######OpenITI# #META# title: manteqoloshshaq #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/ouhadi/mantegholoshagh/ #META#Header#End# # 1 به نام آنکه ما را نام بخشید %~% زبان را در فصاحت کام بخشید # 2 به نور خود بر افروزنده دل %~% به نار بیدلی سوزنده دل # 3 سر هر نامه‌ای از نام او خوش %~% جهان جان ز عکس جام او هوش # 4 درود از ما سلام از حضرت او %~% دمادم بر رسول و عترت او # 5 ابوالقاسم که شد عالم طفیلش %~% فلک دهلیز چاوشان خیلش PageV01P01 # 1 در آن ایام کز من دور شد بخت %~% سراسر کار من بی‌نور شد سخت # 2 مرا دولت ز خود پرتاب میکرد %~% تنم پر تب دلم پرتاب میکرد # 3 در ایام جوانی پیر گشته %~% چو عنقا رفته عزلت گیر گشته # 4 نه قوت را مجالی در مزاجم %~% نه دانش را وقوفی درعلاجم # 5 تب ربعم به سال اندر کشیده %~% وز آن پشتم چو دال اندر کشیده # 6 چه شبها اندرین معنی که گفتم! %~% نه خوردم دست میداد و نه خفتم # 7 فلک بر من بدین سان دور میکرد %~% چراغ دوده علم وطهارت # 8 گرامی گوهر دریای شاهی %~% گزیده میوه باغ الهی # 9 وجیه دین و دولت شاه یوسف %~% که دارد رتبت پنجاه یوسف # 10 نصیرالدین طوسی را نبیره %~% که عقل از خلقت او گشته خیره # 11 به اصل ارباب دانش را خلف او %~% نمودار بزرگان سلف او # 12 زمین را از شکوهش زیب و زینست %~% سرور خلق و سر الوالدینست # 13 گر از آبای او محروم بودی %~% « فهذالشبل من تلک الاسود» # 14 جهانداری که مانندش به عالم %~% نزاید دوده اولاد آدم # 15 به پیروزی عزیز مصر بینش %~% شکوه یوسفی اندر جبینش # 16 چنین فرخنده‌ای با آن مناقب %~% میان انجمن چون نجم ثاقب # 17 ز من ده نامه‌ای در خواست میکرد %~% ز هر نوعی شفیعان راست میکرد # 18 نشسته با رفیقانی که بودش %~% ز ناگه التماسی رخ نمودش # 19 که ما چون همسران باهم نشینیم %~% ز شعرت دفتری باید که بینیم # 20 کهن افسانها لختی ترش ms01 گشت %~% سخن چون کهنه شد خواننده کش گشت # 21 درین فکرت نمیخواهیم رنجت %~% برون کن رشته گوهر ز گنجت # 22 دل از ده نامهای کهنه سیرست %~% بگو ده نامه‌ای شیرین که دیرست # 23 حدیثی تازه کن از سینه نو %~% سماطی در کش از لوزینه او # 24 قلم در گفتهای دیگران کش %~% ترا داریم وقت دیگران خوش # 25 نموداری برون کن تا بداند %~% که: صاحب قدرتی هر کس که خواند # 26 ز بهر نام خود ده نامه‌ای ساز %~% محبت را نبویی جامه‌ای ساز # 27 سخن چون شد ازو یکسر شنیده %~% اجابت کردم و گفتم: به دیده # 28 در آن عذری نیاوردم بر او %~% چو دیدم سر دولت در سر او # 29 اساس گفتن ده نامه کردم %~% اشارت سوی نوک خامه کردم # 30 به ذهنی تیره و طبعی فسرده %~% دلی از محنت و اندوه مرده # 31 بگفتم در محبت چند نامه %~% که از ذوقش به سر میگشت خامه # 32 به استظهار آن کو را چو خوانند %~% بپوشند آن خطاهایی که دانند # 33 مگر عذرم بزرگان در پذیرند %~% بزرگان خرده بر خردان نگیرند # 34 که گوید عیب او خود گر بگوید %~% کسی باید کزو بهتر بگوید # 35 ز بستان ضمیر این لاله‌ای بود %~% چو در تب گفته شد تبخاله‌ای بود ~~PageV01P02 # 1 خداوندا به ارواح بزرگان %~% که یوسف را نگه داری ز گرگان # 2 بزرگش دار در دانش چو یوسف %~% عزیز مصر گردانش چو یوسف # 3 برنجش را ز باد غم مکن پست %~% به خواری دشمنانش را ببر دست # 4 به پیش خواجه رونق بخش و نورش %~% مدار از سایه این خواجه دورش ~~PageV01P03 # 1 جهان خالیست من در گوشه زانم %~% مروت قحط شد بی‌توشه زانم # 2 اگر بودی چنان چون بود ازین پیش %~% بزرگی کو بدانستی کم از بیش # 3 چرا بایستمی ده نامه گفتن %~% چو خامان درد دل با خامه گفتن # 4 کی از ده نامه‌ای نامم برآید %~% ز هر بیهوده‌ای کامم بر ms02 آید # 5 چو دریا پر گهر دارم ضمیری %~% ولی گوهر نمیجوید امیری # 6 چون ماه از طبع من خود نور پاشد %~% نه او را مشتری باید که باشد # 7 سخن را چون خریداری ندیدم %~% به از ترک سخن کاری ندیدم # 8 خرد دورست ازین بیهوده گفتن %~% حدیث بوده و نابوده گفتن PageV01P04 # 1 ازین گفتن خدایا شرم دارم %~% و زان حضرت به غایت شرمسارم # 2 ز فیض خود دلم پر نور گردان %~% زبانم را ز باطل دور گردان # 3 ضمیرم را ز معنی بهره ور کن %~% خیال فاسد از طبعم بدر کن # 4 مرا توفیق نیکو بندگی ده %~% دلم را زنده دار و زندگی ده # 5 ز خود رایی تبه شد کار ما را %~% خداوندا به خود مگذار ما را # 6 گناه هر که در عالم بیامرز %~% و زان پس اوحدی را هم بیامرز PageV01P05 # 1 شنیدم کز هوسناکان جوانی %~% به ناگه فتنه شد بر دلستانی # 2 رخش زرد و تنش باریک میشد %~% جهان بر چشم او تاریک میشد # 3 شبی بیدار بود از عشق نالان %~% پریشان گشته چون آشفته حالان # 4 دلش را آتش سودا برآشفت %~% چو آتش تیزتر شد باد را گفت: PageV01P06 # 1 نسیم باد نوروزی چه داری %~% گذر کن سوی آن دلبر به یاری # 2 نگار ماهرخ ترک پریوش %~% بت گل روی سیم اندام سرکش # 3 فروغ نور چشم شهریاران %~% چراغ خلوت شب زنده‌داران # 4 نهال روضه حسن و جوانی %~% زلال فیض و آب زندگانی # 5 چو دریابی تو آن رشک پری را %~% نمودار بتان آزری را # 6 فرو خوان قصه دردم به گوشش %~% نهان از طره عنبر فروشش # 7 بگو او را به لطف از گفته من %~% که: ای وصل تو بخت خفته من # 8 کنون عمریست تا در بند آنم %~% که روزی قصه خود بر تو خوانم # 9 دل ریشم به مهرت مبتلا شد %~% ترا دید و گرفتار بلا شد # 10 نمودی رخ ربودی دل ز دستم ms03 %~% کنون هستم بدانصورت که هستم # 11 به پای خود در افتادم به دامت %~% تو آزاد از منی ای من غلامت # 12 دل اندر روی رنگین تو بستم %~% ندانم تا چه رنگ آید به دستم # 13 تنم پرتاب و دل پرجوش تا کی %~% زبان پر حرف و لب خاموش تا کی # 14 دلی رنجور و جانی خسته دارم %~% وزین محنت زبان چون بسته دارم # 15 توانم ساخت چون جانم نباشد %~% ولیکن تاب هجرانم نباشد # 16 چو درمانم به کار آرم صبوری %~% ولی صبرم نباشد وقت دوری # 17 غمت را تا توانستم نهفتم %~% چو وقت گفتن آمد با تو گفتم # 18 کنون تا خود ترا فرمان چه باشد %~% نگویی تا: مرا درمان چه باشد # 19 دوایی کن مرا کین دردم از تست %~% دل بریان و روی زردم از تست # 20 نگفتم تاکنون احوال با کس %~% چو حال من بدانستی ازین بس PageV01P07 # 1 عنایت‌ها توقع دارم از تو %~% که هم آشفته و هم زارم از تو # 2 عزیزی پیش من چون جان اگر چه %~% به چشم خلق گیتی خوارم از تو # 3 ز کار من مشو غافل که عمریست %~% که من سرگشته و بی‌کارم از تو # 4 نخواهم گشتن از عشق تو بیزار %~% بهل تا میرسد آزارم از تو # 5 طبیب من تویی مشکل توانم %~% که درد خویش پنهان دارم از تو # 6 مرا گر باز پرسی جای آنست %~% که مدتهاست تا بیمارم از تو # 7 اگر در دامن افتد خونم از چشم %~% و گر در دیده آید خارم از تو ~~PageV01P08 # 1 غلامی میکنم تا زنده باشم %~% بمیرم همچنانت بنده باشم # 2 مرا دم بعد ازین امیدواری %~% روان گردان به امیدی که داری PageV01P09 # 1 چو بشنید این سخن بر زاری او %~% بتندید از پریشان کاری او # 2 به دل در دشمنی چیزی نبودش %~% ولی در دوستی می‌آزمودش PageV01P10 # 1 کسی کو آزمود آنگاه پیوست %~% نباید بعد از آن خاییدنش دست # 2 چو پیوندی و ms04 آنگاه آزمایی %~% ز حیرت دست خود بسیار خایی # 3 دل عاشق سکونت پیشه باید %~% عزیمت را نخست اندیشه باید PageV01P11 # 1 شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت %~% چو آتش در فتادش خویش را گفت # 2 که: پیش از تجربت چون دوست گیری %~% بنه گردن که پیش دوست میری # 3 سخن در دوستداری آزمودست %~% کزیشان نیز ما را رنج بودست # 4 دل من زان کسی یاری پذیرد %~% که چون در پای افتم دست گیرد # 5 درین منزل نبینی دوستداری %~% که گر کاری فتد آید به کاری # 6 چنین‌ها دوستی را خود نشاید %~% که اندر دوستی یک هفته پاید PageV01P12 # 1 اگر با عقل داری آشنایی %~% جدایی جوی ازین یاران جدایی # 2 ز خلق آن ماه چون اندیشه میکرد %~% شکیبایی و دوری پیشه میکرد # 3 برآشفت و پریشان کرد نامش %~% به دست قاصدی گفتا پیامش PageV01P13 # 1 تو ای مهجور سر گردان کدامی %~% کسی نامت نمیداند چه نامی # 2 چه مرغی وز کجایی چیست حالت %~% که در دام بلا پیچید بالت # 3 چه مینالی ز دل با دل چه کردی %~% ز ره چون گم شدی منزل چه کردی # 4 ز خیل کیستی راهت نه اینست %~% از آن سو رو که خرگاهت نه اینست # 5 سر خود گیر کین گردن بلندست %~% تو کوتاهی و سرو من بلندست # 6 منه پای دل اندر بند خوبان %~% چه می‌گردی به گرد قند خوبان # 7 ترا زین سرو باری برنیاید %~% وزین در هیچ کاری برنیاید # 8 گرفتم خود به من پیوندی آخر %~% چه طرف از لعل من بربندی آخر # 9 مکن با زلف پستم ترکتازی %~% که این هندوست می‌رنجد به بازی # 10 به اشک آلوده کردی آستین را %~% بسی زحمت کشیدی راستین را # 11 ترا خود هفته‌ای شد عشق ساقی %~% هنوز از هفته‌ای شش روز باقی # 12 طمع در لعل شیرین چون نبندی %~% که فرهادی و خیلی کوه کندی # 13 تو پنداری ز دست غصه رستی %~% که نام عاشقی بر ms05 خویش بستی # 14 به پای خود چه مییی درین دام %~% مکن زاری بکن دندان ازین کام # 15 مرا نا دیده عشقت بر کجا بود %~% وگر دیدی نمیدار ترا سود # 16 در آتش نعلها بسیار دارم %~% به افسون تو مشکل سر درآرم # 17 مپیچ اندر سر زلفم که گازست %~% ازو بگذر که کار او درازست # 18 تو شب بیدار و من تا روز نایم %~% شب از اندوه من تا روز دایم ~~PageV01P14 # 1 تومینالی و کس را زان خبر نه %~% وزان زاری ترا خود درد سر نه # 2 دل اندر مهر من بستی و آنگاه %~% ز من حاصل بجز خون جگر نه # 3 مرا زلفی چو زنجیرست و از تو %~% کسی در عاشقی دیوانه تر نه # 4 سخن بسیار میدانی وزین سال %~% سخن‌ها در دل من کارگر نه # 5 مرا جز عشقبازی مصلحت‌هاست %~% ترا جز عاشقی کار دگر نه # 6 طلب گار و ترا چیزی نه بر جای %~% خریدار و ترا در کیسه زر نه # 7 بدین سرمایه عاشق چون توان شد %~% به ترک عشق میگویی و گر نه ~~PageV01P15 # 1 مرا جویی و از من دور مانی %~% چو دل گرمی کنم رنجور مانی PageV01P16 # 1 چو بشنید این حدیث از هوش رفته %~% بیفتاد این سخن در گوش رفته # 2 دلش با آن گران پاسخ دژم بود %~% هنوز اندر وفا ثابت قدم بود # 3 همی دانست کان خواری به دل نیست %~% ز معشوقان دل آزاری به دل نیست ~~PageV01P17 # 1 ضرورت خود یقینست این و آن را %~% که کس دشمن ندارد دوستان را # 2 بداند هر که او آگاه باشد %~% که دلها را به دلها راه باشد # 3 درستانی که عشق راست ورزند %~% چو بید نو بهر بادی نلرزد PageV01P18 # 1 خبر دادند مجنون را که: لیلی %~% ندارد با تو پیوندی و میلی # 2 بدیشان گفت: اگر معشوق جافیست %~% وفای عاشق بیچاره کافیست # 3 تو نیز ار طالب آن یار نغزی %~% قدم را راست می‌نه تا ms06 نلغزی # 4 به هر زخمی ز یاری سرمیپچان %~% عنان از دوستداری برمپیچان # 5 طریق عشق سستی بر نتابد %~% محبت جز درستی بر نتابد # 6 به اول آزمایش باشد آنجا %~% چو بگریزی گشایش باشد آنجا # 7 اگر خواهی که او غم خوارت افتد %~% تحمل کن کزین بسیارت افتد ~~PageV01P19 # 1 دگر نوبت چو باد نوبهاری %~% به عاشق برد بوی دوستداری # 2 به هوش آمد بنالید از خطابش %~% نوشت این چند بین اندر جوابش ~~PageV01P20 # 1 مگر با ما سر یاری نداری %~% که ما را در مشقت میگذاری # 2 چرا در رخ کشیدی پرده ناز %~% مکن کز پرده بیرون افتدت راز # 3 تو رخ در پرده پنهان کرده تا چند %~% من از بیرون چو نقش پرده تا چند # 4 تو اندر پرده ای با غمگساران %~% من از بیرون چو نقش پرده داران # 5 نه یکدم دل جدا میگردد از تو %~% نه کام دل روا می‌گردد از تو # 6 چه میخواهی از آن آرام رفته %~% به عشق اندر جهانش نام رفته # 7 بهل تا ساعتی همرازت آیم %~% که روزی هم به کاری بازت آیم # 8 چه باشد گر دلی خون شد جگر چیست %~% من از جان هم نمیترسم دگر چیست # 9 ز درد محنت و اندوه و خواری %~% نمیترسم بیاور تا: چه داری # 10 به تیغ از کار عشقت بر نگردم %~% و گر بر گردم از عشقت نه مردم # 11 نترسم گر شوم در عاشقی فاش %~% و گر باشد بلایی نیز گو: باش! # 12 غمت گر بردهد روزی به بادم %~% چنان دانم که از مادر نزادم # 13 چو شد فاش این حکایت را چه پوشم %~% برآرم دست و با مهرت بکوشم # 14 تو خواهی جور کن خواهی ملامت %~% که من ترکت نگویم تا قیامت # 15 مرا محروم نگذاری چو دانی %~% که یاری ثابتم در مهربانی # 16 نگویم: زان دهن قندی بمن بخش %~% ز زلف خود کمر بندی بمن بخش # 17 به گل چیدن نمی‌آیم به ms07 باغت %~% بهل کز دور میبینم چراغت # 18 نمیخواهی که پهلوی تو باشم %~% رها کن تا سگ کوی تو باشم # 19 پریرویا منم دیوانه تو %~% تو شمعی و منم پروانه تو # 20 مرا کردی پریشان و تو جمعی %~% دلت بر ما نمیسوزد چو شمعی # 21 منم بیخواب و آرام و تو ساکن %~% همی نالم ز هجرانت ولیکن PageV01P21 # 1 نمی‌یابم برت چندان مجالی %~% که در گوش تو گویم حسب حالی # 2 هوس دارم که هر روزت ببینم %~% و گر هر روز نتوان هر به سالی # 3 منم هر ساعت از هجرت به دردی %~% منم هر لحظه از عشقت به حالی # 4 نه در کار بلای هجر دستی %~% نه در خورد هوای عشق بالی # 5 فضیحت گشته‌ای بی‌خانمانی %~% به غارت برده‌ای بیجاه و مالی # 6 سخن بسیار دارم گر دلت را %~% ز پر گفتن نیفزاید ملالی PageV01P22 # 1 بگویم با تو سر سینه خویش %~% بپردازم غم دیرینه خویش PageV01P23 # 1 چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند %~% در آن بیچارگی کردن فرو ماند # 2 به ننگ و نام خود لختی نظر کرد %~% سخن‌هایی که بود از دل بدر کرد # 3 غرور حسن بود اندر سر او %~% نمی‌شد رام طبع کافر او PageV01P24 # 1 به قدر حسن خوبان دلفروزند %~% چو خوبی بیش باشد بیش سوزند # 2 بلایی باشد و مشکل بلایی! %~% که یاری محتشم گیرد گدایی # 3 چو با زورآزمایان پنجه کردی %~% یقین می‌دان که خود را رنجه کردی ~~PageV01P25 # 1 گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت %~% بدان جرمش چو میکشتند میگفت # 2 به دست خود سزای خویش دیدم %~% که: پا پیش از گلیم خود کشیدم # 3 هر آن مفلس که باشد طالب گنج %~% تحمل بایدش کردن بسی رنج # 4 سزای خویش باید یار جستن %~% به قدر قوت خود بار جستن # 5 چوحسن و پادشاهی یار باشند %~% طلب‌گاران مفلس خوار باشند # 6 گدا آن به که سلطان را نداند %~% ولیکن عاشق این معنی چه داند # 7 بر عاشق ms08 چه سلطان و چه درویش %~% تو عاشق باش و از سلطان میندیش ~~PageV01P26 # 1 دل آن ماه نیز این فکر میکرد %~% کزان عاشق به خواری ذکر میکرد # 2 چو اندر کیسه اندک دید سیمش %~% به سنگ انداز هجران کرد بیمش # 3 بگفت این نامه را تا: نقش بستند %~% نخستین زهر در شکر شکستند ~~PageV01P27 # 1 زهی سودای من گم کرده نامت %~% بسوزانم بدین سودای خامت # 2 نگویی: کین چه سودای محالست %~% نمیدانم: دگر بار این چه حالست # 3 نه بر اندازه خود کام جستی %~% برون از پایه خود نام جستی # 4 متاز اندر پی چون من شکاری %~% که این کارت نمی‌آید به کاری # 5 پی آن آهوی وحشی چه رانی %~% که گر چشمی بجنباند نمانی # 6 مشو در تاب اگر زلفم ترا کشت %~% درفشست این چرا بر وی زنی مشت # 7 ز لعل من حکایت کردن از چیست %~% بهر جا این شکایت بردن از چیست # 8 تو پیش از جرعه من مست بودی %~% مرا نادیده خود زان دست بودی # 9 بخوردی انگبین در تب نهانی %~% ز شکر چون جنایت میستانی # 10 مرا گویی: دل از لعل تو خون شد %~% چو لعلم را بدیدی حال چون شد # 11 دلت را خون بها از من چه خواهی %~% تو خود کردی خطا از من چه خواهی # 12 و گر خون شد جگر نیزت به زاری %~% تظلم پیش زلف من چه آری # 13 سخن در جان همی گوید خدنگم %~% جگر خوردن چه میداند پلنگم # 14 منه دل بر دهان من که هیچست %~% ز زلفم در گذر کان پیچ پیچست # 15 تو خود با زلف و چشمم بر نیایی %~% که این هندوست و آن ترک ختایی # 16 نه آن سروم که بر من دست یازی %~% و گر خود صد هزار افسون بسازی # 17 ز لبهای من آنگه توشه گیری %~% که چون خال از دهانم گوشه گیری # 18 همان بهتر که: از من سر بتابی %~% که گر ترکم ms09 نگیری رنج یابی # 19 نخستین بازیی بود این که دیدی %~% تو پنداری که اندوهی کشیدی # 20 به یک دستانم از دست اوفتادی %~% به یک جام این چنین مست اوفتادی # 21 به رنج خویشتن چندین چه کوشی %~% بگویم نکته‌ای گر می نیوشی ~~PageV01P28 # 1 مشو عاشق که جانت را بسوزد %~% غم عشق استخوانت را بسوزد # 2 تو آتش میزنی در خرمن خویش %~% ندانی این و آنت را بسوزد # 3 مخور خوبان آتش خوی را غم %~% که روزی خان ومانت را بسوزد # 4 ز دیده اشک خون چندین مباران %~% که ترسم دیدگانت را بسوزد # 5 چه سود آنگاه پنهان کردن عشق %~% که پیدا و نهانت را بسوزد # 6 ز لعلم چاشنی جستی به بوسه %~% نترسیدی دهانت را بسوزد # 7 مبر نام من ار نه با رخ خویش %~% بگویم تا: زبانت را بسوزد # 8 اگر هجرم وجودت را بکاهد %~% وگر مهرم روانت را بسوزد PageV01P29 # 1 نخواهم با تو پیوستن به یاری %~% تو خواهی گریه میکن خواه زاری ~~PageV01P30 # 1 برید دوست چون آورد نامه %~% درید آن عاشق از اندوه جامه # 2 سلامی دید دور از هر سلامت %~% حدیثی سر به سر جنگ و ملامت # 3 بدانست از سواد نامه دوست %~% فراغ خاطر خود کامه دوست # 4 به دل گفتا: بکن زین کار دندان %~% جفا بر خود مکن چندین که چندان # 5 دل آن بی‌وفا در بند ما نیست %~% دگر بارش سر پیوند ما نیست PageV01P31 # 1 از آن دلدار هر جایی چه خیزد %~% که او هر ساعت از جایی گریزد # 2 چو صورت هست معنی نیز باید %~% برون از حسن خیلی چیز باید # 3 نه هر گوهر که بینی شب چراغست %~% نباشد گل به هر وادی که راغست ~~PageV01P32 # 1 جوانی خار کن بر خار می‌خفت %~% کسی گل بر سرش کرد آن جوان گفت # 2 مرا تا خار دامن گیر گشتست %~% گل اندر خاطرم کمتر گذشتست # 3 ز خاری هر که او پیوند بیند %~% همان بهتر که: ms10 گل دیگر نچیند # 4 به تنهایی مرا خاری تمامست %~% وصال گل به انبازی حرامست # 5 درین بستان گل رنگین چه جویی %~% که دارد حسن او داغ دو رویی # 6 اگر خاری کند وقت ترا خوش %~% بر افشان دامن گل را به آتش # 7 ز گل رویان تر دامن چه جویی %~% که بر هرکس بخندد از دو رویی # 8 بتان بی‌وفا خود را پرستند %~% دلیران این چنین بتها شکستند PageV01P33 # 1 دل عاشق بدان فکرت چو برخاست %~% زبان خامه را پاسخ بیاراست # 2 رقم زد بر بیاض نامه چون زر %~% بدین سان نکتهای تازه و تر PageV01P34 # 1 همانا دیگری داری نگارا %~% که دور از خویش میداری تو ما را # 2 تو خود گیرم که همچون آفتابی %~% چرا باید که روی از من بتابی # 3 خیالم فاسد و حالم تباهست %~% بدین گونه سرشک من گواهست # 4 مرا حالی چو زلفت پیچ در پیچ %~% خیالی چون دهانت هیچ بر هیچ # 5 ترا همچون کمی پرسیم و زر دل %~% مرا چون کوه دایم سنگ بر دل # 6 تنی دارم که نفروشم به جانش %~% دلی چون سنگ خارا در میانش # 7 مرا جورت بسی دل میخراشد %~% مبادا دشمنی بد گفته باشد # 8 تو مهر دیگری در سینه داری %~% که با من بیگناه این کینه داری # 9 از آنت نیست با من مهربانی %~% که با یار دگر همداستانی # 10 روی با دشمن من باده نوشی %~% مرا بینی و بد مستی فروش # 11 چو گویم: عاشقم خود را به مستی %~% نهی یعنی: نمیدانم که هستی # 12 مرا بینی و خود گویی: ندیدم %~% بسی خواری که از جورت کشیدم # 13 چو هستت دیگری ما نیز باشیم %~% بهل کز دور چوبی میتراشیم # 14 چو در عشق تو نیکو خواه باشند %~% روا باشد اگر پنجاه باشند # 15 اگر صد کس بمیرد در بلا چیست %~% بدیشان میرسد محنت ترا چیست # 16 برانم من کزان عاشق نباشم %~% که کشتن نیز را لایق نباشم ms11 # 17 نمی‌باید دل از ما بر گرفتن %~% هوای دیگری بر سر گرفتن # 18 به کار آیم ترا بوسی زیان کن %~% اگر باور نداری امتحان کن # 19 ببوس ار دست یابم بر جمالت %~% سیاهی را فرو شویم ز خالت # 20 نبودت پیش ازین دلدار دیگر %~% چو دیدی بهتر از من یار دیگر ~~PageV01P35 # 1 دل از ما بر گرفتی یاد می‌دار %~% جفا از سر گرفتی یاد می‌دار # 2 به دست من ندادی زلف و بامن %~% به مویی در گرفتی یاد می‌دار # 3 چو دستم تنگ دیدی چون دهانت %~% کسی دیگر گرفتی یاد می‌دار # 4 مرا درویش دیدی رفتی از غم %~% رخم در زر گرفتی یاد می‌دار # 5 دل من ریش کردی دیگری را %~% چو جان در بر گرفتی یاد می دار # 6 مرا چون حلقه بر در دیدی اکنون %~% به ترک در گرفتی یاد می‌دار # 7 گرفتی دست یکسر دوستان را %~% مرا کمتر گرفتی یاد می‌دار # 8 چو دیدی در سر من سوز مهرت %~% ز کین خنجر گرفتی یاد می‌دار # 9 چو سر گردان بدیدی اوحدی را %~% زبانش بر گرفتی یاد می‌دار PageV01P36 # 1 تو از من چون به زودی سیر گشتی %~% مرا روباه دیدیشیر گشتی PageV01P37 # 1 بدان آتش رخ آوردند چون دود %~% حقیقت نکتهای آتش اندود # 2 به خشم از سر گرفت آن تندخویی %~% چنین باشد جواب تندگویی # 3 چو بد کردی کنندت بد مکافات %~% رسی از آفت انگیزی به آفات PageV01P38 # 1 چرا بر زورمندی تند گردی %~% که گر تندی نماید کند گردی # 2 چو سنگ از آب هر سیلی چه رنجی %~% اگر مجنونی از لیلی چه رنجی ~~PageV01P39 # 1 کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ %~% رها کن دست گفتش با دل تنگ: # 2 ز سنگ بیستون سر چون توان تافت %~% که شیرین را درین تلخی توان یافت # 3 نظر می‌کن بنقش دوستان ژرف %~% ولیکن دور دار انگشت از حرف # 4 چو اندر دوستی کار تو زرقست %~% نگویی: از تو تا دشمن چه ms12 فرقست # 5 چه تلخی‌ها که مهجوران کشیدند! %~% ز شیرینان بجز تلخی ندیدند # 6 گل بی‌خار ازین منزل که بینی %~% که چیدست ای برادر تا تو چینی # 7 مراد دل به انبازیست این جا %~% مپندار این چنین بازیست این جا ~~PageV01P40 # 1 سمن بر تند شد از گفتن او %~% بجوشید از غضب خون در تن او # 2 نوشت این نامه دلسوز را باز %~% جوابی پر عتاب و عشوه و ناز PageV01P41 # 1 اگر صد چون تومیرد غم ندارم %~% که سر گردان و عاشق کم ندارم # 2 دلم سنگست نرمش چون توان کرد %~% به آه سرد گرمش چون توان کرد # 3 به شوخی شیر گیرد چشم مستم %~% به آهو نافه بخشد زلف پستم # 4 چو از تنگ دهانم قند ریزد %~% ز تنگ شکر مصری چه خیزد # 5 اگر صد بوسه لعلم پیشکش کرد %~% ز مال خویشتن بخشیدخوش کرد # 6 ترا بر من که داد این پادشاهی %~% که از لعلم حساب خرج خواهی # 7 چو من در ملک خوبی پادشاهم %~% ز لب شکر بدان بخشم که خواهم # 8 ترا با روی و زلف من چه کارست %~% که این چون گنج شد یا آن چو مارست # 9 برای آن همی دادی غرورم %~% که بر بندی به هر نزدیک و دورم # 10 مرا از بهر این می‌خواستی تو %~% خریدار شگرفی راستی تو! # 11 به هر جرمی میور در گناهم %~% که گر شهری بسوزم پادشاهم # 12 نسازد پادشاهان را غلامی %~% تو می‌سوز اندرین سودا که خامی # 13 برون آور ترا گر حجتی هست %~% که نتوان با تو دل در دیگری بست # 14 من آن آهووش صحرا نوردم %~% که خود را بسته دامی نکردم # 15 دلم هر لحظه جایی انس گیرد %~% به یک جا چون نشیند تا بمیرد # 16 گهی گل چینم و گه خار گیرم %~% هر آن کس را که خواهم یار گیرم # 17 یکی را بر لب خود میر سازم %~% یکی را آهنین زنجیر سازم # 18 دل ms13 مردم بسوزم تا توانم %~% ولی هرگز پشیمانی ندانم # 19 ز روبه بازی زلفم حذر کن %~% سر خود گیر و با او سربسر کن # 20 سرم سودای او ورزد که خواهد %~% دلم از بهر آن لرزد که خواهد # 21 همی گویی: ترا چون موی شد تن %~% تو خود بس ناتوان گشتی ولی من ~~PageV01P42 # 1 همان سنگین دل نامهربانم %~% که در شوخی به عالم داستانم # 2 دل من مهر او جوید که خواهم %~% لبم احوال او گوید که دانم # 3 اگر خواهم که جان به خشم توان زود %~% و گر خواهم که دل دزدم توانم # 4 ترا با من چه کار ار دل فریبم %~% ترا از من چه سود ار مهربانم # 5 دل و جان گر بمن بخشند شاید %~% که دل را چون تن و تن را چو جانم # 6 مرا بد مهر می‌خوانی و اینم %~% مرا دلسوز می‌دانی و آنم # 7 اگر جان می‌نهی در آستینم %~% و گر سر میزنی بر آستانم PageV01P43 # 1 نخواهی گشت با وصلم هم آواز %~% کناری گیر و با هجران همی ساز # 2 نخواهم در تو پیوستن بیاری %~% تو خواهی گریه میکن خواه زاری ~~PageV01P44 # 1 به زودی قاصدی این نامه چون باد %~% بیاورد و بدان آشفته دل داد # 2 چو عاشق دید کار خویش مشکل %~% به زاری با دل خود گفت: کای دل # 3 مشو در بند او کز مهر دورست %~% نمی‌خواهد ترا آخر نه زورست PageV01P45 # 1 برای او چه باشی اشک ریزان %~% که باشد دایم از مهرت گریزان # 2 اگر یارت جفا جوید وفا کن %~% چو با او بر نمی‌آیی رها کن PageV01P46 # 1 طبیبی با یکی از دردمندان %~% بگفت آن شب که بودش درد دندان # 2 که: دندان چون به درد آرد دهانت %~% بکن ور خود بود شیرین چو جانت # 3 رفیقی گر ز پیوندت گریزد %~% ازو بگریز اگر جان بر تو ریزد # 4 چو زین سر هست زان سر نیز باید %~% که مهر از یکطرف ms14 دیری نپاید # 5 هزیمت رفته را در پی نپویند %~% حدیث قلیه با سیران نگویند # 6 چو بینی دوست را از مهر خالی %~% فرو خوان قصه ملکی و مالی # 7 چو عاشق ترک شد معشوق تازی %~% چنین پیوند را خوانند بازی # 8 به مثل خود بود هر جنس مایل %~% که قایم شد برین معنی دلایل PageV01P47 # 1 ز چشم سوکوار اشکی چو باران %~% همی بارند مسکین سوکواران # 2 شب تاریک او بیدار تا روز %~% همی گفت این سخن با گریه و سوز ~~PageV01P48 # 1 سبک خیز ای نسیم نوبهاری %~% چو دیدی حال من پنهان چه داری # 2 بدان سر خیل خوبان بر سلامی %~% بگو: کز خیل مشتاقان غلامی # 3 به صد زاری سلامت می‌رساند %~% نه یکدم صبح و شامت می‌رساند # 4 زمین بوسیده می‌گوید به زاری %~% که: چون خاک زمین گشتم به خواری # 5 بیندیش از فغان سوکواران %~% بترس از ناله شب زنده‌داران # 6 نمی‌بردم گمان از رویت اینها %~% غریبست از چنان رویی چنینها # 7 ز روی خوب بد نیکو نیاید %~% ز روی زشت خود نیکو نیاید # 8 مکن در پای هجران پایمالم %~% ازین بهتر نظر می‌کن به حالم # 9 تو خوبی ترک باید کرد زشتی %~% در دوزخ فرو بند ای بهشتی # 10 گرفتار توام غافل چرایی %~% چنین بد مهر و سنگین‌دل چرایی # 11 بپالود از غمت خون دل من %~% دریغ! آن محنت بی‌حاصل من # 12 به دست خود دل خود کرده‌ام ریش %~% پشیمانی چه سود از کرده خویش # 13 نه کس در عاشقی حیران‌تر از من %~% نه کس در عشق سرگردان‌تر از من # 14 ز سودای تو گشت آواره این دل %~% نکردی چاره بیچاره این دل # 15 تو رخ پوشیده‌ای مهجور از آنم %~% ز من فارغ شدی رنجور از آنم # 16 دریغ! آن هر شبی بیداری من %~% به بوی پرسشت بیماری من # 17 چه باشد گر دهان دردمندی %~% شود شیرین از آن لبها به قندی # 18 من از پیوند این صورت بریدم ms15 %~% چو مقصودی که می‌جستم ندیدم # 19 چو نزدیک خودم روزی نخوانی %~% شب خوش باد! من رفتم تو دانی # 20 برآوردم ز پای این خار و رستم %~% بیفگندم ز دوش این بار و رستم # 21 بسا دردی که از دوری کشیدم! %~% بسا رنجی که از هجر تو دیدم! PageV01P49 # 1 چو با من رای پیوندی نداری %~% دلم سیر آمد از پیوند و یاری # 2 نه خوی آن که از من عذر خواهی %~% نه بوی آن که بر من رحمت آری # 3 سرم شد خیره تا کی ناامیدی %~% دلم شد تیره تا کی بردباری # 4 رخت چندان جفا کردست بر من %~% که گر بعضی بگویم شرم داری # 5 گهی در پای عشقم می‌دوانی %~% گهی در دست هجرم می‌گذاری # 6 نخواهم داشت دست از دامن تو %~% اگر خود بر سرم شمشیر باری # 7 من از عشق تو با غمهای دلسوز %~% من از هجر تو در شبهای تاری ~~PageV01P50 # 1 به بوی وصل بودم شادمانه %~% چه دانستم که خواهد بودیا نه PageV01P51 # 1 به دست قاصدی داد این حکایت %~% حدیثی پر شکیب و پر شکایت # 2 چو واقف شد پریرو راز او را %~% وزان طومار دل پرداز او را # 3 به دل گفتا که: ناچارست یاری %~% همین سرگشته بیچاره باری PageV01P52 # 1 نباید دوستان را دل شکستن %~% که چون بشکست نتوان باز بستن # 2 دلی کو را نظر باشد به حالت %~% ز نور او بیفزاید جمالت # 3 رخ خوب از نظر زینت پذیرد %~% ولی صورت ز معنی نور گیرد PageV01P53 # 1 به گل گفتند: بلبل بس حقیرست %~% ترا با او چرا این دارو گیرست # 2 بگفتا: بلبلی کز من زند لاف %~% بر من به ز ده سیمرغ در قاف # 3 دل صافی ترا از لشکری به %~% درون بی‌نفاق از کشوری به # 4 نظر کز راستی آید بلندست %~% برون از راستی خود ناپسندست # 5 به چالاکی نظر جوی از بلندان %~% ولی پرهیز کن از چشم بندان # 6 به پاکی دیده‌ای ms16 کو باز باشد %~% به صید دل کمند انداز باشد # 7 ازو چون سر کشی از پا نیفتی %~% میفگن بر زمینش تا نیفتی PageV01P54 # 1 پری با آنکه واقف می‌شد از دوست %~% در آن معنی که حق با جانب اوست # 2 دگر ره تازه زهری بر شکر زد %~% حروف مهر و کین بر یک دگر زد # 3 نوشت این نامه و فرمود تا زود %~% بدو بردند نظرم نامه این بود ~~PageV01P55 # 1 زهی! گرد جهان سر گشته از من %~% چنین بی موجبی بر گشته از من # 2 کجا رفت آن که شب خوابت نمی‌برد %~% ز اشک دیده سیلابت همی برد # 3 مرا گفتی که: از عشق تو مستم %~% به دستان کردن آوردی به دستم # 4 چو دل بردی ز مهرم سیر گشتی %~% جفا کردی که بر من چیر گشتی # 5 وفا آموختی پیوسته ما را %~% حرامست ار تو خود دانی وفا را # 6 چرا تخم وفا می‌کاشتی تو %~% چو عزم بی‌وفایی داشتی تو # 7 به حیلت‌ها به دامم در کشیدی %~% چو پایم بسته دیدی سر کشیدی # 8 ببر کین و مبر پیوند یاری %~% که می‌ترسم که: خود طاقت نیاری # 9 فراقی کامشبم دل می‌خراشد %~% من اول روز دانستم که باشد # 10 دل اندر یار هر جایی که بندد %~% و گر بندد به ریش خویش خندد # 11 بداند هر کرا داننده نامست %~% که باد آورده را بادی تمامست # 12 بیندیش ار ز من خواهی بریدن %~% که در هجرم بلا خواهی کشیدن # 13 چراباید شکست خویش جستن %~% بلای خود به دست خویش جستن # 14 دلم سیر آمد از مهر آزمایی %~% چو می‌بینم که یار بی‌وفایی # 15 خود آنروزت که با من عشق نو بود %~% دلت صد جای دیگر در گرو بود # 16 مرا نیز از میان می‌آزمودی %~% خجل گشتی چو مرد من نبودی # 17 نکردی بعد ازین یکروز یادم %~% چو دانستی که من نیز اوستادم # 18 ز مهرت مهره زان برچیده بودم %~% که این بازیچه ms17 را من دیده بودم # 19 چرا بگذاشتی زینگونه ما را %~% کجا رفت آن فغان و سوز یارا PageV01P56 # 1 همانا با منت یاری همین بود %~% فغان و گریه و زاری همین بود # 2 مرا گفتی که: یاری مهربانم %~% زهی! نامهربان یاری همین بود # 3 به دام من در افتادی و حالی %~% برون جستی و پنداری همین بود # 4 زدی لاف از وفاداری همیشه %~% چه میگوییوفاداری همین بود # 5 به مهرم یاد میکردی ازین پیش %~% کنون یادم نمی‌اری همین بود # 6 تنم بیمار بود از غم همیشه %~% دوا کردی و بیماری همین بود # 7 به دلداری تو با من عهد کردی %~% کنون آن عهد و دلداری همین بود ~~PageV01P57 # 1 نشاید در تو پیوستن به یاری %~% نباید کرد با تو دوستداری PageV01P58 # 1 چو پیش عاشق آمد نامه دوست %~% حدیثی دید همچون مغز در پوست PageV01P59 # 1 چه خوش باشد! سخن در پرده گفتن %~% بیندیشیدن و پرورده گفتن # 2 سخن باید که بر بنیاد باشد %~% که چون بی‌اصل رانی باد باشد # 3 سخن گر نیک دانی گفت مردی %~% چو در گفتن بمانی زخم خوردی PageV01P60 # 1 به خر گفتند: کیمخت از چه بستی %~% بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی # 2 چو من در خاک خاموشی نشستم %~% زدندم چوب تا کیمخت بستم # 3 نشان دانش اندر قیل و قالست %~% هران کس را که نطقی نیست لالست # 4 به قدر راستی گیرد سخن سنگ %~% سخن کز راستی بگذشت شد لنگ # 5 سخن گر بد بود بنیاد جنگست %~% چو نیک آید نشان هوش و هنگست # 6 سخن نوباوه بستان روحست %~% سخن مفتاح ابواب فتوحست # 7 سخن کشاف اسرار نهانیست %~% مکن منع این سخن را کاسما نیست # 8 سخن کز روی دانش باشد و هوش %~% کنند او را چو مروارید در گوش ~~PageV01P61 # 1 چو دید آن عاشق دلسوز خسته %~% همایون نامه یار خجسته # 2 به جوش آمد دلش از درد و اندوه %~% رخش چون کاه گشت و غصه چون ms18 کوه # 3 ز نو آغاز کرد افغان و زاری %~% به زاری گفت با باد بهاری PageV01P62 # 1 دگر بوی بهار آورده‌ای باد %~% نسیم زلف یار آورده‌ای باد # 2 به دام اندر کشیدی خسته‌ای را %~% ز دام عشق بیرون جسته‌ای را # 3 نگارم را خبر ده گر توانی %~% که: ای جان را به جای زندگانی # 4 غمت هر لحظه در پروازم آورد %~% خیالت چون کبوتر بازم آورد # 5 فراقت بس خطا اندیشه‌ای بود %~% رها کردم که ناخوش پیشه‌ای بود # 6 تو جانی از تو دوری چون توان کرد %~% ز جان آخر صبوری چون توان کرد # 7 بر آن بودم که سر گردانم از تو %~% عنان مهر بر گردانم از تو # 8 نهم دل بر وفای یار دیگر %~% و زان پس پیش گیرم کار دیگر # 9 چو برگشتم در آمد مهرت از پی %~% که با ما باز یاغی گشته‌ای هی # 10 دگر با عشق پیمان تازه کردم %~% مسلمان گشتم ایمان تازه کردم # 11 تن اندر عشق خواهم داد دیگر %~% برینم هر چه بادا باد! دیگر # 12 دلم رفت و دگر باز آمد آن دل %~% به پا رفت و به سر باز آمد آن دل # 13 بر آن عزمم که: تا من زنده باشم %~% تو سلطان باشی و من بنده باشم # 14 به گفتار از لبت خشنود گردم %~% به دیدار از تو قانع زود گردم # 15 من این اندیشه در خاطر نرانم %~% که از وصل تو خوش گردد روانم # 16 تو همچون گوهری و من چو خاشاک %~% نباشم لایق وصل تو خوش گردد روانم # 17 خطا کردم من اینها از من آید %~% چنان دان کین چنین‌ها از من آید # 18 ندارم چشم کز من عذر خواهی %~% که گر خونم بریزی بی‌گناهی # 19 من از عشق تو بس بی‌ساز گشتم %~% ضرورت هم به مهرت باز گشتم # 20 دل من گشته بود از عشق خالی %~% ولی دیگر به اقبال تو حالی PageV01P63 # 1 ز جام عاشقی مستم ms19 دگر بار %~% بریدم مهر و پیوستم دگر بار # 2 به دام عاقلی افتاده بودم %~% ز دام عاقلی جستم دگر بار # 3 ز عشقت توبه کردم چون بدیدم %~% ترا آن توبه بشکستم دگر بار # 4 وجودم نیست گشت از عشق تا تو %~% نپنداری که من هستم دگر بار # 5 مرا معذور دار ار بر خروشم %~% که هم دیوانه هم مستم دگر بار # 6 ز دم در دامنت دست ار بگیری %~% درین بیچارگی دستم دگر بار PageV01P64 # 1 برآرم دست تا رویت به غارت %~% بچینم گل نیندیشم ز خارت PageV01P65 # 1 چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری %~% به جای آورد شرط دوستداری # 2 بر آن بیچاره رحمت کرد و بخشود %~% چه گوید کس که جای مرحمت بود ~~PageV01P66 # 1 ز بهر آنکه ناچارست دیدن %~% به هر سختی نمی‌شاید بریدن # 2 اگر در بند آن شیرین زبانی %~% سخن باید که جز شیرین نرانی # 3 چو با خوبان نباشی مرد کشتی %~% نباید کرد با ایشان درشتی PageV01P67 # 1 بپرسیدند از محمود غازی: %~% چرا چندین گرفتار ایازی # 2 بگفتا: چون که از وی ناگزیرست %~% ازین پس ما غلامیم او امیرست # 3 به نرمی طبع تندان رام گردد %~% به سختی پخته دیگر خام گردد # 4 اگر در عاشقی صد جان به پاشی %~% چو در بینی تو خود معشوق باشی # 5 بر خوبان برعنایی نکوشند %~% که ایشان سال و مه عشوه فروشند # 6 قبای وصل گل رویان نپوشی %~% چو بر خوبان جمال خود فروشی # 7 خطا باشد چنانها با چنین‌ها %~% به کرمان زیره بردن باشد اینها ~~PageV01P68 # 1 دگر بار آن بت از خواری پشیمان %~% شد از جور و ستمگاری پشیمان # 2 نوشت از غایت مهری که دانی %~% ضرورت نامه‌ای در مهربانی # 3 بدان آشفته مسکین فرستاد %~% به لطف و عذرخواهی وعدها داد PageV01P69 # 1 زهی! از جام مهرت مست گشته %~% ز کوباکوب هجران پست گشته # 2 بسی در عشق گرم و سرد دیدی %~% کنون بنشین که آن خود کشیدی # 3 بگستر ms20 فرش و خلوت ساز جارا %~% که عزم آن شبستانت ما را # 4 سحرگاهان دعای مستجابت %~% به روی کار باز آورد آبت # 5 دلارامی که از دامت رمان بود %~% تو گفتی: رام خواهد شد همان بود # 6 هر آن حاجت که میخواهی برآری %~% که رو در قبله اقبال داری # 7 به وصلم طلعتت فیروز گردد %~% شب تاریک هجران روز گردد # 8 مخور اندوه ازین پس شاد می‌باش %~% ز بند هر غمی آزاد می‌باش # 9 دهانم را تو باشی میر ازین پس %~% به بوسیدن مکن تقصیر ازین پس # 10 کنار و بوسه اول چیز باشد %~% چو وقت آید دگرها نیز باشد # 11 دل من ترک وصل دیگران گفت %~% تویی همدم تویی مونس تویی جفت # 12 رفیق من تو خواهی بود ازین پس %~% مرا از مهر و کین آن و این بس # 13 دلم در جستجویت جویت گرم گشته %~% چه جای دل که سنگش نرم گشته # 14 از آن شوخی به راه آمد دل من %~% به جانت نیک خواه آمد دل من # 15 چو باغ وصل را در برگشادی %~% جهان اندر جهان عیشست و شادی # 16 ز رویم لاله و گل دسته می‌بند %~% ز لعلم شکر اندر پسته می‌بند # 17 گهی با زلف پستم عشق می‌باز %~% گهی میگوی در گوش دلم راز # 18 مشو نومید و از من سر مپیچان %~% رخ از پیوند و یاری بر مپیچان # 19 بیا کز وصل من کارت بر آید %~% به باغ من گل از خارت بر آید # 20 دلت را مژده‌ای می‌ده به شادی %~% بگو او را دگر چون مژده دادی ~~PageV01P70 # 1 که روز غم بسر خواهد شد آخر %~% سخن نوعی دگر خواهد شد آخر # 2 نهال آرزو در سینه و دل %~% به شادی بارور خواهد شد آخر # 3 چو زر بود از جفا روی تو اول %~% ولی کارت چو زر خواهد شد آخر # 4 به تایید سعادت اختر مهر %~% ز برج غم بدر خواهد شد آخر ms21 # 5 بخواهم داد کام دوستان را %~% حکایت مختصر خواهد شد آخر # 6 دهان عاشق از لوزینه وصل %~% پر از شهد و شکر خواهد شد آخر # 7 ز مهر اوحدی بر روی آن ماه %~% جهانی را خبر خواهد شد آخر PageV01P71 # 1 که یار بیوفا با مهر شد جفت %~% چو بشنید این غزل با اوحدی گفت ~~PageV01P72 # 1 چو آمد نامه معشوق چالاک %~% به عاشق گفت آن مهجور غمناک # 2 غنوده بخت شد بیدار ما را %~% مشرف کرد خواهد یار ما را # 3 طرب پیوند خواهد کرد با دل %~% روا گشت آنچه میجست از خدا دل # 4 خنک دردی که درمانی پذیرد! %~% خوشا کاری که سامانی پذیرد! PageV01P73 # 1 چه باک امروز اگر ره دور باشد %~% اگر فردا به منزل حور باشد # 2 گر از معشوق صد جور و جفا خاست %~% چو رخ بنمود عذر جرمها خواست # 3 و گر خونت همی ریزد جمالش %~% چو یار آید ز در می‌کن حلالش PageV01P74 # 1 شنیدم حاجییی احرام بسته %~% چو در ریگ بیابان گشت خسته # 2 بخود گفت: ار چه پر تشویش راهست %~% جمال کعبه نیکو عذر خواهست # 3 اگر در خانه خود را قید سازی %~% کجا مرغ حرم را صید سازی # 4 ز هجران گر چه داری صد شکایت %~% به روز وصل بگذار آن حکایت # 5 به ماهی گر پدید آید گناهی %~% توان بخشید جرمش را به ماهی PageV01P75 # 1 اگر نتوان به دیر و زود کردن %~% بباید چاره بهبود کردن # 2 حریف چستی اندر عشق چست آی %~% چو دیر از کار می‌آیی درست آی # 3 حریف چستی اندر عشق چست آی %~% چو دیر از کار می‌آیی درست آی ~~PageV01P76 # 1 در آن مدت که بود از محنت تب %~% جهان بر چشم من تاریک چون شب # 2 دلم مصباح گشت و فکرتم زیت %~% بدین پرتو بگفتم پانصد بیت # 3 شب شنبه که بود آغاز هفته %~% رجب را بیست روز از ماه رفته # 4 به سال «واو» و« ذال» ms22 از سال هجرت %~% به پایان بردم این در حال ضجرت # 5 چو دیدم در سخن خیرالکلامش %~% نهادم « منطق‌العشاق» نامش # 6 به اصل از طبع دراک منند این %~% نبات خاطر پاک منند این # 7 شگرفانند یکسر بالغ و بکر %~% به تایید الهی زاده از فکر # 8 سبق گیرند بر آب از روانی %~% گر ایشان را به آب خود بخوانی # 9 چو هر یک را زلیخایی شمردم %~% گران کاوین به یوسفشان سپردم # 10 خرد را نزهتی جان را بهاریست %~% جهان را از من این خوش یادگاریست # 11 نظر در وی به چشم راست باید %~% جمالش چشم کژبین را نشاید # 12 خداوندا نگه دارش ز دزدان %~% ز چشم عیب جوی زن به مزدان # 13 بپوشان آنچه ما کردیم و گفتیم %~% مکن پیدا اگر چیزی نهفتیم # 14 بدیهایی که از ما گشت پیدا %~% به روی ما میار از لطف فردا # 15 در آن روزی که تابی بر جهان نور %~% مدار از اوحدی توفیق خود دور PageV01P77 ms23