######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/seyf/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh1] # 1 رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را %~% تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما ~~را # 2 بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند %~% چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا! # 3 ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم %~% کز ناله‌های زارم زحمت بود ~~شما را # 4 از عشق خوب رویان من دست شسته بودم %~% پایم به گل فرو شد در کوی تو ~~قضا را # 5 از نیکوان عالم کس نیست همسر تو %~% بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را # 6 در دور خوبی تو بی‌قیمتند خوبان %~% گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را # 7 ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت %~% باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا ~~را # 8 تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن %~% در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را # 9 ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی %~% مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت ~~جا را # 10 مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد %~% این است وجه درمان آن درد ~~بی‌دوا را # 11 من بنده‌ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی %~% می‌کن که بر رعیت حکم است ~~پادشا را # 12 گر کرده‌ام گناهی در ملک چون تو شاهی %~% حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا ~~را # 13 از دهشت رقیبت دور است سیف از تو %~% در کویت ای توانگر سگ می‌گزد گدا ~~را # 14 سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت %~% «مشتاقی و صبوری از حد ~~گذشت یارا» PageV1P001 ### || [genre: Gh1] # 1 چنان عشقش پریشان کرد ما را %~% که دیگر جمع نتوان کرد ما را # 2 سپاه صبر ما بشکست چون او %~% به غمزه تیر باران کرد ما را # 3 حدیث عاشقی با او بگفتیم %~% بخندید او و گریان کرد ما را # 4 چو بر بط برکناری خفته بودیم %~% بزد چنگی و نالان کرد ما را # 5 لب چون ms001 غنچه را بلبل نوا کرد %~% چو گل بشکفت و خندان کرد ما را # 6 به شمشیری که از تن سر نبرد %~% بکشت و زنده چون جان کرد ما را # 7 غمش چون قطب ساکن گشت در دل %~% ولی چون چرخ گردان کرد ما را # 8 کنون انفاس ما آب حیات است %~% که از غمهای خود نان کرد ما را # 9 بسان ذره بی‌تاب بودیم %~% کنون خورشید تابان کرد ما را # 10 «مرا هرگز نبینی تا نمیری» %~% بگفت و کار آسان کرد ما را # 11 چو بر درد فراقش صبر کردیم %~% به وصل خویش درمان کرد ما را # 12 بسان سیف فرغانی بر این در %~% گدا بودیم سلطان کرد ما را # 13 نسیم حضرت لطفش صباوار %~% به یکدم چون گلستان کرد ما را # 14 چو نفس خویش را گردن شکستیم %~% سر خود در گریبان کرد ما را # 15 کنون او ما و ما اوییم در عشق %~% دگر زین بیش چتوان کرد ما را ~~PageV1P002 ### || [genre: Gh1] # 1 اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو را %~% و گر تن است به دل می‌کشد ~~جفای تو را # 2 به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریم %~% که آب دیده کشد آتش هوای تو را # 3 کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان %~% نه مردم ار بگذارم در سرای تو را # 4 اگر به جان و جهانم دهد رضای تو دست %~% به ترک هر دو به دست آورم رضای ~~تو را # 5 بگیر دست من افتاده را که در ره عشق %~% به پای صدق به سر می‌برم وفای ~~تو را # 6 چه خواهی از من درویش چون ادا نکند %~% خراج هر دو جهان نیمه بهای تو ~~را # 7 برون سلطنت عشق هر چه پیش آید %~% درون بدان نشود ملتفت گدای تو را # 8 سزد اگر ندهد مهر دیگری در دل %~% که کس به غیر تو شایسته نیست جای تو ~~را # 9 مرا بلای ms002 تو از محنت جهان برهاند %~% چگونه شکر کنم نعمت بلای تو را # 10 اگر چه رای تو در عشق کشتن من بود %~% برای خویش نکردم خلاف رای تو را # 11 به دست مردم دیده چو سیف فرغانی %~% به آب چشم بشستیم خاک پای تو را ~~PageV1P003 ### || [genre: Gh1] # 1 ای رفته رونق از گل روی تو باغ را %~% نزهت نبوده بی‌رخ تو باغ و راغ ~~را # 2 هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل %~% آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ ~~را # 3 در کار عشق تو دل دیوانه را خرد %~% ز آن سان زیان کند که جنون مر دماغ ~~را # 4 زردی درد بر رخ بیمار عشق تو %~% اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را # 5 دل را برای روشنی و زندگی غمت %~% چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را # 6 اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود %~% مزد هزار شغل دهند این فراغ را # 7 از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند %~% طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را ~~PageV1P004 ### || [genre: Gh1] # 1 تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را %~% مرا دشمن چرا داری چو ~~کودک مر دبستان را # 2 چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو %~% مسخر گشت بی‌لشکر ولایت ~~چون تو سلطان را # 3 به خوبی خوب رویان را اگر وصفی کند شاعر %~% تو آن داری به جز خوبی که ~~نتوان وصف کرد آن را # 4 دلم کز رنج راه تو به جانش می‌رسد راحت %~% چنان خو کرد با دردت که ~~نارد یاد درمان را # 5 ز همت عاشق رویت بمیرد تشنه در کویت %~% وگر خود خون او باشد بریزد آب ~~حیوان را # 6 چو بیند روی تو کافر شود اسلام دین او %~% چو زلف کافرت بیند نماند دین ~~مسلمان را # 7 به عهد حسن تو پیدا نمی‌آیند نیکویان %~% ز ماه و اختران خورشید ms003 خالی ~~کرد میدان را # 8 بسی سلطان و لشکر را هزیمت کرد در یک دم %~% شکسته دل که همره کرد با ~~خود جان مردان را # 9 اگر چه در خورت نبود غزلهای رهی لیکن %~% مکن عیبش که کم باشد اصولی ~~قول نادان را # 10 وصالت راست دل لایق که شبها در فراق تو %~% مددها کرد مسکین دل به خون ~~این چشم گریان را # 11 همی ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد %~% از آن باکس نمی‌گویم غم ~~شبهای هجران را # 12 وصال تو به شب کس را میسر چون شود هرگز %~% که تو چون روز گردانی به ~~روی خود شبستان را # 13 مرا گویی بده صد جان و بوسی از لبم بستان %~% ندانستم که نزد تو چنین ~~قیمت بود جان را # 14 به جان مهمان لعل تست چون من عاشقی مسکین %~% از آن لب یک شکر کم کن ~~گرامی‌دار مهمان را # 15 به هجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش %~% که دایم در عقب باشد بهاری ~~مر زمستان را PageV1P005 ### || [genre: Gh1] # 1 ای بدل کرده آشنایی را %~% برگزیده ز ما جدایی را # 2 خوی تیز از برای آن نبود %~% که ببرند آشنایی را # 3 در فراقت چو مرغ محبوسم %~% که تصور کند رهایی را # 4 مژه در خون چو دست قصاب است %~% بی تو مر دیده سنایی را # 5 شمع رخساره تو می‌طلبم %~% همچو پروانه روشنایی را # 6 آفتابی و بی تو نوری نیست %~% ذره‌ای این دل هوایی را # 7 عندلیبم بجان همی جویم %~% برگ گل دفع بی‌نوایی را # 8 بی‌جمالت چو سیف فرغانی %~% ترک کردم سخن سرایی را # 9 چاره کارها بجستم و دید %~% چاره وصل است بی‌شمایی را PageV1P006 ### || [genre: Gh1] # 1 ای سعادت ز پی زینت و زیبایی را %~% بافته بر قد تو کسوت رعنایی را # 2 عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل %~% شوق از خانه به در کرد شکیبایی ~~را # 3 گر ببینم ms004 رخ چون شمع تو ای جان بیم است %~% کب چشمم بکشد آتش بینایی را # 4 ذره‌ها گر همه خورشید شود بی‌رویت %~% نبود روز شب عاشق سودایی را # 5 من شوریده سر کوی تو را ترک کنم %~% گر مگس ترک کند صحبت حلوایی را # 6 در دهان طمعم چون ترشی کند کند %~% لب شیرین تو دندان شکر خایی را # 7 دهن تنگ تو چون ذره در سایه نهان %~% نفی کرده‌است ز خود تهمت پیدایی ~~را # 8 صبر با غمزه غارت‌گرت افگند سپر %~% دفع شمشیر کند لشکر یغمایی را # 9 هوس نرگس شیر افگن تو در کویت %~% با سگان انس دهد آهوی صحرایی را # 10 بهر تو گوهر دین ترک همی باید کرد %~% ز آنکه تو خاک شماری زر دنیایی ~~را # 11 سعدی ار شعر من و حسن تو دیدی گفتی %~% غایت این است جمال و سخن‌آرایی ~~را # 12 سیف فرغانی چون شمع خیالش با تست %~% چه غم ار روز نباشد شب تنهایی را # 13 مرد نادان ز غم آسوده بود چون کودک %~% خیز و چون تخته بشو دفتر ~~دانایی را PageV1P007 ### || [genre: Gh1] # 1 ای خجل از روی خوبت آفتاب %~% روز من بی تو شبی بی‌ماهتاب # 2 آفتاب از دیدن رخسار تو %~% آنچنان خیره که چشم از آفتاب # 3 چون مرا در هجر تو شب خواب نیست %~% روز وصلت چون توان دیدن به خواب # 4 بر سر کوی تو سودا می‌پزم %~% با دل پر آتش و چشم پر آب # 5 عقل را با عشق تو در سر جنون %~% صبر را از دست تو پا در رکاب # 6 خون چکان بر آتش سودای تو %~% آن دل بریان من همچون کباب # 7 در سخن ز آن لب همی بارد شکر %~% در عرق ز آن رو همی ریزد گلاب # 8 چشم مخمورت که ما را مست کرد %~% توبه خلقی شکسته چون شراب # 9 از هوایی کید از خاک درت %~% آنچنان جوشد دلم کز آتش آب ms005 # 10 جز تو از خوبان عالم کس نداشت %~% سرو در پیراهن و مه در نقاب # 11 بی خطاگر خون من ریزی رواست %~% ای خطای تو به نزد ما صواب # 12 تو طبیب عاشقان باشی چرا %~% من دهم پیوسته سعدی را جواب # 13 سیف فرغانی چو دیدی روی دوست %~% گر به شمشیرت زند رو برمتاب ~~PageV1P008 ### || [genre: Gh1] # 1 ای پسته دهانت شیرین و انگبین لب %~% من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب # 2 بودیم بر کناری عطشان آب وصلت %~% زد بوسه تو ما را چون نان در انگبین ~~لب # 3 هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش %~% هر کو نهاده باشد باری دهان برین ~~لب # 4 عاشق از آستینت شکر کشد به دامن %~% چون تو به گاه خنده گیری در آستین ~~لب # 5 تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسد %~% روزی دو ره نهاده خورشید بر زمین ~~لب # 6 از بهر آب خوردن باری دهان برو نه %~% تا لعل تر بریزد از کوزه گلین لب # 7 با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون من %~% از آرزوی لعلت مالند بر نگین ~~لب # 8 از معجزات حسنت بر روی تو بدیدم %~% هم شکر آب دندان هم پسته آتشین لب # 9 دل تلخکام هجر است او را به جای باده %~% زین بوسه‌های شیرین درده به ~~شکرین لب # 10 تا چند باشد ای جان پیش در تو ما را %~% چون مرغ بهر دانه از خاک بوسه ~~چین لب # 11 تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرین %~% خط نبات رنگت همچون ترانگبین لب # 12 چون فاخته بنالم اکنون که مر تو را شد %~% همچون گلوی قمری ز آن خط ~~عنبرین لب # 13 هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دان %~% ز آن سان که در خموشی با لب بود ~~قرین لب PageV1P009 ### || [genre: Gh1] # 1 ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت %~% مستی امشبم از باده دوشین لبت # 2 نیست شیرین که ز فرهاد ms006 برای بوسی %~% ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت # 3 وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست %~% تا به امسال خوش از بوسه پارین ~~لبت # 4 محتسب سال دگر بر سر کویت آرد %~% همچنین بی خودم از باده نوشین لبت # 5 طبع شوریده من این همه شیرین کاری %~% می کند در سخن امروز به تلقین ~~لبت # 6 سیف فرغانی چون وصف تو می‌کرد گرفت %~% طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت ~~PageV1P010 ### || [genre: Gh1] # 1 تبارک‌الله از آن روی دلستان که توراست %~% ز حسن و لطف کسی را نباشد ~~آن که توراست # 2 گمان مبر که شود منقطع به دادن جان %~% تعلق دل از آن روی دلستان که ~~توراست # 3 به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب %~% شکر بریزد از آن پسته دهان که ~~توراست # 4 ز جوهری که تو را آفریده‌اند ای دوست %~% چگونه جسم بود آن تن چو جان ~~که توراست # 5 ز راه چشم به دل می‌رسد خدنگ مژه %~% مرا مدام ز ابروی چون کمان که ~~توراست # 6 چه خوش بود که چو من طوطیی شکر چیند %~% به بوسه ز آن لب لعل شکر فشان ~~که توراست # 7 به غیر ساغر می کش بر تو آبی هست %~% به بوسه‌ای نرسد کس از آن لبان که ~~تو راست # 8 اگر کمر بگشایی و زلف بازکنی %~% میان موی تو گم گردد آن میان که ~~توراست # 9 چو عندلیب مرا صد هزار دستان است %~% به وصف آن دورخ همچو گلستان که ~~توراست # 10 صبا بیامد و آورد بوی تو گفتم %~% هزار جان بدهم من بدین نشان که ~~توراست # 11 بیا که هیچ کس امروز سیف فرغانی %~% ندارد آب سخن اینچنین روان که ~~توراست PageV1P011 ### || [genre: Gh1] # 1 دلم بربود دوش آن نرگس مست %~% اگر دستم نگیری رفتم از دست # 2 چه نیکو هر دو با هم اوفتادند %~% دلم با چشمت این دیوانه آن مست # 3 نمی‌دانم دهانت هست یا نیست %~% نمی‌دانم ms007 میانت نیست یا هست # 4 تویی آن بی‌دهانی کو سخن گفت %~% تویی آن بی‌میانی کو کمر بست # 5 بجانم بنده آزاده‌ای کو %~% گرفتار تو شد وز خویشتن رست # 6 دگر با سیف فرغانی نیاید %~% دلی کز وی برید و در تو پیوست # 7 گدایی کز سر کوی تو برخاست %~% به سلطانیش بنشاندند و ننشست PageV1P012 ### || [genre: Gh1] # 1 دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است %~% وز دست تو بسی چو مرا پای در ~~گل است # 2 شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی %~% فرهاد جان سپرده و مجنون بی‌دل ~~است # 3 گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته‌ام %~% جز با تو دوستی نکند هر که عاقل ~~است # 4 گر من به بوسه مهر نهم بر لبت رواست %~% شهد عقیق رنگ تو چون موم قابل ~~است # 5 در روز وصلت از شب هجرم غم است و من %~% روزی نمی‌خوهم که شبش در مقابل ~~است # 6 دل را مدام زاری از اندوه عشق تست %~% اشتر به ناله چون جرس از بار ~~محمل است # 7 روز وصال یار اجل عمر باقی است %~% وقت وداع دوست شکر زهر قاتل است # 8 بیند تو را در آینه جان خویشتن %~% دل را چو با خیال تو پیوند حاصل است # 9 هر جا حدیث تست ز ما هم حکایتی است %~% این شاهباز را سخنش با جلاجل ~~است # 10 من چون درای ناله کنانم ولی چه سود %~% محمول این شتر چو جرس آهنین دل ~~است # 11 اشعار سیف گوهر دریای عشق تست %~% این نظم در سراسر این بحر کامل است ~~PageV1P013 ### || [genre: Gh1] # 1 دلبرا عشق تو نه کار من است %~% وین که دارم نه اختیار من است # 2 آب چشم من آرزوی تو بود %~% آرزوی تو در کنار من است # 3 آنچه از لطف و نیکوی در تست %~% همه آشوب روزگار من است # 4 تا غمت در درون سینه ماست %~% مرگ بیرون در انتظار ms008 من است # 5 عشق تا چنگ در دل من زد %~% مطربش ناله‌های زار من است # 6 شب ز افغان من نمی‌خسبد %~% هر که را خانه در جوار من است # 7 خار تو در ره من است چو گل %~% پای من در ره تو خار من است # 8 دوش سلطان حسنت از سر کبر %~% با خیالت که یار غار من است # 9 سخنی در هلاک من می‌گفت %~% غم عشق تو گفت کار من است # 10 سیف فرغانی از سر تسلیم %~% با غم تو که غمگسار من است # 11 گفت گرد من از میان برگیر %~% که هوا تیره از غبار من است PageV1P014 ### || [genre: Gh1] # 1 یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است %~% خبرش نیست که فرهاد وی این ~~مسکین است # 2 نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او %~% سخن تلخ چو جان در دل من شیرین ~~است # 3 دید خورشید رخش وز سر انصاف به ماه %~% گفت من سایه او بودم و خورشید ~~این است # 4 با رخ او که در او صورت خود نتوان دید %~% هر که در آینه‌ای می‌نگرد ~~خودبین است # 5 پای در بستر راحت نکنم وز غم او %~% شب نخسبم که مرا درد سر از بالین ~~است # 6 خار مهرش چو برآورد سر از پای کسی %~% رویش از خون جگر چون رخ گل رنگین ~~است # 7 دلستان تر نبود از شکن طره او %~% آن خم و تاب که در گیسوی حورالعین ~~است # 8 در ره عشق که از هر دو جهان است برون %~% دنیی ای دوست ز من رفت و سخن ~~در دین است # 9 گر کسی ماه ندیده‌ست که خندید آن است %~% ور کسی سرو ندیده‌ست که رفته ~~است این است # 10 سیف فرغانی تا از تو سخن می‌گوید %~% مرغ روح از سخنش طوطی شکرچین است ~~PageV1P015 ### || [genre: Gh1] # 1 دوست سلطان و دل ولایت اوست %~% خرم آن دل که در حمایت اوست # 2 هر ms009 که را دل به عشق اوست گرو %~% از ازل تا ابد ولایت اوست # 3 پس نماند ز سابقان در راه %~% هر که را پیش رو هدایت اوست # 4 عرش بر آستانش سر بنهد %~% هر که را تکیه بر عنایت اوست # 5 در دو عالم ز کس ندارد خوف %~% هر که در مامن رعایت اوست # 6 چون ز غایات کون در گذرد %~% این قدم در رهش بدایت اوست # 7 منتها اوست طالب او را %~% مقبل آن کس که او نهایت اوست # 8 با خود از بهر او جهاد کند %~% اسدالله که شیر رایت اوست # 9 گو مکن وقف هیچ جا گر چه %~% مصحف کون پر ز آیت اوست # 10 خود عبارت نمی‌توان کردن %~% ز آنچه آن انتها و غایت اوست # 11 سیف فرغانی ار سخن شنود %~% اندکی زین نمط کفایت اوست PageV1P016 ### || [genre: Gh1] # 1 همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست %~% یا چو من هجر تو را هیچ گرفتاری ~~هست # 2 دیده دهر به دور تو ندیده است به خواب %~% که چو چشمت به جهان فتنه ~~بیداری هست # 3 ای تماشای رخت داروی بیماری عشق %~% خبرت نیست که در کوی تو بیماری هست # 4 هر کجا دل شده‌ای بر سر کویت بینم %~% گویم المنةلله که مرا یاری هست # 5 گر من از عشق تو دیوانه شوم باکی نیست %~% که چو من شیفته در کوی تو ~~بسیاری هست # 6 هر که روی چو گلت بیند داند به یقین %~% که ز سودای تو در پای دلم خاری ~~هست # 7 «گر بگویم که مرا با تو سرو کاری نیست» %~% قاضی شهر گواهی بدهد کاری ~~هست # 8 هر که را کار نه عشق است اگر سلطان است %~% تو ورا هیچ مپندار که در ~~کاری هست # 9 تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت %~% هر درمسنگ مرا قیمت دیناری هست # 10 گر بگویم که مرا یار تویی بشنو لیک %~% «مشنو ای دوست که ms010 بعد از تو ~~مرا یاری هست» # 11 سیف فرغانی نبود بر یارت قدری %~% گر دل و جان تو را نزد تو مقداری ~~هست PageV1P017 ### || [genre: Gh1] # 1 در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست %~% در شکر با آن حلاوت ذوق این ~~گفتار نیست # 2 ژاله بر برگ سمن همچون عرق بر روی او %~% لاله در صحن چمن مانند آن ~~رخسار نیست # 3 دوش گفتم از لبش جانم به کام دل رسد %~% چون کنم او خفته و بخت رهی ~~بیدار نیست # 4 ای به شیرینی ز شکر در جهان معروف‌تر %~% شهد با چندان حلاوت چون تو ~~شیرین‌کار نیست # 5 چون تو روزی مرهم وصلی نهی بر جان من %~% گر به تیغ هجر مجروحم کنی ~~آزار نیست # 6 بر دل تنگم اگر کوهی نهی کاهی بود %~% کنچه جز هجر تو باشد بر دل من ~~بار نیست # 7 تا درآید اندرو غمهای تو هر سو در است %~% خانه دل را که جز نقش تو بر ~~دیوار نیست # 8 مستی و دیوانگی از چون منی نبود عجب %~% کز شراب عشق تو در من رگی ~~هشیار نیست # 9 گر همه جان است اندر وی نباشد زندگی %~% چون کسی را دل ز درد عشق تو ~~بیمار نیست # 10 در سخن هر لفظ کاندر وی نباشد نام تو %~% صورتش گر جان بود آن لفظ ~~معنی‌دار نیست # 11 هر که عاشق نیست از وصلت نیابد بهره‌ای %~% هر که او نبود بهشتی لایق ~~دیدار نیست # 12 سیف فرغانی چو روی دوست دیدی ناله کن %~% عندلیبی و تو را جز روی او ~~گلزار نیست # 13 چون مدد از غیر نبود صبر کن تا حل شود %~% «ای که گفتی هیچ مشکل چون ~~فراق یار نیست» PageV1P018 ### || [genre: Gh1] # 1 کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست %~% کو کسی کو به دل و دیده ~~خریدار تو نیست # 2 دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو %~% که مرا طاقت نادیدن ms011 دیدار تو ~~نیست # 3 در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را %~% وندر آن کس که بدانست و طلب ~~کار تو نیست # 4 در طلب کاری گلزار وصالت امروز %~% نیست راهی که درو پای من و خار تو ~~نیست # 5 شربت وصل تو را وقت صلای عام است %~% ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار ~~تو نیست # 6 من به شکرانه وصلت دل و جان پیش کشم %~% گر متاع دل و جان کاسد بازار ~~تو نیست # 7 در بهای نظری از تو بدادم جانی %~% بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست # 8 وصل تو خواستم از لطف تو روزی گفتی %~% چون مرا رای بود حاجت گفتار تو ~~نیست # 9 سیف فرغانی از تو به که نالد چون هیچ %~% «کس ندانم که درین شهر گرفتار ~~تو نیست» PageV1P019 ### || [genre: Gh1] # 1 چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست! %~% صبر خواهم که کنم لیک ~~توانایی نیست # 2 مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هست %~% بنده را هست به تو میل و ~~شکیبایی نیست # 3 چه بود سود از آن عمر که بی‌دوست رود %~% چه بود فایده از چشم چو ~~بینایی نیست # 4 بر سر کوی تو در قید وفای خویشم %~% ورنه نارفتنم ای دوست ز بی‌پایی ~~نیست # 5 من سگ کویم و هر جای مرا ماوایی است %~% بودنم بر در این خانه ز بی ~~جایی نیست # 6 گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را %~% بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی ~~نیست # 7 دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هست %~% ور چه داند که چو روی تو به ~~زیبایی نیست # 8 در چو در بحر بود چون تو نباشد صافی %~% گل چو بر شاخ بود چون تو به ~~رعنایی نیست # 9 سیف فرغانی هر روز بیاید بر تو %~% دولت آنکه تو یک شب بر او آیی نیست ~~PageV1P020 ### || [genre: Gh1] # 1 ms012 آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت %~% بی رخش آیینه دل زنگ داشت # 2 و آن هلال ابرو که چون ماه تمام %~% غره‌ای در طره شبرنگ داشت # 3 یک نظر کرد و مرا از من ببرد %~% جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت # 4 چون نگین بر دل نشان خویش کرد %~% یار نام‌آور که از ما ننگ داشت # 5 دل برفت و خانه بر غم شد فراخ %~% کانده او جای بر دل تنگ داشت # 6 بی غم او مرده کش باشد چو نعش %~% قطب گردونی که هفت اورنگ داشت # 7 هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ %~% گر چه بر زانوم همچون چنگ داشت # 8 صد نوا شد پرده افغان من %~% ارغنون عشقش این آهنگ داشت # 9 روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد %~% آب خامش چون گذر بر سنگ داشت # 10 سیف فرغانی به صلحش پیش رفت %~% گر چه او در قبضه تیغ جنگ داشت # 11 آفتابی اینچنین بر کس نتافت %~% تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت ~~PageV1P021 ### || [genre: Gh1] # 1 جانم از عشقت پریشانی گرفت %~% کارم از هجر تو ویرانی گرفت # 2 وصل تو دشوار یابد چون منی %~% مملکت نتوان به آسانی گرفت # 3 گرسعادت یار باشد بنده را %~% سهل باشد ملک و سلطانی گرفت # 4 دست در زلفت به نادانی زدم %~% مار را کودک به نادانی گرفت # 5 دوست بی‌همت نگردد ملک کس %~% ملک بی‌شمشیر نتوانی گرفت # 6 حسن رویت ای صنم آفاق را %~% راست چون دین مسلمانی گرفت # 7 بر سر بالین عشاقت به شب %~% خواب چون بلبل سحر خوانی گرفت # 8 گفتمت کامم بده گفتی به طنز %~% من بدادم گر تو بتوانی گرفت # 9 در بهای وصل اگر جان میخوهی %~% راضیم چون نرخش ارزانی گرفت # 10 اینچنین ملکی که سلطان را نبود %~% چون تواند سیف فرغانی گرفت ~~PageV1P022 ### || [genre: Gh1] # 1 طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت %~% مجلس پر از شکر شد از پسته دهانت # 2 جعد ms013 بنفشه مویان تابی ز چین زلفت %~% حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت # 3 ما را دلی است دایم درهم چو موی زنگی %~% از خال هندو آسا وز چشم ~~ترک‌سانت # 4 همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحت %~% ما را به تیر غمزه ابروی چون ~~کمانت # 5 سرگشته‌ای که گردن پیچید در کمندت %~% دست اجل گشاید پایش ز ریسمانت # 6 ز آن بر درت همیشه از دیده آب ریزم %~% تا خون دل بشویم از خاک آستانت # 7 جانم تویی و بی‌تو بنده تنی است بی‌جان %~% وین نیز اگر بخواهی کردم ~~فدای جانت # 8 با آنکه نیست از خط بر عارضت نشانی %~% منشور ملک حسن است این خط ~~بی‌نشانت # 9 گر با چنین میانی از مو کمر کنندت %~% بار کمر ندانم تا چون کشد میانت # 10 در وصف خوبی تو صاحب لسان معنی %~% بسیار گفت لیکن ناورد در بیانت # 11 پا در رکاب کردی اسب مراد را سیف %~% روزی اگر فتادی در دست من عنانت # 12 ای رفته از بر ما ما گفته همچو سعدی %~% «خوش می‌روی به تنها تنها ~~فدای جانت» PageV1P023 ### || [genre: Gh1] # 1 ای مه و خور به روی تو محتاج %~% بر سر چرخ خاک پای تو تاج # 2 چه کنم وصف تو که مستغنی ست %~% مه ز گلگونه گل ز اسپیداج # 3 هر که جویای تو بود همه روز %~% همه شبهای او بود معراج # 4 پادشاهان که زر همی‌بخشند %~% به گدایان کوی تو محتاج # 5 ندهد عاشق تو دل به کسی %~% به کسی چون دهد خلیفه خراج # 6 عیب نبود تصلف از عاشق %~% کفر نبود اناالحق از حلاج # 7 عشق را باک نیست از خون ریز %~% ترک را رحم نیست در تاراج # 8 چاره با عشق نیست جز تسلیم %~% خوف جان است با ملوک لجاج # 9 دل نیاید بتنگ از غم عشق %~% کعبه ویران نگردد از حجاج # 10 دل به تو داد سیف فرغانی %~% از نمد پاره دوخت ms014 بر دیباج # 11 سخن اهل ذوق می‌گوید %~% بانگ بلبل همی کند دراج PageV1P024 ### || [genre: Gh1] # 1 زهی با لعل میگونت شکر هیچ %~% خهی با روی پر نورت قمر هیچ # 2 عزیزش کن به دندان گر بیفتد %~% ملاقاتی لبت را با شکر هیچ # 3 عرق بر عارض تو آب بر آب %~% حدیثم در دهانت هیچ در هیچ # 4 ز وصف آن دهان من در شگفتم %~% که مردم چون سخن گویند بر هیچ # 5 من از عشق تو افتاده بدین حال %~% نمی‌پرسی ز حال من خبر هیچ # 6 چنان بیگانه گشته‌ستی که گویی %~% ندیده‌ستی مرا بر ره‌گذر هیچ # 7 نشستم سالها بر خوان عشقت %~% بجز حسرت ندیدم ما حضر هیچ # 8 دلی از سیف فرغانی ببردی %~% چه آوردی تو ما را از سفر هیچ! PageV1P025 ### || [genre: Gh1] # 1 حق که این روی دلستان به تو داد %~% پادشاهی نیکوان به تو داد # 2 در جهان هر چه می‌خوهی می‌کن %~% که جهان آفرین جهان به تو داد # 3 در جهان نیکوان بسی بودند %~% بنده خود را از آن میان به تو داد # 4 دل گم گشته باز می‌جستم %~% چشم و ابروی تو نشان به تو داد # 5 مرغ مرده است دل که صید تو نیست %~% به تو زنده است هر که جان به تو ~~داد # 6 حسن روی تو بیش از این چه کند %~% که دل و جان عاشقان به تو داد # 7 آفتاب ار چه صورتش پیداست %~% معنی خویش در نهان به تو داد # 8 ز آسمان تا زمین گرفت به خود %~% وز زمین تا به آسمان به تو داد # 9 هر که یک روز در رکاب تو رفت %~% گر بدوزخ بری عنان به تو داد # 10 بخ بخ ای دل که دوست در پیری %~% اینچنین دولت جوان به تو داد # 11 روی نی شمس غیب با تو نمود %~% بوسه نی عمر جاودان به تو داد # 12 آن حیاتی که روح زنده بدوست %~% از دو ms015 لعل شکر فشان به تو داد # 13 بر در دوست سیف فرغانی %~% سگ درون رفت و آستان به تو داد # 14 بر سر خوان لطف او اصحاب %~% مغز خوردند و استخوان به تو داد # 15 آنکه عشقش به روح جان بخشد %~% دل به غیر تو و زبان به تو داد ~~PageV1P026 ### || [genre: Gh1] # 1 دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد %~% سر خود گیر که این کار خطرها دارد # 2 دگری گفت قدم در نه و اندیشه مکن %~% اندرین بحر که این بحر گهرها دارد # 3 ای گرو برده ز خوبان به جز از شیرینی %~% قصب السبق کمال تو شکرها دارد # 4 آنچه از حسن تو دیدم ز کبوتر طوقی‌ست %~% وه که طاوس جمال تو چه پرها ~~دارد # 5 آمدم بر در تو تا مگر از صحبت تو %~% چون تو سلطان شوم و صحبت اثرها ~~دارد # 6 همه دانند ز درویش و توانگر در شهر %~% کاین گدا از پی دریوزه چه درها ~~دارد # 7 گر چه در صف غلامان تو دارم کاری %~% شاخ دولت به جز این میوه ثمرها ~~دارد # 8 کیسه پر کرده‌ام از نقد امید و املم %~% بر میان از پی این کیسه کمرها ~~دارد # 9 هفت عضوم ز غم عشق تو خون می‌گریند %~% اشک خونین به جز از چشم ممرها ~~دارد # 10 از غم اندیشه ندارم که درین کار دلم %~% از پی خون شدن ای دوست جگرها ~~دارد # 11 گر به تیغم بزنی کشته نگردم که چو شمع %~% گردنم از پی شمشیر تو سرها ~~دارد # 12 انده عشق تو امروز در آویخت چو فقر %~% به گدایان که توانگر غم زرها ~~دارد # 13 سیف فرغانی اگر مرد بود بنشیند %~% پس هر پرده که در پیش سقرها دارد ~~PageV1P027 ### || [genre: Gh1] # 1 نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد %~% ولیکن اشک را نطق است و ~~رنگ رو زبان دارد # 2 اگر چه آتش مجمر ندارد شعله پیدا %~% ولیکن ms016 عود نتواند که دود خود نهان ~~دارد # 3 کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل %~% اگر جان در تنش ریزند چون زهرش ~~زیان دارد # 4 کسی کز سوز عشق تو ندارد جان و دل زنده %~% بسان خاک گورستان درون ~~پرمردگان دارد # 5 طریق عشق جان بازی‌ست تا خود زین جوانمردان %~% کرا دولت کند یاری کرا ~~همت بر آن دارد # 6 چو فرهاد از غم شیرین ز بهر دوست می‌میرم %~% که این لیلی بهر جانب چو ~~مجنون کشتگان دارد # 7 مرا با دوست این حال است و با هر کس نمی‌گویم %~% اگر یک جان دو تن ~~پرورد و گر یک تن دو جان دارد # 8 به جان قصدت کند دشمن چو داری دوستی در دل %~% صدف مجروح از آن گردد که ~~لؤلؤ در میان دارد # 9 همیشه فتنه خوبان بود در شهر و کوی ما %~% گل آنجا می‌شود پیدا که بلبل ~~آشیان دارد # 10 اگر چون حلقه نتوانی که رویی بردرش مالی %~% سری بر پای آن سگ نه که ~~رو بر آستان دارد # 11 پناه و حرز عشاقند در دنیا خلایق را %~% به جز بیدار نتواند که پاس ~~خفتگان دارد # 12 بلندی جوی و در پستی ممان چون سیف فرغانی %~% که بام قصر این کار از ~~معالی نردبان دارد PageV1P028 ### || [genre: Gh1] # 1 نور رخ تو قمر ندارد %~% ذوق لب تو شکر ندارد # 2 در دور تو مادر زمانه %~% مانند تو یک پسر ندارد # 3 بی‌بهره ز دولت غم تو %~% از محنت ما خبر ندارد # 4 آن کس که چو من به روی خوبت %~% دل می‌ندهد مگر ندارد # 5 دلداده صورت تو ای دوست %~% جان را ز تو دوستر ندارد! # 6 جانا دل تو چو روزگار است %~% کن را که فگند بر ندارد # 7 در سنگ اثر کند فغانم %~% وندر دل تو اثر ندارد # 8 مگذار به دیگران کسی را %~% کو جز تو کسی دگر ندارد # 9 از خون جگر کسی ms017 به جز سیف %~% در عشق تو دیده تر ندارد PageV1P029 ### || [genre: Gh1] # 1 دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد %~% جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد # 2 از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم %~% دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد # 3 مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن %~% او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد # 4 از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ %~% آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد # 5 خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند %~% چون آینه روی تو در پیش ندارد # 6 از دایره عشق دلا پای برون نه %~% کن محتشم اکنون سر درویش ندارد # 7 چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار %~% بیگانه شد از خلق و سر ~~خویش ندارد PageV1P030 ### || [genre: Gh1] # 1 کسی کو همچو تو جانان ندارد %~% اگر چه زنده باشد جان ندارد # 2 گل وصلت نبوید گر چو غنچه %~% دلی پر خون لبی خندان ندارد # 3 شده چون تو توانگر را خریدار %~% فقیری کز گدایی نان ندارد # 4 نخواهم بی تو ملک هر دو عالم %~% که بی تو هر دو عالم آن ندارد # 5 غم ما خور دمی کآنجا که ماییم %~% ولایت غیر تو سلطان ندارد # 6 تویی غمخوار درویشان و هرگز %~% دل شادت غم ایشان ندارد # 7 گداپرور نباشد آن توانگر %~% که همت همچو درویشان ندارد # 8 به من ده ز آن لب جان بخش بوسی %~% که درد دل جز این درمان ندارد # 9 دلم چون جای عشق تست او را %~% بگو تا جای خود ویران ندارد # 10 غم عشق تو را عنبر مثال است %~% که عنبر بوی خود پنهان ندارد # 11 گل حسنی که تا امروز بشکفت %~% به غیر از روی تو بستان ندارد # 12 امید سیف فرغانی به وصل است %~% که مسکین طاقت هجران ندارد # 13 بفرمان تو صد درد است او را %~% وگر ناله کند فرمان ندارد PageV1P031 ### || [genre: Gh1] # 1 ms018 چشم تو کو جز دل سیاه ندارد %~% دل برد از مردم و نگاه ندارد # 2 بی رخت ای آفتاب پرتو رویت %~% روز من است آن شبی که ماه ندارد # 3 با همه ینبوع نور چشمه خورشید %~% با رخ تو شکل اشتباه ندارد # 4 با همه خیل ستاره ماه شب افروز %~% لایق میدان تو سپاه ندارد # 5 بی رخ تو کاسب راند بر سر خورشید %~% رقعه شطرنج حسن شاه ندارد # 6 عاشق تو نزد خلق جای نجوید %~% مرده بی‌سر غم کلاه ندارد # 7 گر برود از بر تو راه نداند %~% ور برود بر در تو راه ندارد # 8 بر در مردم رود چو سگ بزنندش %~% هر که جزین آستان پناه ندارد # 9 درکه گریزد ز تو که در همه عالم %~% از تو به جز تو گریزگاه ندارد # 10 درد تو قوت گرفت و بنده ضعیف است %~% طاقت ناله مجال آه ندارد # 11 وصل تو از خود نصیب ما نفرستاد %~% خرمن مه بهر گاو کاه ندارد # 12 از بد و نیکی که سیف گفت در اشعار %~% جز کرمت هیچ عذرخواه ندارد # 13 دل به غم تو سپرد از آنکه نگیرد %~% ملک عمارت چو پادشاه ندارد ~~PageV1P032 ### || [genre: Gh1] # 1 مه نکویی ز روی او دارد %~% شب سیاهی ز موی او دارد # 2 خود بدین چشم چون توان دیدن %~% آنچه از حسن روی او دارد # 3 از سر کوی او به کعبه مرو %~% کعبه خانه به کوی او دارد # 4 گل به بستان جمال ازو گیرد %~% مشک در نافه بوی او دارد # 5 نه تو تنهاش آرزومندی %~% هر چه هست آرزوی او دارد # 6 ذره گر در هوا کند حرکت %~% هوس جست و جوی او دارد # 7 ناله بلبل از پی گل نیست %~% روز و شب گفت و گوی او دارد # 8 من به جان مایلم بدان عاشق %~% که دلش میل سوی او دارد # 9 سیف از گریه خاک را تر کرد %~% آبها سر ms019 به جوی او دارد PageV1P033 ### || [genre: Gh1] # 1 در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد %~% زیرا که سر زلفت پر فتنه سری دارد # 2 بر آتش دل آبی از دیده همی ریزم %~% تا باد هوای تو بر من گذری دارد # 3 من در حرم عشقت همخانه هجرانم %~% در کوی وصال آخر این خانه دری دارد # 4 تو زاده ایامی مردم نبود زین سان %~% این مادر دهر الحق شیرین پسری ~~دارد # 5 از تو به نظر زین پس قانع نشوم می‌دان %~% زیرا که چو من هر کس با تو ~~نظری دارد # 6 تلخی غمت خوردم باشد سخنم شیرین %~% ای دوست ندانستم کاین نی شکری دارد # 7 جایی که غمت نبود شادی نبود آنجا %~% انصاف غم عشقت نیکو هنری دارد # 8 در مذهب درویشان کذب است حدیث آن %~% کز عشق سخن گوید وز خود خبری دارد # 9 کردم به سخن خود را مانند به عشاقت %~% چون مرغ کجا باشد مور ارچه پری ~~دارد # 10 من بنده بسی بودم در صحبت آن مردان %~% عیبم نتوان کردن صحبت اثری ~~دارد # 11 نومید مباش ای سیف از بوی گل وصلش %~% در باغ امید آخر هر شاخ بری ~~دارد PageV1P034 ### || [genre: Gh1] # 1 نگار من چو اندر من نظر کرد %~% همه احوال من بر من دگر کرد # 2 به پرسش درد جانم را دوا داد %~% به خنده زهر عیشم را شکر کرد # 3 ز راه دیده ناگه در درونم %~% درآمد نور و ظلمت را به در کرد # 4 به شب چون خانه گشتم روشن از شمع %~% که چون خورشیدم از روزن نظر کرد # 5 زهر وصفی که بود او را و اسمی %~% به قدر حال من در من اثر کرد # 6 به گوشم گوش شد با چشم شد چشم %~% ز هر جایی به نسبت سر به در کرد # 7 به غمزه کشت و آنگاهم دگر بار %~% به لب چون مرغ عیسی جانور کرد # 8 چو سایه هستیم ms020 را نور خود داد %~% چو آن خورشید رخ بر من گذر کرد # 9 دلم روشن نگردد بی رخ او %~% که بی آتش نشاید شمع برکرد # 10 برین سر راست ناید تاج وصلش %~% ز بهر تاج باید ترک سر کرد # 11 بجان در زلفش آویزم چه باشد %~% رسن بازی تواند این قدر کرد # 12 مرا از حال عشق و صبر پرسید %~% چه گویم این مقیم است آن سفر کرد # 13 خمش کن سیف فرغانی کزین حال %~% نمی‌شاید همه کس را خبر کرد ~~PageV1P035 ### || [genre: Gh1] # 1 هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد %~% مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد # 2 تو به خود رفتی از آن کار به جایی نرسید %~% هر که از خود نرود هیچ به ~~جایی نرسد # 3 در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز %~% جز گهر از سر هر سنگ به پایی ~~نرسد # 4 عاشق از دلبر بی‌لطف نیابد کامی %~% بلبل از گلشن بی گل به نوایی نرسد # 5 سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز %~% بی عمل مرد به مزدی و جزایی نرسد # 6 سعی بی عشق تو را فایده ندهد که کسی %~% به مقامات عنایت به عنایی نرسد # 7 هر که را هست مقام از حرم عشق برون %~% گر چه در کعبه نشیند به صفایی ~~نرسد # 8 تندرستی که ندانست نجات اندر عشق %~% اینت بیمار که هرگز به شفایی نرسد # 9 دلبرا چند خوهم دولت وصلت به دعا %~% خود مرا دست طلب جز به دعایی نرسد # 10 خوان نهاده‌ست و گشاده در و بی خون جگر %~% لقمه‌ای از تو توانگر به ~~گدایی نرسد # 11 ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب %~% شاه بخشنده و مسکین به عطایی ~~نرسد # 12 سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل %~% می‌پسندی که بمیرد به دوایی ~~نرسد! PageV1P036 ### || [genre: Gh1] # 1 این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد %~% وین لطف و آن حلاوت در ترک ms021 ~~چین نباشد # 2 ماهی اگر چه مه را بر روی گل نروید %~% جانی اگر چه جان را صورت چنین ~~نباشد # 3 از جان و دل فزونی وز آب و گل برونی %~% کاین آب و لطف هرگز در ما و ~~طین نباشد # 4 ای خدمت تو کردن بهتر زدین و دنیا! %~% آنرا که تو نباشی دنیا و دین ~~نباشد # 5 مشتاق وصلت ای جان دل در جهان نبندد %~% انگشتری جم را ز آهن نگین ~~نباشد # 6 چون دامن تو گیرد در پای تو چه ریزد %~% بیچاره‌ای که جانش در آستین ~~نباشد # 7 هان تا گدا نخوانی درویش را اگرچه %~% اندر طریق عشقش دنیا معین نباشد # 8 اندر روش نشاید شه را پیاده گفتن %~% گر بر بساط شطرنج اسبی بزین نباشد # 9 مرده شناس دل را کز عشق نیست جانی %~% عقرب شمر مگس را کش انگبین نباشد # 10 آن کو به عشق میرد اندر لحد نخسبد %~% گور شهید دریا اندر زمین نباشد # 11 الا به عشق جانان مسپار سیف دل را %~% کز بهر این امانت جبریل امین ~~نباشد PageV1P037 ### || [genre: Gh1] # 1 قومی که جان به حضرت جانان همی برند %~% شور آب سوی چشمه حیوان همی ~~برند # 2 بی سیم و زر گدا و به همت توانگرند %~% این مفلسان که تحفه بدو جان همی ~~برند # 3 جان بر طبق نهاده به دست نیاز دل %~% پای ملخ به نزد سلیمان همی برند # 4 آن دوست را بجان کسی احتیاج نیست %~% خرما ببصره زیره بکرمان همی برند # 5 تمثال کارخانه مانی نقش بند %~% سوی نگارخانه رضوان همی برند # 6 اندر قمارخانه این قوم پاک باز %~% دلق گدا و افسر سلطان همی برند # 7 این راه را که ترک سر است اولین قدم %~% از سر گرفته‌اند و به پایان ~~همی برند # 8 میدان وصل او ز پی عاشقان اوست %~% وین گوی دولتی‌ست که ایشان همی‌برند # 9 بیچارگان چو هیچ ندارند نزد دوست %~% آنچه ز دوست یافته‌اند ms022 آن همی ~~برند # 10 گر گوهر است جان تو ای سیف زینهار %~% آنجا مبر که گوهر از آن کان همی ~~برند PageV1P038 ### || [genre: Gh1] # 1 آه درد مرا دوا که کند %~% چاره کارم ای خدا که کند # 2 چون مرا دردمند هجرش کرد %~% غیر وصلش مرا دوا که کند # 3 از خدا وصل اوست حاجت من %~% حاجت من جز او روا که کند # 4 من به دست آورم وصالش لیک %~% ملک عالم به من رها که کند # 5 دادن دل بدو صواب نبود %~% در جهان جز من به این خطا که کند # 6 لایق است او به هر وفا که کنم %~% راضیم من به هر جفا که کند # 7 دی مرا دید داد دشنامی %~% این چنین لطف دوست با که کند # 8 ای توانگر به حسن غیر از تو %~% جود با همچو من گدا که کند # 9 وصل تو دولتی‌ست تا که برد %~% ذکر تو طاعتی‌ست تا که کند # 10 جان به مرگ ار زتن جدا گردد %~% مهرت از جان به من جدا که کند # 11 سیف فرغانی از سر این کوی %~% چون تو رفتی حدیث ما که کند PageV1P039 ### || [genre: Gh1] # 1 ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند %~% گل به رخسار نکو سرو به بالای ~~بلند # 2 هیچ کس نیست ز خوبان جهان همچون تو %~% هرگز استاره به خورشید نباشد ~~مانند # 3 با وجود تو که هستی ز شکر شیرین‌تر %~% نیست حاجت که کس از مصر به روم ~~آرد قند # 4 کبر شاهانه تو شاخ امیدم بشکست %~% ناز مستانه تو بیخ قرارم برکند # 5 ساقی عشق تو ما را به زبان شیرین %~% شربتی داد خوش و شور تو درما ~~افگند # 6 عاشق روی تو از خلق بود بیگانه %~% مرد را عشق تو از خویش ببرد پیوند # 7 در جهان گر نبود هیچ کسی غم نخورد %~% ز آنکه درویش تو نبود به کسی ~~حاجتمند # 8 گر برو عرضه کنی ms023 هشت بهشت اندر وی %~% نکند بی تو قرار و نکند جز تو ~~پسند # 9 هر که را عشق تو بیمار کند جانش را %~% ندهد شهد شفا و نکند زهر گزند # 10 دل او از غم تو تنگ نگردد زیرا %~% نیست ممکن که از آتش کند اندیشه ~~سپند # 11 دست تدبیر کسی پای گشاده نکند %~% چون دلی را سر گیسوی تو آرد در بند # 12 هر چه غیر تو همه دشمن جانند مرا %~% چون منی چون شود از دوست به دشمن ~~خرسند # 13 سیف فرغانی بی روی تو در فصل بهار %~% خوش همی گرید چون ابر تو چون گل ~~می‌خند PageV1P040 ### || [genre: Gh1] # 1 دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند %~% به امید آمده‌اند از تو تو را ~~می‌خواهند # 2 روز وصل تو که عید است و منش قربانم %~% هر سحر چون شب قدرش به دعا ~~می‌خواهند # 3 اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانی %~% که ملوک از در تو نان چو گدا ~~می‌خواهند # 4 بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیم %~% پادشاهان همه نان از در ما ~~می‌خواهند # 5 ز آن جماعت که ز تو طالب حورند و قصور %~% در شگفتم که ز تو جز تو چرا ~~می‌خواهند # 6 زحمتی دیده همه بر طمع راحت نفس %~% طاعتی کرده و فردوس جزا می‌خواهند # 7 عمل صالح خود را شب و روز از حضرت %~% چون متاعی که فروشند بها ~~می‌خواهند # 8 عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین %~% که ولایت ز کجا تا به کجا ~~می‌خواهند # 9 عاشقان مرغ و هوا عشق و جهان هست قفس %~% با قفس انس ندارند هوا ~~می‌خواهند # 10 تو به دست کرم خویش جدا کن از من %~% طبع و نفسی که مرا از تو جدا ~~می‌خواهند # 11 عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق %~% عاقلان نعمت و عشاق بلا می‌خواهند # 12 سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی %~% از خدا خواهد و این قوم خدا ~~می‌خواهند # 13 ms024 در عزیزان ره عشق به خواری منگر %~% بنگر این قوم کیانند و کرا ~~می‌خواهند PageV1P041 ### || [genre: Gh1] # 1 دوشم اسباب عیش نیکو بود %~% خلوتم با نگار دلجو بود # 2 اندر آن خلوت بهشت آیین %~% غیر من هر چه بود نیکو بود # 3 با دلارام من مرا تا روز %~% سینه بر سینه روی بر رو بود # 4 سخنش چاشنی شکر داشت %~% دهنش پسته سخن‌گو بود # 5 نکنی باور ار تو را گویم %~% که چه سیمین بر و سمن بو بود # 6 بود در دست شاه چون چوگان %~% آن که در پای اسب چون گو بود # 7 آسیای مراد را همه شب %~% سنگ بر چرخ و آب در جو بود # 8 من به نور جمال او خود را %~% چون نکو بنگریستم او بود # 9 زنگی شب چراغ ماه به دست %~% پاسبان وار بر سر کو بود # 10 دوری از دوست سیف فرغانی! %~% گر ز تو تا تو یک سر مو بود PageV1P042 ### || [genre: Gh1] # 1 مشکل است این که کسی را به کسی دل برود %~% مهرش آسان به درون آید و ~~مشکل برود # 2 دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت %~% دیر باید که مرا نقش تو از ~~دل برود # 3 بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق %~% کشتی من نه همانا که به ساحل ~~برود # 4 بی وصال تو من مرده چراغم مانده %~% همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود # 5 در عروسی جمال تو نمی‌دانم کس %~% که ز پیرایه سودای تو عاطل برود # 6 با تو خوبی نتوان گفت و ندارم باور %~% که به تبریز کسی آید و عاقل ~~برود # 7 آمن از فتنه حسن تو درین دوران نیست %~% مگر آن کس که به شهر آید و ~~غافل برود # 8 لایق بدرقه راه تو از هر چه مراست %~% آب چشمی است که آن با تو به منزل ~~برود # 9 خاک کویت همه گل گشت ز آب چشمم %~% چون ms025 گران بار جفاهای تو در گل برود! # 10 عهد کرده است که در محمل تن ننشیند %~% جانم آن روز که از کوی تو محمل ~~برود # 11 سیف فرغانی یار است تو را حاصل عمر %~% چه بود فایده از عمر چو حاصل ~~برود PageV1P043 ### || [genre: Gh1] # 1 رفتی و نام تو ز زبانم نمی‌رود %~% و اندیشه تو از دل و جانم نمی‌رود # 2 گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست %~% الا بدین حدیث زبانم نمی‌رود # 3 تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو %~% از پیش خاطر نگرانم نمی‌رود # 4 گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست %~% کاین عذر بیش با همگانم ~~نمی‌رود # 5 خونی روانه کرده‌ام از دیده وین عجب %~% کز حوض قالب آب روانم نمی‌رود # 6 چندان چو سگ به کوی تو در خفته‌ام که هیچ %~% از خاک درگه تو نشانم ~~نمی‌رود # 7 ذکر لب تو کرده‌ام ای دوست سالها %~% هرگز حلاوتش ز دهانم نمی‌رود # 8 از مشرب وصال خود این جان تشنه را %~% آبی بده که دست به نانم نمی‌رود # 9 دانم یقین که ماه رخی قاتل من است %~% جز بر تو ای نگار گمانم نمی‌رود # 10 آبم روان ز دیده و خوابم شده ز چشم %~% اینم همی نیاید و آنم نمی‌رود # 11 از سیف رفت صبر و دل و هردم اندهی %~% ناخوانده آید و چو برانم ~~نمی‌رود PageV1P044 ### || [genre: Gh1] # 1 دلم بوسه ز آن لعل نوشین خوهد %~% و گر در بها دنیی و دین خوهد # 2 لب تست شیرین زبان تو چرب %~% چو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد # 3 جهان گر سراسر همه عنبر است %~% دلم بوی آن زلف مشکین خوهد # 4 نگارا غم عشقت از عاشقان %~% چو کودک گهی آن و گه این خوهد # 5 مرا گفت جانان خوهی جان بده %~% درین کار او مزد پیشین خوهد # 6 چو خسرو اگر می‌خوهی ملک وصل %~% چو فرهاد آن کن که شیرین خوهد # 7 چو خندم ms026 ز من گریه خواهد ولیک %~% چو گریم ز من اشک خونین خوهد # 8 نه عاشق کند ملک دنیا طلب %~% نه بهرام شمشیر چوبین خوهد # 9 کند عاشق اندر دو عالم مقام %~% اگر در لحد مرده بالین خوهد # 10 به ما کی درآویزد ای دوست عشق %~% که شاه است و هم خانه فرزین خوهد # 11 چو من بوم را کی کند عشق صید %~% که شهباز کبک نگارین خوهد # 12 درین دامگه ما چو پر کلاغ %~% سیاهیم و او بال رنگین خوهد # 13 بر آریم گرد از بساط زمین %~% اگر اسب شطرنج شه زین خوهد # 14 به دست آورم‌گر ز چون من گدا %~% سگ کوی او نان زرین خوهد # 15 تو از سیف فرغانیی بی‌نیاز %~% توانگر کجا یار مسکین خوهد PageV1P045 ### || [genre: Gh1] # 1 در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید %~% از هر دلی و جانی سوزی دگر ~~برآید # 2 در آرزوی رویش چندین عجب نباشد %~% گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید # 3 چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردون %~% بی نردبان مهرش خورشید اگر ~~برآید # 4 گر بر زمین بیفتد آب دهان یارم %~% از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید # 5 از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر %~% از ابر در ببارد وز خاک زر ~~برآید # 6 گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد %~% چون بر گل عذارش ریحان تر برآید # 7 من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش %~% چون شمع هر زمانم آتش به سر برآید # 8 جسم برهنه رو را شرط است اگر نپوشد %~% آنرا که دوست چون گل بی‌جامه در ~~برآید # 9 دامن به دست چون من بی‌طالعی کی افتد %~% آنرا که از گریبان شمس و قمر ~~برآید # 10 باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان %~% تا کار هر دو کونش ز آن یک ~~نظر برآید PageV1P046 ### || [genre: Gh1] # 1 بیا که بی‌تو مرا کار بر نمی‌آید %~% مهم عشق ms027 تو بی‌یار بر نمی‌آید # 2 مرا به کوی تو کاری فتاد یاری ده %~% که جز به یاری تو کار بر نمی‌آید # 3 مقام وصل بلند است و من برو نرسم %~% سگش چو گربه به دیوار بر نمی‌آید # 4 از آن درخت که در نوبهار گل رستی %~% به بخت بنده به جز خار بر نمی‌آید # 5 چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است %~% از آن چو موی به یکبار بر ~~نمی‌آید # 6 به آب چشم برین خاک در نهال امید %~% بسی نشاندم و بسیار برنمی‌آید # 7 سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال %~% که آنچه کاشته‌ام پار بر نمی‌آید # 8 ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی %~% که آن حدیث به گفتار بر نمی‌آید # 9 میان عاشق و معشوق بعد ازین کاری‌ست %~% که آن به گفتن اشعار بر ~~نمی‌آید PageV1P047 ### || [genre: Gh1] # 1 حدیث عشق در گفتن نیاید %~% چنین در هیچ در سفتن نیاید # 2 ز زید و عمرو مشنو کاین حکایت %~% چو واو عمرو در گفتن نیاید # 3 جمال عشق خواهی جان فدا کن %~% که هرگز کار جان از تن نیاید # 4 شعاع روی او را پرده برگیر %~% که آن خورشید در روزن نیاید # 5 از آن مردان شیرافگن طلب عشق %~% کزین مردان همچون زن نیاید # 6 ز زر انگشتری سازند و خلخال %~% ولی آیینه جز ز آهن نیاید # 7 غم عشق از ازل آرند مردان %~% وگر چه آن به آوردن نیاید # 8 سری بی‌دولت است آنرا که با عشق %~% از آنجا دست در گردن نیاید # 9 غمش با هر دلی پیوند نکند %~% شتر در چشمه سوزن نیاید # 10 چو زنده سیف فرغانی به عشق است %~% چراغ جانش را مردن نیاید # 11 بدان خورشید نتوانم رسیدن %~% اگر چون سایه‌ای با من نیاید PageV1P048 ### || [genre: Gh1] # 1 ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید %~% تا به کی خنده زند لعل تو بر ~~مروارید # 2 چون بگویی بفشانی گهر از ms028 حقه لعل %~% چون بخندی بنمایی ز شکر مروارید # 3 بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشت %~% به ز دندان تو ای کان گهر ~~مروارید # 4 در دندان بنمای از لب همچون آتش %~% تا ز شرم آب شود بار دگر مروارید # 5 ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو %~% بر زمین ریختم از دیده تر ~~مروارید # 6 ریسمان مژه‌ام را به در اشک ای دوست %~% چند چون رشته کشد عشق تو در ~~مروارید # 7 گوهر مهر خود از هر دل جان دوست مجوی %~% ز آنکه غواص نجوید ز شمر ~~مروارید # 8 لایق عشق دلی پاک بود همچو صدف %~% کفو زر نیست درین عقد مگر مروارید # 9 در سخن جمع کنم در معانی پس ازین %~% درکشم از پی گوش تو به زر مروارید # 10 سخن بنده چو آبی‌ست که کرده‌است آن را %~% دل صدف وار به صد خون جگر ~~مروارید # 11 شعر خود نزد تو آوردم و عقلم می‌گفت %~% کز پی سود به بحرین مبر ~~مروارید # 12 سیف فرغانی گرچه همه عیب است بگوی %~% کز تو نبود عجب ای کان هنر ~~مروارید PageV1P049 ### || [genre: Gh1] # 1 ای نامه نو رسیده از یار %~% بی‌گوش سخن شنیده از یار # 2 در طی تو گر هزار قهر است %~% لطفی‌ست به من رسیده از یار # 3 ای بوی وفا شنیده از تو %~% این جان جفا کشیده از یار # 4 وی دیده هر آنچه گفته از دوست %~% وی گفته هر آنچه دیده از یار # 5 هرگز باشد که چون سوادت %~% پر نور کنیم دیده از یار # 6 اندر شب هجر مطلع تو %~% صبحی‌ست ولی دمیده از یار # 7 ای حظ نظر گرفته از دوست %~% وی ذوق سخن چشیده از یار # 8 گر باز روی ز من بگویش %~% کای بی‌سببی رمیده از یار # 9 انصاف بده که چون بود سیف %~% پیوسته چنین بریده از یار PageV1P050 ### || [genre: Gh1] # 1 ایا نموده دهانت ز لعل خندان در ms029 %~% سخن بگو و از آن لعل بر من افشان ~~در # 2 غلام خنده شدم کو روان و پیدا کرد %~% تو را ز پسته شکر وز عقیق خندان ~~در # 3 به خنده از لب خود پر شکر کنی دامن %~% مرا چو چشم در اندازد از گریبان ~~در # 4 دهانت گاه سخن تا نبیند آن کو گفت %~% که کس به شهد نپرورد در نمکدان ~~در # 5 چو چشمه خضر اندر میان تاریکی %~% لب تو کرده نهان اندر آب حیوان در # 6 سال بوسه ما را ز لب جوابی ده %~% به زیر لعل چو شکر مدار پنهان در # 7 دلم مفرح یاقوت یابد آن ساعت %~% که از دهان تو آید مرا به دندان در # 8 به چون تو محتشمی بی بها سخن ندهم %~% بده ز لعل شکر بار قند و بستان ~~در # 9 دهانت معدن لؤلؤست با همه تنگی %~% بده زکات که مستظهری به چندان در # 10 به دست من گهر وصل خویش اکنون ده %~% که هست در صدف قالب من از جان در # 11 حصول گوهر وصل تو سخت دشوار است %~% به دست همچو منی خود نیاید آسان ~~در # 12 گر از لبت به سخن بوسه‌ای خوهم ندهی %~% شکرگران چه فروشی چو کردم ~~ارزان در # 13 غم تو در دلم آمد حدیث من شد نظم %~% چو در دهان صدف رفت گشت باران در # 14 مرا چه قدر فزاید ازین سخن بر تو %~% که در طویله تو با شبه‌ست یکسان ~~در # 15 سخن درشت چو کردم خرد به نرمی گفت %~% غلط مکن که نساید کسی به سوهان ~~در # 16 به نزد تو سخن آورد سیف فرغانی %~% کسی به مصر شکر چون برد به عمان در # 17 ز شاعران سخن عاشقان جان‌پرور %~% طلب مکن که ز هر بحر یافت نتوان در ~~PageV1P051 ### || [genre: Gh1] # 1 دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر %~% طبقی پر ز گل و پسته و بادام و شکر # 2 ذکر ms030 آن پسته و بادام مکرر نکنم %~% شکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر # 3 عقل در سایه حیرت شده زآن رو و دهان %~% که ز خورشید فزون است وز ذره ~~کمتر # 4 خط ریحانی بر چهره مشکین خالش %~% همچو بر برگ سمن بود غبار عنبر # 5 وصف آن حسن درازست و من کوته بین %~% به معانی نرسیدم ز تماشای صور # 6 پیش رخسار چو خورشید وی آن مرکز نور %~% کمتر از نقطه بود دایره روی ~~قمر # 7 هست آن میوه دل نوبر بستان جمال %~% وندرو جمع شده حسن گل و لطف زهر # 8 خوبی از صورت او بود چو پر از طاوس %~% حسن از صورت او خوب چو طاوس از ~~پر # 9 از پی حسن بهین همه اجزا شد روی %~% وز پی روی رئیس همه اعضا شد سر # 10 هر دم از آتش حسرت لب عشاقش خشک %~% دایم از آب لطافت گل رخسارش تر # 11 او توانگر به جمال است و شده خوار و عزیز %~% ما بر او چو گدا او بر ~~ما همچون زر # 12 اوست پیدا و سرافراز میان خوبان %~% همچو در قلب سپهدار و علم در لشکر # 13 سر انصاف به زیر قدم او آورد %~% سرو اگر داشت قد از قامت او بالاتر # 14 بر جگر تیغ زند غمزه تیر اندازش %~% دل چون آهنش از رحم ندارد جوهر # 15 سیف فرغانی دلبر به لطافت آب است %~% نه چنان آب که از وی بتوان کرد ~~گذر PageV1P052 ### || [genre: Gh1] # 1 مست عشقت به خود نیاید باز %~% ور ببری سرش چو شمع به گاز # 2 ای به نیکی ز خوب رویان فرد %~% وی به خوبی ز نیکوان ممتاز # 3 هر که در سایه تو باشد نیست %~% روز او را به آفتاب نیاز # 4 هر که را عشق تو طهارت داد %~% در دو عالم نیافت جای نماز # 5 قبله چون روی تست عاشق را %~% دل به سوی تو به که ms031 رو به حجاز # 6 عشق تو در درون ما ازلی‌ست %~% ما نه اکنون همی کنیم آغاز # 7 هیچ بی‌درد را نخواهد عشق %~% هیچ گنجشک را نگیرد باز # 8 عشق بر من ببست راه وصال %~% شیر بر سگ نمی‌کند در باز # 9 تا سخن از پی تو می‌گویم %~% بلبل از بهر گل کند آواز # 10 عشق سلطان قاهر است و کند %~% صد چو محمود را غلام ایاز # 11 همچو فرهاد بی‌نوایی را %~% عشق با خسروان کند انباز # 12 هر که از بهر تو نگفت سخن %~% سخنش در حقیقت است مجاز # 13 دلم از قوس ابروت آن دید %~% که هدف از کمان تیرانداز # 14 به تو حسن تو ره نمود مرا %~% بوی مشک است مشک را غماز # 15 نوبت تست سیف فرغانی %~% به سخن شور در جهان انداز # 16 کآفرین می‌کنند بر سخنت %~% شکر از مصر و سعدی از شیراز # 17 سوز اهل نیاز نشناسد %~% متنعم درون پرده ناز PageV1P053 ### || [genre: Gh1] # 1 ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز %~% عشق تو چون آتش و فراق تو جان سوز # 2 شوق لقا تو باده طرب انگیز %~% عشق جمال تو آتشی است جهان سوز # 3 در دل مجنون چه سوز بود زلیلی %~% هست مرا از تو ای نگار همان سوز # 4 خلق جهان مختلف شدند نگارا %~% پرده برانداز از آن یقین گمان سوز # 5 کرد سیه دل مرا به دود ملامت %~% عقل که چون هیزم تر است گران سوز # 6 رو غم آن ماه‌رو مخور که ندارد %~% هر دهنی تاب آن طعام دهان سوز # 7 در ره سودای او مباش کم از شمع %~% گر نکشندت برو بمیر در آن سوز # 8 با که توان گفت سر عشق چو با خود %~% دم نتوان زد ازین حدیث زبان سوز # 9 در سخن ار گرم گشت سیف از آن گشت %~% تا به دلی در فتد ازین سخنان سوز ~~PageV1P054 ### || [genre: Gh1] # 1 ایا به حسن چو شیرین به ms032 ملک چون پرویز %~% قد تو سرو روان است و سرو تو ~~گل ریز # 2 به روزگار تو جز عاشقی کنم نسزد %~% به عهد خسرو چون کار خر کند شبدیز # 3 اگر زلعل تو مستان عشق نقل خوهند %~% بخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز # 4 بریز پای میاور چو خاک و برمگذر %~% مرا که نیست به جز دامن تو دست ~~آویز # 5 گرم به تیغ برانی ز پیش تو نروم %~% نه من ز تو نه ز حلوا کند مگس ~~پرهیز # 6 من شکسته گر از تو جفا کشم چه عجب %~% نه دست دفع بلا دارم و نه پای ~~گریز # 7 کسی کز آتش عشق تو گرم گشت دلش %~% از آب گرد برآرد به آه دردآمیز # 8 به عهد حسن تو شد زنده سیف فرغانی %~% که مرده خفته نماند به روز ~~رستاخیز # 9 از آن زمان که چو فرهاد بر تو عاشق شد %~% چو وجد گفته شیرین اوست ~~شورانگیز PageV1P055 ### || [genre: Gh1] # 1 جرعه‌ای می نخورده از دستش %~% بیخودم کرد نرگس مستش # 2 هر که از جام عشق او می‌خورد %~% توبه گر سنگ بود بشکستش # 3 به کسی مبتلا شدم که نرست %~% مرغ از دام و ماهی از شستش # 4 به همه جای می‌رود حکمش %~% به همه کس همی رسد دستش # 5 از عنایت مپرس کن معنی %~% نیست در حق بنده گر هستش # 6 هر که عاشق نشد به دامن دوست %~% نرسد دست همت پستش # 7 سیف از مشک بوی دوست شنید %~% بر گریبان خویشتن بستش PageV1P056 ### || [genre: Gh1] # 1 گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش %~% جان نو داد به من صورت معنی‌دارش # 2 بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال %~% دست تقدیر به صد لطف زده پرگارش # 3 بوستانی‌ست که قدر شکر و گل بشکست %~% ناردان لب و رخساره چون گلنارش # 4 ملک خسرو برود در هوس بندگیش %~% آب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش # 5 نقد جان رفت درین ms033 کار خریدارش را %~% برو ای حسن و دگر تیز مکن بازارش # 6 از پی نصرت سلطان جمالش جمع است %~% لشکر حسن به زیر علم دستارش # 7 تا غم تلخ گوارش نخوری یکچندی %~% کام شیرین نکنی از لب شکربارش # 8 عشق دردی‌ست که چون کرد کسی را بیمار %~% گر بمیرد نخوهد صحت خود ~~بیمارش # 9 لوح ما از قلم دوست نه آن نقش گرفت %~% کآب بر وی گذرد محو کند آثارش # 10 آنچه داری به کف و آنچه نداری جز دوست %~% گر نیاید مطلب ور برود ~~بگذارش # 11 سیف فرغانی نزدیک همه زنده‌دلان %~% مرده‌ای باش اگر جان ندهی در کارش ~~PageV1P057 ### || [genre: Gh1] # 1 قند خجل می‌شود از لب چون شکرش %~% قوت دل می‌دهد بوسه جان پرورش # 2 زهر غمش می‌خورم بوک به شیرین لبان %~% کام دلم خوش کند پسته پر شکرش # 3 لذت قند و نبات چاشنیی از لبش %~% چشمه آب حیوة رشحه لعل ترش # 4 از دهنش قند ریخت لعل شکربار او %~% در قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش # 5 دل شده را قوت جان از لب لعل وی است %~% هر که بهشتی بود آب دهد کوثرش # 6 پرده ز رخ بر گرفت دوش شبم روز کرد %~% معنی خورشید داشت صورت مه پیکرش # 7 از کله و از قبا هست برون یار ما %~% یار شما خرگهی‌ست خیمه بود چادرش # 8 در بر او دیگری می‌خورد آب حیوة %~% ما چو گدایان کوی نان طلبیم از درش # 9 دعوی عشق تو کرد سیف و به تو جان بداد %~% گر چه نگوید دروغ هیچ مکن ~~باورش PageV1P058 ### || [genre: Gh1] # 1 شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش %~% رسید از غایت تیزی به گوش زهره ~~آهنگش # 2 چو بشنودم سماع او نگردد کم نخواهد شد %~% ز چشم ژاله اشک وز گوشم ناله ~~چنگش # 3 چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را %~% که گل با رنگ و بوی خود ~~نموداری است از رنگش # 4 لب شیرین ms034 آن دلبر در آغشته است پنداری %~% به آب چشمه حیوان شکر در ~~پسته تنگش # 5 کفی از خاک پای او به دست پادشا ندهم %~% وگر چون من گدایی را دهد گوهر ~~به همسنگش # 6 مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالم %~% بنام عاشقی او گر از من ~~نامدی ننگش # 7 فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گویی %~% به گوش عاشقان آمد سحرگه ~~ناله چنگش PageV1P059 ### || [genre: Gh1] # 1 ترکی است یار من که نداند کس از گلش %~% او تندخو و بنده نه مرد تحملش # 2 پسته دهان که در سخن و خنده می‌شود %~% ز آن پسته پر شکر طبق روی چون ~~گلش # 3 پایان زلف جعد پریشان سرش ندید %~% چندانک دور کرد دل اندر تسلسلش # 4 بی او ز زندگانی چون سیر گشته‌ام %~% ز آن جان خطاب می‌کنم اندر ترسلش # 5 چندین هزار ترک تتاری نغوله را %~% گیسو بریده بینی از آشوب کاکلش # 6 آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت %~% بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش # 7 دیوانه‌ای شود که نیاید به هوش باز %~% هر عاقلی که دید به مستی شمایلش # 8 هر صورتی که نقش کند در ضمیر من %~% اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش # 9 او زیور عروس جمال خود است و نیست %~% بهر مزید حسن به زیور تجملش # 10 او شاه بیت نظم جهان است زینهار %~% جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش # 11 آن کس که اسب در پی این شهسوار راند %~% رختش به آب رفت و خر افتاد بر ~~پلش # 12 جان برد و عشوه داد و همه ساله آن بود %~% با او تقرب من و با من ~~تفضلش # 13 با گلستان چهره او فارغ است سیف %~% از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش ~~PageV1P060 ### || [genre: Gh1] # 1 آنچه ز تست حال من گفت نمی‌توانمش %~% چون تو بمن نمی‌رسی من به تو چون ~~رسانمش # 2 هر نفسم فراق تو وعده به محنتی ms035 کند %~% هر چه به من رسد ز تو دولت ~~خویشن دانمش # 3 زهرم اگر دهی خورم چون شکر و ز غیر تو %~% گر شکری رسد به من همچو مگس ~~برانمش # 4 زخم گر از تو آیدم مرهم روح سازمش %~% رنج چو از تو باشدم راحت خویش ~~خوانمش # 5 ملکم اگر جهان بود ترک کنم برای تو %~% اسبم اگر فلک بود در پی تو ~~دوانمش # 6 تیر که از کمان تو در طرفی روان شود %~% برکنم از نشانه و در دل خود ~~نشانمش # 7 مرد طبیب را خبر از تپش جگر دهد %~% خون دلی که همچو اشک از مژه ~~می‌چکانمش # 8 دل به تو داده‌ام ولی باز درین ترددم %~% تا به تو چون گذارمش یا ز تو ~~چون ستانمش # 9 سیف اگر ز بهر تو مال فدا کند مرا %~% «دست به جان نمی‌رسد تا به تو ~~برفشانمش» PageV1P061 ### || [genre: Gh1] # 1 چو شد به خنده شکر بار پسته دهنش %~% شد آب لطف روان از لب چه ذقنش # 2 از آنش آب دهن چون جلاب شیرین است %~% که هست همچو شکر مغز پسته دهنش # 3 گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش %~% کشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش # 4 کمان ابروی او تیر غمزه‌ای نزند %~% که دل نگیرد همچون هدف به خویشتنش # 5 بر آفتاب کجا سایه افگند هرگز %~% مهی که مطلع حسن است جیب پیرهنش # 6 برهنه گر شود آب روان جان بینی %~% چو در پیاله شراب از قرابه بدنش # 7 چو زیر برگ بنفشه گل سپید بود %~% به زیر موی چو شعر سیه حریر تنش # 8 به زیر هر شکنش عنبر است خرواری %~% که باربند عبیر است زلف چون رسنش # 9 میان آتش شوقند و آب دیده هنوز %~% به زیر خاک شهیدان سوخته کفنش # 10 مرا که در طلبش خضروار می‌گشتم %~% چو آب حیوان ناگاه بود یافتنش # 11 کجا رسم ز لب او به بوسه‌ای چو دمی %~% «رها نمی‌کند ایام در کنار ms036 ~~منش» PageV1P062 ### || [genre: Gh1] # 1 چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش %~% ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش # 2 از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی %~% دست در آغوش او بی‌زحمت پیراهنش # 3 دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش %~% گر بگیرد پای او گردم به سر چون ~~دامنش # 4 نرگس اندر بوستان رخساره او دید و گفت %~% حال بلبل بین و با گل عمر ~~ضایع کردنش # 5 راستی جز شربت وصلش مرا دارد زیان %~% گر طبیبم احتما فرماید از غم ~~خوردنش # 6 ز آرزوی او همی خواهد که همچون ماهتاب %~% افتد از بام فلک خورشید اندر ~~روزنش # 7 وصل و هجر دوست می‌کوشند هر یک تا کنند %~% دست او در گردنم یا خون من ~~در گردنش # 8 با قد و بالای آن مه سرو را ای باغبان %~% یا به جای خویش بنشان یا ز ~~بستان برکنش # 9 دامن دلهای ما پر خار انده کرد باز %~% آن که هر ساعت کند پیراهنی پر ~~گل تنش # 10 گر ملامت گر نداند حال شبهای مرا %~% ز آفتاب روی او چون روز گردد ~~روشنش # 11 سیف فرغانی بدو نامه نمی‌یارد نوشت %~% ای صبا هر صبحدم می‌بر سلامی ~~از منش PageV1P063 ### || [genre: Gh1] # 1 من ز عشق تو رستم از غم خویش %~% ور بمیرم گرفته‌ام کم خویش # 2 در درون خراب من بنگر %~% لمن الملک بشنو از غم خویش # 3 زیر ابروت ماه رخسارت %~% بدر دارد هلال در خم خویش # 4 کای تو در کار دیگران همه چشم %~% نیک بنگر به کار درهم خویش # 5 بی‌من ار زنده ای به جان و به طبع %~% تا نمیری بدار ماتم خویش # 6 ور سلیمان دیو خود باشی %~% ای تو سلطان ملک عالم خویش # 7 همچو انگشت خود یدالله را %~% یابی اندر میان خاتم خویش # 8 شمع ارواح مرده را چو مسیح %~% زنده می‌کن چو آتش از دم خویش # 9 همت اندر طلب مقدم دار %~% می‌رو اندر پی مقدم ms037 خویش # 10 هر دم اندر سفر همی کن شاد %~% عالمی را به فر مقدم خویش # 11 گر دلی خسته یابی از غم عشق %~% رو از آن خسته جوی مرهم خویش # 12 دوست را گرنه‌ای تو نامحرم %~% سر عشقش مگو به محرم خویش # 13 سیف فرغانی اندرین پرده %~% هیچ ازین تیزتر مکن بم خویش PageV1P064 ### || [genre: Gh1] # 1 دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق %~% اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق # 2 چو غافلان منشین راه رو که برخیزد %~% دو کون از سر راهت به یک اشارت ~~عشق # 3 خبر دهد که تو مردی و شد دلت زنده %~% ز مرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق # 4 چو هیزم ار چه بسی سوختی ولی خامی %~% که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت ~~عشق # 5 تو بر وضوی قدم باش و دل مده به کسی %~% که دوستی حدث بشکند طهارت عشق # 6 گرت دل است که سرمایه‌دار وصل شوی %~% ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق # 7 چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم %~% همیشه کور بود مرد بی‌بصارت عشق # 8 ورای عشق خرابی است تا سرت نرود %~% برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق # 9 غلام‌وار همی کن ایاز را خدمت %~% که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق # 10 شبی ز شربت وصلش دهان کنی شیرین %~% چو تلخ کام شوی روزی از مرارت عشق # 11 دگر ز حادثه غم نیست سیف فرغانی %~% تو را که خانه به تاراج شد ز غارت ~~عشق PageV1P065 ### || [genre: Gh1] # 1 مرا که در تن بی‌قوت است جانی خشک %~% ز عشق دیده تر دارم و دهانی خشک # 2 تو را به مثل من ای دوست میل چون باشد %~% که حاصلم همه چشمی تر است و ~~جانی خشک # 3 ز چشم بر رخم از عشق آن دو لاله تر %~% مدام آب بقم خورده زعفرانی خشک # 4 درو ز سیل بلایی بترس اگر یابی %~% ز آب دیده من بر زمین ms038 مکانی خشک # 5 اگر لب و دهن من به بوسه تر نکنی %~% بپرسش من مسکین کم از زبانی خشک # 6 بر توانگر و درویش شکر کم گوید %~% گدا چو از در حاتم رود به نانی خشک # 7 به آب لطف تو نانم چو تر نشد کردم %~% همای‌وار قناعت به استخوانی خشک # 8 ز خون دیده و سوز جگر چو مرغابی %~% منم به دام زمانی تر و زمانی خشک # 9 ز سوز عشق رخ زرد و اشک رنگینم %~% بسان آبی تر دان و ناردانی خشک # 10 سحاب‌وار به اشکی کنم جهانی تر %~% چو آفتاب به تابی کنم جهانی خشک # 11 ز آه گرمم در چشمه دهان آبی %~% نماند تا به زبان تر کنم لبانی خشک # 12 مرا به وصل خود ای میوه دل آبی ده %~% از آنکه بر ندهد هیچ بوستانی ~~خشک # 13 میان زمره عشاق سیف فرغانی %~% چو بر کناره بام است ناودانی خشک ~~PageV1P066 ### || [genre: Gh1] # 1 هلال حسن به عهد رخ تو یافت کمال %~% که هم جمال جهانی و هم جهان جمال # 2 ز روی پرده برافگن که خلق را عید است %~% هلال ابروی تو همچو غره شوال # 3 محیط لطف چو دریا مدام در موج است %~% میان دایره روی تو ز نقطه خال # 4 رخ تو بر طبق روی تو بدان ماند %~% که بر رخ گل سرخ است روی لاله آل # 5 ز نور چهره تو پرتوی مه و خورشید %~% ز قوس ابروی تو گوشه‌ای کمان هلال # 6 به پیش تست مکدر چو سیل و تیره چو زنگ %~% به روشنی اگر آیینه باشد آب ~~زلال # 7 ز خرقه‌ها بدر آیند چون کند تاثیر %~% شراب عشق تو در صوفیان صاحب حال # 8 به وصف آن دهن و لب کجا بود قدرت %~% مرا که لکنت عجز است در زبان مقال # 9 گدای کوی توام کی بود چو من درویش %~% به نزد چون تو توانگر عزیز همچون ~~مال # 10 ز شاخ ms039 بید کجا بادزن کند سلطان %~% وگرچه مروحه گردان ترک اوست شمال # 11 چو کوزه ز آب وصالت دهان من پر کن %~% به قطره‌ای دو که لب خشک ~~مانده‌ام چو سفال # 12 رخ تو دید و بنالید سیف فرغانی %~% چو گل شکفت مگو عندلیب را که منال # 13 بیا که در شب هجران تو بسی دیدیم %~% «جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال» ~~PageV1P067 ### || [genre: Gh1] # 1 دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل %~% نام تو آرام جان درد تو درمان دل # 2 من به تو اولی که تو آن منی آن من %~% دل به تو لایق که تو آن دلی آن ~~دل # 3 عشق ستمکار تو رفته به پیکار جان %~% شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل # 4 تر کنم از آب چشم روی چونان خشک را %~% چون جگری بیش نیست سوخته بر ~~خوان دل # 5 بنده ز پیوند جان حبل تعلق برید %~% تا سر زلف تو شد سلسله جنبان دل # 6 انده دنیا نداد دامن جانم ز دست %~% تا غم تو برنکرد سر ز گریبان دل # 7 عشق تو چون چتر خویش بر سر جان باز کرد %~% سر به فلک برکشید سنجق ~~سلطان دل # 8 روی ز چشمم مپوش تا نتواند فگند %~% کفر سر زلف تو رخنه در ایمان دل # 9 تا برهاند مرا ز انده من سالهاست %~% تا غم تو می‌کشد تنگی زندان دل # 10 از صدف لفظ خویش معنی چون در دهد %~% گوهر شعرم که یافت پرورش از کان ~~دل PageV1P068 ### || [genre: Gh1] # 1 ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دل %~% گر درین حلقه نباشد وای دل # 2 هر که را سودای تو در سر بود %~% در دوکونش می‌نگنجد پای دل # 3 غرقه گرداب حیرت از تو شد %~% کشتی اندیشه در دریای دل # 4 آن سعادت کو که بتوانیم گفت %~% با تو ای شادی جان غمهای دل # 5 نه دلم را در غمت پروای من %~% نه مرا ms040 در عشق تو پروای دل # 6 رفته همچون آب در اجزای خاک %~% آتش عشق تو در اجزای دل # 7 چون غمت را غیر دل جایی نبود %~% هست دل جای غم و غم جای دل # 8 هر دو عالم چیست نزد عارفان %~% ذره‌ای گم گشته در صحرای دل # 9 سیف فرغانی چو حلقه بسته‌دار %~% جان خود پیوسته بر درهای دل ~~PageV1P069 ### || [genre: Gh1] # 1 تنی داری بسان خرمن گل %~% عرق از وی روان چون روغن گل # 2 صبا از رشک اندام چو آبت %~% فگنده آتش اندر خرمن گل # 3 چمن از خجلت روی چو ماهت %~% شکسته چون بنفشه گردن گل # 4 گر از رویت بهار آگاه باشد %~% پشیمان گردد از آوردن گل # 5 به سیل تیره ابر نوبهاری %~% بریزد آب روی روشن گل # 6 غم تو در گریبان دل من %~% چو خار آویخته در دامن گل # 7 منم از خوردن غمهای تو شاد %~% چو زنبور عسل از خوردن گل # 8 اگر از خاک کویت بو بگیرد %~% قبای غنچه و پیراهن گل # 9 چو در برگ از خزان زردی فزاید %~% ز روح نامیه اندر تن گل # 10 مها از سیف فرغانی میازار %~% نخواهد عندلیب آزردن گل # 11 گلت را همچو بلبل دوست‌دارست %~% جعل باشد نه بلبل دشمن گل PageV1P070 ### || [genre: Gh1] # 1 چو بیند روی تو ای نازنین گل %~% کند بر تو هزاران آفرین گل # 2 تو با این حسن اگر در گلشن آیی %~% نهد پیش رخت رو بر زمین گل # 3 اگر بلبل کند ذکر تو در باغ %~% ز نامت نقش گیرد چون نگین گل # 4 چو از ذکر لبت شیرین کند کام %~% شود در حلق زنبور انگبین گل # 5 گلی تو از گریبان تا به دامن %~% بهر جانب بریز از آستین گل # 6 اگر در خانه گل خواهی به هر وقت %~% برو آیینه برگیر و ببین گل # 7 ندارد باغ جنت همچو تو سرو %~% نباشد شاخ طوبی را چنین گل # 8 به ms041 رنگ و بو چو تو نبود که چون تو %~% خط و خالی ندارد عنبرین گل # 9 اگر با من نشینی عیب نبود %~% که دایم خار دارد همنشین گل PageV1P071 ### || [genre: Gh1] # 1 چو روی تو گل رنگین ندیدم %~% تو را چون گل وفا آیین ندیدم # 2 من اندر مرکز رخسار خوبان %~% چو خالت نقطه مشکین ندیدم # 3 ندیدم چون تو کس یا کس چو تو نیست %~% ز مشغولی به مه پروین ندیدم # 4 چو تو ای بت رخت را سجده کرده %~% بت سنگین دل سیمین ندیدم # 5 برآرم نعره عشقت چو فرهاد %~% که چون تو خسرو شیرین ندیدم # 6 چو تو در روم نبود دلستانی %~% نه اندر چین ولی من چین ندیدم # 7 به سوی سیف فرغانی نظر کن %~% که چون او عاشق مسکین ندیدم PageV1P072 ### || [genre: Gh1] # 1 گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرم %~% من نه در روی تو در صنع خدا ~~می‌نگرم # 2 من از آن توام و هر چه مرا هست توراست %~% روشن است این که به چشم تو ~~تو را می‌نگرم # 3 خصم گوید که روا نیست نظر در رویش %~% من اگر هست و اگر نیست روا ~~می‌نگرم # 4 تشنه‌ام نیست شگفت ار طلبم آب حیوة %~% دردمندم نه عجب گر به دوا ~~می‌نگرم # 5 نور حسنی‌ست در آن روی بدان ملتفتم %~% من در آن آینه از بهر صفا ~~می‌نگرم # 6 روی زیبای تو آرام و قرار از من برد %~% من دگر باره در آن روی چرا ~~می‌نگرم # 7 هر طرف می‌نگرم تا که ببینم رویت %~% چون تو در جان منی من به کجا ~~می‌نگرم # 8 به حیات خودم امید نمی‌ماند هیچ %~% چون به حال خود و انصاف شما ~~می‌نگرم # 9 مدتی شد که به من روی همی ننمایی %~% عیب بخت است نه آن تو چو ~~وامی‌نگرم # 10 سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی %~% گل چو دستم ندهد ز آن به گیا ~~می‌نگرم # 11 ور ms042 میسر نشود دیدن رویت چه کنم %~% «می‌روم وز سر حسرت به قفا ~~می‌نگرم» PageV1P073 ### || [genre: Gh1] # 1 تا نقش تو هست در ضمیرم %~% نقش دگری کجا پذیرم # 2 آن هندوی چشم را غلامم %~% و آن کافر زلف را اسیرم # 3 چشم تو به غمزه دلاویز %~% مستی است که می‌زند به تیرم # 4 ای عشق مناسبت نگه‌دار %~% او محتشم است و من فقیرم # 5 صدسال اگر بسوزم از عشق %~% و این خود صفتی است ناگزیرم # 6 باشد چو چراغ حاصلم آن %~% کاخر چو بسوختم بمیرم # 7 گر عشق بسوزدم عجب نیست %~% کو آتش تیز و من حریرم # 8 شمعم که به عاقبت درین سوز %~% هم کشته شوم اگر نمیرم # 9 در گوش نکردم از جوانی %~% پندی که بداد عقل پیرم # 10 برخاسته‌ام بدان کزین پس %~% «بنشینم و صبر پیش گیرم» # 11 دل زنده به عشق تست غم نیست %~% گر من ز محبتت بمیرم PageV1P074 ### || [genre: Gh1] # 1 ای غم تو روغن چراغ ضمیرم %~% کم مکن ای دوست روغنم که بمیرم # 2 کز مدد روغن تو نور فرستد %~% سوی فتیل زبان چراغ ضمیرم # 3 چون به هوای تو عشق زنده دلم کرد %~% شمع مثال ار سرم برند نمیرم # 4 یوسف عهدی به حسن و گرچه چو یعقوب %~% حزن فراق تو کرده بود ضریرم # 5 چون ز پی مژده وصال روان شد %~% از در مصر عنایت تو بشیرم # 6 از اثر بوی وصل چون دم عیسی %~% نفحه پیراهن تو کرد بصیرم # 7 سوی تو رفتم چو مه دقیقه دقیقه %~% کرد شعاع رخ تو بدر منیرم # 8 سلسله در من فگند حلقه زلفت %~% همچو نگین کرد پای بسته به قیرم # 9 مست بدم گر سپاه حسن حشر کرد %~% تاختن آورد و عشق برد اسیرم # 10 بر در شهر دلم نقاره زد و گفت %~% کز پی سلطان حسن ملک بگیرم # 11 جان بدر دل برم چو اسب به نوبت %~% چون ز رخ دوست شاه یافت سریرم # 12 ms043 خاتم دولت چو کرد عشق در انگشت %~% من ز نگینش چو موم نقش پذیرم # 13 کس به جز از من نیافت عمر دوباره %~% ز آنکه جوان شد ز عشق دولت پیرم # 14 از پی شاهان اگر چو زر بزنندم %~% من بجز از سکه تو نام نگیرم # 15 من به سخن بانگ زاغ بودم و اکنون %~% خوشتر از آواز بلبل است صفیرم # 16 وز اثر قطره ابر عشق صدف وار %~% حامل درند ماهیان غدیرم # 17 چون دلم از غش خود چو سیم صفا یافت %~% با زر خالص برابر است شعیرم # 18 رقص کن اکنون که گرم گشت سماعم %~% بزم بیا را که خمر گشت عصیرم ~~PageV1P075 ### || [genre: Gh1] # 1 از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم %~% چون شمع همی سوزم از عشق دل ~~افروزم # 2 از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب %~% چون شمع ز هجر او می‌گریم و ~~می‌سوزم # 3 در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی %~% بی‌روی چو خورشیدت چون شب گذرد ~~روزم # 4 در عشق که مردم را از پوست برون آرد %~% از شوق شود پاره هر جامه که ~~بردوزم # 5 هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد %~% چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم # 6 دانش نکند یاری در خدمت او کس را %~% من خدمت او کردن از عشق وی آموزم # 7 چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین %~% خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم ~~PageV1P076 ### || [genre: Gh1] # 1 ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم %~% لطف کن تا من دل داده به دلدار ~~رسم # 2 او ز من بنده به این دیده خون‌بار رسد %~% من از آن دوست به یاقوت ~~شکربار رسم # 3 عندلیبم ز چمن دور زبانم بسته است %~% آن زمان در سخن آیم که به گلزار ~~رسم # 4 تا بدان دوست رسم بگذرم از هر چه جز اوست %~% بزنم بر سپه آنگه به ~~سپهدار رسم # 5 ms044 نخوهم ملک دو عالم چو ببینم رویش %~% جنتم یاد نیاید چو به دیدار رسم # 6 کس بدان یار به رفتن نتوانست رسید %~% برسانیدن آن یار بدان یار رسم # 7 گرچه نارفته بدان دوست نخواهی پیوست %~% تا نگویی که بدان دوست به ~~رفتار رسم # 8 دوست پیغام فرستاد که در فرقت من %~% صبر کن گرچه به سالی به تو یک‌بار ~~رسم # 9 گفتمش کی بود آن بار معین کن! گفت: %~% من گلم وقت بهاران به سر خار ~~رسم # 10 نعمت عشق مرا کز دگران کردم منع %~% گر کنی شکر چو مردان به تو بسیار ~~رسم # 11 تو چو بیماری و چون صحت راحت‌افزای %~% رنج زایل کنم آنگه که به بیمار ~~رسم # 12 از در باغ خودم میوه ده ای دوست که من %~% نه چنان دست درازم که به ~~دیوار رسم # 13 از درت گرچه گدایان به درم واگردند %~% چه شود گر من درویش به دینار ~~رسم # 14 من به رنگین سخنان از تو نیابم بویی %~% ور چه در گفتن طامات به ~~«عطار» رسم # 15 سیف فرغانی در کار تویی مانع من %~% پایم از دست بهل تا به سر کار رسم ~~PageV1P077 ### || [genre: Gh1] # 1 ای منور به روی تو هر چشم %~% در دلم نور تو چو در سر چشم # 2 هر دم از حسن تو دگر رنگی %~% روی تو جلوه کرده بر هر چشم # 3 مه چو خورشید جویدت هر روز %~% تا به رویت کند منور چشم # 4 دست صدقم کشد به میل نیاز %~% خاک پایت چو سرمه اندر چشم # 5 به خیال تو خانه دل را %~% هر نفس می‌کند مصور چشم # 6 تا مرا در غم تو با لب خشک %~% دل به خون جگر کند تر چشم # 7 هر که را آب چشم بهر تو نیست %~% همچو سیلش شود مکدر چشم # 8 بچشم زهرم ار کنی در جام %~% بکشم بارم ار نهی بر چشم # 9 دل چو مست می محبت شد ms045 %~% خمر عشق تو بود و ساغر چشم # 10 از سر ناز در چمن روزی %~% ای مه لاله روی عبهر چشم # 11 هست در باغ همچو من بیمار %~% بهر تو نرگس مزور چشم # 12 هم ز چشم تو خوب منظر روی %~% هم ز روی تو خوب منظر چشم # 13 هر که دل در تو بست بی بصر است %~% گر گشاید به روی دیگر چشم # 14 پرده بر وی فروگذار که هست %~% این دل همچو خانه را در چشم PageV1P078 ### || [genre: Gh1] # 1 گر عیب کنی که زار می‌نالم %~% من زار ز عشق یار می‌نالم # 2 بلبل چو بدید گل بنالد من %~% بی دلبر گل عذار می‌نالم # 3 از عشق گل رخش به صد دستان %~% دلسوزتر از هزار می‌نالم # 4 بی‌قامت همچو سرو او دایم %~% چون فاخته بر چنار می‌نالم # 5 در چنگ فراق آهنین پنجه %~% باریک شدم چو تار می‌نالم # 6 گرچه به نصیحتم خردمندان %~% گویند فغان مدار می‌نالم # 7 چون دیگ پرآب بر سر آتش %~% می‌جوشم و زار زار می‌نالم # 8 چون چنگ فغانم اختیاری نیست %~% از دست تو ای نگار می‌نالم # 9 تا همچو نیم دهان نهی بر لب %~% دور از تو رباب‌وار می‌نالم PageV1P079 ### || [genre: Gh1] # 1 عشق تو زیر و زبر دارد دلم %~% وز جهان آشفته‌تر دارد دلم # 2 پیش ازین شوریده دل بودم ولیک %~% این زمان شوری دگر دارد دلم # 3 لاف عشقت می‌زند با هر کسی %~% زین سخن جان در خطر دارد دلم # 4 دست در زلف تو زد دیوانه‌وار %~% من نمی‌دانم چه سر دارد دلم # 5 عشق چون پا در میان دل نهاد %~% دست با غم در کمر دارد دلم # 6 در حصار سینه تنگیها کشید %~% ز آن ز تن عزم سفر دارد دلم # 7 تا مدد از روی تو نبود کجا %~% بار غم از سینه بردارد دلم # 8 کمتر از خاکم اگر جز خون خویش %~% هیچ آبی بر جگر دارد دلم # 9 دور کن از ms046 من قضای هجر خود %~% از تو اومید این قدر دارد دلم # 10 نزد من کز سیم و زر بی‌بهره‌ام %~% ورچه گنجی پر گهر دارد دلم # 11 ملک دنیا استخوانی بیش نیست %~% کش چو سگ بیرون در دارد دلم # 12 سیف فرغانی چو غم از بهر اوست %~% غم ز شادی دوستر دارد دلم ~~PageV1P080 ### || [genre: Gh1] # 1 مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم %~% ز لبهای تو می‌نوشم ز ~~رخسار تو گل چینم # 2 شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم %~% اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو ~~بالینم # 3 مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی %~% به هر چیزی که روی آرم ~~درو روی تو می‌بینم # 4 اگر چون گل خس و خاری گزینی بر چو من یاری %~% من آن بلبل نیم باری که ~~گل را بر تو بگزینم # 5 خراج جان و دل خواهی تو را زیبد که سلطانی %~% زکات حسن اگر بدهی به من ~~باری که مسکینم # 6 جهانی شاد و غمگین‌اند از هجر و وصال تو %~% به وصلم شادمان گردان که ~~از هجر تو غمگینم # 7 دلم ببرید چون فرهاد عمری کوه اندوهت %~% مکن ای خسرو خوبان طمع در جان ~~شیرینم # 8 زکین و مهر دلداران سخن رانند با یاران %~% تو با من کین بی‌مهری و با ~~تو مهر بی‌کینم # 9 نظر کردم به تو خوبان بیفتادند از چشمم %~% چو مه دیدم کجا ماند دگر ~~پروای پروینم # 10 مسلمان آن زمان گردد که گوید سیف فرغانی %~% که من بی‌وصل تو بی‌جان و ~~بی‌عشق تو بی‌دینم # 11 چنان افتاده عشقت شدم جانا که چون سعدی %~% «ز دستم بر نمی‌آید که یک ~~دم بی تو بنشینم» PageV1P081 ### || [genre: Gh1] # 1 ای گشته نهان از من پیدات همی جویم %~% جای تو نمی‌دانم هرجات همی جویم # 2 بر من چو شوی پیدا من در تو شوم پنهان %~% از من چو شوی پنهان پیدات ~~همی جویم # 3 اندر ms047 سر هر مویی از تو طلبم رویی %~% هر چند نیم زیبا زیبات همی جویم # 4 چون تو به دلی نزدیک از چه ز تو من دورم %~% هر جا که رود این دل آنجات ~~همی جویم # 5 ز آن پای تو می‌بوسم کانجاست سر زلفت %~% یعنی سر زلفت را در پات همی ~~جویم # 6 هر چند تو پیدایی چون روز مرا در دل %~% من شمع به دست دل شبهات همی ~~جویم # 7 با دنیی و با عقبی وصل تو نیابد سیف %~% دل از همه برکندم یکتات همی ~~جویم PageV1P082 ### || [genre: Gh1] # 1 از لطف و حسن یارم در جمع گل عذاران %~% چون بر گل است شبنم چون بر ~~شکوفه باران # 2 در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم %~% شمعی به پیش کوران گنجی به دست ~~ماران # 3 ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل %~% من از غم تو شادم چون بلبل ~~از بهاران # 4 در طبع من که هستم قربان روز وصلت %~% خوشتر ز ماه عیدی در چشم ~~روزه‌داران # 5 سر بر زمین نهاده پیش رخ تو شاهان %~% برقع فگنده بر روی از شرم تو ~~نگاران # 6 هنگام باده خوردن از لعل شکرینت %~% ز آب حیوة پر شد جام شراب خواران # 7 در خدمت تو شیرین همچون شراب وصل است %~% این باده به تلخی همچون فراق ~~یاران # 8 در دوستیت خلقی با من شدند دشمن %~% رستم فرو نماند از حرب خرسواران # 9 چون گل جهان گرفتی ای جان و ناشکفته %~% در گلشن جمالت یک غنچه از ~~هزاران # 10 ای صد هزار مسکین امیدوار این در %~% زنهار تا نبندی در بر امیدواران # 11 در روزگار عشقش با غم بساز ای دل %~% کاین غم جدا نگردد از تو به ~~روزگاران # 12 ای رفته وز فراقت مانند سیف شهری %~% نالان چو دردمندان گریان چو ~~سوگواران # 13 ای عقل در غم او یک دم مرا چو سعدی %~% «بگذار تا بگریم چون ابر در ~~بهاران» ms048 PageV1P083 ### || [genre: Gh1] # 1 ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان %~% ما بلبلان مستیم از بهر گل ~~خروشان # 2 بازار حسن داری دکان درو ملاحت %~% و آن دو عقیق شیرین دروی شکر فروشان # 3 خون جگر نظر کن سوداپزان خود را %~% با گوشت پاره دل در دیگ سینه‌جوشان # 4 خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم %~% چون رو بمن نمودی دیگر ز من ~~مپوشان # 5 هر شب ز بار عشقت در گوشه‌های خلوت %~% گردون فغان برآرد از ناله ~~خموشان # 6 با محنتی که دارند از آشنایی تو %~% بیگانگان شنودند آواز گفت و گوشان # 7 از جام وصلت ای جان هرگز بود که ما را %~% مجلس به هم برآید ز افغان ~~باده نوشان # 8 چون سیف بر در تو بی‌کار مزد یابد %~% محروم نبود آن کو در کار بود ~~کوشان # 9 تا کی کند چو گاوان در ما زبان درازی %~% کوته نظر که دارد طبع ~~درازگوشان PageV1P084 ### || [genre: Gh1] # 1 ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان %~% تا من دمی برآرم اندر کنار جانان # 2 در خواب کن زمانی آسودگان شب را %~% کان ماه رو نترسد ز آواز صبح ~~خوانان # 3 ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو %~% گل را چه قدر باشد در دست باغبانان # 4 کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشد %~% کز گله گرگ راند همچو سگ ~~شبانان # 5 در عشق صبر باید تا وصل رو نماید %~% اینجا به کار ناید تدبیر کاردانان # 6 پیران کار دیده گفتند راست ناید %~% پیراهن تعشق جز بر تن جوانان # 7 لب بر لب چو شکر آن را شود میسر %~% کو چون مگس نترسد از آستین فشانان # 8 رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالم %~% آن کو به گرد کویت می‌گشت شعر ~~خوانان # 9 ز افغان سیف ای جان شبها میان کویت %~% «خفته خبر ندارد سر بر کنار ~~جانان» PageV1P085 ### || [genre: Gh1] # 1 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن %~% بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن ms049 # 2 چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه %~% آن شربت هجران را تلخی به شکر ~~بشکن # 3 دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد %~% آن طرفه غزل برخوان و آن مهر بزر ~~بشکن # 4 گر کان بدخشان را سنگی است برو رنگی %~% تو حقه در بگشا سنگش به گهر ~~بشکن # 5 ور نیشکر مصری از قند زند لافی %~% تو خشک نباتش را ز آن شکر تر بشکن # 6 دل گنج زرست او را در بسته همی دارم %~% دست آن تو زربستان حکم آن تو ~~در بشکن # 7 در کفه میزانت کعبه چه بود سنگی %~% ای قبله جان ز آن دل ناموس حجر ~~بشکن # 8 هان ای دل اشکسته گر دوست خوهد خود را %~% از بهر رضای او صدبار دگر ~~بشکن # 9 رو بر سر کوی او بنشین و به دست خود %~% پایی که همی بردت هر سو به سفر ~~بشکن # 10 چون سیف به کوی او باید که درست آیی %~% خود عشق تو را گوید کز خود چه ~~قدر بشکن PageV1P086 ### || [genre: Gh1] # 1 عشق را حمل بر مجاز مکن %~% جان ده ار عاشقی و ناز مکن # 2 با خودی گرد کوی عشق مگرد %~% مؤمنی بی‌وضو نماز مکن # 3 دست با خود به کار دوست مبر %~% به سوی قبله پا دراز مکن # 4 با چنین رو به گرد کعبه مگرد %~% جامه کعبه بی‌نماز مکن # 5 چون دلت نیست محرم توحید %~% سفر کعبه و حجاز مکن # 6 از پی تن قبای ناز مدوز %~% مرده را جز کفن جهاز مکن # 7 قدمت در مقام محمودی‌ست %~% خویشتن بنده ایاز مکن # 8 راز در دل چو دانه در پنبه است %~% همچو حلاج کشف راز مکن # 9 به نسیمی که بر دهانت وزد %~% لب خود همچو غنچه باز مکن # 10 باز کن چشم تا ببینی دوست %~% چون بدیدی دگر فراز مکن # 11 تا توانی چو سیف فرغانی %~% عشق را حمل بر مجاز مکن ms050 PageV1P087 ### || [genre: Gh1] # 1 بپوش آن رخ و دلربایی مکن %~% دگر با کسی آشنایی مکن # 2 به چشم سیه خون مردم مریز %~% به روی چو مه دلربایی مکن # 3 ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع %~% به هر مجلسی روشنایی مکن # 4 مرو از بر ما و گر می‌روی %~% دگر عزم رفتن چو آیی مکن # 5 به امثال من بعد ازین التفات %~% به سگ روی نان می‌نمایی مکن # 6 سخن آتشی می‌فروزی مگوی %~% نظر فتنه‌ای می‌فزایی مکن # 7 مرا غمزه تو به صد رمز گفت %~% تو نیز ای فلان بی‌وفایی مکن # 8 به چشمی که کردی به ما یک نظر %~% به دیگر کس ار آن نمایی مکن # 9 چو شمع فلک نور از آن روی تافت %~% تو روشن‌دلی تیره‌رایی مکن # 10 گر او را خوهی ترک عالم بگوی %~% تو سلطان وقتی گدایی مکن # 11 محبت وفاق است مر دوست را %~% خلافی به طبع مرایی مکن # 12 چو معشوق رند است و می می‌خورد %~% اگر عاشقی پارسایی مکن PageV1P088 ### || [genre: Gh1] # 1 ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن %~% ترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن # 2 دهن و قند لبت پسته شکر مغزست %~% تو از آن پسته مرا طوطی شکرچین کن # 3 نرگس مست بگردان دل و جان برهم زن %~% سنبل جعد بیفشان و جهان مشکین کن # 4 ز آن تنی کز سمن و یاسمنش عار آید %~% دم به دم پیرهنی پر ز گل و نسرین ~~کن # 5 تو ز کار دگران هیچ نمی‌پردازی %~% تا بگویم که نگاهی به من غمگین کن # 6 همه ذرات جهان از تو مدد می‌خواهند %~% آفتابا نظری سوی من مسکین کن # 7 عالمی بیدق نطع هوس وصل تواند %~% آخر ای شاه رخ خود سوی این فرزین کن # 8 با تو در هر ندبم دست عمل جان بازی است %~% ببری یا ببرم عاقبتم تعیین ~~کن # 9 نخوهم دیدن خود آرزویم دیدن تست %~% روی چون آینه ms051 بنما و مرا خودبین کن # 10 آستان در تو خواستم از دولت گفت %~% تا برو سر نهم ای بخت مرا تمکین ~~کن # 11 گفت هیهات که آن خوابگه شیران است %~% آن به تو کی رسد از خاک چو سگ ~~بالین کن # 12 از پی فاتحه وصل دعایی گفتم %~% تا برین ختم شود فاتحه را آمین کن # 13 سیف فرغانی شوریده شد از دیدن تو %~% تو به شیرین لب خود شور ورا ~~تسکین کن PageV1P089 ### || [genre: Gh1] # 1 ای چشم من از رخ تو روشن %~% چشمی به کرشمه بر من افگن # 2 اکنون که به دیدن تو ما را %~% شد چشم چو آب دیده روشن # 3 جان و دل و عقل هر سه هستند %~% در عشق تو چون دو چشم یک تن # 4 ای مردم چشم دل خیالت! %~% دارم ز تو من درین نشیمن # 5 در جامه تنی چو ریسمانی %~% در سینه دلی چو چشم سوزن # 6 دل در طلب تو هست فارغ %~% چون مردم چشم از دویدن # 7 روی تو به نیکویی مه و نور %~% چشم من و خواب آب و روغن # 8 شد چشم بد و زبان بدگوی %~% اندر حق تو ز همت من # 9 نابینا همچو چشم نرگس %~% ناگویا چون زبان سوسن # 10 ای دلبر دوست تو همی باش %~% ایمن پس ازین ز چشم دشمن # 11 تا چشم بود نهاده در سر %~% تا جان باشد نهفته در تن # 12 از روی تو چشم بر نداریم %~% کز روی تو جان ماست گلشن PageV1P090 ### || [genre: Gh1] # 1 ای لب لعلت شکرستان من! %~% وی دهنت چشمه حیوان من! # 2 تا سر زلف تو ندیدم دگر %~% جمع نشد حال پریشان من # 3 درد فراق تو هلاکم کند %~% گر نکند وصل تو درمان من # 4 بی‌لب خندان تو دایم چو آب %~% خون چکد از دیده گریان من # 5 هست بلای دل من حسن تو %~% باد فدای تن تو جان من # 6 من تنم و مهر ms052 تو جان من است %~% من شبم و تو مه تابان من # 7 جز تو در آفاق مرا هیچ نیست %~% ای همه آن تو و تو آن من # 8 گر به فراقم بکشی راضیم %~% هم نکنی کار به فرمان من # 9 گر چه فغان می‌نکنم آشکار %~% الحذر از ناله پنهان من # 10 ناله چو بلبل کنم از شوق تو %~% ای رخ خوب تو گلستان من # 11 سیف همی گوید تو یوسفی %~% بی تو جهان کلبه احزان من PageV1P091 ### || [genre: Gh1] # 1 مرغ دلم صید کرد غمزه چون تیر او %~% لشکر خود عرض داد حسن جهان گیر او # 2 باز سپید است حسن طعمه او مرغ دل %~% شیر سیاه است عشق با همه نخجیر او # 3 عشق نماز دل است مسجد او کوی دوست %~% ترک دو عالم شناس اول تکبیر او # 4 هست وضوش آب چشم روز جوانیش وقت %~% فوت شود وصل دوست از تو به تاخیر ~~او # 5 عشق چو صبح است دید روی چو خورشید دوست %~% بر دل هر کس که تافت نور ~~تباشیر او # 6 خمر الهی است عشق ساقی او دست فضل %~% بی خبری از دو کون مبدا تاثیر او # 7 عشق چو آورد حکم از بر سلطان حسن %~% در تو عملها کند حزن به تقریر او # 8 عشق جوان نورسید تا چو خرابات شد %~% خانقه دل که بود عقل کهن پیر او # 9 مرغ دل عاشق است آن که چو قصدش کنی %~% زخم خوری چون هدف از پر بی تیر ~~او # 10 گر تو ندانی که چیست این همه نظم بدیع %~% دوست به حسن آیتی‌ست وین ~~همه تفسیر او # 11 ورنه تو بیدار دل حال چو من خفته را %~% خواب پریشان شمار وین همه ~~تعبیر او # 12 زمزمه شعر سیف نغمه داودی است %~% نفخه صور دل است صوت مزامیر او ~~PageV1P092 ### || [genre: Gh1] # 1 به رنگ خود نیم زان رو وز آن مو %~% که گل را رنگ بخشد مشک ms053 را بو # 2 دو چشمم خیره شد دروی ندانم %~% نگارستان فردوس است یا رو # 3 ندارد هیچ خوبی فر آن ماه %~% ندارد پر طاوسان پرستو # 4 دهان چون پسته و پسته پر از قند %~% لبان چون شکر و شکر سخن‌گو # 5 عجب گر ملک روم و چین نگیرد %~% نگار ترک رو با خال هندو # 6 ز من چون شیر از آتش می‌گریزد %~% بلی از سگ گریزان باشد آهو # 7 نهاده دام اندر حلقه زلف %~% فگنده تاب در زنجیر گیسو # 8 ایا چون ساحری کار تو مشکل %~% ایا چون سامری چشم تو جادو # 9 اگر در گلشن آیی سرو آزاد %~% زند در پیش بالای تو زانو # 10 کسی را وصل تو گردد میسر %~% که جان بر کف بود زر در ترازو # 11 اگرچه آسمانش پشت باشد %~% نیارد با تو زد خورشید پهلو # 12 کسی کو پیش گیرد کار عشقت %~% نهد کار دو عالم را به یک سو # 13 جفای تو وفا باشد ازیرا %~% ز نیکو هرچه آید هست نیکو # 14 از آن ساعت که تیر غمزه خوردم %~% من از دست کمانداران ابرو # 15 هماندم سیف فرغانی بدانست %~% که جرم عاشقان جرمی است معفو PageV1P093 ### || [genre: Gh1] # 1 چو هیچ می‌نکنی التفات با ما تو %~% چه فایده است درین التفات ما با تو # 2 برای چیست تکاپوی من به هر طرفی %~% چو در میانه مسافت همین منم تا تو # 3 ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید %~% خیالم است که در جامه این منم یا ~~تو # 4 به چشم معنی چندان که باز می‌نگرم %~% ز روی نسبت ما قطره‌ایم و دریا ~~تو # 5 پس این تویی و منی در میانه چندان است %~% که قطره بحر ببیند تو ما شوی ~~ما تو # 6 ترا به بردن دلهای خلق معجزه‌ای است %~% که دلبران همه سحرند و دست ~~بیضا تو # 7 اجل به کشتن من قصد داشت عشقت گفت %~% که این وظیفه از آن ms054 من است فرما ~~تو # 8 شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت %~% منم به لب شکر و طوطی شکرخا تو # 9 بدان که هست تو را با دهان من نسبت %~% که در جهان به سخن می‌شوی هویدا ~~تو # 10 فدا کند پس ازین جان و دل به دست آرد %~% چو دید بنده که در دل همی ~~کنی جا تو # 11 ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی %~% توی به وصل خود این مرده را ~~مسیحا تو! PageV1P094 ### || [genre: Gh1] # 1 ای صبا قصه عشاق بر یار بگو %~% خبری از من دلداده به دلدار بگو # 2 از رسانیدن پیغام رهی عار مدار %~% به گلستان چو درآیی سخن خار بگو # 3 چون به حضرت رسی امسال بدان راحت جان %~% آنچه از رنج رسیدست به من پار ~~بگو # 4 ور به قانون ادب بر در او ره یابی %~% با شفا یک دو سخن از من بیمار ~~بگو # 5 خبر آدم سرگشته به رضوان برسان %~% قصه بلبل شوریده به گلزار بگو # 6 چون بدان خسرو شیرین ملاحت برسی %~% بیتکی چندش ازین مخزن اسرار بگو # 7 غزلی کز من گوینده سماعت باشد %~% به اصولی که در آن طبع کند کار بگو # 8 ور بپرسد که به رویم نگرانی دارد %~% شعف بنده بدان طلعت و دیدار بگو # 9 خادمانی که در آن پرده عزت باشند %~% در اگر بر تو ببندند ز دیوار بگو # 10 ور بدانی که دوم بار نیابی فرصت %~% وقت اگر دست دهد جمله به یک بار ~~بگو # 11 کای ازو روی نهان کرده چو اصحاب الکهف! %~% او سگ تست مرانش ز در غار ~~بگو # 12 سیف فرغانی بی روی تو تا کی گوید %~% ای صبا قصه عشاق بر یار بگو ~~PageV1P095 ### || [genre: Gh1] # 1 ای رقعه حسن را رخت شاه %~% ماییم ز حسن رویت آگاه # 2 روی تو مه تمام بر سرو %~% رخساره گل شکفته بر ماه # 3 در کوی تو کدیه کردن ms055 ای دوست %~% نزد همه همچو مال دلخواه # 4 ما از همه کمتریم در ملک %~% ما از همه پس تریم در راه # 5 کس نور صفا ندید در ما %~% کس آب بقا نیافت در چاه # 6 نی مسند فقر را ز من صدر %~% نی رقعه عشق را زمن شاه # 7 بربسته گلو چو میخ خیمه %~% پوشیده نمد چو چوب خرگاه # 8 از صورت من جداست معنی %~% آمیخته نیست دانه با کاه # 9 زین خرقه بود فضیحت من %~% کز پوست بود هلاک روباه # 10 بر کسوت حال من چنان است %~% این خرقه که بر پلاس دیباه # 11 آلوده به صد دراز دستی %~% این دامن و آستین کوتاه # 12 ای گشته ز یاد دوست غافل %~% ذکرش ز زبان حال آگاه # 13 چندان بشنو که حلقه گردد %~% در گوش دل تو های الله # 14 تا دوست به دامت اوفتد سیف %~% از خویش خلاص خویشتن خواه PageV1P096 ### || [genre: Gh1] # 1 ای پسته دهانت نرخ شکر شکسته %~% وی زاده زبانت قدر گهر شکسته # 2 من طوطیم لب تو شکر بود که بینم %~% در خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته # 3 آنجا که چهره تو گسترده خوان خوبی %~% گردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته # 4 چون باز گرد عالم گشتم بسی و آخر %~% در دامت اوفتادم چون مرغ پر شکسته # 5 نقد روان جان را جو جو نثار کردم %~% زین سان درست کاری ناید ز هر ~~شکسته # 6 من خود شکسته بودم از لشکر غم تو %~% این حمله بین که هجرت آورد بر ~~شکسته # 7 وز طعنه‌های مردم در حق خود چه گویم %~% هر کو رسید سنگی انداخت بر ~~شکسته # 8 بارم محبت تست ای جان و وقت باشد %~% کز بار خویش گردد شاخ شجر شکسته # 9 گر من شکسته گشتم از عشق تو چه نقصان %~% هیچ از شکستگی شد بازار زر ~~شکسته # 10 امشب ز سنگ آهم در کارگاه گردون %~% شد شیشه‌های انجم در یکدگر شکسته ms056 # 11 دی گفت عزت تو ما را به کس چه حاجت %~% من کس نیم چه دارم دل زین قدر ~~شکسته # 12 از هیبت خطابت شد سیف را دل ای جان %~% همچون ردیف شعرش سر تا بسر ~~شکسته PageV1P097 ### || [genre: Gh1] # 1 ای در سخن دهانت تنگ شکر گشاده %~% لعلت به هر حدیثی گنج گهر گشاده # 2 ای ماه بنده تو هر لحظه خنده تو %~% ز آن لعل همچو آتش لؤلؤی تر گشاده # 3 بهر بهای وصلت عشاق تنگ‌دل را %~% دستی فراخ باید در بذل زر گشاده # 4 در طبعم آتش تو آب سخن فزوده %~% وز خشمم انده تو خون جگر گشاده # 5 تن را به گرد کویت پای جواز بسته %~% دل را به سوی رویت راه نظر گشاده # 6 تا لشکر غم تو بشکست قلب ما را %~% بر دل ولایت جان شد بیشتر گشاده # 7 چون زلف بر گشایی زیبد گرت بگویم %~% کبک نگار بسته طاوس پر گشاده # 8 شب در سماع دیدم آن زلف بسته تو %~% چون چتر پادشاهان روز ظفر گشاده # 9 روی تو را نگویم مه ز آنکه هست رویت %~% گلزار نو شکفته فردوس در گشاده # 10 گر عاشق تو فردا اندر سفر نهد پا %~% صد در ز خلد گردد اندر سفر گشاده # 11 تا از سماع نامت چون عاشقان برقصد %~% از بند خاک گردد بیخ شجر گشاده # 12 از بار فرقت تو جان از تن و تن از جان %~% بند تعلق خویش از یکدگر ~~گشاده # 13 عشق چو آتش تو از طبع بنده هر دم %~% همچون عصای موسی آب از حجر گشاده # 14 ز آن سیف می‌نیاید در کوی تو که دایم %~% در هر قدم ز کویت چاهی است ~~سر گشاده PageV1P098 ### || [genre: Gh1] # 1 ای پیش تو ماه آسمان خیره %~% وز روی تو آب روشنان تیره # 2 در چشم تو روی مردمی پیدا %~% در روی تو چشم مردمان خیره # 3 بر درج درت ز لعل پیرایه %~% بر ms057 طرف مهت ز مشک زنجیره # 4 با چشم تو نرگس است همخوابه %~% با لعل تو شکر است همشیره # 5 همواره درون من به تو مایل %~% پیوسته رقیب تو ز من طیره # 6 شیرین سخن تو تلخ شد با ما %~% آری به مرور می‌شود شیره # 7 سیف از در تو شکسته باز آمد %~% چون لشکر کافر از در بیره PageV1P099 ### || [genre: Gh1] # 1 از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه %~% دوشم به لب شیرین جان داد به هر ~~بوسه # 2 از بهر غذای جان ای زنده به آب و نان %~% بستد لب خشک من ز آن شکر تر ~~بوسه # 3 ای کرده رخت پیدا بر روی قمر لاله %~% وی کرده لبت پنهان در تنگ شکر ~~بوسه # 4 مه نور همی خواهد از روی تو در پرده %~% جان راز همی گوید با لعل تو در ~~بوسه # 5 نزد تو خریداران گر معدن سیم آرند %~% ای گنج گهر ز آن لب مفروش به زر ~~بوسه # 6 ای قبله جان هر شب بر خاک درت عاشق %~% چون کعبه روان داده بر روی حجر ~~بوسه # 7 چون جوف صدف او را پر در دهنی باید %~% و آنگاه طلب کردن ز آن درج گهر ~~بوسه # 8 خواهی که شکر بارد از چشم چو بادامت %~% رو آینه بین وز خود بستان به ~~نظر بوسه # 9 چون خاک سر کویت آهنگ هوا کرده %~% بر ذره به مهر دل داده مه و خور ~~بوسه # 10 هر جا که تو برخیزی از پای تو بستاند %~% زنجیر سر زلفت چون حلقه ز در ~~بوسه # 11 لطفت که چو اندیشه حد نیست کنارش را %~% از روی تو انعامی دیدیم مگر ~~بوسه # 12 سیف ار ز تو می‌خواهد بوسه تو برو می‌خند %~% کز لعل تو خوش باشد گر ~~خنده و گر بوسه # 13 گر پای رقیبانت بوسند محبانت %~% ترسا ز پی عیسی زد بر سم خر بوسه ~~PageV1P100 ### || [genre: Gh1] # 1 از آن شکر ms058 که تو در پسته دهان داری %~% سزد که راتبه جان من روان داری # 2 به بوسه تربیتم کن که من برین درگه %~% نه آن سگم که تو تیمار من به ~~نان داری # 3 نظر در آینه کن تا تو را شود روشن %~% چو دیگران که چه رخسار دلستان ~~داری # 4 اگر کسی ندهد دل به چون تو دلداری %~% تو خویشتن بستانی که دست آن داری # 5 جماعتی که در اوصاف تو همی گویند %~% که قد سرو و رخ همچو گلستان داری # 6 نظر در آن گل رو می‌کنند بی‌خبرند %~% ز غنچه‌ها که بر اطراف بوستان ~~داری # 7 پیام داد به من عاشقی که ای مسکین %~% که همچو من به سخن رسم عاشقان ~~داری # 8 به روی گل دگران خرمند چون بلبل %~% تو از محبت او تا به کی فغان داری # 9 چو عاشقان همه احوال خویش عرض کنند %~% تو نیز قصه خود بازگو زبان ~~داری! # 10 به بوسه‌ای چو رسیدی از آن دهان زنهار %~% ممیر کز لب لعلش غذای جان ~~داری # 11 چو دوست گفت سخن گفت سیف فرغانی %~% حدیث یا شکر است آن که در دهان ~~داری PageV1P101 ### || [genre: Gh1] # 1 ای که از سیم خام تن داری %~% قامتی همچو نارون داری # 2 در قبایی کسی نمی‌داند %~% که تو در پیرهن چه تن داری # 3 تا نگفتی سخن ندانستم %~% که تو شیرین زبان دهن داری # 4 تو بدان دام زلف و دانه خال %~% صد گرفتار همچو من داری # 5 تو چنین چشم و ابروی فتان %~% بهر آشوب مرد و زن داری # 6 زیر هر غمزه‌ای نمی‌دانم %~% که چه ترکان تیغ زن داری # 7 در همه شهر دل نماند درست %~% تا چنان زلف پر شکن داری # 8 زنده در خرقه‌های درویشان %~% چه شهیدان بی‌کفن داری # 9 در فراق تو سیف فرغانی %~% می‌کند صبر و خویشتن داری PageV1P102 ### || [genre: Gh1] # 1 ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری %~% پیداست بر رخ تو آثار ms059 بختیاری # 2 اندر بیان نگنجد وندر زبان نیاید %~% از عشق آنچه دارم و از حسن آنچه ~~داری # 3 ای نوش داروی جان اندر لبت نهفته %~% با مرهمی چنینم چون خسته می‌گذاری # 4 افغان و زاری من از حد گذشت بی تو %~% گر چه بکرد بلبل بی گل فغان و ~~زاری # 5 امیدوار وصلم از خود مبر امیدم %~% صعب است ناامیدی بعد از امیدواری # 6 چون خاک اگر عزیزی بنشست بر در تو %~% هر جا که رفت از آن پس چون زر ~~ندید خواری # 7 من با چنین ارادت در تو رسم به شرطی %~% کز بنده سعی باشد وز همت تو ~~یاری # 8 شیرین از آنی ای جان کز تلخی غم خود %~% فرهادوار هر دم سوزی ز من ~~برآری # 9 ای خوب‌تر ز لیلی هرگز مده چو مجنون %~% دیوانه دلم را زین بند رستگاری # 10 گل را نمی‌توانم کردن به دوست نسبت %~% ای گل به پیش جانان در پیش گل ~~چو خاری # 11 هر جا که سیف باشد بستان اوست رویش %~% «چون است حال بستان ای باد ~~نوبهاری» PageV1P103 ### || [genre: Gh1] # 1 جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری %~% دردم همی فزایی و درمان همی‌بری # 2 روی چو ماه خویش و دل و جان عاشقان %~% دشوار می‌نمایی و آسان همی بری # 3 اندر حریم سینه مردم به قصد دل %~% دزدیده می‌درآیی و پنهان همی بری # 4 گه قصد جان به نرگس جادو همی کنی %~% گه گوی دل به زلف چو چوگان همی ~~بری # 5 چون آب و آتشند در و لعل در سخن %~% تو آب هر دو ز آن لب و دندان ~~همی‌بری # 6 خوبان پیاده‌اند و ازیشان برین بساط %~% شاهی برخ تو هر ندبی ز آن همی ~~بری # 7 با چشم و غمزه تو دلم دوش میل داشت %~% گفتا مرا به دیدن ایشان همی بری # 8 عقلم به طعنه گفت که هرگز کس این کند %~% دیوانه را بدیدن مستان ms060 همی ~~بری! # 9 دل جان به تحفه پیش تو می‌برد سیف گفت %~% خرما به بصره زیره به کرمان ~~همی بری! PageV1P104 ### || [genre: Gh1] # 1 دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوری %~% که به هم جمع شود عاشقی و مستوری # 2 آمدن پیش تو بختم ننماید یاری %~% رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری # 3 اگر از حال منت هیچ نمی‌سوزد دل %~% تو که این حال نبوده‌ست تو را ~~معذوری # 4 پیش عشاق تو بهتر ز غنا درویشی %~% نزد بیمار تو خوشتر ز شفا رنجوری # 5 گر به نزدیک تو سهل است مرا طاقت نیست %~% اگرم یک نفس از روی تو باشد ~~دوری # 6 گر به دست اجل از پای درآید تن من %~% از می عشق بود در سر من مخموری # 7 ما جهان را به تو بینیم که در خانه چشم %~% دیده مانند چراغ است و تو ~~در وی نوری # 8 پرده از روی برانداز دمی تا آفاق %~% به تو آراسته گردد چو بهشت از ~~حوری # 9 سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار %~% پادشازاده ملکی چه کنی مزدوری ~~PageV1P105 ### || [genre: Gh1] # 1 ای رخ تو شاه ملک دلبری %~% همچو شاهان کن رعیت پروری # 2 تا تو بر پشت زمین پیدا شدی %~% شد ز شرم روی تو پنهان پری # 3 با چنین صورت که از معنی پر است %~% سخت بی‌معنی بود صورت‌گری # 4 ز آرزوی شیوه رفتار تو %~% خانه بر بامت کند کبک دری # 5 خسروان فرهادوارت عاشقند %~% ز آنکه از شیرین بسی شیرین‌تری # 6 چشم تو از بردن دلهای خلق %~% شادمان همچون ز غارت لشکری # 7 دلبری ختم است بر تو ز آنکه تو %~% جان همی افزایی ار دل می‌بری # 8 از اثرهای نشان و نام تو %~% جان پذیرد موم از انگشتری # 9 عشق تو ما را بخواهد کشت آه %~% عید شد نزدیک و قربان لاغری # 10 در فراق تو غزلها گفته‌ام %~% بی شکر کردم بسی حلواگری # 11 کاشکی از دل زبان بودی ms061 مرا %~% تا به یادت کردمی جان پروری # 12 با چنین عزت که از حسن و جمال %~% در مه و خور جز به خواری ننگری # 13 چون روا باشد که سعدی گویدت %~% «سرو بستانی تو یا مه یا پری» # 14 سیف فرغانی همی گوید ترا %~% هر که هست از هر چه گوید برتری ~~PageV1P106 ### || [genre: Gh1] # 1 ای که تو جان جهانی و جهان جانی %~% گر به جان و به جهانت بخرند ارزانی # 2 عشق تو مژده‌ور جان به حیات ابدی %~% وصل تو لذت باقی ز جهان فانی # 3 خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند %~% آفتاب ار نبود مه نشود نورانی # 4 ز آسمان گر به زمین درنگری چون خورشید %~% غیر مه هیچ نباشد که بدو ~~می‌مانی # 5 ماه در معرض روی تو برآید چه عجب %~% شب روان را چو عسس سخت بود پیشانی # 6 ظاهر آن است که در باغ جمال کس نیست %~% خوب تر زین گل حسنی که تواش ~~بستانی # 7 از سلاطین جهان همت من دارد عار %~% گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی # 8 شرمسار است توانگر ز زرافشانی خود %~% چون گدای تو کند دست به جان ~~افشانی # 9 از چنین داد و ستد سود چه باشد چو به من %~% ندهی بوسه وگر من بدهم ~~نستانی # 10 خسته تیغ غمت را به بلا بیم مکن %~% کشته را چند به شمشیر همی ترسانی # 11 سیف فرغانی از عشق بپرهیز و منه %~% پا در آن کار که بیرون شد از آن ~~نتوانی PageV1P107 ### || [genre: Gh1] # 1 کیست درین دور پیر اهل معانی %~% آن که به هم جمع کرد عشق و جوانی # 2 قربت معشوق از اهل عشق توان یافت %~% راه بود بی شک از صور به معانی # 3 گر تو چو شاهان برین بساط نشینی %~% نیست تو را خانه در حدود مکانی # 4 در نفسی هر چه آن تست ببازی %~% در ندبی ملک هر دو کون نمانی # 5 ms062 نور امانت ز تو چنان بدرخشد %~% کآتش برق از خلال ابر دخانی # 6 خضر شوی در بقا و دانش و آنگاه %~% آب در اجزای تو کند حیوانی # 7 علم تو آنجا رسد بدو که چو حلاج %~% گویی انا الحق و نام خویش ندانی # 8 همچو عروسان به چشم سر تو پیدا %~% رو بنمایند رازهای نهانی # 9 جسم تو ز آن سان سبک شود که تو گویی %~% برد بدن از جوار روح گرانی # 10 فاتحه این حدیث دارد یک رنگ %~% ست جهت را بنور سبع مثانی # 11 هر که مرو را شناخت نیز نپرداخت %~% از عمل جان به علمهای زبانی # 12 گر خورد آب حیوة زنده نگردد %~% دل که ندارد بدو تعلق جانی # 13 من نرسیدم بدین مقام که گفتم %~% گر برسی تو سلام من برسانی ~~PageV1P108 ### || [genre: Gh1] # 1 ایا خلاصه خوبان کراست در همه دنیی %~% چنین تنی همگی جان و صورتی همه ~~معنی # 2 غم تو دنیی و دین است نزد عاشق صادق %~% که دل فروز چو دینی و دل‌ربای ~~چو دنیی # 3 بر آستان تو بودن مراست مجلس عالی %~% به زیر پای تو مردن مراست پایه ~~اعلی # 4 اگر چه نیست تویی و منی میان من و تو %~% منم منم به تو لایق تویی تویی ~~به من اولی # 5 تو در مشاهده با دیگران و من شده قانع %~% ز روی تو به خیال و ز وصل تو ~~به تمنی # 6 خراب گشتن ملک است دل شکستن عاشق %~% حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی # 7 ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین %~% به مرده روح ببخشد لب تو چون ~~دم عیسی # 8 چراغ ماه نتابد به پیش شمع رخ تو %~% شعاع مهر چه باشد به نزد نور تجلی # 9 به دست دل قدم صدق سیف بر سر کویت %~% نهاده چون سر مجنون بر آستانه ~~لیلی PageV1P109 ### || [genre: Gh1] # 1 دی مرا گفت آن مه ختنی %~% که من آن ms063 توام تو آن منی # 2 ما دو سر در یکی گریبانیم %~% چو جدامان کند دو پیرهنی! # 3 گو لباس تن از میانه برو %~% چون برفت از میان ما دو تنی # 4 گر فقیری به ما بود محتاج %~% حاجت از وی طلب که اوست غنی # 5 دوست با عاشقان همی گوید %~% به اشارت سخن ز بی‌دهنی # 6 عاشقان از جناب معشوقند %~% گر حجازی بوند و گر یمنی # 7 همچو قرآن که چون فرود آمد %~% گویی آن هست مکی آن مدنی # 8 علوی سبط مصطفی باشد %~% گر حسینی بود و گر حسنی # 9 گر چه گویند خلق سلمان را %~% پارسی و اویس را قرنی # 10 عاشق دوست را ز خلق مدان %~% در بحرین را مگو عدنی # 11 روی پوشیده و برهنه به تن %~% مردگان را چه غم ز بی‌کفنی # 12 غزل عشق چون سراییدی %~% خارج از پرده‌های خویشتنی # 13 عاقبت مطربان مجلس وصل %~% بنوازندت ای چو دف زدنی # 14 دوست گوید بیا که با تو مرا %~% دوی‌یی نیست من توام تو منی # 15 سیف فرغانی اندرین کوی است %~% با سگان همنشین ز بی وطنی PageV1P110 ### || [genre: Gh1] # 1 ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینی %~% لب نگویم که شکر نیست بدان ~~شیرینی # 2 نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنم %~% همچنان است که در آب روان شیرینی # 3 لب نانی که به آب دهنت گردد تر %~% شهد دریوزه کند ز آن لب نان شیرینی # 4 بوسه‌ای داد لبت قصد دگر کردم گفت %~% کین یکی بس بود از بهر دهان ~~شیرینی # 5 ز آن به وصف تو زبانم چو لبت شیرین شد %~% که بلیسیدم از آن لب به زبان ~~شیرینی # 6 ز آن لب ای دوست به صد جان ندهی یک بوسه %~% شکر ارزان کن و مفروش گران ~~شیرینی # 7 چون لبت بر شکر و قند بخندد گویند %~% بس کن از خنده که بگرفت جهان ~~شیرینی # 8 خوش در آمیخته‌ای با همگان ms064 و این سهل است %~% که خوش‌آمیز بود با همگان ~~شیرینی # 9 تلخی عیشم از این است و نمی‌یارم گفت %~% که تو با من ترش و با دگران ~~شیرینی # 10 بنده در وصف تو بسیار سخنها گفتی %~% اگر از آب نرفتی به زبان شیرینی # 11 سخن هر کس امروز نشانی دارد %~% زاده طبع مرا هست نشان شیرینی # 12 شعر من کهنه نگردد به مرور ایام %~% که تغیر نپذیرد به زمان شیرینی # 13 بعد ازین هر که چو من خوان سخن آراید %~% گو ازین شعر بنه بر سر خوان ~~شیرینی # 14 سیف فرغانی از آن خسرو ملک سخنی %~% با چنین طبع که فرهاد چنان شیرینی ~~PageV1P111 ### || [genre: Gh1] # 1 ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی %~% عادت طبع من از وصف تو شکرخایی # 2 ماه را زرد شود روی چو در وی نگری %~% روز را خیره شود چشم چو رخ ~~بنمایی # 3 یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق %~% یا چنان کن که چنین روی به کس ~~ننمایی # 4 بوسه‌ای دادی و پس طیره شدی لب پیش آر %~% تا همانجا نهمش باز اگر ~~فرمایی # 5 ز انتظار شب وصل تو مرا روز گذشت %~% می‌ندانم که چرا منتظر فردایی # 6 بس که در آرزوی وصل تو چشمم بگریست %~% خواب را آب ببرد از حرم بینایی # 7 ای دل خام طمع آب برین آتش زن %~% چند بر خاک درش باد همی پیمایی # 8 ذره گم شده‌ای در هوس خورشیدی %~% قطره خشک لبی در طلب دریایی # 9 من از این در نروم ز آنک گروهی عشاق %~% روی معشوق بدیدند به ثابت رایی # 10 بلبل از باغ چو بیرون نرود گل بیند %~% زاغ بر مزبله گردد چو بود ~~هرجایی # 11 سیف فرغانی تا کی به تمنا گوید %~% بود آیا که خرامان ز درم بازآیی ~~PageV1P112 ### || [genre: Gh1] # 1 اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی %~% تو از رو پرده برگیر و همی ~~کن عالم آرایی ms065 # 2 سزای وصف روی تو سخن در طبع کس ناید %~% که در تو خیره می‌ماند چو من ~~چشم تماشایی # 3 میان جمع مه رویان همه چون شب سیه مویان %~% تو با این روی چون خورشید ~~همچون روز پیدایی # 4 ترا لیلی نشاید گفت لیکن عاقل از عشقت %~% عجب نبود که چون مجنون برآرد ~~سر به شیدایی # 5 منم از عشق روی تو مقیم خاک کوی تو %~% مگس از بهر شیرینی ست در دکان ~~حلوایی # 6 اگر در روز وصل تو نباشم جمع با یاران %~% من و آه سحرگاه و شب هجران و ~~تنهایی # 7 مرا با غیر خود هرگز مکن نسبت مدان مایل %~% مسلمان چون کند نسبت مسیحا ~~را به ترسایی # 8 میان صبر و عشق ای جان نزاع است از برای دل %~% که اندر دل نمی‌گنجد غم ~~عشق و شکیبایی # 9 حرم بر عاشقان تنگ است از یاران غار تو %~% چو سگ بیرون در خسبم من ~~مسکین ز بی جایی # 10 عزیز مصر اگر ما را ملامت‌گر بود شاید %~% تو حسن یوسفی داری و من مهر ~~زلیخایی # 11 ز جان بازان این میدان کسی همدست من نبود %~% که من در راه عشق تو به ~~سر رفتم ز بی‌پایی # 12 چو سعدی سیف فرغانی به وصف پسته تنگت %~% چو طوطی گر سخن گوید کند ز ~~آن لب شکرخایی # 13 چو جنت دایم اندر وی همه رحمت فراز آید %~% «تو از هر در که بازآیی ~~بدین خوبی و زیبایی» PageV1P113 ### || [genre: Gh1] # 1 زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی %~% در لطف تو کس بر من نبندد ~~گر تو بگشایی # 2 به زیورها نکورویان بیارایند گر خود را %~% تو بی‌زیور چنان خوبی که ~~عالم را بیارایی # 3 تو را همتا کجا باشد که در باغ جمال تو %~% کند پسته شکرریزی کند سنبل ~~سمن سایی # 4 اگر نزبهر آن باشد که در پایت فتد روزی %~% که باشد گل که در بستان ms066 ~~برآرد سر به رعنایی # 5 هم از آثار روی تست اگر گل راست بازاری %~% ادب نبود تو را گفتن که چون ~~گل حورسیمایی # 6 اگر روزی ز درویشی دلی بردی زیان نبود %~% که گر دولت بود یک شب به ~~وصلش جان بیفزایی # 7 چه باشد حال مسکینی که او را با غنای تو %~% نه استحقاق وصل تست و نی ~~از تو شکیبایی # 8 من مسکین بدین حضرت به صد اندیشه می‌آیم %~% ز بیم آنکه گویندم که حضرت ~~را نمی‌شایی # 9 اگر چه دیده مردم بماند خیره در رویت %~% ببخشی دیده را صد نور اگر تو ~~روی بنمایی # 10 تو از من نیستی غایب که اندر جان خیال تو %~% مرا در دل چو اندیشه است ~~و در دیده چو بینایی # 11 مرا با تو وصال ای جان میسر کی شود هرگز %~% که من از خود روم آن دم ~~که گویندم تو می‌آیی # 12 چنان شیرینی ای خسرو که چون فرهاد در کویت %~% جهانی چون مگس جمعند بر ~~دکان حلوایی # 13 کنون ای سیف فرغانی که پایت خسته شد در ره %~% برو بار سر از گردن ~~بیفگن تا بیاسایی PageV1P114 ### || [genre: Gh1] # 1 دل در غم چون تو بی‌وفایی %~% در بستم و می‌کشم جفایی # 2 عمرت خوانم از آنکه با کس %~% چون عمر نمی‌کنی وفایی # 3 هر روز به هر کسیت میلی %~% هر لحظه به دیگریت رایی # 4 گر نیست دل تو راست با ما %~% می‌زن به دروغ مرحبایی # 5 گم گشت و نشان همی نیابم %~% مسکین دل خویش را به جایی # 6 در کوی خود ار ببینی او را %~% از ما برسان بدو دعایی # 7 در دل غم غیر تست ای دوست %~% در خانه کعبه بوریایی # 8 ای مرهم انده تو کرده %~% درد دل ریش را دوایی # 9 وی مصقله غم تو داده %~% آیینه روح را صفایی # 10 گر سود کند زیان ندارد %~% در کوی تو گه گهی گدایی # 11 سیف از ms067 غم عشق تو سپر کرد %~% گر تیغ برو کشد قضایی PageV1P115 ### || [genre: Gh1] # 1 تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی %~% به طوع سجده کنندت بتان یغمایی # 2 تو آفتابی و این هست حجتی روشن %~% که در تو خیره شود دیده تماشایی # 3 به وصف حسن تو لایق نباشد ار گویم %~% بنفشه زلفی و گل روی و سرو ~~بالایی # 4 ز روی پرده برانداز تا جهانی را %~% بهاروار به گل سر به سر بیارایی # 5 چگونه با تو دگر عشق من کمی گیرد %~% که لحظه لحظه تو در حسن ~~می‌بیفزایی # 6 به دست عشق درافگند همچو مرغ به دام %~% کمند عشق تو هر جا دلی است ~~سودایی # 7 بر آستان تو هستند عاشقان چندان %~% که پای بر سر خود می‌نهم ز بی‌جایی # 8 به لطف بر سر وقت من آ که در طلبت %~% ز پا در آمدم و تو به دست ~~می‌نایی # 9 به هجر دور نیم از تو زآنکه هر نفسم %~% چو فکر در دل و در دیده‌ای چو ~~بینایی # 10 اگر چه ملک نخواهد شریک نتوانم %~% که روز و شب غم تو من خورم به ~~تنهایی # 11 درآمدن ز در دوست سیف فرغانی %~% میسرت نشود تا ز خود برون نایی ~~PageV1P116 ### || [genre: Gh1] # 1 الا ای شمع دل را روشنایی %~% که جانم با تو دارد آشنایی # 2 چو دل پیوست با تو گو همی‌باش %~% میان جان و تن رسم جدایی # 3 گرفتار تو زآن گشتم که روزی %~% به تو از خویشتن یابم رهایی # 4 دلم در زلف تو بهر رخ تست %~% که مطلوب است در شب روشنایی # 5 منم درویش همچون تو توانگر %~% که سلطان می‌کند از تو گدایی # 6 مرا دی نرگس مست تو می‌گفت %~% منم بیمار تو نالان چرایی # 7 بدو گفتم از آن نالم که هر سال %~% چو گل روزی دو سه مهمان مایی # 8 نه من یک شاعرم در وصف رویت %~% که تنها می‌کنم مدحت ms068 سرایی # 9 طبیعت «عنصری» عقلم «لبیبی» %~% دلم هست «انوری» دیده «سنایی» # 10 اگر خاری نیفتد در ره نطق %~% بیاموزم به بلبل گل ستایی # 11 من و تو سخت نیک آموخته‌ستیم %~% ز بلبل مهر و از گل بی‌وفایی # 12 تو را این لطف و حسن ای دلستان هست %~% چو شعر سیف فرغانی عطایی # 13 گشایش از تو خواهد یافت کارم %~% که هم دلبندی و هم دلگشایی ~~PageV1P117 ### || [genre: Gh2] # 1 دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما %~% دیده از جان ساخت باید دیدن روی ~~ترا # 2 از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم %~% وز سر زلف تو بویی سر بمهر ~~آمد بما # 3 گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند %~% تا بحشر از تربت من لاله گون ~~روید گیا # 4 نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی %~% همچو من درویش شد چون تو ~~توانگر را گدا # 5 گوهر عشقت که جان بی دلانش معدنست %~% قلب ما را آنچنان آمد که مس را ~~کیمیا # 6 از هوای تو هرآنکس را که در دل ذره ییست %~% روز و شب گو همچو ذره چرخ ~~می زن درهوا # 7 از صف مردان راه عشق تو هر دم کند %~% دفع تیر حادثه همچون سپر تیغ قضا # 8 عشقت از شیطان کند انسان واز انسان ملک %~% آدمی از پشم قالی سازد از ~~نی بوریا # 9 بر سر کویت چو عاشق پای دار دامن کشد %~% دست او اورا چنان باشد که ~~موسی را عصا # 10 جای عاشق در دو عالم هیچ کس نارد بدست %~% کندران عالم که پای اوست ~~آنجا نیست جا # 11 همچو عاشق را توجه در دو عالم سوی تست %~% رو بدرگاه سلیمان کرد هدهد ~~از سبا # 12 سیف فرغانی برین در عذر گو حاجت بخواه %~% نزد او هم عذر مقبولست وهم ~~حاجت روا # 13 با بت اندر کعبه نتوان رفت وبا سگ در حرم %~% بر در جانان اگر از ~~خویشتن رفتی ms069 بیا # 14 سیف فرغانی چو غایب گردد از درگاه تو %~% ذره را با مهر کی باشد دگر ~~بار التقا PageV1P118 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا %~% زمانه غاشیه دولتش بسر کشدا # 2 کسی مدام چومن بی مدام مست بود %~% که باده زآن لب شیرین چون شکر کشدا # 3 کسی خورد می وصلش که بی ترش رویی %~% چوزهر ساغر تلخش دهند در کشدا # 4 غلام آن مه سیمین برم که از پی او %~% مدام از رگ کان آفتاب زرکشدا # 5 اگر مرا می عشقش زپا دراندازد %~% سرم نه بار کله تن نه بار سر کشدا # 6 وگر زپنجه سیمین او بساغر زر %~% لبان خشک تو یکروز لعل ترا کشدا # 7 درخت عقل بیک شاخ باده ازکف او %~% زبوستان نهاد تو بیخ بر کشدا # 8 مرا از آن رخ معنی نما محقق شد %~% که روی او قلم نسخ در صور کشدا # 9 بدست خود ید بیضای آفتاب رخت %~% سواد خجلت بر چهره قمر کشدا # 10 زخود همی نرهم کاشکی می عشقش %~% بدست حکم خود از من مرا بدر کشدا # 11 کسی که ساغر ازین خم خورد سزد که مدام %~% زعیب نیل کند بر رخ هنر ~~کشدا # 12 زعاشقانش تأثیر کرد در من عشق %~% که ذرهای زمین نم زیکدگر کشدا # 13 اگر چه باخته ام نرد عشق می ترسم %~% که مهره وارم در ششدر خطر کشدا # 14 همه عنای تو از تست سیف فرغانی %~% زخون شناس چو رگ زخم بیشتر کشدا # 15 بدیگران دل ما می رود بیا ای دوست %~% (بیاور آنچه دل مابیکدگر کشدا) ~~PageV1P119 ### || [genre: Gh2] # 1 بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا %~% بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا # 2 غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه %~% مرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا # 3 چو تیغ باده برآهختم از نیام قدح %~% زمانه باید تا پیش من سپر کشدا # 4 چه زر چه سیم و چه خاشاک پیش ms070 مرد آن روز %~% که از میانه سیماب آب زر ~~کشدا # 5 خوش است مستی واز روزگار بی خبری %~% که چرخ غاشیه مست بی خبر کشدا # 6 اگر بساغر زرین هزار باده کشم %~% هنوز همت من باده دگر کشدا # 7 در نشاط (من) آنگه گشاده تر باشد %~% که مست باشم وساقی مرا بدر کشدا ~~PageV1P120 ### || [genre: Gh2] # 1 چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا %~% که دل بصحبت یوسف کشد زلیخا را # 2 بیابیا که بشب چون چراغ درخوردست %~% بروز شمع جمال تو مجلس مارا # 3 ترا بصحبت ماهیچ رغبتی باشد %~% اگر بود بنمک احتیاج حلوا را # 4 زخاک درگهت ابرام دور می دارم %~% که آب درنفزاید ز سیل دریا را # 5 بوصف حسنت اگر دم نمی زنم شاید %~% که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را # 6 جفا و ناز بیکبارگی مکن امروز %~% ذخیره کن قدری زین متاع فردا را # 7 زلعل خود شکری من گشاده می گویم %~% بده وگرنه میان بسته ایم یغما را # 8 مرا ز لعل تویک بوسه آرزو کردن %~% سزد که عرصه فراخست مر تمنا را # 9 زجام عشق تو مستم چنانکه بررویت %~% بوقت بوسه فراموش می کنم جا را # 10 بوصل خویشم دی وعده کرده ای و امروز %~% چنین غزل زرهی بس بود تقاضا ~~را # 11 زبهر تاج وصال تو سیف فرغانی %~% (شب فراق نخواهد دواج دیبا را) ~~PageV1P121 ### || [genre: Gh2] # 1 مبدا عشق ز جاییست که نیز آنجا را %~% کسی ندیدست و نداند ازل آن مبدا ~~را # 2 سخن عشق بسی گفته شد و می گویند %~% کس ازین راه ندانست امد اقصا را # 3 راست چون صورت عنقاست که نقاشانش %~% می نگارند و ندیدست کسی عنقا را # 4 پایه عشق بلندست و ز سربازان هیچ %~% کس نیاورد بزیر قدم آن بالا را # 5 گر تو از خود بدر آیی هم از اینجا که تویی %~% سیر ناکرده ببینی افق ~~اعلا را # 6 قلم عشق کند درج بنسخ کونین %~% در ms071 خط علم تو مجموعه ما او حی را # 7 در کتب می نگریراه رو و کاری کن %~% کآینه حسن نبخشد رخ نازیبا را # 8 گر زاغیار دلت سرد شود جان بخشی %~% نفس گرم تو تعلیم کند عیسی را # 9 هر چه در قبضه الاست ز اعیان وجود %~% لقمه یی ساز از آن بهر دهان لا ~~را # 10 ترک دنیا کن اگر قربت جانان خواهی %~% که به عیسی نرساند سم خر ترسا ~~را # 11 کشته عشق شو ای زنده که هرگز چون جان %~% مرگ ممکن نبود کشته آن هیجا ~~را # 12 دست ازین جیب برون آر که آل فرعون %~% نتوانند سیه کرد ید بیضا را # 13 تا تو در گوش دل خویش کنی کردستند %~% پر ز لؤلوی معانی صدف اسما را # 14 ای جدل پیشه شفای خود ازین قانون ساز %~% کین اشارات نباشد پسر سینا ~~را # 15 سیف فرغانی رو وصف ره عشق مکن %~% چون بپیمانه کسی کیل کند دریا را ~~PageV1P122 ### || [genre: Gh2] # 1 رفتی و دل ربودی یکشهر مبتلا را %~% تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما ~~را # 2 بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند %~% چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا # 3 ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم %~% کز نالهای زارم زحمت بود شما ~~را # 4 از عشق خوب رویان من دست شسته بودم %~% پایم بگل فروشد در کوی تو قضا ~~را # 5 از نیکوان عالم کس نیست همسر تو %~% بر انبیای دیگر فضلست مصطفا را # 6 در دور خوبی تو بی قیمتند خوبان %~% گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را # 7 ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت %~% باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا ~~را # 8 تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن %~% در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را # 9 ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی %~% مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت ~~جا را ms072 # 10 مجروح هجرت ای جان مرهم زوصل خواهد %~% اینست وجه درمان آن درد بی دوا ~~را # 11 من بنده ام تو شاهی با من هرآنچه خواهی %~% می کن که بر رعیت حکم است ~~پادشا را # 12 گر کرده ام گناهی درملک چون تو شاهی %~% حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا ~~را # 13 از دهشت رقیب دورست سیف از تو %~% در کویت ای توانگر سگ می گزد گدا را # 14 سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت %~% (مشتاقی و صبوری از حد ~~گذشت یارا) PageV1P123 ### || [genre: Gh2] # 1 کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را %~% نرگس همی نیارد اندر نظر گیا را # 2 دل می دهد گواهی کورا تو برد خواهی %~% چشمت بتیر غمزه گو جرح کن گوا ~~را # 3 ای محتشم بخوبی هستم فقیر عشقت %~% در شرع بر توانگر حقی بود گدا را # 4 گر سایه جمالت بر خاک تیره افتد %~% چون آفتاب ذره روشن کند هوا را # 5 حسنت بغایت آمد زآن صید کرد دل را %~% عشقت بقوت آمد از ما ببرد مارا # 6 عشق فراخ گامت در دل نهاد پایی %~% بر میهمان شادی غم تنگ کرد جا را # 7 بسیار جهد کردم اندر مقام خدمت %~% تا تحفه ای بسازم درگاه کبریا را # 8 دل از درخت همت افشاند میوه جان %~% برگی جزین نباشد درویش بی نوا را # 9 درآشنایی تو خویشی بریدم از خود %~% بیگانه وار منگر زین بیش آشنا را # 10 قهرت شکست پایم گشتم مقیم کویت %~% لطفت گرفت دستم بردم بسر وفا را # 11 سیف ار ز حکم یارت شمشیر بر سر آید %~% تسلیم شو چو مردان گردن بنه ~~قضا را # 12 زین صابر ضروری دیگر مجوی دوری %~% (مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا) ~~PageV1P124 ### || [genre: Gh2] # 1 سوخت عشق تو من شیفته شیدارا %~% مست برخاسته ای باز نشان غوغا را # 2 کرد در ماتم جان دیده تر وجامه کبود %~% خشک مغزی ms073 دو بادام سیاهت مارا # 3 قاب قوسین دو ابروی تو با تیر مژه %~% دور باشی است عجب قربت او ادنی ~~را # 4 چون ازآن روی کسی دور کند عاشق را %~% چون زخورشید کسی منع کند حربا را # 5 لب شیرین ترا زحمت دندان رهی %~% ناگزیر است چو ابرام مگس حلوا را # 6 شد محقق که بسان الف نسخ قدیست %~% پست با قامت تو سرو سهی بالا را # 7 باغ را تحفه زخاک قدم خویش فرست %~% تا صبا سرمه کشد نرگس نابینا را # 8 توز عشق تو اگر نامیه را روح دهی %~% بزبان آورد او سوسن ناگویا را # 9 در دل بنده چو سودای کسی رخت نهد %~% بشکند عشق تو هنگامه آن سودا را # 10 عشق تمغای سیه کرد مرا بر رخ زرد %~% تابخون آل کند چشم من آن تمغا را # 11 رسن زلف تو در گردن جانم افتاد %~% عاقبت مار کشد مردم مار افسا را # 12 گفتم ای چشم باشکم مددی کن سوی دل %~% رو بپنهان بکش آن آتش ناپیدا را # 13 موج برخاسته را جوش فرو بنشاند %~% ابر کز قطره خود آب زند دریا را # 14 روز وصل توکه احیای من کشته کند %~% ای تو جان داده بلب مرده بویحیی ~~را # 15 رستخیزی بشود گر تو برای دل من %~% وقت تعیین کنی آن طامة الکبری را ~~PageV1P125 ### || [genre: Gh2] # 1 چنان عشقش پریشان کرد ما را %~% که دیگر جمع نتوان کرد ما را # 2 سپاه صبر ما بشکست چون او %~% بغمزه تیر باران کرد ما را # 3 حدیث عاشقی با او بگفتیم %~% بخندید او و گریان کرد ما را # 4 چو بربط برکناری خفته بودیم %~% بزد چنگی و نالان کرد ما را # 5 لب چون غنچه را بلبل نوا کرد %~% چو گل بشکفت و خندان کرد ما را # 6 بشمشیری که از تن سر نبرد %~% بکشت و زنده چون جان کرد ما را # 7 غمش چون قطب ساکن گشت در ms074 دل %~% ولی چون چرخ گردان کرد ما را # 8 کنون انفاس ما آب حیاتست %~% که از غمهای خود نان کرد ما را # 9 بسان ذره بی تاب بودیم %~% کنون خورشید تابان کرد ما را # 10 مرا هرگز نبینی تا نمیری %~% بگفت و کار آسان کرد ما را # 11 چو بر درد فراقش صبر کردیم %~% بوصل خویش درمان کرد ما را # 12 بسان سیف فرغانی بر این در %~% گدا بودیم سلطان کرد ما را # 13 نسیم حضرت لطفش صباوار %~% بیکدم چون گلستان کرد ما را # 14 چو نفس خویش را گردن شکستیم %~% سر خود در گریبان کرد ما را # 15 کنون او ما و ما اوییم در عشق %~% دگر زین بیش چه توان کرد ما را ~~PageV1P126 ### || [genre: Gh2] # 1 هرچه غیر دوست اندر دل همی آید ترا %~% جمله ناپاکست وتو پاکی نمی شاید ~~ترا # 2 ورتو ذکر او کنی هرگه که ذکر او کنی %~% غافلی ازوی گر از خود یاد می ~~آید ترا # 3 زهر با یادش زیان نکند ولی بی یاد او %~% گر خوری تریاک همچون زهر ~~بگزاید ترا # 4 گر دلت جانان خوهد میل دل از جان قطع کن %~% وردلت جان می خوهد جانان ~~نمی باید ترا # 5 تا بهر صورت نظر داری بمعنی تیره ای %~% صیقلی چون آینه چندان که ~~بزداید ترا # 6 ور زخاک کوی او یک ذره در چشمت فتد %~% آفتابی بعد ازآن اندر نظر ناید ~~ترا # 7 چهره معنی چو نبود خوب زشتی حاصلست %~% هر نفس کز جان تو صورت بیاراید ~~ترا # 8 تا تو تن را خادمی جان از تعب آسوده نیست %~% خدمت تن ترک کن تا جان ~~بیاساید ترا # 9 ور گشایش می خوهی بر خود در راحت ببند %~% کین در ار بر خود نبندی هیچ ~~نگشاید ترا # 10 از برای نیش زنبورش مهیا داردست %~% گر زشیرینیش انگشتی بیالاید ترا # 11 بر سر این کوی می کن پای محکم چون درخت %~% ورنه هر ms075 بادی چو خس زین ~~کوی بر باید ترا # 12 گر هزاران دم زنی بی عشق جمله باطلست %~% جهد کن تا یک نفس عشق ازتو ~~بر باید ترا # 13 تا زتو دجال نفست را خر اندر آخرست %~% تو نه ای عیسی اگر مریم همی ~~زاید ترا # 14 شرع می گوید که طاعت کن ولیکن نزد دوست %~% طاعت آن باشد که عشق دوست ~~فرماید ترا # 15 چون کنی درهرچه می بینی نظر از بهر دوست %~% دوست اندر هرچ بینی روی ~~بنماید ترا # 16 اندرین راهی که مشتاقان قدم از جان کنند %~% سر بجایش نه چو کفش از پا ~~بفرساید ترا # 17 سیف فرغانی کمال عشقت ار حاصل نشد %~% غیر نقصان بعد ازین چیزی ~~نیفزاید ترا PageV1P127 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر دلست بجان می خرد هوای ترا %~% وگر تن است بدل می کشد جفای ترا # 2 بیاد روی تو تازنده ام همی گریم %~% که آب دیده کشد آتش هوای ترا # 3 کلید هشت بهشت ار بمن دهد رضوان %~% نه مردم اربگذارم درسرای ترا # 4 اگر بجان وجهانم دهد رضای تو دست %~% بترک هر دو بدست آورم رضای ترا # 5 بگیر دست من افتاده را که در ره عشق %~% بپای صدق بسر می برم وفای ترا # 6 چه خواهی ازمن درویش چون ادا نکند %~% خراج هردو جهان نیمه بهای ترا # 7 برون سلطنت عشق هرچه پیش آید %~% درون بدان نشود ملتفت گدای ترا # 8 سزد اگر ندهد مهر دیگری دردل %~% که کس بغیر تو شایسته نیست جای ترا # 9 مرا بلای تو ازمحنت جهان برهاند %~% چگونه شکر کنم نعمت بلای ترا # 10 اگرچه رای تو درعشق کشتن من بود %~% برای خویش نکردم خلاف رای ترا # 11 بدست مردم دیده چو سیف فرغانی %~% بآب چشم بشستیم خاک پای ترا ~~PageV1P128 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را %~% رو سفر کن تا ببینی خسرو ~~تبریز را # 2 بی گمان عاشق شدی شیرین برو فرهاد ms076 وار %~% گر بدی از لطف و حسن آن ~~مملکت پرویز را # 3 آفرین بر مادر گیتی و بر طبعش که او %~% نام خسرو کرد این شیرین ~~شورانگیز را # 4 لایق این مرتبه شیرین تواند بود و بس %~% گر شکر چین در خور ست این لعل ~~شکر ریز را # 5 هر شبی از پرتو خود شمع بر بالین نهد %~% آفتاب روی او مر صبح بیگه خیز ~~را # 6 غالیه ارزان شود هرگه که مشک افشان کند %~% بر تن همچون حریر آن شعر ~~عنبر بیز را # 7 چشم بیمارش چوبی پرهیز ریزد خون خلق %~% تن درستی کی بود بیمار بی ~~پرهیز را # 8 نزد مستان شراب عشق او تیره است آب %~% با لب میگون او صهبای دردآمیز ~~را # 9 سیف فرغانی مدام از فتنه حسنش بود %~% منتظر همچون شهیدان روز رستاخیز ~~را PageV1P129 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر خورشید و مه نبود سعادت با درویش را %~% وگر مشک سیه نبود همان حکم ~~است مویش را # 2 ز شرق همت عشاق همچون صبح روشن دل %~% چه مطلعهای روحانیست مر خورشید ~~رویش را # 3 سزد از عبهر قدسی و از ریحان فردوسی %~% اگر رضوان کند جاروب بهر خاک ~~کویش را # 4 مقیم خاک کوی او بیک جو برنمی گیرد %~% بهشت هشت شادروان و نقد چار ~~جویش را # 5 کسی کو کم نکرد (دنیا) نیابد در رهش پیشی %~% کسی کو گم نگشت از خود ~~نشاید جست و جویش را # 6 گروهی کز غمش چون عود می سوزند جان خود %~% ز هر رنگی که می بینند می ~~جویند بویش را # 7 چو حلاج از شراب عشق او شد مست لایعقل %~% نمی کردند هشیاران تحمل های ~~(و) هویش را # 8 چو در میدان عشق او نه مرد جست و جو بودم %~% بمن کردند درویشان حوالت ~~گفت و گویش را # 9 ز صدر سینه هر ساعت توان دلرا برون کردن %~% ولی نتوان برون کردن ز دل ~~مرآرزویش را # 10 ز ms077 خون دل روان کردست جویی سیف فرغانی %~% ندانم تا چو سیل این جو چه ~~سنگ آرد سبویش را PageV1P130 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بچشم دل ندیده روی یار خویش را %~% کرده ای بی عشق ضایع روزگار خویش ~~را # 2 کعبه رو سوی تو دارد همچو تو رو سوی او %~% گر تو روزی قبله سازی روی ~~یار خویش را # 3 عشق دعوی می کنی بار بلا بر دوش نه %~% نقد خود بر سنگ زن بنگر عیار ~~خویش را # 4 یا چو زن در خانه بنشین عاشق کار تو نیست %~% عشق نیکو می شناسد مرد ~~کار خویش را # 5 عاشق آن قومند کندر حضرت سلطان عشق %~% برگرفتند از ره خدمت غبار خویش ~~را # 6 روز اول چون بدولت خانه عشق آمدند %~% زآستان بیرون نهادند اختیار خویش ~~را # 7 بارگیر نفس شان در هر قدم جانی بداد %~% تا بدین منزل رسانیدند بار ~~خویش را # 8 دیگران از ترک جان در راه جانان قاصرند %~% زین شتر دل همرهان بگسل ~~مهار خویش را # 9 وندرین ره دام ساز از جان و جانان صید کن %~% پای بگشا باشه عنقا شکار ~~خویش را # 10 چون صدف گر در میان دارد در مهرش دلت %~% زآب چشم چون گهر پر کن کنار ~~خویش را # 11 ای توانگر سوی درویشان نظر کن ساعتی %~% تا بخدمت عرضه دارند افتخار ~~خویش را # 12 هر زمان در حلقه زنجیر زلفت می کشند %~% یک جهان عاشق دل دیوانه سار ~~خویش را # 13 سیف فرغانی ز هجرانت بکام دشمنست %~% چند دشمنکام داری دوستدار خویش ~~را PageV1P131 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سیم بر زکات تن وجان خویش را %~% بردار از دلم غم هجران خویش را # 2 تا درنیوفتددل مردم بمشک خط %~% رو سر بگیر چاه زنخدان خویش را # 3 قومی بزور بازوی مرگ استدند باز %~% از دست محنت تو گریبان خویش را # 4 گفتم بعقل دوش که ترک ادب بود %~% کز وصل او بجویم درمان خویش را # 5 ms078 او طیره گشت و گفت ترا با ادب چه کار %~% تو عاشقی فرو مگذار آن خویش ~~را # 6 عیبم مکن اگر زتو بوسی طلب کنم %~% جمعیت درون پریشان خویش را # 7 صد بوسه آرزو کنی از خویشتن اگر %~% بینی در آینه لب و دندان خویش را # 8 عاشق شوی تو بر خود اگر هیچ بنگری %~% در خنده پسته شکر افشان خویش را # 9 گر ماه در کنار تو آید روا مدار %~% قیمت چرا بری تن چون جان خویش را # 10 در موسم بهار که یاد آورند باز %~% هر بلبلی هوای گلستان خویش را # 11 در موسم بهار که یاد آوردند باز %~% هر بلبلی هوای گلستان خویش را # 12 در بوستان نشیندو در حسرت تو سیف %~% بر گل فشاند اشک چو باران خویش ~~را PageV1P132 ### || [genre: Gh2] # 1 ای رفته رونق از گل روی تو باغ را %~% نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ ~~را # 2 هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل %~% آن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ ~~را # 3 در کار عشق تو دل دیوانه را خرد %~% زآن سان زیان کند که جنون مر دماغ ~~را # 4 زردی درد بر رخ بیمار عشق تو %~% اصلیست آنچنانکه سیاهی کلاغ را # 5 دلرا برای روشنی و زندگی غمت %~% چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را # 6 اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود %~% مزد هزار شغل دهند این فراغ را # 7 از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند %~% طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را ~~PageV1P133 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بر گل روی تو حسد باغ ارم را %~% بت کیست که سجده نکند چون تو صنم ~~را # 2 خورشید نهد غاشیه حکم تو بر دوش %~% در موکب حسنت مه استاره حشم را # 3 در جیب چمن باد صبا مشک فشاند %~% چون تو بفشانی سر آن زلف بهم را # 4 تیر مژه بر جان بزن ms079 ای دوست چو چشمت %~% افگند در ابروی کمان شکل تو خم ~~را # 5 سگ بر سر کوی تو مرا پای نگیرد %~% در کعبه مجاور نکشد صید حرم را # 6 حکمت نبود جور و گر از حکم تو باشد %~% بر لطف و کرم فضل بود جور و ستم ~~را # 7 گر بر سر من تیغ زنی عشق تو گوید %~% پا پیش نه و بوسه ده آن دست کرم ~~را # 8 در کویش اگر راه توان یافت بهر گام %~% سر نه که درو جای نماندست قدم ~~را # 9 بر خوان هوای تو دل عاشق جان سیر %~% هر لحظه بشادی بخورد لقمه غم را # 10 عاشق چه کند ملک جهان بی تو که خسرو %~% بی صحبت شیرین نخوهد ملک عجم ~~را # 11 بی روی تو روزم چو شب است و عجب اینست %~% کاندیشه روی تو چراغست شبم ~~را # 12 آن ها که مقیمان زوایای وجودند %~% بینند بنور تو خبایای عدم را # 13 خاک سر کوی تو بدینار خریدند %~% قومی که بپولی بفروشند درم را # 14 آن لحظه که با یاد تو از سینه برآید %~% آثار نفسهای مسیح آمده دم را # 15 رخت از همه آقاق بکوی تو نهد سیف %~% بر درگه خورشید زند صبح علم را ~~PageV1P134 ### || [genre: Gh2] # 1 گر چه وصلت نفسی می ندهد دست مرا %~% جز بیادت نزنم تا نفسی هست مرا # 2 من چو وصل تو کسی را ندهم آسان دست %~% چون بدست آوری آسان مده از دست ~~مرا # 3 چون تو هشیار بدم نرگس مخمورت کرد %~% از می عشق بیک جرعه چنین مست مرا # 4 مردمم شیفته خوانند و از آن بی خبرند %~% که چنین شیفته سودای تو کردست ~~مرا # 5 گو نگهدار کنون جام نکونامی خویش %~% آنکه او سنگ ملامت زدو بشکست مرا # 6 تا من ابروی کمان شکل تو دیدم چون صید %~% تیر مژگانت ز هر سو بزد و ~~خست مرا # 7 ناوک غمزه وتیر مژه آید ms080 بر دل %~% از کمان خانه ابروی تو پیوست مرا # 8 دوش بر آتش شوقت همه شب از دیده %~% آب می ریختم وسوز تو ننشست مرا # 9 سیف فرغانی بی روی بهار آیینش %~% همچو بلبل بخزان نطق فروبست مرا ~~PageV1P135 ### || [genre: Gh2] # 1 کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا %~% بند زلفت می کند جمع از ~~پریشانی مرا # 2 آن صفا کز کفر عشقت در دلم تأثیر کرد %~% هرگز آن حاصل نیاید زین ~~مسلمانی مرا # 3 پادشاه عشق اسیرم کرد و گفتا بعد ازین %~% بادل آزاد می کن بنده فرمانی ~~مرا # 4 از لب افشاندی گهر تا زد کمان آرزو %~% تیر حسرت در جگر زآن لعل پیکانی ~~مرا # 5 غوره در چشمم مکن چون ز اشک عنابی چکید %~% ناردان بر روی ازآن یاقوت ~~رمانی مرا # 6 دیگری با تو قرین و من زخدمت مانده دور %~% زاغ با گل همنشین و بلبل ~~الحانی مرا # 7 چون درخت میوه دارم شاخ بشکستی بسنگ %~% پس درین بستان چه سودست از گل ~~افشانی مرا # 8 خاک درگاه تو نفروشم بملک هر دو کون %~% من چنان نادان نیم آخر تومی ~~دانی مرا # 9 من چراغم وصل و هجرت آتش و نار منست %~% حاکمی گر زنده داری ور بمیرانی ~~مرا # 10 ساکنم همچون زمین ای دشمن اندر کوی دوست %~% گر فلک گردی چو قطب از ~~جانجنبانی مرا # 11 ثابتم در کار و ازعشقش بگردم دایره است %~% زین میان چون نقطه بیرون ~~کرد نتوانی مرا # 12 گر هزارم جان بود در پای او ریزم که نیست %~% در ره جانان ز جان دادن ~~پشیمانی مرا # 13 من بشعر از ملک عشقش صاحب دیوان شدم %~% داد سلطان غمش این شغل دیوانی ~~مرا # 14 بیت احزا نیست هر مصراع شعر من ازآنک %~% هجر یوسف سوخت چون یعقوب ~~کنعانی مرا # 15 من بزیر خیمه گردون نیارامم اگر %~% میخ بر دامن نکوبد سیف فرغانی مرا ~~PageV1P136 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نبرده وصل تو روزی ms081 بمهمانی مرا %~% هیچت افتد کز فراق خویش برهانی ~~مرا # 2 در هلاک من چو هجرانت سبک دستی نکرد %~% بر درت از بهر وصلست این ~~گرانجانی مرا # 3 من بپای جست و جوی از بهر تو برخاستم %~% لطف باشد گر بگیری دست و ~~بنشانی مرا # 4 تو اگر آیی و گرنه من ترا خوانم مدام %~% من چو نامه تا نمی آیم نمی ~~خوانی مرا # 5 هر بهاری پیش ازین مانند بلبل درخزان %~% بر نمی آمد نفس از بی گلستانی ~~مرا # 6 می زنم بر بوی تو اکنون نوا چون عندلیب %~% کاش بشکفتی گلی زین بلبل ~~الحانی مرا # 7 من بآب صبر ازین گل شسته بودم پای روح %~% دست دل انداخت اندر ورطه ~~جانی مرا # 8 من چراغ مرده ام تو مجلس افروزی چو شمع %~% بر دهانم نه لبی تا زنده ~~گردانی مرا # 9 آفتابی در شرف من همچو ماهم در خسوف %~% روشنایی نیست بی آن روی نورانی ~~مرا # 10 از جهان بیزار گشتم چون بدیدم کوی دوست %~% از عمارت کی کشد خاطر ~~بویرانی مرا # 11 واله و حیران تو من بنده تنها نیستم %~% خود کجا باشد باستقلال سلطانی ~~مرا # 12 در فراخای جهان از ازدحام عاشقان %~% جای جولانی نماند از تنگ میدانی ~~مرا # 13 ای ز صحت بی تو رنجوریبراحت کن بدل %~% زحمتی کندر رهست از سیف فرغانی ~~مرا PageV1P137 ### || [genre: Gh2] # 1 در دل عاشق اگر قدر بود جانانرا %~% نظر آنست که در چشم نیارد جانرا # 2 تو اگر عاشقی ای دل نظر از جان برگیر %~% خود بجان تو نباشد طمعی ~~جانانرا # 3 دعوی عشق نشاید که کند آن بدعهد %~% که چو سختی رسدش سست کند پیمانرا # 4 قومی از دوستیش دشمن جان خویشند %~% ای توانگر بنگر همت درویشانرا # 5 همتت گر بدو عالم نگرانی دارد %~% تو بدان لاشه بسر چون بری این ~~میدانرا # 6 دادن جان قدم چون تو جوامردی نیست %~% که بلب از دهن سگ بربایی نانرا # 7 طالب ms082 دوست شکایت نکند از دشمن %~% چه غم از سرزنش مطرقه مر سندانرا # 8 گر مرا درد و جهان دست دهد در ره دوست %~% قدم از جا نرود عاشق ~~سرگردانرا # 9 نرود با سر ملک و ننهد پا بر تخت %~% گر گدایی درش دست دهد سلطانرا # 10 خویش و پیوند بیکباره حجاب راهند %~% ببر از جمله و بیگانه شمر ~~خویشانرا # 11 سیف فرغانی ناجسته میسر نشود %~% آنچه مردم بطلب باز نیابد آنرا ~~PageV1P138 ### || [genre: Gh2] # 1 ترا من دوست میدارم چو بلبل مر گلستانرا %~% مرا دشمن چرا داری چو کودک ~~مرد بستانرا # 2 چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو %~% مسخر گشت بی لشکر ولایت ~~چون تو سلطانرا # 3 بخوبی خوب رویانرا اگر وصفی کند شاعر %~% تو آن داری بجز خوبی که نتوان ~~وصف کرد آنرا # 4 دلم کز رنج راه توبجانش می رسد راحت %~% چنان خو کرد با دردت که نارد ~~یاد درمانرا # 5 ز همت عاشق رویت بمیرد تشنه در کویت %~% وگر خود خون او باشد بریزد آب ~~حیوانرا # 6 چو بیند روی تو کافر شود اسلام دین او %~% چو زلف کافرت بیند نماند دین ~~مسلمانرا # 7 بعهد حسن تو پیدا نمی آیند نیکویان %~% ز ماه و اختران خورشید خالی کرد ~~میدانرا # 8 بسی سلطان و لشکر را هزیمت کرد در یکدم %~% شکسته دل که همره کرد با ~~خود جان مردانرا # 9 اگرچه در خورت نبود غزلهای رهی لیکن %~% مکن عیبش که کم باشد اصولی قول ~~نادانرا # 10 وصالت راست دل لایق که شبها در فراق تو %~% مددها کرد مسکین دل بخون ~~این چشم گریانرا # 11 همی ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد %~% از آن با کس نمی گویم غم ~~شبهای هجرانرا # 12 وصال تو بشب کس را میسر چون شود هرگز %~% که تو چون روز گردانی بروی ~~خود شبستانرا # 13 مرا گویی بده صد جان و بوسی از لبم بستان %~% ندانستم که نزد ms083 تو چنین ~~قیمت بود جانرا # 14 بجان مهمان لعل تست چون من عاشقی مسکین %~% از آن لب یک شکر کم کن ~~گرامی دار مهمانرا # 15 بهجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش %~% که دایم در عقب باشد بهاری ~~مر زمستانرا PageV1P139 ### || [genre: Gh2] # 1 گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را %~% دانم که این دلیری نبود چو تو ~~جبان را # 2 خود چون تو بی بصارت نکند چنین تجارت %~% زیرا که آن حرارت نبود ~~فسردگان را # 3 ای شیخ گربه زاهد وز بهر نان مجاهد %~% بر خوان آرزوها همکاسه ای سگان ~~را # 4 ای از برای روزی شغل تو خانه سوزی %~% بنشین (و) کار او کن کوضامنست آن ~~را # 5 از بهر آب فردا امروز ترک نان کن %~% چون نان بآب دادی خاکی شمر جهان ~~را # 6 چو (ن) مرغ دانه می چین اندر زمین که ایزد %~% کرد آردبیز روزی غربیل ~~آسمان را # 7 چون عاشقان دنیا با کس مکن خصومت %~% همکاسه سگان دان جویندگان نان را # 8 مردار مرده ریگی افتاده درمیانشان %~% وندر دهان گرفته هر ده یک ~~استخوان را # 9 ای تیز کرده دندان بر استخوان یاران %~% تا گوشتی نخاید بردوز لب دهان ~~را # 10 کنج دهان چو باشد از گنج ذکر خالی %~% ای زهردار غفلت ماری شمر زبان ~~را # 11 ای آسیای سودا اندر سرتو گردان %~% در ناو قالب خود چون آب دان روان ~~را # 12 وآن ماهیان معنی اندروی آشنا گر %~% تو جمع کرده با هم ماران و ماهیان ~~را # 13 ماران شده چو ثعبان ماهی نمانده دروی %~% کان نفس چو سگ آبی خورده ~~یکان یکان را # 14 تو پیش ازین چو عنقادر قاف قرب بودی %~% چون یاد می نیاری آن قدسی ~~آشیان را # 15 تو کرده ای زمستی در خانه دود هستی %~% تاریک دل نبیند آن شمع روشنان ~~را # 16 با او فراخ دل شو در بذل جان که نبود %~% زآن ماه خانه روشن ms084 مرتنگ روز ~~نان را # 17 گر در درون پرده چون سیف جای خواهی %~% هر شب چو سگ برین در بالین کین ~~آستان را PageV1P140 ### || [genre: Gh2] # 1 از جمال تو مگر نیست خبر سلطانرا %~% که سوی صورت ملک است نظر سلطانرا # 2 بندگی تو ز شغل دو جهان آزادیست %~% زین چنین مملکتی نیست خبر سلطانرا # 3 نگذرد از سر کوی تو چو من گر افتد %~% بر سر کوی تو یک روز گذر سلطانرا # 4 با چنین زلف چو زنجیر عجب نبود اگر %~% حلقه در گوش کند عشق تو مر ~~سلطانرا # 5 کله دولت دایم دهد و برگیرد %~% کمر خدمت تو تاج ز سر سلطانرا # 6 شاه حسن تو که اقطاع ده ماه و خور است %~% ندهد نان غلامی تو هر ~~سلطانرا # 7 غم عشق تو چو زنبور عسل نیش زند %~% بر دل خسته از آن تنگ شکر سلطانرا # 8 با چنین منعه هجران که تو داری هرگز %~% با تو ممکن نبود وصل مگر ~~سلطانرا # 9 جای آنست که با چون تو پسر دربازد %~% آنچ میراث بماند ز پدر سلطانرا # 10 تیر مژگان تو چون هست در اشکستن خصم %~% حاجتی نیست بتأیید و ظفر ~~سلطانرا # 11 سیف فرغانی از بهر تو می گوید شعر %~% کاحتیاج از همه بیش است بزر ~~سلطانرا PageV1P141 ### || [genre: Gh2] # 1 پیغام روی تو چو ببردند ماه را %~% مه گفت من رعیتم آن پادشاه را # 2 خالت محیط مرکز لطفست و روشنست %~% کین نقطه نیست دایره روی ماه را # 3 بهر سپید (رویی) حسنت نهاده اند %~% بر روی لاله رنگ تو خال سیاه را # 4 دستارم از سرم بقدم درفتد چو تو %~% بر فرق راست کژ نهی ای جان کلاه را # 5 خورشید روی روشن تو همچو آفتاب %~% بشکست پشت این مه انجم سپاه را # 6 در گلشن جمال تو روی تو آن گلست %~% کز عکس خود چو لاله کند هر گیاه را # 7 در عهد خوبی تو جوانانه ms085 می خورد %~% آن زاهدی که پیر بود خانقاه را # 8 از عشقت آه می نکنم زآنکه در دلم %~% شوق تو آتشی است که می سوزد آه را # 9 فردا که اهل حشر بخوانند حرف حرف %~% این روزنامه بمعاصی تباه را # 10 ما را چه غم که از قبل عاشقان خود %~% روی تو عذر گفت هزاران گناه را # 11 گر چاکر توام بغلامی کند قبول %~% بنده کنم هزار چو سلجوقشاه را # 12 با عاشق تو خلق در آفاق گو مباش %~% چون دانه حاصلست نخواهیم کاه را # 13 سیف از پی رضای تو گوید ثنای تو %~% پاداش از تو بد نبود نیکخواه را # 14 بیچاره هیچ سود ندارد ز شعر خود %~% از آب خویش فایده یی نیست چاه را # 15 ای دیده ور نظر برخ دیگران مکن %~% «آن روی بین که حسن بپوشید ماه را» ~~PageV1P142 ### || [genre: Gh2] # 1 پیغام روی تو چو ببردند ماه (را) %~% مه گفت من رعیتم آن پادشاه را # 2 خالت محیط مرکز لطفست و روشنست %~% کین نقطه نیست دایره روی ماه را # 3 بهر سپید رویی حسنت نهاده اند %~% بر روی لاله رنگ تو خال سیاه را # 4 دستارم از سرم بقدم درفتد چو تو %~% بر فرق راست کژ نهی ای جان کلاه را # 5 خورشید روی روشن تو همچو آفتاب %~% بشکست پشت این مه انجم سپاه را # 6 در گلشن جمال تو روی تو آن گل است %~% کز عکس خود چو لاله کند هر گیاه ~~را # 7 در عهد خوبی تو جوانانه می خورد %~% آن زاهدی که پیر بود خانقاه را # 8 از عشقت آه می نکنم زآنکه در دلم %~% شوق تو آتشیست که می سوزد آه را # 9 فردا که اهل حشر بخوانند حرف حرف %~% این روزنامه بمعاصی تباه را # 10 ما را چه غم که از قبل عاشقان خود %~% روی تو عذر گفت هزاران گناه را # 11 گر چاکر تو (را) بغلامی کند قبول %~% بنده ms086 کنم هزار چو سلجوقشاه را # 12 با عاشق تو خلق درآفاق گو مباش %~% چون دانه حاصلست نخواهیم کاه را # 13 سیف از پی رضای تو گوید ثنای تو %~% پاداش از تو بد نبود نیکخواه را # 14 بیچاره هیچ سود ندارد زشعر خود %~% ازآب خویش فایده یی نیست چاه را # 15 ای دیده ور نظر برخ دیگری مکن %~% (آن روی بین که حسن بپوشید ماه را) ~~PageV1P143 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی با صورت خوبت تعلق اهل معنی را %~% ز نقش روی تو زینت نگارستان ~~دنیی را # 2 درین ویرانه قالب ندارد جانم آرامی %~% که دل بردی بدان صورت سراسر اهل ~~معنی را # 3 مرا روی تو محبوبست همچون مال قارون را %~% مرا وصل تو مطلوبست چون ~~دیدار موسی را # 4 همی خواهم که دیدارت ببینم دم بدم لکن %~% من مسکین اگر طورم چه تاب ~~آرم تجلی را # 5 دل مرده کند زنده احادیث تو پندارم %~% لب تو در نفس دارد دم احیای ~~عیسی را # 6 من سرگشته می خواهم که بوسم خاک پای تو %~% دلیری بین که تا این حد ~~رسانیدم تمنی را # 7 ازین پس همچو قلاشان بپوشم جامه تقوی %~% که حکم قاضی عشقت قلم بشکست ~~فتوی را # 8 بعهد چون منی پر شد جهان از گفت و گوی تو %~% که از اشعار مجنونست شهرت ~~حسن لیلی را # 9 مرا ای دوست از دشمن نباشید بیم در عشقت %~% که از باد خزان نبود زیان ~~مر شاخ طوبی را # 10 سر دنیای دون بی تو ندارد سیف فرغانی %~% که عاشق بی تو نپسندد سرا ~~بستان عقبی را # 11 بنزد سیف فرغانی چه باشد ظلمت آبادی %~% اگر (در) روضه ننمایی بما نور ~~تجلی را PageV1P144 ### || [genre: Gh2] # 1 فرامش کرد جان تو تماشاگاه اعلی را %~% که خاکش دام دل باشد نگارستان ~~دنیی را # 2 منه رخت اندرین ویران که در خلد برین رضوان %~% بشارت می دهد هردم بتو ~~فردوس اعلی را # 3 بخارستان دنیا ms087 در مکن با هر خس آمیزش %~% که دولت بهر تو دارد پر از گل ~~باغ عقبی را # 4 تو اندر تیه دنیایی چو اسراییلیان حیران %~% عجب باشد که نفروشی بتره ~~من وسلوی را # 5 برو علم پیمبر را مسلمان وار تابع شو %~% که ترسایان ز جهل خود خدا ~~گفتند عیسی را # 6 بدستار و بدراعه نباشد قیمت عارف %~% که عزت زآستین نبود ید بیضای موسی ~~را # 7 چو ابراهیم اگر مردی بت آزر شکن تا کی %~% چو صورت بین بی معنی پرستی ~~نقش مانی را # 8 برسم صورت آرایان برای چشم رعنایان %~% چو تو پیراهنی شستی نجس شد جامه ~~تقوی را # 9 اگر تو ترک جان نکنی کمال او نگردد کم %~% وگر حاجی بزی نکشد چه نقصان ~~عید اضحی را # 10 مکن چون طالب دنیا جهان صورت آبادان %~% که در ویرانی صورت بیابی گنج ~~معنی را # 11 ورای دوست اندر دل بت است ای خواجه محوش کن %~% که اندر کعبه نپسندد ~~مسلمان لات و عزی را # 12 مکن گر شاه و سلطانی بظلم و جور ویرانی %~% که تا اکنون اثر مانده است ~~عدل آباد کسری را # 13 چو رهبر نیست ای ره رو تمسک کن بشعر من %~% چو در ره قایدی نبود عصا ~~چشم است اعمی را PageV1P145 ### || [genre: Gh2] # 1 نگار من که بلب جان دهد جهانی را %~% ببوسه یی بخرد از تو نیم جانی را # 2 میان وصل و فراقش ز بهر ما سخنست %~% دو پادشا بخصومت خورند نانی را # 3 میان دایره روی او ز خال سیاه %~% که نقطه زد ز دل لاله ارغوانی را # 4 رخان آن شه خوبان نگر مگو دیگر %~% دو آفتاب کجا باشد آسمانی را # 5 چو خوان لطف شود عام از میانه مرا %~% مران که از مگسی چاره نیست خوانی ~~را # 6 بتن ز خوردن اندوه او شدم لاغر %~% بغم ز گوشت جدا کردم استخوانی را # 7 برید دولت از آن حضرتم پیام ms088 آورد %~% خلاصه این که بگویند مر فلانی را # 8 اگر تو کم کنی از خود منت زیاده کنم %~% درین معامله سودیست هر زیانی ~~را # 9 خطاست همچو سگ کوی هر دری بودن %~% چو پرده باش و ملازم شو آستانی را # 10 ز خاکدان در ماست سیف فرغانی %~% ز بلبلی نبود چاره گلستانی را ~~PageV1P146 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشق روی توام از من مپوش آن روی را %~% پرده بردار از رخ و بررو میفگن ~~موی را # 2 تا بروز وصل تو چشمش نبیند روی خواب %~% هرکه یک شب همچو من در خواب ~~دید آن روی را # 3 گرد میدان زمین سرگشته گردم همچو گوی %~% من چو در میدان عشق تو فگندم ~~گوی را # 4 همتی دارم که گر دستم رسد هر ساعتی %~% طوق زر در گردن اندازم سگ آن ~~کوی را # 5 عشق سری بود پنهان رنگ رو پیداش کرد %~% مشک اگر پنهان بود پنهان ندارد ~~بوی را # 6 من زمشتاقان آن رویم ازیرا خوش بود %~% با رخ نیکوی گل مر بلبل خوش گوی ~~را # 7 تیر باران غمش را پیش وا رفتم بصبر %~% جز سپر نکند تحمل تیغ رو باروی ~~را # 8 دل همی جوید نگارم تا ستاند جان زمن %~% دل بترک جان بجوی آن دلبر ~~دلجوی را # 9 سبزه مژگان بماند بر کنار جوی چشم %~% کآب هردم جو شود آن چشم همچون ~~جوی را # 10 سیف فرغانی برو تصدیق سعدی کن که گفت %~% من بدین خوبی و زیبایی ندیدم ~~روی را # 11 بنده گر نیکست و گر بد در سخن نیکت ستود %~% نزد نیکویان جزا بد نیست ~~نیکو گوی را PageV1P147 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بدل کرده آشنایی را %~% برگزیده زما جدایی را # 2 خوی تیز ازبرای آن نبود %~% که ببرند آشنایی را # 3 در فراقت چو مرغ محبوسم %~% که تصور کند رهایی را # 4 مژه در خون چو دست قصابست %~% بی تو مر دیده سنایی را # 5 شمع رخساره تو ms089 می طلبم %~% همچو پروانه روشنایی را # 6 آفتابی و بی تو نوری نیست %~% ذره یی این دل هوایی را # 7 عندلیبم بجان همی جویم %~% برگ گل دفع بینوایی را # 8 بی جمالت چو سیف فرغانی %~% ترک کردم سخن سرایی را # 9 چاره کارها بجستم و دید %~% چاره وصل است بی شمایی را PageV1P148 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سعادت زپی زینت وزیبایی را %~% بافته بر قد تو کسوت رعنایی را # 2 عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل %~% شوق از خانه بدر کرد شکیبایی را # 3 گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیمست %~% کآب چشمم بکشد آتش بینایی را # 4 ذرها گر همه خورشید شود بی رویت %~% نبود روز وشب عاشق سودایی را # 5 من شوریده سر کوی ترا ترک کنم %~% گر مگس ترک کند صحبت حلوایی را # 6 در دهان طمعم چون ترشی کند کند %~% لب شیرین تو دندان شکر خایی را # 7 دهن تنگ تو چون ذره در سایه نهان %~% نفی کرده است زخود تهمت پیدایی را # 8 صبر با غمزه غارت گرت افگند سپر %~% دفع شمشیر کند لشکر یغمایی را # 9 هوس نرگس شیر افگن تو در کویت %~% با سگان انس دهد آهوی صحرایی را # 10 بهرتو گوهر دین ترک همی باید کرد %~% زآنکه تو خاک شماری زر دنیایی را # 11 سعدی ار شعرمن وحسن تو دیدی گفتی %~% غایت اینست جمال وسخن آرایی را # 12 سیف فرغانی چون شمع خیالش با تست %~% چه غم ار روز نباشد شب تنهایی را # 13 مرد نادان زغم آسوده بود چون کودک %~% خیز وچون تخته بشو دفتر دانایی ~~را PageV1P149 ### || [genre: Gh2] # 1 الا ای غمت شادی جان ما %~% تویی راحت جان پژمان ما # 2 دلی کو جهانیست بردی برو %~% چه افتاده یی در پی جان ما # 3 پری رویی از مردمت باک نیست %~% زدیوان نترسد سلیمان ما # 4 غم تو چو کرد ازدل ما حرم %~% چو کعبه شریفست ارکان ms090 ما # 5 چو از مشرب عشقت آبی خوریم %~% زدنیا بریده شود نان ما # 6 چرا ما زمردم گدایی کنیم %~% جهان سر بسر ملک سلطان ما # 7 همین بخت واقبال مارا بس است %~% که ما آن اوییم و اوآن ما # 8 نگیریم چون عنکبوتان مگس %~% که عنقا شکارند مرغان ما # 9 صبا چون گلی را گریبان گشود %~% بخاری درآویخت دامان ما # 10 ندانم که بی اینچنین خار وگل %~% بدست که بودی گریبان ما # 11 ننالم زفرقت اگر روز وصل %~% برآید ز شبهای هجران ما # 12 چو یوسف به یعقوب خواهد رسید %~% سرورست در بیت احزان ما # 13 زسر سیف فرغان بیا گوی کن %~% چو پا درنهادی بمیدان ما PageV1P150 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گل روی تو برده رونق گلزارها %~% در دل غنچه بسی حسن ترا اسرارها # 2 گر بیاد روی تو آبی خورم در وقت مرگ %~% بی گل از خاک رهی سر بر نیارد ~~خارها # 3 گل که باشد پیش روی تو که او را چون گیاه %~% بعد ازین آرند و بفروشند ~~در بازارها # 4 با چلیپای سر زلفت که ناقوس اشکند %~% نعره توحید خیزد زین پس از ~~زنارها # 5 حسن شهر آشوب (تو) چون بر ولایت دست یافت %~% سروران ملک را در پا رود ~~دستارها # 6 کار من زهد است و توبه دادن مردم زمی %~% گر می عشقت خورم توبه کنم زین ~~کارها # 7 عشق داند نقش اغیار از دل عاشق سترد %~% سکه را آتش تواند بردن از ~~دینارها # 8 کس برون خانه محرم نیست سر عشق را %~% در فرو بند این سخن می گوی با ~~دیوارها # 9 گر درختانرا بود از سر حلاج آگهی %~% آنچه از وی می شنودی بشنوی از ~~دارها # 10 گر بهار وصل خواهی سیف فرغانی برو %~% همچو بلبل در خزان دم درکش از ~~گفتارها # 11 دلبرا بی من مرو گر گویدت پور حسن %~% خیز تا طوفی کنیم ای دوست در ~~گلزارها PageV1P151 ### || [genre: Gh2] # 1 ای کرده ms091 بعشق تو دل پرورش جانها %~% گردون چو رخت ماهی نادیده بدورانها # 2 آنرا که چو تو سروی در خانه بود دایم %~% از بی خبری باشد رفتن سوی ~~بستانها # 3 آنرا که گل رویش زردی ز غمت گیرد %~% خاک قدمش باشد سرسبزی ریحانها # 4 زانگشت خیال تو چون نقش پذیرفتم %~% از دست دلم یک یک چون رنگ برفت ~~آنها # 5 از رنگ تو و بویت در گل اثری دیدست %~% بلبل که نمی آید بیرون ز ~~گلستانها # 6 بهر من دل خسته ای ترک کمان ابرو %~% تیر مژه را کردی سر تیز چو ~~پیکانها # 7 ای زلف تو چون چوگان بیم است که از دستت %~% چون کوی بسر گردم گرد همه ~~میدانها # 8 گفتم بوفا با تو عهدی بکنم لیکن %~% از سخت دلی سستی اندر همه پیمانها # 9 از آرزوی رویت بود آنکه ز بهر گل %~% وقتی طرف خاطر می رفت ببستانها # 10 تو در حرم دلها ساکن شده ای وآنگه %~% سیف از هوس کعبه پیموده ~~بیابانها PageV1P152 ### || [genre: Gh2] # 1 ما را دلیست سوخته آتش طلب %~% آتش که دید پرتو او آب را سبب # 2 زاشکم مدام سوزش دل در زیاد تست %~% این آب هست هیزم آن آتش طلب # 3 گر عاشقی بمیل سهر در دو چشم کش %~% کحل کلام هر سحر از سرمه دان شب # 4 ای غافلان ز عشق کفرتم بذنبکم %~% وی عاشقان دوست اتیتم بما وجب # 5 در وصف حسن دوست چو خواهی دهن گشود %~% اول زبان عشق بیار و لب ادب # 6 وآنگه هزار خوشه معنی طب ز جان %~% کندر درون سنبله صورتست حب # 7 ای سحر غمزهای ترا سامری غلام %~% وی شکر حدیث ترا خامشی قصب # 8 وی پایه ولای تو بالاترین مقام %~% وی نسبت هوای تو عالیترین نسب # 9 نارالله است عشق تو چون کوره جحیم %~% شهرالله است روی تو همچون مه رجب # 10 در آرزوی میوه باغ وصال تو %~% هرگز نگشت غوره اومید ما عنب ms092 ~~PageV1P153 ### || [genre: Gh2] # 1 روزی آن روی چو خورشید وبر و خال چوشب %~% دیدم و عشق مراباتو همین بود ~~سبب # 2 زین پس از پیش تو کوته نکنم دست نیاز %~% زین پس از کوی تو بیرون ننهم ~~پای طلب # 3 گوشه یی از سر کوی تو قصور فردوس %~% نیمه یی از مه روی تو هلال غبغب # 4 دیدن تو ببرد قاعده غم ازدل %~% بوسه تو بنهد خاصیت جان در لب # 5 در دهان گیر لب خویش دمی تا بینی %~% ذوق صد تنگ شکر جمع شده در دور طب # 6 روی تو با خط مشکین تو می دانی چیست %~% آفتابیست (و) بر (هر) طرفش ~~نیمه شب # 7 بر سرم عشق تو مالید شبی دست قبول %~% در دلم مطرب اندوه تو زد چنگ طرب # 8 در جهان دلم ای ترک سیه چشم گذشت %~% غارت هندوی زلف تو زیغمای عرب # 9 سیف فرغانی در حضرت جانان دایم %~% خامشی غیر ادب دان وسخن ترک ادب ~~PageV1P154 ### || [genre: Gh2] # 1 ای خجل از روی خوبت آفتاب %~% روز من بی تو شبی بی ماهتاب # 2 آفتاب از دیدن رخسار تو %~% آنچنان خیره که چشم از آفتاب # 3 چون مرا در هجر تو شب خواب نیست %~% روز وصلت چون توان دیدن بخواب # 4 بر سر کوی تو سودا می پزم %~% با دل پرآتش و چشم پرآب # 5 عقل را با عشق تو در سر جنون %~% صبر را از دست تو پا در رکاب # 6 خون چکان بر آتش سودای تو %~% آن دل بریان من همچون کباب # 7 در سخن زآن لب همی بارد شکر %~% در عرق زآن رو همی ریزد گلاب # 8 چشم مخمورت که ما را مست کرد %~% توبه خلقی شکسته چون شراب # 9 از هوایی کآید از خاک درت %~% آنچنان جوشد دلم کز آتش آب # 10 جز تو از خوبان عالم کس نداشت %~% سرو در پیراهن و مه در نقاب # 11 بی خطا گر خون من ریزی ms093 رواست %~% ای خطای تو بنزد ما صواب # 12 تو طبیب عاشقان باشی چرا %~% من دهم پیوسته سعدی را جواب # 13 سیف فرغانی چو دیدی روی دوست %~% گر بشمشیرت زند رو بر متاب ~~PageV1P155 ### || [genre: Gh2] # 1 ای خطت سلسله یی بر قمر از عنبر ناب %~% وی دل و دیده ز سودای تو پرآتش ~~و آب # 2 دوش در وصف جمال تو چو در بستم دل %~% خوب رویان معانی بگشادند نقاب # 3 خانه حسن ز بالای تو دارد استون %~% قبله روح ز ابروی تو دارد محراب # 4 ای دل از یورتگه سینه برون زن خرگاه %~% کین ستون کرد مرا خیمه تن سست ~~طناب # 5 پیش روی تو ز رخساره خورشید چکد %~% عرق شرم چو اشک مطر از چشم سحاب # 6 سایه بر کار چو من ذره کجا اندازی %~% که چو خورشید تو از پرتو خویشی ~~در تاب # 7 خانه سوزست (غمت) در دل من چون آتش %~% بی قرارست دل اندر بر من چون ~~سیماب # 8 آفتابا ز تو روزم بشب آمد تا چند %~% بر سر کوی تو شب روز کنم چون ~~مهتاب # 9 زلف جعد تومرا کرد مسلسل چون خط %~% کرده خط تو مرا زیر و زبر چون ~~اعراب # 10 چون شرابت بود اندر سرو آیینه بدست %~% گیرد آیینه ز عکس رخ تو رنگ ~~شراب # 11 نام شیرین لب خویش ار بزبان آری تو %~% در دهان شکرین تو شود شهد لعاب # 12 همت عالی عشاق رخت تا حدیست %~% که ز دنیاشان در چشم نمی آید خواب # 13 گر عنان تو بدست من درویش افتد %~% از سر شوق بپای تو درافتم چو رکاب # 14 چشم داریم ز دادار بعقبی رحمت %~% ما که دیدیم بدنیا ز فراق تو عذاب # 15 دی یکی سوخته چون من بتضرع میگفت %~% دست برداشته در حضرت رب الارباب # 16 کای خداوند تو برگیرش اگر خود بمثل %~% « در میان من و معشوق همام است ~~حجاب » # 17 گفتن مدح تو از ms094 غایت مهر است مرا %~% عاشق آنست که طاعت نکند بهر ثواب # 18 بحر شعر من اگر موج زند در عالم %~% غرقه چون حوت شود چشمه خورشید در ~~آب # 19 با غزلهای تر بنده که در مدح تو گفت %~% هست اشعار دگر خشکتر از رود ~~رباب # 20 آنچه از لطف و کرم در حق من فرمودی %~% یابی از بنده دعا و ز خداوند ~~ثواب # 21 بعد ازین کشتی اندیشه بساحل بردم %~% زآنک دریای مدیح تو ندارد پایاب # 22 سیف فرغانی از ضبط برون شد سخنت %~% بی دلانرا نبود ضبط سخن رای صواب ~~PageV1P156 ### || [genre: Gh2] # 1 ای پسته دهانت شیرین و انگبین لب %~% من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب # 2 بودیم بر کناری عطشان آب وصلت %~% زد بوسه تو ما را چون نان در انگبین ~~لب # 3 هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش %~% هرکو نهاده باشد باری دهان برین ~~لب # 4 عاشق از آستینت شکر کشد بدامن %~% چون تو بگاه خنده گیری در آستین لب # 5 تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسد %~% روزی دو ره نهاده خورشید بر زمین ~~لب # 6 از بهر آب خوردن باری دهان برو نه %~% تا لعل تر بریزد از کوزه گلین لب # 7 با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون من %~% از آرزوی لعلت مالند بر نگین ~~لب # 8 از معجزات حسنت بر روی تو بدیدم %~% هم شکرآب دندان هم پسته آتشین لب # 9 دل تلخ کام هجرست او را بجای باده %~% زین بوسهای شیرین درده بشکرین لب # 10 تا چند باشد ای جان پیش در تو ما را %~% چون مرغ بهر دانه از خاک بوسه ~~چین لب # 11 تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرین %~% خط نبات رنگت همچون ترانگبین لب # 12 چون فاخته بنالم اکنون که مر ترا شد %~% همچون گلوی قمری زآن خط ~~عنبرین لب # 13 هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دان %~% زآن سان که در ms095 خموشی (با) لب ~~بود قرین لب PageV1P157 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا چوحسن بمعنی نکو بصورت خوب %~% وصال تست مرا همچو عافیت مطلوب # 2 شهید عشق تو بعد از اجل چو جان زنده %~% گدای کوی تو نزد همه چو زر ~~محبوب # 3 چو جان حدیث تو شیرین ولیک شورانگیز %~% غم تو در دل عاشق چو وجد در ~~مجذوب # 4 لبت که مست کند همچو خمر عاشق را %~% میی زدرد مصفا ولی بشهد مشوب # 5 تو رو نمودی ومشغول شد بغم عاشق %~% بلا بیامد و منسوب شد بصبر ایوب # 6 بنور روی تو پیش از بروز بتوان دید %~% جمال صورت کامن پس حجاب غیوب # 7 ایا بملک سلیمان بحسن چون یوسف %~% منم بعشق زلیخا بحزن چون یعقوب # 8 نه بهر جنت و حورست کوشش عاشق %~% نه بهر ملک بود مشتغل علی بحروب # 9 امید وصل تو اندر دل و منم محزون %~% کلید باب فرح با من ومنم مکروب # 10 کرا که نام برآمد بدفتر عشقت %~% بخواند سر معمازخط نامکتوب # 11 بنزد عاشق جز ذکر تو سخن باطل %~% بنزد بنده بجز عشق تو هنر معیوب # 12 گرم بدست فتد اندهت بصد شادیش %~% غذای روح کنم ای غم تو قوت قلوب # 13 که بی عیار محبت دل رهی قلبست %~% وگر بسکه شاهان شود چو زر مضروب # 14 اگر نه سایه تو بر من اوفتد هستم %~% چو ذره یی که بود آفتاب ازو ~~محجوب # 15 رجای وصل تو در جان سیف فرغانیست %~% چنانکه در دل عاصی امید عفو ذنوب ~~PageV1P158 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گلستان حسن ترا بنده عندلیب %~% درد مراست نرگس بیمار تو طبیب # 2 بازم بخوان بلطف و بنازم ز در مران %~% هرچند گل نیاز ندارد بعندلیب # 3 در حال من نظر کن و از آه من بترس %~% کز عشق بهره مندم و از وصل بی ~~نصیب # 4 زنهار با غریب و گدا لطف کن که من %~% در کوی تو گدایم و در شهر تو ms096 ~~غریب # 5 در شهر با توام خبر عشق فاش شد %~% از اشکم این تواتر و از شعرم این ~~نسیب # 6 عقلم چنان برفت که امروز عاجزست %~% ز اصلاح من معلم وز ارشاد من ادیب # 7 حسنت رضا نداد بسامان (کار) من %~% لیلی روا نداشت که مجنون بود لبیب # 8 با روی چون نگار تو خاک رهست گل %~% با زلف مشکبار تو درد سرست طیب # 9 با جز تو دوستی نبود شغل اهل دل %~% حاشا که دستکار مسیحا بود صلیب # 10 این بنده از وصال تو محروم بهر چیست %~% او در طلب مجد و تویی در دعا ~~مجیب # 11 تیر دعای من بنشانه نمی رسد %~% الرمی قد تواتر والسهم لایصیب # 12 من داعی توام باجابت امیدوار %~% داعیک لایرد و راجیک لایخیب # 13 نبود شکیب از گل روی تو سیف را %~% تا عندلیب منبر گل را بود خطیب ~~PageV1P159 ### || [genre: Gh2] # 1 طوطی خجل فرو ماند از بلبل زبانت %~% مجلس پر از شکر شد از پسته دهانت # 2 جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفت %~% حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت # 3 ما را دلیست دایم در هم چو موی زنگی %~% از خال هندو آسا وز چشم ترک ~~سانت # 4 همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحت %~% ما را بتیر غمزه ابروی چون ~~کمانت # 5 سرگشته یی که گردن پیچید در کمندت %~% دست اجل گشاید پایش ز ریسمانت # 6 زآن بر درت همیشه از دیده آب ریزم %~% تا خون دل بشویم از خاک آستانست # 7 جانم تویی و بی تو بنده تنیست بی جان %~% وین نیز اگر بخواهی کردم فدای ~~جانت # 8 یا آنکه نیست از خط بر عارضت نشانی %~% منشور ملک حسنست این خط بی ~~نشانت # 9 گر با چنین میانی از مو کمر کنندت %~% بار کمر ندانم تا چون کشد میانت # 10 در وصف خوبی تو صاحب لسان معنی %~% بسیار گفت لیکن ناورد در بیانت # 11 پا در رکاب کردی ms097 اسب مراد را سیف %~% روزی اگر فتادی در دست من عنانت # 12 ای رفته از بر ما ما گفته همچو سعدی %~% « خوش می روی بتنها تنها فدای ~~جانت » PageV1P160 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت %~% مستی امشبم از باده دوشین لبت # 2 نیست شیرین که زفرهاد برای بوسی %~% ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت # 3 وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست %~% تا بامسال خوش از بوسه پارین ~~لبت # 4 محتسب سال دگر بر سر کویت آرد %~% همچنین بی خودم از باده نوشین لبت # 5 طبع شوریده من این همه شیرین کاری %~% می کند در سخن امروز بتلقین لبت # 6 سیف فرغانی چون وصف تو می کرد گرفت %~% طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت ~~PageV1P161 ### || [genre: Gh2] # 1 چو حسن روی تو آوازه در جهان انداخت %~% هوای عشق تو در جان بی دلان ~~انداخت # 2 سمن بران همه چوگان خویش بشکستند %~% کنون که شاه رخت گوی در میان ~~انداخت # 3 از آن میانه گل و لاله را برآمد نام %~% چو بحر حسن تو خاشاک بر کران ~~انداخت # 4 کمان ابروی خود بین که ترک غمزه تو %~% خطا نکرد خدنگی کزآن کمان ~~انداخت # 5 ترا بدیدم و صبر و قرار رفت از من %~% مگس چو دید عسل خویشتن در آن ~~انداخت # 6 عقاب عشق توام صید کرد و در اول %~% چو گوشت خورد و بآخر چو استخوان ~~انداخت # 7 چو تو ز نور سپر پیش روی داشته ای %~% کجا بسوی تو تیر نظر توان انداخت # 8 مرا یقین شده بود آنکه من بتو برسم %~% کرشمهای توام باز در گمان ~~انداخت # 9 بجهد بنده بوصلت رسد اگر بتوان %~% ببیل خاک زمین را بر آسمان انداخت # 10 بشعر وصف جمال تو خواستم کردن %~% ولی جلال توام عقده بر زبان انداخت # 11 چو خواستم که کنم نسبتش بلعل و عقیق %~% لب تو ناطقه را سنگ در دهان ~~انداخت # 12 کسی ms098 که در ره عشق آمد او دو عالم را %~% چو میخ کفش برفتن یکان یکان ~~انداخت # 13 بآب شعر رهی غسل دل کند درویش %~% که آتش طلبش در میان جان انداخت # 14 ترا چو دید بسی گفت سیف فرغانی %~% «چه فتنه بود که حسن تو در جهان ~~انداخت » PageV1P162 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که شاهان جهانند گدایان درت %~% پادشاهست گدایی که بیابد نظرت # 2 چون توانگر اگرت تحفه نیارم بر در %~% همچو درویش بیایم بگدایی بدرت # 3 ای برو خوب چو اشکوفه باران دیده %~% چند چون گل بشکفتی و نخوردیم برت # 4 بحیات ابدی زنده شود گر روزی %~% بسر کشته هجران خود افتد گذرت # 5 حسن حورست ترا لطف پری و کرده %~% دست تقدیر مقید بلباس قدرت # 6 صد ازین سر که تن مردم ازو برپایست %~% دل برابر نکند با سر مویی ز سرت # 7 جان شیرین نستانند بتلخی زآن کس %~% که ورا کام خوش است از لب همچون ~~شکرت # 8 ای چو دینار درست از دل اشکسته ما %~% همچو سکه ز درم محو نگردد اثرت # 9 میوه روح منی باغ بهر کس مسپار %~% ور نه همچون دگران سنگ زنم بر شجرت # 10 روی بنمای و مپندار که من چون سعدی %~% «دوست دارم که بپوشی رخ همچون ~~قمرت » # 11 سیف فرغانی خورشید رخش در جلوه است %~% گر ندیدی خللی هست مگر در بصرت ~~PageV1P163 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم بربود دوش آن نرگس مست %~% اگر دستم نگیری رفتم از دست # 2 چه نیکو هر دو با هم اوفتادند %~% دلم با چشمت این دیوانه آن مست # 3 نمی دانم دهانت هست یا نیست %~% نمی دانم میانت نیست یا هست # 4 تویی آن بی دهانی کو سخن گفت %~% تویی آن بی میانی کو کمر بست # 5 بجانم بنده آزاده یی کو %~% گرفتار تو شد وز خویشتن رست # 6 دگر با سیف فرغانی نیاید %~% دلی کز وی برید و در تو پیوست # 7 گدایی کز سر ms099 کوی تو برخاست %~% بسلطانیش بنشاندند و ننشست PageV1P164 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که لبت منبع آب بقاست %~% درد تو بیماری دلرا دواست # 2 آه که اندر طلب تو مرا %~% رفت دل و درد دل ای جان بجاست # 3 گر همه آفاق بگیرد کسی %~% آنکه توانگر بتو نبود گداست # 4 بهر دل تو چه توان ترک کرد %~% مال ندارم من و جان خود تراست # 5 هر دو جهان مملکت من شود %~% گر تو بگویی که فلان آن ماست # 6 هرچه کنی بر سر ما حاکمی %~% گر بکشی از طرف ما رضاست # 7 محنت عشقت بهمه کس رسید %~% دولت وصل تو ندانم کراست # 8 درد دل و عشق بهم گفته اند %~% کام دل و عشق بهم نیست راست # 9 گوهر وصلت که ندارد بها %~% کشته هجران ترا خون بهاست # 10 چاکر تو بر همه کس مهترست %~% بنده تو در دو جهان پادشاست # 11 روی بهر سو که کنم در نماز %~% قبله اگر روی تو باشد رواست # 12 زهر چو از جام تو نوشم شکر %~% تیغ گر از دست تو باشد عطاست # 13 در غزل ای دوست دعاگوی تست %~% سیف که دشنام تو او را دعاست ~~PageV1P165 ### || [genre: Gh2] # 1 دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست %~% وآن حیاتی که بدو زنده ~~بود جان اینجاست # 2 نام شکر چه بری قند لب او حاضر %~% ذکر شیرین چکنی خسرو خوبان اینجاست # 3 طوطی تنگ دلم لیک ز شکر پس ازین %~% بار منت نکشم کآن شکرستان اینجاست # 4 پیش ازین گر چه بسی نعره زدم چون بلبل %~% گریه چون ابر کنم کآن گل ~~خندان اینجاست # 5 مجلسی پر ز عزیزان زلیخا مهرند %~% دست دل خسته که آن یوسف کنعان ~~اینجاست # 6 نیکوان نور ندارند چو استاره بروز %~% کامشب از طالع سعد آن مه تابان ~~اینجاست # 7 امشب ای صبح تو در دامن شب پنهان باش %~% کآفتابی که برآید ز گریبان ~~اینجاست # 8 شست دل در طلب ms100 ماهی اومید انداخت %~% جان خضروار که آن چشمه حیوان ~~اینجاست # 9 هرکرا درد دلی بود و نمی گفت بکس %~% گو بجو مرهم آن درد که درمان ~~اینجاست # 10 از مجاری شکر پیش جگر سوختگان %~% نمک افشانده که چندین دل بریان ~~اینجاست # 11 عشق در دل غم و انده نبود دور از تو %~% جور لشکر بکش ای خواجه کی ~~سلطان اینجاست # 12 زین غزل جمله بیک قول شدند اهل سماع %~% همه گوینده چو بلبل که گلستان ~~اینجاست # 13 سیف فرغانی تو نیز بگو چون دگران %~% «خانه امشب چو بهشتست که رضوان ~~اینجاست » PageV1P166 ### || [genre: Gh2] # 1 در رخت می نگرم جلوه گه جان اینجاست %~% در قدت می نگرم سرو خرامان ~~اینجاست # 2 من دل سوخته خواهم که لب تشنه خویش %~% بر دهان تو نهم کآبخور جان ~~اینجاست # 3 خانه یی چون حرم و بر در و بامش عشاق %~% چون مگس جمع شده کآن شکرستان ~~اینجاست # 4 پرده داران تو گر چند بسنگم بزنند %~% نروم همچو سگ از در که مرا نان ~~اینجاست # 5 من دوا یابم اگر لطف تو گوید که بده %~% مرهم وصل که این خسته هجران ~~اینجاست # 6 اندرین مجمع اگر جمع شوم شاید ازآنک %~% رخ و زلفی که مرا کرد پریشان ~~اینجاست # 7 یوسف حسنی و در هر طرفی چون یعقوب %~% از برای تو بسی عاشق گریان ~~اینجاست # 8 تو امام همه خوبانی و با آن قامت %~% قبله کافر و محراب مسلمان اینجاست # 9 تو زر لطف کنی بخش و چو من درویشی %~% آخر ای گنج گهر با دل ویران ~~اینجاست # 10 باز روح ار ز پی صید روان شد آن تن %~% که بدل همچو جلاجل کند افغان ~~اینجاست # 11 دور ازین باغ رقیب تو بهرجا که بود %~% همچو اشکسته سفالیست که ریحان ~~اینجاست # 12 ای بکعبه شده در بادیه چون اعرابی %~% آب باران چه خوری چشمه حیوان ~~اینجاست # 13 سیف فرغانی از آن نور روان چون خورشید %~% روز ms101 وصلی که ندارد شب هجران ~~اینجاست PageV1P167 ### || [genre: Gh2] # 1 تبارک الله از آن روی دلستان که تراست %~% ز حسن و لطف کسی را نباشد آن ~~که تراست # 2 گمان مبر که شود منقطع بدادن جان %~% تعلق دل از آن روی دلستان که ~~تراست # 3 بخنده ای بت بادام چشم شیرین لب %~% شکر بریزد از آن پسته دهان که ~~تراست # 4 ز جوهری که ترا آفریده اند ای دوست %~% چگونه جسم بود آن تن چو جان که ~~تراست # 5 ز راه چشم بدل می رسد خدنگ مژه %~% مرا مدام ز ابروی چون کمان که تراست # 6 چه خوش بود که چو من طوطیی شکر چیند %~% ببوسه زآن لب لعل شکرفشان که ~~تراست # 7 بغیر ساغر می کش بر تو آبی هست %~% ببوسه یی نرسد کس از آن لبان که ~~تراست # 8 اگر کمر بگشایی و زلف باز کنی %~% میان موی تو گم گردد آن میان که ~~تراست # 9 چو عندلیب مرا صد هزار دستانست %~% بوصف آن دو رخ همچو گلستان که تراست # 10 صبا بیامد و آورد بوی تو گفتم %~% هزار جان بدهم من بدین نشان که ~~تراست # 11 بیا که هیچ کس امروز سیف فرغانی %~% ندارد آب سخن اینچنین روان که ~~تراست PageV1P168 ### || [genre: Gh2] # 1 اختر از خدمت قمر دور است %~% مگس از صحبت شکر دور است # 2 ما از آن بارگاه محرومیم %~% تشنه مسکین از آبخور دور است # 3 پای من از زمین درگه او %~% راست چون آسمان ز سر دور است # 4 جهد کردم بسی ولی چکنم %~% بخت و کوشش ز یکدگر دور است # 5 پادشاهان چه غم خورند اگر %~% گربه از خانه سگ زدر دور است # 6 تو بدست کرم کنم نزدیک %~% که بپای من این سفر دور است # 7 یوسف عهدی و منم بی تو %~% همچو یعقوب کز پسر دور است # 8 در فراق تو ای پسر هستم %~% همچو یوسف که از پدر دور است # 9 ms102 اندرین حال حکمتی مخفیست %~% بنده از خدمت تو گر دور است # 10 هر کرا قرب نیست با سلطان %~% از بلا ایمن از خطر دور است # 11 همچو پروانه می زنم پر و بال %~% گرچه آن شمعم از نظر دور است # 12 شاخ اگر هست بر درخت دراز %~% دست کوتاهم از ثمر دور است # 13 عشق بگریزد از دل جان دوست %~% عیسی از پایگاه خر دور است # 14 خشک لب بی تو یوسف فرغانیست %~% طبع از انشای شعر تر دور است # 15 شاید ار خانه پر عسل نکند %~% نحل چون از گل و زهر دور است PageV1P169 ### || [genre: Gh2] # 1 جانا زرشک خط تو عنبر در آتش است %~% وزلعل آبدار تو گوهر در آتش است # 2 دل درغم تو دانه گوهر در آسیاست %~% خط بر رخ تو خرده عنبر درآتش است # 3 کردم نظر بر آن رخ چون آتش کلیم %~% خال تو چون خلیل پیمبر در آتش است # 4 از شرم چون نبات در آبم که گفته ام %~% کان مه بگاه خشم چو شکر در آتش ~~است # 5 عاشق بآب دیده چون سیم حل شده %~% در بوته بلای تو چون زر در آتش است # 6 از آب گرم اشک فروغم زیاده شد %~% کز عشق تو چو شمع مرا سر در آتش است # 7 از تاب هجر تو دل بریان من بسوخت %~% آبی بده زوصل که چاکر درآتش است # 8 دراشک ودرغم تو نگارا تن ودلم %~% چون ماهی اندر آب وسمندر در آتش است # 9 مارا بسان هیزم تر در فراق تو %~% نیمی درآب ونیمه دیگر درآتش است # 10 من سوختم در آتش عشق و تو چون شکر %~% آگه نه ای که عود معطر درآتش ~~است # 11 صیدت شدم چو مرغ وز بهر خلاص خود %~% بالی نمی زنم که مرا پر در آتش ~~است # 12 ازرنگ خویش روی تو ای آبدار لطف %~% گویی که آفتاب منور در آتش است # 13 سیف ازتو دور ms103 مانده وشعرش بنزد تست %~% زر در خزینه شه وزرگر در آتش ~~است PageV1P170 ### || [genre: Gh2] # 1 ما غریبیم وشهر ازآن شماست %~% با چنین رو جهان جهان شماست # 2 پادشاهان چو بنده می گویند %~% ما رعیت ولایت آن شماست # 3 عهد خسرو ندید از شیرین %~% شر و شوری که در زمان شماست # 4 باچنین چشم مست عاشق کش %~% هرکه میرد از کشتگان شماست # 5 گر براتی بجان کنند وبسر %~% بدهم چون برو نشان شماست # 6 جان عاشق نشانه آن تیر %~% که زابروی چون کمان شماست # 7 زردی روی زعفرانی من %~% از رخ همچو ارغوان شماست # 8 ابر گوهرفشان دو چشم منست %~% پسته پرشکر دهان شماست # 9 آب حیوان یک جهان عاشق %~% در دو لعل شکرفشان شماست # 10 کم زاصحاب کهف نیست بقدر %~% هرکه چون سگ برآستان شماست # 11 غم جانرا بخود نمی گیرد %~% دل که چون لامکان مکان شماست # 12 سیف فرغانی ارچه چیزی نیست %~% بلبلی بهر گلستان شماست # 13 سخن خود نمی تواند گفت %~% که دهانش پر از زبان شماست PageV1P171 ### || [genre: Gh2] # 1 عذر قدمت بسر توان خواست %~% بوسی زلبت بزر توان خواست # 2 گرچه تو کرم کنی ولیکن %~% بی زر نتوان اگر توان خواست # 3 درکیسه خراج مصر باید %~% تا ازلب تو شکر توان خواست # 4 بوسی برتو چه قدر دارد %~% دانم زتو اینقدر توان خواست # 5 بالای تو سرو میوه دارست %~% این میوه ازآن شجر توان خواست # 6 نی نی غلطم درین حکایت %~% ازسرو کجا ثمر توان خواست # 7 ازمعدن اگر چه هیچ ندهند %~% عیبی نبود گهر توان خواست # 8 گنج از (تو) توقع است مارا %~% آنرا زکدام در توان خواست # 9 وآنچ ازدر تو رسد بدرویش %~% هرگز زکسی دگر توان خواست PageV1P172 ### || [genre: Gh2] # 1 آن کو بدر تو سر نهاده است %~% پای از دو جهان بدر نهاده است # 2 در دام غم تو طایر وهم %~% با بال شکسته پر نهاده است # 3 سلطان که بسکه نقش نامش %~% بر ms104 چهره سیم و زر نهاده است # 4 تا باشدش آب روی حاصل %~% بر خاک در تو سر نهاده است # 5 در خانه دل ز دست عشقت %~% غم بر سر یکدگر نهاده است # 6 عاشق چه کند چو اندرین ره %~% از بهر تو پای در نهاده است # 7 باری بکشد بپشت همت %~% چون روی بدین سفر نهاده است # 8 بیچاره سری گرفته بر دست %~% پای از همه پیشتر نهاده است # 9 از بهر مراد دل درین راه %~% جا نیست که در خطر نهاده است # 10 عاشق سر خدمتی عجب نیست %~% در پای رقیب اگر نهاده است # 11 ترسا بنهد ز بهر عیسی %~% سر بر قدمی که خر نهاده است # 12 رویت که بنور او توان دید %~% ارواح که در صور نهاده است # 13 دیر است که از پس هوایت %~% اندر پی ما شرر نهاده است # 14 در پیش رخ تو عقل کوریست %~% کش آینه در نظر نهاده است # 15 از بهر بهای بوسه تو %~% کش روح به از شکر نهاده است # 16 گر جان برود تفاوتی نیست %~% اندر لبت آن اثر نهاده است # 17 خورشید و مهت نمی توان گفت %~% در من خرد این قدر نهاده است # 18 کز جبهه تو هزار اکلیل %~% بر تارک ماه و خور نهاده است # 19 آن خشک لبی که دست عشقش %~% داغی ز تو بر جگر نهاده است # 20 از خون جگر بر آستانت %~% صد نقطه بچشم تر نهاده است PageV1P173 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبر ما کهربا بر دست بست %~% هیچ می دانی چرا بر دست بست # 2 دل بنرخ که ستاند بعد ازین %~% دل ربا چون کهربا بر دست بست # 3 بندم اندر ششدر غم سخت کرد %~% مهره یی کآن جان فزا بر دست بست # 4 آن نه مهره دانه دام دلست %~% کان صنم از بهر ما بر دست بست # 5 مرغ دل را همچو باز نو گرفت %~% ریسمان آورد و پا بر دست بست ms105 # 6 قصه دریا و در شد پایمال %~% چون گهر کان صفا بر دست بست # 7 حسن روی آرای بر پشت زمین %~% اینچنین زیور کرا بر دست بست # 8 گوییا هرگز چنین پیرایه یی %~% شاخ را از گل صبا بر دست بست # 9 هست این مهره بر آن ساعد چنانک %~% آب جردی از هوا بر دست بست ~~PageV1P174 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبری کز لطف گویی بر تنش جان غالبست %~% حسن بر رویش چو نزهت بر ~~گلستان غالبست # 2 نیکوان را بر بدن غالب بود اوصاف روح %~% بر بهشتی گرچه تن دارد ولی ~~جان غالبست # 3 ملک سلطانیست او را در جمال و حسن از آن %~% عشق او بر بنده چون بر ملک ~~سلطان غالبست # 4 آب حیوانست مضمر در لب لعلش ولیک %~% چون سخن گوید شکر بر آب حیوان ~~غالبست # 5 گرچه در دعوی خوبی ماه را حجت قویست %~% آفتاب روی او بر وی ببرهان ~~غالبست # 6 ور مرا از وی نداند کس عجب نبود ازآنک %~% هرکه چیزی دوست می دارد برو ~~آن غالبست # 7 گرچه در انعام عام او تأمل میکنم %~% بار جای وصل بر من خوف هجران ~~غالبست # 8 چون زنان پوشیده باید داشت از نامحرمان %~% آنچه از اسرار او بر جان ~~مردان غالبست # 9 سیف فرغانی ز درد عشق او احوال خویش %~% با گروهی گو که این حالت ~~برایشان غالبست PageV1P175 ### || [genre: Gh2] # 1 آنکوبتست زنده بجانش چه حاجتست %~% قوت از غم تو کرده بنانش چه حاجتست # 2 عاشق بسان مرده بودجان اوست دوست %~% چون دوست دست داد بجانش چه حاجتست # 3 آن کو بدل حدیث تو تکرار می کند %~% از بهر ذکر تو بزبانش چه حاجتست # 4 وآن کس که از جهانش تمنا وصال توست %~% چون یافت وصال تو بجهانش چه ~~حاجتست # 5 عاشق بهشت از پی روی تو می خوهد %~% چون دید روی تو بجنانش چه حاجتست # 6 عاشق بمال دل ندهد بهر آنکه اوست %~% کان گهر بگوهر ms106 کانش چه حاجتست # 7 او بر در تو از همه خلقست بی نیاز %~% آنرا که کس تویی بکسانش چه ~~حاجتست # 8 با او چو دست لطف بیاری بر آوری %~% زآن پس بیاری دگرانش چه حاجتست # 9 از کشف و از عیان نتوان گفت نزد او %~% چون عین او تویی بعیانش چه ~~حاجتست PageV1P176 ### || [genre: Gh2] # 1 من می روم و دلم بر تست %~% جان نیز ملازم در تست # 2 گرچه نبود دلت بر من %~% ای دلبر من دلم بر تست # 3 با بنده اگر چه سر گرانی %~% سوگند گران من سر تست # 4 گر چاکر اگر غلام خواهی %~% این بنده غلام و چاکر تست # 5 پهلوی جمالت ای دلارام %~% فربه ز میان لاغر تست # 6 خاصیت آب زندگانی %~% اندر لب روح پرور تست # 7 ای از تن تو شده پر از گل %~% پیراهن تو که در بر تست # 8 رویی بنما که چشم جانها %~% روشن برخ منور تست # 9 ملک دل و جان گرفتی آری %~% سلطانی و حسن لشکر تست # 10 ای شهد روان بگاه خنده %~% زآن پسته که تنگ شکر تست # 11 زآن پسته بسیف شکرش ده %~% بستان ز وی آنچه در خور تست PageV1P177 ### || [genre: Gh2] # 1 تا مرا آن ماه تابان دوستست %~% جمله دشمن کامیم زآن دوستست # 2 دوستی خونت بخواهد ریختن %~% هوش دارای دل که این آن دوستست # 3 کی بمن پردازی ای جان چون ترا %~% هر طرف چون من هزاران دوستست # 4 دوست می دارد ترامسکین دلم %~% عیب نتوان کردنش جان دوستست # 5 با دلم زلف ترا پیوندهاست %~% کافرست اما مسلمان دوستست # 6 هرکه با من بیندت گوید همی %~% کین گدا با چون تو سلطان دوستست # 7 آشکارش خلق دشمن می شوند %~% هر که چون من باتو پنهان دوستست # 8 دشمن او می شود پیراهنش %~% دامنش گربا گریبان دوستست # 9 عاشقان را عامیان گر دشمنند %~% دیو کی با نوع انسان دوستست # 10 همچو باز از بانگ زاغانش ms107 چه باک %~% بلبلی گر با گلستان دوستست # 11 سایه محروم است ازآن گوید چرا %~% ذره با خورشید تابان دوستست # 12 هرکه همچون من بجز تو میل کرد %~% عاشقش مشمر که سگ نان دوستست # 13 سیف فرغانی بکن گر عاشقی %~% جان فدای او که جانان دوستست PageV1P178 ### || [genre: Gh2] # 1 دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست %~% دل جان شود درو چو تمنای عشق تست # 2 سیمرغ وار خود نتوان یافتن نشان %~% زآن دل که آشیانه عنقای عشق تست # 3 جانم فدای تو که دل مرده رهی %~% از زنده کردگان مسیحای عشق تست # 4 ای نور دیده درتن مشکات شکل ما %~% مصباح روح زنده باحیای عشق تست # 5 چون جان بزندگی ابد شادمان بود %~% آن دل که درحمایت غمهای عشق تست # 6 فرهاد وار در پس هر سنگ بی دلیست %~% بیگانه خسروست که شیدای عشق تست # 7 من خام کیستم که پزم دیگ این هوس %~% هرجا سریست مطبخ سودای عشق تست # 8 گردن کش خرد که هوا را نداد دست %~% سرمست و پای کوب زصهبای عشق تست # 9 افراز و شیب کون و مکان زیر پای کرد %~% دل منزلی ندید که بالای عشق ~~تست # 10 ما خامشیم و مهر ادب بر زبان چو سیف %~% این جمله گفت و گو بتقاضای ~~عشق تست # 11 موج غم تو از صدف دل برون فگند %~% این نظم را که گوهر دریای عشق تست ~~PageV1P179 ### || [genre: Gh2] # 1 روز رخت که غره ماه جمال تست %~% هر شب مدد کننده بدر کمال تست # 2 هم نظم شعر من خبری از حدیث عشق %~% هم حسن روی گل اثری از جمال تست # 3 عنقای عقل بنده چو پروانه چراغ %~% پر سوخته ز پرتو شمع جلال تست # 4 تیر نظر همی نرسد آفتاب را %~% آنجا که قوس ابروی همچون هلال تست # 5 در بوستان که خلعت سبز از بهار یافت %~% لاله نمونه یی زد و گل برگ آل ~~تست # 6 تا ms108 باز جره گرچه کند مرغ ملک صید %~% خسرو شکار طوطی شیرین مقال تست # 7 چندین غزل که مردم از آن رقص میکنند %~% تأثیر وجد عاشق شوریده حال تست # 8 با آنک اهل مدرسه لالند ازین حدیث %~% آنجا چو نیک در نگری قیل و قال ~~تست # 9 عین الحیات را بکفی خاک کی خرد %~% آن سوخته که تشنه آب وصال تست # 10 سیف اردرین طریق کمالی نیافتی %~% در خویشتن تصور نقصان کمال تست # 11 آن دوست در تصور ناید خیال وار %~% در وصف او هر آنچه تو گفتی خیال ~~تست PageV1P180 ### || [genre: Gh2] # 1 هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست %~% وآن کو نه مدحت تو کند در ضلالتست # 2 قومی بکار دنیی وقومی بآخرت %~% مشغولیی که با تو نباشد بطالتست # 3 نظمی که می کنیم وبآخر نمی رسد %~% از داستان عشق تو اول مقالتست # 4 از حال ما خبر ز مجانین عشق پرس %~% هشیار را خبر نبود کین چه حالتست # 5 گفتم بدل که تحفه جانان مکن زجان %~% گو را بکار ناید ومارا خجالتست # 6 ابرام نامه گرچه ازآن در بریده ام %~% آهم رسول صادق وشعرم رسالتست # 7 ای عالم ار تو وعده بجنت کنی خطاست %~% مشتاق دوست را که ز حورش ~~ملالتست # 8 آنکو بعلم وعقل خود از دوست باز ماند %~% عقلش جنون شناس که علمش ~~جهالتست # 9 وقتست سیف را که نگوید دگر سخن %~% ذکرت بدل کند که زبان را کلالتست ~~PageV1P181 ### || [genre: Gh2] # 1 باری گر آمدی و نشد یار از آن تو %~% اکنون بیا که یار بیکبار از آن ~~تست # 2 چون دوست طالب تو بود ملک را چه قدر %~% هرگه که ری بحکم تو شد خوار از ~~آن تست # 3 در مکه گر قریش ترا قصد کرده اند %~% یک شهر چون مدینه پرانصار از آن ~~تست # 4 بسیار و اندکی که ترا بود اگر برفت %~% هرچ آن ماست اندک و بسیار از آن ~~تست # 5 گر ms109 بیش ازین غمی بدو غمخواره یی نبود %~% زین پس غم آن دیگر و غمخوار ~~از آن تست # 6 ای حضرت تو مجمع اوصاف نیکویی %~% تو گلشنی و این همه ازهار از آن تست # 7 عالم بتو منور و گیتی مزین است %~% ای آفتاب این همه انوار از آن تست # 8 گر بخت را ز خواب خلل گشت سرکران %~% مژده ترا که دولت بیدار از آن تست # 9 با زلف همچو عنبر و لعل شکر فروش %~% دکان خلق بسته و بازار از آن تست # 10 لطفیست مر ترا که ز عشاق دل برد %~% با این متاع جمله خریدار از آن ~~تست # 11 قندی همی خواهد دل رنجورم از لبت %~% دارو مگیر باز که بیمار از آن ~~تست # 12 زین دل که در تصرف مهر تو آمده است %~% اندازه یی بکن که چه مقدار از ~~آن تست # 13 بر قلب دشمنان زن و بشکن که بعد ازین %~% ز اشعار سیف تیغ گهردار از ~~آن تست # 14 از یار اگر چه دور شدی یار از آن تست %~% وز کار اگر نفور شدی کار از ~~آن تست PageV1P182 ### || [genre: Gh2] # 1 طوطی روح که دامش قفس ناسوتست %~% عندلیبی است که جایش چمن لاهوتست # 2 بشکرهای ملون چو مگس حاجت نیست %~% طوطیی را که ز خوان ملکوتش قوتست # 3 یوسف عقل ترا نفس تو چون زندانست %~% یونس روح ترا جسم تو بطن الحوتست # 4 ای بدنیا متمتع اگر این عمره و حج %~% از پی نام کنی کعبه ترا حانوتست # 5 در کهولت چو صبی طبع جوان آیین را %~% زآن مریدی تو که پیر خردت ~~فرتوتست # 6 دل تو مرده دنیا و چنین تا لب گور %~% سوبسو مرده کش توتن چون تابوتست # 7 هرکه او تشنه دنیاست ازو ناید عشق %~% مطلب آب ز چاهی که درو هاروتست # 8 ای جوانمرد تو مرد پیرزن دنیا را %~% زهره یی دان که رخش آفت صد ~~ماروتست # 9 دل خودبین تو ms110 امروز چو افعی شد کور %~% زآن زمرد که بگرد لب چون ~~یاقوتست # 10 خویشتن را تو چو داود شماری لیکن %~% هر سر موی تو در ملک یکی جالوتست # 11 سیف فرغانی رو خدمت درویشان کن %~% کرم قزاز بریشم گر برگ توتست ~~PageV1P183 ### || [genre: Gh2] # 1 گرمرا زلفت اوفتد در دست %~% نکنم کوته ازتو دیگر دست # 2 گرچه من هم نمی رسم شادم %~% که بزلفت نمی رسد هر دست # 3 خاک پای تو گوهریست عزیز %~% کی رسد بنده را بگوهر دست # 4 تا زلعلت شکر بدست آریم %~% چون مگس می زنیم برسر دست # 5 هرکرا بر لب تو دست بود %~% کی بیالاید او بشکر دست # 6 اهل دل را نداد در همه عمر %~% دلستانی زتو نکوتر دست # 7 برسرت جان فشان کنم کامروز %~% نیست چیزی دگر مرا بر دست # 8 عذر خود گفت سیف فرغانی %~% که فقیرم نمی دهد زر دست # 9 در دلم هست مهر تو چه شود %~% اگرت شعر من بود در دست PageV1P184 ### || [genre: Gh2] # 1 گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست %~% چیست جان کز پی جانان نتوان ~~داد ز دست # 2 ای گلستان وفا خار جفا لازم تست %~% از پی خار گلستان نتوان داد ز دست # 3 همچو تو دوست مرا دست بدشواری داد %~% چون بدست آمدی آسان نتوان داد ز ~~دست # 4 گرچه آن زلف پریشانی دلراست سبب %~% آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست # 5 دی یکی گفت برو ترک غم عشق بگو %~% بچنان وسوسه ایمان نتوان داد ز دست # 6 خاک کوی تو بملک دو جهان نفروشم %~% گوهر قیمتی ارزان نتوان داد ز دست # 7 جای موری که مرا دست دهد بر در تو %~% بهمه ملک سلیمان نتوان داد ز دست # 8 محنتت را که گدایانش چو نعمت بخورند %~% بهمه دولت سلطان نتوان داد ز ~~دست # 9 سیف فرغانی اگر چند توانگر باشی %~% بر درش جای گدایان نتوان داد ز دست ~~PageV1P185 ### || [genre: ms111 Gh2] # 1 عاشق اینجا از برای دیدن یار آمدست %~% بلبل شوریده بهر گل بگلزار ~~آمدست # 2 این جهان بازار کار عشق جانانست ازو %~% آن برد مقصود کو با زر ببازار ~~آمدست # 3 عاشقم او را ندانم دولتست این یا فضول %~% کآن توانگر را چو من مفلس ~~خریدار آمدست # 4 تا جهانی خلق را چون ذره سرگردان کند %~% آفتاب حسن در رویش پدیدار ~~آمدست # 5 دوست چون در نیکویی یکتاست همچون آفتاب %~% عاشقش زآن در عدد چون ذره ~~بسیار آمدست # 6 بر چنو یوسف جمالی سوره آیات حسن %~% راست چون تورات بر موسی بیکبار ~~آمدست # 7 در میان جمع خوبان یار ما(گویی مگر) %~% در چمن طاوس روحانی برفتار ~~آمدست # 8 بس کلهداران دولت را قباها خرقه شد %~% تا سر این تاج خوبان زیر دستار ~~آمدست # 9 چون عسل جانم بیادش کام شیرین می کند %~% تا نبات خط بر آن لعل شکر بار ~~آمدست # 10 هر کرا بر لوح دل پیوست عشقش حرف خویش %~% بی زبان وبی دهان چون خط ~~بگفتار آمدست # 11 روح باغ میوه عشق (است)وهمت باغبان %~% وین تن خاکی بگردش همچو دیوار ~~آمدست # 12 سعدی از قدر تو غافل بود آن ساعت که گفت %~% (این تویی یا سرو بستانی ~~برفتار آمدست) # 13 سیف فرغانی سنایی شد بشعر و نظم اوست %~% نافه مشکی که از وی بوی عطار ~~آمدست PageV1P186 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم بسلسله زلف یار در بندست %~% اگر قبول کنی حال من ترا پندست # 2 زبند مهرش چون پای دل شود آزاد %~% مرا که باسر زلفش هزار پیوندست # 3 بسان لیلی بگشایی وببندی زلف %~% ترا خبر نه (که) مجنونی اندرین بندست # 4 برآوری زمن تلخ کام هر دم شور %~% ازآنکه پسته شیرین تو شکر خندست # 5 ازآرزوی رخ تو اگر بباغ روم %~% کدام لاله برخساره تو مانندست # 6 زکات خوبی خود را دمی بباغ خرام %~% که گل بدیدن روی تو آرزومندست # 7 زعاشقان تو امروزدر زمانه منم %~% کسی که ms112 او بسلامی زدوست خرسندست # 8 کسی که او اثر صبح روز وصل ندید %~% شب فراق چه داند که تا سحر چندست # 9 جواب سعدی گفتم بالتماس کسی %~% که او هزار چو من بنده را خداوندست # 10 دل مرا که شد ازدست درهمه حالی %~% بخاک پای و سر کوی دوست سوگندست # 11 چو عندلیب همی نال سیف فرغانی %~% ازآنکه گل را ایام حسن یکچندست ~~PageV1P187 ### || [genre: Gh2] # 1 بداد باز مراصحبت نگاری دست %~% وگرچه داشته بودم زعشق باری دست # 2 چنین نگار که امروز دست داد مرا %~% نمی دهد دگران را بروزگاری دست # 3 میسرم شد ناگاه صحبت یاری %~% که وصل او ندهد جز بانتظاری دست # 4 اگر بپای رقیبش سری نهم شاید %~% که می زنم زبرای گلی بخاری دست # 5 چو پای در ره مهرش نهاد جان زآن پس %~% نرفت بیش دلم را بهیچ کاری دست # 6 مرا گرفت گریبان و برد پای از جای %~% ازآستین مدد پنجه یی برآر ای دست # 7 ایا چو لعل نگین نام دار در خوبی %~% چو خاتم ار دهدم چون تو نامداری ~~دست # 8 بصد نگار منقش بخلق بنمایم %~% درخت وار مزین بهر بهاری دست # 9 درین مصاف ازو دل برد نه جان ای دوست %~% چو برپیاده بیابد چوتو سواری ~~دست # 10 چو درکمند تو بی اختیار افتادم %~% زدامن تو ندارم باختیاری دست # 11 تو خاک پای خود ای دوست درکف من نه %~% اگر بنزد تو دارم فقیرواری دست # 12 غریب شهر توام از خودم مکن نومید %~% کنون که در تو زدم چون امیدواری ~~دست # 13 بود که جان ببرم از میان بحر فراق %~% اگر شبی بزنم باتو در کناری دست # 14 مگیر خانه درین کوی سیف فرغانی %~% اگر ترا ندهد دلبری و یاری دست # 15 برو برو که بجز استخوان درین بازار %~% نمی دهد سگ قصاب را شکاری دست ~~PageV1P188 ### || [genre: Gh2] # 1 هان ای نسیم صبح که بویت معطرست %~% همراه با تو خاک سر ms113 کوی دلبرست # 2 منشور نیکویی ز در او همی دهند %~% سلطان ماه را که زاستاره لشکرست # 3 کس دید صورتی که نکوتر زروی اوست %~% کس خواند سورتی که زالحمد برترست # 4 محتاج نیست بر سر ره مشک ریختن %~% کآنجا که اوست پای نهد خاک عنبرست # 5 آنجا که اوست شب نبود کز ضیا ونور %~% با آفتاب سایه آن مه برابرست # 6 من خود گدای کویم ویک شهر چون منند %~% درویش عشق او که بخوبی توانگرست # 7 ای در جهان لطف ملکشاه نیکوان %~% در حسن هر غلام ترا ملک سنجرست # 8 اندر مقام قرب تو بالاست دست آن %~% کزبهر خدمتت سرش از پا فروترست # 9 جان را بوصف صورت تو رویها نمود %~% معنی ناپدید که در لفظ مضمرست # 10 بر آدمی برای تو در بسته ام ولیک %~% بازآ که بر پری همه دیوارها درست # 11 در وصف خوبی تو تعجب همی کنند %~% کین شیوه شعر شعر کدامین سخن ورست # 12 بر خاک تیره ریخته همچون در از صدف %~% این قطرهای صافی از ابر مکدرست # 13 در وصف دوست کاغذ دیوان شعر من %~% کی چون مداد خشک شود چون سخن ترست # 14 تا دست می دهد سخن دوست گوی سیف %~% کز هر چه میرود سخن دوست خوشترست # 15 چون بهریار نیست سخن صوت جارحست %~% چون بهر دوست نیست غزل قول منکرست ~~PageV1P189 ### || [genre: Gh2] # 1 بازم از جور فلک این دل غمناک پرست %~% بازم از خون جگر دیده نمناک ~~پرست # 2 این زمان ازاثر خار فراق یاران %~% چون گریبان گلم دامن دل چاک پرست # 3 کز نگاران دلارام و زیاران عزیز %~% شد تهی پشت زمین وشکم خاک پرست # 4 باغ عیشم که بصد گونه ریاحین خوش بود %~% از گل و لاله تهی گشت وزخاشاک ~~پرست # 5 چون مرا زهر غم دوست بجان کرد گزند %~% تو چنان گیر که عالم همه تریاک ~~پرست # 6 گرچه زآن دلبر دلدار و زافغان رهی %~% خانه خاک تهی ms114 گنبد افلاک پرست # 7 سیف فرغانی زنهار ترش روی مباش %~% که ببخت تو ازآن غوره برین تاک پرست # 8 کیسه عمر تهی چون شود از غم مارا %~% چو ازین نوع گهر کوزه سباک پرست ~~PageV1P190 ### || [genre: Gh2] # 1 صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست %~% عاشقانرا خاک کویش زآب حیوان ~~خوشترست # 2 چون زعشق او رسد رنجی بدل دردی بجان %~% عاشقان را رنج دل از راحت جان ~~خوشترست # 3 شاهباز عشق چون مرغ دلی را صید کرد %~% وقت اواز حال بلبل در گلستان ~~خوشترست # 4 دست اندرکار او به از قدم بر تخت ملک %~% پای در بند وی از سردر گریبان ~~خوشترست # 5 بنده رااز دست جانان خار غم در پای دل %~% ازگل صد برگ بر اطراف بستان ~~خوشترست # 6 دیده گریان عاشق دایم اندر چشم دوست %~% از تبسم کردن گلهای خندان ~~خوشترست # 7 گرچه از حنسست آن دلبر چو خورشید آشکار %~% عشق همچون ذره اند سایه ~~پنهان خوشترست # 8 آنچه اندر حق عاشق کرد معشوق اختیار %~% گر هلاک جان بود مشتاق راآن ~~خوشترست # 9 مور اگر در خانه خود انس دارد با غمش %~% خانه آن مور از ملک سلیمان ~~خوشترست # 10 وصل جانانرا چو دل بر ترک جان موقوف دید %~% جان بداذ وگفت کز جان وصل ~~جانان خوشترست # 11 تا بکیخسرو در ایران دیدها روشن شود %~% چشم رستم را زسرمه خاک توران ~~خوشترست # 12 سیف فرغانی درین ناخوش سرا با درد عشق %~% وقت این مشتی گدا از وقت ~~سلطان خوشترست PageV1P191 ### || [genre: Gh2] # 1 نسخه عشق تو بر رق دلم مسطورست %~% وصف روی توبگویم که مرا دستورست # 2 گرنویسم پراز اسرار کتابی گردد %~% آنچه بر رق دل (من) مسطورست # 3 همه آفاق بریدم بمثالی فرمان %~% که زسلطان جمال تو مرا منشورست # 4 شوق دردل ارنی گوی شبی همچوکلیم %~% آمدم برسر کوی تو که جانرا طورست # 5 آتش روی تو دیدم که ندارد تابی %~% پیش او چشمه خورشید که آبش نورست ms115 # 6 هرکسی را (که) بمعنی بتو نزدیکی نیست %~% صورتش گر بمثل جان بوداز دل ~~دورست # 7 هرکرا عشق تو در بزم بزم ازل جامی داد %~% گر چه مستی نکند تا بابد ~~مخمورست # 8 زانده تست سخن گفتن منوین اشعار %~% شکری زآن قصب و شهدی ازآن زنبورست # 9 چون بسمع تو رسانند بگو کاین ابیات %~% آه آن شیفته و ناله آن رنجورست # 10 همه در بزم از دست (تو) نالم چون چنگ %~% تا که ابریشم رگ برتن چون ~~طنبورست # 11 دیده چون دید که چون گل بجمالی معروف %~% بنده زآن روز چو بلبل بسخن ~~مشهورست # 12 عاشق ارمدحت معشوق کند عیبی نیست %~% بلبل ار ناله کند ازپی گل ~~معذورست # 13 سیف فرغانی مرده است و من اسرافیلم %~% وین سخن نفخه عشقست وزبانم ~~صورست PageV1P192 ### || [genre: Gh2] # 1 اختر ازخدمت قمر دورست %~% مگس از صحبت شکر دورست # 2 ما ز درگاه دوست محرومیم %~% تشنه مسکین از آبخور دورست # 3 پای ما از زین حضرت او %~% راست چون آسمان زسر دورست # 4 همچو پروانه می زنم پر وبال %~% گرچه آن شمعم از نظر دورست # 5 پادشاهان چه غم خورند اگر %~% گربه از خانه سگ زدر دورست # 6 در فراق تو ای پسر هستم %~% همچو یوسف که از پدر دورست # 7 یوسف عهدی و منم بی تو %~% همچو یعقوب کز پسر دورست # 8 تو بدست کرم کنم نزدیک %~% کی به پای من این سفر دورست # 9 جهد کردم بسی ولی چه کنم %~% بخت و کوشش زیکدگر دورست # 10 اندرین حال حکمتی عجبست %~% بنده از خدمت تو گر دورست # 11 هرکه نزدیک نیست با سلطان %~% ازبلا ایمن ازخطر دورست # 12 شاخ اگر هست بر درخت دراز %~% دست کوتاهم از ثمر دورست # 13 بی تو در دیگران نظر نکنم %~% که معانی ازین صور دورست # 14 خشک لب بی تو سیف فرغانیست %~% زآن از انشای شعرتر دورست # 15 شاید از خانه پر عسل نکند %~% نحل چون از گل ms116 وزهر دورست PageV1P193 ### || [genre: Gh2] # 1 دلرا چو کرد عشق تهی و فرو نشست %~% ای صبر باوقار تو برخیز کو نشست # 2 بی بند عشق هیچ کس از جای برنخاست %~% در حلقه یی که آن بت زنجیر مو ~~نشست # 3 آنرا که زندگی دل از درد عشق اوست %~% گر چه بمرد از طلب اومگو نشست # 4 بی روی دوست سعی نمودیم و بر نخاست %~% این بار غم که بر دل تنگم ازو ~~نشست # 5 آن کو بجست و جوی تو برخاست مر ترا %~% تا ناورد بدست نخواهد فرو نشست # 6 مشتاق روی خوب تو در انتظار او %~% حالی اگر چه داشت بد اما نکو نشست # 7 فردا بروح عشق تو ای جان چو آدمی %~% برخیزد آن سگی که برین خاک کو ~~نشست # 8 هم عاقبت چو بلبل شوریده شاد شد %~% ماهی بر وی دوست که سالی ببو نشست # 9 آنکس که در طریق تو گم گشت همچو سیف %~% از گفت و گو خمش شدو از جست و ~~جو نشست PageV1P194 ### || [genre: Gh2] # 1 هرچه خواهی کن که برما دست حکمت مطلقست %~% حق حکم تو زما تسلیم وحکم ~~تو حقست # 2 در ادای حق ودر ادراک حکمتهای تو %~% نفس کامل ناقص آمد عقل بالغ ~~احمقست # 3 غرقه دریای شوقت از ملایک برترست %~% کشته هیجای عشقت با شهیدان ملحقست # 4 ملک عالم بر در دل رفت درویش ترا %~% گفت رو بیرون در بنشین که جا ~~مستغرقست # 5 پای مال اسب همت کرد شاه این بساط %~% نطع گردون راکه از انجم هزاران ~~بیذقست # 6 ازسر ره چون کسی را دور شد خرسنگ نفس %~% بعد از آن بر فرق اکوان پای ~~سیرش مطلقست # 7 هردم از دریای دل موج اناالحق می زند %~% تشنه وصلت که در قاموس شوقت ~~مغرقست # 8 عاشق تو درمیان خلق با رخسار زرد %~% همچو اندر خیل انجم ماه زرین ~~بیرقست # 9 اندر آن هیجا که شاهان را علم شد سرنگون %~% این شکسته ms117 دل چو اندر قلب ~~لشکر سنجقست # 10 سر بباز وجان فشان رخصت مده خود را برفق %~% برکسی کین درزند ابواب ~~رخصت مغلقست # 11 سیف فرغانی برین درگاه ازهر تحفه یی %~% درد دل را قیمت وخون جگر را ~~رونقست PageV1P195 ### || [genre: Gh2] # 1 دل تنگم و ز عشق توام بار بر دلست %~% وز دست تو بسی چو مرا پای در ~~گلست # 2 شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی %~% فرهاد جان سپرده و مجنون بی دلست # 3 گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته ام %~% جز با تو دوستی نکند هرکه عاقلست # 4 گر من ببوسه مهر نهم بر لبت رواست %~% شهد عقیق رنگ تو چون موم قابلست # 5 در روز وصلت از شب هجرم غمست و من %~% روزی نمی خوهم که شبش در مقابلست # 6 دلرا مدام زاری از اندوه عشق تست %~% اشتر بناله چون جرس از بار محملست # 7 روز وصال یار اجل عمر باقی است %~% وقت وداع دوست شکر زهر قاتلست # 8 بیند ترا در آینه جان خویشتن %~% دلرا چو با خیال تو پیوند حاصلست # 9 هرجا حدیث تست ز ما هم حکایتیست %~% این شاهباز را سخنش با جلاجلست # 10 من چون درای ناله کنانم ولی چه سود %~% محمول این شتر چو جرس آهنین ~~دلست # 11 اشعار سیف گوهر در پای عشق تست %~% این نظم در سراسر این بحر کاملست ~~PageV1P196 ### || [genre: Gh2] # 1 تو آن شاهی که سلطانت غلامست %~% زشاهان جز ترا خدمت حرامست # 2 تو داری ملک وبر سلطان خراجست %~% توداری حسن وز خورشید نامست # 3 بپیش آفتاب روی تو ماه %~% اگر چه بدر باشد ناتمامست # 4 بشب استاره اندر شبهه افتد %~% که روی تو کدام ومه کدامست # 5 ملاحت را بسی اسرار مضمر %~% در آن صورت چو معنی در کلامست # 6 حلاوت در لب لعل تو دایم %~% چو شین درشهد وسین اندر سلامست # 7 گرم در حلقه خاصان در آری %~% عجب نبود که الطاف تو ms118 عامست # 8 اگر ناسوخته در هجر وصلت %~% طمع دارم مرا سودای خامست # 9 چو بیگانه ننالم گرچه برمن %~% برای دوست از دشمن ملامست # 10 بمروارید چون قطره است خوش دل %~% صدف کز آب دریا تلخ کامست # 11 بشعر اندر میان دوستانش %~% چو سعدی سیف فرغانی همامست PageV1P197 ### || [genre: Gh2] # 1 بس کور دلست آنکه بجز تو نگرانست %~% یا خود نظرش با تو ودل باد گرانست # 2 روی تو دلم را بسوی خود نگران کرد %~% آن را که دلی هست برویت نگرانست # 3 در حسن نباشد چوتو هرکس که نکوروست %~% چون آب نباشد بصفا هرچه روانست # 4 جان دل من شد غم عشق تو ازیرا %~% دل زنده بعشق تو چو تن زنده بجانست # 5 دل کو خط آزادی خویش ازهمه بستد %~% جان داد بخطی که برو از تو نشانست # 6 هر طفل که از مادر ایام بزاید %~% در عشق شود پیر اگرش بخت جوانست # 7 هر چند که جان در خطرست از غمت ای دوست %~% دل کونه غم دوست خورد دشمن ~~جانست # 8 چون کرد درونی بغم عشق تعلق %~% آنست درونی که برون از دو جهانست # 9 با یار غم عشق مرا بر تن وبر دل %~% نی کاه سبک باشد ونی کوه گرانست # 10 سودا زده یی دوش چو فرهاد همی گفت %~% کین دلبر ما خسرو شیرین پسرانست # 11 مه طلعت و خورشید رخ و زهره جبینست %~% شکر لب وشیرین سخن وپسته ~~دهانست # 12 تو دلبر خود را بکسی نام مگو سیف %~% کآن چیز که در دل گذرد دوست نه ~~آنست # 13 اینست یکی وصف زاوصاف کمالش %~% کندر دل وجان ظاهر واز دیده نهانست ~~PageV1P198 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا عشق تو نه کار منست %~% وین که دارم نه اختیار منست # 2 آب چشم من آرزوی توبود %~% آرزوی تو درکنار منست # 3 آنچه ازلطف ونیکویی درتست %~% همه آشوب روزگار منست # 4 تا غمت در درون سینه ماست %~% مرگ بیرون در انتظار منست # 5 عشق ms119 تا چنگ در دل من زد %~% مطربش نالهای زار منست # 6 شب زافغان من نمی خسبد %~% هر کرا خانه در جوار منست # 7 خار تو در ره منست چو گل %~% پای من در ره تو خار منست # 8 دوش سلطان حسنت از سر کبر %~% با خیالت که یار غار منست # 9 سخنی در هلاک من می گفت %~% غم عشق تو گفت کار منست # 10 سیف فرغانی ازسر تسلیم %~% با غم تو که غمگسار منست # 11 گفت گرد من از میان برگیر %~% که هوا تیره از غبار منست PageV1P199 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که لعل لب تو آبخور جان منست %~% تو اگر آن منی هر دوجهان آن منست # 2 آب دریا ننشاند پس ازین شعله او %~% گربآتش رسد این سوز که درجان منست # 3 بتمنای وصال تو بسی سودا پخت %~% طمع خام که اندر دل بریان منست # 4 خود (تو) یک روز نگفتی که بدو مرهم وصل %~% بفرستم که دلش خسته هجران ~~منست # 5 دارم امید که منسوخ نگردد بفراق %~% آیت رحمت وصل توکه در شان منست # 6 تا بوصلت نشوم جمع نگویم با کس %~% آنچه در فرقت تو حال پریشان منست # 7 درد هجران تو بیماری مرگست مرا %~% روی بنمای که دیدار تو درمان منست # 8 رخ چون لاله مپوش ازمن مسکین که منم %~% عندلیب تو وروی تو گلستان منست # 9 یوسف من چو زمن دور بود چون یعقوب %~% ملک اگر مصر بود کلبه احزان منست # 10 ور مرا زلف چو چوگان تو در چنگ آید %~% سربسر گوی زمین عرصه میدان ~~منست # 11 آدمی کو زغم عشق مرا منع کند %~% گر فرشته است درین وسوسه شیطان منست # 12 گر دهی تاج وگر تیغ زنی بر گردن %~% سر سرتست که در قید گریبان منست # 13 سیف فرغانی در عشق چنین ماه تمام %~% بکمال ار نرسم غایت نقصان منست ~~PageV1P200 ### || [genre: Gh2] # 1 مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست %~% شبی نگفت که ms120 بیمار عشق من چونست # 2 زدست نشتر غمهای او که نوشش باد %~% دل شکسته من همچو رگ پر از خونست # 3 اگر چه دل بغمش داده ام چو می نگرم %~% درین معامله بی جان غم تو ~~مغبونست # 4 نه دلستان چوتو باشد هرآنکه نیکوروست %~% نه مستی آرد چون می هرآنچه ~~میگونست # 5 کسی که هر دو جهان ملک اوست گر راضی است %~% دلش بدون تو ای دوست همتش ~~دونست # 6 بلطف از همه خوبان زیادی که ترا %~% جمال معنی از حسن صورت افزونست # 7 بعهد حسن تو تنها نه من شدم مفتون %~% که برجمال تو امروز فتنه مفتونست # 8 عجب مشاهده روی تو چگونه بود %~% که دیدن سگ کویت بفال میمونست # 9 بنوبت تو که لیلی وقتی آن عاقل %~% که برجمال تو واله نگشت مجنونست # 10 بهر که او غم من می خوردهمی گویم %~% اگر ترا دل صافی وطبع موزونست # 11 رقیب تو وترا من بشعر رام کنم %~% که رام کردن دیو وپری بافسونست # 12 چو برکنار فتاد ازتو سیف فرغانی %~% ازآب دیده (خود) در میان جیحونست # 13 ازو بپرس که دست از دلم نمی دارد %~% زمن مپرس که در دست او دلت چونست ~~PageV1P201 ### || [genre: Gh2] # 1 هم کوی تو از جهان برونست %~% هم وصف تو از بیان برونست # 2 اندر ره تو کسی قدم زد %~% کورا قدم از جهان برونست # 3 طاق در ساکنان کویت %~% از قبه آسمان برونست # 4 در کون و مکانت می نجویم %~% کآن حضرت ازین و آن برونست # 5 خرگاه جلالت از دو عالم %~% چون خیمه عاشقان برونست # 6 جوینده کوی تو نشان داد %~% زآن جای که از مکان برونست # 7 دیوانه سخن نگه ندارد %~% سرش ز میان جان برونست # 8 این نکته مجو ز چار مذهب %~% کین کاسه ز هفت خوان برونست # 9 از شدت شوق شعر گفتم %~% کز صنعت شاعران برونست # 10 خودکام کسی چه ذوق یابد %~% زآن لقمه از دهان برونست # 11 ms121 شک نیست که شطحهای حلاج %~% از شرع پیمبران برونست # 12 در ذوق محمدیست داخل %~% وز فتوی مفتیان برونست # 13 بی بهره ز عشق تو چو دشمن %~% از زمره دوستان برونست # 14 دنیا طلب اندرین حرم نیست %~% سگ از پی استخوان برونست # 15 عاشق چو غم ترا غذا کرد %~% قوت وی از آب و نان برونست # 16 هر حلقه که ذکر تو در آن نیست %~% سیف تو از آن میان برونست ~~PageV1P202 ### || [genre: Gh2] # 1 یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست %~% خبرش نیست که فرهاد وی این مسکینست # 2 نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او %~% سخن تلخ چو جان در دل من شیرینست # 3 دید خورشید رخش وز سر انصاف بماه %~% گفت من سایه او بودم وخورشید ~~اینست # 4 با رخ او که در او صورت خود نتوان دید %~% هرکه در آینه یی می نگرد خود ~~بینست # 5 پای در بستر راحت نکنم وز غم او %~% شب نخسبم که مرا درد سر از بالینست # 6 خار مهرش چو برآورد سر از پای کسی %~% رویش از خون جگر چون رخ گل ~~رنگینست # 7 دلستان تر نبود از شکن طره او %~% آن خم وتاب که در گیسوی حورالعینست # 8 در ره عشق که از هر دوجهانست برون %~% دنیی ای دوست زمن رفت وسخن ~~دردینست # 9 گر کسی ماه ندیدست که خندید آنست %~% ورکسی سرو ندیدست که رفتست اینست # 10 سیف فرغانی تا ازتو سخن می گوید %~% مرغ روح از سخنش طوطی شکر چینست ~~PageV1P203 ### || [genre: Gh2] # 1 روی از خلق بگردان که بحق راه اینست %~% سر و معنی توکلت علی الله ~~اینست # 2 چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدار %~% زآنکه زاد ره حق آن و حق راه ~~اینست # 3 از سر خواست نگویم ز سر دل برخیز %~% دل چو نبود نتوان گفت که دلخواه ~~اینست # 4 جای آنست که بر نفس کنی حمله شیر %~% که سگی صنعت او حیله ms122 روباه اینست # 5 بارگیریست تن کاهل تو جان ترا %~% می کند میل بدنیا که چراگاه اینست # 6 جان بپرور بغم عشق و تنت را بگذار %~% کندرین ره خر عیسی ترا کاه اینست # 7 تو مپندار که تن آب روانرا دلوست %~% بلکه مر یوسف مه روی ترا چاه ~~اینست # 8 اسب همت را بر روی بساط خدمت %~% خانه یی ساز که شطرنج ترا شاه اینست # 9 در ره عشق گر از قیمت یار آگاهی %~% ترک جان کن که نشان دل آگاه اینست # 10 کار عشقست برو دست در وزن که عقول %~% اخترانند و چو در می نگری ماه ~~اینست # 11 ای که از وقت سؤالی کنی امروز مرا %~% در جواب تو یکی نکته کوتاه ~~اینست # 12 گر دمی حظ خود از خلق فراموش کنی %~% از پی یاد وی الوقت مع الله ~~اینست # 13 سیف فرغانی افعال نکوکن پس ازین %~% زآنکه تو نیک نه ای وز تو در ~~افواه اینست PageV1P204 ### || [genre: Gh2] # 1 دل درو بند که دلدارت اوست %~% ره او رو که بره یارت اوست # 2 کار اگر بهر دل دوست کنی %~% بی گمان عاقبت کارت اوست # 3 در نخستین قدم از ره او را %~% یافت خواهی که طلب کارت اوست # 4 هست سر بر تن چون گل بر شاخ %~% لیک در زیر قدم خارت اوست # 5 دل یکی کن بدو عالم مفروش %~% خویشتن را چو خریدارت اوست # 6 تا بدان حضرت اعلی برسی %~% چاره یی ساز که ناچارت اوست # 7 با کسی درد دل خویش مگوی %~% که دوای دل بیمارت اوست # 8 تویی تست که تو با همه کس %~% فخر ازو می کنی و عارت اوست # 9 دور کن از رخ خود گرد خودی %~% زآنکه بر آینه زنگارت اوست # 10 عندلیب چمن عشق شدی %~% خوش همی گوی که گلزارت اوست # 11 سیف فرغانی بهر دل خویش %~% عافیت خواه که بیمارت اوست PageV1P205 ### || [genre: Gh2] # 1 دوست سلطان و دل ولایت اوست ms123 %~% خرم آن دل که در حمایت اوست # 2 هر کرا دل بعشق اوست گرو %~% از ازل تا ابد ولایت اوست # 3 پس نماند ز سابقان در راه %~% هر کرا پیش رو هدایت اوست # 4 عرش بر آستانش سر بنهد %~% هر کرا تکیه بر عنایت اوست # 5 در دو عالم ز کس ندارد خوف %~% هرکه در مأمن رعایت اوست # 6 چون ز غایات کون در گذرد %~% این قدم در رهش بدایت اوست # 7 منتها اوست طالب او را %~% مقبل آنکس که او نهایت اوست # 8 با خود از بهر او جهاد کند %~% اسدالله که شیر رایت اوست # 9 گو مکن وقف هیچ جا گر چه %~% مصحف کون پر زآیت اوست # 10 خود عبارت نمی توان کردن %~% زآنچه آن انتها و غایت اوست # 11 سیف فرغانی ار سخن شنود %~% اندکی زین نمط کفایت اوست PageV1P206 ### || [genre: Gh2] # 1 آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست %~% از بهره خوردن غم تو دل دهان ~~اوست # 2 همچون رهست پی سپر کاروان درد %~% از قالب آن پلی که بر آب روان اوست # 3 آن کو بجست و جوی تو پا در رکاب کرد %~% لطف تو تا بحضرت تو همعنان ~~اوست # 4 آن محتشم که او نبود مایه دار عشق %~% هر چیز را که سود شمارد زیان ~~اوست # 5 وآنکس که هیچ ندارد بغیر تو %~% آنجا که هیچ جای نباشد مکان اوست # 6 آن صادقی که بهر تو روزی بتیغ عشق %~% خود را بکشت زندگی دل نشان اوست # 7 وآنکو بعقل خویش ترا وصف می کند %~% تو دیگری و هر چه بگوید گمان اوست # 8 وصاف حسنت ار بسخن بگذرد ز عرش %~% بی منتهای وصف تو حد بیان اوست # 9 در وصف تو که بهره ما زآن حکایتیست %~% آنکس فصیح تر که خموشی زبان ~~اوست # 10 وصلت پیام داد شبی سیف را و گفت %~% زآنجا که حسن منطق و لطف بیان ~~اوست # 11 بحریست عشق و ms124 چون بکنارش رسی منم %~% هر جا تو از میان بدر افتی کران ~~اوست # 12 من کیستم که همچو منی را خبر بود %~% زآن سر که در میان تو و در میان ~~اوست PageV1P207 ### || [genre: Gh2] # 1 آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست %~% سایه دولت خوهی بیرون مباش از ~~کوی دوست # 2 کی تواند روی او بی عشق دشمن روی دید %~% دوست روی عشق باید تا ببیند ~~روی دوست # 3 گرچه جان بخش است بوی دوست مر عشاق را %~% من دلی دارم که هردم جان دهد ~~بر بوی دوست # 4 بر بساط وصل میخواهم که رانم شاه وار %~% همعنان اسب نظر را با رخ ~~نیکوی دوست # 5 کاشکی امروز برخیزد قیامت تا روند %~% دیگران سوی بهشت و دوزخ و ما سوی ~~دوست # 6 خاک را صد بار باد از جا ببرد و کم نشد %~% آتش عشق از دل ما و آب حسن ~~از جوی دوست # 7 ماه با سلطان حسنش گوی در میدان فگند %~% پس بماند و پیش شد هفتاد ~~میدان گوی دوست # 8 گیسوی لیلی نگردد سلسله جنبان جان %~% چون شود مجنون دل زنجیردار از ~~موی دوست # 9 خلق را سالی دو مه عیدست لیکن هر نفس %~% عاشقانرا عید باشد دیدن ابروی ~~دوست # 10 پای بر گردون نهیم از فخر اگر خواهیم دید %~% سر که بر زانوی خود ~~داریم بر زانوی دوست # 11 ما ز بهر احتیاط کار عشقش کرده ایم %~% دل ببذل جان فراخ ار تنگ باشد ~~خوی دوست # 12 شاعران گر در سخن گفتن ز من نیکوترند %~% همچو من زاهل سخن کس نیست ~~نیگو گوی دوست # 13 بوی گل آمد بسوی سیف فرغانی مگر %~% صبحدم خاکی بصحرا برد باد از کوی ~~دوست PageV1P208 ### || [genre: Gh2] # 1 ماه دو هفته را نبود نور روی دوست %~% باغ شکفته را نبود رنگ و بوی ~~دوست # 2 با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم %~% کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی ms125 ~~دوست # 3 هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار %~% هر کو ز خود نرفت نیاید بکوی دوست # 4 یارب تو روی دوست بدین عاشقان نما %~% کین جمع مانده اند پریشان چو موی ~~دوست # 5 بر یاد روی دوست دل خود همی کنند %~% خرم چو روی دلبر و خوش همچو خوی ~~دوست # 6 گر پیش دل چراغ ز خورشید و مه کنی %~% بی شمع عشق ره نبرد دل بسوی دوست # 7 کس را بغیر او بسوی او دلیل نیست %~% هان تا بعقل خود نکنی جست و جوی ~~دوست # 8 باشد غزل ترا نه مگر وصف حسن یار %~% باشد سخن فسانه مگر گفت و گوی ~~دوست # 9 بر روی روزگار چو چیزی نیافتم %~% تا بشکنم بدیدن آن آرزوی دوست # 10 منزل بباغ کردم و ایام خویش را %~% با سرو و گل همی گذرانم ببوی دوست # 11 با روزگار سیف غمش کرد آنچه کرد %~% شادی بروزگار گدایان کوی دوست ~~PageV1P209 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست %~% گل که هر سالی بمردم می ~~رساند بوی دوست # 2 دم بدم چون تار موسیقار در هر پرده یی %~% خوش بنال ای یار تا در چنگت ~~افتد موی دوست # 3 زآفتاب و ماه و انجم گر تو خواهی راه رفت %~% مشعله بر مشعله است از ~~کوی تو با کوی دوست # 4 گر نظر داری برو از دیدن آن مشعله %~% چشم دربند ای مبصر تا ببینی روی ~~دوست # 5 اندرین پستی ندیدم هیچ زیباتر نبود %~% زیر گردون همچو بر بالای چشم ~~ابروی دوست # 6 گاو گردون که کشد از بهر اسب دولتت %~% گر شوی یک روز شهمات از رخ ~~نیکوی دوست # 7 خفته مر مقصود را چون دست در گردن کنی %~% ای بپای جست و جو گامی نرفته ~~سوی دوست # 8 زاهل این خرگاه اطناب تعلق قطع کن %~% پس بزن هرجا که خواهی خیمه در ~~پهلوی دوست # 9 سیف فرغانی بتیغ دوست گر کشته ms126 شوی %~% عاشقی باش که (عاشق) کشتن آمد ~~خوی دوست PageV1P210 ### || [genre: Gh2] # 1 ترا من دوست دارم تا جهان هست %~% همه نام تو گویم تا زبان هست # 2 اثر گر باز گیرد عشقت از خلق %~% سراسر نیست گردد در جهان هست # 3 ترا خاطر سوی مانی و ما را %~% سوی تو میل خاطر همچنان هست # 4 بکوشش وصل تو دریافت نتوان %~% ولیکن من بکوشم تا توان هست # 5 بود بر آتش دل دیگ سودا %~% مرا تا گوشتی بر استخوان هست # 6 چو من زنجیر زلفین تو دیدم %~% اگر دیوانه گردم جای آن هست # 7 بآب دیده شستم رو هنوزم %~% ز خاک کوی تو بر رخ نشان هست # 8 شوم گردن فراز ار بر تن من %~% سری شایسته آن آستان هست # 9 دلم بی انده تو نیست دیر است %~% که سیمرغی درین زاغ آشیان هست # 10 غمت با سیف فرغانی شبی گفت %~% مرا خود با تو چیزی در میان هست # 11 کجا باشد نصیب از وصل جانان %~% هرآنکس را که دل دربند جان هست # 12 زبان از ذکر غیر او فرو شوی %~% گرت آب سخن زین سان روان هست ~~PageV1P211 ### || [genre: Gh2] # 1 همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست %~% یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست # 2 دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب %~% که چو چشمت بجهان فتنه بیداری ~~هست # 3 ای تماشای رخت داروی بیماری عشق %~% خبرت نیست که در کوی تو بیماری هست # 4 هرکجا دل شده یی بر سر کویت بینم %~% گویم المنت لله که مرا یاری هست # 5 گر من از عشق تو دیوانه شوم باکی نیست %~% که چو من شیفته در کوی تو ~~بسیاری هست # 6 هرکه روی چو گلت بیند داند بیقین %~% که ز سودای تو در پای دلم خاری ~~هست # 7 « گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست » %~% قاضی شهر گواهی بدهد ~~کآری هست # 8 هرکرا کار نه عشقست اگر ms127 سلطانست %~% تو ورا هیچ مپندار که در کاری هست # 9 تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت %~% هر در مسنگ مرا قیمت دیناری هست # 10 گر بگویم که مرا یار تویی بشنو لیک %~% مشنو ای دوست که بعد از تو مرا ~~یاری هست # 11 سیف فرغانی نبود بر یارت قدری %~% گر دل و جان ترا نزد تو مقداری هست ~~PageV1P212 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا با رخ تو نظر بهر چیست %~% چو رویت نبینم بصر بهر چیست # 2 چو شیرین نگردد ازو کام من %~% ترا این لب چون شکر بهر چیست # 3 چواز روز (بی بهره باشند) خلق %~% بر افلاک شمس وقمر بهر چیست # 4 چو از وی توانگر نگردد فقیر %~% غنی را همه سیم وزر بهر چیست # 5 چو عاشق نشد بر پری منظری %~% پس این آدمی ای پسر بهر چیست # 6 چو از دست برنایدت کار عشق %~% پس ارواح اندر صور بهر چیست # 7 چو بی بهره باشیم ازآب حیات %~% برین خاک مارا گذر بهر چیست # 8 تو از بهر عشق آفریده شدی %~% چو میوه نباشد شجر بهر چیست # 9 چو مردم بهر دام بهر قفس %~% بگیرندت این بال وپر بهر چیست # 10 من ارنیستم عاشق روی او %~% لب وچشم من خشک و تر بهر چیست # 11 برین روی زردی زبهر چه رنج %~% درین جسم خون جگر بهر چیست # 12 پس این سیف فرغانی اندر جهان %~% چو مجنون ولیلی سمر بهر چیست ~~PageV1P213 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست %~% دل ز دستم رفته و دلدارم اندر ~~چنگ نیست # 2 چون بمهر دوست ورزیدن مرا نیکوست نام %~% گر بطعن دشمنان بدنام باشم ~~ننگ نیست # 3 بی تو عالم بر دلم ای جان چو چشم سوزنست %~% چشم سوزن بر دلم چون با تو ~~باشم تنگ نیست # 4 کس بتو مانند و نسبت نیست با تو خلق را %~% زنگ همچون آینه آیینه همچون ~~زنگ نیست # 5 ms128 گر میانت در زرو یاقوت گیرم چون کمر %~% خدمتی نبود که آن جز خاک و این ~~جز سنگ نیست # 6 سعدی اریک چند در میدان تو اسبی براند %~% مرکب ما پشت ریش و باره ما ~~لنگ نیست # 7 در سخن نیکست هرکس را و بر بالای چنگ %~% این بریشمها که می بینی بیک ~~آهنگ نیست # 8 سازها دارند مردم مختلف بهر طرب %~% لیک از آنها در خوش آوازی یکی چون ~~چنگ نیست # 9 سیف فرغانی نکو گوید سخن منکر مشو %~% چون توان گفتن شکر را طعم و گل ~~را رنگ نیست # 10 کار خواهی کرد عاشق شو که به زین نیست کار %~% شعر خواهی گفت ازین سان ~~گو که به زین لنک نیست PageV1P214 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست %~% عشق سریست که از خلق نهان ~~داشتنیست # 2 تا پس از مرگ وفنا زنده باقی باشم %~% دل بعشق تو چو تن زنده بجان ~~داشتنیست # 3 تا مرا ظاهر و باطن ز تو غایب نبود %~% دل بتو حاضر ودیده نگران ~~داشتنیست # 4 ای ولی نعمت جان چون در دندان دایم %~% گوهر شکرتو در درج دهان ~~داشتنیست # 5 تا فشاند زلب اندر قفس تنگ دهان %~% شکر ذکر تو طوطی زبان داشتنیست # 6 فارغ از جامه ونانم که چو نان وجامه %~% غم وسودای تو این خوردنی آن ~~داشتنیست # 7 تا بترک غم تو پند کسی ننیوشد %~% سر ازین عقل سبک گوش گران داشتنیست # 8 تازهرچه نتوانم نگهم دارد دوست %~% شیر همت زپی دفع سگان داشتنیست # 9 تا که همکاسه مردم نشود مروحه یی %~% از پی رد مگس برسر خوان داشتنیست # 10 تا زخوان ملکوتی شودت حوصله پر %~% شکم وهم تهی از غم نان داشتنیست # 11 سیف فرغانی ازین درد نمی کرد فغان %~% عشق گل گفت ببلبل که فغان ~~داشتنیست PageV1P215 ### || [genre: Gh2] # 1 در سمن با آن طراوت حسن این رخسار نیست %~% در شکر با آن حلاوت ذوق این ~~گفتار نیست ms129 # 2 ژاله بر برگ سمن همچون عرق بر روی او %~% لاله در صحن چمن مانند آن ~~رخسار نیست # 3 دوش گفتم از لبش جانم بکام دل رسد %~% چون کنم او خفته و بخت رهی بیدار ~~نیست # 4 ای بشیرینی ز شکر در جهان معروف تر %~% شهد با چندان حلاوت چون تو ~~شیرین کار نیست # 5 چون تو روزی مرهم وصلی نهی بر جان من %~% گر بتیغ هجر مجروحم کنی آزار ~~نیست # 6 بر دل تنگم اگر کوهی نهی کاهی بود %~% کآنچه جز هجر تو باشد بر دل من ~~بار نیست # 7 تا درآید اندرو غمهای تو هر سو درست %~% خانه دلرا که جز نقش تو بر ~~دیوار نیست # 8 مستی و دیوانگی از چون منی نبود عجب %~% کز شراب عشق تو در من رگی ~~هشیار نیست # 9 گر همه جانست اندر وی نباشد زندگی %~% چون کسی را دل ز درد عشق تو ~~بیمار نیست # 10 در سخن هر لفظ کندر وی نباشد نام تو %~% صورتش گر جان بود آن لفظ معنی ~~دار نیست # 11 هرکه عاشق نیست از وصلت نیابد بهره یی %~% هرکه او نبود بهشتی لایق ~~دیدار نیست # 12 سیف فرغانی چو روی دوست دیدی ناله کن %~% عندلیبی و ترا جز روی او ~~گلزار نیست # 13 چون مدد از غیر نبود صبر کن تا حل شود %~% « ای که گفتی هیچ مشکل چون ~~فراق یار نیست » PageV1P216 ### || [genre: Gh2] # 1 دل زمن برد آنکه جان را نزد او مقدارنیست %~% یک جهان عشاق را دل برده ~~ودلدار نیست # 2 هرکه ترک جان کند آسان بدست آرد دلش %~% گر بدست آید دل او ترک جان ~~دشوار نیست # 3 در بلای عشق او بی اختیار افتاده ام %~% گرچه این مذهب ندارم کآدمی ~~مختار نیست # 4 گفتم اندر کنج عزلت رو بدیوار آورم %~% چون کنم در شهر ما یک خانه را ~~دیوار نیست # 5 دوست ازما بی نیاز و وصل مارا ناگزیر %~% عشق با جان ms130 همنشین وصبر با دل ~~یارنیست # 6 گرچو سگ ازکوی او نانی خوری اندک مدان %~% ور سگان کوی اورا جان دهی ~~بسیار نیست # 7 حضرت او منزل اصحاب کهفست ای عجب %~% کاندر آن حضرت سگان را بارومارا ~~بار نیست # 8 ای زتو روزم سیه شبها که مردم خفته اند %~% جز سگ ومن هیچ کس در کوی تو ~~بیدار نیست # 9 بار عشقت می کشم خوش زآنکه مر فرهاد را %~% کوه کندن بر امید وصل شیرین ~~بار نیست # 10 گر سرت در پا نهم ور تیغ بر فرقم زنی %~% از منت خوشنودی ای جان ~~وزتوام آزار نیست # 11 ور نگارستان شود پشت زمین از روی گل %~% بلبل جان مرا جز روی تو گلزار ~~نیست # 12 راست گفتی آزمودم با تو گشتم متفق %~% (ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق ~~یار نیست) # 13 سیف فرغانی چومن گر حاجتی داری بدوست %~% دوست خود ناگفته داند حاجت ~~گفتار نیست PageV1P217 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست %~% بجز تو دل ندهم کز تو خوبتر کس ~~نیست # 2 بچشم حال چو ما را خبر معاینه شد %~% بعین چون تو ندیدیم و در خبر کس ~~نیست # 3 مرا که دیده دل از تو روشنی دارد %~% بهر کجا نگرم جز تو در نظر کس ~~نیست # 4 بگرد کوی تو هر عاشقی که کشته شود %~% شهید عشق بود خون بهاش بر کس ~~نیست # 5 جهان بجمله خرابست و نیست آبادان %~% بجز دلی که درو غیر تو دگر کس ~~نیست # 6 جهانیان اگر از حسن روی تو خبری %~% شنوده اند چرا طالب اثر کس نیست # 7 ره تو معنی و این خلق صورت آرایند %~% ز بهر کار تو اندر جهان مگر کس ~~نیست # 8 دهان بیاد تو گر خوش نمی کنند این خلق %~% ز بی کسی مگس اینچنین شکر کس ~~نیست # 9 ز بهر صبح وصالت که کی زند نفسی %~% شبی ز شوق تو بیدار تا سحر ms131 کس نیست # 10 چو عقل بر سر کویت گذر کند داند %~% که راه عشق تو ای جان بپای هر کس ~~نیست # 11 اگر ز پرده برونست سیف فرغانی %~% چو آستانه بجز وی مقیم در کس نیست ~~PageV1P218 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقان را در ره عشق آرمیدن شرط نیست %~% وصل جانان را نصیب خویش دیدن ~~شرط نیست # 2 بربلا و نعمت ارحکمت دهد چون زآن اوست %~% نعمتش را بر بلای او گزیدن ~~شرط نیست # 3 گر ترا سودای خورشید جمال او بود %~% همچوسایه درپی مردم دویدن شرط ~~نیست # 4 آتش سودای او چون تیز گشت ازباد شوق %~% همچو آب تیره با خاک آرمیدن ~~شرط نیست # 5 گرچه نزد عاشقان اوکه صاحب دولتند %~% زین چنین محنت بجان خود را خریدن ~~شرط نیست # 6 همچو آن دریادلان جان بذل کن زیرا هنوز %~% راه باقی داری ازیاران ~~بریدن شرط نیست # 7 چون سگ وچون مرغ باش اندر شکار وصل یار %~% کز دویدن چون بمانی جز ~~پریدن شرط نیست # 8 تا بصدر صفه وصلت رساند لطف دوست %~% زین وحل پای طلب بیرون کشیدن شرط ~~نیست # 9 دی تمنای وصال دوست کردم عشق گفت %~% زهر غم کم خورده ای شکر مزیدن شرط ~~نیست # 10 آب عزت در دهان کن خاک پایش بوسه ده %~% زآنکه این معشوق رابر لب ~~گزیدن شرط نیست # 11 اندرآن مجلس که نقل عاشقان ریزد زلب %~% هرمگس را ذوق این شکر چشیدن ~~شرط نیست # 12 رو ببوی از دور قانع شو که در گلزار او %~% خیره چون باد صبا برگل ~~وزیدن شرط نیست # 13 سیف فرغانی برو تسلیم حکم عشق شو %~% چون گرفتار آمدی برخود طپیدن شرط ~~نیست PageV1P219 ### || [genre: Gh2] # 1 جانا بیا که مرا جان دریغ نیست %~% عید منی مرا زتو قربان دریغ نیست # 2 هرگز بصدر دل نرسد دوستی جان %~% آنرا که از محبت تو جان دریغ نیست # 3 هر چیز کآن من بود ای جان اگر منم %~% بستان زمن که از ms132 تو مرا آن دریغ ~~نیست # 4 عشاق سیم و زر بگدایان کو دهند %~% زین هر دو جان بهست و زجانان دریغ ~~نیست # 5 سلطان عشقت آمد و در دل نهاد تخت %~% کرسی مملکت زسلیمان دریغ نیست # 6 در سفره گرچه نان نبود من گدای را %~% در خانه هرچه هست زمهمان دریغ ~~نیست # 7 دل جان خود دریغ نمی دارد از غمت %~% ما را سریر ملک زسلطان دریغ نیست # 8 دل با غم تو گفت که گرچه شکسته ام %~% چون من سفال از چو تو ریحان دریغ ~~نیست # 9 ممنوع از سکندر دنیا طلب بود %~% از خضر آب چشمه حیوان دریغ نیست # 10 درراه عشق تو که مرا دوست دشمنست %~% عرض من از ملامت خصمان دریغ نیست # 11 بهر چو تو عزیز که یوسف غلام تست %~% این گوسپند بنده ز گرگان دریغ ~~نیست # 12 من مرغ دانه ام ز پی دام مرغ تو %~% مرغم ز دانه دانه ز مرغان دریغ ~~نیست # 13 من نان خود دریغ نمی دارم از سگت %~% ای دوست گر ترا سگ ازین نان دریغ ~~نیست # 14 گر پسته تر است ز طوطی شکر دریغ %~% این طوطی ازچو تو شکرستان دریغ ~~نیست # 15 گوهر بیار سیف و زجانان نظر بخواه %~% کان آفتاب را نظر از کان دریغ ~~نیست PageV1P220 ### || [genre: Gh2] # 1 کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست %~% کو کسی کو بدل و دیده ~~خریدار تو نیست # 2 دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو %~% که مرا طاقت نادیدن دیدار تو ~~نیست # 3 در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا %~% وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو ~~نیست # 4 در طلب کاری گلزار وصالت امروز %~% نیست راهی که درو پای من وخار تو ~~نیست # 5 شربت وصل ترا وقت صلای عام است %~% زآنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو ~~نیست # 6 من بشکرانه وصلت دل وجان پیش کشم %~% گر متاع دل وجان کاسد بازار تو ms133 ~~نیست # 7 در بهای نظری از تو بدادم جانی %~% بپذیر از من اگرچند سزاوار تو نیست # 8 وصل تو خواستم از لطف تو روزی گفتی %~% چون مرا رای بود حاجت گفتار تو ~~نیست # 9 سیف فرغانی ازتو بکه نالد چون هیچ %~% «کس ندانم که درین شهر گرفتار تو ~~نیست » PageV1P221 ### || [genre: Gh2] # 1 چون کنم ای جان مرااز چون تو یاری چاره نیست %~% غمخور عشقم مرااز ~~غمگساری چاره نیست # 2 گرچه عشقت چاره دارد ازهزاران همچو ما %~% چاره ما کن که ماراازتو باری ~~چاره نیست # 3 پایدار آمد سر زلفت بدست دیگران %~% آخر اندر چنگ ما از چند تاری چاره ~~نیست # 4 تن بزن در هجر او ای دل که اندر کوی عشق %~% تا بدانی قدر وصل از ~~انتظاری چاره نیست # 5 از سر رحم ای رفیقان بنده را یاری کنید %~% کین زپا افتاده را از ~~دستیاری چاره نیست # 6 راحت دیدار جانان نیست بی رنج رقیب %~% هرکجا باشد گلی آنجا ز خاری ~~چاره نیست # 7 بی گمان چون موکب سلطان جایی بگذرد %~% دیده نظارگی رااز غباری چاره ~~نیست # 8 در شب وصلش بسی اندیشه کردم از فراق %~% هر که می نوشید او را از خماری ~~چاره نیست # 9 در جهان افسانه یی شد سیف فرغانی بعشق %~% عاشقان هستند لیک از نامداری ~~چاره نیست PageV1P222 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست %~% زبوسه صبر نه واز کنار سیری ~~نیست # 2 ازآن گلی که ز رنگش خجل شود لاله %~% چو عندلیب مرا از بهار سیری نیست # 3 اگر جهان همه پر گل کنند رنگ برنگ %~% مرا زدیدن آن لاله زار سیری نیست # 4 درخت حسن گلی ماه رو ببار آورد %~% چو نحلم ازگل آن شاخسار سیری نیست # 5 گرم چو عود بسوزند برسر آتش %~% مرا از آن شکر آبدار سیری نیست # 6 بدست دشمنی ار بر سرم زند شمشیر %~% مرا زدوستی آن نگار سیری نیست # 7 جماعتی که ms134 چومن منصفند می گویند %~% که یار را چه عجب گر زیار سیری ~~نیست # 8 گرم چو گوی نهد اسب یار برسر پای %~% مرا از آن شه چابک سوار سیری نیست # 9 مرا زدوست اگر مرده باشم اندرخاک %~% بگویم ونشوم شرمسار سیری نیست # 10 بخورد دهر بسی همچو سیف فرغانی %~% هنوز در شکم روزگار سیری نیست ~~PageV1P223 ### || [genre: Gh2] # 1 چون ترا میل و مرا ازتو شکیبایی نیست %~% صبر خواهم که کنم لیک توانایی ~~نیست # 2 مر ترا نیست بمن میل و شکیبایی هست %~% بنده را هست بتو میل و شکیبایی ~~نیست # 3 چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود %~% چه بود فایده ازچشم چو بینایی ~~نیست # 4 بر سر کوی تو در قید وفای خویشم %~% ور نه رفتنم ای دوست زبی پایی نیست # 5 من سگ کویم و هرجای مرا مأواییست %~% بودنم بر در این خانه زبی جایی ~~نیست # 6 گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را %~% بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی ~~نیست # 7 دل رهایی طلبد از تو بهر روی که هست %~% ور چه داند که چو روی تو ~~بزیبایی نیست # 8 در چو دربهر بود چون تو نباشد صافی %~% گل چو بر شاخ بود چون تو بر ~~عنایی نیست # 9 سیف فرغانی هر روز بیاید بر تو %~% دولت آنکه تو یکشب بر او آیی نیست ~~PageV1P224 ### || [genre: Gh2] # 1 گشت روی زمین چو صحن بهشت %~% از رخ خوب یار حور سرشت # 2 دیده از دل کن وببین دیدار %~% ای قصارای همت تو بهشت # 3 بر گل از روی لاله رخ که نمود %~% بر مه از مشک سوده خط که نوشت # 4 حسن رویش زخط نگردد کم %~% رخ ماه از کلف نگردد زشت # 5 یار من در میانه خوبان %~% همچو لاله است در میانه کشت # 6 بر رخ لاله رنگ او خالیست %~% همچو نقطه بر آتش از انگشت # 7 عشق او در دل آن اثر ms135 دارد %~% کآب در خاک و آتش اندر خشت # 8 چون منی ذکر غیر او نکند %~% کرم قز ریسمان نداند رشت # 9 دل نگهدار سیف فرغانی %~% زآنکه در کعبه بت نشاید هشت PageV1P225 ### || [genre: Gh2] # 1 آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت %~% بی رخش آیینه دل زنگ داشت # 2 وآن هلال ابرو که چون ماه تمام %~% غره یی در طره شبرنگ داشت # 3 یک نظر کرد و مرا از من ببرد %~% جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت # 4 چون نگین بر دل نشان خویش کرد %~% یار نام آور که از ما ننگ داشت # 5 دل برفت و خانه بر غم شد فراخ %~% کانده او جای بر دل تنگ داشت # 6 بی غم او مرده کش باشد چو نعش %~% قطب گردونی که هفت اورنگ داشت # 7 هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ %~% گرچه بر زانوم همچون چنگ داشت # 8 صد نوا شد پرده افغان من %~% ارغنون عشقش این آهنگ داشت # 9 روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد %~% آب خامش چون گذر بر سنگ داشت # 10 سیف فرغانی بصلحش پیش رفت %~% گرچه او در قبضه تیغ جنگ داشت # 11 آفتابی اینچنین بر کس نتافت %~% تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت ~~PageV1P226 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی کو غم عشق جانان نداشت %~% چو زنده نفس می زد و جان نداشت # 2 گدای توام ای توانگر بحسن %~% چنین مملکت هیچ سلطان نداشت # 3 تویی آن شفایی که بیمار دل %~% بجز درد تو هیچ بیمار نداشت # 4 دلی را که اندوه تو جمع کرد %~% غم هر دو کونش پریشان نداشت # 5 از آن مشتغل شد بشیرین خود %~% که خسرو چو تو شکرستان نداشت # 6 بملک ارسکندر بود مفلس است %~% که همچون خضر آب حیوان نداشت # 7 بخارست جانی که عاشق نشد %~% دخانست ابری که باران نداشت # 8 غم عشق خور سیف اگر زنده ای %~% هر آنکس که این غم نخورد آن نداشت # 9 مرو بی ms136 محبت که مفتی عشق %~% چنین مؤمنی را مسلمان نداشت PageV1P227 ### || [genre: Gh2] # 1 آن نکو روی که روی ازنظرم پنهان داشت %~% ازوی این عشق که پیداست نهان ~~نتوان داشت # 2 رفت و از چشم مرا راوق خون افشان کرد %~% آنکه بر برگ سمن سنبل مشک ~~افشان داشت # 3 جان بدادیم بپیش در آن یار که او %~% از پس پرده رخی همچو نگارستان ~~داشت # 4 نو بهار آمد وبر طرف چمن پیداشد %~% گل که ازشرم رخش روی زما پنهان ~~داشت # 5 روی اودید دگر حسن فروشی نکند %~% گل سوری که ببازار چمن دکان داشت # 6 تو چه یاری که دمی یاد نیاری زآن کو %~% جز بیاد تو نمی زد نفسی تاجان ~~داشت # 7 خون همی خورد و غم عشق ترا می پرورد %~% دل که بر خوان تکلف جگری بریان ~~داشت # 8 روزگاریست که تا سوز فراقت چون شمع %~% هر شبی شوق تو تا روزمرا گریان ~~داشت # 9 عشق آمد که ترا می بکشم تیغ بدست %~% نشدم مانع حکمش که زتو فرمان داشت # 10 وصل تو آب حیوتست ورهی بی تو نمرد %~% زآنک بر سفره روزی دو سه روزی ~~نان داشت # 11 درد ما را بجز از دیدن تو درمان نیست %~% جان دهم از پی دردی که چنین ~~درمان داشت # 12 چه عجب باشد اگر فخر کند بر ملکوت %~% معدن ملک که چون تو گهری درکان ~~داشت # 13 سیف فرغانی اگر سکه زند می رسدش %~% زآنکه نقد سخنش مهر چو تو سلطان ~~داشت PageV1P228 ### || [genre: Gh2] # 1 ماه پیش رخ تو تاب نداشت %~% تاب روی تو آفتاب نداشت # 2 عقل با عشق تو ثبات نکرد %~% شمع آتش بدید وتاب نداشت # 3 عاشق روی همچو خورشیدت %~% شب چو چشم ستاره خواب نداشت # 4 آنچنان روی چون توان دیدن %~% که بجز نور خود نقاب نداشت # 5 در جهان هیچ چیز جز عشقت %~% بهر مستی ما شراب نداشت # 6 دل که در وی نباشد آتش عشق %~% چشمه ms137 زندگیش آب نداشت # 7 بزبان کرم سگم خواندی %~% چون منی حد این خطاب نداشت # 8 عاقل از عشق هیچ بهره نیافت %~% خارجی مهر بو تراب نداشت # 9 عقل اگر چند عقدها حل کرد %~% مشکل عشق را جواب نداشت # 10 علم بی عشق هیچ سود نکرد %~% عمل مبتدع ثواب نداشت # 11 بر در دوست سیف فرغانی %~% بجز از خویشتن حجاب نداشت PageV1P229 ### || [genre: Gh2] # 1 در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت %~% هرگز درخت عشرت او برگ وبر ~~نداشت # 2 بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم %~% دیدیم هم کلید بجز سیم وزر نداشت # 3 گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم %~% رفتم سرای وصل درآن کوی در نداشت # 4 ای پادشاه حسن که همچون من فقیر %~% سلطان سزای افسر عشق تو سر نداشت # 5 هرکس که آفتاب رخت دید ناگهان %~% هرگز چو سایه روی خود ازخاک برنداشت # 6 گویی سپاه عشق تو چون بردلم گذشت %~% بگذشت ازین خرابه که جای دگر ~~نداشت # 7 خود راچو شمع بر سر کویت بسوختم %~% اندر شب فراق که گویی سحر نداشت # 8 چون صبح وصل دم زد وخورشید رو نمود %~% این طالب مشاهده چشم نظر نداشت # 9 آن مدعی بخنده نبیند جمال وصل %~% کو چشم در فراق تو از گریه تر نداشت # 10 گرد در تو در طیرانست روز و شب %~% مرغ دل ارچه لایق آن اوج پرنداشت # 11 گر تیغ بر سرش زنی آگاه نیست سیف %~% هر کو زخود خبیر شد ازخود خبر ~~نداشت PageV1P230 ### || [genre: Gh2] # 1 گرچه متاع جان بر جانان خطرنداشت %~% جان باز کز جهان دل ازو دوستر ~~نداشت # 2 عاشق بدست همت خود در طریق عشق %~% هرچ آن نه دوست بود بیفگند و ~~برنداشت # 3 قومی ز عشق خاص ندارند بهره یی %~% خود عامتر بگو که کسی زین خبر نداشت # 4 خفته درین نشیمن وز آن اوج مانده باز %~% زیرا همای همت آن قوم پر ~~نداشت # 5 هر سنگدل که او نپذیرفت ms138 نقش عشق %~% او قلب بود و لایق این سکه زر ~~نداشت # 6 در آستین صدره دولت نکرد دست %~% هر دامنی که درخور این جیب سر نداشت # 7 عاشق نخواست مال چو حرصی درو نبود %~% جوکی خرد مسیح چو در خانه خر ~~نداشت # 8 عاشق از آب وخاک نزاده است ای پسر %~% پوشیده نیست بر تو که عیسی پدر ~~نداشت # 9 بی عشق هرچه گفت ازو کس نیافت ذوق %~% باران نخورد از آن صدف او گهر ~~نداشت # 10 شعر کسی چو خواندی و حالت دگر نشد %~% تیغش نبود تیز که زخمش اثر ~~نداشت # 11 آنکس که همچو سیف نخورد آب نیل عشق %~% گر خاک مصر شد قصب او شکر ~~نداشت PageV1P231 ### || [genre: Gh2] # 1 زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت %~% جان ندارد زنده یی کو حالت ~~ایشان نداشت # 2 مرد همچون گل اگر از رنگ باشد مایه دار %~% رنگ سودش کی کند چون بوی ~~درویشان نداشت # 3 ای بسا درویش زنده دل که در دنیای دون %~% خفت بر خاک وز خاکش گرد بر ~~دامان نداشت # 4 اهل دنیا چون شترمرغند (و) درویش اندرو %~% بلبل قدسیست الفت با ~~شترمرغان نداشت # 5 هرکه از شور آب فقرش کام جان شیرین نشد %~% غیر زهر اندر نواله غیر خون ~~برخوان نداشت # 6 بس سیه کاسه است دنیا گرد خوان او مگرد %~% کو نمک در شوربا و چاشنی در ~~نان نداشت # 7 پادشاهی فقر و هر کو آن ندانست این نگفت %~% کامرانی عشق و آن کو این ~~نورزید آن نداشت # 8 پادشاهانت چه قصد ملک درویشی کنند %~% با همه شمشیرزن کین مملکت سلطان ~~نداشت # 9 هرکرا از درد عشق دوست دل بیمار نیست %~% همچو عیسی مرده را گر روح ~~بخشد جان نداشت # 10 باش تا فردا ببینی خواجه در مضمار حشر %~% همچو خر در گل که اسبی بهر ~~این میدان نداشت # 11 بی کمال قوت عشق ای بسی لاحول گوی %~% کو چو شیطان ماند و ms139 انسان بودنش ~~امکان نداشت # 12 ای بسا زنده که خود را کس شمرد و چون بمرد %~% در کفن سگ شد که اندر ~~پیرهن انسان نداشت # 13 سیف فرغانی برای طعمه طفلان راه %~% مادر طبع کسی این شیر در پستان ~~نداشت PageV1P232 ### || [genre: Gh2] # 1 در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت %~% نبود بی خبر از سر عشق و حالی ~~داشت # 2 زلطف معنی حسن ورا کمالی بود %~% زعشق صورت حال رهی جمالی داشت # 3 زکان لطفش گویی برو فشانده بود %~% هرآن جواهر مخزون که حق تعالی داشت # 4 بعون طالع سعد آسمان همت من %~% ز روی او مه و از ابروش هلالی داشت # 5 چو صفحهای رخش روی روزگار رهی %~% زعشق چهره او دلفریب خالی داشت # 6 چو ذره بودم وبا آفتاب قربم بود %~% ستاره بودم و با ماه اتصالی داشت # 7 اگر وصال همی خواست درزمان می یافت %~% ورانبساط همی کرد دل مجالی داشت # 8 زحال دل چو بگفتم بجان جوابم داد %~% که درمشاهده من بودم او خیالی ~~داشت # 9 مثال جان من آن روز همچو ریحان بود %~% که درسراچه قرب از بدن سفالی ~~داشت # 10 جمال دوست زهر پرده جلوه خود کرد %~% کسی ندید که اهلیت وصالی داشت # 11 درآن دیار که یوسف رخی پدید آمد %~% خرید و سود کند هر کسی که مالی ~~داشت PageV1P233 ### || [genre: Gh2] # 1 یار در شیرینی از شکر گذشت %~% عشق در دلسوزی از آذر گذشت # 2 چون کنم چون انگبین آگاه نیست %~% زآنکه بی او شمع را بر سر گذشت # 3 باد زلفش را پریشان کرد دی %~% بوی او خوش شد چو بر عنبر گذشت # 4 می نیارم زآن رقیبان چو دیو %~% گرد کوی آن پری پیکر گذشت # 5 منع را بر آستان خفته است سگ %~% زآن نمی آرد گدا بردر گذشت # 6 دی مرا پرسید یار از حال صبر %~% گفتمش تو دیر زی کو در گذشت # 7 آب چشمم بی تو ms140 بگذشت از سرم %~% بی تو این دارم یکی از سرگذشت # 8 او مرا طالب من اورا عاشقم %~% انتظار از حد شد و از مر گذشت # 9 راست چون لیلی و مجنون هر دو را %~% عمر در سودای یکدیگر گذشت # 10 یار دی اشعار من می خواند گفت %~% پایه شعر تو از خوشتر گذشت # 11 گفتم آری این عجب نبود ازآنک %~% آب شیرین شد چوبر شکر گذشت # 12 سیف فرغانی بیمن ذکر دوست %~% گوهر نظمت بقدر از زر گذشت PageV1P234 ### || [genre: Gh2] # 1 منم آن کس که عشق یارم کشت %~% زنده گشتم چوآن نگارم کشت # 2 گنج وصلش طلب همی کردم %~% سنگ بر سر زدوچو مارم کشت # 3 من بی آب رستم از آتش %~% چون ببادی چراغ وارم کشت # 4 با سلیمان چه پنجه یارم کرد %~% من که موری همی نیارم کشت # 5 هر شبی طول عمر او خواهم %~% گرچه روزی هزار بارم کشت # 6 عاشقان جمله کشتگان غمند %~% منم آنکس که غم گسارم کشت # 7 گرچه بشنود ناله زارم %~% دوست رحمت نکرد وزارم کشت # 8 قوس ابروش صید دل می کرد %~% زد یکی تیر ودر شکارم کشت # 9 زنده وصل می کند امسال %~% آنکه از هجر خویش پارم کشت # 10 این گلستان زباغ وصل مرا %~% گل کنون می دهد که خارم کشت # 11 من مرده چو سیف فرغانی %~% زنده اکنون شدم که یارم کشت PageV1P235 ### || [genre: Gh2] # 1 شکری بجان خریدم زلب شکرفروشت %~% که درون پرده با دل شب وصل بود دوشت # 2 بسخن جدا نمی شد لب لعل تو ز گوشم %~% چو علم فرو نیامد سر دست من ~~زدوشت # 3 بلبت حلاوتی ده دهن مرا که دایم %~% ترش است روی زردم ز نبات سبز پوشت # 4 بوصال جبر می کن دلک شکسته یی را %~% که گرفت صبر سستی ز فراق سخت کوشت # 5 سحری مرا خیالت بکرشمه گفت مسکین %~% تویی آنکه داغ عشقش نگذاشت بی ~~خروشت # 6 برخ چو آفتابش نگری ms141 بچشم شادی %~% چو بمجلس وی آرد غم او گرفته گوشت # 7 ز دهن چو جام سازد چه شرابها که هر دم %~% ز لبان باده رنگش بخوری و ~~باد نوشت # 8 تو ز دست رفتی آن دم که برید صیت حسنش %~% خبری بگوشت آورد وز دل ببرد ~~هوشت # 9 تو که خار دیده بودی نبدی خمش چو بلبل %~% چو بگلستان رسیدی که کند دگر ~~خموشت # 10 همه شب ز بی قراری ز بسی فغان و زاری %~% چو ندیده بودی او را بفلک ~~شدی خروشت # 11 رخ وی آرمیدی عجبست سیف از تو %~% که بآتشی رسیدی و فرو نشست جوشت! PageV1P236 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشق روی تو از کوی تو ناید در بهشت %~% نزد عاشق فخر دارد خاک کویت بر ~~بهشت # 2 عاشق عالی نظر آنست که کو بیند بچشم %~% روی تو امروز در دنیا و فردا ~~در بهشت # 3 وقت دیدار تو با درویش شرکت کی بود %~% آن توانگر را که چون شداد هست ~~از زر بهشت # 4 عاشقان دوزخ آشام ترا امروز هست %~% در دل از یاد تو این معشوق جان ~~پرور بهشت # 5 عاشقت بستد بدست همت و از پس فگند %~% اندرین ره پیش او گر دوزخ آمد گر ~~بهشت # 6 چون دل بیگانگان جانا ز ذکرت غافلست %~% گر بود در خاطرش با یادت ای ~~دلبر بهشت # 7 بر امید صحت مستان خمر عشق تو %~% پای کوبند از طرب حوران بسی در هر ~~بهشت # 8 چون خضر آب حیات وصل چون یابد کسی %~% ایستاده در میان چون سد اسکندر ~~بهشت # 9 تا درو گوهر ز آب چشم عشاقت بیافت %~% شاهدان خلد را نگرفت در زیور ~~بهشت # 10 گر برحمت ننگری جنت بود همچون جحیم %~% ور قدم در وی نهی دوزخ شود ~~یکسر بهشت # 11 سیف فرغانی مکن بیرون خیال روی دوست %~% از درون خود که با حورست ~~نیکوتر بهشت # 12 گر کند در کوی تو عاشق بجنت التفات %~% هست بر ms142 عاشق غرامت هست منت بر ~~بهشت PageV1P237 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت %~% جان حزینم از غم عشقت سرور ~~یافت # 2 خورشید سوی مشرق از آن راه گم نکرد %~% کز روی همچو ماه تو هر روز نور ~~یافت # 3 از نفحه هوای تو جان را میسر است %~% آن زندگی که قالبش از نفخ صور ~~یافت # 4 بی رهبر عنایت تو بنده جای خود %~% گرچه بسی دوید ز کوی تو دور یافت # 5 ایوب وار دل ز پی نعمت وصال %~% بر محنت فراق تو خود را صبور یافت # 6 جز وصف حسن صورت زیبای تو نکرد %~% معنی چو بر مظنه خاطر ظهور یافت # 7 رویت بسوی کعبه وصلت دلیل شد %~% آنرا که از شعایر عشقت شعور یافت # 8 موسی مناقب تو در الواح خویش خواند %~% داود وصف حسن تو اندر زبور یافت # 9 گرچه بسیف میل نکردی ولی ورا %~% نی میل کم شد و نه ارادت فتور یافت ~~PageV1P238 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت %~% بختیار اوست برما که ترا یار گرفت # 2 من اسیر خود واز عشق جهانی بیخود %~% من درین ظلمت وعالم همه انوار ~~گرفت # 3 وقت آنست که از روزن ما در تابد %~% آفتابی که شعاعش در ودیوار گرفت # 4 بلبل از غلغل مستانه خود بی خبرست %~% که گل از باغ بشهر آمد و بازار ~~گرفت # 5 دوست در روز نهان نیست چو آتش در شب %~% لیک نورش ره ادراک بر ابصار ~~گرفت # 6 باغ وصل تو که هجران چو سر دیوارش %~% از پی حفظ گل وصل تو در خار گرفت # 7 هست ملکی که سلاطین جهاندار آنرا %~% نتوانند بشمشیر گهر دار گرفت # 8 حسن تو یوسفی و عشق تو روح القدسی است %~% که ازو مریم اندیشه من بار ~~گرفت # 9 دل خود را پس ازین قلب نخوانم چو زعشق %~% مهر همچون درم وسکه چو دینار ~~گرفت # 10 دوست چون ms143 روی بغمخواری من کرد مرا %~% چه غم ار پشت زمین دشمن (خون) ~~خوار گرفت # 11 سیف فرغانی اگر نیز مرا قدح کند %~% عیب او هم نکنم نیست بر اغیار ~~گرفت PageV1P239 ### || [genre: Gh2] # 1 دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت %~% دیده نصیب خویش ز دیدار بر گرفت # 2 شیرین من بیامد و تلخی هجر خویش %~% از کام من بلعل شکر بار برگرفت # 3 ملک سکندرست نه آب آنکه جان من %~% ز آن چشمه حیات خضروار برگرفت # 4 آن درد را که هیچ طبیبی دوا نکرد %~% عیسی رسید و از تن بیمار برگرفت # 5 بنشین بگوشه یی بفراغت که لطف او %~% رنج طلب ز جان طلب کار برگرفت # 6 بر در نشسته دید مرا پرده بر فگند %~% بر ره فتاده یافت مرا خوار ~~برگرفت # 7 وصلش بلای هجر ز عشاق دفع کرد %~% مطرب صداع زخمه از او تار برگرفت # 8 هر بیش و کم که هست بیاور که آن نگار %~% رسم طمع از مال خریدار برگرفت # 9 کاریست عشق صعب و اگر جان رود در آن %~% هرگز نمی توان دل از این کار ~~برگرفت # 10 عشق آمد و ز دل غم جان برد حبذا %~% این خستگی که از دلم آزار بر گرفت # 11 دل خود نماند در دو جهان سیف از آنکه یار %~% رسم دل از میانه بیکبار ~~برگرفت PageV1P240 ### || [genre: Gh2] # 1 جانم از عشقت پریشانی گرفت %~% کارم از هجر تو ویرانی گرفت # 2 وصل تو دشوار یابد چون منی %~% مملکت نتوان بآسانی گرفت # 3 گر سعادت یار باشد بنده را %~% سهل باشد ملک و سلطانی گرفت # 4 دست در زلفت بنادانی زدم %~% مار را کودک بنادانی گرفت # 5 دوست بی همت نگردد ملک کس %~% ملک بی شمشیر نتوانی گرفت # 6 حسن رویت ای صنم آفاق را %~% راست چون دین مسلمانی گرفت # 7 بر سر بالین عشاقت بشب %~% خواب چون بلبل سحرخوانی گرفت # 8 گفتمت کامم بده گفتی بطنز %~% من بدادم ms144 گر تو بتوانی گرفت # 9 دربهای وصل اگر جان میخوهی %~% راضیم چون نرخش ارزانی گرفت # 10 اینچنین ملکی که سلطان را نبود %~% چون تواند سیف فرغانی گرفت ~~PageV1P241 ### || [genre: Gh2] # 1 یار دل بر بود و از من روی پنهان کردو رفت %~% ای گل خندان مرا چون ابر ~~گریان کرد و رفت # 2 تا بزنجیر کسی سر در نیارید بعد از این %~% حلقه ای از زلف خود در گردن ~~جان کرد و رفت # 3 یوسف خندان که رویش ملک مصر حسن داشت %~% خانه بر یعقوب گریان بیت ~~احزان کردو رفت # 4 من بدان سان که بدم دیدند مردم حال من %~% آمد آن سنگین دل و حالم بدین ~~سان کردو رفت # 5 از فراغت بنده را صد همچو خسرو ملک بود %~% او بشیر ینیم چون فرهاد ~~حیران کرد و رفت # 6 یک بیک حق مرا برخود بهیچ آورد باز %~% درد عشق خویش را بر من دوچندان ~~کرد و رفت # 7 بی تو گفتم چون کنمگر عاشقی گفتا بمیر %~% پیش از این دشوار بود این ~~کار آسان کردو رفت # 8 گفتم ای دل بی دلارامت کجا باشد قرار %~% در پی جانان بروبیچاره فرمان ~~کرد ورفت # 9 دوش با بنده خیالت گفت بنشینجمع باش %~% گر چه یار از هجر خود حالت ~~پریشان کردو رفت # 10 همچو تو دلداده را در دام عشق آورد و بست %~% همچو تو آزاده را در بند ~~هجران کرد و رفت # 11 بعد از این یابی ز جانان راحت از یزدان فرج %~% دل بیکبار از فرج ~~نومید نتوان کردو رفت # 12 کز پی یعقوب محزون از بر یوسف بشیر %~% چون زمان آمد ز مصرآهنگ کنعان ~~کردو رفت # 13 سیف فرغانی بیامد چند روزی در جهان %~% در سخن همچو لب او شکر افشان ~~کردو رفت PageV1P242 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالت %~% کسی بچشم سرو سر ندیده روی مثالت # 2 بقول راست چو مطرب سحرگهان ببسیطی %~% بگوید از غزل ms145 من نشید وصف جمالت # 3 چو دست مرتعش آن دم زمین بلرزه درآید %~% ز پای وجد که کوبند مردم از ~~سر حالت # 4 تو نقل مجلس مستان عشق خویشی ازیرا %~% چو پسته یی بدهان (و) چو شکری ~~بمقالت # 5 جریح تیغ غمت را حیات درد دل آمد %~% که عشق راحت جانش بمرگ کرد حوالت # 6 چو عشق ملک بگیرد سپاه طبع بمیرد %~% که عادلان ننشانند دزد را بایالت # 7 درت مقید دیوار هر دو کون نباشد %~% ز هفت پرده برونست آستان جلالت # 8 بعقل کس نتوانست ره بسوی تو بردن %~% سها نکرد کسی را بآفتاب دلالت # 9 تو شاه ملک جمالی و دل پیاده راهت %~% که جان بعشق رخ تو بداد و برد ~~خجالت # 10 مکن بآتش هجران دگر عذاب کسی را %~% که همچو آیت رحمت بسی گرفت بفالت # 11 اگر چه انده عشقت بجان خریدم لیکن %~% زیان نکرد و مصونست بیع ما ز ~~اقالت # 12 حیات رخت اقامت بر اسب رحلت بستی %~% اگر عنان نگرفتی مرا امیذ وصالت # 13 چو نیست ذکر تو عادت چو نیست کار تو پیشه %~% حدیث جمله فسونست و شغل ~~جمله بطالت PageV1P243 ### || [genre: Gh2] # 1 هر دوچشمت ز فتنه نک خفته است %~% خفیه در زیر طاق ابرویت # 2 بهر آشوبشان کند بیدار %~% هر زمان غمزه سخن گویت # 3 استخوانی زدر برون انداز %~% که چو سگ می دویم در کویت # 4 بس که بر جان بنده راه زدند %~% حسن دلگیر و عشق دلجویت # 5 هر که بیند مرا همی گوید %~% کز پی چیست این تک وپویت # 6 سخت سرگشته ای ندانم سیف %~% که چه چوگان رسید بر گویت # 7 ای که رنگی ندیده از رویت %~% دل من جان بداد بر بویت # 8 لاله کز رخ شه گلستان است %~% سر بخس درکشید از رویت # 9 از پی رنگ و بو بنفشه و مشک %~% خویشتن بسته اند بر مویت PageV1P244 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا تا دل شد اندر کار ms146 رویت %~% بصد شادی شدم غمخوار رویت # 2 مرا گر دست گیری جای آنست %~% که حیران مانده ام در کار رویت # 3 برد ارزان مکن نرخ دل و جان %~% بحسن ار تیز شد بازار رویت # 4 بهر دم صورتی در خاطر آید %~% مرا از لفظ معنی دار رویت # 5 اگر تو پرده برداری از آن روی %~% نگنجد در جهان انوار رویت # 6 وگر نه زلف تو بودی نماندی %~% نهفته بر کسی اسرار رویت # 7 وگر چه خاک را زر کرد خورشید %~% ندارد سکه دینار رویت # 8 ز روی تو بعالم در اثر هاست %~% بهار آنک یکی ز آثار رویت # 9 مرو ای سیف فرغانیت قربان %~% بیا ای عید من دیدار رویت PageV1P245 ### || [genre: Gh2] # 1 بهشت روح شد گلزار رویت %~% امید عاشقان دیدار رویت # 2 ندانستم که لطف صنع ایزد %~% بحسن اینجا رساند کار رویت # 3 زمین را ذرها خورشید گردد %~% اگر بروی فتد انوار رویت # 4 لبانت شکر مصر جمالت %~% زبانت بلبل گلزار رویت # 5 گل سوری چو خار اندر گلستان %~% بها ناورد در بازار رویت # 6 بدیدم از درست ماه بیش است %~% عیار حسن در دینار رویت # 7 مه نو کومدد دارد ز خورشید %~% نگردد بدر بی تیمار رویت # 8 فروغ شمع مه پشت زمین را %~% نگیرد جز باستظهار رویت # 9 بجز آیینه ارواح عشاق %~% نداند هیچ کس مقدار رویت # 10 ترا بیند نظر در هر چه دارد %~% کسی کو کسب کرد اسرار رویت # 11 ببین چون سیف فرغانی جهانی %~% چو چشم تو شده بیمار رویت PageV1P246 ### || [genre: Gh2] # 1 ای مه و خور بروی تو محتاج %~% بر سر چرخ خاک پای تو تاج # 2 چه کنم وصف تو که مستغنیست %~% مه ز گلگونه گل ز اسپیداج # 3 هرکه جویای تو بود همه روز %~% همه شبهای او بود معراج # 4 پادشاهان که زر همی بخشند %~% بگدایان کوی تو محتاج # 5 ندهد عاشق تو دل بکسی %~% بکسی چون دهد خلیفه خراج # 6 ms147 عیب نبود تصلف از عاشق %~% کفر نبود اناالحق از حلاج # 7 عشق را باک نیست از خون ریز %~% ترک را رحم نیست در تاراج # 8 چاره با عشق نیست جز تسلیم %~% خوف جانست با ملوک لجاج # 9 دل نیاید بتنگ از غم عشق %~% کعبه ویران نگردد از حجاج # 10 دل بتو داد سیف فرغانی %~% از نمد پاره دوخت بر دیباج # 11 سخن اهل ذوق می گوید %~% بانگ بلبل همی کند دراج PageV1P247 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی بالعل میگونت شکر هیچ %~% خهی با روی پر نورت قمر هیچ # 2 عزیزش کن بدندان گر بیفتد %~% ملاقاتی لبت رابا شکر هیچ # 3 دلم رادر نظر آمد دهانت %~% عجب چون آمد او را در نظر هیچ # 4 عرق بر عارض تو آب برآب %~% حدیثم در دهانت هیچ در هیچ # 5 ز وصف آن دهان من در شگفتم %~% که مردم چون سخن گویند برهیچ # 6 من ازعشق تو افتاده بدین حال %~% نمی پرسی زحال من خبر هیچ # 7 چنان بیگانه کشتستی که گویی %~% ندیدستی مرا بر ره گذرهیچ # 8 نشستم سالها بر خوان عشقت %~% بجز حسرت ندیدم ماحضر هیچ # 9 دلی از سیف فرغانی ببردی %~% چه آوردی تو مارااز سفر هیچ PageV1P248 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی بالعل تو شهد و شکر هیچ %~% خهی با روی تو شمس وقمر هیچ # 2 لبم را بر لبت نه تا ببینم %~% که بااو نسبتی دارد شکر هیچ # 3 دهانت دیدم وآن گشت باطل %~% که می گفتم نیاید درنظر هیچ # 4 وزین معنی عجب دارم که چون من %~% جهانی دل نهادستند بر هیچ # 5 زدندان تو نیز اندر شگفتم %~% که چندین در نهان چونست در هیچ # 6 درین مدت که از روی تو دورم %~% که چون عمرت ندیدم برگذر هیچ # 7 شکیبایی و دل آبند و روغن %~% ندارند الفتی با یکدگر هیچ # 8 تو مست حسن و من مست تو ونیست %~% ترا ازمن مراازخود خبر هیچ # 9 همی ترسم که عشق سیف ms148 با تو %~% شود چون کار دنیا سربسر هیچ PageV1P249 ### || [genre: Gh2] # 1 زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست %~% یک کام از لب تو که صد جام از ~~صبوح # 2 ای پیک نامه ور زمن آن ماه را بگوی %~% فی جنب شمس غرتک البدر لا یلوح # 3 واین خسته فراق ترا طرفه حالتیست %~% من ذکر کم یسرومن شوقکم ینوح # 4 ای اهل دل زلعل تو کرده غذای روح %~% مردن زعشق تو بر زنده دلان فتوح # 5 از من مباش دور که وصل وفراق تست %~% خوش همچو بسط روزی وناخوش چو قبض ~~روح # 6 گر تو بوصل وعده کنی کی کنی وفا %~% ورمن ز عشق توبه کنم که بود نصوح # 7 خستم لب تو زآنکه دلم از تو خسته بود %~% وآنک بحکم شرع قصاص است در ~~جروح # 8 از چشم من که میدهد از ریش دل خبر %~% اشک آنچنان برفت که خونابه از ~~قروح # 9 ارزان وزود باشد اگر عاشقی بیافت %~% وصل ترا بملک سلیمان وعمر نوح ~~PageV1P250 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چو انجم جیش حسنت بی عدد %~% ماه از روی تو می خواهد مدد # 2 محرم قرب ترا میقات وصل %~% مجرم بعد ترا شمشیر حد # 3 وی الف قدی که بی وصل توم %~% حرف با تشدید هجران یافت مد # 4 در حساب حسن تو بی کار شد %~% راست چون دست اشل انگشت عد # 5 رفتی و اندوه تو در دل بماند %~% همچونم در خاک و گرد اندر نمد # 6 صبر در دل زآتش هجران تو %~% جا نمی گیرد چو آب اندر سبد # 7 منکر هجرت عذابی می کند %~% مرده دل را که هست از تن لحد # 8 سنگ دل از گازر اندوه تو %~% می خورد چون جامه چرکین لگد # 9 آفتابا در فراقت هر نفس %~% صبح شوق از شرق جانم می دمد # 10 بی مه رویت که شب روزست ازو %~% آفتاب از سایه ما می رمد # 11 سیف فرغانی بعشقت نادرست %~% زین ms149 دل خود رای و عقل بی خرد PageV1P251 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زروی تو مه و خور را مدد %~% از ازل دوران حسنت تا ابد # 2 حسن را از عاشقان باشد کمال %~% پادشاه از لشکری دارد مدد # 3 در کتاب ما نمی گنجد حروف %~% درحساب ما نمی آید عدد # 4 معنی اسما همه در ذات تو %~% مضمر ست ای دوست چون نه در نود # 5 کشته عشقت نمیرد در مصاف %~% مرده شوقت نخسبد در لحد # 6 صعب باشد در دل شوریده عشق %~% گرم باشد آفتاب اندر اسد # 7 آدمی بی عشق تو دل مرده ییست %~% ورفرشته جان خود دروی دمد # 8 در ره عشقت براق همتم %~% می زند بر توسن گردون لگد # 9 وصف حسنت کی توان گفتن بشعر %~% کسب دولت چون توان کردن بکد # 10 خامشی بهتر که نتوانم گرفت %~% خیمه گردون چو خرگه در نمد # 11 نفس اسرار ترا نبود امین %~% دزد بر جوهر نباشد معتمد # 12 عاشق از چرخ و ز انجم برترست %~% اختر عاشق نیاید در رصد # 13 از کلام او خلایق بی خبر %~% وز مقام او ملایک در حسد # 14 ترک گفته جان او ملک دو کون %~% محو کرده روح او رسم جسد # 15 سیف فرغانی بتو جان تحفه داد %~% تحفه درویش نتوان کرد رد PageV1P252 ### || [genre: Gh2] # 1 زکوی دوست بادی بر من افتاد %~% چه بادست این که رحمتها بروباد # 2 بمن آورد از آن دلبر پیامی %~% چنان شیرین که شوری در من افتاد # 3 بدو گفتم اگر آنجا روی باز %~% دل غمگین ما را شادکن شاد # 4 بگویش بی تو او را نیم جانیست %~% وگر در دست بودی می فرستاد # 5 دل چون مومش از مهرت جدا نیست %~% چو نقش از خاتم و جوهر ز پولاد # 6 وگر آن آب اینجامی نیاید %~% برو این خاک را آنجا بر ای باد # 7 که یاد بی فراموشیست اینجا %~% وزآن جانب فراموشیست بی یاد # 8 چو جان او ms150 دل شهری خرابست %~% ز جور هجرت ای سلطان بی داد # 9 نگویم کز پری زادی ولیکن %~% بدین خوبی نباشد آدمی زاد # 10 اگر چشمت بغمزه دل همی برد %~% لب لعلت ببوسه جان همی داد # 11 مرا شیرینی تو کشته وتو %~% چو خسرو شادمان از مرگ فرهاد # 12 بسوی کوی عشقت عاشقان را %~% ز خود رفتن رهست و بیخودی زاد # 13 بیاد سیف فرغانی بسی کرد %~% دل غمگین خود را خرم آباد PageV1P253 ### || [genre: Gh2] # 1 حق که این روی دلستان بتو داد %~% پادشاهی نیکوان بتو داد # 2 در جهان هرچه می خوهی می کن %~% که جهان آفرین جهان بتو داد # 3 در جهان نیکوان بسی بودند %~% بنده خود را ازآن میان بتو داد # 4 دل گم گشته باز می جستم %~% چشم وابروی تو نشان بتو داد # 5 مرغ مرده است دل که صید تو نیست %~% بتو زنده است هرکه جان بتو داد # 6 حسن روی تو بیش ازین چه کند %~% که دل وجان عاشقان بتو داد # 7 آفتاب ارچه صورتش پیداست %~% معنی خویش در نهان بتو داد # 8 زآسمان تا زمین گرفت بخود %~% وز زمین تا بآسمان بتو داد # 9 هرکه یک روز در رکاب تو رفت %~% گر بدوزخ بری عنان بتو داد # 10 بخ بخ ای دل (که) دوست در پیری %~% اینچنین دولت جوان بتو داد # 11 روی نی شمس غیب باتو نمود %~% بوسه نی عمر جاودان بتو داد # 12 آن حیاتی که روح زنده بدوست %~% از دو لعل شکر فشان بتو داد # 13 بر در دوست سیف فرغانی %~% سگ درون رفت و آستان بتو داد # 14 بر سر خوان لطف او اصحاب %~% مغز خوردند واستخوان بتو داد # 15 آنکه عشقش بروح جان بخشد %~% دل بغیر تو وزبان بتو داد PageV1P254 ### || [genre: Gh2] # 1 از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد %~% تخت بختش پای برکرسی هفت اختر ~~نهاد # 2 حبذا آن عاشق سیار کز صدق طلب %~% گرد هردر گشت وپیش ms151 آستانت سر نهاد # 3 درمقامات ارچه عاشق را مددها کرد عقل %~% عقل را از عشق قدسی چون توان ~~برتر نهاد # 4 گرچه سوی آسمان همراه باشد جبرئیل %~% چون تواند پای بر معراج پیغمبر ~~نهاد # 5 حرف عشقت نسخهای کفرو ودین را نسخ کرد %~% نام آن نسخه سقیم ونام این ~~ابتر نهاد # 6 ازپی احیای اموات وعلاج دردمند %~% عیسی آمد رخت جالینوس رابر خر نهاد # 7 کارداران تواند اندر جهان خاک وآب %~% ای فتاده آتش عشق تو مارا در ~~نهاد # 8 پرتو خورشید کندر طبع معدن زر سرشت %~% ابر در باران که در جوف صدف ~~گوهر نهاد # 9 هرکه آمد از جهانداران درین حضرت کسی %~% کو بنام خویش مهری بر جبین زر ~~نهاد # 10 چون غلامان از برای پایگاه خدمتت %~% گر ملکشاهست عشقت نام او سنجر ~~نهاد # 11 در ره وصف تومسکین سیف فرغانی چه گفت %~% اسب عقلم سم فگند ومرغ وهمم ~~پر نهاد PageV1P255 ### || [genre: Gh2] # 1 گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد %~% دل که تخت خود بر از کرسی هفت ~~اختر نهاد # 2 کشور عشق از حوادث ایمن آمد زآن دلم %~% پشت برآفاق کرد ورو بدین کشور ~~نهاد # 3 ازخواص خانه تست آنکه دراول قدم %~% سرنهد بیرون درآنکس که پای اندر ~~نهاد # 4 همچو دانه جان فشاند پیش هر مرغ آنکه او %~% پای دل در دام عشق همچو تو ~~دلبر نهاد # 5 زآفتاب حسن تو افتاد بر دل نور عشق %~% پرتو خورشید در اجزای کان گوهر ~~نهاد # 6 پادشاهان را جهان بخشید ومارامهر خود %~% دیگران راسنگ ومارا در ترازو ~~زر نهاد # 7 چون زسیر عاشقان ازخاک کویت گرد خاست %~% ازبرای عزتش جبریل بر شهپر ~~نهاد # 8 زآتش آه زبان سوزم نمی یارد خیال %~% برلب خشکم بخواب اندر دهان تر ~~نهاد # 9 من چو شکر در قصب ایمن بدم ازسوختن %~% عنبر خطت مرا چون عود در مجمر ~~نهاد # 10 چون توانم حال خود پوشید چون عشقت مرا %~% در گریبان مشک ms152 واندر آستین ~~عنبر نهاد # 11 من بشکر زآن سبب خود رادهان خوش میکنم %~% کزلبت بردند شیرینی ودر ~~شکرنهاد # 12 حسن تو بالا وپستی زود گیر چون قدت %~% سر سوی بالا وزلفت سوی پستی ~~سرنهاد # 13 سیف فرغانی ازین پس شعر تو عالی کند %~% حسن اوکز پایه اعلی قدم برتر ~~نهاد PageV1P256 ### || [genre: Gh2] # 1 نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد %~% چه جای جان ودل باشد که دو ~~جهان برنمی تابد # 2 چودردل رخت خود بنهاد تن بگریزد اندرجان %~% چو برجان بار خود افگند تن ~~جان برنمی تابد # 3 فلک راطاقت آن نی وانجم را کجا زهره %~% ملک را قدرت آن نی وانسان ~~برنمی تابد # 4 کجا با عشق سازد مرد کز محنت بپرهیزد %~% بدریا چون درآید آنکه باران ~~برنمی تابد # 5 سپاه عشق می آید سوی میدان دل کم کن %~% سواری چند ازآن لشکر که میدان ~~برنمی تابد # 6 ترا کبریست ازخوبی که درهر سر نمی گنجد %~% مرا دردیست ازعشقت که درمان ~~برنمی تابد # 7 دل من شیرخوار لطف و قوتش قهر شد جانا %~% مزاج شیرخواران را غذا نان ~~برنمی تابد # 8 خیالت در دلم بنشست واین غم برنمی خیزد %~% مرا یک تخت درخانه دو سلطان ~~برنمی تابد # 9 اگر در دیدن رویت نمایم سعی معذورم %~% دلم با وصل خو کردست هجران ~~برنمی تابد # 10 گرفتم کین دل غمگین بقوت همچو آهن شد %~% نیارد تاب آن زخمی که سندان ~~بر نمی تابد # 11 اگر خصمان خون آشام پیش آیند عاشق را %~% گرش تو پشت باشی رو زخصمان ~~برنمی تابد # 12 برای وصل آن دلبر حدیث جان خود دیگر %~% مگو ای سیف فرغانی که جانان ~~برنمی تابد PageV1P257 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد %~% چکنم با دل خویش از تو اگر ~~نشکیبد # 2 گر دل و جان زتو ناچار شکیبا گردند %~% دل از اندیشه و دیده زنظر ~~نشکیبد # 3 کار من نیست شکیبایی ازآن شیرین لب %~% باورم دار ms153 که طوطی زشکر نشکیبد # 4 من لب لعل شکر بار ترا آن مگسم %~% که چو زنبور عسل ازگل تر نشکیبد # 5 گر بسنگم بزنند از سر کویت نروم %~% بنده زین کعبه چو حاجی زحجر نشکیبد # 6 سگ که از خوان کس امید بنانی دارد %~% گرش از خانه برانند زدر نشکیبد # 7 ای شبم روز ز خورشید رخت یک ساعت %~% بنده از روی تو چون شب زقمر ~~نشکیبد # 8 بنده گر در دگری می نگرد بی رخ تو %~% خاک چون آب نیابد زمطر نشکیبد # 9 از پی روی تو درویش که اندر کویت %~% او مقیم است و تو رفته بسفر ~~نشکیبد # 10 سیف فرغانی اگر خون شود اندر غم دوست %~% دل برآنست که از دوست دگر ~~نشکیبد PageV1P258 ### || [genre: Gh2] # 1 خوشا دلی که چو تو دلبرش بدست افتد %~% زخمر عشق تو یک ساغرش بدست افتد # 2 چو با کسی تو بیک بوسه در میان آیی %~% کنار حور ولب کوثرش بدست افتد # 3 سزد که از پر طاوس بادزن سازد %~% هر آن مگس که چوتو شکرش بدست افتد # 4 مشام روح معطر کند نسیم صبا %~% گرآن کلاله (عنبرچه اش) بدست افتد # 5 کسی که پای ارادت نهاد بر در تو %~% بهر قدم که زند صد سرش بدست افتد # 6 مقیم کوی ترا گر بهشت باشد جای %~% کدام جای ازین خوشترش بدست افتد # 7 مرا چه آرزوی پای زشت طاوس است %~% چو در میانه مصحف پرش بدست افتد # 8 چو دوست دست دهد مال گو برو از دست %~% صدف نخواهم چون گوهرش بدست افتد # 9 باهل دل نرسد جان نفس تن پرور %~% وگر چه دلبر جان پرورش بدست افتد # 10 کجا چو زهره زند گر به ناخنی باصول %~% وگرچه بربط خنیا گرش بدست افتد # 11 درین مصاف بر اعدای خود ظفر اوراست %~% که خویشتن کشد ار خنجرش بدست ~~افتد # 12 شکست یابد لابد بکوری نمرود %~% خلیل را چو بت آزرش بدست افتد # 13 ms154 بزیر پای نهد مرد ره چو هشت بهشت %~% وگر چه پایه هفت اخترش بدست افتد # 14 شکسته بسته دلی داد سیف فرغانی %~% چو جان فدا کند ار دیگرش بدست افتد ~~PageV1P259 ### || [genre: Gh2] # 1 نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد %~% که ره گذار تو بر جانب عراق افتد # 2 چو بگذری بسر کوی یار من برسان %~% سلام من اگرش هیچ بر مذاق افتد # 3 بدان نگار که گرماه روی او بیند %~% شب چهارده ازشرم در محاق افتد # 4 وگر بپرسدت از حال و روزگار دلم %~% بفرصت ار نفسی با تو هم وثاق افتد # 5 بگو چگونه بود حال آنکه دور از تو %~% زآب وصل تو درآتش فراق افتد # 6 دلش گداخته از راه دیدگان بچکد %~% چودر حدیث توبا وصف اشتیاق افتد # 7 بیادگار دل تنگ ما نگه می دار %~% که باز وصل من وتوکی اتفاق افتد ~~PageV1P260 ### || [genre: Gh2] # 1 درین تفکرم ای جان که گر فراق افتد %~% مرا وصال تو دیگر کی اتفاق افتد # 2 همین بس است زهجران دوست عاشق را %~% که قدر وصل بداند چودر فراق افتد # 3 بدرد هجر شدم مبتلا ازآن هردم %~% صدای ناله من اندرین رواق افتد # 4 مرا زتلخی آن وارهان وآنگه زهر %~% بدست خویش بمن ده که بر مذاق افتد # 5 زهجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم %~% که ازخسوف برسته است ودر محاق ~~افتد # 6 زفرقت گل روی تو بنده دور ازتو %~% چو بلبلیست که از جفت خویش طاق افتد # 7 گر اجتماع دگر باره دیر دست دهد %~% میان روح وبدن زود افتراق افتد # 8 باشک شسته شود نامه گر درو سخنم %~% بذکر آرزو و شرح اشتیاق افتد # 9 زجورها که تو با بنده کرده ای در روم %~% عجب مدار گر آوازه در عراق ~~افتد # 10 بود که بوی وی آرد بسیف فرغانی %~% نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد ~~PageV1P261 ### || [genre: Gh2] # 1 در دل از عشق کسی گر خار خارت اوفتد %~% قصه ms155 درد دل من استوارت اوفتد # 2 توچنین آزاد و فارغ غافلی از کار من %~% باش تا با چون خودی زین نوع ~~کارت اوفتد # 3 باد عشق اریک نفس بر خرمن عقلت وزد %~% آتش اندر کاهدان اختیارت اوفتد # 4 این پریشانی که مارا در دلست از عشق تو %~% زآن همی ترسم که اندر ~~روزگارت اوفتد # 5 من زعشاقت گرفتم خویشتن را در شمار %~% باشد آحادی چو من اندر شمارت ~~اوفتد # 6 تیر مژگانت چو من صد صید افگندست لیک %~% صادقی چو من نخیزد گر هزارت ~~اوفتد # 7 رنگها گیرد زنقش تو چو انگشت از حنا %~% گر دلی ساده بدست چون نگارت ~~اوفتد # 8 پشت طاقت ریش گرداند چو من اشتر دلی %~% کو بنا دانی چو خردر زیر بارت ~~اوفتد # 9 ز احتمال بار اندوهت میانم بگسلد %~% کآن دو زلف تا میان اندر کنارت ~~اوفتد PageV1P262 ### || [genre: Gh2] # 1 درین سخن صفت حسن یار چون گنجد %~% حساب بی عدد اندر شمار چون گنجد # 2 درین جهان که مرا بهره زوست دلتنگی %~% چو عشق یار نگنجید یار چون گنجد # 3 بعالمی که ز زلف و رخش اثر باشد %~% درو دو رنگی لیل و نهار چون گنجد # 4 چو ماه اشرقت الارض بر جهان تابد %~% در آسمان و زمین نور و نار چون ~~گنجد # 5 ز شرم روی چو گلزار او عجب دارم %~% که در فضای جهان نوبهار چون گنجد # 6 ندای وصلش در گوش خلق چون آید %~% فروغ رویش در روز بار چون گنجد # 7 من از شگرفی آن مه همیشه در عجبم %~% که روز وصل مرا در کنار چون گنجد # 8 امیدم ارچه فراخست دست تنگی هست %~% ببین که در کف من آن نگار چون گنجد # 9 منش نیامدم اندر نظر در آن چشمی %~% که سرمه راه نیابد غبار چون گنجد # 10 غم تو و دل مسکین سیف فرغانی! %~% درین طویله در شاهوار چون گنجد # 11 بکام خویش غمش جای ساخت در دل ms156 من %~% وگرنه در دهن مور مار چون گنجد ~~PageV1P263 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا در دل غم جان می نگنجد %~% درو جز عشق جانان می نگنجد # 2 چنان پر شد دلم از شادی عشق %~% که اندر وی غم جان می نگنجد # 3 نگارا عشق تو زآن عقل من برد %~% که در ملکی دوسلطان می نگنجد # 4 غم تو گردن هستیم بشکست %~% دو سر در یک گریبان می نگنجد # 5 دل عاشق زشادی بی نصیب است %~% فرح در بیت احزان می نگنجد # 6 درون عاشقان زآن سان پر از تست %~% که دل نیز اندر ایشان می نگنجد # 7 مرا عشق تو با دنیا و عقبی %~% دو نانم بر یکی خوان می نگنجد # 8 برویت نسبتی کردیم گل را %~% زشادی در گلستان می نگنجد # 9 چوآمد عشق تو من رفتم از دست %~% بهرجا کین نشست آن می نگنجد # 10 دل تنگ احتمال عشق نکند %~% سریر شه در ارمان می نگنجد # 11 برو خیمه مزن در خانه آن را %~% که خرگه در بیابان می نگنجد # 12 درین ره سیف فرغانی نگنجید %~% وزغ در آب حیوان می نگنجد # 13 زمین را جا کجا باشد برآن اوج %~% که دروی چرخ گردان می نگنجد ~~PageV1P264 ### || [genre: Gh2] # 1 دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد %~% سر خود گیر که این کار خطرها دارد # 2 دگری گفت قدم در نه و اندیشه مکن %~% اندرین بحر که این بحر گهرها دارد # 3 ای گرو برده ز خوبان بجز از شیرینی %~% قصب السبق کمال تو شکرها دارد # 4 آنچه از حسن تو دیدم ز کبوتر طوقیست %~% وه که طاوس جمال تو چه پرها ~~دارد # 5 آمد بر در تو تا مگر از صحبت تو %~% چون تو سلطان شوم و صحبت اثرها ~~دارد # 6 همه دانند ز درویش و توانگر در شهر %~% کین گدا از پی در یوزه چه درها ~~دارد # 7 گر چه در صف غلامان تو دارم کاری %~% شاخ دولت ms157 بجز این میوه ثمرها دارد # 8 کیسه پر کرده ام از نقد امید و املم %~% بر میان از پی این کیسه کمرها ~~دارد # 9 هفت عضوم ز غم عشق تو خون می گریند %~% اشک خونین بجز از چشم ممرها ~~دارد # 10 از غم اندیشه ندارم که درین کار دلم %~% از پی خون شدن ای دوست جگرها ~~دارد # 11 گر بتیغم بزنی کشته نگردم که چو شمع %~% گردنم از پی شمشیر تو سرها ~~دارد # 12 انده عشق تو امروز درآویخت چو فقر %~% بگدایان که توانگر غم زرها دارد # 13 سیف فرغانی اگر مرد بود بنشیند %~% پس هر پرده که در پیش سقرها دارد ~~PageV1P265 ### || [genre: Gh2] # 1 شمع خورشید که آفاق منور دارد %~% مهر تو در دل و سودای تو در سر دارد # 2 رنگ روی تو باقلام تصور ما را %~% خانه دل ز خیال تو مصور دارد # 3 روز و شب در طلبت گرد زمین گردانست %~% آسمانی که شب و روز مه و خور ~~دارد # 4 آنچه من دیده ام از حسن تو گر گویم کس %~% نشنود ور شنود نیز که باور ~~دارد # 5 ای در دوست طلب کرده ز هر دیواری %~% خانه دوست برون از دو جهان در ~~دارد # 6 عشق با راحت تن هر دو نباشد کس را %~% آب حیوان خضر و ملک سکندر دارد # 7 غافل از خوردن نان گر ببدن فربه شد %~% عاشق از پرورش جان تن لاغر دارد # 8 آنک بر شهپر جبریل نشیند چو مسیح %~% کفو عیسی بود او را چه غم خر دارد # 9 اهل دنیا اگر از همت دون بی غم عشق %~% تنگ دل نیست چو غنچه که چو گل ~~زر دارد # 10 مرد عشق از گهر نفس بود در همه حال %~% چون ترازو که ز رو سنگ برابر ~~دارد # 11 سیف فرغانی یکدم بسوی عالم قدس %~% همچو جان بر شو اگر مرغ دلت پر ~~دارد PageV1P266 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی کز دل سخن ms158 گوید دمش چون جان اثر دارد %~% بپرس از وی که صاحب دل ~~زعلم جان خبر دارد # 2 ازآن معدن طلب کن زر که باشد اندرو وجوهر %~% گل ومیوه زشاخی جو که برگ ~~سبز وتر دارد # 3 تو هر صورت نمایی را مدان از اهل این معنی %~% که نی هر بحر مروارید ~~ونی هر نی شکر دارد # 4 درین بازار قلابان بهر جانب نظر می کن %~% زصرافی حذر می کن که روی ~~اندود زر دارد # 5 چو آیینه دلی داری وبروی زنگ تو بر تو %~% بدست آور ده آیینه که از وی ~~زنگ بردارد # 6 بوقت صید مرغابی گر او را درهوا یابی %~% نه شاهینی کند موری که همچون ~~تیر پر دارد # 7 درین شهر ار کسی بینی درین مردم بسی بینی %~% کسی کوبر سری دوروی و بر ~~گردن دو سر دارد # 8 زحال عاشقان او عبارت کردمی نتوان %~% بلفظ وحرف درناید معانی کین صور ~~دارد # 9 بقوت همت عاشق برآرد کوه را ازجا %~% چو آهن تیز شد در سنگ اثر دارد ~~اثر دارد # 10 بلای عاشقی صعبست یا بگریز یا خود را %~% چو هیزم بشکن ای مروان که بو ~~مسلم تبر دارد # 11 وگر زآن مخزن شاهی ترا دادند آگاهی %~% همی کن کتم اسرارش که کشف سر ~~خطیر دارد # 12 زجهال بنی آدم نه سر روح را محرم %~% بسی تهمت کشد مریم که چون عیسی ~~پسر دارد # 13 بر معشوق معیوبی بر عشاق محجوبی %~% بجان این رمز را بشنو دلت گوشی ~~اگر دارد # 14 گرت درخانه کاهی هست گو یکجو بخود گیرد %~% ورت درکیسه کوهی هست گو زر ~~برکمر دارد # 15 درین صف سیف فرغانیست خون خود هدر کرده %~% که این شمشیر تیز و او نه ~~جوشن نی سپر دارد PageV1P267 ### || [genre: Gh2] # 1 اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد %~% نزد گدای کوی تو سلطان چه ~~قدر دارد # 2 نزد کسی که عاشق بی جان زنده دل ms159 را %~% از لب حیات بخش بود جان چه قدر ~~دارد # 3 نام تو در میان و همه غافل از تو آری %~% مهتاب در مجالس کوران چه قدر ~~دارد # 4 چون جان گرفت سکه مهرت چو زر بر تو %~% ای گنج حسن این دل ویران چه قدر ~~دارد # 5 تو خسرو ممالک حسنی سخن نخواهی %~% شیرین بر تو ای شکرستان چه قدر دارد # 6 ای آنکه بهره نیست ترا زین حدیث و گویی %~% در کوی دوست عاشق حیران چه ~~قدر دارد # 7 نزدیک آفتاب که زاید بود کمالش %~% ماهی که هست قابل نقصان چه قدر دارد # 8 در پای اسب شاه که دارد بدست چوگان %~% بیچاره گوی با سر گردان چه قدر ~~دارد # 9 گر عاشقی و قیمت معشوق می شناسی %~% در راه عشق ترک کنی آن چه قدر دارد # 10 با خویشتن چو سیف اگر دشمنی نکردی %~% جان دوستی بنزد تو جانان چه قدر ~~دارد # 11 قیمت شناس جوهر یوسف عزیز مصرست %~% این پادشاه حسن بکنعان چه قدر ~~دارد PageV1P268 ### || [genre: Gh2] # 1 روی تو که ماه را خجل دارد %~% شاهی است که ملک جان و دل دارد # 2 یک ترک ز لشکر جمال تو %~% از ملک ولایت چگل دارد # 3 وآن سدره منتهای قد تو %~% مر طوبی را بزیر ظل دارد # 4 دل نبود از تو منفصل زیرا %~% چشم از تو خیال متصل دارد # 5 غم ملک دلت و او درین دعوی %~% از قاضی عشق تو سجل دارد # 6 گفتم ببساط وصل پیوندم %~% ای تن ز تو پای روح گل دارد # 7 چل صبح بجوی از آنکه این دلبر %~% ماهیست که روزها چهل دارد # 8 در خطبه وصفش ار خطایی رفت %~% عقل از چه مرا بدان خجل دارد # 9 در جامع تن که منبر روح است %~% شمشیر زبان خطیب دل دارد PageV1P269 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد %~% جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد # 2 ms160 ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن %~% کسی که او بتو زنده است و چون تو ~~جان دارد # 3 زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد %~% که ماه حسن ز رخسارت آسمان دارد # 4 لبت ببوسه مرا وعده داد لیکن گفت %~% شکر ز قاعده بیرون خوری زیان دارد # 5 ببوی گل همه ساله چو بلبلم در باغ %~% که گل برنگ ز رخسار تو نشان دارد # 6 چو گل ز پرده برون آمد و وصال رسید %~% ز بیم هجر که در پی بود فغان ~~دارد # 7 دلم بصبر همی خواهد ار چه نتواند %~% که سر عشق ترا همچو جان نهان دارد # 8 که در هوای تو این عاشق زلیخا مهر %~% برای کید چو یوسف برادران دارد # 9 اگر چه در پیت آنکس نراند اسب هوس %~% کز اختیار بدست اندرون عنان دارد # 10 ولی کسی که ازو سر برآرد آن همت %~% که محنت تو کشد دولتش بر آن دارد # 11 بمنع دور نگردد چو سیف فرغانی %~% هر آن گدا که ازین در امید نان دارد ~~PageV1P270 ### || [genre: Gh2] # 1 نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد %~% ولیکن اشک را نطق است و ~~رنگ رو زبان دارد # 2 اگر چه آتش مجمر ندارد شعله پیدا %~% ولیکن عود نتواند که دود خود نهان ~~دارد # 3 کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل %~% اگر جان در تنش ریزند چون زهرش ~~زیان دارد # 4 کسی کز سوز عشق تو ندارد جان ودل زنده %~% بسان خاک گورستان درون پر ~~مردگان دارد # 5 طریق عشق جان بازیست تا خود زین جوانمردان %~% کرا دولت کند یاری کرا ~~همت برآن دارد # 6 چو فرهاد از غم شیرین زبهر دوست می میرم %~% که این لیلی بهر جانب چو ~~مجنون کشتگان دارد # 7 مرا با دوست این حالست وبا هرکس نمی گویم %~% اگر یک جان دو تن پرورد ~~وگر یک تن دو جان دارد # 8 بجان قصدت کند ms161 دشمن چو داری دوستی در دل %~% صدف مجروح از آن گردد که ~~لؤلو در میان دارد # 9 همیشه فتنه خوبان بود در شهر وکوی ما %~% گل آنجا می شود پیدا که بلبل ~~آشیان دارد # 10 اگر چون حلقه نتوانی که رویی بر درش مالی %~% سری بر پای آن سگ نه که ~~رو بر آستان دارد # 11 پناه و حرز عشاقند در دنیا خلایق را %~% بجز بیدار نتواند که پاس ~~خفتگان دارد # 12 بلندی جو ی و در پستی ممان چون سیف فرغانی %~% که بام قصر این کار از ~~معالی نردبان دارد PageV1P271 ### || [genre: Gh2] # 1 نور رخ تو قمر ندارد %~% ذوق لب تو شکر ندارد # 2 در دور تو مادر زمانه %~% مانند تو یک پسر ندارد # 3 بی بهره ز دولت غم تو %~% از محنت ما خبر ندارد # 4 آنکس که چو من بروی خوبت %~% دل می ندهد مگر ندارد # 5 دلداده صورت تو ای دوست %~% جان را ز تو دوستر ندارد # 6 جانا دل تو چو روزگارست %~% کآنرا که فگند بر ندارد # 7 در سنگ اثر کند فغانم %~% وندر دل تو اثر ندارد # 8 مگذار بدیگران کسی را %~% کو جز تو کسی دگر ندارد # 9 از خون جگر کسی بجز سیف %~% در عشق تو دیده تر ندارد PageV1P272 ### || [genre: Gh2] # 1 دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد %~% جان طاقت هجرتو ازین بیش ندارد # 2 از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم %~% دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد # 3 مه پیش تو ازحسن زند لاف ولیکن %~% او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد # 4 ازمرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ %~% آن را که زعشق تو دل ریش ندارد # 5 خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند %~% چون آینه روی تو در پیش ندارد # 6 از دایره عشق دلا پای برون نه %~% کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد # 7 چون سیف هرآنکس که ترا دید بیکبار %~% بیگانه شد از خلق وسر ms162 خویش ندارد ~~PageV1P273 ### || [genre: Gh2] # 1 بگو بدانکه چون من عشق یار من دارد %~% که پادشاهی خوبان نگار من دارد # 2 ببوی او بگلستان شدم ندیدم هیچ %~% بغیرلاله که رنگی زیار من دارد # 3 عجب مدار که برگیردم زپشت زمین %~% بدین صفت که غمش رو بکار من دارد # 4 کسی که در غمش ازچشم خون همی بارید %~% فراغت از مژه اشکبار من دارد # 5 نساخت خانه بهمسایگی من دولت %~% چو محنتش وطن اندر جوار من دارد # 6 خدنگ غمزه بهر جانبی همی فگند %~% مگر که چشمش عزم شکار من دارد # 7 پیام کرد مرا یار و گفت هر مگسی %~% طمع بلعل لب قند بار من دارد # 8 درین میانه بدست کسی دهد دولت %~% گل وصال که در پای خار من دارد # 9 اگر هزار گلش بشکفد زهر چمنی %~% نظر سوی رخ همچون بهار من دارد # 10 براه عشق من امروز سیف فرغانیست %~% رونده یی که دلی زیر بار من دارد # 11 سحرگهان بمن آورد بوی دوست نسیم %~% (مگر نسیم سحر بوی یار من دارد) ~~PageV1P274 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی کو همچو تو جانان ندارد %~% اگر چه زنده باشد جان ندارد # 2 گل وصلت نبوید گر چه غنچه %~% دلی پرخون لبی خندان ندارد # 3 شده چون تو توانگر را خریدار %~% فقیری کز گدایی نان ندارد # 4 نخواهم بی تو ملک هر دو عالم %~% که بی تو هر دو عالم آن ندارد # 5 غم ما خور دمی کآنجا که ماییم %~% ولایت غیر تو سلطان ندارد # 6 تویی غمخوار درویشان و هرگز %~% دل شادت غم ایشان ندارد # 7 گدا پرور نباشد آن توانگر %~% که همت همچو درویشان ندارد # 8 بمن ده زآن لب جان بخش بوسی %~% که در دل جز این درمان ندارد # 9 دلم چون جای عشق تست او را %~% بگو تا جای خود ویران ندارد # 10 غم عشق ترا عنبر مثالست %~% که عنبر بوی خود پنهان ندارد # 11 گل حسنی که تا امروز ms163 بشکفت %~% بغیر از روی تو بستان ندارد # 12 امید سیف فرغانی بوصلست %~% که مسکین طاقت هجران ندارد # 13 بفرمان تو صد دردست او را %~% وگر ناله کند فرمان ندارد PageV1P275 ### || [genre: Gh2] # 1 چشم تو کوجز دل سیاه ندارد %~% دل برد از مردم و نگاه ندارد # 2 بی رخت ای آفتاب پرتو رویت %~% روز منست آن شبی که ماه ندارد # 3 با همه ینبوع نور چشمه خورشید %~% با رخ تو شکل اشتباه ندارد # 4 با همه خیل ستاره ماه شب افروز %~% لایق میدان تو سپاه ندارد # 5 بی رخ تو کاسب راند برسر خورشید %~% رقعه شطرنج حسن شاه ندارد # 6 عاشق تو نزد خلق جای نجوید %~% مرده بی سر غم کلاه ندارد # 7 گر برود از بر تو راه نداند %~% ور برود بر در تو راه ندارد # 8 بر در مردم رود چو سگ بزنندش %~% هرکه جزین آستان پناه ندارد # 9 درکه گریزد زتو که در همه عالم %~% از تو بجز تو گریزگاه ندارد # 10 درد تو قوت گرفت وبنده ضعیف است %~% طاقت ناله مجال آه ندارد # 11 وصل تو از خود نصیب ما نفرستاد %~% خرمن مه بهر گاو کاه ندارد # 12 از بد ونیکی که سیف گفت در اشعار %~% جز کرمت هیچ عذر خواه ندارد # 13 دل بغم تو سپرد از آنکه نگیرد %~% ملک عمارت چو پادشاه ندارد ~~PageV1P276 ### || [genre: Gh2] # 1 تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد %~% که هر دوتا با بد رنگ آن و ~~این دارد # 2 کسی که نقش رخ و زلف تست در دل او %~% موحدیست که در سینه کفر و دین ~~دارد # 3 حدیث زلف تو بسیار گفتم و چکنم %~% مرا غم تو پریشان سخن چنین دارد # 4 چه دلبری تو که نازاده مریم حسنت %~% هزار عیسی گویا در آستین دارد # 5 بزیر سایه زلف از قفات می تابد %~% همان شعاع که خورشید در جبین دارد # 6 چو آفتاب رخت دید آسمان ms164 می خواست %~% که همچو سایه تراروی بر زمین دارد # 7 خط تو سلسله از مشک بر قمر بندد %~% لب تو پای مگس را در انگبین دارد # 8 بتلخ گویی آن لب شکایت از که کنم %~% چو بخت شورمنش هر زمان برین دارد # 9 بغمزه ریخته ای خون سیف فرغانی %~% مگر که چشم تو از مردمی همین دارد ~~PageV1P277 ### || [genre: Gh2] # 1 مه نکویی زروی او دارد %~% شب سیاهی زموی او دارد # 2 خود بدین چشم چون توان دیدن %~% آنچه از حسن روی او دارد # 3 از سر کوی او بکعبه مرو %~% کعبه خانه بکوی او دارد # 4 گل ببستان جمال ازو گیرد %~% مشک درنافه بوی او دارد # 5 نه تو تنهاش آرزومندی %~% هرچه هست آرزوی او دارد # 6 ذره گر در هوا کند حرکت %~% هوس جست و جوی او دارد # 7 ناله بلبل از پی گل نیست %~% روز و شب گفت و گوی او دارد # 8 من بجان مایلم بدان عاشق %~% که دلش میل سوی او دارد # 9 سیف از گریه خاک راتر کرد %~% آبها سر بجوی او دارد PageV1P278 ### || [genre: Gh2] # 1 در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد %~% زیرا که سر زلفت پر فتنه سری دارد # 2 برآتش دل آبی از دیده همی ریزم %~% تا باد هوای تو برمن گذری دارد # 3 من در حرم عشقت همخانه هجرانم %~% در کوی وصال آخر این خانه دری دارد # 4 تو زاده ایامی مردم نبود زین سان %~% این مادر دهرالحق شیرین پسری دارد # 5 ازتو بنظر زین پس قانع نشوم می دان %~% زیرا که چومن هرکس با تو نظری ~~دارد # 6 تلخی غمت خوردم باشد سخنم شیرین %~% ای دوست ندانستم کین نی شکری دارد # 7 جایی که غمت نبود شادی نبود آنجا %~% انصاف غم عشقت نیکو هنری دارد # 8 درمذهب درویشان کذبست حدیث آن %~% کز عشق سخن گوید وز خود خبری دارد # 9 کردم بسخن خود را مانند بعشاقت %~% چون مرغ کجا ms165 باشد مور ارچه پری دارد # 10 من بنده بسی بودم در صحبت آن مردان %~% عیبم نتوان کردن صحبت اثری ~~دارد # 11 نومید مباش ای سیف از بوی گل وصلش %~% در باغ امید آخر هر شاخ بری ~~دارد PageV1P279 ### || [genre: Gh2] # 1 اندرین شهر دلم سرو روانی دارد %~% که ز شکر سخن از پسته دهانی دارد # 2 چون خرامد نکند هیچ نظر از چپ و راست %~% نیست آگه که بهر سو نگرانی ~~دارد # 3 گر بشب خواب کند زنده نباشد آن کس %~% کندر آغوش چنان سرو روانی دارد # 4 گرچه در دست من از ملک جهان چیزی نیست %~% دلبری هست که از حسن جهانی ~~دارد # 5 تو میانش نتوانی که ببینی لیکن %~% کمرش با تو بگوید که میانی دارد # 6 دلبرا زآن توام نیست بدعوی حاجت %~% عاشق روی تو بر چهره نشانی دارد # 7 مرده اند این همه مردم که توشان می بینی %~% زنده آنست که او همچو تو ~~جانی دارد # 8 چون ببازار هوس دست بسودایی برد %~% بنده گر سود کند هیچ زیانی دارد # 9 گفته ای اسب طلب در پی من تیز مران %~% با کسی گوی که در دست عنانی ~~دارد # 10 خلق شاید که ترا خسرو خوبان گویند %~% زآنکه فرهاد تو شیرین سخنانی ~~دارد # 11 سیف فرغانی کام تو که آلود بزهر %~% آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد ~~PageV1P280 ### || [genre: Gh2] # 1 خرم آن جان که برویت نگرانی دارد %~% وز هوای تو دلش گنج نهانی دارد # 2 عشق بامرده نیامیزد واو زنده دلست %~% که تعلق برخ خوب تو جانی دارد # 3 عشق صورت نبود باتو مرا چون مردان %~% صورت عشق من ای دوست معانی دارد # 4 ابتدای ره عشق تو مرا فاتحه ییست %~% کندرین دل اثر سبع مثانی دارد # 5 جان مهجور زشوق تو برون می ننهد %~% از بدن پای ندانم چه گرانی دارد # 6 زآتش عشق خبر می دهد وسوز درون %~% آب شعرم که بسوی تو روانی دارد # 7 ms166 عشق را گفتم کای رهبر عشاق بدوست %~% آنکه من طالب اویم چه نشانی دارد # 8 گفت در عالم فردیت خود او احدیست %~% که بخوبی نتوان گفت که ثانی دارد # 9 سیف فرغانی اگر با تو نشیند یک دم %~% پادشاهیست که ملک دو جهانی دارد ~~PageV1P281 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد %~% هیچ صاحب خبری را بخبر نگذارد # 2 عشق سلطان غیورست و چو ملکی گیرد %~% اندر آن مملکت از غیر اثر نگذارد # 3 آن مبارک قدمست او که چو دستش برسد %~% هیچ بر گردن هستی تو سر نگذارد # 4 هستی تست گناه تو و او با همه لطف %~% این گنه تا بنمیری ز تو در ~~نگذارد # 5 منزل فقر ترا خانه مات آمد و هست %~% عشق شاهی که از آن خانه بدر ~~نگذارد # 6 چون درآمد بدل از دل غم دنیا برود %~% دل که منزلگه عیسیست بخر نگذارد # 7 دل آزاد بغوغای علایق ندهد %~% لب قاروره بدندان تبر نگذارد # 8 سیف فرغانی نومید مشو از در یار %~% یار در بارگه وصلت اگر نگذارد # 9 تو شکر را ز مگس دور کنی وز غیرت %~% او درین مصر مگس را بشکر نگذارد ~~PageV1P282 ### || [genre: Gh2] # 1 دل برد از من دلبری کآرام دلها می برد %~% خواب و قرار عاشقان زآن روی ~~زیبا می برد # 2 جانان بدان زلف سیه حالم پریشان می کند %~% یوسف بدان روی چومه هوش از ~~زلیخا می برد # 3 گفتم که عقل وصبر را در عشق یار خود کنم %~% عقل از سر و صبر از دلم آن ~~شوخ رعنا می برد # 4 در عشق بازی عقل وجان می برد شاه نیکوان %~% چون در رخش کردم نظر ~~بگذاشتم تا می برد # 5 ما بنده او سلطان ما حکمش روان بر جان ما %~% هست آن اونی آن ما هر چیز ~~کز ما می برد # 6 ترکان اگر یغما برند از روم واز هند وعرب %~% رومی زنگی زلف ms167 ما از جمله ~~یغما می برد # 7 در عهد او نزدیک من مجنون بود آن عاقلی %~% کو ذکر شیرین می کند یا نام ~~لیلی می برد # 8 از باغ وصلش تا مگر در دستم افتد میوه یی %~% شاخ امیدم هر نفس سر بر ~~ثریا می برد # 9 او پادشاه ومن گدا او محتشم من بی نوا %~% این خود میسر کی شود مسکین ~~تمنا می برد # 10 چون کوه گفتم دور ازو بنشینم و ثابت شوم %~% باد هوای آن صنم چون کاهم ~~ازجا می برد # 11 من در میان بحر و بر اندر تردد مانده ام %~% موجم برون می افگند سیلم ~~بدریا می برد # 12 با آن رقیب نیکخو دشمن مباش از هیچ رو %~% رو دوستی کن با مگس کو ره ~~بحلوا می برد # 13 من میزنم بر هر دری چون سیف فرغانی سری %~% سگ چون ندارد خانه یی زحمت ~~بدرها می برد PageV1P283 ### || [genre: Gh2] # 1 گرترا بی عشق ازین سان زندگانی بگذرد %~% وینچنین بی حاصل ایام جوانی ~~بگذرد # 2 زآن همی ترسم که با صد تیرگی مانند سیل %~% در جهان خاکت آب زندگانی ~~بگذرد # 3 ازجهان عشق مگذر چون رسی آنجا ازآنک %~% درخرابی میرد آن کز آبدانی ~~بگذرد # 4 خویشتن درآتش عشقی فگن تا نفس تو %~% در شرف زین مردم آبی ونانی بگذرد # 5 چون همایان ملایک زین شترمرغان دهر %~% کز طبیعت چون خروسانند رانی ~~بگذرد # 6 ازبرای قوت جان در دست میر اشکار عشق %~% گوشت بیند زین سگان استخوانی ~~بگذرد # 7 راحت تن ترک کردن کار مرد زاهدست %~% عاشق آن باشد که از راحات جانی ~~بگذرد # 8 چون جو حظ تو کم شد زآخر سنگین خاک %~% اسب سیرت زین خران کاهدانی ~~بگذرد # 9 آتش شوقت چو در دل تیز گردد جان تو %~% همچو روح القدس ازین چرخ دخانی ~~بگذرد # 10 ترک دام و دانه کن تا روح چون شهباز تو %~% آید اندر طیر و از سیر ~~مکانی بگذرد # 11 ms168 ثقل هستی دور کن از دوش جان کامید نیست %~% کز سبک روحان کسی با این ~~گرانی بگذرد # 12 ای که گر در کویت آید سیف فرغانی دمی %~% بی درنگ از حد ایام زمانی ~~بگذرد # 13 چون جهان سیارراهت یک هنر دارد که تو %~% از مقامات آنچنانکش بگذرانی ~~بگذرد PageV1P284 ### || [genre: Gh2] # 1 نگار من چو اندر من نظر کرد %~% همه احوال من بر من دگر کرد # 2 بپرسش درد جانم را دوا داد %~% بخنده زهر عیشم را شکر کرد # 3 ز راه دید ناگه در درونم %~% درآمد نور و ظلمت را بدر کرد # 4 بشب چون خانه گشتم روشن از شمع %~% که چون خورشیدم از روزن نظر کرد # 5 ز هر وصفی که بود او را و اسمی %~% بقدر حال من در من اثر کرد # 6 بگوشم گوش شد با چشم شد چشم %~% ز هرجایی بنسبت سر بدر کرد # 7 بغمزه کشت و آنگاهم دگر بار %~% بلب چون مرغ عیسی جانور کرد # 8 چو سایه هستیم را نور خود داد %~% چو آن خورشید رخ بر من گذر کرد # 9 دلم روشن نگردد بی رخ او %~% که بی آتش نشاید شمع بر کرد # 10 برین سر راست ناید تاج وصلش %~% ز بهر تاج باید ترک سر کرد # 11 بجان در زلفش آویزم چه باشد %~% رسن بازی تواند این قدر کرد # 12 مرا از حال عشق و صبر پرسید %~% چه گویم این مقیم است آن سفر کرد # 13 خمش کن سیف فرغانی کزین حال %~% نمی شاید همه کس را خبر کرد ~~PageV1P285 ### || [genre: Gh2] # 1 بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد %~% خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر ~~کرد # 2 آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده %~% چشم از همه در بست و بروی تو نظر ~~کرد # 3 ما را کمر تو ز میان تو نشان داد %~% ما را سخن تو ز دهان تو خبر کرد # 4 خباز مشیت نمک از ms169 روی تو درخواست %~% از بهر فطیری که ازو قرص قمر کرد # 5 چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدم %~% تا دیده معنیم تماشای صور کرد # 6 با یوسف اگر چند فرو رفت مه حسن %~% خورشید شد و سر ز گریبان تو بر کرد # 7 در کوی تو ما را نبود جای اقامت %~% وآن فند نکردی که توانیم سفر کرد # 8 چندانکه توانم من گریان ز فراقت %~% زآن لب که بیک خنده جهان پر ز شکر ~~کرد # 9 بوسی خوهم و گر ندهی باز نیایم %~% زین کدیه که کار من درویش چو زر کرد # 10 با بنده چنان نیستی ای دوست که بودی %~% پیداست که در تو سخن دشمن اثر ~~کرد # 11 در حسرت وصل تو دل سوخته بگریست %~% آبش چو کم آمد مددش خون جگر کرد # 12 زین کار خلاصی نتوان یافت بتدبیر %~% زین سیل بکشتی نتوانیم گذر کرد # 13 در خوابگه وصل تو یک روز نخسبد %~% عاشق که شبی در غم هجرانت سحر کرد # 14 هرگز من و تو هر دو بدین حال نبودیم %~% حسن تو ترا شکل و مرا شیوه ~~دگر کرد # 15 لعلش بسخن سیف ترا شاد بسی داشت %~% طوطی لبش پرورش تو بشکر کرد # 16 سیف این همه اشعار نه خود گفت اگر گفت %~% مست این همه غوغا (نه) بخود ~~کرد اگر کرد # 17 از وعده وصل تو دلم چون نشود شاد %~% گویند بود میوه ز شاخی که زهر ~~کرد PageV1P286 ### || [genre: Gh2] # 1 بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد %~% خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر ~~کرد # 2 آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده %~% چشم از همه در بست و بروی تونظر کرد # 3 مارا کمر تو زمیان تو نشان داد %~% مارا سخن تو زدهان تو خبر کرد # 4 چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدم %~% تا دیده معنیم تماشای صور کرد # 5 با یوسف اگر چند فرو رفت مه حسن %~% خورشید ms170 شد و سر زگریبان تو بر کرد # 6 هرگز من و تو هردو بدین حال نبودیم %~% حسن تو ترا شکل و مرا شیوه دگر ~~کرد # 7 در کوی تو مارا نبود جای اقامت %~% وآن قید نکردی که توانیم سفر کرد # 8 در حسرت وصل تو دل سوخته بگریست %~% آبش چو کم آمد مددش خون جگر کرد # 9 زین کار خلاصی نتوان یافت بتدبیر %~% زین سیل بکشتی نتوانیم گذر کرد # 10 چندانکه توانم من گریان ز فراقت %~% زآن لب که بیک خنده جهان پر زشکر ~~کرد # 11 بوسی خوهم وگر ندهی باز نیایم %~% زین کدیه که کار من درویش چو زر کرد # 12 در خوابگه وصل تو یک روز نخسبد %~% عاشق که شبی درغم هجرانت سحر کرد # 13 از وعده وصل تو دلم چون نشود شاد %~% گویند بود میوه زشاخی که زهر کرد # 14 سیف این همه اشعار نه خود گفت اگر گفت %~% مست تو شد این عربده می کرد ~~اگر کرد PageV1P287 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی که ازلب شیرین تو دهان خوش کرد %~% ببوسه تودل خویشتن چو جان خوش ~~کرد # 2 سزد که وقت مرا خوش کنی بدان رخ خوب %~% که گل بر وی نکو وقت بلبلان ~~خوش کرد # 3 دهان غنچه لب و روی چون گلستانت %~% بهاروار چوگل سربسر جهان خوش کرد # 4 اگرچه وصل تو مأمول ما بود لیکن %~% چو غافلان بامل دل نمی توان خوش ~~کرد # 5 عجب مدار مرا گر سخن شود شیرین %~% که ذکر شهد لب تو مرا زبان خوش کرد # 6 کنون که موسم نوروز گشت وباد بهار %~% وزید ناگه واطراف بوستان خوش کرد # 7 گلست گویی طالع شده زبرج حمل %~% ستاره یی که زمین راچو آسمان خوش کرد # 8 نسیم بوی تو آورد وما نیاسودیم %~% بمرهم تو جراحات خستگان خوش کرد # 9 ببنده گفت بیا کآن عزیز مصر جمال %~% چو یوسف است که دل با برادران خوش ~~کرد # 10 رخ چو ماه تو منشور ms171 ملک خوبی داشت %~% خط تو برسر منشور او نشان خوش ~~کرد # 11 بدوست گفتم هرگز توان بدرویشی %~% دل رقیب گدا روی او بنان خوش کرد # 12 چو گربگان سر سفره کاسه می لیسند %~% کجا توان دل سگ را باستخوان خوش ~~کرد # 13 برای خلق سخن گفت سیف فرغانی %~% بشهد خویش مگس کام دیگران خوش کرد ~~PageV1P288 ### || [genre: Gh2] # 1 آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد %~% عنقای عشق در دل او آشیان ~~نکرد # 2 در پرده دلش اثری از حیات نیست %~% آنرا که در درون غم تو کار جان نکرد # 3 آنکس که آفتاب سعادت برو نتافت %~% با ماه عشقت اختر عقلش قران نکرد # 4 وآن را که طوق مهر تو در گردن اوفتاد %~% بر فرقش ار چه تیغ زدی سر ~~گران نکرد # 5 وآنکس که دل ز دوستی جان فرو نشست %~% او پاک نیست غسل بآب روان نکرد # 6 آنکس که جان بداد بامید سود وصل %~% با تو درین معامله خود را زیان ~~نکرد # 7 عاشق که سیر گشت ز خود گر چه گرسنه است %~% کونین لقمه یی شد و او در ~~دهان نکرد # 8 عشق تو مرد را ز بلاها امان نداد %~% صیاد صید را بسلامت ضمان نکرد # 9 وآنرا که دل زآتش عشق تو روشنست %~% دست اندر آب تیره این خاکدان نکرد # 10 آنرا که در زمین دل افتاد تخم عشق %~% چون گاو بار برد و چو گردون ~~فغان نکرد # 11 ای آنکه لاف می زنی از عشق آن نگار %~% کز کبر و ناز یک نظر اندر جهان ~~نکرد # 12 دست از جهان بدار که اصحاب کهف وار %~% در غار ره نیافت سگ ار ترک نان ~~نکرد PageV1P289 ### || [genre: Gh2] # 1 هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد %~% گر نظر باشدش اندر دگری چون ~~نگرد # 2 هرکه را یار شود او چو اسد را خورشید %~% کم ز گاوست اگر در مه گردون ~~نگرد # 3 با چنین ms172 ملک سگ کوی گدای اورا %~% عار باشد که سوی نعمت قارون نگرد # 4 نیست شایسته که در یوزه کند بر دراو %~% آن گدا طبع که در ملک فریدون ~~نگرد # 5 در کم خویش میفزای که آن از همه بیش %~% در فزونی کم و اندر کمی افزون ~~نگرد # 6 من چو مجنون سوی لیلی بنیازش نگرم %~% او بصد ناز چو لیلی سوی مجنون ~~نگرد # 7 خلق در وی نگرانند که چونست ولیک %~% بنده در آینه قدرت بیچون نگرد # 8 تا تو ظاهر نشدی از در باطن ذل را %~% عشق دستور نمی داد که بیرون نگرد # 9 سیف فرغانی چون در ره عشق از دل پاک %~% ترک جان کردی جانان بتو اکنون ~~نگرد PageV1P290 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق تو مرا ز من برآورد %~% بردم ز خود و ز تن درآورد # 2 حسنت بکرشمهای شیرین %~% صد شور ز جان من برآورد # 3 عشق آمده بود بر در دل %~% عقل از پی دفع لشکر آورد # 4 حسن تو رسید با صد اعزاز %~% دستش بگرفت و اندر آورد # 5 عشقت که بپای خویش ما را %~% غوغای غم تو بر سر آورد # 6 کس را ز پدر نماند میراث %~% این واقعه ییست مادر آورد # 7 در بحر تو غم غرقه گشتم %~% بنگر صدفم چه گوهر آورد # 8 سودای تو شاعریم آموخت %~% تخمی که تو کشتی این برآورد # 9 آن کو درمی ندارد از سیم %~% با سکه تو چنین زر آورد # 10 وز طبع چو شاخ بی ثمر سیف %~% از بهر تو میوه تر آورد # 11 بیهوش شدم چو از در تو %~% «باد آمد و بوی عنبر آورد» PageV1P291 ### || [genre: Gh2] # 1 هر دم دلم ز عشق تو افغان برآورد %~% وز شوق (تو) بجای نفس جان برآورد # 2 طفلیست روح من که بامید شیر وصل %~% از مهد جسم هر نفس افغان برآورد # 3 لعل لب تو چون سر پستان خوهد گزید %~% این طفل شیرخواره چو دندان ~~برآورد # 4 شاهان ms173 حسن را رخ تو همچو کودکان %~% دامن سوار کرده بمیدان برآورد # 5 هردم برای طعمه جانهای عاشقان %~% لعلت شکر ز پسته خندان برآورد # 6 خورشید اگر فرو شود از آسمان چه باک %~% رویت چو آفتاب هزاران برآورد # 7 گردون بماه خویش ز رویت خجل شود %~% این را چو در مقابله آن برآورد # 8 بویی ز خاک کوی تو دارد بجیب در %~% باد سحر که ناله ز مرغان برآورد # 9 فریاد از اهل شهر برآید چو قد تو %~% سروی بگرد شهر خرامان برآورد # 10 از وصل تو که بر همه دشوار کرد کار %~% دارم طمع که کار من آسان ~~برآورد # 11 تا دامنش بدست من افتاد سیف را %~% نگذاشتم که سر ز گریبان برآورد ~~PageV1P292 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا اندوه عشقت شادی جان آورد %~% بهر بیماری دل درد تو درمان آورد # 2 هر نفس در کوی عشقت روی یوسف حسن تو %~% صدچو من یعقوب را در بیت احزان ~~آورد # 3 سالها محزون نشینیم از پی آن تا بشیر %~% ناگهان پیراهن یوسف بکنعان ~~آورد # 4 آفتاب روی تو چون در عرب پیدا شود %~% از حبش عاشق بلال ار پارس سلمان ~~آورد # 5 همتی باید که عاشق را درین راه افگند %~% رخش می باید که رستم را ~~بمیدان آورد # 6 دل فگند این نفس را اندر بلای عشق تو %~% برسرکافر دعای نوح طوفان آورد # 7 دل چو از شوقت بنالد دیده گردد اشک بار %~% چون بغرد رعد آنگه ابر ~~باران آورد # 8 هیچ دنیای دوست را عشقت زتو آگه نکرد %~% خضر کی بهر سکندر آب حیوان ~~آورد # 9 برسر شاهان زند درویش با شمشیر عشق %~% جنگ با شیران کند چون پیل دندان ~~آورد # 10 ملک جان ودل بغارت می رود درویش را %~% کز بر سلطان حسنت عشق فرمان ~~آورد # 11 عاشق تو گرچه درویش است زر بخشد چو جان %~% نی زهر در همچو زنبیل گدا ~~نان آورد # 12 ماه با خرمن نشاید کز برای ms174 دانه یی %~% همچو خوشه سر بزیر پای گاوان ~~آورد # 13 آرزوی لعل خندانت که جان را شیر داد %~% پیر را چون طفل پستان جوی ~~گریان آورد # 14 گنج گوهر چون زبان اندر دهان یابد کجا %~% تنگ دستی چون من آن لب را ~~بدندان آورد # 15 روز آخر شاد خیزد سیف فرغانی زخاک %~% درغم عشقت اگر یک شب بپایان ~~آورد PageV1P293 ### || [genre: Gh2] # 1 بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیرد %~% بجان چه چاره کنم تا رهی دگر ~~گیرد # 2 کسی که دل ز تو برگیرد اندر آن عجبم %~% که بر کجا نهد آن دل که از تو ~~برگیرد # 3 بیک نظر بگرفتی و مر او نیست شگفت %~% که آفتاب جهان را بیک نظر گیرد # 4 اگر نقاب براندازی از جمال بشب %~% چراغ مرده ز شمع رخ تو در گیرد # 5 وگر فرستی پروانه یی بگورستان %~% چو شمع کشته تو زندگی ز سر گیرد # 6 فتاد در همه عالم ز عشق تو شوری %~% بخنده لب بگشا تا جهان شکر گیرد # 7 بدان امید که از دامنت فشانم گرد %~% سر آستین مرا دیده در گهر گیرد # 8 تو آفتاب صفت گر بعاشقان نگری %~% نماز شام همه رونق سحر گیرد # 9 زآب چشم روان دیده را میسر نیست %~% که خاک کوی تو چون سرمه در بصر ~~گیرد # 10 اگر چو سیم بآتش بری ازو سکه %~% دل شکسته من مهر تو چو زر گیرد # 11 مگر تو چاره کنی ور نه سیف فرغانی %~% کدام چاره سگالد که با تو در ~~گیرد PageV1P294 ### || [genre: Gh2] # 1 از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد %~% کز عشق لشکر آمد بر ملک اندرون ~~زد # 2 در سینه یی که هر سو چون خیمه چاک دارد %~% سلطان عشق گویی خرگاه خویش ~~چون زد # 3 می گفت دل کزین پس در قید عشق نایم %~% بیچاره آنکه لافی از حد خود ~~فزون زد # 4 هر کشته یی که بگرفت ms175 آن غم ورا گریبان %~% او آستین و دامن هردم در آب ~~و خون زد # 5 بیرون خود چو رفتی عالم ز دوست پردان %~% او را بیافت هرکو گامی ز خود ~~برون زد # 6 من سوختم چو عنبر تا حسن بر رخ او %~% گل را ز مشک خالی بر روی لاله ~~گون زد # 7 معذورم ار چو مجنون زنجیر دار عشقم %~% کز حلقهای زلفش عقلم در جنون زد # 8 آن کآب لطف دارد ناگه چو باد بر من %~% بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون ~~زد # 9 از شعر سیف بیتی بشنید و شادمان شد %~% گل در چمن بخندد چون بلبل ~~ارغنون زد PageV1P295 ### || [genre: Gh2] # 1 هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد %~% زبوی اودل وجان را خمار برخیزد # 2 دهند گردن تسلیم سروران جهان %~% بهر قلاده که از زلف یار برخیزد # 3 اسیر عشق برند از قبیلهای عرب %~% چو چشم هندوی تو ترکوار برخیزد # 4 اگر زحسنش مرخلق را خبر باشد %~% هزار عاشقش ازهر دیار برخیزد # 5 چواو بدلبری اندر میانه بنشیند %~% هزار دلشده ازهر کنار برخیزد # 6 بروز حشر ببینی که کشته شوقش %~% زخوابگاه عدم صد هزار برخیزد # 7 میان حسن و رخش ازخطش غباری هست %~% چو چاره تا زمیان این غبار برخیزد # 8 چو بافراقش بنشست سیف فرغانی %~% بود که ازره وصل انتظار برخیزد ~~PageV1P296 ### || [genre: Gh2] # 1 چو پرده از رخ چون آفتاب برداری %~% زشرم روی تو نور از قمر فرو ریزد # 2 زشرم چهره معنی نمای تو بیم است %~% که رنگ حسن زروی صور فرو ریزد # 3 چو شعر بنده بخوانی ودر حدیث آیی %~% شکر چو آب از آن لعل تر فرو ریزد # 4 زکان لطف تو اندر بهای خاک درت %~% گهر برد بعوض هرکه زر فرو ریزد # 5 تویی چو میوه درین باغ ونیکوان زهرند %~% چو شاخ میوه برآرد زهر فرو ~~ریزد # 6 در این هوا که مرا مرغ دل بپروازست %~% چه جای زاغ که سیمرغ پر ms176 فرو ~~ریزد # 7 زدیده بر سر کوی تو سیف فرغانی %~% چه جای اشک که خون جگر فرو ریزد # 8 زپسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد %~% سخن بگو که زلعلت گهر فرو ریزد # 9 زلطف لفظ (تو)آبست و لعل تو شکر %~% شکر زپسته وآب از شکر فرو ریزد ~~PageV1P297 ### || [genre: Gh2] # 1 ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد %~% واین مملکت کجا بمن بینوا رسد # 2 وصل ترا توانگر و درویش طالبند %~% وین کار دولتست کنون تا کرا رسد # 3 در موکب سکندر بودند خلق واو %~% زآن بی خبر که خضر بآب بقا رسد # 4 شاهان عصر از در من نان خوهند اگر %~% از خوان تو نواله بچون من گدا ~~رسد # 5 هر چند هست سایه لطف تو خلق را %~% چون آفتاب کو همه کس را فرا رسد # 6 با بنده لایق کرم خویش جود کن %~% پیدا بود که همت او تا کجا رسد # 7 رخ همچو ماه زرد شود آفتاب را %~% گرنه زروی تو مددش در قفا رسد # 8 عاشق چو در ره تو قدم زد بدست لطف %~% تاج کرم بهر (سر) مویش جدا رسد # 9 آن کس منم که در عوض یک نظر زتو %~% راضی نیم که ملک دو عالم مرا رسد # 10 عاقل زغم گریزد ودیوانه وار ما %~% شادی کنیم اگر غم عشقت بما رسد # 11 وصل تو منتهاست (که) عاشق درین طریق %~% از سد ره بگذرد چو بدین منتها ~~رسد # 12 ای محنت تو دولت صاحب دلان شده %~% نعمت بود گر از تو بعاشق بلا رسد # 13 چندانکه سیف هست همین گوید ای نگار %~% جانا حدیث عشق تو گویی کجا رسد ~~PageV1P298 ### || [genre: Gh2] # 1 هرکه در عشق نمیرد ببقایی نرسد %~% مرد باقی نشود تا بفنایی نرسد # 2 تو بخود رفتی از آن کار بجایی نرسید %~% هرکه از خود نرود هیچ بجایی ~~نرسد # 3 در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز %~% جز گهر از سر ms177 هر سنگ بپایی نرسد # 4 عاشق از دلبر بی لطف نیابد کامی %~% بلبل از گلشن بی گل بنوایی نرسد # 5 سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز %~% بی عمل مرد بمزدی و جزایی نرسد # 6 سعی بی عشق ترا فایده ندهد که کسی %~% بمقامات عنایت بغنایی نرسد # 7 هرکرا هست مقام از حرم عشق برون %~% گرچه در کعبه نشیند بصفایی نرسد # 8 تندرستی که ندانست نجات اندر عشق %~% اینت بیمار که هرگز بشفایی نرسد # 9 دلبرا چند خوهم دولت وصلت بدعا %~% خود مرا دست طلب جز بدعایی نرسد # 10 خوان نهادست و گشاده در و بی خون جگر %~% لقمه یی از تو توانگر بگدایی ~~نرسد # 11 ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب %~% شاه بخشنده و مسکین بعطایی نرسد # 12 سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل %~% می پسندی که بمیرد بدوایی نرسد ~~PageV1P299 ### || [genre: Gh2] # 1 دل شد ز دست و دست بدلبر نمی رسد %~% مرده بجان و تشنه بکوثر نمی رسد # 2 غواص بحر عشق چو ماهی بدام جهد %~% چندین صف گرفت و بگوهر نمی رسد # 3 شاخ درخت وصل بلندست و سر کشید %~% آنجا که دست دولت ما بر نمی رسد # 4 گر وصل دوست می طلبی همچو من گدا %~% درویش باش کآن بتوانگر نمی رسد # 5 عاشق بکوی او بدو دل ره نمی برد %~% عنقا بآشیانه بیک پر نمی رسد # 6 پای طلب ز کوی محبت مگیر باز %~% هر چند تاج وصل بهر سر نمی رسد # 7 ای مفلسان کوی تو درویش خوانده %~% آن شاه را که نانش ازین در نمی رسد # 8 توسا کنی چو کعبه و عاشق چو حاجیان %~% بسیار سعی کرده بتو در نمی رسد # 9 با عاشقان تو نکند همسری ملک %~% هرگز عرض بپایه جوهر نمی رسد # 10 من خامشی گزینم ازیرا بهیچ حال %~% در وصف تو زبان سخن ور نمی رسد # 11 هر بیت بنده قصه دردیست سوزناک %~% لیکن چه ms178 سود قصه بداور نمی رسد # 12 از من چو آفتاب نظر منقطع مکن %~% کز هیچ معدنی بتو این زر نمی رسد # 13 هرگز بعاشقان تو ملحق نگشت سیف %~% بیچاره خرسوار بلشکر نمی رسد ~~PageV1P300 ### || [genre: Gh2] # 1 بسی گفتم ترا گر یاد باشد %~% که دم بی یاد جانان باد باشد # 2 دل ویران بعشق تست معمور %~% جهان ای جان بعدل آباد باشد # 3 خلاف عشق کردن کار نفس است %~% خلاف هود کار عاد باشد # 4 همه کس را نباشد جوهر عشق %~% همه آهن کجا پولاد باشد # 5 کسی کو نیست عاشق آدمی نیست %~% چو شاهین صید نکند خاد باشد # 6 تویی سلطان حسن و بنده تست %~% کسی کز هر دو کون آزاد باشد # 7 ترا عاشق بسی و من از ایشان %~% چنانم کز الوف آحاد باشد # 8 عجب نبود که شیرین شکر را %~% بهر خانه مگس فرهاد باشد # 9 زمن گر زر ستانی نیست بی داد %~% وگر جانم ستانی داد باشد # 10 درین ره ترک نان آب حیوتست %~% که خون خویش خوردن زاد باشد # 11 کتب شویم چو کودک تخته خویش %~% مرا گر عشق تو استاد باشد # 12 بر من آیت قرآن عشقست %~% حدیثی کش بتو اسناد باشد # 13 بحضرت سیف فرغانی سخن برد %~% ببذل زر سخی معتاد باشد PageV1P301 ### || [genre: Gh2] # 1 دل زنده بدرد عشق باشد %~% بی درد چه مرد عشق باشد # 2 چون روح نمیرد آن دلی کو %~% بیمار ز درد عشق باشد # 3 دل از همه نقشها شود پاک %~% تا مهره نرد عشق باشد # 4 از خاک چو لاله سرخ روید %~% آن روی که زرد عشق باشد # 5 با خاک چه کار دارد آن روی %~% کآلوده بگرد عشق باشد # 6 با جان جهان کجا شود جفت %~% آن مرد که فرد عشق باشد # 7 گردن نکند تحمل سر %~% آنجا که نبرد عشق باشد # 8 دل پاک شود ز خار هستی %~% تا گلشن ورد عشق باشد # 9 زین درد بمرد ms179 سیف اگر چه %~% دل زنده بدرد عشق باشد PageV1P302 ### || [genre: Gh2] # 1 سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد %~% نمیرد تا ابد آنکس که او ~~را چون تو جان باشد # 2 رخت در مجمع خوبان مهی بر گرد او انجم %~% تنت در زیر پیراهن گل اندر ~~پرنیان باشد # 3 نگاری را که موی او سر اندر پای او پیچد %~% کجا همسر بود آنکس که مویش ~~تا میان باشد # 4 چو چشم و ابرویش دیدی ز مژگانش مشو غافل %~% بترس ای غافل از مستی که ~~تیرش در کمان باشد # 5 گه از عارض عرق ریزد که گل زو رنگ و بو گیرد %~% گه از پسته شکر بارد ~~که آب از وی روان باشد # 6 زمین از روی او پر نور و با خورشید رخسارش %~% فراغت دارم از ماهی که ~~جایش آسمان باشد # 7 حدیث او کسی گوید که دایم چون قلم او را %~% زبان اندر دهان نبود دهان ~~اندر زبان باشد # 8 چو کرد او آستین افشان و در رقص آمد آن ساعت %~% بسروی ماند آن قامت که ~~شاخش گل فشان باشد # 9 بگرد او همی گردم مگر آن خود خواند %~% وگر گردشکر گردد مگس کی اهل آن ~~باشد # 10 اگرچه حد من نبود چه باشد گر چو من مسکین %~% چو سگ بیرون در خسبد چو ~~در بر آستان باشد # 11 بسی با درد عشق او بکوشید این دل غمگین %~% طبیعت با مرض لابد بکوشد ~~تا توان باشد # 12 چو گل پیدا شود بلبل بنالد سیف فرغانی %~% چو بلبل می کند افغان که گل ~~تا کی نهان باشد # 13 چو مجنون با غم لیلی بخواهد از جهان رفتن %~% ولیکن قصه دردش بماند تا ~~جهان باشد PageV1P303 ### || [genre: Gh2] # 1 دین و دنیا از آن من باشد %~% اگر او دلستان من باشد # 2 دارم از جان خویش دوسترش %~% اگر آن دوست جان من باشد # 3 آن حلاوت که در لبست او را ms180 %~% اگر اندر لبان من باشد # 4 من گمان می برم که روح القدس %~% هر شبی میهمان من باشد # 5 من گدایم برین درو روزی %~% ملک کونین نان من باشد # 6 گر شبی مر سگان کویش را %~% طعمه از استخوان من باشد # 7 بگزارم خراج هر دو جهان %~% اگر او در ضمان من باشد # 8 خویشتن را بجان زیان کنم ار %~% سود او در زیان من باشد # 9 ننویسم بجز حکایت دوست %~% تا قلم در بنان من باشد # 10 غزلکهای اینچنین شیرین %~% دستکار زبان من باشد # 11 همه اشعار سیف فرغانی %~% چون ببینی از آن من باشد PageV1P304 ### || [genre: Gh2] # 1 این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد %~% وین لطف و آن حلاوت در ترک ~~چین نباشد # 2 ماهی اگر چه مه را بر روی گل نروید %~% جانی اگر چه جان را صورت چنین ~~نباشد # 3 از جان و دل فزونی وز آب و گل برونی %~% کین آب (و) لطف هرگز در ما و ~~طین نباشد # 4 ای خدمت تو کردن بهتر ز دین و دنیا %~% آنرا که تو نباشی دنیا و دین ~~نباشد # 5 مشتاق وصلت ای جان دل در جهان نبندد %~% انگشتری جم را زآهن نگین نباشد # 6 چون دامن تو گیرد در پای تو چه ریزد %~% بیچاره یی که جانش در آستین ~~نباشد # 7 هان تا گدا نخوانی درویش را اگرچه %~% اندر طریق عشقش دنیا معین نباشد # 8 اندر روش نشاید شه را پیاده گفتن %~% گر بر بساط شطرنج اسبی بزین نباشد # 9 مرده شناس دل را کز عشق نیست جانی %~% عقرب شمر مگس را کش انگبین نباشد # 10 آن کو بعشق میرد اندر لحد نخسبد %~% گور شهید دریا اندر زمین نباشد # 11 الا بعشق جانان مسپار سیف دل را %~% کز بهر این امانت جبریل امین ~~نباشد PageV1P305 ### || [genre: Gh2] # 1 عمر بی روی یار چون باشد %~% بوستان بی بهار چون باشد # 2 عشق با من چه می ms181 کند دانی %~% آتش و مرغزار چون باشد # 3 چند گویی که باغمش چونی %~% ملخ و کشتزار چون باشد # 4 بار بر سر گرفته ره درپیش %~% رفته در پای خار چون باشد # 5 من پیاده کمند در گردن %~% هم ره من سوار چون باشد # 6 عالمی در وصال و من محروم %~% عید و من روزه دار چون باشد # 7 درچنین کار دورم از دل و صبر %~% هیچ دانی که کار من چون باشد # 8 شتری زیر بار در صحرا %~% بگسلد ازقطار چون باشد # 9 خود تو دانی که سیف فرغانی %~% دور از روی یار چون باشد PageV1P306 ### || [genre: Gh2] # 1 گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد %~% ور رنگ و بوی نبود گل چون گیاه ~~باشد # 2 اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی %~% چون آسمانش بر رو خورشید و ماه ~~باشد # 3 ای دانه وجودت بی مغز جان چو کاهی %~% گر جان مغز نبود دانه چو کاه ~~باشد # 4 صورت بجان معنی آراستست ورنی %~% در خانهای شطرنج از چوب شاه باشد # 5 جانرا درین گریبان (دیگر) سریست با تو %~% کین سر که هست پیدا آنرا ~~کلاه باشد # 6 تو معتبر بعشقی ای مشتغل بصورت %~% وین را ز روی معنی بیتی گواه باشد # 7 گر نان خور نباشد بر روی خوان گردون %~% چون پشت دیگ مه را کاسه سیاه ~~باشد # 8 گر کم ز تار مویی از تست با تو باقی %~% می دان که از تو تا او بسیار ~~راه باشد # 9 سر را بدست خدمت جاروب کوی او کن %~% تا مر ترا درین ره آن پایگاه باشد # 10 ای سیف عاشق او آفاق را بسوزد %~% زآن آتشی که او را در دود آه باشد # 11 با صد هزار لشکر سلطان نباشد ایمن %~% زآن صفدری که او را همت سپاه ~~باشد PageV1P307 ### || [genre: Gh2] # 1 هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد %~% جز روی تو نبیند آنراکه دیده باشد # 2 در ms182 خوبی رخ تو من تیره دل چه گویم %~% کآیینه همچو رویت رویی ندیده ~~باشد # 3 گر روی تو زبستان روزی خراج خواهد %~% گل از میانه جان زر برکشیده باشد # 4 چون عارض تو بیند نرگس بلاله گوید %~% هرگز بنفشه بر گل زین سان دمیده ~~باشد # 5 ای در عرق ز خوبی رخسار لاله رنگت %~% همچون گلی که بر وی باران چکیده ~~باشد # 6 حال دل حزینم زآنکس بپرس کو را %~% دل از درون و آرام از دل رمیده باشد # 7 بر بوی وصل هجران آنکس کند تحمل %~% کو بر امید شکر زهری چشیده باشد # 8 آنکس نکو شناسد حال دل زلیخا %~% کو از برای یوسف دستی بریده باشد # 9 گفتی بصبر می کن با هجر سازگاری %~% بی وصل دوست عاشق چون آرمیده باشد # 10 بر دامگاه عشقت مرغی فرو نیاید %~% کز طبل باز هجرت بانگی شنیده باشد # 11 سیف ار غزل سراید در وصف صورت تو %~% یک بیت او بمعنی چندین قصیده ~~باشد PageV1P308 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا چندانکه در سر دیده باشد %~% خیال روی تو در دیده باشد # 2 ز عشقت چون نگه داردل خویش %~% کسی کو چون تو دلبر دیده باشد # 3 بجز سودای تو هرچ اندرو هست %~% ز سر بیرون کنم گر دیده باشد # 4 فلک گر چه بسی گرد جهان گشت %~% ولیکن چون تو کمتر دیده باشد # 5 بدیگر جای آنرا کن حواله %~% که چون تو جای دیگر دیده باشد # 6 رخ و قد ترا آنکس کند وصف %~% که ماهی بر صنوبر دیده باشد # 7 دهانت را کسی داند صفت کرد %~% که او در پسته شکر دیده باشد # 8 نپندارم که خورشید جهان گرد %~% ترا جز سایه همسر دیده باشد # 9 کسی کو در عرق بیند رخ تو %~% بگل بر آتش تر دیده باشد # 10 اگر با سیف فرغانی نشینی %~% گدا خود را توانگر دیده باشد PageV1P309 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرم عزم سفرکردو روان خواهدشد %~% دردلم آنچه همی ms183 گشت چنان خواهدشد # 2 اوچو آبست ومن سوخته بادیده تر %~% خشک لب ماندم وآن آب روان خواهدشد # 3 بود بیگانه زمن چون بر من نامده بود %~% از برم چون برود باز همان ~~خواهدشد # 4 ازپی گریه مرا چشم شود جمله مسام %~% وزپی ناله مرا موی زبان خواهدشد # 5 می رود نیستش اندیشه که مردم گویند %~% که فلان کشته هجران فلان ~~خواهدشد # 6 دلبرا در دل من از غم تو سوداییست %~% که مرا جان سر اندر سر آن ~~خواهدشد # 7 جان من بودی وچون نیست رفتن کردی %~% از من دل شده شک نیست که جان ~~خواهدشد # 8 دیده چون روی تو می دید دلم فارغ بود %~% چون زچشمم بروی دل نگران ~~خواهدشد # 9 از برای دل تو غصه هجرت بخورم %~% ور چه جانیم درین غصه زیان خواهدشد # 10 برمن ازبار فراقت چو عنان برتابی %~% دل من همچو رکاب تو گران خواهدشد # 11 دل که در حوصله انده تو یک لقمه است %~% تا غم تو بخورد جمله دهان ~~خواهدشد PageV1P310 ### || [genre: Gh2] # 1 زخاک کوی توبوی هوا معطر شد %~% ز نور روی تو شب همچو مه منور شد # 2 چو عشق تو بزمین زآسمان فرود آمد %~% زمین زشادی آن تا بآسمان برشد # 3 بیمن عشق تو دیدم که روح پاک چوطفل %~% مسیح وار بگهواره در سخن ور شد # 4 نشد رسیده کسی کو بعشق تو نرسید %~% که بی صدف نتوانست قطره گوهر شد # 5 اگرچه دردل کان بود جوهر خاکی %~% بیافت تربیت ازآفتاب تا زر شد # 6 بسعی عشق تو آن کو زنه فلک بگذشت %~% بدیدمش که زهفتم زمین فروتر شد # 7 مرا چو عشق تو گشت از دو کون دامن گیر %~% بسی زشوق توام آستین بخون ~~ترشد # 8 زبهر خدمت خاک درتو عاشق تو %~% بآب چشم وضو ساخت تامطهر شد # 9 ازآنکه خواجه خود را بصدق خدمت کرد %~% بسی غلام خداوند بنده پرور شد # 10 بداد جان ودل آن کو گدای (کوی) ms184 توگشت %~% نخواست سیم وزر آن کو بتو ~~توانگر شد # 11 اگر بخانه عشق اندر آیی ای درویش %~% پی خلاص تو دیوارها همه در شد # 12 بکوش تا نرود عشقت از درون بیرون %~% که پادشاه ولایت ستان بلشکر شد # 13 همه جهان را بی تیغ سیف فرغانی %~% بخصم داد چو این دولتش میسر شد ~~PageV1P311 ### || [genre: Gh2] # 1 فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد %~% خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او ~~یار شد # 2 در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب %~% گر تواند بخت خواب آلود من ~~بیدار شد # 3 روزگاری ناکشیده محنت هجران تو %~% چون توان از نعمت وصل تو برخوردار ~~شد # 4 تا بدیدم نرگس مخمور تو از خمر عشق %~% آنچنان مستم که نتوانم دگر ~~هشیار شد # 5 آنکه مردم را بدم کردی چو عیسی تندرست %~% چشم بیمار تو دید از عشق تو ~~بیمار شد # 6 شور از مردم برآمد گریه بر عاشق فتاد %~% چون لب شیرین تو از خنده ~~شکربار شد # 7 چاره تسلیم است با تقدیر نتوان پنجه کرد %~% دست تدبیرم چو اندر کار تو ~~بی کار شد # 8 تا تو پیدا آمدی ما را خموشی بود کار %~% گل چو رو بنمود بلبل را سخن ~~ناچار شد # 9 پیش ازین بی عشق تو در نظم ما ذوقی نبود %~% هرکه عاشق گشت بر شیرین ~~شکر گفتار شد # 10 گر کسی خواهد که بیند جان مصور همچو جسم %~% گودرین صورت نگر کز حسن ~~معنی دار شد # 11 سیف فرغانی جوانی رفت تا کی عاشقی %~% پیر گشتی توبه کن هنگام استغفار ~~شد PageV1P312 ### || [genre: Gh2] # 1 دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد %~% وز خود برست هر که گرفتار عشق شد # 2 خسته دلان غم زپی دردهای خویش %~% درمان ازو خوهند که بیمار عشق شد # 3 درخواب غفلتند همه خلق وآن فقیر %~% در گور هم نخفت که بیدار عشق شد # 4 با قیمتی که انسان دارد بنیم جو ms185 %~% خود را فروخت هرکه خریدار عشق شد # 5 چون شوق دوست سلسله در گردنش فگند %~% حلاج گفت اناالحق و بر دار عشق ~~شد # 6 سرمایه یی که مردم ازآن زر کنند سود %~% درپا فگن که دست تو بی کار عشق ~~شد # 7 چیزی که بوی دوست ندارد اگر گلست %~% خارست نزد آنکه بگلزار عشق شد # 8 شاهان ملک را بغلامی همی خرد %~% آزاده یی که بنده احرار عشق شد # 9 هر روز روی دوست ببیند چو آفتاب %~% چشم دلی که روشن از انوار عشق شد # 10 از عشق نام لیلی و مجنون بماند سیف %~% خرم دلی که مخزن اسرار عشق شد ~~PageV1P313 ### || [genre: Gh2] # 1 حسن تو بر ماه لشکر می کشد %~% عشق تو بر عقل خنجر می کشد # 2 جان من بی تو ز تن در زحمتست %~% رنج یوسف از برادر می کشد # 3 هرکرا عشقت گریبان گیر شد %~% از دو عالم دامن اندر می کشد # 4 از تمنای کلاه وصل تست %~% هر که بی تو زحمت سر می کشد # 5 بر سر کویت ز عزت آفتاب %~% خاک را چون سایه در بر می کشد # 6 در پی تو رهبر عشقت مرا %~% هر زمان در کوی دیگر می کشد # 7 در ره عشقت ترازو دار چرخ %~% مفلسی را همچو زر بر می کشد # 8 گردن جانم ز گوهرهای تو %~% همچو گوشت بار زیور می کشد # 9 می خورد اندوه هجر از بهر وصل %~% جام زهری بهر شکر می کشد # 10 سالها شد کز پی ابریشمی %~% روی بربط زحمت خر می کشد # 11 سیف فرغانی سخنها گفت لیک %~% محرمی چون نیست دم در می کشد # 12 در سخن دلرا مدد از روی تست %~% معدن از خورشید گوهر می کشد ~~PageV1P314 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی که او بغم عشق مبتلا آمد %~% زدوست روی نپیچد اگر بلا آمد # 2 بنور عشق توان دید دم بدم رخ دوست %~% که حق پدید شد آنجا که مصطفا ms186 آمد # 3 ایا توانگر حسن از کرم دری بگشا %~% که نزد چون تو سخی همچو من گدا آمد # 4 سوی توبنده بجان دیگری بتن پیوست %~% برتو بنده بسر دیگری بپا آمد # 5 اگر چه در چمن تو گلست ونیست گیا %~% نصیب بنده چرا زآن چمن گیا آمد # 6 صواب می شمری بر گنه جزا دادن %~% سزد که عفو کنی گر زمن خطا آمد # 7 دلم زجا نرود از جفای تو هرگز %~% که جان رفته بیک لطف تو بجا آمد # 8 بدست عشق تو ای دوست دانه دل من %~% چو گندمست که درحکم آسیا آمد # 9 هم ازمنست که با من کدورتی داری %~% زخاک باشد اگر آب بی صفا آمد # 10 چو خاک کوی تو آورد باد گفتم زود %~% برو بچشم خبر کن که توتیا آمد # 11 بتن بگو چو جان شو چو دل بعشق رسید %~% بمس بگوی چوزر شو که کیمیا آمد # 12 مرا در اول عشق تو گفت ای درویش %~% سرت برفت چو پایت بدست ما آمد # 13 بکوی عشق تو جان داد سیف فرغانی %~% حسین بهر شهادت بکربلا آمد ~~PageV1P315 ### || [genre: Gh2] # 1 دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد %~% سخت بی یارم وآن یار بدستم نامد # 2 زآن گلستان که ببویش همه آفاق خوشست %~% گل طلب کردم و جز خار بدستم ~~نامد # 3 سوزن عقل بسی جامه تدبیر بدوخت %~% لیک سر رشته این کار بدستم نامد # 4 در تمنای وصالش بامید شادی %~% غم بسی خوردم وغمخوار بدستم نامد # 5 دردم آنست که بیمار کسی گشت دلم %~% که ازو داروی بیمار بدستم نامد # 6 ای تو صد ره بسر زلف زمن جان برده %~% این سر زلف تو یکبار بدستم نامد # 7 جور صد یار جفاکار کشیدم بامید %~% که یکی یار وفادار بدستم نامد # 8 همچو خود بلبل شوریده بسی دیدم لیک %~% در جهان همچو تو گلزار بدستم ~~نامد # 9 چند از بهر گلی حلقه زدم بر در باغ %~% غیر ms187 خار از سر دیوار بدستم نامد # 10 من بوصف لب لعلش شکرافشان کردم %~% لیک آن لعل شکربار بدستم نامد # 11 سیف فرغانی گرچه زشکر محرومی %~% طوطیی چون تو بگفتار بدستم نامد ~~PageV1P316 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که شیرینی تو شور در آفاق افگند %~% حلقه زلف تو در گردنم انداخت ~~کمند # 2 هرچه معنیست اگر جمله مصور گردد %~% کس بمعنی و بصورت بتو نبود مانند # 3 گر بتریاک وصالم برسانی باری %~% پیشتر زآنکه کند زهر فراق تو گزند # 4 هرچه غیر تو اگر جمله درو پیوندد %~% عاشق روی تو با غیر نگیرد پیوند # 5 عاشق از دادن جان بیم ندارد زیرا %~% نبود زنده دل عشق بجان حاجتمند # 6 از هوای تو در آفاق بگردد چون باد %~% وز برای تو بر آتش بنشیند چو ~~سپند # 7 صحبت جورش اگر چند دهد آسان دست %~% هم قبولش نکند عاشق دشوار پسند # 8 دوست گر عرضه کند ملک دو عالم بر تو %~% در دو عالم مشو از دوست بچیزی ~~خرسند # 9 تا تو در بند خودی دست نیابی بر دوست %~% دست در عشق زن و پای برآور ~~زین بند # 10 برو ای عاقل مغرور مرا پند مده %~% زآنکه مجنون غم عشق نمی گیرد پند # 11 سیف فرغانی در کوی ملامت نه پای %~% اینچنین معتکف کنج سلامت تا چند ~~PageV1P317 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که در باغ نکویی بتو نبود مانند %~% گل برخسار نکو سرو ببالای بلند # 2 هیچ کس نیست زخوبان جهان همچون تو %~% هرگز استاره بخورشید نباشد مانند # 3 با وجود تو که هستی ز شکر شیرین تر %~% نیست حاجت که کس از مصر بروم ~~آرد قند # 4 کبر شاهانه تو شاخ امیدم بشکست %~% ناز مستانه تو بیخ قرارم برکند # 5 ساقی عشق تو ما را بزبان شیرین %~% شربتی داد خوش و شور تو درما افگند # 6 عاشق روی تو از خلق بود بیگانه %~% مرد را از عشق تو خویش ببرد پیوند # 7 در جهان گر ms188 نبود هیچ کسی غم نخورد %~% زآنکه درویش تو نبود بکسی ~~حاجتمند # 8 گربرو عرضه کنی هشت بهشت اندر وی %~% نکند بی تو قرار ونکندجز تو پسند # 9 هر کرا عشق تو بیمار کند جانش را %~% ندهد شهد شفا ونکندزهر گزند # 10 دل او از غم تو تنگ نگردد زیرا %~% نیست ممکن که از آتش کند اندیشه ~~سپند # 11 دست تدبیر کسی پای گشاده نکند %~% چون دلی را سر گیسوی توآرد در بند # 12 هر چه غیر تو همه دشمن جانند مرا %~% چون منی چون شوداز دوست بدشمن ~~خرسند # 13 سیف فرغانی بی روی تو در فصل بهار %~% خوش همی گرید چون ابر تو چون گل ~~میخند PageV1P318 ### || [genre: Gh2] # 1 هر که یک شکر از آن پسته دهان بستاند %~% از لبش کام دل وقوت روان ~~بستاند # 2 زآن شهیدان که بشمشیر غمش کشته شدند %~% ملک الموت نیارست که جان ~~بستاند # 3 هر کجا پسته تنگش شکر افشانی کرد %~% بنده چون دست ندارد بدهان بستاند # 4 دست لطفش بدهدهر چه بخواهی لیکن %~% چشم مستش دل صاحبنظران بستاند # 5 چشم او صید دل خلق بتنها می کرد %~% باش تا غمزه او تیروکمان بستاند # 6 چون درآید بچمن بارگه بستان را %~% از گل و نارون آن سرو روان بستاند # 7 از همه خلق (سخن) باز ستد عاشق تو %~% طوطی ای دوست شکر ازمگسان بستاند # 8 گر زدست تو خوردگوشت بیابدچون شیر %~% گربه آن پنجه که نان را ز سگان ~~بستاند # 9 زآستینی که ندارد چو بخواهد عاشق %~% دست بیرون کندو هر دو جهان بستاند # 10 بر سر خوانش صد کاسه گدایی بخورد %~% تا یکی لقمه توانگر ز میان ~~بستاند # 11 دوست چون سر خود اندر دل عشاق نهاد %~% هر کرا قوت نطق است زبان ~~بستاند # 12 من چو سرباز کشم اسب سخن را در دم %~% فکر هرجائیم از دست عنان بستاند # 13 سیف فرغانی رو بر خط او نه سر خویش %~% تا ز دست ms189 اجلت خط امان بستاند ~~PageV1P319 ### || [genre: Gh2] # 1 نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند %~% ز سگ کمتر بود آنکس که رو ~~زین در بگرداند # 2 مرا دل داد ار دلبر نتابم رو نه پیچم سر %~% گدای نان طلب دیدی که روی ~~از زر بگرداند # 3 مرا بدگوی از آن حضرت همی خواهد که دور افتم %~% نپندارم که گردون را ~~چو گاو آن خر بگرداند # 4 بقطع دوستی آنجا که دشمن در میان آید %~% دو یار ناشکیبا را ز یکدیگر ~~بگرداند # 5 رقیب تیزخو ترسم که ما را بگسلد از وی %~% مگس را بادزن باشد که از شکر ~~بگرداند # 6 همی خواهم که در بزمش صراحی وار بنشینم %~% بگرد مجلسم تا چند چون ساغر ~~بگرداند # 7 ازین آتش که در من زد عجب نبود که در عالم %~% برای آب حیوانم چو ~~اسکندر بگرداند # 8 چو گندم اندرین طاحون خورم از سنگ او کوبی %~% چو آبم گر روان دارد چو ~~چرخم گر بگرداند # 9 ز چون من دوستی رغبت بدشمن می کند آری %~% چو سنگ از زر شود افزون تر ~~ازو سر بگرداند # 10 بطبع آتشی با آنکه بر خاک درت هر شب %~% بآب چشم خونینش زمین را تر ~~بگرداند # 11 بگوشت در نمی آید فغان سیف فرغانی %~% که هرشب گوش گردون را بناله کر ~~بگرداند PageV1P320 ### || [genre: Gh2] # 1 دلی کز وصل جانان بازماند %~% تنی باشد که از جان باز ماند # 2 نگارینا منم بی روی خوبت %~% شبی کز ماه تابان باز ماند # 3 چه باشد حال آن بیچاره عاشق %~% که از وصلت بهجران باز ماند # 4 چه گردد ذره سرگشته راحال %~% که از خورشید رخشان باز ماند # 5 اگر خورشید رخسار تو بیند %~% درآن رخساره حیران بازماند # 6 وگر بار فراقت بروی افتد %~% ز دور این چرخ گردان باز ماند # 7 غم تو قوت جان عاشقانست %~% روا نبود کز ایشان بازماند # 8 نه دست خلق راشاید عصایی %~% که ms190 از موسی عمران باز ماند # 9 کسی را دست آن خاتم نباشد %~% کز انگشت سلیمان بازماند # 10 باسکندر کجا خواهد رسیدن %~% گر از خضرآب حیوان بازماند # 11 بزیر ران هر مردی نیاید %~% چو رخش از پور دستان باز ماند # 12 نگارا سیف فرغانیست بی تو %~% چو بلبل کز گلستان بازماند # 13 زر اشعار او در روم گنجیست %~% که زیر خاک پنهان بازماند PageV1P321 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقانی که مبتلای تواند %~% پادشاهند چون گدای تواند # 2 حزن یعقوبشان بود زیرا %~% هر یک ایوب صد بلای تواند # 3 گرچه دارند در درون صد درد %~% همه موقوف یک دوای تواند # 4 دل قومی بوصل راضی کن %~% که بجان طالب رضای تواند # 5 مرده عشق و زنده امید %~% زنده ومرده از برای تواند # 6 آفت عقل و هوش اهل نظر %~% چشم و ابروی دلربای تواند # 7 ای سلیمان بدستگاه مکوب %~% سر موران که زیر پای تواند # 8 یک زبانند در ملامت ما %~% این دو رویان که در قفای تواند # 9 عالمی همچو سیف فرغانی %~% با چنین حسن مبتلای تواند PageV1P322 ### || [genre: Gh2] # 1 مقبل آن قومی که با تو عشق دعوی کرده اند %~% وز دو عالم قصد آن درگاه ~~اعلی کرده اند # 2 روضه مأوی نمی خواهند و نخلستان خلد %~% بینوایانی که در کوی تو مأوی ~~کرده اند # 3 زندگی تن چو جان را مانع است از روی تو %~% عاشقان زنده دل مردن تمنی ~~کرده اند # 4 عاشقان از بهر جانان ترک عالم گفته اند %~% زاهدان از بهر جنت ترک دنیی ~~کرده اند # 5 عاشق عالی نظر را کآرزو دیدار تست %~% کحل چشم جانش از نور تجلی کرده ~~اند # 6 خال بر روی تو گویی از سواد چشم حور %~% نقش بندی بر بیاض دست موسی ~~کرده اند # 7 زآه عشاق تو مرده زنده می گردد مگر %~% تعبیه در وی دم احیای عیسی کرده ~~اند # 8 عشق ورز ار نام خواهی ای پسر کاهل سخن %~% از برای ms191 عشق مجنون ذکر لیلی ~~کرده اند # 9 سیف فرغانی اگر بد گفت و گر نیک از کرم %~% بشنو و عیبش مکن کز غیبش ~~املی کرده اند PageV1P323 ### || [genre: Gh2] # 1 آخر ای سرو قد سیب زنخدان تا چند %~% دل بیمار من از درد تو نالان تا ~~چند # 2 از پی یافتن روز وصالت چون شمع %~% خویشتن سوختن اندر شب هجران تا چند # 3 زآرزوی لب خندان تو هر شب ما را %~% خون دل ریختن از دیده گریان تا چند # 4 گل خندانی و ما در غم تو گریانیم %~% آخر این گریه ما زآن لب خندان تا ~~چند # 5 آشکارا نتوانم که برویت نگرم %~% عشق پیدا و نظر کردن پنهان تا چند # 6 تو چو یوسف شده بر تخت عزیزی بجمال %~% من چو یعقوب درین کلبه احزان تا ~~چند # 7 یک جهان بی خبر از مشرب وصلت سیراب %~% قسم ما تشنگی از چشمه حیوان تا ~~چند # 8 دشمنان بهر تو ای دوست جفاگوی منند %~% بردباری من و طعنه ایشان تا چند # 9 سیف فرغانی از عشق تو سودایی شد %~% خود نگویی تو که بیچاره بدین سان ~~تا چند PageV1P324 ### || [genre: Gh2] # 1 چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند %~% ببین چه لایق این ذروه اند پستی ~~چند # 2 اگر پرستش یارست عشق را معنی %~% چگونه یار پرستند خودپرستی چند # 3 بنقل مجلس وصلت چه لایق اند ایشان %~% که خمر عشق تو ما خورده ایم مستی ~~چند # 4 حدیث دنیی و عقبی مپرس از عشاق %~% که هست و نیست ندانند نیست هستی چند # 5 مزن قفای جفا گرچه دست حکمت هست %~% گشاده بر سر بیچاره پای بستی چند # 6 مرا ولایت وصلت شود میسر اگر %~% ز حملهای تو بر من فتد شکستی چند # 7 بپای رغبت برخیزم از سر دو جهان %~% بود که دست دهد با توام نشستی چند # 8 بر آن امید برین نطع پای بر جایم %~% که شاه عشق تو ماتم کند ms192 بدستی چند # 9 ببوی ماهی مقصود سیف فرغانی %~% در آبگیر تمنا فگند شستی چند ~~PageV1P325 ### || [genre: Gh2] # 1 چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند %~% می صبوحی اندر چمانه می کردند # 2 بنام تو غزل عاشقانه می گفتند %~% بیاد تو طرب عارفانه می کردند # 3 خمار در سرو گل در کنار و می در دست %~% حدیث حسن تو اندر میانه می ~~کردند # 4 بوصف حسن رخت چون روان شد آب سخن %~% ز سوز وجد چو آتش زبانه می کردند # 5 چو بلبلان چمن ناله و فغانشان بود %~% ز عشق روی تو گل را بهانه می ~~کردند # 6 بچنگ مطرب حاجت نداشت مجلس شان %~% که بلبلان همه بانگ چغانه می کردند # 7 عروس لطف برون آمد از عماری غیب %~% چو مهد غنچه گل را روانه می کردند # 8 بخار مشک برانگیختند در بستان %~% مگر بنفشه زلف تو شانه می کردند # 9 چو موش در دهن گربه دشمنان خاموش %~% که بهر ما و تو عوعو سگانه می ~~کردند # 10 درین خرابه که من دارم و دلش نامست %~% غم ترا چو گهر در خزانه می ~~کردند # 11 توانگران را زر بود لیک درویشان %~% درین نیاز در اشک دانه می کردند # 12 برآن امید که پرده برافگنی شب و روز %~% چو در مقام برین آستانه می ~~کردند # 13 جفای تو چو بدیدند شد بشکر بدل %~% شکایتی که ز جور زمانه می کردند # 14 چو تو ز شهر برفتند سیف فرغانی %~% جماعتی که درین کوی خانه می کردند ~~PageV1P326 ### || [genre: Gh2] # 1 مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند %~% پیش آن روی نکو صورت بر دیوارند # 2 گل رخسار ترا میوه جمال و حسنست %~% وین نکویان همه بی میوه چو ~~اسپیدارند # 3 آیت محکم این سوره تویی و دگران %~% چون حروفند و ندانم که چه معنی ~~دارند # 4 حلقه زلف ترا هست بسی دل دربند %~% بهر زنجیر تو دیوانه چومن بسیارند # 5 دی یکی گفت که عشاق ms193 بنزد معشوق %~% راست چون در دل دین دار چو دنیا ~~دارند # 6 گفتم ایشان را چون چشم همی دارد دوست %~% می نبینی که چو چشمش همگان ~~بیمارند # 7 حذر از دیده مردم که ترا ومارا %~% مردم دیده چو نیکو نگری اغیارند # 8 شاید ار بر سر کوی تو بخسبند بروز %~% که چو سگ بر در وبام تو بشب ~~بیدارند # 9 در ره خدمت اگر مال خوهی در بازند %~% وز سر رغبت اگر جان طلبی بسپارند # 10 پاس امر تو چو روزه است ببایدشان داشت %~% کار عشقت چو نمازست چرا ~~نگزارند # 11 از گل وخار نگوییم که عشاقت را %~% خارها جمله گل اندر ره وگلها خارند # 12 گر چونرگس همه چشمند نبینند ترا %~% کور بختان که بر آیینه خود ~~زنگارند # 13 نگذارم که زمن فوت شود همچو نفس %~% گرمرا باتو بیکجا نفسی بگذارند # 14 گرچه در خدمت تو عمر بپایان نرسد %~% عمر آنست که با دوست بپایان آرند # 15 سیف فرغانی هرکس که درین کار افتاد %~% کار او دارد وچون تو دگران بی ~~کارند PageV1P327 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبر من که همه مهر جمالش دارند %~% هست چون آیت رحمت که بفالش دارند # 2 این هما سایه که مرغان سپید ارواح %~% حوصله پر زسیه دانه خالش دارند # 3 پادشاهی که زر سکه او مهر ومه است %~% نه اجیریست که خشنود بمالش دارند # 4 جان فدا کرده و از شرم بضاعت خجلند %~% تنگ دستان که تمنای وصالش دارند # 5 عاشقان گشته چو موسی همه دیدار طلب %~% کاشکی تاب تجلی جمالش دارند # 6 خلق بی دیده همه چیز ببینند چو چشم %~% گر در آیینه دل نقش خیالش دارند # 7 او بمعنی ملک و صورت انسان دارد %~% همچو ریحان که در اشکسته سفالش ~~دارند # 8 لیلی من که جهانی چو منش مجنونند %~% خسروان حسرت شیرین مقالش دارند # 9 آل رخ بر سر یرلیغ چمن زآن زده اند %~% لاله وگل که مثال از رخ آلش ~~دارند # 10 ms194 سیف فرغانی در عشق اگرش حالی هست %~% اهل معنی خبر از صورت حالش دارند ~~PageV1P328 ### || [genre: Gh2] # 1 قومی که جان بحضرت جانان همی برند %~% شور آب سوی چشمه حیوان همی برند # 2 بی سیم و زر گدا و بهمت توانگرند %~% این مفلسان که تحفه بدو جان همی ~~برند # 3 جان بر طبق نهاده بدست نیاز دل %~% پای ملخ بنزد سلیمان همی برند # 4 آن دوست را بجان کسی احتیاج نیست %~% خرما ببصره زیره بکرمان همی برند # 5 تمثال کارخانه مانی نقش بند %~% سوی نگارخانه رضوان همی برند # 6 اندر قمارخانه این قوم پاک باز %~% دلق گدا و افسر سلطان همی برند # 7 این راه را که ترک سراست اولین قدم %~% از سر گرفته اند و بپایان همی ~~برند # 8 میدان وصل او ز پی عاشقان اوست %~% وین گوی دولتیست که ایشان همی برند # 9 بیچارگان چو هیچ ندارند نزد دوست %~% آنچه ز دوست یافته اند آن همی ~~برند # 10 گر گوهرست جان تو ای سیف زینهار %~% آنجا مبر که گوهر از آن کان همی ~~برند PageV1P329 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند %~% مخلصان دین عشق از کفر و ~~ایمان فارغند # 2 اختیار از دل برون و دل برون از اختیار %~% بر سر کوی رضا از وصل و ~~هجران فارغند # 3 دوزخ و جنت اگرچه مایه خوف و رجاست %~% آتش آشامان تو زین ایمن و زآن ~~فارغند # 4 محو کرده از دل امید حیات (و) هم مرگ %~% زنده از عشق تواند ای دوست وز ~~جان فارغند # 5 در خلافت کمتر از داود نتوان فرض کرد %~% این گدایان را که از ملک ~~سلیمان فارغند # 6 چون شوند از آتش شوقش چو موسی گرم رگ %~% گر خضر ساقی بود از آب حیوان ~~فارغند # 7 هم باستیلای عشق از کار عالم بی خبر %~% هم باستغنای فقر از ملک سلطان ~~فارغند # 8 چون کلیم از مال قارون این فقیران بی نیاز ms195 %~% چون خلیل از ملک نمرود ~~این گدایان فارغند # 9 گر بدوزخشان بری در حبس مالک خرمند %~% ور بجنتشان بری از باغ رضوان ~~فارغند # 10 وین جهان سفله شان چون هیچ دامن گیر نیست %~% زو قدم بیرون زده سر در ~~گریبان فارغند # 11 گر ز طوفان بلا دریا شود روی زمین %~% کشتی نوحست عشق ایشان ز طوفان ~~فارغند # 12 کرده اند از بهر رقص از سر نشاطی در سماع %~% وز دو کون افشانده دست ~~این پای کوبان فارغند # 13 کشتگان خنجر عشق از حوادث ایمنند %~% خستگان این نبرد از تیرباران ~~فارغند # 14 سیف فرغانی مرض داری شفای خویشتن %~% زاین جماعت جو که با دردش ز ~~درمان فارغند PageV1P330 ### || [genre: Gh2] # 1 گر دوست حق عشق خود ازما طلب کند %~% از خارهای بی گل خرما طلب کند # 2 عشاق او بخلق نشان می دهندازو %~% وای ارکسی نشان وی ازما طلب کند # 3 زین خرقه یی که حرقه ما گشت بوی فقر %~% از برد باف جامه دیبا طلب کند # 4 اندر سوآل دوست ندانم جواب چیست %~% این اسم را گر ازتو مسما طلب کند # 5 از عاقلان چه می طلبی وجد عارفان %~% عاقل ز زمهریر چه گرما طلب کند # 6 درویش در سماع قدم بر فلک نهد %~% آتش چو برفروزد بالا طلب کند # 7 در وی بجای خوف وطمع حرص مورچه است %~% صوفی گه چون مگس همه حلوا طلب ~~کند # 8 زین غافلان صلاح دل ودین طمع مدار %~% از دردمند کس چه مداوا طلب کند # 9 در کوی عشق جای نیابد کسی که او %~% تا رخت خویشتن ننهد جا طلب کند # 10 از چون منی (چه) می طلبی زندکی دل %~% از مرده چون کسی دم احیا طلب ~~کند # 11 جانان زما دلی بغم عشق منشرح %~% از پارگین فراخی دریا طلب کند # 12 از همچو ما فسرده دلان شوق موسوی %~% از جیب سامری ید بیضا طلب کند # 13 وزسیف جان راه رو وچشم راه بین ms196 %~% بر روی کور دیده بینا طلب کند ~~PageV1P331 ### || [genre: Gh2] # 1 یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند %~% دل پیش تیغ غمزه او جان سپر کند # 2 آن کو زکبر می ننهد پای بر گهر %~% برمن که خاک کوی شدم کی گذر کند # 3 بی مهر ماه طلعت او آفتاب را %~% آن نور نی که مشعله صبح برکند # 4 ای دوست دست تربیت ولطف وا مگیر %~% زآنکس که حق گزاری پایت بسر کند # 5 جویای روز وصل ترا خواب شد حرام %~% مشتاق مه بشب چو ستاره سهر کند # 6 مارا هوای عشق تو از جای ببرد وخاک %~% گر همرهی چو باد بیابد سفر کند # 7 گر ماجرای عشق تو زین سان بود درو %~% صوفی روح خرقه قالب بدر کند # 8 در راه عشق مرد چو مالی زدست داد %~% خاکی که زیر پاش بود کار زر کند # 9 هجر تو گر بسوختن دل چو آتش است %~% آتش زسوز سینه عاشق حذر کند # 10 آتش بروزها نکند آنچه در شبی %~% عاشق بآب دیده و آه سحر کند # 11 ناخفته شب زشوق تو آن روز دست وصل %~% در دامنت زند که سر از خاک ~~برکند # 12 ای بخت ازآن مکارم آنک توقعست %~% صعبست اگر بگویم وسهلست اگر کند # 13 چون تلخ کام کرد من شور بخت را %~% اندر دهانم از لب شیرین شکر کند # 14 وصل نگار کو که مرا وقت خوش شود %~% فصل بهار کو که درختی زهر کند # 15 امیدوار باش بروز وصال سیف %~% می دان یقین که ناله شبها اثر کند ~~PageV1P332 ### || [genre: Gh2] # 1 اول نظر که سوی تو جانان نظر کند %~% عشق از دل تو دوستی جان بدر کند # 2 آخر بچشم تو زفنا میل درکشد %~% تا دل بچشم او برخ او نظر کند # 3 عشق ار ترا زنقش تو چون سیم کرد پاک %~% زآن برد سکه تو که کارت چو زر ~~کند # 4 تیغ قضاست تیر غم او ms197 واین عجب %~% کندر درون بماند وز آهن گذر کند # 5 با عاشقان نشین که چو خود عاشقت کنند %~% بیگانه شو زخویش که صحبت اثر ~~کند # 6 باری در آبمجلس ما تا بیک قدح %~% ساقی عشقت از دو جهان بی خبر کند # 7 صحبت مکن بغیر که دنیا طلب شوی %~% عیسی پرست بندگی سم خر کند # 8 همت بلند دار که پرواز در هوا %~% عاشق ببال همت و عنقا بپر کند # 9 هم دست او کسی نبود زآنکه دیگری %~% در راه دوست سیر بپا او بسر کند # 10 هرجان نه اهل ذوق ونه هر خاک زر شود %~% هردل نه عاشقی ونه هر نی شکر ~~کند # 11 نزهت همیشه باشد ونعمت بود مدام %~% هر شاخ اگر گل آرد و هر گل ثمر ~~کند # 12 هرکو نه راه عشق رود در پیش مرو %~% واثق مشو که کور ترا دیده ور کند # 13 ازخود سفر نکرده بدو چون رسند سیف %~% آنکس رسد بدوست که ازخود سفر ~~کند PageV1P333 ### || [genre: Gh2] # 1 گر درد عشق در دل و در جان اثر کند %~% در دردمند عشق چه درمان اثر کند # 2 در دین عاشقان که از اسلام برترست %~% کفریست عشق تو که در ایمان اثر ~~کند # 3 در کنه وصف تو نرسد فهم چون منی %~% حاشا که در کمال تو نقصان اثر کند # 4 از جور عشق تو دل و جانم خراب شد %~% در مملکت تعدی سلطان اثر کند # 5 بعد از چنین ستم چه زیان دارد ار کنی %~% عدلی که در ولایت ویران اثر ~~کند # 6 ترسم که روز وصل نیابی اثر ز من %~% در من (اگر) فراق تو زین سان اثر ~~کند # 7 بسیار جهد کردم و خاطر بر آن گماشت %~% تا خدمتی کنم که ترا آن اثر کند # 8 کردم برین قرار که یک شب بسوز دل %~% آهی کنم که در دلت ای جان اثر کند # 9 شبها بگریه روز کنم در فراق تو ms198 %~% تا صبح وصل در شب هجران اثر کند # 10 یک نکته از لب تو دلم را حیات داد %~% در مرده آب چشمه حیوان اثر کند # 11 گر تو بلطف یاد کنی عاشقانت را %~% لطفت ز راه دور در ایشان اثر کند # 12 یوسف چو پیرهن ببشیر وصال داد %~% بویش ز مصر تا در کنعان اثر کند # 13 اشعار سیف جمله بذکرت مرصعست %~% در زر و سیم سکه شاهان اثر کند ~~PageV1P334 ### || [genre: Gh2] # 1 حسن رخ دوست جهان خوش کند %~% یاد لب یار دهان خوش کند # 2 روی وخط یار چو فصل بهار %~% از گل واز سبزه جهان خوش کند # 3 غنچه لعل لب او گاه لطف %~% خنده چو گل با همگان خوش کند # 4 کام مرا از لب شیرین خویش %~% آن صنم چرب زبان خوش کند # 5 ذکر تو هرجا که رود ای نگار %~% حال دل خسته چو جان خوش کند # 6 عشق تو ای سود همه مایه ات %~% گر دل مردم بزیان خوش کند # 7 از کرم ولطف تو در کوی تو %~% سگ دل درویش بنان خوش کند # 8 من چه خبر دارم اگر در خلا %~% وصل تو عیش دگران خوش کند # 9 سگ بسر کوی چه داند اگر %~% گربه دهن بر سر خوان خوش کند # 10 لعل لب تو بکسان کی رسد %~% شهد تو کام مگسان خوش کند # 11 تو سخن عشق خو از سیف پرس %~% کز سخن عشق بیان خوش کند PageV1P335 ### || [genre: Gh2] # 1 باز آن زمان رسید که گلزار گل کند %~% هر شاخ میوه آرد وهرخارگل کند # 2 عاشق بدو نظر نکند جز ببوی دوست %~% باغ ار شکوفه آرد وگلزار گل کند # 3 میوه فروش کی خردش بر امید سود %~% گرموم رنگ داده ببازار گل کند # 4 بربوی وصل دوست درخت امید ماست %~% شاخی که کم برآرد وبسیار گل کند # 5 با روی همچو روضه شود شرمسار حور %~% باغ بهشت اگر چو رخ یار گل کند ms199 # 6 گرشاه (من) برقعه شطرنج بنگرد %~% نبود عجب که هردو رخش خارگل کند # 7 در روضه دلی که غم عشق بیخ کرد %~% کی شعبه محبت اغیار گل کند # 8 کی مستعد عشق شود جان منجمد %~% هرگز طمع مکن که سپیدار گل کند # 9 آن را که خار عشق فرو شد بپای دل %~% سرچون درخت میوه ودستار گل کند # 10 بار درخت حالش اناالحق بود مدام %~% حلاج راکه شعبه اسرار گل کند # 11 بر هر ورق که ذکر جمالش نوشت سیف %~% شاید که در سفینه اشعار گل کند ~~PageV1P336 ### || [genre: Gh2] # 1 چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند %~% گر آسمان بود بدو روزش زمین ~~کند # 2 عشقت که کفر پیش وی ایمان کند درست %~% از حسن لشکر آرد وتاراج دین کند # 3 خورشید روی تو که جهان چون بهشت ازوست %~% هر ذره را ز حسن به از حور ~~عین کند # 4 خورشید چون بساط زمین پی سپر شود %~% گر حسن بهر شاه رخت اسب زین کند # 5 نبود بحسن چون رخ تو گرچه آفتاب %~% از لاله روی سازدواز گل جبین کند # 6 در تیر مه زباد خزان نرگس ایمنست %~% گر در بهار شاخ شکوفه چنین کند # 7 هرگز نکرد دامن وصل ترا بچنگ %~% الا کسی که دست تو در آستین کند # 8 یوسف رخا تویی که سلیمان ملک حسن %~% بر خاتم خود از لب لعلت نگین کند # 9 فتنه که تیغ او مژه همچو تیر تست %~% اندر کمان ابروی شوخت کمین کند # 10 در پیش روی دلبر رومی نژاد ما %~% آن نقش خوب نیست که نقاش چین کند # 11 همچون مگس زپیش شکر سیف را مران %~% نحلی ببایدت که گلی انگبین کند ~~PageV1P337 ### || [genre: Gh2] # 1 آه درد مرا دوا که کند %~% چاره کارم ای خدا که کند # 2 چون مرا دردمند هجرش کرد %~% غیر وصلش مرا دوا که کند # 3 از خدا وصل اوست حاجت من %~% حاجت من جز ms200 او روا که کند # 4 من بدست آورم وصالش لیک %~% ملک عالم بمن رها که کند # 5 دادن دل بدو صواب نبود %~% درجهان جز من این خطا که کند # 6 لایقست اوبهر وفا که کنم %~% راضیم من بهر جفا که کند # 7 دی مرا دید داد دشنامی %~% اینچنین لطف دوست باکه کند # 8 ای توانگر بحسن غیر ازتو %~% جود با همچو من گدا که کند # 9 وصل تو دولتیست تا که برد %~% ذکر تو طاعتیست تا که کند # 10 جان بمرگ ار زتن جدا گردد %~% مهرت از جان من جدا که کند # 11 سیف فرغانی از سر این کوی %~% چون تو رفتی حدیث ما که کند PageV1P338 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر بخت و اقبال یاری کند %~% مرا یار من غمگساری کند # 2 درین کار اگر یار باید مرا %~% جز او کس نخواهم که یاری کند # 3 چو بر آسمان اسب یابد مسیح %~% چرا بر زمین خر سواری کند # 4 تو آنی که بی شمع رویت مرا %~% چراغ فلک خانه تاری کند # 5 گر از رنگ و بوی تو یابد مدد %~% دی اندر زمستان بهاری کند # 6 ز دست تو ای جان چو آب حیات %~% شراب اجل خوشگواری کند # 7 ولی بی گل روی تو سیف را %~% مژه در ره چشم خاری کند PageV1P339 ### || [genre: Gh2] # 1 آنچه عشقت با دل ما می کند %~% موج در اطراف دریا می کند # 2 آنچه دارم عشق تو از من ببرد %~% هرچه بیند ترک یغما می کند # 3 نقطه خال عدس مقدار تو %~% چون عدس تولید سودا می کند # 4 هر غمی کز عشقت آید در درون %~% جان برغبت در دلش جا می کند # 5 روح را فیض از لب جان بخش تست %~% زآن چو عیسی مرده احیا می کند # 6 من غلامی تو می خواهم چنانک %~% بنده آزادی تمنا می کند # 7 آن سر گیسوی همچون سلسله %~% عقل را زنجیر در پا می کند # 8 ms201 من نبودم واله و شوریده لیک %~% عشق رویت این تقاضا می کند # 9 نیست با عاشق جفا آیین دوست %~% با من درویش عمدا می کند # 10 گرچه بر چون من گدایی در ببست %~% بر سگان کوی در وا می کند # 11 در خرامیدن قد چون سرو او %~% کار صد دل زیر وبالا می کند # 12 دل بخوبان دگر از شوق او %~% چون مگس آهنگ حلوا می کند # 13 چون صدف ازآب دریا سیر نیست %~% قطره می بیند دهن وا می کند # 14 وصف رویش سیف فرغانی مدام %~% همچو مجنون وصف لیلا می کند # 15 شد بهار وگل بباغ آورد رخت %~% بلبل شوریده غوغا می کند PageV1P340 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است %~% تو چو جانی وهمه بی تو تن بی ~~جانند # 2 شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید %~% گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند # 3 طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند %~% ازبر خویش شکر را چو مگس می ~~رانند # 4 خوب رویان همه چون انجم و خورشید تویی %~% همه از پرتو رخساره تو ~~پنهانند # 5 خرد وعشق اگر چه نشود با هم جمع %~% مبتلای غم عشق تو خرد مندانند # 6 گر رسد تیر بلایی زکمان حکمت %~% عاشقان همچو سپر روی نمی گردانند # 7 عاشقانرا که چو من دست بزر می نرسد %~% سر آن هست که در پای تو جان ~~افشانند # 8 عمر عشاق تو مانند نمازست ای دوست %~% لاجرم در همه ارکانش ترا می ~~خوانند # 9 دعوی چاکری تو چو منی را نرسد %~% که غلامان ترا بنده خداوندانند # 10 این لطایف که در اوصاف تو من می گویم %~% هوس آن همه را هست ولی ~~نتوانند # 11 سیف فرغانی از حرمت نام یارست %~% گر نویسند سخنهای ترا ور خوانند # 12 وقت آن شد که خضر گوید و مردم دانند %~% که تویی آب حیات و دگران ~~حیوانند # 13 اهل صورت همه از معنی تو بی ms202 خبرند %~% واهل معنی همه در صورت تو ~~حیرانند PageV1P341 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ماه اختران تو اندر زمین مهند %~% وی شاه چاکران تو در مملکت شهند # 2 آن رهبران که سوی تو خوانند خلق را %~% گر عشق تو دلیل ندارند گمرهند # 3 در روز زندگانی خویش آن بد اختران %~% بی آفتاب عشق تو شبهای بی مهند # 4 در عشق عاجزند چو در جنگ گربه موش %~% گرگان شیر پنجه که درحیله روبهند # 5 نان جوی چون سگند پراگنده گرد شهر %~% شیرند عاشقان که مقیمان درگهند # 6 برگو حدیث عشق که این قوم خفته اند %~% عیسی بیار سرمه که این خلق ~~اکمهند # 7 قومی که در غم تو بروز آورند شب %~% مقبول نزد توچو دعای سحرگهند # 8 ازخاک درگه تو که میمون تر از هماست %~% سازند طایری وچو پر بر کله ~~نهند # 9 ازبهر روی سرخ تو چندین سیه گلیم %~% با جامه کبود درین سبز خرگهند # 10 یوسف برند در عوض آب سوی قوم %~% بی دلو تشنگان که چو من بر سر چهند # 11 برخوان هرکسی نه چو انگشت کاسه لیس %~% کز لقمه مراد همه دست کوتهند # 12 رد کرده اند هر چه درو نیست بوی تو %~% آنها که رنگ یافته صبعت اللهند # 13 اشجار طور قرب (و)زتأثیر نور عشق %~% ناری که گوید (انی اناالله) برین ~~رهند # 14 باخلق آشنا شده چون سیف بهر تو %~% بیگانه زآن شدند که از خویش وارهند # 15 آگه نبود از می عشق توآنکه گفت %~% (هین دردهید باده که آنها که ~~آگهند) PageV1P342 ### || [genre: Gh2] # 1 دردمندان غم عشق دوا می خواهند %~% بامید آمده اند از توترا می خواهند # 2 روز وصل تو که عیدست ومنش قربانم %~% هرسحر چون شب قدرش بدعا می خواهند # 3 اندرین مملکت ای دوست توآن سلطانی %~% که ملوک ازدر تو نان چو گدا می ~~خواهند # 4 بلکه تا برسر کوی تو گدایی کردیم %~% پادشاهان همه نان از در ما می ~~خواهند # 5 زآن جماعت ms203 که زتو طالب حورند وقصور %~% در شگفتم که زتو جز تو چرا می ~~خواهند # 6 زحمتی دیده همه برطمع راحت نفس %~% طاعتی کرده وفردوس جزا می خواهند # 7 عمل صالح خود را شب وروز از حضرت %~% چون متاعی که فروشند بها می ~~خواهند # 8 عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین %~% که ولایت زکجا تا بکجا می خواهند # 9 عاشقان مرغ و هوا عشق وجهان هست قفس %~% با قفس انس ندارند هوا می ~~خواهند # 10 تو بدست کرم خویش جدا کن ازمن %~% طبع ونفسی که مرا از تو جدا می ~~خواهند # 11 عالمی شادی دنیا وگروهی غم عشق %~% عاقلان نعمت وعشاق بلا می خواهند # 12 سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی %~% ازخدا خواهد واین قوم خدا می ~~خواهند # 13 در عزیزان ره عشق بخواری منگر %~% بنگر این قوم کیانند و کرا می ~~خواهند PageV1P343 ### || [genre: Gh2] # 1 گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود %~% ملکی بدین صفت چو منی راکجا بود # 2 با فقر وفاقه هیچ حسد نیست بر توام %~% گو هردو کون از آن تو واو مرا ~~بود # 3 در ملک آن فقیر که باشد غنی بعشق %~% مسکین شمر توانگر وسلطان گدا بود # 4 باآب دیده زآتش شوقش بگور شو %~% تا خاک تیره را ز روانت صفا بود # 5 مشهور زهد را نه ز بینایی دلست %~% گر طاعتی کند نظرش بر جزا بود # 6 آن سرفراز دامن جانان کند بچنگ %~% کش آستین منع چو دست عطا بود # 7 رنج تو هستی تو شد ار عافیت خوهی %~% با هستی تو عافیت اندر بلا بود # 8 بر دشمنان بلشکر همت بزن که مار %~% دندان کند سلاح چو بی دست وپا بود # 9 آنگه سزای قربت جانان شوی که تو %~% بی تو شوی وجای تو بیرون زجا بود # 10 پیش از ممات هرکه فنا کرد نفس را %~% بعد از حیات مشربش آب بقا بود # 11 عشاق روی دوست نباشند همچوسیف ms204 %~% نی دانه همچو کاه ونه گل چون گیا ~~بود PageV1P344 ### || [genre: Gh2] # 1 غم عشق تو مقبلان را بود %~% چنین درد صاحب دلان را بود # 2 تن از خوردن غم گدازش گرفت %~% چنین لقمه یی قوت جان را بود # 3 غم جان فزایت غذای دلست %~% تن اشکمی آب ونان را بود # 4 چو خورشید سوی زمین ننگرد %~% اگر چون تو مه آسمان را بود # 5 بدنیا نظر اهل دنیا کنند %~% ببازی هوس کودکان رابود # 6 مده نان طلب را بدین سفره جای %~% برانش که سگ استخوان رابود # 7 غم عشق تو گنج پر گوهرست %~% نه سیمست وزر کین وآن را بود # 8 غم جست وجو کار جان ودلست %~% ولی گفت وگو مرزبان را بود # 9 اگر دشمنی دور ازو شاد باش %~% که غمهای او دوستان را بود # 10 مباحست مر زاهدان را بهشت %~% ولی دوست مر عاشقان رابود # 11 که بی لشکری تخت گیتی ستان %~% سلاطین صاحب قران رابود # 12 گرت عار ناید مران سیف را %~% ازین در که سگ آستان رابود PageV1P345 ### || [genre: Gh2] # 1 آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود %~% بس دل و دیده که درخون جگر ~~خواهدبود # 2 همچو من خشک لبی از سر کویت نرود %~% گر فراق تو نه بادیده تر خواهدبود # 3 مرو ای دوست که مرناوک هجران ترا %~% دردل مانه که درسنگ اثر خواهد بود # 4 مرو ای دوست مرو ور بروی زود بیا %~% که مرا چشم بره گوش بدر خواهد بود # 5 صفحه عارض خوش خط توچون یاد کنم %~% همچو اعراب دلم زیروزبر خواهد بود # 6 ای ز خورشید سبق برده بدان روی بگو %~% که شب هجر ترا هیچ سحر خواهد ~~بود # 7 سیف فرغانی در عشق تو می گفت مگر %~% شاخ اومید مراوصل تو برخواهد بود # 8 در ضمیرش نگذشت آنک درخت عشقت %~% آن نهالیست که هجرانش ثمر خواهدبود ~~PageV1P346 ### || [genre: Gh2] # 1 بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود %~% گمان مبر که ms205 کس او را نظیر ~~خواهد بود # 2 گرم ملوک جهان بندگی کنند بطوع %~% مرا ز خدمت او ناگزیر خواهد بود # 3 زقوس ابروی تو چون ز خاک برخیزم %~% نشانه وارم در سینه تیر خواهد بود # 4 بحسن یوسفی و زآب دیده چون یعقوب %~% کسی که بی تو بماند ضریر خواهد ~~بود # 5 ز هجر یوسف یعقوب چشم پوشیده %~% ببوی پیراهن آخر بصیر خواهد بود # 6 نه مرد عشقم اگر شادی دو کون مرا %~% چنانکه انده تو دلپذیر خواهد بود # 7 برای تحفه چو صاحب دلان درین حضرت %~% حدیث جان نکنم کآن حقیر خواهدبود # 8 بیاد روی تو در جمع عاشقان اول %~% کسی که جان بدهد این فقیر خواهد بود # 9 بکوی عشق تو بیچاره سیف فرغانی %~% جوان درآمد و از غصه پیر خواهد بود # 10 گمان مبر که درین روز هیچ چیز او را %~% برون ناله شب دستگیر خواهد ~~بود PageV1P347 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود %~% اگر بیاد لبش می خورند نوش بود # 2 کسی که عشق تو بروی گذر کند چون برق %~% چو ابر گرید و چون رعد در خروش ~~بود # 3 زعشق همچو تویی اضطراب من چه عجب %~% که آب بر سر آتش نهند جوش بود # 4 چو دل ربودی ازابرام من ملول مشو %~% که درمعامله درویش سخت کوش بود # 5 ترا بنقد روان سخن خریدارم %~% ازآنکه شاعر مفلس سخن فروش بود # 6 بدور حسن تو گویم سخن چو قاعده نیست %~% که عندلیب بایام گل خموش بود # 7 بنزد تو سخن آورد سیف فرغانی %~% وگرنه لایق این در کدام گوش بود ~~PageV1P348 ### || [genre: Gh2] # 1 دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود %~% سودی نکرد هرکه خریدار ما نبود # 2 آن کوزهر دو کون بغیر التفات داشت %~% او حظ خویش جست طلب کار ما نبود # 3 سگ از کسی بهست که او راه ما نرفت %~% شیراز سگی کمست که در غار ما ~~نبود # 4 ms206 آن کو متاع جان نکند ترک رخت او %~% در خانه به که لایق بازار مانبود # 5 آن مرد کاردان که همه ساله کار کرد %~% خاکش دهند مزد که در کار مانبود # 6 زاهد نخواست دنیی وعقبی امید داشت %~% جنت پرست عاشق دیدار مانبود # 7 تو بنده خودی دم آزادگی نزن %~% کآزاد نیست هر که گرفتار ما نبود # 8 در کیسه قبول منه گر چه زر بود %~% آن نقد را که سکه دینار ما نبود # 9 ازدردها که خاصیتش مرگ جان بود %~% آن دل شفا نیافت که بیمار ما نبود # 10 صد خانه رابآتش خود پر ز دود کرد %~% آن تیره دل که قابل نوارما نبود # 11 شاعر همه زلیلی و مجنون کند حدیث %~% کو را خبرز مخزن اسرار ما نبود # 12 هر سوشتافتی و ندانم که یافتی %~% جای دگر گلی که بگلزار ما نبود # 13 باصد گل عطا که بگلزار ما درست %~% یک خار منع برسر دیوار ما نبود # 14 ای جمله از تواز همه کس در طریق تو %~% تقصیر رفتبخت مگر یار ما نبود # 15 رویت جمال خویش بر آفاق عرضه کرد %~% ادراک آن وظیفه ابصار ما نبود # 16 باآن همه خطر که درین راه سیف راست %~% بعداز مقام قرب تو مختارما ~~نبود # 17 این کار دولتست کنون تا کرا رسد %~% قرب جناب تو حدو مقدار مانبود ~~PageV1P349 ### || [genre: Gh2] # 1 دل عاشق رهین جان نبود %~% دادن جان بر او گران نبود # 2 حال عاشق بگفت در ناید %~% سخن عشق را زبان نبود # 3 هرکرا عشق سوخت همچون نار %~% زآب وآتش ورا زیان نبود # 4 عاشق از مردن ایمنست ازآن %~% که ورا زندگی بجان نبود # 5 گرچه نبود ازو جهان خالی %~% عاشق دوست در جهان نبود # 6 خانه عاشقان بی مسکن %~% چون زمین زیر آسمان نبود # 7 تو تعجب مکن که لاشی را %~% بجز از لامکان مکان نبود # 8 عاشقان را زخود قیاس مکن %~% قرص خورشید همچونان نبود # 9 تا ms207 زهستی تو ترا اثریست %~% این خبرها ترا عیان نبود # 10 ابر چون از میانه برخیزد %~% آفتاب از کسی نهان نبود # 11 ترک اغیار کن بیار برس %~% دیدن یار را مکان نبود # 12 چونکه در مصر شد عزیز چه غم %~% یوسف ار با برادران نبود # 13 سیف فرغانی این نمط اشعار %~% لایق فهم این وآن نبود # 14 این سخن در درون نگه می دار %~% مغز بیرون استخوان نبود # 15 جهد کن تا زنفس در سخنت %~% چون بر آب از قدم نشان نبود PageV1P350 ### || [genre: Gh2] # 1 بی تو دانی حالم ای جان چون بود %~% دل خراب و دیده گریان چون بود # 2 باچنین صبر و تحمل حال من %~% کز تو دور افتادم ای جان چون بود # 3 تن چو ازجان بازماند مرده ییست %~% جان که دورافتد زجانان چون بود # 4 آنکه سر بر زانوی وصل تو داشت %~% زیر دست وپای هجران چون بود # 5 تو(چو)خورشیدی و من چون ذره یی %~% ذره بی خورشید تابان چون بود # 6 تو گلستانی و من چون بلبلم %~% حال بلبل بی گلستان چون بود # 7 هجر و وصل تست چون موت و حیات %~% این یکی دیدیم تا آن چون بود # 8 درد هجرت راست درمان از وصال %~% آزمودم درد و درمان چون بود # 9 در درون سیف فرغانی غمت %~% آتش اندر نی همی دان چون بود PageV1P351 ### || [genre: Gh2] # 1 هرچند لطف عادت آن نازنین بود %~% با جمله مهر ورزد وبا ما بکین بود # 2 رویش درآب آینه بیند نظیر خویش %~% حد جمال وغایت خوبی همین بود # 3 مانند رنگ داده صباغ صنع نیست %~% صورت که نقش کرده نقاش چین بود # 4 معنی لعل وقیمت یاقوت کی دهند %~% مر شمع را که صورت نقش از نگین بود # 5 در دلبران شمایل آن دلستان کجاست %~% درخاک کی لطافت ما معین بود # 6 در گیسوی بتان نبود تاب زلف یار %~% در ریسمان چه قوت حبل المتین بود # 7 ای دوست ms208 با رخ تو چه باشد چراغ ماه %~% شب را چه روشنایی نور مبین بود # 8 لعل لب تو گنج گهر را بها شکست %~% خرمهره را چه قیمت در ثمین بود # 9 برخاستن زجان وجهان از لوازمست %~% هر کس خوهد که باتو دمی همنشین بود # 10 گوید خرد که بهر کسی ترک جان مکن %~% این رسم عشق باشد وآن حکم دین ~~بود # 11 کس نیست در زمانه که باتو بنیکویی %~% چون مه بآفتاب بخوبی قرین بود # 12 گردون ندید ومادر ایام هم نزاد %~% آنرا که حسن وشکل وشمایل چنین بود # 13 چندانکه سیف گفت سخن کرد ذکر تو %~% هرجا که نحل شمع نهاد انگبین بود ~~PageV1P352 ### || [genre: Gh2] # 1 گر جمله شهر صورت و روی نکو بود %~% کو صورتی که این همه معنی درو بود # 2 خرم دل بهشتی و خوش عالمی بهشت %~% گر در بهشت حور باین رنگ و بو بود # 3 در سجده گاه بندگی تو چو آسمان %~% پیش تو بر زمین نهد آن را که رو بود # 4 آن کو بر آستانه کویت مقیم نیست %~% چون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود # 5 خو کرده با وصال ترا ای فرشته خو %~% از خود بهجر دور کنی این چه خو ~~بود # 6 آن زلف بسته گر بگشایی و هر دمی %~% بر دوش افگنی سرش از پا فرو بود # 7 بوی شراب عشق تو آید ز جان من %~% گر جسم خاک باشد و خاکش سبو بود # 8 گفتم بسی و میل نکردی بسوی سیف %~% گل را چه میل بلبل بسیار گو بود # 9 با عاشقان خویش جفاها کند بسی %~% «ناچار هرکه صاحب روی نکو بود» ~~PageV1P353 ### || [genre: Gh2] # 1 دوشم اسباب عیش نیکو بود %~% خلوتم با نگار دلجو بود # 2 اندرآن خلوت بهشت آیین %~% غیر من هرچه بود نیکو بود # 3 با دلارام من مرا تا روز %~% سینه بر سینه روی بر رو بود # 4 سخنش چاشنی شکر داشت %~% دهنش پسته ms209 سخن گو بود # 5 نکنی باور ار ترا گویم %~% که چه سیمین بروسمن بو بود # 6 بود دردست شاه چون چوگان %~% آنکه درپای اسب چون گو بود # 7 آسیای مراد را همه شب %~% سنگ بر چرخ وآب درجو بود # 8 من بنور جمال او خود را %~% چون نکو بنگریستم او بود # 9 زنگی شب چراغ ماه بدست %~% پاسبان وار بر سر کو بود # 10 دوری ازدوست سیف فرغانی %~% گر زتو تا تو یک سر مو بود PageV1P354 ### || [genre: Gh2] # 1 با رخ خوب تو قمر چه بود %~% بالب لعل توشکر چه بود # 2 پیش گفتار تو شکر چه زند %~% پیش رخسار تو قمر چه بود # 3 آرزو دارم از تو من نظری %~% خود مرا آرزو دگر چه بود # 4 وعدها کردی و نکرد وفا %~% ای بخیل آخر این قدرچه بود # 5 جان دهم در بهای وصل تو لیک %~% قیمت جان مختصر چه بود # 6 گوهر کان جسم ما جانست %~% چون بدادیم قدر زر چه بود # 7 بدهان دلی زجان شده سیر %~% بخورم جز غم تو هرچه بود # 8 چند گویی بمن که خواهم رفت %~% آخر این رفتن تو برچه بود # 9 غرضت قصد سیف فرغانیست %~% ورنه مقصودت ازسفر چه بود PageV1P355 ### || [genre: Gh2] # 1 گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود %~% آمد امسال برآن شیوه که پار ~~آمده بود # 2 همچو هدهد بسبا رفته دگر باز آمد %~% گل که بلقیس سلیمان بهار آمده بود # 3 شطح حلاج در اطراف چمن بلبل گفت %~% گل چون پنبه چرا بر سر دار آمده ~~بود # 4 هرکجا چشم نهم گوش کنم بلبل را %~% سخن اینست که گل بهر چه کار آمده ~~بود # 5 باغ با خیل گل خویش چو شب با انجم %~% بتماشای مه روی نگار آمده بود # 6 برگ خود همچو درم بر سر و پای او ریخت %~% گشت معلوم که از بهر نثار ~~آمده بود # 7 عشق از بلبل شوریده بباید ms210 آموخت %~% کز پی شاهد گل شیفته وار آمده بود # 8 از گریبان گلش دست تعلق نگسست %~% بهر او پایش اگر برسر خار آمده بود # 9 از پی یک گل صد برگ بصد گونه نوا %~% همچو من بلبل شوریده هزار آمده ~~بود # 10 دوست چون صورت گل دید بعشاق نمود %~% گل صورت که خطش گرد عذار آمده ~~بود # 11 گرد روی چو گلش خط چو عنبر گویی %~% بر سر یاسمن از مشک غبار آمده بود # 12 حسن در صحبت آن روی که مه پرتو اوست %~% همچو در صحبت خورشید نهار ~~آمده بود # 13 فارس وهم باندیشه وصفش نرسید %~% گرچه بر مرکب اندیشه سوار آمده بود # 14 بر درش از اثر صحبت عشاق شناس %~% سیف فرغانی اگر عاشق زار آمده بود # 15 عاقبت همچو بشر کس شد ونام آور گشت %~% سگ که در خدمت اصحاب بغار آمده ~~بود PageV1P356 ### || [genre: Gh2] # 1 مشکلست این که کسی را بکسی دل برود %~% مهرش آسان بدرون آید و مشکل ~~برود # 2 دل من مهر ترا گر چه بخود زود گرفت %~% دیر باید که مرا نقش تو از دل ~~برود # 3 بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق %~% کشتی من نه همانا که بساحل ~~برود # 4 بی وصال تو من مرده چراغم مانده %~% همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود # 5 در عروسی جمال تو نمی دانم کس %~% که ز پیرایه سودای تو عاطل برود # 6 با تو خوبی نتوان گفت و ندارم باور %~% که بتبریز کسی آید و عاقل برود # 7 آمن از فتنه حسن تو درین دوران نیست %~% مگر آنکس که بشهر آید و غافل ~~برود # 8 لایق بدرقه راه تو از هرچه مراست %~% آب چشمی است که آن با تو بمنزل ~~برود # 9 خاک کویت همه گل گشت زآب چشمم %~% چون گران بار جفاهای تو در گل برود # 10 عهد کرده است که در محمل تن ننشیند %~% جانم آن روز که از کوی ms211 تو محمل ~~برود # 11 سیف فرغانی یارست ترا حاصل عمر %~% چه بود فایده از عمر چو حاصل برود ~~PageV1P357 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل فغان که آن بت چالاک می رود %~% ما در غمیم و یار طربناک می رود # 2 خوردی شراب وصل بشادی بسی کنون %~% با زهر غم بسازکه تریاک می رود # 3 چون مرغ نیم بسمل وچون صید خون چکان %~% دلهای خلق بسته بفتراک می رود # 4 در شاه راه هجر چو عیار بادیه %~% زر برده مرد کشته وبی باک می رود # 5 چون شبنم آب دیده من در فراق تو %~% بر گرد می نشیند ودر خاک می رود # 6 چون چشم ابر دیده اختر گرفت آب %~% از دود آه من که بر افلاک می رود # 7 بر روی روزگار جزو کو رونده یی %~% کو همچو آب دیده من پاک می رود # 8 اوآب بود وزآتش شوق این دل حزین %~% بااو دراوفتاد وچو خاشاک می رود # 9 چون دوست عزم کرد همی گوی همچو سیف %~% ای دل فغان که آن بت چالاک می ~~رود PageV1P358 ### || [genre: Gh2] # 1 رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود %~% واندیشه تو از دل و جانم نمی رود # 2 گر چه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست %~% الا بدین حدیث زبانم نمی رود # 3 تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو %~% از پیش خاطر نگرانم نمی رود # 4 گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست %~% کین عذر بیش با همگانم نمی رود # 5 خونی روانه کرده ام از دیده وین عجب %~% کز حوض قالب آب روانم نمی رود # 6 چندان چو سگ بکوی تو در خفته ام که هیچ %~% از خاک درگه تو نشانم نمی ~~رود # 7 ذکر لب تو کرده ام ای دوست سالها %~% هرگز حلاوتش ز دهانم نمی رود # 8 از مشرب وصال خود این جان تشنه را %~% آبی بده که دست بنانم نمی رود # 9 دانم یقین که ms212 ماه رخی قاتل منست %~% جز بر تو این نگار گمانم نمی رود # 10 آبم روان ز دیده و خوابم شده ز چشم %~% اینم همی نیاید و آنم نمی رود # 11 از سیف رفت صبر و دل و هردم اندهی %~% ناخوانده آید و چو برانم نمی ~~رود PageV1P359 ### || [genre: Gh2] # 1 از نظرت روی ما ماه منور شود %~% وز قدمت کوی ما معدن گوهر شود # 2 بی مدد تو کجا نور دهد شب بماه %~% ور نه بروز آفتاب از تو منور شود # 3 تا تو نخواهی کسی وصل تو نارد بدست %~% ورچه در آن جستجوش پای طلب بر ~~شود # 4 تا که بیفتم بروی در قدم تو چو گوی %~% کاش مرا پای سعی در پی تو سر ~~شود # 5 گر بگدایی چو من بنگری از راه لطف %~% هم زر او کیمیا هم مس او زر شود # 6 چون بزمین آفتاب در نگرد زآسمان %~% شبنم افتاده را سر بفلک بر شود # 7 گر سوی دوزخ برند از سر کوی تو خاک %~% قطره ما حمیم رشحه کوثر شود # 8 ماه بجای بلند از تو چه بالا بود %~% سرو بپای دراز با تو چه همسر شود # 9 در کف میزان عقل نیست بقیمت یکی %~% گر چه زر و سنگ را وزن برابر شود # 10 دل دو جهان ترک کرد تا بقبولت رسد %~% بکر چو گردد عروس لایق زیور شود # 11 این تن رنجور را نقد بود مرگ جان %~% گر دل بیمار را درد تو کمتر شود # 12 دل همگی گشت روح از نظر تو بلی %~% از نظر آفتاب سنگ مجوهر شود # 13 از می عشقت چو من گر بخورد جرعه یی %~% زاهد پرهیزکار رند و قلندر شود # 14 زآتش سودای تو سیف چو لب خشک کرد %~% هم نفسش گرم گشت هم سخنش تر شود # 15 عز تو و بخت خویش دیدم و معلوم شد %~% کآنچه مرا آرزوست دیر میسر شود ~~PageV1P360 ### || [genre: Gh2] # 1 هرکه او ms213 نام تو گوید دم او نور شود %~% ظلمت غیر تو از جان ودلش دور ~~شود # 2 آفتاب ارنبود از رخ چون خورشیدت %~% سربسر عرصه آفاق پر از نور شود # 3 ماه روی تو مدد گر نکند هر روزش %~% روی خورشید سیه چون شب دیجور شود # 4 نفس اگر زنده بود نفحه عشقش نکشد %~% وردلی مرده بود زنده بدین صور شود # 5 هجرت جان زتن خود نبود بر ما مرگ %~% مردن آنست که عاشق زتو مهجور شود # 6 گر کسی عشق نورزد بچه گردد کامل %~% ور کسی خمر ننوشد بچه مخمور شود # 7 مرد شیرین شد چون عشق در او شور فگند %~% برهد از ترشی غوره چو انگور ~~شود # 8 جهد آن کن که ترا طعمه خود سازد عشق %~% شهد گردد گل چون طعمه زنبور ~~شود # 9 عشق بر هر که تجلی کند آن کس همه جای %~% بکرامت چو کلیم وبشرف طور شود # 10 هر که را عشق تو بیمار کند همچو مسیح %~% نفس او سبب صحت رنجور شود # 11 سیف فرغانی اگر مست می عشق شوی %~% صد خرابی بیکی بیت تو معمور شود ~~PageV1P361 ### || [genre: Gh2] # 1 نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود %~% چون زبان از تو سخن گوید ~~دهانم خوش شود # 2 گر لبم بر لب نهی چون کوزه ای شیرین چو جان %~% در تن همچو سبو آب ~~روانم خوش شود # 3 ای طبیب عاشق از دارالشفای وصل خود %~% شربتی بفرست تا بیمار جانم خوش ~~شود # 4 همچو سگ از خوان تو گر نان خورم نبود عجب %~% مغز اگر همچون عسل در ~~استخوانم خوش شود # 5 زآتش عشق تو همچون چوب می سوزم ولیک %~% چون بخار عود از آن آتش دخانم ~~خوش شود # 6 چون دلم بیمار تو شد بهر صحت بعد ازین %~% همچو عیسی این نفس بر هر که ~~رانم خوش شود # 7 از شراب وصلت ار یکدم بکام من رسد %~% هرکرا آب دهان خود چشانم ms214 خوش شود # 8 (این) چنین شوری که دارم از سماع نام تو %~% وقت در کوی تو از بانگ ~~سگانم خوش شود # 9 گر ز دست خویش باشد ره روی را درد سر %~% خاک پای تو اگر بروی فشانم ~~خوش شود # 10 عیش من رونق پذیرد گر پسندی شعر من %~% گر بشیرینی رسد آن آب و نانم ~~خوش شود # 11 دل چو بستانیست بی برگ از زمستان فراق %~% در نوا آیم چو مرغ ار ~~بوستانم خوش شود # 12 از مهب وصل اگر بر من وزد باد ربیع %~% هم درختم گل کند هم گلستانم ~~خوش شود # 13 بی گل روی تو (گر من) بانگ می کردم چو زاغ %~% بعد ازین چون ناله بلبل ~~فغانم خوش شود # 14 چون بنام تو رسد دستم گه تحریر شعر %~% کلک همچون نیشکر اندر بنانم ~~خوش شود # 15 سیف فرغانی همی گوید بلطف از حضرتت %~% گر بیابم یک نظر هر دو جهانم ~~خوش شود PageV1P362 ### || [genre: Gh2] # 1 هردم از عشق تو حال من دگرگون می شود %~% وزغمت ای دلستان جان را جگر ~~خون می شود # 2 آن عجب نبود که شوریده شمو دیوانه وار %~% عاقل از عشق تو گر لیلیست ~~مجنون می شود # 3 دوستدار عاشقان تو هم از عشاق تست %~% چون درآمیزد بجیحون قطره جیحون ~~می شود # 4 تا شفا یابند از بیماری دل جمله را %~% همچو طب بوعلی درد تو قانون می ~~شود # 5 شهسواران ترا در آخر پر کاه خاک %~% اسب پرورده بشیر گاو گردون می شود # 6 دست اندر آستین گوی از سلاطین می برد %~% پای در دامان و از کونین ~~بیرون می شود # 7 زاهدان از عاشقان دورند از بهر بهشت %~% مرد نازل مرتبه از همت دون می ~~شود # 8 گر کند عاشق بسوی پستی دنیا نظر %~% رفع عیسی در حق او خسف قارون می ~~شود # 9 دل درین (ره) زد قدم جان ماند تنها گفتمش %~% صبر کن تا بنگری کاحوال ~~او ms215 چون می شود # 10 کس نمی داند که اندر کارگاه حکم دوست %~% آدم از چه مجتبی وابلیس ~~ملعون می شود # 11 سیف فرغانی بعشق از خویشتن یابد خلاص %~% ما راز سوراخ خود بیرون ~~بافسون می شود PageV1P363 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود %~% ور تو روی ازوی بتابی مهرها ~~کین می شود # 2 از حریم وقت او بیرون بود اسلام وکفر %~% آن قلندروش که اورا عشق تو ~~دین می شود # 3 تخت دولت می نهد در هند دین احمدی %~% کرسی اقبال محمودی چو غزنین می ~~شود # 4 شب بقدر خویش می گرید بروز وصل یار %~% شاد باد آن دل که بهر عشق غمگین ~~می شود # 5 زآفتاب عشق او کز دیدنش بی بهره ایم %~% کور مادرزاد چون دیده جهان بین ~~می شود # 6 یک نفس بیرون نشین تا برتو افتد نوراو %~% میوه چون در سایه باشد دیر ~~شیرین می شود # 7 در حریم عشق شو تا بوی فقر آید زتو %~% زآنکه عاشق گر فریدونست مسکین ~~می شود # 8 در زمینهای دگر آهو چو دیگر جانور %~% هست لیکن ناف آهو مشک در چین می ~~شود # 9 اندرین ره چون کند ازآفتاب ومه رکاب %~% خنگ چرخ ازبهر اسب همتش زین می ~~شود # 10 دست لطف دوست گر برکوه افشاند گهر %~% چون نگین هر سنگ اورا خانه زرین ~~می شود # 11 حرف وصف عنبرین زلفش چو بنویسد قلم %~% خط اورا نقطهای خاک مشکین می ~~شود # 12 سیف فرغانی زبوی عشق شد رنگین سخن %~% ماه چون برمیوه تابد زود رنگین ~~می شود PageV1P364 ### || [genre: Gh2] # 1 بی تو دل خسته جان نمی خواهد %~% جان بی رخ تو جهان نمی خواهد # 2 جان میدهد وجهان خود آن تست %~% دل وصل تو رایگان نمی خواهد # 3 وزآنکه درین بهات سودی نیست %~% این بنده ترا زیان نمی خواهد # 4 من باتو نشستن آرزو دارم %~% وین مجلس ما مکان نمی خواهد # 5 آنرا که حدیث ms216 تو بدل پیوست %~% دیگر دهنش زبان نمی خواهد # 6 زهر غم تو بجان خورم زیرا %~% کآن لقمه جز این دهان نمی خواهد # 7 مشتاق تو در جهان نمی گنجد %~% سیمرغ تو آشیان نمی خواهد # 8 از دنیی وآخرت تبرا کرد %~% این ترک بگفت وآن نمی خواهد # 9 هرتیر که عشق راست در جعبه %~% جز ابروی تو کمان نمی خواهد # 10 برهر که نشانه گشت تیرت را %~% گر تیغ زنی امان نمی خواهد # 11 منویس ومگوی سیف فرغانی %~% کین قصه دگر بیان نمی خواهد PageV1P365 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد %~% وگر در بها دنیی و دین خوهد # 2 لب تست شیرین زبان تو چرب %~% چو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد # 3 جهان گر سراسر همه عنبرست %~% دلم بوی آن زلف مشکین خوهد # 4 نگارا غم عشقت از عاشقان %~% چو کودک گهی آن و گه این خوهد # 5 مرا گفت جانان خوهی جان بده %~% درین کار او مزد پیشین خوهد # 6 چو خسروا گر می خوهی ملک وصل %~% چو فرهاد آن کن که شیرین خوهد # 7 چو خندم ز من گریه خواهد ولیک %~% چو گریم ز من اشک خونین خوهد # 8 نه عاشق کند ملک دنیا طلب %~% نه بهرام شمشیر چوبین خوهد # 9 کند عاشق اندر دو عالم مقام %~% اگر در لحد مرده بالین خوهد # 10 بماکی در آویزد ای دوست عشق %~% که شاهست و هم خانه فرزین خوهد # 11 چو من بوم (را) کی کند عشق صید %~% که شهباز کبک نگارین خوهد # 12 درین دامگه ما چو پر کلاغ %~% سیاهیم و او بال رنگین خوهد # 13 برآریم گرد از بساط زمین %~% اگر اسب شطرنج شه زین خوهد # 14 بدست آورم گر ز چون من گدا %~% سگ کوی او نان زرین خوهد # 15 تو از سیف فرغانیی بی نیاز %~% توانگر کجا یار مسکین خوهد PageV1P366 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم روی چون تو نگارین خوهد %~% چو بلبل که گلهای رنگین ms217 خوهد # 2 ترا من خوهم غیر من جز ترا %~% که طوطی شکر زاغ سرگین خوهد # 3 برآن خوان که مارا نهادند نان %~% طعام گداکاسه زرین خوهد # 4 سعادت ترا بهر من خواسته است %~% جهان ویس رابهر رامین خوهد # 5 بهر باغ در سرو چوبین بسی است %~% ولی باغ ما سرو سیمین خوهد # 6 جهانی زحسن ونمی بینمت %~% جهان دیده دیده جهان بین خوهد # 7 چنین حسن در نوع انسان کجاست %~% کسی نور مه چون زپروین خوهد # 8 دل بنده دیوانه غافلست %~% که زنجیر ازآن زلف مشکین خوهد # 9 هرآن کس که درکوی تو بانهاد %~% سرش زآستان تو بالین خوهد # 10 تو خود همچو من عاشقی چون خوهی %~% کجا خوان شه کاسه چوبین خوهد # 11 زتو سیف فرغانی آن دلستان %~% دل خسته وجان غمگین خوهد PageV1P367 ### || [genre: Gh2] # 1 هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید %~% تا ابد بر سر کویت بنشیند بامید # 2 بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین %~% آنچنان زست که بر روی سیه چشم ~~سپید # 3 گل مهرت عجب از دوحه استعدادش %~% همچو میوه ز سپیدار و شکوفه از بید # 4 ای گدایان ترا ننگ ز مال قارون %~% وی غلامان ترا عار ز ملک جمشید # 5 روشنایی جمال ای رخ تو رشک قمر %~% هست تابنده ز روی تو چو نور از ~~خورشید # 6 در بر مطرب ما می شنود گوش رباب %~% ناله عشق تو زابریشم چنگ ناهید # 7 بنده را صفحه روییست بزردی چو قلم %~% ای ترا نقطه خالی بسیاهی چو مدید # 8 این صحیح است که در هر دهنی از عشقت %~% ما حدیثیم ولیکن بتو داریم ~~اسنید # 9 سیف فرغانی وصلت بدعا می خواهد %~% نبود دعوت مضطر ز اجابت نومید ~~PageV1P368 ### || [genre: Gh2] # 1 باز دریافتن دوست مرا چون خورشید %~% روشن است آینه دل بدم صبح امید # 2 تو سر از سایه خدمت مکش و بر اغیار %~% در فرو بند که در روز شب افتد ~~خورشید # 3 ms218 دل آزاد باسباب و علایق مسپار %~% تخت هوشنگ بضحاک مده چون جمشید # 4 همت اندر طلب غیر پراگنده مدار %~% بهر زاغ سیه از دست مده باز سپید # 5 لوح عشاق ز اغیار کجا گیرد نقش %~% قلم اعلی محتاج نباشد بمدید # 6 در غم عشق گریزان دل خود را کآن هست %~% ظل طوبی و هوای دگران سایه بید # 7 گر ره عشق روی زود بمقصود رسی %~% می از آن جام خوری مست بمانی جاوید # 8 انتظاری برود لیک نیاید هرگز %~% کس از آن مایده محروم و از آن در ~~نومید # 9 چنگ لطفش بنوازش چو درآید یابد %~% زخمه از خنجر بهرام رباب ناهید # 10 سیف فرغانی بسیار سخن گفت و نبود %~% آن احادیث چو اخبار تو عالی ~~اسنید PageV1P369 ### || [genre: Gh2] # 1 روز عمرم بزوال آمد وشب نیز رسید %~% شب هجران ترا خود سحری نیست پدید # 2 درشب هجربیا شمع وصالی بفروز %~% درچنین شب بچنان شمع توان روی تو دید # 3 بر سر کوی تودوش ازسر رقت بر من %~% همه شب صبح دعا خواندودرآخر بدمید # 4 عشق چون شست درانداخت بقصد جانم %~% زین دل آب شده صبر چو ماهی برمید # 5 چون خیال توم ازدیده بشد درطلبش %~% اشکم از چشم روان گشت و بهر روی ~~دوید # 6 سست پیوند کسی باشد درمذهب عشق %~% که بتیغ اجلش از تو توانندبرید # 7 بی تو یک لحظه که بر من گذرد پندارم %~% هفته یی می رود و (نیز) بده ~~روز کشید # 8 سعدیا من بجواب تو سخنها گفتم %~% چه ازآن به که مرا با تو بود گفت و ~~شنید # 9 گفتمش یک سخن من بشنو در حق خویش %~% زر طلب کرد که درگوش کند مروارید # 10 گر بجان حکم کند دوست خلافش نکنم %~% کاعتراضی نکند بر سخن پیر مرید # 11 سیف فرغانی که خواهی بوصلش برسی %~% صدق دل همره جان کن که سخن نیست ~~مفید PageV1P370 ### || [genre: Gh2] # 1 در شهر اگر زمانی آن خوش پسر ms219 برآید %~% ازهر دلی و جانی سوزی دگر برآید # 2 درآرزوی رویش چندین عجب نباشد %~% گرآفتاب ازین پس پیش از سحر برآید # 3 چون سایه نور ندهد براوج بام گردون %~% بی نردبان مهرش خورشید اگر ~~برآید # 4 گربر زمین بیفتد آب دهان یارم %~% از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید # 5 ازبهر چون تو دلبردر پای چون تو گوهر %~% ازابر در ببارد وز خاک زر ~~برآید # 6 گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد %~% چون بر گل عذارش ریحان تر برآید # 7 من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش %~% چون شمع هر زمانم آتش بسر برآید # 8 جسم برهنه رو راشرط است اگر نپوشد %~% آنرا که دوست چون گل بی جامه ~~دربرآید # 9 دامن بدست چون من بی طالعی کی افتد %~% آنرا که از گریبان شمس و قمر ~~برآید # 10 باری بچشم احسان در سیف بنگرای جان %~% تا کار هر دو کونش زآن یک نظر ~~برآید PageV1P371 ### || [genre: Gh2] # 1 ز کویی کآنچنان ماهی برآید %~% ز هر سو ناله و آهی برآید # 2 بدولتخانه عشق تو هردم %~% گدایی در رود شاهی برآید # 3 درین لشکر تو آن چابک سواری %~% که هردم گردت از راهی برآید # 4 بگرد خرمن لطفت عجب نیست %~% که کار کوهی از کاهی برآید # 5 بروزم بر نیاید آفتابی %~% نخسبم تا شبم ماهی برآید # 6 همه شب بر درت بیدار باشم %~% مگر کارم سحرگاهی برآید # 7 زلیخاوار جز مهرت نورزم %~% گرم صد یوسف از چاهی برآید # 8 چو اندر دل فرود آمد غمت جان %~% همی ترسم که ناگاهی برآید # 9 چو آیینه بهرکس روی منما %~% مبادا کز دلم آهی برآید # 10 بجای سیف فرغانیش بنشان %~% گرت چون او نکو خواهی برآید # 11 زدم بر ملک وصل تو کزین کار %~% بترک مال یا جاهی برآید PageV1P372 ### || [genre: Gh2] # 1 سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید %~% چو صحت سوی بیماران و سوی ~~مرده جان آید # 2 بسا عاشق ms220 که او خود را بسوزد همچو پروانه %~% گر آن سلطان مه رویان چو ~~شمع اندر میان آید # 3 از آن حسرت که بی رویش نباید دید گلها را %~% دلم چون غنچه خون گردد چو ~~گل در بوستان آید # 4 چو صید از دام جست ای دل دگر چون در کمند افتد %~% نفس کرکام بیرون شد ~~دگر کی باد هان آید # 5 زتاب شوق خود فصلی بدان حضرت فرستادم %~% که از (هر) فصل اگر حرفی ~~نویسم داستان آید # 6 چه شوق انگیز اشعاری بدان نیت همی گویم %~% که مهر افزای پیغامی ازآن ~~نا مهربان آید # 7 زباد سرد هجرانت رخم را رنگ دیگر شد %~% که در برگ درخت ای دوست زردی ~~از خزان آید # 8 زهجرت آنچه برمن رفت ودر عشق آنچه پیش آمد %~% بسوزد عالمی را دل گر از ~~دل بر زبان آید # 9 چوتو با من سخن گویی ندانم تا چه افشانی %~% که آن کز تو سخن گوید زلب ~~شکر فشان آید # 10 کمان ابروان داری خد نگش ناوک مژگان %~% هدف ازدل کند عاشق چو تیری ~~زآن کمان آید # 11 اگر عاشق درین میدان خورد بر فرق صد چوگان %~% بزیر پای اسب او بسر ~~چون گو دوان آید # 12 گرم مویی نهی بر تن وگر صد جان خوهی ازمن %~% نه آن برتن سبک باشد نه ~~این بردل گران آید # 13 چو در جانم بود عشقت مرا شوقت بسوزد دل %~% چو در عود اوفتد آتش ازو ~~هردم دخان آید # 14 چو سعدی سیف فرغانی مدام از شوق می گوید %~% (نه چندان آرزو مندم که ~~وصفش در بیان آید) PageV1P373 ### || [genre: Gh2] # 1 ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید %~% وز لبت در دهنم چشمه حیوان آید # 2 روی خوب تو گر اسلام کند بروی عرض %~% همچو دین بت شکند کفر ومسلمان ~~آید # 3 گر رخ خویش بعشاق نمایی یک شب %~% در مه روی تو ای دوست چه نقصان آید # 4 آفتابی چوتو ms221 با خویشتن آرد بر من %~% روز وصلت چو شب هجر بپایان آید # 5 برسر کوی تو بسیار چو من می گردند %~% مگس آنجا که شکر دید فراوان آید # 6 گوی میدان تماشاش زنخدان تو بس %~% گر دلی در خم آن زلف چو چوگان آید # 7 کامش از دادن جان تلخ نگردد هرگز %~% لب شیرین تو آن را که بدندان آید # 8 با نسیم سر زلف تو بتأثیر یکیست %~% بوی پیراهن یوسف که بکنعان آید # 9 مرگ را حکم روان نیست برآن کس کو را %~% بهر بیماری دل درد تو درمان ~~آید # 10 بی غم عشق تو دایم منم از طاعتها %~% همچو عاصی که گنه کرد وپشیمان ~~آید # 11 بر زر وسیم زنم سکه دولت چو مرا %~% خطبه شعر بنام چوتو سلطان آید # 12 سخن آورده عشقست نه پرورده طبع %~% همه دانند که این گوهر از آن کان ~~آید # 13 سیف فرغانی پیوسته سخن شیرین گو %~% تا پسندیده آن خسرو خوبان آید ~~PageV1P374 ### || [genre: Gh2] # 1 نسیم صبح پنداری زکوی یار می آید %~% بجانها مژده می آرد که آن دلدار ~~می آید # 2 بصد اکرام می باید باستقبال او رفتن %~% که بوی دوست می آرد زکوی یار ~~می آید # 3 بدین خوبی و خوش بویی چنان پیدایی و گویی %~% که سوی بنده چون صحت سوی ~~بیمار می آید # 4 بنیکی همچو شعرمن در اوصاف جمال او %~% بخوشی همچو ذکر او که در اشعار ~~می آید # 5 حکایت کرد کآن شیرین برای چون تو فرهادی %~% شکر از پسته می بارد چو در ~~گفتار می آید # 6 زلشکرگاه حرب آن مه سوی میدان صلح می آید %~% مظفر همچو سلطانی که از ~~پیکار می آید # 7 بدست حیله ای عاشق سزد کز سر قدم سازی %~% گرت در جستن این گل قدم بر ~~خار می آید # 8 بدادم دنیی وگشتم گدای کوی سلطانی %~% که درویشان کویش را ز سلطان عار ~~می آید # 9 خراباتیست عشق او ms222 که هر دم پیش مستانش %~% زهادت چون گنه کاران ~~باستغفار می آید # 10 بسان دانه نارست اندر زعفران غلتان %~% زشوقش اشک رنگینم که بر رخسار ~~می آید # 11 بنانی ازدر جانان رضا ده سیف فرغانی %~% که همچون تو درین حضرت گدا ~~بسیار می آید PageV1P375 ### || [genre: Gh2] # 1 بیا که بی تو مرا کار برنمی آید %~% مهم عشق تو بی یار برنمی آید # 2 مرا بکوی تو کاری فتادیاری ده %~% که جز بیاری تو کار برنمی آید # 3 مقام وصل بلندست ومن برونرسم %~% سگش چو گربه بدیواربر نمی آید # 4 ازآن درخت که درنوبهار گل رستی %~% ببخت بنده بجز خار برنمی آید # 5 چو شغل عشق تو کاری چو موی باریکست %~% ازآن چو موی بیکبار برنمی آید # 6 بآب چشم برین خاک در نهال امید %~% بسی نشاندم و بسیار برنمی آید # 7 سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال %~% که آنچه کاشته ام پابرنمی آید # 8 ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی %~% که آن حدیث بگفتار برنمی آید # 9 میان عاشق و معشوق بعد ازاین کاریست %~% که آن بگفتن اشعار برنمی آید ~~PageV1P376 ### || [genre: Gh2] # 1 ترا بصحبت ما سر (فر) ونمی آید %~% زبنده شرم چه داری بگو نمی آید # 2 بدور حسن تو بیرون عاشقی کاری %~% بیازموده ام از من نکو نمی آید # 3 دلم بروی تو هرگز نمی کند نظری %~% که تیر غمزه شوخت برو نمی آید # 4 همی خورند غمم آشناو بیگانه %~% که چون بنزد توآن ماه رو نمی آید # 5 ترازوییست درو سنگ خویشتن داری %~% چنانکه جز بزرش سر فرو نمی آید # 6 قرارداد که آیم بدیدن تو شبی %~% کنون قرار زمن رفت و او نمی آید # 7 دلم وصال تو میخواهد اینچنین دولت %~% بصبر یافت توان واین ازو نمی آید # 8 نبود با تو مرا عشق روزگاری ازآن %~% بروزگار تغیر درو نمی آید # 9 چرا نمی کند اندیشه سیف فرغانی %~% که هیچ حاصل ازین گفتگو ms223 نمی آید ~~PageV1P377 ### || [genre: Gh2] # 1 ترا به زمن هم نفس کم نیاید %~% چو تو شکری را مگس کم نیاید # 2 مرا گر ز رویت نفس منقطع شد %~% چوآیینه باشد نفس کم نیاید # 3 مرا همچو تو هیچ کس نیست لیکن %~% ترا همچو من هیچ کس کم نیاید # 4 مرا در سرای جان هوسهاست با تو %~% اسیر هوا راهوس کم نیاید # 5 من ارباشم و گر نباشم غمت را %~% بجای دگر دست رس کم نیاید # 6 وگر ناله وزاری من نباشد %~% درآن کاروان زین جرس کم نیاید # 7 اگر شحنه ازکار معزول گردد %~% شب شهریان را عسس کم نیاید # 8 بدین حسن رخ ازپی عشق بازی %~% برین نطع چون من فرس کم نیاید # 9 تو دامی همی نه که مرغی درافتد %~% توآتش همی کن که خس کم نیاید # 10 ببختی که داریم وحسنی که داری %~% ترا مرغ و مارا قفس کم نیاید # 11 اگر رفت بی مونسی سیف ازین در %~% چو تو مصطفی را انس کم نیاید ~~PageV1P378 ### || [genre: Gh2] # 1 حدیث عشق در گفتن نیاید %~% چنین در هیچ در سفتن نیاید # 2 ززید و عمر و مشنو کین حکایت %~% چو واو عمر و در گفتن نیاید # 3 جمال عشق خواهی جان فدا کن %~% که هرگز کار جان از تن نیاید # 4 شعاع روی او را پرده برگیر %~% که آن خورشید در روزن نیاید # 5 از آن مردان شیرافگن طلب عشق %~% کزین مردان همچون زن نیاید # 6 ز زر انگشتری سازند و خلخال %~% ولی آیینه جز ز آهن نیاید # 7 غم عشق از ازل آرند مردان %~% وگر چه آن بآوردن نیاید # 8 سری بی دولتست آنرا که با عشق %~% از آنجا که دست در گردن نیاید # 9 غمش با هر دلی پیوند نکند %~% شتر در چشمه سوزن نیاید # 10 چو زنده سیف فرغانی بعشقست %~% چراغ جانش را مردن نیاید # 11 بدان خورشید نتوانم رسیدن %~% اگر چون سایه یی با من نیاید PageV1P379 ### || [genre: ms224 Gh2] # 1 ای زیاران گشته غافل ازتو خود یاری نیاید %~% خفته یی در جامه ناز از ~~تو بیداری نیاید # 2 قدر غمخواران عشق خود ندانی تا چو ایشان %~% غم خوری بسیار وپیشت کس ~~بغمخواری نیاید # 3 از در تو نان نیابم زآنکه همچون من گدا را %~% خاک همچون سیم حاصل جز ~~بدشواری نیاید # 4 هرکه ترک مال کرد وچون فقیر آمد برین در %~% همچو زر هرجا رود هرگز برو ~~خواری نیاید # 5 روی شهر آرای تو حاجت بآرایش ندارد %~% مهر ومه را فیض نور از چرخ ~~زنگاری نیاید # 6 چون ز حضرت سلک قرآن را جواهر منتظم شد %~% حاجتی اوراق مصحف را بزر ~~کاری نیاید # 7 یکدرم از خاک کویت به زصد گنج است وی را %~% کار این گوهر ازآن زرهای ~~دیناری نیاید # 8 هر کجا تو رو نمودی شور اندر مردم افتد %~% از مگس چون شهد بیند خویشتن ~~داری نیاید # 9 عشق اگر پوشیده دارم از ملامت باشم ایمن %~% بر کمر چون کیسه نبود کس ~~بطراری نیاید # 10 جانم از لعل تو بوسی یافت شیرین شد حدیثم %~% طوطی ار شکر خورد زو تلخ ~~گفتاری نیاید # 11 صحبت بد نیک را هرگز نگرداند زنیکی %~% گر(چه) با خارست گل هرگز ازو ~~خاری نیاید # 12 گر نبیند روی خوبت سیف فرغانی چه گوید %~% چون گلی نبود زبلبل ناله ~~وزاری نیاید PageV1P380 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ترا تعبیه درتنگ شکر مروارید %~% تابکی خنده زند لعل تو برمروارید # 2 چون بگویی بفشانی گهر ازحقه لعل %~% چون بخندی بنمایی زشکر مروارید # 3 بحرحسنی تو وهرگز صدف لطف نداشت %~% به زدندان تو ای کان گهر مروارید # 4 در دندان بنمای از لب همچون آتش %~% تا زشرم آب شود بار دگر مروارید # 5 ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو %~% بر زمین ریختم از دیده تر ~~مروارید # 6 ریسمان مژه ام را بدر اشک ای دوست %~% چند چون رشته کشد عشق تو در ~~مروارید # 7 ms225 گوهر مهر خود از هر دل جان دوست مجوی %~% زآنکه غواص نجوید زشمر ~~مروارید # 8 لایق عشق دلی پاک بود همچو صدف %~% کفو زر نیست درین عقد مگر مروارید # 9 در سخن جمع کنم در معانی پس ازین %~% درکشم از پی گوش تو بزر مروارید # 10 سخن بنده چو آبیست که کرده است آن را %~% دل صدف وار بصد خون جگر ~~مروارید # 11 شعرخود نزد تو آوردم وعقلم می گفت %~% کز پی سود ببحرین مبر مروارید # 12 سیف فرغانی گرچه همه عیبست بگوی %~% کزتو نبود عجب ای کان هنر مروارید ~~PageV1P381 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ترا پای بر سر خورشید %~% سایه تست افسر خورشید # 2 گرچه سایه ترا زمین بوسد %~% زآسمان بگذرد سر خورشید # 3 نیکوان جمله چاکران تواند %~% ذرها جمله لشکر خورشید # 4 سوی تو هر شبی که جامه چرخ %~% در گریبان کشد سر خورشید # 5 نامهای نیاز هر ذره است %~% زیر بال کبوتر خورشید # 6 در غم تست استخوان هلال %~% ضلع پهلوی لاغر خورشید # 7 ای چو مه از شعاع چهره تو %~% یافته نور پیکر خورشید # 8 بر درتو زمن نماند اثر %~% محو شد سایه بر در خورشید # 9 من نیم در خور تو وچه عجب %~% سایه گر نیست در(خور) خورشید # 10 جز بنامت نمی زند در کان %~% سکه بر سیم زرگر خورشید # 11 بیخ مهرتو کاشته در دل %~% دایه تخم پرور خورشید # 12 پیش روی تو ماه آینه ییست %~% پیش روی منور خورشید # 13 پرتوی بر زمین فتد چو نهند %~% آیینه در برابر خورشید # 14 گر کند سایه تو تربیتش %~% ذره گردد برادر خورشید # 15 مدح تو گفت سیف فرغانی %~% ذره یی شد ثناگر خورشید PageV1P382 ### || [genre: Gh2] # 1 عقل در کفر و دین سخن گوید %~% عشق بیرون ازین سخن گوید # 2 آن بیک شبهه در گمان افتد %~% وین ز حق الیقین سخن گوید # 3 آن خود از علم جان نداند هیچ %~% وین ز جان آفرین سخن گوید # 4 ms226 با تو عشق از نخست چون قرآن %~% همه از مهر و کین سخن گوید # 5 تا بدان جا که من ورای حجاب %~% با تو آن نازنین سخن گوید # 6 طعن کرده است عقل و گفته مرا %~% او که باشد که این سخن گوید # 7 خویشتن سوزد او چو پروانه %~% که چو شمع آتشین سخن گوید # 8 عقل ازین می نخورد هشیارست %~% مست گردد همین سخن گوید # 9 من نه شاگرد طبع خود رایم %~% که نه بر وفق دین سخن گوید # 10 راوی جانم از محدث عشق %~% باجازت چنین سخن گوید # 11 سخن شاعر از سر طبعست %~% ضفدع از پارگین سخن گوید # 12 زاغ بر شاخ خشک وبلبل مست %~% برگل و یاسمین سخن گوید # 13 عشق بر هر لبی که مهر نهاد %~% بی زبان چون نگین سخن گوید # 14 با کسانی که کشته عشق اند %~% مرده اندر زمین سخن گوید # 15 سیف فرغانی ار خمش باشی %~% بزبان تو دین سخن گوید PageV1P383 ### || [genre: Gh2] # 1 دوش در مجلس ما بود زروی دلبر %~% طبقی پر زگل وپسته وبادام وشکر # 2 ذکر آن پسته وبادام مکرر نکنم %~% شکرش قوت روان بود وگلش حظ نظر # 3 عقل در سایه حیرت شده زآن رو ودهان %~% که زخورشید فزونست وز ذره کمتر # 4 خط ریحانی بر چهره مشکین خالش %~% همچو بر برگ سمن بود غبار عنبر # 5 وصف آن حسن درازست ومن کوته بین %~% بمعانی نرسیدم زتماشای صور # 6 پیش رخسار چو خورشید وی آن مرکز نور %~% کمتر از نقطه بود دایره روی ~~قمر # 7 هست آن میوه دل نوبر بستان جمال %~% وندرو جمع شده حسن گل ولطف زهر # 8 خوبی از صورت او بود چوپر از طاوس %~% حسن از صورت او خوب چو طاوس از ~~پر # 9 از پی حسن بهین همه اجزا شد روی %~% وز پی روی رئیس همه اعضا شدسر # 10 هردم از آتش حسرت لب عشاقش خشک %~% دایم از آب لطافت گل رخسارش ms227 تر # 11 او توانگر بجمالست وشده خوار و عزیز %~% ما بر او چو گدا او بر ما ~~همچون زر # 12 اوست پیدا وسرافراز میان خوبان %~% همچو در قلب سپهدار وعلم در لشکر # 13 سر انصاف بزیر قدم او آورد %~% سرو اگر داشت قد از قامت او بالاتر # 14 بر جگر تیغ زند غمزه تیر اندازش %~% دل چون آهنش از رحم ندارد جوهر # 15 سیف فرغانی دلبر بلطافت آبست %~% نه چنان آب که از وی بتوان کرد گذر ~~PageV1P384 ### || [genre: Gh2] # 1 شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر %~% لاله بر خورشید آن مه دارد ~~وگل بر قمر # 2 قوت دل در غم او چون شفا در انگبین %~% راحت جان در لب او چون حلاوت در ~~شکر # 3 روی معنی دار او از دانه خالش کند %~% طعمه مرغان روح اندر قفسهای صور # 4 چون شکوفه پایمال هرکس وناکس شوم %~% گر بسنگ از وی جدا گردم چو میوه ~~از شجر # 5 بر در جانان نشین تا قدر تو افزون شود %~% کآب در دریا شود در خاک در ~~معدن گهر # 6 خدمت پیوسته کن تا روی بنماید قبول %~% حلقه چون دائم زنی ناچار ~~بگشایند در # 7 خاک را تأثیر آب زندگانی آمدی %~% دوست گر دامن کشان بر خاک ما کردی ~~گذر # 8 شوق او در طبع من چون نامیه است اندر نبات %~% کو زشاخ خشک بیرون آورد ~~گلهای تر # 9 شعرمن در وصف او جلاب جان پرور شود %~% گر درآمیزد بهم آب وشکر با ~~یکدگر # 10 من نپرهیزم زروی دوست دیدن بعد ازین %~% کی کند پرهیز بلبل از گل ونحل ~~از زهر # 11 سیف فرغانی اگر جانان خوهی جان ترک کن %~% نزد صاحب دل زصد جانست ~~جانان خوبتر PageV1P385 ### || [genre: Gh2] # 1 ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار %~% وز شراب وصل خود جان مرا مخمور ~~دار # 2 نسخه الله نوری زآن رخ از مصباح عشق %~% ای چراغ جان مرا مشکاة دل ~~پرنور ms228 دار # 3 از عطاهای ید اللهی بدست خود بنه %~% در دلم اسرار و آن اسرار را مستور ~~دار # 4 تا شکروار از مگس دردسری نبود مرا %~% انگبینم در درون پوشیده چون ~~زنبوردار # 5 روز او چون شب سیه گردد اگر خورشید را %~% حکم فرمایی که روی از سایه ~~ما دور دار # 6 سعی کردم تا طواف کعبه وصلت کنم %~% ای دلم را قبله تو سعی مرا مشکور ~~دار # 7 ای طبیب عاشقان بفرست جان داروی وصل %~% کین دل از هجر تو رنجورست و من ~~رنجوردار # 8 لشکر هجران تو گر حمله بر قلبم کند %~% اندر آن هیجا مرین اشکسته را ~~منصوردار # 9 آنچه تو داری بما خود کی رسد ما کیستیم %~% آنچه ما داریم بستان وز کرم ~~معذوردار # 10 پیش ازین تقصیر کردم بعد ازین در حضرتت %~% همتم را بر ادای خدمتت ~~مقصور دار # 11 بیت احزانست دل بی تو خرابیها درو %~% نظم حال ما زتست این بیت را ~~معمور دار # 12 از رسیدن در وصال تو مرامن مانعم %~% من ترا در خور نیم از من مرا ~~مهجور دار # 13 سیف فرغانی چو دایم وصف حسنت می کند %~% تا بتو معروف گردد شعر او ~~مشهور دار PageV1P386 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل از دوست جان دریغ مدار %~% جان ازآن دلستان دریغ مدار # 2 ماه رویا توهم ز روی کرم %~% نظر از عاشقان دریغ مدار # 3 آفتابی برآسمان جمال %~% نور خویش ازجهان دریغ مدار # 4 من زچشم بدان رقیب توام %~% میوه ازباغبان دریغ مدار # 5 طوطی خوش سخن منم ازمن %~% شکری از آن لبان دریغ مدار # 6 لب نوشینت آب حیوانست %~% آب ازتشنگان دریغ مدار # 7 مست خوابست چشم مخمورت %~% خواب ازپاسبان دریغ مدار # 8 لب بدندان من سپار وبخسب %~% رطب ازاستخوان دریغ مدار # 9 صحبت ازناکسان دریغت نیست %~% سخنی ازکسان دریغ مدار # 10 بر درتست سیف فرغانی %~% زآن گدا پیشه نان دریغ مدار # 11 ازتو مارا سلام یا دشنام %~% این اگر ms229 نیست آن دریغ مدار PageV1P387 ### || [genre: Gh2] # 1 ای صبا لطفی بکن حالم بجانان عرضه دار %~% قصه درد دلم بشنو بدان جان ~~عرضه دار # 2 گرچه باهم نسبتی بود نیازوناز را %~% رو نیاز من بپیش ناز جانان عرضه ~~دار # 3 ذکر قطره نزد آن دریای پر در تازه کن %~% حال ذره پیش آن خورشید تابان ~~عرضه دار # 4 همچو بخت ودولت ار آنجا توانی راه برد %~% بندگی من درآن حضرت فراوان ~~عرضه دار # 5 بی بهشتی کآسمان فرش ویست اندر زمین %~% آدم سرگشته ام حالم برضوان ~~عرضه دار # 6 تا شب قدر وصال او بیابم لطف کن %~% آنچه برمن می رود از روز هجران ~~عرضه دار # 7 دردمند عشقم ودرمان من دیدار اوست %~% تا شفا حاصل شود دردم بدرمان ~~عرضه دار # 8 خامشی امکان ندارد بعدازین احوال من %~% گربود فرصت بگو ور باشد امکان ~~عرضه دار # 9 بلبلم بی آن گلستان روز و شب گریان چو ابر %~% اشتیاق من بدان گلهای ~~خندان عرضه دار # 10 چون بدان یوسف رسی ذکر زلیخا بازگو %~% ور سلیمان را ببینی حال موران ~~عرضه دار # 11 در فراق یار یوسف حسن می دانی که من %~% همچو یعقوبم مقیم بیت احزان ~~عرضه دار # 12 تحفه یی ازجان شیرین کرده ام آنجا رسان %~% خدمتی چون شوق بلبل با ~~گلستان عرضه دار # 13 گر کسی بیداد بیند داد از سلطان خوهد %~% ازمن این قصه بدان سلطان ~~خوبان عرضه دار # 14 سیف فرغانی زهجر دوست بیدادی کشید %~% با جهان جان بگو یعنی بسلطان ~~عرضه دار PageV1P388 ### || [genre: Gh2] # 1 دلا این یک سخن از من نگه دار %~% که جان از بندگی تن نگه دار # 2 وصیت می کنم سر دل خویش %~% اگر جان توام از من نگه دار # 3 تو شاهی ملک عشق ونفس دشمن %~% چنان ملک از چنین دشمن نگه دار # 4 زنانند این همه مردان بی عشق %~% تو مردی چشم خویش از زن نگه دار # 5 اگر دنیا هزاران ms230 ماه دارند %~% تو از مهتاب او روزن نگه دار # 6 زر خشکش گل تر دامنانست %~% زتر وخشک او دامن نگه دار # 7 وگر روغن شود در جوی آبش %~% چراغ از دود این گلخن نگه دار # 8 جهان را گلخنی پر دود دیدم %~% تو چشم از دود این گلخن نگه دار # 9 کلاه دولتش شمشیر سرهاست %~% تو از شمشیر او گردن نگه دار # 10 دل درویش گنج گوهر آمد %~% اگر دستت دهد مشکن نگه دار # 11 نگویم سیف فرغانی مگو هیچ %~% زبان خویش در گفتن نگه دار PageV1P389 ### || [genre: Gh2] # 1 بر در تو عاشقان دارند کار %~% دوستان با دوستان دارند کار # 2 کار ما با تست نه با دیگران %~% دیگران با دیگران دارند کار # 3 ما زعالم با تو می ورزیم عشق %~% اختران با آسمان دارند کار # 4 با رخ خوب تو من دارم نظر %~% با مه وخور اختران دارند کار # 5 ما چو فرهادیم دور از خدمتت %~% با تو شیرین خسروان دارند کار # 6 با چوتو جانان بدل ورزند عشق %~% با چو تو دلبر بجان دارند کار # 7 روح بخشایی بدم عیسی نفس %~% چون نفس با آن دهان دارند کار # 8 روز وشب همچون مگس با انگبین %~% با چو تو شیرین لبان دارند کار # 9 ما تهی دستان درین ره ایمن ایم %~% ره زنان با کاروان دارند کار # 10 ما بدرویشان کویت مایل ایم %~% مقبلان با مقبلان دارند کار # 11 بی خبر زین ذوق چندین آدمی %~% روز وشب با آب ونان دارند کار # 12 مانده اندر پوست بی مغزان عصر %~% همچو سگ با استخوان دارند کار # 13 این جماعت از جهان ما نه اند %~% زآنکه با اهل جهان دارند کار # 14 ما چو عزرائیل باجان وین گروه %~% چون کفن با مردگان دارند کار # 15 سیف فرغانی مقیم کوی تست %~% بلبلان با بوستان دارند کار PageV1P390 ### || [genre: Gh2] # 1 دوش ما را از سعادت بود جانان در کنار %~% دل برون رفت از ms231 میان چون آمد ~~آن جان در کنار # 2 ترک جان کن تا بیاید با تو جانان در میان %~% هر دو نتوانی گرفتن جان و ~~جانان در کنار # 3 بود امشب مجلس ما را و ما را تا بروز %~% شمع رخشان در میان و ماه ~~تابان در کنار # 4 مفلسی را شاهدی چون پادشاهی میهمان %~% بی دلی را دلبری همچون گلستان ~~در کنار # 5 اندرین حالت بیا ای طالب اندر من نگر %~% تا ببینی بلبلی را باغ و ~~بستان در کنار # 6 گاه با ما می فگند از لطف گویی در میان %~% گاه او را می فتاد از زلف ~~چوگان در کنار # 7 قند می بارید از آن لعل درافشان در سخن %~% مشک می افشاند از آن زلف ~~پریشان در کنار # 8 وقت من از گریه و از ناله می کردند خوش %~% شمع گریان در میان و چنگ ~~نالان در کنار # 9 شکر و گل داشت آن دلدار و من از وصل او %~% داشتم تا وقت صبح این در ~~دهن و آن در کنار # 10 شوق در دل بی فتور و شور در سر بر دوام %~% درد عشق اندر میان جان و ~~درمان در کنار # 11 فتنه مردست و زن آن ماه تابان در میان %~% راحت جانست و تن آن شاه ~~خوبان در کنار # 12 ای بسا شبها که من در هجر او می ریختم %~% اشک خونین در گریبان وز ~~گریبان در کنار # 13 بحر مواجست عشق و در میان بحر صبر %~% کشتی نوحست و ما را هست طوفان ~~در کنار # 14 با چنین شوق جگر سوزست حال دل چنانک %~% دایه بی شیر و او را طفل ~~گریان در کنار # 15 تو میا اندر میان کار خود کآن دوست را %~% تا تو باشی در میان آورد ~~نتوان در کنار # 16 دوست را با سیف فرغانی هرآن کو دید گفت %~% کان مروارید دارد بحر عمان ~~در کنار PageV1P391 ### || [genre: Gh2] # 1 سوی صحرا ms232 شو دمی ای دوست با ما در بهار %~% چون رخ گل خوب باشد روی ~~صحرا در بهار # 2 ما چو بی برگیم چون بلبل ز گلبن در خزان %~% با نوای نیکویی دوری تو از ~~ما در بهار # 3 آشکارا می کنم بویی ازو رنگی ز تو %~% هست پنهان در برتو هست پیدا در ~~بهار # 4 از گل سیمین که باد از دست شاخ افشانده است %~% بر سر گنج است گویی سرو ~~را پا در بهار # 5 نرگس یعقوب دیده از گل و بلبل بدید %~% حسن یوسف باهم و مهر زلیخا در ~~بهار # 6 در دل بلبل خزان از خار ناخن زد بسی %~% پیش گل برمی کشد چون چنگ آوا ~~در بهار # 7 تا ز لاف نیکویی گل را زبان بسته شود %~% تو ز باغ حسن خود یک غنچه ~~بگشا در بهار # 8 تو نهان در خانه ای وآنگه ز من بستی رخت %~% روی هر گل می کند حسن ~~آشکارا در بهار # 9 رو مپوش از من درین موسم که از گل عندلیب %~% در همه وقتی شکیبا باشد ~~الا در بهار # 10 سیف فرغانی درین وقتت بسی ابرام کرد %~% باغ را از بلبل افزونست غوغا ~~در بهار PageV1P392 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نامه نو رسیده از یار %~% بی گوش سخن شنیده از یار # 2 در طی تو گر هزار قهرست %~% لطفیست بمن رسیده از یار # 3 این جان جفا کشیده از تو %~% ای بوی وفا شنیده از یار # 4 وی دیده هر آنچه گفته از دوست %~% وی گفته هر آنچه دیده از یار # 5 هرگز باشد که چون سوادت %~% پر نور کنیم دیده از یار # 6 اندر شب هجر مطلع تو %~% صبحیست ولی دمیده از یار # 7 ای حظ نظر گرفته از دوست %~% وی ذوق سخن چشیده از یار # 8 گر باز روی ز من بگویش %~% کای بی سببی رمیده از یار # 9 انصاف بده که چون بود سیف %~% پیوسته چنین بریده ms233 از یار PageV1P393 ### || [genre: Gh2] # 1 تا بکی این جور کشیدن ز یار %~% خون ز دل خسته چکیدن ز یار # 2 جور کش و صبر کن ای دل که هست %~% شرط وفا جور کشیدن ز یار # 3 ضربت چون تیغ کشیدن ز دوست %~% شربت چون زهر چشیدن ز یار # 4 گر بجفایی برماند ترا %~% شرط وفا نیست رمیدن ز یار # 5 یار اگر از ما ببرد حاکمست %~% ما نتوانیم بریدن ز یار # 6 سنت عشقست برین در دعا %~% گفتن و دشنام شنیدن ز یار # 7 حکم ادب هست درین ره قفا %~% از دگران خوردن و دیدن ز یار # 8 جان بده و مال که سودی نکرد %~% جان بدرم باز خریدن ز یار # 9 سیف بجهدی نرسی نزد او %~% زآنک نیارست رسیدن ز یار PageV1P394 ### || [genre: Gh2] # 1 چون دل گرفت لشکر سلطان عشق یار %~% دل هرچه کرد بفرمان عشق یار # 2 ای اعتماد کرده بر اسلام خویشتن %~% آگه نه ای ز کفر مسلمان عشق یار # 3 گر جان و گر دلست اضافت مکن بخود %~% هرچ آن تست هست همه آن عشق یار # 4 همچون ملک شوی تو چو در ملک تو شود %~% دیو و پری بحکم سلیمان عشق یار # 5 از چنگ گرگ نفس دلت بازرست اگر %~% شد گوسپند جان تو قربان عشق یار # 6 گر دست رس خوهید بچوگان زلف دوست %~% خود را درافگنید بمیدان عشق یار # 7 بی خود برین بساط قدم نه که راه نیست %~% هشیار را بمجلس مستان عشق یار # 8 در زیر بام چرخ مجوی آستان دوست %~% بالای عرش دان در ایوان عشق یار # 9 اشکم بگوش خلق رسانید سر من %~% چشمم مدد نکرد بکتمان عشق یار # 10 فردا که خلق را بعملها دهند مزد %~% بینی مرا گرفته گریبان عشق یار # 11 ایمن ز بیم دوزخ و آزاد از بهشت %~% حیران حسن دلبر و سکران عشق یار # 12 دم درکش ای فقیر اگر چه شدی چو سیف ms234 %~% سلطان ملک شعر و غزل خوان عشق ~~یار # 13 کز چرخ برگذشت و بقیمت ز زر گذشت %~% نقد سخن ز سکه سلطان عشق یار ~~PageV1P395 ### || [genre: Gh2] # 1 تا چند بر امید روم در سرای یار %~% در سر خمار باده و در دل هوای یار # 2 خلقی بدستبوس وی آسان همی رسند %~% ما را مجال نه که ببوسیم پای یار # 3 دل بر دیار وهر چه برد (نیز) آن اوست %~% جان هم ذخیره ییست درین تن ~~برای یار # 4 در عشق یار از سر جانی که داشتم %~% برخاستم که جان ننشیند بجای یار # 5 گر در رضای یار رود جان و دل ازاو %~% عاشق بترک هردو بجوید رضای یار # 6 درمان ز کس طلب نکند دردمند دوست %~% در عافیت نظر نکند مبتلای یار # 7 ذکرست بی زبان زوی اندر دهان من %~% جانست یک جهان نه تن اندر قبای یار # 8 سلطان که چون امیر شوی نان او خوری %~% گر زر دهد ازو نپذیرد گدای یار # 9 هم سنگ ما گهر شودازآفتاب دوست %~% هم مس ما چو زرشود ازکیمیای یار # 10 گر بهر یار سنگ جفا بر سرت زنند %~% رو ترک سر بگیروبسر بر وفای یار # 11 یاری که بردر کرم اودریغ نیست %~% جود ازنیاز عاشق و عفو از خطای یار # 12 گر دربهشت جای دهندم بآخرت %~% مقصود من ازو نبود جزلقای یار # 13 چندین هزار بیت بگفتند شاعران %~% یک بیت کس نگفت که باشد سزای یار # 14 شاعر زدرد عاشق شوریده غافلست %~% او ومدیح مردم و ما وثنای یار # 15 از یار اگر جفا رسدت سیف صبر کن %~% یار آن بود که صبر کند بر جفای ~~یار PageV1P396 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا نموده دهانت زلعل خندان در %~% سخن بگو وازآن لعل برمن افشان در # 2 غلام خنده شدم کو روان وپیدا کرد %~% ترا زپسته شکر وزعقیق خندان در # 3 بخنده از لب خود پرشکر کنی دامن %~% مرا چو چشم در اندازد از ms235 گریبان در # 4 دهانت گاه سخن تا نبیند آن کو گفت %~% که کسی بشهد نپرورد در نمکدان در # 5 چو چشمه خضر اندر میان تاریکی %~% لب تو کرده نهان اندرآب حیوان در # 6 سؤال بوسه مارا زلب جوابی ده %~% بزیر لعل چوشکر مدار پنهان در # 7 دلم مفرح یاقوت یابد آن ساعت %~% که از دهان توآید مرا بدندان در # 8 بچون تو محتشمی بی بها سخن ندهم %~% بده زلعل شکربار قند وبستان در # 9 دهانت معدن لؤلوست با همه تنگی %~% بده زکات که مستظهری بچندان در # 10 بدست من گهر وصل خویش اکنون ده %~% که هست در صدف قالب من ازجان در # 11 حصول گوهر وصل تو سخت دشوارست %~% بدست همچو منی خود نیاید آسان در # 12 گرازلبت بسخن بوسه یی خوهم ندهی %~% شکرگران چه فروشی چوکردم ارزان در # 13 غم تو در دلم آمد حدیث من شد نظم %~% چو در دهان صدف رفت گشت باران در # 14 مرا چه قدر فزاید ازین سخن برتو %~% که در طویله تو با شبه است یکسان ~~در # 15 سخن درشت چو کردم خرد بنرمی گفت %~% غلط مکن که نساید کسی بسوهان در # 16 بنزد تو سخن آورد سیف فرغانی %~% کسی بمصر شکر چون برد بعمان در # 17 زشاعران سخن عاشقان جان پرور %~% طلب مکن که زهر بحر یافت نتوان در ~~PageV1P397 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر %~% مدام پسته تنگ تراست بار شکر # 2 فدای پاسخ تلخ تو یک جهان شیرین %~% غلام پسته تنگ تو صد هزار شکر # 3 چو تنگ دستی دیدی و تلخ عیشی من %~% ببوسه بر من مسکین فراخ دار شکر # 4 هزار شور برآید ز عاشقان زین پس %~% که گرد لعل تو شد با نبات یار شکر # 5 بغمزه دل شکن و از جهان برآر نفیر %~% بخنده در سخن آ وز دهان ببار شکر # 6 مدام خنده شیرین تو همی کارد %~% بگرد پسته تنگت نبات وار شکر ms236 # 7 میان این همه خوبان بجز تو کس را نیست %~% گهر نمای عقیق و سخن گزار ~~شکر # 8 لب و دهان تو در چشمم آمد و دیدم %~% بگرد پسته چون آتش آبدار شکر # 9 بوصل همچو تو شیرین چه باشد ار آید %~% مرا چو خسرو پرویز در کنار شکر # 10 برای بوسه مگس وار گر کنم ابرام %~% تو خوش بخسب بناز و بمن سپار شکر # 11 بهای شعر رهی بوسه ییست از لب تو %~% تو شاد باش بشیرین بمن گذار شکر # 12 دهان خود بشکر چون مگس بیالایم %~% که چون لبت نکند در مذاق کار شکر # 13 کسی که نزد تو این نظم بر زبان راند %~% تو دست سوی دهانش برو بیار ~~شکر # 14 زمانه زاد بایام چون تو شیرینی %~% بروزگار زنی کرد روزگار شکر # 15 چو قند از آنی شیرین که سیف فرغانی %~% بشعر بر سر تو می کند نثار شکر ~~PageV1P398 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چو شیرین بدهان پسته بگفتارشکر %~% در حدیث آی وازآن پسته فروبار ~~شکر # 2 دردهانت صنما غیر شکر چیزی نیست %~% اینت تنگی که دروهست بخروار شکر # 3 شهد راکرد زخجلت چو نبات ای دلبر %~% پیش حلوای لبت کاسه نگو سار شکر # 4 اندرآن رو که زقرص مه وخو را فزونست %~% نمکی هست که کم نیست زبسیار ~~شکر # 5 شعرمن بنده مخوان تا بلبانت نرسد %~% بارها گفتمت ازآب نگه دار شکر # 6 همچو خسرو که بجان در طلب شیرین بود %~% لب شیرین ترا هست طلب کار شکر # 7 با نبات لب لعلت زکساد بازار %~% تا بامروز مگس داشت خریدار شکر # 8 کام جانم نشود تلخ بمرگ ار روزی %~% ازلب تو بدهانم رسد ای یار شکر # 9 گلبن ار درچمن آب ازلب لعل تو خورد %~% عوض غنچه برآید زسر خار شکر # 10 نام و ننگم مبر ای جان ومرا دور مکن %~% ازبرخود که ندارد زمگس عار ~~شکر # 11 گر زلعل تو خوهم بوسه مزن از سرکبر %~% بانگ ms237 برمن که نباشد مگس آزار ~~شکر # 12 پای دیوار چوتو گل رخ اگر بوسه نهم %~% برمن افشاند خارازسر دیوار شکر # 13 در مقامی که شود با شکرآن شیرین جمع %~% تو ازو بوسه خوه ای عاشق ~~وبگذار شکر # 14 یار با آن لب شیرین سخن تلخم گفت %~% در دوا کرد طبیب ازپی بیمار شکر # 15 سیف فرغانی با ذکر لب او عجبست %~% گر ترشح نکند ازتو عرق وار شکر ~~PageV1P399 ### || [genre: Gh2] # 1 ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر %~% همچو من مانده در عشق تو شیدای ~~دگر # 2 پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم %~% بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر # 3 چون برون می نرود از دل من دانستم %~% که غم عشق ترا نیست جزین جای دگر # 4 بجز از دیدن تو از تو چه خواهم چو مرا %~% زین هوس می نرسد دل بتمنای ~~دگر # 5 عالمی شیفته چشم وخط و خال تواند %~% هر کسی از تو درافتاده بسودای دگر # 6 تو پس پرده و خلقی بتصور دارند %~% هر یکی با رخ خوب تو تماشای دگر # 7 تا بود خسرو خوبان چو تو شیرین صنمی %~% مگس ما نکند میل بحلوای دگر # 8 بفلک رشوه دهم بوک درآرم باری %~% پاره یی در شب وصل تو زشبهای دگر # 9 سیف فرغانی در کار غمت با دل خویش %~% (هر شب اندیشه دیگر کند ورای ~~دگر) PageV1P400 ### || [genre: Gh2] # 1 خورشید منی بروی پرنور %~% من از تو چو سایه مانده ام دور # 2 خوبان همه صورت و تویی جان %~% عالم همه ظلمت و تویی نور # 3 از روی تو نور می درافتد %~% در کوی تو همچو آتش از طور # 4 بیمار غم تو همچو عیسی %~% کرده بنفس علاج رنجور # 5 در حشر که باشد آدمی را %~% دیوان عمل کتاب منشور # 6 عاشق بتو زنده گردد ای دوست %~% نی چون دگران بنفخه صور # 7 عاشق نرمد بجور از تو %~% هرگز نرمد بهشتی از ms238 حور # 8 بی غره طلعت چو ماهت %~% هر روز مرا شبی است دیجور # 9 من مست ز خاک کوی عشقم %~% چون شارب خمر از آب انگور # 10 سیف از تو بجان عوض نخواهد %~% یکسان نبود محب و مزدور # 11 نزدیکش کن بخود کزین بیش %~% پروانه نمی شکیبد از دور PageV1P401 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چو خورشید چشمه یی از نور %~% پرتو تو مباد از من دور # 2 دوست راچون بود شکیب از دوست %~% چشم را کی بود ملال از نور # 3 دو جهانش نیاید اندر چشم %~% هرکرا در جهان تویی منظور # 4 صحبت تو غنا ومن درویش %~% نظرتو شفا ومن رنجور # 5 نیست هر خوب را ملاحت تو %~% نیست هر کوه را کرامت طور # 6 صورتی همچو روضه رضوان %~% گیسویی همچو عنبرینه حور # 7 چشم مخمورت آنچنانکه ازوست %~% مستی ما چو خمر از انگور # 8 زیر این خرقه دوستان داری %~% همچو جان در قبای تن مستور # 9 همه از جان خود بگرمی عشق %~% دل خود سرد کرده چون کافور # 10 دل بعشق تو زنده شد آری %~% مرده زنده شود بنفخه صور # 11 جان عاشق ز(حزن تو) دایم %~% آنچنان منشرح که دل بسرور # 12 سر عشق تو خواستم گفتن %~% غیرت تو نمی دهد دستور # 13 سیف فرغانی از تو سیر نشد %~% از عسل سیر کی شود زنبور PageV1P402 ### || [genre: Gh2] # 1 چو ماندم (من) زسلطان جهان دور %~% بسان بلبلم از بوستان دور # 2 ازآن خورشید روی ماه پیکر %~% بمانده چون زمین از آسمان دور # 3 بکام دشمنانیم از فراقت %~% شها دیگر مباش از دوستان دور # 4 که شادی از دل بیمار ما هست %~% چو صحت از مزاج ناتوان دور # 5 زرویت مجلس ما گلستان بود %~% مبادا چون تو گل زین گلستان دور # 6 که باشم من چو از تو بازماندم %~% چه باشد حال تن چون شد زجان دور # 7 من شیرین زبان زآن تلخ کامم %~% که هستم زآن لب شکرفشان دور # 8 منم ms239 بی خسرو آن فرهاد محروم %~% که دارد از لب شیرین دهان دور # 9 عنان در دست تقدیرست اگر نه %~% بپای شوق نبود اصفهان دور # 10 بصورت گرچه از روی تو هستم %~% چنان کز روی تو چشم بدان دور # 11 چو با یاد توام دایم بمعنی %~% مرا گر عارفی از خود مدان دور # 12 اگر چه سیف فرغانی زتو هست %~% بسان تشنه از آب روان دور # 13 چو سگ رو بر نگرداند ازین در %~% بسنگش گر کنی زین آستان دور ~~PageV1P403 ### || [genre: Gh2] # 1 ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر %~% پیش لعل لب تو تیره صفای گوهر # 2 پرتو روی تو بنشاند چراغ خورشید %~% قیمت لعل تو بشکست بهای گوهر # 3 برسر کوی تو ازدیده همی بارم در %~% ای سرکوی تو چون تاج سزای گوهر # 4 نیست شایسته که درپا وسرت افشانند %~% نیک کردم نظری درسو وپای گوهر # 5 ای دو عالم زتو پر روی ترا در جهتی %~% وجه تعیین متعذر چو قفای گوهر # 6 عوض وصل تو ملک دو جهان نستانم %~% ننهد همت من سنگ بجای گوهر # 7 بهر نان بردر تو هست گدا بسیاری %~% این منم بر سر کوی تو گدای گوهر # 8 همچوفرهاد که کوه از پی شیرین میکند %~% تیشه بر سنگ همی زد زبرای گوهر # 9 با غم عشق من از ملک جهان شاد نیم %~% هوس خاک ندارم زهوای گوهر # 10 فترت عشق کسی حسن ترا کنم نکند %~% باز بسته بعرض نیست بقای گوهر # 11 نثر در کرد بدین نظم ضمیرم آری %~% دل من هست زمهر تو وعای گوهر # 12 سیف فرغانی در شعر بسی ذکر تو کرد %~% صدف در سخن گفت ثنای گوهر ~~PageV1P404 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سر طره تو پای دلم را زنجیر %~% تویی از حسن توانگر منم از عشق فقیر # 2 وی شهیدان هوای تو بشمشیر غمت %~% همه در کشتن خود گفته چو غازی تکبیر # 3 نگرانی نبود سوی گلستان بهشت %~% بی دلی را ms240 که بود خار غمت دامن گیر # 4 تا غم عشق تو از انده خویشم برهاند %~% شادم از بندگی تو چو ز آزادی ~~اسیر # 5 پایه حسن تو ای سرور خوبان آنجاست %~% از بلندی که برو دست نیابد تقریر # 6 عشق چون آمد و سرمایه عقل از من رفت %~% از پی دفع زیان سود ندارد ~~تدبیر # 7 نزد بیدار دلان روز وصالست آخر %~% در شب هجر تو بی خوابی ما را تعبیر # 8 بهر سلطان رخت شاه سوار عقلم %~% گوی اندیشه در افگند بمیدان ضمیر # 9 آیت حسن تو در نسخ مه و مهر چنان %~% محکم افتاد که حکمش نپذیرد تغییر # 10 ما بمهتاب رخ تو شب خود روز کنیم %~% آفتاب ار نبود بر فلک ای بدر ~~منیر # 11 بخدنگ مژه مرغ دل من کردشکار %~% ابروی همچو کمان تو و تیر تقدیر # 12 گر تو شمشیر بلا بر سر عاشق رانی %~% رو نگرداند ازو همچو نشانه از ~~تیر # 13 بی مداد مدد تو قلم فکرت ما %~% کند شد تا نکند نقش خیالت تحریر # 14 سیف فرغانی از بخت شکایت دارد %~% ورنه در کار کسی از تو نیامد تقصیر ~~PageV1P405 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر %~% از چنان سلطان بود این مملکت ~~را ناگزیر # 2 در سرم سودای تو چون آفتابی بر فلک %~% در دلم اندوه تو چون پادشاهی بر ~~سریر # 3 چون توانگر سیر باشد بر سر کویت گدا %~% وز دو کون آزاد گردد در کمند ~~تو اسیر # 4 برسر کویت زعشق روی تو در پای تو %~% گر کسی را همچو من افتاده بینی ~~دست گیر # 5 کدیه اندر کوی تو من بی نوا را کی رسد %~% زآنکه افریدون سزد چون تو ~~توانگر را فقیر # 6 می نهندش بر طبق با سیب وبا نارنج اگر %~% آبی پشمین قبا را نیست ~~پیراهن حریر # 7 خلعت عشقت بمن اولی که مردم چون پیاز %~% ده قبا دارند ومن یک پیرهن ms241 ~~دارم چوسیر # 8 ترک سیم وزر کنم تا مشتغل باشم بتو %~% تحفه جان وسر کنم گر عشق نشمارد ~~حقیر # 9 من نمیرم تا ابد زیرا زشادی وطرب %~% جان نو یابد تنم هر گه مرا گویی ~~بمیر # 10 مشک وعنبر گو معطر کن دماغ دیگران %~% زآنکه بی زلفت مشامم رنجه ~~میدارد عبیر # 11 سایه همت نیفتد بر زمین وآسمان %~% هر کرا طالع شود خورشید مهرت در ~~ضمیر # 12 در هوای توچو شهدم نوش جان پرور شود %~% نیش پیکان فعل زنبوری که پر ~~دارد چو تیر # 13 نزد آن کش آتش عشقست در کانون دل %~% آب حیوانست بی قیمت چو یخ در ~~زمهریر # 14 وصف ماه روی تو هرگز نگوید همچو من %~% انوری گر آفتاب وگر فلک باشد ~~اثیر # 15 سیف فرغانی چو سعدی شاید ار گوید بدوست %~% (فتنه ام بر زلف وبالای تو ~~ای بدر منیر) PageV1P406 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل ارزنده بعشقی منت جان برمگیر %~% همچو مردان ترک کن دل را زجانان ~~برمگیر # 2 عشق چون در دل بود جان و جهان را ترک کن %~% آب حیوان زاد داری بهر ره ~~نان بر مگیر # 3 گر نعیم هر دو عالم یا بی اندر آستین %~% جمع کن در دامن ترک وبیفشان ~~بر مگیر # 4 دوست گر از لعل خود حلوای رنگینت دهد %~% دست را انگشت بشکن جز بدندان ~~بر مگیر # 5 زمزم اندر جنب کعبه تا بسر پر بهر تست %~% در رهش گر تشنه گردی آب ~~حیوان برمگیر # 6 مرکب خاص است جان بر درگه سلطان عشق %~% طوقش از گردن میفگن داغش ازران ~~برمگیر # 7 توچو سلطانی بدولت کار سرهنگان مکن %~% تو سلیمانی بر تبت بار دیوان ~~برمگیر # 8 اندر آن میدان که بینی تیر باران بلا %~% چون تو در جوشن گریزی تیغ ~~مردان برمگیر # 9 با وجود نازپرور دلق درویشی مپوش %~% بر سری کش تاج نبود چتر سلطان ~~برمگیر # 10 تا برآن ماه خندان آب رو حاصل کنی %~% هر شبی ms242 ازخاک کویش چشم گریان ~~برمگیر # 11 پیر گشتی باده غفلت جوانانه منوش %~% نیمه شهر صیام از ماه شعبان ~~برمگیر # 12 ای توانگر ما گدایانیم اندر کوی تو %~% خوان لطف خود زپیش ما گدایان ~~برمگیر # 13 تا درین ره ذره یی ازمن مرا باقی بود %~% سایه ازکار من ای خورشید ~~تابان برمگیر # 14 سیف فرغانی چو در دستت فتد درج سخن %~% مهر سلطانیست بروی جز بفرمان ~~برمگیر # 15 خرمن مه را اگر گردون که واختر جوست %~% تو برو بگذر چو باد ودانه یی ~~زآن برمگیر PageV1P407 ### || [genre: Gh2] # 1 ای هما سایه قدم از در من بازمگیر %~% سایه عالی خویش از سر من بازمگیر # 2 طوطی خوش سخنم شکر من از لب نیست %~% ترک یک بوسه بگو شکر من بازمگیر # 3 آفتابا دل من کان (و) محبت گهرست %~% نظر لطف خود از گوهر من بازمگیر # 4 خاک کوی تو که در دیده دلها نورست %~% توتیاییست زچشم تر من باز مگیر # 5 تا بوصل تو که جانان منی در برسم %~% دلبرا جان من از پیکر من بازمگیر # 6 من درختم تو بهاریبفراق چو خزان %~% برگ من خشک مدار و بر من بازمگیر # 7 دل من مجمره و انده تو آتش اوست %~% عود سودای خود از مجمر من بازمگیر # 8 کان مهر توام و سیم و زرم شعر منست %~% سکه خویش ز سیم وزر من بازمگیر # 9 تا ز مستی غرورم ندهی هشیاری %~% جرعه فیض خوداز ساغر من بازمگیر # 10 دی مرا گفتی اگر دیر بمانی بردر %~% حلقه یی می زن وپای ازدر من ~~بازمگیر # 11 سیف فرغانی اگر مرگ نخواهی چون جان %~% گلوی نفس خود از خنجر من ~~بازمگیر PageV1P408 ### || [genre: Gh2] # 1 مست عشقت بخود نیاید باز %~% ور ببری سرش چو شمع بگاز # 2 ای بنیکی ز خوب رویان فرد %~% وی بخوبی ز نیکوان ممتاز # 3 هرکه در سایه تو باشد نیست %~% روز او را بآفتاب نیاز # 4 هرکه را عشق تو طهارت ms243 داد %~% در دو عالم نیافت جای نماز # 5 قبله چون روی تست عاشق را %~% دل بسوی تو به که رو بحجاز # 6 عشق تو در درون ما ازلیست %~% ما نه اکنون همی کنیم آغاز # 7 هیچ بی درد را نخواهد عشق %~% هیچ گنجشک را نگیرد باز # 8 عشق بر من ببست راه وصال %~% شیر بر سگ نمی کند در باز # 9 تا سخن از پی تو می گویم %~% بلبل از بهر گل کند آواز # 10 عشق سلطان قاهرست و کند %~% صد چو محمود را غلام ایاز # 11 همچو فرهاد بی نوایی را %~% عشق با خسروان کند انباز # 12 هرکه از بهر تو نگفت سخن %~% سخنش در حقیقت است مجاز # 13 دلم از قوس ابروت آن دید %~% که هدف از کمان تیرانداز # 14 بتو حسن تو ره نمود مرا %~% بوی مشکست مشک را غماز # 15 نوبت تست سیف فرغانی %~% بسخن شور در جهان انداز # 16 کآفرین می کنند بر سخنت %~% شکر از مصر و سعدی از شیراز # 17 سوز اهل نیاز نشناسد %~% متنعم درون پرده ناز PageV1P409 ### || [genre: Gh2] # 1 کبر با اهل محبت ناز با اهل نیاز %~% کار معشوقان بود گر عاشقی چندین ~~مناز # 2 عاشق از آلایش کونین باشد برحذر %~% حوری از آرایش مشاطه باشد بی نیاز # 3 کار بهر دوست کن برادوست باشد مزد تو %~% دشمن تست آنچه دارد مر ترا از ~~دوست باز # 4 نان برای او خوری با روزه همسنگی کند %~% خواب بهر او کنی کمتر نباشد ~~از نماز # 5 جان خود را در رهان عشق نه واره ز خود %~% باز شد مرغی که او را طعمه ~~خود کرد باز # 6 گرچه مملوکست چون منظور سلطانی شود %~% کوس محمودی زند در صف محبوبان ~~ایاز # 7 همچو شمع ار عاشقی با سوز دل با آب چشم %~% شب بروز آور گهی می سوز و ~~گاهی می گداز # 8 گر بگوید دوست اشک از سر فرو باری چو شمع %~% ور ms244 بخواهد باز آتش در ~~دهان گیری چو گاز # 9 گر دلت او را خوهد تن را چه عزت جان بده %~% ور ز قدرش آگهی زر را چه ~~قیمت سر بباز # 10 ور بجان قصدت کند می بین قضا را جمله عدل %~% ور ز تو نعمت برد می رو ~~بلا را پیش باز # 11 ور دهد دستت که خود را پای بر گردن نهی %~% تا بعلیین نداری مانعی سر ~~بر فراز # 12 سیف فرغانی ز خود بگذر قدم در راه نه %~% در سواران بنگر و با خر درین ~~میدان متاز PageV1P410 ### || [genre: Gh2] # 1 خمر عشقت خوردم و کردم بمستی کشف راز %~% از شرابی اینچنین کردن حرامست ~~احتراز # 2 مرحبا مستان خمر عشق کز صدق قدم %~% ترک سر کردند و دست از دوست ~~نگرفتند باز # 3 چون چراغ مه بود از آسمان مشکات من %~% بر زمین گر همچو شمعم سر ~~بیندازی بگاز # 4 زآتش شوق تو ما را در دل این سوزش خوشست %~% چون نیاز از عاشق مهجور و ~~از معشوق ناز # 5 از برای خدمتت خود را همی شویم باشک %~% خود کجا جایز بود بی این طهارت ~~آن نماز # 6 همچو (تو) شاهی کجا دیدست در میدان حسن %~% بر رخ نطع زمین این آسمان ~~مهره باز # 7 هست اندر روی خوبت آب حسنی کآمدست %~% آتش از تاب رخ تو همچو شمع اندر ~~گداز # 8 پرده از رو دور کن تا من بمهتاب رخت %~% در شب زلف تو جویم این دل گم ~~گشته باز # 9 پادشاه حسن شهر آشوب (من) با بنده گفت %~% ای بسی سلطان شده محمود حسنت ~~را ایاز # 10 کندرین راه ای پسر تا یکنفس داری بپوی %~% وندرین نرد ای فلان تا مهره ~~یی داری بباز # 11 از پی جولان بنه سر در خم چوگان عشق %~% خرسواری تابکی اسبی درین ~~میدان بتاز # 12 در نشیب نیستی با دست برد عشق ما %~% پای محکم دار تا چون کوه گردی ~~سرفراز ms245 # 13 ای ببوسه لعل تو در کام جانم کرده می %~% وی بغمزه چشم تو در گوش عقلم ~~گفته راز # 14 گوشمالم داده یی تا ساز گیرم بعد ازین %~% بر کنارم نه چو بربط هم بزن ~~هم می نواز # 15 سیف فرغانی بر اوج عشق ما پرواز تو %~% چون نهان ماند که زیر پر جلاجل ~~داشت باز PageV1P411 ### || [genre: Gh2] # 1 چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم باز %~% که هرکه مست شود با همه بگوید ~~راز # 2 بنهب دست بر آورد در ولایت جان %~% غمت که از سر دل پای می نگیرد باز # 3 بدرگه تو فرو برده ایم پای ثبات %~% بحضرت تو برآورده ایم دست نیاز # 4 سپر بر وی درآورد جانم از تسلیم %~% چو شد بسوی دلم نرگس تو تیرانداز # 5 تو رو نمودی و کردند عاشقان افغان %~% چو گل شکفت برآرند بلبلان آواز # 6 چو گشت دانه خال تو دام دل زین پس %~% بهر طرف نکند مرغ همتم پرواز ~~PageV1P412 ### || [genre: Gh2] # 1 لب گل در تبسم آمد باز %~% بلبل اندر ترنم آمد باز # 2 دهن بی زبان گل ز صبا %~% بی لب اندر تبسم آمد باز # 3 بلبل از بهر سرگذشت فراق %~% با گل اندر تکلم آمد باز # 4 این همه چیست هیچ می دانی %~% حسن را عشق در دم آمد باز # 5 بر زمین گشت آسمان گون را %~% اینک از لاله انجم آمد باز # 6 از شکوفه درخت قند ز رنگ %~% با زبرپوش قاقم آمد باز # 7 بر گریبان گل چو گوی گره %~% غنچه چون تکمه سرگم آمد باز # 8 بود چون مار مهره یی وزخار %~% نیش بر دم چو کژدم آمد باز # 9 سبزه صحرا چو چشم روشن کرد %~% رونقش بهر مردم آمد باز PageV1P413 ### || [genre: Gh2] # 1 ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز %~% عشق تو چون آتش وفراق تو جان سوز # 2 شوق لقا تو باده طرب انگیز %~% عشق جمال تو آتشی است جهان سوز ms246 # 3 دردل مجنون چه سوز بود زلیلی %~% هست مرااز تو ای نگار همان سوز # 4 خلق جهان مختلف شدند نگارا %~% پرده برانداز ازآن یقین گمان سوز # 5 کرد سیه دل مرا بدود ملامت %~% عقل که چون هیزم تراست گران سوز # 6 رو غم آن ماه رو مخور که ندارد %~% هر دهنی تاب آن طعام دهان سوز # 7 در ره سودای او مباش کم از شمع %~% گرنکشندت برو بمیر درآن سوز # 8 با که توان گفت سر عشق چو با خود %~% دم نتوان زد ازین حدیث زبان سوز # 9 در سخن ارگرم گشت سیف ازآن گشت %~% تا بدلی درفتد ازین سخنان سوز ~~PageV1P414 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا من از شراب عشق مخمورم هنوز %~% چون بوصلم وعده دادی از چه ~~مهجورم هنوز # 2 در ره عشقت که دارد راهزن بر چپ وراست %~% آنکه از پس بود پیش افتاد ~~ومن دورم هنوز # 3 ای حبیب من مدد فرما که اندر ره عدوست %~% وی طبیب من علاجم کن که ~~رنجورم هنوز # 4 این زمان تدبیر کارم کن که هستم در حیات %~% وین زمان بر من تجلی کن که ~~برطورم هنوز # 5 آنکه با بلبل چو گل با من درین باغ آمدست %~% شیره او می شد وغوره است ~~انگورم هنوز # 6 نحل استعداد هر کس خانه خود پر زشهد %~% کرده ومن طالب گل همچو زنبورم ~~هنوز # 7 زآتش عشقت که دل را در جوانی زنده داشت %~% برف پیری بر سرم بنشست ~~ومحرورم هنوز # 8 هرگز از معجون پند این درد ساکن کی شود %~% چون بلا در می کنی در قرص ~~کافورم هنوز # 9 بر هلال حال من خورشید مهرت چون بتافت %~% بدر خواهم شد که افزون می ~~شود نورم هنوز # 10 مرده هجرم بوصلم زنده خواهی کرد باز %~% من درین خاک از برای نفخ آن ~~صورم هنوز # 11 منشی دولت مرا منشور وصلت تازه کرد %~% بر درت موقوف توقیع است منشورم ~~هنوز # 12 چون صدف بهر ms247 تو دل در سینه پنهان داشتست %~% سلک نظم چون در و لؤلوی ~~منثورم هنوز # 13 سیف فرغانی زبهر من بدست لطف خویش %~% دوست در نگشاد ومن در بند ~~دستورم هنوز PageV1P415 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز %~% قد تو سرو روانست و سرو تو گل ~~ریز # 2 بروزگار تو جز عاشقی کنم نسزد %~% بعهد خسرو چون کار خر کند شبدیز # 3 اگر ز لعل تو مستان عشق نقل خوهند %~% بخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز # 4 بزیر پای میاور چو خاک و برمگذر %~% مرا که نیست بجز دامن تو دست آویز # 5 گرم بتیغ برانی ز پیش تو نروم %~% نه من ز تو نه ز حلوا کند مگس پرهیز # 6 من شکسته گر از تو جفا کشم چه عجب %~% نه دست دفع بلا دارم و نه پای ~~گریز # 7 کسی کز آتش عشق تو گرم گشت دلش %~% از آب گرد برآرد بآه دردآمیز # 8 بعهد حسن تو شد زنده سیف فرغانی %~% که مرده خفته نماند بروز رستاخیز # 9 از آن زمان که چو فرهاد بر تو عاشق شد %~% چو وجد گفته شیرین اوست ~~شورانگیز PageV1P416 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ز شیرینی شده دام مگس %~% شکری فرما بانعام مگس # 2 همچو من خلقی گرفتار تواند %~% زآنکه شیرینی بود دام مگس # 3 عاشقان را بی لبت آرام نیست %~% بی شکر چون باشد آرام مگس # 4 هر زمانم از تو چیزی آرزوست %~% ای شکر چونی زابرام مگس # 5 از تو اکرامی همی دارم طمع %~% خود شکر کی کرد اکرام مگس # 6 هست بر لعل لبت اقدام من %~% همچو بر شیرینی اقدام مگس # 7 وقت ما خوش بود چون صبح خروس %~% بی تو ناخوش گشت چون شام مگس # 8 در زمان ما نباشی بی رقیب %~% باد زن داری بهنگام مگس # 9 هست اندر کاسه و خوان کسان %~% همچو گربه پخته و خام مگس # 10 ای رقیب آستین افشان برو %~% تا ms248 شکر شیرین کند کام مگس # 11 او بشکر خوردن اندر بسته دل %~% تو گشاده لب بدشنام مگس # 12 از تو همرنگی نشاید چشم داشت %~% همچو یکرنگی زاندام مگس # 13 کاشکی غایب شدی شکرفروش %~% تا شکر بگزاردی وام مگس PageV1P417 ### || [genre: Gh2] # 1 ای خواسته زلعل لب آن نگار بوس %~% بی زر ز لعل یار توقع مدار بوس # 2 خوردم بسی ترش چو ندیدم زبخت شور %~% من تلخ کام از لب شیرین یار بوس # 3 گر دست یابم از سر صدق وصفا زنم %~% بر پای او چو دامن او صد هزار بوس # 4 رخ بر بساط خاک نهم تا بمن رسد %~% از پای اسبت ای شه چابک سوار بوس # 5 در ملک پنج نوبه زنم گرمرا شود %~% یکره میسر از دو لب تو سه چار بوس # 6 آنکس که عاشقانرا در زیر لب نهان %~% دشنام می دهد ندهد آشکار بوس # 7 بوسی بلابه میخوهم ازتو که خوش بود %~% از غم زده تضرع واز غمگسار بوس # 8 در باغ بهر سبزه که مانند خط تست %~% خواهد دهان گل زلب جویبار بوس # 9 نا خواسته ببوسه کرم کن که خوش بود %~% بی التماس بخشش وبی انتظار بوس # 10 چون از لب تو نیست گر آن آب زندگیست %~% چون از دهان مرده نیاید بکار ~~بوس # 11 بر جای کاسه برسر خوان وصال خود %~% خواهم که بهر من بنهی بر قطار بوس # 12 روزی که میهمانی عشاق خود کنی %~% هریک برآستانت زنند ای نگار بوس # 13 هرچند سیف را بود ای محتشم بحسن %~% دریوزه از لبان تو درویش وار بوس # 14 لب بر دهان نهی نبود در حساب وصل %~% یا عقد دوستی نبود در شمار بوس ~~PageV1P418 ### || [genre: Gh2] # 1 اگرچه راه بسی بود تا من از آتش %~% دلم بسوخت ز عشق تو چون تن از آتش # 2 ز سوز عشق تو در سینه چو کوره من %~% دلم گرفت حرارت چو آهن از آتش # 3 ز باد ms249 دم شودش سیم و زر روان چون آب %~% اثرپذیر چو شد خاک معدن از آتش # 4 ز باد سرد کز آن کوی آورد خاکی %~% چو آب گرم فتد جوش در من از آتش # 5 بعشق دانه دل را چو کاه داد بباد %~% دلم اگرچه نگه داشت خرمن از آتش # 6 نبود ایمن از آفات در گریخت بعشق %~% ندیده ام که کند عود مأمن از آتش # 7 چو بستدش ز جهان و بخود گرفتش عشق %~% چو ماهی است که کردست مسکن از ~~آتش # 8 اگرچه شمع سر اندر دهان گاز نهاد %~% گرفت نور و برافراخت گردن از آتش # 9 دل مجرد از آفات غیر محفوظست %~% که بی فتیل سلیم است روغن از آتش # 10 ز کار عشق بتن رنج می رسد آری %~% مدام دود بود قسم گلخن از آتش # 11 نصیب دیده من از رخ تو حرمانست %~% همیشه دود خورد چشم روزن از آتش # 12 بنور عشق کند حسن همچو گلشن دل %~% بلی چراغ کند خانه روشن از آتش # 13 بعشق راه توان یافت سوی تو که کلیم %~% ببرد راه بوادی ایمن از آتش ~~PageV1P419 ### || [genre: Gh2] # 1 جرعه یی می نخورده از دستش %~% بیخودم کرد نرگس مستش # 2 هرکه از جام عشق او می خورد %~% توبه گر سنگ بود بشکستش # 3 بکسی مبتلا شدم که نرست %~% مرغ از دام و ماهی از شستش # 4 بهمه جای می رود حکمش %~% بهمه کس همی رسد دستش # 5 از عنایت مپرس کآن معنی %~% نیست در حق بنده گر هستش # 6 هرکه عاشق نشد بدامن دوست %~% نرسد دست همت پستش # 7 سیف از مشک بوی دوست شنید %~% بر گریبان خویشتن بستش PageV1P420 ### || [genre: Gh2] # 1 قند خجل می شود از لب چون شکرش %~% قوت دل می دهد بوسه جان پرورش # 2 زهر غمش می خورم بوک بشیرین لبان %~% کام دلم خوش کند پسته پر شکرش # 3 لذت قند ونبات چاشنیی از لبش %~% چشمه آب حیات رشحه ms250 لعل ترش # 4 از دهنش قند ریخت لعل شکر بار او %~% در قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش # 5 دل شده را قوت جان از لب لعل ویست %~% هرکه بهشتی بود آب دهد کوثرش # 6 پرده زرخ برگرفت دوش شبم روز کرد %~% معنی خورشید داشت صورت مه پیکرش # 7 از کله واز قبا هست برون یار ما %~% یار شما خرگهیست خیمه بود چادرش # 8 در بر او دیگری می خورد آب حیات %~% ما چو گدایان کوی نان طلبیم از درش # 9 دعوی عشق تو کرد سیف وبتو جان داد %~% گرچه نگوید دروغ هیچ مکن باورش ~~PageV1P421 ### || [genre: Gh2] # 1 دلارامی که همچون مه بشب بینند دیدارش %~% شبم چون روز روشن گشت از ~~خورشید رخسارش # 2 بنزهت به ز فردوس است کوی آن بهشتی روی %~% که دوزخ نزد عاشق هست ~~محرومی ز دیدارش # 3 گذر بر درج در دارد سخن در پسته تنگش %~% قدم بالای مه دارد کله در زیر ~~دستارش # 4 ز حسرت کام گردد تلخ آن دم جان شیرین را %~% که لعل او در آمیزد شکر با ~~آب گفتارش # 5 بدم جان پرورست آن تن که می بوسد بهر وقتش %~% بملک اسکندرست آنکس که ~~می نوشد خضروارش # 6 بجان بوسی همی خواهند مشتاقان ازو ای دل %~% برو زو بوسه اکنون خر که ~~کاسد گشت بازارش # 7 علاج جان رنجورست در خط دل آشوبش %~% مزاج آب حیوانست در لعل شکربارش # 8 ز قوت جان بود ایمن شهید تیر مژگانش %~% ز مرگ دل بود فارغ سقیم چشم ~~بیمارش # 9 نوا کمتر زن ای بلبل که شد بازار حسن گل %~% شکسته از گل حسنی که روی ~~اوست گلزارش # 10 از آن یار پسندیده نگردانم دل و دیده %~% گرم از دیده خون دل بریزد ~~چشم خون خوارش # 11 ز عشقت همچو فرهادست مسکین سیف فرغانی %~% که شور اندر جهان انداخت ~~شیرینی اشعارش PageV1P422 ### || [genre: Gh2] # 1 گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش %~% جان نو ms251 داد بمن صورت معنی دارش # 2 بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال %~% دست تقدیر بصد لطف زده پرگارش # 3 بوستانیست که قدر شکر و گل بشکست %~% ناردان لب و رخساره چون گلنارش # 4 ملک خسرو برود در هوس بندگیش %~% آب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش # 5 نقد جان رفت درین کار خریدارش را %~% برو ای حسن و دگر تیز مکن بازارش # 6 از پی نصرت سلطان جمالش جمعست %~% لشکر حسن بزیر علم دستارش # 7 تا غم تلخ گوارش نخوری یکچندی %~% کام شیرین نکنی از لب شکربارش # 8 عشق دردیست که چون کرد کسی را بیمار %~% گر بمیرد نخوهد صحت خود بیمارش # 9 لوح ما از قلم دوست نه آن نقش گرفت %~% کآب بر وی گذرد محو کند آثارش # 10 آنچه داری بکف و آنچه نداری جز دوست %~% گر نیاید مطلب ور برود بگذارش # 11 سیف فرغانی نزدیک همه زنده دلان %~% مرده یی باشی اگر جان ندهی در ~~کارش PageV1P423 ### || [genre: Gh2] # 1 دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش %~% رخ او آیتی در حسن و نور قدس ~~تفسیرش # 2 چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه %~% نه مردی گر برو داری که برجز ~~تو رسد تیرش # 3 چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را %~% اگر از حلقه مایی بده گردن ~~بزنجیرش # 4 رضیع مادر فطرت که دارد در دهان پستان %~% بقای جاودان یابد اگر زآن لب ~~بود شیرش # 5 کسی کز آتش شوقش ندارد شمع دل زنده %~% هم از روغن شود کشته چراغ دولت ~~پیرش # 6 بچندین سعی همچون مال آن شادی جانها را %~% اگر روزی بدست آری برو چون ~~غم بدل گیرش # 7 ایا شیرین بنیکویی ببخت شور من گویی %~% شب وصل تو خوابی بود و روز هجر ~~تعبیرش # 8 اگر عاصی بمحشر در شفیع از روی تو سازد %~% کرم را بعد از آن نبود سخن ~~در عفو تقصیرش # 9 شراب عشق در دادی ms252 و من چون چشم مخمورت %~% خرابیها کنم زین پس که مستم ~~کرد تأثیرش # 10 بتدبیر خرد گفتم مگر حل گردد این مشکل %~% دگر بر ریسمان ما گره زد ~~دست تدبیرش # 11 برای مخزن شاهیش مسکین سیف فرغانی %~% ندارد زر ولی دارد مسی از بهر ~~اکسیرش PageV1P424 ### || [genre: Gh2] # 1 شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش %~% رسد از غایت تیزی بگوش زهره ~~آهنگش # 2 چو بشنودم سماع او نگردد کم نخواهد شد %~% ز چشمم ژاله اشک و ز گوشم ~~ناله چنگش # 3 چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را %~% که گل با رنگ و بوی خود ~~نموداریست از رنگش # 4 لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداری %~% بآب چشمه حیوان شکر در پسته ~~تنگش # 5 کفی از خاک پای او بدست پادشا ندهم %~% وگر چون (من) گدایی را دهد گوهر ~~بهمسنگش # 6 مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالم %~% بنام عاشقی او گر از من ~~نامدی ننگش # 7 فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گویی %~% بگوش عاشقان آمد سحرگه ناله ~~چنگش PageV1P425 ### || [genre: Gh2] # 1 ترکیست یارمن که نداند کس از گلش %~% او تند خو و بنده نه مرد تحملش # 2 پسته دهان که در سخن و خنده می شود %~% زآن پسته پر شکر طبق روی چون ~~گلش # 3 پایان زلف جعد پریشان سرش ندید %~% چندانک دور کرد دل اندر تسلسلش # 4 بی او زندگانی چون سیر گشته ام %~% ز آن جان خطاب می کنم اندر ترسلش # 5 چندین هزار ترک تتاری نغوله را %~% گیسو بریده بینی از آشوب کاکلش # 6 آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت %~% بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش # 7 دیوانه ای شود که نیاید بهوش باز %~% هر عاقلی که دید بمستی شمایلش # 8 هر صورتی که نقش کند در ضمیر من %~% اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش # 9 او زیور عروس جمال خودست و نیست %~% بهر مزید حسن بزیور تجملش # 10 اوشاه بیت ms253 نظم جهانست زینهار %~% جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش # 11 آنکس که اسب در پی این شهسوار راند %~% رختش بآب رفت خر افتاد بر پلش # 12 جان بر دو عشوه داد وهمه ساله آن بود %~% با او تقرب من و با من تفضلش # 13 با گلستان چهره او فارغست سیف %~% از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش ~~PageV1P426 ### || [genre: Gh2] # 1 ترکیست یار من که نداند کس از گلش %~% او تند خو و بنده نه مرد تحملش # 2 پسته دهان که در سخن و خنده می شود %~% زآن پسته پرشکر طبق روی چون گلش # 3 پایان زلف جعد پریشان سرش ندید %~% چندانکه دور کرد دل اندر تسلسلش # 4 بی او ز زندگانی چون سیر گشته ام %~% زآن جان خطاب می کنم اندر ترسلش # 5 او شاه بیت نظم جهانست زینهار %~% جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش # 6 هر صورتی که نقش کند در ضمیر من %~% اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش # 7 چندین هزار ترک تتاری نغوله را %~% گیسو بریده بینی ازآشوب کاکلش # 8 او زیور عروس جمال خودست و نیست %~% بهر مزید حسن بزیور تجملش # 9 آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت %~% بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش # 10 دیوانه یی شود که نیاید بهوش باز %~% هر عاقلی که دید بمستی شمایلش # 11 جان برد و عشوه داد وهمه ساله این بود %~% با او تقرب من و با من ~~تفضلش # 12 آنکس که اسب در پی این شهسوار راند %~% رختش بآب رفت و خرافتاد بر پلش # 13 با گلستان چهره او فارغست سیف %~% از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش ~~PageV1P427 ### || [genre: Gh2] # 1 دلستانی که بجان نیست امان از چشمش %~% شد بیکبار پر از فتنه جهان از ~~چشمش # 2 دوست هرجا که نظر کرد بتیر غمزه %~% زخم خورده دل صاحب نظران از چشمش # 3 هرچه از دیدن آن دوست ترا مانع شد %~% گر ms254 همه نور بصر بود بران از چشمش # 4 ببراتی که ندارد دل خلقی بستد %~% نرگس تازه که آورد نشان از چشمش # 5 دل بخونابه اشک از مژه پیدا آورد %~% آنچه در مخزن جان داشت نهان از ~~چشمش # 6 نزد سلطان روم ای دلبر و گویم زنهار %~% بده انصافم و دادم بستان از ~~چشمش # 7 هرکرا عشق تو زد نشتر غم بر رگ جان %~% خون دل باز گرفتن نتوان از چشمش # 8 همچو من بر سر کوی تو بسی سوخته هست %~% روی بر خاک درو آب روان از ~~چشمش # 9 هرکه در مطبخ سودای تو غم خورد بریخت %~% آب در صورت خون بر سر نان از ~~چشمش # 10 هرکرا چشم تو باشی همه چیزی بیند %~% زآنکه غایب نبود کون و مکان از ~~چشمش # 11 سیف فرغانی چون دیده بپوشیدی ازو %~% عیب از دیده خود دان و مدان از ~~چشمش PageV1P428 ### || [genre: Gh2] # 1 آنچه ز تست حال من گفت نمی توانمش %~% چون تو بمن نمی رسی من بتو چون ~~رسانمش # 2 هر نفسم فراق تو وعده بمحنتی کند %~% هرچه بمن رسد ز تو دولت خویش ~~دانمش # 3 زهرم اگر دهی خورم چون شکر وز غیرتو %~% گرشکری رسد بمن همچو مگس ~~برانمش # 4 زخم گر از تو آیدم مرهم روح سازمش %~% رنج چو از تو باشدم راحت خویش ~~خوانمش # 5 ملکم اگر جهان بود ترک کنم برای تو %~% اسبم اگر فلک بود در پی تو ~~دوانمش # 6 تیر که از کمان تو در طرفی روان شود %~% برکنم از نشانه و در دل خود ~~نشانمش # 7 مرد طبیب را خبر از تپش جگر دهد %~% خون دلی که همچو اشک از مژه می ~~چکانمش # 8 دل بتو داذه ام ولی باز درین ترددم %~% تا بتو چون گذارمش یا ز تو چون ~~ستانمش # 9 سیف اگر ز بهر تو مال فدا کند مرا %~% دست بجان نمی رسد تا بتو ~~برفشانمش PageV1P429 ### || [genre: Gh2] # 1 چون برآمد آفتاب ms255 از مشرق پیراهنش %~% ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش # 2 از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی %~% دست در آغوش او بی زحمت پیراهنش # 3 دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش %~% گر بگیرد پای او گردم بسر چون ~~دامنش # 4 نرگس اندر بوستان رخساره او دید و گفت %~% حال بلبل بین و با گل عمر ~~ضایع کردنش # 5 راستی جز شربت وصلش مرا دارد زیان %~% گر طبیبم احتما فرماید از غم ~~خوردنش # 6 زآرزوی او همی خواهد که همچون ماهتاب %~% افتد از بام فلک خورشید اندر ~~روزنش # 7 وصل و هجر دوست می کوشند هریک تا کنند %~% دست او در گردنم یا خون من ~~در گردنش # 8 با قد و بالای آن مه سرو را ای باغبان %~% یا بجای خویش بنشان یا ز ~~بستان برکنش # 9 دامن دلهای ما پر خار انده کرد باز %~% آنکه هر ساعت کند پیراهنی پر گل ~~تنش # 10 گر ملامت گر نداند حال شبهای مرا %~% زآفتاب روی او چون روز گردد ~~روشنش # 11 سیف فرغانی بدو نامه نمی یارد نوشت %~% ای صبا هر صبحدم می بر سلامی ~~از منش PageV1P430 ### || [genre: Gh2] # 1 آن دلارامی که آرامی نباشد با منش %~% کرد شام عاشقان چون صبح روی ~~روشنش # 2 آستین از رو چو برگیرد ترا روشن شود %~% کآفتاب حسن دارد مطلع از ~~پیراهنش # 3 زآن بحبل شعله خود همچو دلو از چاه آب %~% روز و شب بر می کشد خورشید ~~نور از روزنش # 4 از گریبانش گلستان می برآید عیب نیست %~% عاشقی گر همچو خار آویزد اندر ~~دامنش # 5 جامه بر خود می درم چون غنچه زآن دلبر که هست %~% خرمنی گل در قبا و ~~عالمی جان در تنش # 6 گر ز من بستد دلی آن دوست باطل جوی نیست %~% زآنکه گر صد جان خوهد حقی ~~است واجب بر منش # 7 در کمان ابرو آورد و بسوی من فگند %~% یار آهو چشم تیر غمزه شیر ms256 افگنش # 8 داشت پیش آتش رویش فتیلی از نظر %~% زآن چراغ دیده را از آب و خون شد ~~روغنش # 9 باد با تو چون شبی گر سوی بستان بگذرد %~% همچو بلبل در نوا آید زبان ~~سوسنش # 10 خسروان او را غلامند این زمان در ملک روم %~% همچو شیرین صد کنیزک ~~عاشق اندر ارمنش # 11 بر امید وصل او چون سیف فرغانی که دید %~% طوطیی اندر قفس یا بلبلی در ~~گلشنش PageV1P431 ### || [genre: Gh2] # 1 چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش %~% شد آب لطف روان از لب چه ذقنش # 2 ازآنش آب دهن چون جلاب شیرینست %~% که هست همچو شکر مغز پسته دهنش # 3 گشاده شست جفا ابروی کمان شکلش %~% کشیده تیر مژه نرگس سپه شکنش # 4 کمان ابروی او تیر غمزه یی نزند %~% که دل نگیرد همچون هدف بخویشتنش # 5 برآفتاب کجا سایه افگند هرگز %~% مهی که مطلع حسنست جیب پیرهنش # 6 برهنه گر شود آب روان جان بینی %~% چو در پیاله شراب از قرابه بدنش # 7 چو زیر برگ بنفشه گل سپید بود %~% بزیر موی چو شعر سیه حریر تنش # 8 بزیر هر شکنش عنبرست خرواری %~% که باربند عبیرست زلف چون رسنش # 9 میان آتش شوقند و آب دیده هنوز %~% بزیر خاک شهیدان سوخته کفنش # 10 مرا که در طلبش خضروار می گشتم %~% چوآب حیوان ناگاه بود یافتنش # 11 کجا رسم زلب او ببوسه یی چو دمی %~% (رها نمی کند ایام درکنار منش) ~~PageV1P432 ### || [genre: Gh2] # 1 ای خریداران رویت عاشقان جان فروش %~% شور در مردم فتاد از عشق رویت رو ~~بپوش # 2 با قفاداران انجم ماه نتواند زدن %~% با رخت پهلو اگر خورشید باشد پشت ~~روش # 3 من خمش بودم مرا آورد شوقت در سخن %~% چون دم اندر نی کنی لابد برآید ~~زو خروش # 4 آفتاب گرم رورا کآسمانها در قفاست %~% گر مدد زآن رخ نباشد یخ بگیرد آب ~~روش # 5 بس عجب سریست سر عشق کز آثار او %~% نی ms257 توان کردن حکایت نی توان بودن ~~خموش # 6 در دلم از عشق تو صد درد و می گویی منال %~% می نهی بر آتشم چون دیگ و ~~می گویی مجوش # 7 شهد اندر نان و مسکین را همی گویی مخور %~% زهر اندر آب و عاشق را همی ~~گویی بنوش # 8 پایم اندر بند می آری (و می گویی) برو %~% استطاعت باز می گیری و می ~~گویی بکوش # 9 بار عشقت را که نگرفت آسمان بر پشت خود %~% من زمین وارش چو که تا چند ~~بردارم بدوش # 10 عشق می گوید بجانان جان بده گر عاشقی %~% هرچه او گوید بدل باید شنودن ~~نی بگوش # 11 مست عشق تو بروز حشر گردد هوشیار %~% هر که شب می خورده باشد بامداد ~~آید بهوش # 12 از هوای تست دایم جان مادر اضطراب %~% باد می آرد نه آتش آب دریا را ~~بجوش # 13 بر امید وعده فردا که روز وصل تست %~% رقصها کردیم دی و شورها کردیم ~~دوش # 14 زاهدی کز خمر عشق تو همی کرد اجتناب %~% گرچه پرآب انابت بود بشکستم ~~سبوش # 15 روح با چندان خرد سودایی آن روی خوب %~% عقل با چندین ادب دیوانه ~~زنجیر موش # 16 سیف فرغانی ترا عاشق نشاید گفت ازآنک %~% جان فروشانند عشاق و تویی ~~جانان فروش PageV1P433 ### || [genre: Gh2] # 1 چون ازآن موسم کز وگرددجهان را وقت خوش %~% و زگل ولاله شود پیر وجوان ~~را وقت خوش # 2 عامیان را وقت خوش (چون) شاهد گل رخ نمود %~% روی بنما تا شود مر ~~عاشقان را وقت خوش # 3 از سرود ورود اگر خوش دل شوند اصحاب لهو %~% جز بیادت کی شود صاحب دلان ~~را وقت خوش # 4 ورچه مرغ اندر قفس خوش نبود ازدیدار تو %~% در تن همچون قفس شد مرغ جان ~~را وقت خوش # 5 پای خواهم کوفت زین پس ازسماع نام دوست %~% برزمین زآن سان که گردد ~~آسمان را وقت خوش # 6 ازسر حال ار بجنباند سری درویش ms258 او %~% گردد از تأثیر آن کون و مکان را ~~وقت خوش # 7 بخت راگفتم مدد کن تا بگویم یک غزل %~% کز سماعش گردد این سرو روان را ~~وقت خوش # 8 کزلب شیرین او وز خنده چون شکرش %~% زاهدان رارو ترش شد عارفان را وقت ~~خوش # 9 عاشقان را شور حاصل شد چو جانان رقص کرد %~% آسمان زد چرخ وشد مر ~~اختران را وقت خوش # 10 سیف فرغانی زشعرت عامیان را بهره نیست %~% کی کند بانگ جرس مر کاروان ~~را وقت خوش # 11 گرچه استاد از کلام الله کند تعلیمشان %~% جز ببازی کی شود مر کودکان ~~را وقت خوش PageV1P434 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش %~% عیش تلخ من ازآن چشم چو بادامت ~~خوش # 2 بگل روی خود ایام مرا خوش کردی %~% باد چون موسم گل جمله ایامت خوش # 3 می کنم ناله زعشق تو چو بلبل که مرا %~% همچو اندام گل آمد گل اندامت ~~خوش # 4 با رهی گربکنی سرکشی و نازت خوب %~% در سماع ار بروی جنبش وآرامت خوش # 5 دوش بخت من شوریده درآمد از خواب %~% مژده یی داد بمن راست چوپیغامت ~~خوش # 6 کز می عشق اگر چند دهانت تلخ است %~% عاقبت همچو لب خویش کند کامت خوش # 7 گرچه در عشق بسی رنج کشیدی زآغاز %~% رو که چون قصه یوسف شود انجامت ~~خوش # 8 بود باید زبرای شب وصلش امروز %~% با غم هجر وی ای خواجه بناکامت خوش # 9 ای زانعام تو خلقی شده بی اندیشه %~% چند باشیم باندیشه انعامت خوش # 10 سیف فرغانی از ذکر تو ایام مرا %~% می کند همچو دل خویش بدشنامت خوش ~~PageV1P435 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی از جمال تو گشته جهان خوش %~% رخت همچو مه خوب وتن همچو جان خوش # 2 کسی کو بهر جای خوش نیست با تو %~% مبادا برو هیچ جا در جهان خوش # 3 من از ناخوشی فراق تو خسته %~% تو در خلوت وصل ms259 با دیگران خوش # 4 زتلخی غمهای شیرین گوارت %~% دل عاشقان چون زحلوا دهان خوش # 5 همی دار با عاشقان زآنکه داری %~% چوگل روی نیکو چو بلبل زبان خوش # 6 نه عاشق بود کش بخوردن نباشد %~% غم عشق تو همچو در قحط نان خوش # 7 بدنیای دون غافل از کار عشقت %~% چو گربه زموش وسگ از استخوان خوش # 8 چو گربه درین خانه گر ره بیایم %~% چو سگ جای سازم برین آستان خوش # 9 که هر ذره یی بر زمین در تو %~% چو خورشید وماهند بر آسمان خوش # 10 ایا دوزخ تو تویی گرتو خواهی %~% که وقتت چو جنت بود جاودان خوش # 11 بترک دو عالم نمازی نیت کن %~% در دوست را همچو قرآن بخوان خوش # 12 کسی را که مقصود دیدار باشد %~% سرش نیست با حور ودل با جنان خوش # 13 نگر سیف فرغانیا تا نباشی %~% ببازی درین کوی چون کودکان خوش ~~PageV1P436 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی از زلف تو جان حلقه در گوش %~% سماع قول تو ناید ز هر گوش # 2 زدیدار تو ما را پر گهر چشم %~% زگفتار تو مارا پر شکر گوش # 3 گهر در آستین باید نه در چشم %~% شکر اندر دهان باید نه در گوش # 4 پی دیدار و گفتار تو دایم %~% ز رویم چشم می باید ز سر گوش # 5 تو شیر اندام آهو چشم دادی %~% من بیدار دل را خواب خرگوش # 6 سخن گویی و رو در پرده داری %~% همه بی بهره اند از تو مگر گوش # 7 ز رویت دیده هر شوخ چشمی %~% چنان محروم بادا کز نظر گوش # 8 زاشعار سبک رو خامه من %~% گران شد عالمی را از گهر گوش # 9 زمن این شعر دارد چشم بد دور %~% مگس را ندهمی از روی خرگوش # 10 بشعر خشک وصلش داشتم چشم %~% نکرد آن نکته را آن خوش پسر گوش # 11 مرا اندر نظر ناورد وآنگاه %~% نکرد از طبع خشک این شعر ترگوش ms260 # 12 چو زین معنیش پرسیدم بمن گفت %~% نشاید خاک در چشم آب در گوش # 13 وگرچه نزد من نظم تو درست %~% کجا بی زر توانش بست بر گوش # 14 بوصفت سیف فرغانی بیاراست %~% جهانی را بمروارید و زر گوش PageV1P437 ### || [genre: Gh2] # 1 تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش %~% که دلم برد بدان صورت جان ~~افزایش # 2 چون جهان سربسر آرایش از آن رو دارد %~% بچه آراسته شد روی جهان آرایش # 3 بر خود این جامه چو دراعه غنچه بدرم %~% از تن چون گل و پیراهن گل ~~پیمایش # 4 آن بت پسته دهن را لب همچون یاقوت %~% شکرینست و منم طوطی شکر خایش # 5 چون بوصلش طمع خام تو ناپخته بماند %~% ای دل سوخته تا چند پزی سودایش # 6 لاله را در چمن و غنچه گل را در باغ %~% مشک در جیب کند طره عنبر زایش # 7 چون کسی را نبود دیده معنی روشن %~% ای تن تو همه جان صورت خود منمایش # 8 بنده از دست جفای تو بجایی نرود %~% که سر کوی تو بندیست گران برپایش # 9 ذره یی را که رخ روشن تو بر وی تافت %~% آفتابی نتواند که بگیرد جایش # 10 یک کف از خاک سر کوی تو وز عاشق جان %~% زر بمزدور ده و کار همی ~~فرمایش # 11 سیف فرغانی از تست چو جام از باده %~% که بکلی همه رنگ تو گرفت اجزایش ~~PageV1P438 ### || [genre: Gh2] # 1 منم امروز دور از مشرب خویش %~% بسر پویان بسوی مطلب خویش # 2 بلعلت تشنه شد آب روانم %~% رها کن تشنه را در مشرب خویش # 3 تو خورشیدی و من بی نور رویت %~% چنین تا کی بروز آرم شب خویش # 4 ز شوق ار بر دهانت می نهم لب %~% نه لعل تو همی بوسم لب خویش # 5 چنانم متحد با تو که در تو %~% همی یابم حرارت از تب خویش # 6 تو با این حسن اگرچه دین نداری %~% امام عصری ms261 اندر مذهب خویش # 7 ترا از دوستی خواهم که چون جان %~% کنم پیراهنی از قالب خویش # 8 مرا خود از سر غفلت خبر نیست %~% که دارم پای تو در جورب خویش # 9 غم تو قوت من شد کسبم اینست %~% حلالی می خورم از مکسب خویش # 10 بیاو از رقیب خود میندیش %~% فلک را نیست بیم از عقرب خویش # 11 من از درد تو ای درمان دلها %~% بیارب آمدم از یارب خویش # 12 بدین طالع ندانم از که نالم %~% ز ماه دوست یا از کوکب خویش # 13 درین ره سیف فرغانی فروماند %~% چنین تا کی دواند مرکب خویش ~~PageV1P439 ### || [genre: Gh2] # 1 سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش %~% ازآنکه وصلش ما را ندید در خور ~~خویش # 2 بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم %~% چو راضیم که نراند بعنفم از بر ~~خویش # 3 بود بآب دهانش نیاز و خاک درش %~% مرا برای لب خشک و دیده تر خویش # 4 مرا قلاده امید کرد در گردن %~% زبس که همچو سگانم بداشت بر در خویش # 5 ز بهر بوسه پایش که دست می ندهد %~% مرا بسی بسخن دفع کرد از سر خویش # 6 دهانم ار بلب او رسد چه غم باشد %~% ازآنکه طوطی خود پرورد بشکر خویش # 7 دهد بنرخ سفال شکسته سیم درست %~% کسی که سکه مهرش نگاشت بر زر خویش # 8 خبر نداشت ز خوبی خویش تا اکنون %~% که شد بمیل من آگه ز حسن منظر خویش # 9 ببوستان شد و لایق ندید ریحان را %~% بخادمی خط و زلف همچو عنبر خویش # 10 اگر فدای تو کردند هرکسی مالی %~% بزر و سیم نمودند جمله جوهر خویش # 11 چو مال نیست مرا جان همی دهم بپذیر %~% که شرمسارم ازین تحفه محقر ~~خویش # 12 بسان سعدی راضی است سیف فرغانی %~% گرش قبول کنی ور برانی از بر خویش ~~PageV1P440 ### || [genre: Gh2] # 1 ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش %~% ناشنوده کرده دل را واله ms262 دیدار ~~خویش # 2 روی تو از دیدن کونین بر بستست چشم %~% عاشقان را بر امید وعده دیدار ~~خویش # 3 مهترانی کندرین حضرت غلامی کرده اند %~% خواجگان چرخ را خوانند خدمتکار ~~خویش # 4 من سبک دل رادرین ره هست سربار گران %~% بهر راحت می نهم برآستانت بار ~~خویش # 5 شور تا در من فگندی عیش بر من تلخ شد %~% دفع تلخی چون کنم زین طبع ~~شیرین کار خویش # 6 دل ز گلزار وصالت بوی شادی چون ندید %~% با غم هجرت همی سازدچو گل با ~~خار خویش # 7 عشق دعوی کرده بودم عاقلی بشنودو گفت %~% تو چه مرد عشقی ای نادان بدان ~~مقدار خویش # 8 آن نمی بینی که همچون کام فرهادست تلخ %~% عشق بر خسرو ز شور عشق شیرین ~~یار خویش # 9 شاعران اشعار خود را گر بکس نسبت کنند %~% ما بسلطانی چو تو نسبت کنیم ~~اشعار خویش # 10 شاه بازانیم و جز بر خاک آن در کی نهیم %~% بیضه چون آب اشتر مرغ آتش ~~خوار خویش # 11 ازسخن حظی ندارم زآنکه غافل می کند %~% بلبلان را عشق گل از نالهای ~~زار خویش # 12 بود دل بیمار و چون عشقت درو تأثیر کرد %~% من بدردش دفع کردم مرگ از ~~بیمار خویش # 13 بوستان پر گلی و ز سیف فرغانی مدام %~% گل نگهداری و داری خار بر ~~دیوار خویش PageV1P441 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش %~% دل ز اسرارش اثرها یافت در ~~گفتار خویش # 2 چون دلم بیمار تو شد کردم از غیر احتما %~% وندرین پرهیز دیدم صحت ~~بیمار خویش # 3 دیده رخسار تو دید و دل ازو نقشی گرفت %~% ما بچشم خود زدیم این رسم بر ~~دیوار خویش # 4 عاشقان زرد رخ هر لحظه پیدا می کنند %~% سکه سودای بر روی چون دینار ~~خویش # 5 خسرو خوبانی و من عاشقت فرهادوار %~% کام شیرین کن مرا از لعل شکربار ~~خویش # 6 همچو نقطه در میان افتاد مه گویی ms263 چو زد %~% آن خط چون دایره گرد رخت ~~پرگار خویش # 7 تو بجان بخشیدنی معروف و ما جان می دهیم %~% تو ز کار خود نیایی باز و ~~ما از کار خویش # 8 در بهشت امید دیدارست و گردد چون بهشت %~% هر مقامی کند رو جلوه کنی ~~دیدار خویش # 9 بلبل جان بی گل روی تو افغان می کند %~% همچو قمری کو بنالد درفراق یار ~~خویش # 10 هر بهاری در بر آرد شاهد زیبای گل %~% هر زمستان چون بسازدگلبنی با ~~خار خویش # 11 سیف فرغانی جهان پر گل کند چون روی دوست %~% گر بیفشاند درخت خاطرش ~~ازهار خویش PageV1P442 ### || [genre: Gh2] # 1 من ز عشق تو رستم از غم خویش %~% ور بمیرم گرفته ام کم خویش # 2 در درون خراب من بنگر %~% لمن الملک بشنو از غم خویش # 3 زیر ابروت ماه رخسارت %~% بدر دارد هلال در خم خویش # 4 کای تو در کار دیگران همه چشم %~% نیک بنگر بکار درهم خویش # 5 بی من ار زنده ای بجان و بطبع %~% تا نمیری بدار ماتم خویش # 6 ور سلیمان دیو خود باشی %~% ای تو سلطان ملک عالم خویش # 7 همچو انگشت خود یدالله را %~% یابی اندر میان خاتم خویش # 8 شمع ارواح مرده را چو مسیح %~% زنده می کن چو آتش از دم خویش # 9 همت اندر طلب مقدم دار %~% می رو اندر پی مقدم خویش # 10 هردم اندر سفر همی کن شاد %~% عالمی را بفر مقدم خویش # 11 گر دلی خسته یابی از غم عشق %~% رو از آن خسته جوی مرهم خویش # 12 دوست را گر نه ای تو نامحرم %~% سر عشقش مگو بمحرم خویش # 13 سیف فرغانی اندرین پرده %~% هیچ ازین تیزتر مکن بم خویش PageV1P443 ### || [genre: Gh2] # 1 یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش %~% خلق را آورده ام در طاعت فرمان ~~خویش # 2 یار مهمان می رسد من از برای نزل او %~% در تنور سینه می سوزم دل بریان ms264 ~~خویش # 3 چون زلیخا در سفر عاشق شدم بر روی یار %~% پادشاهی یافت یوسف در ~~غریبستان خویش # 4 من بجای نان چو کودک در شکم خون می خورم %~% کز جگر خوردن دلم سیر ~~آمدست ازجان خویش # 5 عشق گردن زن که شمشیرش بلا ومحنتست %~% ازسر عشاق سازد کاسها برخوان ~~خویش # 6 گفتم اورا کای طبیب جان تویی جراح دل %~% مرهم وصلی بنه بر خسته هجران ~~خویش # 7 گفت ای مسکین که بهر لقمه یی برهر دری %~% اندرین سودا که پختی خام ~~کردم نان خویش # 8 ازنظر کردن درآن صورت که جان می پرورد %~% گنج معنی یافتم اندر دل ~~ویران خویش # 9 چون زشوقش خون نمی ریزدبجای آب چشم %~% خنده می آید مرا بر دیده گریان ~~خویش # 10 در رهت سرگشته ام خواهد شدن در هر قدم %~% پایم از جا گرنگیری دست سر ~~گردان خویش # 11 عاشق بی دل بریزد جان خود درپای یار %~% ابر بر دریا فشاند قطره باران ~~خویش # 12 دوست را در گردن افگندم هزاران عقد در %~% من که شاهان را ندادم گوهری ~~از کان خویش # 13 خود سزاوار چنین گوهر که ما داریم نیست %~% آنکه خواهد چون گدایان ~~(او) زدرویشان خویش # 14 سیف فرغانی علاج رنج خویش ازکس مپرس %~% گر دوا خواهی برو زین درد کن ~~درمان خویش # 15 بلبل بستان حسنت سیف فرغانی منم %~% غلغلی افگنده ام در عالم از الحان ~~خویش # 16 خشک رود قول هرکس لایق سمع تو نیست %~% نغمهای تر شنو از بلبل بستان ~~خویش PageV1P444 ### || [genre: Gh2] # 1 گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش %~% هرگز ز تن برون ننهم پای جان خویش # 2 سلطان فقیر من شود ار تربیت کند %~% من بنده را بلقمه نانی زخوان خویش # 3 دل صید دوست گشت چو بر مرغ روح (زد) %~% یک تیر غمزه ز ابروی همچون ~~کمان خویش # 4 بر جان چو سایه یی نرسد از همای عشق %~% رو پیش سگ فگن تن چون استخوان ms265 ~~خویش # 5 از کوی او بدر نروم گرچه بنده را %~% چون سگ بسنگ دور کند زآستان خویش # 6 هر زرد روی عشق که در دستم اوفتد %~% در پاش مالم این رخ چون زعفران ~~خویش # 7 بر خاک پای دوست کسی کو نهاد لب %~% او مرده زنده کرد بآب روان خویش # 8 کس بر بساط عشق مر آن شاه را نبرد %~% او با کسی بماند که در باخت آن ~~خویش # 9 از بهر دوست دایره یی کن زجان ودل %~% پس دوست را چو نقطه ببین در میان ~~خویش # 10 هرکو خورد زمشرب عشقش مدام آب %~% بحری شود محیط ونبیند کران خویش # 11 دلها بسوخت عشق وبجز دل نداشت جای %~% جز عشق کس خراب نخواهد مکان ~~خویش # 12 در پیش جیش همت عاشق نایستاد %~% سلطان ماه با سپه اختران خویش # 13 قطب فلک بمذهب عشاق مرده است %~% ای نعش بر جنازه فگن دختران خویش # 14 گر زین غزل سماع کند زهره مشتری %~% در پای چنگ او فگند طیلسان خویش # 15 تا سیف ذکر دوست بگوید بکام خود %~% بنهاد دوست در دهن او زبان خویش ~~PageV1P445 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویش %~% گر کنی عیبی نباشد یاری یاران ~~خویش # 2 چون نمی خسبند عشاقت که بینندت بخواب %~% خویشتن را جلوه کن بر چشم ~~بیداران خویش # 3 هر یکی ماهی شوند ار ذره یی پیدا کنی %~% آفتاب روی خود را بر هواداران ~~خویش # 4 طالبان هر سوی پویانند لیکن بی خبر %~% ز آنکه تو خود همنشینی با طلب ~~کاران خویش # 5 تو طبیب عاشقانی عاشقان بیمار تو %~% بی شفابخشی نخواهی مرگ بیماران ~~خویش # 6 یا سزاوار وصال تو نیند این بی دلان %~% یا نمی خواهد دلت شادی ~~غمخواران خویش # 7 در بهای وصل خود زین مفلسان جز جان مخواه %~% چون تو غارت کرده ای مال ~~خریداران خویش # 8 حکم هشیاران کنی کز دست رندان می خورند %~% گر تو ای شیرین ببینی ms266 شور ~~می خواران خویش # 9 بی قراری مرا حاجت بمی نبود که تو %~% برده ای ز آن چشم مست آرام ~~هشیاران خویش # 10 ای بعشق آتش زده درمن بآب وصل تو %~% همچو خاک تشنه ام بر من فشان ~~باران خویش # 11 بر سر بازار عشقت سیف فرغانی ببست %~% از متاع نظم خود دکان همکاران ~~خویش PageV1P446 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش %~% وی ببویت روز و شب آواره ~~در هامون خویش # 2 در هوای عشق تو چون ذره زآن گردان شدم %~% کآفتاب حسن تو می تابد از ~~گردون خویش # 3 در پس جلباب شب هر صبح روشن رو کنی %~% آفتاب تیره ار از ماه روزافزون ~~خویش # 4 از گریبان افق پیداست کز عشقت مدام %~% آسمان دامن کشان می گردد اندر ~~خون خویش # 5 یار صاحب حسن و ما در دست او چون آینه %~% چون ببیند آینه شاهد بود ~~مفتون خویش # 6 تند باشد شاهدی کآگه بود از حسن خود %~% صعب باشد عشق چون لیلی شود ~~مجنون خویش # 7 عاشقان را در درون شمع است و شاهد رو ولیک %~% چون توان کردن صفت از ~~شاهد بیچون خویش # 8 کفر باشد مرد را بیرون شدن از اندرون %~% گر هزاران شمع و شاهد بیند از ~~بیرون خویش # 9 نور گیرد دم بدم هر ذره از خورشید خود %~% فیض یابد بی گمان هر قطره از ~~جیحون خویش # 10 روی او کآفاق روشن زوست هرشب می کند %~% چشم را خیره ز پرتوهای ~~گوناگون خویش # 11 چون غلام عشق گشتی و شد آزاد از دو کون %~% پس مبارک بنده یی در خدمت ~~میمون خویش # 12 عاشق رویش اگر موزون نباشد گو مباش %~% زآنکه ناموزون او بودن به از ~~موزون خویش # 13 مر ترا فرعون او بودن به از موسی خود %~% مر ترا هامان او بودن به از ~~هارون خویش PageV1P447 ### || [genre: Gh2] # 1 یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون ms267 خویش %~% طالعم مسعود کرد از طلعت ~~میمون خویش # 2 زآن نگار خوش نمک دیگ دل ما جوش کرد %~% کآتشی در ما فگند از روی ~~آذرگون خویش # 3 گفت رو از خط ما تعویذ جان کن زآنکه نیست %~% مارگیر زلف ما در عصمت ~~افسون خویش # 4 ای لفیف جان تو معتل آفتهای طبع %~% عشق ما هر ناقصی را کی کند مقرون ~~خویش # 5 هرکه او در دام ما افتاد و دادش دانه عشق %~% همچو مرغ کشته گردد هر دم ~~اندر خون خویش # 6 گر خوهی کز زند عشق اندر تو افتد آتشی %~% نار شهوت را بکش در طبع چون ~~کانون خویش # 7 ای بصابون ستایش خویشتن را کرده پاک %~% این همه ناپاکی تو هست از ~~صابون خویش # 8 هرچه در ضمن کتب لفظیست دانی معنیش %~% آخر ای عالم چرایی جاهل از ~~مضمون خویش # 9 حکم افلاطون رایت گر همه حکمت بود %~% چون ارسطو کن خلاف رای افلاطون ~~خویش # 10 زآن نداری روشنایی کآهن سرد دلت %~% چون درون آینه است ای صیقل بیرون ~~خویش # 11 از متاع دیگران بازار خویش آراستی %~% زین چنین سودا چه باشد سودت ای ~~مغبون خویش # 12 اهل دل در کار خرج از معدن جان می کنند %~% صرف کن سیم و زر از گنجینه ~~قارون خویش # 13 ای بتزویر و حیل چون سامری گوساله ساز %~% گاو بازی زین نمط کم گیر بر ~~گردون خویش # 14 از اشاراتی که کردم من ترا دادم شفا %~% گرچه رنجورم علاجت کردم از ~~قانون خویش # 15 چون ترازو راست شو تا سیف فرغانی ترا %~% سیم و زر موزون دهد از طبع ~~ناموزون خویش PageV1P448 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش %~% خوش بوی کن بنفشه تر ار بموی خویش # 2 ای ماه نور برده ز رخسار (تو)ببین %~% درآفتاب پرتو خورشید روی خویش # 3 ای ازرخ تو حسن قوی کرده پشت خود %~% مه ازتو شرمسار بروی نکوی خویش # 4 ای ماه وخور ms268 ز خرمن حسن تو خوشه چین %~% دیگر چوکه بباد مده خاک کوی ~~خویش # 5 شاهان حسن را رخ خوبت پیاده کرد %~% میدان ازآن تست در انداز گوی خویش # 6 عنبر که همچو مشک معطر کند مشام %~% خاکیست طره تو بدو داده بوی خویش # 7 می کو معاشران را دارد قرابه پر %~% بشکست پیش لعل لب تو سبوی خویش # 8 یا از درم درآی چو ناخوانده میهمان %~% یا از سرم ببر هوس جست وجوی ~~خویش # 9 چون سیف از محبت خود خالیم مکن %~% روزی که خامشم کنی از گفت وگوی خویش ~~PageV1P449 ### || [genre: Gh2] # 1 نظر کن روی آن دلبر ببین شمع %~% که عالم پر ز نورست از چنین شمع # 2 چراغ وهم بنشان وز سر سوز %~% چو پروانه بزن خود را برین شمع # 3 چه پوشی آتش عشقش بدامن %~% چه می داری نهان در آستین شمع # 4 شعاع عشق اگر بر جانت افتد %~% جهان روشن کنی ای نازنین شمع # 5 اگر با سوز عشقش هم نشینی %~% سبب را بس بود آن همنشین شمع # 6 بهجران بنده ماند از خدمتت دور %~% بآتش شد جدا از انگبین شمع # 7 مکان از روشنی چون روز گردد %~% بشب چون گشت با آتش قرین شمع # 8 ایا خورشید پیش نور رویت %~% چو پیش حور در خلد برین شمع # 9 ز تو دیوانه می خوانندم آری %~% بجز نامی نگیرد از نگین شمع # 10 چراغ آسمان آنگه دهد نور %~% که رویت برفروزد در زمین شمع # 11 برافگن پرده تا دلهای مرده %~% برافروزند از آن نور مبین شمع # 12 که بهر مجلس ما بی دلان است %~% ترا بر رخ چراغ و بر جبین شمع # 13 بعشقت سیف فرغانی بسی سوخت %~% نشد از بهر پروانه حزین شمع PageV1P450 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ %~% وصل خود را چند داری از طلب ~~کاران دریغ # 2 غم فرستادی بجانم جان بدل ایثار کرد %~% یار را هرگز نباشد راحت ms269 از ~~یاران دریغ # 3 ما همه بیمار عشق و داروی ما وصل تست %~% ظلم باشد داشتن دارو ز ~~بیماران دریغ # 4 شمع وصلت کرده روشن روز چندین خفته را %~% در شب تاریک هجرت مانده ~~بیداران دریغ # 5 خشک شد بی آب وصلت کشت زار عیش ما %~% تا بکی داری ز کشت خشک ما باران ~~دریغ # 6 من باقبالی برین در دارم آبی ورنه داشت %~% خاک این درگاه را دولت ز ~~بسیاران دریغ # 7 هرکه بیند با رقیبان مر ترا گوید همی %~% هستی ای گنج گهر در صحبت ~~ماران دریغ # 8 یار زیبایی ولیکن انده یارانت نیست %~% دلبری لیکن نداری خوی دلداران ~~دریغ PageV1P451 ### || [genre: Gh2] # 1 دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق %~% اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق # 2 چو غافلان منشین راه رو که برخیزد %~% دوکون از سر راهت بیک اشارت عشق # 3 خبر دهد که تو مردی وشد دلت زنده %~% زمرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق # 4 چو هیزم ارچه بسی سوختی ولی خامی %~% که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق # 5 تو بر وضوی قدم باش ودل مده بکسی %~% که دوستی حدث بشکند طهارت عشق # 6 گرت دلست که سرمایه دار وصل شوی %~% زسوز بگذر ودرساز با خسارت عشق # 7 چوآسمان اگرش صد هزار باشد چشم %~% همیشه کور بود مرد بی بصارت عشق # 8 ورای عشق خرابیست تاسرت نرود %~% برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق # 9 غلام وار همی کن ایاز را خدمت %~% که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق # 10 شبی زشربت وصلش دهان کنی شیرین %~% چوتلخ کام شوی روزی از مرارت عشق # 11 دگر زحادثه غم نیست سیف فرغانی %~% ترا که خانه بتاراج شد زغارت عشق ~~PageV1P452 ### || [genre: Gh2] # 1 گربشنوی که ناله کند دردمند عشق %~% عیبش مکن اگرچه نباشی نژند عشق # 2 درجان چو نور عشق نداری دلیت نیست %~% زیرا که پای دل بود ازبهر بند ~~عشق # 3 رختی است بهر منزل ms270 جانها گلیم فقر %~% رخشی است بهر رستم دلها سمند عشق # 4 داروی جان و مرحم دلهای خسته اند %~% قومی بتیر غمزه او دردمند عشق # 5 دامن ز خود فشانده و دست اندر آستین %~% پای از جهان برون و سر اندر ~~کمند عشق # 6 چون خوشه کوب خورده گاو جهان نیند %~% زآن کرده اند دانه دل را سپند ~~عشق # 7 جاه رفیع دنیی دون آرزو کنی %~% با پست همتان ننشیند بلند عشق # 8 چندانکه کار تو بپسند تو می رود %~% می دان که خدمتی زتو ناید پسند عشق # 9 عشقت ز زحمت دو جهان باز می خرد %~% بفروش هرچه داری و بنیوش پند عشق # 10 اینست کار او که ببرد ترا زتو %~% واصل شوی چو صبر کنی برگزند عشق # 11 ای تلخ کام هستی خود مانده همچو سیف %~% گر خوش دلی خوهی بدهان گیر ~~قند عشق PageV1P453 ### || [genre: Gh2] # 1 دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق %~% ولیک نیست مرا دولت وترا توفیق # 2 بکارگاه جمال تو در همی سازند %~% سمن ببوی بنفشه شکر برنگ عقیق # 3 مدام مستم چون ریخت ساقی جنت %~% شراب عشق توم در دل چو جام رقیق # 4 مراست سوی تو ای رشک ماه ذره دلیل %~% مراست در رهت ای آفتاب سایه رفیق # 5 در وصال طلب می کند چو ماهی آب %~% دل صدف صفتم ای غم تو بحر عمیق # 6 بهشت وصل بیارای وجلوه کن دیدار %~% کز اهل رحمتم ای هجرتو عذاب حریق # 7 چومرغ در قفس وهمچو ماهی اندر دام %~% همی تپد دل تنگم درین گرفته مضیق # 8 شکر بلعل تو نسبت همی کند خود را %~% ولی چه نسبت دردی خمر را برحیق # 9 حدیث بنده زتأثیر عشق نظم گرفت %~% بآسیا چو رسد مغزگندم است دقیق # 10 اگر چه خال و خط وزلف وروست ترکیبش %~% درو مجاز نباشد گرش کنی تحقیق # 11 زطعن کس مکن اندیشه سیف فرغانی %~% زقطره غم نخورد هرکه شد ببحر غریق ms271 ~~PageV1P454 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا که در تن بی قوتست جانی خشک %~% زعشق دیده تر دارم ودهانی خشک # 2 ترا بمثل من ای دوست میل چون باشد %~% که حاصلم همه چشمی ترست وجانی ~~خشک # 3 زچشم بر رخم از عشق آن دو لاله تر %~% مدام آب بقم خورده زعفرانی خشک # 4 درو زسیل بلایی بترس اگر یابی %~% زآب دیده من بر زمین مکانی خشک # 5 اگر لب ودهن من (ببوسه)تر نکنی %~% بپرسش من مسکین کم از زبانی خشک # 6 بر توانگر و درویش شکر کم گوید %~% گدا چو از در حاتم رود بنانی خشک # 7 بآب لطف تو نانم چوتر نشد کردم %~% همای وار قناعت باستخوانی خشک # 8 زخون دیده وسوز جگر چو مرغابی %~% منم بدام زمانی تر وزمانی خشک # 9 زسوز عشق رخ زرد واشک رنگینم %~% بسان آبی تر دان ونار دانی خشک # 10 سحاب وار باشکی کنم جهانی تر %~% چو آفتاب بتابی کنم جهانی خشک # 11 زآه گرمم در چشمه دهان آبی %~% نماند تا بزبان تر کنم لبانی خشک # 12 مرا بوصل خود ای میوه دل آبی ده %~% ازآنکه بر ندهد هیچ بوستانی خشک # 13 میان زمره عشاق سیف فرغانی %~% چو بر کناره با مست ناودانی خشک ~~PageV1P455 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ %~% گل در چمن ز روی تو کرد اکتساب ~~رنگ # 2 من تشنه وصال توام لطف کن مرا %~% سیراب بوسه کن بلبان شراب رنگ # 3 تو رنگ روی خود بنقاب از رهی مپوش %~% کز روی تو اثر کند اندر نقاب رنگ # 4 گر پرتوی ز روی تو بر آسمان فتد %~% گیرد ز عکس او چو شفق آفتاب رنگ # 5 چون گل ببوی من همه آفاق خوش شود %~% گر من چو میوه گیرم از آن ماهتاب ~~رنگ # 6 ما را بتست نسبت و همچون تو نیستیم %~% گل رنگ دارد و نبود در گلاب رنگ # 7 اجزای خاک و آب چو وارست بعد ms272 از آن %~% دیگر بذات او نگرفت انتساب رنگ # 8 ما را دلی پر آتش سوداست تا ترا %~% پیراهن از هواست بر اندام آب رنگ # 9 مطلوب عاشقان ز سخن ذوق نام تست %~% مقصود تشنگان نبود از جلاب رنگ ~~PageV1P456 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل %~% گل تو در سخن آورد مرا چون بلبل # 2 گر ببستان نگری ور بگلستان گذری %~% باد بر خاک نهد پیش تو رخساره گل # 3 نیست با عز تو در کوی تو درویشی عار %~% هست از بند غلامی تو آزادی ذل # 4 عشق تو تاختن آورد و مرا کرد شکار %~% چیست عصفور که سیمرغ درو زد چنگل # 5 عجمی وار مرا سلسله در گردن کرد %~% هندوی زلف تو ای ترک تتاری کاکل # 6 تشنه وصل ترا چند سبو زد بر سنگ %~% طاق ابروی تو آن آب لطافت را پل # 7 هر که بی راه بر عشق تو ره رفت او را %~% زلف تو راه زد ای روی تو هادی ~~سبل # 8 تو بدین حسن در ایام فزودی فتنه %~% من بدین شعر در آفاق فگندم غلغل # 9 بسخن مرد ز عشاق تو نتواند شد %~% همچو شاهین نشود خاد بزرین زنگل # 10 ادبم گفت خمش باش و دگر شعر مگو %~% نتوانم که مرا شوق (تو) می گوید ~~قل # 11 سیف فرغانی در زمره عشاق تو نیست %~% اسب شطرنج بمیدان نرود با دلدل ~~PageV1P457 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا از عشق تو دستیست بر دل %~% مرا از دست تو پاییست در گل # 2 مرا از نقطه خالت زده موج %~% محیط عشق تو در مرکز دل # 3 مرا در عالم دل خسروانند %~% همه فرهاد آن شیرین شمایل # 4 دگر مردار بویحیی نگردم %~% اگر گردم بتیغ عشق بسمل # 5 چو تو در رفتن آیی آب چشمم %~% رود اندر پی تو چند منزل # 6 درین ره چون جرس بردارم آواز %~% فغان از دل کنم همچون جلاجل # 7 رفیق تست ms273 نغمت را بنالد %~% برین بالاشتر در زیر محمل # 8 تو نزدیک منی من دور از تو %~% تو با من همنشین من از تو غافل # 9 بتیغ غیرت ای جان بر دلم زن %~% مرا از غیر خود پیوند بگسل # 10 بزلف خویش قیدم کردی و هست %~% مرا حل کردن این عقده مشکل # 11 دل مجنون من دیوانه کردار %~% شد اندر بند آن مسکین سلاسل # 12 چو کوزه آب عشقت خورد آدم %~% در آن حالت که بودش صورت از گل # 13 باقبال وصالت بنده یی کو %~% که همچون سیف فرغانیست مقبل PageV1P458 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل %~% مطلوب خلق عالم ومحبوب اهل دل # 2 هم شهد از حلاوت گفتار تو برشک %~% هم حسن از طراوت رخسارتو خجل # 3 علم ازل تواتر انوار تو بجان %~% ملک ابد تعلق غمهای تو بدل # 4 خاصیتی است عشق ترا بر خلاف رسم %~% ینجی لمن یعذب یهدی لمن یضل # 5 زین عام را خبر نه که خاص از برای تست %~% تأثیرلطف صنع یدالله در آب ~~وگل # 6 باشد وجود تو قلم صنع را مداد %~% یک یک حروف کون بهم گشت متصل # 7 مانند تو در انجم وافلاک کس ندید %~% مجموعه یی بر انفس وآفاق مشتمل # 8 مصباح ماه را شده چون شمع آفتاب %~% مشکاة نور روشن از آن روی مشتعل # 9 از مکتب فقیر تو گردون خوهد زکات %~% با نعمت گدای تو قارون بود مقل # 10 گر وصل دوست می طلبی زینهار سیف %~% پیوند هر دو کون ز خاطر فرو گسل ~~PageV1P459 ### || [genre: Gh2] # 1 ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست %~% هلال ابروی تو همچو غره شوال # 2 محیط لطف چو دریا مدام در موج است %~% میان دایره روی تو ز نقطه خال # 3 رخ تو بر طبق روی تو بدان ماند %~% که بر رخ گل سرخست روی لاله آل # 4 ز نور چهره تو پرتوی مه و خورشید %~% ز قوس ابروی ms274 تو گوشه یی کمان هلال # 5 بپیش تست مکدر چو سیل و تیره چو زنگ %~% بروشنی اگر آیینه باشد آب زلال # 6 ز خرقها بدر آیند چون کند تأثیر %~% شراب عشق تو در صوفیان صاحب حال # 7 بوصف آن دهن و لب کجا بود قدرت %~% مرا که لکنت عجزست در زبان مقال # 8 گدای کوی توام کی بود چو من درویش %~% بنزد چون تو توانگر عزیز همچون ~~مال # 9 ز شاخ بید کجا باد زن کند سلطان %~% وگر چه مروحه گردان ترک اوست شمال # 10 چو کوزه ز آب وصالت دهان من پر کن %~% بقطره یی دو که لب خشک مانده ام ~~چو سفال # 11 رخ تو دید و بنالید سیف فرغانی %~% چو گل شکفت مگو عندلیب را که منال # 12 بیا که در شب هجران تو بسی دیدیم %~% «جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال ~~» # 13 هلال حسن بعهد رخ تو یافت کمال %~% که هم جمال جهانی و هم جهان جمال ~~PageV1P460 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا سلطان عشق تو نشسته بر سریر دل %~% بلشکرهای خود کرده تصرف در ضمیر ~~دل # 2 رئیس عقل را گفتم سر خود گیر ای مسکین %~% چو شاه عشق او بنهاد پایی بر ~~سریر دل # 3 ترا از حسن لشکرهاست ای سلطان سلطانان %~% که می گیرند ملک جان و می ~~آرند اسیر دل # 4 ز سوزن بگذرد بی شک تن چون ریسمان من %~% اگر مقراض غم رانی ازین سان ~~بر حریر دل # 5 درین ملکی که من دارم خراب از دولت عشقت %~% غمت گو کار خود می کن که ~~معزولست امیر دل # 6 بدان رخسار چون آتش تنور عشق بر کردی %~% من ناپخته از خامی درو بستم ~~خمیر دل # 7 چو مالک بی زیان باشد ز دوزخ هرکه او دارد %~% ز رضوان خیال تو بهشتی ~~در سعیر دل # 8 اگر عیسی عشق تو نکردی چاره چشمش %~% بنور آتش موسی ندیدی ره ضریر دل # 9 در آ در ms275 خانقاه ای جان و در ده صوفیانش را %~% می عشقت که بیرون برد ~~ازو سجاده پیر دل # 10 چو جان را آسیای شوق در چرخست از وصلت %~% بده آبی که در افلاک آتش زد ~~اثیر دل # 11 ز عشقت خاتمی گر هست جان چون سلیمان را %~% نگین مهر غیر تو بخود ~~نگرفت قیر دل # 12 مداد از خاطر و کاغذ کند از دفتر فکرت %~% برای ذکر تو وز جان قلم ~~سازد دبیر دل # 13 دلم بی غم غمت بی دل نبودستند واکنون شد %~% دل من ناگزیر غم غم تو ~~ناگزیر دل # 14 وراورا نیز دریابی چنان مگذار (و) مستش کن %~% که بی آن بدرقه در ره ~~خطر دارد خطیر دل # 15 هنوز این دایه گیتی نزاد از مادر فطرت %~% که نوزادان اندوهت همی ~~خوردند شیر دل # 16 ز دست هستی خود سر نبردی سیف فرغانی %~% اگر زنجیر عشق تو نبودی پای ~~گیر دل PageV1P461 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا سلطان عشق تو نشسته برسریر دل %~% بلشکرهای خود کرده تصرف در ضمیر ~~دل # 2 رئیس عقل را گفتم سر خود گیر ای مسکین %~% چو شاه عشق او بنهاد پایی بر ~~سریر دل # 3 ترا از حسن لشکرهاست ای سلطان سلطانان %~% که می گیرند ملک جان ومی ~~آرند اسیر دل # 4 درین ملکی که من دارم خراب از دولت عشقت %~% غمت گو حکم خود می ران که ~~معزولست امیر دل # 5 درآ در خانقاه ای جان ودر ده زاهدانش را %~% می عشقت که بیرون برد ازو ~~سجاده پیر دل # 6 ز مستان می عشقت یکی همراه کن بااو %~% که بی این بدرقه در ره خطر دارد ~~خطیر دل # 7 ز سوزن بگذرد بی شک تن چون ریسمان من %~% اگر مقراض غم رانی ازین سان ~~بر حریر دل # 8 تنور عشق چون شد گرم ازآن رخسار چون آتش %~% من ناپخته از خامی درو ~~بستم خمیر دل # 9 چو جانرا آسیای شوق در چرخست از وصلت ms276 %~% بده آبی که در افلاک آتش زد ~~اثیر دل # 10 اگر عیسی عشق تو نکردی چاره چشمش %~% بنور آتش موسی ندیدی ره ضریر دل # 11 درین راهی که سرها را دروخوفست بر سنگی %~% نیامد پای جان تاشد غم تو ~~دستگیر دل # 12 ز عشقت خاتمی کردست جان چون سلیمانم %~% نگین مهر غیر تو بخود نگرفت ~~قیر دل # 13 برین منشور سلطانی بخط سیف فرغانی %~% برای نام تو از جان قلم سازد ~~دبیر دل # 14 غم عشقت مرا دی گفت داری لشکر جانی ازین %~% اطفال روحانی که پروردی ~~بشیر دل # 15 اگر دشمن سوی ایشان برآرد نیزه طعنی %~% کمان همت اندر کش بزن برجانش ~~تیردل PageV1P462 ### || [genre: Gh2] # 1 دل نمیرد تا ابد گر عشق باشد جان دل %~% تن چو جان پاینده گردد گر برد ~~فرمان دل # 2 پادشاه دل جهانگیر و جهان بخش است رو %~% گر ولایت خواهی ای جان آن دل ~~شو آن دل # 3 آ بدانی کرد نتوانند شاهان جهان %~% اندر آن کشور که ویرانی کند سلطان ~~دل # 4 عاقبت بر ملک جان منشور سلطانی دهند %~% هرکه او را در حساب آرند در ~~دیوان دل # 5 چون طبیب فضل دل را دردمند عشق کرد %~% گر هلاک جان نمی خواهی مکن ~~درمان دل # 6 گوی دولت را جز آن حضرت نباشد جای گاه %~% شهسوار همت ار بر وی زند ~~چوگان دل # 7 مردگان را همچو عیسی زنده گردانی بدم %~% خضر جانت ار آب خورد از چشمه ~~حیوان دل # 8 چون تو در دریای غفلت غرقه یی همچون صدف %~% زآن نمی دانی که گوهر عشق ~~دارد کان دل # 9 غیر عشق ار جان بود در دل منه کرسی او %~% زآنکه شاه عشق دارد تخت در ~~ایوان دل # 10 دوست ننشاندی نهال عشق خود در باغ جان %~% در سفال تن اگر برنامدی ~~ریحان دل # 11 تا کند بر جان تجلی روی معنی دار دوست %~% رسم صورت محو گردان از ~~نگارستان دل # 12 ms277 ای دل و جان را ز روی تو هزاران نیکویی %~% تو دل جانی بدان روی نکو ~~یا جان دل # 13 از رخ خوب تو افگند اسب در صحرای جان %~% شاه عشق تو که می زد گوی در ~~میدان دل # 14 همچو سوره بر سر جان تاج بسم الله نهد %~% آیت عشق تو گر نازل شود در ~~شان دل # 15 سیف فرغانی برو شاگردی او کن خواند %~% یک ورق از علم عشقش در ~~دبیرستان دل PageV1P463 ### || [genre: Gh2] # 1 دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل %~% نام تو آرام جان درد تو درمان دل # 2 من بتواولی که تو آن منی آن من %~% دل بتو لایق که تو آن دلی آن دل # 3 عشق ستمکار تو رفته بپیکار جان %~% شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل # 4 تر کنم از آب چشم روی چو نان خشک را %~% چون جگری بیش نیست سوخته بر ~~خوان دل # 5 بنده ز پیوند جان حبل تعلق برید %~% تا سر زلف تو شد سلسله جنبان دل # 6 انده دنیانداد دامن جانم ز دست %~% تا غم تو برنکردسر ز گریبان دل # 7 عشق تو چون چتر خویش بر سر جان باز کرد %~% سر بفلک برکشید سنجق سلطان ~~دل # 8 روی ز چشمم مپوش تا نتواند فگند %~% کفر سر زلف تو رخنه در ایمان دل # 9 تا برهاند مرا ز انده من سالهاست %~% تا غم تو می کشد تنگی زندان دل # 10 از صدف لفظ خویش معنی چون در دهد %~% گوهر شعرم که یافت پرورش از کان ~~دل PageV1P464 ### || [genre: Gh2] # 1 ای آنکه عشق تو دل جانست وجان دل %~% مهرت نهاده لقمه غم در دهان دل # 2 وصل تو قلب دل طلبد از میان جان %~% ذکر تو گوش جان شنود از زبان دل # 3 عشقت چو صبح در افق جان کند اثر %~% پر آفتاب وماه شود آسمان دل # 4 جانم بجام غم همه خون جگر خورد ms278 %~% تا دل دمی از آن تو باشد توآن دل # 5 گر عشق تو بود ز ازل در میان جان %~% همچون ابد پدید نباشد کران دل # 6 چون زر بسکه ملکان نام دارتست %~% هر گوهری که طبع بر آرد زکان دل # 7 از رنگ وبوی تو دهدم همچو گل نشان %~% هر غنچه یی که بشکفد از بوستان ~~دل # 8 این بیتها که بهر تو گفتیم هر یکی %~% یک عشق نامه است بسر بر نشان دل # 9 ازهر چه آن بدوست تعلق نداشت سیف %~% بگشای پای جان بگسل ریسمان دل ~~PageV1P465 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل %~% گر درین حلقه نباشد وای دل # 2 هرکرا سودای تو در سر بود %~% در دو کونش می نگنجد پای دل # 3 غرقه گرداب حیرت از تو شد %~% کشتی اندیشه در دریای دل # 4 آن سعادت کو که بتوانیم گفت %~% با تو ای شادی جان غمهای دل # 5 نه دلم را در غمت پروای من %~% نه مرا در عشق تو پروای دل # 6 رفته همچون آب در اجزای خاک %~% آتش عشق تو در اجزای دل # 7 چون غمت را غیر دل جایی نبود %~% هست دل جای غم و غم جای دل # 8 هر دو عالم چیست نزد عارفان %~% ذره یی گم گشته در صحرای دل # 9 سیف فرغانی چو حلقه بسته دار %~% جان خود پیوسته بر درهای دل ~~PageV1P466 ### || [genre: Gh2] # 1 تنی داری بسان خرمن گل %~% عرق از وی روان چون روغن گل # 2 صبا از رشک اندام چو آبت %~% فگنده آتش اندر خرمن گل # 3 چمن از خجلت روی چو ماهت %~% شکسته چون بنفشه گردن گل # 4 گر از رویت بهار آگاه باشد %~% پشیمان گردد از آوردن گل # 5 بسیل تیره ابر نوبهاری %~% بریزد آب روی روشن گل # 6 غم تو در گریبان دل من %~% چو خار آویخته در دامن گل # 7 منم از خوردن غمهای تو شاد %~% چو زنبور عسل ms279 از خوردن گل # 8 اگر از خاک کویت بو بگیرد %~% قبای غنچه و پیراهن گل # 9 چو در برگ از خزان زردی فزاید %~% ز روح نامیه اندر تن گل # 10 مها از سیف فرغانی میازار %~% نخواهد عندلیب آزردن گل # 11 گلت را همچو بلبل دوست دارست %~% جعل باشد نه بلبل دشمن گل PageV1P467 ### || [genre: Gh2] # 1 باغ را گرچه برخ کرد بهشت آیین گل %~% همچو روی تو نباشد برخ رنگین گل # 2 باغ در جلوه و بلبل (شده) صاحب تمکین %~% حال دیگر شده چون آمده در ~~تلوین گل # 3 چند گویم سخن باغ که همچون خارست %~% بوستان در ره عشاق تو با چندین گل # 4 رخ تو آتش کانون جمالست و از آن %~% شهر پر می شود از روی تو در تشرین ~~گل # 5 جای آنست که از گلشن حسنت رضوان %~% از پی زیب نهد بر رخ حورالعین گل # 6 شکل موزون تو نظمی است رخت شه بیتش %~% ناظم صنع بسی کرده درو تضمین گل # 7 گر تو دستور دهی ماه بروبد هر شب %~% از سر کوی تو با مکنسه پروین گل # 8 خویشتن را همه تن جسم خوهد چون نرگس %~% تا نظر در رخ خوب تو کند مسکین ~~گل # 9 چیست فردوس چو در وی ننمایی تو جمال %~% چه بود باغ که او را نکند ~~تزیین گل # 10 من بدیدار تو از وجد بیارامم اگر %~% شورش بلبل دیوانه کند تسکین گل # 11 تو چنین سرو سمن بار مرو در بستان %~% کز خجالت نکند یاسمن و نسرین گل # 12 ای عروس چمن از پرده خجلت پس ازین %~% روی منمای که در جلوه درآمد این ~~گل # 13 اندرین باغ شکر با گل و گل با شکرست %~% چون درآیی شکری می خور و بر ~~می چین گل # 14 در بهاران ز من این دسته گل خاص تر است %~% گر چه نزد همه عام است ~~بفروردین گل # 15 سیف فرغانی جان داد و ترا ms280 نیست غمی %~% آری از مردن بلبل نشود غمگین ~~گل PageV1P468 ### || [genre: Gh2] # 1 چو بیند روی تو ای نازنین گل %~% کند بر تو هزاران آفرین گل # 2 تو با این حسن اگر در گلشن آیی %~% نهد پیش رخت رو بر زمین گل # 3 اگر بلبل کند ذکر تو در باغ %~% ز نامت نقش گیرد چون نگین گل # 4 چو از ذکر لبت شیرین کند کام %~% شود در حلق زنبور انگبین گل # 5 گلی تو از گریبان تا بدامن %~% بهر جانب بریز از آستین گل # 6 اگر در خانه گل خواهی بهر وقت %~% برو آینه برگیر و ببین گل # 7 ندارد باغ جنت همچو تو سرو %~% نباشد شاخ طوبی را چنین گل # 8 برنگ و بو چو تو نبود که چون تو %~% خط و خالی ندارد عنبرین گل # 9 اگر با من نشینی عیب نبود %~% که دایم خار دارد همنشین گل PageV1P469 ### || [genre: Gh2] # 1 در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گل %~% خاک پای تو بخوش بویی بگیرد جای ~~گل # 2 شمه یی از بوی تو پنهانست اندر جیب مشک %~% پرتوی از روی تو پیداست ~~درسیمای گل # 3 نسبت رویت بگل کردند مسکین شاد گشت %~% زین قبل از خنده می ناید بهم ~~لبهای گل # 4 زیبد ارگل عالم آرایی کند همچون بهار %~% کز رخ تو پشت دارد روی شهر ~~آرای گل # 5 قالب گل راز حسن روی خود خالی ببخش %~% ورنه بی معنی نماید صورت زیبای ~~گل # 6 دربهار ای شاه بی یرلیغ قاآن رخت %~% همچو آل لاله کی رنگین شود تمغای ~~گل # 7 حسن رویت کرد اندر صفحهای گل عمل %~% همچو اوراق کتب پر علم شد اجزای ~~گل # 8 زآرزوی قد وخد تو نشست و اوفتاد %~% لاله اندر زیر سرو وژاله بر بالای ~~گل # 9 ماه یا خور کی شود درخوب رویی همچو تو %~% خار هرگز چون بود در نیکویی ~~همتای گل # 10 با وجود تو که از تو گل خجل باشد بباغ ms281 %~% خود کرا سودای باغست وکرا ~~پروای گل # 11 کار تو داری که با بخت جوان (و) حسن نو %~% بعد یک مه پیر گردد دولت ~~برنای گل # 12 من چو مجنون دورم از لیلی خود واندر چمن %~% وامق بلبل شده هم صحبت ~~عذرای گل # 13 سیف فرغانی بماند اندر سرت سودای دوست %~% بلبلان را کی شود بیرون زسر ~~سودای گل PageV1P470 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقان راسوی خود هم خود بود جانان دلیل %~% کعبه وصل و زاد غم وز ~~خویشتن رفتن سبیل # 2 ای بقال وقیل عالم بی خبر از عشق تو %~% هر که معلومش تو باشی فارغست ~~از قال و قیل # 3 گرد خجلت می فشاند نور رویت بر قمر %~% آب حیوان می چکاند تیغ عشقت بر ~~قتیل # 4 هرکه را زین سیم وزین زر کرد مستغنی غمت %~% زر بنزد آن توانگر چون گدا ~~باشد ذلیل # 5 تا بدیدم شمع روی تو چنان با خود گرفت %~% آتش عشق ترا جانم که روغن را ~~فتیل # 6 با بلا هم خانه باشد عاشق اندر کوی تو %~% وز سلامت دور باشد پشه زیر ~~پای پیل # 7 طبع شورانگیز را بر جان عاشق حکم نیست %~% آتش نمرود را تاثیر نبود در ~~خلیل # 8 از برای وصل جانان گر زعاشق جان خوهد %~% همچنان باشد که آب از جوی ~~خواهد سلسبیل # 9 یوسفان حسن را جاه وجمال از روی تست %~% چون شکر از خاک مصر وچون نهنگ ~~از آب نیل # 10 عاشقان را چه زیان گر عقلشان نکند مدد %~% در خلافت چه خلل گر با علی ~~نبود عقیل # 11 گر پیمبر وار عاشق وارهد از خویشتن %~% وحیها آید بدو واندر میان نی ~~جبرئیل # 12 سیف فرغانی زغم بر عاشقان تکلیف نیست %~% حمل کوه بیستون فرهاد را ~~نبود ثقیل # 13 از پی تعریف جانان را مکن در شعر ذکر %~% بهر شهرت در چمن گل را مکش ~~بر روی بیل PageV1P471 ### || [genre: Gh2] # 1 ما جان فدای آن رخ نیکوش می ms282 کنیم %~% در مه نظر از آرزوی روش می کنیم # 2 بی اوچنانکه عادت سودا پزان بود %~% هردم چو آب از آتش دل جوش می کنیم # 3 بهر شراب شادی روز وصال او %~% هر شب هزار جرعه غم نوش می کنیم # 4 گر نقره (پیش) آیدوگر زر فتد بدست %~% در کار یار سیم بناگوش می کنیم # 5 از طعنهای دشمن و غمهای دوستان %~% با او حدیث خویش فراموش می کنیم # 6 دشمن که دست ما بدهانش نمی رسد %~% چندین زبان درازی او گوش می کنیم # 7 در کوی او دویم چو سگ هر شب وبروز %~% برخاک راه خفته وخاموش می کینم # 8 دشمن چو شب روست چو سگ بانگ می زنیم %~% سگ در پیست خواب چو خرگوش می ~~کنیم # 9 بر یاد دوست هر شب با شاهد خیال %~% پا در فراش ودست در آغوش می کنیم # 10 ما در سماع خرقه خود چون قمیص گل %~% پاره ز عشق سرو قبا پوش می کینم # 11 هر روز همچو سیف زدلهای پر گهر %~% گنجی دفین هر شکن موش می کنیم ~~PageV1P472 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام %~% از وجود تست سلک آفرینش را نظام # 2 گر ز مه خود را نقابی سازی ای خورشید روی %~% ماه بر روی تو چون بر روی ~~مه باشد غمام # 3 با جمال تو ملاحت همچو شوری با نمک %~% در حدیث تو حلاوت همچو معنی در ~~کلام # 4 مبتلای تو سلامت می دهد بر وی درود %~% آشنای تو سعادت می کند بر وی ~~سلام # 5 خدمتی از من نیاید لایق حضرت که تو %~% پادشاهان بندگان داری و آزادان ~~غلام # 6 در مقام شوق تو مست شراب عشق تو %~% دارد از جز تو فراغت چون فرشته از ~~طعام # 7 بی سر و پایی که اندر راه عشقت زد قدم %~% بر زمین نگرفت جا بر آسمان ~~ننهاد گام # 8 بر در تو با دل پرآتش و چشم ms283 پر آب %~% خویشتن را سوخته از پختن سودای ~~خام # 9 چون تویی همچون منی را کی شود حاصل بشعر %~% چون کبوتر صید نتوان کرد ~~عنقا را بدام # 10 چون مگس هرگز نیالاید دهان خود بشهد %~% شوربختی کز لب شیرین تو خوش ~~کرد کام # 11 در چنین محراب گه با شعر تحت المنبری %~% سیف فرغانی نزیبد این جماعت ~~را امام PageV1P473 ### || [genre: Gh2] # 1 آنی که کس بخوبی تو من ندیده ام %~% خورشید را چو روی تو روشن ندیده ام # 2 یا خود چو روی خوب تو رو نیست در جهان %~% یا هست و زاشتغال بتو من ~~ندیده ام # 3 رنگی ز حسن در گل رویت نهاده اند %~% کندر شکوفهای ملون ندیده ام # 4 روی تو گلستان و دهان غنچه یی کزو %~% الا بوقت خنده شکفتن ندیده ام # 5 روی ترا بزینت وزیب احتیاج نیست %~% من احتیاج شمع بروغن ندیده ام # 6 گویی بتن که آب روان زو خجل شود %~% جان مجسمی که چنین تن ندیده ام # 7 از کشتنم بتیغ تو ای دوست حاصلست %~% ذوقی که در هزیمت دشمن ندیده ام # 8 خود را بکام خویش شبی از سر رضا %~% با چون تو دوست دست بگردن ندیده ام # 9 زآن سان که سیف بر کوی تو خوار ماند %~% خاشاک راه بر در گلخن ندیده ام ~~PageV1P474 ### || [genre: Gh2] # 1 بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم %~% درو چو گم شدم او را ازآن همی ~~یابم # 2 هرآن نفس که ببینم جمال او گویی %~% که مرده بوده ام و باز جان همی ~~یابم # 3 زیاد آن رخ رنگین که گل نمونه اوست %~% مدام در دل خود گلستان همی یابم # 4 همی نیافتم از وی نشان بهیچ طرف %~% کنون بهر طرفی زو نشان همی یابم # 5 بهر کنار که دامی نهد سر زلفش %~% چو مرغ پای خود اندر میان همی یابم # 6 ازین جهان چو مرا کرد بی خبر عشقش %~% زخویشتن خبری زآن ms284 جهان همی یابم # 7 کسی زصحبت حور آن نیابد اندر خلد %~% که من ز دیدن این دلستان همی یابم # 8 نیافت خسرو آن ذوق از لب شیرین %~% که من زبوسه پای فلان همی یابم # 9 نمی روم ز درش همچو سیف فرغانی %~% که هر چه خواهم ازین آستان همی یابم ~~PageV1P475 ### || [genre: Gh2] # 1 گر بدان خوش پسر رسد دستم %~% بلب چون شکر رسد دستم # 2 ازوی انصاف خویشتن روزی %~% بستانم اگر رسد دستم # 3 دور چون آسمان کنم شب و روز %~% تا بماه و بخور رسد دستم # 4 نردبانی بباید از زر ساخت %~% تا برآن سیم بر رسددستم # 5 آفتابا چو شب کنم روزت %~% گربآه سحر رسد دستم # 6 دل گواهی همی دهد که بتو %~% بچه خون جگر رسد دستم # 7 پای ازین در نمی کنم کوتاه %~% بتو روزی مگر رسد دستم # 8 پای مزدت چو نزد من آیی %~% بدهم گر بسر رسد دستم # 9 باتو روزی کنم معامله یی %~% صبرکن تا بزر رسد دستم # 10 حال را جان قبول کن ازمن %~% تا بچیزی دگر رسد دستم # 11 برتو ریزم چو سیف فرغانی %~% گر بگنج گهر رسد دستم PageV1P476 ### || [genre: Gh2] # 1 می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم %~% بگذرم از خارها چون گلستانی ~~یافتم # 2 خنده همچون گل زنم چون نوبهارم دست داد %~% ناله چون بلبل کنم چون ~~بوستانی یافتم # 3 بی زبانم بعد ازین چون دوست را بشناختم %~% بی نشانم بعد ازین کز وی ~~نشانی یافتم # 4 گرد کوی این تمنا بس که گردیدم بسر %~% بخت در بگشاد و ناگه آستانی ~~یافتم # 5 کوه محنت کند جانم سالها فرهاد وار %~% لاجرم شیرین تر از جان دلستانی ~~یافتم # 6 از فقیرانی درین ره بارکش همچون شتر %~% ترک بار و خر گرفته کاروانی ~~یافتم # 7 ای دل ای دل غم مخور چون من ز ترک جان خود %~% بهر ره زاد و برای خانه ~~نانی یافتم # 8 از علف زار جهان ms285 چون گوسپندم دور شد %~% گرگ را اندر رمه همچون شبانی ~~یافتم # 9 من که بر معراج آن ره منبر افلاک را %~% همچو نازل پایه یی بر نردبانی ~~یافتم # 10 اندرین دنیای دون درویش صاحب ذوق را %~% راست همچون گوهری در خاکدانی ~~یافتم # 11 آفتاب عشق جان سیف فرغانی بدید %~% گفت هنگام طلوعست آسمانی یافتم! PageV1P477 ### || [genre: Gh2] # 1 نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم %~% من ضعیف چنین کار صعب چون ~~کردم # 2 بقوت تو چنین کار من توانم کرد %~% که سینه پر زغم ودیده پر زخون کردم # 3 چو نفس ناقص من کرد درفزونی کم %~% من زیاده طلب درکمی فزون کردم # 4 نظر عصا کش من شد سوی تو واین غم را %~% بچشم سوی دل کور رهنمون کردم # 5 غم تو گفت بشادی برون نه از دل پای %~% کنون که دست تصرف در اندرون ~~کردم # 6 چوتو عنان عنایت بدست من دادی %~% لگام بر سر این توسن حرون کردم # 7 مکن تعجب واین کار را مدان دشوار %~% چو دوست کرد مدد دشمنی زبون کردم # 8 کنون بدون غمت سر فرو نمی آرم %~% که بی غم تو بسی کارهای دون کردم # 9 بگرد بام ودر تو که مرکز قطب است %~% چوآسمان حرکت چون زمین سکون کردم # 10 برآستان تو چون پای من قرار گرفت %~% بزیر سقف فلک دست خود ستون کردم # 11 مقیم کوی تو گشتم ولیک همچو ملک %~% زجیب روزن افلاک سر برون کردم # 12 بپای سیر که برآتشش نهم از شوق %~% چه خاک بر سر این چرخ آبگون کردم # 13 زعاشقان تو امروز سیف فرغانیست %~% زپرده خارج وصدبارش آزمون کردم ~~PageV1P478 ### || [genre: Gh2] # 1 نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می گردم %~% چو بلبل صد نوا دارم که در ~~گلزار می گردم # 2 تو قطب دایره رویی ومن در مرکز عشقت %~% سری بر نقطه بریک پای چون ~~پرگار می گردم # 3 بدان گیسو که صد چون من سراندر دام ms286 او دارد %~% رسن در گردنم افگن که ~~بی افسار می گردم # 4 سر میدان جان بازیست کوی تو (و) اندر وی %~% محبان در چنین کاری ومن بی ~~کار می گردم # 5 توهمچو گنج پنهانی ومن در جست وجوی تو %~% درین ویرانها عمریست تا چون ~~مار می گردم # 6 بسی گرد جهان پویان بگشتم من ترا جویان %~% برای چشمه حیوان سکندر وار ~~می گردم # 7 اگرچه حدما نبود ولی هرگز روا نبود %~% که تو بادیگران یاری و من بی ~~یار می گردم # 8 چوتو آگاهی ازحالم که شب تا روز در کویت %~% خلایق جمله درخوابند ومن ~~بیدار می گردم # 9 چو فرهاد ازپی شیرین بحسرت سنگ می برم %~% بگرد خیمه لیلی چو مجنون زار ~~می گردم # 10 نه گاوم می کشد لکن بزیر بار اندوهت %~% فغان اندر جهان افگنده گردون ~~وار می گردم # 11 بوصل خود که جان داروست مجروحان هجرت را %~% جهانی را دوا کردی ومن ~~بیمار می گردم # 12 بسان آسیا سنگم بآب چشم خود گردان %~% مرا تا دانه یی باقیست در انبار ~~می گردم # 13 چو بلبل گل همی خواهم بسان سیف فرغانی %~% چو اشتر در بیابانها نه بهر ~~خار می گردم PageV1P479 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می گردم %~% من از اصحاب آن کهفم بگرد ~~غار می گردم # 2 بسان نقطه یی بودم بصورت مانده دور از خط %~% چو پیوستم بحرف عشق معنی ~~وار می گردم # 3 درین صحرا بدم جویی کنون دریا همی باشم %~% درین میزان جوی بودم کنون ~~دینار می گردم # 4 چو سایل بر سرآن کو نه بهر نان همی آیم %~% چوموسی برسر طور ازپی دیدار ~~می گردم # 5 چو بلبل تا نماید رو گلی اندر بهارانم %~% زمستان برامید آن بگرد خار ~~می گردم # 6 چودارم در رهش پیدا سری بربسته چون نامه %~% کنم پادرشکم پنهان وچون ~~طومار می گردم # 7 اگرتو طالبی کاری همی کن زآنکه من باری %~% زبی ms287 سرمایگی مفلس درین ~~بازار می گردم # 8 وگرتو قاصری زین سان زترک سر زبذل جان %~% تو برخیز ومرا بنشان که من ~~بی کار می گردم # 9 بجان دورم شادیها ولی چون سیف فرغانی %~% بدل از نعمت غمهاش برخوردار ~~می گردم PageV1P480 ### || [genre: Gh2] # 1 مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم %~% پیش شمع عشق چون پروانه جان ~~بازآمدم # 2 عشقت آمد در درونم از حجاب خود برون %~% رفتم و اینجازبهر کشف آن راز ~~آمدم # 3 همچو نی درمجلس تو سالها بودم خموش %~% بر دهان من نهادی لب بآواز آمدم # 4 گر نوازی ور زنی هرگز ننالم بی اصول %~% کز در تسلیم با هرپرده دمساز ~~آمدم # 5 درمن ار آتش زدی خندان شدم چون سوخته %~% ور چو شمعم سر بریدی گردن ~~افراز آمدم # 6 سر بزیر پا نهادم تا مرادم دست داد %~% چون فگندم بال وپر آنگه بپرواز ~~آمدم # 7 گرچه از شوق تو دارم آب چشمی همچو ابر %~% همچو برق از شور عشقت آتش ~~انداز آمدم # 8 من گدای حضرتم دریوزه من نان لطف %~% نی زبهر استخوان چون سگ بدرباز ~~آمدم # 9 سیف فرغانی همی گوید بیا خونم بریز %~% زآنکه من در کشتن خود با تو ~~انباز آمدم PageV1P481 ### || [genre: Gh2] # 1 ای توانگر چو (ن) گدایانت بدر باز آمدم %~% نان نمی خواهم بسوی آبخور ~~باز آمدم # 2 اهل عالم را زلطف و حسنت آگاهی نبود %~% زآن سعادت جمله را کردم خبر ~~باز آمدم # 3 بود آرامیده گیتی از حدیث عشق تو %~% کردم اندر هر طرف صد شور و شر ~~بازآمدم # 4 هدهدی جاسوس بودم زین سلیمانی جناب %~% نامه یی سوی سبا بردم دگر ~~بازآمدم # 5 آفتاب آسا شدم بر بام روزن بسته بود %~% سایه یی بر من فگن کاینک ز در ~~بازآمدم # 6 با لب خشکم وفای عهد دامن گیر شد %~% آستین از آب دیده کرده تر بازآمدم # 7 ملک خسرو بود دنیا عشق ازو سیریم داد %~% شور شیرین در سرم ms288 رفت از شکر ~~بازآمدم # 8 شاه طبع ارچه بچوگانم زمیدان برده بود %~% زیر پای اسب تو چون گو بسر ~~بازآمدم # 9 بود اقبال مرا خر رفته و برده رسن %~% روی عیسی دیدم از دنبال خر ~~بازآمدم # 10 در شب ادبار من مرغ سعادت پر بکوفت %~% چون خروس از خواب خوش وقت سحر ~~بازآمدم # 11 بوم محنت بال طاوسان بختم کنده بود %~% مرغ دولت چون برون آورد پر باز ~~آمدم # 12 طلعت یوسف چه خواهد کرد گویی با دلم %~% چون ببوی پیرهن روشن بصر ~~بازآمدم # 13 من بنام نیک سوی معدن اصلی خویش %~% سکه دیگرگون نکردم همچو زر ~~بازآمدم # 14 بوی عشق از دل شنودم نزد او گشتم مقیم %~% دوست را در خانه دیدم و ~~زسفر بازآمدم # 15 سیف فرغانی بعشق از عشق مستغنی شوی %~% آفتابم روی بنمود از قمر ~~بازآمدم PageV1P482 ### || [genre: Gh2] # 1 نگارا تا ترا دیدم دل اندر کس نمی بندم %~% ز خوبان منقطع کردی بری از ~~خویش و پیوندم # 2 بجز تو گر دل و جان را بود آرام و پیوندی %~% دگر با دل نیارامم دگر با ~~جان نپیوندم # 3 تو داری روی همچون گل من شوریده چون بلبل %~% برنگی از تو خشنودم ببویی ~~از تو خرسندم # 4 تو خورشیدی ز من پنهان و من با اشک چون باران %~% گهی چون ابر می گریم ~~گهی چون برق می خندم # 5 چنان از آب چشمم تر که همچون عود در مجمر %~% نسوزم گر بیندازی در آتش ~~همچو اسپندم # 6 درخت صبر بنشاندم چو دیدم مرغ دل بی تو %~% بشاخ او تعلق کرد از آنش ~~بیخ برکندم # 7 بلطف و حسن و زیبایی و عشق و صبر و شیدایی %~% ترا شیرین نباشد مثل و ~~خسرو نیست مانندم # 8 اگر چون دوستان بر من کنی امری بجان (و تن) %~% ز تو ای دلستان بر من ~~چه حکم آید که نپسندم # 9 مگر خورشید روی تو شعاعی بر من اندازد %~% که بر ms289 خاک درت خود را بسی ~~چون سایه افگندم # 10 ز بخت این چشم می دارم کزین پس شاخ نومیدی %~% نیارد تخم امیدی که ~~اندر دل پراگندم # 11 ز استاد و پدر میراث و علمم هست عشق تو %~% اگر نااهل شاگردم و گر ~~ناجنس فرزندم # 12 همه دیوانگان را بند زنجیرست و این طرفه %~% که در زنجیر عشق تو دل ~~دیوانه شد بندم # 13 درین عشقی ز جان خوشتر مرا از صد جهان خوشتر %~% عدوی جان ستان خوشتر ~~زیاری کو دهد پندم # 14 بکوی سیف فرغانی اگر آیی بصد ناز آ %~% خرامان از درم باز آ کت از جان ~~آرزومندم PageV1P483 ### || [genre: Gh2] # 1 نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم %~% چون روی نمودی به از آنی که شنیدم # 2 ازمن مبر ای دوست که بی صحبت تو عمر %~% بادیست که ازوی بجز از گرد ~~ندیدم # 3 شمشیر مکن تیز بخون من مسکین %~% کز دست تو غازی من ناکشته شهیدم # 4 ای هجر برو رخت بجای دگر افگن %~% ای وصل بیا کز همه پیوند بریدم # 5 بسیار بهر سو شدم اندر طلب تو %~% نی ازتو گذشتم (من) ونی در تو رسیدم # 6 گرچه زپیت اسب طلب تیز براندم %~% نی ره سپری شد نه عنان باز کشیدم # 7 کارم نپذیرد ز درغیر گشایش %~% اکنون که درافتاد بدست تو کلیدم # 8 خورشید رخ تو (چو) بدیدم بسعادت %~% چون مهر شدم طالع وچون صبح دمیدم # 9 بر پشت فلک رفتم ناگاه وچو خورشید %~% هر ذره که بر روی زمین بود بدیدم # 10 چون ذره در سایه کسم روی نمی دید %~% امروز چو خورشید بهر جای پدیدم # 11 گر هشت بهشتم بدهد دوست که بستان %~% نستانم وچون دوزخ جویای مزیدم # 12 در عشق که از غصه کند پیر جوان را %~% کامل شوم ارچند که ناقص چو ~~مریدم # 13 از طبع چو آتش پس ازین آب سخن را %~% چون جرعه چکانم چو می عشق چشیدم # 14 دی ms290 زاهد وعابد بدم وعاشقم امروز %~% آن شد که کهن بود کنون خلق جدیدم # 15 سیفم که بریدم زهمه نسبت خود لیک %~% در گفتن طامات چو عطار فریدم ~~PageV1P484 ### || [genre: Gh2] # 1 چو روی تو گل رنگین ندیدم %~% ترا چون گل وفا آیین ندیدم # 2 من اندر مرکز رخسار خوبان %~% چو خالت نقطه مشکین ندیدم # 3 ندیدم چون تو کس یا کس چو تو نیست %~% ز مشغولی بمه پروین ندیدم # 4 چو تو ای بت رخت را سجده کرده %~% بت سنگین دل سیمین ندیدم # 5 برآرم نعره عشقت چو فرهاد %~% که چون تو خسرو شیرین ندیدم # 6 چو تو در روم نبود دلستانی %~% نه اندر چین ولی من چین ندیدم # 7 بسوی سیف فرغانی نظر کن %~% که چون او عاشق مسکین ندیدم PageV1P485 ### || [genre: Gh2] # 1 عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم %~% از خویشتن بدر شدم آن بارگاه دیدم # 2 علمی و عالمی را کآوازه می شنودم %~% ناخوانده درس گفتم و نارفته راه ~~دیدم # 3 دنیا بدید طبع چو خر در رمید و گفتا %~% اینجا کنم درنگ که آب و گیاه ~~دیدم # 4 عالم بساط بازی شطرنج امتحانست %~% من رخ بدین طرف نکنم زآنکه شاه دیدم # 5 چون روی جانم از طرف خود بکشت او را %~% زآن پس بهر طرف که بکردم نگاه ~~دیدم # 6 امروز بر سریر سعادت رسید پایم %~% کز تاج وصل او سر خود (را) کلاه ~~دیدم # 7 ای خورده نان خشک امل روزه گیر و بنشین %~% من عید می کنم پس ازین ~~زآنکه ماه دیدم # 8 دیدم گناه غفلت خود را عذاب دوری %~% اکنون بهشتیم که جزای گناه دیدم # 9 در بوته مجاهده گشتم چو سیم صافی %~% اکنون زغش خویش برستم که کاه دیدم # 10 خوش خوش دلم بر انفس و آفاق مطلع شد %~% اکنون رسم بخدمت شه چون سپاه ~~دیدم # 11 چون یوسفم عزیز و مکرم بمصر وصلش %~% اکنون بتخت ملک رسیدم که چاه ~~دیدم # 12 آن ms291 جام وصل وآن رخ زیبا که بود امیدم %~% بی امتناع خوردم و بی اشتباه ~~دیدم # 13 دولت بصدر صفه الاالهم رسانید %~% از بس که آستان و در لا اله دیدم ~~PageV1P486 ### || [genre: Gh2] # 1 باز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم %~% نقش معنی می نگارد خاطر صورت گرم # 2 ای بگرد کوی تو جان همچو حاجی در طواف %~% در پناه عشق تو دل همچو کعبه ~~در حرم # 3 گر ببالای تو ای عالی بتورایات حسن %~% یک علم باشد مرا عالم بگیرد ~~لشکرم # 4 ور چو عشاق تو کندر ره ز سر سازند پای %~% یک قدم باشد مرا از هر دو ~~عالم بگذرم # 5 عشق را می نوشم و غم می خورم پاینده باد %~% بر من این نعمت که هم می ~~نوشم و هم می خورم # 6 زآب چشمم می بروید تخم انده در دلم %~% زآتش دل می بجوشد دیگ سودا در ~~سرم # 7 گر توانگر نیستم در ملک تو در کوی تو %~% از گدایی آنچنان شادم که ~~درویش از درم # 8 خاک کویت گشتم ار آبیم باشد بر درت %~% پادشاهان چون گدایان نان ~~بخواهند از درم # 9 هرچه هستم از همه عالم مرا نسبت بتست %~% گر بخواری همچو خاکم ور بعزت ~~چون زرم # 10 روی خوب تو که تابانست از وی نور حسن %~% داد پیغام و مرا ارشاد فرمود ~~از کرم # 11 سیف فرغانی اگر دیدار خواهی برگشا %~% چشم معنی تا ببینی صورت جان ~~پرورم PageV1P487 ### || [genre: Gh2] # 1 بیک نظر دل خلقی همی برد یارم %~% بمن نگر که بدان یک نظر گرفتارم # 2 مرا خود از خبرش بود حال شوریده %~% کنون بیک نظر او تمام شد کارم # 3 ورا اگر دگری یافت و از طلب بنشست %~% من آن کسم که پس از یافتن طلب ~~کارم # 4 شبی بخدمت او خلوتی خوهم تا روز %~% که او ز لب شکر و من ز دیده دربارم # 5 چراغ وارم از آن پس اگر ms292 کشند رواست %~% ستاره وار چو با مه شبی بروز ~~آرم # 6 امیر ملک ورا طالب است و من در عشق %~% نمی خوهم که فرومایه یی بود ~~یارم # 7 تو همت من مسکین نگر که چون فرهاد %~% برای شیرین با خسرو است پیکارم # 8 من از مدام املهای خویش بودم مست %~% شراب عشقش از آن سکر کرد هشیارم # 9 کنون نخسبم جز بر درش چو سگ همه روز %~% که شب روان رهش کرده اند ~~بیدارم # 10 بدین گنه که دلم قدر وصل تو نشناخت %~% گرم بهجر عقوبت کند سزاوارم # 11 اگر چنانکه زدی لاف سیف فرغانی %~% که من ببذل درم سرخ رو چو دینارم # 12 میان خلق تفاوت بسیست در گوهر %~% که دوست را تو بزر من بجان خریدارم # 13 طریق اهل دل اینست کاین امانت جان %~% که دوست داد بمن من بدوست ~~بسپارم PageV1P488 ### || [genre: Gh2] # 1 مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم %~% غم و اندوه ترا در دل و جان جا ~~دارم # 2 یوسف مصر ملاحت شدی ای جان عزیز %~% ور نه من با تو چرا مهر زلیخا دارم # 3 گوئیم دست بدار از خود ودر ما پیوند %~% خود مرا دست کجا تا زخودش وا ~~دارم # 4 حور فردوس مرا گر بتمنا طلبد %~% من نه آنم که بغیر از تو تمنا دارم # 5 گرچه آنجا که تویی می نرسم از سر جهد %~% پایم ارچند که اینجاست دل ~~آنجا دارم # 6 یک بیک جز تو فرامش کنم وبر دو جهان %~% چار تکبیر بگویم چو ترا یاد ~~آرم # 7 ور زصحرا بسوی خانه روم بی یادت %~% همچو خر بهر علف روی بصحرا دارم # 8 چونکه دریای دل از موج غمت درشورست %~% من که یک قطره آبم دل دریا دارم # 9 من درین خانه برای تو مقیمم ورنی %~% قبه یی برتر ازین گنبد اعلا دارم # 10 وعده وصل ترا خلق جهان منتظرند %~% این توقع نه من دلشده تنها دارم # 11 ms293 چهره زرد مرا هرکه ببیند داند %~% که من ازآل رخت اینهمه تمغا دارم # 12 سیف فرغانی هر روز چو سعدی گوید %~% این منم بی تو که پروای تماشا ~~دارم PageV1P489 ### || [genre: Gh2] # 1 نگارا با رخ خوبت نه من تنها هوس دارم %~% برای شکری چون تو چو خود ~~چندین مگس دارم # 2 سعادت درد عشق تو بصاحب دولتان بخشد %~% مرا آن بخت خود نبود ولیکن این ~~هوس دارم # 3 بهای گوهر وصلت نباشد پادشاهانرا %~% مرا آن کی شود حاصل که جانی دست ~~رس دارم # 4 نظر کردم بهر کویی سگی چندین کسان دارد %~% بنزد آنکه کس باشد سگم گر ~~جز تو کس دارم # 5 ببوسه وعده یی کردی برآمد سالها تا من %~% ببوی آن شکرجانی چو طوطی در ~~قفس دارم # 6 میان وصل و هجر امروز چون صبحست حال من %~% ز پیشم شب چه می بینی که ~~خورشیدی ز پس دارم # 7 عجب نبود گر از شعرم بمردم در فتد شوری %~% دلم با عشق تو گرمست و سوزی ~~در نفس دارم # 8 ز عشقت خاک اران را بآب چشم تر کردم %~% من مسکین ندانستم که در دیده ~~ارس دارم # 9 بذکر سیف فرغانی سخن را گر بیالایم %~% سزد تا مستمع داند که من در آب ~~خس دارم PageV1P490 ### || [genre: Gh2] # 1 من تحفه از دل می کنم نزدیک جانان می برم %~% ور نیز گوید جان بده من ~~بنده فرمان می برم # 2 چون من گدای هیچ کس جز جان ندارم دست رس %~% معذورم ار پای ملخ نزد ~~سلیمان می برم # 3 من کار عشق دوست را آسان همی پنداشتم %~% بار گران برداشتم افتان و ~~خیزان می برم # 4 گر تیغ بر رویم زند رو برنگردانم ازو %~% با دوست عهدی کرده ام لابد ~~بپایان می برم # 5 هرشب بآواز سگان آیم بکوی دلستان %~% آری ببانگ بلبلان ره سوی بستان می ~~برم # 6 آن دوست پای خویشتن در دامن من می کند %~% هرگه که ms294 بهر فکر او سر در ~~گریبان می برم # 7 تا زد غمش چوگان خود بر اسب میدانی من %~% من گوی دولت هر زمان از ~~پادشاهان می برم # 8 در حضرت آن دلستان چون سیف فرغانی سخن %~% گوهر بسوی معدن و لولو بعمان ~~می برم # 9 چون سعدی از روی وفا می گویم ای کان صفا %~% من دوست می دارم جفا کز ~~دست جانان می برم PageV1P491 ### || [genre: Gh2] # 1 گر کسی را حسد آید که ترا می نگرم %~% من نه در روی تو در صنع خدا می ~~نگرم # 2 من از آن توام و هرچه مرا هست تراست %~% روشنست اینکه بچشم تو ترا می ~~نگرم # 3 خصم گوید که روا نیست نظر در رویش %~% من اگر هست و اگر نیست روا می ~~نگرم # 4 تشنه ام نیست شگفت ار طلبم آب حیات %~% دردمندم نه عجب گر بدوا می نگرم # 5 نور حسنیست درآن رویبدان ملتفتم %~% من در آن آینه از بهر صفا می نگرم # 6 روی زیبای تو آرام و قرار از من برد %~% من دگرباره در آن روی چرا می ~~نگرم # 7 هر طرف می نگرم تا که ببینم رویت %~% چون تو در جان منی من بکجا می ~~نگرم # 8 بحیات خودم امید نمی ماند هیچ %~% چون بحال خود و انصاف شما مینگرم # 9 مدتی شد که بمن روی همی ننمایی %~% عیب بختست نه آن تو چو وامی نگرم # 10 سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی %~% گل چو دستم ندهد زآن بگیا می نگرم # 11 ور میسر نشود دیدن رویت چکنم %~% (می روم وز سر حسرت بقفا می نگرم) ~~PageV1P492 ### || [genre: Gh2] # 1 تا نقش تو هست در ضمیرم %~% نقش دگری کجا پذیرم # 2 آن هندوی چشم را غلامم %~% وآن کافر زلف را اسیرم # 3 چشم تو بغمزه دلاویز %~% مستیست که می زند بتیرم # 4 ای عشق مناسبت نگه دار %~% او محتشم است و من فقیرم # 5 صد سال اگر ms295 بسوزم از عشق %~% واین خود صفتی است ناگزیرم # 6 باشد چو چراغ حاصلم آن %~% کآخر چو بسوختم بمیرم # 7 گر عشق بسوزدم عجب نیست %~% کو آتش تیز و من حریرم # 8 شمعم که بعاقبت درین سوز %~% هم کشته شوم اگر نمیرم # 9 در گوش نکردم از جوانی %~% پندی که بداد عقل پیرم # 10 برخاسته ام بدان کزین پس %~% «بنشینم و صبر پیش گیرم » # 11 دل زنده بعشق تست غم نیست %~% گر من ز محبتت بمیرم PageV1P493 ### || [genre: Gh2] # 1 ای غم تو روغن چراغ ضمیرم %~% کم مکن ای دوست روغنم که بمیرم # 2 کز مدد روغن تو نور فرستد %~% سوی فتیل زبان چراغ ضمیرم # 3 چون بهوای تو عشق زنده دلم کرد %~% شمع مثال ار سرم برند نمیرم # 4 یوسف عهدی بحسن وگرچه چو یعقوب %~% حزن فراق تو کرده بود ضریرم # 5 چون زپی مژده وصال روان شد %~% از در مصر عنایت تو بشیرم # 6 از اثر بوی وصل چون دم عیسی %~% نفحه پیراهن تو کرد بصیرم # 7 سوی تو رفتم چومه دقیقه دقیقه %~% کرد شعاع رخ تو بدر منیرم # 8 سلسله درمن فگند حلقه زلفت %~% همچو نگین کرد پای بسته بقیرم # 9 مست بدم گر سپاه حسن حشر کرد %~% تاختن آورد و عشق برد اسیرم # 10 بر در شهر دلم نقاره زد وگفت %~% کز پی سلطان حسن ملک بگیرم # 11 جان بدر دل برم چو اسب بنوبت %~% چون ز رخ دوست شاه یافت سریرم # 12 خاتم دولت چو کرد عشق در انگشت %~% من ز نگینش چو موم نقش پذیرم # 13 کس بجز از من نیافت عمر دوباره %~% زآنکه جوان شد زعشق دولت پیرم # 14 از پی شاهان اگر چو زر بزنندم %~% من بجز از سکه تو نام نگیرم # 15 من بسخن بانگ زاغ بودم واکنون %~% خوشتر از آواز بلبلست صفیرم # 16 وز اثر قطره تبر عشق صدف وار %~% حامل درند ماهیان غدیرم # 17 چون دلم از غش خود چو سیم ms296 صفا یافت %~% با زر خالص برابرست شعیرم # 18 رقص کن اکنون که گرم گشت سماعم %~% بزم بیارا که خمر گشت عصیرم ~~PageV1P494 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم %~% غذای جان ز لب تو مدام برگیرم # 2 چه باشد از پس چندین هزار ناکامی %~% اگر من از لب شیرینت کام برگیرم # 3 دلم بسوخت درین غم بگوی تا از تو %~% اگر مرا طمعی هست خام برگیرم # 4 تو صید من نشوی ور کنم ز جان دانه %~% بر آن نهادم دل را که دام برگیرم # 5 مرا ز لعل لبت بوسه یی تمنا هست %~% وگر چنانک نبخشی بوام برگیرم # 6 مقیم کوی توام دل نمی کند رغبت %~% که خاطر از تو و رخت از مقام برگیرم # 7 فغان مرغ سحر دوش خود مرا نگذاشت %~% که حظ خویشتن از تو تمام برگیرم # 8 شمایل تو یکی از یکی بدیع ترست %~% بگوی تا دل خویش از کدام برگیرم # 9 سخن ز شرم تو پوشیده تا بکی گویم %~% حجاب شبهه ز روی کلام برگیرم # 10 مرا چو لعل تو هر جزو گوهری گردد %~% چو شمع اگر ز نگین تو نام برگیرم # 11 مرا بکام رسان از لبان خود گرچه %~% من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم # 12 مرا اگر تو مشرف کنی بدشنامی %~% منش بجای هزاران سلام برگیرم # 13 کمینه بنده تو گفت سیف فرغانی %~% که بار خدمت تو چون غلام برگیرم ~~PageV1P495 ### || [genre: Gh2] # 1 چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم %~% وگر رو بمن کم بنمایی بمیرم # 2 ز شادی قرب و ز اندوه دوری %~% گه از وصل و گاه از جدایی بمیرم # 3 چرا غم که بی روغنم مرگ باشد %~% و گر روغنم در فزایی بمیرم # 4 تو دام منی من ترا طرفه مرغم %~% که گر از تو یابم رهایی بمیرم # 5 برافروخت روی تو از حسن شمعی %~% نمی خواست کاز بی ضیایی بمیرم # 6 زدم بر سر شمع خود ms297 را و گفتم %~% چو پروانه در روشنایی بمیرم # 7 ترا برگ من نی و آگه نه ای زآن %~% که من بی گل از بی نوایی بمیرم # 8 طبیبی چو تو بر سر من نشسته %~% نشاید که از بی دوایی بمیرم # 9 چو گربه درین خانه گر ره نیابم %~% چو سگ بر درش از گدایی بمیرم # 10 در آن بارگه گر بخدمت نشایم %~% برین در بمدحت سرایی بمیرم # 11 چو مجنون اگر وصف لیلی نیابم %~% سزد گر بلیلی ستایی بمیرم # 12 مرا گر ز وصل آن میسر نگردد %~% که در مسند پادشایی بمیرم # 13 نه بیگانه ام همچو سیف این مرا بس %~% که با دولت آشنایی بمیرم ~~PageV1P496 ### || [genre: Gh2] # 1 از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم %~% چون شمع همی سوزم ازعشق دل ~~افروزم # 2 ازگریه وسوز من اوفارغ ومن هر شب %~% چون شمع زهجر او می گریم و می ~~سوزم # 3 درخانه گرم هر شب ازماه بود شمعی %~% بی روی چو خورشیدت چون شب گذرد ~~روزم # 4 در عشق که مردم رااز پوست برون آرد %~% ازشوق شود پاره هر جامه که بر ~~دوزم # 5 هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد %~% چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم # 6 دانش نکند یاری در خدمت او کس را %~% من خدمت او کردن از عشق وی آموزم # 7 چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین %~% خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم ~~PageV1P497 ### || [genre: Gh2] # 1 بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم %~% از آنکه من شکرستان دوست را مگسم # 2 سحرگهی که من از شوق او برآرم آه %~% چو شب سیاه کند روی صبح را نفسم # 3 بدوست کردم پیغام کای یگانه بحسن %~% ز نعمت دو جهان جز تو نیست ملتمسم # 4 جواب داد که مسکین من آب حیوانم %~% وگر چنانکه سکندر شوی بتو نرسم # 5 از آن زمان که مرا بر در تو آب نماند %~% چو خاک از ms298 سر ره برنداشت هیچ ~~کسم # 6 بروز بر سر کوی تو از سگم بیم است %~% بشب روم که ز سگ باک نیست ار ~~عسسم # 7 بدامنت نرسد دست چون ز درویشی %~% بآستین خود ای دوست نیست دست رسم # 8 بگیر جیب من و پیش کش مرا مگذار %~% بدان رفیق که دامن همی کشد ز پسم # 9 بصدق کردم دعوی که سیف فرغانی %~% غلام تست و مؤکد همی کنم بقسم ~~PageV1P498 ### || [genre: Gh2] # 1 بروز وصل زهجران یار می ترسم %~% اگر چه یافته ام گل زخار می ترسم # 2 درون قلعه مرا گرچه یار ودوست بسیست %~% زدشمنان برون از حصار می ترسم # 3 چو روی دوست اگر چند حال من نیکوست %~% ولی زچشم بد روزگار می ترسم # 4 چو باد فتنه برانگیخت گرد از هر سو %~% برآن عزیز چو چشم از غبار می ~~ترسم # 5 درین حدیقه که گل جا نکرد گرم درو %~% زباد سرد برآن لاله زار می ترسم # 6 بقطع حبل تعلق که محکم افتادست %~% زحکم مبرم پروردگار می ترسم # 7 هراس بنده زبازوی کام کار علیست %~% گمان مبر که من از ذوالفقار می ~~ترسم # 8 پیادکان حشم خود باسب می نرسند %~% زرخش رستم چابک سوار می ترسم # 9 اگر چه رفت زمستان وشاخها گل کرد %~% ولی زجارحه اندر بهار می ترسم # 10 چو بحر وموج ببینم چگونه باشد حال %~% که من زکشتی دریا گذار می ترسم # 11 ببوسه از دهن دوست مهره تریاک %~% بلب گرفته زدندان مار می ترسم # 12 از آنکه من غم او می خورم ندارم خوف %~% ازین که غم نخورد غمگسار می ~~ترسم # 13 درین میان زجدایی چو سیف فرغانی %~% ورا گرفته ام اندر کنار می ترسم ~~PageV1P499 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم %~% لطف کن تا من دل داده بدلدار رسم # 2 او زمن بنده باین دیده خون بار رسد %~% من ازآن دوست بیاقوت شکربار رسم # 3 عندلیبم ز چمن دور ms299 زبانم بستست %~% آن زمان در سخن آیم که بگلزار رسم # 4 تا بدان دوست رسم بگذرم از هر چه جزاوست %~% بزنم بر سپه آنگه بسپهدار ~~رسم # 5 نخوهم ملک دو عالم چو ببینم رویش %~% جنتم یاد نیاید چو بدیدار رسم # 6 کس بدان یار برفتن نتوانست رسید %~% برسانیدن آن یار بدان یار رسم # 7 گرچه نارفته بدان دوست نخواهی پیوست %~% تا نگویی که بدان دوست برفتار ~~رسم # 8 دوست پیغام فرستاد که در فرقت من %~% صبر کن گرچه بسالی بتو یکبار رسم # 9 گفتمش کی بود آن بار معین کن!گفت: %~% من گلم وقت بهاران بسر خار رسم # 10 نعمت عشق مرا کز دگران کردم منع %~% گرکنی شکر چو مردان بتو بسیار رسم # 11 توچو بیماری و چون صحت راحت افزای %~% رنج زایل کنم آنگه که ببیمار ~~رسم # 12 از در باغ خودم میوه ده ای دوست که من %~% نه چنان دست درازم که ~~بدیوار رسم # 13 از درت گرچه گدایان بدرم واگردند %~% چه شود گر من درویش بدینار رسم # 14 من برنگین سخنان ازتو نیابم بویی %~% ور چه در گفتن طامات بعطار رسم # 15 سیف فرغانی در کار تویی مانع من %~% پایم از دست بهل تا بسر کار رسم ~~PageV1P500 ### || [genre: Gh2] # 1 آنجا که جای دوست بود من نمی رسم %~% خاریست مانعم که بگلشن نمی رسم # 2 هر نیم شب بدست خیالش بدان طرف %~% خدمت همی رسانم اگر من نمی رسم # 3 از فکر یار هستی خویشم بیاد نیست %~% مستغرقم بدوستبدشمن نمی رسم # 4 این ترک سعی من نه زنومیدیستلیک %~% معلوم شد مرا که برفتن نمی رسم # 5 یاری ز من رمیده چوآهوی تیزگام %~% من همچو سگ درو بدویدن نمی رسم # 6 آنجا چو جان مجردو تنها توان شدن %~% من پای بست همرهی تن نمی رسم # 7 چون خاک کوی انس گرفتم بخار و خس %~% زآن همچو گرد خانه بر وزن نمی رسم # 8 معشوق دیدنیست ولیکن مرا زمن %~% درپیش ms300 پردهاستبدیدن نمی رسم # 9 بی شمع روی روشن جانان چراغ وار %~% خود را همی کشم که بمردن نمی رسم # 10 چون گوهرم زمعدن اصلی خویش دور %~% درحقه مانده باز بمعدن نمی رسم # 11 طاوس باغ قدس بدم اندرین قفس %~% بالم شکسته شد بنشیمن نمی رسم # 12 فصل بهار وصل چو دورستغنچه وار %~% در پوست مانده امبشکفتن نمی رسم # 13 سنگ آتشم چوخاک نشسته بزیر آب %~% آتش نهفته ام چوبآهن نمی رسم # 14 کشت وجود تا نکند خوشه کمال %~% من نارسیده ام بدرودن نمی رسم # 15 اندر صفات دوست چگویم سخن چو من %~% در وصف حال خویش بگفتن نمی رسم ~~PageV1P501 ### || [genre: Gh2] # 1 ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم %~% چون خاک بربادم مده آبی بزن ~~برآتشم # 2 برآتش سودای تو از صبر اگر آبی زنم %~% باد تو افزون می کند صد شعله ~~اندرآتشم # 3 زآنم بگاز قهر خود چون شمع گردن می زنی %~% کآبم فرود آمدم بپا چون رفت ~~برسر آتشم # 4 ازدم زبانم شد سیاه اندر دهان خشک لب %~% ازبس که دودی می کند چون هیمه ~~ترآتشم # 5 زآن سکه مهرت نشد محو ازدل چون سیم من %~% هرچند در هر بوته یی بگداخت ~~چون زرآتشم # 6 درآتش سودای تو چون گشت جانم سوخته %~% هرلحظه سوزی می فتد دردل بکمتر ~~آتشم # 7 درپیش شمع حسن تو بالی زدم برخاستم %~% پروانه وار ازعشق توافتاد در ~~پرآتشم # 8 تا برمحک آزمون نیکو نماید رنگ من %~% چون ز ربسی کرد امتحان عشق تو ~~درهر آتشم # 9 بر عود سوز مهر تو مانند عنبر سوختم %~% تا تو شکر لب می کنی دردل چو ~~مجمر آتشم # 10 از خال عنبر گون تو چون مشک طبعم گرم شد %~% خوش خوش بسوزم بعد ازین ~~چون شد معنبر آتشم # 11 گر خاطر چون بحر من در سخن راشد صدف %~% ازسینه پرسوز خود من کان گوهر ~~آتشم # 12 دی گفت عشق گرم رو وارستی از سردی خود %~% تا ms301 چون تنور تیره دل کردت ~~منور آتشم # 13 من آن چراغ دولتم از نور قدس افروخته %~% چون شمع در مشکاة دل دایم ~~مصور آتشم PageV1P502 ### || [genre: Gh2] # 1 ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم %~% چون باد خاکت بوسم ارآبی زنی ~~برآتشم # 2 بهر سخن گفتن مرا در قید عشق آورده ای %~% چون عود بهر بوی خوش افگنده ~~ای درآتشم # 3 شورآب اشک بی نمک درکاسه سر جوش زد %~% تا می نهد سودای توچون دیگ بر ~~هرآتشم # 4 همرنگ خون آبی چو سیل از ابر چشمم شد روان %~% کزبارقات عشق تو چون برق ~~یکسر آتشم # 5 بر گلستان حسن خویش ایمن مباش از آه من %~% ور نی بیفتد ناگهان در خشک ~~و در تر آتشم # 6 از تاب مهرت آب شعر از من ترشح می کند %~% چون خاک می سوزد مدام از بهر ~~گوهر آتشم # 7 عشق آتشست وهیمه جان این پرورش یابد ازآن %~% نوریست در کانون دل زین ~~هیمه پرور آتشم # 8 چون شمع گاز شوق تو هر دم زمن برد سری %~% لیکن دگر ره میکند چون دود ~~سر درآتشم # 9 عشقم بطور قرب تو هر دم دلالت می کند %~% شدگرچه موسی نیستمسوی تو رهبر ~~آتشم # 10 ازمعجزات عشق تو ز آب حیات عشق تو %~% در وکر سینه مرغ شد همچون سمندر ~~آتشم # 11 تا چون خسروی هر سحر بالی زند بانگی کند %~% آن دم ز باد پر او گردد ~~فزونتر آتشم # 12 شب آشکارا می شود چون ماه پیدا میشود %~% روز از نظرها می شود پنهان ~~چواختر آتشم # 13 آتش خورد دم بی دهان و زشعلها سازد زبان %~% نشگفت اگر ازیاد تو گردد ~~سخن ور آتشم # 14 با نفحه لطفت اگر بادی کند بر من گذر %~% با آب حیوان در اثر گردد ~~برابر آتشم # 15 دل مهر مهرت چون نگین از دست نگذارد همی %~% هر چند بگذارد چو شمع از ~~پای تا سر آتشم # 16 چون شمع دارم ms302 رنگ ز رز آن برتن ازپا تا بسر %~% ازآب چشم چون گهر بسته ~~است زیور آتشم # 17 عشقت همی گوید مهابی سیف فرغانی سخن %~% من مرده چون خاکستر و زنده ~~است در بر آتشم PageV1P503 ### || [genre: Gh2] # 1 جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم %~% آتش چو تیز شد بگذشت از سرآب چشم # 2 ای از خیال رسته دندان چون درت %~% چون سینه صدف شده پرگوهر آب چشم # 3 صیاد وار با دل صد رخنه همچو دام %~% جان ماهی خیال تو جوید در آب چشم # 4 وقتست اگر رخ تو تجلی کند که هست %~% مارا بهشت کوی تو وکوثر آب چشم # 5 هم ما کدیه کرده ازآن چهره نور روی %~% هم ابر وان خواسته زین چاکر آب ~~چشم # 6 خاص ازبرای پختن سودای وصل تست %~% گر آتش دلست رهی را گر آب چشم # 7 سرگشته ام چو چرخ ازین چشم سیل بار %~% این آسیانگر که نهادم برآب چشم # 8 بیماری هوای تو تن را ضعیف کرد %~% گر نبض او نمی نگری بنگر آب چشم # 9 در ملک عشق خطبه بنام دلست ازآن %~% شاید که همچو سکه رود بر زر آب چشم # 10 در بزم عشق تو که غمست اندرو شراب %~% چون ساغری شد ستم ودر ساغر آب ~~چشم # 11 پیچید دودآه و چو آتش زبانه زد %~% پیوست وگرم گشت بیکدیگر آب چشم # 12 چندانکه بیش گریم غم کم نمی شود %~% فرزند غصه راست مگر مادر آب چشم # 13 خلقی گریستند ودر آن دل اثر نکرد %~% آن سنگ کی کند حرکت از هر آب چشم # 14 گریم زجور هجر تو در پیش روی تو %~% مظلوم را گواست بر داور آب چشم # 15 در گرمی فراق لب سیف خشک دید %~% گفت اربوصل تشنه شدی می خور آب چشم ~~PageV1P504 ### || [genre: Gh2] # 1 ای منور بروی تو هر چشم %~% در دلم نور تو چو در سر چشم # 2 هر دم از حسن تو دگر رنگی ms303 %~% روی تو جلوه کرده بر هر چشم # 3 مه چو خورشید جویدت هر روز %~% تا برویت کند منور چشم # 4 دست صدقم کشد بمیل نیاز %~% خاک پایت چو سرمه اندر چشم # 5 بخیال تو خانه دل را %~% هر نفس می کند مصور چشم # 6 تا مرا در غم تو با لب خشک %~% دل بخون جگر کند تر چشم # 7 هر کرا آب چشم بهر تو نیست %~% همچو سیلش شود مکدر چشم # 8 بچشم زهرم ار کنی در جام %~% بکشم بارم ار نهی بر چشم # 9 دل چو مست می محبت شد %~% خمر عشق تو بود و ساغر چشم # 10 از سر ناز در چمن روزی %~% ای مه لاله روی عبهر چشم # 11 هست در باغ همچو من بیمار %~% بهر تو نرگس مزور چشم # 12 هم ز چشم تو خوب منظر روی %~% هم ز روی تو خوب منظر چشم # 13 هرکه دل در تو بست بی بصر است %~% گر گشاید بروی دیگر چشم # 14 پرده بر وی فرو گذار که هست %~% این دل همچو خانه را در چشم ~~PageV1P505 ### || [genre: Gh2] # 1 شب نیست که خون نبارم ازچشم %~% زآنگه که برفت یارم از چشم # 2 خونی که بخوردم ازغمش دی %~% امروز چرا نبارم ازچشم # 3 از گریه برفت چشمم ازکار %~% واز دست برفت کارم ازچشم # 4 گویی بمدد نیامد امسال %~% اشکی که برفت پارم ازچشم # 5 ازوی چوکنار من تهی شد %~% پرگشت زخون کنارم ازچشم # 6 من قصه خود بآب شنگرف %~% برخاک همی نگارم ازچشم # 7 از انده دل بصورت اشک %~% هردم جگری ببارم ازچشم # 8 غواص غمم بدل فروشد %~% تا دانه در برآرم ازچشم # 9 زین میل و نظر شکایت و شکر %~% دارم زدل و ندارم ازچشم # 10 زآن شب که ترا چو سیف دیدم %~% شب نیست که خون نبارم ازچشم PageV1P506 ### || [genre: Gh2] # 1 ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشم %~% دل گشته خاص تو زنظرهای عام چشم ms304 # 2 تا عشق تو درین دل تاریک ره برد %~% شد نور شمع تعبیه در پیه خام چشم # 3 زآن ساعت خجسته که هندوی چشم کرد %~% دل را غلام روی تو ای من غلام چشم # 4 ابرو مثال لعبت بی جان دیده خواست %~% کز شوق دیدن تو برآید ببام چشم # 5 چون ازدحام حاجی تشنه بود برآب %~% بر آفتاب چشمه رویت زحام چشم # 6 چون چشم تو خراب دلم مست شد ازآنک %~% هردم می مشاهده نوشد بجام چشم # 7 چون حسم دام دیده گشادست بنده را %~% تا درفتد خیال تو دل را بدام چشم # 8 گر روی تو ببیند ازین پس بخون خویش %~% برسیم اشک سکه زند دل بنام چشم # 9 ترک خیال تو چو برفتن کند نشاط %~% گلگون الاغ اشک ستاند ز یام چشم # 10 چشمم زگریه گر برود هست در سرم %~% نور خیال روی تو قایم مقام چشم # 11 ای دل زدیده آب روان دار تا برد %~% روزی بسوی خاک در او سلام چشم # 12 ابر فراق چون مه رویش زتو نهفت %~% رو اشک چون ستاره ببار از غمام چشم # 13 روزی بسر درآورد اسب نظر ترا %~% زآن رخ اگر کشیده نداری زمام چشم # 14 این رمز راز دیده توان گوش ساختن %~% زیرا اشارتست سراسر کلام چشم ~~PageV1P507 ### || [genre: Gh2] # 1 آن توانگر بمعالی که منش درویشم %~% کنه وصفش نه چنانست که می اندیشم # 2 گل من مایه زخاک (سر) کویش دارد %~% بگهر محتشمم گرچه بزر درویشم # 3 من چو در دل ننشاندم بجز او چیزی را %~% دوست برخاست وبنشاند بجای ~~خویشم # 4 هرچه آن دشمن بود چو افگندم پس %~% اندرین راه جزآن دوست نیامد پیشم # 5 تا تونبض من بیمار نگیری ای دوست %~% درد من دارو ومرهم نپذیرد ریشم # 6 من همان روز که روی تو بدیدم گفتم %~% کآشنایی تو بیگانه کند با خویشم # 7 فتنه دی تیز همی رفت کمان زه کرده %~% گفت جز ابروی او تیر ندارد ms305 کیشم # 8 از کسانی که درین کوی چو سگ نان خواهند %~% کم توان یافت گدایی که من ~~ازوی بیشم # 9 سیف فرغانی ازین سان که گدا کرد ترا %~% آن توانگر بمعالی که منش ~~درویشم PageV1P508 ### || [genre: Gh2] # 1 گر عیب کنی که زار می نالم %~% من زار ز عشق یار می نالم # 2 بلبل چو بدید گل بنالد من %~% بی دلبر گل عذار می نالم # 3 از عشق گل رخش بصد دستان %~% دلسوزتر از هزار می نالم # 4 بی قامت همچو سرو او دایم %~% چون فاخته بر چنار می نالم # 5 در چنگ فراق آهنین پنجه %~% باریک شدم چو تار می نالم # 6 گر چه بنصیحتم خردمندان %~% گویند فغان مدار می نالم # 7 چون دیگ پرآب بر سر آتش %~% می جوشم و زار زار می نالم # 8 چون چنگ فغانم اختیاری نیست %~% از دست تو ای نگار می نالم # 9 تا همچو نیم دهان نهی بر لب %~% دور از تو رباب وار می نالم PageV1P509 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق تو زیر و زبر دارد دلم %~% وز جهان آشفته تر دارد دلم # 2 پیش ازین شوریده دل بودم ولیک %~% این زمان شوری دگر دارد دلم # 3 لاف عشقت می زند با هرکسی %~% زین سخن جان در خطر دارد دلم # 4 دست در زلف تو زد دیوانه وار %~% من نمی دانم چه سر دارد دلم # 5 عشق چون پا در میان دل نهاد %~% دست با غم در کمر دارد دلم # 6 در حصار سینه تنگیها کشید %~% زآن ز تن عزم سفر دارد دلم # 7 تا مدد از روی تو نبود کجا %~% بار غم از سینه بر دارد دلم # 8 کمتر از خاکم اگر جز خون خویش %~% هیچ آبی بر جگر دارد دلم # 9 دور کن از من قضای هجر خود %~% از تو اومید این قدر دارذ دلم # 10 نزد من کز سیم و زر بی بهره ام %~% ورچه گنجی پرگهر دارذ دلم # 11 ملک ms306 دنیا استخوانی بیش نیست %~% کش چو سگ بیرون در دارد دلم # 12 سیف فرغانی چو غم از بهر اوست %~% غم ز شادی دوستر دارد دلم ~~PageV1P510 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گنج غم نهاده بویرانه دلم %~% وی مسکن خیال تو کاشانه دلم # 2 عشقت که با تصرف او خاک زر شود %~% این گنج او نهاد بویرانه دلم # 3 رخ زرد کرد رویم از آن دم که نطع خویش %~% افگند شاه مهر تو در خانه ~~دلم # 4 زآن ساعتی که حلقه زلف تو دید و شد %~% زنجیردار عشق تو دیوانه دلم # 5 برآتش هوای تو چون مرغ پربسوخت %~% ازتاب شمع روی تو پروانه دلم # 6 اندر ازل که عالم و آدم نبود بود %~% مجنون بکوی عشق تو همخانه دلم # 7 گر قابلم چو تخم بپوسد بزیر خاک %~% آب از محبت تو خورد دانه دلم # 8 چون دل زبندگی تو داغ قبول یافت %~% تن جان نثار کرد بشکرانه دلم # 9 پوشیده داشتند زمردم حدیث او %~% پنهان نماند و گفته شد افسانه دلم ~~PageV1P511 ### || [genre: Gh2] # 1 گر دست دوست وار در آری بگردنم %~% پیوسته بوی دوستی آید ز دشمنم # 2 دیده رخ چو آتش تو دید برفروخت %~% قندیل عشق در دل چون آب روشنم # 3 در سوز و در گداز چو شمعم که روز و شب %~% سوزی فتیله وار و گدازی چو ~~روغنم # 4 گر یکدم آستین کنم از پیش چشم دور %~% از آب دیده تر شود ای دوست دامنم # 5 هرگه شراب عشق تو در من اثر کند %~% گر توبه آهنست بخامیش بشکنم # 6 چون که ز دانه هیچ نگردم ز تو جدا %~% گر چه بباد بر دهی ای جان چو ~~خرمنم # 7 در فرقت تو زین تن بی جان خویشتن %~% در جامه ناپدید از جان بی تنم # 8 گر همچو میخ سنگ جفا بر سرم زنی %~% آن ظن مبر که خیمه ز پهلوت برکنم # 9 ور تار ریسمان شود این تن عجب مدار ms307 %~% غمهای تست در دل چون چشم سوزنم # 10 فردا که روز آخر خواندست ایزدش %~% اول کسی که با تو خصومت کند منم # 11 من جان چو سیف پیش محبان کنم سپر %~% گر تیغ برکشی که محبان همی زنم ~~PageV1P512 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دوستر از جانم زین بیش مرنجانم %~% گر زخم زنی شاید بر دیده گریانم # 2 در نرد هوس خوبان بسیار مرا بردند %~% تا عشق تو می بازم خود هیچ نمی ~~دانم # 3 بر فرش وصال تو آن روز که پا کوبم %~% بر تارک عرش آید دستی که ~~برافشانم # 4 چون پای فراغت را در دامن صبر آرم %~% تا دست غمت نبود کوته ز گریبانم # 5 پیوند غمت ما را ببرید ز شادیها %~% من کند بدم عشقت مالید بر افسانم # 6 گفتی چه شود دانی کز مشک سیه گردی %~% بر عارضم افشاند این زلف پریشانم # 7 یعنی که محقق دان نسخ همه خوبان را %~% چون گرد عذار آمد آن خط چو ~~ریحانم # 8 در کارگه وصلت گر نیست مرا کاری %~% هم دولت من روزی کاری بکند دانم # 9 بخت من مسکین بین کز دولت عشقت من %~% سعدی دگر گشتم زآن روی گلستانم # 10 گویند که می دارد دل خسته ترا گویم %~% این دوست که من دارم و آن یار ~~که من دانم PageV1P513 ### || [genre: Gh2] # 1 گر دست رسد روزی در پات سرافشانم %~% هر چند نثارت را لایق نبود جانم # 2 پیش گل سیمینت چون شاخ خزان دیده %~% با این همه بی برگی از باد ~~زرافشانم # 3 گفتم که بجمعیت چون آب روانم کن %~% بادی که همی داری چون خاک پریشانم # 4 شکر از تو بدین نعمت ذکریست که کم گویم %~% صبر از تو بدین طاقت کاریست ~~که نتوانم # 5 در کار تو از یاران هیچم مددی ناید %~% ای جمله مدد از تو مگذار ~~بدیشانم # 6 گر عشق بیک بازی صد جان ببرد از من %~% دست آن منست ای جان چون ms308 با تو ~~همی مانم # 7 زآن صورت جان پرور یادم دهد ای دلبر %~% هر نقش که می بینم هر حرف که ~~می خوانم # 8 چون ابر بسی بودم گریان ز فراق تو %~% ای گل بوصال خود چون غنچه ~~بخندانم # 9 شاهین جهانگیری از دام برون رفته %~% با دست نمی آیی چندانت که می ~~خوانم # 10 من بلبلم و هرگز زین شهره نوانکند %~% بی برگی شاخ گل خامش بزمستانم # 11 من در طلب وصلت چون سیف نیم خاکی %~% ریگم نتوان کردن سیراب ببارانم ~~PageV1P514 ### || [genre: Gh2] # 1 گر از ره تو بود خاک را گهر دانم %~% وراز کف تو بود زهر را شکر دانم # 2 کسی که سیر درین ره (کند) اگر شترست %~% بسوی کعبه قرب تو راهبر دانم # 3 ورم بکعبه قرب تو راهبر نبود %~% اگر چه قبله بود روی ازو بگردانم # 4 گرم خبر نکند از مقام ابراهیم %~% دلیل را شتر وکعبه را حجر دانم # 5 بتیغ قهرم اگر عشق تو زند گردن %~% نه مست شوقم اگر پای رازسر دانم # 6 گر آسمان بودم مملکت سپاه انجم %~% بدست عشق شکسته شدن ظفر دانم # 7 حق ثنای ترا یک زبان ادا نکند %~% بصد زبان بستایم ترا اگر دانم # 8 بسی لطیفه بجز حسن در تو موجودست %~% بجز شکوفه چه داری بر شجر دانم() # 9 بروی حاجت من بسته باد چون دیوار %~% بجز در تو اگر من دری دگر دانم # 10 نماز خدمت تن قصر کردم وگشتم %~% مقیم کوی تو از خود شدن سفر دانم # 11 بکوی دوست دورنگی روز وشب نبود %~% زکوی تو نیم ار شام (و)ار سحر دانم # 12 میان ماوشما پرده سیف فرغانیست %~% اگر چه بی خبرم ازتو این قدر دانم ~~PageV1P515 ### || [genre: Gh2] # 1 بی تو بحال عجب همی گذرانم %~% روز و شبی درتعب همی گذرانم # 2 کار رسیده بجان چه بود که دیدی %~% جان رسیده بلب همی گذرانم # 3 بی رخ چون آفتاب وروی چو ماهت %~% آه که ms309 روزی چو شب همی گذرانم # 4 گرچه ندانم رسم بوصل تو یا نی %~% عمر خود اندر طلب همی گذرانم # 5 مطرب عشقت چو چنگ در دل من زد %~% با غم تو درطرب همی گذرانم # 6 آب حیاتی تو من چو نان مساکین %~% بی تو چنین خشک لب همی گذرانم # 7 توزسخن فارغی وسیف بسی گفت %~% بی تو بحالی عجب همی گذرانم PageV1P516 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم %~% ز باغ و سبزه چه آید ببوستان ~~چه کنم # 2 گرم ز صحبت جانان بآستین رانند %~% نهاده ام سر خدمت بر آستان چه کنم # 3 چو دل نباشد و دلبر بود بدست خوشست %~% کنون که دلبر و دل رفت این زمان ~~چه کنم # 4 هر آنچه طاقت من بود کردم اندر عشق %~% ولی ز دوست صبوری نمی توان چه ~~کنم # 5 دلم بخواست که جان را فدای دوست کند %~% ولیک لایق آن دوست نیست جان چه ~~کنم # 6 بخواست جان ز من و باز گفت بخشیدم %~% مرا چو سود ندارد ترا زیان چه ~~کنم # 7 چو گفتمش که بیا نزد من زمانی گفت %~% که من بحکم رقیبانم ای فلان چه ~~کنم # 8 گرم بدست فتد آن شکرستان روزی %~% زمن مپرس که با آن لب و دهان چه کنم # 9 شکایتم ز فراق وی اختیاری نیست %~% ولی خموش نمی ماندم زبان چه کنم # 10 ز کوی او نروم همچو سیف فرغانی %~% بباغ کردم بهر گل آشیان چه کنم # 11 بیاد جانان تا زنده ام همین گویم %~% مرا که (روی تو) باید بگلستان چه ~~کنم PageV1P517 ### || [genre: Gh2] # 1 بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم %~% شکستم آرزوی خود باین و آن چه ~~کنم # 2 درون پرده مرا چون نمی دهی راهی %~% چو پرده بر در و چون در بر آستان ~~چه کنم # 3 اگر میان تو و دل فتاد پیوندی %~% کنون تو دانی و دل من درین ms310 میان چه ~~کنم # 4 حرام دارم جز غصه تو هر چه خورم %~% گناه دانم جز کار تو هرآن چه کنم # 5 مرا هزار زبان باید ارنه معلومست %~% که من بوصف جمالت بیک زبان چه کنم # 6 بصبر عشق تو گفتم بپوشم از اغیار %~% چو رنگ روی بگوید منش نهان چه کنم # 7 بترک شهر و وطن گفتم و توانستم %~% بترک کوی تو گفتن نمی توان چه کنم # 8 سزد اگر نکشد بی خاطرم ببهشت %~% که عندلیبم و بی گل ببوستان چه کنم # 9 بهار آمد و مردم به گلستان رفتند %~% مرا که روی تو باید بگلستان چه ~~کنم # 10 اگر برای لبت جان فدا کنم شاید %~% چو آن لب آب حیات منست جان چه کنم ~~PageV1P518 ### || [genre: Gh2] # 1 بنده عشق توام زآن پادشاهی می کنم %~% دولتی دارم که در کویت گدایی می ~~کنم # 2 خسرو ملک جهانی تو از آن فرهادوار %~% من بشیرین سخن خسرو ستایی می کنم # 3 از پی سلطان حسنت تا بگیرد شرق و غرب %~% من بشمشیر زبان عالم گشایی می ~~کنم # 4 آفتاب انصاف داد وگفت معنی جمال %~% جمله آن مه راست من صورت نمایی می ~~کنم # 5 ماه گفت از پرتو رخسار چون خورشید اوست %~% شب تاریک اگر من روشنایی می ~~کنم # 6 عنصری طبع چون در کار و صفت عاجزست %~% من ز دیده انوری وز دل سنایی می ~~کنم # 7 از سخن گفتن دلت جانا سوی من میل کرد %~% من بمغناطیس شعر آهن ربایی می ~~کنم # 8 عشق جان افروز تو چون با دلم پیوند کرد %~% هر زمان از جسم خود عزم ~~جدایی می کنم # 9 مرغ محبوسم مرا دست علایق بند پای %~% از قفس بیرون سری بهر رهایی می ~~کنم # 10 من درین ویرانه بودم بوم تا عنقای عشق %~% سایه یی برمن فگند اکنون ~~همایی می کنم # 11 شاخ امیدم بوصل روی (تو) بی برگ شد %~% بلبلم دایم فغان زین بی نوایی ~~می ms311 کنم # 12 من بدین اقبال و طالع دولت وصل ترا %~% نیستم لایق ولی بخت آزمایی می ~~کنم # 13 سیف فرغانی تو شمعی من چو آتش مر ترا %~% تن همی کاهم ولکن جان فزایی ~~می کنم PageV1P519 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم %~% ز لبهای تو می نوشم ز ~~رخسار تو گل چینم # 2 شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم %~% اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو ~~بالینم # 3 مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی %~% بهر چیزی که روی آرم درو ~~روی تو می بینم # 4 اگر چون گل خس و خاری گزینی بر چو من یاری %~% من آن بلبل نیم باری که ~~گل را بر تو بگزینم # 5 خراج جان و دل خواهی ترا زیبد که سلطانی %~% زکات حسن اگر بدهی بمن ~~باری که مسکینم # 6 جهانی شاد و غمگین اند از هجر و وصال تو %~% بوصلم شادمان گردان که از ~~هجر تو غمگینم # 7 دلم ببرید چون فرهاد عمری کوه اندوهت %~% مکن ای خسرو خوبان طمع در جان ~~شیرینم # 8 ز کین و مهر دلداران سخن رانند با یاران %~% تو با من کین بی مهری و با ~~تو مهر بی کینم # 9 نظر کردم بتو خوبان بیفتادند از چشمم %~% چو مه دیدم کجا ماند دگر ~~پروای پروینم # 10 مسلمان آن زمان گردد که گوید سیف فرغانی %~% که من بی وصل تو بی جان و ~~بی عشق تو بی دینم # 11 چنان افتاده عشقت شدم جانا که چون سعدی %~% « ز دستم بر نمی آید که ~~یکدم بی تو بنشینم » PageV1P520 ### || [genre: Gh2] # 1 بکوش تا بنشینیم یک نفس با هم %~% تو ورهی توشیرینی و مگس باهم # 2 توآفتابی وما با تو چون شب وصبحیم %~% که نیست صحبت ما غیر یک نفس با ~~هم # 3 برآرد آتش غیرت زبانه چون بینم %~% تو ورقیب ترا همچو آب وخس با هم # 4 تو ms312 مرغ زیرکی واین قدر نمی دانی %~% که کبک وزاغ نزیبد بیک قفس با هم # 5 نه من اسیر هوای توم که خلق جهان %~% شریک همدگرند اندرین هوس باهم # 6 اگرتو عاشقی ای دل بگو بترک مراد %~% مراد وعشق بیک جاندید کس باهم # 7 بوصل ما بهم ار شوق را فتور بود %~% بهجر راضیم این رشته گومرس باهم # 8 بآرزوی مجرد بساز در ره عشق %~% که هر دو نیست مهیاودست رس باهم # 9 وجود خویش و وصال تو می خوهم لکن %~% میسرم نشود این دو ملتمس باهم # 10 چگونه جمع شود عشق یار وهستی ما %~% کجا بخانه برد دزد را عسس باهم # 11 جدا شواز خود درعشق سیف فرغانی %~% که جمع می نشودطیب و نجس باهم ~~PageV1P521 ### || [genre: Gh2] # 1 روز نوروزست وبوی گل همی آرد نسیم %~% عندلیب آمد که با گل صحبتی دارد ~~قدیم # 2 شد زروی گل منور چون رخ جانان جهان %~% شد زبوی او معطر چون دم مجمر ~~نسیم # 3 روی گل درگلستان چون رنگ بررخسار یار %~% بوی خوش مضمر درو چون جود در ~~طبع کریم # 4 تا زروی لاله پشت خاک گردد همچو لعل %~% آفتاب زرگر اندر کوهها بگداخت ~~سیم # 5 وقت آن آمد که کوبد کوس برکوهان کوه %~% رعد اشتردل که می زد طبل در ~~زیر گلیم # 6 بلبل اندر بوستان دستان زدن آغاز کرد %~% باد صبح ازگلستان آورد بو قم ~~یاندیم # 7 گرهمی خواهی چو من دیدار یارو وصل دوست %~% جهدکن تا بر صراط عشق باشی ~~مستقیم # 8 عافیت را همچو من رنجوردرد عشق کرد %~% دلبری کز چشم بیمارش شفا یابد ~~سقیم # 9 هم ببوی اوچو بستانست زندان در سقر %~% هم بیاد او گلستانست آتش در ~~جحیم # 10 در گریبان با چنان رویی چو ماه وآفتاب %~% گردنش گویی ید بیضاست در ~~جیب کلیم # 11 در بهشتی کندرو عاصی ز دوزخ ایمنست %~% بی جمال دوست رحمت را عذابی ~~دان الیم # 12 در خرابات جهان مستان خمر عشق ms313 را %~% آب حیوان بی وصال او شراب من ~~حمیم # 13 هردلی کز نفخ صور عشق او جانی نیافت %~% اندرو انفاس روح الله شود ریح ~~العقیم # 14 نسبت عاشق بمعشوقست اندر قرب وبعد %~% گرچه اندر کعبه نبود هم ازو ~~باشد حطیم # 15 سیف فرغانی اگر جانان وجان خواهی بهم %~% دل دو می باید که یک دل کرد ~~نتوانی دو نیم PageV1P522 ### || [genre: Gh2] # 1 ما دل برای دوست ز جان برگرفته ایم %~% چشم طمع ز هر دو جهان برگرفته ~~ایم # 2 ما را ز جوی دوست دهن تر نمی کند %~% آبی که همچو سگ بزبان برگرفته ایم # 3 ما را نبود چون دگران خوشه چین (کسی) %~% چون مرغ دانه یی بدهان ~~برگرفته ایم # 4 از وی مدد خوهیم که از بارگاه او %~% باری که بردنش نتوان برگرفته ایم # 5 ای تو بدست لطف سبک کرده بارها %~% از تو مدد که بار گران برگرفته ایم # 6 چیزی دگر مخوه که ز دیوان عشق ما %~% خود را باین قدر بضمان برگرفته ~~ایم # 7 خاک در ترا بسر انگشت آرزو %~% گویی که چون ادام بنان برگرفته ایم # 8 گفتی برو بنه سر و برگیر دل ز غیر %~% دیرست کین نهاده و آن برگرفته ~~ایم # 9 چون برگرفت تشنه بلب آب را ز جوی %~% ما از در تو خاک چنان برگرفته ایم # 10 گر سیف از تو همچو نگین پایدار شد %~% ما از نگین چو شمع نشان برگرفته ~~ایم PageV1P523 ### || [genre: Gh2] # 1 درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریم %~% دریک نفس زهر دو جهان نیز بگذریم # 2 مالی کزو فقیر وغنی را توانگریست %~% درویش وار ازسر آن نیز بگذریم # 3 گر دل چو دیگران نگرانی کند بغیر %~% درحال ازین دل نگران نیز بگذریم # 4 قومی نشسته اند بر ای جنان وحور %~% برخیز تا زحور وجنان نیز بگذریم # 5 ازلامکان گذشتن اگرچه نه کار ماست %~% گر لا مدد کند زمکان نیز بگذریم # 6 هرچند ازمکان بزمانی توان گشت ms314 %~% وقتی بود که ما ز زمان نیز بگذریم # 7 این عقل وبخت ازپی دنیا بود بکار %~% ازعقل پیرو بخت جوان نیز بگذریم # 8 باشدکه باز همت ما پر برآورد %~% تا زین شکارگاه سگان نیز بگذریم # 9 بیچاره سیف ذوق خموشی نیافتست %~% تا(خود)زنظم این سخنان نیز بگذریم ~~PageV1P524 ### || [genre: Gh2] # 1 ما گدای در جانان نه برای نانیم %~% دل بدادیم وبجان در طلب جانانیم # 2 پای ما بیخ فرو برده بخاک در دوست %~% چون درخت ازچه بهر باد سری ~~جنبانیم # 3 روز وشب در طلب دایره جمعیت %~% پای برجای چو پرگار وبسر گردانیم # 4 هرچه داریم ونداریم برای دل او %~% جمله درباخته و هرچه جز او می مانیم # 5 در بهار از کرم دوست بدست آوردیم %~% در خزان میوه وبرگی که همی ~~افشانیم # 6 دوست را گفتم کای روی تو ما را قبله %~% پرده بردار که عیدی تو وما ~~قربانیم # 7 گفت مارا تو زخود جوی که اندر دل تو %~% همچو جان در تن و در روح چو سر ~~پنهانیم # 8 نیک مارا بطلب چون بزمستان خورشید %~% زآنکه مطلوبتر از سایه بتا ~~بستانیم # 9 آفتابیست بهر ذره ما پیوسته %~% که برو روز وشب از سایه خود ترسانیم # 10 زاهدان را نرسیدست سم مرکب وهم %~% اندر آن خطه که ما اسب سبق می ~~رانیم # 11 مه وخورشید چه باشد که ملک را ره نیست %~% اندر آن اوج که ما همچو فلک ~~گردانیم # 12 گر دو کون آن تو باشد بگران تر نرخی %~% بفروشی تو ومارا بخری ارزانیم # 13 چون قفایند همه مردم وما چون روییم %~% چون سفالست جهان یکسر وما ~~ریحانیم # 14 علم دولت ما را دو جهان در سایه است %~% برعیت برسان حکم که ما ~~سلطانیم # 15 سیف فرغانی این مرتبه درویشان راست %~% که تو می گویی وما چاکر ~~درویشانیم PageV1P525 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گشته نهان از من پیدات همی جویم %~% جای تو نمیدانم هرجات همی جویم # 2 برمن چوشوی پیدا من ms315 درتو شوم پنهان %~% از من چوشوی پنهان پیدات همی ~~جویم # 3 اندر سر هر مویی از تو طلبم رویی %~% هرچند نیم زیبا زیباست همی جویم # 4 چون تو بدلی نزدیک ازچه زتو من دورم %~% هر جا که رود این دل آنجات همی ~~جویم # 5 زآن پای تو می بوسم کآنجاست سر زلفت %~% یعنی سرزلفت را در پات همی ~~جویم # 6 هرچند تو پیدایی چون روز مرا در دل %~% من شمع بدست دل شبهات همی جویم # 7 با دینی و با عقبی وصل تو نیابد سیف %~% دل ازهمه برکندم یکتات همی ~~جویم PageV1P526 ### || [genre: Gh2] # 1 غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم %~% گل بخندی زمانی بتماشا نرویم # 2 مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف %~% گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا ~~نرویم # 3 کوی معشوق و در دوست بهست از همه جای %~% ما هم اینجا بنشینیم و بصحرا ~~نرویم # 4 ور بنانی نرسیم از در او بر در او %~% چون سگ از فاقه بمیریم و بدرها ~~نرویم # 5 با دل پر خون چون غنچه بهم آمده ایم %~% ما ببادی چو گل ای دوست ز هم ~~وانرویم # 6 گر ببستان شدن از ما نپسندی ز آن روی %~% پرده برگیر و گلستان بنما تا ~~نرویم # 7 بطرب دست بزن بر سر ما پای بکوب %~% کز سر کوی تو گر سر برود ما نرویم # 8 سیف فرغانی با دوست بگو جور مکن %~% که بدین مروحه ما از سر حلوا نرویم # 9 وعده دادی به شب وصل (خودو) می ترسیم %~% که فراموش کنی گر بتقاضا ~~نرویم PageV1P527 ### || [genre: Gh2] # 1 آن دوست که ما ازآن اوییم %~% در زمره عاشقان اوییم # 2 این بخت نگر که جمله مردم %~% آن خود وما ازآن اوییم # 3 وین دولت بین که از دو عالم %~% آزاد چو بندگان اوییم # 4 گر مرده همه بدرد عشقیم %~% ور زنده همه بجان اوییم # 5 او گلشن بلبلان عشقست %~% ما بلبل گلستان اوییم # 6 ms316 ما کرده نشان خویشتن محو %~% وندر طلب نشان اوییم # 7 ما همچو زبان بهر دهان در %~% بهر لب بی دهان اوییم # 8 جبریل زما مگس نراند %~% چون از مگسان خوان اوییم # 9 سلطان نبود چو ما توانگر %~% اکنون که گدای نان اوییم # 10 شیران همه کاسه لیس مایند %~% تاما سگ استخوان اوییم # 11 گرچه چو در ازپی گشایش %~% پیوسته برآستان اوییم # 12 برما در این قفس گشادست %~% تا بسته ریسمان اوییم # 13 ماراتو کسی مدان که چون سیف %~% ما هیچ کسان کسان اوییم PageV1P528 ### || [genre: Gh2] # 1 ای باغ نیکویی گل روی ترا چمن %~% گل در چمن دریده ز شوق تو پیرهن # 2 زنده دلست مرده عشق تو در لحد %~% جان پرور است کشته تیغ تو در کفن # 3 ما بی تو همچو مرغ بدام اندریم و تو %~% در باغ می خرام چو طاوس در چمن # 4 در زیر پایت از عرق روی خوب خویش %~% نسرین گلاب ریخته بر برگ نسترن # 5 خوی بر رخ تو ای گل از اندام تو خجل %~% گوی که قطرهای گلابست بر سمن # 6 خوبان روزگار بپیش تو ای نگار %~% چون انجمند پیش مه ای بدر انجمن # 7 ریحان چو بیخ خود بزمین سر فرو برد %~% فردا که تو بنفشه برآری ز یاسمن # 8 گر بوسه یی از آن لب میگون رسد بسیف %~% مست از نشاط رقص کند روح در ~~بدن # 9 وصل من و تو دیر میسر شود ازآنک %~% هرجا تو آمدی بروم من ز خویشتن ~~PageV1P529 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چشم من از رخ تو روشن %~% چشمی بکرشمه بر من افگن # 2 اکنون که بدیدن تو ما را %~% شد چشم چو آب دیده روشن # 3 جان و دل و عقل هر سه هستند %~% در عشق تو چون دو چشم یک تن # 4 ای مردم چشم دل خیالت %~% دارم ز تو من درین نشیمن # 5 در جامه تنی چو ریسمانی %~% در سینه دلی چو چشم سوزن ms317 # 6 دل در طلب تو هست فارغ %~% چون مردم چشم از دویدن # 7 روی تو بنیکویی مه و نور %~% چشم من و خواب آب و روغن # 8 شد چشم بدو زبان بدگوی %~% اندر حق تو ز همت من # 9 نابینا همچو چشم نرگس %~% ناگویا چون زبان سوسن # 10 ای دلبر دوست تو همی باش %~% ایمن پس ازین ز چشم دشمن # 11 تا چشم بود نهاده در سر %~% تا جان باشد نهفته در تن # 12 از روی تو چشم برنداریم %~% کز روی تو جان ماست گلشن PageV1P530 ### || [genre: Gh2] # 1 بخت من از تست شور ای بت شیرین دهن %~% تنگ شکر برگشا تلخ مکن کام من # 2 ای لب لعل ترا تنگ شکر بار گیر %~% وی سر زلف ترا مشک ختن در شکن # 3 گر تو ببزم طرب جام بری پیش لب %~% باده بنوشی برطل نقل بریزی بمن # 4 بر اثر تلخ می مست ترش روی را %~% جرعه شیرین دهد پسته شور از دهن # 5 دست تو چون تاب داد زلف رسن پیچ را %~% بر دل تنگم فتاد بار غمت زآن ~~رسن # 6 فاخته گر در چمن ذکر تو گوید بصوت %~% شاخ شود پای کوب برگ شود دست زن # 7 سرو درآید برقص نعره زند عندلیب %~% غنچه کند جیب چاک گل بدرد پیرهن # 8 بلبل عاشق شود همچو زلیخا بصدق %~% یوسف گل را که یافت شاهی مصر چمن # 9 سیف اگر بشنود این غزل اندر سماع %~% گر بود از شوق تو مرده بدرد کفن ~~PageV1P531 ### || [genre: Gh2] # 1 ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن %~% آن را که آمد یاد تو چون ~~من برفت از خویشتن # 2 گردن کشان حسن را در زر پای تست سر %~% ای پست پیش قامتت بالای سرو ~~ونارون # 3 چون نافه آهوی چین پر مشک گشتی سربسر %~% گر باد بوی زلف تو بردی سوی ~~خاک ختن # 4 اندر میان عاشقان صد کشته وخسته بود ms318 %~% چشم ترا در هر نظر زلف ترا در ~~هر شکن # 5 گر برفروزی روی خود ور بر فشانی موی خود %~% هم مشک پاشی بر هوا هم ~~لاله پوشی بر سمن # 6 بر نیکوان سلطان تویی سلطان نیکویان تویی %~% خود خسرو خوبان تویی ای ~~دلبر شیرین سخن # 7 قند ونبات اندر دهان آب حیات اندر لبان %~% مه داری اندر برقع وگل داری ~~اندر پیرهن # 8 با روی همچون گلستان هر گل ازو صد بوستان %~% شاید که عار آید ترا از ~~لاله و از یاسمن # 9 نشد سیف فرغانی خموش اندر صفات حسن تو %~% بلبل کجا گوید سخن چون گل ~~نباشد در چمن PageV1P532 ### || [genre: Gh2] # 1 ای از خمار چشم تو آشوب در جهان %~% وی لعل مدح گفته لبت را بصد زبان # 2 ای نو شده بعهد تو آیین دلبری %~% وی برشکسته حسن تو بازار دلبران # 3 از دل نهم نشانه واز جان کنم سپر %~% چون تیر غمزه را تو زابرو کنی ~~کمان # 4 درسایه دو زلف تو پیدا نمی شود %~% برآفتاب روی تو یک ذره آن دهان # 5 جانست بوسه تو ومردم در انتظار %~% تا کی بود که با تو رسد کار من بجان # 6 اندر محیط عشق تو ای مرکز جمال %~% کآن هست همچو دایره وهم بی کران # 7 باید بسان نقطه سر خود گذاشتن %~% پرگاروار اگر ننهی پای در میان # 8 ما را ازآن برون درت جای کرده اند %~% تا روز و شب چو پرده ببوسیم ~~آستان # 9 آنها که در عشق تو در دل نهفته اند %~% همچون صدف شدند زغم جمله ~~استخوان # 10 بر هفت چرخ پای نهادند ویافتند %~% زآن سوی شش جهت سر کوی ترا نشان # 11 آب حیات راست چو آتش بسنگ در %~% گویی که مضمرست درآن لعل درفشان # 12 در عالمی که وهم اشارت بدان کند %~% نی دوست راست منزل ونی روح را ~~مکان # 13 ای بر بساط نظم شهی گشته همچو سیف %~% معنی چو ms319 رخ نمود تو اسب سخن ~~بران PageV1P533 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا عشقت گرفته عالم جان %~% غمت ریش دلست ومرهم جان # 2 تو شیرین لب همی دانی که مارا %~% چه شور افگنده ای در عالم جان # 3 دل عشاق بردی وترا نیست %~% غم ایشان چو ایشانرا غم جان # 4 غم اندر کوی عشقت همره دل %~% دل اندر کار مهرت همدم جان # 5 زگوهرها که لعلت می فشاند %~% نگین از عشق دارد خاتم جان # 6 برای عشق تو فرزند دل زاد %~% زحوای تن و ازآدم جان # 7 زنفخ عشق تو هردم بزاید %~% چو عیسی صد مسیح از مریم جان # 8 چو نفس از درد عشق تو بمیرد %~% بباید داشت دل را ماتم جان # 9 بجز شوریده عشق تو نبود %~% درون پرده تن محرم جان # 10 دلی کز عشق شد روشن نباشد %~% برو پوشیده سر ملهم جان # 11 برای زایران کعبه دل %~% برآوردیم آب از زمزم جان # 12 بیابم ملک وصلت گر بگیرم %~% بسان سیف فرغانی کم جان PageV1P534 ### || [genre: Gh2] # 1 من از خدای جهان عمر میخوهم چندان %~% که غنچه متبسم شود گل خندان # 2 هلال وارش اگر چه جمال کامل نیست %~% ولی چو مه شودش ملک حسن صد چندان # 3 همی خوهم چو جهانیش آرزومندند %~% که ایزدش برساند بآرزومندان # 4 بدو چگونه تواند رسید عاشق را %~% بجد اهل طلب یا بصبر خرسندان # 5 ببذل زر نرسد کس بلعل دوست چنانک %~% بریسمان نشود منتظم در دندان # 6 ایا بدولت آزادی از جهان گشته %~% غلام بنده درگاه تو خداوندان # 7 نپرورد چو تو شیرین و گر درآمیزد %~% بشهد مادر ایام شیر فرزندان # 8 غمت چگونه نگیرد حصار و قلعه دل %~% که خصم دست گشاده است و شهر ~~دربندان # 9 چو دوست سخت دل افتاد سیف فرغانی %~% برو چو مطرقه می زن سری برین ~~سندان PageV1P535 ### || [genre: Gh2] # 1 ای غمت همنشین بیداران %~% درغمت مست گشته هشیاران # 2 غم تو نقد جان بنسیه وصل %~% برده از کیسه ms320 خریداران # 3 چشم عیار پیشه تو بریخت %~% بسر غمزه خون عیاران # 4 پیش چشمت که مستی همه زوست %~% زده برسنگ شیشه خماران # 5 درسر زلف تو چو پای دلم %~% چشم تو بسته دست طراران # 6 اندر اقلیم عشق تو بیم است %~% ملک الموت را زبیماران # 7 چون گروهی بعشق جان دادند %~% من چرا کم زنم زهمکاران # 8 جان دهم درغم تو و نبرم %~% بقیامت خجالت از یاران # 9 شادمانم ازآنکه کشته شدند %~% به ز من درغم تو بسیاران # 10 ناگزیرست عشق را محنت %~% پاسبانند گنج را ماران # 11 هرکجا باد عشق تو بوزید %~% زنده دل گردد آتش از باران # 12 بی طلب دیگری بتو نزدیک %~% تو چرا دوری از طلب کاران # 13 دل بتو داد سیف فرغانی %~% ای جگرگوشه جگر خواران PageV1P536 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گلستان شکفته بنسیم وباران %~% همچو غنچه چه کنی روی نهان از یاران # 2 عاشقان گر بخزان از تو بهاری خواهند %~% بدو رخسار ودو چشم از تو گل از ~~ما باران # 3 طالب سایه تو جمله خورشید رخان %~% عاشق صورت تو زمره معنی داران # 4 ای چو جان داروی تو خسته دلان را مرهم %~% من ز درد تو خوشم چون زشفا ~~بیماران # 5 همه در عهد تو در ماتم حسن خویشند %~% سرخ رویان کلهدارو سیه دستاران # 6 بهر آن زلف که بر پای دلم زنجیرست %~% نه منم شیفته سر بلکه چو من ~~بسیاران # 7 آدمی چون رهد از عشق که مر انسان را %~% دیو آن وسوسه گشتند پری ~~رخساران # 8 حزن بر عاشق تو بسته در خواب ولیک %~% آستان تو شده بالش شب بیداران # 9 سیف فرغانی قول تو ترانه است وغزل %~% بعد ازین دست بدار از عمل بی ~~کاران PageV1P537 ### || [genre: Gh2] # 1 از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران %~% چون برگلست شبنم چون بر شکوفه ~~باران # 2 در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم %~% شمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران # 3 ای جمله بی ms321 تو غمگین چون عندلیب بی گل %~% من ازغم تو شادم چون بلبل از ~~بهاران # 4 در طبع من که هستم قربان روز وصلت %~% خوشتر زماه عیدی در چشم روزه ~~داران # 5 سر بر زمین نهاده پیش رخ تو شاهان %~% برقع فگنده بر روی ازشرم تو ~~نگاران # 6 هنگام باده خوردن از لعل شکرینت %~% زآب حیات پرشد جام شراب خواران # 7 درخدمت تو شیرین همچون شراب وصلست %~% این باده بتلخی همچون فراق یاران # 8 در دوستیت خلقی با من شدند دشمن %~% رستم فرونماند از حرب خرسواران # 9 چون گل جهان گرفتی ای جان وناشکفته %~% درگلشن جمالت یک غنچه از هزاران # 10 ای صد هزار مسکین امیدوار این در %~% زنهار تا نبندی در بر امیدواران # 11 در روزگار عشقش با غم بساز ای دل %~% کین غم جدا نگردد ازتو بروزگاران # 12 ای رفته واز فراقت مانند سیف شهری %~% نالان چو دردمندان گریان چو ~~سوگواران # 13 ای عقل در غم او یکدم مراچو سعدی %~% (بگذار تا بگریم چون ابر ~~نوبهاران) PageV1P538 ### || [genre: Gh2] # 1 ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان %~% ما بلبلان مستیم از بهر گل ~~خروشان # 2 بازار حسن داری دکان درو ملاحت %~% وآن دو عقیق شیرین در وی شکرفروشان # 3 خون جگر نظر کن سودا پزان خود را %~% با گوشت پاره دل در دیگ سینه ~~جوشان # 4 خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم %~% چون رو بمن نمودی دیگر ز من ~~مپوشان # 5 هرشب ز بار عشقت در گوشهای خلوت %~% گردون فغان برآرد از ناله خموشان # 6 با محنتی که دارند از آشنایی تو %~% بیگانگان شنودند آواز گفت و گوشان # 7 از جام وصلت ای جان هرگز بود که ما را %~% مجلس بهم برآید ز افغان باده ~~نوشان # 8 چون سیف بر در تو بی کار مزد یابد %~% محروم نبود آن کو در کار بود ~~کوشان # 9 تا کی کند چو گاوان در ما زبان درازی %~% کوته نظر که دارد ms322 طبع ~~درازگوشان PageV1P539 ### || [genre: Gh2] # 1 خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان %~% ایشان همه ستاره و روی تو ماهشان # 2 بی آفتاب روی تو همرنگ شب بود %~% روز سپید خلق ز چشم سیاهشان # 3 ایشان بتیر غمزه صف عقل بشکنند %~% اکنون که گشت روی تو پشت سپاهشان # 4 بالای این چه مرتبه باشد دگر که هست %~% خورشید و ماه جمع بزیر کلاهشان # 5 یوسف رخند و هر که چو یعقوب مستمند %~% پوشیده چشم نیست درافتد بچاهشان # 6 در دعوی هوای تو عشاق صادقند %~% زیرا که هست شاهد رویت گواهشان # 7 جان باختند با تو که بر نطع دلبری %~% خوبان پیاده اند ورخ تست شاهشان # 8 خال تو دیده اند و بزلف تو داده دل %~% آن دانه در فگند درین دامگاهشان # 9 عشاق سوی کوی تو ره می نیافتند %~% روی تو شعله یی زد و بنمود راهشان # 10 فردا که خلق را بعملها جزا دهند %~% حیران شوند و کس نبود عذر خواهشان # 11 گر هست عاشقان ترا صد چو سیف جرم %~% ایزد بروی خوب تو بخشد گناهشان ~~PageV1P540 ### || [genre: Gh2] # 1 دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند %~% دایم گرفته زلف تو اندر پناهشان # 2 چون از تنور سینه برآرند دود آه %~% ای آینه بپوش رخ خود زآهشان # 3 خورشید و مه بچاه خجالت فرو شدند %~% از شرم چهره تو چو کردی نگاهشان # 4 سر بر زمین نهند وبگویندبعد ازین %~% خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان # 5 شاهان ملک حسن سپه جمع کرده اند %~% برقع ز رخ برافگن و بشکن سپاهشان # 6 زنجیر گیسوی تو بدست آورد چو سیف %~% دیوانه گر خوهد که برآید زچاهشان # 7 این خیل دلبران که تویی پادشاهشان %~% وین جمع اختران که رخ تست ماهشان # 8 شب روز می کنند بروی چو مه ولیک %~% من تیره روزم از شب زلف سیاهشان # 9 با بال چون نگارگه جلوه در بهار %~% طاوس رشک برده زپر کلاهشان # 10 در پرده رو نهفته ره دل همی ms323 زنند %~% زآن دیده پر زخون جگر کرده ~~راهشان # 11 دعوی همسری تو دارند در دماغ %~% زین بیشتر بلند مکن پایگاهشان ~~PageV1P541 ### || [genre: Gh2] # 1 ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان %~% تا من دمی برآرم اندر کنار جانان # 2 در خواب کن زمانی آسودگان شب را %~% کآن ماه رو نترسد زآواز صبح خوانان # 3 ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو %~% گل را چه قدر باشد در دست باغبانان # 4 کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشد %~% کز گله گرگ راند همچو سگ ~~شبانان # 5 در عشق صبر باید تا وصل رو نماید %~% اینجا بکار ناید تدبیر کاردانان # 6 پیران کار دیده گفتند راست ناید %~% پیراهن تعشق جز بر تن جوانان # 7 لب بر لب چو شکر آن را شود میسر %~% کو چون مگس نترسد از آستین فشانان # 8 رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالم %~% آن کو بگرد کویت می گشت ~~شعرخوانان # 9 زافغان سیف ای جان شبها میان کویت %~% خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان ~~PageV1P542 ### || [genre: Gh2] # 1 ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن %~% عاشق نباشد همچو تو کس بر ~~لقای خویشتن # 2 مه پیش خورشید رخت از حسن لافی می زند %~% برخیز و این سرگشته را بنشان ~~بجای خویشتن # 3 گل را ز شرم روی تو باران عرق شد بر جبین %~% تا خار خجلت چون کشد ~~مسکین ز پای خویشتن # 4 ای از جبینت لمعه یی بر روی مر خورشید را %~% هر شب رخ مه را دهی نور ~~از قفای خویشتن # 5 اندر مصاف عشق او تو نفس را بشکن علم %~% بر فرق اکوان نصب کن زآن پس ~~لوای خویشتن # 6 ای خوب رویانت حشم ایشان نه چون تو محتشم %~% از سفره ایشان ببر نان ~~گدای خویشتن # 7 ای دل ربوده از برم گر نیز گویی جان بده %~% عاشق ندارد جان دریغ از ~~دلربای خویشتن # 8 وی ماه خوبان تابکی چون ذره سر گردان کند %~% خورشید ms324 رویت خلق را اندر ~~هوای خویشتن # 9 بیمار عشق تو شدیم ای جان طبیب ما تویی %~% ما دردمندان عاجزیم اندر ~~دوای خویشتن # 10 چون مردگان آگه نینداز زندگی جان و دل %~% آنها که در نان یافتند آب ~~بقای خویشتن # 11 تا شد چراغ خور روان اندر زجاج آسمان %~% بی عشق کس نوری ندید از شمع ~~رای خویشتن # 12 آنرا که بر دیوار در بر بام نبود روزنی %~% هرگز نبیند آفتاب اندر ~~سرای خویشتن # 13 آنکو بمالد روی خود چون باد بر خاک درت %~% روشن نگشت و تیره کرد آب ~~صفای خویشتن # 14 چشم تو بیمارست رو از خون ما داروش کن %~% زیرا طبیبان عاجزند اندر ~~دوای خویشتن # 15 دنیا و عقبی دادم و وصلت مرا حاصل نشد %~% هم تو بتو داناتری خودکن ~~بهای خویشتن # 16 با عاشقان شو همنشین خود را مبین آنگه ببین %~% مرآسمان را چون زمین ~~سر زیر پای خویشتن PageV1P543 ### || [genre: Gh2] # 1 چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس %~% همی گوید که درد دل بیفزاید ز ~~ناگفتن # 2 اگر چه حد من نبود حدیث عشق تو گفتن %~% چو بلبل روی گل بیند بود معذور ~~از آشفتن # 3 هوس بازان عشق تو ز وصل چون تو شیرینی %~% چو فرهادند بی حاصل ز کوه ~~بیستون سفتن # 4 ترا در خواب چون بینم که مشتاقان رویت را %~% شبست از بهر بیداری و روز ~~از بهر ناخفتن # 5 گل خوش بوی مردم را بخود مشغول می دارد %~% بخند ای غنچه لب تا گل خجل ~~ماند زاشکفتن # 6 اگر همچون نگین در زر نشاند بخت و اقبالم %~% ز غیر تو اگر شمعم بخواهم ~~نقش پذرفتن # 7 وگر تو نزد من آیی ز عزت خاک راهت را %~% بخواهد مردم چشمم بجاروب مژه ~~رفتن # 8 گدا گر توشه یی خواهد کرامت کن ببخشیدن %~% فقیر از تحفه یی آرذ تفضل ~~کن بپذرفتن # 9 اگر چه ترک من گفتی نگویم ترک تو زیرا %~% خلاف دوستی ms325 باشد بترک دوستان ~~گفتن PageV1P544 ### || [genre: Gh2] # 1 هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن %~% دلبر بسی بینی ولی دلدار ~~نتوان یافتن # 2 گرخلق را یاری دهی یارت بسی باشد ولیک %~% از خلق اگر یاری خوهی کس یار ~~نتوان یافتن # 3 گر بهر خاک کوی خود یار ازتو جان خواهد بده %~% کآن نقد را زین تیزتر ~~بازار نتوان یافتن # 4 شکرانه ده جان گر ترا گوید سگ کوی منی %~% وین لطف ازو باری بود هر بار ~~نتوان یافتن # 5 بی عشق دیدن روی او کس را میسر کی شود %~% چون اهل جنت نیستی دیدار ~~نتوان یافتن # 6 ور چند جان دادی بدو کم کن طمع در وصل او %~% کآن نیم جو را در عوض ~~دینار نتوان یافتن # 7 ای بر نکویان پادشه چون من ترا یک نیک خوه %~% چون سیم و زر در خاک ره ~~بسیار نتوان یافتن # 8 ازبهر عشقت در زمان لایق ندیدم هیچ جان %~% بهر چنین در در جهان دیوار ~~نتوان یافتن # 9 در وصف رویت بلبل است آن گل که گفتی در چمن %~% زیباتر از رخسار من ~~رخسار نتوان یافتن # 10 آن را که از خمر غمت تلخی بکام دل رسد %~% شیرین تر از گفتار او در ~~گفتار نتوان یافتن # 11 عاشق بعالم ننگرد در خویشتن هم ننگرد %~% اندر ردای عیسوی زنار نتوان ~~یافتن # 12 در خوابگاه وصل تو عاشق نخسبد هیچ شب %~% گر چون خروسش هر سحر بیدار ~~نتوان یافتن # 13 تا سیف فرغانی نظر کرد اندر آن شیرین پسر %~% شد مست عشق و دیگرش ~~هشیار نتوان یافتن PageV1P545 ### || [genre: Gh2] # 1 طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن %~% مدان آسان که دشوارست ره بی ~~رهنمون رفتن # 2 گرت همت بدون او فرو آمد برو منشین %~% که راه عشق نتوانی بهمتهای دون ~~رفتن # 3 نیایی در ره مردان مگر کز خود برون آیی %~% وگر همت شود مرکب توان از ~~خود برون رفتن # 4 اگر اندیشه ms326 هر کس برون آری ز دل زآن پس %~% همه کس را چو اندیشه توانی ~~در درون رفتن # 5 براه آنگه رود مرکب که گیرند از وی اشکالش %~% زخود اشکال برگیری نیامد ~~زین حرون رفتن # 6 اگر چون خاک ره خود را بزیر پای سیر آری %~% توانی بر هوا آنگه چو چرخ ~~آبگون رفتن # 7 زبهر بار عشق اوتو خود را گاو گردون کن %~% که بی این نردبان نتوان ~~برین گردون دون رفتن # 8 نگویم بعد ازین کز خود چو موی از پوست بیرون آ %~% که این دشوار و ~~آسانست اندر رگ چو خون رفتن # 9 ور این حالت میسر شد بیاسا سیف فرغانی %~% که رنج مرکب و مردست از منزل ~~فزون رفتن PageV1P546 ### || [genre: Gh2] # 1 ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن %~% دانسته ای که هست ز طوطی هنر ~~سخن # 2 ما را همی دهد ز میانت کمر نشان %~% ما را همی کند ز دهانت خبر سخن # 3 در مصر خوبی تو نگردد شکر فراخ %~% تا از دهان تنگ تو ناید بدر سخن # 4 جز وصف و ذکر تو نکنم زآنکه خوشترست %~% وصفت ز هر حکایت و ذکرت ز هر ~~سخن # 5 نشنیده ام که غیر تو از نوع آدمی %~% کس را بود ز پسته دهان وز شکر سخن # 6 گر شکری از آن لب شیرین طلب کنم %~% شاید که رو ترش نکنی زین قدر سخن # 7 همچون لب تو رشک نبات و شکر شود %~% گر بر دهان تنگ تو یابد گذر سخن # 8 روی ترا بدیدم و بسیار گوشدم %~% بلبل چو دید گل نکند مختصر سخن # 9 ای دل حدیث وصل زبان برگشا بگو %~% تا چندت اوفتد گره شرم در سخن # 10 چون بوسه خواستم ز دهان تو عقل گفت %~% سنجیده گوی با لب او همچو زر ~~سخن # 11 از بهر بوسه یی چه بخیلی کنی بده %~% تا با لب توام بنماند دگر سخن # 12 از لب ms327 شکر فشاندی و معلوم شد که هیچ %~% طوطی نگوید از تو دلاویزتر ~~سخن # 13 ای سیف رو سخن شو ازیرا که هیچ چیز %~% دستی نیافت بر لب لعلش مگر سخن ~~PageV1P547 ### || [genre: Gh2] # 1 ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن %~% از لب لعلت روانست آب حیوان در ~~سخن # 2 از لبان تو شکر چینی کند روح القدس %~% چون شود شیرین دهانت شکرافشان ~~در سخن # 3 نکته جانی تو گویی یک زمان خامش مباش %~% مهر سلطانی تو داری سکه بنشان ~~در سخن # 4 صوفی صافی بدرد جامه بر خود همچو گل %~% کآن لب چون غنچه گردد بلبل ~~الحان در سخن # 5 در بدن جان می فزاید بوسه تو زآن دهان %~% وز شکر در می فشاند لعلت ای ~~جان در سخن # 6 مهر یاقوت از دهان برگیر تا پیدا شود %~% این حلاوتها که لعلت راست ~~پنهان در سخن # 7 در سخن تو شکرافشانی و من حیران تو %~% عندلیب بی نوا خاموش و بستان در ~~سخن # 8 ای تو با بنده چو یوسف با زلیخا در مقال %~% بنده با تو همچو هدهد با ~~سلیمان در سخن # 9 از زبان خلق دایم جان و آن بشنیده ایم %~% هر دو داری ای صنم این در لب ~~و آن در سخن # 10 مطرب من قول تست ای من غزل گو بهر تو %~% حال بر من شد دگر پرده ~~مگردان در سخن # 11 از میان تو مرا مویست دایم در دهان %~% وز دهان تو مرا تنگست میدان در ~~سخن # 12 تو سخن می گویی و خوبان عالم خامشند %~% لشکری خاموش به چون هست سلطان ~~در سخن # 13 گر بنالم از غمت عیبم مکن کایوب را %~% دم بدم می آورد ایذای کرمان در ~~سخن # 14 سایه بر کارم فگندی تا چنین گویا شدم %~% ذره را آوردی ای خورشید ~~تابان در سخن # 15 سیف فرغانی درمهای تو چون شاید نثار %~% حضرت اوراست که زرسنج میزان ~~در سخن PageV1P548 ### || [genre: ms328 Gh2] # 1 ای لبت را خواص جان دادن %~% عادتش بوسه روان دادن # 2 بوسه تست جان و من مرده %~% نیست آسان بمرده جان دادن # 3 چون کبوتر چرا نیاموزی %~% دوست را طعمه از دهان دادن # 4 بگه بوسه رو ترش چه کنی %~% چو بخیلان بوقت نان دادن # 5 با لب خشک من چه خوش باشد %~% بوسه تر بر آن لبان دادن # 6 دهنت هست لیک پیدا نیست %~% چون خبر شاید از نهان دادن # 7 راست چون چشمه خضر نامیست %~% زآنک نتوان ازو نشان دادن # 8 بوسه یی گر دهی رضا نبود %~% مر رقیب ترا در آن دادن # 9 گربه خانه را دریغ آید %~% بسگ کوی استخوان دادن # 10 بوسه یی داذی و همی گویی %~% که پشیمان شدم از آن دادن # 11 من چو منکر نیم یکی را صد %~% باز واپس همی توان دادن # 12 چون مرا هیچ چیز دیگر نیست %~% که توانم بدوستان دادن # 13 بوسهایی که اندرین غزلست %~% بتو خواهم یکان یکان دادن # 14 سیف فرغانی از زمین هرگز %~% بوسه نتوان بر آسمان دادن PageV1P549 ### || [genre: Gh2] # 1 باسر زلف تو صعبست مسلمان بودن %~% با رخت خود نتوان بسته ایمان بودن # 2 من چو اندر سر گیسوی تو بستم دل خویش %~% پس مرا چاره نباشد زپریشان ~~بودن # 3 گل چو اندام تو می خواست که باشد بنگر %~% کآرزو میکند او را همه تن ~~جان بودن # 4 غرقه بحر فراق توام (و)تشنه وصل %~% وینچنین تا بابد بهر تو بتوان بودن # 5 کز پی دانه در همچو صدف می شاید %~% غرق دریا شدن و تشنه باران بودن # 6 بگدایی درت فخر کنم درهر کوی %~% من که عار آیدم ازخسرو و سلطان بودن # 7 گرچه با آتش سودای تو باید چون شمع %~% هر شب ازسوز دل سوخته گریان ~~بودن # 8 روز با درد تو از غیر تو مرگی دگرست %~% دل بیمار مرا طالب درمان بودن # 9 بی رخ لیلی اگر کوه گرفتم چه ms329 عجب %~% من خوکرده چو مجنون ببیابان بودن # 10 عشق میدان و درو هست قدم جان بازی %~% با چنین پای توان بر سر میدان ~~بودن # 11 سیف فرغانی از خود برو ار مرد رهی %~% تا بخود باشی نتوانی از ایشان ~~بودن PageV1P550 ### || [genre: Gh2] # 1 در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن %~% از دل نشود پنهان روی تو بپوشیدن # 2 من در عجبم از تو زیرا که ندیدستم %~% از ماه سخن گفتن وز سرو خرامیدن # 3 هنگام بهار ای جان در باغ چه خوش باشد %~% بر یاد تو می خوردن بر بوی ~~تو گل چیدن # 4 با پسته خندانت گر توبه کند شاید %~% هم قند ز شیرینی هم پسته ز خندیدن # 5 در ملکش اگر بودی مانند تو شیرینی %~% فرهاد شدی خسرو در سنگ تراشیدن # 6 در مذهب عشاقت آنراست مسلمانی %~% کورا نبود دینی جز دوست پرستیدن # 7 کردیم بسی کوشش تا دوست بدست آید %~% چون بخت مدد نکند چه سود ز کوشیدن # 8 تا دیده خود بینت با غیر نظر دارد %~% گر چشم ز جان سازی او را نتوان ~~دیدن # 9 از تیغ جفای او اندیشه مکن ای سیف %~% تأثیر ظفر نبود از معرکه ترسیدن ~~PageV1P551 ### || [genre: Gh2] # 1 همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن %~% زاجزای جسم باشد پیوند جان ~~بریدن # 2 گیرم که جانم از تن پیوند خود ببرد %~% پیوند جان زجانان هرگز توان ~~بریدن # 3 قطع مدد همی کرد از زندگانی ما %~% دشمن که خواست مارا از دوستان بریدن # 4 ازکوی او که برد آمد شد رهی را %~% سیر ستاره نتوان از آسمان بریدن # 5 چیزی دهم بدشمن تا گوشتم نخاید %~% سگ را بنان توانند از استخوان بریدن # 6 هر چند بر در او قدر سگی ندارم %~% چون سگ نمی توانم زین آستان بریدن # 7 گر بر زبان براند جز ذکر دوست عاشق %~% همچون قلم بباید اورا زبان ~~بریدن # 8 با حسن دوری از وی مشکل بود که ms330 بلبل %~% در وقت گل نخواهد از بوستان ~~بریدن # 9 ای سیف دور بودن از دوست نیست ممکن %~% بلبل کجا تواند از گلستان بریدن ~~PageV1P552 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسن %~% دایم فروغ آتش رویت زآب حسن # 2 دیدم رخ چو آتشت ای دوست چشمه ییست %~% هم آب لطف در وی وهم آفتاب حسن # 3 گاهی رخت خراج ستاند زماه وگاه %~% خورشید را زکات دهد از نصاب حسن # 4 هر صبحدم رخ تو بمفتاح نور خویش %~% بر روی آفتاب کند فتح باب حسن # 5 خورشید آسمان جمالی وازتو هست %~% طالع مه ملاحت وثاقب شهاب حسن # 6 مه کز رخت شود شب انجم نمای را %~% ذره چو آفتاب بود در حساب حسن # 7 با سایه ذره اگر هم عنان شود %~% باآفتاب پای نهد در رکاب حسن # 8 با روی چون بهشت پر از نور تا ابد %~% مانند حور ایمنی از انقلاب حسن # 9 بر آسمان صورتت ای ماه نیکوان %~% استاره ایمنست بروز ازذهاب حسن # 10 مارا غذا برآن لب شیرین حواله کن %~% زیرا زلطف حاشیه دارد کتاب حسن # 11 با دو حجاب سیف نبینی جمال دوست %~% تو در حجاب عشقی واو در حجاب حسن ~~PageV1P553 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن %~% حسن جمال روی تو گشته جمال حسن # 2 پیش رخت که بدر تمامست در جمال %~% خورشید ناقص آمده با آن کمال حسن # 3 گویی زکات خواه نصاب جمال تست %~% هر محتشم که هست توانگر بمال حسن # 4 گر پرتوی ز روی تو بر عالم اوفتد %~% آفاق بعد از آن نکند احتمال حسن # 5 دیدم ز پرتو رخ خورشید تاب تو %~% بدر تمام گشته بر آن رو هلال حسن # 6 از حسن حال او سخنی می رود که باز %~% در خدمت رخ تو نکو گشت حال حسن # 7 مرغ دل مرا پر تیر نظر بسوخت %~% بر روی همچو آتش تو ز اشتعال حسن # 8 پرورده همچو ms331 بیضه مرغ آفتاب را %~% طاوس فر و زیب تو در زیر بال حسن # 9 ای میوه درخت جمال این توی که نیست %~% زیباتر از رخ تو گلی بر نهال ~~حسن PageV1P554 ### || [genre: Gh2] # 1 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن %~% بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن # 2 چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه %~% آن شربت هجران را تلخی بشکر ~~بشکن # 3 دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد %~% آن طرفه غزل برخوان وآن مهر بزر ~~بشکن # 4 گر کان بدخشانرا سنگیست برو رنگی %~% تو حقه در بگشا سنگش بگهر بشکن # 5 ور نیشکر مصری از قند زند لافی %~% تو خشک نباتش را زآن شکر تر بشکن # 6 دل گنج زرست او را در بسته همی دارم %~% دست آن تو زر بستان حکم آن تو ~~در بشکن # 7 در کفه میزانت کعبه چه بود سنگی %~% ای قبله جان زآن دل ناموس حجر بشکن # 8 هان ای دل اشکسته گردوست خوهد خود را %~% از بهر رضای او صد بار دگر ~~بشکن # 9 رو بر سر کوی او بنشین و بدست خود %~% پایی که همی بردت هر سو بسفر ~~بشکن # 10 چون سیف بکوی او باید که درست آیی %~% خود عشق ترا گوید کز خود چه قدر ~~بشکن PageV1P555 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن %~% یک جهت شو ملک دو جهان ترک کن # 2 جان دهی جانان ترا حاصل شود %~% گر دلت جانان خوهد جان ترک کن # 3 اندرین ره هرچه بینی غیر دوست %~% جمله کفرست ای مسلمان ترک کن # 4 دوست خواهی ملک دنیا گو مباش %~% یوسف آمد بیت احزان ترک کن # 5 شد عزیز مصر یوسف را بگوی: %~% ملک خواهی راند زندان ترک کن # 6 هرچه موری را بیازارد زتو %~% گر بود ملک سلیمان ترک کن # 7 هرچه با آن مر ترا سرخوش بود %~% پای بر فرقش نه وآن ترک کن # 8 تا سرت ms332 باشد گریبان بایدت %~% سر بنه وآنگه گریبان ترک کن # 9 تا لب شیرین او شیرت دهد %~% طفل این ره مباش ودندان ترک کن # 10 تشنه بر خاک در جانان بمیر %~% ور بگوید آب حیوان ترک کن # 11 سیف فرغانی گرت دشوار نیست %~% هرچه غیر اوست آسان ترک کن PageV1P556 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق را حمل بر مجاز مکن %~% جان ده ار عاشقی وناز مکن # 2 با خودی گرد کوی عشق مگرد %~% مؤمنی بی وضو نماز مکن # 3 دست باخود بکار دوست مبر %~% بسوی قبله پا دراز مکن # 4 با چنین رو بگرد کعبه مگرد %~% جامه کعبه و نماز مکن # 5 چون دلت نیست محرم توحید %~% سفر کعبه و حجاز مکن # 6 از پی تن قبای ناز مدوز %~% مرده راجز کفن جهاز مکن # 7 قدمت در مقام محمودیست %~% خویشتن بنده ایاز مکن # 8 راز در دل چو دانه در پنبه است %~% همچو حلاج کشف راز مکن # 9 بنسیمی که بر دهانت وزد %~% لب خود همچو غنچه بازمکن # 10 بازکن چشم تا ببینی دوست %~% چون بدیدی دگر فراز مکن # 11 تا توانی چو سیف فرغانی %~% عشق را حمل بر مجاز مکن PageV1P557 ### || [genre: Gh2] # 1 ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن %~% از صفا تن را چو جان گردان وجان ~~را تن مکن # 2 بامدادان گر نبینی روی چون خورشید دوست %~% روز را شب دان وچشم خود بدو ~~روشن مکن # 3 چون نمی سوزی چو شمع اندر شب سودای یار %~% گر چراغت روز باشد اندرو ~~روغن مکن # 4 اندرین معدن که مردان آستین پر زر کنند %~% خویشتن را همچو طفلان خاک ~~در دامن مکن # 5 چون نرفتی راه بر خود رنگ درویشی مبند %~% چون شکاری نیست سگ را طوق در ~~گردن مکن # 6 نفس روباهست اگر تو سگ نیی با آدمی %~% گر گساری بهر این روباه شیرافگن ~~مکن # 7 عقل نیکوخواه داری نفس را فرمان مبر %~% چون بلشکر استواری صلح با دشمن ~~مکن ms333 # 8 سر بسر ملک سلیمان زآدمی پر دیو شد %~% چون پری دارست خانه اندرو مسکن ~~مکن # 9 چون کسی دنیا خوهد با او حدیث دین مگو %~% هرکه سر گین سوزد اندر مجمرش ~~لادن مکن # 10 سیف فرغانی برو همت زدنیا بر گسل %~% از پی عنقای مغرب دانه از ارزن ~~مکن # 11 بهر یار ار شعر گویی نام غیر او مبر %~% بهر چشم ار سرمه یی سایی خاک ~~در هاون مکن PageV1P558 ### || [genre: Gh2] # 1 مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن %~% چون نداری پای این ره رو بسربازی ~~مکن # 2 همچو چنگت گر بود پا درکنار دلبران %~% بالب نامحرمان چون نای دمسازی ~~مکن # 3 تا بمانی زنده همچون آب پا برجا مباش %~% تانگردی کشته چون آتش ~~سرافرازی مکن # 4 ای خلاف عقل کرده هر نفس ازبهر نفس %~% کافر اندر پهلوی تو حمله بر ~~غازی مکن # 5 حال تو شیشه است وسنگست آرزوها بر رهت %~% هان وهان تا شیشه بر سنگی ~~نیندازی مکن # 6 گر همی خواهی که اندر ملک باشی دوستکام %~% درولایت داشتن با دشمن ~~انبازی مکن # 7 گر زمعنی عنبری باشد ترا درجیب حال %~% خویشتن راهر نفس چون مشک غمازی ~~مکن # 8 این بطرز شعر عطار آمد ای جان آنکه گفت %~% «عشق تیغ تیز شد بااو بسر ~~بازی مکن » # 9 اوچو بلبل تو چو زاغی سیف فرغانی برو %~% شرم دار ای زاغ با بلبل هم ~~آوازی مکن PageV1P559 ### || [genre: Gh2] # 1 بپوش آن رخ و دلربایی مکن %~% دگر با کسی آشنایی مکن # 2 بچشم سیه خون مردم مریز %~% بروی چو مه دلربایی مکن # 3 ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع %~% بهر مجلسی روشنایی مکن # 4 مرو از بر ما و گر می روی %~% دگر عزم رفتن چو آیی مکن # 5 با مثال من بعد ازین التفات %~% بسگ روی نان می نمایی مکن # 6 سخن آتشی می فروزی مگوی %~% نظر فتنه یی می فزایی مکن # 7 مرا غمزه تو بصد ms334 رمز گفت %~% تو نیز ای فلان بی وفایی مکن # 8 بچشمی که کردی بما یک نظر %~% بدیگر کس ار آن نمایی مکن # 9 چو شمع فلک نور از آن روی تافت %~% تو روشن دلی تیره رایی مکن # 10 گر او را خوهی ترک عالم بگوی %~% تو سلطان وقتی گدایی مکن # 11 محبت وفاقست مر دوست را %~% خلافی بطبع مرایی مکن # 12 چو معشوق رندست و می می خورد %~% اگر عاشقی پارسایی مکن PageV1P560 ### || [genre: Gh2] # 1 بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن %~% پادشاهی طلبی بندگی ایشان کن # 2 دامن زنده دلان گیر و از آن پس چو مسیح %~% بنفس در بدن مرده اثر چون ~~جان کن # 3 لشکر دل بکش و ملک سلیمانی را %~% آبدان گر نخوهی همچو سبا ویران کن # 4 گر تو خواهی که درین کارگه کون و فساد %~% آنچه گویی بکنند آنچه بگویند ~~آن کن # 5 ورتو فرمان بری از حکم تو گردن نکشد %~% چرخ را گر تو بگویی که مرا ~~فرمان کن # 6 ای خداجوی برو چاکر درویشان باش %~% وی شکم بنده برو بندگی سلطان کن # 7 آب رو برد بسی را سگ نفس از پی نان %~% از تو گر گوشت خوهد سوزنش اندر ~~نان کن # 8 مال بگذار و درین راه تهی دست درآی %~% لکن از راه زن اندیشه چو ~~بازرگان کن # 9 بسر وقت تو تا دست حوادث نرسد %~% قدم خویشتن از همره خود پنهان کن # 10 اگرت عشق ز بیماری جان صحت داد %~% هر کرا درد دلی هست برو درمان کن # 11 عشق شیرست و چو طعمه طلبد از پی او %~% جگر خون شده بر آتش دل بریان ~~کن # 12 زین نمط شعر ازو خواه که گرمست از عشق %~% از درختان طمع میوه ~~بتابستان کن # 13 سیف فرغانی اگر ملک ابد میخواهی %~% اینچنین ملک بدست از در درویشان ~~کن PageV1P561 ### || [genre: Gh2] # 1 ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن %~% ترک یک بوسه بگو ms335 کام مرا شیرین کن # 2 دهن وقند لبت پسته شکر مغزست %~% تو از آن پسته مرا طوطی شکر چین کن # 3 نرگس مست بگردان دل وجان برهم زن %~% سنبل جعد بیفشان وجهان مشکین کن # 4 زآن تنی کز سمن و یاسمنش عار آید %~% دم بدم پیرهنی پر زگل ونسرین کن # 5 تو زکار دگران هیچ نمی پردازی %~% تا بگویم که نگاهی بمن غمگین کن # 6 همه ذرات جهان از تو مدد می خواهند %~% آفتابا نظری سوی من مسکین کن # 7 عالمی بیذق نطع هوس وصل تواند %~% آخر ای شاه رخ خود سوی این فرزین کن # 8 با تو در هر ندبم دست عمل جان بازیست %~% ببری یا ببرم عاقبتم تعیین کن # 9 نخوهم دیدن خود آرزویم دیدن تست %~% روی چون آینه بنما و مرا خود بین ~~کن # 10 آستان در تو خواستم از دولت کفت %~% تا برو سر نهم ای بخت مرا تمکین ~~کن # 11 گفت هیهات که آن خوابگه شیرانست %~% آن بتو کی رسد ازخاک چو سگ بالین ~~کن # 12 از پی فاتحه وصل دعایی گفتم %~% تا برین ختم شود فاتحه را آمین کن # 13 سیف فرغانی شوریده شد از دیدن تو %~% تو بشیرین لب خود شور ورا تسکین ~~کن PageV1P562 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل ای دل مهرآن مه ورز وایمان تازه کن %~% سر بنه در پای جانان عهد ~~وپیمان تازه کن # 2 عالم غیبت شهادت میشود از روی دوست %~% کهنه شد چون کفر دینت خیز ~~وایمان تازه کن # 3 خاک پایش گر نیابی رو زگرد دامنش %~% پاره یی برگیر ومشک اندر گریبان ~~تازه کن # 4 از دهانش گر نشانی می توانی یافتن %~% در کنارش گیرو لب بر لب نه وجان ~~تازه کن # 5 روی او خندان شود هرگه که توگریان شوی %~% ای سحاب درفشان گل را بباران ~~تازه کن # 6 ابر گریانی واشکت می روذ بر روی خاک %~% گوگلی ازآب چشمت روی خندان ~~تازه کن # 7 رسم مردان ms336 دادن جانست اندر راه عشق %~% دست جان افشان تو داری رسم ~~مردان تازه کن # 8 ای شهنشه با رعیت مگذر از آیین عدل %~% وی توانگر باگدایان رسم احسان ~~تازه کن # 9 پشت اسلامست رویت پرده از رخ برفگن %~% کفر کافر زایل ودین مسلمان تازه ~~کن # 10 همچو بلبل خامشم اندر زمستان فراق %~% از نسیم وصل بازم چون گلستان ~~تازه کن # 11 چون دلم بی عشق بینی شمع رویت برفروز %~% بهر این افسرده آتش در ~~زمستان تازه کن # 12 سیف فرغانی چواو سلطان ملک حسن شد %~% تو بدین توقیع نو منشور سلطان ~~تازه کن PageV1P563 ### || [genre: Gh2] # 1 همه جان و دلست دلبر من %~% گر چه نگذاشت جان و دل بر من # 2 دل ز روزن چو گرد بیرون شد %~% کو چو باد اندر آمد از در من # 3 مرغ شوقش مرا چو دانه بخورد %~% باز مهرش همی کند پر من # 4 ز ابروی چون کمان خدنگ مژه %~% راست چون کرد در برابر من # 5 علم صبر بر زمین انداخت %~% دل که او بود قلب لشکر من # 6 ای غمت خاک کوی را هر شب %~% آب داده ز دیده تر من # 7 خامی من نگر که در هوست %~% دیگ سوداست کاسه سر من # 8 من خطیب ثنای حسن توام %~% نه فلک پایهای منبر من # 9 همچو آتش هرآنچه دید بسوخت %~% عود غم در دل چو مجمر من # 10 مصر جامع منم غمان ترا %~% اشک و شعرست نیل و شکر من # 11 تا من از مجلس تو دور شدم %~% پر شد از خون دیده ساغر من # 12 گوییا چون بریشم چنگست %~% هر رگی بهر ناله در بر من # 13 گر کسی از تو حال من پرسد %~% تو بگو ای بغمزه دلبر من # 14 بی نواییست بهر آوازی %~% همچو پرده ملازم در من # 15 از همه خلق سیف فرغانیست %~% بارادت غلام و چاکر من PageV1P564 ### || [genre: Gh2] # 1 الا ای بچهره گلستان من %~% منم آن ms337 تو و تویی آن من # 2 بهار رخت گلستان منست %~% خزان دور باد از گلستان من # 3 دلم خسته کردی بهجران خویش %~% لبت خسته بادا بدندان من # 4 نه آن درد دارم که عاجز بود %~% طبیب وصالت ز درمان من # 5 مرا بی تو چون زندگانی بود %~% منم مرده تو تویی جان من # 6 حزینم چو یعقوب وآگه نیی %~% ز سوز دل و چشم گریان من # 7 تو بر تخت ملکی چو یوسف عزیز %~% چه غم داری از بیت احزان من # 8 بمهری که افتاد با تو مرا %~% درنده چو گر کند اخوان من # 9 وجودم ز سر تا قدم آن تست %~% سر تست اندر گریبان من PageV1P565 ### || [genre: Gh2] # 1 ای لب لعلت شکرستان من %~% وی دهنت چشمه حیوان من # 2 تا سر زلف تو ندیدم دگر %~% جمع نشد حال پریشان من # 3 درد فراق تو هلاکم کند %~% گر نکند وصل تو درمان من # 4 بی لب خندان تو دایم چوآب %~% خون چکد از دیده گریان من # 5 هست بلای دل من حسن تو %~% باد فدای تن تو جان من # 6 من تنم ومهر تو جان منست %~% من شبم و تو مه تابان من # 7 جز تو در آفاق مرا هیچ نیست %~% ای همه آن تو و تو آن من # 8 گر بفراقم بکشی راضیم %~% هم نکنی کار بفرمان من # 9 گرچه فغان می نکنم آشکار %~% الحذر از ناله پنهان من # 10 ناله چو بلبل کنم از شوق تو %~% ای رخ خوب تو گلستان من # 11 سیف همی گوید تو یوسفی %~% بی تو جهان کلبه احزان من PageV1P566 ### || [genre: Gh2] # 1 ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من %~% بریده نیست ز وصلت امیدواری من # 2 از آرزوی تو در خاک و خون همی گردم %~% بیا و عزت خود باز بین و خواری ~~من # 3 در اشتیاق تو شبها چنان بنالیدم %~% که خسته شد دل شب از فغان و زاری ~~من ms338 # 4 غم تو خوردم و خون شد دلم جزاک الله %~% که خوش قیام نمودی بغمگساری من # 5 مرا غم تو بباطل همی کشد چه شود %~% اگر برآری دستی بحق گزاری من # 6 ز صبر و عقل درین وقت شکرها دارم %~% که در فراق تو چون می کنند یاری ~~من # 7 جماعتی که مرا منع می کنند از تو %~% ببین قساوت ایشان و بردباری من # 8 فسرده طبع نداند که از سر سوزست %~% چو شمع در غم عشق تو پایداری من # 9 وفا و مهر تو را من بدان جهان ببرم %~% گمان مبر که همین بود دوستداری ~~من # 10 مرا از آمد و شد نزد تو چه حاصل بود %~% بجز ملامت خصمان و شرمساری من # 11 ز تند باد فراق تو سیف فرغانیست %~% بسان برگ خزان (ای) گل بهاری من ~~PageV1P567 ### || [genre: Gh2] # 1 کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون %~% زمین راه تو از زیر آسمان بیرون # 2 گدای کوی ترا پایه از فلک بر تر %~% همای عشق ترا سایه از جهان بیرون # 3 کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق %~% چو لا مکان قدمش باشد از مکان ~~بیرون # 4 مراست عشق تو روشن نگردد آنکس را %~% که او ز دل نکند دوستی جان بیرون # 5 غمت برون رود از دل اگر توان کردن %~% تری زآب جدا ونمک زنان بیرون # 6 زبحر عشق تو دل صد هزار موج بخورد %~% هنوز می کند از تشنگی زبان بیرون # 7 بشر زآدم وعشاق زاده از عشقند %~% از آسمان بدر آیند اختران بیرون # 8 یقین شناس که عشقست راه تا برود %~% دل فراخ تو از تنگی گمان بیرون # 9 زجان نشانه خوهد این سخن که از دل راست %~% چو تیر می رود از خانه کمان ~~بیرون # 10 ایا رونده صاحب درون گر از دل خود %~% کنی غم دو جهان را یکان یکان ~~بیرون # 11 چو رسم هستی تو محو گشت آن ms339 جان را %~% اگر بجویند از خود مده نشان ~~بیرون # 12 بیمن عشق چو از خویشتن برون رفتی %~% دگر ز خویشتن آن دوست را مدان ~~بیرون # 13 اگر چه مردم با تو برادران باشند %~% تو کنج خانه گزین جمله را بمان ~~بیرون # 14 ازین مقام خطرناک سیف فرغانی %~% زهمت اسب کن وبرنشین بران بیرون ~~PageV1P568 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا چو فصل بهار از رخت جهانرا زین %~% رخ تو ثانی خورشید و ثالث ~~القمرین # 2 بسوی جدول خوبان که مظهر حسنند %~% لطافت آب روان آمد و تو رأس العین # 3 همین که در تو اثر کرد شرم عثمانی %~% شود زرنگ دو رخ چهره تو ~~ذوالنورین # 4 از آدمی و پری هیچ کس نماند زشت %~% چو نور روی تو قسمت کنند بر ثقلین # 5 اگر چه کوی تو امروز شهرتی دارد %~% بکشتگان غم تو چو کربلا بحسین # 6 کنون بلعل تو آب حیات نسبت یافت %~% چو طول عمر بخضر و چوسد بذوالقرنین # 7 همای وصل توام سایه بر سر اندازد %~% رقیب ار نبود در میان غراب البین # 8 گهرفشان کن بر دوست سیف فرغانی %~% که هست طبع و دلت در نظم را بحرین # 9 بدانک در دو جهان کعبه دل عشاق %~% بدوست فخر کند چون بمصطفی حرمین # 10 بکوی عشق وطن ساز و رخت آنجا نه %~% که دلگشاتر از آن جای نیست در ~~کونین # 11 فراز قله طور است کسب کن دیدار %~% کنار وادی قدسست خلع کن نعلین ~~PageV1P569 ### || [genre: Gh2] # 1 ای جمال تو رشک حورالعین %~% روح را کوی تست خلد برین # 2 تا پدید آمد آفتاب رخت %~% شرمسارست آسمان ز زمین # 3 گرچه زلف تو داده یاری کفر %~% روی خوب تو کرده پشتی دین # 4 وصل ما خود کی اتفاق افتد %~% تو توانگر بحسن و من مسکین # 5 دور خوبی چو روزگار گلست %~% تکیه بر نیکویی مکن چندین # 6 در فراقت همی کنم بسخن %~% این دل بی قرار را تسکین # 7 همچو خسرو ms340 که کرد روزی چند %~% بشکر دفع غصه شیرین # 8 گر بگریم من از فراقت زار %~% ور بنالم من از جفات حزین # 9 دل تهی می کنم ز غصه تو %~% هست اشکم بهانه یی رنگین # 10 عاشق تو بخلق دل ندهد %~% میل نکند ملک بعجل سمین # 11 چند گویی که هست جان و دلم %~% از جفای رقیب او غمگین # 12 سر جور شکر فروشت نیست %~% ای مگس خیز و با شکر منشین # 13 عشق در جان سیف فرغانیست %~% چون در اجزای خاک ما معین PageV1P570 ### || [genre: Gh2] # 1 از تو تا کی حال ما باشد چنین %~% با تو خود حالی کرا باشد چنین # 2 هرزمان عشق توام گوید بطنز %~% به کنم کار تو تا باشد چنین # 3 گویمش خون شد دل من درغمت %~% گویدم غم نیست تا باشد چنین # 4 هرکس از عشق تو دارد حاصلی %~% بنده بی حاصل چرا باشد چنین # 5 من چو درعشق ازکسی کمتر نیم %~% از تو می پرسم روا باشد چنین # 6 من درین اندیشه ام کاندر جهان %~% هیچ خوبی بی وفا باشدچنین # 7 خود نپندارم وفا آید ز من %~% رو ومویی گر مرا باشد چنین # 8 بوسه یی درخواست کردم ز لبش %~% گفت یعنی بی بها باشد چنین # 9 گفتمش جان می دهم خندید و گفت %~% بوسه ارزان ترا باشد چنین # 10 از چو شاهی تو که کس همچون تو نیست %~% همچو من کس را سزا باشد چنین # 11 دلبرا مپسند کز درگاه تو %~% سیف فرغانی جدا باشد چنین PageV1P571 ### || [genre: Gh2] # 1 برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو %~% که گل را رنگ بخشد مشک را بو # 2 دو چشمم خیره شد در وی ندانم %~% نگارستان فردوس است یارو # 3 ندارد هیچ خوبی فر آن ماه %~% ندارد پر طاوسان پرستو # 4 دهان چون پسته و پسته پر از قند %~% لبان چون شکر و شکر سخن گو # 5 عجب گر ملک روم و چین نگیرد %~% نگار ترک ms341 رو با خال هندو # 6 زمن چون شیر از آتش می گریزد %~% بلی از سگ گریزان باشد آهو # 7 نهاده دام اندر حلقه زلف %~% فگنده تاب در زنجیر گیسو # 8 ایا چون ساحری کار تو مشکل %~% ایا چون سامری چشم تو جادو # 9 اگر در گلشن آیی سرو آزاد %~% زند در پیش بالای تو زانو # 10 کسی را وصل تو گردد میسر %~% که جان بر کف بود زر در ترازو # 11 اگر چه آسمانش پشت باشد %~% نیارد با تو زد خورشید پهلو # 12 کسی کو پیش گیرد کار عشقت %~% نهد کار دو عالم را بیکسو # 13 جفای تو وفا باشد ازیرا %~% ز نیکو هرچه آید هست نیکو # 14 از آن ساعت که تیر غمزه خوردم %~% من از دست کمانداران ابرو # 15 هماندم سیف فرغانی بدانست %~% که جرم عاشقان جرمیست معفو PageV1P572 ### || [genre: Gh2] # 1 من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو %~% آخراین عشق مرا با تو سبب ~~چیست بگو # 2 از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب %~% هرچه را با گل وبا مشک نهی ~~گیرد بو # 3 من چو با روی تو همچون مگسم با شکر %~% بیش همچون مگس ای دوست مرانم از ~~رو # 4 تیر مژگان تراهمچو هدف سازم دل %~% چون کشی بر سپر روی کمان ابرو # 5 باغ حسن تو مگر کارگه سامریست %~% گل فسون گرشده اندر وی ونرگس جادو # 6 چون لبت در دهن جام کند آب حیات %~% خون ازین غصه برآرم چو صراحی زگلو # 7 دست در گردن خود ساعد سیمین ترا %~% کس ندیدست مگر دولت زرین بازو # 8 سیف فرغانی از شعر عسل می سازد %~% غم اودر دل تو همچو مگس درکندو # 9 طبع شاعر نکند وصف تو چون خاطر من %~% آب هرگز نرود راست چو کژباشد جو ~~PageV1P573 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا کرد بیچاره در کار او %~% حدیثی ز لعل شکربار او # 2 بکونین می ننگرم زآنکه کرد %~% مرا عشق او ms342 فارغ از کار او # 3 بسوزد نقاب شب وروی روز %~% بیک پرتو از شمع رخسار او # 4 بجان تا شکر می فروشد لبش %~% پر از نقد جانست بازار او # 5 گل ار از لب او برد چاشنی %~% رطب بردهدبعد از آن خار او # 6 نه در عشق خسرو بود مثل من %~% نه در حسن شیرین بود یار او # 7 برو نرخ وصلش ز درویش پرس %~% که نبود توانگر خریداراو # 8 چو ترسا چلیپا ز زلفش کند %~% میان بند روحست زنار او # 9 درین محنت آبادبی عافیت %~% ز صحت بود رنج بیمار او # 10 بدیوار او بر بسی سر زدیم %~% زما نقش نگرفت دیوار او # 11 کمین چاکرش سیف فرغانیست %~% یکی عندلیبی ز گلزار او # 12 از آن بی نشانی که مقصود تست %~% نشانی بیابی در اشعار او PageV1P574 ### || [genre: Gh2] # 1 مرغ دلم صید کرد غمزه چون تیر او %~% لشکر خود عرض داد حسن جهان گیر او # 2 باز سپیدست حسن طعمه او مرغ دل %~% شیر سیاهست عشق با همه نخجیر او # 3 عشق نماز دلست مسجد او کوی دوست %~% ترک دو عالم شناس اول تکبیر او # 4 هست وضوش آب چشم روز جوانیش وقت %~% فوت شود وصل دوست از تو بتأخیر او # 5 عشق چو صبحست دید روی چو خورشید دوست %~% بر دل هرکس که تافت نور ~~تباشیر او # 6 خمر الهیست عشق ساقی او دست فضل %~% بی خبری از دو کون مبدا تأثیر او # 7 عشق چو آورد حکم از بر سلطان حسن %~% در تو عملها کند حزن بتقریر او # 8 عشق جوان نو رسید تا چو خرابات شد %~% خانقه دل که بود عقل کهن پیر او # 9 درکش ازین سلسله پای دل خویش ازآنک %~% حلقه اول بلاست بر سر زنجیر او # 10 مرغ دل عاشقست آنکه چو قصدش کنی %~% زخم خوری چون هدف از پر بی تیر او # 11 گر تو ندانی که چیست این همه نظم بدیع ms343 %~% دوست بحسن آیتیست وین همه ~~تفسیر او # 12 ورنه تو بیدار دل حال چو من خفته را %~% خواب پریشان شمار وین همه ~~تعبیر او # 13 زمزمه شعر سیف نغمه داودیست %~% نفخه صور دلست صوت مزامیر او ~~PageV1P575 ### || [genre: Gh2] # 1 چو هیچ می نکنی التفات با ما تو %~% چه فایده است درین التفات ما با تو # 2 برای چیست تکاپوی من بهر طرفی %~% چو در میانه مسافت همین منم تا تو # 3 ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید %~% خیالم است که در جامه این منم یا ~~تو # 4 بچشم معنی چندانکه باز می نگرم %~% ز روی نسبت ما قطره ایم و دریا تو # 5 پس این تویی و منی در میانه چندانست %~% که قطره بحر ببیند تو ما شوی ~~ما تو # 6 ترا ببردن دلهای خلق معجزه ییست %~% که دلبران همه سحرند و دست بیضا تو # 7 اجل بکشتن من قصد داشت عشقت گفت %~% که این وظیفه از آن منست فرما تو # 8 شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت %~% منم بلب شکر و طوطی شکر خا تو # 9 بدانکه هست ترا با دهان من نسبت %~% که در جهان بسخن می شوی هویدا تو # 10 فدا کند پس ازین جان و دل بدست آرد %~% چو دید بنده که در دل همی کنی ~~جا تو # 11 ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی %~% توی بوصل خود این مرده را مسیحا ~~تو PageV1P576 ### || [genre: Gh2] # 1 کسی کو عشق بازد بارخ تو %~% کند جان طرح با زیبا رخ تو # 2 سر خود بر بساط عشقت ای شاه %~% ببازم تا بمانم با رخ تو # 3 بساط نظم گستردم دگربار %~% براندم اسب فکرت با رخ تو # 4 چو دیدم عقل و جان ودل سه بازیست %~% که یک یک می برد ازما رخ تو # 5 درین بازی که من افتادم این بار %~% ندانم من بمانم یا رخ تو # 6 اگر چه هر ms344 دو عالم برده تست %~% نماند هیچ کس الا رخ تو # 7 بساط ملک بستانم زشاهان %~% اگر با من بود تنها رخ تو # 8 پس هر پرده همچون درنشستم %~% ولی نگشود در برما رخ تو # 9 نظر در خود کنم باشد که روزی %~% ازین پرده شود پیدا رخ تو # 10 من وتو درجهان عشق وحسنیم %~% من اینجا شاهم وآنجا رخ تو # 11 چوسیف امروز عاشق نیست با تو %~% ازو پنهان بود فردا رخ تو PageV1P577 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو %~% من ازین معنی کردم دل و جان در ~~سر تو # 2 همچو بازان نخورم گوشت ز دست شاهان %~% استخوان می طلبم همچو سگان از ~~در تو # 3 ای علم کرده ز خورشید سپاه حسنت %~% مه استاره حشم یک نفر از لشکر تو # 4 دل اشکسته که چون پسته گشادست دهان %~% قوت جان می طلبد از لب چون شکر ~~تو # 5 تا بمعنی نظرم بر خط و رویت افتاد %~% عاشقم بر قلم قدرت صورت گر تو # 6 گردنم کز پی پای تو کشد بار سری %~% طوق دارد ببقای ابد از خنجر تو # 7 پرده بردار که از پشت زمین هر ذره %~% آفتابی شود از روی ضیاگستر تو # 8 بر ز آغوش و بر تو بخورم گر یکشب %~% بخت بیدار بخواباندم اندر بر تو # 9 ترک خرگاه جهانی و برآرد شب و روز %~% مه و خورشید سر از خیمه چون چادر ~~تو # 10 حسن کو جلوه خود میکند اندر مه و خور %~% هر نفس صورت او جان خوهد از ~~پیکر تو # 11 گر بدانم که دلت را بسماعست نشاط %~% از رگ جان کنم ابریشم خنیاگر تو # 12 سیف فرغانی پندار که شعر تو زرست %~% گر ببازار رود هیچ نیارد زر تو ~~PageV1P578 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا گرفته مه وآفتاب نور از تو %~% بمرگ حالم نزدیک گشت دور از تو # 2 زدیده ودل من ای همه بتو نگران %~% مپوش ms345 رو که دل و دیده راست نور از ~~تو # 3 بهشت بی تو مرا دوزخیست از برمن %~% مرو که خانه بهشتیست پر ز حور ازتو # 4 چو می روی همه در ماتمند عشاقت %~% بیا که ماتم عشاق هست سور ازتو # 5 زفرقت تو ندانم که حال من چه شود %~% نه مایلی تو بمن نی منم صبور ازتو # 6 اگرچه در طلب از ما فتورها باشد %~% تو منعمی نبود در عطا فتور ازتو # 7 زحزن گر طرف دیگری بود هرگز %~% چه غمخورد چو دلی را بود سرور ازتو # 8 بنفس مرده عشق تواند زنده دلان %~% بجان حیات پذیرند در قبور ازتو # 9 بلطف خود مددش کن که سیف قرغانی %~% همی خوهد مدد اندر همه امور ازتو ~~PageV1P579 ### || [genre: Gh2] # 1 ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو %~% تیره روز عاشقان از طره شبرنگ ~~تو # 2 با رخ تو دیده بودم پیش ازین در روی کار %~% آنچه اکنون می کشم از چشم ~~شوخ شنگ تو # 3 چون بگفت آیی سخن ای دلبر شیرین زبان %~% ازشکر شاخیست گویی در دهان ~~تنگ تو # 4 در جهان دلبری ای راحت جان جفت نیست %~% طاق ابروی ترا جزچشم پر نیرنگ ~~تو # 5 در سماع ار بنگری چون زیر بابم درخورست %~% نالهای زار من با لحن ~~تیزآهنگ تو # 6 چون مه ازخورشید رویت روشنم کن پیش ازآنک %~% زرد رخ گردم چو کلک از خط ~~سبزارنگ تو # 7 گشت تنها چون درآمد در دل ما عشق تو %~% گشت روشن چون گرفت آیینه ما ~~رنگ تو # 8 گرمی عشقت ازین دستست ازیک جام او %~% شیشه پرهیز خلقی بشکند برسنگ تو # 9 همچو نام نیک جمله خلق خواهانت شوند %~% سیف فرغانی اگر تو وارهی از ~~ننگ تو PageV1P580 ### || [genre: Gh2] # 1 خط نورست بر آن تخته پیشانی تو %~% مه شعاعیست از آن چهره نورانی تو # 2 شبم از روی چو خورشید تو چون روشن شد %~% ماه را مطلع اگر نیست ms346 ز ~~پیشانی تو # 3 ای توانگر که چو درویش گدایی کردند %~% پادشاهان همه در نوبت سلطانی تو # 4 جای جان در تن خود بینم اگر یابد نور %~% چشم معنی من از صورت روحانی ~~تو # 5 گر ببینم همه اجزای جهانرا یک یک %~% در دو عالم نبود هیچ کسی ثانی تو # 6 خوب رویان چو بمیدان تفاخر رفتند %~% گوی برد از همه شان ابروی چوگانی ~~تو # 7 با سر زلف تو گفتم مشو آشفته که هست %~% جمع را تفرقه در دل ز پریشانی ~~تو # 8 سر بام فلکم زیر قدم خواهد بود %~% گر مرا دست دهد پایه دربانی تو # 9 بس که در گریه ببینی گهرافشانی من %~% من چو در خنده ببینم شکرافشانی ~~تو # 10 قول مطرب نکند هیچ عمل چون نبود %~% باصولی که کند بنده غزل خوانی تو # 11 سیف فرغانی او یار سبکروحانست %~% نازنین چند کشد بار گرانجانی تو # 12 خضر روح از دم تو خورد (همه) جام بقا %~% آب اگر کم شود از چشمه ~~حیوانی تو # 13 تا تو از جان خبری داری و از تن اثری %~% الم روح بود لذت جسمانی تو ~~PageV1P581 ### || [genre: Gh2] # 1 ای مشک و عنبر شمه یی از بوی تو %~% مه پرتوی از آفتاب روی تو # 2 گل را برخسار تو نسبت می کنند %~% رنگش خوش است اما ندارد بوی تو # 3 در عشق بازی از تو چون من بیدقی %~% شه می خوهد یعنی رخ نیکوی تو # 4 ما تشنگان را سیل غم از سر گذشت %~% ای آب حیوان قطره یی از جوی تو # 5 بر خاک هر در آب رو بفروختم %~% تا نان خرم بهر سگان کوی تو # 6 بالای تو ای شاخ طوبی زو خجل %~% سرو (و) بنفشه ترک شد از موی تو # 7 دیوانه زنجیر دار دل نگر %~% اندر کشاکش مانده با گیسوی تو # 8 چشم تو کیش تیر مژگان پوشد %~% گر چه کمان دارست از ابروی تو # 9 آن ms347 تیرها یک یک بلحظ جان شکر %~% می افگند گه سوی من گه سوی تو ~~PageV1P582 ### || [genre: Gh2] # 1 شرم دارد آفتاب ازروی تو %~% ماه نو در حسرت از ابروی تو # 2 بشکند مشاطگان نطق را %~% شانه و صافی اندر موی تو # 3 هرکجا رنگیست بویی می برم %~% گرچه هر رنگی ندارد بوی تو # 4 من بدم ماه تمام اکنون شدم %~% چون هلال ازآفتاب روی تو # 5 عیب خود بیند کنون کآیینه ساخت %~% روی خورشید از رخ نیکوی تو # 6 تانگردانید روی از سوی خود %~% هیچ عاشق ره ندامد سوی تو # 7 آیینه تا پشت بر عالم نکرد %~% یک نفس ننشت روباروی تو # 8 سیف فرغانی نیابد در جهان %~% همنشینی به زخاک کوی تو # 9 خاک زد در چشم سحر سامری %~% معجزات نرگس جادوی تو PageV1P583 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زمان همچون مکان گشته حجاب روی تو %~% نور روی آفتاب از آفتاب روی ~~تو # 2 پرتوی از تو ندیده پیه خام چشم من %~% وین دل بریان همی سوزد ز تاب روی ~~تو # 3 هر شبی بر خاک ریزم آب چشمی همچو شمع %~% کآتشی در من فتاد از التهاب ~~روی تو # 4 روی تو دعوی خوبی کرد شد شمشیر کند %~% آفتاب تیغ زن را در جواب روی تو # 5 چهره خورشید کاندر گلشن گردون گلست %~% یافت همچون میوه رنگ از ماهتاب ~~روی تو # 6 ای جمال تو جهان آرای در دلهای ما %~% از چه محبوبست حسن از انتساب روی ~~تو # 7 هر شبی خورشید زرگر آن ترازودار فیض %~% می دهد مه را زکاتی از نصاب ~~روی تو # 8 همچو مشک و عنبر از بهر مشام اهل خلد %~% خاک فردوسست خوش بوی از گلاب ~~روی تو # 9 در مدارس رفتم و کردم نظر در باب علم %~% آن همه فصلیست بیرون از کتاب ~~روی تو # 10 در فصول هر کتابی فکر کردم سطر سطر %~% نیست اندر هیچ خط حرفی ز باب ~~روی تو # 11 سیف فرغانی ms348 بشعر اوصاف رویت گفت لیک %~% گر چه تر باشد ازو نفزاید آب ~~روی تو PageV1P584 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زماه ومهر برده گوی دعوی روی تو %~% صورت خورشید ومه را هست معنی ~~روی تو # 2 گر هزاران آفتاب ومه بود در آسمان %~% من نپندارم زمین روشن شود بی روی ~~تو # 3 ذرها خورشید گردند ار در ایشان بنگرد %~% آفتاب آسمان حسن یعنی روی تو # 4 گر بکاری در بباید مرد باری کار عشق %~% ور برویی دل ببایدداد باری روی ~~تو # 5 درمیان عاشقان شیداترازمجنون شدی %~% گر بدیدی همچو من ناگاه لیلی روی ~~تو # 6 عاشق ازخودرفت چون در داد حسنت جام عشق %~% کوه از جا شد چوآمد در تجلی ~~روی تو # 7 زاهدان حور و قصور و عابدان حلوا و مرغ %~% آرزو دارند و عاشق را تمنی ~~روی تو # 8 تا حجاب هستی ماپرده باشد درمیان %~% نی قفای خویشتن بیند کسی نی روی ~~تو # 9 همچو(کافر) ترک باید کرددین درراه عشق %~% گربترک دین دهد ای دوست فتوی ~~روی تو # 10 دل زهرچیزی که بگشایدو زو جان خوش شود %~% چشم عاشق بست وگفت اینست ~~تقوی روی تو # 11 جنت دیدار دارد سیف فرغانی بنقد %~% گر میسر گرددش در ملک دنیاروی تو # 12 روی تو فردوس اعلی را طراوت می دهد %~% ای نهان از دیده اصحاب دعوی ~~روی تو # 13 در شگفتم تا چو سعدی عارفی چون گویدت %~% کای طراوت برده از فردوس ~~اعلی روی تو PageV1P585 ### || [genre: Gh2] # 1 بیناست چشم جان من از دیدن آن ماه رو %~% کز خال گندم گون او دارم برنگ ~~کاه رو # 2 کردست قدم چون کمان رویم برنگ زعفران %~% آن ماه روی سرو قد آن سروقد ~~ماه رو # 3 عکس رخ همچون مهش بر خیمه گردون فتد %~% گر ترک هندو چشم من بنماید از ~~خرگاه رو # 4 خورشید گوید ماه را بر آسمان تکیه مکن %~% گر آب رو خواهی بنه بر خاک ~~این درگاه رو # 5 نقاش ms349 معنی صورتی نار است هرگز در جهان %~% همچون رخ او تا بحسن افتاد ~~در افواه رو # 6 گر همچو سگ در کوی او از آستان بالین کنی %~% بگشایدت ناچار در بنمایدت ~~ناگاه رو # 7 یک ره بعالم در نگر و آنگه در آن دلبر نگر %~% اول حجاب آنگاه در اول ~~نقاب آنگاه رو # 8 ای از بلا غمگین شده غم دیده و مسکین شده %~% یا خود میا اندر رهش یا ~~بر متاب از راه رو # 9 چون در نمازت جان و دل نبود بجانان مشتغل %~% تو سوی قبله بعد ازین ~~خواه پشت آور خواه رو # 10 رو بر بساط عشق او با سیف فرغانی نشین %~% تا دم بدم بنمایدت در هر ~~رخی آن شاه رو PageV1P586 ### || [genre: Gh2] # 1 دلا با عشق کن پیمان و می رو %~% قدم در نه درین میدان و می رو # 2 درین کو خفتگان ره نوردند %~% درآ در زمزه ایشان و می رو # 3 دل اندر بند جان جانان نیابی %~% زجان برگیر دل ای جان و می رو # 4 ترا آن دوست می خواند بر خود %~% تو نیز آن دوست را می خوان و می رو # 5 بدل هشیار باش و اندرین راه %~% مکن اندیشه چون مستان و می رو # 6 چو در راه آمدی از هستی خود %~% سری در هر قدم می مان و می رو # 7 اگر چه نفس تو اسبیست سرکش %~% درین ره چون خرش می ران و می رو # 8 برو گر دست یابی برنشینش %~% ولی پایی همی جنبان و می رو # 9 وگر در ره بزادت حاجت افتد %~% از آب روی خود کن نان ومی رو # 10 بره تنها رود ره گم کند مرد %~% درآ در خیل درویشان و می رو # 11 تو همچون قطره ای خاکت خوهد خورد %~% مبر از صحبت یاران و می رو # 12 اگر در ره بجیحونی رسیدی %~% درو پیوند چون باران و می رو # 13 چو ms350 جیحونت به دریایی رسانید %~% قدم بر آب نه آسان و می رو # 14 از آن پس گر خوهی چون ابر دربار %~% همی کش بر هوا دامان و می رو # 15 بفر سایه خود همچو خورشید %~% گهر می پرور اندر کان و می رو # 16 هم از خود می شنو علمی که می گفت %~% خضر با موسی عمران و می رو # 17 مدان این راه (را) پایان و می پوی %~% مجوی این درد را درمان و می رو # 18 جهان ای سیف فرغانی خرابست %~% منه رخت اندرین ویران و می رو ~~PageV1P587 ### || [genre: Gh2] # 1 ای صبا قصه عشاق بر یار بگو %~% خبری از من دل داده بدلدار بگو # 2 از رسانیدن پیغام رهی عار مدار %~% بگلستان چو درآیی سخن خار بگو # 3 چون بحضرت رسی امسال بدان راحت جان %~% آنچه از رنج رسیدست بمن پار بگو # 4 ور بقانون ادب بر در او ره یابی %~% با شفایک دو سخن از من بیمار بگو # 5 خبر آدم سرگشته برضوان برسان %~% قصه بلبل شوریده بگلزار بگو # 6 چون بدان خسرو شیرین ملاحت برسی %~% بیتکی چندش ازین مخزن اسرار بگو # 7 غزلی کز من گوینده سماعت باشد %~% باصولی که درآن طبع کند کار بگو # 8 ور بپرسد که برویم نگرانی دارد %~% شعف بنده بدان طلعت و دیدار بگو # 9 خادمانی که درآن پرده عزت باشند %~% در اگر بر تو ببندند ز دیوار بگو # 10 ور بدانی که دوم بار نیابی فرصت %~% وقت اگر دست دهد جمله بیکبار بگو # 11 کای ازو روی نهان کرده چو اصحاب الکهف %~% او سگ تست مرانش زدر غار ~~بگو # 12 سیف فرغانی بی روی تو تا کی گوید %~% ای صبا قصه عشاق بر یار بگو ~~PageV1P588 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بگرد خرمن تو خوشه چین خورشید و ماه %~% ماه با روی تو نبود در محل ~~اشتباه # 2 پادشاه ملک حسنی کس چنین ملکی نداشت %~% زابتدای دور عالم تا بوقت ~~پادشاه ms351 # 3 بی شعاع روی تو با سایه هستی خود %~% ره نبردم سوی تو چندانکه می کردم ~~نگاه # 4 چون رخ اندر آینه پیدا شود پشت زمین %~% ظلمت شب را اگر بر روی افتد ~~نور ماه # 5 عاشق ار با خلق باشد ماند از معشوق دور %~% لشکری بر خر نشیند باز ماند ~~از سپاه # 6 همتی باید که عاشق را ز خود بخشد خلاص %~% رستمی باید که بیژن را برون ~~آرد ز چاه # 7 عاشق اندر پایگاه خدمت سلطان عشق %~% گر بود ثابت قدم چون تخت یابد ~~پیشگاه # 8 عشق هرجا تخت خود بنهاد و اسبی راند شد %~% پای قیصر بی رکاب و فرق ~~کسری بی کلاه # 9 بی جواز عشق فردا در سیاستگاه حشر %~% طاعتت محتاج آمرزش بود همچون ~~گناه # 10 گر بگردانی عنان از جانب این خاکدان %~% از رکاب خود در آن حضرت فشانی ~~گرد راه # 11 مرکب تن را جو (و) نان کم کن ای رایض که نیست %~% حاجتی در مرج ایران ~~رخش رستم را بکاه # 12 سیف فرغانی تو در معنی چو صبح کاذبی %~% ورچه در دعوی بیاری صبح صادق ~~را گواه PageV1P589 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که اندر چشم مستت فتنه دارد خوابگاه %~% دل بزلفت داده ام کز فتنه ~~باشد در پناه # 2 یکنفر از خیل تست این آفتاب تیغ زن %~% یک سوار از موکب تو این مه انجم ~~سپاه # 3 با جمالت یک جهان اسپید روی حسن را %~% از خجالت هر نفس چون خاک گشته ~~رخ سیاه # 4 آسمان چرخ زن پیش گدایان درت %~% شرم دارد گر بیارد نان خور با قرص ماه # 5 زلف چون دام تو گشت و دانه خال تو شد %~% باز جان را پای بند و مرغ دل ~~را دامگاه # 6 عکس روی چون مهت گر بر زمین افتد دمی %~% ای بعنبر داده بوی از خاک ~~پایت گرد راه # 7 خاک را هر ذره یابی کوکبی بر اوج چرخ %~% آب را هر ms352 قطره بینی یوسفی در ~~قعر چاه # 8 سرو و مه را با تو نسبت نبود ای جان گر بود %~% سرو را در بر قبا و ماه ~~را بر سر کلاه # 9 در مصلای عبادت زاحتساب عشق تو %~% محو گردد رسم طاعت چون ز آمرزش گناه # 10 هم ز عشق تو رخم زردست چون برگ از خزان %~% هم ز تیغ تو سرم سبزست چون ~~خاک از گیاه # 11 در بهای وصل دارد سیف فرغانی سری %~% عذر درویشی او از وصل خود هم خود ~~بخواه PageV1P590 ### || [genre: Gh2] # 1 ای مهر ومه رعیت وروی تو پادشاه %~% پشت زمین زروی تو چون آسمان زماه # 2 جستم بسی و ره ننمودی مرا بخود %~% گفتم بسی وداد ندادی بداد خواه # 3 در معرض رخ تو نیارد کشید تیغ %~% خورشید را گر از مه وانجم بود سپاه # 4 از حسن تو بعشق در آویخت جان ودل %~% بادش بزد بآب درآمیخت خاک راه # 5 ما عاشقان صادق آن حضرتیم وهست %~% هم آب چشم حجت وهم رنگ رو گواه # 6 بریاد روز وصل تو ای دوست می کنیم %~% هر شب هزار ناله وهردم هزار آه # 7 تو تاجدار حسنی ودستار بر سرت %~% زیبا ترست از پر طاوس بر کلاه # 8 از نیکویی رخ تو گل سرخ میکند %~% بر عارض سپید تو آن خال رو سیاه # 9 خورشید کاهل کفر ورا سجده می کنند %~% قبله زروی تو کند اندر نمازگاه # 10 از لطف و حسن دایم در جمع نیکوان %~% هستی چو ژاله بر گل وچون لاله در ~~گیاه # 11 در روی ما چنان بارادت نظر کنی %~% کآهو سوی سگان شکاری کند نگاه # 12 لطفی بکن زقهر خودم در پناه گیر %~% کز قهر تو بلطف تو دارم گریزگاه # 13 گفتم بدوست لابه کنم وز سر حضور %~% خواهم قبول طاعت وآمرزش گناه # 14 همت بنعره بانگ برآورد وگفت سیف %~% از دوست غیر دوست دگر حاجتی مخواه # 15 ای ره بدوست برده چنین ms353 از رهت که برد %~% آن سرو نازنین که چه خوش می ~~رود براه PageV1P591 ### || [genre: Gh2] # 1 ای رقعه حسن را رخت شاه %~% ماییم زحسن رویت آگاه # 2 روی تو مه تمام بر سرو %~% رخساره گل شکفته بر ماه # 3 در کوی تو کدیه کردن ای دوست %~% نزد همه همچو مال دلخواه # 4 ما از همه کمتریم در ملک %~% ما از همه پس تریم در راه # 5 کس نور صفا ندید در ما %~% کس آب بقا نیافت در چاه # 6 نی مسند فقر را زمن صدر %~% نی رقعه عشق را زمن شاه # 7 بر بسته گلو چو میخ خیمه %~% پوشیده نمد چو چوب خرگاه # 8 از صورت من جداست معنی %~% آمیخته نیست دانه با کاه # 9 زین خرقه بود فضیحت من %~% کز پوست بود هلاک روباه # 10 بر کسوت حال من چنانست %~% این خرقه که بر پلاس دیباه # 11 آلوده بصد دراز دستی %~% این دامن وآستین کوتاه # 12 ای گشته زیاد دوست غافل %~% ذکرش ز زبان حال آگاه # 13 چندان بشنو که حلقه گردد %~% در گوش دل توهای الله # 14 تا دوست بدامت اوفتد سیف %~% ازخویش خلاص خویشتن خواه PageV1P592 ### || [genre: Gh2] # 1 چه دلبری که رخ تست در گلستان ماه %~% چو آفتاب بروی تو دارد ایمان ماه # 2 بآفتاب که روز آورد نظر نبود %~% مرا که هست ز روی تو در شبستان ماه # 3 کمال حسن ترا در وجود آن اثرست %~% که در حمایتش ایمن بود ز نقصان ماه # 4 تو پادشاهی و خوبان همه رعیت تو %~% نجوم جمله سپاهند و هست سلطان ماه # 5 باسب حسن شبی با رخت مسابقه کرد %~% تو پیش رفتی و پس ماند چند میدان ~~ماه # 6 چو سر ز جیب افق بر کند طلیعه صبح %~% ترا طلوع کند آن دم از گریبان ~~ماه # 7 بوقت صبح کند آفتاب عزم غروب %~% چو گردد از افق غره تو تابان ماه # 8 چو ابر گریه کند چشم من ms354 چو کرد طلوع %~% بر آسمان جمالت چو صبح خندان ~~ماه # 9 بروز بر در من آفتاب کدیه کند %~% اگر شبی بسر روزنم رسد آن ماه # 10 بنزد قاضی گردون که مشتریست بنام %~% حقوق روی تو ثابت کند ببرهان ماه # 11 بوقت بیع ازین اختران دیناری %~% بهای خاک درت برکشید بمیزان ماه # 12 اگر تو ابر نقاب از میانه برگیری %~% بتابد از رخ پرنور تو هزاران ماه # 13 وگر ز روی تو یک روز تربیت یابد %~% شب چهارده گردد هزار چندان ماه # 14 اگر بروی تو نسبت کنندش از شادی %~% فراز طارم هفتم رود چو کیوان ماه # 15 بکوی دوست کنون آی سیف فرغانی %~% که هست بر فلک قالب تو از جان ماه ~~PageV1P593 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بزیر زلف تو سایه نشین خورشید و ماه %~% زلف و رویت در نقاب عنبرین ~~خورشید و ماه # 2 سایه زلف چو ابر از پیش رویت دور کن %~% تا ببیند آسمان اندر زمین ~~خورشید و ماه # 3 گر مه و خور بر نیاید پرده از رخ برفگن %~% آینه برگیر و اندر روی بین ~~خورشید و ماه # 4 روز و شب گو ماه و خور را بعد ازین جلوه مکن %~% کز مه و خور بی نیازم ~~من بدین خورشید و ماه # 5 گر همی خواهد امان این از زوال آن از خسوف %~% گو برو در سایه زلفش ~~نشین خورشید و ماه # 6 از کلهداران که دارد وز نکورویان کراست %~% در قبا سرو و صنوبر بر جبین ~~خورشید و ماه # 7 گفته بر قدت بسی مدح و ثنا شمشاد و سرو %~% گفته بر رویت هزاران آفرین ~~خورشید و ماه # 8 خود کجا دارد کمند عنبرین شمشاد و سرو %~% خود کجا دارد لبان شکرین ~~خورشید و ماه # 9 روی چون آتش نمودی تا چراغ خویشتن %~% می برافروزند از آن نور مبین ~~خورشید و ماه # 10 ذره اندر سایه تو همچو ماه و خور شود %~% ای ترا از چاکران ms355 کمترین ~~خورشید و ماه # 11 سیف فرغانی چنین سلطان عالم گیر را %~% آسمان انگشتری زیبد نگین ~~خورشید و ماه PageV1P594 ### || [genre: Gh2] # 1 ای لطف تو بسی مرا کار ساخته %~% کارم شده زفضل تو صدبار ساخته # 2 گر پای سعی در سر کارم نهند خلق %~% بی دست لطف تو نشود کار ساخته # 3 کار مرا که غیر تو دیگر کسی نساخت %~% کی گردد از معونت اغیار ساخته # 4 اندر عدم چو یک نظر از جودتو بیافت %~% کار دو کون گشت بیکبار ساخته # 5 آن را که از خزانه فیض تو بهره نیست %~% کارش نشد بدرهم ودینار ساخته # 6 از نعمت تو آنچه من امسال می خورم %~% آن راوکیل رحمت تو پار ساخته # 7 از خرمن عطای تو هر آفریده یی %~% چون مور دانه برده وانبار ساخته # 8 حسن قضات بر طبق روی نیکوان %~% در پسته طوطیان شکر بار ساخته # 9 هر دم چو عافیت دل رنجور عشق را %~% درد تو نوش داروی بیمار ساخته # 10 ای نخل بند صنع تو در باغ و بوستان %~% میوه زشاخ خشک وگل از خار ~~ساخته # 11 ذکرت که ظلمت از دل عاقل برون برد %~% جان راچو چشم مطلع انوار ساخته # 12 در محکم کلام تو هر حرف ونقطه را %~% علمت کتاب خانه اسرار ساخته # 13 عراده قضای ترا گر کسی بجهد %~% از بهر دفع قلعه ودیوار ساخته # 14 بیچاره درمقابل ثعبان موسوی %~% چون ساحر از عصاورسن مار ساخته # 15 سیف از دل صدف صفت خود پرازگهر %~% صد بحر در سفینه اشعار ساخته ~~PageV1P595 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زمعنی مر ترا صورت چو جان آراسته %~% همچو روی از حسن از رویت جهان ~~آراسته # 2 جان صورت معنی آمد زین قبل عشاق را %~% جان (ز) مهر تست چون صورت بجان ~~آراسته # 3 صورت زیبای حسن از روی شهرآرای تست %~% همچو رخسار چمن از ارغوان ~~آراسته # 4 ای زمین در زیر پایت سرفراز از روی خود %~% تو بخورشید ومهی ms356 چون آسمان ~~آراسته # 5 چون همه خوبان عالم را بهم جمع آورند %~% با رخ چون گل تویی اندر میان ~~آراسته # 6 ور جهان بستان شود بی تو ندارد زینتی %~% بی جمال گل نگرددبوستان ~~آراسته # 7 مجلس اصحاب حسن ازروی سرخ اسپید تو %~% چون بگلهای ملون گلستان آراسته # 8 گر چه در اول زمان آرایش از یوسف گرفت %~% از رخ زیبای تست آخر زمان ~~آراسته # 9 در بهاران باغ اگر از روی گل گیرد جمال %~% بی گمان از میوه گردد در ~~خزان آراسته # 10 اندرآن موسم که گردد باغهاجنت صفت %~% گل بود دروی چو حور اندر جنان ~~آراسته # 11 چون درخت اندر خزان برگش فرو ریزد اگر %~% بگذرد بر وی چو تو سرو روان ~~آراسته # 12 بحر شعرم همچو کان زاو صاف تو پر گوهرست %~% ای بگوهرهای خود چون بحرو ~~کان آراسته # 13 عشق رااز ما چه رونق دوست را از ما چه سود %~% خوان سلطان کی شود از ~~استخوان آراسته # 14 ملک از ما نیست همچون لشکر از مردان و هست %~% شهر از ما چون عروسی از ~~زنان آراسته # 15 سیف فرغانی طلب کن بوی درویشی زخود %~% تا بکی باشی برنگ دیگران ~~آراسته PageV1P596 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زروی خوب تو پشت زمین آراسته %~% از رخ تو ملک چون دنیا بدین آراسته # 2 تو چنان آرایشی دادی زمین را کآسمان %~% ازمه و خورشید خود نبود چنین ~~آراسته # 3 ای شده کوی تو از دیدار تو جنت صفت %~% چون تو در فردوس نبود حور عین ~~آراسته # 4 آیینه برگیر و یکدم در رخ خود کن نظر %~% راست چون بستان بگل خود را ~~ببین آراسته # 5 از در دندان تو در خنده گوهر فشان %~% لعل تو دایم چو خاتم از نگین ~~آراسته # 6 گر بیاد روی خوبت نحل گل خوردی شدی %~% برمثال موم رنگین انگبین آرا ~~سته # 7 ور شبی برخاک درگاهت چومن خسبد بصدق %~% سگ شود همچون پلنگ از پوستین ~~آراسته # 8 ms357 پشت لشکرهای عشق ازروی جان بازان تست %~% چون بمردان دلاور صف کین ~~آراسته # 9 زیب تو از جامه نبود چون علم از نقش خود %~% کی بود دست کلیم ازآستین ~~آراسته # 10 تین وزیتون گر چه مذکورست در قرآن ولیک %~% باغ قرآن نبود از زیتون ~~وتین آراسته # 11 آفتاب عالم حسنی وچون رخسار ماه %~% اختران را چهره زآن رو وجبین ~~آراسته # 12 زآن رخ نیکو که باشد نور او بت خانه سوز %~% روم گردد همچو بت رویان ~~چین آراسته # 13 زینت رویت شود افزون از آب شعر اگر %~% خوان سلطان گردد از نان جوین ~~آراسته # 14 مشک بویان چمن را چون رخت ای گلستان %~% رو کجا باشد بخال عنبرین ~~آراسته # 15 سیف فرغانی ترا بلبل تویی بستان او %~% گل کن ای بستان وبا بلبل نشین ~~آراسته PageV1P597 ### || [genre: Gh2] # 1 بگشادی رو که رنگی بستست بر رخ تو %~% حسن آنچنانکه خود را گل بر بهار ~~بسته # 2 خسرو بقصد جانم آهنگ کرده ومن %~% امید در تو شیرین فرهاد وار بسته # 3 من چون گدا که نانم از تست حاصل و تو %~% سگ را گشاده وآنگه در استوار ~~بسته # 4 گر در دهانم آید جز ذکر تو حدیثی %~% گردد زبان نطقم بی اختیار بسته # 5 ای لطف حق زخوبی صد در گشاده بر تو %~% بر سیف در چه داری در روز بار ~~بسته # 6 اکنون که شد دل من در عشق یار بسته %~% یارب در وصالش برمن مدار بسته # 7 تا صید او شدستم زنجیر می درانم %~% همچون سگی که باشد وقت شکار بسته # 8 بگشاد دی بپیشم آن زلف چون رسن را %~% من تنگدل بماندم زآن دم چو بار ~~بسته # 9 وامروز بهر کشتن بربست هر دودستم %~% دیدم بروز ماتم دست نگار بسته # 10 زآن ساعتی که عاشق بویی شنوده از تو %~% ای ازرخ تو رنگی گل برعذار ~~بسته # 11 پیوند نسبت خود از غیر تو بریده %~% تا بر تو خویشتن را ms358 برگل چو خار ~~بسته # 12 بیهوده گوی داند همچون درآیم آنکس %~% کو اشتری ندارد با این قطار ~~بسته # 13 تا تو بحسن خود را بازار تیز کردی %~% شد آفتاب ومه رادکان کار بسته ~~PageV1P598 ### || [genre: Gh2] # 1 ای پسته دهانت نرخ شکر شکسته %~% وی زاده زبانت قدر گهر شکسته # 2 من طوطیم لب تو شکر بود که بینم %~% در خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته # 3 آنجا که چهره تو گسترده خوان خوبی %~% گردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته # 4 چون بازگرد عالم گشتم بسی و آخر %~% در دامت اوفتادم چون مرغ پرشکسته # 5 نقد روان جان را جوجو نثار کردم %~% زین سان درست کاری ناید ز هر شکسته # 6 من خود شکسته بودم ازلشکر غم تو %~% این حمله بین که هجرت آورد بر ~~شکسته # 7 وز طعنهای مردم در حق خود چگویم %~% هر کو رسید سنگی انداخت بر شکسته # 8 بارم محبت تست ای جان و وقت باشد %~% کز بار خویش گردد شاخ شجر شکسته # 9 گرمن شکسته گشتم از عشق تو چه نقصان %~% هیچ از شکستگی شد بازار زر ~~شکسته # 10 امشب زسنگ آهم در کارگاه گردون %~% شد شیشهای انجم دریکدگر شکسته # 11 دی گفت عزت تو مارابکس چه حاجت %~% من کس نیم چه دارم دل زین قدر ~~شکسته # 12 از هیبت خطابت شد سیف رادل ای جان %~% همچون ردیف شعرش سرتا بسر شکسته ~~PageV1P599 ### || [genre: Gh2] # 1 ای همچو من بسی را عشق تو زار کشته %~% وین دل بتیغ هجرت شد چند بار ~~کشته # 2 تو بی نیاز و هریک از عاشقان رویت %~% درکارگاه دنیا خود را زکار کشته # 3 پیش یزید قهرت همچون حسین دیدم %~% در کربلای شوقت چندین هزار کشته # 4 بر بوی جام وصلت دیدیم جان ودل را %~% این مست شوق گشته وآن را خمار ~~کشته # 5 آهوی چشم مستت باغمزه چو ناوک %~% شیران صف شکن را اندر شکار کشته # 6 در روزگار حسنت من ms359 عالمی زعشقم %~% وصل تو عالمی را در انتظار کشته # 7 در دست تو دل من چندین چه کار دارد %~% کانگشت تو نیارد اندر شمار کشته # 8 هرگز بود که خود را بینم چو سیف روزی %~% برآستان کویت افتاده زار کشته # 9 ترکان غمزه تو کشتند عاشقانرا %~% آری بدیع نبود درکار زار کشته ~~PageV1P600 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی صیت حسن تو عالم گرفته %~% زبار غمت پشت جان خم گرفته # 2 بپروانه شعله شمع رویت %~% چو خورشید اطراف عالم گرفته # 3 زانفاس عیسی عشق تو هر دم %~% دل مرده روحی چو مریم گرفته # 4 دل خسته من ز نیش غم تو %~% جراحت بخود همچو مرهم گرفته # 5 به شمشیر غم عشق نامهربانت %~% مرا ریخته خون و ماتم گرفته # 6 زسوز دل بنده و آب چشمش %~% ثریا حرارت ثری نم گرفته # 7 هم از فضله روی شوی جمالت %~% صبا روی گل را بشبنم گرفته # 8 چو پوشیده جان جامه قالب آن دم %~% غم تو گریبان آدم گرفته # 9 بیک چنگل جذبه شهباز عشقت %~% بسی مرغ چون پورادهم گرفته # 10 ز روز و ز شب گرمدد بازگیری %~% مه وخور شود هر دو با هم گرفته # 11 عجب نبود ارتا قیامت بماند %~% افق را دهان صبح را دم گرفته # 12 بشادی دل سیف فرغانی ای جان %~% بتو داده جان در عوض غم گرفته # 13 سکندر ممالک بلشکر گشوده %~% سلیمان ولایت بخاتم گرفته PageV1P601 ### || [genre: Gh2] # 1 بدیدم بر در یار ایستاده %~% چو من بودند بسیار ایستاده # 2 بسوز سینه وآب دیده چون شمع %~% بشب در خدمت یار ایستاده # 3 برآن نقطه که در مرکز نگنجد %~% بسر مانند پرگار ایستاده # 4 بگرد دوست سربازان عاشق %~% چوگرداگرد (گل) خار ایستاده # 5 زمین وار ار چه بنشینند از سیر %~% نباشند آسمان وار ایستاده # 6 نشسته چنگ بر زانوی مطرب %~% زبهر ناله اوتار ایستاده # 7 ازآن آرام جان یک درد دل را %~% بجان چندین خریدار ایستاده # 8 محبت کار صعبست وجز ms360 ایشان %~% ندیدم بهر این کار ایستاده # 9 بصحرای قیامت در توان دید %~% همه مردم بیکبار ایستاده # 10 ایا درکوی تو چون من گدایی %~% چو بلبل بهر گلزار ایستاده # 11 غم عشقت چنین ازپا درافگند %~% مرا وچون تو غمخوار ایستاده # 12 مهاجر را خصم اندیشه نبود %~% بیاری کردن انصار ایستاده # 13 سر گردون بزیر پای دارد %~% خرم در تحت این بار ایستاده # 14 ورای سیف فرغانی گدایی %~% برین در نیست دیار ایستاده PageV1P602 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا زعشق تو باریست بر دل افتاده %~% مرا زشوق تو کاریست مشکل افتاده # 2 ندیده دیده من تاب آفتاب رخت %~% ولی حرارت مهر تو در دل افتاده # 3 درین رهی که گذر نیست رخش رستم را %~% خریست خفته وباریست در گل افتاده # 4 ار آسمان بزمین آمدست چون هاروت %~% گناه کرده ودر چاه بابل افتاده # 5 درین سرای خراب از مقام آبا دان %~% زدین بدنیا وز حق بباطل افتاده # 6 شکسته است درین چار طاق شش جهتی %~% چو در میان دوصف یک مقاتل افتاده # 7 هزار قافله محرم بسوی کعبه وصل %~% گذشته بر من ومن خفته غافل افتاده # 8 ازین تپیدن بیهوده بر سر این خاک %~% گلو بریده وچون مرغ بسمل افتاده # 9 برای همچو تو لیلی حکایت من هست %~% چو ذکر مجنون اندر قبایل افتاده # 10 برای همچو تو لیلی حکایت من است %~% چو ذکر مجنون اندر قبایل افتاده # 11 چو شعر نیک که در نامهاش درج کنند %~% حدیث ما وتو اندر رسایل افتاده # 12 دل شکسته من خوارتر ز نظم منست %~% بدست همچو تو موزون شمایل افتاده # 13 ولی بگوهر لطفت که معدن معنیست %~% چو جان بصورت خوبست مایل افتاده # 14 مرا زمن برهان زآنک غیر من کس نیست %~% که در میان من وتست حایل ~~افتاده # 15 هزار عاشق مسکین چو سیف فرغانیست %~% امیدوار برین در چو سایل افتاده ~~PageV1P603 ### || [genre: Gh2] # 1 ای در سخن دهانت تنگ شکر گشاده %~% لعلت بهر حدیثی گنج گهر ms361 گشاده # 2 ای ماه بنده تو هر لحظه خنده تو %~% زآن لعل همچو آتش لؤلوی تر گشاده # 3 بهر بهای وصلت عشاق تنگ دل را %~% دستی فراخ باید در بذل زر گشاده # 4 در طبعم آتش تو آب سخن فزوده %~% وز خشمم انده تو خون جگر گشاده # 5 تن را بگرد کویت پای جواز بسته %~% دلرا بسوی رویت راه نظر گشاده # 6 تا لشکر غم تو بشکست قلب ما را %~% بر دل ولایت جان شد بیشتر گشاده # 7 چون زلف برگشایی زیبد گرت بگویم %~% کبک نگار بسته طاوس پر گشاده # 8 شب در سماع دیدم آن زلف بسته تو %~% چون چتر پادشاهان روز ظفر گشاده # 9 روی ترا نگویم مه زآنکه هست رویت %~% گلزار نوشکفته فردوس در گشاده # 10 گر عاشق تو فردا اندر سفر نهد پا %~% صد در ز خلد گردد اندر سفر گشاده # 11 تا از سماع نامت چون عاشقان برقصد %~% از بند خاک گردد بیخ شجر گشاده # 12 از بار فرقت تو جان از تن و تن از جان %~% بند تعلق خویش از یکدگر ~~گشاده # 13 عشق چو آتش تو از طبع بنده هردم %~% همچون عصای موسی آب از حجر گشاده # 14 زآن سیف می نیاید در کوی تو که دایم %~% در هر قدم که ز کویت چاهیست ~~سر گشاده PageV1P604 ### || [genre: Gh2] # 1 ای در لب لعل تو شکر تعبیه کرده %~% خوشتر ز شکر چیز دگر تعبیه کرده # 2 گه خنده شیرین تو گاهی سخن تو %~% در پسته تنگ تو شکر تعبیه کرده # 3 با جوهر عشق تو دل سوخته من %~% خاکیست در اجزاش گهر تعبیه کرده # 4 بر چهره زردم ز غمت اشک روانم %~% آبیست درو خون جگر تعبیه کرده # 5 با شعر چو سیماب روان گوهر نفسم %~% مسیست درو مهر تو زر تعبیه کرده # 6 نادیده رخ خوب تو در وصف تو ما را %~% در ضمن معانیست صور تعبیه کرده # 7 ای عین خود از ms362 چشم نهان کرده و خود را %~% در باطن اعیان باثر تعبیه ~~کرده # 8 رویت که نخستین اثرش صبح وجودست %~% یک لمعه خود در مه و خور تعبیه ~~کرده # 9 آن سرمه که عشاق بدان روی تو بینند %~% سودای تو در عین بصر تعبیه کرده ~~PageV1P605 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا رخت زگریبان قمر برآورده %~% خط لب تو نبات از شکر برآورده # 2 بدید روی تو خورشید گفت رنگ رخش %~% گلیست سرخ زروی قمر برآورده # 3 در آینه چو خط سبز بر لبت بینی %~% زمردی شمر از لعل تر برآورده # 4 بگیر آینه یی چون رخ تو در عرقست %~% بدست و آب زآتش نگر برآورده # 5 گلاب گلشن فردوس خورده تا چو رخت %~% درخت روضه حسنت زهر برآورده # 6 بعهد جلوه طاوس حسن تو گرچه %~% جماعتی چو تذروند سر برآورده # 7 اگرچه همچو مگس بر هوا کند پرواز %~% نه همچو مرغ بود مور پر برآورده # 8 دل چو مرغ من از عشق دانه خالت %~% خروس وار فغان هر سحر برآورده # 9 مقام با شرف کعبه کی بود هرگز %~% وگر چو کعبه بود از صبور برآورده # 10 نشانده یوسف حسن توصد چو من یعقوب %~% بکنج کلبه احزان ودر برآورده # 11 زچشم مست تو در کوی تو چو مدهوشان %~% شراب عشق مرا بی خبر برآورده # 12 چو صبح داعی عشقت بر آسمان وجود %~% از آفتاب مرا پیشتر برآورده # 13 برای روز نیاز تو سیف فرغانی %~% زبحر طبع هزاران گهر برآورده # 14 بغیر بنده زضرابخانه خاطر %~% گدا که دید بدین سکه زر برآورده # 15 بوصف تو دگری گر برآورد آواز %~% نه چون مناره بلندست هر برآورده ~~PageV1P606 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده %~% عاشق بدیدن تو زخود بی خبر شده # 2 دریای عشق دردل ما موج می زند %~% تااز تو گوش ما (چو) صدف پر گهر شده # 3 عاشق که جز تو دردل او نیست این زمان %~% اندر ره تو آمده کز ms363 خود بدر ~~شده # 4 درهر قدم اگرچه سری کرده زیر پای %~% سرباز پس فگنده و او پیشتر شده # 5 چون گوش بهر طاعت تو جمله گشته سمع %~% چون چشم سوی تو همه اعضا نظر ~~شده # 6 درکوی تو که مجمع ارواح و انفس است %~% زآفاق در گذشته و زافلاک برشده # 7 در مجلس تو سوختگان تو همچو شمع %~% زنده بتیغ گشته و کشته بسر شده # 8 دلدادگان صورت جان پرور ترا %~% ازبهر کشف حال معانی صور شده # 9 آبی کشیده شاخ زبیخ درخت خوش %~% قسمی ازو شکوفه وقسمی ثمر شده # 10 تا گفته ای درآیمت ازدر بدین امید %~% مارا بسان چشم همه خانه درشده # 11 مرسیف راکه دیده زغیر تو باد کور %~% دل کار چشم کرده بصیرت بصرشده ~~PageV1P607 ### || [genre: Gh2] # 1 نبات خطت گرد لب رسته چیست %~% زمرد ز لعلت شکرچین شده # 2 از اندام تو هست پیراهنت %~% شب و روز حمال نسرین شده # 3 بنفشه خطی روی تو گلشنی است %~% درو لاله را خال مشکین شده # 4 صبا چون بر آن زلف کرده گذر %~% مشام جهان عنبرآگین شده # 5 کلیم سخن گوی عشق ترا %~% سر کوی تو طور سینین شده # 6 تو آب حیاتی ز مهر تو سیف %~% چو اسکندر از روم تا چین شده # 7 چو روی تو از حسن رنگین شده %~% مرا در سر تو دل و دین شده # 8 ز خون دلم باز عشق ترا %~% چو کبک است منقار رنگین شده # 9 الف قدی و زلف تا پای تو %~% شکن در شکن چون سرسین شده # 10 مرا همچو فرهاد در کام جان %~% غم خوشگوار تو شیرین شده # 11 جهان جمالی تو و کی بود %~% که خود را ببینم جهان بین شده PageV1P608 ### || [genre: Gh2] # 1 ای خرد با عشق تو تنگ آمده %~% حسن با روی تو همرنگ آمده # 2 با تو جانی هست ازمعنی حسن %~% قالب صورت برو تنگ آمده # 3 برطرب رود جمالت حسن ولطف %~% چون ms364 دو صوت اندر یک آهنگ آمده # 4 لعل میگونت که جان مست ویست %~% شیشهای توبه را سنگ آمده # 5 برتن چون عود از دست غمت %~% هر رگی در ناله چون چنگ آمده # 6 با تو نام ما زما برخاسته %~% ای مرا بی تو زمن ننگ آمده # 7 در ره عشقت که منزل جزتو نیست %~% هردو عالم چون دو فرسنگ آمده # 8 سیف فرغانی ترا در کوی دوست %~% بار افتادست وخر لنگ آمده # 9 در ره وصفش جهانی رفته اند %~% لیک کس نبود برین تنگ آمده PageV1P609 ### || [genre: Gh2] # 1 تویی از اهل معنی بازمانده %~% چنین از دین بدنیی بازمانده # 2 بدین صورت که جانی نیست دروی %~% مدام از راه معنی بازمانده # 3 زمعنی بی خبر چون اهل صورت %~% چرایی ای بدعوی بازمانده # 4 ازآن دلبر که شیرین تر زجانست %~% چو مجنونی ز لیلی بازمانده # 5 زیارانی که ازتو پیش رفتند %~% بران تا بگذری ای بازمانده # 6 چو طور ازنور رویش بهره دارد %~% چرایی از تجلی بازمانده # 7 چو پر همتت کنده است ازآنی %~% از آن درگاه اعلی بازمانده # 8 میان اینچنین دجال فعلان %~% تو چون مریم زعیسی بازمانده # 9 زیاران سیف فرغانی درین ره %~% چو هارونی زموسی بازمانده PageV1P610 ### || [genre: Gh2] # 1 شکر لبی که مرا جان دهد بهر خنده %~% دلم ربود بدان پسته شکر خنده # 2 رخش بگاه نظر گلشنیست در نوروز %~% لبش بوقت سخن غنچه ییست در خنده # 3 اگرچه غنچه (لبی) ای نگار دایم باد %~% دهانت چون گل اشکفته سر بسر ~~خنده # 4 بروز هجر تو بر گریه خنده می آید %~% مرا که بی تو بباید گریست بر خنده # 5 برای روز وصال وشب فراق تو بود %~% مرا بعهد تو گر گریه بود وگر خنده # 6 چوآفتاب رخت دید ناگهان خورشید %~% همی زند بلب صبح بر قمر خنده # 7 زما که مرده عشقیم خنده لایق نیست %~% چو در عزای عزیزان ز نوحه گر ~~خنده # 8 قضا کنیم بگریه اگر ms365 شود فاسد %~% نماز عشق تو ما را بدین قدر خنده # 9 ز درد فرقت تو چشمم آنچنان تر نیست %~% که بی تو بر لب خشکم کند گذر ~~خنده # 10 تو خنده می زنی وعاشقان همی گریند %~% زابر گریه عجب نبود از زهر خنده # 11 دهان پسته مثالت پر از شکر گردد %~% چو اندرآن لب شیرین کند اثر خنده # 12 لبان تو ندهد جز بزر خشک دهان %~% دهان تو نکند جز بلعل تر خنده # 13 گه وداع تو می گفت سیف فرغانی %~% مرو که بی تو نیاید ز من دگر خنده ~~PageV1P611 ### || [genre: Gh2] # 1 خداوندا نگارم را بمن ده %~% نگارم را خداوندا بمن ده # 2 فلان را از میان جمله خوبان %~% خداوند اکرم فرما بمن ده # 3 من از هستی خود سیر آمدستم %~% مرا بستان زمن اورا بمن ده # 4 بگیر انصاف من بستانش امروز %~% وگر نی دامنش فردا بمن ده # 5 رخش خورشید را هر روز گوید %~% تو معزولیفرودآجا بمن ده # 6 مرا جان از تن و اورا زخوبان %~% ترا سهل است بستان تا بمن ده # 7 زمن این یک غزل بستان ببوسی %~% تو شکر می خور وحلوا بمن ده # 8 تو جانان منی زآن لعل جان بخش %~% اگر جانی خوهم جانا بمن ده # 9 برای سیف فرغانی نگارا %~% ز زلفت یک گره بگشا بمن ده PageV1P612 ### || [genre: Gh2] # 1 تو می روی و مرا نقش تست در دیده %~% بیا که سیر نمی گردد از نظر دیده # 2 از آن چراغ که در مجلس تو برمی شد %~% بجای سرمه کشیدیم دوده در دیده # 3 از آن ز دیده مردم چو روح پنهانی %~% که اهل دیدن روی تو نیست هر دیده # 4 اگر بیایی بر چشم ما نه آن قدمی %~% که بار منت او می کشیم بر دیده # 5 درون خانه چنان جای پاک نیست که تو %~% قدم برو نهی ای نازنین مگر دیده # 6 مهی که شب همه بر روزن تو ms366 دارد چشم %~% چو آفتاب ترا از شکاف در دیده # 7 هزار بار اگر بنگرم ز باریکی %~% نمی شود ز میان تو جز کمر دیده # 8 مدام بر در تو عاشقان خشک لبند %~% که جز بخون جگرشان نگشت تر دیده # 9 مقیم کوی تو روشن دلان بیدارند %~% ترا بنور جمال تو هر سحر دیده # 10 دهان پسته مثال تو کس ندیده بچشم %~% وگر چه گشته چو بادام سربسر دیده # 11 ز گفته لاف مزن هیچ سیف فرغانی %~% که نزد رهرو عشقست معتبر دیده ~~PageV1P613 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نکو رو مشو از اهل نظر پوشیده %~% آشکارا شو ودر ما منگر پوشیده # 2 ای که در جلوه گه حسن تو چون طاوسی %~% دیگران پای سیاهند بپر پوشیده # 3 سالها از پس هرپرده بچشمی کور است %~% دل همی دید ترا ای زنظر پوشیده # 4 سکه داران ملاحت همه اندر بازار %~% آشکارند چو سیم وتو چو زر پوشیده # 5 بیتکی گفته ام و لایق اوصاف تو نیست %~% کندر آن لحظه مرا بودبصر ~~پوشیده # 6 ای زتو نطق دهانی بسخن کرده عیان %~% وی زتو لطف میانی بکمر پوشیده # 7 با چنین نقش که ماراست زتو بردیوار %~% از پس پرده نمانیم چودر پوشیده # 8 حال فرهادکه همکاسه بود خسرو را %~% نیست چون قصه شیرین و شکر پوشیده # 9 جای آنستکه تا روز ظفر بر وصلت %~% هرشبی ناله کنم تا بسحر پوشیده # 10 آتشم تیز مکن ورنه دهانم بگشا %~% چند چون دیک کنم ناله سرپوشیده # 11 سیف فرغانی اگر عشق نهان می ورزید %~% صدفی بود که می داشت گهر پوشیده ~~PageV1P614 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده %~% عشق تو دردل و جان کرده اثر ~~پوشیده # 2 همه لطفی و از آن می نکنندت ادراک %~% همه جانی تواز آنی زنظر پوشیده # 3 از تو وقدر تو گر خلق جهان بی خبرند %~% نیست درجمله جهان ازتو خبر ~~پوشیده # 4 تاچه معنیست درین صورت پنهان کرده ms367 %~% تا چه درست در این حقه سرپوشیده # 5 عالم حسن تو مانند بهشتست که هست %~% اندر آن خطه بارواح صور پوشیده # 6 آفتابی که برهنه رو میدان شماست %~% خلعت نور ز رخسار تو در پوشیده # 7 گوهر مهر تودر طینت این مشتی خاک %~% همچنانست که در آب حجر پوشیده # 8 آتش هجر تو اندردل هر قطره آب %~% راست چون در رگ کانست گهر پوشیده # 9 عشق تو در دل مور عسلی نوش نهان %~% همچو در شمع و قصب شهدو شکر پوشیده # 10 با چنین نقش که دارد زتو دیوار وجود %~% نشوی از پس هر پرده چو در ~~پوشیده # 11 خاصه اکنون که بنام تو روان شد چون سیم %~% سخن بنده که مسیست بزر ~~پوشیده PageV1P615 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بنور رخ تو روی قمر پوشیده %~% بضیای تو شده چهره خور پوشیده # 2 دوست درباطن معنی طلبان چون جانست %~% باثر ظاهروپیدا زنظر پوشیده # 3 اینت اعجوبه که در پیش دوکس بر یک چشم %~% منکشف باشد و بر چشم دگر ~~پوشیده # 4 عشق عنقاست وما بچه آن عنقاییم %~% ازپی نام ونشان رنگ بشر پوشیده # 5 آن هما سایه چو می دید که ما می بالیم %~% بچه خویش همی داشت بپر ~~پوشیده # 6 چون بدانست که ما لایق پرواز شدیم %~% گفت ما بچه نداریم دگر پوشیده # 7 اندرین راه روان کرد نخست آدم را %~% ژنده فقر بدو داده ودر پوشیده # 8 پس بصد ناله وزاری سوی آن کوی آمد %~% آدم از علم وعمل زی سفر پوشیده # 9 حامل بار محبت شد وآگاه نبود %~% زآنک در زیر رمادست شرر پوشیده # 10 آشکارا نتوان کرد قضایی که براند %~% در میان عشق توچون سر قدر پوشیده # 11 سیف فرغانی خواهد که کند بر دل او %~% عشق تو همچو شب قدر گذر پوشیده ~~PageV1P616 ### || [genre: Gh2] # 1 ای پیش تو ماه آسمان خیره %~% وز روی تو آب روشنان تیره # 2 درچشم تو روی مردمی پیدا %~% در روی تو چشم ms368 مردمان خیره # 3 بر درج درت زلعل پیرایه %~% برطرف مهت زمشک زنجیره # 4 با چشم تو نرگس است همخوابه %~% با لعل تو شکر است همشیره # 5 همواره درون من بتو مایل %~% پیوسته رقیب تو زمن طیره # 6 شیرین سخن تو تلخ شد با ما %~% آری بمرور می شود شیره # 7 سیف از در تو شکسته بازآمد %~% چون لشکر کافر ازدر بیره PageV1P617 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه %~% کفر در عهد رخت می کند ایمان تازه # 2 ای نسیم سحری کرده زخاک کویت %~% غنچه را مشک بر اطراف گریبان تازه # 3 هیچ صبحی ندمد تا نبرد باد صبا %~% غالیه از سر آن زلف پریشان تازه # 4 فتنه را با شکن زلف تو پیوند قوی %~% حسن را با رخ نیکوی تو پیمان تازه # 5 خون دل بر رخ زردم چو ببینی گردد %~% رنگ بر روی تو چون سبزه بباران ~~تازه # 6 شوق تو در دلم از وصل تو افزونی یافت %~% چه طبیبی که کنی درد بدرمان ~~تازه # 7 بر سر کوی تو سودای تو ما را هردم %~% گشته بر بوی تو چون صرع پری خوان ~~تازه # 8 روی سرخ تو مرا خون جگر بر رخ زرد %~% کرده هر روز ازین دیده گریان ~~تازه # 9 گویی آن روز کجاشد که چو طوطی هردم %~% قند می خورم از آن پسته خندان ~~تازه # 10 هست امیدم (که) دگر باره بیمن خاتم %~% باز در ملک شود حکم سلیمان ~~تازه # 11 سیف فرغانی هر روز بسحر اشعار %~% می کند وسوسه اندر دل یاران تازه ~~PageV1P618 ### || [genre: Gh2] # 1 تا نمودی روی و دیدم گرد چشمت آن مژه %~% می کنم در حسرت چشم تو خون ~~باران مژه # 2 گرخوهی تا بنگری بیمار تیرانداز را %~% بنگر اندر روی خود وآن چشم بین ~~وآن مژه # 3 تاکمان ابرو اندر قبضه حکمش فتاد %~% چشم شوخت کرد تیر غمزه را پیکان ~~مژه # 4 مرغ دل برآتش سودای ms369 تو کردم کباب %~% زآنکه شد چشم جگرخوار ترا دندان ~~مژه # 5 دلربای وخوب چون ابروست بر بالای چشم %~% زیر ابروی تو ای بر نیکوان ~~سلطان مژه # 6 شورم اندر جان شیرین اوفتد فرهادوار %~% هرکجا بر هم زنی ای خسرو خوبان ~~مژه # 7 دیده خون بارست تا ز آن چشم شیرافگن شدست %~% گوسپند صبر ما را پنجه ~~گرگان مژه # 8 بر زمین خشک بارد ابر رحمت هر کجا %~% عاشقی راتر شود از دیده گریان ~~مژه # 9 تا ترا ز آن پسته خندان شکر بارست لب %~% بنده را زین چشم گریانست خون ~~افشان مژه # 10 نسبت چشمت بنرگس کرد نتوانم چنان %~% کز برای چشم نرگس ساختن نتوان ~~مژه # 11 خوش بخسبد فتنه چون در قند ز روسی کشد %~% چشم هندوی ترا ای ماه ~~ترکستان مژه PageV1P619 ### || [genre: Gh2] # 1 از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه %~% دوشم بلب شیرین جان داد بهر بوسه # 2 از بهر غذای جان ای زنده بآب و نان %~% بستد لب خشک من زآن شکرتر بوسه # 3 ای کرده رخت پیدا بر روی قمر لاله %~% وی کرده لبت پنهان در تنگ شکر ~~بوسه # 4 مه نور همی خواهد از روی تو در پرده %~% جان را ز همی گوید با لعل تو ~~در بوسه # 5 نزد تو خریداران گر معدن سیم آرند %~% ای گنج گهر زآن لب مفروش بزر ~~بوسه # 6 ای قبله جان هر شب بر خاک درت عاشق %~% چون کعبه روان داده بر روی حجر ~~بوسه # 7 چون جوف صدف او را پر در دهنی باید %~% وآنگه طلب کردن زآن درج گهر ~~بوسه # 8 خواهی که شکر بارد از چشم چو بادامت %~% رو آینه بین وز خود بستان بنظر ~~بوسه # 9 چون خاک سر کویت آهنگ هوا کرده %~% بر ذره بمهر دل داده مه و خور بوسه # 10 هرجا که تو برخیزی از پای تو بستاند %~% زنجیر سر زلفت چون حلقه ز در ~~بوسه # 11 لطفت که ms370 چو اندیشه حد نیست کنارش را %~% از روی تو انعامی دیدیم مگر ~~بوسه # 12 سیف ار ز تو می خواهد بوسه تو برو می خند %~% کز لعل تو خوش باشد گر ~~خنده و گر بوسه # 13 گر پای رقیبانت بوسند محبانت %~% ترسا ز پی عیسی زد بر سم خر بوسه ~~PageV1P620 ### || [genre: Gh2] # 1 چو کرد زلف تو پیرامن قمر حلقه %~% قمر ز هر طرفی بوسه داد بر حلقه # 2 ز بند و حلقه زلف تو برده بودم جان %~% کمند زلف تو بازم کشید در حلقه # 3 ز عاشقان تو ز آن زلف کس پریشان نیست %~% بغیر بنده که آن جمع راست سر ~~حلقه # 4 ز زلف تو که گریزد که بند کردستی %~% هزار عاشق شوریده را بهر حلقه # 5 چو بند زلف تو زنجیر کرد در پایم %~% زدم ز بدست طلب بر هزار در حلقه # 6 بسان پای دلم ای صبادر آوردست %~% در آن دو زلف چو زنجیر و می شمر حلقه # 7 بهر طرف که نظر می کند دلم ز آن سوست %~% کمند زلف تو افتاده حلقه ~~برحلقه # 8 چو نقطه زو نتواند نهاد پای برون %~% کجا کشید قضا دایره قدر حلقه # 9 همین که پای دلی دست دادش اندر حال %~% در افگند سر زلفت بیکد گر حلقه # 10 دلم چو سلسله در هم شود ز رشک آن دم %~% که گرد موی میانت کند کمر ~~حلقه # 11 بسعی بخت بگردن درافگند اقبال %~% مرا ز ساعد سیمینت ای پسر حلقه # 12 مپوش روی ز قومی که زیر پرده شب %~% زنند بر درت از شام تا سحر حلقه # 13 ز دیده در بفشانم چو دست سیمم نیست %~% که بهر گوش غلامت کنم ز زر ~~حلقه # 14 تو گنج حسنی و کرده چو مار بر سر گنج %~% زمرد خط تو گردلعل تر حلقه # 15 برای گوش تو کردیم حلقها پر در %~% که نیست آن لایق آن گوش بی درر ~~حلقه # 16 ردیف ms371 این در از آن (حلقه) کرده ام کو را %~% بگوش تو نرساند کس مگر ~~حلقه # 17 بدستیاری زلف تو سیف فرغانی %~% شکست بر دل اگر بند داشت ور حلقه ~~PageV1P621 ### || [genre: Gh2] # 1 چو نیست غیر تو کس آفتاب با سایه %~% تو سایه بر سر من افگن ای هما ~~سایه # 2 دلم بوصل طمع کرد گفتم اینت محال %~% که جمع می نشود آفتاب با سایه # 3 میان روی تو و آفتاب تابان هست %~% همان تفاوت کز آفتاب تا سایه # 4 مرا بسایه تو حاجتست واین دولت %~% خوهم ولی نبود آفتاب را سایه # 5 بتو پناه برم ازهمه که بر سر خاک %~% درخت وار نمی افگند گیا سایه # 6 توانگری وجمال ترا چه نقصانست %~% بلطف اگر فگنی برچو من گدا سایه # 7 از آسمان برکت جذب کرد روی زمین %~% چو بر وی افتاد از عدل پادشا سایه # 8 تو پادشاهی وهمچون گدا نیندازد %~% سگ فقیر تو بر نان اغنیا سایه # 9 فقیر تو نکند اعتماد بر جزتو %~% چو آدمی نزند تکیه بر عصا سایه # 10 شراب عشق تو درما چنان اثر کردست %~% که مستی آرد زیر درخت ما سایه # 11 بسوی خرگه جانان گریزم ای گردون %~% که نیست بهر امان خیمه ترا سایه # 12 قتیل تیغ فنا جامه بقا پوشد %~% چو بر وی افتد ازآن سرو در قبا سایه # 13 چو عشق در دلم آمد زمن نماند اثر %~% چو دید طلعت خورشید شد زجا سایه # 14 نرنجد ار بزنی تیغ بر سر عاشق %~% ننالد ارچه چوخاکست زیر پا سایه # 15 ثنای او نتوان گفت سیف فرغانی %~% چگونه گوید خورشید را ثنا سایه ~~PageV1P622 ### || [genre: Gh2] # 1 ای عشق تو داده روح را می %~% مستان تو از تو دور تا کی # 2 عشق تو شعار ماست در دین %~% روی تو بهار ماست در دی # 3 خورشید رخی و یک جهان خلق %~% چون سایه ترا فتاده در پی # 4 وز عکس رخ چو لاله ریزان ms372 %~% چون آب بقم ز عارضت خوی # 5 اندر لب لعل تو حلاوت %~% آمیخته همچو شهد بامی # 6 جز عشق تو هرچه هست لاخیر %~% جز وصل تو هرچه هست لاشی # 7 وصف تو ز طبع من عجب نیست %~% چون در ز صدف چو شکر از نی # 8 هرکو نه بعشق زنده شد سیف %~% ای زنده بدو و مرده بی وی # 9 گر خود پدر قبیله باشد %~% رو نسبت خود ببر از آن حی PageV1P623 ### || [genre: Gh2] # 1 بخود نظر کن اگر می خوهی که جان بینی %~% بجان که آنچه ز جان خوشترست ~~آن بینی # 2 دل شکسته ما در نظر کجا آید %~% ترا که در تن خود بنگری و جان بینی # 3 ترا بباغ چه حاجت بود که هر ساعت %~% ز روی خویش در آیینه گلستان بینی # 4 وگر تو می خوهی ای عاشق دقیق نظر %~% کزو سخن شنوی یا ازو دهان بینی # 5 پس از هزار تأمل اگر سخن گوید %~% چو نیک در نگری زآن دهان نشان بینی # 6 ز موی هم نکنی فرق آن میانی را %~% که در میانه آن موی تا میان بینی # 7 درون پیرهن آبیست منعقد تن او %~% که چون تو در نگری روی خود در آن ~~بینی # 8 بیا که با جگر تشنه در پی آن آب %~% ز دیده بر رخ من چون دل روان بینی # 9 چو چشم و ابروی او بنگری هراسان باش %~% ز ترک مست که نزدیک او کمان ~~بینی # 10 وگر نداری آن بخت سیف فرغانی %~% که چون دلی بدهی روی دلستان بدهی # 11 بنیکوان نظری کن که بوی او آید %~% ز رنگ حسن که در روی نیکوان بینی ~~PageV1P624 ### || [genre: Gh2] # 1 تا بعقل ورای خود در راه تو ننهیم پای %~% طفل بی تدبیر باشد در ره تو ~~عقل و رای # 2 عاشق ثابت قدم را بر سر کوی تو هست %~% ملک شاهان زیر دست وچرخ گردان ~~زیر پای # 3 عاشق روی ms373 ترا دنیا نگر داند بخود %~% همچو مغناطیس آهن جذب نکند کهربای # 4 عاشق رویت که در دنیا نیابد نان درست %~% از دل اشکسته داردلشکر عالم ~~گشا # 5 مقبلی را کز جهان بر عشق تو اقبال کرد %~% هست دولت داعی وبخت و سعادت ~~رهنمای # 6 پرتو او جمله را در خور بود چون آفتاب %~% سایه او بر همه میمون بود ~~همچون همای # 7 حاصل عالم چه باشدعاشقان روی تو %~% میوه باشد معنی اشکوفه صورت نمای # 8 شوق چون غالب شود عاشق برون آید زخود %~% زلزله چون سخت باشد کوه ~~درگردد زجای # 9 بهر بار عشق ار از گاوزمین اشتر کنی %~% بر سر گردون نهی اشتر بنالد ~~چون درای # 10 شعر ما را نظم بخشد عشق تو مانند در %~% باد را آواز سازد مطرب ما ~~همچو نای # 11 سیف فرغانی اگر حاجت خوهی از غیر دوست %~% آنچنان باشد که حاجت از گدا ~~خواهد گدای PageV1P625 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی %~% چنین تنی همگی جان وصورتی همه ~~معنی # 2 غم تو دنیی ودینست نزد عاشق صادق %~% که دل فروز چو دینی ودل ربای چو ~~دنیی # 3 برآستان تو بودن مراست مجلس عالی %~% بزیر پای تو مردن مراست پایه اعلی # 4 اگرچه نیست تویی ومنی میان من وتو %~% منم منم بتو لایق تویی تویی بمن ~~اولی # 5 تو در مشاهده با دیگران ومن شده قانع %~% زروی تو بخیال وز وصل تو ~~بتمنی # 6 خراب گشتن ملکست دل شکستن عاشق %~% حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی # 7 ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین %~% بمرده روح ببخشد لب تو چون دم ~~عیسی # 8 چراغ ماه نتابد بپیش شمع رخ تو %~% شعاع مهر چه باشد بنزد نور تجلی # 9 بدست دل قدم صدق سیف برسر کویت %~% نهاده چون سر مجنون بر آستانه لیلی ~~PageV1P626 ### || [genre: Gh2] # 1 ای توانگر در خود برمن مسکین بگشای %~% بیخودم کن نفسی وبخودم ره بنمای # 2 ms374 روی بنمای که چون جسم بجان محتاجست %~% دل بدیدار تو ای صورت تو روح ~~افزای # 3 سوی میدان تفاخر شو ودر پای فگن %~% زلف چوگان سرو گوی از همه خوبان بر ~~بای # 4 بر سر کوی تو تا چند بآب دیده %~% خاک را رنگ دهیم از مژه خون پالای # 5 در ره عشق تو گردست کسی برتابد %~% من بسر سیر کنم گر دگری کرد بپای # 6 پیش سلطان تو یک بنده بود جمع ملوک %~% زیر ایوان تو یک حجره بود هر دو ~~سرای # 7 ما بهمت زسلاطین بگذشتیم ارچه %~% اندرین شهر غریبیم ودرین کوی گدای # 8 بر سر خاک در دوست اگر زر یابیم %~% بر نگیریم و چو خاکش بگذاریم بجای # 9 سیف فرغانی از بخت مدد خواه که هست %~% سر بی مغز تو پیمانه سودا پیمای ~~PageV1P627 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بکویت عاشقان رانور رویت رهنمای %~% همچو شادی دوستان را انده تو ~~دلگشای # 2 خاک درگاه تو چون باد بهاری مشک بوی %~% آتش عشق تو همچون آب حیوان جان ~~فزای # 3 شور بختی را که با تلخی اندوهت خوشست %~% دوستی جان شیرین در دلش نگرفت ~~جای # 4 اندرین دوران ناقص جزتو از خوبان کراست %~% معنیی کامل چودین صورت ~~چودنیا دلربای # 5 گرچه گردون شان نهد در راه تو سربر قدم %~% بر سر گردون گردان عاشقان ~~بینند پای # 6 از برای زر گدایی کی کند درویش تو %~% زآنکه زر نزدیک او بی قدر باشد ~~چون گدای # 7 ای که وصل دوست خواهی دشمن خود گرنه یی %~% ترک عالم کن مخوه جز دوست ~~چیزی از خدای # 8 بر سر خار ریاضت مدتی بنشین ببین %~% روی معنی دار او اندر گل صورت ~~نمای # 9 نردبان همت اندر زیر پای روح نه %~% زآنکه دل می گویدت کای جان بعلیین ~~برآی # 10 طایر میمون نخواهدشد زشؤم بخت خویش %~% جغد را گر سالها در زیر پر ~~گیرد همای # 11 سیف فرغانی بخود کس را بر او ms375 راه نیست %~% گر در او می خوهی بیخود ~~بکوی او درآی PageV1P628 ### || [genre: Gh2] # 1 دوست جز دل نمی پذیرد جای %~% در دل بر کسی دگر مگشای # 2 دوست را هیچ جانخواهی یافت %~% تا ترا در دو کون باشد جای # 3 در آن دوست را که کلید تویی %~% تا درآیی زخویشتن بدرآی # 4 برسرکوی آن توانگر حسن %~% سیر از هر دوعالمست گدای # 5 ازپی نان اگر سخن گوید %~% همچو لقمه زبان خویش بخای # 6 ملک دنیا به اهل دنیا ده %~% کاه تسلیم کن بکاه ربای # 7 دست همت برآور ای درویش %~% خویشتن را ازین وآن بربای # 8 هرکه از دام غیر دانه بخورد %~% مرغ اوراست بیضه گوهر زای # 9 تیره از زنگ حب جان ماندست %~% دل که آیینه ییست دوست نمای # 10 جانت گر در سماع خوش گردد %~% چون شکر درنی ودم اندر نای # 11 از سر وجد دست برهم زن %~% زود بر فرق آسمان نه پای # 12 حال خود را ز چشم خلق بپوش %~% گنج داری بمفلسان منمای # 13 دست در کار کن که از سر مویی %~% نگشاید گره بناخن پای # 14 هرکه بر خود در مراد ببست %~% دست او شد کلید هر دو سرای # 15 کم سخن باش سیف فرغانی %~% وربگویی برین سخن مفزای PageV1P629 ### || [genre: Gh2] # 1 ای سازگار با همه با من نساختی %~% با دوستدار خویش چو دشمن نساختی # 2 تو همچو جان لطیفی و من همچو تن کثیف %~% ای جان ترا چه بود که با تن ~~نساختی # 3 ای از زبان چرب سخن گفته همچو آب %~% با آب شعر بنده چو روغن نساختی # 4 بیتی نگفتم از پی سوز وصال تو %~% کآن را بهجر نوحه و شیون نساختی # 5 عاشق بسی بکشتی و خونش نهان بماند %~% خوشه بسی درودی و خرمن نساختی # 6 هرگز نتافتی چو مه اندر شب کسی %~% کش همچو روز از آن رخ روشن نساختی # 7 ای معدن گهر نگذشتی بهیچ جای %~% تا خاک ms376 آن چو گوهر معدن نساختی # 8 در هیچ بقعه یی نشدی کآن مقام را %~% میمون بسان وادی ایمن نساختی # 9 این گردن و سر از پی تیغ تو داشت سیف %~% لیکن چو تیغ با سر و گردن ~~نساختی PageV1P630 ### || [genre: Gh2] # 1 ای درسر من از لب میگون تو مستی %~% با عشق تو درمن اثری نیست از هستی # 2 با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس %~% چون نسبت چشمست ببیماری و مستی # 3 ازجای برو گو دل وجان چون تو بجایی %~% وزدست برو گو دو جهان چون تو ~~بدستی # 4 سر زیر لگد کوب غم آریم چو هستیم %~% درکوی تو راضی شده چون خاک بپستی # 5 هرگز بخلاف تو نبندم نگشایم %~% دستی که تو بگشادی وپایی که تو بستی # 6 آن عقل که سرمایه دعویست ربودی %~% وآن توبه که سر لشکر تقویست شکستی # 7 ای عشق زتو جان نبرد دل که درین بحر %~% او ماهی طعمه طلبست وتو چو ~~شستی # 8 ای سیف نکویان جهان قید تو بودند %~% در دام وی افتادی و ازجمله برستی ~~PageV1P631 ### || [genre: Gh2] # 1 ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی %~% ترک سر گیر و بنه پا در جهان ~~نیستی # 2 نیستی نزدیک درویشان ز خود وارستنست %~% مرگ صورت نیست نزد مانشان ~~نیستی # 3 کردمان و می کورا مسلم کی شود (کذا) %~% داشتن داغ فنا بر گرد ران ~~نیستی # 4 در ره معنی میسر کشتگان عشق راست %~% زیستن بی زحمت صورت بجان نیستی # 5 هرچه هست اندر جهان گر دشمنت باشد مخور %~% از حوادث غم چو هستی در ~~امان نیستی # 6 عشق شیر پنجه دار آمد چو دستش در شود %~% گاو گردون را کشد در خر کمان ~~نیستی # 7 اندرین خاکست همچون آب حیوان ناپدید %~% جای درویشان جان پرور بنان ~~نیستی # 8 جان عاشق فارغست از گفت و گوی هر دو کون %~% حشو هستی را چه کار اندر ~~میان نیستی # 9 حبذا قومی که گر خواهند ms377 چون نان بشکنند %~% قرصه خورشید را بر روی خوان ~~نیستی # 10 معتبر باشد ازیشان نزد جانان بذل جان %~% چون سخا در فقر و جود اندر ~~زمان نیستی # 11 جمله هستیهای عالم (را) که دل مشغول اوست %~% لقمه یی ساز و بنه اندر ~~دهان نیستی # 12 راه رو شب چون شتر تا خوش بیاسایی بروز %~% ای جرس جنبان چو خر در ~~کاروان نیستی # 13 سیف فرغانی دهان در بند و از دل گوش ساز %~% نطق جان بشنو که گویا شد ~~زبان نیستی PageV1P632 ### || [genre: Gh2] # 1 روز و شب از صحبت ما بر حذر بودی ازآنک %~% دوستدار خویش را دشمن همی ~~پنداشتی # 2 من چو سگ زین آستان رو وانگردانم بسنگ %~% یار آهو چشم اگر با من کند ~~گرگ آشتی # 3 بر سپاه دل شکست افتاد تا تو سرو قد %~% قامتی در صف خوبان چون علم ~~افراشتی # 4 بر سر شاخ زبان جز میوه ذکرت نرست %~% تا تو در باغ دلم تخم محبت کاشتی # 5 ز آتش اندوه تو رنگ از رخ آب از روی رفت %~% هر کرا بر صفحه دل نقش خود ~~بنگاشتی # 6 ای ز اول تا بآخر لاف من از لطف تو %~% آخرم مفگن چو در اول توام ~~برداشتی # 7 سیف فرغانی دگر با خویشتن نامد ز شوق %~% تا تو رفتی و ورا بی خویشتن ~~بگذاشتی # 8 با تو چون بنده عتابی بود سعدی را که گفت %~% (یاد می داری که با ما ~~جنگ در سر داشتی ) # 9 ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی %~% بد همی کردی و بد را نیک ~~می انگاشتی PageV1P633 ### || [genre: Gh2] # 1 دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی %~% با وفاداران خود تیغ جفا برداشتی # 2 ما ز مهر دیگران پیوند ببریدیم و تو %~% مهر از ما برگرفتی دل ز ما ~~برداشتی # 3 ملک داران جهان حسن را در صف عرض %~% شد علمها سرنگون تا تو لوا ~~برداشتی # 4 تو بدست حسن ms378 خود خورشید نیکو روی را %~% از پی سیلی زدن موی از قفا ~~برداشتی # 5 هرکرا تو بفکنی کس برنگیرد در جهان %~% گر چو بتوانی میفکن هر کرا ~~برداشتی # 6 در مصاف امتحان با من سپر افگنده اند %~% پادشاهان جهان تا تو مرا ~~برداشتی # 7 ما گدایانیم سلطانان خریدار تواند %~% ای توانگر زین سبب چشم از گدا ~~برداشتی # 8 در بدست آمد صدف را نزد تو قدری نماند %~% لعل حاصل شد نظر از کهربا ~~برداشتی # 9 همچو کاغذ پاره در سوراخ دیوارم منه %~% چون بدست لطف خود از ره مرا ~~برداشتی # 10 دوش با من گفت عشقت بنگر ای گستاخ گوی %~% کندرین حضرت شکایت از کجا ~~برداشتی # 11 آسمان همچون زمین سر می نهد بر پای تو %~% تا بعزم دستبوس دوست پا ~~برداشتی # 12 چون سکندر گرچه پیمودی بسی شیب و فراز %~% چون خضر از لعل او آب بقا ~~برداشتی # 13 در سماع از قول تو عشاق افغان می کنند %~% تا تو بی برگ اندرین پرده ~~نوا برداشتی PageV1P634 ### || [genre: Gh2] # 1 ای رفته دور از برما چون نیامدی %~% دیگر بدین جناب همایون نیامدی # 2 عاشق مدام قربت معشوق خود خوهد %~% گر عاشق منی بر من چون نیامدی # 3 نفست روا نداشت که آید بکوی ما %~% گاوت کشش نکرد چو گردون نیامدی # 4 عشاق خیمه جمله بصحرای جان زدند %~% ای شهر بند تن تو بهامون نیامدی # 5 غیر ترا چو دیو بلاحول را ندیم %~% تو چون پری ترقیه وافسون نیامدی # 6 لیلی ملاحت از درما کسب کرده بود %~% زین حسن غافلی که چو مجنون نیامدی # 7 چون بیضه مرغ تربیت ماترا بسی %~% بگرفت زیر بال وتو بیرون نیامدی # 8 مانند زرترا بترازوی امتحان %~% بسیار بر کشیدم و افزون نیامدی # 9 در کوی عشق اگر تو گدایی کنی منال %~% کاینجا تو باخزینه قارون نیامدی # 10 گر کفش تو دریده (شود) در رهش مرنج %~% کاینجا تو با درفش فریدون ~~نیامدی # 11 جانی که هست ms379 داده اودان ازآنکه تو %~% سیراب بر کناره جیحون نیامدی # 12 من چون خجل شدم کرمش گفت سالهاست %~% تا تو مقیم این دری اکنون نیامدی # 13 صباغ طبعت از خم تلبیس خویش سیف %~% بسیار رنگ داد و دگرگون نیامدی # 14 ای شعر بهر نظم تو جز در صفات دوست %~% بسیار فکر کردم و موزون نیامدی ~~PageV1P635 ### || [genre: Gh2] # 1 بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری %~% نمانده است ز هشیاری اندرو ~~اثری # 2 می مشاهده تو بجام نتوان خورد %~% که من چو چشم تو مستم بجرعه نظری # 3 اگر چو آب بگردی بگرد روی زمین %~% در آب و آینه بینی چو خویشتن دگری # 4 ترا بدیدم و بر من چو روز روشن شد %~% که آفتاب بزاید ز مادر و پدری # 5 بپیش آن لب رنگین که رشک یاقوتست %~% عقیق سنگ نژادست و لعل بدگهری # 6 گمان مبر که ز کوی تو بگذرد همه عمر %~% کسی که دید ترا همچو عمر ~~برگذری # 7 بعشق باختن ای دوست با تو گستاخم %~% بدان صفت که زمن رشک می برد دگری # 8 بگرد تنگ شکر چون مگس همی گردم %~% ولی چه سود مرا دست نیست بر شکری # 9 ز روز ما که بمحنت رسد بشام چه غم %~% ترا که در شب زلفست روی چون قمری # 10 تو نازپرور از آن غافلی که شب تا روز %~% دلم زانده تو چون همی کند ~~جگری # 11 کلاه شاهی خوبان چو تاج بر سر نه %~% کزین میانه تو بر موی بسته ای ~~کمری # 12 ز روی صدق بسی سر زدم برین دیوار %~% بدان امید که بر من شود گشاده ~~دری # 13 ز تر و خشک جهان بیش ازین ندارم من %~% برای تحفه تو جان خشک و شعر ~~تری # 14 خجل بمانده که عیب سیاه پایی خویش %~% چگونه پوشد طاوس جلوه گر بپری # 15 کلاه دار تمناست سیف فرغانی %~% که تاج وصل تو دارد طمع بترک سری ~~PageV1P636 ### || [genre: Gh2] ms380 # 1 ای رخ تو شاه ملک دلبری %~% همچو شاهان کن رعیت پروری # 2 تا تو بر پشت زمین پیدا شدی %~% شد ز شرم روی تو پنهان پری # 3 با چنین صورت که از معنی پرست %~% سخت بی معنی بود صورت گری # 4 ز آرزوی شیوه رفتار تو %~% خانه بر بامت کند کبک دری # 5 خسروان فرهاد وارت عاشقند %~% زآنکه از شیرین بسی شیرین تری # 6 چشم تو از بردن دلهای خلق %~% شادمان همچون ز غارت لشکری # 7 دلبری ختمست بر تو ز آنکه تو %~% جان همی افزایی ار دل می بری # 8 از اثرهای نشان و نام تو %~% جان پذیرد موم از انگشتری # 9 عشق تو ما رابخواهد کشتآه %~% عید شد نزدیک و قربان لاغری # 10 در فراق تو غزلها گفته ام %~% بی شکر کردم بسی حلواگری # 11 کاشکی از دل زبان بودی مرا %~% تا بیادت کردمی جان پروری # 12 با چنین عزت که از حسن و جمال %~% در مه و خور جز بخواری ننگری # 13 چون روا باشد که سعدی گویدت %~% «سرو بستانی تو یامه یا پری » # 14 سیف فرغانی همی گوید ترا %~% هر که هست از هر چه گوید برتری ~~PageV1P637 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق اسلامست و دیگر کافری %~% وقت آن آمد که اسلام آوری # 2 مملکت شوریده شد بر جن و انس %~% ای سلیمان بازیاب انگشتری # 3 ما بسلطانی نداریم افتخار %~% تو چه می نازی بدین ده مهتری # 4 گردوکونت دست در گردن کند %~% با یکی باید که سر درناوری # 5 آفتاب عشق طالع بهر تست %~% جز تو کس را نیست این نیک اختری # 6 با مه دولت قران کرد اخترت %~% چون ترا شد آفتابی مشتری # 7 برگ زرین کن چو شاخ اندر خزان %~% گر گدای کوی این سیمین بری # 8 یار سلطانیست از ما بی نیاز %~% هست او را مال و ما را نی زری # 9 بی زری عشاق او را عیب نیست %~% عزل سلطان نبود از ms381 بی افسری # 10 نزد او از تاج بر فرق سران %~% به بود نعلین در پای سری # 11 شعر من آبیست از جالی روان %~% زو بخور زآن پیش کزوی بگذری # 12 مشرب خضرست چون عین الحیات %~% جهد کن تا آب از این مشرب خوری # 13 سیف فرغانی سخنها گفت و رفت %~% شعر از وی ماند و سحر از سامری ~~PageV1P638 ### || [genre: Gh2] # 1 بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری %~% تو براهل دل ای دوست زجان دوستری # 2 بود معشوقه پرویز چو شکر شیرین %~% ای تو شیرین تر ازو خسرو بی داد گری # 3 پای آن مسکین چون دست سلاطین بوسید %~% که تو باری ز سر زلف بدو درنگری # 4 چون نبخشید بآتش اثری زآب حیات %~% خاک راهی که تو چون باد برو می گذری # 5 در هوای مه روی تو بشب هرکه بخفت %~% روز وصل تو بیابد بدعای سحری # 6 دیده عقل چو اعمی رخ خوب تو ندید %~% ور برافروخت چراغی ز علوم نظری # 7 آدمی وار اگر انس نگیری چکنم %~% تابدست آرمت ای دوست بافسون چو پری # 8 بنده از عشق تو گه عاقل وگه دیوانه %~% خاک از باد گهی ساکن وگاهی سفری # 9 روح مرده است اگر دل نبود زنده بعشق %~% مرد کورست چو در چشم بود بی ~~بصری # 10 بلبل مهر تو در باغ دلم دستان زد %~% چه کند بنده که چون گل نکند جامه ~~دری # 11 چون توانم رخ تو دید چومن بی دولت %~% (بخت آیینه ندارم که در او می ~~نگری) # 12 سیف فرغانی چندانکه خبر گویی ازو %~% تا ترا از تو خبر هست ازو بی ~~خبری # 13 تا ننوشی (چو) عسل تلخی اندوهش را %~% دهنی از سخنت خوش نشود گر شکری ~~PageV1P639 ### || [genre: Gh2] # 1 ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری %~% رنگیست ز روی تو با هر گل ~~رخساری # 2 از دیدن ماه و خور عار آیدت ای دلبر %~% گر بهر تماشا را در ms382 خود نگری ~~باری # 3 بی معنی عشق تو جان در بدن خاکی %~% چون صورت رنگینست آرایش دیواری # 4 اندر ره عشق تو گامی زدم و چون خود %~% در هر قدمی دیدم سرگشته طلب ~~کاری # 5 تنها نه منم مرغی در دام تو افتاده %~% از هر قفسی بشنو آواز گرفتاری # 6 گرد لب تو گشتم کز وی شکری چینم %~% در عمر نکردستم شیرین تر ازین کاری # 7 وصل تو بسی جستم واکنون شده ام از تو %~% خشنود بپیغامی خرسند بگفتاری # 8 هرجا شکرستانی در شهر شود پیدا %~% من چون مگسم او را بی سیم خریداری # 9 گر سیم و زرت باشد خاک در جانان خر %~% وآنگه درمی از وی مفروش بدیناری # 10 آن دوست ز بهر من آزرده شد از دشمن %~% از بهر دل بلبل گل خسته شد از ~~خاری # 11 گفتیم بنگارینم کای برده دل و دینم %~% تو آن منی جانا من آن تو گفت ~~آری # 12 نزدیک کسی کورا چون سیف بود حالت %~% معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری ~~PageV1P640 ### || [genre: Gh2] # 1 ای زآفتاب رویت مه برده شرمساری %~% پیداست بر رخ تو آثار بختیاری # 2 اندر بیان نگنجد واندر زبان نیاید %~% از عشق آنچه دارم و از حسن آنچه ~~داری # 3 ای نوش داروی جان اندر لبت نهفته %~% بامر همی چنینم چون خسته می گذاری # 4 افغان و زاری من از حد گذشت بی تو %~% گر چه بکرد بلبل بی گل فغان و ~~زاری # 5 امیدوار وصلم از خود مبر امیدم %~% صعبست نا امیدی بعداز امیدواری # 6 چون خاک اگر عزیزی بنشست بر در تو %~% هر جا که رفت از آن پس چون زر ~~ندید خواری # 7 من با چنین ارادت در تو رسم بشرطی %~% کز بنده سعی باشد وز همت تو یاری # 8 شیرین از آنی ای جان کز تلخی غم خود %~% فرهادوار هر دم سوزی ز من بر ~~آری # 9 ای خوبتر ز لیلی هرگز مده چو ms383 مجنون %~% دیوانه دلم را زین بند رستگاری # 10 گل را نمی توانم کردن بدوست نسبت %~% ای گل بپیش جانان در پیش گل چو ~~خاری # 11 هر جا که سیف باشد بستان اوست رویش %~% چونست حال بوستان ای باد ~~نوبهاری PageV1P641 ### || [genre: Gh2] # 1 زبار عشق توام طالب سبکساری %~% ولی چه چاره که دولت نمی دهد یاری # 2 که کرد بر من مسکین بدل بجز عشقت %~% نشاط را بغم وخواب را ببیداری # 3 گناه کردم وبا روی توززلفت گفت %~% قیامتی تو بخوبی واو بطراری # 4 بدیم گناه گرفتار هر دوام زیرا %~% گناه را بقیامت بود گرفتاری # 5 مرا مگو که چه خواهیمرا نباشد خواست %~% مرا مپرس که چونی چنانکه می ~~داری # 6 بآب چشم خودش پرورش کنم شب و روز %~% چو در زمین دلم تخم اندهی کاری # 7 مرا زروی سیه زردی غمت نبرد %~% بسرخی شفق این آسمان زنگاری # 8 بکوی تو نه چنان آمدم که باز روم %~% که دل ز من نه چنان برده ای که ~~باز آری # 9 گر از جفای تو چون مرغ از قفس برهم %~% ببند پایم اگر دیگرم بدست آری # 10 هوای غیر تو اندر دلم چنان باشد %~% که در خزینه سلطان متاع بازاری # 11 تویی که چون بتماشا همی شدی در باغ %~% بپیش روی تو نرگس بزور و عیاری # 12 زچشم خواست که لافی زند صبا گفتش %~% خدات صحت کامل دهد که بیماری! # 13 حدیث صحبت جانان مثال سیم و زرست %~% گذاشتن بغم و یافتن بدشواری # 14 اگر چه روی تو کم دید سیف فرغانی %~% ولیک عمر برد برد در طلب کاری # 15 مرا بهجر میازار اگر چه می گویم %~% (من از تو روی نپیچم گرم بیازاری) ~~PageV1P642 ### || [genre: Gh2] # 1 تویی سلطان ملک حسن و چون من صد گدا داری %~% ترا کی برگ من باشد که ~~چندین بی نوا داری # 2 وصالت خوان سلطانست ازو محروم محتاجان %~% زنانش گوشه یی بشکن که بر در ~~صد گدا ms384 داری # 3 سپاه ماه بشکستی بدان روی و نمی دانی %~% کزین دلهای اشکسته چه لشکر در ~~قفا داری # 4 کلاه شاهی خوبان بدست ناز بر سر نه %~% که با این جسم همچون جان دو ~~عالم در قبا داری # 5 سزد گر اسم الرحمان شود کرسی فخر او %~% که عرشی از دل عاشق محل استوا ~~داری # 6 ز تو ای دوست تا دیدم همه رنج و بلا دیدم %~% نرفتم گر جفا دیدم همین ~~باشد وفاداری # 7 ز عدل چون تو سلطانی چنین احسان روا نبود %~% کی نی دستم همی گیری نه ~~از من دست واداری # 8 بهر چشمی که می خواهی بلطف و قهر یک نوبت %~% نظر کن سوی من گرچه ز ~~درویشان غنا داری # 9 پس از چندین دعا نتوان تهی در آستین کردن %~% کف در یوزه ما را چو تو ~~دست عطا داری # 10 مرا دی گفت روی تو ز وصافان حسن من %~% سخن از دل تو می گویی که جان ~~آشنا داری # 11 بضر و نفع عاشق وار ثابت باش در کویش %~% که گردورت کند از در دری ~~دیگر کجا داری # 12 چو باشد سیف فرغانی بر خلق از فراموشان %~% بوقتی کین غزل خوانی مرا ~~ای دوست یاد آری PageV1P643 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا گفت دل چون چنین یار داری %~% چوبلبل همی گو که گلزار داری # 2 نه در ملک من چون تویی دوست دارم %~% نه درحسن تو چون خودی یار داری # 3 چوچشم تو بینم بروی تو گویم %~% که ای ماه چونی زبیمار داری # 4 منم بی تو دل تنگ وبر تو بیک جو() %~% که از من ملالت بخروار داری # 5 زگلزار وصلت کرا رنگ باشد %~% که چندین رقیبان چون خار داری # 6 من و نیم جانی و وصلت چه گویی %~% توانگرتر ازمن خریدار داری # 7 مرا ازپی روز وصل خود ای مه %~% همه شب چو استاره بیدار داری # 8 بمن کی رسد نوبت وصلت آخر %~% که چون ms385 من هزاران طلب کار داری # 9 ترا چون زمن بهتری فخر نبود %~% چگویم گراز چون منی عار داری # 10 اگر چه چو لیلی عزیزی نشاید %~% که مجنون خود را چنین خوار داری # 11 کمین عاشقت سیف فرغانی وتو %~% ازو کمتر امروز بسیار داری PageV1P644 ### || [genre: Gh2] # 1 ای که از سیم خام تن داری %~% قامتی همچو نارون داری # 2 در قبایی کسی نمی داند %~% که تو در پیرهن چه تن داری # 3 تا نگفتی سخن ندانستم %~% که تو شیرین زبان دهن داری # 4 تو بدان دام زلف ودانه خال %~% صد گرفتار همچو من داری # 5 تو چنین چشم و ابروی فتان %~% بهر آشوب مرد وزن داری # 6 زیر هر غمزه یی نمی دانم %~% که چه ترکان تیغ زن داری # 7 در همه شهر دل نماند درست %~% تا چنان زلف پر شکن داری # 8 زنده در خرقهای درویشان %~% چه شهیدان بی کفن داری # 9 در فراق تو سیف فرغانی %~% می کند صبر و خویشتن داری PageV1P645 ### || [genre: Gh2] # 1 تویی که عارض رخسار دلستان داری %~% دلم بغمزه ربودی و قصد جان داری # 2 تو بوستان جمالی و ناشکفته هنوز %~% هزار غنچه بر اطراف بوستان داری # 3 بدین رخ چو مه و قامت چو سرو روان %~% ترا همی رسد ار سر بر آسمان داری # 4 چو در کنار نیایی کجا توان دیدن %~% دقیقه یی که تو از لطف در میان ~~داری # 5 من ار ز پای درآیم ترا چه غم که چو من %~% هزار عاشق سرگشته در جهان ~~داری # 6 میان زمره خوبان مرا دلی گم گشت %~% توی ز جمله این دلبران که آن داری # 7 ز دوستی تو کارم بکام دشمن شد %~% روا بود که چنین دوست را چنان داری # 8 غمت بجان بخریدم خدات مزد دهاد %~% کز آن متاع نفیس اینچنین زیان داری # 9 ز خاک درگه تو زآن مرا نصیبی نیست %~% که آب دیده خلقی بر آستان داری # 10 مدام سبز ms386 بود گلشن محبت ما %~% اگر تو آب سخن اینچنین روان داری # 11 تو آن مهی که ترا گفت سیف فرغانی %~% حدیث یا شکرست آن که در دهان ~~داری PageV1P646 ### || [genre: Gh2] # 1 از آن شکر که تو در پسته دهان داری %~% سزد که راتبه جان من روان داری # 2 ببوسه تربیتم کن که من برین درگه %~% نه آن سگم که تو تیمار من بنان ~~داری # 3 نظر در آینه کن تا ترا شود روشن %~% چو دیگران که چه رخسار دلستان داری # 4 اگر کسی ندهد دل بچون تو دلداری %~% تو خویشتن بستانی که دست آن داری # 5 جماعتی که در اوصاف تو همی گویند %~% که قد سرو و رخ همچو گلستان داری # 6 نظر در آن گل رو می کنند بی خبرند %~% ز غنچها که بر اطراف بوستان داری # 7 پیام داد بمن عاشقی که ای مسکین %~% که همچو من بسخن رسم عاشقان داری # 8 بروی گل دگران خرمند چون بلبل %~% تو از محبت او تا بکی فغان داری # 9 چو عاشقان همه احوال خویش عرض کنند %~% تو نیز قصه خود باز گو زبان ~~داری! # 10 ببوسه یی چو رسیدی از آن دهان زنهار %~% ممیر کز لب لعلش غذای جان ~~داری # 11 چو دوست گفت سخن گفت سیف فرغانی %~% حدیث یا شکرست آنکه در دهان داری ~~PageV1P647 ### || [genre: Gh2] # 1 روی پنهان کن که آرام دل ازمن می بری %~% هوشم از سر می ربایی جانم ~~ازتن می بری # 2 این چه دلداری بود جانا که بامن ساعتی %~% می نیارامی وآرام دل ازمن می ~~بری # 3 گفته ای نزد توآیم بر من این منت منه %~% گر بیایی زآب چشمم در بدامن ~~می بری # 4 ور مرا بی التفاتی می کنی زآن باک نیست %~% کز دلم سودای خود (چون) زنگ ~~ازآهن می بری # 5 بارقیب ازمن شکایت کرده ای ای بی وفا %~% ماجرای دوست تا کی پیش دشمن ~~می بری # 6 درشب زلفت نهان ms387 کن آن رخ چون روز را %~% کآب روی مهر و مه زآن روی روشن ~~می بری # 7 زآن رخ همچون گل و زلف چو سنبل درچمن %~% آتش لاله نشاندی وآب سوسن می ~~بری # 8 درشب تیره بتابی بر دلم از راه چشم %~% همچو ماه از بام گردون ره بر ~~وزن می بری # 9 دوش درمستی ازآن لب بوسه یی بربوده اند %~% درعوض ده می دهم گربر من آن ~~ظن می بری # 10 سیف فرغانی چو سعدی نزد آن دلبر سخن %~% در بدریا می فرستی زر بمعدن ~~می بری PageV1P648 ### || [genre: Gh2] # 1 جانا بیک کرشمه دل و جان همی بری %~% دردم همی فزایی و درمان همی بری # 2 روی چو ماه خویش (و) دل و جان عاشقان %~% دشوار می نمایی وآسان همی بری # 3 اندر حریم سینه مردم بقصد دل %~% دزدیده می درآیی وپنهان همی بری # 4 گه قصد جان بنرگس جادو همی کنی %~% گه گوی دل بزلف چو چوگان همی بری # 5 چون آب و آتشند در و لعل درسخن %~% تو آب هردو زآن لب و دندان همی بری # 6 خوبان پیاده اند وازیشان برین بساط %~% شاهی برخ تو هر ندبی زآن همی ~~بری # 7 با چشم وغمزه تو دلم دوش میل داشت %~% گفتا مرا بدیدن ایشان همی بری # 8 عقلم بطعنه گفت که هرگز کس این کند %~% دیوانه رابدیدن مستان همی بری! # 9 دل جان بتحفه پیش تو می برد سیف گفت %~% خرما ببصره زیره بکرمان همی ~~بری! PageV1P649 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری %~% که بهم جمع شود عاشقی و مستوری # 2 آمدن نزد تو بختم ننماید یاری %~% رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری # 3 ترک رویی تو وبی هندوی خال سیهت %~% زنگی چشم من از گریه شود کافوری # 4 ذره از پرتو خورشید رخ روشن تو %~% در شب تیره چو استاره نماید نوری # 5 تو ازین دستم اگر گوش بمالی چو رباب %~% من درین ms388 پرده بسی ناله کنم ~~طنبوری # 6 اگر از حال منت هیچ نمی سوزد دل %~% تو که این حال نبودست ترا معذوری # 7 گر بنزدیک تو سهلست مرا طاقت نیست %~% اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری # 8 بنده بیمار فراقست و نه قانون ویست %~% که بوصل تو شفا خواهد ازین ~~رنجوری # 9 رنج عشقت نکشم بر طمع راحت نفس %~% پادشازاده ملکم نکنم مزدوری # 10 گر بشفتالوی سیب زنخش یابم دست %~% هیچ شک نیست که به یابم ازین ~~رنجوری PageV1P650 ### || [genre: Gh2] # 1 دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری %~% که بهم جمع شود عاشقی و مستوری # 2 آمدن پیش تو بختم ننماید یاری %~% رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری # 3 اگر از حال منت هیچ نمی سوزد دل %~% تو که این حال نبودست ترا معذوری # 4 پیش عشاق تو بهتر زغنا درویشی %~% نزد بیمار تو خوشتر زشفا رنجوری # 5 گر بنزدیک تو سهلست مرا طاقت نیست %~% اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری # 6 گر بدست اجل از پای درآید تن من %~% از می عشق بود در سر من مخموری # 7 ما جهان را بتو بینیم که در خانه چشم %~% دیده مانند چراغست وتو در وی ~~نوری # 8 پرده از روی برانداز دمی تا آفاق %~% بتو آراسته گردد چو بهشت از حوری # 9 سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار %~% پادشازاده ملکی چکنی مزدوری ~~PageV1P651 ### || [genre: Gh2] # 1 ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری %~% همه عالم ظلماتست وتو در وی ~~نوری # 2 گر ببیند رخ خوب تو بماند خیره %~% درگل عارض تو نرگس چشم حوری # 3 دل در اوصاف تو گر چند که دوراندیشست %~% همچو اندیشه ترا کی بود از دل ~~دوری # 4 دل کس جمع نماند چو پریشان گردد %~% زلف چون سنبل تو بر بدن کافوری # 5 بیم آنست که در عهد تو گم نام شود %~% مه نام آور و خورشید بدان مشهوری # 6 وقت ما خوش ms389 نشود جز بسماع نامت %~% ورچه در مجلس ما زهره بود طنبوری # 7 لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند %~% مگسان شکرت را عسل زنبوری # 8 وصل تو عافیتست و من بیمار از هجر %~% دورم از صحت چون عافیت از رنجوری # 9 سیف فرغانی ناگاه درآید ز درت %~% سگ چو دریافت گشاده نخوهد دستوری ~~PageV1P652 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری %~% ترا گلیم گدایی به از قبای ~~امیری # 2 بوقت می گرو و از سپیدرویی خود دان %~% بزر سرخ خریدن سیه گلیم فقیری # 3 ترا چه عیب کند یار و گر کند چه تفاوت %~% گر آفتاب کند عیب ذره را ~~بحقیری # 4 چو دوست سایه لطفی فگند بر سر کارت %~% بروی پشت زمین را چو آفتاب ~~بگیری # 5 ترا سعادت عشقش بپایه یی برساند %~% که خس دهی بستانند و زر دهند نگیری # 6 اگر سلامت خواهی چراغ مجلس او شو %~% چو او فروخت نسوزی (و چون) بکشت ~~نمیری # 7 چو آتش آنچه بیابی برنگ خویشتنش کن %~% چنان مشو که ز بادی چو آب نقش ~~پذیری # 8 مدام در پی او رو که راه عشق بداند %~% که چشم عقل تو کورست اگر بدیده ~~بصیری # 9 تو نقد خود بد گر کس سپار تاش بسنجد %~% بسنگ خویش فزونی بنزد خویش ~~کثیری # 10 فطیر عقل تو خامست بی حرارت عشقش %~% برو بسوز که خامی برو بپز که ~~خمیری # 11 سخن بقدر تو گویم که طعمه کرد نشاید %~% طعام مردم بالغ ترا که طفل ~~بشیری # 12 بگوش هوش زمانی سماع قول رهی کن %~% اگر عطارد ذهنی ور آفتاب ضمیری # 13 چو سیف روز جوانی بعاشقی گذراند %~% سعادتش برساند چو بخت بنده بپیری ~~PageV1P653 ### || [genre: Gh2] # 1 بهار آمد و گویی که باد نوروزی %~% فشانده مشک بر اطراف باغ پیروزی # 2 کنار جوی چو شد سبز در میان چمن %~% بیا بگو که چه خواهم من از تو ~~نوروزی # 3 ز وصل ms390 شاهد گل گشت ناله بلبل %~% چو در فراق تو اشعار من بدلسوزی # 4 چه باشد ار تو بدان طلعت جهان افروز %~% چراغ دولت بیچاره یی برافروزی # 5 بلای عشق تو تا زنده ام نصیب منست %~% باقتضای اجل منقطع شود روزی # 6 چو هست در حق من اقتضای رای تو بد %~% مگر که بخت منت می کند بدآموزی # 7 مخواه هیچ بجز عشق سیف فرغانی %~% که عشق دوست ترا به ز هر چه اندوزی ~~PageV1P654 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی %~% مرا بخون جگر دیده تر کند روزی # 2 ازین نکوترم ای دوست گر نخواهی داشت %~% غم تو حال مرا زین بتر کندروزی # 3 برین خرابه که محنت ازو نمی گذرد %~% امید هست که دولت گذر کند روزی # 4 اگر بباغ بقاصر صرفنا نرسد %~% شجر شکوفه شکوفه ثمر کند روزی # 5 وگر بجانب عمان کند سحاب گذر %~% صدف ز قطره باران گهر کند روزی # 6 چو اهل وجد زخود بی خبر شوم چو کسی %~% مرا زآمدن تو خبر کند روزی # 7 بود که بخت بشمع عنایت ایزد %~% چراغ مرده ما باز بر کند روزی # 8 زباغ وصل تو درویش میوه یی بخورد %~% درخت دولت اگر هیچ برکند روزی # 9 بوصل هجر مبدل شود عجب نبود %~% خدای قادر شب را اگر کند روزی # 10 برای دیدن روی تو چشم می دارم %~% که بخت کور مرا دیده ور کند روزی # 11 مباش ایمن از آه سیف فرغانی %~% که ناله شب او هم اثر کند روزی ~~PageV1P655 ### || [genre: Gh2] # 1 هم دلبر من با من دلدار شود روزی %~% هم گلشن بخت من بی خار شود روزی # 2 اندر ره او نبود جان کندن من ضایع %~% آنکس که دلم بستد دلدار شود روزی # 3 خود را بامید آن دلشاد همی دارم %~% کآنکس که غمش خوردم غمخوار شود ~~روزی # 4 باشد که شبی ما را شکری بود از وصلش %~% ور نی گله از ms391 هجرش ناچار شود ~~روزی # 5 بنمود مرا عشقش آسان و ندانستم %~% کین کار بدین غایت دشوار شود روزی # 6 همچون نفس عیسی در مرده دمد روحی %~% آنکس که ز عشق او بیمار شود روزی # 7 از سکه مهر او مهر ار چو درم گیری %~% از نقد تو هریک جو دینار شود ~~روزی # 8 دزدیده دل خود را بر خنجر اوزن سیف %~% کآن مرغ که نکشندش مردار شود ~~روزی # 9 بی ماه رخش بختم شبهاست که می خسبد %~% دولت بود ار ناگه بیدار شود ~~روزی # 10 آن غم که همی آمد از هر طرفی ده ده %~% گر کم نکند یک یک بسیار شود ~~روزی # 11 با محنت عشق تو امید همی دارم %~% کین دولت سرمستم هشیار شود روزی ~~PageV1P656 ### || [genre: Gh2] # 1 چو شود کز سر جرمم بکرم برخیزی %~% وز گناهی که از آن در خطرم برخیزی # 2 هست خلق تو کریم از تو سزا آن باشد %~% کز سر زلت عاشق بکرم برخیزی # 3 دی مرا گفتی اگر با تو نظر دیر کنم %~% که بیکبار چنین از نظرم برخیزی # 4 آن میندیش که بر دل ز گناهان توام %~% گر غباری بود از خاک درم برخیزی # 5 نشوی عاشق ثابت قدم ار همچون موی %~% در قفا تیغ زنندت ز سرم برخیزی # 6 هرگزت دست بوصلم نرسد گر چون خاک %~% زیر پای آرمت از ره گذرم برخیزی # 7 گویی آن دور ببینم که تو یکبار دگر %~% مست و مخمور از آغوش برم برخیزی # 8 من در افتاده بتو و تو بمن می گویی %~% کای مگس وقت نشد کز شکرم برخیزی # 9 خشک جانی که مرا هست بقوال دهم %~% در سماع ار بغزلهای ترم برخیزی # 10 کرمت دوش مرا گفت نمی خواهم من %~% کز در او چو گدایان بدرم برخیزی # 11 سیف فرغانی بنشین و مبادا که چو مرغ %~% گر بسنگت بزنند از شجرم ~~برخیزی PageV1P657 ### || [genre: Gh2] # 1 هرکس از عشق می زند نفسی %~% عاشق ms392 تو بجز تو نیست کسی # 2 شکرستان حسنی و ماییم %~% شکرستان حسن را مگسی # 3 نظری سوی ما گدایان کن %~% کندرین حسرتند خلق بسی # 4 در دل هرکسی ز تو سوزی %~% در سر هریکی ز تو هوسی # 5 از پی صید ما میفکن دام %~% که ز دست تویم در قفسی # 6 شرمسارم که بهر خدمت تو %~% جز بجانیم نیست دست رسی # 7 ای که در پیش تیز می رانی %~% یکدم اندیشه کن ز بازپسی # 8 بتو پیوست سیف فرغانی %~% نتوانم جدا شدن نفسی # 9 ببرد با خودش ببستانها %~% خویشتن چون بآب داد خسی PageV1P658 ### || [genre: Gh2] # 1 ای آنکه حسن صورت تو نیست در کسی %~% معنی صورت تو ندانست هرکسی # 2 ای بهر روی خویش ز ما کرده آینه %~% نشنیده ام که آینه کرد از صور کسی # 3 این طرفه تر که از نظرم رفته ای و باز %~% غیر تو می نیایدم اندر نظر ~~کسی # 4 کار مرا حواله بدیگر کسی مکن %~% کندر جهان بجز تو ندارم دگر کسی # 5 در عالمی که خلق در آن جمله بنده اند %~% سلطان شد ار ترا نظر افتاد بر ~~کسی # 6 گرد از وجود خاکی عاشق برآورد %~% چون اوفتاد آتش عشق تو در کسی # 7 شب را بدم چو روز کند روز را چو شب %~% از شوق (تو) گر آه کند در سحر ~~کسی # 8 روزی لبش بآه ندامت کنند خشک %~% گر بهر تو شبی نکند دیده تر کسی # 9 خاک درت بملک دو عالم نمی دهم %~% چیزی بجان خرد نفروشد بزر کسی # 10 کس بی عنایت تو بتو در نمی رسد %~% بی لشکر تو بر تو نیابد ظفر کسی # 11 آن کو ز جان بکرد قدم راه تو برفت %~% ای راه تو بپای نبرده بسر کسی # 12 اندر طریق عشق تو مردن سلامتست %~% وای ار سلیم عود کند زین سفر کسی # 13 جویای ملک عشقت اگر چه بود فقیر %~% او محتشم بود نبود ms393 مختصر کسی # 14 در رزمگاه همت رستم نبرد او %~% نی سام سیم چیزی و نی زال زر کسی # 15 تا خاک و زر بسنگ سویت نکرد راست %~% در عشق تو نگشت چو زر نامور کسی # 16 لفظیست شعر بنده و معنیش جمله تو %~% در شعر ذکر تو نکند این قدر کسی # 17 از شعرها که گفتم و از نیکوان که دید %~% خوشتر حدیث تست و تویی خوبتر ~~کسی # 18 اندر طریق وصف تو ای تو برون ز وصف %~% رفتم چنانک نیست مرا بر اثر ~~کسی # 19 در نظم شعر چون بزبان درفشان کند %~% تا سینه چون صدف نکند پرگهر کسی # 20 گوینده حدیث ترا من بدین سخن %~% کردم خبر که از تو ندارد خبر کسی # 21 این نوعروس غیب که از پرده رو نمود %~% بنگر بپوش عیب چو من بی هنر ~~کسی PageV1P659 ### || [genre: Gh2] # 1 عاشقم زنده دلی را که تو جانش باشی %~% قوت دل دهی و قوت روانش باشی # 2 هر کرا چشم دل از عشق تو بینایی یافت %~% دائم اندر نظر دیده جانش باشی # 3 قرص خور نان خوهد ازسفره آنکس همه روز %~% که تو چون شمع شبی بر سر ~~خوانش باشی # 4 همه عالم بارادت نگرانش باشند %~% گر تو یکدم بعنایت نگرانش باشی # 5 ای دل خام اگر چون من سودا پخته %~% طمعت هست که از سوختگانش باشی # 6 دوست جانم بغم عشق خود آگنده خوهد %~% نه چنین جسم که پرورده بنانش ~~باشی # 7 دوست را گرچه لبی همچو شکر شیرینست %~% تو نه ای لایق آن کز مگسانش ~~باشی # 8 سگ این کوی شدن مرتبه شیرانست %~% اینت بس نیست که در کوی سگانش باشی # 9 کیسه از سیم تهی دار و کنارش پر زر %~% تا بساعد کمر موی میانش باشی # 10 در ازل هرچه شد وتا بابد هرچه شود %~% بنده تقریر کند گرتو زبانش باشی # 11 سیف فرغانی آفاق بگیرد گرتو %~% بمدد قوت بازوی توانش باشی # 12 ms394 سعدی زنده دل از بهر تو حق بود که گفت %~% (هرگز آن دل بنمیرد که تو ~~جانش باشی) PageV1P660 ### || [genre: Gh2] # 1 ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی %~% بی چون تو دلستانی در تن ز ~~جان چه خوشی # 2 پرسی ز من که بی من با خود چه بود حالت %~% اندر جوار دشمن بی دوستان ~~چه خوشی # 3 مشتاق چون تویی را از غیر تو چه راحت %~% جویای قوت جان را از آب و نان ~~چه خوشی # 4 گفتی مرا که چونی در دامگاه دنیا %~% مرغ آبی فلک را در خاکدان چه خوشی # 5 گویی خوشست حالت با مردم زمانه %~% با همرهان رهزن در کاروان چه خوشی # 6 از جان خود دلی را بی وصل تو چه نیکی %~% زآب دهن کسی را اندر دهان چه ~~خوشی # 7 این جان نازنین را از جسم راحتی نه %~% با همدگر دو ضد را در یک مکان ~~چه خوشی # 8 جویای حضرتت را از سیف نیست بهره %~% آنرا که زنده باشد از مردگان چه ~~خوشی # 9 دنیا و آخرت را بهر تو ترک کردم %~% بی تو درین چه راحت جز تو در آن چه ~~خوشی PageV1P661 ### || [genre: Gh2] # 1 ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی %~% آرزوی مه و خور با رخ تو همرنگی # 2 شرح دل کرد چنان عشق که نتواند اگر %~% پای بیرون نهد از دایره دل تنگی # 3 حبشی زلفی و از بندگی عارض تو %~% داغ دارست رخ ماه چو روی زنگی # 4 هر که در دور تو بی عشق برآمد نامش %~% گر بدین عار رضا داد زهی بی ~~ننگی # 5 کاه برگی که بباد تو ز جا برخیزد %~% جای آنست که با کوه کند همسنگی # 6 بسوی خاک درت زآن نتوان رفت سبک %~% که زمین بر سر راهست کلوخی سنگی # 7 با تن خویش ببی کاری اگر کردی صلح %~% ای دل شیفته با دولت خود در ms395 جنگی # 8 قطع آن راه کند مرد بپای همت %~% سخن از ترک سرت گفتم از آن می لنگی # 9 سیف فرغانی پا بر سر خود نه در راه %~% زآنکه این راه دو گامست و تو صد ~~فرسنگی PageV1P662 ### || [genre: Gh2] # 1 مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی %~% که بی هوای تو دل تن بود ز جان ~~خالی # 2 همای عشق ترا هست آشیانه دلم %~% مباد سایه این مرغ از آشیان خالی # 3 ز روی تو ز زمین تا بآسمان پرنور %~% ز مثل تو ز مکان تا بلامکان خالی # 4 خیال روی توام در دلست پیوسته %~% ز مهر و ماه کجا باشد آسمان خالی # 5 دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد %~% اجل اگر چه کند صورتم ز جان خالی # 6 شراب عشق ترا عیب چیست تلخی هجر %~% نواله تو نباشد ز استخوان خالی # 7 رسید عشق و ز اغیار گشت صافی دل %~% پیمبر آمد و شد کعبه از بتان خالی # 8 چو مرغ سیر ز ذکر تو و حکایت غیر %~% همیشه حوصله پر دارم و دهان خالی # 9 صفیر مرغ دلم ذکر تست در همه حال %~% چو ماهی ارچه بود کامم از زبان ~~خالی # 10 غم تو و دل من همچو جان و تن شده اند %~% که می بمیرد اگر باشد این از ~~آن خالی # 11 مرا که دل ز هوای تو پر شدست چه غم %~% اگر بمیرم و از من شود جهان ~~خالی # 12 چو لوح عشق تو محفوظ جان من گردد %~% مرا قلم نبود ز آن پس از بنان ~~خالی # 13 بعاشقان تو دنیا خوشست و بی ایشان %~% چو دوزخست که هست از بهشتیان ~~خالی # 14 بر آستان تو مانده است سیف فرغانی %~% در تو نیست چو بازار از سگان ~~خالی PageV1P663 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی %~% کدام دور ز تو بود یک زمان خالی # 2 تو در میان نه و ذکر ms396 تو در میان همه %~% تو در مکان نه و نبود ز تو ~~مکان خالی # 3 زبان که نیست بذکر تو در دهان گردان %~% ببرمش که ازو به بود دهان خالی # 4 دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد %~% اجل اگر چه کند صورتم ز جان خالی # 5 گداخت بر تن من گوشت همچو پیه از آنک %~% ز مغز مهر توم نیست استخوان ~~خالی # 6 رهی بکوی تو چون در نیاید و برود %~% ولیک از او نبود هرگز آستان خالی # 7 ز چنگ عشق تو همچون رباب می نالم %~% چو دم دهیش نباشد نی از فغان خالی # 8 در آن زمان که ز هستی خویش پر بودم %~% نبود همتم از قید این و آن خالی # 9 از آفتاب رخت ذره ذره کم گشتم %~% شود بروز ز استاره آسمان خالی # 10 همای عشق تو پرواز کرد گرد جهان %~% ندید در خور خود هیچ آشیان خالی # 11 تو وصف خویش همی گو که سیف فرغانیست %~% بسان صورت دیوار از زبان خالی ~~PageV1P664 ### || [genre: Gh2] # 1 در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی %~% عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی # 2 در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده %~% خورشید عشقت آمد ازمن ببرد ~~خامی # 3 از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر %~% بیرون راه می شد اسبم زبی ~~لگامی # 4 پای غم تو بوسم چون کرد دست حکمش %~% مر سر کش هوا را منع ازفراخ گامی # 5 وصف جمال رویت می گویم و نگوید %~% کس وصف حال خسرو شیرین تر از نظامی # 6 در پیش صف خوبان از دلبری بیفگند %~% محراب ابروی تو سجاده امامی # 7 آنجا که خوب رویان از زر برند سکه %~% تو زآن عقیق رنگین همچون نگین ~~بنامی # 8 اندام همچو آبت در جامه منقش %~% چون باده مروق اندر زجاج شامی # 9 دارم بشعر شیرین ازتو امید بوسه %~% شکر خورد همیشه طوطی بخوش کلامی # 10 یاری شکار من شد با این ms397 دل شکسته %~% کردم بزرگ صیدی با این دریده ~~دامی # 11 آن دلستان دل من با من دهد دگر ره %~% گرآنچه برده باشد باز آورد ~~حرامی # 12 نتوان بعمر ناقص این غصه شرح دادن %~% زیرا بمرگ باشد این قصه راتمامی # 13 هر کین غزل بخواند داند که من چو سعدی %~% وقتی فقیه بودم و امروز رند ~~و عامی PageV1P665 ### || [genre: Gh2] # 1 ماه سعادتم را باشد شب تمامی %~% با تو گرم ببیند دشمن بدوستکامی # 2 هر آفتاب زردم ز آن روی شاد گردان %~% کین روزه دار غم را تو چون نماز ~~شامی # 3 از چنگ باز عشقت چون کبک کوه گیرد %~% طاوست ار ببیند وقتی که می خرامی # 4 محروم کرد ایام از خدمت تو مارا %~% هجران زشاخ برکند آن میوه رابخامی # 5 خال ترا چو دیدم بازلف تو بگفتم %~% چون صید درنیفتد کین دانه راتو ~~دامی # 6 دل شد زخمر عشقت رسوا بنیم جرعه %~% ننهفت حال خود را مست از رقیق جامی # 7 با عشق تو دل من از دشمنست ایمن %~% هرچ آن حلال باشد نستاندش حرامی # 8 از وصف حسن آن مه گر عاقلی حذر کن %~% کاینجا ز ذکر لیلی مجنون شود ~~نظامی # 9 با عاشقان عارف ازجام لاابالی %~% خوردم شراب و رستم از ننگ نیکنامی # 10 ترک ادب کن ای دل زیرا که دست ندهد %~% از خواندن مصادر این پایگاه ~~سامی # 11 جز مدح دوست ای سیف از تو چه خدمت آید %~% در حضرتی که آنجا سلطان کند ~~غلامی PageV1P666 ### || [genre: Gh2] # 1 دی مرا گفت آن مه ختنی %~% که من آن توام تو آن منی # 2 ما دو سر در یکی گریبانیم %~% چون جداما (ن) کند دو پیرهنی # 3 گو لباس تن از میانه برو %~% چون برفت از میان (ما) دو تنی # 4 گر فقیری بما بود محتاج %~% حاجت از وی طلب که اوست غنی # 5 دوست با عاشقان همی گوید %~% باشارت سخن ز بی دهنی # 6 عاشقان از ms398 جناب معشوقند %~% گر حجازی بوند و گر یمنی # 7 همچو قرآن که چون فرود آمد %~% گویی آن هست مکی آن مدنی # 8 علوی سبط مصطفی باشد %~% گر حسینی بود وگر حسنی # 9 گر چه گویند خلق سلمان را %~% پارسی و اویس را قرنی # 10 عاشق دوست را زخلق مدان %~% در بحرین را مگو عدنی # 11 روی پوشیده و برهنه بتن %~% مردگان را چه غم زبی کفنی # 12 غزل عشق چون سراییدی %~% خارج از پردهای خویشتنی # 13 عاقبت مطربان مجلس وصل %~% بنوازندت ای چو دف زدنی # 14 دوست گوید بیا که با تو مرا %~% دوی یی نیست من توام تو منی # 15 سیف فرغانی اندر (ین) کویست %~% با سگان همنشین زبی وطنی PageV1P667 ### || [genre: Gh2] # 1 ای (که) تو جان جهانی و جهان جانی %~% گر بجان و بجهانت بخرند ارزانی # 2 عشق تو مژده ور جان بحیات ابدی %~% وصل تو لذت باقی ز جهان فانی # 3 خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند %~% آفتاب ار نبود مه نشود نورانی # 4 زآسمان گر بزمین در نگری چون خورشید %~% غیر مه هیچ نباشد که بدو می ~~مانی # 5 ماه در معرض روی تو برآید چه عجب %~% شب روان را چو عسس سخت بود پیشانی # 6 ظاهر آنست که در باغ جمال کس نیست %~% خوبتر زین گل حسنی که تواش ~~بستانی # 7 از سلاطین جهان همت من دارد عار %~% گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی # 8 شرمسارست توانگر ز زرافشانی خود %~% چون گدای تو کند دست بجان افشانی # 9 از چنین داد و ستد سود چه باشد چو بمن %~% ندهی بوسه وگر من بدهم ~~نستانی # 10 خسته تیغ غمت را ببلا بیم مکن %~% کشته را چند بشمشیر همی ترسانی # 11 سیف فرغانی از عشق بپرهیز و منه %~% پا در آن کار که بیرون شد از آن ~~نتوانی PageV1P668 ### || [genre: Gh2] # 1 در تن زنده یکی مرده بود زندانی %~% دل که او را نبود ms399 با تو تعلق جانی # 2 ما برآنیم که تا آب روان در تن ماست %~% برنگیریم ز خاک در تو پیشانی # 3 هرچه در وصف تو گویند و کنند اندیشه %~% آن همه دون حق تست و تو برتر ~~زآنی # 4 بدوسه نان که برین سفره خاک آلودست %~% نتوان کرد سگ کوی ترا مهمانی # 5 نیکوان جای بگیسوی چو عنبر روبند %~% چون درآید سر زلف تو بمشک افشانی # 6 تو بلب مرهم رنجوری و در حسرت آن %~% مرد بیمار فراق تو ز بی درمانی # 7 جان بدادیم و برآنیم که حاصل نشود %~% دولت وصل تو ای دوست بدین آسانی # 8 بر سر خوان وصالت بتناول نرسد %~% بخت پیر من درویش ز بی دندانی # 9 گرچه آنکس که خرد مثل ترا نفروشد %~% گر بملک دو جهانت بخرند ارزانی # 10 ورچه مردم طلبند آنچه ندارند ترا %~% آن گروهند طلب کار که با ایشانی # 11 من غلام توام و بنده شدند آزادان %~% هندوی چشم ترا ای مه ترکستانی # 12 هر که جان ترک کند زنده بجانان باشد %~% چون شود زنده بجانان چه غم از ~~بی جانی # 13 سیف فرغانی چندت بتواضع گوید %~% کبر یکسو نه اگر شاهد درویشانی ~~PageV1P669 ### || [genre: Gh2] # 1 کیست درین دور پیر اهل معانی %~% آنکه بهم جمع کرد عشق و جوانی # 2 قربت معشوق از اهل عشق توان یافت %~% راه بود بی شک از صور بمعانی # 3 گر تو چو شاهان برین بساط نشینی %~% نیست ترا خانه در حدود مکانی # 4 در نفسی هرچه آن تست ببازی %~% درند بی ملک هر دو کون نمانی # 5 نور امانت ز تو چنان بدرخشد %~% کآتش برق از خلال ابر دخانی # 6 خضر شوی در بقا و دانش و آنگاه %~% آب در اجزای تو کند حیوانی # 7 علم تو آنجا رسد بدو که چو حلاج %~% گویی اناالحق و نام خویش ندانی # 8 همچو عروسان بچشم سر تو پیدا %~% رو بنمایند رازهای نهانی # 9 جسم تو زآن ms400 سان سبک شود که تو گویی %~% برد بدن از جوار روح گرانی # 10 فاتحه این حدیث دارد یک رنگ %~% ست جهت را بنور سبع مثانی # 11 هرکه مرو را شناخت نیز نپرداخت %~% از عمل جان بعلمهای زبانی # 12 گر خورد آب حیات زنده نگردد %~% دل که ندارد بدو تعلق جانی # 13 من نرسیدم بدین مقام که گفتم %~% گر برسی تو سلام من برسانی ~~PageV1P670 ### || [genre: Gh2] # 1 ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی %~% آن کار چه کارست آن کو تازه کند ~~جانی # 2 گرچه نتوان گفتن می خوردن و خوش خفتن %~% در زیر درخت گل با چون تو ~~گلستانی # 3 کآنجا ز هوا نبود در طبع تقاضایی %~% وآنجا ز حیا نبود بر بوسه نگهبانی # 4 عاشق ز لب جانان خمری چو عسل نوشد %~% زاهد بترش رویی با سرکه خورد ~~نانی # 5 یک روز مرا گفتی کامت بدهم یک شب %~% سیراب کجا گردد این تشنه ببارانی # 6 صاحب هوسان هریک نسبت بکسی دارند %~% چون من مگسی دارد چون تو شکرستانی # 7 در خانه نشین ورنی بر روی فگن برقع %~% کآشفته شود ناگه شهر از چو تو ~~سلطانی # 8 با دشمن بذ گویم شد دوست رقیب تو %~% بهر تو روا دارم زاغی بزمستانی # 9 گر سیف سرخو را اندر قدمت مالد %~% پای ملخی بخشد موری بسلیمانی ~~PageV1P671 ### || [genre: Gh2] # 1 ایا بحسن رخت را لوای سلطانی %~% بروی صورت زیبای حسن را جانی # 2 خطیست بر رخ تو از مداد نورالله %~% نه از حروف مرکب چو خط پیشانی # 3 من از لطافت جان تو چون کنم تعبیر %~% که جسم تو ز صفا عالمیست روحانی # 4 ز بوستان جمال تو در سفال جهان %~% سپر غمیست ملون بهار ریحانی # 5 برآن زمین که توی با تو مرد میدان نیست %~% بگوی مهر و مه این آسمان ~~چوگانی # 6 من از تو چون مگس از خوان جدا نخواهم شد %~% وگر چنانکه زنندم بسان ~~سرخوانی # 7 بسان نکته ms401 از یاد رفته باز آیم %~% ورم بتیغ زبان چون سخن همی رانی # 8 چو مرغ سیر سوی آشیانه آیم باز %~% چو باز رفته گرم سوی خویشتن خوانی # 9 مرا سخن ز تو در دل همی شود پیدا %~% که در درون من اندیشه وار پنهانی # 10 بوصف صفحه رویت کتابها سازم %~% وگرچه روی ز من چون ورق بگردانی # 11 من از تعصب دین دشمن ترا کافر %~% بگویم و نکند رخنه در مسلمانی # 12 غم تو در دل از آثار فیض رحمانست %~% چو خاطر ملکی در نفوس انسانی # 13 بزیر پای درخت قد تو می خواهم %~% که همچو شاخ ببادی کنم سرافشانی # 14 هوای چون تو پری روی در سر چو منی %~% بدست دیو بود خاتم سلیمانی # 15 دل منست ز عالم حواله گاه غمت %~% حواله چند کنی گنج را بویرانی # 16 همی خوهم که مرا از جهانیان باشد %~% فراغتی که تو داری ز سیف فرغانی ~~PageV1P672 ### || [genre: Gh2] # 1 تعالی الله چه رویست آن بنزهت چون گلستانی %~% درو حسن آن عمل کرده که ~~در فردوس رضوانی # 2 ترا روییست ای دلبر که چون تو در حدیث آیی %~% شکر در وی شود گویا چو ~~بلبل در گلستانی # 3 چو قد و زلف تو دیدم کنون روی ترا گویم %~% که خورشیدست بر سر وی و ~~ماهی در شبستانی # 4 نهاده از ملاحت خوان و از بهر غذای جان %~% درو از پسته یی کرده پر از ~~شکر نمکدانی # 5 بجان بوسی خرم از تو که بهر زندگی دل %~% لب لعلت نهان کرده است در هر ~~بوسه یی جانی # 6 رخ تو گوی حسن ای جان ببر از جمله خوبان %~% جهان میدان این کارست بهر ~~چون تو سلطانی # 7 چو رویت جلوه خود کرد جان در تن بتنگ آمد %~% چو گل بشکفت بر بلبل قفس ~~شد همچو زندانی # 8 منم بیمار عشق و تو شفا اندر نفس داری %~% بمن ده داروی وصلت که دیدم ~~درد هجرانی ms402 # 9 ز تو گر شربتی نوشم به از (صد) جام یک جرعه %~% ور از تو خلعتی پوشم به ~~از صد سر گریبانی # 10 اگر تیغ بلای خود کشی بر سیف فرغانی %~% نپیچد سر که می ارزد چنین ~~عیدی بقربانی # 11 پس از نقصان هجر تو کمال وصل دریابم %~% که کامل بعد از آن گردد که ~~گیرد ماه نقصانی # 12 دلم در بند زلف تست و دانی حال چون باشد %~% مسلمان را که در ماند ~~بدست نامسلمانی # 13 غمت را در دل درویش همچون زر نگه دارم %~% که باشد مر توانگر را ~~(دفینش کنج ویرانی) # 14 رخ تو شاه ترکانست و خالت حاجب هندو %~% بدل بردن از آنحضرت خطت آورده ~~فرمانی # 15 گرم از در فراز آیی بیا ای جان که چون سعدی %~% «برآنم گر تو بازآیی ~~که در پایت کشم جانی » # 16 بتیغ از تو نگردد دور مسکین سیف فرغانی %~% که هرگز منع نتوان کرد ~~بلبل را ز بستانی PageV1P673 ### || [genre: Gh2] # 1 درتو زهی صورت تو گنج معانی %~% لطف الهی خزینه ییست نهانی # 2 در صفت صورت تو لال بماند %~% ناطقه را گر زبان شوند معانی # 3 هرکه ترا بر زمین بدید ندارد %~% بهر مه وخور بآسمان نگرانی # 4 روح کند کام خویش خوش چوتو مارا %~% ذوق لب خود ببوسه یی بچشانی # 5 پیش دهانت زشرم لب نگشاید %~% پسته که معروف شد بچرب زبانی # 6 نزد تن تو که همچو روح لطیفست %~% جان شده منسوب چون بدن بگرانی # 7 با غم عشقت چو برق می زند آتش %~% دود نفسهای من در ابر دخانی # 8 هردو جهان گر بمن دهی نستانم %~% گرتو یکی دم مرا زمن بستانی # 9 مرد چو در کار عشق تو نشود پیر %~% جانش گرفتار مرگ به بجوانی # 10 سیف بجستن برو ظفر نتوان یافت %~% لیک بجستن بکن هر آنچه توانی # 11 گام زن وراه رو بحسن ارادت %~% تا سر خود را بپای دوست رسانی ~~PageV1P674 ### || [genre: Gh2] # 1 ms403 ایا بحسن رخت را لوای سلطانی %~% بروی صورت زیبای حسن را جانی # 2 فراز کرسی افلاک شاه خورشیدست %~% خلیفه رخ تو بر سریر سلطانی # 3 خطیست بر رخ تو از مداد نورالله %~% نه از حروف مرکب چو خط پیشانی # 4 برآن زمین که تویی با تو مرد میدان نیست %~% بگوی مهر ومه این آسمان ~~چوگانی # 5 من ازلطافت جان تو چون کنم تعبیر %~% که جسم تو زصفا عالمیست روحانی # 6 دل منست زعالم حواله گاه غمت %~% حواله چند کنی گنج را بویرانی # 7 غم تو در دل از آثار فیض رحمانست %~% چو خاطر ملکی در نفوس انسانی # 8 من از تعصب دین دشمن ترا کافر %~% بگویم و نکند رخنه در مسلمانی # 9 هوای چون تو پری روی در سر چومنی %~% بدست دیو بود خاتم سلیمانی # 10 مرا سخن زتو در دل همی شود پیدا %~% که در درون من اندیشه وار پنهانی # 11 من ازتو چون مگس از خوان جدا نخواهم شد %~% وگر چنانکه زنندم بسان سر ~~خوانی # 12 بسان نکته از یاد رفته بازآیم %~% ورم بتیغ زبان چون سخن همی رانی # 13 بشرح صفحه رویت کتابها سازم %~% وگرچه زمن چون ورق بگردانی # 14 فدای (تو)چه نکردند جان گران جانان %~% بهر بها که ترا می خرند ارزانی # 15 همی خوهم که مرا از جهانیان باشد %~% فراغتی که تو داری زسیف فرغانی ~~PageV1P675 ### || [genre: Gh2] # 1 زمهر روی توای سرو ماه پیشانی %~% همی نهم همه برخاک راه پیشانی # 2 بر آن بساط که سرباخت بایدم چکنم %~% که برزمین ننهم پیش شاه پیشانی # 3 ببوی آنکه درم واکنی همی مالم %~% برآستان تو گه روی و گاه پیشانی # 4 نماز خدمت تو می کنم بدان نیت %~% که برنگیرم ازآن سجده گاه پیشانی # 5 تو آشکار شدی ناگهان وپنهان کرد %~% زشرم روی تو گل درگیاه پیشانی # 6 چوشب سیاه شود آفتاب اگر هر صبح %~% برآستان تو ننهد پگاه پیشانی # 7 بدین بهانه فلک لاجرم بهر مدت ms404 %~% همی کند بخسوفش سیاه پیشانی # 8 در آن زمان که عرق کرده بود آدم را %~% بروی زرد زشرم گناه پیشانی # 9 چو درحمایت روی توآمد اوراشد %~% چوآفتاب(ز)ثم اجتباه پیشانی # 10 کسی که روی زدرگاه تو بگرداند %~% بداغ غیر توبادش تباه پیشانی # 11 چو سر بسجده خدمت نهند عشاقت %~% که هست اصل درآن پایگاه پیشانی # 12 زسوز آتش دل صدهزار آینه را %~% سیه کنند بیک دود آه پیشانی # 13 بگرد خرمن حسنت ز سم گاو فلک %~% چو خوشه کوب خورد ماه کاه پیشانی # 14 چو وصف روی(تو) اینجا رسید گفتم سیف %~% مکن بخیره درین جایگاه پیشانی # 15 چو او غایت خوبی بکس نمی ماند %~% توخواه روی کن اندیشه خواه پیشانی ~~PageV1P676 ### || [genre: Gh2] # 1 چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی %~% بدور تو نکند کس نظر بشیرینی # 2 شکرفشان لب تو دید و شد بجان مایل %~% دلم بسوی تو همچون جگر بشیرینی # 3 اگر ز لعل تو بودی نشان در اول عهد %~% چگونه نام گرفتی شکر بشیرینی # 4 جهان بدور تو شیرین شود چو آب از قند %~% چرا دهند بدور تو زر بشیرینی # 5 رهی که تلخی هجر تو داشت کام دلش %~% نداشت رغبت ازین بیشتر بشیرینی # 6 ترا کنار گرفت و در آن میان ناگاه %~% لب تو دید و فرو برد سر بشیرینی # 7 دگر بمأمن اصلی خود چگونه رسد %~% هر آن مگس که بیالود پر بشیرینی # 8 ز حسرت تو چو شمع از نگین اثر پذرفت %~% چو دادم از لب لعلت خبر ~~بشیرینی # 9 دل مرا بتو از جمله میل بیشترست %~% که میل طفل بود بیشتر بشیرینی # 10 بپیش صادر و وارد حکایت تو کنم %~% بسنده کرده ام از ماحضر بشیرینی # 11 ز شعر خود غزلی نزد یار بردم و گفت %~% یکی بچشم رضا در نگر بشیرینی # 12 چو می روی بسفر شعر بنده با خود بر %~% که طبع میل کند در سفر بشیرینی # 13 جواب داد که با این ms405 همه شکر که مراست %~% کی التفات کنم من دگر ~~بشیرینی PageV1P677 ### || [genre: Gh2] # 1 ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی %~% لب نگویم که شکر نیست بدان شیرینی # 2 نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنم %~% همچنانست که درآب روان شیرینی # 3 لب نانی که بآب دهنت گردد تر %~% شهد دریوزه کند زآن لب نان شیرینی # 4 بوسه یی داد لبتقصد دگر کردمگفت %~% کین یکی بس بود از بهر دهان شیرینی # 5 زآن بوصف تو زبانم چو لبت شیرین شد %~% که بلیسیدم از آن لب بزبان ~~شیرینی # 6 زآن لب ای دوست بصد جان ندهی یک بوسه %~% شکر ارزان کن و مفروش گران ~~شیرینی # 7 چون لبت بر شکر و قند بخندد گویند %~% بس کن از خنده که بگرفت جهان ~~شیرینی # 8 خوش درآمیخته ای با همگانواین سهلست %~% که خوش آمیز بود با همگان ~~شیرینی # 9 تلخی عیشم ازینست و نمی یارم گفت %~% که تو با من ترش و باد گران ~~شیرینی # 10 بنده در وصف تو بسیار سخنها گفتی %~% اگر از آب نرفتی بزبان شیرینی # 11 سخن هر کس امروز نشانی دارد %~% زاده طبع مرا هست نشان شیرینی # 12 شعر من کهنه نگردد بمرور ایام %~% که تغیر نپذیرد بزمان شیرینی # 13 بعد ازین هر که چو من خوان سخن آراید %~% گو ازین شعر بنه بر سر خوان ~~شیرینی # 14 سیف فرغانی از آن خسرو ملک سخنی %~% با چنین طبع که فرهاد چنان شیرینی ~~PageV1P678 ### || [genre: Gh2] # 1 ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی %~% از تو در کام دل ودر لب جان شیرینی # 2 شکر و شهد مرا بهر غذای دل وجان %~% در لب لعل تو دادند نشان شیرینی # 3 راست چون لقمه غم کام دلم تلخ کند %~% گر مرا جز لبت آید بدهان شیرینی # 4 چند در حسرت خود کام کنی تلخ مرا %~% از لب چون شکر خود بچشان شیرینی # 5 تا حدیث لب لعلت بزبان آوردم %~% همچو آب از ms406 سخنم گشت روان شیرینی # 6 گر چه در عهد تو بسیار نکویان هستند %~% روح لیسیده زلبشان بزبان ~~شیرینی # 7 کس چو تو نیست ازیراکه برابر نبود %~% گر چه با تره بود بر سر خوان ~~شیرینی # 8 از سر لطف بمن بنده نظر کن یکبار %~% بمگس گرچه نباشد نگران شیرینی # 9 عاشقان را زتو هر لحظه امیدی دگرست %~% درد سر چند کشد ازمگسان شیرینی # 10 بر سر خوان که برو شور و ترش خورده شود %~% چون مسلم بدر آید زمیان ~~شیرینی # 11 گرچه رو ترش کنی و سخنت باکی نیست %~% که بسازند زغوره بزمان شیرینی # 12 ور بجان از لب تو بوسه خرم گویم شکر %~% که ببازار شما نیست گران ~~شیرینی # 13 سیف فرغانی از ذکر لب چون شکرش %~% تو درین شعر بآفاق رسان شیرینی ~~PageV1P679 ### || [genre: Gh2] # 1 بحال خود چو نظر کردم از تو می پرسم %~% که هیچ باشد ازین صعبتر ~~بلایینی # 2 گریز ازتو وجزتو گریز گاهی نیست %~% شکایت ازتو و غیر ازتو پادشایی نی # 3 غم تراست مسلم زحاکمان امروز %~% که خون بریزد واندر میان بهایی نی # 4 ازآستان جلالت بپرس تا هرگز %~% زدست حلقه برین درچو من گدایینی # 5 بجان رسید کنون کار سیف فرغانی %~% سقیم در خطر و درد را دوایی نی # 6 مرا بنزد تو بهر نشست جایی نی %~% مرا زدست تو بهر گریز پایی نی # 7 زبهر جستن تو تادلم زجا برخاست %~% ببین که با سر کویت نشست جایی نی # 8 منم زخویشان بیگانه بهر تو (و) مرا %~% بجز سگ تو درین کوی آشنایی نی # 9 چو گل بخوبی صد برگ کشته ای ومرا %~% چو عندلیب بهنگام دی نوایی نی # 10 جهان پر از گل ولاله شده ولی بی تو %~% مرا چوآب بایام گل صفایی نی # 11 چو ذره بی تو وجودم تنست و جانی نی %~% چوآفتاب همه رویی و قفایی نی ~~PageV1P680 ### || [genre: Gh2] # 1 دی بامداد آن صنم آفتاب روی %~% بر من گذشت ms407 همچو مه اندر میان کوی # 2 خورشید در کشیده رخ از شرم طلعتش %~% زآن سان که سایه درکشد از آفتاب ~~روی # 3 گفتم مگر که نیت حمام کرده ای %~% گفتا برو تو نیز بیا با کسی مگوی # 4 چون ساعتی برآمد رفتم درآمدم %~% من در درون و خلق ز بیرون بگفت و گوی # 5 دیدم بناز تکیه زده بر کنار حوض %~% همچون گلی که نوشکفد بر کران جوی # 6 می کرد آب را تن و اندام او خجل %~% می زد شراب را لب او سنگ بر سبوی # 7 حمام را که هیچ نه رنگ و نه بوی بود %~% از روی و موی او شده گل رنگ و ~~مشک بوی # 8 گیسوی مشکبار گشاده ز هم چنانک %~% موی میانش گم شده اندر میان موی # 9 میدان عیش خالی و من برده بهر لعب %~% چوگان دست سوی زنخدان همچو گوی # 10 من لابه کردم آن دم و او ناز چون نبود %~% بیم رقیب و دهشت لالای ~~تنگخوی # 11 او دید کآب دیده من گرم می رود %~% مشتی گلم بداد که دست از دلت بشوی # 12 پس گفت سیف و اله و حیران چه مانده ای %~% فرصت چو یافتی سخن خویشتن ~~بگوی # 13 در بند وصل باش چو ناجسته یافتی %~% این دولتی که یافت نگردد بجست و ~~جوی PageV1P681 ### || [genre: Gh2] # 1 ای نو عروس حسن ترا آفتاب روی %~% مه را ز شرم عارض تو در نقاب روی # 2 بهر نظاره رخ چون ماه تو سزد %~% گر بر درت چو حلقه نهد آفتاب روی # 3 با ماه عارضت پس ازین آفتاب را %~% مانند سیل تیره نماید در آب روی # 4 ما چون ستاره ایم و تو خورشید و نور ما %~% از نور روی تست ز ما بر ~~متاب روی # 5 زآن ساعتی که دیده ببیداریت بدید %~% دیگر بچشم من ننموده است خواب روی # 6 از رویم آب رفت و ز باران اشک خود %~% هردم ms408 مرا چو آب شود پر حباب روی # 7 از شرم چهره تو عرق بر گل اوفتد %~% هرگه که شویی از عرق چون گلاب روی # 8 زلف تو آفتاب رخت را حجاب شد %~% خورشید را ز ابر بود در حجاب روی # 9 هرگز بود که بار دگر سیف بیندت %~% بر روی او نهاده تو مست خراب روی # 10 بر کف گرفته جامی زآن سان که مرد را %~% گلگون شود ز عکسش همچون شراب ~~روی PageV1P682 ### || [genre: Gh2] # 1 زاندیشه تو که هست جان در وی %~% دل چون قفس است و طوطیان در وی # 2 در نعت تواند طوطیان یک یک %~% همچو لب تو شکر فشان در وی # 3 هر دل که غم تو اندرو نبود %~% مرده شمرش که نیست جان در وی # 4 از هر دو جهان نشان نمی گیرد %~% آن دل که تست یک نشان در وی # 5 هرنکته زعلم این چنین عاشق %~% در تست هزار بحروکان در وی # 6 عرشیست علیه استوی الرحمن %~% نی چون فلکست واختران در وی # 7 من ازسخن تو لب بهم گیرم %~% چون کار نمی کند زبان در وی # 8 در ذکر معانی تو می باید %~% لفظی زگهر هزار کان در وی # 9 آنجا که مقام عاشقان تست %~% نازل چو زمین شد آسمان در وی # 10 در بحر غمت که بی کنارست آن %~% ماییم فتاده تا میان در وی # 11 مارا وترا ازین جهان ای جان %~% هرچند که کردم امتحان در وی # 12 جانیست زحزن عالمی با او %~% روییست زحسن یک جهای در وی # 13 گر جان منست دلپذیرم نیست %~% هرچیز(که) ازتو نیست آن در وی # 14 در وصف تو شعر سیف فرغانی %~% دریست کشیده ریسمان در وی PageV1P683 ### || [genre: Gh2] # 1 چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی %~% دل از دو کون بشو تا محل راز شوی # 2 درین مغاک که خاکش بخون بیالودند %~% در آب دست مزن ورنه بی نماز شوی # 3 ز فرعها ms409 که درین بوستان گلی دارند %~% بدوز چشم نظر تا باصل باز شوی # 4 اگر نیاز بحضرت بری بیک نظرت %~% چنان کند که ز کونین بی نیاز شوی # 5 چو دوست کرد نظر در تو بعد ازآن رضوان %~% اگر بخلد برین خواندت بناز ~~شوی # 6 وگر بمجلس مستان عشق خوانندت %~% سزد که بردر ایشان باهتزاز شوی # 7 چراغ دولت خود برفروزی ار چون شمع %~% درآن میانه شبی نیم خورد گاز شوی # 8 بنزد دوست که محمود اوست در عالم %~% بحسن سابقه محبوب چون ایاز شوی # 9 بنفشه وار درین باغ سیف فرغانی %~% شکسته باشی چون سرو سرفراز شوی # 10 ززهد خشک دل سرد تو چو یخ بفسرد %~% زسوز عشق چو خورشید یخ گداز شوی # 11 سرت بپایه مردان کجا رسد بی عشق %~% وگرچه چون امل غافلان دراز شوی ~~PageV1P684 ### || [genre: Gh2] # 1 نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی %~% بهشتست او که اندر وی بیابی ~~هرچه می خواهی # 2 اگرچه عاشقانش را بهشت اندر نظر ناید %~% غلام هندوند اورا همه ترکان ~~خرگاهی # 3 ایا دنیا زتو گلشن بعشق تست جان درتن %~% رخ پرنور تو روشن بنور صبغت ~~اللهی # 4 جفا باعاشقان کم کن که مر سلطان ظالم را %~% درازی باشد اندر دست واندر ~~عمر کوتاهی # 5 الا ای طالب صادق اگر بر وی شدی عاشق %~% کنون می ران که براسبی کنون ~~می رو که بر راهی # 6 چو داد بندگی دادی ستاندی خط آزادی %~% کنون مطلق که در بندی کنون رسته ~~که درچاهی # 7 ازو او را خوه ای مسکین چو او داری همه داری %~% زدریا در طلب زیرا زجو ~~حاصل شود ماهی # 8 وگر اورا همی خواهی ببر پیوند خود ازخود %~% چو دربارت گهر باشد مکن با ~~دزد همراهی # 9 بپای عقل خود نتوان طریق عشق او رفتن %~% که نتوان زرگری کردن بدست ~~افزار جولاهی # 10 برو ای سیف فرغانی زمانی دور شو از خود %~% دمی کزخویشتن دوری ~~زنزدیکان ms410 درگاهی PageV1P685 ### || [genre: Gh2] # 1 مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی %~% که حسنش مجلس افروزست و رویش ~~عالم آرایی # 2 مرا سلطان حسنش گفت اگر از بهر ما داری %~% دلی پرخون ز اندوهی سری ~~مجنون ز سودایی # 3 بهر باذی مکن پرچین چو روی آب پیشانی %~% کزین سان موج انده را دلی ~~باید چو دریایی # 4 ایا بی عشق تو چون می روانم فتنه انگیزی %~% ایا بی ذکر تو چون نی ~~زبانم باد پیمایی # 5 بشیرینی سخن ما را زبانت صید کرد آری %~% تو صیاد مگس گیری و دام تست ~~حلوایی # 6 سماع نامت ای دلبر مرا کردست سرگردان %~% بیادستی بزن تا من ز خود ~~بیرون نهم پایی # 7 اگر ملک دو عالم را بمن بخشی یقین می دان %~% که نپسندم اقامت را برون ~~از کوی تو جایی # 8 ببخت خویش و رای تو توان اندر تو پیوستن %~% کجا باشد چنان بخت و کیت ~~افتد چنین رایی # 9 چو وصلت آرزو دارم نخواهم زیستن بی تو %~% روا داری که من مسکین بمیرم ~~در تمنایی # 10 نمی دانم بدین طالع بروز وصل چون آرد %~% شب هجران لیلی را چو مجنون ~~ناشیکبایی # 11 بجز عاشق نبیند کس جمال روی جانان را %~% نمودن کار خورشیدست و دیدن ~~کار بینایی # 12 عزیز مصر نشناسد که او را کیست در خانه %~% کمال حسن یوسف را نداند جز ~~زلیخایی # 13 چو سعدی سیف فرغانی جهان را عذر می گوید %~% نه من تنها گرفتارم بدام ~~زلف زیبایی PageV1P686 ### || [genre: Gh2] # 1 اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی %~% تو از رو پرده برگیر و همی ~~کن عالم آرایی # 2 سزای وصف روی تو سخن در طبع کس ناید %~% که در تو خیره می ماند چو من ~~چشم تماشایی # 3 میان جمع مه رویان همچون شب سیه مویان %~% تو با این روی چون خورشید ~~همچون روز پیدایی # 4 ترا لیلی نشاید گفت لیکن عاقل از عشقت %~% عجب نبود ms411 که چون مجنون برآرد ~~سر بشیدایی # 5 منم از عشق روی تو مقیم خاک کوی تو %~% مگس از بهر شیرینیست در دکان ~~حلوایی # 6 اگر در روز وصل تو نباشم جمع با یاران %~% من و آه سحرگاه و شب هجران و ~~تنهایی # 7 مرا با غیر خود هرگز مکن نسبت مدان مایل %~% مسلمان چون کند نسبت مسیحا ~~را بترسایی # 8 میان صبر و عشق ای جان نزاعست از برای دل %~% که اندر دل نمی گنجد غم ~~عشق و شکیبایی # 9 حرم بر عاشقان تنگست از یاران غار تو %~% چو سگ بیرون در خسبم من مسکین ~~ز بی جایی # 10 عزیز مصر اگر ما را ملامت گر بود شاید %~% تو حسن یوسفی داری و من مهر ~~زلیخایی # 11 ز جان بازان این میدان کسی همدست من نبود %~% که من در راه عشق تو بسر ~~رفتم ز بی پایی # 12 چو سعدی سیف فرغانی بوصف پسته تنگت %~% چو طوطی گر سخن گوید کند زآن ~~لب شکرخایی # 13 چو جنت دایم اندر وی همه رحمت فراز آید %~% «تو از هر در که باز آیی ~~بدین خوبی و زیبایی » PageV1P687 ### || [genre: Gh2] # 1 زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی %~% در لطف تو هرکس بر من نبندد ~~گر تو بگشایی # 2 بزیورها نکورویان بیارایند گر خود را %~% تو بی زیور چنان خوبی که عالم ~~را بیارایی # 3 ترا همتا کجا باشد که در باغ جمال تو %~% کند پسته شکرریزی کند سنبل ~~سمن سایی # 4 اگر نز بهر آن باشد که در پایت فتد روزی %~% که باشد گل که در بستان ~~برآرد سر بر عنایی # 5 هم از آثار روی تست اگر گل راست بازاری %~% ادب نبود ترا گفتن که چون ~~گل حور سیمایی # 6 اگر روزی ز درویشی دلی بردی زیان نبود %~% که گر دولت بود یکشب بوصلش ~~جان بیفزایی # 7 چه باشد حال مسکینی که او را با غنای تو %~% نه استحقاق ms412 وصل تست و نی ~~از تو شکیبایی # 8 من مسکین بدین حضرت بصد اندیشه می آیم %~% ز بیم آنک گویندم که حضرت را ~~نمی شایی # 9 اگر چه دیده مردم بماند خیره در رویت %~% ببخشی دیده را صد نور اگر تو ~~روی بنمایی # 10 تو از من نیستی غایب که اندر جان خیال تو %~% مرا در دل چو اندیشه است ~~و در دیده چو بینایی # 11 مرا با تو وصال ای جان میسر کی شود هرگز %~% که من از خود روم آن دم ~~که گویندم تو می آیی # 12 چنان شیرینی ای خسرو که چون فرهاد در کویت %~% جهانی چون مگس جمعند بر ~~دکان حلوایی # 13 کنون ای سیف فرغانی که پایت خسته شد در ره %~% برو بار سر از گردن ~~بیفگن تا بیاسایی PageV1P688 ### || [genre: Gh2] # 1 الا ای شمع دل را روشنایی %~% که جانم با تو دارد آشنایی # 2 چو دل پیوست با تو گو همی باش %~% میان جان و تن رسم جدایی # 3 گرفتار تو زآن گشتم که روزی %~% بتو از خویشتن یابم رهایی # 4 دلم در زلف تو بهر رخ تست %~% که مطلوبست در شب روشنایی # 5 منم درویش همچون تو توانگر %~% که سلطان می کند از تو گدایی # 6 مرادی نرگس مست تو می گفت %~% منم بیمار تو نالان چرایی # 7 بدو گفتم از آن نالم که هرسال %~% چو گل روزی دو سه مهمان مایی # 8 نه من یک شاعرم در وصف رویت %~% که تنها می کنم مدحت سرایی # 9 طبیعت عنصری عقلم لبیبی %~% دلم هست انوری دیده سنایی # 10 اگر خاری نیفتد در ره نطق %~% بیاموزم ببلبل گل ستایی # 11 من و تو سخت نیک آموختستیم %~% ز بلبل مهر و از گل بی وفایی # 12 ترا این لطف و حسن ای دلستان هست %~% چو شعر سیف فرغانی عطایی # 13 گشایش از تو خواهد یافت کارم %~% که هم دلبندی و هم دلگشایی ~~PageV1P689 ### || [genre: Gh2] # 1 ای ms413 شده حسن ترا پیشه جهان آرایی %~% عادت طبع من از وصف تو شکرخایی # 2 ماه را زرد شود روی چو در وی نگری %~% روز را خیره شود چشم چو رخ ~~بنمایی # 3 یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق %~% یا چنان کن که چنین روی بکس ~~ننمایی # 4 بوسه یی دادی و پس طیره شدی لب پیش آر %~% تا همانجا نهمش باز اگر ~~فرمایی # 5 زانتظار شب وصل تو مرا روز گذشت %~% می ندانم که چرا منتظر فردایی # 6 بس که در آرزوی وصل تو چشمم بگریست %~% خواب را آب ببرد از حرم بینایی # 7 ای دل خام طمع آب برین آتش زن %~% چند بر خاک درش باد همی پیمایی # 8 ذره گم شده یی در هوس خورشیدی %~% قطره خشک لبی در طلب دریایی # 9 من ازین در نروم زآنک گروهی عشاق %~% روی معشوق بدیذند بثابت رایی # 10 بلبل از باغ چو بیرون نرود گل بیند %~% زاغ بر مزبله گردد چو بود هر ~~جایی # 11 سیف فرغانی تا کی بتمنا گوید %~% بود آیا که خرامان ز درم باز آیی ~~PageV1P690 ### || [genre: Gh2] # 1 دل در غم چون تو بی وفایی %~% در بستم و می کشم جفایی # 2 عمرت خوانم ازآنکه با کس %~% چون عمر نمی کنی وفایی # 3 هرروز بهر کسیت میلی %~% هر لحظه بدیگریت رایی # 4 گر نیست دل تو راست باما %~% می زن بدروغ مرحبایی # 5 گم گشت و نشان همی نیابم %~% مسکین دل خویش را بجایی # 6 در کوی خود ار ببینی اورا %~% از ما برسان بدو دعایی # 7 دردل غم غیر تست ای دوست %~% در خانه کعبه بوریایی # 8 ای مرهم انده تو کرده %~% درد دل ریش را دوایی # 9 وی مصقله غم تو داده %~% آیینه روح را صفایی # 10 گر سود کند زیان ندارد %~% در کوی تو گه گهی گدایی # 11 سیف از غم عشق تو سپر کرد %~% گر تیغ برو کشد قضایی PageV1P691 ### || [genre: Gh2] ms414 # 1 تو قبله دل وجانی چو روی بنمایی %~% بطوع سجده کنندت بتان یغمایی # 2 تو آفتابی واین هست حجتی روشن %~% که درتو خیره شود دیده تماشایی # 3 بوصف حسن تو لایق نباشد ار گویم %~% بنفشه زلفی وگل روی وسرو بالایی # 4 ز روی پرده برانداز تا جهانی را %~% بهار وار بگل سربسر بیارایی # 5 چگونه باتو دگر عشق من کمی گیرد %~% که لحظه لحظه تو در حسن می بیفزایی # 6 بدست عشق درافگند همچو مرغ بدام %~% کمند عشق تو هر جا دلیست سودایی # 7 برآستان تو هستند عاشقان چندان %~% که پای بر سر خود می نهم زبی جایی # 8 بلطف بر سر وقت من آ که در طلبت %~% زپا درآمدم وتو بدست می نایی # 9 بهجر دور نیم ازتو زآنکه هر نفسم %~% چو فکر در دل ودر دیده ای چو ~~بینایی # 10 اگر چه ملک نخواهد شریک نتوانم %~% که روز وشب غم تو من خورم بتنهایی # 11 در آمدن زدر دوست سیف فرغانی %~% میسرت نشود تا زخود برون نایی ~~PageV1P692 ### || [genre: Gh2] # 1 در گلشن حسن چون تو کس نیست %~% معروف چو گل بخوب رویی # 2 من تنگ دلم چو غنچه وتو %~% لاله رخی و بنفشه مویی # 3 موی تو بر آن زمین که افتاد %~% از خاک نرفت مشک بویی # 4 ما آن توایم وجمله گویند %~% تو آن کئی همی نگویی # 5 گم شد دل صد هزار عاشق %~% تو خود دل عاشقی نجویی # 6 دستت نرسد بدامن سیف %~% تا دست زخویشتن نشویی # 7 ای چون گل نو بتازه رویی %~% بر روی تو ختم شد نکویی PageV1P693 ### || [genre: Gh2] # 1 ز دلبران همه شهر دل پذیر تویی %~% مرا ز جمله گزیر است و ناگزیر تویی # 2 ز دیگران سخنی بر زبان رود هر وقت %~% ولی مدام چو اندیشه در ضمیر تویی # 3 پیاده اند نکویان ز نطع دل بیرون %~% کنون چو شاه درین خانه جایگیر ~~تویی # 4 سمن بران همه با کثرتی که ms415 ایشانراست %~% ترا رعیت فرمان برند امیر تویی # 5 همه روایت منظومه حکایاتند %~% ترا چه شرح دهم جامع کبیر تویی # 6 بنام حسن تو از بهر شعر چون زر خرد %~% زدیم سکه که سلطان این سریر ~~تویی # 7 بدین جمال (چو) خورشید می توانی گفت %~% که آفتاب منم ذره حقیر تویی # 8 زمین بدور تو چون آسمان شد و در وی %~% مه تمام بدان روی مستدیر تویی # 9 اگر سراج منیرست بر فلک بر ما %~% قمر بلمعه چراغی بود منیر تویی # 10 لبت بنکته بسی آب و خمر در هم ریخت %~% مگر ز جوی بهشت انگبین و شیر ~~تویی # 11 ز بعد آن همه الفاظ مدح در حق تو %~% که از معانی آن یک بیک خبیر تویی # 12 رقیب بی نمکت را سزد اگر گویم %~% که بهر کوفتن ای ترش روی سیر تویی # 13 مرا هوای تو دی گفت سیف فرغانی %~% ز قید ما دگران مطلقند اسیر تویی # 14 برای وقت جوانان کنون که سعدی رفت %~% سخن بگو که درین خانقان پیر ~~تویی # 15 ملک مجیر و ملک دم بدم ظهیرت باد %~% که زیر چرخ نخستین دوم اثیر تویی ~~PageV1P694 ### || [genre: Gh2] # 1 عشق تو دردست و درمانش تویی %~% هست عاشق صورت و جانش تویی # 2 آنچه در درمان نیابد دردمند %~% هست در دردی که درمانش تویی # 3 سالک راه تو زاول واصلست %~% کین ره از سر تا بپایانش تویی # 4 عاشقت کی گنجد اندر پیرهن %~% چون ز دامن تا گریبانش تویی # 5 ما و تو این هر دو یک معنی بود %~% کآشکارش ما و پنهانش تویی # 6 عاشق روی ترا در دین عشق %~% غیر تو کفرست و ایمانش تویی # 7 دل بتو زنده است همچو تن بجان %~% این خضر را آب حیوانش تویی # 8 خوشه خوشه کشت هستی جوبجو %~% زرع بی آبست و بارانش تویی # 9 این غزل شطح است و قوالش منم %~% وین سخن حق است (و) برهانش تویی # 10 ms416 منطق الطیر سخنهای مرا %~% کس نمی داند سلیمانش تویی # 11 سیف فرغانی از آن بر نقد شعر %~% سکه زین سان زد که سلطانش تویی ~~PageV1P695 ### || [genre: Gh2] # 1 آن روی نگر بدان نکویی %~% پرگشته ازو جهان نکویی # 2 ای از رخ تو خجل مه وخور %~% دیگر مفزا برآن نکویی # 3 این آمدن تو در جهان هست %~% در حق جهانیان نکویی # 4 بر روی زمین نمی دهد کس %~% جز دررخ تو نشان نکویی # 5 درعهد تو بر زمین چو باران %~% می بارد از آسمان نکویی # 6 ازبهر لب تو گفته یاقوت %~% چون لعل بصد زبان نکویی # 7 عاشق نبود کسی که ازدل %~% با تو نکند بجان نکویی # 8 بر باد مده مرا که گشتست %~% چون آب زتو روان نکویی # 9 عاشق بکند بهر چه دارد %~% درکوی تو با سگان نکویی # 10 درحق من ای نگار می کن %~% چون کرد همی توان نکویی # 11 دانی که همی رسد بدرویش %~% ازمال توانگران نکویی # 12 از خوان خود ای توانگر حسن %~% در حق گدا بنان نکویی # 13 می کن که همی کنند مردم %~% با کلب باستخوان نکویی # 14 از روی تو می خوهم نشانی %~% ای روی ترا نشان نکویی # 15 سیف از سخن تو سودها کرد %~% هرگز نکند زیان نکویی PageV1P696 ### || [genre: Gh2] # 1 این اتفاق طرفه بین کندر فتد %~% چون من گدایی با چو تو شهزاده یی # 2 کی کفؤ باشد ماه را استاره یی %~% چون مثل باشد لعل را بیجاده یی # 3 مپسند کز کمتر غلامی کم بود %~% در بندگی تو چو من آزاده یی # 4 انصاف ده تا چون شکیبایی کند %~% بی چون تو دلبر همچو من دلداده یی # 5 نگرفت نقش دیگری تا نقش خود %~% بنشاندی در طبع چون من ساده یی # 6 ای خورده روح از جام عشقت باده یی %~% می کن نظر در کار کارافتاده یی # 7 مخمور کرده عقل هشیار مرا %~% چشمت که مستی می کند بی باده یی ms417 ~~PageV1P697 ### || [genre: Gh2] # 1 گرخوش کند لب تو دهانم ببوسه یی %~% خرم شود زلعل تو جانم ببوسه یی # 2 خواهم زجور تو گله کردن بپادشاه %~% گر عاقلی بگیر دهانم ببوسه یی # 3 درحسرت کنار تو جانم بلب رسید %~% زین ورطه لطف کن برهانم ببوسه یی # 4 ای جان مکن گرانی ویکبار بر لب آی %~% باشد که من ترا برسانم ببوسه یی # 5 گفتم که جان من بستان بوسه یی بده %~% گفتی هزار جان نستانم ببوسه یی # 6 گرآن لب و دهان که تو داری مرا بود %~% ملک دو کون را بستانم ببوسه یی # 7 دیدی که من زبان شکایت خوهم گشاد %~% کردی فسون و بست زبانم ببوسه یی # 8 زنده کنند مرده بآب دهان من %~% گربا تو کام خویش برانم ببوسه یی # 9 یکبار دیگرم بکنار و لبت رسان %~% ای برده حاصل دو جهانم ببوسه یی # 10 گویی لب من ازشکر و قند خوشترست %~% من لذت لب تو چه دانم ببوسه یی # 11 درکار عشق جان و دلی داشتم چوسیف %~% اینم بعشوه یی شد وآنم ببوسه یی ~~PageV1P698 ### || [genre: Gh2] # 1 ای جان من ز جوهر عشقت خزینه یی %~% وی من ز عاشقان جمالت کمینه یی # 2 تابوت تن ز مرده دل گور کافرست %~% در جان اگر ز عشق نباشد سکینه یی # 3 هر تنگ دل امین نبود سر عشق را %~% جای پیمبری نبود هر مدینه یی # 4 کی شرح حال عشق کند هر سخنوری %~% کی دستکار نوح بود هر سفینه یی # 5 دل برد عشق گر طمع جان کند رواست %~% سیمرغ سیر باز نگردد بچینه یی # 6 اندر خرابه دل من گنج مهر تست %~% ای شه سپرده ای بگدایی خزینه یی # 7 ای حال (او) مپرس که چونست در غمت %~% بشکست چون بسنگ رسید آبگینه یی # 8 در خان من که آب ندارم هوای تو %~% زآن سان بود که در دل خاکی دفینه یی # 9 مست شراب عشق تو در زی ms418 زاهدان %~% پیدا بود چنانکه می اندر قنینه یی # 10 من دوستدار تو و تو دشمن روا مدار %~% مهر مرا مقابله کردن بکینه یی # 11 جانا قرین تو که بود با چنین جمال %~% خورشید غیر ماه ندارد قرینه یی # 12 عطار هشت خلد شود حور اگر بود %~% چون زلف مشکبار تواش عنبرینه یی # 13 گر کوه نام تو شنود در زمان چو لعل %~% هر سنگ او بنام تو گردد نگینه ~~یی # 14 با تیر غمزه تو که او را هدف دلست %~% ما چون نشانه پیش نهادیم سینه ~~یی # 15 بر قد سیف در ره عشق تو دلق فقر %~% زیبا چو بر عذار عروسان زرینه یی ~~PageV1P699 ### || [genre: QQt] # 1 دیده تحمل نمی‌کند نظرت را %~% پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را # 2 نزد من ای از جهان یگانه به خوبی %~% ملک دو عالم بهاست یک نظرت را # 3 مشکلم است این که چون همی نکند حل %~% آب سخن آن لبان چون شکرت را # 4 عشق تو داده است در ولایت جان حکم %~% هجر ستمکار و وصل دادگرت را # 5 منتظرم لیک نیست وقت معین %~% همچو قیامت وصال منتظرت را # 6 میل ندارد به آفتاب و به روزش %~% هر که به شب دید روی چون قمرت را # 7 پرده برافگن زدور و گرنه به بادی %~% گرد به هر سو بریم خاک درت را # 8 پر زلی شود چو بحر کنارش %~% کوه اگر در میان رود کمرت را # 9 مصحف آیات خوبیی و به اخلاص %~% فاتحه خوانیم جمله سورت را # 10 خوب چو طاوسی و به چشم تعشق %~% ما نگرانیم حسن جلوه گرت را # 11 مشک چه باشد به نزد تو که چو عنبر %~% زلف تو خوش‌بو کند کنار و برت ~~را # 12 چون سخن اینجا رسید دوست مرا گفت %~% سیف شنودیم شعرهای ترت را # 13 مس تو را حکم کیمیاست ازین پس %~% سکه اگر از قبول ماست زرت را # 14 وقت شد ms419 اکنون که ما حدیث تو گوییم %~% فاش کنیم اندرین جهان خبرت را # 15 بر سر بازار روزگار بریزیم %~% بر طبق عرض حقه گهرت را # 16 گرچه زره‌وار رخنه کرد به یک تیر %~% قوس دو ابروم صبر چون سپرت را # 17 پای چو هیزم شکسته دار و مزن نیز %~% بیهده بر سنگ دیگران تبرت را # 18 بر در ما کن اقامت و به سگان ده %~% بر سر این کو زواده سفرت را # 19 بر سر خرمن چو کاه زبل مپندار %~% گر که و دانه فزون کنند خرت را # 20 تا نرسد گردنت به تیغ زمانه %~% از کله او نگاه دار سرت را # 21 جان تو از بحر وصلم آب نیابد %~% تا جگرت خون وخون کنم جگرت را # 22 گر تو بر این اوج چون فرشته برآیی %~% جمله ببینند از آسمان گذرت را # 23 تا به نشان قبول مات رساند %~% بر سر تیر نیاز بند پرت را # 24 رو قدم همت از دوکون برون نه %~% بیخ برآور ازین و آن شجرت را # 25 ورنه چو شاخ درخت از کف هر کس %~% سنگ خور ار میوه‌ای بود زهرت را # 26 زنده شود مرده از مساس تو گر تو %~% ذبح به تیغ فنا کنی بقرت را # 27 قصر ملوک است جسم تو و معانی‌ست %~% این همه دیوارهای پر صورت را # 28 دفتر اسرار حکمتی و یدالله %~% جلد تو کرده‌ست جسم مختصرت را # 29 مریم بکر است روح تو به طهارت %~% ای مدد از جان دم مسیح اثرت را # 30 در شکم مادر ضمیر چو خواهم %~% عیسی انجیل خوان کنم پسرت را # 31 کعبه زوار فیض مایی و از عشق %~% یمن یمین‌الله است هر حجرت را # 32 چون حرم قدس عشق ماست مقامت %~% زمزم مکه است تشنه آبخورت را # 33 و از اثر حکم بارقات تجلی %~% فعل یکی دان بصیرت و بصرت را # 34 تا ز تو باقی‌ست ذره‌ای نبود امن %~% منزل پر خوف و ms420 راه پر خطرت را # 35 چون تو زهستی خویش وانرهی سیف %~% زشت شمر خوب و عیب دان هنرت را ~~PageV1P700 ### || [genre: QQt] # 1 عشق سلطان کرد بر ملک سخن رانی مرا %~% ز آن کنند ارباب معنی بنده ~~فرمانی مرا # 2 خطبه شعر مرا شد پایه منبر بلند %~% ز آنک بر زر سخن شد سکه سلطانی مرا # 3 بر در شاهان کزیشان بیدق شطرنج به %~% حرص قایم خواست کرد از پیل ~~دندانی مرا # 4 اسب همت سر کشید و بهر جو جایز نداشت %~% خوار همچون خر در اصطبل ثنا ~~خوانی مرا # 5 خواست نهمت تا نشاند چون داوت ظالمان %~% با دل تنگ و سیه در صدر ~~دیوانی مرا # 6 شیر دولت پنجه کرد و همچو سگ لایق ندید %~% بهر مرداری دوان در کوی ~~عوانی مرا # 7 خاک کوی فقر لیسم زان چو سگ بر هر دری %~% تیره نبود آب عز از ذل ~~بی‌نانی مرا # 8 صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن %~% عقل مستوفی لذتهای روحانی مرا # 9 گر بخوانی شعر من از حالت صاحب دلان %~% مر تو را نبود شعور ار شاعری ~~خوانی مرا # 10 در بدی من مرا علم‌الیقین حاصل شده‌ست %~% وین نه از جهل تو باشد گر ~~نکودانی مرا # 11 غیرت دین در دلم شمشیر باشد کرده تیز %~% گر ز چین خشم بینی چهره ~~سوهانی مرا # 12 دانه دل پاک کردم همچو گندم با همه %~% آسیاسنگی اگر بر سر بگردانی ~~مرا # 13 چون به رنج و راحتم راضی از ایزد فرق نیست %~% گر به سعد اورمزد ار ~~نحس کیوانی مرا # 14 از حقیقت اصل دارد وز طریقت رنگ و بوی %~% میوه مذهب که هست از فرع ~~نعمانی مرا PageV1P701 ### || [genre: QQt] # 1 گر سایه جمال تو افتد بر آفتاب %~% فایض شود ز پرتو او بی مر آفتاب # 2 وآنگه ز روی صدق کند وز سر خشوع %~% پیش رخ تو سجده خدمت هر آفتاب # 3 خورشید را به روی تو نسبت کنم ms421 به حسن %~% ای گشته جان حسن تو را پیکر ~~آفتاب # 4 اما به شرط آنکه نماید چو ماه نو %~% از پسته دهان لب چون شکر آفتاب # 5 تا زلف همچو سلسله بر رویت اوفتاد %~% در حلقه ماه دیدم و در چنبر ~~آفتاب # 6 گردن ز حلقه سر زلف تو چون کشم %~% اکنون که طوقدار شد از عنبر آفتاب # 7 از پرتو رخ تو بدیدم دهان تو %~% ناچار ذره رو بنماید در آفتاب # 8 بر روی همچو دایره شکل دهان تو %~% یک نقطه از عقیق نهاده بر آفتاب # 9 رویت بدان جمال مرا روزگار برد %~% ره زد به حسن بر پسر آزر آفتاب # 10 بر دل ثنای خویش کند عشق باختن %~% بر شب به نور خویش کشد لشکر آفتاب # 11 دل از غم تو میل به شادی کجا کند %~% زین کی ز پشت شیر نهد بر خر ~~آفتاب # 12 گو تنگ چشم عقل نبیند جمال عشق %~% هرگز ندید سایه پیغمبر آفتاب # 13 این عقل کور را به سوی نور روی تو %~% هم مه عصاکش آمد و هم رهبر ~~آفتاب # 14 اندر دلم نتیجه حسن تو هست عشق %~% روزش عرض بود چو بود جوهر آفتاب # 15 از صانعان رسته بازار حسن تو %~% یک رنگرز مه است و یکی زرگر آفتاب # 16 از سایه تو خاک چو زر می‌شود چه غم %~% گر سنگ را دگر نکند گوهر آفتاب # 17 گفتم دمی به لطف مرا در کنارگیر %~% ای نوعروس حسن تو را زیور آفتاب # 18 فریاد زد زمین که تو کی آسمان شدی %~% تا در کنار مه بودت در بر ~~آفتاب! # 19 هفت آسمان به حسن تو کردند محضری %~% چون ماه شاهدی‌ست بر آن محضر ~~آفتاب # 20 بر دفتر جمال تو وقت حساب حسن %~% ز آحاد کمتر است بر آن دفتر آفتاب # 21 گر ماه با رخ تو کند دعوی جمال %~% ای یافته ز روی تو زیب و فر آفتاب! # 22 بهر جوابش این ms422 همه رو بوده چون سپر %~% بینی همه زبان شده چون خنجر ~~آفتاب # 23 گر بحر ژرف حسن تو موجی بر آورد %~% چون ابر از آب لطف تو گردد تر ~~آفتاب # 24 گر آسمان به مایه شود کمتر از زمین %~% ور از زحل به پایه شود برتر ~~آفتاب # 25 جویای کوی تو ننهد پای بر فلک %~% مشتاق روی تو ننهد دل بر آفتاب # 26 ای عود سوز مهر تو دلهای عاشقان %~% از نور مهر تست در آن مجمر آفتاب ~~PageV1P702 ### || [genre: QQt] # 1 برون زین جهان یک جهانی خوش است %~% که این خار و آن گلستانی خوش است # 2 درین خار گل نی و ما اندرو %~% چو بلبل که در بوستانی خوش است # 3 سوی کوی جانان و جانهای پاک %~% اگر می‌روی کاروانی خوش است # 4 تو در شهر تن مانده‌ای تنگ دل %~% ز دروازه بیرون جهانی خوش است # 5 ز خودبگذری بی خودی دولتی‌ست %~% مکان طی کنی لا مکانی خوش است # 6 همایان ارواح عشاق را %~% برون زین قفس آشیانی خوش است # 7 تو چون گوشت بر استخوانی درو %~% که این بقعه را آب و نانی خوش است # 8 ز چربی دنیا بشو دست آز %~% سگ است آن که با استخوانی خوش است # 9 اگرچه تو هستی درین خاکدان %~% چو ماهی که در آبدانی خوش است # 10 کم از کژدم کور و مار کری %~% گرت عیش در خاکدانی خوش است # 11 مگو اندرین خیمه بی‌ستون %~% که در خرگهی ترکمانی خوش است # 12 هم از نیش زنبور شد تلخ کام %~% گر از شهد کس را دهانی خوش است # 13 به عمری که مرگ است اندر قفاش %~% نگویم که وقت فلانی خوش است # 14 توان گفت اگر بهر آویختن %~% دل دزد بر نردبانی خوش است # 15 برو رخت در خانه فقر نه %~% که این خانه دار الامانی خوش است # 16 که مرد مجرد بود بر زمین %~% چو عیسی که بر آسمانی خوش است ms423 # 17 به هر صورتی دل مده زینهار %~% مگو مرمرا دلستانی خوش است # 18 به خوش صورتان دل سپردن خطاست %~% دل آنجا گرو کن که جانی خوش است # 19 الهی تو از شوق خود سیف را %~% دلی خوش بده کش زبانی خوش است ~~PageV1P703 ### || [genre: QQt] # 1 دنیا که من و تو را مکان است %~% بنگر که چه تیره خاکدان است # 2 پر کژدم و پر ز مار گوری %~% از بهر عذاب زندگان است # 3 هر زنده که اندروست امروز %~% در حسرت حال مردگان است # 4 جایی‌ست که اندرو کسی را %~% نی راحت تن نه انس جان است # 5 در وی که چو خرمنت بکوبند %~% گردانه به که خری گران است # 6 بیدار درو نیافت بالش %~% کاین بستر از آن خفتگان است # 7 این دنیی دون چو گوسپند است %~% کش دنبه چو پاچه استخوان است # 8 زهری‌ست هزار شاه کشته %~% مغزش که در استخوان نهان است # 9 در وی که شفا نیافت رنجور %~% پیوسته صحیح ناتوان است # 10 از بهر خلاص تو درین حبس %~% کاندر خطری و جای آن است # 11 دست تو گسسته ریسمانی‌ست %~% پای تو شکسته نردبان است # 12 نوشش سبب هزار نیش است %~% سودش همه مایه زیان است # 13 نا ایمن و خوار در وی امروز %~% آن کس که عزیز انس و جان است # 14 چون صید که در پی‌اش سگانند %~% چون کلب که در پی کسان است # 15 هر چند که خواجه ظالمان را %~% همواره چو گربه گرد خوان است # 16 چون سگ شکمش نمی‌شود سیر %~% با آنکه چو سفره پر ز نان است # 17 آن کس که چو سیف طالبش را %~% دیوانه شمرد عاقل آن است PageV1P704 ### || [genre: QQt] # 1 بیا بلبل که وقت گفتن تست %~% چو گل دیدی گه آشفتن تست # 2 به عشق روی گل قولی همی گوی %~% کزین پس راستی در گفتن تست # 3 مرا بلبل به صد دستان قدسی %~% جوابی داد کاین صنعت فن ms424 تست # 4 من اندر وصف گل درها بسفتم %~% کنون هنگام گوهر سفتن تست # 5 به وصف حسن جانان چند بیتی %~% بگو آخر نه وقت خفتن تست # 6 حدیث شاعران مغشوش و حشوست %~% چنین ابریز پاک از معدن تست # 7 الا ای غنچه در پوست مانده %~% بهار آمد گه اشکفتن تست # 8 گل انداما! از آن روی از تو دورم %~% که چندین خار در پیرامن تست # 9 تویی غازی که صد چون من مسلمان %~% شهید غمزه مردافگن تست # 10 من آن یعقوب گریانم ز هجرت %~% که نور چشمم از پیراهن تست # 11 مه ارچه دانه‌ها دارد ز انجم %~% ولیکن خوشه چین خرمن تست # 12 تو ای عاشق مصیبت دار شوقی %~% نداری صبر و شعرت شیون تست # 13 چو شمع اشکی همی ریز و همی سوز %~% چراغی آب چشمت روغن تست # 14 ولی تا زنده‌ای جانت بکاهد %~% حیوة جان تو در مردن تست # 15 چه بندی در به روی آفتابی %~% که هر روزش نظر در روزن تست # 16 چه باشی چون زمین ای آسمانی! %~% درین پستی که بالا مسکن تست # 17 چو در گلزار عشقت ره ندادند %~% تو خاشاکی و دنیا گلخن تست # 18 درین ره گر ملک بینی پری وار %~% نهان شو زو که شیطان رهزن تست # 19 چو انسان می‌توان سوگند خوردن %~% به یزدان کن ملک اهریمن تست # 20 چنین تا باریابی بر در دوست %~% درین ره هر چه بینی دشمن تست # 21 بزن شمشیر غیرت زان میندیش %~% که همتهای مردان جوشن تست # 22 نکو رو یوسفی داری تو در چاه %~% تو را ظن آنکه جانی در تن تست # 23 کمند رستمی اندر چه انداز %~% خلاصش کن که در وی بیژن تست # 24 تو در خوف از خودی از خود چو رستی %~% از آن پس کام شیران مامن تست # 25 سر اندر دام این عالم میاور %~% وگرنه خون تو در گردن تست # 26 دل کس زین سخن قوت نگیرد %~% که ms425 یاد آورد طبع کودن تست # 27 ز دشمن مملکت ایمن نگردد %~% به شمشیری که از نرم آهن تست PageV1P705 ### || [genre: QQt] # 1 آن خداوندی که عالم آن اوست %~% جسم و جان در قبضه فرمان اوست # 2 سوره حمد و ثنای او بخوان %~% کیت عز و علا در شان اوست # 3 گر ز دست دیگری نعمت خوری %~% شکر او می‌کن که نعمت آن اوست # 4 بر زمین هر ذره خاکی که هست %~% آب خورد فیض چون باران اوست # 5 از عطای او به ایمان شد عزیز %~% جان چون یوسف که تن زندان اوست # 6 بر من و بر تو اگر رحمت کند %~% این نه استحقاق ما احسان اوست # 7 از جهان کمتر ثناگوی وی است %~% سیف فرغانی که این دیوان اوست ~~PageV1P706 ### || [genre: QQt] # 1 که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت %~% که خسته نیستش از نیش هجر یار ~~انگشت # 2 اگرچه زد مگس هجر نیش آخر کار %~% زدیم در عسل وصل آن نگار انگشت # 3 چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاست %~% نهاد زود بر آن لعل آبدار انگشت # 4 چو دست می‌ندهد لعل او از آن حسرت %~% همی مکیم چو طفلان شیرخوار انگشت # 5 به جستن گل وصلش شده‌ست پای دلم %~% به ناخن غم او خسته چون ز خار ~~انگشت # 6 شده‌ست در خم گیسوش بی‌قرار دلم %~% چو وقت چنگ زدن در میان تار انگشت # 7 هزار بار تو را گفتم ای ملامت‌گر %~% خطش نظر کن و بر حرف خویش دار ~~انگشت # 8 خطی که گویی مشاطه چمن گل را %~% به مشک حل شده مالید بر عذار انگشت # 9 درین صحیفه به جز حرف عشق بی‌معنی است %~% چو دست یابی ازین حرف برمدار ~~انگشت # 10 به بین که دست دلم را چگونه در غم او %~% ز نیش عقرب اندوه شد فگار ~~انگشت # 11 چو خارغصه فرو برد سر به پای دلم %~% اگر خوهی که به دستت رسد بیار ~~انگشت ms426 # 12 به حسن و لطف چو او در زمانه بی‌مثل است %~% بدین گواهی در حق او برآر ~~انگشت # 13 به پای خود به سر گنج وصل او نرسی %~% وگر به حیله شوی جمله تن چومار ~~انگشت # 14 ایا ز قهر تو در پنچه غمت شمشیر! %~% ایا ز جور تو بر دست روزگار ~~انگشت! # 15 چو یوسفی تو که از دست تو عزیزان چون %~% زنان مصر بریدند زارزار ~~انگشت # 16 ز درد و حسرت عمری که بی‌تو رفت از دست %~% گزم به ناب ندامت هزار بار ~~انگشت # 17 به وقت تنگی هجرت چو پای دلها را %~% همی درآید در سنگ اضطرار انگشت # 18 کنند دست دعا سوی آفتاب رخت %~% چنان که سوی مه عید روزه‌دار انگشت # 19 سمندر آسا دستم نسوزد ار بنهم %~% ز سوز آتش عشق تو بر شرار انگشت # 20 حدیث ما و غمت قصه شتربان است %~% شتر رمیده و پیچیده در مهار انگشت # 21 ز بهر آنکه شوم کاسه‌لیس خوان وصال %~% شده‌ست دست امید مرا هزار ~~انگشت # 22 همه حلاوت حلوای وصل خواهم یافت %~% وگر بلیسم روزی هزار بار انگشت ~~PageV1P707 ### || [genre: QQt] # 1 درین دور احسان نخواهیم یافت %~% شکر در نمکدان نخواهیم یافت # 2 جهان سر به سر ظلم و عدوان گرفت %~% درو عدل و احسان نخواهیم یافت # 3 سگ آدمی رو ولایت پرست %~% کسی آدمی سان نخواهیم یافت # 4 به دوری که مردم سگی می‌کنند %~% درو گرگ چوپان نخواهیم یافت # 5 توقع درین دور درد دل است %~% درو راحت جان نخواهیم یافت # 6 به یوسف‌دلان خوی لطف و کرم %~% ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت # 7 ازین سان که دین روی دارد به ضعف %~% درو یک مسلمان نخواهیم یافت # 8 مسلمان همه طبع کافر گرفت %~% دگر اهل ایمان نخواهیم یافت # 9 شیاطین گرفتند روی زمین %~% کنون در وی انسان نخواهیم یافت # 10 بزرگان دولت کرامند لیک %~% کرم زین کریمان نخواهیم یافت # 11 سخاوت نشان بزرگی بود %~% ولی زین ms427 بزرگان نخواهیم یافت # 12 سخا و کرم دوستی علی است %~% که در آل مروان نخواهیم یافت # 13 وگر ز آنکه مطلوب ما راحت است %~% در ایام ایشان نخواهیم یافت # 14 درین شوربختی به جز عیش تلخ %~% ازین ترش رویان نخواهیم یافت # 15 درین مردگان جان نخواهیم دید %~% و زین ممسکان نان نخواهیم یافت # 16 توانگر دلی کن قناعت گزین %~% که نان زین گدایان نخواهیم یافت # 17 ازین قوم نیکی توقع مدار %~% کزین ابر باران نخواهیم یافت # 18 درین چهارسو آنچه مردم خرند %~% به غیر از غم ارزان نخواهیم یافت # 19 مکن رو ترش ز آنکه بی‌تلخ و شور %~% ابایی برین خوان نخواهیم یافت # 20 چو یعقوب و یوسف درین کهنه حبس %~% مقام عزیزان نخواهیم یافت # 21 به جز بیت احزان نخواهیم دید %~% به جز کید اخوان نخواهیم یافت # 22 به دردی که داریم از اهل عصر %~% بمیریم و درمان نخواهیم یافت # 23 بگو سیف فرغانی و ختم کن %~% درین دور احسان نخواهیم یافت PageV1P708 ### || [genre: QQt] # 1 ای که ز من می‌کنی سؤال حقیقت %~% من چو تو آگه نیم ز حال حقیقت # 2 عقل سخن پرور است جاهل ازین علم %~% نطق زبان آور است لال حقیقت # 3 تا ز کمال یقین چراغ نباشد %~% رو ننماید بجان جمال حقیقت # 4 بدر تمام آنگهی شوی که برآید %~% از افق جان تو هلال حقیقت # 5 طایر میمون عشق جو که در آرد %~% بیضه جان را به زیر بال حقیقت # 6 جمله سخن حرفی از کتابه عشق است %~% جمله کتب سطری از مثال حقیقت # 7 دل که نباشد مدام منشرح از عشق %~% تنگ بود اندرو مجال حقیقت # 8 راه خرابات عشق گیر که آنجاست %~% مدرسه‌ای بهر اشتغال حقیقت # 9 ساقی آن میکده به جام شرابی %~% لون دو رنگی بشست از آل حقیقت # 10 حی علی العشق گوید از قبل حق %~% با تو که کردی ز من سال حقیقت # 11 گر نفسی از امام شرع مطهر ms428 %~% اذن اذان یابدی بلال حقیقت # 12 شاخ درخت هوا چو گشت شکسته %~% بیخ کند در دلت نهال حقیقت # 13 خط معما شوی و نقطه زند عشق %~% صورت حال تو را به خال حقیقت # 14 هست درخشان برون ز روزن کونین %~% پرتو خورشید بی‌زوال حقیقت # 15 کرده طلوع از ورای سبع سماوات %~% اختر مسعود بی‌وبال حقیقت # 16 با مه دولت قران کنی چو شرف یافت %~% کوکب جانت به اتصال حقیقت # 17 تا چو زنانش به رنگ و بوی بود میل %~% مرد کجا باشد از رجال حقیقت # 18 نیست شو از خویشتن که عرصه هستی %~% می‌نکند هرگز احتمال حقیقت # 19 شمسه حق‌الیقین چو چشمه خورشید %~% شعله زنان است در ظلال حقیقت # 20 سفته گر در علم گفت روا نیست %~% از صدف شرع انفصال حقیقت # 21 تیره مکن آب او به خاک خلافی %~% کز تو ترشح کند زلال حقیقت # 22 نشو نیابد نهالت ار ندهد آب %~% شرع چو ریحانت از سفال حقیقت # 23 آهوی مشکین اگر شوی نکند بوی %~% سنبل جان تو را غزال حقیقت # 24 وه که ز زاغان اهل قال چه آید %~% بر سر طوطی خوش مقال حقیقت # 25 حصن تن او خراب شد چو سپردید %~% قلعه جانش به کوتوال حقیقت # 26 نفس شریفش رسیده بد به شهادت %~% پیشتر از مرگ در قتال حقیقت # 27 گر دل تو از فراق جان بهراسد %~% تو نشوی لایق وصال حقیقت # 28 جان و جهان را چو باد و خاک شماری %~% گر بوزد بر دلت شمال حقیقت # 29 در کف صراف شرع سنگ و ترازوست %~% معدن جود است در جبال حقیقت # 30 بر در آن معدن از جواهر عرفان %~% سود کند جان به راس مال حقیقت # 31 والی ملک است شرع تند سیاست %~% در ملکوت‌آ ببین جلال حقیقت # 32 کوس شریعت کند غریو به تشنیع %~% گر تو بکوبی برو دوال حقیقت # 33 شرع که در دست حکم قاضی عدل است %~% مسند او هست پای مال ms429 حقیقت # 34 گرمی و سردی امر و نهی دهد پشت %~% روی چو بنماید اعتدال حقیقت # 35 عقلک شبهه طلب که با دو ورق علم %~% دمدمه می‌کرد در جدال حقیقت # 36 رستم آن معرکه نبود از آنش %~% پنجه بهم در شکست زال حقیقت # 37 جمله شرایع اگر زبان تو باشند %~% و آن همه ناطق به قیل و قال حقیقت # 38 تا به ابد گر بیان کنی نتوان داد %~% شرح یکی خصلت از خصال حقیقت # 39 مسله‌ای مشکل است یک سخن از من %~% بشنو و دم در کش از مقال حقیقت # 40 محرم این سر روان پاک رسول است %~% جان وی است آگه از کمال حقیقت ~~PageV1P709 ### || [genre: QQt] # 1 ای مرد فقر! هست تو را خرقه تو تاج %~% سلطان تویی که نیست به سلطانت ~~احتیاج # 2 تو داد بندگی خداوند خود بده %~% و آنگاه از ملوک جهان می‌ستان خراج # 3 گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق %~% چون بیضه‌ای نهی مکن آواز چون دجاج # 4 محبوب حق شدن به نماز و به روزه نیست %~% این آرزوت اگرچه کند در دل ~~اختلاج # 5 چون هر چه غیر اوست به دل ترک آن کنی %~% بر فرق جان تو نهد از حب خویش ~~تاج # 6 در نصرت خرد که هوا دشمن وی است %~% با نفس خود جدل کن و با طبع خود ~~لجاج # 7 گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید %~% بیمار را به دم چو مسیحا کنی علاج # 8 چون نفس تند گشت به سختیش رام کن %~% سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج # 9 با او موافقت مکن اندر خلاف عقل %~% محتاج نیست شب که سیاهش کنی به زاج # 10 مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده %~% کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج # 11 هستی تو چو زیت بسوزد گرت فتد %~% بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج # 12 ز اندوه او چو مشعله ماه روشن است %~% شمع دلت ms430 که زنده به روغن بود ~~سراج # 13 مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی %~% چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل ~~عاج # 14 گوید گلیم پوش گدا را کسی امیر %~% خواند هوید پوش شتر را کسی دواج # 15 گر در رهش زنی قدمی بر جبین گل %~% از خاک ره چو قطره شبنم فتد عجاج # 16 خود کام را چنین سخن از طبع هست دور %~% محموم را بود عسل اندر دهان ~~اجاج # 17 گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن %~% در یک مکان دو ضد نکند با هم امتزاج ~~PageV1P710 ### || [genre: QQt] # 1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد %~% هم رونق زمان شما نیز بگذرد # 2 وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب %~% بر دولت آشیان شما نیز بگذرد # 3 باد خزان نکبت ایام ناگهان %~% بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد # 4 آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام %~% بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد # 5 ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز %~% این تیزی سنان شما نیز بگذرد # 6 چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد %~% بیداد ظالمان شما نیز بگذرد # 7 در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت %~% این عوعو سگان شما نیز بگذرد # 8 آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست %~% گرد سم خران شما نیز بگذرد # 9 بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت %~% هم بر چراغدان شما نیز بگذرد # 10 زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت %~% ناچار کاروان شما نیز بگذرد # 11 ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن %~% تأثیر اختران شما نیز بگذرد # 12 این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید %~% نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد # 13 بیش از دو روز بود از آن دگر کسان %~% بعد از دو روز از آن شما نیز ~~بگذرد # 14 بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم %~% تا سختی کمان شما نیز بگذرد # 15 در باغ دولت دگران بود ms431 مدتی %~% این گل ز گلستان شما نیز بگذرد # 16 آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه %~% این آب ناروان شما نیز بگذرد # 17 ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع %~% این گرگی شبان شما نیز بگذرد # 18 پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست %~% هم بر پیادگان شما نیز بگذرد # 19 ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف %~% یک روز بر زبان شما نیز بگذرد ~~PageV1P711 ### || [genre: QQt] # 1 چه خواهد کرد با شاهان ندانم %~% که با چون من گدایی عشقت این کرد # 2 از اول مهربانی کرد و آنگاه %~% چو با او مهر ورزیدیم کین کرد # 3 گدایی بر سر کویت نشسته %~% به رفتن آسمانها را زمین کرد # 4 چو اسبان کره تند فلک را %~% سر اندر زیر پای آورد و زین کرد # 5 ز ما هرگز نیاید کار ایشان %~% چنان مردان توانند این چنین کرد # 6 نه صاحب طبع را عاشق توان ساخت %~% نه شیطان را توان روح الامین کرد # 7 کسی کز غیر تو دامن بیفشاند %~% کلید دولت اندر آستین کرد # 8 تویی ختم نکویان و ز لعلت %~% نکویی خاتم خود را نگین کرد # 9 چو از تو سیف فرغانی سخن راند %~% همه آفاق پر در ثمین کرد # 10 غمت را طبع او زینسان سخن ساخت %~% که گل را نحل داند انگبین کرد ~~PageV1P712 ### || [genre: QQt] # 1 خسروا خلق در ضمان تواند %~% طالب سایه امان تواند # 2 غافل از کار خلق نتوان بود %~% که بسی خلق در ضمان تواند # 3 ظلمها می‌رود بر اهل زمان %~% زین عوانان که در زمان تواند # 4 چون نوایب هلاک خلق شدند %~% این جماعت که نایبان تواند # 5 هیچ کس را نماند آسایش %~% تا چنین ناکسان کسان تواند # 6 مایه بستان ازین چنین مردم %~% کز پی سود خود زیان تواند # 7 بر کن آتش چو پیهشان بگداز %~% ز آنکه فربه به آب و نان تواند # 8 با تو در ملک گشته‌اند شریک ms432 %~% راست گویی برادران تواند # 9 دست ایشان ز ملک کوته کن %~% ور چو انگشت تو از آن تواند # 10 رومیان همچو گوسپند از گرگ %~% همه در زحمت از سگان تواند # 11 همچو سگ قصد نان ما دارند %~% گربگانی که گرد خوان تواند # 12 یا چو سگ پای آدمی گیرند %~% همچو سگ سر بر آستان تواند # 13 کام خود می‌کنند شیرین لیک %~% عاقبت تلخی دهان تواند # 14 مردم از سیم و زر چو صفر تهی %~% از رقوم قلم زنان تواند # 15 به زبانشان نظر مکن زنهار %~% که به دل دشمنان جان تواند # 16 دعوی دوستی کنند ولیک %~% دوستان تو دشمنان تواند # 17 تو به رفعت سپاه تو به اثر %~% آسمانی و اختران تواند # 18 در زمین مشتری اثر بایند %~% اخترانی کز آسمان تواند # 19 نیکویی کن که نیکوان به دعا %~% از حوادث نگاهبان تواند # 20 در زوایای مملکت پیران %~% داعی دولت جوان تواند # 21 ناصحان همچو سیف فرغانی %~% سوی فردوس رهبران تواند # 22 آن که منبر نشین موعظتند %~% به سوی خلد نردبان تواند # 23 تا که بر نطع مملکت ای شاه %~% دو سه استیزه‌رو رخان تواند # 24 اسب دولت به سر درآید زود %~% کاین سواران پیادگان تواند PageV1P713 ### || [genre: QQt] # 1 هر که همچون من و تو از عدم آمد به وجود %~% همه دانند که از بهر سجود ~~آمد وجود # 2 تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایاز %~% مرد همکاسه نعمت نشود با محمود # 3 هر که مانند خضرآب حیوة دین یافت %~% بهر دنیا بر او نیست سکندر محسود # 4 ای که بر خلق حقت دست و ولایت داده‌ست %~% خلق آزرده مدار از خود و حق ~~ناخشنود # 5 آتش اندر بنه خویش زدی ای ظالم %~% که به ظلم از دل درویش برآوردی دود # 6 گرچه داری رخ چون آتش و اندام چو آب %~% زیر این خاک از آن آتش و آب ~~افتد زود # 7 ور چه در کبر به نمرود رسیدی و ms433 گذشت %~% من همی گویمت از پشه بترس ای ~~نمرود # 8 زبر و زیر مکن کار جهانی چون عاد %~% که به یک صیحه شوی زیر و زبر همچو ~~ثمود # 9 تا گریبان تو از دست اجل بستانند %~% ای که از بهر تو آفاق گرفتند جنود # 10 پیش ازین بی‌دگران با تو بسی بود جهان %~% پس ازین با دگران بی‌تو بسی ~~خواهد بود # 11 گرچه عمر تو دراز است چو روزی چند است %~% هم به آخر رسد آن چیز که ~~باشد معدود # 12 ورچه خوش نایدت از دنیی فانی رفتن %~% نه تویی باقی و خالد نه جهان ~~جای خلود # 13 نرم بالای زمین رو که به زیر خاک است %~% سرو سیمین قد و رو و گل ~~رنگین خدود # 14 این زر سرخ که روی تو ز عشقش زرد است %~% هست همچون درم قلب و مس سیم ~~اندود # 15 عمر اندر طلبش صرف شود آنت زیان ! %~% دگری بعد تو ز آن مایه کند اینت ~~سود! # 16 رو هواگیر چو آتش که ز بهر نان مرد %~% تا درین خاک بود آب خورد خون ~~آلود # 17 عاقبت بد به جزای عمل خود برسید %~% خار می‌کاشت از آن گل نتوانست ~~درود # 18 نیک بختان را مقصود رضای حق است %~% بخت خود بد مکن و باز ممان از ~~مقصود # 19 گر درم داری با خلق کرم کن زیرا %~% «شرف نفس به جودست و کرامت به ~~سجود» # 20 سیف فرغانی در وعظ چو سعدی زین سان %~% سخنی گفت و بود دولت آنکس که ~~شنود PageV1P714 ### || [genre: QQt] # 1 کم خور غم تنی که حیاتش به جان بود %~% چیزی طلب که زندگی جان به آن ~~بود # 2 هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار %~% تا در زمین جسم تو آب روان بود # 3 آن کس رسد به دولت وصلی که مرورا %~% روح سبک ز بار محبت گران بود # 4 چون استخوان مرده نیاید به هیچ کار %~% عشقی که زنده‌ای چو ms434 تواش در ~~میان بود # 5 معشوق روح بخش به اول قدم چو مرگ %~% از هفت عضو هستی تو جان ستان بود # 6 آخر به عشق زنده کند مر تو را که اوست %~% کب حیوة از آتش عشقش روان ~~بود # 7 از تو چه نقشهاست در آیینه مثال %~% دیدند و گر تو نیز ببینی چنان بود # 8 این حرف خوانده‌ای تو که بر دفتر وجود %~% لفظی‌ست صورت تو که معنیش ~~جان بود # 9 با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ای‌ست %~% جان تو آیتی‌ست که تفسیرش آن ~~بود # 10 ای دل ازین حدیث زبان در کشیده به %~% خود شرح این حدیث چه کار زبان ~~بود # 11 خود را مکن میان دل و خلق ترجمان %~% تا سر میان عشق و دلت ترجمان بود ~~PageV1P715 ### || [genre: QQt] # 1 در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود %~% کآمدن من به سوی ملک جهان ~~بود! # 2 بهر عمارت مسعود را چه خلل شد! %~% بهر خرابی نحوس را چه قران بود! # 3 بر سر خاکی که پایگاه من و تست %~% خون عزیزان بسان آب روان بود # 4 تا کند از آدمی شکم چون لحدپر %~% پشت زمین همچو گور جمله دهان بود # 5 این تن آواره هیچ جای نمی‌رفت %~% بهر امان کاندر او نه خوف به جان بود # 6 آب بقا از روان خلق گریزان %~% باد فنا از مهب قهر وزان بود # 7 ظلم بهر خانه لانه کرده چو خطاف %~% عدل چون عنقا ز چشم خلق نهان بود # 8 رایت اسلام سر شکسته ازیرا %~% دولت دین پیر و بخت کفر جوان بود # 9 بر سر قطب صلاح کار نمی‌گشت %~% چرخ که گویی مدبرش دبران بود # 10 مردم بی‌عقل و دین گرفته ولایت %~% حال بره چون بود چو گرگ شبان بود # 11 بنگر و امروز بین کزآن کیان است %~% ملک که دی و پریر از آن کیان بود! # 12 قوت شبانه نیافت هر که کتب خواند %~% ملک سلاطین ms435 بخورد هر که عوان بود # 13 ملک شیاطین شده به ظلم و تعدی %~% آنچه به میراث از آن آدمیان بود # 14 آنک به سر بار تاج خود نکشیدی %~% گرد جهان همچو پای کفش کشان بود # 15 گشته زبون چون اسیر هیچ کسان را %~% هر که به اصل و نسب امیر کسان بود # 16 نفس نکو ناتوان و در حق مردم %~% نیک نمی‌کرد هر کرا که توان بود # 17 هر که صدیقی گزید دوستی او %~% سود نمی‌کرد و دشمنیش زیان بود # 18 تجربه کردیم تا بدیش یقین شد %~% هر که کسی را به نیکوییش گمان بود # 19 سر که کند مردمی فتاده ز گردن %~% نان که خورد آدمی به دست سگان بود # 20 دل ز جهان سیر گشته چون وزغ از آب %~% خون جگر خورده هر که را غم نان ~~بود # 21 همچو مرض عمر رنج خلق ولیکن %~% مرگ ز راحت به خلق مژده‌رسان بود # 22 زر و درم چون مگس ملازم هر خس %~% در و گهر چون جرس حلی خران بود # 23 من به زمانی که در ممالک گیتی %~% هر که بتر پیشوای اهل زمان بود # 24 شرع الاهی و سنت نبوی را %~% هر که نکرد اعتبار معتبر آن بود # 25 نیک نظر کردم و بهر که ز مردم %~% چشم وفا داشتم به وعده زبان بود # 26 ناخلف و جلف و خلف عادت ایشان %~% مادر ایام را چنین پسران بود # 27 آب سخاشان چو یخ فسرده و هر دم %~% جام طربشان به لهو جرعه فشان بود # 28 کرده به اقلام بسط ظلم ولیکن %~% دست همه بهر قبض همچو بنان بود # 29 زاستدن نان و آب خلق چو آتش %~% سرخ به روی و سیاه‌دل چو دخان بود # 30 شعر که نقد روان معدن طبع است %~% بر دل این ممسکان به نسیه گران بود # 31 بوده جهان همچو باغ وقت بهاران %~% ما چو به باغ آمدیم فصل خزان بود # 32 از پی ms436 آیندگان ز ماضی و حالی %~% گفتم و تاریخ آن فساد زمان بود # 33 هفتصد و سه سال بر گذشته ز هجرت %~% روز نگفتیم و لیل مه رمضان بود # 34 مسکن من ملک روم مرکز محنت %~% آقسرا شهر و خانه‌دار هوان بود # 35 حمد خداوند گوی سیف و همی کن %~% شکر که نیک و بد جهان گذران بود # 36 سغبه ملکی مشو که پیشتر از تو %~% همچو زن اندر حباله دگران بود # 37 همچو پیمبر نظر نکرد به دنیا %~% دیده‌وری کو به آخرت نگران بود # 38 در نظر اهل دل چگونه بود مرد %~% آنکه به دنیاش میل همچو زنان بود ~~PageV1P716 ### || [genre: QQt] # 1 حسن هر جا که در جهان برود %~% عشق در پی چو بی‌دلان برود # 2 حسن هر جا به دلستانی رفت %~% عشق بر کف نهاده جان برود # 3 حسن لیلی صفت چو حکمی کرد %~% عشق مجنون سلب بر آن برود # 4 در پی حسن دلربا هر روز %~% عشق بی‌بال جان فشان برود # 5 گر تو شرح کتاب حسن کنی %~% مهر و مه چون ورق در آن برود # 6 هر چه در مکتب خبر علم است %~% جمله بر تخته عیان برود # 7 نقطه عشق اگر پذیرد بسط %~% بت به مسجد فغان کنان برود # 8 عشق خورشید و بود ما سایه است %~% هر کجا این بیاید آن برود # 9 سر عشقم چو بر زبان آمد %~% گر بگویم مرا زبان برود # 10 ره‌نورد بیان چو سربکشد %~% ترسم از دست من عنان برود # 11 به سخن گفتم از دل تنگم %~% انده حسن دلستان برود # 12 بر من این داغ از آتش عشق است %~% که به آب از من این نشان برود # 13 دل که فرمانش بر جهان برود %~% کرد حکمی که جان بر آن برود # 14 گرد میدان انفس و آفاق %~% همچو گویی به سر دوان برود # 15 از نشانهای او دل است آگاه %~% هر کجا دل دهد نشان برود PageV1P717 ### || [genre: QQt] # 1 ms437 چو دلبرم سر درج مقال بگشاید %~% ز پسته شکرافشان زلال بگشاید # 2 چو مرده زنده شوم گر به خنده آب حیوة %~% از آن دو شکر شیرین مقال ~~بگشاید # 3 چو غنچه گل علم خویش در نوردد زود %~% چو لاله گر رخ او چتر آل بگشاید # 4 سپید مهره روز و سیاه دانه شب %~% مه من ار خوهد از عقد سال بگشاید # 5 به روز نبود حاجت چو پرده شب زلف %~% ز روی آن مه ابرو هلال بگشاید # 6 پرآب نغمه تردست او ز رود و رباب %~% هزار چشمه به یک گوشمال بگشاید # 7 عقیق بارد چشمم چو لعل‌گون پرده %~% ز پیش لؤلؤی پروین مثال بگشاید # 8 بیاد دوست دل تنگ همچو غنچه ماست %~% چو جیب گل که به باد شمال بگشاید # 9 به پای شوق کنم رقص و سر بیفشانم %~% چو دست وجد گریبان حال بگشاید # 10 به چشم روح ببینم جلال او چو مرا %~% دل از مشاهده آن جمال بگشاید # 11 حدیث جادویی سامری حرام شناس %~% به غمزه چون در سحر حلال بگشاید # 12 به مدح دایره روی او اگر نقطه است %~% عجب مدان که دهان همچو دال ~~بگشاید PageV1P718 ### || [genre: QQt] # 1 ای قوم درین عزا بگریید %~% بر کشته کربلا بگریید # 2 با این دل مرده خنده تا چند %~% امروز درین عزا بگریید # 3 فرزند رسول را بکشتند %~% از بهر خدای را بگریید # 4 از خون جگر سرشک سازید %~% بهر دل مصطفی بگریید # 5 وز معدن دل به اشک چون در %~% بر گوهر مرتضی بگریید # 6 با نعمت عافیت به صد چشم %~% بر اهل چنین بلا بگریید # 7 دلخسته ماتم حسینید %~% ای خسته دلان هلا! بگریید # 8 در ماتم او خمش مباشید %~% یا نعره زنید یا بگریید # 9 تا روح که متصل به جسم است %~% از تن نشود جدا بگریید # 10 در گریه سخن نکو نیاید %~% من میگویم شما بگریید # 11 بر دنیی کم بقا بخندید %~% بر عالم پر ms438 عنا بگریید # 12 بسیار درو نمی‌توان بود %~% بر اندکی بقا بگریید # 13 بر جور و جفای آن جماعت %~% یک دم ز سر صفا بگریید # 14 اشک از پی چیست تا بریزید %~% چشم از پی چیست تا بگریید # 15 در گریه به صد زبان بنالید %~% در پرده به صد نوا بگریید # 16 تا شسته شود کدورت از دل %~% یک دم ز سر صفا بگریید # 17 نسیان گنه صواب نبود %~% کردید بسی خطا بگریید # 18 وز بهر نزول غیث رحمت %~% چون ابر گه دعا بگریید PageV1P719 ### || [genre: QQt] # 1 ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر %~% سوی درگاه شه عادل رسان از ما ~~خبر # 2 پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو %~% کای همه ایام تو میمون‌تر از روز ~~ظفر # 3 اصل چنگزخان نزاده چون تو فرعی پاک دین %~% ملک سلطانان ندیده چون تو ~~شاهی دادگر # 4 مردمی در سیرت تو همچو گوهر در صدف %~% نیکویی در صورت تو همچو نور ~~اندر قمر # 5 هم به تیغی ملک دار و هم به ملکی کامران %~% هم به اصلی پادشاه و هم به ~~عدلی نامور # 6 ملک روی است و تویی شایسته بر وی همچو چشم %~% ملک چشم است و تویی ~~بایسته در وی چون بصر # 7 باز را کوته شود از بال او منقار قهر %~% گر بگیرد کبک را شاهین عدلت ~~زیر پر # 8 آمن از چنگال گرگ اندر میان بیشه‌ها %~% آهوی ماده بخسبد در کنار شیر ~~نر # 9 ای مناصب از تو عالی چون مراتب از علوم %~% وی معالی جمع در تو چون ~~معانی در صور # 10 ای به دولت مفتخر محنت کشان را دست گیر %~% وی به شادی مشتغل انده ~~گنان را غم بخور # 11 هم به دست عدل گردان پشت حال ما قوی %~% هم به چشم لطف کن در روی کار ~~ما نظر # 12 کاندرین ایام ای خاقان کسری معدلت %~% ظلم حجاج است اندر روم نی عدل ~~عمر # 13 تو ms439 مسلمان گشته و از نامسلمان حاکمان %~% اندرین کشور نمانده از ~~مسلمانی اثر # 14 عارفان بی‌جای و جامه عالمان بی‌نان و آب %~% خانقه بی‌فرش و سقف و ~~مدرسه بی‌بام و در # 15 هم شفای جان مظلومان شده زهر اجل %~% هم غذای روح درویشان شده خون جگر # 16 خرقه می‌پوشند چون مسکین خداوندان مال %~% لقمه می‌خواهند چون سایل ~~نگهبانان زر # 17 قحط از آن سان گشته مستولی که بهر قوت روز %~% کشته خواهر را برادر ~~خورده مادر را پسر # 18 مردم تشنه جگر از زندگانی گشته سیر %~% چون سگان گرسنه افتاده اندر ~~یکدگر # 19 ظالمان مرده دل و مظلومکان نوحه‌کنان %~% هیچ دلسوزی نباشد مرده را بر ~~نوحه‌گر # 20 ظالمان خون ریز چون فصاد و زیشان خلق را %~% خون دل سر بر رگ جان ~~می‌زند چون نیشتر # 21 هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند %~% ظالمان خانه‌سوز و کافران ~~پرده در # 22 از جفای ظالمان و گرم و سرد روزگار %~% یک جهان مظلوم را لب خشک نانی ~~دیده‌تر # 23 اشکم گور است و پهلوی لحد بر پشت خاک %~% گر کسی خواهد که اندر مامنی ~~سازد مقر # 24 چون نزول عیسی اندر عهد ما ناممکن است %~% عدل غازان است ما را همچو ~~مهدی منتظر # 25 عدل تو درشان ما دولت بود درشان تو %~% در شود روزی چو در حلق صدف ~~افتد مطر # 26 دست لطفی بر سر این یک جهان بیچاره‌دار %~% کاین نماند پایدار آنگه که ~~عمر آید بسر # 27 از برای مال حاجت نیست شاهان را به ظلم %~% و از برای بار حاجت نیست ~~عیسی را به خر # 28 نام ظالم بد بود امروز و فردا حال او %~% آن نکرده نیک با کس جایش از ~~حالش بتر # 29 چون مگس در شهد مظلوم اندر آویزد بدو %~% اندر آن روزی که از فرزند ~~بگریزد پدر # 30 محکمه آن وقت محشر باشد و محضر ملک %~% ذوالجلال آن روز قاضی باشد و ~~زندان سقر # 31 با ms440 شما بودند چندین ملک جویان همنشین %~% وز شما بودند چندین پادشاهان ~~پیشتر # 32 حرف گیرانی که خط ظلمشان بودی روان %~% ملکشان ناگاه چون اعراب شد زیر ~~و زبر # 33 هر یکی مردند و جز حسرت نبردند از جهان %~% هست عقبی منزل و دنیا ره و ~~ما رهگذر # 34 تو بمان شادان و باقی زندگان را مرده دان %~% هر که او وقتی بمیرد این ~~دمش مرده شمر # 35 روز دولت را اگر باشد هزاران آفتاب %~% شب شمر هر گه که مظلومی بنالد ~~در سحر # 36 بخت و دولت یافتی نیکی کن ای مقبل که نیست %~% ملک دنیا بی‌زوال و کار ~~دولت بی‌غیر # 37 عدل کن امروز تا باشد مقر تو بهشت %~% اندر آن روزی که گوید آدمی این ~~المفر # 38 ای شهنشاهی که افزونی ز افریدون به ملک %~% وی جهانداری که از قارون ~~به مالی بیشتر # 39 سیف فرغانی نصیحت کرد و حالی بازگفت %~% باد پند و شعر او در طبع پاکت ~~کارگر # 40 سود دارد پند اگر چه اندرو تلخی بود %~% خوش بود در کام اگر چه بی‌نمک ~~باشد شکر # 41 یادگیر این پند موزون را که اندر نظم اوست %~% بیتها بحر معانی لفظها ~~گنج گهر # 42 چون تو مقبل پادشاهی را ز وعظ و زجر هست %~% این قدر کافی که بسیار ~~است در دنیا عبر # 43 من نیم شاعر که مدح کس کنم مر شاه را %~% از برای حق نعمت پند دادم ~~این قدر # 44 خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس %~% مدح و ذم کس نکردم از برای ~~سیم و زر # 45 ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم %~% گاو از ما به که گردون را فرود ~~آریم سر # 46 تا گه خشم و رضا آید ز مردم نیک و بد %~% تا که از عقل و هوا آید ز ~~مردم خیر و شر # 47 هر کجا باشی ز بهر دفع تیغ دشمنان %~% باد شمشیر تو ms441 پیش دوستان تو سپر # 48 همچو آثار سلف ای پادشاهان را خلف %~% قول و فعلت دلپذیر و حل و عقدت ~~معتبر PageV1P720 ### || [genre: QQt] # 1 ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر %~% وی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر # 2 خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنم %~% ذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر # 3 سر خود نیست دلی را که تو باشی مطلوب %~% غم جان نیست کسی را که تو ~~باشی دلبر # 4 دختر نعش گواهی نتواند دادن %~% که چنو زاده بود مادر ایام پسر # 5 در همه نوع چو تو جنس بیابند ولیک %~% به نکویی نبود جنس تو از نوع بشر # 6 به جمال تو درین عهد نیامد فرزند %~% وگرش ماه بود مادر و خورشید پدر # 7 حسن ازین پیش همی بود چو معنی پنهان %~% پس ازین روی تو شد صورت او را ~~مظهر # 8 آفتابی تو و هر ذره که یابد نظرت %~% نورش از پرتو خورشید نباشد کمتر # 9 رنگ از عارض گلگون تو گیرد لاله %~% بوی از طره مشکین تو دارد عنبر # 10 گل رو خوب به حسن است ولی دارد حسن %~% از گل روی تو زینت چو درختان ز ~~زهر # 11 نظر چشم کس ادراک نخواهد کردن %~% حسن رویت که درو خیره شود چشم نظر # 12 با چنین حسن و جمال ار به خودش راه دهی %~% از تو آراسته گردد چو عروس ~~از زیور PageV1P721 ### || [genre: QQt] # 1 من بلبلم و رخ تو گلزار %~% تو خفته من از غم تو بیدار # 2 جانا تو به نیکویی فریدی %~% وین زلف چو عنبر تو عطار # 3 گفتم که چو روی گل ببینم %~% کمتر کنم این فغان بسیار # 4 شوق گل روی تو چو بلبل %~% هر لحظه در آردم به گفتار # 5 من در طلب تو گم شده‌ستم %~% خود گم شده چون بود طلبکار # 6 بر من همه دوستان بگریند %~% هر گه که بنالم از ms442 غمت زار # 7 دل خسته نگردد از غم تو %~% هرگز نبود ز مرهم آزار # 8 از دانه خال تو دل من %~% در دام هوای تو گرفتار # 9 بسیار تنم بجان بکوشید %~% تا دل ندهد به چون تو دلدار # 10 با یوسف حسن تو نرستم %~% زین عشق چو گرگ آدمی‌خوار # 11 چون جان به فنای تن نمیرد %~% آن دل که ز عشق گشت بیمار # 12 چون کرد بنای آبگیری %~% بر خاک در تو اشک گل کار # 13 وقت است کنون که که رباید %~% رنگ رخ من ز روی دیوار # 14 در دست غم تو من چو چنگم %~% و اسباب حیوة همچو او تار # 15 چنگی غم تو ناخن جور %~% گو سخت مزن که بگسلد تار # 16 ای لعل تو شهد مستی انگیز %~% وی چشم تو مست مردم آزار # 17 دریاب که تا تو آمدی رفت %~% کارم از دست و دستم از کار # 18 اندوه فراخ رو به صد دست %~% بر تنگ دلم همی نهد بار # 19 دور از تو هر آن کسی که زنده‌است %~% بی روی تو زنده ای‌ست مردار # 20 در دایره وجود گشتم %~% با مرکز خود شدم دگربار # 21 بر نقطه مهرت ایستادم %~% تا پای ز سر کنم چو پرگار # 22 افتاد از آن زمان که دیدیم %~% ناگه رخ چون تو شوخ عیار # 23 هم خانه ما به دست نقاب %~% هم کیسه ما به دست طرار # 24 در دوستی تو و ره تو %~% مرد اوست که ثابت است و سیار # 25 گر بر در تو مقیم باشد %~% سگ سکه بدل کند در آن غار # 26 آن شب که بهم نشسته باشیم %~% در خلوت قرب یار با یار # 27 هم بیم بود ز چشم مردم %~% هم مردم چشم باشد اغیار # 28 پر نور چو روی روز کرده %~% شب را به فروغ شمع رخسار # 29 در صحبت دوست دست داده %~% من سوخته را بهشت دیدار # 30 در پرسش ما شکر فشانده ms443 %~% از پسته تنگ خود به خروار # 31 کای در چمن امید وصلم %~% چیده ز برای گل بسی خار # 32 جام طرب و هوای خود را %~% در مجلس ما بگیر و بگذار # 33 آن دم به امید مستی وصل %~% بر بنده رگی نماند هشیار # 34 بیرون شده طبع آرزو جوی %~% بی خود شده عقل خویشتن دار # 35 بر صوفی روح چاک گشته %~% در رقص دل از سماع اسرار # 36 در چشم ازو فزوده نوری %~% در خانه ز من نمانده دیار # 37 چون از افق قبای عاشق %~% سر بر زده آفتاب انوار # 38 او وحدت خویش کرده اثبات %~% اندر دل او به محو آثار # 39 ای از درمی به دانگی کم %~% خرم به زیادتی دینار # 40 مشتی گل تست در کشیده %~% در چشم هوای تو چو گلنار # 41 دلشاد به عالمی که در وی %~% کس سر نشود مگر به دستار # 42 دستت نرسد بدو چو در پاش %~% این هر دو نیفگنی به یکبار # 43 تا پر هوا ز دل نریزد %~% جانت نشود چو مرغ طیار # 44 ای طالب علم! عاشقی ورز %~% خود را نفسی به عشق بسپار # 45 کاندر درجات فضل پیش است %~% عشق از همه علمها به مقدار # 46 در مدرسه هوای او کس %~% عالم نشود به بحث و تکرار # 47 گر طالب علم این حدیثی %~% بشکن قلم و بسوز طومار # 48 چون عشق لجام بر سرت کرد %~% دیگر نروی گسسته افسار # 49 تو مؤمن و مسلمی و داری %~% یک خانه پر از بتان پندار # 50 در جنب تو دشمنان کافر %~% در جیب تو سروران کفار # 51 تو با همه متحد به سیرت %~% تو با همه متفق به کردار # 52 دایم ز شراب نخوت علم %~% سر مست روی به گرد بازار # 53 جهل تو تویی تست وزین علم %~% تو بی‌خبر ای امام مختار # 54 تا تو تویی ای بزرگ خود را %~% با آن همه علم جاهل انگار # 55 رو تفرقه دور ms444 کن ز خاطر %~% رو آینه پاک کن ز زنگار # 56 کاری می‌کن که ننگ نبود %~% از کار جهان پر و تو بی کار # 57 وین نیز بدان که من درین شعر %~% تنبیه تو کرده‌ام نه انکار # 58 گر یوسف دلربای ما را %~% هستی به عزیز جان خریدار # 59 ما یوسف خود نمی‌فروشیم %~% تو جان عزیز خود نگهدار # 60 مقصود من از سخن جز او نیست %~% جز مهره چه سود باشد از مار # 61 من روی غرض نهفته دارم %~% در برقع رنگ پوش اشعار PageV1P722 ### || [genre: QQt] # 1 چند گفتم که فراموش کنم صحبت یار %~% یاد او می‌دهدم رنگ گل و بوی بهار # 2 بلبل از وصلت گل بانگ برآورده چنانک %~% در چمن ناله کند مرغ جدا مانده ~~ز یار # 3 چون ز چنگ غمش آهنگ فغان پست کنم %~% خاصه این لحظه که صد ناله برآمد ز ~~هزار # 4 من چرا باشم خاموش چو بلبل کاکنون %~% حسن رخسار گل افزود جمال گلزار # 5 باغ را آب فزوده لب جوی از سبزه %~% دم طاوس نموده سر شاخ از اشجار # 6 ز آتش لاله علمدار شده دامن طور %~% شاخ چون جیب کلیم است محل انوار # 7 دست قدرت که ورا نامیه چون انگشت است %~% بر سر شاخ گل از غنچه نهاده ~~دستار # 8 آب روی چمن افزوده به نزد مردم %~% شبنم قطره صفت بر گل آتش رخسار # 9 لاله بر دامن سبزه است بدان سان گویی %~% که به شنگرف کسی نقطه زند بر ~~زنگار # 10 رعد تا صور دمیده‌ست و زمین زنده شده %~% همبر سدره و طوبی‌ست درخت از ~~ازهار # 11 راست چون مرده مبعوث دگر باره بیافت %~% کسوه نو ز ریاحین چمن کهنه ~~شعار # 12 حوریانند ریاحین و بساتین چو بهشت %~% وقت آن است که جانان بنماید ~~دیدار PageV1P723 ### || [genre: QQt] # 1 ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذار %~% بر رخ خوب تو عاشق فلک آینه‌دار # 2 ناگهان چون بگشادی در دکان ms445 جمال %~% گل فروشان چمن را بشکستی بازار # 3 سوره یوسف حسن تو همی خواند مگر %~% آیت روی تو بنمود ز رحمت آثار # 4 دهن خوش دم تو مرده دل را عیسی %~% شکن طره تو زنده جان را زنار # 5 صفت نقطه یاقوت دهانت چه کنم %~% کاندر آن دایره اندیشه نمی‌یابد بار # 6 به اثر پیش دهان و لب تو بی کارند %~% پسته چرب زبان و شکر شیرین کار # 7 قلم صنع برد از پی تصویر عقیق %~% سرخی از لعل لب تو به زبان چون پرگار # 8 برقع روی تو از پرتو رخساره تو %~% هست چون ابر که از برق شود آتش‌بار # 9 آتش روی تو را دود بود از مه و خور %~% شعر زلفین تو را پود بود از شب ~~تار # 10 با چنین روی چو در گوش کنی مروارید %~% شود از عکس رخت دانه در چون ~~گلنار # 11 بحر لطفی و ز اوصاف تو بر روی تو موج %~% گنج حسنی و بر اطراف تو از ~~زلف تو مار # 12 باز سودای تو را زقه جان در چنگل %~% مرغ اندوه تو را دانه دل در ~~منقار # 13 تو مرا بوده چو دل را طرب و تن را جان %~% من تو را گشته چو مه را کلف ~~و گل را خار # 14 سپر افگندم در وصف کمان ابروت %~% بی‌زبان مانده‌ام همچو دهان سوفار # 15 آدم آن روز همی گفت ثنای تو که بود %~% طین لازب که توی گوهر و انسان ~~فخار # 16 ای خوشا دولت عشق تو که با محنت او %~% شد دل تنگ من از نعمت غم ~~برخوردار # 17 حسن روی تو عجب تا به چه حد است که هست %~% جرم عشاق تو همچون حسنات ~~ابرار # 18 مستفیدند دل و جان ز تو چون عقل از علم %~% مستفادند مه و خور ز تو ~~چون نور از نار # 19 آن عجب نیست که ارواح و معانی یابند %~% از غبار درت اشباح ms446 و صور بر ~~دیوار # 20 آسمان را و زمین را شود از پرتو تو %~% ذره‌ها جمله چو خورشید و کواکب ~~اقمار # 21 من ز مهرت چو درم مهر گرفتم که به قدر %~% خوب رویان چو پشیزند و تویی ~~چون دینار # 22 می‌نهد در دل فرهاد چو مهر شیرین %~% خسرو عشق تو در مخزن جانم اسرار # 23 عقل را پنبه کند عشق تو و از اثرش %~% همچو حلاج زند مرد علم بر سردار # 24 ای تو نزدیک به دل پرده ز رخ دور افگن %~% تا کند پیش رخت شرک به ~~توحید اقرار # 25 گر تو یک بار بدو روی نمایی پس از آن %~% پیش تو سجده کند کفر چو ~~ایمان صدبار # 26 ز آتش شوق تو گر هیچ دلش گرم شود %~% آب بر خاک درت چرخ زند چون عصار # 27 بر زمین گر ز سر کوی تو بادی بوزد %~% خاک دیگر نکند بی تو چو سیماب ~~قرار # 28 ای که در معرض اوصاف جمالت به عدد %~% ذره اندک بود و قطره نباشد ~~بسیار # 29 عقل را در دو جهان وقت حساب خوبان %~% ابتدا از تو بود چون ز یک آغاز ~~شمار # 30 چه کنم وصف جمال تو که از آرایش %~% بی نیاز است رخ تو چو یدالله ز ~~نگار # 31 با مهم غم عشق تو به یکبار ببست %~% در دکان کفایت خرد کارگزار ~~PageV1P724 ### || [genre: QQt] # 1 ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر %~% به نکته لعل تو می‌بارد از زبان ~~گوهر # 2 ترش نشینی گیرد همه جهان تلخی %~% سخن بگویی گردد شکرفشان گوهر # 3 دل مرا که به باران فیض تو زنده است %~% ز مهر تست صدف‌وار در میان ~~گوهر # 4 بهای گوهر وصلت مرا میسر نیست %~% و گرنه قیمت خود می‌کند بیان گوهر # 5 دو کون در ره عشق تو ترک باید کرد %~% که جمع می‌نشود خاک با چنان گوهر # 6 نمود عشق تو از آستین غیرت دست %~% فشاند لعل تو ms447 در دامن جهان گوهر # 7 درم ز دیده چکد چون شود به گاه سخن %~% زناردان شکر پاش تو روان گوهر # 8 تو راست ز آن لب نوشین همه سخن شیرین %~% تو راست ز آن در دندان همه ~~دهان گوهر # 9 ترش چو غوره نشیند شکر ز تنگ دلی %~% دهانت ار بنماید ز ناردان گوهر # 10 چو در به رشته تعلق گرفت عشق به من %~% اگر چه زیب نگیرد ز ریسمان ~~گوهر # 11 همای عشق تو گر سایه افگند بر جغد %~% به جای بیضه نهد اندر آشیان ~~گوهر # 12 نبود تا تو تویی حسن لطف از تو جدا %~% که دید هرگز با بحر توامان ~~گوهر # 13 صدف مثال میان پر کند جهان از در %~% چو بحر لطف تو انداخت بر کران ~~گوهر # 14 دهان تو که چو سوراخ در شد از تنگی %~% همی کند لب لعلت درو نهان گوهر # 15 به جان فروشی از آن لب تو بوس و این عجب است %~% که در میانه معدن بود ~~گران گوهر # 16 ز شرم آن در دندان سزد که حل گردد %~% چو مغز در صدف همچو استخوان ~~گوهر # 17 ز سوز سینه و اشک منت زیانی نیست %~% بلی از آتش و آب است بی‌زیان ~~گوهر # 18 عروس حسن تو در جلوه آمد و عجب است %~% که بر زمین نفشاندند از آسمان ~~گوهر # 19 چو چنگ وقت سماع از میان زیورها %~% چو تو به رقص در آیی کند فغان ~~گوهر PageV1P725 ### || [genre: QQt] # 1 به نزد همت من خردی ای بزرگ امیر! %~% امیر سخت دل سست رای بی‌تدبیر! # 2 به عدل چون نکند ملک را بهشت صفت %~% اگرچه حور بود ز اهل دوزخ است ~~امیر # 3 تو ای امیر! اگر خواجه غلامانی %~% تو بنده‌ای و تو را از خدای نیست ~~گزیر # 4 جنود تیغ تو) آنجا سپر بیندازند %~% که بر تو راست کنند از کمان حادثه ~~تیر # 5 ز تو منازل ملک است ممتلی از ms448 خوف %~% ز تو قواعد دین نیست ایمن از ~~تغییر # 6 به بند و حبس سزایی که از تو دیوانه %~% امور دنیی و دین درهم است چون ~~زنجیر # 7 دلت که هست به تنگی چو حلقه خاتم %~% درو محبت دنیاست چون نگین در قیر # 8 ربوده سیم بسی و نداده زر به کسی %~% ندیده کسر عدو و نکرده جبر کسیر # 9 کمر ز زر کنی از سیمهای محتاجان %~% بسا که کیسه تهی گردد از چنین ~~توفیر! # 10 تو راست میل و محابا که زر برد ظالم %~% تو راست ذوق و تماشا که سگ ~~درد نخچیر # 11 شهی ولایت حکم است و در حکومت عدل %~% وگرنه کس نشود پادشه به تاج و ~~سریر # 12 تو ملک خوانی یک شهر را و سر تا سر %~% دهی است دنیی و چون تو درو ~~هزار گزیر # 13 زمان ز مرگ بسی چون تو پند داد تو را %~% برو ز مردن امثال خویش عبرت ~~گیر # 14 تن تو دشمن جان است دوستش مشمار %~% که تن پرست کند در نجات جان تقصیر # 15 تو تن‌پرست و تو را گفته روح عیسی نطق %~% برای نفس که خر چند پروری ~~به شعیر! # 16 ز قید شرع که جان است بنده حکمش %~% دل تو مطلق و در دست نفس کافر ~~اسیر # 17 به نزد زنده‌دلان بی‌حضور خواهی مرد %~% که خواب غفلت تو دارد اینچنین ~~تعبیر # 18 رعیت‌اند عیالت چو مادر مشفق %~% بده به جمله ز پستان عدل و احسان شیر # 19 که عدل قطب وجود است و دین بسان فلک %~% مدام بر سر این قطب می‌کند ~~تدویر # 20 ایا به حکم ستم کرده بر ضعیف و قوی %~% تو عاجزی و خدای جهان قوی و ~~قدیر # 21 بگیردت به ید قدرت و کند محبوس %~% و گر چنانک ندانی کجا به سجن سعیر # 22 چو نوبتت بزنند ای امیر اگر روزی %~% رعیت از ستمت چون دهل کنند نفیر # 23 سر تو چون ms449 بن هاون بکوفتن شاید %~% وگر بود به مثل جمله مغز چون سر ~~سیر # 24 عوان سگ است چو در نیتش ستم باشد %~% که آتش است و گر شعله‌ای ندارد ~~اثیر # 25 به موعظت نتوانم تو را به راه آورد %~% سفال را نتواند که زر کند ~~اکسیر # 26 به میل من نشود دیده دلت روشن %~% که نور باز نیابد به سرمه چشم ضریر # 27 اگر بسوزی ای خام پخته خواهی شد %~% که نان به مرتبه گه گندم است و ~~گاه خمیر # 28 و گر به نزد تو خار است عارفان دانند %~% که من گلی به تو دادم ز ~~بوستان ضمیر # 29 خود ارچه پیر شود دولتش جوان باشد %~% اگر قبول نصیحت کند جوان از پیر # 30 به مال و عمر اگر چه توانگرست و جوان %~% به پند دادن پیران غنی است ~~چون تو فقیر # 31 چو تو امیر به اشعار سیف فرغانی %~% چو پادشاه بود مفتقر به پند وزیر ~~PageV1P726 ### || [genre: QQt] # 1 ای پادشاه عالم ای عالم خبیر %~% یک وصف تست قدرت و یک اسم تو قدیر # 2 فضل تو بر تواتر و فیض تو بر دوام %~% حکم تو بی‌منازع و ملک تو ~~بی‌وزیر # 3 بر چهره کواکب از صنع تست نور %~% بر گردن طبایع از حکم تست نیر # 4 چون آفتاب بر دل هر ذره روشن است %~% کز زیت فیض تست چراغ قمر منیر # 5 از آفتاب قدرت تو سایه پرتویست %~% کورست آنکه می‌نگرد ذره را حقیر # 6 از طشت آبگون فلک بر مثال برق %~% در روز ابر شعله زند آتش اثیر # 7 با امر نافذ تو چو سلطان آفتاب %~% نبود عجب که ذره ز گردون کند سریر # 8 بر خوان نان جود تو عالم بود طفیل %~% بهر تنور صنع تو آدم بود خمیر # 9 در پیش صولجان قضای تو همچو گوی %~% میدان به سر همی سپرد چرخ مستدیر # 10 علم ترا خبر که ز بهر چه منزوی‌ست %~% خلوت نشین ms450 فکر به بیغوله ضمیر # 11 اجزای کاینات همه ذاکر تواند %~% این گویدت که مولی و آن گویدت نصیر # 12 دانستم از صفات که ذاتت منزه است %~% از شرکت مشابه و از شبهت نظیر # 13 در دست من که قاصرم از شکر نعمتت %~% ذکر تو می‌کند به زبان قلم صریر # 14 هر چند غافلم ز تو لیکن ز ذکر تو %~% در وکر سینه مرغ دلم می‌زند صفیر # 15 اندر هوای وصف تو پرواز خواست کرد %~% از پر خویش طایر اندیشه خورد ~~تیر # 16 منظومه ثنای تو تالیف می‌کنم %~% باشد که نافع آیدم این نظم دلپذیر # 17 تو هادیی به فضلت تنبیه کن مرا %~% تا از هدایه تو شوم جامع کبیر # 18 کس را سزای ذات تو مدحی نداد دست %~% گر بنده حق آن نگزارد بر او مگیر # 19 گر کس حق ثنای تو هرگز گزاردی %~% لا احصی از چه گفتی پیغمبر بشیر # 20 در آروزی فقر بسی بود جان من %~% عشق از رواق غیب ندا کرد کای فقیر! # 21 رو ترک سر بگیر و ازین جیب سر برآر %~% رو ترک زر بگو و ازین سکه نام ~~گیر # 22 گر زندگی خوهی چو شهیدان پس از حیات %~% بر بستر مجاهده پیش از اجل ~~بمیر # 23 ای جان! به نفس مرده شو و از فنا مترس %~% وی دل! به عشق زنده شو و تا ~~ابد ممیر # 24 روزی که حکمت از پی تحقیق وعدها %~% تغییر کاینات بفرماید ای قدیر! # 25 گهواره زمین چو بجنبد به امر تو %~% گردد در آن زمان ز فزع شیرخواره ~~پیر # 26 با اهل رحمتت تو برانگیز بنده را %~% کان قوم خورده‌اند ز پستان فضل ~~شیر # 27 من جمع کرده هیزم افعال بد بسی %~% و آنگه گذر بر آتش قهر تو ناگزیر # 28 از بهر صید ماهی عفو تو در دعا %~% از دست دام دارم و از چشم آبگیر # 29 نومید نیستم ز در رحمتت که هست %~% کشت امید ms451 تشنه و ابر کرم مطیر # 30 تو عالمی که حاصل ایام عمر من %~% جرمی است رحمتم کن و عذری‌ست در ~~پذیر # 31 فردا که هیچ حکم نباشد به دست کس %~% ای دستگیر جمله! مرا نیز دست ~~گیر! PageV1P727 ### || [genre: QQt] # 1 ای پسر از مردم زمانه حذر گیر %~% بگذر ازین کوی و خانه جای دگر گیر # 2 در تو نظرهای خلق تیر عدو دان %~% تیغ بیفگن برای دفع سپر گیر # 3 چون تو ندانی طریق غوص درین بحر %~% حشو صدف ممتلی به در و گهر گیر # 4 چون تو نه آنی که ره بری به معانی %~% جمله جهان نیکوان خوب صور گیر # 5 گر بجهد آتشی ز زند عنایت %~% سوخته دل به پیش او بر و در گیر # 6 یار اگرت از نگین خویش کند مهر %~% نام ازو همچو شمع و مهر چو زر گیر # 7 پای بنه بر فراز چرخ و چو خورشید %~% جمله آفاق را به زیر نظر گیر # 8 باز دلت چون به دام عشق در افتاد %~% خیل ملک را چو مرغ سوخته پر گیر # 9 مرغ سعادت به شام چون نگرفتی %~% دام تضرع بنه به وقت سحر گیر # 10 جان شریف تو مغز دانه نفس است %~% سنگ بزن مغز را ز دانه بدرگیر # 11 چون سر تو زیر دست راهبری نیست %~% جمله اعضای خویش پای سفر گیر # 12 بگذر ازین پستی از بلندی همت %~% وین همه بالا و شیب زیر و زبر گیر # 13 صدق ابوبکر را علم کن و با خود %~% تیغ علی‌وار زن جهان چو عمر گیر # 14 سیف برو جان بباز و نصرت دل کن %~% دامن معشوق را به دست ظفر گیر # 15 عیب عملهای خویشتن چو ببینی %~% بحر دلت را چو علم کان هنر گیر ~~PageV1P728 ### || [genre: QQt] # 1 ما را به بوسه چون بگرفتیم در برش %~% آب حیوة داد لب همچو شکرش # 2 گردیم هر دو مست شراب نیاز و ناز %~% او دست ms452 در بر من و من دست در برش # 3 در وصف او اگر چه اشارات کرده‌اند %~% ما وصف می‌کنیم به قانون دیگرش # 4 بسیار خلق چون شکر و عود سوختند %~% ز آن روی همچو آتش و خط چو عنبرش # 5 بفروخت در زجاجه تاریک کاینات %~% مصباح نور اشعه خورشید منظرش # 6 بر لشکر نجوم کشد آفتاب تیغ %~% در سایه حمایت روی منورش # 7 سلطان حسن او و یکی از سپاه اوست %~% این مه که مفردات نجومند لشکرش # 8 طاوس حسنش ار بگشاید جناح خویش %~% جبریل آشیانه کند زیر شهپرش # 9 آرایش عروس جمالش مکن که نیست %~% با آن کمال حسن نیازی به زیورش # 10 خورشید کیمیایی گر خاک زر کند %~% با صنعتی چنین عرض اوست جوهرش # 11 دل سست گشت آینه سخت روی را %~% هر گه که داشت روی خود اندر برابرش # 12 هر کو چو من به وصف جمالش خطی نوشت %~% شد جمله حسن چون رخ گل روی ~~دفترش # 13 آب حیوة یافت خضروار بی‌خلاف %~% لب تشنه‌ای که می‌طلبد چون سکندرش # 14 آن را که آبخور می عشق است حاصل است %~% بر هر کنار جوی لب حوض کوثرش # 15 صافی درون چو شیشه و روشن شود چو می %~% هر کو شراب عشق در آمد به ~~ساغرش # 16 آن دلبری که جمله جمال است نعت او %~% نام‌آوری‌ست کاسم جمیل است ~~مصدرش # 17 در دل نهفت همچو صدف اشک قطره را %~% هر در که یافت گوش ز لعل سخنورش # 18 رو مستقیم باش اگر خوض می‌کنی %~% در بحر عشق او که صراط است معبرش # 19 بی‌داروی طبیب غم او بسی بمرد %~% بیمار دل که هست امانی مزورش # 20 هر ذره‌ای که از پی خورشید روی او %~% یک شب به روز کرد مهی گشت اخترش # 21 بر فرق خویش تاج حیوة ابد نهاد %~% آن کس که باز یافت به سر نیش خنجرش # 22 و آن را که نور عشق ازل پیش رو ms453 نبود %~% ننموده ره به شمع هدایت ~~پیمبرش # 23 ای دلبری که هر که تو را خواست وصل تو %~% جز در فراق خویش نگردد ~~میسرش # 24 نبود به هیچ باغ چو تو سرو میوه‌دار %~% باغ ار بهشت باشد و رضوان ~~کدیورش # 25 نه خارج و نه داخل عالم بود چو روح %~% آن معدن جمال که هستی تو گوهرش # 26 فردا که نفخ صور اعادت خوهند کرد %~% مرده سری بر آورد از خاک محشرش # 27 در بوته جحیم گدازند هر که را %~% بی سکه غم تو بود جان چون زرش # 28 پیوستگان عشق تو از خود بریده‌اند %~% آن کو خلیل تست چه نسبت به آزرش ~~PageV1P729 ### || [genre: QQt] # 1 ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروف! %~% به چشم جان رخ معنی نگر بجای حروف # 2 به گرد حرف چو اعراب تا بکی گردی %~% به ملک عالم معنی نگر ورای حروف # 3 مدبرات امورند در مصالح خلق %~% ستارگان معانیش بر سمای حروف # 4 عروس معنی او بهر چشم نامحرم %~% فرو گذاشته بر روی پرده‌های حروف # 5 خلیفه‌وار بدیدی امام قرآن را %~% لباس خویش سیه کرده از کسای حروف # 6 ز وجد پاره کنی جامه‌گر برون آید %~% برهنه شاهد اسرارش از قبای حروف # 7 عزیر قرآن در مصر جامع مصحف %~% فراز مسند الفاظ و متکای حروف # 8 شراب معنی رخشان چو طلعت یوسف %~% نمود از دل جام جهان نمای حروف # 9 حدیث گنج معانی همی کند با تو %~% زبان قرآن در کام اژدهای حروف # 10 دل صدف صفتت بر امید در ثواب %~% ز بحر قرآن قانع به قطره‌های حروف # 11 به کام جان برو آب حیوة معنی نوش %~% ز عین چشمه الفاظ و از انای حروف # 12 مکن به جهل تناول که خوان قرآن را %~% پر از حلاوه علم است کاسهای ~~حروف # 13 قمطرهای نبات است پر ز شهد شفا %~% نهاده خازن رحمت برو غطای حروف # 14 عرب اگر چه به گفتار سحر می‌کردند %~% از ms454 ابتدای الف تا به انتهای ~~حروف # 15 حبال دعوی برداشتند چون بفگند %~% کلیم لفظ وی اندر میان عصای حروف # 16 به دوستانش فرستاد نامه‌ای ایزد %~% که ره برند به مضمونش از سخای ~~حروف # 17 پس آمده ز کتب بوده پیشوای همه %~% چنان که حرف الف هست پیشوای حروف # 18 به آفتاب هدایت مگر توانی دید %~% که ذره‌های معانی است در هوای حروف # 19 اگر مرکب گردد چو صورت و بیند %~% بسیط عالم معنی ز تنگنای حروف # 20 به بارگاه سلیمان روح هدهد عقل %~% خبر ز عرش عظیم آرد از سبای حروف # 21 بدین قصیده که گفتم در او بیان کردم %~% که ترک علم معانی مکن برای ~~حروف PageV1P730 ### || [genre: QQt] # 1 ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک! %~% رخت اندرو منه که نه‌ای تو سزای ~~خاک! # 2 آنجا چو نام تست سلیمان ملک خلد %~% اینجا چو مور خانه مکن در سرای ~~خاک! # 3 ای از برای بردن گنجینه‌های مور %~% چون موش نقب کرده درین توده‌های ~~خاک! # 4 زیر رحای چرخ که دورش به آب نیست %~% جز مردم آرد می‌نکند آسیای خاک # 5 ای از برای گوی هوا نفس خویش را %~% میدان فراخ کرده درین تنگنای خاک! # 6 فرش سرایت اطلس چرخ است چون سزد %~% اینجا سریر قدر تو بر بوریای خاک! # 7 ای داده بهر دنیی دون عمر خود به باد! %~% گوهر چو آب صرف مکن در بهای ~~خاک! # 8 در جان تو چو آتش حرص است شعله‌ور %~% تن پروری به نان و به آب از برای ~~خاک # 9 در دور ما از آتش بیداد ظالمان %~% چون دود و سیل تیره شد آب و هوای ~~خاک # 10 بلقیس وار عدل سلیمان طلب مکن %~% کز ظلم هست سیل عرم در سبای خاک # 11 آتش خورم بسان شتر مرغ کآب و نان %~% مسموم حادثات شد اندر وعای خاک # 12 ای کور دل تو دیده نداری از آن تو را %~% خوب است در نظر ms455 بد نیکو نمای ~~خاک! # 13 داروی درد خود مطلب از کسی که نیست %~% یک تن درست در همه دارالدوای ~~خاک # 14 زین بادخانه آب دمادم مخور از آنک %~% از خون لبالب است درین دور انای ~~خاک # 15 در شیب حسرتند ز بالای قصر خود %~% این سروران پست شده زیر پای خاک # 16 بس خوب را که از پی معنی زشت او %~% صورت بدل کنند به زیر غطای خاک # 17 ای مرده دل ز آتش حرصی که در تو هست %~% در موضعی که گور تو سازند وای ~~خاک! # 18 گر عقل هست در سر تو پای بازگیر %~% زین چاه سر گرفته نادلگشای خاک # 19 بیگانه شد ز شادی و با انده است خویش %~% ای کاش آدمی نشدی آشنای خاک! # 20 از خرمن زمانه به کاهی نمی‌رسی %~% با خر به جز گیاه نباشد عطای خاک # 21 دایم تو از محبت دنیا و حرص مال %~% نعمت شمرده محنت دارالبلای خاک # 22 بستان عدن پر گل و ریحان برای تست %~% تو چون بهیمه عاشق آب و گیای ~~خاک # 23 ساکن مباش بر سرنطع زمین چو کوه %~% کز فتنه زلزله است کنون در فنای ~~خاک # 24 جانت بسی شکنجه غم خورد و کم نشد %~% انس دلت ز خانه وحشت‌فزای خاک # 25 در صحن این خرابه غباری نصیب تست %~% ور چه چو باد سیر کنی در فضای ~~خاک # 26 خلقی درین میانه چو خاشاک سوختند %~% کآتش گرفت خاصه درین دور جای خاک # 27 آتش چو شاخ و برگ بسوزد درخت را %~% در تخم‌پروری نکند اقتضای خاک # 28 خود شیر شادیی نرساند به کام تو %~% این سالخورده مادر اندوه زای خاک # 29 عبرت بسی نمود اگر جانت روشن است %~% آیینه مکدر عبرت نمای خاک # 30 گویی زمان رسید که از هیضه قی کند %~% کز حد بشد ز خوردن خلق امتلای ~~خاک # 31 آتش مثال حله سبز فلک بپوش %~% بر کن ز دوش صدره آب و قبای خاک ms456 # 32 بی‌عشق مرد را علم همت است پست %~% بی‌باد ارتفاع نیابد لوای خاک # 33 ره کی برد به سینه عاشق هوای غیر %~% خود چون رسد به دیده اختر فدای ~~خاک # 34 تا آدمی بود بود این خاک را درنگ %~% کآمد حیوة آدمی آب بقای خاک # 35 و آنکس که خاک از پی او بود شد فنا %~% فرزانه را سخن نبود در فنای ~~خاک # 36 حرصم چو دید آب مرا گفت خاک خور %~% قومی که چون منید هلموا صلای خاک # 37 گفتم برای پند تو نظمی چنین بدیع %~% کردم ز بحر طبع خود آبی فدای خاک # 38 ای قادری که جمله عیال تواند خلق %~% از فوق عرش اعلی تا منتهای خاک # 39 از نیکویی چو دلبر خورشیدرو شوند %~% در سایه عنایت تو ذره‌های خاک # 40 تو سیف را از آتش دوزخ نگاه‌دار %~% ای قدرتت بر آب نهاده بنای خاک # 41 از بندگانت نعمت خود وامگیر از آنک %~% ناورد محنت است درین تنگنای ~~خاک PageV1P731 ### || [genre: QQt] # 1 سزد که وزن نیارد به نزد گوهر سنگ %~% که تو چو گوهری و دلبران دیگر ~~سنگ # 2 چو راه عشق تو کوبم بسازم از سر پای %~% چو خاک کوی تو سنجم بسازم از ~~زر سنگ # 3 اگر چه نثر زر و سیم کرد نتوانم %~% به نظم خرج کنم با تو همچو جوهر ~~سنگ # 4 عروس حسن تو چون جلوه کرد خاطر من %~% به در نظم مرصع کند چو زیور سنگ # 5 کسی که نسبت گوهر کند به خاک درت %~% چو صیرفی‌ست که با زر کند برابر ~~سنگ # 6 تو همچو آب لطیفی از آن همی داری %~% مدام از دل خود همچو آب در بر سنگ # 7 چکیده در ره عشق تو خون دل بر خاک %~% رسید بر سر کوی تو پای جان بر ~~سنگ # 8 کجا به منزل وصلت رسم چو اندر راه %~% اولاغ عمر سقط می‌شود بهر فرسنگ # 9 پلنگ طبعی و من بر ms457 درت چو سگ خوارم %~% به دست جور مزن بر چو من غضنفر ~~سنگ # 10 دلت کنون به جفا میل بیشتر دارد %~% چرا ز مرکز خود می‌کنی فروتر سنگ # 11 مرا به چنگ جفا می‌زنی و می‌گویی %~% که تو چو آب لطیفی برو همی خور ~~سنگ # 12 ز غیر عشق تو پرداختیم خاطر خویش %~% که بت شود چو در افتد به دست بت ~~گر سنگ # 13 بترک دنیا جز مرد عشق کس نکند %~% که ارمنی نزند بر صلیب قیصر سنگ # 14 نه مرد عشق بود گر بود مدبر عقل %~% نه کار گوی کندگر بود مدور سنگ # 15 ز نور عشق شود چون ملک به معنی مرد %~% ز بت تراش شود آدمی به پیکر ~~سنگ # 16 نه پرتو اثر عاشقی است در هر دل %~% نه معجز حجر موسوی است در هر سنگ # 17 بنای کعبه مهرت چو می‌نهاد دلم %~% به عقل گفتم کاز هر طرف بیاور سنگ # 18 مرا زمانه مدد خواست کرد سنگ نیافت %~% فگند در ره وصل از فراق تو ~~خرسنگ # 19 حدیث عشق تو با کوه اگر کنم تقریر %~% رقم پذیر شود ز آن سخن چو دفتر ~~سنگ # 20 ز روی روشنت ار پرتوی فتد بر خاک %~% در آب تیره چو ماهی شود شناگر ~~سنگ PageV1P732 ### || [genre: QQt] # 1 ای که اندر ملک گفتی می‌نهم قانون عدل %~% ظلم کردی ای اشاراتت همه ~~بیرون عدل # 2 این امیرانی که بیماران حرص‌اند و طمع %~% همچو صحت از مرض دورند از ~~قانون عدل # 3 دست چون شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم %~% بر سر میدان بیدادی بریزد ~~خون عدل # 4 ز آن همی ترسم که ناگه سقف بر فرش اوفتد %~% خانه دین را که بس باریک ~~شد استون عدل # 5 ظالمان سر گشته چون چرخند تا سر گین جور %~% گاو جهل این خران انداخت ~~بر گردون عدل # 6 چون هلال دولت این ظالمان شد بدر تام %~% هر شبی نقصان پذیرد ماه روز ~~افزون ms458 عدل # 7 دیگران در وی چو مجمر عود احسان سوختند %~% وین خسان را هیمه سرگین است ~~در کانون عدل # 8 آب عدل و دست احسان شوید از روی زمین %~% چرک ظلم این عوانان را به یک ~~صابون عدل # 9 گر چه عدل و دین نمی‌دانی ولی می‌دان که هست %~% راستی معنی دین و ~~نیکویی مضمون عدل # 10 اطلس دولت چو در پوشیدی احسان کن! بدوز %~% بهر عریانان ظلمت صدره‌ای ~~زاکسون عدل # 11 حاکمی عادل همی باید که دندان بر کند %~% مار ظلم این عقارب را به یک ~~افسون عدل # 12 باد لطفش وانشاندی آتش این ظلم را %~% خاک را گر آب دادی ایزد از ~~جیحون عدل # 13 آمدی جمشید و مهدی تا شدی سر کوفته %~% مار ضحاکان ظلم از گرز افریدون ~~عدل # 14 تا امام خود نسازی شرع را در کار ملک %~% هر چه تو حاکم کنی چون ظلم ~~باشد دون عدل # 15 گر خوهی تا نظم گیرد کار ملک و دین ز تو %~% جهد کن تا جمله افعالت ~~شود موزون عدل # 16 تا مزاج مملکت صحت پذیرد بعد ازین %~% خلط ظلم از طبع بیرون کن به ~~افتیمون عدل # 17 ظلمت ظلمت‌گر از پشت زمین برخاستی %~% روی بنمودی به مردم چهره گلگون ~~عدل # 18 حرص زرگر کم بدی در تو عروس ملک را %~% گوش عقد در شدی از لؤلؤی مکنون ~~عدل # 19 سیف فرغانی چو پیدا گشت بوم شوم ظلم %~% راست چون عنقا نهان شد طایر ~~میمون عدل PageV1P733 ### || [genre: QQt] # 1 زهی بر جمال تو افشانده جان گل %~% ز روی تو بی‌رونق اندر جهان گل # 2 ز وصف تو اندر چمن داستانی %~% فرو خواند بلبل برافشاند جان گل # 3 چو بلبل به نام رخت خطبه خواند %~% اگر همچو سوسن بیابد زبان گل # 4 ز روی تو رنگی رسیده است گل را %~% که اندر جهان روشناسست از آن گل # 5 اگر همچو من از تو بویی بیابد %~% چو بلبل ز عشقت ms459 برآرد فغان گل # 6 به باد هوای تو در روضه دل %~% درخت محبت کند هر زمان گل # 7 گر از گلشن وصل تو عاشقی را %~% به دست سعادت فتد ناگهان گل # 8 در اطوار وحدت بدو رو نماید %~% به رنگی دگر جای دیگر همان گل # 9 گرم گل فرستد ز فردوس رضوان %~% مرا خار تو خوشتر آید از آن گل # 10 همه کس گلی دارد اندر بهاران %~% چو تو با منی دارم اندر خزان گل # 11 تو پایی بنه در چمن تا بگیرد %~% ز فرق سر شاخ تا فرقدان گل # 12 گل لاله رخ روی بر خاک مالد %~% چو بر عارض تو کند ارغوان گل # 13 تو در خنده آیی به صد لب چو غنچه %~% چو بر چهره من کند زعفران گل # 14 درین ماه کاندر زمین می‌درفشد %~% بدان سان که استاره بر آسمان گل # 15 به پشتی آن سخت گستاخ‌رو شد %~% که خندید در روی آب روان گل # 16 ازین غم که با بلبلان سبک دل %~% به میوه کند شاخ را سر گران گل # 17 درون چون دل غنچه خون گشت ما را %~% برون آی تا چند باشد نهان گل # 18 چو روی تو بیند یقین دان که افتد %~% میان خود و رویت اندر گمان گل # 19 ز بهر زمین بوس در پیش رویت %~% برون آورد صد لب از یک دهان گل # 20 اگر خود به خاری مدد یابد از تو %~% برون آورد آتش از روی نان گل # 21 چو نزدیک آتش شوی دور نبود %~% که آتش شود لاله گردد دخان گل # 22 چو تو با منی پیش من خار گل دان %~% چون من بی‌توام نزد من خاردان گل # 23 چو در گلستان بگذری در بهاران %~% ایا مر تو را همچو من مهربان گل # 24 فرود آی تا چشم بد را بسوزد %~% سپندی بر آن روی آتش فشان گل # 25 گر از بهر نزهت ز باغ جمالت %~% به رضوان ms460 دهی دسته‌ای در جنان گل # 26 نه در برگ سدره بود آن لطافت %~% نه بر شاخ طوبی بود مثل آن گل # 27 و گر چه شب و روز بیش از ستاره %~% کند مرغزار فلک ضیمران گل # 28 جهان سر به سر خرمی از تو دارد %~% برین هست یک شاهد از روشنان گل # 29 چو برجی است باغ جمالت که دایم %~% درو می‌کند با شکوفه قران گل ~~PageV1P734 ### || [genre: QQt] # 1 ای بلبل بوستان معقول %~% طوطی شکر فشان معقول # 2 ای بر سر تو لجام حکمت %~% وی در کف تو عنان معقول # 3 مشاطه منطق تو کرده %~% آرایش دختران معقول # 4 وی از پی طعن دین نشانده %~% بر رمح جدل سنان معقول # 5 وی ناخن بحث تو ز شبهه %~% رنگین شده بر میان معقول # 6 رو چهره نازک شریعت %~% مخراش به ناخنان معقول # 7 پنداشته‌ای که از حقیقت %~% مغزی است در استخوان معقول # 8 بر سفره حکمت آزمودند %~% بس بی‌نمک است نان معقول # 9 تیر نظرت ز کوری دل %~% کژ می‌رود از کمان معقول # 10 سر بر نکنی به عالم قدس %~% از پایه نردبان معقول # 11 با حبل متین دین چرایی %~% پا بسته ریسمان معقول # 12 زردشت نه‌ای چرا شدستند %~% خلقی ز تو زند خوان معقول # 13 شرح سخن محمدی کن %~% تا چند کنی بیان معقول # 14 بر شه‌ره شرع مصطفی رو %~% نه در پی ره‌زنان معقول # 15 کز منهج حق برون فتاده‌ست %~% آمد شد رهروان معقول # 16 بانگ جرس ضلالت آید %~% پیوسته ز کاروان معقول # 17 گوش دل خویشتن نگه‌دار %~% از بوعلی آن زبان معقول # 18 نقد دغلی به زر مطلاست %~% در کیسه زرگران معقول # 19 در خانه دین نخواهی آمد %~% ای مانده بر آستان معقول # 20 بی فر همای شرع ماندی %~% چون جغد در آشیان معقول # 21 چون باز سپید نقل دیدی %~% بگذار قراطغان معقول # 22 اینجا که منم بهار شرع است %~% و آنجا که تویی خزان معقول # 23 در ms461 معجزه منکری که کردی %~% شاگردی ساحران معقول # 24 سودی نکنی ز دین تصور %~% این بس نبود زیان معقول # 25 روشن دل چون چراغت ای دوست %~% تاریک شد از دخان معقول # 26 هرگز نبود حرارت عشق %~% در طبع فسردگان معقول # 27 از حضرت شاه انبیا علم %~% ای سخره جاودان معقول # 28 ما را ز خبر مثالها داد %~% نافذ همه بی‌نشان معقول PageV1P735 ### || [genre: QQt] # 1 به جای سخن گر به تو جان فرستم %~% چنان دان که زیره به کرمان فرستم # 2 تو دلدار اهل دلی شاید ار من %~% به دلدار صاحب دلان جان فرستم # 3 سخن از تو و جان ز من این به آید %~% که تو این فرستی و من آن فرستم # 4 اگر چه من از شرمساری نیارم %~% که شبنم سوی آب حیوان فرستم # 5 توی بحر معنی و من تشنه تو %~% نگویی زلالی به عطشان فرستم # 6 چو قانون فضلم نجات است جان را %~% شفایی به بیمار نالان فرستم # 7 و گر چه من از حشمت تو نیارم %~% که پای ملخ زی سلیمان فرستم # 8 ازین شمسه نوری به خورشید بخشم %~% وزین پنجه زوری به دستان فرستم # 9 بر برق رخشنده آتش فروزم %~% سوی ابر غرنده باران فرستم # 10 بخندد بسی معدن لعل بر من %~% که خر مهره سوی بدخشان فرستم # 11 به کوری کند حمل صاحب بصیرت %~% که سرمه به سوی سپاهان فرستم # 12 خواری‌ست گوساله سامری را %~% سزد گر به موسی عمران فرستم # 13 تو نظم مرا خود گهر گیر یکسر %~% پسندم که گوهر سوی کان فرستم # 14 پراگنده گویم شود نام ترسم %~% بدان جمع اگر زین پریشان فرستم # 15 به ریحان گری عیب باشد اگر من %~% سوی باغ فردوس ریحان فرستم # 16 منم مالک آتش طبع حاشا %~% که خاشاک گلخن به رضوان فرستم # 17 چه عذر آورم گر طنین مگس را %~% سوی بلبلان سحر خوان فرستم # 18 تبر خورده شاخی به گلزار بخشم %~% خزان دیده برگی ms462 به بستان فرستم # 19 کواکب بخندند چون صبح بر من %~% که ذره به خورشید تابان فرستم # 20 شفق‌وارم از شرم رو سرخ گردد %~% که کوکب بر ماه تابان فرستم # 21 تو ای یوسف مصر دولت نگویی %~% بشیری به محزون کنعان فرستم # 22 تنی را که رنجی است راحت نمایم %~% دلی را که دردی است درمان فرستم # 23 سوی سیف فرغانی آن مخلص خود %~% چو دانا خطابی به نادان فرستم # 24 بمن گر سخن از پی آن فرستی %~% که تا من سخن در خور آن فرستم # 25 صف لشکر من ندارد سواری %~% که با رستم او را به میدان فرستم # 26 من از همت تو چو آنجا رسیدم %~% که بار فصاحت به سحبان فرستم # 27 به منشور سلطان ولایت گرفتم %~% خراج ولایت به سلطان فرستم PageV1P736 ### || [genre: QQt] # 1 ایا نگار صدف سینه گهر دندان %~% عقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان # 2 نهفته‌دار رخ خویش را ز هر دیده %~% نگاه‌دار لب خویش را ز هر دندان # 3 ز سعی و بخت نه دور است اگر شود نزدیک %~% لب تو با دهنم چون به یکدگر ~~دندان # 4 چو تو به خنده در آیی و عاشقان گریند %~% ایا نشانده ز در در عقیق تر ~~دندان # 5 لبان لعل تو بر دارد از گهر پرده %~% دهان تنگ تو بنماید از شکر دندان # 6 اگر تو برق درافشان ندیده‌ای هرگز %~% بگیر آینه می‌خند و می‌نگر دندان # 7 ز تنگی دهنت هیچ چیز ممکن نیست %~% که از لب تو به کامی رسد مگر دندان # 8 چو خضر چشمه حیوان شده‌ست مورد او %~% چو از دهان تو کرده‌ست آبخور ~~دندان # 9 همی خورد جگرم را چو گوشت تا افتاد %~% غم تو در دل من همچو کرم در ~~دندان # 10 شدم ز عشق تو سگ جان و شیر دل که مرا %~% غمت چو گربه فرو برد در جگر ~~دندان # 11 به جای خون دهنم پر عسل شود ms463 گر من %~% فرو برم به لب تو چو نیشکر ~~دندان # 12 ز خوان لطف تو از بهر استخوانی دل %~% سگی است دوخته بر آستان در ~~دندان # 13 دلم که منفعت او به جان خلق رسد %~% درو نهاد غمت از پی ضرر دندان # 14 چو آفتاب رخ تو به دلبری بشود %~% ورا ستاره نهد گرد لب قمر دندان # 15 چو سنگ پای تو بوسم به روی شسته ز اشک %~% گرم چو شانه برآید ز فرق سر ~~دندان # 16 دهانت دیدم و بر عقد در زدم خنده %~% که هست درج دهان تو را گهر دندان # 17 بسان صبح که ناگاه بر جهان خندد %~% لب افق چو بدید از شعاع خور دندان # 18 ز سوز عشق تو لب چون چراغ می‌سوزد %~% مرا کز آتش آه است چون شرر ~~دندان # 19 به مرگ تن شود از خدمت تو بنده جدا %~% به کلبتین رود از جای خود بدر ~~دندان # 20 ز ذوق عالم عشق است بی‌اثر عاقل %~% ز چاشنی طعام است بی‌خبر دندان # 21 به شعر نظم معانی وصفت آسان نیست %~% چو نقش کردن نقاش در صور دندان ~~PageV1P737 ### || [genre: QQt] # 1 دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان %~% که نور دوستی پیداست در ~~سیمای درویشان # 2 برون شو از مکان و کون تا زیشان نشان یابی %~% چو در کون و مکان باشی ~~نیابی جای درویشان # 3 بر ایشان که بشناسند گوهرهای مردم را %~% توانگر گر بود چون زر نگیرد ~~جای درویشان # 4 چو مهر خوب رویان است در هر جان تو را جانی %~% اگر دولت تو را جا داد ~~در دلهای درویشان # 5 مقیم مقعد صدقند درویشان بی‌مسکن %~% بنازد جنت ار فردا شود ماوای ~~درویشان # 6 مبر از صحبت ایشان که همچون باد در آتش %~% در آب و خاک اثر دارد دم ~~گیرای درویشان # 7 فلک را گر چه بازیهاست بر بالای اوج خود %~% زمین را سرفرازیهاست زیر ~~پای درویشان # 8 به تقدیر ار ms464 چه گردون را همه زین سو بود گردش %~% بگردد آسمان ز آن سو ~~که گردد رای درویشان # 9 شب قدرست و روز عید هر ساعت مه و خور را %~% اگر خود را بگنجانند در ~~شبهای درویشان # 10 اگرچه جان ز مستوری چو صورت در نظر ناید %~% به تن در روی جان بیند دل ~~بینای درویشان # 11 بزیر پای ایشان است در معنی سر گردون %~% به صورت گر چه گردون است بر ~~بالای درویشان # 12 ز درهای سلاطین ار گدایان نان همی یابند %~% سلاطین ملک می‌یابند از ~~درهای درویشان # 13 چو مردان سیف فرغانی مکن بیرون اگر مردی %~% ز دل اندوه درویشی ز سر ~~سودای درویشان PageV1P738 ### || [genre: QQt] # 1 نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن %~% به دریا قطره آوردن به ~~کان گوهر فرستادن # 2 شبی بی‌فکر این قطعه بگفتم در ثنای تو %~% ولیکن روزها کردم تامل در ~~فرستادن # 3 مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی %~% که آب پارگین نتوان سوی ~~کوثر فرستادن # 4 مرا آهن در آتش بود از شوقت ندانستم %~% که مس از ابلهی باشد به کان زر ~~فرستادن # 5 چو بلبل در فراق گل ازین اندیشه خاموشم %~% که بانگ زاغ چون شاید به ~~خنیاگر فرستادن # 6 حدیث شعر من گفتن به پیش طبع چون آبت %~% به آتشگاه زردشت است خاکستر ~~فرستادن # 7 بر آن جوهری بردن چنین شعر آنچنان باشد %~% که دست افزار جولاهان بر ~~زرگر فرستادن # 8 ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان پرور %~% بر او جرعه‌ای نتوان ~~ازین ساغر فرستادن # 9 سوی فردوس باغی را نزیبد میوه آوردن %~% سوی طاوس زاغی را نشاید پر ~~فرستادن # 10 بر جمع ملک نتوان به شب قندیل بر کردن %~% سوی شمع فلک نتوان به روز ~~اختر فرستادن # 11 اگر از سیم و زر باشد ور از در و گهر باشد %~% به ابراهیم چون شاید بت ~~آزر فرستادن # 12 ز باغ طبع بی‌بارم ازین ms465 غوره که من دارم %~% اگر حلوا شود نتوان بدان ~~شکر فرستادن # 13 تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر %~% چنین لشکر تو را زیبد به هر ~~کشور فرستادن # 14 مسیح عقل می‌گوید که چون من خرسواری را %~% به نزد مهدیی چون تو سزد ~~لشکر فرستادن # 15 چو چیزی نیست در دستم که حضرت را سزا باشد %~% ز بهر خدمت پایت بخواهم ~~سر فرستادن # 16 سعادت می‌کند سعیی که با شیرازم اندازد %~% ولیکن خاک را نتوان به ~~گردون برفرستادن # 17 اگر با یکدگر ما را نیفتد قرب جسمانی %~% نباشد کم ز پیغامی به یکدیگر ~~فرستادن # 18 سراسر حامل اخلاص ازین سان نکته‌ها دارم %~% ز سلطان سخن دستور و از ~~چاکر فرستادن # 19 در آن حضرت که چون خاک است زر خشک سلطانی %~% گدایی را اجازت کن به ~~شعر تر فرستادن PageV1P739 ### || [genre: QQt] # 1 در شب زلف تو قمر دیدن %~% خوش بود خاصه هر سحر دیدن # 2 تا به کی همچو سایه خانه %~% آفتاب از شکاف در دیدن # 3 پرده بردار از آن رخ پر نور %~% که ملولم ز ماه و خور دیدن # 4 گر چه کس را نمی‌شود حاصل %~% لذت شکر از شکر دیدن # 5 هست دشوار دیدن تو چنان %~% که ز خود مشکل است سر دیدن # 6 روی منما به هر ضعیف دلی %~% گر چه ناید ز بی‌بصر دیدن # 7 که چو سیماب مضطرب گردد %~% دل مسکین ز روی زر دیدن # 8 میوه‌ای ده ز باغ وصل مرا %~% که دلم خون شد از زهر دیدن # 9 آشنای تو را سزد زین باغ %~% همچو بیگانگان شجر دیدن # 10 طالب رؤیت مؤثر شد %~% چون کلیم‌الله از اثر دیدن # 11 گر چه صبرم گرفته است کمی %~% شوقم افزون شود به هر دیدن # 12 زخم چوگان شوق می‌باید %~% بر دل از بهر ره نور دیدن # 13 گرد میدان عشق می‌نتوان %~% به سر خود چو گوی گردیدن # 14 ای دل ای دل تو ms466 را همه چیزی %~% شد میسر ازو مگر دیدن # 15 به فروغ چراغ عشق توان %~% هر دو عالم به یک نظر دیدن # 16 جان معنی و معنی جان را %~% در پس پرده صور دیدن # 17 اوست پیش و پس همه چیزی %~% چون غلط می‌کنی تو در دیدن # 18 علم رسمیت منع کرد از عشق %~% به صدف ماندی از گهر دیدن # 19 مرد این ره نظر به خود نکند %~% از عجایب درین سفر دیدن # 20 گر سر این رهت بود شرط است %~% پای طاوس را چو پر دیدن # 21 نزد ما از خواص این ره هست %~% در یکی گام صد خطر دیدن # 22 چند خود را خلاف باید کرد %~% در مقامات خیر و شر دیدن # 23 تا دل و دیده اتفاق کنند %~% روی او را به یکدگر دیدن PageV1P740 ### || [genre: QQt] # 1 زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشن %~% تو روشن کرده‌ای او را و او ~~کرده جهان روشن # 2 اگر نه مقتبس بودی به روز از شمع رخسارت %~% نبودی در شب تیره چراغ ~~آسمان روشن # 3 چراغ خانه دل شد ضیای نور روی تو %~% وگرنه خانه دل را نکردی نور جان ~~روشن # 4 جواز از موی و روی تو همی یابند روز و شب %~% که در آفاق می‌گردند این ~~تاریک و آن روشن # 5 اگر با آتش عشقت وزد بادی برو شاید %~% که خاک تیره دل گردد چو آب ~~دیدگان روشن # 6 چو با خورشید روی تو دلش گرم است عاشق را %~% نفس چون صبح روشن دل ~~برآید از دهان روشن # 7 اگر از آتش روی تو تابی بر هوا آید %~% کند ابر بهاری را چو آب اندر ~~خزان روشن # 8 وگر از ابر لطف تو به من بر سایه‌ای افتد %~% چو خورشید یقین گردد دل ~~من بی‌گمان روشن # 9 میان مجلس مستان اگر تو در کنار آیی %~% به بوسه می‌توان خوردن شرابی ~~زان لبان روشن # 10 قدت در مجمع خوبان ms467 چو سرو اندر چمن زیبا %~% رخت بر صفحه رویت چو گل ~~در گلستان روشن # 11 خطت همچون شب و در وی رخی چون ماه تابنده %~% براتت رایج است اکنون که ~~بنمودی نشان روشن # 12 دهان چون پسته و در وی سخن همچون شکر شیرین %~% رخت را رنگ گلنار و ~~لبت چون ناردان روشن # 13 کمان ابروت بر دل خدنگی زد کزو هر دم %~% مرا تیر مژه گردد به خون ~~همچون سنان روشن # 14 من اشتر دل اگر یابم تو را در گردن آویزم %~% جرس وارو کنم هر دم ز ~~درد دل فغان روشن # 15 اگر خاک سر کویت دمی با سرمه آمیزد %~% به ره بینی شود چون چشم میل ~~سرمه‌دان روشن # 16 مرا بی ترک سر وصلت میسر گردد ار باشد %~% ز شیرینی دهن تلخ و ز ~~تاریکی مکان روشن # 17 فراقت آنچه با من کرد پنهان در شب تیره %~% کجا گفتن توان پیدا کجا ~~کردن توان روشن # 18 رخ همچون قمر بنما ز زلف همچو شب ای جان %~% که تا گردد به نزد خلق ~~عذر عاشقان روشن # 19 چو در وصف جمال تو نویسم شعر خود گردد %~% مرا همچون ید بیضا قلم اندر ~~بنان روشن # 20 مرا در شب نمی‌باید چراغ مه که می‌گردد %~% به یاد روز وصل تو شبم ~~خورشیدسان روشن # 21 ز بهر سوختن پیشت چه مردانه قدم باشد %~% ز جیب شمع بر کردن سری چون ~~ریسمان روشن # 22 ز نور عشق تو ناگه دلم چون روز روشن شد %~% بسان تیره‌شب کز برق گردد ~~ناگهان روشن # 23 ز حسنت نور رو کم گشت مر خوبان عالم را %~% چو شد خورشید پیدا مه ~~نباشد آنچنان روشن # 24 به هر مجلس که جمع آیند خوبان همچو استاره %~% تو با آن روی پر نوری ~~چو ماه اندر میان روشن PageV1P741 ### || [genre: QQt] # 1 ای تو را در کار دنیا بوده دست افزار دین %~% وی تو از دین گشته بیزار ~~و ز ms468 تو بیزار دین # 2 ای به دستار و به جبه گشته اندر دین امام %~% ترک دنیا کن که نبود جبه ~~و دستار دین # 3 ای لقب گشته فلان الدین و الدنیا تو را %~% ننگ دنیایی و از نام تو ~~دارد عار دین # 4 نفس مکارت کجا بازار زرقی تیز کرد %~% کز پی دنیا درو نفروختی صد بار ~~دین # 5 قدر دنیا را تو می‌دانی که گر دستت دهد %~% یک درم از وی به دست آری به ~~صد دینار دین # 6 قیمت او هم تو بشناسی که گریابی کنی %~% یک جو او را خریداری به ده ~~خروار دین # 7 خویشتن باز آر ازین دنیا خریدن زینهار %~% چون خریداران زر مفروش در ~~بازار دین # 8 کز برای سود دنیا ای زیان تو ز تو %~% بهر مال ارزان فروشد مرد دنیادار ~~دین # 9 از پی مالی که امسالت مگر حاصل شود %~% در پی این سروران از دست دادی ~~پار دین # 10 مصر دنیا را که در وی سیم و زر باشد عزیز %~% تو زلیخایی از آن نزد تو ~~باشد خوار دین # 11 دیو نفست گر مسخر شد مسلم باشدت %~% این که در دنیا نگه‌داری ~~سلیمان‌وار دین # 12 حق دین ضایع کنی هر روز بهر حظ نفس %~% آه از آن روزی که گوید حق من ~~بگزار دین # 13 کار تو چون جاهلان شد برگ دنیا ساختن %~% خود درخت علم تو روزی نیارد ~~بار دین # 14 بحث و تکرار از برای دین بود در مدرسه %~% وز تو آنجا فوت شد ای عالم ~~مختار دین # 15 آرزوی مسند تدریس بیرون کن ز دل %~% تا تو را حاصل شود بی‌بحث و ~~بی‌تکرار دین # 16 چشم جان از دیدن رخسار این رعنا ببند %~% تا گشاید بر دلت گنجینه ~~اسرار دین # 17 دست حکم طبع بیرون ناورد از دایره %~% نقطه دل را که زد بر گرد او ~~پرگار دین # 18 کار من گویی همه دین است و من بیدار ms469 دل %~% خواب غفلت کی گمارد بر دل ~~بیدار دین # 19 نزد تو کز مال دنیا خانه رنگین کرده‌ای %~% پرده بیرون در نقشی است بر ~~دیوار دین PageV1P742 ### || [genre: QQt] # 1 چو بگذشت از غم دنیا به غفلت روزگار تو %~% در آن غفلت به بی‌کاری بشب ~~شد روز کار تو # 2 چو عمر تو بنزد تست بی‌قیمت نمی‌دانی %~% که هر ساعت شب قدرست اندر ~~روزگار تو # 3 چو روبه حیله‌ها سازی ز بهر صید عوانی %~% تو مرداری خوری آنگه که سگ ~~باشد شکار تو # 4 تو همچون گربه آنجایی که آن ظالم نهد خوانی %~% مگر سیری نمی‌داند سگ ~~مردار خوار تو # 5 طعامش لحم خنزیر است و چون آبش خوری شاید %~% ز بی نانی اگر از حد ~~گذشته‌ست اضطرار تو # 6 ز بیماری مزورهای چون کشکاب می‌سازد %~% ز بهر مرگ جان خود دل پرهیزگار ~~تو # 7 تو بی‌دارو و بی‌قوت نیابی زین مرض صحت %~% بمیرد اندرین علت دل بیمار ~~زار تو # 8 تو را زان سیم می‌باید که در کار خودی دایم %~% چو کار او کنی هرگز ~~نیاید زر به کار تو # 9 ز حق بیزاری ار باشد سوی خلق التفات تو %~% ز دین درویشی ار باشد به ~~دنیا افتقار تو # 10 زر طاعت بری آنجا که اخلاصی در آن نبود %~% بسی بر تو شکست آرد درست ~~کم عیار تو # 11 ز نقد قلب بر مردم زمین حشر تنگ آید %~% به صحرای قیامت در چو بگشایند ~~بار تو # 12 کجا پوشیده خواهد ماند افعالت در آن حضرت %~% که یکسان است نزد او ~~نهان و آشکار تو # 13 چو طاوسی تو در دنیا و در عقبی کجا ماند %~% سیه پایی تو پنهان به بال ~~چون نگار تو # 14 به جامه قالب خود را منقش می‌کنی تا شد %~% تکلفهای بی‌معنی تو صورت ~~نگار تو # 15 بدین سرمایه خشنودی که از دنیا سوی عقبی %~% بخواهی رفت و راضی نی ز ~~تو پروردگار تو # 16 ازین ms470 سیرت نمی‌ترسی که فردا گویدت ایزد %~% که تو مزدور شیطانی و دوزخ ~~مزد کار تو # 17 ایا سلطان لشکر کش به شاهی چون علم سرکش %~% که هرگز دوست با دشمن ~~ندیده کارزار تو! # 18 ملک شمشیر زن باید چو تو تن می‌زنی ناید %~% ز تیغی بر میان بستن ~~مرادی در کنار تو # 19 نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست %~% نه خصمی را چو خرمن ~~کوفت گرز گاوسار تو # 20 عیالان رعیت را به حسبت کدخدایی کن %~% چو کدبانوی دنیا شد به رغبت ~~خواستار تو # 21 مروت کن! یتیمی را به چشم مردمی بنگر %~% که مروارید اشک اوست در ~~گوشوار تو # 22 خری شد پیشکار تو که در وی نیست یک جو دین %~% دل خلقی ازو تنگ است ~~اندر روز بار تو # 23 چو آتش بر فروزی تو به مردم سوختن هر دم %~% از ان کان خس نهد خاشاک ~~دایم بر شرار تو # 24 چو تو بی‌رای و بی‌تدبیر او را پیروی کردی %~% تو در دوزخ شوی پیشین و ~~از پس پیشکار تو # 25 به باطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی‌خشیت %~% نه خوفی در درون تو نه ~~امنی در دیار تو # 26 نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو %~% نه بیمی اهل باطل را ز عدل ~~حق گزار تو # 27 به شادی می‌کنی جولان درین میدان نمی‌دانم %~% در آن زندان غم خواران ~~که باشد غمگسار تو # 28 بپای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر %~% و گر سم بر فلک ساید سمند ~~راهوار تو # 29 ایا دستور هامان وش! که نمرودی شدی سرکش %~% تو فرعونی و چون قارون به ~~مال است افتخار تو! # 30 چو مردم سگسواری کن اگر چه نیستی زیشان %~% و گرنه در کمین افتد سگ ~~مردم سوار تو # 31 به گرد شهر هر روزی شکارت استخوان باشد %~% که کهدانی سگی چندند شیر ~~مرغزار تو # 32 چو تشنه لب از آب ms471 سرد آسان بر نمی‌گیرد %~% دهان از نان محتاجان سگ ~~دندان فشار تو # 33 به گاو آرند در خانه به عهد تو که و دانه %~% ز خرمنهای درویشان خران ~~بی‌فسار تو # 34 به ظلم انگیختی ناگه غباری و ز عدل حق %~% همی خواهیم بارانی که ~~بنشاند غبار تو # 35 به جاه خویش مفتونی و چون زین خاک بگذشتی %~% به هر جانب رود چون آب ~~مال مستعار تو # 36 ز خر طبعی تو مغروری بدین گوساله زرین %~% که گاو سامری دارد امل در ~~اغترار تو # 37 بسیج راه کن مسکین! درین منزل چه می‌باشی %~% امل را منتظر چون هست ~~اجل در انتظار تو # 38 چو سنگ آسیا روزی ز بی‌آبی شود ساکن %~% درین طاحون خاک افشان اگر ~~چرخی مدار تو # 39 نگیری چون هوا بالا و این خاکت خورد بی‌شک %~% چو آب ار چه بسی باشد ~~درین پستی قرار تو # 40 تو نخل بارور گشتی به مال و دسترس نبود %~% به خرمای تو مردم را ز بخل ~~همچو خار تو # 41 رهت ندهند اندر گور سوی آسمان زیرا %~% چو قارون در زمین مانده‌ست مال ~~خاکسار تو # 42 ازین جوهر که زر خوانند محتاجان ورا یک جو %~% به میتین بر توان کند ~~از یمین کان یسار تو # 43 تو را در چشم دانایان ازین افعال نادانان %~% سیه رو می‌کند هر دم ~~سپیدی عذار تو # 44 مسلمان وقتها دارد ز بهر کسب آمرزش %~% ولی آن وقت بیرون است از لیل و ~~نهار تو # 45 تو را در قوت نفس است ضعف دین و آن خوش‌تر %~% که نفس تست خصم تو و ~~دین تو حصار تو # 46 حصارت را کنی ویران و خصمت را دهی قوت %~% که دینت رخنه‌ها دارد ز حزم ~~استوار تو # 47 ایامستوفی کافی که در دیوان سلطانان %~% به حل و عقد در کار است بخت ~~کامکار تو! # 48 گدایی تا بدان دستی که اندر آستین داری %~% عوانی تا به انگشتی که ms472 ~~باشد در شمار تو # 49 قلم چون زرده ماری شد به دست چون تو عقرب در %~% دواتت سله ماری کزو ~~باشد دمار تو # 50 خلایق از تو بگریزند همچون موش از گربه %~% چو در دیوان شه گردد ~~سیه‌سر زرده مار تو # 51 تو ای بیچاره آنگاهی به سختی در حساب افتی %~% کزین دفتر فرو شویند ~~نقش چون نگار تو # 52 ایا قاضی حیلت گر حرام آشام رشوت خور %~% که بی دینی است دین تو و ~~بی‌شرعی شعار تو! # 53 دل بیچاره‌ای راضی نباشد از قضای تو %~% زن همسایه‌ای آمن نبوده در ~~جوار تو # 54 ز بی‌دینی تو چون گبری و زند تو سجل تو %~% ز بی‌علمی تو چون گاوی و ~~نطق تو خوار تو # 55 چو باطل را دهی قوت ز بهر ضعف دین حق %~% تو دجالی درین ایام و جهل تو ~~حمار تو # 56 اگر خوی زمان گیری و گر ملک جهان گیری %~% مسیحی هم پدید آید کزو باشد ~~دمار تو # 57 تو را در سر کله‌داری‌ست چون کافر از آن هر شب %~% ببندد عقد با فتنه ~~سر دستاردار تو # 58 چو زر قلب مردود است و تقویم کهن باطل %~% درین ملکی که ما داریم ~~یرلیغ تتار تو # 59 کنی دین‌دار را خواری و دنیا دار را عزت %~% عزیز تست خوار ما عزیز ~~ماست خوار تو # 60 دل مشغولت از غفلت قبول موعظت نکند %~% تو این دانه کجا خواهی که که ~~دارد غرار تو # 61 تو را بینند در دوزخ به دندان سگان داده %~% زبان لغو گوی تو دهان ~~رشوه خوار تو # 62 ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دین %~% چو سنگت را سبک کردی گران ~~زان است بار تو! # 63 تو گویی سودها کردم ازین دکان چو برخیزی %~% به بازار قیامت در پدید ~~آید خسار تو # 64 ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش %~% به نزد ره روان بازی‌ست ~~رقص خرس‌وار تو! # 65 چه گویی نی روش ms473 اینجا به خرقه‌ست آب روی تو %~% چه گویی همچو گل تنها ~~به رنگ است اعتبار تو # 66 بهانه بر قدر چه نهی قدم در راه نه گر چه %~% ز دست جبر در بندست پای ~~اختیار تو # 67 به اسب همت عالی توانی ره به سر بردن %~% گر آید در رکاب جهد پای ~~اقتدار تو # 68 به درویشی به کنجی در برو بنشین و پس بنگر %~% جهانداران غلام تو جهان ~~ملک و عقار تو # 69 تو را عاری بود ز آن پس شراب از جام جم خوردن %~% چو شد در جشن درویشی ~~ز خرسندی عقار تو # 70 ز تلخی ترش رویان شد آخر کام شیرینت %~% چو شور آب قناعت شد شراب خوش ~~گوار تو # 71 تو را در گلستان جان هزارانند چون بلبل %~% وزین باب ار سخن گویی بود ~~فصل بهار تو # 72 سخن مانند بستان است و ذکر دوست در وی گل %~% چو بلبل صد نوا دارد ~~درین بستان هزار تو # 73 تو چنگی در کنار دهر و صاحب‌دل کند حالت %~% چو زین سان در نوا آید ~~بریشم‌وار تار تو # 74 چو تیز آهنگ شد قولت نباشد سیف فرغانی! %~% غزل سازی درین پرده که ~~باشد دستیار تو PageV1P743 ### || [genre: QQt] # 1 بسی نماند ز اشعار عاشقانه تو %~% که شاه بیت سخنها شود فسانه تو # 2 به بزم عشق ترشح کند چو آب حیوة %~% زلال ذوق ز اشعار عاشقانه تو # 3 به مجلسی که کسان ساز عشق بنوازند %~% هزار نغمه ایشان و یک ترانه تو # 4 چو بر رباب غزل پرده‌ساز شد طبعت %~% به چنگ زهره بریشم دهد چغانه تو # 5 چو بر بساط سخن اسب خود روان کردی %~% دمی ز شاه معطل نبود خانه تو # 6 چو دام شعر تو را گشت مرغ جانها صید %~% میان دانه دلهاست آشیانه تو # 7 کسی که حلقه آن در زند به پای ادب %~% بیاید و بنهد سر بر آستانه تو # 8 ز شعر تر ms474 همه پر کرد خوان درویشی %~% ادام ز آب دهن یافت خشک نانه تو # 9 به نزد تو زر سلطان سفال رنگین است %~% از آنکه گوهر نفس است در خزانه ~~تو # 10 بدین صفت که تو را سرکش بنان شد رام %~% مگر عصای کلیم است تازیانه تو # 11 ز جیب فکر چو سر برکند سخن در حال %~% چو موی راست شود فرق او به شانه ~~تو # 12 تو بحر فضل و تو را در میانه گوهر نظم %~% سخن بگو که خموشی بود کرانه ~~تو # 13 از آن ز دایره اهل عصر بیرونی %~% که غیر نقطه دل نیست در میانه تو # 14 از آن به خلق چو سیمرغ روی ننمایی %~% که ناپدید چو عنقا شده‌ست لانه ~~تو # 15 ترازویی که گرت در کفی بود دنیا %~% ز راستی نگراید جوی زبانه تو # 16 ترا که کرسی دل زین خرابه بیرون است %~% بهشت وار ز عرش است آسمانه تو # 17 بترک ملک دو عالم چهار تکبیر است %~% یکی نماز تهجد یکی دو گانه تو # 18 ز خمر عشق قدحهاست هر یکی غزلت %~% چو آب گشته روان از شرابخانه تو # 19 نشانه‌ای ست سخنهای تو ولی نه چنانک %~% به تیر طعنه مردم رسد نشانه ~~تو # 20 ز نفس ناطقه پرس این سخن چو ایامی‌ست %~% که مرغ روح همی پرورد به ~~دانه تو # 21 به دولت شرف نفس تو عزیز شود %~% متاع شاعر که خوار است در زمانه تو ~~PageV1P744 ### || [genre: QQt] # 1 به سوی حضرت رسول‌الله %~% می‌ورم با دل شفاعت خواه # 2 نخورم غم از آتش ار برسد %~% آب چشمم به خاک آن درگاه # 3 هیچ خیری ندیدم اندر خود %~% شکر کز شر خود شدم آگاه # 4 گشت در معصیت سیاه و سپید %~% دل و مویم که بد سپید و سیاه # 5 ره بسی رفته‌ام فزون از حد %~% خر بسی رانده‌ام برون از راه # 6 هیچ ذکری نگفته بی‌غفلت %~% هیچ طاعت نکرده بی‌اکراه # 7 ماه خود ms475 کرده‌ام سیه به فساد %~% روز خود کرده‌ام تبه به گناه # 8 خود چنین ماه چون بود از سال %~% خود چنین روز کی بود از ماه # 9 شب سیاه است و چشم من تاریک %~% ره دراز است و روز من کوتاه # 10 بیژن عقل با من اندر بند %~% یوسف روح با من اندر چاه # 11 هم به دعوی گران ترم از کوه %~% هم به معنی سبک‌ترم از کاه # 12 گاه بر نطع شهوتم چون پیل %~% گاه بر نیل نخوتم چون شاه # 13 گرگ طبعم به حمله همچون شیر %~% سگ سرشتم به حیله چون روباه # 14 دین فروشم به خلق و در قرآن %~% خوانم: الدین کله لله # 15 نفس من طالب است دنیا را %~% چه عجب التفات خر به گیاه # 16 ای مرقع شعار کرده! چه سود %~% خرقه ده تو چو نیست دل یکتاه! # 17 نه فقیری نه صوفی ار چه بود %~% کسوتت دلق و مسکنت خانقاه # 18 نشود پشکلش چو نافه مشک %~% ور شتر را تبت بود شبگاه # 19 کس به افسر نگشت شاه جهان %~% کس به خرقه نشد ولی اله # 20 نرسد خر به پایگاه مسیح %~% ورچه پالان کنندش از دیباه # 21 نشود جامه باف اگر گویند %~% به مثل عنکبوت را جولاه # 22 لشکر عمر را مدد کم شد %~% صفدر مرگ عرضه کرد سپاه # 23 ای بسا تاجدار تخت نشین %~% که به دست حوادث از ناگاه # 24 خیمه آسمان زرین میخ %~% بر زمین‌شان زده است چون خرگاه # 25 دست ایام می‌زند گردن %~% سر بی‌مغز را برای کلاه # 26 از سر فعلهای بد برخیز %~% ای به نیکی فتاده در افواه # 27 گر چه مردم تو را نکو گویند %~% بس بود کرده تو بر تو گواه # 28 نرهد کس به حیله از دوزخ %~% ماهی از بحر نگذرد به شناه # 29 سرخ رویی خوهی به روز شمار %~% رو به شب چون خروس خیز پگاه # 30 ناله کن گر چه شب رسید به صبح ms476 %~% توبه کن گر چه روز شد بیگاه # 31 مرض صد گنه شفا یابد %~% از سر درد اگر کنی یک آه # 32 چون ز من بازگیری آب حیات %~% گر به خاکم نهند یا رباه! # 33 مر زمین را بگو که چون یوسف %~% او غریب است اکرمی مثواه # 34 و آن چنان کن که عمر بنده شود %~% ختم بر لا اله الا الله PageV1P745 ### || [genre: QQt] # 1 ای هشت خلد را به یکی نان فروخته! %~% وز بهر راحت تن خود جان فروخته! # 2 نزد تو خاکسار چو دین را نبوده آب %~% تو دوزخی بهشت به یک نان فروخته # 3 نان تو آتش است و به دینش خریده‌ای %~% ای تو ز بخل آب به مهمان ~~فروخته! # 4 ای از برای نعمت دنیا چو اهل کفر %~% اسلام ترک کرده و ایمان فروخته! # 5 ای تو به گاو تخت فریدون گذاشته! %~% وی تو به دیو ملک سلیمان فروخته! # 6 ای خانه دلت به هوا و هوس گرو! %~% وی جان جبرئیل به شیطان فروخته! # 7 ای تو زمام عقل سپرده به حرص و آز %~% انگشتری ملک به دیوان فروخته! # 8 ای خوی نیک کرده به اخلاق بد بدل! %~% وی برگ گل به خار مغیلان فروخته! # 9 ای بهر نان و جامه ز دین بینوا شده %~% بهر سراب چشمه حیوان فروخته! # 10 ای غمر خشک مغز که از بهر بوی خوش %~% جاروب تر خریده و ریحان فروخته! # 11 تو مست غفلتی و به اسم شراب ناب %~% شیطان کمیز خر به تو سکران فروخته # 12 دزد هوات کرده سیه دل چنان که تو %~% از رای تیره شمع به کوران فروخته # 13 دین است مصر ملک و عزیز اندروست علم %~% ای نیل را به قطره باران ~~فروخته! # 14 از بهر جامه جنت ماوی گذاشته %~% وز بهر لقمه حکمت لقمان فروخته # 15 کرده فدای دنیی ناپایدار دین %~% ای گنج را به خانه ویران فروخته! # 16 ترک عمل بگفته و قانع شده ms477 به قول %~% ای ذوالفقار حرب به سوهان ~~فروخته! PageV1P746 ### || [genre: QQt] # 1 منم یارا بدین سان اوفتاده %~% دلم را سوز در جان اوفتاده # 2 غم چندین پریشان حال امروز %~% درین طبع پریشان اوفتاده # 3 چو بسته زیر پای پیل ملکی %~% به دست این عوانان اوفتاده # 4 نهاده دین به یک سو و زهر سو %~% چو کافر در مسلمان اوفتاده # 5 ببین در نان خلق این کژدمان را %~% چو اندر گوشت کرمان اوفتاده # 6 عوانان اندرو گویی سگانند %~% به سال قحط در نان اوفتاده # 7 همه در آرزوی مال و جاهند %~% به چاه اندر چو کوران اوفتاده # 8 شکم پر کرده از خمر و درین خاک %~% همه در گل چو مستان اوفتاده # 9 تو ای بیچاره آنگه نان خوری سیر %~% که از جوعی بدین سان اوفتاده # 10 که بینی از دهان ملک بیرون %~% سگان را همچو دندان اوفتاده # 11 به جای عنبر و مشکش کنون هست %~% گزنده در گریبان اوفتاده # 12 توانگر کز پی درویش دایم %~% زرش بودی ز دامان اوفتاده # 13 ازین جامه کنان کون برهنه %~% که بادا سگ در ایشان اوفتاده # 14 بسی مردم ز سرما بر زمین‌اند %~% چو برف اندر زمستان اوفتاده # 15 دریغا مکنت چندین توانگر %~% به دست این گدایان اوفتاده # 16 از انگشت سلیمان رفته خاتم %~% ولی در دست دیوان اوفتاده # 17 زنان را گوی در میدان و چوگان %~% ز دست مرد میدان اوفتاده # 18 چو مرغان آمده در دام صیاد %~% چو دانه پیش مرغان اوفتاده # 19 به عهد این سگان از بی‌شبانی ست %~% رمه در دست سرحان اوفتاده # 20 رعیت گوسپنداند این سگان گرگ %~% همه در گوسپندان اوفتاده # 21 پلنگی چند می‌خواهیم یا رب %~% درین دیوانه گرگان اوفتاده # 22 ز دست و پای این گردن‌زنان است %~% سراسر ملک ویران اوفتاده # 23 ایا مظلوم سرگشته که هستی %~% چنین محروم و حیران اوفتاده # 24 ز جور ظالمان در شهر خویشی %~% به خواری چون غریبان اوفتاده # 25 اگر صبرت ms478 بود روزی دو بینی %~% عوانان کشته میران اوفتاده # 26 امیرانی که بر تو ظلم کردند %~% به خواری چون اسیران اوفتاده # 27 هر آن کو اندرین خانه مقیم است %~% چو دیوارش همی دان اوفتاده # 28 جهانجویی اگر ناگه بخیزد %~% بسی بینی بزرگان اوفتاده # 29 ببینی ناگهان مردان دین را %~% برین دنیا پرستان اوفتاده # 30 چه می‌دانند کار دولت این قوم %~% که در دین‌اند نادان اوفتاده # 31 به فرمان خداوند از سر تخت %~% خداوندان فرمان اوفتاده # 32 کلاه عزت اندر پای خواری %~% ز سرهای عزیزان اوفتاده # 33 به آه چون تو مظلوم افسر ملک %~% ز فرق تاجداران اوفتاده # 34 گرش گردون سریر ملک باشد %~% برو صد ماه تابان اوفتاده # 35 ز بالای عمل در پستی عزل %~% چنین کس را همی دان اوفتاده # 36 تو نیز ای سیف فرغانی چرایی %~% حزین در بیت احزان اوفتاده # 37 برین نطع ای پیاده ز اسب دولت %~% بسی دیدی سواران اوفتاده # 38 هم آخر دیگری بر جای اینان %~% نشسته دان و اینان اوفتاده # 39 درین باغ این سپیداران بی‌بر %~% به بادی چون درختان اوفتاده # 40 خدا درمان فرستد مردمی را %~% کزین دردند نالان اوفتاده PageV1P747 ### || [genre: QQt] # 1 زهی رخت به دلم رهنمای اندیشه %~% رونده را سر کوی تو جای اندیشه # 2 به خاطرم چو تو اندیشه را نمودی راه %~% تو باش هم به سخن رهنمای ~~اندیشه # 3 که آفتاب خرد در غبار حیرت ماند %~% ز دره دهنت در هوای اندیشه # 4 چو آفتاب رخت شعله زد ز برج جمال %~% فگند سایه برین دل همای اندیشه # 5 دل مرا که تو در مهد سینه پروردی %~% بشیر مادر اندوه زای اندیشه # 6 چو پیر منحنی اندر مقام دهشت بین %~% مدام تکیه زده بر عصای اندیشه # 7 سپاه شادی پیروز بود بر دل اگر %~% غم تو نصب نکردی لوای اندیشه # 8 دل چو گنج مرا مار هجر تو به طلسم %~% نهاد در دهن اژدهای اندیشه # 9 غم تو در دل ms479 چون چشم میم من پنهان %~% چنان که پنهان در گفتهای اندیشه # 10 به روزگار تو اندیشه را درین دل تنگ %~% شکنجه کردم و کردم سزای ~~اندیشه # 11 اگر چنین است اندیشه وای این دل وای %~% وگر چنان که دل این است وای ~~اندیشه # 12 به آب چشم و به خون جگر همی گردد %~% به گرد دانه دل آسیای اندیشه # 13 دلم چو پیرهن غنچه پاره پاره شود %~% چو غصه تنگ ببندد قبای اندیشه # 14 به دست انده تو همچو نبض محروران %~% دلم همی تپد از امتلای اندیشه # 15 یزید عشق تو هر روز تشنه خون ریزد %~% حسین دل را در کربلای اندیشه # 16 تو در زمین دلم تخم دوستی کشتی %~% ولی نرست ازو جز گیای اندیشه # 17 من شتر دل اگر بار غم کشم چه عجب %~% چو نیست گردن جان بی درای اندیشه # 18 به هیچ حال زمن رو همی نگرداند %~% براستی خجلم از وفای اندیشه # 19 غم فراخ رو تو روا نمی‌دارد %~% که دل برون رود از تنگنای اندیشه # 20 چو کرد جان من اندیشه‌ای ورای دو کون %~% مقام قدر تو دیدم ورای ~~اندیشه # 21 چو زاد حاجی اندر میان ره برسید %~% در ابتدای رهت انتهای اندیشه # 22 نماز نیست مرا تا بلال زلفت گفت %~% ز قامت تو دلم را صلای اندیشه # 23 به وصف روی تو گلها شکفت جانم را %~% به باغ دل ز نسیم صبای اندیشه # 24 ولی نبرد به سر وصف روی گل رنگت %~% که خار عجز درآمد به پای اندیشه # 25 چو جان خوش است از اندیشه تو دل گر چه %~% که خوش دلی نبود اقتضای ~~اندیشه # 26 درخت طوبی قد تو در بهشت وصال %~% وگر به سدره رسد منتهای اندیشه # 27 جز این نبود مراد دلم در اول فکر %~% خبر همین است از مبتدای اندیشه # 28 چو نیست بخت مرا آن اثر که من روزی %~% به خدمتت رسم ای مبتغای ~~اندیشه! # 29 به یاد ms480 مجلس وصلت خورم مدام شراب %~% به جام بی می گیتی نمای اندیشه # 30 مرا که آتش شوق تو دل به جوش آورد %~% ز وصف تست نمک در ابای اندیشه # 31 ز بهر پختن سودای وصل تست مدام %~% نهاده دیگ هوس بر سه پای اندیشه # 32 به ناخن ار رگ جانم چو چنگ بخراشی %~% ایا دلم ز غمت مبتلای اندیشه! # 33 ز راستی که منم بر نیارم آوازی %~% مخالف تو پس پرده‌های اندیشه ~~PageV1P748 ### || [genre: QQt] # 1 عروس چمن راست زیور شکوفه %~% سر شاخ را هست افسر شکوفه # 2 کنون بر سر شاخ فرقی ندارد %~% شکوفه ز زیور ز زیور شکوفه # 3 به فصل خزان بود صفراش غالب %~% کنون باغ را هست در خور شکوفه # 4 به صد پرده بلبل نواساز گردد %~% چو بگشاد بر شاخ صد در شکوفه # 5 در آن دم که شاخ آستین برفشاند %~% همی آر دامان و می‌بر شکوفه # 6 یکی عاشقی نازنین است بلبل %~% یکی شاهدی ناز پرور شکوفه # 7 چو آگه شد از بی نوایی بلبل %~% ز دوری خویش آن سمن بر شکوفه # 8 درختان بی‌برگ را کرد آنک %~% به سیم و زر خود توانگر شکوفه # 9 به رغم زمستان ممسک به هر سو %~% گل سیمتن می‌کند زر شکوفه # 10 به یک هفته چون گل جهانگیر گردد %~% که سلطان بهار است و لشکر شکوفه # 11 درخت است طوبی صفت زآنکه بستان %~% بهشت است از آن حور پیکر شکوفه # 12 ز نامحرم و مست چون باغ پر شد %~% ز استار غیب آن مستر شکوفه # 13 برون آمد و مادر خویشتن را %~% در آورد در زیر چادر شکوفه # 14 شراب از کجا خورد! مطرب که بودش! %~% که شاخ است سرمست و ساغر شکوفه # 15 چو نقاش قدرت روان کرد خامه %~% قلم راند بر نقش آزر شکوفه # 16 ز نفخ لواحق شود همچو عیسی %~% به روح نباتی مصور شکوفه # 17 ازین پس کند شاخ همچون عصا را %~% چو دست ms481 کلیم پیمبر شکوفه # 18 زمین مدتی بود چون خارپشتی %~% کشیده درون چون کشف سر شکوفه # 19 کنون زینت بال طاوس یابد %~% چو بگشاد در گلستان پر شکوفه # 20 ازین پیش با خار و خس بود ملحق %~% که در شاخ تر بود مضمر شکوفه # 21 کنون سبزه را خفته در زیر سایه %~% در آغوش گل بین و در بر شکوفه # 22 جهان آنچنان شد که هر جا که باشد %~% کند مست پیوسته قی بر شکوفه # 23 چو آوازه روی آن سرو گل رخ %~% بگیرد همی هفت کشور شکوفه # 24 به بستان درآی و ببین بامدادان %~% به یاد گل روی دلبر شکوفه # 25 سهی سرو باغ جمال آن نگاری %~% که از حسن باغیست یکسر شکوفه ~~PageV1P749 ### || [genre: QQt] # 1 ای ز عکس روی تو چون مه منور آینه %~% آن چنان رو را نشاید جز مه و خور ~~آینه # 2 ای ز تاب حسن تو آیینه صورت آفتاب %~% وز فروغ روی تو خورشید پیکر آینه # 3 من همی گویم چو رویت در دو عالم روی نیست %~% تا مرا باور کنی برگیر و ~~بنگر آینه # 4 پیش روی تو که آب از لطف دارد می‌کند %~% از خوی خجلت زمین خشک را تر ~~آینه # 5 از ملاقات رخت شاید که ماند بعد ازین %~% سرخ رو همچون شفق تا صبح محشر ~~آینه # 6 گرچه دودش بر نمی‌آید ز سوز عشق تو %~% آتش اندر سینه دارد همچو مجمر ~~آینه # 7 معدن حسنی و از تاثیر خورشید رخت %~% همچو خاک کان شود یک روز گوهر ~~آینه # 8 آینه از روح باید کرد رویت را از آنک %~% برنتابد پرتو روی تو را هر ~~آینه # 9 آب روی تو ببیند در رخت از روشنی %~% با رخ و روی تو کس را نیست در خور ~~آینه # 10 بهر روی تو بجز آیینه چینی مهر %~% دیدم اندر روم لایق نیست دیگر آینه # 11 چون تو در رویش نظر کردی ببیند بعد ازین %~% چون ms482 عروسان پشت خود در زر ~~و زیور آینه # 12 پسته تنگت تبسم کرد چون آیینه دید %~% همچو اجزای قصب شد پر ز شکر ~~آینه # 13 شاید ار در وصف چون تو شکرستانی شود %~% بعد ازین ای دوست چون طوطی ~~سخنور آینه # 14 گفت خواهد چون مؤذن ای امام نیکوان %~% پیش نقش روی تو الله اکبر آینه # 15 چون رخ تو کی شود حاصل مر او را آب لطف %~% ور چو آهن سرخ رو گردد در ~~آذر آینه # 16 زیر پای رخش آهن سم تو گردد چو نعل %~% عاشق سرگشته را گر رو بود در ~~آینه # 17 عشق از آن سان محو گردانید رسمم را که من %~% می نبینم روی خود گر ~~بنگرم در آینه # 18 عاشق رویت به دم آیینه‌ها روشن کند %~% وز دم این دیگران گردد مکدر ~~آینه # 19 گرچه شاهان بنده داری رو ز درویشان متاب %~% گر چه زر دارد نسازد زو ~~توانگر آینه # 20 آینه از زر توان کرد از پی زینت ولیک %~% بهر رو دیدن نشاید کردن از ~~زر آینه # 21 غره روز رخت چون پرتوی بر وی فگند %~% هر شبی چون ماه نو گردد فزون‌تر ~~آینه # 22 آفتاب رویت ار تابان شود محتاج نیست %~% صبح اگر دیگر برون آرد ز خاور ~~آینه # 23 تا تو پیدا آمدی ما را دگر حکمی نماند %~% تو نمودی روی و پنهان شد ~~سراسر آینه # 24 کی بود زیبا چو رنگ روی غمخواران تو %~% گر به آب زر کسی صورت کند بر ~~آینه # 25 زاغ اگر بر اوج تو بالی زند روزی شود %~% بر جناحش چون دم طاوس هر پر ~~آینه # 26 صورت احوال خود زین شعر کردم بر تو عرض %~% داشتم خورشید را اندر ~~برابر آینه # 27 چون خضر آب حیوة عشق تو خوردم سزد %~% گر بسازم بهر تو همچون سکندر ~~آینه # 28 گر تو بی آیینه رو بنموده‌ای عشاق را %~% بعد ازین ای جان ز تو روی وز ms483 ~~چاکر آینه # 29 حد نیکویی روی این است و نتوان نیز ساخت %~% آن نکورو گر بخواهد زین ~~نکوتر آینه # 30 در جهان تیره جز روشن‌دلان عشق را %~% همچنین در طبع کی گردد مصور ~~آینه # 31 عشق تو دل را مسلم گشت و طبعم را سخن %~% بر سکندر ملک و بر وی شد ~~مقرر آینه # 32 من درین آیینه ار رویت نشان دادم به خلق %~% بهر کوران ساختم سوی تو ~~رهبر آینه # 33 از دل روشن برای روی چون تو دلبری %~% همچو خون از رگ برون کردم به ~~نشتر آینه # 34 زین چنین صورتگریها گر دلت نقشی گرفت %~% آهنی داری که دروی هست مضمر ~~آینه # 35 از گهرهایی که دروی طبع من ترصیع کرد %~% چون عرض زین پس جدا نبود ز ~~جوهر آینه # 36 سیف فرغانی دلت آیینه دان مهر اوست %~% از درون چون صبح روشنگر برآور ~~آینه PageV1P750 ### || [genre: QQt] # 1 زهی ز طره تو آفتاب در سایه %~% به پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه # 2 هوای عشق تو را مهر و ماه چون ذره %~% درخت لطف تو را هر دو کون در ~~سایه # 3 بنزد عقل چو خورشید روشن است که نیست %~% کسی به قامت و بالای تو مگر ~~سایه # 4 چو سایه بر من بی‌نور افگنی گویند %~% که آفتاب فگندست سایه بر سایه # 5 چنان گرفت جهان نور آفتاب رخت %~% که بر زمین نفتد بعد ازین دگر سایه # 6 چو تاب مهر تو چون ریسمان گرفت بدل %~% چو شمع نور شد از پای تا به سر ~~سایه # 7 ز تاب و پرتو رویت در آب و خاک کند %~% گر آفتاب نباشد همان اثر سایه # 8 چو خواست کز من شیرین سخن بر آرد شور %~% نبات خط تو افگند بر شکر سایه # 9 چه گردنان که کله زیر پایت اندازند %~% چو افگند سر زلف تو بر کمر سایه # 10 ز بهر آنکه نهی پای بر گهر در راه ms484 %~% چو آفتاب کند خاک را گهر سایه # 11 ز روز اول هستند روشن و تاریک %~% ز روی و موی تو گر آفتاب و گر سایه # 12 به اعتدال شود چون هوای فصل ربیع %~% اگر بیفگنی از لطف بر سقر سایه # 13 تو آفتاب جمالی و لطف تو چون ابر %~% که او دریغ ندارد ز خشک و تر ~~سایه # 14 تو آفتاب زمینی وگر خوهی ندهد %~% به آسمان و به ماه از تو زیب و فر ~~سایه # 15 ز پرتو تو چو خورشید ذره را باشد %~% مدام در شب تاریک جلوه‌گر سایه # 16 ز تاب مهر تو در روی ذره‌های حقیر %~% چو آفتاب کند بعد ازین نظر سایه ~~PageV1P751 ### || [genre: QQt] # 1 ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای %~% بیرون ز کوی دوست منه زینهار ~~پای # 2 گر دولت است در سرت امروز وامگیر %~% از تیغ دوست گردن و از بند یار ~~پای # 3 تا آن زمان که دست دهد شادیی تو را %~% با غصه سر درآور و با غم بدار ~~پای # 4 بنشین ز آستانه او برمگیر سر %~% برخیز لیکن از در او برمدار پای # 5 سر با لجام عشق درآور که در مسیر %~% بی‌ضبط می‌نهد شتر بی‌مهار پای # 6 گر عشق حکم کرد به آتش درآر دست %~% ور دوست امر کرد بنه بر شرار پای # 7 سودای عشق در سر هر کس که خانه کرد %~% بیرون نهاد از دل او اختیار پای # 8 چون تو مقیم دایره عشق او شدی %~% در مرکز ثبات بنه استوار پای # 9 ور نقطه سر از الف تن جدا شود %~% بیرون منه ز دایره پرگاروار پای # 10 یاری گزیده‌ام که نهد پیش روی او %~% مه بر سر بساط ادب شرمسار پای # 11 از بس که گشت گرد سر زلف او شده‌ست %~% اندیشه را چو دست عروس از نگار ~~پای # 12 وز بحر عشق او که ندارد کرانه‌ای %~% آن برد سر که باز ms485 کشید از کنار ~~پای # 13 مانند سایه این مه خورشید روی را %~% در پی بسی دویدم و کردم فگار پای # 14 گفتم که پای بر سر من نه به طنز گفت %~% هر چند سر عزیز بود نیست خوار ~~پای # 15 کار تو نیست عشق برو زو بدار دست %~% بنشین به گوشه‌ای و به دامن در ~~آر پای # 16 با دست برد عشق نماند به جای سر %~% بر تیز نای تیغ نگیرد قرار پای # 17 ای دلبری که حسن تو چون آفتاب دست %~% بر روی آسمان نهد از افتخار پای # 18 چون بر خط تو نیست نباشد عزیز سر %~% چون در ره تو نیست نیاید بکار ~~پای # 19 در محفلی که دست تو بوسند عاشقان %~% نوبت چو آن بنده بود پیش دار پای ~~PageV1P752 ### || [genre: QQt] # 1 با حسن چو لطف یار کردی %~% ای جان بنگر چه کار کردی! # 2 دل را به سخن گشاد دادی %~% دی را به نفس بهار کردی # 3 با چاکر خرد خود بسی لطف %~% ای صدر بزرگوار کردی # 4 چون شعر رهی نهان نماند %~% فضلی که تو آشکار کردی # 5 از وصل بریده بود امیدم %~% بازم تو امیدوار کردی # 6 از نامه خود طویله در %~% در گردن روزگار کردی # 7 چون دست عروس نامه‌ای را %~% از خامه پر از نگار کردی # 8 زین نامه که دام مرغ روح است %~% چون من زغنی شکار کردی # 9 از بهر جمال وصل خود باز %~% چشم املم چهار کردی # 10 زین چند لقب که حد من نیست %~% بر مزبله در نثار کردی PageV1P753 ### || [genre: QQt] # 1 ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاری %~% عمر تو موسم کار است و جهان بازاری # 2 اندر آن روز که کردار نکو سود کند %~% نکند فایده گر خرج کنی گفتاری # 3 همچو بلبل که بر افراز گلی بنشیند %~% چند گفتی سخن و هیچ نکردی کاری # 4 ظاهر آن است که بی‌زاد و تهی دست رود %~% گر ms486 ازین مزرعه کس پر نکند ~~انباری # 5 زر طاعت زن و اخلاص عیار آن ساز %~% خواجه ! تا سود کنی بر درمی دیناری # 6 هر چه گویی بجز از ذکر همه بیهوده است %~% سخن بیهده زهر است و زبانت ~~ماری # 7 شعر نیکو که خموشی است از آن نیکوتر %~% اگرت دست دهد نیز مگو بسیاری # 8 راست چون واعظ نان جوی بدین شاد مشو %~% که سخن گویی و جهال بگویند آری # 9 از ثنای امرا نیک نگهدار زبان %~% گر چه رنگین سخنی نقش مکن دیواری # 10 مدح این قوم دل روشن تو تیره کند %~% همچو رو را کلف و آینه را زنگاری # 11 آن جماعت که سخن از پی ایشان گفتند %~% راست چون نامیه بستند گلی بر ~~خاری # 12 از چنین مرده دلان راحت جان چشم مدار %~% چون ز رنجور شفا کسب کند ~~بیماری # 13 شاعر از خرمن این قوم به کاهی نرسد %~% گر ازین نقد به یک جو بدهد ~~خرواری # 14 شاعری چیست که آزاده از آن گیرد نام %~% ننگ خلقی گر ازین نام نداری ~~عاری # 15 گربه زاهدی و حیله کنی چون روباه %~% تا سگ نفس تو زهری بخورد یا ماری # 16 پیل را خرشمر آنگه که کشد بار کسی %~% شیر را سگ شمر آنگه که خورد ~~مرداری # 17 بهر مخدوم مجازی دل و دین ترک کنی %~% تا تو را دست دهد پایه خدمتکاری # 18 هر دم از سفره انعام خداوند کریم %~% خورده صد نعمت و یک شکر نگفته ~~باری # 19 نزد آن کس که چو من سلطنت دل دارد %~% شه گزیری بود و میر چوده سالاری # 20 ظالمی را که همه ساله بود کارش فسق %~% به طمع نام منه عادل نیکوکاری # 21 نیت طاعت او هست تو را معصیتی %~% کمر خدمت او هست تو را زناری # 22 هر که را زین امرا مدح کنی ظلم بود %~% خاصه امروز که از عدل نماند ~~آثاری # 23 کژ روی پیشه کنی ms487 جمله تو را یار شوند %~% ور ره راست روی هیچ نیابی ~~یاری # 24 کله مدح تو بر فرق چنین تاجوران %~% راست چون بر سر انگشت بود دستاری # 25 صورت جان تو در چشم دل معنی‌دار %~% زشت گردد به نکو گفتن بدکرداری # 26 اسدالمعرکه خوانی که تو کسی را که بود %~% روبه حیله‌گری یا سگ ~~مردم‌خواری # 27 وگرت دست قریحت در انشا کوبد %~% مدح این طایفه بگذار و غزل گو باری! # 28 شعر نیکو را چون نقطه دلی باید جمع %~% همچو خط را قلم و دایره را ~~پرگاری # 29 سیف فرغانی اگر چند درین دور تو را %~% بلبل روح حزین است چو بوتیماری # 30 نه تو را هیچ کسی جز غم جان دلجویی %~% نه تو را هیچ کسی جز دل تو ~~غمخواری # 31 گر چه کس نیست ز تو شاد برو شادی کن %~% همچو غم گر نرسانی به دلی ~~آزاری # 32 شکر منعم به دعای سحری کن نه به مدح %~% کاندرین عهد تو را نیست جز او ~~دلداری # 33 صورتند این امرا جمله ز معنی خالی %~% اوست چون درنگری صورت معنی داری # 34 چون ازین شیوه سخن طبع تو فصلی پرداخت %~% بعد ازین بر در این باب بزن ~~مسماری # 35 به سخن گفتن بیهوده به پایان شد عمر %~% صرف کن باقی ایام به استغفاری ~~PageV1P754 ### || [genre: QQt] # 1 دلبرا تا تو یار خویشتنی %~% در پی اختیار خویشتنی # 2 بی‌قرارند مردم از تو و تو %~% همچنان برقرار خویشتنی # 3 عالم آیینه جمال تو شد %~% هم تو آیینه‌دار خویشتنی # 4 با چنین زلف و رخ نه فتنه ما %~% فتنه روزگار خویشتنی # 5 تو منقش بسان دست عروس %~% از رخ چون نگار خویشتنی # 6 زینت تو ز دست غیری نیست %~% تو چو گل از بهار خویشتنی # 7 در شب زلف خود چو مه تابان %~% از رخ چون بهار خویشتنی # 8 من هزار توام به صد دستان %~% گلستان هزار خویشتنی # 9 کس به تو ره نمی‌برد ms488 هم تو %~% حاجب روز بار خویشتنی # 10 کار تو کس نمی‌تواند کرد %~% تو به خود مرد کار خویشتنی # 11 بار تو دل به قوت تو کشد %~% پس تو حمال بار خویشتنی # 12 من کیم در میانه واسطه‌ای %~% ور نه تو دوستدار خویشتنی PageV1P755 ### || [genre: QQt] # 1 ملک دنیا و مردمان در وی %~% گورخانه است و مردگان در وی # 2 نیست بستان تو مباش در او %~% هست زندان تو ممان در وی # 3 هر که را دل در او قرار گرفت %~% گر چه زنده است نیست جان در وی # 4 این جهان بر مثال مرداری‌ست %~% اوفتاده بسی سگان در وی # 5 آدمی‌زاده چون خورد چیزی %~% که سگان را بود دهان در وی # 6 گوشتی لاغر است و چندین سگ %~% زده چون گربه ناخنان در وی # 7 عدل را ساق لاغر است ولیک %~% ظلم را فربه است ران در وی # 8 اندرین آزمون سرا ای پیر %~% طفل بودی شدی جوان در وی # 9 چشم بگشا ببین که نامده‌ای %~% بهر بازی چو کودکان در وی # 10 خاک دنیاست چون وحل زنهار %~% مرکب خویشتن مران در وی # 11 اندرین غبر هیچ آب مخور %~% که گلوگیر گشت نان در وی # 12 آرزوها نواله‌ای چرب است %~% نیست چون پیه استخوان در وی # 13 گر چه شیرین بود چو نوش کنی %~% نیش بینی بسی نهان در وی # 14 عرصه ملک پر ز دیو شده‌ست %~% نیست از آدمی نشان در وی # 15 همه را یک سر و دو رو دیدم %~% آزمودم یکان یکان در وی # 16 جمله از بهر لقمه‌ای چو سگان %~% دشمنانند دوستان در وی # 17 چون زر کم عیار قلب آمد %~% هر که را کردم امتحان در وی PageV1P756 ### || [genre: QQt] # 1 ای صبا با دم من کن نفسی همراهی %~% به سوی شاه بر از من سخنی گر خواهی # 2 قدوه و عمده شاهان جهان غازان را %~% از پریشانی این ملک بده آگاهی # 3 گو درین مصر که ms489 فرعون درو صد بیش است %~% نان عزیز است که شد یوسف گندم ~~چاهی # 4 گو بدان ای به وجود تو گرفته زینت %~% کرسی مملکت و مسند شاهنشاهی! # 5 شیر چون گربه درین ملک کند موش شکار %~% بهر نان گربه کند نزد سگان ~~روباهی # 6 سرورانی که به هر گرسنه نان می‌دادند %~% استخوان جوی شده همچو سگ ~~درگاهی # 7 امن ازین خاک چنان رفته که گر یابد باز %~% خوف آن است که از آب بترسد ~~ماهی # 8 فتنه از هر طرفی پیش نهد پای دراز %~% گر بگیرد پس ازین دست ستم کوتاهی # 9 خانه‌ها لانه روباه شد از ویرانی %~% شهرها خانه شطرنج شد از بی‌شاهی # 10 حاکمان دردم از او قبجر و تمغا خواهند %~% عنکبوت اربنهد کارگه جولاهی # 11 خرمن سوخته شد ملک و بر ایشان به جوی %~% اسب شطرنج کجا غم خورد از ~~بی‌کاهی # 12 ترکمان خسری هر نفس از هر طرفی %~% بر ولایت بزند چون اجل ناگاهی # 13 نیست در روم از اسلام به جز نام و شده‌ست %~% قطب دین مضطرب و رکن ~~شریعت واهی # 14 بیم آن است که ابدال خضر را گویند %~% گر سوی روم روی مردن خود ~~می‌خواهی # 15 مملکت جمله پر از منکر و معروفی نه %~% که به خیر امر کند یا بود از ~~شرناهی # 16 خلق بیم است که چون ذره پراگنده شوند %~% گر به ایشان نرسد سایه ظل ~~اللهی # 17 گر نیایی برود این رمقی نیز که هست %~% ور بیایی کندت بخت و ظفر ~~همراهی # 18 آفتابا به شرف‌خانه خویش آی و بپاش %~% نور بر خلق کز استاره نیاید ~~ماهی # 19 بعد فضل احدی مانع و دافع نبود %~% اینچنین داهیه را غیر تو شاهی داهی ~~PageV1P757 ### || [genre: Qt] # 1 دیده تحمل نمی کند نظرت را %~% پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را # 2 نزد من ای از جهان یگانه بخوبی %~% ملک دو عالم بهاست یک نظرت را # 3 مشکلم است این که چون ms490 همی نکند حل %~% آب سخن آن لبان چون شکرت را # 4 عشق تو داده است در ولایت جان حکم %~% هجر ستم کار و وصل داد گرت را # 5 منتظرم لیک نیست وقت معین %~% همچو قیامت وصال منتظرت را # 6 میل ندارد بآفتاب و بروزش %~% هرکه بشب دید روی چون قمرت را # 7 پرده برافگن زدورو گرنه ببادی %~% گرد بهر سو بریم خاک درت را # 8 پر زلآلی شود چو بحر کنارش %~% کوه اگر در میان رود کمرت را # 9 مصحف آیات خوبیی و باخلاص %~% فاتحه خوانیم جمله سورت را # 10 خوب چو طاوسی و بچشم تعشق %~% ما نگرانیم حسن جلوه گرت را # 11 مشک چه باشد بنزد تو که چو عنبر %~% زلف تو خوش بو کند کنار و برت را # 12 چون سخن اینجا رسید دوست مرا گفت %~% سیف شنودیم شعرهای ترت را # 13 مس ترا حکم کیمیاست ازین پس %~% سکه اگر از قبول ماست زرت را # 14 وقت شد اکنون که ما حدیث تو گوییم %~% فاش کنیم اندرین جهان خبرت را # 15 بر سر بازار روزگار بریزیم %~% بر طبق عرض حقه گهرت را # 16 گرچه زره وار رخنه کرد بیک تیر %~% قوس دو ابروم صبر چون سپرت را # 17 پای چو هیزم شکسته دار و مزن نیز %~% بیهده بر سنگ دیگران تبرت را # 18 بر در ما کن اقامت و بسگان ده %~% بر سر این کو زواده سفرت را # 19 بر سر خرمن چو کاه زبل مپنداز %~% گر که و دانه فزون کنند خرت را # 20 تا نرسد گردنت بتیغ زمانه %~% از کله او نگاه دار سرت را # 21 جان تو از بحر وصلم آب نیابد %~% تا جگرت خون و خون کنم جگرت را # 22 گر تو بر این اوج چون فرشته برآیی %~% جمله ببینند از آسمان گذرت را # 23 تا بنشان قبول مات رساند %~% بر سر تیر نیاز بند پرت را # 24 رو قدم همت از دو کون ms491 برون نه %~% بیخ برآور ازین و آن شجرت را # 25 ور نه چو شاخ درخت از کف هرکس %~% سنگ خور ار میوه یی بود زهرت را # 26 زنده شود مرده از مساس تو گر تو %~% ذبح بتیغ فنا کنی بقرت را # 27 قصر ملوکست جسم تو و معنا نیست %~% این همه دیوارهای پر صورت را # 28 دفتر اسرار حکمتی و یدالله %~% جلد تو کردست جسم مختصرت را # 29 مریم بکر است روح تو بطهارت %~% ای مدد از جان دم مسیح اثرت را # 30 در شکم مادر ضمیر چو خواهم %~% عیسی انجیل خوان کنم پسرت را # 31 کعبه زوار فیض مایی و از عشق %~% یمن یمین الله است هر حجرت را # 32 چون حرم قدس عشق ماست مقامت %~% زمزم مکه است تشنه آبخورت را # 33 و از اثر حکم بارقات تجلی %~% فعل یکی دان بصیرت و بصرت را # 34 تا ز تو باقیست ذره یی نبود امن %~% منزل پر خوف و راه پرخطرت را # 35 چون تو ز هستی خویش وا برهی سیف %~% زشت شمر خوب و عیب دان هنرت را ~~PageV1P758 ### || [genre: Qt] # 1 بباغی در بدیدم پار گل را %~% مگر گفتم تویی ای یار گل را # 2 خطای خویشتن امسال دیدم %~% که نسبت با تو کردم پار گل را # 3 وگر بویت ز دیوارش درآید %~% ز در بیرون کند گلزار گل را # 4 ترا من با رقیبت دیدم و گفت %~% چه خوش می پرورد این خار گل را # 5 چو مشکین زلف تو خوش بو نباشد %~% وگر عنبر بود در بار گل را # 6 اگر این سرخ روی اسپید دیدی %~% برفتی زردی از رخسار گل را # 7 ز شوق خوب رویانش بدر کن %~% چه رختست اندرین بازار گل را # 8 بخود مشغول می دارد مرا گل %~% چو خار از راه من بردار گل را # 9 نسیم صبح را گفتم سحرگه %~% ز حبس غنچه بیرون آر گل را # 10 جوابم داد ms492 و گفتا پیش رویش %~% چو پیش گل گیا پندار گل را # 11 چو با آن گلستان در گلشن آیی %~% نظر بروی کن و بگذار گل را # 12 بخوبی تو کلهداری و خاری %~% بسر بربسته چو دستار گل را # 13 تو سلطانی و گل همچون رعیت %~% بدست این و آن مگذار گل را # 14 غریبست آمده وز ره رسیده %~% بلطف خویشتن خوش دار گل را # 15 بجز خارش کسی اندر قفا نیست %~% بروی خویش کن تیمار گل را # 16 ز حسنت مایه ده ای جان و منشان %~% ببازار چمن بی کار گل را # 17 ز خجلت پای او از جای رفتست %~% بدست لطف خود باز آر گل را # 18 بصد دستان ثناگوی تو گردد %~% چو بلبل گر بود گفتار گل را # 19 چو او رنگی ز رخسار تو دارد %~% دگر زین پس ندارم خوار گل را # 20 جهانی خوب را لطف تو نبود %~% که باشد میوه کم بسیار گل را # 21 قبای تور اندام تو دایم %~% بتنگ آورده صد خروار گل را # 22 ز عشق روی تو زین پس برآید %~% چو بلبل نالهای زار گل را # 23 عجب نبود که همچون نرگس خود %~% ز عشق خود کنی بیمار گل را # 24 مرا این شعرها گل میدهد گفت %~% که کرد آگه ازین اسرار گل را # 25 درین اشعار من ذکر تو کردم %~% علم کردم برین اسحار گل را # 26 مباد از سیف فرغانی ترا عار %~% که از بلبل نباشد عار گل را # 27 من و تو هر دو از هم ناگزیریم %~% که از خاری بود ناچار گل را ~~PageV1P759 ### || [genre: Qt] # 1 صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن %~% عقل مستوفی لذتهای روحانی مرا # 2 گر بخوانی شعر من از حالت صاحب دلان %~% مر ترا نبود شعور ار شاعری ~~خوانی مرا # 3 در بدی من مرا علم الیقین حاصل شدست %~% وین نه از جهل تو باشد گر ~~نکودانی مرا # 4 غیرت دین در دلم ms493 شمشیر باشد کرده تیز %~% گر ز چین خشم بینی چهره ~~سوهانی مرا # 5 دانه دل پاک کردم همچو گندم با همه %~% آسیا سنگی اگر بر سر بگردانی ~~مرا # 6 چون برنج و راحتم راضی از ایزد فرق نیست %~% گر بسعد اور مزدار نحس ~~کیوانی مرا # 7 از حقیقت اصل دارد وز طریقت رنگ و بوی %~% میوه مذهب که هست از فرع ~~نعمانی مرا # 8 از برای فتنه یأجوج معقولات نفس %~% سد اسلام است منقولات ایمانی مرا # 9 با اشاراتی که پیران راست در قانون دین %~% حق نجاتی داده از رنج ~~شفاخوانی مرا # 10 خود مرا شمشیر حجت قاطعست از بهر آنک %~% سنت ختم رسل علمیست برهانی ~~مرا # 11 از معارف چون توانگر نفس باشد به بود %~% از جهانی خلق یک درویش ~~خلقانی مرا # 12 ای ز شمع فیض تو مشکات دل روشن ببخش %~% از مصابیح هدایت جان نورانی ~~مرا # 13 دفتری دارم سیاه از کردهای ناپسند %~% زاین سیاقت نی فذلک جز پشیمانی ~~مرا # 14 حله رحمت بپوشم گر لباس جان کنی %~% اندرین دور دورنگ از لون یکسانی ~~مرا # 15 زر مغشوش عمل دارم سنجش زآنک نیست %~% بهر بازار قیامت نقد میزانی مرا # 16 خوش بخسبم در فراش خاک تا صبح نشور %~% از رقاد غفلت ار بیدار گردانی ~~مرا # 17 آب رو بردن بنزد خلق دشوارست سخت %~% تو ز خوان لطف ده نانی بآسانی ~~مرا # 18 مرغ جانم را بترک آرزو دل جمع دار %~% دور کن از دانه قسمت پریشانی ~~مرا # 19 تا زمان باشد رهی را بر صلاحیت بدار %~% چون اجل آید بمیران بر ~~مسلمانی مرا # 20 چون چراغ عمر را فیض تو روغن کم کند %~% آن طمع دارم که با ایمان ~~بمیرانی مرا # 21 در ریاض قربت تو آستین افشان روم %~% گر نه دامن گیر باشد سیف فرغانی ~~مرا # 22 عشق سلطان کرد بر ملک سخن رانی مرا %~% زآن کنند ارباب معنی بنده ~~فرمانی مرا # 23 خطبه شعر مرا ms494 شد پایه منبر بلند %~% زآنک بر زر سخن شد سکه سلطانی مرا # 24 بر در شاهان کزیشان بیدق شطرنج به %~% حرص قایم خواست کرد از پیل ~~دندانی مرا # 25 اسب همت سرکشید و بهر جو جایز نداشت %~% خوار همچون خر در اصطبل ~~ثناخوانی مرا # 26 خواست نهمت تا نشاید چون دوات ظالمان %~% با دل تنگ و سیه در صدر ~~دیوانی مرا # 27 شیر دولت پنجه کرد و همچو سگ لایق ندید %~% بهر مرداری دوان در کوی ~~عوانی مرا # 28 خاک کوی فقرلیسم زآن چو سگ بر هر دری %~% تیره نبود آب عز ازذل بی ~~نانی مرا PageV1P760 ### || [genre: Qt] # 1 ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتاب %~% وی گشته نور روی ترا مظهر ~~آفتاب # 2 ای حلقه در تو بهر خانه ماه نو %~% وی نایب رخ تو بهر کشور آفتاب # 3 گردان ز شوق تست بهر جانب آسمان %~% تابان بمهر تست برین منظر آفتاب # 4 گردون ز بار عشق تو چندان فغان بکرد %~% کز بانگ او چو ماه رخت شد کر ~~آفتاب # 5 گیتی ز رنگ و بوی تو هر فصل او بهار %~% عالم ز عکس روی تو سرتاسر ~~آفتاب # 6 گویم گشاده عالم تاریک روی را %~% کرده رخ تو روشن و بسته بر آفتاب # 7 نور وجود از تو گرفت و پدید گشت %~% گر ذره بوذ در عدم ای جان گر آفتاب # 8 گر ذره ز آستان تو بالین کند ورا %~% زیر لحاف سایه شود بستر آفتاب # 9 دل از رخت چو ماه منور شود که هست %~% آیینه یی چو مصقله روشن گر آفتاب # 10 تا در قفای خود مدد از روی تو ندید %~% اندر زمین نگشت ضیاگستر آفتاب # 11 روی تو نور خویش اگرش کم کند شود %~% چون ماه گاه فربه و گه لاغر ~~آفتاب # 12 شاهی بپشت گرمی روی تو میکند %~% بر رقعه فلک ز رخ انور آفتاب # 13 گشته ز شوق روی تو بر دامن ms495 فلک %~% هر شب بدست صبح گریبان در آفتاب # 14 از روزن ار رهش نبود در سرای تو %~% خود را درافگند ز شکاف در آفتاب # 15 پیش رخ تو در عرق روی خویشتن %~% غرق آمده در آب چو نیلوفر آفتاب # 16 با موی و روی تو نکند همسری بحسن %~% بر سر اگر ز مشک نهد افسر آفتاب # 17 در باغ حسن از آن رخ و آن روی مر تراست %~% بر آفتاب لاله و بر عرعر ~~آفتاب # 18 با آفتاب و ماه چه نسبت کنم ترا %~% دلبر کجا بود مه و جان پرور آفتاب # 19 طاوس باغ حسن تو چون بال باز کرد %~% پوشیده شد چو بیضه بزیر پر آفتاب # 20 با خاک کوی تو نبود حاجتی بمشک %~% با نور روی تو نبود در خور آفتاب # 21 چون خط تو نبات نپرورد اگر چه شد %~% در بذل روح نامیه را یاور آفتاب # 22 گر سایه جمال تو افتد بر آفتاب %~% فایض شود ز پرتو او بی مر آفتاب # 23 وآنگه ز روی صدق کند وز سر خشوع %~% پیش رخ تو سجده خدمت هر آفتاب # 24 خورشید را بروی تو نسبت کنم بحسن %~% ای گشته جان حسن ترا پیکر آفتاب # 25 اما بشرط آنکه نماید چو ماه نو %~% از پسته دهان لب چون شکر آفتاب # 26 تا زلف همچو سلسله بر رویت اوفتاد %~% در حلقه ماه دیدم و در چنبر ~~آفتاب # 27 گردن ز حلقه سر زلف تو چون کشم %~% اکنون که طوقدار شد از عنبر آفتاب # 28 از پرتو رخ تو بدیدم دهان تو %~% ناچار ذره رو بنماید در آفتاب # 29 بر روی همچو دایره شکل دهان تو %~% یک نقطه از عقیق نهاده بر آفتاب # 30 رویت بدان جمال مرا روزگار برد %~% ره زد بحسن بر پسر آزر آفتاب # 31 بر دل ثنای خویش کند عشق باختن %~% بر شب بنور خویش کشد لشکر آفتاب # 32 دل از غم تو میل بشادی کجا ms496 کند %~% زین کی ز پشت شیر نهد بر خر آفتاب # 33 گو تنگ چشم عقل نبیند جمال عشق %~% هرگز ندید سایه پیغمبر آفتاب # 34 این عقل کور را بسوی نور روی تو %~% هم مه عصاکش آمد و هم رهبر آفتاب # 35 اندر دلم نتیجه حسن تو هست عشق %~% روزش عرض بود چو بود جوهر آفتاب # 36 از صانعان رسته بازار حسن تو %~% یک رنگرز مه است و یکی زرگر آفتاب # 37 از سایه تو خاک چو زر می شود چه غم %~% گر سنگ را دگر نکند گوهر آفتاب # 38 گفتم دمی بلطف مرا در کنار گیر %~% ای نوعروس حسن ترا زیور آفتاب # 39 فریاد زد زمین که تو کی آسمان شدی %~% تا در کنار مه بودت در بر آفتاب # 40 هفت آسمان بحسن تو کردند محضری %~% چون ماه شاهدیست بر آن محضر آفتاب # 41 بر دفتر جمال تو وقت حساب حسن %~% ز آحاد کمتر است بر آن دفتر آفتاب # 42 گر ماه با رخ تو کند دعوی جمال %~% ای یافته ز روی تو زیب و فر آفتاب # 43 بهر جوابش این همه روبوده چون سپر %~% بینی همه زبان شده چون خنجر ~~آفتاب # 44 گر بحر ژرف حسن تو موجی برآورد %~% چون ابر از آب لطف تو گردد تر ~~آفتاب # 45 گر آسمان بمایه شود کمتر از زمین %~% ور از زحل بپایه شود برتر آفتاب # 46 جویای کوی تو ننهد پای بر فلک %~% مشتاق روی تو ننهد دل بر آفتاب # 47 ای عود سوز مهر تو دلهای عاشقان %~% از نور مهر تست در آن مجمر آفتاب # 48 در ظلمت ار بیاد تو رفتی بسوی آب %~% بودی دلیل موکب اسکندر آفتاب # 49 هرشب چراغ مه را از نور فیض خویش %~% کرده رخت منور و نام آور آفتاب # 50 جام می تو در کف ساقی بزم تو %~% در دست ماه ساغر و در ساغر آفتاب # 51 چون دانه یی که هست شجر مضمر ms497 اندرو %~% در ذرهای خاک درت مضمر آفتاب # 52 با گرد فتنه یی که ز چوگان زلف تو %~% برخیزد ای غلام ترا چاکر آفتاب # 53 از خاک بر کناره میدان آسمان %~% گردد چو جرم گوی زمین اغبر آفتاب # 54 گردون که بار حکم تو بر پشت میکشد %~% از مهر طلعتت زده آتش در آفتاب # 55 از بهر آنکه سرمه ز خاک درت کند %~% یک چشم او مه است و یکی دیگر ~~آفتاب # 56 وز بهر دیدن رخ تو چشم وام خواست %~% از آسمان دیده ور این اعور آفتاب # 57 در چشم اعتقاد فلک با وجود تو %~% مستصغر آمده مه و مستحقر آفتاب # 58 پیش رخت که مطلع خورشید نیکویست %~% هم ماه عاجز آمده هم مضطر آفتاب # 59 از شرم روی تست که هر شام می شود %~% در روضه فلک چو گل احمر آفتاب # 60 بهر نثار تست که سر بر زند همی %~% از بوته افق چو درست زر آفتاب # 61 آب حیا نداشت که می رفت هر شبی %~% در حوض عین حامیه بی میزر آفتاب # 62 چون تو عروس سر ز افق برنیاورد %~% زین پس ز شرم روی تو بی چادر آفتاب # 63 تا کهتران خیل ترا چاکری نکرد %~% بر روشنان چرخ نشد مهتر آفتاب # 64 فردا که چشمهای کواکب شود سپید %~% وز هول همچو ماه شود اصغر آفتاب # 65 تقدیر منع شیر کند از لبان نور %~% اطفال ذره را که بود مادر آفتاب # 66 با تاب همچو آتش اگر چند زرگر است %~% سیماب گردد از فزع اکبر آفتاب # 67 از موج قهر کشتی گردون کند شکاف %~% وز سیر باز ماند چون لنگر آفتاب # 68 تیغ قضا و تیر قدر بگسلد ز ره %~% گر آسمان سپر کنی و مغفر آفتاب # 69 دیگ سر ار چه ز آتش او جوشها زند %~% آخر کنند سرد چو خاکستر آفتاب # 70 چون سایه درخت بلرزد ز فرط مهر %~% بر عاشقان روی تو در محشر آفتاب ms498 # 71 گفتم بمدح تو غزلی کندر آسمان %~% اندر میان مجلس هفت اختر آفتاب # 72 چون ذره رقص کرد و بصد پرده باز گفت %~% آنرا بسان زهره خنیاگر آفتاب # 73 خورشید مهر تو چو بزد شعله بر دلم %~% کردم ردیف این سخن ابتر آفتاب # 74 باور نمی کنند کزین سان طلوع کرد %~% از آسمان خاطر من بیور آفتاب # 75 نشگفت اگر ز مشرق اندیشه عرض داد %~% طبعم بوصف روی تو چون خاور آفتاب # 76 چون شد ز تاب مهر تو هر ذره یی ز من %~% در سایه هوای تو ای دلبر ~~آفتاب # 77 شاخی که هست آبخور او ز نهر نور %~% اختر دهد شکوفه و آرد بر آفتاب # 78 می دان یقین که در رگ کان خون گهر شود %~% مر کوه را چو تیغ زند بر سر ~~آفتاب # 79 تا از شعاع خویش عقابان ابر را %~% رنگین کند چو قوس قزح شهپر آفتاب # 80 من بنده خاک کوی تو شویم بآب چشم %~% تایخ فروش سایه خوهد گازر آفتاب ~~PageV1P761 ### || [genre: Qt] # 1 بیا بلبل که وقت گفتن تست %~% چو گل دیدی گه آشفتن تست # 2 بعشق روی گل قولی همی گوی %~% کزین پس راستی در گفتن تست # 3 مرا بلبل بصد دستان قدسی %~% جوابی داد کین صنعت فن تست # 4 من اندر وصف گل درها بسفتم %~% کنون هنگام گوهر سفتن تست # 5 بوصف حسن جانان چند بیتی %~% بگو آخر نه وقت خفتن تست # 6 حدیث شاعران مغشوش و حشوست %~% چنین ابریز پاک از معدن تست # 7 الا ای غنچه در پوست مانده %~% بهار آمد گه اشکفتن تست # 8 گل انداما از آن روی از تو دورم %~% که چندین خار در پیرامن تست # 9 تویی غازی که صد چون من مسلمان %~% شهید غمزه مرد افگن تست # 10 من آن یعقوب گریانم ز هجرت %~% که نور چشمم از پیراهن تست # 11 مه ارچه دانها دارد زانجم %~% ولیکن خوشه چین خرمن تست # 12 تو ای ms499 عاشق مصیبت دار شوقی %~% نداری صبر و شعرت شیون تست # 13 چو شمع اشکی همی ریز و همی سوز %~% چراغی آب چشمت روغن تست # 14 ولی تا زنده ای جانت نکاهد %~% حیات جان تو در مردن تست # 15 چه بندی در بروی آفتابی %~% که هر روزش نظر در روزن تست # 16 چه باشی چون زمین ای آسمانی %~% درین پستی که بالا مسکن تست # 17 چو در گلزار عشقت ره ندادند %~% تو خاشاکی و دنیا گلخن تست # 18 درین ره گر ملک بینی پری وار %~% نهان شو زو که شیطان ره زن تست # 19 چو انسان می توان سوگند خوردن %~% بیزدان کآن ملک اهریمن تست # 20 چنین تا باریابی بر در دوست %~% درین ره هرچه بینی دشمن تست # 21 بزن شمشیر غیرت زآن میندیش %~% که همتهای مردان جوشن تست # 22 نکورو یوسفی داری تو در چاه %~% ترا ظن آنکه جانی در تن تست # 23 کمند رستمی اندر چه انداز %~% خلاصش کن که در وی بیژن تست # 24 تو در خوف از خودی از خود چو رستی %~% ازآن پس کام شیران مأمن تست # 25 سراندر دام این عالم میاور %~% وگرنه خون تو در گردن تست # 26 دل کس زین سخن قوت نگیرد %~% که یاد آورد طبع کودن تست # 27 ز دشمن مملکت ایمن نگردد %~% بشمشیری که از نرم آهن تست PageV1P762 ### || [genre: Qt] # 1 حسن آن صورت از صفت بدرست %~% که بمعنی ز جمله خوبترست # 2 روی حرف ز حسن او دیدم %~% از معانی درو بسی صورست # 3 سور مصحف نکویی را %~% همچو الحمد سرور سورست # 4 ای ز روی تو حسن را زینت %~% حسن از آن روی در جهان سمرست # 5 از دو عالم مرا تویی مقصود %~% غرض آدمی ز کان گهرست # 6 زین صدفها امید من لولوست %~% زین قصبها مراد من شکرست # 7 از تجلی تو منم آگاه %~% ذره(را) از طلوع خور خبرست # 8 نظری بر چو من گدا انداز %~% که ms500 نه هر عاشقی توانگرست # 9 ذره گر چند هست خوار و حقیر %~% هم درو آفتاب را نظرست # 10 گرچه خفتن طریق عاشق نیست %~% کو بشب همچو روز در سهرست # 11 آستان تو عاشقان ترا %~% همچو گردن مدام زیر سرست # 12 خانه عشق حصن ربانیست %~% هر که در وی نشست بی خطرست # 13 بخورد همچو گوسپندش گرگ %~% هرکه زین خانه همچو سگ بدرست # 14 عاشق تو بپای همت رفت %~% طیران مرغ را ببال و پرست # 15 وقت بی ناله نیست عاشق را %~% شب و روز این خروس را سحرست # 16 خویشتن را بعشق بشکستم %~% که هزیمت درین وغا ظفرست # 17 هرکجا عشق تو نزول کند %~% چان عاشق کمیته ما حضرست # 18 مرد کز خوان عشق قوت نیافت %~% بهر نان همچو گاو برزگرست # 19 در رهت بهر خون شدن جانا %~% همه احشای اهل دل جگرست # 20 از برای سرادق عشقت %~% عرصه هر دو کون مختصرست # 21 هر کجا عشق تو تویی آنجا %~% عشق تو چون تو میوه را زهرست # 22 دایم از حسرت گل رویت %~% میوه نالان چو مرغ بر شجرست # 23 ملک از سوز عشق بهره نداشت %~% کین نمک در خمیر بوالبشرست # 24 تا نفس هست سیف فرغانی %~% جهد می کن که جهد را اثرست # 25 هیچ بی ذکر دوست شعر مگوی %~% سکه بر روی زر جمال زرست PageV1P763 ### || [genre: Qt] # 1 برون زین جهان یک جهانی خوشست %~% که این خار و آن گلستانی خوشست # 2 درین خار گل نی و ما اندرو %~% چو بلبل که در بوستانی خوشست # 3 سوی کوی جانان و جانهای پاک %~% اگر می روی کاروانی خوشست # 4 تو در شهر تن مانده ای تنگ دل %~% ز دروازه بیرون جهانی خوشست # 5 ز خود بگذری بی خودی دولتیست %~% مکان طی کنی لامکانی خوشست # 6 همایان ارواح عشاق را %~% برون زین قفس آشیانی خوشست # 7 تو چون گوشت بر استخوانی درو %~% که این بقعه را آب و نانی خوشست ms501 # 8 ز چربی دنیا بشو دست آز %~% سگست آنکه با استخوانی خوشست # 9 اگر چه تو هستی درین خاکدان %~% چو ماهی که در آبدانی خوشست # 10 کم از کژدم کور و مار کری %~% گرت عیش در خاکدانی خوشست # 11 مگو اندرین خیمه بی ستون %~% که در خرگهی ترکمانی خوشست # 12 هم از نیش زنبور شد تلخ کام %~% گر از شهد کس را دهانی خوشست # 13 بعمری که مرگست اندر قفاش %~% نگویم که وقت فلانی خوشست # 14 توان گفت اگر بهر آویختن %~% دل دزد بر نردبانی خوشست # 15 برو رخت در خانه فقر نه %~% که این خانه دارالامانی خوشست # 16 که مرد مجرد بود بر زمین %~% چو عیسی که بر آسمانی خوشست # 17 بهر صورتی دل مده زینهار %~% مگو مر مرا دلستانی خوشست # 18 بخوش صورتان دل سپردن خطاست %~% دل آنجا گرو کن (که) جانی خوشست # 19 الهی تو از شوق خود سیف را %~% دلی خوش بده کش زبانی خوشست PageV1P764 ### || [genre: Qt] # 1 دنیا که من و ترا مکانست %~% بنگر که چه تیره خاکدانست # 2 پرکژدم و پر ز مار گوری %~% از بهر عذاب زندگانست # 3 هر زنده که اندروست امروز %~% در حسرت حال مردگانست # 4 جاییست که اندرو کسی را %~% نی راحت تن (نه) انس جانست # 5 در وی که چو خرمنت بکوبند %~% گردانه بکه خری گرانست # 6 بیدار درو نیافت بالش %~% کین بستر از آن خفتگانست # 7 این دنیی دون چو گوسپند است %~% کش دنبه چو پاچه استخوانست # 8 زهریست هزار شاه کشته %~% مغزش که دراستخوان نهانست # 9 در وی که شفا نیافت رنجور %~% پیوسته صحیح ناتوانست # 10 از بهر خلاص تو درین حبس %~% کندر خطری و جای آنست # 11 دست تو گسسته ریسمانیست %~% پای تو شکسته نردبانست # 12 نوشش سبب هزار نیش است %~% سودش همه مایه زیانست # 13 ناایمن و خوار در وی امروز %~% آنکس که عزیز انس و جانست # 14 چون صید که در پیش سگانند %~% چون ms502 کلب که در پی کسانست # 15 هر چند که خواجه ظالمانرا %~% همواره چو گربه گرد خوانست # 16 چون سگ شکمش نمی شود سیر %~% با آنکه چو سفره پر زنانست # 17 آنکس که چو سیف طالبش را %~% دیوانه شمرد عاقل آنست PageV1P765 ### || [genre: Qt] # 1 آن خداوندی که عالم آن اوست %~% جسم و جان در قبضه فرمان اوست # 2 سوره حمد و ثنای او بخوان %~% کآیت عز و علا در شأن اوست # 3 گر ز دست دیگری نعمت خوری %~% شکر او می کن که نعمت آن اوست # 4 بر زمین هر ذره خاکی که هست %~% آب خورد فیض چون باران اوست # 5 از عطای او بایمان شد عزیز %~% جان چون یوسف که تن زندان اوست # 6 بر من و بر تو اگر رحمت کند %~% این نه استحقاق ما احسان اوست # 7 از جهان کمتر ثناگوی ویست %~% سیف فرغانی که این دیوان اوست PageV1P766 ### || [genre: Qt] # 1 ای که در صورت خوب تو جمال معنیست %~% قبله روح از آن روی کنم کان ~~اولیست # 2 هرکرا قالب دل جان نپذیرفت از عشق %~% همچو تمثال بود صورت او بی ~~معنیست # 3 ره نماینده همیشه بظلال عشق است %~% ماه روی تو که یک لمعه او نور ~~هدیست # 4 علما کاتب دیوان تواند الا آنک %~% سخن عشق نویسد قلم او اعلیست # 5 همه ذرات جهان مضطرب از عشق توند %~% خاک را چون فلک از شوق تو آرامی ~~نیست # 6 هرچه بر لوح وجودند ثناگوی توند %~% اگر الفاظ مدیح است و گر حرف هجیست # 7 نقطهایی که برین لوح پراگنده شدند %~% باز اگر جمع کنی شان همه را اصل ~~یکیست # 8 حرفها جمله زبانهای معانی دارند %~% حکمت ما همه از منطق ایشان املیست # 9 زاشک پنهان الف ترچولحاف ابرست %~% بالش نقطه که افتاده بزیر سر بیست # 10 هرکه اندوه تو خورد از غم خود سیر آمد %~% عافیت یافت مریضی که طبیبش ~~عیسیست # 11 نفس مأموم دلی دان که امامش ms503 عشقست %~% گرگ راعیست در آن گله که چوپان ~~موسیست # 12 دیده در روضه عقبی بتو روشن نشود %~% کوردل را گهر چشم نظر بر دنییست # 13 نزد ارباب بصیرت اگرش صد چشم است %~% مرد کورست چو با غیر تو او را ~~نظریست # 14 ای که طاعت نکنی خاص برای منعم %~% از نعیم دو جهان هرچه خوری جمله ~~ربیست # 15 نزد عشاق تو گویست و زدن را شاید %~% هرچه در عرصه میدان علی تابثریست # 16 از علی وزثری بگذر اگر مرد رهی %~% کم حاجی چه زنی چون متوجه بمنیست # 17 سفر کعبه اگر از طرف شام کنند %~% در ره مکه یکی منزل حجاج علیست # 18 هرکه او طالب خط است و دم از عشق زند %~% نزد قاضی حقیقت سخن او ~~دعویست # 19 هرچه در قید خود آرد دل آزادت را %~% بجز از عشق بدو دل ندهی آن ~~تقویست # 20 غم دینار ندارند که درویشانرا %~% حسبناالله رقم بر درم استغنیست # 21 چون ترازو ز پی عدل درین کار آنست %~% که بجز راستی او را چو الف چیزی ~~نیست # 22 راستی را چو الف هیچ نداری زین ذوق %~% گر ترا مکنت شین است و ترا ~~ثروت تیست # 23 نزد آن کز حدث نفس طهارت کرده است %~% خاک آن ملک کلوخی ز پی استنجیست # 24 نزد عاشق گل این خاک نمازی نبود %~% که نجس کرده پرویز و قباد و ~~کسریست # 25 تا تویی زنده مسلمان نشوی رو خود را %~% بکش ای خواجه که در مذهب عشق ~~این فتویست # 26 زنده جانی که بشمشیر غمش خود را کشت %~% بحیات ابدی مژده ور بویحیست # 27 عشق صورست ترا مرده کند زنده کند %~% بعث روح است از آن طامه (او) ~~کبریست # 28 های هو نون انانیت ما را خصم است %~% محو کن حتم جدل زآنکه نه این جای ~~مریست # 29 در سواد بشری کشف چنین ظلمت را %~% چاره از نور بیاضی است که در دیده ~~هیست # 30 مرد ms504 ره را ز پی تازگی عهد الست %~% در شب خلوت خود هر نفسی روز بلیست # 31 در ره عشق اگر پی رو عقل خویشی %~% رو که تو چشم نداری و دلیلت اعمیست # 32 بر سر آن ره نارفته که می باید رفت %~% خیز و غافل منشین بر قدم صدق ~~بایست # 33 سر درین ره نه و می رو که برفتن ز همه %~% ببری دست که پای تو دو و ~~راه یکیست # 34 رو که در بادیه عشق نشید سخنم %~% ای گران بار شتر سیر ترا همچو حدیست # 35 من نویسنده و گوینده نیم چون دگران %~% سخنم داعی عشق و قلمم حرف ~~ندیست # 36 سخنم نیست ز قانون محبت بیرون %~% وین اشارات ترا از مرض روح شفیست # 37 چون درین کار برآورد دمی زن مردست %~% چون درین راه ندارد قدمی مرد ~~زنیست # 38 از سر صدق برو پای طلب در ره نه %~% گرچه یابنده جانان کم و جوینده ~~بسیست # 39 بر وجوهات سخن ناظر دل مشرف شد %~% وندرین شغل رهی را قلم استیفیست # 40 در چنین ملک که تیغ همه در وی کندست %~% پادشاهم که بشمشیر خودم ~~استیلیست # 41 سیف فرغانی اگر در طلبش جد نکنی %~% سخنت لاف و دروغ و عملت هزل (و) ~~هجیست PageV1P767 ### || [genre: Qt] # 1 اندرین دوران مجو راحت که کس آسوده نیست %~% طبع شادی جوی از غم یکنفس ~~آسوده نیست # 2 در زمان ناکسان آسوده هم ناکس بود %~% ناکسی نتوان شدن گر چند کس آسوده ~~نیست # 3 هرچه در دنیا وجودی دارد ار خود ذره است %~% از خلاف ضد خود او نیز بس ~~آسوده نیست # 4 گرچه خاکش در پناه خویشتن گیرد چو آب %~% زآتش ار ایمن بود از باد خس ~~آسوده نیست # 5 اندرین دوران که خلقی پای مال محنت اند %~% گر کسی دارد بنعمت دست رس ~~آسوده نیست # 6 آدمی تلخ عیش از ظالمان ترش روی %~% همچو شیرینی زابرام مگس آسوده نیست # 7 گرچه در ms505 زیر اسب دارد چون کسی بالای اوست %~% چون خران بارکش زین بر ~~فرس آسوده نیست # 8 از برای آنکه مردم اندرو شر می کنند %~% شب ز بیم روز چون دزدان عسس ~~آسوده نیست # 9 مرغ کورا جای اندر باغ باشد چون درخت %~% گر بگیری ور بداری در قفس ~~آسوده نیست # 10 از پی تحصیل آسایش مبر بسیار رنج %~% هر که او دارد بآسایش هوس آسوده ~~نیست # 11 سیف فرغانی برنجست از فراق دوستان %~% بی جمال مصطفی روح انس آسوده ~~نیست PageV1P768 ### || [genre: Qt] # 1 که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت %~% که خسته نیستش از نیش هجر یار ~~انگشت # 2 اگر چه زد مگس هجر نیش آخر کار %~% زدیم در عسل وصل آن نگار انگشت # 3 چو گفتمش صنما قوت جان من ز کجاست %~% نهاد زود بر آن لعل آبدار انگشت # 4 چو دست می ندهد لعل او از آن حسرت %~% همی مکیم چو طفلان شیرخوار انگشت # 5 بجستن گل وصلش شدست پای دلم %~% بناخن غم او خسته چون زخار انگشت # 6 شدست در خم گیسوش بی قرار دلم %~% چو وقت چنگ زدن در میان تار انگشت # 7 هزار بار ترا گفتم ای ملامت گر %~% خطش نظر کن و بر حرف خویش دار انگشت # 8 خطی که گویی مشاطه چمن گل را %~% بمشک حل شده مالید بر عذار انگشت # 9 درین صحیفه بجز حرف عشق بی معنیست %~% چو دست یابی ازین حرف برمدار ~~انگشت # 10 ببین که دست دلم را چگونه در غم او %~% ز نیش عقرب اندوه شد فگار ~~انگشت # 11 چو خار غصه فرو برد سر بپای دلم %~% اگر خوهی که بدستت رسد بیار انگشت # 12 بحسن و لطف چو او در زمانه بی مثل است %~% بدین گواهی در حق او برآر ~~انگشت # 13 بپای خود بسر گنج وصل او نرسی %~% وگر بحیله شوی جمله تن چو مار انگشت # 14 ایا ز قهر تو در پنجه غمت شمشیر ms506 %~% ایا ز جور تو بر دست روزگار انگشت # 15 چه یوسفی تو که از دست تو عزیزان چون %~% زنان مصر بریدند زار زار ~~انگشت # 16 ز درد و حسرت عمری که بی تو رفت از دست %~% گزم بناب ندامت هزار بار ~~انگشت # 17 بوقت تنگی هجرت چو پای دلها را %~% همی در آید در سنگ اضطرار انگشت # 18 کنند دست دعا سوی آفتاب رخت %~% چنانکه سوی مه عید روزه دار انگشت # 19 سمندر آسا دستم نسوزد ار بنهم %~% ز سوز آتش عشق تو بر شرار انگشت # 20 حدیث ما و غمت قصه شتربانست %~% شتر رمیده و پیچیده در مهار انگشت # 21 ز بهر آنکه شوم کاسه لیس خوان وصال %~% شدست دست امید مرا هزار انگشت # 22 همه حلاوت حلوای وصل خواهم یافت %~% وگر بلیسم روزی هزار بار انگشت # 23 منم که داشته ام همچو دست محتاجان %~% ز بهر خاتم لطف تو بر قطار ~~انگشت # 24 بپای وهم بپیمودم این قدر باشد %~% از آستان تو تا آسمان چهار انگشت # 25 گدای کوی تو کو نان دهد سلاطین را %~% نکرد در نمک شاه و شهریار انگشت # 26 دلی که مهر تو همچون نگین نداشت درو %~% غم تو راست نیاید چو در سوار ~~انگشت # 27 مرا مربی عشقت بدل اشارت کرد %~% که ای ز دست هنر کرده آشکار انگشت # 28 جهان سفله اگر سر بسر عسل گردد %~% مزن درو و نگه دار زینهار انگشت # 29 برو ز بهر زر این شعر را ز دست مده %~% که همچو ناخن افتاده نیست خوار ~~انگشت # 30 اگر چه کار برای زر است نفروشد %~% بصدهزار درم مرد پیشه کار انگشت # 31 ردیف دست بزرگان بگفته اند اشعار %~% بود هر آینه مردست را بکار انگشت # 32 چو وصف حسن تو دارد بدین قصیده سزد %~% که دست را نکند بیش اعتبار ~~انگشت # 33 اگر چه جمله اعضا بدست محتاجند %~% ولکن از همه تن هست در شمار انگشت # 34 مرا ms507 خود از گل ناخن همی شود معلوم %~% که دست همچو درختست و شاخسار ~~انگشت # 35 چو دست بردم از سروران شعر بنظم %~% روا بود که بمانم بیادگار انگشت # 36 چو در جهان سخن خاتم الولایه شدم %~% از آن ز جمله تن کردم اختیار ~~انگشت # 37 سخن چو در دل من ناخن تقاضا زد %~% از آن درون مرا کرد خار خار انگشت # 38 چو دست مهر تو بررق دل نوشت خطی %~% سیاه کرد از آن چند نامه وار ~~انگشت # 39 سیه گریست که بر پشت زرده قلمست %~% ز بهر روی سپید ورق سوار انگشت # 40 بزور بازوی شعراز کسی نترسم ازآنک %~% مرا چو پنجه شیر است استوار ~~انگشت # 41 سزد که بر سر گردون نهد قدم سخنم %~% چو پای طبع مرا هست دستیار انگشت # 42 چو این قصیده برآمد ز دست طبع مرا %~% گرفت رنگ بحنای افتخار انگشت # 43 کنون چو سنگ محک نزد صیرفی خرد %~% زر سخن را پیدا کند عیار انگشت # 44 ز دست طبعم چون خاتم سلیمانی %~% میان اهل جهان یافت اشتهار انگشت # 45 قلم عصای کلیم ار بود سزد که مرا %~% درین سخن ید بیضاست ای نگار ~~انگشت # 46 قلم چو وصف تو تحریر کرد گوهر زاد %~% مرا چگونه نباشد گهرنگار انگشت # 47 ز بهر آنکه کنم خاک پای تو بر سر %~% دلم بدست طلب داد بی شمار انگشت # 48 یکان یکان همه چون خاتم اند گوهردار %~% که کرد در قدمت با گهر نثار ~~انگشت # 49 گرش بدست قبول آب تربیت دادی %~% چو شاخ برگ برآرد بهر بهار انگشت # 50 اگر تو فهم کنی مر ترا اشارت کرد %~% بدست رمز ازین بحر و کان یسار ~~انگشت() # 51 که بهر دفع غم این شعر را بخوان یعنی %~% چو غصه رد کنی از دل بکار ~~دار انگشت # 52 بدولت تو بیاراست سیف فرغانی %~% بسان خاتم ازین در شاهوار انگشت ~~PageV1P769 ### || [genre: Qt] # 1 اگر دولت همی خواهی مکن تقصیر در ms508 طاعت %~% کسی بخت جوان دارد که گردد ~~پیر در طاعت # 2 بطاعت در مکن تقصیر اگر خود خاص درگاهی %~% ببین کابلیس ملعون شد بیک ~~تقصیر در طاعت # 3 چو مردان نفس سرکش را بزنجیر ریاضت ده %~% که کس مر شیر را ناورد بی ~~زنجیر در طاعت # 4 هلاک جان نمی جویی ممان ای خواجه در عصیان %~% بقای جاودان خواهی بمیر ~~ای میر در طاعت # 5 سگ نفس شما پوشد لباس خوی انسانی %~% چو با اصحاب کهف آیید چون قطمیر ~~در طاعت # 6 پرت بخشند چون عنقا و در دام کسی نایی %~% چو وصفت راستی باشد بسان تیر ~~در طاعت # 7 ایا در معصیت چون من بسی تعجیلها کرده %~% برو گر زاهل ایمانی مکن ~~تأخیر در طاعت # 8 اگر در معصیت دیوت مسخر کرد نتواند %~% سلیمان وار دیوان را کنی تسخیر ~~در طاعت # 9 ایا از بهر یک لقمه چو من دنیا طلب کرده %~% بسی تلبیس در دین و بسی ~~تزویر در طاعت # 10 چو پشت دست خویش آسان ببینی روی جان خود %~% اگر آیینه دلرا کنی تنویر ~~در طاعت # 11 هوا را خاک بر سر کن بدست همت وآنگه %~% چو آب اندر دهان آتش بکف می ~~گیرد در طاعت # 12 برو اندر صف مردان چو غازی تیغ زن با خود %~% درآور نفس کافر را بیک ~~تکبیر در طاعت # 13 چو زر گر در حساب آری زمانی نفس ظالم را %~% عقود لؤلوی رحمت کنی ~~توفیر در طاعت # 14 نمی خواهی که در نعمت فتد تقصیر و تغییری %~% مکن تقصیر در خدمت مکن ~~تغییر در طاعت # 15 ازین سان موعظت می گوی با خود سیف فرغانی %~% درآور نفس سرکش را بدین ~~تدبیر در طاعت PageV1P770 ### || [genre: Qt] # 1 درین دور احسان نخواهیم یافت %~% شکر در نمکدان نخواهیم یافت # 2 جهان سربسر ظلم و عدوان گرفت %~% درو عدل و احسان نخواهیم یافت # 3 سگ آدمی رو ولایت پرست %~% کسی آدمی سان نخواهیم یافت # 4 ms509 بدوری که مردم سگی میکنند %~% درو گرگ چوپان نخواهیم یافت # 5 توقع درین دور درد دلست %~% درو راحت جان نخواهیم یافت # 6 بیوسف دلان خوی لطف و کرم %~% ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت # 7 ازین سان که دین روی دارد بضعف %~% درو یک مسلمان نخواهیم یافت # 8 مسلمان همه طبع کافر گرفت %~% دگر اهل ایمان نخواهیم یافت # 9 شیاطین گرفتند روی زمین %~% کنون دروی انسان نخواهیم یافت # 10 بزرگان دولت کرامند لیک %~% کرم زین کریمان نخواهیم یافت # 11 سخاوت نشان بزرگی بود %~% ولی زین بزرگان نخواهیم یافت # 12 سخا و کرم دوستی علیست %~% که در آل مروان نخواهیم یافت # 13 وگر زآنکه مطلوب ما راحتست %~% در ایام ایشان نخواهیم یافت # 14 درن شور بختی بجز عیش تلخ %~% ازین ترش رویان نخواهیم یافت # 15 درین مردگان جان نخواهیم دید %~% وازین ممسکان نان نخواهیم یافت # 16 توانگر دلی کن قناعت گزین %~% که نان زین گدایان نخواهیم یافت # 17 ازین قوم نیکی توقع مدار %~% کزین ابر باران نخواهیم یافت # 18 درین چهارسو آنچه مردم خرند %~% بغیر از غم ارزان نخواهیم یافت # 19 مکن رو ترش زآنکه بی تلخ و شور %~% ابایی برین خوان نخواهیم یافت # 20 چو یعقوب و یوسف درین کهنه حبس %~% مقام عزیزان نخواهیم یافت # 21 بجز بیت احزان نخواهیم دید %~% بجز کید اخوان نخواهیم یافت # 22 بدردی که داریم از اهل عصر %~% بمیریم و درمان نخواهیم یافت # 23 بگو سیف فرغانی و ختم کن %~% درین دور احسان نخواهیم یافت PageV1P771 ### || [genre: Qt] # 1 ایا رونده که عمر تو در تمنا رفت %~% تو هیچ جای نرفتی و پایت از جا ~~رفت # 2 زره روان که رفاقت ز خلق ببریدند %~% رفیق جوی که نتوان براه تنها رفت # 3 اگر چه نبود بینا ز ره برون نرود %~% کسی که در عقب ره روان بینا رفت # 4 بیا بگو که چه دامن گرفت مریم را %~% که بر فلک نتوانست با مسیحا رفت # 5 که از ms510 زمان ولادت بجان تعلق داشت %~% دلش بعیسی و عیسی ز جمله یکتا رفت # 6 مثال آمدن و رفتن ای حکیم ترا %~% بدل نیامد یا از دلت همانا رفت # 7 ز بحر موج برون آمد و بکوه رسید %~% ز کوه سیل فرود آمد و بدریا رفت # 8 چو هست قیمت هرکس بقدر استعداد %~% گدا بخواستن و لشکری بیغما رفت # 9 خطاب انی اناالله شنود گوش کلیم %~% وگرچه در پی آتش بطور سینا رفت # 10 صفای وقت کسی یابد و ترقی حال %~% که از کدورت هستی خود مصفا رفت # 11 ز سوز عشق رود رنگ هستی از دل مرد %~% چو چرک شرک عمر کآن بآب طاها ~~رفت # 12 عجب مدار که مجنون بخویشتن آید %~% در آن مقام که ناگاه ذکر لیلی رفت # 13 بسمع جانش بشارات ره روان نرسید %~% کسی که ره باشارات پور سینا رفت # 14 سری که هست زبردست جمله اعضا %~% بزیر پای بنه تا توان ببالا رفت # 15 درین مصاف خطرناک آن ظفر یابد %~% که نفس خیره سرش همچو کشته در پا ~~رفت # 16 پریر گفتمت امروز را غنیمت دار %~% و گرنه در پی دی کی توان چو فردا ~~رفت # 17 بسوی هرچه بینی عزیز من دل تو %~% چنان رود که بیوسف دل زلیخا رفت # 18 عقاب صید که تیهو بپنجه بربودی %~% چو عندلیب بگل چون مگس بحلوا رفت # 19 دلی که چون دهن غنچه باهم آمده بود %~% بدو رسید صبا همچو گل زهم وا ~~رفت # 20 چه گردنان را در تنگنای دام طمع %~% برای دانه دنیا چو مرغ سرها رفت # 21 تو کنج گیر (و) برای شرف بگوشه نشین %~% اگر بهیمه برای علف بصحرا رفت # 22 بسا گدا که باصحاب کهف پیوندد %~% که گرد شهر چو سگ بهر نان بدرها رفت # 23 ببام قصر معانی برآیی ای درویش %~% اگر توانی بر نردبان اسما رفت # 24 قدم ز سر کن و بر نردبان قرآن رو %~% رواست بر سر این ms511 پایه با چنین پا ~~رفت # 25 که جز ببدرقه رهنمای نصرالله %~% که عمرها نتوانیم تا «اذاجا» رفت # 26 برای دل مکن اندیشه سیف فرغانی %~% ز غم برست و بیاسود دل که از ما ~~رفت PageV1P772 ### || [genre: Qt] # 1 دلم از کار این جهان بگرفت %~% راست خواهی دلم ز جان بگرفت # 2 مدح سعدی نگفته بیتی چند %~% طوطی نطق را زبان بگرفت # 3 آفتابیست آسمان بارش %~% که زمین بستد و زمان بگرفت # 4 پادشاه سخن بتیغ زبان %~% تا بجایی که می توان بگرفت # 5 سخن او که هست آب حیات %~% چون سکندر همه جهان بگرفت # 6 دیگری جای او نگیرد و او %~% بسخن جای دیگران بگرفت # 7 بلبل طبع او صفیری زد %~% همه آفاق گلستان بگرفت # 8 دم سرد چمن ز خجلت آن %~% آمد و غنچه را دهان بگرفت # 9 دست صیتش که در جهان علمست %~% دامن آخرالزمان بگرفت # 10 بحر معنیست او وزین سبب است %~% که چو بحر از جهان کران بگرفت # 11 عرضه کردند بر دلش دو جهان %~% همتش این بداد و آن بگرفت # 12 سخن او بسمع من چو رسید %~% مر مرا شوق او چنان بگرفت # 13 که دل من ز خاتم مهرش %~% همچو شمع از نگین نشان بگرفت # 14 طوطی طبعش از سخن شکری %~% بدهان شکرفشان بگرفت # 15 زهره از بهر نقل خویش آنرا %~% در طبقهای آسمان بگرفت # 16 ای بزرگی که طبع وقادت %~% خرده بر عقل خرده دان بگرفت # 17 وقت تقریر مدحت تو مرا %~% این معانی ره بیان بگرفت PageV1P773 ### || [genre: Qt] # 1 ترا که از پی دنیا ز دل غم دین رفت %~% ز مال چندان ماند و ز عمر چندین ~~رفت # 2 برای دنیی فانی ز دست دادی دین %~% نکرد دنیا با تو بقا ولی دین رفت # 3 چراغ فکر برافروز و در ضمیر ببین %~% که پس چه ماند از آن کس که از تو ~~پیشین رفت # 4 ز خانه تا در مسجد نیامد از پی ms512 دین %~% ولیکن از پی دنیا ز روم تا چین ~~رفت # 5 نه گند بخل ازین سروران ممسک شد %~% نه بوی نفط ازین اشتران گرگین رفت # 6 بدست مردم بی خیر مال و ملک بود %~% عروس بکر که اندر فراش عنین رفت # 7 ایا مقیم سرا زآن سفر همی اندیش %~% که از سرای برآید فغان که مسکین ~~رفت # 8 اگر چه جامه درد وارث و کند ناله %~% بماند وارث شادان و خواجه غمگین ~~رفت # 9 یقین شناس که منزل بغیر دوزخ نیست %~% بر آن طریق که آن کوربخت خود بین ~~رفت # 10 بدین عمل نتواند رهید در محشر %~% که در مصاف نشاید بتیغ چوبین رفت # 11 میان مسند اقبال و چار بالش بخت %~% چو گشت خواجه ممکن چو یافت تمکین ~~رفت # 12 وگر برفت و نرفتی چو دیگران دو سه روز %~% نه تو بماندی آخر نه او ~~نخستین رفت # 13 ز حکم میر شهان کو شکست پشت شهان %~% متاب روی که این حکم بر سلاطین ~~رفت # 14 سریر دولت سلجوقیان بمرو نماند %~% شکوه و هیبت محمودیان ز غزنین رفت # 15 بسوی اشکم گورای پسر ز پشت زمین %~% بسا که رستم و اسفندیار رویین رفت # 16 چو روبه اربدغا (چیر) بود سام نماند %~% چو بیژن اربوغاشیر بود گرگین ~~رفت # 17 بپای مرگ لگدکوب کیست آن سرور %~% که در طریق تنعم بکفش زرین رفت # 18 گدای کوی که میخواست نان ز در بگذشت %~% امیر شهر که میخورد جام نوشین ~~رفت # 19 ز قبر محنت او خارهای بی گل رست %~% ز قصر دولت او نقشهای رنگین رفت # 20 ز صفحه رخ او خط همچو عنبر ریخت %~% ز روی چون گل او نقطهای مشکین رفت # 21 بنیکنامی فرهاد جان شیرین داد %~% بتلخ کامی خسرو نماند و شیرین رفت # 22 مکن جوانی ازین بیش سیف فرغانی %~% که پیری آمد و عمرت بحد ستین رفت # 23 زهی سعادت آن مقبلی که از سر جود %~% بمهر با همه ms513 احسان نمود و بی کین ~~رفت # 24 دعای نیک ز اصناف خلق در عقبش %~% چنانکه در پی الحمد لفظ آمین رفت ~~PageV1P774 ### || [genre: Qt] # 1 وصف حسنش نمی توانم گفت %~% با همه کس اگر چه دانم گفت # 2 آنچه جویم نمی توانم یافت %~% وآنچه بینم نمی توانم گفت # 3 تو مرا بد مبین که من او را %~% نیک دانم ولی ندانم گفت # 4 آشکارا نمی توانم کرد %~% آنچه آن دوست در نهانم گفت # 5 گفتم او را مرا بخود برسان %~% مستعد باش من بر آنم گفت # 6 تا تویی تو ای فلان نرسد %~% چون ترا من بخود رسانم گفت # 7 هرچه پرسیدمش جوابم داد %~% ره بدو خواستم نشانم گفت # 8 عاقبت راه یابی از پس در %~% بنشین پیش آستانم گفت # 9 بشکرها نظر مکن تا من %~% چون مگس از خودت نرانم گفت # 10 منشین با کسی که او دور است %~% تا بنزد خود نشانم گفت # 11 لقمه یی خواستم ازو شیرین %~% گفتم آخر نه میهمانم گفت: # 12 غم من خور که دل قوی کندت %~% شاد گشتم چو وجه نانم گفت # 13 بره عشق چون شدم نزدیک %~% دور بود از ره بیانم گفت # 14 عقل ناگه بپیش باز آمد %~% زود بنهاد در دهانم گفت # 15 گفتم ای عقل کیستی تو بگو %~% سروسالار کاروانم گفت # 16 اولین صادری ز حضرت علم %~% گر ندانسته یی من آنم گفت # 17 گفتم از بهر من چکار کنی %~% تا بمنزل خری برانم گفت # 18 گفتمش ترک بار و خر گفتم %~% کدخدا کار خان و مانم گفت # 19 گفتمش خان و مان ندارم من %~% مال را نیز پاسبانم گفت # 20 گفتمش مال ترک کرده ماست %~% ملک را نیز قهرمانم گفت # 21 گفتمش ملک ما غم عشق است %~% در ره از خدمتی نمانم گفت # 22 گفتمش ره دراز و پرخطر است %~% من یکی پیر ناتوانم گفت # 23 چون زمانی برفت و عاجز گشت %~% وقت شد کز تو بازمانم گفت ms514 # 24 چون رسیدیم بر سر ره عشق %~% الوداعی چو دوستانم گفت # 25 چون زمین پیش او ببوسیدم %~% صاحب اقطاع آسمانم گفت # 26 گفتم ای عشق من چه چیز توام %~% بزبان شکر فشانم گفت # 27 همه آداب ره روی زآن پس %~% یک بیک دولت جوانم گفت # 28 غم من با دل چو دفتر تو %~% وین سخن نی بترجمانم گفت # 29 چون مرکب شدند حاصل شد %~% قلمی از تو در بنانم گفت # 30 بتو بررق عالم ار خواهم %~% بنویسم هر آنچه دانم گفت # 31 من بجاروب نیستی از دل %~% گرد هستی فرو فشانم گفت # 32 تا نکردی همه چو قرآن صدق %~% هرگزت نزد خود نخوانم گفت # 33 من همای سعادتم لیکن %~% هستی تست استخوانم گفت # 34 مرغ دل زندگی بمن یابد %~% من جکر خواره جان جانم گفت # 35 در مکانها همی نگنجم از آنک %~% گهر کان لامکانم گفت # 36 چون گرفتار من شوی دردم %~% من ترا از تو وارهانم گفت # 37 دست تسلیم در کف من نه %~% تا ترا از تو واستانم گفت # 38 سخن عشق ازین جهان نبود %~% هرچه گفت او از آن جهانم گفت # 39 قصه آن طرف درین جانب %~% می نشاید باین و آنم گفت # 40 تا نگویم حدیث عشق ببر %~% از دل اندیشه از زبانم گفت PageV1P775 ### || [genre: Qt] # 1 ای که ز من میکنی سؤال حقیقت %~% من چو تو آگه نیم ز حال حقیقت # 2 عقل سخن پرور است جاهل ازین علم %~% نطق زبان آور است لال حقیقت # 3 تا ز کمال یقین چراغ نباشد %~% رو ننماید بجان جمال حقیقت # 4 بدر تمام آنگهی شوی که برآید %~% از افق جان تو هلال حقیقت # 5 طایر میمون عشق جو که در آرد %~% بیضه جان را بزیر بال حقیقت # 6 جمله سخن حرفی از کتابه عشقست %~% جمله کتب سطری از مثال حقیقت # 7 دل که نباشد مدام منشرح از عشق %~% تنگ بود اندرو مجال حقیقت # 8 راه خرابات عشق گیر ms515 که آنجاست %~% مدرسه یی بهر اشتغال حقیقت # 9 ساقی آن میکده بجام شرابی %~% لون دورنگی بشست از آل حقیقت # 10 حی علی العشق گوید از قبل حق %~% با تو که کردی زمن سؤال حقیقت # 11 گر نفسی از امام شرع مطهر %~% اذن اذان یابدی بلال حقیقت # 12 شاخ درخت هوا چو گشت شکسته %~% بیخ کند در دلت نهال حقیقت # 13 خط معما شوی و نقطه زند عشق %~% صورت حال ترا بخال حقیقت # 14 هست درخشان برون ز روزن کونین %~% پرتو خورشید بی زوال حقیقت # 15 کرده طلوع از ورای سبع سماوات %~% اختر مسعود بی وبال حقیقت # 16 با مه دولت قران کنی چو شرف یافت %~% کوکب جانت باتصال حقیقت # 17 تا چو زنانش برنگ و بوی بود میل %~% مرد کجا باشد از رجال حقیقت # 18 نیست شو از خویشتن که عرصه هستی %~% می نکند هرگز احتمال حقیقت # 19 شمسه حق الیقین چو چشمه خورشید %~% شعله زنانست در ظلال حقیقت # 20 سفته گر در علم گفت روا نیست %~% از صدف شرع انفصال حقیقت # 21 تیره مکن آب او بخاک خلافی %~% کز تو ترشح کند زلال حقیقت # 22 نشو نیابد نهالت ار ندهد آب %~% شرع چو ریحانت از سفال حقیقت # 23 آهوی مشکین اگر شوی نکند بوی %~% سنبل جان ترا غزال حقیقت # 24 وه که ز زاغان اهل قال چه آید %~% بر سر طوطی خوش مقال حقیقت # 25 حصن تن او خراب شد چو سپردید %~% قلعه جانش بکو توال حقیقت # 26 نفس شریفش رسیده بد بشهادت %~% پیشتر از مرگ در قتال حقیقت # 27 گر دل تو از فراق جهان بهراسد %~% تو نشوی لایق وصال حقیقت # 28 جان و جهانرا چو باد و خاک شماری %~% گر بوزد بر دلت شمال حقیقت # 29 در کف صراف شرع سنگ و ترازوست %~% معدن جود است در جبال حقیقت # 30 بر در آن معدن از جواهر عرفان %~% سود کند جان برأس مال حقیقت # 31 والی ملک است ms516 شرع تند سیاست %~% در ملکوت آ ببین جلال حقیقت # 32 کوس شریعت کند غریو بتشنیع %~% گر تو بکوبی برو دوال حقیقت # 33 شرع که در دست حکم قاضی عدل است %~% مسند او هست پای مال حقیقت # 34 گرمی و سردی امر و نهی (دهد پشت) %~% روی چو بنماید اعتدال حقیقت # 35 عقلک شبهه طلب که با دو ورق علم %~% دمدمه می کرد در جدال حقیقت # 36 رستم آن معرکه نبود از آنش %~% پنجه بهم در شکست زال حقیقت # 37 جمله شرایع اگر زبان تو باشند %~% وآن همه ناطق بقیل و قال حقیقت # 38 تا بابد گربیان کنی نتوان داد %~% شرح یکی خصلت از خصال حقیقت # 39 مسئله یی مشکل است یک سخن از من %~% بشنو و دم در کش از مقال حقیقت # 40 محرم این سرروان پاک رسولست %~% جان ویست آگه از کمال حقیقت ~~PageV1P776 ### || [genre: Qt] # 1 ای مرد فقر هست ترا خرقه تو تاج %~% سلطان تویی که نیست بسلطانت احتیاج # 2 تو داد بندگی خداوند خود بده %~% وآنگاه از ملوک جهان می ستان خراج # 3 گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق %~% چون بیضه یی نهی مکن آواز چون دجاج # 4 محبوب حق شدن بنماز و بروزه نیست %~% این آرزوت اگرچه کند در دل اختلاج # 5 چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی %~% بر فرق جان تو نهد از حب خویش ~~تاج # 6 در نصرت خرد که هوا دشمن ویست %~% با نفس خود جدل کن و با طبع خود لجاج # 7 گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید %~% بیمار را بدم چو مسیحا کنی علاج # 8 چون نفس تند گشت بسختیش رام کن %~% سردی دهد طبیب چو گر می کند مزاج # 9 با او موافقت مکن اندر خلاف عقل %~% محتاج نیست شب که سیاهش کنی بزاج # 10 مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده %~% کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج # 11 هستی تو چوزیت بسوزد ms517 گرت فتد %~% بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج # 12 زاندوه او چو مشعله ماه روشن است %~% شمع دلت که زنده بروغن بود سراج # 13 مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی %~% چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل ~~عاج # 14 گوید گلیم پوش گدارا کسی امیر %~% خواند هوید پوش شتر را کسی دواج # 15 گر در رهش زنی قدمی بر جبین گل %~% از خاک ره چو قطره شبنم فتد عجاج # 16 خود کام را چنین سخن از طبع هست دور %~% محموم را بود عسل اندر دهان ~~اجاج # 17 گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن %~% در یک مکان دو ضد نکند باهم امتزاج ~~PageV1P777 ### || [genre: Qt] # 1 چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی %~% بر فرق جهان تو نهد از حب خویش ~~تاج # 2 در نصرت خرد که هوا دشمن ویست %~% با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج # 3 گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید %~% بیمار را بدم چو مسیحا کنی علاج # 4 چون نفس تند گشت بسختیش رام کن %~% سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج # 5 با او موافقت مکن اندر خلاف عقل %~% محتاج نیست شب که سیاهش کنی بزاج # 6 مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده %~% کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج # 7 هستی تو چو زیت بسوزد گرت فتد %~% بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج # 8 زاندوه او چو مشعله ماه روشنست %~% شمع دلت که زنده بروغن بود سراج # 9 مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی %~% چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل عاج # 10 گوید گلیم پوش گدا را کسی فقیر %~% خواند هویدپوش شتر را کسی دواج # 11 گر در رهش زنی قدمی بر جبین گل %~% از خاک ره چو قطره شبنم فتد عجاج # 12 خودکام را چنین سخن از طبع هست دور %~% محموم را بود عسل اندر دهان ~~اجاج # 13 ms518 گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن %~% در یک مکان دوضد نکند باهم امتزاج ~~PageV1P778 ### || [genre: Qt] # 1 چون در جهان ز عشق تو غوغا در اوفتاد %~% آتش برخت آدم و حوا در اوفتاد # 2 وآن آتشی که رخت نخستین بدر بسوخت %~% زد شعله یی و در من شیدا در ~~اوفتاد # 3 دیوانه چون رهد چو خردمند جان نبرد %~% اکمه کجا رود چو مسیحا در ~~اوفتاد # 4 چون بارگیر شاه دلش اسب همتست %~% جان باخت هرکه با رخ زیبا در اوفتاد # 5 چشمت دلم ببرد و بجان نیز قصد کرد %~% لشکر شکست ترک و بیغما در اوفتاد # 6 دل تنگ نیست گرچه بر او غم فراخ شد %~% بط تر نگشت اگر چه بدریا در او ~~فتاد # 7 شیری و آتشی که بهم کم شوند جمع %~% در خود فکند مرد چو با در اوفتاد() # 8 دست زوال پنجه دولت فرو شکست %~% فرعون را که با ید بیضا در اوفتاد # 9 حسنت مرا مقید زندان عشق کرد %~% یوسف چهی بکند و زلیخا در اوفتاد # 10 بالا گرفته بود دلم همچو آسمان %~% چون قامت تو دید ز بالا در اوفتاد # 11 من کار عشق از مگس آموختم که او %~% شیرین جان بداد و بحلوا در اوفتاد # 12 من بنده گرد کوی تو ای دلبر و مگس %~% گرد شکر بگشت بسی تا در اوفتاد # 13 نادیتهم و قلت هلموا لحبنا %~% در مقبلان فغان اتینا در اوفتاد # 14 زآن دم که شمع صبح ازل شد فروخته %~% آتش بجمله زآن دم گیرا در اوفتاد # 15 گفتی بعاشقان که الی الارض اهبطوا %~% هریک چو من ز غرفه منها در ~~اوفتاد # 16 موسی ز دست رفت و ز جای قرار خود %~% چون کوه دید نور تجلی در اوفتاد # 17 بیضای غره تو ز خود برد هرکرا %~% سودای عشق تو بسویدا در اوفتاد # 18 این تاج لایق سر من باشد ار مرا %~% گردن بطوق من علینا در اوفتاد # 19 شاید ms519 که جمله دست تمسک درو زنیم %~% در چنگ او چو عروه وثقی در اوفتاد # 20 کامل شود چو مرد درآمد براه عشق %~% دریا شود چو آب بصحرا در اوفتاد # 21 دل گرم شد ز عشق تو جان کرد اضطراب %~% چون تب رسید لرزه باعضا در ~~اوفتاد # 22 آن کو بسعی از همه کس دست برده بود %~% در جست و جوی وصل تو از پا در ~~اوفتاد # 23 در خلق جست و جوی تو و گفت و گوی خلق %~% در ساکنان گنبد اعلا در ~~اوفتاد # 24 جانا سگان کوی حوالت مکن بمن %~% از من اگر بکوی تو غوغا در اوفتاد # 25 زیرا شنوده ای که ز مجنون ناشکیب %~% آشوب در قبیله لیلی در اوفتاد # 26 ناسوخته نماند در آفاق هیچ جای %~% کین آتش غم تو بهرجا در اوفتاد # 27 آتش بخرمن مه این کشت زار سبز %~% گر خوشهای اوست ثریا در اوفتاد # 28 تو صد هزار مرد بیک غمزه کشته ای %~% بیچاره جان نبرد که تنها در ~~اوفتاد # 29 عاقل(تران) ز بنده مجانین این رهند %~% بر بی بصر مگیر چو بینا در ~~اوفتاد # 30 جانی که بود مریم بکر حریم قدس %~% در مهد غم چو عیسی گویا در اوفتاد # 31 ای خرسوار اسب طلب در پیش مران %~% چون اشتری رمید(و) ببیدا در اوفتاد # 32 لایق نبود طعمه او را ولی نرست %~% بنجشک چون بچنگل عنقا در اوفتاد # 33 ناقص بماند مرد چو کامل نشد بعشق %~% همچون جنین که از شکم مادر ~~اوفتاد # 34 بیچاره سیف در غمت ای پادشاه حسن %~% چون ناتوان بدست توانا در اوفتاد # 35 هر سوی حمله برد ببوی ظفر بسی %~% مانند لشکری که بهیجا در اوفتاد # 36 این قطره ییست از خم عطار آنکه گفت %~% «جانم ز سر کون بسودا در ~~اوفتاد» PageV1P779 ### || [genre: Qt] # 1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد %~% هم رونق زمان شما نیز بگذرد # 2 وین بوم محنت از پی آن تا کند ms520 خراب %~% بر دولت آشیان شما نیز بگذرد # 3 باد خزان نکبت ایام ناگهان %~% بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد # 4 آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام %~% بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد # 5 ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز %~% این تیزی سنان شما نیز بگذرد # 6 چون داد عادلان بجهان در بقا نکرد %~% بیداد ظالمان شما نیز بگذرد # 7 در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت %~% این عوعو سگان شما نیز بگذرد # 8 آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست %~% گرد سم خران شما نیز بگذرد # 9 بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت %~% هم بر چراغدان شما نیز بگذرد # 10 زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت %~% ناچار کاروان شما نیز بگذرد # 11 ای مفتخر بطالع مسعود خویشتن %~% تأثیر اختران شما نیز بگذرد # 12 این نوبت از کسان بشما ناکسان رسید %~% نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد # 13 بیش از دو روز بود از آن دگر کسان %~% بعد از دو روز از آن شما نیز ~~بگذرد # 14 بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم %~% تا سختی کمان شما نیز بگذرد # 15 در باغ دولت دگران بود مدتی %~% این (گل) ز گلستان شما نیز بگذرد # 16 آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه %~% این آب ناروان شما نیز بگذرد # 17 ای تورمه سپرده بچوپان گرگ طبع %~% این گرگی شبان شما نیز بگذرد # 18 پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست %~% هم بر پیادگان شما نیز بگذرد # 19 ای دوستان خوهم (که) بنیکی دعای سیف %~% یک روز بر زبان شما نیز بگذرد ~~PageV1P780 ### || [genre: Qt] # 1 چه خواهد کرد با شاهان ندانم %~% که با چون من گدایی عشقت این کرد # 2 از اول مهربانی کرد و آنگاه %~% چو با او مهر ورزیدیم کین کرد # 3 گدایی بر سر کویت نشسته %~% برفتن آسمانها را زمین کرد # 4 چو اسبان کره تند فلک را %~% سر اندر زیر ms521 پای آورد و زین کرد # 5 ز ما هرگز نیاید کار ایشان %~% چنان مردان توانند این چنین کرد # 6 نه صاحب طبع را عاشق توان ساخت %~% نه شیطان را توان روح الامین کرد # 7 کسی کز غیر تو دامن بیفشاند %~% کلید دولت اندر آستین کرد # 8 تویی ختم نکویان و ز لعلت %~% نکویی خاتم خود را نگین کرد # 9 چو از توسیف فرغانی سخن راند %~% همه آفاق پر در ثمین کرد # 10 غمت را طبع او زینسان سخن ساخت %~% که گل را نحل داند انگبین کرد ~~PageV1P781 ### || [genre: Qt] # 1 درین جهان که بسی تن پرست را جان مرد %~% کسیست زنده که از درد عشق ~~جانان مرد # 2 بنزد زنده دلان در دو کون هشیار اوست %~% که از شراب غم عشق دوست سکران ~~مرد # 3 اگر چه عشق کشنده است جان و دل می دار %~% بعشق زنده که بی عشق نیک ~~نتوان مرد # 4 بشمع عشق ازل زندگی نبود آن را %~% که وقت صبح اجل شد چراغ ایمان مرد # 5 بتیغ عشق چو کشته نشد یقین می دان %~% که نفس کافرت ای خواجه نامسلمان ~~مرد # 6 اگرچه شیطان تا حشر زنده خواهد بود %~% چو نفس سرکش تو کشته گشت شیطان ~~مرد # 7 چو دل بمرد تن از قید خدمت آزادست %~% برست دیو ز پیکار چون سلیمان مرد # 8 چو نفس مرد دلت را جهان جان ملکست %~% باردشیر رسد مملکت چو ساسان مرد # 9 طمع ز خلق ببر وز خدا طلب روزی %~% که سایل درش آسان بزیست و آسان مرد # 10 گدا که خوار بود بهر لقمه بر در خلق %~% همین که نزد توانگر عزیز شد ~~نان مرد # 11 بعشق زنده همی دار جان که طبع فضول %~% برای نفس ولایت گرفت چون جان ~~مرد # 12 معاویه ز برای یزید همچون سگ %~% گرفت تخت خلافت چو شیر یزدان مرد # 13 هزار همچو تو مردند پیش تو و از آن %~% فراغتست ترا کین برفت ms522 یا آن ~~مرد # 14 ز خوف آب نخوردندی ار بهایم را %~% خبر شدی که یکی در میان ایشان مرد # 15 بماند عمری بیچاره سیف فرغانی %~% نکرد طاعت لیک از گنه پشیمان مرد ~~PageV1P782 ### || [genre: Qt] # 1 گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد %~% همچو گربه کاسه لیسید و چو ~~سگ مردار خورد # 2 همچو مارش سر همی کوبند امروز ای پسر %~% هرکه روزی دانه یی چون موش ~~ازین انبار خورد # 3 چون ز کسب خود ندارد نان قسمت و آب رزق %~% همچو اشتر مرغ آتش همچو ~~لکلک مار خورد # 4 کاشکی پیر ار ازین ادرار بودی بی نیاز %~% چون بباید دادن امسال آنچه ~~مسکین پار خورد # 5 کار کن گر پیشه دانی زآنکه مرد کار اوست %~% کآب روی دین نبرد و نان ز ~~مزد کار خورد # 6 نزد درویشان ز شیرینی ایشان خوشترست %~% همچو شوره گر کسی خاک از بن ~~دیوار خورد # 7 بر سر خوان قناعت شوربای عافیت %~% آنکس آشامد که نان جو سلیمان وار ~~خورد # 8 رو بآب صبر تر کن پس بآسانی بخور %~% نان خشکی را که سگ چون استخوان ~~دشوار خورد # 9 کآنچه درویشان صاحب دل بخرسندی خورند %~% نی مگس از شکر و نی نحل از ~~گلزار خورد # 10 رو غم دین خور درین دنیا که فردا در بهشت %~% نوش شادی آن خورد کین ~~نیش غم بسیار خورد # 11 پاک دار آیینه دل روی جان بین اندرو %~% روی ننماید بکس آیینه زنگار ~~خورد # 12 خوردن حل و حرام از اختلاف قسمتست %~% هرکه دارد قسمتی از حضرت جبار ~~خورد # 13 اندرین ویرانه گاو و خر گیاه و نحل گل %~% وآدمی خرما تناول کرد و ~~اشتر خار خورد # 14 یارب این ساعت چو تایب از گنه مستغفرست %~% سیف فرغانی که این ادرار ~~از ناچار خورد # 15 خوردنش را چون گنه دانست اگر چه نعمتست %~% یک درم از وی بده الحمد و ~~استغفار خورد PageV1P783 ### || [genre: Qt] # 1 آتش است ms523 آب دیده مظلوم %~% چون روان گشت خشک و تر سوزد # 2 تو چو شمعی ازو هراسان باش %~% کاول آتش ز شمع سر سوزد PageV1P784 ### || [genre: Qt] # 1 دین و دولت قرین یکدگرند %~% همچنین بود و همچنین باشد # 2 دولتی را که دین کند بنیاد %~% همچو بنیاد دین متین باشد # 3 بقرانها زوال ممکن نیست %~% دولتی را که دین قرین باشد # 4 هست ای شاه دولت بی دین %~% خاتمی کش خزف نگین باشد # 5 مهربانی طمع مدار ز خلق %~% دین چو با دولتت بکین باشد # 6 نیست حاجت بعون و نصرت کس %~% دولتی را که دین معین باشد # 7 دنیی و آخرت ببردی اگر %~% دولت تو معین دین باشد # 8 توأمانند ملک و دین باهم %~% شمع همزاد انگبین باشد # 9 صاحب دولت ار بود دین دار %~% خصمش ار شاه روم و چین باشد # 10 دست و دولت ورا بود بمثل %~% گر علمدارش آستین باشد # 11 همنشین باش با نکوکاران %~% مرد نیکو بهمنشین باشد # 12 بزرش همچو گلشکر بخرند %~% خار چون با ترانگبین باشد # 13 سرکه چون با عسل درآمیزد %~% نام نیکش سکنجبین باشد # 14 بشنو پند سیف فرغانی %~% که سخنهای او گزین باشد # 15 بتوانگر که ملک دارد و مال %~% تحفه اهل فقر این باشد PageV1P785 ### || [genre: Qt] # 1 طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشد %~% برو جان مهربان گردد چو ~~او با تن بکین باشد # 2 تن بی کار تو خاکست بی آب روان ای جان %~% دل بیمار تو مرده است چون بی ~~درد دین باشد # 3 تن زنده دلان چون جان وطن برآسمان سازد %~% ولیکن مرده دل را جان چو ~~گور اندر زمین باشد # 4 مشو غافل ز مرگ جان چو نفست زندگی دارد %~% مباش از رستمی آمن چو خصم ~~اندر کمین باشد # 5 چو نفس گرگ طبعت را نخواهی آدمی کردن %~% تنت در زیر پیراهن سگی بی ~~پوستین باشد # 6 بشهوت گر نیالایی چو مردان دامن ms524 جان را %~% سزد گر دست قدرت را (ید تو) ~~آستین باشد # 7 چو روز رفته گر یک شب هوا را از پس اندازی %~% دلت در کار جان خود چو ~~دیده نقش بین باشد # 8 عمل با علم می باید که گردد آدمی کامل %~% شکر با شهد می باید که خل ~~اسکنجبین باشد # 9 اگر حق الیقین خواهی برو از چرک هستیها %~% بآبی غسل ده جان را که از ~~عین الیقین باشد # 10 برو از نفس خود برخیز تا با دوست بنشینی %~% کسی کز باطلی برخاست با ~~حق همنشین باشد # 11 رفیق کوترا از حق بخود مشغول میدارد %~% چو شیطان آن رفیق تو ترا بئس ~~القرین باشد # 12 جز آن محبوب جان پرور چو کس را سر فر و ناری %~% فرود از پایه خود دان ~~اگر خلد برین باشد # 13 بخرقه مرد بی معنی نگردد از جوانمردان %~% نه همچون اسب گردد خرگوش بر ~~پشت زین باشد # 14 اگر تو راه حق رفتی بسنتهای پیغمبر %~% احادیث تو چون قرآن هدی ~~للمتقین باشد # 15 ازین سان سیف فرغانی سخن گو تا که اشعارت %~% بسان ذکر معشوقان انیس ~~العاشقین باشد PageV1P786 ### || [genre: Qt] # 1 اگر تو توبه کنی کافری مسلمان شد %~% بتوبه ظلمت تو نور و کفرت ایمان ~~شد # 2 فرشتگان که رفیق تواند گویندت %~% چه نیک کرد کز افعال بد پشیمان شد # 3 گرفت رنگ ارادت چو بوی تو بشنود %~% ببرد گوی سعادت چو مرد میدان شد # 4 چو توبه کردی ای بنده خواجه وار بناز %~% که در دو کون بآزادی تو فرمان ~~شد # 5 ز تو طلوع بود آفتاب طاعت را %~% چو در شب دل تو ماه توبه تابان شد # 6 برو چو اهل هدایت کنون ره اسلام %~% بنور توبه که زیت چراغ ایمان شد # 7 بآب توبه چو جان تو شست نامه خویش %~% دل تو جامع اسرار حق چو قرآن شد # 8 چو نیست توبه پس از مرگ روشنت گردد %~% که روز ms525 عمر تو تیره چو شب ~~بپایان شد # 9 چو برق توبه بغرید شور در تو فتاد %~% چو برق خنده بزد چشم ابر گریان ~~شد # 10 چو نفس در تو تصرف کند بمیرد دل %~% ولی چو میل بطاعت کند دلت جان شد # 11 چو دل بمرد ز تن فعل نیک چشم مدار %~% جهان خراب بباشد چو کعبه ویران ~~شد # 12 چو اهل کفر برون آمد از مسلمانی %~% کسی که در پی این نفس نامسلمان شد # 13 باهل فقر تعلق کن و ازیشان باش %~% بحق رسید چو ایشان چو مرد ازیشان ~~شد # 14 برای طاعت رزاق هست دلشان جمع %~% وگر چه دانه ارزاقشان پریشان شد # 15 دلت که اوست خضر در جهان هستی تو %~% از آن بمرد که آب حیات تو نان شد # 16 تو روح پرور تا نان بنرخ آب شود %~% تو تن پرست شدی خوردنی گران زآن ~~شد # 17 ز حرص و شهوت تست این گدایی اندر نان %~% اگر تو قوت خوری نان چو آب ~~ارزان شد # 18 چو نقد وقت ترا شاه فقر سکه بزد %~% بنزد همت تو سیم و سنگ یکسان شد # 19 برون رود خر شهوت زآخر نفست %~% چو گاو هستی تو گوسپند قربان شد # 20 ترا بسی شب قدرست زیر دامن تو %~% چو خواب فکرت و بالین ترا گریبان شد # 21 دل تو مطلع خورشید معرفت گردد %~% چو گرد جان تو گردون توبه گردان شد # 22 کنون سزد که ز چشم تو خون چکد چو کباب %~% چو در تنور ندامت دل تو ~~بریان شد # 23 برو بمردم محنت زده نفس در دم %~% که دردمند بلا را دم تو درمان شد # 24 ز عشق بدرقه کن تا بکوی دوست رسی %~% اگر دلیل نباشد بکعبه نتوان شد # 25 خطاب حقست این با تو سیف فرغانی %~% که گر تو توبه کنی کافری مسلمان ~~شد PageV1P787 ### || [genre: Qt] # 1 آن یار کز مشاهده یار باز ماند %~% دارد دلی غمی که ز ms526 دلدار باز ماند # 2 اندرمقام وحشت هجر این دل حزین %~% گویی کبوتریست که از یار باز ماند # 3 هر دم نظر کند بصطرلاب بخت خویش %~% کز مدت فراق چه مقدار باز ماند # 4 این ذره شد ز قربت آن آفتاب دور %~% وآن تازه گل ز صحبت این خار باز ~~ماند # 5 هم عندلیب نطق ز گفتار سیر گشت %~% هم بارگیر صبر ز رفتار باز ماند # 6 هم طوطی از تناول شکر دهان ببست %~% هم بلبل از ستایش گلزار باز ماند # 7 هم مرهم از رعایت مجروح شد ملول %~% هم صحت از تعهد بیمار باز ماند # 8 جانرا عزای تن چو ز دلدار دور شد %~% دلرا صلای غم چو زغمخوار باز ماند # 9 مسکین دل ز دست شده پای ره نداشت %~% چندی بسر دوید و بناچار باز ماند # 10 با زور بازوی غم او پنجه چون کند %~% اکنون که دست طاقتش از کار باز ~~ماند # 11 بر ملک مصر و خوبی یوسف چه دل نهد %~% آن کز عزیز خویش چنین خوار باز ~~ماند # 12 چون آدم ار زخلد بیفتد چه غم خورد %~% شوریده طالعی که ز دیدار باز ~~ماند # 13 بی تو سخن بعون که گوید که عندلیب %~% از گل چو دور گشت ز گفتار باز ~~ماند # 14 اکنون که یارم از سفر هجر بازگشت %~% دل رو بیار کرد و ز اغیار باز ~~ماند # 15 خاص از شراب خود قدحی بر کفم نهاد %~% زو پاره یی بخوردم و بسیار باز ~~ماند # 16 یاران من بمدرسه و خانقه شدند %~% وین بی نوا بخانه خمار باز ماند # 17 این یک فقیر گشت (و) بپوشید خرقه یی %~% وآن یک فقیه گشت و بتکرار باز ~~ماند # 18 بر ره نشست ره زن دنیا و آخرت %~% تا هرکه او نبود طلب کار باز ماند # 19 خر تن پرست بد بعلت زار میل کرد %~% سگ همتی نداشت بمردار باز ماند # 20 دل مرده یی شمر چو درین ms527 راه جان نداد %~% تن جیفه یی بود چو ازین دار ~~باز ماند # 21 تن از گلیم فقر بدراعه در گریخت %~% سر از کلاه عشق بدستار باز ماند # 22 درکش سمند عشق که از همرهی دل %~% این عقل کهنه لنگ بیکبار باز ماند # 23 اعیان شهر کون و مکان عاشقان او %~% رفتند جمله وز همه آثار باز ماند # 24 مخصوص بود هریک ازیشان بخدمتی %~% من شاعری بدم ز من اشعار باز ماند # 25 من بنده نیز در پی ایشان همی رود %~% روزی دو بهر گفتن اسرار باز ماند # 26 در بزم عشق او دل من چنگ شوق زد %~% این زیر و بم از آن همه اوتار باز ~~ماند # 27 او تار چنگ عشق ز اطوار شوق بود %~% هر بیت ناله یی که ز هر تار باز ~~ماند PageV1P788 ### || [genre: Qt] # 1 زنده نبود آن دلی کز عشق جانان باز ماند %~% مرده دان چون دل ز عشق و ~~جسم از جان باز ماند # 2 جای نفس و طبع شد کز عشق خالی گشت دل %~% ملک دیوان شد ولایت کز سلیمان ~~باز ماند # 3 جان چو کار عشق نکند بار تن خواهد کشید %~% گاو آخر شد چو رخش از پور ~~دستان باز ماند # 4 این عجب نبود که اندردست خصمان اوفتد %~% ملک سلطانی که از پیکار خصمان ~~باز ماند # 5 عاشقان را نفرتست از لقمه دنیا طلب %~% خوان سلطان را نشاید چون ز سگ ~~نان باز ماند # 6 آن جوانمردان که از همت نه از سیری کنند %~% پشت برنانی کزین اشکم ~~پرستان باز ماند # 7 اسب دل چون در قفای گوی همت راندند %~% چرخ چوگانی از ایشان چند میدان ~~باز ماند # 8 آن زمان کز خویشتن رفتند و در سیر آمدند %~% جبرئیل تیز پر در راه از ~~ایشان باز ماند # 9 عشق باقی کی گذارد با تو از تو ذره یی %~% گر تویی تو برفت و پاره یی ~~زآن باز ماند # 10 آن نمی ms528 بینی که از گرمای تابستان گداخت %~% همچو یخ در آب برفی کز ~~زمستان باز ماند # 11 ای پسر برخیز و با این قوم بنشین زینهار %~% کین جهان پر دشمنست از ~~دوست نتوان باز ماند # 12 گر ز دنیا باز مانی ملک عقبی آن تست %~% شد عزیز مصر یوسف چون ز کنعان ~~باز ماند # 13 من نپندارم که تأثیری کند در حال تو %~% خرقه یی با تو گر از آثار ~~مردان باز ماند # 14 دیگران ثعبان سحرآشام نتوانند کرد %~% آن عصایی را که از موسی عمران ~~باز ماند # 15 سیف فرغانی ز مردم منقطع شو بهر دوست %~% قدر یوسف آنگه افزون شد که ~~زاخوان باز ماند PageV1P789 ### || [genre: Qt] # 1 خسروا خلق در ضمان تواند %~% طالب سایه امان تواند # 2 غافل از کار خلق نتوان بود %~% که بسی خلق در ضمان تواند # 3 ظلمها می رود بر اهل زمان %~% زین عوانان که در زمان تواند # 4 چون نوایب هلاک خلق شدند %~% این جماعت که نایبان تواند # 5 هیچ کس را نماند آسایش %~% تا چنین ناکسان کسان تواند # 6 مایه بستان ازین چنین مردم %~% کز پی سود خود زیان تواند # 7 برکن آتش چو پیهشان بگداز %~% زآنکه فربه بآب و نان تواند # 8 با تو در ملک گشته اند شریک %~% راست گویی برادران تواند # 9 دست ایشان ز ملک کوته کن %~% ور چو انگشت تو از آن تواند # 10 رومیان همچو گوسپند از گرگ %~% همه در زحمت از سگان تواند # 11 همچو سگ قصد نان ما دارند %~% گربگانی که گرد خوان تواند # 12 یا چو سگ پای آدمی گیرند %~% همچو سگ سر بر آستان تواند # 13 کام خود می کنند شیرین لیک %~% عاقبت تلخی دهان تواند # 14 مردم از سیر و زر چو صفر تهی %~% از رقوم قلم زنان تواند # 15 بزبانشان نظر مکن زنهار %~% که بدل دشمنان جان تواند # 16 دعوی دوستی کنند ولیک %~% دوستان تو دشمنان تواند # 17 تو برفعت سپاه ms529 تو باثر %~% آسمانی و اختران تواند # 18 در زمین مشتری اثر بایند %~% اخترانی کز آسمان تواند # 19 نیکویی کن که نیکوان بدعا %~% از حوادث نگاهبان تواند # 20 در زوایای مملکت پیران %~% داعی دولت جوان تواند # 21 ناصحان همچو سیف فرغانی %~% سوی فردوس رهبران تواند # 22 آنکه منبرنشین موعظتند %~% بسوی خلد نردبان تواند # 23 تا که بر نطع مملکت ای شاه %~% دو سه استیزه رو رخان تواند # 24 اسب دولت بسر درآید زود %~% کین سواران پیادگان تواند PageV1P790 ### || [genre: Qt] # 1 پیوستگان عشق تو از خود بریده اند %~% الفت گرفته با تو و از خود رمیده ~~اند # 2 پیغمبران نیند ولیکن چو جبرئیل %~% بی واسطه کلام تو از تو شنیده اند # 3 چون چشم روشنند و ازین روی دیده وار %~% بسیار چیز دیده و خود را ندیده ~~اند # 4 چون سایه بر زمین و از آن سوی آسمان %~% مانند آفتاب علم برکشیده اند # 5 دامن بخار عشق درآویختست شان %~% در وجد از آن چو غنچه گریبان دریده ~~اند # 6 از زادگان ماذر فطرت چو بنگری %~% این قوم بالغ و دگران نارسیده اند # 7 وز مثنوی روز و شب و نظم کاینات %~% ارکان یکی رباعی وایشان قصیده اند # 8 سری که کس نگفت از ایشان شنیده ایم %~% کآنجا که کس نمی رسد ایشان ~~رسیده اند # 9 آن عاشقان صادق کانفاس گرم خویش %~% چون صبح هر سحر بجهان در دمیده اند # 10 محتاج نه بخلق و خلایق فقیرشان %~% نی آفریدگار و نه نیز آفریده اند # 11 اندر جریده یی که ز خاصان برند نام %~% این پابرهنگان گدا سر جریده ~~اند # 12 حلاج وار مست کند کاینات را %~% یک جرعه زآن شراب که ایشان چشیده اند # 13 باکس کدورتی نه ازیرا بجان و دل %~% روشن چو چشم و پاکتر از آب دیده ~~اند # 14 دنیا اگر چه دشمن ایشان بود ولیک %~% دروی گمان مبر که بجز دوست دیده ~~اند # 15 اندر غزل بحسن کنم ذکرشان ms530 از آنک %~% هریک چو شاه بیت بنیکی فریده اند # 16 با خلق در نماز و تواضع برای حق %~% پیوسته در رکوع چو ابرو خمیده اند # 17 در شوق آن گروه که از اطلس و نسیج %~% برخود چو کرم پیله بریشم تنیده ~~اند # 18 با غیر دوست بیع و شری کرده منقطع %~% خود را بدو فروخته و او را ~~خریده اند # 19 زآن خانه مجاهده شان پر ز شهد شد %~% کز گلشن مشاهده گلها چریده اند # 20 مرغان اوج قرب که اندر هوای او %~% بی پای همچو باد بهرجا پریده اند # 21 سرپای کرده در طلب خاک کوی دوست %~% بی بال همچو آب بهر سو دویده اند # 22 در سیرو گردشند بجان همچو آسمان %~% گرچه بچشم همچو زمین آرمیده اند # 23 در راحتند خلق از ایشان مدام سیف %~% اینان مگر ز رحمت محض آفریده اند ~~PageV1P791 ### || [genre: Qt] # 1 چو حق خواجه را آن سعادت بداد %~% که بر اسب دولت سواری کند # 2 بجود آب روزی هر بی نوا %~% بباران ادرار جاری کند # 3 بآب سخا آن کند با فقیر %~% که با خاک ابر بهاری کند # 4 بما کرم سایل خویش را %~% چو گل در چمن چهره ناری کند # 5 کسی را که حق داد بر خلق دست %~% نشاید که جز حق گزاری کند # 6 بعدل ار تو یاری کنی خلق را %~% بفضل ایزدت نیز یاری کند # 7 ز مظلوم شب خیز غافل مباش %~% که او در سحرگاه زاری کند # 8 بسا روز دولت چو روشن چراغ %~% که ظلم شب آساش تاری کند # 9 تو محتاج سرگشته را دست گیر %~% که تا دولتت پایداری کند PageV1P792 ### || [genre: Qt] # 1 غرض از آدم درویشانند %~% ورکسی آدمیست ایشانند # 2 نزد این قوم توانگر همت %~% پادشاهان همه درویشانند # 3 گر بخواهند جهان سرتاسر %~% از سلاطین جهان بستانند # 4 بجز ایشان که سلیمان صفتند %~% آن دگر آدمیان دیوانند # 5 دگران چون زن و ایشان مردند %~% دگران چون ms531 تن و ایشان جانند # 6 هریکی قطب بتمکین لیکن %~% چون فلک گرد زمین گردانند # 7 بارکش چون شترو مرکب سیر %~% گر بر افلاک خوهی می رانند # 8 خاک ره گشته ولی همچون آب %~% هرکجا گرد بود بنشانند # 9 شده بیگانه ز خویشان لیکن %~% همدگر را بمدد خویشانند # 10 از هوا نقش نگیرند چو آب %~% زآنکه در وجد بآتش مانند # 11 دامن از خلق جهان باز کشند %~% وآستین بر دو جهان افشانند # 12 با همه درس کتب بی خبری %~% تو از آن علم که ایشان دانند # 13 هرچه بر لوح ازل مکتوبست %~% یک یک از صفحه دل می خوانند # 14 با چنین قوم بنان بخل کنی %~% ور بجانشان بخری ارزانند # 15 سیف فرغانی در مدحتشان %~% هرچه گویی تو ورای آنند PageV1P793 ### || [genre: Qt] # 1 اندرین ایام کآسایش نمی یابند انام %~% حکم بر ارباب علم اهل جهالت می ~~کنند # 2 کافران با نامسلمانان این امت مدام %~% تا مسلمان را بیازارند آلت می ~~کنند # 3 وآنکه را در نفس خیری نیست مشتی بدسرشت %~% از برای نفع خود بر شر ~~دلالت می کنند # 4 پیر شد ابلیس بدفرمای و از کار اوفتاد %~% وین شیاطین از برای او وکالت ~~می کنند # 5 شب مخسب ای غافل و نیکو نگه دار از عسس %~% رخت خویش اکنون که این ~~دزدان ایالت می کنند PageV1P794 ### || [genre: Qt] # 1 هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود %~% همه دانند که از بهر سجود آمد ~~وجود # 2 تا بسی محنت خدمت نکشد همچو ایاز %~% مرد همکاسه نعمت نشود با محمود # 3 هرکه مانند خضر آب حیات دین یافت %~% بهر دنیا بر او نیست سکندر محسود # 4 ای (که) بر خلق حقت دست و ولایت دادست %~% خلق آزرده مدار از خود و حق ~~ناخشنود # 5 آتش اندر بنه خویش زدی ای ظالم %~% که بظلم از دل درویش برآوردی دود # 6 گرچه داری رخ چون آتش و اندام چو آب %~% زیر این خاک ms532 از آن آتش و آب ~~افتد زود # 7 ور چه در کبر بنمرود رسیدی و گذشت %~% من همی گویمت از پشه بترس ای ~~نمرود # 8 ز بر و زیر مکن کار جهانی چون عاد %~% که بیک صیحه شوی زیر و زبر همچو ~~ثمود # 9 تا گریبان تو از دست اجل بستانند %~% ای که از بهر تو آفاق گرفتند جنود # 10 پیش ازین بی دگران با تو بسی بود جهان %~% پس ازین با دگران بی تو بسی ~~خواهد بود # 11 گر چه عمر تو درازست چو روزی چندست %~% هم بآخر رسد آن چیز که باشد ~~معدود # 12 ورچه خوش نایدت از دنیی فانی رفتن %~% نه تویی باقی (و) خالد نه جهان ~~جای خلود # 13 نرم بالای زمین رو که بزیر خاکست %~% سرو سیمین قد و رو و گل رنگین ~~خدود # 14 این زر سرخ که روی تو ز عشقش زردست %~% هست همچون درم قلب و مس سیم ~~اندوذ # 15 عمر اندر طلبش صرف (شود) آنت زیان! %~% دگری بعد تو زآن مایه کند اینت ~~سود! # 16 رو هوا گیر چو آتش که ز بهر نان مرد %~% تا درین خاک بود آب خورد خون ~~آلود # 17 عاقبت بذ بجزای عمل خود برسید %~% خار می کاشت از آن گل نتوانست درود # 18 نیک بختان را مقصود رضای حقست %~% بخت خود بد مکن و باز ممان از مقصود # 19 گر درم داری با خلق کرم کن زیرا %~% «شرف نفس بجودست و کرامت بسجود» # 20 سیف فرغانی در وعظ چو سعدی زین سان %~% سخنی گفت و بود دولت آنکس که ~~شنود PageV1P795 ### || [genre: Qt] # 1 کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود %~% چیزی طلب که زندگی جان بآن بود # 2 هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار %~% تا در زمین جسم تو آب روان بود # 3 آنکس رسد بدولت وصی که مرورا %~% روح سبک ز بار محبت گران بود # 4 چون استخوان مرده نیاید بهیچ کار ms533 %~% عشقی که زنده یی چو تواش در میان ~~بود # 5 معشوق روح بخش باول قدم چو مرگ %~% از هفت عضو هستی تو جان ستان بود # 6 آخر بعشق زنده کند مر ترا که اوست %~% کآب حیات از آتش عشقش روان بود # 7 از تو چه نقشهاست در آیینه مثال %~% دیدند و گر تو نیز ببینی چنان بود # 8 این حرف خوانده ای تو که بر دفتر وجود %~% لفظیست صورت تو که معنیش جان ~~بود # 9 با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ییست %~% جان تو آیتیست که تفسیرش آن ~~بود # 10 ای دل ازین حدیث زبان در کشیده به %~% خود شرح این حدیث چه کار زبان ~~بود # 11 خود را مکن میان دل و خلق ترجمان %~% تا سر میان عشق و دلت ترجمان بود ~~PageV1P796 ### || [genre: Qt] # 1 در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود %~% کآمدن من بسوی ملک جهان بود # 2 بهر عمارت سعود را چه خلل شد %~% بهر خرابی نحوس را چه قران بود # 3 بر سرخاکی که پایگاه من و تست %~% خون عزیزان بسان آب روان بود # 4 تا کند از آدمی شکم چو لحد پر %~% پشت زمین همچو گور جمله دهان بود # 5 این تن آواره هیچ جای نمی رفت %~% بهرامان کندرو نه خوف بجان بود # 6 آب بقا از روان خلق گریزان %~% باد فنا از مهب قهر وزان بود # 7 ظلم بهر خانه لانه کرده چون خطاف %~% عدل چو عنقا ز چشم خلق نهان بود # 8 رایت اسلام سرشکسته ازیرا %~% دولت دین پیرو بخت کفر جوان بود # 9 بر سر قطب صلاح کار نمی گشت %~% چرخ که گویی مدبرش دبران بود # 10 مردم بی عقل و دین گرفته ولایت %~% حال بره چون بود چو گرگ شبان بود # 11 بنگر و امروز بین کزآن کیانست %~% ملک که دی و پریر از آن کیان بود # 12 قوت شبانه نیافت هر که کتب خواند %~% ملک سلاطین بخورد ms534 هر که عوان بود # 13 ملک شیاطین شده بظلم و تعدی %~% آنچه بمیراث از آن آدمیان بود # 14 آنک بسربار تاج خود نکشیدی %~% گرد جهان همچو پای کفش کشان بود # 15 گشته زبون چون اسیر هیچ کسان را %~% هر که باصل و نسب امیر کسان بود # 16 نفس نکو ناتوان و در حق مردم %~% نیک نمی کرد هرکرا که توان بود # 17 هرکه صدیقی گزید دوستی او %~% سود نمی کرد و دشمنیش زیان بود # 18 تجربه کردیم تا بدیش یقین شد %~% هرکه کسی را بنیکوییش گمان بود # 19 سر که کند مردمی فتاده ز گردن %~% نان که خورد آدمی بدست سگان بود # 20 دل ز جهان سیر گشته چون وزغ از آب %~% خون جگر خورده هرکرا غم نان بود # 21 همچو مرض عمر رنج خلق ولکن %~% مرگ ز راحت بخلق مژده رسان بود # 22 زر و درم چون مگس ملازم هر خس %~% در و گهر چون جرس حلی خران بود # 23 من بزمانی که در ممالک گیتی %~% هر که بتر پیشوای اهل زمان بود # 24 شرع الاهی و سنت نبوی را %~% هرکه نکرد اعتبار معتبر آن بود # 25 نیک نظر کردم و بهر که ز مردم %~% چشم وفا داشتم بوعذه زبان بود # 26 ناخلف و جلف و خلف عادت ایشان %~% مادر ایام را چنین پسران بود # 27 آب سخاشان چو یخ فسرده و هردم %~% جام طربشان بلهو جرعه فشان بود # 28 کرده باقلام بسط ظلم ولیکن %~% دست همه بهر قبض همچو بنان بود # 29 زاستدن نان و آب خلق چو آتش %~% سرخ بروی و سیاه دل چو دخان بود # 30 شعر که نقد روان معدن طبعست %~% بر دل این ممسکان بنسیه گران بود # 31 بوده جهان همچو باغ وقت بهاران %~% ما چو بباغ آمدیم فصل خزان بود # 32 از پی آیندگان ز ماضی (و) حالی %~% گفتم و تاریخ آن فساد زمان بود # 33 هفتصد و سه سال بر گذشته ز ms535 هجرت %~% روز نگفتیم و لیل مه رمضان بود # 34 مسکن من ملک روم مرکز محنت %~% آقسراشهر و خانه دار هوان بود # 35 حمد خداوند گوی سیف و همی کن %~% شکر که نیک و بد جهان گذران بود # 36 سغبه ملکی مشو که پیشتر از تو %~% همچو زن اندر حباله دگران بود # 37 همچو پیمبر نظر نکرد بدنیا %~% دیده ور(ی) کو بآخرت نگران بود # 38 در نظر اهل دل چگونه بود مرد %~% آنکه بدنیاش میل همچو زنان بود ~~PageV1P797 ### || [genre: Qt] # 1 حسن هرجا که در جهان برود %~% عشق در پی چوبی دلان برود # 2 حسن هرجا بدلستانی رفت %~% عشق بر کف نهاده جان برود # 3 حسن لیلی صفت چو حکمی کرد %~% عشق مجنون سلب بر آن برود # 4 در پی حسن دلربا هر روز %~% عشق بی بال جان فشان برود # 5 گر تو شرح کتاب حسن کنی %~% مهر و مه چون ورق در آن برود # 6 هرچه در مکتب خبر علم است %~% جمله بر تخته عیان برود # 7 نقطه عشق اگر پذیرد بسط %~% بت بمسجد فغان کنان برود # 8 عشق خورشید و بود ما سایه است %~% هرکجا این بیاید آن برود # 9 سر عشقم چو بر زبان آمد %~% گر بگویم مرا زبان برود # 10 ره نورد بیان چو سر بکشد %~% ترسم از دست من عنان برود # 11 بسخن گفتم از دل تنگم %~% انده حسن دلستان برود # 12 بر من این داغ از آتش عشقست %~% که بآب از من این نشان برود # 13 دل که فرمانش بر جهان برود %~% کرد حکمی که جان بر آن برود # 14 گرد میدان انفس و آفاق %~% همچو گویی بسر دوان برود # 15 از نشانهای او دلست آگاه %~% هرکجا دل دهد نشان برود # 16 طالب دوست در پی رنگی %~% راست چون سگ ببوی نان برود # 17 مرکب شوق را چو بستی نعل %~% برکند میخ و آنچنان برود # 18 که تو (تا) از مکان شوی بیرون %~% او بسرحد ms536 لامکان برود # 19 بر براق طلب چو بنشینی %~% با تو مطلوب هم عنان برود # 20 از زمین خودی چو برخیزی %~% در رکاب تو آسمان برود # 21 آن زمان در کنار وصل آیی %~% که تویی تو از میان برود # 22 آفتابی که عرش ذره اوست %~% در دل تنگت آن زمان برود # 23 این ره کعبه نیست کندروی %~% کس بیاری کاروان برود # 24 مرد بازاد ناتوانی خویش %~% تا بجایی که می توان برود # 25 هرکه در سر هوای او دارد %~% پایش ار بشکنی بجان برود # 26 طلبی میکند و گر نرسد %~% مقبل آنکس که اندر آن برود # 27 پای اگر زآستان درون بنهد %~% همچنین سر بر آستان برود # 28 هم درین درد جان بدوست دهد %~% هم درین کار از جهان برود # 29 مرد این ره ز چشم نامحرم %~% روی پوشیده چون زنان برود # 30 سیف فرغانی آن رود این راه %~% کآشکار آیذ و نهان برود PageV1P798 ### || [genre: Qt] # 1 چو دل عاشق روی جانان شود %~% دل از نور او سربسر جان شود # 2 از آثار عشقش نباشد عجب %~% اگر کافر دین مسلمان شود # 3 گر از پرده پیدا کند (آن) دورخ %~% جهان چارسو یک گلستان شود # 4 بشب گر ببیند رخ دوست ماه %~% چو استاره در روز پنهان شود # 5 ز عاشق نماند بجز سایه یی %~% چو خورشید عشق تو تابان شود # 6 نه هر کو سخنهای عشاق خواند %~% باوصاف مانند ایشان شود # 7 اگر چه خضر آب حیوان خورد %~% کجا اشک او آب حیوان شود # 8 تو خود را اگر نام موسی کنی %~% کی اندر کفت چوب ثعبان شود # 9 چو گاوان کشد روزها آدمی %~% بسی رنج تا گندمی نان شود # 10 اگر دیو خاتم بدست آورد %~% برتبت کجا چون سلیمان شود # 11 درین ره ترا زاد جانست و بس %~% درین حج سمعیل قربان شود # 12 همه آبادانی عالم رواست %~% گر از بهر این گنج ویران شود # 13 گرین درد باشد در ms537 اجزای خاک %~% زمین آسمان وار گردان شود # 14 درین راه عاشق قرین بلاست %~% برای زدن گو بمیدان شود # 15 تو بر خویشتن کار دشوار کن %~% چو خواهی که دشوارت آسان شود # 16 بلاهای او را قدم پیش نه %~% وگر چه سرت در سر آن شود # 17 حمل را چه طاقت بود چون اسد %~% ز گرمی خورشید بریان شود # 18 ترا دشمن و دوست نیکست و نیک %~% که تعبیر احوال ازیشان شود # 19 بنیکی اگر مصر معمور شد %~% بتنگی کجا کعبه ویران شود # 20 کسی کش زلیخا بود دوستدار %~% چو یوسف بتهمت بزندان شود # 21 بخنده درآید لب وصل دوست %~% چو محزونی از شوق گریان شود # 22 اگر عشق دعوت کند آشکار %~% بسی کفر بینی که ایمان شود # 23 تمنای این کار در سیف هست %~% گدا عزم دارد که سلطان شود PageV1P799 ### || [genre: Qt] # 1 چو دلبرم سر درج مقال بگشاید %~% ز پسته شکرافشان زلال بگشاید # 2 چو مرده زنده شوم گر بخنده آب حیات %~% از آن دو شکر شیرین مقال بگشاید # 3 چو غنچه گل علم خویش در نوردد زود %~% چو لاله گر رخ او چتر آل بگشاید # 4 سپید مهره روز و سیاه دانه شب %~% مه من ار خوهد از عقد سال بگشاید # 5 بروز نبود حاجت چو پرده شب زلف %~% ز روی آن مه ابرو هلال بگشاید # 6 پرآب نغمه تردست او ز رود (و) رباب %~% هزار چشمه بیک گوشمال بگشاید # 7 عقیق بارد چشمم چو لعل گون پرده %~% ز پیش لؤلؤی پروین مثال بگشاید # 8 بیاد دوست دل تنگ همچو غنچه ماست %~% چو جیب گل که بباد شمال بگشاید # 9 بپای شوق کنم رقص و سر بیفشانم %~% چو دست وجد گریبان حال بگشاید # 10 بچشم روح ببینم جلال او چو مرا %~% دل از مشاهده آن جمال بگشاید # 11 حدیث جادویی سامری حرام شناس %~% بغمزه چون در سحر حلال بگشاید # 12 بمدح دایره روی او اگر نقطه است %~% عجب ms538 مدان که دهان همچو دال بگشاید # 13 ز نور دایره بینی چو عنبرین طره %~% ز پیش نقطه مشکین خال بگشاید # 14 ایا مهی که ز بهر دعای روی تو گل %~% بوقت صبح کف ابتهال بگشاید # 15 چو دست صالح عشقت عمل کند در دل %~% ز پای ناقه طبعم عقال بگشاید # 16 سعادت از پر طاوس بادزن سازد %~% همای لطف تو بر هر که بال بگشاید # 17 بود که نامه سربسته بعد چندین هجر %~% میان ما و تو راه وصال بگشاید # 18 دلم زبان شکایت ز هجر تو بسته است %~% و گر بنزد تو یابد مجال بگشاید # 19 جواب شافی وصلت بکام جانش رسان %~% رها مکن که زبان سؤال بگشاید # 20 منت ز درج سخن عقدهای بسته دهم %~% توانگر از سر صندوق مال بگشاید # 21 بجز برآیت لطف تو اعتمادش نیست %~% دل ارز مصحف اندیشه فال بگشاید # 22 بسر روند ز بهر تو گر بر اهل هدی %~% دلیل عشق تو راه ضلال بگشاید # 23 مباش نومید از وصل سیف فرغانی %~% که بستگی چو بگیرد کمال بگشاید ~~PageV1P800 ### || [genre: Qt] # 1 ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید %~% وآن زشت رو بچشم بد تو نکو نماید # 2 از برقعی که تازه بود رنگ او بخوبی %~% این کهنه گنده پیر بتو روی نو ~~نماید # 3 امروزه غره ای تو بدین خوب رو و بی شک %~% فردا عروس زشتی خود را بشو ~~نماید # 4 چون پای بست سلسله مهر او شدستی %~% اصلع سری بچشم تو زنجیر مو نماید # 5 هرکس که خواستار وی آمد بدست عشوه %~% چشم دلش ببندد و خود را بدو ~~نماید # 6 اندک بقاست چون گل و نزد تو هست خارش %~% چون تازه سبزه یی که بر اطراف ~~جو نماید # 7 عزلت کند اگرچه عمل دار ملک باشی %~% امروز رنگ دیدی فردات بو نماید # 8 آیینه یی است موی سپید تو ای سیه دل %~% هرگه که اندرو نگری مرگ رو ~~نماید # 9 ms539 در چشم اهل عقل برافراز تخت هستی %~% مانند بیذقی که بچاهی فرو نماید # 10 امروز ظالم ار چو توانگر عزیز باشد %~% فردات خوارتر ز گدایان کو ~~نماید PageV1P801 ### || [genre: Qt] # 1 نگارا کار عشق از من نیاید %~% ز بلبل جز سخن گفتن نیاید # 2 خرد اسرار عشقت فهم نکند %~% ز نابینا گهر سفتن نیاید # 3 ننالد بهر تو جز زنده جانی %~% ز مرده دل چنین شیون نیاید # 4 نباشد عشق کار مرد دنیا %~% ملک در حکم آهرمن نیاید # 5 که از عقد ثریا دانه خوردن %~% ز گنجشکان این خرمن نیاید # 6 دل عاشق بکس پیوند نکند %~% ز مردم مریم آبستن نیاید # 7 که اینجا زآستان خویش عنقا %~% ز بهر خوردن ارزن نیاید # 8 ایا مسکین مکن دعوی این کار %~% که هرگز کار مرد از زن نیاید # 9 ز سوز عشق بگدازد تن مرد %~% از آتش هیمه پروردن نیاید # 10 محبت کار چون تو کوردل نیست %~% سرشک از چشم پرویزن نیاید # 11 چو دستار ریاست بر سر تست %~% ترا این طوق در گردن نیاید # 12 دل ناپاک و نور عشق هیهات %~% سریر شاه در گلخن نیاید # 13 چمن آرامگاه عندلیب است %~% کلاغ بیشه در گلشن نیاید # 14 تو شمعی از طلب در خانه برکن %~% گرت مهتاب در روزن نیاید # 15 خلاف نفس کردن کار تو نیست %~% که از خر بنده خر کشتن نیاید # 16 برو از دست محنت کوب می خور %~% که این دولت بنان خوردن نیاید # 17 کجا در چشم مردم باشدش جای %~% چو سنگ سرمه در هاون نیاید # 18 گر آیینه شوی بی صیقل عشق %~% دل تاریک تو روشن نیاید # 19 نگردد چشم روشن تا بیعقوب %~% ز یوسف بوی پیراهن نیاید # 20 دل سخت تو چون مردار سنگست %~% چنان جوهر ازین معدن نیاید # 21 ترا باید چو من معلوم باشد %~% که این کار از تو و از من نیاید ~~PageV1P802 ### || [genre: Qt] # 1 ای قوم درین عزا بگریید %~% بر کشته کربلا ms540 بگریید # 2 با این دل مرده خنده تا چند %~% امروز درین عزا بگریید # 3 فرزند رسول را بکشتند %~% از بهر خدای را بگریید # 4 از خون جگر سرشک سازید %~% بهر دل مصطفی بگریید # 5 وز معدن دل باشک چون در %~% بر گوهر مرتضا بگریید # 6 با نعمت عافیت بصد چشم %~% بر اهل چنین بلا بگریید # 7 دل خسته ماتم حسینید %~% ای خسته دلان هلا بگریید # 8 در ماتم او خمش مباشید %~% یا نعره زنید یا بگریید # 9 تا روح که متصل بجسم است %~% از تن نشود جدا بگریید # 10 در گریه سخن نکو نیاید %~% من می گویم شما بگریید # 11 بر دنیی کم بقا بخندید %~% بر عالم پرعنا بگریید # 12 بسیار درو نمی توان بود %~% بر اندکی بقا بگریید # 13 بر جور و جفای آن جماعت %~% یکدم ز سر صفا بگریید # 14 اشک از پی چیست تا بریزید %~% چشم از پی چیست تا بگریید # 15 در گریه بصد زبان بنالید %~% در پرده بصد نوا بگریید # 16 تا شسته شود کدورت از دل %~% یکدم ز سر صفا بگریید # 17 نسیان گنه صواب نبود %~% کردید بسی خطا بگریید # 18 وز بهر نزول غیث رحمت %~% چون ابرگه دعا بگریید PageV1P803 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر %~% وی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر # 2 خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنم %~% ذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر # 3 سر خود نیست دلی را که تو باشی مطلوب %~% غم جان نیست کسی را که تو ~~باشی دلبر # 4 دختر نعش گواهی نتواند دادن %~% که چنو زاده بود مادر ایام پسر # 5 در همه نوع چو تو جنس بیابند ولیک %~% بنکویی نبود جنس تو از نوع بشر # 6 بجمال تو درین عهد نیامد فرزند %~% وگرش ماه بود مادر و خورشید پدر # 7 حسن ازین پیش همی بود چو معنی پنهان %~% پس ازین روی تو شد صورت ms541 او را ~~مظهر # 8 آفتابی تو و هر ذره که باید نظرت %~% نورش از پرتو خورشید نباشد کمتر # 9 رنگ از عارض گلگون تو گیرد لاله %~% بوی از طره مشکین تو دارد عنبر # 10 گل رو خوب بحسنست ولی دارد حسن %~% از گل روی تو زینت چو درختان ززهر # 11 نظر چشم کس ادراک نخواهد کردن %~% حسن رویت که درو خیره شود چشم نظر # 12 با چنین حسن و جمال ار بخودش راه دهی %~% از تو آراسته گردد چو عروس ~~از زیور # 13 تو بدین صورت پرورده چو جانی ای دوست %~% تو بدین وصف خوش آگنده چو ~~کانی بگهر # 14 باد چون بر رخت از زلف تو عنبر پاشد %~% قرص خورشید فتد در خم مشکین ~~چنبر # 15 با چنین قامت و بالا چو درآیی در باغ %~% سر بزیر آورد و پای تو بوسد ~~عرعر # 16 ز آن تن روح صفت هر نفسی جان یابد %~% قالب حسن که زنده بمعانیست صور # 17 مرده هجر توام بر دهنم نه لب وصل %~% تا دمی زنده شوم زآن نفس جان ~~پرور # 18 بتو در بسته ام امید گشایش که مرا %~% نخوهد بجز بکلید تو گشادن این ~~در # 19 بقبول تو توانگر شده درویش چنان %~% که گدای تو برو می شکند قیمت زر # 20 سر نهم در ره عشق تو بجای پالیک %~% نه چنانم که قدم باز شناسم از سر # 21 سیف فرغانی گرد صف عشاق مگرد %~% مرد ترسنده هزیمت فگند در لشکر # 22 میوه وصل خوهی از سر شاخ کرمش %~% بر در باغ وفا بیخ فرو بر چو شجر # 23 نفس را قیمت معشوق نباشد معلوم %~% قدر عیسی نشناسد چو جهودان این خر # 24 گر چه خمرست نه در مذهب عشقست حرام %~% هرچه چون خمر زمانی ز خودت برد ~~بدر # 25 خیزو از خود بگذر تا بدر دوست رسی %~% چون رسیدی بدر او بنشین و مگذر ~~PageV1P804 ### || [genre: Qt] # 1 نقاب از رخ خوب آن ms542 خوش پسر %~% برانداز و در صورت جان نگر # 2 چو رنگ و چو بوی اندرو حسن و لطف %~% در آمیخته هردو با یکدگر # 3 خرد مست آن نرگس دلفریب %~% دلم صید آن غمزه جان شکر # 4 ایا میوه بوستان وجود %~% درختیست قد تو و حسن بر # 5 بخورشید مانی بآن نور روی %~% بطاوس مانی باین زیب و فر # 6 کجا این معالی بود در کسی %~% کجا این معانی بوددر صور # 7 دهان تو آن پسته قندبار %~% در آتش نهان کرده لولوی تر # 8 بهای شکر جان شیرین دهیم %~% اگر این حلاوت بود در شکر # 9 تو اندر میان نکویان چنان %~% که در آب لولو و در خاک زر # 10 چو زر با تو اندر میان آورد %~% اگر کوه دارد گهر بر کمر # 11 بر آن روی همچون گل تو شگفت %~% عرق همچو شبنم بود بر زهر # 12 ز شمع رخ تو جهان روشنست %~% چو مشکاة چشم از چراغ بصر # 13 وصالت بتن جان دهد بی درنگ %~% فراق تو دل خون کند بی جگر # 14 بجز ذکر تو صوتها جمله یاد %~% بجز عشق تو خیرها جمله شر # 15 چو من عاشق رویت ار ذره ییست %~% نیاورد خورشید را در نظر # 16 نه عاشق کند سوی غیر التفات %~% نه عنقا کند آشیان بر شجر # 17 سر برج خورشید از آن برترست %~% که نور استفادت کند از قمر # 18 گر از خانه چون سگ برانی مرا %~% برین آستانه نشینم چو در # 19 کنون چشم من آب بیند نه خواب %~% که عشق آتشین کرد میل سهر # 20 ففی قلب عشاقکم شوقکم %~% بلا وایوبهم ما صبر # 21 کمان تو ای جان چنان سخت نیست %~% که تیر ترا مانع آید سپر # 22 ز عشق تو هستی ما را فناست %~% زوالست ملک عجم را عمر # 23 وصال تو پیش از فنا ملتمس %~% چو صبحیست پیش از سحر منتظر # 24 ز ما نفس بی عشق و از آدمی ms543 %~% عرق بی حرارت نیاید بدر # 25 اگرچه خبیرست عقل از علوم %~% ز معلوم عاشق ندارد خبر # 26 کلید در اوست دست نیاز %~% سرست اندرین راه پای سفر # 27 درین کوی آوارگان را مقام %~% درین حرب اشکستگان را ظفر # 28 برو سیف فرغانی از خویشتن %~% سخن را اگر هست در تو اثر # 29 در انداز خود را بدریای عشق %~% چو غواص بر ساحل افگن گهر # 30 گهردار گردد چو معدن دلش %~% صدف را چو دریا بود مستقر # 31 اگر خیر خواهی ز عشاق باش %~% که هستند عشاق خیرالبشر # 32 وگر عاشقی در دو عالم مباش %~% چو بالت برآمد چو مرغان بپر # 33 دمت آب بر روی دوزخ زند %~% ازین آتش ار در تو افتد شرر # 34 درین ره سر خود بنه زیر پای %~% که پای تو خود هست در زیر سر # 35 اگر مرد راهی قدم پس منه %~% سپه دار شاهی علم پیش بر # 36 بجانان رسد بی درنگ اردمی %~% ز همت کند مرغ جان تو پر PageV1P805 ### || [genre: Qt] # 1 ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر %~% سوی درگاه شه عادل رسان از ما ~~خبر # 2 پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو %~% کای همه ایام تو میمون تراز روز ~~ظفر # 3 اصل چنگزخان نزاده چون تو فرعی پاک دین %~% ملک سلطانان ندیده چون تو ~~شاهی دادگر # 4 مردمی در سیرت تو همچو گوهر در صدف %~% نیکویی در صورت تو همچو نور ~~اندر قمر # 5 هم بتیغی ملک دار و هم بملکی کامران %~% هم باصلی پادشاه و هم بعدلی ~~نامور # 6 ملک رویست و تویی شایسته بروی همچو چشم %~% ملک چشمست و تویی بایسته در ~~وی چون بصر # 7 باز را کوته شود از بال او منقار قهر %~% گر بگیرد کبک را شاهین عدلت ~~زیر پر # 8 آمن از چنگال گرگ اندر میان بیشها %~% آهوی ماده بخسبد در کنار شیر نر # 9 ای مناصب از تو عالی چون مراتب از ms544 علوم %~% وی معالی جمع در تو چون ~~معانی در صور # 10 ای بدولت مفتخر محنت کشان را دست گیر %~% وی بشادی مشتغل انده گنان را ~~غم بخور # 11 هم بدست عدل گردان پشت حال ما قوی %~% هم بچشم لطف کن در روی کار ما ~~نظر # 12 کندرین ایام ای خاقان کسری معدلت %~% ظلم حجاج است اندر روم نی عدل ~~عمر # 13 تو مسلمان گشته و از نامسلمان حاکمان %~% اندرین کشور نمانده از ~~مسلمانی اثر # 14 عارفان بی جای و جامه عالمان بی نان و آب %~% خانقه بی فرش و سقف و ~~مدرسه بی بام و در # 15 هم شفای جان مظلومان شده زهر اجل %~% هم غذای روح درویشان شده خون جگر # 16 خرقه می پوشند چون مسکین خداوندان مال %~% لقمه می خواهند چون سایل ~~نگهبانان زر # 17 قحط از آن سان گشته مستولی که بهر قوت روز %~% کشته خواهر را برادر ~~خورده مادر را پسر # 18 مردم تشنه جگر از زندگانی گشته سیر %~% چون سگان گرسنه افتاده اندر ~~یکدگر # 19 ظالمان مرده دل و مظلومکان نوحه کنا %~% هیچ دلسوزی نباشد مرده را بر ~~نوحه گر # 20 ظالمان خون ریز چون فصاد وزیشان خلق را %~% خون دل سر بر رگ جان می ~~زند چون نیشتر # 21 هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند %~% ظالمان خانه سوز و کافران ~~پرده در # 22 از جفای ظالمان و گرم و سرد روزگار %~% یک جهان مظلوم را لب خشک نانی ~~دیده تر # 23 اشکم گورست و پهلوی لحد بر پشت خاک %~% گر کسی خواهد که اندر مأمنی ~~سازد مقر # 24 چون نزول عیسی اندر عهد مانا ممکنست %~% عدل غازانست ما را همچو مهدی ~~منتظر # 25 عدل تو در شان ما دولت بود در شان تو %~% در شود روزی چو در حلق صدف ~~افتد مطر # 26 دست لطفی بر سر این یک جهان بیچاره دار %~% کین نماند پایدار آنگه که ~~عمر آید بسر # 27 از برای ms545 مال حاجت نیست شاهان را بظلم %~% واز برای بار حاجت نیست عیسی ~~را بخر # 28 نام ظالم بدبود امروز و فردا حال او %~% آن نکرده نیک با کس جایش از ~~حالش بتر # 29 چون مگس در شهد مظلوم اندر آویزد بدو %~% اندر آن روزی که از فرزند ~~بگریزد پدر # 30 محکمه آن وقت محشر باشد و محضر ملک %~% ذوالجلال آن روز قاضی باشد و ~~زندان سقر # 31 باشما بودند چندین ملک جویان همنشین %~% وز شما بودند چندین پادشاهان ~~پیشتر # 32 حرف گیرانی که خط ظلمشان بودی روان %~% ملکشان ناگاه چون اعراب شد زیر ~~و زبر # 33 هریکی مردند و جز حسرت نبردند از جهان %~% هست عقبی منزل و دنیا ره و ~~ما رهگذر # 34 تو بمان شادان و باقی زندگان را مرده دان %~% هرکه او وقتی بمیرد این ~~دمش مرده شمر # 35 روز دولت (را) اگر باشد هزاران آفتاب %~% شب شمر هرگه که مظلومی بنالد ~~در سحر # 36 بخت و دولت یافتی نیکی کن ای مقبل که نیست %~% ملک دنیا بی زوال و کار ~~دولت بی غیر # 37 عدل کن امروز تا باشد مقر تو بهشت %~% اندر آن روزی که گوید آدمی این ~~المفر # 38 ای شهنشاهی که افزونی زافریدون بملک %~% وی جهانداری که از قارون ~~بمالی بیشتر # 39 سیف فرغانی نصیحت کرد و حالی باز گفت %~% باد پند و شعر او در طبع ~~پاکت کارگر # 40 سود دارد پند اگر چه اندرو تلخی بود %~% خوش بود در کام اگرچه بی نمک ~~باشد شکر # 41 یاد گیر این پند موزون را که اندر نظم اوست %~% بیتها بحر معانی لفظها ~~گنج گهر # 42 چون تو مقبل پادشاهی رازوعظ و زجر هست %~% این قدر کافی که بسیارست در ~~دنیا عبر # 43 من نیم شاعر که مدح کس کنم مر شاه را %~% از برای حق نعمت پند دادم ~~این قدر # 44 خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس %~% مدح و ms546 ذم کس نکردم از برای ~~سیم و زر # 45 ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم %~% گاو از ما به که گردون را فرود ~~آریم سر # 46 تا گه خشم و رضا آید ز مردم نیک و بد %~% تا که از عقل و هوا آید ز ~~مردم خیر و شر # 47 هرکجا باشی ز بهر دفع تیغ دشمنان %~% باد شمشیر تو پیش دوستان تو سپر # 48 همچو آثار سلف ای پادشاهان را خلف %~% قول و فعلت دلپذیر و حل و عقدت ~~معتبر PageV1P806 ### || [genre: Qt] # 1 پسته آن بت شکر لب شیرین گفتار %~% بسخن بر من شوریده شکر کرد نثار # 2 از سخن گلشکری کرد و بمن داد بلطف %~% گل بلبل سخن و طوطی شکر گفتار # 3 مست بودم که مرا کشت و دگر جان بخشید %~% دوست با غمزه خون ریز و لب ~~شکر بار # 4 در درون من شوریده چنان کرد اثر %~% نظر نرگس مستش که می اندر هشیار # 5 در دل خسته من جام شراب عشقش %~% آنچنان کرد سرایت که دوا در بیمار # 6 گفت در من نگر ای خواجه که از خوبان من %~% همچو سر از تنم و همچو علم ~~از دستار # 7 همه با دوست نشین تا همه دارندت دوست %~% نیست مردود چو در صحبت گل ~~باشد خار # 8 شاعرم گرچه بخورشید و بمه نسبت کرد %~% نقص قیمت نکند مهر درم بر دینار # 9 مبر آن ظن که چو من بر در و دیوار وجود %~% دست تقدیر کند با قلم صنع ~~نگار # 10 کارگاهیست وجودم که درو بهر کمال %~% نقش بندان جمالند مدام اندر کار # 11 گرچه در صورت خوبست نکویی حاصل %~% ورچه بر روی زمین اند نکویان بسیار # 12 نه برویست چو مه کوکب آتش چهره %~% نه ببویست چو گل لاله رنگین رخسار # 13 هر بهار از چمن غیب روان گشته بصدق %~% بتماشای گل روی من آیند ازهار # 14 گل بر اطراف گلستان بشکفت از شادی ms547 %~% کآمد و تحفه بدو بوی من آورد ~~بهار # 15 گر بخواهم هم ازینجا که منم عاشق را %~% روی من در ورق گل بنماید ~~دیدار # 16 گفتم ای از رخ تو خاک چو گل یافته رنگ %~% باد بوی تو بیاورد و ز من ~~برد قرار # 17 کی بود آنک بگلزار درآیم در سیر %~% در کفی جام می و درد گری گیسوی ~~یار # 18 بتماشای گلستان رخت آمده ایم %~% در اگر وا نکنی خار منه بر دیوار # 19 گفت ای زاغ زغن شیوه که در وقت سخن %~% طوطی طبع تو دارد شکر اندر ~~منقار # 20 بطلسمی بسر گنج وصالم نرسی %~% که ازین پوست که داری بدر آیی چون مار # 21 سیف فرغانی گفتار تو سحرست نه شعر %~% موم در صورت گل عرض مکن در ~~بازار PageV1P807 ### || [genre: Qt] # 1 بعشق ای پسر جان و دل زنده دار %~% دل و جان بی عشق ناید بکار # 2 بدو درفگن خویشتن را بسوز %~% بچوبی براو آتشی زنده دار # 3 از آن پیش کآهنگ رفتن کند %~% ز قاف جسد جان سیمرغ سار # 4 اگر صید عنقای عشق آمدی %~% شود جان تو باز دولت شکار # 5 توقف روا نیست در پای عشق %~% فدا کن سرای خواجه گردن مخار # 6 اگر اختیاری بدستت دهند %~% بجز عشق کاری مکن اختیار # 7 درین کوی اگر مقبلی خانه گیر %~% ازین جیب اگر زنده ای سر برآر # 8 نه این دام را هر دلی مرغ صید %~% نه این کار را هرکسی مرد کار # 9 بکنجی اگر عشق بنشاندت %~% تو آن کنج را گنج دولت شمار # 10 در آن کنج می باش پنهان چو گنج %~% بر آن گنج بنشین ملازم چو مار # 11 اگر سر برندت از آنجا مرو %~% وگر پی کنندت قدم برمدار # 12 پلاسی که عشق افگند در برت %~% که باشد به از خلعت شهریار # 13 سراپای زیبا کند مر ترا %~% چو ساعد زیاره چو دست از نگار # 14 عزیزان مصر جهان ms548 سیم و زر %~% بنزد گدایان این کوی خوار # 15 درین ره چو آهنگ رفتن کنی %~% شتر هیچ بیرون مبند از قطار # 16 مبر تا بمنزل زمام وفاق %~% ز خاک نجیبان آتش مهار # 17 پیاده روان از پی عز راه %~% ولی بر براقان همت سوار # 18 گران بار لیکن سبک رو همه %~% که عشق است حادی و فقرست یار # 19 همه بر در دوست موسی طلب %~% همه در ره فقر عیسی شعار # 20 گر از پنبه هستی خویشتن %~% چو دانه شدی رسته حلاج وار # 21 میندیش اگر حکم شرع شریف %~% اناالحق زنانت برد سوی دار # 22 گر آن سر توانی نهان داشتن %~% که هر لحظه بر جان شود آشکار # 23 تو آن قطب باشی که در لطف و قهر %~% بود بر تو کار جهان را مدار # 24 زمان از تو نیکو چو مردم ز دین %~% جهان از تو خوش همچو باغ از بهار # 25 کند حکم جزم تو تأثیر روح %~% که چون نامیه گل برآری ز خار # 26 دمت عیسوی گردذو شاخ خشک %~% چو مریم بگیرد ز نفخ تو بار # 27 دبیران قدسی بنامت کنند %~% خلافت بمنشور پروردگار # 28 رسول دو عالم لقب گویذت %~% امین الخزاین امیرالدیار # 29 اگر حکم رانی بسلطان عشق %~% برین زرد رویان نیلی حصار # 30 شتر گربه بار امر ترا %~% بگردن کشد بختی روزگار # 31 الا ای دلارام جانها بدان %~% که عاشق بجایی نگیرد قرار # 32 مگر بر در جان پاک رسول %~% که او بود مر عشق را حق گزار # 33 نه بر دامن شقه همتش %~% از آلایش هر دو عالم غبار # 34 بدو فخر کرده یکایک دو کون %~% ولیکن مر او را ز کونین عار # 35 چو کعبه که دروی یمین الله است %~% سر تربت و خاک پایش مزار # 36 دلش مرغزار تذروان عشق %~% ز امطار حزن اندرو جویبار # 37 کلاغان اغیار را کرده دور %~% بشاهین ما زاغ ازآن مرغزار # 38 شریعت که فقه است جزوی ms549 ازو %~% ز طومار علمش یکی نامه وار # 39 چو دل دید کو خاتم الانبیاست %~% شد از مهر او چون نگین نامدار # 40 شده سیف فرغانی از مدح او %~% چنان نامور کز علی ذوالفقار # 41 عجب ژرف بحریست دریای عشق %~% همه موج قهر از میان تاکنار # 42 فگنده درو هرکسی زورقی %~% نه چون کشتی شرع دریاگذار # 43 چو بادی مخالف برآید دمی %~% از آن جمله زورق برآید دمار # 44 مگرکشتی سنت احمدی %~% که بحریست پر لؤلؤ شاهوار # 45 برافراخته بادبانهای نور %~% همه موج آشام و تمساح خوار # 46 چو در وی نشینی بیکدم ترا %~% رساند بساحل رهاند زبار # 47 وز آن پس عجب عالمی فرض کن %~% که سنت بود کتم آن زینهار # 48 قضا اندرو از خطاها خجل %~% قدر اندرو از گنه شرمسار # 49 زر علم بی سکه اختلاف %~% رخ وعده بی برقع انتظار # 50 نه دروی دو رویی خورشید و ماه %~% نه در وی دورنگی لیل و نهار # 51 بهرجا که کردی گذر بوی وصل %~% بهر سو که کردی نظر سوی یار # 52 ز اغیار آثار نی اندرو %~% که کس را مزاحم بود روز بار # 53 بجز جان صافی و از جام وصل %~% شراب حقیقت درو کرده کار # 54 خمار اشکن مست آن خمر هست %~% بهشتی پر از نعمت خوش گوار # 55 گرین ملک خواهی که تقریر رفت %~% بعشق ای پسرجان و دل زنده دار ~~PageV1P808 ### || [genre: Qt] # 1 چند گفتم که فراموش کنم صحبت یار %~% یاد او می دهدم رنگ گل و بوی بهار # 2 بلبل از وصلت گل بانگ برآورده چنانک %~% در چمن ناله کند مرغ جدا مانده ~~ز یار # 3 چون ز چنگ غمش آهنگ فغان پست کنم %~% خاصه این لحظه که صد ناله برآمد ز ~~هزار # 4 من چرا باشم خاموش چو بلبل کاکنون %~% حسن رخسار گل افزود جمال گلزار # 5 باغ را آب فزوده لب جوی از سبزه %~% دم طاوس نموده سر شاخ از اشجار # 6 ms550 زآتش لاله علمدار شده دامن طور %~% شاخ چون جیب کلیمست محل انوار # 7 دست قدرت که ورا نامیه چون انگشتست %~% بر سر شاخ گل از غنچه نهاده ~~دستار # 8 آب روی چمن افزوده بنزد مردم %~% شبنم قطره صفت بر گل آتش رخسار # 9 لاله بر دامن سبزه است بدان سان گویی %~% که بشنگرف کسی نقطه زند بر ~~زنگار # 10 رعد تا صور دمیدست و زمین زنده شده %~% همبر سدره و طوبیست درخت از ~~ازهار # 11 راست چون مرده مبعوث دگر باره بیافت %~% کسوه نو ز ریاحین چمن کهنه ~~شعار # 12 حوریانند ریاحین و بساتین چو بهشت %~% وقت آنست که جانان بنماید دیدار ~~PageV1P809 ### || [genre: Qt] # 1 ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذار %~% بر رخ خوب تو عاشق فلک آینه دار # 2 ناگهان چون بگشادی در دکان جمال %~% گل فروشان چمن را بشکستی بازار # 3 سوره یوسف حسن تو همی خواند مگر %~% آیت روی تو بنمود ز رحمت آثار # 4 دهن خوش دم تو مرده دل را عیسی %~% شکن طره تو زنده جان را زنار # 5 صفت نقطه یاقوت دهانت چکنم %~% کندرآن دایره اندیشه نمی یابد بار # 6 باثر پیش دهان و لب تو بی کارند %~% پسته چرب زبان (و) شکر شیرین کار # 7 قلم صنع برد از پی تصویر عقیق %~% سرخی از لعل لب تو بزبان چون پرگار # 8 برقع روی تو از پرتو رخساره تو %~% هست چون ابر که از برق شود آتش بار # 9 آتش روی ترا دود بود از مه و خور %~% شعر زلفین ترا پود بود از شب تار # 10 با چنین روی چو در گوش کنی مروارید %~% شود از عکس رخت دانه در چون ~~گلنار # 11 بحر لطفی و ز اوصاف تو بر روی تو موج %~% گنج حسنی و بر اطراف تو از ~~زلف تومار # 12 باز سودای ترا زقه جان در چنگل %~% مرغ اندوه ترا دانه دل در منقار # 13 تو مرا ms551 بوده چو دل را طرب و تن را جان %~% من ترا گشته چو مه را کلف و ~~گل را خار # 14 سپر افگندم در وصف کمان ابروت %~% بی زبان مانده ام همچو دهان سوفار # 15 آدم آن روز همی گفت ثنای تو که بود %~% طین لازب که توی گوهر و انسان ~~فخار # 16 ای خوشا دولت عشق تو که با محنت او %~% شد دل تنگ من از نعمت غم ~~برخوردار # 17 حسن روی تو عجب تا بچه حد است که هست %~% جرم عشاق تو همچون حسنات ~~ابرار # 18 مستفیدند دل و جان ز تو چون عقل از علم %~% مستفادند مه و خور ز تو ~~چون نور از نار # 19 آن عجب نیست که ارواح و معانی یابند %~% از غبار درت اشباح و صور بر ~~دیوار # 20 آسمان را و زمین را شود از پرتو تو %~% ذرها جمله چو خورشید و کواکب ~~اقمار # 21 من ز مهرت چو درم مهر گرفتم که بقدر %~% خوب رویان چو پشیزند و تویی ~~چون دینار # 22 می نهد در دل فرهاد چو مهر شیرین %~% خسرو عشق تو در مخزن جانم اسرار # 23 عقل را پنبه کند عشق تو و از اثرش %~% همچو حلاج زند مرد علم بر سر ~~دار # 24 ای تو نزدیک بدل پرده ز رخ دور افگن %~% تا کند پیش رخت شرک بتوحید ~~اقرار # 25 گر تو یکبار بدو روی نمایی پس از آن %~% پیش تو سجده کند کفر چو ایمان ~~صد بار # 26 زآتش شوق تو گر هیچ دلش گرم شود %~% آب بر خاک درت چرخ زند چون عصار # 27 بر زمین گر ز سر کوی تو بادی بوزد %~% خاک دیگر نکند بی تو چو سیماب ~~قرار # 28 ای که در معرض اوصاف جمالت بعدد %~% ذره اندک بود و قطره نباشد بسیار # 29 عقل را در دو جهان وقت حساب خوبان %~% ابتدا از تو بود چون ز یک آغاز ~~شمار # 30 چکنم ms552 وصف جمال تو که از آرایش %~% بی نیاز است رخ تو چه یدالله زنگار # 31 با مهم غم عشق تو بیکبار ببست %~% در دکان کفایت خرد کارگزار # 32 موج اسرار زند بحر دل من چو شود %~% خنجر عشق ز خونم چو صدف گوهردار # 33 در بدن جان چو خری دان برسن بربسته %~% گر غمت از دل تنگم بدر اندازد ~~بار # 34 زنده یی همچو مرا پیشتر از مرگ بدن %~% بی غم عشق تو جان مرده بود دل ~~بیمار # 35 پشتم امروز قوی گشت که رویم سوی تست %~% بر سر چرخ نهم پا بچنین ~~استظهار # 36 نفسم گشت فروزنده چو آتش زآن روز %~% که مرا زند تو در سوخته افگند ~~شرار # 37 خلط اندیشه غیر تو ز خاطر برود %~% نوش داروی غم تو چو کند در دل کار # 38 مست غفلت شدم از جام امانی و مرا %~% زین چنین سکر کند خمر محبت هشیار # 39 هر زمان عشق هما سایه مرا می گوید %~% که تو شاهین جهانی منشین بر ~~مردار # 40 ای امام متنعم بطعام شاهان %~% تا تو فربه شده ای پهلوی دین است نزار # 41 باز پاکیزه خورش باش که با همت دون %~% نه تو شایسته عشقی نه زغن مرغ ~~شکار # 42 ترک دنیای دنی گیر که لایق نبود %~% تو بدو مفتخر و او ز تو می دارذ ~~عار # 43 سخت در گردنت افتاد کمندش عجب ار %~% دست حکمش نبرد پای ترا از سر کار # 44 بزر و سیم جهان فخر میاور که بسی %~% مار را گنج بود مورچگانرا انبار # 45 دامن جامه جان پاک کن از گرد حدث %~% زآنکه لایق نبود جیب مسیحا بغبار # 46 این زمان دولت گوساله پرستان زر است %~% گاو اگر بانگ کند ره بزندشان ~~بخوار # 47 عابد آن بت سیم اند جهانی که ازو %~% شد مرصع بگهراسب و خران را افسار # 48 گردن ناقه صالح بجرس لایق نیست %~% چون شتر بارکش و همچو جرس بانگ ms553 ~~مدار # 49 کار این قوم بهارون قضا کن تسلیم %~% تو برو تا سخن از حق شنوی موسی ~~وار # 50 ره روای مرد که چون دست زنان حاجتمند %~% نیست با نور الهی ید بیضا ~~بسوار # 51 عزم این کار کن ار علم نداری غم نیست %~% در صف معرکه رستم چه پیاده ~~چه سوار # 52 ور تو خواهی که ز بهر تو جنود ملکوت %~% ملک گیرند برو با تن خود کن ~~پیکار # 53 ور چنانست مرادت که درخت قدرت %~% شاخ بر سدره رساند ز زمین بیخ برآر # 54 ور خوهی از صفت عشق بگویم آسان %~% نکته یی با تو اگر بر تو نیاید ~~دشوار # 55 عشق کاریست که عجز است درو دست آویز %~% عشق راهیست که جانست درو پای ~~افزار # 56 عشق شهریست که در وی نبود دل را مرگ %~% عشق بحریست که از وی نرسد جان ~~بکنار # 57 اندرین دور که رفت از پی نان دین را آب %~% شاهبازان چو شتر مرغ شدند ~~آتش خوار # 58 راست گویم چو کدو جمله گلو و شکمند %~% این جماعت که زپالیز زمانند ~~خیار # 59 دین ازین قوم ضعیف است ازیرا ببرد %~% ظلمت چهره شب روشنی روی نهار # 60 کم عیار است زر شرع چو هر قلابی %~% سکه برد از درم دین ز برای دینار # 61 عزت از فقر طلب کز اثر او پاکست %~% شعرت از حشو ثناهای سلاطین کبار # 62 دین قوی دار که از قوت اسلام برست %~% حجر و کعبه ز تقبیل و طواف کفار # 63 مدح مخلوق مکن تا سخنت راست شود %~% کآب از همرهی سنگ رود ناهموار # 64 شکر کن شکر که از فاقه نداری این خوف %~% که عزیز سخنت را بطمع کردی ~~خوار # 65 هست امید که یک روز ترا نظم دهد %~% شعر قدسی تو در سلک سکوت نظار # 66 آن ملوکی که بشمس فلکی نور دهند %~% زآن نفوس ملکی تحت ظلال الاطمار # 67 زین سخنها که سنایی برد از ms554 نورش رنگ %~% ور بدی زنده چو گل بوی گرفتی ~~عطار # 68 جای آنست که فخر آری و گویی کامروز %~% خسرو ملک کلامم من شیرین گفتار # 69 آب رو برده ای از رود سرایان سخن %~% چنگشان ساز ندارد تو بزن موسیقار # 70 از پی مجلس عشاق غزل گوی غزل %~% که ز قول تو چو می مایه سکر است ~~اشعار # 71 بقبول ورد مردم گهر نظم ترا %~% نرخ کاسد نشود تیز نگردد بازار # 72 زآنکه با نغمه موزون نبود حاجتمند %~% قول بلبل باصولی که زند دست ~~چنار # 73 ور ترا شهرت سعدی نبود نقصی نیست %~% حاجتی نیست در اسلام اذان را ~~بمنار # 74 سیف فرغانی کردار نکو کن نه سخن %~% زشت باشد که نکو گوی بود بدکردار # 75 ورنه کم گوی سخن رو پس ازین خامش باش %~% که خموشی ز گناه سخنست ~~استغفار PageV1P810 ### || [genre: Qt] # 1 من بلبلم و رخ تو گلزار %~% تو خفته من از غم تو بیدار # 2 جانا تو بنیکویی فریدی %~% وین زلف چو عنبر تو عطار # 3 گفتم که چو روی گل ببینم %~% کمتر کنم این فغان بسیار # 4 شوق گل روی تو چو بلبل %~% هر لحظه در آردم بگفتار # 5 من در طلب تو گم شدستم %~% خود گم شده چون بود طلب کار # 6 بر من همه دوستان بگریند %~% هرگه که بنالم از غمت زار # 7 دل خسته نگردد از غم تو %~% هرگز نبود ز مرهم آزار # 8 از دانه خال تو دل من %~% در دام هوای تو گرفتار # 9 بسیار تنم بجان بکوشید %~% تا دل ندهد بچون تو دلدار # 10 با یوسف حسن تو نرستم %~% زین عشق چو گرگ آدمی خوار # 11 چون جان بفنای تن نمیرد %~% آن دل که ز عشق گشت بیمار # 12 چون کرد بنای آبگیری %~% بر خاک در تو اشک گل کار # 13 وقتست کنون که که رباید %~% رنگ رخ من ز روی دیوار # 14 در دست غم تو من چو چنگم ms555 %~% واسباب حیات همچو او تار # 15 چنگی غم تو ناخن جور %~% گوسخت مزن که بگسلد تار # 16 ای لعل تو شهد مستی انگیز %~% وی چشم تو مست مردم آزار # 17 در یاب که تا تو آمدی رفت %~% کارم از دست و دستم از کار # 18 اندوه فراخ رو بصد دست %~% بر تنگ دلم همی نهد بار # 19 دور از تو هر آنکسی که زنده است %~% بی روی تو زنده ییست مردار # 20 در دایره وجود گشتم %~% با مرکز خود شدم دگربار # 21 بر نقطه مهرت ایستادم %~% تا پای ز سر کنم چو پرگار # 22 افتاد از آن زمان که دیدیم %~% ناگه رخ چون تو شوخ عیار # 23 هم خانه ما بدست نقاب %~% هم کیسه ما بدست طرار # 24 در دوستی تو و ره تو %~% مرد اوست که ثابتست و سیار # 25 گر بر در تو مقیم باشد %~% سگ سکه بدل کند در آن غار # 26 آن شب که بهم نشسته باشیم %~% در خلوت قرب یار با یار # 27 هم بیم بود ز چشم مردم %~% هم مردم چشم باشد اغیار # 28 پرنور چو روی روز کرده %~% شب را بفروغ شمع رخسار # 29 در صحبت دوست دست داده %~% من سوخته را بهشت دیدار # 30 در پرسش ما شکر فشانده %~% از پسته تنگ خود بخروار # 31 کای در چمن امید وصلم %~% چیده ز برای گل بسی خار # 32 جام طرب و هوای خود را %~% در مجلس ما بگیر و بگذار # 33 آن دم بامید مستی وصل %~% بر بنده رگی نماند هشیار # 34 بیرون شده طبع آرزو جوی %~% بی خود شده عقل خویشتن دار # 35 بر صوفی روح چاک گشته %~% در رقص دل از سماع اسرار # 36 در چشم ازو فزوده نوری %~% در خانه ز من نمانده دیار # 37 چون از افق قبای عاشق %~% سر بر زده آفتاب انوار # 38 او وحدت خویش کرده اثبات %~% اندر دل او بمحو آثار # 39 ای از درمی ms556 بدانگی کم %~% خرم بزیادتی دینار # 40 مشتی گل تست در کشیده %~% در چشم هوای تو چو گلنار # 41 دلشاد بعالمی که در وی %~% کس سر نشود مگر بدستار # 42 دستت نرسد بدو چو درپاش %~% این هر دو نیفگنی بیکبار # 43 تا پر هوا ز دل نریزد %~% جانت نشود چو مرغ طیار # 44 ای طالب علم عاشقی ورز %~% خود را نفسی بعشق بسپار # 45 کندر درجات فضل پیش است %~% عشق از همه علمها بمقدار # 46 در مدرسه هوای او کس %~% عالم نشود ببحث و تکرار # 47 گر طالب علم این حدیثی %~% بشکن قلم و بسوز طومار # 48 چون عشق لجام بر سرت کرد %~% دیگر نروی گسسته افسار # 49 تو مؤمن و مسلمی و داری %~% یک خانه پر از بتان پندار # 50 در جنب تو دشمنان کافر %~% در جیب تو سروران کفار # 51 تو با همه متحد بسیرت %~% تو با همه متفق بکردار # 52 دایم ز شراب نخوت علم %~% سرمست روی بگرد بازار # 53 جهل تو تویی تست وزین علم %~% تو بی خبر ای امام مختار # 54 تا تو تویی ای بزرگ خود را %~% با آن همه علم جاهل انگار # 55 رو تفرقه دور کن ز خاطر %~% رو آینه پاک کن ز زنگار # 56 کاری می کن که ننگ نبود %~% از کار جهان پر و تو بی کار # 57 وین نیز بدان که من درین شعر %~% تنبیه تو کرده ام نه انکار # 58 گر یوسف دلربای ما را %~% هستی بعزیز جان خریدار # 59 ما یوسف خود نمی فروشیم %~% تو جان عزیز خود نگهدار # 60 مقصود من از سخن جزو نیست %~% جز مهره چه سود باشد از مار # 61 من روی غرض نهفته دارم %~% در برقع رنگ پوش اشعار PageV1P811 ### || [genre: Qt] # 1 گفتند ماه و خور که چو پیدا شد آن نگار %~% ما در حنای عزل گرفتیم دست ~~کار # 2 در چشم همتست خیال تو چون عروس %~% بر دست قدرتست جمال تو چون ms557 نگار # 3 گر خوانده بود بلبل لحان طبع من %~% لفظ حدیث وصف تو چندین هزار بار # 4 از نقطهای خال تو اعراب راست کرد %~% نحوی ناطقه چو خطت دید بر عذار # 5 از پشت عقل بالغ کز باغ شرع هست %~% چون شاخ به ز عالم تکلیف باردار # 6 تا صورتی پذیرد زیبا بوصف تو %~% معنی بکر جمله شکم گشت چون انار # 7 از عشق چهره تو چو زر زرد گشت گل %~% وز شرم عارض تو چو گل سرخ شد بهار # 8 گر باد خاک کوی تو سوی چمن برد %~% بر صفحهای گل خط ریحان شود غبار # 9 بوسه که یابد از لب چون انگبین تو %~% کز عصمت است لعل تو چون موم ~~مهردار # 10 در راه گلستان رخت زیر پای دل %~% سر تیز کرده اند موانع بسان خار # 11 ماریست هجر و مهره مطلوب وصل ازو %~% از دیده امید نهان گشته گنج وار # 12 بیچاره زهر خورده تریاک جوی را %~% صعب است مهره کرد برون از دهان مار # 13 ای بخت سر کشیده بنه پای در میان %~% تا من بباغ وصل ز گل پر کنم کنار # 14 تا قطره سحاب غمت در دلم چکید %~% چشمم ز اشک حامل در شد چو گوشوار # 15 از بس که گرد کوی تو بودیم تا بصبح %~% از بهر روز وصل تو شبها در ~~انتظار # 16 سوزی فتاده در دل و بر رخ فشانده اشک %~% آتش نهاده بر سر و چون شمع ~~پایدار # 17 زآن آتشی که کرده ای اندر تنور دل %~% ترسم که با دمم بگلو پر شود ~~شرار # 18 دعوی عشق کردم و آگه نبود از آن %~% کین لفظ اندکست و معانیش بی شمار # 19 وین اصطلاح باشد از آن سان که عندلیب %~% گر چه یکی بود لغوی خواندش ~~هزار # 20 ما از کجا و دولت عشق تو از کجا %~% هرگز مگس که دید که عنقا کند شکار # 21 من از خواص عشق ms558 چگویم سخن که هست %~% اسرار او نهفته و آثارش آشکار # 22 آنجا که عشق سلطنت خود کند پدید %~% نی شرع حکم دارد و نی عقل اعتبار # 23 عشقت چو پای بسته خود را رسن زند %~% حلاج شد بعالم بالا ز زیر دار # 24 وصل تو خواستم بدعا عزت تو گفت %~% دولت بجهد نیست چو محنت باختیار # 25 هیهات سیف تیغ سخن در نیام کن %~% یارایت کلام برنگی دگر برآر # 26 همچون سر شتر سوی بالا چه می روی %~% یکدم بسوی زیر کش این ناقه را ~~مهار # 27 گر چه ز عشق مرکب تو تازیانه خورد %~% این راه مشکلست عنان درکش ای ~~سوار # 28 قانون شعر و معنی بکر تو نزهه ییست %~% خوش نغمه چون بریشم باریک همچو ~~تار # 29 گویندگان وقت ازین پرده خارجند %~% آهنگ ارغنون سخن تیز برمدار # 30 رو فضل آن کتاب کن این فضل را که نیست %~% دلسوزتر ز قصه وصل و فراق ~~یار # 31 وآنگه بدست لطف بتضمین این دو بیت %~% در سلک نظم این شبه کش در ~~شاهوار # 32 تو گوشمال خورده هجران چو بربطی %~% مانند چنگ ناله برآور چو زیر زار # 33 کای وصل ناگزیر تو برده ز من شکیب %~% وی هجر پرقرار تو برده ز من ~~قرار # 34 گر یک نفس فراق تو اندیشه کردمی %~% گشتی ز بیم هجر دل و جان من فگار # 35 اکنون تو دوری از من و من بی تو زنده ام %~% سختا که آدمیست در احداث ~~روزگار PageV1P812 ### || [genre: Qt] # 1 الا ای صبا ساعتی بار بر %~% ز بنده سلامی سوی یار بر # 2 بدان دل ستان ره بپرسش طلب %~% بدان گلستان بو بآثار بر # 3 ببر جان و بر خاک آن درفشان %~% چو ابر بهاری بگلزار بر # 4 چو آنجا رسی آستان بوسه ده %~% در آن بارگه سجده بسیار بر # 5 در او بهشتست آن جا مباش %~% برو ره ز جنت بدیدار بر # 6 ببین روی و آب ms559 لطافت درو %~% چو آثار شبنم بازهار بر # 7 عرق بر رخ او ز عکس رخش %~% چو آب بقم دان بگلنار بر # 8 بر آن زلف جعد مسلمان فریب %~% شکن چون صلیبی بزنار بر # 9 دمی از مصابیح بی زیت ما %~% شعاعی بمشکات انوار بر # 10 بکوی تو زآن سان پریشان دلست %~% که زلف تو بر روی رخسار بر # 11 نشان غمت بر رخ زرد او %~% به از نام سلطان بدینار بر # 12 چنانست غمهای تو بر دلش %~% که دمهای عیسی ببیمار بر # 13 سخنهای او قصه درد دل %~% چو خط غریبان بدیوار بر # 14 در اسحار افغان او بهر تو %~% به از سجع بلبل باشجار بر # 15 زاندوه تو هر نفس زخمه یی %~% زده بر طرب روذ اشعار بر # 16 شده همچو حلاج مغلوب عشق %~% زده خویشتن گنج اسرار بر # 17 غم تو بباطل کسی را نکشت %~% اناالحق زنانش سوی دار بر # 18 همی گوید این نکته با هرکسی %~% که دارذ نوشته بطومار بر # 19 بر افراز تن جان بی عشق هست %~% چو زاغی نشسته بمردار بر # 20 خرد در سر بی محبت چنان %~% که خر را جواهر بافسار بر PageV1P813 ### || [genre: Qt] # 1 عشق تمکین بود بتمکین در %~% دم تمکین مزن بتلوین در # 2 چون زادراک خود حقیقت عشق %~% بست بر دیده جهان بین در # 3 بنگر امروز تا چه شور و شرست %~% از مجازش بویس ورامین در # 4 گر بخواهد عروس عشق ترا %~% در جهانت رود بکابین در # 5 ترک ملک کیان بباید گفت %~% خسروان را بعشق شیرین در # 6 هست بیرون ز هفت بام فلک %~% خانه عشق را نخستین در # 7 تا ترا خانه زیر این بام است %~% نگشایند بر دلت این در # 8 مطلب عشق را ز عقل که نیست %~% معنی فاتحه بآمین در # 9 حق شناسی ز فلسفه مشناس %~% دانه در مجو بسرگین در # 10 ای تو در زیر جامه مردان %~% چون نجاست بجام زرین در ms560 # 11 رو که هستی تو اندرین خرقه %~% همچو کردی بشعر پشمین در # 12 بودی آیینه جمال آله %~% زنگ خوردی بجای تمکین در # 13 چشمه خضر بوذی از پاکی %~% تیره گشتی بحوض خاکین در # 14 عشق ورزی و دوست داری جان %~% کفر بی شک خلل بود دین در # 15 بت پرستی همی بکعبه درون %~% زند خوانی همی بیاسین در # 16 هستی تو و عشق هر دو بهم %~% الموتی بود بقزوین در # 17 عقل را کوست در ولایت خود %~% شهسواری بخانه زین در # 18 زالکی دان بدست رستم عشق %~% روبهی دان بچنگ گرگین در # 19 ای زهر ره بحضرت تو دری %~% با تو باز آیم از کدامین در # 20 دل ز خود بر گرفتم و بتو داد %~% زدم آتش بجان غمگین در # 21 تا چو پشت زمین معرکه شد %~% روی زردم باشک رنگین در # 22 مردم دیده رگ گشودستند %~% راست گویی بچشم خونین در # 23 حسن چون جلوه کرد از رویی %~% خویشتن را بزلف مشکین در # 24 بهر فردای خویش عاشق دید %~% روی محنت بخواب دوشین در # 25 گل چو بنمود روی گو بلبل %~% خواب را خار نه ببالین در # 26 مثل ما و تو و قصه عشق %~% بشنو و باز کن ز تحسین در # 27 ذکر فرعون دان بطاها در %~% قصه موردان بطاسین در PageV1P814 ### || [genre: Qt] # 1 روی در زیر سمش کرد بساطی چو فگند %~% بار ابریشم خود بر خر چوبین ~~طنبور # 2 گر بکام تو رسد تلخ مکن روی ترش %~% کآب شیرین نخورد تشنه ازین مشرب ~~شور # 3 جهد کن تا بسلامت بکناری برسی %~% این جهان بحر عمیقست و کنارش لب گور # 4 ترک دنیا بارادت نکند جاهل ازآنک %~% بکراهت بدر آید ز علف زار ستور # 5 سیف فرغانی این قطعه برای خود گفت %~% کای شده از پی جامه ز لباس دین ~~عور PageV1P815 ### || [genre: Qt] # 1 ایا قطره جانت از بحر نور %~% چو عیسی مجرد چو یحیی حصور # 2 بدنیا ms561 مقید مکن جان پاک %~% بحنی ملوث مکن دست حور # 3 بعشق اندرین ظلمت آباد کون %~% ببین ره که عشق است مصباح نور # 4 بنزد من ارواح بی عشق هست %~% همه مرده و کالبدها قبور # 5 چو زنده نگردند اینجا بعشق %~% همان مرده خیزند روز نشور # 6 چو عشقت بتیغ محبت بکشت %~% همو زنده گرداندت بی قصور # 7 بصور ارچه خلقی بمیرند لیک %~% دگر ره کند زنده شان نفخ صور # 8 چو با عشق میری ازین زندگی %~% ترا ماتم خویشتن هست سور # 9 دم از عشق جانان زند جان پاک %~% که فخر از تجلی کند کوه طور # 10 ز معشوق اگر دور باشی منال %~% که در عشق دوری نیارد فتور # 11 شعاعش بتو می رسد دم بدم %~% وگر چند خورشید هست از تو دور # 12 چو چشم تو از عشق آبی نریخت %~% چنین چشم را خاک شاید ذرور # 13 ندارد خرد قوت کار عشق %~% نیارند تاب تجلی صخور # 14 پس پشت کردی جحیم و صراط %~% چو از هستی خویش کردی عبور # 15 وراین ره نرفتی برین ره نشین %~% که بی آب را خاک باشد طهور # 16 محب را مدان چون من و تو حریص %~% ملک را مخوان همچو انسان کفور # 17 نخوردست زاهد دمی خمر عشق %~% از آنست مست از شراب غرور # 18 گرت نیست از شرع عشق آگهی %~% بر اسرار شعرم نیابی شعور # 19 وگر پاک داری درون چون صدف %~% چه درها بدست آوری زین بحور # 20 توی ابر در پیش خورشید خویش %~% چو خود را توانی ز خود کرد دور # 21 شوی بر زمین آسمانی چنان %~% که آن ماه را از تو باشد ظهور # 22 چو عاشق غزل گوید از درد دل %~% تو دم درکش ای خواجه زین قول زور # 23 که زردشت پنهان کند زند خویش %~% بجایی که داود خواند زبور # 24 غم سیف فرغانی از درد دل %~% که او بسط دل کرد و شرح صدور # 25 بنزد ms562 کسانی که این غم خورند %~% مزیت بود حزن را بر سرور PageV1P816 ### || [genre: Qt] # 1 ای شده از پی جامه ز لباس دین عور %~% روبه حیله گری ای سگ پوشیده سمور # 2 عسلی پوشی و گویی که بفقرم ممتاز %~% شتران با تو شریک اند بپشمینه بور # 3 نشوی ره رواگر مخرقه را خوانی فقر %~% نشود رهبر اگر مشعله بردارد کور # 4 ره بدین رفته نگردد که تو غافل گویی %~% که بشیرین سخن از خلق برآوردم ~~شور # 5 سامری گاو همی ساخت ز زر تا خلقی %~% بخری نام برآرند چو بهرام بگور # 6 با وجود شکمی تنگ تر از چشم مگس %~% چند از بهر گلو سعی کنی همچون مور # 7 طمع خام ببر از همه کس تا پس ازین %~% گرده قسمت تو پخته برآید ز تنور # 8 مال را خاک شمر رنج مبین از مردم %~% نوش را ترک کن و نیش مخور از ~~زنبور PageV1P817 ### || [genre: Qt] # 1 ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر %~% بنکته لعل تو می بارد از زبان گوهر # 2 ترش نشینی گیرد همه جهان تلخی %~% سخن بگویی گردد شکرفشان گوهر # 3 دل مرا که بباران فیض تو زنده است %~% ز مهر تست صدف وار در میان گوهر # 4 بهای گوهر وصلت مرا میسر نیست %~% وگرنه قیمت خود می کند بیان گوهر # 5 دو کون در ره عشق تو ترک باید کرد %~% که جمع می نشود خاک با چنان گوهر # 6 نمود عشق تو از آستین غیرت دست %~% فشاند لعل تو در دامن جهان گوهر # 7 درم ز دیده چکد چون شود بگاه سخن %~% زناردان شکر پاش تو روان گوهر # 8 تراست زآن لب نوشین همه سخن شیرین %~% تراست زآن در دندان همه دهان ~~گوهر # 9 ترش چو غوره نشیند شکر ز تنگ دلی %~% دهانت ار بنماید ز ناردان گوهر # 10 چو در برشته تعلق گرفت عشق بمن %~% اگرچه زیب نگیرد ز ریسمان گوهر # 11 همای عشق تو گر سایه ms563 افگند بر جغد %~% بجای بیضه نهد اندر آشیان گوهر # 12 نبود تا تو تویی حسن لطف از تو جدا %~% که دید هرگز با بحر توأمان ~~گوهر # 13 صدف مثال میان پر کند جهان از در %~% چو بحر لطف تو انداخت بر کران ~~گوهر # 14 دهان تو که چو سوراخ در شد از تنگی %~% همی کند لب لعلت درو نهان گوهر # 15 بجان فروشی از آن لب تو بوس و این عجبست %~% که در میانه معدن بود ~~گران گوهر # 16 ز شرم آن در دندان سزد که حل گردد %~% چو مغز در صدف همچو استخوان ~~گوهر # 17 ز سوز سینه و اشک منت زیانی نیست %~% بلی از آتش و آبست بی زیان گوهر # 18 عروس حسن تو در جلوه آمد و عجبست %~% که بر زمین نفشاندند از آسمان ~~گوهر # 19 چو چنگ وقت سماع از میان زیورها %~% چو تو برقص درآیی کند فغان گوهر # 20 زبدو کان که عالم نبود ظاهر شد %~% بامر ایزدی از کان کن فکان گوهر # 21 چو دانه در صدف در ضمیر استعداد %~% هوای عشق تو می داشتم در آن گوهر # 22 مرا وصال تو آسان بدست می ناید %~% گرفت بی خطر از بحر چون توان گوهر # 23 بچشم مردم خاک در تو بر سر من %~% چنان نموده که بر تاج خسروان گوهر # 24 جمال تو نرسانید بوی عشق بعقل %~% که جوهری ننماید بترکمان گوهر # 25 اگر بمدحت این مردم نه مرد و نه زن %~% ز کان طبع فشاندند شاعران گوهر # 26 ز تنگ دستی یا از فراخ گامی بود %~% که ریختند در اقدام ناکسان گوهر # 27 بهر سیاه دلی چون تنور آتش خوار %~% بنرخ آب بدادند بهرنشان گوهر # 28 بسنگ دل چه گهرها شکسته اند ایشان %~% نگاه داشته ام من ز سنگشان گوهر # 29 مرا که روی بمردان راه تست سزد %~% اگر بسازم پیرایه زنان گوهر # 30 مرا که چون تو خریدار هست نفروشم %~% بنرخ مهره ms564 ببازار دیگران گوهر # 31 سخن بنزد تو آرم اگر چه می دانم %~% که کس نبرد بدریا در و بکان گوهر # 32 دل چو کوره من خاک معدن است کزو %~% چو آب از آتش عشق تو شد روان گوهر # 33 بسان اشک زلیخا فشاندم از سر سوز %~% ز دیده بر درت ای یوسف زمان گوهر # 34 در سخن چه برم بر در تو چون داری %~% از آب دیده عاشق بر آستان گوهر # 35 بدین صفت که تویی ای نگار شهر آشوب %~% تو بحر حسنی وزآن بحر نیکوان ~~گوهر # 36 سزد که در قدمت جمله جان نثار کنند %~% بر آفتاب فشانند اختران گوهر # 37 حدیث حسن تو از من بماند در عالم %~% شدم بخاک و سپردم بخاکدان گوهر # 38 چو تاج وصف تو می ساخت زرگر طبعم %~% درو نشاند زبانم یکان یکان گوهر # 39 اگرچه کس بطمع مدح تو نگوید لیک %~% بچون تویی ندهم من برایگان گوهر # 40 سزد اگر بسخن خاطرم نگه داری %~% کنی بلطف صدف را نگاهبان گوهر # 41 اگرچه با تو مرا این مجال نیست که من %~% بوصف حال فشانم ز درج جان ~~گوهر # 42 هم این قصیده بگوید حدیث من با تو %~% میان بحر و صدف هست ترجمان گوهر ~~PageV1P818 ### || [genre: Qt] # 1 دانستم از صفات که ذاتت منزهست %~% از شرکت مشابه و از شبهت نظیر # 2 در دست من که قاصرم از شکر نعمتت %~% ذکر تو می کند بزبان قلم صریر # 3 هرچند غافلم ز تو لکن ز ذکر تو %~% در و کر سینه مرغ دلم می زند صفیر # 4 اندر هوای وصف تو پرواز خواست کرد %~% از پر خویش طایر اندیشه خورد تیر # 5 منظومه ثنای تو تألیف می کنم %~% باشد که نافع آیدم این نظم دل پذیر # 6 تو هادیی بفضلت تنبیه کن مرا %~% تا از هدایه تو شوم جامع کبیر # 7 کس را سزای ذات تو مدحی نداد دست %~% گر بنده حق آن نگزارد بر ms565 او مگیر # 8 گر کس حق ثنای تو هرگز گزاردی %~% لا احصی از چه گفتی پیغمبر بشیر # 9 در آرزوی فقر بسی بود جان من %~% عشق از رواق غیب ندا کرد کای فقیر # 10 رو ترک سر بگیر و ازین حبیب سر برآر %~% رو ترک زر بگو وا زین سکه نام ~~گیر # 11 گر زندگی خواهی چو شهیدان پس از حیات %~% بر بستر مجاهده پیش از اجل ~~بمیر # 12 ای جان بنفس مرده شو و از فنا مترس %~% وی دل بعشق زنده شو و تا ابد ~~ممیر # 13 روزی که حکمت از پی تحقیق وعدها %~% تغییر کاینات بفرماید ای قدیر # 14 گهواره زمین چو بجنبد بامر تو %~% گردد در آن زمان ز فزع شیرخواره پیر # 15 با اهل رحمت تو برانگیز بنده را %~% کان قوم خورده اند ز پستان فضل ~~شیر # 16 من جمع کرده هیزم افعال بد بسی %~% وآنگه گذر بر آتش قهر تو ناگزیر # 17 از بهر صید ماهی عفو تو در دعا %~% از دست دام دارم و از چشم آبگیر # 18 نومید نیستم ز در رحمتت که هست %~% کشت امید تشنه و ابر کرم مطیر # 19 تو عالمی که حاصل ایام عمر من %~% جرمی است رحمتم کن و عذریست درپذیر # 20 فردا که هیچ حکم نباشد بدست کس %~% ای دستگیر جمله مرا نیز دست گیر # 21 ای پادشاه عالم ای عالم خبیر %~% یک وصف تست قدرت و یک اسم تو قدیر # 22 فضل تو بر تواتر و فیض تو بر دوام %~% حکم تو بی منازع و ملک تو بی ~~وزیر # 23 بر چهره کواکب از صنع تست نور %~% بر گردن طبایع از حکم تست نیر # 24 چون آفتاب بر دل هر ذره روشن است %~% کز زیت فیض تست چراغ قمر منیر # 25 از آفتاب قدرت تو سایه پرتویست %~% کورست آنکه می نگرد ذره را حقیر # 26 از طشت آبگون فلک بر مثال برق %~% در روز ابر شعله ms566 زند آتش اثیر # 27 با امر نافذ تو چو سلطان آفتاب %~% نبود عجب که ذره ز گردون کند سریر # 28 برخوان نان جود تو عالم بود طفیل %~% بهر تنور صنع تو آدم بود خمیر # 29 در پیش صولجان قضای تو همچو گوی %~% میدان بسر همی سپرد چرخ مستدیر # 30 علم ترا خبر که ز بهر چه منزویست %~% خلوت نشین فکر بیغوله ضمیر # 31 اجزای کاینات همه ذاکر تواند %~% این گویدت که مولی وآن گویدت نصیر ~~PageV1P819 ### || [genre: Qt] # 1 بنزد همت من خردی ای بزرگ امیر %~% امیر سخت دل سست رای بی تدبیر # 2 بعدل چون نکند ملک را بهشت صفت %~% اگر چه حور بود ز اهل دوزخست امیر # 3 تو ای امیر اگر خواجه غلامانی %~% تو بنده ای و ترا از خدای نیست گزیر # 4 جنود تیغ (تو) آنجا سپر بیندازند %~% که بر تو راست کنند از کمان حادثه ~~تیر # 5 ز تو منازل ملکست ممتلی از خوف %~% ز تو قواعد دین نیست ایمن از تغییر # 6 ببند و حبس سزایی که از تو دیوانه %~% امور دنیی و دین در همست چون ~~زنجیر # 7 دلت که هست بتنگی چو حلقه خاتم %~% درو محبت دنیاست چون نگین در قیر # 8 ربوده سیم بسی و نداده زر بکسی %~% ندیده کسر عدو نکرده جبر کسیر # 9 کمر ز زر کنی از سیمهای محتاجان %~% بسا که کیسه تهی گردد از چنین ~~توفیر! # 10 تراست میل و محابا که زر برد ظالم %~% تراست ذوق و تماشا که سگ درد ~~نخچیر # 11 شهی ولایت حکمست و در حکومت عدل %~% وگرنه کس نشود پادشه بتاج و سریر # 12 تو ملک خوانی یک شهر را و سرتاسر %~% دهیست دنیی و چون تو درو هزار ~~گزیر # 13 زمان ز مرگ بسی چون تو پند داد ترا %~% برو ز مردن امثال خویش عبرت ~~گیر # 14 تن تو دشمن جانست دوستش مشمار %~% که تن پرست کند در نجات جان تقصیر # 15 ms567 تو تن پرست و ترا گفته روح عیسی نطق %~% برای نفس که خر چند پروری ~~بشعیر # 16 ز قید شرع که جانست بنده حکمش %~% دل تو مطلق و در دست نفس کافر اسیر # 17 بنزد زنده دلان بی حضور خواهی مرد %~% که خواب غفلت تو دارد اینچنین ~~تعبیر # 18 رعیت اند عیالت چو ماذر مشفق %~% بده بجمله ز پستان عدل و احسان شیر # 19 که عدل قطب وجودست و دین بسان فلک %~% مدام بر سر این قطب می کند ~~تدویر # 20 ایا بحکم ستم کرده بر ضعیف و قوی %~% تو عاجزی و خدای جهان قوی و قدیر # 21 بگیردت بید قدرت و کند محبوس %~% وگر چنانک ندانی کجا بسجن سعیر # 22 چو نوبتت بزنند ای امیر اگر روزی %~% رعیت از ستمت چون دهل کنند نفیر # 23 سر تو چون بن هاون بکوفتن شاید %~% و گر بوذ بمثل جمله مغز چون سرسیر # 24 عوان سگست چو در نیتش ستم باشد %~% که آتش است و گر شعله یی ندارد ~~اثیر # 25 بموعظت نتوانم ترا براه آورد %~% سفال را نتواند که زر کند اکسیر # 26 بمیل من نشوددیده دلت روشن %~% که نور باز نیابد بسرمه چشم ضریر # 27 اگر بسوزی ای خام پخته خواهی شد %~% که نان بمرتبه گه گندمست و گاه ~~خمیر # 28 و گر بنزد (تو) خار است عارفان دانند %~% که من گلی بتو دادم ز بوستان ~~ضمیر # 29 خود ار چه پیر شود دولتش جوان باشد %~% اگر قبول نصیحت کند جوان از ~~پیر # 30 بمال و عمر اگر چه توانگرست و جوان %~% بپند دادن پیران غنیست چون تو ~~فقیر # 31 چو تو امیر باشعار سیف فرغانی %~% چو پادشاه بود مفتقر بپند وزیر ~~PageV1P820 ### || [genre: Qt] # 1 ای پسر از مردم زمانه حذر گیر %~% بگذر ازین کوی و خانه جای دگر گیر # 2 در تو نظرهای خلق تیر عدو دان %~% تیغ بیفگن برای دفع سپر گیر # 3 چون تو ندانی طریق غوص ms568 درین بحر %~% حشو صدف ممتلی بدر و گهر گیر # 4 چون تو نه آنی که ره بری بمعانی %~% جمله جهان نیکوان خوب صور گیر # 5 گر بجهد آتشی ززند عنایت %~% سوخته دل بپیش او برو در گیر # 6 یار اگرت از نگین خویش کند مهر %~% نام ازو همچو شمع و مهر چو زر گیر # 7 پای بنه برفراز چرخ و چو خورشید %~% جمله آفاق را بزیر نظر گیر # 8 باز دلت چون بدام عشق در افتاد %~% خیل ملک را چو مرغ سوخته پر گیر # 9 مرغ سعادت بشام چون بگرفتی %~% دام تضرع بنه بوقت سحر گیر # 10 جان شریف تو مغز دانه نفس است %~% سنگ بزن مغز را ز دانه بدر گیر # 11 چون سر تو زیر دست راهبری نیست %~% جمله اعضای خویش پای سفر گیر # 12 بگذر ازین پستی از بلندی همت %~% وین همه بالا و شیب زیر و زبر گیر # 13 صدق ابوبکر را علم کن و با خود %~% تیغ علی وار زن جهان چو عمر گیر # 14 سیف برو جان بباز و نصرت دل کن %~% دامن معشوق را بدست ظفر گیر # 15 عیب عملهای خویشتن چو ببینی %~% بحر دلت را چو علم کان هنر گیر ~~PageV1P821 ### || [genre: Qt] # 1 ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر %~% بنده او شو و غم در دل آزادمگیر # 2 برو از شام سوی مکه ببین شهر ثمود %~% در بنا کردن خانه صفت عاد مگیر # 3 ای تو از بهر بریشم زده در دنیا چنگ %~% گر نه ای نای برو از دم او باد ~~مگیر # 4 داده خویش چو می بازستاند ایام %~% دست بگشای و بده و آنچه بتو داد ~~مگیر # 5 برتر از صدرالوفی بدرم وقت کرم %~% منشین زیر کس و خانه آحاد مگیر # 6 مال و جاه از پی آنست که خیری بکنی %~% چون بکعبه نخوهی شد شتر و زاد ~~مگیر # 7 زاد ره ساز و بدرویش بده فضله مال %~% حق ms569 مسکین برسان وآنکه ز تو زاد ~~مگیر # 8 هرگز اولاد (تو) بعد از تو غم تو نخورند %~% زر بشادی خور و در دل غم ~~اولاد مگیر # 9 مال شیرین و تویی خسرو و فرهاد فقیر %~% سوی شیرین ره آمد شد فرهاد ~~مگیر # 10 من چو استاد خرد می دهمت چندین پند %~% منع بی وجه مکن نکته بر استاد ~~مگیر # 11 سیف فرغانی در شعر اگرت گوید وعظ %~% وعظ او گوش کن و شعر ورا باد ~~مگیر PageV1P822 ### || [genre: Qt] # 1 رسید پیک اجل کای بزرگوار بمیر %~% تو پایدار نه ای ای سر کبار بمیر # 2 چو مسندت بدگر صدر نامزد کردند %~% کنون ز بهره وی ای صدر روزگار بمیر # 3 کنون که از پی فرزند کیسه پر کردی %~% برو بدست تهی زر بدو سپار بمیر # 4 چو کدخدای دگر شوی زن خوهد بودن %~% تو ترک خانه بکن جابدو گذار بمیر # 5 عقار و مال ترازین حدیث غافل کرد %~% بوارثان سپر آن مال و آن عقار ~~بمیر # 6 چو هیچ عزت فرمان حق نکردستی %~% عزیز من ز شدن چاره نیست خوار بمیر # 7 اگر نصیحت من در دلت گرفت قرار %~% مکن خلاف من و هم برین قرار بمیر # 8 ز سال عمر تو امروز اگر شبی باقیست %~% مخسب و در طلب فضل کردگار بمیر # 9 بسان شمع سلاطین که شب برافروزند %~% بلیل زنده همی باش و در نهار بمیر # 10 اگر چنانکه پس از مرگ زندگی خواهی %~% بنفس پیشتر از مرگ زینهار بمیر # 11 شعار فقر شهیدان عشق را کفن است %~% اگر تو زنده دلی رو درین شعار ~~بمیر # 12 چنان مکن که اجل گوید ای بریشم پوش %~% من آمدم تو درین پیله کرم وار ~~بمیر # 13 باختیار نمیرند مردم بی عشق %~% تو زنده کرده عشقی باختیار بمیر # 14 باهل فقر نظر کن که در شمار نیند %~% اگر چنانکه توانی در آن شمار ~~بمیر # 15 مبر ز صحبت اصحاب کهف و چون ms570 قطمیر %~% بنزد زنده دلان در درون غار ~~بمیر # 16 ز ناز بالش دولت سری برآر و بدان %~% که نیست مسند تخت تو پایدار بمیر # 17 اگر چه پادشهی گویدت امیر اجل %~% که همچو مردم خرد ای بزرگوار بمیر # 18 بحکم خاتم دولت اگرچه از لقبت %~% زر و درم چو نگین است نامدار بمیر # 19 گر از هزار فزون عمر باشدت گویند %~% کنون که سال تو افزون شد از هزار ~~بمیر # 20 اگر بچرخ سواری چو ماه شاه قضا %~% پیاده یی بفرستد که ای سوار بمیر # 21 گرت بتیغ برانند سیف فرغانی %~% مرو ازین درو بر آستان یار بمیر # 22 نه نیک زیستی اندر جوانی ای بدفعل %~% ز کردهای بد خویش شرمسار بمیر # 23 در آن زمان که کنند از حیات نومیدت %~% بفضل و رحمت ایزد امیدوار بمیر ~~PageV1P823 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز تو هم خرقه هم سجاده تو بی نماز %~% در حقیقت بر من و تو اسم ~~درویشی مجاز # 2 در تجاوز از حدود حق و در ابطال آن %~% یافته شیخ تو از پیران نابالغ ~~جواز # 3 چون برنگی قانعی از فقر اهل الله را %~% بوی سیر آید مدام از دلق تو ~~همچون پیاز # 4 از حرام ار خاک باشد آستین پر می کنی %~% وز گل ره می کنی دایم بدامن ~~احتراز # 5 از فضولیها که مانع باشد از ادراک فضل %~% دست کوته کن سزد گر آستین ~~داری دراز # 6 بی طهارت زالتفات غیر اگر طاعت کنی %~% هم حدث اندر وضو هم سهو داری در ~~نماز # 7 گر ندانی سر درویشی و گویی فقر چیست %~% آنکه در عالم بحق از خلق باشی ~~بی نیاز # 8 از توکلنا علی الله نقش کن بر وی اگر %~% جامه دینت خوهد از رنگ درویشی ~~طراز # 9 ای بدین لاغر شده از بس که خورده نان و گوشت %~% تا بجان فربه شوی تن ~~را چو روغن می گداز # 10 در ره معنی نکو کن جان ms571 خود زیرا بحشر %~% بس بصورت زشت باشد نفس تن ~~پرور بناز # 11 از پی رزقی که لابد چون اجل خواهد رسید %~% چون مقامر روز و شب بر نطع ~~زرقی مهره باز # 12 از اصول دین برون افتد ره تو چون شود %~% طبع ناموزون (تو) بر چنگ ~~حیلت پرده ساز # 13 خاک خواهی گشت و داری بادی اندر سر ز کبر %~% آب نی در رو و داری آتشی ~~در جای راز # 14 چون ببینی سیم و زر رویت برافروزد چو شمع %~% ور بود آتش بدندان زر ~~بگیری همچو گاز # 15 چون تو دایم کار دین از بهر دنیا می کنی %~% در یمن ترکی همی گویی و ~~تازی در طراز # 16 تا زخود بیرون نیایی ره نیابی در حرم %~% ور چه همچو کعبه باشی سال و ~~مه اندر حجاز # 17 تا بدست نیستی بر خود در هستی نبست %~% هیچ نشنودم که این در بر کسی ~~کردند باز # 18 گر کمال نفس خواهی جمع باید مر ترا %~% دیده توحید یکسان بین و علم ~~امتیاز # 19 ور همی خواهی که فردا پایگاهی باشدت %~% ترک سر گیر و قدم از ره مگیر ~~امروز باز # 20 ور شبی خواهی که بر تو بگذرد چون اهل فقر %~% بهر روز بی نوایی برگ بی ~~برگی بساز # 21 سیف فرغانی تو هتک سر مردم می کنی %~% رو بمکتب شو که طفلی با تو ~~نتوان گفت راز PageV1P824 ### || [genre: Qt] # 1 مرا بلطف خود الهام کرد داور نفس %~% که دست بر در دل دار و پای بر سر ~~نفس # 2 چو سالها بجو و کاه ناز فربه شد %~% چرا همی ننهی بار زهد بر خر نفس # 3 تو شیر بیشه معنی شوی اگر بزنی %~% بزور بازوی دین پنجه با غضنفر نفس # 4 بآرزویی با نفس خویشتن امروز %~% چو چیر گردی آمن مباش از شر نفس # 5 ترا از آتش دوزخ هم احتراق بود %~% چو در وبال عقوبت بماند اختر نفس # 6 ms572 دوباره بنده آزی مگو ز آزادی %~% که نفس چاکر آزست و خواجه چاکر نفس # 7 چو نفس بدگهرت را توان فریفت بزر %~% مسلمت نبود دم زدن ز گوهر نفس # 8 ز حد عرش بمنشور ایزدی تا فرش %~% تراست جمله ولایت مشو مسخر نفس # 9 تو هیچ در خور دین کارکرد نتوانی %~% که آنچه در خور دینست نیست در خور ~~نفس # 10 تراست زین تن کاهل نشسته بر یک خر %~% بصیر عیسی روح و مسیح اعور نفس # 11 اگر ز راه ادب پای می نهد بیرون %~% عنان شرع بدستست باز کش سر نفس # 12 ز علم کن علم و عقل مهدی آیین را %~% متابعت کن و بشکن سپاه صفدر نفس # 13 تو مست غفلت و در تو فتاده آتش آن %~% تو بار پنبه و در جوف تست اخگر ~~نفس # 14 بمعصیت چه زند ره ترا که گر خواهد %~% ز طاعت تو ترا بت ترا شد آزر ~~نفس # 15 الهی از من بیچاره عفو کن بکرم %~% که نفس رهزن من بود و دیو رهبر نفس # 16 اگر ولایت معنی بنده تا اکنون %~% نبود آمن از ترکتاز لشکر نفس # 17 بعون لطف تو منصور باز خواهد گشت %~% ملک مظفر عقل از جهاد کافر نفس # 18 بوعظ خود سخنی گفت سیف فرغانی %~% بر آن امید که صافی شود مکدر نفس # 19 نصیحت آب حیاتست و اهل دل گویند %~% که خضرجان خورد این آب بی سکندر ~~نفس PageV1P825 ### || [genre: Qt] # 1 ای بدنیا مشتغل از کار دین غافل مباش %~% یک نفس از ذکر رب العالمین ~~غافل مباش # 2 هر دم اندر حضرت دیان ز بی دینی تو %~% صد شکایت می کند دنیا چو دین ~~غافل مباش # 3 تا چو کودک در شکم آسوده دارد مر ترا %~% رو بنه بر خاک و بر پشت زمین ~~غافل مباش # 4 بر سر خوانی که حلوا جمله زهرآلود شد %~% نیش دارد همچو زنبور انگبین ~~غافل مباش # 5 گر چه در ms573 صحرای دنیا دانه نعمت بسیست %~% همچو مرغ از دام او ای دانه ~~چین غافل مباش # 6 ور چو یوسف همچو مادر بر تو می لرزد پدر %~% از برادر خصم داری در کمین ~~غافل مباش # 7 خلق پیش از تو بسی رفتند و بودندی چو من %~% مرگ داری در قفا ای پیش ~~بین غافل مباش # 8 دشمن تو نفس تست ای دوست از خود کن حذر %~% همنشین تست خصم از همنشین ~~غافل مباش # 9 تو ید بیضا نداری چون کلیم و بحر سحر %~% دست تو ثعبان شد اندر آستین ~~غافل مباش # 10 عاشقان پیوسته حاضر تو همیشه غافلی %~% گر دلت جان دارد از جان آفرین ~~غافل مباش # 11 تو سلیمانی و دین چون خاتم و دیوست نفس %~% از کفت خواهد ربود ~~انگشترین غافل مباش # 12 هر سلیمان را که خاتم دار حکمست این زمان %~% سحر دیوانست در زیر نگین ~~غافل مباش # 13 نفس را چون خر اگر در زیر بار دین کشی %~% توسن چرخ آیدت در زیر زین ~~غافل مباش # 14 در نعیم آباد جنت گر سرور جان خوهی %~% زآن دلی کز بهر او باشد حزین ~~غافل مباش # 15 سیف فرغانی اگر چه همچو من در راه دوست %~% پیش ازین حاضر نبودی بعد ~~ازین غافل مباش # 16 در خود ار خواهی که بینی دم بدم آثار حق %~% یک دم از اخبار ختم ~~المرسلین غافل مباش PageV1P826 ### || [genre: Qt] # 1 نصیحت می کنم بشنو بر آن باش %~% بدل گر مستمع بودی بجان باش # 2 چو ملک فقر می خواهی بهمت %~% برو بر تخت دل سلطان نشان باش # 3 بتن گر همچو انسان بر زمینی %~% بدل همچون ملک بر آسمان باش # 4 درین مرکز که هستی همچو پرگار %~% بسر بیرون بپای اندر میان باش # 5 بهمت کش بلندی وصف داتست %~% سوی بام معالی نردبان باش # 6 برغبت خدمت زنده دلی کن %~% ز مردن بعد از آن ایمن چو جان باش # 7 چو رفتی در ms574 رکاب او پیاده %~% برو با اسب دولت هم عنان باش # 8 در دولت شود بر تو گشاده %~% گرت گوید چو سگ بر آستان باش # 9 میان مردم ار خواهی بزرگی %~% رها کن خرده گیری خرده دان باش # 10 ببد کردن بجای دشمن ای دوست %~% اگرچه می توانی ناتوان باش # 11 بزر پاشیدن اندر پای یاران %~% چودی گر چند بی برگی خزان باش # 12 اگرچه نیستی زرگر چو خورشید %~% چو ابر اندر سخا گوهرفشان باش # 13 ز معنی چون صدف شو سینه پر در %~% ولیکن همچو ماهی بی زبان باش # 14 گر از دیو آمنی خواهی پری وار %~% برو از دیده مردم نهان باش # 15 چو سرمه تا بهر چشمی درآیی %~% برو روشن چو میل سرمه دان باش # 16 گر از منعم نیابی خشک نانی %~% بآب شکر او رطب اللسان باش # 17 چو نعمت یافتی بهر دوامش %~% باخلاص اندر آن الحمدخوان باش # 18 ولیک از طبع دون مشنو که گوید %~% چو سگ بر هر دری از بهر نان باش # 19 چو گشتی قابل منت بمعنی %~% بصورت مظهر نعمت چو خوان باش # 20 چو نفست آتش شهوت کند تیز %~% برو از آب صبر آتش نشان باش # 21 گرت شادی بود از غم براندیش %~% گرت انده رسد رحب الجنان باش # 22 چو آب اینجا بدادن بذل کن سیم %~% چو زر آنجا از آتش بی زیان باش # 23 نصیب هرکسی از خود جدا کن %~% گدا را نان و سگ را استخوان باش # 24 بلطف ای سیف فرغانی ز مردم %~% چو چشم مست خوبان دلستان باش # 25 باحسان مردم رنجور دل را %~% چو روی نیکویان راحت رسان باش # 26 بجود ارچه بآبت دست رس نیست %~% حیات خلق را علت چو نان باش # 27 سبک سر را که از دنیاست شادان %~% چو گر بر تن چو غم بر دل گران باش # 28 از آب جوی مستغنی چو بحری %~% بخاک خویش مستظهر چو کان باش # 29 بذکر ms575 ار آخر افتادی چو تاریخ %~% بنام نیک اول چون نشان باش ~~PageV1P827 ### || [genre: Qt] # 1 گر باد خاک کوی تو سوی چمن برد %~% بینند نور باصره در چشم عبهرش # 2 جان چون بتو رسید تن اینجا چه میکند %~% زآنجا که لطف تست ازینجا برون ~~برش # 3 عیسی خود ار بجنت مأویست کی سزد %~% کندر ظلال سدره و طوبی بود خرش # 4 آن سروری که چون کمر کوه و طرف کان %~% ترصیع کرده اند جواهر در افسرش # 5 گر بندگی تو دهذش دست و روی خود %~% بر خاک پای تو ننهد خاک بر سرش # 6 عشقت چو در حریم دلی پای در نهاد %~% گشتند سرکشان طبیعت مسخرش # 7 بت را نمازگاه عبادت مقام داد %~% بانگ نماز و هیبت الله اکبرش # 8 دل مجمریست آتش اندوه عشق را %~% تا کرده ای بعود محبت معطرش # 9 عاشق که آبخورده عشقست خاک او %~% کانون شوق بوده دل همچو مجمرش # 10 گر چه کمال یافت کجا منقطع شود %~% نسبت ازین جناب و تعلق ازین درش # 11 عیسی اگر چه رتبت روح اللهی بیافت %~% حق کی برید نسبت او را ز مادرش # 12 از بهر این غزل که بوصف تو گفته شد %~% گر چه قول زور ندارند باورش # 13 در بزم خویش زخمه ز اظفار حور کرد %~% ناهید رود ساز بر او تار مزهرش # 14 گر مطرب این ترانه سراید حزین بود %~% چون بانگ چنگ ناله مزمار حنجرش # 15 بلبل چو پیش برگ گل خود نوا برد %~% طوطی خجل بماند ز سجع مکررش # 16 در موسم بهار روا کی بود که زاغ %~% با عندلیب دم زند از صوت منکرش # 17 ما را ببوسه چون بگرفتیم در برش %~% آب حیات داد لب همچو شکرش # 18 گردیم هر دو مست شراب نیاز و ناز %~% او دست در بر من و من دست در برش # 19 در وصف او اگر چه اشارات کرده اند %~% ما وصف می کنیم بقانون دیگرش ms576 # 20 بسیار خلق چون شکر و عود سوختند %~% زآن روی همچو آتش و خط چو عنبرش # 21 بفروخت در زجاجه تاریک کاینات %~% مصباح نور اشعه خورشید منظرش # 22 بر لشکر نجوم کشد آفتاب تیغ %~% در سایه حمایت روی منورش # 23 سلطان حسن او و یکی از سپاه اوست %~% این مه که مفردات نجومند لشکرش # 24 طاوس حسنش ار بگشاید جناح خویش %~% جبریل آشیانه کند زیر شهپرش # 25 آرایش عروس جمالش مکن که نیست %~% با آن کمال حسن نیازی بزیورش # 26 خورشید کیمیایی گر خاک زر کند %~% با صنعتی چنین عرض اوست جوهرش # 27 دل سست گشت آینه سخت روی را %~% هرگه که داشت روی خود اندر برابرش # 28 هرکو چو من بوصف جمالش خطی نوشت %~% شد جمله حسن چون رخ گل روی دفترش # 29 آب حیات یافت خضروار بی خلاف %~% لب تشنه یی که می طلبد چون سکندرش # 30 آن را که آبخور می عشقست حاصلست %~% بر هر کنار جوی لب حوض کوثرش # 31 صافی درون چو شیشه و روشن شود چو می %~% هرکو شراب عشق درآمد بساغرش # 32 آن دلبری که جمله جمالست نعت او %~% نام آوریست کاسم جمیل است مصدرش # 33 در دل نهفت همچو صدف اشک قطره را %~% هر در که یافت گوش ز لعل سخن ورش # 34 رو مستقیم باش اگر خوض می کنی %~% در بحر عشق او که صراطست معبرش # 35 بی داروی طبیب غم او بسی بمرد %~% بیمار دل که هست امانی مزورش # 36 هر ذره یی که از پی خورشید روی او %~% یکشب بروز کرد مهی گشت اخترش # 37 بر فرق خویش تاج حیات ابد نهاد %~% آنکس که بازیافت بسر نیش خنجرش # 38 وآن را که نور عشق ازل پیش رو نبود %~% ننموده ره بشمع هدایت پیمبرش # 39 ای دلبری که هر که ترا خواست وصل تو %~% جز در فراق خویش نگردد میسرش # 40 نبود بهیچ باغ چو تو سرو میوه دار %~% باغ ms577 ار بهشت باشد و رضوان ~~(کدیورش) # 41 نه خارج و نه داخل عالم بود چو روح %~% آن معدن جمال که هستی تو گوهرش # 42 فردا که نفخ صور اعادت خوهند کرد %~% مرده سری برآورد از خاک محشرش # 43 در بوته جحیم گدازند هرکرا %~% بی سکه غم تو بود جان چون زرش # 44 پیوستگان عشق تو از خود بریده اند %~% آن کو خلیل تست چه نسبت بآزرش ~~PageV1P828 ### || [genre: Qt] # 1 حبذا عرصه ملکی که تویی سلطانش %~% ملک گردد چو بهشت ار تو شوی رضوانش # 2 در همه مملکت امروز سلیمانی نیست %~% کآدمی را نبود درد سر از دیوانش # 3 ای که در مملکت قیصر و خاقان شاهی %~% می کن اندیشه که کو قیصر و کو ~~خاقانش # 4 هرکرا دست تصرف ز تو باشد بر خلق %~% از وی انصاف طلب ور ندهد بستانش # 5 بینوایی که ورابر جگر آبی نبود %~% جهد کن گر ندهی تا نستانی نانش # 6 مهر دنیای دنی در دل خود سخت مگیر %~% کآزمودند بسی سست بود پیمانش # 7 خانه یی را که ازو همچو تو رفتند بسی %~% چند از بهر نشستن کنی آبادانش # 8 ملک عقبی متعلق بکسی خواهد بود %~% که تعلق نکند هیچ بدنیا جانش # 9 حاصل عمر تو وقتست گرامی دارش %~% مایه کار تو عمرست غنیمت دانش # 10 پادشاهی که باندوه رعیت شادست %~% همچو شادیست بقایی نبود چندانش # 11 با همه حسن نظر کن که چه کوته عمرست %~% گل که از گریه ابرست لب ~~خندانش # 12 حصن اقبال خود از همت درویشان ساز %~% چون تو در کشتی نوحی چه غم از ~~طوفانش # 13 آسمان بار شود پشت زمین را چون کوه %~% گر حمایت نکند همت درویشانش # 14 نقد شعری که عیارش نه چنین است بدان %~% که زراندود تکلف بود آن ~~مستانش # 15 سیف فرغانی از بهر تو همچون سعدی %~% « مشک دارد نتواند که کند پنهانش ~~» PageV1P829 ### || [genre: Qt] # 1 چو کرد نرگس مستش ز تیر مژگان تیغ ms578 %~% چو چشمم آب ز خون جگر خورد آن ~~تیغ # 2 سپر فگندم از آن دلبر کمان ابرو %~% که بهر کشتن من کرد تیر مژگان تیغ # 3 ز جان نشانه کن و از نشانه ساز سپر %~% که تیر غمزه آن ترک راست پیکان ~~تیغ # 4 بگرد نرگس مخمور او خدنگ مژه است %~% بدست ترکان تیر و بچنگ مستان تیغ # 5 چو روی خوبش در باغ نیست خندان گل %~% چو خوی تیزش در جنگ نیست بران ~~تیغ # 6 کسی که با من شمشیر آشکار زدی %~% چو تیر غمزه او دید کرد پنهان تیغ # 7 بتیغم از دهن او جدا نگردد لب %~% وگر چو اره برآرد هزار دندان تیغ # 8 ایا ز روی تو اسلام کرده پشت قوی %~% مکش چو لشکر کافر بر اهل ایمان ~~تیغ # 9 بحسن مملکت مصر حاصلست ترا %~% چو یوسف ار نزنی با عزیز ریان تیغ # 10 میان زمره خوبان تو حجت الحقی %~% ز بهر منکر آن حجتست برهان تیغ # 11 ز دست عشق تو از بس که خورده ام شمشیر %~% و گرچه از کف تو در در است ~~درمان تیغ # 12 چنان شدم که چو در گردن افگنم جامه %~% بجای من بدر آرد سر از گریبان ~~تیغ # 13 خط تو دیدم و از بنده دل برفت که هست %~% برای فتح سبا نامه سلیمان ~~تیغ # 14 ز بهر کار تو با نفس خویش کردم صلح %~% بجزیه باز گرفتم ز کافرستان ~~تیغ # 15 که تا بطاعت و خدمت سری فرو نارد %~% خلیفه باز نگیرد ز اهل طغیان تیغ # 16 میان ما و مخالف برای تو جنگست %~% کشیده از دو طرف یک بیک دلیران تیغ # 17 پی عروس خلافت که در کنار آید %~% میان لشکر بومسلم است و مروان تیغ # 18 بوصل تو نرسد بنده چون رقیبانت %~% کشیده اند چپ و راست چون غلامان ~~تیغ # 19 کجا سریر بخارا رسد با یلک خان %~% سبکتکین چو زند بهر آل سامان تیغ # 20 ms579 دو چشم راست چو مردم بهم رسیدندی %~% ز بینی ار نبدی در میان ایشان ~~تیغ # 21 ز کاسه سر لشکر بریزد آب حیات %~% دو پادشا چو زنند از برای یک نان ~~تیغ # 22 برای چون توپری صورتی عجب نبود %~% که با سپاه شیاطین زنند انسان تیغ # 23 نظر کنیم بدزدی سوی تو و ترسیم %~% که هست گرد تو از غیرت رقیبان تیغ # 24 ز بیم و هیبت خنجر بمرد ناکشته %~% چو دزد دید که جلاد زد بسوهان تیغ # 25 ز آفتاب جمال تو رو نگردانم %~% وگر ز ابر ببارد بجای باران تیغ # 26 ز عشق گل نرود عندلیب جای دگر %~% وگرچه خار کشیدست در گلستان تیغ # 27 منم قتیل تو ای جان و آن اثر دارد %~% غم تو در دل عاشق که در شهیدان ~~تیغ # 28 اگر چه حکم روانی ولی مران و مزن %~% بقوتی که تو داری برین ضعیفان ~~تیغ # 29 که بهر حفظ ولایت دعای درویشان %~% چو از وزیر قلم باشد و ز سلطان تیغ # 30 مبارزان همه بر تن زنند و این مردان %~% بدست صفدر همت زنند بر جان ~~تیغ # 31 تو آب دیده درویش را گزاف مدان %~% که ابر گریان دارد ز برق خندان تیغ # 32 چو دردمند هوای توایم هر ساعت %~% فرو مبر بجراحات دردمندان تیغ # 33 گرش ز سنگ بود پشت همت ایشان %~% فرو برد شتر کوه را بکوهان تیغ # 34 ز جمله خلق بقیمت بهند عشاقت %~% کجا بود ببها همچو سوزن ارزان تیغ # 35 بسوی روی تو از چشم ناوک اندازت %~% مبارزان نظر کرده اند پنهان تیغ # 36 ز نیکوان جهان کس ترا منازع نیست %~% که با تو چون سپر افگنده اند ~~خوبان تیغ # 37 نه در مقابله رویهای خوب آید %~% بسان آینه گر روشنست و تابان تیغ # 38 مقیم کوی ترا از رقیب (تو) چه غمست %~% که بر کسی نزند در بهشت رضوان ~~تیغ # 39 پی سرور دل تنگ بنده چون شادی ms580 %~% همی زند غم تو با سپاه احزان تیغ # 40 ز غیر تو غم عشق تو جان و دل راهست %~% چو مال را قلم و ملک را نگهبان ~~تیغ # 41 ایا بزهد مشهر ز عشق لاف مزن %~% که نیست لایق آن دست سبحه گردان تیغ # 42 ز خنجر ملک الموت بیم نیست مرا %~% چو در کفش نبود از فراق جانان تیغ # 43 مرا سپاه حوادث ز پای در نارد %~% چو دست او نزند بر سرم ز هجران تیغ # 44 چو عاشقی نکند سنگ به بود ز آن دل %~% چو دشمنی نکشد چوب به بود زآن ~~تیغ # 45 چو راه می نروی خرقه یی مپوش چو من %~% چو گردنی نزنی گرد سر مگردان ~~تیغ # 46 کمال نفس بعشق است مرد طالب را %~% چه ضبط ملک کنی چون گرفت نقصان تیغ # 47 تمام همچو سپر چون شود کمال هلال %~% اگر برو نزند آفتاب رخشان تیغ # 48 برای دوست بکش نفس را که با کافر %~% چو انبیا ز پی دین زند مسلمان ~~تیغ # 49 بهر چه دوست کند اعتراض نتوان کرد %~% که بر خلیفه و سلطان کشید نتوان ~~تیغ # 50 بگاه صلح ز ما طاعت وز جانان حکم %~% بوقت حرب ز ما گردن و ازیشان تیغ # 51 برای نان بود اندر میان شاهان جنگ %~% ز بهر جان نبود در میان یاران ~~تیغ # 52 رعیتی مکن ای خواجه با سلاطین حرب %~% پیاده ای مزن ای شاه با سواران ~~تیغ # 53 چو زال زر برو ایران زمین نگه می دار %~% چو رستم ار نزنی در بلاد ~~توران تیغ # 54 بعشق قمع توان کرد نفس را که زدند %~% عرب بقوت دین با ملوک ساسان تیغ # 55 کند ز هستی خود مرد را مجرد عشق %~% ز خوان ملک بود شاه را مگس ران ~~تیغ # 56 ز بهر دوست بکن صد مجاهدت با خود %~% برای ملک بزن همچو پادشاهان تیغ # 57 بترس از سرت آنجا که عشق پای نهاد ms581 %~% بپوش جوشن آنجا که گشت عریان ~~تیغ # 58 چو عشق مالک امر تو شد از آن پس ملک %~% بده بهر که خوهی وز ملوک ~~بستان تیغ # 59 چو بوسعید خراسان بآل سلجق داد %~% نراند سلطان مسعود در خراسان تیغ # 60 شود بخصم تو بر باد آتش افشان خاک %~% شود بدست تو در آب گوهرافشان ~~تیغ # 61 بدست همت بر صفدران جوشن پوش %~% چو برق از پس خفتان ابر می ران تیغ # 62 اگرچه علمت باشد برای خرق حجب %~% ببایدت ز مقالات اهل عرفان تیغ # 63 که بهر نصرت سلطان شرع در خوردست %~% ز سنت نبوی با لوای قرآن تیغ # 64 ز راه راحت تن پای سعی باز گرفت %~% چو دست همت دل راند بر سر جان تیغ # 65 بعمر اگر خضری از فنا همی اندیش %~% که مرگ تعبیه دارد در آب حیوان ~~تیغ # 66 بچشم تیز نظر دل بنیکوان مسپار %~% بمرد معرکه جویی بده نه چوپان تیغ # 67 مدام فکر بترکیب شعر صرف مکن %~% بدست خویش مده بعد ازین بخصمان تیغ # 68 زبان بخامشی اندر دهان نگه می دار %~% ز بند یابی امان گر کنی بزندان ~~تیغ # 69 بعارفان نرسد کس بشاعری هرگز %~% کجا رساند مریخ را بکیوان تیغ # 70 براه عشق نشاید ز شعر کرد دلیل %~% بگاه حرب نزیبد ز بیل دهقان تیغ # 71 کجا سماع کند بانگ کوس فتح و ظفر %~% سپهبدی که دهد در وغا بکوران تیغ # 72 بوقت حمله سپهدار وصف شکن نشود %~% وگر چه برزگری یافت در بیابان تیغ # 73 برین نهج که تویی با چنین بلاغت شعر %~% تو حیدری نزند با تو هر سخن ~~دان تیغ # 74 ز صفدران سخن پیش ازین نپندارم %~% که کس کشیده بود غیر تو ازین سان ~~تیغ # 75 سخن وران جهان گر بشعر سحر کنند %~% درین قصیده بیاشامدش چو ثعبان تیغ # 76 بنزد دوست مبر شعر سیف فرغانی %~% بروز رزم مکش پیش پوردستان تیغ # 77 بغیر حق نشود مشتغل ms582 بکس عارف %~% بجز علی نبود مفتخر ز مردان تیغ ~~PageV1P830 ### || [genre: Qt] # 1 الا ای زده چون من از عشق لاف %~% مزن در ره عشق لاف از گزاف # 2 نگنجد دل عاشق اندر دو کون %~% نیاید ید قدرت اندر نکاف # 3 تو با عاشقان همسری چون کنی %~% بفقهی که داری سراسر خلاف # 4 نه همتا بود اطلس چرخ را %~% بکرباس خود ابر اسپید باف # 5 اگر قطره در نفس خود هست خرد %~% بزرگست چون شد بدریا مضاف # 6 بر الواح اطفال اگر حرف بود %~% ببین در نبی سوره یی گشته قاف # 7 ترا هست جانی چو آب روان %~% ازین جسم حالی مزن هیچ لاف # 8 چو در اصل پاکش براهیم هست %~% پیمبر ننازد بعبد مناف # 9 اگرچه گه سعی در کار علم %~% چو حاجی رمل میکنی در مطاف # 10 تو گر کعبه باشی بفضل و شرف %~% درین گوی کردن نیاری طواف # 11 نه از بهر عشقست طبع دورنگ %~% نه از بهر تیرست قوس نداف # 12 تو عاشق بر آن کس شوی کو بود %~% چو قاقم بسینه چو آهو بناف # 13 همی کوش با نفس خویش و مترس %~% که غالب بود حیدر اندر مصاف # 14 شب خویشتن روز کن این زمان %~% که مه بدرو ابرست در انکساف # 15 در انداز خود را بدریای عشق %~% گهر می ستان و صدف می شکاف # 16 چو در دفتر عشقت آرند نام %~% جهانی شوی از عوارض معاف # 17 تو در مصر عرفان عزیزی شوی %~% چو یوسف بتعبیر سبع عجاف # 18 ز امر کن اندر گلستان خلق %~% بدانی چه برگ آورد شاخ کاف # 19 بتو رو نمایند آن مردمی %~% که هستند در صلب امکان نظاف # 20 ایا سیف فرغانی ار عاقلی %~% برو گوشه یی گیر و بگزین عفاف # 21 ز تو کار عشاق ناید چنانک %~% ز بینی سرشک وز دیده رعاف PageV1P831 ### || [genre: Qt] # 1 ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروف %~% بچشم جان رخ معنی نگر بجای ms583 حروف # 2 بگرد حرف چو اعراب تا بکی گردی %~% بملک عالم معنی نگر ورای حروف # 3 مدبرات امورند در مصالح خلق %~% ستارگان معانیش بر سمای حروف # 4 عروس معنی او بهر چشم نامحرم %~% فرو گذاشته بر روی پردهای حروف # 5 خلیفه وار بدیدی امام قرآن را %~% لباس خویش سیه کرده از کسای حروف # 6 زوجد پاره کنی جامه گر برون آید %~% برهنه شاهد اسرارش از قبای حروف # 7 عزیز قرآن در مصر جامع مصحف %~% فراز مسند الفاظ و متکای حروف # 8 شراب معنی رخشان چو طلعت یوسف %~% نمود از دل جام جهان نمای حروف # 9 حدیث گنج معانی همی کند با تو %~% زبان قرآن در کام اژدهای حروف # 10 دل صدف صفتت بر امید در ثواب %~% ز بحر قرآن قانع بقطرهای حروف # 11 بکام جان برو آب حیات معنی نوش %~% ز عین چشمه الفاظ وز انای حروف # 12 مکن بجهل تناول که خوان قرآن را %~% پر از حلاوه علم است کاسهای حروف # 13 قمطرهای نباتست پر ز شهد شفا %~% نهاده خازن رحمت برو غطای حروف # 14 عرب اگر چه بگفتار سحر می کردند %~% از ابتدای الف تا بانتهای حروف # 15 حبال دعوی برداشتند چون بفگند %~% کلیم لفظ وی اندر میان عصای حروف # 16 بدوستانش فرستاد نامه ایزد %~% که ره برند بمضمونش از سخای حروف # 17 پس آمده ز کتب بوده پیشوای همه %~% چنانکه حرف الف هست پیشوای حروف # 18 بآفتاب هدایت مگر توانی دید %~% که ذرهای معانیست در هوای حروف # 19 اگر مرکب گردد چو صورت و بیند %~% بسیط عالم معنی ز تنگنای حروف # 20 ببارگاه سلیمان روح هدهد عقل %~% خبر ز عرش عظیم آرد از سبای حروف # 21 بدین قصیده که گفتم درو بیان کردم %~% که ترک علم معانی مکن برای حروف # 22 تو در حروف هجا خوانده ای کجا دانی %~% که مدح معنی شد گفته بی هجای ~~حروف # 23 گمان مبر که برد راه سایر معنی %~% بسوی منزل ms584 فهم تو جز بپای حروف # 24 چو نای بلبل خواننده گشت تیز آهنگ %~% تو ره بپرده معنی براز نوای ~~حروف # 25 بسوی شاه معانی بسان حجابند %~% معرفان نقط بر در سرای حروف # 26 سماع چون کنی از زخمه زبان باصول %~% بدست دل نزنی بر چهارتای حروف # 27 ورآب لفظ نباشد کجا برون آید %~% دقیق معنی از زیر آسیای حروف # 28 تو کوردل نکنی رو بدان طرف که بود %~% جمال معنی اگر نشنوی ندای حروف # 29 اگر تو مدحت قرآن کنی چنانکه سزاست %~% کی احتمال معانی کند وعای حروف # 30 بجمع کردن الفاظ و نظم دادن آن %~% نه مدح معنی گفتیم و نی ثنای حروف # 31 ز روی علم معانی همچو مو باریک %~% چو زلفهاست گره بسته در قفای حروف # 32 الهی ار چه ز قرآن ندارم آگاهی %~% مرا عطا کن فهمی گره گشای حروف # 33 ادای حق معانی آن ببخش مرا %~% چنانکه عاصم و بوعمر ورا ادای حروف ~~PageV1P832 ### || [genre: Qt] # 1 ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک %~% رخت اندرو منه که نه یی تو سزای ~~خاک # 2 آنجا چو نام تست سلیمان ملک خلد %~% اینجا چو مور خانه مکن در سرای خاک # 3 ای از برای بردن گنجینهای مور %~% چون موش نقب کرده درین تودهای خاک # 4 زیر رحای چرخ که دورش بآب نیست %~% جز مردم آرد می نکند آسیای خاک # 5 ای از برای گوی هوا نفس خویش را %~% میدان فراخ کرده درین تنگنای خاک # 6 فرش سرایت اطلس چرخست چون سزد %~% اینجا سریر قدر تو بر بوریای خاک # 7 ای داده بهر دنیی دون عمر خود بباد %~% گوهر چو آب صرف مکن در بهای خاک # 8 در جان تو چو آتش حرصست شعله ور %~% تن پروری بنان و بآب از برای خاک # 9 در دور ما از آتش بیداد ظالمان %~% چون دوذ و سیل تیره شد آب و هوای ~~خاک # 10 بلقیس وار عدل سلیمان طلب مکن ms585 %~% کز ظلم هست سیل عرم در سبای خاک # 11 آتش خورم بسان شترمرغ کآب و نان %~% مسموم حادثات شد اندر وعای خاک # 12 ای کوردل تو دیده نداری از آن ترا %~% خوبست در نظر بد نیکو نمای خاک # 13 داوری درد خود مطلب از کسی که نیست %~% یک تن درست در همه دارالدوای ~~خاک # 14 زین بادخانه آب دمادم مخور از آنک %~% از خون لبالبست درین دورانای ~~خاک # 15 در شیب حسرتند ز بالای قصر خود %~% این سروران پست شده زیر پای خاک # 16 بس خوب را که از پی معنی زشت او %~% صورت بدل کنند بزیر غطای خاک # 17 ای مرده دل ز آتش حرصی که در تو هست %~% در موضعی که گور تو سازند وای ~~خاک # 18 گر عقل هست در سر تو پای بازگیر %~% زین چاه سر گرفته نادلگشای خاک # 19 بیگانه شد ز شادی و با اند هست خویش %~% ای کاش آدمی نشدی آشنای خاک # 20 از خرمن زمانه بکاهی نمی رسی %~% با خر بجز گیاه نباشد عطای خاک # 21 دایم تو از محبت دنیا و حرص مال %~% نعمت شمرده محنت دارالبلای خاک # 22 بستان عدن پرگل و ریحان برای تست %~% تو چون بهیمه عاشق آب و گیای خاک # 23 ساکن مباش بر سر نطع زمین چو کوه %~% کز فتنه زلزله است کنون در فنای ~~خاک # 24 جانت بسی شکنجه غم خورد و کم نشد %~% انس دلت ز خانه وحشت فزای خاک # 25 در صحن این خرابه غباری نصیب تست %~% ورچه چو باد سیر کنی در فضای خاک # 26 خلقی درین میانه چو خاشاک سوختند %~% کآتش گرفت خاصه درین دور جای خاک # 27 آتش چو شاخ و برگ بسوزد درخت را %~% در تخم پروری نکند اقتضای خاک # 28 خود شیر شادیی نرساند بکام تو %~% این سالخورده مادر اندوه زای خاک # 29 عبرت بسی نمود اگر جانت روشنست %~% آیینه مکدر عبرت نمای خاک # 30 گویی زمان رسید ms586 که از هیضه قی کند %~% کز حد بشد ز خوردن خلق امتلای ~~خاک # 31 آتش مثال حله سبز فلک بپوش %~% برکن ز دوش صدره آب و قبای خاک # 32 بی عشق مرد را علم همتست پست %~% بی باد ارتفاع نیابد لوای خاک # 33 ره کی برد بسینه عاشق هوای غیر %~% خود چون رسد بدیده اختر فدای خاک # 34 تا آدمی بود بود این خاک را درنگ %~% کآمد حیات آدمی آب بقای خاک # 35 وآنکس که خاک از پی او بود شد فنا %~% فرزانه را سخن نبود در فنای خاک # 36 حرصم چو دید آب مرا گفت خاک خور %~% قومی که چون منید هلموا صلای خاک # 37 گفتم برای پند تو نظمی چنین بدیع %~% کردم ز بحر طبع خود آبی فدای خاک # 38 ای قادری که جمله عیال تواند خلق %~% از فوق عرش اعلی تا منتهای خاک # 39 از نیکویی چو دلبر خورشید رو شوند %~% در سایه عنایت تو ذره های خاک # 40 تو سیف را از آتش دوزخ نگاه دار %~% ای قدرتت بر آب نهاده بنای خاک # 41 از بندگانت نعمت خود وامگیر ازآنک %~% «ناورد محنتست درین تنگنای خاک ~~» PageV1P833 ### || [genre: Qt] # 1 دلش شکسته نگردد ازین سخن دانم %~% که گرچه سخت بود نشکند ز شکر سنگ # 2 بسوی حضرت او زین نمط سخن نبرم %~% کز ابلهیست زدن بر محک زرگر سنگ # 3 من از برای دل او دگر نگویم شعر %~% که آب می نکند بیش ازین اثر در سنگ # 4 بدین قصیده تر در وغای هجرانش %~% مراست لشکر از آب و سلاح لشکر سنگ # 5 جواب این سخن آبدار ممکن نیست %~% مگر خطیب صدا را که هست منبر سنگ # 6 بدین فریده ز عطار طبع من چه عجب %~% که عود سوز مجامع شود چو مجمر سنگ # 7 بدست ناظم عقل از فلاخن خاطر %~% ازین قصیده رسانم بهفت کشور سنگ # 8 مگوی از آنکه نباشد درین لطایف عیب %~% مجوی از آنکه ms587 نیابی در آب کوثر ~~سنگ # 9 سزد که وزن نیارد بنزد گوهر سنگ %~% که تو چو گوهری و دلبران دیگر سنگ # 10 چو راه عشق تو کوبم بسازم از سرپای %~% چو خاک کوی تو سنجم بسازم از ~~زر سنگ # 11 اگر چه نثر زر و سیم کرد نتوانم %~% بنظم خرج کنم با تو همچو جوهر سنگ # 12 عروس حسن تو چون جلوه کرد خاطر من %~% بدر نظم مرصع کند چو زیور سنگ # 13 کسی که نسبت گوهر کند بخاک درت %~% چو صیرفیست که با زر کند برابر سنگ # 14 تو همچو آب لطیفی از آن همی داری %~% مدام از دل خود همچو آب در بر ~~سنگ # 15 چکید در ره عشق تو خون دل بر خاک %~% رسید بر سر کوی تو پای جان بر ~~سنگ # 16 کجا بمنزل وصلت رسم چو اندر راه %~% اولاغ عمر سقط می شود بهر فرسنگ # 17 پلنگ طبعی و من بر درت چو سگ خوارم %~% بدست جور مزن بر چو من غضنفر ~~سنگ # 18 دلت کنون بجفا میل بیشتر دارد %~% چرا ز مرکز خود می(کنی) فروتر سنگ # 19 مرا بچنگ جفا می زنی و می گویی %~% که تو چو آب لطیفی برو همی خور سنگ # 20 ز غیر عشق تو پرداختیم خاطر خویش %~% که بت شود چو درافتد بدست بت گر ~~سنگ # 21 بترک دنیا جز مرد عشق کس نکند %~% که ارمنی نزند بر صلیب قیصر سنگ # 22 نه مرد عشق بود گر بود مدبر عقل %~% نه کار گوی کند گر بود مدور سنگ # 23 ز نور عشق شود چون ملک بمعنی مرد %~% ز بت تراش شود آدمی بپیکر سنگ # 24 نه پرتو اثر عاشقیست در هر دل %~% نه معجز حجر موسویست در هر سنگ # 25 بنای کعبه مهرت چو می نهاد دلم %~% بعقل گفتم کاز هر طرف بیاور سنگ # 26 مرا زمانه مدد خواست سنگ نیافت %~% فگند در ره وصل از فراق تو خرسنگ ms588 # 27 حدیث عشق تو با کوه اگر کنم تقریر %~% رقم پذیر شود زآن سخن چو دفتر ~~سنگ # 28 ز روی روشنت ار پرتوی فتد بر خاک %~% در آب تیره چو ماهی شود شنا گر ~~سنگ # 29 ز فیض معدن لطفت عجب همی دارم %~% که در مقام جمادی نگشت جانور سنگ # 30 در آن مقام که روشن دلان عشق تواند %~% چو آب آینه گون روی راست مظهر ~~سنگ # 31 نه او مه است ز تو گر بلند بر شد مه %~% نه او به است ز زرگر بود فزون ~~تر سنگ # 32 چو تاب مهر تو بر دل رسید دل بگذاخت %~% چو اندر آب کلوخ افتد و در ~~آذر سنگ # 33 مراد صعقه موسیست گرچه بر سر طور %~% شود بنور تجلی حق منور سنگ # 34 شراب شوق توم مست کرد و خواهم زد %~% بدست عربده بر شیشهای اختر سنگ # 35 که روح مست شود چون بدل در آید عشق %~% زمین شراب خورد چون رسد بساغر ~~سنگ # 36 فروغ عشق تو در جان نهان همی دارم %~% چو در دل آتش نوزاده را معمر ~~سنگ # 37 کسی که زنده دل از عشق نیست گر شاهست %~% بمردکی شود (او) همچو کور ~~افسر سنگ() # 38 صبا ز خاک درت گر برو فشاند گرد %~% چو ناف آهوی چینی شود معطر سنگ # 39 چو سبزه سبز شود چون کلوخ در صحرا %~% از آب لطف تو چون خاک اگر شود ~~تر سنگ # 40 زمین جامد را از نبات گوناگون %~% چو روح نامیه دردی کند مصور سنگ # 41 اگر ز صفحه رویت بدو مثال رسد %~% چو روی صفحه بگیرد نشان ز مصدر سنگ # 42 وگر ز لعل تو خورشید لعل برگیرد %~% ز عکس پرتو او گوهری شود هر سنگ # 43 بتو همی نرسد رقعه نیازم از آنکه %~% کبوتران دعا راست بسته بر پر سنگ # 44 ز برج همت ما خود کجا کند پرواز %~% بجای نامه چو بستیم بر کبوتر سنگ ms589 # 45 ز دست انده تو بر درخت هستی ما %~% چه شاخها شکند گر شود مکرر سنگ # 46 ز بعد آنکه مرا مدتی قضای آله %~% میان خطه تبریز چون گهر در سنگ # 47 نشاند بهر لگد کوب جور و محنت دوست %~% چنانک بر لب جوی از برای گازر ~~سنگ # 48 مرا کلوخ جفا آنچنان زدند بقهر %~% که کافران عرب بر لب پیمبر سنگ # 49 بسی دویدم و هرگز وفا ندیده زیار %~% بخیره چند خورم از جفای دلبر سنگ # 50 مشو بتجربه مشغول از آنکه قلب آید %~% هزار بار گر این نقد را زنی بر ~~سنگ # 51 اگر بپرسد از من کسی که چون گفتی %~% سخن بلند و متین همچو کوه یکسر ~~سنگ # 52 رفیق دوست چو شاید که دشمنان باشند %~% روا بود که بسازم ردیف گوهر ~~سنگ # 53 اگرچه غیر لب لعل او کسی ندهد %~% بهای این گهری کندروست مضمر سنگ # 54 بسی بگفتم و سودی نداشت کردم عهد %~% که بعد ازین نزنم بر درخت بی بر ~~سنگ PageV1P834 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز روی تو گرفته چهره خوبی جمال %~% یافته از صورت تو بدر نکویی کمال # 2 رسم مه خود محو شد خورشید همچون دایره %~% پیش روی خوب تو یک نقطه باشد ~~همچو خال # 3 در مقام جلوه اندر مرغزار حسن تو %~% هر تذروی صد دم طاوس دارد زیر بال # 4 گر بکویت راه یابد مشک بیز آید صبا %~% ور ز زلفت بوی گیرد عنبر افشاند ~~شمال # 5 نزد باغ حسن آوای غنچه منما روی گل %~% پیش سلطان رخش ای لاله مگشا چتر ~~آل # 6 تا مثال روی تو پیدا شد اندر سر ماه %~% بی دل ای دلبر چو تمثالیم و بی ~~جان چون خیال # 7 بر امید قرب تو داریم تا صبح اجل %~% در شب هجر تو وقتی خوشتر از روز ~~وصال # 8 تا بر افروزد بوصفت شمع فکر اندر ضمیر %~% طبع وقادم کند هر دم چو آتش ~~اشتعال # 9 ms590 عشق ما را محو کرد و رسم او خود این بود %~% سوخت آن کوکب که با خورشید ~~دارد اتصال # 10 از فنای جان ندارد بیم عاشق در طریق %~% وز هلاک تن ندارد باک حیدر در ~~قتال # 11 هرکه عاشق گشت و کرد از بهر جانان چار چیز %~% محو رسم و رفع عادت ترک ~~جان و بذل مال # 12 جامع اسرار حق همچون کتاب الله شود %~% واهل رحمت در امور از روی او ~~گیرند فال # 13 گرچه نامت مرد باشد عاشقی دعوی مکن %~% کند رین میدان چو تو مردی ~~نباشد در رجال # 14 نفس سرکش چون تواند ساخت با اندوه عشق %~% کی تواند خورد اگر با سک ~~بود نان در جوال # 15 غم خور و در هر نفس انعام بین از ذوالمنن %~% ره رو و در هر قدم اکرام ~~بین از ذوالجلال # 16 طعنه ای عالم مزن در باب درویشان ازآنک %~% حالشان فصلیست بیرون از ~~کتاب قیل و قال # 17 گر کمال خویش خواهی گام زن وز ره ممان %~% زآنکه چون در سیر باشد بدر ~~خواهد شد هلال # 18 تا تویی ای سیف فرغانی ازین پس در سخن %~% زین نمط مگذر که بعد از حق ~~نباشد جز ضلال # 19 در سماع از گفته تو شورها خواهند کرد %~% دم بدم ارباب وجد و هر نفس ~~اصحاب حال PageV1P835 ### || [genre: Qt] # 1 ای که اندر ملک گفتی می نهم قانون عدل %~% ظلم کردی ای اشاراتت همه ~~بیرون عدل # 2 این امیرانی که بیماران حرص اند و طمع %~% همچو صحت از مرض دورند از ~~قانون عدل # 3 دست چون شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم %~% بر سر میدان بیدادی بریزد ~~خون عدل # 4 زآن همی ترسم که ناگه سقف بر فرش اوفتد %~% خانه دین را که بس باریک شد ~~استون عدل # 5 ظالمان سرگشته چون چرخند تا سرگین جور %~% گاو جهل این خران انداخت بر ~~گردون عدل # 6 چون هلال دولت این ظالمان شد بدر ms591 تام %~% هر شبی نقصان پذیرد ماه ~~روزافزون عدل # 7 دیگران دروی چو مجمر عود احسان سوختند %~% وین خسان را هیمه سرگین است ~~در کانون عدل # 8 آب عدل و دست احسان شوید از روی زمین %~% چرک ظلم این عوانان را بیک ~~صابون عدل # 9 گرچه عدل و دین نمی دانی ولی می دان که هست %~% راستی معنی دین و ~~نیکویی مضمون عدل # 10 اطلس دولت چو در پوشیدی احسان کن بدور %~% بهر عریانان ظلمت صدره یی ~~زاکسون عدل # 11 حاکمی عادل همی باید که دندان برکند %~% مار ظلم این عقارب را بیک ~~افسون عدل # 12 باد لطفش وانشاندی آتش این ظلم را %~% خاک را گر آب دادی ایزد از ~~جیحون عدل # 13 آمدی جمشید و مهدی تا شدی سرکوفته %~% مار ضحاکان ظلم از گرز افریدون ~~عدل # 14 تا امام خود نسازی شرع را در کار ملک %~% هرچه تو حاکم کنی چون ظلم ~~باشد دون عدل # 15 گر خوهی تا نظم گیرد کار ملک و دین ز تو %~% جهد کن تا جمله افعالت ~~شود موزون عدل # 16 تا مزاج مملکت صحت پذیرد بعد ازین %~% خلط ظلم از طبع بیرون کن ~~بافتیمون عدل # 17 ظلمت ظلمت گر از پشت زمین برخاستی %~% روی بنمودی بمردم چهره گلگون ~~عدل # 18 حرص زرگر کم بدی در تو عروس ملک را %~% گوش عقد در شدی از لؤلوی مکنون ~~عدل # 19 سیف فرغانی چو پیدا گشت بوم شوم ظلم %~% راست چون عنقا نهان شد طایر ~~میمون عدل PageV1P836 ### || [genre: Qt] # 1 زهی بر جمال تو افشانده جان گل %~% ز روی تو بی رونق اندر جهان گل # 2 ز وصف تو اندر چمن داستانی %~% فرو خواند بلبل برافشاند جان گل # 3 چو بلبل بنام رخت خطبه خواند %~% اگر همچو سوسن بیابد زبان گل # 4 ز روی تو رنگی رسیده است گل را %~% که اندر جهان روشناسست از آن گل # 5 اگر همچو من از تو بویی بیاید %~% چو بلبل ms592 ز عشقت برآرد فغان گل # 6 بباد هوای تو در روضه دل %~% درخت محبت کند هر زمان گل # 7 گر از گلشن وصل تو عاشقی را %~% بدست سعادت فتد ناگهان گل # 8 در اطوار وحدت بدو رو نماید %~% برنگی دگر جای دیگر همان گل # 9 گرم گل فرستد ز فردوس رضوان %~% مرا خار تو خوشتر آید از آن گل # 10 همه کس گلی دارد اندر بهاران %~% چو تو با منی دارم اندر خزان گل # 11 تو پایی بنه در چمن تا بگیرد %~% ز فرق سر شاخ تا فرقدان گل # 12 گل لاله رخ روی بر خاک مالد %~% چو بر عارض تو کند ارغوان گل # 13 تو درخنده آیی بصد لب چو غنچه %~% چو بر چهره من کند زعفران گل # 14 درین ماه کندر زمین می درفشد %~% بدان سان که استاره بر آسمان گل # 15 بپشتی آن سخت گستاخ رو شد %~% که خندید در روی آب روان گل # 16 ازین غم که با بلبلان سبک دل %~% بمیوه کند شاخ را سرگران گل # 17 درون چون دل غنچه خون گشت ما را %~% برون آی تا چند باشد نهان گل # 18 چو روی تو بیند یقین دان که افتد %~% میان خود و رویت اندر گمان گل # 19 ز بهر زمین بوس در پیش رویت %~% برون آورد صد لب از یک دهان گل # 20 اگر خود بخاری مدد یابد از تو %~% برون آورد آتش از روی نان گل # 21 چو نزدیک (آتش) شوی دور نبود %~% که آتش شود لاله گردد دخان گل # 22 چو تو بامنی پیش من خار گل دان %~% چو من بی توام نزد من خاردان گل # 23 چو در گلستان بگذری در بهاران %~% ایا مر ترا همچو من مهربان گل # 24 فرود آی تا چشم بد را بسوزد %~% سپندی بر آن روی آتش فشان گل # 25 گر از بهر نزهت ز باغ جمالت %~% برضوان دهی دسته یی در چنان گل # 26 ms593 نه در برگ سدره بود آن لطافت %~% نه بر شاخ طوبی بود مثل آن گل # 27 وگرچه شب و روز بیش از ستاره %~% کند مرغزار فلک ضمیران گل # 28 جهان سربسر خرمی از تو دارد %~% برین هست یک شاهد از روشنان گل # 29 چو برجیست باغ جمالت که دایم %~% درو می کند با شکوفه قران گل # 30 ز خطی که نامی بود بروی از تو %~% چو کاغذ ز مسطر بگیرد نشان گل # 31 شود لفظ عذب سخن در بیان تر %~% کند شاخ خشک قلم در بنان گل # 32 بحسن تو اندر بهاران شکوفه %~% محالست از آن سان که در مهرگان گل # 33 اگر با تو ای میوه دل شکوفه %~% سرافگنده نبود چو در بوستان گل # 34 بسی تیر طعنه ز خاری که دارد %~% زند بروی از شاخ همچون کمان گل # 35 الا ای صبا باغبان را خبر کن %~% ستم می کند سخت بر بلبلان گل # 36 چو بلبل همی نالم از مهرش آری %~% چنین بردهد دوستی با چنان گل # 37 گر آن گلستان گیرد اندر کنارم %~% تنم را شود مغز در استخوان گل # 38 بهشتی شمارم من آن پیرهن را %~% کز اندام او باشدش در میان گل # 39 چنان می نماید ز پیراهن آن تن %~% (که) از شعر نسرین و از پرنیان گل # 40 میان من و او جدایی نشاید %~% که من خارم و هست آن دلستان گل # 41 مرا گفت از بهر من گل بیاور %~% ادب نیست بردن سوی گلستان گل # 42 ز دست من ار خار باشد بگیرد %~% نگاری که نستاند از دیگران گل # 43 اگر چه ز شاخ درخت قریحت %~% بسختی برآید چو گوهر ز کان گل # 44 چو خورشید مهرش بزد شعله کردم %~% بپیرانه سر چون درخت جوان گل # 45 چو در شعر جلوه کنم روی او را %~% چو نظارگی اوفتد بر کران گل # 46 اگر چند گویی که همچون گیاهست %~% ز بستان طبعت بر شاعران ms594 گل # 47 همین قوم را از طمع می نماید %~% زنان دوستی تره بر روی نان گل # 48 باغراض فاسد بود نزد مردم %~% گل هرکسی خار و خار کسان گل # 49 هم از گوسپند علف جوی باشد %~% که قیمت ندارد بنزد شبان گل # 50 بدین شعر دیوان من گلشنی دان %~% ز گرما و سرما درو بی زیان گل # 51 زتری که هست از ردیفش تو گویی %~% برآمد چو نیلوفر از آبدان گل # 52 مکن عیب ار چند بی عیب نبود %~% که جمع است با خار در یک مکان گل ~~PageV1P837 ### || [genre: Qt] # 1 ایا دلت شده از کار جان بتن مشغول %~% دمی نکرده غم جانت از بدن مشغول # 2 دوای این دل بیمار کن چرا شده ای %~% چو گر گرفته بتیمار کرد تن مشغول # 3 بگنده پیر جهان کهن فریفته ای %~% چو نوجوان که نخستین شود بزن مشغول # 4 ز کار آخرتت کرد شغل دنیا منع %~% چو مرغ را طلب دانه از وطن مشغول # 5 شتردلی و (خر نفس و) گاو طبعت کرد %~% از آن چراگه خرم بدین عطن مشغول # 6 بمدح دنیی دون نفس زاغ همت تو %~% چو عندلیب با ستایش چمن مشغول # 7 لباس دینت کهن شد برای جامه نو %~% ز ساز مرگ همی داردت کفن مشغول # 8 برای منصب و مالی ز علم و دین بیزار %~% ز بهر کسب معاشی بمکر و فن ~~مشغول # 9 بعشق بازی با قید زلف مه رویان %~% دل سیاه تو غازیست بر رسن مشغول # 10 ز ملک و ملک برآیی چو در ولایت تو %~% تو خفته نفسی و دشمن بتاختن ~~مشغول # 11 نه مرد آخرتی چون بشغل دنیا کرد %~% ترا ز رفتن ره نفس راهزن مشغول # 12 بلی معاویه جاه جوی نگذارد %~% اگر بکار خلافت شود حسن مشغول # 13 عقاب وار اگر چه گرفته ای بالا %~% ولی دلت سوی پستیست چون زغن مشغول # 14 دل چو شمع فروزنده را بر آتش آز %~% فتیله وار ms595 چه داری بسوختن مشغول # 15 چو مرغ اوج نگیری درین هوا چون تو %~% در آشیانه چو فرخی بپر زدن ~~مشغول # 16 ز ذکردوست اگر طالبی درین صحرا %~% چو مرغ باش قدم سایرودهن مشغول # 17 الاهی از پی شادی و راحت دنیا %~% مرا مدار بغمهای دلشکن مشغول # 18 ز ساز فقر مرا غیر جامه چیزی نیست %~% نه آلتی که بکاری توان شدن ~~مشغول # 19 بخرقه یی که مرا هست همچو یعقوبم %~% ببوی طلعت یوسف بپیرهن مشغول # 20 بخویشتن ز تو مشغولم آنچنانم کن %~% که بعد ازین بتو باشم ز خویشتن ~~مشغول # 21 ترا بنزد تو هردم شفیع می آرم %~% بحق آنک مگردان مرا بمن مشغول ~~PageV1P838 ### || [genre: Qt] # 1 ای بلبل بوستان معقول %~% طوطی شکرفشان معقول # 2 ای بر سر تو لجام حکمت %~% وی در کف تو عنان معقول # 3 مشاطه منطق تو کرده %~% آرایش دختران معقول # 4 وی از پی طعن دین نشانده %~% بر رمح جدل سنان معقول # 5 وی ناخن بحث تو ز شبهه %~% رنگین شده بر میان معقول # 6 رو چهره نازک شریعت %~% مخراش بناخنان معقول # 7 پنداشته ای که از حقیقت %~% مغزیست در استخوان معقول # 8 بر سفره حکمت آزمودند %~% پس بی نمکست نان معقول # 9 تیر نظرت ز کوری دل %~% کژ می رود از کمان معقول # 10 سر بر نکنی بعالم قدس %~% از پایه نردبان معقول # 11 با حبل متین دین چرایی %~% پا بسته ریسمان معقول # 12 زردشت نه ای چرا شدستند %~% خلقی ز تو زند خوان معقول # 13 شرح سخن محمدی کن %~% تا چند کنی بیان معقول # 14 بر شه ره شرع مصطفی رو %~% نه در پی ره زنان معقول # 15 کز منهج حق برون فتادست %~% آمد شد رهروان معقول # 16 بانگ جرس ضلالت آید %~% پیوسته ز کاروان معقول # 17 گوش دل خویشتن نگه دار %~% از بوعلی آن زبان معقول # 18 نقد دغلی بزر مطلاست %~% در کیسه زرگران معقول # 19 در خانه دین نخواهی آمد %~% ای ms596 مانده بر آستان معقول # 20 بی فر همای شرع ماندی %~% چون جغد در آشیان معقول # 21 چون باز سپید نقل دیدی %~% بگذار قراطغان معقول # 22 اینجا که منم بهار شرعست %~% وآنجا که تویی خزان معقول # 23 در معجزه منکری که کردی %~% شاگردی ساحران معقول # 24 سودی نکنی ز دین تصور %~% این بس نبود زیان معقول # 25 روشن دل چون چراغت ای دوست %~% تاریک شد از دخان معقول # 26 هرگز نبود حرارت عشق %~% در طبع فسردگان معقول # 27 از حضرت شاه انبیا علم %~% ای سخره جاودان معقول # 28 ما را ز خبر مثالها داد %~% نافذ همه بی نشان معقول PageV1P839 ### || [genre: Qt] # 1 ای خجل از رخ تو ماه تمام %~% آفتابی و سایه تو انام # 2 دیدنی جز رخ تو نیست حلال %~% خوردنی جز غم تو نیست حرام # 3 می شود انگبین چه بوسه دهد %~% لب لعل تو بر کناره جام # 4 از حدیث لبت بشیرینی %~% چون شکر شد زبانم اندر کام # 5 از در تو ثنا بود نفرین %~% وز لب تو دعا بود دشنام # 6 همچو پسته ز نسبت چشمت %~% خنده در پوست می زند باذام # 7 زر ندارم که ریزم اندر پات %~% مردمم جان نمی دهند بوام # 8 دل من از هوات مضطر گشت %~% باد از بحر می برد آرام # 9 ختم کردیم عشق را بر تو %~% قطع کردم نماز را بسلام # 10 عاشق تو ز غیر مستغنیست %~% تیغ چوبین نمی خوهد بهرام # 11 جان و دل سوی طاق ابروی تو %~% رو بمحراب کرده همچو امام # 12 صف کشیده جماعتی و مرا %~% در قفا ایستاده بهر ملام # 13 بی رخ آفتاب زنگ شمار %~% ماه بر روی چرخ آینه فام # 14 از رخ و از لبت نشان دادند %~% گل خندان و غنچه بسام # 15 روی تو ای بلطف نام آور %~% با چنان حسن در میام انام # 16 هست چون ماه بدر در شبها %~% هست چون روز عید در ایام # 17 در ms597 چمن بی گل رخت ما را %~% هست بلبل خروس بی هنگام # 18 ای عذاب غم تو خاصان را %~% همچو اندر بهشت رحمت عام # 19 دانه خال تست آن ملواح %~% که کند مرغ روح را در دام # 20 عاشقی را که چون تو معشوقیست %~% باخت باید دو کون را در گام # 21 مملکت همچو مصر می باید %~% خواجه یی را که یوسف است غلام # 22 پیش آن رخ که سرخ چون لاله است %~% شد سیه رو گل سپید اندام # 23 ای ز تحریر ذکر تو گشته %~% همچو طوطی سخن گزار اقلام # 24 تا گل روی تو ندید نداد %~% نحل طبع من انگبین کلام # 25 تا نمیرم ز تو نگردم باز %~% شهد را چون مگس کنم ابرام # 26 بهر رویت تبارک الله خواند %~% نطفه در صلب و مضغه در ارحام # 27 فلکی ثنای تست اثیر %~% عنصری مدیح تست اجرام # 28 چه عجب گر چو سیف فرغانی %~% کاتب مدح تو شوند کرام PageV1P840 ### || [genre: Qt] # 1 بجای سخن گر بتو جان فرستم %~% چنان دان که زیره بکرمان فرستم # 2 تو دلدار اهل دلی شاید ار من %~% بدلدار صاحب دلان جان فرستم # 3 سخن از تو و جان زمن این به آید %~% که تو این فرستی و من آن فرستم # 4 اگر چه من از شرمساری نیارم %~% که شبنم سوی آب حیوان فرستم # 5 توی بحر معنی و من تشنه تو %~% نگویی زلالی بعطشان فرستم # 6 چو قانون فضلم نجاتست جان را %~% شفایی بیمار نالان فرستم # 7 و گرچه من از حشمت تو نیارم %~% که پای ملخ زی سلیمان فرستم # 8 ازین شمسه نوری بخورشید بخشم %~% وزین پنجه زوری بدستان فرستم # 9 بر برق رخشنده آتش فروزم %~% سوی ابر غرنده باران فرستم # 10 بخندد بسی معدن لعل بر من %~% که خرمهره سوی بدخشان فرستم # 11 بکوری کند حمل صاحب بصیرت %~% که سرمه بسوی سپاهان فرستم # 12 خواریست گوساله سامری را %~% سزد گر بموسی عمران فرستم ms598 # 13 تو نظم مرا خود گهر گیر یکسر %~% پسندم که گوهر سوی کان فرستم # 14 گر از شاخ بی برگ خود خشک برگی %~% بر آن درخت گل افشان فرستم # 15 پراگنده گویم شود نام ترسم %~% بدان جمع اگر زین پریشان فرستم # 16 بریحان گری عیب باشد اگر من %~% سوی باغ فردوس ریحان فرستم # 17 منم مالک آتش طبع حاشا %~% که خاشاک گلخن برضوان فرستم # 18 چه عذر آورم گر طنین مگس را %~% سوی بلبلان سحرخوان فرستم # 19 تبر خورده شاخی بگلزار بخشم %~% خزان دیده برگی ببستان فرستم # 20 کواکب بخندند چون صبح بر من %~% که ذره بخورشید تابان فرستم # 21 شفق وارم از شرم رو سرخ گردد %~% که کوکب بر ماه تابان فرستم # 22 تو ای یوسف مصر دولت نگویی %~% بشیری بمحزون کنعان فرستم # 23 تنی را که رنجیست راحت نمایم %~% دلی را که دردیست درمان فرستم # 24 سوی سیف فرغانی آن مخلص خود %~% چو دانا خطایی بنادان فرستم # 25 بمن گر سخن از پی آن فرستی %~% که تا من سخن در خور آن فرستم # 26 صف لشکر من ندارد سواری %~% که با رستم او را بمیدان فرستم # 27 من از همت تو چو آنجا رسیدم %~% که بار فصاحت بسحبان فرستم # 28 بمنشور سلطان ولایت گرفتم %~% خراج ولایت بسلطان فرستم PageV1P841 ### || [genre: Qt] # 1 ای شهنشه چون غلامانت بدر باز آمدم %~% عیب مشمر کز درت من بی هنر باز ~~آمدم # 2 دی برفتم کز پی فردا مگر کاری کنم %~% چون گدا امروز ناگاهان بدر باز ~~آمدم # 3 صولجان ارجعی زد در قفای من چو گوی %~% رو نهادم سوی این میدان بسر باز ~~آمدم # 4 هر کجا رفتم غمت پیش از من آنجا رفته بود %~% گفتم از دست غمت این ~~المفر باز آمدم # 5 گرد بازار جهان دکان بدکان همچو سیم %~% گشتم و آخر بمعدن همچو زر باز ~~آمدم # 6 اندر آن جانب مرا گلزار نزهت خشک گشت %~% من ببوی اینچنین گلهای ms599 تر باز ~~آمدم # 7 از جوار تو که خورشید از تو دارد نور روی %~% چون هلالی رفته بودم چون ~~قمر باز آمدم # 8 من ازین دریا که موجش گوهر افشاند چو ابر %~% چون بخاری رفته بودم چون ~~مطر باز آمدم # 9 بهر ادراک معانی در نگارستان دهر %~% یک بیک کردم تماشای صور باز آمدم # 10 گنج حکمت بوذ در هر ذره زآن خورشیدوار %~% اندر آن ویرانها کردم نظر ~~باز آمدم # 11 بچه عنقا بدم آنجا شکسته پر و بال %~% چون دگر بارم برآمد بال و پر ~~باز آمدم # 12 مدتی در دامگاه خاک بودم دانه چین %~% یاد(م) آمد لذت این آبخور باز ~~آمدم # 13 چون مگس آنجا بسی کردم دهان در تلخ و شور %~% خوشتر از شیرین ندیدم وز ~~شکر باز آمدم # 14 شکرستان ترا چون من مگس در خور بود %~% زین سوم راندی من از سوی دگر ~~باز آمدم # 15 همچو منج انگبین در کنج بودم منزوی %~% چون گلی دیدم برافراز شجر باز ~~آمدم # 16 نحل بی برگم مرا بوی بهار آمد ز تو %~% تا بسازم انگبین سوی زهر باز ~~آمدم # 17 در سفر با دیگران کردم زیان و نزد تو %~% در اقامت سود دیدم از سفر ~~باز آمدم # 18 روزگاری بر سر این کوه بودم ابروار %~% رفتم و بر بحر و بر کردم گذر ~~باز آمدم # 19 حامل در بود از مهر تو دل همچون صدف %~% قطره یی بودم که رفتم چون گهر ~~باز آمدم # 20 بهر یعقوبان نابینای هجران چون بشیر %~% سوی کنعان بردم از یوسف خبر ~~باز آمدم # 21 این که می گویم سراسر وصف حال کاملست %~% هرچه گفتم بهر خویش از خیر و ~~شر باز آمدم # 22 من چو مجنونان بسوی کوی لیلی می شدم %~% تا دوای خود کنم دیوانه تر ~~باز آمدم PageV1P842 ### || [genre: Qt] # 1 عشق و دولت اگر بود باهم %~% بتو نزدیکتر شود راهم # 2 محنت و عشق هر دو هم زادند %~% عشق ms600 و دولت کجا بود باهم # 3 هست بخت آنکه تو مرا خواهی %~% هست عشق آنکه من ترا خواهم # 4 عشق خواند مرا بدرگه تو %~% لیک دولت برد بدرگاهم # 5 هست ارزان بمحنت همه عمر %~% دولتی کز تو کرد آگاهم # 6 بسوی خیمه تو می نگرد %~% ترک جان از تن چو خرگاهم # 7 سوزن گم شده است در ره هجر %~% این تن همچو رشته یکتاهم # 8 که ز خورشید اگر چراغ کنی %~% نتوان یافتن بیک ماهم # 9 در غم تست ناله هم نفسم %~% در ره تست سایه همراهم # 10 مردم از من ترا همی طلبند %~% که من از تو ترا همی خواهم # 11 بدو زلف تو عشق قیدم کرد %~% رسن تو فگند در چاهم # 12 عشق تو سوخت خرمن خردم %~% باد تو برد دانه و کاهم # 13 رخ تو دید مست شد عقلم %~% در همین خانه مات شد شاهم # 14 سخنم چون بسمع تو نرسید %~% کز تو همچون سخن در افواهم # 15 ای چو شب دل سیاه کرده مباش %~% ایمن از ناله سحرگاهم # 16 گر تو از روشنی چو آینه یی %~% عاقبت تیره گردی از آهم # 17 سر نهم زیر پای تا برسد %~% بدرخت تو دست کوتاهم # 18 گر همه رنگها بیامیزی %~% ای دو زلف دراز و بالا هم # 19 بجز از رنگ عشق تو رنگی %~% نپذیرم که صبغت اللهم # 20 من نه آن عاشقم که در پی خود %~% هم چو سعدی بری باکراهم # 21 گر چه در خانه خفته ام بی کار %~% بتو مشغول و با تو همراهم # 22 زین گلستان بسیف فرغانی %~% خاردادی مدام و خرما هم PageV1P843 ### || [genre: Qt] # 1 من آن آیینه معنی نمایم %~% که از مرآت دل زنگی زدایم # 2 چو موسی علم جوی از من که چون خضر %~% بدانش منبع آب بقایم # 3 چو روح الله با نفاس مطهر %~% جهانی کوردل را توتیایم # 4 چو بر سر خاک کردم خویشتن را %~% زمین شد آسمان در زیر ms601 پایم # 5 اگر خواهم بسوی عالم قدس %~% ز گردون نردبان سازم برآیم # 6 بلطف و حسن چون عیسی و یوسف %~% بمردم جان ببخشم دل ربایم # 7 مرا فیض یدالله قفل بگشود %~% بده انگشت مفتاح خدایم # 8 چنان در حل و عقدم دست مطلق %~% که خواهم بندم و خواهم گشایم # 9 عزیزم کرد چون مهمان اگر چه %~% بخواری داشت بر در چون گدایم # 10 بطیر عارفان سیرم بدل شد %~% مقامی نیست اندر هیچ جایم # 11 بشرق و غرب می رفتم چو خورشید %~% کنون اندر مقام استوایم # 12 زوال من زوال مملکت دان %~% که من این مملکت را پادشایم # 13 گهی استون آن سقف رفیعم %~% گهی معمار این عالی سرایم # 14 ببندد آبها چون بست طبعم %~% بگردد کوهها چون گشت رایم # 15 فلک گردان بود چون من بگردم %~% زمین برجا بود چون من بجایم # 16 اگر یک ذره بفرستم بیاید %~% چو سایه آفتاب اندر قفایم # 17 امامانند اندر صحبت من %~% ولیکن مقتدی من مقتدایم # 18 اگرچه در رکابم اولیایند %~% ولیکن همعنان با انبیایم # 19 گهی چون موج بینی در بحارم %~% گهی چون ابریابی در هوایم # 20 منم اکسیری تحقیق وآنگاه %~% دگر اعیان مس و من کیمیایم # 21 مرا این دولت و مکنت عجب نیست %~% امانت دار گنج مصطفایم # 22 نهاده پادشاه پادشاهان %~% کلید گنج در دست عطایم # 23 تو بیماری جان داری و گویی %~% طبیب مرده دل داند دوایم # 24 ز داروها که در قانون نوشتست %~% مجو صحت که چون قرآن شفایم # 25 الا ای بی خبر چون اشتر مست %~% که خوانی چون جرس هرزه درایم # 26 من این رمزی که گفتم حال قطب است %~% نه حال من که قطب آسیایم # 27 بتو زآن نافه بویی می فرستم %~% بتو زآن لاله رنگی می نمایم # 28 که تا دانی که حق را دوستانند %~% که من از گفتنی شان می ستایم # 29 من بیچاره بر درگاه ایشان %~% بسان سیف فرغانی گدایم PageV1P844 ### || [genre: Qt] # 1 ms602 ای همه آن تو حاجت زین و آن تا کی خوهیم %~% بی کسان را کس تویی از ~~ناکسان تا کی خوهیم # 2 از امیران جود جوییم از عوانان مردمی %~% ما ز گربه موش و از سگ ~~استخوان تا کی خوهیم # 3 مرده حرصند ایشان مردمی آب بقاست %~% ما دم آب بقا از مردگان تا کی ~~خوهیم # 4 با چنین ضعف یقین بر تو توکل چون کنیم %~% قوت حبل المتین از ریسمان تا ~~کی خوهیم # 5 آدمی آنست کو سگ را چو مردم نان دهد %~% ما بگو هر آدمی نان از سگان تا ~~کی خوهیم # 6 دیگران روزی ز حق دارند و از وی می خوهند %~% آنچه ما را درخورست از ~~دیگران تا کی خوهیم # 7 پادشاهان از در سلطان ما دارند ملک %~% ما چو مسکین در بدر از خلق نان ~~تا کی خوهیم # 8 مردمی از مردم آخر زمان جستن خطاست %~% قوت بازوی مردان از زنان تا کی ~~خوهیم # 9 از تن اهل کرم این گرد نان سر می برند %~% گردران مردمی زین گردنان تا ~~کی خوهیم # 10 این نفس سردان دل درویش چون یخ بشکنند %~% ما فقاع جود ازین افسردگان ~~تا کی خوهیم # 11 ملک ابلیس است این ویرانه پردیو و دد %~% مادر و انس دل و آرام جان تا ~~کی خوهیم # 12 اهل این دور آدمی را چون شیاطین ره زنند %~% ما نشان راه تو از ره ~~زنان تا کی خوهیم # 13 سیف فرغانی ز جور ظالمان سگ صفت %~% شد جهان پر رنج از راحت نشان تا ~~کی خوهیم PageV1P845 ### || [genre: Qt] # 1 ایا نگار صدف سینه گهر دندان %~% عقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان # 2 نهفته دار رخ خویش را ز هر دیده %~% نگاه دار لب خویش را ز هر دندان # 3 ز سعی و بخت نه دورست اگر شود نزدیک %~% لب تو با دهنم چون بیکدگر ~~دندان # 4 چو تو بخنده در آیی و عاشقان ms603 گریند %~% ایا نشانده ز در در عقیق تر ~~دندان # 5 لبان لعل تو بردارد از گهر پرده %~% دهان تنگ تو بنماید از شکر دندان # 6 اگر تو برق در افشان ندیده ای هرگز %~% بگیر آینه می خند و می نگر ~~دندان # 7 ز تنگی دهنت هیچ چیز ممکن نیست %~% که از لب تو بکا می رسد مگر دندان # 8 چو خضر چشمه حیوان شدست مورد او %~% چو از دهان تو کردست آبخور دندان # 9 همی خورد جگرم را چو گوشت تا افتاد %~% غم تو در دل من همچو کرم در ~~دندان # 10 شدم ز عشق تو سگ جان و شیر دل که مرا %~% غمت چو گربه فرو برد در جگر ~~دندان # 11 بجای خون دهنم پرعسل شود گر من %~% فرو برم بلب تو چو نیشکر دندان # 12 ز خوان لطف تو از بهر استخوانی دل %~% سگیست دوخته بر آستان در دندان # 13 دلم که منفعت او بجان خلق رسد %~% درو نهاد غمت از پی ضرر دندان # 14 چو آفتاب رخ تو بدلبری بشود %~% ور استاره نهد گرد لب قمر دندان # 15 چو سنگ پای تو بوسم بروی شسته زاشک %~% گرم چوشانه برآید ز فرق سر ~~دندان # 16 دهانت دیدم و بر عقد در زدم خنده %~% که هست درج دهان ترا گهر دندان # 17 بسان صبح که ناگاه بر جهان خندد %~% لب افق چو بدید از شعاع خور دندان # 18 ز سوز عشق تو لب چون چراغ می سوزد %~% مراکز آتش آهست چون شرر دندان # 19 بمرگ تن شود از خدمت تو بنده جدا %~% بکلبتین رود از جای خود بدر ~~دندان # 20 ز ذوق عالم عشقست بی اثر عاقل %~% ز چاشنی طعامست بی خبر دندان # 21 بشعر نظم معانی وصفت آسان نیست %~% چو نقش کردن نقاش در صور دندان # 22 حدیث حسن تو گفتن نیاید از شاعر %~% گرش ز سیم زبان باشد و ز زر دندان # 23 که کار او نبود ms604 غیر چوب خاییدن %~% وگر ز اره نهی بر لب تبر دندان # 24 ایا رخ چو مهت بر بساط خوبی شاه %~% ز من سخن چو ز پیل است معتبر ~~دندان # 25 بشعر پایه من زین سخن شود معلوم %~% که ناطق است ز تاریخ سن خر دندان # 26 ز خوان وصل تو نان امید خشک آمذ %~% مرا که در لب تو نیست کارگر دندان # 27 ازین سخن چه گشاید مرا ز خدمت تو %~% ز خوان تو چه خورم من بذین قدر ~~دندان # 28 برای آنکه دلت نرم گردد این گفتم %~% ولی نکرد ز سختی در او اثر دندان # 29 برنج وعده تو سنگ عشوها دارد %~% خورم برنج و نگه دارم از حجر دندان # 30 امید پسته کور است بسته سر چون جوز %~% که از شکستن آن هست در خطر ~~دندان # 31 حساب شعر چو سی و دو شد قلم بشکن %~% کزین نه کمتر باید نه بیشتر ~~دندان # 32 زبانت ار چه دراز است قصه کوته کن %~% برو بپوش بخاموشی از نظر دندان ~~PageV1P846 ### || [genre: Qt] # 1 دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان %~% که نوردوستی پیداست در سیمای ~~درویشان # 2 برون شو از مکان و کون تا زیشان نشان یابی %~% چو در کون و مکان باشی ~~نیابی جای درویشان # 3 بر ایشان که بشناسند گوهرهای مردم را %~% توانگر گر بود چون زر نگیرد ~~جای درویشان # 4 چو مهر خوب رویانست در هر جان ترا جانی %~% اگر دولت ترا جا داد در ~~دلهای درویشان # 5 مقیم مقعد صد قند درویشان بی مسکن %~% بنازد جنت ار فردا شود مأوای ~~درویشان # 6 مبر از صحبت ایشان که همچو باد در آتش %~% در آب و خاک اثر دارد دم ~~گیرای درویشان # 7 فلک را گرچه بازیهاست بر بالای اوج خود %~% زمین را سرفرازیهاست زیر ~~پای درویشان # 8 بتقدیر ارچه گردون را همه زین سو بود گردش %~% بگردد آسمان زآن سو که ~~گردد رای درویشان # 9 شب ms605 قدرست و روز عید هر ساعت مه و خور را %~% اگر خود را بگنجانند در ~~شبهای درویشان # 10 اگر چه جان ز مستوری چو صورت در نظر ناید %~% بتن در روی جان بیند دل ~~بینای درویشان # 11 بزیر پای ایشانست در معنی سر گردون %~% بصورت گرچه گردونست بر بالای ~~درویشان # 12 ز درهای سلاطین ار گدایان نان همی یابند %~% سلاطین ملک می یابند از ~~درهای درویشان # 13 چو مردان سیف فرغانی مکن بیرون اگر مردی %~% ز دل اندوه درویشی ز سر ~~سودای درویشان PageV1P847 ### || [genre: Qt] # 1 نمی دانم که چون باشد بمعدن زر فرستادن %~% بدریا قطره آوردن بکان گوهر ~~فرستادن # 2 شبی بی فکر این نقطه بگفتم در ثنای تو %~% ولیکن روزها کردم تأمل در ~~فرستادن # 3 مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی %~% که آب پارگین نتوان سوی ~~کوثر فرستادن # 4 مرا آهن در آتش بود از شوقت ندانستم %~% که مس از ابلهی باشد بکان زر ~~فرستادن # 5 چو بلبل در فراق گل ازین اندیشه خاموشم %~% که بانگ زاغ چون شاید ~~بخنیاگر فرستادن # 6 حدیث شعر من گفتن بپیش طبع چون آبت %~% بآتش گاه زردشتست خاکستر ~~فرستادن # 7 بر آن جوهری بردن چنین شعر آنچنان باشد %~% که دست افزار جولاهان بر ~~زرگر فرستادن # 8 ضمیرت جام جمشیدست و دروی نوش جان پرور %~% بر او جرعه یی نتوان ازین ~~ساغر فرستادن # 9 سوی فردوس باغی را نزیبد میوه آوردن %~% سوی طاوس زاغی را نشاید پر ~~فرستادن # 10 بر جمع ملک نتوان بشب قندیل بر کردن %~% سوی شمع فلک نتوان بروز اختر ~~فرستادن # 11 اگر از سیم و زر باشد ور از در و گهر باشد %~% بابراهیم چون شاید بت ~~آزر فرستادن # 12 ز باغ طبع بی بارم ازین غوره که من دارم %~% اگر حلوا شود نتوان بدان ~~شکر فرستادن # 13 تو کشورگیر آفاقی و شعر تو ترا لشکر %~% چنین لشکر ترا زیبد بهر کشور ~~فرستادن # 14 مسیح عقل ms606 می گوید که چون من خرسواری را %~% بنزد مهدیی چون تو سزد ~~لشکر فرستادن # 15 چو چیزی نیست در دستم که حضرت را سزا باشد %~% ز بهر خدمت پایت بخواهم ~~سر فرستادن # 16 سعادت می کند سعیی که با شیرازم اندازد %~% ولکن خاک را نتوان بگردون ~~بر فرستادن # 17 اگر با یکدگر ما را نیفتد قرب جسمانی %~% نباشد کم ز پیغامی بیکدیگر ~~فرستادن # 18 سراسر حامل اخلاص ازین سان نکتها دارم %~% ز سلطان سخن دستور و از ~~چاکر فرستادن # 19 در آن حضرت که چون خاکست زر خشک سلطانی %~% گدایی را اجازت کن بشعر تر ~~فرستادن PageV1P848 ### || [genre: Qt] # 1 در شب زلف تو قمر دیدن %~% خوش بود خاصه هر سحر دیدن # 2 تا بکی همچو سایه خانه %~% آفتاب از شکاف در دیدن # 3 پرده بردار از آن رخ پرنور %~% که ملولم ز ماه و خور دیدن # 4 گرچه کس را نمی شود حاصل %~% لذت شکر از شکر دیدن # 5 هست دشوار دیدن تو چنان %~% که ز خود مشکلست سر دیدن # 6 روی منما بهر ضعیف دلی %~% گرچه ناید ز بی بصر دیدن # 7 که چو سیماب مضطرب گردد %~% دل مسکین ز روی زر دیدن # 8 میوه یی ده ز باغ وصل مرا %~% که دلم خون شد از زهر دیدن # 9 آشنای ترا سزد زین باغ %~% همچو بیگانگان شجر دیدن # 10 طالب رؤیت مؤثر شد %~% چون کلیم الله از اثر دیدن # 11 گرچه صبرم گرفته است کمی %~% شوقم افزون شود بهر دیدن # 12 زخم چوگان شوق می باید %~% بر دل از بهر ره نور دیدن # 13 گرد میدان عشق می نتوان %~% بسر خود چو گوی گردیدن # 14 ای دل ای دل ترا همه چیزی %~% شد میسر ازو مگر دیدن # 15 بفروغ چراغ عشق توان %~% هر دو عالم بیک نظر دیدن # 16 جان معنی و معنی جان را %~% در پس پرده صور دیدن # 17 اوست پیش و پس همه چیزی %~% چون غلط ms607 می کنی تو در دیدن # 18 علم رسمیت منع کرد از عشق %~% بصدف ماندی از گهر دیدن # 19 مرد این ره نظر بخود نکند %~% از عجایب درین سفر دیدن # 20 گر سر این رهت بود شرطست %~% پای طاوس را چو پر دیدن # 21 نزد ما از خواص این ره هست %~% در یکی گام صد خطر دیدن # 22 چند خود را خلاف باید کرد %~% در مقامات خیر و شر دیدن # 23 تا دل و دیده اتفاق کنند %~% روی او را بیکدگر دیدن PageV1P849 ### || [genre: Qt] # 1 روی تو عرض داد لشکر حسن %~% که رخ تست شاه کشور حسن # 2 شاه عشقت ستد ولایت جان %~% ملک دلها گرفت لشکر حسن # 3 بحر لطفی و چون برآری موج %~% دو جهان پر شود ز گوهر حسن # 4 همه اجزا چو روی دلبر گل %~% همه اعضا چو روی مظهر حسن # 5 چون تویی پادشاه سیم بران %~% سکه دارد ز نام تو زر حسن # 6 ما فقیران صابر عشقیم %~% شکر نعمت کن ای توانگر حسن # 7 زیر پایت فگند ماه کلاه %~% چون تو بر سر نهادی افسر حسن # 8 ای که در دور خوبی تو بسیست %~% دل و جان داده در برابر حسن # 9 وی تو از یک کرشمه در یکدم %~% داده صد جان نو بپیکر حسن # 10 ما از آن شب در احتراق غمیم %~% که طلوع از تو کرد اختر حسن # 11 همه منظر بحسن شد زیبا %~% لیک زیبا بتست منظر حسن # 12 بی رخت مه ندید برج جمال %~% بی لبت می نداشت ساغر حسن # 13 از عروسان حجله تقدیر %~% که روان گشته اند از بر حسن # 14 دست مشاطه قضا ناراست %~% هیچ کس را چو تو بزیور حسن # 15 گر بدیوان لطف خود نگری %~% ای رخت آفتاب خاور حسن # 16 نقطه یی مه بود ز خط جمال %~% ورقی گل بود ز دفتر حسن # 17 آن زمانی که از مشیمه غیب %~% مه و خورشید زاد مادر ms608 حسن # 18 با تو همشیره بود پنداری %~% لطف یعنی کهین برادر حسن # 19 بت آزر بسوخت چون هیزم %~% تا رخت برافروخت آذر حسن # 20 خود بت بت شکن کجا آراست %~% همچو تو در زمانه آزر حسن # 21 عشق ما از جمال تو عرضیست %~% لیک دایم بقا چو جوهر حسن # 22 پادشاهی چو عقل گردن کش %~% از پی روی تست چاکر حسن # 23 تا رخ تو ندید سجده نکرد %~% عشق دل داده پیش دلبر حسن # 24 ذره با مهرت ار درآمیزد %~% راست چون مه شود منور حسن # 25 اندرین موسمی که دست قضا %~% بر جهان باز می کند در حسن # 26 شاخ مانند بچه طاوس %~% می برآرد یکان یکان پر حسن # 27 باغ در بر فگند حله سبز %~% شاخ بر سر نهاد چادر حسن # 28 لاله بر پای خاسته که ز شاخ %~% غنچه بیرون همی کند سر حسن # 29 بلبل آغاز کرده مدحت گل %~% راست گویی منم ثناگر حسن # 30 این قیامت نگر که از گل شد %~% عرصه خاک تیره محشر حسن # 31 خطبه مهر دوست می خواند %~% روز و شب برفراز منبر حسن # 32 این همه فعلها بتست مضاف %~% زآنکه اسم تو هست مصدر حسن PageV1P850 ### || [genre: Qt] # 1 زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشن %~% تو روشن کرده ای او را و او ~~کرده جهان روشن # 2 اگر نه مقتبس بودی بروز از شمع رخسارت %~% نبودی در شب تیره چراغ آسمان ~~روشن # 3 چراغ خانه دل شد ضیای نور روی تو %~% وگرنه خانه دل را نکردی نور جان ~~روشن # 4 جواز از موی و روی تو همی یابند روز و شب %~% که در آفاق می گردند این ~~تاریک و آن روشن # 5 اگر با آتش عشقت وزد بادی برو شاید %~% که خاک تیره دل گردد چو آب ~~دیدگان روشن # 6 چو با خورشید روی تو دلش گرمست عاشق را %~% نفس چون صبح روشن دل برآید ~~از دهان روشن # 7 ms609 اگر از آتش روی تو تابی بر هوا آید %~% کند ابر بهاری را چو آب اندر ~~خزان روشن # 8 وگر از ابر لطف تو بمن برسایه یی افتد %~% چو خورشید یقین گردد دل من ~~بی گمان روشن # 9 میان مجلس مستان اگر تو در کنار آیی %~% ببوسه می توان خوردن شرابی زآن ~~لبان روشن # 10 قدت در مجمع خوبان چو سرو اندر چمن زیبا %~% رخت بر صفحه رویت چو گل ~~در گلستان روشن # 11 خطت همچون شب و دروی رخی چون ماه تابنده %~% براتت رایجست اکنون که ~~بنمودی نشان روشن # 12 دهان چون پسته و دروی سخن همچون شکر شیرین %~% رخت را رنگ گلنار و لبت ~~چون ناردان روشن # 13 کمان ابروت بر دل خدنگی زد کزو هردم %~% مرا تیر مژه گردد بخون همچون ~~سنان روشن # 14 من اشتر دل اگر یابم ترا در گردن آویزم %~% جرس وار و کنم هردم ز درد ~~دل فغان روشن # 15 اگر خاک سر کویت دمی با سرمه آمیزد %~% بره بینی شود چون چشم میل سرمه ~~دان روشن # 16 مرا بی ترک سر وصلت میسر گردد ار باشد %~% ز شیرینی دهن تلخ وز تاریکی ~~مکان روشن # 17 فراقت آنچه با من کرد پنهان در شب تیره %~% کجا گفتن توان پیدا کجا ~~کردن توان روشن # 18 رخ همچون قمر بنما ز زلف همچو شب ای جان %~% که تا گردد بنزد خلق عذر ~~عاشقان روشن # 19 چو در وصف جمال تو نویسم شعر خود گردد %~% مرا همچون ید بیضا قلم اندر ~~بنان روشن # 20 مرا در شب نمی باید چراغ مه که می گردد %~% بیاد روز وصل تو شبم ~~خورشید سان روشن # 21 ز بهر سوختن پیشت چه مردانه قدم باشد %~% ز جیب شمع بر کردن سری چون ~~ریسمان روشن # 22 ز نور عشق تو ناگه دلم چون روز روشن شد %~% بسان تیره شب کز برق گردد ~~ناگهان روشن # 23 ز حسنت نور رو کم گشت ms610 مر خوبان عالم را %~% چو شد خورشید پیدا مه ~~نباشد آنچنان روشن # 24 بهر مجلس که جمع آیند خوبان همچو استاره %~% تو با آن روی پرنوری چو ~~ماه اندر میان روشن # 25 چو رویت رخ نمود آنجا بجز تو کس نبود آنجا %~% وگر صد شمع بود آنجا تو ~~کردی خانه شان روشن # 26 مرا اندوه خود دادی و شادی جز مرا کردی %~% رهی را قوت جان تعیین گدا ~~را وجه نان روشن # 27 بمستی و بهشیاری بدیدم نیست چون دردی %~% بپیش لعل میگونت می چون ~~ارغوان روشن # 28 ز یاقوت لبت گر عکس بر اجزای کان آید %~% دل تیره کند چون لعل جوهردار ~~کان روشن # 29 چو خندد لعل تو در حال خلقی را کند شیدا %~% چو دم زد صبح گیتی را کند ~~اندر زمان روشن # 30 دل اندر زلف تو پیداست همچون نور در ظلمت %~% که هرگز در شب تیره نمی ~~ماند نهان روشن # 31 میان مردم غافل همی تابند عشاقت %~% چنان کندر شب تیره بتابند اختران ~~روشن # 32 دلم کز ظلمت تن بد چو پشت آینه تیره %~% شد از انوار عشق تو چو روی ~~نیکوان روشن # 33 چو اندر دل قدم زد عشق انده خانه دل را %~% بسان دست موسی شد ز پایش ~~آستان روشن # 34 شبی در مجمع خوبان نقاب از روبر افگندی %~% ز نورش شمع رخشان را چو ~~آتش شد دخان روشن # 35 دلم از عشق پرنورست و شعر از وصف تو نیکو %~% زلال از چشمه دان صافی ~~شراب از جام دان روشن # 36 ز بهر آن رو پیشت رخی بر خاک می مالم %~% که از بس سنگ ساییدن شود نعل ~~خران روشن # 37 من از دهشت درین حضرت سخن پوشیده می گویم %~% در اشعارم نظر کن نیک و ~~حالم بازدان روشن # 38 بدین شعر ای صنم با من کجا گردد دلت صافی %~% بدم آیینه را هرگز کجا ~~کردن توان روشن # 39 مرا زین طبع شوریده ms611 سخن نیکو همی آید %~% چراغم من مرا باشد دهن تیره ~~زبان روشن # 40 چو شمع اندر شب تیره همی گریم همی سوزم %~% مگر روزی شود چشمم بیار ~~مهربان روشن # 41 ز بس کاید بنور دل بسوزم عود اندیشه %~% برآید هر نفس از من دمی آتش ~~فشان روشن # 42 بدین رخسار گرد آلوده رنگم آنچنان بینی %~% که گویی بر سر خاکست آب ~~زعفران روشن # 43 الا ای صوفی صافی کزآن حضرت همی لافی %~% مرا از علم ره کافی بگو یک ~~داستان روشن # 44 درین بازار محتالان ترا عشقست سرمایه %~% برو از نور او بر کن چراغی ~~در دکان روشن # 45 چو روی خود در آیینه ببینی پشت گردون را %~% گرت در کوزه قالب شود آب ~~روان روشن # 46 بسیم و زر بود دایم دل بی عشق را شادی %~% باسپیداج و گلگونه شود روی ~~زنان روشن # 47 تو در سود و زیان خود غلط کردی نمی دانی %~% ازین سرمایه نزد تو شود ~~سود و زیان روشن # 48 ازین دنیا بدست دل برآور پای جان از گل %~% که آیینه برون ناید ز ~~نمگین خاکدان روشن # 49 مجرد شو اگر خواهی خلاص از تیرگی خود %~% که چون شد گوشت دور از وی ~~بماند استخوان روشن # 50 ز همت (نزد) معشوقست جای عاشقان عالی %~% از اختر در شب تیره است راه ~~کهکشان روشن # 51 درین منزلگه دزدان مخسب آمن که کم باشد %~% بسان شمع بیداران چراغ ~~خفتگان روشن # 52 شب ار چون شمع برخیزی و سوزی در میان خود را %~% بسان صبح روشن دل ~~نشینی بر کران روشن # 53 بجوشی تا چو زر گردد سراسر خام تو پخته %~% بکوشی تا خبر گردد ترا ~~همچون عیان روشن # 54 ازین تیره قفس بر پر که مر سیمرغ جانت را %~% نماند بال طاوسی درین ~~زاغ آشیان روشن # 55 درین کانون تاریک ار بمانی همچو خاکستر %~% برآیی بر فلک همچون چراغ ~~فرقدان روشن # 56 کمال الدین اسمعیل را بودست ms612 پیش از من %~% یکی شعری ردیف آن چو جان ~~عاشقان روشن # 57 چو در قندیل طبع من فزودی روغنی کردم %~% چراغ فکرت خود را بچوب ~~امتحان روشن # 58 سوی آن بحر شعر ار کش ازین جو قطره یی بردی %~% کجا آب سخن ماندی ورا ~~در اصفهان روشن # 59 چو ذکر دیگری کردی نماند شعر را لذت %~% چو با خس کرد آمیزش نماند آب ~~روان روشن PageV1P851 ### || [genre: Qt] # 1 هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن %~% برخیز و عزم آن در میمون جناب کن # 2 ساکن روا مدار تن سایه خسب را %~% جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن # 3 تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود %~% بیدار باش در شب و در روز خواب ~~کن # 4 زین بیشتر زیاده بود گفتن ای پسر %~% عمرت کمی گرفت برفتن شتاب کن # 5 زآن پیشتر که بارگی وقت سرکشد %~% رو دست در عنان زن و پا در رکاب کن # 6 اول در مجامله بر خویشتن ببند %~% پس خانه معامله را فتح باب کن # 7 نفست بسی دراهم انفاس صرف کرد %~% زآن خرج و دخل روز بروزش حساب کن # 8 در راه هرچه نفس بدان ملتفت شود %~% گر خود بهشت باشد از آن اجتناب کن # 9 گر او بشهد آرزویی کام خوش کند %~% آن شور بخت را نمک اندر جلاب کن # 10 خواهی که بر حقیقت کار افتدت نظر %~% بر روی حال خود ز شریعت نقاب کن # 11 چون عشق دوست ولوله اندر دلت فگند %~% بر خویشتن چو زلزله خانه خراب ~~کن # 12 فعلی که عشق باطن آن را صواب دید %~% در ظاهر ار خطاست برو ارتکاب کن # 13 هم پای برفراز سلالیم غیب نه %~% هم دست در مشیمه ام الکتاب کن # 14 زآن پس بگو اناهو یا من هوانا %~% از معترض مترس و بجانان خطاب کن # 15 بیم سرست سیف ازین شطحها ترا %~% شمشیر نطق را پس ازین در قراب کن ms613 ~~PageV1P852 ### || [genre: Qt] # 1 وصلست و هجر آنچه بهست اختیار کن %~% دانی که وقت می گذرد عزم کار کن # 2 اول چو چرخ گرد زمین و زمان برآی %~% وآنگه چو قطب گرد خود آخر مدار کن # 3 گیتی شکارگاه سعادت نهاده اند %~% ای باز چشم دوخته دولت شکار کن # 4 عالم پر از گلست ز عکس جمال دوست %~% روی همه ببین(و) ورا اختیار کن # 5 ای مفلس دریده گریبان ترا که گفت %~% دامن فرو گذار و تعلق بخار کن # 6 خرگه زدی برای اقامت درو ولیک %~% جای تو نیست خیمه فرو گیر و بار کن # 7 از آب چشم خاک ره دوست ساز گل %~% هر رخنه یی که در دل تست استوار کن # 8 روز وصال در همه ایام سایرست %~% آن روز را تو چون شب قدر انتظار کن # 9 ای یار ناگزیر که جان چون تو دوست نیست %~% با دوستان خویش مرا نیز یار ~~کن # 10 هرچند عاشقان تو نایند در شمار %~% در دفتر حسابم ازیشان شمار کن # 11 جام وصالت از همه عشاق باز ماند %~% یک جرعه زآن نصیب من خاکسار کن # 12 خواهم که در ره تو شوم کشته چون حسین %~% با من کنون معامله حلاج وار ~~کن # 13 آن ساعتی که باز رهانی مرا ز من %~% از زلف خود رسن ز قد خویش دار کن # 14 گر چنگ من بدامن وصلت رسد شبی %~% دستم چنانکه چشم امیدم چهار کن # 15 بسیار در منازل هجرت دویده ایم %~% وقتست بر جنیبت وصلم سوار کن ~~PageV1P853 ### || [genre: Qt] # 1 ایا سلطان ترا بنده ز سلطان بی نیازم کن %~% ز خسرو فارغم گردان و از ~~خان بی نیازم کن # 2 ز سلطان بی نیازی نیست در دنیا توانگر را %~% بمن ده ملک درویشی ز ~~سلطان بی نیازم کن # 3 چو شطرنج از پی بازیست هر شاهی که می بینم %~% مریز آب رخم را و ز ~~شاهان بی نیازم کن # 4 امیران همچو ms614 گرگان و رعیت گوسپندان شان %~% سگ درگاه خویشم خوان ز ~~گرگان بی نیازم کن # 5 اگر چون بحر عمانند هریک معدن لؤلو %~% مرا لولو نمی باید ز عمان بی ~~نیازم کن # 6 وگر دریای فیاضند وقت خود از آن دریا %~% ز فیضت قطره یی بر من بیفشان ~~بی نیازم کن # 7 همه از ضعف ایمانست بر غیر اعتماد من %~% ازین کافردلان یارب بایمان بی ~~نیازم کن # 8 جهان مأوای انسانست دروی نیک و بد باشد %~% ز بد مستغنیم دار وز نیکان ~~بی نیازم کن # 9 برای زندگی تن نخواهم منت جان را %~% بعشقم زنده دل گردان و از جان بی ~~نیازم کن # 10 مرا از بهر تن باید که نانی باشد اندر کف %~% ز جانم بار تن برگیر و ~~از نان بی نیازم کن # 11 طمع دردیست در انسان که باشد مال درمانش %~% ببر این درد را از من ز ~~درمان بی نیازم کن # 12 همه رنگست و بود نیاز نان را شاید این معنی %~% ز ننگ شرکت ایشان چو ~~مردان بی نیازم کن # 13 ز حرص آدمی یارب زمین انبار موران شد %~% تو از انبار این موران چو ~~مرغان بی نیازم کن # 14 قناعت مصر ملک است و جهان مانند کنعانی %~% چو یوسف ملک مصرم ده ز ~~کنعان بی نیازم کن # 15 ندیدم نعمت از اخوان و بر نعمت حسد دیدم %~% بحق سوره یوسف ز اخوان بی ~~نیازم کن # 16 عطای تست چون باران سخاشان هست چون شبنم %~% بلی از منت شبنم بباران ~~بی نیازم کن # 17 چو از اقران صاحب نفس نقصانست حالم را %~% بدرویشان صاحب دل از اقران ~~بی نیازم کن # 18 منم مانند خاقانی و روم امروز شروانم %~% بتبریزم فگن یارب ز شروان بی ~~نیازم کن # 19 نگفتم همچو خاقانی ثنای هیچ خاقانی %~% تو از گنج عطای خود ز خاقان بی ~~نیازم کن # 20 دل دنیاطلب کورست هان ای سیف فرغانی %~% بگو در راه دین یارب ms615 ز کوران ~~بی نیازم کن PageV1P854 ### || [genre: Qt] # 1 دلا از آستین عشق دست کار بیرون کن %~% ز ملک خویش دشمن را بعون یار ~~بیرون کن # 2 حریم دوستست این دل اگر نه دشمن خویشی %~% بغیر از دوست چیزی را درو ~~مگذار بیرون کن # 3 تو چون گنجی و حب مال مارست ای پسر در تو %~% سخن بشنو برو از خود ~~بافسون مار بیرون کن # 4 اگر از دست حکم دوست تیغ آید ترا بر سر %~% سپر در رو مکش جوشن درین ~~پیکار بیرون کن # 5 تو در کعبه بتان داری ازین پندارها در دل %~% ز کعبه بت برون افگن ز دل ~~پندار بیرون کن # 6 چو در مسجد سگان یابی مسلمان وار بیرون ران %~% چو در کعبه بتان بینی ~~برو زنهار بیرون کن # 7 سرت را در فسار حکم خویش آورد نفس تو %~% گر از عقل افسری داری سر از ~~افسار بیرون کن # 8 چو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سونه %~% چو اندر کعبه خواهی رفت ~~پای افزار بیرون کن # 9 گرت در دل نیامد عشق و عاشق نیستی باری %~% برو با عاشقان او ز دل ~~انکار بیرون کن # 10 تو می گویی که هشیارم ولیکن از می غفلت %~% هنوز اندر سرت مستیست ای ~~هشیار بیرون کن # 11 گل و خارست پایت را درین ره هرچه پیش آید %~% هم از گل پا برون آور هم ~~از پا خار بیرون کن # 12 تو اندر خویشتن دایم چو بو در گل چه ماندستی %~% چو برگ از شاخ و چون ~~میوه سر از ازهار بیرون کن # 13 برو گر عاشق از جانی برو ای سیف فرغانی %~% گرت در دل جز او چیزیست ~~عاشق وار بیرون کن PageV1P855 ### || [genre: Qt] # 1 ای جمالت آیتی از صنع رب العالمین %~% باد بر روی تو از ایزد هزاران ~~آفرین # 2 تو چنان شاهی که در منشور دولت درج کرد %~% عشق تو عشاق را انتم علی ~~الحق ms616 المبین # 3 ماه با خورشید جمشید و سپاه اختران %~% پیش روی خوب تو چون آسمان بوسد ~~زمین # 4 شکر از پسته روان و سحر در نرگس عیان %~% ماه طالع در رخ و خورشید ~~تابان در جبین # 5 در رخ خوب تو پیوسته قمر با آفتاب %~% در لب لعل تو آغشته شکر با ~~انگبین # 6 صورتی در لطف همچون روح (و) هر دم می نهد %~% از معانی گنجها در چشم او ~~جان آفرین # 7 آنکه با نقاش کن بر لوح هستی زد قلم %~% در نگارستان دنیا صورتی یابد ~~چنین # 8 عالم از وی همچو جنت جنت از وی پر ز حور %~% خانه از رویش پر از گل ~~جامه زو پر یاسمین # 9 حورگاه بوسه در جنت در دندان خود %~% در لب لعلش نشاند همچو نقش اندر ~~نگین # 10 دست قدرت بر نیاورد از برای جان و دل %~% مثل او اعجوبه یی در کارگاه ~~ما و طین # 11 ناوکی از غمزه دارد ابروی او در کمان %~% لشکری از فتنه دارد چشم او ~~اندر کمین # 12 گیسوی عنبرفشان تاری تر از ظلمات شک %~% روی خوبش بی گمان روشن تر از ~~نور یقین # 13 چون گریبان افق وقت طلوع آفتاب %~% پای او در عطف دامن دست او در ~~آستین # 14 در سخن معنی لفظش مایه آب حیات %~% گرد رخ مضمون خطش نزهت للناظرین # 15 در لفظش را گهرچین گوش جان عاشقان %~% روی خوبش را مگس ران شهپر روح ~~الامین # 16 پرتو انوار رویش آفت عقلست و هوش %~% سکه دینار حسنش رحمت للعالمین # 17 لعل او شهد شفا و نطق او شمع هدی %~% روی او نور مبین و زلف او حبل ~~المتین # 18 عطر زلف عنبرینش رشک بوی مشک ناب %~% پشت پای نازنینش به ز روی حور ~~عین # 19 چون لب معشوق از شیرینی نامش گزد %~% در کتابت مرزبان خامه را دندان ~~شین # 20 طوطی جان را بگو منقار از دل کن بیا %~% چون نگار ms617 بی دهان از لب شکر ~~بارد بچین # 21 ترک تازی گو که پشت پا ز عشق او زدند %~% مشک مویان ختن بر روی بت ~~رویات چین # 22 در لطافت چون عرق بر جسم او نبود اگر %~% زآب حیوان شبنم افشاند هوا ~~بر یاسمین # 23 عقل در بازار او در کیسه دارد نقد قلب %~% کفر اندر راه او بر پشت ~~دارذ بار دین # 24 بر سمند کامرانی می خرامد شاه وار %~% گاه در بستان مهر و گاه در ~~میدان کین # 25 ماه رویان چاکران و پادشاهان بندگان %~% عشق بازان بر یسار و جان ~~فشانان بر یمین # 26 با چنین ملک و ولایت با چنین خیل و حشم %~% با گدایان هم وثاق و با ~~فقیران همنشین # 27 صورتی دارد که در وی خیره گردد چشم عقل %~% دیده معنی خود روشن کن و ~~رویش ببین # 28 بر در او باش و می دان زیر پای خود بهشت %~% در ره او پوی و می خوان ~~نعم اجرالعاملین # 29 عاشقان روی خوبش از نعیم دار خلد %~% چون فرشته فارغند از خوردن عجل ~~سمین # 30 دستشان افلاک را چون نعل دارد زیر پای %~% حکمشان اجرام را چون مرکب ~~آرد زیر زین # 31 عاشقان را قال نبود حال باشد نقد وقت %~% زردیی بر رخ عیان واندهی در ~~دل دفین # 32 آفتاب گرم رو در خانه دارد چون خوهد %~% شیر گردون از برای دفع سرما ~~پوستین # 33 سیف فرغانی سنائی وار ازین پس نزد ما %~% «چون سخن زآن زلف و رخ گویی ~~مگو از کفر و دین » PageV1P856 ### || [genre: Qt] # 1 ای ترا در کار دنیا بوده دست افزار دین %~% وی تو از دین گشته بیزار و ~~ز تو بیزار دین # 2 ای بدستار و بجبه گشته اندر دین امام %~% ترک دنیا کن که نبود جبه و ~~دستار دین # 3 ای لقب گشته فلان الدین والدنیا ترا %~% ننگ دنیایی و از نام تو دارد ~~عار دین # 4 نفس مکارت ms618 کجا بازار زرقی تیز کرد %~% کز پی دنیا درو نفروختی صد بار ~~دین # 5 قدر دنیا را تو می دانی که گر دستت دهد %~% یک درم از وی بدست آری بصد ~~دینار دین # 6 قیمت او هم تو بشناسی که گر یابی کنی %~% یک جو او را خریداری بده ~~خروار دین # 7 خویشتن باز آر ازین دنیا خریدن زینهار %~% چون خریداران زر مفروش در ~~بازار دین # 8 کز برای سود دنیا ای زیان تو ز تو %~% بهر مال ارزان فروشد مرد دنیادار ~~دین # 9 از پی مالی که امسالت مگر حاصل شود %~% در پی این سروران از دست دادی ~~پار دین # 10 مصر دنیا را که دروی سیم و زر باشد عزیز %~% تو زلیخایی از آن نزد تو ~~باشد خوار دین # 11 دیو نفست گر مسخر شد مسلم باشدت %~% این که در دنیا نگه داری سلیمان ~~وار دین # 12 حق دین ضایع کنی هر روز بهر حظ نفس %~% آه از آن روزی که گوید حق من ~~بگزار دین # 13 کار تو چون جاهلان شد برگ دنیا ساختن %~% خود درخت علم تو روزی نیارد ~~بار دین # 14 بحث و تکرار از برای دین بود در مدرسه %~% وز تو آنجا فوت شد ای عالم ~~مختار دین # 15 آرزوی مسند تدریس بیرون کن ز دل %~% تا ترا حاصل شود بی بحث و تکرار ~~دین # 16 چشم جان از دیدن رخسار این رعنا ببند %~% تاگشاید بر دلت گنجینه اسرار ~~دین # 17 دست حکم طبع بیرون ناورد از دایره %~% نقطه دل را که زد بر گرد او ~~پرگار دین # 18 کار من گویی همه دینست و من بیدار دل %~% خواب غفلت کی گمارد بر دل ~~بیدار دین # 19 نزد تو کز مال دنیا خانه رنگین کرده ای %~% پرده بیرون در نقشیست بر ~~دیوار دین # 20 بیم درویشی اعمالست اندر آخرت %~% آن توانگر را که در دنیا نباشد یار ~~دین # 21 در دل دنیاپرست تو قضا ms619 چون بنگریست %~% گفت ناپاکست یارب اندرو مگذار ~~دین # 22 با چو تو کم عقل از دین گفت نتوان زآنکه هست %~% اندکی دنیا بر تو ~~بهتر از بسیار دین # 23 دین چو مقداری ندارد بهر دنیا نزد تو %~% آخرت نیکو بدست آری بدین ~~مقدار دین! # 24 کار برعکس است اگر دین می خوهی دنیا مجوی %~% همچنین ای خواجه گر دنیا ~~خوهی بگذار دین # 25 در چراگاه جهان خوش خوش همی کن گاولیس %~% چون خر نفس ترا بر سر نکرد ~~افسار دین # 26 اندرین دوری که نزد سروران اهل کفر %~% زین مسلمان مرتد می کند زنهار ~~دین # 27 سیف فرغانی برو آثار دین داران بجان %~% در کتب می جو قوی می کن بدان ~~آثار دین # 28 خلق در دنیای باطل راه حق گم کرده اند %~% چون نمی جویند در قرآن و در ~~اخبار دین # 29 مجلس علمی طلب کز پرده های نقل او %~% دم بدم اندر نوا آید چو موسیقار ~~دین # 30 گرچه گفتار نکو از دین برون نبود ولیک %~% نزد حق کردار نیکست ای ~~نکوگفتار دین # 31 ورچه شعر از علم دین بیرون بود چون عارفان %~% تا توانی درج کن در ضمن ~~این اشعار دین # 32 ای خروس تاجور چون ماکیان بر تخم خویش %~% خامش اندر گوشه یی بنشین ~~نگه می دار دین PageV1P857 ### || [genre: Qt] # 1 چو بگذشت از غم دنیا بغفلت روزگار تو %~% در آن غفلت ببی کاری بشب شد ~~روز کار تو # 2 چو عمر تو بنزد تست بی قیمت نمی دانی %~% که هر ساعت شب قدرست اندر ~~روزگار تو # 3 چه روبه حیلها سازی ز بهر صید عوانی %~% تو مرداری خوری آنگه که سگ ~~باشد شکار تو # 4 تو همچون گربه آنجایی که آن ظالم نهد خوانی %~% مگر سیری نمی داند سگ ~~مردار خوار تو # 5 طعامش لحم خنزیرست و چون آبش خوری شاید %~% ز بی نانی اگر از حد گذشتست ~~اضطرار تو # 6 ز بیماری مزورهای چون ms620 کشکاب می سازد %~% ز بهر مرگ جان خود دل پرهیزکار ~~تو # 7 تو بی دارو و بی قوت نیابی زین مرض صحت %~% بمیرد اندرین علت دل بیمار ~~زار تو # 8 ترازان سیم می باید که در کار خودی دایم %~% چو کار او کنی هرگز نیاید ~~زر بکار تو # 9 ز حق بیزاری ار باشد سوی خلق التفات تو %~% زدین درویشی ار باشد بدنیا ~~افتخار تو # 10 زر طاعت بری آنجا که اخلاصی در آن نبود %~% بسی بر تو شکست آرد درست ~~کم عیار تو # 11 ز نقد قلب بر مردم زمین حشر تنگ آید %~% بصحرای قیامت در چو بگشایند ~~بار تو # 12 کجا پوشیده خواهد ماند افعالت در آن حضرت %~% که یکسانست نزد او نهان ~~و آشکار تو # 13 چو طاوسی تو در دنیا و در عقبی کجا ماند %~% سیه پایی تو پنهان ببال ~~چون نگار تو # 14 بجامه قالب خود را منقش می کنی تا شد %~% تکلفهای بی معنی تو صورت ~~نگار تو # 15 بدین سرمایه خشنودی که از دنیا سوی عقبی %~% بخواهی رفت و راضی نی ز ~~تو پروردگار تو # 16 ازین سیرت نمی ترسی که فردا گویدت ایزد %~% که تو مزدور شیطانی و دوزخ ~~مزد کار تو PageV1P858 ### || [genre: Qt] # 1 ایا سلطان لشکرکش بشاهی چون علم سرکش %~% که هرگز دوست با دشمن ندیده ~~کارزار تو # 2 ملک شمشیرزن باید چو تو تن می زنی ناید %~% ز تیغی بر میان بستن مرادی ~~در کنار تو # 3 نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست %~% نه خصمی را چو خرمن کوفت ~~گرز گاوسار تو # 4 عیالان رعیت را بحسبت کدخدایی کن %~% چو کدبانوی دنیا شد برغبت خواستار ~~تو # 5 مروت کن یتیمی را بچشم مردمی بنگر %~% که مروارید اشک اوست در گوشوار ~~تو # 6 خری شد پیشکار تو که دروی نیست یک جو دین %~% دل خلقی ازو تنگست اندر ~~روز بار تو # 7 چو آتش برفروزی تو ms621 بمردم سوختن هردم %~% ازان کان خس نهد خاشاک دایم بر ~~شرارتو # 8 چو تو بی رای و بی تدبیر او را پیروی کردی %~% تو در دوزخ شوی پیشین و ~~از پس پیشکار تو # 9 بباطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی خشیت %~% نه خوفی در درون تو نه ~~امنی در دیار تو # 10 نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو %~% نه بیمی اهل باطل را ز عدل ~~حق گزار تو # 11 بشادی می کنی جولان درین میدان نمی دانم %~% در آن زندان غم خواران که ~~باشد غمگسار تو # 12 بپای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر %~% وگر سم بر فلک ساید سمند ~~راهوار تو PageV1P859 ### || [genre: Qt] # 1 ایا دستور هامان وش که نمرودی شدی سرکش %~% تو فرعونی و چون قارون ~~بمالست افتخار تو # 2 چو مردم سگسواری کن اگرچه نیستی زیشان %~% وگرنه در کمین افتد سگ مردم ~~سوار تو # 3 بگرد شهر هر روزی شکارت استخوان باشد %~% که کهدانی سگی چندند شیر ~~مرغزار تو # 4 چو تشنه لب از آب سرد آسان برنمی گیرد %~% دهان از نان محتاجان سگ ~~دندان فشار تو # 5 بگاو آرند در خانه بعهد توکه و دانه %~% ز خرمنهای درویشان خران بی ~~فسار تو # 6 بظلم انگیختی ناگه غباری وز عدل حق %~% همی خواهیم بارانی که بنشاند ~~غبار تو # 7 بجاه خویش مفتونی و چون زین خاک بگذشتی %~% بهر جانب رود چون آب مال ~~مستعار تو # 8 ز خر طبعی تو مغروری بدین گوساله زرین %~% که گاو سامری دارد امل در ~~اغترار تو # 9 بسیج راه کن مسکین درین منزل چه می باشی %~% امل را منتظر چون هست اجل ~~در انتظار تو # 10 چو سنگ آسیا روزی ز بی آبی شود ساکن %~% درین طاحون خاک افشان اگر ~~چرخی مدار تو # 11 نگیری چون هوا بالا و این خاکت خورد بی شک %~% چو آب ارچه بسی باشد ~~درین پستی قرار تو # 12 تو ms622 نخل بارور گشتی بمال و دست رس نبود %~% بخرمای تو مردم را ز بخل ~~همچو خار تو # 13 رهت ندهند اندر گور سوی آسمان زیرا %~% چو قارون در زمین ماندست مال ~~خاکسار تو # 14 ازین جوهر که زر خوانند محتاجان ورا یک جو %~% بمیتین برتوان کند از ~~یمین کان یسار تو # 15 ترا در چشم دانایان ازین افعال نادانان %~% سیه رو می کند هر دم سپیدی ~~عذار تو # 16 مسلمان وقتها دارد ز بهر کسب آمرزش %~% ولی آن وقت بیرونست از لیل و ~~نهار تو # 17 ترا در قوت نفس است ضعف دین و آن خوشتر %~% که نفس تست خصم تو و دین ~~تو حصار تو # 18 حصارت را کنی ویران و خصمت را دهی قوت %~% که دینت رخنها دارد ز حزم ~~استوار تو PageV1P860 ### || [genre: Qt] # 1 ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانان %~% بحل و عقد در کارست بخت ~~کامکار تو # 2 گدایی تا بدان دستی که اندر آستین داری %~% عوانی تا بانگشتی که باشد ~~در شمار تو # 3 قلم چون زرده ماری شد بدست چون تو عقرب در %~% دواتت سله ماری کزو باشد ~~دمار تو # 4 خلایق از تو بگریزند همچون موش از گربه %~% چو در دیوان شه گردد سیه سر ~~زرده مار تو # 5 تو ای بیچاره آنگاهی بسختی در حساب افتی %~% کزین دفتر فرو شویند نقش ~~چون نگار تو PageV1P861 ### || [genre: Qt] # 1 ایا قاضی حیلت گر حرام آشام رشوت خور %~% که بی دینی است دین تو و بی ~~شرعی شعار تو # 2 دل بیچاره یی راضی نباشد از قضای تو %~% زن همسایه یی آمن نبوده در ~~جوار تو # 3 ز بی دینی تو چون گبری و زند تو سجل تو %~% ز بی علمی تو چون گاوی و ~~نطق تو خوار تو # 4 چو باطل را دهی قوت ز بهر ضعف دین حق %~% تو دجالی درین ایام و جهل تو ~~حمار تو # 5 اگر خوی زمان گیری ms623 و گر ملک جهان گیری %~% مسیحی هم پدید آید کزو باشد ~~دمار تو # 6 ترا در سر کلهداریست چون کافر از آن هرشب %~% ببندد عقد با فتنه سر ~~دستار دار تو # 7 چو زر قلب مردودست و تقویم کهن باطل %~% درین ملکی که ما داریم یرلیغ ~~تتار تو # 8 کنی دین دار را خواری و دنیادار را عزت %~% عزیز تست خوار ما عزیز ماست ~~خوار تو # 9 دل مشغولت از غفلت قبول موعظت نکند %~% تو این دانه کجا خواهی که که ~~دارد غرار تو # 10 ترا بینند در دوزخ بدندان سگان داده %~% زبان لغوگوی تو دهان رشوه ~~خوار تو PageV1P862 ### || [genre: Qt] # 1 ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دین %~% چو سنگت را سبک کردی گران ~~زآنست بار تو # 2 تو گویی سودها کردم ازین دکان چو برخیزی %~% ببازار قیامت در پدید آید ~~خسار تو PageV1P863 ### || [genre: Qt] # 1 ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش %~% بنزد ره روان بازیست رقص ~~خرس وار تو # 2 چه گویی نی روش اینجا بخرقه است آب روی تو %~% چه گویی همچو گل تنها ~~برنگست اعتبار تو # 3 بهانه بر قدر چه نهی قدم در راه نه گرچه %~% ز دست جبر در بندست پای ~~اختیار تو # 4 باسب همت عالی توانی ره بسر بردن %~% گر آید در رکاب جهد پای اقتدار تو # 5 بدرویشی بکنجی در برو بنشین و پس بنگر %~% جهانداران غلام تو جهان ملک ~~و عقار تو # 6 ترا عاری بود زآن پس شراب از جام جم خوردن %~% چو شد در جشن درویشی ز ~~خرسندی عقار تو # 7 ز تلخی ترش رویان شد آخر کام شیرینت %~% چو شور آب قناعت شد شراب خوش ~~گوار تو # 8 ترا در گلستان جان هزارانند چون بلبل %~% وزین باب ار سخن گویی بود فصل ~~بهار تو # 9 سخن مانند بستانست و ذکر دوست دروی گل %~% چو بلبل صد نوا دارد درین ~~بستان هزار تو # 10 تو چنگی ms624 در کنار دهر و صاحب دل کند حالت %~% چو زین سان در نوا آید ~~بریشم وار تار تو # 11 چو تیز آهنگ شد قولت نباشد سیف فرغانی %~% غزل سازی درین پرده که باشد ~~دستیار تو PageV1P864 ### || [genre: Qt] # 1 بسی نماند ز اشعار عاشقانه تو %~% که شاه بیت سخنها شود فسانه تو # 2 ببزم عشق ترشح کند چو آب حیات %~% زلال ذوق ز اشعار عاشقانه تو # 3 بمجلسی که کسان ساز عشق بنوازند %~% هزار نغمه ایشان و یک ترانه تو # 4 چو بر رباب غزل پرده ساز شد طبعت %~% بچنگ زهره بریشم دهد چغانه تو # 5 چو بر بساط سخن اسب خود روان کردی %~% دمی ز شاه معطل نبود خانه تو # 6 چو دام شعر ترا گشت مرغ جانها صید %~% میان دانه دلهاست آشیانه تو # 7 کسی که حلقه آن در زند بپای ادب %~% بیاید و بنهد سر بر آستانه تو # 8 ز شعر تر همه پر کرد خوان درویشی %~% ادام از آب دهن یافت خشک نانه تو # 9 بنزد تو زر سلطان سفال رنگین است %~% از آنکه گوهر نفس است در خزانه تو # 10 بدین صفت که ترا سرکش بنان شد رام %~% مگر عصای کلیم است تازیانه تو # 11 ز جیب فکر چو سر بر کند سخن در حال %~% چو موی راست شود فرق او بشانه ~~تو # 12 تو بحر فضل و ترا در میانه گوهر نظم %~% سخن بگو که خموشی بود کرانه ~~تو # 13 از آن ز دایره اهل عصر بیرونی %~% که غیر نقطه دل نیست در میانه تو # 14 از آن بخلق چو سیمرغ روی ننمایی %~% که ناپدید چو عنقا شدست لانه تو # 15 ترازویی که گرت در کفی بود دنیا %~% ز راستی نگراید جوی زبانه تو # 16 ترا که کرسی دل زین خرابه بیرونست %~% بهشت وار ز عرشست آسمانه تو # 17 بترک ملک دو عالم چهار تکبیرست %~% یکی نماز تهجد یکی دوگانه تو # 18 ز خمر عشق ms625 قدحهاست هریکی غزلت %~% چو آب گشته روان از شرابخانه تو # 19 نشانه ییست سخنهای تو ولی نه چنانک %~% بتیر طعنه مردم رسد نشانه تو # 20 ز نفس ناطقه پرس این سخن چو ایامیست %~% که مرغ روح همی پرورد بدانه ~~تو # 21 بدولت شرف نفس تو عزیز شود %~% متاع شعر که خوارست در زمانه تو ~~PageV1P865 ### || [genre: Qt] # 1 ای بوده همتم همه طول بقای تو %~% همت اثر نکرد و بدیدم فنای تو # 2 نزدیک عصر بود که ناگه غروب کرد %~% اندر محاق حادثه ماه بقای تو # 3 هم عاقبت ز دست حوادث قفا خورد %~% آن سخت رو که تیغ زد اندر قفای تو # 4 آن کو بدست ظلم ترا قید کرده بود %~% روزی هلاک سرشودش بند پای تو # 5 شمر تو چون یزید سمر شد بفعل بد %~% ای تو حسین و آقسرا کربلای تو # 6 این هفت ماهه زحمت و محنت ز ناکسان %~% رنجوری تو بود و شهادت شفای تو # 7 ما قصها بحضرت حق رفع کرده ایم %~% از بهر کسر دشمن و نصب لوای تو # 8 روزی قصاص تو بکند باوی ارچه داد %~% ایزد ز گنج رحمت خود خون بهای تو # 9 از سد ره در گذشتی طوبی لک الجنان %~% ای بوده قرب حضرت حق منتهای تو # 10 دولت سرای تست بهشت این زمان و لیک %~% دشمن سگیست دور ز دولت سرای تو # 11 تا روز مرگ شادی دلهای دوستان %~% گم گشت از مصیبت انده فزای تو # 12 جسمت چو جان نهان شد و دل را نمی رود %~% از پیش چشم صورت معنی نمای ~~تو # 13 زین غم که نیش بر رگ جان می زند چو مرگ %~% بیگانه شد ز شادی دل آشنای ~~تو # 14 سبحان قادری که بده روز جمع کرد %~% حکمش غزای خصم ترا با عزای تو # 15 وین سخت روی سست قدم را که زار ماند %~% بگذاشتیم تاش بگیرد خدای تو # 16 این خرق عادت از تو ms626 دلیل کرامتست %~% من مدعی صادق و شهری گوای تو # 17 کندر سر بریده چو طوطی در قفس %~% می گفت ذکر بلبل دستان سرای تو # 18 حقا که در عساکر ارواح خافقست %~% در صف اولیا علم کبریای تو # 19 صدیق جد تست و بدو جانت واصل است %~% ای انبیا باجمعهم اولیای تو # 20 در زندگی تو دوست صادق بدی مرا %~% تا زنده ام بصدق بگویم دعای تو # 21 لطف بنزد خویش مرا جای داده بود %~% ایزد کناد جنت فردوس جای تو # 22 گرچه خدا بدست کرم مسندی نهاد %~% اندر جوار حضرت خویش از برای تو # 23 با طول عمر باد همایون چو بخت نیک %~% ایام دو سلاله میمون لقای تو ~~PageV1P866 ### || [genre: Qt] # 1 بسوی حضرت رسول الله %~% می روم با دل شفاعت خواه # 2 نخورم غم از آتش ار برسد %~% آب چشمم بخاک آن درگاه # 3 هیچ خیری ندیدم اندر خود %~% شکر کز شر خود شدم آگاه # 4 گشت در معصیت سیاه و سپید %~% دل و مویم که بد سپید و سیاه # 5 ره بسی رفته ام فزون از حد %~% خر بسی رانده ام برون از راه # 6 هیچ ذکری نگفته بی غفلت %~% هیچ طاعت نکرده بی اکراه # 7 ماه خود کرده ام سیه بفساد %~% روز خود کرده ام تبه بگناه # 8 خود چنین ماه چون بود از سال %~% خود چنین روز کی بود از ماه # 9 شب سیاهست و چشم من تاریک %~% ره درازست و روز من کوتاه # 10 بیژن عقل با من اندر بند %~% یوسف روح با من اندر چاه # 11 هم بدعوی گرانترم از کوه %~% هم بمعنی سبکترم از کاه # 12 گاه بر نطع شهوتم چون پیل %~% گاه بر نیل نخوتم چون شاه # 13 گرگ طبعم بحمله همچون شیر %~% سگ سرشتم بحیله چون روباه # 14 دین فروشم بخلق و در قرآن %~% خوانم: الدین کله لله # 15 نفس من طالبست دنیا را %~% چه عجب التفات خر بگیاه # 16 ای ms627 مرقع شعار کرده چه سود %~% خرقه ده تو چو نیست دل یکتاه # 17 نه فقیری نه صوفی ار چه بود %~% کسوتت دلق و مسکنت خانقاه # 18 نشود پشکلش چو نافه مشک %~% ور شتر را تبت بود شبگاه # 19 کس بافسر نگشت شاه جهان %~% کس بخرقه نشد ولی آله # 20 نرسد خر بپایگاه مسیح %~% ورچه پالان کنندش از دیباه # 21 نشود جامه باف اگر گویند %~% بمثل عنکبوت را جولاه # 22 لشکر عمر را مدد کم شد %~% صفدر مرگ عرضه کرد سپاه # 23 ای بسا تاجدار تخت نشین %~% که بدست حوادث از ناگاه # 24 خیمه آسمان زرین میخ %~% بر زمین شان زده است چون خرگاه # 25 دست ایام می زند گردن %~% سر بی مغز را برای کلاه # 26 از سر فعلهای بد برخیز %~% ای بنیکی فتاده در افواه # 27 گرچه مردم ترا نکو گویند %~% بس بود کرده تو بر تو گواه # 28 نرهد کس بحیله از دوزخ %~% ماهی از بحر نگذرد بشناه # 29 سرخ رویی خوهی بروز شمار %~% رو بشب چون خروس خیزپگاه # 30 ناله کن گرچه شب رسید بصبح %~% توبه کن گرچه روز شد بیگاه # 31 مرض صد گنه شفا یابد %~% از سردرد اگر کنی یک آه # 32 چون زمن بازگیری آب حیات %~% گر بخاکم نهند یا رباه # 33 مر زمین را بگو که چون یوسف %~% او غریبست اکرمی مثواه # 34 وآن چنان کن که عمر بنده شود %~% ختم بر لااله الاالله PageV1P867 ### || [genre: Qt] # 1 ای که در حسن عمل زامسال بودی پار به %~% مردم بی خیر را دست عمل بی ~~کار به # 2 چند گویی من بهم در کار دنیا یا فلان %~% چون ز دین بی بهره باشد سگ ز ~~دنیا دار به # 3 دین ترا در دل به از دنیا که در دستت بود %~% گل بدست باغبان از خار بر ~~دیوار به # 4 نفس اگر چه مرده باشد آمنی زو شرط نیست %~% دزد اگر چه خفته باشد ~~پاسبان بیدار ms628 به # 5 نفس سرکش بهر دین مالیده بهتر زیر پای %~% بهر سلطان مرد لشکر کشته در ~~پیکار به # 6 نفست از بهر تنعم میخوهد مال حرام %~% سگ چو مردارست باشد قوت او مردار ~~به # 7 زر خالص نزد تو از دین خالص بهترست %~% گلخنی را خار بی گل از گل بی ~~خار به # 8 بر سر نیکان چو بد را از تو باشد دست حکم %~% تو ازو بسیار بدتر او ز ~~تو بسیار به # 9 آن جهانجویی که نزد حق بدین نبود عزیز %~% در جهان چون اهل باطل بهر ~~دنیا خوار به # 10 دین بنزد مؤمن از دینار و دیبا بهترست %~% کافری گر نزد تو از دین بود ~~دینار به # 11 نزد چون تو بی خبر از فقر به باشد غنا %~% نزد طفل بی خرد از مهره ~~باشد مار به # 12 عقل نیک اندیش در تو بهتر از طبع لئیم %~% غله خاصه در غلا از موش در ~~انبار به # 13 جهل رهزن را مگو از علم رهبر نیک تر %~% ظلمت شب را مدان از روز ~~پرانوار به # 14 از سخن چون کار باید کرد بهتر خامشی %~% وز کله چون راه باید رفت پای ~~افزار به # 15 عیب پنهان را چو می بینی و پنهان می کنی %~% آن دو چشم عیب بین پوشیده ~~چون اسرار به # 16 هرکرا پندار نیکویی نباشد در درون %~% گرچه بد باشد برو او را ز خود ~~پندار به # 17 جرم مستغفر بسی از طاعت معجب بهست %~% گرچه اندر شرع نبود ذنب از ~~استغفار به # 18 تا ز چشم بد امان یابد جمال نیکوان %~% آبله بر روی خوب از خال بر ~~رخسار به # 19 در طریق ار یار جویی از غنی بهتر فقیر %~% ور بگرما سایه خواهی بید از ~~اسپیدار به # 20 هر کرا درویش نبود خواجه نیکوتر بنفس %~% هرکرا بلبل نباشد زاغ را ~~گفتار به # 21 او بجان از تو نکوتر تو بجامه زوبهی %~% هست ای ms629 بی مغز او را سر ترا ~~دستار به # 22 عرصه دنیا بدوریشان صاحب دل خوشست %~% ای بر تو دوخیار از یک جهان ~~اخیار به # 23 با وجود خار کز وی خسته گردد آدمی %~% گل چو در گلشن نباشد گلخن از ~~گلزار به # 24 سیف فرغانی دلت بیمار حرصست و طمع %~% گر نه تیمارش کنی کی گردد این ~~بیمار به PageV1P868 ### || [genre: Qt] # 1 ای هشت خلد را بیکی نان فروخته %~% وز بهر راحت تن خود جان فروخته # 2 نزد تو خاکسار چو دین را نبوده آب %~% تو دوزخی بهشت بیک نان فروخته # 3 نان تو آتش است و بدینش خریده ای %~% ای تو ز بخل آب بمهمان فروخته # 4 ای از برای نعمت دنیا چو اهل کفر %~% اسلام ترک کرده و ایمان فروخته # 5 ای تو بگاو تخت فریدون گذاشته %~% وی تو بدیو ملک سلیمان فروخته # 6 ای خانه دلت بهوا و هوس گرو %~% وی جان جبرئیل بشیطان فروخته # 7 ای تو زمام عقل سپرده بحرص و آز %~% انگشتری ملک بدیوان فروخته # 8 ای خوی نیک کرده باخلاق بد بدل %~% وی برگ گل بخار مغیلان فروخته # 9 ای بهر نان و جامه ز دین بینوا شده %~% بهر سراب چشمه حیوان فروخته # 10 ای غمر خشک مغز که از بهر بوی خوش %~% جاروب تر خریده و ریحان فروخته # 11 تو مست غفلتی و باسم شراب ناب %~% شیطان کمیز خر بتو سکران فروخته # 12 دزد هوات کرده سیه دل چنانکه تو %~% از رای تیره شمع بکوران فروخته # 13 دینست مصر ملک و عزیز اندروست علم %~% ای نیل را بقطره باران فروخته # 14 از بهر جامه جنت مأوی گذاشته %~% وز بهر لقمه حکمت لقمان فروخته # 15 کرده فدای دنیی ناپایدار دین %~% ای گنج را بخانه ویران فروخته # 16 ترک عمل بگفته و قانع شده بقول %~% ای ذوالفقار حرب بسوهان فروخته # 17 عالم که علم داد بدنیا چو لشکریست %~% هنگام رزم جوشن و خفتان فروخته ms630 # 18 در هیچ وقت و دور بفرعونیان که دید %~% هارون عصای موسی عمران فروخته # 19 هرگز ندیده ام ز پی آنکه خر خرد %~% سهراب رخش رستم دستان فروخته # 20 آن نقد را کجا بقیامت بود رواج %~% وین سرمه کی شود بسپاهان فروخته # 21 چون مصطفی شود بقیامت شفیع تو %~% ای علم بو هریره بانبان فروخته # 22 وزان با تصرف معیار دولتی %~% ای تو بخاک جوهر ازین سان فروخته # 23 ای دین پاک را بسخنهای دلفریب %~% داده هزار رنگ و بسلطان فروخته # 24 داده بباد خرمن عمر خود از گزاف %~% پس جو بکیل و کاه بمیزان فروخته # 25 ای نفس تو زبون هوا کرده عقل را %~% روز وغا سلاح بخصمان فروخته # 26 این علمها که نزد بزرگان روزگار %~% چون یخ نمی شود بزمستان فروخته # 27 دشوار کرده حاصل و آسانش گفته ترک %~% گوهر گران خریده و ارزان فروخته # 28 مکر و حسد مکن که نه اخلاق آدمیست %~% ای دیو و دد خریده و انسان ~~فروخته # 29 علم از برای دین و تو دنیا خری بآن %~% دایم تو این خریده ای وآن ~~فروخته # 30 در ماه دی دریغ و تأسف خوری بسی %~% ای مرد پوستین بحزیران فروخته # 31 کز کید حاسدان بغلامی و بندگی %~% در مصر گشت یوسف کنعان فروخته # 32 این رمزها که با تو همی گویم ای پسر %~% هر نکته گوهریست بنادان ~~فروخته PageV1P869 ### || [genre: Qt] # 1 عوانان اندرو گویی سگانند %~% بسال قحط در نان اوفتاده # 2 همه در آرزوی مال و جاهند %~% بچاه اندر چو کوران اوفتاده # 3 شکم پر کرده از خمر و درین خاک %~% همه در گل چو مستان اوفتاده # 4 تو ای بیچاره آنگه نان خوری سیر %~% گر از جوعی بدین سان اوفتاده # 5 که بینی از دهان ملک بیرون %~% سگان را همچو دندان اوفتاده # 6 بجای عنبر و مشکش کنون هست %~% گزنده در گریبان اوفتاده # 7 توانگر کز پی درویش دایم %~% زرش بودی ز دامان اوفتاده ms631 # 8 ازین جامه کنان کون برهنه %~% که بادا سگ درایشان اوفتاده # 9 بسی مردم ز سرما بر زمین اند %~% چو برف اندر زمستان اوفتاده # 10 دریغا مکنت چندین توانگر %~% بدست این گدایان اوفتاده # 11 از انگشت سلیمان رفته خاتم %~% ولی در دست دیوان اوفتاده # 12 زنان را گوی در میدان و چوگان %~% ز دست مرد میدان اوفتاده # 13 چو مرغان آمده در دام صیاد %~% چو دانه پیش مرغان اوفتاده # 14 بعهد این سگان از بی شبانیست %~% رمه در دست سرحان اوفتاده # 15 رعیت گوسپنداند این سگان گرگ %~% همه در گوسپندان اوفتاده # 16 پلنگی چند میخواهیم یارب %~% درین دیوانه گرگان اوفتاده # 17 ز دست و پای این گردن زنانست %~% سراسر ملک ویران اوفتاده # 18 ایا مظلوم سرگشته که هستی %~% چنین محروم و حیران اوفتاده # 19 ز جور ظالمان در شهر خویشی %~% بخواری چون غریبان اوفتاده # 20 اگر صبرت بود روزی دوبینی %~% عوانان کشته میران اوفتاده # 21 امیرانی که بر تو ظلم کردند %~% بخواری چون اسیران اوفتاده # 22 هر آن کو اندرین خانه مقیم است %~% چو دیوارش همی دان اوفتاده # 23 جهانجویی اگر ناگه بخیزد %~% بسی بینی بزرگان اوفتاده # 24 ببینی ناگهان مردان دین را %~% برین دنیاپرستان اوفتاده # 25 چه می دانند کار دولت این قوم %~% که در دین اند نادان اوفتاده # 26 بفرمان خداوند از سر تخت %~% خداوندان فرمان اوفتاده # 27 کلاه عزت اندر پای خواری %~% ز سرهای عزیزان اوفتاده # 28 بآه چون تو مظلوم افسر ملک %~% ز فرق تاجداران اوفتاده # 29 گرش گردون سریر ملک باشد %~% برو صد ماه تابان اوفتاده # 30 ز بالای عمل در پستی عزل %~% چنین کس را همی دان اوفتاده # 31 تو نیز ای سیف فرغانی چرایی %~% حزین در بیت احزان اوفتاده # 32 برین نطع ای پیاده زاسب دولت %~% بسی دیدی سواران اوفتاده # 33 هم آخر دیگری بر جای اینان %~% نشسته دان و اینان اوفتاده # 34 درین باغ این سپیداران بی بر %~% ببادی چون درختان اوفتاده ms632 # 35 خدا درمان فرستد مردمی را %~% کزین دردند نالان اوفتاده # 36 منم یارا بدین سان اوفتاده %~% دلم را سوز در جان اوفتاده # 37 غم چندین پریشان حال امروز %~% درین طبع پریشان اوفتاده # 38 چو بسته زیر پای پیل ملکی %~% بدست این عوانان اوفتاده # 39 نهاده دین بیکسو و ز هرسو %~% چو کافر در مسلمان اوفتاده # 40 ببین در نان خلق این کژدمان را %~% چو اندر گوشت کرمان اوفتاده ~~PageV1P870 ### || [genre: Qt] # 1 زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه %~% رونده را سر کوی تو جای اندیشه # 2 بخاطرم چو تو اندیشه را نمودی راه %~% تو باش هم بسخن رهنمای اندیشه # 3 که آفتاب خرد در غبار حیرت ماند %~% ز دره دهنت در هوای اندیشه # 4 چو آفتاب رخت شعله زد ز برج جمال %~% فگند سایه برین دل همای اندیشه # 5 دل مرا که تو در مهد سینه پروردی %~% بشیر مادر اندوه زای اندیشه # 6 چو پیر منحنی اندر مقام دهشت بین %~% مدام تکیه زده بر عصای اندیشه # 7 سپاه شادی پیروز بود بر دل اگر %~% غم تو نصب نکردی لوای اندیشه # 8 دل چو گنج مرا مار هجر تو بطلسم %~% نهاد در دهن اژدهای اندیشه # 9 غم تو در دل چون چشم میم من پنهان %~% چنانکه پنهان در گفتهای اندیشه # 10 بروزگار تو اندیشه را درین دل تنگ %~% شکنجه کردم و کردم سزای اندیشه # 11 اگر چنین است اندیشه وای این دل وای %~% وگر چنانکه دل اینست وای ~~اندیشه # 12 بآب چشم و بخون جگر همی گردد %~% بگرد دانه دل آسیای اندیشه # 13 دلم چو پیرهن غنچه پاره پاره شود %~% چو غصه تنگ ببندد قبای اندیشه # 14 بدست انده تو همچو نبض محروران %~% دلم همی تپد از امتلای اندیشه # 15 یزید عشق تو هر روز تشنه خون ریزد %~% حسین دل را در کربلای اندیشه # 16 تو در زمین دلم تخم دوستی کشتی %~% ولی نرست ازو جز گیای اندیشه # 17 من شتر دل اگر ms633 بار غم کشم چه عجب %~% چو نیست گردن جان بی درای اندیشه # 18 بهیچ حال ز من رو همی نگرداند %~% براستی خجلم از وفای اندیشه # 19 غم فراخ رو تو روا نمی دارد %~% که دل برون رود از تنگنای اندیشه # 20 چو کرد جان من اندیشه ورای دو کون %~% مقام قدر تو دیدم ورای اندیشه # 21 چو زاد حاجی اندر میان ره برسید %~% در ابتدای رهت انتهای اندیشه # 22 نماز نیست مرا تا بلال زلفت گفت %~% ز قامت تو دلم را صلای اندیشه # 23 بوصف روی تو گلها شکفت جانم را %~% بباغ دل ز نسیم صبای اندیشه # 24 ولی نبرد بسر وصف روی گل رنگت %~% که خار عجز درآمد بپای اندیشه # 25 چو جان خوش است از اندیشه تو دل گرچه %~% که خوش دلی نبود اقتضای ~~اندیشه # 26 درخت طوبی قد تو در بهشت وصال %~% وگر برسد ره رسد منتهای اندیشه # 27 جزین نبود مراد دلم در اول فکر %~% خبر همین است از مبتدای اندیشه # 28 چو نیست بخت مرا آن اثر که من روزی %~% بخدمتت رسم ای مبتغای اندیشه # 29 بیاد مجلس وصلت خورم مدام شراب %~% بجام بی می گیتی نمای اندیشه # 30 مرا که آتش شوق تو دل بجوش آورد %~% ز وصف تست نمک در ابای اندیشه # 31 ز بهر پختن سودای وصل تست مدام %~% نهاده دیگ هوس بر سه پای اندیشه # 32 بناخن ار رگ جانم چو چنگ بخراشی %~% ایا دلم ز غمت مبتلای اندیشه # 33 ز راستی که منم برنیارم آوازی %~% مخالف تو پس پردهای اندیشه # 34 چو ماه روی تو دیدم ستاره شعری %~% طلوع کرد مرا بر سمای اندیشه # 35 وز آفتاب جمالت که ماه ازو خجل است %~% هلال وار فزون شد سهای اندیشه # 36 بشعر زآن سبب اندیشه کردم از دل دور %~% که می نکرد تحمل وعای اندیشه # 37 برآرد آتش غم دودم از دل ار نکند %~% ترشح آب سخن از انای اندیشه # 38 ms634 چو میر مجلس غم حکم کرد تا در دل %~% نهاد بزم طرب پادشای اندیشه # 39 چو چنگ سر در پیشم بود که ساز کنم %~% ز قول خود غزلی بر سه تای ~~اندیشه # 40 دمم مده کی مرا شد چو زیر تیز آهنگ %~% ز چنگ عشق تو آواز نای اندیشه # 41 اگرچه بر دل غمگین بنده نافذ شد %~% ز حکم مبرم عشقت قضای اندیشه # 42 چنانکه یک نفس از تنگنای سینه من %~% قدم برون ننهد بی رضای اندیشه # 43 ز علم عشق تو یک نکته حل نگشت هنوز %~% مرا بقوت مشکل گشای اندیشه # 44 چو سعی کردم و همت نکرد قربانی %~% زکبش هستی من در منای اندیشه # 45 بیمن خاک درت شد دل چو زمزم من %~% چو آب عکس پذیر از صفای اندیشه # 46 جمال کعبه وصلت بدیده دل دید %~% دل من از سر کوه صفای اندیشه # 47 اگر چو بادیه شعرم نداشت آب چنان %~% که می رمید شتر از حدای اندیشه # 48 بوصف روی تو موزون شد و اصولی یافت %~% چو پردهای نگارین نوای اندیشه # 49 کنون برقص درآرد بسیط عالم را %~% نشید بلبل نغمت سرای اندیشه # 50 اگر بغیر تو اندیشه التفاتی داشت %~% تو رو نمودی وزآن گشت رای اندیشه # 51 حدیث غیر تو کردن صواب می پنداشت %~% ببخش چون گنه من خطای اندیشه # 52 چو دل بفکر تو مشغول شد بر وزین پس %~% بهم کنم در خلوت سرای اندیشه # 53 تو آمدی همه اندیشها برفت از دل %~% بنور روی تو دیدم قفای اندیشه # 54 من از نظاره بلقیس حسن تو حیران %~% شنود آصف عقلم ندای اندیشه # 55 که پیش تخت سلیمان روح این ساعت %~% رسید هد هد و هم از سبای اندیشه # 56 که گرچه هست پی کشف ساق بکر سخن %~% بکنج خانه دل انزوای اندیشه # 57 بگوش بربط ناهید هم رسانیدی %~% ز ارغنون عبارت غنای اندیشه # 58 درین مقام فروداشت کن که ممکن نیست %~% بشعر برتر ازین ms635 ارتقای اندیشه # 59 چو زنگ دور همی دار سیف فرغانی %~% ز روی آینه دل جلای اندیشه ~~PageV1P871 ### || [genre: Qt] # 1 عروس چمن راست زیور شکوفه %~% سر شاخ راهست افسر شکوفه # 2 کنون بر (سر) شاخ فرقی ندارد %~% شکوفه ز زیور ز زیور شکوفه # 3 بفصل خزان بود صفراش غالب %~% کنون باغ را هست در خور شکوفه # 4 بصد پرده بلبل نواساز گردد %~% چو بگشاد بر شاخ صد در شکوفه # 5 در آن دم که شاخ آستین برفشاند %~% همی آر دامان و می بر شکوفه # 6 یکی عاشق نازنین است بلبل %~% یکی شاهدی نازپرور شکوفه # 7 چو آگه شد از بی نوایی بلبل %~% ز دوری خویش آن سمن بر شکوفه # 8 درختان بی برگ را کرد آنک %~% بسیم و زر خود توانگر شکوفه # 9 برغم زمستان ممسک بهر سو %~% گل سیمتن می کند زر شکوفه # 10 بیک هفته چون گل جهانگیر گردد %~% که سلطان بهارست و لشکر شکوفه # 11 درختست طوبی صفت زآنکه بستان %~% بهشتست از آن حور پیکر شکوفه # 12 ز نامحرم و مست چون باغ پر شد %~% زاستار غیب آن مستر شکوفه # 13 برون آمد و مادر خویشتن (را) %~% در آورد در زیر چادر شکوفه # 14 شراب از کجا خورد مطرب که بودش %~% که شاخست سرمست و ساغر شکوفه # 15 چو نقاش قدرت روان کرد خامه %~% قلم راند بر نقش آزر شکوفه # 16 ز نفخ لواحق شود همچو عیسی %~% بروح نباتی مصور شکوفه # 17 ازین پس کند شاخ همچون عصا را %~% چو دست کلیم پیمبر شکوفه # 18 زمین مدتی بود چون خارپشتی %~% کشیده درون چون کشف سر شکوفه # 19 کنون زینت بال طاوس یابد %~% چو بگشاد در گلستان پر شکوفه # 20 ازین پیش با خار و خس بود ملحق %~% که در شاخ تر بود مضمر شکوفه # 21 کنون سبزه را خفته در زیر سایه %~% در آغوش گل بین و در بر شکوفه # 22 جهان آنچنان شد که هرجا که باشد ms636 %~% کند مست پیوسته قی بر شکوفه # 23 چو آوازه روی آن سروگل رخ %~% بگیرد همی هفت کشور شکوفه # 24 ببستان درآی و ببین بامدادان %~% بیاد گل روی دلبر شکوفه # 25 سهی سرو باغ جمال آن نگاری %~% که از حسن باغیست یکسر شکوفه # 26 زهی روی تو خوشتر از هر شکوفه %~% نباشد چو تو خوب منظر شکوفه # 27 ورقهای گل را یکایک بدیدم %~% ز حسن تو جزویست در هر شکوفه # 28 بآب رخت گر برآید نبیند %~% از آتش زیان چون سمندر شکوفه # 29 بباغ جمالت که فردوس جان شد %~% صنوبر دهد میوه عرعر شکوفه # 30 تو آن آهوی مشک مویی که گردد %~% چو نافه ببویت معطر شکوفه # 31 اگر باد بویت بآتش رساند %~% کند عود در عین مجمر شکوفه # 32 بیاد تو در قعر دوزخ بروید %~% از آتش بنفشه از اخگر شکوفه # 33 اگر پرتوی از رخت بر گل آید %~% مه و آفتاب آورد بر شکوفه # 34 ور از روی خوبت عرق بر وی افتد %~% برون آید از شاخ شکر شکوفه # 35 وگر بوی زلفت ببستان درآید %~% چو موی تو گردد معنبر شکوفه # 36 مدد گر ز رویت نیابد برآید %~% چو برگ خزانی مزعفر شکوفه # 37 صفا گر از آن رخ نگیرد بماند %~% چو آب بهاری مکدر شکوفه # 38 اگر تو بنزدیک این عاشق آیی %~% از آن روی تا پا نهی بر شکوفه # 39 ز خاک سر کوی ما گل بروید %~% بدان سان که از شاخه تر شکوفه # 40 تو چون بگذری از برت گل بریزد %~% صبا بر زمین گو مگستر شکوفه # 41 گر از خاک کوی تو صابون نسازد %~% نشوید رخ خود منور شکوفه # 42 بکافور برفی شود زنگی آسا %~% سیه روی چون داغ گازر شکوفه # 43 بباغ ار درآیی ز بهر نثارت %~% ایا مر رخت را ثناگر شکوفه # 44 کند میوه را همچو باران نیسان %~% صدف وار در سینه گوهر شکوفه # 45 رخ از پرده بنمود وز شرم رویت ms637 %~% ایا گل ترا بنده چاکر شکوفه # 46 بیکبار چون مه فرو رفت اگرچه %~% که یک یک برآمد چو اختر شکوفه # 47 نظر کرد و در گلستان پرتوی دید %~% از آن روی همچون مه و خور شکوفه # 48 بوصف گل روی تو داستانی %~% شنود و نمی داشت باور شکوفه # 49 ببادی چنان از هوا اندر آمد %~% که با خاک ره شد برابر شکوفه # 50 خوهد از پی آنکه روی تو بیند %~% همه چشم خود را چو عبهر شکوفه # 51 مه و خور بحسنند همشیره تو %~% از آن سان که گل را برادر شکوفه # 52 درین فصل گل با چو تو لاله رویی %~% چو زنبورم افتاده اندر شکوفه # 53 ز وصف گل روی تو گشت شعرم %~% چو باغ از بهاران سراسر شکوفه # 54 زمستان عشقت درین موسم گل %~% زمن کس نکردست خوشتر شکوفه # 55 بدل گفت حسنت که در باغ مهرم %~% اگر میوه داری بیاور شکوفه # 56 ببست این چنین نخل و گفتا ازین پس %~% ببازار دوران برآور شکوفه # 57 درخت عبارت که شاخش بلندست %~% یکی میوه دارد معبر شکوفه # 58 بر چون تو سروی که از خاک پایت %~% همی روید از گل نکوتر شکوفه # 59 درخت گل آور بود نخلبندی %~% که از موم سازد مزور شکوفه # 60 چو اجزای شعر مرا برفشانی %~% بریزد ز اوراق دفتر شکوفه # 61 ز لب انگبین می دهی عاشقان را %~% ازین شعر چون نحل می خور شکوفه # 62 گر از قامتت برنخوردیم شاید %~% نیاید ز سرو و صنوبر شکوفه # 63 نگارا اگر شاخ وصل تو پنهان %~% ز من می کند جای دیگر شکوفه # 64 بدین شعر بوسی طمع دارم از تو %~% طلب می کنم میوه را در شکوفه # 65 مرا کام خوش کن بآب دهانت %~% که خوش نبود ای دوست بی بر شکوفه # 66 کبوتر بوقتی که دلجوی گردد %~% کند در دهان کبوتر شکوفه # 67 نظر کن زمانی بباغ ضمیرم %~% که بی حد برآورد و بی ms638 مر شکوفه # 68 درخت افگن دعوی شاعران شد %~% زبان من آن تیغ جوهر شکوفه # 69 ز بستان خاطر برند این جماعت %~% برای علف نزد هر خر شکوفه # 70 نه خوش بوی گردد بسعی کس ار چه %~% کند در دهان غضنفر شکوفه # 71 تو می نشنوی ورنه در گوش عارف %~% چو طوطیست دایم سخن ور شکوفه # 72 بسی بی زبان از دل پاک هردم %~% همی گوید الله اکبر شکوفه # 73 ز دیوان فطرت خط نور دارد %~% نوشته بر آن روی انور شکوفه # 74 که عالم همه محضر حسن یارست %~% یکی از گواهان محضر شکوفه # 75 برافراز اغصان شهابیست ثاقب %~% مشعشع بروی منور شکوفه # 76 دل پاک را چون صفات مقدس %~% مذکر ز ذات مطهر شکوفه # 77 کتابیست عالم ز افعال و اسما %~% وزآن جمله جزویست ابتر شکوفه # 78 اگر درس معنی بخوانی بدانی %~% که فعلی دگر راست مصدر شکوفه # 79 وگر علم باطن بدانی ببینی %~% که ظاهر جمالست و مظهر شکوفه # 80 چو تو عندلیب گلستان عشقی %~% ترا گل میسر مسخر شکوفه # 81 مربع نشین در چمن چون برآمد %~% ز شاخ مطول مدور شکوفه # 82 مثلث خور از جام عشق و مثنی %~% سخن می سرابر گل و بر شکوفه # 83 بذین شعر دیوان من هست باغی %~% بهر فصل در وی میسر شکوفه # 84 هرآنکس که محرور عشقست اورا %~% شراب گلست این مکرر شکوفه # 85 درخت ضمیرت که بارش زرآمد %~% کند شاخ او در و گوهر شکوفه # 86 ز شعر تو عارف ملالت نبیند %~% بهشتی کند ز آب کوثر شکوفه PageV1P872 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز عکس روی تو چون مه منور آینه %~% آن چنان رو را نشاید جز مه و خور ~~آینه # 2 ای ز تاب حسن تو آیینه صورت آفتاب %~% وز فروغ روی تو خورشید پیکر آینه # 3 من همی گویم چو رویت در دو عالم روی نیست %~% تا مرا باور کنی برگیر و ~~بنگر آینه # 4 پیش روی تو که ms639 آب از لطف دارد می کند %~% از خوی خجلت زمین خشک را تر ~~آینه # 5 از ملاقات رخت شاید که ماند بعد ازین %~% سرخ رو همچون شفق تا صبح محشر ~~آینه # 6 گرچه دودش برنمی آید ز سوز عشق تو %~% آتش اندر سینه دارد همچو مجمر ~~آینه # 7 معدن حسنی و از تأثیر خورشید رخت %~% همچو خاک کان شود یک روز گوهر ~~آینه # 8 آینه از روح باید کرد رویت را ازآنک %~% بر نتابد پرتو روی ترا هر آینه # 9 آب روی تو ببیند در رخت از روشنی %~% با رخ و روی تو کس را نیست در خور ~~آینه # 10 بهر روی تو بجز آیینه چینی مهر %~% دیدم اندر روم لایق نیست دیگر آینه # 11 چون تو در رویش نظر کردی ببیند بعد ازین %~% چون عروسان پشت خود در زر ~~و زیور آینه # 12 پسته تنگت تبسم کرد چون آیینه دید %~% همچو اجزای قصب شد پر ز شکر ~~آینه # 13 شاید ار در وصف چون تو شکر ستانی شود %~% بعد ازین ای دوست چون طوطی ~~سخنور آینه # 14 گفت خواهد چون مؤذن ای امام نیکوان %~% پیش نقش روی تو الله اکبر آینه # 15 چون رخ تو کی شود حاصل مر او را آب لطف %~% ور چو آهن سرخ رو گردد در ~~آذر آینه # 16 زیر پای رخش آهن سم تو گیرد چو نعل %~% عاشق سرگشته را گر رو بود در ~~آینه # 17 عشق از آن سان محو گردانید رسمم را که من %~% می نبینم روی خود گر ~~بنگرم در آینه # 18 عاشق رویت بدم آیینها روشن کند %~% وز دم این دیگران گردد مکدر آینه # 19 گر چه شاهان بنده داری روز درویشان متاب %~% گرچه زر دارد نسازد زو ~~توانگر آینه # 20 آینه از زر توان کرد از پی زینت ولیک %~% بهر رو دیدن نشاید کردن از ~~زر آینه # 21 غره روز رخت چون پرتوی بر وی فگند %~% هر شبی چون ms640 ماه نو گردد فزون تر ~~آینه # 22 آفتاب رویت ار تابان شود محتاج نیست %~% صبح اگر دیگر برون آرد ز خاور ~~آینه # 23 تا تو پیدا آمدی ما را دگر حکمی نماند %~% تو نمودی روی و پنهان شد ~~سراسر آینه # 24 کی بود زیبا چو رنگ روی غمخواران تو %~% گر بآب زر کسی صورت کند بر ~~آینه # 25 زاغ اگر بر اوج تو بالی زند روزی شود %~% بر جناحش چون دم طاوس هر پر ~~آینه # 26 صورت احوال خود زین شعر کردم بر تو عرض %~% داشتم خورشید را اندر ~~برابر آینه # 27 چون خضر آب حیات عشق تو خوردم سزد %~% گر بسازم بهر تو همچون سکندر ~~آینه # 28 گر تو بی آیینه رو بنموده ای عشاق را %~% بعد ازین ای جان ز تو روی وز ~~چاکر آینه # 29 حد نیکویی روی اینست و نتوان نیز ساخت %~% آن نکو رو گر بخواهد زین ~~نکوتر آینه # 30 در جهان تیره جز روشن دلان عشق را %~% همچنین در طبع کی گردد مصور ~~آینه # 31 عشق تو دل را مسلم گشت و طبعم را سخن %~% بر سکندر ملک و بر وی شد ~~مقرر آینه # 32 من درین آیینه ار رویت نشان دادم بخلق %~% بهر کوران ساختم سوی تو ~~رهبر آینه # 33 از دل روشن برای روی چون تو دلبری %~% همچو خون از رگ برون کردم بنشتر ~~آینه # 34 زین چنین صورت گریها گر دلت نقشی گرفت %~% آهنی داری که در وی هست ~~مضمر آینه # 35 از گهرهایی که در وی طبع من ترصیع کرد %~% چون عرض زین پس جدا نبود ز ~~جوهر آینه # 36 سیف فرغانی دلت آیینه دان مهر اوست %~% از درون چون صبح روشن گر بر ~~آور آینه PageV1P873 ### || [genre: Qt] # 1 زهی ز طره تو آفتاب در سایه %~% بپیش پرتو روی تو ماه و خور سایه # 2 هوای عشق ترا مهر و ماه چون ذره %~% درخت لطف ترا هر دو کون در ms641 سایه # 3 بنزد عقل چو خورشید روشنست که نیست %~% کسی بقامت و بالای تو مگر سایه # 4 چو سایه بر من بی نور افگنی گویند %~% که آفتاب فگندست سایه بر سایه # 5 چنان گرفت جهان نور آفتاب رخت %~% که بر زمین نفتد بعد ازین دگر سایه # 6 چو تاب مهر تو چون ریسمان گرفت بدل %~% چو شمع نور شد از پای تا بسر ~~سایه # 7 ز تاب و پرتو رویت در آب و خاک کند %~% گر آفتاب نباشد همان اثر سایه # 8 چو خواست کز من شیرین سخن برآرد شور %~% نبات خط تو افگند بر شکر سایه # 9 چه گرد نان که کله زیر پایت اندازند %~% چو افگند سر زلف تو بر کمر ~~سایه # 10 ز بهر آنکه نهی پای بر گهر در راه %~% چو آفتاب کند خاک را گهر سایه # 11 ز روز اول هستند روشن و تاریک %~% ز روی و موی تو گر آفتاب و گر سایه # 12 باعتدال شود چون هوای فصل ربیع %~% اگر بیفگنی از لطف بر سقر سایه # 13 تو آفتاب جمالی و لطف تو چون ابر %~% که او دریغ ندارد ز خشک و تر ~~سایه # 14 تو آفتاب زمینی و گر خوهی ندهد %~% بآسمان و بماه از تو زیب و فر سایه # 15 ز پرتو تو چو خورشید ذره را باشد %~% مدام در شب تاریک جلوه گر سایه # 16 ز تاب مهر تو در روی ذرهای حقیر %~% چو آفتاب کند بعد ازین نظر سایه # 17 رقیب آمد و افگند سایه بر سر تو %~% تو آفتاب رخی دور کن ز سر سایه # 18 که ماه روشن بر آسمان گرفته شود %~% زمین تیره چو افگند بر قمر سایه # 19 مفر من در تست آنچنانک مردم را %~% در آفتاب تموزی بود مفر سایه # 20 چو من بپای طلب گرد کوی عشق بسی %~% بجست و جوی تو می گشت دربدر سایه # 21 چو یافت بوی تو در خانهای ms642 درویشان %~% دگر نمی رود از خانها بدر سایه # 22 از آفتاب فراقت چو خاک گرم شد %~% مراست ز ابر وصال تو منتظر سایه # 23 دلم ز دیدن غیر تو کور شد چو فگند %~% مرا غشاوه عشق تو بر بصر سایه # 24 تو ساکنی و من اندر پی تو سرگردان %~% بلی درخت مقیمست و در سفر سایه # 25 ز نور مهر تو بی بهره بود دل زآن سانک %~% ز تاب طلعت خورشید بی خبر ~~سایه # 26 بزیر سایه زلفت مقام ساخت کنون %~% چنانکه زیر درختان کند مقر سایه # 27 ز ابر محنت طوفان غم اگر خواهی %~% برو ببار که نگریزد از مطر سایه # 28 تو در گشاده ای و من چو حلقه مانده برون %~% از آنکه نبود چون باد ~~پرده در سایه # 29 نظر کنم بتو از روزن آنچنانکه کند %~% بآفتاب نظر از شکاف در سایه # 30 مکن تواضع با عاشقان خود زنهار %~% ایا ز طره تو آفتاب در سایه # 31 چو آفتاب نماید بسوی پستی میل %~% کند بلندی با اصل خویشتن هر سایه # 32 اگر تو تیغ زنی با مه ستاره حشم %~% چو آفتاب ز ذره کند حشر سایه # 33 سزد که عاشق بر خاک زر فشاند و سیم %~% که تا فتد ز تو بر روی سیم و ~~زر سایه # 34 بقدر خویش کند هرکسی ترا خدمت %~% ز برگ میوه طمع نیست وزز هر سایه # 35 در آفرینش هر عین را جدا اثری است %~% چو آفتاب ندیدی همی نگر سایه # 36 فشاند میوه تر شاخ بارور در باغ %~% فگند بر سر ره بید بی هنر سایه # 37 چو بر درت من بی برگ سایه یی گردم %~% وگر چه نیست مراد کس از شجر ~~سایه # 38 قبول کن ز من این بیتها که نزد کرام %~% بجای بربود از بید بی ثمر ~~سایه # 39 بنور ماه جمالت چو پرتو خورشید %~% بشرق و غرب رسد از من این قدر سایه # 40 نخواستم که ms643 رسد تیغ آفتاب بتو %~% بپیش ماه رخت ساختم سپر سایه ~~PageV1P874 ### || [genre: Qt] # 1 ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای %~% بیرون ز کوی دوست منه زینهار ~~پای # 2 گر دولتست در سرت امروز وامگیر %~% از تیغ دوست گردن و از بند یار پای # 3 تا آن زمان که دست دهد شادیی ترا %~% با غصه سر درآور و با غم بدار پای # 4 بنشین زآستانه او برمگیر سر %~% برخیز لیکن از در او برمدار پای # 5 سربالجام عشق درآور که در مسیر %~% بی ضبط می نهد شتر بی مهار پای # 6 گر عشق حکم کرد بآتش درآردست %~% ور دوست امر کرد بنه بر شرار پای # 7 سودای عشق در سر هرکس که خانه کرد %~% بیرون نهاد از دل او اختیار پای # 8 چون تو مقیم دایره عشق او شدی %~% در مرکز ثبات بنه استوار پای # 9 ور نقطه سر از الف تن جدا شود %~% بیرون منه ز دایره پرگاروار پای # 10 یاری گزیده ام که نهد پیش روی او %~% مه بر سر بساط ادب شرمسار پای # 11 از بس که گشت گرد سر زلف او شدست %~% اندیشه را چو دست عروس از نگار ~~پای # 12 وز بحر عشق او که ندارد کرانه یی %~% آن برد سر که باز کشید از کنار ~~پای # 13 مانند سایه این مه خورشید روی را %~% در پی بسی دویدم و کردم فگار پای # 14 گفتم که پای بر سر (من) نه بطنز گفت %~% هرچند سر عزیز بود نیست خوار ~~پای # 15 کار تو نیست عشق برو زو بدار دست %~% بنشین بگوشه یی و بدامن درآر پای # 16 با دست برد عشق نماند بجای سر %~% بر تیزنای تیغ نگیرد قرار پای # 17 ای دلبری که حسن تو چون آفتاب دست %~% بر روی آسمان نهد از افتخار پای # 18 چون بر خط تو نیست نباشد عزیز سر %~% چون در ره تو نیست نیاید بکار ~~پای ms644 # 19 در محفلی که دست تو بوسند عاشقان %~% نوبت چون آن بنده بود پیش دار ~~پای # 20 تا چون رکاب پا بنهی در دهان مرا %~% من دست در عنان تو گویم بیار پای # 21 دست امید در تو زدم از برای آنک %~% باشد که بر سرم ننهد روزگار پای # 22 بنگر که تا بدامن گل در زدست دست %~% چون بر بساط سبزه نهادست خار پای # 23 در سایه عنایت تو ذره از شرف %~% بر روی آفتاب نهد ابروار پای # 24 خود را مگر بقد تو مانند کرد سرو %~% کندر نگار سبزه گرفتش بهار پای # 25 بیهوده سرکشی چه کند سرو گو بیا %~% پیش قد تو از گل خجلت برآر پای # 26 بر هر دلی که کژدم عشق تو نیش زد %~% از سینه ساخت در طلبت همچو مار ~~پای # 27 از خاک کوی تو نکند ذره یی بدست %~% آنکس که بر هوا ننهد چون غبار پای # 28 سر بر فلک برد ز علو آنکه مر ترا %~% چون دامن تو بوسه دهد یک دو بار ~~پای # 29 رویم چو کاه گشت چو در دل ز هجر تو %~% قوت گرفت غصه چو از جوچهار پای # 30 من آب روی یابم اگر تو بپرسشی %~% رنجه کنی ز بهر من سوگوار پای # 31 زآن دم که دست یافت غم عشق بر دلم %~% ای جان ز عشق تو چو ز تن زیر ~~بار پای # 32 شادی نمی نهد قدم اندر دلم چنانک %~% در ملک غیر مردم پرهیزکار پای # 33 ای گل بسی دریده زرشک تو پیرهن %~% عشق از چو من گدا که ندارم ازار ~~پای # 34 تا برگ هستیم بتمامی نخورد دست %~% نگرفت باز چون ملخ از کشت زار پای # 35 با آتش هوای تو چون باد تر نگشت %~% جویای در وصل ترا از بحار پای # 36 بی گلستان روی تو در بوستان خلد %~% دستم ز گل برنج بود چون زخار پای # 37 خار از زمین ms645 چو سبزه برآید اگر نهی %~% بر خاک راه ای صنم گل عذار پای # 38 ای سامری سحر سخن گر تو می نهی %~% در کوی عشق او ز سر اضطرار پای # 39 بر طور شوق او ز سر درد می نهند %~% هر دم هزار عاشق موسی شعار پای # 40 از خود پیاده شو چو بر او روی ازآنک %~% ننهند بر بساط سلاطین سوار ~~پای # 41 خود را مدار خسته بهنگام کار دست %~% سگ را مدار بسته بوقت شکار پای # 42 بستان دولت تو نه جاییست کز علو %~% در وی نهد مسافر لیل و نهار پای # 43 مفتاح فتح خواهی در دست خود چو سگ %~% بر آستانه نه سر و بیرون گذار ~~پای # 44 عارست مدح مردم و ننگست نامشان %~% یک ره بمال بر سر این ننگ و عار ~~پای # 45 زآن روضه غافلی که ترا دست آرزو %~% بستست چون بهیمه درین مرغزار پای # 46 ای شمع می خوهم که ببینم شبی ترا %~% چون شمعدان گرفته من اندر کنار ~~پای # 47 از بهر آنکه نام تو گویند بر سرم %~% ای کاش بودمی همه تن چون منار ~~پای # 48 مجروح کرد بر سر کوی امید وصل %~% این دست مطلق تو مرا زانتظار پای # 49 شعری چنین کمال سماعیل گفته است %~% کای دل چو نیست صبر ترا برقرار ~~پای # 50 وز بعد آن بغیر صف اندر نماز عید %~% کس هیچ جا ندید چنین بر قطار پای # 51 با او چو در سخن نتوان کرد همسری %~% کوتاه کرد بنده بدین اعتبار پای # 52 گفتم اگرچه نیست هنر زین قبیل شعر %~% کردم و گرچه نیست ادب آشکار پای # 53 سر در ره تو باخته بودم بدست شوق %~% عیبم مکن اگر دهمت یاذگار پای # 54 شعرم روان شدست و بخدمت نمی رسد %~% با آنکه کرده ام (رده) نقش هزار ~~پای # 55 کردم نثار این در ناسفته بر سرت %~% بر چین بدست لطف (و) منه بر نثار ~~پای ms646 # 56 در شاه راه نظم حقایق بطبع خویش %~% من گام می زنم تو برو می شمار پای # 57 در راه وصف تو که کس آن را بسر نبرد %~% زین پیش عقل را نکند هیچ کار ~~پای # 58 ای گل یقین شناس که ننهد بهیچ وقت %~% در گلستان وصف تو (چون) من هزار ~~پای # 59 گردست رد برو ننهی از سر ملال %~% در جمله گوشه یی برود این هزار پای # 60 بر گوشه بساط بقا ماند تا بحشر %~% نام ترا ازین سخن پایدار پای # 61 چون ساق لکلکست دراز این قصیده سیف %~% همچون عقاب جمع کن اندر مطار ~~پای PageV1P875 ### || [genre: Qt] # 1 با حسن چو لطف یار کردی %~% ای جان بنگر چه کار کردی # 2 دل را بسخن گشاد دادی %~% دی را بنفس بهار کردی # 3 با چاکر خرد خود بسی لطف %~% ای صدر بزرگوار کردی # 4 چون شعر رهی نهان نماند %~% فضلی که تو آشکار کردی # 5 از وصل بریده بود امیدم %~% بازم تو امیدوار کردی # 6 از نامه خود طویله در %~% در گردن روزگار کردی # 7 چون دست عروس نامه یی را %~% از خامه پر از نگار کردی # 8 زین نامه که دام مرغ روح است %~% چون من ز غنی شکار کردی # 9 از بهر جمال وصل خود باز %~% چشم املم چهار کردی # 10 زین چند لقب که حد من نیست %~% بر مزبله در نثار کردی PageV1P876 ### || [genre: Qt] # 1 ای فرستاده بداعی استری %~% دلدلی دیگر بزیبی و فری # 2 به ز شبدیزی بگامی و تگی %~% کم ز طاوسی ببالی و پری # 3 نام او پیک صبا شاید که هست %~% گام او از کشوری تا کشوری # 4 هر کجا یک جفته بر دیوار زد %~% در دم از دیوار بگشاید دری # 5 سنگ زیر دست آهن سم او %~% هست چون در زیر سنگی ساغری # 6 حمله یی زو و زگوران گله یی %~% جفته یی زو وز دشمن لشکری # 7 قطع کن ms647 نان سپاهی چون ترا %~% هست در اصطبل ازین سان صفدری # 8 گر بگویم در صفات او سخن %~% در عروسی می فزایم زیوری # 9 من شتردل را که ترسانم ز گاو %~% استری باید بخاموشی خری # 10 معنی این قطعه می دانی که چیست %~% این زمن بستان بمن ده دیگری # 11 بهتری دارم طمع از خدمتت %~% زآنک در آخر بود زین بهتری PageV1P877 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاری %~% عمر تو موسم کارست و جهان بازاری # 2 اندرآن روز که کردار نکو سود کند %~% نکند فایده گر خرج کنی گفتاری # 3 همچو بلبل که برافراز گلی بنشیند %~% چند گفتی سخن و هیچ نکردی کاری # 4 ظاهر آنست که بی زاد و تهی دست رود %~% گر ازین مزرعه کس پر نکند ~~انباری # 5 زر طاعت زن و اخلاص عیار آن ساز %~% خواجه تا سود کنی بر درمی دیناری # 6 هرچه گویی بجز از ذکر همه بیهوده است %~% سخن بیهده زهرست و زبانت ماری # 7 شعر نیکو که خموشیست از آن نیکوتر %~% اگرت دست دهد نیز مگو بسیاری # 8 راست چون واعظ نان جوی بدین شاد مشو %~% که سخن گویی و جهال بگویند آری # 9 از ثنای امرا نیک نگهدار زبان %~% گرچه رنگین سخنی نقش مکن دیواری # 10 مدح این قوم دل روشن تو تیره کند %~% همچو رو را کلف و آینه را زنگاری # 11 آن جماعت که سخن از پی ایشان گفتند %~% راست چون نامیه بستند گلی بر ~~خاری # 12 از چنین مرده دلان راحت جان چشم مدار %~% چون ز رنجور شفا کسب کند ~~بیماری # 13 شاعر از خرمن این قوم بکاهی نرسد %~% گر ازین نقد بیک جو بدهد خرواری # 14 شاعری چیست که آزاده از آن گیرد نام %~% ننگ خلقی گر ازین نام نداری ~~عاری # 15 گربه زاهدی و حیله کنی چون روباه %~% تا سگ نفس تو زهری بخورد یا ماری # 16 پیل را خر شمر آنگه که کشد ms648 بار کسی %~% شیر را سگ شمر آنگه که خورد ~~مرداری # 17 بهر مخدوم مجازی دل و دین ترک کنی %~% تا ترا دست دهد پایه خدمتکاری # 18 هردم از سفره انعام خداوند کریم %~% خورده صد نعمت و یک شکر نگفته ~~باری # 19 نزد آنکس که چو من سلطنت دل دارد %~% شه گزیری بود و میر چوده سالاری # 20 ظالمی را که همه ساله بود کارش فسق %~% بطمع نام منه عادل نیکوکاری # 21 نیت طاعت او هست ترا معصیتی %~% کمر خدمت او هست ترا زناری # 22 هر کرا زین امرا مدح کنی ظلم بود %~% خاصه امروز که از عدل نماند ~~آثاری # 23 کژروی پیشه کنی جمله ترا یار شوند %~% ور ره راست روی هیچ نیابی یاری # 24 کله مدح تو بر فرق چنین تاجوران %~% راست چون بر سر انگشت بود دستاری # 25 صورت جان تو در چشم دل معنی دار %~% زشت گردد بنکو گفتن بدکرداری # 26 اسدالمعر که خوانی تو کسی را که بود %~% روبه حیله گری یا سگ مردم ~~خواری # 27 و گرت دست قریحت در انشا کوبد %~% مدح این طایفه بگذار و غزل گوباری # 28 شعر نیکو را چون نقطه دلی باید جمع %~% همچو خط را قلم و دایره را ~~پرگاری # 29 سیف فرغانی اگر چند درین دور ترا %~% بلبل روح حزینست چو بو تیماری # 30 نه ترا هیچ کسی جز غم جان دلجویی %~% نه ترا هیچ کسی جز دل تو غمخواری # 31 گر چه کس نیست ز تو شاد برو شادی کن %~% همچو غم گر نرسانی بدلی آزاری # 32 شکر منعم بدعای سحری کن نه بمدح %~% کندرین عهد ترا نیست جز او دلداری # 33 صورتند این امرا جمله ز معنی خالی %~% اوست چون در نگری صورت معنی ~~داری # 34 چون ازین شیوه سخن طبع تو فصلی پرداخت %~% بعد ازین بر در این باب بزن ~~مسماری # 35 بسخن گفتن بیهوده بپایان شد عمر %~% صرف کن باقی ایام باستغفاری ~~PageV1P878 ### || [genre: Qt] ms649 # 1 ای تن آرامی که خون جان بگردن می بری %~% راحت جان ترک کرده زحمت تن می ~~بری # 2 تن پرستی ترک کن چون عشق کردی اختیار %~% رو بکار دوست داری بار دشمن ~~می بری # 3 با یزید انبازی اندر خون شاهی چون حسین %~% چون تو در حرب از برای شمر ~~جوشن می بری # 4 رنج بردن در طریق عاشقی بیهوده نیست %~% در نکویان بدگمانی گر چنین ظن ~~می بری # 5 گر ز عشقت محنت آید صبر کن کز وصل دوست %~% راحتی بینی اگر رنجی درین ~~فن می بری # 6 هم عصایی هم صفورایی بدست آرد کلیم %~% ور بچوپانی ز مصرش سوی مدین می ~~بری # 7 گر چو خسرو چند روز از دست داذی ملک پارس %~% همچو شیرین شکرستانی زار ~~من می بری # 8 نیستی شاکر که خشنودی شیرین حاصلست %~% رنج اگر در سنگ چون فرهاد که کن ~~می بری # 9 همچو رستم سهل گردد راه توران بر دلت %~% چون سوی ایران سپهداری چو ~~بیژن می بری # 10 به ز بیداری بود جای دگر سگ را و گر %~% بر در اصحاب کهفش بهر خفتن می ~~بری # 11 دوست چون گل جلوه رخسار خود کرده است و تو %~% همچو بلبل روزگار خود ~~بگفتن می بری # 12 گر بقو الان آن حضرت فرستی شعر خود %~% نزد آواز جلاجل بانگ هاون می ~~بری # 13 شعر خود نزدیک او آگه نه ای ای زنده دل %~% کز چراغ مرده پیش شمع روغن ~~می بری # 14 سیف فرغانی ازین کشت ار نچیدی خوشه یی %~% شکر کن چون دانه یی زاطراف ~~خرمن می بری PageV1P879 ### || [genre: Qt] # 1 در باغ دهر چون گل گر سربسر جمالی %~% در روز زندگانی گر جمله مه ~~چوسالی # 2 با لطف طبع اگرچه در قلب روح روحی %~% با حسن روی اگر چه بر روی حسن ~~خالی # 3 این نکته نیست دعوی نزدیک اهل معنی %~% کز من چو دور ماندی ریحان بی ~~سفالی # 4 ms650 گرچه بشه نشانی لشکرشکن چو سامی %~% ورچه بپهلوانی رستم هنر چو زالی # 5 بی جان حسن معنی صورت بکار ناید %~% گر تو جمال یوسف یا یوسف جمالی # 6 تا بدر تام گردی از آفتاب دانش %~% هر روز (نور) می گیر اکنون که چون ~~هلالی # 7 روحست علم و در تن جان قالبست او را %~% کس را مباد نفسی از روح علم ~~خالی # 8 چون خانه نهادت زین دانه خالی آمد %~% کر جامه شعرپوشی چون کاه در ~~جوالی # 9 از علمهای قالی اصلاح حال می کن %~% تا رمزهای حالی دانی ز نقش قالی # 10 تا می زند طبیعت بر چنگ لهو ناخن %~% زاستاد همچو بربط محتاج گوشمالی # 11 تو ذره حقیری واز آفتاب عرفان %~% گر تو شرف پذیری خورشید بی زوالی # 12 می جوی تا نمانی بی حاصل از مکارم %~% می کوش تا نباشی بی بهره از ~~معالی # 13 با اهل جهل منشین کآن پایه یی است نازل %~% با اهل علم بنشین کین ~~مجلسی است عالی # 14 خوش گوی باش با خلق از هر دری که گویی %~% خارج منال چون نی از هر دمی ~~که نالی # 15 محبوب مردم آمد عاقل بنرم گویی %~% شایسته شکر شد طوطی بخوش مقالی # 16 فارغ مباش یکدم از بندگی ایزد %~% اکنون که چون من آزاد از بند جاه و ~~مالی # 17 فردا که دل ز غصه دنیا خراب گردد %~% اندوه دین نیارد گشتن در آن ~~حوالی # 18 مال و عیال اینجا بی شک وبال مردند %~% شاذ آنک بگذراند عمری ببی ~~وبالی # 19 از بهر مال قارون چون گنج در زمین شد %~% بر چرخ چارم آمد عیسی ز بی ~~عیالی # 20 هر باطلی که کردی از بهر آن بمحشر %~% می دان یقین که از حق در معرض ~~سؤالی # 21 از بحر خاطر خود چندین در نصیحت %~% بر تو نثار کردم از نظم این لآلی ~~PageV1P880 ### || [genre: Qt] # 1 نام تو چون بر زبان آید همی %~% آب حیوان ms651 در دهان آید همی # 2 در تن مرده چه کار آید ز جان %~% در دل از یاد تو آن آید همی # 3 در دل من آتش سودای تست %~% آب در چشمم از آن آید همی # 4 خود مرا زآن چشم و روی از رو و چشم %~% آب رفت و خون روان آید همی # 5 اشک من بر سوزن مژگان من %~% چون در اندر ریسمان آید همی # 6 تا من اندر چنگ هجرانم چو نی %~% ناله از من بی دهان آید همی # 7 گر دهانم را بلب گیری چه سود %~% خون ز هر چشمم دوان آید همی # 8 می روی چون دلبران وز هر طرف %~% بی دلی در پی بجان آید همی # 9 تو بسنگی آب روی او مبر %~% کز تو سگ را بوی نان آید همی # 10 دیگران را هر نفس بر دست لطف %~% از سماط وصل خوان آید همی # 11 ما بجای سگ درین در خفته ایم %~% قسم ما زآن استخوان آید همی # 12 وصف یک موی تو کردن مشکلست %~% ورچه هر مویم زبان آید همی # 13 وصف تو در طبع کژ بنده راست %~% همچو تیراندر کمان آید همی # 14 وز گشاد دل که در بند غمست %~% چون رها شد بر نشان آید همی # 15 غرقه بحر غم تو از جهان %~% همچو دریا بر کران آید همی # 16 چون فرشته با کسش پیوند نیست %~% بهر امری در جهان آید همی # 17 پای او زنجیر تو دارد چو در %~% زآن مقیم آستان آید همی # 18 تا گشادی باشدش روزی ز تو %~% پای بر جان و روان آید همی # 19 دل چو گل خنده زنان آید همی %~% کآن بهار بی خزان آید همی # 20 چون خبر سوی گلستان آورند %~% کو بسوی گلستان آید همی # 21 روی گل از شرم چون لاله شود %~% کآن رخ چون ارغوان آید همی # 22 لاله را چهره شود چون شنبلید %~% کو چو گل در بوستان آید ms652 همی # 23 بر سریر چرخ از خورشید و مه %~% روی او سلطان نشان آید همی # 24 از بساط حسن او یک بیدقست %~% مه که شاه اختران آید همی # 25 پیش درگاهش زمین بوسد نخست %~% آنگهی بر آسمان آید همی # 26 ما در آن دم زهر حسرت می خوریم %~% کو ز لب شکرفشان آید همی # 27 رزق سوی مرد مسکین چون رود %~% او بنزد ما چنان آید همی # 28 نزد مردم چون سخن هست آشکار %~% کو چو اندیشه نهان آید همی # 29 هرکه گرید در هوای او چو ابر %~% بر هوا دامن کشان آید همی # 30 هرکه ترک سر کند در کوی دوست %~% پای او بر لامکان آید همی # 31 عاشقان تنگ دل را در رهش %~% بار سر بر تن گران آید همی # 32 طالب او تاجر ترسنده نیست %~% کو چو خر با کاروان آید همی # 33 چون شتر خاموش راهی می رود %~% نی چو زنگ افغان کنان آید همی # 34 عاشق منبرنشین قرب را %~% آسمانها نردبان آید همی # 35 همت عاشق ز دنیا فارغست %~% نفرتش زین خاکدان آید همی # 36 بام گردون زابر چون بالاترست %~% بی نیاز از ناودان آید همی # 37 دل تهی کن از خودی چون دایره %~% کینت سود بی زیان آید همی # 38 زآنکه جانان مردل چون صفر را %~% همچو نقطه در میان آید همی # 39 راعی احوال خود باش ار چه عشق %~% روح را حرز امان آید همی # 40 گوسپندان را ز گرگ ایمن مدان %~% ورچه موسی شان شبان آید همی # 41 گر ز دولت خانه قسمت مرا %~% قرعه بر ملک جهان آید همی # 42 خاک کوی او خوهم کز هر سوش %~% «باد جوی مولیان آید همی » # 43 در بهاران کز گل آراسته %~% باغها همچون جنان آید همی # 44 سوی گل زآن می روم کز وی مرا %~% «بوی یار مهربان آید همی » # 45 در رکاب اوست دایم حسن از آن %~% عشق با دل هم عنان آید ms653 همی # 46 همت ما را نفاد از عشق اوست %~% تیزی تیغ از فسان آید همی # 47 گوهر وصفش ز طبع من چنانک %~% در ز دریا زر ز کان آید همی # 48 مدعی گوید فلانی تا بکی %~% شعر گو و بیت خوان آید همی # 49 در دلم از تاب عشقت آتشیست %~% شعر از آن آتش دخان آید همی # 50 شعر من آتش بمن در زد چو شمع %~% سوختی زآنت گمان آید همی # 51 چون چراغم می بسوزد روغنی %~% کز دلم سوی زبان آید همی PageV1P881 ### || [genre: Qt] # 1 مال دنیا بآخرت نرود %~% گرنه صرفش کنی باحسانی # 2 با تو اینجا نماند ار از خیر %~% نگماری برو نگهبانی # 3 در قیامت زند بر آتشت آب %~% گر تو اینجا بکس دهی نانی PageV1P882 ### || [genre: Qt] # 1 دلبرا تا تو یار خویشتنی %~% در پی اختیار خویشتنی # 2 بی قرارند مردم از تو و تو %~% همچنان برقرار خویشتنی # 3 عالم آیینه جمال تو شد %~% هم تو آیینه دار خویشتنی # 4 با چنین زلف و رخ نه فتنه ما %~% فتنه روزگار خویشتنی # 5 تو منقش بسان دست عروس %~% از رخ چو نگار خویشتنی # 6 زینت تو ز دست غیری نیست %~% تو چو گل از بهار خویشتنی # 7 در شب زلف خود چو مه تابان %~% از رخ چون بهار خویشتنی # 8 من هزار توام بصد دستان %~% گلستان هزار خویشتنی # 9 کس بتو ره نمی برد هم تو %~% حاجب روز بار خویشتنی # 10 کار تو کس نمی تواند کرد %~% تو بخود مرد کار خویشتنی # 11 بار تو دل بقوت تو کشد %~% پس تو حمال بار خویشتنی # 12 من کیم در میانه واسطه یی %~% ورنه تو دوستدار خویشتنی # 13 ای شتر دل که زیر بار فراق %~% طالب وصل یار خویشتنی # 14 جرس ناله از گلو مگشای %~% چون جدا از قطار خویشتنی # 15 میوه نارسیده افتاده %~% از سر شاخسار خویشتنی # 16 خاک او سرمه چون توانی کرد %~% تو که کور از غبار ms654 خویشتنی # 17 قلب اندوده ای بزرین روی %~% بی خبر از عیار خویشتنی # 18 صفر بی مغزی و بصد انگشت %~% روز و شب در شمار خویشتنی # 19 شعر تو رنج تست و راحت خلق %~% تو گل غیر و خار خویشتنی # 20 رو که چون گاو سامری دایم %~% بی خبر از خوار خویشتنی # 21 چنگ در این وآن مزن زنهار %~% که تو نالان ز بار خویشتنی PageV1P883 ### || [genre: Qt] # 1 ملک دنیا و مردمان در وی %~% گور خانه است و مردگان در وی # 2 نیست بستان تو مباش در او %~% هست زندان تو ممان در وی # 3 هرکرا دل در او قرار گرفت %~% گرچه زنده است نیست جان در وی # 4 این جهان بر مثال مرداریست %~% اوفتاده بسی سگان در وی # 5 آدمی زاده چون خورد چیزی %~% که سگان را دهان بود در وی # 6 گوشتی لاغرست و چندین سگ %~% زده چون گربه ناخنان در وی # 7 عدل را ساق لاغرست ولیک %~% ظلم را فربهست ران در وی # 8 اندرین آزمون سرا ای پیر %~% طفل بودی شدی جوان در وی # 9 چشم بگشا ببین که نامده ای %~% بهر بازی چو کودکان در وی # 10 خاک دنیاست چون وحل زنهار %~% مرکب خویشتن مران در وی # 11 اندرین غبر هیچ آب مخور %~% که گلوگیر گشت نان در وی # 12 آرزوها نواله چربست %~% نیست چون پیه استخوان در وی # 13 گرچه شیرین بود چو نوش کنی %~% نیش بینی بسی نهان در وی # 14 عرصه ملک پر ز دیو شدست %~% نیست از آدمی نشان در وی # 15 همه را یک سر و دو رو دیدم %~% آزمودم یکان یکان در وی # 16 جمله از بهر لقمه یی چو سگان %~% دشمنانند دوستان در وی # 17 چون زر کم عیار قلب آمد %~% هر کرا کردم امتحان در وی # 18 اهل معنی در او نه و مردان %~% صورت آرای چون زنان در وی # 19 شد بدی عام آن چنان که دمی ms655 %~% نیک بودن نمی توان در وی # 20 زندگانی عذاب و غیر از مرگ %~% زنده را راحتی مدان در وی # 21 تن او را تعب نیامد کم %~% چون کسی بیش کند جان در وی # 22 منشین بر زمین او که چو ابر %~% سیل بارست آسمان در وی # 23 موج افگنده شور در دریا %~% تو چو کشتی شده روان در وی # 24 بر تو از غرق نیستم ایمن %~% که ز بار خودی گران در وی # 25 بر بساط زمین که از پی ملک %~% خسروان باختند جان در وی # 26 دیدم از اسب دولت افتاده %~% مات گشته بسی شهان در وی # 27 صاحب تیغ و تیر را که بجنگ %~% نکشیدی کسی کمان در وی # 28 سپر از روی دور کن بنگر %~% زده رمح اجل سنان در وی # 29 از جهان رفت سیف فرغانی %~% ماند اشعار ازو نشان در وی PageV1P884 ### || [genre: Qt] # 1 گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی %~% ترک خود کن تا تو نیز از زمره ~~ایشان شو # 2 رو بدست عشق زنجیر ادب بر پای نه %~% وآنگه این در زن که اندر حلقه ~~مردان شوی # 3 گر وصال دوست خواهی دوست گردی عاقبت %~% هرچه اول همتت باشد بآخر آن ~~شوی # 4 مردم بی عشق مارند و جهان ویرانه یی %~% دل بعشق آباد کن تا گنج این ~~ویران شوی # 5 عشق سلطانست و بی عدلی او شهری خراب %~% ملک این سلطان شو ار خواهی که ~~آبادان شوی # 6 عشق سلطانی و دنیا داشتن نان جستنست %~% ای گدای نان طلب می کوش تا ~~سلطان شوی # 7 بهر تو جای دگر تخت شهی آراسته %~% تو برآنی تا درین ویرانه ده دهقان ~~شوی # 8 چون چنین اندر شکم دارد ترا این نفس تو %~% تا نزایی نوبتی دیگر کجا ~~انسان شوی # 9 تا چو شمع از آتش عشقش نریزی آب چشم %~% باد باشد حاصلت با خاک اگر ~~یکسان شوی # 10 هستی خود را چو عود ms656 از بهر این مجلس بسوز %~% تا همه دل نور گردی تا ~~همه تن جان شوی # 11 خویشتن را حبس کن در خانه ترک مراد %~% گر بتن رنجور باشی ور بدل ~~نالان شوی # 12 عاقبت چون یوسف اندر ملک مصر و مصر ملک %~% عزتی یابی چو روزی چند در ~~زندان شوی # 13 گر ز خار هجر گریی سیف فرغانی چو ابر %~% از نسیم وصل روزی همچو گل ~~خندان شوی PageV1P885 ### || [genre: Qt] # 1 قرآن چه بود مخزن اسرار الهی %~% گنج حکم و حکمت آن نامتناهی # 2 در صورت الفاظ معانیش کنوزست %~% وین حرف طلسمیست بر آن گنج الهی # 3 لفظش بقراآت بخوانی و ندانی %~% معنی وی ای حاصلت از حرف سیاهی # 4 گلهای معانیش نبویند چو هستند %~% آن مردم بی علم ستوران گیاهی # 5 بحریست درو گوهر علم و در حکمت %~% غواص شو و در طلب از بحر نه ماهی # 6 ز اعراب و نقط هست پس و پیش حروفش %~% آراسته چون درگه سلطان بسپاهی # 7 قرآن رهاننده ز دوزخ چو بهشتست %~% زیرا که بیابی تو درو هرچه بخواهی # 8 تا پرده صورت نگشایی ننماید %~% اسرار و معانیش بتو (روی کماهی) # 9 آنها که یکی حرف بدانند ز قرآن %~% بر جمله کتب مفتخرانند (و مباهی) # 10 بی معرفتی بر لب دریای حروفند %~% چون تشنه بی دلو و رسن بر سر چاهی # 11 حق است که گویند همه کاتب (او را) %~% کای بر سر کتاب (ترا منصب شاهی) # 12 هر سو که برد نفس ندا از چپ و از راست %~% گر پشت بقرآن بکنی روی ~~(سیاهی) # 13 در محکمه دین کتب منزله یک یک %~% داده همه بر محضر صدق تو گواهی # 14 سرمست می موعظتت بهر شکستن %~% بر سنگ ندامت بزند جام ملاهی # 15 بر لوح که از خلق نهان در شب غیب است %~% آن جمله کتب همچو ستاره تو ~~چو ماهی PageV1P886 ### || [genre: Qt] # 1 ای صبا بادم من کن نفسی همراهی %~% بسوی ms657 شاه بر از من سخنی گر خواهی # 2 قدوه و عمده شاهان جهان غازان را %~% از پریشانی این ملک بده آگاهی # 3 گو درین مصر که فرعون درو صد بیشست %~% نان عزیزست که شد یوسف گندم ~~چاهی # 4 گو بدان ای بوجود تو گرفته زینت %~% کرسی مملکت و مسند شاهنشاهی # 5 شیر چون گربه درین ملک کند موش شکار %~% بهر نان گربه کند نزد سگان ~~روباهی # 6 سرورانی که بهر گرسنه نان می دادند %~% استخوان جوی شده همچو سگ درگاهی # 7 امن ازین خاک چنان رفته که گر یابد باز %~% خوف آنست که از آب بترسد ~~ماهی # 8 فتنه از هر طرفی پیش نهد پای دراز %~% گر بگیرد پس ازین دست ستم کوتاهی # 9 خانها لانه روباه شد از ویرانی %~% شهرها خانه شطرنج (شد) از بی شاهی # 10 حاکمان در دم از او قبجروتمغا خواهند %~% عنکبوت ار بنهد گارگه جولاهی # 11 خرمن سوخته شد ملک و بر ایشان بجوی %~% اسب شطرنج کجا غم خورد از بی ~~کاهی # 12 ترکمان خسری هر نفس از هر طرفی %~% بر ولایت بزند چون اجل ناگاهی # 13 نیست در روم از اسلام بجز نام و شدست %~% قطب دین مضطرب ورکن شریعت ~~واهی # 14 بیم آنست که ابدال خضر را گویند %~% گر سوی روم روی مردن خود می خواهی # 15 مملکت جمله پر از منکر و معروفی نه %~% که بخیر امر کند یا بود از ~~شرناهی # 16 خلق بیم است که چون ذره پراگنده شوند %~% گر بایشان نرسد سایه ظل ~~اللهی # 17 گر نیایی برود این رمقی نیز که هست %~% ور بیایی کندت بخت و ظفر ~~همراهی # 18 آفتابا بشرف خانه خویش آی و بپاش %~% نور بر خلق کز استاره نیاید ماهی # 19 بعد فضل احدی مانع و دافع نبود %~% اینچنین داهیه را غیر تو شاهی داهی ~~PageV1P887 ### || [genre: Qt] # 1 ای زبده جهان ز جهان نازنین تویی %~% واندر خور ثنای جهان آفرین تویی # 2 در پای ms658 تو فشانم اگر دست رس بود %~% این نازدیده جان که چو جان نازنین ~~تویی # 3 از پشت آسمانت ملک می کند خطاب %~% کای به ز روی مه مه روی زمین تویی # 4 تو برتری ز وصف و نهاذن نمی توان %~% حدی درو که گفت توان این چنین ~~تویی # 5 بحریست نعت تو و درو خوض مشکل است %~% زیرا که گوهر صدف ما وطین تویی # 6 قدرت که پای جمله اشیا بدست اوست %~% گویی یدالله است و ورا آستین تویی # 7 ای مسندت بلند شده در مقام قرب %~% بنگر بزیر دست که بالانشین تویی # 8 عالم چو خاتمست در انگشت قبض و بسط %~% اشیا نفوس خاتم وزیشان نگین ~~تویی # 9 هر رطب ویابسی که رقم دارد از وجود %~% در خویشتن طلب که کتاب المبین ~~تویی # 10 شد رتبت تو بیشتر اندر حساب حس %~% همچون الف اگر چه چویاواپسین تویی # 11 زآن لعل آبدار که همرنگ آتش است %~% ما تشنه ایم و چشمه ما معین تویی # 12 بر روی چرخ دیده ای ای جان هلال و بدر %~% در عشق و حسن آن منم ای جان ~~و این تویی # 13 ای زلف یار باز رسن باز جان ما %~% در تو ز دست دست که حبل المتین ~~تویی # 14 ما جمله دل بمهر تو اسپرده ایم از آنک %~% دلها خزانه ملک است و امین ~~تویی # 15 بر ما بنور لامع اسلام روشنست %~% کای عشق یار غیر تو کفرست و دین ~~تویی # 16 علم ار چه صادقست در اخبار خود چو صبح %~% لیک آفتاب مشرق حق الیقین ~~تویی # 17 یارم صریح گفت اگر چند این زمان %~% چون عقل در بزرگی ما خرده بین ~~تویی # 18 تا تو تویی ترا نکند عشق ما قبول %~% کوهست چون فرشته و عجل سمین تویی # 19 خرمهره وار جوهر دل را که هست فرد %~% بر ریسمان مبند که در ثمین تویی # 20 اندوه عشق گفت که هرگز ترا نبود %~% نعم ms659 الرفیق جز من و بئس القرین ~~تویی # 21 با مرد درد عشق کسی را چه نسبتست %~% او رشح کوثر ست ونم پارگین تویی # 22 ای زآب چشم شسته بسی آستان دوست %~% مسکین ز خاک درگه او بوسه چین ~~تویی # 23 وقتست اگر شوی چو زلیخا بوصل شاد %~% یعقوب وار در غم یوسف حزین تویی # 24 با شعر همچو شهد ازین پس بباغ وصل %~% بر گل نشین که نحل چنین انگبین ~~تویی PageV1P888 ### || [genre: Qt] # 1 گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی %~% از زر و سیم به آنست که کمتر گویی # 2 شعر در دولت این سیم پرستان گدا %~% کمتر از خاک بود گر ز پی زر گویی # 3 شعر با همت عارف که چو چرخست بلند %~% پست باشد اگر (از) عرش فروتر ~~گویی # 4 گر ترا در چمن روح گل عشق شکفت %~% قول با بلبل خوش نغمه برابر گویی # 5 جهد کن تا ز سحاب غم جانان چو صدف %~% قطره یی در دهنت افتد و گوهر ~~گویی # 6 در غزل دلبر یوسف رخ عیسی دم را %~% سزد ار همچو ملک روح مصور گویی # 7 دل خود سرد کن از غیر و ز شور عشقش %~% نفسی گرم بزن تا سخنی تر گویی # 8 از پی جلوه طاوس جمالش خود را %~% طوق زرین کنی ار سجع کبوتر گویی # 9 بلبل ناطقه را شور چو در طبع افتد %~% از پی گل رخ خود شعر چو شکر گویی # 10 ملک از چرخ فرود آید و در رقص آید %~% گر تو زین پرده چو مطرب غزلی ~~برگویی # 11 خلق را شعر تو از دوست مذکر باشد %~% همچو واعظ سخن ار بر سر منبر ~~گویی # 12 در شب گور تو چون روز چراغی گردد %~% هر سخن کز پی آن شمع منور گویی # 13 چون کف دوست کند دست سؤالت را پر %~% همچو خواهنده نان هرچه برین در ~~گویی # 14 گر چه هر چیز که تکرار ms660 کنی خوش نبود %~% خوش بود گر سخن دوست مکرر ~~گویی # 15 سیف فرغانی دم در کش و او را مستای %~% مشک را مدح بناشد که معطر گویی ~~PageV1P889 ### || [genre: R] # 1 در دیدن این مدینه زمزم آب %~% از مکه اگر سعی کنی هست صواب # 2 زیرا که درو مقام دادر امروز %~% رکنی که ازو کعبه دلهاست خراب ~~PageV1P890 ### || [genre: R] # 1 ایام چو بست کهربا بر دستت %~% بی جرم بریخت خون ما بر دستت # 2 سلطان غمت خنجر خود سوهان زد %~% تا کشته شود چو من گدا بردستت ~~PageV1P891 ### || [genre: R] # 1 ای نقطه دهن خطت عجب دایره است %~% وز مشک ترابگرد لب دایره است # 2 بر روز رخت چو صبح صادق پیداست %~% کین خط تو گرد مه ز شب دایره است ~~PageV1P892 ### || [genre: R] # 1 ای سوخته شمع مه ز تاب رویت %~% وز خط تو افزون شده آب رویت # 2 این طرفه که دل گرم نشد با تو مرا %~% جز وقت زوال آفتاب رویت ~~PageV1P893 ### || [genre: R] # 1 دل در طلب تو خستگیها دارد %~% کارش زغم تو بستگیها دارد # 2 هر چند که پشت لشکر هستیم اوست %~% زان روی بسی شکستگیها دارد ~~PageV1P894 ### || [genre: R] # 1 در خانه دل عشق تو مجمع دارد %~% و از دادن جان کار تو مقطع دارد # 2 در شعر تخلص بتو کردم که وجود %~% نظمیست که از روی تو مطلع دارد ~~PageV1P895 ### || [genre: R] # 1 جعفرکه زرخ ماه تمامی دارد %~% در شهر بلطف وحسن نامی دارد # 2 با لشکر حسن در میان خوبان %~% زآنست مظفر که حسامی دارد PageV1P896 ### || [genre: R] # 1 کردم همه عمر آنچه نمی بایدکرد %~% از کرده او حذر نمی شاید کرد # 2 امروز چنینم و ندانم فردا %~% تا با من بیچاره چه فرماید کرد ~~PageV1P897 ### || [genre: R] # 1 شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد %~% واز بهر تو زهر اندهی نوش نکرد # 2 ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد %~% آن را که تراهیچ فراموش نکرد ~~PageV1P898 ### || [genre: R] # 1 ms661 عشقت جگرم خورد و بدل روی آورد %~% رنگ از رخ من برد زتو بوی آورد # 2 پای از در تو باز نگیرم که مرا %~% سودای توسر گشته درین کوی آورد ~~PageV1P899 ### || [genre: R] # 1 عشقت که بدل گرفته ام چون جانش %~% در دست و بصبر می کنم درمانش # 2 وز غایت عزت که خیالت دارد %~% در خانه چشم کرده ام پنهانش PageV1P900 ### || [genre: R] # 1 خط تو که ننوشت کسی زآن سان خوش %~% چون شمع وصال در شب هجران خوش # 2 آورد ببنده شاهدی خوش گرچه %~% شاهد که خط آرد نبود چندان خوش ~~PageV1P901 ### || [genre: R] # 1 ای من همه بد کرده و دیده ز تو نیک %~% بد گفته همه عمر و شنیده زتو ~~نیک # 2 حد بدی و غایت نیکی اینست %~% کز من بتوبد بمن رسیده زتونیک PageV1P902 ### || [genre: R] # 1 ای کرده غم عشق تو غمخواری دل %~% درد تو شده شفای بیماری دل # 2 رویت که بخواب درندیست کسش %~% دیده نشود مگر بیداری دل PageV1P903 ### || [genre: R] # 1 برکرده خویشتن چو بگمارم چشم %~% بر هم زدن از ترس نمی یارم چشم # 2 ای دیده شوخ بین که من چندین سال %~% بد کردم و نیکی از تو میدارم چشم ~~! PageV1P904 ### || [genre: R] # 1 دل را چو بعشق توسپردم چکنم %~% دل دادم و اندوه توبردم چکنم # 2 من زنده بعشق توام ای دوست و لیک %~% از آرزوی روی تو مردم چکنم ~~PageV1P905 ### || [genre: R] # 1 ای سلسله عشق تو اندر پایم %~% بندیست ز گیسوی تو برهر پایم # 2 این شعرا اگر بدستت افتد روزی %~% گردن مکش وبنه سری بر پایم ~~PageV1P906 ### || [genre: R] # 1 گر زان توام هردو جهانم بستان %~% باکی نبود سود و زیانم بستان # 2 باز آی بپرسش و ببین چشم ترم %~% لب برلب خشکم نه و جانم بستان ~~PageV1P907 ### || [genre: R] # 1 ای جوهر دینت بزرو سیم گرو %~% بانقد نبهر نزد صراف مرو # 2 روسکه بدل کن که در آن دارالضرب %~% این ناسره دینار تو نرزد ms662 بدو جو ~~PageV1P908 ### || [genre: R] # 1 ای نور تو آمده نقاب روح تو %~% خورشید زکاتی ز نصاب رخ تو # 2 هر دل که هوای تو بر و سایه تو فگند %~% در ذره ببیند آفتاب رخ تو ~~PageV1P909 ### || [genre: R] # 1 آنی که منورست آفاق از تو %~% محروم بماندم من مشتاق از تو # 2 این محنت نو نگر که در خلوت وصل %~% تو باد گری جفتی ومن طاق از تو ~~PageV1P910 ### || [genre: R] # 1 هر بوسه کز آن تنگ دهان می خواهی %~% عمریست که از معدن جان می خواهی # 2 در ظلمت خط او نگر زیر لبش %~% از آب حیوه اگر نشان می خواهی PageV1P911 ms663