######OpenITI# #META# title: oshshaqnameh #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/obeyd/oshaghname/ #META#Header#End# # 1 خدایا تا از این فیروزه ایوان %~% فروزد ماه و مهر و تیر و کیوان # 2 شه خاور جهان آرای باشد %~% زمان باقی زمین بر جای باشد # 3 بر این نیلوفری کاخ کیانی %~% کند خورشید تابان قهرمانی # 4 جهانرا چار عنصر مایه باشد %~% مکانرا از جهت شش پایه باشد # 5 ز جوهر تا عرض راهست تاری %~% هیولا تا کند صورت نگاری # 6 همیشه تا فراز فرش غبرا %~% معلق باشد این نه سقف مینا # 7 جهان محکوم سلطان جهان باد %~% فلک مامور شاه کامران باد # 8 نخستین دم که خاطر خامه دربست %~% بر این دیبای ششتر نقش بربست # 9 چو استاد طبیعت داد سازش %~% نوشتم نام خسرو بر طرازش # 10 شهنشاه جهان دارای عالم %~% چراغ دودمان نسل آدم # 11 همایون گوهر دریای شاهی %~% وجودش آیت لطف الهی # 12 ضمیرش نقطه پرگار معنی %~% درونش مهبط انوار معنی # 13 جم ثانی جمال دنیی و دین %~% ابواسحاق سلطان السلاطین # 14 خجسته پادشاه دادگستر %~% جهانگیر آفتاب هفت کشور # 15 غلام بارگاهش تاجداران %~% جنابش سجده‌گاه شهریاران # 16 زخیلش هر سوی صاحب کلاهی %~% سپاهش هریکی میری و شاهی # 17 بروز بزم چون برگاه جمشید %~% بگاه رزم چون تابنده خورشید # 18 سریرش پایه بر گردون کشیده %~% قدم بر جای افریدون کشیده # 19 سرافکنده برش هر سر فرازی %~% ز باغش هر تذوری شاهبازی # 20 بدو بادا فلک را سربلندی %~% مبادا دشمنش را زورمندی # 21 در او قبله اقبال بادا %~% حریمش کعبه آمال بادا # 22 گرم اقبال روزی یار گردد %~% غنوده بخت من بیدار گردد # 23 بر آن درگاه خواهم داد از این دل %~% مسلمانان مرا فریاد از این دل # 24 دلی دارم دل از جان برگرفته %~% امید از کفر و ایمان برگرفته # 25 دل ریشی غم اندوزی بلائی %~% به دام عشق خوبان مبتلائی # 26 دلی شوریده شکلی بیقراری %~% دلی دیوانه‌ای آشفته کاری # 27 دلی دارم غم دوری کشیده %~% ز چشم یار رنجوری کشیده # 28 دلی کو از خدا شرمی ms01 ندارد %~% ز روی خلق آزرمی ندارد # 29 مشقت خانه عشق آشیانی %~% محلت دیده بی دودمانی # 30 بخون آغشته ای سودا مزاجی %~% کهن بیمار عشق بی علاجی # 31 چو چشم شاهدان پیوسته مستی %~% مغی کافر نهادی بت پرستی # 32 چو زلف کافران آشفته کاری %~% سیه روئی پریشان روزگاری # 33 همیشه بر بلای عشق مفتون %~% سراپای وجودش قطره خون # 34 نباشد در پی مالی و جاهی %~% نباشد هرگزش روئی به راهی # 35 ز غم هردم به صد دستان برآید %~% ز بهر خط و خالش جان برآید # 36 ز شیدائی و خود رائی نترسد %~% چو نادانان ز رسوائی نترسد # 37 شود حیران هر شوخی و شنگی %~% نباشد هرگزش نامی و ننگی # 38 هرانکو داردش چون دیده در تاب %~% نهانش را به خون دل دهد آب # 39 درون خویش دائم ریش خواهد %~% بلا چندانکه بیند بیش خواهد # 40 همیشه سوگواری پیشه دارد %~% همیشه عاشقی اندیشه دارد # 41 ز دور ار سرو بالائی ببیند %~% به پایش در فتد دردش بچیند # 42 چو دست نار پستانی بگیرد %~% به پیش نار بستانش بمیرد # 43 ز بهر خوبرویان جان ببازد %~% به کفر زلفشان ایمان ببازد # 44 تو گوئی عادت پروانه دارد %~% به جان خویشتن پروا ندارد # 45 من از افکار او پیوسته افگار %~% من از تیمار او پیوسته بیمار # 46 به نور چشم بیند هر کسی راه %~% دل مسکین ز چشم افتاده در چاه # 47 مرا دل کشت فریاد از که خواهم %~% اسیر دل شدم داد از که خواهم # 48 ز دست این دل دیوانه مستم %~% درون سینه دشمن میپرستم # 49 ندیده دانه‌ای از وصف دلدار %~% به دام دل گرفتارم گرفتار # 50 بدینسان خسته کسرا دل مبادا %~% کسی را کار دل مشکل مبادا # 51 ز دست دل شدم با غصه دمساز %~% خدایا این دلم را چاره‌ای ساز # 52 مرا دل در غم دلداری افکند %~% به دام عشق گل رخساری افکند PageV01P01 # 1 بتی فرخ رخی فرخنده رائی %~% به شهرستان ms02 خوبی پادشاهی # 2 میان نازنینان نازنینی %~% ز شیرینیش شیرین خوشه چینی # 3 رخش گلبرگ خوبی ساز کرده %~% قدش بر سرو رعنا ناز کرده # 4 گرفته سنبلش بر گل وطن گاه %~% سهیل آویخته از گوشه ماه # 5 بهار لطف را نازنده سروی %~% به باغ دلبری رعنا تذروی # 6 ز عنبر راه را پیرایه کرده %~% گلش را چتر سنبل سایه کرده # 7 نهان در عقد لؤلؤ درج یاقوت %~% حدیث شکرینش روح را قوت # 8 دو چشمش چون دو جادوی فسونکار %~% دو زلفش کاروان مشگ تاتار # 9 دهانش در حقیقت کمتر از هیچ %~% سر زلفین جعدش پیچ در پیچ PageV01P02 # 1 خم ابروی ا و در جان فزائی %~% طراز آستین دلربائی # 2 خدا از لطف محضش آفریده %~% به نام ایزد زهی لطف خدائی # 3 به غمزه چشم مستش کرده پیدا %~% رسوم مستی و سحر آزمائی # 4 ز کوی او غباری کاورد باد %~% کند در چشم جانها توتیائی # 5 چو بنماید رخ چون ماه تابان %~% برو پیشش گدائی کن گدائی PageV01P03 # 1 نخستین روز کاین چشم بلاکش %~% مرا از عشق او در جان زد آتش # 2 دل از جان و جوانی بر گرفتم %~% امید از زندگانی بر گرفتم # 3 چنان در عشق او دیوانه گشتم %~% که در دیوانگی افسانه گشتم # 4 خرد میگفت کی مدهوش بیمار %~% غمش را در میان جان نگه دار # 5 اگر دل میدهی باری بدو ده %~% به هر خواری که آید دل فرو ده # 6 گهی چون شمع می‌افروز از عشق %~% چو پروانه گهی میسوز از عشق # 7 میندیش ار جگر خوناب گیرد %~% که چشم از آتش دل آب گیرد # 8 خراب عشق شو کاباد گشتی %~% غلام عشق شو کازاد گشتی # 9 حدیث عشق انجامی ندارد %~% خرد جز عاشقی کامی ندارد # 10 منوش از دهر جز پیمانه عشق %~% میاور یاد جز افسانه عشق # 11 دلی کو با بتی عشقی نورزد %~% مخوانش دل که او چیزی نیرزد # 12 نداند هرکه او شوقی ندارد ms03 %~% که دل بی عاشقی کامی ندارد # 13 چرا جز عشق چیزی پرورد دل %~% اگر سوزی نباشد بفسرد دل # 14 مباد آندل که او سوزی ندارد %~% هوای مجلس افروزی ندارد # 15 برو در عشقبازی سر برافراز %~% به کوی عشق نام و ننگ در باز # 16 کزین بهتر خرد را پیشه‌ای نیست %~% وزین به در جهان اندیشه‌ای نیست # 17 شنیدم پند و دل در عشق بستم %~% چو مدهوشان ز جام عشق مستم # 18 به دست عشق دادم ملک جانرا %~% صلای عشق در دادم جهان را # 19 وگر در دام عشق انداختم دل %~% شدم آماج محنت باختم دل # 20 از این پس کعبه من کوی او بس %~% مرا محراب جان ابروی او بس ~~PageV01P04 # 1 شبی شوقم شبیخون بر سر آورد %~% ز غم در پای دل جوشی برآورد # 2 تنم زنار گبران در میان بست %~% دل شوریده شوری در جهان بست # 3 بکلی از خرد بیگانه گشتم %~% چو افیون خوردگان دیوانه گشتم # 4 چو زلفش بیقراری پیشه کردم %~% فغان و آه و زاری پیشه کردم # 5 ز مژگان اشگ خونین میفشاندم %~% به آبی آتش دل می‌نشاندم # 6 نمی‌آسودم از فریاد و زاری %~% نمی‌ترسیدم از دشنام و خواری # 7 خروشم گوش گردون خیره میکرد %~% هوا را دود آهم تیره میکرد # 8 پیاپی زهر هجران می‌چشیدم %~% قلم بر هستی خود میکشیدم # 9 همه شب گرد منزلگاه یارم %~% طواف کعبه جان بود کارم # 10 ضمیرم با خیالش راز میخواند %~% بسوز این بیتها را باز میخواند ~~PageV01P05 # 1 دلم زین بیش غوغا برنتابد %~% سرم زین بیش سودا برنتابد # 2 غمت را گو بدار از جان ما دست %~% که آن دیوانه یغما برنتابد # 3 ز شوقت بر دل دیوانه ماست %~% غمی کان سنگ خارا برنتابد # 4 ز چشمم هر شبی مژگان براند %~% چنان سیلی که دریا برنتابد # 5 بیا امشب مگو فردا که این کار %~% دگر امروز و فردا برنتابد # 6 سر اندر پایت اندازیم چون زلف %~% اگر زلفت سر ms04 از ما برنتابد # 7 عبید از درد کی یابد رهائی %~% چو درد دل مداوا برنتابد PageV01P06 # 1 در آن شبهای تار از بیقراری %~% چو بسیاری بنالیدم بزاری # 2 مگر کز آه من سرو گلندام %~% صدائی گوش کرد از گوشه بام # 3 بر آن نالیدن من رحمت آورد %~% خرامان رو به نزدیکان خود کرد # 4 یکی را زان پریرویان طناز %~% حکایت باز میپرسید در راز # 5 که این مسکین سودائی کدامست %~% کز این دردسرش سودای خامست # 6 ز کوی ما کرا می‌جوید آخر %~% به گرد ما چرا می‌پوید آخر # 7 که کردش اینچنین بیخواب و آرام %~% کدامین دانه افکندش در این دام # 8 که زینسان بیخور و بیخواب کردش %~% که از غم دیده پر خوناب کردش # 9 کدامین غمزه زد بر جان او تیر %~% که با نخجیربانش کرد نخجیر # 10 کدامین سیل بگرفتش گذرگاه %~% کدامین شوخ چشمش برد از راه # 11 جوابش داد کین دل داده از دست %~% به کوی ما درآید هر شبی مست # 12 گهی در خاک غلطد همچو مستان %~% گهی سجده برد چون بت پرستان # 13 کسی زو نشنود جز ناله آواز %~% ز شیدائی نگوید با کسی راز # 14 درین دردش کسی فریادرس نیست %~% به غیر از آه سردش هم‌نفس نیست # 15 همه وقتی در این شب‌های تاری %~% گهی نالد گهی گرید بزاری # 16 به شب با اختران دمساز گردد %~% چو روز آید دگر ره باز گردد # 17 مدام از دیده خون بر چهره راند %~% کسی احوال این مسکین نداند # 18 به خنده گفت کین خام اوفتادست %~% همانا نو در این دام اوفتادست # 19 دگر عاشق بدین زاری نباشد %~% بدین خواری و غمخواری نباشد # 20 بغایت تند میسوزد چراغش %~% خلل کرده است پنداری دماغش # 21 چنین شوریده سامان دیر یابد %~% چنین بیمار درمان دیر یابد # 22 بدین سان کوی ما او را نشاید %~% چنین دیوانه را زنجیر باید # 23 کجا یابد کلید این بستگی را %~% که سازد مرهم این ms05 دلخستگی را # 24 که جوید با چنین کس آشنائی %~% شکستش را که سازد مومیائی # 25 گمان بردی دلی ناموس کردی %~% بر این آسوده دل افسوس کردی PageV01P07 # 1 پس از عمری که دل خونابه میخورد %~% خرد بیرون شد و دل کار میکرد # 2 چو بر دل شد زغم راه نفس تنگ %~% به صد افسون و صد دستان و نیرنگ # 3 عقابی تیز پر را رام کردم %~% به سوی آن صنم پیغام کردم # 4 که ای هم جان و هم جانانه دل %~% غمت سلطان خلوت خانه دل # 5 جمالت چشم جان را چشمه نور %~% ز رخسار تو بادا چشم بد دور # 6 منم آن بیدلی کز بیقراری %~% کنم بر درگهت فریاد و زاری # 7 خلاف رای تو رایی ندارم %~% بغیر از کوی تو جائی ندارم # 8 دلم دائم تمنای تو ورزد %~% درونم مهر و سودای تو ورزد # 9 مرا جادوی چشمت برده از راه %~% زنخدان توام افکنده در چاه # 10 اسیر زلف مشگین تو گشتم %~% ترحم کن چو مسکین تو گشتم # 11 دلم پر جوش و تن پرتاب تا کی %~% ز حسرت دیده پر خوناب تا کی # 12 چنین مدهوش و رسوا چند گردم %~% چو گردون بی سر و پا چند گردم # 13 بر این مجروح سرگردان ببخشای %~% بر این محزون بی‌سامان ببخشای # 14 چو زلف خویش بی‌سامانیم بین %~% پریشانی و سرگردانیم بین # 15 جز از الطاف تو غمخواریم نیست %~% ز چشمت بهره جز بیماریم نیست # 16 زمانی گر ز روی آشنائی %~% دهد شمع جمالت روشنائی # 17 شوم پروانه در پای تو میرم %~% به پیش قد و بالای تو میرم # 18 مرا از آفتابت ذره‌ای بس %~% وز آن باغ ارم گل تره‌ای بس # 19 نگویم یک زمان پیشت نشینم %~% شوم خرسند کز دورت ببینم # 20 چو احوالم سراسر عرضه داری %~% یکایک قصه من برشماری # 21 ز اشعار همام این نظم دلسوز %~% ادا کن پیش آن ماه دلفروز # 22 چو اینجا هست این ms06 ابیات در کار %~% ز استادان نباشد عاریت عار # 23 بگو میگوید آن بیخواب و آرام %~% از آن ساعت که ناگاه از سر بام ~~PageV01P08 # 1 بدیدم چشم مستت رفتم از دست %~% گوام دایر دلی گویائی هست # 2 دلم خود رفت و میترسم که روزی %~% به مهرت هم نسی خوش کامم اج دست # 3 بب زندگی این خوش عبارت %~% لوانت لاوه نج من ذبل و کان بست # 4 دمی بر عاشق خود مهربان شو %~% کج‌ای مهروانی کسب اومی کست # 5 اگر روزی ببینم روی خوبت %~% به جم شهر اندر واسر زبان دست # 6 ز عشقت گر همام از جان برآید %~% مواجش کان یوان بمرد و وارست # 7 به گوش خاوا کنی پشتش بوینی %~% به بویت خسته بی جهنامه سرمست ~~PageV01P09 # 1 ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز %~% چو این افسانه کردم پیشش آغاز # 2 شد از حال دل پر دردم آگاه %~% چو آتش گشت و شد با باد همراه # 3 به خلوتگاه آن آرام جان رفت %~% باستادی ز هر چشمی نهان رفت # 4 باو از هر دری افسانه میگفت %~% حکایت خوب و استادانه میگفت # 5 ز من هر دم غمی تقریر میکرد %~% ز دریائی نمی تقریر میکرد # 6 چو رمزی زین حکایت یاد کردی %~% سمنبر زان سخن فریاد کردی # 7 بصنعت زین سخن دوری نمودی %~% بدو آئین مستوری نمودی PageV01P10 # 1 چو زلف خویشتن ناگه برآشفت %~% بتندید و در آن آشفتگی گفت # 2 بدان رنجور بی درمان بگوئید %~% بدان مجنون بی‌سامان بگوئید # 3 چو سودا داری ای دیوانه در سر %~% ز سر سودای ما بگذار و بگذر # 4 نه کار تست این نیرنگ سازی %~% سر خود گیر تا سر در نبازی # 5 کجا یابی ز وصلم روشنائی %~% پری با دیو کی کرد آشنائی # 6 گدائی با شهی همدوش کی شد %~% گیا با سرو هم آغوش کی شد # 7 توئی پروانه من شمع دل افروز %~% کجا بر شمع شد پروانه دلسوز # 8 دلت گر ماجرای ms07 عشق ورزد %~% درونت گر هوای عشق ورزد PageV01P11 # 1 ز سوز عشق من جانت بسوزد %~% همه پیدا و پنهانت بسوزد # 2 ز آه سرد و سوز دل حذر کن %~% که اینت بفسرد وانت بسوزد # 3 مبر نیرنگ و دستان پیش آن کو %~% به صد نیرنگ و دستانت بسوزد # 4 به دست خویشتن شمعی میفروز %~% که هر ساعت شبستانت بسوزد # 5 چه داری آتشی در زیر دامان %~% کز آن آتش گریبانت بسوزد # 6 دل اندر وصل من بستی و ترسم %~% که ناگه تاب هجرانت بسوزد # 7 ندارد سودت آن گاهی که گوئی %~% عبید آن نامسلمانت بسوزد PageV01P12 # 1 ترا آن به که راه خویش گیری %~% شکیبائی در این ره پیش گیری # 2 روی چون عاقلان در خانه زین پس %~% نگردی این چنین دیوانه کس # 3 مکن با چشم سرمستم دلیری %~% که از روبه نیاید شیر گیری # 4 مکن با زلف شستم عشقبازی %~% که این کاری است با لختی درازی # 5 هر آنکس کو نداند پایه خویش %~% ببازد ناگهان سرمایه خویش # 6 کجا مانند تو مسکین گدائی %~% رسد در وصل چون من پادشاهی # 7 چه خیزد زین گریبان چاک کردن %~% فشاندن اشگ و بر سر خاک کردن # 8 نگیرد دستت این آشفته کاری %~% به کارت ناید این فریاد و زاری # 9 ندارم باک اگر دل گرددت خون %~% نگیرد در من این نیرنگ و افسون # 10 هر آنکو عشق ورزد درد بیند %~% سرشکی سرخ و روئی زرد بیند # 11 تو این مسکین بدین بی‌ننگ و نامی %~% چه جنسی وز کدامانی کدامی # 12 تو ای مجنون که عاشق نام داری %~% شراب شوق من در جام داری # 13 ترا آن به که با دردم نشینی %~% که جان در بازی ار رویم ببینی # 14 مگر نشنیده‌ای ای از خرد دور %~% که پروانه ندارد طاقت نور # 15 برو میساز با اندوه و خواری %~% که سازد عاشقان را بردباری PageV01P13 # 1 چو این پیغامها در گوش کردم %~% بکلی ترک عقل و ms08 هوش کردم # 2 ز شوقش آتشی در جانم افتاد %~% دلم دریای خون از دیده بگشاد # 3 ولی میداد هردم دل گوائی %~% که با او زود یابم آشنائی # 4 دو روزی گر دلی خرم نباشد %~% چو دولت یار باشد غم نباشد PageV01P14 # 1 دگر بار از سر سوزی که دانی %~% در آن بیچارگی و ناتوانی # 2 به خلوت پیش آن فرزانه رفتم %~% دگر ره با سر افسانه رفتم # 3 فتادم باز در پایش به خواری %~% بدو گفتم ز روی بیقراری # 4 چه باشد کز سر مسکین نوازی %~% به لطفی کار مسکینی بسازی # 5 کرم کن دست گیر افتاده‌ای را %~% به رحمت بنده کن آزاده‌ای را # 6 دل بیچاره‌ای از غم جدا کن %~% درون دردمندی را دوا کن # 7 از این در گر مرا کاری برآید %~% به لطف چون تو غمخواری برآید # 8 بکن پروازی ای باز شکاری %~% بنه گامی مگر در دامش آری # 9 بگو میگوید آن سرگشته تو %~% اسیر عشق و هجران گشته تو # 10 چه کم گردد ز ملک پادشائی %~% اگر گنجی بدست آرد گدائی # 11 دل مجنون ز لیلی کام گیرد %~% سکندر زاب حیوان جام گیرد # 12 به شیرین در رسد بیچاره فرهاد %~% پریرو روی بنماید بگلشاد # 13 به یوسف برگشاید چشم یعقوب %~% به رامین برنماید ویس محبوب # 14 ز عذرا جان وامق تازه گردد %~% چه غم شادیش بی‌اندازه گردد # 15 نشیند شاد با گلچهر اورنگ %~% بدستی گل بدستی جام گلرنگ # 16 چنین هم این عبید بینوا را %~% ز دل بیگانه عشق آشنا را # 17 فتد با چون تو یاری آشنائی %~% بیابد از وصالت روشنائی # 18 ترا دولت به کام و بخت فیروز %~% نیاورده شبی در هجر تا روز # 19 چه دانی قصه بیماری ما %~% جگر خواری و شب بیداری ما # 20 ترا نیز ار غمی دامن بگیرد %~% دلت را عشق پیرامن بگیرد # 21 از آن پس حال درویشان بدانی %~% مصیبت نامه ایشان بخوانی # 22 به امیدی تو هم ms09 امیدواری %~% چه باشد گر امید ما بر آری PageV01P15 # 1 دگر بار آن فسونگر مرغ چالاک %~% چو پیششس می‌نهادم روی بر خاک # 2 قدم در ره نهاد از روی یاری %~% به جان آورد شرط جان سپاری # 3 خرامان شد بر آن سرو آزاد %~% به شیرینی زبان چرب بگشاد # 4 که ای نوباوه باغ جوانی %~% دلم را جان و جانرا زندگانی # 5 جمالت چشم جان را چشمه نور %~% ز رخسار تو بادا چشم بد دور # 6 بلا لائیت عنبر خوی کرده %~% شمیمت باغ عنبر بوی کرده # 7 گل صد برگ در پای تو مرده %~% صنوبر پیش بالای تو مرده # 8 خجل مشک تتار از تار مویت %~% فتاده ماه و خور بر خاک کویت # 9 همیشه شاد و دولتیار باشی %~% ز حسن و عمر برخوردار باشی # 10 مرا هم جان توئی هم زندگانی %~% مکن زین بیش با من سر گرانی # 11 نصیحت گوشدار از دایه خویش %~% غنیمت دان غنیمت مایه خویش # 12 جوانی از جوانی بهره بردار %~% ز دور شادمانی بهره بردار # 13 جوانان را طریق عشق سازد %~% شنیدستی که پیری عشق بازد # 14 جوانی کو نگشت از عاشقی شاد %~% یقین دان کو جوانی داد بر باد # 15 به دلداری دل مردم به دست آر %~% کسی را تا توانی دل میازار # 16 مرنجان آن غریب ناتوان را %~% کسی دشمن ندارد دوستان را # 17 خردمندان که در نظم سفتند %~% نگه کن این سخن چون نغز گفتند # 18 « چو نیل خویش را یابی خریدار %~% اگر در نیل باشی باز کن بار » ~~PageV01P16 # 1 چو بشنید این سخن را سرو آزاد %~% جوابش داد کای فرزانه استاد # 2 من آن شمعم که صد پروانه دارم %~% کجا پروای این دیوانه دارم # 3 ندارد سودی این افسانه گفتن %~% حدیث آنچنان دیوانه گفتن # 4 به دست خود کسی چون مار گیرد %~% غریبی را کسی چون یار گیرد # 5 چنان شوریده‌ای با کس نسازد %~% بود چون او که با وی عشق بازد ms10 # 6 من ار با او بیاری سر در آرم %~% دگر پیش کسان چون سر بر آرم # 7 چو نادان و خیال اندیش مردیست %~% مرا خواهد محال اندیش مردیست # 8 کسی کو با چنان آشفته رائی %~% نشیند یک زمان روزی به جائی # 9 همانا زود دشمن کام گردد %~% میان مردمان بدنام گردد # 10 بگو لطفی یکی زین کوی برگرد %~% چنین تا چند کوبی آهن سرد # 11 دلت در عشقبازی ناتمام است %~% بهل تا میزند جوشی که خام است # 12 ز دلداری که باشد دلپذیرت %~% اگر البته باشد ناگزیرت # 13 طلب کن همچو خود بی‌آب و رنگی %~% از این دیوانه‌ای بی‌نام و ننگی # 14 کزین در برنیاید هیچ کامت %~% بسوزد جان در این سودای خامت PageV01P17 # 1 دگر بار آن فسون پرداز استاد %~% بر او افسونی از نو کرد بنیاد # 2 جوابش داد کای سرو سرافراز %~% مکن زین بیشتر بر بیدلان ناز # 3 اسیری کو تمنای تو دارد %~% سرش پیوسته سودای تو دارد # 4 چنین تا چند کوشی در هلاکش %~% بترس آخر ز آه سوزناکش # 5 بس این بیچاره را در درد کشتن %~% چراغش را بباد سرد کشتن # 6 بهل تا از لبت کامی بگیرد %~% بود کاین دردش آرامی بگیرد # 7 من آن پیر کهنسالم که در کار %~% جوانان از من آموزند هنجار # 8 طبیب رنج رنجوران عشقم %~% دوای درد بی‌درمان عشقم # 9 کنم دلدادگان را دلنوازی %~% کنم بیچارگان را چاره‌سازی # 10 علاج عاشق دیوانه دانم %~% هزار افسون از این افسانه دانم # 11 ز من بشنو غنیمت دان جوانی %~% دوباره نیست کس را زندگی # 12 دگر بر عاشقان خویش خواری %~% مکن گر طاقت خواری نداری # 13 بدین دلسوخته آتش چه ریزی %~% رها کن بعد از این تندی و تیزی # 14 کز این آتش بجز دودی نبینی %~% پشیمان گردی و سردی نبینی # 15 بهاری زحمت خاری نیرزد %~% همه دنیا به آزاری نیرزد # 16 کسی با مهربانان کین نورزد %~% خصومت کس بدین آئین نورزد # 17 ms11 بدین سرگشتگی مسکین جوانی %~% غریبی دردمندی ناتوانی # 18 دل اندر مهر و سودای تو بسته %~% شده از مهر و سودای تو خسته # 19 روا چون داریش مهجور کردن %~% بخواری زاستانش دور کردن # 20 گرفتم کز تو کامی برنگیرد %~% چرا باید که در هجرت بمیرد # 21 نمیگویم که در پیشت نشیند %~% بهل تا یکدم از دورت ببیند # 22 چه رسمست این جفا با یار کردن %~% دل یاران ز خود بیزار کردن # 23 زمانی با غریبی همزبان شو %~% دمی با مهربانی مهربان شو # 24 بدین آتش دل او گرم میکرد %~% دمش میداد و آهن نرم میکرد # 25 میانشان مدتی این ماجرا رفت %~% ز هر جانب بسی چون و چرا رفت # 26 بهر عذری که میورد در کار %~% جوابی مینهادش تازه در بار # 27 چو بسیاری از این معنی بر او خواند %~% بت شکر لب از پاسخ فرو ماند # 28 بحیلت مرغ در شست آمد آخر %~% رمیده باز در دست آمد آخر # 29 بت سوسن مزاج از بد لگامی %~% به آئینی که میگوید نظامی # 30 « بچشمی ناز بی‌اندازه میکرد %~% بدیگر چشم عهدی تازه میکرد» # 31 « عتابش گرچه میزد شیشه بر سنگ %~% عقیقش نرخ می‌برید در جنگ » ~~PageV01P18 # 1 چو با همراز خود همداستان شد %~% زبان بگشاد و با او همزبان شد # 2 به صد آزرم گفت ای مهربان یار %~% برو آن خسته دلرا دل بدست آر # 3 که عشقی تازه می‌افروزدم دل %~% بر آن بیچارگی میسوزدم دل # 4 از آن آتش که او را در چراغ است %~% مرا هم بیشتر ز آن در دماغ است # 5 گر او را در ربود از عشق سیلی %~% مرا هم سوی آن سیل است میلی # 6 ور او را از غم ما خستگی‌هاست %~% مرا هم سوی او دلبستگی‌هاست # 7 دلم گر راست میخواهی بر اوست %~% که باشد کو نخواهد دوست را دوست # 8 اگر گه گاه نازی می‌نمودم %~% عیارش در وفا می‌آزمودم # 9 کنون باز آمدم زان سرکشیدن ms12 %~% بروی دوستان خنجر کشیدن # 10 ز جور و بیوفائی سیر گشتم %~% گذشت آن وز سر آن درگذشتم # 11 اگر در راه ما خاری رسیدش %~% ز ما بر خاطر آزاری رسیدش # 12 به هر آزردنی جانی بیابد %~% به هر خاری گلستانی بیابد # 13 ز لطف من بخواهش عذر بسیار %~% بزرمش بگو کای مهربان یار # 14 ترا گر دل به مهرم درناکست %~% مرا نیز از غمت بیم هلاکست # 15 نمیپردازم از شوقت به کاری %~% ندارم در جهان غیر از تو یاری # 16 به پایان آمد آن غمها که دیدی %~% به گنجی کان طلب کردی رسیدی # 17 حدیث وصل ما فردا مینداز %~% شبستان را ز نامحرم بپرداز # 18 همی بنشین و ما را منتظر باش %~% مهل کان راز گردد پیش کس فاش # 19 ز بهر نام خود کوشیده بهتر %~% ز هرکس راز خود پوشیده بهتر # 20 نخفت آن شب ز بس تدبیر کردن %~% بر او از هر دری تقریر کردن # 21 حکایت از من دیوانه میگفت %~% همه شب با من این افسانه میگفت ~~PageV01P19 # 1 سحرگاهی که باد صبحگاهی %~% ببرد از چهره گردون سیاهی # 2 شفق شنگرف بر مینا پراکند %~% فلک دردانه بر دریا پراکند # 3 ز مشرق شاه خاور تیغ برداشت %~% سپاه زنگبار اقلیم بگذاشت # 4 کلاه از فرق فرقد در ربودند %~% نطاق از برج جوزا برگشودند # 5 دم جانبخش باد نوبهاری %~% جهان میکرد پر مشگ تتاری # 6 سمن گوئی گریبان باز میکرد %~% صبا بر غنچه هردم ناز میکرد # 7 عذار گل به آب ژاله می‌شست %~% به اشک ابر روی لاله می‌شست # 8 بنفشه جعد مشکین شانه میزد %~% چکاوک نعره مستانه میزد # 9 نسیم از جیب و دامان مشکریزان %~% چو مستان هردمی افتان و خیزان # 10 گهی همراز مرزنگوش میشد %~% گهی با لاله هم‌آغوش می‌شد # 11 شکوفه خنده ناک از باد گل بوی %~% گشاده سنبل سیراب گیسوی # 12 خرامان در چمن سرو سرافراز %~% ز مستی چشم نرگس گشته پرناز # 13 چمن چون طوطیان ms13 پر باز کرده %~% غزال از نافه مشگ انداز کرده # 14 درفشان از کنار کوه و صحرا %~% چراغ لاله چون قندیل ترسا # 15 صبا جعد بنفشه تاب میداد %~% ز شبنم سبزه خنجر آب میداد # 16 عروس گل عماری ساز کرده %~% ز خوبی بر ریاحین ناز کرده # 17 سمن چون شکل پروین خنده میزد %~% شکوفه بر ریاحین خنده میزد # 18 نسیم صبحدم جان تازه میکرد %~% خرد میدید و ایمان تازه میکرد # 19 ریاحین از شراب حسن سرمست %~% سحاب سیمگون رشاشه در دست # 20 ز بس درها که برگلزار میریخت %~% گلاب از چهره گلناز میریخت # 21 صنوبر چون عروسان پرنیان پوش %~% چمن را شاهدی چون گل در آغوش # 22 گرفته سر بلندی پایه سرو %~% خنک آب روان و سایه سرو # 23 در این موسم که گل دل می‌رباید %~% صبا در باغ معجز مینماید # 24 من اندر کنج باغی باده در سر %~% گرفته ساغری بر یاد دلبر # 25 نهان در گوشه‌ای تنها نشسته %~% ز صد جا خار غم در پا شکسته # 26 خیالی در دلم ماوا گرفته %~% وز آن سودا دلم صحرا گرفته # 27 نه همدردی که دردی باز گویم %~% نه همرازی که با او راز گویم # 28 سر اندر پیش چون مستان فکنده %~% چو بلبل ناله در بستان فکنده # 29 رخم چون لاله از بس اشگ گلگون %~% چو گل خونین جگر چون غنچه پرخون # 30 به یاد روی آن سرو گلندام %~% گرفته با گل و با سرو آرام # 31 گهی بر یاد آن گل می‌شدم مست %~% گهی چون سرو بر سر میزدم دست # 32 خیالم آنکه گوئی ناگهانی %~% بود کز وصل او یابم نشانی # 33 در این حسرت ز حد بگذشت سوزم %~% در این سودا به پایان رفت روزم # 34 شب آمد باز دل بر غم نهادم %~% زمام دل به دست غصه دادم # 35 همیگفتم در آن شب زنده داری %~% در آن بی‌یاری و بی‌غمگساری ~~PageV01P20 # 1 گر آن مه را وفا بودی چه ms14 بودی %~% ورش ترس از خدا بودی چه بودی # 2 دمی خواهم که با او خوش برآیم %~% اگر او را رضا بودی چه بودی # 3 دلم را از لبش بوسیست حاجت %~% گر این حاجت روا بودی چه بودی # 4 بتی کز وی بخود پروا ندارم %~% گرش پروای ما بودی چه بودی # 5 اگر روزی به لطف آن پادشا را %~% نظر با این گدا بودی چه بودی # 6 خرد گر گرد من گشتی چه گشتی %~% وگر صبرم بجا بودی چه بودی # 7 بوصلش گر عبید بی‌نوا را %~% سعادت رهنما بودی چه بودی PageV01P21 # 1 در این اندیشه شب را روز کردم %~% فراوان ناله دلسوز کردم # 2 چو از حد افق هنگام شبگیر %~% علم بفراشت خورشید جهانگیر # 3 ز مشرق بر شفق زر می‌فشاندند %~% به صنعت لعل در زر می‌نشاندند # 4 چراغ طالع شب تیره می‌شد %~% سپاه روز بر شب چیره می‌شد # 5 در آن ساعت سخن نوعی دگر شد %~% دعای صبحگاهم کارگر شد # 6 ز ناگه پیک دولت می‌دوانید %~% به من پیغام دلبر می‌رسانید # 7 که دل خوش دار اینک یارت آمد %~% دگر آبی بروی کارت آمد # 8 اگر چه مدتی رنجی کشیدی %~% برآخر دست در گنجی کشیدی # 9 غمی خوردی و غمخواری گرفتی %~% دلی دادی و دلداری گرفتی # 10 ز همت دانه‌ای در دام کردی %~% بدین افسون پری را رام کردی # 11 نشست آن مشفق دیرینه پیشم %~% دوای درد و مرهم ساز ریشم # 12 بمن پیغام دلبر باز میگفت %~% حکایت های غم پرداز میگفت # 13 زبان چون در پیام یار بگشود %~% دلم خرم شد و جانم بیاسود # 14 قدح از دست در بستان فکندم %~% کلاه از عیش بر ایوان فکندم # 15 رمیده بخت من سامان پذیرفت %~% کهن بیماریم درمان پذیرفت # 16 گل عیشم به باغ عمر بشکفت %~% نگارم میرسید و بخت میگفت: PageV01P22 # 1 چو زرین بال عنقای سرافراز %~% ز مشرق سوی مغرب کرد پرواز # 2 نهان گردید شمع گیتی افروز %~% سپاه شام ms15 شد بر روز پیروز # 3 عروس مهر رفت اندر عماری %~% مقرر گشت بر شب پرده‌داری # 4 هیون کوه را در سایه بستند %~% ز گوهر بر فلک پیرایه بستند # 5 فرو شد شاه خاور در سیاهی %~% برآمد ماه بر اورنگ شاهی # 6 در آن گلشن که ماوا جای من بود %~% بدان صورت که رسم و رای من بود # 7 به آئین جایگاهی ساز کردم %~% بروی دوستان در باز کردم # 8 مقامی همچو جنت جانفزائی %~% چو گلزار ارم بستان سرائی # 9 ز خاکش عنبر تر رشک برده %~% ز آبش حوض کوثر غوطه خورده # 10 نشستم گوش بر در دیده بر راه %~% بیمن دولت بیدار ناگاه # 11 خور خرم خرام و حور مهوش %~% گل نازک مزاج و سرو سرکش # 12 چو گنج از دیده مردم نهانی %~% بدان رونق بدان آئین که دانی # 13 درآمد ناگهان سرمست و دلشاد %~% نقاب از روی چون خورشید بگشاد # 14 مبارک ساعتی فرخنده روزی %~% که باز آید ز در مجلس فروزی # 15 بدیدم رویش و دیوانه گشتم %~% بر شمع رخش پروانه گشتم # 16 به دستی چادر از رخ باز میکرد %~% به دستی زلف مشکین ساز میکرد # 17 چو زد خورشید رویش در سرا تیغ %~% برون آمد گل از غنچه مه از میغ # 18 ز زیبائی گلش در پای میمرد %~% صنوبر پیش قدش سجده میبرد # 19 کمند زلف مشکین تاب داده %~% ز سنبل خرمنی بر گل نهاده # 20 لب از باد نفس افکار گشته %~% خمارین نرگسش بیمار گشته # 21 دهانش ز آب حیوان آب برده %~% عقیقش رونق عناب برده # 22 صبا زلفش پریشان کرده در راه %~% گلاب انگیز گشته گوشه ماه # 23 بهشت آئین شد از وی خانه ما %~% منور گشت از او کاشانه ما # 24 ز عزت بر سر و چشمش نشاندم %~% زرش بر سر سرش در پا فشاندم # 25 ز رویش خانه بستانی دگر شد %~% سرای ما گلستانی دگر شد # 26 کسی کامی که میجوید همه سال ms16 %~% چو با دست آیدش چون باشد احوال # 27 نشسته او و من استاده خاموش %~% در او بکشاده چشم و رفته از هوش # 28 چو بیماری که درمان باز یابد %~% چو درمان مرده‌ای جان باز یابد # 29 ز دل آتش فروزان پیش رویش %~% چو شمع از دور سوزان پیش رویش # 30 نظر بر شمع رخسارش نهاده %~% چو شمعم آتشی بر جان فتاده # 31 رمیده صبر و دل از جای رفته %~% زبان از کار و زور از پای رفته # 32 چو چشم فتنه‌جویان رفته در خواب %~% مسلط گشته بر آفاق مهتاب # 33 نشاط انگیز بزمی ساز کردیم %~% ز هر سو مطربان آواز کردیم # 34 درآمد ساقی از در خرم و شاد %~% می آورد و صلای عیش در داد # 35 گرفتم از رخش فالی مبارک %~% زهی وقت خوش و حال مبارک # 36 زبانگ نی فلک را گوش بگرفت %~% جهان آواز نوشا نوش بگرفت # 37 بخار می خرد را خانه پرداز %~% بخور عود و عنبر گشته غماز # 38 پیاپی جام زرین دور میکرد %~% دو چشمش ناز و ساقی جور میکرد # 39 جهان بر عشرت ما رشگ میبرد %~% بر آن شب زهره شبها رشگ میبرد # 40 خرد را چون دماغ از می سبک شد %~% حیا را شیشه دعوی تنک شد # 41 چو خلخال زرش در پا فتادم %~% به عزت بوسه بر پایش نهادم # 42 نشستم پیشش از گستاخ روئی %~% شدم گستاخ در بیهوده گوئی # 43 حدیث تن بر جان عرضه کردم %~% شکایتهای هجران عرضه کردم # 44 وز آن اندوه بی‌اندازه خوردن %~% وز آن هرلحظه زخمی تازه خوردن # 45 وز آن آب سرشگ و آه دلسوز %~% وز آن نالیدن شبهای بی‌روز # 46 وز آن رندی وز آن بی‌آب و رنگی %~% وز آن مستی وزان بی‌نام و ننگی # 47 وز آن عجز غلام و دایه بردن %~% حمایت بر در همسایه بردن # 48 چو از حال خودش آگاه کردم %~% خجل گشتم سخن کوتاه کردم # 49 مرا چون آنچنان ms17 بی‌خویشتن دید %~% به چشم مرحمت در حال من دید # 50 پریشان گشت و با دل داوری کرد %~% زبان بگشاد و مسکین پروری کرد # 51 حکایتهای عذرآمیز میگفت %~% شکایتهای شوق انگیز میگفت # 52 به هر لطفی که با این بنده میکرد %~% تو گوئی مرده‌ای را زنده میکرد # 53 چو خوش باشد سخن با یار گفتن %~% غم دیرینه با غمخوار گفتن # 54 مرا چون وصل او امیدگاهی %~% شبی چون سالی و روزی چو ماهی # 55 چه خوش سالی چه خوش ماهیکه آن بود %~% چه خوش وقتی چه خوش حالیکه آن ~~بود # 56 جوانی بود و عیش و شادمانی %~% خوشا آن دولت و آن کامرانی # 57 که یابد آنچنان دوران دیگر %~% که بیند مثل آن دوران دیگر # 58 خوشا آندور و آن تیمار و آن سوز %~% خوشا آن موسم و آنوقت و آنروز # 59 گرفتم دولتم دمساز گردد %~% کجا روز جوانی باز گردد # 60 اگر روزی نشاط و ناز بینم %~% شب قدری چنان کی باز بینم # 61 همه شب تا سحر می نوش میکرد %~% مرا از شوق خود مدهوش میکرد # 62 سحرگاهی صبوحی کرد برخاست %~% به زیبا روی خود گلشن بیاراست # 63 چمن از مقدمش در شادی آمد %~% ز قدش سرو در آزادی آمد # 64 چمان چون شاخ ریحان میخرامید %~% چو گل بر طرف بستان میخرامید # 65 گل از شوق رخ رعناش میمرد %~% صنوبر پیش سر تا پاش میمرد # 66 ز لعلش تنگ مانده غنچه را دل %~% ز قدش سرو بن را پای درگل # 67 صبا هرگه که رخسارش بدیدی %~% بخواندی آیتی بروی دمیدی # 68 چو بگذشتی چنان بالا بلندی %~% فشاندی لاله بر آتش سپندی # 69 چو گل پیش خودش میدید در خود %~% به صد افسوس میخندید بر خود # 70 نظر چون بر رخ زیباش میکرد %~% به دامان زر نثار پاش میکرد # 71 شقایق جامه بر تن چاک میزد %~% ز شوق او کله بر خاک میزد # 72 صنوبر بنده بالاش می‌شد %~% بساط سبزه ms18 خاک پاش می‌شد # 73 بدین رونق چو گامی چند پیمود %~% نشاط افزود و عزم باده فرمود # 74 کنار آب دید و سایه سرو %~% دمی از لطف شد همسایه سرو # 75 بهر دم کز شراب ناب میزد %~% رخش رنگی دگر بر آب میزد # 76 چنین زیبا نگاری دل ستانی %~% به رعنائی و خوبی داستانی # 77 گهی بر یاد گل می نوش میکرد %~% گهی آواز بلبل گوش میکرد # 78 نسیم نوبهار و نکهت گل %~% نوای قمری و گلبانگ بلبل # 79 دل غنچه چو طبع تنگدستان %~% شده نرگس چو چشم نیم‌مستان # 80 چکاوک بیقراری پیشه کرده %~% چو من فریاد و زاری پیشه کرده # 81 چو گبران لاله در آتش فشانی %~% مقرر بر عنادل زنده خوانی # 82 برید سبز پوشان گشته بلبل %~% ز جوش گل خروشان گشته بلبل # 83 ز هر مستی سرود آغاز کرده %~% بهر برگی نوائی ساز کرده # 84 دمادم ناله دلسوز میکرد %~% نوا در پرده نوروز میکرد # 85 به آواز بلند از شاخ شمشاد %~% سحرگاه این ندا در باغ دردار # 86 بیاور ساقیا می در ده امروز %~% که بختم فرخ است و روز پیروز # 87 از این خوشتر سر و کاری که دارد %~% چنین باغی چنین یاری که دارد # 88 زهی موسم زهی جنت زهی حور %~% از این مجلس خدایا چشم بد دور # 89 بده ساغر که یاران می‌پرستند %~% ز بوی جرعه گلها نیم مستند # 90 مباش ار عاقلی یک لحظه هشیار %~% که هشیاری فلاکت آورد بار # 91 مخور غم تا به شادی میتوان خورد %~% غم دور فلک تا کی توان خورد # 92 غم بیهوده پایانی ندارد %~% بغیر از باده درمانی ندارد # 93 در این ده روز عمر سست بنیاد %~% میاور تا توان جز خرمی یاد ~~PageV01P23 # 1 چنین زیبا نگاری دلستانی %~% به رعنائی و خوبی داستانی # 2 چنان بر عاشق خود مهربان بود %~% که گوئی عاشق جان و جهان بود # 3 نبودی با منش جز مهربانی %~% ندیدیم جز از او شیرین ms19 زبانی # 4 مدامم خرمی دمساز بودی %~% به رویش چشم جانم باز بودی # 5 به دل گفتم که ای مدهوش بیمار %~% غمش را در میان جان نگهدار # 6 کزین خوشتر کسی دلبر نیابد %~% به خوبی کس از این بهتر نیابد # 7 بهم خوش بود ما را روزگاری %~% به وصلش داشتم خوش کار و باری # 8 سعادت یار و بختم همنشین بود %~% زمان در حکم و اقبالم قرین بود # 9 ز طالع خرم و دلشاد بودم %~% ز بند هر غمی آزاد بودم # 10 جهان محکوم و دولت یاورم بود %~% فلک مامور و اختر چاکرم بود # 11 کنون زان عیش جز خون در دلم نیست %~% در آن شادی بجز غم حاصلم نیست # 12 تنی خسته دلی غمناک دارم %~% به دستی باد و دستی خاک دارم PageV01P24 # 1 دلا تا چند از این صورت پرستی %~% قدم بر فرق هستی زن که رستی # 2 غم هر بوده و نابوده تا چند %~% حکایت گفتن بیهوده تا چند # 3 چو رندان خیز و چابک دستیی کن %~% ز جام نیستی سر مستیی کن # 4 رها کن عقل و رو دیوانه میگرد %~% چو مستان بر در میخانه میگرد # 5 که از میخانه یابی روشنائی %~% کنی با پاکبازان آشنائی # 6 دم از غم زن اگر شادیت باید %~% خرابی جو گر آبادیت باید # 7 مزن چون نار در خون جگر جوش %~% بهی خواهی چو به پشمینه میپوش # 8 وگر خواهی ز محنت رستگاری %~% بکمتر زان قناعت کن که داری # 9 سریر سلطنت بی داوری نیست %~% غم صاحب کلاهی سرسری نیست # 10 برو چشم هوس را میل درکش %~% پس آنگه خرقه را در نیل درکش # 11 طمع گستاخ شد بانگی بر او زن %~% هوس را نیز سنگی در سبو زن # 12 از آن ترسم که چون میبایدت مرد %~% تو آری گرد و دیگر کس کند خورد # 13 اگر روحت ز آلایش سلیم است %~% رسیدن در صراط المستقیم است # 14 وگر در چاه نفس ms20 افتی به خواری %~% تو معذوری که بینائی نداری # 15 در این منزل که هم راهست و هم چاه %~% علایق هر یکی غولی است بگریز # 16 چو مردان باره دولت برانگیز %~% به افسون خواندن از این غول بگریز # 17 چو طاووس سرابستان جانی %~% چو باز آشیان لامکانی # 18 از این بیغوله غولان چه خواهی %~% نه جغدی خانه در ویران چه خواهی # 19 در این کشتی که نامش زندگانیست %~% نفس را پیشه در وی بادبانیست # 20 نشاید خفت فارغ در شکر خواب %~% فتاده کشتی از ساحل به گرداب # 21 در این گرداب نتوان آرمیدن %~% بباید رخت بر هامون کشیدن # 22 از این دریا مشو یک لحظه ایمن %~% منت خود این همی گویم ولیکن # 23 بدین ملاحی و این ناخدائی %~% از این گرداب کی خواهی رهائی # 24 به بادی بشکند بازار دنیا %~% به کاری می‌نیاید کار دنیا # 25 نه جای تست زین دل گوشه بردار %~% رهت پیشست رو ره توشه بردار # 26 ترا جای دگر آرامگاهی است %~% وز این سازنده‌تر آب و گیاهی است # 27 در آنجا بینوایانرا بود کار %~% در آن کشور گدایانرا بود کار # 28 در او درمان فروشان درد خواهند %~% تنی باریک و روئی زرد خواهند # 29 ندارد سرکشی آنجا روائی %~% به کاری ناید آنجا پادشائی # 30 بر این عرصه مشو کژرو چو فرزین %~% دغا باز است گردون مهره برچین # 31 ادای بد مکن با قول کج بار %~% که آرد بدادائی مفلسی بار # 32 اگر خوش عیشی و گر مستمندی %~% در این ده روزه کاینجا پای بندی # 33 چو عنقا گوشه عزلت نگهدار %~% مرو بر سفره مردم مگس وار # 34 تردد در میان خلق کم کن %~% چو مردان روی بر دیوار غم کن # 35 نمی‌بینی کمان چون گوشه گیر است %~% بر او آوازه زه ناگزیر است # 36 مجرد باش و بر ریش جهان خند %~% ز مردم بگسل و بر مردمان خند # 37 مکن زن هر زمان جنگی میندوز %~% ز بهر ms21 شهوتی ننگی میندوز # 38 که از بی‌غیرتی به پارسائی %~% بدیوثی نیرزد کدخدائی # 39 علائق بر سر خاکت نشاند %~% مجرد شو که تجریدت رهاند # 40 غنیمت مرد را بی‌آب و رنگی است %~% خوشی در عالم بی‌نام و ننگی است # 41 خراب آباد دنیا غم نیرزد %~% همه سورش بیک ماتم نیرزد # 42 در این صحرای بی‌پایان چه پوئی %~% غنیمت زین ره ویران چه جوئی # 43 از این منزل که ما در پیش داریم %~% دلی خسته روانی ریش داریم # 44 بیابانی است کو سامان ندارد %~% رهی دارد که آن پایان ندارد # 45 بدین ره رفتنت کاری است مشکل %~% نه مقصودت نه مقصد هست حاصل # 46 در این ویرانه گر صد گنج داری %~% وزین کاشانه گر صد رنج داری # 47 گرت کیخسرو جمشید نامست %~% ورت خلق جهان یکسر غلامست # 48 به وقت کوچ همراهی نیابی %~% ز کوهی پره کاهی نیابی # 49 چه خوش میگوید این معنی نظامی %~% به رغبت بشنو ای جان گرامی # 50 « که مال و ملک و فرزند و زن و زور %~% همه هستند با تو تا لب گور » # 51 » روند این همرهان چالاک با تو %~% نیاید هیچکس در خاک با تو » # 52 کجا آن کو از این ماتم نگرید %~% کدامین سنگدل زین غم نگرید # 53 در این بستان گل و نرگس که بوئی %~% همان سرو و همان سنبل که جوئی # 54 دلم میگردد از گفتن پریشان %~% ولی چون بنگری هریک از ایشان # 55 رخ خوبی و چشم دلستانیست %~% قد شوخی و زلف نوجوانیست # 56 از این منزل هرآنکو بر نشیند %~% کسش دیگر در این منزل نبیند # 57 به وقت خود چو مردان کار دریاب %~% مشو غافل که این گردنده دولاب # 58 ندارد کار جز نیرنگ سازی %~% فغان زین حقه و زین حقه بازی # 59 یکی از مؤبدی پرسید در راز %~% ز جور چرخ و از انجام و آغاز # 60 جوابش داد از احوال این دیر %~% که دایم میکند گرد زمین سیر ms22 # 61 حقیقت کس نشانی باز ندهد %~% کسی نیز از فلک آواز ندهد # 62 اگر چه سست مهری زود سیر است %~% چنین در دور تا دیده است دیر است # 63 در این پرده خرد را نیست راهی %~% ندارد دانش آنجا دستگاهی # 64 بدین چشمه که نورت میفزاید %~% بدین ایوان که دورت مینماید # 65 به پای جسم چون شاید رسیدن %~% به بال روح می‌باید پریدن # 66 طلسمی این چنین از دور دیدن %~% کجا شاید در احکامش رسیدن # 67 از او جز دور سامانی نبینی %~% تر آن به که خاموشی گزینی # 68 نصیحت گر ز مؤبد گوش داریم %~% همان بهتر که لب خاموش داریم # 69 بجز توفیق یاری نیست اینجا %~% بجز تسلیم کاری نیست اینجا # 70 جهانرا بی‌ثباتی رسم و دین است %~% همیشه عادت دنیا چنین است # 71 کسی آغاز و انجامش نداند %~% همان بهتر که کس نامش نداند # 72 خود این احوال ما گر گوش داری %~% نبینی روی کس گر هوش داری # 73 نیازی عشق و دل در کس نبندی %~% دگر چون ابلهان بر خود نخندی # 74 عبید از کار دنیا دل بپرداز %~% دگر ره بر سر افسانه شو باز ~~PageV01P25 # 1 من اندر عیش و بختم در کمین بود %~% چه شاید کرد چون طالع چنین بود # 2 زناگه بخت وارون بر سرم تاخت %~% از آن خوش زندگانی دورم انداخت # 3 ز هر سو دشمنانم را خبر شد %~% حدیث ما به هر جائی سمر شد # 4 جهانی را از آن آگاه کردند %~% ز وصلش دست ما کوتاه کردند # 5 چو خصمان را از این معنی خبر شد %~% حکایت بعد از این نوع دگر شد # 6 در این معنی بسی تقریر کردند %~% به آخر دست این تدبیر کردند # 7 که اینجا بودنش کاری است دشوار %~% بباید رفتنش زین ملک ناچار # 8 بر این اندیشه یکسر دل نهادند %~% بر او زین قصه رمزی برگشادند # 9 چو بشنید این سخن خورشید خوبان %~% ز رفتن شد تنش ms23 چون بید لرزان # 10 گل اندامم درون پرده راز %~% چو غنچه تنگ خوئی کرده آغاز # 11 نفیر و ناله و شیون برآورد %~% خروش از جان مرد و زن برآورد # 12 فغان بر گنبد گردان رسانید %~% صدای ناله بر کیوان رسانید # 13 ز هر نوعی بسی در رفع کوشید %~% غریمش هر سخن کو گفت نشنید # 14 کز اینجا طاقت دوری ندارم %~% چنین از عقل دستوری ندارم # 15 به پشت بادپائی بر نشاندش %~% ز آب دیده در آذر نشاندش # 16 براهش با پری همداستان کرد %~% پریوارش ز چشم من نهان کرد PageV01P26 # 1 چو این ناخوش خبر در گوشم آمد %~% به صد زاری دل اندر جوشم آمد # 2 جهان آن عیش شیرینم بشورید %~% مرا زان ماه مهر افروز ببرید # 3 ز درد دوریش دیوانه گشتم %~% ز هوش و خواب و خور بیگانه گشتم # 4 چو بر جانم فراقش تاختن کرد %~% مرا شوریده هر انجمن کرد # 5 دلم را نوبت شادی سرآمد %~% غمش نوبت زنان از در درآمد # 6 فراقش ناگهانم مبتلی کرد %~% غمش پیراهن صبرم قبا کرد # 7 تنم در غصه هجران بفرسود %~% دلم خون گشت و از دیده بپالود # 8 پدر کز من روانش باد پر نور %~% مرا پیرانه پندی داد مشهور # 9 که در دل آتش سودا میفروز %~% ز حسن دلفروزان دیده بر دوز # 10 مکن با دلبران پیوند یاری %~% مکن با جان خود زنهارخواری # 11 من نادان چو پندش داشتم خوار %~% از آن گشتم بدین خواری گرفتار # 12 ز جور دور گردان چند نالم %~% چنین تا کی بود آشفته حالم # 13 مسلمانان ملامت کم کنیدم %~% خدا را چاره‌ای همدم کنیدم # 14 نه درد دل توانم گفت با کس %~% نه راه از پیش میدانم نه از پس # 15 ندارم طاقت دوری ندارم %~% ندارم برگ مهجوری ندارم # 16 تنی دارم ز دل در خون نشسته %~% ز موج اشگ در جیحون نشسته # 17 دلی دارم در او غم توی در توی %~% روان خونابه ms24 از وی جوی در جوی # 18 روانی ناوک غم درنشانده %~% وجودی در عدم راهی نمانده # 19 غم از این خسته تنها چه خواهی %~% ز من دلداده شیدا چه خواهی # 20 دلم سیر آمد از جان و جوانی %~% خدایا چاره کارم تو دانی # 21 چو یاد آید مرا زان عیش شیرین %~% فرو بارد ز چشمم عقد پروین # 22 چنان از شوق او افغان برآرم %~% که دود از گنبد گردان برآرم # 23 گهی از دست دل در خون نشینم %~% گهی از دیده در جیحون نشینم # 24 گهی بر حال زار خود بگریم %~% گهی بر روزگار خود بگریم # 25 گهی از سوز جان افغان برآرم %~% نفیر از درد بیدرمان برآرم # 26 به زاری جوی خون از دیده رانم %~% بوصف الحال خود این شعر خوانم ~~PageV01P27 # 1 خیالی بود و خوابی وصل یاران %~% شب مهتاب و فصل نوبهاران # 2 میان باغ و یار سرو بالا %~% خرامان بر کنار جویباران # 3 چمن میشد ز عکس عارض او %~% منور چون دل پرهیزکاران # 4 سر زلفش زباد نوبهاری %~% چو احوال پریشان روزگاران # 5 برفت آن نوبهار حسن و بگذاشت %~% دل و چشمم میان برق و باران # 6 خداوندا هنوزم هست امید %~% بده کام دل امیدواران # 7 همام از نوبهار و سبزه و گل %~% نمی‌یابد صفا بی‌روی یاران # 8 وهاران ده جانان دیر خوش نی %~% اوی امان مه دل با مه و هاران ~~PageV01P28 # 1 دریغ آن روزگار شادمانی %~% دریغ آن در تنم زندگانی # 2 کجا رفت آنکه طبعم شادمان بود %~% امیدم حاصل و بختم جوان بود ~~PageV01P29 # 1 شبی چون شام در فریاد و زاری %~% به صبح آوردم اندر نوحه کاری # 2 صباحی ناگهانم خواب بربود %~% زمانی جانم از زاری بیاسود # 3 خرامان آمد اندر خواب نوشین %~% خیال آن سهی سروم به بالین # 4 مرا دید اوفتاده زار و مدهوش %~% ز تاب آتش دل سینه پرجوش # 5 در آب دیده خود غرق گشته %~% جگر در تاب و دود از سر ms25 گذشته # 6 به جان مجروح و تن بیمار و دل ریش %~% به کام دشمنان افتاده بی خویش # 7 ز مژگان اشک خونین بر زمین ریخت %~% ز روی مهربانی در من آویخت # 8 به من میگفت کای خو کرده با من %~% بسی در وصل جان پرورده با من # 9 تو آن در عشق رویم داستانی %~% تو آن بگزیده یار مهربانی # 10 که بی من یکدم آرامت نبودی %~% بجز وصلم دگر کامت نبودی # 11 کنون چون بی‌مراد از حس تقدیر %~% فتادی در چنین هجران دلگیر # 12 در این سرگشتگی چونست حالت %~% نمیگیرد ز عمر خود ملالت # 13 مرا تا از تو دورم نیست آرام %~% جدا ماندم بصد ناکامی از کام # 14 خیالی گشته‌ام در آرزویت %~% به جان آمد دلم در جستجویت # 15 پریشانحال چون زلف بتانم %~% چو چشم مست خوبان ناتوانم # 16 نماند از سرو قدم جز خیالی %~% نماند از ماه رویم جز هلالی # 17 تنم از زندگانی بهره‌ور نیست %~% تو را از حال زار من خبر نیست # 18 چو از بوی خیالش جان خبر یافت %~% ز بیهوشی زمانی روی برتافت # 19 تصور شد دلم را کاین وصال است %~% چه دانستم که در خوابم خیال است # 20 شدم تا قصه خود عرضه دارم %~% یکایک زخم هجران برشمارم # 21 درآمد صالح شوریده در کار %~% شدم از سؤ بخت خفته بیدار # 22 چو خالی دیدم از دلبر شبستان %~% برآمد از دل پر دردم افغان # 23 دل مجروح زارم زارتر شد %~% درون خسته‌ام بیمارتر شد # 24 غم هجران بدو ناگفته ماندم %~% چو زلفش زین سبب آشفته ماندم # 25 خروشی از من محزون برآمد %~% نفیرم از دل پر خون برآمد # 26 بجز باد صبا یاری ندیدم %~% وز او به هیچ غمخواری ندیدم # 27 که راز دل بجانانم رساند %~% ز دید دل به درمانم رساند # 28 پس از نالیدن و فریاد و زاری %~% بدو گفتم ز روی بیقراری PageV01P30 # 1 الا ای باد عنبر بوی مشکین %~% ندیم و ms26 مونس عشاق مسکین # 2 شفا و راحت هر دردمندی %~% دوا و چاره هر مستمندی # 3 علاج سینه دل خستگانی %~% مداوای به غم پیوستگانی # 4 تو آری نامه از یاران به یاران %~% تو سازی مرهم امیدواران # 5 انیس خاطر بیچارگانی %~% مفرح نامه آوارگانی # 6 حدیث درد دلها با تو گویند %~% کلید شادمانی از تو جویند # 7 ز روی مردمی وز راه یاری %~% دمی بازم رهان زین نوحه‌کاری # 8 سحرگاهی گذاری کن به جائی %~% به کوی مهربانی آشنائی # 9 بدان منزل که شیرین جانم آنجاست %~% دوای درد بیدرمانم آنجاست # 10 بدان رشگ بهشت جاودانی %~% که مسکن دارد آن جان جوانی # 11 قدم بر آستان دلستان نه %~% ز خاکش دیده جان را جلا ده # 12 به آزرم از جمالش پرده بردار %~% بنه در پیش او بر خاک رخسار # 13 سلام و بندگی‌های فراوان %~% از این مسکین بدان خورشید خوبان # 14 سلامی کز نسیمش جان فزاید %~% سلامی کز دمش دل برگشاید # 15 سلامی طیره مشگ تتاری %~% سلامی رشگ گلبرگ بهاری # 16 سلامی جانفزا چون وصل جانان %~% سلامی خوش چو خوی مهربانان # 17 سلامی کز وجودش عشق زاید %~% ز سر تا پای او بوی دل آید # 18 رسان ای خوش نسیم نوبهاری %~% حدیثم عرضه دار از روی یاری # 19 بگو میگوید آن سرگشته تو %~% اسیر عشق و هجران گشته تو # 20 ز سودای غمت دیوانه گشتم %~% به عشقت در جهان افسانه گشتم # 21 دلارام ودل و جانم تو بودی %~% مراد از کفر و ایمانم تو بودی # 22 وصالت همدم و همراز من بود %~% خیالت روز و شب دمساز من بود # 23 به وصلت سال و مه در کامرانی %~% همی‌کردم به عشرت زندگانی # 24 چنان در وصل تو خو کرده بودم %~% چنان مهرت به جان پرورده بودم # 25 که گر یک لحظه بی‌رویت گذشتی %~% جهان برچشم من تاریک گشتی # 26 به صد زاری برفتی هوشم از هوش %~% تنم در تاب رفتی سینه در جوش # 27 کنون ms27 شد مدتی تا دورم از تو %~% بدل خسته به تن رنجورم از تو # 28 برفتی و مرا تنها بماندی %~% چو مجنون بر سر راهم نشاندی # 29 دلم در آتش سوزان فکندی %~% مرا در غصه هجران فکندی # 30 نهادی داغ هجران بر دل ریش %~% گرفتی چون دل ریشم سر خویش # 31 تو آنجا خرم و شادان نشسته %~% من اینجا در غم از جان دست شسته # 32 تو آنجا در نشاط و شادمانی %~% به عزت میگذاری زندگانی # 33 من اینجا دیده بر راهت نهاده %~% به پیغام تو گوش جان گشاده # 34 کجائی ای مداوای دل من %~% بیا بگشای از دل مشگل من # 35 کجات آن هر زمان از دلنوازی %~% کجات آن در وفا گردن فرازی # 36 کنون عمریست ای سرو قبا پوش %~% که رفتی و مرا کردی فراموش # 37 نمیگوئی مرا بیچاره‌ای هست %~% ز ملک عافیت آواره‌ای هست # 38 اسیری دردمندی مهربانی %~% غریبی بیدلی بی‌خانمانی # 39 ز خویش و آشنا بیگانه گشته %~% ز سودای غمم دیوانه گشته # 40 نمیگوئی که روزی آرمش یاد %~% کنم جانش ز بند محنت آزاد # 41 بدو از لطف پیغامی فرستم %~% به درمانده دلش کامی فرستم # 42 دل درماندگانرا بردی از هوش %~% به آخر دستشان کردی فراموش # 43 ز راه و رسم دلداری نباشد %~% فرامشکاری از یاری نباشد # 44 بمردم نازنینا در فراقت %~% به جان آمد دلم در اشتیاقت # 45 بمردم یاد کن وز غم بیندیش %~% مرا مپسند در هجران از این بیش # 46 نگارینا به حق دوستداری %~% دلاراما به حق جان‌سپاری # 47 به حق صحبت دیرینه ما %~% به حق یوسف و حزن زلیخا # 48 به آب دیده من در فراقت %~% به آه و ناله من ز اشتیاقت # 49 که پیمان مشکن و عهدم نگه دار %~% مخور بر جان من زنهار زنهار # 50 چنان کن ای برخ خورشید خاور %~% که تا در زندگی یکبار دیگر # 51 سعادت باز بر من رو نماید %~% در اقبال بر من برگشاید # 52 ms28 به چشم خویشتن رویت ببینم %~% به کام خویشتن پیشت نشینم # 53 بیابم از فراقت رستگاری %~% نباید بردت از من شرمساری # 54 صبا از روی لطف و راه یاری %~% چو پیغامم سراسر عرضه داری # 55 بخواه از لعل نوشینش جوابی %~% بجوی شادیم باز آر آبی # 56 زمانی باز گرد و زود بشتاب %~% مرا یکبار دیگر زنده دریاب # 57 به پیغامش روانم تازه گردان %~% ز بویش مغز جانم تازه گردان # 58 تو تا باز آئیم ای باد شبگیر %~% دمت دلبند و جانبخش و جهانگیر # 59 من مسکین سر گردان بی‌یار %~% به عادت شیون آغازم دگر بار # 60 ز روی بیدلی و بیقراری %~% همی مویم همی گویم به زاری PageV01P31 # 1 چه کم گردد خدایا از خدائیت %~% چه نقصان آید اندر پادشائیت # 2 که گر بیچاره‌ای کامی بیابد %~% دل‌افگاری دلارامی بیابد # 3 خداوندا اگر چه دورم از یار %~% از او ببریده‌ام امید یکبار # 4 و گرچه روزگارم زو جدا کرد %~% فراقش جامه صبرم قبا کرد # 5 قضا دستم ز وصلش کرد کوتاه %~% قدر ببرید ناگاهم ز دلخواه # 6 ز من دور اوفتاد آن جان شیرین %~% فراق آمد نصیبم زان نگارین # 7 زمانه خاطر ناشاد خواهد %~% وصال از دست مشکل داد خواهد # 8 به تاثیر اختران بر باد دادند %~% ز ما هر یک به اقلیمی فتادند # 9 به ناکامی شدیم از یکدگر دور %~% به عشق اندر جهان گشتیم مشهور # 10 امید از وصل جانان برنگیرم %~% مگر کز غصه هجران بمیرم # 11 به فضلت همچنان امیدوارم %~% که امیدم نهی اندر کنارم # 12 الها پادشاها بی‌نیازا %~% خداوندا کریما کار سازا # 13 به صدق سینه پاکان راهت %~% به شوق عاشقان بارگاهت # 14 به شب نالیدن پا در کمندان %~% به آه سوزناک مستمندان # 15 به حق صبر بی‌پایان ایوب %~% به آب چشم خون افشان یعقوب # 16 به حق ره نوردان طریقت %~% به حق نیک مردان حقیقت # 17 که بر جان من مسکین ببخشای %~% در رحمت بر این بیچاره بگشای ms29 # 18 بده کام دل شوریده من %~% رسان با من بت بگزیده من # 19 مرا زین بیشتر در هجر مپسند %~% به فضل خود برآور پایم از بند # 20 بر احوال تباهم رحمت آور %~% به آه صبحگاهم رحمت آور # 21 کرم کن بر من بیچاره گشته %~% چنین گرد جهان آواره گشته # 22 ازین پس درد بر دردم میفزای %~% به سوی وصل یارم راه بنمای # 23 دل ریش عبید از غم جدا کن %~% به فضل خویشتن کامش روا کن # 24 خداوندا به حق پاکبازان %~% به سوز سینه صاحب نیازان # 25 که هرجا هست چون من مبتلائی %~% گرفتار کمند دلربائی # 26 دل افکاری اسیری عشق بازی %~% به کوی عاشقی گردن فرازی # 27 ز عقل و عاقبت بیگانه گشته %~% به سودای بتی دیوانه گشته # 28 بده مقصود جان مستمندش %~% بکن داروی ریش دردمندش # 29 چو من کس را مکن در عشق بیمار %~% به حق احمد معصوم مختار PageV01P32 # 1 به بهتر طالع و فرخنده‌تر فال %~% دوم روز رجب در نون الف ذال # 2 به نظم آوردم این درد دل ریش %~% به هر کس باز گفتم قصه خویش # 3 دو هفته هفتصد بکر از عماری %~% برآوردم چو خاطر کرد یاری # 4 غرض آن بود کین ابیات دلسوز %~% کند صاحبدلی بر من دعائی # 5 ببخشد حق بر این دلسوزی من %~% بود کان ماه گردد روزی من # 6 سخن سازان که دل پرنور دارند %~% غم دیوانه را معذور دارند # 7 حدیثم چون ندارد رنگ و بوئی %~% که خواهد کرد او را جستجوئی # 8 ز ما دانا دلان معنی نجویند %~% دماغ آشفتگان آشفته گویند # 9 کنون وقت است اگر کوتاه گیرم %~% سوی خاموش گشتن راه گیرم # 10 کسی را پای دل در گل مبادا %~% چنین کار کسی مشکل بادا PageV01P33 ms30