نشین و زاری کن %~% در فرو بند و چله داری کن # 24 هر که زین پر شد و از آن خالی %~% در ممالک ولی شد و والی # 25 ms119 دل او دفتر فرشته شود %~% به حروف دگر نبشته شود # 26 خلوت اینست و چله این باشد %~% صفت عارفان چنین باشد # 27 دل که خالی نگشت بازاریست %~% خیز و خالیش کن که این کاریست # 28 آنکه فرمود کار به عین صباح %~% گر به اخلاص نیست نیست مباح # 29 مهل اندر دل خود از وسواس %~% اثری از غرور «الخناس» # 30 اگر این «قل اعوذ» برخوانی %~% «قل هوالله» باشدت ثانی # 31 چون قوی دل شدی ز عالم غیبب %~% هر چه خواهی بیابی اندر جیب # 32 مرغ همت ز گنج خانه حال %~% بر وجود بگستراند بال # 33 به مرید ار خبر دهند از غیب %~% در چنین حالتی نباشد عیب # 34 تا به شیخش یقین درست شود %~% به ریاضت امین و رست شود # 35 بشناسد جزای رنج که برد %~% به چنان دستگاه و گنج که برد # 36 نظر شیخ بر دلش تابد %~% راز دلها برمز دریابد # 37 شودش ذهن از آن زبان بستن %~% به حدیثی چو گوهر آبستن # 38 دل او گنج هر بیان آید %~% وز دلش بر سر زبان آید # 39 به چنین نیستی چو گردد هست %~% دلش از جام فقر گردد مست # 40 نسیه و نقد خود بر اندازد %~% صدق دستور حال خود سازد # 41 چو ز دلها شود به صدق آگاه %~% در دل او شود ز دلها راه # 42 هر چه را بر دلش گذر باشد %~% شیخ را چون از آن خبر باشد # 43 مهربان و شفیق او گردد %~% به دل و جان رفیق او گردد # 44 ز سماع و حدیث و خفت وز خورد %~% آن پسندد برو که بتوان کرد ~~PageV01P087 # 1 طلبت چون درست باشد و راست %~% خود در اول قدم مراد تراست # 2 حق چو خواهد که بنده راه برد %~% از بدیهایش در پناه برد # 3 بنده توفیق را چو اهل شود %~% گر چه سختست کار سهل شود # 4 اولین پایه ارادت تو %~% ترک خوی به دست و عادت ms120 تو # 5 شیخ چون نزد خویش دادت بار %~% اختیار خود از میان بردار # 6 تا مرید از مراد نفس نمرد %~% ره به آب حیات عشق نبرد # 7 سر مرد آنگهی شود زنده %~% که شود نفس او سرافگنده # 8 گر نهی قدر دوست را نامی %~% قدر خود را مهل بزن گامی # 9 چون حدث در قدیم پیوندد %~% در هستی به خویش دربندد # 10 مرشدی کو به عجب راه نمود %~% نزد عاقل چه او چه عاد و ثمود # 11 عجب گبری کند مسلمان را %~% عجب دیوی کند سلیمان را # 12 ببر از عجب تا شوی منظور %~% که کند عجبت از نظرها دور # 13 دیو چون عجب داشت سجده نکرد %~% عجب یکسونه ای فرشته نورد # 14 عجب ورزی پلنگ و ببر شوی %~% بهل این عجب اگر نه گبر شوی # 15 عجب بلعام را چو شد در پوست %~% سگ اصحاب کهف بهتر ازوست # 16 با جوی عجب در ترازوی راز %~% هیچ باشد هزار ساله نماز # 17 دیدم و نیست در جهان باری %~% بهتر از عجز و نیستی کاری PageV01P088 # 1 مرشدی را ملامتی افتاد %~% در مریدان قیامتی افتاد # 2 به خصومت میان فرو بستند %~% وز پی خصم او برون جستند # 3 زان مریدان یکی که داناتر %~% به فنون هنر تواناتر # 4 در تحمل ز بس تمام که بود %~% بنجنبید از آن مقام که بود # 5 حاضری چون دلش شکیبا دید %~% از وی آن حال را نه زیبا دید # 6 گفت: حقی که در شمار آید %~% این چنین روز را به کار آید # 7 آنمریدش جواب داد که: باش %~% دل خویش و درون ما مخراش # 8 شیخ را از من این نباشد چشم %~% بر من از خامشی نگیرد خشم # 9 رنج او چون هبا توان کردن %~% خرقه دیگر قبا توان کردن # 10 باز چون تخم فتنه پاشد شیخ %~% با مریدان چه کرده باشد شیخ # 11 تا کسی راسخ و امین نبود %~% لایق صحبتی چنین نبود # 12 ms121 گر تو خواهی که کار دین سازی %~% بار دنیی ز خود بیندازی # 13 نقش لوح خودی چو بتراشی %~% قلمش رخ نهد به جماشی # 14 گر کند بر تو بی‌ادب انکار %~% تو بکوش و ادب نگه میدار PageV01P089 # 1 بی‌درم باش ارت سرد نیست %~% کاولین گام عاشقان اینست # 2 این ده و باغ و بچه وزن تو %~% غول راهند و غل گردن تو # 3 غل و غولی چنین گذاشته به %~% داشت چون بد بود نداشته به # 4 دل که وحدت سرای این راهست %~% پاک دارشکه خلوت شاهست # 5 روی دل جز در آن یگانه مکن %~% مرغ دینی هوای دانه مکن # 6 در و دیوار در شمار تواند %~% انجم و آسمان بکار تواند # 7 با تو گویا زبان هر ذره %~% که: به دنیا چنین مشو غره # 8 ملک دین را تو راست میکن کار %~% ملک دنیا به کاردان بگذار # 9 چند ازین نیستی و این هستی %~% ازل اندر ابد زن و رستی # 10 عاشقی هم به تاب تیشه خود %~% آتشی در فگن به بیشه خود # 11 خرد را فسار و سوزن اندر جیب %~% چون روی در سراچه لاریب # 12 تا ترا از تو شیشه در بارست %~% از تو تا دوست راه بسیارست # 13 آشنایی طلب ز دنیا فرد %~% که درین بحر غوطه داند خورد # 14 تا تو داری خبر ز هستی خود %~% میل داری به بت‌پرستی خود # 15 دیده بازت نشد به عالم نور %~% زان به ظلمت فروشدستی دور # 16 دیده بازت نشد به عالم غیب %~% زان به ظلمت فرو نشستی و عیب # 17 ره که باید به پای جان رفتن %~% با خر و بار چون توان رفتن # 18 تو دل خود چو ده خراب کنی %~% که در سنگ و خاک آب کنی # 19 خانه را در مکن که در بندست %~% وندرو زر منه که زر گندست # 20 نام زر چیست جیفه مردار %~% کی خورد جیفه جز سگ و کفتار # 21 بخت اگر ms122 نیست خواجه زر چکند %~% رخت اگر نیست خانه در چکند # 22 مرد از آراستن تباه شود %~% سینه از خواستن سیاه شود # 23 عارف کردگار زر چکند %~% ولی‌الله بار و خر چکند # 24 من ده خویش پربها کردم %~% به فضولان ده رها کردم # 25 در جهان داد بندگیش نداد %~% که ز بند جهان نگشت آزاد # 26 تو ز لاهوتی ای الهی دل %~% ملک ناسوت را بناس بهل # 27 تا کی این سنقر و ایاز رهی %~% برهان خویش را که باز رهی # 28 مرغ او آشیانه کی سازد %~% مور او کی به دانه پردازد # 29 غیر در غار ما نمی‌گنجد %~% عشوه در بار ما نمی‌گنجد # 30 غار ما منزل پلنگانست %~% نه مقام خسان و ننگانست # 31 آنکه اندر جهان ندارد گنج %~% چون توان آگنیدنش در کنج # 32 تشنگان اندرین حیاض رسند %~% به ریاضت درین ریاض رسند # 33 عزلت و جوع بود و صمت و سهر %~% سالکان را به راستی رهبر # 34 این چهارند در طریق کمال %~% حالت فقر و حیلت ابدال PageV01P090 # 1 قوت دل ز عقل و جان باشد %~% قوت تن ز آب و نان باشد # 2 خانه خالی بود حضور دهد %~% تن خالی فروغ و نور دهد # 3 علم جویی به ترک سیری کن %~% جان طلب میکنی دلیری کن # 4 سر خاری بخور مشوه خیره %~% تا نگردد دلت چو تن تیره # 5 صیقل نفس چیست کم خوردن %~% آفت عقل نفس پروردن # 6 خلق را بر نماز داشته‌اند %~% صفت روزه راز داشته‌اند # 7 بهتر از جوع بر دلیلی نیست %~% به جزین آتش خلیلی نیست # 8 آتشی کو بهار و لاله دهد %~% ترک این سفره و نواله دهد # 9 گر بدان ملک آرزوست رجوع %~% نرسی جز به پای مردی جوع # 10 رای روشن شود ز کم خوردن %~% بهر خوردن چراست غم خوردن # 11 عود و چنک و چغان که پر سازند %~% از درون تهی خوش آوازند # 12 پر شکم شد خر و رباب ms123 یکیست %~% تیره گردید خاک و آب یکیست # 13 عیب« صوت‌الحمیر» میدانی %~% بر سر سفره خر چه میرانی # 14 شکمت پر شود بخار کند %~% بر دماغ و دیو اندر آید از در تو # 15 نحل را چون لطیف بود خورش %~% گشت نخلی که شهد بود برش # 16 خون حیوان مخور که گنده شوی %~% آب حیوان بخور که زنده شوی # 17 آب حیوان مدان بجز دانش %~% چون بیابی به نوش از جانش # 18 زین خورشها تهی شکم بهتر %~% ور حلالست نیز کم بهتر # 19 که چو بادت در شکنبه زند %~% آتشت در کلاه و پنبه زند # 20 در نباتی چو کثرت عددی %~% نیست کم شد درو فضول ردی # 21 باز حیوان که اصل ترکیبش %~% بیشتر بود گشت کم طیبش # 22 گند سرگین ز گند غایط کم %~% کین یک از رستنیست و آن از دم # 23 به جزین چون نماند برهانی %~% خاک خوردن به از چنین نانی # 24 چون به پاکیست فرق این که و مه %~% معدنی از نبات و حیوان به # 25 آز را تا تو هم شکی یابی %~% کام یابی ولیک کم یابی # 26 چند و چند آخر از گران خیزی %~% جهد کن تا در آن میان خیزی # 27 تو نه از بهر خوردن آمده‌ای %~% کز پی کار کردن آمده‌ای # 28 بنده مرده دل چکار آید %~% زنده شو تا سگت شکار آید # 29 راه دینا ز بهر رفتن تست %~% نه ز بهر فراغ و خفتن تست # 30 هر چه مستت کند شراب تو اوست %~% و آنچه بی خویش کرد خواب تو اوست # 31 نان اگر پرخوری کند مستی %~% کم خور ای خواجه کز بلا رستی # 32 دل چرا میل آن طعام کند %~% که حلال ترا حرام کند # 33 گندم و گوشت خون شود در تن %~% خون منی گردد و منی روغن # 34 آتش شهوت اندر آن افتد %~% فتنه‌ای درمیان ران افتد # 35 شوخ از آن روغنست در تن تو %~% خون صابونیان ms124 به گردن تو # 36 نفس پرچرک و خرقه صابونی %~% این هم از حیلتست و مابونی # 37 روزه‌دار و به دیگران بخوران %~% نه بخور روز و شب شکم بدران # 38 تو ز آسیب روزه ماهی %~% برکشی هر دم از جگر آهی # 39 عارفان ماه خویش سال کنند %~% روزه گیرند و شب وصال کنند # 40 ننمایند روی وصل به خام %~% پختگان را وصال نیست حرام # 41 آنکه از پیش کردگار خورد %~% با تو چون هر شبی دوبار خورد # 42 تو که هم شام و هم سحر بخوری %~% ره به آن روزها چگونه بری # 43 با چنان خوردن و چنان آروق %~% چون بری رخت روح بر عیوق # 44 بسکه شب نای لب بجنبانی %~% روز مانند نای انبانی # 45 عارفان را ز روزه در شب قدر %~% شود از فیض نور چهره چو بدر # 46 تو به روزی هلال عید شوی %~% ور به ماهی رسد قدید شوی # 47 تو شکم بوده‌ای از آنی سست %~% جان و دل باش تا که باشی چست # 48 هر که روزش به فربهی باشد %~% چون شکم شد تهی تهی باشد # 49 تن چو از خون ثقیل سنگ آید %~% دل ز بار بدن به تنگ آید # 50 در تن این باد ناخوش و گنده %~% چون گذارد چراغ را زنده # 51 هر دمت بوی بر دماغ زند %~% همچو بادی که بر چراغ زند # 52 شکم پر ز هیج را چکنی %~% روده پیچ پیچ را چکنی # 53 جگر و دل درست کن بیقین %~% جگر شیر مردی و دل دین # 54 تو ز کم خوردن و ز بیخوابی %~% یابی ار زانکه دولتی یابی PageV01P091 # 1 عز ناخفتن ار تو هستی کس %~% نص یا «ایهاالمزمل» بس # 2 شود از آب چشم و بیداری %~% بر زبان چشمه سخن جاری # 3 خواب را گفته‌ای برادر مرگ %~% چون نخسبی نمیزنی در مرگ # 4 دل شب زنده‌دار زنده بود %~% قالب خفته سرفگنده بود # 5 خواب خون در بدن فسرده کند ms125 %~% زندگان را به رنگ مرده کند # 6 جز شب تیره نیست آن ظلمات %~% که درو یافتند آب حیاب # 7 نشود آب زندگی ریزان %~% مگر از دیده سحرخیزان # 8 شب ما تیره و دراز بود %~% کار ما گریه و نیاز بود # 9 گر حریفی شبی به روز آور %~% رخ در آن یار دلفروز آور # 10 ورنه هم عود ما بر آتش کن %~% شب ما ناخوشیست شب خوش کن # 11 آنکه را جسته‌ای خریدارست %~% تو چه خسبی چون دوست بیدارست # 12 دوست بیدار و دشمن اندر خواب %~% فرصت اینست فرصتی دریاب # 13 منکرند این حواس جسمانی %~% دشمن این دوستان که میدانی # 14 خیز و در خواب کن مر اینان را %~% باز کن چشم و دیده جان را # 15 کنج گیران به گنج روح رسند %~% شب‌نشینان درین فتوح رسند # 16 تو بران گوهر ار خریداری %~% نرسی جز به نور بیداری # 17 مردم چشم شب‌نشین را نور %~% از در عزلتست و فکر و حضور PageV01P092 # 1 خوبرویان چو رخ همی پوشند %~% عاشقان در طلب همی کوشند # 2 یافت عنقا به عزلت و دوری %~% قاف تا قاف نام مستوری # 3 هر که او عزلت اختیار نکرد %~% دست با دوست در کنار نکرد # 4 خنک آنکس که او برید از خلق %~% دامن و روی در کشید از خلق # 5 کار اگر با خدات خواهد بود %~% این تعلق بلات خواهد بود # 6 طفل معنی به کام پرورده %~% نشود جز درین پس پرده # 7 تا تو اندر میان انبوهی %~% روز و شب در عذاب و اندوهی # 8 گرگ آزاد ریسمان در حلق %~% کیست خلوت‌نشین دل با خلق # 9 دل مخوان ای پسر که دول بود %~% آنکه در چاه خلق گول بود # 10 ریسمانیست سست صورت جاه %~% تو به این ریسمان مرو در چاه # 11 چون به خلوت روی مبر با خویش %~% فکر اسباب صورت از کم و بیش # 12 چون نبی دور شد ز بیع و شری %~% کنج خلوت ms126 گزید و غار حری # 13 عزت غار بود و عزلت شهر %~% منتج عیش عمر و عشرت دهر # 14 ماه یکشب که در برو بستند %~% مردم او را ز بامها جستند # 15 خود ز عزلت زیان نبیند کس %~% کز خموشیست سود عزلت و بس PageV01P093 # 1 از خموشی رسیده‌اند وز سیر %~% زکریا و مردم اندر دیر # 2 از پس ناامیدی انا %~% این به عیسی و آن به یوحنا # 3 نه صدف نیز از آن دهن بستن %~% شد به در و به گوهر آبستن # 4 غنچه کو در کشد زبان دو سه روز %~% هم بزاید گلی جهان افروز # 5 گر چه پرسند کم جواب دهد %~% به نفس بوی مشک ناب دهد # 6 راه مردان به خودفروشی نیست %~% در جهان بهتر از خموشی نیست # 7 آنکه در شانش این چهار آیت %~% آمد او برد ره فرا غایت # 8 جامع این چهار شد خلوت %~% زان بدین اعتبار شد خلوت # 9 تا نمیری بدین چهار از خود %~% بر نیاری دم و دمار از خود # 10 خلوت تنگ گور مرد بود %~% زنده در گور نیک سرد بود # 11 هر کرا این چهار باشد ورد %~% دیو حیلتگرش نگردد گرد # 12 نفس چون رخ به این چهار آورد %~% شاخ معنیش زهد بار آورد PageV01P094 # 1 زهدت آن باشد ای سعادت جوی %~% کز متاع جهان بتابی روی # 2 روی در فضل بی‌نیاز کنی %~% پشت بر فضله مجاز کنی # 3 بر فرازی ز فقر صرف درفش %~% زان توجه کلاه سازی و کفش # 4 نبود گر ز زهد گیری رنگ %~% حاجت اربعین و خلوت تنگ # 5 هر که او زهد را حصار کند %~% تیر شیطان برو چه کار کند # 6 زهد چون قلعه‌ایست پاس ترا %~% قفس آهنین حواس ترا # 7 قلعه را در مساز بی‌بارو %~% احتما باید آنگهی دارو # 8 خلوت از بهر آن پسند آید %~% که حواس تنت به بند آید # 9 چون شد از زهد گردنت باریک %~% نیست محتاج خلوت تاریک ms127 # 10 خویشتن را ازین و آن باز آر %~% پس همی گیر چله در بازار # 11 حاضر وقت باش و غایب غیر %~% تا توانی به استقامت سیر # 12 چون نهادی کلاه خرسندی %~% بر در بندگی کمر بندی # 13 هر دلی کو به زهد چست آید %~% به عبادت رسد درست آید # 14 زهد فرضست و زهد فضل بدان %~% ترک دنیا بدین دو زهد توان # 15 زهد فرض از حرام برگشتن %~% زهد فضل از حلال بگذشتن # 16 چونکه امروز خود حلالی نیست %~% دومین زهد جز خیالی نیست # 17 زاهدی جز حلال کم نخوری %~% به بود کان حلال هم نخوری # 18 هر کرا زهد پرده‌دار شود %~% محرم وحی کردگار شود # 19 دست عثمان که تیر شد قلمش %~% زهد کرد از جهانیان علمش # 20 زاهدی ترک مال و جاه بود %~% ترگ چون پر شود کلاه بود # 21 گر همی خواهی این کلاه بلند %~% کمر بندگی و طاعت بند # 22 هر که او راست دید و زرق نکرد %~% این کله را ز تاج فرق نکرد # 23 تاج را لازمست دری خاص %~% در این تاج نیست جز اخلاص PageV01P095 # 1 به ریا روی در خدای مکن %~% پیش یزدان به زرق جای مکن # 2 هر نمازی و و طاعتی که تراست %~% بوریایی نیرزد ار بریاست # 3 دیگری خواه باش و خواه مباش %~% خصم چون دید گو: گواه مباش # 4 کرده خویش را منه سنگی %~% وندرو از ریا مهل رنگی # 5 بر تو زیبا نمود کرده تو %~% چون ندیدی که چیست پرده تو # 6 آنچه یاقوت گفتیش میناست %~% چه فروشی که جوهری بیناست # 7 بر تو پوشیده جوهری چندست %~% که از آنجمله کار در بندست # 8 زآن غلطها چو پا کشد راهت %~% نبرد دیو فتنه در چاهت # 9 طاعت خود ز چشم خلق بپوش %~% زان مکن یاد و در فزونی کوش # 10 چون به طاعت نگه کنی گنهست %~% عاشق خویش بین چه مرد رهست # 11 غیر در دل مهل که ms128 راه کند %~% که چو ایزد درو نگاه کند # 12 اگر از دیگری اثر یابد %~% روی صلح از دل تو برتابد # 13 نیست اخلاص جز خدا دیدن %~% کردن کار و کار نادیدن # 14 تن به طاعت چو خوپذیر شود %~% در دل اخلاص جایگیر شود # 15 چون شد اخلاص را نشانه پدید %~% نور صدق آید از میانه پدید # 16 نفسی جز به یاد حق نزند %~% جز به فرمان حق نطق نزند # 17 هر چه در کون و مکان بیند %~% از ازل قدرتی در آن بیند # 18 چون به حق جمله را حوالت کرد %~% بینش غیر او اقالت کرد # 19 از خود و دیگری خلاص شود %~% در ره از بندگان خاص شود # 20 در محل صفا قدم راند %~% هر چه غیر از وفا عدم داند # 21 هر کسی مرد این مشاهده نیست %~% شکر این فتح جز مجاهده نیست # 22 آنکه خود را بدین نبرد زند %~% لاف « هل من مزید» درد زند # 23 طاعتی را که با ریا بنیاد %~% بنهی جمله باد باشد باد # 24 تا سر مویی از ریا باقیست %~% هر چه گویی تو محض زراقیست PageV01P096 # 1 سخنی کز سر معامله نیست %~% عقل را اندرو مجامله نیست # 2 بی‌رعونت قدم نخواهی زد %~% بی‌ریا هیچ دم نخواهی زد # 3 آن نماز دراز کردن تو %~% وز حرام احتراز کردن تو # 4 روز بر سفره نان نخوردن سیر %~% پیش بیگانه شب نخفتن دیر # 5 گاهی از چل تنان خبر گفتن %~% گاه از ابدال قصه برگفتن # 6 چیست این چیست گر نه زرق و ریاست %~% راست روراست گر ز بهر خداست # 7 هیچ دانی که کیستند ابدال %~% گر ندانی چرا نمیری لال # 8 مرد غیب از کجا تواند دید %~% آنکه عیب و هجا تواند دید # 9 به ز ابدال بوده باشی تو %~% زانکه ابدال می‌تراشی تو # 10 دیو تست آنکه دیده‌ای از دور %~% چه کنی دیو خویش را مشهور # 11 تو که کاچی ز رشته نشناسی %~% دیو ms129 نیز از فرشته نشناسی # 12 گر بگویی که: چیست در دستم %~% بر نپیچم سر از تو تا هستم # 13 بر چنین آتشی چه دود کنی %~% بگریز از میان که سود کنی # 14 بر سر راه پادشاه و امیر %~% مینهی دام و دانه از تزویر # 15 بنشینی خود و دو باز آری %~% علما را ز خود بیازاری # 16 بر زمین طعنه: کین گرفتاریست %~% بر فلک بذله: کان نگونساریست # 17 اختر و چرخ چیست مجبوری %~% غنصر و طبع چیست مزدوری # 18 نه به دانش دل تو گردد نرم %~% نه سرت را ز خلق و خالق شرم # 19 چیست این ترهات بیهوده %~% نقره‌ای بر سر مس اندوده # 20 تاجر از سود و از زیان گوید %~% کاتب از خط و از بنان گوید # 21 وزرا رای نیک و قربت شاه %~% امرا شوکت و سلاح و سپاه # 22 پیر سالوس را بپرسیدم %~% گفت: من بارها خدا دیدم # 23 آتشم درفتاد از آن نادان %~% گفتم: ای دل تو نیک‌تر وادان # 24 اینکه پیغمبرست باری دید %~% وانکه موسیست نور و ناری دید # 25 شیخکی روز و شب چو خر به چرا %~% از دو مرسل زیادتست چرا # 26 هر که حال به خویش در بندد %~% که ندارد به خویشتن خندد # 27 به تکبر مریز بر کس زهر %~% گر امام دهی شوی یا شهر # 28 تا به چند از مقام رابعه لاف %~% ای کم ارزن زنخ مزن به گزاف # 29 او زنی بود و گوی مردان برد %~% هر کسی آن عمل که کرد آن برد # 30 تو درم بر سر درم بسته %~% ما به رخ راه بیش و کم بسته # 31 تو ندانسته سال و مه به خروش %~% ما بدانسته روز و شب خاموش # 32 اینکه داری تو ما گذاشته‌ایم %~% زآنچه داری تو شرم داشته‌ایم # 33 ما به گم کردن نشان قدم %~% تو به نقاشی رواق و حرم # 34 گر چه چون ما تو پیر میگردی %~% همچنان گرد میر ms130 میگردی # 35 پیش والی ولی چکار کند %~% باشه چون پشه را شکار کند # 36 اعتماد تو بر چماق امیر %~% بیش بینم که بر خدای کبیر # 37 شیخ کو از امیر گیرد پشت %~% از خمیرش سبک بر آور مشت # 38 تیغ درویش تیغ یزدانیست %~% تیغ سلطان به شحنه ارزانیست # 39 نفس گولست سر به راهش کن %~% کل فضولست بی‌کلاهش کن # 40 دره کز دست بیگناه افتد %~% سر قیصر چنان به چاه افتد # 41 تا عصای تو اژدها نشود %~% به دعای تو کس رها نشود # 42 آنکه عون خدای رایت اوست %~% علم شاه در حمایت اوست # 43 آه ازین ابلهان دیوپرست! %~% همه از جام دیو ساری مست # 44 گر چه داری تو راز خویش نهفت %~% من درین شهرم و بخواهم گفت # 45 اینکه خود را خموش میدارم %~% گوشه‌عرصه گوش میدارم # 46 گر کسی دیگر این غلط بگذاشت %~% من بگویم نگه ندانم داشت # 47 تا تو ریش و سری چو ما باشی %~% جان و دل گرد تا خدا باشی # 48 گرگ در دشت و شیر در بیشه %~% همه هم حرفتند و هم پیشه # 49 نه تو دینار داری و من دانگ %~% به رخ من چرا برآری بانگ # 50 دو الف یک جهت به بی‌نقطی %~% این سقط چو نشد آن سری سقطی # 51 تو به ریش و به جبه معتبری %~% اگر آن ریش و اهلی چه بری # 52 گفت بگذار گردمی باید %~% در غم عشق مردمی باید # 53 زان چنین در بلا و در بندی %~% که به تقدیر حق نه خرسندی # 54 بنده‌ای خیز و رخ به طاعت کن %~% زآنچه او میدهد قناعت کن # 55 چیست این زرق و شید و حیله و مکر %~% تا دو نان برکنی ز خالد و بکر # 56 زان بر میر و خواجه جای کنی %~% که توکل نه بر خدای کنی PageV01P097 # 1 یاری از غیر حق نه از دینست %~% حق «ایاک نستعین» اینست # 2 گر تو این نکته را ms131 نمی‌دانی %~% هر دم «الحمد» را چه میخوانی # 3 عاشق دوست یاد نان نکند %~% کز چنین دوست کس زیان نکند # 4 چون توکل کنی مگو از غیر %~% رخ درو کن بتاب رو از غیر # 5 زمره‌ای از توکلند به رنج %~% فرقه‌ای از کفایت اندر گنج # 6 هر چه او داد غایت آن باشد %~% شکر میکن کفایت آن باشد # 7 از توکل شوی ریاضت بین %~% وز کفایت شوی ریاض نشین # 8 آنکه ز اسباب در غرور افتد %~% از توکل عظیم دور افتد # 9 متوکل سبب یکی بیند %~% متفرق در آن شکی بیند # 10 ز تفرق مباش سرگردان %~% به توکل بناز چون مردان # 11 به اعتابش بساز و شور مکن %~% سر او پیش غیر عور مکن # 12 بکشی سر پسنده کی باشی %~% نکشی بار بنده کی باشی # 13 خواجگی سر بسر جمال و خوشیست %~% بندگی ابتهال و بار کشیست # 14 تو چه دانی که سودت اندر چیست %~% نیکی و نیک بودت اندر چیست # 15 گر چه دردت ز خشم و کینه اوست %~% نه دوا نیزت از خزینه اوست # 16 همه کس ره به کار خویش برد %~% یار باید که یار خویش برد # 17 تکیه بر خنجر و سپاه مکن %~% جز به ایزد به کس پناه مکن # 18 یارت او بس به هر چه درمانی %~% این سخن بشنو ار مسلمانی # 19 جز توکل مبر به راه دلیل %~% از هدایت رفیق جوی و خلیل # 20 از طهارت سلاح و مرکب ساز %~% خود و جوشن ز طاعت و ز نماز # 21 هیکل از عصمت و کمر ز وفا %~% مشعل و شمع و روشنی ز صفا # 22 دور باشی ز «آیةالکرسی» %~% پیش خود میدوان چه میترسی # 23 میفرست از برای حاجب خاص %~% نامه صدق و قاصد اخلاص # 24 اهل این داوری صبورانند %~% وآن دگر عاجزان و کورانند # 25 سر تسلیمشان فرو رفته %~% ذوق معنی به جان فرو رفته PageV01P098 # 1 زمره‌ای از بلا هلاک شوند %~% به بلا از ms132 گناه پاک شوند # 2 تو هم ار عاشقی بلاگش باش %~% چون بلازوست با بلا خوش باش # 3 هر کرا آشنای خود سازد %~% به بلای خودش در اندازد # 4 این بلا سنگ آزمایش تست %~% محنت آیینه نمایش تست # 5 تا ببیند که چیست مایه تو %~% در محبت کجاست پایه تو # 6 چه شکایت کنی ز مردن طفل %~% کار ناکرده جان سپردن طفل # 7 حکمتی باشد اندر آن ناچار %~% زانکه عادل به عدل سازد کار # 8 حد عمر از سه قسم بیرون نیست %~% آدمی از سه اسم بیرون نیست: # 9 کودکی و جوانی و پیری %~% چون ازین بگذری فرو میری # 10 ساخت یزدان به صنع خود دو سرای %~% وندر آن کرد نیک و بد را جای # 11 جان پیران پس از جدایی تن %~% هر یکی راست منزلی روشن # 12 که جز آن جایگه سفر نکند %~% چون به دانجا رسد گذر نکند # 13 هم چنین روح هر جوانی نیز %~% منزلی دارد و مکانی نیز # 14 تا غنی در دنی نپیوندد %~% این یکی گوید آن دگر خندد # 15 طفل را نیز هم‌چو پیر و جوان %~% چون سرآید به حکم غیب زمان # 16 ببرد ننگرد به کم سالی %~% تا نباشد مقام او خالی # 17 کار صنع این چنین بکام شود %~% پادشاهی چنین تمام شود # 18 بر چنین سلطنت مزیدی نیست %~% جای فریاد و من یزیدی نیست # 19 دل درین دختر و پسر چه نهی %~% تن در آشوب و در سر چه نهی # 20 چکنی اعتماد بر فرزند %~% چون ندانی چه عمر دارد و چند # 21 ایکه داری تو این منی در پشت %~% چه نهی بر حروف او انگشت # 22 نتوانی تو کین منی داری %~% کز منی یک مگس پدید آری # 23 گر بکشت ار بهشت او داند %~% سر هر خوب و زشت او داند # 24 باغبانی تو مزد خود بستان %~% سعی کن در عمارت بستان # 25 مالک ار باغ را خراب کند %~% باغبان کیست کین ms133 خطاب کند # 26 گفت: کامی بران و راضی شو %~% بتو کی گفت: مرد قاضی شو # 27 هر دو کون وز حکم او یک جو %~% ز آنچه گفتم کراست بیرون شو # 28 تو چه دانی که مرگ طفل از چیست %~% و آنکه روزی دهد به طفلان کیست # 29 شیر شیرین ز تنگی پستان %~% که بر آرد به حیله و دستان # 30 او دهد طفل و او ستاند باز %~% کس نداند حقیقت این راز # 31 هر کرا در فراق فرزندی %~% اندرین خانه سوخت یک چندی # 32 شرم دارد در آن جهان جبار %~% که بسوزاندش به دوزخ و نار # 33 از برای پدر شفاعت طفل %~% این چنین باشد و بضاعت طفل # 34 دشمنان از بلا نفور شوند %~% تا شکایت کنند و دور شوند # 35 ز که نالی گراوت خواهد داد %~% هم بدو نال هر چه باداباد! # 36 خاص را در بلا بدان سوزد %~% تا دل عام را بیاموزد # 37 کادب بندگی چگونه بود %~% چیست کین درد را نمونه بود # 38 ز بلا میشود دو راه پدید: %~% صورت طاعت و گناه پدید # 39 عارف اندر بلاش بیند و بند %~% لذتی کز نبات خیزد و قند # 40 از نشاط بلا به رقص آید %~% گر نه در بندگیش نقص آید # 41 نیست پوشیده شمه‌ای زان نور %~% لیک از عدل تا نباشد دور # 42 بر تو نیک و بد استوار کند %~% تا به فعل تو با تو کار کند ~~PageV01P099 # 1 حبذا! مفلسان آواره %~% جامه و جان پاره در پاره # 2 غم بیشی ز دل به در کرده %~% به کمی سوی خود نظر کرده # 3 به دلی زنده و تنی مرده %~% رخت در کوچه ابد برده # 4 با چنان دیده تر و لب خشک %~% نفسی خوش زدن چو نافه مشک # 5 دلشان هم شکسته هم خندان %~% وز زبان لب گرفته در دندان # 6 آنکه پنهان کند حکایت دوست %~% لب او وانگهی شکایت دوست # 7 راز او را ز ms134 خود چه میپوشند %~% چون به مشهور کردنش کوشند # 8 در دل آتش نهاده چون لاله %~% غنچه‌وش لب به بسته از ناله # 9 دل پر از درد و روی در وادی %~% بسته بر دوش زاد بی‌زادی # 10 زهر نوشان بی‌ترش رویی %~% تلخ عیشان بی‌تبه گویی # 11 گر بلایی رسد ز عالم خشم %~% بر بلای دگر نهند دو چشم # 12 دل خوشند ار چه در گذار استند %~% تا مبادا که در دیار استند # 13 نفس چون شد مفارق از پیوند %~% بر تن او چه راحت و چه گزند # 14 در خرابی چو گنج پوشیده %~% جام صد درد و رنج نوشیده # 15 پیش زهره خروش کراست %~% یاره این فغان و جوش کراست # 16 همه گردن نهاده‌اند به حکم %~% لب ز گفتار بسته صم بکم # 17 هر که آهنگ این بیان کرده %~% هیبتش قفل بر زبان کرده # 18 عارفان را بداغ کل لسان %~% کرده مشغول ازین فسون و فسان # 19 حکمتش راه طعنه چه و چون %~% بسته بر فهم کند و دانش دون # 20 لب خاصان به مهر خاموشی %~% تو به گفتار هرزه میکوشی # 21 گر چه باشد در آن حضورت بار %~% هم طریق ادب نگه میدار # 22 سخن اینجا به راز شاید گفت %~% کان ببینی که باز شاید گفت PageV01P100 # 1 مخلصانی که در مراقبتند %~% در هراس خلاف عاقبتند # 2 لهجه خشم او نداند کس %~% مخلصان راست این هدایت و بس # 3 هر کرا میکشد به خنجر خشم %~% اول او را زبان ببندد و چشم # 4 روی مجرم بپوشد او به وفا %~% تیغ قهرش در آورد ز قفا # 5 با تف خشم او چه کفر و چه دین %~% با عتابش چه آسمان چه زمین # 6 تا ز خشمش بجاست یک ذره %~% نتوان شد به عدل خود غره # 7 چونکه با نیستی شدی دمساز %~% اگر آن نیستی ببینی باز # 8 زان نظر در گناهت اندازد %~% خشم گیرد به چاهت اندازد # 9 روز صلحت به دست ms135 مدح دهد %~% شب خشمت به تیغ قدح دهد # 10 آنکه مدح تو گفت مجبورست %~% وآنکه قدح تو کرد معذورست # 11 گر ستایش کنند شاد مشو %~% ور نکوهند از آن به باد مشو # 12 تو چه دانی که آزمایش اوست %~% غیر گوید ولی نمایش اوست # 13 حسن او را لطیفه‌ها باشد %~% درد او را وظیفه‌ها باشد # 14 زین دو وزن تو باز خواهد جست %~% تا ببیند که محکمی یا سست # 15 تا ترا مدح دیگری ساقیست %~% از طبیعت هنوز پر باقیست # 16 عارفی کونه از هوا شنود %~% این دو قول از یکی نوا شنود # 17 بر گمارنده اوست ایشان را %~% جمع کن خاطر پریشان را # 18 با کسی کو ازین شماره بود %~% هیچ دانی ترا چه چاره بود # 19 کردن کار و کار نادیدن %~% جز رخ آن نگار نادیدن # 20 یا در آن زلف پیچ پیچ مبین %~% یا نظرها ببند و هیچ مبین # 21 اوحدی غم چو ناگزیر تو شد %~% عشق آن چهره در ضمیر تو شد # 22 یار نازک دلست بارش بر %~% گل بچینی تو رنج خارش بر # 23 گر براند برو چه درمانست %~% ور بخواند بیا که فرمانست # 24 گرت از چپ دواند و گر راست %~% آنچنان رو که خاطر او خواست # 25 گر ز روی ادب دهد رنجت %~% به از آن کز غضب دهد گنجت # 26 گه بود کز عضب کند شاهت %~% برد از تخت باز در چاهت # 27 غضب او نهفته باشد و نرم %~% تا در آزارش افتی از آزرم # 28 غضبش را بدان وزان به هراس %~% ادبش هم ببین بدار سپاس PageV01P101 # 1 هم چو شمع از غمت بسوزاند %~% گه کشد گاه برفروزاند # 2 اعتبارت کند به هر مویی %~% بازگرداندت به هر رویی # 3 گه سرت را بکار برگیرد %~% گاه پروانه بر سرت میرد # 4 گه بنام خودت نگار کند %~% گاهت از ریسمان به دار کند # 5 گاه با شهد هم‌نشین کندت %~% گاه با شاهدان قرین کندت ms136 # 6 گه به بالین مردگان باشی %~% گاه پیش فسردگان باشی # 7 گاه خندی ولی ز پنداری %~% گاه گریی ولی به صد زاری # 8 گه سرافراز و گاه پست شوی %~% گاه ناچیز و گاه هست شوی # 9 گاه لافی زنی ز سربازی %~% گاهت آن زر که هست در بازی # 10 گاه زهرت دهند و گاهی نوش %~% گه زبان آوری و گه خاموش # 11 گاه اندر تبی و گه در تاب %~% گاه در بزم و گاه در محراب # 12 چو ببیند که هیچ دم نزنی %~% وندران سوز و گریه کم نزنی # 13 نخوری هیچ و فیض ریزانی %~% خود نخفتی و خفته خیزانی # 14 گاه در پرده‌ای چو مستوران %~% گه برافگنده پرده از دوران # 15 گاه از سوز سینه در ویلی %~% گه ز خاصان قایم‌اللیلی # 16 سال و مه سودت از زیان باشد %~% دایمت خرقه در میان باشد # 17 عادتت کمزنی و شب خیزی %~% روشت بخشش و گهر ریزی # 18 در تو هر نقش را پذیرایی %~% متشمر به لطف و گیرایی # 19 مؤمنان را به پیشوایی فرد %~% کافران را به خانه سوزی مرد # 20 سینه پر سوز و هیچ آهی نه %~% دیده پر گریه و گناهی نه # 21 بشناسد که در روش رستی %~% نکند در نمودنت سستی # 22 پرده از روی کار برگیرد %~% دل طریقی دگر ز سر گیرد # 23 از چپ و راست عشق در تازد %~% خانه عقل را براندازد # 24 بر تو آن علمها وبال شود %~% عملت جمله پایمال شود # 25 به صفت جوهری دگر گردی %~% مس نماند تمام زر گردی # 26 غیرت او بشست و شوی از تو %~% نهلد در وجود بوی از تو # 27 چون ترا از تویی کند فانی %~% برساند به نشائت ثانی # 28 جنبش اینجا نماند و رفتار %~% سخن اینجا نماند و گفتار # 29 نه تو آن حال باز دانی گفت %~% نزخود آن بیخودی توانی رفت # 30 نه کسی تاب دیدنت دارد %~% نه کس آوار شنیدنت یارد ms137 # 31 هر که روی تو دید مست شود %~% وانکه بویت شنید هست شود # 32 بر زمین بگذری سما گردد %~% در مگس بنگری هما گردد # 33 متصل گردد این اثر در ذات %~% هم چو تاثیر مهر در ذرات # 34 به خلافت رسی ز یک نظرش %~% در زمان و زمین و خشک و ترش # 35 عشق زاید ز استقامت تو %~% علم روحانی از علامت تو # 36 صاحب امر و اختیار شوی %~% گاه پنهان گه آشکار شوی # 37 گاه با قهر و سرکشی باشی %~% گاه با لطف و با خوشی باشی # 38 در تب و تاب عشق و ظلمت و نور %~% چون که از راستی نگشتی دور # 39 نیستی بخشدت ز تاب رخش %~% محو گردی در آفتاب رخش # 40 به چنین دوست تحفه جان باید %~% دل به شکرانه در میان باید # 41 تو ازین عهده گر برون آیی %~% در نگر تا به شکر چون آیی # 42 یار کن شکر با شکیبایی %~% تا به زینت رسی و زیبایی PageV01P102 # 1 شکر کن تا شکر مذاق شوی %~% نام کفران مبر که عاق شوی # 2 غایت شکر چیست دانستن %~% حق یک شکر نا توانستن # 3 شکر ما گر رسد به هفت اورنگ %~% پیش انعام او نیارد سنگ # 4 نعمتش را سپاسداری کن %~% زو زیادت بخواه و زاری کن # 5 چون به شکر و ثبات میل بود %~% کامهای دگر طفیل بود # 6 زانکه در شکر اگر نکوشی تو %~% کم شراب مزید نوشی تو # 7 هم به تن شکر استطاعت کن %~% هم بدل شکر این بضاعت کن # 8 شکر دل رحمت و خلوص و رضاست %~% دیدن عجز از آنکه شکر خداست # 9 شکر تن خدمت و تحمل و صبر %~% کار کردن به اختیار و به جبر # 10 از دل و تن چو شکر گردد راست %~% به زبان عذر آن بباید خواست # 11 گر ز دانش در قبول زنی %~% دست در دامن رسول زنی # 12 دیگر آن را لوای شکری ms138 هست %~% خواجه دارد لوای حمد به دست # 13 آنکه شد چشم او به منعم باز %~% جان او برکشد به حمد آواز # 14 و آنکه از نعمتش گذر نکند %~% جز به شکرش زبان بدر نکند # 15 خویشتن را متابع او ساز %~% کو ترا بشنواند این آواز # 16 گر شود خاطرت خطاب شنو %~% بشنود هر زمان خطابی نو # 17 این خطابت نیاید اندر گوش %~% تا نبخشی به مصطفی دل و هوش # 18 لهجه او اگر بیابی باز %~% راه یابی به کار خانه راز # 19 در شناساست این سخن را روی %~% نشناسی هر آنچه خواهی گوی # 20 سر به مهرست سر این پاکان %~% از برای ضمیر دراکان # 21 دیو را نیست تاختن بر گول %~% که ازو دور نیست چنبر غول # 22 پای دانندگان به بند آرد %~% سر بیدار در کمند آرد # 23 از دم و دام این نهنگ خلاص %~% جز به توفیق نیست یا اخلاص # 24 کوش تا بی‌حضور دل نروی %~% تا ز کردار خود خجل نروی # 25 اندرین پرده بار دل دارد %~% پی دل رو که کار دل دارد # 26 عقل دل را به علم بنگارد %~% علم جان را بر آسمان آرد PageV01P103 # 1 پیش ازین آدمی و این آدم %~% دیو بود و فرشته در عالم # 2 چون رسید آدمی ز عالم جود %~% عزتش را فرشته کرد سجود # 3 با روانش ملک چو خویشی داشت %~% پیش دیدش که رخ به پیشی داشت # 4 هر چه جمع فرشته و ملکند %~% از قواهای انجم و فلکند # 5 چون کنند از محل خویش نزول %~% شکلهای دگر کنند قبول # 6 اصل جنی ز نار بود و هوا %~% بر فلک زان نرفت و نیست روا # 7 خاک آدم بدید و سجده نبرد %~% دیدگانش به خاک خواهد مرد # 8 خاک او دیده بود و آتش خود %~% نور او را یکی ندید از صد # 9 سر او زان قفای لعنت خورد %~% که قفا را ز روی فرق نکرد # 10 تو ms139 به نفس شریف و عقل زکی %~% از شمار فرشته و ملکی # 11 غضبت آتشست و شهوت باد %~% وین دو دیو چنین ترا همزاد # 12 عقلت از عالم اله آمد %~% نفست از بارگاه شاه آمد # 13 دو ملک با تو اینچنین همراه %~% سوی ایشان نمیکنی تو نگاه # 14 نیست تن را مهار در بینی %~% جز خرد در دماغ اگر بینی # 15 عقل بر ناخوشی کشید و خوشی %~% تا جدا گشت رومی از حبشی # 16 نامهایی کز آسمان آید %~% همه بر نام عقل و جان آید # 17 جز خرد مرد آن جواب نبود %~% غیر ازو لایق خطاب نبود # 18 تن درنده است و روح دارنده %~% عقل مر هر دو را نگارنده # 19 جامه کون را علم عقلست %~% روح لوح آمد و قلم عقلست # 20 تن و جان را به دست عقل سپار %~% پای بیگانه در میانه میار # 21 علم نیرو دهد کمالت را %~% عقل اجابت کند سؤالت را # 22 چون ترا زین جهان گزیری نیست %~% بهتر از عقل دستگیری نیست # 23 ای به تایید عقل بیننده %~% آفرین کن بر آفریننده # 24 که تواند ز آب گندیده %~% آفریدن رخ و لب و دیده # 25 قالبت را که هست پرده روح %~% آلت روح دان و کرده روح # 26 کرده اوست نازنین ز آنست %~% از چنان نیست از چنین ز آنست # 27 روح و چندین فرشته در کارند %~% تو به خوابی و جمله بیدارند # 28 تا تو بازار خویش تیز کنی %~% آمد و رفت و خفت و خیز کنی # 29 زان عمل ساعتی نیاسایند %~% تو بفرسایی و نفرسایند # 30 هر کجا عقل و جان تواند بود %~% تن کجا در میان تواند بود # 31 در عروقی بدین صفت باریک %~% مخرجی تنگ و مدخلی تاریک # 32 کیست جز جان که کار داند کرد %~% راز خویش آشکار داند کرد # 33 پی جان رو که کار کن جانست %~% تن بیچاره بنده فرمانست # 34 چون سپاه تو بار بربندد %~% عقل ms140 راه شمار بربندد # 35 گر مجرد شود فرشته تو %~% نرسد آفتی به کشته تو # 36 عقل شمعست و علم بیداری %~% نفس خواب و هوس شب تاری # 37 عقل را هم چو دل نداند کس %~% روح را دل نکو شناسد و بس PageV01P104 # 1 عرش رحمن دلست اگر دانی %~% دل باقی نه این دل فانی # 2 دل باقی محل نور خداست %~% دل فانی ازین محله جداست # 3 ز آسمان گر بیفتی اندر خاک %~% به از آن کت بیفگند دل پاک # 4 هر که دل دارد این دلیلش بس %~% خود رسولست و این رسیلش بس # 5 دل که سیمرغ را شکار کند %~% چرخ زالش چگونه خوار کند # 6 شاهد دل که نامش ایمانست %~% در پس هفت پرده پنهانست # 7 دل ز معنی کند طرب سازی %~% تو به دستار و سر چه مینازی # 8 « لیس فی جبتی» بیان دلست %~% «لی مع‌اللله وقت» از آن دلست # 9 هم دلست آنکه گفت: سبحانی %~% جان نیارست گفت تا دانی # 10 جان که بر پای قید تن دارد %~% به چه یارای این سخن دارد # 11 دل نداری ز جان چه کار آید %~% جان بیدل چه در شمار آید # 12 فیض یزدان ز دل بریده نشد %~% دل ندیدند و فیض دیده نشد # 13 حالت و حیلت دلند اینها %~% دل طلب کن که حاصلند اینها # 14 از تن و جان خود جدایی کن %~% دل به دست آور و خدایی کن # 15 راه تحقیق را دلیل دلست %~% آتش عشق را خلیل دلست # 16 با علی عشق و دل چو یاور بود %~% در چنین فتحها دلاور بود # 17 در خیبر به دست نتوان کند %~% دل تواند دل اندرین دل بند # 18 جان چو پروانه گشت شمع دلست %~% تن پریشان محل جمع دلست # 19 از تنت هر دری به بازاریست %~% دل شب و روز بر در یاریست # 20 دل بغیر از حضور نپذیرد %~% بی‌حضورش کنی فرو میرد # 21 آن دلی کز فلک به ms141 تنگ آید %~% نه عجب کش ز دیو ننگ آید # 22 نقش بر دل مکن که آبست او %~% گل ممالش که آفتابست او # 23 در دلت هر چه جز اله بود %~% گر فرشته است غول راه بود # 24 دل عارف محل ایمانست %~% جای اسلام و قالب جانست # 25 گرنه دل مقدمش قبول کند %~% نور ایمان کجا نزول کند # 26 با تو دل را تعلق بکری %~% با نبی نسبت ابابکری # 27 سر ایمان که پیچ در پیچست %~% گر نه تصدیق دل بود هیچست PageV01P105 # 1 عقل را دل گزیده فرزندیست %~% روح را هم یگانه دلبندیست # 2 نفس نطقی و روح انسانی %~% دل تست این رواست گردانی # 3 علت آن دو چیست حضرت هو %~% سبب این دو دل ولی دل کو # 4 زان دو زاد و ز هر دو آزادست %~% کو یکی و آن یکیش بر بادست # 5 دل کند ناز و خود چنین باشد %~% خانه پرورد و نازنین باشد # 6 حافظ راز و محرم پرده است %~% دل از آن رو که خانه پرورده است # 7 قلب در قلب لشکر ابوین %~% صالح البنیتست و مصلح بین # 8 واحد اینست و ثالث و ثانی %~% تو بدان آنچنانکه میدانی # 9 همچو ترسا مباش سرگردان %~% رخ ز ثالث ثلاثه برگردان # 10 روح قدسی مدان بجز دل خود %~% پدر و مادرش روان و خرد # 11 قلبت از جان و از خرد زادست %~% باز در قلب هر دو استادست # 12 نفس تا از کژی خلاص نیافت %~% جای در بارگاه خاص نیافت # 13 در وجود تو بر صلیب دلست %~% وندرین باغ عندلیب دلست # 14 دل به طفلی سخن سرای آید %~% دل چو عیسی بر خدای آید # 15 خر عیسی تنست و دل عیسی %~% این سخن را مدان به تلبیسی # 16 دل عیسی بر آسمان زد چنگ %~% خر عیسی به ریسمان آونگ # 17 مریم از آسمان بنگریزد %~% عیسی از آسمان نپرهیزد # 18 ملکی را بر آسمان هشتند %~% مریمی را به ریسمان ms142 رشتند # 19 اندر آن دل کسی ندارد راه %~% جز کلام خدای و ذکر اله # 20 وگر این دل رها کنی در حال %~% گربه او را بدرد از چنگال # 21 این چنین دل به سگ دهی نخورد %~% برچنان دل فرشته رشک برد # 22 «بیت لحم» تو نیست گر دانی %~% بجز این هیکل هیولانی # 23 بر مسیح دل تو «بیت‌اللحم» %~% لایق آتشست و بابت فحم # 24 معنی دار و صورت بندش %~% چار طبع مسیح و پیوندش # 25 آنکه بر دار شد مسیح گلست %~% وآنکه بر آسمان مسیح دلست # 26 تیر سیرش چو بر گشاد آمد %~% ملکوت سماش یاد آمد # 27 نه بپرورد مریم از پاکی %~% روح حق در مشیمه خاکی # 28 مهر دوشیزگی تمیمه او %~% مهر تابنده در مشیمه او # 29 هر که بر فرج ازین حصار کند %~% با ملک دست در کنار کند # 30 فکرتش چون نشد بغیری خرج %~% نفخ روحش دمیده شد در فرج # 31 تن کزان آستان فتوح کند %~% آستینش قبول روح کند # 32 چون نگشت از مقابلی هدفش %~% قابل نفخ روح شد صدفش # 33 نفس را دل دلیل فرزندی %~% کرد ثابت به حکم مانندی # 34 نیست جز دل عصای این بنده %~% که کند خاک مرده را زنده # 35 دهد آنرا که امر حق شد جفت %~% ز رحم بچه و ز پستان گفت # 36 آب اصلست و فرعها بی‌مر %~% امر حق نیز را چنین بنگر # 37 نفس او چون که شد به عصمت فاش %~% صدف روح گشت سرتاپاش # 38 قطره کز حق نزول داند کرد %~% صدف دل قبول داند کرد # 39 مکن ای مرده دل به زجر و به زور %~% خویشتن را به زندگی در گور # 40 تا دل و حق دل ندانی تو %~% حکمت این سجل نخوانی تو # 41 نظر دل چو بر کمال بود %~% عشق خوانند و عشق حال بود PageV01P106 # 1 عشق و دل را یک اختیار بود %~% عقل و جان را دویی حصار بود # 2 ز ms143 آستان عقل پیشتر نرود %~% عشق خود ز آشیان بدر نرود # 3 بال دل چیست عشق دیوانه %~% بند جان کیست عقل فرزانه # 4 عشق دیوانه را چو برخوانند %~% عقل فرزانه را بدر مانند # 5 هر که عاشق نشد تمام نگشت %~% وانکه در عشق پخت خام نگشت # 6 همره عشق شو که یار اینست %~% در پی عشق رو که کار اینست # 7 عقل ورزی ز کار سرد شوی %~% عشق ورز ای پسر که مرد شوی # 8 میل صورت به شهوتست و هوس %~% میل معنی به عشق باشد و بس # 9 عقل شمعست اندرین خانه %~% مرد در پای عشق پروانه # 10 عشق خواند ترا به عالم محو %~% عقل گوید ز فقه و منطق و نحو # 11 سینه را عشق چاک داند کرد %~% نفس را عشق پاک داند کرد # 12 تبش نور کبریا عشقست %~% آتش خرمن ریا عشقست # 13 عشق برقیست کام سوزنده %~% وز تمامی تمام سوزنده # 14 عشق را روی در هلاک بود %~% هر کرا عشق نیست خاک بود # 15 تا ز هستیت شمه‌ای برجاست %~% نتوان راه عشق رفتن راست # 16 بنده رنج باش و راحت بین %~% دفتر عشق خوان فصاحت بین # 17 مرد عاشق ز عشق گویا شد %~% گل ببین کو ز گل چه بویا شد # 18 جدل و بحث لاولن دگرست %~% ناطق عشق را سخن دگرست # 19 هوس از صورتی گذر نکند %~% عشق در هر دو شان نظر نکند # 20 عشق را از هوس نمیدانی %~% لاجرم «بشر» و «هند» میخوانی # 21 عقل جویان بود سکونت را %~% عشق برهم زند رعونت را # 22 رخ او کس به خود نداند دید %~% عشق بیخود رخش تواند دید # 23 آسمانها به عشق میگردند %~% اختران نیز در همین دردند # 24 عشق جام تو و شراب تو بس %~% عاشقی محنت و عذاب تو بس # 25 گر ازین بوته خالص آید مرد %~% نرسد دوزخش دو اسبه به گرد # 26 گرمی از عشق جوی اگر مردی %~% هر که عاشق ms144 نشد زهی سردی! # 27 عشق روی و ز نخ نمیگویم %~% با تو از برف و یخ نیمگویم # 28 عشق آن شاهدان بالایی %~% که کندشان سپهر لالایی # 29 دلبری جوی و پای بندش باش %~% آتشی بر کن و سپندش باش # 30 خیز و جامی ز دست مادر کش %~% تا ببینی جمال وقتی خوش # 31 گر چه کوتاه دیده بامم %~% دور کن سنگ طعنه از جامم # 32 راه باریک و وقت بیگاهست %~% رو بگردان که چاه در راهست # 33 جام ما را مده به بد مستان %~% ور دهد نیز دست بد مستان # 34 عشقداری و پای جنبش هست %~% منشین دست یارگیر به دست # 35 مرد در راه عشق مرد نشد %~% تا لگد کوب گرم و سرد نشد # 36 سخن عاشقان به حال بود %~% نه به آواز و قیل و قال بود # 37 هر چه در خط و در بیان آید %~% دست بیگانه در میان آید # 38 تو مگو: چون ز دل به دل راهست %~% کانکه دل دارد از دل آگاهست # 39 دل چو نعل اندر آتش اندازد %~% عرش را در کشاکش اندازد # 40 همت دل کمند عاشق بس %~% یاد معشوق بند عاشق بس # 41 دیگر ای مرغ دل به پرواز آی %~% در چه اندیشه رفته‌ای باز آی # 42 سخنی کش به راز باید گفت %~% چون بهر جای باز شاید گفت # 43 چیست گفتن چو اشک داری و آه %~% قاضی عشق را بس این دو گواه # 44 من و ما تا بچند دشمن و دوست %~% بس ازین بیخودی خود همه اوست # 45 چند گویی که: شیشه بشکستی %~% کی بود کار جام بی‌مستی # 46 جد و جهدی بکار می‌باید %~% هر کرا وصل یار می‌باید # 47 همه محرومی از نجستن تست %~% بی‌بری از گزاف رستن تست # 48 عاشق بی‌طلب چه کرد کند %~% مرد باید که کار مرد کند # 49 درد ما را به مرغ و ماش چکار %~% عاشقان را به نان و آش چکار # 50 ms145 نظر دل چو بر جمال بود %~% عشق خوانند و عشق حال بود # 51 تا نخوانی مقالتی در عشق %~% نکنی وجد و حالتی در عشق PageV01P107 # 1 عاشقی کو سخن باو شنود %~% هر چه وارد شود نکو شنود # 2 آن زمانت رسد سراندازی %~% کانچه داری جزو براندازی # 3 دف چه باید که زخم پنجه خورد %~% نی ز دست و ز دم شکنجه خورد # 4 تا تو در چرخ وای وای زنی %~% همچو مصروع دست و پای زنی # 5 لب آن از دمیدن آبله کرد %~% کف این از کفیدنش گله کرد # 6 تو اگر واصلی وسیلت چیست %~% و گرت حالتیست حیلت چیست # 7 سهل وجدی و حالتی باشد %~% که بسازی و آلتی باشد # 8 این تفاوت ز بهر خام بود %~% پخته را یک نفس تمام بود # 9 چه تواند چونی تهی مغزی %~% صفت صورت چنان نغزی # 10 صفت او زبان حال کند %~% چه بود ناله‌ای که نال کند # 11 زود بر خود چو دف بدری پوست %~% گر تجلی کند حقیقت دوست # 12 شتر مست را علف چه بود %~% عاشق چنگ و نای و دف چه بود # 13 لایزالیست حالت ایشان %~% بیمقالی مقالت ایشان # 14 داده در سر و در ملا دل و هوش %~% به زبانی ز بی‌زبانی گوش # 15 بوی بادی که آن ز نجد آید %~% سنگ اگر بشنود به وجد آید # 16 دوست بی‌ترجمان سخن گوید %~% لب او بی‌زبان سخن گوید # 17 ز لبش گر سخن نیوش آیی %~% بی‌سخن تا ابد به جوش آیی # 18 دف قوال را دریدی تو %~% ز چه برمیجهی چه دیدی تو # 19 با چنین آش و شربت و بریان %~% چیست آن چشم خیره گریان # 20 خود نپرسی که از چه مالست این %~% از حرامست یا حلالست این # 21 چشم بر هم نهی فرو مالی %~% بر هوا میجهی و مینالی # 22 شمع و قندیل و نای و دف باید %~% لوت و بریان چهار صف باید # 23 بر نهالی ms146 نهاده بالش را %~% تا تو یاد آوری جمالش را # 24 زین سماعت چه چیز نظم شود %~% بجزین لوتها که هضم شود # 25 اینکه در شعر میگرایی گوش %~% مدتی بر سماع قرآن کوش # 26 تا ز هر نکته بشنوی رازی %~% که بجز آز ما مورز آزی # 27 سخن پخته جوی و گوشش کن %~% نفس ار خام زد خموشش کن # 28 میوه پخته خور که بیرنجست %~% میوه خام اصل قولنجست # 29 نفس عاشقان بسوز بود %~% وین دگرها چو شمع روز بود # 30 سخنی کان ز اهل درد آید %~% همچو جان در ضمیر مرد آید # 31 پی به تحقیق ذات نابرده %~% ره به اسم و صفات نابرده # 32 آنچه تقدیس را شعار بود %~% و آنچه تنزیه را بکار بود # 33 حق الهام را ندانسته %~% دفع وسواس نا توانسته # 34 ضبط ناکرده پیش دل به درست %~% تا بانجام کار خود ز نخست # 35 کی میسر شود ز عالم مجد %~% که درآید سر مرید به وجد # 36 این سماعی که عرف و عاداتست %~% پیش ما مانع سعاداتست # 37 تا نمیری ز حرص و شهوت و آز %~% نشود گوش آن سماعت باز # 38 قوت دل را ز تن چو عور کند %~% به سماع چنان چه شور کند # 39 روح چون در جمال حق پیوست %~% جنبش پای چون بماند و دست # 40 در بدایت سماع بد نبود %~% در نهایت سماع خود نبود # 41 آن که از جام وصل مست شود %~% کی به جنبش دراز دست شود # 42 پیش جمعی که این سماع رواست %~% مینماید که بر سبیل دواست # 43 زانکه طالب پس از ریاضت سخت %~% که برون آورد ز خلوت رخت # 44 آن وقایع که بود کم باشد %~% جانش از فقد آن دژم باشد # 45 هم زادمان ذکر خسته بود %~% هم ز حرمان خود شکسته بود # 46 منقبض گردد از تغیر حال %~% رنج بیند ز وحشت و ز ملال # 47 اگرش رای شیخ فرماید %~% که: سماع سخن ms147 کند شاید # 48 تا از آن واردات یاد کند %~% دل خود زان حضور شاد کند # 49 تو که سودای زلف داری و خال %~% زین سماعت چه وجد باشد و حال # 50 ز سماع آنکه این خبر دارند %~% هر یکی مشربی دگر دارند # 51 جنبش آنکه این خبر دارند %~% هر یکی مشربی دگر دارند # 52 جنبش آنکه نفس او ملکیست %~% چرخ باشد که جنبش فلکیست # 53 میل بالاست نقش بر بستن %~% زین جهان و جهانیان رستن # 54 در چنان بیخودی سرافشانی %~% نفی غیر خداست تا دانی # 55 هیات نفس تا کدام بود %~% جنبش شخص از آن مقام بود # 56 لا ابالی نظر به این نکند %~% سر این حال را یقین نکند # 57 هر کجا نغمه‌ایست یا سازی %~% بم و زیر و دف و خوش آوازی # 58 خانه خوب و مردم از هر دست %~% زاهد و رند و پیر و کودک و مست # 59 زن و نظاره‌ای پر از در و بام %~% پیش ایشان سماع دارد نام # 60 گر چه اینجا همه سراندازیست %~% حال درویش حد اینبازیست # 61 زانکه هست این روش زنان را نیز %~% بر سر کوچه کودکان را نیز # 62 مپسند این سماع در دانش %~% بی‌زمان و مکان و اخوانش # 63 عارفی راست این سماع حلال %~% که بود واقف از حقیقت حال PageV01P108 # 1 از در معرفت مگردان روی %~% کام جویی به شهر عرفان پوی # 2 کندرین گرد شهسوارانند %~% علم او را خزانه دارانند # 3 به امانت ز حق پیام رسان %~% سخن او به خاص و عام رسان # 4 لطف حق درج در شمایلشان %~% حرز و تعویذ حق حمایلشان # 5 نفسی جز به یاد حق نزنند %~% جز به فرمان حق نطق نزنند # 6 عون عصمت حصارشان گشته %~% روح و رحمت نثارشان گشته # 7 گر درآید به یادشان جز دوست %~% بدرانند یاد خود را پوست # 8 جز رخ او بهر چه در نگرند %~% گر چه طاعت بود گنه شمرند # 9 به ادب ms148 گشته مستقیم احوال %~% دیده ور گشته در طریق کمال # 10 پشت بر کار این جهان کرده %~% آن جهان سود و این زیان کرده # 11 برده خود را به گوشه‌ای بی‌برگ %~% روح تسلیم کرده پیش از مرگ # 12 عشق آن دلستان به قوت درد %~% اشکشان سرخ کرده رخشان زرد # 13 دیده بر مرصد بشارت او %~% گوش بر رمز و بر اشارت او # 14 گفته تکبیرسست پیوندی %~% بر جهان و بر آرزومندی # 15 در صفتهای او نظر کرده %~% ز انجم و آسمان گذر کرده # 16 در خرابی بود عمارتشان %~% وز سر نیستی امارتشان # 17 رخ پر از گرد و موی آشفته %~% ترک دنیا و آخرت گفته # 18 حنظل از دست دوست باز خورند %~% ور تو شکر دهی به ناز خورند # 19 نه تبسم به جاه و مال کنند %~% نه نشاط از نظام حال کنند # 20 بی‌نشان در نشست و خاست همه %~% از کژی دور و گشته راست همه # 21 بر نپیچند رخ ز شارع شرع %~% گوش دارند اصل او با فرع # 22 هر چه‌شان دور دارد از در دوست %~% گر بهشتست خاک بر سر اوست # 23 نظر از منزلی بلند کنند %~% ناپسند جهان پسند کنند # 24 چون کسی اندرین اصول رسد %~% زود در پایه وصول رسد # 25 جام انس و لقاش نوشانند %~% خلعت اصطفاش پوشانند # 26 تا شود در حضور و غیبت او %~% همه دلها ملا ز هیبت او # 27 یکدم از کار حق نپردازد %~% چشم بر کار خود بیندازد # 28 از فلک هر چه میرسد به ظهور %~% بر دل او کند نخست عبور # 29 بگشاید ز فیض حاصل او %~% چشمه علم غیب بر دل او # 30 هر چه از فیض او براندوزد %~% به دگر طالبان در آموزد # 31 گر سخن سخت گوید و گر سست %~% به خدا گوید آنچه گوید رست # 32 هر کسی را که یافت قابل آن %~% زودش آورد در مقابل آن # 33 مرد کو هر مقام را دانست ms149 %~% وارد خاص و عام را دانست # 34 راه را جبرییل داند شد %~% راهرو را دلیل داند شد # 35 هر چه داند در آن ارادت حق %~% باز گوید هم از افادت حق # 36 گر چه دانست لاف بس نزند %~% بی‌اجازت دلش نفس نزند # 37 گاه پیدا کند خدای او را %~% تا بدانند اهل رای او را # 38 گه بپوشد ز دیگرانش رخ %~% تا نبینند منکرانش رخ # 39 به خودش هر دم انتباه کند %~% نهلد کش ریا تباه کند # 40 زانکه شرک از ریا پدید آید %~% در هر فتنه را کلید آید # 41 چون شود نفس او ز شرک تهی %~% رخ نهد کار نفس او به بهی # 42 سر او چون تمام نور شود %~% مورد و مصدر امور شود # 43 نور گیرد دلش به مایه ذکر %~% پرورشها کند به دایه ذکر # 44 دل چو چندی درین مجاهده شد %~% نظرش لایق مشاهده شد # 45 در تجلی به نور غرق شود %~% فرق او پای و پای فرق شود # 46 صفت او ازو فرو شویند %~% ز صفاتی دگر سخن گویند # 47 بر دلش داوری گذر نکند %~% جز به روی یکی نظر نکند # 48 تا به جایی رسد که خود نبود %~% نقش نیک و نشان بد نبود # 49 جز دوام حضور نشناسد %~% غیر از اشراق نور نشناسد # 50 در نهایت رسد بدایت او %~% پر شود عالم از هدایت او # 51 شقه‌های غطا براندازد %~% تحفه‌های عطا در اندازد # 52 بلکه خود هر دو سر شوند یکی %~% بنماند دگر غبار شکی # 53 چون دویی دور شد ز دیده و گوش %~% نیست ببیننده بهتر از خاموش # 54 مرد را جمله دل چو دیده شود %~% قیل و قال از کجا شنیده شود # 55 پردلانی که این حقایق را %~% باز دیدند و این دقایق را # 56 پشت بر کار این جهان کردند %~% آن جهان سود و این زیان کردند # 57 آنکه بر خویشتن کشید قلم %~% نکشد بار بوق و طبل و ms150 علم # 58 جان ایزدپرست را به ضمیر %~% نگذرد یاد پادشاه و امیر # 59 هر که با کردگار کاری داشت %~% در دل خویش غیر او نگذاشت # 60 از کلیم آنکه او بپرهیزد %~% به گلیم تو کی فرو خیزد # 61 گفته: «هذا فراق یا موسی» %~% چون رود در جوال با موسی # 62 نظری زین بلندبینان بس %~% چه نظر کالتفات اینان بس # 63 هر چه داری به راهشان انداز %~% خویش را در پناهشان انداز # 64 پیش اینان بجز نیاز مبر %~% شوخی و امتحان و آز مبر # 65 بنده نامان پادشاه اینند %~% تاج بخشان بی‌کلاه اینند # 66 جام ایشان به سفله مست مده %~% دامن حبشان ز دست مده # 67 جان عارف به قرب اوست غنی %~% چکند یاد این جهان دنی # 68 چون نباشد ز جام عزت مست %~% خنجر قربتی چنان در دست # 69 صاحب تخت و مالک تاجست %~% به لباس دگر چه محتاجست # 70 هر که با این صفت نگردد جفت %~% او به خلوت نرفت و ذکر نگفت # 71 سر توحید ازین گروه شنو %~% ورنه سرگشته در بدر میرو PageV01P109 # 1 بینش اوست غایت عرفان %~% دانش او سرایت عرفان # 2 نرسد کس به کنه معرفتش %~% مگر از باز جستن صفتش # 3 احدیت نشان ذاتش دان %~% صمدیت در صفاتش دان # 4 احدست او نه از طریق شمار %~% صمدست او ولی ندارد یار # 5 صفت از ذات دور نتوان کرد %~% شرح این جز به نور نتوان کرد # 6 او ازین این ازو جدا نبود %~% گر نباشد چنین خدا نبود # 7 ذات او از صفت بدر دیدن %~% کی توانی به چشم سر دیدن # 8 صفتش را به دل نشاید یافت %~% در صفاتش خلل نشاید یافت # 9 در صفاتش چو از صفا نگری %~% هر چه بود او بود چو وانگری # 10 دوربینان رخش چنین دیدند %~% به صفت در شدند و این دیدند # 11 هر کرا هست بویی از صفتش %~% بپرستند اهل معرفتش # 12 از برای صفات او باشد %~% بر ms151 در هر که گفتگو باشد # 13 صفت اوست جان و مردم جسم %~% صفت اوست گنج و خلق طلسم # 14 ذات ما را صفات اوست حیات %~% چون حیات صفات خلق از ذات # 15 هر که او زین صفات عور شود %~% همچو چشمی بود که کور شود # 16 هر کجا قدرتست قادر هست %~% بی‌شرابی کجا توان شد مست # 17 هر کجا حسن بیش غوغا بیش %~% چون بدین جا رسی مرو زین پیش # 18 عالمی زان جمال شیدا گشت %~% که نه پوشیده شد نه پیدا گشت # 19 گشت ظاهر که دل درو بندی %~% ماند باطن که در نپیوندی # 20 دل به تحقیق حال او نرسد %~% جان به کنه جلال او نرسد # 21 ذات او جز به نام نتوان دید %~% صفتش را تمام نتوان دید # 22 گر چه با او به جان همی کوشند %~% بیشتر در گمان همی کوشند # 23 صفت و ذات او قدیمانند %~% نه صفت را نه ذات را مانند # 24 همه گیتی به ذات او قایم %~% ذات او با صفات او دایم # 25 صفتش در هزار و یک پردست %~% وز حساب آن هزار و یک فردست # 26 سالها زحمتست و کار ترا %~% تا یکی گردد آن هزار ترا # 27 دانش ذات جز بدو نتوان %~% وان به تقلید و گفتگو نتوان # 28 صفتش را به فکر داند مرد %~% وندرین باب فکر باید کرد # 29 با قدم چون حدث ندیم شود %~% کی حدث پرده قدیم شود # 30 ذات را غیر چون بپوشاند %~% دیگ را آب چون بجوشاند # 31 نور خورشید از آنکه شد چیره %~% دیدنش دیده را کند خیره # 32 جستجویش به کو و کی نکنند %~% بکش این پای تات پی نکنند # 33 احدست او نه از طریق عدد %~% احدی فارغ از تکلف حد # 34 عقل و ادراک آفریده اوست %~% دیدن عقل هم به دیده اوست # 35 نتوان دیدنش به آلت چشم %~% نیست بر دیدنش حوالت چشم # 36 نور چون گردد از نهایت ms152 فرد %~% بکماهیش ضبط نتوان کرد # 37 حال آن نور و دیده اوباش %~% آفتابست و دیده خفاش # 38 نی چه گفتم چه جای این سازست %~% دوست پیدا و دیده‌ها بازست # 39 در تو و دیدن تو خیری نیست %~% ورنه در کاینات غیری نیست # 40 نیست گر نیک بنگری حالی %~% در جهان ذره‌ای ازو خالی # 41 سخن عشق کم خریدارست %~% ورنه معشوق بس پدیدارست # 42 حاصل این حروف و دمدمه اوست %~% همه محتاج او و خود همه اوست # 43 تا ز توحید او نگردی مست %~% ندهد رتبت وصولت دست # 44 زمره‌ای کین اصول میدانند %~% این نظرها وصول میخوانند # 45 ورنه مخلوق چون خدا گردد %~% بجزین مایه کاشنا گردد # 46 نور او قاهرست و سوزنده %~% زو دگر نورها فروزنده # 47 آتشی کش تو بر فروخته‌ای %~% وندرو خشک و تر بسوخته‌ای # 48 چونکه از نور داشت قوت و هنگ %~% کرد با خویش جمله را یکرنگ # 49 تا تو همرنگ آن پری نشوی %~% از هلاک و فنا بری نشوی # 50 زر خالص چو رنگ نوری داشت %~% تن او از هلاک دوری داشت PageV01P110 # 1 نور با جان اگر چه همرنگست %~% با تنش نیز صحبتی تنگست # 2 سوی این روشنی همی پویند %~% این زیارت که خلق میگویند # 3 گر ازین نور اثر ندیدی عام %~% استخوان را چگونه بردی نام # 4 تن پاک ار ز جان جدا باشد %~% نه که بی‌رحمت خدا باشد # 5 نافه از مشک اگر تهی سازند %~% بوی خوش چون دهد نیندازند # 6 گل که با گل نشست خویشی یافت %~% بر سر آمد که قدر و بیشی یافت # 7 صدف آخر نه هم ز صحبت در %~% گشت غزاز رنگ چهره غر # 8 مسجدی کندرو نماز کنند %~% درش از احترام باز کنند # 9 قالبی از سر نیاز و یقین %~% سالها سر نهاده بر خط دین # 10 عقل را کرده بنده فرمانی %~% با دل و جان درست پیمانی # 11 گر چه از دیده‌ها نهان گردد %~% خاک او ms153 قبله جهان گردد # 12 روح او حاضرست و داننده %~% کام هر کس بدو رساننده # 13 تو که در حق مرده این گویی %~% زندگان را چرا نمیجویی # 14 به مقامات عارفان کن کار %~% به کرامات واصلان اقرار PageV01P111 # 1 قوت نفس را مقاماتست %~% سر آن معجز و کراماتست # 2 نفس چندانکه هست بالاتر %~% در کرامات و کشف والاتر # 3 از کدورت دلت چو گردد دور %~% رختت از ظلمت آورند به نور # 4 غیب دان جز به نور نتوان شد %~% وقت بین بیحضور نتوان شد # 5 دل در آن نور چون مقیم شود %~% حرکات تو مستقیم شود # 6 باشدت حکم بر وجود و عدم %~% لیک بیحکم بر نیاری دم # 7 خواهشت چون برای او باشد %~% تو نباشی رضای او باشد # 8 تا نگیری صفات روحانی %~% تا نگردی ز پا و سر فانی # 9 قربت خود کجا دهد شاهت %~% به ولایت کجا بود راهت # 10 به محبت چو مبتلا باشی %~% گاه و بیگاه در بلا باشی # 11 بی‌ولایت ز خوف نتوان رست %~% تا ولی نیستی تو خوفی هست # 12 به ولایت چو دل ستوده شود %~% در هیبت برو گشوده شود # 13 چون رسی در مقام محبوبی %~% زو نبیند دل تو جز خوبی # 14 صورتت صورت فرشته شود %~% زیر پایت زمین نوشته شود # 15 بر سر آبها روان گردی %~% غیب گویی و غیبدان گردی # 16 از نظرها نهان توانی شد %~% مقتدای جهان توانی شد # 17 نگذارد ز لطف صانع تو %~% که شود هیچ چیز مانع تو # 18 تو مسلم شوی به سلطانی %~% گه نوازی و گاه رنجانی # 19 آوری اسب قربت اندر زین %~% به اجابت شود دعات قرین PageV01P112 # 1 گر دعا جمله مستجاب شدی %~% هر دمی عالمی خراب شدی # 2 تو دعا را اگر ندانی روز %~% نشوی بر مراد خود پیروز # 3 تا نیابد دل تو راه به غیب %~% دست حاجت برون می‌آر از جیب # 4 غیب‌دان جز به نور نتوان شد %~% وقت بین بی‌حضور ms154 نتوان شد # 5 گر دلت حاضر و تنت نوریست %~% هر چه خواهی بخواه دستوریست # 6 نفس مستجاب آنکس راست %~% کز خدا جز خدا نجست و نخواست # 7 تو به خود نزد او ندانی شد %~% تا نخواند کجا توانی شد # 8 اوست نزدیک ورنه دوری تو %~% حاضر او بس که بیحضوری تو # 9 گر نه راه تقرب او رفتی %~% با تو «انی قریب» کی گفتی # 10 چون در آن قرب محو گردی تو %~% صورت خویش در نوردی تو # 11 دگرت لذت از جهان نبود %~% از توسر ازل نهان نبود # 12 به محبت رسی از آن قربت %~% برهی از مشقت غربت # 13 او ترا سمع و او بصر گردد %~% او ترا راه و راهبر گردد # 14 او ترا دست گردد و او تیغ %~% هر چه خواهی نباشد از تو دریغ # 15 نفس او با تو همخطاب شود %~% سخنت جمله مستجاب شود # 16 غیب را با دلت خطابی هست %~% زان نظرهات فتح بابی هست # 17 لیک هم آفتیست در هوشت %~% که نرفت آن خطاب در گوشت # 18 تیر چون از کمان سست آید %~% از کجا بر هدف درست آید # 19 تو که بازوی بیگناهت نیست %~% سپری جز عطای شاهت نیست # 20 تا عصای تو اژدها نشود %~% به دعای تو کس رها نشود # 21 چون نه‌ای واقف از دعای بشر %~% میبری در دعای باران خر # 22 پیش ایزد ببین قبولت هست %~% پس برآور به سوی بالا دست # 23 هر چه در خط عالم اویند %~% همه تسبیح او همی گویند # 24 هر کسی را به قدر پایه خویش %~% هست حدی که نگذرد زان بیش # 25 کس به تسبیح او نیابد راه %~% مگر از لهجه کلام‌الله # 26 هر زبان گر چه گفتگو داند %~% حق تسبیح او هم او داند # 27 اندرین نکته چون نکردی سیر %~% نبری ره به سر منطق طیر # 28 هر کرا از درش سؤالی هست %~% هر یکی را زبان حالی هست # 29 ورد ms155 رنجور چیست «یا شافی» %~% وان بیچاره « انه کافی » # 30 مرغ یا ز آب و دانه گوید راز %~% یا ز پیکان و سنگ و چنگل باز # 31 مور از آسیب سیل و آفت سم %~% طلب ارزن و جو و گندم # 32 گر ازین در بود عبارت تو %~% کس نپیچد سر از اشارت تو # 33 در جهان اسم اعظم او داند %~% و آن بود کوت بر زبان راند # 34 هر که با نامش آشنا گردید %~% حاجتش سربسر روا گردید # 35 تا نگویی سخن مناسب حال %~% نشود هیچ مستجاب سؤال # 36 هر چه خواهی به قدر حاجت خواه %~% تا بدان در دهند بازت راه # 37 چو فزونت دهند ز آن تو نیست %~% هم نکوتر کزان زیان تو نیست # 38 تو که زر داری و درم خواهی %~% پر تمنا کنی نه کم خواهی # 39 دو بسازی سرای و بس نکنی %~% تا بچار دگر هوس نکنی # 40 گر بلندت کند نیایی زیر %~% ور فزونت دهد نگردی سیر # 41 چون به حاجت چنین سرایی تو %~% بهلد تا همی درایی تو # 42 حال آن طفل و حالت تو یکیست %~% در بزرگی و خردی ارچه شکیست # 43 کانگبینش دهی شکر خواهد %~% ور چه شیرین کنی دگر خواهد # 44 چون ز حد بگذرد فغان و خروش %~% بر دهانش زنی شود خاموش # 45 این حسابت کجا شود روزی %~% چون ز داننده‌ای نیاموزی PageV01P113 # 1 اول استاد پس گهر سفتن %~% تا نباید به درد سر خفتن # 2 مرد را کاوستاد یار شود %~% زود باشد که مرد کار شود # 3 در عزش به رخ فراز کند %~% چشم او را به نور باز کند # 4 بیضه وارش به زیر بال کشد %~% بر سرش سایه کمال کشد # 5 میکند کم ز قدر قوت بدن %~% قوت روح میدهد به سخن # 6 نهلد در حجاب ذاتش را %~% نه به دست خلل صفاتش را # 7 به روش دل قویش گرداند %~% تا چو خود معنویش گرداند # 8 شب و ms156 روزش چنین به اصل و به فرع %~% پرورش میکند به مایه شرع # 9 نبرد زو نظر به سر و به جهر %~% هر دمش میدهد ز معنی بهر # 10 در ترقیش پایه بر پایه %~% میرساند به نور از سایه # 11 چون ازین رنجها شود بهتر %~% به دگر گنجها شود رهبر # 12 به لباسی دگر بر آید مرد %~% به وجودی دگر بزاید مرد # 13 جسم را کرده از ریاضت صلب %~% روح را کرده مطمن‌القلب # 14 بر سر نفس او به سرحد صدق %~% متمکن شود به مقعد صدق # 15 این بود راضی آن بود مرضی %~% برهد شیخ از آن گران قرضی # 16 حد و مد و تعرف این باشد %~% رسم رشد و تصرف این باشد # 17 کودک نفس را ز رنج هوا %~% نکند جز چنین طبیب دوا # 18 گر چنین رهبری شود یارت %~% زین منازل برون برد بارت # 19 هر چه در جسم درد و داغ شود %~% روح را روغن چراغ شود # 20 جز به سعی تن و به تقوی دل %~% کی رسد طالب اندرین منزل # 21 گر به این حال نفس گردد هست %~% یا دهد رتبتی چنینش دست # 22 این بود سر نشانه ثانیش %~% که تو تولید مثل میخوانیش # 23 اندرین دور ازین وجودی پاک %~% نتوان یافتن مگر در خاک PageV01P114 # 1 همه روی زمین نفاق گرفت %~% مردمی ترک اتفاق گرفت # 2 از حقیقت به دست کوری چند %~% مصحفی ماند و کهنه گوری چند # 3 کور با کس سخن نمیگوید %~% سر قرآن کسی نمی‌جوید # 4 روح قرآن بر آسمان بردند %~% نقد تحقیق ازین میان بردند # 5 روز بد را علامت این باشد %~% پیش نیکان قیامت این باشد # 6 در جهان نیست صاحب دردی %~% بی‌ریا دم نمیزند مردی # 7 شرع را یک تن خلف بنماند %~% روش و سیرت سلف بنماند # 8 روی گیتی پر از صلف شد و لاف %~% همه زرقست و شید قاف به قاف # 9 اهل زرق و نقاق هم پشتند %~% صادقان ms157 را به خون دل کشتند # 10 راستی را نشانه نیست پدید %~% راستی در زمانه نیست پدید # 11 مرد معنی ازین میان دورست %~% به حجاب خمول مستورست # 12 چشم اخلاص و صدق خفته بماند %~% چهره مردمی نهفته بماند # 13 بی‌خطر نیست کار سیر امروز %~% دیده ور شو که نیست خیر امروز # 14 اهل مکر و حیل بکوشیدند %~% به ریا روی دین بپوشیدند # 15 سخن صدق سر بلاف آورد %~% دین چو سیمرغ رو به قاف آورد # 16 طالبی چشم و گوش باش ای دل %~% با چنینها بهوش باش ای دل # 17 که بسی دام و دانه در راهست %~% گذرت جمله بر سر چاهست # 18 چو نهنگند باز کرده دهان %~% همه در نیل غرق و گشته نهان # 19 تا نهنگت به کام در نکشد %~% دست غولت به دام در نکشد # 20 پیر شیاد دانه پاشیده %~% گرد او چند ناتراشیده # 21 ریش را شانه کرده پره زده %~% سرکه بر روی نان و تره زده # 22 پنج شش جا نهاده حلقه ذکر %~% سر خود را فرو کشیده به فکر # 23 تا که می‌آورد ز در خوانی %~% یا که سازد برنج و بریانی # 24 سخنی از درون بدر نکند %~% کش تخلص به نام زر نکند # 25 کم بری زر ز زرق نپذیرد %~% پر بری زود در بغل گیرد # 26 گر چه گوید که: هیچ نستانم %~% ندهد باز اگر دهی دانم # 27 دل آنرا که درد این کارست %~% جستجوی دلیل ناچارست # 28 زنده‌ای کو که بنده باشیمش %~% سر به فرمان فگنده باشیمش # 29 چند ازین هایهوی بی‌دردان %~% زنگ مردی و بوی نامردان # 30 همچو گردون کبود جامه شده %~% صید را گرگ این تهامه شده # 31 از برون خرقه‌های صابونی %~% وز درون صدهزار مابونی # 32 چون بیابند نو ارادت را %~% کار بندند عرف و عادت را # 33 جامه زرق و شید زرد کنند %~% بر دلش حب مال سرد کنند # 34 ببرندش به دعوتی دو سه گرم %~% تا در ms158 افتد زنان خلق به شرم # 35 پس به رمزش درآورند از خواب %~% کای پسر وقت میرود دریاب # 36 گر مریدی کجاست سفره آش %~% ور نداری درین میانه مباش # 37 دردمند از دم عزیمت خوان %~% که: دم نقد را غنیمت دان # 38 به فریب وخیم و دانه خام %~% ساده دارا درافگنند به دام # 39 از میانشان برون رود درویش %~% ناخن اندر قفا و سر در پیش # 40 روی در روی ننگ و نام کند %~% از در و کوچه اقچه وام کند # 41 درمی چند را بلاو دهد %~% پیر و همخرقه را پلاو دهد # 42 ببرد شیخ را به مهمانی %~% با مریدان سخت پیشانی # 43 صوفیان سفره را فراز کشند %~% آستین از دو دست باز کشند # 44 همه در هم خورند کین فرضست %~% خود نگویند کز کجا قرضست # 45 کودکان ناشتا پدر مدیون %~% مخور این نان و آش خون خور خون # 46 فقر بیرون ز ازرقست و کبود %~% نام آتش چرا نهی بردود # 47 حقه خالی و بوالعجب عورست %~% جرم او نیست دیده‌ها کورست # 48 شب کس را کجا کند چون روز %~% پیر محراب کوب منبر سوز # 49 شیخ باید که سیم و زر سوزد %~% تا ازو دیگری نیاموزد # 50 گر ندانی تو این درم سوزی %~% زان بهشتی چرانیاموزی # 51 کو به عمری چنین کتابی ساخت %~% پس به پیلی درم یخ آبی ساخت # 52 بنگر پیل مات درویشان %~% شاه را طرح دادن ایشان # 53 شیخ ما آنچنان بزرگانند %~% نه چنین روبهان و گرگانند # 54 متصرف شدی شکاری کن %~% قلعه‌ای برگشای و کاری کن # 55 تو کت این گاوهای پروارند %~% لاغران را مکش که مردارند # 56 ایکه اندر فریب ایشانی %~% در فریب تواند تا دانی # 57 گر دهندت به دست بر بوسه %~% کاه پیشت نهند و سنبوسه # 58 گه به باغ و به خانه خوانندت %~% گاه پیش ملک دوانندت # 59 خواجه رنجور شد عیادت کن %~% به شود حرمتش زیادت کن # 60 آن نیامد ms159 ببین که: حالش چیست %~% وین درآمد نگر سالش چیست # 61 دست بگذار تاش می‌بوسند %~% تن بهل تا درو همی دوسند # 62 شعر خوانند تا تو شور کنی %~% مدح گویند تا غرور کنی # 63 گر نیایی به رقص سرد شوند %~% ور برقصی به عیب مرد شوند # 64 این یکی از سفر رسید ببین %~% وان سفر میکند چنین منشین # 65 نروی از در تو باز استند %~% بروی جمله در مجاز استند # 66 با رفیقانت ار به مهمانی %~% ببرد دوستی به پنهانی # 67 زان میان گر بود مریدی کم %~% « فقنا ربنا» زکین شکم # 68 تو چو اشتر مهارشان داده %~% تن خود را به کارشان داده # 69 روز و شب چون درین بلا باشی %~% کی توانی که با خدا باشی # 70 خاص خودشان مکن که عامند این %~% دانه‌شان پر مخور که دامند این # 71 رد عام و قبول عامی چیست %~% گر تمامی تو ناتمامی چیست # 72 گوسفندی به سفره سازندت %~% بعد از آن همچو بز ببازندت # 73 از برای تو گر چه مشت زنند %~% گر بلغزی ترا درشت زنند # 74 لوت خوردی و زله بر بستی %~% در گمانی که رفتی و رستی # 75 این جماعت بهشت میخواهند %~% خانه نقره‌خشت میخواهند # 76 حور و غلمان و جوی شیر و شراب %~% میوه‌های شگرف و مرغ و کباب # 77 گر توانی تو بر گشای این بند %~% ورنه بنشین به ریش خویش مخند # 78 چون ندانی که این بهشت کجاست %~% مردمان را چه خوانی از چپ و راست # 79 تو که پولی نمیتوانی هشت %~% چون زند همت تو زرین خشت # 80 گر بپرسم به خود فرو مانی %~% نیک ترسم تو بد فرومانی # 81 به تو پندار مردمان دگرست %~% خلق را بر دلت گمان دگرست # 82 که سخن با خدا همیگویی %~% حکم داری بر آنچه میجویی # 83 هر کرا بر کشی بهشتی شد %~% وانکه را رد کنی به زشتی شد # 84 به شب و روز خواب و خوردت نیست ms160 %~% جز دل گرم و آه سردت نیست # 85 در قبولت به این همی کوشند %~% ورنه نامت باقچه نفروشند # 86 فقر اگر خوردنست و گاییدن %~% هرزه‌ای چند بر دراییدن # 87 همه را بهتر از تو هست این حال %~% بر سر جاه و ملک و شوکت و مال # 88 برو ای خواجه چاره خود کن %~% رقعه بر دلق پاره خود کن # 89 زهر مارست گنج بردن تو %~% وین برنج و ترنج خوردن تو # 90 اینکه گفتی که مرشدست مفید %~% برساند مراد را به مرید # 91 فارغست او ازین ستایش تو %~% زانکه رسوا شد از نمایش تو # 92 میفروشی که خود بهاش خوری %~% میپزی دیگ او که آش خوری # 93 میوه تا کی خوری ز باغ کسان %~% چه فروغت دهد چراغ کسان # 94 نام مردم فروختن تا چند %~% چوب همسایه سوختن تا چند # 95 هست حال شما درین بازار %~% حال آن ترکمان و آن طرار # 96 آنکه از خود مگس نداند راند %~% به بهشتت کجا تواند خواند # 97 وانکه از خشم دشمنان سوزد %~% چون رخ دوستان برافروزد # 98 بر وی این نام را به زور مبند %~% کمرش بر میان عور مبند # 99 پیش ما چیست نشر این نامه %~% صلواتی میان هنگامه # 100 چشم صد کون خر بخواهی بست %~% تا بلیسی تو در میانجی دست # 101 به نصیحت نکو نمیگردی %~% کار من نیست چوب بد مردی # 102 پر شد این شهر و ده ز آفاتت %~% مگر ایزد کند مکافاتت # 103 دیگ اهل هنر بجوشانی %~% هنر و نام او بپوشانی # 104 تا مبادا که سربلند شود %~% به دیار تو ارجمند شود # 105 بدهد شرح شهر سوزی تو %~% یا کند قصد رزق و روزی تو # 106 اهل داند ترا بخواند شیخ %~% جز مقلد ترا که داند شیخ PageV01P115 # 1 پی تقلید رفتن از کوریست %~% در هر کس زدن ز بیزوریست # 2 من درین کوچه خانه‌ای دارم %~% هم ازین دام و دانه‌ای دارم # 3 گر به سالوس دام ms161 باز کشم %~% سر خورشید در نماز کشم # 4 میتوانم به وقت زراقی %~% مار این زخم را شدن راقی # 5 لیکن از اهل راز میترسم %~% زان نظرهای باز میترسم # 6 به ادب رو که دیده‌ها بیناست %~% پیش رخ بین و منگر از چپ و راست # 7 ای برادر چو با خرد یاری %~% نظری کن به نور بیداری # 8 نقد خود زیر پای خلق مریز %~% زین فضولان راهزن بگریز # 9 خویش را زین غرور باز آور %~% روی در قبله نیاز آور # 10 دل بهر یافه و مجاز مده %~% راه هنگامه گیر باز مده # 11 چند منقاد هر خسی باشی %~% جهد آن کن که خود کسی باشی # 12 غول در ده مهل که راه کند %~% ده ده او را که ده تباه کند # 13 هر چه داننده گوید از جاییست %~% پی نادان مرو که خود راییست # 14 طرقی را مگوی علت خویش %~% گر چه حب‌الملوک دارد پیش # 15 حب لولی گر از شکر باشد %~% حبةالقلب را بتر باشد # 16 آنچه بینی کزو شکم برود %~% این نگه کن که: روح هم برود # 17 سخن ما مبین که پنهانست %~% تو سخن دان نبوده‌ای زانست # 18 میوه نارسیده را چه کنی %~% سخن چیده چیده را چه کنی # 19 لب برین کوزه نه چو خواهی کام %~% زر به این نظم ده چو جویی نام # 20 در پی در روی به دریا بار %~% زانکه در را شناختی مقدار # 21 اهل دل را غلط شناخته‌ای %~% زان غلط بود هر چه باخته‌ای # 22 سر ایزد چه پرسی از خراز %~% از دم جبرییل پرس این راز # 23 آنکه نانت خورد زبون تو اوست %~% و آنکه دنیات خواست دون تو اوست # 24 اندرو گر کرامتی بودی %~% وز تجرد علامتی بودی # 25 رفتنش بر در تو بودی عار %~% بر در خود ترا ندادی بار # 26 عارف کردگار زر چکند %~% ولی‌الله بار و خر چه کند # 27 هوش خود را به هر ترانه مده ms162 %~% جز ره کدخدا به خانه مده # 28 آنچه در دور ما امیرانند %~% صید این جمع گول گیرانند # 29 گر بیابند زنگیی خسته %~% زنگ و قابی دو بر گلو بسته # 30 قاب قوسین جای او دانند %~% چرخ را زیر پای او دانند # 31 دیگ فقر آن کسان که جوشیدند %~% پیش ازین زهرها بنوشیدند # 32 باز قومی ز کارها جستند %~% رنگ آنها به خویش در بستند # 33 نام آنها شدست ازینها بد %~% کاشکی نامشان نبودی خود # 34 چون به این جامه در شدند اوباش %~% شد در آفاق مکر ایشان فاش # 35 غیرتم دل گرفت و دامن نیز %~% گفتم: ای روزگار با من نیز # 36 چند بینیم و چشم خوابانیم %~% گفت: کای اوحدی شتابانیم # 37 رنگ بدعت بسی نماند باش %~% تا شود رنگ مبدا ما فاش # 38 نقش نقش رسول و یارانست %~% حب ایشان گزین که کار آنست # 39 نرخ سالوس لاش خواهد شد %~% دور کشفست فاش خواهد شد # 40 هر که گردن بپیچد از در او %~% گر سپهرست خاک بر سر او # 41 نقش صدیق مینمایم راست %~% به دیارش رو و ببین که کجاست # 42 در زمان صحابه و یاران %~% آن بزرگان و آن نکوکاران # 43 نام شیخ و سماع و خرقه نبود %~% دین به هفتاد و چند فرقه نبود # 44 بر چهل مرد بود پیرهنی %~% بلکه چل روح بود در بدنی # 45 کرده بودند پی ز دنیا گم %~% «سیدالقوم» بود « خاد مهم» # 46 تن به ریگ روان نهفتندی %~% راز دل را به کس نگفتندی # 47 روی مردان به راه باید راه %~% چیست این خانه کبود و سیاه # 48 گر ز من ریش و شانه خواهی جست %~% جنگ داری بهانه خواهی جست # 49 هر که دریافت سر آل عبا %~% خواه در خرقه باش و خواه قبا # 50 بی‌نشانیست رنگ درویشان %~% چه کنی رنگ جامه ایشان # 51 رنگ پوشی ز بهر نام بود %~% نام جویی ز فکر خام بود # 52 بنده را نام ms163 جستن از هوسست %~% داغ آن خواجه نام بنده بسست # 53 بنده را نام بندگیش تمام %~% به ازین بنده را چه باشد نام # 54 فکر باید که بی‌غلط باشد %~% جامه سهلست اگر سقط باشد # 55 سخنی کز حضور گردد فاش %~% قایلش هر که هست اگر سقط باشد # 56 سخنی کز حضور گردد فاش %~% قایلش هر که هست گو: میباش # 57 چون درخت سخن رسید به بار %~% ننشینیم تا بود دستار # 58 میوه گر نغز و پخته و نوریست %~% گر بیفتد ز شاخ دستوریست # 59 سخنی کان به راه دارد روی %~% گفتنش را اجازتست بگوی # 60 سخن آن راست کو سخن سنجد %~% چه زنی تن که: شیخ میرنجد # 61 آنکش این نیست پس چه میداند %~% ور مرا هست کس چه میداند # 62 ره به هنجار من کجا یابی %~% زانکه بیدارم و تو در خوابی # 63 سخن ما ز بهر گفتن بود %~% گهر ما ز بهر سفتن بود # 64 هم بباید سخن بگفت آخر %~% مشک را چون توان نهفت آخر # 65 مشک ما خالصست و بوی کند %~% عاشق مست های و هوی کند # 66 تو که حلوا خوری و بریانی %~% خلق را در سخن نگریانی # 67 ما که خون خورده‌ایم پیوسته %~% مشک شد خون خورده آهسته # 68 اوحدی شست سال سختی دید %~% تا شبی روی نیک بختی دید # 69 سر گفتار ما مجازی نیست %~% بازکن دیده کین به بازی نیست # 70 سالها چون فلک بسر گشتم %~% تا فلک وار به دیده‌ور گشتم # 71 بر سر پای چله داشته‌ام %~% چون نه از بهر زله داشته‌ام # 72 از برون در میان بازارم %~% وز درون خلوتیست با یارم # 73 کس نبیند جمال سلوت من %~% ره ندارد کسی به خلوت من # 74 تا دل من به دوست پیوستست %~% سورها گرد سر من بستست # 75 دل من مست گشت و در بیمم %~% که: بدانند حال ازین نیمم # 76 آنچه گفتم مگر به مستی بود %~% غلطست این که عین ms164 هستی بود # 77 من چه دانم به راه داشتنت %~% او تواند نگاه داشتنت # 78 باز ازین دیو عشوه ده لاحول %~% من و نزدیک او درستی قول # 79 کیستم من که دم توانم زد %~% یا درین ره قدم توانم زد # 80 گشته با هیبتش فصیحان لال %~% چون منی را چه قیل باشد و قال # 81 عاجزی مفلسیتهی‌دستی %~% خاکساری فروتنی پستی # 82 عمر خود در هوس تلف کرده %~% نام خود رند و ناخلف کرده # 83 با چنین کاس و کیسه لاغر %~% سخن از جام گویم و ساغر # 84 اگر از باده جام پر دارم %~% زیبدم زانکه جام در دارم # 85 گر چه تاریخ دان این شهرم %~% همچو تقویم کهنه بی‌بهرم # 86 سالها اشک دیده پالودم %~% روزها از طلب نیاسودم # 87 عقل عنقای مغربم میخواند %~% چرخ زالم چنین به گوشه نشاند # 88 به جوانی چو زال پیر شدم %~% که چو سیمرغ گوشه‌گیر شدم # 89 هم چو فاروق زهر نوشم من %~% زانکه تریاک میفرشم من # 90 زهر من کس ندید من خوردم %~% که ستم بین و زهر پروردم # 91 آنکه زین زهر شد مرا ساقی %~% « عنده رقیتی و تریاقی» PageV01P116 # 1 مرکب راه را فرو کش تنگ %~% که برون شد ز شهر پیش آهنگ # 2 سخن هول آن دو راه مگوی %~% پیش کوران حدیث چاه مگوی # 3 شب تاریک و دیو و بیغوله %~% راه تاریک و دوله بر دوله # 4 رفتنی کیست اندرین گوشه %~% گو: منه رخ به راه بی‌توشه # 5 تا جوازی مگر به دست کند %~% چاره امن و باز رست کند # 6 ساقی از جام جم شرابم ده %~% نقل اگر نیست هم شرابم ده # 7 در چنین حیرت و تهی‌دستی %~% مهر بی نیست جز می و مستی # 8 کاروان رفت و کارسازی نیست %~% غم خورم غم که کار بازی نیست # 9 گذرم بر سر دو راه آمد %~% روز تشویش و اشتباه آمد # 10 راه من تا کدام خواهد بود %~% روز عرضم چه نام ms165 خواهد بود # 11 به چپم راه میدهد یار است %~% اندرین ره ز من چه خواهد خواست # 12 کیسه خالی و دلی خواهان %~% دیده بر دستگاه همراهان # 13 میروم شرمسار و سر در پیش %~% زاد راهی نکرده از کم و بیش # 14 خاک بهتر فراش و بالش من %~% که ز بار گناه نالش من # 15 دیده سرمایه نکوکاران %~% اشک حسرت ز دیدها باران # 16 از چه باید جفای کس بر من %~% زرد رویی که هستبس بر من # 17 گر چه صد پی به خاکم اندازد %~% سر نگون در مغاکم اندازد # 18 خویش را از زمین برانگیزم %~% وز در رحمتش درآویزم # 19 اندرین حال عجر و پیری خود %~% شرمسارم ز سهل گیری خود # 20 سالها من که یاد او کردم %~% هم به امید داد او کردم # 21 داد من چیست راه دادن او %~% بر در خود پناه دادن او # 22 چون منی را چه پیشداری دست %~% که قلم برگرفته‌ای از مست # 23 بیخودی را چه اختیار بود %~% که چنین موجب غبار بود # 24 گر چه خالی ز برگ و ساز آمد %~% نه به حکم تو رفت و باز آمد # 25 کار در دست بنده خود چه بود %~% همه از تست وز تو بد چو بود # 26 بر تو ما اعتماد آن داریم %~% که ببخشی چو دست پیش آریم # 27 علم رحمت ار برافرازی %~% سایه بر جرم کس نیندازی # 28 چیست پیش تو حرم ایندو سه مور %~% نزد عفو تو سر مشتی عور # 29 چون تویی وانگهی تفحص کار %~% رحمت محض و اینحساب و شمار # 30 از گناه ار چه چرک ناک شویم %~% چون به دریا رسیم پاک شویم # 31 از من و روز و شب گنه جستن %~% وز تو در یک نظر فرو شستن # 32 میدهد در تنم گواهی دل %~% که نگویی سخن ز مشتی گل # 33 کی مرا این خیال غره کند %~% کافتابم حساب ذره کند # 34 پیش جان بخشی چنین ms166 کرمی %~% از غباری که گوید و ز نمی # 35 بنده‌ای را چه دستگاه بود %~% که سزاوار پادشاه بود # 36 اگرش رد کنی هلاک شود %~% ور قبول از گناه پاک شود # 37 ای که هر درد را دوا دانی %~% ناتوانم ز درد نادانی # 38 زان چنان حکمتی روا نبود %~% که چنین درد را دوا نبود # 39 گر تو توفیقمان دهی رستیم %~% ور نه بس مفلس و تهی‌دستیم # 40 نرود در خیال موجودی %~% اینچنین صرفه از چنان جودی # 41 چه ازین یک دو مشت خاک آید %~% که سزاوار چون تو پاک آید # 42 به یمین و شمالمان مدوان %~% جز به کوی وصالمان مدوان # 43 نشود در بهشت انبوهی %~% که بهر ذره در شود کوهی # 44 پیش تو ذره‌ایست هفت زمین %~% ذره‌ای چیست از یسار و یمین # 45 چه بگویم که: وا کدام ببخش %~% ای تمامی ترا تمام ببخش # 46 بده ای کردگار بخشنده %~% پادشاهی مگیر بر بنده # 47 مگر آندم که روز آن باشد %~% اوحدی نیز در میان باشد PageV01P117 # 1 پیش ازین کردمت ز حال آگاه %~% که: سه روحند جسم را همراه # 2 کار هر یک پدید و مدت کار %~% وین سخن باز می‌کنم تکرار # 3 تا چهل سال روح روینده %~% میکند کار در تن بنده # 4 تن او باشد اندر افزونی %~% متفاوت به چندی و چونی # 5 چون گذشتی از آن نبالد تن %~% هر دم از زحمتی بنالد تن # 6 لیکن آثار روح حیوانی %~% که تو ادراک و جنبشش خوانی # 7 همچنان برقرار خود باشند %~% بر سر شغل و کار خود باشند # 8 گاه پیری به قدر کند شوند %~% گر چه رامند لیک تند شوند # 9 در بدنها رطوبتیست لطیف %~% منفصل گشته از فضول کثیف # 10 که حیات ترا عزیزی اوست %~% نشانه قوت غریزی اوست # 11 آن رطوبت چو برقرار بود %~% زان مزاج تو رطب و حار بود # 12 تن به تدبیر نفس انسانی %~% زنده باشد چنانکه میدانی # 13 چون شود ms167 در تن آن نظارت کم %~% بدنت را شود حرارت کم # 14 اندک اندک همی شود زو خرج %~% تا بپالاید از مشام و ز فرج # 15 کندت قید سردی و خشکی %~% طرح کافور بر خط مشکی # 16 آنچه تحلیل یابد از بدلش %~% دهدت دست کم بود خللش # 17 ور بدل کم شود شکسته شود %~% تا حیات از بدن گسسته شود # 18 کند اندر تنت هلاک نزول %~% نفس نطقیت را کند معزول # 19 سبب اینست مرگ و مردان را %~% ضغف و فرتوتی و فسردن را PageV01P118 # 1 چون تعلق برید جان از جسم %~% نبود حال جان برون زد و قسم: # 2 گر نکوکار بوده باشد رست %~% ورنه در خاک خوار ماند و پست # 3 نفس اگر پاک و گر پلید بود %~% منزل هر یکی پدید بود # 4 هر یکی را در آن جهان جاییست %~% وندران منزلی و ماواییست # 5 وین بدن را عذاب گوری هست %~% در لحد نیز تلخ و شوری هست # 6 چون شود جان و جسم آلوده %~% از غبار گناه پالوده # 7 باز فرمان رسد که: برخیزد %~% تن به جان جان بتن درآویزد # 8 آنکت از آب در وجود آورد %~% بازت از خاک زنده داند کرد # 9 در قیامت کزین ستوده طلسم %~% دور باشد حجاب ظلمت جسم # 10 تن نیکان فروغ جان گیرد %~% هر دو را نور در میان گیرد # 11 چون تن و جان به نور غرق شود %~% شرق او غرب و غرب شرق شود # 12 هر یک از ما به صورت ذاتی %~% اندر آید به موقف آتی # 13 ذات ما هستی و حقیقت ماست %~% صورتش سیرت و طریقت ماست # 14 اصل جان تو چونکه از فلکست %~% به فلک میروی درین چه شکست # 15 عقل و جان بر فلک گذار کند %~% استخوان بر فلک چکار کند # 16 آب و گل بندتست بگسل بند %~% بنده این و آن شدن تا چند # 17 هر یکی را به مرکزی بسپار %~% همچو آتش سر ms168 از محیط برآر # 18 زین طبایع تو تا نگردی پاک %~% نکنی رخ به طبع در افلاک # 19 بر فلک نیست گرمی و سردی %~% بگذر از گرم و سرد اگر مردی # 20 نسبت خویش با بسایط فرد %~% به بساطت درست باید کرد # 21 خواجه زنگی و آن صنم رومی %~% موجب حیرتست و محرومی # 22 جای اصلی طلب مرو در خواب %~% ور ندانی بپرس از آتش و آب # 23 زین جهان این چنین توان رستن %~% نه کشیدن بلا و بنشستن # 24 این فطیری که کرده‌ای تو به دست %~% در تنور اثیر نتوان بست # 25 ملکوت سماست جای سروش %~% جبروت خداست عالم هوش # 26 بر فلک جای مکر و فن نبود %~% با ملک حاجت سخن نبود # 27 جانت آندم که گردد از تن باز %~% کوش تا بر فلک کند پرواز # 28 تا نگردی چو آسمان یکرنگ %~% کی روی بر فلک چو هفت اورنگ # 29 سنگ جایی رود که سنگ بود %~% آب از آتش ببر که جنگ بود # 30 آن که بی‌کار و آن که در کارند %~% هر یکی رخ به مامنی دارند # 31 آب ازین سنگ اگر گذار کند %~% چون به مرکز رسد قرار کند # 32 بد بمیری چو ناتمام روی %~% هیمه دوزخی چو خام روی # 33 جهد آن کن که: پخته باشی و حر %~% تا در آن ورطه‌ها نمانی پر # 34 بازدان گر دل تو آگاهست %~% که چه خرسنگهات در راهست! # 35 اندرین خانه کار خویش بساز %~% تا در آن عقده‌ها نمانی باز # 36 به دل آزاد شو به جان فارغ %~% پس برون آی ازین جهان فارغ # 37 می‌گسل بند بندت آهسته %~% تا نباشی به هیچ پیوسته # 38 روز اول که دیده بازت شد %~% دل درین عالم مجازت شد # 39 نشنیدی که سر بسر با دست %~% یا ندیدی که سست بنیادست # 40 دل خود را به صد گره بستن %~% روز آخر کجا توان رستن # 41 هر چه میماند از تو خاکش کن ms169 %~% و آنچه همراه تست پاکش کن # 42 جان خود را که در جهان بستی %~% به زر و سیم و خانه پیوستی # 43 برکش از جمله همچو موی از شیر %~% تا چو گوید: بیار گویی: گیر # 44 آن کسانی که بینشی دارند %~% آشکار و نهان درین کارند # 45 چه گمان میبری بر آتش و باد %~% یا برین آب و خاک بی‌بنیاد # 46 وامهاییست دادنی اینها %~% بندهایی گشادنی این‌ها # 47 نه که این جسم چون هلاک شود %~% باد او باد و خاک خاک شود # 48 پسرت دختری بیار کند %~% دخترت شوهری شکار کند # 49 زن جوانست همسرش باید %~% مهر و میراث از آن زرش باید # 50 درم نقد را ببندد سخت %~% پیش نابالغان نهد دوسه رخت # 51 تا به عجز و نیاز و مکر و حیل %~% وام دارت کند شب اول # 52 خانه بیگانه را نشست شود %~% کم عمارت کنند و پست شود # 53 به یتیمت کسی نگه نکند %~% دشمنت نزد خویش ره نکند # 54 گر بمادر نظر کند بس نیست %~% ور به گورت گذر کند کس نیست # 55 بزنندش به زجر و بر جوشد %~% بر تو نالد جواب ننیوشد # 56 مانده بر جای و هیچ جایی نه %~% غرق تیمار و آشنایی نه # 57 غارت اندر زر و قماش افتد %~% هر چه ارزنده تر بلاش افتد # 58 تو بمانی و گور و سیرت زشت %~% بر توده گزر کوی خام و سه خشت # 59 زان دگر هولها نیارم یاد %~% چون تو گفتی که هر چه بادا باد! # 60 پر نمودند لیک کم دیدی %~% بس بگفتند و هیچ نشنیدی # 61 اگر این حال نیست بد گفتم %~% وگر این هست آن خود گفتم # 62 این زن و زور و زر گذاشتنیست %~% مهر اندر درون نکاشتنیست # 63 دست خود را تهی کن از سیمش %~% تا نجنبد دل تو از بیمش # 64 کز پی کاروان تهی دستان %~% شاد و ایمن روند چون مستان # 65 عاقلان خود درین ms170 نپیوندند %~% وانکه پیوسته شد بدو خندند # 66 کار خود آن کسی تباه نکرد %~% که به لذات تن نگاه کرد # 67 آنکه دید این گریز پاییها %~% شد جداییش ازین جداییها # 68 دست ازین دستگاه آز بشست %~% رفت چون وقت رفتن آمد چست # 69 در فزونی زیان تست و کسان %~% در فزونی مرو چو بوالهوسان # 70 آز را خصم آشکارا شو %~% به خدا زنده‌ای خدا را شو # 71 تا که در رنج جستن نانی %~% نخوری تا کسی نرنجانی # 72 گر تو جانی غذای جان میجوی %~% ورتنی آب و آش و نان میجوی # 73 خر و بار تو بار خواهد بود %~% گر سفر زین شمار خواهد بود # 74 نردبانیست پایه برپایه %~% ترک بایست خواهش و مایه # 75 راهت از نردبان آزادیست %~% در جهانی که سربسر شادیست # 76 خر عیسی بر آخور خاکست %~% روح بی‌رخت او برافلاکست # 77 رخت و خرچیست این تن و سر و گوش %~% بهل این و برس به عالم هوش # 78 پشت او تا صلیب سای نشد %~% اخترش تخت و چرخ جای نشد # 79 صادقانی که شمع دین سوزند %~% بتو زین بیشتر چه آموزند # 80 بتو آموخت شرط جانبازی %~% تا ببینی و کار جان سازی # 81 کار جان ساختن به تن سوزیست %~% خنک آن دل که این دمش روزیست # 82 سر که دادند و آب خواست تنش %~% تا به برهان قوی شود سخنش # 83 که جهان را وفا چنین باشد %~% سر که برجای انگبین باشد # 84 آنکه داند بر آسمان رفتن %~% میتوانست ازین میان رفتن # 85 لیک بایستش این خبر کردن %~% که چنین شاید این سفر کردن # 86 مایه انتباه تست این ها %~% همه تعلیم راه تست این ها # 87 تا بدانی که رسم و عادت چیست %~% اولین پایه ارادت چیست # 88 سر او تا نهفته شد زیشان %~% سر شد اندر سر بداندیشان # 89 تا چنان ترک آز نتوان کرد %~% دست و پایی دراز نتوان کرد # 90 دست وپایی که ms171 پاک شد زین گرد %~% چار میخش کجا رساند درد # 91 چون بلوغ کمال دستش داد %~% نفرتی زین جهان پستش داد # 92 کام دشمن به دشمنان بنمود %~% جام جم را از آن میان بربود # 93 مشتبه گشت و اختلاف افتاد %~% که: تنش جفت خاک شد یا باد # 94 تن او روح بود و روح تنش %~% چون بپوشی به گور یا کفنش # 95 به سبوی دوگانگی زن سنگ %~% تا زخمی برآیدت ده رنگ # 96 هر که عیسی به چنگ او باشد %~% «صبغة الله» رنگ او باشد PageV01P119 # 1 گر مریدی ز دار دور شود %~% در مریدی در آن حضور شود # 2 چون ترا نیز عزم این راهست %~% دل تو زین عزیمت آگاهست # 3 رخ به راه آر و رخت بر خر نه %~% جای پرداز و پای بر در نه # 4 چار عنصر به چار میخ در آر %~% شاخ تن را ز بار وبیخ درآر # 5 مرم از دار تا به تخت رسی %~% پای بردار تا به بخت رسی # 6 شیر مردان دین به آخر کار %~% نردبانی بساختند از دار # 7 تا بدان نردبان نگاه کنی %~% بر نهی پای و برگ راه کنی # 8 آنکه بالای نردبان بلاست %~% راه بالات مینماید راست # 9 تا تو جز چوب و در ندانی دید %~% رازهای دگر ندانی دید # 10 سخن عشق زیر و بالا نیست %~% در ره عشق رخت و کالا نیست # 11 نزد مردان بلا و بخت یکیست %~% پیش عشاق دار و تخت یکیست # 12 نتراشند جز به یک منوال %~% تخت مردان و تخته غسال # 13 تاجشان بی سری و سامانیست %~% تخت تابوت عالم فانیست # 14 نیست در راه عشق پیچ مپیچ %~% روشنی در فناست دیگر هیچ # 15 با تو تا ذره‌ای ز هستی هست %~% همچنان نام بت‌پرستی هست # 16 بت تن را بهل که بیش ارزی %~% بت تست آن بروچه ملیرزی # 17 بت شکن باش تا که چست شوی %~% بت رها کن که تن درست ms172 شوی # 18 تاج و تختی که پاو سر داند %~% عاشقش کم ز خاک در داند # 19 چه بود چوب خشک یا زر زرد %~% که بدان پای و سر نگارد مرد # 20 تخت مردان ز عزتست و سکون %~% تاجشان سر امر «کن فیکون» # 21 برچنین تاج و تخت کن شاهی %~% تا بگیری ز ماه تا ماهی # 22 بر فلک بی‌عروج نتوان رفت %~% به سفر بی‌خروج نتوان رفت # 23 نفس با عقل چون یگانه شود %~% کی چو تن مبتلای خانه شود # 24 نفس را عقل کن به دانش و داد %~% تا به عرشت برآورد چون باد # 25 علم نفس ترا به عقل کند %~% این سخن دل درست نقل کند # 26 دور کن حرص خورد و خواب از خود %~% سهل کن باربان و آب از خود # 27 جز ریاضت مکن دگر پیشه %~% تا شود بی کدورت اندیشه # 28 مده اندیشه جز به جان خرد %~% آشنا گرد با روان خرد # 29 جز خرد نیست کز خدا گوید %~% روح ازو گفت هر چه وا گوید # 30 نفس تا بر خرد ندارد گوش %~% نتواند حدیثی از سر هوش # 31 مهل این نفس را دمی بی‌فکر %~% تا بیابی هزار گوهر بکر # 32 بکن از راه حکمت و معقول %~% سیر در عالم نفوس و عقول # 33 گرچه نتوان که ذات بین گردی %~% زین دو گوهر صفات بین گردی # 34 هرچه فانیست در ضمیر مهل %~% جز به باقی مده تصور دل # 35 فکر صافی ز ذوفنون خیزد %~% فکر آشفته از جنون خیزد # 36 فکر چون صاف شد صفات دهد %~% رخ به درگاه اصطفات دهد # 37 هرچه فانیست خود خیال بود %~% فکر فانی ترا وبال بود # 38 نتوانی به چشم سر دیدن %~% جز سروریش و بام و در دیدن # 39 چشم سرت لقا تواند دید %~% نفس باقی بقا تواند دید # 40 جان چو باقیست او بقا جوید %~% تن فانی چه ارتقا جوید # 41 ده نشین به دود سوی رز خویش ms173 %~% جنبش هر کسی به مرکز خویش # 42 علم باقی بدان که چیست بجوی %~% وین بقا در دیار کیست بپوی # 43 لوح نفس از خیال خالی کن %~% پر ازین نقش لایزالی کن # 44 هر چه در جنت تو دیده شود %~% هم ز کردارت آفریده شود # 45 وان عذابی که سرنوشته تست %~% هم یقین‌دان که سرگذشته تست # 46 عملت پیش میرود به بهشت %~% تا ز بهر تو خانه سازد و کشت # 47 خلق نیک توحور خواهد شد %~% رای عالی قصور خواهد شد # 48 گفته‌ای خوش که بر زبان آید %~% مرغ و حلوای پخته‌زان آید # 49 شاخهای مرصع از گوهر %~% سخن تست ازین سخن مگذر # 50 کوثر از دانش لدنی خاست %~% سلسبیل از طریق جستن راست # 51 خوب کاران او چو کشت کنند %~% گاو در خرمن بهشت کنند # 52 آنکه فردا بهشت فاش برند %~% پیشه‌کاران دانه پاش برند # 53 آدم از جهل بست برتوشه %~% از چنان خرمن اینچنین خوشه # 54 هم ضعیفی و هم ظلوم و جهول %~% با سه عیب چنین مباش فضول # 55 بر عصای قبول تکیه مزن %~% که «عصی آدمت» زند گردن # 56 تا دلت مرغ پخته خواهد و می %~% چون نهی در بهشت باقی پی # 57 بگذر زین بهشت پردانه %~% در بهشت خدای برخانه # 58 تو به دهقان رها کن و بیوه %~% گندم و مرغ و قلیه و میوه # 59 زان رحیق اردمی دونوش کنی %~% هم چو دریا ز عشق جوش کنی # 60 تا که دریاست جوش دریا هست %~% جهد کن تا شوی چو دریا مست # 61 جوش دریا تمام خواهد بود %~% جوش تست آنکه خام خواهد بود PageV01P120 # 1 پدری داری اندرین بالا %~% گشته در اصل و در گهر والا # 2 گر ازین قبه ره به دریابی %~% خویش را پیش آن پدر یابی # 3 پدرت را برادران هستند %~% همه را جفت و مادران هستند # 4 سر به سر نور و جمله روحانی %~% فارغ از ننگ عالم فانی # 5 طلب آن ms174 تبارو خویشی کن %~% روی در روی فضل و پیشی کن # 6 تو درین چارمیخ طبع و هوا %~% نام ایشان مبر که نیست روا # 7 نکنی امتزاج با انجم %~% تا نگیری طبیعت پنجم # 8 خر عیسیست این تن مردار %~% سوزن او تعلق و پندار # 9 چه شوی بسته خر و سوزن %~% زین دو بیگانه خیمه یکسوزن # 10 تا نفس هست و نفس کاری کن %~% گرد خویش از عمل حصاری کن # 11 مادرانند این مراکب دون %~% پدرانت کواکب گردون # 12 برفلک داری ای پسر آیا %~% پسرا میل کن سوی بابا # 13 مادران را به دختران بگذار %~% صحبت این بد اختران بگذار # 14 تو چو عیسی از آن پدر زادی %~% نه تو زین مادران غرزادی # 15 کرد ایزد ز بهر یاری تو %~% حس ده گانه را حواری تو # 16 کاهلی را به خویش راه مده %~% دل به این آب و این گیاه مده # 17 با خدای خود ار بدانی شد %~% آشنا آن زمان توانی شد # 18 جهد آن کن که پاک شوی %~% حیف باشد که خاک خاک شوی PageV01P121 # 1 بود روزی مسیح و یارانش %~% دانش اندوز و راز دارانش # 2 سخن عشق را بیان میکرد %~% فاش میگفت و پس نهان میکرد # 3 در میان سخن چو یارانش %~% خسته دیدند و اشک بارانش # 4 خواستندش نشان عشق و دلیل %~% گفت: فرداست روز نار و خلیل # 5 روز دیگر چو رخ بکار نهاد %~% پای بر دستگاه دار نهاد # 6 گفت: اگر در میانه کس باشد %~% عشق را این دلیل بس باشد # 7 هر که او روی در خدای کند %~% صلب خود را صلیب‌سای کند # 8 تا تنش پای بند دار نشد %~% جان او بر فلک سوار نشد # 9 چار میخ از برای تن بودست %~% شمع جان را فلک لگن بودست # 10 نیست دعوی دوست بی‌برهان %~% جان خود را زتن چنین برهان # 11 گفته‌ای: بی‌پدر چه کس باشد %~% پدر آسمان نه بس باشد # 12 آنکه او ms175 مرده زنده داند کرد %~% دشمنش مرده چون تواند کرد # 13 زنده کن را چگونه شاید کشت %~% چو بگوید: بکش بباید کشت # 14 چون به معنی قوی شود دل تو %~% از زمین بر فلک برد گل تو # 15 گرندانی که چیست این پایه %~% بنگر حال شبنم و خایه # 16 چون شود مغز جان‌فزون از پوست %~% پوست را راست میبرد سوی دوست # 17 هرچه این جات بیگمان باشد %~% چون به آنجا رسی همان باشد # 18 هوسست و هوی که فانی جست %~% عقل و جان جوهر معانی جست # 19 علم جزوی اگر ز دل خوانی %~% همه کلی شوند و روحانی # 20 از چنین علم دل شود همه بین %~% وز دگر علم شور و دمدمه بین # 21 علم اگر بهر روشنی باشد %~% روشنی بخشد و هنی باشد # 22 تیرگی علم پیچ برپیچست %~% کش بکاوند و هیچ در هیچست # 23 بی‌میانجی سخن خرد گوید %~% هرچه گفت از خدای خود گوید # 24 زر و سیمی که دزد داند برد %~% پاستوری که زود میرد و مرد # 25 همره نفس بر فلک نرود %~% زانکه آنجا گمان و شک نرود # 26 بگذرد زین سراچه فانی %~% که به دام غرور درمانی # 27 چند گویم ترا به سرو به جهر %~% که طلب کن ز علم و دانش بهر # 28 نازنینی و ناز پرورده %~% شیر پستان حور عین خورده # 29 خویشتن را به جهل خوار مکن %~% دست با دیو در کنار مکن # 30 پرکن از عقل چشم و گوشی چند %~% دوستی گیر با سروشی چند # 31 تا چو روز اجل فراز آید %~% باشد آنچت بکار باز آید # 32 غرقه‌خواهی شدن مکن زشتی %~% که در افتادت آب در کشتی # 33 تا ز معنی فرشته وش نشوی %~% از حضور فرشته خوش نشوی # 34 هر که زینجا نبرد بینایی %~% نرود بر سپهر مینایی # 35 چو ز دیوان تهی شود سرتو %~% ملک آمد شدن کند بر تو # 36 روشنان فلک بکار تواند %~% همه در بند انتظار ms176 تواند # 37 تو فرو داده تن به تاریکی %~% گشته چون موی سر ز باریکی # 38 نفس خود را بکش نبرد اینست %~% منتهای کمال مرد اینست # 39 کی شود چون مفارقات بلند %~% کرده نفس مفارق اندر بند PageV01P122 # 1 عشق از آنسوی عقل گیرد دوست %~% و آن کزان سوی عقل باشد اوست # 2 هرچه بالای طور عقل بود %~% نه به تدبیر و غور عقل بود # 3 دلت اینجا ز دل جدا گردد %~% هر که اینجا رسد خدا گردد # 4 عقل را زیر دست سازد عشق %~% علم را نیز مست سازد عشق # 5 این دو را از میان چو بردارد %~% دست با خویش در کمر دارد # 6 کثرت از عقل و عاقل و معقول %~% برنخیزد مگر به نور وصول # 7 وصل او نیست جز یکی دیدن %~% هجر او اندرین شکی دیدن # 8 تا که بینا تو باشی او نبود %~% عارف خویش بین نکو نبود # 9 آنکه چشم تو دید جسمی بود %~% وانکه گوشت شنید اسمی بود # 10 روی او را به او توان دیدن %~% باز کن دیده چنان دیدن # 11 تو ببینی دگر نهان گردد %~% او ببیند که جاودان گردد # 12 نشود جز به عشق زاینده %~% دیده دوست بین پاینده # 13 دو شوی پیش آینه به درست %~% زانکه آیینه تو غیر از تست # 14 چون به علم و عمل شوی در کار %~% روزت از روز به شود ناچار # 15 گرنه در عقل روزبه گردی %~% به چه رتبت رئیس ده گردی # 16 خویشتن را بلند ارزش ساز %~% اکتساب کمال ورزش ساز # 17 داده حس و طبع را رد کن %~% روح خود را ز تن مجرد کن # 18 رخنه‌ای در سپهر چارم بر %~% رخت بربام هفت طارم بر # 19 گرنه علمت رفیق راه شود %~% عملت حافظ و پناه شود # 20 نفس با خود دگر چه داند برد %~% ره به منزل کجا تواند برد PageV01P123 # 1 در قیامت کجا رود با نفس %~% علم هر بوالفضول و هر ms177 با خفس # 2 علم نفسست و عقل و علم‌اله %~% کز جهان با تو میشود همراه # 3 وین سه علم ار کنی به عقل نظر %~% از کلام و حدیث نیست به در # 4 علم کان جز حدیث و قرآنست %~% سر بسر ساز و آلت نانست # 5 جان ازین علم نقش گیرد و بس %~% چه کند علم ترهات و هوس # 6 حاصل این سه علم ارچه بسیست %~% زود دریابد ار به خانه کسیست # 7 جان بسیطست و این سه علم بسیط %~% تو فرو رفته در وجیز و وسیط # 8 زینت عقل چیست دانش و داد %~% شرف نفس خلق خوب نهاد # 9 زین سه هم با تو نقل باید کرد %~% نفس را نیز عقل باید کرد # 10 و آن دو را در میان چو واسطه نیست %~% به حقیقت دو نیستند یکیست # 11 گر نداری سر صداع و نبرد %~% گرد این ثالث ثلاثه مگرد # 12 نفس و عقلند کدخدای فلک %~% زین دو شاید شد آشنای فلک # 13 این دو فرمانده ار ندانندت %~% به فلک بر شوی برانندت # 14 زین سه علم آنکه هست بیگانه %~% ندهندش بر آسمان خانه # 15 اگر این جا شناختی رستی %~% ورنه جان میکن اندرین پستی # 16 پی این زاد رو که زاد اینست %~% روح را توشه معاد اینست # 17 هر که او آشنا نشد با نجم %~% همچو شیطان کند شهابش رجم # 18 دیو چون استراق سمع کند %~% آتشش احتراق جمع کند # 19 تا چو آن آتش اندرو افتد %~% سر معلق‌زنان فرو افتد # 20 رفتن دیو تا هوا باشد %~% جای او برفلک کجا باشد # 21 فلکی چون نبود همراهش %~% برنیامد کلاه ازین چاهش # 22 تو به بادی چو یخ فروبندی %~% به تفی آخ واخ فرو بندی # 23 چون توانی گذشت ازین دو نهنک %~% مگر آنشب که خورده باشی بنک # 24 اعتدال ار ز زر بیاموزی %~% در اثیر اوفتی برافروزی # 25 قلب را سوختن یقین باشد %~% وین اثیر از برای این باشد ms178 # 26 نقد آنکس که خالص آمد تفت %~% از خلاص اثیر بیرون رفت # 27 راه گردون پر آتش اندازیست %~% پس تو پنداشتی که بربازیست # 28 گرنه پیش این زبانه‌ها بودی %~% آسمان آشیانه‌ها بودی # 29 چون سمندر نگشته آتش‌خوار %~% چون روی بر سپهر آتش بار # 30 ای چو روباه نزد شیر مرو %~% پیش او باش حق دلیر مرو # 31 گذرت بر اثیر خواهد بود %~% راه بر زمهریر خواهد بود # 32 سرد و گرم این دم ار نورزی تو %~% زین بسوزی وزان بلرزی تو # 33 طاقت هیچ سرد و گرمت نیست %~% به فلک میروی و شرمت نیست # 34 تا تنت همچو جان نگردد پاک %~% نتوانی گذشت بر افلاک # 35 چون شود جمع نور با سایه %~% چه سپهر و چه نردبان پایه # 36 آنکه از آب و خاک مایه نداشت %~% برفلک شد که هیچ سایه نداشت # 37 سایه زایل شود چو نور آمد %~% غیب بگریخت چون حضور آمد # 38 هر کرا عقل و روح دایه بود %~% تن او را کدام سایه بود # 39 نور بر سایه چون زیادت شد %~% غیب در کسوت شهادت شد PageV01P124 # 1 چون بمیری ازین جواهر خمس %~% عقل و نفست نپاید اندر رمس # 2 در این نه مقوله بسته شود %~% دل ازین چار قید رسته شود # 3 برهی از سه بعد و از شش حد %~% اوحدی‌وش رخ آوری به احد # 4 این تخیل نماند و احساس %~% وین تکاپوی منهیان حواس # 5 دیده روح بی‌سبل گردد %~% مشکل نفس جمله حل گردد # 6 هرچه خواهی میسرت باشد %~% وآنچه جویی برابرت باشد # 7 در جهانی رسی سراسر جان %~% وندرو کاردار عقل و روان # 8 لبشان بی‌زبان سخن پیوند %~% چهره بی‌عشوه شاهد و دلبند # 9 همه یکرنگ و هیچ رنگی نه %~% همه صلح و هراس جنگی نه # 10 جامها پر ز شهد و شیر وشراب %~% باغها پردرخت و میوه و آب # 11 باغ مینو گشاده در درهم %~% شاخ مینا کشیده سر در هم # 12 شربت ms179 آینده نزد رنجوران %~% میوه ریزنده بر سر دوران # 13 هرچه جان کشته پیش دل رسته %~% چشم جان دیده هرچه دل جسته # 14 دور نزدیک و سخت نرم شده %~% زشت زیبا و سرد گرم شده # 15 همه از مردن و هلاک ایمن %~% دل و جانها ز ترس و باک ایمن # 16 نه ز اندوه رخ بریزد رنگ %~% نه ز انبوه خانه گردد تنگ # 17 فارغ از رنج ناملایم و ضد %~% ایمن از ازدحام دشمن وند # 18 بر سر دوشها تراز بقا %~% در کف هوشها جواز لقا # 19 بر بساط بقا چو دلبندان %~% وز نشاط لقا چو گل خندان # 20 باغهایی به دست خود کشته %~% بر زمینی ز عنبر آغشته # 21 گه شراب بقا چشانندش %~% گه به باع لقا کشانندش # 22 گه کند در جمال حور نظر %~% گه ز کوثر کنندش آبشخور # 23 ملکش در نوازش آرد و ناز %~% میکند در جهان جان پرواز # 24 حلم او انگبین ناب شود %~% علم گه شیر و گه شراب شود # 25 حله پوشد که سترپوشی کرد %~% باده نوشد که خشم نوشی کرد # 26 پیشش آرند میوه‌های بهشت %~% از درخت عمل که اینجا کشت # 27 تیر انصاف در کمان آرند %~% جان به شکرانه در میان آرند # 28 رنج‌بینان به راحتی برسند %~% ره‌نشینان به ساحتی برسند # 29 چون شوی دور ازین سرای هوس %~% با تو همراه علم باشد بس # 30 عملت میبرد علم در پیش %~% علم خود را جدا مدار از خویش # 31 گر طلب میکنی بهشت بقا %~% نزنی جز در بهشت لقا # 32 در بهشت خدا علف نبود %~% هرچه خواهد شدن تلف نبود # 33 وآنچه از خوردنیست نام او را %~% گرچه باشد مشو غلام او را # 34 باده او رحیق مختومست %~% ختمش از مشک او نه از مومست # 35 شیر علمست و باده معرفتش %~% شهد شیرین تعقل صفتش # 36 در زمین شیر و انگبین گویی %~% چون روی بر فلک همین گویی # 37 تو کزین گونه غره‌باشی ms180 و غرق %~% ز آسمان تا زمین برتوچه فرق # 38 رو به دیدار روح دل خوش کن %~% گندم و میوه را برآتش کن # 39 در بهشتی که سفره نانست %~% پی‌منه کان بهشت دونانست # 40 گرتو از بهر باغ در کاری %~% در ده این باغ‌ها بسی داری # 41 بی عمل در بهشت رفت آدم %~% آدمی بی‌عمل درآید هم # 42 باغ دیدار جوی و آب لقا %~% باغ انگور و میوه را چه بقا # 43 میزبان را چو با تو میل بود %~% خوردن میوه خود طفیل بود # 44 جای خود در بهشت باقی کن %~% رخ در آن بزمگاه ساقی کن # 45 دست جز بر در قبول مکش %~% داس در گندم فضول مکش # 46 آدمت را که خواب جهل بود %~% امر« لاتقرابا» ش سهل نمود # 47 گر بدان نکته دست رد نزدی %~% در ره «اهبطو» ش حد نزدی # 48 چه دهی دل بدین شمامه شوم %~% دست کش سوی میوه معلوم # 49 کار حوا بجز هوا نبود %~% ز آدم این بیخودی روا نبود # 50 آن بهشتی که اندرو علفست %~% لایق مدخلان ناخلفست # 51 اندر آن عالم این ستمها نیست %~% وین بد و نیک و بیش و کمها نیست # 52 فارغست از تزاحم و تنگی %~% نیست رنگی بغیر یکرنگی # 53 عالم وحدتست عالم نور %~% عالم کثرت این سرای غرور # 54 جای شخص مجرد روحی %~% نبود جز بهشت سبوحی # 55 برتفاوت بود مراتب خلد %~% دور از اندازه نیست راتب خلد # 56 هشت جنت ز بهر این آمد %~% از حکیمان بما چنین آمد # 57 هر یکی را ز ما بهشتی هست %~% قصر و ایوان و آب و کشتی هست # 58 تو ببین نیک تا چه کاشته‌ای %~% چه به روز پسین گذاشته‌ای # 59 نکنی رخ به خانه‌های بهشت %~% گرنه از زر بود بنا را خشت # 60 زر فرستی برای خشت زنان %~% چند ازین زر زهی سرشت زنان! # 61 نه به اخلاص میکنی کاری %~% زان درختت نمیدهد باری # 62 تو که ms181 در بند قلیه و نانی %~% کی رسی در بهشت رحمانی # 63 خوردن اینجا روا نمیدارند %~% در بهشت آش و سفره چون آرند # 64 در بهشت ار خوری جو و گندم %~% همچو آدم کنی ره خود گم # 65 ریستن گیردت ز خوردن زشت %~% به درت باید آمدن ز بهشت # 66 عاقلان مردن از اجل گیرند %~% عاشقان پیش ازین اجل میرند # 67 بی‌گناهی بپوی مردانه %~% که گنه‌کار ترسد از خانه # 68 مرگ نیکان حیات جان باشد %~% مرگ بر بدکنش زیان باشد # 69 گر بترسد ز مرگ بدکاره %~% نتوان کرد عیب بیچاره # 70 دل او میدهد گواهی راست %~% که اجل داد او بخواهد خواست PageV01P125 # 1 شد غلام ملک به می خوردن %~% بشدند از پیش به پی کردن # 2 یافتندش به کنج میخانه %~% مفلس و عور و مست و دیوانه # 3 پس بگفتند پند و هیچ نگفت %~% میکشیدند و او دگر میخفت # 4 رند کی میگذشت آشفته %~% بارها خانه پدر رفته # 5 دید کان گیرو ده مجازی نیست %~% گفت: خشم ملوک بازی نیست # 6 بهلیدش چنانکه مست افتد %~% که بلا بیند ار به دست افتد # 7 خواجه هر چند پر هنر داند %~% جرم خود بنده نیکتر داند # 8 قصه این پسر بپرس ازمن %~% کین خمارش به از خمار شکن # 9 آنچه گفتیم حال دانا بود %~% که به علم و بدین توانا بود PageV01P126 # 1 ورندارد ز دین و دانش بهر %~% از تنش جان جدا کنند به قهر # 2 در جهان جای او حجیم بود %~% آبش از جرعه حمیم بود # 3 تنگ ماند برو جهان فراخ %~% رخ فرا میکند به هر سوراخ # 4 گرد او دودهای ظلمانی %~% از مزاجات جهل و نادانی # 5 او در آن دودهای آتش ریز %~% میرود چشم بسته افتان خیز # 6 عور ماند که پرده در بودست %~% خوار ماند که عشوه‌گر بودست # 7 گه رود با روان غمناکان %~% گه درآید به گور ناپاکان # 8 به هوا بر شود بسوزندش %~% بر زمین بگذرد ms182 بدوزندش # 9 کور و در دست او عصایی نه %~% عور و بر دوش او کسایی نه # 10 تن او قوت مار و طعمه مور %~% او همی بین و میگذر از دور # 11 نه ز پس راه یابد و نه ز پیش %~% نه به بیگانه در رسد نه به خویش # 12 رخ به راه آورد قفاش زنند %~% باز گردد به صد جفاش زنند # 13 نه گریزندگیش را پایی %~% نه ستیزندگیش را رایی # 14 جان او در تموز و یخ‌بندان %~% زنده لیکن فتاده در زندان # 15 دل او بی‌ضیا و نور و فروغ %~% گوش او بر گزاف و فحش و دروغ # 16 ظلمت ظلم بر وی اندوده %~% چرک بر چرک و دوده بر دوده # 17 تهمت و جهل و حسرت و خواری %~% فرقت و گمرهی و بی‌یاری # 18 کرده پهنای خاک تنگ برو %~% چرخ باریده شوک و سنگ برو # 19 جانش از نور علم عاری و عور %~% تن ز ظلمت بمانده در گل گور # 20 زان و حل قوت گذشتن نه %~% به عمل راه باز گشتن نه # 21 گرد بر گرد او ز مظلمه‌ها %~% برقهای جهنده از دمه‌ها # 22 صحبتش با بدان و نیکی نه %~% سر او پر خمار و سیکی نه # 23 کارش از دست رفته سر در پیش %~% دیده احوال خویش و رفته ز خویش # 24 چون در آید سرش ز غفلت نوم %~% بشناسد که : «لیس ظلم الیوم» # 25 دوزخ نقد مفسدان اینست %~% نسیه خور صد هزار چندینست # 26 این چنین مرگ مرگ عام بود %~% وینچنین مرده ناتمام بود # 27 روح ازین گنبدش بدر نشود %~% بلکه زین چاه بر زبر نشود # 28 روی تحقیق ازو نهان گردد %~% آرزومند این جهان گردد # 29 هر به یک چند در لباس خیال %~% اندر آید به خواب اهل و عیال # 30 بنماید به عجز صورت خویش %~% عرضه دارد همی ضرورت خویش # 31 تا بدانند جنس رازش را %~% معنی حاجت و نیازش را # 32 دو ms183 سه نانش به زور بفرستند %~% یا چراغی به گور بفرستند # 33 بعد ازو گر یکی ز صد بدهند %~% صدقات آن بود که خود بدهند # 34 هرچه بیش از کفاف داری تو %~% ندهی بر گزاف داری تو # 35 پیش از آن کت اجل کند در خواب %~% خویشتن را به زندگی دریاب # 36 تا نباید بلابه و زاری %~% مال خود خواستن بدین خواری # 37 حق ایزد نداده‌ای به خوشی %~% تا مکافات آن چنین بکشی # 38 از تو کرد او به صد زبان خواهش %~% تو ندادی به گوش خود راهش # 39 اهل حاجت که داری از چپ و راست %~% لب ایشان بدان زبان گویاست # 40 حق و ادرار خویش میطلبند %~% نه ز انصاف بیش میطلبند # 41 شکر انعام او به دانش کن %~% نظری هم به بندگانش کن # 42 آنچه بینی که دون و بدکارند %~% بر ایزد نه روزیی دارند # 43 گر چنینش خوری رسی به صواب %~% ور نه بعد از تو خود خورند اصحاب # 44 بتو پیش از تو گر زری دادند %~% دان که از بهر دیگری دادند # 45 گر تو دادیش یافتی جنت %~% ور نه او خود ربود بی‌منت PageV01P127 # 1 ای شب و روز عالم از تو بساز %~% شب و روزی به کار ما پرداز # 2 شب نگاهی درین معانی کن %~% روز لطفی چنانکه دانی کن # 3 حبذا از چنان دل افروزی ! %~% اتفاق چنین شب و روزی # 4 صاحبا در شب سعادت خواب %~% مکن و روز نیک را دریاب # 5 که وجودت به جود فربه باد %~% روزت از روز و شب ز شب به باد # 6 تحفه کین مفلس فقیر آورد %~% در پذیر ارچه بس حقیر آورد # 7 تو که بر فرق آسمان تاجی %~% به متاع زمین چه محتاجی # 8 گر علومست در نوشته تست %~% ور سلوکست سر گذشته تست # 9 نه بدان آورندت اینها پیش %~% که شود دانشت به اینها بیش # 10 سخن از خواندنت به کام رسد %~% چون به نام ms184 تو شد به نام رسد # 11 کاملی را که بنگری از دور %~% گرچه خامل بود شود مشهور # 12 صوت صیت تو در جهانگیری %~% بر صدای فلک کند میری # 13 قید اقبال در سر قلمت %~% مرکز فتح سایه علمت # 14 مستی خواجگان همنامت %~% در دو گیتی ز جرعه جامت # 15 بر تو خوردی ازین جهانداری %~% که بزرگی ز آسمان داری # 16 بدعا خواستست شاه ترا %~% زان پرستد همی سپاه ترا # 17 با تو همراه کرده‌اند از غیب %~% سروری چون کف کلیم از جیب # 18 ای همه ناز و نوشها بتو خوش %~% ناز ما نیز وقتها میکش # 19 طرفه باشد چو موی بر دیبا %~% ناز کردن ز روی نازیبا # 20 من درین سالها که بی توشه %~% کرده بودم زاین و آن گوشه # 21 ارغنون غمت نواخته‌ام %~% بدعای تو سر فراخته‌ام # 22 خانه پرور ز سایه گوید و نور %~% عاشقانرا چه غیبت و چه حضور # 23 مردم این جهان و مرد تویی %~% نوش داروی اهل درد تویی # 24 آن مبین کم سریست یا پاییست %~% بشنو کین سخن هم از جاییست # 25 گر قبول اوفتد رهینم و شاد %~% و گرش رد کنی بقای تو باد # 26 نه که هر مهره‌ای گهر باشد %~% کار درویش ما حضر باشد # 27 چشم کردی بروی هرکس باز %~% نظری هم بدین غریب انداز # 28 من چگویم : چه کن تو میدانی %~% مددم کن بهر چه بتوانی # 29 نظری کن به حال من زین به %~% زانکه من هم رعیتم در ده # 30 ده نشینی چه دیگ جوشاند %~% جامه مدح در که پوشاند # 31 این چنین فضل و خلق باید و خوی %~% تا توان باخت در معانی گوی # 32 از تو گیرد سخن فروغ چو شمع %~% که بر تست کل معنی جمع # 33 مصر جامع تویی معانی را %~% پادشاهی و پهلوانی را # 34 هرکجا این چنین کمالی هست %~% نطق را اندرو مجالی هست # 35 تا کنونم نبوده ممدوحی %~% آب توفان آز را ms185 نوحی # 36 چون رسید این سفینه بر جودی %~% عرضه افتد به لحن داودی # 37 در زبور سخن مناجاتم %~% مشتمل بر فنون حاجاتم # 38 بنوازم به قدر و اندازه %~% تا برون آورم تر و تازه # 39 از نورد سخن نسیجی چند %~% وز رصدگاه فضل زیجی چند # 40 گرچه از سیرت هنر پوشی %~% تن فرو داده‌ام به خاموشی # 41 دگر اندر خروشم آوردند %~% همچو دریا به جوشم آوردند # 42 سخن اوحدی که میدانی %~% اندرین روزگار ارزانی # 43 کم به دیوان برند مانندش %~% ور مدون شود بخوانندش # 44 هر مگس انگبین چه داند کرد %~% جز مگس انگبین تواند خورد # 45 مگسی انگبین چو ماه کند %~% مگسی دیگرش تباه کند # 46 این سخنهای بکر پرورده %~% مهل امروز در پس پرده # 47 شعر نوری ز عرش زاینده است %~% زان چو عرش استوار و پاینده است # 48 فیض باید به آسمان قایم %~% تا بماند چو آسمان دایم # 49 گرچه فوجی به شعر مشهورند %~% پیش عقل از حساب ما دورند # 50 اندرین جام کن به لطف نگاه %~% تا ببینی چو بیژنم در چاه # 51 ای که کیخسرو زمانی تو %~% کی روا باشد ار ندانی تو # 52 بیژن شیر خفته در زندان %~% کنده گرگین بی‌هنر دندان # 53 داری این جام و این گلستان را %~% بدر افگن سفال مستان را # 54 چون چراغیست این صحیفه نور %~% شده نزدیک ازو منور و دور # 55 کش برافروختم به روغن روح %~% آخر شب به بزمهای صبوح # 56 هر کرا باشد این چنین گنجی %~% برده باشد به حاصلش رنجی PageV01P128 # 1 خاطر پاک ساکنان قبور %~% « روح الله روحهم بالنور » # 2 همه پرداختند پیش از من %~% اندرین باب نظم بیش از من # 3 چه نویسد کسی بدان پاکی %~% وانگهی ناکسی چو من خاکی # 4 لیکن ارواح زنده ایشان %~% داده نیرو به بنده ایشان # 5 اگرش قطره‌ایست در کوزه %~% هم از آن بحرهاست در یوزه # 6 روح ایشان مرا چو محرم داشت %~% هیچ محرومم از کرم ms186 نگذاشت # 7 به ادب دیده‌ام عبارتشان %~% نشدم بی‌ادب به غارتشان # 8 دلم ما ز خاطر فسرده خود %~% چونکه خرسند شد به خرده خود # 9 گرد وزر و پی وبال نگشت %~% در سخن بر کسی عیال نگشت # 10 لاجرم یافت بیش از اندازه %~% فیض بر فیض و تازه بر تازه # 11 گر نگویم که: زهر یا قندست %~% داند آن کش دلی خردمندست # 12 تحفه‌هاییست کن فکانی این %~% فیضهاییست آسمانی این # 13 سقطی نیست اندرین گفته %~% عقد دریست پر بها سفته # 14 گنج معنیست اینکه پاشیدم %~% نه کتابی که بر تراشیدم # 15 چون ز تاریخ برگرفتم فال %~% هفتصد رفته بود و سی‌وسه سال # 16 که من این نامه همایون‌فر %~% عقد کردم به نام این سرور # 17 چون به سالی تمام شد بدرش %~% ختم کردم به لیلة القدرش # 18 شب او قدر باد و روزش عید %~% چشم بدخواه از آنکمال بعید PageV01P129 # 1 با چنین فقر و این تهی دستی %~% وندرین خاکساری و پستی # 2 پشت گرمم بدانکه بی‌کم و کاست %~% اعتقادی درست دارم و راست # 3 به رسول و کلام و وحی و ملک %~% به شب قربت و عروج فلک # 4 به بهشت و بدوزخ و بالم %~% به سماوات و عرش و لوح و قلم # 5 به ترازو و عرصه عرصات %~% به عبور مجردان ز صراط # 6 به کرامات و معجز و بولی %~% به ابوبکر و عمر و بعلی # 7 به شب اولین گور و عذاب %~% به وقوف و بحشر و نشر و حساب # 8 به خدایی که واحدست و صبور %~% به خدایی که قادرست و غفور # 9 بی‌زن و بی‌شریک و فرزندست %~% او به کس کس باو نه مانندست # 10 حی و قیوم و بر وعدل و علیم %~% خالق و رازق و قدیر و قدیم # 11 بود و هست و بود ولی بیچون %~% از جسد فرد و از جهت بیرون # 12 ز اختر و چرخ و عقل و جان برتر %~% وز خیال ms187 و ضمیر و فکر به در # 13 ملک انس و جان علی‌الاطلاق %~% « ابدی الظهور والاشراق » # 14 حکم او عدل و وعده او راست %~% بجز و هرچه بود و هست و اوراست # 15 پادشاها به ذات اکرم تو %~% به صفات و به اسم اعظم تو # 16 که ز ایمان مکن تهی دستم %~% بر همینم بدار تا هستم PageV01P130 # 1 یارب این نوبر نو آیین را %~% زاده عقل و داده دین را # 2 به تراز قبول نوری بخش %~% خاطرم را ازو سروری بخش # 3 توشه راه هوشمندان کن %~% قسمت مردم سخندان کن # 4 به رخش تازه‌دار جانم را %~% شرمساری مده روانم را # 5 روی او را به چشم بد منمای %~% به رخش چشم بی‌هنر مگشای # 6 بر دل اهل ذوق راهش ده %~% وز قبول نفوس جاهش ده # 7 زو بر انداز پرده پوشش %~% تا چو گوهر کنند در گوشش # 8 مرسان باد حاسدش به ترنج %~% همچو گنجش رها مکن در کنج # 9 جام جم را ز عکس او ده شرم %~% مجلس عاشقان بدو کن گرم # 10 جلوه‌ای ده ز رونق و نورش %~% خاصه در دستگاه دستورش # 11 شهرتش ده به کنیت سامی %~% مهلش در خمول گم‌نامی # 12 مدهش جز به دست خوشخویان %~% گوش دارش ز سنگ بدگویان # 13 در جهانش به لطف گردان کن %~% روزی دست شیرمردان کن # 14 گر درو سهو یا خطایی هست %~% تو ببخشای چون عطایی هست # 15 ناظران را ازو حیاتی بخش %~% اوحدی نیز را نجاتی بخش # 16 دل او را به ذکر عادت کن %~% کار او ختم بر سعادت کن PageV01P131 ms188