######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0001.png) PageV01P041 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0002.png) ~~آلحمد لله الذی آختار شیخ الإسلام أمین الملة وإمام الحق والدین محمد، من بین ~~الخلائق، و جعله من أحبائه و أولیائه المقربین وخصه بمقامات أرباب الحقائق ~~والدقائق والیقین، وهدانا بإرشاده و وفقنا بتربیة إلی سبل النجات وطرق الفلاح و ~~حبل المتین؛ والصلواة والسلام الأتمان علی خاتم النبیین، قائد الغر المحجلین، ~~محمد المصطفی، المبعوث إلی کافه الخلق آجمعین وعلی آله الطیبین وأصحابه ~~المنتجبین وسلم علیهم تسلیما دائما کثیرا، جمیعا. ~~بعده فهذا سیرة شیخ الإسلام، أمین الله بین الأنام، هادی السالکین، قدوة ~~الموحدین، سلطان العارفین، زبدة أولیاءالله المتألهین، وارث علوم أنبیاء ~~والمرسلین، أمین الحق والدین، محمد بن شیخ الشیوخ فی العالم مربی السالکین، ~~قدوة العارفین، زین الدین علی بن شیخ الربانی، ضیاءالدین مسعود البلیانی، قدس ~~الله روحهم وإلی حوض الکوثر فتوحهم. # ثم یقول مؤلف هذه السیرة الشریفة، العبد المذنب الراجی إلی رحمة الحنان ~~المنان، محمودبن عثمان، غفر الله له ولوالدیه ولجمیع أهل الإیمان مفتتحا به دعاء ~~الإستفتاح: اللهم بک نستفتح و بمحمد صلی الله علیه وعلی آله و سلم، عبدک و ~~نبیک و رسولک، إلیک أتوجه اللهم سهل حزونة أمورنا و ذلل صعوبتنا و أعطنا من PageV01P042 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0003.png) ~~الخیر أکثر مما ترجوا وأصرف عنا من الشر أکثر مما نخاف یا خفی الألطاف. # بدان، رحمک الله، که این کتاب، انتخابی است از کتاب جواهر الأمینیهآ ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه، از برای دوستان صادق و سالکان عاشق و محبان ~~موافق، بارک الله تعالی فی صدقهم وإخلاصهم، که ازروی صدق واخلاص مطالعه1 ~~قرمایند و متابعت تمایند و برخورداری یایند. # و از جمله خصایص سیرتهای2 مشایخ مطالعه فرمودن آن است که غافلان را ~~اتتباه بخشد و طالیان را رهنمایی کند و سالکان را چالاک گرداند و موحدان را ثابت ~~و راسخ دارد و عارفان را ترقی احوال دهد و محققان را متمکن گرداند، از آن جهت ~~آن که3 پرهیز کردن و قرآن خواندن و ذکر کردن نزول رحمت حق تعالی است؛ ms001 کما ~~قال رسول صلی4 الله علیه وعلی آله و سلم: عند ذکر الصالحین تنزل الرحمة. ذکر فرح ~~دلهای5 صادقان و مصقل جانهای6 سالکان است. # و از جمله فواید و منافع سیرتهای ایشان مطالعه کردن آن است، که چون بر ~~اقوال وافعال واحوال ایشان اطلاع یابتد، معلوم کنند که جز این عالم فانی، که ~~مسکن اجساد است، عالمی دیگر هست که آن عالم باقی است؛ و آن مسکن دل و ~~جان است و قرارگاه جاودان است؛ و مقصود از آفریدن انسان شناختن آن است تا ~~بدین پنج روزه ایام دنیا مغرور نشوند و دل از این عالم فانی بردارند و توشه و زاد راه ~~عالم باقی بردارتد7، ساخته کنتد، و سودمند به مرجع و مسکن اصلی بازگردند؛ و از ~~این آیت، که حق، تعالی و تقدس، میقرماید: «افحسبتم آنما خلفناکم عبتا و آنکم الینا لا ~~ثزجعون، غاقل نباشتد که به عن قریب این یازگشت همه را حاصل است و هیچ امان ~~دادن نیست. پس، نجات و خلاص در موافقت و متابعت پیشوایان دین است؛ و ~~حق، تعالی و تقدس، ذکر اولیا و گزیدگان خود، که یه نظر عنایت و شرف هدایت از ~~حضرت باعظمت ملحوظ گشتهاند، طالبان صراط مستقیم به طریقهآ ایشان باید و PageV01P043 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0004.png) ~~می فرماید: «أولنک الدین هدی الله قبهدیهم أقتده،. امید به فضل وکرم رب العالمین که ~~هرکس که این کتاب از روی نیت خالص مطالعه فرماید انتباه او را کرامت گردد و ~~برخورداری یابد، إن شاءالله تعالی. و بالله التوفیق وعلیه التکلان. ولا حول ولا قوة ~~إلا بالله العلی العظیم. # و نام این کتاب نهاده شده به خیر «مفتاح الهدایة و مصباح العنایة». واین کتاب بر ~~پانجده باب نهاده میشود به عون الله تعالی: ~~باب اول: در ذکر مولود شیخ الاسلام، قدس الله روحه. ~~باب دوم: در ذکر قرآن خواندن شیخ و تحصیل علم کردن. ~~باب سیوم: در ذکر ریاضات و مجاهدات شیخ الاسلام قدس الله ms002 روحه. ~~باب چهارم: در سلسله و تلقین ذکر شیخ الاسلام، قدس الله روحه، تا حضرت رسول، ~~صلی الله علیه وعلی آله وسلم. ~~باب پنجم: در ذکر شجرهآ خرقهآ شیخ الاسلام تا حضرت رسول، صلی [الله] علیه و ~~سلم. ~~باب ششم: در ذکر توبه دادن شیخ الاسلام، قدس الله روحه، تایبان را و آداب وشرایط ~~آن. ~~باب هفتم: در ذکر تربیت و نصیحتی که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، اصحاب ~~خلوات را فرمود. ~~باب هشتم: در ذکر فضایل شیخ الاسلام، قدس الله روحه. ~~باب نهم: در ذکر کرامات شیخ الاسلام، قدس الله روحه. ~~باب دهم: در ذکر فواید و نصایح که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، فرمود و اخبار و ~~آثار و کلمات و حکایات مشایخ که بر زیان او رفته است. ~~باب یازدهم: در سؤالات که شیخ، قدس الله روحه، کردهاند و جوابها که فرموده ~~است. ~~باب دوازدهم: در ذکر قربتی و اتحادی که شیخ الاسلام با روح مقدس شیخ مرشد، ~~قدس الله روحهما، بوده و عمارات و کارها که به اشارت شیخ مرشد کرد. PageV01P044 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0005.png) ~~باب سیزدهم: در ذکر وفات شیخ، قدس الله روحه. ~~باب چهاردهم: در ذکر فضایل و کرامات بعد از وفات شیخ الاسلام، قدس الله روحه. ~~باب پانجدهم: در ذکر اوراد و اذکار و دعوات که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، ~~همیشه در آن مداومت نموده و اصحاب را بدان ترغیب فرموده است. PageV01P045 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0006.png) ~~شیخ المشایخ2 ابوعلی دقاق، قدس الله روحه العزیز، که بابای بزرگ شیخ الاسلام ~~بود. دیگر پدر شیخ الاسلام، شیخ علی، قدس الله معزه، که پدر شیخ الاسلام بود، ~~چهار پسر داشت: اول، شیخ الاسلام امین الدین محمد، قدس الله روحه. دوم، شیخ ~~عمادالدین محمد، رحمة الله علیه. سیوم، شیخ اصیل الدین محمد، رحمة الله علیه. ~~چهارم، خلیفه شیخ الاسلام، امام المسلمین، خواجه امام الدین محمد، مد الله ظلاله ~~علی جمیع المحبین المنتقدین. وشیخ علی، قدس الله سره، که پدر ~~شیخ ms003 الاسلام بود، از بلیان بود و عالم وکامل و مقتدای عصر بود، و پسر خواجه ~~امام الدین مسعود بلیانی بود، قدس سره. واصل خواجه امام الدین مسعود از ~~خراسان بود از فرزندان شیخ ابوعلی دقاق، قدس الله روحه. و چگونگی3 نسب وی ~~آن بود که یکی از فرزندان شیخ ابوعلی دقاق به کازرون آمد، و او را شیخ نجم الدین ~~محمد میگفتند. و او عالم و فاضل و محقق بود و وعظ فرمودی و او را دوستان و ~~محبان بسیار پدید4 شدند؛ از آن جمله، یکی از قضات5 قریهآ بلیان بود و او را PageV01P046 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0007.png) ~~قاضی محمد میگفتند. و از ارادتی و محبتی که در حق شیخ نجم الدین محمد او را ~~بود، دختری که داشت به زنی به وی داد، و خواجه مسعود بلیانی، قدس الله روحه، ~~که جد شیخ الاسلام بود، در وجود آمد. و شیخ نجمالدین محمد در شیراز وفات ~~یافت و تربت وی در مصلای شیراز است، رحمة الله علیه. ونسبت شیخ الاسلام، ~~قدس الله روحه، تا شیخ ابوعلی دقاق، قدس الله سره، به این عبارت1 است: ~~شیخ الإسلام أمین الملة والحق والدین محمد بن زین الدین علی بن ضیاءالدین ~~مسعود البلیانی بن نجمالدین محمد بن علی بن أحمد بن عمر بن أسماعیل بن ~~قطب الأولیاء الشیخ المحقق أبی علی الدقاق، قدس الله روحه و رحمة الله تعالی ~~علیهم أجمعین. # و مادر شیخ الاسلام از کازرون بود؛ دختر زاهد عزالله بود. وشیخ علی، قدس الله ~~سره، او را «مادر مؤمنان» خواندی. و زاهد عزالله، عارف وکامل بود و مرید خواجه ~~امام الدین مسعود بلیانی بود و از معارف کازرون بود. # نقل است، از عمهآ شیخ الاسلام، که دختر خواجه امامالدین مسعود بود که گفت: ~~در آن زمان که مادر شیخ الاسلام حامله بود، شبی به واقعه دیدم که در صحرایی ~~به غایت فراخ بودم؛ قومی بسیار در آن صحرا جمع بودند چندان که2 شمار نتوانستی ms004 ~~دانست. در میان ایشان منبری بزرگ نهاده بود و شخصی در آن منبر بود که نور از ~~همه اعضای او میتافت و وعظ می فرمود. بپرسیدم که این شخص کیست؟ گفتند ~~برادرزادهآ تست، امین الدین محمد، که جای نشین رسول خدای است وخلق را به ~~خدای می خواند و این خلایق جمله مرید و محب و معتقد ویاند. گفتم: برادر من، ~~شیخ علی، هیچ فرزند ندارد، این چگونه3 فرزند اوست؟ گفتند: این فرزند از آن ~~اوست؛ و ترا بعد از این این احوال معلوم شود. چون4 از خواب برآمدم، برفتم و این ~~واقعه با برادر خود، شیخ علی، رحمة الله علیه، بگفتم. فرمود که چنین5 است که تو ~~دیدهای که مرا نیز هم چنین بازنمودهاند. PageV01P047 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0008.png) # نقل است از مادر شیخ الاسلام که گفت: پیش از آن که شیخ به وجود آمدی، در ~~خانهآ ما هیچ از معلومات و مأکولات نبودی مگر قوتالیوم. روزی با پدر شیخ گفتم: ~~آخر تاکی ما در این فقر وفاقه باشیم؟ شیخ علی، رحمة الله علیه، گفت: صبرکن که ~~ما را فرزندی خواهد آمد که در قدم او نعمت و روزیئی ما فراخ گردد. و مادر شیخ ~~گفت که هم در آن روزکه شیخ، قدس الله روحه، به وجود آمد، آثار نعمت و دولت ~~در خانهآ ما ظاهر شد از برکات شیخ، قدس الله روحه. PageV01P048 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0009.png) ~~بدان، رحمک الله، که استاد قرآن که تعلیم شیخ الاسلام کردی استاد نورالدین بود. و ~~او پیر و محترم بود و خادم زاهد، ابوبکر همدانی بود، رحمة الله علیه. بندهآ کمینه را ~~استماع افتاد از شیخ الاسلام، قدس الله روحه، که هشت ساله بودم که قرآن ~~میخواندم، و پدرم، رحمة الله علیه، مرا به شب به خانقاه در میان درویشان می آورد ~~و در خانه نمیگذاشت. و پیری عزیز بود از مریدان پدر، و او را «ابوسعید کوتاه» ~~گفتندی. و در زمان پیری، همه شب بنشستی و ms005 به ذکر مشغول شدی و پشت به ~~دیوار نکردی و هرگز پهلو بر زمین ننهادی. و پدرم، رحمة الله علیه، مرا پیش او ~~بنشاندی و گفتی: هم چنان که او ذکر میگوید تو نیز ذکر میگوی. و چون خسته شوی ~~از ذکر گفتن، گوش به ذکر او میدار. و من همهشب با آن پیر میبودم. و هم چنان ~~پدرم، رحمة الله علیه، مرا تربیت، می فرمود محافظه مینمودم، و به روز به کتاب1 ~~می رفتم و قرآن میخواندم؛ و به شب به خانقاه میآمدم و با پیر بوسعید بدآن نوع PageV01P049 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0010.png) ~~صحبت میداشتم و از صحبت او بسیار فایدهها یافتم. ~~و پدرم، رحمة الله علیه، در زمان طفلی مرا به خدمت شاه عاشقان، شیخ عبد الله ~~بلیانی، قدس الله سره، برد و موی مرا برداشت. و شیخ عبدالله عم شیخ الاسلام بود. ~~و در آن طفلی هرگاه که شیخ عبدالله دیدی، برفتی و دست شیخ را بوسه دادی؛ و ~~شیخ عبدالله در حق وی نوازش فرمودی و گفتی: شاد آمدی ای شیخ شهر و رستاق. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون قرآن تمام بخواندم، آنگاه به تحصیل علم ~~مشغول شدم واز استادان که تعلیم علم شیخ کردندی اول شیخ علی بود که پدر ~~شیخ الاسلام بود، قدس الله روحهما. دیگر فقیهآ عثمان کهفی بود، رحمة الله علیه. و ~~او استاد فقه شیخ بود. و دیگر مولانا رشیدالدین احمد بود، علیه الرحمه. و او استاد ~~حدیث بود. دیگر استادان علم شیخ در سیرت بزرگ شیخ مذکور است، و ~~ریاضتها ومجاهدات که شیخ، قدس الله روحه، در زمان تحصیل علم کشیده بود، ~~آن جا1 مسطور است. # و شیخ، قدس الله روحه، بسیار فرمودی که کمال علم در عین نامرادی حاصل ~~توان کرد با وجود جد و جهد و طلب و غربت واز خویش و اقربا دور بودن. و شیخ، ~~قدس الله روحه، گفت: برکت علم در زمان یافتم که از برای ms006 آن سفر کردم و در میان ~~جماعتی ناشناخت به تحصیل مشغول شدم؛ و به دو روز و سه روز می رسید که ~~چیزی نخورده بودم و هیچ کس از آن واقف نبودی؛ روغن چراغ نیز نداشتم، و به ~~سقایهها می رفتم و به روشنایی چراغ آن جا تکرار میکردم؛ و مرا از دنیایی آن مقدار ~~نبود که اگر شبی محتلم شدی، به مزد گرمابه دادمی؛ بلکه در قلب زمستان هم در آن ~~سقایه به آب سرد غسل کردمی. و هرکس که خواهد که از علم بهرهآ تمام یابد چنین ~~باید کرد و بالله التوفیق. PageV01P050 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0011.png) ~~بدان، رحمک الله، که آن مجاهدات که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، [را] بوده ~~و ریاضاتی که وی کشیده و دوام مشغولی در این کار که او را بوده از متأخران کسی ~~را نبوده است؛ چنان که از زمان طفولیت تا آخر عمر، لحظهای از مجاهدات و ~~ریاضات نیاسود، و در همه عمر از مطعومات و ملبوسات چنانچه مراد نفس بود ~~نداد، و قدومی هرگز به آرزوی نفس ننهادی. و از طفولیت درین کار بود؛ و چنان که ~~از پیش یاد کرده شد، و هر روز که بودی، در مجاهده و ریاضت و گرسنگی و ~~بی خوابی بیفزودی. و در چهل سال که این کمینهآ خاکی را ملازمت آستانهآ ~~رفیعهآ اسلام پناه بود، هرگزندیدم که شیخ، قدس الله روحه، طعامی خوش خوردی ~~یا لباسی به تکلف پوشیدی؛ بلکه همیشه روزه داشتی و به کسیراتی1 و اندک ~~آشی نرم بی چربش افطار کردی. و در آخر عمر، از بس که ضعف جسمی در شیخ ~~مییافتم، گاه گاهی قدری گوشت دران طبخ میانداختم؛ و چون تمام میشد، ~~گوشت از آن بیرون می آوردیم و جداگانه به خدمتش میبردیم. و چون بوی آن ~~بشنودی، بدانستی که گوشت در آن کردهاند و منع فرمودی. و بسیار بودی که مبالغه PageV01P051 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0012.png) ~~مینمودیم تا قدری گوشت از برای قوه ms007 تناول کند. گفتی: فایده و لذت گوشت به ~~زحمت خلال کردن نمیارزد. # چرب و شیرین خوانچهآ دنیا به مگس راندنش نمیارزد ~~و همهروزه میدید که جماعت از دور و نزدیک طعامهای خوش به خدمت ~~میآوردند؛ و شیخ، قدس الله روحه، از برای خاطر ایشان گفتی: مرا آرزوی این طعام ~~بود که شما آوردید. تا ایشان را خوش آمدی. و چون ایشان میرفتند، در حال ~~درویشی میخواند و آن را به کسی میفرستاد که ظن ما بدان نبود، و میفرمود که ~~این جماعت که آمدند آن را از برای خدای به نزدیک ما آوردند و روا نباشد که ما آن ~~را از برای نفس خود به کار بریم؛ ما نیز از برای خدای به بندگان ایثار میکنیم. و با ~~وجود آن همه طعامها و نعمتها که به خدمت شیخ میآوردند، هرگز لقمهای از آن ~~نخوردی و وجود و عدم نزد او یکسان بودی. و او در آن میان چنان زیستی که زکوة ~~فطره بر وی واجب نشدی. و بسیار بودی که هر سه روز چیزی خوردی؛ و بودی که ~~پنج روز چیزی خوردی؛ و بودی که به یک هفته رسانیدی. # بندهآ کمینه را استماع افتاد، از حاجی یوسف بوانی، که از ملازمان شیخ بود، ~~گفت که یکهفته بود که شیخ چیزی نخورده بود. بعد از یکهفته، کاسهآ آش ~~برداشتم به خدمت شیخ بردم و سلام کردم و بنهادم و زمانی بایستادم. شیخ نظر در ~~آن کاسه کرد گفت: بیا و این کاسه برگیر نزد درویشی بر تا بخورد. گفتم: یا شیخ، چند ~~روز است تا شما چیزی نخوردهاید. اگر پارهای از این آش بخورید، اصحاب را ~~خوش آید. فرمود که رغبت به خوردن دارم، ولیکن نفس را آرزو دادن رغبت ندارم و ~~به خوردن این طعام مشغول شدن و خلال کردن و دست [و] دندان شستن؛ و به ~~مشغولی این جمله از طاعت و اوراد بازماندن هیچ منفعت نمیبینم. بهتر آن ms008 است ~~که این را نخورم و از برای خدای ایثار کنیم. آنگاه فرمود که بیا و این کاسه برگیر و به ~~هرکس که خواهی بده. PageV01P052 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0013.png) # دیگر شنفتم، از حاجی یوسف، که گفت: بسیار بودی که شیخ، قدس روحه، یک ~~هفته و ده روز میگذشت که آب نمیخورد. وقتی در قلب تابستان به یک ماه ~~رسانیده بود که آب نخورده بود. روزی فرمود که برو آبی بیاور. برفتم و کوزهآ آب ~~سرد بیاوردم و به دست شیخ دادم. او کوزه بستد و زمانی در دست گرفت. آنگاه، بر ~~زمین نهاد و آب نخورد. چون زمانی بگذشت، گفت: نفش آرزوی آب سرد میکند؛ ~~و آب سرد خوردن و مراد نفس دادن آتش عشق مرده کند و لذت عشق و حضور ~~ببرد. آنگاه گفت: بیا و کوزه از پیش من برگیر. چون کوزه برداشتم، شیخ برخاست و ~~از آن آب که از برای وضو ساختن بنهاده بود، برداشت و پارهای از آن بیاشامید. در ~~مطعومات چنین بود که یاد کرده شد. و در ملبوسات چنان بود که در همهآ اصحاب ~~شیخ هیچ کس کهنه پوش تر از وی نبود؛ چنان که در خرقهآ مبارک وی چندان پاره زده ~~بود که شمار آن نتوانستی کردن؛ و پارههای کوچک به مقدار یک سرانگشت چندان ~~[به] خرقه زده بود به دست مبارک خود که شمار آن پیدا نبودی. و در هر کجا که ~~پارهای کهنه بیافتی برگرفتی و بشستی و بر جامه و خرقه زدی. و در مشغولی به ~~خدمات راحات مسلمانان چنان بود که علی الدوام کاری کردی و جایی ساختی که ~~راحات جمیع مسلمانان در آن بودی. و در عبادات و طاعات چنان مشغول بودی ~~که جمیع اوقات و ساعات خود به اوراد و اذ کار چنان مصروف داشتی که یک لحظ ~~بیکار ننشستی؛ و جمله اوقات انفاس خود را، بامداد تا به شب و شب تا به روز، ~~بدین نوع گذرانیدی ms009 که چون نماز بامداد بگزاردی1، بعد از آن بر پای بایستادی ~~تا اول چاشت به اوراد مشغول شدی. و بعد از آن به ذکر مشغول شدی. و چون از ~~ذکر فارغ شدی، نماز نافله، که او را اوراد بودی، به جای آوردی3. چون از نماز ~~شدی، [نزد] جماعت زایران و اهل حاجات که آمده بودندی برفتی و به مهمات ~~ایشان قیام نمودی چنان که ایشان را بایستی. و بعد از فراغ ایشان، به خلوت رفتی ~~و به نماز و اوراد مشغول شدی. و چون وقت زوال برسیدی، نمازی که در آن ساعآت PageV01P053 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0014.png) ~~ورود1 داشتی به جای آوردی. و چون از نماز فریضه و سنت پیشین فارغ شدی با ~~جمع اصحاب، بر پای بایستادی تا میان هر دو نماز و ذکر گفتی. و بودی که به وقت ~~پسین رسانیدی. و بعدالعصر هم چنین بر پای بایستادی و ذکر گفتی تا وقت غروب ~~آفتاب. و بعد از نماز فریضه و سنت شام دیگر هم چنین برپای بایستادی تا عشاء ~~آخر و ذکر گفتی. و بعدالعشاء چندان توقف نمودی که اصحاب از چیزی خوردن ~~فارغ شدندی. و چون بیافتی که ایشان چیزی خوردهاند، فی الحال آواز به ذکر ~~برداشتی تا اصحاب به ذکر مشغول شدندی. و چون پارهای از شب بگذشتی، ~~تجدید طهارت کردی و در میان جماعتخانه آمدی و بر پای بایستادی و ابتدای ~~صلوات کردی، آنگاه به ذکر مشغول شدی و چون اصحاب آواز ذکر شیخ بشنودی، ~~همه به جماعت خانه آمدندی و از قیام به ذکر مشغول شدندی. # و شیخ، قدس الله روحه، از برای جمعی ضعیفان بودی که لحظهای بنشستی و از ~~قعود ذکرگفتی. بعد از آن، دیگر برخاستی و از قیام ذکرگفتی؛ چنان که در شبهای ~~زمستان، از اول شب تا وقت صبح بدین نوع گذرانیدی. و چون نماز صبح بگزاردی، ~~بعد از دعا برخاستی و به ذکر مشغول شدی تا آفتاب تمام برآمدی؛ و بودی ms010 که تا ~~چاشتگاه، بایستادی و ذکر گفتی. و به سبب ایستادن هر دو پای مبارک وی، چنان ~~شدی که رنگ بگردانیدی و آماس تمام کردی. چون از ذکر فارغ شدی، به خلوت ~~رفتی و در آن جا بندی آویخته بود؛ هر دو پای مبارک ساعتی تمام در آن نهادی تا آن ~~سرخی و آماس پارهای کم تر شدی. سالها بدین نوع گذرانیدی. و بدین سبب در ~~آخر عمر، او را درد پای پدید شد و از قیام عاجز شد. آنگاه، در خلوت از قعود ذکر ~~گفتی و همه شب به ذکر مشغول بودی. و بعد از نماز بامداد، به دعوات خواندن ~~مشغول شدی، و دو کتاب دعوات تا آفتاب تمام برآمدی بخواندی. و بعد از ~~خواندن دعوات و نماز نافله، چنان که از پیش یادکرده شد، برفتی و به مهمات اهل ~~حاجات قیام نمودی. و بعد از نماز فریضهآ پیشین تا وقتالعصر، به درس قرآن ~~خواندن مشغول شدی. و بعدالعصر، اوقات خود به حضور و مراقبت محافظه PageV01P054 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0015.png) ~~نمودی تا بعدالعشاء آخیر1. و این معامله در آخیر عمر بود که از قیام عاجز و چند ~~ضعف روی نموده بود. با وجود ضعف و پیری، یک لحظه نیاسودی و پشت بر ~~زمین ننهادی؛ بلکه در زمان استراحت هم چنان نشسته بودی لحظهای استراحت ~~فرمودی. و این کمینهآ خاکی بسیار دیدی که شیخ، قدس الله روحه، به دو روز و سه ~~روز میرسید که به سبب مشغولی به اوراد و اذکار، وگزاردن مهمات اهل حاجات، ~~هیچ استراحت نمی فرمود. و به شب خود هرگز خواب نکردی. و بسیار فرمودی که ~~سوار چالاک، آن است که چون میدان داری کند، در آخر2 میدان نیک بتازد، نه آن که ~~بازماند. و این کلمات که میفرمود خاص در شأن وجود مبارک آن محقق بود که تا ~~آخر عمر یک لحظه از ریاضات و طاعات و عبادات نیاسود و روز به روز به تازگی در ms011 ~~این کار جد و جهد میافزود، و چنان که در وقت وفات پهلو به زمین ننهاد و سجود ~~کرده روح تسلیم کرده. قدس الله روحه العزیز. PageV01P055 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0016.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از شیخ، قدس الله روحه، که گفت: سن چهارده سالگی ~~بودم که سلطان العاشقین، شیخ عبدالله بلیانی، قدس الله سره، در خانقاه قدیم، ~~بعد العصر، مرا پیش خود بنشاند و تلقین ذکر فرمود سه بار. و من سه بار بازگفتم. ~~آنگاه، شیخ دعا فرمود و گفت: برو بر سر روضهآ زاهد ابوبکر همدانی و آن جا به ذکر ~~مشغول [باش]. برفتم و آنجا به ذکر مشغول شدم؛ و هم آن ساعت مرا فتح این ~~پدید شد. و شیخ، قدس الله روحه، این کلمات بعد از پسینگاه فرمود که تلقین ذکر ~~این کمینهآ خاکی میداد. و سلسلهآ تلقین ذکر که در حدیث صحیح آمده است معنی ~~آن به این عبارت است. # روایت کند امیرالمؤمنین علی، کرم الله وجهه ورضی الله عنه، که گفتم: یا ~~رسول الله، دلالت کن مرا به راهی نزدیک تر به خدای تعالی که آن فاضل تر باشد نزد ~~خدای و آسانتر باشد به بندگان خدای. رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، ~~گفت: یا علی، آن چیزی است که به سبب آن رسیدم به پیغمبری. علی گفت: یا ~~رسولالله، آن چیست؟ گفت: مداومت به ذکر نمودن در خلوات. علی گفت: یا PageV01P056 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0017.png) ~~رسول الله، این است فضیلت ذکر، و همه مردمان ذکر میگویند. رسول، صلی الله ~~علیه و علی آله و سلم، گفت: چه میگویی یا علی؟ به درستی که قیامت برنخیزد تا ~~آن که به روی زمین کسی گوید «الله الله». پس، علی، رضی الله، گفت: یا رسول الله، ~~چگونه ذکرگویم؟ رسول، صلی الله علیه و سلم، گفت: یا علی، بشنو از من تا سه بار ~~ذکر «لا إله إلآ الله» بگویم و تو بشنو. آنگاه، سه بار هم چنان که ms012 از من شنفتهای بازگوی ~~تا من بشنوم. پس رسول، صلی الله علیه وسلم، گفت: لا إله إلآ الله، لا إله إلآ الله، لا ~~إله إلآ الله. و بشنفت علی، رضی الله عنه، از وی بازگفت هم چنان که از وی شنفته ~~بود. و رسول، صلی الله علیه و سلم، او را اجازت داد که دیگران را تلقین کند. پس، ~~علی، رضی الله عنه، تلقین کرد شیخ حسن بصری را، رضی الله عنه، واجازت داد او ~~را. و بشنفت شیخ حسن از امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، و بازگفت هم چنان که ~~از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ حبیب عجمی، رحمة الله علیه، از شیخ حسن. ~~و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ داود طائی از حبیب ~~عجمی هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ معروف کرخی از شیخ ~~داود، رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ ~~سری سقطی از شیخ معروف کرخی، رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی ~~شنفته بود. پس، بشنفت شیخ جنید بغدادی از شیخ سری، رحمة الله علیهما، ~~بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ ممشاد دینوری از شیخ ~~جنید، رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. وپس، بشنفت ~~شیخ احمد اسود از شیخ ممشاد، رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی ~~شنفته بود. پس، بشنفت شیخ ابوحفص عمر بن عمویه از شیخ احمد، رحمة الله ~~علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ ضیاءالدین ~~ابونجیب عبدالقاهر سهروردی از شیخ ابوحفص، رحمة الله علیهما، و بازگفت ~~هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ جمال الدین ابوالمظفر عبدالصمد ~~زنجانی از ابونجیبالدین، رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. ~~پس، بشنفت شیخ قطبالدین ms013 ابهری از جمالالدین و بازگفت هم چنان که از وی ~~شنفته بود. پس، بشنفت شیخ رکن الدین سنجاسی از شیخ قطبالدین، رحمة الله PageV01P057 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0018.png) ~~علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ اصیل الدین ~~ابوالحسن شیرازی از شیخ رکن الدین، [رحمة الله] علیهما، و بازگفت هم چنان که از ~~وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ اوحدالدین عبدالله بلیانی از شیخ اصیل الدین، ~~رحمة الله علیهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. پس، بشنفت شیخ ~~الشیوخ الإسلام، أمین الملة والدین محمد از عم خویش، شیخ عبدالله، قدس الله ~~روحهما، و بازگفت هم چنان که از وی شنفته بود. # این است سلسلهآ تلقین شیخ الاسلام تا حضرت رسول، صلی الله علیه وسلم. و ~~هرگاه که سالکی و ذاکری التماس تلقین ذکرکردی، شیخ، قدس الله روحه، گفتی: این ~~کار بر دست ما نیست؛ محل آن پدید میباید کرد، تا شایستهآ آن شوند. پس، گفتی ~~ممکن نیست که عرق در قفس توان بازداشت؛ یا مرغ در شیشه بند توان کرد. # روزی عزیزی از خوارزم به خدمت شیخ رسید و چند روز در خانقاه اقامت کرد؛ ~~در وقت مراجعت، التماس تلقین ذکرکرد. شیخ، قدس الله روحه، گفت: ای عزیز، ~~محل آن هنوز تو را پدید نشده است. به خوارزم باید رفت که آن جا به ذکر مداومت ~~نمایی و شرایط ارکان آن بهجا آوری، تا محل آن پدید شود. چون وقت آن درآید، ~~آنگاه ما تو را از این جا تلقین کنیم چنان که تو در خوارزم معلوم کنی که تلقین ذکر به ~~تو رسیده است. # یکی از اصحاب شیخ بود و چند نوبت التماس تلقین ذکر از شیخ کرده بود. و در ~~جواب وی میفرمود که محل آن پدید میباید کرد به حضور مداومت نمودن و ترک ~~آشغال کردن. از قضای حق آن درویش به آخرت رفت. شیخ، قدس الله روحه، در ~~سر قبر آن ms014 درویش حاضیر1 شد و تلقین وی کرد. چون از آن فارغ شد، فرمود که این ~~درویش چند نوبت التماس تلقین ذکر از ماکرده بود، هنوز وقت آن پدید نشده بود؛ ~~این زمان محل آن در وی بدیدیم وی را تلقین ذکر دادیم. و شیخ، قدس الله روحه، ~~بسیار فرمودی که هرکس که ذوق و لذت ذکر میخواهد، میباید که به قلیل و کثیر او ~~را هیچ از دنیا نباشد و نخواهد، تا ذوق ولذت ذکر دریابد. و بالله التوفیق. PageV01P058 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0019.png) ~~بدان، رحمک الله، که از خواجه امام الدین مسعود بلیانی، رحمة الله علیه، که جد ~~شیخ الاسلام بود، شش پسر به وجود آمد. اول شیخ عبدالله؛ دوم شیخ ابوبکر؛ سیوم ~~شیخ محمد؛ چهارم شیخ علی؛ پنجم شیخ محمود؛ ششم شیخ رشیدالدین؛ رحمة ~~الله علیهم أجمعین. و وفات خواجه امام الدین مسعود، رحمة الله علیه، در سنهآ ~~خمس و أربعین و ستمائه بود. و بعد از وی، قایم مقام او شیخ عبدالله بود. و او ~~بزرگوار بود. و بسیار کس از وی برخورداری یافتند و با آنهمه ورع و تقوا که خواجه ~~امام الدین مسعود [را] بود، فرمود که در این کار دریچهای بر من فتوح شد، و از آن ~~پسرم، شیخ عبدالله، دروازه گشادند. و وفات شیخ عبدالله، قدس الله روحه، در سنهآ ~~ستة و ثمانین و ستمائه بود. و بعد از وی قایم او برادر وی، شیخ زین الدین علی، ~~قدس الله سره، بود. وفات شیخ علی در سنهآ أربع و تسعین و ستمائه بود. و پیش از ~~وفات خود، خرقه خود به شیخ الاسلام، قدس الله روحه، پوشید؛ وحوالهآ این کار ~~رجوع به وی کرد. و بعد از وفات شیخ علی، قایم مقام او شیخ الاسلام بود. # بندهآ کمینه شنفتم از شیخ الاسلام، قدس الله روحه، که گفت: سحرگاهی بود، ~~پدرم، قدوة المحققین، شیخ علی، قدس الله سره، مرا پیش خود خواند وخرقه از PageV01P059 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0020.png) ~~خود ms015 برکشید و فرمود: که این خرقه با شما همراه کردند. و آن خرقه مرا بپوشانید. ~~روز دیگر، جماعت اصحاب که به خدمت پدرم رفتند فرمود که بروید و شکرانه از ~~شیخ امین الدین بستانید که دوش خرقهای چنان که درویشان به درویشان پوشانند او ~~را پوشانیدهاند. آنگاه، فرمود که آن خرقهآ اصلی است و آن کسی نیست؛ بلکه ~~عطایی است تا کرا دهند. اما آن که عزیزی بیاید و از ما خرقهای طلبد و ما آن خرقه ~~به وی دهیم، آن را «خرقهآ تبرک» گویند. و از آن، اصحاب این خرقه پوشیدهاند، این ~~را، «خرقه مشابهت» خوانند، به حکم این حدیث که رسول، صلی الله علیه و سلم، ~~فرمود: من تشبه بقوم فهو منهم. دیگر فرمود که خرقهای هست که آن را «خرقهآ ~~کراهیت» گویند. و آن خرقه آن بود که کسی بیاید و از ما خرقه طلبد و ما دانیم که آن ~~شایسته آن خرقه نیست و مقصود وی آن است که آن را بستاند و بفروشد یا بپوشد، ~~و از شرایط و آداب آن هیچ در وی نبود؛ و در این طلب مبالغه چندان بکند که ما از ~~روی کراهیت آن خرقه به وی دهیم. لیکن آن خرقه در دست وی نماند. # فصل هشتم در شجرهآ خرقه شیخ الاسلام، قدس الله روحه، تا حضرت رسول، صلی الله علیه و سلم، # شیخ، قدس الله روحه، فرمود که پدرم، قدوة العارفین، شیخ زین الدین علی، ~~رحمة الله علیه، که مرا خرقةآ تربیت وطریقت بپوشانید. اما خرقهآ تصوف وصوفیه، ~~سلطان العاشقین، شیخ اوحدالدین عبدالله، مرا بپوشانید. و پدرم، شیخ علی، فرمود ~~که شیخ عبدالله مرا خرقه بپوشانید. و شیخ عبدالله، قدس سره، فرمود که پدرم، ~~خواجه امام الدین مسعود، خرقهٔ‌ تربیت مرا بپوشانید. اما خرقهآ تصوف، شیخ ~~اصیل الدین شیرازی مرا بپوشانید. وشیخ اصیل الدین، رحمة الله علیه، فرمود که ~~شیخ رکن الدین سنجاسی مرا خرقه بپوشانید. و شیخ رکن الدین ms016 فرمود که شیخ ~~قطبالدین آبهری وشیخ جمالالدین ابوالمظفر عبدالصمد زنجانی، رحمة الله ~~علیهما، مرا خرقه بپوشانیدند. و شیخ قطبالدین و شیخ جمال الدین، رحمة الله ~~علیهما، گفتند شیخ ضیاءالدین ابونجیب عبدالقاهر بن عبدالله سهروردی ما را خرقه ~~بپوشانید. و شیخ ابونجیب، رحمة الله علیه، گفت: پدرم، عبدالله، و عم مرا PageV01P060 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0021.png) ~~ابوحفص عمر بن محمد بن عمویه، رحمة الله علیهما، مرا خرقه بپوشانیدند. و ~~ایشان هردو گفتند شیخ احمد اسود مرا خرقه بپوشانید. و شیخ احمد، رحمة الله ~~علیه، گفت شیخ ممشاد دینوری مرا خرقه بپوشانید. و شیخ ممشاد، رحمة الله ~~علیه، گفت شیخ جنید بغدادی مرا خرقه بپوشانید. و شیخ جنید، رحمة الله علیه، ~~صاحب شیخ سری سقطی بود. وشیخ سری، رحمة الله علیه، صاحب شیخ ~~معروف کرخی بود. و شیخ معروف، رحمة الله علیه، صاحب شیخ داود طائی بود. ~~و شیخ داود، رحمة الله، صاحب حبیب عجمی بود. وشیخ حبیب، رحمة الله علیه، ~~صاحب شیخ حسن بصری بود. و شیخ حسن، رحمة الله علیه، صاحب ~~امیرالمؤمنین علی بود. وامیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، صاحب رسول بود، ~~صلی الله علیه و سلم وعلی آله وأصحابه وعترته أجمعین. # درکتاب سید داوود فهلوی، رحمة الله علیه، یافت شد که چون حق تعالی فدای ~~اسماعیل پیغمبر، صلی الله علیه و علی آله و سلم، آن کبش1 از بهشت بفرستاد، ~~مادر اسماعیل موی آن کبش برگرفت و بربست و از برای خود به چادری ساخت. ~~چون آن چادر بپرداخت، از بس که پاکیزه و نورانی بود در خاطر وی پدید شد که ~~حق تعالی این کرامت با ابراهیم، صلوات الله علیه، کرده است، این خلعت هم او را ~~شاید. آن چادر به خدمت ابراهیم برد. ابراهیم، علیه السلام، از آن خرقهای ساخت ~~و شش روز بپوشید. شب هفتم، به واقعه چنان دید که آن خرقه از تن او بیرون ~~آمدی، و نزدیک ابراهیم، علیه السلام، درختهای بسیار بودی، و آن خرقه بر ms017 سر ~~آن درختها نقل کردی و از این شجر بدان شجر میشدی - این شجرهآ خرقه که ما ~~میگوییم از آن جا پدید شده است - ابراهیم، علیه السلام، چون از خواب درآمد، ~~تعبیر این خواب چنین کرد که این خرقه بسیار کس از انبیا و اولیا نقل خواهد کرد. ~~بعد از آن، از تن خود بیرون کرد و در آن تابوت نهاد که وصیت کرده بود از برای PageV01P061 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0022.png) ~~فرزندان. و آن خرقه از اسماعیل و اولاد او، بطنا بعد بطن، به حضرت رسول، صلی ~~الله علیه وسلم، رسید. و رسول الله حوالهآ آن خرقه به اویس قرنی، رضی الله، کرد. و ~~بعد از وفات رسول، صلی الله علیه وسلم، امیرالمؤمنین عمر وامیرالمؤمنین علی، ~~رضی الله عنهما، آن خرقه به اویس رسانیدند؛ چنان که در سیرهآ اویس مسطور است. ~~و از اویس به موسی بن زید و شیبان راعی رسید. و از ایشان هردو به شیخ ابراهیم ~~بن ادهم رسید. و از شیخ ابراهیم به شیخ شفیق بلخی رسید. و از شیخ شفیق به ~~شیخ ابوتراب نخشبی رسید. و از شیخ ابوتراب به شیخ ابو حفص الحداد رسید. و از ~~شیخ ابوحفص به شیخ ابوعمر اصطخری رسید. و از شیخ ابوعمر به شیخ ابوعبد الله ~~محمد خفیف رسید، قدس الله أرواحهم. و شیخ حسین آکار، رحمة الله علیه، که ~~صاحب شیخ کبیر ابوعبدالله خفیف بود، آن خرقه به سلطان العارفین، شیخ مرشد1، ~~ابواسحاق ابراهیم بن شهریاری کازرونی، قدس الله روحه العزیز، رسانید. و آن خرقه ~~بر وی ختم شد. واین زمان آن خرقه در قریهآ فهلو است، از نواحی فیروزآباد، در ~~پیش فرزندان سید داوود فهلوی، رحمة الله علیه. # و این کمینهآ خاکی زیارت آن خرقه دریافته و آن خرقه یک توست از موی که رنگ ~~آن به رنگ پشم اشتر مناسبتی دارد. والله أعلم بالصواب. PageV01P062 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0023.png) ~~بدان، أرشدک الله تعالی و إیانا إلی صراط المستقیم، که شیخ الاسلام، ms018 قدس الله ~~روحه، هرگاه که کسی که بیامدی تا توبه کند، چند روز او را در آستانهآ درویشان ~~موقوف داشتی و تصحیح نیت وی نیک معلوم فرمودی، آنگاه او را توبه دادی. و ~~بودی که هم در آن روز او را توبه دادی. و کس بودی که یک ماه او را در توقف ~~داشتی. اما آن که در روز توبه دادی صدق نیت وی معلوم کرده بود که از روی صدق ~~و اخلاص آمده است و او را در این راه هیچ مانعی نیست. و آن که در توقف داشتی ~~از برای امتحان و ثبات و فراروی در این راه موقوف داشتی. و بسیار بودی که ثبات ~~نمودی؛ و شیخ او را قبول فرمودی و مردانه در کار آمدی. و کس بودی که ملول ~~شدی و برفتی. و از آمدن و رفتن ایشان فارغ القلب بودی. # و شیخ، قدس الله روحه، بسیار فرمودی که هرکه در این راه میآید نه به خود ~~میآید، و آن که میرود نه به خود میرود. و بسیار بودی که شیخ، قدس الله روحه، PageV01P063 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0024.png) ~~در وقت توبه دادن، پیش از آن که موی تایب برگرفتی، او را پیش خود بنشاندی و ~~نصیحت و تربیت فرمودی و گفتی: در طریقت مشایخ و اولیا درآمدن کاری کوچک ~~نیست و آداب و ارکان و شرایط این راه بسیار است و به زبان توبه کردن و موی ~~برگرفتن و جامهآ درویشان پوشیدن این کار مهیا نمیشود؛ بلکه موافقت و متابعت ~~ایشان به کار میباید، به ترک خواب و خورد کردن و برهنگی و گرسنگی اختیار کردن ~~و از جملهآ اشغال دور بودن و از خلق اعراض کردن و به کلی به خدای بازگشتن و ~~ترک جملهآ مرادات کردن و نفس خود را خوار و حقیر داشتن و جملهآ بندگان خدای ~~ز خود بهتر دانستن و از همه کس فرو بردن و بار جمله خلق کشیدن و با ms019 ایشان ~~خوش خوی و بی طمع بودن، و در این جمله ثبات و قرار و استقامت نمودن. آنگاه ~~بودی که مثال موی برگرفتن و جامهآ درویشان پوشیدن هم چنان است که شخصی ~~دشمنم بسیار دارد و میخواهد که از شر آن دشمنان ایمن گردد. او را گویند تو را ~~قلعهای میباید محکم که هرگاه که تو را از آن دشمنان خوف باشد در آن گریزی و از ~~شر ایشان خلاص یابی و ایمن شوی. پس، او را دلالت کنند که در فلان جای ~~استادی هست که این قلعه که تو را محفوظ دارد ساختن آن از دست وی برآید. پس، ~~اگر رغبت نماید، استاد طلب دارد و محکوم استاد شود. اول عمل استاد آن است ~~که رنگی بیندازد و طرحی بیفکند و گوید از پی این طرح باید رفت تا زمین محکم ~~بهدست افتد. چون زمین اصل حاصل شد، آنگاه از پی کار باشد و آلتهای آن ~~چنان که استاد التماس فرماید حاصل میکند؛ و ثبات وقرار و استقامت در آن ~~مینماید، تا چنان قلعهای ساخته شود امنگاه و حصار او باشد. پس، این موی ~~برگرفتن و جامهآ درویشان پوشیدن آن رنگ و آن طرح است که در زمین انداختند. اگر ~~بدآن قانع شود، هر آینه معلوم است که آن مقدار دفع دشمن از وی نکند و سرما و ~~گرما از وی بازندارد. # و امثال این تربیت فرمودی. آنگاه، در وقت موی برگرفتن، در پیش خود نشاندی ~~و سه نوبت دعا فرمودی: اول، از پیش موی برگرفتن. دوم، بعد از موی برگرفتن. ~~سیوم، در وقت برخاستن. PageV01P064 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0025.png) ~~اما پیش از موی برگرفتن، این تسلیمات خواندی: # السلام علی أولیاء الله وأحبائه. السلام علی أنصار الله وخلفائه. السلام علی ~~معرفة الله و معادنها. السلام علی مساکین1 ذکر الله و مواضعه. السلام علی مظهری ~~أمر الله ونهیه. السلام علی المخلصین فی طاعة الله. السلام علی المستقرین فی ~~مرضات الله. السلام علی الدعاة ms020 إلی الله. السلام علی الأدلآء علی الله. السلام علی ~~الذین من والاهم فقد و الی الله؛ ومن عداهم فقد عاد الله؛ و من نصرهم فقد نصر الله؛ ~~و من تخلا منهم فقد تخلا من الله. أشهد الله أنی سلم لمن سألمهم، حرب لمن ~~حاربهم، مؤمن بسرهم وعلی نیتهم، مفوض فی ذلک کله إلیهم. ~~آن گاه این دعا خواندی: # أللهم، صل علی محمد و علی آل محمد و سلم، واجعلنا من زمرة محبیهم و ~~متابعهم، ولا تجعلنا من جملة منکریهم و مخالفیهم. اللهم، إنی أسألک بحق ~~أولیائک علیک و بحقک علیهم أن زد فی درجاتهم و مقاماتهم وکراماتهم. أللهم، ~~قدس أرواح مشایخنا أجمعین وارزقنا من میامن هممهم العلیة و مواهب ولایتهم ~~السنیة، واجعلنا من المقتبسین من أنوارهم والمقتفین علی آثارهم. واصرفنا ببرکتهم ~~شر الدنیا والآخرة یا أرحم الراحمین. # آن گاه، مقراض برگرفتی و از برای تعلیم کردن وی خود بگفتی: توبه کردم از آن ~~چیزی که رضای خدای در آن نیست. من بعد آن کنم که خدای بدان راضی باشد. ~~إن شاءالله تعالی. آنگاه مقراض در ناصیهآ وی سه بار براندی؛ و هر بار تارهای موی ~~برگرفتی. و در ابتدای موی برگرفتن گفتی: به اجازت خدای و رسول و شیخ ~~ابواسحق و شیخ عبدالله. و قدری موی از طرف راست ناصیهآ وی و قدری از طرف ~~چپ و قدری از بالای هردو برگرفتی. ~~و در موی برگرفتن این کلمات میخواندی: # بسم الله الرحمن الرحیم؛ بسم الله الذی خلق النور؛ بسم الله الذی هو النور النور؛ ~~بسم الله الذی هو مدبر الأمور؛ بسم الله الذی أنزل النور علی الطور بقدر مقدور علی PageV01P065 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0026.png) ~~نبی محبور؛ بسم الله الذی هو بالعز مذکور و بالخیر مشهور وعلی السراء والضراء ~~مشکور. ~~و در موی گرفتن تعجیل نفرمودی، بلکه به تأنی و آهستگی برگرفتی، چنان که این ~~کلمات که یاد کرده شد از اول تا آخیر1 بخواندی. و بودی که آن تارهای موی که ~~برگرفتی ms021 به دست راست برگرفتی و بر سر خود نهادی؛ آن گاه دست برداشتی و این ~~دعا بخواندی: ~~ألهم، إنا نسألک تمام النعمة بتمام التوبة و دوام العافیة، بدوام العصمة وأداء ~~الشکر بحسن العبادة. ~~و بودی که این دعا خواندی: # اللهم، راحم عبدا خائفا مستجیرا تائبا مستغفرا راغبا راهبا. الهم، إنا نسألک توبة ~~نصوحا، تقبلها منا و تبقی علینا برکتها و تغفر بها ما مضی من ذنوبنا و تعصمنا بما ~~فیما بقی من عمرنا، یا أهل التقوی وأهل المغفرة. ~~و بودی که این دعا خواندی: # یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک و طاعتک؛ و تقبل توبتنا کما تقبلت من ~~عبدک داؤد، علیه [السلام]؛ و اعصمنا کما عصمت یحیی بن زکریا؛ واصلحنا کما ~~أصلحت أولیائک الصالحین. اللهم، فأدم علینا هدایتک واعصمنا حتی لا أعصیک یا ~~راحم المذنبین، یا أرحم الراحمین. ~~بعد از دعا، لحظهای خاموش بودی؛ آنگاه این دعا بخواندی: # اللهم، أحفظنا فیما أمرتنا، واحفظنا عما نهیتنا، واحفظه لنا ما أعطینا. أللهم، ~~اغصمنا بحبلک و ثبتنا علی أمرک. الهم، اجعلنا من المحفوظین؛ ولا تجعلنا من ~~المغرورین. أللهم، أنت أعلم بی عن نفسی و أنا أعلم بنفسی من الناس. وإن هولاء ~~یعرفونی. اللهم، اجعلنی خیرا مما یظنون، ولا تؤاخذنی بما یقولون؛ واغفرلی ما لا ~~یعلمون، یا أرحم الراحمین. # آنگاه، بفرمودی تا موی او بگرفتندی و خرقهآ کهنهآ درویشان در وی پوشیدندی. PageV01P066 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0027.png) ~~و روز به روز او را تربیت و نصیحت فرمودی. و هرکس در این راه آمدی درخور او ~~تربیت فرمودی. بعضی به خدمتکاری؛ و بعضی به خلوت و عزلت و مداومت ذکر. ~~و در جمله، هرکس که خدمتکاری در نهاد او بودی و خدمت درویشان صادقانه ~~کردی مقبول نظر شیخ بودی. ~~و شیخ، قدس الله روحه، بسیار فرمودی که درویش باید که یک دم فارغ و بیکار ~~ننشیند و پیوسته مشغول بود. بسیار فرمودی که هرگاه که از درویشی آزرده و ~~خسته خاطر میشوم به سبب تقصیر و کاهلی ms022 وی درین کار، چون آواز ذکر کردن وی ~~میشنوم که در آن مداومت مینماید، آن خستگی از خاطر من دفع میشود؛ و چون ~~می بینم که در خدمتکاری قیام مینماید، ثقل وی از خاطر من برخیزد. # و هرکس که به خدمت شیخ آمدی تا توبه [کند] شیخ، قدس الله روحه، از ~~چگونگی احوال او بازپرسیدی که در چه کار بوده است و او را چه نام است. و ~~بودی که در کاری ناشایسته بودی. و چون او را توبه دادی، او را نامی بودی که ~~مناسبی1 فقرا و صلحا نبودی، آن نام از وی برگرفتی، و او را نام نهادی که مناسب ~~درویشان و صالحان بودی. روزی، یکی به خدمت شیخ آمد و توبه کرد. شیخ، قدس ~~الله روحه، از وی پرسید که چه نام داری؟ گفت: گرزالدین. شیخ فرمود که از جملهآ ~~اولیا واصفیا هیچ کس ندیدیم و نشنفتیم که گرزالدین2 نام بودهاند. بعد از آن، فرمود ~~که تا او را ابراهیم خوانند. و هرگاه که یکی از حکام بیامدی و توبه کردی، شیخ، ~~قدس الله روحه، او را بسیار مراعات نمودی و اصحاب را تربیت فرمودی به ~~مراعات وی کردن، و گفتی اگر یکی ازیشان درین کار ثابتقدم شود، بسیار کسر به ~~سبب وی سودمند شوند و از ناشایست بازمانند و راه راست پیش گیرند. روزی ~~یکی از رؤسا به خدمت شیخ آمده بود. بعد از توبه، او را فرمود که اگر اندرین کار ~~ثابت قدم شوی و شرایط و ارکان این راه به قدم آوری، هم چنان که در میان عام بزرگ PageV01P067 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0028.png) ~~ایشان بودی، در میان درویشان بزرگ ایشان باشی. و اشارت درین باب رفته است: ~~خیارثم فی الجاهلیة خیازکم فی الإسلام. و هرگاه که یکی به خدمت شیخ آمدی که عمل ~~دیوان کرده بودی، اول او را فرمودی به رد مظالم کردن و خصمان را خشنود کردن و ~~حلالی از ایشان خواستن، و بعد ms023 از آن او را ریاضات و مجاهدات فرمودی. # و اعتقاد باید داشت که شیخ در حق مرید مشفق و مهربانتر از مادر و پدر است ~~در حق فرزند. و کار وی همیشه مراعات نمودن و محافظه کردن است مرید را، تا ~~آنچه موجب صلاح و فلاح او بود آن فرماید؛ و آنچه حجاب و بازماندگی او تولد ~~کند او را از آن بازدارد. و شیخ، قدس الله روحه، در حق اصحاب چنان مشفق بود که ~~هرگاه که اصحاب طعامی خوردندی که در آن اندک تکلفی بودی، خود از خلوت ~~بیرون آمدی و ایشان را در کار مشغول داشتی، چندان که خاطر مبارک وی قرار ~~گرفتی که تدارک آن طعام رفته است. و اگر یک تن از میان ایشان غایب شدی، طلب ~~کردی و با وی عتاب کردی. و اگر شبی در ذکر، آواز یاری نیامدی، هم در شب کسی ~~به طلب وی فرستادی و او را بازطلبیدی و در کار داشتی. و به هیچ وقت و زمان از ~~ایشان غافل نبودی؛ و جملهآ شب به یاران گردیدی. و اگر درویشی هم چنان که ~~نشسته بودی بهخواب رفتی، شیخ در بالای سر وی بایستادی و ذکر گفتی، تا آن ~~زمان که آن درویش از خواب برآمدی و به ذکر مشغول شدی؛ آنگاه، شیخ برفتی. و ~~بیشتر شبها به این طریق گذرانیدی. و هر درویشی در مقدمه که بیامدی تا آن که او ~~را درین کار چستی و جودی پدید شدی و به دوام ذکر و احیاء شب خوی کردی، ~~بودی که شیخ، قدس الله روحه، در شبی بیست نوبت در بالای سر وی شدی و او را ~~از خواب بیدارکردی و به رفق و خلق و تواضع او را در کار داشتی. قدس الله روحه ~~العزیز. PageV01P068 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0029.png) ~~بدان، رحمک الله، که از اصحاب شیخ هرگاه که خواستی که به خلوت نشینند، به ~~خدمت شیخ رفتندی و اجازت خلوت طلب کردندی. ms024 شیخ ایشان را اجازت ~~فرمودی، و آداب و ارکان و شرایط خلوت به خط مبارک خود نبشتی و به سیدی ~~مجیبالدین، دامت برکته، فریستادی تا ایشان را حاضر کردی و تربیتنامهآ شیخ، ~~قدس الله روحه، با ایشان بخواندی. و تربیت نامههای شیخ، قدس الله روحه، که از ~~شرایط و آداب خلوت نبشته همه در کتاب جواهر آوردهایم. و از بهر تبرک، از آن ~~جمله این یکی است که یاد کرده میشود به خیر، إن شاء الله. # بسم الله، الحمد لله، توکلت علی الله، اعتصمت بالله الکبیر المتعال. فرزند ~~عطاء الله، أعطی الله تعالی خیر ما یعطی وخیر ما یسئل، به سلام ودعا مخصوص ~~است. والله تعالی هو ولئ الإجابة؛ إنه قریب مجیب. جماعت یاران [و] درویشان ~~خانقاه پای کوه، دام [تو] فیقهم، سلام برسانند، و بگویند تا تمامت بهاتفاق، به ~~خلوت نشینند. و درین یک اربعین میباید که جملگی موافقت نمایند. و هرکس که ~~موافقت نکند، اگر به واسطهآ خادمی کردن درویشان از خلوت بازمیماند، او را PageV01P069 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0030.png) ~~رخصتی در این باب هست. قان خادم القوم منهم. و اگر از پی این سبب باشد و موافقت ~~یاران نکند، او را در خانقاه نباید گذاشت، تا کاهلی او در یاران خلوتنشین تأثیر ~~ظاهر نگردد. و لله در المولی الرومی، رحمة الله علیه، حیث قال: # بیت # منشین با کسی که عاشق نیست زآن که گرگین تو را گر افزاید ~~و این طریقه به موافقت مسئول میگردد؛ و حقیقة الهحبة المواققة والمتابعة. و بگوید تا ~~تمامت صایم باشند؛ و جهد کنند هنگام افطار که طعام اندک بخورند. شیخ سری ~~سقطی، رحمة الله علیه، گفت: وقتی عزیمت ساختم در ماه رجب و شعبان و ~~رمضان که در خلوت نشینم. چون عزم کردم، شیخ علی جرجانی، رحمة الله علیه، ~~به من رسید، و در وقت افطار بود و دو قرص جوین و پارهای نمک بیرون آورده بودم ~~که به آن افطارکنم. چون شیخ علی ms025 نظر به آن قرص و نمک انداخت، گفت: یا سری، ~~تو در این کار فلاح نیابی که احتیاط نداری. گفتم: چرا فلاح نیابم و چگونه احتیاط ~~کنم؟ گفت: من احتیاط کردهام و در آن که افطار به قرص جوین میکردم؛ تا آن که آرد ~~جو در آب کردم وخوردم، هفتاد بار ذکر لا إله إلا الله تفاوت میکند. واین ساعت ~~چهل سال است که افطار به آرد جو میکنم، و قرص جوین درین چهل سال ~~نخوردهام. چون درین زمان که ماییم قوت حلال، دست نمی دهد، قطعا هیچ چاره ~~دیگر نیست الآکه کم خوردن. چنین منقول است که وقتی از اوقات که اهل ورع و ~~تقوا این چهارکس بودند: حذیقهآ موشعی و ابراهیم ادهم و یوسف اسباط و سلیمان ~~خواص، رحمة الله علیهم، بسیار سعی و جهد نمودند که قوت حلال محض حاصل ~~کنند. و چون مهیا نمیشد، هیچ تدبیر نتوانستند کردن الا آن که طعام کم خورند و به ~~سد رمق قناعت کردند. اللهم وفقنا کما وفقتهم. و حقوق در خلوت نشستن در ~~جمیع ابواب کم خوردن است؛ و در جملهآ ساعات شب ترک خواب کردن؛ و ~~مداومت بر ذکر بر وجهی که اولیا و مشایخ، قدس الله روحهم، فرمودهاند نمودن، ~~هم چنان که در یک شبانهروز، بر قول بعضی از ارباب خلوات، شصت هزار بار ذکر ~~گفتهاند؛ و بر قول بعضی چهل هزار بار؛ و به قول بعضی که ذکر به تعظیم و ترتیل PageV01P070 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0031.png) ~~گفتهاند، سی هزار بار؛ و بعضی که انفاس ایشان در ذکر دایما مستغرق گشته بود به ~~دویستهزار بار رسانیدهاند. و جملهآ مشایخ مثل، چون شیخ جتید و شیخ سری ~~سقطی وشیخ معروف کرخی، قدس الله ارواحهم، با اصحاب خلوت تقریر کردهاند ~~که میباید که در هر یک شبانهروز1 معین باشد که چند هزار بار ذکر میگویند، تا ~~کاهلی به یکبارگی دفع شود و خود را بازشناسد که چگونه در متابعت ارباب خلوات ms026 ~~که بودهاند موافقت میباید کرد. و در اشارات مشایخ چنین میفرمایند که ذاکر ~~اگرچه سالهای بسیار ذکر به شمار کرده باشد، میباید که مغرور نشود و نگوید که ~~این زمان محتاج نیستم که ذکر به تسبیح بشمارم که عادت مستحکم شد؛ و چون ~~جملهآ اوقات مشغول ذکر شدهام، چه محتاج تسبیح شمردن. بلکه اگر ترک تسبیح ~~شمردن بکند، کاهلی در وی پدید آید و خطر است که از مقامات اهل ذکر محروم ~~بماند. ~~مخلص این مطلوب که آن است که یاران ما به این خلوت که مینشینند باید که ~~دانند که کاری [مختصر2] نیست و نسبت خود به اولیا کردن چنین یه آسافی کار ~~برنمی آید. باید که هر یکی با نفس خود تقریر کنند که اگر در این خانقاه خواهی ~~بودن، مجاهده و ریاضتی و مداومتی در ذکر پیش گیوتد تا از احوال اهل حضور و ~~مراقبت نصیبی یابند. و به این نام راضی نیاشند که ما به خلوت تشستیم و مدتی در ~~خانقاه مشایخ بودیم، که اگر کسی مدتی در خانهآ طیییی بنشیند و دارویی که طبیب ~~فرماید نخورد و طمع دارد که از مرضی که دروست شفا یابد، یقین که این معنی ~~طمعی فاسد است. و اگر کسی گوید که فلان کس با من در خانهآ طبیب بود و او ~~صحت یافته است و از این رنجها که در وجود من هست هیچ درو مانده است، چرا ~~از وجود من این رنج و مرض زایل نشده است. جواب او این است که ای مسکین، ~~چون دارو که طبیب فرمود نخوردی و به قول طبیب کار تکردی، از نشستن تو در ~~خانهآ طبیب هیچ منفعت حاصل نیامد؛ و از آن دارو که رفیقان تو در خاتهآ طبیب ~~خوردند امکان نیست که در وجود تو تأثیری پیداگردد. نمیبینی که سید انبیا، صلی PageV01P071 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0032.png) ~~الله علیه و سلم، با فرزتد خود چه میگوید؟ ینفسک و لا تتکلی علی. و ms027 پیشوایان این راه، ~~چتین میفرمایند در وصف اهل خلوت: أکلهم کاکل العرضی و نومهم گنوم انغزفی. و در ~~حدیثی که ابوهریره و أسامه، رضی الله عنهما، روایت میکنند چنین میفرمایند ~~رسول، صلی الله علیه و سلم، در وصف روندگان این راه: أکلوا نظق ولبس الخرق شعثا ~~غبراء یراهم الناس ینون أن یهم داء وها یهم داء. و یقال قد خولطوا و ذهبت عقولهم، وما ذهبت عقولهم ~~لهم الشرف هی الآخرة. یا أسامة، اذا زایتهم اتخدهم بنفسک إخوانا عسی أن تنجوا یهم وإن استطتت أن ~~یاتیک الموت وبطنک جانع وکبدک ظفان، قافعل؛ قانک تدرک بذل شرف المنازل و تحل مع النبیین و ~~تفرح بقدوم روجک الملایکة وتصلی علیک الجبار جل جلاله. # و میباید که زمانی که به ذکر مشغول میشوند، بیدار و تازهدل باشند و روا ~~ندارند که خواب آلود و پژمرده باشند در آن، تا ذوق و لذت و روح آن بیابند و نوری ~~از آن در دل ظاهر شود. و اگر از خواب زحمت یابند، برخیزند و ذکر از قیام گویند. و ~~اگر اعتماد کنند که خواب از چشم رقت و بنشینند، میباید که در حال که اثر خواب ~~بازیابند دیگر بار فیالحال برخیزند و ذکر از قیام گویند. و میباید که نیمهشب ~~حاضر انفاس خود باشند و غافل نشوند؛ و تجدید طهارت در نیمهآ شب واجب ~~دانند؛ و البته نگذارند قطعا که در اوقات نیمهآ شب خواب آلود و کاهل [باشند] تا از ~~برکت آن ساعت محروم نمانند. و یقین دانند یک ساعت که در عالم حضور و ~~مشاهده سالکی را زندگی دل او را حاصل آید از هزار شب بهتر باشد که درکاهلی و ~~غفلت و پژمردگی به ذکر و نماز مشغول باشند. # ارکان و شرایط این راه بر خود آسان نگیرند و نپندارند که سالکان این راه چنین ~~سهل و آسان به مقصود رسیدند. بنگر که شیخ بزرگوار، ابوالحسن خرقانی، رحمة ~~الله علیه، میگوید که یک ms028 بار در عالم صفا و حضور خدای را یاد کردن صعبتر ~~است از هزار بار شمشیر بر روی خوردن. و جدم، قطبالمحققین، شیخ ابوعلی ~~دقاق، رحمة الله علیه، میگوید که از عهد آدم تا قیام قیامت هیچ سالک قدرت آن ~~ندارد که راهی که از بنده به خدای است چنان که شرط است به پایان برد، زیرا که ~~سراسر این راه در خار مغیلان بلا مستغرق است و آسان دست نمیدهد. و از آن راه PageV01P072 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0033.png) ~~که از خدای به بنده است خود هیچ صفتی از اسرار نمیدانم که چگونه است. ~~ای یاران محترم، زاد کم الله تعالی هدایة، راهی که چنین نشان بازمی دهند ~~مپندارید که به این صفت که ما به سر میبریم هرگز به منزلی توان رسید. و هر سالک ~~که حلاوت و لذت این درد و بلا که ارباب حضور بر خود نهادهاند ناچشیده از این ~~جهان برود اگرچه صد نوبت در خلوت نشسته باشد، او را هیچ حاصلی از این ~~مقامات نخواهد بود. پس، باید که یاران ما دم به دم صادقانه در خاطر خود می آورند ~~که روندگان این راه چه خونها خوردهاند تا دل جان ایشان به عالم آشنایی راه ~~یافتهاند. و سپردن این طریقه بی بلا و اندوه و خون جگر خوردن هیچ کس را مهیا ~~نبوده است هرگز. و یاران ما اگرچه مسکیناناند و مجاهده و ریاضت چنان که شرط ~~است نمیکشند، اما این قدر بکنند که در یک نیمهآ شب آثار زندگی در جان و دل ~~ظهور یابند. و باید که دانند که در میان یاران بعضی هستند که همهآ شب و همهآ روز ~~درین حضور و مراقبتاند. و این خطاب با جمعی است که خورد و خواب روا ~~می دارند و ذکر به عادت میگویند و هیچ تبدیل و تغییر بر احوال خود نمیکنند و از ~~آفات نفس خلاص نایافته طمع می دارند که به این مقامات برسند؛ ms029 که این کار چنین ~~آسان برنمی آید؛ بلکه هزار شربت زهر بباید چشید تا به حلاوت خانهآ حرمگاه عالم ~~جان برسند و بشناسند که خلوت چیست و خلوتی کیست و حاصل خلوتیان ~~حقیقی کدام اسرار است و بر نشانهای از آن بارگاه حرم خاص که مقام اهل خلوات ~~است اطلاع یابند، و بعد از آن معلوم کنند که در این کارخانه چه محنتها و ~~مصیبتها بر سر روندگان این راه میگذرد. ای دریغا، که بسیار خرقه پوش در خلوت ~~نشستند و در غرور و غفلت عمر ضایع کردند، و حاصل ایشان از خلوت جز ~~حسرت و خجالت و شرمساری و بازماندگی نیست. این راه نه آن طریقت است که ~~بر خرقه پوشیدن و در خانقاه بودن و به نسبت و نسب قناعت کردن سپرده شود؛ ~~بلکه این واقعهای بزرگ است که ما را در پیش است؛ و جذبهآ اندوه و درد و غم که ~~دائم در جان سالک صادق باشد به هیچ منزل از این منازل نمیتوان رسیدن. # پس یاران ما سعی میباید کرد که جملهآ ساعات و اوقات مستغرق اذکار و اوراد PageV01P073 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0034.png) ~~گرداتند و نفسی نگذارند که فوت شود؛ و شب تا روز، در ذوق و حضور و زندگی دل ~~قیام نمایتد و خورد و خواب بر خود حرام گردانند الآ مقدار ضرورت: چندان ~~بخورند که دانند که ثقلی و گرانیی در طبیعت پیدا نیاید و لذت عبادت زایل نگردد و ~~دل تاریک نشود. یاید که خواب قطعا به اختیار نکنند. اگر اندکی هم چنین که در قیام ~~باشند یا در رکوع یا سجود یا تهجد یا در میانهآ ذکر خواب غلبه کند، در حال پیدا ~~گردد، این مقدار خواب حلال است در حق روندگان این راه. باقی عادت اهل غفلت ~~است. و در تفسیر . والدین هم لاماناتهم و عهدهم راعون، (مؤمنون: 8) چنین آوردهاند که ~~حق تعالی در وقت مرگ از بنی آدم بازخواست کند که مدت ms030 عمر امانت ما بود که به ~~تو سپرده بودیم. اگر در این امانت هیچ خیانت نرفته باشد و جملهآ اوقات و انفاس بر ~~ادای حقوق عیودیت قیام نموده باشد، رستگاری یابد؛ والآهر ساعتی و لحظهای و ~~نفسی که ضایع شده باشد عتابی و ملامتی و غرامتی ثابت گردد. # و درین ایام که عهد ماست، این شرایط به جایی نیاوردهایم و کار سخت مشکل ~~است، پاید که یاران ما این طریقه یر خود سهل نگیرند و مردانه تن در کار نهند؛ ~~و شبهای این زمستان و این وقت که زمستان است غنیمت شمرند؛ و شب ~~همه شب چنان داتتد که سماع است و به پای بایستند و موافقت پیشوایان و ~~مقتدایان دین که بیست سال و سی سال و چهل سال شبهای دراز به قیام و ~~سجود گذرانیدهاند و تماز صیح به وضوی نماز خفتن گزاردهاند بکنند؛ و غنیمت ~~دانند که پیدا تیست که بعد از این زمستان، زمستانی دیگر بازخواهیم یافتن یا نه؟ ~~مافتربت السعة، (قمر: 1)، وقت کوچ کردن رسید. قددنی الأمر. موسم مرگ نزدیک ~~آمد. لم یبقی من العمر شیء. هیچ از عمر نمانده است. و هر نفسی که از عمر عزیز ~~فوت شده است و ضایع کردهایم مصییتی تمام افتاده است. ای عجب از کسی که ~~به روایی سماع کردن مانده است! یقین بباید دانست که در این راه هیچ چیز ~~سودمندتر و بهتر از اندوه تیست. ومن یرد الله په خیرا جعل فی قلبه نایحة والله تعالی یحب کل ~~قلب خزین. # چون چنین نادان شدهایم و طریقهآ آبا و اجداد خود فرو گذاشتهایم و به مراد PageV01P074 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0035.png) ~~نفس سماع کردیم و شرم از روح منور پیشوایان و مقتدایان خود نداشتیم و به این ~~مقدارآ طاعت و عبادت و ذکر که عادت کرده ایم و روزگار ضایع کردهایم پنداشتیم که ~~کاری کردهایم و دیوان اعمال ما از تقصیرات ما سیاه و تاریک گشته است و عمر ~~نماند ms031 [ه] و فرصت فوت شده، در چنین حال کار ما سخت دشوار است. ای بسا ~~خرمن طاعات و عبادات که به وقت نزع، هنگام .و قدمنا آلی ما عملوا من عمل، ~~(فرقان: 23) ، به باد بی نیازی بردهند. ای بسا سینهآ آبا1 که در حالت سکرات مرگ، ~~زمان «وبدالهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون، (الزمر: 47) ، خراب گردانند. و جن و انس در ~~تعجب کار ایشان متحیر مانده باشند و گویند: ای مسلمانان، شما را باری چه افتاد ~~که سعیکرد شما به هیچ برنگرفتند؟ جواب گویند که راست میگویید، که در دنیا ~~نسبت ما به خاندان اولیا و مشایخ کردهاند، اما ندانستیم و شرایط عبادات به جای ~~نیاوردیم و حقوق بندگی و ارکان عبودیت از ما فوت شد، و این زمان در درد و دریغ ~~بازماندهایم وهیچ چاره نیست. # یار ما را به هیچ برنگرفت هرچه کردیم هیچ درنگرفت ~~نعوذ بالله من مقام المغرورین بلبس خرقة المشایخ وإظهار صورة طریقتهم. # کاهل ز میان کار با صد دردیم بر بیهده عمری به زیان آوردیم ~~ندانستیم که چه دولتها در هر نفسی از ما فوت شده. این زمان که میدانیم که قلب ~~المؤمن2 حرم الله وحرام علی حرم الله أن تلج فیه غیر الله، چه سود که پیشروان اجل دم به دم ~~می رسند و خبر میدهند که حاضر باش که اینک این دم میر ما درمیرسد. بیش از ~~این در غافلی و جاهلی بازماندن نه از سعادت باشد. مردانه روی در کار میباید ~~آوردن و جد و جهدی در ریاضت و کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن و تنهاییی ~~مخلصانه میباید نمود، تا از عالم عنایت الهیه دولت و سعادت وفاولیک یبدل الله ~~سیاتهم حسنات (فرقان: 75)، که قرص آفتاب امیدواران است، باشد که روی نماید، ~~إن شاء الله. PageV01P075 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0036.png) # این شرح که در این اوراق نبشته شد وصف الحال خلوتیان و اصحاب محاسبه و ~~مراقبه است، تا در این ms032 مدت که در خلوت نشستهاند، خاطر با سماع ندهند و ~~محافظت انفاس مداومت نمایند. اما در زمانهای دیگر که به عمارت کردن خانقاه ~~درویشان و انواع خدمتکاریها که مشایخ فرموده باشند، اگر در آن وقت گاه گاهی به ~~سماع مشغول شوند، هیچ زیان ندارد؛ و در سماع کردن جماعتی که خدمتکاری ~~درویشان صادقانه به جای می آورند رخصت دادهاند؛ و سماع ایشان را ترویحی بود ~~و داخل اشارت روحوا القلوب قنها اذا کرهت عمیت باشد. و در آن زمان که در خلوت ~~باشند، خود در عین ترویح و روح و راحتاند، چه محتاج سماع است و در هیچ ~~باب روایت نکردهاند از مشایخ و ائمهآ دین که خلوتیان را اجازت باشد که از خلوت ~~بیرون آیند و سماع کنند و باز به خلوت روند. # و شرایط اهل خلوت بسیار است که اگر نبشته آید در این اوراق نگنجد. اما یک از ~~شرایط شرط اصحاب خلوات این است که در آن زمان که مدت نشستن در خلوت ~~است، قطعا در میان سماع و جمعی که در سماع باشند نیایند که سماع خلوتیان ~~دیگر است. ایشان را در زمان خلوات سماعهاست که هیچ کس را بر آن اطلاع ~~نیست. میباید که دایما ملازم آن سماع باشند، و در هیچ سماع دیگر نیایند تا در ~~گوش و دل جان ایشان آن شنواییی که مطلوب سالکان راه تحقیق است تمام حاصل ~~آید و خلل پذیر نگردد. هر غلام که در بندگی حضرت سلطان بر ادب ایستاده باشد ~~و گوش به سخن سلطان کرده باشد تا چه فرماید، اگر در آن زمان گوش به سخن ~~غلامی یا وزیری1 سلطان کند، ترک ادب کرده باشد و مستوجب تأدیب و تعریک2 ~~باشد. ~~چو تو با من سخن گویی ز شادی چو مرزنجوش باشم سربه سر گوش ~~در آن زمان، به سماع سخن دیگران نباید پرداخت. # و میباید که یاران ما اگرچه یک سال و دو سال در ms033 خلوت باشند و به مداومت PageV01P076 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0037.png) ~~ذکر و شرایط خلوت قیام نمایند، قطعا هرگز به هیچ عبارات و اشارات رواندارند که ~~کلمهای بگویند و بحثی بکنند، چنین که عادت بعضی از سالکان نادان است که ~~اندک فهمی در دل ایشان ظهور مییابد1 با یاری در میان مینهند و تقریری میکنند. ~~زینهار و صد زینهار! تا هیچ کدام از یاران ما یک کلمه از طامات و شطحیات بر زبان ~~نیاورند. و اگر کسی از این معنی کلمهای در میان آورد، غرامتی از وی بستانند تا ~~نادانی نکند، که او غلط2 کرده است و یک دینار سود حاصل نکرده است و سر آن ~~دارد که ده دینار زیان خود بکند. نعوذ بالله من جهالة المتصوفة. شیخ جنید، رحمة ~~الله علیه، چنین می فرماید که هرگاه معرفت و طامات که در عبارات بر زبان ما رفت ~~کلی به هیچ برآمد و به هیچ کار ما نیامد، الآ آن نمازها که در نیمهآ شبها میکردیم و ~~اوقات و انفاس خود به یاد حق مصروف میداشتیم که آن سودمند بود. # بیت: ~~مرد ره داند که [این] تذکار چیست حاصل این بحث و این تکرار چیست # مخلص این سخن آن است که بر عبادات و طاعات میباید افزود و از دنیا و ~~اشغال دنیوی مطلق به یکبارگی انقطاع ضرورت وقت میباید دانست و تتبع احوال ~~راه راست یافتگان میباید کرد و قدم بر قدم ایشان میباید نهاد؛ و هیچ صفت از این ~~حالات ظاهر نمی باید کرد. و در این عهد که ماییم، در عبادات و طاعات و اوراد و ~~اذکار میباید افزود و هر نماز و هر تسبیح و هر ذکر که در احادیث آمده است ~~جملگی میباید کرد؛ و چنین که بعضی متصوفهآ جاهل میگویند که زاهدان دیگرند ~~و صوفیان دیگرند نمیباید گفت، که در این زمان که ما هستیم نه زاهدیم و نه ~~صوفی ایم و نه عارفیم. و ای کاج3 که ms034 توفیق رفیق گردد و بوی مسلمانی به مشام جان ~~ما رسد و به صورت ارکان مسلمانی قیام نماییم و به آنچه رسول، صلی الله علیه و ~~سلم، فرموده است که طعام و لباس و مسکن اهل اسلام میباید که چگونه باشد ~~کاربند شویم و در اعمال صالحه کوشیم و به انواع عبادات قیام نماییم و سیرت PageV01P077 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0038.png) ~~عابدان خاکسار نیازمند، پیش گیریم. # زینهار و هزار زینهار! تا هرگز قطعا روا نداند که بحثی از مقامات صوفیان، از ~~علم الیقین و عینالیقین و اسرار صوفیان، به لسان آورند که هرکس از سالکان این راه ~~که در این عهد بگذارند که عنان سخن رها کند و هذیانی که میخواهد بگوید، و ~~گوینده و شنونده هردو مطرود و مردود و مخذول شوند و هیچ برخورداری از انفاس ~~منورهآ اهل حضور و ارباب قلوب نیابند؛ نادانند1 و در معرض هلاکتاند. و منع و ~~زجر هرکس که کلمهای در این معانی و احوال گوید واجب و لازم است. و آن عین ~~شفقت است؛ و اگرچه بیانی پسندیده و تقریری آراسته بکند، قطعا رخصت نیست ~~در شنفتن آن و مجال دادن نیست که حرفی و کلمهای در این باب بگوید تا شر سخن ~~او به دیگر راهروان و سالکان خاکسار نرسد، و به سلامت در عبادات و طاعات و ~~اوراد سعی مینماید و سرگران و گمراه نشوند إن شاءالله2. من تکلم عن حال لم یصل الیه ~~حرمه الله الوصول إلی تلک الحالة. والمغرقة کلها الإعتراف بالجهل؛ وعلامة أنس باله السکوت والجمود. # شیخ، قدس الله روحه، فرمود که از ارکانهای بزرگ خلوت یکی مداومت نمودن ~~است به ذکر لاإله إلالله از روی حضور. و فرمود که فتح و گشاد ذکر در ترک دنیاست. و ~~به دلیل و برهان معلوم و محقق شده است که ذوق ذکر آن کس را بخشند که دوستی ~~دنیا در دل او نباشد و از محبت دنیا خلاص یافته باشد؛ و اگرکسی ms035 ذاکر باشد و یک ~~درم یا یک دینار یا یک گلیم دوست دارد و ترک آن نتواند کرد، آن کس از حساب ~~دنیادوستان باشد و ذوق و شیرینی و لذت آن در دل او راه نیابد. و دلی3 هرکس که ~~دنیادوست باشد امکان آن نیست که لذت ذکر لا إله إل اله بیابد؛ و ذکر گفتن او بر ~~قاعدة اصل عادت باشد. و رسول، صلی الله علیه و سلم، چنین میفرماید: لیس ~~شیة أشد علی الله من أن یتعرد الرجل العادة فی العبادة. هر آینه، محقق میشود که ~~ذوق ذکر از حضور دل حاضر میشود؛ و تا مردان از دوستی دنیا آزاد نگردد، دل او PageV01P078 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0039.png) ~~حاضر اسرار ذکر نتواند بود. و این طریقه به موافقت و متابعت یاران صاحبدرد ~~صاحب تجرید مسلوک میگردد؛ و هر کسی در این معنی رفتن نمیتواند بود؛ و ~~چون متابعت و موافقت و مناسبت درکسی نباشد، حضور آنکس سودی بازندهد؛ ~~بلکه دیدن وی موجب تفرقه و بی حمیتی بود. و دلیل بر این نکته آن است که ~~مریدان شیخ جنید، رحمة الله علیه، در ذکر بودند، و در میان ایشان یکی بود که در ~~وی متابعت و موافقت نبود. شیخ فرجی1 خود به وی داد و گفت: برو و این جامه در ~~دکان فلان شکرفروش بنه و دو من شکر بستان و بیاور. چون آن شخص از میان جمع ~~دور شد، شیخ آواز برداشت و او را گفت که این فرجی به تو بخشیدم، برو که از آن ~~تست و محتاج آن نیست که بازآیی. آن شخص خرم شد و برفت. شیخ روی به یاران ~~کرد و گفت: ذوق ذکر شما، به فرجی ارزان خریدیم. این دلیل و برهان آن است که ~~معلوم که در این کار یار باید. الرفیق ثم الطریق. # تنها نتوان بریدن این راه در پهلوی پهلوان ما باش ~~و اگرچه فرزند یا برادر یا خویش باشد، چون شرایط این ms036 معنی و درد این کار در دل ~~او نباشد، از حضور او ذوقی حاصل نیاید. بیت: ~~هزار خویش که بیگانه از خدا باشد فدای یک تن بیگانه کاشنا باشد PageV01P079 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0041.png) ~~بدان، رحمک الله، که در قرون ماضیه، در هر گوشهای بسیار از اولیای کرام و مشایخ ~~عظام بودند که اطراف عالم از انوار اسرار و معاملات و حالات ایشان منور و مزین ~~بوده است و به سبب مصاحبت و مجالست ایشان، طالبان صادق و سالکان عاشق را ~~در این راه فتح الباب پدید میشده است و از مقامات و حالات ایشان برخورداری ~~مییافتند. پس هر قرنی که پدید میشدند از آن بزرگان دین، نایافت میشدند و ~~پیشوایان طریقت و مقتدایان حقیقت روی در نقاب خاک مینهادند تا اشارت «آولم ~~یروا آنا ناتی الارض ننقصها من اطرافها، (الرعد: 41)، حال بدان جا رسانیده که در زمان دولت ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه، در جملهآ فارس وعراق وخراسان و ماوراء النهر و ~~بلاد روم وشام و مصر، جز او کسی دیگر از پیشوایان کامل پیدا نبود. و جملهآ ~~مسافران و روندگان که از اطراف عالم میرسیدند سخن ایشان همین بود که یاد کرده ~~شد که او در عهد خود شیخالمشایخ جهان بود و درذات مقدس او جمیع خصایل PageV01P081 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0042.png) ~~حمیده و فضایل جمیله موجود بود و رجوع اهل فضل در جمیع مهمات بدو بود و ~~مشارإلیه جهانیان بود و در فنون علم کامل و فاضل بود و در آداب و احتیاط و تجرید ~~و تفرید و صدق و اخلاص بیمثل بود و در مروت و فتوت و سخا و وفا و کرم یگانه ~~بود و عالی همت و بزرگوار و محتشم روزگار بود و سیاستی و کیاستی و هیبتی عظیم ~~داشت و رفیع القدر بود و نزد خاص و عام قبولیتی تمام داشت؛ و در بزرگواری او ~~جملهآ اهل ادیان و مذاهب متفق بودند و همه او را از جان و ms037 دل مرید و معتقد ~~بودند؛ و در معاملات و ایشارات1 و کرامات بیمثل بود؛ و در حقایق و دقایق ~~بی همتا بود و در توحید و اسرار بی بدل و کلماتی لطیف و اشارات عالی داشت؛ و ~~در تربیت کردن و مرید پروردن مثل وی کسی نبود؛ و دردی به غایت و سوزی ~~بینهایت داشت؛ و از اول کار تا آخر کار از ریاضات و معاملات ذرهای کم نکرد، ~~بلکه هر روز که بود در آن میافزود و لحظهای از جد و جهد نیاسود؛ و در انواع ~~معاملات و اصناف حالات آراسته بود؛ و به کلی از سر جملهآ مرادات خود برخاسته ~~بود؛ و در بار خلق کشیدن و به مصالح ایشان قیام نمودن و التماس ایشان مبذول ~~داشتن همچون وی کسی نبود. # و این جمله که یاد کرده شد فرعی از معاملات و حالات اوست. ذکر فضایل ~~چنان مقتدایی چنین گدایی چگونه توان گفت و ستایش چنان بزرگواری بر زبان ~~چنین خاکساری کجا گنجد، محال است. # بیت: ~~ذرهای چون وصف گوید آفتاب؟ طرهای چون شرح بتوان داد بحر؟ ~~زیرا که فضیلت و بزرگی کسان خدایآ سری است که ایشان [را] با حضرت حق ~~تعالی است؛ و آن پوشیده است و جز حق تعالی هیچکس [را]بدان اطلاع نیست؛ و ~~آن اصلیه معاملهآ ایشان است؛ وهر چیز که خلق را بدان اطلاع یابند فرع معاملهآ ~~ایشان باشد؛ اما ظاهر آن مقدار که ما را به عین الیقین از فضیلت و بزرگی وی معلوم ~~شده و جمعی از مشایخ و متصوفه از فضیلت و بزرگی وی خبر بازدادهاند یاد کرده PageV01P082 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0043.png) ~~آید به خیر، ان شاء الله.1 ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از چند تن از اصحاب شیخ عبدالله بلیانی، قدس الله ~~روحه، مثل شیخ ابوالقاسم وشیخ وجیه وشیخ محمد درقبله، رحمهم الله، که ~~گفتند روزی شیخ عبدالله بلیانی، قدس الله روحه، شیخ علی، رحمة الله علیه، که ~~برادر وی بود، ms038 بخواند و گفت: یا علی، برو و هزار دینار شکرانه بیاور، تا تو را بشارتی ~~بزرگ بدهم. شیخ علی پیش از چند مرید و معتقد شیخ عبدالله برفت و هزار دینار ~~حاصل کرد و به خدمت شیخ عبدالله آورد وبنهاد. شیخ عبدالله، قدس الله سره، ~~گفت: بشارت باد تو را که هر کار که پدر ما، خواجه امام الدین مسعود بلیانی، رحمة ~~الله علیه، در راه خدای کرد و هر حال که او [را] بود و از آن ما و از آن تو، همه به پسر ~~تو، شیخ امین الدین، دادند؛ و حق تعالی او را چنان مقامی بزرگ کرامت کند که ~~بیشتر اهل فارس، خاص و عام، از جان دل مرید و معتقد و دوستدار وی باشند و ~~متابعت وی کنند و از وی برخورداری یابند. و صدق فراست شیخ عبدالله چنان شد ~~که اهل فارس، بلکه اطراف عالم، هرکجا که نام شیخ الاسلام، قدس الله روحه، ~~شنوده بودند، همه مرید و معتقد و دوستدار وی بودند. ~~نقل است از شیخ عمر کافی، علیه الرحمة، و او از مریدان خاص شیخ عبد الله بود، ~~گفت: در وقتی که شیخ امین الدین در سن دوانزده سالگی بود، در شیراز تحصیل ~~علم میکرد. من در خدمت شیخ میبودم. شبی به واقعه دیدم که در خدمت شیخ ~~بودم و به زیارت شیخ کبیر، ابوعبدالله خفیف، قدس الله سره، می رفتم. چون به ~~گورستان در خفیف رسیدم، دریایی عظیم دیدم؛ و میخواستم که شیخالاسلام را به ~~رباط شیخ کبیر برم و نمیتوانستم که دریایی عمیق بود. دیدم که دستی از مزار PageV01P083 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0044.png) ~~شیخ کبیر، قدس الله سره، دراز شد و شیخ را از کنارهآ آن دریا برگرفت و به رباط ~~برد، و من تنها آن جا بازماندم. روز دیگر، قصهآ این خواب با شیخ علی، که پدر شیخ ~~بود، بازگفتم. فرمود که آن دریا که دیدی قطرهای است از مقام شیخ امین ms039 الدین، ~~قدس الله روحه. # نقل است از درویش ابراهیم بن همده که گفت: به واقعه دیدم که از آسمان این ~~ندا میآمد که شیخ امین الدین محبوب ماست در روی زمین، رحمة الله علیه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از مولانا سعیدالدین، علیه الرحمة، که گفت: در عنفوان ~~جوانیی، مرا عادت بود که، هم چنانکه در زمان پسرکی، به خدمت شیخ می رفتم، ~~شیخ را به عم میخواندم. و هرگاه که نام شیخ میبردم، عم بدان مقدم میداشتم، ~~به قاعدهآ قدیمه همچنان میگفتم. شبی به واقعه دیدم که مرا گفتند که بعد از این ~~شیخ را به عم مخوان. بلکه هرگاه که نام شیخ میبری، بگوی شیخ امین الدین سایهآ ~~خدای جل جلاله. # نقل است از حاجی جمالالدین محمود بن مؤید، علیه الرحمة، که گفت که مرا ~~در حق شیخ الاسلام تصرفی در خاطر پدید میشد. شبی به واقعه دیدم جماعتی ~~بزرگان دین در خدمت شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، بودند و بهاتفاق از ~~مسجد جامع مرشدی بیرون میآمدند و از برای ایشان اسب بازداشته بودند تا همه ~~سوار شوند. و شیخ الاسلام در میان ایشان بود و هیچ کدام سوار نمیشدند و ~~موقوف بودند تا شیخ مرشد سوار شود. شیخ مرشد فرمود که اول شیخ امین الدین ~~سوار شود، آنگاه ما سوار شویم. شیخ الاسلام از جهت آداب توقف مینمود. شیخ ~~مرشد، قدس الله روحه العزیز، بازوی شیخ الاسلام بگرفت و بر اسب نشاند، آن گاه ~~خود سوار شد. چون این خواب بدیدم، مرا معلوم شد که مرتبت و عزت ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه، در میان کبار اولیا در درجهآ کمال است. # نقل است از فقیه اسماعیل دئنکی که گفت: مرا در حق شیخ الاسلام تصرفی در PageV01P084 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0045.png) ~~خاطر بود، و بدان سبب انکار در دل داشتم. شبی به واقعه دیدم که به مسجد جامع ~~مرشدی رفتم. نگاه کردم در آن منظر که برابر روضهآ مقدسهآ ms040 مرشدیه است، عمت ~~أنوارها فی مشارق الأرض و مغاربها، جماعتی بسیار دیدم که حاضر بودی، به ~~صورت و به صفت صوفیان بودند. نزدیک ایشان رفتم، و مرا منع نکردند. شخصی ~~دیدم که حاضر بود و گروه گروه از آن صوفیان میآمدند و آن شخص را بر دوش ~~خود مینشاندند و به آسمان می بردند و بازپس میآوردند. و کار ایشان این بود. ~~خواستم تا آن را معلوم کنم، پرسیدم از یکی که این قوم کیستند و این شخص ~~کیست؟ گفت: این جماعت کروبیاناند؛ و این شخص شیخ امین الدین است که ~~مقبول حضرت حق تعالی شده است. وایشان از حق تعالی اجازت خواستهاند و به ~~زیارت وی آمدند و او را برمیدارند و به حضرت1 حق میبرند شفیع خود ~~میسازند. چون از خواب درآمدم، هیچ انکار از آن در دل من نمانده بود و آن انکار ~~به اقرار و عداوت به محبت مبذول گشته بود؛ و از جملهآ مریدان و معتقدان شیخ ~~شدم، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از مقری حسام و جماعتی از درویشان بلدالعتیق که گفتند ~~درویشی بود از اصحاب شیخ در بلدالعتیق، و او را جمالی حمامی میگفتند، و در ~~آن جا خدمت درویشان میکردی. او را مرضی پدید شد. شبی در آن مرض به خواب ~~دید که شیخ مرشد و شیخ الاسلام، قدس الله روحهما، هر دو نشسته بودند و ~~جماعت درویشان بلدالعتیق در خدمت ایشا[ن] به پای ایستاده بودند و شفاعتی از ~~برای وی میکردند تا شفا یابد. شیخ الاسلام می فرمود که شفا کردن از برای [وی] ~~هیچ سود نمیدارد که او را به آخرت میباید رفت و او از اهل آخرت است. روز ~~دیگر، این واقعه با اصحاب بگفت؛ و بعد از هفتهای به آخرت رفت. مقری حسام ~~گفت که در شب اول که او را دفن کردند، به خواب دیدم و گفتم یا جمال، احوال بگو PageV01P085 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0046.png) ~~چون ms041 رستی و جواب منکر و نکیر چگونه دادی؟ گفت: چون منکر و نکیر بیامدند و ~~گفتند: من ربک و ما دینک؟ گفتم: یا عزیزان، من به جز این ندانم که بندهآ خداوندیم و ~~مرید شیخ امین الدین. چون این بگفتم، منکر به نکیر گفت: بیا تا برویم که چون نام ~~شیخ امینالدین در میان آمد ما هیچ کار با وی نداریم. این بگفتند و مرا رها کردند و ~~برفتند. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از صالح مهرنجانی که گفت: چون مرا داعیهآ راه حق پدید ~~شد، فقیه محمود مهرنجانی مرا برگرفت و به خدمت شیخ آورد، و توبه کردم و در ~~خدمت شیخ به خدمتگاری درویشان بایستادم. چون دو سه روز برآمد، روزی فقیه ~~محمود گفت: دوش به واقعه دیدم که مراگفتند که شما که طالبان و سالکانید حضور ~~و حیات شیخ الاسلام غنیمت دانید و هرکار که خواهید امروز در حیات شیخ ~~بگذارید که عمر شیخ الاسلام ده سال دیگر مانده است؛ و چون وی روی در نقاب ~~آورد، بعد از وی چون وی کسی دیگر نباشد به بزرگواری و پیشوایی. درویش صالح ~~گفت: آن روز که این واقعه از فقیه محمود بشنفتم تاریخ آن در جایی نبشتم، تا آن روز ~~که شیخ، قدس الله روحه، به جوار حق پیوست نگاه کردم و ده سال تمام بود. ~~بندهآ کمینه را [استماع] افتاد از سید السادات العارفین، امیر صدرالدین محمد، ~~دامت برکته، که گفت شنیدم از پدر خویش، سید عزالدین، علیه الرحمة والرضوان، ~~که گفت: در آن زمان که به زیارت شیخ الاسلام آمده بودم، میخواستم که احوال ~~شیخ را معلوم کنم. چند شب بعد از تمامی اوراد، به نیاز از حضرت حق تعالی ~~تمنا میکردم که شمهای از حال و مقامات شیخ الاسلام، قدس الله روحه، مرا ~~بازنماید؛ که شبی بعد از اوراد، به واقعه دیدم که در منظر شمالی مسجد جامع ~~مرشدی بودم. دیدم که سقف آن شکافته ms042 شد و از آن جا تا عرش انوار متصل بود و PageV01P086 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0047.png) ~~زلاجل1 تسبیح ملایکه میشنودم، و از ثریا تا منظر همه مورد سبز بود. ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه، دیدم که از آن ممر از هوا درآمد و دو ستارهآ روشن از ~~پیش وی بودند. پرسیدم که شیخ از کجا میآید؟ گفتند: از مقام وصال؛ و این دو ~~ستارهآ روشن یکی شیخ مرشداست ویکی شیخ ابوسعید خراسانی، قدس الله روحهما. ~~پس، اشارت به شیخ الاسلام کردند و گفتند: حقا که امروز شیخ به حق اوست. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش ابوسعید بن شیخ ابوالقاسم که گفت: ~~شبهنگامی به خدمت شیخ رفتم، و شیخ، قدس الله روحه، روزه دار بود و کوزهای ~~آب در خدمت وی نهاده بود. و شیخ را وقت خوش بود و در حقایق و دقایق کلمات ~~می فرمود. آن کوزه در پیش شیخ بیفتاد و سر بنهاد و سر درباخت و بازنشست. ~~شیخ، قدس الله روحه، از دیدن آن تواجد2 بیفزود و فرمود که پیش درویشان ~~افتادگی چنین باید کرد که این کوزه بیفتاد و سر درباخت؛ لاجرم، او را حیاتی به نو ~~ببخشیدند و بازنشاندند. آنگاه فرمود که این کوزه شرفی دارد و به اسم تبرک او را ~~نگاه باید داشت. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش محمد بن عبدالله که گفت: روزی، در بندگی ~~شیخ الاسلام بودم و به قریهآ دریست میرفت. چون از گازرگاه درگذشت و به چشمهآ ~~آب رسید که سر راه است، گفت: میخواهم که تجدید طهارت کنم. برفتم و پارهای ~~آب بیاوردم و شیخ به وضو ساختن مشغول شد. در آن زمان، حال بر شیخ، قدس ~~الله روحه، غالب شد چنان که از وضو ساختن بازماند؛ و یک ساعت تمام در آن حال ~~بود و آخر چون باز بهخود آمد گفت: الحمد لله رب العالمین. بعد از آن، فرمود که کسان PageV01P087 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0048.png) ~~خدای [را] در ms043 حضرت حق تعالی چندان حرمت و عزت است که اگر یکی از ایشان ~~به گوشهآ چشم از روی شفقت و مرحمت به شهری نگرد که اهل آن شهر همه از ~~خدای عاصی شده باشند، حق تعالی به حرمت و عزت وی آن قوم را رحمت کند و ~~حساب از ایشان بازنخواهد. و در آن زمان که شیخ، قدس الله روحه، این کلمات ~~میفرمود، روی به قبله نشسته بود و قریهآ باردان از پیش روی او بود. از تأثیر این ~~کلمات که فرمود، به عن قریب اهل آن ده که همه به فسق و فساد و بیراهی مشهور ~~بودند جمله راه راست یافتند و توبه کردند و به طاعت و عبادت حق تعالی مشغول ~~شدند از برکات شیخ، قدس الله روحه. ~~بدان، رحمک الله، که شیخ، قدس الله روحه، در سن چهارده سالگی بود که فتح این ~~کار او را پدید شد، چنان که در باب تلقین ذکر از پیش یاد کرده شد. و در بیست و ~~چهار سالگی به درجهآ کمال رسیده بود و دعوت خلق به خدای میکرد. و در سی ~~سالگی فرزندان طریقت از وی برخورداری یافتند. و شیخ، قدس الله روحه، در سن ~~سی و هفت سالگی بود که روزی در خانقاه قدیم تربیت و نصیحت جماعتی ~~درویشان میکرد و میگفت: شما مپندارید که کاخانه مشایخ به تقلید و عادت و ~~رسم نهادهاند و جماعتی که در این خانقاه میباشند از این معنی خبری ندارند و به ~~عبادتی ظاهر قناعت کردهاند، که نه چنین است که شما تصور کردهاید؛ بلکه در ~~میان یاران ما جماعتی هستند که از این معنی باخبرند و از سر مشایخ برخورداری ~~یافتهاند. و شیخ، قدس الله روحه، در سن چهل و دو سالگی بود که چهل درویش ~~صاحب درد سالک صادق مجرد به اتفاق در خانقاه علیا به خلوت نشسته بودند و ~~شب و روز مردانه در کار بودند. PageV01P088 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0049.png) ~~در ms044 خلوت بودند، شبی بعدالعشاء شیخ، قدس الله روحه، در میان خلوت خانه آمد ~~و من با شیخ همراه بودم. جماعت اصحاب همه به ذکر مشغول بودند. شیخ، ~~قدس الله روحه، برفت و در پس در خلوتهای ایشان و استماع ذکر ایشان یک ~~به یک میفرمود. و چون بر همه بگردید، روی با من کرد و گفت: یا جانباز، ~~این جماعت یاران که در خلوتاند و بعضی آناند که در اندرون حرم رفتهاند و ~~ذکر از آن جا میگویند؛ و بعضی آناند که از بیرون حرم چشم در شکافهای در ~~حرم نهادهاند و ذکر از آن شکافها میگویند؛ و بعضی آناند که در پس در حرم ~~نشستهاند و مترصد فتح الباباند و ذکر از پس آن در میگویند. چون شیخ، قدس الله ~~روحه، این کلمات بفرمود، گفتم: یا شیخ، از بهر خدای مرا اعلام کن که آن یاران ~~که در حرماند کداماند تا ایشان را بشناسیم وایشان را عزیز داریم. شیخ، ~~قدس الله روحه، گفت: تو را با این فضولی چه کار است؟ ایشان را همه عزیز ~~می باید داشتن. # و این حکایات که یاد کرده شد جمله دلیل است بر فضیلت و بزرگواری و شرف ~~و مرتبت شیخ الاسلام، قدس الله روحه. در میان مشایخ، مشهور و معتبر است که هر ~~یک تن از مشایخ که او را یک فرزند طریقت از وی برخورداری یافته است آن را از ~~کمالیت وی دانستهاند. و در فضیلت شیخ سری سقطی، رحمة الله علیه، آوردهاند ~~که بزرگواری او این قدر تمام است که یکی چون شیخ جنید، قدس الله سره، از ~~صحبت او برخاسته است. و بیشتر مشایخ کسانی از صحبت ایشان از این معنی ~~برخورداری یافتهاند، یا ایشان به صریح یا به کنایت کردهاند؛ اما عادت ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه، آن بودی که هرگز تحسین مریدان نکردی. و اگریاری ~~شب و روز در کار بودی، گفتی: بهتر از این باید. و ms045 اگر درویشی به خدمت شیخ رفتی ~~و هر احوال که از آن شریفتر نبودی در خدمت وی عرضه داشتی، گفتی: کاری ~~می باید کرد و به این مختصرات التفات نباید نمود، که مقامات و حالات درویشان ~~ماورای این است که تو میگویی. و او را در سر کاری داشتی. و اگر درویشی از ~~حقیقت این معنی برخورداری حاصل شدی، احوال او از دیگر یاران پنهان داشتی و PageV01P089 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0050.png) ~~چند روز ملازم وی بودی و تربیت و پرورش وی دادی و نصیحت وی فرمودی که ~~در کتمان آن معنی کوشیدن، تا آن درویش به یکبارگی از آن شور و سودا و غلبات ~~حالات به تدریج بازآوردی و در طریقت به کار داشتی؛ و با وی تقریر کردی که اگر ~~کلمهای از این معنی وقتی بهزبان آوری، ما از تو بیزاریم. و در مرید پروردن و ایشان ~~را از آفات و مانعات این راه نگاه داشتن مثل وی کسی نبود، و خلیفهآ حق بود ~~علی التحقیق، قدس الله روحه. PageV01P090 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0051.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش محمد بن عبدالله که گفت: روزی در خدمت ~~شیخ بودم، قدس الله روحه، فرمود که هرکس که دعوت خلق به خدای میکند باید ~~که اگر مریدی از آن وی غایب شود، در هر کجا که باشد از وی غافل نشود و او را ~~مدد و معاونت و محافظت کند. و اگر ستر عورت از وی برد، تواند که به وی بازکشد. ~~مرا در این کلمات تردد بود که شاید که چنین باشد و شاید که چنین نباشد و او را ~~هیچ زیان ندارد. تا وقتی به نیت حجاز به بصره رفتم و در مسجدی فرو آمدم و ماه ~~رمضان بود. در شب هنگام که از طعام خوردن فارغ شدم، خلال کردن و دست و ~~دندان شستن فراموش کردم، و هم چنان که نشسته بودم بهخواب رفتم، تا نزدیک ~~صبح شیخ، قدس الله روحه، ms046 را به خواب دیدم که خلالی در دست گرفته بود و مرا ~~داد و گفت: زود باش و خلال کار فرمای و دهان بشوی که صبح نزدیک رسید. و مرا ~~بجنبانید. من از خواب درآمدم؛ و آن خلال هم چنان با من بود تا به مکه رفتم. و مرا ~~یقین شد که شیخ در کل احوال [ا] ز ما غایب نیست و دور اوانزدیک و حضور و ~~غیبت نزد او یکسان است. PageV01P091 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0052.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی خداداد که وقتی عزم حجاز داشتم. چون به ~~بغداد رسیدم، چند روزی در خانقاه شیخ عبدالرحمن اقامت کردم، و خدمتی از آن ~~درویشان میکردم و آب وضو از برای ایشان از چاه برمیکشیدم، و چون از آن فارغ ~~میشدم، خلوتی که داشتم به آن جا میرفتم و در به خود میبستم و به وقت خود ~~مشغول میشدم. روزی در خلوت بودم، خواب بر من غالب شد؛ به خواب رفتم. ~~بیش از یک خرقهآ کهنه نپوشیده بواد]م. در میان خواب، مگر خرقه از اندام من ~~برفت. یافتم که کسی بیامد و دامن خرقهآ من بگرفت و بکشید و در زیر پای من ~~محکم کرد. من از آن خرقه کشیدن از خواب درآمدم و هیچ کس ندیدم و دری1 ~~خلوت هم چنان بسته دیدم. از آن حالت مرا عجب آمد. اتفاق افتاد. و به سلامتی ~~مراجعت کردم. چون به کازرون رسیدم، برفتم به خدمت شیخ، قدس الله روحه، و ~~او به عمارت کردن مسجد جامع مرشدی مشغول بود. و شیخ سراج الدین پسر شیخ ~~عبد الله بلیانی، قدس الله سره، در خدمت شیخ نشسته بود و از شیخ این سؤال کرد و ~~گفت: شیخ بیان فرماید که چه کس شایستهآ آن باشد که دعوت خلق کند به خدای و ~~از آفات و مانعات این راه، ایشان را محافظت کند و راه به خدای نماید؟ شیخ، قدس ~~الله روحه، فرمود که آن ms047 کس شایسته بود که اگر مریدی را در بغداد خرقه از اندام وی ~~برود، او در هر کجا که باشد ببیند و تواند که دست دراز کند و خرقه به اندام او ~~بازکشد تا عورت وی برهنه نماند، تا این مقدار مرید را محافظت نماید. چون شیخ، ~~قدس الله روحه، این کلمات بفرمود، مرا یقین شد که آن شیخ بودهاست که خرقه ~~بهاندام من کشیده و ستر عورت را محافظت کرد، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی منصور که گفت: وقتی در سلطانیه بودم، روزی ~~در میان کوچه میگذشتم، زنی صاحب جمالی دیدم که بر در خانهای ایستاده بود. PageV01P092 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0053.png) ~~چون مرا بدید، دست فراز کرد و رختی از آن من بربود و در خانه رفت. من از عقب ~~وی برفتم تا رخت خود بازستانم. آن زن در من آویخت و، چنان که عادت ذمیمهآ ~~ایشان است، مرا به خود خواند و چندان تملق و تقرب نمود که به کل مرا از راه ببرد ~~و عقل بر من متغیر گشت و شیطان غلبه کرد و نفس راغب شد که او را اجابت کند. ~~در حال، آواز شیخ، قدس الله روحه، به گوشم رسید به هیبتی تمام و گفت: ای ~~منصور، چه خواهی کردن! حاضر باش! چون این آواز بشنودم، لرزه بر اندام من افتاد ~~و از آن خانه بیرون آمدم و آن رخت رهاکردم و برفتم، واز برکات شیخ، قدس الله ~~روحه، هیچ معصیت بر من نرفت. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی جمال درقبله که گفت: وقتی در عنفوان شباب ~~داعیهآ حجاز داشتم، برفتم به خدمت شیخ و اجازت طلبیدم و عزم حجاز کردم. ~~برفتم و حج گزاردم.1 در وقت مراجعت، در راه شام، در میان بیابان از قافله ~~بازماندم، هفت روز، چنان که از گرسنگی و تشنگی و خستگی به معرض هلاک ~~افتادم. در آن زمان، شیخ را آواز دادم و حال ms048 بازماندگی و بیچارگی خود عرضه ~~داشتم و گریه و زاری بسیار کردم و استمداد همت کردم و گفتم: یا شیخ، اگر عمژ مرا ~~به آخرت رسیده است، این قدرکسی گماشته کن که شربتی آب به من دهد تا جان ~~تسلیم کنم. در آن حالت مرا خواب ببرد. دیدم که شیخ، قدس الله روحه، بیامدی و ~~قدحی آب بیاوردی و مرا دل خوش دادی. روزی دیگر، سواری عرب بیامد و مرا ~~برگرفت و در پیش خود نشاند و به حی عرب برد و چند روز آن جا مراعات کردند تا ~~باز حال تندرستی آمدم. آنگاه، مرا برگرفتند و به معبر رسانیدند و از آن جا به بغداد ~~آمدم. روزی در کوچهای میگذشتم، خانهای در باز کرده بود. زنی از اندرون خانه ~~مرا آواز داد. عزم کردم که پای اندرون2 خانه نهم. دست مبارک شیخ دیدم که از پیش ~~خود که به سینه من نهاد سخت. من از آن هیبت در اندرون خانه نرفتم و بازگردیدم. PageV01P093 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0054.png) ~~و این احوال که در این سفر بر من گذشت هیچ کس از آن واقف نبود و نیز با هیچ کس ~~نگفتم. چون به کازرون آمدم، اول به خدمت شیخ آمدم و سلام کردم. مرا پیش خود ~~بنشاند و اول کلمه که فرمود این بود که گفت: در آن بیابان چگونه رستی از گرسنگی ~~و تشنگی و مشقت که به تو رسید؟ مداوای تو بود، لیکن تحمل نداشتی و به فریاد ~~آمدی. پس گفت: به هر صفت که هست، کار از شفقت درویشان میرود، که اگر ~~یاری در بغداد باشد و در اندرون میرود که ناشایست1 افتد، شفقت به کار آوردند و ~~دست در سینهآ او بازنهد و نگذارد در آن خانه در معصیت افتد. چون شیخ، قدس الله ~~روحه، این کلمات بگفت، مرا تحقیق شد که شیخ در کل احوال از ما غایب نیست، ~~قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از ms049 حاجی منصور که گفت: در ابتدا که به خدمت شیخ ~~آمدم، هم در آن زودی اجازت سفر کردم و به بغداد رفتم. شبی در کوچهآ بغداد ~~میگذشتم، زنی صاحب جمال پیش من [آمد]. نفس من مایل او شد. از پی او برفتم. ~~روی بازپس کرد، چون مرا بدید، دانست که از پی او میروم. مرا به خانهآ خود برد و ~~گوشهای از برای من بپرداخت و با من موافق شد و مرا در آغوش گرفت. نفس بر من ~~غلبه کرد، خواستم که قصد وی کنم. در حال، دست مبارک شیخ دیدم با آستین ~~خرقه، که همیشه پوشیده بودی، بر سینهآ من بازنهاد و به قوتی تمام چنان که مرا از ~~نزد آن زن دور انداخت. چون آن حال مشاهده2 کردم، لرزه بر همهآ اعضای من افتاد ~~و عرق از من روانه شد. و آن زن از حال من تعجب مینمود و میگفت: تو را چه ~~افتاد؟ گفتم: از بهر خدای در بگشای تا بیرون روم. آن زن بر من ترحم کرد و در ~~بگشود و بیرون آمدم، و از برکات معاملهآ شیخ، قدس الله روحه، هیچ خطا بر من ~~نرفت. به کنار دجله رفتم تا وضو سازم. شبی به غایت سرد بود. با نفس خود گفتم: ~~به غرامت آن که تو را این اندیشهآ ناصواب در خاطر پدید شد، تن درده تا تو را در PageV01P094 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0055.png) ~~میان این آب سرد بدارم. هم چنان با خرقه که پوشیده بودم در میان آب رفتم و تا ~~صبح خود را در میان آب دجله بداشتم. بعد از آن، عزم کازرون کردم. چون به ~~خدمت شیخ آمدم، شیخ، قدس الله روحه، به بلیان میرفت به زیارت شیخ عبدالله ~~بلیانی، قدس الله روحه؛ موافقت کردم. شیخ برفت و زیارت گزارد؛ و در وقت ~~مراجعت، شیخ سراج الدین بن شیخ عبدالله در خدمت شیخ الاسلام بود، وشیخ او ~~را تربیتی می فرمود در باب شیخی ms050 و خانقاهداری. در اثنای سخن فرمود که هر آن ~~شیخی که مریدی از آن او در بغداد در مناهی شروع میکند و نتواند که از آن بازآورد، ~~باید که دعوی شیخی نکند. چون این کمالات بفرمود، روی با من کرد و نیز در من ~~نگریست. من از هیبت شیخ و خجالت خود سر در پیش انداختم و کرامات شیخ ~~به تحقیق معلوم کردم. چون شیخ به وطن خود بازآمد و به خلوت رفت، برفتم به ~~خدمت شیخ و خرقه از خود بازکشیدم و به غرامت بایستادم. بعد از زمانی، شیخ مرا ~~فرود آورد و خرقه باز در من پوشانید و گفت: هر مریدی که به خدمت شیخ آید باید ~~که در هر کجا باشد و هر نفسی که از وی برآید به یقین داند که شیخ از آن حال واقف ~~است و از احوال وی هیچ بر وی پوشیده نیست. بعد از آن، گفت: آن اندیشهآ ~~ناصواب تو را [1] ز آن افتاد که در ابتدا که در خدمت درویشان آمدی زود سفرکردی ~~و تأثیر برکت صحبت درویشان هنوز در تو نرسیده بود. پس گفت: مثال مبتدی ~~همچون شاخی است که به نو مینشانند، و آن را پرورش بسیار باید داد و محافظت ~~تمام باید کرد، تا به تدریج ریشهآ آن تمام به زمین فرو برده شود و به محلی1 رسد که ~~از تندی باد و تیزی گرما و کیفیت سرما و آفتهای2 دیگر خلاص یابد. چون این ~~کلمات بفرمود، آنگاه مرا اجازت داد و بیرون آمدم. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی ناصر بن محمود که گفت: یک بار، به اسم اربعین ~~در خلوت بودم و یک هفته بود تا شیخ را ندیده بودم. شبی بعدالعشاء، مرا حاجت PageV01P095 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0056.png) ~~افتاد به دیدن شیخ و همهآ خاطر متوجه آن داشتم. در حال، یکی در خلوت بکوفت. ~~برخاستم و در بگشادم. شیخ را دیدم ایستاده، سلام کردم. جواب فرمود. و ms051 در اول ~~کلمات آنچه اصل و فرع سؤال این کمینه بود بی آن که بهزبان آورم جواب بیان فرمود ~~و گفت: خاطر خوش دار و دل قوی دار و مردانه در کار باش که ما حاضر1 توایم و از ~~تو غافل نیستیم، و دور و نزدیک و حضور و غیبت نزد ما یکسان است؛ و هرگاه که ~~خواهی که ما را بینی، فی الحال پیش تو حاضیر2 شویم. لیکن، باید که این کلمات که ~~گفتم پوشیده داری و باکس نگویی که ما پیش تو آمدیم، که چشم هیچ کس بر ما ~~نیفتاده است. و حال آن بود که آن شب ماهتاب بود و جمعی درویشان در آن سر راه ~~که نزدیک در خلوت بود حاضیر3 بودند و هیچ کس شیخ را ندیده بودند. و بسیار بود ~~که در شبهای تاریک، پای برهنه آهسته به خدمت شیخ میرفتم، چنانچه آواز پای ~~نمی آمد؛ هنوز بر در خلوت شیخ نرسیده بودم که شیخ، قدس الله روحه، از اندرون ~~خلوت می فرمود که ناصیر3 درآی. و چون به اندرون میرفتم و سلام میکردم، از ~~کرامات شیخ تعجب مینمودم. شیخ را آن نیز معلوم می فرمود و میگفت: تعجب ~~مکن که در و دیوار پیش درویشان چون آینهای است؛ و درویش آن گه به کمال ~~رسد که هرچه در هر دو جهان واقع شود بر وی پوشیده نباشد؛ چنانچه شیخ ~~ابوسعید ابوالخیر، قدس الله روحه، فرمود که ورقی از درخت نیفتاد که ابوسعید را از ~~آن خبر نشد. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از مولانا تاجالدین عبدالرحمن که گفت: وقتی مرا ~~تفرقهای سخت و باری عظیم در خاطر پدید شد. برفتم به خدمت شیخ تا او را ~~اعلام کنم و مدد و معاونت خواهم. چون برفتم به خدمت شیخ و سلام کردم، بی آن ~~که شرح حال خود گویم، شیخ، قدس الله روحه، کیفیت احوال من چنان که بود، من ~~أوله إلی آخره، و ms052 جمله به شرح بفرمود، و سبب [واعلت آن تفرقه و دوای آن علت PageV01P096 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0057.png) ~~و محصل انواع جمعیت به جملگی بیان فرمود، چنان که به یکبارگی مرا از آن ~~پریشانی و بار خاطر بازآورد و آن تفرقه به جمعیت مبدل گشت از برکات تربیت و ~~نصیحت شیخ، قدس الله روحه. ~~روزی، جماعتی درویشان التماس سماع داشتند. این بندهآ کمینهآ خاکی را فرستادند ~~به خدمت شیخ تا اجازت سماع خواهم. چون برفتم به خدمت شیخ و سلام کردم، ~~بی آن که سخن گویم کیفیت، گفت: و علیک السلام برو اصحاب را از ما سلام برسان ~~و بگوی که اجازت سماع کردن نیست، که در میان خلق پریشانی و تفرقهآ بسیار ~~هست، روا نباشد که ما به سماع مشغول شویم. این کمینه روی بنهادم و بیرون ~~آمدم واحوال بااصحاب بگفتم. همه را تعجب نمودندازکرامات شیخ، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از فقیه روح الدین دهکردی که گفت: وقتی مرا قرب ~~هفتصد دینار رایج قرض افتاده بود، و از آن جهت به غایت بار خاطر بودم، بدان ~~سبب از وطن خود بیرون آمدم. چون به کازرون رسیدم، برفتم به خدمت ~~شیخ الاسلام تا احوال فقر و دست تنگی خود1 در خدمت شیخ عرضه دهم و طلب ~~مدد و معاونت کنم، تا از برای من شفقتنامهای بنویسد به حکام شیراز، تا مرا ~~سبک باری ای2 از آن قرض حاصل آید. چون به خدمت شیخ رسیدم، یافتم که ~~وجود مبارک شیخ خستگی دارد. بنشستم و هیچ نگفتم. چون لحظهای برآمد، ~~شیخ، قدس الله روحه، روی با من کرد و گفت: سورهآ فاتحه از بهر شما بخوانیم تا ~~حق تعالی قرض شما را گزارده کند، که آن بهتر باشد از کاغذی که از برای شما به ~~حکام شیراز نویسم. این بگفت و سورهآ فاتحه بخواند و دعایی بفرمود. من برخاستم ~~و شیخ را ملال ندادم و برفتم به شیراز. و از برکات ms053 دعا و همت شیخ، به اندک روزی PageV01P097 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0058.png) ~~مرا هزار و دویست دینار رایج آن جا فتوح پدید شد و به جمعیتی تمام حاصل شد. ~~باز به وطن خود رفتم. ~~بندهآ کمینهآ را استماع افتاد از سید السادات العارفین، امیر صدرالدین محمد، دامث ~~برکاته1، که شبهنگام، در بندگی شیخ الاسلام بودم؛ و شیخ از برای مهمی به ~~بلدالعتیق میرفت و دو سه درویش در به بندگی شیخ بودند. بعد از نمازشام، شیخ، ~~قدس الله روحه، فرمود که میخواهم که تجدید طهارت کنم. درویشی برفت تا آب ~~آورد ازیرای طهارت. شیخ را دیدم که به هر گامی که مینهاد چشمهآ آب از زیر قدم ~~او پیدا میشد. مرا از دیدن آن تعجب آمد. شیخ، قدس الله روحه، روی بازپس کرد و ~~در من نگریست و گفت: مراتب درویشان ماوراء این است که تو میبینی. چون از ~~مقامات و حالات ایشان خبر یابی، این معنی بدانی. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش محمد مرودشتی که گفت: روزی، میان پیشین ~~و پسین، به خدمت شیخ رفتم و سلام کردم. شیخ، قدس الله روحه، گفت: درویش ~~محمد، این زمان جماعت دیه شما زحمتی دارند و همت و دعا از ما می طلبند. من ~~روی در خدمت شیخ بنهادم و گفتم: یا شیخ، از بهر خدای ایشان را مدد فرمای. ~~شیخ سر در پیش انداخت. پس، سر برآورد و گفت: خاطر خوش دار که دعاکردیم و ~~[خلاص] ایشان را از حق تعالی خواستیم، و دعا قبول افتاد و ایشان را از آن زحمت ~~خلاص داد. بعد از چهار روز از خدمت شیخ اجازت خواستم و به پنج روز با وطن ~~خود رفتم. چون به آن جا رسیدم، اهل دیه مرا استقبال کردند و صدق و ارادت و ~~اعتقادی تمام به ظهور آوردند. گفتم: شما را چه شد که این همه ارادت مینمایید؟ ~~گفتند: نه روز پیش از این، امیر جلالالدین مسعودشاه با جملهآ ms054 نواب به مرودشت2 PageV01P098 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0059.png) ~~آمدند و جماعتی سواران به دیه ما فرستادند از برای علفه. و اهل دیه بدین سبب با ~~ایشان ماجرایی پدید شد و یک تن از سواران را سر شکستند. ایشان برفتند و احوال ~~خود با امیر بگفتند. امیر جماعتی سواران دیگر فرستاد تا اهل دیه همه را بگیرند. ~~چون بیامدند، اهل دیه همه رفته بودند، مگر چهار تن که نشسته بودند. هر چهار ~~بگرفتند و پیش امیر بردند. در حال فرمود بروید و ایشان را به قتل آورید. و این حال ~~میان پیشین و پسین بود. و ما را ببردند تا به قتل آورند. در راه که میرفتیم، آواز دادیم ~~و گفتیم: یا شیخ امین الدین، ما از جمله محبان و معتقدانیم؛ ما را مدد و معاونت ~~فرمای تا از این بلا خلاص یابیم. در این بودیم که سواری از عقب ما به تعجیل بیامد ~~و مژدهآ خلاص ما آورد و گفت: چون شما را بیرون آوردند، شخصی از در درآمد و ~~شفاعت شما کرد و گفت: این جماعت بیگناهاند و از جمله محبان شیخ الاسلاماند. ~~امیر شفاعت قبول کرد و گفت: بروید و ایشان را خلاص دهید تا بروند و هیچ [از] ~~ایشان نطلبند. در حال ما را خلاص دادند و هیچ از ما نطلبیدند از برکات همت ~~شیخ. چون ایشان حکایت سرگذشتهآ خود تمام بگفتند، من نیز حکایت شیخ، که از ~~پیش یاد کردیم، با ایشان بگفتم. همه از جان و دل معتقید1 شیخ شدند و به کرامات ~~و بزرگواری او اقرار کردند، رحمة الله علیه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی منصور که گفت: در آن زمان که امام المسلمین، ~~خواجه امام الدین محمد، مد الله ظلاله، به شیراز آمده بود و در رباط تیرگر ساکن ~~بود، روزی امیر جلال الدین مسعودشاه، علیه الرحمة، به زیارت وی آمد و تواضع ~~بسیار مینمود، و کثرتی تمام با او بودند. و در آن ms055 مجلس روی به قوم کرد و گفت: من ~~از جان ودل مرید و معتقید2 شیخ الاسلام شدهام و مریدان ومتعلقان او دوست ~~میدارم؛ و این سخن بر گزاف و ریا نمیگویم و به تقلید و عادت مرید او نشدهام، ~~بلکه از روی تحقیق و کرامات مشهور و معاملات روشن که از وی دیدهام بندهآ PageV01P099 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0060.png) ~~حلقه به گوش وی شدهام و بزرگی او مرا تحقیق شده است. از آن جمله یکی آن است ~~که وقتی به حکومت در روم رفته بودم، در آن جا مرا مخالفان پدید شدند و میان من ~~و ایشان محاربت افتاد. روزی در مصاف بودم و با دشمنان میکوشیدم، اسب عنان ~~از دست من بربود و روی در قلب دشمن نهاد. چون در میان ایشان افتادم، گرد من ~~برآمدند و مرا در میان گرفتند و تیغ در من نهادند. من به یکبارگی امید از خود ~~برداشتم و در میان ایشان گرفتار شدم و ندانستم که چه سازم؛ آواز دادم و شیخ را به ~~مدد خواندم و تضرع نمودم. در حال دیدم که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، بیامد و ~~عنان اسب مرا بگرفت و مرا محافظت1 کرد و از میان ایشان بیرون آورد و در میان ~~لشکر خودم رسانید به سلامت. ~~وقتی به سلطانیه بودم، روزی جماعتی از امرا به مخالفت سلطان برخاستند و به ~~سلطان خروج کردند، و من از پیش ایشان بودم. چون به علم سلطان رسیدم، ~~شمشیر بزدم و علم از پای بینداختم. اتفاق چنان افتاد که مرا بگرفتند و سلطان بر ~~قتل من حکم فرمود. مرا برهنه کردند و بنشاندند تا بهقتل آورند. آواز برداشتم و ~~دیگر شیخ را به مدد خود خواندم و گفتم: یا شیخ، از بهر خدای مرا فریاد رس و این ~~یک نوبت دیگر مرا خلاص فرمای. در آن زمان، خواهر سلطان در گذار آمد؛ چون ~~مرا در آن حال بدید، مرا در توقف داشت. برفت به ms056 نزد سلطان و از برای من شفاعت ~~کرد. با وجود چنان جرمی که از من صادر شده بود، سلطان مرا ببخشید و از برکات ~~شیخ خلاص یافتم. ~~وقتی به اسم حکومت در کازرون بودم، روزی مرا هوس صید برخاست. لشکر تمام ~~برگرفتم و برفتم به دامن کوه بالای کازرون به صید، و بعضی لشکری به کوه PageV01P100 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0061.png) ~~فرستادم، و بعضی در روی صحرا بازداشتم، و خود یک سواره با خواجه فخرالدین ~~صمدانی در دامن کوه میرفتیم. از دور دیدیم که درویشی در پس سنگی نشسته ~~بود. قصد دیدن وی کردیم. چون نزدیک شدیم، دیدیم که شیخ الاسلام است. هردو ~~از اسب فرود آمدیم و پیاده میرفتیم به خدمت شیخ. در راه که شدیم، با خواجه ~~فخرالدین میگفتم که وجود من خسته است؛ از کرامات شیخ آشی گرم خواهم ~~تطماج1. خواجه فخرالدین گفت: من نیز درد سر دارم و از کرامات شیخ کاسهای ~~بوارد2 خواهم. چون به نزدیک شیخ رفتیم و سلام کردیم، قدس الله روحه، تبسم ~~نمود و ما را نزد خود بنشاند و در حکایت آمد و فایده میفرمود، که درویشی از ~~خانقاه بیامد و یک صحن3 بزرگ چوبین پر از تطماج بر سر داشت. بیاورد و در ~~خدمت شیخ بنهاد. شیخ، قدس الله روحه، آن را برداشت و پیش من نهاد و گفت: ~~بباید خورد. از عقب وی، درویشی دیگر بیامد و کاسهای بوازد و نان تمام بیاورد و ~~در خدمت شیخ بنهاد. شیخ آن را برداشت و پیش خواجه فخرالدین بنهاد و گفت: ~~این از آن توست، بباید خورد. ما هردو از کرامات شیخ متحیر شدیم که آنچه هریک ~~التماس کرده بودیم پیش ما بنهاد. ما آن را به کار بردیم و آن خستگی و درد از ما زایل ~~شد از برکات شیخ الاسلام، قدس الله روحه. ~~در زمان شیخ الاسلام، قدس الله روحه، اندر سنهآ خمس و سبعمائه، سالی تنگ بود ~~و باران نمی آمد ms057 و مردم به غایت بار خاطر بودند. روزی شیخ، قدس الله روحه، در ~~میان جمع آمد و اصحاب تضرع نمودند و استمداد باران از خدمت شیخ کردند. در ~~میان اصحاب، درویشی بود که او را محمود جیرک [میگفتند. خواست] برود و از ~~برای اصحاب جگربند تمام بیاورد تا درویشان آن را بسازند و بخورند، که حق تعالی ~~باران بفرستد. اصحاب او را در کار داشتند و تعجیل نمودند تا برفت و جگربند تمام PageV01P101 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0062.png) ~~بیاورد؛ و اصحاب به ساختن آن مشغول شدند؛ و در این مدت، ابر در آسمان پدید ~~نشده بود. چون جگربند بر سر آتش نهادند، آثار ابر در آسمان پدید شد. چون تمام ~~بپرداختند، ابر در همهآ آسمان پیوسته بود. چون اصحاب همه جمع گشتند و به ~~خوردن آن مشغول شدند، باران باریدن گرفت؛ چنان که تا آن جگربند تناول کردند، ~~چندان باران به زمین آمده بود که وصف نتوان کرد. و آن روز تا به شب باران ~~بازنداشت. و در آن سال باران بسیار آمد و سالی فراخ [و] پرنعمت شد از برکات ~~شیخ، قدس الله روحه. بعد از آن، شیخ فرمود تا او را محمود زیرک خوانند. اصحاب ~~بعد از آن او را محمود زیرک میگفتند. و از برکات شیخ او از جملهآ خادمان شیخ شد ~~و کارها از دست وی برآمد. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی یوسف بوانی که گفت: در آن زمان که شیخ در ~~خانقاه قدیم بود، بهشب از بیرون در خلوت شیخ مینشستم و مترصد میبودم تا ~~هرگاه که شیخ بیرون آید از برای وضو ساختن، آب به خدمت شیخ برم. و بدین ~~سبب همه شب در پس در خلوت شیخ مینشستم. و بیشتر شبها که نشسته بودم، ~~از شکاف در خلوت شیخ، روشناییای بهغایت میدیدم، و حال آن بود که من هرگز ~~به شب چراغ به خدمت شیخ نمیبردم. روزی مرا در خاطر آمد که از آن ms058 سؤال کنم. ~~برفتم و گفتم یا شیخ، بیشتر شبها میبینم که روشنایی چراغ از اندرون خلوت ~~هست و من هیچ چراغ نه آوردهام و کسی دیگر چراغ به شما میآورد؟ شیخ فرمود ~~که آن چراغ خدایی است که دست هیچ مخلوق بدان نرسیده است. آنگاه مرا ~~معلوم شد که آن روشنایی ازکرامات شیخ است، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینهآ را استماع افتاد از درویش محمد بن شیخ ابوالقاسیم1 که گفت: در خانقاه PageV01P102 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0063.png) ~~قدیم، مرا خلوتی بود در جوار خلوت شیخ الاسلام و از آن جا راهی بود به خلوت ~~شیخ. و بیشتر شبها می یافتم که جماعتی به خدمت شیخ میآمدند، بی آن که در ~~بگشایم، و حس آمد شدن ایشان می یافتم اما صورت ایشان نمیدیدم. چون ایشان ~~در گذار می آمدند، بوی خوش ایشان در همهآ خلوت می رسید. و بسیار میبود که از ~~خستگی روز و خدمتکاریهای سخت، به شب اندکی در خلوت میخفتیدم؛ و ~~دست بر من مینهادند و مرا بیدار میکردند. و بیشتر شبها از خلوت شیخ نوری ~~میدیدم روشن تر از آفعاب. و بسیار بود که به خدمت شیخ میرفتم و آن نور در ~~پیش شیخ می دیدم و باکسی نمیگفتم. شبی بعدالعشاء، به خدمت شیخ رفتم از ~~برای مهمی1. و شیخ، قدس الله روحه، در میان بوستان به خلوت نشسته ~~بود نزدیک صفهای، و آن نور در پیش شیخ شعله میزد به مقدار یک وجب تمام ~~و روشنایی آن در همهآ بوستان افتاده بود. مرا در خاطر آمد که از آن سؤال کنم. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: یا محمد، این نور یار و ندیم ماست در هرکجا که ~~هستیم و از ما غایب نیست. چون این کلمات و کرامات بفرمود، روی بنهادم و ~~بیرون آمدم. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش فخرالدین بریکانی که گفت: مرا در خاطر آمد ~~که در موضع خود جایی بسازم از برای غریبان تا ms059 ایشان را استراحتی باشد. بیامدم به ~~خدمت شیخ، قدس الله روحه، اجازت فرمود و گفت: برو در کار با[ش] که مدد ~~حالیم و از تو غایب نیستیم. برفتم و بنیاد خانی بکردم از برای غریبان و مسافران. و ~~مرا در آن کار هیچ مدد نبود مگر عیال و فرزندان که سنگ می آوردند و بر هم ~~مینهادم تا بلند شد. روزی، در پای عمارت خانه2 نشسته بودم وگل بر دیوار ~~میزدم. ناگاه، آن دیوار بلند فرو افتاد و من در زیر آن نشسته بودم؛ شیخ را دیدم ~~معاینه که بیامد و دست در آن دیوار زد و از سر من بگردانید و آن سنگهای بزرگ PageV01P103 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0064.png) ~~به دور انداخت، و هیچ از آن به اندام من نرسید و به سلامت برخاستم و شیخ را ~~بازندیدم، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه [را استماع افتاد]که بر در خلوت خانهآ درویش علی بن عبدالله ~~مورچه خانهای بود، و مورچههای بزرگ بسیار در آن جا بودند، چنان که بر در آن ~~خلوت خانه گذر نتوانستی کردن. روزی، علی بن عبدالله به خدمت شیخ آمد و از آن ~~مورچهها شکایت کرد و گفت: از زحمت آن موران در خلوت نمی توانم رفت و نیز ~~در خلوت نمیتوانم بود و دفع آن به هیچ گونه نمیتوانم کرد. شیخ، قدس الله ~~روحه، گفت: برو و ایشان را سلام برسان و بگوی که درویشان میگویند که مآرض الثه ~~واسعه (الزمر: 15)؛ زمین خدای فراخ است، کرم کنید و به جایی دیگر بروید. علی بن ~~عبدالله برفت بر در سوراخ آن موران و گفت: ای موران، شیخ شما را سلام میرساند ~~و میگوید که «ازض الله واسعه،، زمین خدایی فراخ است، کرم کنید و به جایی دیگر ~~روید. چون پیغام شیخ به موران رسانیدم، در حال آن موران همه به سوراخ رفتند و ~~یکی از ایشان بیرون نیامدند و به کلی از آن جا ناپدید شدند و به جایی ms060 دیگر نقل ~~کردند و هرگز بازنیامدند. ~~در آن زمان که شیخ، قدس الله روحه، عمارت خان1 سعادت میکرد، روزی یکی ~~فرستاد و جماعت یاران خانقاه پای کوه بخواند و فرمود که شما بروید به خان ~~سعادت و به کار مشغول باشید، تا من از اوراد فارغ شوم از عقب شما بیایم. یاران ~~برفتند به خان و به کار مشغول شدند. در آن میان، درویشی گفت که ندانم که در این ~~چه حکمت است که تا درازگوشی در این خان آید، جماعتی درویشان و شیخ و ~~مرید - همه خسته و مانده و سرگردان باشیم. چون آن درویش این سخن بگفت، در PageV01P104 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0065.png) ~~بام خان که این کمینه ایستاده بود، نگاه کردم، شیخ را دیدم که از کوچهآ محلت بیرون ~~آمد. چون به در خان رسید، اصحاب پیش شیخ بازرفتند و سلام کردند. شیخ، قدس ~~الله روحه، فرمود که در این راه میآمدم، شنفتم که یکی میگوید ندانم که در این چه ~~حکمت است که تا درازگوشی در این خان آید، جماعت درویشان و شیخ و مرید ~~همه خسته و مانده و سرگردان باشند. و آن نادان نمیداند که حق تعالی ابراهیم ~~پیغمبر، صلوات الله علیه، و فرزندان او همه به کار داشت تا خانهآ کعبه بساختند، تا ~~کافران و مشرکان چهارصد سال بتان در آن بنهند و خاطرهای ایشان از آن خوش ~~آید. اگر ما خستگی بکشیم تا بندهای از بندگان خدای در آن جا آسایشی دهد، چه ~~زیان دارد؟ چون شیخ این کلمات بفرمود، اصحاب تعجب نمودند از کرامات شیخ، ~~قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینهآ را استماع افتاد از فقیه محمد بن حسن مشتانی که گفت: روزی به خدمت ~~شیخ رفتم و سلام کردم، دیدم که شیخ بر سر سجادهآ کهنه نشسته بود که پارهها1 ~~بسیار بدان زده بود و به قرآن خواندن مشغول بود. مرا در خاطر آمد که شیخی بدین ~~بزرگواری در سر سجادهآ کهنه نشسته و ms061 خود را بی تکلف ساخته؛ اگر این سجاده نو ~~بودی، همانا بهتر بودی. در حال که مرا این اندیشه افتاد، شیخ، قدس الله روحه، ~~روی با من کرد و تیز در من بنگریست و گفت: در مصابیح نخواندهای در باب سترکه ~~وقتی سجادهای از گلیم به حضرت رسول، صلی الله علیه و سلم، بردند و آن سجاده ~~دو علم2 داشت، رسول، صلی الله علیه وسلم، فرمود که اذهبوا بحمیصتی هده إلی أی ~~جهم و أتونی بنجانیة أی جهم إنها آلهانی أنفا عن صلوتی. گفت: این سجاده به أبی جهم برید و ~~سجادهآ کهنهآ او را بیاورید نزد من، که در نماز چون نظر در آن کردم، مرا مشغول ~~داشت از نماز. پس گفت رسول، صلی الله علیه و سلم، آن سجاده زیهر آن قبول نه ~~که نباید که دنیا بهیاد او آورد. چون آن ذات مقدس هر چیز که تکلف در آن یود PageV01P105 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0066.png) ~~نخواست و تداشت و فقر و درویشی و بی تکلفی اختیار کرد، موافقت و متابعت او ~~می باید کردن. اکنون دل خوش دار که این سجادهآ درویشان است و پاک است و ~~عمری [است]که در صحبت ماست وحقها با هم داریم. چون شیخ، قدس الله ~~روحه، این کرامات بفرمود، دل من قرار گرفت. ~~دیگر شنفتیم1 از فقیه محمد بن حسن که گفت: روزی در بام، در مدرسهای که در ~~جوار خانقاه قدیم است وضو می ساختم، آواز زنی از همسایه به گوش من رسید. ~~شیطان مرا غلبه کرد؛ برفتم و از دریچهآ مدرسه آن زن را بنگریستم. در حال، پشیمان ~~شدم و دانستم که زود کفارت آن نظاره برسد. وضو بساختم و نمازگزاردم، و ~~پشیمانی آن گناه هم چنان در خاطر داشتم و از آن نظر که کرده بودم میترسیدم تا بر ~~من چه رسد. اتفاق افتاد و از برای مصلحتی از مدرسه بیرون آمدم. ناگاه سنگی از ~~گوشهای بیامد و به پای من بازآمد. ms062 من از سختی آن سنگ بیفتادم و بیهوش شدم. ~~زمانی چون به خود بازآمدم، ندانستم که. آن سنگ از کجا آمد. و بعد از آن، قرب ~~بیست روز در آن مجاهده بودم، و بسیار معالیجه2 کردم تا بهتر شدم. و هم چنان ~~می ترسیدم از آن نظر که کرده بودم و با خود میگفتم که غرامت پای که رفتم و ~~بنگریستم به ظهور آمد، اما غرامت چشم هم چنان باقی است. تا روزی به خدمت ~~شیخ رفتم. در حال که سلام کردم، فرمود که حق تعالی بر تو ببخشود و رحمت کرد ~~که آن سنگ که بر پای تو آمد کفارت آن نظر بود که کردی، که چشم و پای هردو در ~~آن شریک بودند، به این گناه که پای رفت و چشم نگریست؛ و فضل حق تعالی بود ~~که آن سنگ بر چشم نیامد، که اگر بر چشم آمدی کورشدی و دواپذیر3 نبودی. و این ~~نصیحت تو را از آن کردند تا من بعد نظر به خانهآ هیچ کس نکنی. چون شیخ این ~~کلمات بفرمود و کرامات روشن بازنمود، به غایت خجل و شرمسار گشتم و ~~به غرامت بایستادم و غرامت بدادم. آنگاه، شیخ مرا قبول کرد و گفت: چون نادم PageV01P106 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0067.png) ~~شدی و حق تعالی کفارت بفرستاد و به غرامت بایستادی و غرامت بدادی، امید ~~عفو است. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش علی ابونصر که گفت: وقتی مرا در خاطر پدید ~~شد که اربعینی برآرم. برفتم به خدمت شیخ و اجازت خواستم. شیخ اجازت فرمود. ~~برفتم و کارسازی خلوت کردم. و از ضعیفی که در من بود، احتیاط نگاه داشتم و از ~~خوردنی آنچه موافق طبع من بود، از عسل و روغن وغیره، به خلوت بردم، چنان که ~~کسی ندانست. و در خلوت نشستم. چون دو سه روز برآمد، مرا هیچ ذوق ذکر و ~~حضور و جمعیت پدید نمیشد و عجب پریشان خاطر بودم. روزی، ms063 حضرت شیخ، ~~به خلوت خانه آمد. برفتم به خدمت شیخ و سلام کردم و روی بنهادم و بایستادم و ~~خواستم تا احوال بی جمعیتی خود عرضه دهم. شیخ، قدس الله روجه، روی با من ~~کرد و گفت: یا علی، بدان که خلوت به مثابت گور است، و خلوتنشین هم چون ~~مرده. پس آنکس که به خلوت مینشیند میباید که نفس وی از جمله فضولات و ~~مرادات مرده باشد، تا انس در تنهایی و ذوق در ذکر و شوق در حضور او را حاصل ~~آید و احوال آخرت بر وی مکشوف شود. چون حال چنین است که گفته شد، و ~~کسی خواهد که به خلوت نشیند و دکانی بقالان پیش خود بنهد و جمله مرادات ~~نفس پیش خود حاصل کند، آنگاه خواهد که ذوق ذکر و لذت تنهایی بیابد، این ~~صفت محال بود. چون شیخ، قدس الله روحه، احوال من به جملگی از اول تا آخیر1 ~~روشن بفرمود، برفتم و هر چیز که در خلوت داشتم بیاوردم و در خدمت شیخ ~~بنهادم و نادم شدم و عذر خواستم. شیخ اجازت فرمود. و باز به خلوت رفتم و آن ~~تفرقه و پریشانی به حضور و جمعیت مبدل شد از برکات شیخ الاسلام، قدس الله PageV01P107 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0068.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از استاد عماد طیان که گفت: روزی، به زیارت شیخ رفتم ~~و سلام کردم و زمانی بایستادم. شیخ هیچ التفاتی به من نکرد و هم چنان سر در پیش ~~نشسته بود، این کلمات می فرمود که درویش چون باشد آنکس که چند خلوار1 جو ~~و گندم در انبار کند، آنگاه خواهد که پیش درویشان آید و نسبت خود به درویشان ~~کند و خواهد که از ایشان فایدهای یابد. این هرگز ممکن نباشد. دانستم که شیخ این ~~خطاب با من میکند، از آن جهت که چند خلوار جو و گندم نهاده بودم از برای ~~ضروری. برفتم و آن جمله بفروختم، و به ms064 اشارت شیخ به کار خیر نشاندم، مگر سه ~~خلوار جو و گندم به هم آمیخته که از برای قوت نگاه داشتم و در میان بوریایی کردم و ~~بنهادم. بعد از دو سه روز دیگر، به خدمت شیخ رفتم و سلام کردم. در حال فرمود ~~که هرکس خدای خواهد، جو و گندم در میان بوریا محبوس ندارد. برفتم و آن نیز ~~بفروختم و بهاشارت شیخ در کار خیر مصروف داشتم. ~~بندهآ کمینه شنفتم از مقری محمد بکدی که گفت: روزی در خدمت شیخ بودم، ~~شخصی بیامد وشیخ را زیارت کرد. شیخ، قدس الله روحه، از وی پرسید که از ~~کجایی. گفت: از ملک طبس. گفت: این جا به چه کار آمدهای؟ گفت: به دیدن شما. ~~پس گفت: به عزم زیارت مشایخ از وطن خود بیرون آمدم و در بیابان طبس ره گم ~~کردم؛ و چندان که همت از مشایخ میخواستم، هیچ فتح مرا پدید نمیشد، ~~چنان که به معرض هلاک رسیدم؛ تا آواز شنیدم که اگر خلاص میطلبی، همت از ~~زندهای خواه تا تو را معاونت کند. گفتم که از بهر خدای مرا اعلام کنید آن زنده ~~کیست تا از وی همت خواهم. گفتند شیخ امینالدین است. روی بنهادم و همت از ~~شما خواستم. در حال، دستی دیدم معاینه که از غیب پدید آمد و هم از آن جا آواز ~~داد و گفت: به این طرف رو که راه بیابی و به سلامت به آبادانی رسی. من به اشارت PageV01P108 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0069.png) ~~آن دست برفتم. بعد از لحظهای، بر سر راه رسیدم؛ پارهای دیگر برفتم؛ به آبادانی ~~رسیدم. چون این بگفت، دست مبارک شیخ بگرفت و ببوسید و بر چشم گرفت و ~~گفت: گواهی دهم که همان دست است که مرا رهنمای کرد. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از مقری حسام و بعضی اصحاب بلدالعتیق، که گفتند: ~~یک روز جمعه، چاشتگاه تمام، به خدمت شیخ رفتیم تا شیخ را زیارت کنیم. فقیه ms065 ~~محمد دوانی، که استجازت زایران از خدمت شیخ کردی، برفت تا اعلام شیخ کند و ~~اجازت خواهد. بعد از زمانی بازآمد و گفت: رفتم و شیخ را در خلوت ندیدم و ~~چندان که گرد خلوت شیخ برآمدم او را نیافتم. پس گفت: مصلحت آن است که شما ~~بروید و نماز جمعه بگزارید1 و آنگاه بیایید. ما برفتیم و نماز جمعه گزاردیم و باز ~~خانقاه آمدیم. فقیه محمد برفت و شیخ در خلوت بود و با خدمتش احوال بگفت. ~~فرمود که اصحاب درآیند. چون به خدمت شیخ رفتیم و سلام کردیم، فرمود که عذر ~~شما می خواهم که دو نوبت قدم رنجه داشتید. لیکن معذور دارید و این سر نگاه ~~[دارید] که ما [را] هر روزی جمعه اورادی هست که آن اوراد در سر کوهی به جای ~~می آوریم؛ و امروز آن اوراد در کوه عرفات به جای آوردیم و دعا از برای شما ~~کردیم. مقری حسام و اصحاب گفتند: تا شیخ در حیات بود ما این سرنگاه داشتیم و ~~باکس نگفتیم. ~~بندهآ کمینه شنفتم از تاج خباز که گفت: در آن وقت که شیخ در عمارت جوی آب ~~بمشق بود و سر جوی میپوشید، یک نوبت به سلام شیخ رفتم و از برای درویشان ~~چیزی ببردم. شیخ فرمود که تو را از درد پای زحمت است و پیاده آمدهای، دیگر ~~حاجت آمدن نیست. و اگر خواهی آمد، باید که به درازگوش نشسته باشی. چون از PageV01P109 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0070.png) ~~آن جا بازگشتم، بعد از دو سه روز دیگر مرا در خاطر پدید شد که بروم و شیخ را ~~زیارت کنم. برفتم و درازگوشی کوچک طلبیدم و بدان نشستم تا به خدمت شیخ ~~روم. چون به نزدیک سر جوی آب رسیدم، سنگهای بزرگ پهن از برای سر جوی ~~پوشیدن بسیار نهاده بودند. در تنگنایی که میرفتم، از قضا درازگوش در آن تنگنا که ~~میرفت پهلو بر سنگی بزرگ بازآمد و آن سنگ بیفتاد ms066 و در پای درازگوش آمد و ~~نفسی سخت بکشید و از راه که میرفت بازماند. من از پشت درازگوش که نشسته ~~بودم نظر به پای آن درازگوش کردم تا او را چه رسیده است. هر دو دست مبارک ~~شیخ دیدم با آستین خرقه که همیشه پوشیده بودی که پای آن درازگوش که کوژ شده ~~بود به هر دو دست گرفته بود و میمالید تا راست شد؛ فی الحال درازگوش روانه ~~شد. چون به خدمت شیخ رسیدم و سلام کردم، فرمود که در این راه که آمدی ~~چگونه رستی و درازگوشت چون است، و احوالی که رفته بود جمله بازنمود. ~~دانستم که هیچ چیز از نظر شیخ غایب نیست و شیخ در همه جای حاضر و ناظر ~~است، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه شنفتم از امیر صفی الدین عبدالمؤمین، علیه الرحمة، که گفت: روزی، به ~~خدمت شیخ رسیدم. بعد از فواید و نصایح بسیار که فرمود، گفت: امیر شرفالدین ~~محمودشاه از جملهآ دوستان و محبان ما بود. و در عدل و خیرات وی فصلی تمام ~~بگفت. پس فرمود: عجب حالی واقع است که چنان که هست نمیتوان گفت و ~~پوشیده نمیتوان داشت. چون این بفرمود، گریه کرد و چنان که مرا به گریه آورد. ~~دانستم که حادثهای واقع است تا شیخ این کلمات میفرماید؛ اما کماهی آن معلوم ~~نکردم. پس برخاستم و شیخ را زیارت کردم و بیرون آمدم. بعد از چند روز، خبر ~~آوردند که در آن روز که شیخ، قدس الله روحه، آن کلمات فرموده بود امیر ~~شرفالدین محمودشاه [را]، علیه الرحمة والمغفرة، شهید کرده بودند. PageV01P110 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0071.png) ~~روزی، شیخ، قدس الله روحه، نامهای نبشت و سر آن مهرکرد و درویشی را بخواند. ~~گفت: این نامه برگیر و به شیراز بر و به امیر جلال الدین مسعودشاه برسان. آن ~~درویش نامه برگرفت و به شیراز برد. و درویشی بود از اصحاب شیخ در شیراز که او ~~را محمد یوسف ms067 گفتندی و هر نامه که شیخ به حکام شیراز نبشتی وی برساندی. ~~بندهآ کمینه شنفت از محمد یوسف که گفت: چون نامهآ شیخ به امیر جلالالدین ~~مسعودشاه رسانیدم، سبر نامه باز کرد و بخواند؛ در حال چندان بگریست که ~~حاضران از آن تعجب نمودند. بعد از آن، روی به حاضران کرد و گفت: شیخ در این ~~نامه یاد فرموده است که هرکار خیر که توانی بباید کرد؛ و التماس کرده است که ~~بعضی از خانه که در کازرون دارم به شیخ مرشد دهم؛ و در آخر فرموده است که تو ~~را وداع میکنم که از عمری چیزی نمانده است و اجل نزدیک رسیده. پس، دیگر ~~گریه آغاز کرد و بسیار بگریست. و گفت: دانم که شیخ این کلمات دانسته نبشته ~~است و چگونه باشد که من شیخ را بازنبینم. این میگفت و میگریست. و ظن وی آن ~~بود که شیخ بدین زودی به آخرت خواهد رفت، و پیوسته گریه کردی. بعد از سه ~~روز او را شهید کردند. و او از جملهآ مریدان و معتقدان شیخ الاسلام بود، قدس الله ~~روحه، در حق وی نظری تمام داشت؛ و دل مبارک شیخ از آن واقعه به غایت خسته ~~شد. و آن طایفه که قصد وی کرده بودند هیچ کدام به آخر سال نرسیدند و همه را ~~به قتل آوردند. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش محمود بوانی که گفت: وقتی مرا عزیمت بوان ~~بود، با درویشی دیگر از اصحاب شیخ. در راه که میرفتیم شخصی در صحبت ما ~~افتاد که او را محمود خوربینی میگفتند. چون ما را بدید، صدقی و ارادتی تمام با ما ~~به ظهور آورد و گفت: من از جان و دل مرید و محب و معتقد شیخ امین الدین شدهام ~~و به بزرگواری و کرامات وی مرا یقین معلوم شده است. پس گفت: روزی، مرا در PageV01P111 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0072.png) ~~حق شیخ امینالدین تصرفی در خاطر پدید شد ms068 و سخنی که در آن ادب نبود از من ~~به ظهور آمد. شبانگاه، مرا دردی سخت در دندان پدید شد، چنان که همه شب ~~بیقرار بودم. هم چنین، سه شبانه روز از آن درد نیاسودم و خواب در چشم من نیامد. ~~بعد از سه شبانهروز، شخصی مرا دواکرد و گفت: اگر میخواهی که این درد ساکن ~~شود، سرگین سگ در دهان فروگیر. برفتم و آن را طلب کردم و در دهان فرو گرفتم؛ ~~هیچ سود نداشت. شب چهارم چنان بیقرار شدم که مرا طاقت و آرام نبود. در آن ~~تعب مرا معلوم شدکه درد مرا از آن کلمات ناپسندیده بوده است که از من به ظهور ~~آمد در حق شیخ. در حال، سر برهنه کردم و روی در خاک نهادم و از آن کلمات که ~~گفته بودم استغفار کردم و گفتم: یا شیخ، از بهر خدای مرا عفوکن که بد گفتم و سزای ~~خود یافتم و سرگین سگ در دهان خود دیدم به سبب آنچه گفتم. و این زمان نادم و ~~پشیمان وتوبه کارم، مرا ببخشای. چون این مناجات با شیخ بکردم، در ساعت، آن ~~درد ساکن شد و به خواب رفتم، و مرا خبر نبود تا روز دیگر که از خواب برآمدم و آن ~~درد به کلی زایل شده بود از برکات شیخ، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از محمد بن داود بلدی که روزی با استاد علی نجار به ~~خدمت شیخ رفتم. و استاد علی [را] انگشتان دست مفلوج شده بود و هیچ کار ~~نمیتوانست کرد؛ و از خدمت شیخ مدد خواست و گفت: از معاملهآ شیخ آن خواهم ~~که مرا معاونت فرماید تا روایی و حرکت در انگشتان آن مقدار بیابم که تیشه بر ~~دست توانم گرفت و کاری توانم کرد، که با خدای عهد کردم که هر کار کنم نصیبی از ~~آن به درویشان دهم. شیخ، قدس الله روحه، انگشتان وی در کف ms069 دست خود نهاد و ~~دست مبارک بدان مالید و دعا بخواند و باد بر آن دمید. فی الحال، حرکت در ~~انگشتان وی پدید آمد و روایی چنان پدید شد که همه روزه بدان کارکردی و فراغت ~~وی از آن حاصل شدی از برکت شیخ، قدس الله روحه. PageV01P112 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0073.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش کافی که گفت: مرا هر شب جمعه عادت بود که ~~عصیدهای1 از برای شیخ می ساختم و به خدمت شیخ میبردم. شبی جمعه، مادر را ~~گفتم تا به قاعده عصیده از برای شیخ بسازد. مادر گفت: هر شب جمعه عصیده به ~~خدمت شیخ میبری، باری یک شب از خدمت شیخ چیزی بیاور. گفتم: زینهار ای ~~مادر! که این اندیشه به خاطر نیاوری که ما این خدمت از برای خدای میکنیم نه از ~~برای چیزی؛ و میترسم که این کلمات که گفتی شیخ را معلوم کرده باشد و همین ~~ساعت که بروم مرا چیزی دهد و آن زمانت از فایدهآ آخرت بازمانیم. مادر برفت و ~~عصیده بساخت. برگرفتم و به خدمت شیخ بردم و سلام کردم و بنهادم. شیخ، قدس ~~الله روحه، در حال برخاست و در گوشهای خلوت طبقی نهاده بود پر از کلیچه2، ~~برداشت به من داد و گفت: این را برگیر و نزد مادر بر تا نگوید که هر شب جمعه ~~عصیده به نزد شیخ میبریم و یک شب چیزی بازپس نمیآوری. چون شیخ، قدس ~~الله روحه، این کرامات بفرمود، من از خجالت چنان شدم که عرق از همه اعضای ~~من روانه شد. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی محمود بن جمال که گفت: وقتی مرا تفرقهای ~~سخت و غم واندوه و بلایی روی نموده بود، برخاستم و به خدمت شیخ رفتم و ~~قدیما مرا عادت [بود] که هرگاه مرا مهمی و کاری و اندیشهای روی مینمود، به ~~خدمت شیخ میرفتم، و بی آن که به زبان آورم شیخ آنچه مصالح ms070 من بود میفرمود. ~~این نوبت که به خدمت شیخ رفتم، جماعتی در خدمت شیخ بودند و شیخ، قدس ~~الله روحه، به هر یک تن از ایشان روی کردی و آنچه فایده و مصلحت وی بودی ~~تربیت و نصیحت فرمودی. چون نوبت به من رسید، روی به من کرد و گفت: عجب PageV01P113 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0074.png) ~~دارم از کسی که دعوی دوستی خدای کند و خدمت درویشان از برای خدای کند و ~~از ایشان طلب نفع آخرت کند، و توقع دارد که حق تعالی مرادهای دنیوی به وی ~~دهد و آنچه مراد نفس او بود حاصل آید و او را بی غم و اندوه و بلا و محنت ~~بگذارد، و این خود محال بود. پس گفت: در حدیث صحیح است که هرکس که ~~هفتاد سال عمر در طاعت و عبادت پسندیده صرف کرده و در دنیا هیچ غمی و ~~اندوه و بلا و محنت نیافته باشد، فردای قیامت آن عملهای وی که عرضه دهند ~~هم چون طعام بی نمک باشد و آن را رونقی و زینتی نباشد. و اگر شخصی را عملی ~~اندک باشد با وجود تقصیرات، مادام که در دنیا غم و اندوه و بلا بسیار کشیده باشد، ~~فردای قیامت آن مقدار عمل وی [که] عرضه دهند قیمت و زینت و وزن بسیار ~~آورد. چون شیخ، قدس الله روحه، این کلمات بفرمود و احوال اندرون من به شرح ~~بازنمود، مرا از آن غم و اندوه فرجی پدید شد؛ و بعد از آن، کلمات شیخ مرا دلیل ~~شد که هر غم و اندوه که مرا روی نمودی از برکات تربیت و نصیحت شیخ آن را ~~سهل شدی. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی محمد بن کمال که گفت: روزی، دو خواجه از ~~قزوین به خانقاه آمدند تا شیخ را زیارت کنند. شیخ در خانقاه نبود و در آن ساعت از ~~برای جماعتی به دیوان رفته بود تا ایشان را شفاعت کند. آن ms071 دو خواجه احوال شیخ ~~بازپرسیدند. اصحاب گفتند: شیخ حکام رفته است. مگر در خاطر یکی از ایشان از ~~آن کلمه که بشنود انکاری پدید شد و گفت: شیخ را چه مناسبت به نزد حکام رفتن. ~~بعد از ساعتی، شیخ، قدس الله روحه، از در خانقاه درآمد. ایشان را نزد خود بنشاند ~~و گفت: ای عزیز[ان]، ما را هیچ اختیار از آن خود نیست؛ بلکه تا چه فرمایند. و ما را ~~هیچ از مال دنیای نیست که در حق بندگان خدای صرف کنیم؛ و به عوض آن، خود ~~را ایثار بندگان خدای کردهایم تا هر مسلمانی که او را حاجتی باشد و از ما معاونت ~~طلب کند مدد کنیم او را. و چه جای مسلمانان، که اگر جماعتی جهودان بیایند و از PageV01P114 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0075.png) ~~ما مدد و معاونت خواهند، التماس ایشان مبذول داریم. شیخ، قدس الله روحه، در ~~این حکایت بود که آواز غلبهای از بیرون خانقاه آمد. درویشی از در برسید گفت: یا ~~شیخ، جماعتی جهودان آمدهاند که اهل دیوان ایشان را زحمت میدهند، وطلب ~~مدد و معاونت از شما میکنند که بروید و ایشان را شفاعت کنید. شیخ در حال ~~برخاست وگفت: ای والله، میباید رفت. ایشان هردو در قدم شیخ افتادند و از آن ~~تصرف و انکار توبه کردند و در کرامات شیخ اقرار کردند که از احوال اندرون ایشان و ~~از آمدن جهودان هردو خبر بازداده بود، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش ابوبکر نقیب که شنفتم از شیخ محمود محفوظ ~~که گفت: وقتی که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، در سن چهل سالگی بود، به ~~خدمت شیخ رسیدم. و در ساعتی که در خدمت وی بودم، چهار کرامات روشن از ~~وی بدیدم؛ چنان که روزی عزم زیارت شیخ کردم، و شیخ در خانقاه پای کوه بود؛ و ~~در راه که می رفتم، با جماعتی همراه بودم. ایشان گفتند: از کرامات شیخ آن ms072 خواهیم ~~که چون به خدمت شیخ رسیم، فلان چیز از برای ما بیاورد تا آن را تناول کنیم. چون ~~به خدمت شیخ رسیدیم و زیارت کردیم، شیخ آن چیز که التماس ما بود بخواست و ~~در پیش ما بنهاد. ما به خوردن آن مشغول شدیم؛ و شیخ در پیش ما نشسته بود و ~~کلاهی در سر داشت و ریشه جامهای در سر پیچیده بود. مرا در خاطر آمد که از ~~کرامات شیخ دیگر آن خواهم که آن کلاه که در سر دارد به من دهد. در حال شیخ، ~~قدس الله روحه، آن کلاه از سر برگرفت و به من داد. از کرامات شیخ متحیر ماندم. و ~~در خاطر من پدید شد که چون به شیراز روم، این کلاه به خواجه شمسالدین فرامرز ~~دهم، که از جمله محبان شیخ است، تا مرا چیزی نیکو بدهد. دیگر، به خاطرم پدید ~~شد که مراگواهی به کار میباید که آن کلاه از آن شیخ است، تا خواجه شمسالدین ~~مرا باور دارد. در حال شیخ، قدس الله روحه، گقت: یا محمود، هیچ اندیشه مکن که ~~من از برای تو کاغذی بنویسم به خواجه شمس الدین که ما این کلاه به تو فرستادهایم PageV01P115 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0076.png) ~~تا تو را باور دارد. من از کرامات شیخ بیخود شدم. دیگر، مرا در خاطر آمد که چون ~~این کلاه به خواجه شمس الدین برم، آنگاه هیچ نشانهای از آن شیخ با من نباشد؛ اگر ~~در خاطر شیخ پدید شود و این ریشه جامه که در سر دارد با من روانه کند، مرا دولتی ~~باشد. در حال، شیخ، قدس الله روحه، آن ریشه جامه از سر خود برگرفت و به من ~~داد. مرا تحقیق شد هم چنان که حق تعالی و تقدس از ضمیر خلایق آگاه است و هیچ ~~چیز از وی پوشیده نیست، هم چنین از سر ضمیر بندگان خدای شیخ، قدس الله ~~روحه، میبیند و میداند و هیچ بر ms073 وی پوشیده نیست. # این قدر از کرامات شیخ از برای تبرک در این کتاب یاد کرده شد؛ باقی در کتاب ~~جواهر مذکور است. و بالله توفیق. PageV01P116 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0077.png) ~~و این کمینهآ خاکی را هم چنان که از زبان مبارک شیخ استماع میافتاد مینبشت. و ~~شیخ، قدس الله روحه، در اثنای نصایح، اشعار که موافق آن نصایح بودی بسیار ~~خواندی. و مصلحت چنان دید که فایدهای که شیخ در یک عمل در هر جای متفرق ~~فرموده جمع کرده شود و در یک نبشته آید، تا مجموعتر و نافع تر بود. و صواب ~~چنان نمود که در این باب بیست و شش فصل نبشته آید. و چون اصل، اعمال و ~~مقدمهآ آن نیت است، که الأعمال بالنیات، فصل اول در «نیت» کرده میشود. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: در هر کار نیت خالص میباید، تا ثمرهآ آن به ظهور ~~پیوندد. پس، باید که پیش از آن که بنده در عمل شروع کند، نیت بدان مقدم دارد؛ ~~که هر عملی که نیت خالص در آن نبود، هم چون جسمی باشد که هیچ روح در آن ~~نبود. و باید که هرچه کند از برای خدای کند تا آن عمل ضایع نماند؛ که هرچه نه از PageV01P117 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0078.png) ~~برای خدای کند آن ضایع بود و موجب خشم خدای بود؛ که حق تعالی از سر ضمیر ~~بنده آگاه است و میبیند و میداند که او عمل از برای چه کرده است. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حدیث صحیح است که بندهای که عمل نیکو کند ~~ملائکهآ حفظ، که ملازم ویاند آن عمل در صحیفهآ وی بنویسند و مهر کرده به ~~حضرت حق تعالی برند و عرض کنند. حق تعالی گوید: این صحیفه بیندازید که او از ~~این عمل که کرده نه مرا خواسته است. پس، حق تعالی گوید: بنویسید در صحیفهآ او ~~فلان چیز و فلان چیز. ملائکه گویند: # خداوندا، ما ملازم وی بودیم و او ms074 هیچ از این عمل که فرمودی نکرد. حق تعالی ~~گوید: نیت این بود. و قد قال النبی، صلی الله علیه و سلم: ان الله لا ینظر الی صورکم و لاإلی ~~أعمالکم، وانما ینظر الی قلوبکم ونیاتکم. # و قال شیخ الاسلام، قدس الله روحه: أعظم المجاهدات محافظة النیات. گفت: بزرگ ترین ~~مجاهدات آن است که محافظت نیتها کنند تا از ریا دور بود. # و قال شیخ، قدس الله روحه: قیمة الأعمال بالنیة و قیمة القلب بالهمة و قیمة الجوارح بالخدمة. ~~گفت: قیمت اعمال و کردار به نیت است؛ پس ثمرهآ کردار او آن بود که نیت در آن ~~داشته بود. و قیمت دل به همت است؛ پس به حسب آن که دل او به خدای مشغول ~~بود و همت او جز خدای نبود، قدر و قیمت او بود. و قیمت جوارح و همه اعضا در ~~آن است که به خدمت خدای تعالی به کار دارد. # و قال، قدس الله روحه: لا یضفوا قلبک إلا بتصحیح النیة یله؛ و لن یصفوا بدنک إلا بخدعة أولیاء ~~الله. گفت: صافی نتوان کرد دل خود را مگر به تصحیح نیت خالص که از برای خدای ~~تعالی استعمال کنی. و صافی نتوان کرد بدن خود را از کدورات، مگر به خدمت ~~کردن اولیای حق و ملازمت صحبت ایشان نمودن از روی صدق. # و قال، قدس الله روحه: عمل واحد یصیر بالنیة أعمالا کثیرا. گفت: یک عمل که به نیت ~~خالص از برای خدای تعالی کرده باشد ثمرهآ آن یک عمل بازگردد به عملهای ~~بسیار. # وقال، قدس الله روحه: حیوة الاعهال وهلائها بالنثة گفت: حیات اعمال او هلاکا آن PageV01P118 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0079.png) ~~به نیت است.1 پس، اگر آن اعمال از برای خدای تعالی کرده باشد، ثمرهآ آن حاصل ~~آید هم در دنیا و هم در آخرت. و آن ثمره هرگز نیست نشود، چنانچه صفت بقا و ~~حیات است. و اگر آن اعمال از برای ریای خلق و از ms075 برای تنعمات و مرادات ~~این جهانی که بیابد، کرده شود، پس اگر مراد او حاصل نیاید، آن اعمال خود هیچ ~~بود؛ و اگر حاصل آید، یقین که دیر نپاید و زود نیست شود و هیچ در دست او نماند؛ ~~پس این نیت موجب هلاکت اعمال او بوده باشد. # وقال، قدس الله روحه: قتل النفس هی تقلیب النیة والقصد. گفت: قتل نفس در آن است ~~که نیتی که شخصی از برای ریای خلق و یافت مرادات این جهانی و تمتعات شهوات ~~نفسانی کرده باشد، و همگی میل و حرص نفس او در آن بود از آن نیت صادقانه ~~بازگردد و قصد راه راست کند و به خدای تعالی بازگردد. # شیخ، قدس الله، در معنی القلیل عند الله کثیر فرمود که آن عملی که اندک باشد به ~~نیت خالص نزد حق تعالی بزرگ قدر و بسیارنفع بود.2 ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: نشانهآ عنایت حق تعالی در شأن بنده، آن است که او را ~~به عملی صالح مشغول دارد تا پیروی صالحان میکند. # و گفت: تربیت به زبان اعمال باید، نه به زبان اقوال. ~~و من کلامه، قدس الله روحه: عل رجل هی ألف رجل أکثر تاثیرا هن عظة ألف رجل فی رجل. ~~گفت: عمل یک مرد در هزار مرد بیشتر تأثیر کند از پند و نصیحت هزار مرد در یک ~~مرد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: عمل صالح که حق تعالی میفرماید: ،إن الدین اهنواو ~~عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس (کهف: 157) آن است که نصیب نفس در آن ~~نباشد و خاص از برای خدای تعالی کرده باشد. PageV01P119 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0080.png) ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول الله، صلی الله علیه وسلم، فرموده است که ~~حق تعالی می فرماید که نه هر نمازکنندهای نمازگزار است. به درستی که قبول کنم ~~نمازکسی که تواضع کند عظمت مرا، و بپرهیزد شهوات خود از حرامکردهآ مرا، و ~~مصر نشود بر معصیت من، و طعام دهد ms076 گرسنگان را، و بپوشاند برهنگان را، و ~~رحمت کند بر مصیبت رسیدگان، و جای دهد غریبان را. و این جمله از برای من کند ~~که خداوندم. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هر کس که عملی کند به آشکارا تا دیگران اقتدا به ~~او کنند، او هم چون کسی باشد که خلق را به خدای خوانده است؛ و مزد درجات ~~بسیار یابد، مادام دوست ندارد که او را نزد ایشان جاه و منزلتی باشد. و عبدالله بن ~~عباس، رضی الله عنهما، فرموده است: من عهل العلانیة ما یضاعف علی السر سبعین ضغآفا. قیل و ~~کیف ذاک؟ فقال: اذا ععل العمل لیتأسأبه. گفت: از عمل باشد که به آشکارا کنند که به هفتاد ~~درجات زیادت آید از عملی که به پنهان کنند. گفتند چگونه باشد این؟ گفت: چون ~~عمل کند و نیت او آن باشد که دیگران ببینند یا بشنوند و موافقت و متابعت او کنند ~~به آن عمل. # و گفت عمل پنهان فاضل تر است از عمل آشکارا. و عمل آشکارا فاضل تر است ~~از عمل پنهان، آن کسی را که نیت و خواست آن بوده باشد که به آن عمل که دیگران ~~ببینند یا بشنوند و به وی اقتداکنند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حق تعالی می فرماید: وانا لا نضیع آجر من آحسن عملاء ~~(کهف: 35) اما احسان عمل شرط است. وتا دل شخص با دنیا وخلق بود، احسان ~~عمل نتوان بود. بلکه احسان عمل آن بود که دل از جز خدای بردارد تا خدای ~~به اخلاص پرستد. الإحسان أن تعبد الله کأنک تراه. و امثال این اشارات و عبارات به نور ~~عقل می توان یافت. PageV01P120 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0081.png) ~~کند. و سود او آن است که به خدای مشغول شود و هرچه کند از برای خدای کند. و ~~زیان او آن است که به خلق مشغول شود و هر کار که کند از برای خلق کند. # و گفت: از جمله بی ms077 عقلی بنی آدم آن است که میل او سوی غفلت است، و همه ~~آن کند و آن خواهد که زیان دین او در آن است؛ و او از غایت غفلت، نه خبر از سود ~~دارد نه از زیان. # و گفت: آن که حق تعالی و تقدس در چند آیت، یاد میکند و می فرماید: ولکن ~~اکثر الناس لا یغلمون و لکن اکثر الناس لا یعقلون، آن است که به اندک روزی که عمر اوست ~~میبیند که مادر و پدر و فرزند و برادر و یار و رفیق و خویش و پیوند و بزرگ و ~~کوچک از عقب یکدیگر از این عالم فانی جمله درگذشتند و روی در عالم باقی ~~نهادند و اسباب و معلومات ایشان که به چند زحمت و مشقت در عین جهالت و ~~غفلت حاصل کرده بودند و امید بسیار در آن داشته بودند چگونه رها کردند و رفتند ~~و دیگران آن را چگونه به تاراج دادند و خوردند، و این جمله میبینند و هیچ اعتبار ~~نمیگیرند. دیگر بی عقلی او آن است که اگر او را مرضی روی نماید قول طبیب ~~جهود باور دارد و هر دارو که از آن تلخ تر نباشد به قول او بخورد تا شفا یابد، مادام که ~~تب یکروزهآ او کفارات گناه یکساله اوست، و چند مرضهای خطرناک که باطن ~~اوست، هم چون دوستی دنیا - که سر همهآ گناهان است -و خشم و غضب و کینه و ~~حسد و غیبت و بهتان و دروغ و ظلم و فساد و شرک و نفاق، که موجب بدبختی دنیا ~~و آخرت است، و دوای این جمله، حق تعالی در قرآن قدیم یاد فرموده است و آن را ~~به عمل نمی آورد تا از این رنجها خلاص یابد. دیگر از بی عقلی او آن است که حق ~~تعالی می فرماید که هر نفقهای که از برای من کنی و هر خیر و صدقه که از برای ms078 من ~~بدهی، هر یکی عوض ده، بازدهم. و اگر خواهم، هر یکی که بدهی عوض آن ~~هفتصد بازدهم. و اگر خواهم، چندان عوض بازدهم که شمار آن نتوان کرد. کما قال ~~الله تعالی: ومثل الذین ینفقون آفوالهم فی سبیل الله، کمتل حبة أنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مانة حبة ~~والله یضاعف لعن یشاء والله واسع علیم، (بقره: 261) و این جمله میشنود و اعتبار نمیکند و ~~هیچ کار به این معامله ندارد. و اگر درویشی یا صالحی پیش او رود و از وی سؤال PageV01P121 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0082.png) ~~کند و حاجت خود بر وی عرضه دهد، از آن سؤال آشیفته1 گردد و روی ترش ~~گرداند، و هیچ از قول حق تعالی یاد نیاورد. و اگر مخلوقی به در خانهآ او رود و گوید ~~ده دینار به من ده که تو را بعد از این دوانزده دینار بازدهم، اعتبار به قول او کند و ~~معاملهای که موجب خسارت دنیا و آخرت اوست روا دارد به خوش دلی و ~~تازه رویی. و این جمله و امثال این دلایل است بر بی عقلی او. # ثم قال الشیخ، قدس الله روحه: العقل ما یبعدک عن مراتع الهلاک. گفت: عقل آن است ~~که تو را دور کند از چیزهایی که موجب هلاکت است. و حدیث صحیح است که ~~خیر دنیا و آخرت بهعقل درتوان یافت. شیخ، قدس الله روحه، گفت: عقل نوری ~~است از نورهای خدای تعالی. پس، هم چونان که آور2 نور خورشید بازمی پوشد، ~~غفلت و طول امل نور عقل بازمیپوشد. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: تاریکی دل و خرابی دین اکثر از غفلت وطول امل4 ~~است؛ یعنی امید به زندگانی دراز داشتن و اندیشهآ بهبود واپس داشتن و گوید: فردا ~~بهتر آیم. و همه روز این میگوید و کار خود به فردا میاندازد، و در تسویفات همهآ ~~عمر خود به هرزه میگذراند، مگر فردا بهتر آیم؛ بوک بعد از این نیکوتر شوم. و ~~رسول، ms079 صلی الله علیه وعلی آله وسلم، چنین می فرماید: أکثر صیاح أهل النار واتسویفا. ~~گفت: بیشتر گریه و نوحه و فریاد اهل دوزخ این کلمه باشد که گویند: «واتسویفا». ~~یعنی وای از آن که کار خود به مهلت انداختیم به امروز و فرداکردن که مگر. موسی، ~~علیه السلام، پسر خود را گفت: یا بنی، لا توخر التوبة، فإن الموت یأتی بغتة. ای پسر، توبه ~~واپس مدار که مرگ ناگاه خواهد آمد. شیخ، قدس الله روحه، گفت: از شیخ سهل بن ~~عبدالله تستری، قدس الله سره، پرسیدند که توبه چیست؟ گفت: التوبة ترک التسویف. ~~توبه آن است که به نقد به خدای بازگردند و اندیشهآ فردا نکنند. قال الشیخ، قدس الله PageV01P122 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0083.png) ~~روحه، ایاک و أن تغتر بلعل و عسی. گفت: بر تو باد که حذرکنی از آن که تو را مغرور کند بر ~~بوک و مگر، که بسیار خلایق در این مهلکت گرفتار شدهاند و در حجب محرومی و ~~بی سعادتی ماندهاند. بیت: # تا کار جهان راست کنی دیر شود # ودچون دیر شود دلت ز ما سیر شود # قال الشیخ، قدس الله روحه: العبودیة الرجوع إلی الله تعالی فی کل شیء علی حد الإضطرار. ~~گفت: عبودیت بازگردیدن است به خدای تعالی در همه چیزی که اسم بندگی در آن ~~افتد و جد و جهد تمام در آن بنماید تا حدی [که]مضطر شود و هیچ قدرت دیگر او ~~را در آن نبود؛ یعنی تا کوشش دارد، در آن بکوشد. اما شقاوت شخص از کاهلی و ~~مهلت نفس است که گوید: بعد از این نیکو شوم. و همه روزه این میگوید، تا آن زمان ~~که مرگ برسد و دست تهی درگذرد. پس دوایی این علت [را] نیست، مگر صحبت ~~صالحان و نیک مردان. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: برکت و جمعیت و سلامت و عافیت در صحبت ~~درویشان و صالحان است. پس، اگر درویشی بینی که از صحبت درویشان تجاوز ~~کرده ms080 است، بدان که آن از علتی خالی نیست. و هر درویش که نه در صحبت ~~درویشان میباشد خود را بود و از وی هیچ کار نیاید؛ و اگرچه طاعت و عبادت ~~بسیار کند، هیچ برکت نیاورد. و گفت: مرد از یکروزه صحبت درویشان که از روی ~~صدق و طلب با ایشان صحبت دارد چندان فایده یابد که به عمرها که به تنهایی ~~بوده باشد بدان نرسیده باشد. # و شیخ، قدس الله روحه، گفت: اگر درویشی در صحبت درویشان باشد و در دل ~~او تفرق و تجسس و نادوستی در حق ایشان باشد، در صحبت ایشان نابودش بهتر. و ~~خود چنین کس در صحبت ایشان نتواند بود. # و گفت: هرکس که در صحبت درویشان باشد و دل درویشان از وی خوش نیاید ~~و دیدن وی آزار خاطر درویشان باشد، او را زیان کارتر است از آن که صد سال در PageV01P123 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0084.png) ~~گناه به سر برده باشد. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: من علامة الشقاوة أن یرزق صحبة الصالحین ولا یحترم لهم. ~~گفت: از نشانهآ شقاوت آن است که صحبت صالحان روزی [وی] شود و حرمت ~~ایشان ندارد. # و قال: الدولة وحشیة، فقیدها باکرام الأولیاء والصالحین. گفت: دولت گریزان است؛ بند کنید ~~آن را به کرامین1 داشتن اولیا و صالحان. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: بر تو باد که در پناه کسی از کسان خدای گریزی، تا ~~شیطان و بلا از تو بگریزد. نبینی که چون ظالمی در خانهای نزول کند، چون او را ~~معلوم شود که نزولگاه او به کسی از خواص سلطان تعلق دارد، برخیزد و زود ~~بگریزد و برود. و اگر چنان که تو خود را نگاه خواهی داشت، ضایع تر از تو هم تو ~~خواهی بود. و چون در حمایت دوستی از دوستان خدا باشی، در حمایت خدای ~~بوده باشی؛ زیرا که میان خدای و دوستان او مغایرت و جدایی نیست. # و گفت: جهد آن کن ms081 که خود را در فتراک درویشی بندی، تا تو را از ~~مهلکهها بگذراند و به امنگاهی رساند، که از من و تو به طریق استعدا[د] کاری ~~نخواهد آمد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اگر پادشاهی در صحبت درویشان پیوندد، منت ~~درویشان بر وی است؛ و خطا باشد اگر در خاطر او پدید شود که درویشان صحبت ~~مرا فخری است؛ بلکه صحبت درویشان فخر و شرف و مرتبت دین و دنیا و آخرت ~~اوست؛ زیراکه او طالب هدایت است از ایشان؛ کما قال الله تعالی لنبیه: یمنون علیک ~~ان أسلموا قل لا تمنوا علی اسلامکم بل الله یمن علیکم آن هذیکم یلایمان إن کنتم صادقین، ~~(حجرات: 17) . شیخ، قدس الله روحه، گفت: سه چیز بر سه چیز دلیل است: نفقه ~~بر کسب دلیل است: هم آنجا رود که آورده است. خیر به خیر و شر به شر. و ~~همنشین دلیل معاملهآ شخص است با هر گروهی که صحبت دارد: هم آن کند که PageV01P124 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0085.png) ~~ایشان کنند. و عاقبت دلیل اعتقاد است: هرچه عمر در آن گذاشته باشد، خاتمتش ~~هم در آن باشد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: این دولت وسعادت و قبولیت به مداومت ~~صحبت درویشان و خدمتکاری ایشان یافت میشود. پس، جهد کنید تا از محبان و ~~کسان خدای باشید و از حالات و مقامات ایشان خبر یابید. و اگر این نتوانید، سعی ~~کنید که متابعت ایشان کنید با انواع عبادات و طاعات و طریقی که ایشان رفتهاند. و ~~اگر این نتوانید، بکوشید تا از دوستان و محبان ایشان باشید تا بی بهره نمانید. و جهد ~~کنید که به خدمتکاری ایشان قیام نمایید و پیوسته چیزی کنید که دل ایشان از آن ~~خوش آید تا از جملهآ مقبولان ایشان باشید که هرکس که قبول جان و دل ایشان ~~شود، مقبول حق بود و مقبول جمله دلها باشد و هرگز مردود نشود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: از نشانهآ عنایت حق ms082 تعالی در شأن بنده آن است که ~~انس او با درویشان بود و نشستن او با ایشان باشد و دوستار و خدمتکار ایشان باشد. ~~و بالله التوفیق. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: هیچ عمل نزد خدای تعالی فاضل تر از آن نباشد که ~~برادری از برای خدای دوست داری. و گفت: حق تعالی وحی کرد به موسی، علیه ~~السلام، گفت: یا موسی، هرگز از برای من کاری کردهای؟ موسی، علیه السلام، گفت: ~~إلهی، صلیت لک و صمیت لک و تصدقت لک و ذکرت لک. خداوندا، نماز و روزه و صدقه از ~~برای تو کردم. فقال الله تعالی: الصلوة لک برهان والصوم لک جنة والصدقة لک ظل وذکری لکن نور، ~~فأی عمل عملت لی؟ حق تعالی گفت: نماز تو را برهانی است و روزه تو را سپری است و ~~صدقه تو را سایهای است و ذکر من تو را نوری است؛ پس کدام عمل از برای من ~~است؟ موسی گفت: الهی دتنی علی عمل هولک. خداوندا، راه نمای مرا به عملی که آن ~~تو را بود. فقال الله؛ هل والیت بی ولیا هل عادیت بی عدوا قط؟ حق تعالی گفت: هرگز ~~دوستی از دوستان من از برای من دوست داشتهای؟ هرگز دشمنی از دشمنان من از PageV01P125 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0086.png) ~~برای من دشمن داشتهای؟ قعلم موسی أن أفضل العبادات الحب لله والبغض فی الله. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: عبدالله طاهر، که امیر خراسان بود، سیرتی نیکو ~~داشت و فقرا و صلحا دوست داشتی. روزی، به خدمت شیخ محمد بن اسلم ~~طوسی، رحمة الله علیه، رفت تا او را زیارت کند. شیخ محمد او را بار نداد. روز ~~آدینه بود؛ بنشست تا آخر وقت که شیخ محمد بیرون آمد. چون روی او بدید، روی ~~بر خاک نهاد و گفت: ای خداوند عزیز، محمد بن اسلم از برای تو مرا دشمن میدارد ~~که من بندهای بدم، و من از برای تو او را دوست ms083 میدارم که او بندهای نیک است. ~~چون این هردو از برای تو است، این بد را در کار این نیک کن. این بگفت و بازگشت ~~و شیخ را تشویش نداد. و آخر کار او را بدین کلمات بخشیدند که از روی صدق از ~~وی به ظهور آمده بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث صحیح است که حق تعالی میفرماید ~~که حق است محبت من کسانی را که یکدیگر دوست می دارند از برای من. و حق ~~است محبت من کسانی را که [با] یکدیگر مصافحه کنند از برای من. و حق است ~~محبت من کسانی را [که] یکدیگر زیارت کنند. و حق [است] محبت من کسانی را ~~[که] به یکدیگر پیوندند از برای من. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: ابن عطا، قدس الله روحه، فرموده است: کل وصلة ~~أخوة هنقطعة إلا ما کان فی الله عزوجل؛ فإنه کل وقت فی زیادة. گفت: همه وصلت و دوستین ~~منقطع خواهد بود، الا آنچه از برای خدای باشد، که در دنیا و آخرت در زیادتی ~~است؛ و با وجود درد دین، این دولت و سعادت یافت میشود. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: رونق و زینت و آرایش این کار در درد دین است؛ و بی ~~درد دین این دولت و سعادت یافت نمیشود. پس گفت، بیت: # درد میباید تو را در هر دمی اندکی نه، عالمی در عالمی # تا مگر آن درد ره پیشت برد وز وجود خویش بی خویشت برد PageV01P126 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0087.png) # 129 # تا چنین دردی نیاید در دلت زندگی هرگز نیاید حاصلت # و گفت: در این راه دردی چنان باید که سالک را ناپروایی هر دو جهان گرداند و ~~یک طرفة العین از خدای به خلق نپردازد. من غمض عن طرقة عین لم تفتد إلیه أبدا. شیخ، ~~قدس الله روحه، گفت: شیخ ابوالحسن خرقانی، قدس الله سره، فرموده است که ~~هرکه یک اندیشهآ خلاف طریقت در خاطر او بگذرد، ms084 ده ساله راه رفته بازپس افتد. ~~لاجرم هر کسی که قیمت این کار نداند، تعظیم آن نشناسد و قدر آن نداند، تهاون بالأمر ~~من قلة المعرقة بالأمر. بیت: ~~گر بی خبران قیمت این درد ندانند ای عقل تو باری به یقین بینی و دانی ~~فرعون وعذاب ابد [و] ریش مرصع موسی وکلیم الله، چوبی و شبانی # شیخ، قدس الله روحه، گفت: درد میباید تا درمان پذیر شود. # جان وی، ای جان من نبرد دوایی ~~هرکه دلش درد این حدیث ندارد جان وی، ~~دعوی عشق ار کنی به مجلس عشاق سوز دل و آب دیده سازگوایی # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ فضیل عیاض، قدس الله روحه، در آخرکار ~~عزلت گرفت و متواری شد. اصحاب حدیث جمع شدند برفتند به در خانهآ وی و در ~~بگرفتند. فضیل چون از ایشان خبر یافت، سر از دریچه بیرون کرد گریان و سوزان و ~~از تحسر محاسن خود میگند. فقال: علیکم بالقرآن، علیکم بالصلوة، علیکم بالذکر، لیس هدا زمان ~~حدیث؛ انما هذا زمان بکاء و تضرع و استکانة و دعاء لدعاء الغریق. گفت: بر شما باد که به قرآن ~~خواندن و زاری کردن و ذکر گفتن مشغول شوید، که این زمان حدیث نیست؛ بلکه ~~زمان گریه و تضرع و مسکینی و فروتنی است و دعاکردن غرقه شدگان. قال: انما هدا ~~زمان اخفظ بسانک و آخف أشغالک و عایج قلبک و خذ ما تعرفه ودع ما تنکره. پس گفت: این زمان آن ~~است که زبان خود را نگاه داری، و خود را از آشغال سبک گردانی، و علاج دل خود ~~کنی، و آنچه تو را سودمند بود فرا گیری و آنچه تو را زیان دارد رها کنی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: از نشانهآ درد دین آن است که در جملهآ مرادات بر ~~خود ببندی و در جملهآ نامرادی بر خود بگشایی. تا تو خود را چنین نسازی، هیچ ~~گشایش پدید نشود. چون تو از ms085 این طرف در رسم و عادات و قسم مرادات بر خود PageV01P127 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0088.png) ~~ببستی، بی شک از آن طرف فتح الباب شود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حدیث صحیح است که حق تعالی روز قیامت ~~گوید: ای اولیای من، دراز بازکشید انتظار کردن من شما را در دنیا. به درستی که ~~خشک شد لبهای شما در دنیا از تشنگی و مجروح شد چشمهای شما از گریه و به ~~پشت بازچسبید شکمهای شما از گرسنگی. پس، امروز روز نعمتهای شماست. ~~«کلوا وآشربوا هنینا بما آسلفتم فی الأیام الخالیه،. (الخافه: 24) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: روزی، شیخ احمد حواری به خدمت شیخ خود، ~~ابوسلیمان دارانی، رحمة الله علیهما، رفت. و شیخ احمد کان درد و سوز و غم و ~~اندوه بود. چون شیخ ابوسلیمان او را بدید، گفت: یا أحمد الحواری، جوع قلیل وعری قلیل و ~~ذل قلیل وفقر قلیل وصبر قلیل و قد انقضت عنک أیام دنیی، فها جوابک غدا عند رب العالمین؟ یا احمد، ~~تو را گرسنگی و برهنگی و خواری و درویشی و صبر اندک است، و تو را در این ~~کم بضاعتی روزگار دنیاگذشت؛ فردا چه جواب خواهی داد نزد رب العالمین؟ شیخ ~~احمد حواری که مرد کار بود با او این خطاب میرود، بیت: # ای برادر حال بیکاران مپرس # شیخ احمد، قدس الله روحه، گفت: عامر بن قیس، رضی الله عنه، فرموده است: ~~إن الأمر جد؛ إن الأمر جد: الجد الجد؛ فل تخایطوهم بالهزل. گفت: به درستی که این کار همه جد ~~است؛ این کار همه جد است؛ پس جد به کار آورید و در این کار جد نمایید و به هزل ~~آمیخته مکنید. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اگر سلطان درد در سینهآ سالک سر برزند، جمله ~~صفات نفس سوخته آید و سر فطرت غیب، که نور معرفت است، ظاهر گردد. پس، ~~در این راه، سوختهآ صاحب درد میباید تا این کار از وی برآید. # نکتهآ ms086 نور در مکنون حجر مستور است؛ چون سوختهای بیابد، در وی رسیدن ~~حاصل وقت داند فی الحال. بیت: ~~برقی که ز میغ آن جهان روی نمود چون سوختهای نیست کرا دارد سود ~~در هر دو جهان سوختهای میباید تا برق که میجهد در او افتد زود PageV01P128 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0089.png) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: این کار به بازی نیست و به آرزو و تمنا راست نیاید ~~و به لاف و دعوی این کار ز پیش نتوان برد و به سالوسی و زراقی و نیک نامی این ~~معنی یافت نمیشود؛ بلکه سوختهآ صاحبدرد مجرد آزاد باید که جان عزیز خود ~~در این راه صادقانه دربازد تا برخورداری یابد. هرکس که او را دردی نبوده است ~~درمان پذیر نشود. بیت: ~~جلاب وصل وشربت درمان طمع مدار # چون تیر درد در دل و در جان ندیدهای ~~پس، اصل این کار درد دین است، و بی آن امید وصل نیست. انما حرم الوصول بتضییع ~~الأصول. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: زاهد ابوبکر همدانی، رحمة الله علیه، از عنفوان ~~شباب در این کار آمده بود؛ و از اول جوانی تا آخر عمر ورد وی آن بود که جملهآ ~~شب تا روز بر پای بایستادی؛ و بسیار بودی که در شبهای زمستان او را تب لرز ~~بودی و از سختی میلرزیدی و هم چنان بر پای ایستاده بودی. خادم وی نزدیک او ~~رفتی و گفتی: این مخدوم، آخر لحظهای قرارگیر و ساعتی بنشین چندان که این تب ~~از وجود تو برود. گفتی: چگونه بنشینم چون مرا نمی گذارند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حاجی منصور، که مرید زاهد ابوبکر همدانی بود، ~~روزی از زاهد ابوبکر، رحمة الله علیه، سؤال کرد وگفت: یا شیخ، پیر شدی و این ~~زمان تو را ضعفها روی نموده است و قوت جوانی نمانده است؛ آخر تاکی خود را ~~رنجه داری و همهشب تا روز بهپای بایستی؟ گفت: بقای خدای باشد، هم چنین ms087 ~~بایستم. وشیخ حسن خرقانی، قدس الله سره، هم به این عبارت، فرموده است که تا ~~خدایی خدا باقی است، درد ابوالحسن باقی است. # شیخ گفت: شیخ جنید، قدس الله سره، فرموده است که هیچ کس را ندیدهام در ~~عبادت کامل تر از شیخ سری سقطی، رحمة الله علیه، که نود و هشت سال بر وی ~~بگذشت که پهلو بر زمین ننهاد، مگر در بیماری مرگ. و سخن اوست که ای جوانان، ~~کار به جوانی بکنید پیش از آن که به پیری رسید و ضعیف شوید و در تقصیر بمانید؛ PageV01P129 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0090.png) ~~هم چنان که من ماندهام. و آن وقت که این سخن میگفت، هیچ جوان طاقت عبادت ~~وی نداشت. شیخ، قدس الله روحه. بیت: ~~ز کویش ای دل پردرد پای بازمگیر اگرچه دانی کاین بادیه به پای تو نیست ~~بر آستانه سر درد بر زمین میزن که پیشگاه سرای جلال جای تو نیست # شیخ، قدس الله روحه، گفت: جملهآ موجودات در این عبودیت و درد و سوز ~~مردانه تر از من و تو در کارند، تا نپنداری که این کار تو را افتاده است و بس. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ظهیرالدین بزغش، رحمة الله علیه، حکایت ~~کرد که وقتی در خدمت پدر خویش، شیخ نجیبالدین، رحمة الله علیه، بودم در ~~قریهآ جوال، از ناحیهآ شیراز، و جمعی از فقرا در خدمت پدر بودند و شیخ احمد ~~شهرهوردی نیز حاضر بود، و درویشان دست قولی میگفتند در بام خانهای که به ~~نردبان چوبین به آن بام میبایست رفت؛ و درویشان همه در سماع و ذوق بودند. در ~~اثنای سماع، ناگاه دیدیم که گاوی از آن نردبان چوبین به بالا آمد، نعرهزنان و ~~فریادکنان در میان حلقهآ سماع آمد و با درویشان میآمد و میرفت و بانگی عجب ~~میکرد، و درویشان همه باز احوال آن گاو افتادند و تعجب مینمودند. و شیخ احمد ~~شهره[وردی] خود در ذوق بود و از ms088 دیدن آن گاو ذوق وی زیاده شد و پای آن گاو ~~برمیگرفت و بوسه بر پای میداد و نعرهها میزد و میگفت: تو باری چه بود؟ تو ~~باری چه افتاد؟ و گاو هم چنان نعره میزد و درویشان گریه کنان و زاری میکردند. تا ~~بدانی که جملهآ مخلوقات از این درد و طلب خالی نیستند. ~~عشق تو ز هر بی خبری خالی نیستدرد تو ز هر بیبصری خالی نیست ~~چندان که درین خلق جهان مینگرم سودای تو از هیچ سری خالی نیست # شیخ، قدس الله روحه، گفت: بزرگی فرموده است که اگر سینهآ موری بشکافی، از ~~این معنی پر یابی. و این نظر نه هرکسی را بود. ماتم زده را نبیند به جز ماتم زده؛ و ~~صاحب درد ننشیند مگر با صاحب درد. کل طانر یطیر مع شکله، و کل ناظر ینظر مع مثله. بیت: # دوای درد از صاحب دلان جوی که درمان تو هم صاحبدلاناند # شیخ، قدس الله روحه، گفت: سالک را اول درد میباید، تا درمان پذیر شود. PageV01P130 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0091.png) ~~چون درد موجود شد، از طبیب ناگزیر است. و حق، تعالی و تقدس، به کمال قدرت ~~خود اولیا و برگزیدگان خود را، که اطبای طریقاند، همیشه، از آثار فضل وکرم و ~~عنایت خود، گماشته است تا شفای دل و جان دردمندان و سوختگان این راه از نظر ~~حیات بخش ایشان حاصل آید. و شیخ، قدس الله روحه، در ابیات اثنای این نصایح ~~بسیار خواندی. بیت: ~~پیر ره کبریت احمر آمدهست سینهآ او بحر اخضر آمدهست ~~راه دورست و پرآفت ای پسر راهرو را می بباید راهبر ~~گر تو بیرهبر فرود آیی به راه گر همه شیری فرو افتی به چاه ~~کور هرگز کی تواند رفت راست بی عصاکش کور را رفتن خطاست ~~بهر تو گر نیست پیری آشکار تو طلب کن در مزار اندر مزار # نه زمین برجای ماند نه مکان ~~زانکه گر پیری نماند در جهان نه ms089 ~~کی جهان بی قطب باشد پایدار آسیا بر قطب باشد برقرار ~~گر نماند در جهان قطب زمان کی تواند گشت بیقطب آسمان ~~پیر هم هست این زمان پنهانشده تنگ خلقان دیده در خلقان شده ~~گر تو را دردیست پیر آید پدید قفل دردت را پدید آید کلید ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: کار عنایت حق دارد. تا عنایت حق در شأن بنده ~~نباشد، از وی این کار نیاید. و تا عنایت حق نباشد، این کار از پیش نتوان برد. بیت: ~~یک ذره عنایت تو ای بندهنواز بهتر ز هزارساله تسبیح و نماز ~~تا بنده بداند آن که اندکی عنایت بهتر از بسیاری خدمت. العنایةآ تهدم الجبایة، والعنایة ~~توحب الولایة والعنایة تورث الهدایة. کما قال الله تعالی: وإن الدین سبقت لهم منا الحسنی، ~~(الانبیاء: 151) . علت نجات خلق اندر کثرت خدمت ننهاد، بلکه در سبقت عنایت ~~نهاد، تا بنده بداند که آزادکردهآ فضل و عنایت حق است، نه آزادکردهآ هنر خویش. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت با جمعی که گویند وقوموا یله قانتین،، ایشان به سر PageV01P131 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0092.png) ~~بیایند نه بهپای و با جمعی که گویند إقعدوا مع القاعدین،، ایشان چه کنند که به ~~اسفل السافلین فرو نشوند. بیت: # خواننده تو باش نزد خویشم تا مرکب پیبریده رانم # در دیده به جای1 دیده بنشین تا نامهآ نانبشته خوانم ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکه را از این دوست نصیبی ننهادهاند چه توان ~~کرد؟ طپانچه2آ قضا و قدر میخورد و در حسرت و محنت به سر میبرد، حتی یبلغ ~~الکتاب أجله. آری، چه توان کردن چو هیچ نمیتوان کردن؟ لیس الفرار من القدر. بیت: # با قضا برنمیتوان پیچید با قدر برنمی توان آمد ~~اگر عنایت حق تعالی باشد، هدایت به ظهور پیوندد؛ و اگر توفیق رفیق گردد، ~~بختیاریها کنند؛ و اگر نبود، بیت: ~~اگرچه چاره کنم چون ز بخت یاری نیست # وگرنه هجر توام هیچ اختیاری نیست ~~هزار چاره برانگیختم وصالت را # ولی ms090 چه سود که دولت به زور و بازو نیست ~~دولت از آن جمله نیست که به حیله حاصل آید، یا به تدبیر جذب آن توان کرد. ~~بیت: # کارها با قوت از بنیاد به دولت و اقبال مادرزاد به ~~شیخ، قدس الله روحه، در اثنای فواید که فرمودی، این ابیات بسیار خواندی: ~~نگر تا حلقهآ اقبال ناممکن نجنبانی # سلیما، ابلها، لابل که محرومی ومسکینا ~~سنایی گرچه از روی مناجاتی همی گوید # به شعری دید حرص آن که باید دیدهآ بینا ~~که یارب مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت # چنان کز وی به رشک آید روان بوعلی سینا PageV01P132 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0093.png) ~~باب دمم ~~ولیکن از طریق آرزو پختن خرد داند # که با بخت زمرد برنیاید کوشش مینا ~~برو جان پدر، تن در مشیت ده که دیر افتد # ز یأجوج تمنا رخنه در سد «ولو شینا» ~~بلی از «جاهدوا یکسر» به دست تست آن رشته # ولی از «جاهدوا» هم برنخیزد هیچ بی «فینا» ~~به استعداد یابد هرکه از ما چیزکی یابد # تو اندر بدو فطرت [ # شیخ، قدس الله روحه، گفت: کار به آرزو برنیاید. اگرگیاه سبر خواهد که بخت ~~زمرد یابد، خیال محال بود. هرکه را بخت ندادهاند اگر بر سر تخت نشیند، سلطان ~~نشود. ~~رو بخت طلب کن مطلب تخت که ناچار # هرجا که نشینی، همه تختست چو بختست # شیخ، قدس الله روحه، گفت: مادر سکندر پسر خود را این دعا بسیار کردی: ~~رزقک الله حظا یخدمک به ذوای] العقول؛ ولا رزقک عقلا تخدم به ذوی الحظوظ. خدای ~~تعالی تو را روزی کناد بختی که به سبب آن بخت، خدمت کنند تو را خداوندان ~~عقول. و تو را روزی مکناد عقلی که به سبب آن عقل، خدمت کنند خداوندان ~~بخت. از این جهت گویند: إفراط العقل مضر بالجد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، فرموده است:1 ~~عیبک مستور ما أشعدک جدک. یعنی عیب تو پوشیده باشد، مادام ms091 که بخت تو را یاری ~~کند. یقال: إذا أقبل البخت باضت الدجاجة علی الوتد. وإذا أدبر انشق الهاون فی الشمس. گویند: چون ~~بخت روی آورد، مرغ تواند که بر سر میخی بیضه نهد. و چون بخت پشت کند، PageV01P133 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0094.png) ~~هاون در آفتاب شکافته نشود. و یقال لصاحب البخت: لو عرس الشوک أثمر العنب. و ~~گویند: صاحب دولت را اگر خار بنشاند، انگور بار آرد. و یقال: من لیس له بخت لو انتهی ~~إلی عدب فرات، صار أجاجا؛ و لو أخذ یاقوتا انقلب فی کفه زجاجا. وگویند: آنکس را که بخت ~~نباشد اگر بر سر چشمهآ آب شیرین رود، آب تلخ شود؛ و اگر یاقوت به دست فرا ~~گیرد، در کف او باز آبگینه گردد. # تا رهبر تو نفس بدآموز بود بخت تو مپندار که پیروز بود # تو خفته به ناز و شب عمرت کوتاه ترسم که # ترسم که چو بیدار شوی روز بود # شیخ، قدس الله روحه، گفت: از آثار بخت و دولت آن است که شخص به ~~صاحب دولتان نزدیک شود و کردار ایشان او را کرامت گردد؛ که سعی و کوشش و ~~جد و اجتهاد شخص هم از نشانهآ بخت و دولت است. بیت: ~~کس در عالم به گل عذاری نرسید # تا بر دلش از زمانه خاری نرسید ~~چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد # دستش به سر زلف نگاری نرسید ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: تصوف کسبی نیست و این دولت به تعلیم و تلقین ~~راست نیاید و از مداد وکاغذ درنتوان یافت. بلکه آن عطایی است و آن عنایت ~~محض است. حق، تعالی و تقدس، هرکه را خواهد داد. چون این کلمات فرمودی، ~~گفتی، بیت: ~~دفتر صوفی سواد [و] حرف نیست جز دل اسفید همچون برف نیست ~~صوفی ای نتوان به کسب آموختن در ازل این خرقه باید دوختن ~~تا بود یک ذره هستی در میان برکناری از صفای صوفیان ~~جد و جهدت ms092 را جزایی دیگرست صوفیای کردن ز جایی دیگرست ~~راست ناید صوفی ای کردن به کسب خر کجا گردد به جد و جهد اسب ~~لیک گر دولت رسد از جای خویش یک خر عیسی بود صد اسب بیش PageV01P134 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0095.png) ~~کار توفیق و عنایت میکند جمله گمراهان هدایت میکند ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: از جملهآ خصایل اولیای حق آن است که درکل احوال ~~رجوع ایشان به خدای بود. # و گفت: از صفات اولیای حق چند چیز است که حق تعالی ایشان را کرامت کرده ~~است که دیگران از آن محروماند. اول، حشمت بیگفتار و سیاست بی آزار و دولت ~~بی میراث. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ابونجیب سهروردی، رحمة الله علیه، فرموده ~~است که سه چیز از صفات اولیای حق است: علم بی تکرار، و روزیی بیکسب، و ~~جاهی بی نصیب. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، فرموده ~~است: اذا أحب الله عبدا البسه صورة من صورة ونفخ فیه روحا من ازواچه حتی ینقاد له کل حبر و مدرو ~~ییتواضع له کل حیوان و سبع. و گفت: چون دوست دارد خدای تعالی بندهای را، ~~[بپوشاند] او را لباسی از صفات خود و دردمد در وی روحی از روحهای خود، تا ~~مطیع و منقاد او شوند جملهآ سنگ و کلوخ و تواضع کنند او را جملهآ حیوانات و دد ~~و دام کوه. # و گفت: حدیث صحیح است که حق تعالی میفرماید: من کان لی مطیعا لنت له ولیا ~~قلیتق ی و لیحطن علم؛ قوعزتی و جلالی و عظقتی و کبریانی لو سألنی أن أزیل الدنیی لأزنتها له. حق ~~تعالی میفرماید که آن کس که مرا مطیع و فرمانبردار باشد من که خداوندم دوست و ~~یار و کارگزار او باشم. گو اعتماد کن به من و بخواه هرچه میخواهد، که به عزت و ~~جلال و عظمت و کبریایی من که اگر بخواهد از من آن ms093 که دنیا نیست کنم، آن را ~~نیست گردانم از برای حرمت او. # و گفت: شیخ محمد مجریری، رحمة الله علیه، فرموده است: إن الله تعالی إذا أراد ~~إظهار حکم فی عباده، قید ألسنة أولیانه حتی لا یدعونه؛ قإنه یستحیی أن یردهم. گفت: چون PageV01P135 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0096.png) ~~خدای تعالی خواهد که حکمی راند در بندگان خود، بند کند زبان اولیای خود تا ~~دعا تکنند و از برای ایشان خدای نخوانند، که حق تعالی شرم میدارد آن که دعای ~~ایشان رد کتد. ~~و قال الشیخ، قدس الله روحه، الدولة وحشیة، ققیدها بإکرام الأولیاء والصالحین. گفت: ~~دولت گریزان است؛ بند کنید آن را به اکرام و احترام کردن اولیا و صالحان. # و گفت: بزرگ ندارد قدر و قیمت اولیای حق، الآکسی که بزرگ قدر باشد. # و گفت: حدیث صحیح است که چون مردی از اهل بهشت وفات کند که او از ~~جملهآ اولیای حق یود، شرم دارد خدای تعالی که عذاب کند آن کس را که جنازهآ او ~~بردارد و آن کس که از پی جنازهآ او برود و آنکس که نماز بر وی کند. و راوی این ~~حدیث جابر بن عبدالله، رضی الله عنه، گفت: از آن زمان که این حدیث شنفتم از ~~رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، حمل هیچ میت فرو نگذاشتم به امیدواری ~~این حدیث. # وقال رسول الله، صلی الله علیه و علی آله و سلم: من أکل مع مغفور له أو جلس عند منفور ~~ته غفرله. گفت: آنکس که چیزی خورد با آنکس که او را آمرزیدهاند او را بیامرزند. # و قال: أولیاء الله الدین تظروا الی باطن الدنین حین نظر الس إی ظاهرها. گفت: اولیای خدای ~~کسانیاند که نظر کنند در باطن دنیا، آن هنگام که نظر کنند مردم به ظاهر آن. # و قال: إن أتر عقل الوجل الصالح لیدرک البطن السابع من الشخص. گفت: به درستی که اثر ~~عمل مرد صالح دریابد بطن هفتم از ms094 او. یعنی برسد برکت آن به هفت فرزندان او. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اولیای حق، سبب فلاح ونجات خلق خدایاند، ~~هم در دنیا و هم در آخرت؛ که در هرکجا ایشان باشند، بلا و خشم خدای به آنجا ~~نرسد؛ و جملهآ بلاها و فتنهها چون به ایشان رسد، فرو نشیند و نیست شود. # وگفت: حدیث صحیح است که چون مؤمن قدم اندر صراط نهد، آتش دوزخ در ~~زیر قدم او افسرده شود، هم چنان که افسرده شود چربش بر روی طبق. # وحدیث صحیح است که قومی بیایند بر در بعشت و گویند: نه خدای تعالی ما ~~را وعده کرده بود که درآیم به دوزخ؟ ایشان را جواب گویند که شما گذ شعید برآن و PageV01P136 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0097.png) ~~آن در زیر قدمهای شما فسرده شد. # و نیز حدیث است که چون مؤمن به کنارهآ دوزخ رسد، دوزخ به آواز آید و گوید: ~~بگذر ای مؤمن، که نور تو آمد و آتش مرا فرو نشاند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اولیای حق ایشاناند که ثقل وجود مزاحم ایشان ~~نباشد و ایشان از بلای دوزخ وجود خلاص یافتهاند. ~~فصل دهم در شرح وجود و قالب ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: وجود شخض به حقیقت دوزخی بزرگ است که هر بلا ~~و فتنه که به شخص میرسد همه از نتیجهآ اوست، و جمله خواری و رسوایی دنیا و ~~آخرت کسب اوست. بیت: # کل بلائی علی منی یاتیتنی أخذت عنی # هر بلایی که بر منست ز تن کاجکی من گرقتنی از من ~~تا از این زحمت و بلا و مشقت که دم به دم از حوادثات مرا روی مینماید خلاص ~~یافتمی: ~~تا آن که من نبودم، آسوده بودم از غم # رنج من از من آمد، ای کاج من نبودی ~~جان بود همچو خورشید، در ابر تن نهان شد # بینور از آن بماندم، کاجی که تن نبودی ~~تا بنجاس1 تیر بلیات و حادثات نکشتیمی. بیت: ~~دانی ms095 چه حکمتست که فرزند را پدرمنت ندارد ار دهدش ر ~~یعنی درین جهان که محل حوادثست در محنت وجود تو افکندهای مرا # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ابوالحسن خرقانی، قدس الله سره، فرمود که ~~روزی در خلوت نشسته بودم، شخصی از هوا درآمد و قدری نان بر ورق انجیر نهاده ~~بود، مرا داد و گفت: مرا دعاکن، باشد که از کفر تن بازرهم. و در هوا بازشد. دوم روز PageV01P137 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0098.png) ~~از هوا یازآمد و هم چنین گفت. سیوم روز از هوا بیامد و گریه و زاری بسیار کرد و ~~استعانت نمود و هم چنین بگفت که دعایی بکن، باشد که از کفر تن خلاص یابم. ~~بعد از آن، چون وی پرفت، شیخ یا یاران خود گفت: ای جوانمردان، کسی که در هوا ~~به این صفت می پرد از کفر تن فریاد میکند، ما که چنین خوش و فارغ نشستهایم ~~خود چه خواهیم کرد و در حضرت راهروان و سابقان طریقت چه عذر خواهیم ~~گفت؟ این میگفت و میگریست. ~~گویی کیام از جسم روان بازرهد وز زحمت این گران جان بازرهد ~~با جان و جهان چه عیشها خواهم کرد آن روز که جانم از جهان بازرهد # شیخ، قدس الله روحه، گفت: روح را که در وجود محبوس کردند، حکمت آن ~~بود که روح در عالم اصلی به ظهور آمد بی حجاب بود و در میان نعمت وصال ~~برآمده بود، و قیمت آن نعمت نمیدانست و در صحرای عدم بی درد و غم ~~آسودهوار، خلیع العذار1، پرواز میکرد و از ذوق و شوق و مودت و محبت و جمیع ~~مقامات و درجات بی بهره بود و از مشاهدهآ خود بیخبر بود؛ به ضرورت او را ~~آیینه ای می بایست که جمال خود مشاهده کند و خلوتی میبایست که در آن ~~اربعینی برآورد، کمالیتی حاصل کند؛ دل را آیینهآ او ساختند و جسم را خلوت او ~~کردتد. آنگاه، او را از ms096 عالم وصال روی در عالم فراق دادند تا درد و سوز و محبت و ~~اشتیاق در وی پدید شود و آرزوی حب الوطن من الإیمان در او سر برزند و از این عالم ~~ناپروای گردد و به هیچ التفات نکند و طالب مرجع و معاد اصلی گردد و به قدم ~~عیودیت درآید، تا در هر مقامی از مقامات این راه که برسد، نوری او را به تازگی ~~حاصل آید و از این سفر کمالیتی حاصل کند. اشارت ساهروا تغنموا مراد جز این نبوده ~~است. بیت: # سفر را گر چنین قدری نبودی مه نو از سفر بدری نبودی # شیخ، قدس الله روحه، گفت: وجود سبب حجب ساختند تا روح را بیازمایند که ~~در این غیبت چگونه خواهد بود، که دوست از غیبت توان شناخت که شرایط PageV01P138 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0099.png) ~~دوستی چگونه نگاه می دارد. کما قال الله تعالی: والذی خلق الموت والحیوة ای الدی خلق ~~الاجساد والارواح لیبلوکم ربکم احسن عملا، (ملک: 2) . شیخ، قدس الله روحه، این بیت بسیار ~~خواندی، بیت: ~~دیر شد تا در برم دل زحمت تن میکشد # دوست میبینی که او چون رنج دشمن میکشد ~~از برای آن که تا مرهم شود در دیدهها # توتیا خود را به پیش زخم هاون میکشد # شیخ، قدس الله روحه، گفت: دشمن شخص وجود اوست که نفس و هوا و ~~شهوت همه از بهر او در کارند، و هر بدبختی که شخص را حادث میشود جمله از ~~نتیجهآ ساز و تربیت و دربایست اوست. پس، تا وجود خود را دشمن ندارد، ~~به خدای که به خدای دوست نشود هرگز. ~~هر وجودی کان به صحرا آمدهست سایهآ سیمرغ زیبا آمدهست ~~چون تو گم گشتی چنین در سایهای کی ز سیمرغت رسد سرمایهای # شیخ، قدس الله روحه، گفت که هرکس که به وجود خود مشغول شد به ~~خودبینی و منی و مایی، که درخت لعنت است، گرفتار شد. ~~من و تو یک، دو من زهرست ms097 در کار کز آن یک جو شود کوهی نگونسار # و گفت: وجود خود منگر و هستی خویش مبین و اصلا خود مباش، تا آنچه ~~مطلوب است بی توقف بر تو بی تو مکشوف شود و کارهای مشکل بر تو آسان گردد. ~~و من کلامه، قدس الله روحه: # در حجابی تو هم ز هستی خویش ورنه آن ماه نو نه پنهانست # با وجود تو مشکلست این راه گر نمانی تو سخت آسانست # شیخ، قدس الله روحه، گفت: روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر، قدس الله سره، در ~~راه میرفت وخواجه حسن، که خادم او بود، از پیش شیخ میرفت. شیخ او را ~~گفت: یا حسن، از پیش مباش. حسن بازپس ایستاد. گفت: از پس مباش. حسن بر ~~راست شیخ ایستاد. گفت: از راست مباش. حسن بر چپ ایستاد. گفت: از چپ PageV01P139 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0100.png) ~~مباش. گفت: یا شیخ، آخیر کجا باشم؟ شیخ گفت: خود مباش، و در هرکجا خواهی ~~باش. بیت: ~~چو آمد روی مهرویم که باشم من، که من باشم # که آن گه خوش شوم با او که من بی خویشتن باشم ~~مراگر مایهای بینی بدان کان مایه او باشد # بروگر سایهای بینی بدان کان سایه من باشم # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در عرب به تمثیل گویند: إن تقدم نحر و إن تأخر هقر. ~~یعنی، اگر پیش رود بکشند؛ و اگر بازپس رود پی کنند. در این معنی گویند، بیت: # چو در هر خانهای بینی شه انگیز چرا شطرنج میبازی فرو ریز # از آن گویند بیرون شو ز خانه که تا اصلا نباشی در میانه # شیخ، قدس الله روحه، گفت: کاری کوچک نیست که آدمیزاد را بدان مقید ~~کردهاند که در عبودیت استقامت نماید و از آن تجاوز نکند. # رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، گفت: آیة: وقاستقه کما أمرت (هود: 112) ~~مرا پیر کرد. و گفت: یا لیت رب محمد لم یخلق محمدا. ای کاج که خدای محمد نیافریدی ms098 ~~محمد را. ابوبکر صدیق که خلیفهآ رسول الله بود گفت: تیتنی لم أئن. ای کاج که من ~~نبودمی. و علی هذا، انبیا و اولیا این کلمات گفته[اند] که «ای کاج که ما را ~~نیافریدندی» و همه فریاد از وجود خود و نگریستن قالب خود و دیدن عالم اجسام ~~میکنند. و آنان خواستهاند که ایشان را هم چنان در عالم ارواح رها کردندی و بدین ~~عالم نفرستادندی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون مجنون درکشاکش عشق لیلی فتاد و سلطنت ~~عشق روی در نهاد او نهاد، زمانی آزادی طفلی یاد آورد که با لیلی رمهآ بزغاله به چرا ~~میبردند و از این دار و گیر آسوده بودند و انشاکرد و گفت: # صغیران نرعی الیهم یا لیت إننا الی الیوم لم نکبر ولم تکبر والبهم ~~یعنی من و لیلی هردو کوچک بودیم و شباانی] رمهآ بزغاله میکردیم. ای کاج که ما ~~هردو بزرگ نشدمانی و آن بزغالهها نیز هیچ یک بزرگ نشدی، تا امروز بدین درد بلا PageV01P140 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0101.png) ~~و مصیبت گرفتار نشدی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: مضرت وجود آن است که نصیب حظ او همه از ~~این عالم است و فکر [و] اندیشهآ او همه در این عالم است و نظر او جز در این عالم ~~فانی نیست و شناخت این عالم بیش ندارد و همه میل او این جهانی است و انس او ~~همه با این عالم است. و این جمله نتیجهآ دوری است از خدای. و نفع او آن است که ~~چون توفیق حق دررسد، او را از این جمله بازتوان آورد و به خدای مشغول توان ~~کرد. و گفت: مثل وجود مثل باز وحشی است: سالها او را دیده از این عالم برباید ~~دوخت و او را به هر انواع تربیت داد، تا انس یابد، تا صاحب خود او را شکار آموزد، ~~و تا آنچه مطلوب است به ایام صید افتد. # شیخ، قدس الله روحه، این کلمات ms099 بسیار گفتی که وجود شخص کارخانهآ ~~بزرگی است که بسی اسرارهای خدای در او تعبیه است که علم کس بدآن نرسد. ~~پس گفتی: تبارک اللهآ رب العالمین، تبار الله رب العالمین. و چند بار تکرار کردی؛ آنگاه ~~گفتی، بیت: ~~دل به جان شد، جان فرو آمد به جسم کس ندارد زین عجایبتر طلسم ~~فتبارک الله أحسن الخالقین. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: بندگان خدای دو قسماند: یکی ملوکاند که حظ ~~ایشان عز مملکت است. دیگر رعیتاند که قسم ایشان امن و استراحت است. و ~~این هردو در یک تن اجتماع [ز] پذیرد: یا رعیت بودن و راحت یافتن رغبت باید ~~نمود و عنان جنیبت دولت فرو باید گذاشت. یا مهابت و عز شاهی اختیار باید کرد ~~و دست از استراحت و راحت و فراغت و لذت بباید شست، تا رغبت در پناه دولت ~~او امن واستراحت و عافیت توان یافت. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، فرموده ~~است: السلطان ظل الله فی الأرض یاوی إلیه ثل مظلوم. پس، باید که هم چنانکه شفقت و PageV01P141 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0102.png) ~~مرحمت حق تعالی در شأن بندگان مبذول است، عاطفت و شفقت سلطان در شأن ~~رعیت موجود بود و در کل احوال در امن و عافیت و راحت ایشان کوشد و همه را ~~عیال خود داند و از کار ایشان فارغ نباشد تا گرفتار نشود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: روز قیامت که اول چیزی که حساب خواهند از ~~ملوک از عدل خواهند پرسید. پس، اگر عدل کار فرموده باشد، جملهآ اعمال سیئهآ ~~ایشان به سبب عدل نگاه داشته باشد، عفو شود. و اگر، عیاذا بالله، از عدل محروم ~~باشد، جمله اعمال حسنه ایشان به سبب بی عدلی هیچ محسوب نباشد و در عذاب ~~گرفتار شود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هر حاکم که او را که سعة الصدر نباشد عدل از او ~~به ظهور نیاید؛ از آن جهت ms100 که هرکس که او را سلطان و حاکم گردانیدند مشورة بسیار ~~کس با او خواهند کرد و اعمال رعایا بسیار نزد او خواهند برد و از آن اندیشههای ~~بسیار در خاطر او پدید خواهد شد؛ پس، اگر نه سینهآ فراخ بود او را که این جمله در ~~خاطر خود موقوف دارد تا به علم و عقل و رای و فکر و تدبیر صواب در آن تأمل ~~کند و صواب از خطا نیک تمیز کند و سخن هرکس به جای خود نیک بشناسد و ~~صدق و کذب هریک به برهان و امتحان نیک بداند به تأنی و آهستگی، چگونه عدل ~~نگاه تواند داشت؟ و طریقهآ عدل وی آن بود که هرچه کند از روی علم و فتوای دین ~~باشد، و از روی جهل و غضب هیچ کار نکند؛ اگر چنین کند، عدل نباشد و به فرمان ~~شیطان کارکرده باشد؛ که رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، فرموده است: إذ ~~استشاط السلطان تسلطه الشیطان. هرچه نه به فرمان خدای و رسول او بود موجب گرفتاری ~~بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت : روزی امیرالمؤمنین عمر، رضی الله عنه، حد شرع ~~بر کسی میراند، و در اثنای حد آن شخص عمر را دشنام داد؛ عمر از حد زدن ~~دست بداشت و لحظهای بنشست. پس برخاست و بقیت حد بر وی براند. یکی ~~سؤال کرد که ای امیرالمؤمنین، تو را چه افتاد که چون دشنام از وی بشنیدی دست PageV01P142 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0103.png) ~~داد، در نفس من خشم پدید [آمد]، دست از او بازداشتم و ترسیدم از حق تعالی که ~~آنچه در آن دم او را زدمی از سر خشم بودی، نه از امر حق تعالی، و بدان گرفتار ~~شدمی. از این جهت، چندان بنشستم که نفس خود را از آن خشم بازآوردم. پس، ~~برخاستم و به امر حق قیام نمودم. پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت: آنکس که ~~حاکم امور مسلمانان بود این یک ms101 حکایت او را کفایت است در عدل و راستیآ کار ~~فرمودن. و در حدیث صحیح است: ما من أمیر یلی أمر المسلمین ثم لا یجهد ولا ینصح إلآلم ~~یدخل معهم الجنة. گفت نباشد هیچ امیری که حاکم کار مسلمانان کرده باشند، پس جهد ~~ننماید در صلاح ایشان و نصیحت ایشان نکند به طریقهآ دین، الآکه درنشود با ایشان ~~به بهشت. و فی الحدیث: اللهم الطف بکل وال یلطف برعیته؛ واعنف علی کل وال یعنف برعیته. و ~~گفت: خداوندا، لطف کن با هر حاکمی که لطف کند با رعیت خویش؛ و زجرکن با ~~هر حاکمی که زجرکند با رعیت خویش. # شیخ، قدس الله روحه، فرمود که رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، فرموده ~~است: من ولی من أمر أمتی شینا فخسفت سریرته، رزق [الهیبته] من قلوبهم؛ وإذا بسط یده و ~~لهم بالمعروف رزق المحبة منهم؛ وإذا انصف الضعیف من القوی قوی الله سلطانه؛ ~~و إذا عدل مد فی عمره. گفت هرکس که حاکم کردند به چیزی از کارهای امت من، ~~پس سیرت او نیکو بود، هیبت او در دلهای ایشان روزی او گردد. و چون دست ~~نیکویی و عطای او به ایشان گسترده شود، محبت او در دلهای ایشان نصیب او ~~گردد. و چون داد مردم ضعیف از قوی ستاند، حق تعالی سلطنت او قوی گرداند. و ~~چون عدل کار فرماید، برکت در عمر او پدید شود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حق تعالی می فرماید: وتعاونوا علی البر والتقوی، ~~(مائده: 2)، هیچ مدد اوفر و اعانت اکمل بدان نرسد که مضطری را از بند ضرر ~~خلاص دهند و ملهوفی حزین را دریابند و قید هم و حزن او بگشایند. و این توفیق ~~ملوک را کرامت کردهاند که تمامی استعداد در ایشان حاصل است. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: ابراهیم آعرج، که والی مدینه بود، از ابوهریره، ~~رضی الله عنه، پرسید که در این کار که من هستم چه کنم ms102 که نجات و رستگاری من در PageV01P143 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0104.png) ~~آن بود؟ ابوهریره گفت: تاخد المال من حله قتضعه فی حقه. هرچه بستانی از حلال بستان، و ~~آنگاه او را در حق [و]راستی صرف کن. ~~وقال الشیخ، قدس الله روحه، من قطع النظر عن زخارف الدنیا ونعیمها الفانیة ویعرف محنة ~~الدنیا وحقارتها و سرعة زوالها حتی یغلم تحقیقا آن لا اعتبار بالجاه والمال والهلک والثروة والغنی ویسعی فی ~~طلب هلکب لا یبلی و نعیم لا یفنی، ققد یعدل هی الخکومة. گفت: هرکس که قطع نظر کند از آرایش ~~دنیا و نعمتهای فانی آن و سرعت زوال آن و به تحقیق بداند که هیچ اعتبار نیست ~~به جاه و مال و ملک و نعمت و توانگری، پس سعی کند در طلب ملکی که نقصان ~~درنپذیرد و نعمتی که فانی نشود، چون این دانش و توانش او را حاصل آید، ~~به درستی که در حکومت، عدل نگاه تواند داشت. بیت: # شاها، به مراد این جهان شاد مشو عقبی طلب و چو خاک بر باد مشو # حق داد تو را ملک، تو بیداد مشو # بر عدل بکوش و داد مظلوم بده حق داد تو # شیخ، قدس الله روحه، گفت: بعضی از ملوک سؤال کرد از صاحبدلی که ثبات ~~این دولت و سلطنت که ما در آنیم چیست. گفت: در عدل و داد و خیرات. پس، ~~هرگاه که بی عدلی ظاهر شود، علامت زوال دولت است. و در حدیث است که ~~چون حکام در حکومت جورکنند، ایشان را دشمنان پدید شوند و به ایشان دلیر ~~گردند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: نواب1 عادل سبب ثبات دولت سلاطین و ~~حکاماند. پس، گاه که در ملک ایشان رخنه پدید شود و دولت ایشان نقصان پذیر ~~گردد، از نتیجهآ جورکننده باشد. پس، باید که وزرای ملوک و نواب حکام عادل و ~~صالح و مشفیق3 باشند در حق رعایا، تا معموری ملک و ثبات دولت بود. و خطا ~~باشد که ms103 حوالهآ مصالح رعایا به ظالمان و طامعان و فرومایگان کنند، که ایشان نتیجهآ ~~زوال دولتاند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: درگوشهآ تاج نوشیروان این کلمات نوشته بود: « ~~ثوة بوا آن الققل لالیه إذ قأنوا طلبوا ق قالی المور فإذا تالو فهاذافوا یقلله الاحرار، یعنی، فرومایگان PageV01P144 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0105.png) ~~را ادب و تربیت مکنید که ایشان چون ادب و پرورش بیابند، طلب کارهای بزرگ ~~کنند؛ و چون بدان رسند، همیشه خواری و آزار هنرمندان و آزادان جویند. پس، ~~وزیر و نایب باید که اصل دار و عاقل و کامل و صالح بود، تا موجب صلاح و نجات ~~و امن و عافیت رعیت و ثبات دولت سلطان باشند. و رسول، صلیی الله علیه و علی ~~آله و سلم، فرمود که من ولی شینا من الهسلمین قآراد الله به خیرا جعل معه وزیرا صالحا، فان نسی ذتره، ~~وان ذکر أعانه. گفت: آن کس که حاکم کردند به چیزی از کار مسلمانان و خدای تعالی ~~به او خیری خواسته باشد، بدهد او را وزیری صالح تا اگر عدل و طریقهآ دین ~~فراموش کند او را یاد دهد؛ و اگر در آن باشد مدد و یاری او کند تا در عدل و ~~دین داری قوی گردد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در آن زمان که خلافت به امیرالمؤمنین عمر بن ~~عبدالعزیز، رضی الله عنه، رسید، شرح حال خود به امام عهد خویش، عالم دین دار، ~~امام سالم، رحمة الله علیه، نبشت که در این حوالهآ خلافت که به این بندهآ نادان ~~کردهاند سخت فروماندهام و نمیدانم که نایب صالح از کجا طلب کنم که از او هیچ ~~مضرت به مسلمانان نرسد. امام سالم، رحمة الله علیه، در جواب او چنین نبشت: یا ~~أمیر المومنین، إن نویت الحق وأردت العدل، أعانک الله تعالی فی لهده الخلافة وأتاح لک عمالا صایحین ~~هشفقین هی شان المسلمین هوافقین فی تفقد أحوال الهؤمنین مجتهدین فی إغاثة العلهوفین [الفقیین؟]عن ~~المکروبین، و أتاکت ms104 یهم من حیث لا یحتسب. فإن عون الله تعالی علی قدر نیة العبد؛ قمن تمت نیته فی أعمال ~~الخیر والحسنات، تم عون الله تعالی له فی جمیع الأنفاس والحظاة. ومن قصرت نیته، قصر عون الله تعالی عنه ~~بقدر ها قصرت نیته فی معاونة المؤمنین والمسمین. گفت: ای امیرالمؤمنین، اگر نیت تو حق ~~باشد و عدل خواهی، یاری تو کند خدای تعالی در این خلافت، و بدهد تو را نایبان ~~صالح که مشفقین باشند در شأن مسلمانان و موافق در تفقد کردن احوال مؤمنان و ~~جهد نمایند در فریاد رسیدن اندوه زدگان و غم و اندوه بازبرند از غم زدگان؛ و دولت ~~و سعادت رسد تو را به سبب ایشان از آن جا که نمیپنداری. به درستی که یاری ~~خدای تعالی بر قدرت نیت بنده بود. پس، اگر تمام بود نیت او در کارهای خیر و ~~نیکوییها، تمام بود یاری خدای تعالی در حق او در جملهآ انفاس و اوقات و PageV01P145 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0106.png) ~~ساعات. و اگر شکسته باشد نیت او، شکسته باشد یاری خدای تعالی ازوی به قدر ~~آن که شکسته باشد نیت او در معاونت کردن مؤمنان و مسلمانان. # شیخ، قدس الله روحه، در معنی این حدیث که رسول، صلی الله علیه وعلی آله ~~و سلم، فرموده است: أخسنوا إذا ولیتم واعفوا عما ملکتم. گفت: چون شما را حاکم ~~گردانیدند، و در حق خردمندان نیکوکار باشید و در حق بی خردان بردبار. # قال الشیخ، قدس الله روحه، لن لمظلوم ناصرا لعلک تکون خلیفه الله تعالی فی أرضه. گفت: ~~مظلومان را یاری کن، تا مگر خلیفهآ خدای باشی در زمین او. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، فرموده ~~است: لن تهلک الرعیة وإن کانت ظالمة هسینة اذاکانت الولاة هادیة. گفت: هلاک نشود رعیت و ~~اگرچه ظالم و بدکردار باشد، مادام که حاکم راهراست نماینده و راه راست رفته بود. # پس، شیخ، قدس الله روحه، ms105 گفت: زینت و آرایش و رفعت و حشمت ملوک و ~~حکام در عدل است. و گفت مأمون خلیفه وقتی قصری بپرداخت و زینت و آرایش ~~تمام در آن به کار داشت. روزی در آن قصر نشسته بود، پهلول از در درآمد. خلیفه او ~~را گفت که چیزی که ترا در خاطر آید در این دیوار قصر بنویس. پهلول قلم برگرفت و ~~در آن دیوار نبشت: إن عملت من مالک ققد أشرفت والله لا یحب الهسرفین. وإن عهملت من مال غیر ~~فقد ظلمت والنه لا یحب الظالمین. گفت: اگر این قصر که کردهای از مال خود کردهای، ~~اسراف کردهای، و خدای تعالی دوست نمیدارد اسراف کنندگان را. و اگر از مال ~~دیگران کردهای، ظلم کردهای، [و] خدای تعالی دوست نمی دارد ظالمان را. خلیفه ~~چون آن را برخواند، پشیمان شد و دانست که حق بر جانب اوست. و در این معنی ~~گفتهاند بیت: ~~داد از کسی مخواه که تاج مرصعش یاقوت پاره از جگر دادخواه یافت ~~داد از کسی طلب که سلیمان پادشاه از بندگیش آنهمه اقبال وجاه یافت ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: جملهآ مشایخ وایمهآ دین دعا در حق پادشاهان ~~عادل کردهاند و فتح و ظفر و درازی عمر ایشان از خدای خواستهاند؛ و دیگران را ~~بدین وصیت کردهاند و گفتهاند: ادا کانت لکم دعوة هستجابة فاجقلوها یؤلایکم القادلین. چون PageV01P146 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0107.png) ~~شما را یک دعای مستجاب بود، آن دعا در حق پادشاهان و امیران عادل صرف ~~کنید که آن دعا در حق خویش و جملهآ خلایق صرف کرده باشید. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: دعای رعیت در حق راعی ایشان مؤثر است، خواه ~~دعای نیک، خواه دعای بد. و آن را اثری تمام دارد. بیت: # کس چه داند تا دعای پیرزن چون بود وقت سحرگه تیرزن # آنچه آهی در سحرگاهی کند می ندانم رستمی ماهی کند # شیخ، قدس الله روحه، گفت: یکی از حکام ستمگر بوده است که ms106 رعیت همیشه ~~از جور ظلم او در مشقت بودند. عاقبت در قید ظلم خود گرفتار شد و در چنبر مرگ ~~اوفتاد؛ در آن حالت این رباعی میگفت: # افسوس که چرخ بر گزندم بگرفت توسن بودم به صد کمندم بگرفت # می سوخت هزار مستمند از ستمم تا سوز کدام مستمندم بگرفت # شیخ، قدس الله روحه، گفت: جایز نیست که امیر ظالم را دعاکنند، الآ آنک ~~گویند او را: اصلحک الله. یا آن که گویند: وفقک اله للخیرات. یا آن که گویند: طول الله عمرک ~~فی طاعته. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس که او را حاکم کردند به امور مسلمانان و در ~~نفس وی ظلم وکبر نبود عدل و شفقت کند به ایشان، حق آن به جای آورده باشد. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: هیچ کس کبر ننماید، الآکه حق تعالی او را خوار ~~گرداند. از آن جهت که کبریایی صفت حق تعالی است. صفت بنده عجز و تواضع و ~~مسکنت است؛ پس چون تکبر نماید، خشم حق یابد و حق تعالی می فرماید: الکبریاءآ ~~ردانآی والعظمة أزاری. فمن نازعنی واحدا منهما ألقیتها فی الناری. از این اشارات بباید ترسید و ~~ایمن نباید بود تا بلای دنیا و عذاب باقی نیابد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: عیسی، علیه السلام، یاران خود را گفت: یا معثر ~~الحواریتن، کم من سراج قد أطقاته الویح وعم عابد أفتده القجب. ای بسا چراغ که باد آن را نشانده PageV01P147 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0108.png) ~~است؛ وای بسا عابد که عجب و کبر کار ایشان بهزیان آورده است. پس، چون ~~عابدان که نزدیکاناند به عجب و کبر اعمال ایشان فاسد میشود، هر آینه حال ~~دوران مشکل تر باشد. عجز و تواضع و مسکینی مایه خود ساز تا برهی. بیت: # زور بگذار و گرد زاری گرد تا ز فرق هوا برآری گرد # چون تو دعوی زور و زر داری دیده را کور و گوش کر داری # و حدیث صحیح است که ms107 متکبر هرگز بوی بهشت نشنود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: ابوهریره وابورمام، رضی الله عنهما، روایت ~~میکنند که روزی رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، نماز پیشین بگذارد، با ما ~~برخاست و عزم بقیع کرد. و جماعتی صحابه به خدمت رسول بودیم، و عصایی از ~~درخت خرما به دست رسول بود. چون پارهای برفتیم، رسول، صلی الله علیه و علی ~~آله و سلم، روی بازپس کرد و به آن چوب که در دست داشت اشارت کرد به ما و ~~گفت: مروامروا. بروید. رسول بایستاد تا ما همه از پیش وی بودیم. آنگاه رسول، صلی ~~الله علیه وعلی آله وسلم، از عقب ما می آمد. فقال رجل منا ففیم قدمتنا یا رسول ~~الله? قال: کنت أسمع صوت نعالکم قاشفقت أن یقع فی نفسی شیء من کبر. یکی از ما گفت: یا ~~رسول الله، از چه جهت ما را در پیش کردی؟ گفت: آواز نعلین شما از عقب خود ~~بشنودم، ترسیدم آن که نباید که در نفسی1 من چیزی از کبر پدید شود؛ از این جهت ~~شما را در پیش داشتم و خود از عقب شما بیامدم. # پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت: هیچ شک نیست که عصمت حق ~~علی التحقیق قرین آن ذات منور بود، صلی الله علیه وعلی آله و سلم؛ پس، با وجود ~~عصمت ترسید که نباید که چیزی از کبر و بزرگی و حشمت در وی پدید شود. و ~~مدام بر نفس خود خواندی: «تلکن الدار الاخره نجعلها للدین لا یریدون علوا و ل فساد او العاقبه ~~للمتقین.، (قصص: 83) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس که اول و آخر خود بشناخت بی قدری خود ~~را معلوم کرد و کبر و عجب از دماغ او رمیده شد و تواضع و مسکنت و عجز و نیاز PageV01P148 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0109.png) ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: تواضع و فروتنی کردن مایهآ تمام است. هیچ کس ~~تواضع نیاورد، الآکه حق تعالی ms108 او را رفیع القدر گرداند. و هرکس که او را از تواضع ~~نصیبی دادند از جملهآ دلهای بندگان خدای بانصیب بود. فی الحدیث: من تواضع یله، ~~رقعه الله. ومن تکبر وضعه الله. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث صحیح است که هیچ بندهای نباشد الآ ~~که دو زنجیر محکم به او بستهاند: یک زنجیر بردهاند تا آسمان هفتم؛ و یک زنجیر ~~بردهاند تا زمین هفتم. چون بندهای تواضع کند، او را بردارند تا بالای آسمان؛ و ~~چون تکبر کند، او را فرو برند تا تحت زمین. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: حقیقت تواضع آن است که چندان که بنده را در ~~دین و دنیا رفیع القدر گردد، تواضع او بیشتر بود؛ و چندان که نعمت حق تعالی ~~ظاهرا وباطنا در شأن او زیادت آید، تواضع او افزون تر گردد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در روایت آمده است که آن هنگام که رسول، صلی ~~الله علیه وعلی آله وسلم، در غزای بدر فرصت یافت بر مشرکان قریش، چون این ~~خبر به نجاشی رسید که ملک حبشه بود، حمد و ثنای حق تعالی بگفت و شادی و ~~خرمی تمام نمود و جامهآ سلطنت از خود باز کرد و جامهآ سفید درپوشید و در روی ~~خاک بنشست. نزدیکان او از وی سؤال کردند و گفتند: ما امروز از تو چیزی می بینیم ~~که آن هرگز از تو ندیدهایم. قال النجاشی فی جوابهم: انی من قوم إدا أخدث الله له نعمة ~~زادوا یها تواضعا. نجاشی در جواب ایشان گفت: به درستی که من از قومیام که چون ~~نعمت خدای تعالی ایشان را پدید میشود، تواضع ایشان به سبب آن نعمت زیادت ~~میگردد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تواضع با جملهآ بندگان خدای نمودن پسندیده ~~است. و گفت: هرکس که از بهر حق تعالی پیش برادر برپای خیزد او را رفعتی در دین PageV01P149 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0110.png) ~~ثابت گردد. و گفت: و هرکس که از ms109 بهر حق تعالی روی در پیش صالحان و بزرگان ~~دین بر زمین نهد، او را در آن هیچ کراهت نباشد، بلکه او را در دین رفعتی بود، زیرا ~~که نیت در آن، تواضع بود که از برای خدای نگاه داشته است؛ و هر تواضع که از ~~برای خدای بود رفعت بود در دین. کما قال رسول الله، صلی الله علیه و علی آله و ~~سلم: من تواضع لله رقعه الله. و روی نهادن از شمار سجود نبود، زیراکه سجود آن بود که ~~پیشانی و بینی بر زمین نهد. پس، از برای تواضع، طرف روی از برای خدای پیش ~~کسان خدای بر زمین نهادن و در آستانهآ درویشان روی نهادن پسندیده است و ~~موجب حصول مقصود است، و انکار آن نباید کرد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: سید احمد کبیر، قدس الله روحه العزیز، گفته است: ~~السجود أربعة: سجود الصلوة وسجود سهوی و سجود التلاوة و سجود التواضع الذی أهر الله تعالی ملایکته ~~فسجدو الملانکه کلهم آجمعون ال بلیس استکبر و کان من الکاهرین،. (بقره: 34) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تا خاک قدم درویشان نگردند، از درویشی خبر ~~نیابند. روزی یکی از حگام به خدمت شیخ آمد. و شیخ، قدس الله روحه، هر بارکه ~~روی به او کردی و سخنی خوش با او گفتی، آن شخص برخاستی و بنشستی. و ~~چون وی برفت، این کمینه سؤال کرد از خدمت شیخ در برخاستن و نشستن او. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: این از حساب تواضع بود و پسندیده است. و این ~~حرکت اصلی دارد. پس گفت: حق تعالی وحی کرد به موسی، علیه السلام، و قال: یا ~~موسی، إنی أجاورک. ققام موسی و قعد. گفت: یا موسی، به درستی که من همنشین توام. ~~موسی تواضع نمود، برخاست و بنشست. فقال: یارب، کیف جاوزتنی؟ فقال: یا موسی، اذا ~~ذکزتنی أجاورک. گفت: یارب، چگونه هم نشینی کنی با من؟ گفت: یا موسی، چون مرا ms110 ~~یادکنی، من هم نشین تو باشم. مقصود آن که برخاستن و نشستن اصلی دارد و آن از ~~قبیل تواضع و فروتنی بود و پسندیده. PageV01P150 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0111.png) ~~خلایق به وی رسد باید که به جان و دل صادقانه آن را تحمل کند و صبری تمام در ~~آن بکند، و به هیچ کس از خلایق شکایت آن نکند و در حضرت حق تعالی نیز ~~شکایت ننماید و در حق ایشان دعای بد نکند؛ و در هر دو جهان آن را باز خاطر ~~نیاورد و از آن تکرار نکند؛ و اگرچه ایشان مجرم باشند، باید که او اخود را] مجرم ~~داند. و روندهآ این راه باید که طناب نیاز در گردن نفس خود اندازد و خاک قدم جملهآ ~~مخلوقات باشد. و اگر شخصی از خلایق، هرکس که باشد، چوبی برگیرد و تمام بر ~~وی بزند یا ستگ بر وی زند یا خواری و رسوایی هرچه تمام تر با وی بکند، باید که ~~قطعا از وی نرنجد و جرم و گناه او بر طرف خود نهد. و باید به یقین بداند که تا چنین ~~نباشد و به این شرایط موصوف نگردد، هرگز قطعا بوی این طریقت به مشام جان او ~~نرسد. و راه نزدیک که اوصیا کردهاند و نشان راه بازدادهاند که راه نزدیک کدام است ~~این است. وقد قال النبی، صلی الله علیه وعلی آله و سلم: احتمل الأذی ممن هو أکبرمنک ~~و أصغر هنک و خیر منک و شرمنک. قنک ان کنت کدلک باهی الله تعالی بک الملایکة. گفت: تحمل ~~کن از آن کس که از تو بزرگتر است و از آن که از تو کوچکتر است و از آن که از تو ~~بهتر است و از آن که از تو بدتر است. که اگر. چنین باشی، فخر آورد خدای تعالی به ~~تو نزد ملائکه. و قال النبی، صلی الله علیه وعلی آله و سلم: إذا جمع الله الغلانق یؤم القیمة ~~نادی ms111 منادی، أین أهل الفضل قیتوم ناس هم یسیروا فینطلقون سزعا إلی الجنة، قیلق هم الملایکة فیقولون ~~[سرعا إلی الجنة[) قمن أنتم؟ قیقولون: نخن أهل الفصضل. قیقولون: کن ذا ظلفنا صبرنا و [إذا أسیءالینا غفرنا ~~وإذا جهل علینا حلمنا. قیقال لهم ادخلوا الجنة قنعم أجر العاملین. گفت: چون حق تعالی جمع کند ~~خلایق را روز قیامت، نداکند منادی کنندهای و گویند: کجااند اهل فضل؟ اندکی از ~~مردم برخیزند و به تعجیل بروند، تا در بهشت ملائکه بدیشان رسند و گویند: شما ~~چه کسانید که چنین شتابان به بهشت میروید؟ گویند: ما اهل فضلیم. گویند: فضل ~~شما چیست؟ گویند: آن است که چون ظلم بر ماکردند صبر کردیم؛ و چون بدی با ~~ما کردند عفو کردیم؛ و چون بیخردی و نادانی با ما کردند تحمل کردیم. پس، ~~ملائکه ایشان را گویند که به این عمل که کردهاید نیکو مزد یافتهاید. درشوید به ~~بهشت. و فی الحدیث: وجبت محبة الله علی من قضب قحلم. وگفت: واجب شد محبت PageV01P151 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0112.png) ~~خدای تعالی آن کسی را که چون خشم گیرد، خشم فروخورد و تحمل کند. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: من کرم الکریم العفو عن اللنیم. گفت از کرم وخوی ~~کریمان آن است که عفو کنند از بی خردان و ناکسان. و ناکس را هیچ چیز دوست تر از ~~آن ندارد که هنرمندی او را دشنام دهد، از آن جهت که هرکینه و حسد که به روزگار ~~دراز از او در دل گرفته باشد، این زمان که از طرف او مجال یافت، کار در دست او ~~فراخ شود و مقاومت کند. از این جهت گفتهاند، بیت: # و ما شیء أحب إلی لئیم إذا شتم الکریم من الجواب # سفیه را به سفاهت جواب بازمده ز بیوفا به وفا انتقام باید کرد # وگر زمانه به گرگی دهد شبانی تو به او ز بهر سلامت سلام باید کرد # و قال الشیخ، قدس الله روحه: لیس من ms112 شیم الأحرار مکافاة زوی الأشرار. گفت: نیست از ~~خوی آزادان مکافات کردن با بدکرداران. و قال: الأصاغر یهفون والأ کابر یعفون. گفت: ~~کوچکان را خطا کنند، و بزرگان عفوکنند. و قال: الفتوة الصفح عن زلات الإخوان. گفت: ~~فتوت آن است که درگذرند از زلتهای برادران. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: امام شافعی، رضی الله عنه، فرموده است: من صدق ~~فی محبة إخوان الدین قبل علله وسد خلله وغفرزلله. گفت: هرکس که صادق باشد در محبت با ~~برادر خود در دین، قبول کند عذر او، بپوشد عیب او، و عفو کند زلت او. # و گفت: شیخ سهل بن عبدالله، رحمة الله علیه، فرموده است: لا یبلغ عبد حقیقة ~~الإیمان حتی یکون العباد الله کالأرض إذا هم علیها ومنافتهم منها. گفت: بنده به حقیقت ایمان ~~نرسد، تا آن زمان که باشد با بندگان خدای همچون زمین که رنج کشد از ایشان و ~~منفعت رساند به ایشان. # و گفت: شیخ ابوتراب نخشبی، رحمة الله علیه، چون از اصحاب خود چیزی ~~دیدی که از آن کراهیت داشتی، خود توبه کردی و در مجاهده بیفزودی، و گفتی: در ~~مجاهده این بیچاره به شومی من در بلا افتاده است. # و گفت: یحیی بن زکریا پرسید از عیسی، علیهما السلام، که سختترین چیزی ~~در دنیا و آخرت چیست؟ قال: قضب الله تعالی. گفت: خشم خداست. گفت: آن PageV01P152 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0113.png) ~~چیست که مرا از خشم خدای نجات دهد؟ قال: ترک الغضب. گفت: ترک خشم. و قال ~~عیسی، علیه السلام، للحوآریین إن کنتم إخوانی قوطنوا أنفسکم من العداوة والبغضاء، وإلا قلستم ~~إخوانی. گفت عیسی، علیهالسلام، مر حواریان را که اگر چنان که شما برادران منید، ~~بند کنید نفسهای خویش از خشم و عداوت. و اگر چنین نخواهید کرد، شما ~~برادران من نیستید. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ابوبکر شبلی، قدس الله روحه، فرموده است: ~~من اطلع علی ذره من علم التوحید حمل السموات والأرضین علی شعرة من جفن ms113 عینه. گفت: آن کس که ~~بر ذرهای علم توحید اطلاع یابد هفت آسمان و هفت زمین، به یک موی پلک چشم ~~بردارد و حمل آن تواند کرد، پس چگونه بار جمله خلایق نکشد و به خوش دلی و ~~تازه رویی تحمل از ایشان نکند. # قال الشیخ: أهل القلوب الدین لا یفرحوا بالعطاء و لا یهمموا بالقفاء گفت: صاحب دلان آن ~~کسانیاند که به عطا شاد نگردند و به قفا غمگین نشوند. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: درویشی بود از مریدان شیخ ابوسعید ابوالخیر، ~~قدس الله سره، که او را حمزه میخواندند. و او درویشی عزیر گرم رو بود و پیوسته ~~نعره زدی و فریاد کردی هم چون بیدلی. و اصحاب از حرکات او شوریده حال ~~میشدند؛ برفتند به خدمت شیخ و از حمزه شکایت کردند که ما را شوریده حال ~~می دارد. شیخ فرمود تا حمزه را حاضر کردند. گفت: یا حمزه، درویشان از تو ~~شکایت کردند که اوقات ایشان شوریده میداری، چه جواب میدهی؟ حمزه ~~گفت: یا شیخ، چون طاقت تحمل کردن بار حمزه ندارند، جامهآ حمالان از خود ~~برکشند که آن جامه از برای بارکشیدن نهادهاند. شیخ را وقت خوش گشت و نعرهای ~~بزد و گفت: بازگوی. حمزه بازگفت. شیخ نعرهای دیگر بزد و گفت: بازگوی. دیگر ~~بازگفت. شیخ نعرهای دیگر بزد، و خواجه حسن راگفت: رو شکر بیاور. حسن برفت ~~و طبقی شکر بیاورد. به دست خویش آن شکر بر سر حمزه میافشاند و نعره میزد ~~و می گفت: من تم یطق اختمال الآدی قتلیه أن ینزع ثوب الحماین. آن کس که طاقت تحمل رنج ~~ندارد، میباید که جامهآ حمالان از سر برکشد. PageV01P153 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0114.png) # شیخ الاسلام، قدس الله روحه، گفت: با شیخ اوحدی کرمانی، رحمة الله علیه، ~~گفتند که فلان امام که تو او را مقتدا و پیشوا میخوانی امروز در حق تو چنین اذ کار و ~~تکذیب تقریر کرده است. شیخ اوحد[ی] در جواب ایشان ms114 گفت: ما را این قدر تمام ~~است که در خاطر مبارک ایشان گذشتیم که خاطر ایشان مجرای فیض الهی است، و ~~هرچه از آن مستقر سعادت رسد عین الطاف و افضال و انعام بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تحمل چنان باید کرد که هر چیزی که شنود که ~~نفس او آن را کراهیت دارد، خود را از آن غافل سازد و چنان نماید خود را که آن را ~~نشنفته است. و اگرکسی آن را به سمع او رسانند، عافیت و جمعیت دین و دنیای او ~~در آن باشد که از شنفتن آن متغیر نشود و به وجه جمیل، چنان که از پیش یاد کرده ~~شد، او را جواب گوید، که کم ترین نتیجهآ آن آن باشد که خود را و سخن بازرساننده ~~را وگویندهآ آن کلمات از دوزخ خلاص داده باشد. و گفت: امام احمد حنبل، رحمة ~~الله علیه، فرموده است: التافیة عشرة أجزاء کلها فی التغاقل. گفت: عافیت ده جزو است؛ ~~جمله آن است که خود را غافل سازند از احوال خلق و هرچه از ایشان بینند و ~~شنوند، نادیده و ناشنیده انگارند. وگفت: امام شافعی، رضی الله عنه، فرموده است: ~~الکیس العاقل هو الفطن المتغاهل. گفت: مرد زیرک و عاقل آن است که هر چیز که بیند یا ~~بشنود که فایده و جمعیت او در آن نبود خود را از آن غافل سازد و آن را نادیده و ~~ناشنیده پندارد. و گفت: کسری سؤال کرد از وزیر خود که کرم چیست؟ فقال فی ~~جوابه: التغافل عن زلل. گفت: کرم آن است که خود را غافل سازند از زلتهای بندگان ~~خدای. و قال شیخ، قدس الله روحه، التغافل یطفئ شراکثیرا. گفت: خود را غافل ساختن ~~از افعال و اقوال مردمان دفع بسیار شرهاکند. وقد قال امیرالمؤمنین علی، رضی الله ~~عنه، إذا سمعت بکلمة مرة فأعرض عنها، فإن لها إخوة وأخوات. شیخ، قدس الله روحه، گفت: ~~روزی شخصی به ms115 خدمت امیرالمؤمنین رفت وگفت: فلان کس مرا دشنام داد و ~~سخن ناپسندیده گفت مرا. امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، گفت: برو تحمل کن و ~~هیچ جواب مگوی که این حکایت که تو کردی خواهران و برادران دیگر دارد؛ و اگر ~~تحمل نکنی و به جواب مشغول شوی، خواهران و برادران دیگر هم از این جنس که PageV01P154 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0115.png) ~~شنیدهای بیرون آیند، و آنگاه طاقت نیاوری. پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت: ~~زیرک آن است که کلمهای که بشنود که بر نفس او سخت آید، به تحمل کردن و ~~خاموش شدن پذیرهآ دیگر کلمات مکروهات باز شود و قید آن به حلم و بردباری ~~بکند و نگذارد که آن بیرون آید. و اگر زیرک نباشد و به جواب گفتن مشغول شود، به ~~هر کلمه که بگوید ده بازشنود؛ آنگاه بار او گرانبارتر گردد. پس، عاقل آن باشد [که] ~~چون تحمل کلمهای ندارد، طلب ده کلمات دیگر نکند و تحمل پیشهآ خود سازد و ~~به آب رفق و خلق و تواضع و فروتنی آتش خشم و غضب وی بازنشاند تا جمعیت ~~طرفین حاصل آید. قال عمر[و] بن معدی کرب، رضی الله عنه، الکلام اللین تلین القلوب ~~التی هی أقصی من الصخرة. والکلام الخشن [تقصی] القلوب التی هی أنعم من الخریر. گفت: سخنهای ~~نرم گفتن نرم کند دلهایی که سختتر از سنگ باشد. و سخنهای سخت گفتن ~~سخت کند دلهایی که نرم تر از حریر بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت با بندگان خدای مدارا و سازگاری کردن و به رفق و ~~خلق بار ایشان کشیدن افضل عبادات و طاعات است. و گفت: حق تعالی عیسی را، ~~علیه السلام، فرمود: من لطمک علی خدک قأدر له الخد الآخر. ومن أخذ قمیصک قزذه برداءک. ومن ~~سخرک میلا قافض معه میلین. گفت: هرکس که تو را طپانچه زند، بر وی آن روی دیگر ~~فراپیش او دار. و هرکس که جامهآ تو فراگیرد، ردای خود بدان ms116 زیاده کن. و هرکس که ~~یک میل با تو بیاید، تو دو میل با او برو. و با بندگان من خوش خوی و بردبار باش. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: خطاب المحدث، رضی الله عنه، فرموده است که ~~حق تعالی را به خواب دیدم، مرا گفت: یا خطاب، بخواه از من آن چه میخواهی. ~~گفتم: خداوندا، از تو آن خواهم که بشنوانی مرا حدیثی که نقل کنم از تو، هم چنان که ~~شنفتهام از رسول تو و نقل کرد آن مرا از تو. حق تعالی گفت یا خطاب، من أحسن الی ~~من أساء إلیه ققد أخلص لی شکرا. و من أساء إلی من أحسن إلیه فقد بدل نعمتی کفرا. هرکس که ~~نیکی کند با آن کسی که بدی کند با او، به درستی که شکری تمام کرده است مرا. و ~~هرکس که بدی کند با آن کسی که نیکویی کرده باشد با او، به درستی که کفران نعمت ~~من کرده است. PageV01P155 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0116.png) # قال شیخ الإسلام، قدس الله روحه: من شکی من سوء خلق غیره فیدل علی سوء خلقه لأن ~~حسن الخلق احتمال الأذی. گفت: هرکس که شکایت کند از بد خلقی کسی، آن دلیل است ~~بر بدخلقی او، از آن جهت که خلق نیکو آن است که تحمل کند رنج و بلا از بندگان ~~خدای. و قال: المؤمن لآیکون حقودا فی الباطن. گفت: مؤمن آن است که کینه و حقد در ~~باطن او نباشد و با بندگان خدای خوش خوی و بردبار و سازگار باشد و از همه کس ~~تحمل کند. بیت: # هر که یک ذره تحمل خوی کرد مشک خلقش عالمی پربوی کرد # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس را که محبت حق باید، دو چیز در دل خود ~~بباید نهاد: یکی، بلای حق کشیدن. دوم، جفای خلق تحمل کردن. و اگر طاقت این ~~هردو ندارد، گرد در حق نباید گشت تا رسوا نشود. و گفت: حق تعالی ms117 وحی کرد به ~~عیسی، علیه السلام، و قال: یا عیسی، کن للناس فی الحلم کالأرض تحتهم، فی السماء کالماء الجاری، و ~~فی الرحمة کالشمس والقمر، فإنهما تطلعان علی البر والفاجر. گفت: یا عیسی، باش مردمان را در ~~بردباری همچون زمین در زیری قدم ایشان؛ و در سخاوت همچون آب روان؛ و در ~~رحمت و شفقت همچون آفتاب و ماه، که آن هردو میتابند بر نیکوکار و بدکار و نور ~~خود ازکس دریغ ندارند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث صحیح آمده است که روز قیامت ندا ~~کند منادی کنندهای و گوید: کیست که او را بر خدای تعالی قرضی هست، برخیزند. ~~هیچ کس برنخیزد الاکسی که از بندگان خدای عفو کرده باشد. # یحیی معاذ گفت: اگر نه عفو بهترین چیزی بودی نزد خدای تعالی، حبیب ~~و برگزیدهآ خود، علیه أفضل الصلوات، بدان تحریص نکردی، چنان که گفت: ~~«خد العفو.» ~~فصل پانجدهم در ترک آزار ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس که آزار بندگان خدای جوید گواهی به خود ~~میدهد که ایمان ندارد به خدای. PageV01P156 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0117.png) # و گفت: هیچ گناه بزرگتر از آن نیست که دلی بیازارند. و هیچ طاعت از آن ~~بزرگ تر نیست که دلی خشنود گردانند. # و گفت: شیخ عبدالله انصاری، رحمة الله علیه، فرموده است که هرچه نه راحت ~~نه طاعت؛ و هرچه نه آزار نه گناه. # و گفت: شیخ ابوالحسن خرقانی، قدس الله سره، پرسیدند که جوانمردی ~~چیست؟ گفت: ترک آزار. گفتند: تا چه حد؟ گفت: تا آن که برادری دستهای گندنا ~~خریده باشد و تو او را گویی که این را گران خریدهای، آزار وی کرده باشی. # و شیخ، قدس الله روحه، گفت: زینهار که هیچ کس از بندگان خدای خوار نداری ~~و ایشان را نیازاری، و گرچه جهود و نصرانی باشند که ایشان نیز بندگان خدایند. # و گفت: در آزار بندگان خدای جستن هیچ عفو نیست. هرکس که آزار بندهای از ~~بندگان ms118 خدای کند، فی الحال حق تعالی او را انتقام نماید و آزار وی به سخت ترین ~~عقوبتی کند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: امیرالمؤمنین حسن بن علی، رضی الله عنهما، ~~فرموده است: که هر آن روزی که بر من بگذرد که در آن روزکسی از من آزرده نباشد ~~آن روز مرا روز عید است؛ و هر شبی که بر من بگذرد که در آن شب کسی از من ~~آزرده نباشد آن شب مرا شب قدر است. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: أنفع الناس جهدا، فإن لم تستطع قدغ أداک عنهم. گفت: نفع ~~و راحت رسان مردم را؛ و اگر نتوانی، رنج خود بر ایشان بازدار. # و گفت در حدیث صحیح است: سوء الخلق ذنب لا ینفر. بدخلقی گناهی است که آن ~~را نیامرزند. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، فرموده ~~است: مکتوب علی نفس الخبیثة أن لا یخرج من الدنیا حتی تسیء إلی من أخسن إلیها. گفت: نبشته ~~شد بر نفس پلید که از دنیا نشود تا بد نکند با آنکس که نیکی کرده است به او. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: آنس بن مالک، رضی الله عنه، روایت کند که ~~رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، که مرا گفت: ای پسر، اگر توانی که بامداد PageV01P157 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0118.png) ~~کنی و شب کنی که در دل تو هیچ کینه و عداوت با کس نباشد، چنین کن که این ~~سنت من است؛ و هرکس که سنت من تازه کند مرا دوست داشته است؛ و هرکس که ~~مرا دوست دارد با من در بهشت خواهد بود. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: از نعمتهایی که حق تعالی بنده را کرامت کرده است، ~~هیچ ماورای آن نیست که زبان او به یاد خود گویا کرده است. # و گفت: هرکس که انس گرفت با یاد حق تعالی هیچ وحشت و پریشانی به وی ~~نرسد، ms119 نه در دنیا و نه در آخرت. و من کلام1 قدس الله روحه، بیت: ~~گر غرق ذکر ونوری، خوش منظرست مردن # ور غافلی ودوری، چون کافرست مردن ~~هر دل که گشت محرم در ذکر حق همه دم # از مرگ نبودش غم، چون شکرست مردن # و قال شیخ الاسلام، قدس الله روحه: إن أشد ها یکون من أحوال الهیت التأسف علی أوقات ~~مضت فی غیر ذکر الله ولیس علی أهل القبور حسرة إلا علی ساعة مضت فی الدنیا لم یدکر الله فیها. گفت: ~~به درستی که سختتر چیزی که باشد از احوال میت آن است که تأسف و اندوه و ~~پشیمانی خورد بر اوقات که گذرانیده باشد در دنیا و در آن ساعت یاد خدای تعالی ~~نکرده باشد. # وقال الشیخ، قدس الله روحه: المحال أن تحبه ثم لا تدکره. ومن المحال أن تدکره ولم تجد ~~طعم ذکره گفت: محال باشد آن که تو او را دوست داری، آنگاه یاد او نکنی. و از محال ~~آن است که یاد او کنی، آنگاه طعم و لذت و حلاوت یاد او نیابی. و قال: علیکم بدکر الله ~~إنه شفاء وإیایم وذکر الناس فإنهداء. گفت: بر شما باد که مداومت نمایید به یاد خدای، که ~~آن شفای همهآ دردی است. و بر شما باد که بپرهیزید از یاد خلق کردن، که آن ~~سخت ترین دردی است. PageV01P158 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0119.png) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: انس بن مالک، رضی الله عنه، گوید: به درستی که ~~شنیدم از رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، این حدیث به شمار انگشتان ~~خود، یعنی ده بار، که گفت: به درستی که خدای تعالی میفرماید: ای فرزندان آدم، ~~اگر یاد کنی مرا در پنهانی، یاد کنم تو را به یگانگی خود. و اگر یاد کنی مرا در آشکارا، ~~یاد کنم تو را در آشکارا بهتر از آن. و اگر نزدیک شوی به من یک گز، نزدیک شوم به ~~تو یک ms120 باع1. اگر به گام به من آیی، من به پویه درآیم به تو. و اگر به پویه بیایی به من، ~~به دویدن بیایم به تو. و اگر روی به من کنی و به من بازگردی، من که خداوندم ~~یکبارگی تو را باشم. و اگر بخواهی از من، آنچه خواهی بدهم تو را. و اگر نخواهی، ~~خوش نیاید مرا. و گفت: حق تعالی روز قیامت گوید بر اهل لاله إل الله که نزدیک ~~شوید بر سایهآ عرش من که خداوندم. به درستی که شما را دوست میدارم. و گفت: ~~موسی، علیه السلام، از حضرت حق تعالی درخواست وگفت: یارب، میخواهم که ~~بدانم که تو از بندگان خود کدام دوست میداری تا او را دوست دارم. حق تعالی ~~گفت: یا موسی، چون بنده ببینی که یاد من بسیار میکند، بدان که من او را دوست ~~میدارم. و چون بینی که بندهآ من یاد من نمیکند، بدان که من او را دشمن میدارم. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، فرمود که ~~شنفتم از بزرگ ترین ملائکه، یعنی جبرییل، علیه السلام، که گفت: فرو نیامد کلمهای ~~بزرگ تر از ل« إله إل الله بر روی زمین، که آسمان و زمین و کوهها و درختها و بر و بحر ~~بدان قائم است؛ و آن کلمهآ اسلام است؛ و آن کلمهآ نور است؛ و آن کلمهآ رحمت ~~است؛ و آن کلمهآ قرب است؛ و آن کلمهآ تقرب است؛ و آن کلمهآ نجات است؛ و آن ~~کلمهآ العلیاست؛ و اگر آن کلمه در کفهآ ترازو نهند و هفت آسمان و هفت زمین درکفهآ ~~دیگر نهند، راجح آید به آسمان و زمین. هرکس که یک بار آن کلمه بگوید گناهان او ~~بیامرزند، و اگرچه مثل کف دریاها بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، فرمود که PageV01P159 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0120.png) ~~بسیار گویند لاإله إل اللهآ. به ms121 درستی که من و ملائکهآ مقرب و پیغمبران مرسل بر بندگان ~~صالح و آن کسی که تسبیح و یاد خدای تعالی کردهاند نگفتهاند کلمهای بزرگ تر نزد ~~رب العالمین از لا إله إل الله در زندگانی و نه نزد مرگ. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: ذ[ا)کر باید که در ذکر لاإله إل الله گفتن. خود را از ~~همهآ اندیشهها بازآوردن و ذکر به حضور دل گفتن، که در حدیث آمده است که حق ~~تعالی میگوید: که هرکس که یاد من به غفلت میکند من که خداوندم یاد او به لعنت ~~میکنم. و به یقین بباید دانست که مقصود کلی از خرقه پوشیدن درویشان و به ~~خانقاه درویشان بودن و به ذکژ مداومت نمودن آن است که حضور دل چنان که اولیا ~~و مشایخ شرح و بیان [و] تقریر فرمودهاند حاصل شود. و تمامت کتب منزل و ~~احادیث انبیا و اخبار و آثار و کلمات و اشارات اولیا بر این معنی ناطق است که ~~هرکس که به حضور دل با حق تعالی در حالت ذکر گفتن و در حالت نمازکردن و در ~~حالت قرآن خواندن با حق تعالی دارد و در زمانهای دیگر هم چنین حاضر است و ~~از حضور دل محروم نمیباشد و از حضرت حق تعالی غایب نمیشود، آنکس ~~مؤمن حقیقی است و ایمان او ثابت و مستقیم است. وهرکس که لحظهای از ~~حضرت حق تعالی غایب میماند آن یک لحظه که غایب مانآد خللی در ایمان او ~~افتاد. پس، کار که به این نازکی است، حاضر وقت خود میباید بود و از اندیشههای ~~باطل و وسوسههای فاسد، که عین غفلت است، حذر میباید کرد، تخصیص در ~~وقت ذکر لاإله إلاله گفتن، خود از همهآ اندیشهها بازآورد. یعنی ذکر در دل میگذراند ~~تا هیچ اندیشهآ دیگر در دل او راه نیابد. # و گفت: معنی ذکر لاإله إل الله آن است که نیست خدایی إلا الله؛ نیست معبودی إلا ~~الله؛ ms122 نیست خالقی إلآ الله؛ نیست رازقی إلا الله؛ نیست رحمتکنندهای الآ الله؛ نیست ~~آمرزندهای إلا الله؛ نیست هدایت دهندهای إلا الله؛ نیست یاری کنندهای إلا الله. و ~~امثال این که یاد کرده شد. بنگرد که کدام آسان تر در دل میتواند گذرانیدن. به زبان ل ~~إله الا الله میگوید، و در دل معنی آن میگذراند تا وسوسه و اندیشهآ باطل و غفلت در ~~دل او راه نیابد. PageV01P160 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0121.png) # و گفت: حق تعالی دوست نمی دارد بندهای که یاد او میکند و در وقت ذکر گفتن ~~به خواب میرود، یا خواب او را بازمی برد. آن از غفلت خالی نیست. # و گفت: هرکس که کلمهآ لا إله إل الله دانست بگوید و به تعظیم بگوید و به ~~حضور دل بگوید و ترس حق تعالی در دل او بود، البته از آن ذکر برخورداری یابد. و ~~بالله التوفیق. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: برکت این کار در صبر است، که تا صبر موجود نبود ~~بلای این کار نتوان کشید. و نافع ترین چیزی در این راه صبر است که کلید جمله ~~برکتهاست. و هرکس که در این راه درآید ثبات و قرار و استقامت نتوان نمود، الآبه ~~صبر. و چون در هر کار صبر مایهآ خود سازد، آنچه مقصود او بود برآید. حق تعالی و ~~تقدس در قرآن قدیم، هفتاد واند جای ذکر صابران آورده است: «انما یوقی الصابرون ~~آجرهم بغیر حساب، (زمر: 15) . .سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الداره (رعد: 24) . و فی ~~الحدیث: جاء رجل إلی رسول [الله]، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، وقال یا رسول الله أی العمل أفضل؟ ~~قال الصبر السماحة. مردی آمد و از حضرت رسالت سؤال کرد و گفت: یا رسول الله، کدام ~~عمل فاضل تر است؟ گفت: صبر و سخاوت. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تلخی صبر چندان است که از خلق بگذراند؛ از این ~~جهت رسول، صلی الله علیه و علی آله و ms123 سلم، فرمود: الصبر عند الصدمة الأولی. گفت: ~~صبر نزد صدمهآ اول است. یعنی، اجر و ثواب صبر در مقدمات حادثات است که ~~روی نماید؛ و مرد استقبال تا نکند به صبر و به قوت صبر آن را فرو خورد و از خود ~~ننماید؛ که بلا در اول سخت مینماید؛ و چون صبر کند در آن سختی، به تدریج ~~آسان شود. بیت: # تلخی صبر اگر گلوگیرست عاقبت خوشگوار خواهد بود # شیخ، قدس الله روحه، گفت: طالبی که از روی صدق در این کار درآید بر وی ~~واجب است که جمله بلا و مشقت و نامرادی یار و رفیق و مونس خود سازد؛ و بی PageV01P161 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0122.png) ~~صبر و ثبات و قرار، این بار غم و اندوه نتواند کشید. پس، او را صبری تمام ~~علی الدوام بباید، تا مقصود او حاصل آید. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: سیف الدین باخرزی، رحمة الله علیه، در این باب ~~فرموده است، بیت: ~~من گمشده جویان1 توام کوی به کوی # اشکم ز غمت روان شده جوی به جوی ~~با صبر موافقت کنم پشت به پشت # باشد که شبی باز نهم روی به روی ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: اول کسی [که] شعر گفت یعقوب پیغمبر بود، ~~علیه السلام، در آن هنگام که پسران به نزدیک او آمدند و خبر یوسف، علیه السلام، ~~آوردند که گرگ او را بخورد. یعقوب گفت: # فصبر جمیل بالذی جئتموا به و حبیبی إلی فی المهمات کافیا ~~قال الشیخ، قدس الله روحه: ما استتقام إیمان عبد حتی یصبر علی الدل مثل ما یصبر علی العز ~~گفت: راست نایستد ایمان بنده تا صبرکند در خواری، هم چنان که میکند در عزت. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث صحیح است که درویشی که آرزوی ~~چیزی کند و آن را نیابد، پس صبر کند و آن آرزو ترک کند، به درستی که اجر و ثواب ~~او بزرگ تر باشد از توانگری که چهارصد هزار ms124 درم به صدقه دهد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تمامی انواع طریقت مشایخ در صبر است؛ و ~~تمامی انواع مقاومت ایشان در شکراست؛ و تمامی ایشان [در] هردو مندرج است. ~~کما قال النبی، صلی الله علیه و علی آله و سلم: الإیمان نصفان: نصف صبر ونصف شکر ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: حق تعالی بنده را به شکر کردن فرموده است: قوله ~~تعالی: «واشکروالله ان کنتم ایاه تعبدون، (بقره: 167) و قال: «واشکر لی و لا تکفرون، PageV01P162 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0123.png) ~~(بقره: 147) و شکر نعمت حق آن نیست که بنده را به زبان کلمهای بگوید؛ بلکه ~~نعمت حق در ظاهر و باطن بنده بسیار است که آن را درنمی یابد. کما قال الله تعالی: ~~«وان تعدوا نعمة الله لا تحصوهاء (ابراهیم: 37) . پس، مجموع شکر در این کلمات است. # شکر النعمة استعمالها فی رضا المنعم. گفت: شکر نعمت استعمال کردن آن نعمت است ~~در رضای حق تعالی که نعمت داده است بنده را. و گفت: شیخ جنید، قدس الله ~~سره، گفته است که شکژ آن است که نعمتی که حق تعالی بنده را داده است بدان ~~نعمت در وی عاصی نشود و نعمت او را سرمایهآ معصیت نسازد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: امیرالمؤمنین، عمر بن عبدالعزیز، رضی الله عنه، ~~گفته است: قیدوا نعم الله عزوجل [بالشکر] والشکر والله ترک المعصیة. گفت: بند کنید نعمت ~~خدای به شکر خدای به جای آوردن؛ و شکر خدای ترک معصیت کردن است. # وگفت: حق تعالی می فرماید: «لنن شکرتم لازیدنکم، (ابراهیم: 7) پس، شکرکنندگان ~~نعمت حق مستحق مزید نعمت است؛ وکفران نعمت حق، موجب زوال نعمت ~~است. لا زوال بنعمة اذا شکرت ولا بقاز ینعمة اذا لفرت. و قیل: النعمة إذا شکرت قرت، وإذا کآفرت قرت. ~~پس، بقای نعمت در شکر است، و زوال نعمت در کفران و ناسپاسی. پس، هرکس ~~که خواهد که ظاهر جسم او همیشه در حفظ صحت بود، باید که جملهآ اعضای خود ~~در ms125 بندگی حق تعالی مشغول دارد. و هرکس که خواهد که باطن او همیشه به نور ~~ایمان مزین بود، باید که دل و جان خود مدام به حضور مشغول دارد، که هیچ نعمت ~~ماورای این نیست. اما نعمت ظاهر، که عموم آن را دنیا و جاه و مال میشمرند، ~~شکر آن نعمت آن است که در رضای حق مصروف دارند؛ و اگر از ایشان بازستانند، ~~از حق شاکر باشند؛ که هرچه حق تعالی بنده را دهد، از منع و عطا، خیر او در ~~آن است. و ایوب پیغمبر، علیه السلام، این شکر بسیار کردی: الحمد ینه حین أعطانی ~~وحین نزع منی. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: إن أحب عباد یله إلی الله الصابر الشکور الدی إذا ابتلی صبروا إذا ~~أعطی شکر. گفت: به درستی که دوست ترین بندگان خدای تعالی صابران و شاکراناند PageV01P163 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0124.png) ~~کند؛ و چون او را نعمت و عطا دهند، شکر کند. قال الله تعالی: یا بشر، لو سجدت علی ~~الجمرما أدیت شکرنعمتی. حق تعالی میفرماید که ای فرزند آدم، اگر سجدهآ شکر من کنی ~~بر روی آتش، شکر نعمت من هنوز به جای نیاورده باشی.1 # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ عطار، رحمة الله علیه، شرح شکر در این دو ~~بیت یاد فرموده است، بیت: # شکر چیست... از کل پنداشتن جزو را نادیده کل پنداشتن2 # و شیخ شبلی، رحمة الله علیه، شکر به این عبارت یاد فرمود: ~~لوکنت ألف عام فی سجدة لربی شکرا یحق هذا نم أقضی بالتمام ~~العام ألف شهر والشهر ألف یوم والیوم ألف حین والحین ألف عام ~~گر من هزار سال به یک سجده شکر او باشم هنوز شکر یکی زان بود محال ~~سالی هزار ماه و ماهی هزار روز روزی هزار ساعت و ساعت هزار سال ~~فصل نوزدهم در ورع و تقوا ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: اصل دین، تقوا و پرهیزکاری است؛ چندان که شخص ~~در دین کامل تر ms126 بود، تقوایئی بیشتر بود. # وقال: إذا سکن التقوی فی القلب نزل فیه برکات العلم وطرد رغبة الدنیی منه. گفت: چون تقوادر ~~دل ساکن شود، برکات علم در آن نزول کند و رغبت دنیا از دل بیرون برود. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: فضالهآ بن عبید، رضی الله عنه، از جمله اصحاب ~~صفه بود، گفته است: اگر بدانستمی که حق تعالی به قدر خردل دانه از من قبول کند، ~~دوستتر بودی آن را بر من از دنیا و آنچه در آن است، لأن الله عزوجل یقول: مانما ~~یتقبل المتقین، لعثقال ذرة من صاحب التقوی والیقین أعظم عند الله هما طلعت علیه الشمس. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: امیرالمؤمنین عمر، رضی الله عنه، فرموده است: ~~مارأأیت عزا الابالتقوی لأترک منه یقدار شعرة قاری دل ذیک فی نفسی. گفت: ندیدم عزت به سبب PageV01P164 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0125.png) # وگفت: شیخ ابوبکر دقاق، رحمة الله علیه، فرموده است: که در تیه بنی اسراییل، ~~پانجده روز راه گم کردم، چنانکه معرض هلاک رسیدم. بعد از پانجده روزم، راه ~~یافتم. یکی از لشکریان به من رسید و مرا آبی داد. سی سال بعد از آن، اثر قساوت و ~~تاریکی آن در دل من بماند. # و گفت: شیخ علی قطان، رحمة الله علیه، آورده است: که روزی در حکوجه1آ ~~بصره میگشتم، جماعتی از مشایخ دیدم که جایی نشسته بودند و جمعی پسرکان ~~در نزد ایشان بازی میکردند. ایشان را گفتم که شرم ندارید از این جمعی مشایخ که ~~در نزد ایشان بازی میکنید؟ پسرکی از میان ایشان گفت: هولاء العشانخ قل ورعهم، فقلت ~~هیبتهم. یعنی، این گروه مشایخ ورع و تقوای ایشان اندک است، لاجرم نزد ما هیبت ~~ایشان اندک است. مرا از سخن آن پسرک عجب آمد. آنگاه مرا معلوم شد که بزرگی ~~هیبت در تمامی تقواست. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تقوا آن است که از هستی خود پرهیزکند، که هر ~~تقوا که از روی هستی بود تقوای ms127 خالص نباشد. # و گفت: اگر خواهی که دوستی با کسی کنی اکه] استظهار دین و دنیا و آخرت ~~باشد، با کسان خدای دوستی کنی که اهل تقوا ایشاناند، که آن دوستی نه در دنیا ~~نقصان پذیرد و نه در آخرت زوال؛ لأن الله عزوجل یقول: وآلاخلاء یومند بعضهم یبعض عدو ~~الا المتقین، (الزخرف: 67). # و گفت: آکثم بن صیفی، رحمة الله علیه، فرموده است که میان تو و میان شهرها ~~هیچ نسبت نیست. قخر البلدان ما حملک علی مرکب التتقوی. بلکه بهترین شهرها آن است ~~که تو بر مرکب تقوا سوار باشی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: گرامی ترین خلق نزد خدای تعالی متقیاناند؛ کما ~~قال الله تعالی: مان اکرمکم عند الله اتقیکم، (حجرات: 13). # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ذوالنون مصری، رحمة الله علیه، فرموده ~~است که زندگانی خوش نیست، الآ با کسانی که مونس دل ایشان تقوا بود و راحت PageV01P165 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0126.png) ~~دل ایشان به ذکر حق تعالی بود. ولا عیش الآمع الرجال قلویهم تحن إلی التقوی وترتاح للذکر. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون زلیخا خود را به یوسف، علیه السلام، عرضه ~~کرد و یوسف پناه به تقوا برد و از وی بگریخت، چون به پادشاهی رسید، زلیخا او را ~~گفت: یا یوسف، إن الشهوة صیرت الملوک عبیدا، وإن الصبر والتقی صیر العبید ملوکا. به درستی که ~~شهوت پادشاهان را میگرداند بندگان همچون من. به درستی که صبر کردن از ~~شهوت و تقوا نگاه داشتن بندگان را پادشاه میگرداند همچون تو. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: فقیر آن است که هیچ چیز ملک او نبود و او مالک هیچ ~~چیز نبود. # و گفت: فقر از آن جمله نیست که به میراث برند؛ بلکه آن عطایی است که حق ~~تعالی به هرکس که خواهد دهد: وذلک فضل الله یوتیه من یشاء من فضله، (حدید: 21). ~~بیت: # تا تفرقه میبود به هر سوی از تو بیزار بود فقر به صد روی ms128 از تو # تا برجایست یک سر موی از تو کفرست حدیث این # کفرست حدیث این سرکوی از تو # و گفت: ای کاج که چنین آسان فقیر توانستی بودن. وای هدیة أجل من مقام الفقر. وأی ~~بضاعة أعز من بضاعة اختارها النبی، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، وقال اللهم، أحینی فقیرا و أمثنی فقیرا ~~واحشرنی فی زمرة الفقراء. فقر جوهری ثمین است وکیمیایی عزیز که جز صاحب دولتان ~~بر سر آن راه نروند. ولقذ اکمل الله المنة وآعظم المنة علی قلب العبد، المحبة علی الفقراء والصالحین. ~~و من کلامه، قدس الله روحه: أخلاق الفقراء السکون عند الفقد والإضطراب عند الوجود والأنس ~~بالهموم والوحشة عند الأفراح. # و من کلام شیخ، قدس الله روحه: ~~در کوی خرابات چو درویشی به شک نیست که ملک کمی از بیشی به ~~بیگانگی از ملک جهان سلطانیست با فاقه و فقر دائما خویشی به PageV01P166 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0127.png) # شیخ، قدس الله روحه، در اثنای فراید1 که فرمودی، این بیت بسیار خواندی، ~~بیت2: ~~پس از سی سال روشن گشت بر خاقانی این معنی # که سلطانیست درویشی و درویشیست سلطانی # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شرف و مرتبت درویشان در حضرت حق، تعالی و ~~تقدس، بیش از آن است که به زبان وصف آن توان گفت، زیرا که ایشان نواب حقاند ~~اندر روی زمین و بقای عالم، به بقای ایشان است. # کما قال النبی، صلی الله علیه وعلی آله وسلم: الفقراء وکلاء الله تعالی فی الأرض، قمن هم ~~تهاونا بهم فقد تهاون بالله تعالی؛ و من تعاهد فصدهم تکفل الله تعالی له الجنة. گفت: درویشان نواب ~~خدایاند در روی زمین. پس، هرکس که قصد کند که خواری آورد به ایشان، ~~به درستی که خواری آورده باشد به خدای تعالی. و هرکس که تعهد و مراعات ایشان ~~کند، پایندان3 شد خدای تعالی او را به بهشت درآوردن. و قال النبی، صلی الله علیه ~~و علی آله و سلم: الفقراء فلوک الدنیی ms129 والآخرة. و قال: سراج الأعنیاء فی الدنیی والآخرة هم الفقراء ~~پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت، بیت: ~~نه آن درویش میگویم کهرنگ مفلسی دارد که بد بخت جهان بسیارمی خوانتد درویشان ~~فقر همچون کعبه چار ارکان نمود پنجمش جز ذات حق نتوان نمود ~~جوع و جانبازی و ذل و غربتست چون ازین بگذشت لابد قربتست ~~فقر اگرچه محض بی سرمایگیست با خداوند جهان همسایگیست ~~شد یقین کان مایهآ بیمایگان هم نگه دارد حق همسایگان # والفقیر الصادق جار الله تعالی، ومن جار الله آمن محفوظ4. فقد قال النبی، صلی الله علیه و ~~علی آله و سلم: من سره أن تجلس مع الله تعالی قلیجلش مع أهل الفقر والتصوف. PageV01P167 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0128.png) # و ابوذر، رضی الله عنه، فرموده است که من از بالای قصری به روی بیفتم ~~دوست تر دارم از آن که با توانگران نشینم، که شنفتم از رسول، صلی الله علیه و علی ~~آله و سلم، که گفت: بر شما باد که بپرهیزید از نشستن با مردگان. گفتند: یا رسول الله، ~~مردگان کداماند؟ گفت: توانگران. و این از این جهت گفت که تا ما به غیر از درویشان ~~هم نشینی نکنیم. ~~و قال ابوالدرداء، رضی الله عنه: أحب الفقر تواضعا یرتی. وأحب الموت اشتیاقا إلی رتی. و ~~أحب العرض تکفیر الخطایای. گفت: دوست دارم مرگ از برای اشتیاق به خدای؛ و ~~دوست میدارم مرض از برای کفارت گناهان. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: در میان جمله انبیا، گوهر فقر خاص از آن رسول، ~~صلی الله علیه و علی آله و سلم، بود که در شب هیچ چیز از برای بامداد نگذاشتی و ~~در بامداد هیچ چیز از برای شب رها نکردی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شیخ ابوالحسین دراج، رحمة الله علیه، چون به ~~شیخ ابوجعفر مجذوم رسید، رحمة الله علیه، التماس دعایی کرد. شیخ ابوجعفر ~~گفت: آن دعاکه رغبت داری بخوان تا من آمین بگویم. شیخ ابوالحسین دراج دست ~~برداشت ms130 و این دعا میخواند: اللهم حببت إلی الفقراء لا تجعل یی قط رغیقا أدخره یغد. اللهم إذا ~~خصصت أولیانک و أصفیانک یوم القیامة قاجعلنی من زمرتهم. و شیخ ابو جعفر آمین میگفت. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: به هیچ معلوم دنیاوی گرفتار نباید بود تا از حدیث ~~نجا المخفون برخورداری حاصل آید و سلطنت فقر در دل گاهی یابد. و من ترک الکل وجد ~~الئل. # و گفت: به یقین بدان که حضور این سالکان در ترک معلوم است. والمعلوم شوم وان ~~قد. و ما أصدق من قال، بیت: # تلخی فقر اگر گلوگیرست عاقبت خوشگوار خواهد بود # هرچه در خانه مایهآ سبکیست ساعت کوچ بار خواهد بود # یا ابن آدم، کسیرة تکفیک و خرقة تواریک و خجرة یواریک. والأخبار والآثار هی تصدیق هذا الععنی ~~أکثر من آن یحصی. فقر دارد پای محکم، وان دیگر هم هیچ نیست حدیث صحیح PageV01P168 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0129.png) ~~است: الفقر ازین علی الهومن من العدار الجید علی رأس الفرس. والفقراء جلساء الله تعالی یوم القیامة. ~~بیت: # شیخ، قدس الله روحه، گفت: درویش صادق آن است که اگر او را نزد خلق عزتی ~~پدید شود آن را خواری شمرد، و انس گرفتن با ایشان وحشت داند؛ و به مدح و ~~ثنای ایشان فریفته نگردد و به ایشان هیچ طمع نکند، و همت او جمله به کار آخرت ~~بود؛ و فخر او آن بود که او را نزد حق تعالی عزتی پدید شود. پس، اگر از خلق ~~جفایی بیند، آن غنیمت داند؛ و اگر از ایشان نزدیکی و کرامت بیند، وحشت گیرد از ~~ایشان و آن کراهیت دارد؛ و اگر او را قدری نبود نزد خلق، آن را نزد خدای تعالی ~~رفعتی داند؛ و اگر در دنیا خواری ای یابد، آن را عزتی در آخرت [داند]؛ و اندک نزد ~~او بسیار بود و نخواهد در دنیا بزرگی و عزت. # قال الله عزوجل: «تلکن الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا ms131 فی الارض ولا فسادا والعاقبة ~~للمتقین، (قصص: 83) . و قال الشیخ، قدس الله روحه: علامة الأنس بالله الطرب عند العدم ~~والخمود عند الوجود. گفت: نشانهآ انس با خدای تعالی آن است که خوش دل باشد در ~~نایافت مراد و قدر آن نعمت بشناسد و اندوهگین بود در یافت آن. بیت: # ر بی خبران قیمت این ملک ندانند ای عقل تو باری به یقین بینی و دانی ~~فرعون و عذاب ابد وریش مرصع موسی وکلیم الله وچوبی و شبانی # و شیخ، قدس الله روحه، در اثنای فواید که میفرمودی، این رباعی بسیار ~~خواندی، مکررکردی: ~~کونین و مکان به وقت درویشان خوش عیش و طرب و نشاط با ایشان خوش ~~قومی که مراد خویش خوش ترک کنند درویشانند که وقت درویشان خوش # و گفت: در قصهآ سلیمان، علیه السلام، آمده است که به قرص جوین روزه ~~بگشادی و در حلقهآ درویشان نشستی و گفتی: مسکین یجایش المساکین. PageV01P169 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0130.png) ~~فصل ییست و یکم در اخلاص ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: راه حق به قدم اخلاص توان رفتن. پس سالک این راه ~~را هیچ زاد و مرکب نافع تر از اخلاص نیست؛ و هر قدمی که سالک نهد و در اخلاص ~~نباشد از حساب این راه نبود. و حقیقت اخلاض آن است که نصیب خلق در آن ~~نبود، بلکه خالص از برای خدای بود بی طمع و هیچ شریک در آن نبود تا آن عمل ~~خالص بود. کمال قال الله تعالی: قمن کان یرجوا یقاء ربه قلیعمل عملا صایحا ولا یشرک بعبادة ربه ~~آحداء (کهف: 115). ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: حق تعالی وعدهآ لقای خود به عمل صالح داده ~~است. و عمل صالح آن است که به اخلاص بود و نصیب خلق در آن نبود. چنان که ~~فرموده است: «لا یشرک بعبادة ربه أحدا. گفت: به عبادت من هیچ شریک مگیرید. پس، ~~هرکس که از روی اخلاص قدم در این راه نهد و سلوک ms132 او در اخلاص بود این راه ~~به پایان توان برد و به مقصود او برآمده است. و آن که رسول، صلی الله علیه و علی ~~آله و سلم، فرموده است که هرکس که چهل صباح از برای خدای به اخلاص برآورد، ~~ظاهر گردد چشمههای حکمت از دل او بر زبان او. پس، هرکس که چهل صباح به ~~عبادت برآورد و اثر این سعادت در خود نمییابد، از آن است که از اخلاص محروم ~~مانده است، که رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، راستگوی است و این ~~وعدهآ به اخلاص داده است. و نه چهل صباح، که اگر چهل سال خود را به انواع ~~عبادات و طاعات مشغول دارد که اخلاص در آن نبود، از این دولت و سعادت یک ~~سر موی، بوی این معنی به مشام جان او نرسد که سنت الهی چنین است، «ولن تجد ~~لسنة الله تحویلاء (فاطر: 43). # شیخ، قدس الله روحه، گفت: عمل اندک که از روی اخلاص بود آن را برکت ~~بسیار بود. # وگفت: رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، معاذ بن جبل، رضی الله عنه، ~~[را]گفت: یا قعاد أخلص دینک یکفیک القلیل من القعل. گفت: خالص گردان دین خود را، تا ~~هرقدر عمل که کنی تو را کفایت بود، و گرچه اندک باشد. PageV01P170 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0131.png) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: شرک گناهی است که آن را نیامرزند. کما قال الله ~~تعالی: إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون دلک، (نساء: 51) . می فرماید که جمله ~~گناهان بیامرزم، الآ شرک که آن را نیامرزم. و رسول، صلی الله علیه و سلم، ~~می فرماید: إن أخوف ما أخاف علی أمتی الإشراکک بالله. أما انی لا أقول یعبدون شمسا ولا قمرا ولاوثنا و ~~لکن أعمالا بغیرالثه و شهوةآ خفیة. فرمود که خوف ترین چیزی که میترسم بر امت خود ~~شرکهاست به خدای تعالی. و نه آن میگویم که ایشان آفتاب و ماه ms133 و بت پرستند؛ ~~ولیکن شرک ایشان به خدای بود که عملها نه از برای خدای کنند و در ایشان ~~آرزوهای پنهان بود. شیخ، قدس الله روحه، در شرح این حدیث فرمود که شرک ~~ایشان به خدای آن بود که اعمال بر یاد خلق کنند. و شهوت پنهان ایشان آن بود که از ~~آن اعمال بهشت و حور و قصور و درجات و مقامات و کرامات خواهند از خدای، و ~~این جمله غیر خدای است که طلب کرده باشند و عین شرک است؛ و حق تعالی ~~آفریدنده و پدیدکنندهآ این چیزهاست. پس، عمل خالص آن بود که از خدای جز ~~خدای نخواهند که به هر چیز که فرود آیند بازمانند. # قال الشیخ، قدس الله روحه، گفت: أصحاب الکرامات کلهم محجبون. قال: من رضی بمقامه ~~حجب عن أمامه. بیت: # در کوی خرابات بسی مردانند کایشان کتب وفا ز بر میخوانند # لیکن چو نهاد مکر خود میدانند دامن ز جفا واز وفا بفشانند ~~و بر هیچ بازنمانند. و قال الشیخ، قدس الله روحه: إن أعظم ما کهل به مداهب القوم الإخلاص ~~فی جمیع الأمور والأحوال؛ لأن حقیقة التصوف إخلاص فی الآداب. وإخلاض فی الأحوال. ولقد خص الله ~~تعالی المتصوفة بأحوال ومعاملات وعلوم وإشارات انفردوا یها عن عامة الصالحین. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: رضا بزرگ ترین جمله مقام هاست. هر صاحب دولتی ~~که از آن نصیبی یافت بسیار کارهای دشوار بر وی آسان شده. PageV01P171 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0132.png) ~~174 # و گفت: حق تعالی و تقدس در شأن بندهآ خود مشفق1 و مهربان است: ندهد بنده ~~را الآ آنچه خیر وی در آن است. قال رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم: ما یقضی ~~الله بعبد المؤمن قضاء إلاکان خیرا له. پس، چون بنده در مقام رضا و تسلیم بود، هر بلا و ~~مکروهات که به وی رسد داند که تقدیر کیست و تدبیر خود از میان بردارد و در این ~~راضی باشد وخیر خود ms134 در حکم حق تعالی بیند و به اشارت و بشارت .و عسی ان ~~تکرهوا شینا وهو خیر لکم، (بقره: 213) آن بلا عطا شمرد و آن مکروهات موجب رفع ~~درجات و منزلات خود داند. بیت: # هرکه بداند که بلا حکم کیست رنج و عنا بر تن او خوش بود # الرضا باب الله الأعظم ووظیفة السادات القوم الرضا بالقضاء. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رضا آن است که در حادثات مکروهات بنده را ~~خوش دل بود. و از علامت محبت آن است که هرچه محبوب کند نزد محب ~~پسندیده بود وانسان ذوق یابد؛ پس، چگونه راضی نباشد. # و گفت: بهترین خلایق آنهااند که در کل احوال از حق تعالی راضی باشند. قوله ~~تعالی: «ان الدین آمنوا وعملوا الصالحات اولنک هم خیر الریه. جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجری من ~~تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم ورضوا عنه ذلک لمن خشی ربه، (بینه: 8-7) . گفت: ~~حق تعالی از ایشان راضی بود، وایشان از خدای راضی باشند. و این کسانی باشند ~~که از خدای ترسند؛ که نباید که در تقدیر و حکم و قضای حق تعالی کارها و نتیجهآ آن ~~خشم خدای بود. شیخ، قدس الله روحه، گفت: بزرگی را سؤال کردند که چگونه ~~بدانیم که حق تعالی از ما خشنود است یا خشمگین؟ در جواب گفت: اگر چنان که ~~هرچه حق تعالی کند تو بدان راضی باشی، بدان که حق تعالی از تو خشنود است؛ و ~~اگر در آن راضی نیستی، بدان که خشم خدای است. و حدیث صحیح است که از ~~بزرگی و شناخت حق تعالی واجب است که اگر رنجی به تو رسد شکایت نکنی؛ ~~و اگر مصیبتی رسد یاد آن نکنی. و موسی، علیه السلام، در مناجات گفت: الهی، ~~کدام بنده دوستتر داری؟ قال الله: من إدا أخدت منه المحبوب سالعنی. گفت: PageV01P172 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0133.png) ~~آن کس که چون بازبستانم از وی آنچه او را دوست میدارد آن را ms135 به خوش دلی به من ~~بگذارد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رابعه را، رحمة الله علیها، پرسیدند که بنده به مقام ~~رضاکی رسد؟ فقالت: إذا سرته العصیبة کما سرته النعمة. وگفت آن زمان که شادی نماید در ~~مصیبت، چنان که شادی مینماید در نعمت. ~~حکم حق چون سوی تو کرد نگاه جان برآر از پی نثار نه آه ~~روی چون شمع پیش او خوش دار کمر از آب و تاج از آتش دار ~~کان که دم از سر بریده کشد بار حکمش به نور دیده کشد # شیخ، قدس الله روحه، گفت: آوردهاند که در حی عرب درویشی بود که هرچه از ~~مکروهات به وی رسیدی بدان رضا دادی و گفتی: الغیرة فیما یقضی الله. و او را ~~منکوحهای بود، و در خانهآ ایشان خروسی و سگی و درازگوشی بود. بامدادی، زن ~~برخاست، از آن خروس پرها دید که کنده بود. برفت و شوهر را اعلام کرد. مرد ~~گفت: الخیرة فیما یقضی الله. روز دیگر برخاست سگ دید که افتاده و مرده، برفت و ~~احوال با شوهر بگفت. گفت: الخیرهآ فیما یقضی الله. سیوم روز، برخاست درازگوش دید ~~شکم دریده و مرده. بی طاقت شد برفت و با شوهر بگفت. گفت: الخیرة فیما یقضی الله. ~~ازن گفت: ای مرد، در خانهآ ما آبادانی به این هر سه بود: خروس که به شب آواز ~~دادی، سگ که ما را محافظت کردی و درازگوش که بهوقت حاجت بارگیر بودی، و ~~این هر سه هلاک شدند و تو میگویی الخیرهآ فیما یقضی الله. مرد گفت: بلی، هرچه حق ~~تعالی کند خیر ما در آن است. روز دیگر که برخاستند، در آن وادی که نشستنگاه ~~ایشان بود چندان که احتیاط کردند از قوم حی هیچ کس ندیدند و از خیمههای ~~ایشان هیچ آثار نمانده بود. برفتند و در آن وادی احتیاط کردند. پیرزنی را دیدند که ~~از قوم بازمانده بود. احوال قوم از وی پرسیدند. ms136 گفت: دوش فلان قوم بر سر ما ~~شبیخون آوردند، و شب به غایت تاریک بود و راه بر سرما نمیبردند، در هر کجا که ~~آواز سگ و خروس و درازگوش شنیدند، بدان آواز آمدند و جملهآ قوم با زن و فرزند ~~و هرچه یافتند همه غارت کردند و به وردگی بردند. مرد با زن گفت: دیدی که هرچه PageV01P173 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0134.png) ~~حق تعالی کرد خیر ما در آن بود، که اگر ما [را] هم چون ایشان خروس و سگ و ~~درازگوش بودی، شب دوش ما را همان بلا پیش آمدی که ایشان را آمد. # قال الشیخ، قدس الله روحه، قوض أمرک إلی الله تسرح. گفت: کار خود به خدای ~~تفویض کن و بیاسای، «کو مصلحت تو از تو بهتر داند». و رضای حق طلب کن در ~~رضا دادن به قضای او. سلام علی الدارین إن کنت راضیان. ~~فصل بیست و سیوم در حقایق و مقامات ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: حقیقت این معنی که اصل مطلوب است عین نادانی ~~است؛ و آن را عبارت و اشارت درنپذیرد. # و گفت: حقیقت یافت در عین نایافت است. # و گفت: یافت جمله حقایق و دقایق و معانی و اسرار و مقامات و حالات در ~~حرف «لا» از کلمهآ لاإله إل الله مندرج است. # و گفت: آفتاب مقصود موجود هست و پنهان نیست، لیکن دیدهآ بینا میباید که ~~آن را دریابد. # و گفت: تا دیده از کل اشیا نابینا نگردد، به حق بینا نشود. # و گفت: بلا و مجاهدهآ این راه چنان که شرط است صادقانه بر نفس خود نه تا بقا و ~~مشاهدهآ حق بر تو مکشوف شود. # و قال: أهل الهشاهدة لا یغیبون عنه قانما و لا قاعدا و لا نانما و لا منتبها، غایبین بأسرارهم حاضرین ~~بأبدانهم. # و گفت: اول این کار جان بازی است؛ و تا جان در لانبازی، از جان خبر نیابی. # و قال: هذه طریقة لا یبلغ إلیها بالتکلف، ms137 وإنما هی قضل الله یوتیه من یشاء. # و گفت: شیخ روزبهان، رحمة الله علیه، فرموده است: لم یخلق هی نفسه استعداد المعرقة ~~لم یعرف هی الدنیی والآخرة. # و گفت: ابن عباس، رضی الله عنهما، فرموده است: من لم یعرف الله فی الدنیی لم یعرفهآ ~~فی الآخرة. PageV01P174 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0135.png) # و گفت: هم چنان [تا] از شب آثاری باقی بود ممکن نبود که روز روی نماید، ~~هم چنین تا پشت به دنیا نکنی، طمع مدارکه روی به آخرت آوری؛ و تا صورت خود ~~خراب نکنی، توقع مدار که باطن خود آبادان کنی؛ و تا از خلق دور نشوی، امید ~~مدار که به حق نزدیک گردی؛ و تا از خود غایب نگردی، چشم مدار که به خدای ~~حاضر شوی. # و گفت: عبادت به عادت نباید کرد که تأثیر آن به دل نرسد؛ جسمی باشد بی جان ~~و هیچ منفعت از آن به ظهور نیاید. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: إن المقصود من العباداة تاثیرها فی القلب. وإنما تاکل آثارها ~~بکثرة الهؤاظبة علی العباداة حتی ینقطع من النفس حب الدنیی ویترشح فیه حب الله تعالی. # و شیخ، قدس الله روحه، گفت: هر چه و هر عبادتی [تأ]ثیر آن به دل نرسد نقد ~~دل نبود. و در قبر زبان نتوان گفت. و چون زبان کرم و مور و رشمیز بخورد، حدیث لا ~~إله إل الله چون توان گفت اگر در دل نقد این کلمه نباشد. و فی الحدیث: القبر یاکل اللحم ~~والشحم و لا یاککل الإیمان والمعرفة. پس، حقیقت این کلمه باید که در درون رخت بنهاده ~~باشد تا در گور بتواند دل این کلمهآ توحید میگوید. و نقد دل ایمان است که قرارگاه ~~او در دل است. کما قال الله تعالی: وولما یدخل الایمان فی قلوبکم، (الحجرات: 14) پس، ~~هرکس که دوام ایمان خواهد محافظت1 دل بر دوام باید کرد. و به یقین بباید دانست ~~که یافت ایمان در حضور دل است؛ و غیبت ms138 ایمان در نسیان دل است. پس، اگر دل ~~شناختهای و می دانی که دل چیست، به حسب آن که تو را با دل قربت است، نصیبی ~~از ایمان تو را حاصل است. و اگرندانی که دل چیست، به گفتار زبان و عمل جوارح ~~مغرور نباید شد که غلام مرده را هیچ قیمت نباشد. و دل آن است که ملازم حق ~~باشد. # و گفت: شیخ جنید، رحمة الله علیه، فرموده که اتفاق چهارهزار پیر طریقت ~~است که نشانهآ دولت و سعادت شخص آن است که هرگاه که دل خود طلبد، ملازم ~~حضرت حق تعالی بیند. و این دولت و سعادت آسان برنمی آید، بلکه درد دین PageV01P175 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0136.png) ~~میباید. اگر سلطان درد در سینهآ مرد تیر برزند، جمله صفات نفسانی سوخته آید و ~~سر فطرت غیب، که نور معرفت است، ظهور یابد. نقطهآ نور در مکنون حجر مستور ~~است؛ چون سوختهای بیابد، در وی رسیدن حاصل وقت باشد. # در نهاد هریک نقطهآ نور و ظلمت نهاده شده است. شهوات نفش جمله غذای ~~ظلمت است. پس، چون شخص به طلب مراد نفس و حب جاه و مال و تشیخ و ~~خانقاهداری و بدبختیها، که عمر در آن ضایع میشود، خرج شود، لاجرم ظلمت ~~آشکارگردد و آن شقاوت ابد است، عیاذا بالله منها. و اگر عنان نفس بازکشد و ظاهر ~~و باطن خود را بر قانون شرع و متابعت ارباب ترک و تجرید و قطع مألوفات و ~~مستحسنات طبیعت مخلصانه آراسته کند، از سر فطرت، نقدی در نهاد جان خود ~~غالب عیان گردد، و آن دولت و سعادت و ملک سرمد است. بنگر امروز تا در نهاد ~~خود غالب چه میبینی، وقتالرحیل از این جهان همان خواهی برد. نادانی اگر به ~~ترک عمارت دل بگویی و به خیالات ناپایدار مغرور شوی و پنداری که از مقامات و ~~حالات سالکان صراط مستقیم خبری خواهی یافت وبه مقصود خواهی رسید. ~~هیهات، هیهات! .فلن تجد یسنة ms139 الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحویلاء (فاطر: 43) . اما چون ~~جان طهارت شرع دریابد و از ماسوی الله پاک گردد، به بارگاه ادراک این سعادت راه ~~تواند یافت. و این، روش جان است. و طالب این معنی را واجب است دل از فضول ~~بر حلال داشتن و به لقمهآ شبانه قانع شدن و به خرقهآ مختصر راضی بودن واز ~~شرایط و ارکان این معنی آگاه بودن و تمام به جای آوردن، تا به مقصود رسد. # شیخ ابوبکر وراق، رحمة الله علیه، گفت: هرکس که از مقامات به رنگ و بویی و ~~گفت و گویی راضی شد، اندرون او درخت ناامیدی بروید. من تعلق بالکسل قلینس عن ~~سعادة الدارین. هیچ شک نیست که قرین تسؤا الله جزافسهم، خواهد [بود]. واشارت ~~فاد کرونی، به دولت واذکرکم، (بقره: 147) پیوسته است. و اگر ما به این صفت که در ~~این مهالک افتادهایم و به عادت طفلانه که خوی کردهایم خشنود شویم و متابعت ~~سالکان این راه که آصنام عادات مقهور کردهاند نکنیم، کار مشکل باشد. و هیچ شک ~~و شبهت در این نیست. و این خطاب با همه است که هرکس ارا]که لوح دل [انا PageV01P176 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0137.png) # 129 ~~ناشایستها پاک نشود او را به مکتب آدبنی ریی راه ندهند. از این زیادت نتوان گفت ~~«کین حکایت نیست پایانی پدید». عاقلان دانند که هرکس که هر روز پارهای به طرف ~~مغرب نزدیک میشود هرگز او را به جانب مشرق رسیدن امکان نیست. بیت: # چو مشرقست و چو مغرب مثال دنیی و دین # ازین قریب شود مرد، از آن بعید شود ~~إیاک أن تطع فی الأنس بالله و أنت تحب الفضول. وإیاک أن تطمع فی المنزلة عند الله تعالی وأنت ~~تحب المنزلة عند الناس. هردو با هم راست ناید. کژ مباز زینهار! تا در مقام دوری و ~~بازماندگی عادت پذیر نباشی و به یقین معلوم کنی که دیدار دل در دنیا متصل است ~~به دیدار عین ms140 در قیامت و هرچه در این عالم به طلب و جد و جهد حاصل نکنند در ~~آن عالم امکان ادراک نیست. و اگر تو قانع شوی به آن که هر وقتی زمانی صرف این ~~طلب کنی وفی سائرالاوقات انفاس شریفه در خیالات بیهوده ضایع گردانی، لاجرم ~~حصاد به قدر زرع خواهد بود. و قد ورد فی الحدیث الصحیح من أحوال الأهل ~~الآخرة: هنهم من یری ربه وی کل شهر مرة، و منهم من یری ربه فی کل جمعة مرة، و منهم من یری ربه فی ~~کل یوم موة، و منهم من ینظر الی ربه بکرة وعشیا. و مقصود از بکرة و عشیا دوام است نه عدد؛ ~~چنان که کسی گوید: «بام و شام در این کارم.» یعنی همیشه چنینام. اما آن کس که از ~~این دولت محروم بود به جز محبت ذکر چیزی نداند. و ایشان که صاحب دولتاند، ~~مقامات ایشان برحسب حال ایشان بود. جاء شبلی یوما إلی الجنید، رحمة الله علیهما، فقال: ~~فاتقول فیمن الله کاهیه أزلا و أبدا. فقال الجنید: یا شبلی، بینک و بین خیار قومک النا عشر ألف مقام أولها ~~فخؤما بدآت بدو. # قال الشیخ الاسلام، قدس الله روحه: القعرقة للها الإعتراف بالجهل: والتصوف لله ترک الفضول؛ ~~والتفویض لله الطلمانینة عند الوارد؛ والیقین لله ترک الشکوی عند ما یضاد هرادک. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس که محبوس عالم عقل شد و قید عقل بر ~~پای خود نهاد و اسیر عالم عقل شد، چون احوال عالم ملکوت و جبروت که به ~~چشم عاقل ادراک آن نتوان کرد بر سمع وی گذرد، لایمکن است که فهمی از آن ~~بتوان کرد. PageV01P177 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0138.png) ~~180 # و گفت: هیچ سعادت و دولت روندهآ راه حق را دست ندهد و آن را میسر نشود، ~~تا از تعلقات دنیا و آخرت و التفات و میل به غیرخدای پاک نشود و از صفات ذمیمه ~~خلاص نیابد وبه صفات ملکی موصوف نشود، تا ms141 وجود و عدم و رنج و راحت ~~پیش او یکسان نشود. و به یقین بباید دانست که صراط مستقیم که سالک راه به ~~حق رساند مناسبت است با عالم غیب وحضرت رب العزة؛ و کوشش تحصیل ~~روندهآ راه حق باید که در اصلاح دل و نفس باشد، نه در اشغال عبادت زواید بر ~~مأمورات شرعی. # ای پسر، در تبدیل اخلاق کوش تا زود به مقصود رسی. زینهار! از آن قوم مباش ~~که پیوسته خاک بر سر خود میکنند و پندارند که در آب زلال دائم سباحت میکنند؛ ~~یا چون خر خراس که گرد سنگ آسیا چشم بازبسته میگردند و می پندارند که منازل ~~قطع میکنند. چون روز به آخر رسد، چشم باز کنند هم چنان بر جای خود باشند ~~خسته وکوفته و پیرشده و عمر به آخررسیده و به هیچ منزل نارسیده. قوله تعالی: ~~وهم یحسبون آنهم یحسنون صنعاء (کهف: 4 15) . بندگی ترک اختیار است و منقاد و مسلم ~~بودن در امتثال آن چیز که او را فرمودهاند. «وذالک فضل الله من یوتیه من یشاء والثه ذوالفضل ~~العظیم، (الحدید: 21) . این دم که در آنی غنیمت باید دانست. بیت: # امروز که دستگاهی داری و توان بیخی که بر سعادت آرد بنشان ~~إغتنه الفرصة، إن الفرصة تمر مر السحاب. بیت: ~~غنیمت دان در این دم فرصت خویش که فرصت همچو ابر اندر گذار است ~~و لیس شیء أعز من الکبریت الأحمر إلا ما بقی من عمر العبد. نیست چیزی عزیزتر و نایافتتر از ~~کبریت احمر، یعنی برق، الا آنچه مانده است از عمر بنده. پس، باید که آن را ~~غنیمت شمرد و به اخلاص صرف کند، تا پشیمانی نیابد. # و شیخ، قدس روحه، گفت: چون لطیفهآ فیض الهی از سرادقات جلال روی در ~~عالم جان عارف نهد، چابکی وی در آن زمان آن است که تن در مصالح خود ندهد و ~~بهبودی خود را نخواهد و اختیار خود در میان نیاورد و ms142 فضولی عقل و دانایی دل و ~~بینایی جان از میان بردارد و عقل بر لب دریای معرفت فروگذارد، و دل در لجهآ PageV01P178 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0139.png) ~~توحید رها کند و جان در روی دریای عرفان، التفات ننماید و خود را بیخود در قعر ~~بحراحسان ناپد یدارکند، تا از این لطیفه نیک متمتع شود، و اگرنه قوت بحر احسان ~~دیگر در ابروی دریا اندازد. بیت: ~~از رفتن وآمدن همی خوش باشد کین رفتن و آمدن نه از پیشهآ ماست # و گفت: ای سلیم، تو چه دانی که بر جان پاک صادقان این راه چه میگذرد؛ چون ~~تو در میان کار نیستی، بر تو سهل و آسان است. ما أهون الحرب علی النظار به! ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: مرد آن است که چون آسیب سیاست جهان آشوب ~~قهاری روی نماید، «اذا زلزلت الارض، (زلزله: 1) ، ماذا السماء انشقت، (انشقاق: 1) وکشف ~~و عیان شود، از پرده توان بیرون آمدن، و در رسوخ مهابت و عظمت و جلال از لذت ~~بیخودی چنان هائم بود که سامان به خود بازآمدن بازنبیند. و این معنئ صفت ~~سالکی باشد که از رعونت نهاد خود خلاص یافته باشد و در حمایت این حالت از ~~حوادث هر دو عالم محفوظ باشد. # مقصود از این اشارت آن است که چندان که امکان باشد، سعی و کوشش ~~میباید نمود تا بویی از ایمان حقیقی به مشام جان برسد. و امکان نیست که ~~بیجهد و مجاهده نصیبی از این احوال حاصل آید؛ و مپندار که بیبلا و ~~مشقت و مجاهده و ریاضت وموافقت و متابعت اهل سنت و جماعت، به نقد ~~ایمان و مقامات و حالات مؤمنان -که رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، ~~از ایشان خبر بازداد و گفت: نی من الفه والمؤمنون منی - کسی را رسیده است یا ~~تواند رسید. # زهیر بن نعیم، رحمة الله علیه، که از بزرگان دین بود گفت: یخلق بلله الدی لال الا هو ~~لأنا بمن لآ ms143 یؤمن بالله شبه بمن یومن. ای عزیز، آن کس که قدر ایمان به خدای تعالی دانسته ~~و بزرگی آن نیک معلوم کرد چنین خبر بازمیدهد و سوگند یاد میکند و میگوید: به ~~آن خدایی که نیست خدایی جزاو، که من به آنکس که ایمان ندارد به خدای تعالی ~~ماننده ترم از آن کسی که ایمان دارد به خدای. PageV01P179 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0140.png) ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: اگر درویشی صادق سالها در این راه به ریاضات و ~~مجاهدات و به انواع عبادات و طاعات مشغول شود تا یکی از مقامات صادقان و ~~حالات اهل تحقیق بیابد، جایز نیست که از آن اسرار کلمهای بر زبان آورد، زیرا که ~~آن موجب خرابی کار اوست. # و گفت: هرکس از سالکان این راه که در این عهد بگذارند تا عنان سخن رها کند و ~~هذیانی که میخواهد بگوید، گوینده و شنونده هردو مطرود و مردود و مخذول ~~شوند و هیچ برخورداری از انفاس منورهآ اهل حضور و ارباب قلوب نیابند، و در ~~معرض هلاک باشند تا دانند. و منع و زجر هرکس که کلمهای در این معنی و احوال ~~گوید واجب و لازم است و عین شفقت است، و اگرچه سالها باشد که در خلوت و ~~عزلت سعی میکند و اگرچه بیان پسندیده و تقریری آراسته بکند؛ قطعا رخصت در ~~شنفتن و مجال دادن نیست که حرفی و کلمهای در این باب بگوید، تا شر سخن او به ~~دیگر راهروان و سالکان خاکسار نرسد، و به سلامت در عبادات و اوراد سعی ~~مینمایند و سرگردان و گم راه نشوند. و اگر در این معنی کلمهای گوید که مایهآ ~~او نباشد، بیشک هلاک او باشد. و من تکلم عن حال تم یصل إلیه حرمه الله الؤصول # شیخ، قدس الله روحه، گفت: درویشی به خدمت زاهد ابوبکر همدانی، رحمة ~~الله علیه، رفت و فتحی که از این کار یافته بود در خدمت زاهد عرضه داشت. زاهد، ~~رحمة ms144 الله علیه، گفت: مبارک است. کاری میباید کرد و از این معنی خاموش میباید ~~بود. پس گفت: شیءآ عظیم بود که کسی در شبانگاه گوشت خورده باشد، روز دیگر ~~استخوان آن گوشت از گردن خود بیاویزد و به مردم نماید که من دوش گوشت ~~خوردهام! هرگز هیچ عاقل این نکند. و شیخ، قدس الله روحه، در معنی این کلمات ~~که زاهد فرمود که هرچه از راه دل و جان درآید، که آن عالم تحقیق است، به زبان PageV01P180 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0141.png) # 183 ~~نباید آورد، که عالم تقلید است؛ که آن ظلم و نادانی بود. # و شیخ، قدس الله روحه، فرمود که هرکس که به خدمت زاهد رفتی و سخنی از ~~طامات و شطحیات گفتی، زاهد، رحمة الله علیه، به این عبارت فرمودی که «من ~~هزار خروار حقیقت به فلیسی نخرم. در این راه طریقت باید. # درویش محمد بن عبدالله گفت: روزی، به خدمت شیخ رفتم تا فایدهای فرماید. ~~فرمود که زینهار! که سخن درویشان با دو کس نگویند: یکی که محرم آن باشد، و ~~یکی که محرم آن نبود. زیرا که آنکس که محرم آن بود حاجت با وی گفتن نیست که ~~او خود میداند. و آن کس که محرم آن نبود هیچ فایدهای از آن سخن به وی نرسد، ~~بلکه زیان وی در آن بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: ابوابراهیم نجار، رحمة الله علیه، فرمود که روزی ~~عبد الرحمن درودی، رحمة الله علیه، مرا گفت: ای پسر، هر وقتی که تو را اندر سر ~~چیزی پدید آید که اگر از آن وقت و حالت نفس زنی خلق اندر بلا افتند و تو اندر ~~راحت باشی، بر تو باد که نفس را فرو خوری و بر خلق شفقت کنی، تا خلق اندر ~~راحت باشند و تو اندر بلا باشی، که جوانمردی و شفقت و مروت این است که با ~~خلق خدای نگاه داشته باشی. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون شیخ ms145 شبلی، رحمة الله علیه، که این سخن ~~آشکار کرد، شیخ جنید، رحمة الله علیه، که استاد او بود، از وی خوش نیامد و او را ~~ملامت کرد و دعای بد گفت و قال: یا آبا بکر، نحن خبنا هذا العلم تجیرا ثم تکلمنا به فی السرا]] ~~وجنت أنت فآفشیته علی رؤس الخلایق لأبارک الله فیک؛ بعد از آن شیخ شبلی، رحمة الله علیه، ~~از این سخن هیچ نگفتی، چنان که روزی یکی از سالکان این راه به خدمت وی آمد تا ~~از این معنی او را سخنی گوید، شیخ شبلی او را گفت: نهینا عن اظهار هذا المعنی کما نهینا عن ~~الزنا. ما را نهی کردهاند از اظهار کردن این معنی، هم چنان که ما را نهی کردهاند از زنا. و ~~ما را اجازت نداد در این کلمات سخن گفتن. و تا زنده بود بقیت عمر، این حدیث ~~پوشیده داشت و باکس نگفت. PageV01P181 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0142.png) ~~فصل بیست و پنجم در فوت [و]خاتمت کار ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: غروری که آدمیزاد را افتاده است که اول او نقطهآ آب ~~است و آخر او مشتی خاک، و او در میانهآ هردو، به پنج روزه عمر فانی، چنان غافل و ~~مغرور شده است که گویی او را خبر بازدادهاند که هرگز از این جهان بیرون نمیباید ~~شد و همیشه جای اوست. بیت: # یا أهل دار قناء لا مقام بها إن اغترارا بظل زانآل حمق # وگفت: رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، فرمود که راست ترین کلمهای که ~~شعرا گفتند گفتار لبید است: # ألائل شیء ما خلا الله باطل وثل نعیم لا محالة زانل # أوحی الله تعالی إلی موسی علیه السلام اذ کزه آنک ساکن القبر قلیمنعنک کثیر من الشهوات. وحی کرد ~~حق تعالی به موسی، علیه السلام، و گفت: یادکن آن که مسکن تو گور است، که این ~~اندیشه بازدارد تو را از بسیار آرزوها. و قال یحض الصالحین: ms146 من أکثر ذکر الموت رضی من ~~القلیل. گفت: هرکس که یاد مرگ بسیار کند راضی شود به اندک از دنیا. و قال النبی، ~~صلی الله علیه و علی آله و سلم: أکثروا ذکر هادم اللدات. گفت: بسیار کنید ذکر ~~خراب کنندهآ لذتها - یعنی مرگ- تا دل در این عالم ننهید، که هر آینه مرگ آمدنی ~~است و شما آن را از خود بازنتوانید داشت. ألا، إن ذکر الموت خیر مؤدب. و قال النبی، ~~صلی الله علیه و علی آله و سلم: یابنی آدم، إن کنتم تعقلون قعدوا أنفسکم من الموتی. والدی نفسی ~~بیدهانما توعدون لات وما أنتم بمعجزین. گفت: ای فرزند آدم، اگر شما عقل دارید، نفسهای ~~خویش از مردگان شمارید؛ که به آن خدای که جان محمد به ید قدرت اوست، که ~~آنچه شما را وعده کردهاند از احوال آخرت آن جمله آمدنی است، و نیستید شماکه ~~کسی عاجزکنید و مرگ از خود بازدارید. و قال: الزاد قیل الرحیل. گفت: زاد آخرت ~~پیش از آن که به آخرت روند باید که حاصل کرده باشند، تا در آن دم، در پشیمانی و ~~حسرت نمانند. # قال الشیخ، قدس الله روحه: کل تقین فهو خاتقة إذ یمکن أن یکون القوت متصلا یه، قلیراقب PageV01P182 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0143.png) ~~الأنفاس، وإلا وقع المحدور و دامت الخسرات حتی لا ینفع التحسر. گفت: هر نفسی1 که از تو ~~برمی آید به یقین بدان که خاتمت کار تو آن است، از جای آن که ممکن است که مرگ ~~به آن متصل است و تو نمیدانی. پس، این نفس که در آنی غنیمت شمار و انفاس ~~خود را مراقبت کن، و اگر نه ناگاه در چنبر مرگ افتی و در حسرت جاودان بمانی، و ~~آنگاه تو را هیچ سود ندارد حسرت خوردن. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرچه امروز بکاری فردا همان خواهی درود، خواه ~~نیکی و خواه بدی. و هرچه امروز نقد تو است فردا همان خواهد بود. واعلم أن ms147 تمرة کل ~~بدر فی النهایة یکون من جنس بذرها فی البدایة. و بدان که ثمره هر تخمی در آخر زرع هم از آن ~~جنس خواهد بود که در اول آن تخم کشته است. و لهدا ها سیل الجنید، رحمة الثه علیه: ما ~~النهایة؟ قال: الرجوع إلی البدایة. # وصیتی خواستند از شیخ شبلی، رحمة الله علیه، فقال: أنزم الوحدة و أفح اسمکن عن ~~القوم واستقبل الجدار حتی موت. گفت: ملازم تنهایی باش ونام خود از میان قوم محوکن ~~- یعنی بینام ونشان باش - و روی در دادار آور تا آن هنگام که مرگ به تو رسد. # و قال الشیخ، قدس روحه: لیس للجهاد الأکبر آخر إل الموت فلیلازم المجاهدة بقیة العمر. ~~گفت: جهاد اکبژ آخر آن نیست الآ مرگ؛ پس بقیت عمر ملازم مجاهده باید بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: مالک دینار، رحمة الله علیه، بر مروحهآ خود - ~~یعنی بادبزن - این بیت نوشته بود: # تروح بروح الله لا بالراوح وأیقن بأن الموت عاد ورانح ~~یعنی بیاب آسایش به رحمت خدای، نه از بادبیزن. و یقین دان به درستی که مرگ ~~بامدادی یا شبانگاهی خواهد رسید. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: رحم الله عبد أجعل العیش عیشا واحدا یأکل کسیرة ویلبس خلقا و ~~لزق بالأرض واجتهد من العبادة وبکی علی الخلینة وهرب من الناس وابتغی الرحمة حتی یابتیه أجله وهو ~~علی ذیک. گفت: رحمت خدای بر بندهای باد که زیست خود به یک چیز بازآورده ~~باشد: آن که خورش وی کسیرهای نان بود، و لباس وی خرقهآ کهنهآ درویشانه، و در PageV01P183 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0144.png) ~~روی زمین نشیند، و در عبادت حق تعالی جد و جهد نماید، و بر تقصیرات خود ~~میگرید، و از خلق کناره کند و رضای خدای جوید، و در این باشد تا آن زمان که ~~مرگ به وی رسد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: مرد آن است که شرایط و ارکان راه دین چنان به قدم ~~آورد که در ms148 وقت جان دادن اثر شوق در دل او ظاهر باشد؛ نه آن که چون آسیب زخم ~~عزرائیل، علیهالسلام، به وی رسد، خامی و نارسیدگی در وی پدید آید و در خمول ~~ذکر فرو شود؛ و عیاذا بالله، و آن نشانهآ نامحرمی و شقاوت باشد. ~~و گفت: نیک بخت آن است که نصیحت نبویه، علیه أفضل الصلواة، که ~~می فرماید: و عد نفسک من أصحاب القبور قبول کند و بر سر گور خود و مرگ خود معاینه ~~ببیند و گور خود را زیارت کند، که چون در زندگن خود را مرده بیند، سودی تمام ~~بود و دولتی بینهایت باشد او را؛ و اگر در زمان مردگی خود را مرده بیند، هیچ ~~سودی نخواهد داشت و در حسرت کار فوت شده بماند. تا چنین مرگ تو را حاصل ~~نیاید، سر موتوا قبل أن تموتوا ندانی. نشنفتهای که رسول، صلی الله علیه و علی آله و ~~سلم، چه میفرماید: قال من أراد ان ینظر الی عیت یمشی علی وجه الأرض فلینظر إلی أبی بکر ~~الصدیق. گفت: هرکس که میخواهد که بنگرد که مردهای در روی زمین میرود، گو ~~نظرکن به ابوبکر صدیق، رضی الله عنه. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: تا مرد از خود نمیرد، به خدای زنده نشود. و تا مرد ~~در پنداشت وجود خود دم میزند و به وهم و فکر و تدبیر خود در بند است، او از ~~جملهآ ممات بود که هنوز ذوق حیات نیافته باشد. وما من صباح و لامساء الا مناد ینادی آیها ~~الناس الرحیل الرحیل! نباشد هیچ بامدادی و نه شبانگاهی الآکه نداکند منادی کنندهای ~~وگوید: ای مردمان، وقت رفتن است از این عالم. بیت: # وقت کوچ است رخت بربندیم حان وقت الرحیل یا أحباب # شیخ، قدس الله روحه، گفت: آنس بن مالک، رضی الله عنه، روایت کند که ~~رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، فرمود: ما من لیلة إل فناد ینادی من بطنان ms149 العرش: یا ~~تنی آدم إن ربدم عز وجل یقربکم اللام ویقول شوقفا یم قلم تشتاقوا وخوفنام قلم تخافوا وتحنائم قلم PageV01P184 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0145.png) ~~تبلوا باللیل تنامون و بالنهار تففلون. السفر طویل و فتی یقطعون1 یا أبناء العشرین جدوا واختهدوا. یا أبناء ~~الثلاثین لاعدر لهم. یا أبناء الأربعین والخمسین زرعا قددنا حصاد لم. یا أبناء الستین والسبعین، قهلا من الله ~~مهلذ. گفت: نباشد هیچ شبی الآکه منادی کنندهای ندا کند از میان عرش و گوید: ای ~~فرزندان آدم، خدای عزوجل شما را سلام میرساند و میگوید شما را آرزومند ~~شدم و شما مرا آرزومند نشدید؛ و ترسانیدم شما را و نترسیدید؛ و نوحه کردم شما ~~را، نوحه نکردید. به شب خوش می خسبید و به خواب میروید و به روز از من غافل ~~میشوید؛ و شما را سفری دراز از پیش است، این راه کی از پیش خواهید بردن؟ ای ~~شما که بیست سالهاید، جد و جهد نمایید در راه دین. ای شما که سی سالهاید، شما ~~را هیچ عذر نمانده. و ای شما که چهل سالهاید و پنجاه سالهاید، کشتهزار شما را ~~وقت درودن رسیده. و ای شما که شصت و هفتاد سالهاید، درنگ مکنید و از خدای ~~بازممانید. قد انقضی أکثر المدة وما خصلت للموت عدة. # وقت سفرست و کا[ر] ناساختهایم وین عمر عزیز جمله درباختهایم # چیزی نخریدیم و زر انداخته ایم # دردا و دریغا که به بازار وجود چیزی # اگر تو را معلوم شدی آنچه تو را در پیش است، حاجت به هیچ وعظ و تذکیر ~~نبودی؛ اما مشکل آن است که تو در خواب غفلتی؛ ترسم که بیدار شوی روز بود. ~~الناس نیام وإذا ماثوا انتبهوا. بیداری پیش از مرگ باید تا سودمندی حاصل آید، که بیداری ~~بعد از مرگ جز پشیمانی و حسرت حاصلی نبود. این دم نقد را غنیمت شمار. بیت: # بر دولت ناآمده فالی بزنیم # بل تا به جهان پری و بالی بزنیم بر دولت ms150 نا # زان پیش که کوس رحلت ما بزنند بر طبل امید خود دوالی بزنیم # و [باید] این پنج روزه عمر عاریتی غنیمت شمرد و جد و جهد صادقانه در این ~~راه بنماییم و از این عالم فانی توشهآ عالم باقی، که هرگز آخر آن نیاید، حاصل کنیم؛ ~~باشد که بعد از مرگ، در حضرت سابقان و صادقان این راه خجالت و شرمساری ~~نبریم. بیت: # و أخجلناه من وقوف باب دارکم إد قال صاحبکم من أنت یا رجل PageV01P185 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0146.png) ~~153 # قنادر عمرک قبل الفوت واغتنم حیوتک قبل الموت # و اعلم أن الموت أقرب غانب قتزود یلرحیل وتأهب یلقاء # ملک الموت قعن قلیل # شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول الله، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، فرموده ~~است: من جاوز الأربعین قلم یغلب خیره شره ونما یتجه إلی النار. گفت: آنکس ککه عمر او از ~~چهل سال بگذرد و غالب نشود خیر او به شر او به درستی که ساخته میشود از ~~برای او آتش. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون عمر به چهل سال رسید، هنگام رحیل ~~آمد. پس، باید که همواره مرگ و گور و قیامت پیش هر دو چشم خود بازدارد و ~~آمل دراز و دوستی دنیا و حرص و رغبت آن از خود دفع کند، که این جمله ~~خیر اوست. # و گفت: از چیزی که نقد بنی آدم است که البته به او خواهد رسید مرگ است. و ~~ای عجب که هیچ کس آرزوی مرگ می نکند و همه از وی نفرت دارند! و این مشکل ~~کاری است؛ و نتیجهآ این نیست جز غفلت و دوستی دنیا. اگر این هردو از شخص ~~دفع شود، مرگ را کراهیت ندارد. # و گفت در حدیث آمده است که مردی از انصار به خدمت رسول، صلی الله علیه ~~و علی آله وسلم، رفت وگفت: یا رسول الله، مادر و پدرم فدای [تو] باد، چه شده ~~است که مرگ دوست نمی دارم؟ ms151 رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، گفت: تو را ~~مال هست؟ گفت: بلی یا رسول الله، مال بسیار دارم. گفت: در راه خدای صرف کن و ~~همه از پیش بفرست. گفت: یا رسول الله، نتوانم که آن را دوست میدارم. رسول، ~~صلی الله علیه وعلی آله و سلم، گفت: المرء مع ماله: إن قدمه أحب أن یلحقه. وإن خلفه أحب ~~أن یتخلف معه. فرمود که مرد با مال خود است: اگر از پیش بفرستد، دوست دارد آن که ~~از پی آن برود؛ و اگر از پس دارد، دوست دارد آن که واپس ایستد و با مال خود ~~باشد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: دنیا بهمثابت زندان است: هرکس که در زندان PageV01P186 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0147.png) ~~گرسنگی و برهنگی و غم و اندوه و بلا و نایافت مراد و زحمت و مشقت زیست وی ~~بود بی شک طلب خلاص کند از زندان؛ و هرکس که همه روز به عیش و طرب و ~~نشاط و خوش زیستن در آن مشغول بود و در این جمله خوی کرده بود یقین که دل ~~ندهد که از آن جا بیرون رود. # و گفت: هرکس که سعی او در آعمال آخرت بود و همه روزکار آخرت کند و دنیا ~~خراب کند و معموری آخرت حاصل کند مرگ بر وی خوش بود و آن را کراهیت ~~ندارد، زیرا که از جای خراب به جای معمور میرود. اما آن کس که سعی در کار دنیا ~~کند همهروزه در معموری دنیا کوشد و کار آخرت فرو گذارد و در معموری آن هیچ ~~سعی نکند هرگز دل ندهد که از جای معمور به جای خراب رود. # شیخ، قدس الله روحه، روزی این بیت برخواند: # به امید آن که روزی به عیادت من آیی # چه خوشست همچو چشمت همه عمر ناتوانی # پس گفت: اگر کسی خواهد که از معانی این یک بیت برخوردار شود، همواره ~~مرگ و گور و قیامت ms152 پیش دیدهآ خود باید داشتن و آمل دراز و فضولات نفسانی و ~~لذات ناپایدار و دوستی دنیا و حرص و رغبت آن از خود دفع باید کردن و ریاضات ~~و مجاهدات، که ارباب قلوب بیان کردهاند، صادقانه بر خود باید نهادن، تا [از] ~~معانی ای که در این بیت منتضم است، برخورداری حاصل آید. # و گفت: وهب، رضی الله عنه، گوید در حدیث یافتم که نبشته بود: أبناء الأربعین زرع ~~دنیی حصاده. أبناء الخمسین هلموا إلی الحساب، أبناء الستین هاذا قدمتم وماذا أخرتم؟ ثم لا عدز لکم أبناء ~~السبعین عدوا أنفسکم من موتی. یعنی، ای شما که چهل سالهاید، کشتزاری شما وقت ~~درودن رسیده و ای شما که پنجاه سالهاید، درآیید به حساب خود کردن. و ای شما ~~که شصتسالهاید، از کردار خود چه چیز از پیش فرستادهاید و از دنیای خود چه ~~چیز را پس داشتهاید؛ کارسازی آخرت بکنید که شما را هیچ عذر نمانده. و ای شما ~~که هفتاد سالهاید، خود را مرده شمارید. و قال لقمان لإبنه یا ا[بنی] لاتنس ذکر الفوت ~~فن الموت موکل بک. لقمان حکیم پسر خود را گفت: ای پسر، زینهار که یاد مرگ PageV01P187 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0148.png) ~~کردن فراموش نکنی؛ به درستی که مرگ موکل است به تو، و تو نمیدانی که ناگاه تو ~~را فروگیرد. # وگفت: امیرالمؤمنین علی، رضی الله عنه، فرموده است: شیبکن ناعیک. یعنی موی ~~سفید تو خبر مرگ تو بازمی دهد. و فی الأثر ما من شعرة تبیض إلاا قالت لأختها اشتعدی فقد قرب ~~الموت. یعنی، نباشد هیچ موی که سفید شود الآکه گوید به مویهای دیگر که سیاه ~~است که کار ساخته باش، به درستی که مرگ نزدیک رسید. # فی الشیب لی واعظة لو کنت متعظ و فی التجارب لی ناهی و مزدجر # و قال الشیخ، قدس الله روحه: أیها الهسترشد، لآتنم نوم الغافلین زبما یاتی عزرانیل وأنت نانم ~~أعاذک الله من هذه الساعة. ای آن که راه راست ms153 می طلبی، به خواب غفلت مرو که باشد که ~~ناگاه عزراییل، علیه السلام، درآید و تو در خواب غفلت باشی. پناه میدهم تو را به ~~خدای تعالی. # وگفت حدیث صحیح است: إن العبده لیعالج کرب الموت وسکرات الموت وإن مفاصله ییسلم ~~بعضها علی بعض یقول علیک السلام تفارقنی وأهارقکن إلی یوم القیمة. # یعنی، چون بنده در حالت نزع و سکرات مرگ افتد، اعضاهای او یکدیگر را ~~بدرود کنند و سلام کنند بر یکدیگر و گویند: بدرود باش که از یکدیگر جدا خواهیم ~~بود تا روز قیامت. و گفت: چون آدمیزاد را چنین مصیبتی از پیش است که هر ~~عضوی و فاصلهای از وجودی که امروز بدان مینازد از یکد یگر جدا خواهد افتاد که ~~باز خاک گردد و هر ذره خاکی از وجود او باد به اطراف برد، عاقلی نباشد که امروز ~~بدان مشغول گردد و به ساز و تمیز و آرایش آن فریفته شود و از عاقبت آن یاد نیاورد ~~و در خواب غفلت نیارامد و غم کار خود نخورد و به لذات ناپایدار که موجب ~~حجب و تعذیب است مغرور شود. وقد قال النبی، صلی الله علیه وعلی آله: إن شدة ~~سکرات الموت علی قدر لدة الحیاة، قمن اکثرمن هذه أکثر له من تلک. گفت: به درستی که سکرات ~~مرگ به قدر خوشی و لذت و کام و مراد زندگانی است. پس، هرکس را که این ~~مرادات بیشتر باشد، سختی سکرات مرگ او بیشتر بود. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: پس، عاقل از پی لذتی نرود که آخر آن مشقت بود. PageV01P188 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0149.png) ~~بیت: # چرب و شیرین خوانچهآ دنیا به مگس راندنش نمیارزد # و گفت: روزگار هرگز خود لقمهآ بیغصه در دهن کس ننهاده است. پس، به ~~سماحت او مغرور مشو و به چرب و شیرین او منگر. بیت: ~~کان اولین نواله که از دست او خوری لوزینهایست خردهآ الماس در میان ~~و به مساعدت زمانه مغرور مباش ms154 که او قصدکننده است و ناگاه تو را به روی اندازد، ~~که خوبی وی جز این نیست. بیت: ~~یر ابلق زمانه سواری به هوش باش کاسبیاست نیک لیک بهدندان سوارگیر ~~غره مشو که کام به کام تو مینهد زیرا که تو ضعیفی و تند است بارگیر ~~و لأمان للدهر و لآثقة بالانام. خوشا کسانی که در این عالم دل ننهادند و عیوب مرادات و ~~لذات این جهانی به تحقیق نیک بشناختند و از آن درگذشتند و بامداد و شبانگاه مرگ ~~در پیش چشم خود بازداشتند و از یاد مرگ غافل نبودند. ألا، ان ذکر الموت خیر مؤدب. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم فرمود که: ما ~~رقعت طرفی و طننت إنی واضفه حتی أقبض. برنداشتم چشم خود، که اعتماد و ظن من آن ~~بود که برهم نهم چشم تا جان من بردارند. و چون به گورستان شدی، گفتی: انتم لنا ~~فرط، ونحن لکم تبع وإنا فی آثارکم لاحقون. شما از پیش رفتهاید، و ما از عقب شما خواهیم ~~آمد. ابوهریره، رضی الله عنه، چون جنازهای دیدی، گفتی: امش فنا علی الأثر. برو که ما ~~بر اثر تو خواهیم آمد. و اگر بامداد جنازهای دیدی، گفتی: أغدوا فإنا رانحون. شما بامداد ~~بروید که ما امشب از عقب شما خواهیم آمد. و اگر شبهنگام دیدی، گفتی: روخوا ~~فإنا غادون. شما امشب بروید که ما فردا از عقب شما خواهیم آمد. و مکحول، رضی ~~الله عنه، چون جنازهای دیدی، گفتی: أغدوا قإنا رانحون. پس، گفتی: هذه موعظة بلیغة فی ~~عفلة عظیمة. این موعظه و پندی تمام است؛ ولیکن ما در غفلتی بزرگ گرفتار شدهایم. و ~~همهآ صحابه همیشه در این بودند و یاد مرگ و گور و قیامت فراموش نمی کردند. و ~~آمده است که امیرالمؤمنین عمر، رضی الله عنه، در زمان اشغال خلافت، غلامی ~~نصب کرده بود به این مهم که پیوسته گفتی: یا ms155 عمر، مرگ فراموش مکن. PageV01P189 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0150.png) ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: یکی از مشایخ شخصی را دید که میخندید. گفت: ~~أتضحک و تعل أکفانک قد خرجت من عند القصارة. ای که خنده میکنی و از مرگ غافلی، و ~~نمیدانی که مگر کفنهای تو از نزد گازر بیرون آورده باشند و تو از آن بی خبری. و ~~شیخ حسن بصری، رحمة الله علیه، در تمثیل غفلت بنی آدم گفتی: السکین یحد والتنور ~~یسجر والکبش یعتلف! عجب جایی است که کارد تیز میکنند از برای گوسفند و تنور ~~می تابند از برای او، و گوسفند به علف خوردن مشغول است و هیچ آگاهی از این ~~جمله ندارد. حال آن است که بنی آدم از گوسفند غافل تر است از این احوال، از آن ~~جهت که مادر و پدر و برادر در گور مینهد و هم در ساعت که ایشان را دفن کردند، ~~به آنچه ایشان رها کردهاند بازمیگردند و به قسمت کردن آن مشغول میشوند، و از ~~مرگ خود نمیاندیشند و اجلهای ایشان از حال ایشان عجب می آید. الآمال تنقسه ~~والآجال تبسم. بیت: # أیا جامع الإخوان من کل وجهة سیخطی بها وراثها و لک الوزر # و یا عامر القصر الرفیع بناءه ستنزله فقرا إذا ضمک القبر # پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت: قسمت مال و نقد بنده که انفاس و اوقات وی ~~است چنان باید که رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، می فرماید: عدووا أنفاسکم ~~واحفظوا أوقایتکم واستعدوا للعرض الأکبر. گفت: بشمارید انفاسهای خود به یاد حق وکار ~~خود ساخته کنید از برای روزی قیامت. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: عجب دارم از کسی که یکساعت بر عمر او ~~اعتماد نیست که چگونه خرمی مینماید به موجودی که مرگ آن را در دست او رها ~~نخواهد کرد. # و گفت: شیخ معروف کرخی، رحمة الله علیه، در وقت وفات یک پیرهن که ~~پوشیده بود بیش نداشت. در حالت از ms156 خود برکشید و گفت: این را صدقه کنید که ~~من برهنه در این عالم آمدم تا برهنه بازروم و هیچ چیز این دنیا در ملک من نبود. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: سلمان فارسی، رضی الله عنه، در وقت وفات گریه ~~کردی. او را گفتند: موجب گریه چیست؟ قال: عهد الینا رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم PageV01P190 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0151.png) ~~أن یکون بلغة أحدنا من الدنیا گزاد الراکب. گفت: عهد کرد رسول، صلی الله علیه وعلی آله و ~~سلم، آن که حد یکی از ما [از] معلوم دنیا به قدر زاد سواری باشد، و این زمان نه ~~چنانم که عهد کردهام. چون سلمان، رضی الله عنه، وفات کرد، نگاه کردند و جمیع ~~آنچه رها کرده بود قیمت آن ده درم بود. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: طونی لمن زینه الله تعالی بالزهد فی الدنیی وعدم الأسباب حتی ~~خرج من الدنیی علی صفاء التجرید. گفت: خوشا آن کسی که خدای تعالی آرایش و زینت او ~~کرده باشد به بی رغبتی دنیا و نیستی اسباب آن، تا بیرون رود از دنیا بر صفا و تجرید. # و قال، قدس الله روحه: الموت معقود بنواصینا قرحم الله عبدا عمل لما بعد الموت. رحم الله عبدا ~~نظر لنفسه قبل نزول الموت. گفت: مرگ بر پیشانی ما بازبسته است. پس، رحمت خدای بر ~~بندهای باد که عمل صالح کند از برای بعد از مرگ؛ رحمت خدای بر بندهای باد که ~~نظر کند بر نفس خویش و او را به راه راست دارد؛ و نظرکند بر دل خویش و آن را به ~~یاد خدای مشغول دارد؛ و نظر کند بر سر خویش و آن را به مراقبت و حضور ~~محافظت نماید، پیش از فرو آمدن مرگ. # و گفت: این یک نفس عاریتی که با تو است غنیمت دار و به یاد حق تعالی و ~~طاعات و عبادات مصروف دار واین زمان که فرصت مییابی ms157 کار آخرت ساخته ~~دار، که هر نفس که از تو فوت شد امکان رجوع نیست. # و گفت: در حدیث صحیح است: اذا صلی أحد کم فلیصل صلوة مودع لا یری انه یرجع إلیه ~~أبدا. گفت: چون نماز کنید یکی از شما، باید آن نماز که میکند نماز وداع شمرد، که ~~نمیتوان دانست که او به نماز دیگر رسد هرگز. و من کلامه، قدس الله روحه: # دلا بشنو ز ما گر یار غاری مده بر باد عمر خود به خواری # غنیمت دان گل و باد بهاری فما بعد العشیة من عواری # و قال: لیس شیء أعز من الکبریت الآحمر ال مابقی من معر العبد. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: یا أخی، اغتنم قبل خراب هذه العدینة الجسمانیة بأن تتخد فی ~~القدینة الروحانیة لک منزلا و بناء محکما و دارا مخلدا ققد علمت بآن هده الدار لیست بدار هقام بل هی دار ~~قناء وزوال. PageV01P191 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0152.png) # و گفت: روز قیامت هر پیغمبری میگویند: نفسی نفسی. و همه به خود فرو مانده ~~باشند. و گویند: شغلنی أمری عن أمر غیری: و در آن روز حق تعالی، خشمگین بود، ~~خشمی چنان که پیش از آن حق تعالی چنان خشمگین نبوده باشد و بعد از آن چنان ~~خشمگین نشود، تا از آن که پیغمبر، صلی الله علیه و علی آله و سلم، شفاعت کند از ~~برای آنکس که او را اجازت دهند. پس، گفت: غنیمت دان این زمان که نفسی از ~~عمر تو باقی است و کار بر تو افتاده است و استعداد به دست تو است؛ و اعقل فی أیام ~~قصار لأیام طوال حتی تربح ربحا منتهی بسروره و گفت: حق تعالی وحی کرد به موسی، ~~علیه السلام، و گفت: یا موسی، چون بامداد کنی باید به اندیشهآ مرگ مشغول باشی. ~~به درستی که ملک الموت در هر ساعت هفتاد بار نظر میکند در نامهآ اجلها و تو ~~ندانی که اجل توکی خواهد ms158 آمد. و گفت: یا موسی، چون شب کنی، باید که اندیشهآ ~~بامداد در تو نبود، که باشد که روح تو قبض کنند و تو در خواب باشی. و گفت: یا ~~موسی، اگر مرگ به تو رسد و بیوضو باشی، باید که ملامت نکنی الآنفس خود را. ~~پس، شیخ، قدس الله روحه، گفت: هم چنان که واجب است که تزکیهآ باطن به حضور ~~محافظت نمایند، هم چنان اباید] که تزکیهآ ظاهر به وضو مداومت نمایند. و ~~گفت: شیخ معروف کرخی، قدس الله سره، روزی طهارت شکست، در حال تیمم ~~کرد. گفتند: یا شیخ، اینک دجله، چرا تیمم کنی؟ گفت: تواند بود که تا به دجله ~~رسم نمانده باشم، و من میخواهم که چون ملکالموت به قبض کردن روح من آید ~~طاهر باشم. ~~شیخ، قدس الله روحه، گفت: بنده را در هر وقتی عملی باید که مناسب آن وقت و ~~آن زمان باشد. و مناسب جمیع ایام حیات بنده آن است که عمل او در خوف بود و ~~لحظهای از خوف وخشیت بیرون نیاید، تا کار او به سلامت بود. اما مناسب زمان ~~وفات بنده در وقت نزع جان او، باید که عمل او در عین رجا بود و امیدواری او ~~به طرف حق تعالی هرچه تمام ترباشد و در آن زمان امیدوار و فارغ و خوش دل بود و PageV01P192 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0153.png) ~~چنان داند که به نزد مادری مشفق [و] مهربان میرود، که حق، تعالی و تقدس، بر ~~بندهآ خود از مادر مهربان هزار بار مشفق تر است؛ و باید که ظن او به حق تعالی همه ~~نیکویی بود، اگرچه او مجرم و گناه کار بود، که ناامیدی از حق تعالی کفر است، و آن ~~ازگناه کبایر است؛ بلکه در آن زمان، التجا به عفو و کرم و فضل و لطف و رحمت حق ~~کند. جابر بن عبدالله، رضی الله عنه، گوید: سه روز پیش از وفات رسول، صلی الله ~~علیه وعلی ms159 آله و سلم، شنفتم از رسول که میگفت: لا یموتن أحد کم لا و هو یحسن الظن بالله ~~عزوجل. یعنی، باید که نمیرد یکی از شما الآکه او نیکوظن بود به خدای عزوجل. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هیچ کس بر بنده دوستتر و مشفقتر از خدای ~~نیست، از این جهت که هر دوست مشفق که از تو عیبی بیند یا تو نافرمانی او کنی ~~دوستی او در حق تو خلل پذیر شود و از شفقت و معونت1 بازگیرد، و حق، تعالی و ~~تقدس، جل جلاله و عم نواله، عیبهای بنده میبیند و می پوشد؛ و اگر بنده ~~نافرمانی او میکند، روزی از وی بازنمیگیرد و شفقت از وی دریغ نمیدارد. پس، تا ~~بنده نمیرد، بی وفایی خود و مهربانی حق تعالی معلوم نکند. # و گفت: شیخ سفیان ثوری، رحمة الله علیه، گوید: دوست ندارم آن که روز ~~قیامت حساب من حواله به مادر من کنند، از آن که حق تعالی به من نیکواترا] و ~~مهربانتر است از مادر. و قال ابوسلیمان، رحمة الله علیه: انی لارحم من یموت فکیف لا ~~یرحمة الرحمن. گفت: من رحمت میکنم به آن کسی که مرده است، چگونه حق تعالی ~~به او رحمت نکند؛ بلکه رحمت حق تعالی در حق او هزارباره بیشتر است. # و قال الشیخ، قدس الله روحه: لما هبط آدم علیه السلام فی الأرض قبکا وقال: الهی إن لم تقبل ~~توبتی قارحم فربتی. هکذا العیت إذا نزل قبره یکون غریبا و ینظر الله تعالی إلی الغریب فی کل یوم ألف قرة. ~~گفت: آن هنگام که آدم، علیه السلام، بر روی زمین آمد، گریه کرد و گفت: الهی، اگر ~~قبول نخواهی کرد توبت من، رحمت کن به غریبی من. هم میت چون به گور فرو ~~نهند غریب باشد. در حدیث صحیح است که حق تعالی نظر رحمت میکند هر ~~غریب در روزی هزارباره. PageV01P193 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0154.png) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اعرابی ای ms160 به حضرت رسول الله رفت، صلی الله ~~علیه وعلی آله وسلم، گفت: یا رسول الله، حساب ما فردای قیامت که خواهد ~~کرد؟ رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، گفت: حق تعالی. فقال اعرابی نجوت ~~و رب الکعبة لأن إذا قدر غفر. اعرابی گفت: به خدای کعبه سوگند میخورم که ~~نجات بیافتم، از آن جهت که گویم به خدای کعبه چون قدرت یابد، عفو کند و ~~بیامرزد. بیت: # یا هونس الضعفاء فی خلواتهم أنت الحبیب وما سواک # شیخ، قدس الله روحه، گفت: اگر بنده امروز به علم و عقل و شفقت و مرحمت ~~حق تعالی میبیند، به حقیقت این دید در آن زمان مشاهده کند که به عالم فانی ~~رحلت کند و به خدای بازگردد بی زحمت وجود؛ آنگاه، فضل و کرم و لطف و ~~نوازش حق بیند، و گوید: یالیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین. # گفت: مرگ وعده گاه لقاء حق تعالی است. پس، که باشد که لقای حق تعالی ~~رغبت ننماید؟ الموت موعود للقاء و هل رأیت حبیب یکرهآ بقاء خلیله. مرگ وعده گاهی ~~است برای دیدار خدای؛ و هرگز دیده باشی دوستی که دیدار دوستی خود کراهیت ~~دارد؟ # شیخ، قدس الله روحه، گفت: مجدالدین بغدادی، رحمة الله علیه، فرموده است: # آن مرد نیام کز عدمم بیم آید # آیدکان نیمه مرا خوشتر ازین نیم آید # جانیست مرا داد خدا عاریتی تسلیم کنم چو وقت تسلیم آید ~~پس، در آن ساعت خوش دل باید بود. انا لله وانا إلیه راجعون بشارتی تمام است. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: دوستان خدای در وقت مرگ چنین گویند: ~~ما کارک خویش با تو بردیم به سر دستافشانان رویم از این خانه به در # گفت: دنیا خانهآ غم و اندوه و بلا و فتنه است. و تا مؤمن در این عالم بود، از این ~~جمله خالی نبود. پس، چون از این عالم خلاص یافت و بهشت بر وی ms161 مکشوف ~~شد، دیگر غم و اندوه نیابد و این جمله او را کرامت گردد. الخمد لله أذهب عنا الخزن، ان ~~ربنا عفور شکور. و گفت: در آن زمان که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، در PageV01P194 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0155.png) ~~حالت نزع افتاد، فاطمه، رضی الله عنهما، گریه میکرد و میگفت: واکزبا بالگربک یا أبتا. ~~وای اندوها بر اندوه تو ای پدر! رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، میگفت: «ا ~~کرب علی أبیک بعد الیوم. یعنی، پدر تو ارا] بعد از امروز هیچ غم نخواهد بود. و ربیع بن ~~خیثم، رحمة الله علیه، چون در نزع افتاد، دخترکی که داشت در پایین او نشسته بود ~~و گریه میکرد. ربیع او را گفت: یا بنیة، لا تبکی قولی: یا بشرای لقی أبی الخیر. ای دخترک، گریه ~~مکن و بگوی: بشارت باد مرا که روی آورد پدر من به خیر، کما قال الله تعالی: ~~«والآخرة خیر و أبقی.. (الاعلی: 17) # شیخ، قدس الله روحه، گفت: خوف بنی آدم از مرگ یکی آن است که خود را این ~~جسم می پندارد و جز این صورت چیزی از خود نمیبیند؛ و چون مینگرد که دیگر ~~اجسام چون مرگ به ایشان میرسد مردم از ایشان چگونه محترز و متنفر میشوند و ~~ایشان را چگونه در خاک تیره دفن میکنند، از این صفت، دیدن مرگ را کراهیت ~~میدارد؛ و نمیداند که جسم او قفسی است و مرگ به قفسر وجود او میرسد و ~~هیچ کار با مرغ جان او ندارد؛ بلکه مرغ جان او تا آن گاه که در گور تن و قفس وجود ~~محبوس است پژمرده بود؛ اما درحال که مرگ به نفس وجود رسید، مرغ جان را ~~به تازگی، حیاتی حاصل شد و پر و بال آن جهانی بیافت و به ندای مارجعیء مشرف ~~گشت و پرواز گرفت و به مسکن و مقر اصلی خود بازشتافت. إنا له وإنا إلیه راجعون، ~~(بقره: ms162 151) و إنا إلی ربنا لمنقلبون این معنی دارد. # و شیخ، قدس الله روحه، مثل این کلمات بسیار فرمودی؛ و در ابیات نیز یاد ~~فرموده است، از آن جمله این چند ابیات یاد کرده میشود. بیت: # برخیز دلا کین دم پیغام ز یار آمد # سلطان اجل ناگاه بی صبر و قرار آمد # بشتاب که آن دلدار از شوق تو را خواندهست # ایام خزان بگذشت دوران بهار آمد # چندین چه شوی راضی در دوری این غربت # هنگام رحیل ای دل زین بوم و دیار آمد PageV01P195 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0156.png) # ای یوسف جان بازآی، زان چاهبن تاریک # بر تخت بقا بنشین کز شاهآ نثار آمد # از گلخن تن برکن در گلشن جان کش رخت # از جمله کناری گیر کان مه به کنار آمد # هرچند نفس بشکست آزرده نگشت آن مرغ # آشانهآ خود بشناخت مونس بر یار آمد # جان در تن پروحشت در بند بلاها بود # زان جمله خلاصی یافت درحصن وحصار آمد # سلطان ازل دیرست کین صید همی خواهد # در دام چنین سلطان جان تو شکار آمد # من کلامه، شیخ، قدس الله روحه: ~~فرصت از دست شد دلا دریاب چند خواهی به ماندن اندر خواب ~~همچو شیران برآی از این غرقاب حان وقت الرحیل یا أحباب ~~هرچه از عمر در وصول آمد سربهسر هرزه و فضول آمد ~~مرغ جان زین قفس ملول آمد الوداع الوداع یا أصحاب ~~پل عمر ای پسر چو گشت خراب منشین زیر آن که نیست صواب ~~وقت کوچست زین سرای سراب حان وقت الرحیل یا أحباب ~~یوسف روح شاه و سلطانست در بن چاه تن بهزندانست ~~هین که هنگام تخت ایوانست الوداع الوداع یا أصحاب ~~توگلی در میان خار ممان تو ندیمی درین خمار ممان ~~به غریبی درین دیار ممان حان وقت الرحیل یا أحباب ~~آفتابی ز ابر تن بهدر آی از بن چاه درد و غم بهسر آی ~~دیر شد ای مه دوهفته برآی الوداع الوداع یا أصحاب ~~خانهآ تن ms163 اگرچه ویران شد هیچ غم نیست جان به جانان شد ~~مور دیگر بر سلیمان شد حان وقت الرحیل یا أحباب PageV01P196 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0157.png) # و من کلامه، شیخ الاسلام، قدس الله روحه: ~~تاکی آخر نام جانان میبریم دل به جان آمد ز دل جان میبریم ~~دیگران گر زیره از کرمان برند زیرمان هم باز کرمان میبریم ~~در دریای قدم از تیرهخاک باز قعر بحر عمان میبریم ~~از چمن برگ گلی باد صبا برده بود آن باز بستان میبریم ~~ذره بیخورشید تاریکست جای پیش آن خورشید رخشان میبریم ~~شد خلاص یوسف از زندان و چاه مژده سوی پیر کنعان میبریم # و من کلامه، شیخ، قدس الله روحه: ~~دل ز جان برکن که زینجا میرویم بیدرنگ امروز فردا میرویم ~~مرغ جان از دام تن آمد ملول زین قفس در صحن صحرا میرویم ~~دیر تا در چاه ظلمت ماندهایم زین نشیب تیز بالا میرویم # وگفت: شیخ سهل عبدالله، رحمة الله علیه، فرموده است: إذا دفنت النفس تحت الثری ~~وصل القلب إلی الغرش. گفت: چون جسد در زیر خاک نمکین دفن کردند، دل و جان به ~~عرش پیوست. # شیخ، قدس الله روحه، روزی در خلقت اشیا سخن میگفت و در تفسیر «ولقد ~~کرمنا بنی آدم، تقریر می فرمود. پس، گفت: جملهآ اشیا بود آنک نبودند، و باشند که ~~نباشند؛ اما آدم و آدمی زاد را بود آنک نبودند، و نباشند؛ که نباشند که در شأن ایشان ~~اشارت چنین آمده است: خلقتم للابد. و این خاص از کرامت بنی آدم است. و قد قال ~~رسول، صلی الله علیه وعلی آله و سلم: ماخلق الله شینا أشبة به من آدم. شیخ، قدس الله ~~روحه، گفت: این تشبه در بقا بود؛ چنان که شیخ ابوالحسن خرقانی، رحمة الله علیه، ~~گوید: تا خدایی خدا باقی است، درد ابوالحسن باقی است. و این کلمه تعلق انه [به ~~این جسم فانیست؛ بلکه1 نسبت این کلمه با روح است و اصلیت شخص. # و ms164 گفت: هرچه در این عالم به ظهور آمد امید ثبات و بقا بدان نتوان داشت. جبلت ~~آدم، علیه السلام، در این عالم از خاک ساختند؛ و آن خاک نیز به عاریت برگرفته PageV01P197 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0158.png) ~~بودند؛ لاجرم هرچه عاریتی بود بقا در آن نبود. اما هرچه در عالم بقا به ظهور آید فنا ~~از آن قاصر بود. روح در عالم بقا به ظهور آمد، فناپذیر نگشت و باقی ماند. باز در ~~قیامت که بعث اجسام انسان بود، در عالم بقا خلقت ایشان به هیئتی آفریده شود که ~~هرگز فنا درنپذیرند و همیشه باقی باشند. دنیا خانهآ فناست و آخرت سرای بقاست؛ ~~اگر عاقلی، بنگر که کدام نیکوتر و بهتر و .الآخرة خیر و أبقیء (الاعلی: 17) و لا عیش إلا ~~عیش الآخرة. پس، هرکس که مسکن و مقر اصلی خود که در آن ثبات و بقا بود، گو ~~رغبت آخرت کن و کار آخرت ساخته دار و دل از این دنیای فانی برکن و به تنعمات ~~و لذات این جهان که ناپایدار است رغبت منمای و به کلی به خدای بازگرد، که ~~بازگشت همه با او خواهد بود، تا عیش و مراد جاودانی اکه اهرگز زوال پذیر نشود ~~او را کرامت گردد. و بالله توفیق. PageV01P198 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0159.png) ~~بدان، رحمک الله، که تمامی سؤالات که از خدمت شیخ الاسلام، قدس الله روحه، ~~کردهاند و جواب آن فرموده است، همه درکتاب جواهر الأمینیة یاد رفته است. از آن ~~جمله، بعضی از آن نموداری که خلاصهآ جواب است در این کتاب یاد کرده ~~میشود، به عون الله تعالی وحسن توفیقه. # سؤال: سید نظام الدین جرهی، علیه الرحمة، که از اصحاب شیخ الاسلام بود، نامه ~~نبشت به شیخ، قدس الله روحه، و سؤال کرد که شاید که گاه گاهی شعر گویم و از ~~جهت رفع ملامت بدان مشغول گردم؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، در جواب وی نبشت: بسم الله والحمد لله والصلوة والتلام ~~علی رسول ms165 الله صلی الله علیه وعلی آله وسلم ققد وصل الکتاب وقرأته وقهمته وآقول بعد الاستخارة لا ~~ینبغی لسالکی هده الطریقه آن یکون له إشتغال بغیر ذکر الله تعالی. بل واجب علیه محافظة الاوقات ومراقبة ~~الانفاس بحیث لا یفوت عنه لمحة ولحظة وقد ورد فی مقامات الاولیاء من غعض عن الله تعالی طرفة عین لم ~~یهتد إلیه أبدا. گفت: سزاوار نیست سالک این راه آن که باشد او را شغلی به جز از یاد ~~حق تعالی. بلکه واجب است بر وی محافظت1 اوقات و مراقبت انفاس خود کردن PageV01P199 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0160.png) ~~به حیثیتی که فوت نشود از وی طرفةالعینی. به درستی که وارد است در مقامات اولیا ~~که هرکس که یک طرفة العین چشم از حق تعالی فروخواباند هرگز هدایت نیابد. # و چند نقل ائمه و مشایخ و حدیث، به دلیل یاد فرموده بود. و ما بدین کلمات که ~~ملخص جواب است اختصار کردیم. # ** # سؤال: یکی از أبناءالدنیا، که عقد محبت وارادت با شیخ الاسلام داشت، سؤال ~~کرد از شیخ، قدس الله روحه، که املاکی که دارم میخواهم که وقف مسلمان کنم، تا ~~بعد از وفات من، راحت از آن به مسلمانان میرسد. شما چه فرمایید؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، در جواب فرمود که این صفت که تو را در خاطر ~~است شیوهآ دنیادوستان است که حیف می دارند که از دنیا مفارقت کنند و مال دنیا ~~نمیتوانند که با خود به گور ببرند؛ فراموش کردهاند این حدیث صحیح که رسول، ~~صلی الله علیه وعلی آله وسلم، فرموده است: تیس لک من دنیاک ااما أعطیت قابقیت. و از ~~غایت دنیادوستی وقف میکنند. و معاینه دیدهاند که چندین عزیزان که سعی بسیار ~~نمودند و املاک بسیار وقف کردند این ساعت، به قلیل و کثیر، از آن وقف قطعا هیچ ~~به مستحق نمیرسد و آن بقعهها که وقف بر آن کردهاند خراب میشود و اوقاف آن ~~در دست کسانی افتاده که وصف ایشان ms166 در عبادت نمی آید. چون این احوال یقین ~~روشن است، ای دوست محترم، خردهای که از مال دنیوی در دست تو کردهاند ~~چنین بر سر آن میلرزی؟ آخر سیرت انبیا و اولیا که خواندهای. اندیشهای مبارک ~~فرمای که کجا فرمودهاند که چنین غمخوارگی دنیا میباید کرد تا فنا نشود و این ~~معنی چگونه امکان دارد. بشنوای عزیز، و شفقتی در حق خود بکن و هرچه از دنیا ~~داری جمله به دست خود از پیش بفرست؛ و نصیحت پذیر باش و خودرایی مکن و ~~اشارت أنفق یا بلال و لا تخش من ذی العرش إقالاگوش دار. # هرچه داری جمله بند جان توست ور نداری هیچ جمله آن توست # تاکی در این فکر و اندیشه باشی که چون کنم که این دنیا فنا نشود. زینهار از این ~~اندیشهآ بیهوده خود را خلاصی ده. از این حدیث صحیح بترس: قال رسول، صلی PageV01P200 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0161.png) ~~الله علیه وعلی آله وسلم: من اصبح وأمسی وهمه الدینار والدرهم حشر مع الیهود والنصاری ومع ~~الدین یدعون مع الله إلها آخر. خلاصهآ این حکایت آن است که از مال دنیا هرچه داری ~~نصیبهآ تو آن است که هم در حیات خود از دست بدهی و خاطر از آن برگیری و از ~~دل بیرون کنی، زیرا که از هرچه وقف کنی احکام جمله سلاطین و حکام زمان بر آن ~~حاصل کنی، باد بر دست تو ماند و هیچ فایدهای به هیچ کس بعد از تو ندهد؛ و ~~چنین که می بینی که بر وقف کردهآ دیگران چه میکنند، بر وقفی که تو بکنی نیز همان ~~خواهند کرد. اکنون زحمت خود مدار و سعی به هرزه مکن و تسلیم شو. ~~سؤال: شیخ را سؤال کردند از معنی این حدیث که رسول، صلی الله علیه و علی ~~آله وسلم، فرموده: الفقر سواد الوجه فی الدارین. # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: تمامی معنی این حدیث در این دو بیت ~~است، بیت: ms167 # درویش که لاف معرفت زد وز عجز نبرد این سخن پیش # در هر دو جهان خجل فرو ماند زانست سیاه روی درویش # سؤال: شیخ را سؤال کردند که چه فرمایی در این کلمات که شیخ ابوالحسن ~~خرقانی، رحمة الله علیه، فرموده: لآ قرق بینی و بین الله إلآ بسنتین. و در نسخهآ دیگر ~~فرموده: آنا أقل من رتی بسنتین. یعنی من کوچکترم از خدای خویش به دو سال. # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که چنین نیست که نقل کردهاند. بلکه لفظ ~~سنتین، شینین بوده است؛ و نساخ و خواننده هیچ کدام مفهوم نکردند، و این لفظ شیئین، ~~سنتین مفهوم کردند. و این عبارت همان کلمات است که شیخ بایزید بسطامی، ~~قدس الله سره، فرمود: لا هرق کینی وبین الله إل بشینین: العظمة الکبریا. # سؤال: روزی درویشی به خدمت شیخ آمد و از کلمات مشایخ، از شطحیات، ~~سؤالی کرد. # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: ای عزیز، این اخلاق از آن جمله نیست که به ~~سؤال و جواب درتوان یافت. بلکه اگر به تعلیم و تلقین میسر شدی، مشایخ فرزندان ~~خود را تعلیم کردندی. ولیکن این طریق به مجردی و پاکبازی و سوز و نیاز و ثبات و PageV01P201 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0162.png) ~~قرار و عنایت خدای از پیش توان برد. پس، گفت: هذه طریقة لا یبلغ إلیها بالتکلف وانما هی ~~قضل الله یؤتیه من یشاء # سوال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که قربت حق بزرگتر است یا معرفت حق؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که معرفت حق بزرگ تر است از قربت حق؛ ~~از آن جهت که معرفت بعد از قربت حاصل آید، و بسیار قربت باشد که معرفت در ~~آن نبود؛ اما معرفت عین قربت است. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که بانگ نماز درگوش میت گفتن در حدیث ~~آمده است یا نه؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث نیافتم؛ در کتبها نیز نیافتم که ms168 در ~~این باب نقلی از ائمهآ دین کردهاند. ولیکن در بلاد عرب یافت شد که هرکس در قبر ~~مینهند بانگ نماز درگوش وی میگویند. و نقل کردند از شیخ ظهیرالدین بزغش، ~~علیه الرحمة والمغفرة، که در جنازهآ یکی از مریدان حاضر بود و فرمود و بانگ1 در ~~گوش وی گفتند. و نیز در حدیث وارد است که در حال که فرزندی از مادر به وجود ~~آید، بانگ نماز در گوش وی گویند. و چون از دنیا مفارقت کرد، ولادت ثانیه ~~مینهند، و چنان است که در عالم آخرت به وجود میآید، عجب نبود اگر به قاعدهآ ~~ولادت اول، بانگ نماز در گوش وی گویند. و هریک از این معنی که یاد کرده آمد ~~دلالت میکند بر آن که بانگ در گوش میت گفتن در آن حالت که در قبر نهادند ~~مستحب است. و اصلی دارد؛ و منع آن نشاید کردن. و اگرچه حدیثی در این باب به ~~ما نرسید، سر آن برائمهآ دین و علمای اسلام، رحمهم الله، پوشیده نمانآد. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که چه فرمایی در این خیرات و صدقات و ~~عمارات که خکام از برای راحات خلق کنند: ایشان را از آن نفعی باشد در آخرت ~~یا نه؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که نفع آن خیرات خداوندان مال را بود. ~~پس، اگر حاکم آن مال از تجارت و زراعت حاصل کرده باشد، نفع آن خیرات او را PageV01P202 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0163.png) ~~بود. و اگر به ظلم و ستم از دیگران فراگرفته باشد، نفع آن نصیب خداوندان مال را ~~بود. پس، گفت: حق، تعالی و تقدس، فردای قیامت [که اجمعی را حاضرگردانند، ~~و ایشان را ثواب و درجات و مقامات عالی کرامت کند. ایشان گویند: خداوندا، ما ~~در دنیا کاری نکردیم که شایستهآ این دولت و منزلت باشیم، این فضل و کرم و ~~رحمت از کجا ما را عطا فرمودی؟ حق، تعالی و تقدس، گوید: ms169 فلان حاکم در دنیا ~~شما را ظلم کرد و به جور و ستم سعی بردی که شما را بود از شما فراگرفت و آن را ~~در راه خیرات صرف کرد، و این نفع حاصل آن است. و من که خداوندم ظلم روا ~~نداشتم: این ثواب و درجات به سبب ایشان از آن شماست. ایشان گویند: خداوندا، ~~چون تو که خداوندی ظلم روا نداری، ما که بندگانیم نیز ظلم روا نداریم: چون ما ~~[را] این ثواب و درجات به سبب ایشان حاصل شد، ما نصیبی از این ثواب به ایشان ~~میدهیم. حق تعالی ایشان را ضایع نگذارد و از این ثواب و درجات نصیبی بخشد. ~~سوال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که چه فرمایی در آن که کسی خیرات و ~~صدقات به ریا کند: او را اجری باشد یا نه؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که بر ریا که راحت مسلمانان و بندگان خدا ~~در آن هست آن عبادت است، و اجر آن ضایع نماند. و ترک دنیا کردن به هر حال که ~~هست مبارک است و امساک آن پسندیده نیست. # سوال: مولانا احمد ولی گفت: روزی در خدمت شیخ بودم، و شیخ، قدس الله ~~روحه، در احوال و کشف و مقامات مشایخ سخن می فرمود. سؤال کردم و گفتم: یا ~~شیخ، در این زمان که ما در آنیم، این معانی که شما تقریر می فرمایید بتوان یافتن؟ ~~جواب فرمود که بلی، بتوان یافتن به چهار چیز: اول، ترک دنیا؛ دوم، ملازمت نمودن ~~صحبت درویشان از روی صدق؛ سیوم، مداومت نمودن به ذکر لإله إل الله؛ چهارم، ~~به نان زنبیل قناعت کردن. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که چه فرمایی در حق مسلمانی که زکات در ~~ذمت وی بود و ندهد؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: زکات بر اهل اسلام واجب است که بدهند. PageV01P203 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0164.png) ~~پس، هرکس که زکات مال بر ذمت وی بود و ms170 ندهد حق تعالی نماز وی و حج وی و ~~روزهآ ماه رمضان وی، هیچ کدام از وی قبول نکند؛ و اگر به غزا رود و از بهر قوت ~~اسلام باکافران جهاد کند و در دست کفار کشته شود، او را درجهآ شهیدان نباشد؛ و ~~هیچ کدام از نماز و روزه و حج و غزا از وی قبول نکنند؛ و اگرچه این چهار رکن اسلام ~~جای آورده باشد، دوزخی باشد؛ و تا زکات ندهد، بهشتی نگردد. و هرکس که زکات ~~بدهد، دین او قوی گردد و مال او محفوظ باشد و دفع بلا از وی بباشد و برکت در ~~کارهای او ظاهر گردد و حق تعالی او را عنایت و هدایت ارزانی دارد، تا ارکان اسلامآ ~~تمام به جای آرد و هم در دنیا و هم در عقبی به عافیت و هدایت و عنایت ازلیه ~~آراسته شود. و اگر احادیث که در باب زکات آمده است یاد کرده شود، کتابی باید که ~~آن را حمل کنند. و در این بحث زیاد از این کلمات ملالت باشد. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، از این حدیث که رسول، صلی الله علیه و ~~علی آله وسلم، فرموده است: إربعوا علی أنفسکم انکم لا تدعون أصم و لا غانبا إنکم تدعون سمیعا ~~قریبا و هو معکم. و معنی حدیث این است که یاد خدای پنهان کنید. یعنی در دل ~~خویش، که شما نه کسی میخوانید که نمیشنود یا غایب است؛ بلکه کسی را ~~میخوانید که میشنود و نزدیک است و او با شماست. پس جماعتی که خدای به ~~آواز بلند می خوانند ایشان را چه گوییم؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: این یک حدیث چنین فرمود با اصحاب، از ~~آن جهت که در سفر غزو بودند و به کفار نزدیک بودند و میخواست که آواز صحابه ~~کفار نشنوند. اما احادیث بسیار در فضایل ذکر به آواز بلند گفتن، فرموده است. # سؤال کردند ms171 از شیخ، قدس الله روحه، از این حدیث که رسول، صلی الله علیه و ~~علی آله و سلم، فرمود که فاضل تر دعای من و دعای پیغمبران که پیش از من بودند ~~در روز عرفه این است: لاإله إلا الله وحده لا شریک له. له الملک وله الحمد یحیی ویمیت وهوعلی ~~ثل شیء قدیز. و حال آن است که این ذکر همه ثناست و هیچ دعا در این جانیست. این ~~چگونه بود؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: چون عطادهنده کریم بود، ثنای او گفتن PageV01P204 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0165.png) ~~کفایت است از آن که سؤال کنند او را. پس، گفت: از این حدیث یکی سؤال کرد از ~~سفیان بن غینیه. او در جواب فرمود که تو معنی این حدیث شناختی و دانستی و ~~ندانستی که قول أمیة بن آبی الصلت که نزد ابن جذعان شد از برای حاجتی که داشت ~~و حاجت خود را در ثنای او به این عبارت یاد کرد. شعر: # أأذکر حاجتی أم قد کفانی حباءک إن شیمتک الجباء # إذا أثنی علیک المرء یوما کفاه من تعرضه الثناء ~~بیت: ~~من یاد کنم حاجت خود یا که تمام جود تو که شاملست بر زمرهآ عام ~~آن کس که ثنای تو بگوید روزی آن عرضهآ حاجتست ای فخرکرام # پس، از این بیت معنی حدیث میتوان یافت که ثناء است. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، از این دو حدیث که رسول، صلی الله علیه ~~و علی آله و سلم، فرمود: من کسر الخلال قلیس هنا. و من لم یکسر الخلال قلیس منا. و گفت: ~~میخواهم که شیخ معنی این دو حدیث بیان فرماید که شکستن خلال و ناشکستن ~~آن بر چه وجه بود. # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: مراد از این حدیث نه خلال است، زیرا که ~~«خلیل» از «خلت» مشتق است. و معنی هر دو حدیث آن است که فرمود، صلی الله ~~علیه و علی آله، که هرکه ms172 دوستی بشکند از اهل سنت و جماعت و اهل صلاح، او از ~~من نیست. و هرکس که نشکند از اهل بدعت و فساد او از من نیست. ~~سؤال: روزی شخصی به خدمت شیخ آمد و گفت: اگر شیخ اجازت فرماید، ~~سؤالی کنم. شیخ او را اجازت فرمود. پس گفت: از دو بزرگ دو قول مختلف ~~شنیدهام که یکی میگفت که روح را هیئتی هست هم چون جسم، بینی، دست و ~~پای و چشم و گوش [دارد] و او را آکلی و شربی باشد. یکی دیگر گفت که روح را ~~هیچ هیئت نیست و او از اکل و شرب مستغنی است. اکنون شما در این دو قول چه ~~می فرمایید؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، گفت: قول اول را اعتبار هست که روح هیئتی دارد PageV01P205 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0166.png) ~~اما روحانی واکل و شرب وی روحانی است. چون آن شخص برفت فرمود: که ~~وقتی به واقعه دیدم که به آخرت رفته بودم و روح من از جسم منفصل بود و جسم ~~من افتاده بود و مرده و من برپای ایستاده بودم هم بدین هیئت که این زمان هستم و ~~جسم خود را مینگرستم و دست و پای و چشم و گوش و دیگر اعضا جمله داشتم، ~~اما همه روحانی بودند؛ چنان که دست میبردم که عضوی از اعضای خود به دست ~~بگیرم، دست من به هیچ نمیآمد، و دست هم روحانی بود. # سؤال: قاضی احمد فیرهای گفت: روزی به خدمت شیخ رفتم. گفتم یا شیخ، از ~~چیست که این کمینه بسیار شما را به خواب میبیند؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که تا من هفتاد بار تو را در خاطر نیاورم تو ~~یک بار مرا در خواب نتوانی دید. # سؤال: فقیه کریم الدین گفت: روزی سؤال کردم از شیخ که از چیست که ما را ~~اندیشهها در خاطر پدید میشود که چون به خدمت شما رسیم آن جمله در خدمت ~~شما عرضه ms173 دهیم، و چون میرسیم آنها فراموش میشود؟ # جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود: که اگر آنها گفتنی بودی، تو را فراموش ~~نشدی؛ لیکن هرچه فراموش میشود مصلحت در آن نیست که آن را گفته آید. # سؤال کردند از شیخ، قدس الله روحه، که درویشی که در میان درویشان میباشد ~~اگر به موافقت درویشان آنچه ایشان میخورند بخورد بهتر باشد، یا آن که به اختیار ~~خود لقمهای حاصل کند و بخورد و بگوید تقوا نگاه میدارم؟ ~~جواب: شیخ، قدس الله روحه، فرمود که اگر این درویش به طفیل درویشان هرچه ~~ایشان خورند موافقت کند و بخورد حساب آن بر وی نباشد؛ و بسیار بهتر بود از ~~آنچه به اختیار خود طلب کند و بخورد، زیرا که حساب آن بر وی باشد. والله أعلم. PageV01P206 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0167.png) # در قربتی که شیخ الاسلام، قدس الله روحه العزیز، با روح # مقدس شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، بوده و # عماراتی که بهاشارات شیخ موشد در بقعهآ مرشدی کرده # و ذکر فضایل خانقاه علیا که به اشارت شیخ مرشد ساخته ~~نقل است از شیخ محمود بن خواجه امام الدین، رحمة الله علیه، که گفت: یک روز ~~چاشتگاه، پدرم، خواجه امام الدین مسعود، رحمة الله علیه، همهآ فرزندان ومریدان ~~حاضر کرد و گفت: مدتی است که نگران آن میبودم که وطن خود به کازرون سازم، ~~و بی اجازت شیخ مرشد، قدس الله سره، یارا نداشتم؛ و همهروزه در این بودم که تا از ~~حضرت شیخ مرشد چه اشارت رسد. دوش، شیخ مرشد، قدس الله روحه، به واقعه ~~دیدم، اشارت فرمود که تو را اجازت نیست که در کازرون وطن سازی، اما فرزندان ~~تو را اجازت هست. و از فرزندان تو یکی پدید شود که او مرا همچون فرزند باشد و ~~نصیبی تمام از من بیابد و جمله مصالح و کارهای خود به وی تفویض کنم. یعنی ~~شیخ الاسلام، قدس الله روحه. PageV01P207 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0168.png) # نقل است از شیخ ms174 عمر گازریاتی، علیه الرحمة، که گفت: یکی از یاران ما بود و او ~~را زاهد محمد فیروزآبادی گفتندی. و او با روح شیخ مرشد ملاقاتی داشت، و همه ~~روز از پس تربت شیخ نشستی و مراقب احوال خویش بودی. یک روز، از زاهد ~~محمد سؤال کردم و گفتم: یا زاهد، شیخ مرشد در حق بقعه و اهل بقعه با تو چیزی ~~گفته است؟ گفت: بلی. شیخ مرشد میفرماید که شخصی پدید شود که او مرا1 چون ~~فرزند بود و پادشاهان و امیران و بزرگان مرید و معتقد و دوستدار او باشند، و من ~~جمله کارهای خود به وی تفویض کنم؛ و او بیاید و قدم در بقعهآ من نهد و هر ~~عمارات که در این بقعه به کار باید او ساخته کند؛ و هرگاه که او عمارتی کند بسیار ~~خلایق رغبت نمایند که بروند و بی مزد صادقانه مدد وی کنند؛ و هر کاری که از آن ~~بزرگ تر نباشد و او خاطر بدان نهد در دست او سهل و آسان گردد، و هر واقعه و ~~حادثه که از آن مشکل تر نباشد و او قدم در آن میان نهد حق تعالی به برکت او سهل ~~گرداند2؛ و بسیار کارها از دست او برآید که دیگران از آن عاجز شوند. و زاهد محمد ~~این حکایت که فرمود، بعد از بیست سال، شیخ الاسلام، قدس الله روحه، به وجود ~~آمد، و در سی سالگی، این اشارتها که شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، در حق ~~وی فرمود به ظهور آمد. ~~در آن زمان که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، عمارت سقایهآ مرشدی میکرد، و آن ~~اول عمارت بود، روزی این کمینهآ خاکی در خدمت شیخ حاضر بودم. شخصی از ~~زیر چراغ به خدمت شیخ آمد و گفت: شیخ عمر گازریاتی تو را سلام میرساند و ~~میگوید می خواهم که به خدمت شما رسم اما مجال آن ندارم، لیکن به دعای شما ms175 ~~مشغولم. پس گفت: شیخ عمر میگوید که سی سال پیش از این، شیخ مرشد، قدس ~~الله روحه العزیز، را به خواب دیدم واشارتی فرموده است ونشانی بازداده است؛ و ~~اعتقاد من آن است که آن اشارات و بشارات و نشان که بازداده از شما به ظهور آید. و PageV01P208 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0169.png) ~~آن اشارت آن است که شبی شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، را به خواب دیدم ~~که در این موضع که امروز سقایهآ مرشدی است، از شمالی آن ایستاده بود. برفتم و ~~سلام کردم. شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، گفت: یا عمر، این جاکه من ~~ایستادهام حد مسجد جامع خواهد بود. گفتم یا شیخ، این خانه1آ بهاء الدین که از آن ~~پادشاه است و چندین خانهها که از آن دیگران است مهیا شود که همه قلع کنند و از ~~راه برگیرند و این جا مسجد سازند. شیخ، قدس الله روحه العزیز، گفت: یا عمر، این ~~عمارات کسی کند که پادشاهان و امیران همه مرید و معتقد و دوستدار او باشند و ~~جملهآ خلق موافق و متابع او باشند. اکنون امید میدارم و اعتقاد دارم که هم چنان که ~~عمارت سقایه از دست تو برآمد و تلی بدان بزرگی برداشتی و این جا سقایه ~~ساختی، عمارات دیگر هم از دست شما برآید و این خانه و خانههای دیگر از جای ~~برداری و به مسجد سازی، إن شاء الله. ~~بدان، رحمک الله، که اول عمارتی که شیخ الاسلام به اشارت شیخ مرشد، قدس الله ~~روحه العزیز، بنیاد کرد این سقایه بود که از مشرقی مسجد جامع مرشدی است. و ~~آن موضع که سقایه بنیاد کرده بود به غایت بزرگ از خرابههای قدیمه که برهم افتاده ~~بود به مقدار بیست گز بالا. بندهآ کمینه را استماع افتاد از شیخ، قدس الله روحه، که ~~گفت: چون اشارت از حضرت شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، رسید که آن تل ~~برمیباید داشت که آن ms176 جا سقایهای گرده شود، مرا آن مقدار نبود که یک کلنگ و یک ~~بیل بخرید می. برفتم به پیش والده و احوال با وی بگفتم. او دستینهای از نقره که بود ~~بداد. بدادم تا بفروختند و دو عدد کلنگ و بیل بخریدند. و یکی از دوستان بود، او را ~~بخواندم و از وی قرضی خواستم آن مقدار که دو سه شال بخرند از بهرگل کشیدن. PageV01P209 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0170.png) ~~آن دوست گفت: چنین کاری که تو را از پیش است گنجها به کار آید تا [به] اتمام ~~رسد؛ و بنیاد اول قیمت دو شال نداری، ندانم که این کار چگونه خواهی کردن. ~~گفتم: برخیز و برو که معمار شیخ مرشد است و او کار خواهد ساخت. آن دوست ~~برفت و دو سه شال بیاورد. و روز دیگر با دو سه درویش برفتیم بر سر آن تل به کار ~~ایستادیم. و هرکس که ما را میدید تعجب مینمود و میگفت چنان که: این چه ~~دیوانگی است که در خاطر ایشان رسید شده است که این تل وقتی از جای بردارند ~~که صد تن باشند. هرکس سخنی میگفتند؛ چنان که مولانا رشیدالدین احمد، که ~~استاد شیخ الاسلام بود و دوست و مشفق بود در حق شیخ، بیامد و گفت: ای جان ~~عم، چه خواهی کردن؟ گفتم: خاطر دارم که این تل بردارم و این جا سقایهآ بزرگ ~~بسازم. مولانا سر بجنبانید و از گفتار شیخ عجب آمد و از هر نوع سخن گفت او] ~~برفت. مولانا شبانگاه شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، را به خواب دیدم که گفت: ~~هیچ تفرقه به خود راه مده که این کار من فرمودهام و مدد خواهم کرد. روز دیگر، ~~مولانا بیامد و از شیخ الاسلام عذر خواست و گفت: مردانه باش که شیخ مرشد کار ~~خواهد ساخت. و چون شیخ الاسلام یک روز باستاد و کار کرد، روز دیگر مردم شهر ~~به مدد آمدند، و هر روز ms177 از یک دو محلت به مدد میآمدند و کار به رغبت صادقانه ~~میکردند، و حکام و رؤسا و اهل سپاه هم چنین میآمدند و گل به کنار و یک سو ~~میکردند و برمیگرفتند. و از بالای آن تل، صحرایی بزرگ بود - که این زمان خانهآ ~~مسعودی است - و به آنجا میبردند. و مردان از بام تا شام کار میکردند؛ و بعد ~~العشاء، زنان میآمدند و تا صبح کار میکردند و گل به چادر برامیاگرفتند و ~~می بردند، چنان که به اندک روزی آن تل به عظمت از جای برداشتند و صحرایی ~~پدید کردند. آنگاه، شیخ استاد بخواند و طرح سقایه بینداخت. و از روی کار، قرب ~~ده گز زمین فرو بردند تا به زمین سخت رسیدند، و به سنگ و چارو1 به بالا آوردند و ~~دیوار از گچ و سنگ بر سر آن نهادند. شیخ، قدس الله روحه، در این عمارت ~~همه روزه خود در کار بودی: چارو کوفتی و گچ شیفتی و سنگ کشیدی. و بنیاد PageV01P210 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0171.png) # 213 ~~عمارت در سنهآ ستة و سبعمأئة کرد، و در سنه تسع تمام شد. و بالله التوفیق. ~~بدان، رحمک الله، که در آن زمان که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، عمارت مسجد ~~میکرد، حد مسجد جامع از طرف مشرقی منارهای بیش نبود، و از طرف شمالی از ~~روی صحن شمالی یک صف بیش نبود؛ باقی دیگر شیخ الاسلام، قدس الله روحه، ~~به چهار فصل تمام کرد. و اول بنیاد مسجد از طرف شمالی، از بالای صحن شمالی، ~~ابتدا کرد. و آن جا چند خانه و خرابهها بود. به قیمت تمام بخرید و آن را قلع کرد و ~~اساس مسجد نهاد، در سنهآ إثنین و عشر و سبعمأئة. و مدت چهار و پنج ماه، شیخ، ~~قدس الله روحه، با جماعت اصحاب، قرب صد تن، شب و روز در کار بودند تا آن ~~رکن تمام کردند. و چند حکایتها که در آن عمارت ms178 واقع شده همه درکتاب جواهر ~~ذکر آن رفته. # و از آن جمله نقل است از شیخ عمر گازریاتی، علیه الرحمة، که گفت: در آن ~~زمان که شیخ الاسلام به عمارت کردن مسجد مشغول شده بود، شبی رسول، صلی ~~الله علیه وعلی آله وسلم، را به خواب دیدم، فرمود: یا عمر، فردا شخصی بیاید به ~~مسجد و به بالای این منبر شود که نزد شماست و وعظ گوید و در اثنای وعظ انکار ~~شیخ امین الدین کند. زینهار مگذار که آن بیهودهها گوید. روز دیگر، شخصی بیامد و ~~بر آن منبر شد و وعظ آغازکرد. و من نشسته بودم و نگران وی میبودم تا چه گوید. ~~در اثنای وعظ انکار شیخ بنیاد کرد که همه روزه به عمارت مشغول است و از هرکس ~~هرچه خواهد میستاند. چون این بشنیدم، برخاستم و احوال خواب که دیده بودم ~~با جماعت حاضران گفتم. همه برخاستند و او را از منبر به خواری فرو کشیدند. # دیگر عمارت مسجد، سال دیگر، از طرف جنوبی، از بالای قبه شیخخانی PageV01P211 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0172.png) ~~بزرگ، بود؛ و آن را خانه1آ بهاءالدین میگفتند؛ و خانهای بود آن را خانهآ علویان ~~میگفتند؛ و خانی دیگر خراب بود و آن را خانهآ کمالی میگفتند. این هر سه به ~~قیمتی تمام بخرید، قلع کرد و زمین راست به دست آورد؛ و از پس قبهآ شیخ تا روی ~~دیوار سقایه، هشت صف مسجد بنیاد کرد. باقین صحن مسجد ساخت. و در آن ~~سال آن را تمام کرد؛ و با جماعت اصحاب باز به خانقاه رفت. دیگر سال بیامد و از ~~طرف شمالی، یک در خانه از بالای آن عمارت که از پیش کرده بود بخرید و آن را ~~قلع کرد و به مسجد ساخت. روزی، در این عمارت که میرفت شیخ الاسلام، قدس ~~الله روحه، در میان صحن مسجد نشسته بود، دو شخص غریب بیامدند به نزدیک ~~شیخ. و یکی از آن هردو گفت: یا ms179 شیخ، این عمارت مسجد که کردهای تو را مزد و ~~ثواب و درجات بسیار بود نزد حق تعالی. شیخ، قدس الله روحه، روی به آن یکی ~~کرد و گفت: گواه باش، که هر مزد و ثواب و اجر که مرا ازین کار باشد همه ایثار این ~~شخص کردم. این سخن که شیخ فرمود دلیل است بدان که ایشان کار نه از برای مزد ~~و ثواب و درجات کنند؛ بلکه نیت ایشان چیزی دیگر است که علم و عقل و فهم ما ~~بدان نرسد. # و شیخ، قدس الله روحه، وجه این عمارات از دوستان و محبان فرا گرفتی. و ~~بودی که قرض کردی، تا وجه آن پدید شدی. و در این جمله بی اذن شیخ مرشد، ~~قدس الله روحه العزیز، واشارت وی هیچ کار نکردی؛ و اگرچه وجه عمارت از کسی ~~فرا گرفتی، همه با اشارت شیخ مرشد بودی. چنان که بندهآ کمینه را روزی خدمت ~~شیخ حاضر بودم، شیخ، قدس الله روحه، درویشی را خواند و گفت: برو به پیش ~~شمسالدین فرامرز و بگوی که شیخ مرشد میفرماید که آن دویست دینار زرکه نذر ~~کردهای بده. آن درویش برفت و پیغام شیخ به وی رسانید. در حال، روی بنهاد و زر ~~دویست دینار به آن درویش داد و گفت: این دویست دینار که نذر شیخ کرده بودم و ~~با [کس] نگفته بودم و به زبان نیاورده بودم. دانم به یقین که شیخ الاسلام [را) با شیخ ~~مرشد قربت و اتحاد است و هرچه گوید و هرکار که کند همه به اجازت شیخ مرشد PageV01P212 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0173.png) ~~باشد، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از مقری محمد بلدی که گفت: شنیدم از شیخ ابراهیم ~~جرهی که گفت: شبی به واقعه دیدم که نذری بسیار خدمت شیخ مرشد، قدس الله ~~روحه العزیز، می آوردند. هنوز آن نذر به پیش شیخ ننهاده بودند که فرمود که این نذر ~~به نزد شیخ امین ms180 الدین برید که نذورات من حواله به وی کردهاند. مقری محمد گفت: ~~چون این نقل بشنودم، برفتم و با شیخ الاسلام بگفتم تا او چه فرماید. چون عرضه ~~داشتم، فرمود که میان ما و شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، هیچ دویی نیست و ~~ما هرگز بی اجازت و اشارت وی سنگی به کار ننهادهایم و بی مشورت و اذن وی ~~هیچ کار نکرده ایم. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از شیخ، قدس الله روحه، در آن زمان که عمارت خانهآ ~~کمارج در خاطر داشتم، فرمود که دو سه نوبت اجازت طلبیدم از شیخ مرشد، ~~قدس الله روحه، تا بروم و آن عمارت کنم. شیخ اجازت نمیفرماید و در ~~توقف می دارد. چون یک ماه برآمد، فرمود که اجازت از حضرت شیخ مرشد رسید ~~که آن کار میباید کردن. بعد از آن، شیخ الاسلام با اصحاب1 برفت و آن عمارت ~~تمام کرد. # مقصود از این کلمات در این باب آوردن آن است تا همه را یقین شود که هر ~~عمارات که شیخ الاسلام کرده وفرموده جمله به اشارت شیخ مرشد بوده است، ~~و در میان ایشان هیچ حجاب و دویی نبوده است، بلکه قربت و اتحاد و یگانگی ~~بوده است. PageV01P213 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0174.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از نصیر سقا، که دربان مسجد مرشدی بودی، و گفت ~~وقتی عمارت خانه میکردم، دو سه مزدور به کار داشتم. از قضای حق، مزدوری از ~~بام خانه بیفتاد و در حال جان بداد. من از خوف در خانه رفتم و زن و فرزند خود از ~~خانه بیرون بردم و خود پناه به مسجد جامع مرشدی بردم؛ دیدم که شیخ الاسلام ~~آن جا بود. احوال خود با وی بگفتم و تضرع نمودم، و گفتم از بهر خدای مرا فریاد ~~رس. شیخ برفت و برابر قبر شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، بایستاد ولحظهای ~~مرقب شد. پس، سر برآورد و مرا نزد خود خواند و ms181 گفت: خاطر خوش دارکه احوال ~~تو با شیخ بگفتم و مدد خواستم، شیخ، قدس الله روحه العزیز، قبول فرمود ودر ~~حضرت حق تعالی عرضه داشت و شفاعت کرد و حق تعالی آن شخص را زنده ~~گردانید و چند روز دیگر عمر به وی بخشود. اکنون، برو به خانه و هیچ تشویش ~~مکن که او زنده شده باشد. من به تعجیل به خانه رفتم دیدم که آن مرد مزدور ~~نشسته بود واو را هیچ زحمت نبود. بعد از آن، چهل و سه روز دیگر بزیست، ~~آنگاه به آخرت رفت؛ چنان که مرا از آن حادثه هیچ زحمت نرسید از برکات شیخ، ~~قدس الله روحه. ~~در زمان شیخ الاسلام، قدس الله روحه، شخصی پدید شده بود از فشقوه که او را ~~گشاسف میخواندند؛ و جماعتی از اوباش شهر بر خود جمع کرده بود و همه روزه ~~راه میزدند و غارت میکردند و همه شب اهل شهر از زحمت ایشان در بلا بودند و ~~به خواب نمی رفتند و قصد مردم میکردند. و شیخ از جهت مردم، به غایت بارخاطر ~~بود؛ و در این باب مدد از روح شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، میخواست. ~~شبی این کمینه به خواب دید که در مسجد جامع مرشدی بودم، شیخ الاسلام دیدم ~~که از در مسجد درآمدی؛ چون به میان صحن مسجد رسید، شیخ مرشد، قدس الله ~~روحه العزیز، دیدم که از اندرون قبه بیرون آمد، شیخالاسلام را در آغوش گرفت و PageV01P214 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0175.png) ~~گفت دانم که از جهت این شخص (یعنی گشاسف) بارخاطری، لیکن بارخاطر مباش ~~که من بروم و سر او پیش تو آورم. این بفرمود و از در مشرقی مسجد بیرون شد. بعد ~~از لحظهای، شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، با غلبهآ تمام، از در مسجد درآمد و ~~سر بریده و شخصی چهارمیخ کرده بیاوردند. شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، آن ~~سر بریده پیش شیخ بنهاد. گفت: این سر آن ms182 کس است که تو را خسته خاطر می دارد، ~~و این برادر وی است که چهارمیخ کردهایم و آوردهایم. در این حالت از خواب ~~درآمدم. و هم در آن شب از امرای فشقوه لشکری بر سر این گشاسف برد و او را ~~بکشت و برادر وی بگرفت. روز دیگر سر گشاسف و برادر وی بربسته به شهر ~~کازرون آوردند. از برکات معاملات شیخ مرشد و همت شیخ الاسلام، قدس الله ~~روحهما، مردم از فتنه و بلای ایشان خلاص یافتند. # مقصود از این حکایات آن است که تو را معلوم شود که قربت و جاه و مرتبت ~~شیخ الاسلام در حضرت شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، تا چه حد بوده است و ~~عزت و وقار و تعظیم و تمکین شیخ مرشد در دل شیخ الاسلام چه مقدار بوده ~~است، که امثال این معاملات میان ایشان بوده است؛ و در میان ایشان خود هیچ ~~حجاب و دوییای نبود؛ بلکه قربت و اتحاد بوده است. # نقل است از ابوبکر بن محمد ابوحامد - و او مردی صالح و متقی بود - گفت: ~~شبی به واقعه دیدم که شخصی بیامدی و گفتی: اینک شیخ مرشد در میان مسجد ~~جامع ایستاده است. بیا و او را زیارت کن. چون برفتم و از عقب شیخ مرشد نگاه ~~کردم، قد و صورت و هیئت شیخ الاسلام داشت. در شک افتادم و در خاطرم پدید ~~شد که نه شیخ مرشد است. در حال شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، روی از ~~پس کرد و گفت: یا ابوبکر، هیچ شک در خاطر میاور که صورت و معنی خود به ~~شیخ امینالدین بخشیدهایم و میان ما و او هیچ دویی نیست، بلکه یگانگی است. ~~چون از خواب درآمدم، یقین دانستم که میان ایشان قربت و اتحاد است و هیچ ~~دویی نیست. # دیگر، عمارت مسجد چون دو سال برآمد، از طرف شمالی مسجد، هفت صف PageV01P215 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0176.png) ~~در چهار صف در این ms183 عمارت که اول کرده بود بیفزود و تمام کرد. و بعد از این ~~عمارات، خانهای بود از قبلی دارالشفای مرشدی، از آن مولانا قوام الدین طبیب، که ~~در این مدت که شیخ عمارت مسجد میکرد، چندان که التماس آن خانه از وی ~~میکرد که بفروشد تا به مسجد سازد، راضی نمیشد. عاقبت، چنانکه دلخواه ~~مولانا بود، به قیمتی تمام از وی بخرید و قلع کرد و به مسجد ساخت. این جمله که ~~یاد کرده شد شیخ الاسلام به اشارت شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، عمارت ~~مسجد جامع مرشدی، عمر الله تعالی إلی یوم الدین، کرده. اما از عمارت دیگر که ~~شیخ الاسلام به اشارت شیخ مرشد، قدس الله روحهما، در جوار مسجد جامع ~~مرشدی ساخته، اول دارالشفای مرشدی بود که از مشرقی مسجد جامع است. و ~~آن جا خرابههای بسیار بود و پیش در مسجد بود. و شیخ آن خرابهها برداشت و ~~آن جا دارالشفا ساخت. و بنیاد عمارت آن در سنهآ اثنین و عشرین و سبعمأئه بود. ~~دیگر، عمارت دارالحدیث شمسیه بود. ساختن آن عمارت آن بود که چند خانه از ~~قبلی مسجد جامع بود که مردم از بام مسجد، بدان عورات که در آن خانهها بودند ~~می نگریستند، و روح شیخ مرشد از آن آزوده میشد. شیخالاسلام، بهاشارت شیخ ~~مرشد، از آن خانهها بخرید و قلع کرد و آن عمارت بساخت؛ و در آن عمارت به ~~مسجد جامع کرد. و بنیاد آن عمازت، در سنهآ ستة و عشرین و سبعمأئه، وخرج آن ~~عمارت مفخرالسادات، سید شمس الدین یزدی، علیه الرحمة والغفران، معین ~~فرموده بود. # دیگر، عمارت سقایهآ مرشدی بود که از طرف شمالی مسجد جامع است. و ~~سبب ساختن آن عمارت آن بود که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، میخواست که از ~~طرف شمالی مسجد که از برای نزدیک بازار است سقایهای باشد تا اهل بازار کاهلی ~~در نماز نکنند. و هرگاه که خواهند، بروند و طهارت ms184 کنند. و آن موضع خانی بزرگ ~~خراب بود، و اهل بازار آن را پلید میداشتند. شیخ الاسلام آن را بخرید و قلع کرد و ~~سقایه آن جا بساخت. و بنیاد آن در سنهآ ثمان و عشرین و سبعمأئه بود. # دیگر، عمارت دارالعابدین بود. و سبب ساختن آن عمارت آن بود که شیخ PageV01P216 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0177.png) ~~میخواست که از برای غریبان و مسافران جایی باشد که ایشان به اوراد و اذکار ~~مشغول توانند بود. و آن موضع خرابهها بود. شیخ آن را بخرید و قلع کرد. و بنیاد آن ~~عمارت کرد در سنهآ إثنین و ثلثین و سبعمأئه. # و آخر عمارتی که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، در بقعهآ شریفهآ شیخ مرشد، ~~عمت برکاتها، کرد دارالعابدین بود. و چون میخواست که سیدی، محبالدین، ~~دامت برکاته1، از فایدهآ این عمارت بانصیب باشد و برود و در آن عمارت خدمتی ~~کند، این نامه نبشت و به وی فرستاد به این عبارت که یاد کرده میشود: # «فرزند، عطاء الله، أعطاه الله تعالی خیر الدارئن، معلوم کند این کمینه وجماعت ~~یاران قدیم، پیش از این، در عمارت مرشدیه خدمتکارها کردهاند، و شرح آن در ~~تقریر و بیان نمیآید که چه مخلصانه و صادقانه بندگی آن آستانهآ رفیعه کردهاند. ~~اکنون، آن فرزند میباید که موافقتی در این معنی بکند؛ و از سر صدق و اخلاص، ~~خاطر به این خدمتکاری حضرت شریفهآ منورهآ مرشدیه دهد. و یقین داند که ~~خانقاه پای کوه و خانقاه قدیم هردو به واسطهآ این معمور است که در خدمت کاری ~~حضرت شریفهآ مرشدیه تقصیری از این کمینه و یاران این کمینه و فرزندان و برادران ~~این کمینه قطعا صادر نمیشود؛ و پیوسته عمارت مرشدیه بر عمارات خانهآ خود و ~~خانقاه خود مقدم داشتهایم. و آن فرزند میباید که هم چنین باشد، تا برخورداری ~~بیابد، إن شاءالله. باید که خود برود و مخلصانه ایستادگی نماید. یاران که مبتدیاناند ~~با خود ببرد که ایشان از ms185 این سعادت تا غایت نصیبی تمام نیافتهاند، که یاران قدیم ~~چه کارها در آن آستانهآ رفیعه کردهاند. و اگر یاران قدیم نیز موافقت آن فرزند بکنند و ~~آن مقدار که توانند معاونتی کنند، دور از کار نباشد؛ که چنین منقول است که مریدان ~~شنیخ جنید، رحمة الله علیه، بعضی گفته بودند که سالک منتهی محتاج آن نیست که ~~خدمت کاری کند، و بعضی گفتند که محتاج است. و این ماجرا به بندگی شیخ جنید ~~بردند. شیخ، رحمة الله علیه، فرمود که شرایط این راه چنین نهادهاند که هر سالک که ~~به نهایت این طریق رسید باید که خود را باز مقام بدایت آورد؛ هم چنان که روز اول PageV01P217 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0178.png) ~~به خانقاه مشایخ آمد و او را خدمتکاری فرمودند، در آخر عمر و آخر کار هم باز سر ~~آن خدمتکاری رود؛ و از مقام بدایت برخورد حاصل کند، تا کاهل نشود و فارغ و ~~آسوده نشستن جایز ندارد، که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، چنین فرموده ~~است: إن الله لیبغض الصحیح الفارغ. از این شرح و مبالغه نبشتن مقصود آن فرزند است و ~~یاران مبتدی که در این، موافقت این کمینه نکردهاند. از آن یاران قدیم که بسیار این ~~خدمت کاری در حضور این کمینه کردهاند با ایشان این مبالغه نمیرود. اگر موافقتی ~~آن فرزند بنمایند، قبولیهآ حضرت منورهآ مرشدیه مضاعف و مستزاد گردد و نور علی ~~نور باشد ونشانهآ عاقبت خیر باشد، و إنما الأعمال بالخواتیم. در خاطر این کمینه ~~چنین می آید که این عمارت دارالعابدین مرشدیه عمارت الوداع است و آخر عمر ~~است؛ وچون این عمارت به مبارکی تمام گردد، از حضرت روح مقدسهآ مرشدیه ~~اجازت حاصل آید در عزلت گرفتن وخلوت اختیار کردن، ان شاء الله؛ ولیکن این ~~یک عمارت که حکم فرموده است بهاتمام میباید رسانید و کاهلی نمیباید کرد، ~~تا به سعادت دوجهانی، از همت مرشدیه، در تمام شدن دارالعابدین ms186 مرشدیه، ~~آراسته شدن کرامت گردد، إنشاءالله، و عمارت خانقاه پای کوه به طفیل این ~~عمارت مرشدیه و تبعیت آن تمام گردد بالخیرات، انشاء الله و هو المستعان و ~~به نستعین. ~~در آن زمان که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، عمارت سقایهآ مرشدیه میکرد -و آن ~~بنیادآ اول عمارتی بود در بقعهآ شیخ مرشد - روزی شیخ فرمود که دوش شیخ ~~مرشد، قدس الله روحه العزیز، به واقعه دیدم که دو علم بزرگ داشت از برای ما. و از ~~آن دو علم، یکی در این موضع که امروز خانقاه علیاست بر زمین زد و آن را ~~برفراشت و فرمود که این جا خانقاهی بساز. بعد از آن، شیخ الاسلام، قدس الله ~~روحه، به اشارت شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، خانقاه علیا آن جا بساخت. PageV01P218 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0179.png) ~~بدان، رحمک الله، که از جملهآ فضایل آن موضع شریف آن است که مولود شیخ ~~مرشد، قدس الله روحه العزیز، آن جا بوده است، چنان که در سیرت مرشدی مذکور ~~است که شیخ ابوعمر، عبدالملک بن علی، رحمة الله علیه، که تربت وی در بلد ~~العتیق است، روزی نماز بامداد گذارد، پس روی به اصحاب کرد و گفت: دوش ~~به واقعه دیدم که مرا گفتند که امشب در دیه اهرنجان، از نورد کازرون، ولی ای از ~~اولیای خدای تعالی به وجود آمده است که دین بدوی قوی شود. چون از خواب ~~درآمدم، برفتم در بام خانقاه و روی در نورد کازرون کردم، دیدم از دیه اهرنجاق ~~ستونهای نور که از روی زمین به عنان آسمان پیوسته بود و شاخههای آن نور به ~~آفاق رسیده بود. کسی را بفرستادم تا بازداند که آن فرزند از آن کیست؟ گفتند: از آن ~~شهریار زادانفرخ فرزندی به وجود آمده است؛ یعنی شیخ مرشد، قدس الله روحه ~~العزیز. و آن موضع که شیخ مرشد به وجود آمده بود آن موضع بود که شیخ مرشد، ~~قدس الله روحه العزیز، علم از ms187 جهت شیخ الاسلام برافراشت و فرمود که این جا ~~خانقاه ساز. # دیگر فصل در فضیلت خانقاه علیا که آن موضع عبادتگاه شیخ مرشد بوده ~~است؛ چنان که شیخ الاسلام فضیلت آن موضع در این دو بیت یاد فرموده است و ~~شرح آن نور که شیخ ابوعمرو، رحمة الله علیه، فرموده است در این دو بیت ~~بازنموده: # پای کوهی کان عبادتگاه شیخ مرشدست # قبه و درگه ز نور شیخ مرشد شد پدید # شد فدای خاک پای شیخ مرشد هر زمان # صدهزاران قبه و درگاه با شیخ و مرید # و مولود شیخ مرشد در خانهای بوده است که این زمان ججنبد خانقاه علیا ~~کردهاند. و عبادتگاه شیخ مرشد از قبلهآ مجنبد خانقاه است و آثار محراب آن هم چنان PageV01P219 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0180.png) ~~باقی است. وشیخ الاسلام، قدس الله روحه، فرمود که پیش از آن که آن جا خانقاه ~~ساخته شد، شبها آن جا میرفتم و به اوراد و اذکار مشغول میشدم، و همه شب ~~نور از آن جا می یافتم که میتافت. # دیگر در فضیلت آن که بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی صالح، که خادم شیخ ~~عبدالله بلیانی بود، که گفت: بعد از وفات شیخ علی، رحمة الله، شبی به واقعه دیدم ~~که شیخ علی، رحمة الله علیه، در سر آن کوه بود که به نزدیک خانقاه علیاست، و ~~روی به قبله ایستاده بود و به دست اشارت میکرد به شهر و به آواز بلند این کلمات ~~میگفت که «هرکس که خدای میخواهد بیایید به این جا.» و این نقل از حاجی ~~صالح در روزی شنفتم که به خانقاه علیا آمده بود و جماعتی درویشان به مراسم ~~اربعین در خلوت بودند؛ گفتند: این جمعیت از تأثیر آن خواب است که من از پیش ~~دیده بودم. # دیگر فضیلت آن که بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی محمد جمال که گفت: ~~شنیدم از حاجی نجم الدین قصاب که گفت: به واقعه دیدم ms188 که در این کوه که خانقاه ~~علیا نزدیک آن است، به خطی به غایت بزرگ این کلمات نبشته بود: یا حی یا قیوم، یا ~~ذوالجلال والإکرام، یا لا إله إلاأنت. و هم در خواب مرا فرمودند که در این دامن کوه، مقام ~~شریف و موضعی و مزاری بزرگوار خواهد بود. بعد از چند سال، خانقاه علیا ~~ساخته شد. # دیگر در فضیلت آن، بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی محمد که گفت: شنیدم ~~از درویش ابوبکر بن احمد، که از مریدان خاص شیخ عبدالله بود و او را «بیچاره» ~~میگفتند، گفت: شبی به واقعه دیدم که حق تعالی فرمودی که هرکس که طلب کار ~~ماست گو مرا از این جا طلب کن. و اشارت بدان موضع کرد که امروز خانقاه ~~علیاست. # دیگر در فضیلت آن، بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش جانباز، رحمة الله ~~علیه، که گفت: در آن زمان که خانقاه علیا بنا کردند، جماعت درویشان آن جا ~~به خلوت نشستند. شبی به واقعه دیدم که خانهای بلند مربع که جامه سیاه در آن PageV01P220 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0181.png) ~~پوشیده بود گرد خانقاه میگردید و طواف میکرد. هم در خواب از کسی بازپرسیدم ~~که این چه حالت است. گفت: این خانهآ کعبه است که آمده است و طواف خانقاه ~~میکند. چون از خواب درآمدم، فضیلت و بزرگواری آن موضع مرا معلوم شد که تا ~~چه حد است که خانهآ کعبه طواف آن جا میکند. # دیگر در فضیلت آن که در سنهآ سبع و أربعین و سبعمأئه، که این کلمات ~~مینویسد، سی و هفت سال است که خانقاه علیا کردهاند، در این مدت، همه روز، ~~قرب صد درویش سالک صادق ذاکر مجرد به طاعات و اوراد و اذکاژ خود را ~~مشغول داشتهاند و از برای خدای ترک دنیا و معلومات آن کردهاند و از خویش و ~~اقربا بریدهاند و از برای خدای با هم صحبت میدارند؛ که اگر شرح و فضایل این ms189 ~~جماعت جداگانه نبشته آید و احادیث صحیح است که رسول، صلی الله علیه و ~~علی آله و سلم، در فضیلت این جماعت فرموده است یاد کرده شود، کتابی برآید. ~~اما آن کس که مبصر و دانا بود این قدر اشارت او را کفایت است. و بسیار سالکان و ~~صادقان در آن موضع شریف فتح الباب دل و سیر جان حاصل شده است و از یمن ~~همت و فر دولت شیخ الاسلام، قدس الله روحه، برخورداری یافتهاند. # دیگر از خلاصهآ فضایل آن موضع شریف آن است که امروز تربت مطهره و مزار ~~بزرگوار سید الأبرار و سند الأحرار، شیخ الاسلام، قدس الله روحه ومفتخر ونور الله ~~مضجعه، آن جاست و چهل سال به قدم مبارک او مشرف و مفتخر گشته؛ و امید به ~~فضل وکرم حق تعالی و تقدس آن است که از برکات و طاعات و حالات آن بزرگوار ~~دین و پیشوای اهل یقین، همیشه آن موضع نظیف و مزار شریف به قدم سالکان و ~~صادقان و ذاکران مزین و معمور دارد، إن شاء الله وهو خیر مسؤول وأکرم مأمول. PageV01P221 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0183.png) ~~درویش شهاب شهریار، علیه الرحمة، گفت: پیش از وفات شیخ به شانزده روز، ~~روزی به خدمت شیخ رفتم و سلام کردم و شرایط1 زیارت بهجای آوردم و زمانی ~~بایستادم. شیخ هیچ نمیگفت. بعد از لحظهای، فرمود که هنگام رحلت رسیده ~~است و سفر خواهم کرد. مرا از آن کلمات که شیخ فرمود آتشی در نهاد من افتاد و ~~بی طاقت شدم و بسیار بگریستم. چون زمانی برآمد، دیگر فرمود که اشارت چنین ~~رسیده است و از این عالم میباید رفت. دیگر گریه بر من غالب شد و بسیار ~~بگرستم. بعد از لحظهای، شیخ، قدس الله روحه، دعایی فرمود؛ و آنگاه دست ~~مبارک دراز کرد و برفتم و بوسه بر دست شیخ دادم و مرا وداع کرد. و در آن زمان که ~~شیخ، قدس الله روحه، این کلمات میفرمود، ms190 هیچ مرض در وجود مبارک او نبود، PageV01P223 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0184.png) ~~بلکه عین کرامات بود. ~~درویش ابوسعید، شیخ ابوالقاسم، گفت: پنج روز پیش از وفات شیخ، روزی به ~~خدمت شیخ رفتم و سلام کردم. شیخ، قدس الله روحه، در سخن آمد و فراید1 بسیار ~~فرمود، در اثنای آن گفت: مرا از عمر چیزی نمانده است و از این عالم رحلت ~~خواهم کرد. من در گریه افتادم و گفتم: حق تعالی بر عمر شما برکت کناد و عمر دراز ~~شما را بدهاد. شیخ، قدس الله روحه، فرمود که مولانای روم فرموده است: ~~چون مرا عمر ابد از حق رسید چه غم از پنجاه و از صد وز سیام ~~بعد از آن، فرمود که مهلت نمانده است و از این عالم بخواهم رفت. این بگفت و مرا ~~نزد خود خواند و دست مرا بگرفت و وداع کرد. و آن زمان او را هیچ مرض نبود. ~~بندهآ کمینه را سه روز پیش از وفات شیخ، قدس الله روحه، به خدمت شیخ رفتم و ~~سلام کردم و بایستادم. اول کلمات که شیخ فرمود این بود که حان وقت الرحیل و لا شک ~~إنی راحل من أحبانی و أصحای و أولآدی وإخوانی. آنگاه فرمود که: حقیقت سخن این است ~~که حضرت رسالت، علیه أفضل الصلواة، خبر داده و فرموده: ما مثلی ومثل الدنیا إلا ~~گراکب صار هی یوم صایف فاستظل تحت شجرة ساعة من نهار ثم راح و ترکها. آنگاه گفت: طوکی لمن زینه ~~الله بالزهد فی الدنیی وعدم الأسباب حتی خرج من الدنیی علی صفاء التجرید. و درین زمان که شیخ، ~~قدس الله روحه، این کلمات میفرمود، هیچ مرض او را نبود. و این کمینه را از این ~~کلمات که شیخ فرمود چنان فهم کرد که هم چنان که همیشه نصایح میفرمود ~~هم چنان است. بعد از آن، فرمود که رفتن درویشان به آخرت چون رفتن دیگران ~~نباشد که چند روز بخسبند؛ بلکه هرگاه که ایشان ms191 را بخوانند، درحال، اجابت کنند. ~~آنگاه گفت: هرکس از کسان خدای که به آخرت رفتهاند هم در آن جامه که پوشیده PageV01P224 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0185.png) ~~او را دفن کردهاند و تکفین وی از جامهآ نو نکردهاند. چنان که آوردهاند که یکی از کبار ~~اولیا در میان حرم مکه نشسته بود، و یکی از اولیا به وی رسید و زیارت کرد و ~~نشست. آن بزرگ گفت: خوش آمدی و نیک آمدی که سفر خواهم کرد. بنگر که در ~~این جا که نشستهای، فلان عزیز سه اقچه1 آورده و بنهاده. آن را برگیر و یکی به حفار ~~ده تا از برای من گور فرو برد؛ و یکی به عطر ده تا اعضای طهارت مرا استعمال کنی، ~~که سنت است؛ و یکی به حمال ده تا مرا برلب گور برد. و مرا در این خرقهآ کهنه که ~~پوشیدهام دفن کنی. و به این عبارت فرمود: کفنی من خریقانی. گفت: یا شیخ، این خرقهآ ~~کهنه که شما پوشیدهاید بر مجموع اعضای شما وفا نکند و همهآ اعضا عورت است، ~~چگونه سازم؟ گفت: گفنی من اذخر. بر اعضا که جامه بدان نرسد تکمیل آن از «اذخر» ~~بکن. و اذخر گیاهی است که پیرامن مکه میروید. چون این وصیت بفرمود ~~درگذشت. و آن عزیز وصیت به جای آورد. و بعد از غسل، هر کجا که اعضای او ~~جامه بدان نمی رسید از آن گیاه تکمیل کرد و او را دفن کرد. # دیگر فرمود که شیخ ذوالنون مصری، رحمة الله علیه، در زمان وفات، او را غیبی ~~بازدید شد. مریدان او را تصور کردند که شیخ وفات کرده است. دست مبارک او از ~~خرقه کشیدند و آن خرقه از وی باز کردند. چون شیخ از آن حال بازآمد، خرقه در بر ~~خود ندید. فرمود که ردوا علی قرة عینی. آن خرقه که روشنایی چشم من است نزد من ~~آورید. مریدان آن خرقه نزد شیخ بردند. آن را بازپوشید؛ فرمود ms192 که در این خرقه ~~هفتاد رقعه، هر یکی از جامهآ بزرگی از بزرگان دین، از بهر تبرک دوختهام، به امید آن ~~که هر رقعهای از این که از برای خدای بدین خرقه زدهام مرا شفیعی باشد در آخرت. ~~و وصیت کرد که چون درگذرم، کفن مرا از این خرقه کنید. و چون شیخ درگذشت، ~~کفن وی آن خرقه کردند. # دیگر فرمود که هرکس از کسان خدای که وفات رسیده یاران وی که محرم او ~~بودهاند غسل وی کردهاند و دست نامحرم به ایشان نرسیده است. # در این جمله وصایات که شیخ، قدس الله روحه، به تمثیل و کنایت فرمود هیچ PageV01P225 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0186.png) ~~ظن این کمینهآ خاکی بدان نشد که شیخ این وصیت در حق خود میفرماید، بلکه ~~چنان دانست که نصیحتی و تربیتی که همیشه اصحاب را میفرماید بدان قاعده ~~است. بعد از آن، دو روز دیگر، که روز سه شنبه بود، جملهآ روز ارباب حاجات، ~~به قاعدهآ همهروزه، به خدمت شیخ می آمدند و هر حاجتی که داشتند عرضه ~~میکردند؛ و شیخ، التماس ایشان مبذول میداشت، چنانکه در آن روز چند بار ~~مکتوب از برای مهمات ایشان نبشته بود. بعدالعصر، خواجه امام الدین محمد، ~~ضاعف الله جلال قدره، به قاعدهآ همهروزه که بعدالعصر خدمت شیخ میآمد، و ~~شیخ، قدس الله روحه، تا وقت غروب آفتاب او را وصیت می فرمود در مصالح امور ~~خانقاه و شرایط1 و ارکان آن که چگونه نگاه باید داشت و دعوت کردن خلق به ~~خدای چگونه باید کرد و ایشان را چگونه توبه باید داد. و شیخ، قدس الله روحه، در ~~این وصیتها که میفرمود خوش و فارغ نشسته بود و او را هیچ مرض نبود. و ~~خواجه امام الدین محمد، مد الله ظلاله، از آن وصیتها که شیخ او را می فرمود نیز ~~چنان معلوم کرد که شیخ به قاعدهآ قدیمه نصیحتی می فرماید. چون بهوقت شام ~~رسید، شیخ دعایی بفرمود و خواجه ms193 امام الدین محمد را وداع و او را اجازت فرمود ~~و برفت. آنگاه، این کمینه به میان درویشان رفت. و مرا عادت چنان بود که در ~~سحرگاه به در خلوت شیخ میرفتم و به ذکر مشغول میشدم و منتظر صبح ~~میبودم؛ چون صبح پدید میشد، اعلام خدمت شیخ میکردم. صباح چهارشنبه ~~که در اندرون خلوت شیخ رفتم، درویش محمود ابراهیم، که آب طهارت شیخ ~~آورده و همیشه در پس در خلوت2 شیخ نشستی، گفت: دوش، بعدالعشاء، آن مرض ~~که گاه گاهی شیخ را پدید میشد روی نمود، و شیخ هم چنان در آن است. بایستادم ~~و نماز سنت بهجای آوردم و گوش داشتم تا شیخ از نماز سنت و دعا فارغ شد. ~~آن گاه، شیخ مرا آواز داد. رفتم و سلام کردم. فرمود که دوش از آن مرض زحمت ~~یافتم، اما شکر حق تعالی، الحمد لله رب العالمین، که صبحی مبارک است. خواست ~~که برخیزد و نمازاز قیام کند، گفتم: اگر شیخ مصلحت فرماید، نمازاز قعود گزارد3، تا PageV01P226 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0187.png) ~~این کمینه از قیام متابعت کند. گفت: شاید. قامت فرمود و نماز از قعود گذارد، و در ~~رکعتین بعد از فاتحه معوذتین خواند؛ و بعد از نماز، اوراد و دعا که هر روز از عقب ~~نماز فرض مواظبت مینمود زیادت از هر روز به جای آورد. و بعد از دعوات و آیات ~~کلام الله که مروی است، دعواتی که مطلوب است به فلاح ونجات و رفع درجات ~~آخرت به آواز بلند بخواند، به تفخیم و به تعظیمی تمام و تواضع و مسکنتی وافر. و ~~آن دعائات بعد از این، در باب دعوات و اوراد شیخ، یاد کرده شود. چون از دعا ~~فارغ شد، سلام بر حضرت رسالت، علیه أفضل الصلواة، بکرد و دعوات تمام ~~بخواند. آنگاه، این کمینه برفت و شیخ را مصافحه کرد. فرمود که جلآبی1 بساز. ~~هم آن جا به ساختن جلآب مشغول شدم. چون به خدمتش بردم، ms194 فرمود که نگران ~~برادر محمد میباشم. این کمینه تصور کرد که چنان که پیوسته اظهار تعلق در حق ~~خواجه امام الدین محمد، ضاعف الله قدره، می فرمود همان صفت است. چون ~~جلآب تناول فرمود، گفت: بدان که محمد وجود من است و از من هیچ فرقی نیست ~~و اتحاد است و هیچ دویی نیست و سخن او سخن من است و هرچه او گوید من ~~گفته باشم و هرکس که سخن او شنود سخن من شنفته باشد و هرکس که مخالفت ~~وی کند مخالفت من کرده باشد و هرکس که متابعت وی کند متابعت من کرده باشد؛ ~~و این معنی حق تعالی او را مرحمت کرده است. چون شیخ، قدس الله روحه، این ~~وصیتها بفرمود، آنگاه، آن کلمات که سه روز پیش از این فرموده بود تکرار کرد. و ~~در این جمله حکایات که رفت، شیخ، قدس الله روحه، خوش و فارغ نشسته بود. و ~~ظن ما، به قلیل وکثیر، هیچ بدان نشد که جان اهل جهان از جهان بخواهد رفت. ~~چون وقت پیشین رسید، فرمود که برو و نماز بگزار2 و زود بازآی. برفتم و نماز ~~گزاردم و بازآمدم. شیخ، قدس الله روحه، هم چنان نشسته بود و به دعوات خواندن ~~مشغول بود. بنشستم و مترصد بودم تا چه فرماید. بعد از لحظهای، اضطراب در ~~شیخ پدید شد. و این کمینه تصور کرد که مگر از آن وجع3 است. و شیخ، قدس الله ~~روحه، هرگاه که مرض پدید شدی، در کتمان آن کوشیدی و صبر کردی و باکس PageV01P227 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0188.png) ~~نگفتی؛ و هرگاه که این مرض پدید میشد، از اصحاب پوشیده میداشت. و بسیار ~~بودی که در این مرض بودی، و خواجه امام الدین محمد، مد الله ظلاله، بیامدی و ~~شیخ آن مرض از وی پوشیده داشتی و گفتی این خبر با وی مگویید تا خسته خاطر ~~نشود. و این کمینه، بدین موجب که یاد کرده شد، تا ساعتی ms195 از پیشین گذشت صبر ~~کرد و این احوال پنهان داشت. چون طاقت نماند، درویش به تعجیل فرستادم به ~~خانقاه قدیم تا خواجه امام الدین محمد، دامت [برکاته]، [را] اعلام دهد تا بیاید و ~~شیخ زادهآ اسلام سیدی، محبالدین، دامت برکاته1، طلب دارد. چون باز به خدمت ~~آمدم، دیدم که شیخ، قدس الله روحه، مخاطبتی داشت از جانب دست راست و ~~کلمهای میفرمود، چنان که2 با کسی سخن گوید. اما هیچ کس نمیدیدم. و باز ~~ملتفت جانب چپ میشد و هم چنین و بدین طریق کلمهای میفرمود. و اگرچه ~~ظاهر میگفت، فهم نمیشد که چیست که می فرماید. و سؤال کردن از آن ترک ادب ~~داشتم. بعد از آن، قدس الله روحه، چنان که نشسته بود، روی به قبله حرکت3 طرفین ~~میفزود؛ و چنانکه عادت وی بود که در زمان سماع و وقت تواجد ترنم فرمودی، ~~هم چنان4 در تواجد بود و ترنم میفرمود. بعد از لحظهای دیگر، به دعوات خواندن ~~مشغول شد. چون کار به آخر رسید، فرمود که یاران و دوستان را از ما سلام برستان. ~~آنگاه به ذکر مشغول شد. در این حالت، خواجه امام الدین محمد، مد الله ظلاله، از ~~در درآمد. شیخ، قدس الله روحه، دست مبارک به گردن او انداخت و گفت: تو را ~~وداع میکنم و به خدای میسپارم، و جای ما به تو دادند. دیگر به ذکر مشغول شد؛ ~~و در آن حال، به حضوری تمام سر مبارک فرو آورد به طریق سجده و داعی حق را ~~اجابت فرمود و «فی مقعد صذق عند ملیک مقتدر، (القمر: 55) وطن ساخت وجان و دل از ~~این عالم بپرداخت. سقاه الله تعالی زلال عرفانه و سلسال وجدانه. و عالمی مریدان مخلص و ~~محبان معتقد و دوستان صادق از آب حیات محروم مانده و در آتش مصیبت ~~سوخته و در خاک تیره نشیمن کرده، که جز باد بهدست نمانده بی مرشد و پیشوا رها PageV01P228 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0189.png) ~~کرد ms196 وبرفت، قدس الله روحه و ولی من الکوثر فتوحه. ~~و جماعتی از اهل نجوم و بعضی حکما و بیشتر اهل کازرون، به چند روز پیش از ~~وفات شیخ، مشهور میگفتند: که روز چهارشنبه، یازدهم ذی القعده، وقت العصر، ~~زلزلهای سخت خواهد بود. و مردم از این خبر که میدادند بهغایت مخوف بودند و ~~آن روز مترصد میبودند تا چه شود و چون باشد؛ تا وقت العصر واقعهآ کارهه حادث ~~شد و آن زلزله که مینمودند. شعر: ~~اندر نهاد جمله بنیآدم افتاد # وز چشمهای خلق بسی چشمهها گشاد ~~روی زمین ز قطرهآ باران دیدهها # نم شد چنان که دجله دهد نم به باغ داد ~~فریاد صادقان به عنان سما رسید # وافغان مخلصان به بسیط زمین فتاد ~~چشم جهان مصیبت ازین سختتر ندید # دست زمان نواله ازین تلختر نداد ~~در چشم و فرق ما به جزاز آب و خاک نیست # بر جان و دست ما به جز آتش نماند و باد ~~یارب چه درد بود که دلهای ما بسوخت # وآیا چه داغ بود که بر جان ما نهاد ~~آن دل کزین مصیبت نشد مبتلای غم # یارب که هیچ وقت و زمان شادمان مباد ~~و از پیش یاد کردیم که شیخ، قدس الله روحه [را] هیچ رنجوری و مرض نبود و ~~این واقعهآ هایله، ناگاه حادث شد، چنان که چون این خبر در میان خلق افتاد، باور ~~نمیداشتند، از آن جهت که آن روز بسیار کس از بهر حاجات به خدمت شیخ آمده ~~بودند و شیخ مهمات ایشان کفایت کرده بود، هنوز شب پدید نشده بود که اهل شهر ~~این واقعه را معلوم شده بود و همه روی به خانقاه علیا نهادند - که امروز مزار PageV01P229 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0190.png) ~~بزرگوار شیخ الاسلام است - فریاد و فغان کنان و واویلاکنان. بیت: ~~هرکه درآمد ز در جامهآ او چاک بود خون ز دو دیده روان برسر او خاک بود ~~و اصناف مریدان آن حضرت، از ذاکران و ms197 سالکان وصوفیان وخلوتیان و ~~گوشهنشینان و صادقان و محبان و ارباب سلوک و اصحاب طریقه، جمله در خاک ~~مصیبت غلتان و فریادکنان بودند. در آن شب، به سبب قبر فرو بردن، شیخ را ~~موقوف داشتند و دفن نکردند.1 و همه شب قبر فرو می بردند، چنان که چهارگز آهن ~~بالای قبر فرو بردند در زمین سخت. چون به لحد رسیدند، دریچه ای به مقدار یک ~~وجب در پیش شیخ پدید آمد که عمق آن پیدا نبود. و آن سری بود از اسرار الهی که ~~خدای داند که آن چه بود. والله علیم خبیر. # روز دیگر، عوالی آن اقطار و خواص آن دیار و امرا و رؤسا و معاریف و مشاهیر ~~به جملگی جمع شدند بر در خانقاه علیا، چنان که جمله صحرای اهرنجان خلایق ~~گرفته بود؛ و یک تن از ایشان نبود که فارغ ایستاده یا نشسته بود، بلکه جمله اهل عزا ~~بودند. همه جامه دریده و خاک بر سرکرده و فریاد به عیوق رسانیده؛ از گریه و نوحه ~~و سوز جان ایشان غلغله اندر ملک و ملکوت افتاده و در موافقت ایشان آسمان و ~~زمین در این مصیبت گریان شده، بل بکت السموات والأرض فیهن و من علیهن. بیت: ~~چو جان پاک و جان جهان بود به تحقیق آشکارا نه نهان بود # اگر در فرقتش خلق جهانی فرو بارند صد طوفان زمانی # وگر خلق جهان بی جان بمانند ز سوز جان همه گریان بمانند # عجب نبود که گاه فرقت جان بسی دل شد کباب و دیده گریان # کسی کو جان ز دیده شد بریده عجب نبود که بارد خون ز دیده ~~بعد از طلوع، به حکم وصیتی که شیخ، قدس الله روحه، فرموده بود، اصحاب ~~غسل شیخ کردند هم در آن خلوت که وفات کرده بود؛ و تکفین وی هم از آن جامه ~~کردند که در زمان حیات پوشیده بود از ازار2 و پیراهن و چادر و کلاه. چون ms198 شیخ، ~~قدس الله روحه، [را] تمام بپرداختند، بعضی بر آن بودند که شیخ به شهر برند به PageV01P230 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0191.png) ~~مسجد جامع مرشدی و نماز بر وی کنند. اصحاب شیخ همه جمع شده، بعضی در ~~زیر جنازهآ شیخ رفتند و شیخ را برداشتند؛ و بعضی پیرامن ایشان بایستادند و ایشان ~~را محافظت میکردند؛ و بعضی از پیش جنازهآ شیخ راه بازمیخواستند. و به سعی و ~~کوشش تا میان صحرا بیاوردند. و با وجود فراخی صحرا، از کثرت و انبوهی خلق که ~~بود نتوانستند که شیخ را به شهر برند؛ و اندیشه کردند که اگر به شهر برند، خلایق ~~بسیار هلاک گردند؛ هم در آن صحرا شیخ را بنهادند و تکبیر نماز کردند. و خلایق ~~بسیار در پیش جنازهآ شیخ بودند. چون معلوم کردند که شیخ را بنهادند و نماز ~~خواهند کرد، از انبوهی و کثرت خلایق نتوانستند که بازگردند. و حیرت1 و دهشتی ~~به خلایق چنان روی نمود که از چهار طرف هم چنان که ایستاده بودند همه روی به ~~جنازهآ شیخ کردند و نماز گزاردند.2 آنگاه، شیخ را برداشتند و باز به خانقاه بردند. ~~چون شیخ را به کنارهآ قبر بردند، دو تن از اصحاب شیخ به قبر شیخ رفتند و شیخ، ~~قدس الله روحه ونور مرقده وملحده، [را] در لحد نهادند. بیت: ~~در شگفتم زکسی کو به لحد بنهادش تا که نور مه خورشید به گل چون اندود ~~هو الشمس ضاق الأرض وعن بعض نوره قوا عجبا أنی اتضمنه القبر # و روز پنج شنبه، چاشتگاه، که تن مبارک او به خاک سپردند، در آن زمان اعرابی ای ~~بلند بالا و نیکوسیرت پا کیزه جامه در میان آن جمع به بالا برآمد و به صوتی بلند این ~~ندا درداد و گفت: أبکوا علی انفسکم، فانه قاز بالله واستراح منکم. خلایق [را]از آن ندا غریو در ~~نهاد افتاد. در زمان، اعرابی را طلب کردند، نیافتند و هیچ آفریده نشان او باز ms199 ندادند. ~~و آن روز، روشنایی آفتاب چنان کاسد شده بود که چنان مینمود که گویی در ~~حجاب است؛ و آن شب که شب جمعه بود ماه چون برآمد بی نور بود؛ چون به میان ~~آسمان در بالای قبر شیخ رسید، سه ساعت به کلی ناپدید شد؛ بعد از آن سه ~~ساعت، از موضع پسینگاه پدید آمد؛ معهذا که در آن روز و آن شب هیچ آثار از ابر ~~در آسمان نبود. و این صفت که یاد کرده شد در چند مرثیات شیخ که هرکس گفته ~~بودند همه آوردهاند؛ از آن جمله در یک مرثیه این دو بیت را آورده. بیت: PageV01P231 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0192.png) ~~بی شعلهآ ضمیر تو رخشنده تیست خور بی حکم و همت تو زمین نیست برقرار ~~در ماتم تو نیل فروشان آسمان بر چهرهآ منیر قمر سودهاند قار # و دیگری در اول مرثیه این دو بیت آورده: ~~واحسرتا که شیخ جهان از جهان برفت خورشید و ماه عالمیان از میان برفت ~~بینور روی و ذات شریف مطهرش پرتو ز روی مهر و مه آسمان برفت # و دیگری در اول مرثیه این یک بیت آورده: ~~ای کز غم تو بر سر خورشید و ماه کاه بی آفتاب روی تو روی فلک سیاه # و دیگری در میان مرثیه این دو بیت آورده: ~~ز دود آتش دل ما چرخ شد سیاه وز اشک چشم خلق جهانی پرآب شد ~~چون مهر چرخ عصمت وتقواغروب کرد روز خلایقست چو شب کافتاب شد # اما از واقعات که پیش از وفات شیخ، قدس الله روحه، دیدهاند یکی این است که ~~به چتد روز پیش از وفات شیخ، یکی از صلحا به واقعه دیده بود که رسول، صلی الله ~~علیه و علی آله و سلم، درگذشته بود. در تعبیر این واقعه گفتند که یکی که امروز ~~قائم مقام رسول الله و دین محمدی به او قائم است درگذرد. ~~یکی از صلحا به واقعه دیده بود که منارهآ ms200 اسلام و یک رکن از مسجد جامع مرشدی ~~ناگاه بیفتاد. و بعد از سه روز، شیخ، قدس الله روحه، درگذشت. # دیگر این کمینه را از فقیه کریم الدین استماع [افتاد] که گفت: روز پیش از وفات ~~شیخ، قدس الله روحه، شبی به واقعه دیدم که رسول، صلی الله علیه وعلی آله و ~~سلم، وفات یافته بود، و شیخ الاسلام در صحرایی ایستاده بود و قبری فرو میبرد و ~~هیچ کس در آن صحرا نبود. من در آن نزدیکی ایستاده بودم، تا شیخ آن قبر تمام فرو ~~برد و جسد مطهر رسول الله، صلی الله علیه و علی آله و سلم، به سینهآ مبارک گرفته ~~بود و در آن قبر نهاد و دفن فرمود و روی بدین کمیته کرد و گفت: مدت عمر ما سبب ~~همین بود تا آن کار تمام کنیم. بعد از یک ماه شیخ درگذشت، قدس الله روحه. PageV01P232 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0193.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از سید السادات العارفین، امیر صدرالدین محمد، دامت ~~برکاته1، که گفت: سه روز پیش از وفات شیخ، یکی از صلحا به نزدیک من آمد و ~~گفت: دوش، به واقعه دیدم که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، در صحرایی ~~ایستاده بود و کلندی در دست مبارک داشت و قبری فرو میبرد و فرمود که این قبر ~~از آن شیخ امینالدین است. من با او گفتم که این واقعه پنهان دار و باکس مگوی. ~~بعد از چند روز، خبر وفات شیخ، قدس الله روحه، به شیراز آوردند. # و چند واقعات دیگر که صلحا دیدهاند آن جمله در کتاب چواهر مذکور است. # عاش شیخ الإسلام أمین الله علی الأنام، أمین الهلة والحق والدین محمد، أسکنه الله تعالی فی أعلی غوف ~~دار السلام سبعا و سبعین و سبة، و أجاب دعوة ربه فی یوم الأربعاء قبل القصو فی حادی عشر دی قعدة سنة ~~خمسین وأربعین و سبعمآنة، سقاه الله تعالی زلال عرفاینه و ms201 سلسال وجدانه و آنسه بالوحمة والوضوان وأکرمهآ ~~بالروح والریحان، وإنه ذوالمن والإحسان. PageV01P233 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0195.png) ~~بدان، رحمک الله، که واقعات که بعد از وفات شیخ، قدس الله روحه، دیدهاند و ~~فضیلت و کرامات که بعد از وفات شیخ به ظهور آمده جمله در کتاب جواهر نبشته ~~شد؛ از آن جمله این چند حکایت از برای تبرک در این کتاب یاد کرده میشود ~~به خیر. ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از درویش محمد بن شیخ ابوالقاسم که گفت: بعد از ~~وفات شیخ، شبی به واقعه دیدم که در صحرایی ایستاده بودم، ناگاه دیدم که از طرف ~~شمالی خلایقی بسیار در روی زمین میآمدند؛ و از بالای سرایشان، در هوا قبهای از ~~نور به تعظیم و تأنی می آمد؛ و گرد بر گرد قبه، خلایق بسیار در هوا همچون مرغ ~~می آمدند، چنان که آواز پر ایشان میشنودم. و نور آن قبه چنان بود که مشابهت به ~~هیچ نور نداشت. از کسی بازپرسیدم که این چه قوماند. گفت: این قبه از آن ~~رسول الله، و رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، در میان آن قبه است وبه ~~خانقاه شیخ الاسلام خواهد رفت. آن کثرت که پیرامن قبهاند همه ملائکهاند؛ و این PageV01P235 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0196.png) ~~خلایق که در زیر قبه در روی زمین میآیند، آدمیاناند. چون این بشنفتم، خرم شدم ~~و روی در خانقاه نهادم و با خود گفتم: چون رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم ~~[به] خانقاه خواهد شد، من از پیش بروم و جایی فروگیرم، پیش از آن که این کثرت ~~درآیند و نتوانم رفت. برفتم به تعجیل به خانقاه و نزدیک تربت شیخ الاسلام ~~بایستادم و نگاه میکردم، و آن قبه باکثرت ملائکه به تعظیم و تأنی بیامدند. چون به ~~پای روضهآ شیخ الاسلام رسیدند، به یکبار از هوا فرو آمدند. و دیدم که قبر ~~شیخ الاسلام از هم بازرفت و گشوده شد و آن قبه در قبر ms202 شیخ نزول کرد و سر قبر ~~به هم بازآمد. ~~بندهآ کمینه شنفتم از حاجی ابراهیم بن اسماعیل که گفت: بعد از وفات شیخ، چون ~~سه سال گذشته بود، شبی به واقعه دیدم که بر سر تربت شیخ الاسلام، قدس الله ~~روحه، ایستاده بودم و زیارت میکردم، در آن زمان، آوازی شنیدم که گفتی: یا ~~ابراهیم، بدان که شیخ مرشد، قدس الله روحه العزیز، در قبر شیخ امین الدین است و ~~هردو در این قبرند. هرکس که این جا زیارت کند زیارت شیخ الاسلام کرده است و ~~هم زیارت شیخ ابواسحق کرده باشد. بعد از سه ماه دیگر، شبی به واقعه دیدم که در ~~بقعهآ شیخ مرشد بودم و در آنجا دعوتی بود؛ و جمله دیوارهای بقعهآ مرشدیه به ~~پردههای مذهب و علمهای منقش به زینتی تمام، چنان آرایش کرده بودند که ~~هرگز چنان ندیده بودم؛ و خلایق بسیار از خاص و عام آن جا در ایاب بودند، و ~~میگفتند این آرایش که کردهاند و این دعوت که میکنند از برای آن است که شیخ ~~امین الدین در قبر شیخ مرشد است، قدس الله روحهما. چون از خواب برون آمدم، ~~مرا یقین شد که میان شیخ مرشد و شیخ الاسلام هیچ دوییای نیست، بلکه یگانگی ~~و اتحاد است. ~~دیگر، شنفتم از حاجی ابراهیم که گفت: شبی به واقعه دیدم که بر سر تربت ~~شیخ الاسلام، قدس الله، ایستاده بودم و زیارت میکردم. جماعتی از بزرگان دین PageV01P236 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0197.png) ~~آن جا حاضر بودند. چون شرایط زیارت به جای آوردم، هم آن جا بایستادم. آن ~~جماعت مراگفتند چرا ایستادهای؟ بیا و طواف قبر شیخ بکن که هرکس که هفت بار ~~گرد قبر شیخ طواف کند، هم چنان باشد که طواف خانهآ کعبه کرده است. چون این ~~بفرمودند، همه در طواف آمدند در گرد قبر شیخ؛ و من با ایشان موافقت کردم تا ~~هفت بار گرد قبر شیخ طواف کردند، قدس الله روحه. ~~بندهآ ms203 کمینه را استماع افتاد از مقری محمد بلدی که گفت: بعد از وفات شیخ الاسلام، ~~چون شش ماه گذشته بود، شبی به واقعه دیدم که در موضعی شریف و مقامی ~~نظیف نشسته بودم. در آن زمان، آواز تکبیرات از بالای سر خود در میان هوا شنیدم. ~~بپرسیدم که این تکبیرات بدین غلبات از آن کیست؟ گفتند از آن ملائکه است که ~~آمدهاند و بر شیخ الاسلام نماز میکنند. گفتم: شیخ الاسلام شش ماه است که ~~درگذشته است، این زمان نماز بر وی میکنند؟ گفتند: از آن روزکه شیخ الاسلام، به ~~جوار حق پیوست، هر روز جملهآ ملائکهآ آسمان جمع میشوند و میآیند و نماز بر ~~وی می کنند، و تا روز قیامت هم چنین ایشان را این اوراد باشد که هر روز بیایند و ~~نماز بر وی کنند. چون شنیدم گفتم: آمنا و صدقنا و سلمنا که شیخ الاسلام راست ~~فرموده است. گفتند: چه فرموده است؟ گفتم: از شیخ الاسلام، قدس الله روحه، ~~شنیدم که هرکس که او را نزد حق تعالی حرمتی و عزتی و جاهی و منزلتی باشد ~~جملهآ خلایق آسمان و زمین همه بر وی نماز کنند. و این کلمات در زمان حیات ~~شیخ الاسلام، از وی شنیده بودم، قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه شنفتم از درویش صالح مهرنجانی که گفت: چون یک سال و دو ماه از ~~وفات شیخ الاسلام درگذشته بود، در ماه رمضان، شبی به واقعه دیدم که شیخ، قدس ~~الله روحه، یک دسته جامهآ سفید پوشیده بود، و قرب چهارصد تن از یاران شیخ با PageV01P237 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0198.png) ~~وی همراه بودند و من با ایشان بودم و میرفتم تا به کنارهآ باغی رسیدم که حد آن ~~پیدا نبود، و جمیع آن باغ همه درختان مثمر بود، چنان که از همهآ انواع میوهها که در ~~فصلی پدید میشود جمله آنجا حاصل بود. در میان آن باغ، قبهای سبز بود ~~به غایت بزرگ و عالی. شیخ، ms204 قدس الله روحه، روی به اصحاب کرد و گفت: بیایید تا ~~در این باغ در این قبه رویم و ذکر به حلقه بگوییم. شیخ با اصحاب در آن قبه رفتند و ~~به ذکر لاإله إل الله گفتن مشغول شدند. و من به غایت گرسنه بودم. برفتم در میان آن ~~درختان و از هر میوه که خواستم میخوردم. در آن زمان، آواز شیخ به گوش من ~~رسید که ای صالح، برو و ذکر با شیخ و اصحاب بگوی که هرکس که روی شیخ ~~امین الدین دیده است حق تعالی آتش دوزخ بر وی حرام کرده است. و این باغستان ~~همه از آن شیخ و اصحاب است. من به تعجیل برفتم تا با شیخ و اصحاب ذکر گویم. ~~چون در آن قبه رفتم، دیدم که شیخ، قدس الله روحه، دست برداشته و ذکر میکرد، ~~چنان که قاعدهآ شیخ بود که در آخر ذکر دست برداشتی به طریق دعا ذکر گفتی، ~~دست برداشتم به موافقت شیخ و ذکر میگفتم. چون شیخ دست به روی فرو آورد و ~~از ذکر فارغ شد، روی به اصحاب کرد و گفت: دل خوش دارید که حق تعالی بر شما ~~رحمت کرد. در این حالت از خواب درآمدم. با خود گفتم: این خواب چگونه باشد؟ ~~شیطانی بود یا رحمانی؟ باکسی بگویم یا پنهان دارم؟ و این تردد خاطر مرا از آن بود ~~که گفته بودند که هرکس که روی شیخ امینالدین دیده حق تعالی آتش دوزخ بروی ~~حرام کرد. و مانع من آن بود که بسیار از جهودان و بیدینان روی او دیدهاند. و این ~~چگونه بود؟ سه شب پیاپی، هم چنان بهخواب دیدم. در آخر گفتند: این خواب که ~~تو دیدهای رحمانی است و راست است که هرکس که روی شیخ امین الدین دیده ~~است حق تعالی بر وی رحمت کرد و آتش دوزخ بر وی حرام گردانید؛ و این خواب ~~پنهان مدار و بگوی. چون از ms205 خواب درآمدم، با خود گفتم که اگر شیخ اشارت ~~فرماید، این خواب آشکاراکنم، و اگر نه پنهان دارم. بعد از آن شیخ، قدس الله روحه، ~~به خواب دیدم که دست مرا بگرفت و ببرد تا پیش جمع کنندهآ سیرت شیخ الاسلام و ~~گفت: یا آخی، بشنو از این درویش که خوابی راست دیده است، هم چنان که وی PageV01P238 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0199.png) ~~میگوید بنویس. شیخ، قدس الله روحه، بایستاد تا من تمامی خواب، من أوله إلی ~~آخره، بگفتم، و اخی محمود بنبشت. آنگاه، شیخ برفت. چون از خواب درآمدم، ~~درستی خواب مرا تحقیق شد. ~~بندهآ کمینه بعد از وفات شیخ، قدس الله روحه، شبی به واقعه دیدم که روی به قبله ~~ایستاده بود و دست مبارک به دعا برداشته بود و میگفت: یارب، هرکس از یاران ما ~~و دوستان و محبان ما که در وی تقصیری هست او را بیامرز و رحمت کن. و اعتقاد ~~آن است که دعای او موجب اجابت بود، ان شاء الله. ~~بندهآ کمینه بشنفتم از حاجی محمد ایرانی که گفت: بعد از وفات شیخ، قدس الله ~~روحه، چون یک سال گذشته بود، به اسم اربعین در خلوت بودم. در آن زمان، هرگاه ~~که مرا تفرقه و وسوسه روی مینمود، درحال شیخ، قدس الله روحه، به خواب ~~می دیدم و مرا تربیت و نصیحت می فرمود، و آن تفرقه و وسواس به یکبارگی از من ~~زایل میشد. شبی شیخ، قدس الله روحه، به خواب دیدم هم بر آن صورت و هیئت ~~که در زمان حیات بود. برفتم و سلام کردم و بایستادم و از فراق و اشتیاق شیخ که بر ~~من گذشته بود، گریه و زاری میکردم. شیخ، قدس الله روحه، چون مرا چنان دید، ~~دل خوشی داد و گفت: آخر بگو که از بهر چه میگریی؟ حال آن است که من از پیش ~~شما بیرون نرفتهام و شب و روز یک لحظه از شما غایب نیستم؛ و ms206 پیش از این، از ~~دیناری خاطر، دانگی با شما داشتم و پنج دیگر، مشغولی به خلق بود و به سبب ~~مراعات ایشان بازمیماندم؛ این زمان، همهآ خاطر با شماست و در کارسازی شماام ~~و هیچ مشغولی مرا نیست. این کلمات میفرمود و تبسم مینمود، رحمة الله علیه ~~والمغفرة. PageV01P239 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0200.png) ~~بندهآ کمینه شنفتم از درویش محمد بن عبدالله، که گفت: روزی به سر روضهآ ~~شیخ الاسلام رفتم و زیارت کردم و بنشستم و به خواندن سورة الأنعام مشغول شدم. ~~چون به این آیت رسیدم: «وذر الدین اتخدوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا و ذکر به آن تبسل ~~نفش بما کسبت لیس تها من دون الله، این جا سهو کردم و بخواندم: لیس لها من دونه وی و لاشفیع ~~(انعام: 75) . چون سورة الأنعام تمام بخواندم، برخاستم به خلوت رفتم. در آن جا ~~خواب مرا ببرد. دیدم که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، بیامدی و جامعی قرآن در ~~دست داشتی و گفتی: بخوان آیت .و ذر الدین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا. بخواندم چنان که ~~خوانده بودم تا این جا که لیس تها من دونه. شیخ، قدس الله روحه، گفت: بیا و در این ~~جامع نگاه کن و بنگر که چنین نبشته است: لیس لها من دون الله،. نگاه کردم و چنان ~~نبشته بود که شیخ، قدس الله روحه، می فرمود. چون از خواب درآمدم، احتیاط ~~کردم، چنان بود. و من مدتی بود که در این آیت سهو میکردم و نمی دانستم، تا آن که ~~شیخ مرا بازنمود و از برکات کرامات و معاملات شیخ، آن را معلوم کردم و بعد از آن ~~به سهو نخواندم. ~~بندهآ کمینه شنفتم از حاجی جمال خاموش که گفت: بعد از وفات شیخ، پارهای ~~زمین به غله مزروع کرده بودم، و هر روز میرفتم و آن را محافظت1 میکردم. و در آن ~~نزدیکی خانهای بود و هر روز به در آن خانه میرفتم ms207 و پارهای آب از بهر طهارت ~~می خواستم. و در این خانه زنی صاحب جمال خوش باش بود. روزی به طلب آب ~~رفتم، آن زن را بدیدم، و از دیدن وی تفرقه در خاطرم پدید شد. چون وضو بساختم ~~و نماز چاشت بکردم، به خواب رفتم. شیخ، قدس الله روحه، به خواب دیدم که از آن ~~خانه بیرون آمدی. چون مرا بدیدی، به دست اشارت کردی و گفتی: زینهار تا از این ~~خانه احترازکنی و دیگر به در این خانه نروی. چون از خواب درآمدم، مرا یقین شد PageV01P240 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0201.png) ~~که شیخ، قدس الله روحه، به هیچ وقت و زمان از ما غایب نیست و دور و نزدیک، و ~~حیات1 و ممات پیش ایشان یکسان است. ~~بندهآ کمینه، بعد از وفات شیخ، قدس الله روحه، شبی میان انماز] شام وخفتن، از ~~حلقهآ ذکر بیرون آمدم تا دو سه یاران که در حلقهآ ذکر حاضرنبودند درمیان حلقهآ ذکر ~~برم. ایشان را طلب کردم و در میان ذاکران بردم. در آن شب، شیخ، قدس الله روحه، ~~به خواب دیدم که عتاب فرمودی و گفتی: چرا دوش از میان حلقهآ ذکر بیرون شدی؟ ~~و این کمینه را عذری که بود میگفت. شیخ، قدس الله روحه، آن عذر مسموع ~~نداشتی و گفتی: جایز نیست که در اثنای ذکر از میان ذاکران بیرون روند، که حق ~~تعالی هرکس که خوانده بود بفرستد. پس گفت: نظر عنایت حق در شأن بنده آن ~~است که او را در میان ذاکران حاضرکند و به یاد خود مشغول گرداند؛ و نشان خشم ~~خدای در شأن بنده آن بود که او را از میان ذاکران بیرون برد و به غیر خود مشغول ~~گرداند. ~~بندهآ کمینه شنفتم از احمد دهلوی که گفت: بعد از وفات شیخ، عادت2 کرده بودم ~~که هر شب به سر قبر شیخ میرفتم و به ذکر مشغول میشدم. شبی، به قاعده رفتم و ~~به ذکر مشغول شدم، ms208 و مرا ذوق ذکر به قاعدهآ هر شب نبود و تکاسلی در نفس خود ~~مییافتم و نمی دانستم که آن خلل از کجا پدید شده است. در آن پریشانی، خواب ~~مرا ببرد، دیدم که شیخ، قدس الله روحه، بیامدی و گفتی: چرا شکم از طعام ~~سیر کنی تا ذوق ذکر نیابی؟ اگر ذوق ذکر خواهی، باید که شکم از طعام خالی ~~داری و گرسنگی مایهآ خود سازی تا تو را حضور دل حاصل آید. چون از خواب ~~درآمدم، دانستم که آن پریشانی و بی ذوقی از شکم سیر مرا روی نموده بود. از آن PageV01P241 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0202.png) ~~جهت که آن شب، طعام بیشتر از هرشب خورده بودم و شیخ آن را معلوم کرده بود، ~~قدس الله روحه. ~~بندهآ کمینه بعد از وفات شیخ، شبی اندر این اندیشه بودم که جد و جهدی که ~~سالکان [را] در راه خدای میافتد و کاهلی ای که ایشان [را] گاه گاه روی مینماید، ~~این هر دو صفت از چه چیز روی مینماید. در این اندیشه به خواب رفتم. شیخ، ~~قدس الله روحه، دیدم فرمود که: هرکس که فرمان حق تعالی به جای آورد همهآ ~~بندگان خدای فرمان او ببرند؛ و هرگاه که خواهد که بندگی خدای کند، همهآ اعضای ~~او فرمان بردار شوند و جد و جهد نمایند و مدد و معاونت وی کنند تا آن عبادت1 ~~به آسانی از وی به ظهور آید؛ و هرکس که فرمان خدای تعالی فرو گذارد و در مناهی ~~شروع کند و به چیزی که ضرورت حال او نباشد مشغول شود هیچ کس فرمان او ~~نبرد؛ و هرگاه که خواهد که بندگی خدای کند، همهآ اعضا نافرمانی او کنند و کاهلی ~~نمایند تا آن عبادت از وی به ظهور نیاید. ~~بندهآ کمینه شنفتم از مقری محمد و بعض از اصحاب بلدالعتیق که گفتند بعد از ~~وفات شیخ، قدس الله روحه، شبی، در خانقاه بلدالعتیق، پنج درویش نشسته بودیم ~~و ms209 سفرهای در میان ما بود و میخوردیم. پنج نان از آن برگرفتیم و بنهادیم، تا روز ~~دیگر هر درویش یک نان از آن بخورد. مقری محمد گفت: در آن شب، شیخ، قدس ~~الله روحه، به خواب دیدم که می فرماید که این پنج نان که از دوش بازنهادهای اگر آید ~~چنان که2 شما هر پنج به آخرت روید و این نان از شما بازماند، شما را درویشی ~~مسلم نباشد و آن را گرفتی باشد شما را. و شیخ چنان نمود که از برای فردا چیزی ~~نباید گذاشت. اگر عمر باشد، روزی فردا برسد. PageV01P242 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0203.png) ~~بندهآ کمینه را استماع افتاد از حاجی ابراهیم، که خادم درویشان بود، که گفت: ~~روزی، در خانقاه آرد نبود از برای نان پختن، و یک خلوار1 گندم بود و درازگوش نبود ~~که آن را به آسیا بردی. برفتم به سر تربت شیخ، قدس الله روحه، و حال بگفتم و مدد ~~خواستم2، آنگاه بیرون آمدم تا بروم شهر و چهارپای طلب کنم که گندم به آسیا برد. ~~چون پارهای برفتم، شخصی دیدم که از شهر میآمد و بر استری نشسته بود. چون به ~~من رسید، فرود آمد و گفت: این استر آوردهام که امروزکار درویشان کند. پس گفت: ~~امروز بیکار نشسته بودم، این زمان مرا در خاطر افتاد که این استر پیش درویشان ~~باید برد تا امروز کار درویشان کند. آن استر برگرفتم، به آسیا فرستادم، و هم در روز ~~بازآمد. و از کرامات شیخ متحیر بماندم که درفور مدد فرمود، قدس الله روحه. # این دو سه حکایات، از برای تبرک در این جا یاد کرده شد؛ باقی حکایات در ~~کرامات بعد از وفات شیخ، قدس الله روحه، در کتاب جواهر مکتوب است. و بالله ~~التوفیق وبه نستعین. PageV01P243 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0205.png) ~~در بعضی اوراد که شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را تعلیم فرموده. ~~شیخ، قدس الله روحه، فرمود که هرکس که ذوق ذکر دارد و او را ms210 در آن مداومتی ~~باشد هیچ اوراد او را بهتر از آن نیست، و نشاید که ترک ذکر کند و به اورادی دیگر ~~مشغول شود. اما هرکس که ذکر علی الدوام نتوان گفت شاید که او را بعد از ذکر ~~اورادی معین باشد تا نفس او کاهل نشود. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را تربیت فرموده بود که بعد از ذکر بامداد، ~~چون آفتاب تمام برآید، شش رکعت نمازکند: دو رکعت شکر، و دو رکعت استعاذه، ~~و دو رکعت استخاره. و این هرسه بعد از این در اوراد شیخ یاد کرده شود، و PageV01P245 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0206.png) ~~تسبیحات و دعا که بعد از آن باید خواند هم در آن جا یاد کرده شود. # دیگر اصحاب را فرموده بود که هر روز و هر شب، در هر وقت که فراغت باشد، ~~این هفت ذکر، هر یکی صد بار، بخواند: ~~ول، صد بار لاإله الا الله وحده لا شریک له إله] الهلک وله الحمد یحیی ویمیت وهو حی دانه ل ~~یموت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر ~~دوم، صد بار شبحان الله والحمد لله ولاإله إلا الله والله أکبر وتبارک الله. ~~سیوم، صد بار سبحان الله العظیم و بحمده. ~~چهارم، صد بار لإله آلا الله الملک الحق المبین. ~~پنجم، صد بار اللهم صل علی محمد عبدک ورسولک النبی الأمی وعلی آل محمد وسلم. ~~ششم، صد بار أستغفروالله الحی القیوم وأسأله التوبة. ~~هفتم، صد بار ماشاءالله، لا حول ولاقوة إلا بالله. # دیگر، اصحاب را فرموده بود که هر روز به این پنج سوره خواندن مداومت ~~نمایند وهی مفاتیح الأرزاق: اول، سورهآ «الواقعة»؛ دوم، سورهآ «التغابن»؛ سیوم، ~~«الطلاق»؛ چهارم، سورهآ «المزمل»؛ پنجم، سورهآ «ألم نشرح». # دیگر، اصحاب را تربیت فرموده بود به مداومت نماز چاشت دوازده رکعت ~~کردن و دعایی که بعد از آن باید خواند - و در وقت زوال چهار رکعت فرموده بود و ~~دعایی که بعد از آن خوانند. و آن هم ms211 در اوراد شیخ یاد کرده شود. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را فرموده بود که در وقت غروب آفتاب و ~~وقت طلوع آن، در زمانی که فراغت یابند، مسبحات عشره بخوانند. و آن ده ذکر ~~است -هر یکی هفت بار باید خواند - : اول، فاتحةالکتاب. دوم، آیة الکرسی. ~~سیوم، قل یا أتها الکافرون. چهارم، قل هو الله أحد. پنجم: قل أعود برب الفلق. ششم، قل أعود ~~برب الناس. هفتم، شبحان الله والحمد لله ولاإله إلا الله والله أکبر هشتم، آللهم صل علی محمد النبی ~~الأمی وعلی آل محمد وسلم. نهم، اللهم اغفرلی ویوالدی ولجمیع المؤمنین والهؤمنات والمسلمین ~~والمسلمات. دهم، اللهه افقل بی ویهم غاجلا و آجلا فی الدین والدنیی والآخرة ما أنت أهله ول تفعل بناما ~~نحن أهلله انک تفوز رحیم جواذ کریم رووف رحیة. PageV01P246 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0207.png) # و بعد از سنت شام، دو رکعت نماز تربیت فرموده بود. و آن در اوراد شیخ یاد ~~کرده شود. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را به نماز تسبیح کردن ترغیب فرمودی. و آن ~~چهار رکعت است. و گفت: روایتی است از ابن عباس، رضی الله عنهما، که در نماز ~~تسبیح، در رکعت اول، بعد از «فاتحه»، سورهآ ألهیکم خوانده است؛ و در رکعت دوم ~~والعصر؛ و در رکعت سیوم قل یا أیها الکافرون؛ و در رکعت چهارم قل هو الله أحد. و در هر ~~رکعتی هفتاد و پنج بار تسبیح باید خواند؛ بعد از «فاتحه»، پانجده بار بگوید: سبحان ~~الله والحمد لله و لا إله إلا الله والله أکبر. آنگاه، به رکوع شود وهم چنین ده بار بگوید. پس، به ~~قیام بازآید و ده بار بگوید. آنگاه به سجود شود و ده بار بگوید. پس، بنشیند و ده بار ~~بگوید. دیگر به سجود شود و ده بار بگوید. دیگر بنشیند و ده بار بگوید. آنگاه ~~برخیزد. و هر چهار رکعت نماز چنین کند. و در آخر نماز، چون ده بار تسبیح کرد، ms212 ~~آنگاه تشهد بخواند. و شیخ، قدس الله روحه، گفت: در کتاب حلیة الأولیاء آورده ~~است که در آخر نماز، تسبیح بعد از تشهد، پیش از آن که سلام دهد، این دعا ~~بخواند: اللهم إنی أسألک التوفیق أهل الهدی وأعمال أهل الیقین ومناصحة أهل التوبة وعزم أهل الصبر و ~~جد أهل الحسبة وطلبة أهل الرغبة و تعبد أهل الورع وعرفان أهل العلم حتی أخافک. اللهم إنی أسألکی ~~مخاقة. یحجزنی عن معاصیک و حتی أعقل بطاعتک عقلا أستحق به رضاک و حتی أناصحک فی التوبة خوفا ~~منک وحتی أخیص تک النصیحة حبا لک و حتی أتو کل علیک فی الأمور کلها حسن الظن بک شبحان خالق ~~النور. آن گاه سلام دهد. # و گفت: در بعضی روایات یافت شد که چون نماز تسبیح دو رکعت بکند، سلام ~~دهد به این عبارت: التلام علی الملایکة المقبین والنبیین والهرسلین ومن تبعهم من المؤمنین ~~والمسلمین. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را تربیت فرموده بود به مداومت نماز تهجد ده ~~رکعت کردن و دعای آن فرموده است. و آن در اوراد شیخ یاد کرده شود. # و اصحاب را فرموده بود که در سحرگاه لحظهای به استغفار مشغول شوند به PageV01P247 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0208.png) ~~است که بقیهآ تاریکی آخر شب با شعاع ابتدای اول صبح آمیخته مینماید. و فرمود ~~که بعد از چند بار که گفته باشد استغفرالله، از عقب آن بگوید: رب اغفرلی و ثب علی، انک ~~أنت التواب الغفور. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را فرموده بود که روز جمعه، از اول روز تا آخر ~~روز، هزار بار این تسبیح بخوانند: سبحانک یا لاإله ال أنت یا حنان یا منان، یا بدیع السموات ~~والأرض، یا ذالجلال والإکرام. دویست بار پیش از طلوع آفتاب؛ و دویست بار وقت ~~چاشت؛ و دویست بار بعد از پیشین، پیش از آن که امام از خطبه فارغ شود؛ و ~~دویست بار پیش از پسین؛ و دویست بار پیش از غروب آفتاب. ms213 و در این پنج وقت، ~~چون ابتدا تسبیح میکند، اول بگوید: # بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للله رب العالمین گما هو أهله. وچون تسبیح دویست بار تمام ~~گفت، در آخر بگوید: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و سلم و یسر لنا قرجا قریبا و مخرجا طیبا یا ~~میسر کل عسیر. # و شیخ، قدس الله روحه، گفت: در جملهآ روزهای جمعه، «نماز اعرابی» کردی و ~~اصحاب را بدان تربیت فرمودی. و فضیلت آن در حدیث بسیار آمده است. ~~شرح نماز اعرای و وقت آن روز جمعه: چون به چاشتگاه رسد، دو رکعت نماز کند. در ~~رکعت اول، بعد از «فاتحه»، یک بار قل أعوذ برب الفلق بخواند؛ و در رکعت دوم یک بار ~~قل أعوذ برب الناس. و بعد از نماز، هفت بار آیة الکرسی بخواند. پس، برخیزد وهشت ~~رکعت1 نمازکند به دو سلام؛ و در هر رکعتی یک بار الحمد و یک بار إذا جاء نصر الله و ~~بیست [و] پنج بار قل هو الله أحد بخواند. و بعد از آن نماز، هفتاد بار بگوید: شبحان رب ~~العرش الکریم ولا حول ولا قوة إلا بالله القلی العظیم. و هفتاد بار بگوید: أستغفرالثة. وهفتاد بار ~~صلوات فرستد؛ و آنگاه، هر حاجت که دارد بخواهد که حق تعالی آن را اجابت کند ~~إن شاء الله. و در حدیث صحیح است که هرکس که این نمازکند چنان باشد که ~~تورات2 و انجیل و زبور و فرقان ختم کرده باشد و در جملهآ مساجد که روز جمعه ~~نماز میکنند نماز جمعه گزارده باشد و حق تعالی او را و مادر و پدر او را بیامرزد و به PageV01P248 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0209.png) ~~عدد هر مؤمنی و مؤمنهای ثواب یک سالهآ او را بنویسند و چنان باشد که هزار شب ~~از شبهای قدر یافته باشد. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را فرموده بود که بعد از نماز سنت تراویح، ~~دو رکعت دیگر کنند که ms214 فضیلت این در حدیث بسیار آمده است. و شرح حدیث این ~~است که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، فرمود که هرکه ماه رمضان ~~روزه دارد و هر شب بعد از نماز خفتن بیست رکعت نمازکند به جماعت و بعد از ~~آن دو رکعت دیگر کند در هر رکعتی یک بار الحمد و سه بار قل هو الله أحد بخواند، ~~پس چون سلام دهد، سی و سه بار بگوید لاإله إلاا الله صادقا، حق تعالی بفرماید تا ~~بیست و چهار هزار سیئات از وی بسترند و بیست و چهار هزار درجات او را ~~بیفزایند. ~~سنت از بهر میت1: شیخ، قدس الله روحه، روزی که درویش محمد سعدالله، علیه ~~الرحمة، به آخرت رفته بود، فرمود که بعد از نماز فریضهآ جنازه که بر وی کنید، دو ~~رکعت نماز از بهر وی بکنید که فضیلت این در حدیث بسیار آمده است. آنگاه، این ~~حدیث فرمود: # قال رسول الله، صلی الله علیه وعلی آله و سلم، من صلی علی جنازة قسلم و صلی بعدها رکعتبن من غیر ~~أن یکلم أحدا وجعل قوایها للمیت، کتب الله له من الأجر بعدد من صلی علیها حجة وعمرة وعتق رقبة ورفع ~~عن المیت عداب القبر و وحشته و ظلمته و هوله. گفت: هرکس که نماز فرض کند بر جنازهای و ~~درحال که سلام دهد دو رکعت نمازکند بیش از آن که باکسی سخن گوید و ثواب آن ~~نماز به میت دهد و بگوید: اللهم أوصل ترکة هده الصلوة الی روحه بنویسد خدای تعالی او را ~~از مزد به شمار آن کسی که نماز بر وی کرده باشد ثواب حجی و عمرهای و بندهای ~~که آزاد کرده باشد و بردارد خدای تعالی از آن میت عذاب گور و وحشت و تاریکی ~~و ترس و بیم آن. # و شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را فرموده بود که هرکس از یاران و دوستان PageV01P249 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0210.png) ~~درگذرند، بعد ms215 از دفن وی، این دو رکعت نماز [که] یاد کرده میشود از برای او کنند. ~~و فرمود که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، فرموده است که در آن زمان که ~~میت دفن کنند، باید که دوستی از آن میت از جانب راست قبر بایستد و دو رکعت ~~نمازکند و در رکعت اول بعد از فاتحه، قل هو الله بخواند؛ و در رکعت دوم، بعد از ~~فاتحه، قل أعوذ دوگانه بخواند؛ و در سجود این نماز بگوید: شبحان من تعزز بالقدرة و قهر ~~العباد بالموت. و چون سلام بازدهد، بگوید: یا فلان بن فلان، هده هدیة لک و اأصحابک. ~~یعنی، نام وی و پدر وی یاد کند. چون شما چنین کنید، حق تعالی قبر و تنگنایی ~~گور از آن میت بردارد، و کنندهآ این نماز بیامرزد و بر مادر [و] پدر وی ~~رحمت کند. # وشیخ، قدس الله روحه، فرمود که رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، ~~نرموده است که هیچ شب بر میت سختتر از شب اول گور نباشد. پس، باید که ~~شب اول صدقهای از برای وی بدهند؛ و در آن شب، دو رکعت نماز کنید از برای ~~وی و در هر رکعتی بعد از «فاتحه»، یک بار آیة الکرسی و یک بار سورهآ ألهیکم و ده بار ~~قل هو الله أحد بخوانید. و چون از نماز فارغ شوید، هفتاد بار بر من، که محمدم [ص]، ~~صلوات فرستید؛ و بعد از آن، این دعا بخوانید: اللهم صلینا هده الصلوة و تعلم ما نرید ابعث ~~ثوانها إلی روجه. چون شما چنین کنید، حق تعالی در آن ساعت هزار ملک به قبر آن ~~میت فرستد و با هر ملکی نوری و هدیهای باشد از برای آن میت؛ و آن ملائکه همه ~~مونس آن میت شوند تا آن زمان که اسرافیل صور بدمد؛ و شفاعت آن میت در حق ~~چهل کس از خویشان او قبول کنند؛ و کنندهآ ms216 این نماز ثواب و درجات بسیار او را ~~حاصل گردد، إن شاءالله. ~~صوم ایام شریفه: شیخ، قدس الله روحه، اصحاب را تربیت فرموده بود به روزهآ نوافل ~~داشتن در ایام شریفه، چون روزهآ روز دوشنبه و پنج شنبه و ایام البیضه1 و روزهآ ماه ~~رجب و شعبان و شش روز بعد از رمضان و ده روز از اول ذی الحجه، تخصیض روز PageV01P250 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0211.png) ~~عرفه، و ده روز اول محرم، تخصیض روز نهم و دهم و یازدهم محرم. و فرمود که ~~احتیاط آن است که این سه روز روزه دارند تا ثواب عاشورا را به تمامی بیابند. و ~~دیگر خمسهآ شریفه که [در] حدیث آمده است. و آن پنج روزاست در همهآ سال، که ~~هرکس که یک روز از آن روزه دارد ثواب صدساله در دیوان او نبشته آید. و این پنج ~~روز است: اول، روز بیستم ماه محرم؛ دوم، روز دوازدهم ماه ربیع الاول؛ سیوم، روز ~~بیست و هفتم ماه رجب؛ چهارم، روز بیست و پنجم ماه ذی القعده؛ پنجم، روز ~~هشدهم ماه ذی الحجه. ~~صوم کژگوش: قال الشیخ، قدس الله روحه، روینا عن أنس بن مالک، رضی الله عنه، ~~قال: قال رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم: من صام تلثة ایام من شهر حرام، الخمیس ~~والجمعة والسبت، کتب الله له عبادة تسعمانآة عام. قال أنس بن مالک: صمت أذنای إن لم أکن سمعت رسول الله، ~~صلی الله علیه و علی آله و سلم یقول هذا. گفت روایت کردند ما را از انس1 بن مالک، رضی ~~الله عنه، که گفت: رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، فرمود «که هرکس که سه ~~روز روزه دارد از ماه حرام، پنج شنبه و آدینه و شنبه، بنویسد حق تعالی او را عبادت ~~نهصد ساله. انس گفت: هر دو گوش من کر بادا اگر این حدیث از رسول، صلی الله ~~علیه و علی آله و سلم، نشنفتم ms217 که میگفت. ازین جهت، این روزه را صوم «کرگوش» ~~میگویند که جملهآ راویان این حدیث الی یومنا هذا هم چنین که انس گفت همه ~~گفتهاند که «هر دو گوش ما کر بادا اگر این حدیث نه از راوی خود شنفتهایم.» و ~~ماههای حرام چهار ماه است: رجب و ذی القعده و ذی الحجه و محرم. و شیخ، ~~قدس الله روحه، فرمود که هرکس که روزهدار بود و به خواب رود او را روزه باشد، ~~ولیکن ثواب تمامی روزه نیابد. PageV01P251 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0212.png) ~~و شنن همیشه بدین مواظبت نمودی. ~~شیخ، قدس الله روحه، بعد از بانگ نماز، این دعا خواندی: # اللهم یا أهل الکبریاء والعظمة، یا منتهی الجبروت والعزة، یا ولی الفوت والقدرة، یا مالک الدنیی والآخرة، ~~سمعنا وأطعنا غفرانک ربنا وإلیک الصیر. اللهم رب هده الدعوة التامة والصلواتة القائمة، آت محمدا الوسیلة ~~والفضیلة والدرجة الرهیعة وابعث مقاما الدی وعدته وارزقنا شفاعته، یا أرحم الراحمین. # و شیخ، قدس الله روحه: اللهم إنا نسألک رحمة. # بعد از نماز سنت صبح، این دعوات: # من عندی تقدی یها قلبنا و تجمع یها شملنا و تلم یهادیننا و تحفظه بها غانبنا و ترقع بها شاهدنا و تزکی یها ~~أعقالنا وتبیض یها وجوهنا و ثلهمنا یها رشدنا و تعصمنایها من کل سوء اللهم إنا نسألک الفوز والرضا عند القضاء ~~وهنازل الشهداء وعیش السعداء والنصر علی الأعداء وهراققة الأنبیاء. اللهم أعطنا إیمانا صادقا ویقینا لیس بعده ~~حفر و رحمة ننال بها شرف کرامتک فی الدین والدنیی والآخرة. اللهم ها قصر عنه رأینا و ضعف هیه أعمالآنا. و ~~نسألک یا قاضی الأمور، یا شافی الصدور کما تجیر بین البحور أن تجیرنا من عداب السعیر ومن دعوة التبور و ~~من فتنة القبور. # اللهما ها قصر عنه رأینا و ضعف فیه أعمالآنا و لم تبلغه ییتنا و أمنیتنا من خیر أنت وعدته أحدا من عبادک أو ~~خیر أنت هعطیه أحدا من خلقک، قنحن نرغب إلیک فیه ونسألک یا رب العالمین. اللهم ms218 اجعلنا هادین مهد تین ~~غیر ضالین و لا هصضلین حربا لأعدانک سلما اأولیانک؛ نحب بحبک الناس ونخادی بعداوتک من خالفک من ~~خلقک. اللهم هذا الدعاء ومنک الإجابة وهذا الجهد وعلیک التکلآن. ولا حول ولا قوة الا بالله ذی الحبل ~~الشدید والأمر الرشید. نسألک الأمن یوم الوعید والجنة دار الخلود مع الهقربین الشهور والوتع السجود ~~والمؤهین بالعهود. سبحان من تعطف بالعز و قال به. سبحان من لیس المجد و تکرم به. سبحان من لا ینبغی ~~التسبیح إلا له . سبحان ذی الفضل والنعم سبحان ذی الجود والکرم سبحان الدی أحصی کل شیء بعلمه. # اللهم اجعل لنا نورا فی قلوبنا و نورا فی أسماعنا و نورا فی أبصارنا و نورا فی أشعارنا و نورا فی بشرنا و نورا ~~فی لخومنا و نورا فی دماینا و نورا فی عظاهنا و نورا بین أیدینا و نورا عن أیماینا و نورا عن شمائلنا و نورا عن ~~فوقنا و نورا عن تحتنا و نورا عن خلفنا و نورا عن قبلنا اللهم اجقل لنا نورا وأعطنا نورا و زدنا نورا، یا أرحم ~~الراحمین. PageV01P252 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0213.png) # ربنا اغفر کنا خطیناتنا و جهلنا وإسراقنا فی أمرنا وما أنت أعله به منا اللهم اغفر لنا جدنا و هزلنا وخطایانا و ~~عبدنا وکل ذلک عندنا. رب اغفر لنا و تب علینا، انک أنت التواب الرحیم. # درحال که سلام نماز فریضهآ صبح بدادی، این دعا خواندی: # اللهم اجعل خیر عهری آخره. اللهم اجعل خواتیم ععلی رضوانک. اللهم اجعل خیر أیامی یوم ألقاک. أعنا ~~علی شکرک و ذکرک و حسن عبادیک. سبحان ربنا العلی الأعلی الوکاب. اللهم أنت السلام ومنک السلام ~~تبارکت یا ذالجلال والإکرام. # آنگاه ده بار بگفتی: # لا إله إلا الله وحده لأ شریک له؛ له الفلک وله الحمد، یحیی ویمیت وهو علی کل شیء قدیر # آنگاه این اذکار خواندی: # إل إلا الله قبل عل أحد. اا إل إل الله بعد کل أحد . لا إله إل الله یبقی زبنا و یغنی کل ms219 أحد. لاإله إل الله ~~إلها واحدا أحدا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا ولم یین له شریک فی الهلک ولم یکن له ولی من الدل و ~~کبره تکبیرا. لا إله الا الله، صدق وعده نصر عبده هزم الأحزاب وحده. لاا إله إلا الله وصاحب الوحدانیة ~~الفرداییة القدیمیة الأزلیة الأبدیة، لیس له ضد ولاند ولا شبة ولا شریکت ولاهثل. لالة إلا الله الخلی الکریه، ~~سبحان رب العرش العظیم. الحمد لنه رب العالمین. # آن گاه این تحمید خواندی: # الحمد لله قبل کل أحد. الحمد لله بعد کل أحد. الحمد لله علی ل حال. الحمد لله علی جمیع إحسانه ~~حمدا یعدل حمد الملانکة المقربین والأنبیاء الهرسلین. الحمد لله حمدا کثیرا طیبا هبارکا فیه غیر مکفوف ولا ~~مودع و لا هستغنا عنه. الحمد لله بجمیع محامده للها عدد نعمایه فی جمیع خلقه مد خلق السموات والآرض. ~~الحمد لله بجمیع محاهده عدد لل نعمة أنعم یفا علی أحد ما دامت السموات والأرض. الحمد یله بعدد کل قطرة ~~مطر أنزلها إلی الأرض. الحمد لله الدی ذا شنت ای ساعة من لیل أونهار وضعت سری عنده بغیر شفیع قیقضی ~~حاجتی. الحمد لله الدی لیس تمثله شیء وهو الواحد القهار. الحمد لله الدی بنعمته تیم الصالحات وبرحقته ~~تنزل البرکات. الحمد لله الدی أباتنا آمنین وصبحنا سالمین. الحمد لله الدی لم یصبح یی قیتا ولا سقیما ولا ~~مصضروبا علی عروقی بسوء و لا فاخوذا باسوء عملی و لا مقطوعا دابوی و لامرتآدا عن دینی ولامنکرا لرئی ولا ~~مستوحشا من إیمانی و لا هلتبسا عقلی و لا معدبا بعداب الأمم من قبل. الحمد لله الدی ییتنا بقافیته وقتحنا ~~برحمته وتم یجهل لنابداء و تم یغیرها بنا من نعقة ولا یسمن إل بسه القالیة مع کثرة أجوامی وشوء أعمالی و PageV01P253 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0214.png) ~~خبانث اراداتی و قواسد قصودی و اعتقاداتی. الحمد لله الذی لم یجعل ثیوتنا قبورا و لا فرشنا أکفانا ولم ~~نصبح فی دیارنا جاثمین. الحمد لله الذی رد علی ms220 روحی و عافانی فی جسدی و اذن لی بدکره. الحمد لله ~~الدی لا یودی شکر نعمة من نعمة لا بنعمة جدیدة منه توجب علی مؤدی ذیک الشکر شکرا آخر. الحمد لله ~~علی الآمن والإیقان. الحمد لله علی ما هدانا له الشکر علی ما أولآنا. الحمد لله الذی انعم علینا وهدانا للإسلام. ~~الحمد لله الدی من علینا بآن جعلنا من أمة محمد، صلی الله علیه وعلی آله وسلم. الحمد لله الدی رزقنا ~~معرفته ولم یترکنا عمیان القلوب. الحمد لله الذی استجاب دعائی وأعطانی مسنلتی. الحمد لله الدی سکن کل ~~شیء لهیبته و ظهر کل شیء بحکمته و تصاغر کل شیء لکبریانه. الحمد لله الذی تواضع کل شیء لعظمته. ~~الحمد لله الدی ذل کل شیء لعزته. الحمد لله الدی استسلم کل شیء بقدرته. الحمد لله الدی خضع کل شیء ~~لهلکه. الحمد لله الدی لم یعجل عقوبة العباد مع تعمقهم فی قنون الدنوب والفساد. الحمد لله الذی یعفو عن ~~العباد مع تعمقهم فی قنون الدنوب والفساد. الحمد لله الذی ستر عیوبنا و لم یفضحنا بین الخلانق. الحمد لله ~~الذی لا ینسی من ذکره. الحمد لله الدی لاا یخیب من رجاه. الحمد لله الدی من تو کل علیه لم یکله إلی غیره. ~~الحمد لله الدی هو آلفتنا حین ینقطع الحیل منا الحمد لله الدی هو رجاؤنا یوم یسوء ظننا بأعمالنا. الحمد لله ~~الدی یکشف ضرنا. الحمد لله الذی یجزی بالإحسان إحسانا. الحمد لله الدی بالصبر لمجانا. الحمد لله الذی ~~کسائی و لو شاء أعرانی. الحمد لله الذی أطعمنی ولو شاء أجاعنی. الحمد لله الذی سقانی ولو شاء أظمأنی. ~~الحمد لله الدی أحذانی ولو شاء أحفانی. الحمد لله الدی أطعم وسقی وسوغه وجعل له مخرجا. الحمد لله ~~الدی أطعمنا وسقانا و غدانا و آوانا و جعلنا من الهسلمین. الحمد لله الدی رب العالمین علی کل حال. الحمد لله ~~الدی لا یحمد علی المکروه غیره. الحمد لله الدی علمنی بفضله آنه بی وبعصالحی أشفق منی بنفسی. ms221 بسم الثه ~~الرحمن الرحیم هو الله الذی لا ل إلا هو الرحمن الرحیم الملک القدوس السلام الهؤمن المهیمن العزیز الجبار ~~الهتکبر الخالق البارئ الفصور الغفار القهار الوهاب الرزاق الفتاح العلیم القابض الباسط الخاهض الواهع المعز ~~الهدل السمیع البصیر الحکم القدل. اللطیف الخبیر الحلیم العظیم الغفور الشکور العلی الکبیر الحفیظ الهقیت ~~الحسیب الجلیل الرقیب المجیب الواسع الحکیم الودود المجید الباعث الشهید الحق الوکیل القوی المتین ~~الولی الحمید الفحصی العبدء الهعید المحیی الهمیت، الحی القیوم الواجد الماجد الواحد الأحد الصمد ~~القادر الفقتدر الفقدم الهؤخر الأول الآخر الظاهر الباطن الوالی الفتقالی البر التواب المنتقم العفو الرووف ~~مالک الهلک ذوالجلال والإکرام المقسط الجامع الغنی المغنی الفانع الضار النافع النور الهادی البدیع الباقی ~~الوارث الرشید الصبور الدی لم یلد ولم یولد ولم یکن له لفوا أحد. PageV01P254 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0215.png) # آنگاه، این کلمات خواندی: # بسم الله ها شاء الله لا قوة إلا بالله، ها شاء الله لل نعمة قمن الله ها شاء الله الخیر کل بید الله ها شاء الله لا ~~یصرف السوء إلا الله حسبنا الله وکفی، سمع الله لمن دعا ومن اعتصم بالله نجا، لیس وراء الله المنتهی. # سه بار خواندی: # حسبنا الله نعم الوکیل، نعم القولی ونعم النصیر. یفعل الله ها یشاء ویحکم ما یرید وأصبحنا و أضبحا. ~~الهلک لله والحمد والکبریاء والعظمة لله والقوة لله والقدرة لله والعز والبقاء لله والثناء والسناء والبهاء یله ~~والخلق والأمر واللیل والنهار وما سکن فیهما لله عزوجل أصبحنا علی فطرة الإسلام وکلمة الإخلاص وعلی ~~دین نبینا محمد صلی الله علیه و علی آیه و سلم. # آنگاه، این صلوات خواندی: # اللهم صل علی محمد عبدک [وا] نبیک و رشویک النبی الأمی وعلی آل محمد و سلم صلوة تمون لک ~~رضی و لحقه أداء و أععطه الوسیلة والمقام الدی وعدته واجزه عناها هو أهله واجزه عن آفضل ما جزیت نبیا عن ~~قومه ورسولا عن أمته وصل علی جمیع إخوانه من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین. اللهم صل علی ~~محمد فی ms222 الأولین و صل علی محمد فی الآخرین وصل علی محمد إلی یوم الدین اللهم صل علی روح معمد ~~فی الأرواح وصل علی جسد محمد فی الأجسام وصل علی قبر محمد فی القبور واجعل شرایف صلوایک و ~~نواهی برگانک و رأفتک و رحمتک و تحیتک و رضوانک علی محمد عبدک و نبیک و رسولک؛ و صلوات الله ~~تعالی علی آدم وحواء و علی روحهما من ولد محب لهما صلواة ل تنقطع علی مر الزمان وکر الآوان. یارب ~~آدم وحواء صل علیهما صلواة هلانکتک و أعطهما من الوضوان حتی یرضیا و أجزهما عن آضل ما جزیت أبا و ~~أما عن ولدهما. اللهم اغفر لادم وحواء، انک ودوذ رووف. # آن گاه، دعای نماز فریضهآ صبح خواندی: # اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین و ألسنتنا ألسنة الداکرین و قلوبنا قلوب الخاشعین و أبدانا أبدان ~~الهتواضعین. اللهم اجعل اول یومنا هذا لنا صلاحا وأوسطه فلاحا و آخره نجاحا. اللهم اجقل أول یومنا هدا ~~رحمة و أوسطه نعمة و آخره مکرمة اللهم إنا نسألک خیر هدا الیوم وقتحه ونصره ونوره وبرکته وهدایته، و ~~نعود بک من شر ها فیه و من شرها قبله و من شرها بعده. اللهم أنت الملک الأبد القدیم وهده آیام جدیدة ~~قنسألک فیها العصمة من الشیطان الرجیم والعون علی هده النفس الأمارة بالشوء والإشتغال بما یقزینی إلیک یا ~~ذا الجلال والإکرام. اللهم هدا خلق جدیذ فافتحه علینا بطاعتک واختمه تن بعففریک وارزقنا فیه حسنة تقبها PageV01P255 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0216.png) ~~هنا و زکها و ضعفها تنا و ما عهلنا فیه من سینة فاغفرها تنا انک غفور رحیم جواد کریم رووف رحیم # اللهم أنت رب قدیم و هده أیام جدیدة قنسألک من خیرها و نعود بک من شرها و نستکفیک مؤنها و شغلها ~~یا ذا الجلال والإکرام اللهم إنی أصبحت و جهلی مستجیرا بعلمک و أصبحت وذنوی مستجیرا بمغفرتک و ~~أصبحت و فقری مستجیرا بغنانک و أصبحت و ذلی مستجیرا بعزتک و أصبحت و وجهی الفانی مستجیرا ms223 ~~بوجهک الباقی الدانم اللهم بک أصبحنا و بک أمسینا و بک نحیی و بک نهوت وإلیک العصیر اللهم حبب ~~إلینا طاعتک کیوم نری ثوابه و بغض إلینا معصیتک کیوم نری عقابه. # اللهم أنت ربنا لا إله إلا أنت خلقتنا و نحن عبادک و نحن علی عهدک و وعدک ما استطعنا بک بنعمتک ~~علینا، ونبوء بدنوبنا فاغفر لنا ذنوبنا إنه لا یغفر الدنوب إل أنت. اللهم أنت ربنا لا إله لاأنت علیک تو کلنا وأنت ~~رب العرش العظیم، لا حول ولا قوة ال بالله العلی العظیم ما شاء الله کان وما لم یشا لم یکن. تعلم أن الله علی ~~کل شیء قدیر و أن الله قد أحاط بکل شیء علما. اللهم إنا نعوذ بک من شرأنفسنا و من شرکل دابة؛ أنت آخد ~~بناصیتنا إن ربنا علی صراط هستقیم اللهم نا نسألک بوجهک الکریم یا ذا الجلال والإکرام أن تسترنا بالعافیة فی ~~الدنیی والآخرة. اللهم إنا نعوذ بکن هن علم لا ینفع ودعاء لآ یسمع وقلب لا یخشع ونفس لا تشبع، اللهم إنانعوذ ~~بک من شر هولاء الأربع. اللهم انا نسألکن من الخیر لله عاجله و آجله ما علمنا منه وما لم نعلم، ونعود بک من ~~الشر کله عاجله و آجله ما علمنا منه و ما لم نعلم؛ ونسألک الجنة وما قرب إلیها من قول وعمل، ونعود بک من ~~النار وما قرب إلیها من قول وعمل: ونسألک هن الخیر ما سألک عبدکن ورسولک محمد، صلی الله علیه وعلی ~~آله وسلم. اللهم وما قضیت لنا من أمر تجعل عاقبته خیرا ورشدا وصلاحا. اللهم نا لآنعرف کیفیة طلب أسباب ~~صلاح أمور دنیانا و آخرتنا و أنت أعلم یهاهنا، فامطناما یکون صلاحا لنا هی دیننا دنیانا و معاشنا و معادنا و عاقبة ~~أمرنا. اللهم إنا نسألک الطیبات وقعل الخیرات وترک الهنکرات وحب الهساکین؛ نسالک حب وحب من ~~أحبک حب کل عقل یقربنا إلی حبک و أن تتوب علینا و تغفر لنا و ترحمنا، وإذا أردت ms224 فتنة بقوم قاقبضه إلیک ~~غیر مفتون. اللهم طیب ارزاقنا و سهل مخارجها و یسر مطالبها و آتنا بها هی عافیة بلا تعب ولآنصب و لا إخلاق ~~وجه ولاذلة لأحد من الخلق ولآمهانة و لا تواضع لمن دونک یا رباه. واسکن قلوبنا الفنی وهب لنا السکون ~~إلیک هی جمیع الأحوال یا ذا الجلال والإکرام. ربنا آبتنا فی الدنیی حسنة وفی الآخرة حسنة وقنا عداب ~~النار، ربن لا ثزغ قلوبنا بعد إد هدیتنا وهب تنا من لدنک رحمة انک أنت الوهاب.، # و بعد از دعا، آیة الکرسی خواندی؛ و این دعا بر آیة الکرسی مقدم داشتی ~~چنان که با آیة الکرسی متصل گردانیدی: PageV01P256 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0217.png) # و بعد از آیة الکرسی، آمن الرسول خواندی. آنگاه، این دعا بخواندی: # اللهم احشرنا مع الصابرین والصادقین والقانتین والهنفقین والهستغفرین بالأسحار. # آن گاه، آیهآ .شهد الله و آیهآ قل اللهم مایک الملک، و آیهآ «لقد جاء کم رسول من انفکم، تا آخر ~~سوره بخواندی. آنگاه، این دعا خواندی: # یا رب العرش العظیم اغفر الدنب القظیم وأنت الهلک القدیم والکریم والرحیم صل علی محمد و آله ~~أجمعین. # آن گاه، این دعا خواندی: # اللهم بارک تنا هی الموت و فیما بعد الموت وفیما قبل الموت. اللهم اجعل لنا فی الموت راحة وروحا و ~~معاقاة. اللهم اجعل موتنا هادة لإحسانک و قبرنا روضة من جنانک و نشرنا أمانا من عدابک وحشرنا دعوة الی ~~ثوابک. اللهم ارزقنا الإنابة إلی دار الخلود والتجا فی عن دار الغرور والإستعداد للموت قبل مجیی الموت. ~~الهم اجعلنا هستعدین للموت هشتاقین إلی لقاینک هبفضین للدنیی ومحبین للاخرة. اللهم ارحمنا ادا و ارانا ~~التراب و ودعنا الأحباب وقارق هنا النعیم وانقطع عنا النسیم اللهم ارحمنی إذا لبست کفنی وقارقت سکنی. ~~اللهم ارحم مصرعی عند الموت ووحشتی هی القبر وعند الطامة الکبری ووقوهی تین یدیک. اللهم إنی أعوه ~~بک أن یتخبطنی الشیطان عند الموت. اللهم إنی أعوذ بکن من العدیلة عند الموت ومن شر المرجع فی القبور ~~و ms225 من النداهمة یوم الأزقة اللهم اختم عاقبتنا بالخیر والحسنی وحبب إلینا الموت و بغض الینا الدنیی. اللهم ~~بارک لنا فی حلول دار البلی و طور المقامة بین أطباق الثری واجعل القبور خیر منازلنا بعد قراق الدنیی وافسح ~~لنا برحمتک هی ضیق ملاحدنا و لا تفضحنا فی حاضر القیمة بموبقات آثامنا وارحم فی موقف العرض علیک ~~ذل هقاهنا و ثبت عند اضطراب جسر جهنم یوم المجتاز علیها أقداهنا و نجنا من کل کرب یوم القیمة و شداید ~~الأحوال یوم الطامة وبیض وجوهنا حین تسود وجوه العصاة فی یوم الحسرة والندامة إنک أنت أهل التقوی ~~وأهل المغفرة فی المبدأ والمعاد وإنک لطیف بالعباد کریم ستار رحیم ففار. اللهم یا ذخری ودخیرتی، ~~یا من علیه اعتمادی فی حیوة و بعد قهاتی لا تخدلنی عند الموت ولا توحشنی فی قبری، یا من لا یستانس ~~بشیء أبقاه و لا یستوحش من شیء أفناه، یا أنیس کل غریب ارحم غربتی، یا تانی کل وحید آنس وی ~~القبر وحدة. اللهم بعلمک الغیب وقدرتک علی الخلق أحینا ما علمت الخیوة خبرا تنا و توقنا إذا علیمت PageV01P257 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0218.png) # اللهم انک من التراب خلقتنی وإن ذنوبی أکثر منه. اللهم قاقل العشرة واغفر الزلة فلا حسنة یی سوی أنی ~~أشهد أن لا إله ال الله و أشهد أن فحمدا رسول الله. اللهم احفظلی هذه الشهادة عندک و ذکرنی یها لهول ~~المطلع وعند غهرات الموت وعند سؤال منکر و نکیر وعند البعث والنشور والجواز علی الصراط، واکتب لی ~~یها براءة من النار و جوازا علی الصراط، یاکریم یا ستار. إلهی کآنی بنفسی و قداضطجعت هی حفرتها و بگی ~~الغریب علیها لغربتها کأحسن إلی هناک یا قدیم الإحسان وحقق رجانی فیک، یا واسع الغفران إنک کریة منان. ~~اللهم ارزقنا حلاوة الإیمان وطعم المغفرة ولدة الإسلام وبرد العیش بعد الموت إنه لا یملک ذیک غیرک. ~~اللهم اجعل الحیوة زیادة لنا فی کل خیر واجعل الموت راحة لنا فی کل شر، یا غفور یا ms226 رحیه، واغفر للمومنین ~~والمؤمنات والکای منهم یا أرحم الراحمین. # آنگاه، برخاستی وسلام به حضرت رسالت، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، ~~کردی به این عبارت که یاد کرده میشود: # السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا نبی الله، السلام علیک یا أمین الله، السلام علیک یا حبیب الله، ~~السلام علیک یا صفوة الله، السلام علیک یا خیرة الله، السلام علیک یا محمد، السلام علیک یا أحمد، السلام ~~علیک یا آبا القاسم، السلام علیک یا ماحی، السلام علیک یا عاقب، السلام علیک یا بشیر، السلام علیک یا ندیر، ~~السلام علیک یا طهر، السلام علیک یا طاهر، السلام علیک یا أکرم ولد آدم، السلام علیک یا سید المرسلین، ~~السلام علیک یا خاتم النبیین، السلام علیک یا رسول رب العالمین، السلام علیک یا قائد الخیر، السلام علیک یا ~~فاتح البر، السلام علیک یا نبی الزحمة، السلام علیک شفیع الأمة، السلام علیک یا قایند العز المحجلین، السلام ~~علیک وعلی أهل بیتک الدین أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا، اسلام علیک وعلی أصحابک ~~الطیبین وأزواجک الطاهرات أمهات المؤمنین، جزاک الله عن أفضل الجزاء وأفضل ها جزی نبیا عن قومه و ~~رسولا عن أمته و صلی الله علیک ککلما ذکرک الداکرون وکلها غفل عنک النافلون، وصلی الله علیک هی ~~الأولین والآخرین أفضل وأکعل وأعلی وأجل وأطیب وأطهر فا صلی علی أحد من خلقه کما استنقدنابک ~~من الضلآلة وبصرنا بک من العمایة وهدانا بک من الجهالة، وأشهد أن لا إله إا الله وحده لا شریک له وأشهد ~~آنک عبده و رسوله و صفیه و أمینه وخیرته من خلقه، و أشهد انک قد بغت الرسالة وأدیت الأمانة ونصحت ~~الأمة وجاهدت عدوک وهدیت أمتک و عبدت ربکک حتی اتاکت الیقین. اللهم أحینا علی سنته و توقنا علی ~~ملته واحثرنا وی زمرته واجقلنا من أهل شفاعته وأوردنا حوضه واسقن بکایه غیر خزایا ولا نادمین ولا شا کین PageV01P258 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0219.png) # إلهی، تقرب الناس إلیک با لأعمال الصاحة فیدعونک یها فکیف ms227 أدعوک و لیس لی ععل صالح أرضی لک. ~~الهم ارحم عبدا خانفا هستجیرا تانبا مستغفرا راغبا راهبا الهی، أدغوک دعاء من لم یبق له غیرک. الهی، ~~سائلک ببابکت ذهبت أیاهه و بقیت آثامه، ذهبت شهواته و بقیت تبعاته فارض قان لم ترض عنی قاعف عنی ~~فإن السید یغضو عن عبده و هو عنه غیر راض. إلهی، کم مذنب قد غفرت له وگم من مسیء قد تجاوزت عنه، ~~فاغفر لی بجودک وتجاوز عنی بفضک. إلهی، وسیلتی إلیک نعمک علی وشفیعی إلیک إحسانک إلی إلهی، ~~جرمی عظیم وعفوک گثیر قاجمع بین جرهی وعفوک یا کریم إلهنا بموضعک فی قلوب القارفین دلنا غلی ~~رضاک واخرج من قلوبنا عالها ترضی و أسکن فی قلوبنا رضاک یا شفیق یا رفیق إنی أعلم أنک قادر علی ما ~~ترید ارفق یی و توقنی مسلما وألحقنی بالصالحین. # بعد از آن، به ذکر مشغول شدی تا آفتاب تمام برآمد؛ و بر پای بایستادی و ذکر ~~گفتی در میان جمع درویشان. و در آخر عمر، بهسبب درد پای، بعد از اوراد نماز ~~بامداد، به دعوات خواندن مشغول شدی؛ چنان که دو پاره کتاب دعوات که به یک ~~روز تمام کسی آن را نتوانستی خواندن، از وقت اسفار تا آفتاب تمام برآمدی، آن را ~~بخواندی. و بعد از وفات شیخ، قدس الله روحه، آن دو پاره کتاب دعوات که شیخ به ~~یک ساعت تمام بخواندی به یک کتاب از ده باب نبشته شد: یک باب در اوراد ~~همه روزه؛ و هفت باب در اوراد هفته؛ و یک باب در دعوات از هرگونه. و نام آن ~~کتاب جامع الدعوات لأهل الخلوات نهاده شد، تا هرکس توفیق یابد در ایام أسبوع ~~بدان مداومت نماید، که شیخ، قدس الله روحه، همه روزه بدان دعوات، من أوله إلی ~~آخره، مداومت نمودی؛ در هرکجا که بودی از خود دور نداشتی و تعظیم و تبجیل ~~آن را هرچه تمام تر داشتی. و شیخ، قدس الله روحه، چون ms228 از دعوات خواندن فارغ ~~شدی و آفتاب تمام برآمدی، شش رکعت نماز کردی: دو رکعت شکر، و دو رکعت ~~استعاذه، و دو رکعت استخاره. و نیت نماز سنت شکر چنین کردی: أصلی زکقتیز بنة ~~الشکر علی نعمه فی یومی و لیلتی. و در رکعت اول بعد از «فاتحه»، آیة الکرسی خواندی. و ~~در رکعت دوم بعد از فاتحه، «آمن الوسول، و آیت الله نور السموات والآرض، خواندیی. PageV01P259 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0220.png) ~~چون از نماز فارغ شدی، این تسبیح خواندی: ~~شبحان القدیم الذی لم یزل، سبحان العالم الذی لا یجهل، سبحان الحکیم الدی لا یعجل، شبحان الجواد ~~الذی لا یبخل. # آنگاه صلوات فرستادی و این دعا خواندی: # اللهم ان اصبحنا لا نستطیع دهع ها تکرهه و لا نهلک نفع ها نرجو؛ و أصبح الأمر بید غیرنا و أصبحنا مرتهنا ~~بععلنا فلا ققیر أفقر هناء اللهم لا تشمت بنا عدونا و لا تسؤبنا صدیقنا و لا تجعل هصیبتنا فی دیننا و لا تجعل ~~الدنیی أکبر همتنا وهبلغ علمنا و لآ تسلط علینا من لا یرحمنا، یا أرحم الراحمین. # و نیت نماز استعاذه چنین کردی: أصلی رکعتین سنة الإستعاذة لله تعالی. و در رکعت اول ~~بعد از «فاتحه»، وقل أعود برب الفلق، خواندی. و در رکعت دوم بعد از «فاتحه»، «قل أعوذ ~~برب الناس»، خواندی. چون از نماز فارغ شدی، این تسبیح خواندی: # سبحان الله العلی الدیان، سبحان الله الشدید الأرکان، سبحان من یدهب باللیل ویأتی بالنهار، شبحان من ~~لا یشغله شان عن شان، سبحان المسبح فی کل مکان. # آنگاه، این دعا خواندی: # اللهم إنا نعود باسمک وبکلمتک التامة من شر السامة والهامة؛ وتعوذ بإسمک وبکلمتک التامة من ~~شر عدابک و من شر عبادک: و نعود بإسمک و بکلمتک التامة من شر الشیطان الرجیم؛ ونسالک بإسمک ~~و بکلمتک التامآت من خیر ها تعطی و من خیر ما تسأل من خیر ما تخفی و من خیر ما تبدئ؛ ونعود ~~یإسمک وبکلمتک التامة من شر ما یجزی ms229 به النهار؛ وأنت ربنا لا إله إلا أنت، علیک توللنا وأنت ~~رب العرش القظیم. # و نیت نماز استخاره چنین کردی: أصلی زکعتین سنة الإستخارة لله تعالی. و در رکعت اول ~~بعد «فاتحه»، این آیت خواندی: «و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة. سبحان الثه و ~~تعالی عما یشرلون. و ربک یغلم ما تکن صدورهم و ما یغلنون. و هو الله لا إله الا هو له الحمد فی الأولی ~~والاخرة وله الحکم وإلیه تزجعون،. (قصص: 68- 69 - 75) و «قل یا أیها الکافرون، بخواندی. و ~~در رکعت دوم بعد از «فاتحه»، این آیت بخواندی: «وماکان لمومن ولا مؤمنة اذا قضی الله و ~~رسوله آفرا آن یکون لهم الخیرة من آهرهم ومن یعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا عبینا،. (احزاب: 36) # و بعد از نماز، این تسبیح خواندی: PageV01P260 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0221.png) # سبحان الله الدی لاا ملجا و لا منجا و لا مفر إلاا إلیه، سبحان المحمود فی کل فعاله، شبحان العفو عن # آنگاه، این دعا خواندی: # اللهم إنا نستجیرک بعلمک و نستقدرک بقدرتک و نسأل من قضلک العظیم، فانکک تقدر و لآنقدر و تعلم ~~و لآ نعلم و أنت علام الفیوب. اللهم ما أنت تعلم أنه فی هدا الیوم من جمیع الأمور والأحوال والأقوال ~~والأفعال خیر لنا هی دیننا و دنیانا و معاشنا و معاذنا و عاقبة أمرنا فاقدره لنا و یسره لنا ثم بارک لنا فیه؛ ~~و ما أنت تعلم أنه فی هذا الیوم من جمیع الأمور والأحوال والأقوال والأفعال شر لنا فی دیننا ودنیانا و ~~معاشنا و معادنا و عاقبة أمرنا فاصرفه عنا واصرفنا عنه واقدر لنا الخیر حیث کنا ثم أرضنا به یا ~~أرحم الراحمین. # چون از این اوراد فارغ شدی، آنگاه برفتی و جماعتی که آمده بودند از برای ~~دیدن شیخ و هر یکی کاری و مهمی داشتندی، به مهمات ایشان قیام نمودی و ~~ایشان را خوشدل روانه کردی. آنگاه، بیامدی و به نماز چاشت قیام نمودی. و ms230 بعد ~~از نماز چاشت، حمد و ثنای حق گفتی و صلوات فرستادی و این دعا خواندی: # اللهم إنا نسأل ایمانا دانما و نسألک علما ناهعا و نسألک قلبا خاشعا و نسألک یقینا صادقا و نسألک دینا قیما ~~و نسألک العاهیة من ککل تلیة ونسألک الشکر علی العافیة ونسألک تهام العافیة ونسألک دوام العافیة ونسآلک ~~الغنی عن الناس یا أرحم الراحمین. # و در وقت زوال، چهار رکعت نماز کردی و در هر رکعتی بعد از «فاتحه»، یک بار ~~آیة الکرسی خواندی. چون از نماز فارغ شدی این دعا خواندی: # اللهم إنا نعود بک من زوال نعمتک و تحول عافیتک و فجاوة نققتک وجمیع سخطک: ونعود بکن من ~~ذهاب الدولة و تغیر النعمة وتحول القافیة ومن غلبة الشقاوة علی السقادة اللهم إنا نسألک زیادة فی الدین و ~~برکة فی العمر والرزق والتوبة قبل الموت ودرجة عند الموت ومففرة بعد القوت والفوز بالجنة والنجاة من ~~الدلة یا أرحم الراحمین. # و بعد از نماز سنت پیشین، این دعا خواندی: # اللهم إنانتقوب إلیک وبک ندل علیک وحجتنا نعمک لاعملنا و یقتنا کرهک لا آملنا: وما نظک تحایب ~~ه عدا بتدییت من تقینه الیوم بتضلکی یستلرق اللنوب ورضوایک یستوق الاقال ولو لا قفون الکن بالقنو PageV01P261 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0222.png) ~~تجود لما کان عبد ک بالدنب یعود، عاهنا أجمعین. # و از عقب جملهآ نمازها و فریضه، درحال که سلام بدادی، این کلمات گفتی: # اللهم اجعل خیر عمری آخره. اللهم اجعل خواتیم ععلی رضوانک. اللهم اجعل خیر أیامی یوم ألقاک أعنا ~~علی شکرک وذکرک و حسن عبادتک. سبحان ربنا العلی الأعلی الوهاب. # آنگاه، این ذکر گفتی: # لا إله إلا الله وحده لا شریک له له الهلک وله الحمد، یحیی ویمیت وهو حی لا یموت بیده الخیر وهو ~~علی خل شیء قدیر لا إله إا الله لا نعبد إلاإیاه له النعمة وله الفضل وله الثناء الحسن، لا إله إل الله مخلصین له ~~الدین ولوکرة الگاهرون. الحمد لله رب العالمین. ~~آنگاه، صلوات ms231 فرستادی و دعا کردی. بعد از نماز فریضهآ پیشین، این دعا ~~خواندی: # اللهم إنا نسألک الثبات هی الأمر والعزیمة علی الرشد؛ ونسألک شکر نعمتک وحسن عبادتک، ونسأنت قلبا ~~سلیما ولسانا صادقا؛ ونسالک من خیر ها تعلم؛ ونعود بک من شرها تعلم ونستغفرک لما تعلم، وأنت علام ~~الغیوب، یا أرحم الراحمین. ~~و از عقب دعاهای فریضه، آیة الکرسی خواندی؛ و آن دعا که از پیش یاد کرده ~~شد بر آیة الکرسی مقدم داشتی چنان که با آیة الکرسی متصل گردانیدی. و گفت: در ~~حدیث صحیح است که هرکس که از عقب نمازهای فریضه آن دعا بخواند و با ~~آیة الکرسی متصل گرداند پس آیة الکرسی بخواند در هر یک ساعتی از بیست و ~~چهار ساعت شب و روز، هفتادهزار حسنه او را حاصل آید. و این دعا بعد از ~~دعوات نماز فریضهآ صبح از پیش نبشته شد. و فرمود که امام دین، شیخ محمد بن ~~علی ترمذی، رحمة الله علیه، گفته است که هرکس که این دعا از پیش آیة الکرسی ~~بخواند در هر نمازی فریضه، حساب کردیم و هر یک شبانه روز1 او را هزار هزار و ~~سیصدهزار2 و هشتادهزار حسنه باشد. و بالله التوفیق. و بعد از آیة الکرسی و ~~«فاتحه»، این دعا خواندی از برای مهمات مسلمانان: # اللهم یا هادی المغلین، یا راحم المدنبین، یا مقیل عثرات العائرین ارحم عبدک ذی الخطر العظیم PageV01P262 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0223.png) ~~والمسلمین للهم آجمعین واجعلنا من الأحیاء المرزوقین الذین أنعمت علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء ~~والصالحین وحسن أولنک رفیقا، یا ذی الجلال والإکرام. # و شیخ، قدس الله روحه، در آخر عمر که از درد پای نمی توانست که از قیام ذکر ~~گوید، بعد از نماز فریضهآ پیشین، به درس قرآن خواندن مشغول شدی تا وقت نماز ~~پسین. بعد از نماز سنت پسین، این دعا خواندی: # اللهم تم نورک قهدیت فلک الحمد؛ وعظم حلهک فعفوت فلک الحمد؛ وبسطت یدک فاعطیت فلک ~~الحمد؛ ووجدنا أنفسنا هی ms232 معاصینا فتجاوزت عنا تطاع فتشکر و تغضی. ربنا قتغفر ربنا وجهک أکرم الوجوه و ~~جاهک خیر الجاه وعطیتک أنفع العطایا وأهناءها؛ تجیب المضطر وتکشف السوء و تنجی من الکرب وتشفی ~~من السقم و تغفر الدنب و تقبل التوبة ولا یجزی آلاء ک أحد و لا یحصی نعماء ک قول قانل. صل علی محمد و ~~علی آل محمد وسلم. واغفر لنا ما سلف من الدنوب واعصمنا فیما بقی هن الأجل، یا أرحم الراحمین. # بعد از نماز فریضهآ پسین، این دعا خواندی: # اللهم ارزقنا التفویض إلیک والإعتماد علیک والإعراض عما سواک فی جمیع اللحظات، یا حی، یا قیوم یا ~~الا إلة إل آنت بوحمتک نستغیث، فلا یعلنا إلی أنفسنا طرقة عین وأصلح تن شانن له لإله الا أنت. یاهغیت اهثنا ~~بگرهک، یا أرحم الراحمین. # بعد از نماز فریضهآ شام، این دعا بخواندی: # اللهم اجعلنا من اولیاتک الفتقین وحزبک الهفلحین وعبادک الصالحین استعملنا لمرضایک عنا ووقفنا ~~لمحابک هنا صرفنا بحسن اختیار لنا؛ نسألک جوامع الخیر وقواتحه وخواتمه: ونعوذ بک من جوامع الثرو ~~فواتحه وخوانتمه . أجب دعاءنا یا مجیب الدعوات ودعاء المؤمنین والمومنات والکانن منهم، یا أرحم ~~الراحمین. # و چون از نماز سنت شام فارغ شدی، سلام بر ملائکهآ شب چنین کردی: # عرحبا بعلایة اللیل هرحبا بالهلکین الکر یعین الکایبین اکثبا فی صحیفتی أنی أشهد أن إلة إل الله أن ~~فحمدا رسول الله وأشهد آن الجنة حق والنار حق والحساب حق والقصاص حق والمیزان حق والصراط حق ~~والحوض حق والشفاعة حق وأن الساعة آتیة لآریب فیها وأن اللة یبقث من فی القبوری. # آنگاه، این دعا خواندی: # الهم إنی أودعک هده الثهادة لیوم حاجتی إلیها اللهم احطط یقا وزری واغفر یقا ذنبی و تقل بها میزانی PageV01P263 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0224.png) ~~و أوجب لی بها أمانی و تجاوز عنی، یا أرحم الواحمین. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: در حدیث صحیح است که در آن زمان که شیطان ~~به حضرت رسول آمده بود، از جمله سؤالها که رسول، صلی ms233 الله علیه وعلی آله و ~~سلم، از شیطان کرد یکی این بود که گفت: یا شیطان، میخواهم که بدانم که با امتان ~~من در وقت نزع چگونهای و با ایشان چه خواهی کرد؟ گفت: یا رسول الله، هرکس از ~~امتان تو که او را از تعلقات و معلومات این جهانی هر مقدار که او را باشد آن را آرایش ~~دهم و در آن زمان در پیش و نظر و خاطر او آورم و او را بدان مشغول بدارم، او را از ~~خدای بازدارم و ایمان از وی جذب کنم. رسول، صلی الله علیه و علی آله وسلم، از ~~این سخن، به غایت غمگین و خسته خاطر شد. بعد از آن، جبرئیل، علیه السلام، به ~~حضرت پیغمبر، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، آمد وگفت: یا رسول الله، ~~حق تعالی تو را سلام میرساند و میگوید غمگین و خسته خاطر مباش، که هرکس از ~~امتان تو که بعد از نماز سنت شام دو رکعت نمازکند و در هر رکعتی بعد از فاتحه، ~~شش بار قل هو الله أحد بخواند و قل أعود دوگانه، هر یکی یک بار، من که خداوندم او را ~~در زمان نزع از شر و قید وکید شیطان نگاه دارم و ایمان بر وی محفوظ دارم. پس، ~~شیخ، قدس الله روحه، فرمود که از عقب این نماز، این دعا خواندن مناسب ~~می نماید: # اللهم إنی أودعتک دینی قاحفظه علی فی حیوتی وعند ههاتی و بعد وقاتی، یا أرحم الواحمین. # و بعد از این، دو رکعت دیگر کردی؛ آنگاه به ذکر شام مشغول شدی. و در آخر ~~عمر، به نماز و دعوات و حضور و مراقبت مداومت نمودی، تا آن زمان که بانگ ~~خفتن بشنفتی؛ آنگاه نماز فریضهآ خفتن گزاردی. و بعد از نماز فریضهآ خفتن، این دعا ~~خواندی: # اللهم إنا نسألک بحق السائلین علیک قإن للسائلین علیک فیةا حقا أیما عبد أو أمة من أهل البر والبحر، ~~تقبلت ms234 دعوتهم أو استجبت دعاءهم أن تشرتنا فی صالح ها یدعونک فیه و أن تشرتهم فی صایح ماندهوت فیه ~~و أن تعافینا وإیاهم، وأن تقبل من و منهم وأن تجاوز عنا وعنهم؛ نا آمنا بما أنزلت واتتعنا الرسول فا کتبنامع ~~اشاهدین، یا أرحم الراجمین. PageV01P264 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0225.png) # و بعد از نماز سنت خفتن، این دعا خواندی: # اللهم ارزقنا حبک و حب من ینفعنا حبه عند ک. اللهم قا رزقتنا هما نعب قاجعله قوة لنا فیقا تحب اللهمها ~~زویت عنا هما تحب قاجعله قراغا لنا فیما تحب، یا أرحم الواحمین. # و بعد از نماز سنت وتر، دو سجود کردی؛ و در سجدهآ اول پنج بار بگفتی: شبوح ~~قدوش رب القلانکة والروح. آنگاه، سر برآوردی و آن دعا که از پیش یاد کرده شد با ~~آیة الکرسی بخواندی. دیگر سجود کردی و پنج بار بگفتی: سبوخ قدوش رب الملایکة ~~والروح. آنگاه، سر برآوردی و صلوات فرستادی و این دعا خواندی: اللهم انی أعود بعفوک ~~من عقابک و أعود برضاک من سخطک و أموذ بک منک، لاأحصی ثناء علیک أنت کما آننیت علی نفیک، یا ~~ذالجلال والإکرام. # بعد از وتر، دو رکعت نشسته کردی. و بعد از نماز، هفت بار این خواندی: یاالهی، ~~إلیک هنتهی طلبی، یا رب عجل قرجی، اللهم سهل. # تا این جا یاد کرده شد از اوراد و دعوات که شیخ، قدس الله روحه، و بعد از ~~نمازهای فریضه و سنت همیشه بدان مداومت و مواظبت مینمود؛ جمله آن است ~~که به سبب مصاحبت و مجالست خدمت شیخ، قدس الله روحه، اطلاع و استماع ~~میافتاد. و آنچه به تحقیق معلوم کرده شد جمله آوردیم. اما اورادهایی که شیخ ~~[را]، قدس الله روحه، در زمان خلوت بوده است بسیار است. و چون کماهی آن ~~معلوم نشد و مجال پرسیدن نبود نیاوردیم. بلی، آن مقدار که شیخ، قدس الله روحه، ~~اصحاب را تربیت و نصیحت فرموده یاد کرده میشود در این فصل. # شیخ، قدس ms235 الله روحه، فرمود که آداب سالکان و صادقان آن است که بعدالعشاء ~~هیچ سخن باکس نگویند و به یاد حق مشغول شوند، که خاتمت اعمال ایشان است ~~که شاید که در زمان خواب روح از تن ایشان مفارقت کند، تا به حضور جان ~~تسلیم کرده باشند؛ که رسول، صلی الله علیه و علی آله و سلم، در زمان خواب این ~~دعا کرده است و آمرزش و محافظت ظاهر و باطن از حق تعالی خواسته است. و ~~دعا این است: # اللهم أنت خلقت نقیی و أنت تتوقیها لک مقانها و محیاها إن أقتها فاعفر تها و ارحمها: وإن أحستیتها PageV01P265 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0226.png) ~~قاحفظها بما تحضطه به عبادک الصایحین. # و این دعا نیز خواندی: # اللهم قنی عدابک یوم تبعث عبادک. اللهم أیقظنی هی أحب الساعات إلیک واستعملنی لأحب ~~الأعقال لدیک التی تقربنی إلیک زلفی و تبعدنی من سخطک بعدا. أدعوک فتستجیب بی و أسآلک ~~قتعطینی و أستغفرک قتغفرلی. اللهم لا ثؤمنی مکرک و لا تولنی غیرک و لآ ترقع عنی سترک و لا تجعلنی ~~من الفافلین. اللهم إنی أسلمت نفسی إلیک ووجهت وجهی إلیک و قوضت أمری إلیک رغبة و رهبة ~~إلیک، آمنت بکتابک الدی أنزلت و برسولک الذی أرسلت؛ ربنا آمنا بها أنزلت واتبعنا الرسول قاکتبنا ~~مع الشاهدین. # وشیخ، قدس الله روحه، فرمود که رسول، صلی الله علیه وعلی آله وسلم، چون ~~از خواب برخاستی، این دعا خواندی: # الله آکبر، الله آکبر، الله أکبر، الله أکبر، لا إل إلا الله والله أکبر أکبر، لله الحمد، الله أکبر ذوالجلال الملک ~~والملکوت والجبروت والکبریاء والعظمة والقدرة. اللهم لک الحمد أنت قیم السموات والأرض ومن فیهن؛ و ~~لک الحمد أنت نور السموات والأرض ومن فیهن؛ ولک الحمد لک هلک السموات والأرض ومن فیهن؛ وتک ~~الحمد أنت الحق ووعدک الحق ویقاوک حق وقولک حق والجنة حق والنار حق والنبییون حق وهحمد، ~~صلی الله علیهه وعلی آله وسلم، حق والساعة حق. اللهم لک أسلمت وبک آمنت وعلیک ms236 توکلت وإلی ~~آنبت وبک خاصمت وإلیک حا کمت، فاغفر لی ما قدمت و ما أخرت و ما أسررت وها أعلنت وها أنت أعلم به ~~منی؛ أنت المقدم وأنت الموخر، لا إله إلاأنت. اللهم آت نفسی تقولةا وزلها، أنت خیر من زکیها، أنت ولیها و ~~مولیها اللهم اهدنی لأحسن الأخلاق ولا یهدینی لأحسنها الأنت واصرف عنی سینتها لا یصرف عنی سینتها الا ~~أنت؛ أسألک مسألة الباس المسکین وأدعو دعاء الفقیر الدلیل، قلا تجعلنی بدعانک شقیا وکن بی رووه ~~رحیما، یا خیر المسوولین وأکرم المعطین وأحسن الخالقین وأرحم الراحمین. اللهم صل علی محمد وعلی ~~آل محمد و سلم؛ وارحم ما خلقت واغفر ما قدرت و طیب ها رزقت و تمم ها أنعمت و تقبل ها استعملت ~~واحفظه ما استحفظت ولا تهتر ها سترت، قنه لاا إله إلانت أستغفرک من کل لدة بغیر ذکرک ومن کل قرج ~~بغیر مجالستک و من کل راحة بغیر خدمتک و من کل سرور بغیر قربک و من کل شغل بغیر معاملتک، یا ~~أرحم الراحمین. # و شیخ، قدس الله روحه، بعد از نماز تهجد، دعای بسیار خواندی. و فرمود که PageV01P266 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0227.png) # 269 ~~بعد از نماز تهجد، این دعا باید خواند: # اللهم إنا نسألک من النعمة تماهها و من العصمة دوامها ومن الرحمة شمولها و من العافیة حصولها ومن ~~العیش أرغده و من العمر أسعده ومن الإحسان أتمه ومن الأنعام أعمه ومن الفضل أعدبه ومن اللطف أنفعه. ~~اللهة کن کنا و لأ نکن علینا اللهم اختم بالسعادة آجالنا وحقق بالزیاردة آهالنا واقرن بالعاقبة غدونا و آصالنا ~~واجعل إلی رحمتک مسیرنا و ما لنا اسبب سجال عفوک علی ذنوبنا و هن علینا باصلاح عیوبنا واجعل التقوی ~~زادنا و وی دینک اجتهادنا و علیک تو للنا و اعتمادنا تبتنا علی نهج الأستقامة واعدنا من موجبات الندامة یوم ~~القیعمة. اللهم خفف عنا ثقل الأوزار وارزقنا عیشة الأبرار وألفنا واصرف عنا شر الأشرار وأعتق رقابنا و رقاب ~~آبائنا و أههاتنا و أقرباننا ms237 أجمعین هن النار، یا عزیز، یا غفار، یا کریه، یا ستار، یا حلیم، یا جبار، بحق محمد ~~المختار و آله الأبرار و صل علی محمد واله أجمعین. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: هم چنان که مستحب است از تسبیح و تحمید و ~~دعا و ذکر که در اول روز، پیش از طلوع آفتاب، بدان قیام نمایند، مستحب است که ~~پیش از غروب آفتاب بدان قیام نمایند، از آن جهت که حق تعالی این دو وقت در ~~قرآن با هم دیگر یاد فرموده: قوله تعالی: سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروها و قال ~~اطراف النهار. پس، مستحب است که پیش از غروب به اذکار و اوراد مداومت نمایند؛ ~~هم چنان که پیش از طلوع. و از فاضل ترین چیزی که گویند در وقت [1] و سبحان الله ~~بحمد ریی قوله تعالی: واستغفر لدنبک و سبح بحمد ربک بالعشی والابکار. و اگر گویند: أستغفرالله ~~الحی القیوم وأسنله التوبة سبحان العظیم وبحمده نیز شاید، که در آثار فضیلت این بسیار است. # و شیخ، قدس الله روحه، گفت: هرکس که بامداد و شبانگاه هفت بار آیة الکرسی ~~بخواند و اول بار که بخواند باد بر آسمان دمد و دوم بار که بخواند باد بر زمین دمد، ~~سوم بار بر دست راست، چهارم بر دست چپ، پنجم از پیش روی، ششم از پس ~~پشت، هفتم بخواند دم به خود فرو کشد، حق تعالی او را از همه بلایی و آفتی و ~~زحمتی در امان خود دارد. # شیخ، قدس الله روحه، گفت: دعا و اورادآ آن را شرطها به کار باید تا به محل قبول ~~افتد. و آن توبه کردن است از هرچه رضای خدا تعالی در آن نیست و رد مظالم و PageV01P267 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0228.png) ~~خوردن حلال، تا دعا موجب اجابت بود و اوراد به محل قبول پیوندد. دیگر آن که ~~مترصد باشد: اوقات شریفه از برای دعا و اوراد آن بامداد و شبانگاه ms238 و سحرگاه ~~است، و شب جمعه و آخر ساعات از روز جمعه ماه رمضان، و در آن زمان که افطار ~~خواهد کرد، و روز عرفه، و شب هر دو عید، و میان بانگ و قامت، و در آن زمان که ~~امام از قرائت «فاتحه» فارغ شود و در آن زمان خطیب به منبر شود، روز جمعه تا آن ~~زمان که تکبیر نماز کند، و در آن زمان که ختم قرآن کرده باشد، و بعد از خواندن ~~سورهآ «یاسین»، و بعد از نمازهای فریضه، و در آن زمان که نیمهآ قرص آفتاب فرو ~~شده باشد، و در وقت غروب قمر، واول شبی از ماه رجب، و نیمهآ شب شعبان، و ~~شب قدر، و شب هر دو عید، و روز چهارشنبه میان پیشین و پسین. این جمله که یاد ~~کرده شد اوقات و ساعات این جملهآ شریفه است و زمان اجابت دعاست. مترصد ~~آن باید بود و آن را غنیمت باید شمرد. بالله التوفیق. ~~در دعایی که شیخ الاسلام، قدس الله روحه، انشا فرموده. # و من دعائه، قدس الله روحه: إلهی، إنک تعلم آنه لیس لی هال أتصدق به قتصدقت بعرضی ~~للهسلمین، قایما عبد مومن أو أمة مسوا مؤمنة أصاب منه شینا فهو منی علیه صدقة، فاغفروا رحمه و لآ تواخدهآ ~~سیی وأخرج ذرک الغل من قبله، وجببنی إلیه وألف بین قلبی و قلبه و أدخلنی، وإیهم فی حفظه عنایتک و ~~کلانتک و رعایتک، واجعلنی ذلیلا فی عینی لأیما لنفسی معترفا بدنوبی بصیرا بعیوبی ساترا یعیوب المسلمین، ~~وهب لی ما أحییتنی خشیة عن تقصیری وزلاتی و أغدانی من شرور أعمال، و کن یی ورا من کل هایکب وعوضا ~~من کل رزینة و ثقة و رجاء فی کل حادث وآنقلنی من ذل المعاصی إلی عز الطاعات جودا منک وگرما لا ~~باستحقاق منی؛ قانی أعلم أن دنوبی و زلاتی لم تبق لی عندک جاها و لا لإعتدار وجها، و لکن أنت معولی و ~~علیک ms239 توللی و أنت عضدی ونصیری، و لأحد یی الاأنت، وإذا لم تغضب علی لم أبال، وأرجو أن لا تقطع ~~رجانی مع کثرة أجرامی و سوء أعتالی و خبانث اراداتی و قواسد قصودی و اعتقاداتی، و أن لا تردنی خانبا؛ ~~إنک نت غفارا قبل الخطایین ولیس کرمک مخصوصا بعن أطاعک وأقبل علیک، بل هو مبدول بالسبق یمن ~~شنت من خلوک وإن عصاک وأعرض عنک، فاعفرلی، یا ففور، یا رحیم، یا ذا الجلال والإکرام، وللهومنین PageV01P268 ![image file](./0748MuhammadIbnCuthman.MiftahHidaya_0229.png) ~~والهؤمنات. # و أیضا من دعائه فی الذکر. و از ده دعوات که در ذکر فرموده، این یکی از برای ~~تبرک یاد کرده شد؛ باقی جمله در آخرکتاب بدایة الذاکرین، که تألیف شیخ الاسلام ~~است، آورده است. # از جملهآ دعوات شیخ الاسلام، قدس الله روحه، که... PageV01P269 ms240