######OpenITI# #META# CREATED: 2022-12-22T18:17:27.952426+00:00 #META# CREATED BY: eScriptorium vv0.10.5b #META#Header#End# # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_19.png) # ~~و به نستعین # ~~الحمد بله رب العالمین، والصلوة عدی آنبیائه و رسله آجمعین. # ~~آت بعد : چنین کوید، آضعف عباد الله و آحوجهم الی رحمته؛ آبو- # ~~العلا6] عبد المؤمن جاروتی مشتهر به صفی کحال ، ابن دفیس # ~~الیوحر المصری الکحال : # ~~که چون فرزند اعز ، قرة عینی و فلذة کبدی؛ حسن ابقاه الله # ~~تعالی را رغبت افتاد بهخواندن اشعار پارسی استادان متقدم . خصوص # ~~شهنامه ودر آن الفاظ مختلف بود؛ از پهلوی، ودری، وپارسی، # ~~و ماورا النهری، و غیره و معانی آن الفاظ معلوم نداشت . از این # ~~ضعیف لغت نامه ای1 خواست که الفاظ نامعلوم از آن کتاب معلوم کند. # ~~در اوایل بعضی شهنامهها لفظی چند دیدم نامرتب و ناتمام، # ~~و همچنان کتابی دیدم که ابومنصور الاسدی الطوسی، جمع کرده- # ~~بود و کفته که شاعران متقدم از او لغت نامه خواستند، چنانکه بر # ~~هر لغتی گمواهی بود از قول شاعری فاضل از شعرای فارسی و آن # ~~سم الله الرحمن الرحیم # ~~- اصل : لغت نامهآ. PageV00P019 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_20.png) # ~~بیتی بودیا دو بیت، و آن کتاب را بر ترتیب : # ~~التسرتیب بود. # ~~ب، ت ، ث، ج سازد. آن نیزناتمام وناقص # ~~امتا ناتمامی از آن جهت که در ابیاتی کیه خود به استشهاد # ~~آورده بود جهت لفظی معیسن ، هم در آن بیت لفظی دیگر از پارسی # ~~بود، که آن لفظ را در کتاب خود نیاورده، و معنی آن نکفته بود. # ~~چنانکه جهت استشهاد آکج بیتی آورده بود از گفتهآ عنصری : # ~~بجستند تاراج و رستیش را # ~~ودر کتاب خود معنی رستیش نیاورده بود، و نکفته که از # ~~به آکج1 کرفتند کستیش را # ~~کجا مشتق است و معنی آن نیاورده ، و از این قبیل بسیار بود. ونیز # ~~ابیات فردوسی بسیار به استشهاد آورده و اکثر الفاظ مشکل که در # ~~شهنامه بود، مهمل کذاشته، و نیاورده بود. مانند آن که عنصری در # ~~جنگ مازندران کفته است : # ~~به نشتاک و بو کو بیرورده مرد # ~~و در کتاب خود، نشتاک و بو تو نگفته و ms001 نیاورده بود . # ~~کجا تاب دارد به روز نبرد 2 # ~~وامنا ناقص التسرتیب از آن جهت که اواخر حروف رارعایت- # ~~کرده بود، و باب ساخته، والفاظ نامرتب در آن باب نوشته. لاجرم # ~~مجموعه القرس # ~~آکج # ~~2دراصل : نپرورده. # ~~3- در معنی لغت نشتاک گوید : "فردوسی گفت : # ~~به نشتاک و پو تو بپرورده مرد # ~~جا پای دارد به روز نبرد). # ~~ه نشتاک. PageV00P020 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_21.png) # ~~مقمدمه # ~~اکر کسی لهغلی طلب کردی از اول آن باب نا آخر طلب بایستی # ~~ردن، تامعلوم کند که آن لغت در آن کتاب هست یا نه؟ # ~~پس درخاطر آمد که آن الفاظ که در اول شهنامهها می باشد و آنچه # ~~در آن کتاب یافتم و آنچه این ضعیف رامعلوم شده بود به استقراء و تتبسع ~~، # ~~مجموع را جمع کنم و آن را ترتیبی سازم؛ چنانکه جوینده را آسان # ~~بود و به زودی معلوم کند که آن الفاظ کجاست؟ بدین کونه که او اخر # ~~کلمات ابواب بود؛ چنانکه آن بزر ک کرده است، و اوایل کلمات # ~~در هر بابی به منزلة فصول باشد . مثلا در باب الف هر الفاظی که # ~~اوایلش "الف) بود مقدم دارم و بعد از آن آنچه اوایلش (ب" ~~بود، # ~~بعد از آن آنچه اوایلش "ت" بود ، تا آخرآن باب و باقی ابواب، # ~~بدین مثال. # ~~پس بنکرند تا آخر آن لغت که می طلبند کدام حرف است # ~~از حروف؟ به باب آن حرف باز شوند و باز بنگرند تا اول آن لغت # ~~کدام حرف است ؟ در آن موضع طلب کنند لاجرم زودتر یابند و # ~~آسانتر . و اکر چه مجموع الفاظ پارسی ودری و غیره جمع کرده # ~~نشده باشد، اما آنچه پیش از این تألیف کرده باشند جمع شود # ~~با آنچه اکنون معلوم شده باشد. # ~~و این کتاب را مجموعة الفرس نام کردم ومن الله العون فی - # ~~الاولی و الدخری . PageV00P021 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_22.png) ~~PageV00P022 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_23.png) # ~~آسا : دهان دره باشد، آن که [دهان] از هم بازشود؛ یا از کاهلی، # ~~یا از آمدن ms002 خواب ومانند آن . بهرامی کفت : # ~~چنان نمود به مادوش، ماه نو دیدار # ~~چویار من که کند گاه خواب خوش، آسا # ~~دیکر مانند بود، چنانکه کویی شر آسا1 وخورآسا و ترک # ~~آسا و مانند آن. # ~~انسا2: گستاخی باشد . # ~~باب الاالف # ~~1- تلفظی است از کلمهآ شیر، وهم اکنون در لهجهآ فارسی اسفرائین # ~~رارا فلقظ ابسة وبب # ~~2- در فرهنگهای موجود، وادهآ اشا بنظر نرسید، ظاهرا باز ماندهآ # ~~کلمهآ استاخ است ، که به همین معنی است . PageV00P023 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_24.png) # ~~اقدستاا : این لفظ کلمهای است مرکسب . به پهلوی آفد، شگفت # ~~بود و ستا، ستایش. دقیقی کفت: # ~~جز از ایزد توام خداوندی # ~~آزدرها2 : ازدها بود . # ~~کنم از دل به تو بر2 افدستا # ~~آوا: آواز باشد. # ~~آدا : به معنی بآبود. خاقانی کفت : # ~~ز چارخانهآ عنصر نواله خوش مطلب # ~~ایرا5 : به معنی زیرا باشد . # ~~مگوچرا که در و چاشنی ندارد آبا # ~~با آش وخوردنی بود. سنائی کفت: # ~~اکر نزهت همی جوئی به صحرای قناعت شو # ~~که آنجابا غ در باغ است وخوان در خوان و بادرباء # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در فرهنگ رشیدی کوید : افد - با لفتح، عجیب ، و افدیدن ، # ~~تعجب کردن وافدستا یعنی ستایش عجیب و نیکو. # ~~در فرهنگ پهلوی چنین آمده است که : به نظر میرسد، کلمهآ افدستا # ~~تر کیبی باشد از افد ه ست 52 که نشانهآ صفت تفضیلی است . # ~~2- اصل : بتو بر . 3_ در برهان : های ازدرها، های جمع نیست # ~~بلکه جزه کلمه است . 4 ه با. # ~~مقدم آورده شد. # ~~6- مصراع اول در کلیله و دمنه چاپ استاد مینوی چنین است : # ~~ل کر اصصل لغت آیرا ی ال لایا) قراه کرشه بود برایت مر نیب # ~~کرت نزهت همی باید بهصحرای قناعت شو، ص 178. PageV00P024 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_25.png) # ~~باب الالف # ~~بروا1 : فراغت باشد. # ~~بتا : یعنی رها کن تا باشد . # ~~برنا: جوان باشد. # ~~را2 : دیوار سخت باشد. # ~~چلییا: صلیب باشد. # ~~خارا : سن سخت باشد. # ~~دتدا5 : کم شده را گویند . # ~~دروا: کردی که به هوا بر شود. # ~~1 - درمجمع الفرس : پروا - توجه ms003 والتفات باشد مثالش شاعر گوید: # ~~داد ما آن شوخ بی بروا ننداد # ~~بس که بی پرواست داد ما نداد # ~~و دیکر به معنی فراغت نیز آمده . # ~~2- مخفف شده و اصل آن " بهل تا" بود، یعنی بگذار چیزی راتا # ~~چنین و چنان شود، (آنندراج). # ~~بتا روزگاری بر آید بر این # ~~کنم پیش هر کس هزار آفرین # ~~(ابوشکور = لغت نامه) # ~~3- صف دشمن ترا ناستد پیش # ~~ور همه آهنین ترا باشد # ~~شهید - لغت فرس) # ~~4 - چلییا ، مأخوذ ازآرامی است، (الالفاظ المعربة ، ص 89) وپاورقی # ~~برهان. افزاری است چوبین که ترسایان او را ستایش کنند وگرامی دارند، # ~~(مقدمة الادب زمخشری) . # ~~5- دندا : گم و غایب شده ، (ناظم الاطباء) . ظاهرا دندا تحریف # ~~ویدا" است ه ویدا. # ~~6 - دربرهان، مجمع الفرس ورشیدی : دروا - به معنی آویخته آمده- # ~~است. در اینجا شاید مقصود مؤلف اینست : کردی که در هوا معلق و سر گشته # ~~باشد درواکویند؛ چون دربرهان ، دروا بمعنی سر گشته و حیران نیز آمده ~~است. PageV00P025 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_26.png) # ~~8 # ~~رخحشا : رخحشان بود. # ~~روهینا: جواهر بود. # ~~زیبا2 : نیکو باشد. # ~~راوا2 : خار پشت باشد. # ~~سا3 : خراج باشد . # ~~سرواء حدیث باشد . # ~~سکودا5: اسقف باشد به تازی. # ~~ستا: به پهلوی، ستایش بود. # ~~ستانا : بر پشت خفتن بود. سوزنی کفت :1 # ~~چون ستانا[باز] غلطم سرش بر کردون زند # ~~1- درفرهنکهای موجود، روهینا، به معنی فولادویا شمشیر جوهرداراست . # ~~چون ستون لعل کردد کنبد پیروز را # ~~به نزد چون تو بیجنسی چه دانائی چه نادانی # ~~به دست چون تونامردی چه نرم آهن چه روهینا # ~~2حه زییان . 2 در فرهنکهای موجود: راورا، آمده ایست . در # ~~سنائی = پاورقی لغت فرس) # ~~برهان، راورابهسکون ثالث پروزن چارپا، لیکن رشیدی "رأورا" ~~را بفتح را # ~~و ضم همزه آورده است و مجمع الفرس بفتح راء و فتح همزه و سکون واو. # ~~رفتم به نزد خواجه ابوالفضل ساوهای # ~~روز دکر چو شعر تقاضای من شنید # ~~بر طمع آنکه یا بم از او وجه زر و سیم # ~~سر در کشید همچو رأورا زترس و بیم ms004 # ~~4ه ساو. 5 ضبط از رشیدی است. # ~~(مجمع الفرس) # ~~6 اسقف : قاضی ترسایان، حاکم النصاری، (مقدمة الادب) . # ~~مجموعة الفرس # ~~7_ دردیوان چاپ دانشگاه، ص4 38: چون شبانان باز غلطم سرش بر کنبدرسد. PageV00P026 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_27.png) # ~~باب الالف # ~~شناا : شناوکردن باشد در آب، به عربی سباحت کویند . # ~~ننیفا وشگا : تیردان بود، تازیان جعبه کویند . فرخی کفت : # ~~بهوقت کارزار خصم وروزنام وننک او # ~~فلکدر کردن آویزد شغاونیم ینگ2 او # ~~کیا: صبور بود. # ~~نسیدا : دیوانه باشد . # ~~شخا: خراش و خلیدن باشد . # ~~غوشا2: [سرکین] کاو و کوسفند باشد. # ~~فنجان : به معنی آساا بود. # ~~کفا : سختی و رنج باشد5. # ~~کمرا: کروهی خوابگه2 چهار پایان را کویند . دیکر: شبگاه چهار # ~~پایان؛ کوسفند وغیره وبهزبانی دیگرآنکروا7 خوانند. منجیک کوید : # ~~ه شناو شناه.2ه نیم لنک. # ~~3 - درفرهنگ رشیدی : غوشاک وغوشاد و غوشای - سرکین حیوانات # ~~خشک شده، وخوشهآ جووکندم، وخوشهآ انکوروخرما ... و نیز ه صحاح- # ~~الفرس وبرهان. ه آسا وبیاستو. # ~~5 - میر ابو احمد ، محمد خسرو صاحبقران # ~~(قصار - صحاح الفرس) # ~~آن که پیش آرد همی شادی چو پیش آید کفا # ~~6- اصل : حنانکه . # ~~7- در رشیدی وبرهان : انگووا آمده است، و ضبط انکروا از اصل # ~~نسخهآ ماست، و نیزلازم به تذکر است که بگوئیم در لهجهآ اسفرائین ( ~~کمره" # ~~عبارت است ازسرکین چهار پایان ، که در خوابگاه # ~~شده ، ودر اثرخوابیدن حیوانات برروی آن بههم چسبیده ومحکم شده باشد. # ~~آغل) برهم انباشته PageV00P027 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_28.png) # ~~باسهم تو آنرا که حاسد تست # ~~برایه کمند است و خلد کمرا # ~~یتاا : ناطف بود، واین دولفظ عربی است وعبارت از خلوائی است # ~~که از دو شاب و جوز سازند ، به تبریزی حویجی2 کویند . # ~~کندا2 : فیلسوف بود. # ~~3): ابله بود. # ~~1دد فرهننهای موجود، کبیتا را نوعی خلوا می دانند: # ~~رشیدی آرد : کبیتیا و کبیتا و کبیته، بهضم کاف و قتح بای تازی وسکون # ~~یا ... حلوائی است، تکه قبیطه و قبیطا و ناطفا نیز گویند # ~~در بسحاق اطعمه : قبیته ، نام حلوائی است، (بنقل لغت نامه) . # ~~قانون الادب : القبیطا : ناطف . # ~~الصحاح العجمیة : " ناطف ، آق ms005 قوزلوحلوا ." یعنی حلوای سفیدی # ~~که از مغز کردو درست کرده باشند . # ~~کتاب الالفاظ الفارسیة المعربة : القباط و القبیط و القبیطاء و القبیطی ~~: # ~~الناطف ، تعریب کبیتا وهو نوع من الحلویات یصنع من اللوز و الجوز و # ~~الفستق .. ه مقدمة الادب . # ~~2- حویجی: شیرینی وحلوا، (ناظم الاطباء). # ~~- ضبط اصلی چنین است . در پاورقی برهان کوید : "در اوراق # ~~مانوی ب(4 (سحر ، احکام نجوم) فارسی 84ک (دانا ، منجم ، # ~~آفرین باد بر آن مرکب خوش رفتارت # ~~که دل زیرک و اندیشهآ کندا دارد # ~~جمال الدین عبد الرزاق # ~~مجموعة الفرس # ~~ور ) PageV00P028 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_29.png) # ~~باب الالف # ~~کرنا1: کیاهی باشد آن را هلمندور2 خوانند. # ~~کنزا2 : فیلسوف را کویند. # ~~کیانا: طبایع باشد به زبان فلاسفه. # ~~گردنا5 : مرغی یاچیزی که بر آتش بریان کنند و بگردانند. # ~~گردا : کردان باشد. # ~~کیمیا: حیلت باشد. # ~~کیارا وتاسه : هردو یکی باشد12. # ~~1 - این لغت به اشکال مختلف در فرهنگها ضبط شده است ؛ در پاورقی # ~~لغت فرس : کزپا - هلندورباشد، وهلندورنوعی است ازریباس، درحاشیهآ ~~"6" # ~~کرنا - نوعی از ریواس است . در برهان : کرپا و گرپا - کیاهی است که # ~~آن را هلندوز گویند . کزبا و کزوا - نوعی از ریواس است . # ~~2- ضبط کرنا و هلندور اصلی است . # ~~3 - ضبط از ناظم الاطباء است ، در صحاح الفرس کنزا آمده است . # ~~4- همه آزادکی همت تو # ~~همه قهر است مر کیانا را # ~~خسروی - لغت فرس) # ~~5- در نسخه بدلهای لغت فرس، کردنا را ، هم به معنی سیخ کباب و # ~~هم به معنی مرغی که بر آتش بریان شود آورده . # ~~6- کیمیا : به معنی مکر و حیله باشد، و عملی است مشهور نزد اهل # ~~صنعت که به سبب امتزاج، روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبهآ کمال ~~رسانند؛ # ~~یعنی قلع و مس را نقره و طلا کنند و چون این عمل خالی از حیله و مکری # ~~نیست از این جهت به این نام خوانند، (برهان) . در مفاتیح العلوم ، ~~کیمیا # ~~را عربی میداند و میکوید که از کمی یکمی مشتق است، به معنی پوشیده ms006 # ~~وپنهان داشتن ، (ص243). درپاورقی برهان است که : از یونانی 698868 # ~~به معنی اختلاط و امتزاج. # ~~= کیارا : اندوه و ملالت باشد، آنرا تا سه نیز کویند، (فرهنگ- # ~~جهانکیری) ونیز ه کلمهآ تالواسه در نسخهآ ما. PageV00P029 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_30.png) # ~~12 # ~~الابرلا: خلوائی باشد1 # ~~مهاذا2: همچو پر کست باشد. # ~~مروا: فال نیک بود . # ~~مرغوا: فال بد راکویند. # ~~مانا: پنداری بود. # ~~ای شمع چنین زرد مگر بیماری # ~~انا که تو نیز در فراق یاری2 # ~~مینا5: آیینه بود. # ~~فوشا : مذهب کبران است . # ~~ه کولانج. 2- مهاذا، محرف (معاذا) است ه پر کست . # ~~3ه همانا. # ~~4- این بیت شیاهت فراوانی به ابیات عطار در ( مختار نامه" دارد؛ # ~~الیکن در آن کتاب به نظر نرسید. # ~~5 - مینا : تر کیبی است از لاجورد و طلا و غیره که در کوره می برند # ~~و شفاف مثل شیشهآ کبود رنک بیرون می آید، (یاد داشتهای قزوینی ج 7 # ~~ص176). المیناء : بمعنی جوهر الزجاج تعریب الفارسی مینا و یقربه ~~الفرتسی # ~~ن و الایطالیانی 4یک واما بمعنی مرسی السفن فمأخوذ من الارامی.. # ~~(کتاب الالفاظ المعربة ص 149). # ~~در برهان : مینا - آبکینه را کویند و آبکینهآ الوان را هم گفتداند که # ~~در مرصع کاریها به کار برند. ه پاورقی برهان . کتاب الجماهرص224. # ~~4-ه نغوشاک. نغوشا 6ک2ر است و آن صفت فاعلی است # ~~از نغوشیتن */828534 بد معنی شنونده و مستمع ، و همین کلمه است که # ~~عرب آن را به سماعون ترجمه کرده است ، و آن پائینترین (پنجمین) طبقه # ~~از طبقات مانویان بود، (نقل به اختصار از پاورقی برهان). توضیح اینکه # ~~در قرآن های مترجم و تفاسیر کهن فارسی، صابئین را به نغوشکان ترجمه # ~~کردهاند . ه تفسیر نسفی -ه قرآنهای مترجم خطی آستانه . # ~~مجموعة الفرس PageV00P030 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_31.png) # ~~باب الالف # ~~نواء به سه معنی بود: # ~~- نوای خنیاکران . # ~~2- ساز کار و شغل مردم . # ~~3- کسی که او را به کروبه بر کسی بگذارند، گویند فلانی # ~~نواست ؛ یعنی کرو است1. خفاف کفت : # ~~به نوا نیست هیچ کار مرا # ~~دیکر : دستان مرغان بودا . # ~~تادلم ms007 نزد زلف اوبه نوا ست # ~~نیاا : یدر پدر و پدر مادر بود. # ~~والد : بزرک بودبه قدر وبلند [ی]. رودکی کفت : # ~~چو هامون دشمنانت پست بادند # ~~ویدا: کم باشد چون وید. # ~~چو کردون دوستان والا همه سال # ~~12 # ~~1- تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب # ~~جان عزیزخود بهنوا می فرستمت . (پاورقی برهان). # ~~2- هرنغمه و آهنگ و آواز و ناله را گویند عموما خواه از انسان # ~~باشد وخواه از مرغان، (برهان). # ~~ر(ن، نیا، جد، (وازه نامهٔ‌ بند هشن ، ص 97 # ~~(2 # ~~- سه وید؛ در این نسخه، کاف تازی وفارسی مانند هم نوشته شده # ~~است، لذا معلوم نمی شود که (ویدا : کم باشد" یا (گم .0.)، ~~درپاورقی برهان # ~~کوید : توان کفت این جمله دراصل همان "کم شده) به فتح کاف بوده ، ~~سیس # ~~فتحهآ کاف را شاخهآ دوم کاف پارسی گمان کرده آن را "کم" بضم ~~کاف # ~~خواندهاند، سه توضیح وید در نسخهآ ما. PageV00P031 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_32.png) # ~~14 # ~~وستا : تفسیرزند است . خسروانی کفت : # ~~خو کلین آزتن اتش نهاد وعکس افند # ~~به شاخ اوبر، دراج کشت وستاآخوان # ~~نتواند کردن ، از شدت سردی؛ بهتازی آن را هریر کویند . # ~~فردوسی کفت : # ~~نه آوای مرغ و نه هرای دد # ~~زمانه زبان بسته از نیک و بد # ~~هویدا: سخت روشن وپیدا بود. # ~~همانا : چون مانا5 بود . # ~~هیجا2: حرب است. روز هیجا، روز قتال بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- زند، تفسیر اوستاست که ما در ذیل زند آنرا توضیح دادهایم. # ~~2- کاتب زیر کلمهآ زند عبارت (صحف ابراهیم" را افزوده است . # ~~3- اصل : ودستاخوان، که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~-در اصل به فتح اول مضبوط است . # ~~ص 403 شود . # ~~5به مانا # ~~6 - هیجأ : جنگ ، کارزار، نبرد. ورجوع به مقدمة الادب ج اول، ~~PageV00P032 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_33.png) # ~~آسیب: رنجگی که به کس رسانند، چون دو کس بههم رسند و دوش # ~~بههم اندر کوبند، یاپهلو به پهلو ، آن کوفتن راآسیب خوانند، # ~~و به اصل آن آهنگ است که از کسی به کسی رسد . عنصری # ~~کفت : # ~~به آسیب پای و ms008 به زانو و دست # ~~همی مردم افکند چون پیل مست # ~~آشوب: بانگ و فریاد بود . # ~~آذر گشب1 : آتش پرست. # ~~1- اصل: آذرگسب، و دربرهان گوید، آذرکش، مخفف آذر کشسب # ~~می باشد، و آن نام آتشکدهآ کشتاسپ است که در بلخ ساخته بود. # ~~در پاورقی برهان آمده است که : پهلوی کهق ، مرکب # ~~# ~~اسقاط نون نیز استعمال شده . آتشکدهآ مزبور در شیز از ایالت آذربایجان ~~، # ~~باب الباء # ~~فرس، بنا براین کلمهآ مر کب به معنی "آتش اسب نر " می باشد . ~~آذر کشسب به # ~~جای و به شهریاران و رزمیان اختصاص داشت و ه مزدیسنا و ادب پارسی # ~~ص 317 شود. PageV00P033 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_34.png) # ~~13 # ~~پایاب: به سه معنی بود: # ~~1- طاقت21- بن آب بود. 3- حوضرا کویند2. # ~~فردوسی کفت : # ~~که این باره را نیست پایاب او # ~~درنکی شود چرخ از تاب او2 # ~~خحفاف کفت : # ~~کل کبود که بر تافت آفتاب براو # ~~زبیم خشم نهان کشت در بن پایاب2 # ~~بدوب3 : بساط و فرش باشد. # ~~بتکوب4 : ریچالی است که از کوز مغز و سیر و ماست کنندو ترش # ~~باشد . # ~~تاب: به پنج معنی بود: # ~~مجموعة الفرس # ~~1- مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد # ~~حافظ # ~~2- در مجمع الفرس وبرهان : " پایاب به معنی چاه و یا آب انباری # ~~که زینه پایه بر آن ساخته باشند تا مردم به آسانی آب از آن بردارند). # ~~بنابراین، معنی سوم پایاب در این نسخه باید به معنی آب انبار باشد، چون ~~در # ~~لهجهآ محلی آن را حوض انبار هم کفتهاند ( لهجه اسفرائین) ؛ ویاممکن # ~~است مؤلف، عبارت لغت فرسرا که "دیکر، بن آب حوض را ...) می باشد # ~~به دو قسمت تفکیک کرده و به دو معنی آورده است . # ~~3- این بیت، شاهد برای معنی اول است . # ~~7- در حاشیهآ نسخهآ اصلی کنار "پایاب) حوض نوشته شده است . # ~~5 سه نوب. 6ه تبکوب. # ~~کز دست بخواهد شد پایاب شکیباکی PageV00P034 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_35.png) # ~~باب الباء # ~~1- طاقت است . 2_ پیچ است که در رسن و رشته و زلف # ~~نیکوان ms009 بود. 3- فروغ بود و تابش و برق . 4 - قبش # ~~باشد . عنصری همه را در سر غزلی کوید: # ~~کفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب # ~~گفتا ز بهر تاب تو دارم چنین بتاب # ~~گفتم نهی بر این دلم آن تاب دار زلف # ~~گفتا که مشک تاب ندارد فراز تاب # ~~گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف # ~~کفتا که روز دارد باتف خویش تاب # ~~- تعجیل و زود کردن، کویند بتاب یعنی بشتاب # ~~راب : ترشسح بود به عربی از آب و روغن که اندک اندک از کوزه # ~~و غیره پالایش کیرد و بترابد بیرون : # ~~از کوزه همان برون ترابد که دراوست # ~~تبکوب : ریچالی است که از کوز مغز و شیر و ماست کنند ، ترش # ~~باشد. # ~~1 # ~~1 - تبش : گرما و گرمی را گویند، (برهان) . # ~~تاب : حدت، شدت، سورت: # ~~از آن سو به تاب و شتاب اندراند # ~~رز این سو توگویی به خواب اندراند # ~~- لغت نامه) # ~~3- گر دایرهآ کوزه ز گوهر سازند # ~~کوزه همان برون ترابد که در اوست # ~~بابا افضل - امثال و حکم دهخدا) # ~~ما-ه بتکوب : PageV00P035 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_36.png) # ~~18 # ~~جستهآ سرخسی کوید: # ~~بسنده نکردم به تبکوب خویش # ~~یب1: یعنی سر کشته و مدهوش . # ~~بر آن شدم کز منش شیر بیش # ~~الرب : کردن را پیچ دادن بود، به کبر ، یا به عجب. # ~~نجاب : مانند غاب بود. # ~~زهاب : آبی بود که از سنگی یا از زمینی همی زاید به طبع خویش # ~~از اندک و بسیار. بوشکور کفت : # ~~سوی رود با کاروانی گشن # ~~زکاب: حبر باشد. # ~~زهابی بدی اندرون سهمگن # ~~زیب: خوبی بود و حسن . # ~~سیب: مانند تیب بود. رودکی کفت : # ~~شیب تو با فراز و، فراز تو با نشیب # ~~سیماب : جیوه باشد، به تازی زیبق کویند. # ~~فرزند آدمی ، به تواند [ر] بهسیب وتیب # ~~سراب5 : زمین شورستان بود که از دورهمچون آب نماید و آب نبود. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- سیب و تیب ، و شیب و تیب از اتباع است ، (برهان). # ~~2ه غاب. # ~~3- اصل : خبر ms010 باشد . # ~~8-ه به پاورقی تیب شود. # ~~5- اصل : شراب. PageV00P036 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_37.png) # ~~باب الباء # ~~سکیب1: از راستی به کژی شدن یا فریفتن به عشق بود. # ~~شاذاب : یعنی تازه وتر، چون سیراب. # ~~شب قاب: کرمی است خرد، سبز کون باشد و به شب تاریک چون # ~~اخکر نماید؛ و به آذربایگان او را چراغله خوانند. # ~~شب : سه کونه بود: 1 - رشتهآ تازیانه بود. 2= ضد فرازبود # ~~3- آشفتن باشد. # ~~شکیب: صبر بود. # ~~شور : آشوب شهر بود . # ~~عاب # ~~نخ) غاب : بیهوده و یاوه بود. رودکی کفت : # ~~کی بری عذاب و کنی ریش را خضاب؟ # ~~دیکر : بازمانده چون سقط باشد . # ~~کی فضول گویی و آری حدیث غاب ؟ # ~~خوبا: دانهآ انگور بود. # ~~- درپاورقی لغت فرس گوید : این لغت یعنی "کیب"، درسایر ~~نسخهها # ~~نیست، در نسخهآ اصل هم "سکیب (2)" آمده بدون ذکر ~~مثالی..." ص28. # ~~در فرهنگهای موجود نیز "سکیب" به نظر نرسید، گویا محرف شدهآ ~~کلمهآ # ~~دیگر است وه مکیب شود. # ~~2- در اصل نسخه به گمان اینکه "شور آشوب" یک وازه است ، # ~~مؤلف، آن را با شنگرف نوشته ، و چون که لغت شور در جای خود آمده است # ~~لذا، اینجا برعایت امانت صورت آن را حفظ کردیم. # ~~3 ظاهرأ مصحف (غاب" است . # ~~4- بیار آنکه گواهی دهد ز جام که من # ~~زمرد اندر تا کم ، عقیقم اندر غزب # ~~هار گوهرم اندر چهار جای مدام # ~~سهیلم اندر خم ، آفتابم اندر جام # ~~ابوالعلاء ششتری - صحاح الفرس) PageV00P037 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_38.png) # ~~20 # ~~قرسب : آن دار ستبر باشد که بد و بام را بپوشانند وتقل همه بروی # ~~بود. رودکی کفت : # ~~بامها را فرسب خرد کنی # ~~ب : اندرون رخ بود. # ~~از گرانیت اگر شوی بربام # ~~کیب: یعنی از راستی به جای دیگر مکش بکزی. شهید کفت : # ~~رب بیافریدی رویی برین مثال # ~~ناب : خالص بود و بیغش . فرخی کفت: # ~~خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب # ~~ناب است هر آن چیز که آلوده نباشد # ~~شب : راه سر زیر بود، و مواضعی که زیر بود. # ~~زین روی ms011 ترا گویم آزاده3آ نابی # ~~یب قرس بود. # ~~نوب3: بساط و فرش باشد. # ~~1- ضبط اصلی چنین است ، این لغت در متن درخت آسوریک به معنی # ~~دگل کشتی و یا چوب افقی متصل به دگل که بادبان را به آن می بندند، ~~آمده- # ~~است، ص 129 چاپ بنیاد. # ~~2- منع از کیبیدن است ، که به معنی تحاشی نمودن و به یک سورفتن # ~~و از جای کشتن باشد، (برهان) . در تفسیر نسفی چاب بنیاد: و آنها که # ~~ # ~~3- اصل : آزاره، که از لغت فرس اصلاح شده . # ~~4 - به کسر اول و دوم، امالهآ نهاب است که لفظ عربی باشد به معنی # ~~ و ه ی # ~~مجموعة الفرس # ~~5 - در اصل حرف اول غیرمنقوط است ، باید نوب باشد که مصحف PageV00P038 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_39.png) # ~~باب الباء # ~~وکاب : چود زکاب بود. # ~~ورب : کزی باشد ، بر خو هلی باشد ؛ اعنی نه براستی، نه سخت # ~~نشیب. بوشکور گفت : # ~~توانی بر او کار بستن فریب # ~~که نادان همه راست بیند وریب # ~~موب1 : مانند بوب بود . # ~~2 # ~~بوب یا پوب است، زیرا در فرهنکهای موجود، بوب و پوپ هر دو به این # ~~معنی آمده است سه بوب . ونیز سه رشیدی، برهان، صحاح الفرس ، # ~~تحفة الاحباب، لغت فرس . در فرهنک رشیدی آمده است : بوب - فرش و # ~~بساطی که انبوب نیز گویند، رود کی گوید : # ~~شاه دیگر روز بزم آراست خوب # ~~تختها بنهاد و بر گسترد بوب # ~~1- لفتی بدین هیئت در فرهنکهای موجود نیست. # ~~1 سه زکاب . # ~~2- یوب مصحف بوب است، در پهلوی 52 ( فرش)، # ~~پاورقی برهان). PageV00P039 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_40.png) # ~~اتفت : چنان بود که گویی بیندوخت [و] جمع کرد و گرد آورد . # ~~اعمفت1: بلا باشد. # ~~الجفت : طمع بود. شعر: [ کسائ # ~~جزاین داشتم امید وچنین داشتم الجخت # ~~باب التاء # ~~1= اصل : اکفت : # ~~شاها ادبی کن فلک بد خو را # ~~کا کتفت رسانید رخ نیکو را # ~~گر گوی گنه کرد، به چو گانشزن # ~~ندانستم ازاودورکواژه2 زندم بخت2 # ~~وراسب خطا کرد به من بخش اورا # ~~2- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~3- در ms012 اصل نسخه زیر "ازو" کزو دور، و زیر "گوازه" ~~طعنه توشته_ # ~~(معزی - مجمبع الفرس) # ~~شده است. # ~~4 - این بیت در لغت فرس ونسخه بدلهای آن با کمی اختلاف شاهد # ~~آورده شده است که از نظر وزن استوار نیست مثلا در نسخهآ "س": # ~~ز این داشتم امید جز این داشتم انجخت # ~~در نسخهآ "ن): # ~~دانستم کزو دور کوازه زندم بخت PageV00P040 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_41.png) # ~~باب التاه # ~~آبخوست: جزیره را کویند. عنصری کفت: # ~~تنی چند از موج دریا بجست # ~~آهیخت : بر کشید . فردوسی کفت : # ~~رسیدند نزدیکی آبخوست # ~~خدنگی که پیکان او ده ستیر # ~~ادگشت . زکال2 بود، به عربی فحم کویند. # ~~ز تر کش بر آهیخت گرد دلیر2 # ~~انفت : تنهآ عنکبوت بودا وپرده. # ~~برغست : کیاهی بود که خر خورد بیشتر، و زرد کلی دارد خرد، # ~~به تازی کنابری کویند . # ~~یلشت: همچو پلید باشد. # ~~بیخست : از بن کنده بود به یکبار گی . [غیائی کفت :] # ~~23 # ~~جزین بودم اومید وجز این داشتم الجخت # ~~ستیر : به معنی سیر است، که یک حصه ازچهل حصهآ من باشد و # ~~ندانستم کزو دورگواژه همی زند بخت # ~~آن به وزن تبریز پانزده مثقال است، (برهان) . در پاورقی برهان گوید : # ~~هلوی 162ک ، در، (صد در نثر) آمده : "هر استیر چهار درم بود ، ~~چنانکه # ~~سیصد استیر هزار و دویست درم بود) . # ~~2- اصل : گرد و دلیر . # ~~3 اصل: نکال . # ~~4- عنکبوت بلاش بر دل من # ~~گرد برگرد بر تنید انفست # ~~5 - ضبط اصلی چنین است ؛ لیکن دربرهان : بیخست و بیخشت بهضم # ~~خسروانی - رشیدی) # ~~ثالث است. PageV00P041 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_42.png) # ~~22 # ~~اف ز چونین حقیر بیهنر از عقل] # ~~جان وتن این خسیس بادا بیخست # ~~رگست : چون معاذ الله بود و مهاذا2 بود، کسائی کوید : # ~~رودکی استاد شاعران جهان بود # ~~پایخوست2 : آن باشد که به پای کوفته باشند درهم . # ~~صد یک از وی نوثی مهاذا ، پر کست # ~~بت: آهار بود، دیکر سریش5 باشد . # ~~ادست: نسیه بود. # ~~یشادست نقد بود. # ~~قبست: کویند، تباه وتبست چیزی بود ، سست . آغاجی کوید : # ~~دریغ من ms013 که مرا مرک و زند گانی تلخ # ~~قرت ومرت: به معنی قمند وخوند بود. # ~~که دل تبست وتباه4 است وتن تباه و تبست # ~~چمست: جنسی باشد ازجواهر زردی، باشد اندکی به سرخی زند. # ~~مجموعة الفرس # ~~1 تام شاعر و مصراع اول ار مثن لغت فرس است ص 49. # ~~2-ه پرکس. # ~~3- مهاذا محرف ((معاذا* است . ه مهاذا. # ~~4- درصحاح الفرص : پای خوست - زمینی که پای کوفته باشد . # ~~5-در اصل : سراس، که از لغت فرس اصلاح شد . # ~~6- در اصل : تبلهست ، که رجوع به توضیح تبله در پاورقی آنشود. # ~~7- در اصل : بهضم اول مضبوط است ؛ لیکن در برهان و لغت فرس # ~~به فتح اول است . # ~~8ه تند و خوند # ~~9- ضبط اصلی چنین است ، واین لغت درجای دیگر بهضم اول آمده، # ~~و مکرر شده است . PageV00P042 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_43.png) # ~~باب التاء # ~~خفرات : ماست بود. # ~~چضبوت : حشو آکنده باشد . # ~~چرخشت1: سیار باشد . # ~~چت : چابک بود و متحرک بود. # ~~چمست : جواهر بی قیمت بود ، دیگر بلور باشد . # ~~چفوت5 : نهالیچه باشد . # ~~حرحست : جادوئی باشد. # ~~حنجوت2 : خشم آکنده باشد. # ~~1- در مقدمة ادب : صغراط ( صقراط) - مامت، چغرات . # ~~2= این لغت در فرهنکها به صورتهای : جبغوت ، جغبوت ، جغبت، # ~~جغبت ، چغبوت ، چبفت ، چبغوت آمده است ، ه رشیدی، برهان، صحاح # ~~الفرص و. # ~~آن ریش نیست چغبت دلال خانههاست # ~~وقت جماع زیر حریفان فکندنی است # ~~(طیان مرغزی - لفت نامه) # ~~3- در اصل : زیر لغت "چرخشت" این عبارت نوشته شده است : # ~~جرش که انکور در وی فشارند" ه چرس و سبار. # ~~4 - این لغت تکرار شده است، و در اصل نیز به ضم اول مضبوط # ~~است. # ~~5 - در اصل : حفوت، و تصحیح قیاسی است. # ~~6 - این لفت . یا محرف " فرهست" است که در جای خودآمده # ~~است ویا اینکه لغت چرخشت است که به جای فرهست سهوا قرارگرفته است . # ~~7- این لغت گویا یکی از صورتهای مختلف جبفوت یاچنفوت ... # ~~باشد که مؤلف نتوانسته است بخواند، وحشو را نیز خشم خوانده است . # ~~25 PageV00P043 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_44.png) # ~~26 # ~~خاریشت: ززوا باشد به تازی قنفد ms014 کویند . # ~~دهشت2: بیگانکی باشد. # ~~دخت : دختر باشد. # ~~رت چون تهی و برهنه بودا. # ~~رست2 : رسته باشد ، بررست برروئید . دیگر چیزی که محکم باشد # ~~و سخت، کویند رست5 است . # ~~رخت : رخحت و بنه باشد ، رحل و بنه باشد. # ~~رت کسی که تهی دست از در کسی باز شود. # ~~زردشت1: پیغمبر آتش پرستان بود. # ~~زفت : به ضم زا[ء] بخیل بود. # ~~1- در برهان : زوز وزوزه. در گزارش پهلوی (زند) م"زرهکر، # ~~(باورقی برهان). # ~~1- در تحفة الاحباب، برهان، مجمع الفرس ، رشیدی : دهشت به # ~~معنی یگانگی و اتفاق آمده است ، لیکن در این نسخه و در لغت فرس بیگانگی # ~~می باشد ، در فرهنکهای موجود مثال نیاوردهاند . # ~~2- سر آن کاخها با خاک هموار # ~~زمینی رت نه در، مانده نه دیوار # ~~عطار - رشیدی) # ~~4- ضبط اصلی چنین است ، که ماضی روییدن می باشد . # ~~5- در برهان، رس ورست - به معنی محکم و سخت، و خاک سخت # ~~6- این لفت تکرار شده است. # ~~7- نام مؤسس آئین ایران باستان، درفارسی به صورتهای نزردشت # ~~ # ~~مجموعة الفرس # ~~اسست. # ~~زراهشت ، زره دشت، زره هشت آمده و معمول تر از همه زردشت وزرتشت # ~~است . این نام درگاتها به صورت 8208542 یاد شده، (پاورقی برهان). # ~~8- اصل : بخل ، که از لغت فرس اصلاح شد. PageV00P044 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_45.png) # ~~باب التاه # ~~زرفت : به فتح زا[ه]، فربه و ضخم باشد . # ~~ست در برد چیزی را در چیزی . # ~~شت : به سه معنی بود: 1 آهنی باشد که بدان، ماهی کیرند. # ~~2- چون زه کمان جذب کنند به انگشت ، تا تیراندازند ، آن # ~~گرفت را شست گویند . دیگرنیشر گزنان راگویند30- در # ~~شمار، دوبارسی بود. # ~~شحفت : عجب داشته. # ~~علت2 : لخت جنک باشد . # ~~غلات ا: غلطیدن بود. # ~~غوشت : برهنهآ مادر زاد بود، رودکی گفت : # ~~شد]4 به گرمابه درون إستاد، غوشت # ~~فرکوت : سخت پیروخرف بودهآ. # ~~ود فربه [و] کلان بسیار گوشت # ~~- چنین واژهای درفرهنگ نامهها یافت نشد ، ظاهرآ صورت محرف # ~~لت* است که در جای خود آمده است . و شاید هم "علت* بوده ، که # ~~به معنی سخت جنگ است . زیرا درناظم ms015 الاطبأ گوید : علث = سخت جنگ # ~~27 # ~~1- سیوخت، ماضی سیوختن است. # ~~و شدید القتال است و نیز ه لغت نامه. # ~~1 - به پیشش بغلتید وامق به خاک # ~~4 - در اصل "شد" از قلم افتاده است . # ~~- پیر و فرتوت گشته بودم سخت # ~~مرا بکرد جوان # ~~رودکی - صحاح الفرس) # ~~ز خون رخش خاک هم رنگ لاه # ~~عنصری - صحاح الفرس) PageV00P045 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_46.png) # ~~28 # ~~رهست : جادوی بود1 # ~~کدشت : راه باشد . # ~~تمست : از جواهر جنسی است . # ~~گبعت: مکس انکبین بود ، یعنی زنبور2 . # ~~کدت : دهی باشد کوچک بر بلندی، و اکر نیز خراب بود . دقیقی # ~~گوید: # ~~تیر تو از کلات فرود آورد هز بر # ~~تیغ تو از فرات بر آرد نهنگ را # ~~عت : زشت باشده . # ~~کفت4: کتف بود، اعلی سردوش . # ~~مجموعة الفرس # ~~ه مست # ~~آن آمده است. # ~~1 - نیست را هست کند تنبل اوی # ~~ست را نیست کند فر هستش # ~~(ابونصر مرغزی - لغت فرس) # ~~3- در اصل به ضم اول است، لیکن در برهان به فتح اول و کسر # ~~وبش آمد سوی نیلوفر شتافت # ~~5 - دلبرا این رخ تو بس خوب است # ~~رودکی - پاورقی برهان) # ~~چه با یار، کارگست کنی # ~~عماره - صحاح الفرس # ~~دد اصل کفت و القشت * است، و مولف القحت راداب ازل # ~~4- کبت نادان بوی نیلوفر بیافت # ~~باب التاء آورده اینجا زائد به نظر آمد ، زیرا الفختن به معنی اندوختن ~~است. PageV00P046 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_47.png) # ~~باب الثاء # ~~کت : تخت باشد1. # ~~ککبست1: زهر باشد1. # ~~گوز بشت : دوتاه را کویند . # ~~لت: به دو معنی بود. 1- پارهای بود. 2- آلت جنک بود، # ~~چون لخت2 که برمردم زنند در جنگ . لبیبی5 گوید : # ~~رویت ز در2 خنده آو] سبلت زدر تیز # ~~ورغشتا: به دو معنی بود: 1- تره باشد از هر گونه. 2- چون # ~~گردن زدر سیلی و پهلو زدر لت # ~~1که بر خول براتم کت و اقسرت # ~~ الانة ال، لا الا کن لت # ~~ صر اندیب بینن صرت # ~~اسدی - گرشاسب نامه ص 79) # ~~3 # ~~2-در وازهنامهآ بند هشن، ص 244، 05، کبست، کبسته، # ~~گل حنظل . # ~~ # ~~می سازند ... عربی کیمخت ms016 - زرغب باشد ." به، جای کلماتی که در ~~صحافی # ~~بریده شده است نقطه گذاشتیم . # ~~بده امت رقان کذاختن به معنی گرز باشد که به عربی عمود گویند : # ~~چو ایمن شد از دشمن و تاج و تخت # ~~به کوی به یک لخت برگشت بخت # ~~فردوسی - پاورقی برهان) # ~~- اصل : کبتی گوید. # ~~6 - زدر، به معنی شایسته و سزاوار. (پاورقی لغت فرس) # ~~7- در برهان : "" ورغست و برغست - کیاهی باشد مانند اسفناج ~~که # ~~در آضها کنند :) و در لهجهآ اسفرائین بلفس . درقحفة الاحباب برخست، ~~PageV00P047 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_48.png) # ~~30 # ~~نر خر بر ماده خر جهد، وحمدان در ماده خر سیو زد، ماده- # ~~خر از خوشی دهان باز کند وزبان میخاید؛ آن خائیدن رانیز # ~~ورغشت کویند . سوزنی کفت : # ~~چو نر خر را به کون در بردم این کیر # ~~بسان ماده خر، خائید ور غشت # ~~فمنخت : چرم موزه1 و کفش وپای افزار بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~گیاهی است که به چهار پای دهند و اکثر خورش خر بود و کل زردی دارد. # ~~نیز رجوع شود به برغست در همین نسخه. # ~~-در اصل : جرم معده . PageV00P048 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_49.png) # ~~آکج (دخ) آکنج : قلابی بود آهنین برسر چوبی سرباریک، فقاعیان # ~~بدان یخ شکنند وپار[5] های یخ بدان کشند و در یخدان # ~~اندازند1 . عنصری کوید: # ~~بجستند تاراج و رستیش را # ~~ه آکج گرفتند کستیش را # ~~تمنج : امعای گوسفند باشد آکنده کرده به گوشت با چیزی که رسم # ~~او بود. کسائی گفت : # ~~عصیب و گرده برون کن وزو زویج نورد # ~~جگر بیا زن و آگنج را بسامان کن # ~~1- در مجمع الفرس کوید: بعضی کفته اند، که قلابی است که در # ~~روز کارزار، حریف را به جانب خود کشند . در معجم شاهنامه، این وازهرا # ~~بهصورت" کج" ضبط کرده است و این بیت را از شاهنامه شاهد ~~آورده است : # ~~بجستند تا تاج ورشیش را # ~~توضیح اینکه در اصل متن نسخه ، زیر کلمهٔ‌ رستیش ، نوشته شده است # ~~با کج گرفتند کشتیش را # ~~"مشتق از رست" و روی کلمهآ ms017 کستیش نوشته است "به معنی ~~زشت است ، # ~~یعنی زشتیش" . # ~~2-سه زویج. # ~~باب الجیم PageV00P049 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_50.png) # ~~32 # ~~أقنجا : اندوختن بود و جمع کردن، فنج2 نیز گویند. بوشکور # ~~کفت : # ~~مه الفنج دشمن که دشمن یکی # ~~آخفیج : دو معنی دارد ، یکی ضد باشد چون مخالف . بوشکور # ~~فراوان و، دوست ار هزار اندکی # ~~گفت : # ~~کجا کوهری چیره2 شد زین چهار # ~~دیگر : طبایع باشد3. # ~~یکی آخشیجش برو بر کمار # ~~آماج5 : معروف است. # ~~وج: بلندی # ~~آلج : پر غرور باشد. # ~~رج قدر مردم. # ~~1 - الفنج : اسم است از الفنجیدن ، و امر و اسم فاعل مرخم ، # ~~پاورقی برهان). # ~~2حه فنج. # ~~3- در اصل : حیره . # ~~4- آخشیجم به تخت میراندی # ~~5 - در بالای سطر افزوده شده است : "گشاده تیر بود.) # ~~فطرتم سوی فوق می خواندی # ~~6 - در پاورقی لغت فرس: آماج - آن خاک باشد که نشانهآ تیر براونهند. # ~~مثنویات حکیم سنائی ص 187) # ~~8-در اصل : به کسر اول است. # ~~مجموعة الفرس # ~~7- اوج : بلندترین موضع فلک خارج از مرکز است ، یعنی دورترین # ~~فاصله از زمین ... مقابل حضیض . (ترجمهآ مفاتیح العلوم ، ص211.) ~~PageV00P050 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_51.png) # ~~باب الجیم # ~~رج و بند کاه دست . # ~~بدرخفج (نخ) برمفج : تقلی بود در خواب که برمردم افتد، آنرا # ~~به تازی کابوس گویند2. # ~~بازنیج2 : ریسمانی بود که هر دو سرش بر بندند و از جای بلند # ~~بر آویزند و درمیان آن نشینند و از بهربازی بجنبانند تامی آید # ~~ومیرود وآن را بهتر کی سالنجاق"گویند . # ~~بنانج: و سنی باشد. شهید کفت : # ~~همی نسازد باداغ عاشقی صبرم # ~~بسیج: استعداد عزم بود. انوری کفت : # ~~چنان کجا که نسازد بنانج باز3 بنانج # ~~نماز شام چوکردم بسیج راه سفر # ~~در آمد ازدرم آن سروقد سیمین بر] # ~~1- آرج : مخفف آرنج است ، برهان . # ~~2-در فرهنکهای موجود، برمفج، به نظر نرسید ظاهرا محرف انست. # ~~در تحفة الاحباب خطی آستانه : برخفج و نرخفج آمده است . # ~~3 - چنان در خواب شد ظلم از نهیبش # ~~که پنداری ورا بکرفت برخفج # ~~4- دراصل : بارتیج نیزخوانده میشود . در برهان : بادپیچ وبازپیج # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) ms018 # ~~است، و در پاورقی ص 219 نیز شرحی از مرحوم سعید نفیسی آورده است # ~~که باز پیچ محرف باذپیج ( بادپیچ) است . در مجمع الفرس : بادپیچ # ~~و کوید : در اداة الفضلاء ، بازنیچ و وازنیچ آمده است . # ~~5 - در اقنوم عجم خطی آستانه : صالنجق . # ~~6 - باز بنانج ، یعنی با بنانج ، از پاورقی برهان. # ~~- مصراع آول آر دیوان آنوری، چاب مدرس رضوی اضافه شد. # ~~33 PageV00P051 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_52.png) # ~~34 # ~~بخج : هرچه پهن شود اززیرچیزی چون میوهآ پخته: چونپای بروی # ~~نهند کویند پخج شد . عنصری گفت: # ~~کر بر سر مردزدا ، در نبرد # ~~بچ بچ : لفظی است که بز را گویند، چون که بنوازند . رودکی # ~~سر و قامتش با زمین پخج کرد # ~~گفت : # ~~زه دانا را کویند که داند کفت # ~~سخن شیرین از زفت نیارد بر # ~~هیچ نادان را داننده نگوید زه # ~~پرمج2 : آن باشد که برای تاریکی یاکوری به دست، آوردن وبردن # ~~بز به بچ بچ بچ هر کز نشود فربه # ~~کنند تا پبینند. # ~~بج : اندرون دهان بودد. # ~~1- در اصل : فروزد، که از دیوان عنصری چاپ دکنر دبیر سیاقی، # ~~2-در برهان : بچ بچ، و پچ یچ. # ~~3- در لغت فرس بیت دوم چنین است : # ~~سخن شبرین از زفت نیاید بر # ~~4-در برهان : برمچ - به معنی لمس و لامسه و دست کشی باشد . # ~~بز به پچ پچ نشود هرگز فربه # ~~5- بیمدحت تو هر که دهان را بگشاید # ~~دندانش کند چرخ برون یک به یک از بج # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس). # ~~مجموعة الفرس # ~~اصلاح شد. PageV00P052 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_53.png) # ~~باب الجیم # ~~بلوج : قومی باشند صحرا نشین ، امسی جهال. # ~~بمج: پالایش بود. # ~~قلاج : بانگ ومشغله باشد . # ~~تاراج (نخ) تالاج : غارت بود . # ~~نج2: گویی بتنج ، یعنی فراهم فشار . # ~~قنج : فرو نشاندن باشد. # ~~قرفنج: راه باریک و دشخوار بود . # ~~خنج5 : نفع باشد و ناز وطرب. عنصری گفت : # ~~ای مایهآ طربم وارام روز و شبم # ~~من خنج تو طلبم تو رنج من طلبی # ~~خوج : چون پارهآ کوشت سرخ باشد بر سر خروس، دیگر بر ms019 سر # ~~35 # ~~1- این کلمه مصحف نمج یا نمچ است : # ~~2- از مصدر تنجیدن. # ~~3 - ظاهرأ مصحف بتنج "از تنجیدن" است ، و در فرهنگهای معمول # ~~پیدا نکردم. # ~~- ره مقصد بود نزدیک و آسان # ~~نباشد دور و بیسامان و ترفنج # ~~5 - در نسخهآ ما خنج به ضم اول در بیت شاهد مضبوط است ؛ لیکن # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) . # ~~لغت فرس بیت دیگری از عنصری آورده است که فتح اول را تأیید می ~~کندمانند: # ~~مرا هر چه ملک و سپاه است و کنج # ~~و نیز رجوع به مجمع الفرس شود. # ~~همه زان توست و تو را زوست خنج PageV00P053 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_54.png) # ~~36 # ~~طاق و برتر کها نیز کویندا . فردوسی کفت2: # ~~سپاهی به کردار کوچ و بلوچ # ~~سگالنده جنگ و بر آرنده خوج # ~~زویج2: عصب وروده ومانند آن بود که فراهم نوردند، کردیادراز. # ~~سارنج : مرغی است سیاه و خرد. صفار2 کفت : # ~~تو کودک خرد و من چنان سارنجم # ~~سفج : خربزهآ نارسیده بود . بوالمثل کفت : # ~~جمانم ببری همی ندانی رنجم # ~~نقل ما خوشهآ انگور بود، ساغرسفج # ~~سمج و سمجها: نقب وحفردبود. # ~~بلبل وصلصل، رامشگرو بردست عصیر # ~~1- اصل : کنند، که از لغت فرس اصلاح شد . # ~~2- فرهنکهای لغت فرس وصحاح الفرس مانند ، همین نسخه، به بیت # ~~فردوسی استشهاد کرده اند . لیکن در فرهنگ رشیدی و مجمع الفرس این بیت # ~~را شاهد برای خوج، که به معنی حریر که بر سر نیزه بندتد، آوزده اند. # ~~ه مجمع الفرس و رشیدی. # ~~3- ه لکانه، و در صحاح الفرس نیز زویج است . # ~~4 - از ((صفارکفت" تا آخر بیت ، درحاشیهآ نسخه نوشته شده است. # ~~5 سه سفهآ. # ~~7- شو بدان کنج اندرون خمی بجوی # ~~مجموعة الفرس # ~~6-در نسخه زیر کلمهآ عصیر نوشته است : ( شراب نارسیده) . # ~~زیر آن سمج است ، بیرون شو بدوی # ~~(رودکی = لغت فرس) ، ونیزه سم در نسخهآ ما ، ه کلیله و دمنه # ~~چاپ استاد مینوی ص 387. PageV00P054 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_55.png) # ~~باب الجیم # ~~سنج : منزل یک شبه باشد، سپنج نیز همین معنی دارد. فردوسی # ~~کفت : # ~~چنین ms020 است رسم سرای سپنج # ~~شکنج : شکن و تاب بود. # ~~کهی شادمانی ، کهی درد و رنج # ~~ششنج و غنج: سرین باشد، آن مردم. # ~~نوج: جوجهآ خروس باشد. # ~~خدواج: زغن باشد، یعنی مرغ کوشت ربای . # ~~غلغلیجد : دغخدغه6 باشد، یعنی آن که پهلوی کسی را یازیر کش ، # ~~به انکشت بکاوی وبجنبانی تا بخندد7. # ~~31 # ~~1- رشیدی کوید : سینج - کلبهآ دشتبان و فالیزبان و منزل عاریتی ، و # ~~به معنی عاریت نیز آمده.. # ~~2- برهان : "شنج - کفل وسرین مردم و حیوانات دیگررا کویند... # ~~و باغنج مرادف ساخته اند) . # ~~3- در اصل : عوج - در پاورقی برهان غوچه به معنی تاج خروس # ~~است، ص 785. و نیز رجوع به خوج در همین نسخه شود. # ~~4- ه غلیواز و بند. # ~~5- در اصل، به ضم غین است، در برهان و لغت فرس به کسر آن. # ~~6 - دغدغه : جنبانیدن انگشتان است در زیر بغل و پهلوی کسی تا بخنده # ~~، (برهان). # ~~7- چنان بدانم من جای غلغلیجگهش # ~~چون بمالم بر خنده ، خنده افزاید # ~~(پاورقی لغت فرس) PageV00P055 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_56.png) # ~~38 # ~~لج و غلیج: کره دوتا باشد که آسان کشایند . # ~~نارج : صبوح بود، غارجی صبوحی . # ~~نخرمج4 ارزن پخته بود . # ~~فلج (نخ) فلنج : غلق در باشد . # ~~فنج5 : چون الفنج بود . # ~~فرنج : پیرامن دهن باشد. # ~~فیرخج : فثره1 بود، یعنی پلید وزشت. # ~~قینج: دیسهآ خایه بود وغرهمین بود . # ~~1- "غلیج : انگز بود. (فرهنگ اسدی) . (فرهنگ اوبهی) ، # ~~بیلی که با آن زمین را هموار کنند."، (لغت نامه). # ~~2- غارج : به معنی صبوحی باشد وآن شرابی است که به وقت صبح # ~~خورند.. (برهان) . در لغت فرس . این بیت شاهد آمده است : # ~~خوشا نبیذ غارجی با دوستان یکدله # ~~ایتی به آرام اندرون ، مجلس به بانک وولوله # ~~3- در پاورقی لغت فرس، ص21 د گوید : غرمج آب خورا کی است از # ~~ارزن پخته . در فرهنگ رشیدی : غرمج - ارزن پخته به چربی یا به گوشت. # ~~برای توضیح بیشتر ه لغت نامه. # ~~4- فلنج : حلقهآ در و قفل در . (لغت نامه). # ~~5 - در برهان : الفنجیدن و فلتجیدن، به معنی جمع کردن و ms021 اندوختن # ~~است . و فنج به این معنی به نظر نرسید . ه الفنج . # ~~6- ضبط اصلی چنین است ، امابرهان ولغت فرس به ضم اول است. # ~~7ه فوه. # ~~8- ظاهرأ مصحف فنج است ، درفرهنگها ، قنج به این معنی نیامده # ~~امست. # ~~مجموعة الفزس PageV00P056 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_57.png) # ~~باب الجیم # ~~قنج : یعنی فراهم فشار. # ~~کفج : کف دهان باشد. # ~~نج : به ضم کاف چون کوشه باشد از جانبی . # ~~گنج : به فتح کاف موضعی باشد که دراو مالی اززروجواهردفن کرده # ~~باشند. # ~~کمولانج : لابرلا2 بود. # ~~کلخج : شوخی و چرکی که براندام بود . عماره کوید: # ~~کنده و بی قیمت و دون و پلید # ~~گیج: معجب واحمق بود. # ~~ریش پر از کوه و همه تن کلخج # ~~کلج : سبد تونی بود که بدان زبل4 کشد جهت حمام. طیان گفت: # ~~1- دربرهان : قنح - به فتح اول به معنی فراهم فشردن باشد. درناظم_ # ~~الاطباء : قنج فراهم فثردکن ؛ لیکن دن نسخةآ ما محتمل است که این لفت # ~~محرف "بتنج - یعنی فراهم قشار"، باشد که صورت امر از تنجیدن ~~است # ~~نیز باشد ه تنج . # ~~ند و بی قیمت و دونی و پلید # ~~ریش برگوه و همه تن کلخج # ~~که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~4- همه با حیزان حیز و همه با کیجان کیج # ~~همه با دزدان دزد وهمه باشنگان شنگ # ~~5 - تون ، به معنی کلخن حمام است . (برهان) # ~~قریع - لغت فرس) . # ~~6 - زبل : سرگین. (ناظم الاطبأ) . # ~~- زیر کلمهآ "لابرلا" نوشته است و حلوائی است لابرلا. # ~~PageV00P057 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_58.png) # ~~4 # ~~صد کلج پر از گوه عطا کرده بر آن ریش # ~~گفتم که بر آن ریش کهدی خواجههمیشاند1 # ~~کوج2 : جغد بود، کوف نیز گویند؛ به تر کی بایغوش کویند . # ~~کاج: سیلی باشد. # ~~سلیج : انکشت کهین پای را گویند. # ~~کنج خری باشد بریده دم . # ~~لنج : بیرون روی را کویند. عماری کفت : # ~~کفت من نیز کیرم اندر کون # ~~دیکر : آهیختن بود چیزی را از جائی به جائی5 . # ~~سبلت و ریش و موی لنج تو را # ~~فج : لب ستبر بود وکسی راکه به خشم باشد، ms022 کویند : لفج فروح # ~~هشته است. فردوسی کفت: # ~~مجموعة الفرس # ~~1 شانآد از مصدر شاندن، به معنی شانه کردن و همی شاند یعنی # ~~پیوسته شانه می کرد، (ازپاورقی لغت فرس). # ~~2ه کوف، کنکر، جفد . # ~~3- مرد را کرد کردن و سر و پشت # ~~کوفته سر بسر به کاج و به مشت # ~~4- این لغت در برهان به صورت کبج، کبج، کبجه، کبچه و در # ~~(عنصری - صحاح الفرس) . # ~~باورقی لغت فرس کیج ودرنسخه بدل صحاح الفرس کنج آمده است . لفت فرس # ~~این بیت را برای کبجه شاهد آورده است : # ~~ندانی ای به عقل اندر خر کبجه به نادانی # ~~5- ضبط (لنج) ازاصل نسخه است ، ودرلغت فرس : "لنج به معنی # ~~که با نر شیر بر ناید سترون گاو ترخانی # ~~آهیختن بود .." که بکسر لام است، و لنج به معنی اول ، بضم لام. PageV00P058 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_59.png) # ~~باب الجیم # ~~خروشان ز کابل همی رفت زال # ~~فرو هشته لفج و برآورده یال # ~~اوچ: احول بود . حصیری کفت: # ~~آن توئی کوروتویی لوچ وتویی کوچ وبلوچ # ~~و آن تویی کول وتویی دول وتویی بابت لنک # ~~لج : لکدباشد به پشت پای2 ، دیکر ازجائی کشیدن2 بود. # ~~جوج: سترک5. # ~~نج : نحل انکبین باشد . منجیک کفت : # ~~هر چند حقیرم سخنم عالی و شیرین # ~~آری عسل شیرین ناید مگر از منج # ~~فشکنج : به ناخن کرفتن بود، به تازی قبض کویند. عنصری گفت : # ~~آن صنم را ز گاز6 و از نشکنج # ~~تن بنفشه شد و دو لب نارنج # ~~1- این مصراع در اصل چنین بود : # ~~خروشان به کابل فروهشت زال ؛ که ازصحاح الفرس ولغت نامه اصلاح # ~~شد ، وه کشف الابیات شاهنامه . # ~~2- دول : یعنی محیل و مکار، پاورقی لغت فرس . # ~~3- یک روز به کرما به همی آب فرو ریخت # ~~مردی بزدم لچ به غلط بر در دهلیز # ~~4 - معنی دوم، ظاهرا مربوط به "لنج" است ، که گذشت . # ~~منجیک - صحاح الفرس) # ~~5 - ه سترک. در منتهی الارب : لجوج، کصبور = ستیهنده ، # ~~بنابراین عربی است . # ~~6- گاز : به معنی دندان باشد و لب ms023 یا عضو دیگر را بهدندان گرفتن # ~~و خایبدن را نیز گویند، (برهان) ، # ~~4 PageV00P059 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_60.png) # ~~4 # ~~لنخج1: زاج سیه بود که رنک رزان دارند . # ~~شیردج: حیلمت بود و دستان. # ~~ورتاج : پنیرک را کویند که به تازی خبازی بود و آن سبز کیاهی # ~~بودبرک او کرد. و این برک اومیل به قرص خورشید دارد. # ~~هرجا که قرص آفتاب می کردد. او نیز با او می کردد . # ~~واذیج : رشتهآ انور باشد2 . شاکر بخاری کوید : # ~~همه واذیج پرانکور وهمه جای عصیر # ~~ورنیج : سمانه باشد: # ~~ز آنچ ورزید کنون بربخورد ورز کرا # ~~1- در اصل : نخج، که از فرهنگها اصلاح شد . کاتب در حاشیهآ نسخه # ~~درست مقایل "نخج" لغت "لخج" را بدون شرح ، با ~~شنگرف نوشته است # ~~که کویا مقصودش لخج به معنی زاج سیاه بوده است نه نخج . بنابراین ، # ~~معنی نخج از قلم افتاده است . زیرا فرهنکشهای موجود نوشتهاند : نخج - # ~~گیاهی است مانند جاروب که زمین را با آن بروبند . # ~~و نیز لخج را به زاج سیاه معنی کرده اند: # ~~بر رخ دشمنان که چون ما زواست # ~~هیبت شاه کار لخج کند # ~~2- الخبازی : پنیرک، (المرقاة) . # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~3- در نسخه، زیر کلمهآ واذیج چنین نوشته شده است : "و گویند # ~~جای انگور آویختن است .) # ~~4- این کلمه بصورتهای : ورتیج، ورتج و وردیج آمده است . در # ~~هندی باستان *6444( بلدرجین) پهلوی 725. (ص 2268 پاورقی # ~~برهان). # ~~در مقدمة الادب زمخشری وتفسیر نسفی نسلوی - ورتیج. در الاغراض : # ~~سمانی - سمانه است، به خراسان کلجه گویند ص606. قر آن مترجم شمارهآ م # ~~آستانه : وورنیج است . # ~~مجموعة الفرس PageV00P060 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_61.png) # ~~باب الجیم # ~~هچ: راست باز کردن بود چیزی را چون علم ونیزه وماننداین واکر # ~~چیزی برزمین افکنی و راست باستد کویند هچ کرد . # ~~یفنج : ماری بود زرد، بیزهرمی کزد وزخم نکند و نمیرد، درمعادن # ~~و باغ باشد. شهید کفت : # ~~مار یغنج اگرت دی بکزید # ~~نوبت مار افعی است امروز # ~~یفج : خیو دهان بود. شهید کفت : # ~~قی کند آن را که سروریش تو ms024 بیند # ~~زآن خلم واز آن یفج2 چکان برسرورویت # ~~یاغج :2 انگور نیم رسیده باشد. # ~~3 # ~~حا نبامده است" # ~~1- در اصل : یفج که از فرهنگها اصلاح شد ، در برهان : یفج وبفج # ~~است ، کشف اللغات سوربهاری : یفچ و بفج . تحفة الاحباب : پفج. درلغات # ~~فرس خطی آستانه تفج است . # ~~2- اصل : یقج، ودر همهآ فرهنهای موجود، حرف دوم این لغت # ~~فا" است ، برای توضیح بیشتره لغت نامه . # ~~3- در فرهنگهای موجود : باغج ، باغچ و باغنج است ، ظاهرا یاغج # ~~مصحف باغج است. PageV00P061 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_62.png) # ~~آنجوخ : چین کرفتن بود روی و تن را، وآنچه بدین ماند . # ~~ازخا: به تازی تؤلول بود و آن چیزی باشد که از تن مردم بر آید، # ~~چون عدس و دیربماند . # ~~باسخ : جواب بود. # ~~بدولاخ : جای فراخ باشد. # ~~-در لغت نامه : "انجوغ، انجخ ، انجغ ، انجوخه - ترنجید ~~کتی.": # ~~سپهر کفت چو بخت شهنشهم فیروز # ~~که بخت شاه جوان است چهره اش شاداب # ~~شنید عقل و بد وکفت هان مکو ای شوخ # ~~بیی بود عاب اوام # ~~باب الخاء # ~~رفته روی تو از غایت کبر انجوخ # ~~2 - پاورقی برهان : آزخ، وآزخ، وازخ ، وازخ ، وزخ وزخ وزوخ # ~~همه یکی است و آن علتی باشد که آدمی و اسب را به هم میرسد، که دانههای # ~~کوشتی سخت بر اعضا بر می آید به قدر کندم یا نخود یا مابین آنها و درد # ~~نمی کند و امروزه زگیل کویند . "نوروزنامه 99- 100) ه پالو. # ~~27- ظاهرا مصحف یولاخ است که در برهان به معنی مکان سراب و # ~~ای آب و دور از آبادانی است و در تحفة الاحباب به معنی جای خراب آمده_ # ~~است ویا محرف دیولاخ میباشد. PageV00P062 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_63.png) # ~~باب الخاء # ~~شرخ: حصه و بهره باشد. # ~~بیخ : چرکی بود غلیظ که بر مژه و گوشههای چشم بر آید و آن را # ~~به تازی، رمص کویند. عماره کوید: # ~~همواره، بر آن پیخ است آن چشم فراکن # ~~اخ2: درختی است، آتش نیک کیرد. صفاره کوید: # ~~گویی که دوبوم آنجابر، خانه کرفتست # ~~عشق ، آتش ms025 تیز و هیزم تاخ منم # ~~تشلیخ2: سجاده بود. # ~~کر عشق بماند اینچنین واخ منم # ~~1- در مجمع الفرس ولغت فرس ، مصراع اول چنین است : # ~~همواره پر از پیخ است آن چشم فژاکن . فزاکن، به معنی چرک آلود و پلید ~~است ، # ~~وفراکن ، جوی نو کندهآ عمیق راگویند ... (برهان)، بنابراین فژآگن مناسب ~~تر # ~~است. # ~~2- کلمات تاخ و تشلیخ، که قبل از لغت برخ آمده بود ، برعایت # ~~ترتیب پس از پیخ قرار دادیم . # ~~2- ز بیم محتسب قهر تو نهد زهره # ~~به جای چنگ و دف وجام، مصحف و تشلیخ # ~~علامهآ قزوینی کوید : به کمان ما این هیئت غریب که هیچ شباهتی به # ~~فخری - رشیدی) # ~~اوزان و هیأت معهودهآ کلمات فارسی و قیافهآ آنها ندارد، یا محتملا یکی ~~از # ~~السنهآ سامی و آرامی از قدیم الایام در زبان فارسی داخل شده بوده است و # ~~بعدها مهجور و متروک شده ، یاآنکه صاف وساده تصحیف کلمهآ تسبیح بوده- # ~~است که کسی در عبارتی بواسطهآ کم و زیاد بودن نقاط آن ، این کلمه را بد # ~~خوانده و به تشلیخ یا تسلیخ تصحیف کرده بوده ... ( نقل به اختصاراز ~~پاورقی # ~~35 # ~~برهان). PageV00P063 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_64.png) # ~~44 # ~~چماخ: کیسهآ سه طبقه بود. # ~~حتیخ: راست باشد، چون ستون و نیزه. # ~~درواخ : آن بود که از بیماری بدر آمده باشد وتن درست شده وتمام # ~~قوت نکرفته باشد واو را به عربی نساقه گویند4. # ~~دوخ : کیاهی بود نرم درمسجدها افکنند واز اومانند حصیرهاو فرش ها # ~~نیز بافند ، و دزخ5 نیز کویندش . # ~~دیولاخ : جای دشوار بود وخارستان ودوراز آبادانی. (نخ) : چراگاه # ~~دیوان باشد . # ~~برخ کیاهی است . # ~~رخ عنان باشد . # ~~1- زیر کلمهآ چخماخ نوشته است : "به تر کی قولی خوانند" . # ~~2- اصل سه طبه، و در زیر آن اضافه شده است. "نالشی (2)). # ~~3- حتیخ در فرهنگشها به نظر نرسید، گویا محرف ستیخ است که # ~~مؤلف آن را در جای خود آورده است . ه ستیخ. # ~~4- چونکه نالنده بد و گستاخ شد # ~~در درستی آمد و درواخ شد . # ~~(رودکی - لغت فرس) # ~~ظاهرا ms026 ، درواخ، مصحف دزواخ است. (پاورقی برهان). # ~~5 - مصحف دخ یا دوخ است که در خراسان لوخ گویند. در فرهنگ # ~~رشیدی : رخ؛ لخ ، روخ. # ~~6- لغت درخ در فرهنگشهای موجود به نظر نرسید، وظاهرا محرف # ~~مجموعة الفرس # ~~دوخ است که در جای خود آورده است . PageV00P064 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_65.png) # ~~باب الخاه # ~~رخا نالهآ زار وحزین باشد . # ~~سگلاخ2: زمین سنگستان باشد . # ~~ستیخ2 : قد راست باشد، چون نیزه وستون و آنچه بدانماند، فردوسی # ~~گفت : # ~~خم آورد پشت سنان ستیخ # ~~سرشاخ : چوبها باشد که سرخانه بدان پوشانند، وازفرسبآبیرون # ~~مرا پرده بر کند هفتاد میخ # ~~بود . # ~~سماخ: مسخر کی بود . # ~~سوخ: فرو بردن بود، سپوخخت یعنی فروبرد، بسپوزفروبر. # ~~منجیک - لغت فرس). # ~~37 # ~~1- بوی برانکیخت کل چو عنبر اشهب # ~~بانگ بر آورد مرغ با زخ و طنبور # ~~2ه به لاخ شود. # ~~ # ~~کار برده است : فاذا هی شاخصة ابصار الدین کفروا، آنکه ستیخ ماند دیدة # ~~کافران سوی هوا، (سورة الانبیاء، آیهآ 97). # ~~4- فرسب : به معنی شاه تیر و آن چوب بزرکی باشد که بام خانهرا # ~~یدان پوشند، (برهان) .در متن درخت اسوریک، به معنی دکل کشتی ویا # ~~چوب افقی متصل به دکل که بادبان را به آن منی بندند، آمده است : # ~~تختهآ کشتیانم # ~~5 - سپوخ (سپوز) که با "تن) مصدردرست می کند سپوزیدن، # ~~هلوی 00058/08 (پاورقی برهان) . # ~~فرسب بادبانانم # ~~PageV00P065 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_66.png) # ~~48 # ~~شخ : زمین سخت بود. # ~~شخ زمینی بود برکوه و غیره. # ~~شوخ : وسخ و چرک بود که بر تن مردم نشیند . # ~~شکوخ : کسی را که پای به چیزی اندر آید و قدری به سراندرشود، # ~~گویند بشکوخید2 . # ~~کاخ : کوشک باشد . # ~~مقصود کاخ و صفته و ایوان نکاشتن # ~~کاشانههای سر به فلک بر نکاشتن # ~~نوخ: جغد باشد. # ~~کخ صورتی بود زشت که کودکانرا بدان ترسانند . # ~~1- شخ تکرارشده است . # ~~2 چون بشردد پاک او آد بایدال # ~~ارودکی - لغت فرس) # ~~3 کوخ :در فرهنکث های موجود به معنی جفد نیامده است ، ظاهر # ~~مصحف است ه کوج. # ~~5- در پاورقی برهان آرد : "جهانگیری کلمه را به ms027 ضم ، و رشیدی # ~~به فتح ضبط کردهاند ، و چون در تکلم به کسر اول است همان صحیح است. # ~~مؤید صحت آن ، نسخهآ خطی حرکات دار السامی فی الاسامی است ، که نزد # ~~من است و در قرن هفتم هجری نوشته شده ، در آن کخ با کسر کاف است." # ~~ص 1603 برهان . در کتاب الجاسوس علی القاموس لغت کخ را عجمی # ~~یداند، ص 390 # ~~اشکو خیده بماند همجینان PageV00P066 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_67.png) # ~~باب الخاء # ~~کیدرخ : مرفع را کویند . [ رحله که دفتر بر آن نهند . ]2 # ~~الاخ : معدن2 باشد ، وجایی که سنکستان بود کویند سنک لاخ. # ~~مخ : لغامی بود سنگی، بر اسبان و استران بی فرمان نهند تا رام # ~~شوند . لغام تر کی آن است . منجیک کفت : # ~~تو هیدخی و همی نهی مخ # ~~بر کرهآ توسن تخاره1 # ~~ماخ: زر و سیم نبهره بود و مردم دو روی را نیز کویند . # ~~ذخ از سه کونه بود: # ~~1- در اصل : کیوخ. در برهان : کیرخ و گیرخ . مجمع الفرس نیز # ~~کیرخ، در لغت نامه : "کیرخ - به معنی رحل باشد و آن چیزی است که ~~از # ~~و ه مام ا قرت وا ای ب اا سادی # ~~ه اد # ~~شاهد آورده است : # ~~آنکه نداند همی سرود ز یاسین # ~~2 عبارت بین قلاب در حاشیهآ نسخه توشته شده است . # ~~ککیر خ و کلدانش خسروانی بین # ~~3- اصل : معین . در صحاح الفرس : لاخ معدن سنک باشد و # ~~سنکستان .. # ~~- ضبط مخ اصلی است . در برهان به فتح و ضم اول آمده است . # ~~- تخاره : منسوب به تخار است، و احتمال میرود که تجاره باشد # ~~به معنی کره اسب زین نکرده . ه تجار و تجاره ، در برهان . # ~~6- در اصل : ((نبهره و نبهره" که یکی زائد است . # ~~به صاع و دامن بخشد زر تمام عیار # ~~انه سیم ماخ دهد بر مثال مردم ماخ # ~~7- در اصل : نح. # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) . PageV00P067 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_68.png) # ~~50 # ~~هیدخ : اسبی خنک بود وتند2 . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- الطنفسة : البساط، قیل معربة عن الیونانی مم. و ms028 عندت انها # ~~مشهه من ننقیسه آوننبسه با لقارسیه" کتاب اله لقاع القارسیه ~~الصعر بهاوالطنقسه # ~~انهالی از ابریشم ، الطنافس جمع، (منتخب اللغة خطی آستانه). طنفسة : # ~~نها لیچه ، تنفسه ، تنبسه، نهالی کوچک که موی دراز دارد، ج طنافس ، # ~~مقدمة الادب) . # ~~- ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهر # ~~ز حزیران فرش کسترد از تموز و آب ، نخ # ~~انوری - صحاح الفرس). # ~~2 - کدام باره نلرزد کرا بماند تاب؟ # ~~در آن زمان که شود شه ، سوار برهیدخ # ~~(شمس فخری - مجمع القرس). PageV00P068 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_69.png) # ~~آورد: جنگ کردن است به مبارزت و کروهی کویند میان دومبارز # ~~بود. فردوسی کفت : # ~~نهادند آورد کاهی بزرک # ~~دو جنگی به کردار آرغده1 گرگ # ~~باب الدال # ~~آروند: رود دجله1 را کویند. فردوسی کفت : # ~~1- در برهان : آرغده ، به معنی غضبناک و خشمکین و قهر آلود. در # ~~تحفة الاحباب : آرغده و آلغده و ارغنده به معتی خشم بود . پاورقی برهان # ~~ص 106: در اوستا ی6ع در فارسی ارغند و ارغنده و ارغده وآرغده، # ~~به معنی شمکین در اوستا ازغنت ، صفت برای مکس ودوزخ امده، و # ~~می توان آن را به معنی زشت و تیره و مکروه دانست . بنا براین ارغند و ~~ارغنده # ~~را که در فرهنکهای فارسی به معنی دلیر و شجاع گرفته اند، درست نیست . # ~~1- آقای دکتر فره وشی در بارهآ وازهآ اروند رود مقاله ای دارد که در # ~~مجله دانشکدهآ ادبیات وعلموم انسانی تهران ، شمارهآ اول و دوم - سال ~~هفدهم # ~~چاب شده در ص 79 گویدا : نام دجله ، که در فارسی باستان تیگر *240 # ~~در آوستائی تیغرم "ایو در سانسگریت زن2 است با یک تحول فونتیکی # ~~ز وازهآ *2462 - که پس از ورود به زبان بابلی به صورت 242ی} در آمده # ~~بود -درست شده است . PageV00P069 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_70.png) # ~~مجموعه الفرس # ~~اکر پهلوانی ندانی زبان # ~~آورشد : بها و زیبائی بود. فردوسی کفت : # ~~به تازی تو اروند را دجله خوان # ~~سیاوش مرا همچو فرزند بود # ~~آب کند: جائی بود که راه سیل بوده باشد و کنده ms029 شده وآب اندر # ~~که با فر وبا زور و اورند بود # ~~استاده. # ~~اردا : نام روزی است از سی روز پارسیان. فردوسی کفت : # ~~سر آمد کنون قصتهآ یزد کرد # ~~اسفندارمدا: نام ماه آخرین زمستان است . # ~~به ماه اوسفندارمد روز ارد # ~~اینند : به معنی اند بود، که در شمار مجهول آید، چنانکه کویند # ~~که صد و اند سال است، صدواینند نیز کویند دیگر به معنی # ~~شکر بود در سخن، چنسانکه کویند : اند که چنین یا چنان # ~~است؛ یعنی شکر. # ~~1-در لغت نامه امده است که : "صحیح این کلمه همان ارد (به فتح # ~~اول) است لیکن در فردوسی به کسر آمده است: # ~~سرآمد کنون قصهآ یزدگرد # ~~به ماه سیندار مذ روز ارد) . # ~~در پاورقی برهان نیز کوید : در پهلوی 24ی است اینکه درمتن (برهان) # ~~ارد به کسر اول یاد شده برای استعمال آن در اشعار فردوسی است که با # ~~(سیاوش کرد) و " ایزد کرد" قافیه شده، (نقل به اختصار)، اما ~~ارددر # ~~لفت فرس به فتح اول است . # ~~2- پهلوی 56222، پارسی سیندار مد، سفندار مذ، # ~~اسفندار مذ و کاه به تخفیف، سیندار و اسفند .... (حاشیهآ برهان # ~~( PageV00P070 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_71.png) # ~~باب الدال # ~~أورمزدا: بهدو معنی بود: 1* نام مشتری است 20 روز اول ماه # ~~بارسیان است . # ~~آفودا : به پهلوی شگفت بود. # ~~آرجمند: بزرک قدر. # ~~زاوند: چو بی ستبر باشد که از پس در افکنند. رودکی کفت : # ~~دل از دنیا بردار و به خانه بنشین یست3 # ~~زند1 برغست بود. عسجدی ککفت: # ~~فرو بند در خانه به فلج وبپزاوند # ~~نه هم قیمت در باشد بلور # ~~بنده : زغن باشد، غلیواج نیزش گویند . # ~~نه هم رنگ کلنار باشد پژند # ~~53 # ~~رهای کی ع کار ر. پارسی باستان 92 # ~~بهلوی کم886ی6. در فارسی، هرمز... (پاورقی برهان ص109 # ~~- پهلوی افد، پازند لمههان، (واژه نامهآ مینوی خرد، ضبط نسخهآ # ~~ما به فتح ثانی است ، لیکن در برهان ، به فتح اول و کسر ثانی است و در # ~~الغت فرس به سکون ثانی ونیزه افدستا. # ~~2- مصراع ms030 اول این بیت در اصل چنین است : "دل از خانه برار و # ~~به خانه بنشین و بس) ، که از فرهنکها اصلاح شد . # ~~2- دراصل : بزند ، ودرشعرمثال بژند، که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~5در برهان : بند ویند... # ~~6-ه غلیواج. # ~~تانبود چون همای فرخ ، کر کس # ~~با که نباشد نظیر بازخشین، پند # ~~فرخی - مجمع الفرس) . PageV00P071 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_72.png) # ~~54 # ~~یازند : کتاب گبران بود . # ~~داکند : یاقوت باشد. # ~~برند: حریر ساده بود. فرخی کفت : # ~~چون پرند بید کون بر روی پوشد2 مرغزار # ~~پرنیان هفت رنک اندر سر آرد کوهسار # ~~برده : آن باشد که کویند از راه دور کرد. # ~~1بارند مر کب ار، پارندةچزه اول ار اوستاتآی 424ی # ~~مهنی ضد و صاحب هردو است . جزء دوم ار کلممهآ 284/4 اوستائی مشتق است # ~~و د آزمنی به ههنی سر بیال ودز الس آست یس اصل آین کلمد د ازوسا # ~~باید هقدع ناقه باشد وآن اصطلاحا عبارت است از زبان یهلوی بدون # ~~لغات هزوارش. بدیهی است که تشات این ربان پس از حملهآ تازیان وشایید # ~~در قرنهای دوم و سوم هجری صورت کرفته. بدین طریق که آنچه از لغات # ~~زوارش درمتن پهلوی بکارمی رفته ، بیرون کشیدند و به جای آنها لغات ~~پارسی # ~~کذاشتند . بنابراین پازند خود تفسیری است برای زند ( تفسیر اوستا)، # ~~مجموعة الفرس # ~~(از باورقی برهان). # ~~2 با کند مصحف یا کند است، ه یا کند . # ~~کجا تو باشی کردند بی خطر خوبان # ~~جمست را چه خطرهر کجا بود یا کند # ~~(شاکر بخاری - لغت فرس) # ~~3- اصل : توسد. # ~~4- از همین کلمه است ((بردابر ، یعنی از راه دور شو : "چنانکه بجز # ~~مقرعه و بردابرد مرتبه داران هیچ آوازدیکر شنوده نیامد ." تاریخ ~~بیهقی چاپ # ~~کتر فیاض، ص 290 # ~~از ره نروم تام نکویند به راه آی # ~~بر ره نروم تام نکویند زره برد # ~~این بیت در صحاح الفرس : بی ره نروم .. به راه آی # ~~احاجی لفت قرس) PageV00P072 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_73.png) # ~~باب الدال # ~~بلکند: رشوت بود # ~~باغند: پنبهآ زده باشد که ms031 بریسند بهعربی محلوج کویند. # ~~یاوند2: بند است که برپای نهند. دقیقی کفت : # ~~عدو را از تو بهره غل وپاوند # ~~رفند: سخن بیهوده باشد، چون زرق و محال. فرخی کفت : # ~~ولی را بهره از تو تاج و پرکر]2 # ~~با هنر او همه هنرها یافه # ~~با سخن او همه سخنها ترفند # ~~نخ) : جادویی باشد . # ~~قند و خوند : یعنی تلف کشت و ناچیز شد .2 آغاجی کوید : ]د # ~~هرچه ورزیدند ما را سالیان # ~~شد به مشت اندر به ساعت تند و خوند # ~~جفد : بوم باشد . (نخ) : جغد [را] عامه کنگر کویند. فردوسی # ~~کفت : # ~~55 # ~~1- در برهان : بدکند، بلکفد، بلکفده - رشوت وپاره باشد. # ~~بوالحرب یار تو بود از مرو تا نشابور # ~~وکند خور که صدبار بولکفد اونخوردی # ~~ابو العباس - مجمع الفرس). # ~~2-- رشیدی گوید : پاوند - مطلق بندی که بر پای کناهکاران نهند... # ~~3- مصراع دوم از بیتی است که درهمین نسخه شاهد برای لغت (اپرکر" # ~~آورده شده است . # ~~4 اصل : یافته. # ~~5 -- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~6-- اصل : تند وخود. # ~~ه کوج، کنگر، کوف . PageV00P073 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_74.png) # ~~56 # ~~چنین کفت داننده دهقان سغد # ~~جنسلود : مانند بارتیج بود . # ~~که بر ناید از خانه1آ باز جغد # ~~چکادا: میان سر را کویند . # ~~خرند : کیاهی است برشبه اشنان و به زبان دیکر شخار خوانندش . # ~~بوشکور کفت : ]4 # ~~تدرو تا همی اندر خرندخایه نهند # ~~خرده: گل بود. # ~~وزن تا همی از شیر پر کند پستان # ~~دند : ابله بود و بی باک و خودکامه. بوشور کفت : # ~~یخواند ابلهی زر کر دند را # ~~عدا: عروس را کویند . # ~~ز همسایگانان تنی چند را # ~~مجموعة الفرس # ~~1-- در نسخه بدلهای لغت فرس؛ خانه. # ~~2 ه بازنیج، ودر فرهنگهای موجود، جنبلود به نظر نرسید ولغت # ~~نامه نیز از لغت فرس نقل کرده است . # ~~3 چکاد در ((باب الذال" نیز آمده است. # ~~4- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~-در برهان : خرد - به فتح اول و تشدید ثانی و سکون دال ابجد # ~~به معنی کل تیرهآ چسبنده باشد و ms032 بی تشدید ثانی هم درست است. # ~~6 - ظاهرأ مصحف دغداست، و ضبط آن از فرهنگ خطی میرزا- # ~~براهیم می باشد. در فرهنکهای موجود، دغد- به ضم اول و سکون غین به # ~~معنی عروس است ه صحاح الفرس، برهان ، رشیدی و تحفة الاحباب. در # ~~کشف اللغات : دغد، بالضم و باغین منقوط عروس، دعد ، با لفتحنام معشوقهآ ~~PageV00P074 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_75.png) # ~~باب الدال # ~~رواد (دخ) راود: جائی بود پشته پشته و فراز و نشیب و آب روان # ~~و سبزه. عسجدی کفت : # ~~الاتا زمی از کوه پدید است ، دره از سد # ~~به کوه اندر زر است وبره برشخ و راود # ~~زندا: صحف ابراهیم علیه السلام بودا. # ~~زغند : بانکی تند بود که ددی بزندبزودی برروی چیزی ازجانوران # ~~چون یوز و پلنک . رودکی کفت : # ~~کرد روبه یوز واری یک ژغند # ~~خویشتن را شد به در بیرون فکند # ~~عرب و نیز نام زنی است . درفرهن میرزا ایراهیم : دعد - به فتح وسکون # ~~دوم، جمیلهای] از عرب. سلمان ساوجی کوید: # ~~همان قبول عروسان طبع سلمان راست # ~~که در قبایل اعراب دعد وسلمی را # ~~کتاب مقدمة الادب نیزعروس را بهدغد معنی کرده است، لیکن مصحح # ~~آن در مقدمهآ کتاب، دغد را جزء وازههای خوارزمی در فهرستی آورده است، # ~~برای بنت یعنی دختر، (ص 40) # ~~1- در پاورقی برهان گوید : باید دانست که در ازمنهآ بسیار کهن # ~~تفسیری برای اوستا به زبان اوستائی نوشته بودند و نمونه ای از این ~~تفسیر در # ~~خود اوستای کنونی باقی مانده و با متن مخلوط شده است ، بعدها این تفسیر # ~~را از زبان اوستائی به زبان پهلوی ترجمه کردند ... زند یا تفسیری که ~~امروز # ~~در دست داریم تفسیری است از عهد ساسانیان، (نقل به اختصار). # ~~2- در ادبیات اسلامی زردشت را با ابراهیم خلیل خلط کرده اند، # ~~57 # ~~(باورقی برهان ص 353). PageV00P075 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_76.png) # ~~58 # ~~زخند بانک یوزا باشد. # ~~زند : تفسیرا باشد. # ~~ستاوند: صفه1 باشد. # ~~سیهبد: پادشاه و امیر بود و نیز سرلشکر را کویند . # ~~سندن : حرام زاده بود . # ~~سغد : نام ولایتی ms033 است میان سمرقند و بخارا . # ~~شایورد : آن است که کرد ماه بر آید مانند سیر به تازی هاله2 کویند. # ~~پیروز مشرقی کفت : # ~~به خط و آن لب و دندانش بنکر # ~~که همواره مرا دارند در تاب # ~~یکی مچون پرن7در اوج خورشید # ~~یکی چون شایورد از کرد مهتاب # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در اصل بانگ مور باشد، که با مراجعه به فرهنگها اصلاحشد. # ~~در رشیدی کوید : ژخند - بانگ بلند که درندکان کنند، و درنسخهآ و فائی ~~به # ~~زای تازی بانک مخصوص یوز باشد سسه ژغند . # ~~2- اصل : ""نفیر) خوانده می شود، رشیدی کوید: و بعضی کفته ~~اند # ~~که ابستا متن است و چون به لغت فرس قدیم بود و کسی نمی فهمید، آن را # ~~شرحی کردند مسمی به ژند، چه معنی آن تأویل باشد بهزبان عجم . ج1، # ~~ص عه زند در تسخهآ ما # ~~3-در اصل : صفت ، که ظاهرآ مؤلف یا کاتب صفه را صفة خوانده # ~~د بعد الا با ناه ششیده بوتتد است. # ~~4- سیهبد ، تکرار شده است ح باب الذال . # ~~5ه سندره. # ~~6= در مقدمة الادب : هالة -خرمن ماه، روشنائی ماه. # ~~7- در اصل : همچون بدل، که از لغت فرس اصلاح شد. PageV00P076 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_77.png) # ~~باب الدال # ~~نسند : منقار بوذ: # ~~خرد : خانهآ تابستانی بود . # ~~غخند2: کرد با هم آمده بود. # ~~غخرنده : آن زن بود که بدوشیز کی دهند و دوشیزه برنیاید . # ~~فرغنده: بینی کندیده بود. عماره کفت2: # ~~معدوراست ار با تو نسازد زنت از غر # ~~زان کنده دهان تو وزان بینی فرغند8 # ~~1در اصل : (شند ، پشند- منقار بود.) چون پشند معنی مناسبی # ~~با، شندنداشت اذلآن رآندر باوردقی متذاکر شدیدا.گو در لغل بامه کوایدی # ~~پیشند - لیف خرما که از آن رسن بافند . # ~~2- کلک من زند خوان باغ ثناست # ~~ورا مدح شاه باشد زند # ~~نکته های سیید از او زاید # ~~چه دایم سیاه دارد شند # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~3- غند : به معنی کرد کرده شده و جمع آمده باشد، (برهان). # ~~4- در پاورقی لغت فرس گوید : "در جهانگیری، و معیار جمالی ms034 ، # ~~# ~~اسدی آن را در ذیل باب الذال المعجمه می آورد نه در باب الدال المهمله ~~، # ~~وه فرهنک قواس . # ~~5ه فزغند. # ~~*= اصل : غاره کفت . # ~~7در اصل غرد، در برهان : غر زن فاحشه و قحبه را کویند. # ~~در پاورقی برهان آرد : # ~~تو کر حافظ و پشت باشی مرا # ~~ه ذره نیندیشم از هر غری # ~~نوجهری) # ~~8 - مصراع اول در تحفة الاحباب چنین است : "معذور است اکر با # ~~تو نسازد زنت ای فند) . # ~~5 PageV00P077 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_78.png) # ~~مجموعة الفرس # ~~فرکند: جای کذر آب بود بر دیواری یا به زمینی . بو العبیر عنبر # ~~کفت : # ~~نه در وی آدمی را راه رفتن # ~~نه در وی آبها را جوی و فر کند # ~~فترد: یعنی از هم باز درید چون کاری و چیزی و آنچه بدان ماند1. # ~~فلغند: پرچین بودا . # ~~فرزد : سبزهای باشد در آب و مدام سبز بود وبه تازی آن را ثیل # ~~خوانند . # ~~فزغند2 : کند بینی، و چیزی بود که بردرخت پیچد تا شاخهها را # ~~خحشک کند مانند لبلاب5. # ~~فغند : جستن باشد2. # ~~1- خود بر اورد و باز ویران کرد # ~~2- جنبش شیب تازیانه چو دید # ~~خود طرازید و باز خود بفترد # ~~(تحسروی - لفت فرس) # ~~3- ثیل : کیاهی است، (منتهی الارب) . # ~~4 - در اصل : فرغند نیز خوانده میشود ه فرغند. دربرهان : فرغند # ~~و بد بوی و متعفن . در پاورقی کوید : استاد هنینگ نویسد، فزغند ، لا ~~اقل # ~~ه معنی پلید و چرکین مصحف فرغند است . # ~~5 - مقدمة الادب : لبلاب - آپیچه، پیچه ، مهر بانک . # ~~6 - هم آهو فغند است و هم تیز تک # ~~جهد از سر دو صد فلغند # ~~انسر ودورصد فغد الفرس) # ~~هم آزاده خوی است و هم تیز گام # ~~فرالاوی - لغت فرس) PageV00P078 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_79.png) # ~~باب الدال # ~~لوند1: چون سلسله باشد که چیزها در آن کنند، (نخ) : مرسلهای # ~~باشد از کوز و انجیر و مانند آن.1 طیان کفت :] # ~~خواجهآ ما ز بهر کند [5] پسر # ~~کرد از خایهآ شتر کلوند4 # ~~کبد: لحیم باشد. دقیقی کفت : # ~~از آنکه مدح تو کویم درست ms035 گویم و راست # ~~مرا به کار نیاید سریشم و کبدا1 # ~~کلمنده : بیلی سرک بود که کاریز کنان دارند، و کاریز بدان کنند و # ~~در بغداد بسیار باشد. سوزنی کفت : # ~~خواهی که کیر لعل، ستون شکم شود # ~~بی صنعت درودکر و سعی نعل بند # ~~از کرسی تا کلند2 مکن هیچ گونه فرق # ~~بنشین به جای کرسی بر دستهآ کلند # ~~1- در برهان : کلوند، کلوند. # ~~2- دراصل : وسله. # ~~3- نام شاعر از لغت فرس است. # ~~4- در اصل : بیت مغشوش بو که از لغت فرس و صحاح الفرس ، # ~~اصلاح شد . # ~~5 - در اصل : سراسم، و الف "کبدا" برای اطلاق است . # ~~ه کلمند و کنند، در برهان. # ~~7- اصل : که لند، که به قرینهآ مصرع دوم اصلاح شد. و نیز در # ~~نسخه بدل دیوان سوزنی کلند و کنند آمدهاست ه ص 95 به تصحیحدکتر- # ~~شاه حسینی. PageV00P079 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_80.png) # ~~61 # ~~قندا : آن باد نرم است که از حیوان می آید و آن را پس کویند و # ~~به عربی فسوة. سوزنی کفت : # ~~یا اینها اللکوند مرا پای خواست لند # ~~تدبیر می بکن به یکی تیز باد کند # ~~گرد : مبارز را گویند. # ~~کرد2 : به فتح کاف کردون بود . # ~~کید1: خزینه دار باشد. # ~~اونده: به زبان هندوی حیز مخنست را کویند. # ~~لند : به زبان هندوی نام کیر است . # ~~میزد: مهمان بود. # ~~بر اززو کشت کاه نبرد # ~~فردوسی) # ~~ز خودهم کم نکردی ای لوند # ~~مجموعة الفرس # ~~حاشیهآ برهان قاطع). # ~~2- در پاورقی برهان: اسم فاعل مرخم به معنی کردنده و مجازا ، # ~~آسمان و فلک : # ~~به پیران چنین کفت کامروز کرد # ~~3- در باب الذال تکرار شده است . # ~~4- در برهان : لوند- به معنی زن فاحشه و پسر بدکاره است ، و نیز # ~~رجوع شود به فرهنک لغات مثنوی : # ~~ای مغفل رشتهای بر پای بند # ~~5- اصل : میود، که ظاهرا نقطهآ زاء به حرف متصل شده است، در # ~~اورقی برهان کوید # ~~طعام، فدیه و قربانی پهلوی # ~~.810 # ~~ای به میزد اندرون هزار فریدون # ~~ای به نبرد اندرون هزار تهمتن # ~~قری PageV00P080 # ![page ms036 image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_81.png) # ~~باب الدال # ~~ورد: در پیچتیده باشد. # ~~ذونند: پیک و خبر کیر بود، دیگر مرکب بود . # ~~ذرد : یکی آنست که بازند، دیکر تنهآ درخت را کویند . کسائی # ~~کفت : # ~~مردم اندرخور زمانه شد است # ~~نبرد : جنک و مصاف بود، روز نبرد، روزی که در او دو لشکر # ~~نرد چون شاخ و شاخ همچون نرد # ~~مصاف کنند . # ~~ناورد: چون چالش بود. # ~~هوشسمند: بخرد باشد . # ~~هم آوردا : هم کوشش را کویند. # ~~باکند2 : یاقوت5 باشد، شاکر بعخاری کفت : # ~~1- نورد : به معنی پیچ و تاب و پیچی که در چیزی افتد، (برهان) # ~~حرفها بینی آغشته به خون جکرم # ~~2در برهان: چالش، بهمعنی جنکث و جدال است . # ~~سعدی شیرازی - رشیدی) # ~~3 - هماورد: چون دو کسی با هم جنک کنند هر یک مر دیگری را # ~~چو گرد پی اسب اونیل نیست # ~~فردوسی - لغت فرس) # ~~در کتاب الجماهر ص 33 : قال حمزة بن الحسن الاصنمهانی آن # ~~2 # ~~در پاورقی برهان این بیت آمده است : # ~~هر نوردی که ز طومار غمم باز کنی # ~~هماورد باشد؛ یعنی همتا و شم کوشش ه برهان: # ~~هم آورد او در زمین پیل نیست # ~~4ه با کند. PageV00P081 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_82.png) # ~~64 # ~~چمست را چه خطر هر کجا بود یا کند # ~~کجاتو باشی کردند بی خطرخوبان # ~~هند : یعنی هستند . # ~~مجموعة الفرس # ~~اسمه با لفارسیة یاکند و الیاقوت معربه ... در المعرب جوالیقی (حاشیه) ~~: # ~~الیاقوت من الالفاظ القرآنیة ، ففی الایة 8 من سورة الرحمن (کأنهن ~~الیاقوت # ~~و المرجان) وقدادعوا انه فارسی معرب ولم یذکروا اصله فی الفارسیة. # ~~ادعی العلامة ماری الکرملی انها معربة عن الیونانیة کد4ه4د برکله و ~~معناها # ~~1- اعراب اصل چنین است ، لیکن دربرهان به فتح اول است ، سوم # ~~شخص جمع از زمان حال از مصدر هستن ، در تفسیر نسفی : هیی ، هییت ، # ~~ه حاشیه برهان . # ~~ضرب من الزهر، (ص 356)، و نیز ه پاورقی برهان ه چمست. # ~~هیند ؛ ان کنتم صادقین اگر هییت راستگویان ، سورهٔ‌ 46 آیهآ 4 . اکرهیی ~~از # ~~راستکویان آیهآ 22 همان سوره و نیز ه ms037 به تحلیل اشعار ناصرخسروص 122 ~~PageV00P082 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_83.png) # ~~آباذا : آبادانی باشد . # ~~دراذ1 : اصل و نسب است . # ~~بنلاذ3 : بنیاد باشد، کویند لاذ بر سر بنلاذ نهاد، یعنی برسربنیاد . # ~~برازد : به معنی زیبد بودا . # ~~بشکلید : یعنی نشان کرد برسر انکشتهآ ناخن. کسائی کفت : # ~~باب الذال # ~~2- پاته) : صفة فارسیة معناها معمور" . در لهجه کردی اسفراین ~~آواد. # ~~2- چنین لغتی در فرهنگهای موجود، به نظر نیامد، ظاهرا مصحف # ~~در دائرة المعارف الاسلامیة : "آیاد (ف پهلویة اپاتان و یفترض ~~انها من # ~~1- درپهلوی *0ی پازند هلی کی ق بهق ه وازه نامهآ مینوی خرد. # ~~نزاد است که در جای خود آمده است. # ~~3ه بنلاد. # ~~- گرسیستان بنازد بر شهرها برازد # ~~یرا که سیستان را زیبد به خواجه مفخر # ~~فرخی - صحاح الفرس) # ~~5- بشکلیدن - رخنه کردن به انگشت و ناخن و یا به سرکاردیا تیر... # ~~(برهان) : # ~~خسرو رستم جدال، زبدهآ محمود شاه # ~~آن که به پیکان تیرروی قمر بشکلید # ~~شمس فخری - لفت نامه) PageV00P083 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_84.png) # ~~2 # ~~یاسمن لعل پوش ، سوسن کوهر فروش # ~~پوذ : دو کونه بود: # ~~برزنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید # ~~کی آنست که آتش چون از آتش زنه بجهد در او گیرد ، به # ~~ترکی قار کویندش. [منجیک کوید :)1 # ~~کر بر فکند کرم دم خویش به گو گرد # ~~دیکر چون جولا [ها]ن جامه را مدآی]2 بتنند و برکار بندند # ~~بی پوذ ز کو کرد زبانه زند آتش # ~~آن ریسمانی که میاندازند تاجامه بافته شود او را پود گویند. # ~~شیسجاد : بیجاده است2. # ~~بیهود : نیم سوخته باشد . (نخ) : چنان باشد که جامه نزدیک آتش # ~~رسد چنانکه ازتف وی نیک زرد شود ، گویند بیهودو کروهی # ~~برهود [و] بیهوده نیز کویند. کسائی کفت : # ~~جوانی رفت، پنداری بخواهد کرد بدرودم # ~~بخواهم سوختن دانم که هم اینجای بیهودم # ~~مجموعة الفرس # ~~1- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~2- سدی : تار جامه است، مقابل پود. (ناظم الاطبا) و تیز ه # ~~بقدمة الای سلوی ان تارا مجامه # ~~3- بیجاد و بیجاده - کاه ربا باشد، و بعضی کویند بیجاده نوعی از ms038 # ~~یاقوت است. (برهان) ونیزه الجماهر، و کتاب الالفاظ الفارسیة و # ~~رشیدی و نیز ه بیجاده در نسخهآ ما: # ~~یک ره که چو بیجاده شد آن دورخ بیمار # ~~باده خور از آن صافی بر گونهآ بیجاد # ~~حسروی - لغت فرس) PageV00P084 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_85.png) # ~~باب الذال # ~~بدرودا : چون و داعی است که دیگر یکدیگر را نخواهند دید . # ~~پود : پودینه باشد. # ~~چکاذ2 : چنانکه پیشانی را چکاذ خوانند ، سر کوه را نیز چکاد گویند . # ~~فردوسی گفت : # ~~بیامد دوان دیده بان از چکاد # ~~که آمد زایران سپاهی چو باد # ~~خرد: عقل و دانش بود. # ~~خاذ: غلیواج بود. خجسته گفت : # ~~در آمد یکی خاذ چنگال تیز # ~~خورشید : آفتاب است . # ~~ربود از کفش کوشت [و] بردو گریز # ~~خوید: کشت زار سبز بود. # ~~677 # ~~1-در برهان : پدرود، بدرود، در پاورقی این بیت را که بدرود به # ~~معنی وداع است آورده : # ~~ماه کنعانی من ، مسند مصر آن تو شد # ~~وقت آن است که بدرود کنی زندان را # ~~فظ) # ~~ر بهلوی : 4 ، (حاشیهآ برهان)، وه لغت نامه. # ~~2- اصل بود. درپاورقی لغت فرس : "پودنه، یعنی نعناع، (السامی- # ~~فی الاسامی ومهذب (الاسماء) وهمان است که امروز پونه کویند.". در # ~~مقدمة الادب : نعنع ، نعناع ، پوذینه، پوزینه . # ~~1- این لغت در باب الدال نیز آمده است . پهلوی ، رأس ، # ~~فله .. 4ان، سر، (پاورقی برهان). # ~~4- اصل : که آمد ز ایوان ساهی چوباد. # ~~5 - در پاورقی برهان : غلیواز ، کلیواج ، کلیواد ... PageV00P085 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_86.png) # ~~68 # ~~خصاییدا: یعنی به دندان ریش کرد. # ~~خوذ : ترک را کویند، بیضه به عربی بود . # ~~داشاذ : عطا باشد، دعا نیز باشد . عنصری کفت: # ~~حواستم با نیاز2 و داشاذش # ~~دذ: مراد درند کان بیابان باشد؛ چون شیر، یوز و مانند آن . # ~~پدر اینجا به من فرستادش # ~~رذ: دانا و بخرد بود. # ~~راد: سخی را کویند . # ~~زوخ چکاده : اصلع [را] کویند. حکناک گفت : # ~~یستاده به خشم بر در او # ~~رشت یاد غیبت کردن بود به بدی. رودکی کفت: # ~~این بنفرین سیاه روخ چکاک # ~~مجموعة الفرس # ~~1- از مصدر (خساییدن) است ه برهان ms039 . # ~~2- در مقدمة الادب زمخشری : بیضه - خود، کلاه خود، کلاه آهنین # ~~ج بیض . # ~~3- دراصل : بابنان ، که از لغت فرس اصلاح شد . و درصحاح الفرس # ~~بانثار" است . # ~~2- یکی انجمن ساخت با بخردان # ~~هشیوار و کار آزموده ردان # ~~5 - ظاهرا مصحف روخ چکاد است . درنسخهآ هرن گوید : روخ چکاذ # ~~فردوسی - لغت فرس) # ~~کلمتی است فهلوی. روخ : روت باشد و چکاذ. بالای پیشانی و به پهلوی # ~~روخ چکاد ، اصلع بود. # ~~6- اصل : بردار و، که بقیاش اصلاح شد. PageV00P086 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_87.png) # ~~باب الذال # ~~به تو باز کردد غم عاشقی # ~~نگارا مکن این همه زشت یاد # ~~سرواذا : شعر باشد. لبیبی فت : # ~~دکر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل # ~~که رفت یکسره بازار و قیمت سرواذ # ~~ساذ: ساده بود. فردوسی کفت: # ~~درختان که کشته نداریم یاذ # ~~به دندان به دو نیم کردند ساذ2 # ~~هبد : سپهسالار لشکر بود. # ~~رود: سماع بود. # ~~شیده : خورشید و چشمهآ آفتاب بود . # ~~شوذ : شد باشد . # ~~شمید: چون شمیده بود، بیهوش بود. # ~~1- در باورقی لغت فرس، سرواد - شعرراخوانند وچفامه وچگامه نیز . # ~~2= این بیت در شاهنامه # ~~شاهنامه چاپ بروخیم (ج* ص 1069) نیز شاد است . # ~~ج5ص 11)، شاد و در # ~~3- سیهبد مکرر است ه باب الدال. # ~~2- در برهان : سرود به معنی سخن باشد و به معنی خوانندگی و گویندگی # ~~مرغان و آدمیان هم هست ، و به معنی رقص و سماع نیز گفته اند ... # ~~5 - وازه نامهٔ‌ بندهشن ، ص 24:224: له5: درخشان ونیزه # ~~پاورقی برهان . # ~~6- رشیدی: شودن - یعنی شدن و شود یعنی شد و رفت . # ~~1- ه شمیده . PageV00P087 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_88.png) # ~~7 # ~~شذ : سرمای سخت باشد. # ~~شخوذ : یعنی به ناخن بکند. # ~~شنلیذ2 : اسیر غمی زرد بود که همهآ زردیها را بدو مثل زنند . # ~~طپید : چیزی باشد که از جای بجهد ، چون مرغ . # ~~ننوذ : خواب اندر شده باشد . # ~~فنوذ : فریفته شد، کویند بفنوذ و همی فنود؛ یعنی غره و فریفته # ~~می شود . # ~~فلخودا : پنبه دانه بود . # ~~ضرود: زیر بود. # ~~کردباد : آن باد بود که برمثال آسیا همی کردد و بود که با ms040 گرد # ~~سخت بود. # ~~کهبذه : آن مرد بود که زروسیم پادشاه بدو سپارند و اوچون خازن # ~~و قابض بود . # ~~کفید : چون کفته5 بود . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- درفرهنگهای لغت فرس اسدی، رشیدی، مجمع الفرس ، تحفة # ~~الاحباب و برهان : شجد = یه معنی سرمای سخت است" اما در لغت نامه، # ~~به عقیدهآ مرحوم دهخدا و یکی ازنسخه بدلهای صحاح الفرس شخد ، به این # ~~معنی آمده است، و نیزه شجد در لغت نامه . # ~~2- بگشای چشم وزرف نکه کن به شنبلید # ~~تابان بسان گوهر اندر میان خوید # ~~کسائی - پیشاهنگان شعر پارسی ص # ~~2ه فلخوده. # ~~4- این لغت تکرار شده است ه باب الدال . # ~~5-ه کفیده وکفته . PageV00P088 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_89.png) # ~~باب الذال # ~~گراشید1 : درمانده باشد . # ~~کد2 : خانه بود، جهت آن خاتون خانه را کدبانو کویند . # ~~دد : دیبایی باشد تنک و نرم2 . دیکر دیواری از کل بر هم نهاده- # ~~باشند؛ گویند به چینه برآوردهاند و به لاد کرده ، وهرتوی از # ~~دیوار که می نهند کویند لادی نهاد2 . # ~~مانید: کاری سخت کردن5، (نخ) : چون جرم است ؛ یعنی چون # ~~کاری یاسخنی نا کردنی ونا کفتنی بکند و بگوید، کویند مانید # ~~او را بود، یعنی جرم او را بود. # ~~موبدا: عالم کبران بود. # ~~1-در تفسیر نسفی : و ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین ، و ما نه ییم # ~~دانندهآ خوابهای کراشیده . سوره12آ آیهآ 44 . در برهان : کراشیده - به ~~معنی # ~~پاشیده شده و آشفته وپریشان کردیده باشد، و به معنی تباه و نا بودهم ~~هست. # ~~1- پهلوی 26ل5م : منزل ، پازند: دلهه. (وازه نامه مینوی خرد # ~~2- پند مده شان که پند ضایع کردد # ~~خار نپوشد کسی بزیر خز ولاد # ~~ناصرخسرو- لغت نامه) # ~~4- لاد را بر بنای محکم نه # ~~که نگهدار لاد بنلاد است. # ~~فرالاوی - لغت نامه) # ~~5 = در برهان : مانید = یعنی گذاشت و نهاد و رها کرد ... ونیز م # ~~مجمع الفرس وصحاح الفرس ، لیکن "کاری سخت کردن" در فرهنگها ~~به نظر # ~~فرسید. # ~~4- پهلوی 9806751، که جزء اولهمان مغ است وجزء دوم پسوند # ~~بد" (در سیهبد، هیربد) ، (نقل به اختصار از پاورقی برهان). ms041 # ~~71 PageV00P089 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_90.png) # ~~72 # ~~مجید : یعنی بجنمید. # ~~هاد: رسم بود. # ~~ذهازید : یعنی بترسید از کسی یا از چیزی # ~~ناهید : زهره باشد. # ~~دوید2 : نوان و لرزنده باشد، و آکاهی دادن، ووعده دادن، و # ~~کسی که کسی را آکاهی دهد کویند بنوید کرد . # ~~نماذ: یعنی نمود. # ~~شزراد : اصل و نسب باشد. # ~~درند: غمکین بود. # ~~وسناد1 : بسیار باشد. # ~~مجموعة الفرش # ~~1- در صحاح الفرس، رشیدی، برهان ، مجمع الفرس ، ناظم الاطباء # ~~ونسخه بدلهای لغت فرس ، مخید است. ظاهرأ مجید مصحف بجهید از مصلدر # ~~جهیدن است - ودر برهان کوید: مخید ماضی مخیدن است یعنی جنبید و # ~~حرکت کرد و خزید و به رفتار در آمد: # ~~دانش آموز و چو نادان ز پس میر ممخ # ~~تا چو دانا شوی آنگه دگران در تو مخند # ~~ # ~~2- در اوستا 4410 ، مرکب از "ان" علامت نفی وآهیته به - # ~~معنی آلوده ، جمعا یعنی نا آلوده و پاک، پاورقی برهان . # ~~3 - نویدن : به معنی زاری کردن و نالیدن باشد و به معنی حر کت کردن # ~~و جنبیدن و لرزیدن هم آمده است ه(پاورقی برهان) # ~~2- اصل و سنان، که از فرهنکها اصلاح شد. کرچه این لغت به # ~~صورت های : وسناد، و شناد، و ستاد، آمده است ؛ لیکن به این معنی ، # ~~وسنان، به نظرنرسید ، ودر پاورقی برهان، از مرحوم سعید نفیسی ایق قول ~~ذکر- PageV00P090 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_91.png) # ~~باب الذال # ~~وراز رود : ماورا النهر باشد. فردوسی کفت : # ~~کر پهلوانی ندانی زبان # ~~وراز رودا را ماورا النهر خوان # ~~ویدا : کم باشد، چون ویدا. # ~~ینلاد : بنیاد دیوار. # ~~شده است که : "(یندارم که در اصل (وسیار" بوده باشد، که شاید ~~لهجه ای # ~~از همان کلمهآ بسیار باشد.). در پاورقی درخت آسوریک، ص 40- 61 # ~~آمده است که وسناد به معنی (برای، را) است نه معنی بسیار. (چاپ # ~~بنیاد فرهنگ). # ~~- این کلمه به صورت های مختلف در فرهنگها ذکر شده است : # ~~ورا رود، وراز رود، ورازود، ورز رود" ازا رود، و... # ~~2-- درفرهنگهای صحاح الفرس ، لغت فرس اسدی مصراع دوم چنین # ~~است : "ورارود را ms042 ماورا النهر خوان) . # ~~3-- در برهان: وید به معنی کم باشد که در مقابل بسیار است و # ~~به معنی کم در برابر پیدا هم هست . درصحاح الفرس : وید، کم باشدبه فتح # ~~کاف ، به معنی ویدا . گر چه در پاورقی صحاح الفرس چنین آمده است که # ~~* کم" به فتح کاف صحیح است ، نه ضم کاف ، لیکن شواهدی که در ~~فرهنگها # ~~برای ویدا و وید آمده است هر دومعنی را تأیید می کند ، مانند این بیت ~~که # ~~به معنی "کم) به فتح کاف است: # ~~امیرا جان شیرین بر فشانم # ~~اکر ویدا شود یکبارگی عمر # ~~(دقیقی - صحاح الفرس) # ~~و این بیت برای معنی گم به ضم کاف : # ~~چو نسل آدمیان است دولتت باقی # ~~چو شخص اهرمنان است دشمنت ویدا # ~~وه ویدا. # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~4 - ظاهرأ مصحف بنلاذ است ه بنلاذ. # ~~73 PageV00P091 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_92.png) # ~~ه منعننی # ~~3 # ~~فید : حق باشد . # ~~میربذا : قاضی کبران بود، (نخ) : آتش پرست باشد . # ~~مجموعة الفرس # ~~ف # ~~- در اصل هیرند ، در اوستا 182228444عی آمده به معنی آموزگار # ~~آموزش و تعلیم وجزء دوم 5444 ( بد ، پسوند اتصاف) است به معنی # ~~مولی وصاحب ودارنده ، (پاورقی برهان) ه وازه نامه مینوی خرد. # ~~1- جزمتن لغت فرس، هید ، به این معنی یافت نشد . احتمال میرود # ~~محرف هده باشد، که به معنی حق است . # ~~و معلم . این کلمه مرکب است از دو جزو : نخستین که ی 43ی باشد به معنی ~~PageV00P092 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_93.png) # ~~آسحمدارا : آن رسول بود که از بهرشتاب فرستند و به هر فرسنکی # ~~اسبان بسته باشند، وتوشه معد داشته، تا چون بدان منزل رسد # ~~بی توقف از یک اسب بزیر آید و براسبی آسوده نشیند ومیان # ~~او بربندند و شکم بسته دارند تا زورصعب بدو نرسد. # ~~عنصری کفت : # ~~تو کوئی از اسرار ایشان همی # ~~فرستد بدو آفتاب اسکذار # ~~اهدرا : برادر زاده وخواهرزاده بود. # ~~اب الراه # ~~1- در لغت نامه : اسکدار، اسکذار اسگذار. دربارهآ اسکدار بحث # ~~زیادی شده است که میتوان به این مؤاخذ مراجعه کرد ms043 : # ~~الغت نامه ، پاورقی برهان ، مفاتیح العلوم ، مجلهآ دانشکدهآ ادبیات ~~مشهد # ~~شمارهآ 1 و 2 سال چهارم 1327. در فرهنگ پنج بخشی عکسی کتا بخانهآ # ~~مر کزی علاوه برشرحی که لغت فرس آورده است کوید : اسکدار ... به هندوی # ~~دهاوه کویند. # ~~1- در فرهنگهای موجود: اقدر به نظر نرسید، به جای این کلمه # ~~بقیهآ پاورقی درصفحهآ بعد PageV00P093 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_94.png) # ~~7 # ~~آخگر : آتش باشد که چون آب بروی زنی آدگشت شود یعنی فحم # ~~عسجدی کفت: # ~~اخکر هم ، آتش است ولیکن نه چون چراغ # ~~سوزن هم آهن است ولیکن نه چون تبر # ~~ورا: یقین باشد . # ~~آنسبر : آن کلبتین2 باشد که سرش ک بود. # ~~آردیرآ: آلت رویینه و مسینه بود . # ~~آخار : نم باشد که به زمین فرو روده . # ~~آب گیر : آبدان بود . # ~~شاید اقدر صورت دیکری از افدر باشد، همانطور که در مجمل التواریخ # ~~هردو صورت افدم و اقدم آمده است، کرچه شکل پهلوی آن اقدم است، # ~~(مجمل التواریخ ص 32 ووازه نامهآ مینوی خرد). در برهان قاطع : افدر # ~~را ، هم برادر پدریعنی عم معنی کرده است و هم برادر زاده و خواهر زاده ~~... # ~~چاکر اوبود جهان، آور # ~~3- در مقدمة الادب : کلبتان = انبور، انبر، هو ما یأخذ به الحداد # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~4- در فرهنگهای موجود به نظر نرسید گویا این لغت مصحف ارزیز # ~~5 - عقیق رنگ شد است این زمین ز بس کز خون # ~~به روی دشت و بیابان فروشد است آغار # ~~(عنصری - مجمع الفرس) # ~~مجموعة الفرس # ~~و نیزه لغت نامه ، رشیدی ه تفسیر کمبریج. # ~~1- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~2- اصل : اور، که از فرهنگها اصلاح شده : # ~~بندهآ او بود فلک بیشک # ~~الحدید . # ~~دد بیده ره چد PageV00P094 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_95.png) # ~~باب الراء # ~~آهار1 چیزی باشد که در جامه مالند، تا باریک شود و صیقل کیرد. # ~~آزدر2 : پرهیز از گزند بود. (نخ) : لحام روی کران بوده (نخ): # ~~زیرک بود. # ~~آختر : فال2 و طالع بود ، دیگر ستاره بود . # ~~آفسر: تاج. # ~~ازورا: خریص بود. # ~~بهمار: به معنی عظیم باشد. ms044 # ~~بهار: یکی فصل بهاراست. کلی بود زرد، در بیابانها روید و آنرا # ~~مهره گیرد ... (نقل از پاورقی برهان). # ~~1- در برهان ازیر و آزیر، به معنی پرهیزکار و زیرک آمده است، و # ~~د زرمکهاک ر ورهان ازیردی آندهه معاه هز گاره واز بون کمظ ابرتدو # ~~ظاهرأ مؤلف در تفکیک لغات ، معانی "ارزیز" را با ~~"ازیر" در هم آمیخته # ~~است . ه ارزیزدر لغت فرس . # ~~3 - در یواقیت العلوم گوید : بدان که فال علمی نیکو است و پیغامبر # ~~صلی الله علیه وسلم نگاه داشته است و گفته است : "نعم الشیء ~~القال" واین # ~~کلمه در لغت مهموز است و "(فیال و فایله" نام لعبتی است که ~~کودکان عرب # ~~کنند : انگشتری در خاک پنهان کنند آنگه # ~~گویند ، در کدام قسم است ، ص 262. # ~~ان] خاک را بدونیم کردانند ، و # ~~4 - در فرهنگ های موجود؛ آزور، به معنی حریص است و ظاهرا # ~~" ازور" شکلی دیگر از آن است . # ~~- بهمار : مصحف نهمار است؛ در صحاح الفرس وهم درنسخه ما، # ~~نهمار و نهماز آمده است . در سبک شناسی بهار : اصل لغت نیز مرکب است # ~~از (نه" و "همار" یعنی ناشمار وبی حساب (ج3، ص 86). # ~~77 # ~~1- اهار - چیزی از نشاسته یاکتیرا یا صمغ ویا لعاب خطمی ومانند # ~~آن که جامه و کاغذ وجز آن را بدان اغارند تاشخ و محکم شود یا صیقلو ~~PageV00P095 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_96.png) # ~~78 # ~~به پارسی کاو چشما خوانند، [ودیکر] بتخانه بود. # ~~عقل سوی درت خزان آید # ~~باستار2: به معنی بهمان بود، یعنی چنانکه گویند فلان [و] بهمان، # ~~راست چون بت پرست سوی بهار # ~~کویند فلان و باستار. # ~~پیشیارا: قارورهآ بیماران باشد که پزشک را نمایند . # ~~الار : آن درخت باشد که خانهها پوشند. رودکی کفت: # ~~به چشمت اندر بالار ننکری تو به روز # ~~به شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه # ~~پرگرد: طوق بود. دقیقی کفت : # ~~عدو را از تو بهره غل وپاوند # ~~برندآور : تیغ گوهردار بود. فردوسی گفت : # ~~ولی را بهره از تو تاج و پر ms045 کر # ~~بینداخت تیغ پرند آورش # ~~همی خواست ازتن بریدن سرش # ~~مجموعة الفرس # ~~1- بهار - نباتی است نیکواورا به شهر من ، کاو چشم کویند شکوفه # ~~وزرد است، (الاغراض الطبیه ، ص 615) # ~~2- بهار : بتخانه چین و آتشکدهآ ترکستان، (برهان) . # ~~3 = باستار و بیستار - از الفاظ متتابعه است همچون فلان و بهمان ... # ~~برهان). # ~~4- در اصل : بیشیار، در فرهنک قواس و صحاح الفرس : پیشار. # ~~5- اصل : برکر . PageV00P096 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_97.png) # ~~باب الراء # ~~یدآندر: پدر مادر بودا. # ~~باختر مغرب است. # ~~باذیر: چوبی بودکه چون ستون بردیوار نهند تا نیفتد . # ~~بادغر: جائی بود که در او باد جهد . # ~~بزخور: یعنی برخور. # ~~یکاره : جنگ باشد . [عنصری کوید: # ~~1- صحیح، شوی مادراست . در فرهنگ رشیدی: پدر ندر وپدندر؛ # ~~یعنی پدر سببی. # ~~2- دربرهان : باختر- مغرب را گویند و به معنی مشرق هم آمده است # ~~در پاورقی آرد : "در اوستا 22020د به معنی شمال آمده و آنجا ~~جایگاه # ~~اهریمن ودیوان و مکان دوزخ دانسته شده ، در پهلوی تیز6872 آمده، # ~~در برابرخاور ولی کاه نیز بعکس ، باختر به معنی مشرق و خاور به معنی ~~مغرب # ~~استعمال شده : # ~~چو قهر آورد سوی خاور گریغ # ~~هم از باختر برزند باز تیغ # ~~عنصری) # ~~3- در برهان : پادیر - با ذال نقطه دار هم کفتهاند و این اصح است # ~~نا بر قاعدهآ کلیه، که هر گاه ماقبل دال حرف علت باشد و آن حرف ساکن # ~~باشدذال است وبازای نقطه دار نیز به این معنی آمده است . و تیز ه صحاح # ~~الفرس و لغت نامه . # ~~4- اعراب برخور اصلی است . در بوهان : برخور، بروزن صفدر، # ~~به معنی بهره باشد که شریک و انباز است و مخفف برخوردار هم هست و نیز # ~~ه تحفة الاحباب، فرهنک قواس ودستور الافاضل . # ~~5- اصل : بیکار. # ~~6- این بیت از قصیده معروف عنصری است : "چنین نماید شمشیر # ~~خسروان آثار . # ~~79 PageV00P097 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_98.png) # ~~8 # ~~چو مرد بر هنر خخویش ایمنی دارد # ~~شود پذیرهآ دشمن بجستن پیکار # ~~درآندر : پسر شوهر مادر باشد. # ~~بیفار : به معنی بیغاره بود. # ~~یکرا صورت باشد. # ~~دور2 : اسبی بودکه به ms046 سرخی کراید . # ~~بدیورا: ده هزار بود، در عدد خواه دینار بود و خواه غیر آن . # ~~قار : به دو معنی باشد: 1- تارک باشد میان سر از بالا. 2- آن # ~~باشد که عنکبوت بردرها وسوراخها و جایها می بافد، کویند # ~~تار عنکبوت . # ~~تصرک : سایه کاه بود. # ~~تندور وکندر: هردو آواز رعد باشد. طیان کفت : # ~~44 # ~~مجموعة الفرس # ~~ه بیغادره . اوستا 224ر هندی باستان # ~~آواز دادن، سلام دادن، پاسخ دادن، (پاورقی برهان) . # ~~2- اصل : بیکر. # ~~1- پهلوی مرر، بور، عسلی رنک، (وازه نامه بندهشن ص105). # ~~پهلوی 3ر6 ، بیور "ده هزار)، پازند 23ر86، (وازه نامه # ~~مینوی خرد) . در متن ایادکارزریران ، ص 1، ش د : # ~~(وبیدرفش جادو ونامخواست هزارانو با دو بیور سپاه کزیده به رسالت # ~~به سوی ایران شهر تاختند) ونیزهش 7 # ~~- در فرهنکهای موجود، نسر است وگویا تسر مصحف نسرمی باشد # ~~که مؤلف در جای خود آورده است ، در مجمع الفرس : نسر ، نسار، نسا، # ~~نسرم ، نسیرم آمده است . # ~~6- رعد : تندر، غرنبش آسمان ، ج : رعود، (مقدمة الادب) . PageV00P098 # ![page image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_99.png) # ~~باب الراء # ~~خورد سیلی زند بسیار طنبور # ~~دهد تیزی به نازی همچوتندور # ~~سیر : ده نوع است : 1- تیر که از کمان جهد . 2- روز تیر . # ~~3- ماه تیر که اول فصل تابستان است . 4- تیر کشتی . # ~~ر تیر ]عصارو]خانه6.2-دار بام7.2- نام # ~~عطارد. 8- فصل خزان اصطلاح کرده اند، که چون تیرماه # ~~کویند، مراد فصل خزان بود. 9- نصیب بود . 10- صاعقه. # ~~قتیر : به معنی تبیره بودا. # ~~قارومار : ترت و مرت باشد. # ~~کور: یکی نام آن شهزاده2 است که توران بدو نسبت کردهاند . # ~~8 # ~~1- مصراع دوم درمجمع الفرس چنین است : دهد تیز وبنازد، همچو # ~~تندور. # ~~2- در اصل : "5- عصار خانه" ، لیکن در متن لغت فرس عبارت # ~~چنین است : د یکی چون تیر کشی و عصار وخانه و دار بام.)، بنابراین # ~~ما عبارت متن را با توجه به متن لغت فرس اصلاح کردیم؛ زیرا مؤلف در # ~~موقع تفکیک لغات از لغت فرس اسدی عبارت را بدین صورت یعنی، "عصار # ~~خانه " در آوردهاست، توضیح اینکه عصار، به معنی روغن کراست ms047 ه ~~ناظمب # ~~الاطبأ ولغت نامه . وتوضیح دیکر اینکه : عصار خانه، به معنی جائی است ~~که # ~~در آن عصاران بسیار می باشند، جای اجتماع عصاران و... ه لغت نامه . # ~~پس عبارت شمارهآ "ن" در نسخه ما ، باید چنین باشد : ((5- تیر ~~عصار و # ~~انه) # ~~2- اصل : دوار بام. # ~~1-ه تبیره . # ~~- ترت ومرت. # ~~6- اصل : بهزاد، تصحیح قیاسی است . PageV00P099 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_100.png) # ~~81 # ~~دیکر به معنی ترک بود. # ~~جدرا : شتر چهارساله بود . # ~~چنیورا : صراط باشد . # ~~خشنسار و خشینه3 : رنگ سیاه فام بود، و کویند مرغی است ابی # ~~سروی سیاه. # ~~خشتسار4 : مرغی است بزر ک آبی تیره گون سر سپید باشد . دقیقی # ~~کفت : # ~~از آن کردار کو مردم رباید # ~~عقاب تیز، برباید خشنسار # ~~خشکاماره : استسقاه بود. رودکی کفت: # ~~1- صحاح الفرس : جدر. دربرهان : جدروجذر - شترمادهآ چهارساله. # ~~2- در اصل : "جنیور - سراط باشد) و ضبط حرف اول در جنیور # ~~اصلی است . درواژه نامهآ مینوی خرد : 2رهنع چینورپل ، پل صراط، پازند # ~~هم ه ص 121. پاورقی برهان آرد: پهلوی "* ر* و هم در پهلوی # ~~راعون مصحف آن است .در متن برهان : چینود، چنودپل وجنیور خنیور # ~~خینور که مصحف چینود امده است: # ~~ترا هست محشر رسول حجاز # ~~هنده به پول چنیور جواز # ~~3ه حشنسار. # ~~عنصری - لفت فرس) # ~~= این لغت به صورتهای مختلف آمده است ؛ در رشیدی : خشن # ~~سار و خشی سار - مرغی است آبی بزرگ ، تیره رنگ ، سفید سر، چه سار # ~~به معنی سر آمده ... در برهان : خشنسار، خشیشار، خشین سار، شخنشار، # ~~خشتنشار . درتحفة الاحباب نیز : شخنشار است و این لغت درنسخهآ ما تکرار # ~~شده ابست. # ~~مجموعة الفرس # ~~در برهان : شک امار به فتح همزه .. مرضی ایست که ان ر # ~~* عربی استسقاء گویند. PageV00P100 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_101.png) # ~~باب الراء # ~~از فراوانی که خشکامار کرد # ~~خاورا : مشرق بود. فخر جرجانی کفت: # ~~زان نهان مر مرد را بیدار کرد # ~~ز بس کآرم ز دل آه جهانسوز # ~~خوالیگر : آش پز بود، یعنی مطبخی ، وخوانسالارا را نیز گویند. # ~~ز خاور بر نیارد آمدن روز # ~~سرا پدرزن بود. # ~~خر: ms048 کل سخت تر باشدا . عنصری کفت: # ~~دلش بکیرد از این کوه و دشت و بیشه و روذ # ~~سرش بپیچد ازاین آب کند و لوره5 و خر # ~~1-در برهان: خاور، هم به معنی مغرب است وهم به معنی مشرق. # ~~رشیدی در ذیل لغت باخترکوید : خاور- مخفف خارور است، وخار، ماه # ~~و آفتاب باشد ، پس خاور نیز مشرق و مغرب را توان گفت ، و نیز ه # ~~باورقی برهان. # ~~2-در اصل : خونسالار. # ~~3- در ترجمهآ مفردات قرآن خطی آستانه : خسرو، برای ترجمهآ الصهر # ~~آمده است، (نامهآ آستان قدس شمارهآ 3 دورهآ هشتم ص 22). در ویس و # ~~رامین : خسور، (ص 38 به تصحیح دکتر محجوب): # ~~در او خرم ویوکان و خسوران # ~~درلهجهآ کردی اسفرایین: خاسه، با هاه غیر ملفوظ مادر زن ومادرشوهر # ~~عروسان دختران، داماد پوران # ~~است. # ~~م= ظ: کل سخت تیره باشد، در متن لغت فرس نیز ((تر) است . # ~~در برهان، رشیدی ، مجمع الفرس کوید : "خر) و "خرد" کگل ~~تیره و سیاه # ~~چسبنده را کویند که در ته حوضها و جویها باشد. # ~~- لوره، به معنی لور کند است ، که زمین سیلاب کنده باشد . # ~~برهان). # ~~83 PageV00P101 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_102.png) # ~~82 # ~~خنور : آلات خانه بود، چون خنبره وکاسهها و سفالهاا. # ~~خنجیر: بوی دود باشد و چربو. # ~~خنساگر2 : مطرب باشد، خنیاکران جمع باشد. # ~~دادگر و داور و داذارا : نام باری عز اسمه است. فخر جرجانی # ~~کفت : # ~~برم هرشب سحر که پیش دادار # ~~دار: درخت بود. # ~~بمالم پیش او بر خاک رخسار # ~~دختندر: دختر زن پدر باشد. # ~~دستوار3: چوبی بود که شبانان به دست دارند. # ~~دهار: غار بود، دره را نیز کویند. # ~~دستیار: یاری ده بود. # ~~1در اصل : کامها و سفالوها. # ~~مجموعة الفرس # ~~2= سالها بگذرد که بر ناید # ~~روزی از مطبخش همی خنجر # ~~در لهجهآ اسفرایین جسمی چرمی یا پشمی که در آتش بسوزد گویند # ~~قنجیر شد. # ~~3- نوای بلبل و طوطی ، خروش عکه و سار # ~~4- یهلوی *ن کل: افریدکار، پازند عی له قلی، (وازه تامهآ مینوی- # ~~خسروانی - رشیدی # ~~همی کنند خجل ms049 لحنهای خنیاکر # ~~خرد ص 125) # ~~5- ه ماهو و باهو. # ~~انوری - مجمع الفرس) PageV00P102 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_103.png) # ~~باب الراء # ~~دستورا : وزیر را کویند . # ~~رساهرا : بهشت بود (1). # ~~زغار2: بانک تیز و سخت باشد. # ~~زاور : زهره باشد، به تازی مراره2 بود. رودکی کفت : # ~~مگر بستگانند و بی چار کان # ~~بی توشکانند و بیزاورا # ~~زاغر : حوصله3 مرغ باشد : یعنی چینه دان. # ~~1- در وازه نامهآ مینوی خرد : 854ل، دستور ( پیشوایدینی) # ~~اند ام ا مقدمة الادلة وزیشو دلمتور بخوا وززایو # ~~نیز ه برهان. # ~~2-در اصل : "رسایر - لهب بود" که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~این عبارت در لغت فرس چنین آمده است : "چنیور - صراط باشد و سایر # ~~بهشت باشد .)، ومؤلف نسخهآ ما، در تفکیک لغات فرهنگ اسدی (دسایر) # ~~ببا "رسایر" را به صورت لغتی مستقل برکزیده و آن را بعد از ~~وازهآ دستور # ~~قرار داده است . # ~~در فرهنکهای موجود "دسایر) و (رسایر) به نظر نرسید، مرحوم # ~~دهخدا در حاشیهآ لغت فرس چاب اقبال - که هم اکنون در کتا بخانهآ لغت ~~نامه # ~~*ه زغار. # ~~85 # ~~موچتود است - با خط معمولی نوشته اند : ظ: و شاید بنهشت باشد . # ~~4 - مرارة، بالفتح زهره و آن هر حیوانی راست جز شتر وشتر مرغ، # ~~6- خورند از آنکه بماند زمن ، ملوک زمین # ~~از پلیدی [و] مردار پر کنی ژاغر # ~~عنصری - لغت فرس) ، در خطاب باز سپید به زاغ. # ~~(منتهی الارب). # ~~حوصلهٔ‌ : چینه دان مرغ ، ج : حواصل -ه مقدمة الارب . PageV00P103 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_104.png) # ~~8 # ~~زاور : کسی که زندانیان را چیزی دهد تا جهت ایشان کاری کند1 . # ~~رر: به سه2 معنی بود: 1- زر است که به تازی ذهب کویند . # ~~2- پدر رستم. 2- پیر کهن بود و زال را زر جهت سپیدی # ~~موی کفته[اند]. دقیقی کفت : # ~~همی نوبهار آید و تیر ماه # ~~جهان گاه برنا شود گاه زر # ~~1- ظاهرأ باید عبارت چنین باشد : کسی که زند انیان اورا چیزی دهند # ~~تا جهت ایشان کاری کند. در فرهنگ ها راجع به لغت زاور یا ژاور معانی # ~~مختلفی ذکر شده است، که ms050 بعضی از آنها را دراینجا می آوریم : # ~~الف : لغت فرس چاب اقبال : زاور - زهره باشد و راحله بود. # ~~ب : صحاح الفرس : زاور - دو معنی دارد؛ اول زهره باشد از آن # ~~هرچیز. دوم سیاه بود. # ~~ج: برهان معانی زیادی برای زاور نقل کرده است که به چند تای آن # ~~اشاره می کنیم: # ~~خادم و خدمتکار، ستارهآ زهره، قدرت وقوت، به معنی زهره، که # ~~کنایه از دلیری، ممسک و بخیل . "نقل به اختصار" . # ~~د: تحفة الاحباب : زاور - زفت و بخیل باشد . # ~~ه: فرهنگ رشیدی : زاور - به فتح واو، ناهید باشد .... و به معنی # ~~خادم نیزآمده مرادف زوار... # ~~و : مجمع الفرس : زاور - زهره باشد که او را بیدخت ( # ~~ستارهآ # ~~زهره) نیز گویند . # ~~مثالش شیخ اوحدی گوید : # ~~به بام شاخ بر آمد گل ازسراچه باغ # ~~چنانکه بر افق چرخ زاور وزاوش # ~~ه مجمع الفرس وسه زاور در نسخه ما . # ~~2- در اصل : (به چهار معنی بود" ، بعد از آن کاتب روی کلمیهآ # ~~هار، عدد ((3" را توشته است . # ~~3-در اصل : تیر و ماه، که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~مجموعة الفرس PageV00P104 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_105.png) # ~~باب الراء # ~~زنبر4 کلیمی بود یا مشکی ، که دو سوی چوب در آنبسته بود و # ~~بدو، خاک و کل کشند، بهدوش دو کس . دقیقی کفت : # ~~کنون کنده و سوخته خانههاتان # ~~همه باز برده به تابوت و زنبر # ~~زبگر1 : زبقر باشد، [ اسکمه بود2) به رومی فوسکه3 کویند . # ~~زکور: بخیل بود و دزد، رودکی کفت : # ~~چرخ فلک هر کز پیدا نکرد # ~~چون تویکی سفله و دون و زکور # ~~زریر : کیاه زرد است و کویند زرد چوبه است. # ~~زغار : نعره و فریاد بود. # ~~1- این ضبط اصلی است ؛ لیکن در برهان به صورت زابغر، زابکر، # ~~زبغر، زبکر، آمده است . ه مجمع الفرس . # ~~من کنم پیش تو دهان پر باد # ~~تا زنی برگیم تو زا بگر # ~~1- کاتب[اسکمه بود] را در حاشیه نوشته است احتمال میرودمصحف # ~~(رودکی - لغت فرس) # ~~شکمه باشد، چون شکم به معنی بطن وهم جزء ms051 بر آمده و آماس کرده ازهرچیزی # ~~است ه ناظم الاطبأ و لغت نامه . # ~~3- در لغت فرس : نوسکه آمده است ، در هر حال معلوم نشد، که # ~~کدام صورت آن درست تر است . # ~~7- در برهان : زغار، ژغار، ژغاره، ژخار، در پاورقی برهان : # ~~( استاد هنینک کوید : 6268، فریاد ، هیچ همریشه در فارسی ندارد ، # ~~ممکن است اسم سغدی 768 را بپذیریم که از کلمه سغدی 6865 # ~~نامیدن، فراخواندن - ناشی می شود." (نقل به اختصار) . # ~~چنان ز عدل تو معمور و ایمن است جهان # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~که بر نیاید هرگز ز هیچ سینه زغار # ~~87 # ~~ه ژغار، در نسخه ما: PageV00P105 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_106.png) # ~~88 # ~~زوارا زندانیان را کویند. # ~~زدور: زر ینه و سیمینه باشد. # ~~ساغر: جام می را کویند. # ~~سنار : آبی بود تنک، نزدیک کل که بیم بود که کشتی2 رابکیرد2. # ~~سار3: به زبان ماوراء النهر ، چرخضت5 راکویند، آنک انکوردر # ~~او کنند و به پای زنند و بیالایند جهت شراب یعنی چرس . # ~~رودکی کفت: # ~~از آن جان تو [ز] لختی خون رزده # ~~سپرده زیر پای اندر سیا را # ~~دیکر کاو آهن بود، زمین شکافنده . # ~~سوسمار: جانوری است، بهتازی ضب1 خوانند. فردوسی کفت: # ~~ز شیر شتر خوردن و سوسمار # ~~عرب را به چائی رسید است کار # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در صحاح الفرس : زوار - دو معنی دارد : اول زندانیان باشند . # ~~دوم تیمار بربود؛ اعنی آنکه خدمت کسی کند، که محبوس بود. # ~~2- در اصل: کسی # ~~3- و یا همچنان کشتی باد سار # ~~که لرزان بود مانده اندر سنار # ~~(عنصری - مجمع الفرس) # ~~4- در صحاح الفرس : سبار است . در پاورقی برهان کوید # ~~از # ~~ریشه ک به معنی لکد مال کردن) . # ~~5- ه چرمحشت # ~~-در اصل مصراع اول چنین است: # ~~از آن حان تو لختی خون رز ده ، که از لغت فرس اصلاح شد . # ~~7- در مقدمة الادب : ضبة - سوسمار . ج ضباب . PageV00P106 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_107.png) # ~~باب الراء # ~~که ملک عجم را کند آرزو # ~~نفو باد ، بر چرخ گردان تفو # ~~مر : حکایت و سر گذشت را گویند. ms052 # ~~سمندر : مرغی بود که آتش اورا و پر اورا نسوزاند2 . # ~~سغر : جانوری است، جمله اندام اوتیغ بود مانند خارپشت، هرتیغی # ~~به درازی یک بدست باشد و چون آخود را بیفشاند یک یا دو- # ~~تا4 از آن تیغ او مانند تیر ازاو جدا شود و از پس ، بر آن که # ~~قصد او کند اندازد. بوشکور کفت : # ~~چون رسن، کر زپس5 آمد همه رفتار مرا # ~~به سغر مانم کز باز پس اندازم تیر # ~~ستیر : شش درم ونیم بود . (نخ) : شش درم سنگ و چهاردانگ # ~~89 # ~~1- السمر - افسانه کفتن. المسامرة - با کسی سمرکفتن ، (المصادر # ~~زوزنی). السمر- الحدیث باللیل، (مقدمة الادب زمخشری). # ~~سمردرست بود نادرست نیز بود # ~~تو تا درست ندانی سخن مکن باور # ~~2- به آتش درون برمثال سمندر # ~~ب اندرون بر مثال نهنگان # ~~3- در اصل : "خون) که از لغت فرس اصلاح شد و چند کلمه دیگر # ~~ردکی - مجمع الفرس # ~~نیز نقطه کم دارد مانند : تیغ و خارپشت . # ~~3- در اصل : یک یا و دو تا، (تصحیح قیاسی است). # ~~5- در اصل : کرربس. # ~~6 - در فرهنگ رشیدی : استیروستیر - شش درم و نیم که چهار مثقال # ~~و نیم بود ... در پاورقی برهان : هرستیر چهار درم بود، چنانکه سیصد # ~~عنصری - لغت فرس) PageV00P107 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_108.png) # ~~9 # ~~بود. فردوسی کفت : # ~~خدنگی که پیکان او ده ستیر # ~~سپهر : آسمان بود. # ~~ز تر کش بر آهیخت کرد دلیر # ~~سیهسالار : پیشوای لشکر را کویند. # ~~سنگسار : [رجم کردن باشد]1. # ~~شاکار، شاه کارا : بیکار باشد. کسائی کفت: # ~~نکنی طاعت و انکه که کنی سست و ضعیف # ~~شنار : شناو، باشد که در آب کنند . بوشکور کفت : # ~~راست گویی که همی سخره و شاکار کنی # ~~بدو کفت مردی سوی رودبار # ~~شمشار2 : زرد فام درختی است2 بس بلند نبود، اما راست بود واز # ~~به رود اندرون شد همی بیشنار # ~~مجموعة الفرس # ~~استیر هزار ودویست درم بود . در صحاح الفرس : ستیر - قسمی باشد: یکی # ~~ستیر، شش درم و نیم به وزن مکه و خراسان و چهل ستیر یک من بود و ms053 نیز # ~~ه لغت نامه : # ~~1- معنی "سنگسار" را از لغت فرس افزودیم ، زیرا کاتب جلو آن # ~~جز حرف (ع" چیز دیکری ننوشته بود. # ~~2 در اصل : شاکار، شلکار.* # ~~3 - شمشار :... شاخههای تازه را کویند که از درخت شمشاد بر آید # ~~و برگ آن در نهایت سبزی و لطافت و طراوت و نزاکت باشد و از غایت # ~~ناز کی میل به جانب زمین کند لهذا شعراآن را به زلف خوبان تشبیه ~~کردهاند، # ~~(برهان). # ~~4- در اصل : در حنس ، (تصحیح قیاسی است) . PageV00P108 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_109.png) # ~~باب الراء # ~~وی پیشه وران آلات سازند که چوبی سخت است . # ~~زینبی کفت : # ~~فدای آن قد و زلفش که گویی # ~~فروهشتست از شمشار شمشادا # ~~شدکار : زمینی بود که دراو شخم3 بسیار زده باشند. # ~~شیار : زمینی بود که آن را کاو آهن زده باشند . دیگر شغل خیر # ~~باشد. # ~~شخار : قلیه5 بود که صابون پزان به کار برند . # ~~شمر : آبگیر و آبدان بود. # ~~شرار: آشوب بود. # ~~1- در فرهنکهای موجود : فروهشتست ازشمشاد، شمشار. # ~~2- در تفسیر نسفی سورهآ دوم، آیهآ 71 : گفت می گوید گاوی باید # ~~نرم ، نا کرده بکردن شد کاروآب ناکشیده . در تفسیر کمبریج، ج 1ص460 # ~~و أثاروا الارض ، و بگردانیدند زمین را از بهر کشت کردن، ای که شد یار # ~~3- در اصل : تخم بسیار. در تحفة الاحباب : شدکار - زمینی باشد # ~~که شد یار کرده باشند؛ یعنی شیار کرده و تخم انداخته، و شنکار نیز ~~کویند. # ~~- درفرهنکثهای موجود معنی دوم برای شیار به نظر نرسید، ظاهرا # ~~معنی دوم مربوط است به لغت (فیاوار"؛ زیرا : "فیاوار - شغل ~~خیر باشد". # ~~- قلیه : خاکستری که از آن صابون میسازند، (ناظم الاطبأ). # ~~در لهجهآ اسفرایین وجوین : "اشخار، شخار" را ازسوزانیدن ~~کیاهی که آنرا # ~~شوره گویند، بهدست می آورند واز آن در ساختن کشمش و خشکانیدن انگور # ~~6- در آنندراج : شرار به فتح اول وکسر آن آمده است وعربی است. # ~~ # ~~9 # ~~کردند. # ~~استفاده می کنند . PageV00P109 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_110.png) # ~~91 # ~~یور: نای رویین بود. # ~~تکر : شکارا . # ~~شور2 : دواست؛ یکی طعم نمک، ms054 و یکی مشغله2 باشد . # ~~نست2: نشترر ک زنان باشد. # ~~عنگ شیرد : خرعنگ بود. # ~~عور7 : برهنهآ مادر زاد را کویند . # ~~خنجار1: سرخی باشد که زنان برروی مالند و آنرا کلگونه خوانند9. # ~~- اسم است از شکردن . در صحاح الفرس این بیت فردوسی را # ~~شاهد آورده است: # ~~جهاها ندانم چه بد کوهری # ~~که پروردهآ خویش را بشکری # ~~2- در اصل : شتور، که از فرهنگها اصلاح شد . # ~~3- اصل : مشعله. # ~~4- در اصل : (شست نشتر- رگه زنان باشد .) ، مؤلف یا کاتب # ~~(شست نشتر" را یک لفت ، فرض کرده، وآن را با شنکرف نوشته است . # ~~ما آن را با مراجعهآ به فرهنگها اصلاح کردیم . در برهان : شست - نیش و # ~~نیشتر فصاد ورکزن باشد، و بهعربی مبضع خوانند . درمقدمة الادب :مبضع # ~~نشتر، نیشتر رک زن وه شست شود . # ~~ن - در فرهنکها : "عنک شیر" به نظر نرسید * در تحفة الاحباب: # ~~""عنکر - آواز خر بود" و نیز مؤلف در جای خود عنگ را ~~آورده است که: # ~~(عنک - نر خر بزرک بلند بودی."، بنا براین معلوم نشد این لغت ~~چیست] # ~~ه عنک. # ~~7- عور : مأخوذ از تازی، برهنه، لغت نامه و نیز ه کشف اللمغات # ~~و فرهنک فارسی دکتر معین شود . # ~~8- در اصل: به ضم اول لیکن در برهان و لغت فرس به فتح اول است. # ~~9- لاله به غنجار، سرخ کرده همه روی # ~~از حسدش خوید بر کشید از آن نیل # ~~(کسائی - صحاح الفرس). ونیز ه لغت نامه . # ~~مجموعة الفرس PageV00P110 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_111.png) # ~~باب الراء # ~~خر: دبهآ خایه بود. # ~~فرفور: تیهو باشد. # ~~فرخار : بتخانه و بت بود. بوالمثل کفت : # ~~بت من جانور آمد شمنش بیدل و جان # ~~فشار : در چیزی فروبردن بود، گویند در فشار یعنی در بر و درزن . # ~~منم اورا شمن وخانهآ من فرخار است # ~~فراوارا، (نخ) : فروار: خانهای باشد تابستانی بر بالا مانند کوشک. # ~~فرخی کفت : # ~~آن کن تو بدین وقت که کردی هرسال # ~~هیاوار: شغل خیر باشد. عنصری کفت : # ~~خزپوش و به کاشانه رو ازصفته و فروار # ~~بهر ایشان بود فیا ms055 وارم # ~~فرغر3 : جایی باشد که از آنجا آب رفته باشد و هر جائی پاره - # ~~غم تان من به هردو بگسارم2 # ~~باره ای مانده . # ~~کار و قیر : سیاهی بود. # ~~1- در برهان : فروار، فرواره، فرواز، فروال، فرواله، فراوار. # ~~2- در صحاح الفرس ، مجمع الفرس ، رشیدی و لفت فرس اسدی، # ~~همین بیت را به عنوان شاهد آورده اند . در این فرهنگها : "مهر ~~ایشان بود # ~~فیاوارم) ونیزه لغت نامه. # ~~3- از فر (پیشوند) غر، سانسکریت 4802ی، تر- # ~~کردن، (از پاورقی برهان). # ~~4- قار : این لغت از اضداد است ، چه در فارسی نسبت آن به چیزهای # ~~سیاه و سفید هردو کنند .. (برهان) . PageV00P111 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_112.png) # ~~9 # ~~کشور: اقلیم باشد. # ~~کنداورا : اسفهسالار ناباک و دلاور بود. # ~~هنارا: خانه راکویند. # ~~گوکنار : خشخاش بود. فرخی کفت : # ~~کو کنار از بس فزع داروی بی خوابی شود # ~~کیار: کاهلی بودا. # ~~گر بر افتد سایهآ شمشیر او بر کو کنار # ~~رگر: نام خدای است ، عزوجل . (نخ) : کامکار بود. # ~~روگره : نام خدای است، کزوکر2 نیز همان بود. [دقیقی کوید]7: # ~~1- در برهان، به صورت کندآور و گندآور آمده است ، در پاورقی # ~~ر وان کگو دی هان منه صوانت هکید ادو گد ور کیده اسخ خود باد ش # ~~[پسوند اتصاف) باشد، نه از کند (شجاع) * آور... به ذیل کنداور. # ~~2- وآن شش روزی باشد که خدای تعالی عالم را بیافرید، (برهان). # ~~در بهلولک : وآمنا شش ونک باشه کامه لیاوی عالحرر عالم وادبافیابومودنل # ~~و بالجهبار فی الخرن البزدج # ~~تاریخ ادبیات دکتر صفا ج # ~~بدور الکأس کأس الخندریس # ~~مجموعة الفرس # ~~در برهان. # ~~بهصورت جهبار به کار رفته است: # ~~3- در تسخه بدل صحاح الفرس : "د: پس ، در حاشیه : از بس فزع # ~~ الافا # ~~پیش او دسنان همی زد بی کیار # ~~رودکی - صحاح الفرس) # ~~5 - اصل : کروکر، پاورقی برهان کوید: صحیح، گروگر است. # ~~6- مصحف کروکر. # ~~7- نام شاعر از لغت فرس اسدی است . # ~~داروی". PageV00P112 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_113.png) # ~~باب الراء # ~~چو بیچاره کشتند و فریاد جستند # ~~ردر : درهآ کوه باشد . عنصری کفت : # ~~برایشان ببخشود یزدان گرگر # ~~خوارزم کرد ms056 لشکرش ار بنگری هنوز # ~~یفر : به سه معنی بود. 1- پشیمانی. بوشکور کفت: # ~~بینی علم علم تو به هردشت وکردری # ~~مار را هر چند بهتر پروری # ~~2- جائی باشد که در او دوغ و ماست کنند مانند تغاری. و # ~~چون یکی خشم آورد کیفر بری # ~~بعضی گفتهاند که جائی بود که در او دوغ گیرند وسوراخش # ~~در بن باشد .اطیان کوید: # ~~شیر عشاق2 به پستان در جغرات شد است # ~~1 - در متن لغت فرس اسدی چاپ اقبال ، کروگر را در ذیل کرگر # ~~چشم دارد که فرو ریزد در کیفر تو # ~~آورده است، مانند : "گرگر نام خدای است و کروکر نیز گویند . دقیقی # ~~کوید : چو بیچاره کشتند ...) لیکن در نسخهآ ما کروکر بدون واو عطف و # ~~لغتی مستقل پس از گرگر آمده است ؛ بنابراین شعر دقیقی باید قبل ازگروکر # ~~قرار گیرد، تا شاهد برای کرکر باشد . در پاورقی برهان این بیت ناصرخسرو # ~~را برای کروکر شاهد آورده است : # ~~فرزند تو امروز بود جاهل و عاصی # ~~و تیز سه تحلیل اشعار ناصر خسرو. # ~~فردات چه فریاد رسد پیش گروگر # ~~2- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~3- در متن لغت فرس ، غاش است ، و به معنی کسی است که بسیار # ~~عاشق باشد ، در نسخةآ ما، عشاق است ، المنجد کوید : العشاق و العشبق ، # ~~95 # ~~الکثیر العشق . PageV00P113 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_114.png) # ~~94 # ~~3- مکافات بود. # ~~اگر بد کنی کیفرش بد کشی # ~~کدیور : آن کس که در خانه باشد از آنچ کد ، خانه است. (نخ): # ~~نه چشم زمانه به خواب اندر است # ~~برزکر. (نخ) : خداوند خانه باشد . # ~~کنداور : مرد مردانه بود . # ~~گنور3 : کندوله بود و آن چیزی است که از کل سازند مانند تنور، # ~~دراز و فراخ و آرد کندم در آن کنند، [رودکی کوید:] # ~~از تو دارم هرچه در خانه خنور3 # ~~کفشیر2: آلت رویینه و مسینه بود. عنصری کفت: # ~~و از تو دارم آرد و کندم در کنور # ~~ولیکن روانم ز تو سیر نیست # ~~دلم چون دل تو ز کفشیر نیست ms057 # ~~1- این بیت در امثال وحکم دهخدا، با بیت دیگری بدون ذکر شاعر # ~~بر ایوانها نقش بیژن هنوز # ~~به زندان افراسیاب اندراست # ~~2= این لغت تکرار شده است . # ~~3ه بنقاک. # ~~4 - نام شاعر از لغت فرس است . # ~~5- در اصل : حنور، ونیزه خنور. # ~~6- درمقدمة الادب : لحام - کفشیرگداز، کفشیر . در برهان: کفشیر- # ~~بوره را کویند و آن داروئی باشد، مانند نمک که طلا و نقره و فلزات دیگر ~~را # ~~به سبب آن با لحیم پیوند کنند، و بعضی گویند که قلعی وارزیز است ... و # ~~بعضی ظروف وآلات مسینه وبرنج شکسته راگفته اند که مکرر لحیم کرده ~~باشند. # ~~مجموعة الفرس # ~~آمده است : PageV00P114 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_115.png) # ~~باب الراء # ~~دیگر لحیم بود که روی گران کنند. # ~~حکیم فاضل کامل ، شیخ بوعلی رحمه الله در باب معالجات # ~~تفرق اتصال این را ذکر کرده است. و حکیم فاضل این # ~~جمیع در کتاب تنقیح قانون که تصنیف کرده است ، در فصل # ~~بیست و هشتم در معالجات تفرق اتصال این لفظ را آورده و # ~~کفته کسه نام لحام روی کران است و این بیت به استشهاد # ~~آورده است : # ~~ملمک موروت، ملک کفشیر است # ~~ملک مکسوب ملک شمشیر است # ~~یعنی ملک موروث ، ملتحم ومتصل است و ملک مکتسب منقطع # ~~یعنی این متحصل برابر آن منقطع است . # ~~قنخر2 : جغد باشد . # ~~کو : توان باشد یعنی قوت2، کویند توانا مردی است ، یعنی بقوت # ~~است: # ~~قوهر : نزاد بودا. # ~~17 # ~~1- در اصل : بی نقطه است . # ~~2-ه کوف و کوچ # ~~4 - ملک آن باشد کو را به سخن باشد دست # ~~4- زرش داد و گوهر به شکر قدوم # ~~خن باشلعدسخ را به منر پاند کر # ~~فرخی - مجمع الفرس) # ~~رسیدش از کوهر وزاد و بوم # ~~سعدی - مجمع الفرس) PageV00P115 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_116.png) # ~~98 # ~~گاوسار : کرزی که سرش چون سر کاو باشد. # ~~تنبدر : کاهل بسیار خوار بود. شاکر2 بخاری کوید : # ~~برخود [مکن42 مسلط کفتار هر لتنبر # ~~مناور: شهری است نزدیک چین که غلامان خوب روی از آنجا # ~~هر کز کجا پسندد افلاک جز ترا سر ms058 # ~~رند. # ~~مریار : به زبان یهلوی، مروارید بود. # ~~مهرا : به سه معنی بود: یکی نام آفتاب است . دیگر محبت و # ~~دوستی بود . دیکرنام ماه اواخرتابستان است، مهرماه گویند. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- ه کاورنگ. در مجمع الفرش : "کاوسار - یعنی گرز فریدون # ~~که به صورت سرگاو بوده، چه سار به معنی سرباشد و بر هرگرزی نیز که به # ~~آن شکل باشد نیز اطلاق کنند . حکیم سوزنی گوید : # ~~که گاوسار فریدون به مار سار چه کرد2 # ~~تازیانه همی کرد شاه # ~~2- برهان : لتنیر، لثنبان ، لتنبار. # ~~3 اصل: ساکری: # ~~4- افتادگی داشت که از لفت فرس اصلاح شد . # ~~- ای حور فش بتی که چو بینند روی تو # ~~یند خوبرویانبماه مناوری # ~~حسروی - لغت فرس) # ~~6 - در فرهنکهای موجود به دست نیامد . # ~~7- در ساتسکریت ی42، اوستا وپارسی باستان *، پهلوی # ~~م م.. ازریشهآ *4 سانسگریت آمده ، به معنی پیوستن ، (پاورقی # ~~برهان). در وازه نامه مینوی خرد4 4ه مهر( دوست PageV00P116 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_117.png) # ~~باب الراء # ~~مندور: غمکین بود # ~~مور : مورچه بود، به تازی نمل کویند . # ~~نیورا : هزار باشد. # ~~شهار: به معنی کاهش تن بود. # ~~نساگمدار2 : تخمه بود؛ یعنی ناکوار . # ~~ناهار : گرسنه بود، دیگر ناشتا باشد که هنوز چیزی نخورده بود . # ~~نهمارا : چیزی عظیم را کویند ، اکر کار بود و اکر چیز دیگر. # ~~رود کی کفت : # ~~کنبدی نمهار بر برده بلند # ~~نش ستون از زیرو نز برسرش بند # ~~فساگوار5 : تخمه باشد . # ~~نیمور: خرزه بود. سوزنی کفت7: # ~~1- خداوندم نکال عالمین کرد # ~~سیاه و سرنکونم کرد و مندور # ~~2- مصحف است، صحیح آن بیور است ، که در جای خود مؤلف # ~~منوچهری - دیوان) # ~~اورده است سه بیور . # ~~3- در اصل : نا لدار، که با مراجعه به فرهنکها اصلاح شد، وکلمه # ~~9 # ~~ # ~~ازبسیار خخوردن مه ناکوار. # ~~ # ~~-در نسخه بدل لغت فرس " ناکوار : تخمه باشد، یعنی امتلاء ه # ~~ناکذار در بسخ فساخ # ~~6- خرزه، بر وزن هرزه - آلت تناسلی باشد ... (برهان) # ~~7- فرهنگدها این بیت سوزنی را نیز، شاهد آوردهاند: # ~~علی صبیانکم یا ایها الناس # ~~من این نیمور خود را وقف کردم ms059 PageV00P117 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_118.png) # ~~100 # ~~که مر نبسور منزن خوش بدمفت اندربعیاد # ~~نا به دست آورده باشی مار دست آموزرا # ~~فسر : سایه کاه بودا. # ~~والگر: پوستین دوز بود. # ~~ویرا : فهم بود و محنت نیز کویند2. # ~~هور : آفتاب بود. # ~~هر : یخ بود . لبیبی کفت : # ~~پیش من شعر ، یکی بار یکی دوست بخواند # ~~زان زمان باز هنوز این دل من پرهسر امست # ~~هار : سر کین آدمی باشد. سوزنی کفت : # ~~کی اندر چشمهآ زهدان زنی دنبال ریش # ~~خوی مردان گیر و لختی سبلت اندر هار زن # ~~مجموعة الفرش # ~~ه نسر: # ~~2- واده نامهآ مینوی خرد، ص 14:232، ویر - هوش. در لهجهآ # ~~کردی اسفرایین : بیر - حفظ ، بیاد داشتن: # ~~چه افتاد ای عزیزان مر شما را # ~~که شد یک بارتان یاد من از ویر # ~~مجد همکر - رشیدی) # ~~ه پاورقی برهان. # ~~3 - در برهان، به جای محنت، ناله و فریاد آورده، آن گاه در # ~~پاورقی این بیت را شاهد آورده است : # ~~یا برون شو ز چرخ چون مردان # ~~درنه باوای وای و ویر مباش # ~~توضیح اینکه در این بیت کلمهآ "ویر" علاوه بر فریاد معنی ~~محنت و # ~~غم را نیز می دهد. PageV00P118 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_119.png) # ~~باب الراء # ~~[و دیگر رشتهآ مروارید بود] # ~~مثریر : نیکو باشد و پسندیده . # ~~هنجار : کسی بود که راه بگذارد و برابر راه رود3 . (نخ) : سامان # ~~باشد. # ~~خزدر : شیر را کویند. # ~~10) # ~~1- عبارت "و دیگر رشتهآ مروارید بود * را مؤلف قبل از ~~"هار" # ~~ورده بود، ما آن را با مراجعه به فرهنگها تغییر مکان دادیم . # ~~2- درواژه نامهآ مینوی خرد: *8648 ، زیبا ونیز ه پاورقی برهان. # ~~2- در یاورقی برهان : مراد ... آنست که راه معمول را بگذارد واز # ~~بیراهه که اقصر فاصله است برود . # ~~7- هزبر: تازی است وجمع آن هزابر . ه مقدمة الادب. منتهی # ~~الارب، اقرب الموارد، المنجد الابجدی .. درناظم الاطباء : هزبر ، مأخوذ ~~از # ~~تازی - شیر بیشه ، ج : هزبران . این لفت در شعرمتنبی به معنی سخت ~~ودلاور # ~~نیز آمده است : # ~~لمن أدخرت الصارم المصقولا؟ # ~~معفر اللیث الهزبر بسوطه # ~~ه المجانی ms060 الحدیثة ج3، ص 233. PageV00P119 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_120.png) # ~~آز: آرزو است . # ~~از دنائت شمر قناعت را # ~~افکرزا: جناک باشد. # ~~همتت را که نام کردست آز1؟ # ~~رز2 قیمت مردم . # ~~براز : زیبائی بود و زیبا. کویند برازا مردی است . # ~~بفاز: چوبی بود که در وقت شکافتن چوب، در میان شق وی نهند تا # ~~زود شکافته شود و کفشکران نیز در میان قالب کفش نهند . # ~~بگماز: نبید بود2. # ~~1- این بیت در کلیله و دمنه، باب شیر و کاو چاپ مینوی ص 62 # ~~آمده است. دربرهان قاطع : آز - به معنی آرزو و خواهش با ابرام وحرص # ~~باشد در جمیع امور. # ~~2- در فرهنگ های موجود، به نظر نرسید ظاهرا محرف انکرو یا # ~~انکرواست ه کمرا و نیز ه جناک و خباک شود. # ~~3- در فرهنگ صحایف ( المرقاة)، خطی آستانه که زیرنویس # ~~تر کی دارد و نسخه ای قدیمی است ، لغت الدبس را به بکمز ترجمه کرده # ~~باب الزاه # ~~است . بنابراین کلمهآ بکماز یا بکمز ترکی است و نیز ه پاورقی پرهان. PageV00P120 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_121.png) # ~~باب الزاء # ~~بخیزا: کمینکاه بود. # ~~روزا : جامهآ پوشیدنی یا کستردنی کوناگون بود. # ~~پروز : اصل باشد ، دیکر چون زهی اندر کشیده بود4. # ~~برز5 بلند و بلندی بود و بالا. # ~~دوز: هنوز باشد. # ~~کیفوز7: مرغان را منقار باشد و جانوران دیکر را به معنی بیرون # ~~دهن باشد و این لفظ مستعار است. سوزنی کفت : # ~~به تن مانندهآ روباه مسلوخ # ~~به سر مانندهآ تیفوز نسناس # ~~1- در آنندراج : بخیز و نخیزهردوبه این معنی آمده است و ه نخیز. # ~~2 اصل : بروز، که از برهان و لغت فرس اصلاح شد. # ~~3- در برهان : پروز - اصل و نسب و نزاد را کویند. # ~~بدو گفت من خویش گرسیوزم # ~~- در دیباچهآ کلستان سعدی تحریر (700) چنین است : " درختانر # ~~به شاه آفریدون کشد پروزم # ~~به خلعت پروزی قباه سبز ورق در بر کرده ." ه نامهآ آستان قدس ~~شمارهآ * # ~~دورهآ هفتم. # ~~- اعراب آن اصلی است ، لیکن در برهان به فتح اولو به ضم آن # ~~آمده است ms061 . # ~~بوز مصحف نوز است وه نوز. # ~~7- این لغت چون قبل از "باز" آمده است باید قاعدة بتفوز ~~باشده # ~~لیکن در نسخه ، خیلی خوانا تیفوز آمده است ونیزدر فرهنکها به صورت : # ~~تبفوز و بتفوز و پتفوز و در تحفة الاحباب تلفوز هم آمده است ، در هر ~~حال # ~~این کلمه مصحف بتفوز می باشد. ه برهان وه تنفوز درهمین نسخهآ ما. # ~~8 - در اصل : تیفور نشناس . این بیت یک جای دیگر شاهد برای # ~~نسناس آورده شده است و در آنجا تبفوز است، که بتفوز به تقدیم باء نیز # ~~نخوانده می شود. ه نسناس شود. # ~~102 PageV00P121 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_122.png) # ~~104 # ~~باز1: به چهار معنی بود: 1 - باز شکاری باشد . # ~~کند باز رای صید ملخ # ~~نکند شیر عزم زخم شگال2 # ~~- بازآوردن و باز کردانیدن بود3 . # ~~باز آی کز صبوری و دوری بسوختم # ~~ای غایب از نظر که به معنی برابری # ~~4- ارش باشد ؛ یعنی کزدست . [شاکری بخاری کوید: # ~~به چاه سیصد باز اندرم من از غم تو # ~~عطای میر5 رسن ساختم ز سیصد باز # ~~2- به معنی دیگر باره بود. سوزنی کفت : # ~~باز باد اندر فتاد این سرخ سک تیفوز را # ~~باز بتوان بر سر او مغز کردن گوز را # ~~پز: سرعقبه1 بود. (نخ) : عقیبه باشد . [خسروانی کوید : # ~~مجموعة الفرس # ~~1 ه یار شود. # ~~2- زیر کلمهآ شگال نوشته است : "شغال بود* . # ~~3- در صحاح الفرس گوید : باز - به معنی معاودت باشد ،اعنی باز # ~~آمدن . در نسخهآ ما بیت شاهد، که مؤلف آورده است با (باز آمدن" ~~مناسبت # ~~دارد نه جز آن . # ~~4- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~5 - در اصل : عطای هر: که از لغت فرس اسدی اصلاح شد. # ~~6 - اعراب متن به ضم اول است ، لیکن در برهان و لغت فرس به فتح # ~~اول ، در برهان گوید : پژ - زمین پست و بلند و کوه و کثل را گویند و به # ~~عربی عقبه خوانند . # ~~7= در مقدمة الادب : عقبة - راه دشوار در کوه. # ~~8- نام شاعر از لغت فرس است ms062 . PageV00P122 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_123.png) # ~~باب الزاء # ~~سفر خوش است کسی را که با مراد بود # ~~گر سراسر کوه و پژ آید اندر پیش # ~~بار: رصدا و سر کزیت بود # ~~هشیز: زر برنجین باشد. # ~~دابرزا: باغبان را کویند. # ~~لز1 : به دو معنی بود: 1- دندان کلید باشد. 2- مرغکی بود # ~~ککوچک و لونش خشینه بود و نیک نتواند پریدن ، و بیشتر در # ~~کلستانها باشد . # ~~نفوز: به معضی تیفوز بود . # ~~قحرة تکس بود. # ~~جواز: سیر کوبه باشد و چون هاون چوبین بود که در او سیر وغیره # ~~کوبند . # ~~جغز : غوک باشد ، آنکه در آب بانگ زند قاص نیز گویندش . # ~~108 # ~~ظ: رسد. در برهان به معنی حصه و رصدی است که میان اصناف # ~~و رعایا قسمت میشود و به هر کس چیزی میرسد و رصد به صاد معرب آن # ~~است . # ~~2- در اصل : سرکذشت . که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~- در فرهنگها به دست نیامد ؛ این کلمه ظاهرآ مرکب است ~~از"باب" # ~~یعنی لایق و شایسته و"رز". # ~~1- در برهان "تز* به این دو معنی آمده است . # ~~5 - ه تیفوز، و تتفوز مصحف بتفوز است . # ~~حه تکس. PageV00P123 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_124.png) # ~~10 # ~~جلویز (نخ) جرویز: مفسد بودا . [طاهر فضل کوید:]2 # ~~روا نبودی زندان و بند بسته تنم2 # ~~اگر نه زلفک مشکین او بدی جلویز # ~~خربیواز: مانند شب یازه بود . # ~~خز به دو معنی بود: 1 - جامهآ ابریشمین باشد5. # ~~پیغام زنی آر و همه جامهآ خز پوش # ~~با مسخر گی همه، حلوای شکر خور # ~~2- از خزیدن بود، به معنی لغزیدن. # ~~عقل سوی درت خزان آید # ~~راست چون بت پرست سوی بهار # ~~ددیاز2: نعره بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در اصل : سطبر، که از فرهنکها اصلاح شد . این لغت به - # ~~صورتهای مختلف آمده است ؛ در برهان جلبیز، جلیز و جلویز. و ضبط آن # ~~در تحفة الاحباب به ضم اول و درالصحاح العجمیة به کسر است . # ~~2- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~3-در پاورقی برهان: روا نبود به زندان و بند ، بسته تنم . # ~~2-ه شب یازه ms063 . # ~~5 - در پاورقی برهان : معرب آن خز وقز، ونیزه لغت نامه . # ~~4 - درفرهنگها : دنیاز، نیامده است ، در صحاح الفرس : دهاز ودر # ~~نسخه بدلهای آن : رهاز و زاز و ذهاز و در فرهنگ قواس : دهاز ودر برهان # ~~قاطع : دهار، دهاز، دهاژ، زهاز است : # ~~فرخی بندهآ تو بر در تو # ~~از نشاط تو بر کشیده دهاز # ~~فرخی - لغت فرس) PageV00P124 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_125.png) # ~~باب الزاء # ~~راز4 به تازی طیان را کویند . دیکر کلک بودا. # ~~راز: قبهآ خرمن بود از غلته. # ~~زاز : به سه معنی بود: 1- بیهده کفتن بود. 2- کیاهی که آن را # ~~در تره دوغ کنند . 3- سخولو زدن بود . # ~~زیز : هوی و مراد و کام بودا . # ~~شومیز: به معنی شیار بود. # ~~شیز: کمان باشد . # ~~طراز : علمد جامه و کارخانهآ دیبا و کار کاه شکریختن باشد . # ~~1- در اصل نسخهآ لغت فرس چاپ اقبال نیز کلک بوده که مصحح، آن # ~~را به صورت گلکار در آورده است . توضیح اینکه : چون لغت ~~"راز" درنسخهآ # ~~ما و اقبال به دو معنی آمده است ؛ بنابراین نمی تواند معنی دوم گلکار ~~باشد # ~~زیرا معنی اول آن طیان است ، و طیان نیز : گلکار و راز است . و نیز در # ~~فرهنگها معنی مشترکی برای راز و کلک پیدا نشد . چنین به نظر می رسد که # ~~اع مو جدری # ~~3= این لغت در صحاح الفرس : ریز وزیز است ، ودر لغت فرسو # ~~نسخه بدل های آن : ریز و دیز وزیژ. ودر رشید و برهان: ریز وریژ، # ~~به معنی کام و مراد است: # ~~101 # ~~عبارت پس و پیش شده و در اصل اینطور بوده است : "راز - کلکار بود ~~که # ~~به تازی طیان را گویند ."، همانطور که در مجمع الفرس و برهان آمده ~~است. # ~~2 - معنی سوم برای ژاژ در فرهنگشهای موجود به دست نیامد ومعلوم # ~~دیدی تو ریز وکام بدو اندرون بسی # ~~باریدکان مطرب بودی به فر وزیب # ~~ه در تفسیر نسفی : ریز آمده است . # ~~5 - علم : نشان جامه و نار آن، (ناظم الاطبأ) . # ~~رودکی ms064 - لغت فرس) # ~~4- اصل : هو ومواد و کام، خوانده میشود. PageV00P125 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_126.png) # ~~108 # ~~لیوازرا : زغن باشد. # ~~فرغرا : آن مقامی که آب در آنجا باستد و آب از آنجا زاید . # ~~فغیاز2 : شاکردانه بود. # ~~فراز: ضد نشیب بود . # ~~فلرز : هرطعامی را کویند که به نواله بردارند. # ~~عاز: آسا بودا. # ~~فرز: کیاهی بود سخت تلیخ درد شکم را سود دارد. # ~~راز5 : به کسرکاف حرکت دادن باشد به نازو کشی . (نخ): حرکتی # ~~بود که ددان کنند از فربهی و ایمنی که به دیوانگان ماند، به # ~~ترکی قودورمیش کویند . فردوسی کفت : # ~~کرازان6 کرازان نه آگاه از این # ~~که بیؤن نهاد است بر بورا زین # ~~گراز : بهضم کاف به سه معنی بود : 1- خوک نر است . 2- بیلی # ~~بود رسن اندر او بسته و به دو کس می کشند1 و خاک جویها # ~~مجموعة الفرس # ~~عو # ~~2- فرغر : در باب الراء نیز آمده است، بنابراین مکرر است . # ~~3- اصل : فعیاز، که از لغت فرس اصلاح شد . # ~~ه آسا. # ~~5 - ضبط کراز اصلی است، و ظاهرا گراز است از گرازیدن. در # ~~برهان : کراز به کسر اول به معنی خرام وراه رفتن از روی ناز و غمزه ~~آمده # ~~است و به همین معنی است گراز به ضم اول که از گرازیدن است . # ~~6- گرازان جمع گراز، وهم مرادف گرازنده ؛ یعنی خرامنده ، فردوسی # ~~به هردو معنی گوید : گرازان، گرازان نه آگاه ازاین ... (فرهنگ رشیدی). # ~~7- بور : اسب سرخ رنگ را گویند، (برهان). # ~~- اصل : می کنند ، تصحیخ قیاسی است . PageV00P126 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_127.png) # ~~باب الزاء # ~~بدان پاک می کنند . و زمین و عمارت بدان راست می کنند ، # ~~برزکران نیز دارندا . 3= کراز2 ، به تشدید راه مهمله کوزهآ # ~~سرتنگ باشد به عربی سطیحة2 کویند. # ~~مداز : تبش سخت باشد در تن و بیشتر زنان را باشد به گاه زادن . # ~~فواز (نخ) کزاز : چوبی بود که بدان گاو و خر رانند5. # ~~ریز : آن طعمه را کویند که بازان را دهند . # ~~کانازا : بن خوشهآ رطب باشد . # ~~کریز : آب باشد که در زیر زمین از چاه ms065 به چاه برند . # ~~کشاورز: برزکر بود. # ~~کزیز : حق و فریضه باشد . # ~~109 # ~~1- بفرمود تا کارگر با کراز # ~~بیارند چندی ز راه دراز # ~~فرود آمد از اسب شاه بلند # ~~شراعی زدند از بر کشتمند # ~~فردوسی - برهان) # ~~ن اام قواه ادو # ~~ناظم الاطباء). # ~~3- محرف گواز. # ~~5 - دوستان را بیافتی به مراد # ~~الارب، اقرب المموارد، و باوزفی برهان ص 1609. # ~~3- سطیحة : توشه دانی که از دو چرم یا جز آن ساخته باشند، # ~~سر دشمن بکوفتی به گواز # ~~کوتی به کوازنرس # ~~6 - در پاورقی لغت فرس : کنزو کناز و کاناز است و نیز برهان قاطع. # ~~من بدان آمدم به خدمت تو # ~~که بر آید رطب زکانازم # ~~(رودکی - مجمع الفرس) # ~~7- احتمال میرود، کزیز، که فقط در نسخهآ اساس لغت فرس آمده- ~~PageV00P127 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_128.png) # ~~کروز طرب و شادی بود. # ~~کوز : چفته1 و دوتا بود (نخ) : آسمان بود . # ~~کازوکثر: به تازی احول بود. # ~~کثر: خول2 را کویند. # ~~گوز : به دو معنی بود : یکی جوز باشد و یکی بادی معیسن که آنرا # ~~به عربی ضراط کویند. سوزنی کفت: # ~~باز باد اندر فتاد این سرخ سک تیفوز را] # ~~باز بتوان4 برسر [او] مغز کردن کوز را # ~~اینجا کوز اکر به معنی جوز بود معنی آن بود که از سختی # ~~چنان است که برسرش جوز توان شکستن و مغز جوز بیرون # ~~آوردن. و اکر به معنی ضراط کیرند معنی آن باشد که چون # ~~در آن موضع معیسن [نهند] به جای باد از آن مغز معیسن بیرون # ~~آورد، وحمدان به زر در کیرد . # ~~عماز : یکی دندان گرفتن بود . دیگر آن آلت است که زر گران و # ~~مجموعة الفرس # ~~* # ~~است، صورت دیگری از کریز باشد ، چون در صحاح الفرس آمده است : # ~~کریز = فریفته باشد" در پاورقی آن کوید: "فریضه" ~~(دهخدا)، در # ~~حاشیه : فریسه ه ص 130 به تصحیح دکتر طاعتی . # ~~1- در اصل : خفته . # ~~2- در اصل : خوک. وخول مخفف خوهل است ، در برهان : خل- # ~~کج و خمیده . # ~~3- مصراع اول از بیت شاهد را مؤلف برای کلمهآ ms066 (باز" نیز آورده - # ~~است ه باز. # ~~4- در اصل : باز نتوان . PageV00P128 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_129.png) # ~~باب الزاء # ~~آهنگران و روی گران بدان نقره و آهن و روی برند1 و مانند # ~~ممقص2 بود و نعل بندان نیز دارند که بدان میخ از سم چهارپا # ~~بدر کشند . # ~~کناز2: بیل باشد. # ~~ازها: احول را کویند . # ~~لغز: فرو خزیدن باشد. # ~~ماز: کاف بود. # ~~مبارز: لفظی است عربی؛ برز یعنی بیرون رفت؛ براز5 بکسرباء # ~~1- در اصل : پزند ، که از برهان و مقدمة الادب اصلاح شد. # ~~2- المقص : ناخن پیرای حجام، (منتخب اللغة) . ونیز ه مقدمة- # ~~الادب زمخظالیفص نه تاقاین # ~~ # ~~د او کرد م ل ورم ا (لیل عل د طوم اقال # ~~در باور فی کو یلی ل ان ملفت فمامکه ضط آن وراو معلوم شی اقل کد اد # ~~و ا ا ا # ~~آمده است : "بیل - نام میوه ای است در هندوستان شبیه به بهی عراق ~~." و # ~~نیز برهان آورده است که : کنار - میوهای سرخ رنگ شبیه به عناب ؟ لیکن # ~~از عناب بزرگتر است و در هندوستان بسیار می باشد و شیرین و نازک میشود، # ~~وبه عربی آنرا سدر می کویند، و باز در برهان آرد: سدر - کنار را گویند، # ~~و آن میوهای است معروف شبیه به آلوچه و در هندوستان بسیار است، و نیز # ~~ه مقدمة الادب . از این مقدمات میشود نتیجه گرفت که کناز یا کناژ که # ~~در چاپ اقبال است باید مصحف کنار باشد که نوعی میوهآ هندی می باشد و ~~بیل # ~~هم همان میوهآ معروف هندی است . # ~~3- این لغت تکرارشده است ه کاژوکژ. # ~~- مصدرباب مفاعله است ازبرز : بارزه مبارزة و برازرا ، خرج الیه # ~~فقاتله . PageV00P129 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_130.png) # ~~11 # ~~برون شدن است در جنگ . مبارز آن کسی است که جهت # ~~جنگ بیرون رود . # ~~میازا: دراز مکن . # ~~هار : پیش رو گلهآ کوسفند بود چون ارکاخ2. # ~~فار وفوز: درختی بود مانند درخت سرو. # ~~هز : چیزی بدیع و عجیب بود. # ~~ففیازشوز2 : شاکردانه بود . # ~~دخیز : به معنی بخیز بوده. # ~~1- از مصدر یازیدن، ms067 به معنی قصد کردن و دست به چیزیدراز کردن. # ~~2-در المرقاة : القائد - نهاز . در مقدمة الادب : "کراز - نهاز، # ~~بز پیشرو کله، بزی که شبانان رخت خود بروی نهند، بزنر پیش آهنگن ، # ~~نخراز."، توضیح اینکه این لغت که به صورت نخراز آمده امت بانخری # ~~ازیک ریشه است وهمین کلمه است که در فارسی تورفانی به صورت ~~ونخوین" # ~~یعنی اولین آمده است . # ~~3- ارکاخ، در لهجهآ ترکی جوین ارکگ یعنی حیوان نر به کار # ~~میرود- # ~~- نفیازنوز : در فرهنگها بهدست نیامد، ظاهرأ تفیاز، محرف ففیاز # ~~است که در جای خود آمده است و"نوزه هم یا زائد است و یا اینکه ~~محرف # ~~و نودارانی * است که در نسخه بدل لغت فرس آمده است مانند : "فغیاز ~~- # ~~نودارانی و شاگردانه ومزودگانی باشد؛ (در حاشبه) : وزدران [ کذا] بود # ~~و شاگردانه کویند و نودران نیز گویند و گروهی بغیاز کویند، ص 176*. # ~~در فرهنگه قواس : فغیاز : نودارانی و مژدگانی و شاگردانه وعطای شعربود. # ~~سه بخیز. # ~~مجموعة الفرس PageV00P130 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_131.png) # ~~باب الزاء # ~~نهمازا : به معنیعظیم باشد و پیشرو، وبیشتردر کوسفندان استعمال # ~~کنند . # ~~دوز: هنوز باشد. # ~~وازا: نواخختن دوست بود. # ~~نیازا : سه کونه بود: دوست بود2، وحرص، و قحط. # ~~هاز : به معنی متحیر و درمانده بود، # ~~هرمز برجیس است. # ~~یوز : به دو معنی بود؛ یکی آن سبع مشهور است که جهت شکار # ~~کردن میدارند و از این سبب است که سگ کوچک را که # ~~شکار از سوراخ بیرون می آورد یوزک کویند . # ~~دیگر لفظی است که در اواخر سخن آورند، چنانکه گویند : # ~~راه یوز و رزم یوز. # ~~یوز5 : میان لب بالاو بینی بود. # ~~113 # ~~1- در صحاح الفرس، نهمار و نهماز را به معنی عظیم وبیحد آورده، # ~~لیکن معنی دوم در فرهنگهای معمول نیامده است و چنین مینماید که مؤلف # ~~معنی نهاز را با نهماز درهم آمیخته است و نیز ه نهمار . # ~~2 - از ریشهآ نوازیدن نواختن ، که اسم است از آن ، (ازپاورقی # ~~برهان) # ~~3حه نیازی. # ~~4 - همواره همیرو، سپس دانش ازیراک # ~~نده بود ms068 آن آب که استاده بود هاز # ~~- ظاهرأ مصحف پوز است ، و در فرهنگها یوز به این معنی به نظر # ~~ناصرخسرو) # ~~نرسید. PageV00P131 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_132.png) # ~~113 # ~~از1 : ارش بود که آن را کز خوانند و دیگر درازی و کوتاهی را # ~~کویند. # ~~مجموعهآ الفرس # ~~- یاز - به معنی نمو کننده و بالنده باشد چه درختی که ببالدگویند # ~~با زید ... و به معنی ارش هم آمده است ه برهان . مصحف باز است . # ~~ه باز PageV00P132 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_133.png) # ~~اسپریس: میدان بود. فردوسی کفت : # ~~نشانه2 نهادند در اسپریس # ~~باب السین # ~~س : آسیا کردن بود. # ~~س1: اش. # ~~نتن انده سد سسن ب # ~~سیاوش نکردایچ [ با کس مکیس] # ~~1- در برهان : اسپ ریس، اس رس، اسپریز، اسپرز، سپریس. # ~~در وازهنامهآ بندهشن نیز 25265 اسپرپس ، ص 31. و نیز ه پاورقی برهان. # ~~2- اصل : فسانه، که از فرهنگها ونیز ازشاهنامه چاب مسکواصلاح # ~~شد هج 3، ص89. درمتن چاب مسکو: نشانی و در نسخه بدلها : نشانها، # ~~نشانه، آمده است . # ~~برهان : اوستا رهن*وی ، دن اشک، بهلوی کم. # ~~3 - " با کس مکیس" از قلم افتاده بود ، مکیس که ممالهآ مکاس ~~است # ~~به معنی نهایت مبالغه کردن در کاری و معامله ای و طلبی ، (برهان). # ~~4- ارس، در بندهشن چاب بنیاد فرهنگ، ص43، و نیز در پاورقی # ~~5- در مجمع الفرس : پرواص و پرماص . # ~~4- شعر از بوشکور وه لغت فرس اصدی. PageV00P133 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_134.png) # ~~11 # ~~کجا کوهر است نشناسیم # ~~دخس: فروپزمردن بود از غمناکی ، وکم1 نیز باشد . # ~~دست سوی دگر نپرواسیم # ~~بلوس : فریبنده بود. # ~~بدرجیس: ستارهآ مشتری بود. # ~~پیوس: کوش داشتن بود. دیگر طمع باشد . # ~~عنصری کفت:) # ~~نکند میل ، بیهنر به هنر # ~~پرگس5 : به معنی معاذ الله بود . # ~~که پیوسد ز زهر طعم شکر؟ # ~~1- اصل: کبی، تصحیح قپاسی است. # ~~2 - ددبلهان : بلوس، پلوس: چلواس ، لوس آمده است ، ودر نسخهآ # ~~مجموعة الفرس # ~~بالوس باشد ، یعنی به فروتنی و چرب زبانی با مردم باشد و حق آنست که در # ~~لوس ایراد کرده شود. # ~~3 - در برهان : پیوس و بیوس است. چون که کوش ms069 داشتن، به معنی # ~~مراقب بودن، رعایت کردن، نگهداری کردن و انتظار داشتن و امثال آن آمده- # ~~است لذا احتمال میرود که گوش داشتن در اینجا به معنی انتظارداشتن باشد ~~. # ~~افسوس که عمر بر پیوسی بگذشت # ~~اکنون چه خوشی وکرخوشی دست دهد # ~~انوری - امثال وحکم ج2 ص 1056. و نیز ه جهانگشای جوینی، # ~~ج1 ص 6 ، وصحاح الفرس . # ~~7- نام شاعر از لفت فرس اسدی است. # ~~5 ه پرکست. # ~~ما نیز لوس آورده است . در فرهنگ رشیدی گوید: بلوس بالفتح، آنکه # ~~دین عمر چوجان عزیزم ازسی بگذشت # ~~صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت PageV00P134 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_135.png) # ~~باب السین # ~~درجاس : نشانهآ تیر بوکه در هوا نهاده باشند برسرچیزی بلند مانند # ~~درنختی. # ~~بخنسیس2: ترش ترش باشد، خاشاک خور (2). # ~~ککس2 : دانهآ انگور بود . # ~~چرس چرحشت بود. # ~~چایلوس: به معنی بلوس بود. # ~~نخس : ریزههای کاه ، یا کاه وخاشاک بود و مردم فرومایه را بدین # ~~معنی خس خوانند . [ ابوشکور کوید :] # ~~به چشم تو اندر خس افکنده باد # ~~خراس : خانه (ای) بود که درو آس کنند . # ~~به چشم تو از باد رنج اوفتاد # ~~داس : آن آلت بود که بدان کندم درو کنند . # ~~داس و دلوس : اتباع اند و تفسیر آن به تازی قاش و قماش1 بود. # ~~117 # ~~1- در صحاح الفرس آمده است : و عرب نیز برجاس کوید ، لیکن # ~~صاحب کتاب الالفاظ الفارسیة المعریة ، احتمال می دهد که در اصل یونانی # ~~است . ودراقرب المواردکوید : و فی ظن الجوهری انه مولد ، ج براجیس. # ~~2- جز لغت فرس اسدی، در فرهنکهای دیگر به دست نیامد . # ~~ه تکز # ~~4- در اصل : جرس وه چرخشت و سبار. # ~~5- اصل : جابلوس ونیز ه بلوس . # ~~6 - در اصل : ریزهاکاه، ناکاه. # ~~7- نام شاعر از لغت فرس اسدی است . # ~~8- در منتهی الارب : قماش - متاع از هر جنس ... وهیچکاره ازهر # ~~چیزی و مردم فرومایهآ ناکس و نیز ه اقرب الموارد . PageV00P135 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_136.png) # ~~118 # ~~دیس (نع) دی : به معنی قش بود. # ~~دریواس: کرد بر کرد در بود یعنی چهار چوبهاش . دیگر آن آلت # ~~بود ms070 که از چوب کنند و پس در بدان محکم کنند . # ~~رودکی کفت :]2 # ~~دیوار و در یواس فرو کشت وبر آمد # ~~رس: بسیار خوار وزودرو باشد، (نخ) کلوبنده بوده. # ~~بیم است که یک باره فرو آید دیوار # ~~سرپاس4: لختی باشد که جنگیان دارند، آلت حرب است. # ~~سدکیس قوس و قزح باشد. # ~~خرس : خشم و تندی بود. # ~~7 - در ناظم الاطبأ : زودرو - مسافر ، سریع الحرکة وشتابان وبادپا. # ~~بر سر تو زند همی سر پاس # ~~7- در مجمع الفرس : سد کیس و سر کیس - قوس قزح را گویند، # ~~عنصری = لفت فرس # ~~فلک بنماید از تمثال سر کیس # ~~یکی جاف جاف زود غرس # ~~(رودکی - لفت فرس) # ~~مجموعة الفرس # ~~1- دبس، مصحف است. # ~~ه فش # ~~3 نام شاعر از لغت فرس اسدی است . # ~~در نسخهآ ما راه زودرو مفتوح است . # ~~5 ه ماکول # ~~عدر اصل: سرباس . # ~~تو چه گونه رهی که دست اجل # ~~مثمالش شمس فخری کوید: # ~~به هر سالی مثالی در گهش را # ~~8 - کرنه بد بختمی مرا که فگند PageV00P136 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_137.png) # ~~باب السین # ~~هرناس : غافل بود و نادان طبع و درخواب شده1. # ~~قلاس : لفظی است عربی ، یعنی کلاه دوز. سوزنی کفت : # ~~کلاهی برسرش زیبا کلاهی # ~~کیوس : خوهل بود، به عربی معوج کویند . # ~~ندیده دست بردهیچ قلاس # ~~کالوس : مرد خربط بود. # ~~کوس : به دو معنی بود: یکی طبل بزرگ بود . سوزنی کفت : # ~~درجد5 قرینشانم و، لیکن به کاه هزل # ~~من کوس خسروانی و، ایشان دف و تنبگ # ~~2- اصل : فلاس، که از فرهنکها اصلاح شد. در منتهی الارب: # ~~فلاس - پشیز فروش . الفلاس : بائع الفلوس ای النقود النحاسیة، (المنجد # ~~الابجدی) . کلاه دوز را، القلانسی گویند، (المرقاة ، ص62). درمنتخب # ~~اللغة خطی آستانه چنین آمده است : القلاس - کلاه دوز و کلاه فروش وبحر # ~~قلاس ، دریائی کف افکن . و نیز ه مقدمة الادب. # ~~23_ در برهان : کبوس و کیوس آمده است، و در پاورقی آن گوید: # ~~کهرمح خطی ناید زجوب های کبوس # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~-،155 (تهرانی وکیلکی)، خخر ms071 و پفی که شخص # ~~خوابیده کند، (پاورقی برهان) . # ~~ردک فن، قورک، دود. ددلهه کردی اسقرایین لاکبری: برای # ~~و کورک . # ~~اگر زفوزین ناید شهی، مدارعجب # ~~4 - آنندراج خربط را با طاء غلط میداند و میگوید صحیح آن # ~~خربت است که به معنی ابله و احمق ... ه آنندراج. و در نسخهآ ماخربط # ~~نیز آمده است . # ~~4- در اصل : در حد . PageV00P137 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_138.png) # ~~12 # ~~دیگر آن باشد که دو کس فراهم رسند و به قوت تمام دوش # ~~بر دوش زنند، چنانک آسیب قوی به ضعیف رسد . # ~~فردوسی کفت : # ~~زنا که بروی اندر افتاد طوس # ~~تو کفتی ز پیل ژیان یافت کوس # ~~کیسموس: بخشها باشد. # ~~کمس جوب بود. # ~~کناس : لفظی است عربی مراد سر کین کش است2. سوزنی کفت: # ~~بخواهم کرد وصف سرخ کناس # ~~ذوس : فروتنی بود و کسی را به چرب زبانی و لابه فریفتن . # ~~چو کرد اندر دلم ابلیس وسواس # ~~شامص : پای بسته و درمانده بود به شغلی که تتواند شدن، ونتواند # ~~بودن . # ~~مجموعه الفرس # ~~1- کیموس : دوباره پخته و رسیدهآ غذا، (کشف اللغات). # ~~2 - در فرهنگها ، کاس : خوک بود، فقط در نسخه بدل لغت فرس ، # ~~چوب آمده است، ونیز ه پاورقی برهان. # ~~3- الکناس : جاروب زن وجاروب کش، # ~~*ه بلوس. # ~~5 - در فرهنگهای تحفة الاحباب، کشف اللغات ، الصحاح العجمیة # ~~و برهان : بامس و پامس است، ونامس به نظرنرسید، کذا فرهنکهای دیگر. # ~~فرهنگ رشیدی گوید : "مس ، بندی که بر پای مجرمان نهند ... و با مس # ~~یعنی کسی که به جائی متعلق و مقید شده باشد که نتواند از آنجا رفت ... # ~~فردوسی گوید: # ~~هنر زان ایرانیان است و بس # ~~بدارند شیر ژیان را به مس" PageV00P138 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_139.png) # ~~باب السین # ~~نسناس1: لفظی است عربی و او جنسی بود از آفرینش که جستن- # ~~ند، هریکی از ایشان بر یک پای. سوزنی کفت : # ~~به تن مانندهآ روباه مسلوخ # ~~به سر مانندهٔ‌ تبفوز2 نسناس # ~~نس : به دومعنی بودهآ یکی پیش دهن حیوانات است. سوزنی کفت : # ~~تا چند نهی آن نس تو ms072 بر نس من # ~~دیکر، بیرون بود و درون دهن . # ~~وسواس5 : لفظی است عربی، وسوسه حدیث نفس است، و نسبتش # ~~به شیطان نیز کنند . قوله تعالی : فوسوس لهما الشیطان. # ~~هراس: بیم و ترس بود. # ~~1- راجع به نسناس اقوال مختلفی ذکر شده است که آوردن تمام آن # ~~اقوال ضرورت ندارد: # ~~مرحوم قزوینی در یاداشتهایش گوید : " بایستی مقصود قدما از این # ~~کلمه جههونن بوده است که قسمی از سودان است بسیار بسیار کوتاه و بعینه # ~~مانند میمون براعا لی اشجارزندگی می کنند و از درخت به درخت ... می ~~پرند # ~~و بدنشان بر از پشم و مو است و بسیار بسیار لاغر." (ج7، ص4 # ~~و نیز ه چهارمقاله چاب دکترمعین ص 14 و 15 ولغت نامهآ دهخدا وتحلیل # ~~اشعار ناصر خسرو. # ~~دراصل : به تقدیم باء نیز خوانده میشود ، این لغت درباب الزاء # ~~هم آمده است. # ~~2- در اصل : نس ، به فتح اول است ، لیکن در شعر شاهد (نس) # ~~بضم است. # ~~4- دراصل : "دیکر بیرون سرون بود" که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~- ألوسواس : وسوسه کننده و آواز پبرایه ، منتخب اللغة خطی # ~~آستانه، ص 243. # ~~- سورة الاعراف، 7 آیهآ 19. # ~~12 PageV00P139 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_140.png) # ~~آذرنخش (نخ) آزرخش : ساعقه بود. # ~~آغالش : کسی را برباد دادن بود . # ~~یش2: به معنی بیاشام و در آشام بود . # ~~رش2: کز دست بود . # ~~پریش : چون فروفشاندن3 بود از هم چیزی را و باز پاشیده نیز گویند. # ~~بیش بند اهنین بود یا رویین که به مسمار زنند برصندوق . # ~~باب الشین # ~~1- آزرخش تحریف آذرخش، (برهان، پاورقی) ه آذرخش. # ~~2- در برهان : آغالش- مردم را به خصومت افکندن و تحریص نمودن # ~~به جنگ. # ~~3- در اصل: اکیش. در پاورقی لغت فرس : " آکیش و گیش000). # ~~ین وازه به صورت آغیش نیز به کار رفته است ه پیشاهنگان شعر پارسی ، # ~~39 # ~~ه باز. # ~~5 - اصل : فرونشاندن، که از لغت فرس اصلاح شد . # ~~نیک ماند خم زلفین سیاه توبه دال # ~~نیک ماند شکن جعد پریش تو به جیم # ~~فرخخی - لغت نامه PageV00P140 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_141.png) ms073 # ~~باب الشین # ~~وزش: عدربودا. # ~~پرخاش: جنک جستن بود. # ~~پیلغوش : کلمی است از جنس سوسن که آن را سوسن آزاد خوانند # ~~و بر کناره، نقطهآ سیاه دارد. # ~~پزوهش : تفحص کردن باشد. # ~~پپاداش : جزای نیک باشد . # ~~ترکش : تیردان باشد. # ~~کش : تیشهآ بزر ک بود . # ~~کوش : به پهلوی طاقت بود . # ~~جالوش: غلغله و مشغله باشد. # ~~1- عبارت در اصل "معروف شده بحلی" ، و قبل از پوزش نوشته- # ~~شده بود، ما از آوردن آن صرف نظر کردیم؛ یعنی در متن اینطور بود : # ~~12 # ~~((0.، زنند برصندوق معروف شده بحلی پوزش عذر بود. م . # ~~2= اصل : برخاش. # ~~به صد کاروان اشتر سرخ موی # ~~همه هیزم آورد پرخاش جوی # ~~(فردوسی - لفت فرس # ~~3= به معنی مطلق مکافات وجزا ازخیر وشر است ؛ در تفسیر کمبریج ، # ~~ج اول ص149 : که مؤمنان می گفتند که قیامت خواهد بود و پاداش نیکی و # ~~بدی. و نیز درپاورقی برهان این بیت اسدی را آورده است : # ~~یلو لهمال باز ؛ باداش نخویش # ~~4- در فرهنگها خلالوش به معنی غلغله و مشغله است ، که در همین # ~~نسخه نیز آمده است، و جالوش در فرهنگ های موجود به نظر نرسید ظاهرا # ~~تا خلق جهان را بفگندی به خلالوش # ~~(رودکی - لغت فرس) # ~~ # ~~فاست # ~~و حل اسرخ اندر خطی بکشیدی PageV00P141 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_142.png) # ~~121 # ~~خواش : به دومعنی بود:1- خراشیدن بود20 به معنی آخال بود. # ~~خوش: به دو معنی بود: 1- به معنی خشک است .2 به معنی # ~~خحشوا بود. # ~~خخش2 : چیزی است که به گردن اهل فرغانه و ختلان2 بروید، چون # ~~بادنگانی5 و درد نکند . # ~~خلالوش : چون جالوش بود . # ~~خنده خریشا خندیدن و چون مسخره بود. # ~~1- لغتی در خشک. در باب اول بوستان ، حکایت 12 آمده است که: # ~~بخوشید سر چشمههای قدیم # ~~نماند آب جز آب چشم یتیم # ~~و نیز ه پاورقی برهان. # ~~2ه خشو. # ~~3- این لغت در برهان : خجش، جخش ، چخش : خجج ، جخج # ~~آمده است . # ~~از گردن او جخش در آویخته ، گویی # ~~یکی است پر از باد، در آویخته از بار # ~~الببی - مجمع الفرس) # ~~در ms074 مقدمة الادب زمخشری کوید : سلعة = دامغول ، خو کک ، خوک ، # ~~چخج. در برهان ، خوک را به همین معنی مذکور آورده است و گوید: # ~~کرههائی را نیز گویند که از زیر گلوی مردم بر می آید و به عر بیخنزیر # ~~می گویند و جمع آن خنازیر است." ، و هم اکنون در لهجهآ اسفرائین ~~آن را # ~~در نفرین کردن به کار می برند و می کویند ، ای خنازیر گرفته # ~~- اصل : بوغانه وخقلان. # ~~5 - اصل : بادگانی؛ از لغت فرس اصلاح شد . # ~~6=ه جالوش . # ~~7- اصل : خنده خویش . درفرهنگهای موجود: خند خریش، خنده- # ~~مجموعة الفرس PageV00P142 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_143.png) # ~~باب الشین # ~~خدیش : کدبانو بود به خانه . # ~~درخش : برق زدن بود. [ فردوسی گفت : # ~~درخشیدن ماه چندان بود # ~~2 # ~~که خورشید تابنده پنهان بود # ~~درفش: علم بود. فردوسی گفت : # ~~ز بس گونه گونه سنان و درفش # ~~دخش : ابتدا کردن کار بود. # ~~سپرهای زرین وزرینه کفش] # ~~رش: پیمودن زمین بود و جامه. # ~~رخش: سه گونه بود: 1- نام اسب رستم است. فردوسی کفت: # ~~پی رخش رستم نماند نهان # ~~7- عکس بود. 3- قوس وقزح بود2 و نیز کویند رنگی # ~~چنان بارهآ نام دار جهان # ~~1 # ~~خریش ، وخنده ریش آمده است ه صحاح الفرس ، مجمع الفرس، برهان # ~~لغت فرس و نسخه بدلهای آن. # ~~ای کرده مرا خنده خریش همه کس # ~~ما را ز تو بس جانا، ماراز توبس # ~~فرخی - صحاح الفرس) # ~~- ما نام فردوسی را به واسطهآ اینکه ازقلم افتاده بود ، برمتن اضافه- # ~~کردیم . # ~~1- این بیت را از متن لغت فرس افزودیم . # ~~2- میغ چون ترکی آشفته که تیر اندازد # ~~برق تیراست مراو را و مگر رخش کمان # ~~فرالاوی - صحاح الفرس و لغت فرس). PageV00P143 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_144.png) # ~~12 # ~~است میان سیاهی وبور، و اسب رستم آن رنگ داشته است . # ~~روش سخت دل بود. # ~~زوش : تند و سخت طبع وزود خشم بود . # ~~زاوش (نخ) زواش: نام ستارهآ مشتری2 است . # ~~سروش : جبرئیل و فرشته بود. فردوسی کفت : # ~~به فرمان یزدان خجسته سروش # ~~مرا روی بنمود در خواب، دوش # ~~شخض : به معنی ms075 خزیدن بود که اصل آن خز است. کویند بشخشیده # ~~مجموعة الفرس # ~~1- روش : تند خوی و بد خلق ، (برهان). # ~~2- در برهان : روش به فتح اول و ثاتی نیز به معنی راوش آست. # ~~3- در مقدمة الادب : مشتری - برجیس است. ودر نسخهآ ما، هرمز # ~~ رصر # ~~4- درویسیردگزارش استاد پورداود، ص 171: مهر وسروش ورشن # ~~را ازایزدان مزدیسنا می داند . درواژه نامهآمینوی خرد، ص174 1د. 5د2 # ~~سروش : ایزدی که پس از مرگ، همراه با بهرام و (وای به" روان را تا # ~~پبل چینود همراهی می کند و به همراهی مهر اذ روان شفاعت می کند. و نیز # ~~رجوع شود به وازه نامهآ بند هشن ص 201. در پاورقی برهان ، ص 1133 # ~~گوید . وهم در کتب متأخر زرتشتی و فرهنگهای فارسی ، سروش پیک ایزدی # ~~و حامل وحی خوانده شده، ازاین رو در کتابهای فارسی او را با جبرائیل # ~~سامی یکی دانستهاند . PageV00P144 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_145.png) # ~~باب الشین # ~~یعنی بخزید. # ~~غاش : عاشق تمام باشد و به غایت فتنه شده. # ~~نخاوش : آن خیار باشد که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود و # ~~تخم او برسد. # ~~خوش : چوبی است سخت که سپاهیان تیر و خنیاگران زخمه سازند. # ~~فراش1: بربالا بردن بود. # ~~مقصود کاخ وصفته و ایوان نگاشتن # ~~یعنی سر به فلک بربردن. # ~~کاشانههای سر به فلک برفراشتن # ~~فش : مانند بود، کویند نورفش . # ~~فهاش : معروف (است) وپراکنده بود. # ~~کربش و کردیش5: جانوری است چون مار کوتاه ولیکن دست و # ~~بای دارد # ~~ز گردن بشخشد هم از بامداد # ~~127 # ~~1- کلیمی که خوامد ربودش یاد # ~~2- خویشتن دار باش و بی پرخاش # ~~ # ~~3 - گویا مقصود مؤلف فراشتن است نه فراش . # ~~4- مصراع اول که شاهد برای کاخ - بدون ذکرشاعر - درباب الخاء # ~~آمده است ، در این جا نیز افزوده شد. # ~~5 - کز بیش ، نیز خوانده میشود . ه کرفشه و کرباشه . # ~~هیچکس را مباش عاشق غاش # ~~ودکی - رشبدی) PageV00P145 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_146.png) # ~~128 # ~~گرزش : تظلسم بودا . # ~~کش : نازان و شادمان باشد و مبارک. فخر جرجانی کفت : # ~~شبت خوش باد و روزت ms076 همچو شب خخوش # ~~کش2 : بغل بود ، زیرکش2 یعنی زیر بغل . # ~~مهت کش باد وسالت همچو مه ، کش # ~~لوش : کز (دهان)3 باشد. # ~~مخریش : یعنی مخروش و مخراش، خروشیدن غلبه کردن2 بود. # ~~خراشیدن ریش کردن دلها و غیر آن باشد . # ~~مراش5 : قی باشد. # ~~نش : بزرک همست بود. # ~~دفراش: هراش بود. # ~~1- در پاورقی مجمع الفرس چنین آمده است : استاد دهخدا کلمهرا # ~~مصحف کزرش کزارش دانسته است . # ~~2- در اصل : کس . # ~~3 - اصل : کز باشد، که از فرهنگهای موجود اصلاح شد . فرهنگ # ~~رشیدی این بیت را نیز از فخری آورده است. # ~~کی دو بیند البته دیدهآ احول # ~~4- در فرهنگهای موجود، خروشیدن به معنی بانگ زدن ، فریاد کردن # ~~سخن کج آید بیهیچ شک ز لهجهآ لوش # ~~با ناله و زاری است وخروشیدن به معنی غلبه کردن به نظر نرسید . ه ~~برهان، # ~~صحاح الفرس ، مجمع الفرس " لغت نامه و ناظم الاطبأ . # ~~5- در برهان : مراش و هراش . # ~~6 - این لغت به این شکل در فرهنگها به دست نیامد، ظاهرا محرف # ~~هراش است که به معنی قی کردن : # ~~ازچه تو به نکند خواجه که هرجا که بود # ~~قدحی می بخورد، راست کندزودهراش؟ # ~~(شهید - لغت فرس) # ~~مجموعة الفرس PageV00P146 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_147.png) # ~~باب الشین # ~~نش به معنی تش بود. # ~~نیایش: دعا و آفرین بود و زاری کردن در نماز. # ~~یوش : خروش باشد که از کریستن خیزد، نرم نرم . دیکر به معنی # ~~نیوشه بودا . دیکر شنیدن بود . # ~~دوش: بازهر بودا. # ~~وغیش : بسیار بود و انبوه و این لفظ بر مال و پیشه2 و هرچه کویند # ~~شاید5. # ~~وخش : نام شهری است . # ~~هوش : به زبان پهلوی هلاک بود. فردوسی کفت : # ~~- در فرهنکها ، نش که به معنی تش ( تیشه بزرگ) باشد به نظر- # ~~نرسید.ه تش. # ~~ه نیوشه. # ~~3= گشاده سخن کس نیارست کفت # ~~که نشیند کس نوش بازهر جفت # ~~4- در اصل : بیشه. # ~~فردوسی - پاورقی برهان) # ~~5 - جمال دولت و دین آنکه کرد بار گهش # ~~ز نصرت است تزاحم ز دولت است و غیش # ~~6 - صورة الارض چاب ms077 بنیاد فرهنک کوید: # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~شهرهای ختل عبارتند از : هلاورد و لاوکند که دو شهر (وخش" اند، # ~~ص 181. وبرهان قاطع نیزوخش را از ولایت بدخشان وختلان میداند و نیز # ~~رجوع شود به پاورقی برهان . صحاح الفرس کوید : وخش - نام شهری است # ~~از تر کستان. شاکر گوید: # ~~به گامی شمرد از خطا تا چگل # ~~به یک تکث دوید از بخارا به وخش # ~~2 PageV00P147 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_148.png) # ~~ورا هوش در زاولستان بود # ~~صندوقها و درها زنند و به مسمار بدوزند . # ~~یش: صندوق زرینه بود. (نخ) : بندی بود اهنین که بر رو # ~~به دست ستم هور دستال بود # ~~1- در شاهنامه چاب مسکوج 6 ص 220 مصراع دوم : به دست تهم # ~~پور دستان بود. نسخه بدل آن : به چنگ یل. به چنگ بد . # ~~2ه بش . دد فرهنگدهای موجودیش به معنی بش نیامده است # ~~و ظاهرأ مصحف است . PageV00P148 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_149.png) # ~~اب الصاد # ~~اص1 : چفز باشد . # ~~- قاص :... غوک را گویند که وزق باشد، (برهان). PageV00P149 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_150.png) # ~~خربط1 : طرار2 و ابله2 باشد. # ~~اب الطاء # ~~1- خربط : ابله ونادان باشد ، (صحاح القرس) . کویا خربط # ~~(- خربت) به معنی ابله ، در معنی مجازی آن بکاررفته است ، زیرا معنی # ~~حقیقی خربط، بط بزرک است . سنایی کوید : # ~~مردکی عشوه ساز و عشق پذیر # ~~که خربط به معنی مجازی آن یعنی ابله استعمال شده است . ه مثنویات # ~~خربطی ریش کاو و غتفره کیر # ~~حکیم سنائی، ص 165 چاپ دانشگاه # ~~1- اصل : طوار، که از فرهنگ ناظم الاطباء اصلاح شد ، چون در # ~~نجا آرد که : خربط -... مرد حیله باز بیدیانت. # ~~3- اصل : آبله . PageV00P150 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_151.png) # ~~آروغ1: بادی بود که از سینه و حلق بر آید . # ~~آمیغ : به معنی امیزش بود. # ~~آمرع2: قدر باشد و قیمت. # ~~آزیغ3 : سردی باشد که از کسی در دل کسی افتد . # ~~بدالغ4: قدح و سرو[ی] گاو بود که بدان آب و شراب میخورند، # ~~و سودی و چود # ~~باب الغین # ~~1- اصل : ازوع، امیغ، آمرع، آریغ # ~~2- نداند دل، آمرغ پبوند دوست # ~~بدانگه که با ms078 دوست، کارش نکو است # ~~(بوشکور - مجمع الفرس) # ~~3- آه از غم آن نگار بد مهر # ~~کازیغ ز من به دل گرفته # ~~خسروانی - مجمع الفرس) # ~~4- ه یالغ. ودر پاورقی لغت فرس کوید: یالغ - ظن چنان است # ~~که از نام ترکی است ، اما طاسی چوبین باشد که بدان سیکی خورند ... # ~~5 = کلمهآ کلاجوی که به معنی پیا له است از قلم افتاده بود، از لغت فرس # ~~هان تا قدهی کوش به اوار دف و جنات # ~~اصلاح شد . فرهنگ رشیدی این بیت عمید لومکی را برای کلاجو - به معنی # ~~بیاله، شاهد آورده است: # ~~هان تا نکنی رای صراحی و کلاجو PageV00P151 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_152.png) # ~~133 # ~~وع : جنسی است ازهیزم ، چوبی سخت بود. # ~~یغ : سه کونه بود: 1- تیزی کارد و شمشیر بود20- پرتوشعاع # ~~ماه و آفتاب بود. 3- سر کوه بود. # ~~شغ بت بود. # ~~جناع : تنبوک2 را گویند، به تر کی تبنکو3 گویند که درزین بندند. # ~~نخ) : تبتوک باشد. # ~~درع5 : آن سد باشد که ازپیش کنند تا [ آب] بگردد . # ~~راع : دامن کوه بود به جانب صحرا. # ~~زیغ : بساطی بود از کیاه یا حصیر بافته یا از دوخ. # ~~1- در پاورقی برهان ص 49 د گوید : بعضی مخقان گفته اند که چون # ~~در فارسی ثاء مثلثه تیاید این لفظ فغ به قاء است، "غیاث ~~اللغات". وبرخی # ~~کفته اند که در لغات فارسی جز ارثنکث وثغ، ثاء نیامده. # ~~2- در برهان تنبوک و تنبک - به معنی جناغ زین آمده است که دامنهآ # ~~زین و تسمهآ رکاب باشد . # ~~3ه تبنکو. # ~~*- ظاهرا مصحف تنبوک است . # ~~5- ه ورغ. رشیدی درغ آورده است و گوید صحیح ورغ است # ~~و در مجمع الفرس نبز درغ آمده است . در پاورقی برهان آرد: مانسکریت # ~~ر، بر گردانده ... # ~~دل برد و مرا نیز به مردم نشمرد # ~~گفتار چه سود است که درغ آب بیرد # ~~در لهجهآ اسفرایین ، برغ است . # ~~فرخی) # ~~مجموعة الفرس PageV00P152 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_153.png) # ~~باب الغین # ~~سماروع : منیتر1 بود، به ترکی اشک گویکی گویند. و آن نباتی # ~~بود که اندرجای نمگین ms079 روید، چون پهلوی چاهها و گرمابهها. # ~~و از زمین اندک بلند شود و سرش پهن شود، گرد مانندقرصی # ~~و روی آن قسین بودتمام، و ساق او سپید بود، و آنچ در # ~~شورستان روید و آنچ در جای نمگین روید . دیگر : کاریز # ~~باشد. # ~~تیغ3 : آسمانبود. و دیگر بالابود. و دیگر به معنی ستیخابود. # ~~نونع5 : سنگی شدن دست و پای باشد و آن را به ترکی اویشتی و # ~~به عربی جدرهٔ‌ گویند. (نخ) : آن گوشت بود که دردست # ~~وپای سخت شده باشد ، چون چرم ستبری باشد در پوست . # ~~1- این کلمه در اصل به همین شکل مضبوط است ومعلوم نشد چیست؟ # ~~2-در ناظم الاطباء: قس - واله و شبنم . # ~~3 حه سیغ و ستیخ. لغت فرس ستیغ دا درذیل وازهآ ستیخ اورده- # ~~ بای برا ا است # ~~5- در فرهنگهها شوغ آمده است، ظاهرا متن مصحف است ، و نیز # ~~135 # ~~است . # ~~سغدی 56، سرپا ، مستقیم، اگر ستیغ را از ریشهآ 4ک ، ایستادن بدانیم # ~~صل سغدی آن مورد اطمینان خواهد بودو *چ(1 پسوند صفتی است ... # ~~1103 # ~~ه شوغ در شوغه. # ~~6- در اصل : جذر. و در مقدمة الادب، جدری - آبله ، داه یتقوب # ~~منه الجلد . PageV00P153 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_154.png) # ~~13 # ~~سیغ1 راست بود. (نخ) : زندان بود . # ~~سیریغ : خوشهآ انکور بود. # ~~ستانع : اسب زین ناکرده بود. دیگربه معنی سترون2 باشد. # ~~نغ : سرو[ی] کاو بود. [فردوسی گوید: # ~~به بازی وخنده کرفت و نشست # ~~شغ گاو و دنبال کرگی به دست # ~~شتاع : به معنی ستاغ باشدد. # ~~فغ ]: اول، معشوق بود. دوم، به عبارت فرغانیان صنم و # ~~1 - در متن لغت فرس ، چاپ اقبال نیز سیغ به همین معنی آمده است، # ~~ # ~~توضیح اینکه برهان ، مجمع الفرس ، رشیدی : سیغ را به خوب ونغز ونیکو # ~~معنی کردهاند، و ستیغ را به معنی راست و بلند. # ~~در مجمع الفرس این بیت را برای معنی سیغ شاهد آورده است : # ~~سوک ماتم ، سرشک آب نظر # ~~سیغ نغز ر، حکایت است سمر # ~~بنا براین سیغ به معنی راست ، باید صورتی محرف از ستیغ ms080 باشد ونیز # ~~ه شرح ستیغ شود. # ~~3- در اصل : ستودن، که از فرهنکهای دیگر اصلاح شد. # ~~4- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~مجموعة الفرس # ~~2- در ناظم الاطباء: سیغ -.0. خانه ای که دارای چند دریچه باشد: # ~~5 - شتاغ که پس از معانی فغ آمده بود، جای آن را برعایت ترتیب # ~~تغییر دادیم . # ~~6 - مؤلف این نسخه کلمهآ فغ را از قلم انداخته ، بعد معانی فغ # ~~و شغ را درهم آمیخته وچنین نوشته است : "شغ - سه گونه بود؛ یکی ~~سروی # ~~او بود ... دوم معشوق بود ، سیوم به عبارت فرغانیان صنم و بت ~~بود." لذا # ~~متن را از روی فرهنگها اصلاح کردیم ، و فغ را پس از شتاغ قرار دادیم. PageV00P154 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_155.png) # ~~باب الغین # ~~بت بود # ~~راغ : باد سرد باشد. # ~~هروغ : روشنائی بود. # ~~کناع2 : دو کونه بود : یکی ، تاری بود که از آن دیبا بافند . # ~~دیکر، زر کشیده بود . # ~~گریغ: کریز باشد . # ~~کیغ : رمص باشد که بر مزهآ چشم نشیند. # ~~کاع4: بانک مرغ بود . # ~~لوع ولوغیدند : دوشیدن و آشامیدن بود به زبان ماورا النهر . # ~~1- گفتم فغان کنم ز تو ای بت هزار بار # ~~گفتا که از ففان بود اندر جهان فغان # ~~2=در اصل : کاغ است ، در تحفة الاحباب یک جا کناغ و جای دیگر # ~~عنصری - لغت فرس # ~~پناغ را تار ابریشم وریسمان معنی کرده و این بیت از خسروی را شاهد ~~آورده # ~~است : # ~~تو سیمین فغی من چو زرین کن # ~~- شکفت نیست اگر کیغ چشم باشد سرخ # ~~بان مهی من چو سوزان چراغ # ~~لمی چو سرخ بود اشک ، سرخ باشد کیه # ~~4 - تحفة الاحباب : کاغ کاغ - بانک و مشغلهآ کلاغ باشد . # ~~بویوسف - مجمع الفرس) # ~~5 - لوغیدن : به معنی دوشیدن از لهجههای شمال شرقی ایران است. # ~~من ز هجای تو باز کشت نجویم # ~~انات فلک جان وخواسته نکند لوغ # ~~از پاورقی برهان) # ~~منجیک - رشیدی) # ~~13 PageV00P155 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_156.png) # ~~138 # ~~میغ : ابر را کویند. # ~~مغ : کبر1 آتش پرست باشد. # ~~ماع : مرغ سیاه فام بود، و بیشتر برآب ms081 نشیند در صفتهآ مرغزار. # ~~کفته اندا : # ~~به هرسو یکی آبدان چون کلاب # ~~نفنغ2 : سه کونه بود : فریفتن باشدا، همچون قفیز باشد. (نخ): # ~~شناور شده ماغ بر روی آب # ~~همچون نفیری3 باشد. # ~~1- به این معتی به عقیدهٔ‌ آقای پورداود از لغت آرامی گرفته شده ، # ~~هم ریشهآ کافر عربی و به همان معنی ، ودر تر کیه نیز "گور" ~~گویند ، و آن # ~~اصلا به معنی مطلق مشرک وبیرون از دین است ولی درایران اسلامی ~~بهزرتشتیان # ~~اطلاق شده و معنا در این استعمال نوعی استخفاف به کار رفته است . # ~~و نیز ه یادداشتهای قزوینی ج 6، ص 280. # ~~از پاورقی برهان) # ~~2- در تحفة الاحباب کوید : شعر از اسدی است، و در کلیله چاب # ~~استاد مینوی نیز در ص .6 بدون ذکر شاعر آمده است . # ~~3 - این کلمه به شکلهای دیگر مانند: تفتغ ، تقنغ ، تغتغ ، تغتخ ، # ~~نیز آمده است ه صحاح الفرس ، برهان . لغت فرس و مجمع الفرس . # ~~4 - در فرهنگهای : برهان قاطع ، مجمع الفرس ، صحاح القرس و # ~~لغت فرس، (چاپ دکتر دبیرسیاقی) - نفنغ، به معنی بیمانه ای است که # ~~چهار خروار غله بگیرد؛ لیکن در یکی از نسخه بدلهای لغت فرس چاپ اقبال # ~~" نغنغ - چون فریفتن باشد ، نسخه : همچون فقیری باشد ." ~~آمدهاست . # ~~در فرهنگ قواس این بیت را از ابو العباس شاهد برای نغنغ به معنی ~~پیمسانه # ~~آورده است : # ~~ای میر ترا گندم دشتیست بسنده # ~~مجموعة الفرس # ~~در نغنضشی چند به توهتم انبار # ~~ذ ظاهرا: نفیر، مصحف است. PageV00P156 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_157.png) # ~~باب الغین # ~~نفانع1 : محف باشدا . # ~~ورغع بند آسیاب بود که آب زند . # ~~یوع : آن چوب بود که برکردن گاو بندند ، این را به ترکی # ~~بویندوروق2 کویند . # ~~یالغ : به معنی بالغ بود. # ~~باع: سروی کاو کوهی بود. # ~~139 # ~~1 - در فرهنگ میرزا ابراهیم خطی آستانه : نفاغ - به کسر ، قدح # ~~و طاس . منصور شیرازی کوید : # ~~گرفته است به کف همچو لاله زاهد شهر # ~~باد نرکس مخمور او مدام نفاغ # ~~2- القحف : نیم کاسه وجای شراب، (منتخب اللغة). ms082 # ~~3- در برهان : برغ ، ورغ ، درغ آمده است . درلهجهآ اسفرایین برغ # ~~است ه توضیح درغ. # ~~4- در الصحاح العجمیة : یوغ- بویند ورق . # ~~5 -ه بالغ . در نسخه بدل لغت فرش آرد: یالغ ، ظن چنان است # ~~که از نام تر کی است، اما طاسی چوبین باشد که بدان سیکی خورند .. # ~~6- یاغ : بدین معنی ، در فرهنگ های موجود به دست نیامد، شاید # ~~محرف شغ باشد ؛ زیرا یاغ به زبان ترکی روغن است . ه صحاح الفرس. PageV00P157 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_158.png) # ~~پای باف : جولاه بودا. # ~~قف : دو است . یکی حرارت بود ، یعنی گرمی. دیگر غم واندوه # ~~باشد # ~~جاف : زن قحبه بود. # ~~جفجاف : به معنی جاف بود . # ~~خف : رکوی سوخته باشد . # ~~روف : جغرات باشد # ~~1- کشاورز وآهنکر وپای واف # ~~چو بیکار باشند سرشان بکاف # ~~2= تف : به معنی غم و اندوه نیامده است؛ اما گاهی تف را به غم ، # ~~ابوشکور - مجمع الفرس) # ~~خشم، اندوه، آه، عشق، شمشیر و مانند آن اضافه می کنند و از آن معنی # ~~مجازی حاصل می شود مثل : # ~~به زمستان چو تموز از تف آه # ~~بخانه جگری خواهم داشت # ~~م - روف به زبان سغدی سمرقند، بزر قطونا را گویند* (برهان). # ~~حاقانی - لغت نامه) # ~~در فرهنگهای موجود : روف - به معنی ماست به نظر نرسید ، جز لغت فرس. # ~~جفرات : بر وزن بقراط به لغت سمرقند ماست را گویند و معرب آن سقرات # ~~است . ه برهان. در مقدمة الادب : صقراط (صفراط) - ماست، چفرات # ~~باب الناء PageV00P158 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_159.png) # ~~باب الفاء # ~~زددواف : مرغ هزار دستان بود. # ~~رف : آن موضع باشد از دریا که آب آنجا می کردد مانند آسیا، # ~~کوییا در چاهی میرود و در مغاکی . [ فردوسی گفت :] # ~~چو قطره برزرف دریا بری # ~~سرف: سعال باشد؛ یعنی سرفه. # ~~به دیوانگی ماند این داوری # ~~شنگرف : زنجفر باشد .] کسائی کوید:] # ~~بنفشه زار بیوشید روز کار ببرف # ~~شگرف : بحشمت و نیکو باشد . # ~~چنار کشت دوتا وزریر5 شد شنگرف # ~~نسندف: دهل باشد. # ~~شکاف2 رخنه بود. # ~~1- زندواف تکرار شده است ه باب اللام. # ~~2- نام شاعر از صحاح الفرس ms083 است . # ~~بیوی مرا به زرکری افگند ای شکفت # ~~3حه سرفه. # ~~بی کاه و دود، زردم و همواره سرف سرف # ~~4- نام شاعر از لغت فرس افزوده شد. # ~~کسائی - لفت فرس) # ~~5 - زریر: کیاهی باشد زرد که جامه بدان رنگ کنند .. (برهان) . # ~~6 - از هیبت تو زهرهآ مریخ شود آب # ~~چون ناله برآید به مصاف تو ز شندف # ~~7- در برهان : شکاف، هم به معنی رخنه و چاک و هم به معنی ابریشم # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~131 # ~~کلافه کرده آمده است . PageV00P159 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_160.png) # ~~132 # ~~میم درست بود. # ~~کمفی : شکاف بود که در چیزی افتد از چوب و درودیوار . # ~~کوف2 : کنگربود، وکوج2 واین نوع مرغ در آذر بیجان بسیار باشد. # ~~لافی : خویشتن ستودن بود، به تازی صلف کویند . # ~~وف: صدا [ی] کوه بود بانگ را نیز کویند2 . # ~~کرف : قیر سوخته بود و کروهی سیم سوخته را کویند. # ~~مجموعة الفرس # ~~ ست بوه. # ~~و نیز رجوع شود به صحاح الفرس . # ~~1- در مقدمة الادب زمخشری : هامةآ - جغد، کوف ، ج هام. # ~~1= سه کوج وکنگر. # ~~3- از تگن اسب و بانگ و نعرهآ مرد # ~~نوه پر نوف شد هوا پر گرد # ~~عنصری - لغت فرس) PageV00P160 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_161.png) # ~~آزدهاک : نام ضحاک پادشاه است . # ~~آثزذگ1 : چین روی بود . # ~~آرقنح : وارتنگ وارشنگ2 : کتاب اشکال مانی بود ، واندر لغت # ~~دری این یک نام2 دیدم که آمده است ، بت خانه را نیز کویند. # ~~آدرنگ (نخ) ازرنگ :2 به معنی دماروهلاک بود. # ~~باب الکاف # ~~1- در اصل : ازنک، که از برهان اصلاح شد . در برهان : ازنک # ~~بزرکواری و کردار او و بخشش او # ~~ز روی پیران بیرون همی برد آزنگ # ~~فرخی - مجمع الفرس) # ~~د من ا ال ر # ~~است ، ص 104103 # ~~ دراصل مثن لفت فرس نیزعبارت "اهمین یک نام) دا نوشته بود # ~~و آزنیگ است . # ~~که مصحح آن را به "همین یک ثاء" بدل کرده است ه پاورقی ان. ~~درمتن # ~~برهان آمده است که : به غیراز این لغت و لفت ثغ به ثاء سه نقطه . دیکر # ~~النتی ms084 به ثاه سه نقطه نیامده است ب # ~~- در برهان : آدرنگ، آذرنگ، آزرنگ، ادرنگ است . PageV00P161 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_162.png) # ~~133 # ~~آرنگن1: کونه بود وهمانا. # ~~آسترنگ : یبروح الصنم2 باشد واو بیخی است که به شکل وصورت # ~~مردم ماند ودر زمین چین بیشتر روید. وهر که آن کیاه را # ~~بکند از زمین، کویند در حال بمیرد. # ~~آورنگ : تخت23 باشد. فخر جرجانی کفت : # ~~جوانی داری و اورنگ شاهی # ~~چو این هردو بود، دیکر چه خواهی # ~~نخ) : عز و شکوه بود. # ~~آفرنکن : چون زیبائی بودا . # ~~اخاادد: سک باشد. # ~~مجموعة الفرس # ~~1در اصل : ازنک" که از لفت فرس اسلی اصلاح شد . مجمع # ~~الفرس کوید : " آرنگ = به معنی گونه و همانا نیز آمده ؛ به معنی ~~کونه که # ~~رنگ باشد شاعر [ مظفری کوید: # ~~از من خوی خوش کیر از آنکه گیرد # ~~و به معنی همانا استاد رود کی کوید: # ~~انگور ز انگور، رنگ و آرنگ # ~~هر کزنکند سوی من خسته نگاهی # ~~2-در الابنیة ص 367 : یبروج - دو جنس است ؛ هندی و نبطی # ~~آرنگ نخواهد که شودشاددل من". # ~~هندی را یبروج الصنم کویند و نبطی را اصل السرح. و این لغت نیز در ص # ~~623 و 576 الاغراض الطبیة چاب عکسی بنیاد فرهنک ملاحظه شود . # ~~3- اصل : بخت . # ~~4- فر و افرنک به تو کیرد دین # ~~منبر از خطبهآ تو آراید # ~~5 - ضبط این لغت درست معلوم نشد، احتمال میرود آخال باشد که # ~~(دقیقی - لغت فرس) # ~~به معنی سقط ، یعنی افکندی است . PageV00P162 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_163.png) # ~~باب الکاف # ~~بذ آهنع1 : به معنی دژاهنک2 باشد. # ~~بالوک1: کافور مغشوش است. # ~~بساک: چون تاجی بود که از اسیرغمها کنند . # ~~یوشکا: به زبان ماورا النهری کربه بود. # ~~باشنگ : دو کونه بود : یکی خوشهآ انگور باشد خرد5. دیگر # ~~به معنی غاوش بوده # ~~بادرنگ : قرنج بود. # ~~بنتاک1: کنور بود. # ~~1- بد آهنگ، در فرهنگهای موجود به نظر نرسید . # ~~2ه دز آهنک: # ~~3- گویی چنان است که مؤلف بالوس را بالوک خوانده است ، زیرا # ~~لوک در لغت نامهآ دهخدا به معنی "(رود" آمده ms085 است . و بالوس ~~مرکب است # ~~از (با" و "لوس" و لوس مانند ناک به معنی مشک مغشوش است ~~: # ~~کافور تو با لوس بود، مشک تو با ناک # ~~با لوس تو کافور کنی دایم مغشوش # ~~4- در اصل : بوشک، در لهجهآ کردی اسفرایین پشک . # ~~ککسائی - پاورقی برهان) # ~~5 - بنام دست تو کر شاخ زر نهد دهفان # ~~عقیق و لؤلؤ روید ز شاخ نه با شنگ # ~~ه غاوش. # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~7- این لغت در فرهنکهسای موجود به نظر نرسید، شاید تحریف # ~~بتوراک باشد . در برهان : بتوراک - چاهی که غله و امثال آن در آن کنند ~~و # ~~حلاشه وخاشاک وخاک بر بالای آن ریزند . در پاورقی لغت فرس کوید: # ~~ظاهرأ بتوراک، که در فرهنکها به معنی انبار و مدفن غله آمده است . # ~~8ه کنور. # ~~145 PageV00P163 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_164.png) # ~~146 # ~~بالارک: نوعی از شمشیر جوهردار. # ~~بلالک: جوهردار بود . # ~~چزشک : طبیب را کویند. # ~~بویک: عدهد بودا # ~~برسرش کردن . # ~~دوالکنجک : طرفه باشد. # ~~پوک : حراق باشد یا پود آتش زنه2 . # ~~بشک : شب نم باشد1. # ~~دوک (نخ) برک2 : غله را در چاه ها پنهان کردن و خاک و خاشاک # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در برهان : بلالک ، بلارک، پلارک، پلالک آمده است . بنابراین # ~~بلالک در نسخهآ ما مکرر است . # ~~2- دربرهان بهصورت پویک، پوپو، پویه، بوبک، بوبو، بوبویه # ~~پوپوک آورده است . # ~~2- "ونوک بیشی بامه رده آمد ر خویس # ~~ # ~~4= ظ : مصحف بوک است . # ~~5 - ای قامت تو به صورت کاونجک # ~~(منوچهری -دیوان) # ~~در بر فکن کرم دم خویش به کوکرد # ~~بوک ز وکرد زیانه زند آتش # ~~7- از نسیم ریاض دولت شاه # ~~بر رخ کل در ثمین شد بشک # ~~و به چشم مردمان بلکنجک # ~~شهید = لغت فرس) # ~~آغاجی - لفت فرس) # ~~خسروانی - مجمع الفرس) PageV00P164 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_165.png) # ~~باب الکاف # ~~الیک : پای افزار باشد، به آذربیجان چاروخ خوانند2. # ~~بیوک: عروس بود. # ~~بک پک: چفز بود . # ~~بداجنگ : دریچهآ کوچک بود، چنانکه به یک چشم ازوی بیرون نگرند. # ~~بازرنگ : عبارت از آن است که کودکان را در کهواره، دست # ~~و ms086 پای بندند. سوزنی کفت: # ~~در کام[ ما حلاوت شهد شهادت است # ~~در مهد بستهاند بدین کونه پازرنکن # ~~1 در لهجته اسقرایین وجوین جار. # ~~2- از خر و پالیک آنجای رسیدم که همی # ~~137 # ~~مورهآ چینی می خواهم و آسب تاری # ~~3 - در برهان : بیو، بیوک و پیوک است، در پاورقی آن کوید : # ~~رودکی - مجمع الفرس) # ~~سانسگریت 82ر، عروس. اوستامهیر، ازدواج کردن . درلهجهآ # ~~کردی اسفرایین : بوک. در ویس و رامین : و یوک است : # ~~در او خرم و یوکان و خسوران # ~~ه جفز # ~~چاپ دکتر محجوب ص 38) # ~~5 - در برهان : با جن و پاچنک . # ~~هزارگونه کل ازشاخ چهره بنمودم # ~~عروسان دختران ، داماد پوران # ~~چو لعبتان گل اندام نازک از پاچنگ # ~~6- در اصل : پازرتک . تحفة الاحباب : بازرنگ - سینه بند باشد . # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~در آنندراج : بازرنک و بازرند است و در برهان : باژرنک و باژرند. # ~~7- این بیت در مجمع الفرس بدین صورت است : PageV00P165 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_166.png) # ~~138 # ~~کرک : آن است که در روز حرب بر سر نهند مانند کلاه آهنین و # ~~به عربی بیضه کویند . # ~~تاک : به سه معنی بودة یکی آن شاخ بود که انگور برویرسته است. # ~~شعر :1 سوزنی کوید] # ~~تا از ودنگ1 تاک وی انکور می کند # ~~و ازوی شرابدار کند بادهآ چو زنگ2 # ~~دیکر آلت لفظ2 بود ، مشک مغشوش را نیز کویند2 . # ~~مجموعة الفرس # ~~در کام ما خلاوت شهد شهادت است # ~~ای یشریک، شهد شهادت مکن شرنگن # ~~در عمر خویش در تو نیاوردهایم شک # ~~در مهد بسته اند برین کونه باز رنک # ~~(شاهد برای بازرنک ج1، ص 165) # ~~1- و ننکث : ریسمان وطنابی را کویند که هردو سر آن را بردودیوار # ~~یا دوستون ببندند، وخوشههای انگور از آن بیاویزند . و چوب خوشهآ انگور # ~~را نیز کفتهاند که دانهها در آن آویخته باشد، (برهان) . # ~~2_در دیوان سوزنی چاب دکترشاه حسینی ص100 # ~~تا از دبنک دانهآ انگور بر کنند # ~~که در نسخهآ ما : وننگ و شرابدار ( ساقی) آمده است . # ~~وزوی شرابوار کند بادهآ چوزنگ ms087 # ~~3 اصل : نفط # ~~4 - در متن لغت فرس : ناک - به معنی آلت لفظ و مشک مغشوش است؛ # ~~بنا براین کاتب یا مؤلف نسخهآ ما ، معانی ناک وتاک را درهم آمیخته، ~~ولغت ناک # ~~را از قلم انداخته است . در پاورقی لغت فرس آمده است : (ناک - آلت # ~~لفظی است چنانکه کویی خنده ناک، و تاب ناک) . PageV00P166 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_167.png) # ~~باب الکاف # ~~شیشک: دوکونه باشد: یکی دریچهآ مزکت بود : دیکر آل دف # ~~بزرک بود که بعضی درویشان دارند، و کرد بر کرد میانهآ # ~~چنبر آن حلقهها و زنجیرکها آویخته باشند . سوزنی کفت : # ~~در جد قرینشانم ولیکن به کاه هزل # ~~تکوک (نخ) تلموک2 : صورتی بود سفالین. (نخ) : انایی بودزرین # ~~من کوس خسروانی و ایشان دف و تینک # ~~یا سیمین یا آهنین یاسفالین، برصورت کاو یاماهی یا مرغ وبر # ~~آن شراب خورند. # ~~تبوک: طبله باشد . (نخ) : طبقی باشد بر مثال دف، بقالاندارند، # ~~ماکولات در آنجا نهند . # ~~کمودا : نشانهآ تیر بود . # ~~1- در پاورقی لغت فرس کوید : "دراصل، مزگت] میباشد]" . لذا # ~~همین صورت را که در نسخهآ ما نیز آمده است حفظ کردیم؛ زیرا بعیدنیست # ~~که تینک هم به معنی دریچهآ زرگری و صناری باشد و هم طبق پهن و بزرک # ~~بقالان و تخبازان، ونیزمجازا به معنی دریچهآ مزگت آمده باشد . توضیح ~~اینکه # ~~کاف فارسی وعریی در متن یکسان نوشته شده است . # ~~2- در برهان : تکوک و تلوک. # ~~3- در تحفة الاحباب : تبوک وتبورک طبق چوبین باشد . در فرهنکث # ~~میرزا ابراهیم : تبوراک را غلبار و تبوک را طبق معنی کرده است . # ~~الصحاح العجمیة کوید : تبوک - بقاللرطبله سی و تبوراک دف. در # ~~مقدمة الادب زمخشری آمده است : دف دف، تبراک. # ~~4- اصل : ثموک است که از فرهنگهای موجود اصلاح کردیم. در # ~~مجمع الفرس کوید: تموک ... تیری پیکان پهن که از زخم با کوشت بیرون # ~~آید ، نیز آمده است: # ~~پسر خواجه دست برد به کوک # ~~اخواجه اورا بزد به تیر تموک # ~~(عماره ] - مجمع الفرس) # ~~145 PageV00P167 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_168.png) # ~~یتیک1: پشم بز است نرم ، که ms088 به کلاه وجوراب کنندا. (نخ): # ~~ک باشد که به کلاه و جوراب 2کنند. # ~~قنگ : پنج نوع است : 1-ضد فراخ. 2- تنک چهارپایان، # ~~به تازی حزام کویندا . 2 جوال. 4 - نیم خروار کویند2 # ~~5- درهآ کوه. # ~~قرنگ : بانک کمان باشد . (نخ)5 زخم توختن4 و کشیدن باشد . # ~~تهک : تهی باشد چون برهنه . # ~~قیتوک2: به معنی چنانکه بود. # ~~قارک: فرق سر باشد. بزر کی کفته است : # ~~2 کرز بهر [قرک] ترکم تیغ برتارک نهند ]1 # ~~1- در مجمع الفرس گوید : تفتیک - در فرهنگ به معنی موی نرمی # ~~ترک تارک کیرم و هر کز نکیرم قرک ترک # ~~که در ته موی بز می باشد و به تازی وبرکویند، آمده است . درلهجهآ کردی # ~~اسفرایین : تفتیک ، به کسر اول تلفظ میشود. # ~~2-در اصل : جوب. # ~~3- در مقدمة الادب : حزام - تنک ، ج حزم ه منتهی الارب . # ~~4- در این بلاد فزون دارد از هزار کلات # ~~به هریک اندر دینار تنگها بر تنک # ~~5 - در برهان : ترنک - به معنی مطلق زخم باشد خواه زخم شمشیر # ~~فرخی - لغت فرس) # ~~و کارد وخواه دنبل و امثال آن . # ~~6 - در برهان کوید : تو ختن - ازاضداد است، به معنی فرو کردن و # ~~به معنی کشیدن هردو آمده است . # ~~7- چنین لغتی در فرهنگهای موجود به نظر نرسید . # ~~8- مصراع اول از صحاح الفرس ، که نام شاعر را نیز ذکر نکرده # ~~است، در اینجا افزوده شد . # ~~مجموعة الفرس PageV00P168 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_169.png) # ~~باب الکاف # ~~چنگ : دو گونه بود: یکی آن که بزنند2 . دیگرپنجهآ دست بود. # ~~جالاک: چست و چابک، وجلد را کویند. # ~~چاک : یعنی شکافته و دریده . [شیخ سعدی کوید: # ~~ای بر تو قبای حسن چالاک # ~~جناردع : دو کونه بود . یکی حظیرهآ کوسفندان. دیگر چهار دیوار # ~~صد پیرهن از جدائیت چاک # ~~سر کشاده بود . # ~~چکورد : چکاوک بود. # ~~چکک : مرغی خرد است . # ~~جنکلوک : غمگین و سر به زانو نهاده باشد و کویند کسی بود که # ~~دست و پایشسست شده باشد و کژ. # ~~چک : قبالهآ اصل ملک باشد وبه تازی صک2 کویند. (نخ) : منشور ms089 # ~~باشد . # ~~چکاچاک7 : زخم از پس زخم بود ، کویند چکاچاک بوس . # ~~چکاوک: مرغی است کلهدار. # ~~151 # ~~1- در اصل: جنک ، تصحیح قیاسی است. # ~~2- یعنی سازی که مغنیان نوازند. # ~~3- نام شاعر ازمجمع الفرس است. # ~~4= جناک، ظاهرأ مصحف خباک است که در جای خود آمده است . # ~~5 - در مقدمة الادب : قبرة - چکاوک، چکوک، ونیزه المرقاة. در # ~~لهجهآ فارسی ادکان ، از قراء اسفرایین ، چفوک د768 مطلق پرندهآ کوچک # ~~را گویند. # ~~6- در مقدمة الادب : صک - چک، ونیزه المرقاة . # ~~7- در برهان چکاچک، چکاچاک چقاچاق، چقاچق ، جخاجخ . PageV00P169 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_170.png) # ~~152 # ~~جوک1* مرغی است که خویشتن را از شاخ درخخت آویزد. # ~~خانساک2 : ریزهها بود از کاه و خرده چوب و غیره . # ~~کر تو بزیر هر کس و ناکس نشانیم # ~~بحریست مجلس توودر بحربی خلاف # ~~اینجا دقیقه ایست شناسم من این قدر # ~~خساک : به معنی جناک باشد. # ~~لولو بزیر باشد و خاشاک بر زبر # ~~خبک: فشردن کلو بود تا نفس کرفته شود و بمیرد . # ~~خنجک : خاری است سه پهلو که هر بچون که بیندازند یک سرخار # ~~بر بالا بود و آن را به عربی حسک2 کویند . # ~~خنک5: به تازی طوبی کویند . # ~~حدوک (نخ) خدرک، خزرک : مهره ای بود از آبکینه ، آنرا چشمزد # ~~مجموعة الفرس # ~~1- اصل : جوک، که از فرهنکها اصلاح شد. # ~~2= گفت با خرگوش خانه خان من # ~~حیز و خاشاکت از او بیرون فکن # ~~ه جناک # ~~ودکی - لغت فرس) # ~~4- در اصل : حشک . در ناظم الاطباء کوید : حسک معرب خسک . # ~~در المرقاة : الحسک - خار سه یهلو و در صحای خطی آستانه : الخسک، # ~~است . در مقدمة الادب : حسکةآ - خار سه کوشه، خار سه سو. ج حسک و # ~~نیز ه منتهی الارب. # ~~5 - در اصل : خنک - مهره بود، به تازی طوبی کویند، که عبارت # ~~""مهره بود" زائد می نماید. وه به لغت بعد شود. # ~~- درفرهنکهای موجود: خرمک - به معنی مهره است ، و درنسخه- PageV00P170 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_171.png) # ~~باب الکاف # ~~خوانند. # ~~خشنح1 : به معنی خاشاک باشد . سوزنی کفت : # ~~بدلهای لغت فرس: جژمک نیز به همین معنی به ms090 کار رفته است . در فرهنگهای # ~~حر بی خر خرره مهرواست ه المرقاه، دنو الاخوال منتهی الارا # ~~بنا براین در اینجا هم ، احتمال دارد که خرزک ماخوذ از تازی همراه با ~~کاف # ~~تصغیر به معنی مهره آمده باشد ، نه خزرک. و نیز لازم است که بکوئیم ~~"خزرک) # ~~در متن ما "خرزک" نیز خوانده میشود . در کشف اللغات خطی ~~آستانه و # ~~برهان : خورمک است . # ~~ترسم چشمت رسد که سخت خطیری # ~~چون که نبستند خرمکت به کلوبر # ~~نجیک - پاورقی برهان) # ~~و اما معنی خدوک ( خذوک) که : طیره و خجل است از قلم کاتب # ~~مؤلف ساقط شده است زیرا در لغت فرس گوید : خدوک کسی را گویند # ~~که طیره بود . عنصری گوید : # ~~هر که بر درکه ملوک بود # ~~ز چنین کارها خدوک بود # ~~ه فرهنگ قواس و صحاح الفرس. و نیز به نظر میرسد که وازة # ~~(خرمک) هم از قلم افتاده و معنی آن با معنی (خنک" درهم آمیخته است # ~~و نیز ه ذیل خنک. # ~~1- در فرهنکهای موجود، خشنک به معنی داغ سر و کچلی آمده- # ~~است ، نه خاشالک ؛ لذا آنندراج و رشیدی و مجمع الفرس ، این بیت سوزنی # ~~را برای همین معنی کجلی شاهد آوردهاند * توضیح اینکه "خشنگ) دربیت # ~~سوزنی نمی تواند به معنی کچلی وداغ سر باشد ، بلکه ازقرینه معلوم میشود # ~~که به معنی فرومایه و نادان است . اکنون برای روشن شدن مطلب بهتراست # ~~151 # ~~که بیت قبل آن را در اینجا ذکر کنیم: # ~~رعون شوم خرکس بازار خربزه # ~~ر آسب جقل وفتنه، فرو بسته تنک، تن # ~~شد میر رود نیل و چو در *00. PageV00P171 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_172.png) # ~~152 # ~~شد میر رود نیل و چو در نیل غرق شد # ~~خاشاک وار بر سر آب آمد آن1 خشنگ # ~~درنگ : ضد شتاب. # ~~دز آهنگ : خوف و تند و صعب باشد2 . # ~~رفگ : دومعنی بود : یکی گوسفند و بز کوهی بود2 . سوزنی # ~~گفت : # ~~با شاخهای خود به کمانت کنند وصل # ~~ایر تو را به دیده پذیرند غرم و رنک ms091 # ~~رشک : غیرت بود و حسد . بهشتی کوید : # ~~مجموعة الفرس # ~~این لغت ، در دو بیت فارسی که علامهآ قزوینی از طبری نقل کرده است # ~~نیز بهآ کار رفته است : # ~~از ختلان آمدیه برو تباه آمدیه # ~~آبار باز آمدیه خشنگ نزار آمدیه # ~~دد # ~~. می بینیم که خشنگ، بهیج وجه # ~~نمی تواند به معنی کچل یا کچلی باشد و مناسبتی با این معنی ندارد . نا ~~گفته # ~~نماند که فرهنگ رشیدی پس از آنکه این بیت سوزنی را شاهد برای خشنگ # ~~آورده است گوید : و در فرهنک : چسنک به جیم و سین مهمله، خواناه ، # ~~لیکن لفظ خاشاک اقتضای خشنک با خا و شین معجمه می کند والله اعلم. # ~~و نیز ممکن است کد این لغت در بیت سوزنی هشنگ باشد که به معنی # ~~مردم بیسر و بن است ه هشنگ. # ~~1-در اصل : " آمدو" که از مجمع الفرس اصلاح شد. # ~~2- در اصل : "خوف وبند صعب باشد" . که از لغت فرس اصلاح # ~~شد و نیز ه بدآهنگ . # ~~3- مؤلف معنی دوم را از قلم انداخته است ؛ زیرا در صحاح الفرس # ~~کوید: # ~~ول بز کوهی نر و ماده باشد ، دوم به معنی گونه است ... PageV00P172 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_173.png) # ~~باب الکاف # ~~رشک آیدم از شانه وسنک ای دلجوی # ~~ریدکا: غلام خرد. # ~~وز رشک سرشک بارم از دیده چو جوی # ~~زک : کسی بود که با خود فکری کند و نرم نرم خشم آلود با خود # ~~سخن می کوید. # ~~زرنگ : درختی است کوهی که بار نیاورد و سخت باشد و هیزم # ~~سازند و اگر کسی آتش او به خاک بپوشاند، ده روز بماند ، # ~~بلکه بیشتر. سوزنی کفت: # ~~ای کردگار، دوزخ تفسیده2آ تو را # ~~زراغمنگ : زمین ریگ ناک بود، زراغن2 نیز کویند . # ~~از آدمی و سنگ بود هیزم زرنگ # ~~زنگ: چهار نوع بود: 1- ولایت زنکیان . 2- زنگار . # ~~2- زنکله . 4 - روشنائی ماه است، کویند آن چون زنگ # ~~است # ~~ستاکا: شاخ بود . # ~~155 # ~~1- ریدکان خواب نادیده مصاف اندر مصاف # ~~مر کبان داغ ناکرده قطار اندر قطار ms092 # ~~خی- دیوان) # ~~2- در دیوان سوزنی به تصحیح دکتر شاه حسینی، در این بیت : # ~~تفتیده) و "هیزم و زرنگ" آمده است ، (ص 233 دیوان). # ~~3ه زراغن. # ~~3ه شتاک. PageV00P173 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_174.png) # ~~156 # ~~سیماک نام غلامی است از غلامان. # ~~سرشک : چهار کونه بود: 1- کلی بود که پاره ای به سرخیزند. # ~~2- درخت کل بود و آزاد درختش نیز گویند . 3 - قطرهآ # ~~باران و قطرهآ هرچیزی را کویند . 4 - قطرات آب چشم بود. # ~~سپردرک: دستارچه بود. # ~~سنگک (نخ) سنگ: تگر ک بود. # ~~سترک: لجوج بودا. # ~~1 به مستحقان ندهی هر آنچه داری و باز # ~~دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک # ~~در پاورقی لغت فرس کوید : احتمال دارد که سبزک نامی بوده است که # ~~عنصری - لفت فرس) # ~~بر کنیزکان می نهاده ، و سیماک نام دیگری که به غلامان میدادهاند ، و ~~غرض # ~~شاعر اینست که سبزک را با معجر و سیماک را با دستار می بخشی . # ~~2- رخ ز دیده نگاشته به سرشک # ~~و آن سرشکش به رنگ تازه سرشک # ~~در پاورقی برهان آرد : اوستا *5یک ، تکرک، سرشک فارسی شاید # ~~(عنصری - مجمع الفرس) # ~~از پارتی دک، قطره باشد. # ~~3 - مرحوم علامهآ دهخدا : سپیدرک را از لغت فرس نقل کرده و کفته # ~~است که : ر( بعضی این کلمه را سیر دزک خوانده اند . مؤلف برهان آرد: # ~~دزک بر وزن فلک - دستار را کویند که مندیل و روپاک باشد . هنینک احتمال # ~~(لسپردرک)) اورده ابست نه سپردرک، ومعتقداست که : (لسیردره اک) است. # ~~گن اندتک هنینک # ~~مجموعة الفرس # ~~می دهد این کلمه مصحف سیر درک است و از زبان سغدی کرفته شده .). # ~~ما درمجله دع58 2:6 # ~~4ه لجوج. PageV00P174 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_175.png) # ~~باب الکاف # ~~سوک: به دو معنی بود: 1- به معنی جناغ1. 2- مصیبت باشد . # ~~سو کوار، مصیبت رسیده. # ~~سلک: کلی سیاه بود، دو سنده1 و کیرنده . # ~~شنگ : راه زن بود و دزد و حرامی [و] منگ و ملنگ. # ~~خطیری کفت :) # ~~چه زنی طعنه که با حیزان، حیزند همه # ~~دیکر هرچیز که خوب و ms093 طرفه و لطیف و مطبوع بود، شنگ # ~~که توثی حیزو تویی مسخره باشنگان شنگ # ~~کویند . # ~~دیکر مردم بی سروبن بود. # ~~سالهنگ: [ توبرهآ دراز بود. اد # ~~157 # ~~-در این معنی ، صحیح آن تنبوک است . مؤلف ، کلمهآ تنبوک را # ~~مصحف خوانده، و معنی آن را با سوک درهم آمیخته است ه جناغ شود . # ~~2- چو پیش آرند کردارت به محشر # ~~رو مانی چو خر در جای شلکا # ~~3- دوسنده : چسبنده باشد، (برهان) . # ~~رودکی - مجمع الفرس) # ~~4- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~5 - عبارت ""توبرهآ دراز .." زیر کلمهآ شالهنگ نوشتآه ~~شده ، وچنین # ~~به نظرمی رسد که در متن نسخه، سقطی روی داده است . زیرا فرهنگ نویسان # ~~شالهنگ را "کرو و گروگان و سر کشی و نافرمانی و مکر و حیله .0.، # ~~معنی کردهاند نه توبرهٔ‌ دراز، و شواهدی که موجود است بیشتر برای معنی # ~~مکر و حیله بودن شالهنگ است نه معانی دیگر آن، مانند : # ~~ایمن مباش تا دم آخر ز دست دیو # ~~تا دیو دین ز تو نستاند به شالهنگ # ~~دیوان سوزنی ص 3 PageV00P175 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_176.png) # ~~158 # ~~سوزنی کوید:]1 # ~~با عیب کیر شعر من آن کو قرین شود1] # ~~عشوه همی دهد خلخی را به شالهنک # ~~شفترنگ : میوهای است مانند شفتالو و بیشتر سرخ و سپید باشد. # ~~اه # ~~جستن نظیر تو ، بهنر، پرمکابره است # ~~اایافته نمودن بر عقل ، شالهنک # ~~ # ~~سوزنی، دیوان ص6 # ~~س را چه گونه گیرم بی جرم شالهنگ # ~~ونه 1 # ~~ دن # ~~در کوی هنر مباش کان کوی # ~~کاین نیل نشیمن نهنک است # ~~قطاع قدیم شالهنگ است # ~~نابراین اگر شالهنگ به معنی توبره باشد، آن گاه به کار رفتن آن در # ~~دیوان انوری ص # ~~17 # ~~ اا ا اب # ~~کسی که فریب خورده است، "(توبره بهسر) گویند. # ~~1- این مصرا ع از نسخه بدل دیوان سوزنی به تصحیح دکترشاه حسینی # ~~انتخاب کردید، (ص 100). دو بیت قبل از آن چنین است : # ~~زهن شعر ، شاعران را کردد یقین که من # ~~در جد قرینشانم ، لیکن به باب هزل # ~~ازهزل ms094 و جد توانگرم از زرو سیم دنگ # ~~ن کوس خسروانم و ایشان دف و تبنگ # ~~ # ~~مجموعة الفرس # ~~با عیب گیر شعر من آن کو قرین شود # ~~دارم امید از او که ادبشان کند به هم # ~~آن سرخ باد سار چوسر کفته باد رنگ PageV00P176 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_177.png) # ~~باب الکاف # ~~نسفک: نابکار بود. # ~~شتاک2: شاخ نو باشد که از بن ریاحین بر آید ، و درخت تازه بود # ~~و نازک. # ~~نسوششک و شاشک: رباب چهار رودی باشد . # ~~نسارک3 : مرغی است کوچک، خوش آواز . # ~~شتالنگ : کعب پای بود. سوزنی کفت : # ~~صفات کون آن کودک چه گویم خود که آن کودک]5 # ~~همه کون است کون و کون زنافش6 تاشتالنگش # ~~شونگ : زهر باشد . # ~~شالنگ : نخجیر بود . # ~~1-در تفسیرنسفی، سورة النحل (16) آیهآ 70: "وز شما کس است # ~~که به شفق ترین عمر و آن فرتوتی است باز برده شود ." در ترجمهآ و ~~منکم # ~~من یرد الی ارذل العمر. # ~~1ه سقاک. # ~~3 - در برهان : شاشک، شاشنگ، شارشک و شوشگ است . # ~~5- در مقدمةآ الادب : هد هد - یو پو، پوپش، شارک. و از شعر # ~~منوچهری چنین بر می آید که شارک مرغی خوش آواز است مانند هزاردستان: # ~~کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است # ~~فاخته نای زن و بط شده طنبور زنا # ~~دیوان) # ~~و نیز ه برهان . # ~~5 - مصرا ع اول ازدیوان سوزنی به تصحیح دکترشاه حسینی، می باشد ، # ~~.39 # ~~6 - اصل : زنانش . # ~~151 PageV00P177 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_178.png) # ~~140 # ~~شتاک : شاخ نو را کویند. # ~~شاه مل2: شاه دانه باشد3 . # ~~عنعن2 : نرخر بزرک بلند بود که جهت تخم بیرورند ، تا برمادیان # ~~عربی جهانند ؛ تا آبستن شود و استران بلند زاید . # ~~سوزنی کفت : # ~~ندانم تا چه خواهد شد به سال بیست کاندر ده # ~~نگوید عه اگر تا خایه بفشارد خر عنگش # ~~هم سوزنی راست : # ~~آن نر نر سیوز کز آورد و برد او # ~~عددحی5 : ابله و بی اندام بود . # ~~غیرت برند فصل بهاران خران عنگ # ~~خنتحد6 : چوبی بود از آن عصتاران که بدان سنک ms095 آویزند . (نخ) : # ~~تیر عصاران بود. # ~~غزکنگ7 : بانگ نرم بود . (نخ) : بانگ شکسته بود ، در گلو از # ~~مجموعة الفرس # ~~- شتاک، تکرار شده است # ~~3ه ملک. # ~~هماه چون عول بیابان همه چون مار صلیب # ~~ # ~~4- در برهان : عنک و غنک است . # ~~ # ~~همه بد زهر به خوی وهمه چون کاک غدنگ # ~~ # ~~6- دغن. # ~~7- در فرهنکشهای موجود غزتنک به معنی بانگ به نظر نرسید . در # ~~نسخهآ ما نیز غرنک بدین معنی در جای خود آمده است . PageV00P178 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_179.png) # ~~باب الکاف # ~~کریه . # ~~خاوشنگ1: چوبی است که در چین روید و بدان کاو رانند. # ~~خالوک : مهره و کمان کروهه باشد . # ~~خدنگ2: عد نک ابود. # ~~ن وک : بزغ باشد . [سنائی کفته:2 # ~~اندر این بحر بی کرانه چو غوک # ~~دست پایی بزن چه5 (دانی بوک) # ~~خساک: کنده باشد و فرغند # ~~غردگ : بانک نرم و نوحه باشد . (نخ) : گریه به آوا باشد. # ~~قلل8: آسمان است . # ~~161 # ~~1- در اصل : غارشنگ، که از فرهنگها اصلاح شد . در مجمع الفرس # ~~کوید : معنی تر کیبی این لغت : "کاو تند کن) است ، چه غاو، کاو ~~باشد # ~~و شنک تند و تیز کننده . # ~~مرد را نهمار خشم آمد از این # ~~غاو شنگی را به کف کردش گزین # ~~طیان = لغت فرس) # ~~2- غالوک : کلوله و مهرهآ کمان کروهه را کویند، خواه از سنک # ~~باشد و خواه از گل ساخته باشند. و کمان کروهه را نیز میگویند، و نیز # ~~رجوع شود به مقدمة الادب و المرقاة. # ~~3ه عدنک # ~~4- نام شاعر از پاورقی صحاح الفرس است . # ~~5- اصل : چو. # ~~6- عبارت[ دانی بوک] از پاورقی صحاح الفرس اضافه شد. # ~~7ه فرغند، و فزغند . # ~~8- در مقدمة الادب : "فلک -.. چرخ، سپهر ." ، این کلمه تازی # ~~است PageV00P179 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_180.png) # ~~162 # ~~فرزنگ: چوبی است که کازران بدان جامه شورند . # ~~فیلک : تیر بدخشان بود، دو شاخه # ~~فراشترک : پرستو بود به تازی صنونو کویند. # ~~فرابندک نیز پرستو بود. # ~~فرهنگ : دانش باشد # ~~کرگ2: جانوری است بزر ک در هندوستان . # ~~کمواک : میان تهی بود. # ~~1- انندراج: فد رنک اورده است و نیز ms096 فدوند. در کشف اللمغات، # ~~تحفة الاحباب ، صحاح العجمیة و اقنوم عجم - از نسخه های خطی آستانه - # ~~فدرنگ است . در فرهنگهای موجود ، فرزنگ به نظر ترسید . # ~~2- این لغت در برهان به صورت : فراستوک، فراشترو، فراشتروک، # ~~و فراشتک آمده است . در پاورقی کوید : در اوراق مانوی رها454. در # ~~قسیر سور ابادی چاب عکسی بنیاد ص 11 فراشتوه است . در فرهنگ پنج # ~~خشی عکسی کتابخانتهآ مرکزی به شمارهآ د.66 گوید : فراشترک ، فراشتک # ~~است گویی در فراشتک "را" زیادت کردهاند. در مقدمة الادب ~~زمخشری : # ~~حطاف - فراستوک، پراستوک، فراشترک، پاشترک ، فاشترک ، پرستو، فراشتو # ~~:352 # ~~3 - این لغت در فرهنگهای موجود به نظر نرسید، ظاهرأ مصحف # ~~ برال ا لل ر و یمل # ~~و ا # ~~فراشتوک . # ~~برست، پالوایه طا طیف در تفسیر کمبریج2، ص # ~~است # ~~دارد. # ~~4- بجز عمود کران نیست روز و شب خورشش # ~~شگفت نیست از او گر شکمش کاواک است # ~~البیبی - لغت فرس) PageV00P180 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_181.png) # ~~باب الکاف # ~~کاک: به لغت ماوراالنهر، مرد باشد. # ~~کراک (نخ) کواک : مرغی است دم دراز، سیاه و سپید و در کناررودها # ~~بود . # ~~کوک2 : کاهو بود، به تازی خس کویند . # ~~کیک و کاک : مردمک چشم را کویند . # ~~کلک : قلم بود، مستعار است؛ در اصل نی را کفتهاند. # ~~کولنگ : به معنی کنگ بود یعنی حیز و مخنست . سوزنی کفت : # ~~کو لنک پیش تو چو نهد نافه بر زمین # ~~کنارنگ4 : صاحب طرف5 بود. (نخ) : مرزبانش نیز گویند (نخ): # ~~فریاد و نعره دارد چون بر هوا کلنگ)3 # ~~شحنگان و طرف نشینان . # ~~گنگ : به فتح کاف به چهار معنی بود : 1 - بهارخانه است. # ~~2- شهری است به تر کستان و جزیره(ای) نیز هست . # ~~3- رودی2 است اندر هندوستان . 4= حدب که (بر) پشت # ~~161 # ~~1- از جفاهای آن بت چالاک # ~~سوخت بر حال من دل زن و کاک # ~~مجمع الفرس) # ~~2- در مقدمة الادب : خس - کوک، مارول، کوک مارول، کاهو . # ~~3- مصراع دوم از فرهنک رشیدی است . # ~~4- یهلوی 24 و آن در عهد ساسانی، عنوان مخصوص # ~~مرزبان ناحیهآ "ابر شهر" است ms097 که کرسی آن نیشابور بود، ~~(پاورقی برهان). # ~~5- اصل : طرب. # ~~6- بهارخانه : بتخانه را کویند، چه بهار به معنی بت هم آمده است، # ~~برهان). # ~~7- در اصل : روزی، است. PageV00P181 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_182.png) # ~~167 # ~~کنگ : به کسرکاف، به دو معنی بود.1 - مواجر را کویند # ~~مردم بود # ~~2- امرد بزرک را نیز کویند . شعر2: # ~~همی مناظره و جنک خواهی از تن خویش # ~~کدود2 : دو کونه بود : جای مرغ خانگی بود . چیزی بود مانند # ~~کنون که کنگ شدی و بر آوریدی کنگ # ~~زنبیلی از میانهآ خانه بیاویزند، تاکبوتر در آنجا بچه کنده . # ~~کلمیک : احول را کویند؛ یعنی کژ چشم لوچ . # ~~کاونجک (دخ) کارنجک : خیار سبز بود. (نخ) : خربزهآ نا رسیده # ~~باشد. # ~~کلمک5 : احول بود. # ~~کالاکة مبارز باشد . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- آجرت المرآة : مباح کردزن ، خودرا به مزد، (منتهی الارب). # ~~در تاریخ بیهقی میکائیل بدانجا اسب بداشته بود، پذیرهٔ‌ وی آمده، وی ~~را # ~~مواجر خواند و دشنامهای زشت داد، (چاپ دکتر فیاض، ص 186). # ~~2- این بیت بدون ذکر شاعر در لغت فرس، چاپ عباس اقبال ، نیز # ~~آمده است : # ~~3= در مجمع الفرس : کابوک و کابک وه برهان . # ~~- تو پروریدهآ کابوک آسمان بودی # ~~از آن قرار نکردی در آشیانهآ پست # ~~- اصل : کیک، که از لغت قرس اصلاح شد . # ~~دوری - مجمع الفرس) # ~~در فرهنگهای موجود: کالاک به نظر نرسید، لیکن این کلمه از # ~~کال کار به آک" درست شده است به قیاس با کالیجار و باکارزار. و ~~PageV00P182 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_183.png) # ~~باب الکاف # ~~گاو رگ1: به معنی کاو سار بود . # ~~لک [و] لک : سرخ بود . # ~~لک و یک : بهمعنی تکث و پوی بود . دیکر بقتال رالک و پک فروش # ~~گویند . # ~~الک : دو) ز مر باشد2. # ~~مغاک : کو باشد در زمین ؛ لان نیز کویند . # ~~ملک2: کلول باشد. # ~~مددگ : آن چوبک است که در خانهها ببندند و غلق2 تمام بسته - # ~~المقدسی ص133، بلکار زار با نسخه بدل با کارزار پادداشتهای قزوینی، # ~~6 ص 190 ذیل ابو کالیجار . توضیح اینکه کار در پهلوی به صورتی : # ~~نوشته میشود که کار ms098 و کال -هردو - خوانده میشود. بنابراین مانند # ~~کلمات دیکر با یسوند (آک" که پسوند نسبت و اتصاف است تر کیب میشود # ~~مثال : فواک، ففاک، سوزاک و..ه وازه نامهآ مینوی خردص 188 و وازه # ~~نامهٔ‌ بندهشن ص 229 . کسروی نیز در زبان پاک کوید : آک؛ این پسوند، # ~~معنی ((آنچه کنند" را رساند ، ص 22. # ~~- اصل: گاو زنک - که از فرهنگها اصلاح شد . # ~~بیامد خروشان بدان دشت جنک # ~~به چن اندرون گرزهآ گاو رنک # ~~فردوسی - لغت فرس) # ~~- اصل : (زمر) است که ما از فرهنک معیار جمالی ، آن رادرست # ~~کردیم و در آنجا چنین است : "لک - آن دارو باشد که کارد به آن در ~~دسته # ~~محکم شود، و آن را دوزمر گویند، در نسخهآ دیگر: دوز نیز گویند) . # ~~همچنین است : تحفة الاحباب . در لغت فرس : لک - دوز.. ص 283. # ~~2- در پاورقی لغت فرس : ملک -دانه ای است چون ماش و بعضی # ~~کلول خوانند . ص 253. # ~~1- غلق : کلیدانه و هرچه بدان در را بندند، (ناظم الاطباء) . # ~~165 PageV00P183 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_184.png) # ~~شود؛ آن چوبک در نشانهآ کلیدان افتد و خلق باز پس نیاید و # ~~بی کلید کشوده نشود. سوزنی کفت : # ~~ایمان کلید جنست و در بی مدنک نی # ~~دندانهآ نیاز کشایندهآ مدنک . # ~~منگ ملنک : راه زن بود و دزد و حرامی1. # ~~منگ : قمار بود. اقریع الدهر کوید:] # ~~نشکیبند ز لوس و نشکیبند ز فحش # ~~نشکیبند ز لاف و نشکیبند ز منکی # ~~منجک : آن بود که مشعبدان قلم و چیزها را برجهانند2. # ~~مفلاک1 تهی دست و درویش بود. # ~~مک : مکیدن بود به تازی مص کویند. # ~~انه نهادی تو بر مادرت # ~~مجموعة الفرس # ~~سه ششکت و شنکل و منل # ~~2- نام شاعر از لغت فرس است . # ~~= به منجک جهاندی مرا از درت # ~~4- در مجمع الفرس آرد : "مفلاک - به معنی تهی دست و درویش # ~~و حقیر و پریشان باشد، مثالش جمال الدین عبد الرزاق کوید : # ~~به قسمت است مقادیر رزق، نز چهد است # ~~ادلیلش ، ابله مرزوق وزیرک مفلاک # ~~این لفت اکر چه عربنی ms099 ماناست اما به کتب عربی رجوع کردیم نبود). # ~~در پاورقی برهان کوید: اینه کلمه برساختهآ ایرانیان است که ظاهر آاز ~~ترکیب # ~~((فلکزده" فلاکت و از آن مفلاک ساخته اند و امروزه به این معنی ~~مفلوک کویند # ~~و نیز سه رشیدی. # ~~منجیک - لغت فرس) PageV00P184 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_185.png) # ~~باب الکاف # ~~مجاجنگ : کیری بود از ادیم، سعتریان1 به کار برند . # ~~هرجاجوک2: دانهآ سیاه باشد به میان کافور . # ~~مجرگ1 : سخره و بیکار بود. # ~~یرنگ: مکر و حیلت بود. # ~~ذوک: سرقلم و سر تیغ را کویند. # ~~نغوشاک: مذهب کبران است . # ~~نضاک : ابله بود، حرامزاده را نیز گویند . # ~~نارنگ : نارنج بود. # ~~1- سعترباز : زنی را گویند که چرمینه بندد و با زن دیگر مجامعت # ~~کند، وآن چرمی است که به صورت وهیئت آلت تناسل دوخته اند، (برهان). # ~~و نیز پاورقی آن هص 1140 # ~~2- درفرهنگهای موجود به دست نیامد ، در پاورقی لغت فرس کوید: # ~~"این لفغت درهیچ یک از نسخ دیگرنیست ومثال هم ندارد" . این ~~وازهدر برهان # ~~مرجمک ( مرجومک)- مرجو. در مقدمة الادب زمخشری : موو. در # ~~المرقاة : میجو ، در زبان مردم اسفرایین و جوین : موجو به کار میرود . # ~~3- اصل : محرک. # ~~چنین کفت هارون مرا روز مرک # ~~مفرمای هیچ آدمی را مجرگ # ~~(بوشکور - لغت فرس) # ~~در تفسیر نسفی : مچرک. در تفسیری بر عشری از قرآن مجید: بچرک # ~~است . # ~~4- در پاورقی برهان : اصل کلمهآ نغوشاک ، 3680رر4* از نغوشیتن # ~~نیوشیدن) است که به معنی شنونده و مستمع می باشد وهمین کلمه است # ~~که عرب آن را به سماعون، ترجمه کرده است و آن پائین ترین (پنجمین) # ~~طبقه از طبقات مانویان بود. (نقل به اختصار) و نیز ه نغوشا. # ~~16 # ~~5-ه یغاک. در پاورقی برهان : نغاک، مصحف فغاک است . PageV00P185 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_186.png) # ~~168 # ~~یم انگ : کمان دان باشد. فرخی کفت : # ~~به وقت کارزار خصم و روز نام و ننک او # ~~فلک در کردن آویزد، شغا5 و نیم لنک او # ~~ندشک : چهار کونه بود: اول درخت انار باشد. 2 درخت ناز # ~~باشد . 3 عدس باشدا . منجیک ms100 کفت : # ~~آن کوز سنک خارا، آهن برون کشد # ~~نشکی2 ز کف او نتواند برون کشیدد # ~~4- جزوی بود از کتاب کبران و سورت سورت بود، آنرا # ~~جزء خوانند . # ~~نمتک2 : میوهای باشد، چند آلوچه ، ترش بود و سرخ، وبردشت # ~~مجموعة الفرس # ~~1ه شغا # ~~2= با مراجعه بدفرهنک نامهها، چنین به نظرمی رسد که مؤلف معانی # ~~نسک و نشک را درهم آمیخته است . زیرا در صحاح الفرس و لغت فرس اسدی # ~~چاپ اقبال و چاپ دکتر دبیر سیاقی و مجمع الفرس : نشک را به درخت نار، # ~~ناز، ناژ، نوژ معنی کردهاند و نسک را به معنی عدس و هم جزوی از کتاب # ~~کبران دانسته اند . اماچون تبدیل ((س" به (ش" به آسانی انجام ~~می کیرد ، # ~~لذا از اصلاح و تغییر متن صرف نظر کردیم. # ~~3 - نام شاعر از صحاح الفرس است . # ~~4- در لهجهآ کردی اسفرائین : "(نیسک" با یاء کشیده، به معنی ~~عدس # ~~است . ه مرجاموک. # ~~5- مصراع دوم در صحاح الفرس : نسکی ز کف تو... # ~~6 - در صحاح الفرس : (نمتک - به فتح نون و سکون تاه و کاف، # ~~ز عرور باشد و آن میوهای است کوچک و سرخ که از درخت "کیل) روید، # ~~قریع الدهر کفت : PageV00P186 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_187.png) # ~~باب الکاف # ~~روید؛ به تازی ز عرور کویندش. # ~~نشتاک2: آبی بود که چون برنج تخم در زمین اندازند و آب کارند # ~~با سر شود. از آنجا بر کنند، و در زمین های دیکر مینشانند # ~~آن آب که در آن زمین اول بماند آن را نشتاک کویند، به # ~~زبان مازندرانیان . فردوسی کفت در جنگ مازندران : # ~~به نشتاک و پوتو بیرورده مرد # ~~کجا یای دارد به روز نبرد # ~~ویک2 : همان معنی دارد که به تازی ویحک2. # ~~دروهی انک که نیدانن بار میم ر سرب # ~~همه دروغزن و خربطاند وخیره سراند # ~~نمتک و بسد ، نزدیکشان یکی باشد # ~~از آنکه هردو به گونه شبیه یکدکرند # ~~1-ز عرور: یعنی ازدف ، انواع است ؛ یک نوع را به خراسان الج # ~~گویند، (الاغراض الطبیة، چاب ms101 بنیاد ص 591" . و نیز ه الابنیة و ~~المرقاة # ~~و نیز برای نام علمی و انواع آن رجوع شود به مجلهآ دانشکدهآ ادبیات ~~وعلوم # ~~انسانی تهران سال ع1 شمارهٔ‌ اول و دوم، ص 135. # ~~2-وازهآ نشتاک و پوتو ( بوتو در مقدمهآ کتاب) را، جائی پیدا # ~~نکردم و مقصود مؤلف معلوم نشد چیست 2 ه مقدمهآ کتاب. # ~~3- در لغت فرس: و یک را به فتح اول آورده؛ لیکن دربیت شاهد ، # ~~ویک را با نیک قافیه کرده است مانند : # ~~ماده کفتا هیچ شرمت نیست ویک # ~~چون سبکساری نه بد دانی نه نیک # ~~و همچنین درپاورقی برهان بیتی از شاهنامه آورده شده است که ~~"ویک" # ~~و "نیک" هم قافیه شده اند . ونیز ه مجمع الفرس . # ~~- در مقدمة الادب : ویحک، ویلک ، ویبک - وای بر تو. # ~~160 PageV00P187 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_188.png) # ~~170 # ~~لک ی ا مردا خوا بور صمر ار بالر # ~~22- درویش باشد. سوزنی کفت : # ~~ما از شمار آدمیانیم سنک دل # ~~ونگ: به دو معنی بود: [1- به معنی تهی و خالی است .] # ~~هزاک ابله بود که فریفته شود. # ~~هیساک تارا سر بود، یعنی میان سر. # ~~هرنگ2 : به معنی مدنگ بود؛ یعنی دندانهآ کلیدان . # ~~هنگ : زور بود و آهنگ به چیزی کردن . # ~~هزاک : نادان بود: # ~~هباک: میان سر باشد. # ~~مجموعة الفرس # ~~از معصیت توانگر و از طاعتیم ونگ # ~~کردیم ، در اصل چنین بود که : ونگ : به دو معنی بود ، درویش باشد . # ~~2 ه هزاک وهزال. # ~~3ه هباک # ~~دد قرهنشت هاک موجود این لفت به نظر ترسید، ظاهرا مصف # ~~مدنک است ه مدنک. # ~~5 - ز هنگ سیهدار و چنک سوار # ~~6ه هزاک وهزال. # ~~7- در برهان : هباک و هیاک، در پاورقی آن : هیاک. ه نسخهآ ما، # ~~هیاک. # ~~یکی گرز زد ترک را بر هباک # ~~ز اسب اندر آمد همانکه، به خاک # ~~نیامد دوال کمر پایدار # ~~ردوسی - پاورقی برهان) # ~~فردوسی - لغت فرس) PageV00P188 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_189.png) # ~~باب الکاف # ~~هشنگ : مردم بی سر و بن باشند. # ~~فاک : به معنی نغاکا بود. # ~~وزک2: سک توله بود ms102 بهترک، واین سک به بوی، شکار کند وجانور # ~~را از سوراخ ومیان نی وخاشاک بیرون کشد. # ~~یشک : دندان بزرک بود از آن ددان4. # ~~171 # ~~ما ، ذیل لغت خشنک. # ~~مصعف فغاک.ه نغاک. # ~~به ذیل حشمت و دولت نمیرسد هر کز # ~~ه به توضیح پاورقی برهان راجع به هشنک و نیز ه به شرح # ~~فبای جاه تو را دست کید خصم فغاک # ~~(منصور شیرازی - مجمع الفرس # ~~3- اصل : بوزک ونیز ه یوز. # ~~4 - بسپاریم دل بجستن جنک # ~~در دم ازدها ویشک پلنگ # ~~(عنصری - لغت فرس) PageV00P189 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_190.png) # ~~اسبغول: بزر قطونا بودا # ~~آخحال2 : سقط بود از هرچیز افکندن . # ~~آدگشتال : بیمارناک بود . # ~~آخحال1: تضریب بر جربک: # ~~باب اللام # ~~1- در الاغراض الطبیة : بزر قطونا - اسیغول است ، او را سپیوش # ~~کویند . ص4 61. و نیز الابنیة. رشیدی : اسیغول ، اسییوش ، اسفیوش # ~~سپیوش و سفیوش آورده، و کفته است که : "هر پنج لغت ، کیاه معروف ؛ # ~~زیرا که شبیه به کوش اسب، و غول گوش باشد، به اصفهان اسپرزه و به # ~~تازی بزر قطونا گویند .400 در مقدمة الادب زمخشری : بزر قطونا - تخم # ~~اسیغول . ج1، ص 79. در صحاح الفرس کوید : اسبغول - تخم بروشه # ~~وبزر قطونا بود؛ یعنی اسبیوش، بهرامی گفت و آن را به کیک نسبت کرده # ~~بدروز کرد نیارم به هیچکونه مقام # ~~از آن که خانه پر از اسبغول جانوراست # ~~2- در اصل : احال. # ~~3- ز خان و مان قرابت به غربت افتادم # ~~ماندم اینجا بیساز وبرک و انکشتال # ~~(ابوالعباس - لغت فرس) # ~~4- اصل : اغال . # ~~5 - چربک : دروغ راست مانند باشد که درحق کسی گویند، (برهان). PageV00P190 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_191.png) # ~~باب اللام # ~~یل : پاشنهآ پای بود # ~~پشکول : مردی بود حریص به طمع. (نخ) : مرد جلد را کویند . # ~~بشل (نخ) پشل (نخ) دسل : آویختن بودهآ کویند درپشل یعنی در آویز. # ~~یخال (نخ) تیخال : سرکین مرغ باشد به تازی ذرق کویند2. # ~~پرغول (نخ) برخول : کندم نیم نیم کرده بود، عامه بلغور کویند. # ~~بزول : شتالنک باشد # ~~دسمل5: نیم کشته را کویند. # ~~ # ~~1 دیع آین بر برد وبالای نو ms103 # ~~ردوسی - رشیدی) # ~~2- در پاورقی برهان: به (پیشوند) ل شکول : ه کلندره . # ~~3= اصل : بیخال، در پاورقی برهان کوید : مرکب از پیخ ه آل # ~~را کویند و به این معنی به جای حرف ثالث ، خای نقطه دار هم به نظر امده # ~~است . ونیزه ناظم الاطباء . # ~~- در اصل : به فتح اول وتانی ضبط است لیکن در منتهی الارب # ~~17 # ~~بسوند شباهصل: برخال هان فاویان بیرعان بکویدن قیقالکب ا[نیانة ~~جالوران # ~~به سگون ثاتی امده است و تیز المصادر رورنی. # ~~- دراین نسخه، صحاح الفرس ، تحفة الاحباب اوبهی، اقنوم عجم # ~~ه ا ل ه احا او ار # ~~برسی فرهنگها و تفاسیر کهن فارسی چنین برمی آید که خود کلمه بسمل معنی # ~~نیم کشته را نمیدهد وحتی به مذبوح و کشته هم معنی کردن خالی از مسامحه # ~~چون این کلمه تراشیده شده و منحوت از : بسم الله الرحمن الرحیم و به ~~معنی # ~~نیست . همچنان که صاحب مجمع الفرس وبرهان قاطع ، این کاررا کردهاند. # ~~بسم الله کفتن است . ومردم مسلمان درموقع ذبح کردن، بسم الله می گفتند ~~. کم کم # ~~گرفته است ؛ یعنی ذبحی که برطبق اصول شرعی انجام گرفته باشد. بنا براین # ~~بسمل کردن - بصورت فعل مرکب - جای ذبح کردن و کشتن حیوانات را ~~PageV00P191 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_192.png) # ~~173 # ~~ثنبل: حیله و مکر بودا. # ~~قویل : پیش پیشانی باشد و اصلع را نیز کویند. # ~~قخجل1: نشکنج بود. # ~~کشیل1 شست ماهی باشد. # ~~کمل : مرد نوجوان باشد، که هنوز خطسش در نیامده باشد # ~~تاول : کاو جوانه باشد که هنوز کار نکرده بود . # ~~قلا : بلندی را کویند. # ~~چال: مرغی بود چند زاغی . # ~~مجموعة الفرس # ~~کلمهآ بسمل به معنی کشته و نیم کشته خالی از مسامحه و مجاز نخواهد بود. # ~~و در ادب فارسی بیشتر یه صورت فعل مرکب به کار رفته است مانند : # ~~بسم الله اگر شتاب داری # ~~خسرو - معیار جمالی) # ~~آن کاو را آنجا بسمل کنند، ( تفسیر کمبریج، ص 158 و چند مورد # ~~1- ای آنکه جز از شعر و غزل هیچ نخوانی # ~~هرگز ms104 نکنی سیر دل از تنبل و ترفند # ~~(کسائی - لغت فرس) # ~~عل وبخعل ظامرا شط و جل کفد افت ر # ~~فالس کته نه مول # ~~دیکر) .وه لسان التنزیل، ص 92. و تفسیر نسفی . # ~~3- اصل : سست. در فرهنک میرزا ابراهیم - نسخهآ خطی استانه - # ~~کوید : نشبیل به کسر، قلابی که ماهی کیرند. عبد الوسع جبلی کوید: # ~~تیر و نیزهآ او دشمنان هر اسانند # ~~و اهر من ز شهاب و چو ماهی از نشبیل # ~~34 - پاورقی برهان گوید : به این معنی با تشدید دوم عربی است وجمع # ~~آن تلال و تلول .... PageV00P192 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_193.png) # ~~باب اللام # ~~شماغیل : به خشم به کوشه1آ چشم نکریستن باشدا. # ~~خوهل : کز بود، یعنی غیر راست . # ~~خرچال2: مرغی است بر شکل بط بزرک2. # ~~خرطال5 : پوست کاو بزرگ باشد. # ~~داهل و داهول: علامتهاست که برزمین کنند و دام بکسترانند ، که # ~~نخجیر از داهل بترسد و در دام افقد . # ~~دنگل6 : ابله و بی آرام بود. # ~~رطل1: جام را کویند . # ~~1- در اصل : بخشم بکوینده چشم . # ~~2- در فرهنک پنج بخشی نسخهآ عکسی کتا بخانهآ مر کزی : چشماغیک # ~~به کوشهآ چشم از خشم نکرند . در قرهنگ تحفة الاحباب : چشم آغل و اغل # ~~آمده است و این بیت را به عنوان شاهد اورده: # ~~3- اصل : خرجال، که از لفت فرس اصلاح شد. # ~~4- در مقدمة الادب : حباری به معنی خرچال آمده است. درمجمع # ~~اقرس ؟ ییر انقلمة الای، حاری مه معنیی ماحرجال امده ال ده جم # ~~بیشتر در آب باشد. # ~~5- خرطال، معرب آن قنطار است . ه برهان و نیز در المعرب # ~~واله آررخرطاله ماه من قط # ~~مقدمة الادب زمخشری. در المرقاة : الرطل - صدوسی در مسنک، و برای # ~~اختلاف وزن رطل در مکانهای مختلف رجوع شود به سفرنامهٔ‌ ناصر خسرو، # ~~175 # ~~نرمک او را سلام کردم ، وی # ~~کردسویم نگه به چشم آغیل # ~~مکاک) # ~~6- اصل : دنکل، که از صحاح الفرس و لغت فرس اصلاح شد . # ~~77- رطل : لغت تازی است و به معنی پیمانهآ نیم منی می باشد . ه # ~~ص 7-8-12). در شرح سودی ms105 بر حافظ ، ذیل بیت : PageV00P193 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_194.png) # ~~174 # ~~زال پیر فرتوت بود، پدر رستم [ را] زال جهت آن خوانند که # ~~چون در وجود آمد موی او تمام سپید بود . # ~~زندواف1 : هزار دستان2 باشد . # ~~سفال2 : دو کونه بود : یکی کل پخته چون کوزه و دیگ . # ~~دیکر استخوان جوز و فندق و پسته و مانند آن4. # ~~سنگل منگل: به معنی ملنک و منک5 بود. # ~~نسال: کلیمی بود کوچک پشمین . # ~~شنگل: مردم بی سروبن را کویند . # ~~خول6 : شبگاه کوسفندان و چهار پایان بود . دیگر گویند: حیوانی # ~~مجموعة الفرس # ~~رطل کرانم ده ای مرید خرابات # ~~شادی شیخی که خانقاه ندارد # ~~کوید : دراصطلاح شعرا قدح نیم منیرا رطل گویند . درصحاح الفرس: # ~~رطل - بکسر راء جام شراب باشد . # ~~1- لغت زندواف تکرار شده است ه باب الفأ . # ~~2- در مقدمة الادب : عندلیب = بلبل ، هزار دستان آمده است . # ~~3- این ضبط اصلی است ؛ لیکن در لغت فرس به کسر اول است . # ~~4 - تو مغز میوهآ خوش شیرین همی خوری # ~~ویشان سفال بیمزه و برک می چرند # ~~ه منک ملنک # ~~ناصر خسرو - مجمع الفرس) # ~~6- در منتهی الارب آورده است : غول - دیوی است مردم خوار یا # ~~جانوری است که آن را عربان بدیدند وشناختند و تأبط شرا وی را کشت... # ~~رهان کوید: در عربی نوعی از جن و دیو است، که در شعاب کوه ها و # ~~جاهای دور از آبادانی می باشند و به هر شکل که میخواهند بر می آیند و # ~~مردم را از راه می برند. PageV00P194 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_195.png) # ~~باب اللام # ~~است به صورت ادمی در بیابانها باشد، به شب مردم را از # ~~راه برد. # ~~غال : غلتیدن بود. # ~~کوبال: کرزا بود. # ~~فتال : [کویند]2 زره فتال [ بود] : یعنی بازهم کسستنو بر دریدن # ~~وازهم بشکافتن چیزی بود . # ~~فرغول1: تآخیر بوددر کارها. # ~~گمول4: جاهل و نادان و بلید طبع بود . # ~~کلدل : چکاد[ بود] از بالای پیشانی . # ~~کوقوال5: دزدار قلعه بود. # ~~در تهذیب اللغق خطی آستانه - تحریر 651 از ابو منصور هروی - # ~~امن بیت ار تصر ms106 نقل شده است # ~~فلست بانسان فینفع عقله # ~~و لکنها غول من الجن سمع # ~~که در زبان عربی نوعی از جن است . # ~~غول بر خویشتن ار خضر نهد نام چه سود # ~~خدایش به سرچشمهآ حیوان نبرد # ~~1-در اصل : کوز. # ~~خاقانی، دیوان به تصحیح دکتر سجادی ص 586 # ~~2- دو کلمهآ "کویند) و "(بود" از لغت فرس اضافه شد . # ~~3 - دراصل: فرغون که از فرهنگها اصلاح شد. در تفسیر پاک چاپ # ~~باده: که حدا وسل مالر غوان کو اذهای منثما مل اهرلا کارشددر تفصسیر ~~باک # ~~اگرت دولت ابد باید # ~~مکن اندر دعای شه فرغول # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~4- در اصل : کول، که از برهان اصلاح شد. # ~~- در برهان کوید: این لغت هندی است و فارسیان استعمال کرده اند # ~~چه کوت به هندی قلعد است . و نیز ه مجمع الفرس . # ~~177 PageV00P195 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_196.png) # ~~178 # ~~کجالا : آلات خانه باشد از هرلونی2. # ~~مول : درنگ کردن بود . کویند : ممول؛ یعنی درنگ مکن . # ~~ماکول: سه کونه بود: 1= کلوبند بود. 2= کلوبنده3. # ~~3- مردی قوی اندام و کار کن باشد. # ~~ملا و مالا مال1 پر باشد. # ~~مندلد : خط بود، که معزمان کشند جهت عزیمت کردن . # ~~مل : نبید بود. # ~~1-در نسخههای لفت فرس، برهان و مجمع الفرس : کاچال وکاچار # ~~آمده است. در تحلیل اشعار ناصرخسرو: کاچار: # ~~در طلب آنچه نیاید به دست # ~~زیر و زبر کردی کاچارخویش # ~~در فرهنک قواس چاب نذیر احمد هم ، کاچال است . # ~~2- اصل : هر کونی. # ~~- ال مرکوان ان ل را به در عوت: ما کود وما لود صط # ~~کرده اند و هم به معانی مختلف . فرهنک مجمع الفرس کوید : ما کول - # ~~کلو بند است مثل رسن و غیره ، مثالش شمس فخری فرماید : # ~~بهر مأکول تا به کی داری # ~~حلق جان را ز غصه در ما کول ؟ # ~~مجموعة الفرس # ~~و در نسخهآ وفاثی به معنی اکول بود؛ یعنی پرخوار و به این بیت # ~~متمس شده: # ~~قلیه کردم دوش وآوردم به پیش # ~~انه ذر این لفت اضطراب پسیاد و اختلف ms107 بیشماد کرده اند، والله اعلمم مو # ~~نیز ه صحاح الفرس، برهان ، تحفة الاحباب . # ~~4 - ظاهرا : ملامال و مالامال . # ~~تا بخوردند آن دو ما کول نهنگ # ~~رشیدی بعد آز آنکه اختلا را بیان می کند ، در پایان کوید : حاصل # ~~انصری # ~~5 - امروز در لهجهآ جوین و اسفرائین منتر گویند . PageV00P196 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_197.png) # ~~باب اللام # ~~مرغول : زلف پیچا پیچ بود که در اصل جعد بود. # ~~نال : نی باشد و از آن نیزهها بیش کنند . # ~~دهال : درخت خرد باشد ؛ نو نشانده . # ~~فخجل : به معنی تخجل بود. # ~~شیل: به معنی تشبیل بود1 # ~~خجیروال1 نخجیر انکیز بود. # ~~ویل4 : ظفر باشد و هنگام یافتن کاری بمراد . # ~~هزال5: ابله را کویند. # ~~همال : همتا و همباز بود؛ یعنی انباز . # ~~1ه تخجل. درفرهنکشهای موجود: نخجل، نخجل، نخچیل و # ~~نخچر آمده است . # ~~از فلک بگذرد به صد تندی # ~~گرش گیری از سرین نخچل # ~~2- ه تشبیل . در فرهنگهای موجود نشبیل و نشییل است . # ~~(فخری - رشیدی) # ~~ز تیر و نیزهآ او دشمنان هراسانند # ~~3- در اقنوم عجم خطی آستانه : نخجیروان آمده است . در پاورقی # ~~# ~~برهان کوید : ممکن است نخجیروال، مصحف نخچیروان باشد. # ~~4- در اصل : دیل هم خوانده میشود. # ~~5 - هزال : مصحف هزاک یاهواک است، که در باب الکاف آمده است. # ~~باید داشت دایم خویش را راست # ~~اید بود مردم را هزاکا # ~~4- اصل: همال و مما همباز بود. # ~~ # ~~17 # ~~چو اهرمن ز شهاب و چو ماهی از نشبیل PageV00P197 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_198.png) # ~~180 # ~~صال ة اراهس بود. # ~~یکل : بتخانه باشد به پهلوی . # ~~بل : مبارز باشد. (نخ) : مرد مردانه را گویند. # ~~بال : کردن باشد # ~~مجموعة الفرس # ~~1- اصل : همال. # ~~مری نتوان داشت سحر گوش # ~~وز غلغل بلبل نتوان داشت به شب هال # ~~فرخی - پاورقی برهان) PageV00P198 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_199.png) # ~~آنجام1: آخر کار و عاقبت باشد . # ~~أوستام : معتمد باشد. # ~~استیم2 : آن ریم وخون بود که سرجراحت فراهم آید2 ، آن در- # ~~اندرون بماند. # ~~ارم1: بوستان. # ~~باب العیم # ~~1ه فرجام. # ~~اه ستیم # ~~- در برهان : استیم - بکسر اول جراحتی را گویند ... ونیز: ستیم # ~~بکسر اول و ms108 ثانی، خون و چرک وریمی باشد، (برهان). # ~~ز باد جور و ستمکاری و بلیت من # ~~جراحت دل مظلوم را رسید ستیم # ~~در معنی کلمهآ ارم اختلاف است : بعضی گویند، ارم پدرعاداست # ~~و بعضی جدوی و عدهای هم گفتهاند ارم باغ شداد است که وی پس از # ~~شنیدن نام بهشت، آن را در سرزمین یمن بنا کرد . لسان التنزیل ، ص19: # ~~ارم - جد عاد و قیل شهر ایشان وقیل بوستان شداد. تفسیر کمبریج، ص 592 # ~~دیوان سوزنی ، ص 71) # ~~ج2: دیکر ایدون گوید ارم نام آن شارستان است که آن را شداد بن عاد # ~~بنا کرد. PageV00P199 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_200.png) # ~~182 # ~~آدرم1: آن بود که بر دو سوی زین بندند ، نمد زین دوپاره است. # ~~بذرام : خرم باشد و جای نزه ، مانند باغ و مجلس . # ~~بهرام : چهار کونه بود: 1- روزبهرام از ماه پارسیان . # ~~2- اقلیم شام را کویند. 3- ستارهآ مریخ بود . # ~~3- نام شاه بهرام # ~~بجکم (نخ) پچکم: نام ترکان است به ترکی . دیگر:خانهآ تابستانی # ~~بود ، بعضی جعفری2 کویند. # ~~در ادب فارسی، باغ یا چمن با صفا را به باغ ازم تشبیه کرده اند: # ~~چو لختی در آن دشت پیمود راه # ~~به باغ ارم یافت آرامکاه # ~~کنجینهآ کنجوی ص 9) # ~~و نیز ه کلیله و دمنه به تصحیح استاد مینوی، ص 311 # ~~1- این لغت دربرهان : به صورتهای نوآدرم، آذرم و ادرم آمده- # ~~است. # ~~2- این لغت نیزبه اشکال مختلف ، در فرهنگها ضبط شده است مانند: # ~~بجکم، پچکم، بشکم و پیکم . و در معنی این کلمه نیز اقوال کوناگون # ~~آورده اند مانند : # ~~بجکم : دومعنی دارد؛ اول نام کرکان است به تر کی . دوم خانهآ تا بستانی # ~~بود، (صحاح الفرس) . # ~~پچکم و پشکم : خانهآ تا بستانی که شبکه کرده باشند و بعضی گفتهاند # ~~ایوان وصفه .. (فرهنگ رشیدی). # ~~در برهان، علاوه بر معانی مذکور : به معنی کرگ هم آمده است که # ~~به عربی ذئب خوانند . # ~~3- در لغت فرس چاب اقبال به چای (جعفری" جقری ، آورده # ~~که در پاورقی بدان اشاره کرده است : "در اصل ms109 : جغری 2"، ص ~~338. # ~~بنا براین ، اکرصورت صحیح کلمه در نسخهآ ماجعفری باشد ، می تواند # ~~مجموعة الفرس PageV00P200 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_201.png) # ~~یاب المیم # ~~بداذرم : بیهوده بود، چون کاری که از او حاصلی نباشد، بجز # ~~ضییع عمر. # ~~دوم : مرضی است بزرکث و به شب پرد، کویند روز کور است . # ~~بدافدم1: عاقبت باشد. # ~~قهم : بزرک مرد . تهمتن بیهمتا بود به بزر کی جسم و قامت . # ~~فردوسی کفت: # ~~چه کویند کردان که اسبش که برد. # ~~قیم : کاروان سرای بود. # ~~تهمتن بدین کونه خفت ار بمرد2 # ~~جعفری، منسوبا کوشکی است مر متوکل را نزدیک سر من رآی. # ~~فرش دیبا کشیده در بچکم # ~~رودکی - پاورقی برهان) # ~~ اا نوود # ~~آنک اقدم (= پاورقی افدم) خوانندش . و نیز ه واژه نامهآ بندهشن ، # ~~اس نکرحاه واخان نده بروه باند زیراد متی ایسکوت # ~~از تو خالی نگار خانهآ چشم # ~~که بچکم به معنی کوشک است . # ~~چاپ بنیاد، ص 1:نلی پایان ... # ~~در مجمل التواریخ والقصص آمده است : بزرکتر پادشاهان ملوک طوایف # ~~چاپ بنیاد، ص 25: 229، واپسین، آخر. # ~~2- دراصل نسخه، تهمتنرا باشنگرف نوشته، بعد آن راسیاه کردهاند. # ~~این کار، شاید بدین جهت بوده است که تهمتن در اینجا لغت مستقلی نیست، # ~~بلکه برای توضیح تهم آورده شده است ؛ زیرا کلمه تهمتن را مؤلف درباب- # ~~النون نیز آورده است . # ~~3- در اصل : حیف اربمرد، که از شاهنامه، چاپ مسکو اصلاح شد # ~~24ص 172 PageV00P201 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_202.png) # ~~183 # ~~شم بنام : تعوید بود. [ شهید کوید: # ~~بتا نگارا از چشم بد بترس و مکن # ~~چرا نداری با خود، همیشه چشم بنام # ~~خرام : دو کونه بود: یکی رفتنی بود به ناز و کشی3. # ~~دیکر: بهمهمانی بردن بود، بعد از نوید. # ~~خیم ز سه کونه بود: 1- بدخوئی2 2- شکنبه ورود کانی. # ~~3- جراحت بود. # ~~خام : یکی ناپختکی بود وآن معروف است . دیکر کمندراکویند5. # ~~خلم : آب بینی بود . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در برهان: چشم پنام است، در ذیل کوید : متن برهان صحیح # ~~است، و باز در ذیل پنام آورده است که : پنام - عبارت است از دو قطعه # ~~پارچهآ سفید ms110 از جنس پنبه که بر زوی دهان آویخته، با دو نوار به پشت سر # ~~کره میزنند . زردشتیان ایران آن را روبند نامند .. و از بیت : بتانکارا ~~.. # ~~پیداست که مراد همان روینداست ، نه تعویذ . زراتشت بهرام درارداریراف ~~نامه # ~~کوید : # ~~بشد بر تخت زر اردای ویراف # ~~نامی بر رخ و کستی اش برناف # ~~نقل به اختصار از ذیل برهان) # ~~2- نام شاعر از لغت فرس است # ~~3- کاخ او پر بتان جادوفش # ~~اغ او پر فغان کبک خرام # ~~فرخی - لغت فرس) # ~~4- در فرهنگ رشیدی کوید: خیم - به معنی خوی بد، ودر تحفه # ~~به معنن دیوانه کفته، فردوسی گوید : # ~~دکر خوی بد آنکه خوانیش خیم # ~~که با او ندارد دل از دیو بیم # ~~- باش تا دولت جهانگیرش # ~~افکند بر حصار کردون خام # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) PageV00P202 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_203.png) # ~~باب المیم # ~~خم: کژی بود ، در زلف و در چوب و غیره . و اکر کسی پشت # ~~دوتا کند کویند خم آورد، و ایوان را نیز گویند. # ~~خیم خوی بود، وجراحت را نیز کویند . # ~~داهیم : کلهی بود، به جواهر مرصع کرده، کروهی گویند # ~~تاج بود . # ~~دژخیم1: جلاد بود. (نخ) : بد خوی3 باشد . # ~~دشتم : بنیادی عظیم [و ] سخت بود. # ~~دیهیم : تاج پادشاهان بود2. [ فردوسی گوید :] # ~~که دیهیم شاهی به سر بر نهاد # ~~دزم : کسی را کویند که اندوهگین باشد . # ~~جهان را سراسر همه داد، داد]7 # ~~دم: نفس باشد . # ~~دام : آن آلت بود که نخجیر بدان گیرند . # ~~- خیم: تکراز شده است # ~~2ه دیقیم" # ~~185 # ~~ # ~~کزین پس شما را ر من بیم نیست # ~~مرا بیوفائی و دژخیم نیست # ~~فردوسی - واژه نامک) # ~~4- اصل : بد خوثی . # ~~-در پاورقی لغت فرس کوید: این لغت در هیچ یک از نسخ دیکر # ~~نبست وه نال له اولرافی # ~~ه داهیم: # ~~PageV00P203 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_204.png) # ~~186 # ~~رام : فرمان بردار بود و نرم. # ~~رزم : جنک بود. # ~~زم : به دو معنی باشد : یکی باد سخت بود . دیکر پوچ بود: یعنی # ~~میان تهی1. # ~~زم1: درون و بیرون دهان بود # ~~سم : دو کونه بود: ms111 یکی نخانهها باشد که در زیر زمین کرده باشند. # ~~دیکر: ناخن است و مانند آن. # ~~سوتام : اندک بود، به تازی قلیل کویند2. # ~~سشام ساخت و آلت اسب بود . # ~~سیام : کوهی2بود، به جانب ماورا النهر5. # ~~1- معنی دوم برای "زم) در فرهنکشهای موجود، به نظر نرسید . # ~~لیکن در پاورقی لغت فرس ، ص 343 کوید . "قبل از آن (یعنی زم) لغتی # ~~است به این شکل و تعریف : ذم[ کذا ]، پوچ بود؛ یعنی تهی . نسخه، # ~~وچ بود، چنانکه پوست دندان از بیرون ودرون (2) . و در هیچیک از نسخ # ~~دیکر و در فرهنگها چنین لغتی نیست) . # ~~2-در فرهنگنهای موجود: زم به این معنی است نه ژم ه ژم در # ~~لفت نامه. # ~~3_ آنچه کرده است و آنچه خواهد کرد # ~~سختم اندک نماید و سوتام # ~~(فرخی - لغت فرس) # ~~4- اصل : کروهی . # ~~5 - سیام : نام کوهی است ما بین سمرقند و تاشکند و به سمرقند نزدیک # ~~است . کویند مقنع خراسانی که او را حکیم بن عطا می کفتند ، به زور سحر # ~~و شعبده مدت دوماه از چاهی که در عقب کوه سیام کنده بود ماهی برمی ~~آورد، # ~~برهان). # ~~مجموعة الفرس PageV00P204 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_205.png) # ~~باب المیم # ~~سپرغم : از انواع کلهاست . # ~~ستیم: به معنی استیم بود1 # ~~شسیم : ماهی سیید بود به رود جیخون . # ~~ننسجام1: سرمای سخت بود. # ~~شم: پای افزار بود: یعنی چارق . # ~~ششم : شمیدن2 بود: یعنی بیچیدن5 # ~~طارم2: تاب خانه، و دید کاه را نیز کویند . # ~~غزم1: صرهآ انکور بود که شیره و تفلش1 دروی باشد. (نخ) # ~~1= این وازه بهصورتهای : سپرغم، اسیرغم، اسیرهم ، اسیرم، سیرم، # ~~شاسیرم، شاه اسپرغم و شاه سپرهم ... آمده است، (برهان). در ترجمهآ # ~~مفردات قرآن : الریحان- ساسیرم . در الاغراض الطبیة ، چای عکسی بنیاد: # ~~ضمیران - شاهسیرغم . در مقدمة الادبنریحان- سیرم، شاسیرم، شاه سفرغم . # ~~و: ضیمران - کل بستان افروز، شاهسفرم. # ~~2ه استیم . # ~~3- ساهی که انوروز کرد آورید # ~~همه نیست کردش ز ناکه شجام # ~~دقیقی - مجمع الفرس) # ~~4- شمیدن : بر وزن و معنی رمیدن باشد و به معنی بیهوش کردیدن # ~~و آشفته شدن ms112 وپریشان کشتن و ترسیدن ...(برهان). # ~~شمیده من در آن میان بادیه # ~~زسهم دیو و بانک های های او # ~~(منوچهری - دیوان) # ~~5- در پاورقی لغت فرس کوید : در اصل- پیچیدن، ص344. ودر # ~~لغت نامه آمده است که : گویا مقصود مؤلف از پیچیدن، روی پیچیدن است # ~~که به معنی برگشتن از ، گریختن . # ~~6- طارم : خانهآ از چوب، (مقدمة الادب). # ~~7- اصل : عزم. # ~~8 - ثفل : شاید معرب از تفالهآ فارسی، (لغتنامه) . PageV00P205 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_206.png) # ~~188 # ~~دانهآ انگور باشد. # ~~خرم1: میش کوهی بود. # ~~خثرم : خشم باشد. # ~~فدرجام : عاقبت و آخر کار بود . # ~~فخم2: چادری بود یا کلیمی که نثار چینان بر سردو چوب بسته باشند، # ~~تا از هوا نثار ستانند . # ~~فرم (نخ) فزم : دلتنکی و فرو ماند کی به غم بود2. # ~~کنام2: شبکاه شیر و دد و دام و مرغ باشد . # ~~1- در اصل : عزم. # ~~2-در برهان : فخم و بفخم، آمده است و نیزه مجمع الفرس . # ~~لیکن از ابیات ناصرخسرو چنین برمی آید که فخم به معنی جرعهآ آب است # ~~نه جز آن: # ~~دل از علم او شد چو دریا مرا # ~~چو خوردم ز دریای او یک فخم # ~~دیوان به تصحیح استاد مینوی و دکتر محقق ص64) # ~~کسی که جوی روان است ده به باغش در # ~~به وقت تشنه چو تو بهره زانش یک فخم است # ~~ایضا دیوان، ص 407 # ~~ه (لقت نامهآ دهخدا) # ~~3-در برهان : فرم و فژم است . # ~~رفت برون میر رسیده فرم # ~~پخچ شده کوس و دریده علم # ~~(خسروانی -رشیدی) # ~~4 - ضبط کنام اصلی است ؛ لیکن در برهان و لغت فرس، بهضم اول # ~~مجموعة الفرس # ~~است. PageV00P206 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_207.png) # ~~باب المیم # ~~کالما : زنی بود که یک شوی کرده باشد2. # ~~اودم : بوق کوچک بود، چون دم کاو. (نخ) : نای رویین باشد. # ~~گرم : اندوه بود . # ~~زم : چوبی بود پر بند و ریشه ریشه که از سختی و پربندی از وی # ~~آلات بسازند از محکمی . سوزنی کفت : # ~~مانند چوب کژمی ورک ناک و شوخ ناک3 # ~~کوئی که کرز توری در قبضهآ ms113 پشنگ # ~~کوم : آن سبزه بود که بر کنار حوض روید # ~~ماقم1: مصیبت بود. # ~~نجمد : نظام کار را کویند نجم است ؛ یعنی کار بنظام است . # ~~189 # ~~1- در مجمع الفرس : کالم -زنی باشد که شوهرش مرده باشد یا # ~~طلاق کرفته باشد. # ~~2- عروس مدح تو بکر آید از سراچهآ طبعم # ~~نه همچو زان دگر شاعران عجوزه و کالم # ~~3- مصراع اول در دیوان سوزنی چاپ دکتر شاه حسینی چنین است : # ~~(خواجوی کرمانی - مجمع الفرس) # ~~همچون پشنگ کوزی، رگثناک و شوخناک (ص 99). # ~~4- ماتم : مأخوذ از تازی است، (ناظم الاطباء) . # ~~5- در کشف اللغات خطی : نجم بالفتح - ستاره ووقت معین # ~~و وظیفه و کیاه بیساق . در اصل ، کاتب : ماتم را پساز نجم قرار داده ~~بود، # ~~ما ، برعایت ترتیب مقدم آوردیم . PageV00P207 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_208.png) # ~~190 # ~~ فا و بره و ر نی روی نو # ~~زوم از آن بخار بود که به تازی ضباب کویند2. # ~~یعنی بی اصل و بی تخم . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- این لغت به صورتهای مختلف آمده است : در مؤید الفضلاء : # ~~نعام : در کشف اللغات : نغام ونفام. تحفة الاحیاب : نفام . فرهنک ~~میرزا- # ~~ابراهیم : نعام . در مجمع الفرس : نفام - چیزی زشت و تیره گون . به ~~معنی # ~~اول ناصر خسروگوید : # ~~چون سیرت و راه دیو را دیدی # ~~بکذار طریقت نفامش را # ~~به معنی دوم حکیم دقیقی گوید : # ~~بخیزد یکی تند گرد از میان # ~~که روی اندر آن کرد کردد نفام # ~~2- ضبط آن اصلی است . # ~~3 - نزم و بارندگی و ابرسیاه # ~~کر زمستان بود ببندد راه # ~~شیخ نوری - مجمع الفرس) # ~~بدست آمد، نه نتم. # ~~4- در متن لغت فرص، فتم آمده است ، ودر فرهنگهای موجود نه قتم ~~PageV00P208 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_209.png) # ~~اهون: نقب بود. # ~~ارغوان: کلی باشد سرخ. # ~~رهان1: رنج بود. # ~~اهرمن : دیو باشد: # ~~ادران3 : نام عراق است و عراق در مغرب توران است . # ~~ندین4 : آن خم بود که ماست در او کنند وبزنند و روغنش بکیرند # ~~و به ترکی یایوق کویند . # ~~افین نیزه باشد به زبان اذر بیجان. # ~~باب النون # ~~1- مخفف آهون . # ~~حورا بهدیخف کهندنی ms114 شک # ~~حفره زند تا زمین بسازد آهون # ~~قیقی لیغت امه # ~~2 - اصل : از مان. # ~~3- در برهان : ایران - ولایت عراق وفارس و خراسان و آذربایجان # ~~و اهواز و طبرستان و بیشتر از حدود شام را نیزگویند . # ~~3- اصل : انبن . # ~~-در فرهنکشهای موجود: انین ، مخفف آنین است که کذشت. PageV00P209 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_210.png) # ~~192 # ~~نخدیون: کتاب ترسایان بود . # ~~آذر درزین : آتشکده است . # ~~آذرگون2: نوعی است از کلها که به سرخی زند و بعضی بهزردی، # ~~و کاوچشم نیز کویند . # ~~1- اصل : ایکلیون . # ~~اتا دم عیسی چلیپا گر شد اکنون بلبلان # ~~هر انکلیون سرائیدن به انگلیون شدند # ~~حکیم سنائی - مجمع القرس) # ~~در برهان قاطع گوید: انگلیون - نام کتاب نصاراست که انجیل عیسی # ~~باشد و نام کتاب مانی نقاش هم هست ، و دیبائی نیز بوده است هفت رنگ ، # ~~که هرهفت رنگ در آن ظاهر میشده . گویند این لغت هرجا که با عیسی و # ~~صلیب و چلییا مذکور میگردد، مراد از آن انجیل است و جائی که با نقش # ~~و نگار وگل و لاله گفته میشرد غرض از آن کتاب مانی نقاش باشد . پاورقی # ~~برهان : در ترکی 2409 همریشه انجیل . # ~~2- در این لغت عقاید و آراء مختلفی کفته شده است . اکنون برای # ~~روشن شدن مطلب اقوال بعضی فرهنگ نامهها را ذکر می کنیم : # ~~الف - فرهنگ رشیدی : آذرگون -گلی است آتش رنگ که به عربی # ~~آذریون و به خراسان همیشه بهار، و به شیراز خیری، وکاو چشم کویند. و # ~~در فرهنگ نوعی از شقایق بود که کنارهای آن بغایت سرخ رنگ شود و میانه ~~اش # ~~سیاه باشد. # ~~ب - صحاح الفرس : آذرکون و آذریون - نوعی است از کلها که به # ~~سرخی زند و بعضی به زردی و گاو چشم نیز خوانند . # ~~ج - مجمع الفرس : آذریون - کل خیری باشد... در خراسان همیشه- # ~~بهارش گویند و شیرازیان خیری و گاو چشم خوانند. # ~~و- الابنیة : بهار را، عین البقر خوانند، (ص 67). # ~~مجموعة الفرس PageV00P210 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_211.png) # ~~باب النون # ~~بدوکان : رحم بود؛ یعنی زهدان . # ~~بدروشنان : امت بود # ~~برزن: محله ms115 بود. # ~~پرن : پروین بود. # ~~پرنیان : حریر منقش بود. # ~~بادخون (نخ) باذخون : جای کذار باد بود؛ خواه فرود بود وخواه # ~~چون منظره که در او باد سخت سخت، بزدآ هر دور # ~~بدین نام خوانند. # ~~ # ~~کویند و شکوفهآ او زرد است ، (ص 615). # ~~وه کلیله ودمنه چاب مینوی، ص169، شرح. وه دائرة المعارف # ~~الاسلامیة ج 1ص568. وبرای نامهای فرنگی آذرگون ه مجلهآدانشکدهآ ادبیات # ~~و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال شانزدهم شمارهآ اول و دوم ص138. # ~~1-در تحفة الاحباب و کشف اللغات : بوکان ودر معیار جمالی به # ~~تصحیح دکتر کیا . بوگان و درشرح پاورقی آن یو کان است ودربرهان : یوکان # ~~و بوکان وصحاح الفرس : یوکان . # ~~2 در برهان به صورت های : برپروشان، بروشان، بروسان و پروسنان، نیز # ~~آمده است. دریاورقی برهان کوید : این کلمد در پهلوی - 7844 # ~~آمه اس با باور ی دوان گوید : این کله د بلویه ی و اه لا # ~~به نام عبدالله بن زبیر، به سال هع هجری ضرب شده این جملهآ پفلوی ثبت # ~~19 # ~~ده : 2- یعنی عبدالله امیرالمؤمنین . # ~~در لغت فرس : برروشنان آورده است و شاهد آن این بیت دقیقی است: # ~~چومصطفی بردادار برروشنان را # ~~نفیع بالی لغ فوسی بدروشان آه # ~~3- در برهان : بادخان ، باد خن و بادخون. PageV00P211 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_212.png) # ~~19 # ~~بدرمایون: نام آن ماده کاوی است که فریدون را شیر میداد . # ~~یلندین، پدیددن: پیرامن در بود و بهزبان ما چهارچوبه خوانند. # ~~دادبزن و باددزین: باد صبا بود. # ~~باد فروزین (نخ) باد فروزدین : باد دبور. # ~~پهدوان : امیری بودکه به مردی و سیاه، کسی از او بیشتر نباشد # ~~دخشان (نخ) بدخسان : کدازان و لرزان باشد. # ~~بازخشین: بازی بود سپیدفام کبودکون . # ~~بهرمان: یاقوت سرخ بود. (نخ) : خایه دیسه و بط نیز کویند.2 # ~~درزین5 : آتشکاه کبران بوده، دیگر نام پهلوانی است . # ~~فردوسی کفت: # ~~مجموعة الفرس # ~~ادر وازه نامهآ بتدهشن، ص 102 برمایون - برادر فریدون است. # ~~2- در برهان : باد برین - باد صبا را کویند و آن از مابین مشرق و # ~~شمال وزد و بعضی ms116 باد دبور را باد برین گویند . # ~~3ه خشین و خشینه. # ~~4- در اصل : (خایه دیسه"، بی نقطه است و عبارت (وبط نیزکویند)، # ~~کویا مربوط به یکی از معانی "باز خشین" می باشد؛ زیرا خشینه ~~: به معنی # ~~مرغابی آمده است . # ~~- ضبط برزین اصلی است ؛ لیکن در برهان به فتح اول است. # ~~- آذر برزین : همان آذر مهربرزین است که فرهنگ نویسان # ~~دوبار ر آذر مهرب آذر برزین) ، یاد کردهاند * آذر برزین مهر در پهلوی # ~~14/3- 822- 172، یعنی آتش مهر بالنده ، نام یکی از سه آتشکدهآ # ~~مهم ایران عهد ساسانی است که به تصریح تفسیر پهلوی آتش نیایش درریوند # ~~ایالت خراسان جای داشته و به کشاورزان اختصاص داشته است ، (پاورقی # ~~برهان).ه آذر برزین. PageV00P212 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_213.png) # ~~باب النون # ~~ه من بخش برزین میلاد راا # ~~برون کن ز دل کین و بی داد را # ~~بسوذن: پرواس بود. # ~~پزولیدن : دانستن بود. (نخ) : به معنی پژوهش بود. # ~~بدومهن : زلزله باشد1. # ~~یزمان : به زبان ماورا النسهری اندوهکن را کویند. # ~~دوقلمون : دیبائی بود که هر وقتی به رنگی نماید، در این وقت # ~~آن را طاووسی کویند . # ~~1- کرچه برزین نام یکی ازپهلوانان ایرانی است ؛ لیکن ممکن است # ~~در این بیت ((.*. کرکین میلادرا) باشد رجوع شود به کشف الابیات ~~شاهنامه، # ~~چاپ دکتر دبیر سیاقی و نیز پاورقی برهان ذیل گرگین . وه کرکین در # ~~معجم شاهنامه چاب بنیاد، ص 187. # ~~2-ه پرواس. # ~~3- اصل: بزولیدن . # ~~توگویی زمین دارد از لرزه تب # ~~5- در ذرهنگهای موجود : بوقلمون را ، هم باکدیای رومتی معنلی- # ~~اسدی - رشیدی) # ~~کردهاند وهم مرغی که هر ساعت به رنکی در آید. ه برهان، صحاح_ # ~~الفرس و مجمع الفرس. کویا دیبای رومی را از اینجهت که مانند بوقلمون # ~~رنگارنک و ملون است، بوقلمون کفتهاند. و شاعران نیز باغ یا چمن رادر # ~~کسترانیده فرش بوقلمون # ~~مستان چاب علمیهآ اسلامیه ص 9) # ~~195 # ~~4- بر آمد یکی بومهن نیم شب # ~~وانماید، بوقلمون کویند : # ~~باد در سایهآ درختانش # ~~زیبائی به بوقلمون مانند کرده اند، و هم کسی را که هر لحظه به طبعی ms117 ~~ورنگی PageV00P213 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_214.png) # ~~19 # ~~بدرهون : کمر کاه را کویند . # ~~ببر بدیان: پوستینی که آن را پادشاهان به فال داشتندی و روزجنگ # ~~بوشیدندی. # ~~قریان: چیزی باشد که از بید بافند، بر مثال طبق؟ یعنی بیله . # ~~تهمتن بزرکث تن. # ~~تموران : نام تر کستان است و بعضی از خراسان و آن از مشرق # ~~ایران ایست . # ~~کونبسان (نخ) کوبان: شلواری از سختیان5 [و] تنگ [ که] # ~~بوقلمون لباس وراغ بوقلمون نمای # ~~آب مروارید رنگ و ابر مروارید بار # ~~فرخی - دیوان) # ~~چرا باشی چو بوقلمون ملون # ~~چرا با جام می ، می علم جوئی # ~~تحلیل اشعار ناصرخسرو، ص 142) # ~~1- فردوسی در داستان کاموس کشانی "ببر بیان را این طور اززبان # ~~پیران وصف کرده است : # ~~یکی جامه دارد زچرم پلنگ # ~~بوشد برواندر آید به جنک # ~~ز خفتان و جوشن فزون داندش # ~~همی نام، ببر بیان خواندش # ~~نسخهآ شوروی ج، ص 200) # ~~2- در کشف اللغات : به دو صورت - ترنیان و تریان است . # ~~3-در برهان : بیل - بهآ معنی سبد سرکین کشی است. # ~~4ه تهم . # ~~5 - سختیان : انبان وپوست بز دباغت یافته. ه ناظم الاطباه. # ~~وه آنندراج. این کلمه در "درخت آسوریک" ، ص 62 نیز آمده- # ~~است : 66522ا، موزهآ سختکم. (چاپ بنیاد) . # ~~مجموعة الفرس PageV00P214 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_215.png) # ~~باب النون # ~~توسن1 اسب وحشی بود # ~~کشتی کیران دارند. # ~~توختن : کزاردن باشد . # ~~چاشت دان2 : سفرهآ صندوق را کویند و آن صندوقی بود که چون # ~~از همش باز کنند کرد، مانند سفره شود. و در آنجا # ~~کوشت یخنی و کلیچه و حلوا و غیره درنهند و بار کنند، # ~~و چون در راه فرود آیند به چاشت خوردن مشغول شوند . # ~~جندن1: صندلبود. # ~~چمن : راه باشد میان با غو بوستان ؛ چهار چمن ، یعنی چارراه3. # ~~جیلان2: سنجد کر کانی بود. # ~~99 # ~~1 توسن : وحشی ورام نشونده را کویند عموما و آسب سر کش و # ~~حرون وجهنده را خصوصا، (برهان) . و در پاورقی برهان : # ~~مرا در زیر ران اندر کمیتی # ~~کشیده نی و سر کش نی و توسن # ~~منوچهری) # ~~2- توختن : بروزن سوختن ، این ms118 لغت از اضداد است ؛ به معنی فرو- # ~~کردن و به معنی کشیدن هردو آمده است . و به معنی خواستن و جمع نمودن # ~~و اندوختن وحاصل کردن وکزاردن و واپس دادن چیزی به صاحب، اعم از # ~~آنکه قرض ووام باشد یا امانت ه برهان. # ~~3ه تبنکو. # ~~4- عنان برکردن سرخش فکنده # ~~چو دو مار سیه بر شاخ چندن # ~~وان منوچهری -ص 63) # ~~چارراه ( چهارراه) # ~~6- نهاده زهر بر نوش و خار همبرکل # ~~جنان که باشد جیلانش از بر عناب # ~~بوطاهر - لغت فرس)ه PageV00P215 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_216.png) # ~~198 # ~~حمدان : لند است؛ ذکر را کویند. # ~~خرامیدن1 رفتن به تنعم بود. # ~~خشین: به معنی خخشینه باشد. # ~~دستان: حیلت بود. # ~~داستان : حکایت بود . # ~~دیدیدن2: کسی که خشم آلود بود، ودر زیر لب سخن کوید. # ~~دوستگان : معشوق باشد.2 # ~~درفشان: روشن بود: # ~~ه جیلان در فرهنکها به صورت : چیلانه، سیلانه هم امله است: # ~~مجموعة الفرس # ~~برهان و ناطم الطباء. # ~~1-ه خرام # ~~ شد نو # ~~3 = در فرهنگها : دندیدن آمده است، درمتن برهان گوید : و شیر ازیان # ~~انیدن و حراسانیان ها؛ ادلا لا # ~~4- دوستگان دست بر آورد و بدرید نقاب # ~~از پس پرده برون آمد با روی چو ماه # ~~5 - لغت "درقشان" که پس از "درفش) ، در باب الشین آمده ~~بود # ~~(دیوان منوچهری ص 189) # ~~برعایت ترتیب به این باب منتقل شد . # ~~6 - درفشان : بضم اول وکسرفاء، سخن سنجیده و خوش کلام وبضم # ~~اول و فتح راء به "فا" زده بمعنی روشن و تابان، (لطائف ~~اللغات خطی # ~~آستانه). PageV00P216 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_217.png) # ~~باب النون # ~~درفشان لاله در وی چون چراغی # ~~ولیک از دود او بر جانش داغی] # ~~رمکان : موی زهار بود. # ~~روین : روغناس2 باشد که رنک پوستها و غیر آن بدان کنند . # ~~راه کاهکشان : مجره فلک باشد . # ~~ریمن : تافته بود از غایت خشمناکی. (نخ) : بد فعل و مکسار بود. # ~~زیان : سباع خشم آلود بود، چون شیرو دد ودام و آنچه بدانماند. # ~~زلیفن2: تهدید بود؛ یعنی ترسانیدن. # ~~زراغن : زراغنک بود . # ~~زغن : خاذ بود.* # ~~194 # ~~1- مصر ع دوم از کلیله ms119 ودمنه، چاب استاد مینوی اضافه شد ، ه # ~~158. نام شاعر معلوم نیست و بیت دوم آن نیز در کلیله آمده است : # ~~شقایق بر یکی پای ایستاده # ~~چو بر شاخ زمرد جام باده # ~~2- رویش بهریشک اندر پنهان # ~~چون کیرمرد غرچه بهرمکان در # ~~منجیک - مجمع الفرس) # ~~3- رویناس روغناس روناس ه پاورقی برهان، (ص 982). # ~~در پاورقی برهان کوید : هرن، وازهآ ریمن را که بمعنی کینهور باشد، # ~~با "ریو" و "ریواس" همریشه دانسته است، (نقل به ~~اختصار). # ~~- سیاست کردنش بهتر سیاست # ~~ز لیفن بستنش بهتر ز لیفن # ~~منوچهری ، دیوان ص25) # ~~به زلیفن کردن فرستیدیم مرترا مر ناکرویدگان را به دوزخ، (تفسیر # ~~باک ص 85). و نیز ه تفسیر کمبریج. وه تفسیری بر عشری از قرآن # ~~مجید. # ~~5ه زراغنک. # ~~ه اذ. PageV00P217 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_218.png) # ~~200 # ~~زودرین و زفرین : آن آهن بود، [که بر درها زنند و حلقه در آن # ~~افکنند و قفل کنند12 # ~~زدان: زیبا بود. # ~~زکان : کریان را کویند20 # ~~سامان: به دو معنی بود: # ~~یکی : قومی بودهاند، ایشان را سامانیان کویند .3 # ~~دو م:حد کار بود . # ~~سرپجایان : عمامه بود: # ~~سنان نیزه بود. # ~~ستودان : کورستان کبران بود.2 # ~~- عبارت "که بردرها زنند وحلقد . .) را کاتب ازقلم انداخته بود ، # ~~لذا ما از متن لغت فرس برآن افزودیم . # ~~به آب گرم در مانده است پایم # ~~چو در زفرین در انکشت از هر # ~~دقیقی تاریخ سیستان ، ص 270) # ~~2- صحاح اافهرس کوید : ژکان = آن را کویند که با خود دندد # ~~و از غایت خشم سخن نرم نرم کوید و گویند کریان باشد . فردوسی کفت: # ~~هشیوار و از تخمهآ کیو کان # ~~که بر درد وسختی نکرددژکان # ~~3- سامان : نام شخصی است که آل سامان و پادشاهان سامانیه به او # ~~منسوباند. (از برهان قاطع) . # ~~4- سنان : آهن سر نیزه ، آهن سر تیز ، و برنده چون پیکان که بر # ~~سرنیزه کنند. (مقدمة الادب) # ~~5 - در برهان : ستودان و استودان است . در پاورقی کوید : پهلوی # ~~* لین51 ، جزء اول آن به معنی استخوان است و "دان" پسوند ~~مکان است . # ~~چون زرتشتیان ms120 استخوان مرده را پس از آن که کر کسرها و لاشه خوران گوشته # ~~مجموعة الفرس PageV00P218 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_219.png) # ~~باب النون # ~~سنکلان: سنکستان بود # ~~بیش از این کردد سبک روحی مسیحا با ملک # ~~جمع کشتی کفتی اینجا از فلانی چاره نیست # ~~وین زمان گربگذرم برسنگو سنگلان گویدم # ~~مجلس آزادکان را ازگرانی چاره نیست # ~~سوهان: مسرد بود. # ~~سان2 : سنگی بود که کارد بدان تیز کنند و شمشیر و غیره . # ~~سترون: حیوانی را کویند که نزاید . # ~~سان : رسم باشد: کویند بدینسان . # ~~شمن بتبرست بود. # ~~نسایگان : به دو معنی بود: # ~~مجسد وی را خوردند، او را در گودالی میاندازند ، آن گودال را استودان # ~~کویند ومجازا به گورستان اطلاق میشود. در تهران این رسم در میان ~~زرتشتیان # ~~منسوخ شده است . # ~~1- در فرهنگهای موجود: سنگلان به نظر نرسید ؛ لیکن طبق قاعدهآ # ~~دستوری صحیح است ؛ مانند نمک لان و شیرلان و مانند آن ، برای توضیح # ~~یشتر ه پاورقی برهان ذیل لغت لان . # ~~2- این دو بیت که معنی استواری ندارد معلوم نیست از کیست . # ~~3- خورشید تیغ تیز تو را آب میدهد # ~~مریخ نوک نیزهآ تو سان کند همی # ~~در الاغراض الطبیة چاب عکسی بنیاد، ص 622 : حجر المسن - سودهآ # ~~(دقیقی - مجمع الفرس) # ~~سنک افسان است، آماس پستان باز دارد. و نیزه فسان در نسخهآ ما. # ~~20 PageV00P219 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_220.png) # ~~202 # ~~کی ، کنج خسرو را گویند. # ~~دیکر، بیکار و سخره بود. # ~~شکن : پیج و چین بود. # ~~نسادروان : بساط بزرک بود . # ~~طیدن: لرزیدن باشد. # ~~رخون: چوبی است سرخ، کویند که بقم است 2 # ~~خن : به معنی غنک بود. # ~~خلبکین5 : دری بود[ از] شاخهها آی] باریک درخت بافته. چون # ~~ینجرةآ مشبک، و بیشتر دهقانان دارند. و در باغ نیز # ~~کنند؛ چنانکه اگر ازاو درنگری هرچه در باغ بود پدید آید . # ~~فلاخن : آن است که شبانان بدان سنک اندازند . # ~~مجموعة الفرس # ~~1- شایگان : در اصل شاهگان بوده است ؛ یعنی کاری که به حکم # ~~پادشاه کنند بی مزد ومنت، (پاورقی برهان) . در مجمع الفرس این بیت ms121 شهید # ~~را که شایکان، به معنی بیکار است آورده است : # ~~اگر بکروی تو به روز حساب # ~~به طبع چون جگر عاشقان طبیده و گرم # ~~مفرمای درویش را شایکان # ~~به رنک چون علم کاویان خجسته به فال # ~~3- زین هردو زمین هر چه کیا روید تا حشر # ~~منجیک - لغت نامه) # ~~بیخش همه روین بود و شاخ طبر خون # ~~ه غنک # ~~عنصری - لغت فرس) # ~~- زستن ومردنت یکی است مرا # ~~غلبکن در چه باز یاچه فراز # ~~ابوشکور - لغت فرس) PageV00P220 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_221.png) # ~~باب النون # ~~هروزان: درخشان بود. # ~~ففستان1 : بتخانه بود. # ~~فسان : به معنی سان بود. # ~~انوری کفت : # ~~بادام دو مغز است که از خنجر الماس2 # ~~ناداده لبش بوسه سر و پای فسان را # ~~فرکن : کاریز آب بود.1 # ~~ففان : بانک و نفیر باشد. # ~~گردون: چرخ باشد. # ~~گوزن: کاو کوهی باشد. # ~~کرگدن : مرغی است : نوشته در کتابی دیدم. # ~~1- از فغ * ستان (پسوند مکان) ، وفغ بغ از سغدی 067. # ~~26 است، (از پاورقی برهان) . # ~~2ه سان. # ~~3 - مصراع اول از مجمع الفرس افزوده شد . # ~~4- در اصل : فشان را. # ~~5 - در برهان: جوی تازه احداث کرده شده و جوئی که در روی زمین # ~~از جایی به جایی دیگر راه کرده باشد . یا در زیر زمین از چاهی به چاه ~~دیکر # ~~راه یافته باشد. # ~~دو فرکن است روان از دو دیده بر دورخم # ~~رخم ز رفتن فر کند جملکی فر کند # ~~و فرکندن در آخر مصراع دوم، فرسودن بود، (لغت فرس). # ~~برهان). # ~~20 # ~~(خسروانی - لغت فرس) # ~~6- و بعضی گویند کرکدن پرنده ای است که پیل ده ساله را شکار کند... PageV00P221 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_222.png) # ~~20 # ~~کی21 پادشاه باشد. # ~~کلاان : بزر کث باشد. # ~~گیان : خیمهها آی] کرد و عرب بود0 # ~~کیاخن : آهستگی و نرمی بود . # ~~کن شین (دخ) کوبین : چیزی بود که از خوص2 [ بافند 52 و بزرگ # ~~آردکرده در او کنند و در تنگ تیر عصاران نهند تا روغن # ~~از او بیرون آید. # ~~کاببین : مهر زنان بود . # ~~کران به معتی کرانه بود. # ~~1- لغت ms122 "(کی" در باب الیاء آمده است ، در اینجا زائد است : ه # ~~مجموعة الفرس # ~~باب الیاء. # ~~صورت ویان به کار رفته است . # ~~گوبی چو یکی جام یخین است شباهنگ # ~~بردوده به قطرهآ سحری چرخ کیانیش # ~~اصر خسرو) # ~~در نسخهآ لغت فرس خطی کتابخانهآ مرکزی به شمارهآ 4298، کویان # ~~2دل متن ایاتکار ززیران ص 4 شمارة 2222: کلمه کیان به # ~~است. # ~~3-در فرهنکهای موجود: کوبین استا . # ~~4- در اصل نسخه زیر کلمهآ خوص نوشته است : لفظی عربی است . # ~~در منتخب اللمغة خطی (عربی به فارسی) کوید : الخوص = برک خخرما ، # ~~- بزرک : داندای است که از آن روغن چراغ گیرند، (برهان) # ~~الواحدة خوصة. # ~~5 کلممه ( باقند) از لفت قرس آست. PageV00P222 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_223.png) # ~~باب النون # ~~کیوان1: زحل باشد . # ~~رزیان (نخ) گرزمان (نخ) کوزمان : پارسیان کویند عرش است . # ~~شعرا کویند آسمان است. # ~~گرزن : نیم تاجی بود، که از دیبا بافند به زر و کوهر مغرق کرده . # ~~و گویند تاجی بود بزرگ [ و] زرین پر جواهر و ملوک # ~~از بدر تخت به سلسله بیاویختندی. # ~~کرستون : کیان بود؛ یعنی قیان. # ~~1- کیوان : نام ستارهآ زحل است که در فلک هفتم می باشد ، (برهان). # ~~در یادداشتهای قزوینی، بنقل از "استرونومی" - مجلهآ ماهیانهآ ~~انجمن # ~~هیئت درپاریس به قلم 4نهر. ها. ه- این کلمه را مأخوذ زبانهای # ~~سامیة میداند . ه ج 6، ص 274. اما به عقیدهآ خوارزمی، کیوان ازنامهای # ~~ایرانی است . ه مفاتیح العلوم چاپ بنیاد فرهنگ ، ص 203. # ~~2-در برهان : کرزمان و کرزمان ، ص 1617 و نیز ه پاورقی لغت # ~~کرزمان در برهان قاطع. در واژه نامهآ مینوی خرد : 4قوح ، کرزمان، # ~~عرش . پازند، 0 ص 144. و نیز ه واده نامهآ بندهشن ، ص # ~~376. و در نسخه بدلهای صحاح الفرس : کررمان و کرزنیان امده آست. # ~~در شعر ابو نواس نیز کرزمان است. # ~~من المینو الکمر زمان النفیس # ~~یخ ادبیات دکتر صفا ج اص # ~~205 # ~~و حق الدذر الخوراع دور # ~~3- خواهی به شمارش ده و خواهی به گزافه # ~~واهی به ترازوده و خواهی به کرستون # ~~(زرین کتاب - مجمع القرس) PageV00P223 # ![page ms123 ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_224.png) # ~~20 # ~~مجموعة الفرس # ~~کاهن1: فال کوی بود. # ~~گوان : مبارزان بود، جمع کو است . # ~~شن : انبوه و غلبه و بسیار بود، کویند : کاروانی گشن . # ~~کهکشان : به تازی مجره باشد0 # ~~کرزهان2: آسمان باشد. # ~~لدخن : مزبله باشد به تازی.2 # ~~نیان : تابش دهنده و فروزان بود با فروغ؛ چنانکه از پس یکدیگر # ~~همی درفشد با روشنائی. # ~~لان : مغاک بود. # ~~1- کاهن، ماخوذ از تازی ساحر و فال کیر و غیب کوی و شعبده باز. # ~~اظم الاطباء). # ~~اقرب الموارد آرد : ألکاهن من یخبربالاحوال الماضیته والغراف # ~~من یخبر بالاحوال المستقبده. # ~~اه اراه کهشان: # ~~ه گرزمان. # ~~- گلخن : آتشگاه حمام را گویند ومعنی تر کیبی این آتشخانه باشد؛ # ~~چه گل بمعنی اخگر آتش و خن ، خانهآ زیر زمین را کویند، (برهان) . # ~~کاشکی من گرد گلخن گشتمی # ~~بر در این خانقه نگذشتمی # ~~5 - کردون ز برق تیغ ، چو آتش لیان لیان # ~~کوه از غریو کوس، چو کشتی نوان نوان # ~~در فرهنگ قواس : لیان - تابش و فروغ بود. # ~~6ه مغاک. # ~~فرخخی - لغت قرص) PageV00P224 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_225.png) # ~~باب النون # ~~لکن: دو کونه بود: # ~~اول مانند طبقی بود و دیوارش بلند باشد و از مس سازند 10 # ~~2- شمعدان بود. # ~~الدادن : جنسی بود از معجونات عطر؟ سیاه و خوشبوی . # ~~لغن3 : نان باشد. # ~~مرزبدان : آنکه سرحد نکاه دارد . # ~~مان : خانه بود: کویند : خان و مان. و به زبان ماورا النهر # ~~بگذار بود . # ~~ماه بدر کوهان : نوائی است که خنیا کران زننده. # ~~201 # ~~1- در اصل : واز پس سازند. # ~~- این لاون نام صمغ کیاهی است به نام: قستوس یا قسوس که اسم # ~~علمی آن 251:685ح 245105 است ... (از فرهنگ الابنیة) . ونام قسمی # ~~ # ~~ص 4ع . لادن راجزء داروها شمردهاند . قاموس کتاب مقدس گوید : لادن- # ~~در قدیم الایام در طب بسیار استعمال میشد؛ لیکن در این اواخراعتنائی ~~بدان # ~~ننموده اند. # ~~ن در باورقی لفت فرس گوید: چنین لغتی به این هیت و معنی در # ~~یج یک آر نسخفها و فرهنکتها به دنست نیامد. # ~~3- اصل : ماه بر کرهان . # ~~5 در اصل ms124 : خنیاگرزنند . # ~~ز بهر سور به بزم تو خسروان جهان # ~~همی زنند شب وروز ماه بر کوهان # ~~(عنصری - لغت فرس) PageV00P225 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_226.png) # ~~208 # ~~موزان : چشم1 نیکو را کویند20 # ~~مزیان1: مهماندار بود. # ~~ماکیان مرغ خانگی بود . # ~~مرزغن2 کورستان بود . # ~~میهن : خان و مان و وطن و زادخوش بود. وکروهی کویند اهل- # ~~بیت بود . # ~~نون : علی الحال باشد. # ~~دوکان (دخ) دزگان : کدایان شوخ باشند.2 # ~~دشیمن : جای و مقام مرغان بود. # ~~نان کشکین" : نانی را کویند که از باقلی و کندم و نخود و جو # ~~هم آمیزند و بیزند. # ~~ارون1: درختی است راست و چویش سخت که پیشهوران آلت # ~~سازند . # ~~1- در اصل : جسم. در برهان : موجان و موزان امده ابست. # ~~آوی ذرفته لاله سیرایش ار تف قبید # ~~خیره کشته نرکس موژانش از خواب خمار # ~~فرخی - لفت فرس) # ~~3- در پاورقی برهان : میزحل بان - میزوان و ظاهرا از اوستائی # ~~مجموعة الفرس # ~~کعل ا به معنی طعام قدیه و ثربانی. # ~~3-در مجمع القرس : مرغزن و مرزغن اوزده آبست : # ~~د- نوکان مصحف است ، در فرهنکهای موجود نرکان آمده است. # ~~6- از جهان برداشت آئین سؤال # ~~کرد قارون خلق را تا نرکان # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~7- در اصل به کسر کا اول مضبوط است. # ~~PageV00P226 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_227.png) # ~~باب النون # ~~دستردن1 . کلی بودذسترن2 نیز کویند، و کروهی کویند نمرین بود. # ~~ارون : درخت بلند و راست؛ چنانکه تشبیه قامت بدان کنند . # ~~نان کشین3 : نانی باشد که از باقلی و نخود و کندم و جو پزند . # ~~وزفان: شفیع بود. # ~~وارودد5: چاره . # ~~است ودر برهان قاطع هم هردوصورت آن آمده است ؟ لیکن در شعرمنوچهری # ~~بد فتح آست: # ~~پردهآ راست زند نار و بر شاخ چنار # ~~پردهآ باده زند قمری بر نارونا # ~~دیوان ص 1) # ~~در هر حال لغت نارون تکرار شده است . # ~~1- نستردن ظاهرأ مصحف نسترون است. (برهان). # ~~2- در اصل کلمات : نسترن و نسرین به کسر اول است ، که ما ضبط # ~~برهان را که به فتح اول است انتخاب کردیم. # ~~3- ظاهرآ نان کشکین است، که در جای خود ms125 آمده است . # ~~4- در فرهنکهها این لغت بهصورت : ورقان، و رفان و ورفشان آمده # ~~است : # ~~انم به، دکنه که جاد خوشن # ~~مدح امیرو نزد تو آرم به ورفشان # ~~مسعود غزنوی - صحاح الفرس) # ~~209 # ~~ن- در یکی از نسخه بدلهای لغت فرس آمده است که : ارمان واروند # ~~# ~~3). از این عبارت جنین بانظر می زسد، ندخهای که مؤلف مجدوعة الفرس # ~~در اختیار داشته است ، (ارمان و اروند" را مانند لغت فرس از اتبا ~~ع دانسته # ~~و باهم آورده است. بعدکه وی خواسته است، وازهها را از هم جدا کند، # ~~ارمان را یکجا و(اروند" را که (واروند" خوانآده جای دیکر ~~منتقل کرده PageV00P227 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_228.png) # ~~210 # ~~وارون : منحوس بوده (نخ): بدبختو شوم بود. (نیخ): باشگونه1 . # ~~هامون : پست بود؛ یعنی ضد بالا. # ~~هین : دو کونه بود: # ~~یکی]، شتاب فرمودن است . # ~~دیگر، سیلاب بود. # ~~هیدون2: اسب و شتر جمازه و چهارپای محکم را کویند. # ~~هون1: دشمن باشد. # ~~یدون: نمد زین باشد. # ~~یازان5 : آهنک کنان باشد . # ~~مجموعة الفرس # ~~وهم ه لغت فرس. # ~~به ارمان و اروند مرد هنر # ~~فراز آورد گونه گون سیم وزر # ~~1- اصل : باشکوه ، که از فرهنگها اصلاح شد. # ~~2ه نوجبه شود. # ~~3- در اصل : به ضم اول است ، اما در برهان به فتح اول . # ~~4 لغتهون، به این معنی : فقط در نسخهآ ما و لغت قرس چاب اقبال # ~~همین نکته را تذکر داده است . # ~~5-یازان : از یازه ان پسوند فاعلی، (پاورقی برهان) . # ~~است . در مغجم شاهنامه نیز اروند را به تجربه وآزمایش معنی کرده است ، # ~~فردوسی - معجم شاهنامه ص # ~~آمده است، در فرهنگهای موجود به نظر نرسید و مرحوم اقبال نیز در پاورقی ~~PageV00P228 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_229.png) # ~~انکروا : شبکاه چهارپایان [و] کوسفندان و غیره بود . # ~~آهو: عیب بود، و فریاد نیز باشد . # ~~رستو: خطاف باشد. # ~~باهوا: دستوار بود. # ~~1- در اصل متن نسخه، "انکرو"، با اعراب است ؛ به نظر میرسد # ~~که فتحهآ واو، باقی ماندهآ حذف الف است همانطور که مؤلف در باب الالف # ~~انکروا آورده است . در پاورقی لغت ms126 فرس گوید : در جهانگیری، انگژوا و # ~~در رشیدی، انکروا است ، (ص 4). ونیز برهان و مجمع الفرس : انکزوا. # ~~2- در مقدمة الادب زمخشری: خطاف - فراستوک پراستوک ، فراشترک، # ~~یاشترک، فاشترک، پرستو، فراشتو، پرستک و پالوایه ج ، خطاطیف . ~~درالمرقاة: # ~~الخطاف - پرستوک، در صحایف خطی آستانه : پرستک . # ~~3 - صاحب مجمع الفرس گوید: باهو - چو بدستی که شتر بانان به دست # ~~گیرند . مثالش حکیم سوزنی فرماید : # ~~هر که از پشت دلش بار ولای تو فکند # ~~و نیز ه دستوار. # ~~زخم با هو خورد از حادثهآ چرخ بلند PageV00P229 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_230.png) # ~~212 # ~~بینوا : کشک بود، بعضی دوغ را کویند. # ~~بالو [و] بدالوا: آزخ بود. # ~~هلو: شیر مرد مردانه بود. # ~~بدرو: ابرو بود. (نخ) : ابر بود. # ~~رو: برن5 باشد. # ~~بیاستو: آسا2 بود، فنجا1 نیز کویند. # ~~باذرو: نباتی است ، بر کش چون برک شاهسیرم و به اندک وقت # ~~بپزهرد . # ~~مقدمة الاب و العرقاة : الاقط : بنو. # ~~نیز آلمرقاهآ ازحه ازح در نسخه ما . # ~~مجموعة الفرس # ~~2 - در اصل : پالوبالو . در مقدمة الادب : ثؤلول - آزخ، پالو . و # ~~2- وزاو آفرین برسپهدار زال # ~~یل زابلی پهلو بی همال # ~~فردوسی - لغت نامه) # ~~2_ در فرهنکشهای موجود: برو به معنی ابرنیامده است . # ~~5- پرن - پروین را کویند، (برهان). # ~~به خط و آن لب و دندانش بنگر # ~~که همواره مرا دارند در تاب # ~~یکی چون شایورد از گردمهتاب # ~~کی همچون پرن براوج خورشید # ~~6- در برهان: بیاستو - به معنی خمیازه است . در تحفة الاحباب: # ~~بیاستو - کند دهان. اقنوم عجم : بیاستو : کنده دهان . آنندراج : ~~بیاستو- # ~~میرور مشرای - پیشاهنکان # ~~خمیازه، و بوی دهان، و کنده دهان زا نیز کویند . # ~~ه ابسا و فنعجا. # ~~ # ~~حوک - بادرو. PageV00P230 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_231.png) # ~~باب الواو # ~~بدوتوا : نان برنج بود . # ~~قاو (دخ) : تیو - طاقت بود. # ~~تنندوا : غنده بود، دیو پایش نیز کویند . # ~~تهوا : خدو انداختن بوددر چیزی. # ~~تبنگود : صندوق بود. گروهی گویند: چاشتدان2 بود . # ~~قفو: خیو انداختن بود از دهان. # ~~چکاو: جکاوک بود، و او مرغی است چند بنجشکی. # ~~چاو. بانک مرغی است [ که آحزین کند بانگ . # ~~بوشعیب هروی ms127 کوید :)1 # ~~1= این لغت درفرهنکهای موجود، به نظر نرسید : لیکن مؤلف این # ~~وازه را یک بار در مقدمهآ کتاب و بار دیگر در این بیت شاهد ، که برای # ~~(نشتاک) است آورده : # ~~به نشتاک و پو تو بپرورده مرد # ~~کجا تاب دارد به روز نبرد # ~~منسوب به فردوسی و عنصری؟) # ~~2ه غنده و نیز در مجمع الفرس : تندو و تنندو آمده است معزی # ~~گوید : # ~~شود در پناهت چو سد سکندر # ~~اکر خانه سازم ز تار تنندو # ~~3= لفت تفو، در نسخه تکرار شده است . # ~~4در اصل : بداختر. # ~~5 - درخت آسوریک چاب بنیاد آرد : تبنگو از من کنند . دارودان # ~~و سناد. شهربه شهر برند، پزشک به پزشک. (ص49، شماره20آ). # ~~6 چاشت دان . # ~~7- چکاوک، چکوک و چکک . # ~~8- نام شاعر از لغت فرس اضافه شد. # ~~21 PageV00P231 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_232.png) # ~~21 # ~~ای عاشق دلسوز، ز کام خخود دور # ~~می نال و همی چاوا که معذوری معذور # ~~چاکشوا: دانه [ای] بود سیاه، کرد[ و] پهن ، در میان کافور دارند # ~~تا کافور نگدازد . به تازی جشمیزج2 کویند. # ~~چفو: مرغی است از جنس بوم . # ~~خستو5: مقر و راضی بود . # ~~خبزدو: به تازی خنفساه کویند . # ~~بوا مادرزن بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~# ~~چاود بخیل امراد صید چاد تات بمد عت طم نه # ~~آست مانند : چشمک، چشمیز چ، خاکشو، خاکسو، جاکشو، چا کسو، # ~~آن مجمع الفرس کوید : خاکشو، دانه ای است سیاه که با کافور سایند ودر # ~~چا کشو، خاکشی وخاکشیر و... که مصرف داروثآی داشته است. و در تعریف # ~~ دای س ا نشی تز کویند، # ~~(ج اول ص 472). در پاورقی برهان : خاکشی2488برد4ک از تیرهآ # ~~چلیپاییان ، دانههای آن قرمز است و لعاب بسیار دارد، (بنقل از کمل ~~کلاب). # ~~جود تو سود دارد بر علت نیاز # ~~چونانکه سود دارد برچشم ، چاکشو # ~~(منجیک- مجمع الرس). # ~~3- چشمیز ج : دانه ای باشد سیاه براق ، ندگرد که پهن گونه سخت # ~~مانند عدس لیکن از وی تنکتر واز اوبزرکتر، الابنیة (ص100) # ~~* به این معنی ظاهرأ مصحف جغد است، (برهان). # ~~5 - ضبط ms128 خستو اصلی است ، ه توضیح هستو شود. # ~~6 - جعل : سرگین گردان ، خبزدوک نر ج جعلان . خنفساء: مادهآ او، # ~~خبزدوک ماده ، ج خنافس ، (مقدمة الادب زمخشری) . # ~~7 مصحف خشو است. PageV00P232 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_233.png) # ~~خشوا: زن مادر بود. # ~~خو : کیاهی بود، زیان کار در میان غلهها روید و غلته را ضعیف . # ~~کند . # ~~خددو: خداوند بود. کویند : کشور خدیو بود و کیهان خدیو. # ~~خیرو. کلی است ، خیری کویند3. # ~~حینواز صراط بود. # ~~ساو5: باج و خراج بود . # ~~شناو کاز سباحت باشد. # ~~کو2 : بانک سخت وفریاد بود. # ~~1- در لهجهآ فارسی اسفرایین "خش، و در زبان کردی آن (خاسه" # ~~باغ عمرش همیشه بیخو باد # ~~3-ه خیری. درپاورقی برهان : پهلوی 637کل. در برهان آمده- # ~~(سنائی - مجمع الفرس) # ~~است که : خیری کلی است وانواع آن بسیار است ؛ یکی از آنها سیاهرنگ # ~~می باشد وآن خیری خطایی میکویند . و دیگری بنفش است و آنراخیری # ~~میر دینی و هفت رنگ خوانند . ونوعی دیگر سفید و سرخ است و آن صحرائی # ~~میباشد و آن را خپری خرامی کویند . و یک نوع زرد است و آذرا خیری # ~~شیرازی خوانند؛ وکل همیشه بهار همان است وبه عربی عصفیر و عصفیره # ~~خوانند ، طبیعت آن کرم وخشک است وخیرورا نیز کفتهاند. # ~~4- خینو : مصحف چینود است. ونیز ه توضیح چینور، و ضبط آن # ~~گریزان ز بانک سواران هزبر # ~~اسدی - لغتنامه) # ~~و نیز ه خوش در نسخهآ ما. # ~~خولیوان اسخقه حردباد # ~~اصلی است . # ~~ه سا. # ~~ه شناه و شنا. # ~~7- فتاده عوطبل طغرل برابر # ~~215 PageV00P233 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_234.png) # ~~214 # ~~نوو: نی باشد. # ~~خاونیو1: آن خیار بود که جهت تخم رها کنند . # ~~خریو: بانک و خروش بود . # ~~خو: نعره بر کشیدن باشد . # ~~شفاو2: کاوی بود سخت بزر ک. # ~~فرخو: پاک کردن کشت و باغ بود . (نخ) : پیراستن تاک رز بود . # ~~کشتو (نخ) کنشتو: میوه باشد # ~~کنشکو3 : نباتی است، به تازی محلب2 کویند . # ~~1- در اصل : غلوشو که کویا واو به (غا" متصل شده است. درصحاح # ~~مجموعة الفرس # ~~الغرس ة عاووش، و درهمین نسخه ms129 ما غاوش، درجای خود به کاررفته است . # ~~زرد و درازتر شده ازغاوشوی خام # ~~نه سبز چوخیار و نه شیرین چوخربزه # ~~2- غشغا و (غزغاو)، نوعی کاووحشی است دارای دمی شبیه بددم # ~~لبیبی = لغت فرس) # ~~ # ~~کاهی موی دمش سفید وخیره کننده است ، و به مناسبت همین موی نرم ودر ~~خشان # ~~ # ~~ل دا # ~~غزغاو دم ، گوزن سرین وغزال چشم # ~~بیل زرافه کردن و کور هیون بدن # ~~3= در فرهنگهها : این لغت به اشکال مختلف ذکر شده است : در # ~~معی - دیوان ص126 # ~~تحفة الاحباب : کنستو - نباتی است ... که بدان جامه شویند. لغات فرس # ~~خطی و آنندراج : کنشتو - گیاهی است که به بیخ آن جامه شویند. کشف- # ~~الغات خطی : کنشتو و کنشو - انکور خام. در برهان قاطع : کنشتو - هم # ~~به معنی غوره است و هم به معنی کیاهی که جامه میشویند، وکشتو : به معتی # ~~انگور نیم پخته ونیم رس آمده است . لیکن صورت کنشکو درجائی دیده نشد، # ~~ظاهرا مصحف کنشتو است . # ~~4- محلب : که به معنی اشنان است . در فرهنکها به فتح اول ضبطه ~~PageV00P234 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_235.png) # ~~باب الواو # ~~کو : دو کونه بود: # ~~1- مهتری بزرک ویل بود. # ~~2- تفل اباشد، مغاک نیز کویند . # ~~گیو: سه کونه بود: # ~~1- سرزنش بود. # ~~2- مرد مردانه و جوان بود. # ~~3- نام. # ~~کرو5: دندان کاواک و فرسوده و خلق بود . # ~~مینو بهشت باشد. # ~~ماهو چوب دستی بود. # ~~217 # ~~شده است ، از قبیل مجمع الفرس ، منتخب اللمغة خطی، الابنیة ص 325 و # ~~دستور الاخوان . اما دراغراض الطبیة عکسی بنیاد ، ص626 ، محلب که به ~~معنی # ~~اشنان است ، به کسر اول مضبوط است . # ~~1-: تغل ، مصحف نغل است . در برهان : نغل - جائی که در صحرا # ~~بد جهت خوابیدن کو سفندان کنند ، و نیز نغول . درلهجهآ کردی اسفرایین ~~جای # ~~خوابیدن چهار پایان در فضای باز رامغلکاه کویند . # ~~2- این معنی برای کیو در فرهنگها به نظر نرسید . # ~~3- کیو : به معنی مرد مردانه، ظاهرا مصحف نیواست . # ~~4 - کیو : نام پسرکودرز است که کیخسرو را بعد از هفت سال دید و # ~~از ترکستان به ایران ms130 آورد، (برهان) . # ~~5 - دراصل : لرو، بدون سر کش که از فرهنگها اصلاح شد. # ~~6- مینو : جهان دیکر، بهشت، (فرهنک مینوی خرد ص- # ~~211). اوستا ر(8484، روحی، آسمانی، (پاورقی برهای) . # ~~7- ضبط ما هو اصلی است . درصحاح الفرس : ماهو و باهو. ظاهرا # ~~ماهو مصحف است وه باهو درنسخهآ ما. PageV00P235 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_236.png) # ~~218 # ~~نییو: مرد دلیر [و] مردانه بود . # ~~نیرو: قوت و توانایی بود. # ~~نیووناو: طاقت بود. # ~~هستو1و مقر باشد. # ~~بالو ا ابلهی ووالهی بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- چو طوس و چوگودرز و کشوادو کیو # ~~جو گرکین و فرهاد و بهرام نیو # ~~فردوسی - لغت فرس) # ~~2- مصحف تیو و تاو است، که کذشت. # ~~3- در اصل : هشو. درپاورقی لغت فرس : هستو، و در برهان نهستو # ~~و ختستو آمده است. در تفسیر پاک، ص 66 : خستون آورده . تفسیر کمبریج : # ~~حستون و خستو. واژه نامه مینوی خرد: 314، مقر، معتقد،(ص 31) # ~~ونیزه خستو در نسخهآ ما. # ~~به هستیش هستو شدی از نخست اکر خویشتن را شناسی درست # ~~(اسدی طوسی - پاورقی برهان) # ~~4- در پاورقی لغت فرس کوید : لغتی به این هیئت در هیچ یک از نسخ # ~~به دست نیامد. لیکن در واژه نامهآ مینوی خرد، ص22526:40 احسمق ، # ~~نادان، پازند : یاه ککی وازه نامهآ بندهشن : 64ی" ر ، ناموزونها ~~مهرزهها # ~~در برهان : هاله - مردم مفسد و بد ذات ؛ بنا براین تبدیل "ه) به ~~(ی) در # ~~ها لو، امکان پذیر است . PageV00P236 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_237.png) # ~~آسفده (نخ) اسغنده 1: هیزم سوخته بود . # ~~بشتنگاه (نخ): ابشتگاه : خلاخانه باشد. # ~~باب الهاء # ~~انگشبه2 : برز کری بود که او را سرمایهآ بسیار باشد. # ~~1- در اصل اسعنده، مصحف می باشد، ونقطهآ آن به قیاس آسغده # ~~است در برهان : آسغده و آسفته. # ~~در مجمح الفرس : آسغده آورده است و به این بیت معروفی استشهاد # ~~کرده: # ~~یستاده میان کرما به # ~~همجو آسفده درمیان تنور # ~~توضیح اینکه ، فرهنک نامههای موجود، آسغده را هیزم نیم سوخته # ~~معنی کرده اند نه هیزم سوخته. # ~~2- این واژه درفرهنگها به اشکال مختلف آمده است؛ درفرهنگ # ~~خطی میرزا ابراهیم، انکشتینه - برزکری که عملهآ بسیار ms131 داشته باشد . در # ~~درا ازاهین اکشینه کرر لگری که عملف بسیایداشته ناشخد # ~~به همین معنی آورده است؛ لیکن گوید . انگشته به ضم ثالث آلتی باشد از # ~~چوب مانند پنجهآ دست و دسته نیز دارد که برزیکران خرمن کوفته شده ~~رابدان # ~~به باد دهند. و به فتح ثالث : برزیکری ... و نیز دررشیدی : انگشته - ~~بهضم ه PageV00P237 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_238.png) # ~~220 # ~~آنسناه و سباحت بود به عربی. # ~~آدگشبنه1: برز کری بود، که او را شا کردان و کار کنان بسیاربود. # ~~لغفده : اندوخته بوداز هرجنس. # ~~اواره1: دیوان بود . # ~~انیسه 3: چیزی که بسته بود، به معنی منعقد. # ~~2 کاف فارسی، آلتی که مزارعان خرمن با آن به باد دهند. و به کسر کاف ، ~~مزارعی # ~~که خدمتکار وکار کن بسیارداشته باشد، (به اختصار)، نا گفته نماند، ~~وازهآ انکشته # ~~(انکشتا ه) که به معنی افزار خرمن باد دادن است ، در لهجهآ اسفرائین # ~~وجوین چهار شاخ کویند . # ~~1- انگشبنه : صورت دیگری از انگشته یا انگشبه است . # ~~2- به کردار، نیکی همی کردمی # ~~و زالفغدهآ خود همی خخوردمی # ~~3- در برهان : آواره واواره - دفترحسابی باشد که حسابهای پراکندهآ # ~~(ابوشکور - لغت فرس) # ~~دیوانی را در آن نویسند و دراین زمان آن دفتر را آوارجه گویند. # ~~در فرهنک رشیدی : آواره و آوار حساب، لغتی است در اماره به میم # ~~بدل واو. ناصرخسروکوید: # ~~من به چه کارم خدای را که نبایست # ~~و دفتر حساب که حساب پراکندهآ دیوان بر آن نویسند . # ~~کردن چندین هزار کار بی آوار # ~~4= اصل : دیوار. # ~~5 - مصحف انبسته است . # ~~مجموعة الفرس PageV00P238 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_239.png) # ~~باب الهاء # ~~انبسته1: مداد یا خون یاچیزی بود که دشخوار حل شود. # ~~انجیره : درکون بود . # ~~آماده : بسیجیده و ساخته بود، چون یسفده. # ~~نگاره2: ا جریده شمار باشد و انکارش] 2خوانند و کسی باشد # ~~که چیزها بر کوید چون کذشتهها، کویند انکاره همی کند . # ~~ارخنده و ارخده د: خشم ناک و کینه خواه راکویند: # ~~آخشته : سرشته را کویند . # ~~آسیسمه: نخیره شده. # ~~1- سغدی، 52/. طبری 845، مر کب ار پیشوند * بهمعنی # ~~هم و ms132 جزه دوم از مصدر بستن، به هم بسته، (از پاورقی برهان). # ~~2ه بسغده و یسغده. # ~~3 = در اقنوم عجم خطی : انکاره - دفتر شمار باشد، انگاریدن و # ~~انکاشتن ... انکارانیدن و انکاشانیدن متعدی وی باشد. # ~~5 - در اوستا: 242ع ارغنت ، که صفت برای مکس و دوزخ # ~~است، میتوان بهمعنی زشت و تیره و مکروه کرفت و درفرهنکشها که به معنی # ~~دلیر و شجاع امده است درست نیست. در فارسی : ازغند و ازغنده به مهنی # ~~22 # ~~4- داخل قلاب از متن لغت فرس بر آن افزوده شد. # ~~خشمکین و غضبناک است : # ~~بکی نامه بنوشت نزدیک کید # ~~و شیرک کد ازعنده کردد ر صیل # ~~فردوسی - از پاورقی برهان) وه فرهنک ایران باستان ج 1 ص298. # ~~که اسیمه در این بیت با کلممه ((سر) تر کیب شده آست، و کاهی بهصورت # ~~ ه برک # ~~6- چنان لشکر کشن وچندان سوار # ~~سراسیمه گشتند از آن کارزار # ~~فردوسی = لغت فرس) PageV00P239 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_240.png) # ~~222 # ~~دشه1: جاسوس . # ~~آنوشه2: خنکا بود. # ~~آخالییده 2 در هم آمده بود، چون پیراهن و غیره که به دست # ~~جمع کنند و بشکنند چون شسته باشند. # ~~باد افره (نخ) باذ افراه : عقوبت و پاداش بود2 # ~~ایمه دوران چو من آسیمه سر است # ~~سبت جور به دوران چه کنم # ~~خاقانی - دیوان چاپ دکترسجادی ص251) # ~~من ار بهر ان بجیه اسیمهآ سار # ~~همی کردم اندر جهان سو کوار # ~~از یوسف زلیخا منسوب به فردوسی - لغت نامه) # ~~- این لغت در برهان و مجمع الفرس بهصورتهای : آیشه، آیشنه، # ~~آیشتنه ، آیسته ، انیشه و ایشه آمده است . درمجمع الفرس ، این بیت ~~راشاهد # ~~برای انیشه آورده است : # ~~در کوی توانیشه همی کردم ای نگار # ~~دزدیده تا مگرت ببینم به بام و در # ~~هید) # ~~درلغت فرس همین بیت ، برای ابیشه آمده است . درپاورقی برهان،ص73 # ~~کوید : شاید از اوستائی کدی به معنی نظارت کردن و تحت نظرداشتن. در ~~طبری: # ~~ایشیین و اشیین - به معنی نکاه کردن است. # ~~2- پهلویندنهی به معنی جاوید از اوستاییی*ی کدههنی که جزعاول # ~~علامت ms133 نفی وجزء دوم از ی5دن به معنی هوش ، مرک ، نیستی جمعا یعنی # ~~بی زوال، (پاورقی برهان) .ه وازه نامهآ مینوی خرد، (ص72). # ~~3-در اصل اغالیده ، که در متن لغت فرس همراه با ترنجیده و # ~~مجموعة الفرس # ~~ریشیده آمده است . # ~~4-در پهلوی :22 بازند هاد لته وازه نامه مینوی # ~~رد ص 86-87و نیز یندهشن ص113. PageV00P240 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_241.png) # ~~باب الهاء # ~~براه ریب و نیویی بود. # ~~پده : رکویی بود سوخته به تازی حراق کویند، به جای پود به- # ~~کار برند. # ~~پذیره : استقبال کردن بود. # ~~فردوسی گفت: # ~~پذیره شدندش بزرکان و شاه # ~~برونده : شلە2آ قماش باشد. # ~~سی کو به سر برنهادی کلاه # ~~با دروزه : آن بود که مردم مدام چیزی را به کار دارند . # ~~پرگاله2: دو کونه بود: # ~~1- فضلهآ جامه بود. # ~~ممیگفت مرکس که جوید بدی # ~~فردوسی - معجم شاهنامه ص 121). # ~~نییجد ز بادافره ایزدی # ~~1- در رشیدی : براه و براز - زیبائی و آراستگی . درصحاح الفرس # ~~به ضم باء آمدهاست، که تبدیل (ز ذم به (ه) امکان پذیر است مثل : # ~~ناذ ح ماه . اسیاذ = اسیاه، (سبک شناسی بهار ج 1ص 213). # ~~- شله : به معنی لخت جامه هم هست که یک توب پارچه باشد، # ~~(برهان2). # ~~3 - مشرف، ای شرف کوهر حمیدالدین # ~~که شد مدیح تو تسبیح باد روزه من # ~~4- اصل : برکاله ودر تحفة الاحباب : پرکاله وپزکاله. درمجمعالفرس: # ~~(سوزنی - لغت نامه) # ~~22 # ~~پرکاله ، پزکاله ، پرکاره . PageV00P241 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_242.png) # ~~224 # ~~2- وصله (ای] بود که برجامه دوزند. # ~~بنهره 1: زر و سیم ناسره بود. # ~~بادد : خمر بود . # ~~بدیفاره1 سرزنش و ملامت باشد. # ~~باره : به چهار معنی بود: # ~~1- با روی شهرو قلعه باشد به عربی سور کویند. # ~~2 ایسب باشد. # ~~فردوسی کفت در جنگ اسفندیار : # ~~ببینیم تا اسب اسفندیار # ~~ویابارهآ رستم جنکجوی # ~~سوی آخر آید همی بی سوار # ~~3- حق وجانب بود. کویند : دربارةآ فلانی انعامی فرمود. # ~~به ایوان نهد بیخداوند روی # ~~پاره5: چون مرسوم و عطا بود . کویند : چندین زر یا غله یا فلان # ~~1- اصل : فضله، که از لغت فرس اصلاح شد. کویا مقصود ازمعنی ms134 # ~~اول یرکاله، اینست که : (فضلهای بود که درجامه کنند .)، چنان که ~~درپاورقی # ~~لغت فرس، ص 430 آمده است . # ~~2- بنهره : به تقدیم باء، در فرهنگ ها به نظر نرسید و باید مصحف # ~~نبهره باشد، که در جای خود آورده شده است . ونیز ه شرح پاورقی برهان، # ~~211 ج4. # ~~3- برهان : بیغار، بیغاره و پیغاره . # ~~بد دست خود کلموی خود بریدن # ~~به از بیغارهآ نا کس شنیدن # ~~4- در نسخه فقط سه معنی راآورده است . # ~~(ویس ورامین - لغت نامه) # ~~5- درپهلوی.2ق، رشوه . درپازند :متن هوازه نامهآ مینوی- # ~~مجموعة الفرس # ~~ # ~~برهان قاطع . در مقدمة الادب : رشوة، را به پایمزد ترجمه کرده است . PageV00P242 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_243.png) # ~~باب الهاء # ~~موضع، نان پارهآ فلان است. # ~~دیکر: پارد - رشوت بود. # ~~بتیاره1 بلا باشد و چیزی که دشمن دارند. (نخ) : وبال باشد. # ~~پروازه : خوردنی بود که ازپس کسی برند2. # ~~بیله 2: آن باذامچه بود که ابریشم از او کیرند . # ~~بدادریسه : آن مهره بود که زنان بردوک نهند به وقت ریسیدن، آن # ~~را به تازی فلکه2 خوانند. # ~~وذه : چوب بوسیده بود. # ~~ینجه5: پیشانی بود. # ~~1- در وازهنامهآ بندهشن : 425، مخالف ، دشمن، لقباهریمن، # ~~ص13. در وازه نامهآ مینوی خرد، ص11: 6486- بدون آفت # ~~وبلاو در برهان : بتیاره وپتیاره. # ~~آجانا چه توان کرد که اندر ره عشقت # ~~لا جکر سوخته پروازهآ من نیست # ~~مجمع الفرس) . # ~~3- برهان : بیله و پیله. # ~~2- اعراب فلکه، اصلی است . فلکه : بادریسه ه مقدمة الادب سه # ~~المرقاة. # ~~5- در اصل : پیچه بود، که ما از برهان و صحاح الفرس اصلاح # ~~کردیم . در برهان . پنجه - به معنی پیشانی باشد که عربان ناصیة گویند . ~~و # ~~مویی را نیز گفته اند که از سر زلف ببرند و آن را پیچ خم داده بر ~~پیشانی # ~~گذارند . ونیز در برهان : بچ - موی پیش سر را کفته اند . این وازه در # ~~فرهنک نامه ها به صورت : پیچه و پنجه هردو آمده است . در تفسیر نسفی : ~~بجه # ~~است مانند - لنسفعا بالناصیة، هر آینه فرماییم گرفتن و کشیدن بجهآ این ~~دروغگوی # ~~خطاکار، (سورهٔ‌ علق آیهآ 16) ونیز ms135 تفسیر نسفی (ص942- 943). در # ~~فرهنک اسدی، ص 3 د گوید : پنجه پیشانی بود به زبان ماوراءالنهری. # ~~قانون الادب، دستور الاخوان ، مجمع الفرس ، صحاح الفرس ، لغت فرس . # ~~225 PageV00P243 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_244.png) # ~~22 # ~~بسته : کسی باشد کهدرجائی بمانآد که راهش نباشد، الابه سختی. # ~~بلاذه : فاسد کار بود. # ~~بلاذه : فاسد کار بودا. # ~~بوبه1: آرزومندی بود . # ~~بیغله (نخ) بیغوله : کوشهآ چاه بود. # ~~سضده : مانند یسفذه باشد2 # ~~بسیجیده : معدو کار ساخته را کویند. # ~~دیهده : باطل و ناحق باشد، ضد ) هده باشد . # ~~بانوانه : مرغکی سیاه وسپید باشد چند بنجشگی و اکربرزمین نشیند # ~~برنتواند خواست . # ~~بدسته : حریرا بود که عطاران مشک در آن بندند . # ~~پسته : فستق باشد. # ~~بسوده . به دست زده باشد. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در اصل : قاصدکار، این لغت تکرار شده است ونیز ه بلایه. # ~~دراقنوم عجم : بلاده- فحش کار و بیهوده کفتار . در کشف اللغات خطی : ~~بلاده # ~~بالفتح - کنده دهن شدن وسستی و کندی خاطر، ضد ذکاء آمده است. # ~~- این لغت پس از "یاقه" آمده بود، برعایت ترتیب در اینجا ~~قرار # ~~دادیم و نیز سه به توضیح یوبه . # ~~3-ه یسفده # ~~4. دراصل : جویر. در قرهنگهای موجود. بسته را یک نوع حریر # ~~منقش و ملون معنی کرده اند. ه برهان ، مجمع الفرس ، صحاح الفرس ، # ~~رشیدی. # ~~م از زر سا و وهم از بسته نیز # ~~هم از درویاقوت وهر کونه چیز # ~~لفت نامه) PageV00P244 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_245.png) # ~~باب الهاء # ~~بدیله 1: نام پیکان است و نیز این پیکان را بیلکی خوانند . # ~~پروانه : معروف است، مگس چراغ نیز کویند . # ~~پیشگاه : مردم محتشم را گویند که صدر مجلس باشند1 . # ~~بیجاده 3 : سنگ پاره است ؛ مانند لعل ، خوش رنگ . اما قیمتی # ~~ندارد و به تازی آن را ((ایش ذنبی)2 کویند؛ یعنی چیست # ~~کناهم؟ # ~~خسروی کوید: # ~~ریک ره که چو بیجاده شد آن دورخ بیمار # ~~باده خور از آن صافی بر کونهآ بیجاد # ~~منه : تخته بود که بدان کوی بازند و آن را طبطاب5 خوانند و # ~~227 # ~~1- بیله و بیلک : پیکانی که مانند بیل سازند، (برهان) . در اقنوم عجم: ms136 # ~~بیله - تیری باشد که پیکان وی چون خرطوم فیل باشد . # ~~به تیغ ، شاخ فکندی ز کرگ تا یک چند # ~~به تیر بیله ، ز سیمرغ بفکنی مخلب # ~~2- در فرهنک رشیدی : پیشکاه و پیشکه - صدر مجلس، و صاحب # ~~فرخی - لغت نامه) # ~~صدرا نیز گویند. در مجمع الفرس گوید : حکیم فردوسی [پیشگاه را] به # ~~معنی پادشاه و صاحب تخت و مسندچندجا کفته از آنجمله فرماید : # ~~به یزدان کرفتند هر دو پناه # ~~واینجا مراد از پیشکاه مهراب شاه است . # ~~همان دلشده ماه وهم پیشکاه # ~~3-ه بیجاد. # ~~4- یعنی : ای شیء ذنبی، وجه تسمیهآ آن معلوم نشد ، اعراب آن اصلی # ~~اسست. # ~~5- اصل : طنطاب. # ~~بنات النعش چون طبطاب سیمین # ~~لبیبی - تاریخ ادبیات دکتر صفا ، ج1 ص 552). # ~~هاده دسته زیر و پهنه از بر PageV00P245 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_246.png) # ~~228 # ~~ضازیال نیز دارفد . # ~~بشکینه 1: چوبی باشد که کاورانند. # ~~بویه : کام زدن بشتاب بود. # ~~معزی گوید:] # ~~[هایل هیونی تیزرو، اندک خور و بسیار دو]2. # ~~دلافه بایکار یدکعل نود. # ~~پیرایه : حلی و آرایش بود. # ~~باغنده : دو کونه بود: # ~~مجموعة الفرس # ~~از آهوان برده کرو، در پویه و در تاختن # ~~1- در اصل : حرف اول آن غیر منقوط بود، که برعایت باب نقطه- # ~~کذاری کردیم، در فرهنگهای موجود : شنگینه است . و شایدهم نشگینه باشد # ~~که در لهجهآ اسفرایین وجوین: نیشکی گویند . وه شنگینه درهمین فرهنگ - # ~~نامه. # ~~2 - نام شاعر و مصراع اول را ما بر آن افزودیم . # ~~3- این وازه به صورت های : بلاده ، بلابه ، بلایه، آمده است . # ~~ه برهان. شیخ عطار و فخرالدین اسعدگر گانی آن را با دایه قافیه ~~کردهاند، # ~~مثل : # ~~رها کرد از دو دستش دست دایه # ~~بجست از دام رسوایی بلایه # ~~(ویس ورامین ، ص170) # ~~زبان بکشاد هرمز کای بلایه # ~~ندانم چون تو جادو هیچ دایه # ~~(شیخ عطار - مجمع الفرس) # ~~همجمل التواریخ و القصص، ص 31 ، لسان التنزیل ، تفسیر کمبریج، # ~~تحلیل اشعار ناصر خسرو و تفسیر نسفی . PageV00P246 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_247.png) # ~~باب الهاء # ~~بکی : بند بود که برپای نهندا . # ~~ورنه نی و ناخن و شکنجه # ~~باغنده ms137 و تیغ و پا وکردن # ~~دیگر : پنبهآ کلوله3 کرده بود . # ~~بیواره2: غریب و بیچاره و به کار خود، درمانده را کویند . # ~~قلده : نعلین باشد. (نخ) : عصاد بود. # ~~قببره : دهل باشد . # ~~بر کنبد اعظمش همه شب # ~~تا روز همی زدم تبیره # ~~کالواسه" : تا سه کرفتن بود، ملول شدن است . # ~~ایران یکی مردبیواره ام # ~~ون تخلهآ کلیم پیمبر شد # ~~منجیک- ممع الفرس) # ~~نالواسه کرفت از این تا سه # ~~حفاف - مجمع الفرس) # ~~1 - در فرهنکهای موجود : باغنده وپاغنده - به معنی "بند) نیامده ~~است # ~~و "باغنده" درشعر شاهد هم معلوم نیست که ضبطش صحیح باشدهآ ~~ممکن است # ~~که باغنده، محرف "باکنده" باشد ، یعنی به وسیلهآ کنده. # ~~2- شاعر آن معلوم نشد. # ~~3- اصل : کلکونه. # ~~4- اصل: بیواده، لیکن بامراجعه به فرهنکها، اصلاح شد. در مجمع- # ~~الفرس و رشیدی این بیت اسدی را برای این وازه، شاهد آورده اند. # ~~بدوگفت از خانه آوارهام # ~~ونیز سه برهان ، آنندراج، تحفة الاحباب، کشف اللغات و رشیدی. # ~~5 - اندر فضائل تو قلم کویی # ~~6 - شاعر معلوم نیست . # ~~7- در مجمع الفرس : تا لواسه وتلواسه . # ~~مرمرا ای دروغگوی سترگ PageV00P247 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_248.png) # ~~230 # ~~زه1: دندانهآ کلید بود که از چوب کنند . (نخ) : دندانهآ کلید # ~~است. # ~~تفشله : کوشت و کندنا و کشنیز2 وکوز مغز و خایه به دیک اندر # ~~کنند و بیزند. (نخ) : کوشت وکندم و کشنیز وگوز مغز و # ~~خایه و انکبین به دیک اندر کنند و بپزند . # ~~کردجیده و ریشیده : به معنی آغالیده بود . # ~~تاده (نخ) تاره 2: بالای جامه باشده. # ~~کمرزده ضمان باشد. # ~~توده : کوده را کویند، چون پشته باشد2 ، کویند : تودهآ ریگ یا # ~~1- در برهان : تژه و نیز پاورقی لفت فرس : تژ و تزه است . # ~~دهقان بی ده است و شتربان بی شتر # ~~پالان بی خر است وکلیدان بی تزه # ~~2- اصل : کشند . # ~~لبیبی - لغت فرس) # ~~3ه آغالیده. # ~~4= لغت "تاده (تاره)" که در باب الراء پس از "تور) آمده ~~بود، # ~~ما برعایت ترتیب جای آن را عوض کردیم . # ~~- تاده محرف تاره است . بمعنی ریسمان واقع درطول ms138 پارچه مقابل # ~~پود، (فرهنک نظام). # ~~الباس جاه تو بادا همیشه # ~~ز دولت پود و از اقبال تاره # ~~6 - ترزده : قباله باشد، (صحاح الفرس). دربرهان : ترده و ترزده . # ~~(دقیقی - مجمع الفرس) # ~~قاضی کردون چو دیده عدل و ملک و رای او # ~~مملکت را تا ابد بسته به نامش ترزده . # ~~7- در برهان : توده - تل و پشتهآ خاکستر و خرمن غله و امثال آن # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~باشد ، وهرچیز که بربالای هم ریزند . در لغت فرس ، توده - کوده ~~راکویند. # ~~مجموعة الفرس PageV00P248 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_249.png) # ~~باب الهاء # ~~تودهآ خاک. # ~~له 1 دام بود. (نخ) : کویند مستی بود که ساعتی کنند . # ~~قباه : خراب و بد شده باشد2. # ~~قسله3 : خسته بود، کویند : تباه و قبله است ؛ یعنی خخراب و # ~~خحسته است. # ~~جاجله : و این لکای دیلمان را خوانند.4 # ~~1- در پاورقی لغت فرس گوید : چنین لغتی در هیچ یک از نسخ دیگر # ~~به دست نیامد . # ~~2- اگر نه عدل شهستی و نیک رایی او # ~~شدی سراسر کار جهان تباه و تبست # ~~3- ضبط این کلمه در اصل چنبن است ، لیکن در فرهنگها چنین لغتی # ~~سوزنی، دیوان ص142) # ~~به دست نیامد . # ~~احتمال میرود که کاتب در خواندن این واژه، مرتکب اشتباه شده باشد؛ # ~~زیرا درکتابهای لغت (تباه" و"تبست" را باهم آورده و ~~ازاتبا ع دانسته اند، # ~~و عدهای هم لغت تبست را منفرد آورده و غالب آنان به این بیت آغاجی ~~استشهاد # ~~کرده اند: # ~~دریغ من که مرا مرگ و زندگانی تلخ # ~~مؤلف مجموعة الفرس نیز ازآوردن این بیت برای وازهآ تبست خودداری # ~~که دل تبست وتباه استودین تباهو تبست # ~~نکرده، و بیت رابه این صورت نوشته است : "که دل تبست و تبلهست ~~و..." # ~~که ما در ذیل کلمهآ تبست به غلط بودن املاه آن اشاره کردیم . بعد مؤلف ~~در # ~~مبوب کردن لغات ، "تبلهست " ( تباهست) را لغتی فرض کرده و ~~آنرا به هیئت # ~~(تبله" در این باب آورده است . # ~~3- در متن لغت فرس چاپ اقبال : معنی لغت جاخله و ms139 جاجله را به این # ~~صورت ، "دابن الکر (27) دیلمان راخوانند" ضبط کرده است . بعد ~~درپاورقی # ~~23 PageV00P249 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_250.png) # ~~232 # ~~جاوله: کلی است 10 # ~~جفاله : جوقی2 بود از مرغان. (نخ) : میوهآ نارسیده بود. # ~~چبیره : جمع کشتن بود قومی را آ. # ~~جوله5: تیردانی بود که غازیان دارند2. # ~~جلته : چون سماروغ بود. # ~~"کوید : "این لفت که نه املای آن معلوم شد و نه تعریف آن در ~~هیچ یک از # ~~نسخ دیگر نیست ..) و در نسخهآ ماهم متأسفا نه معنی لغت ناخواناست ~~وشاهدی # ~~هم ندارد و مؤلف ، آن را اینطور ذکر کرده است : "جاجله و ابن ~~الکلی # ~~دیلمان را خوانند.) از طرف دیکر می بینیم که فرهنک نویسان ، چاچله را # ~~را به پای افزار معنی کرده اند ، که "لکا" و "لالکام هم ~~همان است . بنا براین ، # ~~در اصل باید چنین باشد: "جاجله واین لکای دیلمان را خوانند.) لذا ~~ما # ~~نیز اصل را که مغلوط بود اصلاح کردیم . لازم به تذکراست که بگویم: ~~پاچله # ~~نیز کفشی بوده است مانند غربال که برای کوفتن برف و هموارساختن راه ~~قافله # ~~برپای می بسته اند، نظیر اسکی امروز، این معنی اخیر در پاورقی برهان # ~~1- در برهان : چاوله - نام گلی باشد صد برک و بغایت رنگین . # ~~2- جوق : مطلق جماعت از جن و انس وکروه مرغان وجز آن ، # ~~آنندراج) . # ~~- در برهان : جفاله و چفاله. # ~~4 - بفرمودشان تا چپیره شدند # ~~سپاه و سیهبد پذیره شدند # ~~5- دربرهان : جوله وخوله است، # ~~(فردوسی - صحاح الفرس) # ~~6- گرچه داردز اعتراض جهول # ~~سینه پر تیر طعنه ، چون جوله # ~~مجموعة الفرس # ~~آمده است . # ~~(نزاری - مجمع الفرس) PageV00P250 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_251.png) # ~~باب الهاء # ~~جامه1، چامه : شعر بود . # ~~چمانه : دو کونه بود: # ~~گذر سیل بودا . دیکر: کدوئی باشد که در او شراب کنند از # ~~بهر خوردن. # ~~چرویده: یعنی از بهرچاره جستن کشته و دویده2 . # ~~چینه : دو کونه بود: # ~~کی نطعمهآ مرغان است. # ~~سعدی کوید]5 # ~~مرغ جائی پرد که چینه بود # ~~ی به جائی پرد که چی نبود # ~~دیکر : لاده دیوار بود. # ~~چفته : چیزی ms140 را کویند که کژ بود و خمیده . # ~~233 # ~~1- در فرهنگ نامههای موجود - بجزناظم الاطباء - جامه به معنی چامه، # ~~که شعر و غزل است نیامده است . و در اینجا ظاهرا معنی جامه ، از قلم # ~~افتاده است سه لغت فرس و برهان . # ~~2- در فرهنکهای موجود : لوره، به معنی کذر سیل است نه چمانه . # ~~گویا معنی لوره با چمانه درهم آمیخته است ه لوره . # ~~3- اصل: جرویده، که از رشیدی، لغت فرس و برهان اصلاحشد. # ~~جرویده : صفت مفعولی ازچرویدن است . # ~~3دولت و نصرت و سعادت ر # ~~نیست کاری ورای چرویدن # ~~5 - نام شاعر از امثال و حکم دهخداست . # ~~فخری فرهنگ رشیدی) # ~~عدلاد. PageV00P251 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_252.png) # ~~232 # ~~چکامد1 : قصیدد را کویند. # ~~خشتجه2: زیر بغل جامهآ پوشیدنی باشد وخشتک2 نیز کویند ومردم # ~~عامنه سوزه2 خوانند . # ~~خشینه : رنکی است سپید فام کبودکون . # ~~خودخوره (نخ) : خود خروه : بوستان افروز باشد5. # ~~خورابه : جویی بود که از او آب باز کیرند، و ورغ3 او از زیر # ~~بند کاه آب ، اندک اندکهسی پالاید. # ~~خله : خلم بینی بود. # ~~خستوانه2: پشمینه بود که بلادریان2 دارند ؛ سر موی و پشم از # ~~او آویخته باشد : # ~~مجموعة الفرس # ~~1- در برهان : چکامه، چکامه، چفامه وچامه . درپهلوی :48962، # ~~(پاورقی برهان). # ~~2در برهان و صحاح الفرس : خشتچه. # ~~3- در اصل : خشک. # ~~4- در اصل : سوره: # ~~- یعنی کل تاج خروس، (پاورقی لغت فرس). # ~~6- ورغ : بندی راکویند که از چوب وعلف وخاک و کل ، در پیش # ~~رودخانهها بندند، (برهان) . در لهجهآ فارسی و کردی اسفرایین : جای ~~انشعاب # ~~اب را برغ، گویند # ~~رخ ورداضل: خسنوانه که از فرمنگها اصلاح شد # ~~از او تا دشمنش فرق است چندان # ~~که ار دیای چین تا تستواد * # ~~(شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~ # ~~بلاوریان : ظاهرأ پلاه وریان باید صحیح باشد ، زیرا ره" در پلاه ~~ور، # ~~امی تواند محرف (س) باشد ، بنابراین و پلاهور ؛ یعنی پلاس وپشمینه پوش. PageV00P252 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_253.png) # ~~باب الهاء # ~~خوازه21 قبه ای باشد که چون پادشاهان به شهر در ایند، بسازند # ~~بخ) : قبهای باشد که به آذین عروسیها بندند . # ~~خاشه ms141 : ریز اهآهای خاشاک و سرکین بود و مانند آن . # ~~خرفه : پریهن باشد که به تازی، فرفخ کویند. (نخ) : تخم # ~~چرچهن بود . # ~~خنیده 2: معروف و مشهور بود. # ~~خامه : قلم بود. دیگر : تل ریگ باشد.5 # ~~خخروه: خروس باشد. # ~~خرزه2: ذکر را کویند . # ~~درگاه، (تاریخ بیهقی - چاب دکتر فیاض ص290). # ~~2-در اصل : بارند، که ازمتن لغت فرس اصلاح شد . # ~~3- پرپهن : رستنیی باشد که آنرا خرفه گویند، و به عربی فرفخ و # ~~والمرقاة. # ~~4- اسم مفعول از : خنیدن # ~~فروخته با داروش # ~~خنیده گر شب هوش # ~~همی برست ازجوش # ~~نوش کن می نوش # ~~5- کرده ازحلق دشمنان چوسحاب # ~~امهآ ریک را به خون سیراب # ~~6-- در اصل خرره. # ~~سنایی - پاورقی برهان) . # ~~1- و بسیار خوازه زدند از باذارها تا سر کوی عبد الاعلی وازانجاتا # ~~235 # ~~وبقلة الحمقاء خوانند، (برهان). در مقدمة الادب : بقلة الحمقاء - ~~خرفدتخمکان، # ~~فرفین ، فرفیون . پریین وتخم خرفه . ه الاغراض الطبیة، ص89 ، الابنیه # ~~تاریخ سیستان ، ص37) و (تاریخ ادبیات دکترصفاج1 ص144) PageV00P253 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_254.png) # ~~236 # ~~لییده1: همچو فرو بردن باشد. # ~~خرشته به معنی خم بود. # ~~خبسیره2 جمع شده و ساخته . # ~~خبه : به معنی خبک بود. # ~~دهره : آلتی بود که از آهن سازند ، دراز سرش کژ، چوب بدان # ~~بربندند . # ~~دوشیزه : دختر بربود که شوهر ندیده باشد. # ~~1- خلیده : در اندرون رفته باشد، (صحاح الفرس). خلیده : اسم # ~~مفعول از خلیدن است. # ~~هر ساعتش از غصه کلی تازه شکفته # ~~وزغصه چوخارش همه در دیده خلیده # ~~2- در اصل : خربشه ، که از فرهنگها اصلاح شد. -، تحفة الاحباب) # ~~(انوری - مجمع الفرس) # ~~کشف اللغات و آنندراج. # ~~در برهان : بضم بای فارسی، پشتهآ بزرگ دراز ناهموار که میان آن # ~~بلند و دو طرفش نشیب باشد، وخیمه . از : خر (بزرگ) ساپشته ، (پاورقی # ~~برهان). میگفت : نماند بر روی زمین خانهای که از کل بر آورده باشند یا # ~~خرکهی و خرپشتهای که آن خانهآ بیا بانیان باشد . # ~~همه بام های این مسجد به خرپشته پوشیده، # ~~تفسیر کمبریج ص 251). # ~~3ه کازه. # ~~سفرنامهآ ناصرخسرو ص 10). # ~~حه چبیره . در صحاح الفرس : خبیره و ms142 چپیره است . # ~~5ه خبک. # ~~6-یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید # ~~همه آبستن و الاهمه بیمار # ~~نوچهری - دیوان ص # ~~(13 # ~~مجموعة الفرس PageV00P254 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_255.png) # ~~باب الهاء # ~~داه1: ده2 بود. دیگر پرستار و کنیزک بود . # ~~دوزه : کیاهی بود که از جامهآ مردم در آویزد و تیغهاء خرد دارد . # ~~نیخ) : کیاه دوزاله2 بود که از جامهآ مردم در آویزد . # ~~درونه5: کمان حلاجان بود. # ~~کشنه : کارد بزرک را خوانند . # ~~دخمه : کورخانآه باشد. # ~~دزآکاه 6: به معنی بد اندیش و بخشم آمده بود . # ~~دهانه : هر چه را دهان نبود و خواهند که آن را دهانی کویند، به # ~~حکم استعاره دهانه گویند . چون دهانهآ راه و دهانهآ باد و آنچه بدین # ~~ماند . # ~~237 # ~~1-داه : عددده را نیز گویند که به عربی عشره خوانند. (برهان). # ~~2- در اصل : دید که از متن لغت فرس اصلاح شد . # ~~3- خنک آن میر که در خانهآ آن بار خدای # ~~بسر و دختر آن میر بود بنده و داه # ~~4- در فرهنک های موجود : دوژاله به نظر نرسید . # ~~فرخی - لغت فرس) # ~~5 - سرو بودیم چندکاه، بلند # ~~کشتیم وچحون درونه شدیم # ~~- دژآکاه : مرکب از -دژ # ~~سائی - لفت فرس) # ~~در واژه نامهآ مینوی خرد: 5224، (نادان، (ص 152). در پاورقی # ~~آکاه، (برهان). # ~~برهان : کثیقدهلی ، در لغت یعنی بدآکاه ، مجازأ خشمکین. # ~~سوی مرز توران چو بنهادروی # ~~چو شیر دژاکاه ، نخچیر جوی # ~~فردوسی - وازه نامک) PageV00P255 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_256.png) # ~~238 # ~~رسته : بازار]1 باشد. # ~~ردوخه (نیخ) ربدوحه2: آنکه به وقت جماع به شهوت وخوشی رسد. # ~~ریکاسه خاریشت بود. # ~~رییشیده : به معنی آغالیده2 بود. # ~~روان خواه (نخ) رواز خواه5: کدایان در یوزه را گویند. # ~~رده : صف باشد . # ~~رمه : کلهآ چهار پایان باشد. # ~~رخنه : سوراخ بود در دیوار. # ~~زنده : جامهآ دریده بوده (نخ) : کهن و خلق باشد. # ~~1- کلمهآ بازار، از قلم افتاده بود، لذا از پاورقی لغت فرس بر آن # ~~مجموعة الفرس # ~~افزوده شد : ه ص490 # ~~2- زبوجه و زبوخه ، میتوان آن را با کلمهآ سغدی ب(ه1ر48 ب44. # ~~مقایسه کرد، که به معنی نافذ و مؤثر است ms143 . # ~~کمه ربوخه کردد او بر پشت تو # ~~که شود زیرش ربوخه خواهرت # ~~منجیک - صحاح الفرس) # ~~3- در برهان بهصورت : ریکاشه، ریکاسه، رکاسه، رکاشه نیز آمده است . # ~~4= ه آغالیده. # ~~- در فرهنگ های موجود: روان خواه - به معنی اهل دریوزه است، # ~~نه روازخواه : # ~~در آن کوی پیری روان خواه بود # ~~که دستش زهرکام کوتاه بود # ~~به معنی تر کیبی،خواهنده و به هرطرف روان است ، از روان به معنی رونده؛ # ~~غاجی - مجمع الفرس) # ~~کدای دوره گرد، (لغت نامه). PageV00P256 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_257.png) # ~~باب الهاء # ~~زغاره (نخ) زغاره 1: نان کاورسین بود . # ~~زکاره ، زکاره : لجوج و ستیهنده و کینهور بود. # ~~زاله : آن قطرهآ شبنم بود که به شب نشیند . # ~~دیکر: خیکی بود باد اندر دمیده و کروهی تکرک را گویند4. # ~~زاولانه5: بندی بود آهنین که بر گردن و پای زندانیان نهند 2 . # ~~ستانه : عتبهآ خانه بود. # ~~سپیده : وقت سحر باشد. # ~~ستیهنده 2: کسی را کویند که در کارها مجد بود و اکر سخنی # ~~کوید، خواهد که سخن خود را درست کند ؟ خواه راست # ~~باشد وخواه نه. # ~~239 # ~~دد برهال: رعالره، زعاله لعالهقان اززن باشمل. # ~~منم آرزومند یک تا زغاره # ~~4- رفیقان من با زر و ناز و نعمت # ~~ابو شکور - لغت فرس) # ~~ستیهنده. # ~~4- صاحب مجمع الفرس : این دو بیت را شاهد برای معنی تگرگ # ~~و هم برای خیک پر باد، که شناوران با آن شنا کنند، آورده است : # ~~ابر اگر فیض دست او یابد # ~~در هوا چون کهر شود زاله # ~~غلامان او شناه کنند # ~~بیکر آسمان شود ژاله # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~5- در برهان : زاولانه، زولانه، زورانه. # ~~6- کسی کزطوق حکمش سر بپیچد # ~~شود حبل الوریدش زاولانه # ~~-مجمع الفرس) # ~~در نسخهآ ما، زاولاته است، که از فرهنگ های موجود اصلاح شد. # ~~7- در اصل : استیهنده، چون در فرهنگشها، استیهیدن وستیهیدن هردو # ~~آمده است ، لذا ما ، برعایت ترتیب همزهآ آن را حذف کردیم. PageV00P257 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_258.png) # ~~ستنه1: قوی بود. # ~~سندره ا خرام زاده بود. # ~~سفجته 2: خربزهٔ‌ خام بود[ و] سبز، کالک نیز کویند. # ~~سوله ms144 (نخ) سوکه3: سوراخ بود، در هرچیزی . # ~~سرخاره2: سوزن زرین بود که زنان به بند مقنعه باز بندند ، تا # ~~محکم بود. # ~~سمجه2: نقب و حفره بود، به زیر زمین اندر کنده و مانند خانه1 # ~~نیز کنند. # ~~رودکی کفت :] # ~~شوهٔ‌ در آن کنج اندرون خمی بجوی # ~~مجموعة الفرس # ~~1- دراصل . ستینه . در ترجمهآ مفردات قر آن خطی آستاند : العفریت # ~~-دیوستنبه . ( بهشمارهٔ‌ 1458 وص 29- 54). و نیز ه تفسیر کمبریج # ~~و نسفی. # ~~2- در برهان : سند، سنداره، سندره آمده است . در لهجهآ کردی # ~~اسفرایین : سنت. # ~~اه سند) # ~~زیر آن سمجه است بیرون شوبدوی # ~~سفج # ~~5- در پاورقی برهان : سوکه را مصحف سوله، اورده ابست. # ~~6- ریزهآ خاشاک سر جاروب فراشان تو # ~~زینت سرخارهآ زرین حوران یافتد # ~~شرف الدین شیرازی - مجمع الفرس) # ~~7-ه سمج # ~~8- اصل : مانند خار: # ~~9- در اصل : سو. PageV00P258 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_259.png) # ~~باب الهاء # ~~سره: سرف بود: # ~~سفله2: ناکس و بداصل بود. # ~~سگاله : سر کین مردم بود. # ~~سنه : (نخ) سته5: لعنت بود. # ~~ستایشگاه: جایی بود که شاعر تخلص به ممدوح کند. # ~~شاه : سه گونه بود: # ~~1 پادشاه بود. # ~~2- راه فراخ باشد، کویند : شاهراه . # ~~1-ه سرف. # ~~(منتهی الارب). # ~~و نیز ه صحاح الفرس . # ~~ونس، 10 آیه 88). پلی میان شعرهجائی وعروضی فارسی ، ص صد وسیزده . # ~~در لغت فرس : سنه - لعنت و نفرین بود. # ~~ای فرو مایه و در کون هل و بی شرم و خبیث # ~~شهر واسبوع وسنه مانند ماه # ~~6- به نام و کنیتت آراسته باد # ~~1- سفله : تازی است . سفلة الناس بالکسر : ناکس و فرومایه ، # ~~ اا ا ال وا ولرطن # ~~4_ در ترجمهآ دو جزو قرآن مجید ، به تصحیح دکتر رجائی آمده است # ~~وسی فرعون راسنه خواند، یعنی نفرین ودعای بدکرد، (ص 7، س16). آنجا # ~~که موسی میگوید : ربنا اطمس علی اموالهم و اشدد علی قلوبهم ، (سورهآ # ~~فریده شده از فریه و سردی و سنه # ~~لبیبی - لغت فرس) # ~~می کند بر دشمن جاهت سنه # ~~در فرهنکها :سته به معنی سنه، بهنظر نرسید، ظاهر امصحف است # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~ستایشگاه شعر و ms145 خطبه تاحشر # ~~(عنصری - لغت فرس) PageV00P259 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_260.png) # ~~242 # ~~3- داماد بود و این لغت غریب است1. # ~~عنصری کفت: # ~~نشینند بر کاه بر، شاه و ماه # ~~چه نیکو بود کاه را ماه و شاه # ~~شکافه : زخمهآ مطربان باشد . # ~~شنگینه 4 : (نخ) شگینه : چوبی بود که کاو وخررا رانند، کواز # ~~نیز کویند، بند گواز نیز کویند. (نخ): چوب کازران بود که # ~~برجامه زنند، دروقت شستن. # ~~شخوذه5: به ناخن شکننده باشد . # ~~ششاره: جامهآ سیید بود. # ~~شرزه : آنچه از سباع دندان باز کند . # ~~1- در اصل : عربیست، که از لغت فرس اصلاح شد. # ~~2-در اصل نسخه ؛ زیر کلمهآ "شاه"، داماد و زیر کلمهآ ~~"ماه)، # ~~عروس، نوشته است . # ~~3- اصل : شاه و ماه، بود که ما ضبط صحاح الفرس را اختیار کردیم. # ~~4- ه بشکینه. # ~~د صفت مغعولی از شخودن. ه شخود درنسخهآ ما # ~~2- در برهان : شاره - دستار هندوستانی باشد که به زبان هندی چیره # ~~گویند . و چادری رنگین و به غایت نازک را نیز کفته اند، که بیشتر زنان # ~~هندوستانی جامه کنند . در فرهنگ قواس کوید : شاره - جامهآ لعل رنگ که # ~~کرد شمع کشند تا باد نکشد. بعد در پاورقی کوید : برای پوشش اهل هند # ~~مجموعة الفرس # ~~میان خاک و خاکستر نشسته # ~~شخوده لاله و سنبل کسسته # ~~(ویس ورامین ، ص 93،70) # ~~کلمهآ دیکری هست که به آن ساره کویند . PageV00P260 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_261.png) # ~~باب الهاء # ~~شسناه 4 حول شنا بود. # ~~(شمیده)2 بیهوش شده باشد . (نخ) متحیر وسر کشته. # ~~شخیده : سرمازده باشد. (نخ) : پژمرده . # ~~ننسب یازه : شب پره بود. # ~~شفه : شوغ بود. # ~~شله : دو گونه بود: یکی : سرگین دان بود و جای پلیدی2 در # ~~کوچهها . # ~~دیگر: شرم زنان بود؛ مراد فرج است . # ~~شکود : حشمت بود. # ~~ثسته5 ؛ بانک اسب بود # ~~شگه : به معنی شگوه بود. # ~~اه شنا وشناوه . # ~~2- لغت شمیده از قلم افتاده بود که ماآن را از لفت فرس در اینجا # ~~افزودیم. و در اصل نسخه عبارت اینطوربود. شناه - چون شنا بود ، بیهوش # ~~شده باشد . ه (ص 113 از لغت فرس) ms146 ، ونیز ه شمید ، در نسخهآ ما . # ~~3-در اصل : سوغ وبه سوغ. # ~~4- اصل : بلندی که اصلاح شد. ه برهان ، لفت فرس ، صحاح # ~~الفرس ، مجمع الفرس ورشیدی. # ~~مجمع الفون ورشیای اب بود این ف که قل از "غرد # ~~قرار کرفته بود ، با مراجعه به فرهنک های موجود اصلاح کردیم، بعد آن # ~~را از باب الدال به باب الهاء، آوردیم. # ~~هر آن گهی که به بیشه درون زند شنه # ~~ز بیم شنهآ او شیر بفکند چنگال # ~~منجیک - مجمع الفرس) # ~~در مجمع الفرس لغت شنه بدون تشدید نون نیز آمده است . # ~~42 # ~~6-ه شکوه . PageV00P261 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_262.png) # ~~233 # ~~ختفره1: جاهل باشد. # ~~غلبه . عقها بود. (نخ) : عقعق بود. (نخ) : عقیق باشد. # ~~غوته : غوطه کردن بود . یعنی سر به آب فرو بردن . # ~~غخنده :2 عنکبوت بود. (نخ) : عنکبوت بزرک بود که مردم را # ~~گزد ، دلمک4 نیز کویند . # ~~خونتنه : کیاه بود. # ~~1- در اصل : عنقره، ه صحاح الفرس ، برهان . در تحفة الاحباب # ~~این بیت را شاهد آورده است : # ~~ندیدم چو تو من به کوه و دره # ~~و نیز مجمع الفرس. # ~~مردکی عشوه ساز وعشق پذیر # ~~خر بطی ریش کاو غتفره کیر # ~~ # ~~# ~~الفرس کوید، عکه : مرغی است ، شبیه به عکعک که کلاغ پیسه باشد. در # ~~فرهنک رشیدی : غلبه، بالضم - عکه است. # ~~سه حاکمک اند اینجا، چون غلبه همه زرد # ~~یخواره و زن باره وملعون و خسیس اند # ~~وه کلازه. # ~~3-ه تنندو. # ~~ # ~~ه ا ن ان بهکن دا رهانن اد ودیه اویده # ~~کوچک سخت و استخوانی که زهر خطرناکی دارد . # ~~5- آن روی او نکر چو یک آغوش موی خشک # ~~مجموعة الفرس # ~~بکی بینوا خام بس غفره # ~~(منجیک - رشیدی) # ~~ان موک او نکر چو یک آغوش غوشنه PageV00P262 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_263.png) # ~~باب الهاء # ~~غیشه : کیاهی بودمانند کاه. دیکر: کیاهی بود که به ریسمان تابند. # ~~غوزه : کوزهآ پنبه بود. # ~~نوره : حصرم بود، بهتازی. # ~~غخرنبه : بانگ، بتشنیع بود، و خشم ، چنانکه بهر [ی] بیرون و # ~~بهری درون کلو بود. # ~~غازه وغازه : کلکونه بودا. # ~~غنچه : گل ناشکفته ms147 بود . # ~~ضنوده: چو غنو[د]2 باشد. # ~~خرینده به معنی ارغده3 بود. # ~~خرچه: نادان و مخنست. # ~~خنفره غصه بود. # ~~فرزانه : حکیم وخردمند باشد. # ~~235 # ~~1- حصرمة : غوره : ج ، حصرم ، (مقدمة الاب). # ~~2_ در پاورقی لغت فرس : غازه - گلگونه بود که زنان در روی نهند. # ~~ه غنود. # ~~4- ظاهرأ مصحف غریونده ، از مصدر غریویدن است . # ~~5ه ارغده # ~~6- اصل : غرخه، که از صحاح الفرس وبرهان ، اصلاح شد . غرچه # ~~از غرد چه، (پسوند تصغیر) ، (برهان) . ونیز سه بهشرح استادفروزان فر # ~~در بهاء ولد، ص 275، ج2. # ~~روستائی و غرچه را مانی # ~~بدیعی - لغت فرس) # ~~بفریبد دلت به هر سخنی # ~~7- لغتی به این هیئت در فرهنکت نامه ها به نظر نرسید ، ظاهرا مصحف # ~~غتفره است که گذشت. PageV00P263 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_264.png) # ~~2 # ~~فغواره : کسی را کویند که از خجالت یا دلتنکی سخن نگوید . # ~~فغ ، بت بود ، یعنی سخن نمی کوید، فغواره از آن مشتق # ~~ست. # ~~فره1 : زیاد باشد . # ~~فزه آز پلمید و پلشت باشد. # ~~فرخته : (نخ) فرشته . (نخ) فرخشته2: قطایف باشد، به زبان # ~~ماوراالنسهر . # ~~در اصل و به کسر آول و ثانی آست، ودر لغت قرش به قتح آول # ~~وثانی امده است . در وازه نامهآ بند هشتن ص 125: 227 بیش، بیشتر، # ~~زیاد # ~~این شعر بر آن وزن و قوافی و ردیف است # ~~کامروز نشاطی است فره فضل و کرم را # ~~انوری، دیوان ص 8) # ~~2- فوه تکرار شده است . # ~~3- این وازه، به اشکال و معانی مختلف درفرهنکثها ذکرشده است، # ~~کویا همهآ آنها معنی واحدی را اراده کرده اند. و اختلاف لفظ و معنی ~~ناشی # ~~از اختلاف ذوق و سلیقه ویا لهجههای محلی بوده است . بنا براین. فرخشد، # ~~فرخشته، فروشه، آفروشه، هه به حلوائی اطلاق میشده است که از : # ~~آرد و روغن و عسل یا در بعضی امکنه از آرد و شیر و تخم مرغ و # ~~شیرینی، یا از خرما و روغن و آرد، درست می کردند . چون اقوال بسیار # ~~طولانی است ، لذا به ذکر بعضی از مآخذ اکتفا می کنیم : ه مقدمة الادب، ms148 # ~~برهان قاطع، برهان جامع ، فرهنک پنج بخشی، مجمع الفرس ، فرهنگ # ~~مجموعة الفرس # ~~رشیدی، لغت فرس ، منتهی الارب، لغتنامه ، تحفة الاحباب ، فرهنکث قواس # ~~و درخت آسوریک . ص 75 . PageV00P264 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_265.png) # ~~باب الهاء # ~~قله 1: ماست بود. (نخ) : کوره ماست بود. (نخ) : توی1 شیر # ~~اشد ، به تر کی قیماغ گویند . # ~~فسیله2: رمهآ اسبان یود. # ~~درسته وفرستاده: رسول بود. # ~~فهانه : آن چوب بود که درودگران، در میان چوب زنند؛ تازودتر # ~~شکافته شود، و ستون نیز بدان سخت کنند . # ~~روهیده3. یسندیده باشد . # ~~درهخته : ادب کرفته بود. # ~~فهرزانه2: دو کونه بود: # ~~1- سزاوار. # ~~1- در فرهنگها : فله، با حرف دوم مشدد آمده است . در لهجهآ # ~~سفرایین : فله . در لغت فرس اسدی : بیتی از عسجدی آورده است که در آن # ~~فله با حله قافیه شده است مانند: # ~~نخواهم سیر شد گویی از این کونهای چون فله # ~~وزین رخ های چون دیبا و عارض های چون حله # ~~2- تو : بضم اول - قیماق را نیز گفتهاند و آن پردهای باشد که برروی # ~~شیر بندد، (برهان) . # ~~3ه فشیله. # ~~4- در مقدمة الادب : رسول- فرستاده، پیغامبر، گسیل داشته، کماشته # ~~در قرآن مترجم شماره1آ آستانه : ملائکه - فریشته، فریسته، (وازه نامه ~~آن). # ~~انی لکم رسول مبین ، که من هستم مرشما را فرستاده ای بی خیانت ، ( ~~تفسیره # ~~کمبریج ، ج1، ص 320). وتفسیر نسفی . # ~~5- بخت واقبال معتکف باشد # ~~بردر خسرو فرو هیده # ~~(فخری - رشیدی) # ~~6- فرزانه تکرار شده است . # ~~237 PageV00P265 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_266.png) # ~~228 # ~~2- حکیم راکویند. # ~~ورخشته ا: کسسته و برزمین کشیده بود . # ~~فریه1: نفرین باشد. # ~~فلاده : بیهوده بود. # ~~فلخوذده (نخ) فلخیده : دانهآ کنده بود ازپنبه وغیره . # ~~طیان کفت: # ~~موی زیر بغلش کشته دراز # ~~و از قفا موی پاک فلخوذه # ~~فرس وده: کاسته بود. # ~~فشیلیه: رمهآ اسب بود. # ~~فزهاز پلمید بود. # ~~فرومایه : بی اصل وخرد بود . # ~~1-در اصل : چکنم . # ~~2- فرخسته و فرخشته از : فرل خسته، و فرخشته مصحف فرخسته # ~~است، (از پاورقی برهان). # ~~او میخورد به شادی و کام دل # ~~دشمن نزار کشته و فرخسته # ~~3_ زه ای کسایی احسنت، گوی و چونین ms149 گوی # ~~(ابوالعباس - لغت فرس) # ~~به سفلکان بر ، فریه کن و فراوان کن # ~~- یک فلاده همی نخواهم کفت # ~~کسائی - لغت فرس) # ~~خود سخن بر فلاده بود مرا # ~~(ابوشکور - لغت فرس) # ~~5ه فلخود. # ~~6ه فسیله، فشیله مصحف است. # ~~7- فوه تکرار شده است : # ~~مجموعة الفرس PageV00P266 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_267.png) # ~~باب الهاء # ~~فرخنده1: کنده پیشانی بود . # ~~کاسته : چیزی نقصان پذیرفته. # ~~گشدوله2 : به معنی کنور2 بود ، پیش ازاین کفته ایم. # ~~گاه : بهسه معنی بود. # ~~اول : وقت است . کویند : فلان کاه ؛ یعنی فلان وقت . # ~~دوم : جای نشستن بود برسرتخت. # ~~سیم : پالاچاهک نیز کویند2. پالاچاهک : مغاکی بود که سیم # ~~یالاکنند2 ازبهر نقره پالودن . # ~~کرفشهد. به معنی کربش باشد . # ~~گفیده2 : شکافته باشد1. # ~~کارقه : دیههاء کویک باشد. # ~~1- فرغند و فزغند . هنینک کوید، فوغند، لا اقل به معنی پلید و # ~~چر کین، مصحف فرغند است ، (از پاورقی برهان) . # ~~2- کندوله : به معنی کندوک است که خمی باشد از کل ساختد که غله # ~~در آن کنند . # ~~3=ه کنور. # ~~4- ع- در اصل : "پالابود مغاکی که سیم پالا کند..." ، که ~~تصحیح # ~~قیاسی است . # ~~5- کرفش، بروزن مفرش - چلیاسه و وزغه را کویند، (برهان) . # ~~عه کربش. # ~~ه کفته . # ~~8- کوه با مغز کفیده چرخ با روی سیه # ~~با پر شکسته باد با پای فگار # ~~مسعود سعد - مجمع الفرس) # ~~26 PageV00P267 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_268.png) # ~~25 # ~~نا تو از بغداد یا بیهق رسی # ~~گاره2 : خرپشته بود وسایهبان، و کروهی کویند : صومعه است. (نخ): # ~~در کلاته بط بنکذارد کلاغ # ~~کومه که بر کنار بستانها زنند از بهرسایه؛ ازچوب و ازنی . # ~~وکروهی آن راصومعه گویند. # ~~ککمبیله2: هاون بود. # ~~گده : سه کونهبود: # ~~کی : خانه. گویند : آتشکده . # ~~2- ملازه بودا به تازی لهاة5 کویند # ~~2- کلیدچوبین بود . نسخه3: چوبکی بود که به درهلند، تادر، # ~~مجموعة الفرس # ~~شاعر ال معلموم نیست . # ~~1- شاعه آن علو) نمتن مدغدمة الاب: قر: - حانه بعر # ~~کار، کازهآ نخچیرکار . # ~~برهمن یی پیر خمیده بشت # ~~بام ر کاره حصانی به مشت # ~~سدی - لغت نامه # ~~نشسته به صد خشم در کارهاک # ~~ثرفته به چنک اندرون بازه ای # ~~صجستهآ - صحاح ms150 القرس) # ~~وه به خخریشته شود. # ~~3- در مجمع الفرس : کابیله. # ~~خایگان او چو کاپیله شده است # ~~اون ول با نله نله است # ~~طیان - مجم القرس # ~~- کده ، که بمعنی ملازه است ، بضم کاف است، (برهان) # ~~6- کلمهآ ("نسخه *، در متن اصلی به این هیثت . " یمجه" ~~باشنگرف # ~~نوشته شده است ، که نیمچه و تیمجه نبز خوانده میشود . چون حرف اوله # ~~5 - مقدمة الادب . لهاة = ملاز، ملازه. PageV00P268 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_269.png) # ~~باب الهاء # ~~گشاده نشود . # ~~گلعونه : غنجارابود. # ~~گفته2 : ازهم بازتر کیده باشد . کفید: یعنی تر کید . # ~~گرانه : به معنی کناره بود . # ~~کلمندره : مردی بشکول2 و قوی باشد . (نخ) : امرد قوی باشد. # ~~کلایه : عقعق بود. غلبه نیز کویند. # ~~گوازه : طعنهزدن بودد. # ~~جلغت قبل و بعد آن باکاف است، کمچه نیز بهذهن متبادر می کردد . ولی ~~هرچه # ~~جستجو کردم ، لغتی به این هیئت و معنی در فرهنگها پیدا نکردم . از طرفی # ~~چون متن نسخهآ ما با متن نسخهآ اقبال ، در غالب موارد مانند یکدیگر ~~است؛ # ~~چنین می نماید که مؤلف مانند چندین مورد دیکر، مرتکب خطا شده است. # ~~و کلممهآ "نسخه" را که داخل متن لغت فرس اسدی بوده و بعد از ~~(کده) # ~~قرار داشته، نتوانسته است درست بخواند، آن را لغتی مستقل فرض کرده و # ~~شنگرف به شکلی که ناخواناست در آورده است . زیرا در لغت فرس چاپ # ~~اقبال چنین آمده است : "کده - دیکر کلید چوبین بود . نسخه : چوبک # ~~تیز بود که به در فرو هلند، تا درنتوان کشادن" . حال از این عبارت ~~ومقایسه # ~~آن با متن نسخهآ ما ، صحت این حدس معلوم ومسلم می کردد، که این کلممه # ~~((نسخه) است. # ~~1ه غنجار . # ~~2-ه کفیده . # ~~3- بشکول : مردجلدوچست وچابک وهشیار، (برهان) . ه بشکول. # ~~2 ه غلبه. # ~~در رشیدی: کواده سرزنش و طعنه کواره ردن ة طعنه ردن . # ~~251 # ~~به گستاخی در آمد کی دلارام # ~~کوازه چند خواهی زد بیارام # ~~خسرو شیرین، ص # ~~کوازه همی زد پس او فرود # ~~داستان فرود - بنیاد شاهنامهٔ‌ بیت 336) # ~~که این نامور پهلوان را ms151 چه بود PageV00P269 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_270.png) # ~~حالفته : آشفته بودا. # ~~کنانیه : خانقزمستانی بودا. # ~~کیسسنه و کیسته1: ریسمان بردوک پیچیده بود چونخایه . # ~~کاتوره. سر کشته بودا. # ~~کرباشه: کربش بود. # ~~گذرنامه : جواز باشد . # ~~کهینه: کهتر باشد . # ~~کمسنه : کمترهر چیزی باشد. # ~~کهبله (نخ) کبله. ابله ونادانبود. # ~~لته : چهارپای و دد پیرومانند آن. (نخ) : دم بریده باشد2. # ~~مجموعة الفرس # ~~1تو را علمت جهل کالفته کرد # ~~کزین صعب تر نیست چیز از علمل # ~~تحلیل اشعار ناصر خسرو، ص 239) # ~~عنبر سرشت کشته صحرا چوروی خور # ~~(کسائی - لفت فرس) # ~~2- عالم بهشت کشته، کاشانه زشت کشته # ~~3- کیسته مصحف کیسنه است . # ~~2- دوستش عاقل است و پا بر جا # ~~و # ~~و لر الا # ~~کگرنئی کهبله چرا رفتی # ~~شمس فخری - مجمع الفرس) # ~~دشمنش ابله است و کاتوره # ~~به در خانهآ رئیس خسیس # ~~بهرامی - مجمع الفرس) # ~~دانا زد این داستان در نهفت # ~~(بوشکور - لغت فرس) # ~~- به شاه ددان کلته روباه گنت PageV00P270 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_271.png) # ~~باب الهاء # ~~کدیسته1: حیران بود و روباهرانیز کویند. # ~~کلابه2 : چرخه ای بود که جولاهان ریسمان براوزنند . # ~~کنه : محجمهآ حجامان بود. # ~~گنده : بندچوبین بود که برپای زندانیان نهند . # ~~گودره (نخ) کودده2: مرغکی بود که در آب نشیند . # ~~اله : لطمه بودوکوزهآ چوبین . # ~~دیگر : به معنی کالابود. (نخ) : کدوی شراب بود . # ~~رته : پیراهن بود . شعرت: # ~~صبح آمد و علامت مصقول2 بر کشید # ~~و از آسمان شمامهآ کافور7 بر دمید # ~~1- چنین واژهآ درفرهنگها به نظر نرسید، گویامحرف کلته است* کلته. # ~~2 - مقدمة الادب : کلابه، چرخجهآ کلاوه، (ج1 و2 ، ص 287). # ~~3- مصحف است ، صحیح آن کودره است: # ~~پیل از تو چنان ترسد، چون کودره از باز # ~~در متن لفت فرس و نسخهآ ما آمده است . ممکن است این کلمه صورتی از # ~~253 # ~~شیراز تو چنان ترسد چون کبک زشاهین # ~~4 - کاله : به معنی لطمه در فرهنکشهای موجود به نظر نرسید ، فقط # ~~رخی - پاورقی برهان) # ~~اطیمة" باشد، که به معنی تون کوزه و کاسه و مانند آن است ، ~~(قانون- # ~~لادب ج 3، ص 1553) و یا اینکه "لطیمة" است، که به معنی ms152 مشک ~~یا # ~~طبله مشک آمده است . ه قانون الادب همان صفحه و منتهی الارب . # ~~5 - شعراز کسائی است، (پیشاهنگان شعر پارسی، ص 129). # ~~- مصقول : در این جا بمعنی رنگ قرمز است: # ~~یکی زیلو صبا بردشت گسترد # ~~ز لاله تار و از گل پود زیلو # ~~سیاهی در میان لاله پیدا # ~~کتاب امروز، بهار 53 - مقالهآ دکتر علی رواقی) # ~~چودر پیراهن مصقول هندو # ~~لفت نامه). # ~~7- شمامهآ کافور : دستنبویه از کافودر، در اینجا کنایه از آفتاب است، ~~PageV00P271 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_272.png) # ~~25 # ~~کوئی کهدوست کرتهآ شعرا کبودخویش # ~~نا جایگاه ناف بعمدا فرو درید # ~~کرقه : کیاهی بود پرخارودرشت، شترخارش گویند که آن را شتر # ~~برغبت خورد # ~~کلاله ز زلف بود. # ~~(سعدی کوید :) # ~~اکر کلالهآ مشکین ز کل بر اندازی # ~~کنند درقدمت عاشقان سراندازی # ~~کوواره2: رمهآ کاو وخرباشد. # ~~قلته2 : دم بریده بود # ~~رشمه : غنج وناز بود. # ~~مجموعة الفرش # ~~1در اصل کونهآ سعر. # ~~در قصص قرآن : کواره ( گواره) . در خراسان : گوره. در # ~~ناهر خرو، دییان چای دلمشکاوبلر 497) # ~~شاهنامه بهصورت (کاواره)) است: # ~~2- نام شاعر از لغت نامه است . # ~~3-در صحاح الفرس : کوباره. لفت فرس: کو پاده. # ~~هر کز کس آن ندید که من دیدم # ~~زین بی شبان رمه یله کوباره # ~~که خر شد که خواهد ز کاوان سرو # ~~به گاواره کم کرد گوش از دو سو # ~~4- این لغت تکرار شده است . # ~~از تحلیل اشعار ناصرخسرو ص 249) PageV00P272 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_273.png) # ~~باب الهاء # ~~لحمانه : عصیبراکویند؛ زویج نیز کویند. # ~~لوره2: کذر سیل بود که زمین را کو کرده باشد و گل در اومانده: # ~~کتره : پاره پاره باشد ودریده. # ~~لاده2: کاهل بی کارباشد. # ~~لنیه : مرد فربه باشد. # ~~لابه : خواهش بود. # ~~1- در صحاح الفرس : لکانه - عصیب را گویند ؛ یعنی رودهآ جکر # ~~آکنده . در مقدمهآ الاد : عصی کوشت اکنده . دد باورقی لغت قرس # ~~است ، مجازأ آنرا به معنی قضیب استعمال نمودهاند که شعر طیان مفید هردو # ~~معنی آست: # ~~کگر زانکه لکانه است آرزویت # ~~اینک به میان ران من لکانه # ~~ه رویج # ~~(لغت فرس ص 432) # ~~3 - در برهان ms153 : لوره، لور، لورکند. # ~~دلش نگیرد از این دشت و کوه و ببشه ورود # ~~سرش نگردد ازاین آبکند و لوره و خر # ~~(عنصری - لغت فرس) # ~~4- در برهان : لاده ولانه. # ~~5- در برهان : لنبه - به معنی فربه ، در مقابل لاغر. # ~~چرا که خواجه بخیل و زنش جوانمرد است # ~~زنی چگونه زنی سیم ساعد و لنبه # ~~(عماره - لفت فرس) # ~~وید : لکانه اصلا به معنی عصیب ؛ یعنی رودهٔ‌ آگنده به گوشت سرخ کرده- # ~~255 # ~~وه خر. PageV00P273 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_274.png) # ~~254 # ~~میشته : معلم بودا. # ~~مغنده: دمل بودکه برتن مردم بر آید. # ~~مرسله3 : آن باشد که کوز و انجیر و مانند آن درریسمان کشند دراز. # ~~مراغه : غلتیدن بود. # ~~ماله : سمه2آ جولاهان بود. # ~~مسکه : کره باشد. # ~~مشخته : حلوائی بود صافی، به تازی آن را مشاش خوانند، چین در # ~~چین بود. # ~~مزانه : لوزینه بود . # ~~موسیجه : مرغکی بود سییدکون، مانند قمری2. # ~~مجموعة الفرس # ~~و رشیدی : میشته. # ~~ # ~~سر مست به پیش میشته بنشسته # ~~مجمع القرس) # ~~بر ارد، دیلهها همهتون مفنده # ~~مجمع القرس). # ~~ع- سمه : به معنی سمر باشد که دست افزار جولاهکان است . و آن # ~~ریزند و پهن کنند تا سرد شود وسخت کردد و در وقت خوردن دندان کیر باشد. # ~~6 - این لغت در فرهنگهای موجود به نظر نرسید . احتمال داردمزانه # ~~1- در صحاح الفرس ولفت فرس : میشنه . در برهان و مجمع الفرس # ~~اودی # ~~3 - در اصل: موسله ، تصحیح قیاسی است . # ~~جاروب مانندی باشد که بدان آهار برروی تارهآ جامه کشند، (برهان) . # ~~5 مشاش ة انکبینه را کویند و آن حسلی یاشد قوام داده که بر طبق # ~~از سروبنان هریکی نبی خوان # ~~اخسروی - لغت فرس) # ~~مصحف فراته باشد، که نوعی خلواست. # ~~7- موسیجه و قمری چو مقریانند PageV00P274 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_275.png) # ~~باب الهاء # ~~مورچه : به تازی نمل بود. # ~~مزه : لذت بود، بیمزه : یعنی بی لدت . # ~~نهره : به معنی بنهره بود. # ~~فستوه2: ستیزه کین و ستیهنده2 باشد در سخن و کارها . # ~~هاله : کمین کاه بود، که نخجیربان در آن جایکه پنهان بود، تا # ~~انخجیران او را نبینند2. # ~~دوسه ms154 : قوس و قزح بود. [خسروانی کفت : # ~~از باد، کشت بینی چون آب موج موج # ~~وز نوسه ، ابر بینی چون جزع رنگ رنگ # ~~نیوشه6 : کریستن بود. (نخ) : گریستن به کلو بود. [دیگر:] # ~~257 # ~~احه بنهره، شود. # ~~2- در برهان : مردم جنگی و ستیزنده و جنگ آور و ستیهنده . # ~~سپاهی با شگفتیها و دستانهای گوناگون # ~~ر نستوهی فزون از حد و زانبوهی برون از مر # ~~3- ستیهنده : نافرمان و ستیزه کننده ، (از برهان) . # ~~معزی - مجمع الفرس) # ~~4- آن گردیل فگن که به تیر وسنان گرفت # ~~ندر نها له کد بدل آهوان هزبر # ~~د5 - نام شاعر از لغت فرس است . # ~~ابو طاهر لغت فرس) # ~~و- نیوشه : گوش فرا داشتن باشد به حدیثی ، به جهت شنیدن گوش # ~~خود را دراز کند؛ یا از پس دیوار و از پس پرده و امثال آن کوش اندازد، # ~~از برهان) . # ~~فرستاده را گفت نیکو نیوش # ~~بگو آنچه بشنیدی ای تیز هوش # ~~فردوسی - لغت فرس، ص217) PageV00P275 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_276.png) # ~~258 # ~~کوش یازی کردن باشد . # ~~نیسته : به جای نیست کویند . # ~~مونه: نابکار بود. # ~~دوجیها سیل باشد هین نیز کویند. # ~~دکوهنده: وارون2 بود. # ~~نبیره : فرزند فرزند بود. # ~~نجرده مردانه بود. # ~~والغونده5 : کلگونه بود . # ~~واغلیده2: درهم آمده بود. # ~~1- ای کار تو ز کار زمانه نمونه تر # ~~او با شگونه و تو از او با شکونه تر # ~~شهید - پیشاهنکان شعر پارسی ص 13) # ~~کتاب و کلک همه کاتبان نمونه شود # ~~و کلک او بنکارد صحیفههای کتاب # ~~(معزی - رشیدی) # ~~2- این لغت توجبه هم آمده است ه برهان، پاورقی ص 2184. # ~~ه هین # ~~4ه وارون. # ~~5- در برهان . و الغونه، و لغونه است . در پاورقی برهان کوید : # ~~ازول (کل) ه غونه کونه. # ~~6- این کلمه در فرهنگها به نظر نرسید، ظاهرا این لغت ، آغالیده # ~~است ، چون در لغت فرس ""ترنجیده و آغالیده و ریشیده .0) با ~~هم آمده # ~~است. لذا مؤلف در تفکیک و مبوب کردن لغات، واو عطف را جزه کلمه # ~~ه آغالیده . # ~~مجموعة الفرس # ~~پنداشته وآن را همراه با کلماتی که اول آنها ms155 واو است ، آورده است، ~~PageV00P276 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_277.png) # ~~باب الهاء # ~~ویزه: خالص بود وخاصه. # ~~وار ونه : نحس و بداختر. # ~~ودوله 1: آشوب باشد . # ~~مصرع : زلف تو، ولوله اندر دوجهان می فکند. # ~~هده: حق باشد، ضد بیهده . # ~~هر آینه : ناچار بود؛ چنان که کویی هر آینه چنین خواهد بود. # ~~هروانه : بیمارستان بودا ، و نزدیک پارسیان جای بادافراه بود. # ~~هره: کون بود. # ~~هزینه : خرج باشد. # ~~دالکانه2: دری کوچک بود. (نخ) : دری کوچک بود در دیوار، # ~~25 # ~~1- ولوله، عربی است ، ه المصادر، منتهی الارب . # ~~2- هست دیوانه، حکم کن شاها # ~~که برندش بسوی هروانه # ~~صاحب فرهنگ رشیدی عقیده دارد که : هروانه - به معنی بیمارستان # ~~فخری - رشیدی) # ~~( دارالشفاه) و هم جای عذاب کردن است ؛ زیرا دیوانکان را در آن جا # ~~به شکنجه می کشیدند. بنابراین می باید: بیمارستان و جای بادافراه به ~~یک # ~~معنی باشد که فردوسی، هروانه که آورده است : # ~~بفرمود کین را به هرواناه که # ~~ه معجم شاهنامه لغت فرس و رشیدی # ~~برید و همانجا کنیدش تبه # ~~3- یا لکانه مصحف بالکانه، یالکانه، با رکانه است و در فرهنگهای # ~~موجود با ریاء) به نظر نرسید . لغت فرس اسدی و مجمع الفرس این ببت # ~~رودکی را شاهد آوردهاند: # ~~بهشت آئین سرائی را بپرداخت # ~~ز عود وچندن او را آستانه # ~~ز هر کونه در او تمثالها ساخت # ~~و نیز ه صحاح الفرس، رشیدی و برهان . # ~~درش سیمین و زرین پا لکانه PageV00P277 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_278.png) # ~~240 # ~~که از او بیرون نگرند پنهان ، و باشد که مشبک بود . # ~~یاقه1: یعنی ضایع و بیحاصل . # ~~حه1: سنک باشد. # ~~بسفده2: ساخته و آماده بود . # ~~یاله : سروزی] کاو کوهی باشده. # ~~یافه : بیهوده باشد # ~~یله : به معنی رها کرد[ن] از دست بود . # ~~وبه: آرزومندی بود. # ~~مجموعة الفرس # ~~1- مصحف یافه. # ~~2= یخچه : پس از لغت بلاذه آمده بود، که ما برعایت ترتیب، جای # ~~آن را تغییر دادیم. # ~~به سنک. # ~~4_ مصحف بسغده است: ه بسغده . # ~~5 - در تحفة الاحباب و برهان : یاله - به معنی شاخ کاو است . در # ~~پاورقی ms156 لفت فرس کوید : چنین لغتی نیز در سایر نسخهها نیست. # ~~ع- این لفت به صورت مصحف بوبه نیز در این نسخه آمده است . # ~~در تفسیر پاک یوبه : چون مامرخانهآ کعبه را مثابه کردانیدیم و یوبه کاه ~~دل های # ~~مومنان گردانیدیم ؛ ای که دلهای مومنان سوی آن یوبان کردانیدیم، (چاپ # ~~بنیاد ص 89).ه کلمیله و دمنه چاب مینوی، ص166. PageV00P278 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_279.png) # ~~وری: یقین آور بود . # ~~بیآ به بود. # ~~بسوی : بوی کرفته بود. [منجیک کفت :] # ~~ل انبوی شد لاله ایذر مکر # ~~سمن بوی شد باد آتش کذار # ~~باب الیاء # ~~سیری: به آخر رسیده. # ~~سای : دو گونه است : # ~~یکی : پای، [مقابل] 5دست. # ~~1- در اصل : اوری. # ~~کسی کو به محشر بود آوری # ~~ندارد به کس کینه و داوری # ~~ابو شکور - رشیدی) # ~~- نام شاعر از مجمع الفرس است. # ~~4 - در اصل : "سیری" بود؛ چون سپری و اسپری هر دو صحیح # ~~3 - ظاهرا گداز. مصرع دوم در لغت فرس: سمن بوی شد باد و آتش # ~~بخار در مجمع القرس : سمن سای شد باد اتش بخار # ~~است، ما برعایت باب، همزهای بر آن افزودیم . و نیز ه سپری . # ~~5 - افزودن : "مقابل) قیاسی است . PageV00P279 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_280.png) # ~~262 # ~~دیکر: طاقت بود. # ~~بار کی : اسب بود . # ~~بدالای : جنیبت بود. (نخ) : بار کی بود1. # ~~بداری: باریک باشد. # ~~سی: پیه بود، و به تازی شحم کویند. # ~~تتری سماق بود. # ~~تبنکوی (نخ) قستکوی1: صندوق بود. # ~~تسیاز به معنی قسی بود. # ~~تکابوی: [تک و پوی باشد. # ~~جکری: ریواس بود. # ~~عبتسی # ~~1- ز کین تندکشت و بر آمد ز جای # ~~به بالای جنگی در آورد پای # ~~2= در قرهنک رشیدی این بیت ناصر خسرو را، شاهد برای تتری # ~~فردوسی - لغت فرس # ~~آورده است : # ~~حار مدرو تا نکردد دست و انگشتان فکار # ~~3- ه تبنکو، و تبتکو مصحف آن است. # ~~کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید # ~~ برال: م بای وید کر م اا # ~~تسی را به معنی جانوری آورده که آن را بیشتر تشی گویند ... # ~~5ه قسی. ms157 # ~~4- عبارت ((تک وپوی .0.) را از متن لغت فرس افزودیم. # ~~7- معنی این لغت از قلم افتاده بود و معلوم تیست کهچیست ؟ # ~~مجموعة الفرس PageV00P280 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_281.png) # ~~باب الیاء # ~~خی : خحیک بود، خیز نیز کویند . # ~~خوی : خود بود، به تازی بیضه کویند1 ، و خوذه نیز کویند . # ~~خوی عرق بود. # ~~خیری: رواق بود. (نخ): کلی بود2. # ~~ددوبای: عنکبوت بود # ~~داردوی: عود بود. # ~~دادفرمای : به معنی دادار و داور بود . # ~~رای نام پادشاه هندوان است . # ~~ی د: آبدان باشد؛ آبکیر نیز کویند . # ~~1- سیاوخش است پنداری میان شهر و کوی اندر # ~~فریدون است پنداری میان درع وخوی اندر # ~~2- در اصل : بضم اول و فتح ثانی است ، در تداول بضم اول باواو # ~~(دقیقی - مجمع الفرس) # ~~کوتاه تلفظ می کنند . # ~~3 - دررشیدی : شب بوی - کلی است مشابه خیری، اما کل آن منقش # ~~است وکل خیری زرد وخیری روز و شب بوی دهد وآن، شببوی دهد. # ~~در مقدمة الادب : خیری - کل خیرو ، ختمی . درصحاح الفرس : گل خیریو # ~~شببوی - کل زردباشد. # ~~- ز بالا قزون است ریشش رشی # ~~تنیده در او خانه، صد دیو پای # ~~5 - ضبط : زی، درلغت فرس بفتح اول و دربرهان بکسر آن است. # ~~(معروفی - لغت فرس) # ~~ای آن که من از عشق تواندر جکر خویش # ~~آتشکده دارم صد و بر هر مژه ای زی # ~~(رودکی - لغت فرس) # ~~263 PageV00P281 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_282.png) # ~~264 # ~~جیری : تمام شدن باشد. # ~~سینی : تشت2 [و] خوان بود، رویین . # ~~ستی: آهن بود سخت چون پولاد2. # ~~شساه بوی: عنبر باشد. # ~~نسب بوی2 سیر غمی است زرد، به شب بوی بهتر دهد، به تازی # ~~منثور خوانند. # ~~سلیوی، شلبوی. کوش داشتن بود . # ~~لبوی: سلاویآ بای کوش داشتن بود: عوام کویند : بانگن کگلوی # ~~مجموعه الهرس # ~~1- اصل : سیری، وه اسپری. # ~~اوجه بنداریا که من اللجم # ~~که بترسم ز بانگ سینی وطاس # ~~خسروی - لفت فرس) # ~~3 - زمین چون ستی بینی و آب رود # ~~کردد فراز و بیاید فرود # ~~ابوشکور - رشید) # ~~4-در اصل : (سبوی) و(بست) و (ساری" و (منثو) است # ~~که از ms158 متن لغت فرس ، اصلاح شد . ازفرهنگها چنین برمی آید که شب بوی # ~~و خیری به یک نوع کل اطلاق میشود که بهرنگهای مختلف است ، حتی # ~~صحاح الفرس در معنی هردو کفته است : گلی زرد باشد . اقرب الموارد کوید: # ~~الخیری - المنثور الاصفر. درپاورقی المرقاة از تحفه : خیری اسم یونانی ~~کل # ~~شببوی است، چه بوی او در شب بیشتر ظاهر میشود، ودر عراق عرب # ~~منثور نامنله هخیری . # ~~5 - برهان : شایوی، شییوی، شکپوی و شکپوی : به معنی آواز پای # ~~که درشب آهسته روند یا درخواب ازمردم بر آید، آورده است . ه صحاح- # ~~الفرس و مجمع الفرس . درپاورقی برهان : شکپوی و شگپوی، مصحف شلپوی # ~~است. PageV00P282 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_283.png) # ~~باب الیاء # ~~خفته بود. [بوشکور گوید : # ~~توانکر آبه نزدیک زن خفته بود . # ~~زن ازخواب، شیبوی مردی شنود # ~~شیانی2: درم بوده است، به خراسان ده هفت، وشیان : جزارا نیز # ~~ویند . (نخ) : درمی ایست2 از نقرهآ خالص. # ~~نوشای5 : خوشهآ کندم وجو باشد. # ~~دیکر : سرکین کاو بود که بردشت خشک شرد : # ~~فجی آبدان بود، اما غفج درستتر است . # ~~غارجی2 : صبوحی بود و غارج صبوح . # ~~فری : به معنی آفرین بود. # ~~قسی: سفر بود. # ~~265 # ~~1- نام شاعر ازلغت فرس، (ص296(521). # ~~3- رفع کردندمرو را درکار # ~~از شیانی درم هزار هزار # ~~حکیم سنائی - مجمع الفرس) # ~~ اصل ر ابه ارلغت قرس اصال سل # ~~4 اصل :در من. # ~~5در برهان : غوشا و غوشای. در تفمسیر نسفی : غوشه : و دیدم هفت # ~~غرشهآ سیز وله برهان؛ غوین ر غرطاعوره مل افهرا یهفهای بنخاه زوجاود ~~اهفا # ~~اصلاح شد. # ~~7- در اصل : غازجی # ~~کیتی به آرام اندرون مجلس به بانگ و ولوله # ~~بوسلیک - رشیدی) # ~~# ~~مصحف تسی یا تشی است، وه تسی و سغر . # ~~6- در اصل : عقجی ... اما غفح دوستتر است، که از لغت فرس # ~~خوش آن نبید غارچی بادوستان یکاله PageV00P283 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_284.png) # ~~26 # ~~کی : ملک باشد و نام پادشاهان پیشین . (نخ) : نام پادشاهان ایران . # ~~کندوری : آن ازار بود که در سفره باشد. و کروهی کویند : # ~~سفره بود # ~~ککشتی 1: زنسار باشد2، به زبان ms159 پهلوی، (نخ) : زنسار باشد . # ~~کاس موی: موی خوک بود، که کفشکران بر رشته بندند . # ~~3: به جائی شدن . # ~~کهی : دلاور بودا. دیکر: کمینه بود. # ~~گوری : بطر باشد. # ~~کلیلی1: تاریکی چشم باشد. # ~~1- استاد پور داود، در کتاب و یسپردگوید : کستی یا کشتی در پهلوی # ~~کستیک : بندی است که زرتشتیان برمیان بندند، (ص170). در کتاب درخت # ~~آسوریک ص 71 : "کستی ، ازمن کنند ، ازپشم سفید ." معرب آن ~~کستیج است. # ~~ه یادداشت های قزوینی، ج6، ص 217 و تحلیل اشعار ناصر خسرو. # ~~در مقدمة الادب زنار- میان بند بهدینان پارس، کشتی. و نیز ه کتاب- # ~~الالفاظ السعربة. # ~~2- اصل : زنان باشد. # ~~3 دراینجا واژهای ارقلم کاتب افتاده است، شاید : "کرای". ~~باشد # ~~که درلغت فرس ، به معنی کرائیدن است . # ~~4- کمی : به معنی دلاور بایاه مشدداست ، دراین صورت تازی است : # ~~أذا شبع الکمی یصول بطشا # ~~و خاوی البطن یبطش با لفراری # ~~کلستان، چاب علمیه ص30) # ~~5 ه کمینه. # ~~6- دراصل : نطر. # ~~7 _در لغت فرس نیز (کلیلی" آمده است. ممکن است این واژه کلیکی ~~باشد، # ~~که به معنی کاج واحول است، همانطور که دربرهان آورده ، پا به معنی ~~احولیم # ~~مجموعة الفرس PageV00P284 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_285.png) # ~~باب الیاء # ~~مانی1 : نقساشی بوده است و کویند : جادو بود. # ~~مشکوی : خانهآ زنان پادشاه بود، و بتخانه را نیز کویند . # ~~موری : گنگ2 کاریزها بود که آب به چشمهها و غیره برند . # ~~مدی: مده را کویند. # ~~مای : جایکاه جادوان بود. # ~~مازیاری : شطرنج بود. # ~~هاری : اندک مایه طعامی بود که بخورند. کویند نهاری کنیم، # ~~است که در مجمع الفرس است ، احتمال هم داردکه عربی باشد، مانند : # ~~کل البصر و السیف وغیره ؛ لم یقطع فهو کل وکلیل . # ~~اکان ابوم ن ان جباق مانوان بواتک ولنا برکروا ات مرده کهمدان جود کنه ~~بابهان # ~~مهاجرت کرد و مانی درسال 216 یا 217 میلادی متولد شد ، (ازپاورقی ~~برهان). # ~~امانی: از نجبای ایران بود، وبنا برروایات، مادرش ازخاندان شاهان # ~~267 # ~~1-درپاورفی لغت فرس کویدآ کنک، بضم اول -به معتی لوله # ~~راهگذر آب است . # ~~مجمع ms160 الفرس ، صحاح الفرس و لغت فرس : مدی ، به فتح میم و کسردال را # ~~به معنی مده که منع از دادن باشد، آوردهاند . ظاهرا این اشتباه ازاین ~~جهت # ~~نوشته است. # ~~ قمه نصای # ~~که شترنج، به چندغله که برای آش یا نان که بههم آمیخته باشند ، نیز ~~اطلاق- # ~~می گردد و آن را نان شترنجی یا آش شترنگی گویند : # ~~سفرهآ چرخ و نان شترنجی # ~~چیست تا در سماط او سنجی # ~~وحدی- رشیدی) # ~~نا براین ، ممکن است که شترنج دراین نسخهوهم در لغت فرس ، به معنی # ~~3- دراصل : "مدت) بود که ازفرهنگها اصلاح شد ؛ زیرا دربرهان، # ~~برای کاتب پیش آمده است که (ه) مده را تاء کردخوانده و بهمد آن را ~~کشیده # ~~نوعی طعام باشد. PageV00P285 # ![page ~~image](img/safi_kahhal_farhang_majmuah_al_furs.pdf_page_286.png) # ~~268 # ~~تا طعام دیکر رسیدن . ناهار : ناشتا بود ؛ نهاری، یعنی # ~~ناشتا شکن . # ~~نیازی: معشوق بود. # ~~وسنی : زنی باشد که بر سر زنی دیگر خواهند . # ~~هی : دو کونه بود : # ~~یکی : تهدید باشد. # ~~دیکر: هست بود، به زبان ماوراالنسهر . # ~~هوازی2: نا کاه باشد . # ~~باری : چون دو برادر دوزن بخواهند، آن هردوزن را یاری # ~~کدیکر خوانند. # ~~مجموعة الفرس # ~~1-در اصل : نیاری، ایست . # ~~2- دوستانم همه مانندهآ و سنی شده اند # ~~همهزان است که با من نه درم ماند و نهزر # ~~(عسجدی لغت فرس) # ~~3- این لفت در نسخهآ ما خوانا نبود، معلوم نشد که هواری بازاع # ~~معجمه است یا راه مهمله . در هرحال، هردوشکل آن در مجمع الفرس آمده - # ~~ا ا ا ه # ~~نیز هوازی است : # ~~هوازی ز گلشه یکی یاد کرد # ~~رخش گشت زردو دمش گشت سرد # ~~ص109) # ~~4- اصل : یادی و که ازفرهنگها اصلاح کردبم . PageV00P286 ms161