######OpenITI# #META# title: divan #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/salman/divan/ #META#Header#End# ### || [genre: Gh] # 1 دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا %~% ورنه مقصود آن گلستی گل ~~کجا و دل کجا # 2 از هوای دل گل بستان خوبی یافت رنگ %~% وزگل بستان خوبی بوی می‌یابد ~~هوا # 3 گر دماغ باغ نیز از بوی او آشفته نیست %~% پس چرا هر دم ز جای خود جهد ~~باد صبا # 4 جز به چشم آشنایانش خیال روی او %~% در نمی‌آید که می‌داند خیالش آشنا # 5 با شما بودیم پیش از اتصال مائ و طین %~% حبذا ایاما فی وصلکم یا حبذا # 6 مردمی کایشان نمی‌ورزند سودای گلی %~% نیستند از مردمان خوانندشان ~~مردم گیا # 7 تا قتیل دوست باشد جان کجا یابد حیات %~% تا مریض عشق باشد دل کجا ~~خواهد دوا # 8 هندوی زلف تو در سر دولتی دارد قوی %~% اینکه دستش می‌رسد کت سر در ~~اندازد به پا # 9 عاشقان آنند کایشان در جدایی واصلند %~% حد هر کس نیست این هستند آن ~~خاصان جدا # 10 زن خراب آباد گل سلمان به کلی شد ملول %~% ای خوشا روزی که ما گردیم ~~ازین زندان رها PageV1P001 ### || [genre: Gh] # 1 امشب من و تو هردو مستیم ز می اما %~% تو مست می حسنی من مست می سودا # 2 از صحبت من با تو برخاست بسی فتنه %~% دیوانه چو بنشیند با مست بود ~~غوغا # 3 آن جان که به غم دادم از بوی تو شد حاصل %~% وان عمر که گم کردم در ~~کوی تو شد پیدا # 4 ای دل! به ره دیده کردی سفر از پیشم %~% رفتی و که می‌داند حال سفر ~~دریا # 5 انداخت قوت دل را بشکست به یکباره %~% چون نشکند آخر نی افتاد از آن ~~بالا # 6 تا چند زنم حلقه در خانه به غیر از تو %~% چون نیست کسی دیگر برخیز و ~~درم بگشا # 7 از بوی تو من مستم ساقی مدهم ساغر %~% بگذار که می‌ترسم از درد سر فردا # 8 در رهگذر ms001 مسجد از مصطبه بگذشتم %~% رندی به کفم برزد دامن که مرو ز ~~اینجا # 9 نقدی که تو می‌خواهی در کوی مسلمانی %~% من یافته‌ام سلمان در میکده ~~ترسا PageV1P002 ### || [genre: Gh] # 1 ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را %~% مددی که چشم مستت به خمار کشت ~~ما را # 2 ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی %~% برهان مرا زمانی ز خودی خود خدا ~~را # 3 بخدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم %~% بخریم هر دو عالم بدهیم ~~خون بهارا # 4 پسرا ز ره ببردی به نوای نی دل من %~% به سرت که بار دیگر بسرا همین ~~نوا را # 5 من از آن نیم که چون نی اگرم زنی بنالم %~% که نوازشی است هر دم زدن تو ~~بینوا را # 6 دل من به یارب آمد ز شکنج بند زلفت %~% مشکن که در دل شب اثری بود دعا ~~را # 7 طرف عذار گلگون ز نقاب زلف مشکین %~% بنمای تا ملامت نکنند مبتلا را # 8 همه شب خیال رویت گذرد به چشم سلمان %~% که خیال دوست داند شب تیره ~~آشنا را PageV1P003 ### || [genre: Gh] # 1 بدست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا %~% که از لطف تو خود آخر سلامی ~~می‌رسد ما را # 2 خنک باد سحرگاهی که در کوی تو گه گاهش %~% مجال خاک بوسی هست و ما را ~~نیست آن یارا # 3 شکایت نامه شوق تو را بر کوه اگر خوانم %~% ز رقت چشمه‌ها گردند گریان ~~سنگ خارا را # 4 ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانی %~% اگر کاری به سر می‌شد ز ~~سر می‌ساختم پا را # 5 ز شرح حال من زلف تو طوماری است سر بسته %~% اگر خواهی خبر بگشا سر ~~طومار سودا را # 6 شب یلدا است هر تاری ز مویت وین عجب کاری %~% که من روزی نمی‌بینم خود ~~این شب‌های یلدا را # 7 به فردا می‌دهی هر دم مرا امید و می‌دانم %~% که در ms002 شب‌های سودایت ~~امیدی نیست فردا را # 8 نسیم صبح اگر یابی گذر بر منزل لیلی %~% بپرسی از من مجنون دل رنجور ~~شیدا را # 9 ور از تنهایی سلمان و حال او خبر پرسد %~% بگو بی‌جان و بی‌جانان چه ~~باشد حال تنها را PageV1P004 ### || [genre: Gh] # 1 مگس‌وار از سر خوان وصال خود مران ما را %~% نه مهمان توام آخر بخوان ~~روزی بخوان ما را # 2 کنار از ما چه می‌جویی میان بگشاد می بنشین %~% به اقبالت مگر کاری ~~برآید زین میان ما را # 3 از آنم قصد جان کردی که من برگردم از کویت %~% « معاذا الله» که ~~برگردم چه گردانی به جان ما را # 4 تو زوری می‌کنی بر ما و ما خواهیم جورت را %~% کشیدن چون کمان تا هست ~~پی بر استخوان ما را # 5 رقیبان در حق ما بد همی گویند و کی هرگز %~% توانند از نکو رویان جدا ~~کردن بدان ما را # 6 چو اجزای وجود ما مرکب شد ز سودایت %~% چه غم گر چون قلم گیرند مردم ~~بر زبان مارا # 7 قیامت باشد آن روزی که بر سوی تو چون نرگس %~% ز خواب خوش بر انگیزند ~~مست و سرگردان مارا # 8 نشان آب حیوان کز دهان خضر می‌جستم %~% دهانت می‌دهد اینک به زیر لب ~~نشان مارا # 9 بیا سلمان بیا تا سر کنیم اندر سر کارش %~% کزین خوشتر سر و کاری ~~نباشد در جهان ما را PageV1P005 ### || [genre: Gh] # 1 زان پیش کاتصال بود خاک و آب را %~% عشق تو خانه ساخته بود این خراب را # 2 مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار %~% پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را # 3 تا کفر و دین شود همه یک روی و یک جهت %~% بردار یک ره از طرف رخ حجاب ~~را # 4 عکس رخت چو مانع دیدار می‌شود %~% بهر خدا چه می‌کند آن رخ نقاب را # 5 بر ما کشید خط خطا مدعی و ما %~% خط ms003 در کشیده‌ایم خطا و صواب را # 6 فردا که نامه عملم را کنند عرض %~% روشن کنم به روی تو یک یک حساب را # 7 یک شب خیال تو دیدم ما بخواب %~% زان چشم دگر به چشم ندیدم خواب را # 8 بی‌وصل تو دو کون سرابی است پیش ما %~% در پیش ما چه آب بود خود سراب ~~را # 9 سلمان به خاک کوی تو تا چشم باز کرد %~% یکبارگی ز دیده بینداخت آب را ~~PageV1P006 ### || [genre: Gh] # 1 نظری نیست به حال منت ای ماه چرا %~% سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه ~~چرا # 2 روشن است این که مرا آینه عمر تویی %~% در تو آهم نکند هیچ اثر آه چرا # 3 گر منم دور ز روی تو دل من با توست %~% نیستی هیچ ز حال دلم آگاه چرا # 4 برگرفتی ز سر من همگی سایه مهر %~% سرو نورسته من «انبتک الله» چرا # 5 دل در آن چاه ز نخ مرد و به مویی کارش %~% بر نمی‌آوری ای یوسف از آن ~~چاه چرا # 6 نیک‌خواه توام و روی تو دلخواه من است %~% می‌رود عمر عزیزم نه به ~~دلخواه چرا # 7 پادشاه منی و من ز گدایان توام %~% از گدایان خبری نیستت ای ماه چرا # 8 در ازل خواند به خود حضرت تو سلمان را %~% «حاش لله» که بود رانده ~~درگاه چرا PageV1P007 ### || [genre: Gh] # 1 نقش است هر ساعت ز نو این دور لعبت باز را %~% ای لعبت ساقی! بیار آن ~~جام خم پرداز را # 2 چون تلخ و شوری می‌چشم باری بده تا در کشم %~% آن جام نوش انجام را وان ~~تلخ شور آغاز را # 3 عودی به رغم عاشقان بنواز یک ره عود را %~% مطرب به روی شاهدان برکش ~~دمی آواز را # 4 چنگ است بازاری مگو راز نهفت دل برو %~% دمساز عشاق است نی در گوش وی ~~گو راز را # 5 ای روشنی بصر! چشم از تو دارم یک نظر ms004 %~% بی آنکه یابد زان خبر آن غمزه ~~غماز را # 6 با ما کمند زلف تو ز اندازه بیرون می‌برد %~% تابی نخواهی دادن آن زلف ~~کمند انداز را # 7 ناز و حفاظ دوستان حیف آیدم بر دشمنان %~% ایشان چه می‌دانند قدر این ~~نعمت و این ناز را # 8 پروانه پیش یار خود میرد خود و خوش می‌کند %~% هل تا بمیرد در قدم ~~پروانه جانباز را # 9 ترک هوای خود بگو سلمان رضای او بجو %~% نتوان به گنجشکی رها کردن چنین ~~شهباز را PageV1P008 ### || [genre: Gh] # 1 خیال نرگس مستت ببست خوابم را %~% کمند طره شستت ببرد تابم را # 2 چو ذره مضطربم سایه بر سر اندازم %~% دمی قرار ده آشوب و اضطرابم را # 3 نه جای توست دلم با لبت بگو آخر %~% عمارتی بکن این خانه خرابم را # 4 نسیم صبح من از مشرق امید دمید %~% ز خواب صبح در آرید آفتابم را # 5 فتاده‌ام ز شرابی که بر نخیزد باز %~% نسیم اگر شنود بوی این شرابم را # 6 بریخت آب رخم دیده بس کن ای دیده %~% به پیش مردم از این پس مریز آبم ~~را # 7 سواد طره تو نامه سیاه من است %~% نمی‌دهند به دست من آن کتابم را # 8 منم بر آنکه چو جورت کشیده‌ام در حشر %~% قلم کشند گناهان بی‌حسابم را # 9 دل کباب مرا نیست بی لبت نمکی %~% سخن بگو نمکی بر فشان کبابم را # 10 خطایی ار زمن آمد تو التفات مکن %~% چو اعتبار خطای من و صوابم را # 11 حجاب نیست میان من و تو غیر از من %~% جز از هوا که بر اندازم این ~~حجابم را # 12 هزار نعره زد از درد عشق تو سلمان %~% نگشت هیچ یکی ملتفت خطابم را # 13 مگر به ناله من نرم می‌شود دل کوه %~% که می‌دهد به زبان صدا جوابم را ~~PageV1P009 ### || [genre: Gh] # 1 ای که روی تو بهشت دل و جان است مرا! %~% ای که وصل تو ms005 مراد دل و جان ~~است مرا! # 2 چون مراد دل و جانم تویی از هردو جهان %~% از تو دل برنکنم تا دل و جان ~~است مرا # 3 می‌برم نام تو و از تو نشان می‌جویم %~% در ره عشق تو تا نام و نشان ~~است مرا # 4 دم ز مهر تو زنم تا ز حیاتم باقی است %~% وصف حسن تو کنم تا که زبان ~~است مرا # 5 من نه آنم که بخود از تو بگردانم روی %~% می‌کشم جور تو تا تاب و توان ~~است مرا # 6 گرچه از چشم نهانی تو خیال رخ تو %~% روز و شب مونس و پیدا و نهان است ~~مرا # 7 تو ز من فارغ و آسوده و هر شب تا روز %~% بر سر کوی تو فریاد و فغان ~~است مرا # 8 زانده شوق تو و محنت هجر تو مپرس %~% که دل غمزده جانا به چه سان است ~~مرا # 9 دیده تا قامت چون سرو روان تو بدید %~% همه خون جگر از دیده روان است ~~مرا # 10 می‌کند رنگ رخم از دل پر زار بیان %~% خود درین حال چه حاجت به بیان ~~است مرا PageV1P010 ### || [genre: Gh] # 1 ز درد عشق دل و دیده خون گرفت مرا %~% سپاه عشق درون و برون گرفت مرا # 2 گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند %~% کجا روم ز درد او که خون گرفت ~~مرا # 3 کبوتر حرمم من گرفت بر من نیست %~% عقاب عشق ندانم که چون گرفت مرا # 4 به سر همی رودم دود و من نمی‌دانم %~% چه آتش است که در اندرون گرفت ~~مرا # 5 زبانه می‌زند آتش درون من زبان %~% از آنکه دوست به غایت زبون گرفت مرا # 6 ز بند زلف تو زد بر دماغ من بویی %~% نسیم صبح ز سودا جنون گرفت مرا # 7 غم تو بود که سلمان نبود در دل او %~% بر آن مباش که این غم کنون گرفت ~~مرا PageV1P011 ### || [genre: Gh] # 1 ms006 ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا! %~% بر مثال نامه بر خود چند ~~پیچانی مرا # 2 رانده‌اند ازل بر ما بناکامی قلم %~% نیستم کام دل آخر تا به کی رانی ~~مرا # 3 در سر زلف تو کردم عمر و آن عمر عزیز %~% سر به سر بر باد رفت اندر ~~پیشانی مرا # 4 می‌دهم جان تا بر آرم با تو یکدم چون کنم %~% هیچ کاری بر نمی‌آید به ~~آسانی مرا # 5 همچو عود از من برآمد دود تا کی دم دهی %~% آتشی بنشان بر آتش چند ~~بنشانی مرا # 6 مرد سودایت نبودم کردم و دیدم زیان %~% وین زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی ~~مرا # 7 از ازل داغ تو دارم بر دل و روز ابد %~% کس نگیرد ظاهرا با داغ سلطانی ~~مرا # 8 کرده بودم ترک ترکان کمان ابرو و باز %~% می‌برند از ره به چشم شوخ و ~~پیشانی مرا # 9 بنده‌ای باشد تو را سلمان گران باشد که آن %~% یک قبول حضرت خود داری ~~ارزانی مرا PageV1P012 ### || [genre: Gh] # 1 نور چشمی و به مردم نظری نیست تو را %~% آفتابی و بخاکم گذری نیست تو ~~را # 2 مردم از ناله زارم همه با درد و ضرند %~% «لله الحمد» کزین درد سری ~~نیست تو را # 3 صبح پیریم اثر کرد و شبم روز نشد %~% ای شب تیره مگر خود سحری نیست تو ~~را # 4 کار با عشق فتاد از سرم ای عقل برو %~% چه دهی وسوسه دیدم هنری نیست ~~تورا # 5 همه خون می‌خورم وز آنچه توان خورد مگر %~% غیر خون بر سر خوان ما حضری ~~نیست تو را # 6 ناله در سنگ اثر می‌کند اما چه کنم %~% چون از این در دل سنگین اثری ~~نیست تو را # 7 طایر! در قفس بی‌دری افتادی اگر %~% راه یابی چه کنم بال و پری نیست تو ~~را # 8 راه بیرون شو اگر می‌طلبی رو بدرش %~% که به غیر از در او هیچ دری نیست ms007 ~~تو را # 9 ای فرود آمده عشقت به سواد دل من! %~% از سواد دل سلمان سفری نیست تو ~~را PageV1P013 ### || [genre: Gh] # 1 محتسب گوید: که بشکن ساغر و پیمانه را %~% غالبا دیوانه می داند من ~~فرزانه را # 2 بشکنم صد عهد و پیمان نشکنم پیمانه را %~% این قدر تمیز هست آخر من ~~دیوانه را # 3 گو چو بنیادم می و معشوق ویران کرده‌اند %~% کرده‌ام وقف می و معشوق ~~این ویرانه را # 4 ما ز بیرون خمستان فلک می می‌خوریم %~% گو بر اندازید بنیاد خم و ~~خمخانه را # 5 ما زجام ساقی مستیم کز شوق لبش %~% در میان دل بود چون ساغر و پیمانه ~~را # 6 عقل را با آشنایان درش بیگانگی است %~% ساقیا در مجلس ما ره مده بیگانه ~~را # 7 جام دردی ده به من وز من بجام می ستان %~% این روان روشن و جامی بده ~~جانانه را # 8 سر چنان گرم است شمع مجلس ما را ز می %~% کز سر گرمی بخواهد سوختن ~~پروانه را # 9 راستی هرگز نخواهد گفت سلمان ترک همی %~% ناصحا! افسون مدم واعظ مخوان ~~افسانه را PageV1P014 ### || [genre: Gh] # 1 اگر حسن تو بگشاید نقاب از چهره دعوی را %~% به گل رضوان بر انداید در ~~فردوس اعلی را # 2 وگر سرور سر افرازت زجنت سایه بردارد %~% دگر برگ سر افرازی نباشد شاخ ~~طوبی را # 3 بهار عالم حسنت جهان را تازه می‌دارد %~% به زنگ اصحاب صورت را به بوار ~~باب معنی را # 4 فروغ حسن رویت کی تواند دیده هر بیدل %~% دلی چون کوه می‌باید که بر ~~تابد تجلی را # 5 و رای پایه عقل است طور عاشقی ورنه %~% کجا دریافتی مجنون کمال حسن ~~لیلی را # 6 اگر عکس رخ و بوی سر زلفت نبودندی %~% که بنمودی شب دیجور نور از طور ~~موسی را # 7 به بازار سر زلفت که هست آن حلقه سودا %~% نباشد قیمتی چندان متاع دین ~~و دنیا را # 8 اگر نقش ms008 رخت ظاهر نبودی در همه اشیا %~% مغان هرگز نکردندی پرستش لات ~~و غری را # 9 به وجهی تا دهان تو نشد پیدا ندانستند %~% کزین رو صحبتی نیک است با ~~خورشید عیسی را # 10 اگر زاهد برد بوی از نسیم رحمت لطفت %~% چو گل بر هم برد صد تو لباس ~~زهد و تقوی را # 11 چو لاف عشق زد سلمان هوس دارد که بر یادت %~% به مهر دل کند چون صبح ~~روشن صدق دعوی را PageV1P015 ### || [genre: Gh] # 1 یارب به آب این مژه اشکبار ما %~% کان سرو ناز را بنشان در کنار ما # 2 از ما غبار اگر چه بر انگیخت درد او %~% گردی به دامنش مرصاد از غبار ~~ما # 3 ای دل درین دیار نشان و نامجوی %~% جز در دیار ما مطلب در دیار ما # 4 آبی به روی کار من آمد ز دیده باز %~% و آن نیز اگر چه باز نیاید به ~~کار ما # 5 آب روان ما ز گل ما مکدر است %~% صافی شود چو پاک شود رهگذار ما # 6 یا اختیار ماست ز گیتی ولی چه سود %~% در دست ما چو نیست کنون اختیار ~~ما # 7 غمهای عالم ار همه بر ما شوند جمع %~% ما را چه غم چو یار بود غمگسار ~~ما # 8 بهر غم تو داد به سلمان که گوش دار %~% چندین هزار دانه در یادگار ما # 9 تا بر سوار مردمک دیده می‌نهد %~% مردم سواد این سخن آبدار ما ~~PageV1P016 ### || [genre: Gh] # 1 ره خرابات است و درد سالخورده پیر ما %~% کس نمی‌داند به غیر از پیر ~~ما تدبیر ما # 2 خاک را از خاصیت اکسیر اگر زر می‌کند %~% ساقیا می‌ده که ما خاکیم و ~~می اکسیر ما # 3 ما که از دوران ازل مستیم و عاشق تا کنون %~% غالبا صورت نبندد بعد از ~~این تغییر ما # 4 من غلام هندوی آن سرو آزادم که او %~% بر سمن بنوشت خطی از پی تحریر ~~ما # 5 ms009 بر شب زلفش گر ای باد صبا یابی گذر %~% گو حذر کن زینهار از ناله ~~شبگیر ما # 6 ما به سوز آتش دل عالمی می‌سوختیم %~% گر نه آب چشم ما می‌بود دامنگیر ~~ما # 7 ای که می‌گویی مشو دیوانه زلفش بگو %~% تا نجنباند نسیم صبحدم زنجیر ~~ما # 8 خدمتی لایق نمی‌آید ز ما در خدمتت %~% وای بر ما چون نبخشایی تو بر ~~تقصیر ما # 9 گفته ای سلمان که من خود را فدایش می‌کنم %~% زودتر زنهار کافاتست در ~~تاخیر ما PageV1P017 ### || [genre: Gh] # 1 من کیستم تا با شدم سودای دیدار شما %~% اینم نه بس کاید به من بویی ز ~~گلزار شما # 2 چشمم که هر دم می‌کند غسلی به خوناب جگر %~% با این طهارت نیستم زیبای ~~دیدار شما! # 3 سیم سیاه قلب اگر هرگز نپالودی مژه %~% کی نقد اشک ما روان گشتی به ~~بازار شما # 4 ای هر سر موی تو را سرمایه هستی بها! %~% با آن که من خود نیستم هستم ~~خریدار شما # 5 باری است سر بر دوش من خواهد فکند این بار من %~% باری چو باری می‌کشیم ~~بر دوش هم بار شما # 6 با آنکه مویی شد تنم از جور هجران و ستم %~% حاشا که من مویی کنم تقصیر ~~در کار شما # 7 دل با عذار ساده‌ات جمعیتی دارد ولی %~% تشویش سلمان می‌دهد هندوی طرار ~~شما PageV1P018 ### || [genre: Gh] # 1 قبله ما نیست جز محراب ابروی شما %~% دولت ما نیست الا در سر کوی شما # 2 روز محشر در جواب پرسش سودای کفر %~% هیچ دست آویز ما را نیست جز موی ~~شما # 3 ماه تابان را شبی نسبت به رویت کرده‌ام %~% سالها شد تا خجالت دارم از ~~روی شما # 4 مرده خاکم که او می‌پرورد سروی چو تو %~% زنده بادم که او می‌آورد بوی ~~شما # 5 اینکه بر چشمم سیاه و تنگ دل یاری ولی %~% کس نمی‌گوید حدیث سخت در روی ~~شما # 6 بر نمی‌دارم سر از زانو ms010 ز رشک طره‌ات %~% تا چرا سر بر نمی‌دارد ز ~~زانوی شما # 7 چشم تنگت تر تاز و حاجبت پیشانی است %~% زان نمی‌آید کسی در چشم جادوی ~~شما # 8 گرم بدم گویی و نیکویی به هر حالت که هست %~% هست سلمان از میان جان ~~دعا گوی شما PageV1P019 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌گل رویت ندارد رونقی بستان ما %~% بی حضورت هیچ نوری نیست در ایوان ~~ما # 2 گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح %~% عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ~~ما # 3 در دل ما خار غم بشکست و در دل غم بماند %~% چیست یاران چاره غمهای ~~بی‌پایان ما # 4 دوستان گویند دل را صبر فرمایید صبر %~% چون کنیم ای دوستان دل نیست در ~~فرمان ما # 5 در فراقش نیست یا رب زندگانی را سبب %~% سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما # 6 در فراق دوست دل خون گشت و خواهد شد بباد %~% دوستان بهر خدا جان شما و ~~جان ما # 7 در فراقش بعد چندین شب شبی خواهم ربود %~% می‌شنیدم در شکر خواب از لب ~~سلطان ما # 8 بار هجر ما که کوه از بردن او عاجز است %~% چون تحمل می‌کند گویی دل ~~سلمان ما PageV1P020 ### || [genre: Gh] # 1 نوبهار و عشق و مستی خاصه در عهد شباب %~% می‌کند بنیاد مستوری مستوران ~~خراب # 2 غنچه مستور صاحبدل نمی‌بینی که چون %~% بشنود بوی بهار از پیش بردارد ~~نقاب # 3 بوی عشرت در بهار از لاله می‌آید که اوست %~% در دلش سودای عشق و در ~~سرش جام شراب # 4 دور باد از نرگس صاحب نظر چشم بدان %~% کو چو چشمت بر نمی‌دارد سر از ~~مستی و خواب # 5 مدعی منعم مکن در عاشقی زیرا که نیست %~% عقل را با پیچ و تاب زلف ~~خوبان هیچ تاب # 6 چشم نرگس دل به یغما برد و جان گرمی برد %~% ترک سرمست معربد را که ~~می‌گوید جواب # 7 ای بهار روی جانان! گل برون آمد ز ms011 مهد %~% تا به کی باشد گل رحسار از ~~ما در حجاب # 8 نخسه حسن رخت را عرض کن بر جویبار %~% تا ورق‌های گل نسرین فرو شوید به ~~آب # 9 بلبلان اوصاف گل گویند و ما وصف رخت %~% ما دعای پادشاه کامران کامیاب # 10 سایه لطف الهی دندی سلطان که هست %~% آسمان سلطنت را رای و رویش آفتاب ~~PageV1P021 ### || [genre: Gh] # 1 چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب %~% رشته جان من از شمع رخت دارد تاب # 2 تشنه لب گردد سراپای جهان گردیدم %~% نیست سرچشمه به غیر از تو و باقی ~~است سراب # 3 غم سودای تو تا در دل من خانه گرفت %~% خانه‌ام کرده خراب است غم خانه ~~خراب # 4 آنچنان آتش عشق تو خوش آمد دل را %~% که بیفتاد به یکبارگی از چشمم آب # 5 دیده از شوق تو تا لذت بیداری یافت %~% هیچ در چشم من ای دوست نمی‌آید ~~خواب # 6 عجب از زمره عشاق لبت می‌مانم %~% که همه مست و خرابند به یک جرعه شراب # 7 ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من %~% آفتابا منمت خاک و برین خاک ~~بتاب # 8 روز پرسش که به یک ذره بود گفت و شنید %~% عاشقان را نبود جز ز دهان تو ~~جواب # 9 زان خلایق که درآیند به دیوان شمار %~% مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید ~~حساب PageV1P022 ### || [genre: Gh] # 1 چشمم از پرتو خورشید رخت گیرد آب %~% رویت از آتش اندیشه دل یابد تاب # 2 چشم مست تو که بر هر طرفی می‌افتد %~% بر من افتاد زمستی و مرا کرد ~~خراب # 3 با خیال تو مرا خواب نیاید در چشم %~% کو خیالت که طلب می‌کندش دیده در ~~آب # 4 اگر از دیده تو را رغبت خواب است مگر %~% آب او ریزی وزین بخت کنی ~~خواهش آب # 5 به تمنای لب لعل تو گردد بر کف %~% آتشین جان رسانیده به لب جام شراب # 6 چون ms012 ترا شمع صفت با همه کس رویی هست %~% من که پروانه‌ام ای شمع! ز من ~~روی متاب # 7 چون نه از آب و گلی بلکه همه جان و دلی %~% که گر از ما و ترابی پس ~~ازین ما و تراب # 8 دیگران را هوس جنت اگر می‌باشد %~% روضه جنت سلمان در توست از همه باب ~~PageV1P023 ### || [genre: Gh] # 1 جمال خود منما جز به دیده پر آب %~% روا مدار تیمم به خاک در لب آب # 2 تو شمع مجلس انسی متاب روی از من %~% تو عین آب فراتی مده فریب سراب # 3 کسی که سجده گهش خاک آستانه توست %~% فرو نیاورد او سر به مسجد و محراب # 4 مکن به بوک و مگر عمر را تلف سلمان %~% بست که گشت بدین صرف روزگار ~~شباب PageV1P024 ### || [genre: Gh] # 1 غمزه سرمست ساقی بی‌شراب %~% کرد هشیاران مجلس را خراب # 2 دوستان را خواب می‌آید ولی %~% خوش نمی‌آید مرا بی‌دوست خواب # 3 تنگ شد بی پسته‌ات بر ما جهان %~% تلخ شد بی‌شکرت بر ما شراب # 4 روی خوبت ماه تابان من است %~% ماه رویا! روی خوب از من متاب # 5 گر خطایی کرده‌ام خونم بریز %~% بی‌خطا کشتن چه می‌بینی صواب # 6 گل ز بلبل روی می‌پوشد هنوز %~% ای صبا! برخیز و بردار این حجاب # 7 در جمال عالم آرایت سخن %~% نیست کان روشن‌تر است از آفتاب # 8 عقل بر می‌تابد از زلفت عنان %~% عقل را با تاب زلفت نیست تاب # 9 چشمم از لعلت حکایت می‌کند %~% می‌چکاند راستی در خوشاب # 10 آب بگذشت از سر سلمان و او %~% همچنان وصل تو می‌جوید در آب ~~PageV1P025 ### || [genre: Gh] # 1 ای گل رخسار تو! برده ز روی گل آب %~% صحبت گل را رها کرده ببویت گلاب # 2 سایه سرو تو ساخت پایه بختم بلند %~% نرگس مست تو کرد خانه عقلم خراب # 3 عشق رخت دولتی است باقی و باقی فنا %~% خاک درت شربتی است صافی و عالم ~~سراب ms013 # 4 سر جمالت به عقل در نتوان یافتن %~% خود به حقیقت نجست کس به چراغ ~~آفتاب # 5 گرچه رخت در حجاب می‌رود از چشم ما %~% پرده ما می‌درد حسن رخت بی حجاب # 6 طرف عذار از نقاب باز نما یک نظر %~% ورچه کسی بر نبست طرفی از او جز ~~نقاب # 7 دولت دیدار را دیده ندانست قدر %~% می‌طلبد لا جرم نقش خیالش در آب # 8 سرو سرافراز من سایه ز من برنگیر %~% ماه جهان تاب من چهره ز من برمتاب # 9 بی تو من و خواب و خور این چه تصور بود %~% سینه عشاق و خور دیده مشتاق ~~و خواب # 10 ساقی مجلس بده! باده که خواهیم رفت %~% ما به هوای لبش در سر می چون ~~حباب # 11 خاطر سلمان ازین خرقه ازرق گرفت %~% خیز که گلگون کنیم جامه به جام ~~شراب PageV1P026 ### || [genre: Gh] # 1 ز باغ وصل تو یابد ریاض رضوان آب %~% ز تاب هجر تو دارد شرار دوزخ تاب # 2 بر حسن و عارض و قد تو برده‌اند پناه %~% بهشت طوبی و «طوبی ابهم و حسن ~~ماب» # 3 چو چشم من همه شب جویبار باغ بهشت %~% خیال نرگس نست تو بیند اندر خواب # 4 بهار شرح جمال تو داده در یک فصل %~% بهشت ذکر جمیل تو کرده در هر باب # 5 لب و دهان تو را ای بسا! حقوق نمک %~% که هست بر جگر ریش و سینه‌های ~~کباب # 6 بسوخت این دل خام و به کام دل نرسید %~% به کام اگر برسیدی نریختی ~~خوناب # 7 گمان بری که بدور تو عاشقان مستند %~% خبر نداری از احوال زاهدان خراب # 8 نقاب بازگشای تا کی این حجاب کنی %~% از این نقاب چه بر بسته‌ای به غیر ~~حجاب # 9 بدید روی تو را گل فتاد در آتش %~% شنید بوی تو وز شرم گشت آب گلاب # 10 مرا به دور رخت شد پدید جوهر لعل %~% پدید می‌شود از آفتاب عالم تاب ~~PageV1P027 ### || [genre: ms014 Gh] # 1 از لب لعل توام کار به کام است امشب %~% دولتم بنده و اقبالم غلام است ~~امشب # 2 آسمان گو بنشان مشعله ماه تمام %~% که زمین را مه روی تو تمام است امشب # 3 باده در دین من امروز حلال است حلال %~% خواب در چشم من ای بخت حرام ~~است امشب # 4 برو ای قافله صبح! مزن دم کانجا %~% آفتابی است که در پرده شام است ~~امشب # 5 شمع بین سوخته آتش و او مرده شمع %~% گوییا عاشق ازین هردو کدام است ~~امشب # 6 اثر عکس لب توست درون می‌ ناب %~% که صفایی عجب اندر دل جام است امشب # 7 من هوای حرم کعبه ندارم که مرا %~% عرفات سر کوی تو مقام است امشب # 8 حاشدت را که چو عودست بر آتش سلمان %~% گو همی سوز که سودای تو خام است ~~امشب PageV1P028 ### || [genre: Gh] # 1 جان نیاید در نشاط الا که بر بوی حبیب %~% تا گل رنگین نبالد خوش ننالد ~~عندلیب # 2 عود خشکم آتش جانسوز می‌باید مرا %~% تا ز طیب جان دماغ حاضران گردد ز ~~طیب # 3 دولت بوسیدن پایش ندارد هر کسی %~% این سعادت نیست الا در سر زلف حبیب # 4 چشم دار آخر دمی با ما که بادا گوش دار %~% ایزد از چشم بدانت اول از ~~چشم رقیب # 5 خیز و بر ما عرضه کن ایمان از آن عارض که باز %~% در میان آورد زلفت ~~رسم ز ناز و صلیب # 6 بی‌تو جان در تن بجایی بس غریب افتاده است %~% جن من دانی به تنها چون ~~بود حال غریب # 7 دست بیماران گرفتن بر طبیبان واجب است %~% من ز پا افتاده‌ام دستم ~~نمی‌گیرد طبیب # 8 گفتمش هرگز نشد کامیم حاصل زان دهن %~% از وصالت نیست گویی هیچ سلمان ~~را نصیب PageV1P029 ### || [genre: Gh] # 1 خسته‌ام ای یارو ندارم طبیب %~% هیچ طبیبی نبودچون حبیب # 2 آه! که بیمار غمت عرض حال %~% کر دو نفر مود جوابی طبیب # 3 ms015 یک هوسم هست که در پای تو %~% جان بدهم کوری چشم رقیب # 4 می‌سپرم راه هوایت به سر %~% این ادب آن نیست که داند ادیب # 5 عاشق مسکین که غریب است و زار %~% گر بنوازیش نباشد غریب # 6 طالب وصل توام اما چه سود %~% سعی تو چو سلمان نباشد نصیب # 7 تا ز در بسته نگردد ملول %~% « نصر من الله و فتح قریب» PageV1P030 ### || [genre: Gh] # 1 باز آمد ای بخت همایون به سعادت %~% چون جان گرامی به بدن روز اعادت # 2 از غمزه سنان داری و در زیر لبان قند %~% چون است به قصد آمده‌ای یه به ~~عیادت # 3 مهری است کهن در دل و جان من و آن مهر %~% همچون مه نوروز به روزست ~~سیادت # 4 در قید چه داری به ستم صید رها کن %~% او خود به کمند تو در آید به ~~ارادت # 5 گو تیر بلا بار که من سهم ندارم %~% تیری که زند دوست بود سهم سعادت # 6 با خون جگر ساز دلا! ز آنکه بریدند %~% با خون جگر ناف تو در روز ولادت # 7 در صومعه عمری به امید تو نشستم %~% کاری نگشاد از ورع و زهد و عبادت # 8 من بعد برآنیم که گرد در خمار %~% گردیم و نگردیم ازین مذهب و عادت # 9 بی‌فایده سلمان چه کنی سعی و تکاپوی %~% چون بخت نباشد ندهد سود جلالت ~~PageV1P031 ### || [genre: Gh] # 1 در سرم زلف تو سودا انداخت %~% کار من زلف تو در پا انداخت # 2 ماند یک قطره خون از دل ما %~% دیده آن نیز به دریا انداخت # 3 تن بی جان مرا در پی خویش %~% سایه وار آن قد و بالا انداخت # 4 آهو از باد چو بوی تو شنید %~% نافه مشک به صحرا انداخت # 5 وعده‌ای داد به امروز مرا %~% باز امروز به فردا انداخت # 6 عالمی بود شکار غم دوست %~% از میان همه ما را انداخت # 7 بوی آن باده مرا از ms016 مسجد %~% به در دیر مسیحا انداخت # 8 پیر ما شارع مسجد بگذاشت %~% راه بر کوچه ترسا انداخت # 9 عمر در میکده سلمان گم کرد %~% یافت ز آنجا و هم آنجا انداخت ~~PageV1P032 ### || [genre: Gh] # 1 به آستین ملالم مران که من به ارادت %~% نهاده‌ام سر طاعت به آستان ~~عبادت # 2 به کشتگان رهت برگذر به رسم زیارت %~% به خستگان غمت در نگر به رسم ~~عیادت # 3 من آن نیم که به تیغ از تو روی برتابم %~% جفای دوست کمند محبت است و ~~ارادت # 4 به التفات تو با من توان مشاهده کردن %~% که چون کند به عظام رمیم روح ~~اعادت # 5 زما بریدن یاران بدیع نیست که ما را %~% به تیغ هجر بریدند ناف روز ~~ولادت # 6 دلا ز کوی محبت متاب روی به سختی %~% که رنج و محنت این ره سلامت است و ~~سعادت # 7 بیان عشق میسر نمی‌شود به حکایت %~% که شرح شوق ز حد عبارت است زیادت # 8 حکایت غم عشق از درون عاشق صادق %~% بپرس اگر چه ز مجروح نشوند شهادت # 9 مراست پیش تو کاری و کارهای چنین را %~% نسیم صبحدم از پیش می‌برد به ~~جلادت # 10 جفا طریقه توست و وفا وظیفه سلمان %~% تراست آن شده خوی و مراست این ~~شده عادت PageV1P033 ### || [genre: Gh] # 1 خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است %~% دلی است فارغ و آزاد کو درین ~~بند است # 2 به تیر غمزه مرا صید کرد و می‌دانم %~% که هیچ صید بدین لاغری نیفکندست # 3 علاج علت من می کند به شربت صبر %~% لبت که چاشنی صیر کرده از قند است # 4 فراق بر دل نادان چو کاه برگی نیست %~% ولیک بر همه دان همچو کو الوند ~~است # 5 طریق بادیه را از شتر سوار مپرس %~% بیا ببین که به پای پیادگان چند ~~است # 6 حدیث واعظ بلبل کجا سحر شنود %~% کسی که غنچه صفت گوش دل در آکند ست # 7 میانه من ms017 و تو صحبت از چه امروز است %~% دل مرا ز ازل باز با تو پیوند ~~است # 8 دل از محبت خاصان که بر تواند کند %~% مگر کسی که دل از جان خویش ~~برکندست # 9 اگر تو ملتفت من شوی وگر نشوی %~% رعایت طرف بنده بر خداوند است # 10 ز خاک کوی حبیبم مران که سلمان را %~% بخاک پای و سر کوی یار سوگند ~~است PageV1P034 ### || [genre: Gh] # 1 مرا ز هر دوجهان حضرت تو مقصود است %~% که حضرتت به حقیقت مقام محمود ~~است # 2 دریچه نظر و رهگذار خاطر من %~% جز از خیال تو بر هرچه هست مسدود است # 3 اگر ز دل غرض توست صبر معدوم است %~% وگر مراد تو از من وفاست موجودست # 4 صبا ز رهگذر کوی توست غالیه سا %~% بس است باد صبا را اگر همین سود ست # 5 به چهره خاک درت را نمی‌دهم زحمت %~% از آنکه چهره به خوناب دیده ~~پالودست # 6 پناه بر دل من به سایه زلفت %~% چه سایه‌ایست که بر آفتاب ممدود است # 7 به بندگی از ازل با تو بسته‌ام عهدی %~% چگونه ترک کنم عادتی که معهود ~~است # 8 ز شوق بزم تو در دیده و دل سلمان %~% مدام اشک صراحی و ناله عودست ~~PageV1P035 ### || [genre: Gh] # 1 هرکه از خود خبری دارد ازو بی‌خبر است %~% عشق جایی نبرد پی که ز هستی ~~اثر است # 2 مرد هشیار منم کم خبر از عالم نیست %~% وین کسی داند کز عالم ما با خبر ~~است # 3 بر سر کوی محبت نتوان پای نهاد %~% که در آن کوی هر آنجا که نهی پای ~~سراست # 4 جان درین منزل خونخوار ندارد خطری %~% هر که او غم جان است به جان در ~~خطر است # 5 جان من همنفس باد سحر خواهد بود %~% تا ز بویت نفسی در تن باد سحر است # 6 مردم چشم من از با تو نظر باخت چه شد %~% عشق بازی صفت مردم صاحب ms018 نظر ~~است # 7 خاک بادا! سر من گر سر افسر دارم %~% تا به خاک کف پای تو سرم تا جور ~~است # 8 آخر آن خار که بر رهگذرت نپسندم %~% بر دل من چه پسندی که تو را ~~رهگذرست # 9 زاهدان! باز به قلاشی و رندی مکنید %~% عیب سلمان که خود او را به جهان ~~این هنر است PageV1P036 ### || [genre: Gh] # 1 ترکم عرب مثال چنگ بر عذار بست %~% مردانه روی بست و دل عاشقان شکست # 2 ای صبر چون رکاب زمانی بدار پای %~% کان شهسوار ترک عنان می‌برد ز دست # 3 آنکس که گشت کشته ز سودای چشم تو %~% خیزد صباح روز قیامت ز خاک مست # 4 هر کس که در کشاکش عشق توام بدید %~% از صحبت کمان قد من چو تیر جست # 5 رحمت بر آب دیده که چند آنچه راندمش %~% دستم ز آستین و ز دامن ~~نمی‌گسست # 6 با آنک در میان تو دل بست عالمی %~% کس زان میان به غیر کمر طرف بر ~~نبست # 7 دارم سری و از تو مرا سر دریغ نیست %~% پیش تو می‌نهم من درویش هر چه ~~هست # 8 ما بی‌خودیم و مدعیانند بی‌خبر %~% زان می که داده است به ما ساقی ~~الست # 9 در طیره‌ام ز طره که گستاخ در رخت %~% بنشست و راستی به همه روی کج ~~نشست # 10 صوفی رفیق زمره اصحاب رهروست %~% سلمان ندیم مجلس رندان می‌پرست ~~PageV1P037 ### || [genre: Gh] # 1 من خراباتیم و باده پرست %~% در خرابات مغان عاشق و مست # 2 گوش بر زمزمه قول بلی %~% هوش غارت زده جام الست # 3 می‌کشندم چون سبو دوش به دوش %~% می‌دهندم چو قدح دست به دست # 4 دیدی آن توبه سنگین مرا %~% که به یک شیشه می چون بشکست # 5 رندی و عاشقی و قلاشی %~% هیچ شک نیست که در ما همه هست # 6 ما همان خاک در مصطبه‌ایم %~% معنی و صورت ما عالی و پست # 7 آن زمان نیز که ms019 گردیم غبار %~% بر در میکده خواهیم نشست # 8 همه ذرات جهان می‌بینیم %~% به هوایت شده خورشید پرست # 9 بود در بند تعلق سلمان %~% به کمند تو در افتاد و برست # 10 ذره‌ای بود و به خورشید رسید %~% قطره‌ای بود و به دریا پیوست ~~PageV1P038 ### || [genre: Gh] # 1 غمزه بیمار یار از ناتوانی خوشترست %~% قامتش را در طبیعت اعتدالی ~~دیگر است # 2 چشم بیمار تو در خواب است و ابرو بر سرش %~% ای خوشا بیمار کش پیوسته ~~باری بر سر است # 3 زیر لب با ما حدیثی گو که این بیمار را %~% مدتی شد کارزوی شربتی زان ~~شکرست # 4 آفتاب ما « بحمد الله» مبارک طالع است %~% پادشاه ما به نام ایزد ~~همایون اختر است # 5 چون هلالش هر زمان جاه و جلالی از نواست %~% چون صباحش هر نفس نور و ~~صفایی در خورست # 6 ناله شبگیر سلمان عاقبت شد کارگر %~% بخت بیدارست و دولت یار و همت ~~یاورست PageV1P039 ### || [genre: Gh] # 1 دلی چو زلف تو سر تا به پای جمله شکست %~% ز سر برآمده در پا فتاده ~~رفته ز دست # 2 ز من برید و به زلفت بریده‌ات پیوست %~% به پای خویش آمد به دام و شد ~~پا بست # 3 زهی لطافت آن قطره‌ای که مهری یافت %~% ربوده گشت و ز تردامنی خویش ~~برست # 4 تو در حجاب ز چشمم چو ماهی اندر سی %~% منم اسیر به زلفت چو ماهی اندر ~~شست # 5 همین که چشم تو صف‌های غمزه بر هم زد %~% نخست قلب سلیم شکستگان بشکست # 6 چگونه چشم تو مست است و زلفت آشفته %~% چنان به روی تو آشفته‌ام به ~~بوی تو مست # 7 ندانم آنکه خبر هست از منت یا نیست %~% که نیستم خبر از هر چه در دو ~~عالم هست # 8 بیار ساقی از آن می که می پرستان را %~% به نیم جرعه دردی کند خدای ~~پرست # 9 وجود خاکی سلمان هزار باره چو خاک %~% به باد دادی ms020 و زان گرد بر دلت ~~ننشست PageV1P040 ### || [genre: Gh] # 1 گر بدین شیوه کند چشم تو مردم را مست %~% نتوان گفت که در دور تو ~~هشیاری هست # 2 خوردم از دست تو جامی که جهان جرعه اوست %~% هرکه زین دست خورد می ~~برود زود از دست # 3 دارم از بهر دوای غم دل می برکف %~% این دوایی است که بی وصل تو دارم ~~در دست # 4 می‌زند حلقه زلف تو در غارت جان %~% نتوان با سر زلف تو به جانی در ~~بست # 5 می به هشیار ده ای ساقی مجلس که مرا %~% نشئه‌ای هست هنوز از می باقی ~~الست # 6 من که صد سلسله از دست غمت می‌گسلم %~% یک سر مو نتوانم ز دو زلف تو ~~گسست # 7 هر که پیوست به وصلت ز همه باز برید %~% وانکه شد صید کمندت ز همه قید ~~برست # 8 جان صوفی نشد از دود کدورت صافی %~% نا نشد در بن خمخانه چو دردی بنشست # 9 با سر زلف تو سودای من امروزی نیست %~% ما نبودیم که این سلسله در هم ~~پیوست # 10 جست سلمان ز جهان بهر میان تو کنار %~% راستی آنکه ازین ورطه به یک ~~موی بجست PageV1P041 ### || [genre: Gh] # 1 ای دل شوریده جان نیست شو از هر چه هست %~% کز پی تاراج دل عشق برآورد ~~دست # 2 منکر صورت نشد عارف معنی شناس %~% راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست # 3 از پی محنت شود مست محبت مدام %~% هر که شراب بلی خورد ز جام الست # 4 بزم وصال تو را چشم تو خوش ساقی است %~% کز نظرش می‌شود مردم هشیار ~~مست # 5 خادم نقاش فکر نقش رخت سالها %~% خواست که بر لوح جان بندد و صورت ~~نبست # 6 یک سحر از خواب خوش چشم خوشت بر نخاست %~% دست ندادش شبی با تو به ~~خلوت نشست # 7 از سر من گر قدم باز گرفتی چه شد %~% لطف تو صد در گشاد یک ms021 دراگر بست ~~بست # 8 کام دل خویش یافت هر که به درد تو مرد %~% درد دل خویش جست هر که ز ~~درد تو جست PageV1P042 ### || [genre: Gh] # 1 تا بر نخیزی از سر دنیا و هر چه هست %~% با یار خویشتن نتوانی دمی ~~نشست # 2 امشب چه فتنه بود که انگیخت چشم او %~% کاهل صلاح و گوشه نشینان شدند ~~مست # 3 عاشق ندید در حرم دل جمال یار %~% بر غیر یار تا در اندیشه در نبست # 4 صوفی به رقص بر سر کوی بکوفت پای %~% عارف ز ذوق بر همه عالم فشاند ~~دست # 5 ساقی قدح به مردم هشیار ده که من %~% دارم هنوز نشوه‌ای از ساغر الست # 6 این مطربان راهزن امشب ز صوفیان %~% خواهند برد خرقه و دستار و هر چه ~~هست # 7 من جان کجا برم ز کمندش که باد صبح %~% جانها بداد تا ز سر زلف او ~~بجست # 8 صیدی که در کمند تو روزی اسیر شد %~% ز اندیشه خلاص همه عمر باز رست # 9 اصنام اگر به روی تو ماننده‌اند نیست %~% فرقی میان مذهب اسلام و بت ~~پرست # 10 خواهی که سربلند شوی از هوای او %~% سلمان چو خاک در قدم یار گرد پست ~~PageV1P043 ### || [genre: Gh] # 1 از کوی مغان نیم شبی ناله نی خاست %~% زاهد به خرابات مغان آمد و می‌ ~~خواست # 2 ما پیرو آن راهروانیم که ما را %~% چون نی بنماید به انگشت ره راست # 3 من کعبه و بتخانه نمی‌دانم و دانم %~% کانجا که تویی کعبه ارباب دل ~~آنجاست # 4 ای آنکه به فردا دهی امروز مرا بیم! %~% رو بیم کسی کن که امیدیش به ~~فرداست # 5 خواهیم که بر دیده ما بگذرد آن سرو %~% تا خلق بدانند که او بر طرف ~~ماست # 6 بنشست غمت در دل من تنگ و ندانم %~% با ما چنین تنگ نشینی ز کجا خواست # 7 بسیار مشو غره بدین حسن دلاویز %~% کین حسن دلاویز تو را ms022 حسن من آراست # 8 جمعیت حسنی که سر زلف تو دارد %~% از جانب دلهای پراکنده شیداست # 9 از عقد سر زلف و رقوم خط مشکین %~% حاصل غم عشق آمد و باقی همه سوداست # 10 عشق تو ز سلمان دل و جان و خرد و هوش %~% بر بود کنون مانده و مسکین‌ ~~تن و تنهاست PageV1P044 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که بی لب لعل تو کار من خام است %~% ز عکس روی تو آتش فتاده در جام ~~است # 2 مرا که چشم تو بخت است و بخت در خواب است %~% مرا که زلف تو شام است و ~~صبح در شام است # 3 دلم به مجلس عشقت همیشه بر صدر است %~% زبان به ذکر دهانت مدام در کار ~~است # 4 طریق مصطبه بر کعبه راجح است مرا %~% که این به رغبت جان است و آن به ~~الزام است # 5 درون صافی از اهل صلاح و زهد مجوی %~% که این نشانه رندان دردی آشام ~~است # 6 مکن ملامت رندان دگر به بدنامی %~% که هرچه پیش تو ننگ است نزد ما نام ~~است # 7 دلا تو طایر قدسی درین خرابه مگر %~% که نیست دانه و هرجا که می‌روی ~~دام است # 8 محل حادثه است این جهان درو آرام %~% مکن که مکمن ضغیم نه جای آرام است # 9 اگر چه آخر روز است و راه منزل دور %~% هنوز اگر قدمی می‌نهی به هنگام ~~است # 10 برفت قافله عمر و می‌پزی هوسی %~% که رهروی و درین وقت این هوس خام ~~است # 11 رسید شام اجل بر در سرای امل %~% ولی چه سود سلمان هنوز بر بام است ~~PageV1P045 ### || [genre: Gh] # 1 تا بدیدم حلقه زلف تو روز من شب است %~% تا ببوسیدم سر کوی تو جانم بر ~~لب است # 2 یا رب! آن ابرو چه محرابی است کز سودای او %~% در زوایای فلک پیوسته ~~یارب یارب است # 3 پیش عکس عارضت میرم که شمع از غیرتش %~% هر شبی ms023 تا روز‌گاهی در عرق گه ~~در تب است # 4 آفتابی امشبم در خانه طالع می‌شود %~% گوییا در خانه طالع کدامین کوکب ~~است # 5 پای دار ای شمع و منشین تا به سر خدمت کنیم %~% پیش او امشب که ما را ~~خود سر و کار امشب است # 6 صوفیان! گر همتی دارید جامی در کشید %~% زان خم صافی که صاحب همتان را ~~مشرب است # 7 حسن رویت قبله من نیست تنها کین زمان %~% در همه روی زمین یک قبله و یک ~~مذهب است # 8 جان به عزم دست بوست پای دارد در رکاب %~% گر تعلل می‌رود سستی ز ضعف ~~مرکب است # 9 روح سلمان قلب و عشقت بر ترست از طور روح %~% ورنه عشقت گفتمی روح است ~~و قلبم قالب است PageV1P046 ### || [genre: Gh] # 1 از بار فراق تو مرا کار خراب است %~% دریاب که کار من از این بار خراب ~~است # 2 پرسید که حال بیمار تو چون است %~% چون است میپرسید که بیمار خراب است # 3 کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز %~% او خفته و مست است و مرا کار ~~خراب است # 4 هشیار سری کز می سودای تو مست است %~% آباد دلی کز غم دلدار خراب است # 5 من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز %~% کو نیز چو من بر سر بازار خراب ~~است # 6 تنها نه منم مست ز خمخانه عشقت %~% کز جرعه جامش در و دیوار خراب است # 7 سلمان ز می جام الست است چنین مست %~% تا ظن نبری کز خم خمار خراب است # 8 زاهد چه دهی پند مرا جامی ازین می %~% درکش که دماغ تو ز پندار خراب ~~است PageV1P047 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان را از جمالش روز بازار امشب است %~% لیلة القدری که می‌گویند ~~پندار امشب است # 2 حلقه‌ها بین بسته جانها گرد رخسارش چو زلف %~% قدسیان را نیز گویی روز ~~بازار امشب است # 3 عاشقان! با بخت ms024 خود شب زنده دارید امشبی %~% ز آنکه در عمر خود آن ~~شوریده بیدار امشب است # 4 پای دار ای شمع و منشین تا به سر خدمت کنیم %~% پیش او امشب که ما را ~~خود سر و کار امشب است # 5 عود در مجلس دمی خوش می‌زند بی‌همنفس %~% آری آری وقت انفاس شکربار ~~امشب است # 6 جنس فردا پیش نقد جان من امشب به می %~% می‌فروشم کان بضاعت را خریدار ~~امشب است # 7 زاهدان! یک دم مجالی چون کنم تدبیر چیست %~% چون پس از عمری مجال صحبت ~~یار امشب است # 8 گفته‌ای سلمان که سر ایثار پایش می‌کنم %~% گر سر ایثار داری وقت ایثار ~~امشب است PageV1P048 ### || [genre: Gh] # 1 تا به هوای تو دل از سر جان برنخاست %~% از دل بی‌طاقتم بار گران ~~برنخاست # 2 عشق تو تا جان و دل خواست که یغما کند %~% تا جگرم خون نکرد از سر آن ~~برنخاست # 3 بر دل نازک تو را بود غباری ز من %~% تا نشدم خاک ره آن زمیان برنخاست # 4 سرو نخوانم تورا کز لب جوی بهشت %~% چون قد زیبای تو سرو روان برنخاست # 5 زلف پریشان تو باد به هم برزند %~% کز دل سودا زده آه و فغان بر نخاست # 6 بیش به تیغ ستم خون غریبان مریز %~% ظلم مکن در جهان امن و امان ~~برنخاست # 7 پرتو مهر تو تا بر دل سلمان بتافت %~% ذره صفت از هوا رقص کنان برنخاست ~~PageV1P049 ### || [genre: Gh] # 1 شب فراق چو زلفت اگر چه تاریک است %~% امیدوارم از آن رو که صبح نزدیک ~~است # 2 به خفتگان خبری می‌دهد خروش خروس %~% ز هاتف دگرست آن خطاب نزدیک است # 3 صبا سلاسل دیوانگان عشق تو را %~% به بوی زلف تو هر صبح داده تحریک است # 4 بپرس حال من از چشم خود که این معنی %~% حکایتی است که معلوم ترک و ~~تاجیک است # 5 ز کفر زلف تو دل ره نمی‌برد بیرون %~% که ms025 راه پر خم و پیچ و محله تاریک ~~است # 6 نمی‌رسد به خیال تو آب دیده من %~% که دیده سخت ضعیف است و راه باریک ~~است # 7 تو مالکی به همه روی در ممالک حسن %~% مرا بپرس که سلمانت از ممالیک ~~است PageV1P050 ### || [genre: Gh] # 1 من خیال یار دارم گر کسی را بر دل است %~% کز خیال او شوم خالی خیالی ~~باطل است # 2 چشم عیارش به قصد خواب هرشب تا سحر %~% در کمین مردم چشم است و مردم ~~غافل است # 3 عشق در جان است و می در جام و شاهد در نظر %~% در چنین حالت طریق ~~پارسایی مشکل است # 4 بر نمی‌دارد حجاب از هودج لیلی صبا %~% تا خلایق را شود روشن که مجنون ~~عاقل است # 5 ما ز دریاییم همچون قطره و دریا زما %~% لیکن از ما در میان ما حجابی ~~حایل است # 6 یار اگر با ما به صورت می کند بیگانگی %~% صورت او را به معنی آشنایی ~~با دل است # 7 رحمتی بر جان سلمان کن که رحمت واجب است %~% ناتوانی را که بار افتاده ~~در آب و گل است # 8 ناتوان جان را به جان دادن رسانیدم به لب %~% یکدم ای جان خوش براکین ~~آخرینت منزل است PageV1P051 ### || [genre: Gh] # 1 مستی و عشق از ازل پیشه و آیین ماست %~% دین من این است و بس کیست که ~~در دین ماست # 2 خاک ره مصطبه ز آب خضر بهتر است %~% چشمه نوشین او جرعه دوشین ماست # 3 رندی و میخوارگی قسم من امروز نیست %~% عادت دیرین دل پیشه پیشین ماست # 4 بستر و بالین من تا نشود خاک و گل %~% خاک و گل مصطبه بستر و بالین ~~ماست # 5 کنج خرابات اگر مسکن ما شد چه شد %~% گنج دو عالم به نقد در دل مسکین ~~ماست # 6 نقش و نگار چهان هیچ مبین در جهان %~% کانچه نظر می‌کنی نقش نگارین ~~ماست PageV1P052 ### || [genre: Gh] # 1 رفیقان! ms026 کاروان امشب روان است %~% دل مسکین من با کاروان است # 2 زمام اختیار از دست ما رفت %~% زمام اکنون بدست ساروان است # 3 نگارم رفت و چشمم ماند در راه %~% ولی اشکم هنوز از پی روان است # 4 امید زندگانی از که دارد %~% دل مسکین من چون او روان است # 5 تن من با فراقش همرکاب است %~% سر من با عنانش همعنان است # 6 زچشم عاشقانش کاروان را %~% همه منزل گل و آب روان است # 7 طلب کاریم و مقصد ناپدید است %~% گران باریم و مرکب ناتوان است # 8 خدا را ساربان امروز محمل %~% مران کین روز برما بس گران است # 9 گرت سودای این راهست سلمان %~% ز خود بگذر که اول منزل آن است ~~PageV1P053 ### || [genre: Gh] # 1 چشم سر مست خوشت فتنه هشیاران است %~% هر که شد مست می عشق تو هشیار آن ~~است # 2 در خرابات خیال تو خرد را ره نیست %~% یعنی او نیز هم از زمره هشیاران ~~است # 3 دلم از مصطبه عشق تو بویی بشنید %~% زان زمان باز مقیم در خماران است # 4 عشق باروی تو هر بوالهوسی چون بازد %~% عشق کاری است که آن پیشه عیاران ~~است # 5 حال بیماری چشم تو و رنجوری من %~% داند ابروی تو کو بر سر بیماران ~~است # 6 دارم آن سرکه سر اندر قدمت اندازم %~% وین خیالی است که اندر سر ~~بسیاران است # 7 شرح بیداری شبهای درازم که دهد %~% جز خیال تو که او مونس بیداران است # 8 در هوی و هوس سرو قدت سلمان را %~% دیده ابری است که خون جگرش باران ~~است PageV1P054 ### || [genre: Gh] # 1 زلال جام خضر دردی مدام من است %~% مقیم دیر گوشه مغان مقام من است # 2 دلم زباده دور الست رنگی یافت %~% هنوز بویی از آن باده در مشام من است # 3 لبم ز شکر شکر لب تو یابد کام %~% چه شکرهاست مرا کین شکر به کام من ~~است # 4 مرا ms027 که نام برآورده‌ام به بدنامی %~% همین بس است که در نامه تو نام من ~~است # 5 هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست %~% اگر برون نهم از ما قدم دو گام ~~من است # 6 به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو %~% که ذکر زلف و رخت ورد صبح و ~~شام من است # 7 به هرکجا که رسم پای باد می‌بوسم %~% که او به دوست رساننده سلام من ~~است # 8 چو بود کار دلم خام چاره کارش %~% ز عقل می‌طلبیدم که او امام من است # 9 مرا ز مصطبه خمار گفت کای سلمان %~% بیا که پختن آن کار کار خام من است ~~PageV1P055 ### || [genre: Gh] # 1 این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است %~% وین چه دردی است که ~~سرمایه درمان من است # 2 زلف و رخسار تو کفر آمد و ایمان با هم %~% آن چه کفری است که سرمایه ~~ایمان من است # 3 می‌دهم جان و به صد جان ندهم یک ذره %~% خاک پای تو که سر چشمه حیوان ~~من است # 4 رسم عشاق وفا خوی بتان بد عهدی است %~% این حکایت نه به عهد تو و دوران ~~من است # 5 بر دل پاک تو حاشا نبود خاشاکی %~% خارو خاشاک جفایت گل و ریحان من ~~است # 6 دل محزونم از و یوسف جان را می‌جست %~% زیر لب گفت که در چاه ز نخدان ~~من است # 7 گره موی تو بندی است که بر پای دل است %~% برقع روی تو باری است که بر ~~جان من است # 8 شیخ می‌گویدم از دست مده سلمان دل %~% دل من شیخ برانی که به فرمان من ~~است # 9 دل من پیرو عشق است و من اندر پی دل %~% عشق سلطان دل و دل شده سلطان ~~من است PageV1P056 ### || [genre: Gh] # 1 فراق روی تو از شرح و بسط بیرون است %~% زما مپرس که حال درون دل ms028 چون ~~است # 2 به خون نوشته‌ام این نامه را که خواهی خواند %~% اگر چه دود درونم ~~نشسته در خون است # 3 نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر %~% مگر ز شوق قلم دود رفته بیرون است # 4 نمی‌کنم سخن اشتیاق کان تقدیر %~% ز طرف حرف و زحد عبارت افزون است # 5 بیا و قصه حالم بخوان که بر رخ من %~% نوشته دیده به خطی چو در مکنون ~~است # 6 خیال روی تو دارم مقام در چشمم %~% سرشک چشمم از آن رو مقیم گلگون است # 7 دل مقید سلمان اسیر آن لیلی است %~% که در سلاسل زلفش هزار مجنون است ~~PageV1P057 ### || [genre: Gh] # 1 شب است و بادیه و دل فتاده از راه است %~% ز چپ و راست مخالف ز پیش و ~~پس چاه است # 2 مقم تهلکه است این ولی منم فارغ %~% ز کار دل که به دلخواه یار دلخواه ~~است # 3 مرا سری است که دارم بر آستانه تو %~% نهاده‌ایم به پیش تو هرچه در راه ~~است # 4 به وصل قد تو دارم بسی امید و لیک %~% قبای عمر به قد امید کوتاه است # 5 به عکس طالب منصب شویم خاک درت %~% از این رفیع ترا آخر چه منصب و راه ~~است # 6 که آورد به تو احوال دیده و دل من %~% که پیک دیده سرشک و رسول دل آه ~~است # 7 منور است به مهر تو سینه عشاق %~% بلی زجانب مهر است هرچه در ماه است # 8 پس از فراق تو گر بنده زنده خواهد ماند %~% بحق وصل تو کان زیستن به ~~اکراه است PageV1P058 ### || [genre: Gh] # 1 چشم مخمور تو در خواب مستی خفته است %~% از خمار چشم مستت عالمی آشفته ~~است # 2 سنبلت را بس پریشان حال می‌بینم مگر %~% باد صبح از حال من باوی حدیثی ~~گفته است # 3 چشم بد دور از گل رویت که در گلزار حسن %~% هرگز از روی تو نازکتر گلی ~~نشکفته است # 4 دیده ms029 باریک بی‌نم در شب تاریک هجر %~% بس که بر یاد لبت درهای عدنان ~~سفته است # 5 دل چو در محراب ابرو چشم مستت دید و گفت %~% کافر سرمست در محراب بین ~~چون خفته است # 6 خاک راهت خواستم رفتن به مژگان عقل گفت %~% نیست حاجت کش صبا صدره به ~~گیسو رفته است # 7 عاقبت هم سر به جایی برکند این خون دل %~% کز غم عشق تو سلمان در درون ~~بنهفته است PageV1P059 ### || [genre: Gh] # 1 امشب چراغ مجلس ما در گرفته است %~% در تاب رفته و سخن از سر گرفته است # 2 پروانه چون مجال برون شد ز کوی دوست %~% یابد بدین طریق که او در گرفته ~~است # 3 ظاهر نمی‌شود اثر صبح گوییا %~% دود دلم دریچه خاور گرفته است # 4 دانی که چیست مایه آن لعل آتشین %~% کامروز باز در قدح زر گرفته است # 5 خون حرام ماست که ساقی به روزگار %~% در گردن صراحی و ساغر گرفته است # 6 صبح از نسیم زلف تو یکدم دمیده است %~% عالم همه شمامه عنبر گرفته است # 7 باد صبا به بوی تو در باغ رفته است %~% بس خردها که بر گل احمر گرفته ~~است # 8 آتش که اندرونی اصحاب خلوت است %~% شمعش نگر که چون به زبان در گرفته ~~است # 9 دل با خیال قد تو بر رست در ازل %~% زان روی راست شکل صنوبر گرفته است # 10 شکل صنوبری که دلش نام کرده‌اند %~% سلمان به یاد قد تو در بر گرفته ~~است PageV1P060 ### || [genre: Gh] # 1 تا در سرم ز زلف تو سودا فتاده است %~% کارم ز دست رفته و در پا فتاده ~~است # 2 بی‌اتفاق صحبت و بی‌اختیار هجر %~% مشکل حکایتی است که ما را فتاده است # 3 چون شمع می‌گدازم و روشن نمی‌شود %~% کین خود چه آتشی است که در ما ~~فتاده است # 4 گر افتدت هوس که بپرسی دل مرا %~% در زلف خود بجو که هم آنجا فتاده است ms030 ~~PageV1P061 ### || [genre: Gh] # 1 تا زماه طلعتت طرف نقاب افتاده است %~% لرزه از عکس رخت بر آفتاب ~~افتاده است # 2 رحمتی فرما که از باران اشک چشم من %~% مردم بیچاره را در خانه آب ~~افتاده است # 3 می‌کشد مسکین دلم تاب طناب طره‌ات %~% چون کند در گردن او این طناب ~~افتاده است # 4 خیل خونخوار خیال اطراف چشم من گرفت %~% آنچنان کز دیده من راه خواب ~~افتاده است # 5 همدمی دارم عزیز از من جدا خواهد شدن %~% لاجرم مسکین دلم در اضطراب ~~افتاده است # 6 چشم مستت دیده‌ام روزی وزان مستی هنوز %~% در خرابات مغان سلمان خراب ~~افتاده است PageV1P062 ### || [genre: Gh] # 1 روزی از رویت مگر طرف نقاب افتاده است %~% در دل خورشید و مه زان روز ~~تاب افتاده است # 2 دیده من تا به روی توست روشن خانه‌ای است %~% مردم چشم مرا در خانه آب ~~افتاده است # 3 بس که بارید از هوا باران محنت بر سرم %~% کش به اطراف زجاجی آفتاب ~~افتاده است # 4 غمزه‌ات دل می‌برد چشم توام خون می‌خورد %~% روز و شب آن در شکار این ~~در شراب افتاده است # 5 کرد چشمت فتنه‌ای پیدا و در هر گوشه‌ای %~% عالمی بر فتنه بختم به خواب ~~افتاده است # 6 شد دل بیمار و می‌خواهد ز لعلت شربتی %~% رحمتی فرما که این مسکین خراب ~~افتاده است # 7 آفتابی از من خاکی جدا خواهد شدن %~% لاجرم چون ذره دل در اضطراب ~~افتاده است # 8 برمتاب از من عنان آخر که یکسر کار من %~% رفته است از دست و در پا چون ~~رکاب افتاده است # 9 تا من افتادم ز کویت در حسابی نیستم %~% ز آنکه در کویت چو سلمان ~~بی‌حساب افتاده است PageV1P063 ### || [genre: Gh] # 1 خواب مستی کرده چشمت در خمار افتاده است %~% زلف مشکین تو چون من ~~بی‌قرار افتاده است # 2 چشم بیمار تو را میرم که در هر گوشه‌ای %~% چون من مسکین بیمارش هزار ~~افتاده است # 3 کار ms031 کار افتادگان را باز می‌بین گاه گاه %~% خاصه کار افتاده‌ای را کو ~~ز کار افتاده است # 4 پای را در ره به عزت می‌نه ای جان عزیز %~% زانکه سرهای عزیزان بر ~~گذار افتاده است # 5 جمله ذرات وجودم غرق بحر حیرت است %~% زان میان این اشک خونین بر کنار ~~افتاده است # 6 عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار %~% صعب کاری است و ما راهر چهار ~~افتاده است # 7 حال سلمان گر کسی پرسد بگو در کوی دوست %~% بی‌نوایی بی زری بی‌زور ~~زار افتاده است PageV1P064 ### || [genre: Gh] # 1 نه ز احوال دل بی‌خبرانت خبری است %~% نه به سر وقت جگر سوختگانت گذری ~~است # 2 گفته‌ای باد صبا با تو بگوید خبرم %~% این خبر پیش کسی گو که شبش را ~~سحری است # 3 بر سرم آنچه ز تنها و فراقت شبها %~% می‌رود با تو نگویم که در آن ~~دردسری است # 4 نظر من همه با توست اگر گه گاهی %~% نکنم دیده به سوی تو درآنم نظری ~~است # 5 ای دل از منزل هستی قدمی بیرون نه %~% به هوای سر کویش که مبارک سفری ~~است # 6 هر که خاک کف پایت نکند کحل بصر %~% اعتقاد همه آن است که او بی بصری ~~است # 7 تو برآنی که بود جز تو کسی سلمان را %~% او بر آن نیست که غیر از تو ~~به عالم دگری است PageV1P065 ### || [genre: Gh] # 1 بویی از خاک رهت همره باد سحری است %~% رنگی از حسن رخت مایه گلبرگ ~~طری است # 2 دم ز زلف تو زنم زان دم من مشکین است %~% سخن از لعل تو گویم سخنم زان ~~شکری است # 3 جز صبا محرم من نیست ولی چندانم %~% بر صبا نیست وثوقی که صبا در به ~~دری است # 4 بر جگر می‌زندم چشم تو هر دم نیشی %~% خون چشمم که روان است ازان رو ~~جگری است # 5 روی آتش و شش از دیده ما پنهان است %~% ما ms032 از آن روی برآنیم که آن ماه ~~پری است # 6 این که با سوز فراقت دل ما می‌سوزد %~% تو برآنی که ز صبرست نه از بی ~~صبری است PageV1P066 ### || [genre: Gh] # 1 مشنو که مرا از درت اندیشه دوری است %~% اندیشه اگر هست ز هجران نه ~~ضروری است # 2 دور از تو سرش باد ز تن دور به شمشیر %~% آن را که به شمشیر ز کویت سر ~~دوری است # 3 ما یار نخواهیم گرفتن به دو عالم %~% غیر از تو تو آن گیر که عالم همه ~~حوری است # 4 با آتش عشق تو کجا جای قرار است %~% با این دل دیوانه کرا برگ صبوری ~~است # 5 بلبل ز صبا عشق بیاموز که عمری %~% جان داده و خشنود به بوی از گل ~~سوری است PageV1P067 ### || [genre: Gh] # 1 بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است %~% دام زلف سیه و سبحه صد دانه ~~یکی است # 2 هر زمان جلوه حسن ار چه ز رویی دگر است %~% باش یکدل به همه روی که ~~جانانه یکی است # 3 می و پیمانه همه عکس رخ ساقی بین %~% تا بدانی که می و ساقی و پیمانه ~~یکی است # 4 در ره کعبه خطاب آمدم از میخانه %~% که کجا می‌روی ای خواجه همه خانه ~~یکی است # 5 رای کج زد سر زلف تو به قصد دل من %~% گر چه با رای دو زلفت دل دیوانه ~~یکی است # 6 من دیوانه نه تنها سر زلفت دارم %~% که درین سلسله دیوانه و فرزانه ~~یکی است # 7 گرچه از سوختگان تو یکی سلمان است %~% لیکن ای شمع نه آخر همه پروانه ~~یکی است PageV1P068 ### || [genre: Gh] # 1 حلقه زلف تو سرمایه هر سودایی است %~% غمزه مست تو سر فتنه هر غوغایی ~~است # 2 راز سر بسته زلفت مگشا پیش صبا %~% که صبا هم نفسش هرکس و هر دم جایی ~~است # 3 صورت خط تو در خاطر من می‌گذرد %~% باز سر برزده ms033 از خاطر من سودایی است # 4 درد بالای تو چینم که از آن بالاتر %~% نتوان گفت که در بزم فلک ~~بالایی است # 5 هر کسی را نظری باشد و رایی و مرا %~% دیدن روی تو رای است و مبارک ~~رایی است # 6 دل سودا زده در عهد تو بستیم و برین %~% عهدها رفت و نگویی که مرا ~~شیدایی است # 7 با غم توست اگر جان مرا آرامی است %~% در دل ماست اگر درد تو را ~~ماوایی است # 8 یک شب از دیده ما نیست خیالت خالی %~% شبروی شب همه شب در پی شب ~~پیمایی است # 9 می‌رود دل به ره دیده و تا چون باشد %~% سفر دیده مبارک سفر دریایی ~~است PageV1P069 ### || [genre: Gh] # 1 باز جانم هدف تیر کمان ابرویی است %~% که کمان غم عشقش نه به هر ~~بازویی است # 2 دل من تافته طره مشکین زلفی است %~% جانم آویخته سلسله گیسویی است # 3 همه در طره و گیسو نتوان پیچیدن %~% کانچه من دیده‌ام از ملک جمالش ~~مویی است # 4 هر زمان حسن تو را جلوه و رویی دگر است %~% لاجرم در صفتش هر سخنم را ~~رویی است # 5 می‌کنی ناز به ابروی و بلی ناز رسد %~% به همه روی کسی را که چنان ~~ابرویی است # 6 به تماشا تو مپندار که در چشم من است %~% هر کجا برگ گلی تازه و تر ~~برجویی است # 7 اگر ای دل به غم آباد بلایی برسی %~% خانه در کوی رضا جوی که ایمن ~~کویی است # 8 اندرین راه بلا نیست ملامت سلمان %~% وین بلا آمده بر جان تو از هر ~~سویی است PageV1P070 ### || [genre: Gh] # 1 جان من می‌رقصد از شادی مگر یار آمدست %~% می‌جهد چشمم همانا وقت ~~دیدار آمد ست # 2 جان بیمارم به استقبال آمد تا به لب %~% قوتی از نو مگر در جان بیمار ~~آمد ست # 3 می‌رود اشکم که بوسد خاک راهش را به چشم %~% بر لبم جان نیز ms034 پنداری ~~بدین کار آمد ست # 4 زان دهان می‌خواهد از بهر امان انگشتری %~% جان زار من که زیر لب به ~~زنهار آمد ست # 5 تا بدیدم روی خوبت را ندیدم روز نیک %~% از فراقت روز برمن چون شب تار ~~آمد ست # 6 بی‌تو گرمی خورده‌ام در سینه‌ام خون بسته است %~% بی تو گر گل چیده‌ام ~~در دیده‌ام خار آمد ست # 7 گر نسیمی زان طرف بر من گذاری کرده ست %~% همچو چنگ از هر رگم صد ناله ~~زار آمد ست # 8 روز بر چشمم سیه گردیده است از غم چو شب %~% در خیالم آن زمان کان زلف ~~رخسار آمد ست # 9 گر بلا بسیار شد سلمان برو مردانه باش %~% بر سر مردان بلای عشق بسیار ~~آمدست PageV1P071 ### || [genre: Gh] # 1 در ازل با تو مرا شرط و قراری بودست %~% با سر زلف تو نیزم سرو کاری ~~بودست # 2 پیش از آن دم که دمد خط شب از عارض روی %~% از سر زلف و رخت لیل و ~~نهاری بودست # 3 بی کناری و میانی و لبی پیوسته %~% در میان من و تو بوس و کناری بودست # 4 در جهانی که نه گل بود و نه باغ و نه بهار %~% از گل روی توام باغ ~~بهاری بودست # 5 زین همه نقش مخالف که برانگیخته‌اند %~% شد یقینم که غرض عرض نگاری ~~بودست # 6 بی گل روی تو در چشم من از باغ وجود %~% هر چه آید همه خاشاکی و خاری ~~بودست # 7 بر من این عمر که در غفلت و وحشت بگذشت %~% به دو چشم تو که خوابی و ~~خماری بودست # 8 ای دل از ما ببریدی و نشستی در خاک %~% مگر از رهگذر مات غباری بودست # 9 تن به غربت بنهادی و نیامد سلمان %~% هیچ یادت که مرا یار و دیاری ~~بودست PageV1P072 ### || [genre: Gh] # 1 عاشقان را شوق مستی از شرابی دیگرست %~% وین هوا گرم از فروغ آفتابی ~~دیگرست # 2 ساقی آب رز ms035 برای دیگران در گردش آر %~% کاسیای ما کنون گردان به آبی ~~دیگرست # 3 عکس خورشید جمالت مانع دیدار گشت %~% شاهد حسن تو را هر دم نقابی ~~دیگرست # 4 دیگران را در کمند آور که همچون زلف تو %~% هر رگی در گردن جانم طنابی ~~دیگرست # 5 آتشی کردی و گفتی می‌کنم ترک عناب %~% زینهار ای جان مگو کین خود ~~عتابی دیگرست # 6 بخت راهی می‌زند بر خون من من چون کنم %~% باز بخت خفته ما دیده خوابی ~~دیگرست # 7 از رقیبم دوش می‌پرسید کاین بیچاره کیست %~% گفت: سر برگشته‌ای مستی ~~خرابی دیگرست PageV1P073 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز جا برخاست ما را وصل او بر جا نشست %~% تا بپنداری که عشقش در دل ~~تنها نشست # 2 خاست غوغایی ز قدش در میان عاشقان %~% در میان ما نخواهد هرگز این ~~غوغا نشست # 3 گر چه از نخل وجود من خلالی باز ماند %~% تا سرم باشد نخواهم همچو نخل ~~از پا نشست # 4 مدتی شد تا دلم در بند مشک زلف اوست %~% چون تواند بیش ازین مسکین ~~درین سودا نشست # 5 من به وصلش کی رسم جایی که باد صبحدم %~% تا به درگاهش رسد از ضعف تن ~~ده جا نشست # 6 بهر دیدار جمالش دل به راه دیده رفت %~% از پی دردانه و بیچاره در ~~دریا نشست # 7 جز غمت کاری نخواهد بر ضمیر ما گذشت %~% جز رخت نقشی نخواهد در خیال ~~ما نشست # 8 هر که را با شاهدی صحبت به خلوت داد دست %~% بی‌گمان با حوریی در « ~~جنته الماوی» نشست # 9 زینهار امروز سلمان با می و حوری نشین %~% چند خواهی بر امید وعده ~~فردا نشست PageV1P074 ### || [genre: Gh] # 1 درون ز غیر بپرداز و ساز خلوت دوست %~% که اوست مغز حقیقت برون از همه ~~پوست # 2 دویی میان تو و دوست هم ز توست ار نی %~% به اتفاق دو عالم یکی است با ~~آن دوست # 3 تو را نظر همگی بر خود ms036 است و آن هیچ است %~% تو هیچ شو همه وانگه بدان ~~که خود همه اوست # 4 برای دیدن رویش مگرد گرد جهان %~% که او نشسته چو آیینه با تو رو ~~باروست # 5 مشو به نقش و نگار جمال او قانع %~% که حسن طلعت آن گل چو غنچه تو بر ~~توست # 6 به پیش دوست مبر جز متاع دل چیزی %~% اگر چه سنگ دلست آن صنم ولی ~~دلجوست # 7 اگر چه آب حیات لبش روانبخش است %~% هزار چون خضرش تشنه مرده بر لب ~~جوست # 8 اگر به تربت سلمان رسی ببوی گلش %~% که این گل از اثر صحبت گل خوشبوست ~~PageV1P075 ### || [genre: Gh] # 1 مشک ریزان می‌جهد باد صبا از کوی دوست %~% شاخه‌ای گویی ربودست از خم ~~گیسوی دوست # 2 دوست می‌دارم نسیم صبح راکو در هوا %~% تا نفس می‌‌آیدش جان می‌دهد بر ~~بوی دوست # 3 دوست را هر دو جهان گر چه هوا دارند و من %~% دوستر می‌دارم از هر دو ~~جهان یک موی دوست # 4 جان به رشوت می‌دهم باشد که بگشاید نقاب %~% چون کنم نتوان به جانی باز ~~کردن روی دوست # 5 منصب سکان دولت گوی خوبی می‌زند %~% آن سر صاحب سعادت کوکه گردد کوی ~~دوست # 6 یار در میدان دولت خانه وصلم چو نیست %~% می‌کنم آمد شدی پیش سگان کوی ~~دوست # 7 دوست دشمن پرور است ای دوستان تدبیر چیست %~% خوی او این است و من خو ~~کرده‌ام با خوی دوست # 8 ور به زورم می‌کشد یا می‌کشد او حاکم است %~% من ندارم زور دست و پنجه ~~و بازوی دوست # 9 دوستان گویند: سلمان باز کش خود را ازو %~% می‌کشم خود را و بازم ~~می‌کشد دل سوی اوست PageV1P076 ### || [genre: Gh] # 1 من لاف چون زنم که سرم را هوای توست %~% بس نیست این قدر که سرم خاک ~~پای توست # 2 با آنکه رفته در سر مهر تو جان من %~% جانم هنوز بر سر مهر و وفای ~~توست # 3 ms037 پرداختیم گوشه خاطر ز غیر دوست %~% کین گوشه خلوتی است که خاص از برای ~~توست # 4 ای غم وثاق اوست دلم گرد او مگرد %~% جایی که جای فکر نباشد چه جای ~~توست # 5 آیینه صفات خدایی و خلق را %~% جمعیتی که روی نمود از صفات توست # 6 چشم بدان ز حسن لقای تو دور باد %~% کاکنون بقای عالمیان در لقای توست # 7 آنچ از تو می‌رسد به من احسان و مردمی است %~% و آنها که می‌رسد به تو ~~از من دعای توست # 8 موی تو بر قفای تو دیدم بتافتم %~% گفتم مگر که دود دلی در قفای توست # 9 مویت به هم برآمد و در تاب رفت و گفت %~% سودای کج مپز که کمند بلای ~~توست # 10 گر بنده می‌نوازی ور بند می‌کنی %~% ما بنده‌ایم مصلحت ما رضای توست # 11 ور قطع می‌کنی سرم از تن بکن که نیست %~% قطعا برین سرم سخنی رای رای ~~توست # 12 خاک درت به خون جگر گشت حاصلم %~% سلمان برو که خاک درش خونبهای توست ~~PageV1P077 ### || [genre: Gh] # 1 هست آرام دل آن را که دلارامی هست %~% خرم آن دل که در او صبری و ~~آرامی هست # 2 بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز %~% مشو آشفته که از غالیه هم دامی ~~هست # 3 تو یقین دان که بجز در دهن تنگ تو نیست %~% هیچ اگر یک سر مو در دو ~~جهان کامی هست # 4 ساقی امشب سر آن جام لبالب دارم %~% کاخر اندوه مرا نیز سرانجامی هست # 5 عود اگر دود کند بر سر آن دامن پوش %~% تا ندانند که در مجلس ما خامی ~~هست # 6 حالم از باد سحر پرس که در صحبت او %~% جان تیمار مرا پیش تو پیغامی ~~هست # 7 شام هجران تو را خود سحری نیست پدید %~% صبح امید مرا همنفس شامی هست # 8 به فدای تن و اندام چو گلبرگ تو باد %~% هر کجا در همه آفاق گل ms038 اندامی ~~هست # 9 صبر و آرام ز سلمان چه طمع می‌داری %~% تو برآنی که مرا صبری و آرامی ~~هست PageV1P078 ### || [genre: Gh] # 1 بی‌وفا می‌خواندم آن بی‌وفا پیداست کیست %~% من به مهرش می‌دهم جان ~~بی‌وفا پیداست کیست # 2 باز بی مهر و وفا می‌خواندم اما به گل %~% مهر نتوان کرد پنهان بی‌وفا ~~پیداست کیست # 3 بی‌وفا آن است کو بر گردد از پیمان و عهد %~% ما بر آن عهدیم و پیمان ~~بی‌وفا پیداست کیست # 4 جان فدای او شد و او داد جانم را به باد %~% در میان جان و جانان ~~بی‌وفا پیداست کیست # 5 صبح با گل گفت کای گل نیستت بوی وفا %~% گل جوابش داد خندان بی‌وفا ~~پیداست کیست # 6 یار گیرم بی‌وفا می‌گیردم چون صبحدم %~% بر تو چون خورشید تابان ~~بی‌وفا پیداست کیست # 7 او عتابی می‌کند اما وفا می‌گویدم %~% رو تو خوش می‌باش سلمان بی‌وفا ~~پیداست کیست PageV1P079 ### || [genre: Gh] # 1 یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست %~% دل بسی دارد ندانم زان میان ~~دلدار کیست # 2 خاک پایش را تصور می‌کند در چشم خویش %~% هر کسی تا کحل چشم دولت ~~بیدار کیست # 3 میدهم جان و ستانم عشوه این داد و ستد %~% جز که در بازار سودای تو در ~~بازار کیست # 4 خواستم مردن به پیشش گفت رویش کار خود %~% کین نه کار توست ای جان و ~~جهان پس کار کیست # 5 جان من چون چشم او بیدار شد گیرم که هست %~% جان من بیمار چشمش چشم او ~~بیمار کیست # 6 کاشکی دیدی گل رخسار خود در آینه %~% تا بدانستی که در پای دل من خار ~~کیست # 7 دل ز سلمان برد و خونش خورد و می‌گوید کنون %~% کار عالم بین که چون ~~کار من بیکار کیست PageV1P080 ### || [genre: Gh] # 1 سرو خواند با تو خود را راست اما راست نیست %~% سرو را این حسن و ~~زیبایی که قدت راست نیست # 2 راستی را سرو بس ms039 رعناست اما این که باد %~% در سر افکندست یعنی با تو ~~هم بالاست نیست # 3 قصد جانم می‌کنی من خود فدایت می‌کنم %~% گر تو پنداری که تقصیری که ~~هست از ما نیست PageV1P081 ### || [genre: Gh] # 1 شب فراق تو را روز وصل پیدا نیست %~% عجب شبی که در آن شب امید فردا ~~نیست # 2 تطاول سر زلف تو و شبان دراز %~% چه داند آنکه گرفتار بند و سودا نیست # 3 غم ملامت دشمن ز هر غمی بترست %~% مرا ملامت هجران دوست پیدا نیست # 4 پدر به دست خودم توبه می‌دهد وین کار %~% به دست و پای من رند بی سر و ~~پا نیست # 5 خدنگ غمزه گذر می‌کند ز جوشن جان %~% اگر تو را سپر صبر هست ما را ~~نیست # 6 من آن نیم که ز راز تو دم زنم چون نی %~% وگر رود سخن از ناله ناله از ~~ما نیست # 7 تو راست بر سر من جای تا سرم بر جاست %~% دریغ عمر عزیزم که پای بر جا ~~نیست # 8 حدیث شوق چو زلف دراز گشت دراز %~% بجان دوست که یک موی زیر بالا نیست # 9 خیال زلف و رخت روز و شب برابر ماست %~% کجاست نقش دهانت که هیچ پیدا ~~نیست # 10 من از طبیب مداوای عشق پرسیدم %~% جواب داد که سلمان بجز مدارا نیست ~~PageV1P082 ### || [genre: Gh] # 1 بیمار غمت را بجز از صبر دوا نیست %~% صبرست دوای من و دردا که مرا ~~نیست # 2 از هیچ طرف راه ندارم که ز زلفت %~% بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا ~~نیست # 3 عشق است میان دل و جان من و بی‌عشق %~% حقا که میان دل و جان هیچ صفا ~~نیست # 4 زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی %~% هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا ~~نیست # 5 مهری و وفایی که تو را نیست مرا هست %~% صبری و قراری که تو را هست ~~مرا نیست ms040 PageV1P083 ### || [genre: Gh] # 1 داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست %~% در جهان کیست که شوریده این ~~سودا نیست # 2 هر که گوید که منم فارغ ازین غم غلط است %~% هیچ کس نیست که او غرقه ~~این دریا نیست # 3 ای که منعم کنی از عشق که فردایی هست %~% من برآنم که شب عشق مرا فردا ~~نیست # 4 شب هجران ترا هست به غایت اثری %~% صبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست # 5 مردگان را اثر مرحمتت زنده کند %~% این نظر باد گران است ترا با ما ~~نیست # 6 خبر من که برد غیر صبا بر در دوست %~% ای صبا خیز تو را سلسله‌ای بر ~~پا نیست # 7 دل و دین کرده‌ای از ما طلب و این سهل است %~% مشکل این است که دین و ~~دل ما بر جا نیست # 8 آتش آب و دل دیده سلمان دل تو %~% عاقبت نرم کند سخت‌تر از خارا نیست ~~PageV1P084 ### || [genre: Gh] # 1 چشم من گوش خیالت دارد اما خواب نیست %~% هست جان را عزم پا بوست ولی ~~اسباب نیست # 2 دیده را هر شب خیالت می‌شود مهمان ولی %~% دیده را اسباب مهمان در ~~میان جز آب نیست # 3 رویت آمد قبله دل ابروت محراب جان %~% اهل معنی را برون زین قبله و ~~محراب نیست # 4 با خیالت خواب در چشمم نمی‌گیرد قرار %~% خواب می‌داند که راه سیل جای ~~خواب نیست # 5 رشته جانم کی آرد تاب شمع روی تو %~% چون چراغ عقل را با شور عشقت تاب ~~نیست # 6 مجلس ما روشن است از طلعتش مه را بگو %~% دیده بر هم نه که امشب حاجت ~~مهتاب نیست # 7 رسم دین بگذاشت سلمان مذهب رندی گرفت %~% ترک این مذهب گرفتن مذهب ~~اصحاب نیست PageV1P085 ### || [genre: Gh] # 1 عاشق سر مست را با دین و دنیا کار نیست %~% کعبه صاحبدلان جز خانه ~~خمار نیست # 2 روی زرد عاشقان چون می‌شود گلگون به می %~% گر خم ms041 خمار را رنگی ز لعل ~~یار نیست # 3 زاهدی گر می‌خرد عقبی به تقوی گو بخر %~% لاابالی را سرو سودای این ~~بازار نیست # 4 از سر من باز کن ساقی خرد را کین زمان %~% با خیالش خلوتی دارم که جان ~~را بار نیست # 5 طلعتش آینه صنع است و در آیینه‌اش %~% جمله حیرانند و کس را زهره گفتار ~~نیست # 6 شمع ما گر پرده بر می‌دارد از روی یقین %~% در حق آتش پرستان بعد از ~~آن انکار نیست # 7 حال بی‌خوابی چشم من چه می‌داند کسی %~% کو چو اختر هر شبی تا صبحدم ~~بیدار نیست # 8 دامن وصلش به جان از دست دادن مشکل است %~% ورنه جان دادن به دست ~~عاشقان دشوار نیست # 9 دوش با دل راز عشق دوست گفتم غیرتش %~% گفت سلمان بس که هر کس محرم ~~اسرار نیست PageV1P086 ### || [genre: Gh] # 1 می‌کشم دردی که درمانیش نیست %~% می‌روم راهی که پایانیش نیست # 2 هر که در خم خانه عشق تو بار %~% یافت برگ هیچ بستانیش نیست # 3 بندگان دارد بسی سلطان غم %~% لیک چون من بند فرمانیش نیست # 4 هر که جان در ره جانانی نباخت %~% یا ز دل دورست یا جانیش نیست # 5 خود دل مجموع در عالم که دید %~% کز عقب آه پریشانیش نیست # 6 چشم ترکت کو سیه دل کافری است %~% هیچ رحمی بر مسلمانیش نیست # 7 چشم آن انسان که عاشق نیست هست %~% راست چون عینی که انسانیش نیست # 8 هر که چون سلمان به زلف کافرت %~% نیستش اقرار ایمانیش نیست ~~PageV1P087 ### || [genre: Gh] # 1 بهار باغ و گل امروز گوییا خوش نیست %~% ندانم این ز بهارست یا مرا ~~خوش نیست # 2 دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس %~% که بار منت احسان هر گدا خوش نیست # 3 برون ز گنج قناعت بسیط روی زمین %~% به پای حرص بگشتیم و هیچ جا خوش ~~نیست PageV1P088 ### || [genre: Gh] # 1 دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع ms042 نیست %~% گر طالب سرست برین سر نزاع ~~نیست # 2 کاری است عشق مشکل و حالی است بس غریب %~% کس را به هیچ حال بران ~~اطلاع نیست # 3 دنیا خرند اهل مروت به هیچ وجه %~% ارباب عشق را هوس این متاع نیست # 4 در عاشقی دلا ز ملامت مشو ملول %~% کاحوال خستگاه هوا جز صراع نیست # 5 در سر ز استماع الست است مستیی %~% ما را که احتیاج شراب و سماع نیست # 6 چون زلف اگر به تیغ سرم قطع می‌کنی %~% ما را به مویی از تو سر انقطاع ~~نیست # 7 هیچ آتشی به حرقت فرقت نمی‌رسد %~% وان نیز دیده‌ام به سوز و وداع ~~نیست # 8 سلمان امید مهر از آن ماهرو مدار %~% زیرا میان این مه و مهر اجتماع ~~نیست PageV1P089 ### || [genre: Gh] # 1 درد عشق تو که جز جان منش منزل نیست %~% در دل می‌زند و جز تو کسی در ~~دل نیست # 2 این محال است که رویت به همه آیینه روی %~% ننمایید مگر آنجا محل قابل ~~نیست # 3 این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است %~% وین چه بحری است کش از هیچ ~~طرف ساحل نیست # 4 چه خبر باشد از احوال من بی سر و پا %~% شمع ما را که هوا در سروپا در ~~گل نیست # 5 من تنی دارم و آن همچو میانت هیچ است %~% غیر از این هیچ میان من و تو ~~حایل نیست # 6 ترک جان کردم و تن تا به وصالت برسم %~% وآنکه او ترک علایق نکند واصل ~~نیست # 7 عارفا عمر به باطل رودت تا نرسی %~% به مقامی که درو هر چه رود باطل ~~نیست # 8 مقبل آن است که در چشم تو آید امروز %~% بجز از هندوی چشم تو کسی مقبل ~~نیست # 9 نزد این کالبد خاک چه گردی سلمان %~% که بجز دردی و گردیش دگر حاصل ~~نیست PageV1P090 ### || [genre: Gh] # 1 اگر غمی است مرا بر دل از غمش غم ms043 نیست %~% مباد شاد بدین غم دلی که ~~خرم نیست # 2 همه جهان به غمش خرمند و مسکین ما %~% کزان صنم به غمی قانعیم و آن هم ~~نیست # 3 حسد برم که چرا دیگری خورد غم تو %~% مرا به دولت عشق تو گر چه غم کم ~~نیست # 4 مرا که زخم جفا خورده‌ام دوا فرما %~% به ضربتی دگرم کاحتیاج مرهم ~~نیست # 5 دلم که دست به حبل المتین زلف تو زد %~% ز ملک کوته عمرش چه غم که ~~محکم نیست # 6 مجوی محرم و همدم طلب مکن سلمان %~% که در دیار تو محرم نماند و همدم ~~نیست # 7 مگو به باد غم دل که باد را در دل %~% اگر چه آمد و شد هست لیک محرم ~~نیست PageV1P091 ### || [genre: Gh] # 1 حاصلی زین دور غم فرجام نیست %~% در جهان دوری چو دور جام نیست # 2 گر چه دورانی خوش است ایام گل %~% خوشتر از دوران عشق ایام نیست # 3 روز حسن دلبران را شام هست %~% بامداد عاشقان را شام نیست # 4 ساقیا جامی که ما را بیش ازین %~% برگ نام و ننگ خاص و عام نیست # 5 کار خام ما لبت سازد نه می %~% زانک کار پخته کار خام نیست # 6 فاسقان بدنام و صالح نیک نام %~% عارفان را در میان خود نام نیست # 7 تا چه خواهد شد مرا فرجام عشق %~% ظاهرا عشق مرا فرجام نیست # 8 ناله می‌گوید به آواز بلند %~% قصه ما حاجت پیغام نیست # 9 پیش ما باری ندارد هیچ کار %~% هر که صاحب درد و درد آشام نیست # 10 جان سلمان تا نسیم دوست یافت %~% از هوایش چون نسیم آرام نیست ~~PageV1P092 ### || [genre: Gh] # 1 خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست %~% رسته باد از غم دلی کز ~~بند عشقش رسته نیست # 2 گر دوایی نیست ما را گو به دردی ده مدد %~% ما به خار خشک می‌سازیم ~~اگر گلدسته نیست # 3 آب خوبی و ms044 لطافت تا به جویش می‌رود %~% دفتر حسن فلک را یک ورق ناشسته ~~نیست # 4 شکل ماه نو خم ابروی او را راستی %~% نیک می‌ماند دریغا ماه نو پیوسته ~~نیست # 5 گردن شیران به رو به بازی آرد در کمند %~% طره‌اش کز بند و قیدش هیچ ~~صیدی خسته نیست # 6 مشک را سودای زلفش خون به جوش آورده است %~% بی سبب خون جگر در ناف ~~آهو بسته نیست # 7 راستی از سر و قدش طرفه‌تر در چشم من %~% هیچ شمشادی به طرف جویباری ~~رسته نیست # 8 زهره در چنگ این غزل از قول سلمان می‌زند %~% خسته باد آن دل که از ~~تیر جفایش خسته نیست PageV1P093 ### || [genre: Gh] # 1 ما را بجز از عشق تو در خانه کسی نیست %~% بنمای رخ از پرده که در ~~خانه کسی نیست # 2 بردار مه از سلسله تا خلق بدانند %~% کز سلسله داران تو دیوانه کسی ~~نیست # 3 فرزانه‌تر مردم اگر زاهد و صوفی است %~% ای دوست به دوران تو فرزانه ~~کسی نیست # 4 در خلوت دل ساختمت منزل و آنکس %~% گر دل نکند منزل جانانه کسی نیست # 5 خمار به اغیار مده باده که خام است %~% مطرب مزنش در که در آن خانه ~~کسی نیست # 6 سرگشته بسی‌اند ولی آنکه چو پرگار %~% دارد قدمی ثابت و مردانه کسی ~~نیست # 7 دلگرمی پروانه ده‌ای شمع که در عشق %~% امروز به جانبازی پروانه کسی ~~نیست # 8 سلمان مطلب یار که بسیار بجستند %~% زین جنس درین منزل ویرانه کسی ~~نیست # 9 یاری که به کامت برساند ز دل خود %~% در دور بجز ساغر و پیمانه کسی ~~نیست PageV1P094 ### || [genre: Gh] # 1 سرو را پیش قدت منصب بالایی نیست %~% ماه را با رخ تو دعوی زیبایی ~~نیست # 2 هر که بیند گل روی تو و عاشق نشود %~% همچو نرگس مگرش دیده بینایی ~~نیست # 3 امشب از چشم تو مستم مدهم می ساقی %~% که مرا طاقت درد سر فردایی نیست # 4 ms045 گرچه آتش دهن و تیز زبانم چون شمع %~% در حضور تو مرا قوت گویایی نیست # 5 سر زلفت به قلم گفتم و این سر به کسی %~% بتوان گفت که او را سر ~~سودایی نیست # 6 از خیالت نشود مردم چشمم خالی %~% لایق صحبت تو مردم هر جایی نیست # 7 گر چه پروانه مسکین رود اندر سر شمع %~% هیچ از صحبت او تاب شکیبایی ~~نیست # 8 بجز از دیدن روی تو ندارم رایی %~% بهتر از عادت یکرویی و یکرایی نیست # 9 گو برو در وصالت مطلب آنکس کو %~% که به عشق تو چو سلمان دل دریایی ~~نیست PageV1P095 ### || [genre: Gh] # 1 هر که چون سروم گل اندامی نداشت %~% در جهان از عیش خوش کامی نداشت # 2 هر که در راهش نشان را گم نکرد %~% در میان عاشقان نامی نداشت # 3 گفت پیشت می‌فرستم باد را %~% پیشم آمد لیک پیغامی نداشت # 4 سرو خود را با قدش می‌کرد راست %~% چون بدیدم نیک اندامی نداشت # 5 هر که سر در پای منظوری بتاخت %~% راستی نیکو سرآنجامی نداشت # 6 دل به زلفت رفت تا صیدست و دام %~% هیچ صیدی این چنین دامی نداشت # 7 کرد زاهد منع من نشنید دل %~% پخته بود این دل غم خامی نداشت # 8 من لبت را دل به رغبت داده‌ام %~% ورنه با سلمان لبت وامی نداشت ~~PageV1P096 ### || [genre: Gh] # 1 تیر خدنگ غمزه‌ات از جان ما گذشت %~% بر ما ز غمزه تو چه گویم چها ~~گذشت # 2 وقت صباح بر سر شمع از ممر باد %~% نگذشت آن چه بر سر ما از صبا گذشت # 3 در حیرتم که باد به زلف تو چون رسید %~% فی الجمله چون رسید از آنجا ~~چرا گذشت # 4 بر ما ز آب دیده شب دوش تا به روز %~% باران محتن آمد و سیل بلا گذشت # 5 یارب چه رفت بر سر ما دوش کان صنم %~% بیگانه وش درآمد و بر آشنا گذشت # 6 چندان گریستیم که ms046 من بعد اگر کسی %~% آید به سوی ما نتواند ز ما گذشت # 7 سلمان دوای درد دل از کس طلب مکن %~% با درد خود بساز که کار از دوا ~~گذشت PageV1P097 ### || [genre: Gh] # 1 چند گویم در فراقت کابم از سر گذشت %~% شد بپایان عمر و پایانی ندارد ~~سرگذشت # 2 چون نویسم کز فراقت بر سر کلکم چه رفت %~% باز سودایت چه بر طومار و ~~بر دفتر گذشت # 3 جانم آمد بر لب و کشتیش بر خشک اوفتاد %~% آه من تا بحر نیلی رفت و ~~زان برتر گذشت # 4 هر خدنگی کامد از مشکین کمان ابروت %~% در دل مسکین من پیکان بماند و ~~سرگذشت # 5 ناوکی کز دست شستت جست آمد بر دلم %~% از نسیم نوبهاری بر دلم خوشتر ~~گذشت # 6 در دو عالم مقصد و مقصود جان عاشقان %~% نیست جز خاک درت چون می‌توان ~~زان در گذشت # 7 خاک بر سر می‌کنم چون باد و می‌گریم چو ابر %~% گرچه ابرت از فراز بام ~~و باد از در گذشت # 8 شمع را در گیر امشب تا بگوید روشنت %~% کز خیالت دوش سلمان را چها بر ~~سر گذشت PageV1P098 ### || [genre: Gh] # 1 بر دل من تا خیال آن پری پیکر گذشت %~% کافرم گر در خیالم صورتی دیگر ~~گذشت # 2 ای بسا کز آتش سودای آن مشکین نفس %~% دود پیچاپیچ من زین آبگون چنبر ~~گذشت # 3 از هوا دل گشت لرزان در برم چون برگ بید %~% هر کجا بادی بران شمشاد و ~~نسرین بر گذشت # 4 تن به پیشت شمع سان می‌سوخت در شب تا بمرد %~% دل به کویت چون صبا ~~می‌داد جان تا درگذشت # 5 غرقه دریای بی‌پایان هجران را اگر %~% دستگیری می‌کنی دریاب کاب از سر ~~گذشت # 6 اشکم افتاد از نظر زان رو فرو رفت او به خاک %~% برکشیدم ناله را تا ~~از ثریا برگذشت # 7 آنچه از خیل خیالت بر سر سلمان گذشت %~% بر سرش بگذر شبی تا با تو ms047 گوید ~~سرگذشت PageV1P099 ### || [genre: Gh] # 1 از سر دنیا و دین مردانه در خواهم گذشت %~% مست و لایعقل به کوی یار ~~بر خواهم گذشت # 2 جان سپر کردم به پیشش پیش از آن کاندر غمش %~% بگذرد تیر از سپر زیر ~~سپر خواهم گذشت # 3 از هوا باد صبا جان می‌دهد در کوی دوست %~% در هوا داری من از باد سحر ~~خواهم گذشت # 4 بعد ازین من بر خط سودای خوبان چون قلم %~% گر قدم خواهم نهاد اول ز ~~سر خواهم گذشت # 5 عمر من در کوی او با یک دم افتاد ای رقیب %~% چند گویی در گذر یکدم که ~~در خواهم گذشت PageV1P100 ### || [genre: Gh] # 1 آب چشمم راز دل یک یک به مردم باز گفت %~% عاشقی و مستی و دیوانگی ~~نتوان نهفت # 2 پرده عشاق را برداشت مطرب در سماع %~% گو فرو مگذار تا پیدا شود راز ~~نهفت # 3 لذت سوز غمش جز سینه بریان نیافت %~% گوهر راز دلم جز دیده گریان نسفت # 4 تا خم ابروی شوخ او به پیشانی است طاق %~% در سر زلفش دل من با ~~پریشانی است جفت # 5 دست هجرانت مرا در سینه خار غم نشاند %~% تا ازین خار غمم دیگر چه گل ~~خواهد شکفت # 6 زینهار از ناله شبهای من بیدار باش %~% کین زمان شبهاست تا از ناله من ~~کس نخفت # 7 در صفات عارضت تا نقش می‌بندد خیال %~% کس سخن نازکتر و رنگین تر از ~~سلمان نگفت PageV1P101 ### || [genre: Gh] # 1 هر که با عشق آشنا شد زحمت جان بر نتافت %~% درد پر ورد محبت بار ~~درمان بر نتافت # 2 هر دماغی کز هوای خاک کویش برد بوی %~% از نسیم صبحدم بوی گلستان بر ~~نتافت # 3 پرتو دیدار جانان تافت بر جان در ازل %~% دیده جان پرتو دیدار جانان ~~بر نتافت # 4 دل ز غوغای تو و غوغای می‌آمد به تنگ %~% بود ملکی مختصر حکم دو سلطان ~~بر نتافت # 5 عاشق ثابت قدم پروانه را ms048 دیدم که او %~% باخت جان در عشق و روی از شمع ~~تابان بر نتافت # 6 هر جفا و جور و بیدادی که بود از دست دوست %~% دل تحمل کرد لیکن بار ~~هجران بر نتافت # 7 می‌شوم خاک تو بر من هر چه آید باک نیست %~% بر زمین چیزی نیاید آسمان ~~کان بر نتافت # 8 تا دل من حلقه زلف تو را در گوش کرد %~% هرچه فرمودی به مویی سر ز ~~فرمان بر نتافت # 9 قصه زلف تو می‌گفتم رخت بر تاب شد %~% بود نازک دل سخنهای پریشان بر ~~نتافت # 10 بر نمی‌تابد دلم بر تافتن روی از حبیب %~% فی‌المثل گر دیگری بر تافت ~~سلمان بر نتافت PageV1P102 ### || [genre: Gh] # 1 دل در برم گرفت و پی یار من برفت %~% لب بوسه داد و جان و روان از بدن ~~برفت # 2 چون دید دل که قافله اشک می‌رود %~% با کاروان روان شد و از چشم من ~~برفت # 3 بلبل شنید ناله من در فراق یار %~% مستانه نعره‌ای زد و از خویشتن ~~برفت # 4 آن کس که باز ماند ز جانان برای جان %~% یوسف گذاشت در طلب پیرهن برفت # 5 آن سرو ناز تا ز چمن سایه برگرفت %~% بنشست آتش گل و آب سمن برفت # 6 از زلف جمع کرد پراکنده لشگری %~% آمد به قصد خونم و در آمدن برفت # 7 بشکست قلب لشکر دلها و درپیش %~% لشکر برفت و آن بت لشکر شکن برفت # 8 ناگفتنی است راز دهانش ولی چه سود %~% خوردن دریغ بر سخنی کز دهن برفت # 9 بازا که عمر جز نفسی نیست و آن نفس %~% یکبارگی درآمدن و در شدن برفت # 10 سلمان ز شوق او اگرت جان بشد چه شد %~% سودای او نرفت ز جان و ز تن ~~برفت PageV1P103 ### || [genre: Gh] # 1 بر سر کوی غمش بی سروپا باید رفت %~% گاه با خویش و گه از خویش جدا ~~باید رفت # 2 تا به مقصود از این جا ms049 که تویی یک قدم است %~% قدمی از پی مقصود فرا ~~باید رفت # 3 رهبری جو که درین بادیه هر سوی رهی است %~% مرد سرگشته چه داند که کجا ~~باید رفت # 4 تا نگویی سفر صوب حجازست صواب %~% وقت باشد که تو را راه خطا باید رفت # 5 عاشقان را چو هوای حرم کعبه بود %~% بر سر خار مغیلان به صفا باید رفت # 6 تا غبار سر کویت نشوم ننشینم %~% وگرم خود همه بر باد هوا باید رفت # 7 خنک آن دم که به بوی سر زلف تو مرا %~% به فدای قدم باد صبا باید رفت # 8 غرض از کعبه و بتخانه تویی سلمان را %~% چه کنم خانه پی خانه خدا باید ~~رفت # 9 نقد گنجینه آن خانه چو در سینه ماست %~% به گدایی به در خانه چرا باید ~~رفت PageV1P104 ### || [genre: Gh] # 1 باز دل سودای آن زنجیر مو از سر گرفت %~% آتشم بنشسته بود از شمع رویش ~~در گرفت # 2 زهد خشک و دامن تر آتش ما می‌نشاند %~% عشقش این بار آتشی در زد که ~~خشک و تر گرفت # 3 موکب سلطان حسن او عنان عشق تافت %~% سوی دارالملک جان و آن مملکت ~~یکسر گرفت # 4 نیم شب سودای حسنش بر در دل حلقه زد %~% حلقه دیوانگی زد عقل و راه در ~~گرفت # 5 یوسف از بهر دل یعقوب باز آمد به مصر %~% جان به استقبال شد دل تنگش ~~اندر بر گرفت # 6 زلف او جای دل من بود و آمد غیرتم %~% کو به جای این دل مسکین دلی ~~دیگر گرفت # 7 گرچه خورشید جمالش روی مهر از من بتافت %~% ور چه روزی چند مهرش سایه ~~از من بر گرفت # 8 بی لبش چون گل پر از خون باد کام ساغرم %~% گر لب من خنده زد یا دست ~~من ساغر گرفت # 9 تا نپنداری که سلمان دامن از دلبر فشاند %~% دامن از دل بر فشاند و ~~دامن دلبر گرفت PageV1P105 ### || [genre: ms050 Gh] # 1 سلطان عشق ملک دل و دین فرو گرفت %~% او حاکم است نیست کسی را بر او ~~گرفت # 2 ملک مزلزل دل دیوانگان عشق %~% آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت # 3 ای گل به نازکی بنشین بر سریر حسن %~% کز حسن طلعت تو جهان رنگ و بو ~~گرفت # 4 دلها هر آنچه یافت به یک بار جمع کرد %~% شهباز ما چو باز پی جست و جو ~~گرفت # 5 خار درشت خوی بسی تیغ زد ولی %~% عالم بحسن خلق گل تازه‌رو گرفت # 6 مطرب بساز پرده که خون مخالفان %~% ساقی دور در قدح و در سبو گرفت # 7 گر سرو پیش قد تو زد لاف همسری %~% آن راچمن حدیث چنار و کدو گرفت # 8 بختم ز خواب دیده به روی تو باز کرد %~% آن فال را زمانه به غایت نکو ~~گرفت # 9 سلمان غبار خاک رهش داری آرزو %~% مقبل کسی که دامن این آرزو گرفت ~~PageV1P106 ### || [genre: Gh] # 1 سر در رهش نهادم و کاری به سر نرفت %~% با او به هیچ حیله مرا دست در ~~نرفت # 2 پایم ز دست رفت و نیامد رهم به سر %~% در راه او برفت سرم پا اگر نرفت # 3 بیچاره را چو در طلبش پای سست گشت %~% برخاست تا به سر برود هم به سر ~~نرفت # 4 مسکین دلم به کوی تو رفت و مقیم شد %~% دیگر از آن مقام به جایی دگر ~~نرفت # 5 گفتم منش که از سر آن زلف در گذر %~% ز آنجا که بود یک سر مو پیشتر ~~نرفت # 6 دل تا درآورد ز درش با وصال دوست %~% از هر دری درآمد و کاری بدر نرفت # 7 پروردمت به خون جگر سالها چو مشک %~% وانگه چه خون که از تو مرا در ~~جگر نرفت # 8 از آنچه رفت بر سر ما از هوای دوست %~% بر شمع شمه‌ای ز هوای سحر نرفت # 9 نگرفت در تو قصه سلمان و شب ms051 نبود %~% کاتش ز سوز او به سر شمع در نرفت ~~PageV1P107 ### || [genre: Gh] # 1 آمد به برج عاشقان ماه مبارک منزلت %~% ای ماه مهر افزون من بادا ~~مبارک منزلت # 2 خلوت سرای چشم و دل این شسته و آن رفته‌ام %~% فرمای و بنشین ای صنم ~~هر جا که می‌خواهد دلت # 3 تو سرو باغ جنتی از جوی جان بر خاسته %~% یا شاخ طوبی کاسمان بنشاند ~~در آب و گلت # 4 من هودج عشق تو را در جان و دل جا کرده‌ام %~% کاندر سرای آب و گل ~~دانم نگنجد محملت # 5 کردیم جان را منزلت باشد که بر ما بگذری %~% بر ما گذر تا بگذریم از ~~آسمان در منزلت # 6 ای مایه شادی درا روزی به اقبال از درم %~% باشد کزین غمها فرج یابم به ~~بخت مقبلت # 7 دنیا ندارد حاصلی غیر از حضور دوستان %~% گر دوست حاصل می‌شود سلمان ~~بس است این حاصلت PageV1P108 ### || [genre: Gh] # 1 هر آن حدیث که از عشق می‌کند روایت %~% خلاصه سخن است آن و مابقی است ~~حکایت # 2 جهان عشق ندانم چه عالمی است کانجا %~% نه مهر راست زوال و نه شوق ~~راست نهایت # 3 بیا بیا که همه چیز راست حدی و ما را %~% ز حد گذشت فراق و رسید شوق ~~به غایت # 4 برفت کار ز دست و رسید عمر به پایان %~% بیا و مرحمتی کن که هست وقت ~~رعایت # 5 ولایت دل و چشمم سیاه شد قدمی نه %~% درین سواد ز مردم بپرس حال ولایت # 6 توام ز چشم فکندی و من فتاده چشمم %~% ز چشم خود گله دارم ندارم از تو ~~شکایت # 7 به رنگ روی همی دانم آب چشم و برآنم %~% که رنگ و روی تو در آب دیده ~~کرد سرایت # 8 بداد جان و بجان در نیافت وصل تو سلمان %~% که این معامله موقوف دولت ~~است و هدایت # 9 تو پادشاهی و ما را که بنده‌ایم و رعیت %~% ز حضرتت ms052 نظر همت است و چشم ~~عنایت PageV1P109 ### || [genre: Gh] # 1 ای جهان را چو مه عید مبارک رویت %~% عید صاحب نظران طاق خم ابرویت # 2 گیسوی تو شب قدرست و درو منزل روح %~% خود که داند به جهان قدر شب ~~گیسویت # 3 گوشه ماه ز برقع بنما تا چو هلال %~% شود انگشت نمای همه عالم رویت ~~PageV1P110 ### || [genre: Gh] # 1 آن پری چهره که ما را نگران می‌دارد %~% چشم با ما و نظر با دگران ~~می‌دارد # 2 زیر لب می‌دهم وعده که کامت بدهم %~% غالب آن است که ما را به زبان ~~می‌دارد # 3 دوش گفتم که غمت جان مرا داد به باد %~% گفت ای ساده هنوزت غم جان ~~می‌دارد # 4 رایگان چون سر و زر در قدمش می‌بازم %~% سر چرا بر من شوریده گران ~~می‌دارد # 5 اغی گل از حال دل بلبل بیچاره بپرس %~% تا این همه فریاد و فغان ~~می‌دارد # 6 گر به دیدار تو فرسوده‌ای آسوده شود %~% مایه حسن رخت را چه زیان ~~می‌دارد # 7 خبرت نیست که در باغ جمالت همه شب %~% چشم من آب گل و سرو روان ~~می‌دارد # 8 رفته بود از سر قلاشی و رندی سلمان %~% چشم سرمست تو‌اش باز بر آن ~~می‌دارد PageV1P111 ### || [genre: Gh] # 1 بیا که ملک جمال تو را زوال مباد %~% به غیر طره پریشانیی بدو مرساد # 2 ز حضرتت خبری کان به صحت است قرین %~% سحر گهان به من آورد دوش قاصد ~~باد # 3 نسیم « سلمه الله » اگر چه بود سقیم %~% به من رسید و من خسته را ~~سلامت داد # 4 مرا تو جان عزیزی و جان توست عزیز %~% هزار جان عزیزم فدای جان تو باد # 5 مزاج سر و تو را استقامتی است تمام %~% ز هیچ باد و هواییش انحراف ~~مباد # 6 قد بلند تو از بهر جان درازی خویش %~% بسی چو سرو سهی کرد بندگان آزاد # 7 از آنک جشم من از طلعت تو محجوب است %~% چو اشک مردم ms053 چشم خودم ز چشم ~~افتاد # 8 همی کند به دعاهای نیمه شب یادت %~% به پرسشی چه شود گر کنی ز سلمان ~~یاد PageV1P112 ### || [genre: Gh] # 1 در ازل عکس می لعل تو در جام افتاد %~% عاشق سوخته دل در طمع خام ~~افتاد # 2 جام نمام ز نقل لب تو نقلی کرد %~% راز سر بسته خم در دهن خام افتاد # 3 خال مشکین تو بر عارض گندم گون دید %~% آدم آمد ز پی دانه و در دام ~~افتاد # 4 باد زنار سر زلف تو از هم بگشود %~% صد شکست از طرف کفر در اسلام ~~افتاد # 5 دوش بر کشتن عشاق تفال می‌کرد %~% اولین قرعه که زد بر من بد نام ~~افتاد # 6 سوسن اندر چمن آزادی قدش می‌کرد %~% نارون را ز حسد لرزه بر اندام ~~افتاد # 7 صنم چین به جمال تو تشبه می‌کرد %~% نام معبودی از آن روی بر اصنام ~~افتاد # 8 عشقم از روی طبق پرده تقوی برداشت %~% طبل پنهان چه زنم طشت من از بام ~~افتاد # 9 دوش سلمان به قلم شرح دل خود می‌داد %~% آتش اندر ورق و دود بر اقلام ~~افتاد PageV1P113 ### || [genre: Gh] # 1 تشنه خود را دمی لعل تو آبی نداد %~% خلوت ما را شبی شمع تو تابی نداد # 2 خواست که از گوشه خواب درآید به چشم %~% خانه خیال تو داشت مدخل خوابی ~~نداد # 3 مست شدم بر درش باز به یک جرعه می %~% حرمت مستی نداشت داد خرابی نداد # 4 آمدمش تشنه لب بر لب دریای وصل %~% بر لب دریا مرا شربت آبی نداد # 5 بر سر خوانش شبی رفتم و کردم سوال %~% هیچ صلایی نزد هیچ جوابی نداد # 6 هیچ دلی در نیافت نعمت روز وصال %~% تا به فراقش نخست تاب عذابی نداد # 7 نیست متمع کسی کانچه بدست آمدش %~% در ره شاهد نباخت یا به شرابی نداد # 8 آنکه سر کوی اوست عین روان را سراب %~% وعده سلمان چرا جز به سرابی ms054 ~~نداد PageV1P114 ### || [genre: Gh] # 1 تحریر شرح شوقت طومار بر نتابد %~% تقریر وصف حالم گفتار بر نتابد # 2 من بارها کشیدم بار فراق بر دل %~% ترسم که دل ضعیف است این بار بر ~~نتابد # 3 یاران مهربان را رسم است جور یاران %~% بر تافتن ولیکن این بار بر ~~نتابد # 4 ای یار بشنو از من گر می‌کنی جفایی %~% با یار خویشتن کن کاغیار بر ~~نتابد # 5 از های و هوی رندان زاهد چه ذوق یابد %~% این نکته مست داند هوشیار بر ~~نتابد # 6 کی در دماغ عاشق سودای عقل گنجد %~% آری سر قلندر دستار بر نتابد # 7 آنکس رخ تو بیند کز خود نظر بدوزد %~% هر چشم خویشتن بین دیدار بر ~~نتابد # 8 در روی یار سلمان کم کن سخن که نازک %~% درد سر حکایت بسیار بر نتابد ~~PageV1P115 ### || [genre: Gh] # 1 اگر روزی نگارم را سوی بستان گذار افتاد %~% همانا بر گل رویش چو من ~~عاشق هزار افتد # 2 بخندد غنچه بر لاله چو لعلش در کلام آید %~% بپیچد بر سمن سنبل چو ~~زلفش بر عذار افتد # 3 زرشک لاله رویش سمن بر خاک بنشیند %~% ز شرم سنبل زلفش بنفشه سوگوار ~~افتد # 4 به گرد دیده می‌گردد که تا روی و لبش بیند %~% دل من زان میان ترسم که ~~نا گه بر کنار افتد # 5 هرآنکس کان لب و دندان چو یاقوت و در بیند %~% ز چشمش بی گمان لولو و ~~لعل آبدار افتد # 6 ور از چین لب زلفش صبا بویی به باغ آرد %~% چمن از نکهتش بر لادن و ~~مشک تتار افتد # 7 بیفتد بار اندوه فراقش از دل سلمان %~% ورا گر نزد آن تنگ شکر یک لحظه ~~بار افتد PageV1P116 ### || [genre: Gh] # 1 نه تنها بر سر کوی تو ما را کار می‌افتد %~% که هر روی در آن منزل ~~ازین صد بار می‌افتد # 2 به بویت باد شبگیری چنان مست است در بستان %~% که چون زلفت ز مستی بر ms055 ~~گل و گلزار می‌افتد # 3 به خون مردم چشمم شماتت کم کن ای دشمن %~% چه شاید کرد مردم را ازین ~~بسیار می‌افتد PageV1P117 ### || [genre: Gh] # 1 من امروز از میی مستم که در ساغر نمی‌گنجد %~% چنان شادم که از شادی ~~دلم در بر نمی‌گنجد # 2 ز سودایت برون کردم کلاه خواجگی از سر %~% به سودایت که این افسر مرا ~~در سر نمی‌گنجد # 3 بران بودم که بنویسم مطول قصه شوقت %~% چه بنویسم که در طومار و در ~~دفتر نمی‌گنجد # 4 به عشق چنبر زلفت چه باک از چنبر چرخم %~% سرم تا دارد این سودا در آن ~~چنبر نمی‌گنجد # 5 همه شب دوست می‌گردد به گرد گوشه دلها %~% که جز تو در دل تنگم کسی ~~دیگر نمی‌گنجد # 6 حدیثی زان دهن گفتم رقیبم گفت: زیر لب %~% برو سلمان که هیچ اینجا ~~حکایت در نمی‌گنجد PageV1P118 ### || [genre: Gh] # 1 هر دمم چهره به خون مژه تر می‌گردد %~% حالم از عشق تو هر روز بتر ~~می‌گردد # 2 بر مگرد از من و گر زانکه تو بر می‌گردی %~% دین و دنیا و سعادت همه ~~بر می‌گردد # 3 روی پنهان مکن از من که پری رویان را %~% کار حسن از نظر اهل نظر ~~می‌گردد # 4 فکر در راه هوای تو ز پا می‌افتد %~% عقل در کوی خیال تو به سر ~~می‌گردد # 5 رحم کن بر دلم ای ماه که از آه دلم %~% خانه ماه فلک زیر و زبر ~~می‌گردد # 6 آب و سنگم همه بردی و کنون دیده من %~% آسیایی است که بر خون جگر ~~می‌گردد # 7 تا کجا باد صبا بوی تو در یوزه کند %~% روز و شب بی سروپا بر همه در ~~می‌گردد # 8 تیغ از دست تو عمر ابدی می‌بخشد %~% زهر بر یاد تو جلاب و شکر می‌گردد # 9 رفت بر بوک و مگر عمر تو سلمان چه کنم %~% کار دنیا همه بر بوک و مگر ~~می‌گردد PageV1P119 ### || [genre: Gh] # 1 ترک چشم تو که ms056 با تیر و کمان می‌گردد %~% بنشان کرده دلی از پی آن ~~می‌گردد # 2 هر که سر گشته چوگان سر زلف تو شد %~% به سر کوی تو چون گوی بجان ~~می‌گردد # 3 آنکه پرسید نشان تو و نام تو شنید %~% در پی وصل تو بی نام و نشان ~~می‌گردد # 4 ما کجا در تو توانیم رسیدن که فلک %~% در پیت بی سر و پا گرد جهان ~~می‌گردد # 5 باز شست سر زلف تو بدوش از بن گوش %~% می‌کشم دایم و پشتم چو کمان ~~می‌گردد # 6 نیست محتاج بیان قصه که چون سر درون %~% همه بر صفحه احوال عیان ~~می‌گردد # 7 ساقیا رطل گران خیز و سبک می‌گردان %~% هین که کار طرب از رطل گران ~~می‌گردد # 8 زایر کعبه او گرد حرم می‌گردید %~% این زمان گرد خرابات مغان می‌گردد # 9 شعر پاک سره خالص سلمان نقدی است %~% که به نام تو در آفاق روان ~~می‌گردد PageV1P120 ### || [genre: Gh] # 1 روی تو آب چشمه خورشید می‌برد %~% لعلت به خنده پرده یاقوت می‌درد # 2 گر بنگرد عروس جمالت در آینه %~% خودبین شود هر آینه آن به که ننگرد # 3 گر لاله با عذار تو شوخی کند و را %~% معذور دار! کز سبکی باد می‌برد # 4 چون مجمر از درون نفس گرم می‌زنم %~% بر بوی آنکه لطف تو دامن بگسترد # 5 بگریست زار مردم چشم من از غمش %~% لیکن چه سود که غم مردم نمی‌خورد # 6 دین می‌کنم فدای سر زلف کافرت %~% گر زلف کافر تو بدین سر در آورد # 7 گفتم: به خون دل به کف آرم وصال تو %~% بسیار ازین بگفتم و او دم ~~نمی‌خورد # 8 سلمان تواند از سر دنیا و آخرت %~% بگذشت لیکن از سر کوی تو نگذرد ~~PageV1P121 ### || [genre: Gh] # 1 به حضرت تو که یارد که قصه‌ای ز من آرد %~% به غیر باد و برآنم که باد ~~نیز نیارد # 2 اگر نسیم نماید کسالتی به رسالت %~% سلام من که رساند پیام ms057 من که گذارد # 3 نسیمی از سر زلف تو می‌خرم به دو عالم %~% وگر چه خود همه عالم نسیم ~~زلف تو دارد # 4 خیال روی تو در چشم ما و ما متحیر %~% در آن قلم که چنین صورتی بر آب ~~نگارد # 5 لبم چو یاد کند ذوق خاکبوس درت را %~% ز شوق مردم چشم من آب در دهن آرد # 6 گرم وصال تو بگذاشت پیش از این دو سه روزی %~% مرا فراق تو دائم که پیش ~~ازین نگذارد # 7 بروز وصل خودم وعده داده بودی سلمان %~% درین هوس همه شبهای تیره روز ~~شمارد PageV1P122 ### || [genre: Gh] # 1 مسپار دل به هر کس که رخ چو ماه دارد %~% به کسی سپار دل را که دلت ~~نگاه دارد # 2 بر چشم یار شد دل که ز دیده داد خواهد %~% عجب ار سیه دلان را غم داد ~~خواه دارد # 3 تو مرا مگوی واعظ که مریز آب دیده %~% بگذار تا بریزم که بسی گناه ~~دارد # 4 خبر خرابی من ز کسی توان شنیدن %~% که دلی خراب و حالی ز غمش تباه ~~دارد # 5 من بی‌نوا بر گل ره دم زدن ندارم %~% حسدست بر هزارم که هزار راه ~~ندارد # 6 تو به حسن پادشاهی دل عاشقت رعیت %~% خنکا رعیتی کو چو تو پادشاه دارد # 7 به عذار و شاهد و خط بستد رخت دل از من %~% چه دهم جواب آن کس که خط و ~~گواه دارد # 8 نتوان دل جهانی همه وقف خویش کردن %~% به همین قدر که لعل تو خطی سیاه ~~دارد # 9 به طریق لطف می‌کن نظری به حال سلمان %~% که همین قدر توقع به تو گاه ~~گاه دارد PageV1P123 ### || [genre: Gh] # 1 گراز تن جان شود معزول عشقت جای آن دارد %~% که در ملک دلم عشقت همان ~~حکم روان دارد # 2 مرا هم نیمه جانی بود و در جان محنت عشقت %~% به محنت داد جان لیکن ~~محبت‌ها چنان دارد # 3 دل از من ms058 بستد ابرویت که چون چشم خودش دارد %~% ازین معنیش پیوسته ~~سیاه و ناتوان دارد # 4 مرا گویند در کویش مرو کانجاست هم جانان %~% کسی در منزل جانان چرا ~~تشویش جان دارد # 5 صبا تا پرده نگشاید زروی غنچه ننشیند %~% اگر گل می‌درد جامه و گر ~~بلبل فغان دارد # 6 ازین پس کرده‌ام نیت که خاک درگهت باشم %~% همه همت برین دارم گرم ~~دولت برآن دارد # 7 قلم را سرزنش کردم که ظاهر کرد راز دل %~% چه جای سرزنش بود این نی آتش ~~چون نهان دارد # 8 اگر چون شمع قصد سر کنی بی‌جرم سلمان را %~% نزاعی نیستش بر سر سر و ~~جان در میان دارد PageV1P124 ### || [genre: Gh] # 1 هر ذره که عکسی ز رخ یار ندارد %~% با طلعت خورشید بقا کار ندارد # 2 کوه و کمر و دشت پر از نور تجلی است %~% لیکن همه کس طاقت دیدار ندارد # 3 در دل تویی و راز تو غیر از تو و رازت %~% کس راه درین پرده اسرار ~~ندارد # 4 دامن مکش از من که رفیق گل نازک %~% خارست و گل از صحبت او عار ندارد # 5 بلبل همه شب در غم گل بر سر خار است %~% گو گل مطلب هر که سر خار ~~ندارد # 6 در آینه‌اش جمله خلایق نگرانند %~% فی‌الجمله یکی زهره گفتار ندارد # 7 هر آینه دارد طرف روی تو زنگار %~% آن آینه کیست که زنگار ندارد # 8 دریاب که افتاد زناگه به دیارت %~% بیمار و غریب این دل و تیمار ندارد # 9 در چشم تو زهاد نمایند که چشمت %~% مست است و غم مردم هشیار ندارد # 10 دارم غم جان و دل بیمار و در این حال %~% آنکس کندم عیب که بیمار ~~ندارد # 11 آورد به کفر شکن زلف تو سلمان %~% اقرار و بدین کیش کس انکار ندارد ~~PageV1P125 ### || [genre: Gh] # 1 جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد %~% دل بستگی از سنبل خاموش تو دارد # 2 ای دانه ms059 و دام دل ما حلقه کویت %~% باز آی که دل منتظر گوش تو دارد # 3 دوشت همه قصد طرف خاطر ما بود %~% امشب سر زلفت طرف دوش تو دارد # 4 رنگی که سمن یابد از اقدام تو یابد %~% بویی که صبا دارد از آغوش تو ~~دارد # 5 در شرح پراکندگی ماست وگرنه %~% زلف این همه سر بهر چه در دوش تو دارد # 6 از نیش نیندیشد و از زهر نترسد %~% هر کس که هوای لب چون نوش تو دارد # 7 این جوشش خون جگر و غلغل سلمان %~% زان است که دیگ هوسش جوش تو دارد ~~PageV1P126 ### || [genre: Gh] # 1 این یار که من دارم ازین یار که دارد %~% وین کار که من دارم از این ~~کار که دارد # 2 خلقی است همه بر در امید نشسته %~% تا یار کرا خواهد و تا یار که دارد # 3 با این همه غم گر غم من با تو بگویند %~% کاری بود آیا غم این کار که ~~دارد # 4 من بر سر بازار مغان می‌روم امشب %~% این زهد فروشان سر بازار که دارد # 5 برخاسته‌ام از سر سجاده به کلی %~% یاران هوس خانه خمار که دارد # 6 خورشید رخش کرد بر آفاق تجلی %~% ای دیده وران طاقت دیدار که دارد # 7 در زیر فلک راست بگویید که امروز %~% بالاتر ازین قامت و رفتار که ~~دارد # 8 تا روی ببینند و ببینید کزین روی %~% در دور قمر عارض و رخسار که دارد # 9 بر راه خیالت همه شب منتظرانند %~% با این همه تا دولت بیدار که دارد # 10 دل برد ز سلمان و کجا می‌برد این دل %~% با آن همه دلهای گرفتار که ~~دارد PageV1P127 ### || [genre: Gh] # 1 دام زلف تو به هر حلقه طنابی دارد %~% چشم مست تو به هر گوشه خرابی ~~دارد # 2 نرگس مست خوشت گر چه چو من بیمار است %~% ای خوشا نرگس مست تو که ~~خوابی دارد # 3 رسن زلف تو در ms060 رشته جان من و شمع %~% هر یک از آتش رخسار تو تابی دارد # 4 خونم ازدیده از آن ریخت که تا ظن نبری %~% که برش مردم صاحب نظر آبی ~~دارد # 5 حال ضعف دل سودازده خود به طبیب %~% گفت سلمان و تمنای جوابی دارد ~~PageV1P128 ### || [genre: Gh] # 1 دل نصیب از گل رخسار تو خاری دارد %~% خاطر از رهگذرت بهره غباری دارد # 2 دیده در خلوت وصل تو ندارد راهی %~% کار کار دل تنگ است که باری دارد # 3 غم ایام خورم یا غم خود یا غم دوست %~% غم من نیست از آن غم که شماری ~~دارد # 4 دوش صد بار به تیغ مژه‌ام زد چشمت %~% که به هر گوشه چو من کشته هزاری ~~دارد # 5 گله کردم دهنت گفت: مگو هیچ که او %~% مست بود امشب و امروز خماری ~~دارد # 6 عالمی غرقه دریای هوا و هوسند %~% هر کسی خاطر یاری و دیاری دارد # 7 زین میان خاطر آسوده کسی راست که او %~% دامن دوست گرفتست و کناری ~~دارد # 8 بحر می‌جوشد و جز باد ندارد در کف %~% صدف آورده به کف در و قراری ~~دارد # 9 پای باد از پی آن هر نفسی می‌بوسم %~% که به خاک سر کوی تو گذاری دارد # 10 نیست در کوی تو کاری دگران را لیکن %~% با سر کوی تو سلمان سروکاری ~~دارد PageV1P129 ### || [genre: Gh] # 1 باد هوای کویت گرد از جهان برآرد %~% آب جمال رویت ز آتش فغان برآرد # 2 آبی بر آتشم زن زان پیشتر که ناگه %~% خاک مرا هوایت باد از میان ~~برآرد # 3 بر هر زمین که افتد از قامت تو سایه %~% تا دامن قیامت آن خاک جان ~~برآرد # 4 مثلث فلک نبیند با صد هزار دیده %~% چند آنچه دیده‌ها را گرد جهان ~~برآرد # 5 سلمان سری و جانی یک دم اشارتی کن %~% تا آن سبک ببازد تا این روان ~~برآرد PageV1P130 ### || [genre: Gh] # 1 نه قاصدی که پیامی به نزد ms061 یار برد %~% نه محرمی که سلامی بدان دیار برد # 2 چو باد راهروی صبح خیز می‌خواهم %~% که ناله سحر به گوش یار برد # 3 صبا اگر چه رسول من است بیمار است %~% بدین بهانه مبادا که روزگار برد # 4 فتاده‌ایم به شهری غریب و یاری نیست %~% که قصه‌ای ز فقیری به شهریار ~~برد # 5 من آن نیم که توانم بدان دیار شدن %~% صبا مگر ز سر خاک من غبار برد # 6 تو اختیار منی از جهانیان و جهان %~% در آن هوس که ز دست من اختیار برد # 7 غلام ساقی لعل توام که چاره من %~% به جرعه می‌نوشین خوشگوار برد # 8 بیار ساقی از آن می که می‌پرستان را %~% دمی به کار بدارد دمی ز کار ~~برد # 9 می میار که درد سر و خمار آرد %~% از آن می آرد که هوش آرد و خمار برد # 10 هزار بار دلم هست و در میان دل نیست %~% در این میان دل سلمان کدام ~~بار برد PageV1P131 ### || [genre: Gh] # 1 کیست که قصه مرا پیش نگار من برد %~% باد به گوش او مگر ناله زار من ~~برد # 2 نامه نوشته‌ام بسی نیست کبوتری چرا %~% کو بر من بیاید و نامه به یار ~~من برد # 3 بار دل و بلای جان من به کدام تن کشم %~% لاشه ناتوان از آن نیست که ~~بار من برد # 4 کار زدست شد کسی چاره من نمی‌برد %~% هم نظر عنایتش چاره کار من برد ~~PageV1P132 ### || [genre: Gh] # 1 چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد %~% زلفت به تاب جان مرا تاب می‌برد # 2 من غرقه خجالت اشکم که پیش خلق %~% چندان همی بود که مرا آب می‌برد # 3 سودای ابروی تو مغان راز مصطبه %~% چون غمزه تو مست به محراب می‌برد # 4 امشب به دوش مجلسیان را یکان یکان %~% بردند مست و ترک مرا خواب می‌برد # 5 بنمای رخ که درشب تاریک طره‌ات %~% دل گم شده‌ست و راه به ms062 مهتاب می‌برد # 6 دل زد در وصال تو دانم که ضایع است %~% رنجی که آن ضعیف درین باب ~~می‌برد # 7 سلمان کجا و قصه زلف تو از کجا %~% بیچاره روزگار با طناب می‌برد ~~PageV1P133 ### || [genre: Gh] # 1 ز کویش نسیم صبا بوی برد %~% به بویش دلم پی بدان کوی برد # 2 دل از چنبر زلف او چون جهد %~% که باد سحر جان به یک سوی ‌برد # 3 خیال کنارش بسی داشتند %~% ز هی پیرهن کز میان گوی برد! # 4 به پشتی رویش قوی گشت زلف %~% دل عالمی را از آن روی برد # 5 سهی سرو من تاز چشمم برفت %~% به یکبارگی آبم از جوی برد # 6 که راز پریشان ما فاش کرد %~% که چون زلف او باد هر سوی برد # 7 مگر زلف او گفت در گوش او %~% صبا در گذر بود از آن بوی برد # 8 دلی داشت سلمان شد آن نیز گم %~% چرا گم شد آن لعل دلجوی برد ~~PageV1P134 ### || [genre: Gh] # 1 خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد %~% گرد آن خاکم که باد از کوی مه ~~رویی برد # 2 از هوا داری بجان جویم نسیم صبح را %~% تا سلامی از من بیدل به دلجویی ~~برد # 3 چون زهر سویی نشانی می‌دهندش می‌دهم %~% خاک خود بر باد تا هر ذره‌ای ~~سویی برد # 4 با سر زلف مرا سربسته رازی هست ازان %~% دم نمی‌یارم زدن ترسم صبا بویی ~~برد # 5 بر سرت چندان پریشان جمع می‌بینم که گر %~% بر فشانی عقد گیسو هر دلی ~~مویی برد # 6 تاب مویت نیست رویت راز پیشش دور کن %~% حیف باشد نازنینی بار هندویی ~~برد PageV1P135 ### || [genre: Gh] # 1 یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد %~% هر وعده که آنم به جفا داد وفا ~~کرد # 2 مهر تو بر آیینه دل پرتوی انداخت %~% ماننده ماه نوم انگشت نما کرد # 3 هر جور که دیدم ز جهان جمله جفا بود %~% این بود ms063 جفایش که مرا از تو ~~جدا کرد # 4 مسکین سر زلفت که صبا رفت و کشیدش %~% بر بویش اگر مست نگشت از چه رها ~~کرد # 5 بر زلف تو تا این دل یکتا بنهادم %~% بار دل من زلف تو را پشت دوتا کرد # 6 هرچند که چشم تو خدنگ مژه آراست %~% زد بر هدف سینه بر آنم که خطا کرد # 7 شد باد صبا بر دل من سرد از آن روز %~% کو رفت و حدیث سر زلفت همه جا ~~کرد # 8 سلمان اگر از عشق بنالد مکنش عیب! %~% با او غم عشق تو چه گویم که چها ~~کرد # 9 بلبل مکن از گل گله بسیار که آورد %~% صد برگ برای تو و کارت به نوا ~~کرد PageV1P136 ### || [genre: Gh] # 1 آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد %~% خاطر غمگین او را شاد می‌بایست ~~کرد # 2 عهدها کردی که آخر هیچ بنیادی نداشت %~% روز اول کار بر بنیاد می‌بایست ~~کرد # 3 داد من یک روز می‌بایست دادن بعد از آن %~% هرچه می‌شایست از بیداد ~~می‌بایست کرد # 4 اشک من از مردم چشمم بزاد آخر تو را %~% رحمتی بر اشک مردم زاد ~~می‌بایست کرد # 5 ای دل ای دل گفتمت: گر وصل یارت آرزوست %~% جان فدا کن هر چه بادا باد ~~می‌بایست کرد # 6 صحبتش چون آینه گر روبرو می‌خواستی %~% پشت بر زر روی بر پولاد ~~می‌بایست کرد # 7 گر تو شاهی جهان در روز و شب می‌خواستی %~% بندگی حضرت دلشاد می‌بایست ~~کرد PageV1P137 ### || [genre: Gh] # 1 سحرگه بلبلی آواز می‌کرد %~% همی نالید و با گل راز می‌کرد # 2 نیاز خویش با معشوقه می‌گفت %~% نیازش می‌شنید و ناز می‌کرد # 3 به هر آهی که می‌زد در غم یار %~% مرا با خویشتن دمساز می‌کرد # 4 نسیم صبح دلبر می‌شنیدم %~% دلم دیوانگی آغاز می‌کرد # 5 خیال آب رکناباد می‌پخت %~% هوای خطه شیراز می‌کرد PageV1P138 ### || [genre: Gh] # 1 عذارت خط به بخت ما درآورد %~% سیه بختی است ما ms064 را ما درآورد # 2 عذرات بود بر حسن تو شاهد %~% جمالت رفت و خطی دیگر آورد # 3 چو زلفت پای در دامن کشیدست %~% چرا خط سیاهت سر بر آورد # 4 خیال لعل نوشینت به شب دوش %~% مرا صد پی شبیخون بر سر آورد # 5 مرا از گلبن حسن تو ناگاه %~% گلی بشکفت و خاری نو برآورد # 6 گلت بر نسترن رسمی زد از مشک %~% گل رویت عجب رسمی برآورد! # 7 چه صنعت کرد خط عنبرینت %~% که خورشیدش سر اندر چنبر آورد # 8 خنک باد صبا کامد ز زلفت %~% نسیمی صد ره از جان خوشتر آورد # 9 دماغ جان سلمان را سحرگاه %~% به راه آورد و مشک و عنبر آورد ~~PageV1P139 ### || [genre: Gh] # 1 ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد %~% ناتوان دردسری بر سر بیمار ~~آورد # 2 چشم مخمور تو را یک نظر از گوشه خویش %~% مست و سودا زده‌ام بر در خمار ~~آورد # 3 عقل را بوی سر زلف تو از کار ببرد %~% عشق را شور می لعل تو در کار ~~آورد # 4 صفت صورت روی تو به چین می‌کردند %~% صورت چین ز حسد روی به دیوار آورد # 5 منکر باده پرستان لب لعلت چو بدید %~% هم به کفر خود و ایمان من اقرار ~~آورد # 6 خار سودای تو در دل به هوای گل وصل %~% بنشاندیم و همه خون جگر بار ~~آورد # 7 با رخ و زلف تو گفتم که به روز آرم شب %~% عاقبت هجر تو روزم به شب تار ~~آورد # 8 گوییا دود کدامین دل آشفته مرا %~% به کمند سر زلف تو گرفتار آورد # 9 رخ ز دیدار تو یک ذره نتابد سلمان %~% که مرا مهر تو چون ذره پدیدار ~~آورد PageV1P140 ### || [genre: Gh] # 1 لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد %~% دل آزرده ما را به کرم باز آورد # 2 خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم %~% که دلم هم به دم و هم به قدم باز ms065 ~~آورد # 3 هر سیاهی که شبان خط و خالت با من %~% کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد # 4 می‌کنم خون جگر نوش به شادی لبت %~% که به یک جرعه مرا از همه غم باز ~~آورد # 5 مدتی گردش این دایره ما را از هم %~% همچو پرگار جدا کرد و به هم باز ~~آورد # 6 خواستم رفت به حسرت ز جهان باز مرا %~% کشش موی تو از کوی عدم باز آورد # 7 خط به خون خواست نوشتن به تو سلمان ننوشت %~% تا نگویی که فلان عشوده و ~~دم باز آورد PageV1P141 ### || [genre: Gh] # 1 باد سحر از کوی تو بویی به من آورد %~% جانهاش فدا باد! که جان را به ~~تن آورد # 2 دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت %~% آمد سحری بوی تو با خویشتن ~~آورد # 3 دلها شده‌ بودند به یک بارگی از جان %~% لطفت به سلامت همه‌شان با وطن ~~آورد # 4 شد دیده یعقوب منور به نسیمی %~% کز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد # 5 این رایحه مشک ز دشت ختن آمد %~% یا بوی اویس است که باد از یمن آورد # 6 در باغ مگر بزم صبوح است که گل را %~% عطار سحرگاه به دوش از چمن آورد # 7 آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتاد %~% آبی است که با روی گل یاسمن ~~آورد PageV1P142 ### || [genre: Gh] # 1 جز نقش صورتت دل نقشی نمی‌پذیرد %~% تو جان نازنینی و ز جان نمی‌گزیرد # 2 ما غرق آب و زاهد دم می‌زند ز آتش %~% گو: دم مزن که این دم با ماش در ~~نگیرد # 3 پروانه‌وار خواهم در پای شمع مردن %~% کو هر سحر به بویش پیش صبا بمیرد ~~PageV1P143 ### || [genre: Gh] # 1 گرچه در عهد تو عاشق به جفا می‌میرد %~% لله الحمد که بر عهد وفا ~~می‌میرد # 2 هر که میرد به حقیقت بود آن کشته دوست %~% سخن است اینکه به شمشیر قضا ~~می‌میرد # 3 هر که در راه تو ms066 شد کشته نباشد مرده %~% زنده آنست که در کوی شما ~~می‌میرد # 4 مرغ در دام تو از روی هوا می‌افتد %~% شمع بر بوی تو در پای صبا ~~می‌میرد # 5 مرده بودم ز می جام تو من زنده شدم %~% وانکه زین جام دمی خورد چرا ~~می‌میرد # 6 ای گل تازه برین بلبل نالنده خویش %~% رحم کن رحم که بی‌برگ و نوا ~~می‌میرد! # 7 دل من طره طرار تو را می‌خواهد %~% جان من غمزه بیمار تو را می‌میرد # 8 می‌شوم زنده من از درد تو ای دوست دوا %~% به کسی بخش که از بهر دوا ~~می‌میرد! # 9 می‌کند راه خرد در شب سودای تو گم %~% که چراغ خرد از باد هوا می‌میرد # 10 به سر کوی غمت خاک دوایند مرا %~% نفس بیچاره چه داند که چرا می‌میرد # 11 نفسی ماند ز سلمان مکنیدش درمان! %~% همچنینش بگذارید که تا می‌میرد! PageV1P144 ### || [genre: Gh] # 1 دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد %~% دل ما برد ندانم به کجاش اندازد # 2 هرکجا مرغ دلی بال گشاید فی الحال %~% به کمان مهره ابرو ز هواش اندازد # 3 خوش کمندی است سر زلف شکن بر شکنش %~% وه چه خوش باشد اگر بخت بماش ~~اندازد! # 4 چشم فتان تو هر جا که بلا انگیزد %~% ای بسا سر که در آن عرصه بلاش ~~اندازد # 5 عاقل آن است که در پای تو اندازد سر %~% پیشتر زانک فراق تو زپاش ~~اندازد # 6 بوی گیسوی تو هر جا که جگر سوخته‌ایست %~% در پی قافله باد صباش اندازد # 7 هر که‌را درد بینداخت دوا چاره برد %~% که برد چاره سلمان که دواش ~~اندازد PageV1P145 ### || [genre: Gh] # 1 گر وقت سحر بادی از کوی تو برخیزد %~% هر جا که دلی باشد در دامنش ~~آویزد # 2 آن شعله که دل سوزد از مهر تو افروزد %~% وان باد که جان بخشد از زلف ~~تو برخیزد # 3 هر دل که برد چشمت در دست غم اندازد %~% هر ms067 می که دهد لعلت با خون دل ~~آمیزد # 4 کو طاقت آن جان را کز وصل تو بکشیبد %~% کو قوت آن دل را کز جور تو ~~بگریزد # 5 دل می‌طلبی جانا آن زلف بر افشان تا %~% دل بر سر جان بارد جان بر سر ~~جان ریزد # 6 تیغ غم عشقت را ازجان سپری کردم %~% هر کش سپری باشد از تیغ بنگریزد # 7 حاشا که بود گردی بر دل ز تو سلمان را! %~% گر عشق تو خاکش را صدبار ~~فرو ریزد PageV1P146 ### || [genre: Gh] # 1 آخر این درد دل من به دوایی برسد %~% عاقبت ناله شبگیر بجایی برسد # 2 آخر این سینه دلگیر غم آباد مرا %~% روزی از روزنه غیب صفایی برسد # 3 بر درت شب همه شب یاوه در آنم چو جرس %~% تا بگوشم مگر آواز درآیی برسد # 4 بجز از عمر چه شاید که نثار تو کنم %~% که به عمری چو تو شاهی به گدایی ~~برسد # 5 پای را باز مگیر از سرم ای دوست که دست %~% گر به هیچم نرسد خود به ~~دعایی برسد # 6 عمر بر باد هوا داده‌ام و می‌ترسم %~% که به گلزار تو آسیب هوایی برسد # 7 سر پابوس تو دارم من و هیهات کجا %~% به چنان پایه چنین بی‌سر و پایی ~~برسد # 8 رویم از دیده به خون تر شد و می‌دانستم %~% که به روی من ازین دیده ~~بلایی برسد # 9 با جفا خو کن و با درد بساز ای سلمان! %~% کین نه دردی است که هرگز به ~~دوایی برسد PageV1P147 ### || [genre: Gh] # 1 گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد %~% یا نسیمش که به خاک سر کوی تو ~~رسد # 2 از خط سبز تو در آتشم ای آب حیات! %~% رشکم آید که خضر بر لب جوی تو ~~رسد # 3 ز آفتابم شده در تاب که در روی تو تافت %~% تاب خورشید چه باشد که به ~~روی تو رسد # 4 چشم بد دور ز ms068 روی تو و خود چشم بدان %~% حیف باشد که بدان روی نکوی تو ~~رسد # 5 کار شد بر دل من تنگ و بلی تنگ بود %~% کار هرگه که به بخت من و خوی تو ~~رسد # 6 نرسد هر سر شوریده به پای چو تویی %~% گر به پای تو رسد هم سر موی تو ~~رسد # 7 من به بوی توام ای دوست هواخواه بهار %~% کز نسیمش به دماغم همه بوی تو ~~رسد # 8 ساقی از درد سبو در تن من جانی کن! %~% جان چه باشد که به دردی سبوی تو ~~رسد # 9 منع می خوردن سلمان نکنی ای صوفی! %~% اگر این شربت صافی به گلوی تو ~~رسد PageV1P148 ### || [genre: Gh] # 1 جانم رسید از غم به جان گویی به جانان کی رسد %~% وز حد گذشت وین سر ~~گذشت آخر به پایان کی رسد # 2 حالم صبا گر بشنود حالی رسول من شود %~% لیکن چنین کو می‌رود افتان و ~~خیزان کی رسد # 3 من دور از آن جان و جهان همچون تنی‌ام بی‌روان %~% وز غم رسید این تن ~~به جان گویی به جانان کی رسد # 4 کردم غمش بر جان گزین بادش فدا صدجان ازین %~% جان گرچه باشد نازنین ~~هرگز به جانان کی رسد # 5 سرو از صبا گردد چمان تا چون قدش باشد روان %~% ور نیز بخرامد بران سرو ~~خرامان کی رسد # 6 مه رویم آن رشک قمر وز گل به صد رو تازه‌تر %~% رفت و که داند تا دگر ~~گل با گلستان کی رسد # 7 ای دل به داغت مفتخر درد ترا درمان مضر %~% جانها بر آتش منتظر تا نوبت ~~آن کی رسد # 8 سودای وصل او مرا اندیشه‌ای باشد خطا %~% سلمان به دست هر گدا ملک ~~سلیمان کی رسد PageV1P149 ### || [genre: Gh] # 1 دلی که شیفته یار دلربا باشد %~% همیشه زار و پریشان و مبتلا باشد # 2 بلی عجب نبود گر بود پریشان حال %~% گدا که در طلب وصل پادشا باشد ms069 # 3 بهانه تو رقیب است و نیست این مسموع %~% رقیب را چه محل گر تو را رضا ~~باشد # 4 جفای دشمن و جور رقیب و طعنه خلق %~% خوش است بر دل اگر دوست را وفا ~~باشد # 5 اگر تو را گذری بر من غریب افتد %~% و یا تو را نظری بر من گدا باشد # 6 از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان %~% وزین طرف شرف روزگار ما باشد # 7 فگار گشت به خون جگر دل سلمان %~% بترس از آنکه بد و نیک را جزا باشد ~~PageV1P150 ### || [genre: Gh] # 1 بر منت ناز و ستم گرچه به غایت باشد %~% حاش لله که مرا از تو شکایت ~~باشد! # 2 جور معشوق همه وقت نباشد ز عتاب %~% وقت باشد که خود از عین عنایت باشد # 3 من نه آنم که شکایت کنم از دست کسی %~% خاصه از دست تو حاشا چه شکایت ~~باشد # 4 پادشاهی چه عجب گر ز تو درویشان را %~% نظر مرحمت و چشم رعایت باشد! # 5 چاره‌ای کن که مرا صبر به غایت برسید %~% صبر پیداست که خود تا به چه ~~غایت باشد # 6 روز مهر تو نهایت نپذیرد که مرا %~% مطلع هر غزلی صبح بدایت باشد # 7 خاک پای تو بجان می‌خرم ار دست دهد %~% اثر دولت و آثار کفایت باشد # 8 در بیابان تمنا همه سر گردانند %~% تا که را سوی تو توفیق و هدایت باشد # 9 نیست این بادیه را حد و درین ره سلمان %~% این چنین بادیه بی‌حد و ~~نهایت باشد PageV1P151 ### || [genre: Gh] # 1 ما را که شور لعلش در سر مدام باشد %~% سودای باده پختن سودای خام باشد # 2 از جام باده حاصل یک ساعت است مستی %~% وز شکر لب او سکری مدام باشد # 3 با قد تو صنوبر در چشم ما نیاید %~% او کیست تا قدت را قایم مقام باشد # 4 جان خواست لعلت از من گر می‌برد حلالش %~% جان تا لب تو خواهد بر ms070 من ~~حرام باشد # 5 ساقی به ناتمامان می ده تمام و از ما %~% بگذر که پختگان را بویی تمام ~~باشد # 6 با این همه غم دل گر می‌کنی قبولم %~% اقبال هندوی من شادی غلام باشد # 7 ای صد هزار طالب جویای درد عشقت! %~% مخصوص این سعادت تا خود کدام باشد # 8 در سلک بندگانت گر نیست نام ما را %~% در نامه گدایان باشد که نام باشد # 9 صبح ازل نشستم بر آستان عشقت %~% زین در قیام سلمان شام قیام باشد ~~PageV1P152 ### || [genre: Gh] # 1 اسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشد %~% زهی دیوانه عاقل که در بندی ~~چنان باشد # 2 به دست باد گفتم جان فرستم باز می‌گویم: %~% که باد افتان و خیزان است ~~و بار جان گران باشد # 3 کسی بر درگه جانان ره آمد شدن دارد %~% که در گوش افکند حلقه چو در بر ~~آستان باشد # 4 کسی کو بر سر کویت تواند باختن جان را %~% حرامش باد جان در تن گرش ~~پروای جان باشد # 5 تو حوری چهره فردای قیامت گر بدین قامت %~% میان روضه برخیزی قیامت آن ~~زمان باشد # 6 تو دستار افکنی صوفی و ما سر بر سر کویش %~% سر و دستار را باید که ~~فرقی در میان باشد # 7 ز چشمش گوشه‌گیر ای دل که باشد عین هوشیاری %~% گرفتن گوشه از مستی که ~~تیرش در کمان باشد # 8 بهای یک سر مویش دو عالم می‌دهد سلمان! %~% هنوزش گر بدست افتد متاعی ~~رایگان باشد PageV1P153 ### || [genre: Gh] # 1 صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد %~% ز صنم جفا چه جویی که درو وفا ~~نباشد # 2 ز حبیب خود شنیدم که به نزد ما جمادی %~% به از آن وجود باشد که درو ~~هوا نباشد # 3 چو به حسرت گلت گل شوم از گلم گیاهی %~% ندمد که بوی مهر تو در آن گیا ~~نباشد # 4 ز خمار سر گرانم قدحی بیار ساقی %~% که از آن مصدعی را به ms071 ازین دوا ~~نباشد # 5 به نسیم می چنان کن ملکان کاتبان را %~% که به هیچشان شعور از بد و نیک ~~ما نباشد # 6 به شکستگان شنیدم که همی کنی نگاهی %~% به من شکسته آخر نظرت چرا نباشد # 7 ملکیم گفت: سلمان به دعای شب وصالش %~% بطلب که حاجت الا به دعا روا ~~نباشد # 8 دل خسته نیست با من که ز دل کنم دعایش %~% چه کنم دعا که بی‌دل اثر دعا ~~نباشد PageV1P154 ### || [genre: Gh] # 1 ما را بجز خیالت فکری دگر نباشد %~% در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد # 2 کی شبروان کویت آرند ره به سویت %~% عکسی ز شمع رویت تا راهبر نباشد # 3 ما با خیال رویت منزل در آب و دیده %~% کردیم تا کسی را بر ما گذر ~~نباشد # 4 هرگز بدین طراوت سرو و چمن نروید %~% هرگز بدین حلاوت قند و شکر نباشد # 5 در کوی عشق باشد جان را خطر اگر چه %~% جایی که عشق باشد جان را خطر ~~نباشد # 6 گر با تو بر سرو زر دارد کسی نزاعی %~% من ترک سر بگویم تا دردسر نباشد # 7 دانم که آه ما را باشد بسی اثرها %~% لیکن چه سود وقتی کز ما اثر نباشد # 8 در خلوتی که عاشق بیند جمال جانان %~% باید که در میانه غیر از نظر ~~نباشد # 9 چشمت به غمزه هر دم خون هزار عاشق %~% ریزد چنانکه قطعا کس را خبر ~~نباشد # 10 از چشم خود ندارد سلمان طمع که چشمش %~% آبی زند بر آتش کان بی‌جگر ~~نباشد PageV1P155 ### || [genre: Gh] # 1 مستور در ایام تو معذور نباشد %~% هر چند که این ممکن و مقدور نباشد # 2 ماقوت رفتار نداریم اگر یار %~% نزدیک‌تر آید قدمی دور نباشد # 3 مست می او گرد که مرد ره او را %~% اول صفت آنست که مستور نباشد # 4 بی‌سر و قدت کار طرب راست نگردد %~% بی‌شمع رخت عیش مرا نور نباشد # 5 با چشم تو خواهم ms072 غم دل گفت ولیکن %~% وقتی بتوان گفت که مخمور نباشد # 6 ما جنت و فردوس ندانیم ولیکن %~% دانیم که در جنت ازین حور نباشد # 7 از بوی سر زلف خودم صبر مفرمای %~% کین تاب و توان در من رنجور نباشد # 8 هرکس که به کفر سر زلف تو بمیرد %~% در کیش من آنست که مغفور نباشد ~~PageV1P156 ### || [genre: Gh] # 1 دل شکسته من تا به کی حزین باشد %~% دلا مشو ملول عاشقی چنین باشد # 2 هزار بار بگفتم که گوشه گیر ای دل %~% ز چشم او که کمین شیوه‌اش کمین ~~باشد # 3 حدیث من نشنیدی به هیچ حال و کسی %~% که نشنود سخن دوست حالش این باشد # 4 مرا دلی است پریشان و چون بود مجموع %~% دلی که با سر زلف تو همنشین ~~باشد # 5 دلم ربودی و گر قصد دین کنی سهل است %~% کرا مضایقه با چون تویی به دین ~~باشد # 6 بر آستان تو دریا دلی تواند زیست %~% که در به جای سرکشش در آستین باشد # 7 به آروزی رخت هر گیاه که بعد از من %~% ز خاک من بدمد ورد و یاسمین ~~باشد # 8 چو سر زخاک بر آرم هنوز چون صبحم %~% صفای مهر تو تابنده از جبین باشد # 9 مرا که روی تو امروز دیده‌ام فردا %~% چه التفات به دیدار حور عین باشد # 10 خیال لعل لبت بر سواد دیده من %~% مصور است چو نقشی که بر نگین باشد # 11 فدای یار کن این جان نازنین سلمان %~% چه جان عزیزتر از یار نازنین ~~باشد PageV1P157 ### || [genre: Gh] # 1 هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد %~% هر دیده کجا لایق دیدار تو باشد # 2 مستان دل اغیار چه لازم که درین عهد %~% هر جای که قلبی است به بازار ~~تو باشد # 3 هر آینه آن دل که قبول تو نیفتد %~% کی قابل عکس می رخسار تو باشد # 4 من خاک رهت گشتم و گردی که پس از من %~% برخیزد ms073 ازین خاک هوادار تو ~~باشد # 5 تو گرد کسی گرد که او گرد تو گردد %~% تو یار کسی باش که او یار تو ~~باشد # 6 غیر از تو نشاید که کسی در دلش آید %~% آنکس که دلش محرم اسرار تو ~~باشد # 7 سلمان اگر از یارغمی در دلت آید %~% باشد که غم یار تو غمخوار تو باشد # 8 ای صوفی اگر جرعه این باده بنوشی %~% زان پس گرو میکده دستار تو باشد # 9 ظاهر نشود تا همه از سر ننهی دور %~% فرقی که میان سر و دستار تو باشد ~~PageV1P158 ### || [genre: Gh] # 1 مجموع درونی که پریشان تو باشد %~% آزاد اسیری که به زندان تو باشد # 2 دانی سر و سامان ز که باید طلبیدن %~% زان شیفته کو بی سر و سامان تو ~~باشد # 3 من همدم بادم گه و بیگاه که با باد %~% باشد که نسیمی ز گلستان تو ~~باشد # 4 ای کان ملاحت همگی زان توام من %~% تو زان کسی باش که اوزان تو باشد # 5 آن روز که چون نرگسم از خاک برآرند %~% چشمم نگران گل خندان تو باشد # 6 خواهم سر خود گوی صفت باخت ولیکن %~% شرط است درین سرکه به چوگان تو ~~باشد # 7 هر کس که کمان خانه ابروی تو را دید %~% شاید به همه کیش که قربان تو ~~باشد # 8 دامن مکش از دست من امروز و بیندیش %~% زان روز که دست من و دامان تو ~~باشد # 9 خلقی همه حیران جمال تو و سلمان %~% حیران جمالی که نه حیران تو باشد ~~PageV1P159 ### || [genre: Gh] # 1 چو زلف آن را که سودای تو باشد %~% سرش باید که در پای تو باشد # 2 برون کردم ز دل جان را که جان را %~% نمی‌زیبد که بر جای تو باشد # 3 خوشا آن دل که بیمار تو گردد %~% دلی را جو که جویای تو باشد # 4 دل گم گشته‌ام را گر بجویی %~% در آن زلف سمن سای تو ms074 باشد # 5 اگر چه حسن گل صد روی دارد %~% کجا چون روی زیبای تو باشد # 6 نگنجد هیچ دیگر در دل آن را %~% که در خاطر تمنای تو باشد # 7 اگر چه سرو دلجویی کند عرض %~% کجا چون قد رعنای تو باشد # 8 سرو سرمایه‌ای دارد همه کس %~% مرا سرمایه سودای تو باشد # 9 بسوزد سنگ بر من گر نسوزد %~% دل چون سنگ خارای تو باشد # 10 من بیدل کجا پنهان کنم دل %~% که آن ایمن زیغمای تو باشد # 11 من مسکین کدامین گوشه گیریم %~% که آن خالی ز غوغای تو باشد # 12 جهان هر لحظه سلمان را که در گوش %~% کند دری ز دریای تو باشد ~~PageV1P160 ### || [genre: Gh] # 1 خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد %~% پیدا بود کزین می در ساغر که ~~باشد # 2 هر عاشقی ندارد بر چهره داغ دردت %~% آن سکه مبارک تا بر زر که باشد # 3 هر چشم و سر نباشد در خورد خاک پایت %~% تا سرمه که گردد تا افسر که ~~باشد # 4 هر دل که دید چشمت آورد در کمندش %~% ترکی چنین دلاوردر لشکر که باشد # 5 گفتی که گر بیفتی من یاور تو باشم %~% خوش وعده‌ای است لیکن این باور ~~که باشد # 6 ای آفتاب خوبی در سایه دو زلفت %~% آن سایه همایون تا بر سر که باشد # 7 تا دلبر منی تو دل نیست در بر من %~% در عهد چون تو دلبر خود دل بر که ~~باشد # 8 حالی غریب دارم شرح و حکایت آن %~% در نامه که گنجد در دفتر که باشد # 9 گفتی که بر در من منشین ز جوع سلمان %~% چون با در تو گردند او با در ~~که باشد PageV1P161 ### || [genre: Gh] # 1 مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد %~% چگونه رای و تمنای دیگری باشد # 2 نه در حدیقه خوبی بود چنین سروی %~% نه در سپهر نکویی چو تو خوری باشد # 3 نه ms075 ممکن است نبات خطت بر آن دال است %~% که خوشتر از لب لعل تو شکری ~~باشد # 4 خیال چشم و رخت تا بود برابر چشم %~% گمان مبر که مرا خواب یا خوری ~~باشد # 5 به خاک پات که در خاک پایت در اندازم %~% چو گیسوی تو به هر مویم ار ~~سری باشد # 6 ز عشق آن لب همچون میم مدام از اشک %~% زجاج دیده پر از باده ساغری ~~باشد # 7 به حسن تو که وفا پیشه کن جفا بگذار %~% وفا مقارن حسن ار چه کمتری ~~باشد # 8 ببین که پاکتر از اشک من بود سیمی %~% مو یا به سکه رخسار من زری باشد # 9 بیا ببخش بر احوال زاری سلمان %~% بترس از آن که به حشر داوری باشد ~~PageV1P162 ### || [genre: Gh] # 1 شبهای فراقت را آخر سحری باشد %~% وین ناله شبها را روزی اثری باشد # 2 از دیده اگر آبی خواهیم به صد گریه %~% آبی ندهد ما را کان بیجگری ~~باشد # 3 ما بی‌خبریم از دل ای باد گذاری کن %~% بر خاک درش باشد کانجا خبری ~~باشد # 4 دانی که کرا زیبد چون زلف تو سودایت %~% آن را که به هر مویی چون دوش ~~سری باشد # 5 تنها نه منم عاشق کز خاک سر کویت %~% هر گرد که بر خیزد صاحب نظری ~~باشد # 6 من خاکت از آن گشتم امروز که بعد از من %~% هر ذره‌ای از خاکم کحل ~~بصری باشد # 7 مشتاق حرم را گو: شو محرم میخانه %~% باشد که ازین خانه در کعبه دری ~~باشد # 8 چون زلف به بالایت سلمان سر و جان ریزد %~% گر یک سر مو جان را پیشت ~~خطری باشد PageV1P163 ### || [genre: Gh] # 1 دلم را جز سر زلفت دگر جایی نمی‌باشد %~% خود این مشکل که زلفت را سر ~~و پایی نمی‌باشد # 2 دلی ارم سیه بر رخ نهاده داغ لالایی %~% قبولش کن که سلطان را ز ~~لالایی نمی‌باشد # 3 بخواهم مرد چون پروانه پیش شمع ms076 رخسارت %~% که پیش از مردنم پیش تو ~~پروایی نمی‌باشد # 4 دلا گر غمزه مستش جفایی می‌کند شاید %~% که مستان معربد را ز غوغایی ~~نمی‌باشد # 5 بهار عالم جان است رخسارش تماشا کن %~% که در عالم از آن خوشتر ~~تماشایی نمی‌باشد # 6 مرا دردی است اندر دل مداوایش نمی‌دانم %~% ولی دانم که دردش را ~~مداوایی نمی‌باشد # 7 تمنایی است سلمان را که جان در پایش اندازد %~% بجان او کزین بیشش ~~تمنایی نمی‌باشد PageV1P164 ### || [genre: Gh] # 1 مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد %~% شمایل تو ز پیش نظر نخواهد شد # 2 اگر سرم برود گو برو مراد از سر %~% هوای توست مرا آن ز سر نخواهد شد # 3 دلم به کوی تو رفت و مقیم شد آنجا %~% وزان مقام به جایی دگر نخواهد ~~شد # 4 سرم برفت به سودای وصل می‌دانم %~% که این معامله با او به سر نخواهد ~~شد # 5 چنان ز چشم تو در خواب مستیم که مرا %~% ز خواب خوش به قیامت خبر ~~نخواهد شد # 6 به نوک غمزه چون نیشتر بخواهی ریخت %~% هزار خون که سر نیش‌تر نخواهد ~~شد # 7 خدنگ غمزه‌ات از جان اگر چه می‌گذرد %~% ولیکن از دل سلمان بدر نخواهد ~~شد PageV1P165 ### || [genre: Gh] # 1 من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد %~% یا مرا یکبارگی وصلش قلم در ~~سر کشد # 2 اشک را کش من به خون پروردم اندازم ز چشم %~% ناله کز دل برون کردم به ~~رغمم بر کشد # 3 کمترنیش بنده‌ام بر دل کشیده داغ هجر %~% گر چه او را دل به خون چون ~~منی کمتر کشد # 4 بر امید آنکه باز آید ز در دامن کشان %~% مردم چشمم بدامن هر شبی گوهر ~~کشد # 5 در کشیدن می به یاد لعل او کار من است %~% پخته‌ای باید که خامی را به ~~کار اندر کشد # 6 بی لبش می ساقیا در جانم آتش می‌شود %~% بی لب او چون به کام خود کسی ms077 ~~ساغر کشد # 7 گر چه دل را نیست از سرو قدش حاصل بری %~% آرزو دارد که بار دیگرش در ~~بر کشد # 8 در ره او شد صبا بیمار و می‌خواهم که او %~% گر چه بیمار است این ره ~~زحمتی دیگر کشد # 9 نکته‌ای دارم چو در پرورده دریای دل %~% از لب سلمان برد بر گوش آن ~~دلبر کشد PageV1P166 ### || [genre: Gh] # 1 یار به زنجیر زلف باز مرا می‌کشد %~% در پی او می‌روم تا به کجا ~~می‌کشد # 2 نام همه عاشقان در ورق لطف اوست %~% گر قلمی‌ می‌کشد بر سر ما می‌کشد # 3 هر چه ز نیک و بدست چون همه در دست اوست %~% بر من مسکین چرا خط خطا ~~می‌کشد # 4 بار تو من می‌کشم جور تو من می‌برم %~% پرده ز رویت چرا باد صبا ~~می‌کشد # 5 خادمه حسن توست شمسه گردون که اوست %~% می‌رود و بر زمین عطف قبا ~~می‌کشد # 6 حسن تو بین کز برم دل به چه رو می‌برد %~% وین دل مسکین نگر کز تو چها ~~می‌کشد # 7 بار غمت غیر من کس نتواند کشید %~% بر دل سلمان بنه آن همه تا می‌کشد ~~PageV1P167 ### || [genre: Gh] # 1 می‌کشم خود را و بازم دل بسویش می‌کشد %~% مو کشان زلفش مرا در خاک ~~کویش می‌کشد # 2 می‌برد حسنش به روی دلستان هر جا دلی است %~% ورنه می‌آید دل مسکین به ~~مویش می‌کشد # 3 ما چو بید از باد می‌لرزیم از آن غیرت که باد %~% می‌کشد در روی او ~~برقع ز رویش می‌کشد # 4 باغ حسنش باد سبز و باردار و دم به دم %~% دیده‌ام از تاب دل آبی به ~~جویش می‌کشد # 5 گل چه می‌داند که بلبل را فغان از عشق او %~% هر چه می‌گوید صدا گفت و ~~گویش می‌کشد # 6 می‌کشیدم کوزه دردی ز دست ساقیی %~% کین زمان هر صوفی صافی سبویش ~~می‌کشد # 7 شمه‌ای از حال من شاید که آن دل بشنود %~% این تن مسکین به بیماری ~~ببویش ms078 می‌کشد # 8 خوی او هست از دهانش تنگ‌تر وین ناتوان %~% بار بر دل تنگ تنگ از دست ~~خویش می‌کشد # 9 آرزویی نیست سلمان را به غیر از روی دوست %~% چون کند چون دوست خط بر ~~آرزویش می‌کشد PageV1P168 ### || [genre: Gh] # 1 باد سحر از بوی تو دم زد همه جان شد %~% آب خضر از لعل تو جان یافت ~~روان شد # 2 بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری %~% حقا که بسی سردتر از باد خزان شد # 3 خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت %~% بر بوی خوشت روی هوا رقص کنان ~~شد # 4 تا بر در میخانه جان لعل تو زد مهر %~% در مصطبه‌ها رطل می لعل گران ~~شد # 5 سر چشمه حیوان به دهان تو تشبه %~% کرد از نظر مردم از آن روی نهان شد # 6 ماه از نظر مهر رخت یافت نشانی %~% زان روی جهانی به جمالش نگران شد # 7 گفتم به دل: ای دل مرو اندر پی زلفش %~% نشنید سخن عاقبت اندر سر آن ~~شد # 8 جان بر سر بازار غمش دادم و رستم %~% نقدی سره باید که بدان رسته توان ~~شد PageV1P169 ### || [genre: Gh] # 1 آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد %~% و آن تن درست نیست که بیمار ما ~~نشد # 2 دل گوشمال یافت ز سودای زلف او %~% تا این سزا نیافت سزاوار ما نشد # 3 در آفتاب گردش از آن ذره برنخاست %~% کو دید روی ما و هوادار ما نشد # 4 سودی ندید آن دل بی‌مایه کو بجان %~% سودای ما نکرد خریدار ما نشد # 5 سودی که رفت بر سر بازار شوق ما %~% خود کیست آن که در سر بازار ما ~~نشد # 6 ما گنج گوهریم به کنج خراب دل %~% چیزی نیافت هر که طلب کار ما نشد # 7 ز ارباب حال نیست چو بلبل کسی که دید %~% ما را و عاشق گل و رخسار ما ~~نشد # 8 در کار ما نرفت ms079 که در کار ما نرفت %~% فی‌الجمله که بود که در کار ما ~~نشد # 9 آن دیده را که صوفی صافی به هفت آب %~% هر دم نشست لایق دیدار ما نشد # 10 سلمان مگر شنید حدیثی ازین دهن %~% بیچاره خود به هیچ گرفتار ما نشد ~~PageV1P170 ### || [genre: Gh] # 1 نظری کن که دل از جور فراقت خون شد %~% نیست دل را به جز از دیده ره ~~بیرون شد # 2 ناتوان بود دل خسته ندانم چون رفت %~% حال آن خسته بدانید که آخر چون ~~شد # 3 تا شدم دور ز خورشید جمالت چو هلال %~% اثر مهر توام روز به روز افزون ~~شد # 4 در هوای گل رخسار تو ای گلبن حسن %~% ای بسا رخ که درین باغ به خون ~~گلگون شد # 5 غنچه را پیش دهان تو صبا خندان یافت %~% آنچنان بر دهنش زد که دهن پر ~~خون شد # 6 صورت حسن تو زد عکس تجلی بر دل %~% نقش خود در آیینه بر او مفتون شد # 7 کار برعکس فتاد آیینه و لیلی را %~% آیینه لیلی و لیلی همگی مجنون شد # 8 پیش ازین صورت گل با تو تعلق سلمان %~% بیش ازین داشت تصور نکنی اکنون ~~شد PageV1P171 ### || [genre: Gh] # 1 نگارینا به صحرا رو که بستان حله می‌پوشد %~% به شادی ارغوان با گل ~~شراب لعل می‌نوشد # 2 به گل بلبل همی گوید که نرگس می‌کند شوخی %~% مگر نرگس نمی‌داند که ~~خون لاله می‌جوشد # 3 زبانم می‌دهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد %~% مگر سوسن نمی‌داند که عاشق ~~پند ننیوشد # 4 نثار باغ را گردون به دامن در همی بخشد %~% گل اندر کله زمرد ز خجلت ~~رخ همی پوشد # 5 مرو زنهار در بستان که گر خاری به نادانی %~% سر انگشت تو بخراشد دلم ~~در سینه بخروشد # 6 نگارا گر چنین زیبا میان باغ بخرامی %~% کلاهت لاله برگیرد قبایت سرو ~~در پوشد # 7 وگر سلمان میان باغ بوی زلف تو یابد %~% به دل مهرت ms080 خرد حالی به صد ~~جان باز نفروشد PageV1P172 ### || [genre: Gh] # 1 ز صبا سنبل او دوش به هم بر می‌شد %~% وز نسیمش همه آفاق معطر می‌شد # 2 ز سواد شکن زلف به هم بر شده‌اش %~% دیدم احوال جهانی که به هم بر ~~می‌شد # 3 ز دل و دیده نمی‌رفت خیالت که مرا %~% با دل و دیده خیال تو برابر ~~می‌شد # 4 دهن از یاد تو چون غنچه معطر می‌گشت %~% سینه از مهر تو چون صبح منور ~~می‌شد # 5 آهم از سینه چو عیسی به فلک بر می‌رفت %~% اشکم از دیده چو قارون به ~~زمین برمی‌شد # 6 بنشستم که فراقت به قلم شرح دهم %~% شرح می دادم و طومار به خون تر ~~می‌شد # 7 به گلم پای فرو رفته چندانکه زغم %~% می‌زدم دست به سر پای فروتر ~~می‌شد # 8 روز اول که سر زلف تو را سلمان دید %~% دید ‌کش جان و دل و دیده در آن ~~سر می‌شد PageV1P173 ### || [genre: Gh] # 1 نمی‌دانم که نی چون من چرا بسیار می‌نالد %~% دمادم می‌زند یارش ز دست ~~یار می‌نالد # 2 نشسته بر ره با دست و بادش می‌زند هر دم %~% از آن رو زرد و بیمارست و ~~چون بیمار می‌نالد # 3 دمیدندش دمی در تن از آنرو روح می‌بخشد %~% بریدندش زیار خود از آنرو ~~زار می‌نالد # 4 ز بیماری چنانش تن نحیف و زار می‌بینم %~% که بر هر جا که انگشتش نهی ~~صد بار می‌نالد # 5 دمی بسیار دادندش شکایت می‌کند زان دم %~% جگر سوراخ کردندش از آن ~~آزار می‌نالد # 6 مگر در گوش او رمزی ز راز عشق می‌آید %~% دلش طاقت نمی‌آرد ازین گفتار ~~می‌نالد # 7 نفس با عود زن کز یار می‌سوزد نمی‌گرید %~% مزن بادی که از هر باد نی ~~چون یار می‌نالد # 8 منال از یار خود سلمان که تشنیع است بر بلبل %~% اگر در راه عشق گل ز ~~زخم خار می‌نالد # 9 دمی بر نی بزن نی زن که دردی ms081 هست همراهش %~% اگر دردی ندارد نی چرا ~~بسیار می‌نالد PageV1P174 ### || [genre: Gh] # 1 غوغای عشق دوشم ناگاه بر سر آمد %~% هم دل به غم فرو شد هم جان به هم ~~برآمد # 2 بر روی اهل عالم بودیم بسته محکم %~% درهای دل ندانم عشق از کجا درآمد # 3 از زلف او کشیده راهیست در دل من %~% وز دل دریست تا جان عشقش از آن ~~درآمد # 4 یار آشناست اما نشناخت هر کس او را %~% زیرا که هر زمانی بر شکل دیگر ~~آمد # 5 مردانه رو به کویش ای دل که رفت دیده %~% در خون خود چو پیشش با دامن ~~تر آمد # 6 درویش بر درش رو کانکس که بر در او %~% درویش رفت ازین جا آنجا توانگر ~~آمد # 7 دل با سر دو زلفش زین پیش داشت کاری %~% بگذشته بود از آن سر امروز با ~~سر آمد # 8 از ماجرای اشکم مطرب ترانه سازد %~% بس قطره‌های خونین کز چشم ساغر ~~آمد # 9 هر کس که مرد روزی دربند زلف و عشقت %~% از خاک او نسیمی کامد معنبر ~~آمد # 10 بیمار توست سلمان وانگه خوش آن مریضی %~% کز آستانت او را بالین و ~~بستر آمد PageV1P175 ### || [genre: Gh] # 1 جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد %~% از سر راه عدم رقص کنان باز ~~آمد # 2 ای دل رفته ز پیش من و آزرده به جان %~% لطف کن با من و باز آی که جان ~~باز آمد # 3 صبح اقبال من از کوه امل سر بر زد %~% بخت بیدار من از خواب گران باز ~~آمد # 4 رفت و می‌گفت که ‌آیم ز درت روزی باد %~% هر چه او گفت ازین باب بدان ~~باز آمد # 5 بس که چشمم چو صراحی ز غمش خون بگریست %~% تا به کامم چو قدح خنده زنان ~~باز آمد # 6 عمر ماضی چو خبر یافت به استقبالش %~% حالی از راه بپیچید عنان باز آمد # 7 در پی او دل ms082 سرگشته نایافته کام %~% رفت و گردید همه کون و مکان باز ~~آمد # 8 چه طپی ای تن خشکیده چو ماهی در خشک! %~% جان بپرور که به جوی آب روان ~~باز آمد # 9 جان بر افشان به هوایش چو نسیم ای سلمان! %~% که بهار تو علیرغم خزان ~~باز آمد PageV1P176 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آمد باد نوروزی خوش آمد %~% بنفشه در چمن شاد و کش آمد # 2 به آب و سبزه و گل می‌کشد دل %~% که آب و سبزه و گل دلکش آمد # 3 خوش آمد پیش گل می‌گفت بلبل %~% خوش آمدهای او گل را خوش آمد # 4 گل خوشبوی نیکو رو ندانم %~% چرا فرجام کارش آتش آمد # 5 تن چون پرنیان گل چه بینی %~% تو طالع بین که خارش مفرش آمد # 6 از آن نرگس برآمد خوش چو پروین %~% کزین طاس نگون نقشش شش آمد ~~PageV1P177 ### || [genre: Gh] # 1 گل که خوش طلعت و خوشبو آمد %~% عاشق روت به صد رو آمد # 2 کاسه‌ای داشت سرم را عشقت %~% سر شوریده به زانو آمد # 3 نیست از هیچ طرف راه گریز %~% تیرباران ز همه سو آمد # 4 حال این چشم ضعیفم می‌گفت %~% قلمم در قلمم مو آمد # 5 سرکشی کرد و نشد با ما راست %~% آن سهی سرو که دلجو آمد # 6 راز مشک سر زلف در دل %~% می‌نهفتم ز سخن بو آمد # 7 سر و بالای تو می‌جست در آب %~% همچو سلمان که بلا جو آمد PageV1P178 ### || [genre: Gh] # 1 سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند %~% ولی او نیز بیمارست و می‌ترسم ~~که نتواند # 2 صبا شوریده سودای زلف اوست می‌ترسم %~% که گستاخی کند ناگه بران در ~~حلقه جنباند # 3 هوس دارم که درپیچم میانه نامه‌اش خود را %~% چه می‌پیچم درین سودا مرا ~~چون او نمی‌خواند # 4 اگر صدباره گرداند به سر چون خامه کاتب را %~% محال است این که تا باشد ~~سر از خطش بپیچاند # 5 سخن در شرح هجرانش چه رانم ms083 کاندر میدان %~% قلم کو می‌رود چون آب بر جا ~~خشک می‌ماند # 6 به مشتاقان خود وقتی که لطفش نامه فرماید %~% چه باشد نام درویشی اگر ~~در نامه گنجاند # 7 نهاده چشم بر راه است سلمان تا کجا بادی %~% ز راهش خیزد از گرد رهش بر ~~دیده بنشاند PageV1P179 ### || [genre: Gh] # 1 کسی که قصه درد مرا نمی‌داند %~% ز لوح چهره من یک به یک فرو خواند # 2 حدیث شوق به طومار گر فرو خوانم %~% بجان دوست که طومار سر بپیچاند # 3 بیا که مردم چشمم سرشک گلگون را %~% به جست و جوی تو هر سو چو آب ~~می‌راند # 4 نگویمت: به تو می‌ماند از عزیزی عمر %~% که عمر اگرچه عزیز است هم ~~نمی‌ماند # 5 به آروزی خیال توام خوش آمد خواب %~% گر آب دیده من بر منش نشوراند # 6 به آب دیده بگردانم از جفای تو دل %~% که آب دیده من سنگ را بگرداند # 7 گرفت دیده من آب و دل در آن آتش %~% که گر خیال تو آید کجاش بنشاند ~~PageV1P180 ### || [genre: Gh] # 1 تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمی‌داند %~% خطی گل بر ورق دارد که ~~جز بلبل نمی‌خواند # 2 به رخسار تو می‌گویند: می‌ماند گل سوری %~% بلی می‌ماندش چیزی و بسیاری ~~نمی‌ماند # 3 نمی‌یارد رخت دیدن که چون می‌بیندت چشمم %~% ز معنی می‌شود قاصر به ~~صورت باز می‌ماند # 4 شب ماه روشن است امشب بده پروانه تا خادم %~% ندارد شمع را برپا برد ~~جاییش بنشاند # 5 برافشان دست تا صوفی بپایت سر دراندازد %~% درا دامن کشان تا دل ز جان ~~دامن برافشاند # 6 بدورت قبله مستان چرا باید که باشد می %~% تو لب بگشای با ساقی بگو تا ~~قبله گرداند # 7 قرار ما اگر خواهی تو با باد سحرگاهی %~% قراری کن که زنجیر سر زلفت ~~نجنباند # 8 امید وصلت امروزم به فردا می‌دهد وعده %~% برینم وعده می‌خواهد که یک ~~چندی بخواباند # 9 به گردی از سر ms084 کوی تو جانی می‌دهد سلمان %~% متاعی بس گرانست این بدین ~~قیمت که بستاند PageV1P181 ### || [genre: Gh] # 1 جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند %~% عمرم از در راند و عمری ~~بر زبان نامم نماند # 2 لطف کرد امروز و بازم خواند و دیدارم نمود %~% صورتی خوشرو نمود انصاف ~~نیکم باز خواند # 3 خاطرش باز آمد و دل ماند در بندش مرا %~% خاطر او باد با جا گر دل من ~~ماند ماند # 4 آب چشمم دید و آمد بر من خاکیش رحم %~% باد صد رحمت بر آب دیده کین آتش ~~نشاند # 5 ساقیا جامی به روی دوستان پر کن که من! %~% جرعه این جام را بر دشمنان ~~خواهم فشاند # 6 آنچه چشمم دیده است از فرقتت روزی مجال %~% گر در افتد اشک یک یک با تو ~~خواهد باز راند # 7 گر خطایی دیده‌ای از من تو آن از من مبین %~% کین گناه ایام کرد و جرمش ~~از سلمان ستاند PageV1P182 ### || [genre: Gh] # 1 زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند %~% هر که یک حرف سیاهی ز سپیدی ~~داند # 2 می‌کنم ترک هوای سر زلف تو و باز %~% باد می‌آید و این سلسله می‌جنباند # 3 اشک من آنچه ز زار دل من می‌گوید %~% راست می‌گوید و از دیده سخن ~~می‌راند # 4 دل به او دادم و او کرد به جانم بیداد %~% هیچکس نیست که داد من از او ~~بستاند # 5 آب چشمم ننشاند آتش و من می‌دانم %~% کاتش من بجز از خاک درش ننشاند # 6 هر چه گوید ز لبش جان همه شیرین گوید %~% و آنچه داند ز رخش دل همه ~~نیکو داند # 7 ماند سلمان ز درت دور و چنان می‌شنود: %~% که مراد تو چنین است و بدین ~~می‌ماند PageV1P183 ### || [genre: Gh] # 1 لاابالی وار دستی بر جهان خواهم فشاند %~% هرچه دامن گیردم دامن بر آن ~~خواهم فشاند # 2 دامن آخر زمان دارد غبار حادثه %~% آستین ms085 بر دامن آخر زمان خواهم فشاند # 3 از سر صدق و صفا چون صبح خواهم زد نفس %~% وندران دم بر هوای دوست جان ~~خواهم فشاند # 4 پای عزلت بر سر کون و مکان خواهم نهاد %~% دست همت بر رخ جان و جهان ~~خواهم فشاند # 5 همچو گل برگی که حاصل کرده‌ام در عمر خویش %~% با رخ خندان و خوش بر ~~دوستان خواهم فشاند PageV1P184 ### || [genre: Gh] # 1 در خرابات مرا دوش به دوش آوردند %~% بی‌خودم بر در آن باده فروش ~~آوردند # 2 شهسواری که نیامد به همه کون فرود %~% بر در خانه خمار فروش آوردند # 3 دوش بر دوش فلک می‌زنم امروز که دوش %~% مستم از کوی خرابات به دوش ~~آوردند # 4 مطربان زیر لب از پرده‌سرایی بانی %~% تا چه گفتند که نی را به خروش ~~آوردند # 5 ساقیان داروی بیهوشی می در دادند %~% دل بیهوش مرا باز به هوش آوردند # 6 شاهدان این همه دلهای پریشان را جمع %~% به تماشای گل غالیه پوش آوردند # 7 عشوه دادند فریب و دل و دین را ستدند %~% هوش بردند و نکات و نی و نوش ~~آوردند # 8 چشم و ابروی تو از گوشه خود سلمان را %~% در خرابات کشان از بن گوش ~~آوردند PageV1P185 ### || [genre: Gh] # 1 چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند %~% شور عشقت عاشقان را حلقه بر ~~در می‌زند # 2 دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او %~% در دل عشاق هر دم راه دیگر ~~می‌زند # 3 چشم عیارت به قصد خون خلقی دم به دم %~% تیغ‌های تیر مژگان را به هم بر ~~می‌زند # 4 گوهر کان از کجا یابد دل من چو مدام %~% قفل یاقوت لبت بر درج گوهر ~~می‌زند PageV1P186 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا می‌کشند %~% چون سر زلفت بدوشم بی‌سرو ~~پا می‌کشند # 2 بارها کردم من از رندی و قلاشی کنار %~% بازم اینک که در میان شهر رسوا ~~می‌کشند ms086 # 3 گفته بودم: در کشم دامن ز خوبان لیک بس %~% ناتوانان را به بازوی توانا ~~می‌کشند # 4 ما ز رسوایی نیندیشیم زیرا مدتی است %~% تا خط دیوانگی بر دفتر ما ~~می‌کشند # 5 می‌کشم هر شب به جام چشمها دریای خون %~% شادی آنانکه بر یاد تو دریا ~~می‌کشند # 6 خرم آن مستان که بی‌آمد شد ساغر مدام %~% از کف ساقی دردت درد صهبا ~~می‌کشند # 7 دل خیال زلف و خالت کرد گفتم: زینهار! %~% در گذر زینها که اینها سر به ~~سودا می‌کشند # 8 بر حواشی گل رخسار نقاشان حسن %~% می‌کشند از غالیه خطی و زیبا می‌کشند # 9 جان فدای آن دو مشکین سنبلت کز روی ناز %~% چون بنفشه دامن گلبوی در پا ~~می‌کشند # 10 بر دل سلمان کمانداران ابرویت کمان %~% سخت شیرین می‌کشند بگذارشان تا ~~می‌کشند PageV1P187 ### || [genre: Gh] # 1 هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند %~% غمزه‌اش صد فتنه در هر گوشه‌ای ~~پیدا کند # 2 از می سودای چشمت خوش برآید جان من %~% سر خوش است امشب خمار مستیش ~~فردا کند # 3 پایه من بر سر بازار سودایش شدست %~% چون بدین مایه کسی با چون تویی ~~سودا کند # 4 رخت عقلم می‌برد چشمت چه می‌آید ز عقل %~% می‌دهد تشویش من بگذار تا ~~یغما کند # 5 در چمن گر ناز سروت را ببیند سروناز %~% از خجالت سر عجب باشد که بر ~~بالا کند # 6 در ره عشق تو من سر می‌نهم بر جای پای %~% عشق اگر کاری کند فی‌الجمله ~~پا بر جا کند # 7 گر کند میل وفایی باشدش با دیگران %~% ور جفایش در دل آید آن جفا بر ما ~~کند # 8 رفت هر جا اشک ما چندان‌که ما را برد آب %~% چند خود را در میان مردمان ~~رسوا کند # 9 همدمم باد است و راز دل نمی‌گویم به باد %~% باد غماز است و می‌ترسم ~~حکایت وا کند # 10 ابرویت پیوسته می‌گردد به هرجا تا کجا %~% همچو سلمان عارفی را واله ms087 و ~~شیدا کند PageV1P188 ### || [genre: Gh] # 1 حاشا که تا سلمان بود ترک می و ساغر کند %~% ور نیز گوید: می‌کنم هرگز ~~کسی باور کند # 2 شیخش هوس دارد که او کمتر کند می خوارگی %~% شیخا تو کمتر کن هوس کو ~~این هوس کمتر کند! # 3 رند از پی می سر دهد ور زآنکه نستانند سر %~% دستار را بر سر نهد دستار ~~و سر در سر کند # 4 چندان که بندم دیده را تا کس نیاید در نظر %~% ناگه خیال شاهی از ~~گوشه‌ای سر بر کند # 5 آن کز خمار چشم او امروز باشد سرگردان %~% فردا چو نرگس با قدح مست از ~~زمین سر برکند # 6 من گرد مستان گشته‌ام دانم که گردد همچنین %~% از کاسه سرهای ما گر ~~کوزه‌گر ساغر کند # 7 کنج خرابات مغان گنجینه اسرار دان %~% کو مرد صاحب راز تا در یوزه زین ~~در کند PageV1P189 ### || [genre: Gh] # 1 هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند %~% کز دل آخر چون جمالت ~~روی گل بیرون کند # 2 تا ببندد خواب نرگس تا گشاید کار گل %~% گاه مرغ افسانه خواند گاه باد ~~افسون کند # 3 از صبا روی صحاری خنده چون لیلی کند %~% وز هوا ابر بهاری گریه چون ~~مجنون کند # 4 زلف مشکین حلقه شب را بیندازد فلک %~% با جمال طلعت خورشید رو افزون ~~کند # 5 باد بر بوی نسیم زلف سنبل در ختن %~% نافه را چندان دهد دم تا جگر پر ~~خون کند # 6 لاله نعمان نشان جام کیخسرو دهد %~% نرگس رعنا خیال تاج افریدون کند # 7 لاله همچون من دلی در اندرون دارد سیه %~% آن چه بینی کو به ظاهر گونه ~~را گلگون کند # 8 باد سوسن را زبانی گربه آزادی نداد %~% بی‌زبانی وین همه آزادی از وی ~~چون کند # 9 ساقی آن می ده که عکس او به عکس آفتاب %~% صبحدم خون شفق در دامن گردون ~~کند # 10 سوی میدان بر کمیتی ms088 را که صبح از نسبتش %~% بر سواد خیل لیل از نیم شب ~~شبخون کند # 11 بلبل و گل ساختند از نو نوای برگ و عیش %~% هرکه را برگ و نوایی هست ~~عیش اکنون کند # 12 ای بهار عالم جان جلوه‌ای کن تا رخت %~% ارغوان و لاله بر حسن خود ~~مفتون کند # 13 در هوای عارضت عنبر همی ساید نسیم %~% تا به خط عنبرین اوراق را مشحون ~~کند PageV1P190 ### || [genre: Gh] # 1 هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند %~% سوزش اندر هر سری سودای ~~دیگر می‌کند # 2 با کمال خویشتن بینی نمی‌دانم چرا %~% هر زمان آیینه را با خود برابر ~~می‌کند # 3 صورت ماهیت رویش نمی‌بیند کسی %~% هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند # 4 جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من %~% بوی جان می‌آید و مجلس ~~معطر می‌کند # 5 سینه‌ام پر آتش است و دم نمی‌یارم زدن %~% زانکه گر لب می‌گشایم دود سر ~~بر می‌کند # 6 در فراقش می‌نویسم نامه‌ای وز دست من %~% خامه خون می‌گرید و خط خاک بر ~~سر می‌کند # 7 شرح سودای دل ریشم سواد نامه را %~% چون سواد چشم من هر دم به خون تر ~~می‌کند # 8 بوی انفاس نسیم خاک کویت می‌دهد %~% زان روایتها که باد روح پرور ~~می‌کند # 9 گر غم عشقت مجرد ساخت سلمان را چه شد %~% کوی عشق است اینکه سلمان را ~~قلندر می‌کند PageV1P191 ### || [genre: Gh] # 1 بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند %~% یاد روی او چراغ دل منور می‌کند # 2 یک جهان دیوانه در زنجیر دارد زلف او %~% که به سر خود هریکی سودای ~~دیگر می‌کند # 3 صورت ماهیت رویش نبیند هر کسی %~% هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند # 4 سینه‌ام بر آتش است و دم نمی‌یارم زدن %~% ز آنکه گر لب می‌گشایم شعله ~~سر بر می‌کند # 5 جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من %~% بوی جان می‌آید و مجلس ~~معطر می‌کند ms089 PageV1P192 ### || [genre: Gh] # 1 سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند %~% هر خم زلفت مرا نعلی در آتش می‌کند # 2 باد در وقت سحر می‌آورد بویت به من %~% باد وقتش خوش! که او وقت مرا ~~خوش می‌کند # 3 لعل جانبخش لبت دلهای مسکینان به لطف %~% جمع می‌دارد ولی زلفت مشوش ~~می‌کند # 4 دیده تر دامنم تا می‌زند نقشت بر آب %~% خاک کویت را بخون هر شب منقش ~~می‌کند # 5 توبه زهد ریایی نیست کار عاشقان %~% ساقیا می کین فضولی عقل سرکش ~~می‌کند # 6 زان شراب ناب بی‌غش ده که اندر صومعه %~% صوفی صافی برای جرعه‌ای غش ~~می‌کند # 7 نام و ننگ و صبر و هوش و عقل و دینم شد حجاب %~% ترک من باز آ که سلمان ~~ترک هر شش می‌کند PageV1P193 ### || [genre: Gh] # 1 چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند %~% لعل جانبخش تو هر دم دلنوازی ~~می‌کند # 2 تا دلم آورد بر محراب ابرویت نماز %~% جامه جان را به خون هر دم نمازی ~~می‌کند # 3 باز نخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن! %~% زلف چون چوگان تو هر لحظه ~~بازی می‌کند # 4 می‌زند خورشید تابان بر سر شمشاد تیغ %~% تا چرا در دور قدت سرفرازی ~~می‌کند # 5 چون نپالایم ز راه دیده خون دل مدام %~% کاتش عشق تو در دل جان گدازی ~~می‌کند # 6 سازگاری کن دمی با من که در عشق تو جان %~% از تنم بر عزم رفتن کار ~~سازی می‌کند # 7 همچو زلفت شد پریشان حال سلمان حزین %~% زانکه با روی تو دائم عشق ~~بازی می‌کند PageV1P194 ### || [genre: Gh] # 1 با سر زلفش دلم پیوند جانی می‌کند %~% با خیالش خاطرم عیشی نهانی ~~می‌کند # 2 در هر آن مجلس که دارد چشم مستش قصد جان %~% جان اگر خوش بر نمی‌آید ~~گرانی می‌کند # 3 زنده‌ای کو مرده‌ای را دید زیبا صورتی است %~% راستی در صورت خوش ~~زندگانی می‌کند # 4 جان فدای بوی آن آهوی چین کز سنبلش %~% بوستان هر نوبهاری ms090 بوستانی ~~می‌کند # 5 گر شکایت می‌کند جان من از چشمت مرنج %~% خسته‌ای نالش ز عین ناتوانی ~~می‌کند # 6 می‌خورم جام غمی هر دم به شادی رخت %~% خرم آن کس کو بدین غم شادمانی ~~می‌کند # 7 جان سلمان از نشاط عارض جانان مدام %~% تازه عیشی از شراب ارغوانی ~~می‌کند PageV1P195 ### || [genre: Gh] # 1 آنها که مقیمان خرابات مغانند %~% ره جز به در خانه خمار ندانند # 2 من بنده رندان خرابات مغانم %~% کایشان همه عالم به پشیزی نستانند # 3 سر حلقه ارباب طریقت بحقیقت %~% آن زنده دلانند که در ژنده نهانند # 4 بسیار خیال خرد و دین مپزای دل %~% کین هر دو به یک جرعه می خام ~~نمانند # 5 من جز به قدح بر نکنم دیده چو نرگس %~% فردا که ز خاک لحدم باز نشانند # 6 گر خلق برآنند که برانند ز شهرم %~% من نیز برانم که همه خلق برانند # 7 ای کرده نهان رخ ز گران جانی اغیار %~% بنمای رخ از پرده که یاران ~~نگرانند # 8 نقش رخ خوبت نتوان خواند و رخت را %~% شرط ادب آن است که خود نقش ~~نخوانند # 9 روز رخ و زلف چو شبت پرده سلمان %~% بسیار دریدند و شب و روز درانند ~~PageV1P196 ### || [genre: Gh] # 1 گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند %~% گاه در خانقهم صوفی صافی دانند # 2 تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما %~% تا به هر نام که خواهند مرا ~~می‌خوانند # 3 باد پایان سخن کی به صفای تو رسد %~% گر چه روز و شبشان اهل سخن ~~می‌رانند # 4 با غم عشق تو گودین برو و عقل ممان %~% عقل و دین هر دو به عشق تو کجا ~~می‌مانند # 5 تو ز ما فارغی و حلقه به گوشان درت %~% گوش امید به در منتظر فرمانند # 6 پای آن نیست کسی را که به کوی تو رسد %~% بر سر کوی تو این طایفه بی ~~پایانند # 7 نیست در دیده عشاق ز خون جای ms091 دلی %~% جای آن است که بر چشم خودت ~~بنشانند # 8 جان و دل گوی سر زلف تو گشتند و چه گوی %~% گوی‌هایی که دوان در عقب ~~چوگانند # 9 با همه بیدلیم در صف عشقت کس نیست %~% مرد سلمان ز کسانی که درین ~~میدانند PageV1P197 ### || [genre: Gh] # 1 خام خم را ز لبت رنگ اگر وام کنند %~% زاهدان نیز در آن خم طمع خام ~~کنند # 2 چون برد لعل تو از جام تنم جان کهن %~% ساقیان جان نو آرند و در آن ~~جام کنند # 3 عاشقان جان ز پی مصلحتی می‌خواهند %~% تا نثار قد و بالای دلارام کنند # 4 شاهدان را همگی زلف نهادن بر روی %~% غرض آن است که صبح چو منی شام ~~کنند # 5 با سر زلف تو دلبستگیم دانی چیست %~% تا که دیوانه زنجیر توام نام کنند # 6 بلبلان در سحر و شام به آواز بلند %~% صفت قامت آن سرو گل اندام کنند # 7 مه رخان فلک از خانه برآیند به بام %~% تا تماشای تو هر شام ازین بام ~~کنند # 8 راه عشق تو نه راهی است که اقدام روند %~% شرح شوق تو نه کاری است که ~~اقلام کنند # 9 بت پرستان اگر از عشق تو آگاه شوند %~% روی در روی تو و پشت بر اصنام ~~کنند PageV1P198 ### || [genre: Gh] # 1 اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند %~% رخت تن را به سراپرده جان ره ~~ندهند # 2 سخن پیر مغان است که در دیر کسی %~% که سبک در نکشد رطل گران ره ندهند # 3 خارج از هر دو جهان است خرابات آنجا %~% تا مجرد نشوی از دو جهان ره ~~ندهند # 4 ادب آن است که هر دل که بود منزل یار %~% هیچ اندیشه اغیار بدان ره ~~ندهند # 5 راه وحدت شنو از ناله مستان که چونی %~% قصه گویند و سخن را به زبان ~~ره ندهند # 6 راه سلمان به خرابات ندادند چه شد %~% همه کس را به خرابات مغان ms092 ره ~~ندهند PageV1P199 ### || [genre: Gh] # 1 خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند %~% دلم ز شمع جمال تو تاب می‌بیند # 2 کسی که چشمه آب حیات لعل تو دید %~% برون از آن همه عالم سراب می‌بیند # 3 به غیر عشق تو در دیده هر چه می‌آید %~% نظر معاینه نقشش بر آب ~~می‌بیند # 4 ندیم چشمم از آن است چشم مخمورت %~% که در زجاجی چشمم شراب می‌بیند # 5 خیالش از دل و چشمم نمی‌رود بیرون %~% کجا رود که شراب و کباب می‌بیند # 6 دلا مگرد به عهدش قوی که عهد حبیب %~% خرد ضعیف چو عهد حباب می‌بیند # 7 نهاد دل همگی بر وفای او سلمان %~% نهاد خویش از آن رو خراب می‌بیند ~~PageV1P200 ### || [genre: Gh] # 1 اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود %~% نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود # 2 بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می‌رو %~% نیستم باد که از کوی تو برخیزم ~~زود # 3 منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدل %~% منم از کوی تو چون باد به ~~گردی خشنود # 4 شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند %~% در فراق تو ولی عهد همانست که ~~بود # 5 بی‌شراب عنبی را که به موی مژه‌ام %~% دیده بر یاد تو از جام زجاجی ~~پالود # 6 خنده‌ای زد دهنت تنگ شکر پیدا کرد %~% هر یکی گوهر پاکیزه خود باز نمود # 7 عمر من کم شد و عشق تو فزون پنداری %~% کانچه از عمر کم آمد همه در عشق ~~فزود # 8 دیده از غیر تو تا خلوت دل خالی کرد %~% جز به روی تو مرا هیچ دردل ~~نگشود # 9 وه که چون غنچه چه مشکین نفسی ای سلمان %~% نیست مشکین دمت الا زدم خون ~~آلود PageV1P201 ### || [genre: Gh] # 1 آن پری کیست که از عالم جان روی نمود %~% وین چه حوری است که بر ما در ~~فردوس گشود # 2 دل به پروانه غم شمع من از من بستند %~% می ms093 به پیمانه جان لعل تو بر من ~~پیمود # 3 گرچه آواز رباب است مخالف با شرع %~% راستی او ره تحقیق به عشاق نمود # 4 در گل تیره ما گشت نهان خورشیدی %~% روی خورشید به گل چون بتوانم اندود # 5 ما چو عودیم بر آتش مکش از پا دامن %~% کز وفا دود برآید چه زیانت زان ~~دود # 6 عمر ما کم شد و عشق تو فزون پنداری %~% کانچه کم گشت زعمرم همه در عشق ~~فزود # 7 آنچنان نازکی ای گل که اگر با تو نسیم %~% دم زند روی تو چون لاله شود ~~خون آلود # 8 دیده ما به خیال لب عنابی تو %~% بس که از جام زجاجی عنبی می‌ پالود # 9 بنشستیم پس پرده تقوی عمری %~% ناگهان باد هوا آمد و آن پرده ربود # 10 سود سلمان همه این است که سر بر در تو %~% سود و سرمایه خود را چه ~~زیان کرد و چه سود PageV1P202 ### || [genre: Gh] # 1 آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود %~% در معرض خورشید کی نور ~~سها پیدا بود # 2 رندیست کار بیدلان تقوی شعار زاهدان %~% آری دلا هر کسوتی بر قامتی ~~زیبا بود # 3 آنکس که آرد در نظر روی چنان و همچنان %~% عقلش بود بر جا عجب گر عقل ~~او بر جا بود # 4 من در شب سودای او دل خوش به فردا می‌کنم %~% لیکن شب سودای او ترسم که ~~بی فردا بود # 5 گرچه سخن راندم بلند از وصف قدش قاصرم %~% هر چیز کاید در نظر قدش از ~~آن بالا بود # 6 گفتم که بالای خوشت اما بلایی می‌دهد %~% گفتی: بلی در راه ما این باشد ~~و آنها بود # 7 او ریخت خون چشم من دامن گرفت از خون مرا %~% او می‌کند بر ما ستم لیکن ~~گناه از ما بود # 8 تابی ز شمع روی او گر در تو گیرد مدعی! %~% آنگه بدانی کزچه رو پروانه ~~نا پروا بود ms094 # 9 در آب می‌جستم تو را دل گفت: کای سلمان بیا! %~% در بحر عشقش غوص کن ~~کان در درین دریا بود PageV1P203 ### || [genre: Gh] # 1 دوشم آن گلچهره در آغوش بود %~% حبذا وقتی که ما را دوش بود # 2 لب به لب رخسار بر رخسار بد %~% رو به رو آغوش بر آغوش بود # 3 هرچه آن جز باده بد مکروه گشت %~% آنچه غیر از دوست بد فرموش بود # 4 از می لعل لبش تا صبحدم %~% بانگ «هایاهای و نوشانوش» بود # 5 از نشاط جرعه پیمان ما %~% عقل و جان سرمست و دل مدهوش بود # 6 از خروش ما فلک بد در خروش %~% تا خروس صبحدم خاموش بود # 7 زهره و خورشید را از رشک ما %~% بر فلم خون جگر بر جوش بود # 8 صبح ناگه از سر ما برگرفت %~% پرده پب را که آن سرپوش بود # 9 عزم رفتن کرد حالی دلبرم %~% آن هم از بد گفتن بد گوش بود # 10 ریخت سلمان در پیش از دیدگان %~% گوهری کز لطف او در گوش بود ~~PageV1P204 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود %~% گفتا چه توان کرد که تقدیر ~~چنین بود # 2 گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند %~% گفتا همه آن بود که بر لوح جبین ~~بود # 3 گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید %~% گفتا که فلک بر من بد مهر به کین ~~بود # 4 گفتم که قرین بدت افکند بدین روز %~% گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود # 5 گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش %~% گفتا که شفا در قدح باز پسین ~~بود # 6 گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی %~% گفتا که فلانی چه کنم عمر همین ~~بود # 7 گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی %~% گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود ~~PageV1P205 ### || [genre: Gh] # 1 ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود %~% سروی ار ms095 سرو سهی را عنبرین ~~گیسو بود # 2 ما که هر روزی به ماه طلعتت گیریم فال %~% روز و ماه ما مبارک فال ما ~~نیکو بود # 3 ز آفتاب روی خوبت دیده من خیره گشت %~% خیره گردد دیده جایی کافتاب از ~~رو بود # 4 سرو قدت راست جابر جویبار چشم و دل %~% حبذا باغی که سروش این چنین ~~دلجو بود # 5 بس که دم خوردم به بویت گر نمایم حال دل %~% غنچه آسا در دلم خون بسته ~~تو بر تو بود # 6 ما به سودای سر زلف تو چون گردیم خاک %~% باد گردی کآورد زان خاک عنبر ~~بو بود # 7 زحمت سلطان مده بسیار و بگذار ای رقیب! %~% تا ندیم مجلس گل بلبل خوش ~~گو بود PageV1P206 ### || [genre: Gh] # 1 دی دیده از خیال رخش بازمانده بود %~% گلگون اشک در طبلش گرم رانده بود # 2 افتاده بود دل به خم چین زلف او %~% شب بود و ره دراز هم آنجا بمانده ~~بود # 3 دل رفته بود و ما پی دل تا بکوی دوست %~% بردیم از آنکه او همه ره خون ~~فشانده بود # 4 دل دیده خواست تا ببرد خون گرفته بود %~% جان خواست خواستم بدهم غم ~~ستانده بود # 5 می‌خواستم که عمر عزیزت کنم نثار %~% نقدی عزیز بود ولیکن نمانده بود # 6 در خطا شده ز خال سیاه مبارکش %~% کش نیش لب طره سلمان نشانده بود # 7 خالش به جای خویش گرفتم نشسته بود %~% بیگانه خط نامه سیه را که خوانده ~~بود PageV1P207 ### || [genre: Gh] # 1 همچنان مهر توام مونس جان است که بود %~% همچنان ذکر توام ورد زبان است ~~که بود # 2 شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند %~% در فراق تو ولی عهد همان است ~~که بود # 3 کی بود کی که دگر بار بگویند اغیار %~% که فلان باز همان یار فلان است ~~که بود # 4 ما همانیم و همان مهر و محبت لیکن %~% یار با ما به عنایت ms096 نه چنان است ~~که بود # 5 بود بر جان رخم داغ توام روز ازل %~% وین زمان نیز بدان داغ و نشان است ~~که بود # 6 بود در ملک تنم جان متصرف و اکنون %~% همچنان عشق تو را حکم روان است ~~که بود # 7 از من ای جان شده‌ای دور و درین دوری نیز %~% آن ملاقات میان تن و جان ~~است که بود # 8 طره‌ات یک سر مو سرکشی از سر نگذاشت %~% همچنان فتنه و آشوب جهان است ~~که بود # 9 تا نخوانند دگر گوشه نشین سلمان را %~% گو همان رند خرابات مغان است که ~~بود PageV1P208 ### || [genre: Gh] # 1 جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود %~% کی به جانی باز ماند هر که را ~~جانی بود # 2 آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغ %~% هر که او را چون خیال دوست ~~مهمانی بود # 3 از خیال غمزه غماز کافر کیش او %~% هر زمانی بر دل من تیربارانی بود # 4 نامسلمان چشم ترکت را نمی‌دانم چه بود %~% زانکه دایم در پی خون ~~مسلمانی بود # 5 با خیال روی و مویش عشق بازد روز و شب %~% هر کجا با بنده ماهی در ~~شبستانی بود # 6 با ملاقات یار شو گو از سلامت دور باش %~% هرکه او در عاشقی خواهد که ~~سلمانی بود PageV1P209 ### || [genre: Gh] # 1 سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود %~% برود این سر سودایی و سودا نرود # 2 پرتو نور تجلی رخت ممکن نیست %~% که اگر کوه ببیند دلش از جا نرود # 3 پای سست است و رهم دور از آن می‌ترسم %~% که سر من برود در طلب و پا ~~نرود # 4 هر که را گوشه دل خلوت خاص تو بود %~% دلش از گوشه خلوت به تماشا نرود # 5 عشقت آمد به سرم و زمن مسکین بستند %~% عقل و دین هر دو و دانم که ~~بدینها نرود # 6 سیل خون دل ما می‌رود از دیده بگو %~% با ms097 خیال تو که در خون دل ما نرود # 7 ما دلی ناسره داریم به بازار غمت %~% درم قلب ندانم برود یا نرود # 8 چند گویی که دلم رفت به خوبان سلمان! %~% دیده بر دوز و دل از دست مده ~~تا نرود PageV1P210 ### || [genre: Gh] # 1 از چشم من خیال قدش کی برون رود %~% سروی است ناز از لب جو سرو چون رود # 2 بنشست در درونم و غیر از خیال یار %~% رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود # 3 دانی که در دل تو کی آید جمال یار %~% وقتی که هردو عالمت از دل برون ~~رود # 4 از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر %~% بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود # 5 گر نی کمند زلف درازت شود سبب %~% چون آه من بدین فلک نیلگون رود # 6 واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم! %~% کی درد عاشقی به فسان فسون رود # 7 یک ذره از محبت سلمان اگر نهند %~% بر کوه او چو ذره قرار و سکون رود ~~PageV1P211 ### || [genre: Gh] # 1 باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود %~% در گلستان حکایت روی تو می‌رود # 2 چونت خرم به جان که به بازار عاشقی %~% هر دو جهان به یک سر موی تو ~~می‌رود # 3 با باد بوی توست دل ناتوان من %~% گر می‌رود به باد به بوی تو می‌رود # 4 زان آمدم که بر سر کوی تو سر نهم %~% مقبل کسی که در سر کوی تو می‌رود # 5 بامی از آن خوش است سر عارفان که می %~% در کاسه‌های سر ز سبوی تو ~~می‌رود # 6 جوری که رفت و می‌رود امروز در جهان %~% از چشم مست عربده جوی تو ~~می‌رود # 7 مشکین دلم از آنکه مرادم به دم سخن %~% در طره‌های غالیه بوی تو می‌رود # 8 از جوی دیده خون جگر بیش از این مریز %~% سلمان که آب بحر ز جوی تو ~~می‌رود PageV1P212 ### || [genre: Gh] # 1 آن سرو بین که ms098 باز چه رعنا همی رود %~% می‌آید او و عقل من از جا همی ~~رود # 2 حوریست بی‌رقیب که از روضه می‌چمد %~% جانیست نازنین که به تنها همی ~~رود # 3 از زنگبار زلف پراکنده لشگری %~% بر خویش جمع کرده به یغما همی رود # 4 ما را اگر چه ساخت به خواری چو خاک راه %~% شکرانه می‌دهیم که بر ما ~~همی رود # 5 مسکین دلم به قامت او رفت و خسته شد %~% زان خسته می‌شود که به بالا ~~همی رود # 6 گویی چرا به منزل ما هم نمی‌رسند %~% آهم که از ثری به ثریا همی رود # 7 دل قطره‌ای ز شبنم دریای عشق اوست %~% کز راه دیده باز به دریا همی رود # 8 سلمان چو خامه نامه به سودا سیاه کرد %~% بس چون کند که کار به سودا ~~همی رود PageV1P213 ### || [genre: Gh] # 1 گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود %~% هر دو عالم در هوایش ذره‌سان ~~دروا شود # 2 شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی %~% افکند بر کوه چون پروانه نا پروا ~~شود # 3 عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست %~% هر کجا یابد نشان یار خود ~~آنجا شود # 4 در شب هجرش به بوی وعده فردای وصل %~% حالیا جان می‌دهم تا صبح تا فردا ~~شود # 5 صد هزار آیینه دارد شاهد مه روی من %~% رو به هر آیینه کارد جان درو ~~پیدا شود # 6 در سرم سودای زلف توست و می‌دانم یقین %~% کاین سر سودایی من در سر ~~سودا شود # 7 خرقه سالوس بر خواهم کشید از سر ولی %~% ترسم این زنار گبری در میان ~~رسوا شود # 8 می‌زنندم بر درش چون حلقه و من همچنان %~% همتی در بسته باشد تا که این ~~در وا شود PageV1P214 ### || [genre: Gh] # 1 آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود %~% یا به عشق تو مجرد ز علایق ~~نشود # 2 با تو داردم زازل سابقه عشق ولی %~% کار بخت است و عنایت ms099 به سوابق نشود # 3 در سرم هست که خاک کف پای تو شوم %~% من برینم مگر بخت موافق نشود # 4 شعله آتش دل سر به فلک باز نهاد %~% دارم امید که دودش به تو لاحق نشود # 5 می‌کند دست درازی سر زلفت مگذار %~% تا به رغم دل من با تو معانق نشود # 6 هر که این صورت و اخلاق و معانی دارد %~% که تو داری ز چه محبوب خلایق ~~نشود # 7 شب به یاد تو کنم زنده گواهم صبح است %~% روشن این قول به بی‌شاهد صادق ~~نشود # 8 با دهان و لب تو جان مرا رازی هست %~% همه کس واقف اسرار دقایق نشود # 9 کار کن کار که کار تو میسر سلمان %~% به عبارات خوش و نکته رایق نشود ~~PageV1P215 ### || [genre: Gh] # 1 دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد %~% جان به دیدارش امید آن جهانی ~~می‌هد # 2 جوهر فر دهانش طالب دیدار را %~% بر زبان جان جواب « لن ترانی» می‌دهد # 3 جز سرشک لاله رنگم در نمی‌آید به چشم %~% کو نشانی زان عذار ارغوانی ~~می‌دهد # 4 دیده بر راه صبا دارم که از خاک رهش %~% می‌رسد وز گرد راهم ارمغانی ~~می‌دهد # 5 زندگی از باد می‌یابم که او در کوی دوست %~% می‌شود بیمار وز آنجا ~~زندگانی می‌دهد # 6 نرگسش در عین مستی دم به دم چشم مرا %~% ساغری از خون لبالب دوستگانی ~~می‌دهد # 7 زخم شمشیر تو را میرم که در هر ضربتی %~% جان سلمان را حیات جاودانی ~~می‌دهد PageV1P216 ### || [genre: Gh] # 1 یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد %~% چون کند مسکین در افتادست و ~~جانی می‌دهد # 2 چون نمی‌افتد به دستش آستین وصل دوست %~% بر در او بوسه‌ای بر آستانی ~~می‌دهد # 3 گفت: لعلت می‌دهم کام دلت باری مرا %~% گر نمی‌بخشد لبت کامی زبانی ~~می‌دهد # 4 با وصالش می‌توانم جاودان خوش زیستن %~% گر فراق او مرا یکدم امانی می ~~دهد # 5 گو برون کن جان و دل هرکس که ms100 او چون جام می %~% می‌رود خود را به دست ~~دلستانی می‌دهد # 6 گفتمش موی تو بر زانو چه آید هر زمان %~% گفت: پیشم شرح حال ناتوانی ~~می‌دهد # 7 گفتم: از من هیچ ذکری می‌رود در حلقه‌اش %~% گفت: سودا بین که تشویش ~~فلانی می‌دهد # 8 غم مخور سلمان به غم خوردن که چرخ از خوان خویش %~% هر همایی را که ~~بینی استخوانی می‌دهد PageV1P217 ### || [genre: Gh] # 1 بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید %~% حسنی که مه ندارد و رویی که کس ندید # 2 برق جمال خرمن پندار ما بسوخت %~% لعلت خیال پرده اسرار ما درید # 3 زلفت مرا ز حلقه زهاد صومعه %~% زنار بسته بر سر کوی مغان کشید # 4 خود را زدند جان و دلم بر محیط عشق %~% بیچاره دل غریو شد و جان به لب ~~رسید # 5 اسرار عشقت از در گفت و شنید نیست %~% سری است ابوالعجب که نه کس گفت و ~~نه شنید # 6 خرم کسی که بر سر بازار عاشقی %~% کایزد مرا و عشق تو را با هم آفرید ~~PageV1P218 ### || [genre: Gh] # 1 دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید %~% اشک به دندان گرفت دامن و ~~در پی دوید # 2 دید میان دل و دیده که خونست اشک %~% جست برون ز میان رفت و کناری گزید # 3 هر دو جهان دل به باد که خواهد مگر %~% از طرف آن بهار بوی هوایی دمید # 4 مقصد و مقصود دل جز دهن تنگ او %~% نیست دریغا که هست مقصد دل ناپدید! # 5 گر تو چو شمعم کشی از تو نخواهم نشست %~% ور تو به تیغم زنی از تو ~~نخاوهم برید # 6 از می و مطرب مکن مدعیا منع من %~% تا غزلی‌تر بود قول تو خواهم شنید # 7 بر در ارباب دل از در رحمت در آی %~% کانکه به جایی رسید از در رحمت ~~رسید # 8 فتح رفیق کلید دانی سلمان چراست %~% کز بن دندان کند خدمت ms101 در چون کلید ~~PageV1P219 ### || [genre: Gh] # 1 مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید %~% لله الحمد که آن ذره به ~~خورشید رسید # 2 این همان ذره خاکی هوادار شماست %~% که به جان روز ازل مهر شما ~~می‌ورزید # 3 وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال %~% سالها بر گل رخسار شما ~~می‌نالید # 4 روز رخسار تو شد در شب زلفت پیدا %~% صبحدم فاتحه‌ای خواند و بران روی ~~دمید # 5 پای من در سر کوی تو نیاورد مرا %~% که مرا رغبت موی تو به زنجیر کشید # 6 آن سیه روی کدام است که روی از تو بتافت %~% مگر آنکس که چو زلفت تو ~~سرش می‌گرید # 7 سر ما راه سر کوی تو خواهد پیمود %~% لب ما خاک کف پای تو خواهد بوسید # 8 گر بخواهند بریدن سر ما چون زلفت %~% ما دگر یک سر مو از تو نخواهیم ~~برید # 9 باز توفیق عنان بر طرف سلمان تافت %~% چون رکاب آمد و رخ بر کف پایت ~~مالید PageV1P220 ### || [genre: Gh] # 1 ما رقمی می‌کشیم تا به چه خواهد کشید %~% ما قدمی می‌زنیم تا به چه ~~خواهد رسید # 2 قبله و مذهب بسی است یار یکی بیش نیست %~% هر که دویی در میان دید یکی ~~را دو دید # 3 کفر سر زلف توست قبله آتش پرست %~% دید رخت کاتشی است آتش از آن رو ~~گزید # 4 من ز جهان بگذرم وز تو نخواهم گذشت %~% ور تو به تیغم زنی از تو نخواهم ~~برید # 5 در همه بحری دهند جان به امید کنار %~% لیک درین بحر ما نیست کناری ~~پدید PageV1P221 ### || [genre: Gh] # 1 چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید %~% یا ز نادیدنت این دیده غم ~~دیده چه دید # 2 به امیدی که رسد در تو دل خام طمع %~% سالها دیگ هوس پخت و به آخر ~~نرسید # 3 قصه این دل دیوانه درازست و مپرس: %~% که در آن سلسله زلف ms102 پریشان چه ~~کشید # 4 قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کس %~% بشنو این قصه که هرگز به جهان کس ~~نشنید # 5 عاشق صورت توست آینه و این صورت %~% هست در چهره آیینه چو خورشید پدید # 6 سر زلف تو مرا توبه ناموس شکست %~% چشم مست تو مرا پرده سالوس درید # 7 جرعه در دور تو رسمی است که نتوان انداخت %~% خرقه در عهد تو عیبی است ~~که نتوان پوشید # 8 دشمنان گر همه کردند زبان چون شمشیر %~% نیست ممکن که مرا از تو توانند ~~برید # 9 خواست تا شرح فراق تو نویسد سلمان %~% حال دل در قلم آمد ز قلم خون ~~بچکید PageV1P222 ### || [genre: Gh] # 1 پیر من از میکده بویی شنید %~% دست زد و جامه سراسر درید # 2 خرقه ازان شد که فرو شد به می %~% خرقه صدپاره که خواهد خرید # 3 جان که غمش خورد و رسیدم به لب %~% رفت دلم تا به چه خواهد رسید # 4 مشرب صافی حقیقت کسی %~% یافت که او دردی درش چشید # 5 دردی دن را که دوای دل است %~% درد گرفتیم بباید کشید # 6 شور می و ساغر از آن روز خاست %~% کان نمکین لب لب ساغر مکید # 7 تلخ حدیثی است تو را دلنواز %~% تنگ دهانیست تو را کس ندید # 8 سایه صفت با همه افتادگی %~% در عقب وصل تو خواهم دوید # 9 عشق تو تا ظل همایون فکند %~% طوطی عقل از سر سلمان پرید PageV1P223 ### || [genre: Gh] # 1 مرا از آینه سخت روی سخت آید %~% که در برابر روی تو روی بنماید # 2 چو شانه دست به دندان اگر برم شاید %~% که شانه در سر زلف تو دست ~~می‌ساید # 3 لطیفه‌ایست دهان تو تا که دریابد %~% دقیقه‌ایست میان تو تا که بگشاید # 4 عروس گل ز جمال تو چون خجل نشود %~% سپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید # 5 سر مراز سعادت به دولت عشقت %~% جز آستان درت هیچ در نمی‌باید ms103 # 6 عروس خاطر سلمان که با لبت پیوند %~% کند هر آیینه زین گونه گوهری زاید ~~PageV1P224 ### || [genre: Gh] # 1 بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید %~% که خورشید جهان‌آرا به ~~دولتخانه می‌آید # 2 به بستان رو به پیروزی دمی تا باد نوروزی %~% به بوی زلف مشکین تو عنبر ~~بر سمن ساید # 3 ز راه موکبت نرگس به چشمان خار برچیند %~% ز باد دامنت نسرین به عارض ~~گرد بزداید # 4 همایون گلشنی کانجا ازین ماهی کند منزل %~% مبارک روضه‌ای کان را چنین ~~سروی بیاراید # 5 خیال سرو بالایت در آب و گل نمی‌گنجد %~% مقام و منزل جانان به غیر از ~~دل نمی‌شاید # 6 خنک بادی که از خاک سر کوی تو بر خیزد %~% خوشا جانی کز انفاس خوشش ~~جانی بیاساید # 7 سری دارم به سودای تو مستغنی ز هر بابی %~% که غیر از درگه وصل تو ~~هیچش در نمی‌باید # 8 سر شوریده را سلمان از آن رو می‌نهد بر کف %~% که در پایش کشد چون زلف ~~اگر تشریف فرماید # 9 در آن مجلس که چشم یار جام حسن گرداند %~% کسی گر باده پیماید حقیقت ~~باد پیماید PageV1P225 ### || [genre: Gh] # 1 از توبه ریایی کاری نمی‌گشاید %~% وز ملک و پادشاهی چیزی نمی‌فزاید # 2 در ملک فقر دارد درویش پادشاهی %~% قانع به هر چه باشد راضی به هر چه ~~آید # 3 دلق کبود خواهم کردن به باد گلگون %~% کاین رنگ زرقم از دل زنگی ~~نمی‌زداید # 4 بردار برقع از رو کایینه درونم %~% جز صورت جمالت نقشی نمی‌نماید # 5 عشق است هر دم افزون گویی که هر چه ما را %~% از عمر می‌شود کم در عشق ~~می‌فزاید PageV1P226 ### || [genre: Gh] # 1 چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید %~% به چشمانت که چشمم را به جز ~~چشمت نمی‌باید # 2 چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من %~% اگر چشمت به چشمانم زند ~~چشمی بیاساید # 3 هر آن چشمی که می‌بیند به غیر چشم ms104 او چشمی %~% چو چشمش چشم تو بیند ز ~~چشمش چشمه بگشاید # 4 به سوی چشم من چشمی بکن ای نور چشم من %~% که تا چشمم ز چشمانت به ~~چشمانی بیاساید # 5 به وعده چشم تو گفته: که چشمم را به چشم آرد %~% به چشمت هم شتابی کن ~~که چشمم چشم می‌باید # 6 چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم %~% که چشمم در غم چشمت چه ~~خون از چشم پالاید # 7 اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش سلمان را %~% خوشا چشمی که پیش چشم تو ~~جانا به چشم آید PageV1P227 ### || [genre: Gh] # 1 چون خاک شوم وز گل من خار برآید %~% زان خار ببوی تو همه گل ببر آید # 2 از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است %~% وین نیز به هر نوع که باشد ~~به سر آید # 3 هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد %~% زان خاک همه خون دل و دیده ~~برآید # 4 گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند %~% زان خاک معطر همه بوی جگر آید # 5 پیوسته جمال تو بود در نظر من %~% خود غیر جمال تو مرا در نظر آید # 6 کار من سودا زده عشق است و ز سلمان %~% جز عشق مپندار که کاری دگر آید ~~PageV1P228 ### || [genre: Gh] # 1 صفت خرابی دل به حدیث کی درآید %~% سخن درون عاشق به زبان کجا برآید # 2 چو قلم بدست گیرم که حکایتت نویسم %~% سخنم رسد به پایان و قلم به سر ~~درآید # 3 سر من فدای زلفت که ز خاک کشتگانش %~% همه گرد مشک خیزد همه بوی عنبر ~~آید # 4 به تصور خیالت نرود به خواب چشمم %~% که به چشم من خیال تو ز خواب ~~خوشتر آید # 5 به قلندری ملامت چه کنی من گدارا %~% که سکندر ار بکوی تو رسد قلندر ~~آید # 6 اگرم به لب رسد جان به خدا که نیست ممکن %~% که به جز ms105 خیال رویت دگریم ~~بر سر آید PageV1P229 ### || [genre: Gh] # 1 وصلت به جان خریدن سهل است اگر برآید %~% جان می‌دهم درین پی باشد مگر ~~برآید # 2 در کار بینوایان گر یک نظر گماری %~% کار من و چو صد من زان یک نظر ~~برآید # 3 در جان هر که گیرد از سوز عشق آتش %~% با سوختن چو شمعش اول ز سر ~~برآید # 4 آتش فتاد در من هان روشنایی از من %~% از من نعوذ بالله دودی اگر ~~برآید # 5 ما خاک آستانت دانیم و بس که ما را %~% کاری اگر برآید زین رهگذر ~~برآید # 6 در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان %~% کار دلست و هرگز کی بی جگر ~~برآید # 7 نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت %~% این بار بر نیاید بار دگر برآید ~~PageV1P230 ### || [genre: Gh] # 1 نامم به زبان بردن گیرم که نمی‌شاید %~% در نامه اگر باشد سهو القلمی ~~شاید # 2 نظاره آن منظر صاحب نظری باید %~% سرگشته این سودا ثابت قدمی شاید # 3 بر آب زند هر دم این دیده نمناکم %~% نقش تو و جز نقشت در دیده ~~نمی‌شاید # 4 چون با سر زلف توست کار من شوریده %~% کار من اگر دارد پیچی و خمی ~~شاید # 5 با ما نظری می‌کن گه گاه که سلطان را %~% درباره درویشان کردن ~~کرمی‌شاید # 6 چون گشت علم سلمان در عشق میندازش %~% در خیلت اگر باشد ما را قلمی ~~شاید PageV1P231 ### || [genre: Gh] # 1 مرا که نقش خیال تو در درون آید %~% عجب مدار ز اشکم که لاله گون آید # 2 وثاق توست درونم نمی‌دهد دل بار %~% که جز خیال تو غیری اندرون آید # 3 کسی به بوی وصال تو تازه دارد جان %~% که همچو گل ز هوایت ز خود برون ~~آید # 4 هزا نقش به دستان برآورم هر دم %~% بدان هوس که نگارم بدست چون آید # 5 ز غصه شد جگرم خون چو مشک و می‌ترسم %~% که گر نفس زنم از غصه ms106 بوی خون ~~آید # 6 شب است و بادیه و باد و من چنین گمره %~% مگر سعادتی از غیب رهنمون ~~آید # 7 قبول خاک کف پایت افتد ار سر من %~% به خاک پای تو کز دوش سر نگون آید # 8 حدیث زلف چو زنجیرت ارکند سلمان %~% به هیچ در سخنی کز سر جنون آید ~~PageV1P232 ### || [genre: Gh] # 1 یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید %~% که پری پیکری از عالم جان ~~می‌آید # 2 سر سودای تو گنجی است نهان در دل من %~% به زیان می‌رود آن چون به ~~زبان می‌آید # 3 من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم %~% چه کنم کز در و دیوار فغان ~~می‌آید # 4 به جمالت که اگر بی تو نظر بر خورشید %~% می‌کنم در نظرم تیغ و سنان ~~می‌آید # 5 به حیاتت که اگر می‌خورم از دست تو زهر %~% خوشتر از آب حیاتم به دهان ~~می‌آید # 6 تا تویی در دل من کی دگری می‌گنجد %~% یا کجا در نظرم هر دو جهان ~~می‌آید # 7 مرهم لطف خوش آید همه کس را لیکن %~% زخم تیغ تو مرا خوشتر از آن ~~می‌آید # 8 بر دلم صحبت آن کس که ندارد ذوقی %~% گر همه جان عزیز است گران می‌آید ~~PageV1P233 ### || [genre: Gh] # 1 چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید %~% مرا خود جز تو در خاطر کسی ~~دیگر نمی‌آید # 2 خیال عارضت آبست از آن در دیده می‌گردد %~% نهال قامتت سر و ست از آن ~~در بر نمی‌آید # 3 مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر %~% دل از دستش برون آرم ولی ~~دلبر نمی‌آید # 4 بر آن بودم که چون دولت در آید از درم روزی %~% به هر بابی که کوشیدم ~~از آن در در نمی‌آید # 5 مرا ساقی مده ساغر که امشب می پرستان را %~% زیاد لعل او یاد از می و ~~ساغر نمی‌آید # 6 حریفان را فرود شد دم بر آرای مطرب آوازی %~% بگو با ms107 ماه من کامشب چرا ~~خوش بر نمی‌آید PageV1P234 ### || [genre: Gh] # 1 کار شد تنگ برین دل خبر یار کنید %~% دوستان! بهر خدا چاره این کار ~~کنید # 2 سیل عشق آمد و این بخت گران خواب مرا %~% گر خبر نیست ازین واقعه بیدار ~~کنید # 3 اثری کرد هوا در من و بیمار شدم %~% به دو چشمش که علاج من بیمار کنید # 4 هیچمان از طرف کعبه چو کاری نگشود %~% بعد از این روی به میخانه خمار ~~کنید # 5 کافران تا به چنین حسن بتی را بینند %~% به چه رو روی به سوی بت فرخار ~~کنید # 6 در رخش آنچه من ای مدعیان می‌بینم %~% گر ببینید شما همچو نی اقرار ~~کنید # 7 در جمال و رخ او ای مه و مهر ارنگرید %~% هر دو چون سایه سجودی پس ~~دیوار کنید # 8 می به چشم خوشش آورده‌ام اقرار مباد %~% که به سلمان نظر از دیده انکار ~~کنید! PageV1P235 ### || [genre: Gh] # 1 ای عمر باز رفته نمی‌آیی از سفر %~% وی بخفت خفته هیچ نداری ز ما خبر # 2 ما همچنان خیال تو داریم در دماغ %~% ما همچنان جمال تو داریم در نظر # 3 از بوی تو هنوز نسیم است با صبا %~% وز روی تو هنوز نشانی است در قمر # 4 سر می‌زنیم بر در سودای وصل و هیچ %~% از سر خیال وصل نخواهد شدن بدر # 5 دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین %~% ماییم و آه سرد و لب خشک و ~~چشم تر # 6 رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس %~% جان عزیز نیز روان است بر اثر ~~PageV1P236 ### || [genre: Gh] # 1 پرده از رویش ای صبا بردار! %~% وین حجاب از میان ما بردار # 2 به تماشای جان ز باغ رخش %~% دامن زلف مشکسا بردار # 3 همرهانیم در طریق وفا %~% من به سر می‌روم تو پا بردار # 4 چون غبار من اوفتان خیزان %~% می‌توانی مرا دمی بردار # 5 بر ms108 سر کوی او چو جان بخشند %~% بهره‌ای بهر این گدا بردار # 6 وز زخوان لبش نواله دهند %~% قسم این جام بینوا بردار # 7 چشم عشاق را ز خاک درش %~% ذره‌ای بهر توتیا بردار # 8 سرما جست و ما بفرمانش %~% سر نهادیم گو بیا بردار # 9 ای دل از منزلش صبا بویی %~% می‌برد هان پی صبا بردار! # 10 دل ز تقوی گرفت سلمان را %~% ساقیا جام جانفزا بردار PageV1P237 ### || [genre: Gh] # 1 زحمت ما می‌دهی زاهد تو را با ما چه کار %~% عقل و دین و زهد را با ~~عاشق شیدا چه کار # 2 می‌خورد صوفی غم فردا و ما می‌خوریم %~% مرد امروزیم ما را با غم فردا ~~چه کار # 3 جای عیاران سرباز است کوی عاشقی %~% ای سلامتجوی برو بنشین تو را با ما ~~چه کار # 4 راز لعل شاهدان بر زاهدان پوشیده است %~% متقی را در میان مجلس صهبا چه ~~کار # 5 ما ز سودای دو چشم آهویی سر گشته‌ایم %~% ورنه این سرگشته را در کوه و ~~در صحرا چه کار # 6 دل برای گوهری از راه چشمم رفته است %~% هر که را گوهر نیاید در دل ~~دریا چه کار # 7 دین و دنیا هر دو باید باخت در بازار عشق %~% مردم کم مایه را خود با ~~چنین سودا چه کار # 8 ما شراب و شاهد و کوی مغان دانیم و بس %~% با صلاح توبه و حج و حرم ما ~~را چه کار # 9 تا نپنداری که سلمان را نظر بر شاهدست %~% مست جام عشق را با شاهد رعنا ~~چه کار # 10 عشق اگر زیبا بود معشوقه گو زیبا مباش %~% عشق را با صورت زیبا و نا ~~زیبا چه کار PageV1P238 ### || [genre: Gh] # 1 سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار %~% عابدان قبله را با کفر و با ~~ایمان چه کار # 2 طالب درمان نه مرد کار درد عاشقی است %~% دردمندان غمت را با غم درمان ~~چه کار # 3 ms109 صحبت گل را و دل را هر دو عالم واسطه %~% وصل جانانست ورنی جسم را با ~~جان چه کار # 4 چون زلیخای هوایت دامن جانم گرفت %~% یوسف جان مرا در بند و در زندان ~~چه کار # 5 عقل می‌گوید که این راهی است بی‌پایان مرو %~% گو برو عقلا تو را با بی ~~سرو سامان چه کار # 6 جان سپر کردیم و می‌جوییم زخمش را به جان %~% هر که او را نیست این قوت ~~درین میدان چه کار # 7 مدعی را از جمالش نیست خطی کان چمن %~% عندلیبان راست زاغان را در آن ~~بستان چه کار # 8 کار من عشق است و مذهب عاشقی و هر کسی %~% مذهبی دارد تو را با مذهب ~~سلمان چه کار PageV1P239 ### || [genre: Gh] # 1 زین پیش داشت یار غم کار و بار یار %~% آخر فرو گذاشت به یکبار کار یار # 2 عمری گذشت تا سخنم را به هیچ وجه %~% در خود نداد ره دهن تنگ بار یار # 3 چندانکه می‌روم ز پی یار جز غبار %~% چیزی نمی‌رسد به من از رهگذار ~~یار # 4 افتاده‌ام به بحری وانگه کدام بحر %~% بحری که نیست ساحل آن جز کنار ~~یار # 5 بار جهان کجا و دل تنگم از کجا %~% جایی است دل که نیست در و غیر بار ~~یار # 6 نگرفته است دامن من هیچ آب و خاک %~% الا که آب دیده و خاک دیار یار # 7 یار ار به اختیار تو شد نیک ور نشد %~% واجب بود متابعت اختیار یار # 8 چون غنچه‌ام اگر چه بسی خار در دل است %~% من دل خوشم به بوی نسیم بهار ~~یار # 9 بلبل گذاشت شاخ سمن میل خار کرد %~% یعنی که خوشتر از گل اغیار خار یار # 10 سلمان! تو چند دعوی یار کنی که خود %~% پیداست بر محک محبت عیار یار ~~PageV1P240 ### || [genre: Gh] # 1 چوگان زلفش از دل من برد گو ببر %~% ای دل بگیرش آن خم چوگان و گو ms110 ببر # 2 در زحمتم ز درد سر و گفت و گوی عقل %~% ای عقل از سرم برو این گفت و گو ~~ببر # 3 ای آشنا چه در پی بیگانه می‌روی %~% آن را که درد توست تو درمان او ببر # 4 صوفی هنوز صافی رندان نخورده‌ است %~% ساقی برای او قدحی زین سبو ببر # 5 تا عرض رنگ و بو نکند گل به باغ رو %~% بویش به باد برده و رنگش ز رو ~~ببر # 6 گر زانکه عمر می‌طلبی کرده‌ایم گم %~% عمر دراز در سر زلفت بجو ببر # 7 می‌آورم به پیش تو حاجت که گفته‌اند %~% حاجت به نزد صاحب روی نکو ببر # 8 یا رب مرا به آرزوی خویشتن رسان! %~% یا از دل و دماغ من این آرزو ببر # 9 خو کرده است بر دل تنگ تو جور دوست %~% سلمان! جفای آن صنم تنگ خو ببر ~~PageV1P241 ### || [genre: Gh] # 1 می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر %~% از کجا پیدا شد این سودای ~~ناگاهم دگر # 2 دیده می‌بندم ولی از عکس خورشید بلند %~% در درون می‌افتد از دیوار ~~کوتاهم دگر # 3 هست در من آتشی سوزان نمی‌دانم که چیست %~% این قدر دانم که همچون شمع ~~می‌کاهم دگر # 4 هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم %~% تازه می‌گردد هوای هر ~~سحرگاهم دگر # 5 زندگانی در فراقت گر چنین خواهد گذشت %~% بعد از نیم زندگانی بس ~~نمی‌خواهم دگر # 6 همچو خاکم بر سر راه صبوری معتکف %~% باد بر بوی تو خواهد بردن از راهم ~~دگر # 7 یار گندمگون خرمن سوز سنبل موی من %~% جو به جو بر باد خواهد داد چون ~~کاهم دگر # 8 ساقیا از آب رز یک جرعه بر خاکم فشان %~% هان که درخواهد گرفتن آتشین ~~آهم دگر # 9 در ازل خاک وجود من به می گل کرده‌اند %~% منع می‌خوردن مکن سلمان به ~~اکراهم دگر! PageV1P242 ### || [genre: Gh] # 1 یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور %~% سایه‌وار ms111 از آفتابی ~~ناگهان افتاده دور # 2 ما چو اشکیم از فراقش مانده در خون جگر %~% برکناری وز میان مردمان ~~افتاده دور # 3 رحمتی ای همرهان آخر که جای رحمت است %~% بر غریبی ناتوان از کاروان ~~افتاده دور # 4 چون کنم یاران که من بیمار و مرکب ناتوان %~% جان به لب نزدیک و راهی ~~در میان افتاده دور # 5 بینوا چون بلبلم بی‌برگ چون شاخ درخت %~% کز جمال گل بود در مهرگان ~~افتاده دور # 6 بی‌خم ابروی او پیوسته نالان می‌روم %~% راست چون تیری که باشد از کمان ~~افتاده دور # 7 من چو پیکان زیر پی پیموده‌ام روی زمین %~% بوده جویای نشانش وز نشان ~~افتاده دور # 8 ما نمی‌بینیم عالم جز به نور طلعتت %~% گر چه از ماهی چو ماه از آسمان ~~افتاده دور # 9 آنچنان کانداخت چشم بد مرا دور از رخت %~% باد چشم بد ز رویت آنچنان ~~افتاده دور # 10 دی خیالت گفت: سلمان حال تنهاییت چیست %~% چون بود حال تن تنها ز جان ~~افتاده دور PageV1P243 ### || [genre: Gh] # 1 در مسجد چه زنی اینک در میکده باز %~% خیز مردانه قدم در نه و خود را ~~در باز # 2 مست رو بر در میخانه که مستان خراب %~% نکنند از پی هشیار در میکده باز # 3 تا به دردی قدح جامه نمازی نکنی %~% چون صراحی نتوان پیش بتان برد نماز # 4 کشته عشق بتانیم زهی عشرت و عیش! %~% مفلس کوی مغانیم زهی نعمت و ناز! # 5 بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است %~% راه کوته کن و بر خویش مکن ~~کار دراز # 6 «هوی» صوفی چه کنی آن همه رزق است و فریب %~% «های» مستان بشنو کز سر ~~سوزست و نیاز # 7 مجلس خلوت انس است و حریفان سرمست %~% مطربان پرده در و غمزه ساقی غماز # 8 خون قرابه بریزند که خود ریختنی است %~% خون آن ساده که پنهان نکند ~~جوهر راز # 9 به زبانی که ندانند بجز سوختگان ms112 %~% می‌کند شمع بیابانی ز سر سوز و ~~نیاز # 10 حبذا حالت پروانه که در کوی حبیب %~% به هوای دل خود می‌کند آخر ~~پرواز! # 11 آنکه هوش و دل و دین برد به تاراج و برفت %~% گو تو باز آی که ما ~~آمده‌ایم از همه باز # 12 بنوازم ز ره لطف که سلمان امروز %~% در مقامی است که جز ناله ندارد ~~دمساز PageV1P244 ### || [genre: Gh] # 1 زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز %~% وقت من شوریده به هم بر زده‌ای ~~باز # 2 زان روی نکو چشم بدان دور که امروز %~% بر مه زده‌ای طعنه و در خور ~~زده‌ای باز # 3 از غالیه رسمی زده‌ای بر گل و شکر %~% امروز همه بر گل و شکر زده‌ای ~~باز # 4 بر ساغر عیشم زده‌ای سنگ ولیکن %~% با تو چه توان گفت که ساغر زده‌ای ~~باز # 5 من سر چو قلم بر خط سودای تو دارم %~% با اینکه من سر زده را سرزده‌ای ~~باز # 6 از دود من سوخته زنهار حذر کن! %~% کاتش به من سوخته دل در زده‌ای باز # 7 نقد سره قلب که پالوده‌ام از چشم %~% بر سکه رویم همه بارز زده‌ای باز # 8 شبها ز غمت راست کبوتر دل سلمان %~% دریاب که بر صید کبوتر زده‌ای باز ~~PageV1P245 ### || [genre: Gh] # 1 بر گل رفتم از غالیه تر زده‌ای باز %~% گل را به خط نسخ قلم در زده‌ای ~~باز # 2 گل را ز رهی ساخته‌ای از گره زلف %~% تا راه کدامین دل غمخور زده‌ای ~~باز # 3 بر گل زده‌ای حلقه و بر تنگ شکر قفل %~% امروز همه بر گل و شکر زده‌ای ~~باز # 4 آن ژاله صبح است و ا آب حیات است %~% یا آب گل ترکه به گل بر زده‌ای ~~باز # 5 گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت %~% بس خنده که بر روی گل تر زده‌ای ~~باز # 6 هر سیم سر شکم که روان بود به سودا %~% بر سکه رویم ms113 همه با زر زده‌ای ~~باز # 7 بر ساغر ما سنگ جفا می‌زنی ای دوست! %~% با تو چه توان گفت که ساغر ~~زده‌ای باز # 8 همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک %~% بی‌واسطه‌ام همچو قلم سرزده‌ای ~~باز # 9 گفتی که به هم بر نزم کار تو سلمان! %~% در هم زده‌ای زلف و به هم ~~برزده‌ای باز PageV1P246 ### || [genre: Gh] # 1 کارها دارد دل من با لب جانان هنوز %~% دور حسنش راست اکنون اول دوران ~~هنوز # 2 در بهار حسنش از صد گل یکی نشکفته است %~% گرد گلزارش کنون بر می‌دهد ~~ریحان هنوز # 3 روزی از چوگان زلف دوست تابی دیده‌ام %~% لاجرم چون گوی می‌گردیم ~~سرگردان هنوز # 4 بر سر بازار عالم راز من در عشق تو %~% آشکار شد ولی من می‌کنم پنهان ~~هنوز # 5 همچنان سودای زلفت می‌دهد تشویش دل %~% همچنان خطت تصرف می‌کند در جان ~~هنوز # 6 خورده‌ام از دست عشقت سال‌ها خون جگر %~% از نفس می‌آیدم چون نافه بوی ~~جان هنوز # 7 رهروان عشق در بیدای سودایت به سر %~% سال‌ها رفتند و پیدا نیستش پایان ~~هنوز # 8 در بهای یک سر مویت دو عالم می‌دهم %~% گر بدین قیمت به دست آید بود ~~ارزان هنوز # 9 نرگس رعنا شبی در خواب چشمت دیده است %~% بر نمی‌دارد سر از شرم تو از ~~بستان هنوز # 10 بر سر کوی خودم دیروز نرمک با رقیب %~% گفت یعنی زنده است این سخت جان ~~سلمان هنوز # 11 دل ز دست دوست می‌نالد که از عشقش جهان %~% تنگ شد بر من کجایی ای دل ~~نادان هنوز PageV1P247 ### || [genre: Gh] # 1 هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس %~% سست می‌جنبد صبا ای صبح کار ~~توست و بس # 2 پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح %~% کیست کو در پیش خورشیدی تواند ~~زد نفس # 3 ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت %~% آفتاب از نور شمع آن شبستان ~~مقتبس # 4 با مه من گو فلان گفت: از غمت ms114 بر آسمان %~% می‌رسد فریاد من ای مه به ~~فریادم برس! # 5 من چو چشم ناتوانت خفته‌ام بیمار و نیست %~% جز خیال ابروانت بر سر من ~~هیچکس # 6 بارها از شوق رویت جان من می‌رفت باز %~% از قفا سودای مویت می‌کشیدش ~~باز پس # 7 در دو عالم یک هوس داریم و آن دیدار توست %~% می‌رود جان و نخواهد رفتن ~~از جان این هوس # 8 می‌فرستم هدهدی هر دم به پیشت وز حسد %~% می‌زند طوطی جانم خویشتن را ~~بر قفس # 9 باز دست آموزم و سررشته‌ام در دست توست %~% خواه چون بازم بخوان خواهی ~~برانم چو مگس # 10 نیست سلمان کم ز خاری و خسی دامن مکش %~% ای گل خندان و ای آب حیات از ~~خار و خس PageV1P248 ### || [genre: Gh] # 1 در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس %~% حال شکستگان کمند بلا بپرس # 2 وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را %~% ما را که کشته‌ای بجدایی جدا بپرس # 3 حال شکستگان همه فی الجمله باز جوی %~% چون من شکسته دل ترم اول مرا ~~بپرس # 4 خونم بریخت چشم تو گو از خدا بترس %~% آخر چه کرده‌ام ز برای خدا بپرس # 5 خون میرود میان دل و چشم من بیا %~% بنشین میان چشم و دل ماجرا بپرس # 6 خواهی که روشنت شود احوال درد ما %~% درگیر شمع را وز سر تا به پا بپرس # 7 جانها به بوی وصل تو بر باد داده‌ایم %~% گر نیست باورت ز نسیم صبا ~~بپرس # 8 کردم سوال دل ز خرد گفت ما از و %~% بیگانه‌ایم این سخن از آشنا بپرس # 9 تو پادشاه حسنی و سلمان گدای توست %~% ای پادشاه حسن ز حال گدا بپرس ~~PageV1P249 ### || [genre: Gh] # 1 ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس %~% جان ما آنست حال جان ما آنجا ~~بپرس # 2 اندک اندک پیش رو وآن جان بیمار مرا %~% زیر لب بسیار بسیار از زبان ما ~~بپرس # 3 خفته است آن ms115 نرگس بیمار و ابرو بر سرش %~% حال بیماران ز جان ناتوان ما ~~بپرس # 4 انحرافی در مزاج مستقیم سرو ماست %~% گو بیا چون است سر و بوستان ما ~~بپرس # 5 رنگ رویم کرد پیدا رنج پنهان ای طبیب! %~% رنگ ما را بین و از رنج نهان ~~ما بپرس # 6 شمع سان دارم سری بی‌آنکه باشد درد سر %~% قصه ما یک یک از اشک روان ما ~~بپرس # 7 کار ما عشق است و آنگه عقل سعیی می‌کند %~% عقل را باری چه کار اندر ~~میان ما بپرس # 8 اینکه می‌گویی: چرا سلمان جهان و جان بباخت %~% یک سخن یک بار از آن ~~جان و جهان ما بپرس PageV1P250 ### || [genre: Gh] # 1 ما از در او دور و چنین بر در و بامش %~% باد سحری می‌گذرد باد حرامش! # 2 تا بر گل روی از کله‌اش دام نهادی %~% مرغان ز هوا روی نهادند به دامش # 3 ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیست %~% گستاخ از آن می‌گذری بر سر مباش # 4 روی تو بهشت است که شهدست لبانش %~% لعل تو عقیق است که مشک است ختامش # 5 آن روی چه رویی است که با آن همه شوکت %~% شد شاه ریاحین به همه روی ~~غلامش # 6 وقت است که سلطان سراپرده انجم %~% در مملکت حسن زند سکه بنامش # 7 وصف مه روی تو و مهر دل سلمان %~% از بس که بگفتیم نگفتیم تمامش ~~PageV1P251 ### || [genre: Gh] # 1 در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش %~% می‌کشیدند مرا چون سر زلف تو ~~به دوش # 2 دیدم از باده نوشین و لب نوش لبان %~% بزم رندان خرابات پر از ~~«نوشانوش» # 3 قصه حال پریشان من امشب زغمت %~% به درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش # 4 عاقلا پند من بیدل بیهوش مده %~% می به من ده که ندارم سر عقل و دل و ~~هوش # 5 در خرابات مغان دلق مرقع نخرند %~% برو ای خواجه برو دلق ms116 مرقع بفروش # 6 جامه زرق و لباسات در این ره عیب است %~% آشکارا چه کنی خرقه قبا ساز و ~~بپوش # 7 گر چو شمعت بکشد یار از و روی متاب %~% ور چو چنگت بزند دوست ز دستش ~~مخروش # 8 آتش شوق رخت جرعه صفت سلمان را %~% آبرو ریخته بر خاک در باده فروش ~~PageV1P252 ### || [genre: Gh] # 1 عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش %~% چشم مستش رهزن خواب است هان! ~~بیدار باش # 2 گر به دین عشق او اقرار داری عشق او %~% منکر عقل است و دین از عقل و ~~دین بیزار مباش # 3 عیسی لطفش دوا می‌بخشد و جان می‌دهد %~% گر تو داری این هوس گه مرده گه ~~بیمار باش PageV1P253 ### || [genre: Gh] # 1 کار دنیا نیست چندان کار و باری گو مباش %~% اختیاری کو ندارد اختیاری ~~گو مباش # 2 کار و بار روز بازار جهان هیچ است هیچ %~% کار اگر این است ما را هیچ ~~کاری گو مباش # 3 ما برون از شش جهت داریم عالی گلشنی %~% گر نباشد گلخنی بر رهگذاری گو ~~مباش # 4 گر سپهر از پای بنشیند بخاری گو مخیز %~% ور زمین از جای برخیزد غباری ~~گو مباش # 5 گر بخواهد ماند جان بر خاک باری گوهرم %~% ور بخواهد رفت سر بر دوش ~~باری گو مباش # 6 عارفان از نعمت دنیا و عقبی عاریند %~% گر نباشد این دو ما را نیست ~~عاری گو مباش # 7 صد هزاران بلبل خوشگوست در باغ وجود %~% گر نباشد چون تویی سلمان هزاری ~~گو مباش PageV1P254 ### || [genre: Gh] # 1 مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش %~% چه خبر باشد از احوال دل عشاقش # 2 گر چه یادم نکند یار منش مشتاقم %~% یاد باد آنکه جهانیست چو من مشتاقش # 3 کرد عهدی سر من کز سر کویش نرود %~% گر رود سر نروم من ز سر میثاقش # 4 دفتر وصف رخش را نتواند پرداخت %~% گر ورق‌های گل و لاله شود اوراقش # 5 عشق زهریست خوش ms117 ای دل که ندارد تریاق %~% درکش آن زهر هلاهل مطلب ~~تریاقش # 6 با چنان روی لطافت ملکش نتوان گفت %~% جز به یک روی که باشد ملکی ~~اخلاقش # 7 خلق گویند که سلمان سخن عشق بپوش %~% چه بپوشم که شنیدنش همه آفاقش ~~PageV1P255 ### || [genre: Gh] # 1 آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش %~% او مرا بگذاشت من نگذارمش # 2 دل بدو دادم ز من رنجید و رفت %~% می‌دهم جان تا مگر باز آرمش # 3 آنکه در خون دل من میرود %~% من چو چشم خویشتن می‌دارمش # 4 قالبی بی‌روح دارم می‌برم %~% تا به خاک کوی او بسپارمش # 5 می‌دهم جان روز و شب در کار دوست %~% گو مران از پیش اگر در کارمش # 6 روی در پای تو می‌مالم مرنج %~% گر به روی سخت می‌آزارمش # 7 گر چه رویش داد بر بادم چو زلف %~% همچنان جانب نگه می‌دارمش # 8 هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش %~% آن طبیبی را که من بیمارمش # 9 گرچه او یار منست من یار او %~% من نمی‌یارم که گویم یارمش # 10 با دل خود گفتم او را چیستی %~% گفت سلمان او گل و من خارمش ~~PageV1P256 ### || [genre: Gh] # 1 چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش %~% چون کند افتاده است آن این زمان ~~در گردنش # 2 دست در گردن که یار کرد با او یا که یافت %~% جز ره پیراهن دولت زهی ~~پیراهنش # 3 سوختم در آتشش چون عود و زانم بیم نیست %~% بیم آن دارم که دود من ~~بگیرد دامنش # 4 قوت صبرم چو کوهی بود از آن کاهی نماند %~% بس که عشقش می‌دهد بر باد ~~جو جو خرمنش # 5 هر دم از شوق تو عارف می‌دهد جانی چو جام %~% باز ساقی می‌کند روشن ~~روانی در تنش # 6 حاجی ار در کوی او یابد مقامی از حرم %~% روی بر تابد بگردد بعد از آن ~~پیراهنش # 7 جست دل راهی کزان ره پیش باز آید نهان %~% بر دو چشم انگشت را بنمود ~~راهی ms118 روشنش # 8 من غبار راه یارم یار چون آب حیات %~% شکر ایزد را که بر خاطر نمی‌آید ~~منش # 9 یار می‌جویی رفیق توست و اینک می‌رود %~% خیز همچون گرد سلمان دست در ~~گردن زنش PageV1P257 ### || [genre: Gh] # 1 نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش %~% نعره مستان شنید باده درآمد به ~~جوش # 2 مدعیی جوش می دید بپیچید سر %~% زاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش # 3 رند خراباتیش داد شرابی گران %~% هر که خورد جرعه‌ای باز نیاید به هوش # 4 مطرب مجلس بساز پرده ابریشمیت %~% تا همه بر هم زنیم پنبه پشمینه پوش # 5 هر که به صبح ازل جای می ازین می‌کشید %~% در عرصاتش کشند روز قیامت به ~~دوش PageV1P258 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم به پای تو در افکنده سر خویش %~% وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش # 2 انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر %~% زان پس که برآورد به دست خودم ~~از کیش # 3 ای بسته به قصد من درویش میان را %~% زنهار میازار به مویی دل درویش # 4 من شور تو دارم که لبان نمکینت %~% دارند بسی حق نمک بر جگر ریش # 5 ساقی مکن اندیشه بده می که ندارم %~% من مصلحتی با خرد مصلحت اندیش # 6 ای جان گذری کن که ز هجران تو مردم %~% بیجان و جهان خود نتوان زیست ~~ازین بیش # 7 بازا که من افتاده‌ام و غیر خیالت %~% کس بر سر من نیست ز بیگانه و از ~~خویش # 8 عشاق سر تاج ندارند که دارند %~% از خاک کف پای تو تاجی به سر خویش # 9 گفتم که دهی کام دلم گفت: لبش نی %~% سلمان بکش از طالب نوشی ستم نیش ~~PageV1P259 ### || [genre: Gh] # 1 نداشت این دل شوریده تاب سودایش %~% سرم برفت و نرفت از سرم تمنایش # 2 به نرد درد چو وامق نبود مرد حریف %~% هزار دست پیاپی ببرد عذرایش # 3 کسی نتافت از و سر چو زلفش از بن گوش %~% سیاه روی ms119 درآمد فتاد و در ~~پایش # 4 غمش ز جای خودم برد و خود چه جای من است %~% که گر به کوه رسد برکند دل ~~از جایش # 5 رخ مرا که برو سیم اشک می‌آید %~% بیان عشق عیان می‌شود ز سیمایش # 6 نهفته داشت دلم راز عشق چون غنچه %~% هوای دوست دمش داد و کرد رسوایش # 7 دل مرا که امروز رنجه داشت چه غم %~% دلم خوش است که خواهد نواخت ~~فردایش # 8 همه امید به آلا و رحمتش دارد %~% وجود من که ز سر تا بپاست آلایش # 9 گناهکار و فرومانده‌ام ببخش مرا %~% که هست بر من بیچاره جای بخشایش # 10 سواد هستی سلمان ز روی لوح وجود %~% رود ولیک بماند نشان سودایش ~~PageV1P260 ### || [genre: Gh] # 1 می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش %~% آنکه او هیچ ندارد چه غم از ~~یغمایش # 2 گر دل و جان من دلشده بودی بر جای %~% کردمی در دل و جان جای چو بودی ~~رایش # 3 رقم هستی من عاقبت از لوح وجود %~% برود لیک بماند اثر سودایش # 4 لایق ضرب محبت نبود هر قلبی %~% که ز اخلاص حکایت نکند سیمایش # 5 خواب ما را ز خیالش بنمود اسبابی %~% بعد از آن روز ندیدیم بخواب آسایش # 6 دست در دامن او می‌زنم و می‌کشمش %~% تا بر غم سر من سر ننهد در پایش # 7 عجب آن است که در بزم ریاحین گل را %~% زیر شمشاد نشانند و تو بر ~~بالایش # 8 در پی باد صبا چند رود سرگردان %~% دل به بوی شکن طره عنبر سایش # 9 که خبر یابد از آمد شدن پیک نسیم %~% که ز بوی سر زلف تو کند رسوایش # 10 غم عشق تو چه خوش می‌خورد اولی خونم %~% که به پالوده‌ام از دیده خون ~~پالایش # 11 هر که امروز به خلوت نفسی با تو نشست %~% غالبا رغبت جنت نبود فردایش # 12 در شب تیره زلفت دل سلمان گم شد %~% شمعی از ms120 چهره بر افروز و رهی ~~بنمایش PageV1P261 ### || [genre: Gh] # 1 چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع %~% من عجب دارم گر امشب تا ~~سحر مانم چو شمع # 2 رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماند %~% چاره‌ای اکنون بجز مردن ~~نمی‌دانم چو شمع # 3 می‌دهم سررشته خود را به دست دوست باز %~% گر چه خواهد کشت می‌دانم به ~~پایانم چو شمع # 4 آبم از سر درگذشت و من به اشک آتشین %~% سرگذشت خود همه شب باز می‌دانم ~~چو شمع # 5 دامنت خواهم گرفت امشب چو مجمر ور به من %~% بر فشانی آستین من جان بر ~~افشانم چو شمع # 6 بند بر پای و رسن در گردن خود کرده‌ام %~% گر بخواهی کشتنم برخیز و ~~بنشانم چو شمع # 7 گر سرم برداری از تن سر نگردانم ز حکم %~% ور نهی بر پای بندم بند ~~فرمانم چو شمع # 8 احتراز از دود من می‌کن که هر شب تا به روز %~% در بن محراب‌ها سوزان و ~~گریانم چو شمع # 9 رحمتی آخر که من می‌میرم و بر سر مرا %~% نیست دلسوزی به غیر از دشمن ~~جانم چو شمع # 10 مدعی گوید که سلمان او تو را دم می‌دهد %~% گو دمم می‌ده که من خود ~~مرده آنم چو شمع PageV1P262 ### || [genre: Gh] # 1 درد سری می‌دهد عقل مشوش دماغ %~% کو ز قدح یک فروغ وز همه عالم فراغ # 2 ای دم مشکین صبح شمع سحر برفروز %~% تا بنشاند دمی باد دماغ چراغ # 3 مهر توام در دل است مهر توام بر زبان %~% شور توام در سر است بوی توام ~~در دماغ # 4 ناله رسول دل است گر تو قبولش کنی %~% ور نکنی حاکمی نیست بر و جز بلاغ # 5 این سخن گرم من هم ز سر حالتی است %~% ناله نیاید به سوز از دل نادیده ~~داغ # 6 بینظری نیست این دیده نرگس به راه %~% بی سخنی نیست این غلغل بلبل به ~~باغ # 7 شعر ms121 تو سلمان همه قوت دل عارف است %~% تا ندهی زینهار! طعمه طوطی به ~~زاغ PageV1P263 ### || [genre: Gh] # 1 ای به دیدار توام دیده گریان مشتاق! %~% ز اشتیاق لب لعلت به لبم جان ~~مشتاق # 2 دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل %~% جان به درد تو چو بیمار به ~~درمان مشتاق # 3 جان محبوس تن من به تمنای رخت %~% عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق # 4 چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق %~% بیش از آنم من مهجور به جانان ~~مشتاق # 5 خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو %~% چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق # 6 به هوای دل ما حسن رخ خوبان است %~% چون به انفاس صبا لاله و ریحان ~~مشتاق # 7 تشنه بادیه چون است به زمزم مایل %~% بیش از آنست به دیدار تو سلمان ~~مشتاق PageV1P264 ### || [genre: Gh] # 1 به غیر صورت او هر چه آیدم در دل %~% به جان دوست که باشد تصور باطل # 2 به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل است %~% که برگذشت که پایش فرو نرفت ~~به گل # 3 قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشر %~% بدین بهانه بگیریم دامن قاتل # 4 همی رویم به راهی که نیستش پایان %~% فتاده‌ایم به بحری که نیستش ساحل # 5 گرت ارادت پیوند دوست می‌باشد %~% برو نخست ز دنیا و آخرت بگسل # 6 بجز دهان توام هیچ آروزیی نیست %~% ولی چه سود که هیچم نمی‌شود حاصل # 7 حسود گفت که سلمان چه می‌روی پی یار %~% نمی‌روم پی دلدار می‌روم پی دل ~~PageV1P265 ### || [genre: Gh] # 1 به مهر روی تو خواهم رسید ذره مثال %~% نمی‌رسد به زمین پایم از نشاط ~~وصال # 2 مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دید %~% که کس نبیند از آن ماه در ~~هزاران سال # 3 سواد زلف توام خواهد آمدن در چشم %~% که بوی عنبر تو می‌دهد نسیم شمال # 4 به خاک پای عزیزت که تشنه است لبم %~% به خاک پای ms122 عزیزت چو تشنگان به ~~زلال # 5 چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشد %~% مجال آنکه کنم بر تو عرض صورت ~~حال # 6 دلم به پیش تو می‌خواست جان فرستادن %~% ولی کبوتر جان را نبود قوت بال # 7 کشیده‌ام تب هجرت بسی و در شب هجر %~% نبود بر سر سلمان کسی به غیر حال ~~PageV1P266 ### || [genre: Gh] # 1 ای جان نازنین من ای آرزوی دل %~% میل من است سوی تو میل تو سوی دل # 2 بر آرزوی روی تو دل جان همی دهد %~% وا حسرتا! اگر ندهی آرزوی دل # 3 چون غنچه بسته‌ام سر دل را به صد گره %~% تا بوی راز عشق تو آید ز بوی ~~دل # 4 جان را به یاد تو به صبا می‌دهم که او %~% می‌آورد ز سنبل زلف تو بوی ~~دل # 5 تا دیده دید روی تو را روی دل ندید %~% با روی دوست خود نتوان دید روی ~~دل # 6 دیگر به دیده دل ندهم من کز آب چشم %~% هر بار خود درست نیاید سبوی دل # 7 سلمان اگر ز اهل دلی نام دل مبر %~% جان دادن است کار تو بی‌گفتگوی دل ~~PageV1P267 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی ایام گل آمد حبذا ایام گل %~% خیز و در ده ساغری یاقوت گون چون ~~جام گل # 2 گوش کن گلبانگ بلبل چشم نه بر بلبله %~% که اهل دل را می‌رساند هر یکی ~~پیغام گل # 3 عشق و معشوق و جوانی سبزه و آب روان %~% خود همه وقتی خوش آید خاصه در ~~ایام گل # 4 نوبت شاهی است گل را زان سبب هر بامداد %~% نوبت شادی زند مرغ سحر بر ~~بام گل # 5 از دم باد و نم باران کند هر دم خراب %~% سقف مینا گنبد سبز زمرد فام ~~گل # 6 گل به صد ناز ارچه پروردست چون خوبان ولی %~% عاقبت در خاک ریزد نازنین ~~اندام گل # 7 گل به شکر خنده لب بگشاد تا باد سحر %~% زر نهادش ms123 در دهن وز زر برآمد ~~کام گل # 8 بر هوا و بوی و رنگ و خنده و شادی نهاد %~% گل بنای عمر ازان آتش بود ~~فرجام گل PageV1P268 ### || [genre: Gh] # 1 ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم %~% من چو موی توام آشفته فرو نگذارم # 2 کرده‌ام نرم به فرمان تو گردن چون شمع %~% چه کنم من که به فرمان تو ~~سر در نارم # 3 گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد %~% تو مپندار کزین راه غباری ~~دارم # 4 نظری کن به من آخر که چو چشم خوش تو %~% مدتی شد که به هم برزده‌ای ~~بنیادم # 5 مشفقی بر سر من نیست که بر آتش من %~% زند آبی بجز از دیده مردم دارم # 6 نیست جز صبح مرا یک متنفس همدم %~% کز سر مهر کند یک نفسی در کارم # 7 شعله آتش من سوخت جهانی و هنوز %~% دم من می‌دهی و می‌نهی ای گل خارم # 8 خام طبعان طبع تو به مدارید زمن %~% زان که من سوخته خام خم خمارم # 9 هست سودای ورع در سر سلمان لیکن %~% حلقه زلف بتان می‌شکند بازارم ~~PageV1P269 ### || [genre: Gh] # 1 آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام %~% وز سرم بیرون نخواهد رفتن این ~~سودای خام # 2 چون قدح در دل نمی‌آید مرا الا که می %~% چو صراحی سر نمی‌آرم فرو الا ~~به جام # 3 باده گر بر کف نهم با یاد او بادم حلال %~% باد اگر بر من وزد بی بوی ~~او بادم حرام # 4 من به بویش گه به مسجد می‌روم گاهی به دیر %~% مست آن بویم ندانم این ~~کدام است آن کدام # 5 گر به دیر اندر نشان دوست یابم از حرم %~% رخ به دیر آرم نگردم بازگرد ~~آن مقام # 6 ساقیا من پخته‌ام بویی تمام است از میم %~% خام را ده جام و کار ~~ناتمامان کن تمام # 7 زاهدان خشک را در مجمع رندان چه کار %~% خلوت ms124 خاص است و اینجا بر نتابد ~~بار عام # 8 دیگران گر نام و ننگی را رعایت می‌کنند %~% هست پیش عارفان آن نام ننگ ~~و ننگ نام # 9 دشمنان گفتند: کام دوست ناکامی توست %~% عاقبت سلمان به رغم دشمنان شد ~~دوستکام PageV1P270 ### || [genre: Gh] # 1 من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام %~% گاهی ز دل بود گله گاهی ز ~~دیده‌ام # 2 من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده‌ام کنون %~% از دل ندیده‌ام همه از دیده ~~دیده‌ام # 3 آه دهن دریده مرا فاش کرد راز %~% او را گناه نیست منش برکشیده‌ام # 4 اول کسی که ریخته است آب روی من %~% اشک است کش به خون جگر پروریده‌ام # 5 عمری بدان امید که روزی رسم به کام %~% سودای خام پخته‌ام و نا ~~رسیده‌ام # 6 تا مهر ماه چهره تو در دلم نشست %~% از مهر و ماه مهر بکلی بریده‌ام # 7 عشقت به جان خریدم و قصدم به جان کند %~% بر جان خویش دشمن جان را ~~گزیده‌ام # 8 بازا که در غم تو به بازار عاشقان %~% جان را بداده و غم عشقت ~~خریده‌ام # 9 شیدا صفت شراب غمت خورده‌ام بسی %~% لیکن ز باغ وصل تو یک گل نچیده‌ام # 10 گویند بوی زلف تو جان تازه می‌کند %~% سلمان قبول کن که من از جان ~~شنیده‌ام PageV1P271 ### || [genre: Gh] # 1 به چشمانت که تا رفتی به چشمم بی‌خور و خوابم %~% به ابرویت که من ~~پیوسته چون زلف تو در تابم # 2 به جان عاشقان یعنی لبت کامد به لب جانم %~% به خاک پای تو یعنی سرم ~~کز سرگذشت آبم # 3 به خاک کعبه کویت به حق حلقه مویت %~% که ممکن نیست کز روی تو هرگز ~~روی بر تابم # 4 به عناب شکر بارت کزان لب شربتی سازم %~% که خود شربت نمی‌ریزد به غیر ~~از قند و عنابم # 5 به صبح عاشقان یعنی رخت کز مهر رخسارت %~% نه روز آرام می‌گیرم نه ~~می‌آید به شب خوابم ms125 # 6 به دیدارت که تا بینم جمال کعبه رویت %~% محال است اینکه هرگز سر فرود ~~آید به محرابم # 7 به جانت کز قفس سلمان بجان آمد درین بندم %~% که یابم فرصت بیرون شد ~~اما در نمی‌یابم PageV1P272 ### || [genre: Gh] # 1 بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم %~% بس عهد که چون زلف تو بشکستم و ~~بستم # 2 دریاب که زد کار جهانی همه بر هم %~% چشم تو و عذرش همه این است که ~~مستم # 3 در نامه چو من شرح فراق تو نویسم %~% خون گرید و فریاد کند خامه ز ~~دستم # 4 خورشید بلندی تو و من پست چو سایه %~% آنجا که تو باشی نتوان گفت که ~~هستم # 5 چشم تو به دل گفت که مست منی ای دل %~% دل گفت: بلی مست تو از روز ~~الستم # 6 گنجی است روان جام می و توبه طلسمش %~% برداشتم آن گنج و طلسمش بشکستم # 7 بر سوختن و مردن من شمع شب افروز %~% خندید بسی امشب و من می‌نگریستم # 8 روزش به سر آمد سحری گفت که سلمان %~% برخیز که من نیز به روز تو ~~نشستم PageV1P273 ### || [genre: Gh] # 1 هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم %~% من چه گویم که چه راحت به ~~روان می‌رسدم # 2 خود گرفتم که به من دولت وصلت نرسد %~% ناوکی آخر از آن دست و کمان ~~می‌رسدم # 3 من که باشم که رسد دیدن روی تو به من %~% این قدر بس که به کوی تو ~~فغان می‌رسدم # 4 بلبل باغ جمال توام از گلبن وصل %~% گر به رنگی نرسم بویی از آن ~~می‌رسدم # 5 ترک سودای تو هرگز نکنم منع چه سود %~% خود گرفتم نرسم بویی از آن ~~می‌رسدم # 6 ناله آمد که کند با تو بیان حال دلم %~% وینک اندر عقبش اشک روان ~~می‌رسدم # 7 راز سر بسته زلف تو نمی‌یارم گفت %~% که زبان می‌کشند چون به زبان ~~می‌رسندم # 8 از فراقت نتوانم که ms126 زنم دم کان دم %~% شعله شوق تو از دل به دهان ~~می‌رسدم # 9 از تو پنهان چه کند حال دل خود سلمان %~% که حکایت به دل خلق جهان ~~می‌رسندم PageV1P274 ### || [genre: Gh] # 1 من سرگشته به دست تو کجا افتادم %~% دست من گیر خدا را که ز پا افتادم # 2 به کمند سر زلف تو گرفتار شدم %~% تا چه کردم که درین دام بلا افتادم # 3 گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند %~% تا نگویی که من از باد هوا ~~افتادم # 4 پیش ازان کز لب و دندان تو یابم کامی %~% چون زبان در دهن خلق خدا ~~افتادم # 5 بود با باد صبا بوی تو بر بوی تو من %~% در پی قافله باد صبا افتادم # 6 ای ملامت گر سلمان سر زلفش را بین %~% تا بدانی که درین دام چرا ~~افتادم PageV1P275 ### || [genre: Gh] # 1 بر سر کوی دلارام به جان می‌گردم %~% روز و شب در پی دل گرد جهان ~~می‌گردم # 2 غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم %~% بخت اگر یار شود باز جوان ~~می‌گردم # 3 دیده‌ام طلعت زیباش که آنی دارد %~% این چنین واله و مست از پی آن ~~می‌گردم # 4 تا نسیمی سر زلف تو بیابم چو صبا %~% شب همه شب من بیمار به جان ~~می‌گردم # 5 ناوک غمزه جادو به من انداز که من %~% پیش تیرت ز پی نام و نشان ~~می‌گردم # 6 تا مگر نوش لبی چون تو به من باز خورد %~% چون قدح گرد لب نوش لبان ~~می‌گردم # 7 تو چو گل در تتق غنچه و من چون بلبل %~% گرد خرگاه تو فریاد کنان ~~می‌گردم # 8 دامن از من مکش ای سرو که در پای تو من %~% می‌دهم بوسه و چون آب روان ~~می‌گردم # 9 تو مکان ساخته‌ای در دل سلمان وانگه %~% من مسکین ز پیت کون و مکان ~~می‌گردم PageV1P276 ### || [genre: Gh] # 1 دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم %~% لاجرم ms127 همسایه خورشید تابان ~~آمدم # 2 عقل را دیدم سبک سر یافتم جان را گران %~% سرو را بگذاشتم در کوی جنان ~~آمدم # 3 پیش ازین پروانه بودم دوش رفتم پیش یار %~% خدمتی کردم به سر شمع ~~شبستان آمدم # 4 غرقه و محبوس خود بودم ز خود رفتم برون %~% چون ز ماهی یونس و یوسف ز ~~زندان آمدم # 5 ناتوان بودم به بویش نیم شب برخاستم %~% تا به کویش چون نسیم افتان و ~~خیزان آمدم # 6 گفت من قصد سرت دارم همه تن سر شدم %~% پیش او چون گوی من سرگشته غلطان ~~آمدم # 7 تا برون آید به فتح از غنچه آن گل نیم شب %~% بر درش آرم ز سر تا پای ~~دستان آمدم # 8 بر سر کویش که می‌رفتم ازین سر من لقب %~% داشتم «سلمان» ولی زان سر ~~سلیمان آمدم PageV1P277 ### || [genre: Gh] # 1 چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم %~% به روزم مرده از هجران ~~و شب را زنده می‌دارم # 2 چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویت %~% الا ای آفتاب من بیا از ~~خاک بردارم # 3 خیال طاق ابروی تو در محراب می‌بینم %~% وگرنه من به مشتی خاک هرگز سر ~~فرو نارم # 4 به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم من %~% دریغ از بخت من بودی به جای ~~چشم بیدارم # 5 مرا جان داد عشق یار و می‌خواهم که این جان را %~% ز راه جان سپاری هم ~~به عشق یار بسپارم # 6 سهی سرورم که بر کار همه کس سایه می‌دارد %~% ز من کاری نمی‌آید که آرد ~~سایه بر کارم # 7 برش چون سایه سلمان را اگر چه پست شد پایه %~% مرا این سربلندی بس که ~~من افتاده یارم PageV1P278 ### || [genre: Gh] # 1 بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم %~% ور جنت فردوس بود دوست ندارم # 2 از دست رقیبان نروم ور برود سر %~% من خاک در دوست به دشمن نگذارم # 3 پرورده به ms128 خون جگرش بودم و چون اشک %~% از دیده من رفت و نیامد به ~~کنارم # 4 آن دم که دهم جان و به خاکم بسپارند %~% من خاک درش را به دل و جان ~~نسپارم # 5 بر خاک درش میرم و چون خاک شوم من %~% زان در نتوانند برانگیخت غبارم # 6 در نامه چو نامت نبود نامه نخواهم %~% و آن دم که به یادت نزنم دم ~~نشمارم # 7 کو دولت آنم که شبی با تو نشینم %~% کو فرصت آنم که دمی با تو برآرم # 8 در نامه همه شرح فراق تو نویسم %~% بر دیده همه نقش خیال تو نگارم # 9 چشمان سیاه تو به اول نظرم مست %~% کردند و بکشتند در آخر به خمارم # 10 یارب چه دلست آن دل سنگین که نشد نرم %~% از « یارب‌» دلسوز من و ناله ~~زارم # 11 گویند که سلمان سر و جان در قدمش باز %~% گر کار به سر می‌رودم بر سر ~~کارم PageV1P279 ### || [genre: Gh] # 1 به سر کوی تو سوگند که تا سر دارم %~% نیست ممکن که من از حکم توسر ~~بردارم # 2 حلقه شد پشت من از بار و من آهن دل %~% همچنان در هوست روی بدین در ~~دارم # 3 ای که در خواب غروری خبرت نیست که من %~% هر شب از خاک درت بالش و بستر ~~دارم # 4 ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دست %~% تو چه دانی که من امروز چه ~~در سر دارم # 5 می‌رود در لب چون آب حیاتت سخنم %~% چه عجب باشد اگر من سخنی‌تر دارم # 6 گفته‌ای در قدم من گهر انداز به چشم %~% اینک از بهر قدمهای تو گوهر ~~دارم # 7 کرد سلمان به فدای تو سر و زر بر سر %~% من غم سر چو ندارم چه غم زر ~~دارم PageV1P280 ### || [genre: Gh] # 1 از گلستان رویت در دیده خار دارم %~% وز رهگذار کویت در دل غبار دارم # 2 روز الست گشتم مست ms129 از خمار چشمت %~% هر درد سر که دارم من زان خمار ~~دارم # 3 بیمارم از دوچشمت آشفته از دو زلفت %~% این هر دو حالت از تو من یادگار ~~دارم # 4 گفتی: وفا ندارم اینم نگو و باقی %~% هر عیب را که گویی من خاکسار دارم # 5 طاووس باغ قدسم نی بوم این خرابه %~% آنجاست جلوه‌گاهم اینجا چه کار ~~دارم # 6 من هیچ اگر ندارم زان هیچ نیست ننگم %~% بس نیست اینکه در سر سودای یار ~~دارم # 7 در سینه از هوایش گنجی نهان نهادم %~% در دیده از خیالش باغ بهار دارم # 8 دل را ز دست دادم می‌ریزم آب دیده %~% کز دست دیده و دل خون در کنار ~~دارم # 9 فرموده‌ای که سلمان کمتر سگی است پیشم %~% یعنی که من به پیشت این ~~اعتبار دارم # 10 از خون من اگر چه دارد نگار دستش %~% ممکن بود که هرگز دست از نگار ~~دارم PageV1P281 ### || [genre: Gh] # 1 من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم %~% به کوشش می‌کشم خود را ~~که بر فتراکت آویزم # 2 مرا هر زخم شمشیرت نشان دولتی باشد %~% ندانم عاقبت بر سر چه آرد دولت ~~تیزم # 3 پس از من بر سر خاکم اگر روزی گذار افتد %~% بیابی در هوایت من چو گرد ~~از خاک برخیزم # 4 چنان بر صورت شیرین من بیچاره مفتونم %~% که در خاطر نمی‌گنجد خیال ~~ملک پرویزم # 5 چو آب آشفته جان بر کف روانم تا کجا سروی %~% چو قد و قامتت بینم روان ~~در پایش آویزم # 6 نه جای آنکه در کوی وصال یار بنشینم %~% نه پای آنکه از دست فراق یار ~~بگریزم # 7 برو زاهد چه ترسانی مرا از آتش دوزخ %~% منم پروانه عاشق که از آتش ~~نپرهیزم # 8 ز چندین گفته سلمان یکی در گوش کن باری %~% نه از گوهر کمست آخر ~~سخنهای دلاویزم # 9 گهر در گوش بسیاری نماند لیک بعد از من %~% بسی در گوشها ماند حدیث ms130 ~~گوهر آمیزم PageV1P282 ### || [genre: Gh] # 1 صبح محشر که من از خواب گران برخیزم %~% به جمالت که چو نرگس نگران ~~برخیزم # 2 در مقامی که شهیدان غمت را طلبند %~% من به خون غرقه کفن رقص کنان ~~برخیزم # 3 گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت %~% من چو سوسن به ثنا رطب لسان ~~برخیزم # 4 چون شوم خاک به خاکم گذری کن چو صبا %~% تا به بویت ز زمین رقص کنان ~~برخیزم # 5 عمر با سوز تو چون شمع به پایان آرم %~% نیستم دود که زود از سر آن ~~برخیزم # 6 تو مپندار که از خاک سر کوی تو من %~% به جفای فلک و جور زمان برخیزم # 7 سرگرانم ز خمار شب دوشین ساقی %~% قدحی تا من ازین رنج گران برخیزم # 8 دو سه روز از سر سجاده بر آنم سلمان %~% که به عزم سفر کوی مغان ~~برخیزم PageV1P283 ### || [genre: Gh] # 1 تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم %~% ور به غیر از تو بود هیچکسم ~~هیچکسم # 2 هر کجا تیر جفای تو من آنجا سپرم %~% هر کجا خوان هوای تو من آنجا ~~مگسم # 3 پس ازین دست من و دامن سودای شما %~% چند گردم پی سودای پراکنده بسم # 4 تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من %~% با گل و آب برآمیخته چون خار ~~و خسم # 5 کی بود کی که به وصلت رسم ای عمر عزیز %~% ترسم این عمر به پایان رسد و ~~من نرسم # 6 سخت بیمارم و غیر از تو هوس نیست مرا %~% به عیادت به سرآ تا به سر ~~آید هوسم # 7 نیست در کوی توام راه خلاص از پس و پیش %~% چه کنم چاره ز پیش آمد و ~~دشمن ز پسم # 8 ای صبا بلبل مستم ز گلستان وصال %~% بویی آخر به من آور که اسیر قفسم # 9 کار سلمان چونی افتاد کنون با نفسی %~% بر لبم نه لب و بنواز چونی ms131 یک ~~نفسم PageV1P284 ### || [genre: Gh] # 1 حاشا که من بنالم ور تن شود چو نالم %~% من نی نیم که هر دم از دست ~~دوست نالم # 2 گر خون دل خورندم چون جام می بخندم %~% ور سرزنش کنندم چون شاخ رز ~~ننالم # 3 آسودگان چه دانند احوال دردمندان %~% آشفته حال داند آشفتگی حالم # 4 پروانه وار خواهم پرواز کرد لیکن %~% کو آن مجال قربم کو آن فراغ بالم # 5 بوی شما شنیدم کز شوق می‌دهم جان %~% دیر است تا بدان بو دم می‌دهد ~~شمالم # 6 گرچه دلم شکستی در زلف خویش بستی %~% مرغ شکسته بالم لیکن خجسته فالم # 7 من صد ورق حکایت از هر نمط چو بلبل %~% دارم ولی ندارد گل برگ قیل و ~~قالم # 8 بیمارم و ندارم بر سر به غیر دیده %~% یاری که ریزد آبی بر آتش ملالم # 9 سلمان مرا همین بس کز پیش دوست هر شب %~% بر عادت عبادت آید به سر ~~خیالم PageV1P285 ### || [genre: Gh] # 1 عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم %~% وین سبوی زرق را بر سنگ ~~قلاشی کنم # 2 من خراب مسجد و افتاده سجاده‌ام %~% می‌روم باشد که خود را در خرابات ~~افکنم # 3 ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت %~% گر بجویی باز یابی خون او ~~در گردنم # 4 زاهدا با من مپیما قصه پیمان که من %~% از پی پیمانه‌ای صد عهد و ~~پیمان بشکنم # 5 گر به دوزخ بگذرم کوی مغان باشد رهم %~% ور به جنت در شوم میخانه باشد ~~مسکنم # 6 بر نوای ناله مستانه‌ام هر آفتاب %~% زهره همچون ذره رقصد در هوای ~~روزنم # 7 رشته جانم بسوزاند دمادم عشق و تاب %~% من چراغم گوییا عشق آتش و من ~~روغنم # 8 زنده می‌گردم به می بی‌منت آب حیات %~% خود چرا باید کشیدن ننگ هر تر ~~دامنم # 9 من پس از صد عصر کاندر زیر گل باشم چو می %~% گردد از یاد قدح خندان ~~روان روشنم PageV1P286 ### || [genre: Gh] ms132 # 1 کمترین صید سر زلف کمند تو منم %~% چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه ~~کنم # 2 در درونم بجز از دوست دگر چیزی نیست %~% یوسفم دوست من آلوده به خون ~~پیرهنم # 3 درگذشت از سر من آب ولی گر دهدم %~% آشنایی مددی دستی و پایی بزنم # 4 جان چه دارد که نثار ره جانان سازم %~% یا که سر چیست که در پای عزیزش ~~فکنم # 5 با خیال تو نگردد دگری در نظرم %~% جز حدیث تو نیاید سخنی در دهنم # 6 شور سودای من و تلخی عیشم بگذار %~% بنگر ای خسرو خوبان که چه شیرین ~~سخنم # 7 قوت کندن سنگ ارچه چو فرهادم نیست %~% سنگ جانم روم القصه و جانی بکنم # 8 ساقیا باده که من بر سر پیمان توام %~% در من این نیست که پیمانه و ~~پیمان شکنم # 9 مطربا راه برون شد بنما سلمان را %~% به در دوست که من گمشده در ~~خویشتنم PageV1P287 ### || [genre: Gh] # 1 تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم %~% ولیک گردش گردون گرفته است ~~عنانم # 2 مگو که اشک مران در پیم بگو: من مسکین %~% به غیر اشک چه دارم که در ~~پی تو برانم # 3 تو رفتی و من گریان بمانده‌ام عجب از من %~% بدین طریق که می‌رانم آب ~~دیده بمانم # 4 برید ما بجز از آب دیده نیست گر از تو %~% اجازه هست بدیده همین دمش ~~بدوانم # 5 ز جان خویش جدا ماندم ای فلک مددی ده %~% مرا به خدمت جانان رسان به ~~جان مرسانم # 6 مرا ز پای در آورد دستبرد فراقت %~% به سر به خدمتت آیم به پای اگر ~~نتوانم # 7 مرا اگر بخوانی همین بس است که باری %~% ز نامه تو سلامی به نام خویش ~~بخوانم # 8 به مهر روی تو هر دم منورست ضمیرم %~% به وصف لعل تو هر دم مرصع است ~~زبانم # 9 تو گفته‌ای که ز سلمان فتاده‌ایست چه آید %~% من اوفتاده‌ام ms133 اما چو ~~سایه با تو روانم PageV1P288 ### || [genre: Gh] # 1 بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم %~% برافکن پرده تا پیدا ~~شود احوال پنهانم # 2 بسان ذره می‌رقصند دلها در هوا امشب %~% خرامان گرد و در چرخ آی ای ~~جان ماه تابانم # 3 بزن راهی سبک مطرب ز راه لطف بنوازم %~% بده رطل گران ساقی ز دست خویش ~~بستانم # 4 گر امشب صبحدم سردی کند در مجلس گرمم %~% به آه سینه برخیزم چراغ صبح ~~بنشانم # 5 دل من باز می‌گردد به گرد لعل دلخواهش %~% نمی‌دانم چه می‌خواهد دگر ~~بار این دل از جانم # 6 شکار آن کمان ابرویم اینک داغ او بر دل %~% ملامت گو مزن تیرم که من ~~با داغ سلطانم # 7 برو عاقل مده پندم که من دیوانه و رندم %~% نصیحت دیگری را کن که من ~~مدهوش و حیرانم # 8 اگر تاجم نهد بر سر غلام حلقه در گوشم %~% وگر بندم نهد بر پا اسیری ~~بند فرمانم # 9 اگر بر آستانش پا نهاد از بی‌خودی سلمان %~% مگیر ای مدعی بر من که پا ~~از سر نمی‌دانم PageV1P289 ### || [genre: Gh] # 1 تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم %~% چگونه بی تو بمانم عجب همی مانم # 2 تو باد پای عزیمت چو باد می‌رانی %~% من آب دیده گلگون چو آب می‌رانم # 3 تو آفتاب منیزی که می‌روی ز سرم %~% فتاده بر سر ره من به سایه ~~می‌مانم # 4 شکسته بسته زلف توام روا داری %~% فرو گذاشتن آخر چنین پریشانم # 5 بدست لطف عنان را کشیده‌دار که من %~% ز پای بوس رکاب تو باز می‌مانم # 6 نه پای عزم و نه جای نشست در منزل %~% بمانده‌ام ره بیرون شدن ~~نمی‌دانم # 7 دریغ روز جوانی که می‌رود عمرم %~% فسوس عمر گرامی که می‌رود جانم # 8 تو آن نه‌ای که کنی گاگاه سلمان را %~% به نامه یاد و من این نانوشته ~~می‌خوانم PageV1P290 ### || [genre: Gh] # 1 به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم %~% دوای ms134 درد دل کاری است بس مشکل ~~نمی‌دانم # 2 به چشم خویش می‌بینم که خواهد ریخت خون دل %~% ندانم چون کنم با دل من ~~بیدل نمی‌دانم # 3 بیابان است و شب تاریک و با من بخت من همره %~% ولی بخت است خواب آلود ~~و من منزل نمی‌دانم # 4 چه گویم ای که می‌پرسی ز حال روزگار من %~% که ماضی رفت و حال این است ~~و مستقبل نمی‌دانم # 5 مرا از دین و از دنیا همین درد تو بس حاصل %~% که من خود دین و دنیا را ~~جزین حاصل نمی‌دانم # 6 از آنت در میان دل چو جان جا کرده‌ام دایم %~% که من جای تو در عالم ~~برون از دل نمی‌دانم # 7 مرا گویند عاقل گرد و ترک عشق کن سلمان %~% من آن کس را که عاشق نیست ~~خود عاقل نمی‌دانم PageV1P291 ### || [genre: Gh] # 1 ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم %~% سرو قدت را دعای جان درازی ~~می‌کنم # 2 در رسنهای دو زلف کافرت پیچیده‌ام %~% غازیم غازی به جان خویش بازی ~~می‌کنم # 3 کمترینت بنده‌ام کت عاقبت محمود باد %~% سالها شد تا بدین درگه ایازی ~~می‌کنم # 4 خاک پایت شد سر من بر سر من می‌گذر %~% تا چو گرد از رهگذارت سرفرازی ~~می‌کنم # 5 رفتن این راه دشوارست و این ره رفتی است %~% دیگران رفتند و من هم ~~کارسازی می‌کنم # 6 جان قلبم لایق بازار سودای تو نیست %~% لاجرم در بوته دل جان گدازی ~~می‌کنم # 7 صد رهم راندی و می‌گردم به گردت چون مگس %~% باز خوان یک نوبتم تا ~~شاهبازی می‌کنم # 8 غمزه‌ات می‌ریخت خونم گفتمش از چیست گفت: %~% بر تو رحم آمد مرا مسکین ~~نوازی می‌کنم # 9 گفتمش ناز و عتابت چیست با اهل نظر %~% گفت: سلمان این ز فرط بی‌نیازی ~~می‌کنم PageV1P292 ### || [genre: Gh] # 1 همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم %~% ولی در عین بیماریش مردم‌دار ~~می‌بینم # 2 جهان می‌گردد از سودا سیه بر چشم من هر دم ms135 %~% که چشم نازنینت را چنان ~~بیمار می‌بینم # 3 ز شربتخانه لطفت دوایی ده که با دردت %~% دل سست ضعیفم را قوی افکار ~~می‌بینم # 4 ز باد ار می‌وزد بر من نسیم دوست می‌یابم %~% به آب ار می‌رسم در وی ~~خیال یار می‌بینم # 5 نشان طاق ابروی تو را پیوسته می‌پرسم %~% خیال سرو بالای تو را بسیار ~~می‌بینم # 6 ز باغ حسن خود بر خورد که من در سایه سروت %~% جهانی را ز باغ عمر ~~برخوردار می‌بینم # 7 رخت آیینه حسن است و حسنت صورت و معنی %~% من این صورت که می‌بینم در ~~آن رخسار می‌بینم # 8 حدیث سوزناک دل از آن با شمع می‌گویم %~% که بر بالین خود او را به شب ~~بیدار می‌بینم # 9 درون روشن سلمان که هست آیینه عشقت %~% بحمدالله که این آیینه ~~بی‌زنگار می‌بینم PageV1P293 ### || [genre: Gh] # 1 بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم %~% به از آن نیست که هم با در ~~میخانه شوم # 2 من اگر دیر و گر زود بود آخر کار %~% با سر خم روم و در سر پیمانه شوم # 3 وقت کاشانه اصلی است مرا می‌خواهم %~% که ازین مصطبه سرمست به کاشانه ~~شوم # 4 بوی آن سلسله غالیه بو می‌شنوم %~% باز وقت است که شوریده و دیوانه ~~شوم # 5 تن و جان را چه کنم مصلحت آن است که من %~% ترک این هر دو کنم طالب ~~جانانه شوم # 6 گرت ای شمع سر سوختن ماست بگو %~% تا همین دم به فدای تو چو پروانه ~~شوم # 7 من سرگشته سراپا همه تن سرگشتم %~% تا به سر در طلب موی تو چون شانه ~~شوم PageV1P294 ### || [genre: Gh] # 1 در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم %~% از برایت می‌کشم خود را که ~~قربانت شوم # 2 بر سر راهت چو خاک افتاده‌ام یکره بران %~% بر سر ما تا غبار نعل ~~یکرانت شوم # 3 آخر ای ماه جهان تابم چه کم گردد ز تو %~% گر شبی پروانه ms136 شمع شبستانت ~~شوم # 4 گر کنی قصد سر من نیستم بر سر سخن %~% گردن طاعت نهم محکوم فرمانت شوم # 5 ای سهی سرو خرامان سایه‌ای بر من فکن %~% تا فدای سایه سرو خرامانت ~~شوم # 6 در سرم سودای زلف توست و می‌دانم که من %~% عاقبت هم در سر زلف ~~پریشانت شوم # 7 در مسلمانی روا باشد که خود یکبارگی %~% من خراب چشم مست نامسلمانت ~~شوم # 8 گفتمش تو جان من شو گفت سلمان رو بگو %~% ترک جان وانگه بیا تا جان و ~~جانانت شوم PageV1P295 ### || [genre: Gh] # 1 سؤالی می‌کنم چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم %~% فقیرم مرهمی بهر درون ~~ریش می‌خواهم # 2 مرا از در چه می‌رانی نمی‌خواهم ز تو چیزی %~% ولی بستانده‌ای از من ~~متاع خویش می‌خواهم # 3 به تیغ غمزه خون ریزم که من جان و تن خود را %~% شده قربان آن ترکان ~~کافر کیش می‌خواهم # 4 همه کس را اگر دردی بود خواهد که گردد کم %~% به غیر از من که درد عشق ~~هر دم بیش می‌خواهم # 5 مرا گفتی که چون می‌ری زیارت خواهمت کردن %~% پس از مرگ است این امید ~~و من زان پیش می‌خواهم # 6 ز تو هر جا که سلطانست چشم مرحمت دارد %~% نپنداری که این تنها من ~~درویش می‌خواهم # 7 عزیمت کرده‌ام سلمان که در راه غمش جان را %~% ببازم همت از یاران نیک ~~اندیش می‌خواهم PageV1P296 ### || [genre: Gh] # 1 ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم %~% محراب جان ز ابروی دلدار ~~کرده‌ایم # 2 از بهر یک پیاله دردی هزار بار %~% خود را گرو به خانه خمار کرده‌ایم # 3 بر بوی جرعه‌ای که ز جامش به ما رسد %~% خود را چو خاک بر در او خوار ~~کرده‌ایم # 4 سرمست رفته‌ایم و به بازارو جرعه‌وار %~% جانها نثار بر سر بازار ~~کرده‌ایم # 5 قندیل را شکسته و پیمانه ساخته %~% تسبیح را گسسته و زنار کرده‌ایم # 6 زهاد تکیه بر عمل خویش کرده‌اند %~% ما اعتماد بر ms137 کرم یار کرده‌ایم # 7 صوفی مکن مجادله با ما که پیش ازین %~% ما نیز ازین معامله بسیار ~~کرده‌ایم # 8 امروز با تو نیست سر و کار ما که ما %~% عمر عزیز بر سر این کار ~~کرده‌ایم # 9 افکنده‌ایم بار سر از دوش در رهت %~% خود را بدین طریق سبکبار ~~کرده‌ایم # 10 ای مدعی برندی سلمان چه می‌کنی %~% دعوی که ما به جرم خود اقرار ~~کرده‌ایم PageV1P297 ### || [genre: Gh] # 1 ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم %~% از جفا و جور و دور آسمان ~~آسوده‌ایم # 2 در حضور ما نمی‌گنجد گرانی جز قدح %~% راستی ما از حضور این گران ~~آسوده‌ایم # 3 زاهدم گوید که فردا خواهم آسود از بهشت %~% گو: برو زاهد بیاسا ما از ~~آن آسوده‌ایم # 4 چرخ در کار زمین است و زمین در بار چرخ %~% هر یکی را حالتی ما در ~~میان آسوده‌ایم # 5 هر که را می‌بینم از کار جهان در محنت است %~% کار ما داریم کز کار ~~جهان آسوده‌ایم # 6 پیش از این از کبر اگر سودیم سر بر آسمان %~% بر زمین یکسر نهادیم این ~~زمان آسوده‌ایم # 7 صدر جوی بارگاه قرب می‌گردد به جان %~% بر بساط عجز و ما بر آستان ~~آسوده‌ایم # 8 زین دو قرص گرم و سرد هفت خوان آسمان %~% کس نیاسودست و ما زین هفت ~~خوان آسوده‌ایم # 9 دوستان از بوستان جویند سلمان میوه‌ها %~% ما به انفاس نسیم بوستان ~~آسوده‌ایم PageV1P298 ### || [genre: Gh] # 1 از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم %~% تشنه و مرده ز سرچشمه حیوان ~~رفتیم # 2 ما چو یعقوب به مصر از پی دیدار عزیز %~% آمدیم اینک و با کلبه احزان ~~رفتیم # 3 چند گویند رقیبان به غریبان فقیر %~% که گدایان بروید از در ما هان ~~رفتیم # 4 سالها ما به امید نظری سرگردان %~% بر سر کوی تو گشتیم و به پایان ~~رفتیم # 5 چون مگس گرز سر خوان تو ما را راندند %~% تو مپندار که ما ms138 از سر این ~~خوان رفتیم # 6 ما چو آب گذران در قدم سرو سهی %~% سر نهادیم خروشنده و گریان رفتیم # 7 بلبلانیم چو ما را ز بهار تو نبود %~% هیچ برگی و نوایی ز گلستان ~~رفتیم # 8 ما نکردیم گناهی حرجی بر ما نیست %~% جان سپردیم به عشق تو و بی‌جان ~~رفتیم # 9 سر من رفت و نرفتم ز سر پیمانت %~% لله‌الحمد که ما با سر و پیمان ~~رفتیم # 10 عشق چون بی‌سر و پایی مرا پیش تو دید %~% گفت حیف است که ما بر سر ~~سلمان رفتیم PageV1P299 ### || [genre: Gh] # 1 در راه غمت کرده ز سر پای بپویم %~% ور دست دهد ترک سر و پای بگویم # 2 در بحر غم عشق که پایاب ندارد %~% غوصی کنم آن گوهر نایاب بجویم # 3 در دامن پاک تو نشاید که زنم دست %~% تا ز آب و گل خویش به کل دست ~~بشویم # 4 آشفته زلف تو چنانم که گل من %~% هر کس که ببوید شود آشفته ببویم # 5 خون دل من دیده روان کرده بدین روی %~% دیدی که چه آمد ز دل و دیده به ~~رویم # 6 ای محتسب از کوی خرابات مرانم %~% بگذار که من معتکف این سر و کویم # 7 بر کهنه سفال قدح می چه زنی سنگ %~% کان عهد کهن را زده بر سنگ و بسویم # 8 بر دوش کشد پیر مغان باده به بویش %~% وز باده دوشین شده من مست ببویم # 9 گویند که سلمان ره میخانه چه پویی %~% پویم که نسیمی زخم را ز ببویم ~~PageV1P300 ### || [genre: Gh] # 1 دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران %~% دماغم تازه می‌دارد نسیم ~~وعده یاران # 2 الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را %~% که تا کی ذره سان گردند ~~در کویت هواداران # 3 شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل %~% که بیمارست و می‌سوزد همه ~~شب بحر بیماران # 4 مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت %~% بده ms139 کامی که در تلخی سر آمد ~~عمر میخواران # 5 به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس %~% قدح خون در جگر دارد ~~مدام از دست هشیاران # 6 صبا از کوی او بویی بجان گرمی دهد اینک %~% نشسته بر سر کویند و جان ~~بر کف خریداران # 7 بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت %~% گرفتارت کند ترسم شبی آه ~~گرفتاران PageV1P301 ### || [genre: Gh] # 1 ای آب آتش رنگ تو بر باد داده خاک من %~% در آب و آتش هر دم از خاک ~~درت باد ختن # 2 آب است و آتش جام می خاک است تن با دست جان %~% بنشان به آب آتشین این ~~گرد و خاک و باد من # 3 گردم زند باد از گلت کابست و آتش خاک او %~% باد آتش و خاک افکند در ~~آب نسرین و سمن PageV1P302 ### || [genre: Gh] # 1 سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین %~% بستده لشکر رومش ز حبش لشکر ~~چین # 2 رسته و بسته به دست بت من سنبل‌تر %~% وز سرش رسته فرو هشته دو صد ~~سنبل چین # 3 حلقه در حلقه گره در گره و بند به بند %~% پیچ در پیچ و زره در زره و ~~چین در چین # 4 در خطا و ختن ای خسرو خوبان خطا %~% چون تو ترکی نبود در همه چین و ~~ماچین # 5 خواستم تا که بچینم ز لبش شفتالود %~% ابرویش گفت: «بچین!» غمزه او ~~گفت: «مچین!» # 6 در چنین چین و مچین مانده اسیرم چه کنم %~% سر زلف بت من مرهم چین بود ~~و مچین # 7 حال سلمان به قلم شرح همی دادم و گفت: %~% خار هجرم خور و از باغ وصالم ~~برچین PageV1P303 ### || [genre: Gh] # 1 مسکین تنم به بویت خو کرده است با جان %~% ورنه به نسبت از تن دورست ~~راه تا جان # 2 حیف آیدم بریدن زلفت که آن دو زلفت %~% هر مورگی است کان رگ پیوسته ~~است با جان ms140 # 3 بر هر طرف که سروت یک روز می‌خرامد %~% می‌روید از زمین تن می‌بارد از ~~هوا جان # 4 باد صبا ز کویت جان می‌برد به دامن %~% در حیرتم کز آنجا چون می‌برد ~~صبا جان # 5 از شوق وصلت آمد جان عزیز بر لب %~% گر می‌شود میسر سهل است گو بر آ ~~جان # 6 در گوشه‌های چشمت جان جای کرد جانا %~% زیرا نیافت بهتر زان گوشه هیچ ~~جا جان # 7 جان و دلم فتادند اندر محیط عشقت %~% دل غرقه گشت و تا لب آمد به صد ~~بلا جان # 8 در خلوت وصالت سلمان چگونه گنجد %~% سلمان تنست و آنجا جای دلست یا جان ~~PageV1P304 ### || [genre: Gh] # 1 هر که را مقصود حسن عارض است از دلبران %~% عارضی عشق است نتوان نهادن ~~دل بر آن # 2 حسن دریایی است بی‌پایان و آبش گوهر است %~% عاشق صاحب نظر دارد مراد ~~از دلبران # 3 دیگرم غیر از تو میل صحبت دیگر نماند %~% آنکه مشغول تو شد دارد فراغ ~~از دیگران # 4 چون نماید روی زیبا فتنه‌ها بینی درین %~% درگشاید چشم جادو پرده‌ها ~~یابی در آن # 5 گر به سویش راه بردی هر کسی یک سو شدی %~% اختلاف قبله اسلامیان و ~~کافران # 6 در درون پرده وصل تو کس را نیست بار %~% بر سر کوی تو می‌گردند سرگردان ~~سران # 7 چاکران و بندگان بسیار داری نیک و بد %~% گیر سلمان را ز جمع بندگان و ~~چاکران PageV1P305 ### || [genre: Gh] # 1 ای چین سر زلفت ماوای دل سلمان %~% ماوای همه دلها چه جای دل سلمان # 2 گر عشق تو با سلمان زین شیوه کند آخر %~% ای وای دل سلمان ای وای دل ~~سلمان # 3 با شمع رخت کانجا پروانه جان سوزد %~% خود هیچ کرا باشد پروای دل ~~سلمان # 4 از رود لبت ما را هم گل شکری فرما %~% زیرا که ز حد بگذشت سودای دل ~~سلمان # 5 جان و خرد و دینم بر بود لب لعلت %~% آن روز ms141 که می‌کردی یغمای دل ~~سلمان # 6 زلفت به سر اندازی در باخت بسی سرها %~% یارب سرش آویزان در پای دل ~~سلمان # 7 بر هر طرفت خلقی سرگشته چو سلمانند %~% لیکن تو نمی‌گیری جز پای دل ~~سلمان PageV1P306 ### || [genre: Gh] # 1 من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن %~% که می‌گویند بشکن عهد و ~~بی‌شرمیست بشکستن # 2 حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در %~% ولیکن عهد بتوانم که بازش ~~می‌توان بستن # 3 نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی %~% چو دردی در بن خمخانه ~~خواهم رفت و بنشستن # 4 همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی %~% بدست شاهدان کردن ز دست ~~زاهدان رستن # 5 من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم %~% که باد صبح نتواند ز بند زلف ~~او جستن # 6 به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم %~% ولیکن رشته پیوند نتوانیم ~~بگسستن # 7 مرا پیوند من با من جدایی داده است از تو %~% کنون سلمان ز من خواهد ~~بریدن بر تو پیوستن PageV1P307 ### || [genre: Gh] # 1 تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن %~% یوسف جان عزیزان را به زندان ~~داشتن # 2 تا کی ای نور بصر کردن نظر با دیگران %~% همچو چشم از مردم خود روی ~~پنهان داشتن # 3 چند کردن روی در مشتی پریشان همچو زلف %~% زان سبب مجموع را خاطر ~~پریشان داشتن PageV1P308 ### || [genre: Gh] # 1 نخواهم از سر کویش به صد چندین جفا رفتن %~% نشاید شیر مردان را به هر ~~زخمی ز جا رفتن # 2 طریق عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو %~% غمش را پیروی کردن بلا را ~~پیشوا رفتن # 3 بساط حضرت جانان به سر باید سپرد ای جان %~% که جای سرزنش باشد چنان ~~جایی به پا رفتن # 4 مقام کعبه وصل تو دور افتاده است از ما %~% نه ساز رفتن است آنجا ~~مرانی برگ نارفتن # 5 ز غیرت خلوت دل را ز غیرت کرده‌ام خالی %~% که غیرت را نمی‌زیبد ms142 درین ~~خلوت سرا رفتن # 6 به بوی زلف مشکین تو تا جان در تنم باشد %~% من بیمار خواهم در پی باد ~~صبا رفتن # 7 خیالت آشناور شد در آب چشم من گویی %~% چه واجب آشنایی را چنین در خون ~~ما رفتن # 8 ازین در هیچ نگشاید تو را سلمان همی باید %~% سر راهی طلب کردن پی ~~کاری فرا رفتن PageV1P309 ### || [genre: Gh] # 1 خجالت دارم از کویت ز بس درد سر آوردن %~% به پیشانی و روی سخت خاک ~~پایت آزردن # 2 چو مجمر گر برآرم زین درون آتشین دودی %~% ز روی مرحمت باید بر آن دامن ~~بگستردن # 3 ندارم تاب سودای کمند زلف مه رویان %~% ولی اکنون چه تدبیرست چون ~~افتاده در گردن # 4 اگر کامم نمی‌بخشی ز لب باری دمی می ده %~% که از آب حیاتت من هوس ~~دارم دمی خوردن # 5 بده زان راه پرورده بیادش ساقیا جامی %~% که می خوردن بیاد یار باشد ~~روح پروردن # 6 چرا در مجلست ره نیست یک شب تا در آموزم %~% ستادن شمع سان بر پا برت ~~خدمت به سر بردن # 7 اگر قصد سرم داری نزاعی نیست سلمان را %~% ولیکن شرم می‌آید مرا سر ~~پیشت آوردن PageV1P310 ### || [genre: Gh] # 1 خیال خود همه باید ز سر به در کردن %~% دگر به عالم سودای او گذر کردن # 2 زمان زمان به جهانی رسیدن عشقش %~% وزان جهان به جهانی دگر سفر کردن # 3 به منزلی که نباشد حبیب اگر باشد %~% سودا دیده نباید در آن نظر کردن # 4 چو شمع در نظر او شبی هوس دارم %~% به پا ستادن و خوش خدمتی به سر ~~کردن # 5 مطولست به غایت حکایت عشقش %~% نمی‌توان به عبارات مختصر کردن # 6 فرو مکش سخن موی در میان ای دل %~% چه لازمست سخن را درازتر کردن # 7 دل مرا که به بویی است قانع از تو چو مشک %~% چه باید این همه خونابه ~~در جگر کردن # 8 درین هوس که ms143 تویی باید اول ای سلمان %~% هوای دنیی و عقبی ز سر به در ~~کردن # 9 به باد جان به تمنای دوست بر دادن %~% ز خاک سر به تماشای یار بر کردن ~~PageV1P311 ### || [genre: Gh] # 1 چندان فتاد ما را کار از شراب خوردن %~% کز شوق آن ندارم پروای آب ~~خوردن # 2 بر یاد روی خوبان می می‌خوریم والحق %~% ذوقی تمام دارد بر گل شراب ~~خوردن # 3 ترکان چشم مستت آورده‌اند رسمی %~% از خون شراب دادن وز دل کباب خوردن # 4 از مستی صبوحی قطعا نمی‌توانم %~% یک جام می چو عیسی با آفتاب خوردن # 5 می را حساب فردا خواهند کرد و خواهم %~% ز امروز تا به فردا می بی ~~حساب خوردن PageV1P312 ### || [genre: Gh] # 1 یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن %~% غمزه‌اش مست است هان هوشیار ~~می‌باید شدن # 2 تا ز لعل آتشین بر ما فشاند جرعه‌ای %~% سالها خاک در خمار می‌باید ~~شدن # 3 بر سر انکار ما گر رفت زاهد باش گو %~% عاشقان را در سر این کار ~~می‌باید شدن # 4 در صوامع خود پرستان را چه سود از زهد خشک %~% پای کوبان بر سر بازار ~~می‌باید شدن # 5 نامه چنگت همی باید شنید از گوش سر %~% محرم این پرده اسرار می‌باید ~~شدن # 6 هفت عضو دیده را می‌بایدت شستن به آب %~% بعد از آنت طالب دیدار ~~می‌باید شدن # 7 با تو تا مویی ز هستی هست هستی در حجاب %~% بر سر کویش قلندر وار ~~می‌باید شدن # 8 من نمی‌رفتم به کویش دل کشید آنجا مرا %~% هر کجا دل می‌کشد ناچار ~~می‌باید شدن # 9 آه من بیدار می‌دارد همه شب خلق را %~% خلق را از آه من بیدار می‌باید ~~شدن # 10 گر تو می‌خواهی که در چشم آیی ای سلمان چو اشک %~% اولت در چشم مردم ~~خوار می‌باید شدن PageV1P313 ### || [genre: Gh] # 1 خواهیم چون زلیخا یوسف رخی گزیدن %~% بس دامنش گرفتن وانگه فرو کشیدن # 2 بی‌جهد بر نیاید ms144 جان عزیز باید %~% جان عزیز دادن یوسف به جان خریدن # 3 گم کرده‌ایم خود را راهی نمای مطرب %~% باشد مگر بدان ره در خود توان ~~رسیدن # 4 حاجی دگر نبرد قطعا ره بیابان %~% مسکین اگر تواند یکره ز خود بریدن # 5 نی هر دمم ز مسجد خواند به کوی رندی %~% قول وی از بن گوش می‌بایدم ~~شنیدن # 6 از گفتگوی واعظ مخمور را چه حاصل %~% می‌بایدش کشیدن وز درد سر رمیدن # 7 باد صبا ز لفش خوش می‌جهد ندانم %~% کز بند او صبا را چون دل دهد ~~جهیدن # 8 بر هر طرف که تابد خورشید وش عنان را %~% چون سایه در رکابش خواهم به ~~سر دویدن # 9 سلمان بنام و نامه درکش قلم که خو اهند %~% این نام‌ها ستردن وین ~~نامه‌ها دریدن PageV1P314 ### || [genre: Gh] # 1 سر کویش هوس داری خرد را پشت پایی زن %~% درین اندیشه یکرو شو دو عالم ~~را قفایی زن # 2 طریق عشق می‌ورزی خرد را الوداعی گو %~% بساط قرب می‌خواهی بلا را ~~مرحبایی زن # 3 چو آراید غمش خوانی که باید خورد خون آنجا %~% دلا تنها مخور خوان را ~~به زیر لب صلایی زن # 4 ز بازار خرد سودی نخواهی دید جز سودا %~% بکوی عاشقی در شو در عزلت ~~سرایی زن # 5 صبوح می پرستانست همین ساقی شرابی ده %~% سماع بینوایانست هان مطرب ~~نوایی زن # 6 مرا تیر تو سخت آید که بر بیگانگان آید %~% چو زخمی می‌زنی باری بیا ~~بر آشنایی زن # 7 غمش دریای بی‌پایان و ما را دستگیری نه %~% گذشت آب از سرت سلمان چه ~~پایی دست و پایی زن PageV1P315 ### || [genre: Gh] # 1 مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن %~% کام دوجهان از لب جانانه طلب کن # 2 آن یار که در صومعه جستی و ندیدی %~% باشد که توان یافت به میخانه طلب ~~کن # 3 در کوی خرابات گرم کشته بیابی %~% رو خون من از ساغر و پیمانه طلب کن # 4 مقصود درین ms145 ره به تصور نتوان یافت %~% برخیز و قدم در نه و مردانه طلب ~~کن # 5 عاشق چو مجرد شد و دل کرد به دریا %~% گو در دل دریا رو و دردانه طلب ~~کن # 6 عشاق طریق ورع و زهد ندانند %~% زهد و ورع از مردم فرزانه طلب کن # 7 ترک غم و شادی جهان غایت عقل است %~% سر رشته این کار ز دیوانه طلب کن # 8 ای دل تو اگر سوخته منصب قربی %~% پروانه این شغل ز پروانه طلب کن # 9 سر سخن عشق تو در سینه سلمان %~% گنجی است نهان گشته ز ویرانه طلب کن ~~PageV1P316 ### || [genre: Gh] # 1 نو بهار است ای صنم عیش بهار آغاز کن %~% ساخت برگ گل صبا برگ صبوحی ~~ساز کن # 2 غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد %~% عارفا از نام مستوری ورق را ~~باز کن # 3 گر شرابی می‌خوری با نرگس مخمور خور %~% ور حریفی می‌کنی با بلبل دمساز ~~کن # 4 لاله و نرگس به هم جام صبوحی می‌کشند %~% صبح خیزان چمن را مطربا آواز ~~کن # 5 راستی بستان مقام دلنوازست این زمان %~% خوش نوایی در مقام دلنواز ~~آغاز کن # 6 می‌دهند آوازه گل بلبلان خیز ای صبا! %~% از دهان غنچه رو در گوش ساقی ~~راز کن # 7 باد جان می‌بازد ای گل در هوایت گر تو نیز %~% خرده‌ای داری نثار عاشق ~~جانباز کن # 8 از سر نازست مایل بر لب جو قد سرو %~% سرو قدا بر لب جو میل سرو ناز ~~کن # 9 باش فارغ بال اگر چون بلبلی ز ارباب بال %~% مست و عاشق در هوای گلرخی ~~پرواز کن PageV1P317 ### || [genre: Gh] # 1 جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن %~% بس نازک است جانب رویش رها مکن # 2 از من دلا منال که دادی مرا به دست %~% کاین جور دیده کرد تو بر من ~~جفا مکن # 3 دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر %~% خود رفته‌ای و دیده شکایت ms146 ز ما ~~مکن # 4 درد محبتی اگرت در درون بود %~% زنهار جز به داغ جبینش دوا مکن # 5 سودای مشک خالص اگر داری ای صبا! %~% مگذر ز چین زلفش و فکر خطا مکن # 6 یک روز وعده‌ای به وفایی بده مرا %~% وانگه چنان که عادت توست آن وفا ~~مکن # 7 ای دوست هر جفا که تو داری بدست خصم %~% بر من بکن و لیک ز خویشم جدا ~~مکن! # 8 عشاق را کشیدن جور و جفاست خو %~% سلمان برو به مهر و وفا خو فرا مکن ~~PageV1P318 ### || [genre: Gh] # 1 جان قتیل توست بردارش مکن %~% چون عزیزش کرده‌ای خوارش مکن # 2 چشم مستت را ز خواب خوش ممال %~% فتنه بر خوابست بیدارش مکن # 3 زلف را یکبارگی بر بند دست %~% در ستم با خویشتن یارش مکن # 4 صوفیا صافی کن از غش قلب را %~% یادگر سودای بازارش مکن # 5 عاشق خود را چرا رسوا کنی %~% کشته شد بیچاره بردارش مکن # 6 لاشه سلمان ضعیف افتاده است %~% بیش ازین بر دوش غمبارش مکن ~~PageV1P319 ### || [genre: Gh] # 1 ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من %~% خود چه باشد جز تو و دیدار تو ~~مقصود من # 2 مایه عمرم شد و سود من از عشقت فراق %~% این بد از بازارسودایت زیان و ~~سود من # 3 تو طبیب و من چنین بیمار و شربت خون دل %~% با چنین تیمارگی ممکن بود ~~بهبود من # 4 آه دود آلود من روزی خرابیها کند %~% هان هذر کن زینهار از آه دود ~~آلود من! PageV1P320 ### || [genre: Gh] # 1 بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من %~% غم مهر تو فشاندند در آب و گل ~~من # 2 تیر مژگان تو از جوشن جان می‌گذرد %~% بر دل من مزن ای جان که تویی در ~~دل من # 3 روز دیوان قیامت که منازل بخشند %~% عرصات سر کوی تو بود منزل من # 4 هر کسی می‌کند از یار مرادی حاصل %~% حاصل من غم یارست و خوشا ms147 حاصل ~~من! # 5 نه رفیقی است که باری ز دلم برگیرد %~% نه شفیقی است که آسان کند این ~~مشکل من # 6 دوش در بحر غمت غوطه زنان می‌گفتم: %~% چیست تدبیر من و واقعه هایل من # 7 می‌شنیدم ز لب بحر که سلمان مطلب %~% راه بیرون شد ازین ورطه بی‌ساحل ~~من PageV1P321 ### || [genre: Gh] # 1 ای غبار خاک پایت توتیای چشم من %~% کمترین گردی ز کویت خونبهای چشم ~~من # 2 چشم من جز دیدن رویت ندارد هیچ رای %~% راستی را روشن و خوبست رای چشم ~~من # 3 مردم چشمی و بی مردم ندارد خانه نور %~% مردمی فرمای و روشن کن سرای ~~چشم من # 4 من ز چشم خود ملولم کاشکی برخاستی %~% از درت گردی و بنشستی بجای چشم ~~من # 5 هر کجا دردی است باشد در کمین جان ما %~% هر کجا گردیست گردد در هوای ~~چشم من # 6 تا خیالت آشنای مردم چشم من است %~% هر شبی در موج خون است آشنای چشم ~~من # 7 می‌زند چشمم رهی تر آنچنان کاندر عراق %~% رودها بربسته‌اند از ~~پرده‌های چشم من # 8 گر چه چشمم بسته است اما سر شکم می‌رود %~% باز می‌گوید به مردم ~~ماجرای چشم من # 9 ای صبا گر خاک پای او به دست آید تو را %~% ذره‌ای زان کوش داری از ~~برای چشم من # 10 چشم سلمان را منور کن به نور خون که هست %~% روی تو آیینه گیتی نمای ~~چشم من PageV1P322 ### || [genre: Gh] # 1 ای درد عشق دل شکنت آرزوی من %~% عشق است عادت تو و در دست خوی من # 2 جز درد عشق نیست مرا آرزو مباد! %~% آن روز را که کم شود این آرزوی من # 3 برخاستم ز کوی تو چون گرد عشق گفت: %~% بنشین که نیست راه برون شد ز ~~کوی من # 4 خون می‌خورم به جای می و ذوق مستیم %~% داند کسی که خورد دمی از سبوی ~~من # 5 از چشم من برفت چو آب و ms148 در آتشم %~% کان رفته نیز باز کی آید به جوی ~~من # 6 آن سرو سرکش متمایل که میل او %~% باشد به جانب همه الا به سوی من # 7 سلمان ز جمله خلق گرفتار برد گوی %~% فی‌الجمله تا کجا رسد این گفت و ~~گوی من PageV1P323 ### || [genre: Gh] # 1 قدم خمیده گشت ز بار بلاست این %~% اشکم روان شدست ز عین عناست این # 2 در خویش ره نداد دلم هیچ صورتی %~% غیر خیال دوست که گفت آشناست این # 3 عمریست تا نشسته‌ام ای دوست بر درت! %~% نگذشت بر دلت که برین در چراست ~~این # 4 می‌گفت: کام جان تو از لب روا کنم %~% این خود نکرد جان به لب آمد ~~رواست این # 5 بگذشت دوش بر من و انگشت می‌نهاد %~% بر دیده گفتمش: صنما بر کجاست ~~این # 6 تهدید می‌نمود ولی گفت: چشم من %~% دل می‌برد ز مردم والحق جفاست این # 7 او می‌کند جفا و من انگشت می‌نهم %~% بر حرف عین خویش که عین خطاست ~~این # 8 عهدی است تا نمی‌شنوم بویت از صبا %~% از توست یا ز سستی باد صباست ~~این # 9 می‌زد غم تو حلقه و در بسته بود دل %~% جان گفت در مبند که دلدار ماست ~~این # 10 سر در رهش نهادم و گفتم: قبول کن! %~% گفتا: چه می‌کنم که محل بلاست ~~این # 11 پرسیده‌ای که ناله سلمانت از چه خواست %~% آیینه را بخواه و ببین کز ~~چه خاست این PageV1P324 ### || [genre: Gh] # 1 خوش آمدی ز کجا می‌روی بیا بنشین %~% بیا که می‌کنمت بر دو دیده جا ~~بنشین # 2 همین که روی تو دیدیم باز شد دردل %~% چه حاجت است در دل زدن بیا ~~بنشین # 3 مرا تو مردم چشمی مرو مرو ز سرم %~% مرا تو عمر عزیزی بیا بیا بنشین # 4 اگر به قصد هلاک آمدی هلا بر خیز %~% ورت ارادت صلح است مرحبا بنشین # 5 سواد دیده من لایق نشست تو نیست %~% اگر تو مردمیی می‌کنی ms149 هلا بنشین # 6 فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ %~% به شمع گو سر خود گیر یا ز پا ~~بنشین # 7 میان چشم و دلم خون فتاده‌است دمی %~% میانشان سبب دفع ماجرا بنشین # 8 ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است %~% دمی ز بهر تفرج به پیش ما ~~بنشین # 9 صبا رسول دلم بود و سست می‌جنبید %~% شمال گفت: تو رنجوری ای صبا ~~بنشین! # 10 چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان %~% برو مگرد دگر گرد این هوا ~~بنشین PageV1P325 ### || [genre: Gh] # 1 گر مطربی رودی زند بی می ندارد آبرو %~% ور بلبلی عیشی کند بی گل ~~ندارد رنگ و بو # 2 آهنگ تیز چنگ و نی بی می ندارد شورشی %~% شیرین حدیثی می‌کند مطرب شراب ~~تلخ کو # 3 با رود خشک و رود زن تا چند سازم ساقیا %~% آبی ندارد رود او آبیش باز ~~آور برو # 4 چون دور دور من بود پیمانه‌ای برده به من %~% من چون صراحی نیستم کارم ~~بجا می سر فرو # 5 خوردن به کاس و کوزه می باشد طریق زاهدان %~% رندان درد آشام را ~~پیمانه باید یا سبو # 6 من با می و معشوقه از دور ازل خو کرده‌ام %~% امری محال است این که من ~~وین باز خواهم کرد خو # 7 در راه او باید شدن گاهی به سر گاهی به پا %~% سلمان نخواهد شد به سر ~~الا چنین در راه او PageV1P326 ### || [genre: Gh] # 1 هندوی زلف سرکشت با تو نشسته روبرو %~% حال مشوش مرا با تو گشود مو به ~~مو # 2 از همه سوی می‌دهد بوی حبیب لاجرم %~% می‌روم از هوای تو همچو نسیم سو ~~به سو # 3 کرد ز سر حال من مردم شهر را خبر %~% ناله من که می‌رود خانه به خانه ~~کو به کو # 4 بر لب جوی نیست چون قامت او صنوبری %~% باورت ار نمی‌شود خیز به جوی جو ~~به جو # 5 بس که به بوی ms150 وصل خود هر نفسی دمی زنم %~% خون جگر نگر مرا بسته چو ~~نافه تو به تو # 6 روی گل و بنفشه را باز چه می‌کنی به پا %~% سنبل چین زلف آن آهوی مشک ~~بو به بو # 7 من نه چو شانه کرده‌ام در سر طره تو سر %~% از چه سبب نشسته است آینه ~~با تو رو بره رو PageV1P327 ### || [genre: Gh] # 1 با آنکه آبم برده‌ای یکباره دست از ما مشو %~% باشد که یکبار دگر باز ~~آید آب ما به جو # 2 تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت %~% آشفته پویم در به در دیوانه ~~گردم کو به کو # 3 من مست ورندو عاشقم وز زهد و تقوی فارغم %~% بد گوی را در حق من گوهر ~~چه می‌خواهی بگو # 4 ای در خم چوگان تو گوی دل صاحبدلان %~% دل گوی می‌گردد ترا میلی اگر ~~داری بگو # 5 از موی فرقت تا میان فرقی نباشد در میان %~% باریک بینی هردو را چون ~~باز بینی مو به مو # 6 با سرو کردم نسبتت گفتی که ای کوته نظر %~% گر راست می‌گویی چو من رو ~~در چمن سروی بجو # 7 شانه شکسته بسته از زلف حکایت می‌کند %~% آیینه را بردار تا روشن بگوید ~~روبرو # 8 شمع زبان آور شبی از سر گرفت افسانه‌ام %~% دودش بر سر رفت از آن اشکش ~~ازو آمد فرو # 9 سلمان حریف یار شد وز غیر او بیزار شد %~% یکدم رها کن مدعی او را به ~~ما ما را به او PageV1P328 ### || [genre: Gh] # 1 آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو %~% می‌کند قصد جهانی و ندارد باک او # 2 قصد جان می‌کند و جان همه عالم اوست %~% می‌خورم زهر فراق و ندهد تریاک ~~او # 3 چو رسید آن گل خوشبو ز دیار باکو %~% هیچ خوف و خطرش نیست زهی بی‌باک ~~او # 4 خسته بر خاک ره افتاده و چشمم بر راه %~% دید و بگذشت و مرا بر نگرفت ms151 ~~از خاک او # 5 گر هلال خم ابروی تو بیند مه نو %~% رخ به شامی ننماید دگر از افلاک او # 6 غنچه گر بشنود او وصف گل از بلبل باز %~% دامن از شوق کند تا به گریبان ~~چاک او # 7 من چو صیدی به کمند سر زلفش شده‌ام %~% تا دگر کشته در آویزدم از ~~فتراک او # 8 اگرش دامن ازین غصه بگیرم کو دست %~% وگر از جور فراقش بگریزم پاک او # 9 در فشانیست که کردست درین ره سلمان %~% مرد باید که سخن گوید از ادراک ~~او PageV1P329 ### || [genre: Gh] # 1 باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او %~% کار آشفته ما را همه در گردن او # 2 مکش ای باد صبا دامن گل را که نهاد %~% کار خود بلبل سودا زده بر دامن ~~او # 3 آتش عارض او از دل ماهر دودی %~% که برآورد بر آمد همه پیرامن او # 4 اینکه مویی شده‌ام در غم آن موی میان %~% کاج ( کاش ) مویی شدمی همچو ~~میان بر تن او # 5 چه کنم حال درون عرض که حال دل من %~% می‌نماید رخ چون آینه روشن او # 6 آهن سرد چه کوبم که دم آتشیم %~% نکند هیچ اثر در دل چون آهن او # 7 باز بر هم زده‌ای زلف به هم برزده‌ای %~% که رباید دل مسکین من و مسکن ~~او # 8 رحم کن بر دل سلمان که به تنگ آمده‌اند %~% مردم از شیوه چشم تو و از ~~شیون او PageV1P330 ### || [genre: Gh] # 1 ای سر سودای من رفته در سودای تو %~% باد سر تا پای من برخی ز سر تا ~~پای تو # 2 گر سر من رفت در سودای عشقت گو: برو %~% بر سرم پاینده بادا سایه ~~بالای تو # 3 جای سروت در میان جویبار چشم ماست %~% گرچه ماییم از میان جان و دل ~~جویای تو # 4 گر نبینم مردم چشم جهان بین را رواست %~% خود کسی را کی توانم دید من ~~بر جای تو # 5 ms152 سرو لافی می‌زند یعنی که بالای توام %~% سرو بی‌برگی است باری تا تو ~~بود بالای تو # 6 چشم ترکت ترکتاز و حاجبش پیشانی است %~% چون در آید کس به چشم تنگ ترک ~~آسای تو # 7 رای من جز بندگی سرو آزاد تو نیست %~% بس بلند افتاد سلمان راستی ~~رارای تو PageV1P331 ### || [genre: Gh] # 1 داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو %~% رفت و جز خون جگر کاری دگر ~~نگشاد ازو # 2 ناله و فریاد من رفت از زمین تا آسمان %~% ناله از دل می‌کند فریاد ازو ~~فریاد ازو # 3 در پی دل چند گردم کاب رویم ریخت دل %~% دست خواهم شست ازین پس هرچه ~~باداباد ازو # 4 می‌نشاند باد سرد دل چراغ عمر من %~% حاصل عمرم نگر چون می‌رود بر باد ~~ازو PageV1P332 ### || [genre: Gh] # 1 دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو %~% چون تنی باشد که جانش ~~رفته باشد دور ازو # 2 ذره حالم نمی‌گردد ز حال ذره‌ای %~% کافتاب عالم آرا بازگیرد نور ازو # 3 گو نسیم صبح از خاک درش بویی دهد %~% بو که بستانم دمی داد دل رنجور ~~ازو # 4 کی به جوی چشم من بازآید آن آب حیات %~% تا خراب آباد جان من شود معمور ~~ازو # 5 ای خضر زان چشمه نوشین نشانی باز ده %~% کاروزی شربتی دارد دل محرور ~~ازو # 6 چشم مستش را ورق افشان کرد چشمم را بپرس %~% تا چه می‌خواهد مدام آن ~~نرگس مخمور ازو # 7 دل چو رازش گفت با جان من نبودم در میان %~% در درون او بود و بس شد ~~راز او مشهور ازو # 8 هرچه باداباد خواهم راز دل با باد گفت %~% همدم است القصه نتوان داشتن ~~مستور ازو # 9 بر بیاض دیده سلمان می‌کند نقش سواد %~% کان جو بگشاید ببارد لولو ~~منثور ازو PageV1P333 ### || [genre: Gh] # 1 بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه %~% پیغام تو آورد صبا سلمه الله # 2 چون خاک رهم بود قراری و ms153 سکونی %~% باد آمد و بر بوی توام می‌برد از ره # 3 باد سحر از بوی تو بخشید مرا جان %~% بادم به فدای قدم باد سحرگه # 4 ای خیل خیالت سر زلفت به شبیخون %~% هر نیم شبی بر سر من تاخته ناگه # 5 از شرم عذار تو برآورده عرق گل %~% وز فکر جمال تو فرو رفته به خود مه # 6 بگریست به خون جگر و زار بنالید %~% در نامه چو شد خامه ز حال دلم آگه # 7 حال من شوریده چه محتاج بیان است %~% رنگ رخ من بین که بیانی است موجه # 8 از خاک رهم خوارتر افتاده ه کویت %~% سلمان نه فتاده است که بر خیزد ~~ازین ره PageV1P334 ### || [genre: Gh] # 1 ای پسر نیستی ز هستی به %~% بت پرستی ز خودپرستی به # 2 چون ز خود می‌رهاندت مستی %~% هوشیارا ز هوش مستی به # 3 اجلم کند پای را دو سه گام %~% پیش دارد که پیش دستی به # 4 از بلندی چو باز خواهی گشت %~% سوی پستی مقام پستی به # 5 با خود آ تا خداپرست شوی %~% ور خود از دست خود برستی به # 6 در همه حالتی خوش است آری %~% ذوق مستی وی الستی به # 7 در هوا تیز رو مشو چون برق %~% که درین ره چو باد سستی به # 8 ای سرشته ز آب و گل آگه %~% نیستی کز فرشته هستی به PageV1P335 ### || [genre: Gh] # 1 ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده %~% گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده # 2 از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی %~% در میکده‌ها چشم سیاه تو کشیده # 3 چشمت به اشارت دل من برد و فدایت %~% چیزی که اشارت کنی ای دوست بدیده! # 4 زلف تو بپوشد سراپای قدت را %~% آن شعر قبایی است به قد تو بریده # 5 سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویت %~% فی الجمله حدیثی است به گوش تو ~~رسیده # 6 چشمم به مژه قصه شوق ms154 تو نوشته %~% دل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده # 7 ناصح سخن بوالعجم می‌شنواند %~% سلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده ~~PageV1P336 ### || [genre: Gh] # 1 سرو سهی که کارش بالا بود همیشه %~% پیش تو دست بر هم بر پا بود همیشه # 2 از تنگی دهانت یک ذره گفته باشد %~% هر ذره کو به وصفت گویا بود همیشه # 3 تا شاهد جمالت مستور باشد از من %~% اشکم میان مردم رسوا بود همیشه # 4 دل در هوای زلف مجنون رود مسلسل %~% جان از خیال رویت شیدا بود همیشه # 5 جای دل است کویت ز آنجا مران به جورش %~% بگذار تا دل من بر جا بود ~~همیشه # 6 انوار عکس رویت در دیه و دل من %~% چون می در آبگینه پیدا بود همیشه # 7 هرلحظه چشمهایت بر هم زنند مجلس %~% آری میان مستان اینها بود همیشه # 8 آباد چون بماند آن دل که در سوادش %~% از ترک تاز چشمت یغما بود همیشه # 9 آن دل که در دو عالم خواهد که با تو باشد %~% باید که از دو عالم تنها ~~بود همیشه # 10 آنکس که از دو زلفت مویی خرد به جانی %~% زان حلقه حاصل او سودا بود ~~همیشه # 11 تا در کنارم آید یک روز چون تو دری %~% از خون کنار سلمان دریا بود ~~همیشه PageV1P337 ### || [genre: Gh] # 1 صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه %~% رخت و بنه از مسجد آورد به میخانه # 2 هر صورت آبادان کز باده شود ویران %~% معموره معنی دان یعنی چه که ~~ویرانه # 3 سودی ندهد تو به زان می که بود ساقی %~% در دور ازل با ما پیموده به ~~پیمانه # 4 دانی که کند مستی در پایه سرمستی %~% مردی ز سر هستی برخاسته مردانه # 5 در صومعه با صوفی دارم سر می خوردن %~% ناصح سر خم برکن بر نه سر ~~افسانه # 6 ما را کشش زلفت صد دام جوی ارزد %~% زنهار که نفروشی ms155 آن دام به صد دانه # 7 در هم گسلم هر دم از دست تو زنجیری %~% زنجیر کجا دارد پای من دیوانه # 8 چون شمع سری دارم بر باد هوا رفته %~% جانی و بخود هیچش پروانه چو ~~پروانه # 9 زاهد به دعا عقبی خواهد دگری دنیا %~% هرکس پی مقصودی سلمان پی جانانه ~~PageV1P338 ### || [genre: Gh] # 1 باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی %~% خون من ریختی و جان مرا پروردی # 2 شرط کردی که دل سوختگان را نبرم %~% دل من بردی و آن قاعده باز آوردی # 3 خیز و چون گرد زنش دست به دامن نه چنان %~% کاستین بر تو فشاند تو ازو ~~برگردی # 4 جز صبا نیست بریدی که برد نامه به دوست %~% خنکا باد صبا گر نکند دم ~~سردی # 5 می‌روی گردئ صفت در عقب او سلمان %~% به ازان نیست که اندر عقب او ~~گردی # 6 زهر هجران چش اگر عارف صاحب ذوقی %~% ترک درمان کن اگر عارف صاحب ذوقی ~~PageV1P339 ### || [genre: Gh] # 1 دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی %~% کنون دانستم و سودی ~~نمی‌دارد پشیمانی # 2 شب وصل تو شد روزی و قدرش من ندانستم %~% به دشواری توان دانست قدر ~~آسانی # 3 به بایدی نا گه از رویت فتادم دور چون مویت %~% به سر می‌آورم دور از ~~تو عمری در پریشانی # 4 به آب دیده هر ساعت نویسم نامه‌ای لیکن %~% تو حال ما نمی‌پرسی و نقش ~~ما نمی‌خوانی # 5 حدیث کار و بار دل چه گویم بارها گفت: %~% که بد حال است و تو حال دل ~~من نیک می‌دانی # 6 سر خود را نمی‌دانم سزای خاک درگاهت %~% ولیکن کرده‌ام حاصل من این ~~منصب به پیشانی # 7 الا ای بخت کی باشد که باز آن سرور رعنا را %~% بدست آری بناز اندر ~~کنار ماش بنشانی # 8 صبا چون نیست امکان تصرف در سر کویش %~% نگر تا حلقه اقبال ناممکن ~~نجنبانی! # 9 چو زلف او مرا جانی است سودایی ز ms156 من بستان %~% به شرط آنکه چون پیشش ~~رسی در پایش افشانی # 10 برو در یک نفس بازا که یک دم ماند سلمان را %~% نخواهی یافتن بازش ~~دمی گر دیرتر مانی PageV1P340 ### || [genre: Gh] # 1 هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی %~% خود را گذاشتم به تو خود در دل ~~منی # 2 بر هم زند ابروی و چشم تو وقت من %~% خود وقت کیست آنکه تو بر هم ~~نمی‌زنی # 3 ای رهروان عشق چو پرگار دورها %~% گردیده در پی تو به نعلین آهنی # 4 سر تا سر جهان ظلمات است و یک چراغ %~% مردم نهاده‌اند همه سر را به ~~روشنی # 5 ما و شرابخانه و صوفی و صومعه %~% او را می طهور و مرا دردی دنی # 6 با من سخن غرضت دلخوشیم نیست %~% بر ریش پاره‌ام نمکی می‌پراکنی # 7 امروز خاک پای سگ دوست شد کسی %~% کو کرد در جهان سری و دوش گردنی # 8 ای باد اگر رهت ندهد پرده‌دار دوست %~% خود را چو آفتاب ز روزن در ~~افکنی # 9 گویی که ای چو آب حیاتت به عینه %~% پاکیزگی و خوی خوش و پاک دامنی # 10 تو سرو سر بلندی و چون سایه کار من %~% افتادگی و مسکنت است و فروتنی # 11 سلمان تو در درون به هوای صنوبرش %~% غم را چه می‌نشانی و جان را چهع ~~می PageV1P341 ### || [genre: Gh] # 1 مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی %~% بردم به کمانخانه ابروی تواش پی # 2 خامند کسانی که به داغت نرسیدند %~% من سوخته آن که به من کی رسد او ~~کی # 3 ساقی به سفال کهنم جام جم آور %~% مطلوب سکندر بد هم در قدح کی # 4 صد بار می لعل تو جانم به لب آورد %~% ای دوست به کامم برسان یکدم از ~~آن می # 5 مطرب بزن آن ساز جگر سوز دمادم %~% ساقی بده آن جام دلفروز پیاپی # 6 در شرح فراق تو سخن را چه ms157 دهم بسط %~% شرط ادب آن است که این نامه کنم ~~طی # 7 بی رویت اگر دیده به خورشید کنم باز %~% صد بار کند چشم من از شرم رخت ~~خوی # 8 بی بویت اگر برگذرد باد بهاری %~% حقا که بود بر دل من سردتر از دی # 9 سلمان ره سودای تو می‌رفت غمت گفت %~% کین راه به پای چو تویی نیست ~~بروهی PageV1P342 ### || [genre: Gh] # 1 ماییم به کوی یار دلجوی %~% دیوانه زلف آن پری روی # 2 مار است بتی که تنگ خوی است %~% ماییم و دلی گرفته آن خوی # 3 چون دردل و چشم ماست جایت %~% غیر از تو که دید سرو دلجوی # 4 بیمار فتاده‌ام به کویت %~% راز دل من فتاده بر کوی # 5 باد آمد و بوی زلفش آورد %~% آویخته جان ما به یک موی # 6 ای خال تو گوی و زلف چوگان %~% در دور قمر فکنده گویی # 7 من ترک نگار و می نگویم %~% ای واعظ عاشقان تو می‌گوی # 8 سلمان چه نهی بر آب و گل دل %~% دست از دل و دل ز گل فرو شوی ~~PageV1P343 ### || [genre: Gh] # 1 از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی %~% هر روز کشم بار عزیزی به جدایی # 2 خون کرد دلم را غم یک روز فراقش %~% خوش باش هنوز ای دل سرگشته کجایی # 3 هنگام وداعت سخن این بود که من زود %~% باز آیم و ترسم به سخن باز ~~نیایی # 4 رفتم که ز سر پای کنم در پیت آیم %~% آن نیز میسر نشد از بی سر و پایی # 5 ای مژده رسان کی ز ره آیی به سلامت %~% ورین منتظران را دهی از بند ~~رهایی # 6 مگذار هوای دل و آب مژه‌ام را %~% ضایع که تو پرورده این آب و هوایی # 7 گفتند که او با تو نیاید نشنیدم %~% با آنکه دلم نیز همی داد گواهی # 8 ای مردم چشم ار چه نمی‌بینمت اما %~% پیوسته تو در دیده غمدیده مایی # 9 ms158 باری تو جدا نیستی ای دل ز دو زلفش %~% فرخ تو که در سایه اقبال همایی # 10 شد حلقه زنان آه دلم بر در گردون %~% آه از تو برین دل در رحمت ~~نگشایی # 11 از ضعف خیالت به سرم راه نیارد %~% گر ناله سلمان نکند راهنمایی ~~PageV1P344 ### || [genre: Gh] # 1 تا سودا شب نقاب صبح صادق کرده‌ای %~% روز را در دامن مشکین شب ~~پرورده‌ای # 2 ای بسا شبها که با مهرت به روز آورده‌ام %~% تا تو بر رغم دلم یک شب ~~به روز آورده‌ای # 3 از بخاری چشمه خورشید را آشفته‌ای %~% وز غباری خاطر گلبرگ را ~~آزرده‌ای # 4 مه رخان چین به هندویت خطی داده‌اند %~% زان سیه کاری که با خورشید ~~رخشان کرده‌ای # 5 گر چه جان بخشیده‌ای از پسته تنگم ولی %~% شد ز عناب لبت روشن که خونم ~~خورده‌ای # 6 مردم چشم جهان بینت اگر خوانم رواست %~% زانکه در چشم منی وز چشم من ~~در پرده‌ای # 7 جاودان در بوستان عارضت سرسبز باد %~% آن نبات تازه کز وی آب شکر ~~برده‌ای # 8 گرد عنبر بر عذار ارغوان افشانده‌ای %~% برگ سوسن بر کنار نسترن ~~گسترده‌ای # 9 یار کنار چشمه حیوان به مشک آلوده‌ای %~% یا غبار درگه صاحب به لب ~~بسترده‌ای PageV1P345 ### || [genre: Gh] # 1 لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای %~% ز آفتاب حسن خود یک ذره پیدا ~~کرده‌ای # 2 قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده‌ای %~% گوهر پاکیزه خویش آشکارا ~~کرده‌ای # 3 در همه عالم نمی‌گنجی ز فرط کبریا %~% در دل تنگم نمی‌دانم که چون جا ~~کرده‌ای # 4 تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر %~% صدهزاران جان ز تار موی در ~~وا کرده‌ای # 5 نکته‌ای با عاشقان در زیر لب فرموده‌ای %~% عالمی اموات را در یکدم ~~احیا کرده‌ای # 6 بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده‌ای %~% در میان مردمم چون اشک ~~رسوا کرده‌ای # 7 گفته‌ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد %~% از هوای خویش کن این شکوه کزما ms159 ~~کرده‌ای PageV1P346 ### || [genre: Gh] # 1 ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای %~% تا بی‌گناه از ما چرا ~~چون بخت بر گردیده‌ای # 2 ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من %~% با دشمنان پیوسته‌ای و ز ~~دوستان ببریده‌ای # 3 بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی %~% ما ناکه یا رب یا ربم در ~~نیمه شب نشنیده‌ای # 4 از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی %~% ما خاک خاک آستان تو ~~نور نور دیده‌ای # 5 از اشک سلمان کرده‌ای آبی روان وانگه از آن %~% دامن ناز و سرکشی چون ~~نارون پیچیده‌ای PageV1P347 ### || [genre: Gh] # 1 در خیل تو گشتیم بسی از همه بابی %~% کردیم سوال و نشنیدیم جوابی # 2 خوردیم بسی خون و ندیدیم کسی را %~% جز دیده که ما را مددی کرد به آبی # 3 من نگذرم از خاک درت خاک من اینجاست %~% ای عمر تو بگذر اگرت هست ~~شتابی # 4 در شرح فراقت چه نویسم که نگنجد %~% شرح غم هجران تو در هیچ کتابی # 5 در خواب خیال تو هوس دارم و کو خواب %~% ای بخت شبی بخش بدین یکدمه ~~خوابی # 6 جان خواست که در لطف به شکل تو بر آید %~% هم رنگی طاوس هوس کرد غرابی # 7 دی مدعیی دعوت من که سلمان %~% تا کی ز خرابات چه آید ز خرابی # 8 آمد به سرم عشق که مشنو سخن او %~% تو روی به ما کرده‌ای او روی به ~~آبی PageV1P348 ### || [genre: Gh] # 1 جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی %~% بی عزیزان نیست عمر نازنین را ~~لذتی # 2 بر سر من کس نمی‌آید به پرسش جز خیال %~% جز خیالش کس ندارد بر سر من ~~منتی # 3 شربت قند لبش می‌سازد این بیمار را %~% کو لب او تا مرا از قند سازد ~~شربتی # 4 از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب %~% تا بیادش هر دو می‌دارند با هم ~~صحبتی ms160 # 5 حسرتی دارم که بینم بار دیگر روی یار %~% گر درین حسرت بمیرم دور از ~~ازو وا حسرتی # 6 در درون دارم خروشی ای طبیبان پرسشی %~% در سفر دارم عزیزی ای عزیزان ~~همتی # 7 آن همایون عید من یک روز خواهد کرد عود %~% جان کنم قربان گرم روزی ~~شود این دولتی # 8 می‌فرستم جان به پیشش کاشکی این جان من %~% داشتی در حلقه زلفش به ~~مویی قیمتی # 9 غیبتی کردند بدگویان به باطن زین جهت %~% یک دو روزی کرد از سلمان به ~~ظاهر غیبتی PageV1P349 ### || [genre: Gh] # 1 خنک صبا که ز زلفش خلاص یافت نفسی %~% صبا فدای تو بادم برو که نیک ~~بجستی # 2 غلام قامت آن لعبتم که سرو سهی را %~% شکست قد بلندش به راستی و درستی # 3 بیا و عهد ز سر گیر ای نگار اگر چه %~% هزار عهد ببستی چو زلف و باز ~~شکستی # 4 ز زلف و چشم تو من دوش داشتم گله‌ای چند %~% نگفتم و چه بگویم حکایت ~~شب مستی # 5 تو تا حدیث نکردی مرا نگشت محقق %~% که چون پدید شد از نیستی لطیفه ~~هستی # 6 مرا تو عین زلالی ولی گذشته ز فرقی %~% مرا تو تازه نگاری ولی برفته ز ~~دستی # 7 به نور دیده سزاوار آنکه روی تو بیند %~% تو لطف کردی و دردی به ~~مردمان ننشستی # 8 ز عهد سست و دل سخت توست ناله سلمان %~% تو نیز خوی فرا کن دلا به ~~سستی و سختی PageV1P350 ### || [genre: Gh] # 1 ای میوه رسیده ز بستان کیستی %~% وی آیت نو آمده در شان کیستی # 2 جانها گرفته‌اند تو را در میان چو شمع %~% جانت فدا تو شمع شبستان ~~کیستی # 3 هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب %~% معلوم نیست خود که تو مهمان ~~کیستی # 4 جانها به غم فرو شده اندر هوای تو %~% باری تو خوش بر آمده جان کیستی # 5 آن توایم ما همه بگذار آن همه %~% با این ms161 همه بگو که تو خود آن کیستی # 6 سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش %~% اول نگاه کن که پریشان کیستی ~~PageV1P351 ### || [genre: Gh] # 1 خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی %~% وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی # 2 آخر چه شده‌ای برگ گل تازه که دیدار %~% از بلبل بی برگ و نوا باز ~~گرفتی # 3 وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم %~% جز روی تو آن نیز ز ما باز ~~گرفتی # 4 چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه %~% پای از سر این بی سر و پا باز ~~گرفتی # 5 گیرم نگرفتی دل بیمار مرا دست %~% پا از سر بیمار چرا باز گرفتی # 6 در حال گدایان نظری هست تو را عام %~% خاص از من درویش گدا باز گرفتی # 7 شهباز دلم باز به قید تو اسیرست %~% این صید ندانم ز کجا باز گرفتی # 8 دود دل سلمان ز نفس راه هوا بست %~% ای سوخته دل راه هوا باز گرفتی ~~PageV1P352 ### || [genre: Gh] # 1 دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی %~% قدم مردانه نه کانجا به ~~گردی می‌رود مردی # 2 خبر داری که درد او برآوردست گرد از من %~% نماندست از من خاکی به غیر ~~از درد او گردی # 3 چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز %~% نمی‌آیم رها کن تا نیاید ~~بر دلش گردی # 4 دم لعل لبش خوردیم و زاهد کرد منع ما %~% نکردی منع ما زاهد اگر زین ~~می دمی خوردی # 5 گهی بر آب باید زد درین ره گاه بر آتش %~% بباید خو فرا کردن به هر ~~گرمی و هر سردی # 6 ز آب دیده سلمان نهال حسن می‌بالد %~% سحابی تا نمی‌گرید نمی‌خندد رخ ~~وردی # 7 نه هر رعنا و شی باشد حریف مرد درد او %~% بباید عشق جانان را درون ~~درد پروردی PageV1P353 ### || [genre: Gh] # 1 به نیازی که با خدا داری %~% که دلم بیش ازین نیازاری # 2 من نیاز ms162 آرم ار تو ناز آری %~% من نیاز آرم ار تو ناز آری # 3 دل من برده‌ای ز دست مده %~% چه شود گر دلی به دست آری # 4 ای ز زاری عاشقان بیزار %~% عاشقان چون کنند بی‌زاری # 5 زارم از بی زری و می‌ترسم %~% که کشد بی زری به بیزاری # 6 چاره کار من زرست چو نیست %~% زاریی می‌کنم به ناچاری # 7 بخت خود را به خواب می‌بینم %~% کاشکی دیدمی به بیداری # 8 من افتاده بر توانم خواست %~% از سر جان اگر کنی یاری # 9 ما نیاریم کرد در تو نظر %~% نظری کن به ما اگر یاری # 10 بوی زلفت اگر مدد ندهد %~% برنخیزد صبا ز بیماری # 11 بار دل بس نبود سلمان را %~% عشق در می‌خورد به سر باری PageV1P354 ### || [genre: Gh] # 1 چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری %~% چه دلبری که نمی‌آید از تو ~~دلداری # 2 چرا چو نافه آهو بریده‌ای از من %~% چرا چو مشک مرا می‌دهی جگر خواری # 3 به آه و ناله و زاری ز من مشو بیزار %~% نکن که ما نتوانیم کرد بیزاری # 4 به سوی من گذری کن که جز غریبی و عشق %~% دو حالتی است مرا بی‌کسی و ~~بیماری # 5 به کویت آمدن ای یار ما نمی‌یاریم %~% تو یاریی کن و بگذر به ما اگر ~~یاری # 6 مشو ز دود من ایمن که کار من همه شب %~% چو شمع سوختن و گریه است و ~~بیداری # 7 به چشم من لبت آموخت گوهر افشانی %~% چنانکه داد به لعل لبت شکر باری # 8 سزد که در سر کارم کنی دمی چون صبح %~% مگر به روز سپید آید این شب ~~تاری # 9 صباست قاصد سلمان به پیش دوست دریغ %~% که در صباست گران خیزی و ~~سبکباری PageV1P355 ### || [genre: Gh] # 1 دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری %~% جان در غم عشق تو بدادیم به زاری # 2 دل در غم عشق تو نهادیم نه بر عمر %~% زیرا ms163 که مقیم است غم و عمر ~~گذاری # 3 تا چند بگریم من و تا چند بنالم %~% از شوق گل روی تو چون ابر بهاری # 4 من ذره ناچیز و تو خورشید دلفروز %~% صد مهر مرا هست و تو یک ذره ~~نداری # 5 فریاد ز زلف تو که صد بار به روزی %~% در روز سفیدم بنماید شب تاری # 6 من چون به سر آرم صنما بی تو که هر شب %~% خوابم بری از چشم و خیالم ~~بگذاری # 7 جان مهر لبش دارد و شرطست که جان را %~% سلمان به همان مهر به جانان ~~بسپاری PageV1P356 ### || [genre: Gh] # 1 نمی‌پرسی ز حال ما نه از ما یاد می‌آری %~% عزیز من عزیزان را کسی ~~دارد بدین خواری # 2 دل من کز همه عالم نیاز آرد به درگاهت %~% چنان دل را چنین شاید که ~~بی‌جرمی بیازاری # 3 دمم دادی که چون چشم خودم دارم به نیکویی %~% چه خیزد زین درون آخر ~~برون از ناله و زاری # 4 به آزار از درم راندی و رفتی از برم اکنون %~% طمع دارم که باز آیی و ~~ما را نیز با زاری # 5 مرا تو ماه تابانی ولی بر دیگران تابی %~% مرا تو آب حیوانی اگر چه در ~~دلم ناری # 6 خوشا آن وقت و آن فرصت که اندر دولت وصلت %~% به صبح طلعتت تا روز ~~می‌کردم شب تاری # 7 رفیقان خفته و بیدار شب تا روز بخت من %~% دریغ آن عهد بیداری که ~~خوابی بود پنداری # 8 میان ما به غیر ما حجابی نیست می‌دانم %~% چه باشد گر در آیی وین حجاب ~~از پیش برداری # 9 به زاری و فغان از من چرا بیزار می‌گردی %~% دل سلمان تحمل چون تواند ~~کرد بیزاری PageV1P357 ### || [genre: Gh] # 1 سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری %~% به ترک سر بگو آنگه بیا ~~گر پای ما داری # 2 به سر باید سپرد این ره تو این صنعت کجا ms164 دانی %~% ز جان باید گذشت اول ~~تو این طاقت کجا داری # 3 چومی بر لب رسان جان را اگر کام از لبم جویی %~% چو گل بر باد ده خود ~~را اگر برگ هوا داری # 4 به عهد جنس ما کم جو نشان عهد حسن از ما %~% برو بلبل چه می‌خواهی ز ~~گل بوی وفاداری # 5 مپرهیز از هلاک تن بقای جان اگر خواهی %~% میندیش از سردار ار سردار ~~البقا داری # 6 رخ زر دست و آه سرد و اشک گرم و خون دل %~% نشان مرد درد ما تو زین ~~معنی چها داری # 7 مس زنگار خوردم شد ز تاب مهر دویت زر %~% تو خود مسکین نمی‌دانی که با ~~خود کیمیا داری # 8 دل و جان با ختن شرط است سلمان در ره جانان %~% اگر جان و دلی داری ~~بباز آخر چرا داری PageV1P358 ### || [genre: Gh] # 1 ترک من می‌آیی و دلها به یغما می‌بری %~% روی پنهان می‌کنی دل آشکارا ~~می‌بری # 2 دی دل من برده‌ای امروز دین اکنون مرا %~% نیم جانی مانده است آن نیز ~~فردا می‌بری # 3 آنچه گفتی: بود بالایش مرا ای دل منت %~% منکرم زیرا که خود را بس به ~~بالا می‌بری # 4 کفر زلفت را به دین من می‌خرم زیرا به دین %~% سر فرو می‌آورد لیکن تو ~~در پا می‌بری # 5 من نمی‌دانم کزین دل بردنت مقصود چیست %~% بارها گفتی: نخواهم برد اما ~~می‌بری # 6 چند گویی یک زمان آرام گیر و صبر کن %~% چون کنم کارام و صبر و طاقت ~~از ما می‌بری # 7 من چو وامق باختم در نرد سودایت روان %~% زین روان بازی چه سودم چون ~~تو عذرا می‌بری # 8 هیچ عاقل در سر کویت به پای خود نرفت %~% زلف می‌آری به صد زنجیر و ~~آنجا می‌بری PageV1P359 ### || [genre: Gh] # 1 نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری %~% برو ناصح تو حال من ~~نمی‌دانی و معذوری # 2 خیال چشم مستش را اگر در خواب ms165 خوش بینی %~% عجب دارم که برداری سر از ~~مستی و مستوری # 3 بدین صورت که من در خواب مستی‌ام عجب باشد %~% گرم بیدار گرداند صدای ~~نفحه صوری # 4 مگر تو حور فردوسی که سر تا پا همه روحی %~% مگر تو مردم چشمی که سر ~~تا پا همه نوری # 5 بیا جانا دمی بنشین و صحبت را غنیمت دان %~% که خواهد بود مدتها میان ~~جان و تن دوری # 6 دلی و همتی مردانه باید عشقبازان را %~% که نتوان کرد شهبازی به بال و ~~پر عصفوری # 7 شب وصلش فراغی از فروغ صبحدم دارد %~% چه حاجت روز روشن را به نور شمع ~~کافوری # 8 نپرسی آخرم روزی آخر چونی ای سلمان %~% ازین شبهای رنجوری درین شبهای ~~دیجوری PageV1P360 ### || [genre: Gh] # 1 ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری %~% من نمی‌دانم که این بوی از کجا ~~می‌آوری # 2 ای نسیم از خاک کوی یار حاصل کرده‌ای %~% تا نپنداری که از باد هوا ~~می‌آوری # 3 گلبن بارآورش ما را نمی‌بخشید بوی %~% هم تو باری کز برش بویی به ما ~~می‌آوری # 4 گلستان شوق را نشو و نمایی می‌دهی %~% بلبلان بی‌نوا را در نوا ~~می‌آوری # 5 ناتوانی زانکه راهی بس دراز و پیچ پیچ %~% از سر زلف جبینم زیر پا ~~می‌آوری # 6 رفته بود از جا دل ما بازش آوردی بجای %~% راستی را شرط دلداری بجا ~~می‌آوری # 7 گرز روی لطف یکدم می‌کنی در کوی ما %~% وقت ما چون صبح از آن دم با صفا ~~می‌آوری # 8 قاصد سلمانی و یکدم نمی‌گیری قرار %~% روز و شب یا می‌بری پیغام یا ~~می‌آوری PageV1P361 ### || [genre: Gh] # 1 رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی %~% که بدست آورمت باز به بازی ~~بازی # 2 بر تو چون آب من ای سرو روان می‌باشم %~% چه شود سایه اگر بر سر من ~~اندازی # 3 همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز %~% به چنان حسن و لطافت رسدت گر ~~نازی # 4 ms166 دل و جان دادم و سر نیز فدا می‌کنمت %~% چون کنم چون تو بدین هیچ ~~نمی‌پردازی # 5 گفته‌ای کار تو می‌سازم اگر خواهی ساخت %~% ز انتظارم به چه می‌سوزی و ~~کی‌ می‌یازی # 6 سوخت چون عود مرا عشق و بران می‌پوشم %~% دامن از دود درونم نکند ~~غمازی # 7 پرده گل ز هوا می‌درد و کی ماند %~% غنچه مستور که با باد کند همرازی # 8 درم خالص قلبم نکند میل خلاص %~% گر تو در بوته غم دم به دمش بگدازی # 9 پرده بردار ز رخ تا پس ازین بر سلمان %~% زاهد پرده نشین را نرسد ~~طنازی PageV1P362 ### || [genre: Gh] # 1 ز سودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزی %~% مرا صبح وصال او نمی‌گردد ~~شبی روزی # 2 نسیم صبح پیغامی به خورشیدی رسان از ما %~% که با یاد جمال او شب ما ~~می‌کند روزی # 3 بجز از سایه سروش مبادم هیچ سرسبزی! %~% بجز بر خاتم لعلش مبادم هیچ ~~فیروزی # 4 ز مجلس شمع را ساقی ببر در گوشه‌ای بنشان %~% که امشب ماه خواهد کرد ~~ما را مجلس افروزی # 5 بسوز و گریه چون شمع ار نخواهی گشت در هجران %~% به یکدم می‌توان کشتن ~~مرا چندین چه می‌سوزی # 6 اگر زخمی زنی بر من چنانم بر دل آید خوش %~% که بر گل در سحرگاهان ~~نسیم باد نوروزی # 7 قبای عمر کوتاهست بر بالای امیدم %~% مگر باز آیی و وصلی شبی بر دامنم ~~دوزی # 8 چه خواهی کرد ای سلمان به هجران صرف شد عمرت %~% مگر وصلش بدست آری ~~وزان عمری تو اندوزی PageV1P363 ### || [genre: Gh] # 1 صنما مرده آنم که تو جانم باشی %~% می‌دهم جان که مگر جان جهانم باشی # 2 روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو %~% روشنایی دل و شمع روانم باشی # 3 بار گردون و غم هر دو جهان در دل من %~% نه گران باشد اگر تو نگرانم ~~باشی # 4 گر به سودای تو‌ام عمر زیان است چه غم %~% سودم ms167 این بس که تو خرم به ~~زیانم باشی # 5 تو سراپا همه آنی و همه آن تواند %~% غرض من همگی آنکه تو آنم باشی # 6 من نهان درد دلی دارم و آن دل بر توست %~% ظاهرا با خبر از درد نهانم ~~باشی # 7 جان برون کرده‌ام از دل همگی داده به تو %~% جای دل تا تو بجای دل و ~~جانم باشی # 8 چون در اندیشه روم گرد درونی گردی %~% چو در آیم به سخن ورد زبانم ~~باشی # 9 در معانی صفات تو چه گوید سلمان %~% هر چه گویم تو منزه ز بیانم باشی ~~PageV1P364 ### || [genre: Gh] # 1 گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی %~% بیا بشکن که مخمورم خمارم ~~زان می باقی # 2 من از عشق تو می‌میرم بگو: کاخر چه تدبیرم %~% که زد مار غمم بر دل نه ~~تریاق است و نه راقی # 3 ز تاب لعل و آب می فکندی آتشی بر ما %~% تو در ما آخر این آتش چرا ~~افکندی ای ساقی # 4 به دردی کن دوای من که بیماران عشقت را %~% کند درد تو درمانی کند زهر ~~تو تریاقی # 5 ز شرح شوق دیدارت مقصر شد زبان من %~% قلم را بر تراشیدم که گوید حال ~~مشتاقی # 6 من از شوق تو چون پروانه می‌سوزم چرا یک شب %~% دلت بر من نمی‌سوزد نه ~~آخر شمع عشاقی # 7 تو داری طاق ابرویی که جفتش نیست در عالم %~% تویی آنکس که در عالم به ~~جفت ابروان طاقی # 8 نکو رویی و بدخویی رفیقانند و من باری %~% تو را چندانکه می‌بینم ~~سراپا حسن اخلاقی # 9 ز مهر روی او عمری است تا دم می‌زنی سلمان %~% به مهرش صادقی چون صبح ~~از آن مشهور آفاقی PageV1P365 ### || [genre: Gh] # 1 تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی %~% لب جوی و لب جام و لب یار ای ~~ساقی! # 2 نوبهارست و گل و سبزه و ما عمر عزیز %~% می‌گذاریم به غفلت مگذار ms168 ای ~~ساقی! # 3 موسم گل نبود توبه عشاق درست %~% تو به یعنی چه بیا باده بیار ای ~~ساقی! # 4 اگر از روز شمارست سخن روز شمار %~% چون منی را که در آرد به شمار ای ~~ساقی! # 5 شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولی %~% یار خوش خوشتر ازین هر سه چهار ~~ای ساقی! # 6 آید از بوی سمن بوی بهشت ای عارف %~% خیزد از رنگ چمن نقش نگار ای ~~ساقی! # 7 جام نوشین تو تا پر می لعل است مدام %~% می‌کشد جام تو ما را به خمار ~~ای ساقی! # 8 بی‌نوایم غزلی نو بنواز ای سلمان %~% در خمارم قدحی نو زخم آرای ساقی! PageV1P366 ### || [genre: Gh] # 1 ای مه برا شبی خوش ناز و عتاب تا کی %~% وی گل نقاب بگشا شرم و حجاب تا ~~کی # 2 ماییم تشنه و تو عین الحیات مایی %~% همچون سراب ما را دادن فریب تا ~~کی # 3 دل خواست از تو چیزی فرموده‌ای که صبری %~% جانم رسید بر لب صبر و ~~شکیب تا کی # 4 ای شهسوار خوبان یکدم به من فرود آی %~% بردن عنان ز دستم پا در رکاب ~~تا کی # 5 در جست و جوی وصلت ما را چو آب و آتش %~% گه بر فراز رفتن گه در نشیب ~~تا کی # 6 خواهند باز دیدن یک روز هم حسابی %~% از بیدلان ستاندن دل بیحساب تا ~~کی # 7 خوفم مده که سلمان در غم تو را بسوزم %~% پروانه را ز آتش دادن نهیب ~~تا کی PageV1P367 ### || [genre: Gh] # 1 نه در کوی تو می‌یابم مجالی %~% نه می‌بینم وصالت هر به سالی # 2 مجالی کی بود بر خاک آن کوی %~% که باد صبح را نبود مجالی # 3 ز مهر روی چون ماه تمامت %~% تنم گشت از ضعیفی چون هلالی # 4 خیال خواب دارد دیده من %~% مگر کز وصل او بیند خیالی # 5 تو گر برگشتی از پیمان دل من %~% نگردد هرگز از حالی ms169 به حالی # 6 نگویم بیش ازین با تو غم دل %~% مبادا کز منت گیرد ملالی! # 7 بیا کز دوری روی تو سلمان %~% تنش از ناله شد مانند نالی PageV1P368 ### || [genre: Gh] # 1 جز باد همدمی نه که با او زنم دمی %~% جز باده مونسی نه که از دل برد ~~غمی # 2 جز دیده کو به خون رخ ما سرخ می‌کند %~% در کار ما نکرد کس از مردمی ~~دمی # 3 خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک %~% رحمی نکرد بر من مسکین به هر ~~مرهمی # 4 دریای عشق در دل ما جوش می‌زند %~% ز آنجا سحاب دیده ما می‌کشد نمی # 5 سرمست عشق را ز دو عالم فراغت است %~% زیرا که دارد او به سر خویش ~~عالمی # 6 زان پیش روی بر در او داشتم که داشت %~% روی زمین غباری و پشت فلک خمی # 7 سلمان مگوی را ز دل الا به خود که نیست %~% در زیر پرده فلک امروز ~~مرحمی PageV1P369 ### || [genre: Gh] # 1 سوز تو کجا گیرد در خرمن هر خامی %~% مرغ تو فرو ناید ای دوست به هر ~~بامی # 2 مرد ره سودایت صاحب قدمی باید %~% کان بادیه را نتوان پیمود به هر ~~گامی # 3 بد نام ابد کردم خود را و نمی‌دانم %~% درنامه اهل دل نیکوتر ازین ~~نامی # 4 از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد %~% زیرا که بدان آتش هرگز نرسد ~~خامی # 5 دیوانه دلی دارم کارام نمی‌گیرد %~% جز بر در خماری یا پیش دلارامی # 6 از تو نظری سلمان می‌دارد و می‌شاید %~% درویشی اگر خواهد از پادشه ~~انعامی # 7 لب را به سخن بگشا زیرا که ندارد دل %~% غیر از دهنت کامی و آنگاه چه ~~خوش کامی # 8 آغاز غمت کردم تا چون بود انجامش %~% این نیست از آن کاری کان را بود ~~انجامی PageV1P370 ### || [genre: Gh] # 1 ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی %~% تا ما ز کوی هستی بیرون نهیم ms170 ~~گامی # 2 هم نیستی که دارد ملک فنا بقایی %~% هم درد چون ندارد در دو دوا دوامی # 3 ماییم و نیم جانی بر کف نهاده بستان %~% زان می به نیم جانی بفروش نیم ~~جامی # 4 عشاق را مقامی عالی است اندرین ره %~% مطرب مخالفان را بنمای ازین ~~مقامی # 5 تا گرد ما نگردد غیر قدح گرانی %~% تا بر سرم نیاید غیر از شراب خامی # 6 وقتی که شاهدان را پیدا بود وفایی %~% احوال عاشقان را ممکن بود نظامی # 7 شوریدگی ما را منکر مباش زاهد %~% چون نیست کار ما را در دست ما زمامی # 8 گر باده را نبودی از لعل دوست بویی %~% کی داشتی به عالم زین حرمتی ~~حرامی # 9 می‌گفت: ترک رندی سلمان شنید جانش %~% از می جواب تلخی وزنی شکر پیامی ~~PageV1P371 ### || [genre: Gh] # 1 همرنگ رویش در چمن گل یاسمن گردید می %~% دایم به بویش چون صبا گرد ~~چمن گردید می # 2 این گل به دامن چیدنم باشد ز شوق عارضت %~% کو خاری از باغ تو تا دامن ~~ز گل در چیدمی # 3 در حلقه سودای او مردی به گردی می‌رود %~% من نیز سودا می‌کنم باری ~~بدان ار رندمی # 4 هر کس شناعت می‌کند بر من که نشنیدی سخن %~% گر من سخن بشنید می چندین ~~سخن نشنیدمی # 5 چون او نمی‌آید شبی بر سر به پرسیدن مرا %~% ای کاشکی خواب آمدی تا من ~~به خوابش دیدمی # 6 لب بر لب من می‌نهد چون نی دم من می‌دهد %~% گردم ندادی هر دمم چندین ~~چرا نالید می # 7 بوسیدن جام لبش گر نیست روزی کاشکی %~% چون جرعه افتادی که من خاک درش ~~بوسیدمی # 8 سودای پنهانم قلم کرد آشکارات چون کنم %~% ای کاش مقدورم شدی کاتش به ~~نی پوشیدمی # 9 سلمان خیال روی او چون نامه‌ای دان در درون %~% گر نیستی در خویشتن ~~چندین چرا پیچیدمی PageV1P372 ### || [genre: Gh] # 1 رسولا خدا را به جایی که دانی %~% چه باشد که ms171 از من دعایی رسانی # 2 نه کار رسول است رفتن به کویش %~% نسیما تو برخیز اگر می‌توانی # 3 مرا نیم جانی است بردار با خود %~% بکویش رسان ور کند جان گرانی # 4 همان دم به زلفش بر‌افشان و بازا %~% مبادا که آنجا به جان باز مانی # 5 ز خاک ره او به دست آر گردی %~% ز گرد ره آور به من ارمغانی # 6 فروکش ز زلفش کلامی مسلسل %~% بگو از دهانش حدیثی نهانی # 7 رها کرده‌ای طره‌اش را پریشان %~% ز احوال او شمه‌ای باز دانی # 8 ازان چشم خوش خفته‌اش باز پرسی %~% که چونی ز بیماری و ناتوانی # 9 صبا سست می‌جنبی آخر چنان رو %~% که با ناله من کنی هم عنانی # 10 به زیر لب این نکته را از زبانم %~% بگویی که ای مایه شادمانی # 11 تو دوری و من در فراق تو زنده %~% زهی سست عهد و زهی سخت جانی! # 12 به امید وصل توام لیکن %~% کسی را مبادا چنین زندگانی # 13 به یاد رخت می‌کشد دیده هر دم %~% ز جام زجاجی می ارغوانی # 14 دلی پر سخن دارم و مهر بر لب %~% چو نامه چه باشد مرا اگر بخوانی # 15 گدای توام گر نرانی ز پیشم %~% زهی پادشاهی زهی کامرانی # 16 نه آنم که بر تابم از تو عنان را %~% ازین در گرم صدره از پیش رانی # 17 برآنم که بر خدمتت بگذرانم %~% دو روزی که باقی است زین زندگانی # 18 درخت صنوبر خرام تو بادا %~% چو سرو ایمن از تند باد خزانی ~~PageV1P373 ### || [genre: Gh] # 1 هر که از روی تواضع بنهد پیشانی %~% پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی! # 2 همه خواهند تو را تا تو کرا می‌خواهی %~% همه خوانند تو را تا تو کرا ~~می‌خوانی # 3 زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو %~% زان عزیزست مرا جان که تو هم ~~در جانی # 4 سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز ms172 %~% خود به پایان نتوان برد به ~~سرگردانی # 5 رفت در حلقه زلف تو به مویی صد دل %~% دل به خود رفت از آنست بدین ~~ارزانی # 6 ساقیا نوبت آنست که از دست خودم %~% بدهی جامی و از دست خودم بستانی # 7 گفت: درد دل خود می‌طلبم چون طلبم %~% که دلم با تو و من بیخودم از ~~حیرانی # 8 باد پایان سخن را تو سواری سلمان %~% آفرین بر سخنت باد که خوش ~~می‌رانی PageV1P374 ### || [genre: Gh] # 1 بازا که بی حضورت خوش نیست زندگانی %~% دور از تو می‌گذارم عمری ~~چنانکه دانی # 2 من آمدن به پیشت دانی نمی‌توانم %~% اما اگر تو آیی دانم که می‌توانی # 3 از عمر ذوق وقتی بودم که با تو بودم %~% ذوقی چنان ندارد بی دوست ~~زندگانی # 4 چون مجمر از فراقت دارم دلی پر آتش %~% دودم به سر بر آمد زین آتش ~~نهانی # 5 از درد درد خویشم یکدم مدار خالی %~% کان است عاشقان را اسباب زندگانی # 6 عهد جوانی من بگذشت در فراقت %~% بازای تا ببویت باز آیدم جوانی # 7 در بزم عشق او جان باید که خوش بر آید %~% ور زانچه بر نیاید خوش باشد ~~از گرانی # 8 گرچه ز من ملول است او ای صبا چنان کن %~% کین نامه هر چه بادا بادا ~~بدور رسانی # 9 گویی چو نامه سلمان می‌پیچد از فراقت %~% در خویشتن چه باشد باری گرش ~~بخوانی PageV1P375 ### || [genre: Gh] # 1 تو در خواب خوشی احوال بیماران چه می‌دانی %~% تو در آسایشی تیمار ~~بیماری چه می‌دانی # 2 نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری %~% تو غمخواری و دلجویی و ~~دلداری چه می‌دانی # 3 تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش %~% نپیمودی درازی شب تاری چه ~~می‌دانی # 4 برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش %~% بپرس این شیوه از مستان تو ~~هشیاری چه می‌دانی # 5 دلا گفتم غم خود خور که کار از دست شد بیرون %~% تو ms173 را غم خوردن است ~~ای دل تو غمخواری چه می‌دانی PageV1P376 ### || [genre: Gh] # 1 به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی %~% ز هوای جان حزین من دل ~~خسته را خبری کنی # 2 چو رسی به کعبه وصل او بکنی مقام و از ره گذر %~% ز پی دعا نفسی زنی ز ~~سر صفا گذری کنی # 3 اگرت مجال نفس زدن بود از زبان منش بگو %~% که چه باشد ار به وصالت ~~این شب تیره را سحری کنی # 4 به زیارتی چه شود که بر سر خاکیان قدمی نهی %~% به عیادتی چه زیان دهد ~~که به حال ما نظری کنی # 5 سحری وصال تو از خدا به دعای شب طلبیده‌ام %~% مگر ای سحر نفسی زنی ~~مگر ای دعا اثری کنی # 6 خجلم که چون برت آورم می لعل اشک و کباب دل %~% اگر از درون خراب من ~~طمعی به ما حضری کنی PageV1P377 ### || [genre: Gh] # 1 می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی %~% ما را به دام خویشتن گرفتار ~~می‌کنی # 2 دین می‌خری به عشوه و دل می‌بری ز دست %~% آری تو زین معامله بسیار ~~می‌کنی # 3 هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش %~% برمی‌کشی و باز نگونسار ~~می‌کنی # 4 دارم دلی خراب به غایت ضعیف و تو %~% هر جه غمی است بر دل من بار ~~می‌کنی # 5 از خواب آن دو چشم گران خواب را ممال %~% زنهار فتنه‌ای را به چه ~~بیدار می‌کنی # 6 در حلقه‌های زلف خود آتش فروختی %~% وین از برای گرمی بازار می‌کنی # 7 زان خط که گرد دایره روی می‌کشی %~% روز سفید ما چو شب تار می‌کنی # 8 من پرده بر سرایر عشق تو می‌کشم %~% لیکن تو هتک پرده اسرار می‌کنی # 9 سلمان چو آفتاب به کویش بر آ چرا %~% چون سایه سجده پس دیوار می‌کنی ~~PageV1P378 ### || [genre: Gh] # 1 گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی %~% گفتم: مثال قدت گفتا: در آب ~~بینی ms174 # 2 گفتم: به خواب دیدن زلفت چگونه باشد %~% گفتا: که خویشتن را در پیچ و ~~تاب بینی # 3 گفتم: رخ تو بینم گفتا: زهی تصور %~% گفتم: به خواب جانا گفتا: به ~~خواب بینی! # 4 گفتم: که روی خوبت بنمای تا ببینم %~% گفتا: که در دل شب چون آفتاب ~~بینی # 5 گفتم: خراب گشتم در دور چشم مستت %~% گفتا: که هر چه بینی مست و خراب ~~بینی # 6 گفتم: لب تو دیدن صد جان بهاست او را %~% گفتا: مبصری تو در لعل ناب ~~بینی # 7 گفتم: که روز سلمان شب شد ز تار مویت %~% گفتا: نگر به رویم تا آفتاب ~~بینی PageV1P379 ### || [genre: Gh] # 1 تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی %~% که از سجاده برخیزی و در ~~میخانه بنشینی # 2 اگر خیزد تو را سودای زلف دوست برخیزی %~% به پای خود به زنجیرش روی ~~دیوانه بنشینی # 3 ز باغ او اگر بویی دماغت تازه گرداند %~% هوای باغ نگذارد که در ~~کاشانه بنشینی # 4 تو اصلی زاده روحی به وصل خود چه پیوندی %~% چرا از خویشتن بگریزی و ~~با بیگانه بنشینی # 5 تو را چون پر طاوسان عرشی فرش می‌گردد %~% کجا شاید که چون بومان درین ~~ویرانه بنشینی # 6 بیا بر چشم من بنشین جمال روی خود را بین %~% به دریا در شو ار خواهی ~~که با در دانه بنشینی # 7 تو خورشیدی کجا شاید که روی از ذره برتابی %~% تو خود شمعی چرا باید که ~~با پروانه بنشینی # 8 گر او چون شمع در کشتن نشاند در سر پایت %~% نشان مردی آن باشد که تو ~~مردانه بنشینی # 9 به فردا دم مده زاهد مرا کافسانه می‌خواهی %~% تو با او تا به کی ~~سلمان بدین افسانه بنشینی PageV1P380 ### || [genre: Gh] # 1 گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی %~% روی بنمای و رخ گل را به ~~خون دل بشوی # 2 سایه را گو: با رخ من در قفای خود مرو ms175 %~% سرو را گو: با قد من بر ~~کنار جو مروی # 3 بلبل ار گل را تقاضا می‌کند عیبش مکن %~% این چنین وجهی کجا حاصل شود ~~بی گفت و گوی # 4 دامن افشان خیز و یک ساعت چمان شو در چمن %~% تا بر افشاند چو گل دامن ~~بهار از رنگ و بوی # 5 ظاهرا گردیده بودی گوی سیمین غبغت %~% نیستم آیینه آئین کو کند خدمت ~~به روی PageV1P381 ### || [genre: Gh] # 1 مبارک منزلی کانجا فرود آید چو تو ماهی %~% همایون عرصه‌ای کارد به ~~سویش رخ چنین شاهی # 2 روان شد موکب جانان چرایی منتظر ای جان %~% چو خواهی رفت ازین بهتر ~~نخواهی یافت همراهی # 3 مکن عیبم که می‌کاهم چو ماه از تاب مهر او %~% که گر ماهی تب مهرش کشد ~~گویی شود کاهی # 4 مرا نقدی که در وجهش نشیند نیست الا شک %~% مرا پیکی که ره آرد به ~~کویش نیست جز آهی # 5 تو آزادی و احوال گرفتاران نمی‌دانی %~% دل مسکین من با توست ازو ~~می‌پرس گه گاهی # 6 عزیزی کو نیفتادست در بندی چه می‌داند %~% که در کنعان اسیری را چه ~~افتادست در چاهی # 7 من خاکی نه آن گردم که از کوی تو برخیزم %~% عجب چون من از کوی تو ~~برخیزد هوا خواهی # 8 چو بادم در رهت پویان من بیمار و می‌ترسم %~% مبادا کز منت بر دل ~~نشیند گرد اکراهی # 9 نه تنها من به سودای سر زلفت گرفتارم %~% که زلفت رابه هر شستی چو ~~سلمان است پنجاهی PageV1P382 ### || [genre: Gh] # 1 مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی %~% سر زلف سیه دیدم در افتادم به ~~سودایی # 2 چو آب آشفته می‌گردم به هر سو تا کجا روزی %~% سعادت در کنار من نشاند ~~سرو بالایی # 3 ملامت گو بر و شرمی بدار آخر چه می‌خواهی %~% ز جان غرقه عاجز میان ~~موج دریایی # 4 نمی‌داند طبیب ای دل دوای درد عاشق را %~% ز من بشنو که این حکمت ms176 ~~شنیدستم ز دانایی # 5 طریق عشقبازان است پیش دوست جانبازی %~% بیا ای جان اگر داری سر و برگ ~~تماشایی # 6 مرا جانی و من تا کی توانم زیست دور از تو %~% تن مسکین من جایی و جان ~~نازنین جایی # 7 چرا امروز کارم را به فردا می‌دهی وعده %~% پس از امروز پنداری نخواهد ~~بود فردایی # 8 ز زلفت دل طلب کردم مرا گفتا برو سلمان %~% پریشانم کجا دارم سر هر بی ~~سر و پایی PageV1P383 ### || [genre: Gh] # 1 کشیده کار ز تنهایم به شیدایی %~% ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی # 2 ز بس که داده قلم شرح سرنوشت فراق %~% ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی # 3 مرا تو عمر عزیزی که رفته‌ای ز سرم %~% چه خوش بود اگر ای عمر رفته ~~بازآیی # 4 زبان گشاده کمر بسته‌ایم تا چو قلم %~% به سر کنیم هر آن خدمتی که ~~فرمایی # 5 به احتیاط گذر بر سواد دیده من %~% چنانچه گوشه دامن به خون نیالایی # 6 چه مرد عشق توام من درین طریق که عقل %~% درآمدست به سر با وجود ~~دانایی # 7 درم گشایی که امید بسته‌ام در تو %~% در امید که بگشاید ار تو نگشایی # 8 به آفتاب خطای تو خواستم کردن %~% دلم نداد که هست آفتاب هر جایی # 9 سعادت دو جهان است دیدن رویت %~% زهی سعادت اگر زانچه روی بنمایی! PageV1P384 ### || [genre: Gh] # 1 چشم داریم که دلبستگی بنمایی %~% دل ما راست فرو بستگی بگشایی # 2 تو کجایی که منت هیچ نمی‌بینم باز %~% باز هر جا که نظر می‌کنمت آنجایی # 3 دل فرزانه من تا سر زلف تو بدید %~% سر برآورد به آشفتگی و شیدایی # 4 این چه خشم است که رفتی و نمی‌آیی باز %~% عمر باز آیدم ای عمر اگر باز ~~آیی # 5 نتوانتم نظر از زلف تو بر بست که هست %~% چشم بیمار مرا عادت شب ~~پیمایی # 6 گو مینداز نظر بر رخ منظور دگر %~% آنکه چون چشم ms177 منش نیست دل دریای # 7 تو مرا آینه جانی و در عین صفا %~% بمن ای آینه روی از چه سبب ننمایی # 8 ای تو با جمله و تنها ز همه فی‌الجمله %~% نور چشم منی و جان و دل ~~تنهایی # 9 زلف را گوی که در گردن من دست مکن %~% این بست نیست که سر در قدمم ~~می‌سایی # 10 پخت سودای سر زلف تو سلمان عمری %~% لاجرم گشت به هم برزده و سودایی ~~PageV1P385 ### || [genre: Gh] # 1 تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی %~% سر از برای چه تابی ز ما نهان ~~به چه رویی # 2 هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق %~% غلام دولت آنم که شمع مجلس ~~اویی # 3 منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی %~% شدم به بوی تو آشفته تا تو ~~غالیه بویی # 4 دمید گل که منم روی باغ حسن تو گفتش: %~% که با رخم به چه آب و کدام ~~حسن تو رویی # 5 به گرد کوی تو گردد همیشه اشک روانم %~% ازو بپرس که آخر ازین حدیقه ~~چه جویی # 6 به کنه دایره روی او کجا رسی ای دل! %~% هزار دور چو پرگار اگر به فرق ~~بپویی # 7 ز درد دردش اگر جرعه‌ای رسد به تو سلمان! %~% ز عین کوثر و آب حیات ~~دست بشویی PageV1P386 ### || [genre: Gh] # 1 هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی %~% دریغ آید مرا باری به هر ~~چشمی چنان رویی # 2 چو کار افتاد با بختم نهفتی روی و موی از من %~% به بخت من ز مستوری ~~فرو نگذاشتی مویی # 3 نمی‌ارزد بدان خونم که ساعد را بیازاری %~% تو بنشین و اشارت کن به ~~چشمی یا به ابرویی # 4 من آن باشم که بر تابم عنان از دست تو حاشا! %~% همه خلق جهان سویی اگر ~~باشند و من سویی # 5 خطا می‌دانم و آهو به آهو نسبت چشمت %~% که چشم شیر گیر تو ندارد هیچ ~~آهویی # 6 ms178 سگان کوی تو دایم به جستجوی خون من %~% همی پویند و می‌بویند خاک هر ~~سر کویی # 7 ازان می در قدح خندد که می را هست از ورنگی %~% ازان گل بی‌وفا باشد ~~که در گل هست ازو بویی # 8 ز سر می‌خواهم از بهر تو گویی بر تراشیدن %~% ولی چوگان تو سر در ~~نمی‌آرد به هر گویی # 9 دعا گوی تو بسیارند و سلمان از همه کمتر %~% ولی چون این دعا گویت بود ~~کمتر دعاگویی PageV1P387 ### || [genre: Q] # 1 ای غبار موکبت چشم فلک را توتیا %~% خیر مقدم مرحبا «اهلا و سهلا» ~~مرحبا # 2 رایت رایت به پیروزی چو چتر آفتاب %~% سایه بر ربع ربیع انداخت از «بیت ~~الشتا» # 3 باز چتر سایه‌ بر نسرین چرخ انداخته %~% فرخ و میمون شده فی ظله بال ~~هما # 4 آفتابت در رکاب و مشتری در کوکبه %~% آسمان زیر علم ماه علم خورشید سا # 5 با غبار نعل شبذیر تو می‌ارزد کنون %~% خاک آذربایجان مشگ ختن را خون ~~بها # 6 شهر تبریز از قدوم موکب سلطان اویس %~% چون مقام مکه از پیغمبر آمد با ~~صفا # 7 این بشارت در چمن هر دم که می‌آرد نسیم %~% می‌نهد اشجار سرها بر زمین ~~شکرانه را # 8 می‌نهد بر خوان دولتخانه گل صد گونه برگ %~% می‌زند بر روی مهر آن رود ~~بلبل صد نوا # 9 ای ز فیض خاطرات آب سخن کوثر ذهاب! %~% وی ز ابر همتت باغ امل طوبی ~~نما! # 10 سایه لطف خدایی تا جهان پاینده است %~% بر جهان پاینده باد این سایه ~~لطف خدا! # 11 ملک لطفت راست آن نعمت که در ایران زمین %~% عطف ذیل عاطفت می‌گستراند ~~بر خطا # 12 وصف لطفت در چمن می‌کرد ابر نوبهار %~% سوسن و گل را عرق بر چهره ~~افتاد از حیا # 13 در افق مهر از نهیبت روی تابد ور به کین %~% بازگردانی افق را نیز ~~ننماید قفا # 14 دور رای استوارت کافتابش نقطه‌ایست %~% در کشید از استقامت خط ms179 به خط ~~استوا # 15 غنچه‌ای بودی به نسبت بر درخت همتت %~% گنبد نیلوفری گرداشتی رنگ و ~~نما # 16 رایت عزم شریفت دولتی بی‌انقلاب %~% سده قدر رفیعت سدره بی‌منتها # 17 در نهاد آب شمشیرت قضای مبرم است %~% بر سر شوم عدویت خواهد آمد این ~~قضا # 18 در شب هیجا سپاه فتح را تیغت دلیل %~% در ره تدبیر پیر عقل را کلکت ~~عصا # 19 آفتاب از عکس شمشیر تو می‌گیرد فروغ %~% آسمان از بار احسان تو ~~می‌گردد دو تا # 20 در جهانداری دو آیت داری از تیغ و قلم %~% کاسمان خواند همی آن را صبا ~~این را مسا # 21 گردی از کهل سپاهت بر فلک رفت آفتاب %~% کردش استقبال و گفت: ای ~~روشنایی مرحبا! # 22 ابر اگر آموزد از طبع تو رسم مردمی %~% در زمین دیگر نرویاند بجز مردم ~~گیا # 23 پیش چترت آن مقدم بر سمات اندر سمو %~% جبهه و اکلیل را بر ارض ~~می‌ساید سما # 24 اطلسی بر قد قدرت در ازل می‌دوختند %~% وصله‌ای افتاد از آن اطلس فلک ~~را شد قبا # 25 صد ره ار با صخره صما کند امرت خطاب %~% جز «سمعنا و اطعنا» نشنود سمع ~~از صدا # 26 هر کجا تیغت همی گرید همی خندد اجل %~% هر کجا کلکت همی نالد همی نالد ~~سخا # 27 تا شبانگاه امل می‌گردد ایمن از زوال %~% گر به چترت می‌کند چون سایه ~~خورشید التجا # 28 طبع گیتی راست شد در عهد تو ز انسان که باز %~% نشنود صوت مخالف هیچکس ~~زین چار تا # 29 کاهی از ملکت نیارد برد خصمت گرچه گشت %~% از نهیب تیغ مینایین چو رنگ ~~کهربا # 30 دشمنت بیمار و شمشیرت طبیب حاذق است %~% بر سرش می‌آید و می‌سازدش در ~~دم دوا # 31 هر که رو بر در گهت بنماد کارش شد چو زر %~% خاک درگاهت مگر دارد خواص ~~کیمیا # 32 هرکه چون دل در درون دارد هوای حضرتت %~% در یسارست او همه وقتی و ~~دارد صدر جا ms180 # 33 هست مستغنی بحمد الله ز اعوان درگهت %~% گر به درگاهت نیاید شوربختی ~~گو: میا # 34 تیره باد آن روز و سال و مه که دارد بر سپهر %~% چشمه خورشید چشم ~~روشنایی از سها # 35 خویش را بیگانه می‌دارد ز مدحت طبع من %~% زآنکه دریای زاخر نیست جای ~~آشنا # 36 چون ز تقدیر بیانت عاجز آمد طبع من %~% این غزل سر زد درون دل در ~~اثنای ثنا # 37 در فراقت گرچه بگذشت آب چشم از سر مرا %~% بر زبان هرگز نراندم ~~سرگذشت و ماجرا # 38 شمع وارم روزگار از جان شیرین دور کرد %~% باز دارد آنگه به دست ~~دشمنم سر رشته را # 39 تا مگر وصل تو یکدم وصله کارم شود %~% در فراقت پیرهن را ساختم در بر ~~قبا # 40 من به بویت کرده‌ام با باد خو در همرهی %~% لاجرم بی باد یک دم بر ~~نمی‌آید مرا # 41 هست دایی بی‌دوا در جان من از عشق تو %~% بود و خواهد بود بر جان من ~~این غم دائما # 42 در میان چشم و دل گردی است دور از روی تو %~% خیز و بنشین در میان هر ~~دو بشنو ماجرا # 43 خاصه این ساعت که دلها را صفایی حاصل است %~% از غبار موکب جمشید ~~افریدون لقا # 44 آن جهانگیری جهانداری جهان بخشی که هست %~% تیغ و کلک او جهان را ~~مایه خوف و رجا # 45 دولتت چون آفتاب و نور و کوه و سایه‌اند %~% آفتاب از نور و کوه از ~~سایه چون گردد جدا # 46 پادشاها هشت مه نزدیک شد تا کرده‌است %~% دور از آن حضرت بلای درد ~~پایم مبتلا # 47 درد پای ماست همچون ما به غایت پایدار %~% در ثبات و پایداری درد آرد ~~پای ما # 48 نی که پایم پای بر جا تر ز درد آمد که درد %~% هر زمان می‌جنبد و ~~پایم نمی‌جنبد ز جا # 49 شرح این درد مفاصل را مفصل چون کنم %~% کی شود ممکن به شرح ms181 این قیام ~~آنگه مرا # 50 ضعف پایم کرد چون نرگس چنان کز عین ضعف %~% سرنگون بر پای می‌خیزم به ~~یاری عصا # 51 درد پایم کرد منع از خاک بوس درگهت %~% خاک بر سر می‌کنم هر ساعتی از ~~درد پا # 52 اندرین مدت که بود از درد غم صباح من عشا %~% گفته‌ام حقا دعایت در ~~صباح و در مسا # 53 مرکبی از روشنی نگذشت بر من تا که من %~% همره ایشان نکردم کاروانی ~~از دعا # 54 تا چو باد نوبهاری مژده گل می‌دهد %~% لاله می‌اندازد از شادی کله را ~~بر هوا # 55 هم هوا گردد چو چشم عاشقان گوهر فشان %~% هم زمین باشد چو صحن آسمان ~~انجم نما # 56 گل گشاید سفره پر برگ بهر عندلیب %~% صبح خیزان را زند بر سفره ~~گلبانگ صلا # 57 تاج نرگس را بیاراید به زر هر شب سحاب %~% آتش گل را بر افروزد به دم ~~هر دم صبا # 58 روضه عمرت که هست آن ملکت باغ بهار %~% باد چون دارالبقا آسوده از ~~باد فنا # 59 عالم فرسوده از جور سپهر آسوده باد %~% جاودان در سایه این رایت گیتی ~~گشا # 60 باد ماه روزه‌ات میمون و هر ساعت زنو %~% ابتدای دولتی کان را نباشد ~~انتها PageV1P388 ### || [genre: Q] # 1 آب آتش رنگ ده ساقی که می‌بخشد صبا %~% خاک را پیرانه سر پیرایه عهد ~~صبا # 2 فرش خاکی می‌برد اجرام علوی را فروغ %~% روح نامی می‌دهد ارواح قدسی را ~~صفا # 3 از طراوت می‌پذیرد آسمان عکس زمین %~% وز لطافت می‌نماید بر زمین رنگ ~~سما # 4 عکس رخسار گل و گلبانگ بلبل می‌دهد %~% گلشن نیلوفری را گونه گون برگ ~~و نوا # 5 دود از آتش می‌دماند لاله آتش لباس %~% پر ز پیکان می‌نماید گلبن ~~پیکان نما # 6 زهره بر گردون ستاند غازه از عکس هلال %~% لاله در نیسان نماید صورت ~~قلب شتا # 7 بوی آن می‌آید از لطف هوا کاندر چمن %~% مرده را چون غنچه بخشد قوت ~~نشو و ms182 نما # 8 صبحدم بشنو که در بستان سرای روزگار %~% داستانی می‌سراید بلبل دستان ~~سرا # 9 کم مباش از نرگسی هر گه که خیزی جام گیر %~% کم نئی از دانه‌ای هر جا ~~که افتی خوش برا # 10 غنچه هر برگی که کرد آورد گل بر باد داد %~% چون کند مسکین ندارد ~~اعتمادی بر بقا # 11 سعی کن کز سفره گل هم به برگی در رسی %~% کز چمن زد بلبل سر مست ~~گلبانگ صلا # 12 می‌گشاید غنچه را دل قوت یاقوت و زر %~% آری آری خود زر و یاقوت باشد ~~دلگشا # 13 چون بنفشه بر زبان در عمر خود حرفی نراند %~% پس زبانش را چرا بیرون ~~کشیدند از قفا # 14 گل که در شب خارگرد آرد چو حمال حطب %~% عاقبت دانم که خواهد بودنش ~~آتش جزا # 15 از گل خوشبوی اگر خاری نبود بر دلی %~% نازنینی کی به چندین خار بودی ~~مبتلا # 16 ابر هر ساعت دهان لاله می‌شوید به مشک %~% تا گشاید لب به مدح داور ~~فرمانروا # 17 آفتاب عاطفت بدر الدجی بحر الخضم %~% آسمان مکرمت کهف الام طود العلا # 18 کعبه ارکان دولت قبله ارباب دین %~% ناصر شرع پیمبر سایه لطف خدا # 19 عصمت دنیا و دین دلشاد بلقیس اقتدار %~% مریم عیسی نفس قید اف داراب ~~را # 20 آن خداوندی که فراشان قدرش می‌زنند %~% بر سر خرگاه گردون بارگاه ~~کبریا # 21 طاق ایوان رفیعش را محل آسمان %~% خاک درگاه معینش را خواص کیمیا # 22 شادی اندر نام او مد غم چو در صهبا نشاط %~% همت اندر ذات او مضمر چو ~~در انجم ضیا # 23 گوهر شمشیر او گر عکس بر کوه افکند %~% سرخ گرداند به خون لعل روی ~~کهربا # 24 رای او گر تکیه کردی بر سپهر بی ثبات %~% بالش خورشید بودی در خور او ~~متکا # 25 ای جهان جاه را قدر تو چرخ بی‌ثبات %~% وای سپهر عدل را رای تو خط ~~استوا # 26 گوهر ذات تو عقد سلطنت را ms183 واسطه %~% خاک درگاه تو چشم مملکت را توتیا # 27 در عبارات تو توضیحات منهاج نجات %~% در اشارات تو کلیات قانون را ~~شفا # 28 آهوی از پشتی عدلت می‌رود در کام شیر %~% بوم از اقبال بختت می‌دهد ~~فر شما # 29 از کفایت حضرتت را صاحب کافی غلام %~% وز سخاوت مجلست را حاتم طایی ~~گدا # 30 بر چراغ عمر اگر حفظ تو دامن گسترد %~% تا به نفخ صور ایمن گردد از ~~باد فنا # 31 گر سها در سایه رایت رود چون آفتاب %~% بعد ازین چشم و چراغ آسمان ~~باشد سها # 32 زهره را از عفتت گر زانکه آگاهی دهند %~% بر نیاید بعد ازین الا که ~~در ستر خفا # 33 تا نخواند خطبه بلبل در زمان عفتت %~% بر ندارد برقع از رخسار گل باد ~~صبا # 34 گرد خنگت بر فلک می‌رفت و می‌کفت آفتاب: %~% مرحبا ای سرمه اعیان دولت ~~مرحبا # 35 پادشاهان جهان را با تو گفتن نسبتی %~% جز به رسم پادشاهی عقل کی ~~دارد روا # 36 در کتابت با کیا باشد گیا یکسان ولی %~% از گیا هرگز کی آید در جان ~~کار کیا # 37 نافه مشکین دمم تا کی خورم خون جگر %~% بلبل دستان سرای چند باشم ~~بی‌نوا # 38 مه نیم تا کی خرامم در لباس مستعار %~% گل نیم زین رو بدان رو چند ~~گردانم قبا # 39 کافرم گر هیچکس روزی به آبی تازه کرد %~% کشت امید مرا جز آب احسان ~~شما # 40 کرده‌ام چون باد آمد شد به هر در لیک نیست %~% ز آستان هیچکس بر ~~دامنم گردد عطا # 41 عالم از انعام سلطان گشته مالامال و من %~% چشم امید از نوال کس چرا ~~دارم چرا # 42 چون شبه بادم سیه رو گر به غیر حضرتت %~% بسته‌ام بر هیچ صاحب دولتی ~~در ثنا # 43 من به اجمال افاضل در بسیط ملک نظم %~% مقتدایان سخن را هستم اینک ~~مقتدا # 44 شعر من شعرست و شعر دیگران هم شعر لیک %~% ذوق نیشکر کجا ms184 یابد مذاق ~~از بوریا # 45 جاهل از یاقوت مرجان باز نشناسد ولی %~% جوهری داند به حد خویش هر یک ~~را بها # 46 گر کسی را اعتراضی هست بر دعوی من %~% حضرت فضل است حاضر بنده اینک ~~گو بیا # 47 بکر فکرم را درین دعوی گواهست از سخن %~% خود که خواهد بود مریم را ~~به عیسی از گوا # 48 این سخن بر کوه اگر خوانم به اقبالت ز کوه %~% صد هزار « احسنت » ~~برخیزد به جای هر صدا # 49 ای فلک بر من تو هر جوری که می‌خواهی بکن %~% من نخواهم رفت ازین ~~حضرت به صد چندین جفا # 50 ذره از خورشید و ظل از کوه بتوان دور کرد %~% لیک از خاک درش نتوان ~~مرا کردن جدا # 51 تا نشاند بر کمر یاقوت کوه سرفراز %~% تا فشاند بر سر کافور باد ~~مشکسا # 52 کژ نهد نرگس کله بر طرز ترکان طراز %~% خم کند سنبل کله بر شکل خوبان ~~خطا # 53 روز نوروزت مبارک باد و هر روز از نوت %~% ابتدای دولتی کان را نباشد ~~انتها PageV1P389 ### || [genre: Q] # 1 ای قبله سعادت و ای کعبه صفا %~% جای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا # 2 هر طاقی از رواق تو چرخی زمین ثبات %~% هر خشتی از اساس تو جامی جهان ~~نما # 3 در ساحت تو مروخه جنبان بود شمال %~% در مجلس تو مجمره گردان بود صبا # 4 از جام ساقیان تو خورشید را فروغ %~% وز ساز مطربان تو ناهید را نوا # 5 دارالسلام را بوجود تو افتخار %~% ذات‌العماد را به جناب تو التجا # 6 بر طایران سدره نشین بانگ می‌زنند %~% در بوستان سرای تو مرغان خوش ~~سرا # 7 بر گوشه‌های کنگره‌ات پاسبان به شب %~% صد بار بیش بر سر کیوان نهاده ~~پا # 8 در مرکز حضیض بماند چنان حقیر %~% از اوج تو فلک که بر اوج فلک سها # 9 بعد از هزار سال به بام زحل رسید %~% گر پاسبان ز بام تو سنگی ms185 کند رها # 10 این آن اساس نیست که گردد خلل پذیر %~% لودکت الجبال او انشقت السما # 11 چون روضه بهشت زمین تو روح بخش %~% چون چشمه حیات هوای تو جانفزا # 12 داری تو جای آنکه نشاند بجای جام %~% در تابخانه تو فلک آفتاب را # 13 بیرون و اندرون تو سبز است و نور بخش %~% اول خضر لقایی وانگه خضر ~~بقا # 14 خورشید ذره‌وار اگر یافتی مجال %~% خود را به روزن تو درافکندی از ~~هوا # 15 از عشق نیم ترک تو بیم است کاسمان %~% این طاق لاجوردی اطلس کند قبا # 16 در زیر طاق صفه‌ات ارکان دولتمند %~% همچون ستون ستاده به یک پای ~~دایما # 17 خرم‌تر از خورنقی و خوشتر از سریر %~% وانگه برین سخن درو دیوار تو ~~گوا # 18 از رشح برکه تو بود بحر را ذهاب %~% وز دود مطبخ تو بود ابر را حیا # 19 رکن مبارکت چو برآورد سر ز آب %~% بگذشت ز آب و خاک به صد پایه از صفا # 20 اضداد چارگانه عالم به اتفاق %~% گفتند: شد پدید صفایی میان ما # 21 بازار خود ز سایه او سرد در تموز %~% پشت زمین به پشتی او گرم در شتا # 22 از شرم این سواد که او جان عالم است %~% تبریز در میانه خوی زد ~~مراغه‌ها # 23 از آب روی دجله دگر بر جمال مصر %~% نیل کشیده را نبود زینت و بها # 24 در تیره شب ز بس لمعان چراغ و شمع %~% بر روی صبح دجله زند خنده از ~~صفا # 25 بغداد خطه‌ای است معطر که خاک او %~% ارزد به خون نافه مشکین دم خطا # 26 یا حبذا عراق که از یمن این مقام %~% امروز شرق و غرب جهان راست ملتجا # 27 دراج بوم او همه شاهین کند شکار %~% و آهوی دشت او همه سنبل کند چرا # 28 گاهی نسیم بر طرف دجله درع باف %~% گاهی شمال بر گذر رقه عطرسا # 29 ماهی تنان و ماهر خان در ms186 میان شط %~% چون عکس مه در آب و چو ماهی در ~~آشنا # 30 روی شط از سفینه سپهریست پر هلال %~% در هر هلال زهره نوایی قمر لقا # 31 شبها که ماهتاب فتد در میان آب %~% پیدا شود هزار صفا در میان ما # 32 بغداد سایه بر سر آفاق ازان فکند %~% کافکند سایه بر سر او سایه خدا # 33 سلطان نشان خسرو اقلیم سلطنت %~% بالا نشین منصب ایوان کبریا # 34 دارای عهد شیخ حسن آفتاب ملک %~% نویین خصم بند خدیو جهان گشا # 35 گر در میان تیر فتد عکس تیغ او %~% اعضای توامان شود از یکدگر جدا # 36 تابان ز پرچم علمش نصرت و ظفر %~% کالبدر فی الدجیه کالشمس فی الضحی # 37 ای نعل بارگیر تو قدر گوشوار %~% وی خاک بارگاه تو را فعل کیمیا # 38 سلطان کبریای تو را روز عرض و بار %~% بالای گرد بالش خورشید متکا # 39 خاک در سرای تو کاکسیر دولت است %~% در چشم روشنان فلک گشته توتیا # 40 تو آفتاب ملکی و هر جا که می‌روی %~% دولت تو را چو سایه دوان است در ~~قفا # 41 رای منور تو سپهری همه قرار %~% ذات مبارک تو جهانی همه وفا # 42 من مادح سرای تو و وین شاه بیت را %~% سلمان صفت مدیح سرایی بود سزا # 43 روز و شب تو ما طلع الشمس و القمر %~% صبح و مسات اختلف الصبح و ~~المسا # 44 بادا همه مبارک و اقبال و شادیت %~% پیوسته خواجه تاش و غلامان این ~~سرا # 45 گردون به لاجورد ابد بر کتابه‌اش %~% تحریر کرده « دام لک العز و ~~البقا » # 46 هجرت گذشته هفتصد و پنجاه و چار سال %~% کین بیت شد تمام بر ابیات ~~این بنا PageV1P390 ### || [genre: Q] # 1 قدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنی %~% ورای این مکان جاییست ~~عالی جای توست آنجا # 2 رها کن جنس هستی را به ترک خود فروشی کن %~% که در بازار دین خواهند ~~زد ms187 بر رویت این کالا # 3 اساس عالم بالا برای تست و تو غافل %~% تو قدر خود نمی‌دانی که دارای ~~منصب والا # 4 تو از افلاک بالایی نگفتم زیر بالایی %~% اگر زیر فلک باشد چه باشد ~~زیر تا بالا # 5 کسی بالا بود کارش که از الا گذر یابد %~% مرو بالا مرو زیرا که ~~نتوانی شدن بالا # 6 درخت لادوشاخ آمد یکی شرک و دوم وحدت %~% بزن بر شاخ وحدت دست و بر ~~شاخ دگر نه پا # 7 به بی تعویذ بسم الله مرو در شارع وحدت %~% که در بیدا لا غولست تا ~~سرمنزل الا # 8 دلت را با غم عشقش به معنی آشنایی ده %~% که تن را آشنا کردن نمی‌شاید ~~درین دریا # 9 نه هر کو نعمتی دارد شریف استو عزیز آنکس %~% که گل در دامن خارست و ~~زر در کیسه خارا # 10 ز کج بینی اگر نقشی به چشمت زشت می‌آید %~% تو وقتی راست بین باشی که ~~بینی زشت را زیبا # 11 به گرد کعبه دل گرد و حجی کن همه عمره %~% چه می‌گردی درین بیدا که ~~پایان نیستش پیدا # 12 چه واجب ساختن خود را وگرنه خانه رحمت %~% گشاند ستند دردر وی قدم ~~گرمی نهی فرما # 13 ز شرع احمدت راهی است روشن پیش لیکن تو %~% چه خواهی دید ازین ره چون ~~نداری دیده بینا # 14 تو عین عزت نفس عزیز ار آنچه می‌خواهی %~% رو از قاف قناعت جو چو ~~عنقا مسکن و ماوا # 15 چو شهباز از پی طعمه مشو پابست قید خود %~% کزان رو شاه مرغان شد که ~~خود را کرد کم عنقا # 16 نشست باز در دست است و مسند زان کند سینه %~% ولی مسکین نمی‌بیند که ~~دارد بند را برپا # 17 به هرکاری که خواهی کرد ز اول بر زبان آور %~% مبارک نام یزدان را ~~تبارک ربنا الاعلی # 18 سخنهای بزرگان را نشان اندر دل و خاطر %~% که حاصل می‌شود ز انفاس ~~دریا عنبرسارا ms188 # 19 سخن فیضی است ربانی بزرگ و خرد چون باران %~% که بر خاطر همی آید فرود ~~از عالم بالا # 20 سخن را بر زمین نتوان فکندن جمله چون باران %~% بسی در گوش باید کرد ~~همچون لولولالا # 21 سخن با هرکسی باید به قدر فهم او گفتن %~% چه دریابند انعام از رموز و ~~نکته و ایما # 22 تو را سرسام جهلست و سخن بیهوده می‌گویی %~% حکیمی نیست حاذق خود که ~~درمانی کند دردا # 23 علاج علت سرسام عناب است و نیلوفر %~% تو می‌جویی زخرما و عدس درمان ~~زهی سودا! # 24 چو آتش تیزی و گرمی کنی در هرکسی افتی %~% همان بهتر که بنشینی ز سر ~~بیرون کنی صفرا # 25 غریق نعمت دنیا دهد جان از پی نانی %~% چو در دریا ز شوق آب مسکین ~~صاحب استسقا # 26 بامید جوین نانی که حاصل گرددت تا کی %~% در آتش باشی و دودت رود بر ~~سر تنور آسا # 27 به هرجایی که خواهی رفت خواهی خود رزق خود %~% نخواهد بیش و کم گشتن ~~به جا بلقا و جابلسا # 28 همه وقتی نشاید خورد جام شادی ار وقتی %~% غمی آید مخور زان غم که ~~باشد خار با خرما # 29 مراد و کام دنیایی مضر چون زهر مارآمد %~% ز بهر زهر هر ساعت مرد در ~~کام اژدرها # 30 مکن قصد کسی کز بعد چندین سال در عالم %~% هنوز امروز بر دارست نقش ~~قاصد دارا # 31 شنیدم ملک دارا گشت دار الملک اسکندر %~% نه اسکندر بماند نه دارالملک ~~نه دارا # 32 تو را بالای جسم و جان مقامی داده‌اند ای جان %~% «مکن در جسم و جان ~~منزل که این دون است و آن والا» # 33 درون اهل عرفان نیست جای دنیی و عقبی %~% «قدم از هر دو بیرون نه نه ~~اینجا باش نه آنجا» # 34 جاهن صنع صانع را چو غایت نیست هست امکان %~% که باشد عالمی دیگر برون ~~زین عالم مینا # 35 بقول «لیس للانسان الا ms189 ما سعی» سعیی %~% همی کن تا شود ماه نوت بدر ~~جهان آرا # 36 اگر چه از « ولو شینا» نمی‌شاید گذر کردن %~% ولی جهدیت می‌باید به ~~حکم «جاهدوا فینا» # 37 به خود پرداز روزی چند کز اندیشه آتش %~% نخواهد بود از حسرت به خود ~~پروانه‌وش پروا # 38 تیه حرص پر آهو چو تازی نفس چون سگ را %~% به صحرای قناعت رو که ~~بی‌آهوست آن صحرا # 39 شب برنایی ار در خواب بودی بود هم عذری %~% چه خسبی کز سواد شب بیاض ~~صبح شد پیدا # 40 شکوفه رنگ شد مویت چو سرو آن به که برنایی %~% به رعنایی که بر پیران ~~نزیبد کسوت دنیا # 41 توان نوری که از خورشید رخشان می‌شود حاصل %~% ز خاک تیره می‌جویی زهی ~~سر گشته شیدا # 42 ز نفس بد اگر نیکی طمع داری چنان باشد %~% که از زاغ سیه داری طمع سر ~~سبزی ببغا # 43 صفای باطنت روشن کند چون صبح مهر دل %~% که صدق اندرونی را توان دانست ~~از سیما # 44 چه می‌داند کسی حال گل اندامان به زیر گل %~% بگفتی خاک اگر بودی زبان ~~سوسنش گویا # 45 بدی بر کان تو می‌آید ز چشم است و زبان و دل %~% مباش ایمن که روز و ~~شب تو را در خانه‌اند اعدا # 46 مشو بدنام را منکر نخوانده نامه سرش %~% که بدنام است و افعال نکو ~~می‌آید از صهبا # 47 من آن را آدمی دانم که دارد سیرت نیکو %~% مرا چه مصلحت با آن که این ~~گبرست و آن ترسا # 48 «و ما اوتیت» می‌خوانی و می‌گویی: که می‌دانم %~% علوم غیب اگر هستی ~~علوم غیب را دانا # 49 بگو تا فتنه بر آتش چرا گردیده پروانه %~% بگو تا عاشق خورشید رخشان ~~از چه شد حربا # 50 درین دریاز خونخوار قضا ساز از رضا کشتی %~% بدان کشتی قدم در نه که ~~«بسم الله مجریها» # 51 نجات از رحمت حق جو نه از احیای غزالی %~% شفا زودان نه ms190 از قانون طب ~~بوعلی سینا # 52 سلاح از حفظ یزدان کن وگر گوید خلاف آن %~% حدیثی در غلافت تیغ از وی ~~دم مخور قطعا # 53 براق فکر را یک شب به معراج حقیقت ران %~% به گوش سر زجان بشنو که ~~«سبحان الذی اسری» # 54 الهی! ما گنه کاریم و از شرم آستین بر رو %~% کریمی دامن رحمت بپوشان ~~بر گناه ما # 55 چو دین دادی بده دنیا که چندان خوش نمی‌باشد %~% هزاران بدره بخشیدن ~~به یک جو کردن استسقا # 56 بیابان است و شب تاریک و ما گمراه و منزل دور %~% دلیلی نیست غیر از ~~تو خداوندا رهی بنما # 57 مرا توفیق طاعت بخش و خطی ده ز درویشی %~% چنا خطی که از هردو جهانم ~~باشد استغنا # 58 به بوی رحمت و غفران بدرگاه آمدیم اینک %~% گنه کار و خجل فاغفر لنا ~~یارب و ارحمنا # 59 سنایی گر مرا دیدی ز ننگ و نام کی گفتن %~% «مسلمانی ز سلمان پرس و ~~درد دینز بوردردا» PageV1P391 ### || [genre: Q] # 1 ای منزل ماه علمت اوج ثریا %~% روی ظفر از آیینه تیغ تو پیدا # 2 چون تیغ تو بذل تو گرفته همه عالم %~% چون صیت تو عدل تو رسیده به همه ~~جا # 3 گر سپهت خال زند بر رخ خورشید %~% موج کرمت آب کند زهره دریا # 4 در آخر منشور ابد عهد تو تاریخ %~% در اول احکام ازل نام تو طغرا # 5 ای خان زمان شیخ اویس آنکه ز تعظیم %~% شاهان جهان را در تو کعبه علیا! # 6 یک شمه به ایوان تو خورشید منور %~% یک خیمه در اردوی تو گردون معلا # 7 که مار سنان تو گزیده دل دشمن %~% گه شیر لوای تو دریده صف هیجا # 8 در گور به عهد تو بنازد دل بهرام %~% در عدل به عهدت بفرازد سر دارا # 9 کاووس و کی نوذر و هوشنگ و فریدون %~% کرده چو سعادت به جناب تو تولا # 10 ای دیده ادراک تو ms191 ار منظر امروز %~% ناظر شده بر کارگه عالم فردا! # 11 وی همت والای تو بیرون زده خیمه %~% از پردهسرای فلک اطلس والا! # 12 عقل از روش رای تو آموخته قانون %~% روح از اثر طلف تو اندوخته احیا # 13 در سجده درگاه تو خواهند که باشند %~% اجرام به یکسر دو سر از حرص و ~~چو جوزا # 14 چترت به فلک گفت که بالا مرو ای چرخ! %~% زیرا که مرا می‌رسد این منصب ~~والا # 15 برداشتن تیغ و کمند ار چه گناه است %~% در عهد تو هست این همه در گردن ~~اعدا # 16 بدخواه سبکسار تو را وعده مرگ است %~% زان گرز گرانش به سر آمد به ~~تقاضا # 17 انصاف ز شمشیر تو با این همه تیزی %~% با خصم ستمکار بسی کرد مدارا # 18 آن لحظه که از زخم سر و نیزه پیکار %~% چون خانه زنبور شود سینه اعدا # 19 از بس که برآید به فلک گرد دو لشگر %~% چون توده غبرا شود این قبضه ~~خضرا # 20 از زخم صداع فزع کوس و صدایش %~% فریاد بر آید ز ذل صخره صما # 21 آن روز همه روز زبان و لب شمشیر %~% باشند به اوصاف ایادی تو گویا # 22 چون دید پراز باد سری خصم تو را تیغ %~% چون شمع به گردن زندش کرد ~~مدارا # 23 روزی مه رایت اگر آری سوی گردون %~% رایت بگشاید به مهی قلعه مینا # 24 گر قلعه هفتم نسپارد به تو کیوان %~% صدبار فرود آری ازین قلعه زحل را # 25 ای مصعد اعلای ملایک گه پرواز! %~% مرغ حرم فکر تو را مهبط ادنا # 26 ای سایه حق پرتو انوار الهی! %~% در ناصیه توست چو خورشید هویدا # 27 بی‌دردسر نیزه و آمد شد پیکان %~% بی‌آنکه لب زیر کند تیغ به بالا # 28 اطراف بلاد تو شد از امن مزین %~% اسباب مراد تو شد از فتح مهیا # 29 المنه لله که درین فتح نداری %~% جز منت لله تبارک و تعالی # 30 ms192 شاها! چو سر گنج لال معانی %~% بگشوده ضمیرم به ثنای تو در اثنا # 31 ناگاه خیال صنم در نظر آمد %~% مهر رخ او سر زد ازین مطلع غرا # 32 کای کار مرا زلف تو انداخته در پا! %~% از دور رخت راز دل من شده ~~رسوا! # 33 هم لعل تو جامی است لبالب همه گوهر %~% هم زلف تو دامی است سراسر همه ~~سودا # 34 از باد سحر شام دو زلف تو مشوش %~% وز شام پریشان تو خورشید مجزا # 35 افتاده به هر حلقه‌ای از زلف تو آشوب %~% برخاست به هرگوشه‌ای از چشم ~~تو غوغا # 36 بنشاند تجلی جمال تو به یکدم %~% در زیر فلک شمع جهان تاب مسیحا # 37 وز شوق جمال تو دلم خون شد و هر دم %~% بر منظره چشم من آید به تماشا # 38 درد دل عشاق ترا صبر مداواست %~% دردا و دریغا که مرا نیست مداوا # 39 آنجا که رخت دل زستم برده به غارت %~% صد جان لب شیرین تو آورد به ~~یغما # 40 مژگان تو برهم زده هر دم دل احباب %~% چون قلب عدو تیغ شهنشه گه هیجا # 41 شاها! منم آن بحر معانی که به مدحت %~% شد حلقه به گوش سخنم لولو لالا # 42 نظام گوهر پرور طبعم به ثنایت %~% در نظم رساند سخنم را به ثریا # 43 تا آب رخ مملکت و آینه عدل %~% از گرد سپاه و دم تیغ است مصفا # 44 بادا همگی نقش مراد تو مصور %~% در ناصیه این فلک آیینه سیما # 45 چشم فلک از گرد سپاه تو مکحل %~% روی ظفر از خون عدوی تو مطرا ~~PageV1P392 ### || [genre: Q] # 1 ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را %~% هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را # 2 تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را %~% در موقف کون تو مفام اهل ~~صفا را # 3 لبیک زنان بر عرفات سر کویت %~% صد قافله جان منتظر آواز درآرا # 4 ms193 در آرزوی زمزم آتش وش لعلت %~% جان هر نفسی بر لب خشک آمده ما را # 5 امید طواف حرم وصل تو افکند %~% در وادی غم طایفه بی‌سر و پارا # 6 رو در خم محراب دو ابروی تو کردم %~% گفتم: مگر آنجا اثری هست دعا را # 7 در سایه محراب نظر کرد دلم دید %~% ترکان خطایی نسب حور لقا را # 8 فریاد برآورد: که ای قوم که ره داد %~% سرمست به محراب حرم ترک خطا را! # 9 چشمت به کرشمه نظری کرد که تن زن %~% بر مست همان به که نگیرد خطا را # 10 زایر حرم کعبه گزید از پی فردوس %~% ما کوی تو آن کعبه فردوس نما را # 11 حاجی به طواف حرم کعبه ملازم %~% ما طوف کنان بارگاه کعبه بنا را # 12 دلشاد شه آن سایه یزدان که زرایش %~% خورشید فلک رفعت خورشید لقا را # 13 سلطان قضا رای قدر قدر که چون او %~% سلطان قدر قدر نبوداست قضا را # 14 در عهد اسکندر عدلش نبود بیم %~% از رخنه یاجوج اجل سد بقا را # 15 با مهر سلیمان قبولش نبود راه %~% در دایره خطه دل دیو هوا را # 16 از عفت او می‌دهد آن بوی که دیگر %~% در پرده گل ره نبود باد صبا را # 17 مهر نظر تربیت او بدماند %~% در ماه دی از شور زمین مهر گیا را # 18 ای از شرف سجده درگاه تو حاصل! %~% این تاج مرصع فلک سبز لقا را! # 19 گر آینه تیغ تو گوهر بنماید %~% رخساره به خون لعل کند کاه ربا را # 20 ور صبح ضمیرت تتق از چهره گشاید %~% از روی جهان برفکند زلف سیا را # 21 در پرده‌سرای تو کشد زهره به گردن %~% چنگ طرب مطربه پرده‌سرا را # 22 آنجا که سحاب کرمت سایه بگسترد %~% بر باد دهد ابر سیه روی گدا را # 23 گر قیمت خاک کف پای تو کند عقل %~% از گوهر خود نقد کند وجه بها ms194 را # 24 هر جا که دلی جسته خلاص از مرض جهل %~% بنمود اشارات تو قانون شفا را # 25 چون مهر شود چشم و چراغ همه عالم %~% گر شمع ضمیر تو دهد نور سها را # 26 تا شعر مرا زیور مدح تو شعارست %~% بر چرخ سخن شعری شعرم شعرا را # 27 منثور شود گوهر منظوم ثریا %~% در مدح تو چون نظم دهم ورد ثنا را # 28 تا از نفس باد صبا هر سر سالی %~% دوران کهن تازه کند عهد صبا را # 29 هر شام و سحر عکس گل و نسترن از باغ %~% سرخاب و سفید آب کند روی هوا ~~را # 30 بلبل از سر سوز دهد ساز غزل را %~% قمری به سر سرو کند راست نوا را # 31 بادا چمن جاه شما خرم و سرسبز! %~% زان سان که بران رشک برد صحن سما ~~را # 32 تا عید چو نوروز بود غره شادی %~% هر روز زنو عید دگر باد شما را ~~PageV1P393 ### || [genre: Q] # 1 زکان سلطنت لعلی سزای تاج شد پیدا %~% که لولو با همه لطف از بن گوشش ~~شود لالا # 2 مهی گشت از افق طالع که پیش طالع سعدش %~% کمر چون توامان بسته است ~~خورشید جهان‌آرا # 3 قضا تا مهد اطفال فلک را می‌دهد جنبش %~% نخوابانید ازین ماهی درین ~~گهواره مینا # 4 قبای اطلس گردون به قد قدرش اربودی %~% بریدندی قماط او ازین نه شفه ~~والا # 5 همایون مقدم این ماه میون فال فرخ پی %~% مبارک باد! بر سلطان معز ~~الدین و الدنیا # 6 جهان سلطنت سلطان اویس این شاه کو دارد %~% جهان در سایه فرخ همای چتر ~~گردون سا # 7 شهنشاهی که در تشریح اعضای بداندیشان %~% به شرح گوهر پاکش زبان تیغ شد ~~گویا # 8 سحاب همت او گرفکندی بر جهان سایه %~% زمین را بودی از خورشید و گردون ~~نیز استغنا # 9 چو در معراج فکرت رو به منهاج کمال آرد %~% ملایک دردمند آواز «سبحان ~~الذی اسری» # 10 ز ms195 مهرش صبح دم می‌زد دم مرا شد صدق او روشن %~% که صدق اندرونی را ~~توان دانست از سیما # 11 چو در هیجا کمان گیرد چو در مسند قدح خواهد %~% تو گویی مشتری در قوس ~~و خورشیدست در جوزا # 12 ضمیر پیش بین او روان چون آب می‌خواند %~% ز لوح چهره امروز نقش صورت ~~فردا # 13 چنان احکام شرعی بر طریق عقل می‌داند %~% که اندر سر نمی‌آید کمیت ~~خوشرو صهبا # 14 برای او بود پیوسته میل اختران آری %~% به سوی کل چو در باشد همیشه ~~جنبش اجزا # 15 زدست دست طبع او شب و روز است متواری %~% گهر در قلعه پولاد و زر در ~~خانه خارا # 16 زرای دین پناه او حربا گر خبر یابد %~% نسازد قبله از خورشید رخشان ~~بعد ازین حربا # 17 دعای دولتش باشد جهان راورد پنج ارکان %~% ثنای حضرتش باشد فلک را حرز ~~هفت اعضا # 18 دو سلطانند در ملک مروت دست و طبع او %~% که داد آن ابر را ادرار و ~~راند این بحر را اجرا # 19 به عهدش داد گل بر باد مستوری خود زان رو %~% کشندش بر سر سرباز و ~~ریزندش آبرو رسوا # 20 ایا شاهی که تیغ تیز آهن روی رویین تن %~% نیارد کرد از امر تو سرمویی ~~گذر قطعا! # 21 تو عین لطفی و دریای اعظم آب مستعمل %~% تو نور محضی و گردون گردون ~~دود مستعلا # 22 سواد سایه چتر تو نور دیده دولت %~% غبار نعل شبذیر تو نیل چهره حورا # 23 جلالت از گریبان سپهر آورد سر بیرون %~% مانت دامن آخر زمان را می کشد ~~در پا # 24 گذشته روز و شب آب حسامت از سر دشمن %~% نشسته سال و مه سهم خدنگ بر ~~دل اعدا # 25 بساط مجلس عدلت جهان را ملجا و مرجع %~% بسیط عالم قدرت ملک را مولد و ~~منشا # 26 چو خیزد شعله تیغت نشیند آب بر آتش %~% چو خندد ساغر بزمت بگرید آب بر ~~دریا # 27 ms196 کجا خیل بداندیشان چو مور و مار شد جوشان %~% سنانت آن ید بیضا نمود ~~از چوب اژدرها # 28 خرابی می‌شود ورنه به عون عدل دیندارت %~% شریعت چار مادر را جدا کردی ~~ز هفت آبا # 29 الا تا قطه نیسان که از صلب سحاب افتند %~% کند در یتیمش در صدف دریای ~~گوهرزا # 30 به یمن همت ذات شریفت منتظم بادا! %~% عقود رشته پیوند نسل آدم و حوا ~~PageV1P394 ### || [genre: Q] # 1 آن ماه رو اگر بنماید شبی به ما %~% در وجه او نهیم دل و جان به رو نما # 2 رویش مه مبارک و مویش لیال قدر %~% خود قدر آن لیال که داند به غیر ما # 3 آن خد دلفریب تو بر قد دلکشت %~% چون ماه چارده شب بر خط استوا # 4 بگشا به پرسشم لب لعل و رسان به کام %~% جان را از آن مفرح یاقوت ~~دلگشاد # 5 چون در بر آستان توام بر امید بار %~% باری بگو که حلقه بگوش منی در را # 6 بر غره صباح مبارک که عارضت %~% هر دم به طیره طره همچون منامسا # 7 گردد خیال دوست همه گرد چشم من %~% آری خیال دوست بگرداند آشنا # 8 من می‌روم که روی بتابم ز کوی تو %~% موی تو می‌کشد ز قفا باز پس مرا # 9 مجموع می‌روی تو و آشفته عالمی %~% چون مویت او فتاده شب و روز در قفا # 10 از باغ وصل توست چو سروم به دست باد %~% پایم به گل فرو شده سر رفته ~~در هوا # 11 باری هوای روی تو خواهد به باد داد %~% ما را اگر عنایت سلطان کند رها # 12 خورشید هفت کشور گردون سلطنت %~% جمشید چار بالش ایوان کبریا # 13 سلطان معز دولت و دین پادشاه اویس %~% آن بر جهان عدل به تحقیق آشنا # 14 آن سایه خدای که گردون ندیده است %~% در آفتاب گردش از آن سایه خدا # 15 طاس سپهر را همه صیتش بود طنین %~% کاخ زمانه را ms197 همه شکرش بود صدا # 16 از چرخ دوخت بر قد قدرش قبای قدر %~% لیکن نداد همت او تن در آن قبا # 17 ای آستان حضرت تو مطلع امل! %~% وی آستین کسوت تو قالب سخا! # 18 هم ذروه کمال تو افزون ز کم و کیف %~% هم سدره جلال تو بیرون ز منتها # 19 شخص حسود رادم تیغت بردد مار %~% شاخ امید را نم کلکت بود نما # 20 گر در سر حسود خیال بلا رکت %~% آید به خاصیت سرش از تن شود جدا # 21 ملک آن توست و تیغ گران است در میان %~% بر خصم خویش می‌گذران هر زمان ~~گوا # 22 گر چوب رایتت ز عصای کلیم نیست %~% بهر چه گاه چوب نماید گه اژدها # 23 دار السلام ملک تو عفویست بس فصیح %~% زان سان که محو می‌شود از نسختش ~~خطا # 24 ای آنکه چار بالش زربفت آفتاب %~% شد زیر دست قدر تو بر رسم متکا! # 25 حلم تو را چه باک «ولو بست الجبال» %~% ملک تو را چه بیم «ولو دکت ~~السما» # 26 بحر محیط کفچه کند چون سفینه دست %~% آنجا که همت تو کشد چون سفینه پا # 27 با سیر لشگر تو دود آسمان به گرد %~% در روز موکب تو برآید زمین زجا # 28 خورشید را که صفت اکسیرکار اوست %~% داد التفات رای تو تسلیم کیمیا # 29 کاری که برخلاف رضای تو رفته است %~% امروز آن قضیه قدر می‌کند قضا # 30 نصرت ندای دعوت کوست شنید و گفت: %~% «انی اجیب دعوه داعی اذا دعا» # 31 بی‌حکم نافذ تو نیارد ستاند بوی %~% از کاروان نافه چین لشگر صبا # 32 با سایه‌ات چه پایه سلاطین عهد را %~% آنجا که طوبی است چه سبزی دهد ~~گیا # 33 انوار آفتاب چو پیدا شود ز شرق %~% پیدا بود که چند بود رونق سها # 34 گر چتر همتت فکند سایه بر زمین %~% دیگر به آسمان نکند خاک التجا # 35 طبع جواد تو محیطی است همه کرم ms198 %~% ذات شریف توست سپهری همه علا # 36 شاها مخدرات جهان را نظاره کن %~% کاورده‌ام به پیش تو در کسوت بها # 37 من جان دهم به رشوه که در گوش شه کنم %~% این گوهر نفیس که دریست ~~بی‌بها # 38 بی‌مدح توست گوهر منظوم من هدر %~% بی‌ذکر توست لولوی منثور من هبا # 39 شاها! از دست و پای خودم در بلا و رنج %~% کامد ز درد پای بسی در سرم ~~بلا # 40 درد سر غریم و تقاضا بسم نبود %~% کاورد چرخ بر سر این درد درد پا # 41 تا هست چهار کن جهان بر چهار طبع %~% این چهار صفه راست لقب خانه خدا ~~فنا # 42 دولت‌سرای جاه تو پاینده باد و دور %~% گرد فنا ز گرد فناهای این سرا! # 43 سال و مهت مبارک و عیدت خجسته باد %~% کز روی توست عید همه روزه ملک ~~را # 44 بر خور زرای پیروز بخت جوان که کرد %~% پیر خرد به بخت جوان تو اقتدا ~~PageV1P395 ### || [genre: Q] # 1 ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب! %~% باغ عدل از جویبار تیغ سبزت ~~خورده آب! # 2 با شکوه کوه حلمت ابر گریان بر جبال %~% با وجود جود دستت برق خندان بر ~~سحاب # 3 می‌خورد تیهو به عهدت طعمه از منقار باز %~% می‌برد رو به عونت پنجه از ~~شیران غاب # 4 جود دستت بحر را نگذاشت آبی در جگر %~% بحر را کی با وجود جود دستت بود ~~آب # 5 شام قهرت گر شبیخون آورد بر خیل روز %~% تا به روز حشر ماند تیغ صبح ~~اندر قراب # 6 ور مدار چرخ جز بر آب شمشیرت بود %~% آسیای آسمان یکبارگی گردد خراب # 7 گوهر تیغ تو گر عکس افکند بر جرم کوه %~% روی خارا را به خون لعل ~~گرداند خضاب # 8 ساقی بزم تو چون بر خاک ریزد جرعه‌ای %~% زهره گوید بر فلک «یا لیتنی ~~کنت التراب» # 9 اعتدال نو بهار خلقت اندر مهرجان (مهرگان) %~% سبزه از آتش دماوند ms199 آب ~~حیوان از سراب # 10 خسروا! در روضه بزمت که رشک جنت است %~% مدتی شد تا رهی نیست را راه ~~از هیچ باب # 11 من ز اهل جنت بزم تو بودم پیش ازین %~% چون شدم بی‌موجبی مستوجی چندین ~~عذاب # 12 گویی آن دولت کجا شد کز سر زلف و کرم %~% با منت هر ساعتی بودی خطاب ~~«مستطاب» # 13 آنچه من دیدم تصور بود آیا یا خیال %~% و اینکه می‌بینم به بیداری است ~~یارب یا به خواب # 14 آفتاب عالم افروزی و من آن ذره‌ام %~% کز فروغ طلعت خورشید باشد در ~~حجاب # 15 آفتابا گر گناهی دیده‌ای از ما بپوش! %~% ور به تیغم می‌زنی سهل است ~~روی از من متاب! # 16 آسمان رحمتی دارم زرایت چشم مهر %~% حاش لله کاسمان با خاک فرماید ~~عتاب # 17 من خطایی خود نکردم ور خطایی نیز رفت %~% همچنان امید عفو م هست از آن ~~عالی جناب # 18 آفتاب مهربان چون گرم گردد در عتاب %~% ای دل مجرم کجا داری تو تاب ~~آفتاب! # 19 هم به لطفش التجا کن کز تف خورشید قهر %~% عاصیان را نیست الا سایه ~~یزدان ماب # 20 گر گناهی کرده‌ام «الاعتذار الاعتذار» %~% ور خطایی رفت ازآن ~~«الاجتناب الاجتناب» # 21 من حوالت می‌کنم خشم تو را با لطف تو %~% خود که جز لطفت تواند گفت ~~خشمت را جواب # 22 در جهان رسمی قدیم است از بزرگان مرحمت %~% وز فرودستان خطا و« الله ~~اعلم بالصواب» # 23 تا برای سایبان روز فراش قدر %~% می‌دهد خیط الشعاع شمس را هر روز تاب # 24 خیمه عمر تو را اوتاد عالم باد میخ! %~% محور گردون ستون و مدت گیتی ~~طناب PageV1P396 ### || [genre: Q] # 1 ز سیم برف زمین شد چون قلزم سیماب %~% بیا و کشتی دریای لعل را دریاب # 2 بیا و یک دو قدح کش چه می‌کنی آتش %~% که در شتا نرسد هیچ آتشی به شراب # 3 زآب سرخ می‌افتاد با زال خرد %~% ازین محیط تلوح ار خروج ms200 می‌طلبی # 4 چه جای زال که رستم بیفتد از سرخاب %~% کسی برون نرود جز به کشتی ~~می‌ناب # 5 تن زمین همه در آهن است غرق که چرخ %~% سهام دی مهی و از قوس می‌کند ~~پرتاب # 6 رود بباد چو دست چنار پنجه مرد %~% نعوذبالله اگر آورد برون زثیاب # 7 میان برف بود پای راهمان قدرت %~% که دست و پنجه مفلوج راست در سیماب # 8 فلک کبود شد و آفتاب می‌لرزد %~% ز ابر اگرچه نهانند هردو در سنجاب # 9 چنان مزاج هوا سردتر شدست اکنون %~% که از دهن شب و روزش روانه است ~~لعاب # 10 نمی‌کند نظر مهر آسمان به زمین %~% که در میانه هر دو کدورت است و ~~حجاب # 11 گذار بر کره گل نمی‌کند خورشید %~% ز بیم آنکه مبادا فرو رود به خلاب # 12 چگونه نور به مردم رسد که عین زمین %~% همه بیاض گرفه است با سواد ~~سحاب # 13 زمانه خاک سیه خواست تا کند بر سر %~% زدست ابر ولی بر زمین نیافت ~~تراب # 14 شدست حیله طاووس روز فاخته رنگ %~% کنون که رنگ حواصل گرفت بال غراب # 15 من آسیاب فلک پر دقیق می‌یابم %~% اگرچه فکر دقیقم نماند و رای صواب # 16 ازین ذقیق چه حاصل سپهر را چو ازان %~% نه قرص مهر برآید نه گرده ~~مهتاب # 17 نمی‌کند اثری آفتاب و ممکن نیست %~% که با چنین تعبی آفتاب دارد تاب # 18 عظیم کوته و تلخ است و سرد روز امروز %~% چو روزگار بداندیش شاه عرش ~~حباب # 19 جمال روی تو نقشی عجب زدست برآب! %~% ز آتشت برآب حیات بسته نقاب # 20 بر آب چشم من ابروی توست بسته پلی %~% چو نیست در نظرش بس پلی است زان ~~سوی آب # 21 خیال چشم تو در خواب می‌توان دیدن %~% خیال چشم تو دارم ولی ندارم ~~خواب # 22 بحسن و عارض و خط تو برده‌اند پناه %~% بهشت طوبی و «طوبی لهم و حسن ~~مآب» # 23 مرا به دور لبت ms201 شد یقین که جوهر لعل %~% پدید می‌شود از آفتاب عالم ~~تاب # 24 بهار شرح جمال تو داده در یک شرح %~% بهشت ذکر جمیل تو کرده در هر باب # 25 دل مرا سر زلف تو کرده خانه سیاه %~% غم تو از دل تنگم شدست خانه خراب # 26 بسوخت این دل خام و به کام دل نرسید %~% بکام اگر برسیدی بریختی خوناب # 27 لب و دهان تو را ای بسا حقوق نمک %~% که هست بر جگر ریش و سینه‌های ~~کباب # 28 هزار صید به هر موی می‌کشی در قید %~% کمند طره به هر سو که می‌کنی ~~پرتاب # 29 محیط کوه رکاب آفتاب برق عنان %~% جم سپهر بساط آسمان عرش جناب # 30 معز دینی و دین پادشاه شیخ اویس %~% کش آفتاب ملوک از ملایک است خطاب # 31 نجوم کوکبه شاهی که در جمیع امور %~% کواکب از در او یافتند فتح الباب # 32 زهی زمین زوقار تو کسب کرده درنگ %~% زهی سپهر عزم تو طرف بسته شتاب # 33 نواهی تو فلک را ببسته راه مسیر %~% اومر تو زمین را گشاده پای ذهاب # 34 به قلعه‌ای که رسی ور حصار گردون است %~% به دولتت بگشاید «مفتح الا ~~بواب» # 35 به هرچه سعی کنی ور برون زامکان است %~% به همت تو بسازد «مسبب ~~الاسباب» # 36 به پر تیز تو پرد همای فتح و ظفر %~% چنان که طایر کیش آشیان به پر ~~عقاب # 37 ز باد عزم تو خندید ملک را گلبن %~% به آب تیغ تو گردیده چرخ را دولاب # 38 قضاد قایق فکر تو تا بدید اول %~% بساخت از زر و از نقره این دو ~~اسطرلاب # 39 شمال رافت توست آنکه کشتی محتاج %~% برد به ساحل رحمت ز موج خیز عذاب # 40 عطای دست تو تا ابر دید با سایل %~% فکند بر رخ دریا هزار باره لعاب # 41 چه حاجت است که سایل کند سوال از تو %~% به بر سوال کفت را مقدم است ~~جواب # 42 ms202 عدو بلارکت آبی تنک تصور کرد %~% چو پای پیش نهاد از سرش گذشت آن آب # 43 به روزگار تو ابر از محیط آبی خواست %~% کفت تو گفت به افظی چو لولوی ~~خوشاب # 44 تو ابر تشنه لب تیره روز را بنگر %~% که آب می‌طلبد با وجود ما ز سراب # 45 اگر ز سهم تو غیبت کند عدو چه عجب! %~% که از نهیب تو ضغیم گذاشت مسکن ~~خواب # 46 سپهر مرتبه شاها چو رفت یرلغ شاه %~% که بنده باز نماند ز پای بوس ~~رکاب # 47 اگرچه برگ و نوایی نداشتم لیکن %~% شدم به حکم اشارت مصاحب اصحاب # 48 چو عزم بود که باشم مقیم در طرفی %~% مقام بنده به بغداد دید شاه صواب # 49 مقیم را همه‌جای از سه چیز نیست گریز %~% نخست خرج و دوم خانه و سوم ~~اسباب # 50 حقق است شما را که بنده را چه قدر %~% ازین سه چیز نصیب است وزین سه ~~نوع نصاب # 51 امید هست که نوعی کند عنایت شاه %~% که باشم ایمن و آسوده در همه ~~ابواب # 52 بدولتت شود آزاد گردنم از قرض %~% به همتت شود آسوده خاطرم زعقاب # 53 همیشه تا بیاض نهار می‌آرند %~% مسودات لیال از برای ضبط حساب # 54 حساب عمر و بقای تو باد چندانی %~% که در محاسبه عاجز شوند کلک و کتاب ~~PageV1P397 ### || [genre: Q] # 1 سقی الله لیلا کصدغ الکواعب %~% شبی عنبرین خال مشکین ذوایب # 2 فلک را به گوهر مرصع حواشی %~% هوا را به عنبر مستر جوانب # 3 درفش بنفش سپاه حبش را %~% روان در رکاب از کواکب مواکب # 4 برآراسته گردن و گوش و گردون %~% شب از گوهر شب چراغ کواکب # 5 مطالع زنور طوالع منور %~% مشارق ز ضو مصابیح ثاقب # 6 شده جبهه صاعد سعودش مقدم %~% شده ثور طالع ثریاش غارب # 7 بنات از بر مرکز قطب گردان %~% چو بر خاطر روشن افکار صایب # 8 درین حال من با فلک در شکایت %~% ز رنج ms203 حوادث ز جور نوایب # 9 ز فقد مراد و جفای زمانه %~% ز بعد دیار و فراق صواحب # 10 ز تزویرهای جهان مزور %~% ز بازیچه‌های سپهر ملاعب # 11 فلک را همی گفتم: از دور جورت %~% چرا اختر طالعم گشت غارب # 12 چرا گشت با من زمانه مخالف %~% چرا گشت با من ستاره مغاضب # 13 کنون پنج ماه است تا من اسیرم %~% به بغداد در در بلا و مصایب # 14 پریشان جمعی و جمعی پریشان %~% گرفتار قومی و قومی عجایب # 15 نه جای قرارم زجور اعادی %~% نه روی دیارم ز طعن اقارب # 16 مرا هر نفس غصه بر غصه زاید %~% مرا هر زمان گریه بر گریه غالب # 17 فلک چون شنید این عتاب و شکایت %~% مرا گفت: بس کن که طالع المعایب! # 18 اگرچه تو را هست جای شکایت %~% ولی هست شکرانه‌ات نیز واجب # 19 که داری چو درگاه صاحب پناهی %~% مقر مقاصد محل مآرب # 20 کنون عزم تقبیل درگاه او کن %~% به اقبال او شو «سعید العواقب» # 21 مشو یک زمان غافل از آستانش %~% که هرکس غایب شد او هست خایب # 22 فلک با من اندر حکایت که ناگه %~% برآمد زکه رایت صبح کاذب # 23 قمر چهرگان شبستان گردون %~% کشیدند رخ در نقاب مغارب # 24 به گوشم رسید از محل قوافل %~% صهیل مراکب غطیط نجایب # 25 دلم را نشاط سفر خواست ناگه %~% شدم چست بر مرکب عزم راکب # 26 رهی پیشم آمد که از هیبت آن %~% بینداختی پنجه شیر محارب # 27 سموم غمومش وزان در صحاری %~% حمیم جمیمش روان در مشارب # 28 زلالش ملوث به سم افاعی %~% حجارش به حدت چو نیش عقارب # 29 مزلزل زمین از ریاح عواصب %~% مستر هوا از غبار غیاهب # 30 هوایش ز فرط حرارت به حدی %~% که چون موم می‌شد دل سنگ ذایب # 31 چنان بد که شمشیر چون قطره پرآب %~% فرو می‌چکید از کف مرد ضارب # 32 همی راندم اندر بیابان و وادی %~% گهی با ms204 ارنب گهی با ثعالب # 33 گهی برفرازی که نعل مه نو %~% همی سود در دست و پای مراکب # 34 گهی در نشیبی که اموال قارون %~% همی برگذشت از رکاب رکایب # 35 همه ره در اندیشه تا کی برآید %~% ز درگاه صاحب ندای مراحب # 36 جهان معانی سپهر وزارت %~% محیط مکارم سحاب مواهب # 37 بریده به آن سر که از حکم خطش %~% بگردد به یک موی چون خط کاتب # 38 وزیرا به حق خدایی که صنعش %~% نهد جوهر روح در درج قالب # 39 به تقدیر و تدبیر سلطان حاکم %~% به الای و نعمای رزاق واهب # 40 به تعظیم احمد که با آن جلالت %~% نگه داشتن در حصار عناکب # 41 به یاری یاران احمد که بودند %~% ز راه هدایت نجوم ثواقب # 42 که تا شد سرم ز آستان تو خالی %~% نشد آستین من از اشک غایب # 43 ثنایت به کارم درآورد ورنه %~% به یکبارگی بودم از شعر تایب # 44 اگر مدح جاه تو گویم نگویم %~% بامید مرسوم و حرص مواجب # 45 ولی چشم دارم که از دولت تو %~% مراتب فزاید مرا بر مراتب # 46 الا تا گشایند خوبان مه‌رو %~% خدنگ بلا از کمان حواجب # 47 سرای تو را باد ناهید مطرب %~% جناب تو را باد خورشید حاجب PageV1P398 ### || [genre: Q] # 1 سر سودای سر زلف تو تا در سرماست %~% همچو مویت دل سودایی ما بی‌سر و ~~پاست # 2 ما چو موی تو همه حلقه بگوشت شده‌ایم %~% حلقه موی پریشان تو سر حلقه ~~ماست # 3 مو به مو حال پریشانی ما می‌گوید %~% مو به مو سر زلف که بدین حال ~~گواست # 4 یک سر مو نظری با دل دروایم کن! %~% ای که از هر سر موی تو دلی ~~اندرواست # 5 گفته‌ای یک سر مویت به جهانی نی‌ نی %~% یه سر موی تو را هر دو جهانم ~~نیم بهاست # 6 شام را تیرگی از موی تو می‌باید برد %~% صبح را روشنی از روی تو ~~می‌باید ms205 خواست # 7 هر سحر مجمره بوی تو در دست شمال %~% هر نفس سلسه موی تو در دست صباست # 8 عنبر خط تو بر دور قمر دایره ساز %~% سنبل موی تو بر برگ سمن غالیه ~~ساست # 9 می‌کند سرکشا آن موی فرومگذارش %~% که در آن سرکشی آشوب و پریشانی‌هاست # 10 نگشاید بجز از موی میان تو زهیچ %~% کار سلمان که فرو بسته‌تز از بند ~~قباست # 11 نسبت موی تو با مشک نه رایی است صواب %~% بلکه سودای پراکنده و تدبیر ~~خطاست # 12 مشک با حلقه مویت سر سودا دارد %~% کژ خیالی است مگر مشک خطا را ~~سوداست # 13 بوست چون نافه گرم بازکنی یکسر موت %~% نکنم باز بهر نافه که در چین و ~~خطاست # 14 رنگ رخسار تو را سوسن و گل تو بر تو %~% موی گیسوی تو را شعر سیه تا ~~برتاست # 15 در سرم هست که چون موی تو کج بنشینم %~% وز رخ و قد تو گویم سخن روشن ~~و راست # 16 عکس رویت ز سواد زره موی سیاه %~% چون فروغ ظفر پرچم سلطان پیداست # 17 شاه دلشاد سر و سرور شاهان جهان %~% کز جهان آمده بر سر سخنش مو آساست # 18 عکسی از بیرق او غره غرای صباح %~% مویی از پرچم او طره مشکین مساست # 19 ای که با عرصه ملک تو جهان یک سرموست! %~% وی که با پرتو روی تو قمر ~~کم زسهاست! # 20 نعل شبرنگ تو موبند عروسان بهشت %~% گر دخیلت تتق پرده نشینان سهاست # 21 کلک بی‌رای تو حرفی نتواند بنگاشت %~% تیغ بی‌حکم تو یک موی نیارد ~~پیراست # 22 کلک را با صفت فکر تو موی اندر سر %~% برق را با روش عزم تو خاراندر ~~پاست # 23 گاه در حل حقایق نظرت موی شکافت %~% گاه در کشف حقایق قلمت چهره گشاست # 24 هرکه را یک سر مو کین تو در دل بنشست %~% یک به یک موی ز اندام به ~~کینش برخاست # 25 چنگ را موی ms206 کشان برد و پس پرده نشاند %~% غیرت عدل تو تا دید که پیری ~~رواست # 26 دم به دم آینه را روی سیه باد چو موی %~% در زمان تو بنا محرم اگر روی ~~نماست # 27 می‌چکد از بن هر موی دو صد قطره عرق %~% ابر را بس که ز بر کف دست تو ~~حیاست # 28 ید بیضای کلیم است تو را کز اثرش %~% بر تن خصم تو هر موی یکی ~~اژدرهاست # 29 همچو موی سر قرابه که می‌پالاید %~% از زجاجی مژه دشمن تو خون پالاست # 30 چرخ نه تو سر بوسیدن پایت دارد %~% پشت چون موی سر زلفش از آن روی ~~دوتاست # 31 دست بربسته چو عودست مخالف بزنش %~% گر نهد یک سر موی پای برون از چپ ~~و راست # 32 باد عزمت په فتنه به یکدم شکند %~% گرچه انبوه‌تر از موی بتان یغماست # 33 قاصرم در صفتت گرچه به مدح تو مرا %~% هر سر موی بر اندام زبانی ~~گویاست # 34 می‌چکد آب ز مو شعر ترم را که بسی %~% طبع من غوطه فکرت زده در بحر ~~ثناست # 35 جامه‌ای بافته‌ام بر قد مدح تو ز موی %~% بخر این جامه زیبا که به از ~~صد دیباست # 36 در پس گوش منه در حدیثم چون موی %~% جای در گوش خودش کن که بدین پایه ~~سزاست # 37 ناروایی چنین شعر به هر حال روا %~% نبود خاصه درین فصل که موینه ~~رواست # 38 شعر من بنده چو موی است و کمال سخنم %~% راست مویی است که در عین کمال ~~شعر است # 39 از صنایع به بدایع سخن آراسته‌ام %~% غزض بنده ازین شعر نه مویی ~~تنهاست # 40 من که پروای سر ریش خودم نیست ز فکر %~% سر سودای سخنهای چو مویم ز ~~کجاست # 41 جای آن است که چون کلک تراشم سر و روی %~% که ز مو بر سر کلک آمده صد ~~گونه بلاست # 42 خاطر آینه سیمای من اندر پی موت %~% گرچه چون شانه ms207 تراشیده ز سر چندین ~~پاست # 43 گرچه امروز سیه گشته و برهم جسته %~% همچو موی سر زنگی تن ما از ~~سرماست # 44 آفتابی به تو گرم است مرا پشت امید %~% سرد باشد که کنم جامه مویی ~~درخواست # 45 می‌زد از بهر تراش استره سان بر سر سنگ %~% هرکه او کرد زبان تیز و ز ~~کس مویی خواست # 46 بر سر مویم و مو بر سر من چون گویم %~% که نه ما بر سر موییم و نه مو ~~بر سرماست # 47 سرو را دوش شنیدم که مگر سلطان را %~% به تراشیدن موی سر شهزاده هواست # 48 این سخن چون راست به لفظ مبارک بگذشت %~% مژده چون موی به هر گوش رسید ~~از چپ و راست # 49 آسمان گفت که یارد که مویی کم %~% از سری کش فلک امروز چو موی اندر ~~پاست # 50 تیز شد استره و باز فرو رفت به خود %~% گفت با خویش که مویی زسرش ~~نتوان کاست # 51 باز می‌خواست کزان موی تراشی بکند %~% اول از بندگی شاه اجازت ~~می‌خواست # 52 موی در تاب شد از استره در خود پیچید %~% کز سر جان نتوانست به یکدم ~~برخواست # 53 باش دلشاد که هرگز نشود مویی کم %~% هر کرا بر سر او سایه اقبال شماست # 54 لله الحمد که گر موی برفت از سر او %~% تا قیامت سرو افسر بسلامت ~~برجاست # 55 تا شبیهند به ماران سیاه فرعون %~% موی‌های سیه و آفت ایشان موساست # 56 از نهیب غضبت باد چو مار ضحاک %~% هر سر موی که اعدای تو را بر اعضاست ~~PageV1P399 ### || [genre: Q] # 1 خاک خون آغشته لب تشنگان کربلاست %~% آخر ای چشم بلابین! جوی خون بارت ~~کجاست # 2 جز به چشم و چهره مسپر خاک این ره کان همه %~% نرگس چشم و گل رخسار آل ~~مصطفاست # 3 ای دل بی‌صبر من آرام گیر اینجا دمی %~% کاندر اینجا منزل آرام جان ~~مرتضاست # 4 این سواد خوابگاه قره‌العین علی است %~% وین ms208 حریم بارگاه کعبه عز و ~~علاست # 5 روضه پاک حسین است این که مشک زلف حور %~% خویشتن را بسته بر جاروب این ~~جنت سراست # 6 شمع عالم تاب عیسی را درین دیر کهن %~% هر صباح از پرتو قندیل زرینش ~~ضیاست # 7 زاب چشم زایران روضه‌اش «طوبی لهم» %~% شاخ طوبی را به جنت قوت نشو و ~~نماست # 8 مهبط انوار عزت مظهر اسرار لطف %~% منزل آیات رحمت مشهد آل عباست # 9 ای که زوار ملایک را جنابت مقصد است %~% وی که مجموع خلایق را ضمیرت ~~پیشواست # 10 نعل شبرنگ تو گوش عرشیان را گوشوار %~% گرد نعلین تو چشم روشنان را ~~توتیاست # 11 صفحه تیغ زبانت عاری از عیب خلاف %~% روی مرات ضمیر صافی از رنگ ریاست # 12 ناری از نور جبینت شمع تابان صباح %~% تاری از لطف سیاهت خط مشکین ~~مساست # 13 نا سزایی کاتش قهر تو در وی شعله زد %~% تا قیامت هیمه دوزخ شد و اینش ~~سزاست # 14 بهره جز آتش چه دارد هر که سر برد به تیغ %~% خاصه شمعی را که او چشم ~~و چراغ انبیاست # 15 هر سگی کز روبهی با شیر یزدان پنجه زد %~% گر خود او آهوی تاتارست در ~~اصلش خطاست # 16 تا نهان شد آفتاب طلعتت در زیر خاک %~% هر سحر پیراهن شب در بر گیتی ~~قباست # 17 در حق باب شما آمد «علی بابها» %~% هر کجا فضلی درین باب است در باب ~~شماست # 18 تا صبا از سر خاک عنبرینت برد بوی %~% عاشق او شد به صد دل زین سبب ~~نامش صباست # 19 هر کس از باطل به جایی التجایی می‌کند %~% زان میان ما را جناب آل ~~حیدر ملتجاست # 20 کوری چشم مخالف من حسینی مذهبم %~% راه حق این است و نتوانم نهفتن راه ~~راست # 21 ای چو دریا خشک لب لب تشنگان رحمتیم %~% آب رویی ده به ما کاب همه ~~عالم‌تر است # 22 خواهشت آب است و ما می‌آوریم اینک به ms209 چشم %~% خاکسار آنکس که با دریا ~~به آبش ماجراست # 23 بر لب رود علی تا آب دلجوی فرات %~% بسته شد زان روز باز افتاده آب از ~~چشمهاست # 24 جوهر آب فرات از خون پاکان گشت لعل %~% این زمان آن آب خونین همچنان ~~در چشم ماست # 25 سنگها بر سینه کوبان جامها در نیل عرق %~% می‌رود نالان فرات آری ازین ~~غم در عزاست # 26 آب کف بر روی ازین غم می‌زند لیکن چه سود %~% کف زدن بر سر کنون کاندر ~~کفش باد هواست # 27 یا امام المتقین! ما مفلسان طاعتیم %~% یک قبولت صد چو ما را تا ابد ~~برگ و نواست # 28 یا شفیع المذنبین! در خشکسال رحمتیم %~% زابر احسان تو ما را چشم ~~باران عطاست # 29 یا امیر المومنین! عام است خوان رحمتت %~% مستحق بی‌نوا را بر درت گوش ~~صلاست # 30 یا امام المسلمین! از ما عنایت وا مگیر %~% خود تو می‌دانی که سلمان ~~بنده آل عباست # 31 نسبت من با شما اکنون درین ابیات نیست %~% مصطفی فرمود سلمان هم زاهل ~~بیت ماست # 32 روضه‌ات را من هوادارم بجان قندیل‌وار %~% آتشین دل در برم دایم معلق ~~زین هواست # 33 خدمتی لایق نمی‌آید ز من بهر نثار %~% خرده‌ای آورده‌ام وان در منظوم ~~ثناست # 34 هرکسی را دست بر چیزی و ما را بر دعا %~% رد مکن چون دست این درویش ~~مسکین بر دعاست # 35 یا ابا عبدالله! از لطف تو حاجات همه %~% چون روا شد حاجت ما گر برآید ~~هم رواست PageV1P400 ### || [genre: Q] # 1 ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست %~% که جهان خرم و سلطان جهان ~~دلشاد است # 2 خوش برآ چون خط دلدار که در دور قمر %~% همه اسباب خوشی دست فراهم ~~دادست # 3 هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود %~% لله الحمد که چون زلف بتان بر ~~بادست # 4 آمد از روضه فردوس «مبارک بادی» %~% مژده‌ای داد و جهان پرز «مبارک ~~بادست» # 5 می‌دمد باد طرب ms210 دور بقا می‌گذرد %~% ساقیا! باده که دوران بقا بر بادست # 6 دامن عمر به غفلت مده از کف که تو را %~% دامن عمر ز کف رفته نیاید با ~~دست # 7 راست شد چون الف از صحبت این قره عین %~% پشت کوژ فلک پیر که مادرزادست # 8 یاد داری فلک این دور سعادت که تو را! %~% این چنین دور عجب دارم اگر ~~خود یادست! # 9 ای نهال چمن مملکت امروز ببال! %~% که گل سلطنت از باد خزان آزادست # 10 باد باقی تن و جانش که زد آب و گل او %~% چار دیوار بقا تا به ابد ~~آبادست PageV1P401 ### || [genre: Q] # 1 مصور ازل از روح صورتی می‌خواست %~% مثال قد تو را برکشید و آمدراست # 2 بنفشه سنبل زلفت به خواب دید شبی %~% علی الصباح پریشان و سرگران ~~برخاست # 3 همه خیال سر زلف بار می‌بندم %~% شب دراز و برانم که سر به سر سوداست # 4 خیال سرو بلندت در آب می‌جویم %~% زهی لطیف خیالی که در تصور ماست # 5 به ناز اگر بخرامد درخت قامت تو %~% ز جای خود برود سرو اگرچه پابرجاست # 6 جهان حسن تو خوش عالمی است ز آنکه درو %~% شمال بر طرف آفتاب غالیه ~~ساست # 7 تراست بی‌سخن اندر دهان نهان گوهر %~% نشان گوهر پاک تو در سخن پیداست # 8 بیا به حلقه دیوانگان عشق و ببین %~% کز آن سلاسل مشکین چه فتنه‌ها ~~برپاست # 9 فتادگان سر کوی دوست بسیارند %~% ولیکن از سر کویت چو من فتاده نخاست # 10 چو نیم مرده چراغی است آتشین جانم %~% که در هوای تو بر رهگذر باد ~~صباست # 11 هر آن نظری که نه در روی توست عین خطاست %~% هر آن نفس که نه بر یاد ~~توست باد هواست # 12 رخ تو چشمه مهرست و گرد چشمه مهر %~% دمیده سبزه خطت مثال مهر گیاست # 13 فتاده خال تو بر آفتاب می‌بینم %~% مگر که سایه چتر رفیع ظل خداست # 14 خدایگان سلاطین بحر ms211 و بر دلشاد %~% که آسمان بزرگی و آفتاب عطاست # 15 دلش به چشم یقین از دریچه امروز %~% همه مشاهد احوال عالم فرداست # 16 ز شادی کف دستش مدام در مجلس %~% امل به قهقه خندان چو ساغر صهباست # 17 قصور عقل ز درک کمال رفعت او %~% مثال چشمه خورشید و چشم نابیناست # 18 به بوی آنکه دماغ ملوک تازه کند %~% غبار اشهب او گشته عنبر ساراست # 19 بدان امید که در سلک خادمانش کشند %~% کمینه حلقه به گوش تو لولو ~~لالاست # 20 ز تاب پرتو انوار روی روشن او %~% پناه جسته نظیرش به سایه عنقاست # 21 ایا ستاره سپاهی که برج عصمت را %~% فروغ قبه مهد تو غره غراست! # 22 تو عین لطفی و دریا غدیر مستعمل %~% تو نور محضی و گردون غبار ~~مستعلاست # 23 رفیع قدر تو چرخی همه ثبات و قرار %~% شریف ذات تو بدری همه دوام و ~~بقاست # 24 زمانه را ز تو خطی که جسم را ز حیات %~% وجود را به تو راهی که چشم را ~~به ضیاست # 25 به کوشش آمده بر سر حسام تو در رزم %~% به بخشش آمده برتر کف تو از ~~دریاست # 26 بیاض تیغ تو آیینه جمال و ظفر %~% زبان کلک تو دندانه کلید رجاست # 27 کف به بسط بسیط جهان گرفت و تو را %~% کف آیتی است که آن بر کفایت تو ~~گواست # 28 تمکن تو سراپرده در مقامی زد %~% که زهره با همه سازش کنیز پرده‌سراست # 29 دلت نوشته بر اقطار ابر را ادرار %~% کف تو رانده در آفاق بحر را ~~اجراست # 30 ز روی و رای تو خورشید با هزار فروغ %~% ز زبم عیش تو ناهید با هزار ~~نواست # 31 به عهد عدل تو اسم خلاف بر بیداست %~% ازین مخالفتش افتاده لرزه بر ~~اعضاست # 32 به مرده‌ای که رسد مژده عنایت تو %~% چو غنچه در کفنش آرزوی نشو و ~~نماست # 33 سرای جاه تو دار الشفا پنداری %~% به خاک ms212 پای تو کان خون‌بهای مشک ~~خطاست # 34 ز باغ تیغ زمرد لباس خون ریزت %~% علامت یرقان بر جبین کاهرباست # 35 ز چین ابروی خوبت به چشم خسرو چین %~% فضای عرصه چین تنگ‌تر ز چین ~~قباست # 36 هلال نعل ستاره ستام گردون سیر %~% جهان نورد و زمان سرعت و زمین ~~پیماست # 37 بلند پایه چو همت فراخ رو چو طمع %~% گران رکاب چو حلم و سبک عنان چو ~~ذکاست # 38 شب سعادت ارباب دولت است مگر %~% که روشنی سحر در مبادیش پیداست # 39 ز روز و شب بگذشتی اگر نه آن بودی %~% که روز روشنش از روی و تیره شب ~~زقفاست # 40 ز اشتیاق سمش رفته نعل در آتش %~% شکال از آرزوی دست بوس او برپاست # 41 به سعی و قوت سیرش رسیده خاک زمین %~% هزار پی ز حضیض سمک بر اوج ~~سماست # 42 شدن به جانب بالا سحاب را ماند %~% ولی عرق نکند آن و این غریق حیاست # 43 جوان چو دولت سلطان روان چو فرمانش %~% جهنده همچو اعادی رسیده همچو ~~قضاست # 44 شها حسود ترا گر نمی‌تواند دید %~% تو زشادی که سبب کوربختی اعداست # 45 مدار باک زکید عدو که در همه وقت %~% مدار دور فلک بر مدار رای شماست # 46 اگر چه دشمن آتش نهاده سوخته دل %~% ز تاب تیغ تو در سنگ خاره ساخته ~~جاست # 47 کنون ببین که ز تاپیر نعل شبرنگت %~% بسان لمعه آتش بجسته از خاراست # 48 برآب زد سر جهل دشمنت نقشی %~% گهی کز آتش شمشیر توامان می‌خواست # 49 بسان مردمک چشم خود چون بدید صورت بست %~% که خود هرآینه اینجای ~~بهترین ملجاست # 50 زبان چرب تو اینک برآورد زمانه و نبود %~% یکی چنانکه در آینه تصور ~~ماست # 51 عدوی خیبریت گر به قلعه جست پناه %~% شکوه حیدریت منجنیق قلعه گشاست # 52 فلک جناب شها با جناب عالی شاه %~% مرا ز گردش گردون دون شکایت‌هاست # 53 سوار گرم رو آفتاب پنداری %~% کشیده تیغ ms213 زر از بهر مردم داناست # 54 جهان اگرچه سراپای رنگ و بوست همه %~% ولی نه رنگ مروت درو نه بوی ~~وفاست # 55 تو خوی و رسم سپهر و ستاره از من پرس %~% نه در سپهر محابا نه در ~~ستاره حیاست # 56 نه آخر از ستم طبع دهر بی‌مهرست %~% نه آخر از سبب چرخس سرکش رعناست # 57 که بی‌اردات و اختیار قرب دو ماه %~% کمینه بنده شاه از رکاب شاه ~~جداست # 58 تنم بکاست از این غم چو شمع و نیست عجب %~% که سینه همدم سوز است و ~~دیده جفت بکاست # 59 ز خدمت ار چه جدا بوده‌ام و لیک مرا %~% همیشه در عقب شاه لشگری ز ~~دعاست # 60 قوافل دعوت از زبان من همه وقت %~% رفیق کوکبه صبح و کاروان صباست # 61 منم که نیست مرا در سخات هیچ سخت %~% تویی که در سخن امروز خاتم ~~الشعراست # 62 ز روی آینه زرنگار روشن روز %~% همیشه تا نفس پاک صبح زنگ زداست # 63 ز گرد خاطر و زنگ کدورت ایمن باد %~% درون پاک تو کایینه خدای نماست ~~PageV1P402 ### || [genre: Q] # 1 ای که روی تو به صدبار ز گل تازه‌ترست %~% از حیایت به عرق روی گل ~~تازه‌ترست # 2 یا رب این شعر سیاه تو چه خوش بافته‌اند! %~% کش حریر سمن و اطلس گل ~~آسترست # 3 برقع عارض تو عافیت دلها بود %~% عافیت باز بر افتاده دور قمرست # 4 سر راز سر زلفت نگشود است کسی %~% ظاهرا بویی از آن برده نسیم سحرست # 5 از ره دیده دلم رفت به خال و خط تو %~% کرده مسکین ز پی سود به دریا ~~سفرست # 6 دامنت دود دل عود گرفت و خوش شد %~% تا بدانی که دم سوختگان را اثرست # 7 عجب آنکس که به دور لب تو مست می است %~% مگر از باده لعل لب تو ~~بی‌خبرست # 8 چشم ترک تو به تیر نظر انداخت مرا %~% چشم ترک توام انداخته باز از ~~نظرست # 9 ms214 همه رهگذر آتش رخساره اوست %~% مردم چشم مرا آبی اگر در جگرست # 10 شمه حاصل مشکم است ز زلف و آن نیز %~% نیست از باد هوا لیک زخون جگرست # 11 پسته را گوکه دهن باز مکن مغز مبر %~% پیش آن پسته دهن کش سخن اندر ~~شکرست # 12 چون میان تو تنم گرچه خیالی شده است %~% همچنان این دل مسکین به خیال ~~تو درست # 13 کی تواند دلم از موی میان تو گذشت %~% که شبی تیره و باریک و رهی ~~درکمرست # 14 سرکشی نیست چو زلف تو و او نیز چو من %~% از بن گوش به عشق تو درآورده ~~سرست # 15 چشم دارد که چو چشم تو بود نرگس مست %~% واندرین هیچ نظر نیست چه جای ~~نظرست # 16 لب خشک و مژه تر ز تو دارم حاصل %~% در جهان نیست جزین هرچه مرا خشک و ~~ترست # 17 سایه زلف تو بر چشمه خورشید افتاد %~% خم زلف تو مگر چتر شه دادگرست # 18 بحر زخار کرم آنکه گه موج عطا %~% بحر پیش کف دستش ز شمار شمرست # 19 ناصر دین نبی شاه اویس آنکه دلش %~% عالم علم علی عادل عدل عمرست # 20 روح محض است تنش عقل مجرد ذاتش %~% که جز این هر دو سراپا لطف و ~~هنرست # 21 ای که خاک کف پایت فلک کحلی را %~% نیل پیشانی مهر و مه کحل بصرست # 22 خط فرمان تو طغرای مناشیر جهان %~% حکم دیوان تو امضای مثال قدرست # 23 فتنه را دیده به دوران تو اندر خواب است %~% تیغ را دست ز انصاف تو ~~اندر کمرست # 24 طره پرچم و ماه علم منصورت %~% آن شب قدر شرف این همه عید ظفرست # 25 در هوا ابر ز ادرار کفت راتبه خوار %~% در زمین آب ز اجزای درت ~~بهره‌ورست # 26 خیمه قدر تو را فلکه ز سقف فلک است %~% چمن طبع تو را زهره به جای ~~زهر است # 27 آفتابی تو و راتب خور خوان ms215 تو مه است %~% آسمانی و برآورده رای تو ~~خورست # 28 در اموری که پی سد طریق فتن است %~% در مقامی که گه قطع مهام بشرست # 29 خامه ملهم تو ثانی ذوالقرنین است %~% خنجر سبز لباس تو بجای خضرست # 30 زان جهت در دل خصمت شده این عین حیات %~% زین سبب در ظلمات آن شده ~~گوهر سیرست # 31 آبگون پیکر خود شعشه دشنه تو %~% جگر تشنه اعدای تو را آبخورست # 32 نسخه نامیه از خلق تو حاصل گردد %~% داده تفضیل ازان برقلم و نیشکرست # 33 ظالمانند به دوران تو انجم زان روی %~% روز و شب خانه ایشان همه زیر ~~و زبرست # 34 ملکت از امن چو اطراف سپهرست درو %~% رفته آهو بره در چشم و دل شیر ~~نرست # 35 هرکه را گوهر نام تو برآید به زبان %~% دهنش چون دهن سکه لبالب ز ~~زرست # 36 همه کس را شرف و فخر به علم و هنرست %~% تویی آنکس که به تو علم و ~~شرف مفتخرست # 37 آن سرافراز نهالیست سنان تو به رزم %~% که سر و سینه بدخواه تواش ~~بارو برست # 38 هر کجا سرزده در قلب سماک رمحت %~% در دم رمح تو سربرزده نجم ظفرست # 39 باد از آن در کف آب است به زندان حباب %~% که به عهد تو به ابکار چمن ~~پرده درست # 40 هست با داغ ولای تو و طوق مننت %~% هر چه امروز در اطراف جهان ~~جانورست # 41 تانه افلاک پدر چار طبیعت مادر %~% باشد و آدم از آن هر دو نخستین ~~پسرست # 42 وارث مادر گیتی همگی ذات تو باد %~% که حقیقت خلف دوده این نه پدرست # 43 باد عید تو مبارک که جهان را امروز %~% دیدن ما هچه چتر تو عیدی ~~دگرست PageV1P403 ### || [genre: Q] # 1 سرای خانه گیتی که خانه دودراست %~% در دو اساس اقامت منه که رهگذر ~~است # 2 تو کدخدایی این خانه می‌کنی غلطی %~% تو را مقام اقامت به خانه دگر ~~است # 3 ms216 مجال عمر تو چندانکه می‌شود کمتر %~% تو را امید فزون است و حرص بیشتر ~~است # 4 به اسمی و علمی از دو عالمی قانع %~% اگر چه خود تو برآنی که عالم این ~~قدر است # 5 شود درست عیارت ز آتش فردا %~% اگر چه کار تو امروز راست همچو زر است # 6 منازل سفرت دور و راه رفتن توست %~% ولی نه مرکب راهت نه سفره سفر است # 7 ز جهل دامن درکش به علم دین پیوند %~% که جهل خار ره دین و علم بارور ~~است # 8 تو فکر تیر و تبر می‌کنی به قصد کسان %~% مکن که ناوک تیر ضعیف کارگر ~~است # 9 به شرع اگر چه حلال است در مروت نیست %~% هلاک صید که او نیز چون تو ~~جانور است # 10 چه رحمت و شفقت در دل آید آنکس را %~% که در دلش همه تیر است و در ~~سرش تبر است # 11 ملک نهاد فقیر از ملک نژاد به است %~% به پیش من ملک آن است کو ملک ~~سیر است # 12 سرای و باغ چو بی کدخدا بخواهد ماند %~% گل و بنفشه مرست و سر او باغ ~~مرست # 13 مشو ز حادثه ایمن که از فلک تا حشر %~% روان به ساحل گیتی قوافل حشر ~~است # 14 ز رفتن دگران پند جونه از ناصح %~% حقیقت سخن این است و غیر آن سمر ~~است # 15 به گردن همه تیغ اجل در آمده است %~% سبک سری که ز شمشیر مرگ بر حذر ~~است # 16 خدنگ چار پر مرگ باز نتوان داشت %~% هزار تو اگرت درع و جوشن و سپر ~~است # 17 به پای دار طریق قیام لیل چو شمع %~% که نور طلعت شمس از کرامت سحر ~~است # 18 تو روزی از در آنکس طلب که هر روزت %~% به قرص گرم خورشید آسمان ~~وظیفه خوراست # 19 سیاه کاسه بود وقت شام از آن تنگ است %~% بقای صبح کم آمد چرا که ~~پرده در است ms217 # 20 به خاک بر سر و چشم سیر به که به پا %~% که هر کجا که بران پا نهند ~~چشم و سراست # 21 صدت حدیث و خبر بر دل است ازین معنی %~% ولی دلت همگی زان حدیث ~~بی‌خبر است # 22 چو آفتاب زهر ذره می‌شود لامع %~% فروغ صبح حجابی که هست در سحر است # 23 تو را ز خاصیت آفتاب چیست خبر %~% به غیر از آنکه از انوار دیده ~~بهره‌ور است # 24 درین سرا چه کسی نیست کز غمی خالی است %~% به قدر خویش همه کس مقید ~~قدر است # 25 ز سوز سینه لب بحر روز و شب خشک است %~% ز آب دیده رخ ابر صبح و شام ~~تر است # 26 زنار ناله شنو اشک آتشش بنگر %~% که خون همی جهد و ظن مبر که آن شرر ~~است # 27 چه شد که باد صبا خاک می‌کند بر سر %~% برادریش گرامی مگر به خاک در ~~است # 28 اگر نه خاک زمین را مصیبتی سنگی است %~% چراش اینهمه خون‌های لعل در ~~جگر است # 29 بیا و یک نظر اعتماد کن در خاک %~% که خاک تکیه‌گه خسروان معتبر است # 30 کنار خاک مقام بتان موی میان %~% کلاه لاله مثال شهان تا جور است # 31 سری که بر سپر آفتاب می‌سایید %~% به زیر پای وحوش و سباع بی سپر است # 32 به تخته بند مقید چو قد شمشاد است %~% به خاک تیره فرو رفته روی چون ~~قمر است # 33 کجا شدند بزرگان نامور امروز %~% نشانشان به جهان در نه نام نی اثر ~~است # 34 وفا مجوی که این امهات و آبا را %~% نه مهر مادر بر ما نه رحمت پدر ~~است # 35 درین پدر شفقت نیست ورنه کردی رحم %~% برآنکه گفت اینم خلف ترین پسر ~~است # 36 نجیب دین محمد محمدبن حسین %~% که در دیار وجود او به جود مشتهر است # 37 چراغ روشن او تا نشاند باد اجل %~% به دود کرده سیه دوده ms218 ابوالبشر ~~است # 38 ز آب دیده مردم ترست دامن خاک %~% چنانکه هر طرفش زابگیر بیشتر است # 39 فلک بر آمده زین غم به جامه‌های کبود %~% جهان تشنه به سوگ بزرگ پر ~~هنر است # 40 کسی که بود برو بر فراز مسند ملک %~% مدار مملکت امروز بالشش مدر است # 41 پناه ملک زکریا که لطف و قهرش را %~% طریق عقل و سیاست نتیجه نفع و ~~ضرر است # 42 پناه مملکت او بود درگذشت کنون %~% امید ملک بدین خواجه ملک سیر است # 43 مدار مرکز اسلام شمس دولت و دین %~% که اختیار وجود و خلاصه بشر است # 44 ز آسمان خرد انجم معانی را %~% ضمیر او به شب تار ملک راهبر است # 45 هر آنچه در کفش آمد غریق بخشش گشت %~% چه شک درین که به دریا درآمدن ~~خطر است # 46 خدایگانا معلوم رای روشن توست %~% که بی‌وفاست حیات از وفات ناگزر ~~است # 47 بنای خاک بنایی است سخت سست نهاد %~% سرای عمر سرایی عظیم مختصر است # 48 اگر چه عیش جهان است چو شکر شیرین %~% و لیک زهر هلاهل سررشته در شکر ~~است # 49 ترا به ملک سعادت قرار چندان باد %~% که در سرای قرار آن سعید را مقر ~~است PageV1P404 ### || [genre: Q] # 1 سرو با قد تو خواهد که کند بالا راست %~% راستی نیستش این شیوه که ~~بالای تو راست # 2 چشم سرمست تو را عین بلا می‌بینم %~% لیکن ابروی تو چیزی است که در ~~بالای بلاست # 3 سرو می‌خواست که با قد تو همسایه بود %~% سایه قد تو دیدم زکجا تا به ~~کجاست # 4 تو جم ملک جمالی دهن انگشتریت %~% مشکل این است که انگشتریت نا پیداست # 5 بخت برگشته من رفته چو چشمت در خواب %~% کار آشفته‌ام افتاده چو زلفت ~~در پاست # 6 شاهد ماهرخ من همه چیزی دارد %~% بجز از زیور یک حسن که آن حسن وفاست # 7 روی بنما به من ای آینه حسن و جمال %~% که ms219 جمال تو ز آینه دل زنگ زد ~~است # 8 هست مشاطه باغ از رخ و قد تو خجل %~% که چمن را به گل و لاله و شمشاد ~~آراست # 9 ملکت حسن تو را بر طرف چشمه مهر %~% چیست آن سبزه نورسته مگر مهر ~~گیاست # 10 شب ز سودای تو بر سینه سیمین صباح %~% هر سحر پیرهن شعر سیه کرده ~~قباست # 11 من گرفتم که به پولاد دلی آینه‌ای %~% گرچه پولاد دل است آینه هم روی ~~نماست # 12 زیب دور قمر آمد چو خط آصف دهر %~% سر زلف تو که بر برگ سمن غالیه ~~ساست # 13 روی زیبای تو چون رای جهانگیر وزیر %~% عالم آراسته از حسن ممالک ~~آراست # 14 خواجه شمس الحق والدین که اگر تابدروی %~% رایش از شمس فتد همچو قمر ~~در کم و کاست # 15 پادشاه وز را میر زکریا که زقدر %~% آستان در او مسند جای وز راست # 16 آنکه در کار ممالک قلم و دستش را %~% قوت دست « کلیم الله » و اعجاز ~~عصاست # 17 سجده درگه او نور جبین می‌بخشد %~% هم از آن سجده شما را اثری در ~~سیماست # 18 قلمت زرد و نثار است و بسی در دارد %~% این از آن است که آمد شدنش بر ~~دریاست # 19 شاید ار زانچه غلامیش کمر بسته بود %~% آفتاب فلک آنگه که مقامش ~~جوزاست # 20 همت عالی اوراست مقامی که فلک %~% با وجود عظمت در نظرش کم ز سهاست # 21 ای سرا پرده عصمت زده بالای فلک %~% زهره زاهره‌ات مطربه بی سروپاست # 22 نظر رای تو از منظره امروزی %~% کرده نظاره احوال جهان فرداست # 23 ذات تو پیرو عقل است مصور گشته %~% که سراپا همه علم و هنر و ذهن و ~~ذکاست # 24 شده از عشق عبارات و خطت دیوانه %~% آب با سلسله بنهاده سر اندر ~~صحراست # 25 عدلت از روی جهان تیغ و تبر بر می‌داشت %~% آن مظالم همه در گردن شوم ~~اعداست # 26 در هم آمیخته ms220 اعضای عدوی تو به کین %~% تیغ ایام ز یکدیگرشان کرده ~~جداست # 27 با کفت ابر سیه روی شد و کرد عرق %~% هیچ شک نیست که این دو ز آثار ~~حیاست # 28 خرد مصلحت اندیش هر اندیشه که عرض %~% نکند بر نظر رای صواب تو خطاست # 29 زیر دست تو فلک می‌طلبد منصب خویش %~% خویشتن را همگی برده فلک بر ~~بالاست # 30 رای عالی نظرت مطلع انوار یقین %~% ذات فرخ اثرت مظهر الطاف خداست # 31 گشت در شرح ثنایت قلمم سرگردان %~% روزگاری است که تا در سر کلک این ~~سوداست # 32 صاحبا غیر رهی بنده پنجه ساله %~% نیست این بنده ز درگاه تو محروم ~~نیست چراست # 33 می‌کنم شکر که در طبع دعا گوی تو نیست %~% هیچ از آن چیز که در طبع ~~خسیس شعر است # 34 بدن و جان مرا عارضه‌ای هست آن عرض %~% می‌کنم بر تو که تدبیر تو ~~قانون شفاست # 35 کارم از شوخی نظم است چنین نامنظوم %~% خاک بر فرق هنر کان رنج و ~~عناست # 36 آب خاشاک چو بر خاطر خود دید چه گفت %~% گفت: شک نیست که هر چیز که بر ~~ماست زماست # 37 با چنین عارضه و ضعف تمنای نجات %~% دارم اما همه موقوف اشارات شماست # 38 آن حقوقی که در آفاق رهی را به سخن %~% هست بر بارگه سلطنت امروز ~~کراست # 39 تا عماری فلک راست غلاف اطلس %~% تا قبای بدن کوه گران از خار است # 40 از بقای ابدی باد بقای قد تو %~% که بقا خود به خود وجود تو مزین چو ~~قباست PageV1P405 ### || [genre: Q] # 1 باز این منم که دیده بختم منورست %~% زان خاک ره که سرمه خورشید انوار ~~است # 2 باز این منم که قبله گهم ساخت آسمان %~% زان آستان که قبله خاقان و ~~قیصر است # 3 باز این منم نهاده سر طوع و بندگی %~% در پای این سریر که با عرش همسر ~~است # 4 باز این منم برابر این ms221 کعبه کز جلال %~% با منتهای سدره مقامش برابر ~~است # 5 ای دل شکایتی که ز دوران روزگار %~% داری نهان مدار که درگاه داور است # 6 ای بنده حاجتی اگرت هست عرض کن %~% کاین بارگاه پادشه بنده پرور است # 7 دارای شرق و غرب شهنشاه بحر و بر %~% کاو صاف ذات جودش از اندیشه برتر ~~است # 8 خورشید تیغ زن که به تیغ گهرنمای %~% از شرق تا به غرب جهانش مسخر است # 9 سلطان اویس سایه حق کز کمال عدل %~% ذاتش معز دولت و دین پیمبر است # 10 شاهی که از برای صلاح جهانیان %~% پیوسته تخت و افسر و اسب و مغفر ~~است # 11 یاجوج فتنه قاصد ملک است و تیغ شاه %~% اندر میان کشیده چو سد سکندر ~~است # 12 در دور او به خاک فرو رفته است دار %~% وز آسمان گذشته به صد پایه ~~منبر است # 13 روز ولادتش چو نظر کرد مشتری %~% انصاف داد و گفت که او سد اکبر است # 14 گردون به چار رکن جهان پنج نوبه زد %~% کین پادشاه شش جهت و هفت کشور ~~است # 15 دولت سرای سلطنتش رایه بهر سر %~% در گوش کرده حلقه و چون حلقه بر در ~~است # 16 ای از شرف سرآمده کل کاینات %~% ذات مبارک تو که عقل مصور است # 17 چتر تو نقطه‌ای است درین سبز دایره %~% کان نقطه بر محیط کرم سایه ~~گستر است # 18 تیر تو طایریست همایون که روز رزم %~% خط فراق بال جهانیش بر سر است # 19 تا خطبه عروس ممالک به نام توست %~% نام تو بسته بر زر و بر روی زیور ~~است # 20 ماند مخیم تو به لشگر گه نجوم %~% کز شرق تا به غرب خیام است و لشکر ~~است # 21 فی‌الجمله خود به عدت لشگر گه نجوم %~% آن را که عون و نصرت حق یار و ~~یاور است # 22 گر لشگر عدو شود از ذره بیشتر %~% روز مصاف پیش تو از ذره ms222 کمتر است # 23 گو راه خانه گیر و حکایت مکن طویل %~% با آنکه ده هزار کسش چو تو ~~چاکر است # 24 منصوبه حیل نتوان باخت با کسی %~% کز جاه کعبتین نجومش مسخر است # 25 آب مخالفان مده الا زجوی تیغ %~% کابشخور مخالف از حد خنجر است # 26 آنجا که نام و نامه عدل تو می‌رود %~% آرامگاه گور و کنام غضنفر است # 27 در روز عرض لشگر منصورت از عراق %~% تا حد شوشتر همه جند است و لشگر ~~است # 28 شاهین که کبک خواب نکردی ز بیم او %~% بالش تذرو راشده بالین و بستر ~~است # 29 وقتی که همت تو دهد ساغر نوال %~% یک جرعه از یمین تو دریای اخضر است # 30 جایی که رفعت تو زند خیمه جلال %~% یک فلکه از خیام تو خورشید خاور ~~است # 31 ارزاق را حواله به دیوان همتت %~% کردند و تا به روز حساب این مقدر ~~است # 32 با عود شکر اگرچه ندارد قرابتی %~% دایم به بوی خلق تو با او بر آذر ~~است # 33 شاها منم به مدح تو آن طوطی فصیح %~% کز لفظ من دهان جهان پر ز شکر ~~است # 34 از بحر مدح من به ثنایت درین محیط %~% هرجا سفینه‌ای است کنون غرق ~~گوهر است # 35 من این معز دین خدا را معزیم %~% کش صد غلام همچو ملکشاه و سنجر است # 36 دوری ز حضرتت که گناهی است بس بزرگ %~% از بنده نیست این ز سپهر ستمگر ~~است # 37 گردون مدام باعث حرمان بنده است %~% این خوی در طبیعت گردون مخمر است # 38 دوری به اختیار نجستم ز حضرتت %~% خود ذره را ز مهر جدایی چه در خور ~~است # 39 سوگند می‌خورم به بهشت و قصور و حور %~% وانگه به خاک پای تو کان حوض ~~کوثر است # 40 کز مدت فراق تو روزی که رفته است %~% پندار کرده‌ام که مگر روز محشر ~~است # 41 تا در میان گلشن گردون دهان شیر %~% فواره ms223 مرصع این چشمه زر است # 42 منصور باد رایت فتح تو کافتاب %~% طالع ز برج این علم شیر پیکر است ~~PageV1P406 ### || [genre: Q] # 1 تا باد خزان رانگ رز رنگرزان است %~% گویی که چمن کارگه رنگرزان است # 2 بر برگ رز اینک به زر آب است نوشته %~% کانکس که چنین رنگ کند رنگرز ~~آن است # 3 رفت آنکه به زنگار و بقم سبزه و لاله %~% گفتی که سم گور و لب رنگرزان ~~است # 4 امروز چو چشم اسد و شاخ غزال است %~% گر شاخ درخت است و گر رنگرزان ~~است # 5 بر برگ رزان قطره باران شده ریزان %~% اشکی است که بر چهره عشاق روان ~~است # 6 در آب شمر آن همه ماهی زراندود %~% بید از پی آن ریخت که به راه یرقان ~~است # 7 تا ابر سر خوان فلک دیده پر از برگ %~% از ذوق فرود آمده آبش به دهان ~~است # 8 یاران سبک روح معطل منشینید %~% امروز که روز طلب و رطل گران است # 9 ماه رمضان رفت دگر عذر میارید %~% خیزید و می‌آرید که عیدست و خزان ~~است # 10 در غره شوال محرم نبود می %~% آن رفت که گویند رجب یا رمضان است # 11 عمر از پی دنیا مگذارید به سختی %~% خوش می‌گذرانید که دنیا گذران ~~است # 12 نای است فرو رفته دم آواز دهیدش %~% کو گوش به ره دارد و چشمش نگران ~~است # 13 از دست مغان چنگ از آن رو که زنندش %~% در بارگه شاه برآورده فغان ~~است # 14 دارای زمان شیخ حسن آنکه به تحقیق %~% دارای زمین است و خداوند زمان ~~است # 15 بحری است که در وقت سکون کوه رکاب است %~% ابری است که گاه حرکت برق ~~عنان است # 16 آن نیست قضا کز سخن او به درآید %~% هرچیز که او گفت چنین است چنان ~~است # 17 ای شیر شکاری که دل شیر زبیمت %~% همچون دل آهوی فلک در خفقان است # 18 جود تو ms224 محیطی است که بی غور و کنار است %~% جاه تو جهانی است که بی ~~حد و کران است # 19 قدر تو درختی است که طاووس فلک را %~% پیوسته بر اغصان جلالش طیران ~~است # 20 عدل تو چو رسم ستم اسباب جدل را %~% برداشته یکبارگی از روی جهان است # 21 در مملکتت آنچه بگویند کسی هست %~% کز بهر جدل تیز کند تیغ فسان است # 22 ناداده به عهد تو کسی آب حسامت %~% انصاف تو مالیده بسی گوش کمان است # 23 ورنه چه سبب میل کمان است به گوشه %~% خود را ز چه رو تیغ کشیده ز ~~میان است # 24 الا که سنان همچو حسام از گهر بد %~% در مملکتت طعنه زدن کس نتوان ~~است # 25 امروز از ایشان که به مجموع مذاهب %~% مستوجب حدند و حسام است و سنان ~~است # 26 هر چیز تنی دارد و جانی و روانی %~% تو جان و تن ملکی و حکم تو روان ~~است # 27 بخت از هوس صحبت تو خواب ندارد %~% زان روز و شبش خاک جناب تو مکان ~~است # 28 گر بخت شود عاشق روی تو عجب نیست %~% تو وجه حسن داری و بخت تو جوان ~~است # 29 شاها چو دعا گوت بسی‌اند دعاگو %~% تا ظن نبری کو ز قبیل دگران است # 30 در راه هوا مجمره و شمع دمی گرم %~% دارند ولی این به دم و آن به ~~زبان است # 31 جایی که درآید به زبان بلبل طبعم %~% آنجا شکرین نکته طوطی هذیان است # 32 من ختم سخن می‌کنم اکنون به دعایت %~% کامین ملایک ز میان دل و جان ~~است # 33 تا هست جهان در کنف امن و امان باد %~% ذات تو که او واسطه امن و ~~امان است PageV1P407 ### || [genre: Q] # 1 بهار خانه چین عرصه گلستان است %~% مخوان بهار مغانش که دشت موغان است # 2 خوش است وقت گل تازه زانکه در همه وقت %~% ندیم مجلس او بلبلی خوش ~~الحان است # 3 ms225 خوش است رقص سهی سرو با نوای هزار %~% از آنک در حرکت با هزار دستان ~~است # 4 میان باغ درخت شکوفه پنداری %~% که قصری از گهر اندر ریاض رضوان است # 5 به باغ سفره مینا از آن گشاید گل %~% که صحن دشت پر از کاسه‌های مرجان ~~است # 6 از آن به مصر چمن در شکوفه گشت عزیز %~% که گل هنوز چو یوسف اسیر زندان ~~است # 7 قد بنفشه چرا شد خمیده چون امروز %~% هنوز غره عهد ش چرخ مظله‌ای است # 8 به عهد عدل تو مهتاب در جهان زانهاست %~% که رشته بافته بهر رفوی کتان ~~است # 9 حسام سبز که می‌کرد رخ به خون گلگون %~% ز سهم عدل تو چون بید لرز ~~لرزان است # 10 سواد چتر تو را آفتاب در سایه %~% مثال خط تو را آسمان به فرمان است # 11 مدار کار جهان در زمان دولت توست %~% نه بر سپهر که او سخت سست پیمان ~~است # 12 زبان تیز قلم قاصرست از صفتت %~% که حصر مدح تو بیرون ز حد امکان است # 13 سپهر گوی صفت با وجود این عظمت %~% به خدمت تو درآورده سر چو چوگان ~~است # 14 دبیر چرخ همی خواست تا کند قلمی %~% چو نیشکر شکر شاه نتوانست # 15 چناروار سزاوار اره و تبر است %~% مخالفت که ز سر تا به پای دستان ~~است # 16 سیاه مور سیه خانه را نگر که کمر %~% ببسته در طلب منصب سلیمان است # 17 چو دستبرد نماید کلیم در معجز %~% چه جای لشگر فرعون و عون هامان است # 18 اویس نام و حسن خلق و مصطفی صفتی %~% بر آستان تو سلمان به جای حسان ~~است # 19 به یمن معجز دین محمدی امروز %~% بهین سخن سخن پارسی سلمان است # 20 همیشه تا که درین هفت تو سراپرده %~% هزار پرده سرا مطرب خوش الحان ~~است # 21 سپهر باد سراپرده جلالت تو %~% اگر چه خیمه قدرت هزار چندان است ~~PageV1P408 ### || [genre: Q] # 1 تا ms226 ز مشک ختنت دایره بر نسترن است %~% سبزه خط تو آرایش برگ سمن است # 2 از دل مشک و سمن گرد برآورد زرشک %~% گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن ~~است # 3 زره جعد تو را حلقه مشکین گره است %~% رسن زلف تو را چنبر عنبر شکن ~~است # 4 بخت شوریده من خفته‌تر از غمزه توست %~% زلف آشفته تو بسته تراز کار ~~من است # 5 خال و خط و دهنت چشمه خضر و ظلمات %~% رخ و زلف و زنخت یوسف و چاه و ~~رسن است # 6 یوسف عهد خودی نه نه چه یوسف که تو را %~% یوسفی گمشده در هر شکن ~~پیرهن است # 7 سنبل زلف سرانداز تو عنبر زده است %~% نرگس ترک کماندار تو ناوک فکن ~~است # 8 حلقه گوش تو یا رب چه صفایی دارد %~% کز صفا حلقه بگوشش شده در عدن ~~است # 9 دل فدای سر زلف تو که هر تاتارش %~% خون بهای جگر نافه مشک ختن است # 10 جان نثار لب لعل تو که از غیرت او %~% داغ غم بر دل خونین عقیق یمن ~~است # 11 در غم شهدلبان شکرین تو مرا %~% تن بیمار گدازان چو شکر در لبن است # 12 تا دلم در شکن زلف تو آرام گرفت %~% دیده من شده در خون دل خویشتن ~~است # 13 سر زلفت به قدم چهره مه می‌سپرد %~% گوییا نعل سم اسب وزیر زمن است # 14 آن فلک قدر ملک مهر کواکب موکب %~% که زحل حزم و زحل عزم و عطارد فطن ~~است # 15 آفتاب فلک جاه غیاث الحق و دین %~% که محمد و صفت و نام محمد سنن است # 16 ناصر شرع نبی نایب عدل عمرست %~% وارث علم علی صاحب خلق حسن است # 17 آنکه بر مسند ایوان سخا پادشه است %~% وانکه در عرصه میدان سخن تهمتن ~~است # 18 آنکه اندر نظرش صورت دنیا و فلک %~% راست چون پیرزنی در پس چرخ کهن ~~است # 19 ای که ms227 بر خاک درت مهر فلک را حسد است %~% وی که در درج دلت روح ملک ~~را سکن است # 20 خرد از سحر حلال سخنت مدهوش است %~% دل و جان بر خط و خال و قلمت ~~مفتتن است # 21 در مقامی که صریر قلمت در نغم است %~% در زمانی که زبان سخنت در سخن ~~است # 22 تیغ هر چند که آهن دل و پولاد رگ است %~% شمع با آنکه زبان آور و آتش ~~دهن است # 23 تیغ را دست هنر مانده به زیر کمر است %~% شمع را تیغ زبان سوخته اندر ~~لگن است # 24 لطفت آن در ثمین است که در رشته عقل %~% مایه و سود جهانش همه در ثمن ~~است # 25 به صفت رای تو نور است و فلک چون جسم است %~% به مثل عدل تو جان است ~~و جهان همچو تن است # 26 چهره عقل تو فارغ ز غبار ستم است %~% عرصه ملک تو ایمن ز سپاه فتن ~~است # 27 روبه از تقویت شوکت تو شیردل است %~% پشه از تربیت همت تو پیل تو است # 28 سلک دور قمر از واسطه کلک و کفت %~% لله الحمد که با رونق نظم پرن ~~است # 29 دیده حاسد تو تیر بلا را هدف است %~% سینه دشمن تو تیغ فنا را محن ~~است # 30 سایه از هر که همای کرمت باز گرفت %~% کاسه چشم و سرش مطعم زاغ و زغن ~~است # 31 بر زوایای ضمایر نظرت مطلع است %~% در سراپای سرایر قلمت موتمن است # 32 دشمن ار سرکشیی کرد چو شمع از تو چه غم %~% زانکه آن سرکشی‌اش موجب ~~گردن زدن است # 33 فلک از ایودچی درگه عالی تو گشت %~% هر شبی بر فلک از انجم از آن ~~انجمن است # 34 صاحبا بحر مدیح تو نه بحریست کزان %~% کشتی طبع رهی را ره بیرون شدن ~~است # 35 مدح جاه تو نه از روی و ریا می‌گویم %~% که مرا مدح تو در جان چو ms228 ~~روان در بدن است # 36 بیت من گرنه به مدح تو بود باد خراب %~% بیت کان نبود بیت تو بیت ~~الحزن است # 37 حق علیم است که در حب محمد امروز %~% صدق سلمان نه کم از صدق اویس ~~قرن است # 38 از جبینم همه آثار سعادت تابد %~% از چه رو زانکه به خاک در تو مقترن ~~است # 39 تا سپیدی رخ برف و سیاهی سحاب %~% در چمن موجب سرسبزی سروچمن است # 40 باد آزاد ز باد ستم و جور زمان %~% سر و جاه تو که سر سبزتر از نارون ~~است PageV1P409 ### || [genre: Q] # 1 ساقی زمان آذر و دوران بهمن است %~% خون زلال رز ز زلال به زندان آهن ~~است # 2 در جام و آتش می کن تاملی %~% این اتحاد بین که میان دو دشمن است # 3 زان جام برفروز دل تاب خورده را %~% کین تابخانه ایست کزان جام روشن ~~است # 4 گلگون می بیار که هیچ اعتماد نیست %~% بر خنگ آسمان که شموسست و توسن ~~است # 5 دست از عنان ابلق ایام باز دار %~% واندر پیش مرو که به غایت لگد زن ~~است # 6 بهمن به پشت مرکب جم گر نهاد زین %~% مرکب نگر که چون به سرسم زمین کن ~~است # 7 در آهن است رستم آتش کشیده تیغ %~% یعنی که روز رزم سفندار و بهمن است # 8 چو آتش است جامه زپولاد کرده آب %~% کاکنون ز قوس چرخ هوا ناوک افکن ~~است # 9 در تن ز باد برکه زره داشت در دمش %~% در بر کشیده چرخ ز پولاد دشمن ~~است # 10 خورشید ساخت آستر اطلس فلک %~% بارانی سحاب که از خز ادکن است # 11 شد آسمان کبود ز سرمای ز مهریر %~% گرچه گرفته معجزه‌ای زیر دامن است # 12 بر کند دل ز باغ در آتش نهاد خار %~% کایام تابخانه نه ایام گلشن است # 13 کاکنون به جای بلبل و آب و گل و سمن %~% هنگام آتش و می و ms229 مرغ مسمن ~~است # 14 تا کرده ابر آب دهان را ز دل سپند %~% افتاد راز او همه بر کوی و ~~برزن است # 15 زین پیش بود آب روان در تن چمن %~% واکنون روان روشنش افسرده در تن ~~است # 16 هر دم بپیچد آتش و نالد به سوز دل %~% وین ناله کردنش همه از چوب ~~خوردن است # 17 چون آتشش سزد که به آهن زنند سنگ %~% از حکم شاه هرکه بپیچیده گردن ~~است # 18 سلطان معز دین که جهان را جناب او %~% از حادثات چرخ مقرست و مامن ~~است # 19 دارای ملک شیخ اویس آنک ذکر او %~% منسوخ کرده قصه دارا و بهمن است # 20 آن سایه خدای که ظل ظلیل او %~% تا ممکن است بر سر عالم ممکن است # 21 در سد باب فتنه گیتی سکندر است %~% در قلع قلب دولت دشمن تهمتن است # 22 آیات فتح و نصر چو آثار صبحدم %~% در غره نواحی جیشش مبین است # 23 با فیض دست با ظل او بحر ممسک است %~% با درک طبع روشن از برق کودن ~~است # 24 سلطان عقل تابع فرمان رای اوست %~% ز انسان که رای تابع قول برهمن ~~است # 25 ای داوری که دعوی پاکیزه گوهری %~% تیغ تو را به حجت قاطع مبرهن است # 26 ارزاق خلق را کف دست تو مقسم است %~% اسرار غیب را دل پاک تو مخزن ~~است # 27 ابواب غیب اگر چه فرو بسته شد ولی %~% از شق خامه تو در آن خانه روزن ~~است # 28 تا هم غلامیت کند و هم کنیزکی %~% خورشید سالهاست که هم مرد و هم زن ~~است # 29 گردون شدست داخل ملک تو زان سبب %~% آنجا غزاله را حرم شیر مسکن است # 30 بادای سزای افسر و تخت آنکه پیش تو %~% چون شمع نرم گردن و آنکه ~~فروتن است # 31 باری ضعیف یافته آورده در میان %~% خصم ترا جهان که برو چشم سوزن است # 32 رای تو آفتاب و ms230 ضمیر تو عین عقل %~% آن صورتی است روشن و این خود ~~معین است # 33 آمال را خطوط جبین تو مطلع است %~% آجال را حدود و حسام تو مکمن است # 34 عنقای قاف قدر تو را آنچه واقع است %~% بالای نصر طایر گردون نشیمن ~~است # 35 قدر تو بر سر آمد از این چرخ آبگون %~% قدر تو با سپهر چو با آب روغن ~~است # 36 خصمت اگر نه با کفن آید به درگهت %~% چون کرم پیله بر بدن خود کفن تن ~~است # 37 حلم تو را به حمله دشمن چه التفات %~% البرز را چه باک ز سنگ فلاخن ~~است # 38 هر کس که دیگ کین تو در سینه می‌پزد %~% از دست خویش کوفته خاطر چو ~~هاون است # 39 زان سان که بود در عربی مالک سخن %~% حسان که یافته مدد از لطف ~~ذوالمن است # 40 سلمان پارسی است سلیمان و ملک نظم %~% زیر نگین طبع سخن پرور من است # 41 تا از شعاع جام زراندود آفتاب %~% اطراف چار صفه ارکان ملون است # 42 از عکس آفتاب دلت باد نور بخش %~% جامی که قصر چرخ ز نورش مزین است ~~PageV1P410 ### || [genre: Q] # 1 زلف شبرنگش که باد صبح سرگردان اوست %~% گوی حسن و دلبری امروز در ~~چوگان اوست # 2 زلف کافر کیش او پیوسته می‌دارد به زه %~% در کمین جان کانی را که دل ~~قربان اوست # 3 با لبان شکرینش نیست چندان لذتی %~% انگبین را کایت شیرینی اندرشان ~~اوست # 4 مشک چینی چیست تا باچین زلفش دم زند %~% خاک پایش خون بهای چین و ~~ترکستان اوست # 5 در بیان در و مرجان گوهری می‌سفت عقل %~% روح می‌گفت: این عبارت از لب ~~و دندان اوست # 6 چشم ترکش را بگو تا ترک تازی کم کند %~% خاصه بر ملکی که سلطان بنده ~~سلطان اوست # 7 قبله شاهان عالم آنک از فرط عفاف %~% سجده کروبیان بر گوشه دامان اوست # 8 آنک از بهر علو پایه در ms231 بدو ازل %~% طاق گردن خویشتن را بسته بر ایوان ~~اوست # 9 بر فراز لامکان فراش قدرش خیمه زد %~% تا بدانستیم کین نه شقه شادروان ~~اوست # 10 همت عالی او آن سدره بی منتهاست %~% کز بلندی آسمان در سایه احسان ~~اوست # 11 پیر گردون چون به عهد بخت بر نایش رسید %~% گفت دور من شد آخر این ~~زمان دوران اوست # 12 ای خداوندی که هر جا در جهان اسکندر است %~% خاک درگاه شریفت چشمه ~~حیوان اوست # 13 آسمان همت توست آنکه دریای محیط %~% گر گهر گردد لبالب یک نم از ~~باران اوست # 14 چیست جنت تازند با روضه بزم تو لاف %~% خار و خاشاکش مقابل با گل و ~~ریحان اوست # 15 کیست گردون تا بگرد پایه قدرت رسد %~% گرد خاک آستانت سرمه اعیان اوست # 16 بخت طفل توست بر نایی که چرخ گوژ پشت %~% چون کمان دستکش در قبضه ~~فرمان اوست # 17 هست چین مقنعت را آن شرف بر چین و روم %~% کز علو دین تو را بر قیصر ~~و خاقان اوست # 18 داد اضداد جهان را داد عدلت لاجرم %~% آب در زنجیرباد و باد در فرمان ~~اوست # 19 هر که درماند به درد فاقه و رنج نیاز %~% نوش داروی عطایت شربت درمان ~~اوست # 20 من به وصفت کی رسم جایی که با کل کمال %~% در بیابان تحیر عقل ~~سرگردان اوست # 21 مهد عالی چون جناب اهل بیت عصمت است %~% در جهان امروز سلمان ثانی ~~حسان اوست # 22 تا بود بر بام هفتم قلعه کیوان پاسبان %~% آنچنان کاندر نخستین پایه ~~مه دربان اوست # 23 طاق بالاپوش هفتم چرخ اطلس پوش باد %~% سقف ایوانت که کمتر هندویش ~~کیوان اوست # 24 روز مولودت مبارک عالم آرا باد از آنک %~% روز ایجاد و نظام عالم از ~~ارکان اوست PageV1P411 ### || [genre: Q] # 1 دلشاد باد آنکه جهان در امان اوست %~% گردون پیر بنده بخت جوان اوست # 2 خورشید هست فلکه زرین خیمه‌اش %~% جرم هلال ماهچه سایبان ms232 اوست # 3 دولت کنیزکی است ز ایوان حضرتش %~% اقباتل بنده‌ای است که بر آستان ~~اوست # 4 هر یک کنار پرده سرایش نهاده است %~% خرگاه آسمان که زمین در امان ~~اوست # 5 ز ادراک پرده حرمش فکر قاصر است %~% نی مدخل یقین و نه رای گمان اوست # 6 حورا به عطرسایی بزمش نشسته است %~% رضوان به پادستاده مگس ران خوان ~~اوست # 7 کیوان که بر ممالک هندست پادشاه %~% بر بام حضرتش همه شب پاسبان اوست # 8 جان جهان و عصمت دین است بر فلک %~% سوگند خورد جان ملایک به جان اوست # 9 بر رغم مشتری به قمر داد مقنعی %~% بر سر نهاد گفت به از طیلسان اوست # 10 در عهد تو کجا گل رعنا گشاد لب %~% حالی زده نسیم صبا بر دهان اوست # 11 طاووس باغ سبز فلک یعنی آفتاب %~% در اهتمام چتر همای آشیان اوست # 12 آب حیات کان به جز از یک کفش ندید %~% ذات شماست وین به حقیقت نشان ~~اوست # 13 انسان که عقل عالم صوریش نام کرد %~% نقش مبارکت گهر و بحر و کان ~~اوست # 14 شاید به آب چشمه حیوان اگر دهن %~% شوید خضر که نام تو ورد زبان اوست # 15 گردون امید داشت که آرد نثار تو %~% هر گوهر ستاره که بر آسمان اوست # 16 لیکن کجا نثار حقیقی کند قبول %~% خاک درت که تاج سر فرقدان اوست # 17 سلمانت بنده‌ای است که از نعمت شماست %~% هر مغز و خون که در رگ و در ~~استخوان اوست # 18 بادا قبای ملک به قدت که در وجود %~% ذاتت طراز دامن آخر زمان اوست ~~PageV1P412 ### || [genre: Q] # 1 از تکسر اگرش طره به هم بر شده است %~% عارضش باری ازین عارضه خوشتر ~~شده است # 2 داشتش آینه گردی و کنون روشن شد %~% که به آه دل عشاق منور شده است # 3 از لبت شربت قند ار چه رسیدست به کام %~% شکر از شرم دهانت به عرق تر ~~شده ms233 است # 4 ای طبیب از دهن یار به عطار بگوی %~% برمکش قند گران را که مکرر شده ~~است # 5 شربتی ساز مفرح دل بیمار مرا %~% زان دو یاقوت که پرورده به شکر شده ~~است # 6 می‌دهد لعل توام ساده جوابی لیکن %~% چشم بیمار تو مایل به مزور شده ~~است # 7 صبح برخاست به بوی تو صبا پنداری %~% که ز بیماری دوشینه سبکتر شده ~~است # 8 هر کجا کرده گذر بر سر زلفت بادی %~% روز من چون شب تاریک مکدر شده ~~است # 9 گر سر من برود عشقت از این سر نرود %~% زانکه سرمایه عشق تو درین سر ~~شده است # 10 چشم بیمار تو از دیده من کرد هوس %~% ناردانی که بدین گونه مزعفر شده ~~است # 11 تا دگر کی به لب جام لبت باز خورد %~% ای سبا خون که ز غم در دل ساغر ~~شده است # 12 بعد ازین غم مخور ای دل که غم امروز همه %~% روزی دشمن دارای مظفر ~~شده است # 13 سایه لطف خدا شاه اویس آنکه به حق %~% پادشاهان جهان را سر و افسر ~~شده است # 14 آنکه در منصب شاهی شرف و مرتبتش %~% ناسخ سلطنت طغرل و سنجر شده است # 15 کلک او نقش قدر را سر پرگار آمد %~% رای او کلک قضا را خط مستر شده ~~است # 16 فکر تیغش اگر آورده اسد در خاطر %~% اسد از تیزی آن فکر دو پیکر شده ~~است # 17 تا خورد در ظلمات دل خصم آب حیات %~% تیغ بزش چو خضر یار سکندر شده ~~است # 18 ای جهان گیر جهان بخش که از حکم ازل %~% سلطنت تا به ابد بر تو مقرر ~~شده است # 19 مار رمحت به سنان مهره شکاف آمده است %~% شیر را یات تو در معرکه ~~صفدر شده است # 20 مژه بر دیده بدخواه تو پیکان گشته %~% آب در حنجره خصم تو خنجر شده ~~است # 21 روشن است آنکه تو خورشیدی از آن روی جهان ms234 %~% شرق تا غرب به تیغ تو ~~مسخر شده است # 22 گرگ با عدل تو همراز شبان آمده است %~% باز با داد تو انباز کبوتر ~~شده است # 23 کرد گردون به دلت نسبت دریای عدن %~% لاجرم زاده طبعش همه گوهر شده ~~است # 24 نجم در قبضه شمشیر تو کوکب گشته %~% چرخ بر قبه خرگاه تو چنبر شده ~~است # 25 عقل را پیروی رای تو می‌باید کرد %~% در دماغ خرد این فکر مصور شده ~~است # 26 طاعت فکر تو در خود ننهاست فلک %~% در نهاد فلک این وضع مخمر شده است # 27 ذره از عون تو با مهر مقابل گشته %~% زر به دوران تو با سنگ برابر شده ~~است # 28 هر که از نام تو بر لوح جبین کرد نشان %~% کار و بارش بدرستی همه با ~~زر شده است # 29 وانکه از سایه اقبال تو برتافته روی %~% شده سرگشته تراز ذره و در ~~خور شده است # 30 خسروا از سبب عارضه یک شبه‌ات %~% چه خرابی که درین خانه ششدر شده ~~است # 31 یارب آن شب چه شبی بود که گفتی سحرش %~% میخ چشم مه و قفل در خاور ~~شده است # 32 بس که از سوز دعای ملک و ناله ملک %~% اشک انجم به کنار فلک اندر شده ~~است # 33 گنبد سبز فلک گنبد گل را ماند %~% بس که از مجمر انفاس معطر شده است # 34 دست در دامن آهم زده این جان عزیز %~% با دعایت ز لب من به فلک بر ~~شده است # 35 صبح بهر تو دعای خواند و دمید %~% با دعای سحر این فتح میسر شده است # 36 جان ملکی و سر مملکتی ملک بدین %~% در گمان بود کنونش همه باور شده ~~است # 37 شکر این موهبت و نعمت این صحت را %~% با زبان قلم و تیغ سخنور شده ~~است # 38 تا دل نار و رخ شهره آبی به شهور %~% خاکی و آتشی از آب و ز آذر شده ~~است ms235 # 39 خاک و آب تو ز آفات جهان باد مصون %~% کاب در حلق بد اندیش تو آذر ~~شده است PageV1P413 ### || [genre: Q] # 1 گفت: لبش نکته‌ای لعل بدخشان شکست %~% زد دهنش خنده‌ای پسته خندان ~~شکست # 2 باز به چوگان زلف آمد و میدان بتاخت %~% گوی دلم را که شد پاره و چوگان ~~شکست # 3 کی به رخ او سد با همه تاب آفتاب %~% خاصه که او طرف گل بر مه تابان ~~شکست # 4 با خط نسخش که آن انشا یاقوت اوست %~% خال سیه شد غبار رونق ریحان شکست # 5 کرد یرون ز آستین دست که خون ریزدم %~% دیبه چین از حریر از سر دستان ~~شکست # 6 یوسف جان پای بست بود به زندان دل %~% غمزه سرمست او زد در زندان شکست # 7 برقع او روی بست آرزوی من نداد %~% کار بیکبارگی بر من ازینسان شکست # 8 ماهر خان فلک با تو مقابل شدند %~% مهر جمالت فکند بر مه تابان شکست # 9 چشم تو هر ناوکی کز خم مشکین کمان %~% بر دل من زد دروناوک و پیکان ~~شکست # 10 روی تو بس فتنه‌ها کز پس برقع نمود %~% چشم تو بس قلب‌ها کز صف مژگان ~~شکست # 11 گریه خونین من رشته گوهر گسست %~% خنده شیرین تو حقه مرجان شکست # 12 در پی روی تو ماه ترک خور و خواب کرد %~% بر سر کوی تو مهر پای دل د ~~جان شکست # 13 زانچه تو ترکم کنی ترک تو نتوان گرفت %~% زانچه دلم بشکنی عهد تو ~~نتوان شکست # 14 در دل من بود و هست آرزوی زلف تو %~% هجر تو آن آرزو در دل سلمان شکست # 15 آتش روی بتان آب جمالت نشاند %~% گردن اعدای دین دولت سلطان شکست # 16 داور خورشید فر شاه اویس آنکه او %~% از شرف و منزلت پایه کیوان شکست # 17 آنکه کفش در سوال کام و لب بحر بست %~% وانکه دلش در نوال دست و دل ~~کان شکست # 18 آب ms236 حسامش به روم آتش قیصر نشاند %~% لعب سنانش به چین لعبت خاقان شکست # 19 نسخه سر دلش صاحب جوزا نوشت %~% حمل نوال کفش کفه میزان شکست # 20 همت عالی او کوکبه بر عرصه‌ای %~% راند که نعل هلال درسم یکران شکست # 21 روی فلک لشگرش درگه جنبش نهفت %~% پشت زمین مرکبش در صف جولان شکست # 22 پشه به پشتی او گردن پیلان شکست %~% صعوه به یاری او شهپر عقبان شکست # 23 بازوی او گاه بزم بازوی رستم ببست %~% پنجه او روز زور پنجه دستان ~~شکست # 24 تیغ و مه ار یک قدم جز به مرادش زدند %~% هم قدم این برید هم قلم آن ~~شکست # 25 خوان فلک گر چه هست رزق جهانی برو %~% سفره انعام او پایه آن خوان ~~شکست # 26 کاسه و خان فلک چیست که در مطبخش %~% روز ضیافت چنین کاسه فراوان شکست # 27 خوانی و یک نان گرم بروی نشنید کس %~% آنکه به عالم کسی گوشه آن نان ~~شکست # 28 ای که کمین چاوشت درگه با سامیشی %~% قبه جان خطا در کله خان شکست # 29 شب به خلافت مگر زد نفسی ورنه صبح %~% در دهن شب چرا آن همه دندان ~~شکست # 30 مملکتی را که زد قهر تو شبخون برو %~% بیضه صبحش فلک در کف دوران شکست # 31 معدلت کسرویت داشت جهان را به پای %~% ورنه درآورد بود طاق نه ایوان ~~شکست # 32 صیت سنانت به بحر گوش نهنگان بسفت %~% زخم عمودت به بر مهره ثعبان ~~شکست # 33 زهره مطرب تو را ساز مغنی کشید %~% تیر محرر تو را کاغذ دیوان شکست # 34 چرخ به دخل جهان خرج تو را شد ضمان %~% مال ضمان بر فلک از ره نقصان ~~شکست # 35 نیست صبا تندرست زانکه به دوران تو %~% یافت به مویی ازو زلف پریشان ~~شکست # 36 طبع تو هر گه که داد گوهر منظوم نظم %~% کلک تو در زیر پا لولوی عمان ~~شکست # 37 عقل چو با آفتاب ms237 رای تو را دید گفت: %~% پایه خورشید را سایه یزدان ~~شکست # 38 بخت جوان تو برد گوی ز پیر فلک %~% دولت کیخسروی قوت پیران شکست # 39 فتنه آخر زمان مایه باست نشاند %~% لشگر فسق و فساد حمله طوفان شکست # 40 ماهچه سنجقت بر در سمنان و خوار %~% لشگر مازندران همچو خراسان شکست # 41 دولت تو کار کرد لیک به تحقیق من %~% با تو بگویم که کار از چه بر ~~ایشان شکست # 42 نعمت و لطف تو را قدر چو نشناختند %~% گردن آن طاغیان علت طغیان شکست # 43 زود بگیرد نمک دیده آن کس که او %~% نان و نمک خورد و رفت نان و ~~نمکدان شکست # 44 بود وجود حسود صورت عصیان محض %~% سیلی انصاف تو گردن عصیان شکست # 45 پیرویت کرد خصم مدتی و عاقبت %~% جانب کفران گرفت بیعت ایمان شکست # 46 با تو معارض شود ضد تو اما کجا %~% دیو تواند به ریو مهر سلیمان شکست # 47 دعوی حساد کرد حجت تیغ تو قطع %~% رایت اضداد را آیت قرآن شکست # 48 تا که بر آن است شرع کاخر کار جهان %~% یابد از آسیب حشر گنبد گردان ~~شکست # 49 باد مشید چنان قصر جلالت که چرخ %~% هیچ نیارد بر آن خانه و بنیان ~~شکست PageV1P414 ### || [genre: Q] # 1 هر دل که در هوای جمالش مجال یافت %~% عنقای همتش دو جهان زیر بال ~~یافت # 2 هر جا که در بلای ولایش گرفت انس %~% از نعمت و نعیم دو عالم ملال ~~یافت # 3 آداب خدمت درش آن را میسر است %~% کو از ادیب « ادبنی » گوشمال یافت # 4 هر مدرکی که زد در درک کمال او %~% خود را مقید در کات ضلال یافت # 5 عقل عنان کشید چو سوزن درین طلب %~% عمری به سر دوید و به آخر خیال ~~یافت # 6 جبرئیل را تجلی شمع جمال او %~% پروانه‌وار سوخته بی پر و بال یافت # 7 ای منعمی که ناطقه خوش سرای را %~% در حصر ms238 نعمت تو خرد گنگ و لال یافت # 8 یک ذره از لوامع نورت غزاله برد %~% ک شمه از روایح خلقت غزال یافت # 9 یبویی ز گرد دامن لطفت دماغ باغ %~% در جیب و آستین صبا و شمال یافت # 10 هر آفتاب کز افق عزت تو تافت %~% نی ذل کسف دید و نه نقص زوال یافت # 11 بر طور طاعتت « ارنی » گفت آفتاب %~% یک ذره از تجلی حسن و جمال یافت # 12 در ملک رحمتت در « هب لی » زد آسمان %~% یک گوشه از ولایت جاه و جلال ~~یافت # 13 یوسف ذلیل چاه بالی تو شد از آن %~% جاه عزیز مصر بدو انتقال یافت # 14 گه نحل را جلال تو تشریف وحی داد %~% گه نمل بر بساط تو منشور قال ~~یافت # 15 چون زلف شاهدان ز تو هر کس که رخ بتافت %~% خود را سیه گلیم و ~~پراکنده حال یافت # 16 با یادت ار در آتش سوزنده باشد کسی %~% آتش زهاب چشمه آب زلال یافت # 17 لطف تو با عروس جهان یک کرشمه کرد %~% زان یک کرشمه این همه غنج و ~~دلال یافت # 18 در حضرت تو روی سفید آمد آنک او %~% بر روی دل ز فقر سیه روی خال ~~یافت # 19 فکرم نمی‌رسد به صفاتت که وصف تو %~% بر دست و پای عقل ز حیرت عقال ~~یافت # 20 فکر و هوای بشریت کجا و کی %~% در بارگاه وصف هوایت جمال یافت # 21 نیک اختری به منزل وصلت رسد که او %~% با بدر و قدر و صدر و شرف ~~اتصال یافت # 22 سلطان هر دو کون که کونین در ازل %~% بر سفره نواله جودش نوال یافت # 23 ادنی مقام او شب معراج روح قدس %~% اعلی مراتب درجات کمال یافت # 24 خلقش بهار عالم لطف الهیست %~% زانرو مزاج عالمیان اعتدال یافت # 25 چل صبح و هشت خلد بنام محمد است %~% خود عقد حا و میم بدین حا و دال ~~یافت # 26 منشور فطرت ms239 ار چه به توقیع احمدی %~% مشهود گشت و مهر ولایت به آل ~~یافت # 27 سلمان به مدح آل نبی درج سینه را %~% همچون صدف خزینه عقد لال یافت # 28 جز در ثنای ایزد بی چون حرام گشت %~% شعر رهی که رونق سحر حلال یافت # 29 یارب به عاشق شب اسری که با حبیب %~% در خلوت دنی فتدلی مجال یافت # 30 کز حال این شکسته درویش وامگیر %~% آن یک نظر که هر دو جهان زان مثال ~~یافت PageV1P415 ### || [genre: Q] # 1 دولت سلطان اویس عرصه دوران گرفت %~% ماه سر سنجقش سر حد کیوان گرفت # 2 هر چه ز اطراف بحر وآنچه زاکناف بر %~% داشت به تیغ آفتاب سایه یزدان ~~گرفت # 3 ماهچه رایتش سر به فلک برفراشت %~% شاه به ماهی ز روم تا در کرمان گرف # 4 از طرفی دولتش دفتر دیوان نوشت %~% وز جهتی لشگرش ملک سلیمان گرفت # 5 گرد سپاهش که هست سرمه اهل نظر %~% رفت و ز پنجاه میل ملک سپاهان گرفت # 6 ساحت قدرش ز قدر مهر به مژگان برفت %~% دامن قدرش ز عجز چرخ به دندان ~~گرفت # 7 ای که چو خورشید چرخ از پی آرام خلق %~% شیب و فراز جهان عزم تو یکسان ~~گرفت # 8 از چمن مملکت بر که خورد آنکه او %~% با دم او تیغ را باد گلستان گرفت # 9 حکم تو خواهد گرفت از همه عالم خراج %~% دایره ابتدا از خط ایران گرفت # 10 فتح نه امروز کرد پیروی موکبت %~% با تو ز عهد ازل آمد و پیمان گرفت # 11 مملکتی را که داشت خصم به دستان بدست %~% رستم حشمت فشرده پای و ~~بیابان گرفت # 12 خصم تو ماری است کو جست به صحرا چو موش %~% مور حسامت چنین مار ~~فراوان گرفت # 13 دولت توست آنکه کس هیچ نیارد ازو %~% لیک بدست کسان ارقم و ثعیان ~~گرفت # 14 از فرح فتح پارس مطرب عشاق دوش %~% این غزل نو نواخت راه سپاهان گرفت # 15 ms240 گرد گل عارضش تا خط ریحان گرفت %~% حسن رخش خرده‌ها بر گل بستان گرفت # 16 زلف زره پوش آن زنگی گلگون سوار %~% لشگری از چین کشید مملکت جان ~~گرفت # 17 خط عذارش نگر هان که به دور قمر %~% کفر برآورد سر خطه ایمان گرفت # 18 رایحه سنبلش نافه تاتار یافت %~% چاشنی شکرین چشمه حیوان گرفت # 19 دیده ندارد در آن عارض زبیا نظر %~% نیست کسی را برآن زلف پریشان ~~گرفت # 20 داوری از دیده دل پیش غمت برده بود %~% دید غمت روی دل جانب دل زان ~~گرفت # 21 خال تو جان مرا در چه سیمین زنخ %~% کرد به عنبر سر چاه زنخدان گرفت # 22 چند پی از دست تو بر سر ره چون غبار %~% خاستم و خواستم دامن سلطان ~~گرفت # 23 خان سکندر سریر آنکه کمین هندویش %~% باج ز قیصر ستد ساو ز خاقان ~~گرفت # 24 بس که به امید بار بر در او آفتاب %~% سر زد و بر خویشتن منت در بان ~~گرفت # 25 باز در ایام او طعمه گنجشک داد %~% گرگ به دوران او سیرت چوپان گرفت # 26 دور حوادث گذشت کاول دورش صبا %~% حادثه چرخ را آخر دوران گرفت # 27 ماه به دورش سپر دارد و خورشید تیغ %~% لاجرم افلاک را هست بر ایشان ~~گرفت # 28 ای ز نوال کفت قطره‌ای و ذره‌ای %~% آنچه ز فیض کفت یم ستد و کان ~~گرفت # 29 سایه چتر تو گشت عین جهان را سواد %~% آنکه درو آفتاب صورت انسان ~~گرفت # 30 بود به چندین وجوه بیش ز دخل جهان %~% خرج عطای تو را چرخ چو میزان ~~گرفت # 31 شاهسواری که چون راند به میدان ملک %~% گوی فلک را به حکم در خم ~~چوگان گرفت # 32 چشم بدان از رخش دور که سعد فلک %~% فال سعادت بدان طلعت رخشان گرفت # 33 چونه ز گریبان چرخ قد تو بر کرد سر %~% قرطه خورشید را گوی گریبان ~~گرفت # 34 قدر تو پنجه درج ms241 از سر جوزا گذشت %~% صیت تو صد ساله راه زان سوی ~~امکان گرفت # 35 یافت ز انصاف تو گلبن عمر آن بری %~% کز دم روح‌القدس دختر عمران ~~گرفت # 36 معجز اقبال شاه بود که بعد از سه سال %~% نسخه این سر غیب خاطر سلمان ~~گرفت # 37 تا که بود آفتاب تهمتن نیمروز %~% آنکه نخست از جهان حد خراسان گرفت # 38 رایت فتح و ظفر راید خیل تو باد %~% آنکه به یک حمله پارس تا به ~~خراسان گرفت PageV1P416 ### || [genre: Q] # 1 در درج عقیق لبت نقد جان نهاد %~% جنسی عزیز یافت به جایی نهان نهاد # 2 قفلی ز لعل بر در آن درج زد لبت %~% خالی ز عنبر آمد و مهری بر آن نهاد # 3 باریکتر از مو کمرت را دقیقه‌ای %~% ناگاه در دل آمد نامش میان نهاد # 4 شیرینتر از شکر به سخن در لطیفه‌ای %~% رویت نمود لعل تو نامش دهان ~~نهاد # 5 از قامتت خیال مثالی نمود باز %~% در کسوت لطیف دل آن را روان نهاد # 6 تا کی چو شمع سوخته را می‌کشم به دم %~% کو با تو در میان سرو جان ~~رایگان نهاد # 7 ای دل مجوی سود ز سودای او که عشق %~% بنیاد این معامله را بر زیان ~~نهاد # 8 ایزد هوای خاک در دوست پیش از آن %~% در جان من نهاد که در خاک جان ~~نهاد # 9 جانم حیاتی از نظر دوست وام کرد %~% دل پیش تیر غمزه به رسم نشان نهاد # 10 نرگس چو کرد سنبل او شانه مو به مو %~% آورد و جمع بر طرف ارغوان نهاد # 11 خطی به روی کار برآورد عاقبت %~% سرگشته زلف همگی بر کران نهاد # 12 رویش نشان غالیه دارد مگر که روی %~% بر خاک پای پادشه کامران نهاد # 13 سلطان اویس داور دین کز کمال عدل %~% در سلطنت قواعد نوشین روان نهاد # 14 از کیسه فواضل انعام عام اوست %~% هر گوهر نفیس که کان در دکان نهاد ms242 # 15 عمری عنان توسن ایام چرخ داشت %~% چون پیر گشت در کف این نوجوان نهاد # 16 در عهد او به غیر ترازوی بارکش %~% ایام برکه بود که بار گران نهاد # 17 تا دید کهکشان بطریق رهش فلک %~% بس چشمها که بر طرف کهکشان نهاد # 18 نصرت که مرغ بیضه پولاد تیغ اوست %~% بر شاخسار رایت او آشیان نهاد # 19 چون سد آهنین حسامش کشیده دید %~% چرخش لقب سکندر گیتی ستان نهاد # 20 چون دست درفشان جوادش گشاده یافت %~% او را زمانه موسی دریا بنان نهاد # 21 ای وارث نگین سلیمان کز اعتقاد %~% سر بر خط مطاوعتت انس و جان نهاد # 22 شبدیز خسروی زمه نو رکاب یافت %~% تا شهسوار قدر تو پا در میان نهاد # 23 قدر تو با سماک سنان در سنان فکند %~% صیت تو با شمال عنان در عنان ~~نهاد # 24 بنای روزگار که این خشت زرنگار %~% بر طاق چارمین بلند آسمان نهاد # 25 چون اوج بارگاه جلال تو را بدید %~% بر کند مهر ازو و برین آستان نهاد # 26 در کام طفل خصم تو چون دایه شیر کرد %~% گردون لعاب عقربیش در لبان ~~نهاد # 27 از پشت دشمن تو نیامد برون یکی %~% غیر از سنان که گوهریش می‌توان ~~نهاد # 28 ذات تو گشت واسطه عقد گوهری %~% کاثار لطف در صدف کن فکان نهاد # 29 در قبضه تصرف تو تیغ آسمان %~% تنها نه کار و بار زمین و زمان نهاد # 30 ایزد مدار نه فلک و آسیای چرخ %~% بر آب این بلارک آتش فشان نهاد # 31 هر بره را که گرگ بدو رانت باز یافت %~% در دم گرفت و برد و به پیش ~~شبان نهاد # 32 از حرف ملک و دین خرد انگشت بر گرفت %~% در روزگار امر تو بر دیدگان ~~نهاد # 33 در خاک درگه تو که با مشک همدمست %~% طبع زمانه خاصیت زعفران نهاد # 34 در روز همت تو از افلاس محضری %~% بنوشت چرخ سفله و ms243 در دست کان نهاد # 35 هر حرب را که مرکب تو یک دو پی سپرد %~% صد ساله بهر قوت همای استخوان ~~نهاد # 36 بنمود خنجر تو دران عرصه هفت خوان %~% بس کاسهای سرکه بران هفت خوان ~~نهاد # 37 قدرت مکن و پایه خود چون قیاس کرد %~% دست جلال و مرتبه بر لامکان ~~نهاد # 38 بی دست مسند تو مزلزل نهاده بود %~% اوضاع تخت بخت تو دستی بران نهاد # 39 از خاورت همیشه بگردون زر آوردند %~% جز رایت این خراج که بر خاوران ~~نهاد # 40 شاها من آن کسم که خرد در سخن مرا %~% شیر صفت فصاحت و ببر بیان نهاد # 41 بس در آبدار که طبعم به دولتت %~% در آستین و دامن آخر زمان نهاد # 42 آن نظمها به مدح تو کردم که عقل ازان %~% هر نکته در مقابله یک جهان ~~نهاد # 43 در دور دولت تو که با دور آسمان %~% هر وضع را که گفت چنان آن چنان ~~نهاد # 44 اوضاع مملکت همه نیکو نهاده است %~% جز وضع من که بهتر ازین می‌توان ~~نهاد # 45 ایطا درین قصیده فتادست و این طریق %~% رسمی است بس قدیم نگویی فلان ~~نهاد # 46 تا می‌کشد سریر زر آفتاب صبح %~% بس روزگار پیل سپیدمان نهاد # 47 بادا مطیع هندوی پیل تو صبح کو %~% سر در سواد لشکر هندوستان نهاد # 48 جاوید حکمراغن که بنام تو در ازل %~% ایزد اساس سلطنت جاودان نهاد ~~PageV1P417 ### || [genre: Q] # 1 چمن از بلبل و گل برگ و نوایی دارد %~% عالم از طلعت تو نور و صفایی ~~دارد # 2 مجلس عیش بیارای که رضوان بهشت %~% دیده‌ها بر سر ره گوش صلایی دارد # 3 بر سراپرده گل پرده‌سرا شد بلبل %~% راستی گل به نوا پرده‌سرایی دارد # 4 ورق صورت نقاش فروشو که کنون %~% شاخ بر هر ورقی چهره گشایی دارد # 5 چون گل عارض گلبوی من از سنبل تو %~% باغ بر هر طرفی غالیه سایی دارد # 6 چنگ در دامن ms244 گلزار زدن چون سنبل %~% نتواند مگر آن کس که نوایی دارد # 7 گل تنگ مایه و کم عمر فتادست و چنار %~% وسعت دستگه و طول و بقایی دارد # 8 سرو در دامن جو پای کشیدست دراز %~% راستی خرم و آراسته جایی دارد # 9 هرچه در دایره مرکز خاک است کنون %~% تا به مدفون لحد نشو و نمایی دارد # 10 خاک زنگار برآورد و خوشازنگاری! %~% که از او آینه دیده جلایی دارد # 11 ابر نوروز همه روزه چو من می‌نالد %~% هیچ شک نیست که او نیز هوایی ~~دارد # 12 سرو در خدمت شاه است چو سلمان همه روز %~% دست برداشته آهنگ و دعایی ~~دارد # 13 راستی نیک شبیه است به خلق خوش شاه %~% گل به شرطی که قراری و وفایی ~~دارد # 14 آنکه خورشد فلک برفلک همت او %~% با وجود عظمت شکل سهایی دارد # 15 وانکه با نسبت آوازه او در عالم %~% صیت شاهان جهان حکم صدایی دارد # 16 می‌کند دعوی شاهی و گواهش عدل است %~% راستی دعوی او عدل گوایی دارد # 17 ای کریمی که همه وقت ز خوان کرمت %~% معده آز شکم‌خوار بلای دارد! # 18 صبح را تربیت رای تو پرورد به مهر %~% صبح از این است که پیوسته صفایی ~~دارد # 19 گوهر از حلقه به گوشان غلامان تو شد %~% سبب آن است که زیبی و بهایی ~~دارد # 20 پیش دست تو عرق می‌کند از شرم سحاب %~% آفرین باد بر آنکس که حیایی ~~دارد! # 21 چون محیط کرمت موج زند دریا را %~% نتوان گفت که فیضی و عطایی دارد # 22 پیش قدر تو فلک چیست که قدرت چو فلک %~% زده بر هر طرفی پرده‌سرایی ~~دارد # 23 بر هر آن بوم که شهباز تو روزی بگذشت %~% هر غرابیش کنون یمن هوایی ~~دارد # 24 زیرزین اشهب تازی تو را دید جهان %~% گفت جمشید به زین باد صبایی دارد # 25 چرخ بر پای تو سر می‌نهد و گر ننهد %~% همتت را چه ms245 غم بی‌سر و پایی ~~دارد # 26 در بنان تو چو ثعبان سنان یافت زمان %~% گفت: موسی است که در دست ~~عصایی دارد # 27 خرگه جای تو بالای سماوات زدند %~% تا سما نیز بداند که سمایی دارد # 28 کس نگشتی به قضا راضی اگر دانستی %~% که قضا غیر رضای تو رضایی دارد # 29 گرد میمون سمند تو غباری عجب است %~% که از او دیده اقبال جلایی دارد # 30 یزک صبح شبانگاه به مشرق برسد %~% گو چو رایت به مثل راهنمایی دارد # 31 بجز از خنجر کلک تو ندارد امروز %~% گر ستم خوفی و انصاف رجایی دارد # 32 تا جهان را متواتر شب و روزی باشد %~% تا شب و روز صباحی و مسایی دارد # 33 باد فرخ شب و روز تو که ایام دوام %~% به بقای تو چو فرخنده لقایی ~~دارد! PageV1P418 ### || [genre: Q] # 1 هدهدی حال صبا پیش سلیمان می‌برد %~% قاصدی نزد نبی پیغام سلمان می‌برد # 2 ماجرای قطره افتاده را یک یک جواب %~% کرده از بر تا به نزد بحر عمان ~~می‌برد # 3 ذره را از خویش اگرچه قصد پادر هواست %~% کرده روشن پیش خورشید درخشان ~~می‌برد # 4 بادگردی از زمین بر آسمان می‌آورد %~% آب خاشاکی به سوی باغ رضوان ~~می‌برد # 5 قطره‌ای چند آب شور تیزکان در خورد نیست %~% تشنه شوریده نزد آب حیوان ~~می‌برد # 6 صورت این قصه دانی چیست یعنی قاصدی %~% رقعه‌ای از حال درویشی به سلطان ~~می‌برد # 7 باد صبح آمد نسیم زلف جانان می‌برد %~% راستی نیک از کمند زلف او جان ~~می‌برد # 8 می‌فرستم جان به دست باد پیشش گرچه %~% ناتوان افتاده‌ است افتان و ~~خیزان می‌برد # 9 من به صد جان می‌خرم گردی ز خاک کوی او %~% با صبح ارزان متاعی دارد ~~ارزان می‌برد # 10 زان پریشان می‌شود از باد زلف او که باد %~% پیش زلفش قصه جمعی پریشان ~~می‌برد # 11 پیک آهم در رهش با تیر یکسان می‌رود %~% گرچه در تیزی گرو صد ز ms246 پیکان ~~می‌برد # 12 پیش آن گلبرگ خندان هر زمان ابر بهار %~% قصه احوال من گریان و نالان ~~می‌برد # 13 در ره او سر نهادن چون قلم کار کسی است %~% کو ره سودا به فرق سر به ~~پایان می‌برد # 14 یک جهان جان در پی باد صبا افتاده‌اند %~% او مگر بویی زخاک کوی جانان ~~می‌برد # 15 عکس جان و پرتو ایمان زرویش ظاهر است %~% گرچه باز از روی ظاهر جان و ~~ایمان می‌برد # 16 نقطه نوش دهانش غارت جان می‌کند %~% گاه پیدا می‌رباید گاه پنهان ~~می‌برد # 17 در بیضا با بنا گوشش معارض می‌شود %~% چون سررشک من ز عین بحر غلطان ~~می‌برد # 18 تابش مهر رخت جان جهانی را بسوخت %~% دل پناه از زلف تو باطل یزدان ~~می‌برد # 19 پادشاه بحر و بر دارای دین سلطان اویس %~% آنکه او دست از همه شاهان ~~به احسان می‌برد # 20 آنکه بستان می‌کند تیغ خلاف اندر غلاف %~% گر صبا منشور فرمانش به ~~بستان می‌برد # 21 نیست بی‌پروانه مستوفی دیوان او %~% فی المثل گر یک ورق باد از گلستان ~~می‌برد # 22 رای عالی رایتش بی‌خواهش «هب‌لی» اگر %~% التفاتی می‌کند ملک سلیمان ~~می‌برد # 23 بلکه روی ماه رایت گربه گردون می‌کند %~% چاره تسخیر اقلیم خراسان ~~می‌برد # 24 بحر و کان را نیست خون در چشم و آب اندر جگر %~% بس که جودش دخل بحر و ~~حاصل کان می‌برد # 25 گوییا اصلا ندارد ابر تر دامن حیا %~% کو به عهدش دست خواهش سوی عمان ~~می‌برد # 26 در زمانش بره بر دعوی خون مادران %~% گرگ را بگرفته گردن پیش چوپان ~~می‌برد # 27 چون به میدان می‌رود بر خنگ چوگانی سوار %~% گوی خورشید از بر گردون ~~به چوگان می‌برد # 28 می‌کند پرتاب تیغ از دست و می‌تاد عنان %~% روز کین‌گر حمله بر خورشید ~~تابان می‌برد # 29 هر که او بر درگه سلطان نمی‌بندد کمر %~% دور چرخش بسته بر درگاه ~~سلطان می برد # 30 وانکه گردن می‌کشد روزی ز طوق ms247 بندگیش %~% روزگارش بند بر گردن به ~~زندان می‌برد # 31 با وجود دستبرد شاه روز و نام و ننگ %~% شرم باد آن را که نام ~~پوردستان می‌برد # 32 حلقه امر تو را در گوش قیصر می کشد %~% مسند جاه تو را در دوش خاقان ~~می برد # 33 تا نگردد شمع روز از باد تیغت منطفی %~% روز کین چتر تو را در زیر ~~دامان می‌برد # 34 آسمان می‌خواهد از اسب تو نعلی بهر تاج %~% غالبا آن تاج را از بهر ~~کیوان می برد # 35 کیست هندویی که سازد نعل اسب تاج سر %~% ظاهرا اسب تو در پا از پی آن ~~می‌برد # 36 مدت نه ماه نزدیک است شاها تا رهی %~% دور از آن حضرت جفا و جور دوران ~~می‌برد # 37 خاطر یوسف سقایم کو عزیز حضرتست %~% درچه کنعان غریب از جور اخوان ~~می‌برد # 38 آنچه سلمان برده است از اهل دین اندر عراق %~% کافرم در چین گر از ~~کافر مسلمان می‌برد # 39 گر نمی‌گردد مرا جود وجودت دستگیر %~% بی‌گمان این نوبتم سیلاب طوفان ~~می‌برد # 40 هر سحر تا می‌نماید آسمان دنادن صبح %~% خال مشکین از رخ گیتی به ~~دندان می‌برد # 41 چرخ زرین خال بادت از بن دندان غلام %~% تا که فرمان تو را پیوسته ~~فرمان می‌برد PageV1P419 ### || [genre: Q] # 1 ما را از تو چشم بد ایام جدا کرد %~% چشم بد ایام چه گویم چها کرد # 2 با چشم و دل سوختگان روز فراقت %~% آن کرد که با روشنی شمع صبا کرد # 3 ما یار ندیدیم که با یار بسر برد %~% ما دوست ندیدیم که با دوست وفا ~~کرد # 4 زلفت به سر خویش و جمالت به جدایی %~% هریک چه دهم شرح که بر من چه جفا ~~کرد # 5 بی‌نور جمال تو نظر پرده‌نشین شد %~% بر مردم و بر خویش در دیده فرا ~~کرد # 6 چشمم ز جهان داشت غباری و حجابی %~% دیدار تو آن هر دو مبدل به صفا کرد # 7 ms248 عمری که رود بی‌تو نمی‌بایدم آن عمر %~% می‌بایدم آن عمر دگر باره قضا ~~کرد # 8 بر بوی تو جان رفت و ز کوی تو همان دم %~% جانی دگر آورد صبا در تن ما ~~کرد # 9 با این همه با او نزدم دم که شنیدم %~% کو رفت و حدیث سر زلفت همه جا ~~کرد # 10 از خون دلم دیده چنان گشت که مردم %~% زین گوشه بدان گوشه تردد به شنا ~~کرد # 11 من در غم آنم که خیالت به چنین جای %~% چون آمد و چون رفت و شب آرام ~~کجا کرد # 12 «المنه لله» که کنون بخت من از خواب %~% بیدار شد و دیده به دیدار تو ~~وا کرد # 13 وین چشم رمد دیده من سرمه اقبال %~% از خاک در خسرو جمشید لقا کرد # 14 دارای حسن نام حسنی نصب و اصل %~% کو کار عراق از پی احسان به نوا کرد # 15 سلطان زمان شیخ حسن آنکه زمانه %~% تیغ و قلمش را سبب خوف و رجا کرد # 16 جمشید فلک قدر که خورشید جهان تاب %~% از رای کرم گستر او کسب ضیا کرد # 17 گاهی فلکش داور جمشید نگین خواند %~% گاهی لقبش داور خورشید لقا کرد # 18 از نور دلش صبح دل افروز صفا یافت %~% وز فیض کفش ابر گهر بار حیا کرد # 19 ای شاه عدو کاه که انصاف تو از کاه %~% دفع ستم جاذبه کاهربا کرد! # 20 رمحت به سنان عامل آن شغل خطیر است %~% کاعجاز کف موسی عمران به عصا ~~کرد # 21 قولت به بیان محیی آن فعل شریف است %~% کاثار دم عیسی عمران به دعا ~~کرد # 22 ناهید پناهید به بزم تو و رایی %~% می‌خواست و را مطربه پرده‌سرا کرد # 23 بسیار بگردید فلک گرد و ثاقت %~% تا قدر تواش متصل پرده‌سرا کرد # 24 دست تو که با بی ز ایادی است گشاده %~% حاجات خلایق ز سر دسا روا کرد # 25 تیغ تو که سدی است ز ms249 پولاد کشیده %~% دفع ستم فتنه یاجوج بلا کرد # 26 شمشیر تو آوازه رسانید به فعفور %~% حالی به مسلمانیش انگشت نما کرد # 27 اسلام تو پروانه فرستاده به قیصر %~% آتشکده کفر به پروانه رها کرد # 28 جایی که محیط کفت اجرای جهان راند %~% وقتی که دل روشنت اظهار صفا کرد # 29 از روی تو شد ابر خجل وان ز حیا بود %~% وز مهر تو زد صبح نفس وان ز ~~ذکا بود # 30 بدخواه تو قصد سر خود داشت ولیکن %~% تیغ تو ز یکدیگرشان نیک جدا کرد # 31 قدر تو شبی کهنه قبایی به فلک داد %~% از روی زمین بوس فلک پشت دوتا ~~کرد # 32 پیش از قد او بود به هریک ز کواکب %~% بخشید کله‌واری و باقی به قبا ~~کرد # 33 گر خشم تو بر کوه زند بانگ نیارد %~% کوه از فزع خشم تو آهنگ صدا کرد # 34 آن روز که مشاطه تقدیر الهی %~% آرایش رخسار عروسان سما کرد # 35 شمیر تو آینه روی ظفر ساخت %~% انصاف تو را واسطه عقد بنا کرد # 36 فی‌الجمله تو را شاه ملوک امرا ساخت %~% القصه مرا میر ملوک شعرا کرد # 37 شاها فلک بی‌سرو پا دست برآورد %~% یکبارگی احوال مرا بی‌سر و پا کرد # 38 کس بوی وفایی نشنیدست ز ایام %~% هر کس که از او بوی وفا جست خطا کرد # 39 چندان دم دل سوختگان داد بدان بوی %~% ایام که خون در جگر مشک خطا کرد # 40 تا هر بدو نیکی که درین مرکز خاکی %~% دور گذران کرد به تقدیر خدا کرد # 41 دور گذران بر حسب رای شما باد %~% دور گذران کی گذر از رای شما کرد ~~PageV1P420 ### || [genre: Q] # 1 بختم از بادیه در کعبه علیا آورد %~% بازم اقبال بدین حضرت اعلا آورد # 2 منم آن قطره که انداخت سحابم بر خاک %~% باز برداشتم از خاک و به دریا ~~آورد # 3 در محاق ارچه مه طالع من بود به قوص %~% آفتابش نظری ms250 کرد و به جوزا ~~آورد # 4 جذبه صحبت خورشید چو شبنم ما را %~% سوی مصعد دگر از مهبط ادنی آورد # 5 چون سکندر طمعم برد به تاریکی و باز %~% به لب آب حیاتم خضر آسا آورد # 6 ملجا من در شاه است و لله الحمد %~% که مرا بخت بدین ملجا و ماوا آورد # 7 رفته بودم ز سر شعر و هوای در شاه %~% باز در خاطرم این مطلع غرا آورد # 8 باد نوروز نسیم گل رعنا آورد %~% گرد مشک ختن از دامن صحرا آورد # 9 شاخ را باغ بنفش دم طاووس نگاشت %~% غنچه را باد به شکل سر ببغا آورد # 10 لاله از دامن کوه آتش موسی بنمود %~% شاخ بیرون ز گریبان ید بیضا آورد # 11 بلبل آشفته چو وامق ز هوا گشت مگر %~% رحم بیش از دهن غنچه عذرا آورد # 12 از پی خسرو گل بلبل شیرین گفتار %~% نغمه بار بد و صوت نکیسا آورد # 13 بلبل پرده‌سرا صوت چکاوک بنواخت %~% مطرب زهره نوا نغمه عنقا آورد # 14 بودم افتاده ز پا شوق توام دست گرفت %~% بر سر کوی توام بی‌سر و بی‌پا ~~آورد # 15 سر زلفت که ز اسلام کناری دارد %~% در میان عادت ز نار و چلیپا آورد # 16 سرو بالای بلند تو بدین شیوه و ناز %~% هرکجا رفت دل و هوش به یغما ~~آورد # 17 طرب لعل تو می را برسانید به کام %~% جان شیرین به لب ساغر صهبا آورد # 18 عشق تو کیش من و طاعت شاهم دین است %~% مومن آن است که اقرار بدین‌ها ~~آورد # 19 سرو را باد صبا منصب بالا بخشید %~% لاله را لطف هوا طلعت والا آورد # 20 بود بر عنچه و گل وجهی و آن وجه برون %~% بلبل از غنچه به تشنیع و ~~تقاضا آورد # 21 دامن پیرهن یوسف گل را بدرید %~% باد گفتی که برو عشق زلیخا آورد # 22 تافت صد زهره زهر شاخ ز هر شاخ مگر %~% شاخ ms251 ثورست که بر زهره زهرا ~~آورد # 23 نقش بند چمن آرای طبیعت گویی %~% نقش خضرا همه بر صفحه زهرا آورد # 24 کرد ساقی چمن بلبل عاشق را مست %~% زان می لعل که بر ساغر صهبا آورد # 25 گل رعنا چو سر نرگس مخمور گران %~% دید در ساغر زرین می حمرا آورد # 26 پادشاهی که کمال شرف پادشهیش %~% نقص در سلطنت بهمن و دارا آورد # 27 ظل حق شیخ اویس آنکه ز آفات فلک %~% ملک را در کنف چتر فلک آسا آورد # 28 آنکه در دعوی عدلش چو خرد برهان خواست %~% آیت معدلت مملکت آرا آورد # 29 تیغ او یک دو ذراع است ولیکن در قلب %~% آتشی گشت و زبان تا به زبانا ~~آورد # 30 ای که خاک ره شبرنگ تو برداشت به چشم! %~% چرخ کحلی ز پی دیده بینا ~~آورد # 31 وی که نعل سم اسب فلک از گوش ملوک! %~% کرد بیرون جهت یاره حورا آورد! # 32 دین پناهید به ذات تو و ذات تو پناه %~% به خداوند تبارک و تعالی آورد # 33 هرکجا موکب منصور تو یک پی بنهاد %~% دولت از چار طرف روی بدانجا آورد # 34 جان نمی‌داد عدو از پی تحصیل اجل %~% رفت و شمشیر تو را بر سر اعدا ~~آورد # 35 دهر پیرست و جهان زال و تو کیخسرو عهد %~% قوتی در تن پیران که برنا ~~آورد # 36 هر مثالی که به توقیع سعادت بنوشت %~% آسمان بر سرش از چتر تو طغرا ~~آورد # 37 تیغ قهر تو پی سخت عجایب دارد %~% که به هر جای که در رفت مفاجا آورد # 38 بهترین صورتی اندیشه اخلاص تو بود %~% زان تصور که خرد در دل دانا ~~آورد # 39 نور خورشید تو که در آن بقعه که تافت %~% شاخ زربار همه عقد ثریا آورد # 40 مشرب غیب به دیوان ضمیرت امروز %~% از ولایات عدم نسخه فردا آورد # 41 پادشاها چه دهم شرح که بیماری و ضعف %~% چه بلا دور ms252 ز حضرت ز سر ما ~~آورد # 42 پنج نوبت ز سر صدق و ارادت هر روز %~% خواستم روی بدین کعبه علیا آورد # 43 تب هر روزه و سرمای زمستان نگذاشت %~% هرچه آورد به رویم تب سرما آورد # 44 رفته بودم ز جهان از سر کوی عدمم %~% دولتت باز به بازوی توانا آورد # 45 بعد سی سال سفر باز به بغداد مرا %~% به عراق آروزی مولد و منشا آورد # 46 در عراق آنچه من از ظلم و تعدی دیدم %~% شرم دارم به زبان بعضی از ~~آنها آورد # 47 گریه بیوه‌زن و اشک یتیمان عراق %~% ای بسا آب که در دیده خارا آورد # 48 «یارب» نیم شب و آه و سحرگاه ضعیف %~% ای بسا رخنه که در گنبد اعلا ~~آورد # 49 کیمیای نظر لطف بدان خاک انداز %~% که خدایت به جهان از پی احیا آورد # 50 تا در اطراف جهان زمره مردم خواهند %~% به زبان ذکر جهانداری کسری ~~آورد # 51 ملک کسری همه در قبضه فرمان تو باد! %~% که جهان باز نخواهد چو تو کس ~~را آورد PageV1P421 ### || [genre: Q] # 1 صبح ظفر از مشرق امید بر آمد %~% اصحاب غرض را تب سودا ببر آمد # 2 از غنچه پیکان و زباد دم شمشیر %~% بشکفت گل فتح و نسیم ظفر آمد # 3 بر آینه تیغ شهنشاه دگر بار %~% رخسار دل‌آرای ظفر جلوه‌گر آمد # 4 بی‌درد سر نیزه و آمد شد پیکان %~% آن فتح که مفتاح امان بود برآمد # 5 سلطان فلک با کفن و تیغ به زنهار %~% زیر علم خسرو جمشید فر آمد # 6 خورشید کرم شیخ اویس آنکه ثریا %~% در کوکبه همت او بی‌سپر آمد # 7 جمشید جهانگیر که خاک کف پایش %~% تاج سر گردون مرصع کمر آمد # 8 آن قلزم زخار که عمان گهربخش %~% با موج کف او ز شمار شمر آمد # 9 تیغ و قلمش رابطه خوف و رجا گشت %~% لطف و غضبش واسطه نفع و ضر آمد # 10 یک رو ms253 زعطایش نه که یک ساعت خرجش %~% محصول تر و خشک همه بحر و بر آمد # 11 هر سرکه به خاک در او گشت مشرف %~% همچون فلک از دور ازل تاجور آمد # 12 ای شیر شکاری که به عونت چو غزاله %~% آهو بره در چشم و دل شیر نر آمد # 13 چون خط نگارین بتان بر گل رخسار %~% طغرای تو آرایش دور قمر آمد # 14 ابر سر شمشیر تو هرجا که ببارد %~% از خاک زمین خنجر بران به بر آمد # 15 آنجا که نسیم دم لطف تو اثر کرد %~% بر شاخ شجر زهره به جای زهر آمد # 16 از سیر سپاهت خم چوگان فلک را %~% گه گوی زمین زیر و گهی بر زبر آمد # 17 آنکس که چو نرگس نتوانست تو را دید %~% از عین حسد دیده شوخش به در ~~آمد # 18 چون نقره دلت با همه کس صافی و پاک است %~% کار تو درست از پی آن همچو ~~زر آمد # 19 هرکس که به عهد تو بر او اسم خلاف است %~% چون بید سراپاش سزای تبر ~~آمد # 20 اوصاف کمالات تو از شرح فزون است %~% وصف تو نه به اندازه فکر بشر آمد # 21 آن را که جگر گرم شد از آتش کینت %~% هم چشمه شمشیر تواش آبخور آمد # 22 گرز تو چه سودا به سر خصم درافتاد %~% رمحت به دلش راست چو اندیشه در ~~آمد # 23 تیغ تو که از زخم زبان مغز سران برد %~% هرجا که دمی زد دم او کارگر ~~آمد # 24 بر دوش بلای سیه آمد سر خصمت %~% وز هر سر مویش بلایی به سر آمد # 25 دو لشکر جرار که از کینه یکایک %~% چون کوه سراپا همه تیغ و کمر آمد # 26 این پیش تو بر خاک ره افتاد چو سایه %~% وآن ز آتش تیغ تو جهان چون ~~شرر آمد # 27 فی الجمله یکی جست و برون شد ز میانه %~% والقصه یکی از در زنهار ms254 در ~~آمد # 28 شاها! منم آن طوطی گویا که به شکرت %~% از گفته من کام جهان پر شکر ~~آمد # 29 زان روی که دارم دم مشکین من مسکین %~% چون نافه نصیبم همه خون جگر ~~آمد # 30 باشد به هنر بیشی قدر همه کس لیک %~% کم قدری من بنده به قدر هنر آمد # 31 قسمت چو به تقدیر قضا رفت رضا ده %~% سلمان چه توان کرد نصیب این قدر ~~آمد # 32 تا هست محل بد و نیک و غم و شادی %~% زین خانه شش سو که به اول دو در ~~آمد # 33 چون رکن حرم قبله شاهان جهان باد %~% درگاه تو کز جاه جهانی دگر آمد ~~PageV1P422 ### || [genre: Q] # 1 دل را هوای چشم تو بیمار می‌کند %~% جان را امید وصل تو تیمار می‌کند # 2 طرار طره تو دلم برد عارضت %~% رو وانهاده پشتی طرار می‌کند # 3 از بندگی قد تو شد کار سرو راست %~% آزادی از تو دارد و هموار می‌کند # 4 خال تو پیش چشم تو زعنبر بخور کرد %~% وین بهره قوت دل بیمار می‌کند # 5 هشیار باش ای دل غافل که چشم یار %~% مست است و قصد مردم هشیار می‌کند! # 6 دیدار او به خواب خیال است دیده را %~% کاری است اینکه دولت بیدار ~~می‌کند # 7 دربست با دلم دهن تنگ او به هیچ %~% او این چنین مضایقه بسیار می‌کند # 8 افتاده دل ز کار به یکبارگی که یار %~% هرجا غمی است بر دل من بار ~~می‌کند # 9 مرغ شکسته بال دل من که روز و شب %~% پرواز در هوای رخ یار می‌کند # 10 تشویش از آن دو دام دلاویز می‌برد %~% اندیشه زان دو ترک کماندار ~~می‌کند # 11 مست است و بی‌خبر مگر از دور عدل شاه %~% چشم سیه دلش که دل آزار ~~می‌کند # 12 دارای عهد شیخ حسن آنکه خدمتش %~% چرخ دوتا به چاروبه ناچار می‌کند # 13 شاهی که در هلاک اعادی به روز رزم %~% احیای رسم حیدر ms255 کرار می‌کند # 14 روشن شد اینکه از غضب اوست کافتاب %~% خوناب لعل در دل احجار می‌کند # 15 پوشیده نیست کز کرم اوست کاسمان %~% دیبای سبز در بر اشجار می‌کند # 16 از شرم رای روشن او هر شب آفتاب %~% چون سایه سجده پس دیوار می‌کند # 17 ای خسروی که کوکبه رای روشنت %~% رایات آفتاب نگونسار می‌کند! # 18 از طبیب خلق نافه گشای تو شمه‌ای است %~% باد آن روایتی که ز گلزار ~~می‌کند # 19 از فیض دست بحر یسار تو قطره‌ایست %~% ابر آن ترشحی که به اقطار ~~می‌کند # 20 در قطع و فصل دشمن بد اصل بدگهر %~% تیغ تو پاکی گهر اظهار می‌کند # 21 تو ملتفت مشو به عدو ز آنکه خود فلک %~% تدبیر دفع فتنه اشرار می‌کند # 22 کانکس که کرد در حق دارا بدی هنوز %~% نقاش نقش او همه بردار می‌کند # 23 گر مرتفع شوند نجوم فلک چه باک %~% رای تو حکم ثابت و سیار می‌کند # 24 پیر ار بود وعده تدبیر چون نکرد %~% امید داشتم که مگر پاره می‌کند # 25 زامسال نیز قرب سه مه رفت و بند گیش %~% با من همان حکایت پیرار ~~می‌کند # 26 در حسب حال تذکره نظم کرده‌ام %~% نظمی که کسر لول شهوار می‌کند # 27 کاری ز پیش می‌رود از لطف شاهیش %~% این نظم را پیش تو در کار می‌کند # 28 تا هر بهار خامه نقاش روزگار %~% بر خار نقش صورت فرخار می‌کند # 29 سرسبز باد گلبن جاه تو تا زرشک %~% در چشم دشمنان مژه چون خار می‌کند! PageV1P423 ### || [genre: Q] # 1 آن دم که باد صبح به زلفت گذر کند %~% مشک ختن به خون جگر چهره تر کند # 2 آگه نه‌ای که سنبل تو مشک را %~% هر دم ز روی رشک چه خون در جگر کند # 3 یاد تو سوختگان اجل را شفا دهد %~% بوی تو خفتگان عدم را خبر کند # 4 هردم که از صفای جمال تو دم زنم %~% صبحم سر از دریچه انفاس ms256 برکند # 5 هرگه که مهر روی تو در خاطر آورم %~% خورشید سر ز روزن اندیشه در کند # 6 دارم شکسته بسته چو زلفت دلی که او %~% هر دم هوای صحبت رویی چو خور ~~کند # 7 کار من از تو راست به زر می‌شود چو زر %~% آری چو زر بود همه کاری چو ~~زر کند # 8 خوشه نهاد سر به کمرگاه تو مگر %~% آمد که با تو دست هوس در کمر کند # 9 سرگشته هندویت چه سوداست بر سرش %~% آن که به این خیال کج از سر بدر ~~کند # 10 دل خواست تا حکایت زلف تو مو به مو %~% معلوم رای آصف جمشید فر کند # 11 لیکن چنین حدیث پراکنده چون کسی %~% دربندگی خواجه نیکو سیر کند # 12 خورشید آسمان وزارت که آسمان %~% خاک درش به سرمه کحل بصر کند # 13 اعظم غیاث دولت و دین آنکه روزگار %~% نامش وزیر مملکت بحر و بر کند # 14 تا رایت مظفر سلطان خاوری %~% هر شام عزم مملکت باختر کند # 15 بادا ز قدر رایت چنانکه سر %~% هر روز فتح عرصه ملکی دگر کند ~~PageV1P424 ### || [genre: Q] # 1 وصف ماه من چو شعری را منور می‌کند %~% آفتاب از مطلع آن شعر سر بر ~~می‌کند # 2 لعل را لعل سبک روحش همی دارد گران %~% قند را لعل شکرریزش مکرر می‌کند # 3 چشم مستش کرد با جانم بدور لعل او %~% آنچه ساقی با خرد در دور ساغر ~~می‌کند # 4 فصلی از دیباچه حسن تو می‌خواند بهار %~% لاجرم رخسار گل را از حیا تر ~~می‌کند # 5 چون رخت نقش چین را بر نمی‌خیزد ز دست %~% صورتی از هرچه او با خود ~~مصور می‌کند # 6 تا نشاند آرزوی نرگس بیمار تو %~% ناردان اشک رویم را مزعفر می‌کند # 7 دارم از عشق قدت شکل مه نو در درون %~% زندگانی جان بدان شکل صنوبر ~~می‌کند # 8 خاک پایت می‌کنم بر آب حیوان اختیار %~% گر میان هر دو گردونم مخیر ~~می‌کند # 9 ms257 هندوی گیسو به پشتت شد قوی وز پشت تو %~% شیر مردان را به گردن سلسله ~~در می‌کند # 10 من که چون آینه‌ام یکرو و صافی دل چرا %~% دم به دم آینه‌ام را دم ~~مکدر می‌کند # 11 هرکه در کوی هوایت می‌نهد پای هوس %~% روز اول ترک سر با خود مقرر ~~می‌کند # 12 نیکبخت آن است کو هندوی چشم ترک توست %~% یا غلامی در دارای صفدر ~~می‌کند # 13 آفتاب سلطنت سلطان معز الدین اویس %~% آنکه حکمش منع حکم چرخ و اختر ~~می‌کند # 14 آنکه عدلش گر حمایت می‌کند گوگرد را %~% ز آتشش ایمن‌تر از یاقوت احمر ~~می‌کند # 15 آب و آتش داوری گر پیش عدلش می‌برند %~% رای او صلحی میان آب و آذر ~~می‌کند # 16 میش اگر از گرگ پیش از عهد او دل ریش بود %~% وه چه بز بازی که اکنون ~~با غضنفر می‌کند # 17 تا همای چتر او بال همایون باز کرد %~% باز بال خویش را چتر کبوتر ~~می‌کند # 18 تا نهد پا بر سر ایوان قدرش آفتاب %~% دست محکم در کمربند دو پیکر ~~می‌کند # 19 چر حوالت می‌کند بر قلعه هفتم فلک %~% ماه رایت را به یک ماهش مسخر ~~می‌کند # 20 ای شهنشاهی که قدرت بر سریر سلطنت %~% تکیه گه زین بالش سبز مدور ~~می‌کند # 21 در هر آن محضر که پیشت می‌نویسد آفتاب %~% سعد اکبر نام خود را عبد ~~اصغر می‌کند # 22 آفرین بر برق تیغت کو به یکدم خصم را %~% فرق پیدا در میان ترک و مغفر ~~می‌کند! # 23 شرع را دستی است در عهدت که گر خواهد به حکم %~% این نه آبا را جدا از ~~چار مادر می‌کند # 24 دیده فتح و ظفر را میل در میل آسمان %~% از غبار شاهراهت کحل اغبر ~~می‌کند # 25 بوی اخلاقت صبا اقصا به اقصا می‌برد %~% صیت احسانت خبر کشور به کشور ~~می‌کند # 26 عود و شکر زاده اندر لطف طبعت زان سبب %~% روزگار آن هر دو را با ms258 هم ~~برادر می‌کند # 27 پهلوی انصاف و دین و عدل تو فربه کرده است %~% کیسه در یاوکان جود تو ~~لاغر می‌کند # 28 در جبین رایت و روی تو روشن دیده‌اند %~% آن روایت‌ها که راوی از ~~سکندر می‌کند # 29 می‌رود با سدره قدر تو طوبی را نسب %~% نامه انساب خود را گر مشجر ~~می‌کند # 30 آفتاب نوربخشی وز طریق تربیت %~% کیمیای التفاتت خاک را زر می‌کند # 31 هرکه را مستوفی رایت قلم را بر سر کشید %~% کاتب اوراق نامش حک ز دفتر ~~می‌کند # 32 فکر در مدح تو چون بی‌دست و پا بیگانه است %~% ز آشنا گو آشنا در بحر ~~اخضر می‌کند # 33 آسمان بربست دست دشمنت خونش بریز %~% گرچه خون خود در عروقش فعل نشتر ~~می‌کند # 34 دشمنت را در درون ازحقد رنجی مزمن است %~% رو جوابش ده که سودای مزور ~~می‌کند # 35 دشمن برگشته بخت توست روباهی که او %~% پنجه با سر پنجه شیر دلاور می ~~کند # 36 روز خفاش است کور از کوربختی ز آنکه او %~% دشمنی در خفیه با خورشید ~~خاور می‌کند # 37 شاهد ملک است در عقد کسی کو همچو تو %~% دست در آغوش با شمشیر و خنجر ~~می‌کند # 38 آنکه او پا بر سر ناز و تنعم می‌نهد %~% روزگارش در جهان سردار و سرور ~~می‌کند # 39 پادشاهی چمن دادند گل را زآنکه گل %~% با وجود نازکی از خار بستر ~~می‌کند # 40 این منم شاها که طبع من ز عقد مدحتت %~% بر عروس سلطنت صدگونه زیور ~~می‌کند # 41 می‌نویسم از جوانی باز مدحت این زمان %~% دفتر عیش مرا پیری مبتر ~~می‌کند # 42 بنده را عمری است اندک باقی و آن نیز صرف %~% در دعای پادشاه بنده ~~پرور می‌کند # 43 در سر من جز هوای دستت بوست هیچ نیست %~% لیک درد پا و پیری منع چاکر ~~می‌کند # 44 بنده در کنج است چون گنجی لاجرم %~% همچو گنج از دست طالع خاک بر سر ~~می‌کند # 45 گر نمی‌یابد ms259 نصیبی کس ز گنجم طرفه نیست %~% ز آنکه جست و جوی من ایام ~~کمتر می‌کند # 46 گرچه دور از حضرتم جز فکر مدح حضرتت %~% تا نپنداری که سلمان کار دیگر ~~می‌کند # 47 گفته‌ام عمری دعای شاه و دور از کار نیست %~% گر نظر در کار این پیر ~~معمر می‌کند # 48 قوت جور جهان و پیری و ضعف بدن %~% این سه حالت مرد را به یکباره مضطر ~~می‌کند # 49 قحبه رعنای دنیا بین که با این کهنگی %~% تا چها در زیر ان پیروزه ~~چادر می‌کند # 50 من دعایت می‌کنم هرجا که هستم بی‌ریا %~% وآنچه می گویم دلت دانم که ~~باور می‌کند # 51 این سخن را من نمی‌گویم که بر مصداق قول %~% این حکایت شعر من در بحر ~~و در بر می‌کند # 52 تا چو می‌آید به مشکات حمل مصباح چرخ %~% باغ و بستان را به نور خود ~~منور می‌کند # 53 تاج گل را کز زرش گاورسه کاری کرده‌اند %~% شبنمش آویزهای در و گوهر ~~می‌کند # 54 از کنار نوعروس بوستان هر بامداد %~% باد برمی‌خیزد و عالم معنبر ~~می‌کند # 55 مغفر لعل شقایق کوه بر سر می‌نهد %~% جوشن مواج نیلی بحر در بر می‌کند # 56 باغ عمرت تازه بادا تا دماغ ملک را %~% از نسیم گلبن دولت معطر می‌کند # 57 رایت نصرت قرینت باد تا در شرق و غرب! %~% رایتت هر روز فتح ملک دیگر ~~می‌کند! PageV1P425 ### || [genre: Q] # 1 وقت آن آمد که بلبل در چمن گویا شود %~% بهر گل گوید «خوش آمد» تا دل ~~گل وا شود # 2 غنچه غناج و شاخ شوخ رنگ آمیزی گل %~% این دم طاووس گردد و آن سر ببغا ~~شود # 3 روی گل برچین شود چون درنیارد چین برو %~% نازک اندامی که چندان خارش ~~اندر پا شود # 4 با شجر مرغ سحر گوید کلیم آسا کلام %~% چون ید بیضای صبح از جیب شب ~~پیدا شود # 5 کوه جام لاله گیرد ابر لولو گسترد %~% باغ چون مینو نماید ms260 راغ چون مینا ~~شود # 6 خسرو ملک فلک بهر تماشای بهار %~% از زمستان خانه‌های زیر بر بالا شود # 7 کوه را کاندر زمستان داشت از قاقم قبا %~% اطلس گلزیر روی جامه خارا ~~شود # 8 رعد چون دعد از هوا نالد به سودای رباب %~% باد چون وامق فدای غنچه ~~عذرا شود # 9 بر کشد آواز ابر و در چکاند از دهن %~% گوشه‌های باغ از آن پر لولوی ~~لالا شود # 10 زال گیتی را که بهمن داشت در آهن داشت به بند %~% خط سبزش بردمد ~~پیرانه سر برنا شود # 11 روز عیش و عشرت است امروز و محروم آنکه او %~% عیش امروزی گذارد در پی ~~فردا شود # 12 شکل عین عید پیدا شد ز لوح آسمان %~% عارفی کوتابه عینی این چنین بینا ~~شود # 13 در بهار آمد صبوحی فرض اگر نه هر صباح %~% لاله را ساغر چرا پر لاله ~~گون صهبا شود # 14 گل چو درگیرد چراغ از شمع کافوری صبح %~% بلبل شوریده چون پروانه ~~ناپروا شود # 15 پیکر نرگس دو سر بر هیات میزان بود %~% گلبن نسرین به شکل گلشن جوزا ~~شود # 16 سوسن آزاد بگشاید زبان را تا چو من %~% مادح سلطان معز الدین و الدنیا ~~شود # 17 آفتاب سلطنت سلطان اویس آنکه از شکوه %~% حمله‌اش گر کوه بیند پای کوه ~~از جا شود # 18 آنکه رای خرده دانش گرنماید اهتمام %~% ذره خرد از بزرگی آسمان آسا ~~شود # 19 گر مزاج نخل و نحل از لطف او یابد مدد %~% نیش او پر نوش گردد خار آن ~~خرما شود # 20 هرکجا بال همای چتر شاهی باز شد %~% آشیان باز و شاهین کبک را ماوا ~~شود # 21 تا سر انگشتش از نی ساخت طوطی نزد عقل %~% نیست مستعبد که چوب خشک ~~اژدرها شود # 22 بر درش جوزا بدان امید می‌بندد کمر %~% کش عطارد صاحب دیوان استیفا ~~شود # 23 چون براق عزم جزمش زیر زین آرد ملک %~% ذاکر تسبیح سبحان الذی اسری ~~شود ms261 # 24 ملک روی رای او چون دید گفت ار کار من %~% با سر و سامان شود زین روی ~~ملک آرا شود # 25 گفت ابرویم که با فیض کف فیاض او %~% این همه ادرار و اجرا از چه خرج ~~ما شود # 26 ای شهنشاهی که گر مهر افکنی بر آفتاب %~% عاشق دیدار خور خفاش چون ~~حربا شود! # 27 ابر چندان گرید از رشک کف دستت که اشک %~% آید از چشمش روان در دامن ~~صحرا شود # 28 وصف حکمت گر به گوش صخره صما رسد %~% ای بسا خارا که در چشم دل خارا ~~شود # 29 می‌نماید دشمن ملکت سودای از سپاه %~% تا دماغ مملکت شوریده زان سودا ~~شود # 30 زود بهر دفع آن سودا به خون گردنش %~% روی بیضای حسام خسروی حمرا شود # 31 این همه غوغا که خصمت را ز سودا در سرست %~% آخر این برگشته طالع گشته ~~غوغا شود # 32 دشمنت خود را به دست خود بدستت می‌دهد %~% تا مگر دستی بگردد پایه‌اش ~~بالا شود # 33 پس عجب مرغی حریص افتاده است این آدمی %~% کز برای دانه‌ای صدبار در ~~دریا شود # 34 آخر آن نادان که هرگز دانه‌اش روزی مباد %~% بسته دام بلا چون مرغک ~~دانا شود # 35 چاکری باید فرستادن به دفع آن عدو %~% چون تو شاهی کی معارض با چنین ~~اعدا شود # 36 آن کند حقا که رستم کرد در مازندران %~% بر سر گردان ز خیلت گر پری ~~تنها شود # 37 در ثنای حضرت شاها ز بحر خاطرم %~% هر گهر کان سر برآرد لولو لالا شود # 38 قرنها ملک سخن باید کشیدن انتظار %~% تا چو من صاحب قرانی دیگرش پیدا ~~شود # 39 غره می‌باشد به نظم خویش هرکس تا چو من %~% شهره عالم به نظم دلکش غرا ~~شود # 40 شعر من نگرفت عالم جز به عون دولتت %~% کی چنین فتحی به سعی خاطر تنها ~~شود # 41 باید اول التفات پادشاهی همچو تو %~% بعد از آن طبعی چو طبع ms262 بنده تا ~~اینها شود # 42 تا نویسد منشی دور فلک منشور عید %~% بر سر منشور شکل ماه نو طغرا شود # 43 باد نام عالیت طغرای هر منشور کان %~% نافذ از دیوان حکم کشور خضرا ~~شود # 44 مقدم عیدت مبارک پایه قدرت چنان %~% کز علو چرخ گردون صد درج اعلا ~~شود! PageV1P426 ### || [genre: Q] # 1 باد سحرگهی به هوای تو جان دهد %~% آب حیات را لب لعلت نشان دهد # 2 در بوستان به یاد دهن تو غنچه را %~% هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد # 3 ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل %~% رویت به عکس حسن مه آسمان دهد # 4 گلگونه از جمال تو خواهد به عاریت %~% باد صبا چو عرض گل و گلستان دهد # 5 بر دم گمان که هست میان ترا کمر %~% اما کجا میان تو تن در گمان دهد # 6 در رشته جمال تو هر دل که عاشق است %~% جانی به یک نظر دهد و بس گران ~~دهد # 7 از حلقه دو زلف تو عطارد باد صبح %~% بویی به عالمی دهد و رایگان دهد # 8 تا چند در هوای جمالت به آب چشم %~% بر چهره لاله کارم و بر زعفران دهد # 9 صفرای چهره را چو علاجی کنم سوال %~% از دیده در جواب مرا ناردان دهد # 10 ماند به پسته تو دهن طفل غنچه را %~% گردایه صبا نگارش در دهان دهد # 11 دندان فرو مبر به امید ای دل ار تو %~% روزی لب نگار به کامی زبان ~~دهد! # 12 ما بیدلیم و راه غمت پر خطر بگو %~% با زلف پر دلت که ره بیدلان بود # 13 دادم دلی ضعیف به دست ستمگری %~% کس چون چنین دلی به چنان دلستان دهد # 14 خود دل را دهد که دهد دل به بی‌وفا %~% باری چو دل دهد به مهی مهربان ~~دهد # 15 چشمت به خنجر مژه عالم خراب کرد %~% کز خنجر کشیده به مستی چنان دهد # 16 چون ms263 منبع حیات نگردد به خاصیت %~% آن لب که بوسه بر در شاه جهان دهد # 17 سلطان معز دینی و دین کز نسیم عدل %~% نوشین روان به قالب نوشیروان ~~دهد # 18 دریای جود شیخ اویس آنکه دولتش %~% آب نهال عدل ز تیغ یمان دهد # 19 شاهی که دفتر جم و داراب صیت او %~% گاهی به باد و گاه به آب روان دهد # 20 کیوان به یک دقیقه فکرش کجا رسد %~% چرخش گر از هزار درج نردبان دهد # 21 بر قامت بزرگی او اطلس فلک %~% می‌زیبد ار بزرگی او تن دران دهد # 22 در ملک دست یار قلم گشته عدل او %~% تا تاب گوشمال کند و کمان دهد # 23 بر روی ران آهوی اگر داغ او نهد %~% بس بوسه‌ها که شیر حرمت بران دهد # 24 پرواز نسر طایر چرخ آنچه واقع است %~% زین آستان حضرت بخت آشیان دهد # 25 ای سروری که رای تو در ضبط مملکت %~% هر دم خجالت خرد خرده دان دهد! # 26 چون چرخ پیر طلعت بخت تو را بدید %~% گفت: ار دهد تو را مدد این ~~نوجوان دهد # 27 هست آستان حضرتت اقبال را حرم %~% مقبل کسی که بوسه بر این آستان دهد # 28 صد بار گردش بال خورشید سر نهد %~% تا شاه زیر دست خود او را مکان دهد # 29 از همت تو شرم ندارد سپهر دون %~% کز صبح تا به شام جهان را دونان دهد # 30 گشته است پای باز مشرف به دست تو %~% بر پای خویش بوسه پیا‌پی ازان ~~دهد # 31 چترت مظله است که سکان خاک را %~% از تاب آفتاب حوادث امان دهد # 32 مشکل رسد به خاک درت چشمه حیات %~% ور خود به این امید همه عمر جان ~~دهد # 33 خصمت که گشت تشنه به خون خو دارد می %~% آبش دهد زمانه بنوک سنان دهد # 34 روزی که کرد لشکر مریخ رزم شاه %~% برجیس را ز شعر سیه طیلسان دهد # 35 بهر هنروران ms264 گه هیجا ز غیبها %~% عارض چو عرض جوشن و بر گستوان دهد # 36 پای مبارک تو کند زور بر رکاب %~% دست مخالفت همه تاب عنان دهد # 37 رمحت میان بسته نهد بهر دام و دد %~% یک خوان که شرح رزمگه هفتخوان ~~دهد # 38 شاها! اگر چه گفت «ظهیر» از سر طمع %~% این بیت را و حرص طمع بر هوان ~~دهد: # 39 «شاید که بعد خدمت سی‌سال در عراق %~% نانم هنوز خسرو مازندران دهد» # 40 داری تو جای آنکه کمین مدح خوان تو %~% صد ساله نان به صد چون قزل ~~ارسلان دهد # 41 روح «ظهیر» اگر شنود این قصیده را %~% صد بار بیش مرا بوسه بر زبان ~~دهد # 42 تا صبح نو عروس زمرد حجاب را %~% هر روز جلوه از تتق خاوران دهد # 43 بادا عروس بخت تو را زینتی که چرخ %~% هر ساعتش به روی نما صد جهان ~~دهد PageV1P427 ### || [genre: Q] # 1 صبا چون پرده ز روی بهار بگشاید %~% عروس گل تتق از صد بار بگشاید # 2 چو چشم یار نماید بعینه نرگس %~% که بامداد ز خواب خمار بگشاید # 3 گشاد باغ ز نرگس هزار چشم و کجاست %~% کسی که یک نظر اعتبار بگشاید # 4 تو دل نمودگی غنچه با صبا بنگر %~% که هر دمش که بیند کنار بگشاید # 5 بنفشه در شکن و پیچ راست می‌ماند %~% به حلقه‌ای که سر زلف یار بگشاید # 6 تو باش تا گره غنچه از دامن گل %~% صبا به ناخن سر تیز خار بگشاید # 7 رگ جهنده باران هوا به نشتر برق %~% دمادم از تن ابر و بهار بگشاید # 8 صبا که قافله سالار چین و تاتارست %~% به تحفه‌های گل و لاله بار ~~بگشاید # 9 هوا به یک نفس از چین طره سنبل %~% هزار نافه مشک تتار بگشاید # 10 خوش آیدم گل زنبق که پنجه سیمین %~% پر از قراضه زر عیار بگشاید # 11 چنار دست تطاول بر آرد و قمری %~% زبان به شکوه زدست ms265 از نگار بگشاید # 12 نگار بسته و بگشاده دست و سر سهی %~% چو شاهدی است که دست از نگار ~~بگشاید # 13 کجاست ترک پری چهره تا به کام قدح %~% ز حلق شییه می خوشگوار بگشاید # 14 صبوح بر طرف لاله‌زار کن که صباح %~% دل از مشاهده لاله‌زار بگشاید # 15 چنانک سوسن آزاده هر صباح زبان %~% به شکر نعمت پروردگار بگشاید # 16 دهان لاله بشوید صباح به مشک گلاب %~% که تا مدح شه کامگار بگشاید # 17 جهانگشای عدوبند میر شیخ حسن %~% که چنبر فلک از اقتدار بگشاید # 18 یگانه ای که اگر بانگ بر زمانه زند %~% علاقه نه و هفت و چهار بگشاید # 19 تهمتنی که چو زه بر کمان کین بندد %~% ظفر کمین زیمین و یسار بگشاید # 20 شهی که آیت صیتش چو رایت اسلام %~% به هر طرف که رسد آن دیار بگشاید # 21 اگر محاصره آسمان کند رایش %~% به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید # 22 ز چرخ طایر و واقع پذیره باز آید %~% چو قید باز به قصد شکار بگشاید # 23 به هر زمین که غبار سمند او خیزد %~% چه نافه ها که صبا زان غبار ~~بگشاید # 24 به هر سراب که عین عنایتش گذرد %~% چه چشمه ها که ازان رهگذار بگشاید # 25 افق جواز نیابد که بی اجازت او %~% ره قوافل لیل و نهار بگشاید # 26 زمانه زهره ندارد که بی اشارت او %~% درخز این کان و بحار بگشاید # 27 خجسته روز کسی که به یمن طالع سعد %~% نظر به طلعت این شهریار بگشاید # 28 سموم قهر تو آتش به آب دربندد %~% نسیم لطف تو کوثر زنار بگشاید # 29 چو تیغ رزم شکوه تو در میان بندد %~% به دست کین کمر کوهسار بگشاید # 30 چو کلک فکر ضمیر تو در بیان آرد %~% به نوک آن گره روزگار بگشاید # 31 جمال چهره حق چون تویی تواند دید %~% که پرده غرض از روی کار بگشاید # 32 دو دست ms266 بسته عدو را به پای دار آور %~% که کار بسته او هم زدار ~~بگشاید # 33 زاژدهای درفش تو بر دلش گرهی است %~% که آن گره سر دندان مار بگشاید # 34 چو راوی کلماتم به حضرت تو زبان %~% به نقل این سخن آبدار بگشاید # 35 جهان ز گردن خود عقد های نظم ظهیر %~% ز شرم این گهر شاهوار بگشاید # 36 ز چرخ اگر فروبستگی است در کارم %~% به یمن بخت خداوندگار بگشاید # 37 به نزد تو چه محل بستگی کار مرا %~% به یک نظر کرمت زین هزار بگشاید # 38 همیشه تا به بهاران نقاب غنچه صبا %~% ز عارض گل نازک عذار بگشاید # 39 بهار عمر تو سر سبز باد چندانی %~% که دهر خوشه پروین زبار بگشاید ~~PageV1P428 ### || [genre: Q] # 1 سحرگهی که چمن شمع لاله در گیرد %~% سمن به عزم صبوحی پیاله برگیرد # 2 جهان پیر چون نرگس جوان و تازه شود %~% هوای جام و نشاط قدح ز سر گیرد # 3 چو مرغ عیسی اگر لعبتی ز گل سازی %~% ز اعتدال هوا حکم جانور گیرد # 4 مشابه گل زرد فلک شور گل سرخ %~% نخست تیغ برآرد دگر سپر گیرد # 5 نمونه‌ای است ز حراق و آتش و کبریت %~% چراغ لاله که هر شب زباد درگیرد # 6 بدان چراغ شب تیره تا سحر بلبل %~% همه لطایف اوراق گل ز بر گیرد # 7 اگر نسیم سحر بر ختن گذار کند %~% زرشک مشک چه خونها که در جگر کند # 8 مسافری عجیب است این گل رسیده که او %~% چو برگ سفره بسازد ره سفر ~~گیرد! # 9 ز یک نسیم که در آستین غنچه بکر %~% دمد شمال چو مریم به روح بر گیرد # 10 ز بس قراضه که گل کرد در دامن %~% مجال نیست که دامن به یکدگر گیرد # 11 ز آفتاب چو چرخ خمیده نرگس مست %~% بیاد خسرو آفاق جام زر گیرد # 12 اگر حمایت او ذره را دهد تمکین %~% فراز مسند خورشید مستقر گیرد ms267 # 13 ایا سحای نوالی که دست بخشش تو %~% به گاه فیض عطا بحر را شمر گیرد! # 14 تو آفتاب منیری چو آفتاب سپهر %~% چهار بالش ملک از تو زیب و فر گیرد # 15 عنایت تو روانی به یک نفس بخشد %~% کفایت تو جهانی به یک نظر گیرد # 16 به فر داد تو دراج چشم باز کند %~% به عون عدل تو روباه شیر نر گیرد # 17 برید فکر تو افلاک زیر پا آرد %~% همای همت آفاق زیر پر گیرد # 18 چو تیغ تو بدرخشد قضا مفر جوید %~% چو شصت تو بگشاید قدر حذر گیرد # 19 مهابت تو اگر باد را عنان پیچد %~% صلابت تو اگر کوه گران را ز جای ~~برگیرد # 20 به قهر باد سبک را به خاک دفن کند %~% به حکم کوه گران را زجای برگیرد # 21 عدو و حسام تو را چشمه اجل خواند %~% ولی نیام تو را مطلع ظفر گیرد # 22 چو آفتاب ضمیرت به یک اشارت رای %~% زحد خاور تا مرز باختر گیرد # 23 شب زمانه به مهر تو گردد آبستن %~% وگرنه کین تو حالی دم سحر گیرد # 24 ز خاک پایت اگر حور ذره‌ای یابد %~% به خاک پات که در دامن بصر گیرد # 25 شرار آتش قهرت اگر به کوه رسد %~% ز خاصیت همه اجزای او شکر گیرد # 26 زبان نطق تو به خامه گر سخن راند %~% چو نیشکر همه اجزای او شکر گیرد # 27 بهار جاه ز خلق تو رنگ و بو یابد %~% نهال عدل ز بذل تو بار و بر گیرد # 28 زمانه اطلس گلریز سبز گردون را %~% ز گرد کحلی خنگ تو استر گیرد # 29 اگر ز نعل سمند تو افسری یابد %~% سر سپهر به ترک کلاه خور گیرد # 30 اگر نه مدح تو گوید زمانه سوسن را %~% بنفشه‌وار زبان از قفا بدر گیرد # 31 مرا زمانه فضیلت نهد بر اهل زمین %~% وگر همین قلم خشک و شعر تر گیرد # 32 همیشه ms268 تا که خود این سرای شش سوار %~% ز بهر آمد و شد خانه دو در گیرد # 33 سرای عمر تو معمور باد تا حدی %~% که کارخانه گردونش از تو فر گیرد ~~PageV1P429 ### || [genre: Q] # 1 زامروز تا به حشر بر ابنای روزگار %~% شکرانه واجب است به روزی هزار ~~بار # 2 کامروز نور باصره آفرینش است %~% در عین صحت از نظر آفریدگار # 3 دارای عهد شاه اویس آنکه می کند %~% از تیغ گرد خطه دین آهنین حصار # 4 هر دم به آستین کرم پاک می کند %~% انصاف او زدامن آخر زمان غبار # 5 دیبای صبح را دل او بافته است پود %~% اکسون شام را غضبش تافته است ~~تار # 6 در جنب رفعتش نبود چرخ سر افراز %~% با تاب حمله اش نبود کوه پایدار # 7 رایش چو بر مدارج همت نهد قدم %~% بر دوش آفتاب نهد دست اعتبار # 8 ای زمره ملوک مطیعت به اتفاق %~% وی خسرو نجوم غلامت به اختیار # 9 هم عقل را کمال زذات تو مستفاد %~% هم روح را حیات ز لطف تو مستعار # 10 شاخی است رایت تو که نصرت دهد ثمر %~% بازی است همت تو که گردون کند ~~شکار # 11 پیش افق ز تیغ تو سدی اگر کشد %~% چتر سیاه شب نشود زین پس آشکار # 12 ز اعجاز عدل توست که ابنای عصر را %~% در دور دولت تو به توفیق ~~کردگار # 13 رفت آنچنان خیال می از سر که بعد ازین %~% بیند به خواب چشم بتان ~~مستی و خمار # 14 شاها در این دو هفته که خورشید ملک را %~% شد منحرف مزاج مبارک هلال ~~وار # 15 دور از جناب شاه بر اعیان مملکت %~% روز سپید بو سیه چون شبان تار # 16 نی نبض باد داشت در آن روز جنبشی %~% نی طبع خاک بود درآن حال بر ~~قرار # 17 چون شمع مومنان همه شب زنده داشتند %~% با سینه های سوخته و چشم ~~اشکبار # 18 شکر خدا که عاقبت کار ms269 جمله را %~% باز آمد آب دیده و سوز جگر به کار # 19 قاروره سپهر زتاب درون خلق %~% دارد هنوز گونه نارنج وعکس تار # 20 دیدم بنفشه وار سپهر خمیده قد %~% سر بر زمین نهاده روان اشک بر عذار # 21 از بهر جان درازی تو ساکنان خاک %~% بگشاده دستها همه چون سرو و چون ~~چنار # 22 صد بار کردم عزم زمین عیسی از فلک %~% بهر علاج و باز همی گشت شرمسار # 23 زیرا که از دمش فلک از روی پند گفت %~% کین کار نیست کار تو و چون تو ~~صد هزار # 24 لطف خداست جوهر ذات مبارکش %~% این کار هم به لطف خداوند واگذار # 25 کاری اگر همی کنی اندر جوار خویش %~% زآفتاب رعشه براز آسمان دوار # 26 بر پای بود تخت به پیش چو بندگان %~% بر صدر دستها بنهاده در انتظار # 27 تا کی تو پای بر سرو و بر دست او نهی %~% و او سر بر آسمان برساند ~~زافتخار # 28 منت خدای را که نشستی به فال سعد %~% بر صدر تخت بار دگر باز بختیار # 29 آوازه سلامت ذاتت بگوش ملک %~% گاه از یمین همی نهد و گاه از یسار # 30 گر زانکه آسمان ز پی عرض حال خویش %~% درد سریت داد برو سرگردان مدار # 31 آن روزه تیره باد که در ملک سلطنت %~% خواند زمانه جز تو کسی را به ~~شهریار # 32 و آن روز خود مبارک که دوران چرخ را %~% آلا به گرد نقط چترت بود ~~مدار # 33 تو جان روزگاری و جانها به جان تو %~% پیوسته اند جان تو به جان ~~روزگار # 34 تو شمع دلفروز شبستان عالمی %~% حاشا که بر سر تو بود باد را گذر # 35 پیوسته تا بود سبب صحت بدن %~% بیماری نسیم روان بخش در بهار # 36 ذات مبارکت ز همه رنج و آفتی %~% محروس باد در کنف لطف کردگار ~~PageV1P430 ### || [genre: Q] # 1 چون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار %~% آفتاب سایه ms270 گستر سایه ~~پروردگار # 2 ابر دریا آستین خورشید گردون آستان %~% اردشیر شیر دل نوشین روان ~~روزگار # 3 زهره عشرت ماه طلعت مهر بهرام انتقام %~% مشتری رای عطارد فطنت کیوان ~~وقار # 4 ظل حق چشم و چراغ دوده چنگیز خان %~% کاسمان را بر مدار رای او باشد ~~مدار # 5 از خراب آباد شهر ساوه کردم عزم جزم %~% ساعتی میمون به فال سعد و روز ~~اختیار # 6 جمعی از واماندگان موج طوفان بلا %~% قومی از سرگشتگان تیه ظلم روزگار # 7 جمله در فتراک من آویختند از هر طرف %~% کاخر از بهر خدا پا از پی اهل ~~تبار # 8 چون به سعی کعبه حاجات داری روی دل %~% حاجتی داریم حاجتمند را حاجت ~~برآر # 9 هدهدی تاج کرامت بر سرت حال سبا %~% گر مجالی با شدت پیش سلیمان عرضه ~~دار # 10 کای سکندر معدلت از جور یاجوج الامان %~% وی سلیمان زمان از ظلم دیوان ~~زینهار # 11 ساوه شهری بود بل بحری پر از گوهر که بود %~% اصل او را معجز مولود ~~احمد یادگار # 12 هم نهاد خطه‌اش را زینت بیت الحرام %~% هم سواد عرصه‌اش را رتبت ~~دارالقرار # 13 باد او چون باد عیسی دلگشا و روح بخش %~% آب او چون آب کوثر غمزدای و ~~سازگار # 14 در شمال فصل تابستان او برد شتا %~% در مزاج آذر و آبان او لطف بهار # 15 هیچ تشویشی در او نابوده جز در زلف دوست %~% هیچ بیماری درو ناخفته ~~الا چشم یار # 16 همچو نرگس مست و زردست ایمن نیم شب %~% خفته بودندی غریبان بر سر هر ~~رهگذار # 17 خواجگان ما دلدار معتبر در وی چنانک %~% هر یکی را همچو قارون بود صد ~~سرمایه دار # 18 خواجه شد بی اعتبار ومال شد مار سیه %~% ای خداوندان مال الاعتبار ~~الاعتبار! # 19 بوده از خوبی سوادش چون سواد خال جمع %~% وز پریشانی شده چون زلف ~~خوبان تار تار # 20 بقعه ای بینی چو دریا در تموج ز اضطراب %~% مردمی دروی ms271 چو در دریا ~~غریق اضطراب # 21 عین گستاخی است گفتن در چنین حضرت به شرح %~% آنچه در وی رفت از قحط ~~وبا پیرار وپار # 22 قحط تا حدی که مرد از فرط بی قوتی چو شمع %~% چشم خود را سوختی در ~~آتش و بردی به کار # 23 شب همه شب تا سحر بر ناله های رود زن %~% خون شوهر می کشد از کاسه سر ~~چون عقار # 24 هر دم از شوق سر پستان مادر می گرفت %~% در دهان پیکان خون آلود طفل ~~شیر خوار # 25 آه از آن اشرار کایشان ز آتش شمشیر میر %~% می جهند ونی نمی میرند هر ~~یک چون شرار # 26 اولا بردند هر یک از سرای وخان ومان %~% هر چه بود از نقد وجنس اندر ~~نهان وآشکار # 27 تا به آب دیده هازان خیکها کردند تر %~% تا به خشت خانه ها بر اشتران ~~کردند بار # 28 آن که مهتر بود بهتر از پی سیبی به چوب %~% پوست برتن سر به سر ~~بشکافتنذش چون انار # 29 همچو آتش چوب می خوردند می دادند زر %~% وانکه از بی طاقتی بر خاک می ~~مردند زار # 30 همچو اشک افتاده مردم زادگان از چشم خلق %~% رخ بی خون لعل شسته جسته ~~از مردم کنار # 31 آنکه دوش از ناز چون گل بود با صد پیرهن %~% می کند امروز بهر خورده ~~ای خود از افکار # 32 بر گل رخسار وسروقد خوبان چگل %~% چشم کردند چون سحاب از روی غیرت ~~آشکار # 33 توده توده بی کفن اندامهای نازنین %~% درمیان خاک وگل افتاده همچون ~~خار وخوار # 34 آنک از صد دست بودش جامه در تن این زمان %~% دستها بر پیش وپس دارد ~~زخجلت چون چنار # 35 تاج بردند از سر منبر چو دستار از خطیب %~% طاق بر کندند از مسجد چو ~~قندیل از منار # 36 بوریا در ناخن عابدزنان هر دم که خیز %~% حلقه بیرون کن زگوش وطوق پس ~~پیش من آر # 37 ms272 در ضیاع او که هر یک بود شهری معتبر %~% گور وآهو راست مسکن شیر ~~وروبه را قرار # 38 باغ چون راغش خراب ودشت گشتن چون سراب %~% زاغ آن را باغان وقاز این ~~را باز یار # 39 می کند هر شب به جای بلبلان فریادبوم %~% کا الفرار عاقلان زین وحشت ~~آباد الفرار # 40 خسرو الله دمی از حال مسکینان بپرس %~% ((حسبه الله )) نظر بر حال ~~مسکینان گمار # 41 الامان از تیغ زهر آلود درویش الامان %~% الحذار از ناوک فریاد مظلوم ~~الحذر ! # 42 می رباید خال اقبال از رخ مقبل به حکم %~% تیر آه مستمندان در دل ~~شبهای تار # 43 چون روا داری که در ایام عدل شاملت %~% کز تواضع می فرستد باز تاج سر ~~به سار # 44 شیر وآهو دست ها در گردن هم کرده خو %~% خفته باشند ایمن و آسوده در ~~هر مرغزار # 45 آنکه از تشویش ما را جای در سورا خ موش %~% و آنکه از بیداد ما را ~~پای بر دنبال مار # 46 لجه دریا وما لب خشک چون کشتی صفت %~% حضرت خورشید وما محروم از ~~وخفاش وار # 47 اند آن شهر این زمان جمعی که باقی مانده اند %~% از فقیر واز توانگر ~~وز صغار وز کبار # 48 بر امید طلعت خورشید عدلت این زمان %~% همچو حربا بر سر راهند چشم ~~انتظار # 49 گر زاظهار عنایت هیچ تقصیری فتد %~% بعد از این دیار کی گردد به گرد ~~این دیار # 50 آفتابی از دل ما نور حشمت وا مگیر %~% آسمانی از سر ما ظل رحمت بر ~~مدار # 51 تا دعای دولتت را از سر امن وامن %~% می کنیم اندر ((انا الیل )) ~~و((اطراف انهار)) # 52 در کلامم چون که بود اطناب از بیم ملال %~% بر دو بیت عنصری کردم سخن ~~از اختصار # 53 (( تا ببندد تا گشاید تا ستاند تا دهد %~% تا جهان بر پای باشد شاه ~~را این یادگار # 54 آنچه بستاند ولایت آنچا بدهد خواسته %~% آنچا بندد پای ms273 دشمن وآنچه ~~بگشاید حصار )) PageV1P431 ### || [genre: Q] # 1 فرخ اختر اختری دری و دری شاهوار %~% شد ز برج خسروی و درج شاهی آشکار # 2 آسمان در حلقه بر خود گوهری می داشت گوش %~% ساخت امروزش برای آفرینش ~~گوشوار # 3 سالها می جست چشم آفتاب نوربخش %~% تا به ماهی نو منور کردش اکنون ~~روزگار # 4 مادر ایام را آمد به فرعون و بخت %~% قره العینی ز روز نیک گردون در ~~کنار # 5 آرزویی کرد گردون کین گل اقبال را %~% پیچید اندر اطلس زنگاری خود ~~غنچه وار # 6 حور چون گل پیرهن صد پاره کرد از رشک و گفت %~% حاش لله کو لباس ~~ظالمان سازد شعار # 7 مشتری اشکال سعد اختر از یک به یک %~% در نظر آورد و شکل طالعش کرد ~~اختیار # 8 باش تا این باز نصرت را ببالد بال و پر %~% باش تا بر خنگ گردون دولتش ~~گردد سوار # 9 خسروان را خاتم است آن خاتم فیروز بخت %~% خاتمی کو در جهانداری است از ~~جم یادگار # 10 ملک را بود آرزو از بهر شاهی دولتی %~% یافت ملک این آرزو را در کنار ~~شهریار # 11 ماه ملک آرای برج سلطنت سلطان اویس %~% آفتاب عدل پرور سایه پروردگار # 12 آنکه بر سمت رضایش می کند اختر مسیر %~% وانکه بر قطب مرادش می کند ~~گردون مدار # 13 رای ملک آرای او را از بلندی آسمان %~% می توان گفتش به شرطی کاسمان ~~گیرد قرار # 14 خلق او را کی می توان گفتن صبا وقتی مگر %~% کز صبا ننشسته باشد بر ~~دلی هرگز غبار # 15 چون قدح گیرد به کف ابری است سر تا سر حیا %~% چون کمربندد به کین ~~کوهی است سر تا سر وقار # 16 دست جود او درم را می شمارد خاک ره %~% یا دو دستش خود درم را می ~~نیارد در شمار # 17 هیچ می دانی چرا پیوسته دارد سر به زیر %~% آب را زیرا که هست از لطف ~~خسرو شرمسار ms274 # 18 نقد رایش در ترازو چون درست آفتاب %~% بارها بشکست وجه زهره را قدر و ~~عیار # 19 ای زبدو آفرینش ذات پاکت آمده همچو گل %~% با تخت شاهی همچو نرگس ~~تاجدار # 20 همت والای تو از سروران بالاتر است %~% کی تواند برد باد مهرگان دست ~~از چنار # 21 صورت خصم تو بندد دار خود در روز و شب %~% کرد خواهد عاقبت سر در سر ~~خصم تو دار # 22 نعل اسبت کرد گردون چون هلال اندر مراد %~% می خریدش مشتری از بهر تاج ~~افتخار # 23 خسروان بندد بر خود گوهر از روی شرف %~% گوهرت اصلی است همچون ~~گوهرکان و بحار # 24 شد به عهد عدل تو محفوظ خان و مال خلق %~% ای به عهد عدل تو گردنکشان ~~در هر دیار # 25 از پی راه مظالم کرده از گردون برون %~% نال ایتام بحار و خون مشکین ~~تتار # 26 روی اگر از آتش بتابد رای ملک آرای تو %~% کنده ای سازد همان دم هیمه ~~را بر پای نار # 27 قلزم جود تو را نه قبهنیلی حباب %~% مشعل رای تو راهفت اختر دری شرار # 28 گرد خیلت خاست از ماهی و بر شد تا به ماه %~% اینک از قلب فلک بنگر ~~غبارش بر عذار # 29 تا بخواباند چمن در عهد طفل غنچه را %~% هر سر سالی و در جنباندش باد ~~بهار # 30 دولت طفلت که هست او حامی گردون پیر %~% بر سریر سروری پیوسته بادا ~~پایدار # 31 وقت صبح است و لب دجله و انفاس بهار %~% ای پسر کشتی می تا شط بغداد ~~بیار PageV1P432 ### || [genre: Q] # 1 دجله عمری است تر وتازه که خوش می گذرد %~% ساقیا می گذر عمر به عطلت ~~مگذار! # 2 چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر %~% چند باشیم چو چشمان تو در عین ~~خمار # 3 کار آن است تو را کار ورت صد کار است %~% بر لب دجله رو ودست بشوی از ~~همه کار # 4 کمتر از خارنه ms275 ای دامن گل بویی گیر %~% کمتر از سرونه ای تازه نگاری ~~به کف آر # 5 جام خورشید از آن پیش که بردارد صبح %~% جام جمشیدیصبها به صبوحی ~~بردار # 6 جام بر کف نه ودر باده نگر تا زصفا %~% حور در پرده روحت بنماید دیدار # 7 می گلگون که کند پرتو عکسش به صبوح %~% صبح را همچو شفق گونه به ~~گلگونه نگار # 8 بخت یار است وفلک تابع وایام به کام %~% فتنه در خواب وجهان ایمن ودولت ~~بیدار # 9 دور مستی است در این دور نزیبد که بود %~% بجز از حزم خداوند جهان کس ~~هشیار # 10 نقطه دایره پادشهی شیخ حسن %~% شاه خورشید محل خسرو جمشید آثار # 11 آنکه بر شاهسوار فلک ار بانگ زند %~% که بدار ای فلک او را نبود باز ~~مدار # 12 کف او مقسم ارزاق وضیع است وشریف %~% در او کعبه آمال صغار است وکبار # 13 بار ها با گهر افشانی دستش زحیا %~% ابر آب دهن انداخته در روی بحار # 14 قرص خورشید اگر در خور خوانش بودی %~% عیسی مایده آراش بدی خوان ~~سالار # 15 ای که از نزهت ایوان تو بابی است بهشت %~% وی که از روضه ی اخلاق تو ~~فصلی است بهار ! # 16 فلک آثار سم اسب تو در روز مصاف %~% همه بر دیده خورشید نویسد به ~~غبار # 17 زحل از قدر تو آموخت بزرگی وشرف %~% این چنین ها کند آری اثر حسن جوار # 18 شرح رای تو دهد شمع فلک در اصباح %~% دم زخلق تو زند باد صبا در ~~اسحار # 19 بیلکت چون بنهد چشم بر ابروی کمان %~% زه به گوش ظفر آید زدهان سوفار # 20 روز بزم تو درم به همه قدر از سبکی %~% در نیار به جوی هیچکس او را ~~به شمار # 21 گرزند نا میه در دامن انصاف تو چنگ %~% بر کند لطف تو از پای گل ~~ونسرین خار # 22 باز اگر پای به دست تو مشرف نکند %~% پای خود را ms276 ندهد بوسه به روزی ~~صد بار # 23 هر که بیرون نهد از دایره حکم تو پای %~% بس که سر گشته رود گرد جهان ~~چون پرگار # 24 خسروا لشگر منصورت اگر رجعت کرد %~% نیست بر دامن جاه تو ازین هیچ ~~غبار # 25 عقل داند که در ادوار فلک بی رجعت %~% استقامت نپذیرند نجوم سیار # 26 این یقین است که در عرصه ملک شطرنج %~% برتر از شاه یکی نیست به ~~تمکین و وقار # 27 دیده باشی که چو رخ برطرف شاه نهد %~% بیدقی بی هنری کم خطری بی مقدار # 28 وقت باشد که نظر بر سبب مصلحتی %~% نزد شاپش ویک سو شود از راه گذار # 29 نه ارزان عزم بود پایه بیدق را قدر %~% نه از این حزم بود منصف شاهی ~~را عار # 30 آخر دست بر آرد اثر دولت شاه %~% زنهادش به سم اسب وپی پیل دمار # 31 پادشاها منم آن مدح سرایی که نیافت %~% مثل من باغ سخن طوطی شکر ~~گفتار # 32 بلبلی نیست که در معرضم آید امروز %~% من تنها وز مرغان خوش آواز ~~هزار # 33 تا جهان را بود از گردش ایام نظام %~% تا زمین را بود از جنبش افلاک ~~قرار # 34 باد در سایه اقبال تو شهزاده اویس %~% دایم از عمر وجوانی وجهان بر ~~خوردار! PageV1P433 ### || [genre: Q] # 1 نیست پیدا این محیط لاجوردی را کنار %~% ساقیا دریای می در کشتی ساغر ~~بیار ! # 2 چون به زرین زرورق می مگذارن عمر عزیز %~% زین محیط غم که بروی نیست ~~کشتی را گذار # 3 اندران شبها که خیل ماه بر دارد سپهر %~% زینهار از دجله خندق ساز واز ~~کشتی حصار ! # 4 کشتی خورشید پیکر کانعکاس جرم او %~% روز روشن می نماید در دل شبهای ~~تار # 5 هست خرم گلشنی ترکیب او از چوب خشک %~% لیک چوب خشک او می آورد پیوسته ~~بار # 6 مرکبی چوبین روان باباد در رفتن ولی %~% نیست هیچ از رفتن او باد را ~~بر دل غبار ms277 # 7 روحش از باد شمال است وروان از آب بحر %~% نیست در گیتیجز این آب ~~وهوایش سازگار # 8 معده او بگذارند سنگ خارا را ولی %~% باشد اندر اندرونش آب صافی ~~ناگوار # 9 آب را هر دم ز پهلویش بود رنگی دگر %~% خود همین باشد به غایت عالم ~~حسن جوار # 10 گردرین کشتی گذارد روزگار خود جهان %~% ایمن از موج حواد ث بگذارند ~~روزگار PageV1P434 ### || [genre: Q] # 1 به چشم و ابرو و رخسار و غمزه می‌برد دلبر %~% قرار از جسم وخواب از ~~چشم وهوش از عقل وعقل از سر # 2 نباشد با لب و لفظ وجمال وحال او مارا %~% شکر در خورد ومی در کام ومه ~~در وجه وشب در خور # 3 سر زلف ورخ خوب وخط سبز ولب لعلش %~% سمن سای ومه آسای وگل آرای وگهر ~~پرور # 4 عذار وخط ورخسار ولب ودیدار و گفتارش %~% بهار وسبزه وصبح وشراب وشاهد ~~وشکر # 5 نباشد خالی از فکر وخیال وذکر او مارا %~% روان در تن خرد در سر سخن ~~در لب نفس در بر # 6 نثار خاک پایت راز جسم وشخص وچشم ورخ %~% بر آرم جان ببازم سر ببارم ~~در بریزم زر # 7 به بوی رنگ و زیب فر چو تو کی روید و تابد %~% گل از گلشن می از ساغر ~~مه از گردون خور از خاور # 8 مگر مالیده ای بر خاک نعل سم اسب شه %~% لب شیرین خط مشکین رخ نازک بر ~~دلبر # 9 فلک قدری ملک صدری امیری خسروی کامد %~% سعادت بخت و دولت یار و ملک ~~آرای و دین گستر # 10 قدر قدرت قضا فرمان شهنشهه شیخ حسن نویان %~% جهانگیر و جهان دارو ~~جهان بخش و جهان دارو # 11 زرای و طلعت و احسان و افضالش بود روشن %~% چراغ مهر و چشم ماه و آب ~~بحر و روی بر # 12 ز فیض لفظ و کلک و دست و طبعش زله می بندد %~% قصب قند و مگس شهد و ms278 ~~صدف درو حجر گوهر # 13 به امرو رای و تدبیر و مراد اوست گردون را %~% ثبات و سیر و حل و عقد ~~و امر و نهی و خیر و شر # 14 ز عدل و داد وجودش آنچه دین دارد کجا دارد %~% دماغ از عقل و عقل از ~~روح و روح از طبع و طبع از خور # 15 زهی آراسته تخت و سپاه ملک و دین ذاتت %~% چو دین عقل و روان جسم و ~~حسب نفس و شرف گوهر # 16 تذرو و تیهو و دراج و کبک از پشتی عدلت %~% همایون فال و فارغ بال و ~~طغرل صید و شاهین بر # 17 ز خال و عم و جد و باب موروثی است ذاتت را %~% کمال نفس و حسن نطق و ~~عز و جاه و زیب و فر # 18 به کید و مکر و تزویر و حیل نتوان جداکردن %~% نسیم از مشک و رنگ از ~~لعل و تاب از نارو نور از خور # 19 ز اقبال و جلال و عز و تمکین تو می بخشد %~% سری افسر شرف مسند امان ~~خاتم طرب ساغر # 20 نمی بینم به دور عدل و داد و لطف طبعت جز %~% قدح گریان و دف نالان ~~می آب و نی لاغر # 21 دران ساعت که از پیکار و حرب و رزم کین گردد %~% اجل مالک روان هالک ~~زمان دوزخ مکان محشر # 22 ز سهم تیر و عکس تیغ و گرد خاک و خون یابی %~% وجوه اصفر جبال اخضر ~~سپهر اسود زمین احمر # 23 زواج گردو موج خون و آشوب فتن گردد %~% زمین گردون جهان دریا فرس ~~کشتی بلا لنگر # 24 گهی گردد گهی لغزد گهی پیچد گهی لرزد %~% سر مردم سم اسب و بن رمح و ~~دل خنجر # 25 تو بر قلب صف خیل سپاه دشمنان تازی %~% ظفر قاید قضا تابع ولی غالب ~~عدو مضطر # 26 روان سوی عدو گرز و سنان و ناوک و تیرت %~% عدم دردم ms279 بلا در سر اجل ~~در پی فنا در بر # 27 بیندازد و بنهد و فرو گیرند و بردارند %~% یلان اسپر سران گردن مهان ~~مغفر شهان افسر # 28 به زیرت بادپا اسبی جهان پیمای آتش رو %~% جوان دولت مبارک پی قوی ~~طالع بلند اختر # 29 به وقت صید و سبق و عزم و رزم و از وی فرو ماند %~% به سرعت و هم و ~~جستن برق و رفتن سیل و تک صرصر # 30 به سیر و سرعت و رفتار و رفتن بگذرد چون او %~% نسیم از برو باداز ~~بحر و ابر از کوه و سیل از در # 31 امیر خسروا شاها نوشتن وصف تو نتوان %~% بصد قرن و بصد دست و به صد ~~کلک و به صد دفتر # 32 کلامی گرچه مطبوع و روان و دلکش است الحق %~% که دارد چون تو معشوقی ~~نگار چابک و دلبر # 33 به فرو بخت و اقبالت جواب آن چو آب اینک %~% لطیف و روشن و پاک و خوش ~~و عذاب و روان وتر # 34 بقای و فعل و تاثیر و مدار و سیر تا دارد %~% نفوس و عنصر و ارواح و ~~چرخ و گردش و اختر # 35 نفوس و عنصر و ارواح و چرخ و اخترت بادا %~% مطیع و تابع و محکوم و ~~خدمتکار و فرمان بر # 36 خداوندت مه و سال و شب و روز و گه و بیگه %~% معین و ناصر و هادی و ~~یاور حافظ و یاور PageV1P435 ### || [genre: Q] # 1 ای غبار موکبت چشم فلک را توتیا %~% خیر مقدم مرحبا «اهلا و سهلا» ~~مرحبا # 2 رایت رایت به پیروزی چو چتر آفتاب %~% سایه بر ربع ربیع انداخت از «بیت ~~الشتا» # 3 باز چتر سایه‌ بر نسرین چرخ انداخته %~% فرخ و میمون شده فی ظله بال ~~هما # 4 آفتابت در رکاب و مشتری در کوکبه %~% آسمان زیر علم ماه علم خورشید سا # 5 با غبار نعل شبذیر تو می‌ارزد کنون %~% خاک آذربایجان ms280 مشگ ختن را خون ~~بها # 6 شهر تبریز از قدوم موکب سلطان اویس %~% چون مقام مکه از پیغمبر آمد با ~~صفا # 7 این بشارت در چمن هر دم که می‌آرد نسیم %~% می‌نهد اشجار سرها بر زمین ~~شکرانه را # 8 می‌نهد بر خوان دولتخانه گل صد گونه برگ %~% می‌زند بر روی مهر آن رود ~~بلبل صد نوا # 9 ای ز فیض خاطرات آب سخن کوثر ذهاب! %~% وی ز ابر همتت باغ امل طوبی ~~نما! # 10 سایه لطف خدایی تا جهان پاینده است %~% بر جهان پاینده باد این سایه ~~لطف خدا! # 11 ملک لطفت راست آن نعمت که در ایران زمین %~% عطف ذیل عاطفت می‌گستراند ~~بر خطا # 12 وصف لطفت در چمن می‌کرد ابر نوبهار %~% سوسن و گل را عرق بر چهره ~~افتاد از حیا # 13 در افق مهر از نهیبت روی تابد ور به کین %~% بازگردانی افق را نیز ~~ننماید قفا # 14 دور رای استوارت کافتابش نقطه‌ایست %~% در کشید از استقامت خط به خط ~~استوا # 15 غنچه‌ای بودی به نسبت بر درخت همتت %~% گنبد نیلوفری گرداشتی رنگ و ~~نما # 16 رایت عزم شریفت دولتی بی‌انقلاب %~% سده قدر رفیعت سدره بی‌منتها # 17 در نهاد آب شمشیرت قضای مبرم است %~% بر سر شوم عدویت خواهد آمد این ~~قضا # 18 در شب هیجا سپاه فتح را تیغت دلیل %~% در ره تدبیر پیر عقل را کلکت ~~عصا # 19 آفتاب از عکس شمشیر تو می‌گیرد فروغ %~% آسمان از بار احسان تو ~~می‌گردد دو تا # 20 در جهانداری دو آیت داری از تیغ و قلم %~% کاسمان خواند همی آن را صبا ~~این را مسا # 21 گردی از کهل سپاهت بر فلک رفت آفتاب %~% کردش استقبال و گفت: ای ~~روشنایی مرحبا! # 22 ابر اگر آموزد از طبع تو رسم مردمی %~% در زمین دیگر نرویاند بجز مردم ~~گیا # 23 پیش چترت آن مقدم بر سمات اندر سمو %~% جبهه و اکلیل را بر ارض ~~می‌ساید سما # 24 اطلسی بر قد ms281 قدرت در ازل می‌دوختند %~% وصله‌ای افتاد از آن اطلس فلک ~~را شد قبا # 25 صد ره ار با صخره صما کند امرت خطاب %~% جز «سمعنا و اطعنا» نشنود سمع ~~از صدا # 26 هر کجا تیغت همی گرید همی خندد اجل %~% هر کجا کلکت همی نالد همی نالد ~~سخا # 27 تا شبانگاه امل می‌گردد ایمن از زوال %~% گر به چترت می‌کند چون سایه ~~خورشید التجا # 28 طبع گیتی راست شد در عهد تو ز انسان که باز %~% نشنود صوت مخالف هیچکس ~~زین چار تا # 29 کاهی از ملکت نیارد برد خصمت گرچه گشت %~% از نهیب تیغ مینایین چو رنگ ~~کهربا # 30 دشمنت بیمار و شمشیرت طبیب حاذق است %~% بر سرش می‌آید و می‌سازدش در ~~دم دوا # 31 هر که رو بر در گهت بنماد کارش شد چو زر %~% خاک درگاهت مگر دارد خواص ~~کیمیا # 32 هرکه چون دل در درون دارد هوای حضرتت %~% در یسارست او همه وقتی و ~~دارد صدر جا # 33 هست مستغنی بحمد الله ز اعوان درگهت %~% گر به درگاهت نیاید شوربختی ~~گو: میا # 34 تیره باد آن روز و سال و مه که دارد بر سپهر %~% چشمه خورشید چشم ~~روشنایی از سها # 35 خویش را بیگانه می‌دارد ز مدحت طبع من %~% زآنکه دریای زاخر نیست جای ~~آشنا # 36 چون ز تقدیر بیانت عاجز آمد طبع من %~% این غزل سر زد درون دل در ~~اثنای ثنا # 37 در فراقت گرچه بگذشت آب چشم از سر مرا %~% بر زبان هرگز نراندم ~~سرگذشت و ماجرا # 38 شمع وارم روزگار از جان شیرین دور کرد %~% باز دارد آنگه به دست ~~دشمنم سر رشته را # 39 تا مگر وصل تو یکدم وصله کارم شود %~% در فراقت پیرهن را ساختم در بر ~~قبا # 40 من به بویت کرده‌ام با باد خو در همرهی %~% لاجرم بی باد یک دم بر ~~نمی‌آید مرا # 41 هست دایی بی‌دوا در جان من از عشق تو %~% بود و ms282 خواهد بود بر جان من ~~این غم دائما # 42 در میان چشم و دل گردی است دور از روی تو %~% خیز و بنشین در میان هر ~~دو بشنو ماجرا # 43 خاصه این ساعت که دلها را صفایی حاصل است %~% از غبار موکب جمشید ~~افریدون لقا # 44 آن جهانگیری جهانداری جهان بخشی که هست %~% تیغ و کلک او جهان را ~~مایه خوف و رجا # 45 دولتت چون آفتاب و نور و کوه و سایه‌اند %~% آفتاب از نور و کوه از ~~سایه چون گردد جدا # 46 پادشاها هشت مه نزدیک شد تا کرده‌است %~% دور از آن حضرت بلای درد ~~پایم مبتلا # 47 درد پای ماست همچون ما به غایت پایدار %~% در ثبات و پایداری درد آرد ~~پای ما # 48 نی که پایم پای بر جا تر ز درد آمد که درد %~% هر زمان می‌جنبد و ~~پایم نمی‌جنبد ز جا # 49 شرح این درد مفاصل را مفصل چون کنم %~% کی شود ممکن به شرح این قیام ~~آنگه مرا # 50 ضعف پایم کرد چون نرگس چنان کز عین ضعف %~% سرنگون بر پای می‌خیزم به ~~یاری عصا # 51 درد پایم کرد منع از خاک بوس درگهت %~% خاک بر سر می‌کنم هر ساعتی از ~~درد پا # 52 اندرین مدت که بود از درد غم صباح من عشا %~% گفته‌ام حقا دعایت در ~~صباح و در مسا # 53 مرکبی از روشنی نگذشت بر من تا که من %~% همره ایشان نکردم کاروانی ~~از دعا # 54 تا چو باد نوبهاری مژده گل می‌دهد %~% لاله می‌اندازد از شادی کله را ~~بر هوا # 55 هم هوا گردد چو چشم عاشقان گوهر فشان %~% هم زمین باشد چو صحن آسمان ~~انجم نما # 56 گل گشاید سفره پر برگ بهر عندلیب %~% صبح خیزان را زند بر سفره ~~گلبانگ صلا # 57 تاج نرگس را بیاراید به زر هر شب سحاب %~% آتش گل را بر افروزد به دم ~~هر دم صبا # 58 روضه عمرت که هست آن ms283 ملکت باغ بهار %~% باد چون دارالبقا آسوده از ~~باد فنا # 59 عالم فرسوده از جور سپهر آسوده باد %~% جاودان در سایه این رایت گیتی ~~گشا # 60 باد ماه روزه‌ات میمون و هر ساعت زنو %~% ابتدای دولتی کان را نباشد ~~انتها PageV1P436 ### || [genre: Q] # 1 کجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر %~% بیا که باغ به شمع شکوفه گشت منور # 2 هوا زعکس شقایق صحیفه ایست ملون %~% زمین زشکل حدایق کتابه ایست مصور # 3 شکوفه چون گل رویت گشاده روی مطرا %~% بنفشه چون سر زلفت کشیده خط ~~معنبر # 4 دهان غنچه چولعلت ز خنده گشت لبالب %~% خط بنفشه چو زلفت معنبر است ~~سراسر # 5 صنوبر اربدل راست نیست بنده قدت %~% چراست این همه دل در هوای قد ~~صنوبر # 6 اگر چو چشم تو عبهر بعینه ننماید %~% زمانه چشم چرا بر ندارد از عبهر # 7 درخت شد دم طاوس وغنچه شد سر طوطی %~% ز حلق بلبله باید گشود خون ~~کبوتر # 8 صباح کرده صبوحی به لاله زار گذر کن %~% که لاله داغ صبوحی کشیده است ~~به رخ بر # 9 ببین که بر سر راه نسیم باد بهاری %~% چه نافه های تتاری نهاده اند بر ~~آذر # 10 بر آذر است مرا جان بیار آب رزانم %~% که شوق آب رزانم بسوخت جان ~~برادر # 11 بیار از آن می گلگون که گر شعاع وی افتد %~% بدین حدیقه گل زرد واشود ~~گل احمر # 12 ز سرکش سر نرگس اگر بخواب فروشد %~% عجب مدار که دارد پیاله ای دو سه ~~در سر # 13 به باد رفت سر لاله در هوا وهنوزش %~% بدر نمی رود از سر خیال باده ~~وساغر # 14 به تنگ عیشی از آن رو بساخت غنچه که او را %~% زریست اندک وصدوجه ~~نازک است بر آن زر # 15 نمود صورت بادام در نقاب شکوفه %~% چنانک دیده خوبان زطرف شقه چادر # 16 بسی نماند که گردد دهان غنچه خندان %~% چو طوطی از ره تلقین عندلیب ~~سخنور # 17 برون ms284 کشید جهان از قفا زبان بنفشه %~% مگر نکرد چو سوسن به ذکر شاه ~~زبان تر # 18 سر سلاطین دلشاد شاه جم گهر آن کوه %~% زخسروان به گهر بر سر آمد ست ~~جو افسر # 19 هزار بار به روزی شکسته از سر تمکین %~% شکوه مقنعه او کلاه گوشه ~~سنجر # 20 زهی زبادیه آز کاروان امل را %~% انامل تو بسر حد آرزو شده رهبر ! # 21 سعادت ازلی در ولای جاه تو مدغم %~% شقاوت ابدی در خلاف رای تو مضمر # 22 فروغ نعل سمندت هلال غره دولت %~% مثال سایه چترت سواد دیده ی کشور # 23 ز خاک پای شریفت عیون حور مکحل %~% ز بوی خلق لطیفت دماغ روح معطر # 24 تو را بود زصباح ورواح رایت وپرچم %~% ترا سزد زسپهر وستاره خیمه ~~ولشکر # 25 زعصمتت نکشیده شمال کوشه برقع %~% زعفتت نگرفته خیال دامن معجر # 26 تویی که دور فلک راست ظل چتر تو مرکز %~% تویی که حکم قضا راست خط ~~رای تو مسطر # 27 بدور عدل تو آهوی ناتوان رمیده %~% چو چشم مست بتان است شیر گیر ~~ودلاور # 28 فسانه ایست زبزم تو ذکر روضه وجنت %~% نشانه ایست ز رای تو اوج طارم ~~اخضر # 29 اگر زمانه گشایش نه از ضمیر تو یابد %~% کلید صبح شود قفل بر دریچه ~~خاور # 30 زهیچ سینه به عهد تو بر نیامده دودی %~% که دامن تو بگیرد مگر زسینه ~~مجمر # 31 ز رهگذار تو کی بر دلی نشست غباری %~% مگر غبار رهت کان نشست بر دل ~~اختر # 32 بجز طلیعه کشور گشای صبح به عهدت %~% زمانه را به شبیخون کسی نیامده ~~بر سر # 33 زمانه مقنعه زان بر سر خطیب فکندست %~% که در زمان تو با تیغ رفت بر ~~سر منبر # 34 شب شبه صفت آمد شبیه کلک سیاهت %~% از آن به یک شکم آرد هزار دانه ~~گوهر # 35 حقیقت است که آموخت از بیان شریفت %~% طبیعت از قلم نی پدید کردن شکر # 36 چو نقش آینه ms285 در قید آهن است همیشه %~% معارض تو شد از روی عکس برابر # 37 منم که ملک سخن را به عون مدح تو کردم %~% به زخم تیغ زبان سخن تراش ~~مسخر # 38 چو قطره ام به هوایت بدین دیار فتاده %~% تو بحر اعظمی این قطره را ~~به لطف بپرور # 39 زلال خاطرم آن در هوای مدح تو صافی %~% روا مدار که گردد زهر غبار ~~مکدر # 40 تو آفتابی ومن کم نیم زذره خاکی %~% که او زیک نظر آفتاب گشت مشهر # 41 زبان کلک به روی کتاب غیر ثنایت %~% گر از دهان دوایت آورد حکایت ~~دیگر # 42 زبان خامه ببرم بریزم آب مرکب %~% لب دوات ببندم سیه کنم رخ دفتر # 43 همیشه تا چو دم صبح زنگ شب بزداید %~% جمال صورت عالم نماید آینه خور # 44 غبار نعل سمند تو باد از همه رویی %~% سواد چشم جهان را چو روز آمده ~~در خور # 45 فروغ رای منیرت نگین خاتم دولت %~% بقای مدت عمر تطراز دامن محشر ~~PageV1P437 ### || [genre: Q] # 1 دارم آهنگ حجاز ای بت عشاق نواز %~% راست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز # 2 راز جان گوش کن از عود که ره یافته اند %~% محرمان حرم اندر حرم پرده ~~یراز # 3 پرده سازده امروز که خاتون حجاز %~% می دهد جلوه حسن از تتق عزت وناز # 4 آفتاب طرب از مشرق خم می تابد %~% خیز ومی خورد که نکردند در توبه ~~فراز # 5 یا رخواهی که به شادی زدرت باز آید %~% راه دل پاک کن وخانه دل را در ~~باز # 6 مرحبا می شنود پخته این ره ! زدر آ %~% بختی از سر در آ نشنود الا ~~آواز # 7 پختگان بین شده از شوق ندابی دل وهوش %~% بختیان بین همه از صوت ندا ~~در تک وتاز # 8 عاشقان حرم از جام ندا سر مستند %~% مطربا این غزل از پرده عشاق نواز # 9 ای بگرد حرمت طوفان کنان اهل نیاز ! %~% عاشقانی به صفا راهروانی سر ms286 ~~باز # 10 چشمه نوش لبت بر لب کوثر خندان %~% آب چاه ز نخت بر چه زمزم طناز # 11 گرد کوی تو کند کعبه همه عمره طواف %~% پیش روی تو برد قبله همه روزه ~~نماز # 12 باد قربان کمان خانه ابروی تو دل %~% خاصه آن دم که بود چشم خوشت تیر ~~انداز # 13 دست در حلقه موی تو اگر نتوان کرد %~% بر در کعبه کوی تو نهم روی ~~نیاز # 14 نیست سودای سر زلف تو کار همه کس %~% کین طریقی است خم اندر خم و ~~دلگیر و دراز # 15 می کشد راست چو زلف کج تو سر به بهشت %~% راه سودای تو کان پر زنشیب ~~است و فراز # 16 برو ای قافله باد و بیاور بویش %~% می دهم جان بستان و بده آنجا به ~~جواز # 17 باد صد جان مقدس بفدای نفسی %~% که صبا بوی اویس از یمن آرد به حجاز # 18 ای دل از بادیه محنت عشقش جان را %~% به حریم حرم مرحمت شاه انداز # 19 وارث سلطنت ملک کیان شاه اویس %~% شاه دین پرور دشمن شکن دوست نواز # 20 آنکه از جرعه جام کرم مجلس اوست %~% ز امتلا همچو صراحی به فواق آمده ~~باز # 21 ای همایان شده در عرصه ملکت جبار! %~% وی پلنگان شده در رسته عدلت ~~خراز # 22 رای فیروز تو بر افسر خورشید نگین %~% عهد میمون تو بر دامن ایام ~~طراز # 23 بوده آغاز زمان تو ستم را انجام %~% گشته انجام عدوی تو امان را آغاز # 24 چتر انصاف تو چون ظل همای اندازد %~% کبک در سایه او خنده زند بر ~~شهباز # 25 شد به بخت تو سر تخت مقام محمود %~% شد یقینم که تو محمودی و اقبال ~~ایاز # 26 خصم را تیغ تو در دم به زبان عاجز کرد %~% در زبان و دم شمشیر تو هست ~~این اعجاز # 27 گر به شاهی دگری مثل تو داند خود را %~% عقل داند به همه حال حقیقت ز ms287 ~~مجاز # 28 در زمان تو به جز دشمن جانت زکمال %~% نکشیدست کسی زحمتی از دست ~~انداز # 29 گه چو خورشید عنان بر جهت مشرق تاب %~% گه زمشرق برود بر طرف مغرب ~~تازبه سنان # 30 به بنان درگه بخشش رخ احباب افروز %~% درگه کوشش سر بدخواه افراز # 31 طبل باز تو هر آنجا که به آواز آمد %~% نثر طایر کند از قله گردون ~~پرواز # 32 خسروا دور فلک هیچ نمی پردازد %~% به من خسته تو یک لحظه به حالم ~~پرداز # 33 آسمان خواهدم از خاک درت دور افکند %~% آفتابا نظری بر من خاکی انداز # 34 درثبات قدمم صلب تر از کوه ولی %~% غم دوران زمان است غمی کوه گداز # 35 به جز از غصه مرا نیست حریفی دلدار %~% به جز از ناله مرا نیست تدینی ~~دم ساز # 36 هر کس بر در تو رسمی و راهی دارد %~% من به بیراهیم از جمله اقران ~~ممتاز # 37 دوش پیر خرد از روی نصیحت می گفت %~% در دو بیتم سخنی خوش به طریق ~~ایجاز # 38 شد در آمد شدنت عمر به پایان سلمان %~% بیشتر زین به سر خان طمع دست ~~میاز # 39 تا به کی دست دراز کنی اکنون وقت است %~% که به کنجی بنشینی و کنی ~~پای دراز # 40 کامرانیت چنان باد که در دور فلک %~% هیچ باقیت نماند به جز از عمر ~~دراز PageV1P438 ### || [genre: Q] # 1 حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز %~% کند از شرم در روضه فردوس ~~فراز # 2 ای نهال چمن جا ه در این روضه ببال %~% وی حریم حرم قدر بدین کعبه ~~بناز # 3 بوستانی است که طاوس ملایک هر دم %~% از سر سدره نماید به هوایش پرواز # 4 خم طاقش همه با سقف فلک گردد جفت %~% لب بامش همه در گوش زحل گوید راز # 5 جای ما هست چه جای مه ومهر است که هست %~% مه فروزان وبه صد پایه زمهر ~~است فراز # 6 زهره را ms288 زهره نباشد که به بامش گذرد %~% تا نباشد زوکیلان درش خط جواز # 7 مشک خاک در او خواست که گردد اقبال %~% گفت در خانه ما راه ندارد غماز # 8 خشت ایوانش در سدره یگردون خشتک %~% طرز بنیانش بر دامن آفاق طراز # 9 آن بزرگی وضیا یافت از این خانه عراق %~% که زارکان حرم کعبه واز کعبه ~~حجاز # 10 خوش بهاری است بساز ای بت چین برگ بهار %~% خوش مقامی است نوا راست ~~کن ای مایه ناز # 11 تا به کی چرخ مخالف ره عشاق زند %~% هر دای راست کن ای مطرب عشاق ~~نواز # 12 ساقیا ! برگ طرب ساز که از بلبل وگل %~% کا روبار چمن امروز به برگ ~~است و به ساز # 13 نرگس از مستی می سر بنهاده است به خواب %~% سر بر دامن گل پای کشیده ~~ست دراز # 14 غنچه ی شاهد رعنا همه غنج است ودلال %~% بلبل عاشق شیدا همه شوق است ~~ونیاز # 15 بوستان سفره پر برگ گل از هم بگشود %~% بلبلان را به سر سفره ی گل ~~داد آواز # 16 باغ را سبزه طرازیده عذارست مگر %~% خطی آمد به وی از عارض خوبان ~~طراز # 17 افسر لاله ببین بر صفت تاج خروس %~% چشم نرگس بنگر بر نمط دیده باز # 18 باغ چون مجلس سلطان جهان است امروز %~% از لطافت شده بر جنت اعلی ~~طناز # 19 شاه وندی جوانبخت جهان بخش که او %~% از کمال شرف است از همه شاهان ~~ممتاز # 20 آن کریمی که درین گنبد فیروزه صدا %~% بجز از شکر ایادیش نمی گوید ~~باز # 21 ادب ان است که با حرمت عدلش پس ازین %~% بر سر جمع نبرند سر شمع به ~~گاز # 22 ای زشرم اثر رای تو خور در تب و تاب %~% وی زمهر سم شبدیز تو مه در ~~تک و تاز # 23 مه به نعل سم شبدیز تو هرگز نرسد %~% گو به آم شد ازین بیش تن خود ~~مگذار # 24 چتر انصاف ms289 تو چون ظل همای انداز د %~% کبک در سایه او خنده زند بر ~~شهباز # 25 در کمال شرف و جاه و جلالی اکنون %~% هست دور ابد انجام تو را این ~~آغاز # 26 هر کجا چتر همایون تو را باز کنند %~% ادب آن است که خورشید کند دیده ~~فراز # 27 میل آتش بکشندش ز شهاب ار نکند %~% آسمان دیده انجم به شبستان تو باز # 28 پادشاها چو دل از غیر تو پرداخته ام %~% لطف کن لطف دمی با من بیدل ~~پرواز # 29 آنکه جز پرده مدحت ننوازد شب و روز %~% بلبل خاطر او را به نوایی ~~بنواز # 30 نظر انداز بدین گفته که ضایع نشود %~% گفته اند آنکه نگویی کن و درآب ~~انداز # 31 تا دهد هر سر سالی زپس پرده غیب %~% عرض خوبان ریاحین فلک لعبت باز # 32 قبله خلق جهان باد سراپرده تو %~% وز شرف پرده سرای فلکش برده نماز ~~PageV1P439 ### || [genre: Q] # 1 خوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس %~% ساقیا باده که دارد سر ساغر ~~نرگس ! # 2 جام زرده به صبوحی که چو نرگس به صباح %~% ریخت در جام بلورین می اصفر ~~نرگس # 3 سرش از ساغر می نیست زمانی خالی %~% همه سیر وزر خود کرد دراین سر ~~نرگس # 4 شمع جمع طرف وچشم وچراغ چمن است %~% زان چمن را همگی چشم بود بر نرگس # 5 آسمانی است توگویی به سر خویش که کرد %~% گرد خورشید به دیدار شش اختر ~~نرگس # 6 زان همه روزه به خواب است فرو رفته سرش %~% که همه شب ننهد دیده به هم ~~بر نرگس # 7 بر ندارد به فلک سر زسر کبر مگر %~% گشت مغرور بدین تاج مزور نرگس # 8 یک گل از صد گل عمرش نشکفته است چرا %~% پشت خم کرد چو پیران معمر نر ~~گس # 9 راست شکل الفی دارد وصفری بر سر %~% شده مرغون بدین تخته ی اغبر نرگس # 10 عشر آیات چمن شد به حسابی که ms290 نمود %~% نقش صفر والف اصفر واخضر نرگس # 11 گه مثالی بود از چتر فریدون لاله %~% گه نشانی دهد از تاج سکندر نر ~~گس # 12 گوییا پور پشنگ است که برداشته است %~% بسر نیزه کلاه از سر نوذر ~~نرگس # 13 دیده بر فرق وسر افکنده زشرم است به پیش %~% چون گنه کار در عرصه ~~محشر نرگس # 14 صبح بخشید درستی زرش اندر کاغذ %~% سر در آورد در آن وجه محفر نرگس # 15 هر دمش تازه گلی می شکفد پنداری %~% راست بر طالع من زاد زمادر نرگس # 16 داشت از رنج سهر عارضه ای پنداری %~% شد به ((حمد الله )) ازان عارضه ~~خوشتر نرگس # 17 نقشش از طا سک زر چون همه شش می آید %~% از چه معنی ست فرومانده به ~~شش در نرگس # 18 سیم وزر های پراکنده دی ماه خزان %~% گوییا در قلم آورد به یک سر ~~نرگس # 19 هست بر یک قدم استاده به یک جای مقیم %~% ننهد یک قدم از جای فراتر ~~نرگس # 20 ناتوان شد زهوای دل ودارد زهوا %~% رخ زرد وقدم کوژ وتن لاغر نرگس # 21 ید بیضا وعصا وشجر اخضر نار %~% همه در صورت خود کرد مصور نرگس # 22 راست گویی به سر نیزه برون آور دست %~% دیده دشمن دارای مظفر نرگس # 23 دوش گفتم غزلی در نظر نرگس مست %~% کرد بر دیده سواد این غزل تر نرگس # 24 داشتی شیوه چشم خوش دلبر نرگس %~% گر شدی تیغ زن ومست ودلاور نرگس # 25 نسخه چشم سیاهش که سوادی ست سقیم %~% بردگویی به بیاض ورق زر نرگس # 26 در هوای لب وچشمش هوس خمر وخمار %~% در دماغ ودل خود کرد مخمر نرگس # 27 باد چون در کشدش دامن سنبل زسمن %~% صبح چون بشکفدش بر گل احمر نرگس # 28 قایلان را چه زبان ها که بود چون سوسن %~% ناظران را چه نظر ها که ~~بود بر نرگس # 29 تا به چشم تو مگر باز کند دیده خویش %~% بر ms291 سر وچشم خوش خویش نهد زر ~~نرگس # 30 از حسد چشم ندارد که به بالا نگرد %~% بر سر سرو تو تا دید دو عبهر ~~نرگس # 31 به خیال قد وبالای تو روزی صد بار %~% سر نهد در قدم سرو وصنوبر نرگس # 32 عالم حسن جهانگیر تو خرم باغی ست %~% که درو لاله زره دارد وخنجر ~~نرگس # 33 چون دهان تو بود گر بود املح پسته %~% همچو چشم تو بود گر دبود احور ~~نرگس # 34 نه فلک راست جز از زلف تو بر مه سنبل %~% نه جهان راست جز از چشم تو ~~در خور نرگس # 35 حلقه ی لعل تو درج است لباب گوهر %~% خانه چشم تو باغی ست سراسر نرگس # 36 غمزه یترک کماندار تو را دید مگر %~% که برون کرد خیال کله از سر ~~نرگس # 37 هر زمان چشم تو در دیده یمن خوبتر است %~% زانک در آب بود تازه ~~وخوشتر نرگس # 38 ساقی مجلس شاه است که با ساغر زر %~% ایستا دست همه روزه برابر نرگس # 39 شاه دلشاد جوانبخت جهانگیر که هست %~% کرده از خاک درش دیده منور ~~نرگس # 40 آنک از عهد عفافش نتواند نگریست %~% در عذار سمن وقامت عرعر نرگس # 41 شب وروز است به نظاره بزمش چو نجوم %~% سر فرو کرده از این بر شده ~~منظر نرگس # 42 در صبوح چمن از ساغر لطف تو کشد %~% گر کشد لاله صفت داغ معنبر نرگس # 43 چشم بازی وطریق ادب آن است انصاف %~% که کله کج ننهد پیش تو دیگر ~~نرگس # 44 سر در افکنده به پیش از ورق گل هم شب %~% صفت خلق خوشت می کند از بر ~~نرگس # 45 تا ببندد کمر خدمت بزم تو چونی %~% طرف زرین کمری ساخت ز افسر نرگس # 46 گرفتند سایه ابر کرمت بر سر خاک %~% جز زر و سیم و زمرد ندهد بر نرگس # 47 از زرو نقره دواتی است مرکب کرده %~% تا کند مدح تو بر دیده ms292 محرر ~~نرگس # 48 چه عجب باشد اگر چون گل و بلبل گردد %~% در هوای چمن بزم تو صد پر ~~نرگس # 49 بشکافند نفس خلق تو دری لاله %~% بر دماند اثر لطف درآذر نرگس # 50 نور رای تو اگر نامیه را مایه دهد %~% زهره زاهر سر بر زند از هر ~~نرگس # 51 بوی آن می دهد از عفت ذاتت که دگر %~% بر نیاید پس از این جز که به ~~چادر نرگس # 52 چشمش از چشمه خورشید شود روشنتر %~% از غبار در تو گر کشد اغبر نرگس # 53 روز بزم از طرف جود تو طرفی بر بست %~% لاجرم شد به زرو سیم توانگر ~~نرگس # 54 در سراپرده بزم تو کنیزان باشند %~% نوبهار و سمن و لاله و دیگر نرگس # 55 گر تو از عین عنایت سوی نرگس نگری %~% زود بیند بر اعیان شده سرور ~~نرگس # 56 نیست از اهل نظر ورنه نهادی بر چشم %~% این سواد سخن همچوزرتر نرگس # 57 به زبانها کند آزادی من چون سوسن %~% به مثل گر شود امروز سخنور نرگس # 58 تا نیاید به کله داری طغرل شاهین %~% تا بع افسر نشود سنجر نرگس # 59 روضه جاه تو را آنکه سپهرش چمن است %~% باد تا بنده تر از زهره از هر ~~نرگس PageV1P440 ### || [genre: Q] # 1 بسم نبود جفای رخ چو یاسمنش %~% بنفشه نیز گرفت است جانب سمنش # 2 غزالم از کله تا طوق بست بر گردن %~% به گردن است بسی خون آهوی ختنش # 3 دل از عقیق لب او حریق گلگون خواست %~% چو لاله داد در اول پیاله درو ~~دنش # 4 در آن خیال که کردند از وصالش هیچ %~% نیس نقش به غیر از خیال پیراهنش # 5 به جای خود بود ار سروناز برخیزد %~% زجای خویش و نشاند خویشتن # 6 دلم در آن رسن زلف عنبرین آویخت %~% بدان طمع که برون آید از چه ذقنش # 7 هزار بار از آن چاه جان رسید بر لب %~% که بر نیامد ms293 کارم به مویی از ~~رسنش # 8 سرشک من چو درآید ز راه دریا بار %~% بود همیشه به اطراف روم تاختنش # 9 اگر گرفت جهان را سرشک من چه عجب %~% جهان بریخت مرا خون گرفت خون منش # 10 که دیده بر سر و سرو تو برگ نسترنت %~% که بود باز سر و برگ نسترنش # 11 به بوی آنکه دهد رنگ عارض تو به گل %~% نسیم صبح چه دمها که داد در ~~چمنش # 12 زشرم قند لبت در عرق گداخت نبات %~% بدین ترانه گرفتند خلق در دهنش # 13 کسی که پیش دهان تو نام پسته برد %~% حقیقتاست که مغزی ندارد آن سخنش # 14 به دور چشم تو بد گوهری ست جزع یمان %~% که ترک چشم تو خواند به ~~گوهریمنش # 15 نهاده بوته قلبم غم تو در آتش %~% مگر خلاص دهد زان خلاصه زمنش # 16 عزیز مصر جهان یوسف سریر وجود %~% که او چو جان عزیز است و مملکت ~~بدنش # 17 عمر صلابت عثمان حیای حیدر دل %~% که زنده گشت بدو دین احمدو سننش # 18 نجوم کوکبه شاه جهان اویس که هست %~% قرین جام دم صاحب ولایت قرنش # 19 روایح کرمش میدمد ز باغ وجود %~% چنان که بوی اویس از جوانب یمنش # 20 جهان همت او عالمی ست کز عظمت %~% که مرغزار سپهر است سبزه دمنش # 21 بهر دیار که آب دیار زد دستش %~% فرو نشاند غبار حوادث وفتنش # 22 اگر نه شمسه ایوان او بدی خورشید %~% هزار بار شدی عنکبوت پرده تنش # 23 همیشه هست و بود سر افراز گردن کش %~% سنان صدر نشین و کمند دل شکنش # 24 لالی سخنش گوهری است کز بن گوش %~% غلام حلقه به گوش است لولوی عدنش # 25 گر آفتاب نه بر سمت طاعت توبود %~% برون کشند نجوم ازمیان انجمنش # 26 کمند قهرت اگر صبح را گلو گیرد %~% محال باشد ازین پس مجال دم زدنش # 27 همای چترتو را طالعی است هر روزی %~% شدن معارض خورشید ms294 و بر سرآمدنش # 28 هوای منزلت دست بوس خاتم توست %~% که برکند دل لعل بدخشی از وطنش # 29 به باغ سبز فلک باد خیلت ارگذرد %~% ز شاخ ثور بریزد شکوفه پرنش # 30 چنان شود که به عهد تو باز خواهد باغ %~% زرهزنان خزان برگ بید و ~~یاسمنش # 31 شبان شبان ز ستمگر چنان شود ایمن %~% که گرگ و میش شود مستشار و ~~موتمنش # 32 من این مثلث عنبر نسیم نفروشم %~% وگر بهشت مثمن دهند در سمنش # 33 مثلثی ست غبار عبیر درگاهت %~% که خاک اوست به از خون نافه ختنش # 34 بدین قصیده غرا(ظهیر)وقت منم %~% زمانه را چو تویی اردشیر بن حسنش # 35 ز غصه بلبل طبعم نداشت برگ و نوا %~% بهار مدح تو آورد باز در سخنش # 36 دعای شاه جهان واجب است و می گویم %~% که باد حافظ و ناصر خدای ~~ذوالمننش PageV1P441 ### || [genre: Q] # 1 مبشران سعادت برین بلند رواق %~% همی کنند ندا در ممالک آفاق # 2 که سال هفتصد و پنجاه و هفت رجب %~% به اتفاق خلایق بیاری خلاق # 3 نشست خسرو ریو زمین به استحقاق %~% فراز تخت سلاطین به دار ملک عراق # 4 خدایگان سلاطین عهد شیخ اویس %~% پنا هو پشت جهان خسرو علی الا طلاق # 5 شهنشهی که برای نثار مجلس اوست %~% پر از جواهر انجم سپهر را اطباق # 6 مشام روح ودماغ خرد زباغ بهشت %~% به جز روایح خلقش نکرده استنشاق # 7 -زبان ناطقه از منهیان عالم غیب %~% به جز نتایج طبعش نکرده استنطاق # 8 فکنده قصه یوسف جمال او در چاه %~% نهاده نامه کسری زمان او بر طاق # 9 اگر نه ترک فلک پیش او کمر بند %~% فلک به جای کله بر سرش نهد بغطاق # 10 کسی به دولت عدلش نمی کند جز عود %~% ز دست راهزنان نا له در مقام ~~عراق # 11 چه گوشمال که از دست او کشیده کمان %~% چه سر زنش که ز انصاف او ~~نیافت چماق # 12 زهی شهنشه ms295 انجم تو را کمینه غلام ! %~% زهی مبارز پنچم تو را کهینه ~~وشاق ! # 13 به بندگی جناب تو خسروان مشعوف %~% بپای بوس رکاب تو سر وران مشتاق # 14 ز گوشه های سیر تو بخت جسته وطن %~% به خانه های کمانت ظفر گر فته ~~وثاق # 15 فروغ تیغ به چشم تو لمعه ای ساغر %~% نوای کوس به گوش تو ناله عشاق # 16 کمان هیبتت افکنده سهم در اطراف %~% کمند طاعتت آورده دست در اعناق # 17 به بحر نسبت طبع تو می کنو همه وقت %~% اگر چه در صف بحر می کنم ~~اغراق # 18 صحیفه ای است وجود مبارک تو درو %~% همه مکارم ذات و محاسن اخلاق # 19 علو قدر تو را آفتاب اگر نگردد %~% چو سایه باز فتد در رواق چرخ به ~~طاق # 20 صبا ز دفتر خلق تو یک ورق می خواند %~% چمن مجلد گل را به باد داد ~~اوراق # 21 شمال صیت تو را شد براق برق عنان %~% هلال زین براق تو گشت وبدر جناق # 22 ز هیبت تو دل دشمنان بروز نبرد %~% چنان بود که دل عاشقان به روز ~~فراق # 23 خدایگانا ! ز امروز تا به روز حساب %~% به توست عالمیان را حوالت ~~ارزاق ! # 24 تراست مملکت سلطنت به استقلال %~% تراست سلطنت مملکت به استحقاق # 25 جهانیان همه زنهاریان عدل تواند %~% امیدوار به فضل ومراحم واشفاق # 26 به چشم راستی آنکس که ننگرد در تو %~% چو نرگسش بدر آورد ز پلکها ~~احداق # 27 به آب تیغ نشان آتش شرارت خصم %~% از آنکه می زندش دیگ سینه جوش نفاق # 28 یقین به موضوع تریاک داده باشی زهر %~% به جای زهر عدو را اگر دهی ~~تریاق # 29 اگر چه با تو نه آبای آسمان خوردند %~% به چادر مادر عنصر هزار پی سه ~~طلاق # 30 به سد عدل حصین کن حصار دولت خویش %~% مباش غافل از این چرخ ازرق ~~زراق # 31 هنوذ با تو کنون می خورد فلک سوگند %~% هنوز با تو ms296 کنون می کند جهان ~~میثاق # 32 به پایه ای برسی از شرف که چون سدره %~% درخت قدر تو بر ساق عرش ساید ~~ساق # 33 شها ! به شکر طوطی گر این حدیث از من %~% کند سماع شکر خوش نباشدش به ~~مذاق # 34 مرادلی وزبانی است پر صفا وصفات %~% مرا سری ودرو نیست بر وفا ووفاق # 35 عروس خاطر من نیست زان قبیل که او %~% به جز قبول جنابت کند قبول ~~صداق # 36 همیشه تا ملک شرق با مداد پگاه %~% بر آید وکند آفاق روشن از اشراق # 37 خجسته باد تو را تاج وتخت سلطانی ! %~% به بندگیت سلاطین عهد بسته ~~نطاق ! PageV1P442 ### || [genre: Q] # 1 ای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک ! %~% ساحتت را روضه فردوس حدی مشترک # 2 در خط از عکس خطوطت سطح لوح لاجورد %~% در گل از سهم اساست پای وهم ~~تیز تک # 3 از فروغ شمسه دیوار ایوانت به شب %~% ذره ها را در هوا بتوان شمردن یک ~~به یک # 4 پاسبانان دور بامت که با عرشند راست %~% زنده می دارند شب ز آواز ~~تسبیح ملک # 5 باغبار کیمیای خاک در گاه تو زر %~% سر زند بر سنگ اگر جوهر نماید بر ~~محک # 6 با رگاهت قبله گاه مشگ مویان خطا %~% آستانت قبله جای ماهرویان نمک # 7 جنت وصحنت مقابل می نهد استاد عقل %~% گفت رضوان : هان بیا ! آن عرصه ~~لی وین خصه لک # 8 خا ر و خاشاک غذایت می فرستند هر صباح %~% گلشن فردوس را فراش بر رسم ~~ملک # 9 ز اشتیاق خوض روض کوثر مشربت %~% می شود ماه سما هر ماه بر شکل سمک # 10 ز اعتدال نو بهار گلشنت در مهرگان %~% می دماند خیری از ازهار وگلبرگ ~~از خسک # 11 چرخ خورشید جلالی ایمن از تغییر هدم %~% سد یا جوج بلایی فارغ از ~~تخریب دک # 12 میر بر صدر تو جمشید ست بر عرش سبا %~% شاه بر تخت تو خورشید ست بر ~~اوج فلک # 13 ms297 شیخ حسن بیگ آسمان مملکت (من کل باب) %~% شاه دلشاد آفتاب سلطنت بی ~~هیچ شک # 14 حزم هشیارست قصر ملک این را پاسبان %~% بخت بیدارست خیل نصرت آن را ~~یزک # 15 نیست بی این باد را دست تطاول بر چراغ %~% نیس بی آن آب را حکم تصرف ~~بر نمک # 16 آن جهانداری که از آواز کوشش هر زمان %~% روز کوشش آید اندر گوشش ~~(النصرة معک ) # 17 خطه بغداد جز در سایه اقبال شان %~% چون خلافت با علی بوده است و ~~زهرا بی فدک # 18 تا به تیغ زرنگاری از روی گیتی هر صباح %~% خط مشک افشان شب را می ~~کند خورشید حک # 19 این بهشت آباد خرم بر شما فرخنده باد %~% مسکن احباب جنت منزل اعداد ~~درک PageV1P443 ### || [genre: Q] # 1 عید من آنکه هست خم ابرویش هلال %~% بر عین عید ابروی چون نون اوست ~~دال # 2 عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه %~% ماهی که مثل او نبود در هزار ~~سال # 3 خوش می خرامد ز بن گوش می کشد %~% هر دم به دوش غالیه زلف او شمال # 4 تا خود خیال ابروی اوبست ماه نو %~% کج می نمود در نظر مردم این خیال # 5 هندوی اوست هر سرمه از آن جهان %~% می گویدش (مبارک)و می خواندش هلال # 6 طالع شوای خجسته مه نو که عالمی است %~% بی عید طلعت تو همه روزه در ~~ملال # 7 لعلت به خنده می شکند حقه عقیق %~% چشمم به گریه می گسلد رشته لال # 8 با چشم مست گو که میدان چو می بریز %~% خون مرا مگو که حرامست یا حلال # 9 چو گان زلفت آنکه به میدان دلبری %~% سر جز به گوی ماه درآرد بود محال # 10 کم می کنم حدیث دهان تو چون می کنم %~% کانجا سخن نمی رود از تنگی ~~مجال # 11 رویت گل دو روی به یک روی چون ندید %~% صد بار زرد و سرخ برآمد ~~زانفعال # 12 با ms298 توست گوییا نظر آفتاب ملک %~% کامد چو ماه عید مبارک رخت به فال # 13 خورشید صبح سنجق و ماه زحل محل %~% دارای چرخ کوکبه مشتری خصال # 14 سلطان معزدین خدا پادشه اویس %~% سلطان بی عدیل و شهنشاه بی مثال # 15 شاهی که ظل مرکز چتر جلال اوست %~% دوران هفت دایره را نقطه کمال # 16 شاهی که زیر شهپر شاهین دولتش %~% خوش خفته است کبک دری با فراغ بال # 17 ای گشته مالکان همه ملوک ملک تو %~% وی مال کان زکف دست تو پایمال # 18 تقدیر داده تا ابدت بخت (لاینام) %~% ایزد سپرده در ازلت ملک (لایزال) # 19 مهرست و ماه رای زرینتوراغلام %~% کان است و بحر طبع جواد تو را عیال # 20 آفاق راست بحر کفت منشا کرم %~% افلاک راست خاک درت مسند جلال # 21 امر تو مرکبان زمین را کند روان %~% نهی تو بختیان فلک را نهد عقال # 22 آن خلق خلق توست که ده تو ز غیرتش %~% خون بسته است در جگر نافه غزال # 23 وان لطف لطف توست که در عین سلسبیل %~% بر روی کف می زند از طره اش ~~زلال # 24 وان قهر قهر توست که از باد هیبتش %~% آب نبات زهر شود در عروق بال # 25 وان گرز گرز توست که بدخواه را کند %~% پیدا میان دو کتفش فرق در ~~جدال # 26 بر کوه جامد ار گذرد با هیبتت %~% گردند چون سحاب روان در هوا جبال # 27 مریخ را بدل شمرد زهره بعد از ین %~% با ماه رایت تو اگر یابد اتصال # 28 مه خواست تا به سم سمندت رسد مگر %~% خود را بر او ببندد اگر دارد ~~احتمال # 29 آنجا که خنگ ماه منیر تو سم نهد %~% ماه نو افتاده بود در صف نعا ل # 30 ظل ظلیل چتر تو و خوی پرچمت %~% رخسار نو عروس ظفر راست زلف و خال # 31 گر التجا کند به تو خورشید خاوری %~% دیگر به نیم روز نبیند ms299 کسش زوال # 32 چرخ دوال باز اگر سر کشی کند %~% امرت کشد به جرم زجرم اسد دوال # 33 بد خواه را چه زهره که گردد معارضت %~% با شیر خود چه پنجه تواند زدن ~~شغال # 34 دست سوال پیش تو سایل چه آورد %~% چون هست پیش دست عطا تو بر سوال # 35 جود تو منع کرد ترا زو از آن شدست %~% میزان درست مغربی مهر را زوال # 36 شا ها بدان خدای که از خوان نعمتش %~% دنیاست یک نواله وعقبی است یک ~~نوال ! # 37 کا مروز در جمیع ممالک منم که نیست %~% جز فکر مدحت تو مرا هیچ ~~اشتغال # 38 از صبح تا به شام دعای تو می کنم %~% بی آنکه باشدم طمع جا ه وحرص ~~مال # 39 ورنه به دولتت چو دگر بندگان تو %~% من بنده نیز داشتمی منصب و منال # 40 بر غیر حضرت تو حرام است شعر من %~% کان سحر مطلق است بهر مذهبی حلال # 41 تا در طباع آتش و آب است اختلاف %~% تا در مزاج باد بهاریست اعتدال # 42 بادا حدود ملک تو ایمن ز اختلاف %~% بادا مزاج امر تو خالی ز اختلال # 43 فرخنده باد بر تو شب قدر و روز عید %~% پشت و پناه و قدر جلال تو ~~ذوالجلال PageV1P444 ### || [genre: Q] # 1 ماهی از برج شرف زاده خورشید کمال %~% زاده الله جمالا به جهان داد ~~جمال # 2 گلبن (انبته الله نباتا حسنا) %~% بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال # 3 روز آدینه نه از ماه ربیع الاخر %~% رفته از عهد عرب هفتصدو پنجاه و ~~سه سال # 4 شیخ زاهد شه فرخنده پی آمد به وجود %~% شد جهان از اثر طالع او فرخ فال # 5 از پی خواب گهش در ازل آراسته اند %~% مهد فیروزه افلاک به انواع لال # 6 حضرتش مجد جلال است و ببینی روزی %~% بسته خود را فلک پیرو برو چون ~~اطفال # 7 در هوای شرف طالعش از گشت فلک %~% سر ms300 کشیدست کنون سنبله بر اوج کمال # 8 تا کند زهره نثار قدم میمونش %~% در انجم به ترازو کشد از بیت المال # 9 اژدهای علم عزم ورا بهر عدو %~% عقرب از پیش دوان نیش اجل در دنبال # 10 مشتری خانه قوسش زره ملکیت داد %~% و بنوشت ز ایوان قضاتیرمثال # 11 جدی کان خانه عیش و طرب اولاد است %~% زحل آراست به پیرایه عز و ~~اقبال # 12 تا غبار مرض و خوف نشاند زرهش %~% می کشد چرخ به دلو از یم کوثر ~~سلسال # 13 برج هوتش که شد آن خانه زوج و شرکا %~% چون جمش مملکتی داد بلا شرک و ~~مثال # 14 هشتمین خانه او داشت امیر هفتم %~% تا در خوف و خطر را ندهد هیچ مجال # 15 نهمین خانه علم است و در و پیر و زحل %~% همچو طفلان شده ساکن ز پی ~~کسب کمال # 16 حصه مملکت و سلطنت جوزا شد %~% وندرو زهره و مریخ و عطارد عمال # 17 مهر و برجیس و معالراس به برج سرطان %~% رفته کان باب نجاح است ومال ~~آمال # 18 اسدش خانه اعداد و به خون اعدا کرده %~% چون کف خضیب است و مخضب ~~چنگال # 19 باش تا غنچه این روضه دماند گل بخت %~% باش تا طایر این بیضه درآرد ~~پر و بال # 20 شود انگشت نمای همه عالم چو هلال %~% باش تا کنگره افسر گردون سایش # 21 باش تا باز کند چتر همایونش پر %~% عالمی بینی در سایه اوفارغ بال # 22 از پی تهنیت آیند ملایک چو ملوک %~% به در خسرو اعظم ز سر استقبال # 23 داور دور زمان شیخ حسن آنکه به تیغ %~% فتنه را می کند از روی زمین ~~استیصال # 24 در خوی از غیرت فیض کرمش روی سحاب %~% در گل از طیره قدمش آب زلال # 25 ای زبحر کرمت چشمه خورشید سراب %~% وی زتاب غضبت آتش مریخ زگال # 26 اثر کوثر شمشیر تو در روز اجل %~% صدمه نعل سم اسب تو ms301 درگاه جلال # 27 خون کند نقطه امطار در ارحام صدف %~% بشکند مهره احجار در اصلاب جبال # 28 گرد خیل تو چون از روی زمین برخیزد %~% آسمانش کند از مرکز خویش ~~استقبال # 29 اثر عدل تو دان اینک بر اطراف افق %~% در دم گرگ رود آهوی زرین تمثال # 30 در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل %~% ماه نو جای ندارد به جز از ~~صف نعال # 31 خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک %~% همه چیزی به تو داده است خدای ~~متعال # 32 فسحت مملکت وکامرواییو خدم %~% رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال # 33 در مقامی که نهد خنگ فلک سیر تو نعل %~% ماه نو جای ندارد به جز از ~~صف نعال # 34 خسروا داد کن و شکر به شکرانه آنک %~% همه چیزی به تو داده است خدای ~~متعال # 35 فسحت مملکت وکامرواییو خدم %~% رونق سلطنت و جاه و جوانی و جمال # 36 وین دو نوباوه عزو شرف و جاه که هست %~% عالمی شان ز جلال آمده در ~~تحت ظلال # 37 اینت اسکندر گیتی زره استعداد %~% وانت کیخسرو ثانی ز سر استقلال # 38 ثالث این عیسی فرخ قدم میمون فر %~% کامد از رابطه ثانیه در مهد جلال # 39 پادشاهی است مطیع تو که هستند %~% امروزپادشاهان جهانش همه ممنون نوال # 40 شاه دلشاد جوانبخت که در روی زمین %~% با همه دیده ندیدش فلک پیر ~~مثال # 41 آنکه رضوان به سرو دیده کشد روی بهشت %~% خاک پایش ز پی سرمه ارباب ~~حجال # 42 خاتم مملکت جم نشدی ضایع اگر %~% بودی آراسته بلقیس بدین خوی و خصال # 43 ای به توشیح ثنای تو مرشح اوراق %~% وی به تزیین دعای تو مزین اقوال # 44 پایه قدر تو بر فرق زحل زرین تاج %~% سایه چتر تو بر روی ظفر مشکین ~~خال # 45 نیل گردون شده بر چهره اقبال تو لام %~% لام اقبال تو بر عین سعادت ~~شده دال # 46 میکشد ذیل کرم ms302 عفو تو بر روی گناه %~% می برد گوی سبق جود تو از پیش ~~سوال # 47 بی هوایت خرد از الفت سرگشت ملول %~% بی رضایت بدن از صحت جان یافت ~~ملال # 48 گر دماغ چمن ازخوی تو بویی یابد %~% بر دل غنچه گل سرد شود باد شمال # 49 در زمان گوهر تیغ تو آزار حریر %~% سوزن تیز نیارد که درآرد به خیال # 50 با عطای کف تو بخشش آل برمک %~% مثل لجه دریا بود و لمعه آل # 51 نور رای تو اگر نامیه را مایه دهد %~% به جز از عقد ثریا ندهد بار ~~نهال # 52 سرورا مدت شش سال تمام است که من %~% هستم از حلقه به گوشان درت چون ~~اقبال # 53 به هواداری درگاه فلک قدر شما %~% کرده ا ترک دیار و وطن و مال و ~~منال # 54 بعد ازآن کز صدف مدح شما خاطر من %~% گرد اطراف جهان را زگهر مالا ~~مال # 55 قرب سی سال به نیکو سخنی در عالم %~% شده مشهور شدم جاهل و بدگو ~~امسال # 56 هنر آمد شرف مردم و از طالع بد %~% هنر من همه شد عیب و شرف گشت وبال # 57 من چه بر بسته ام از لولو لالای سخن %~% کاش چون لاله زبان سخنم بودی ~~لال # 58 بسته نظم دلاویز شدم همچو صدف %~% خسته نافه مشکین خودم همچو غزال # 59 نبود هجو به جز کار خسیسی طامع %~% نبود هزل به جز کار سفیهی هزال # 60 من که امروز کمال سخنم تا حدی است %~% که عطارد کند از خاطر من ~~استکمال # 61 به چنین شغل کنم قصد زهی قصد و غرض %~% به چنین فکر کنم میل زهی فکر ~~محال # 62 خود به یکبارگی از پای درآورد مرا %~% غم درویشی و بیماری و تیمار ~~عیال # 63 سفره وارم فلک افکند و من حلقه به گوش %~% می کنم خدمت شاه از بن ~~دندان چو خلال # 64 سالها رفت که من می کنم این ناله و ms303 کس %~% نرسانید به من هیچ نوایی ز ~~منال # 65 تا برآید به چمن ناله زار از صلصل %~% تا که باشد به جهان طینت خلق ~~از صلصال # 66 تا ابد طینت ذات تو مبیناد خلل %~% جاودان سایه جاهت مپذیرد زوال ~~PageV1P445 ### || [genre: Q] # 1 زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل %~% خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل # 2 ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو %~% وی غنچه بر دهانت عاشق شده به ~~صد دل # 3 زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی %~% رخسار و خال مشکین کافور و حب ~~فلفل # 4 سودای زلف مشکین دارد دل شکسته %~% دیوانه گشت مسکین می بایدش سلاسل # 5 غایب شدن به صورت از مامدان که مارا %~% گه طالعست مانع گه روزگار ~~حایل # 6 لعل حیات بخشد صد بار ریخت خونم %~% گویی به بخت من شد آب حیات قاتل # 7 یاقوت در چکانت الماس راست حامی %~% شمشاد خوش خرامت خورشید راست حامل # 8 از عکس گونه هایت در تاب ماه نخشت %~% وز سحر چشمهایت بی آب چاه بابل # 9 خواهی که یوسف جان از چاه غم برآید %~% پرتاب کن زبالا مشکین رسن ~~فروهل # 10 از حسن گل به گلزار باد افکند ورق را %~% گر بر شمال خوانم یک شمه ~~زان شمایل # 11 زان شانه بر سر آمد کو موی می شکافد %~% در حل و عقد زلفت کان نکته ~~ایست مشکل # 12 زنهار طره ات را مگذار کان پریشان %~% دارد سر تطاول در عهد شاه عادل # 13 آن کعبه اعالی وان قبله معالی %~% آن منبع معانی وان مجمع فضایل # 14 دلشاد شاه شاهی کز فر ملک مقنع %~% بگرفت ملک سنجر بشکست تاج هرقل # 15 نعل سم سمندش تاج سر سلاطین %~% خاک در سرایش آب رخ افاضل # 16 رایات کام کاری از روی اوست عالی %~% آیات شهریاری در شان اوست نازل # 17 صیت مکارش را باد صباست مرکب %~% حمل مواهبش را بهار محمل ms304 # 18 چون روزگار حکمش بر جن وانس نافذ %~% چون آفتاب عدلش بر بحر وبر شامل # 19 تا شاه باز چترش بگرفت ملک سنجر %~% بر کند نسر گردون شهبال صیت طغرل # 20 ای خیل حشمتت را نصرت فتاده در پی ! %~% وی چتر دولتت را خورشید رفته ~~در ظل ! # 21 در معرض عفافت آن مکه ی طهارت %~% در مجلس ثنایت آن مصدر دلایل # 22 پوشیده آستین را بر چهرهبنت عمران %~% بوسیده آستان را صد بار این ~~وابل # 23 از رشک حسن خطت دست نگار بر سر %~% وز شرم لطف طبعت پای زلال در گل # 24 دارد زحسن خلقت باد شمال بویی %~% شاخ شجر بدان بو باشد به باد مایل # 25 در صدر خصم رمحت تا یافت حکم نافذ %~% رفت از ولایت تن جانش زدست ~~عامل # 26 جز در حصار آهن یا در میان آبی %~% مثل تویی نیاردبا تو شدن مقابل # 27 دست تو حاصل کان در خاک ریخت یکسر %~% شاید اگر بگیرد زین دست کان ~~معامل # 28 در بخشش از مبادی تا دست بر گشادی %~% هستند در ایا دی بسته میان ~~انامل # 29 شاخ نهال رمحت بر کنده بیخ یاغی %~% سیل سحاب جودت افزوده آب سایل # 30 با حکم پایدارت کوه گران سبک سر %~% با عزم تیز تازت برق عجول کاهل # 31 هر عضو دشمنت شد منزلگه بلایی %~% تیغ تو تیز گشته در قطع آن منازل # 32 چشم وچراغ عالم بودی تو پیش از آن دم %~% کافلاک در گرفتند اجرام را ~~مشاعل # 33 هان جام عید اینک شاها کز انتظارش %~% می کف زدست بر سر خم راست پای ~~در گل ! # 34 ساقی لاله رخ را گو ساغری در افکن %~% گلگون چو اشک عاشق روشن چو رای ~~عاقل # 35 راحی که گر فشاند بر خاک جرعه ساقی %~% عظم رمیم گردد حالی به روح ~~واصل # 36 مستان جز از معانی می های ارغوانی %~% فارغ کن از عنادل بر نغمه ی ~~عنادل # 37 مطرب که ms305 دوش گفتی در پرده راز بربط %~% آواز ها فکندست امروز در ~~محافل # 38 چنگ است بسته خود را بر دامن مغنی %~% از دامن مغنی زنهار دست مکسل ! # 39 ذوقی تمام دارد در صبح عید باده %~% بی جست وجوی شاعر بی گفت وگوی ~~عاذل # 40 راوی اگر نوازد این شعر در سپاهان %~% روح کمال خواند ((للهدر قایل ~~))! # 41 تا هر صبا روشن این آبگون قفس را %~% از بال زاغ گردد حاصل پر حواصل # 42 فرخ صبا عیدت فرخنده باد ومیمون ! %~% طبع ستاره تابع کام زمانه حاصل ~~! PageV1P446 ### || [genre: Q] # 1 رفتند رفیقان ورسیدند به منزل %~% در خواب غروری تو هنوز ای دل غافل ! # 2 از نیست به هستی وزهستی به ره نیست %~% تا شهر وجود است روان است ~~قوافل # 3 راه تو پر از آب وگل ولاشه ضعیف است %~% بس شاهسواری که فرو رفت درین ~~گل # 4 ای غرقه ی دنیا مطلب غور ! که جستند %~% نه قعر پدید ست در این بحر نه ~~ساحل # 5 ناکا می ورنج است همه حاصل دنیا %~% ور کام بود حاصل از آن نیز چه ~~حاصل # 6 قسمت نشود بیش و کم از کوشش وتقصیر %~% تا خود چه قدر گشت مقدر زاوایل # 7 خواهی که به رغبت هما پیوند تو خواهند %~% رو رشته پیوند نخست از همه ~~بگسل # 8 دنیا چه کنی جمع که مقصود ز دنیاست %~% دلقی کهن ونانی وباقی همه فاضل # 9 تن ده به رضا کانچه قضا بر تو نوشته است %~% از تو نشود دفع به ~~تعویذوحمائل # 10 حق را بشناس از نظر وچشم ودل وگوش %~% کاینها همه بر قدرت حق اند ~~دلایل # 11 گفتی تو که با حقم وحق بر طرفت نیست %~% با توست بلی حق وتو مشغول به ~~باطل # 12 جز حق که تواند که کند آدمیی را %~% پیدا زکفی خاک بدین شکل وشمایل # 13 در خوردن وخفتن چه شوی همسر انعام %~% می کن عملی تا نشوی کم زعوامل # 14 هم سوده ms306 وفرسوده شوی آخر اگر خود %~% ز آهن شودت فرق وز فولاد فواصل # 15 قول علمایی که عمل نیست در ایشان %~% ماننده یرمحی است که خالیست ز ~~عامل # 16 این طول امل چیست بر آنی که زمانه %~% شد عمر تو را تا به قیامت ~~متکفل # 17 خواهی که چو گل از دمت آسوده شود خلق %~% چون غنچه بر آن باش که گردی ~~هم تن دل # 18 عاجل دهی از دست که آجل بستانی %~% رو دوست طلب کن چه کنی عاجل آجل # 19 از خود گذرای یار وبدو رس که کسی نیست %~% غیر از تو میان تو ومقصود ~~تو حایل # 20 در راه هوا کاه وشی سارع وپران %~% در شارع دین کوه صفت سنگی وکاهل # 21 این اشک ریایی است چو در وجه نشیند %~% سیم سره باید که بصیرست معامل # 22 از حسن مزن لاف که خواهد شدن آخر %~% این نرگس چشم وگل رخسار تو زایل # 23 تو در ظلمات شب کفران وبرایت %~% بر کرده در این گنبد فیروزه مشاعل # 24 در جاه گرفتم که شدی طغرل وسنجر %~% بنگر که کجا اند کنون سنجر وطغرل # 25 از هر که بد آید طمع نیک مدارید %~% خاصیت کافور مجویید ز فلفل # 26 خیری که خلاص تو در آن است خلوص است %~% باقی همه اجزای تو قیدند ~~وحبایل # 27 عالم که ندارد عمل او مثال حماری ا ست %~% بی فایده اثقال کتب را شده ~~حامل # 28 از نفس بدان چشم نکویی نتوان داشت %~% هر گز ندهد نفع عسل زهر هلاهل # 29 آخر تو نگویی که : که بخشید زوال %~% اصوات بم وزیر به قمری وعنادل # 30 یا کیست که داد است به باغ از سر مستی %~% از بلبله گل می گلگون به ~~بلابل # 31 یا بهر کمال از پی تحصیل خرد را %~% کی بر سر ابنای جهان کرد محصل # 32 یا کیست که از اول ماه ووسط روز %~% ثور مه وخورشید کند زاید وزایل # 33 اینت ms307 چو محقق بود ای بنده ! بود ظلم %~% گر تو نبری طاعت این حاکم ~~عادل # 34 نفس ملکی را نبود حاجت زینت %~% طاوس ملایک چه کند زیب جلاجل # 35 دولت نه به عقل است وکیاست وگر این نیست %~% از چیست که عالم رود ~~اندر پی جاهل # 36 در بیت حرم قافله ای سایل ومهجور %~% در شهر یمن طایفه ای ساکن وواصل # 37 بر دوش هر آن کس که طرازی زهنر نیست %~% آن بین ومزن دست در اذیال ~~زوایل # 38 وحشی که خورد خار قناعت بود آهو %~% گر زانکه فرود آورد او سر به ~~سنابل # 39 توحید به دل گو چو کسانی که به انگشت %~% گفتند ونهادند بر آن حرف ~~انامل # 40 رو قطع تعلق کن امروز که فردا %~% آسوده ز اغلالی وایمن ز سلاسل # 41 تو اصل وجودی شرفت واضح و لایح %~% خود را همگی ساخته باطل و عاطل # 42 در راندن سایل چه جوابت بود آخر %~% آن روز که باشد ز تو رزاق تو ~~سایل # 43 چندین چه کنی حکم اواخر که چه باشد %~% تا بر چه نهج رفته بود حکم ~~اوایل # 44 سلمان دگری را چه دهی پند که هستند %~% اوضاع تو را اهل جهان منکر و ~~عازل # 45 پندی که به قول آمدت اول تو به فعل آر %~% ورنه نبود هیچ کدام موثر ~~دم قایل PageV1P447 ### || [genre: Q] # 1 راه نجم چو مشرف کند ایوان حمل %~% عامل نامیه را باز فرستد به عمل # 2 صفر تخت سلطان فلک بر دارد %~% لاجرم در فلکش نام برآید به حمل # 3 ابر نوروز چو از بحر برآید به هوا %~% جرم خورشید چو از حوت برآید به ~~حمل # 4 زرده مهر کند قله که را ابلق %~% اشهب روز کند ادهم شب را ارجل # 5 ابر هر بیضه کافور که در کوه نهاد %~% کند آن بیضه کافور سراسر صندل # 6 کار مشکل شده از رهگذر یخ بر ما %~% تا که از لطف هوا مشکل ms308 ما گردد حل # 7 حسن گل جلوه دهد باد به وجهی احسن %~% راز دل خاک کند عرضه به نوعی ~~اجمل # 8 باغ مجموعه انواع لطایف گردد %~% سبزه اش خط و چمن مسطر و بویش جدول # 9 نرگس شوخ و گل بابلی امروز به باغ %~% چون دو چشمند یکی اشهل و دیگر ~~احوال # 10 لاله دل سیه و لعل قبادانی کیست %~% صورت شام و شفق هیات مریخ و زحل # 11 این همه تیغ خلاف از چه کشیدست چمن %~% گر چمن را نه سرو برگ خلاف ~~است و جدل # 12 جوشن موج چرا باد کند در تن آب %~% مغفر لاله چرا ابر نهد بر سر تل # 13 ساقیا رطل پیا پی نده الا که به من %~% کی کند در من مخمور اثر می به ~~رطل # 14 هر که از می نکند تازه دل و مغز و دماغ %~% در دماغ و دل و طبعش بود ~~البته خلل # 15 خنکا جان و دل غنچه که بر می خیزد %~% هر صباحیش ترو تازه نگاری ز ~~بغل # 16 تو هر آن قطره باران که فرو می آید %~% آیتی دان شده از فیض الهی ~~منزل # 17 گل صد برگ بیاراست به صد برگ بساط %~% سرو آزاد بپوشید به صد دست حلل # 18 در هوای چمن باغ علی رغم غراب %~% شاخ گلها زدهاند از پر طاوس کلل # 19 خاک ز نگار برآورد خوشا زنگاری %~% که دهد آینه دیده و دل را صیقل # 20 ابر نوروز به صد گریه و زاری هر روز %~% بعد تسبیح خداوند جهان جل ~~جلال # 21 سرخ رویی گلو لاله همی خواهد و ما %~% همه سر سبزی سرو و چمن دین و ~~دول # 22 خواجه شمس الحق و الدین زکریا که ازوست %~% ضبط ملک و نسق ملت و ~~قانون ملل # 23 وانکه در عهده اسکندر حزمش نکند %~% رخنه در سد بقا لشکر یاجوج امل # 24 ذات او واسطه عقد لالی نجوم %~% رای او آینه نقش ms309 تصاویر ازل # 25 ای به معیار ضمیر تو دغل سیم سحر %~% وی به میزان وقار تو سبک سنگ ~~جبل # 26 موکب عزم تو را جرم هلال است رکاب %~% موکب جاه تو را خنگ سپهرست کفل # 27 هر سر ماه خیال است کج اندر سر ماه %~% که به نعل سم اسبت کندش چرخ ~~بدل # 28 مه گرین مرتبه می داشت سپهرش صد بار %~% بر سم اسب تو می بست به مسمار ~~حیل # 29 خورده زنبور عسل فضله رشح قلمت %~% لاجرم نص شفا آمده در شان عسل # 30 ای که بی مشورت کلک تو در قطع امور %~% تیغ را نیست به قدر سر سوزن ~~مدخل # 31 اگر آوازه عدل تو به خورشید رسد %~% بعد از ین بگسلد از تاج گل آویزه ~~طل # 32 لطفت ار در دهن روح نباتی آبی %~% بچکاند بچکد آب نبات از حنظل # 33 دارای آن دست که از دست سماک رامح %~% نیزه بستانی و بخشی به سماک ~~اعزل # 34 چرخ را قدر رفیعت ندهد هیچ مجال %~% بحر را طبع جوادت ندهد هیچ محل # 35 نزد قدر تو غباری بود آن مستعلا %~% پیش دست تو غدیری بود این مستعمل # 36 خصم را خلق خوشت می کشد و نیست عجب %~% که شود بوی خوش گل سبب مرگ ~~جعل # 37 سر شوم عدویت کوفته بهتر چون سیر %~% زانکه پر کنده و حشوست دماغش چو ~~بصل # 38 عقل کل کسب کمال از شرف ذات تو کرد %~% ای به صد مرتبه از عقل نخستین ~~اکمل # 39 بنده می خواست که بر رای جهان آرایت %~% غرض خویش کند عرض به تفصیل و ~~جمل # 40 خردم گفت چه حاجت که بر او هیچ سخن %~% نیست پوشیده الی آخر من اول # 41 خاطر مدرک دستور و جهانبان و حجاب %~% دیده روشن خورشید و جهانتاب و ~~سبل # 42 چون به سعیت همه اطراف جهان مرعی شد %~% طرف بنده همانا که نماند ~~مهمل # 43 تاز تصریف زمان هر ms310 سر سالی در باغ %~% گل مضاعف شود و نرگس اجوف معتل # 44 عیش ماضیت که فهرست نشاط و طرب است %~% باد پیوسته به رشک نعم مستعمل # 45 پایه قدر تو از پایه گردون اعلی %~% مدت عمر تو از مدت گیتی اطول ~~PageV1P448 ### || [genre: Q] # 1 شفق آمد چو می و ماه نو عید چو جام %~% غرض آن است که امشب شب جام است ~~و مدام # 2 کام خمار شد از خنده لبالب چو قدح %~% که میش می رسد امشب ز لب جام به ~~کام # 3 ساقی آغاز کن اکنون که مه رزوزه گذشت %~% بزم شام است و در وبزم می ~~عیش انجام # 4 خلد عیش است و درو باده حلال است %~% حلالروز عیدست و درو روزه حرام ~~است حرام # 5 بر سر کوچه خمار به شهر شوال %~% خانه ای گیر که بستند در شهر صیام # 6 پخته شد هر که به خام خم خمار رسید %~% تو بدین پخته اگر در نرسی باشی ~~خام # 7 شاهدی دوش جمال از تتق شام نمود %~% که جهانی همه روزش نگران بود ز ~~بام # 8 مه پریرار علم افروخت به خاور در صبح %~% دوش دیدند پی نعل براقش در ~~شام # 9 چرخ با مشعل صبحی به در شاه آمد %~% جهت تهنیت عید و پی رسم سلام # 10 ای سر زلف تنو را در شکن حلقه دام %~% از هوا طایر روح آمده با طوق ~~حمام # 11 تا به گرد لب لعلت خط مشکین بدمید %~% روشنم شد که شرابیست لبت مشک ~~ختام # 12 دهنت پسته شورست لبت تنگ شکر %~% من فدای تو و آن پسته شکر بادام # 13 سرو زد لاف که زیبا قدم و بیش قدم %~% گو قدم پیش نه و پیش قدم خوش ~~بخرام # 14 چشم ماشکل قد چست تو بیند هموار %~% دل مادام سر زلف تو خواهد مادام # 15 همه خواهند دوا از تو من خواهم درد %~% دانه جویند بدین در همه مرغان ~~مادام # 16 ms311 سخنی داشت لبت با من و ابروی کجت %~% نا گه از گوشه ای آمد که گذارد ~~پیغام # 17 چون میان من و تو هیچ نمی گنجد موی %~% خود چه حاجت که به حاجب دهی ~~البته پیام # 18 با خیال لب لعلت مژهام غرق عرق %~% با هوای گل رویت خردم مست مدام # 19 بر وصلت دگری می خورد و من غم عشق %~% که بر وصل تو خاص است و غم عشق ~~تو عام # 20 من به خون جگرم عشق تو پرورده چرا %~% دگری خوش کند از نافه مشک تو ~~مشام # 21 دارم امید که اگر مهر توام کردا سیر %~% کند آزاد مرا داور خورشید ~~غلام # 22 مظهر صبح ظفر مهر ذکا ابر حیا %~% منع بهر کرم روی جهان پشت انام # 23 سایه لطف خداوند جهان شیخ اویس %~% مردم دیده دین پشت و پناه اسلام # 24 آنکه بر عزم طواف در او می بندند %~% هفت اجرام سپهر از پی طاعت ~~احرام # 25 آفتابی که چو در رزم زند دست به تیغ %~% از میان پیکر مریخ برآرد چو ~~حسام # 26 هم ز طیب نفسش بزم ملک غالیه بوی %~% هم ز گرد سپش روی فلک غالیه فام # 27 کار دین از روش رایت او یافت قرار %~% عقد ملک از گهر خنجرش آمد به ~~نظام # 28 تا زدیوان رضایش نستاند امضا %~% اختران را نبود هیچ نفاذ احکام # 29 ابر می خواست که باران برد از بحر محیط %~% گفتمش : آب خود ای ابر ~~مبر پیش لثام # 30 با وجود کفش از بحر عطامی طلبی %~% گر کسی ملتمسی می طلبد هم زکرام # 31 ای زیمن اثر طالع فر خنده تو %~% پنج نوبت زده در هفت ولایت بهرام # 32 حد قدرت به تصور نتوان دانستن %~% که کسی عرصه افلاک نپیمود به گام # 33 در وجود ار نگرد خشمت ازین پس نبود %~% آسمان را حرکت جرم زمین ~~راآرام # 34 جام احسان تو چون خنده زند در مجلس %~% گه کند ms312 ناله و گه گریه ز دستت ~~نمام # 35 می رود راه خلاف تو و می ماند خصم %~% به شغالی که رود پنجه زند با ~~ضرغام # 36 هر کجا موکب عزمت حرکت کرد کند %~% کره خاک به یکبارگی از جای قیام # 37 باد عزمت ندمد بی نفحات نصرت %~% ابر کلکت نبود بی رشحات انعام # 38 بی هوای تو چنان است چو بی آب نبات %~% بی ثنای تو کلام است چو بی ~~ملح طعام # 39 نسپرند سر کوی جلالت افکار %~% نرسیدند به سر حد کمالت اوهام # 40 چرخ هر دایره ماه که بنیاد نهاد %~% جز به تدبیر ضمیر تو نکردند تمام # 41 به خطا راند زبان تیغ به عهدت زان گشت %~% حد بر او واجب و محبوس ابد ~~شد به نیام # 42 عکس تیغ تو اگر کوه ببیند برعکس %~% کوه را لرزه ازآن بیم نهد بر ~~اندام # 43 خواستم رای تو را خواند به خورشید خرد %~% گفت خورشید به عهدش به ~~کیان است و کدام # 44 این همه ساله کند بزم و عطا با هر کس %~% وان به یک ماه دهد قرصی و ~~آن نیز به وام # 45 منهی صیت تو از غیرت دین پروریت %~% گر کند پرده نشینان فلک را اعلام # 46 شمسه پرده افلاک چو خاتون هلال %~% بر نیاید پس ازین بی تتق شام ببام # 47 تا چو ماه علم شاه شود هر سر ماه %~% ماه نو ماهچه قبه این سبز خیام # 48 خیمه جاه تو را حد زمان باد اطناب %~% وان طنابش همه پیوسته به اوتاد ~~دوام # 49 عید میمون تو را باد همه قدر لیال %~% روز اقبال تو را باد همه عید ~~ایام PageV1P449 ### || [genre: Q] # 1 بیا چون مقام طرب شد تمام %~% نوایی بساز از پی این مقام # 2 نوایی که در وی سخن هست و نیست %~% نوای نی و چنگ مالا کلام # 3 درون دل از جام می بر فروز %~% که تابد درو روشنایی زجام # 4 نوای ms313 طرب در مقامی سرای %~% کزو جان غمگین بود شاد کام # 5 مقامی که از خاک بوسش کنند %~% ملوک و ملایک معطر مشام # 6 مقامی است برتر ز ذات و البروج %~% مکانی است خوشتر ز دار السلام # 7 درو جز نوا رانیابی حزین %~% درو جز صبا را نباشد سقام # 8 بیاضش به حدی که رخسار صبح %~% سپیده ازو می ستاند به وام # 9 بلندیش تاپایه کافتاب %~% به زرین کمندش برآرد به بام # 10 قمر تا شود خادم این سرای %~% گهی بدرو گاهی حلال است نام # 11 نمودار این روضه بودی اگر %~% شدی ساکن از قصر فیروزه فام # 12 ز نور و صفا صحن این خانه راست %~% فراغت ز آمد شد صبح و شام # 13 ز خاک درش چون رحیق بهشت %~% دماغ فلک راست ذوق مدام # 14 طمع داشت گردون که قرص قمر %~% شود خشت و فرشش ولی بود خام # 15 گدا گر سوالی کند زین سرای %~% صدایش همه آری آید پیام # 16 صریر درش گفته با سائلان %~% سلام علیکم علیکم سلام # 17 زحل گر به بامش تواند رسید %~% ز شامش بود پاسبان تا به بام # 18 بجای خودست این عمارت که کرد %~% پناه سلاطین ملا ذانام # 19 مقام کریمان عهدست و شاه %~% بسی کرد نیکی به جای کرام # 20 مقام کرم شاهوندی که هست %~% جهانیش در سایه احتشام # 21 کریمی که بر نعمت خوان اوست %~% عظام صدور و صدور عظام # 22 زهی چتر دور تو را سایه دار %~% همه روزه خورشید در اهتمام # 23 همای است چترت که می پرورند %~% روان در ظلال جلالش عظام # 24 صفات تو چون وصف عقل است خاص %~% عطای تو چون نور مهر است عام # 25 خرد را به تدبیر توست اقتدا %~% امل را به فتراک توست اعتصام # 26 کجا خیل رایت سراپرده زد %~% بود خیط صبحش طناب خیام # 27 اگر ماه نو را کنی تربیت %~% به یک شب کنی کار او را تمام # 28 بریم ms314 نریزد دگر آب روی %~% گر مایه یابد ز دستت غمام # 29 ستم بود پیوسته کار سپهر %~% به دور تو برکند دندان زکام # 30 شها من درین شعر می آورم %~% دو بیت ظهیر از پی اختتام # 31 ندانم که بلقیس ثانی چرا %~% درین چند گاهم نبر ده است نام # 32 منم کز زمین بوس آن حضرت است %~% چو هد هد مرا تاج بر سر مدام # 33 درین هر دو بیت ارچه ایطاست لیک %~% رهیق کلام است مشکین ختام # 34 الا تا همی بیت معمور را %~% بود خانه کعبه قایم مقام # 35 سرای جلال بقای تو باد %~% چو فردوس دایم به رکن دوام # 36 درین دولت آباد بر تخت جاه %~% به شادی نشین تا به روز قیام ~~PageV1P450 ### || [genre: Q] # 1 ای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلام %~% عاشقان را حرم کعبه کوی تو ~~مقام # 2 سعی در راه تو حج است و غمت زاد مرا %~% در ره حج تو این زاد همه عمره ~~تمام # 3 سالکان طرق عشق تو هم کرده فدا %~% جان درآن بادیه بی دیه خون آشام # 4 طایره سد ره نشین را که حمام حرم است %~% از هوا دانه خال تو درآورده ~~به دام # 5 حسرت زمزم خاک درت آن مشرب %~% جان ما را به لب آورده چو جام است مدام # 6 بی نبات لب تو آب خضر بوده مضر %~% بی هوای در تو بیت حرم گشته حرام # 7 بر در کعبه کوی تو زباران سرشک %~% ناودانهاست فرود آمده تا شام ز بام # 8 گر بود سنگ سیه دل غمت از جا ببرد %~% دل چه باشد که به مهر تو کند ~~صخره قیام # 9 کعبه روی صفا بخش تو در کعبه روی %~% آفتابی ست بنامیزد در ظل غمام # 10 جز به زلف سیت فرق نشاید کردن %~% که کدام است جمال تو و خورشید کدام # 11 هر کجا گفته جمال تو که عبدی عبدی %~% زده لبیک لب خواجه سیاره ms315 غلام # 12 آفتابی و چنان گرد تو دل ذره صفت %~% در طواف است که یک ذره ندارد ~~آرام # 13 زان لب ای عید همایون شکری بخش مرا ! %~% که به قربان لبان شکرینت با ~~دام # 14 حاجیادر پی مقصود قدم فر سودی %~% خنک آنان که به گام می برسیدند به ~~کام # 15 چه کنی این همه ره صدر رهت آخر گفتم %~% کز تو تا کعبه مقصود دو گام ~~ست دو گام # 16 دولت حاج نیابد مگر آن کس که به صدق %~% بندد احرام در کعبه حاجات ~~انام # 17 صورت لطف خدا مظهر حاجات اویس %~% ظل حق روی ظفر پشت وپناه اسلام # 18 لمعات ظفر از پرچم او می تابد %~% چون کواکب زسواد شکن زلف ظلام # 19 رای او آن که دهد پیر خرد را تعلیم %~% فکر او آن که کند سر قضا را ~~اعلام # 20 خوانده از چهره یامروز نقوش فردا %~% دیده از روزن آغاز لقای انجام # 21 ای زاندیشه تیغ تو بداند یشان را %~% نقطه از صلب گریزان و جنین از ~~ارحام # 22 عکس رای تو اگر بر رخ ماه افتادی %~% خواستی مهر به عکس از رخ مه نور ~~به وام # 23 شرم رای تو رخ عین کند چون دل نون %~% زخم تیر تو دل قاف کند چون تن ~~لام # 24 از می ساغر لطف تو حبابی ناهید %~% وز دم آتش قهر تو شراری بهرام # 25 نظر پاک تو در کتم عدم می بیند %~% آنچه اسکندر وجم دید در آیینه ~~یجام # 26 دیده از کبک در ایم تو شاهین شاهی %~% کرده با شیر به دوران تو گوران ~~آرام # 27 چرخ بر عزم طواف در تو هر روزی %~% بسته از چادر کافوری صبحست احرام # 28 کوه را گر تف قهر تو بگیرد نا گه %~% خون لعلش به طیق عرق آید به ~~مشام # 29 آب را با سخطت پای بود در زنجیر %~% کوه را با غضبت لرزه فتد بر ~~اندام # 30 با ms316 کفت ابر حیا داشت زیم خواهش آب %~% گفت چون ملتمسی می طلبم هم ~~زکرام # 31 کمترین نایب دیوان تو در مسند حکم %~% آسمان را قلم نسخ کشد بر احکام # 32 در زوایای حریم حرم معد لتت %~% شده طاوس ملایک به حمایت چو حمام # 33 شد به خون عدویت تیغ به حدی تشنه %~% که زبان از دهان افکنده برونست ~~حسام # 34 می گدازد تن خود را زر از آن شوق کجا %~% لقب شاه کند نقش جبین از پی ~~نام # 35 قلمم گر به ثنای تو ز سر ساخت قدم %~% طبع من ریخت به دامن گهرش در ~~اقدام # 36 تا کند فصل خزان ابر سیه بستان را %~% یعنی اطفال چمن راست کنون وقت ~~طعام # 37 مهرگان باد همایون ومبارک عیدت %~% ای همایون زرخت عید وشهور وایام ! # 38 شب اقبال نکوه خواه تو در زیور روز %~% صبح اعمار بداند یش تو در ~~کسوت شام PageV1P451 ### || [genre: Q] # 1 عید است بر خیز ای صنم پیش آر پیش از صبحدم %~% در بزم جمشید زمان خام ~~خم اندر جام جم # 2 هان پختگان را خام ده دردی کشان را جام ده %~% اسلامیان را نام ده وز ~~کفر بر ما کش رقم # 3 کنج مساجد عام را میخانه ی در د آشام را %~% این پخته را آن خام را ~~کاندر ازل رفت این قلم # 4 هیچ از ورع نگشایدت کاری از آن بر نایدت %~% می خورد که می بزدایدت ز ~~آیینه جام زنگ غم # 5 ملک سلیمانی برو سلمان ! به جامی کن گرو %~% ور چنگ داودی شنو هر دم ~~به رغم غم نغم # 6 آن پیر بین بر ناشده در پرده ها رسوا شده %~% بر پوست رگ پیدا شده از ~~لاغری سر تا قدم # 7 عود آتشی انگیخته عودی شکر ها ریخته %~% عود وشکر آمیخته بهر دماغ ~~وجان به هم # 8 تلخ است بی نی عیش می با باده شود دمساز وی %~% کا حوال عالم را چونی ms317 ~~بنیاد بر باد است ودم # 9 ساقی وگردون جام زر بردار در دور قمر %~% کامروز می گیرد ز سر دور قمر ~~او نیز هم # 10 چون در افق بنهفت سر عنقای زرین بال وپر %~% بالای قافش زال وزر پیدا ~~شد از عین عدم # 11 دیدم فلک پیراسته وز خلد زیور خواسته %~% وز بهر عید آراسته مه دوشش ~~از سیمین علم # 12 خورشید آنچه از خرمنش مه برد چون شد روشنش %~% بستاند وغل بر گردنش ~~بنهاد وکردش متهم # 13 دیشب در اثنای عمل بر یاد خورشید دول %~% می ساخت ناهید این غزل خوش ~~بر نوای زیر وبم # 14 کای در هوای بوی تو جان داده با صبحدم %~% پیش جمال روی تو بست از ~~خجالت صبح دم # 15 آنچه از رخت باید مرا از ماه بر ناید مرا %~% ماه تو افزاید مرا مهری ~~دگر هر صبحدم # 16 خواهی جمال خود عیان آیینه ای نه در میان %~% وز دور الحمدی بخوان بر ~~روی همچون صبح دم # 17 هر دم دلم پر خون کنی وز خون رخم گلگون کنی %~% در دامن گردون کنی از ~~دیده ام هر صبحدم # 18 چند آهنی جان مرا مهر تو تابد در جفا %~% هر بامدادم گو ییا مهر آتش ~~است وصبحدم # 19 در چشمت این اشک روان قطعا نمی آید وزان %~% طوفان اگر گیرد جهان در ~~خود نخواهی دادنم # 20 چون زلف مشک افشان تو خلقی ست سر گردان تو %~% قد من از هجران تو ~~پیوسته چون ابروت خم # 21 زلف تو دارد قصد دین در عهد دارای زمین %~% آن را که در سر باشد این ~~از سر بر آید لاجرم # 22 دارای افریدون نسب جمشید اسکندر حسب %~% دارنده ی دین عرب فر مانده ی ~~ملک عجم # 23 تاج سلاطین زمین نویین اعظم شیخ حسن %~% حیدر دل احمد سنن عیسی دم ~~یوسف شیم # 24 خورشید دولت رای او صبح ظفر سیمای او %~% دایم به خاک وپای او روح ~~ملایک ms318 را قسم # 25 در عهد احسانش گدا گرفی المثل خواهد عطا %~% از کوه برلفظ صدا پاسخ ~~نیاید جز نعم # 26 ابراز سخایش گر سخن راند به دریای عد ن %~% از بیم چون کان یمن پیدا ~~کند خون شکم # 27 گوید عطارد مد حتش این است دایم حرفتش %~% آری زمغز حکمتش پر شد ~~عطارد را قلم # 28 ای خیل بیدار ملک هر شب سپاهت رایزک ! %~% وز هیبتت شیر فلک لرزان تر ~~از شیر علم # 29 دستت زر کان با ختم وز زر زمین پرداخته %~% بر آسمان افروخته رای تو ~~رایات همم # 30 هر جا که عدلت بگذرد بوم آن زمین را بسپرد %~% وز پهلوی آهو خرد خون ~~جگر شیرا جم # 31 طبع تو در روز وفا ابریست سر تا سر حیا %~% دشت تو درگاه سخا بحریست ~~سر تا سر کرم # 32 بودی زر خورنا روا در چار سوی آسمان %~% گر نیستی نامت نشان بر چهره ~~ی او چون درم # 33 هستم به مدحت در سخن من قبله ی اهل زمن %~% وز دولتت هر بیت من با ~~حرمت ((بیت الحرام )) # 34 گر کم شد ستم یا گران عیبی نباشد اندر ان %~% باشد به پیش همگنان ~~گوهر گران یاقوت کم # 35 گرگ است در عهد شما از بز گریزان گوییا %~% عدل تو شحم گرگ را مالید ~~در لحم غنم # 36 دارم امید از دولتت کاندر ازای مدحتت %~% حالم به یمن همتت گردد چو ~~نظمم منتظم # 37 تا فتح وکسرت در میان باشند بادت در جهان %~% با دوستان ودشمنان ~~پیوسته فتح وکسر وضم PageV1P452 ### || [genre: Q] # 1 منم که نیست شب و روز جز گنه کارم %~% گناهکار وامید عفو می دارم # 2 امیدوار به فضل خدا هر روزی %~% هزار بار خدا را زخود بیازارم # 3 شکم بسان صراحی مدام پرز حرام %~% سجود می کنم وز ان سجود بی زارم # 4 چون من مخالف دین می زیم چو ساغر وچنگ %~% چا سود گریه ی خونین و ms319 نا ~~له زارم # 5 چو خامه نامه سیه می کنم بدان سو دا %~% که زلف دلکش مشکین خطی به دست ~~آرم # 6 تو آن مبین که چو زنبور خر قه ام عسلی است %~% که من ز بدو ازل باز ~~بسته زنارم # 7 کجا رسند ینابیع حکمتم به زبان %~% که من به خاک سر چشمه دل انبارم # 8 در آب وگل شده ام غرق ومشکل است از گل %~% ره برون شدن من که بس گران ~~بارم # 9 به من به چشم بدی می نگرد که من در خود %~% چو نیک می نگرم بد ترین ~~اشرارم # 10 به آدمیم نخوانی دگر اگر یک ره %~% کنی مشاهده پرده های اسرارم # 11 چو دیو ناکسم وبد سپاس وبد کردار %~% مباد در همه عالم کسی به کردارم # 12 نماند بند خرد را مجال در سر من %~% که پر شدست دماغ ازخیال پندارم # 13 به تن قرین مقیمان کنج محرابم %~% به دل ندیم حریفان کوی خمارم # 14 دمید صبح مشیت رسی روز اجل %~% ولی هنوز من از جهل در شب تارم # 15 مرا چو روز وشب آتش فروختن کار است %~% یقین کا گرم بود در جحیم ~~بازارم # 16 گرم چو عدم بسوزند نیست کسی را جرم %~% که من به دود دل خویشتن ~~گرفتارم # 17 شکسته عهد وشکسته دلم که خواهد کرد %~% شکستهای مرا جبر غیر جبارم # 18 مهیمنا ملکا قادرا خداوندا %~% تویی رئوف ورحیم وعفو وغفارم # 19 زکرده توبه واستغفر الله از گفته %~% اگر چه خوب وپسندیده است گفتارم # 20 در آن زمان که امید از حیات قطع کنم %~% ز لطف ورحمت خود نا امید ~~مگذارم # 21 اگر چه من به رضایت نکرده ام کاری %~% تو رحمتی کن ونا کرده کرده ~~انگارم PageV1P453 ### || [genre: Q] # 1 خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! %~% خوش بر آور در هوای ~~باغ یک دم چون نسیم # 2 صبحدم بوی عرار نجد می بخشد شمال %~% جان بپرور بو ms320 که بتوان یافت در ~~شام این شمیم # 3 می جهد نبض صبا خوش خوش به حد اعتدال %~% تا طبایع را مزاج مختلف شد ~~مستقیم # 4 چون سنم باید که طرف بوستان سازی مقام %~% چون قدح باید که گرد دوستان ~~گردی مقیم # 5 چون هوا در جنبش آید دل کجا گیرد قرار %~% چون قدح در گردش آید عقل کی ~~ماند سلیم # 6 گر تفرج خواهی اندر باغ بسم اله داری %~% هر ورق بین دفتری از صنع ~~رحمان رحیم # 7 صبحدم بشنو که در دیبا چه ی فصل بهار %~% می دهد بلبل مفصل شرح ابواب ~~نعیم # 8 از نسیمی گشت گل در غنچه پیدا چون مسیح %~% با درختی در حکایت رفت ~~بلبل چون کلیم # 9 سنبل از زلف نگار من سوادی یافت کج %~% نرگس از چشم سیاهش نسخه ای ~~دارد سقیم # 10 لاله را در سر خیال تاج گردد چون ملوک %~% غنچه در دل نقش های خوب ~~بندد چون حکیم # 11 نر گس از مینا وسیم زر تو گویی جمع کرد %~% بر ورق های ریاحین شکل ~~جیم وعین ومیم # 12 بر سریر سلطنت گل می دهد هر روز بار %~% راستی در سلطنت گل شوکتی ~~دارد عظیم # 13 گنج باد آورد سیم برف بود اندر زمین %~% چون زر قارون فرو برد این ~~زمان گنج وسیم # 14 شد به یک دم بارور چون دختر عمران زباد %~% مادر بستان که شش ماهست ~~تا هست او عقیم # 15 ز ابر نوروزی بسی بر شاخ با رمنت است %~% گر کسی منت برد فی الجمله ~~باری از کریم # 16 هست جایی آن که از لطف هوا پیدا شود %~% قوت نشو ونما در شخص مدفون ~~رمیم # 17 ساقی احسان سلطان گوییا بخشیده است %~% آب را فیض مدام وباد را لطف ~~عمیم # 18 آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس %~% کافتابش هم چو ما هست از غلامان ~~قدیم # 19 آ ن که دارد بوی خلقش باد چون گل در دماغ %~% و آنکه ms321 بندد نقش نامش ~~لعل چون زر در صمیم # 20 در زمن او جگر خونین ودل سوراخ نیست %~% در جهان جز نامه ودر هیچ ~~مسکین ویتیم # 21 گر نسیم لطف او بر آتش دوزخ وزد %~% شاخ نار آرد همه گلنار بار اندر ~~جحیم # 22 استوا خط رای او اگر بیند الف %~% از خجالت زین سبب در پیش دارد سر ~~چو جیم # 23 در سر کوه از خیال برق شمشیر فتد %~% تا کمر گه کوه را از فرق سر ~~سازد دو نیم # 24 اژدهای رایتت در دامن آخر زمان %~% فتنه ها را چون کشف سر در گریبان ~~یافته # 25 از زبانتبز شمشیرت که قاطع حجت است %~% دعوی عدل تو را ملک تو برهان ~~یافته # 26 در هوای دست بوس و پای بوست اسمان %~% ماه را گاهی چو گوی و گه چو ~~چوگان یافته # 27 طوطی لفظ شکر خای تو بر خوان سخن %~% پر طاوس ملایک را مگس را ن ~~حیران # 28 اندر این مدت که بود از بس غبار عارضه %~% چرخ چشم روشنان تاریک ~~وحیران یافته # 29 روزگار اندر مزاج بدور صدر سلطنت %~% انحرافی ز اختلاف چرخ گردان ~~یافته # 30 قرة العین جهان را یک دو روزی چشم بد %~% ز تکسر ناتوان چون چشم ~~خوبان یافته # 31 ادل سواد مملکت را بود دور از روی تو %~% چون سواد طره دلگیر و ~~پریشان یافته # 32 در دعایت در مساجد شب همه شب تا به روز %~% مومنان را همچو شمع از ~~سوز گریان یافته # 33 صبحدم زان غم که ناگه بر تو بادی بگذارد %~% آتشین دل در بر خورشید ~~لرزان یافته # 34 آسمان گردیده چون نرگس به بستان کرده باز %~% غنچه هایش یک به یک در ~~دیده پیکان یافته # 35 منت ایزد را که می بینم به یمن همتت %~% چشم بیمار جهان داروی درمان ~~یافته # 36 موسی عمران علم بر وادی ایمن زده %~% یوسف دولت خلاص از چاه زندان ~~یافته # 37 سالها گیتی نثار ms322 مقدم این روز را %~% دامن دریا و کان پر در ومرجان ~~یافته # 38 کرده دستت در کنار سایلان شکرانه را %~% هر سرشک لعل وکان بر چهره ی ~~کان یافته # 39 آتش طبعم به فر مدحتت داغ حسد %~% بر جبین خان خاقانی وخاقان یافته # 40 در جنابت کز طهارت چون جناب مصطفاست %~% بنده ی خود را گاه سلمان گاه ~~حسان یافته # 41 تا بد ونیک جهان را پنج حس وشش جهت %~% از نه آبا وسه روح وچار ارکان ~~یافته # 42 باد با احباب واعدایت قرین هر نیک وبد %~% کاسمان زآغاز تا انجام ~~دوران یافته ! PageV1P454 ### || [genre: Q] # 1 اگویی خیال قد تو ای گلستان چشم! %~% سرو است راست رسته بر آب روان ~~چشم # 2 تا نو بهار حسن تو بر چشم من گذ شت %~% شد پر گل وشکوفه مرا بوستان ~~چشم # 3 چشمم سپر بر آب فکند ست تا تراست %~% گیسو کمند عارض از ابرو کمان چشم # 4 چشم ودلم فکنده بدین روز ومی کشم %~% گاهی خسارت دل وگاهی زیان چشم # 5 چشم فضول خانه ی دل را خراب کرد %~% یا رب سیاه باد مرا خان ومان چشم ~~! # 6 تا کی به مهر روی تو ریزند چون شهاب %~% سیارگان اشک من از آسمان چشم # 7 تا چشمم از جمال تو خط نظر نیافت %~% خون است در میان دل ودر میان چشم # 8 صد گنج شایگان کنم اندر هر آستین %~% بهر نثارش از گهر رایگان چشم # 9 پالوده ی سرشک وکباب جگر نهم %~% پیش خیال روی تو بر گرد خوان چشم # 10 با آنکه آب در جگرم نیست هر شبی %~% باشد عیار روی توام میهمان چشم # 11 بنشاندش ز مردمی انسان عین من %~% چون سرو تازه بر لب آب روان چشم # 12 وانگه زراوق عینی پیش آورم %~% قرابه یزجاجی راوق فشان چشم # 13 چشمم چو گلستان همه پر خار محنت است %~% شبنم نشسته به طرف گلستان ~~چشم # 14 در گوشه ها نشسته فرو ms323 برده سر بر آب %~% ازترکتاز غمزه ی تو مردمان ~~چشم # 15 چشمم خیال ابروی شوخ تو بست وهست %~% پیوسته این خیال کج اندر کمان ~~چشم # 16 از بس که من خیال تو تحریر می کنم %~% بشکسته خامه ی مژه ام در بیان ~~چشم # 17 آنکش خیال لعل تو در چشم خانه ساخت %~% گوهر به آستین کشد از آستان ~~چشم # 18 گلگون اشک بس که براند بهر طرف %~% آن کس که او کشیده ندارد عنان چشم # 19 در انتظار مقدم خیل خیال تو %~% روز وشب است بر سر ره دیده بان چشم # 20 ننشاند همچو قد ورخت هیچ سر وگل %~% اندر حدیقه حدقه یباغبان چشم # 21 در چشم تو کی آیم ازین سان که غمزه هاست %~% صف بر کشیده اند کران تا ~~کران چشم # 22 هندوی چشم من سفر بحر می کند %~% آراسته است از آن به لالی وکان چشم # 23 گویی سحاب خاطر دریا وکان لطف %~% سر مایه داده است به دریا وکان چشم # 24 آنکو عروس باصره بی رای و حسن او %~% بنمود چهره در تتق پرنیان چشم # 25 شیرین بود ز شکر شکرش دهان گوش %~% روشن به نور طلعت رویش روان چشم # 26 بی حسن روی صائب او جلوه گر نشد %~% طاوس نور در چمن بوستان چشم # 27 آلا که در لقای هوای مبارکش %~% مرغ نظر نمی پرد از آشیان چشم # 28 گر ابر همتش فکند سایه بر وجود %~% گوهر چکد به جای نم از ناودان چشم # 29 چشم و چراغ اهل و جودی و از وجود %~% ذات شریفت آمده بر سر بسان چشم # 30 اوج جلالت تو نبیند سپهر اگر %~% با صد هزار دیده کند امتحان چشم # 31 از چشم حاسدان گل بخت تو ایمن است %~% کو را ز خار غصه مبادا امان ~~چشم # 32 از کحل موکب تو جلاگر نیافتی %~% تاریک بودی آینه روشنان چشم # 33 آن را که کحل دیده نه از خاک پای توست ms324 %~% آب سیه برآیدش از دودمان ~~چشم # 34 خصم مزور تو که روی بهیش نیست %~% بر روی چون بهی فکند ناردان چشم # 35 با زیب خاک پایت اگر چشم یاد کند %~% از سرمه باد خاک سیه در دهان ~~چشم # 36 ز ادراک اوج قدر تو شد چشم نا توان %~% پیداست که تا چه قدر بود آخر ~~توان چشم # 37 شاها بدان خدایی که فراش قدرتش %~% بنهاد شمع باصره در شمعدان چشم # 38 برآفتاب روی نگاران خرگهی %~% زابروی چون هلال کشد سایبان چشم # 39 بر مسطر د ماغ که مشکات دانش است %~% بنشانده است هندو کی پاسبان چشم # 40 مهر وسپهر وروز وشب ومردم ونبات %~% ابداع کرده حکمتش اندر جهان چشم # 41 از شرم آسمان فکند چشم بر زمین %~% ار بیند این منا ظره اند ر میان ~~چشم # 42 چشمم به مدح خاک درت کرد ترزبان %~% اینک هنوز می چکد آب از دهان چشم # 43 تا هست گرد عارض سیمین مدار خط %~% تا هست زیر سایه ی ابرو مکان چشم # 44 تا چشم بد خزان بهار سعادت است %~% بادا بهار جاه تو دور از خزان چشم ~~! PageV1P455 ### || [genre: Q] # 1 دودر در درج دولت داشت این فیروزه گون طارم %~% سزای افسر شاهی صفای ~~جوهر عالم # 2 سعادت هر دو را باهم به عقدی کرد پیوندی %~% وزان پیوند شد پیدا نظام ~~گوهر آدم # 3 جهان را می کند بیدار سوری آسمان آباد %~% که خواهد بود تا محشر مصون ~~از رخنه ی ماتم # 4 مرصع مهد گردون را کشیدست از ازل دوران %~% برای این چنین سوری به پشت ~~اشهب وادهم # 5 کشید مهد این مسند معلا را بدوش امشب %~% گر این هندوی هفتم پرده بودی ~~مقبل و محرم # 6 هزاران شاهد مه رو گرفته هر یکی شمعی %~% تما شا را همی گشتند بر این ~~فیروزه گون طارم # 7 شب قدر آمدست امشب درو روح ملک منزل %~% دم صبح آمدست این دم درو صدق ~~وصفا مدغم ms325 # 8 به خلوت خانه یخورشید امشب می رود عیسی %~% به سوی حجله ی بلقیس اینک ~~می خرامد جم # 9 زمین در چرخ می آید زمانه عیش می زاید %~% فلک بی خویش می گردد به صوت ~~زیرو بانگ بم # 10 در مشاطگی زدمه ملک گفتا بده بارش %~% که هست این کار الحق بس به ~~غایت عالی ومعظم # 11 ز عصمت کعبه ی دین را حریمی شد چنان پیدا %~% که می خواهد زطهر او ~~طحارت در حرم زمزم # 12 مبارک بادو میمون باد وفرخنده ! %~% وصول مهد این کوکب به برج نیر ~~اعظم ! # 13 به حسنی نازک آمد که زد چون باد با اودم %~% عذار ناز پروردش به دم ~~آلود گشت از دم # 14 خدود لاله رویان در عقود لولوی لالا %~% اگر خواهی بیا بنگر عذار ~~لاله وشبنم # 15 ستاده نرگس رعنا میان گلشن خضرا %~% دو سر در یک بدن پیدا شده چون ~~توامان توام # 16 قماری از سر سرو از مقام راست در نغمه %~% زبان سرو در حالت نگارین ~~دست ها بر هم # 17 عروس روی پوش گل درون غنچه با بلبل %~% دهن بگشاده زیر لب حدیثی می ~~کند مبهم # 18 فتاده ژاله بر لاله درخشان لاله ازژاله %~% چنان کز چهره ی ساقی شفق ~~گون باده یدر غم # 19 بیا ای سرو سوسن بو در افکن لاله گون جامی %~% به شادی گل و نرگس به ~~یاد بید واسپر غم # 20 به صو ت و نغمه ی بلبل قدح کش تا بر آساید %~% دهان از ذوق ودست از ~~مس وچشم از لون ومغز از شم # 21 به تیغ بید واسپر غم غم از دل کن کنون بیرون %~% که تیغ بید واسپر غم ~~چو دیدانداخت اسپر غم # 22 ز دنیا هیچ دانی چیست مار را حاصل ای یاران %~% نشستن یک نفس باهم بر ~~آوردن دمی باهم # 23 بهار از نقره یصافی در مهای مطلس زد %~% بنام شاه خواهد زد همانا سکه ~~بر درهم # 24 ms326 سحر گه باد مشکین دم به بویش داد گل را دم %~% ازان دم شد عروس گل چو ~~رویش تازه وخرم # 25 جمالش را زبان چندان که گوید وصف گوید خوش %~% دهانش را نظر چندان که ~~جوید بیش یابد کم # 26 حدیث زلف او یک سر کزو پیچیده می گویم %~% چه گویم راستی زان زلف ~~پیچا پیچ خم در خم # 27 به غایت غمزه اش مست است و من حیران چشم او %~% که تا بر هم زند ~~مژگان زند صد مست را بر هم # 28 ندانم زان لب شیرین جواب تلخ چون آمد %~% تو پنداری که شکر شد به بخت ~~وطالع من سم # 29 اگر هر آفتابی جز به مهرش لب گشاید گل %~% به سوزن های زر خورشید ~~دوزد غنچه را مبسم # 30 درون ما زسودای تو دریایی است تا لب خون %~% کزان دریا کشد هر دم ~~سحاب دیده یما نم # 31 زدردم بر درت افتاده چون خواهم که بر خیزم %~% در آید اشک سیل من ~~بغلطاند مرا دردم # 32 اگر رنجی بود در جان بود درد توام در مان %~% ورم ریشی بود در دل بود ~~زخم توام مرهم # 33 هزاران لعل چون مل هم بسی هست ونمی گویم %~% بر سلطان ولی دانی که ~~باشد پادشه ملهم # 34 سکندر عزم دارا را فریدون فر جم فرمان %~% خضر الهام موسی کف محمد ~~خلق عیسی دم # 35 خداوند خداوندان معزالدین والد نیا %~% که هست اخلاق واحسانش فزون از ~~کیف بیش وکم # 36 جهان سلطنت سلطان اویس آن شاه دریا دل %~% که گیتی را به حکم اوست ~~اشهب رام وادهم هم # 37 شهنشاهی که در حل دقایق رای او گوید %~% به عقل پیر : کای شاگرد نو ~~آموز ((من اعلم)) # 38 کفی از بحر دست او کف موسی بن عمران %~% دم از باد خلق او دم ((عیسی ~~بن مریم )) # 39 گه معراج فکر او کواکب در عروج اعرج %~% گه تقدیر وصف او عطارد در ~~بیان ms327 ابکم # 40 درخت همتش را بین که هست از کمترین برگش %~% معلق هفت دریا ی فلک چون ~~قطره ی شبنم # 41 چو گردد حزم بر کسر عدو عزم همایونش %~% شود با عزم جزم او سپاه فتح ~~ونصرت ضم # 42 بود در دور حکم او مدار آسمان مضمر %~% شود در سیر کلک او مسیر ~~اختران مدغم # 43 زهی ز احکام منشورت قیاس اختران باطل %~% زهی زاعلام منصورت لباس ~~آسمان معلم # 44 دم کلک تو سنبل بر سمن کارد به قلب دی %~% دل پاک تو در عقل رویاند ز ~~قلب یم # 45 سری کان پخته سودای خلافت کاسه آن سر %~% میان صحن میدان شد سگان را ~~مشرب و مطعم # 46 سپاه دشمن از عزم درفش اژدها شکلت %~% هزیمت می کند چون از عزیمت ~~افعی و ارقم # 47 تو جمشید جهانداری مبارک طلعت و طالع %~% تو خورشید جهانگیری همایون ~~موکب و مقدم # 48 هنوزت صبح اقبال است و هر دم می شود پیدا %~% هلال غره فتحت ز شام ~~طره پرچم # 49 الا تا ابر نیسان و هوای صبح در بستان %~% کند آویزه های در به تاج ~~لعل گل منضم # 50 جمال طلعت بخت تو بادا در همه وقتی %~% چو روی نوعروسان بهاری تازه و ~~خرم # 51 خیام قدر و جاهت را که می زیبد ستون سدره %~% بهاوتاد ابد بادا طناب ~~عمر مستحکم PageV1P456 ### || [genre: Q] # 1 شکوه افسر شاهی تراز کسوت عالم %~% نگین خاتم دولت نظام گوهر عالم # 2 خداوند خداوندان شهنشه شیخ حسن نویان %~% که هست اوصاف اخلاقش فزون از ~~کیف و بیش و کم # 3 جهانداری که تیغ اوست صبح فتح را مطلع %~% جهانبخشی که دست اوست رزق ~~خلق را مقسم # 4 زباد خلق جان بخشش گرفته شاخ دولت بر %~% ز آب تیغ سرسبزش کشیده بیخ ~~نصرت نم # 5 طناب خیمه افلاک باد فتنه بگسستی %~% به اوتاد بقایش گر نبودی در ازل ~~محکم # 6 اگر نه حکمت اصلی گرفتی دامن رایش %~% ز ms328 روی راستی بردی برون از پشت ~~گردون خم # 7 زهی همچون صدف رایم شرف را صدر تو مولد %~% زهی چون مملکت را دین خرد ~~آرای تو توام # 8 ز حرمت قصر جاهت راست قدر جنت و کعبه %~% ز عزت خاک پایت راست آب کوثر ~~و زمزم # 9 دم کلک تو اخبار ضمیر خلق را راوی %~% دل پاک تو اسرار رموز غیب را ~~ملهم # 10 تو را با سلطنت هر لحظه جاهی می شود افزون %~% تو را با مملکت هر روز ~~ملکی می شود منضم # 11 چو روی ماه رویان از سواد طره پرچین %~% تو را پیوسته می تابد فروغ ~~نصرت از پرچم # 12 تو را چهر منوچهر است و زیب و فر افریدون %~% تو را بازوی دستان است ~~و نیروی تن نیزم # 13 اگر شمشیر تیزت در خیال آسمان افتد %~% ز آب تیز شمشیرت بگردد آسمان ~~در دم # 14 برای توست گردون را مدار هابط و صاعد %~% به داغ توست گیتی را سرین ~~اشهب و ادهم # 15 به بازارت درست خور ندارد قیمت یک جو %~% میزان تو سنگ کان ندارد وزن ~~یک درهم # 16 در انگشتت اگر دیدی سلیمان خاتم دولت %~% سلیمان را بماندی در دهان ~~انگشت چون خاتم # 17 بروز آنکه همچون شب هوا خود را بپوشاند %~% به مشکین کسوتت کرد از ~~علمهای به زر معلم # 18 ز تاریکی جهان گردد سیه چون چهره زنگی %~% ز انبوهی فتد در هم سپه ~~چون طره دیلم # 19 کند در قطع و خصم تیغ کارگر مدحل %~% شود در پرده دلها خدنگ پرده در ~~محرم # 20 کمند پیچ پیچ آرد سر اندر حلقه چون ثعبان %~% سنان سر فراز آید برون ~~از پوست چون ارقم # 21 تو از قلب سپاه آن روز در میدان رزمآرایی %~% ظفر در حضرتت لازم عدو ~~در طاعتت ملزم # 22 گهی چون فرقدان تیغت دو پیکر سازد از فرقی %~% گهی چون تو امان تیرت ~~بدوزد هر دو ابرهم # 23 دماغ ms329 حاسد فاسد به حال صحت کلی %~% نیاید تا نیاید بر سرش تیغ مبارک ~~دم # 24 خداوندا گه عیش است و فرصت می دهد دستت %~% تو فرصت را غنیمت دان که ~~آن بابی است بس معظم # 25 بخواه آن کشتی زرین درو دریای یاقوتی %~% چو دریایی پر از آب زر ~~ملقوب و قلب یم # 26 می صافی که از قرابه چون در جام ریزندش %~% صفای جام رنگینش کند روشن ~~روان جم # 27 نوا از مطربی بشنو که او راد دلاویزش %~% چو ناهید آورد در چرخ کیوان ~~را به زیر و بم # 28 الا تا پرده شب را عروس روز هر صبحی %~% ز پیش خویش بردارد بدین ~~پیروزه گون طارم # 29 جهان را از سرورت باد سوری آنچنان عالی %~% که تا روز ابد باشد مصون ~~از رخنه ماتم # 30 همی تا دست و دل باشد قوی از پشت مردم را %~% دل و دستت قوی بادا به ~~سلطان زاده اعظم # 31 نهال روضه شاهی اویس آنکه از نهاد او %~% بهار عدل شد سرسبز و باغ ~~ملک شد خرم # 32 خیال دولت نویین و نویین زاده را دایم %~% به اقبال بقا بادا طناب ~~عمر مستحکم PageV1P457 ### || [genre: Q] # 1 زهی نهال قدرت سرو جویبار روان %~% طراوت گل رویت بهار عالم جان # 2 رخت ز نسخه باغ ارم نمود مثال %~% دهانت از لب آب حیات داده نشان # 3 ببوی سنبل زلفت دل نسیم سبک %~% زرشک سبزه خطت سر بنفشه گران # 4 ترابه گرد نمک تا پدید شد سبزی %~% به سبزه و نمکت شد هزار جان مهمان # 5 گه حدیث دهانت به نطق تنگ مجال %~% گه حکایت زلفت قلم شکسته زبان # 6 بجز دهان تو در آفتاب گردش کس %~% ذره که باشد درو ستاره نهان # 7 چراغ حسن تو را شمع روز پروانه %~% کمند زلف تو را باد صبح سرگردان # 8 گشاده لشکر شامت به نیم روز کمین %~% کشیده ابرو ی شوخت برآفتاب کمان # 9 لب و ms330 دهان تو را تابدید خاتم لعل %~% لب نگین ز تحیر گرفت بر دندان # 10 ز عکس آتش لعل تو هر زمان یاقوت %~% چو جزع چشم من آب اندر آورد به ~~دهان # 11 در آتش لبت اب حیات می بینم %~% مگر رسید به خاک جناب شاه جهان # 12 سکندر رایت جمشید بزم دارا رای %~% خضر باقی مسیحا دم کلیم بیان # 13 خدایگان سلاطین بحرو بر دلشاد %~% ملک نهاد ممالک ستان ملک پناه # 14 زهی ز خوان نوالت نواله فردوس %~% زهی زرشحه دستت رشاشه عمان # 15 نه آستین کمالت بسوده دست یقین %~% نه آستان جلالت سپرده پای گمان # 16 فشانده بر رخ افلاک دامنت همت %~% فکنده بر سر خورشید سایه احسان # 17 نگین رای تو را جن و انس در طاعت %~% مثال امر تو را وحش و طیر در ~~فرمان # 18 کمینه مطرب بزمت هزار چون ناهید %~% کمینه بنده قدرت هزار چون کیوان # 19 سوار عزم تو تا پای در رکاب آورد %~% فلک به دست مراد تو باز داد ~~عنان # 20 به نزد خلق تو باد شمال سرد نفس %~% زرشک لطف تو آب زلال تیرهروان # 21 اگر نبودی مرات در لباس ذکور %~% ز عفتت ننمودی جمال چهره عیان # 22 بدان هوس که ببوسد بساط میدانت %~% ز مهر ماه شود گاه و گوی و گه ~~چوگان # 23 ز قصر رفعت تو قطع یک درج نکند %~% هزار دور فلک گر بدو کند دوران # 24 وجود غنچه گل در زمان تو سپری %~% که به خون لعل می کند پیکان # 25 خدایگانا نقلی شنیده ام کان نقل %~% برون ز مرکز عقل است و قدرت ~~انسان # 26 جماعتی ز سر حقد کرده اند مگر %~% به بنده نسبت کفران نعت سلطان # 27 بدان خدای هر ذره از خداوندش %~% ز آفتاب فزون تر نموده صد برهان # 28 به مبدعی که به یک امر کن پدید آورد %~% هر آن دفینه که بد در خزینه ~~امکان # 29 بدان حکیم که او ms331 در طبیعت مگسی %~% نهند مرارت درد و حلاوت درمان # 30 بدان شمال رضا کوسفان ابرار %~% برد به جودی امن از مهالک طوفان # 31 بدان نسیم عنایت که در کشد ناگه %~% ز روی شاهد مقصود برقع حرمان # 32 به پنج نوبت احمد درین سپنج سرای %~% به چار بالش عیسی برین بلند ~~مکان # 33 به درس آدم تدریس (علم الاسما) %~% به علم احمد و تعلیم علم القرآن # 34 به مجد و گلشن ادریس و قدر رفعت او %~% به کنج خلوت ذوالنون و گنج ~~حکمت آن # 35 به آب روی سرشک ندامت عاصی %~% که می نشاند گرد جرایم عصیان # 36 بهحرمت نفس پاک عیسی مریم %~% به عزت قدم صدق موسی عمران # 37 به حسن طلعت طاوس باغ قدس %~% که هست محل جلوه گهش صدر گلشن ایمان # 38 به بلبل چمن جان که میکند هر دم %~% ترنم انا افصح به گونه گون دستان # 39 بدان همای سعادت شکار یعنی عقل %~% که گرد کنگره عرش میکند طیران # 40 به حق نه فلک و هشت خلد و هفت نجوم %~% به حق شش جهت و پنج حس و چار ~~ارکان # 41 به حسن خلق بهار و به مهر گرم تموز %~% به آب روی زمستان و روی زرد ~~خزان # 42 به نور باصره ماه در سیاهی شب %~% به خون منعقد لعل در مشیمه کان # 43 به طیب نفحه باد شمال در شبگیر %~% به لطف قطره ابر بهار در نیسان # 44 به صدق پاک ابوبکر و عون عدل عمر %~% به علم و طاعت حیدر به مصحف ~~عثمان # 45 بدان دو در دل افروز شب چراغ علی %~% که گوشواره یعرشند وشمع جمع ~~جنان # 46 به حق صدق ابیس و به قاسم بن حسن %~% به روح پاک حسین وبه خیرات حسان # 47 به خاک پای سر سروران روی زمین %~% که می برد به صفا آب چشمه ی حیوان # 48 بدان همهی همایون چتر سلطانی %~% که گسترید بر آفاق ظل امن وامان ms332 # 49 به ابر دست جوادش که روز بخشش او %~% کف خجالت بر روی می زند عمان # 50 که تا به خاک جنابت مشرف است سرم %~% از آنچه در حق من بنده برده اند ~~گمان # 51 به جز ثنای شما در نیامدم به ضمیر %~% به جز دعای شما در نیامدم به ~~زبان # 52 خلاف مدح وثنای تو خود چه شاید گفت %~% اگر چنان که بگوید تو را کسی ~~چه از آن # 53 زسنگ حادثه برج سپهر را چه خلل %~% زباد نامیه شمع ستاره را چه زیان # 54 به حضرت تو حدیثی نهانیست مرا %~% عیان بگویم اگر با شدم مجال بیان # 55 نماز شام که زرین غزاله در پس کوه %~% نهفته گشت وهوا کرد عزم مشک ~~افشان # 56 خیال یار ودیارم نشاند در کنجی %~% در آن میانه سبک شد یرم ز خواب ~~گران # 57 چنان نمود که فرزند نور دیده ی من %~% چو شمع تافته ودر گرفته وگریان # 58 در آمد از در خلوت سرای من نا گه %~% چه گفت گفت که ای پیر کلبه ی ~~احزان # 59 زچشم زخم زمان دیده گوش مال فراق %~% زدست برد هوا گشته پای مال هوان # 60 برو برو که تو داری فراغتی از ما %~% بیا بیا که مرا نیست طاقت هجران # 61 کجا شد آن همه مهرومحبت وپیوند %~% کجا شد آن همه سوگند و وعده ~~وپیمان # 62 چه شد چه بود چه افتاد کین چنین ناگه %~% به اختیار جدا گشته ای زخان ~~وزمان # 63 به مصرت ارچه چو یوسف عزیز می دارند %~% مدار خوار به یک بار صحبت ~~اخوان # 64 به گریه گفتمش ای شمع ومیوه یدل من %~% به لابه گفتمش ای نور چشم ~~وراحت جان # 65 مرا فلک شرف بندگی درگاهی %~% نصیب کرد که شد سعد اکبرش دربان # 66 زحرص مال ومنان وبرای اهل وطن %~% مفارقت ز چنین حضرتی چگونه توان # 67 دگر که در حق من شه عنایی دارد %~% مرا به حکم اجازت ms333 نمی دهد فرمان # 68 جواب داد : که بابا سخن دراز مکش %~% مباف لاف وبهانه مجوی وقصه ~~مخوان # 69 هزار ذره اگر کم شود زروی هوا %~% به ذره ای نرسد آفتاب را نقصان # 70 مرا ترحم شاه زمانه معلوم است %~% دعای بنده مسکین به خدمتش برسان # 71 بگو به روضه یپاک شریف میر دمشق %~% بگو به عصمت مهر مطهر ترسان # 72 که یک دو ماه به فرمای بر طریق رضا %~% اجازت پدر بنده بنده ات سلمان # 73 همیشه تا گره یزرنگار ماه بود %~% چو گوی در خم چو گان آسمان گردان # 74 مدار دور فلک باد در تصرف تو %~% چنانکه گردش ودر تصرف چو گان ~~PageV1P458 ### || [genre: Q] # 1 نسیم صبح سلامم به دلستان برسان %~% پیام بلبل عاشق به گلستان برسان # 2 به همرهیت روان را روانه خواهم کرد %~% روانه کرد به جانان روان روان ~~برسان # 3 هزار قصه رسیدست زمن به گوش به گوش %~% مگر مجال نباشد یکی از آن ~~برسان # 4 کمند طره ی او با کمر چو در پیچد %~% دقیقه ای زتن من در آن میان ~~برسان # 5 مجال دم زدنت گر بود در آن خلوت %~% زمین ببوس ودعایم زمان زمان برسان # 6 به آستان مرسانش غبار من لیکن %~% به من غباری از آن عالی آستان برسان # 7 دل مرا که کباب است ومی چکد خونش %~% ببر به آتش رخسار دلستان برسان # 8 به زلف او خبری زین دل شکسته بده %~% بگوش من سخنی زان لب ودهان برسان # 9 گرت به باغ رخ او بنفشه بار دهد %~% زمن سلام به نسرین وارغوان برسان # 10 زبان سوسن رطب اللسان به عاریه خواه %~% به زیر لب سخن من بدان زبان ~~برسان # 11 ازان دو لاله نصیبی به سنبل وگل ده %~% وزان کلاله نسیمی به مشک وبان ~~برسان # 12 سحر گهست وزاغیار در گهش خالی %~% دعای من به جنابش سحر گهان برسان # 13 بر آر کام دل ما وشربتی زان لب %~% بکام ms334 این دل بیمار ناتوان برسان # 14 بکام من زلبش پیش از آن که خط بدهد %~% عنایتی کن وحلوای بی دخان ~~برسان # 15 زضعف ناله نمی آید ونمی کشمش %~% بیا بیا بکش او را کشان کشان برسان # 16 فراق لعل لبش خون من بخواهد ریخت %~% بیا وزان دهنش جان من امان ~~برسان # 17 در آن میان چو دهد کام عاشقان لب دوست %~% بگو زیر لبش بهره ی فلان ~~برسان # 18 همی کند سخنش مرده زنده ور باور %~% نمی کنی بر او اول با متحان ~~برسان # 19 به کوی دوست مرا خانه ایست گویا رب %~% به عافیت همه کس را به خان ~~ومان برسان # 20 دلم زشوق عقیق لبش رسید به جان %~% نسیم رحمتی از جانب یمان برسان # 21 نسیمی از سر زلفش بیار وجان بستان %~% به پایمرد بگویم به رایگان ~~برسان # 22 حدیث در سر شک مرا به نظم آور %~% به گوش یار به وجهی که می توان ~~برسان # 23 به حق صدقی ومهری که داری ای دم صبح %~% که صدق من به محبان مهربان ~~برسان # 24 تویی مربی انفا س و با توام سخنی است %~% به تربیت سخنم را بر آسمان ~~برسان # 25 به عون همت سلطان ز آسمان بگذر %~% دعای من به شهنشه اویس خان برسان # 26 زمین ببوس وزمین بوس بنده ی خاکی %~% به آستانه یآن دولت آشیان برسان # 27 بر آر دست وبگو یا رب آن شهنشه را %~% به دولت ابد وعمر جاودان برسان # 28 به تازیانه عزمش خیال جامد را %~% وبه برق سبک عنان برسان # 29 سپهر خواست که کیوان رسد به دربانیش %~% زمانه گفتکه او را تو بر چه ~~سان برسان # 30 ز سد ره ساز بنه نردبانی ا ر برسد %~% بدان رواق زحل را به نردبان ~~برسان # 31 اگردوام بهارت هواست از عد لش %~% خبر به لشگر غارتگر خزان برسان # 32 خریف تازه چمن رنگ و بوی نستاند %~% مثال نافذ امرش به بوستان برسان ms335 # 33 به کوه گو کمر بندگی شه دربند %~% ز سربلندی خود را به توامان برسان # 34 به چرخ گو که قضیب سمند سلطان را %~% ز دخل سنبله بر دوش کهکشان ~~برسان # 35 جهان پناها مگذار خصم را بهجهان %~% ازین جهان به جهانش بدان جهان ~~برسان # 36 اشارتی به قلم کن که خیزو از سر دست %~% نواله کرم ما به انس و جان ~~برسان # 37 به تیغ گو زبان را چو آب کن جاری %~% مناقب گهر ما به دشمنان برسان # 38 مده تونان بد اندیش گر بخواهد نان %~% بدود ونان که دهی از سر سنان ~~برسان # 39 به آفتاب ضمیر تو گفت : فیض مر ا %~% زقیروان جهان تا به قیروان ~~برسان # 40 ز عدل داد نوال تو چرخ طشتی زر %~% کزین کران جهان تا بدان کران ~~برسان # 41 به خاوران ز پی چاشت خوان زر گستر %~% به باختر ز پی شام همچنان ~~برسان # 42 به گرگ عدل تو گفت از پی خوش آمد میش %~% بدوش بر بره را بر شبان ~~برسان # 43 به ابر کرد خطاب وبه مهر گفت کفت %~% که فیض ما به یم وجود مابه کان ~~برسان # 44 صبا برای خدا هیچ اگر مجالی افتد %~% دعای ما به جناب خدایگان برسان # 45 وگر سخن نتوانی زما رسانید ن %~% ز در د من به درش ناله وفغان برسان # 46 به آب چشمه حیوان به خاک در گاهش %~% دهان بشوی د عایم بدان دهان ~~برسان # 47 حدیث موجب حرمان من بدان درگه %~% چنان که با تو بگویم هم آنچنان ~~برسان # 48 زناتوانی پایم بد ست عذری هست %~% تو عذر لنگ به نوعی که می توان ~~برسان # 49 ملا زمان درش را ببوس صد پی پا %~% دعای من به جناب یکان یکان برسان # 50 سعادتی که در اشکال اختران دارند %~% سپهر پیر بدین دولت جوان برسان # 51 بگو یا رب کام ومراد هر دو جهان %~% به پادشاه جهانبخش کامران برسان # 52 میامن ms336 برکات دم اویس قرن %~% به عهد دولت این صاحب قران برسان ~~PageV1P459 ### || [genre: Q] # 1 بنگر این زورق رخشنده بر آب روان %~% می درخشد چون دو پیکر بر محیط ~~آسمان # 2 شکل زورق گوییا برجی است آبی کاندرو %~% دایمن باشد سعود ملک را با هم ~~قرآن # 3 باد پایی آب رفتاری که رانندش به چوب %~% آب او را هم رکاب وباد او را ~~هم عنان # 4 معده یاو بگذارند سنگ خارا ز سنگ %~% لیک آب خوشگوار بر مزاج آید گران # 5 آب جان او وهر گه کاید اش جان در بدن %~% ناروان گردد تن او از گران ~~باری جان # 6 او کمان قد است وتیر اندر کمان دارد مقیم %~% می رود همواره پران راست ~~چون تیر از کمان # 7 دشمن خاک است وهم با خاک می گیرد قرار %~% عاشق آب است لیک ازآب می ~~جوید کران # 8 نام خود را جاریه زان می کند تا می کشد %~% روز وشب بر دوش عرش فرش ~~بلقیس زمان # 9 راست گویی بیت معمور است در زیر فلک %~% سایبانش ظل ممدود است بر ~~بالای آن # 10 دجله چون دریا و کشتی کوه بر بالای کوه %~% سایبان ابری و خورشیدی به ~~زیر سایبان # 11 ساقیا آن کشتی زرین دریا دل بیار %~% وان در آن کشتی زر دریا ی ~~یاقوتی روان # 12 مگذر از کشتی به کشتی بگذر از دریای غم %~% کز کنین دریا گذر کردن به ~~کشتی می توان # 13 هر کجا آبی بیابی یا شرابی چون حباب %~% گرد آن جا گرد وخود را خوش ~~بر آور یک زمان # 14 در دل کشتی که هست آن لنگر موسی وخضر %~% با حریفی خوش نشین بنشین به ~~شادی بگذران # 15 باده ای چون آتش موسی و چون آب خضر %~% نوش می کن در جوار دولت شاه ~~جهان # 16 سایه حق آن که ذاتش روی خورشید جمال %~% روز وشب از سایه خورشید می ~~دارد نهان # 17 ذات او چون ms337 ذات عنقا کس ندید اما رسید %~% صیت او چون صیت عنقا قاف ~~تا قاف جهان # 18 ای به مهر دل پرستاران مهد عزتت %~% دختران اختران در پرده های آسمان # 19 پایه ی قدر تو را گردون گردان در پناه %~% سایه ی چتر تو را خورشید ~~تابان در امان # 20 سایه ی چتر تو کان خورشید رای روشن است %~% بر جهان تابنده وپاینده ~~بادا جاودان PageV1P460 ### || [genre: Q] # 1 این گلستان است یا صحن ارم یا بوستان %~% این شبستان است یا بیت الحرم ~~یا آسمان # 2 آسمان است این ولیکن آسمانی بر قرار %~% گلستان است این ولیکن گلستانی ~~بی خزان # 3 ای فلک را روزو شب بر سایه یقصرت مسیر %~% وی زحل را سال ومه با هندوی ~~بامت قرآن # 4 چون (سمازات البروجی ) چون ارم ( ذات العماد ) %~% چون چنان ذات بر سر ~~وری چون حرم دار الا مان # 5 بحر مسرور است آبت با زلال سلسبیل %~% بیت معمور است صحنت یا بهشت ~~جاودان # 6 بر بسات حضرتت آیات رحمت را نزول %~% در حریم حرمتت سکان دولت را مکان # 7 با فروغ شمسه ات بر گشته ماه وآفتاب %~% با صفای صفه ات خندیده گل در ~~بوستان # 8 سبززارت را شمر های زبر جد بر کنار %~% کوهسارت را کمر های زمرد بر ~~میان # 9 با نهال جویبارت شاخ طوبی بی اصول %~% وز نسیم بوستانت باغ جنت بوستان # 10 هر درختی از بلندی راست گویی سدره است %~% بسته بر اعضای او مرغان ~~علوی آشیان # 11 شیر گردون بیشه گر بر مرغزارت بگذرد %~% از صفای شیر حوضت شیر آرد در ~~دهان # 12 باد و آب توست چون باد مسیح و آب خضر %~% باد جان بخش تو جان و اب دل ~~خویت روان # 13 جان آب و خاکی و با کوه تا پیوسته ای %~% جسم آب و خاک را پیوسته با ~~کوه است جان # 14 در شب تاری ز عکس شمسه ی ایوان تو %~% ذره ها را ms338 در هوا یک یک شمردن ~~می توان # 15 دیده های روشنان گردت به کحلی می کشند %~% درخم ابروی طاق وسمه ی رنگ ~~آسمان # 16 آسمان مزدور کار توست و هر شب می رود %~% یک درست مغربی در آستین زین ~~آستان # 17 با گروه کاری طاقت سقف گردون از حسد %~% صد گره می آورد بر طاق ابرو ~~هر زمان # 18 باغلامان درت اقبال و شادی خاجه تاش %~% خواجه تاشان قدیمی بنده این ~~خاندان # 19 ای بسا شب کز برای کهگل بامت کشد %~% چرخ انجم کاه خرمن را به دوش ~~کهکشان # 20 تا بدو باران رحمت آید از بامت فرو %~% قصر چرخ از کهکشان دارد مرصع ~~نردبان # 21 بر درت کیوان هندو را زند بهرام چوب %~% گر نباشد یک شب از چوبک زنان ~~پاسبان # 22 می کشی سر بر سپهر از منزلت و این پایه ات %~% یافتی ازخاک درگاه ~~خدیو کامران # 23 داور ونیا معز الدین که در احیا عدل %~% می کند روشن روان تیره نوشین ~~روان # 24 آفتاب آسمان سلطنت سلطان اویس %~% کاسمان چتر او خورشید را شد سایبان # 25 آنکه سلطان ضمیرش را یزک چون آفتاب %~% گاه گرد باختر گردد گهی در ~~خاوران # 26 در زمان او ز غیرت می زنند برچشم و رو %~% آب مصر و باد چنین را خاک ~~آذربایجان # 27 خانه انصاف را تیغ یمانی گوهرش %~% هست رکن معتبر چون کعبه را رکن ~~یمان # 28 تیغ مهر از جوهر پولاد تیغش داشتیم %~% جوی خون لعل کردی از رگ معدن ~~روان # 29 راست می ماند به ماری در سر او نیزه اش %~% آن زمان کز پشت دشمن می ~~کند بیرون سنان # 30 داد مردی داد از شرطی که مردان کرده اند %~% در صف هیجا فرو نگذاشت ~~چیزی جز عنان # 31 در کنار مرحمت می پرورد لطفت بناز %~% ملک و دین را کز ازل هستند با ~~هم توامان # 32 مهدی آخر زمانی اول دوران توست %~% فتنه آخر زمان را ms339 وعده آخر زمان # 33 کان ودریا خواستند از دست طبعت زین هار %~% هر دو بخشیدند حالی مال ~~بحر و خون کان # 34 بنده را شاها بسی آزادی است از بندگیت %~% در ثنایت لاجرم چون سوسنم ~~(رطب اللسان) # 35 زاده دریای لطف توست و فیض همتت %~% هر گهر کان می چکد زین ابر طبع ~~در فشان # 36 زان گشایم لب به نقل شکر شکرت که من %~% بسته ام ز انعام تو چون پسته ~~مغز استخوان # 37 گر نه عون دولتت بودی کجا بگرفتمی %~% من به شمشیر زبان از قیروا ن ~~تا قیر وان # 38 التماس کرده ام زین در به قدر همتت %~% از برای خود و رای خواهش اهل ~~زمان # 39 چون ندیدم ملک فانی را برت هیچ اعتبار %~% کردم از درگاه تو درخواست ~~ملک جاودان # 40 تا به زرین خشت خورشید سپیداج سحر %~% می دهد معمار گیتی زینت این ~~نردبان # 41 نقد آن دولت که از محصول زرین گلشن است %~% باد در گنجینه های این ~~مبارک خاندان # 42 بارگاهت را چنان جایی که هر روزش ز قدر %~% خادمی چون آفتاب آرد به ~~رسم ارمغان PageV1P461 ### || [genre: Q] # 1 ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن %~% آشنا شو با روان بیگانه شو ~~از خویشتن # 2 روی ننماید هلال مطلع عین الیقین %~% تا هوای ملک جان تاریک دارد گرد ~~ظن # 3 عین انسانیتی خواهی که ظاهر گردت %~% چهره پنهان داد چون انسان عین از ~~خویشتن # 4 آدمی را آن زمان آرایش دین بر کنند %~% کا دمش زآلایش طین پا ~~گرداندبدن # 5 چون زنی پیر از دنیا کهنه چرخی در کنار %~% گر جوانمردی چه گردی چرخ ~~پیرزن # 6 لاف ردی می زنی با چرخ گردانت چه کار %~% رشته پیوند بگسل چرخ را بر ~~هم شکن # 7 زیر زین داری براق آخر چه خسبی در گلیم %~% زیر ران داری نجیب آخر چه ~~پایی در عطن # 8 دار دنیا را به دین دزدان دین ms340 ده چون مسیح %~% راه دار ملک جان گیر از ~~خراب آباد تن # 9 خیمه جان بر جهانی زن که در صحرای او %~% لاله زار گلشن خضر است خضرای ~~دمن # 10 در مقام صدق جان باید که باشد درنعیم %~% جسم خواهی در تنعم باش ~~خواهی در حذر # 11 ذات یوسف را به مصر اندر کجا دارد زیان %~% زان که در کنعان به خون ~~آلوده باشد پیرهن # 12 تا به کی در باد خواهی دادن این عمر عزیز %~% در هوای رنگ و بوی ~~ارغوان یا یا سمن # 13 بس کن این آتش زبانی بس که در پایان چو شمع %~% خواهدت بر باد دادن ~~سر زبانت بی سخن # 14 هر زبانی کز میان او رسد جان را زیان %~% شمع وار آن به که سوزد یا ~~بمیرد درلگن # 15 آبروی هر دو عالم آن زمان حاصل کنی %~% کز سر اخلاص گردی خاک پای بو ~~الحسن PageV1P462 ### || [genre: Q] # 1 نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن %~% ساقیا گلگون کمیتت را به ~~میدان در افکن # 2 خسرو چین می کند بر اشهب زرین ستام %~% تا به شام اندر عقیب لشکر ~~شتاختن # 3 هست گلگون باده را کامی که بوسد لعل تو %~% سعی کن تا کام گلگون را بر ~~آری از دهن # 4 چشمه ای بر قله ی کوهسار مشرق جوش زد %~% ای پسر سیراب گردان قله را ~~از حوض دن # 5 چرخ توسن را که دارد هر سرمه ناخنه %~% باز می بینم که هستش چشم اختر ~~غمزه # 6 باد پای عمر سر کش تند وناخوش می رود %~% دست وپایش را شکالی ساز از ~~مشکین رسند # 7 گر رگر دان هان کمیتت را که می گیرد سبق %~% اشهب مشکین دم خاور در ~~آهوی ختن # 8 صبح شب رنگ سیا وش را سر افسار بتاب %~% بر گرفت از سر به جایش بست ~~رخش تهمتن # 9 سبز خنگ آسمان را کش مرصع بود جعل %~% زین زرین بر ms341 نهاد از بحر جمشید ~~زمن # 10 شهسوار ابلق دور زمان سلطان اویس %~% آفتاب آسمان ملک ظل ذو المنن # 11 گوشه ی نعل براقش حلقه ی گوش فلک %~% ابغر سم سمندش سر مه ی چشم پرند # 12 نه سپهر آورد زیر په سهند همتش %~% دم نزند از سبز ه در مرغزار پر ~~سمن # 13 هست از آن برتر براق آسمان اصطبل را %~% پایگه کوه سر فرود آرد به ~~خضرای دمن # 14 با محیط دست در پایش جواد او چرا %~% ابرش ابر آب خور سازد ز دریای ~~عدن # 15 در صفات مرکب صر صر تک جمشید عهد %~% می نم تضمین دو بیت از سحر بیت ~~خویشتن # 16 ملک را امید فتح از چرخ باید قطع کرد %~% چشم بر گرد سمند شاه باید ~~داشتن # 17 زان که هیچ از دست وپای ابلق شام وسحر %~% بر نمی خیزد به غیر از گرد ~~آشوب فتن # 18 که سیاس مر کبانت سایش پنجم رواق %~% وای غلام آستانت خسرو و زرین ~~مجن # 19 گر براق برق را بر سر کن حکمت لجام %~% هیچ نتواند زجا جستن دگر برق ~~یمن # 20 با در دستت زمام آسمان تا آفتاب %~% هر سحر خواهد عنان از حد مشرق ~~تاختن PageV1P463 ### || [genre: Q] # 1 منت خدای را که به تعید ذو المنن %~% رونق گرفت شرع به پیرایه ی سنن # 2 خلقی است متفق همه بر سنت اویس %~% ملکی است مجتمع همه بر سیرت حسن # 3 سوری است ملک را که موسون است تا ابد %~% از منجنیق ماتم واز رخنه ی ~~محن # 4 ماه چهارده شبه در غره ی شباب %~% همچون هلال گشت به خورشید مقترن # 5 در سدر چار بالش بلقیس تکیه داد %~% جمشید روزگار علی رقم اهرمن # 6 فرخنده باد تا ابد این سور واین زفاف %~% بر خسروی زمانه و شه زاده ی ~~زمن # 7 جمشید عهد شیخ حسن آفتاب جا %~% دارای ملک پرو رو نویین صف شکن # 8 آ نکه از ms342 نهیب خنجرش اندام آفتاب %~% پیوسته می جهد چو دل برق در یمن # 9 از تاب زلف پرچم او عارض ظفر %~% تا بنده چون جمال یقین از حجاب ظن # 10 افکنده بحر را غضبش لرزه بر وجود %~% آورده آب را کرمش آب در دهن # 11 آید زجام معد لتش بره شیر گیر %~% گردد به یمن تربیتش پشه پیلتن # 12 ای خسروی که گر به مثل سایبان زند %~% نو شیروان عدل تو بر ساحت چمن # 13 فراش باد زهره ندارد که بعد از این %~% گردد به گرد پرده سرای گل ~~وسمن # 14 شاخ در خت باز ستاند به عون تو %~% رهزنان باد خزان برگ خویشتن # 15 شاید اگر بنات فلک چون بنین عهد %~% یابد در زمان تو جمعیت ترند # 16 از چمبر مطابعتت هر که سر به تاف %~% حبل الورید گشت به گردن درش رسن # 17 حکم قضا مثال قدر قدرت تو را %~% در کائنات حکم روان است بر بدن # 18 جاه تو کشوری است که در باغ حشمتش %~% باشد بنفشه زار فلک سبزه ی دمن # 19 لفظ تو گوهری است که در رشته یخرد %~% دارد هزار دانه در ثمین ثمن # 20 هر که سرکه از نهیب خمار تو شد گران %~% دورش در اولین قدح آورد در ~~ددن # 21 هم بره را به عهد تو شیر است مستشار %~% هم قاز را به دور تو باز است ~~موعتمن # 22 تا بر سریر ملک نزد تکیه ی حکم عدل تو %~% هم خوابه نیام نشد خنجر ~~فتن # 23 ای رای روشن تو به روزی هزار بار %~% بر دختران غیب قبا کرد پیرهن # 24 تو نور عین عدلی اگر عدل راست عین %~% تو جان جسم شرعی اگر شرع راست ~~تن # 25 همچون کشف حسود تو را پوست شد حصار %~% چون کرم پیله ی خصم تو را ~~جامع شد کفن # 26 گیرم که دشمنت به صلابت شود چو کوه %~% سهل است هست صرصر قهر تو کوه ~~کن ms343 # 27 ور چون ستاره از عدد خیل بی شمار %~% لافی زند به غیبت خورشید تیغ زن # 28 چندان بود سیاهی احشام شام را %~% کز خاوران کند یزک صبح تاختن # 29 با حمله یشمال چه تاب آورد چراغ %~% با دولت همای چه پهلو زند زغن # 30 هست اعتبار او همه از عدت سپاه %~% هست اعتماد تو همه بر لطف ذو ~~المنن # 31 برهان دولتت همه شمشیر قاطع است %~% وان مخالفت همه تزویرو مکر وفن # 32 چشم سعادت تو چو خورشید روشن است %~% دائم به نور طلعت این ماه انجمن # 33 دارای عهد شیخ اویس آنکه ذات اوست %~% پیرایه ی بزرگی وسر مایه ی فطن # 34 آن روز از لطافت او گشته منفعل %~% وان عقل بر شمایل آن گشته مفطنن # 35 جز در هوای خلق خوشش نافع دم نزد %~% زان دم که نافع مشک بریدند در ~~ختن # 36 شاها من آن کسم که به مدح تو کرده ام %~% گوش جهانیان صدف لو لو عدن # 37 من عن دلیب آن چمنم که از هوای او %~% دارند رنگ وبو گل نسرین ونسترن # 38 اکنون که دور گل سپری شد ومن پناه %~% آورده ام به سایه ی شمشاد ~~ونارون # 39 ای نوبهار عدل مرا بی نوا ممان %~% وی دور روزگار مرا بال وپر مکن # 40 ده سال رفت تا به هوای تو کرده ام %~% ترک دیارو مسکن وماوای خویشتن # 41 ببریده ام چو نافع چینی زاهل خویش %~% بر کنده ام چو لعل بد اخشی دل ~~از وطن # 42 مگذار ضایع ام که بسی در به مدح تو %~% در گوش روزگار بخواهم گذاشتن # 43 کامروز می کنند برای دعوام نام %~% شاهان روزگار توسل به شعر من # 44 رخساره یعروس بزرگی نیافت زیب %~% الا به خردکاری مشاطه ی سخن # 45 حسن کلام انوریست آنک می کند %~% تا این زمان حکایت احسان بو الحسن # 46 باقی به قول شاعر طوسی است در جهان %~% نا موس وشیر مردی کاوس ms344 وتهمتن # 47 افتاده بود بلبل تبع من از نوا %~% بازش بهار مدح تو آورد در سخن # 48 تا در حدیقه یفلک سبز آبگون %~% روید به صبح وشام گل زرد ونسترن # 49 گلزار دولت تو که دارد نسیم خلد %~% باد تا ابد از صرصر محن # 50 وین تازه میوه ی شجر عزو جاه را %~% از گردش زمان مرساد آفت شجن # 51 دائم ثنای جاه شما ذکر شیخ وشاب %~% دائم دعای جان شما ورد مرد وزن ~~PageV1P464 ### || [genre: Q] # 1 این وصلت مبارک وین مجلس همایون %~% بر پادشاه عالم فرخنده باد ومیمون # 2 شاهی که باز چترش هر گه که پر گشاید %~% طاوس چرخش آید در سهیه ~~یهمهیون # 3 فر مانروای عالم مقصود نسل آدم %~% جمشید هفت کشور دارای ربع مسکون # 4 سلطان اویس شاهی کز سیر مر کب او %~% بر روی چرخ وانجم دامن فشانده ~~هامون # 5 از موکبش فلک را اطباق دیده کوحلی %~% وز مدحتش ملک را اوراق طبع ~~مشحون # 6 در مجلسی که طبعش عزم نشاط کرده %~% بر دست ساقیانش گردیده جام گردون # 7 چون جام دور بزمش وقت صبوح خندد %~% خورشید را بر آید از شرم روی ~~گلگون # 8 با صوت رود سازش چون برکشد نباشد %~% در چشم های میزان اشکال زهره ~~موزون # 9 تن در نداد قطعا قدرش بدان چه دوران %~% از روزوشب به قدش اطلس برید ~~واکسون # 10 آن که از درون صافی پیشش کمر نبندد %~% چون کوه چشمهایش آرد زمانه ~~بیرون # 11 ای داوری که داری زآفات آسمانی %~% چون ملک آسمانی اطراف ملک محصون # 12 احوال مهرا رای تو کرد روشن %~% اعمال ملک ودین را عدل تو بسته قانون # 13 با نسبت جمالت گیتی چو چاه یوسف %~% با نسبت کمالت گردون چو حوت ذو ~~النون # 14 جز بحر عین ذاتت با نون نشد مغارن %~% کافی که از حدودش سی منزل است ~~تا نون # 15 در اهتمام کمتر لالای درگه توست %~% بر قصر لاجه وردی چندین هزار ms345 ~~خاتون # 16 می خواست نعل اسبت گردون نداشت وجهی %~% تاج مرصع از سر برداشت کرد ~~مرهون # 17 خط مسلسل تو بر نهاد لیلی %~% عقل از سلاسل آن سودایی است ومجنون # 18 هر کس که در نیارد سر با تو چون صراحی %~% همچون پیاله اش دل مادام ~~باد پر خون # 19 گردون علو رطبت از در گه تو دارد %~% فی الجمله بنده یتوست گر عالیست ~~گردون # 20 تو وارثی کیان را چون در قرون ماضی %~% داراب را سکندر جمشید را ~~فریدون # 21 هر شام تا چو یوسف در چاه مغرب افتد %~% خورشید وشب بر آید همراه گنج ~~قارون # 22 بادا نثار عهدت هر گنج دولتی کان %~% تقدیر داشت آن را از کنج غیب مد ~~فون # 23 روزو شبت ملازم سورو سرور عشرت %~% روز سرور سورت تا شام حشر مغرون ~~PageV1P465 ### || [genre: Q] # 1 پیش از این ملکی که جمع را شد میسر بیش از این %~% شاه را اکنون به ~~فیروزی است در زیر نگین # 2 از غبار فتنه آب تیغ سلطانی بشست %~% روی عالم را به فیض فضل رب ~~العالمین # 3 سایه ی یزدان معظ الدین والدنیا اویس %~% پشت ملک ودین و ملت قهرمان ~~ما وتین # 4 آفرین بر حضرتش آ نجا که بنشیند به تخت %~% آفرین باشد نثار از حضرت ~~جان آفرین # 5 در میان چار بالش بر سریر سلطنت %~% همچو خورشیدی است رخشان بر سپهر ~~چارمین # 6 از حوادث خلق را در گاه او سدی سدید %~% وز وقایع ملک را انصاف او ~~حصنی حصین # 7 از ره تعظیم ورفحت پادشاهانش رهی %~% وز پی احسان ومنت تا جدارانش ~~رهین # 8 دولتش با آسمان گر دست آرد در کمن %~% آورد صد بار پشت آسمان را بر ~~زمین # 9 در کف دریا یسارش ابر اگر غوصی کند %~% با قیاس عقل یم نیمی نماید از ~~یمین # 10 دامن آخر زمان را پر جواهر می کند %~% آن دو دریای کرم کو دارد اندر ~~آستین # 11 ms346 نسر طایر کرد از سهمش فراهم بال وپر %~% چون گشاید کرکس از زاغ کمان ~~او کمین # 12 گر ستم دندان نماید در زمان عدل او %~% خنجر آتش زبانش بر کند دندان ~~سین # 13 پشه یخاکی که پرد در هوای لطف او %~% در دمش سازد عظیم الشان چو منج ~~انگبین # 14 آن چنان که از کائنات ایزد محمد را گزید %~% از پی رحمت به خلق و از ~~پی اعلای دین # 15 از پی ضبط امور مملکت امروز کرد %~% سایه ی حق خواجه شمس الدین زکریا ~~گزین # 16 آصف فرخنده پی را بر سر دیوان گماشت %~% خود سلیمانی چنان را آصفی ~~باید چنین # 17 مسندش را دست فطرت بگذرانید از فلک %~% بعدی کی وزارت را به دست آرد ~~چنین مسند نشین # 18 رونق ملک ملک شاه و نظام الملک رفت %~% کو ملکشه گو بیا اکنون نظام ~~ملک بین # 19 زهره اندر پرده گردون فکند آوازها %~% کافتاب سلطنت را مشتری آمدقرین # 20 این کرامتها گزو دیدی ز بسیار اند کیست %~% زود باشد کو به فکر سائب ~~ورای رزین # 21 داغ فرمانت نهد بر جبهه چی بال هند %~% طوق احسانت کند در گردن خاقان ~~چین # 22 ملک احسان تو را صد چون سحاب ادرار خار %~% خرمن فضل تو را صد چون ~~عطارد خوشه چین # 23 عقل اول اول از رایت زند دم در امور %~% چون ز خورشید جهان افروز صبح ~~آخرین # 24 هم به طوق منتت مرغان مطوق در هوا %~% هم به داغ طاعتت شیران مشرف در ~~عرین # 25 در ازل قسم جبین آمد سجود درگهت %~% زین سعادت بر سر آمد بر همه عضوی ~~جبین # 26 گر نشانی شجنه ای بر چارسوی بوستان %~% باد بی حکمت نیارد برد بوی از ~~یاسمین # 27 دست زد در عروة الوثقی فتراکت ظفر %~% گفت من به زین نخواهم یافتن ~~حبل متین # 28 کسی نمی بیند بهعهدت در میان ناز کان %~% لاغری را کو به مویی می کشد ~~بار ms347 سمین # 29 کرد زر مغربی در آستین بهر نثار %~% آید از مشرق برت هر روز صبح ~~راستین # 30 آفتاب بابی مبارک شد هلال طالعت %~% کاخ تیار از طالع او می کند چرخ ~~برین # 31 سالها غواص شد در بحر فکرت تا بیافت %~% آسمان از بهر زیب افسر این ~~در سمین # 32 مقدمش بر عالم و بر شاه عالم جاودان %~% فرخ و فرخنده با آمین (رب ~~العالمین) # 33 در همه وقتی جهانت طابع و گردون مطیع %~% در همه حالی خدایت حافظ و ~~نصرت معین PageV1P466 ### || [genre: Q] # 1 داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین %~% نقش یاقوتت نگارد جان شیرین ~~بر نگین # 2 جز دهانت هیچ ناید در ضمیر خرده دان %~% جز لبت نقشی نبندد دیده باریک ~~بین # 3 با مه رویت بتابد ذره روی از آفتاب %~% با گل حسنت ندارد شاخ برگ ~~یاسمین # 4 با هوای خاک کویت بود ما را اتصال %~% پیشتر زان کام تزاج افتد میان ~~ما وطین # 5 زلف شستت راست در هر خم فزون از صد کمند %~% چشم مستت راست بر هر دل ~~کمین پنجه کمین # 6 روی پنهان می کند در قلب عقرب آفتاب %~% چهره ات چون می شود پیدا ز ~~زلف عنبرین # 7 نیستی آگه که چشمم در تمنای لبت %~% خاک کویت را به خون لعل می سازد ~~عجین # 8 مشک در سودای چین زلفت از آهو برید %~% خود بدین سودا برید ایام ناف ~~مشک چین # 9 مهر جم با نام آصف بر نگین دارد مگر %~% خاتم لعلت که دارد ملک جان ~~زیر نگین # 10 صاحب کافی کفایت آصف جمشید فر %~% اختر برج وزارت آفتاب ملک و دین # 11 خواجه شمس الدین زکریا آنکه نامش کرده اند %~% دامان آخر زمان را بر ~~طراز آستین # 12 کان ز بذل یم یمین او برد دایم یثار %~% یم به دست کان یثار او خورد ~~دایم یمین # 13 می شمارد قاف را ایام حر فیش از وقار %~% می ms348 نماید یم به چشم عقل ~~نصفش از یمین # 14 دفع یاجوج بلا را حکم او سدی سدید %~% حفظ سکان زمین را رای او حصنی ~~حصین # 15 لطف طبعش داده با هم آب و آتش را قرار %~% حسن خطش کرده با هم نور و ~~ظلمت را قرین # 16 ای زسودای سواد نافه مشک خطت هر %~% زمان بر خویشتن پیچیده زلف حور ~~عین # 17 حضرت رای رفیعت راست مهر و مه رهی %~% منت طبع کریمت راست بحر و کان ~~رحیم # 18 عروة الوثقی فتراکت خرد چون دید و گفت %~% اعتصام المک و دین را این ~~سزد حبل المتین # 19 تا نگردد روزی هر روزه را کلکت کفیل %~% نقش کی بندد که پوشد کسوت ~~صورت چنین # 20 مرکب عزم تو هست هر جا که یک پی برگرفت %~% آسمان صد پی همان جا روی ~~مالد بر زمین # 21 جز میان نازک خوبان به عهد دولتت %~% کس نبیند لاغری را کو کشد بار ~~سمین # 22 مد کلکت گر کند دریای عمان را مدد %~% موجش آرد گوهر و عنبر به دامن ~~بعد از ین # 23 باسها زین پس به طالع بر نیاید آفتاب %~% گرسها با طالع نیک اخترت ~~باشد قرین # 24 آسمان گوژپشت ار خیمه زد بالای تو %~% آسمان ابرو و تو چشمی چه عیب ~~است اندر این # 25 گر چه ابرو بر تو رست از چشم و این صورت کج است %~% عقل داند کو به ~~پیشانی بود بالا نشین # 26 صاحبا با آن که مهری گرم دارد آسمان %~% با خردمندان نمی دانم چرا ~~باشد به کین # 27 آسمان لطفی ندارد ور نه کی در دور او %~% خار کش بودی گل نازک مزاج ~~نازنین # 28 گر جهان پاکی گوهر بودی و جوهر شناس %~% خود نکردی ریسمانم در گردن ~~در ثمین # 29 پشه را بخشد سنان بر قصد پیلان دمان %~% مور را بندد میان برکین ~~شیران عرین # 30 کرده راسخ حیله گرگین و زور پیل تو %~% در ms349 مزاج روبه و طبع پلنگ خویش ~~بین # 31 دوستی صاحب غرض باید که در پایان کار %~% بر کند این را صنعت پوست و ~~آن را پوستین # 32 این همه بگذار کی شاید که دارد بی نظام %~% تا پدید آرد نظیرم شاعری ~~سحر آفرین # 33 دور ها باید به جان گردیدن این افلاک را %~% کارو بار چون منی را ~~خاصه با نظمی چنین # 34 مثل من گیرم پدید آورد کی پیدا کند %~% چون تو ممدوحی فظیلت پرور ~~دانش گزین # 35 دیگری بر می برد بر قول من ظن خطا %~% صدق دعوی من آخر خود تو می ~~دانی یقین # 36 کرد بر ناکامیم دورش قراری وین زمان %~% هم برآن است و نمی گردد ازین ~~چرخ برین # 37 سین سلمان را اگر بیند به جنب کاف کام %~% روزگار از کام یک یک برکند ~~دندان سین # 38 بر نمی یاید ز ضعفم ناله و هرگز کجا %~% با هزاران غم برآید ناله زار ~~حزین # 39 خسرو پیروزه تخت آسمان تا می نهد %~% سبز خنگ چرخ را هر ماه داغی بر ~~سرین # 40 نقره خنگ توسن زرین ستام آسمان %~% رایض امر تو را پیوسته بادا زیر ~~زین PageV1P467 ### || [genre: Q] # 1 ای زمین آستانت آسمان ملک و دین %~% آسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین # 2 اشکوب اولت (سبع سموات طباق) %~% نقش درگاه تو (طبتم فادخلو ها ~~خالدین) # 3 نقش سقف لاجوردت آسمان را می زند %~% صد گره بر طاق ابرو هر زمان از ~~نقش چین # 4 گر شود ناظر به سقف نیم ترکت آسمان %~% بر زمین افتد کلاه از فرق ترک ~~پنجمین # 5 طاق درگاه تو طغرایی است بر منشور ملک %~% رسم ایوان تو بنیادی ست بر ~~ارکان دین # 6 بحر عمان را از اب دجله ات باشد یسار %~% اب حیوان را به خاک درگهت ~~باشد یمین # 7 بیت معمورت محقق بحر مسجورت رفیق %~% سقف مرفوعت معین ظل ممدودت قرین # 8 آستانت را برخ شاهان دنیی ms350 خاک روب %~% بارگاهت را به لب حوران جنت ~~خوشه چین # 9 جان فزاید چون صبا در روضه ات طبع سقیم %~% خوش برآید چون نوا در پرده ~~ات قلب حزین # 10 هیچ کس را نیست بر دامن غباری از رهت %~% جز صبا را کز غبار توست ~~دامن عنبرین # 11 تا شود جاروب این در پیش فراشان تو %~% بس که خود را بر زمین مالید ~~زلف حور عین # 12 خازن فردوس را رشک آمد و با حور گفت %~% تا بدین حد نیز هم نازک نباش ~~و نازنین # 13 حور و ولدان پایکوبند از طرب چونروز بزم %~% در طواف آیند غلمانت ( ~~به کاس من معین) # 14 جنتی اینک عیان بر تخت و بخت ساحتت %~% حور و مقصور و درخت طوبی و ما ~~معین # 15 هست اصل نسخه خلد برین بر هشت باب %~% تو بهشتی را بر آن افزوده ای ~~با بی برین # 16 اسمان می خواست کز سنگت کند لختی تراش %~% تا نهد بر خاتم فیروزه خود ~~چون نگین # 17 سر بسی بر سنگ زد چندان که بر روی تیره گشت %~% پیر کیوان ان معمر ~~هندوی باریک بین # 18 گفت مشتی گر زند صد سال بر دیوار سر %~% در نیفتد کاهی از دیوار این ~~حسن حصین # 19 اسمان مزدور کار اوست زان زین استین %~% می رود هر شب درستی مغربی در ~~استان # 20 تا قبول شاه یابد خشت زرین می کشد %~% صبحدم بر مقتضای (نعم اجر ~~العاملین) # 21 سایه لطف الهی دوندی سلطان که هست %~% آفتاب دولت و دین قهرمان ما و ~~طین # 22 ان که حق را بر خلایق از پی ایجاد اوست %~% منت (انعام اتیکم به ~~سلطان مبین) # 23 مهد اورا موکب خورشیدی اندر ظل چتر %~% عزم او را رکب جمشیدی اندر ~~زیر زین # 24 ای ز رشک جام جودت چشم دریا پر زاشک %~% وی زصیت طاس عدلت گوشه گردون ~~پر طنین # 25 گویهای صد رهت تسبیح خیرات حسان %~% گوشه های ms351 دامانت سجاده ی رو ح ~~الامین # 26 حلقه درگاه جاهت گوشوار عزو جاه %~% پایه سدر رفیعت دستگاه ملک و دین # 27 خاک را با ظل چترت نیست مهر اسمان %~% باغ را بوی خلقت نیست برگ ~~یاسمین # 28 هر نفس مشاطه رای مشیرت کرده پاک %~% از غبار تیر مشک روی مرات یقین # 29 پادشاها بنده از بحر نثار اورده است %~% دامنی در بر درت وانگه چه در ~~های ثمین # 30 در لباسی خانه ای آراستی کز شوق ان %~% طاق از رق می کند شق در هز ~~زمان چرخ برین # 31 رسم شاهان جهان است این بهشت اباد تو %~% رسم شاهان تازه کردی افرین ~~باد افرین # 32 جای شاهان است یا رب فرخ و فرخنده باد %~% جاودان بر پادشاه شه نشان ~~شه نشین # 33 برسریر منصب دلشاد شاهی تا ابد %~% شاه با دلشاد باد آمین رب ~~العالمین PageV1P468 ### || [genre: Q] # 1 طراوتی است جهان را به فر فروردین %~% که هر زمان خجل است اسمان ز روی ~~زمین # 2 ز لطف خاک صبا گشت بر هوا غالب %~% چنان که می چکدش از حیا عرق ز جبین # 3 فلک ز قوس و قزح بر هوا کشیده کمان %~% هوا ز برق جهان بر جهان گشاده ~~کمین # 4 حریر سبز چمن شد شکوفه را بستر %~% کنار برگ سمن شد بنفشه بالین # 5 مرا عذاب خوش آید که می زند بر رود %~% ترانه های دل آویز و صوت های ~~حزین # 6 درخت میوه را چون شاخ ثور برگ نداشت %~% چو برج ثور بر اورد زهره و ~~پروین # 7 چمن به است ز چرخ برین به سهیه بید %~% خلاف نیست بر ان چرخ پیر است ~~برین # 8 مثل نرگس رعنا بعینه گویی %~% که در چمن به تماشای لاله و نسرین # 9 گذشته اند سحر گه مخدرات بهشت %~% بمانده است در و باز چشم حور العین # 10 نهاده لاله کله کج به شیوه خسرو %~% گشاده غنچه دهن خوش به خنده ms352 ~~شیرین # 11 رسیده خسرو انجم به خانه بهرام %~% زدند خیمه گل بر منار چوبین # 12 به وصف عارض گل بلبل سخن گو را %~% معانی کلماتی است نازک و رنگین # 13 سمن چو نظم ثریا و ژاله چون شعری است %~% که کرده اند در ان نظم ~~دلگشا تضمین # 14 چمان چو من به چمن با چمانه چم بر جوی %~% اگر معاینه جویی بهشت و ما ~~معین # 15 چو باد صبح به بوی گل و سمن بر خیز %~% بیا چو شبنم و خوش بر کنار ~~سبزه نشین # 16 نگر به لاله و نرگس کلاه زر در سر %~% چنین روند لطیفان به باغ روز ~~چنین # 17 ز داغ طاعت تو سبز خنگ گردون را %~% ز راه مرتبه بر سر سبق گرفت سرین # 18 در ان زمین که ببارد کفن به جای نبات %~% بر آورند سر از خاک گنجهای ~~دو فینم # 19 ز هی زلوح ضمیر تو عقل علم آموز %~% زهی زفیض نوال تو ابر گوهر چین # 20 ز عین نعل براق مواکبت دل قاف %~% هزار بار شده رخنه رخنه چون سر سیم # 21 چنان به عهد تو میزان عدل شد طیار %~% که میل سوی کبوتر نمی کند ~~شاهین # 22 از ان گذشت که در روزگار احسانت %~% برای رزق کسی خون خورد به غیر ~~چنین # 23 به طالع تو مشرف شده است شاه فلک %~% به طلعت تو منور شده است تاج و ~~نگین # 24 ظفر به بند کمند تو معتصم شد و گفت %~% که فتح را به ازین نیست هیچ ~~حبل متین # 25 به اب تیغ تو میرود به روز کین خود %~% بود عدوی توزین پس چو اتش بر ~~زین # 26 اگر سپهر در اید به سایه علمت %~% بنات پرده نشین فلک شوند بنین # 27 نهد ز ضعف شکم و بر زمین براق فلک %~% اگر شمار تو بر پشت او ببند ~~زین # 28 اگر ز روضه خلدت غزال بوی برد %~% سراز چه روی فرود ms353 اورد به سنبل چین # 29 زبان سوسن ازاده در حدیث اید %~% اگر کند به ثنای تو این سخن تلقین # 30 اگر چه طبع روان من است گوهر بخش %~% ور چه شعر متین من است سحر مبین # 31 طرب سرای خیال من است پرده غیب %~% خزینه دار ضمیر من است روح امین # 32 مرا تصور مدحت چنان بود که بود %~% شکسته پر مگسی را هوای الیین # 33 سخن دراز کشیدم کنون زمان دعاست %~% که جبرئیل امین راست بر زبان ~~آمین # 34 همیشه تا متولد شود اناث وذکور %~% همیشه تا مترادف بود شهور وسنین # 35 هزار سال جلالی بقای عمر تو باد %~% شهور آن همه اردیبهشت وفروردین # 36 ملوک ملک وملک داعی ومطیع ورهی %~% خدای عزو جل حافظ ونصیرو معین ~~PageV1P469 ### || [genre: Q] # 1 آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه %~% شد به های های گریان بر سر ~~بیرام شاه # 2 شد وجودی نازنین صافی تر از آب حیاط %~% در میان خاک ریزان (طیب الله ~~ثراه) # 3 در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش %~% آنکه نتوانست دیدن کرد مشکین ~~گرد ماه # 4 بر سرش روحانیون فریاد وزاری می کشند %~% همچون مرغان بر سر سرو سهی ~~بی گاه وگاه # 5 گر در این ماتم نبودی روی خاک از اشک تر %~% کرده بودی آسمان صد باره ~~بر سر خاک را ه # 6 از لطافت بود چون جان بلکه نازک تر زجان %~% نازنین جانی که بودش در ~~همه دل جایگاه # 7 عقل دعوی می کند کو بود در سیرت ملک %~% یافتم بر صدق این دعوی ملایک ~~را کواه # 8 بود اصل مردمی در خاک بنهادش جهان %~% وان چه زین پس روید از خاکش بود ~~مردم گیاه # 9 ای دریغان سر به باغ کامرانی کاسمان %~% کرد در طفلی چو گل پیراهن ~~عمرش قباه # 10 ای دریغ آن شمع بز م افروز ملک خسروی %~% کش به یک دم کشت دور غم ~~فضای عمر کاه ms354 # 11 دور ها باید به جان گردیدنی افلاک را %~% تا چنان ماهی شود طالع ز ~~دور سال وماه # 12 انجمن چون انجم چرخند زین غم در کبود %~% مردمان چون مردم چشمند یک ~~سر در سیاه # 13 حرمت سلطان رعایت کرد یعنی کو سرست %~% و رنه بر می داشت از سر آسمان ~~زرین کلاه # 14 این حکایت گر به گوش سخره ی صما رسد %~% نشنوند از کوه سنگین دل صدا ~~الا که (آه) # 15 ای خرد مندان چه در ابیست بودش غیر عمر %~% از جوانی وجمال وهمت ~~ومردی وجاه # 16 دیده اید این اعتبار العتبار العتبار %~% دیده اید این احتشام ~~الانتباه الانتباه # 17 بی ثبات است این جهان ای دل ورت باید یقین %~% اولت باید به حال این ~~جوان کردن نگاه # 18 وارث عمر جهان پیر بودی این جوان %~% گر به جا ه و مال بودی یا به تد ~~بیروسپاه # 19 آفتاب عمر او گر یافت از دوران زوال %~% جودان پاینده بادا سایه ی ~~(ظل اله) # 20 پادشا ها گر عزیزی کرد از این دنیا سفر %~% به سریر مصر جنت رفت چون ~~یوسف زجاه # 21 این جهان فانی است نتوان دل نهادن بر فنا %~% تا جهان باقی بود باد ~~دا بقای پادشاه PageV1P470 ### || [genre: Q] # 1 منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه %~% در پناه صحت است از فیبض الطاف ~~اله # 2 منت ایزد در آ که شد بر آسمان سلطنت %~% از خسوف عقده ی ایام ایمن ماه ~~جاه # 3 احمد عیسی نفس ایمن شد از تشویش غار %~% یوسف موسی بنان فارغ شد از ~~تعذیب ماه # 4 بوستان بر دوستان افشاند زین بهجت نثار %~% اسمان بر اسمان افکند زین ~~شادی کلاه # 5 در نه اقلیم فلک شد دانه این مژده را %~% مسرعان عالم علوی به رسم ~~مژده خواه # 6 می ربایند از سر خورشید یاقوتی کله %~% می گشایند از بر افلاک پیروزی ~~قبا # 7 شکر این احسان و نعمت را روا ms355 باشد اگر %~% اسمانها بر زمین مالند هر ~~ساعت جبا # 8 چیست زین به دولتی که از کنج عزلت گاه رنج %~% خسرو صاحب قران امد به ~~صدر بارگاه # 9 ظل حق چشم و چراغ دوده چنگیز خان %~% شیخ حسن نویان امین این فضای کفر ~~کاه # 10 اسمان قدر ثوابت لشگر سیاره سر %~% مشتری رای عطارد فطنت خورشی گاه # 11 ای به رفعت اسمانت ملک و دین را پایمرد %~% ای به بخشش استینت بحر و ~~کان را دستگاه # 12 کو سلیمان تا ببیند مملکت را زیب و فر %~% کو فریدون تا بداند سلطنت ~~را رسم و راه # 13 خیت و صحبت شاید از رفعت طناب سایبان %~% ساق عرشت زیبد از حشمت ستون ~~بارگاه # 14 سر بر اب چشمه تیغت بر ارد عاقبت %~% گر چه در گرداب گردون می کند ~~خصمت شاه # 15 ذکر تیغت در یمن خوناب گرداند عقیق %~% یاد لطفت در عدن در دانه ~~گرداند میاه # 16 اندر ان وادی که ادم با عصا در گل بماند %~% رایت او شد دلیل منزل ثم ~~اجتباه # 17 اندرین مدت که ذات پاک و نفس کاملت %~% داشت اندک زحمتی از چرخ دون و ~~دهر داه # 18 عالم الاسرار اگاه است که از اخلاص جان %~% بوده اند اندر دعایت مرد ~~و زن بیگاه و گاه # 19 بر سرت خورشید می لرزد با چشمی پر اب %~% بر درت گردون همی گردید با ~~قدی دو تاه # 20 در فراغ عکس روی و رای ملک ارای تو %~% می براید هر دم از اینه ~~خورشید اه # 21 سایه حقی که بی نورت سواد مملکت %~% بود حقا چون سواد چشم بر چشمم ~~سیاه # 22 دست یک سر شسته بودیم از بقای خود ولی %~% لطف جان بخشت دلی می داد ~~مارا گاه گاه # 23 چشم بد دور از وجودی کو چو چشم نیکبان %~% داشت اندر عین بیماری دل ~~مردم نگاه # 24 تا نپندارت کسی کز تب تنت در تاب شد %~% تا ms356 بدین علت به ذاتت هیچ ~~نقصان یافت را # 25 جوهر پاک تنت چون گردد از تب منکسر %~% جوهر یاقوت چون گردد خود از ~~آتش تباه # 26 چون جهان قدر وجودت را ندانست اسمان %~% گوشمالی داد او را بر سبیل ~~انتباه # 27 این زمان از روی ان کین حزم را نسبت به دوست %~% از خجالت می نیارد ~~کر دبر رویت نگاه # 28 هیچ می دانی حصول این سعادت از چه بود %~% از خلوص اعتقاد داور گیتی ~~پناه # 29 مریم عیسی نفس بلقیس جمشید اقتدار %~% عصمت دنیا الدنیا خداوند جهان ~~دلشاد شاه # 30 ان که کلک او دوای ملک دارد در دوات %~% و ان که لطف او شفای خلق ~~دارد در شفاه # 31 برده چترش را سجود از روی طاعت مهر و ماه %~% بسته امرش را کمر از ~~روی خدمت کوه کاه # 32 کرده لطف شاملش گاه عنایت کاه کوه %~% گشته قهر مایلش روز سیاست کوه ~~و کاه # 33 کرده جودکان یسارش پیش دستی بر سوال %~% برده عفو بر بارش شرمساری از ~~گناه # 34 سر فرازان را کلاهی مملکت را سر فراز %~% پادشاهان را پناهی خسروان ~~را پادشاه # 35 در جناب عصمتت مهر فلک را نیست بار %~% در حریم حرمتت باد صبا را ~~نیست راه # 36 گر نبودندی دولالا عنبر و کافور نام %~% روز و شب را خود نبودی در ~~سرایت جایگاه # 37 تا نبیند ماه رویت را زعزت آفتاب %~% می کشد هر ماه نیلی اتشین در ~~چشم ماه # 38 ابر اگر آموزد از تبع تو رسم مردمی %~% از زمین هر گز نرویاند به جز ~~مردم گیاه # 39 خاک درگاهت به صد میل زره سرخ آفتاب %~% روشنایی را کشد در دیده هر ~~روزی به گاه # 40 تا بر اهل تصور بر رخ نیلی بساط %~% ماه فرضین است وانجم بیدق خورشید ~~شاه # 41 دشمنت در پای پیل افتاده بادا روزو شب %~% دوستانت بر سر اسب سعادت ~~سال وماه PageV1P471 ### || [genre: Q] # 1 به گرد ms357 چشمه ی نوشت دمی مهر گیاه %~% تو عین آب حیاطی علیک عین اله # 2 ترا چهی است معلق زچشمهی خورشید %~% فتاده خال سیاهت چو سایه در بن ~~چاه # 3 زشام زلف خودم وعده می دهی چه کنم %~% که وعده یتو دراز است وعمر من ~~کوتاه # 4 بدان دو چشم مکحل نظر در آیینه کن %~% ببین که خانه ی مردم چرا شده ~~است سیاه # 5 ز نیل و قالیه بر قمر زدی رقمی %~% هزار بار کبود وسیاه بر آمده ماه # 6 چه طرفه گر دل وچشم من اند منزل تو %~% که ماه راست زقلب وزطرفه ~~منزلگاه # 7 به ناله ی سحری دل گواه حال من است %~% اگر چه غمزه ی تو چرخ کرده است ~~گواه # 8 جوانب رخ تو نازک است و می دارند %~% دو زلف از آن دو طرف راز گرد آن ~~نگاه # 9 خمیده قدم وچون چنگ می کنم فریاد %~% زدست عشق که عشقت زده است بر من ~~راه # 10 به باغ نرگس جماش را صبا بر سر %~% به عهد اکد ش تو کج نهاده است ~~کلاه # 11 حکایت سر زلفین توست در اطراف %~% عبارت لب ودندان توست بر افواه # 12 نظر بر آن که تو در چشم ما کنی گذری %~% نموده ام همه روزه چشم ها بر ~~راه # 13 زتاب مهر جمال تو سوختی گیتی %~% اگر پناه نجستی به چتر (ظل اله ) # 14 معز دولت ودین پادشاه روی زمین %~% که رای اوست از اسرار آسمان آگاه # 15 محیط سلطنتو بحر جود شاه اویس %~% که چرخ چنبریش چنبری ست بر خر گاه # 16 نجوم کوکب شاهی که روز رزم کند %~% زمین سیه به سپا ه و فلک به گرد ~~سیاه # 17 به غیر کاه ربا در زمان معدلتش %~% کسی که به قصب نیارد ربود بر گی ~~کاه # 18 اگر به سایه کند التفات ممکن نیست %~% گر آفتاب شود بار وضع سایه ~~پناه # 19 دوای ملک بر آورد کلک او ms358 ز دوات %~% شفای خصم بر انگیخت تیغ او زشفا ~~ه # 20 خیال تیغش اگر بر خیال کوه افتد %~% زچشمه ها شودش خون روان به جای ~~میاه # 21 زهی سپهر جهان دیده با همه پیری %~% تو را متابع ومحکوم دولت بر ناه # 22 سپرده خاک جناب تو گرد نان بر دوش %~% کشیده گرد بساط تو گرد نان به ~~حیاه # 23 زده است دست جواد تو مرحبا ی سوال %~% شده است عفو کریم تو عذر خواه ~~گناه # 24 ز زخم سییل حکم تو روی کوه کبود %~% زبار منت جود تو پشت چرخ دوتاه # 25 ستاره بسته یپیمان توست بی اجبار %~% سپهر بنده ی فرمان توست بی ~~اکراه # 26 زخسروان به سپاه اندرش روان سیصد %~% چو اردوان به رکاب اندرش روان ~~پنجاه # 27 تو را نجوم فلک لشگر است ولشگر گاه %~% تو را ملو ک وملک را عیند و ~~دولتخواه # 28 کسی که تابع رای تو گشت چون خورشید %~% کسی که در او نتواند دلیر کرد ~~نگاه # 29 تو را همیشه تفاخر به گوهر اصلی ست %~% حسود را به کلاه گوهر نگا ~~روقباه # 30 کلاه زر کش نرگس به نیم جو نخرند %~% تو آن مبین که بدو داده اند ضر ~~به کلاه # 31 درون دشمنت از موج چون دل بحر است %~% که نیزه ی تو برون برد جان از ~~او به شناه # 32 به لطف وخلق تو ملک آنقدر منافع یافت %~% که از ریاح ریاحین واز میاه ~~گیاه # 33 برای خرج عطای کف تو مسکین کان %~% چه جان بکند ودر آخر نماند طاب ~~ثراه # 34 نزد به عهد تو در رودبار بر بط ره %~% ولی فاخته را رود چنگ زد صد را # 35 شها بهار جوانی من گذ شت ورسید %~% خزان پیری انده فضای شادی کاه # 36 بر استخوان چو کمانم نماند جز پی وپوست %~% زبس که بار جهان می کشم به ~~پشت دوتاه # 37 زمان خلوت وایام انزواست مرا %~% نه موسم شره ms359 مال وحر ص ومنصب وجاه # 38 بر آن سرم که کشم پای فقر در دامن %~% برم به ملک قناعت زدست آز پناه # 39 پس از قضای حیات به باد رفته مگر %~% ادام کنم به دعای حقوق نعمت شاه # 40 دل زمانه یجافی نمی دهد مهلت %~% تو مهلیت زبرای من از زمانه بخواه # 41 همیشه تا گذرد ماه وروز وهفته و سال %~% سعادت دو جهان باد لازم ~~درگاه PageV1P472 ### || [genre: Q] # 1 یاد صبح است این گذر بر کوی جانان یافته %~% یادم عیسی است جسم خاک از ~~و جان یافته # 2 یا بشیر صحت ذات عزیز یوسف است %~% رهگذر بر کلبه احزان کنعان یافته # 3 این خلیل اذر است ازر برو ریحان شده %~% یا خضر در عین ظلمات اب حیوان ~~یافته # 4 گوهر ذات وجود در درج فطرت است %~% چون( کلیم الله ) خلاص از موج ~~بحران یافته # 5 درة التاج سلاطین شاه دلشاد ان %~% که هستگرد نان را طاقتش با طوق ~~فرمان یافته # 6 ای به تمکین از ازل ثانی بلقیس امده %~% وای ز یزدان تا ابد ملک ~~سلیمان یافته # 7 شکر یزدان را که ذات بی نظیرت در جهان %~% هر چه جسته جز نظیر از فر ~~یزدان یافته # 8 از نظیرت سالها جاسوس فکرت یک جهان %~% جسته و صد ساله ره زان سوی ~~امکان یافته # 9 اسمان از خود نمایی پیش رای روشنت %~% افتاب عالم ارا را پشیمان یافته # 10 عقل کامل رای خود را نزد رای کاملت %~% با کمال معرفت در عین نقصان ~~یافته # 11 روی سر پوشیدگان پرده ها عفتت %~% روزگاراز سایه خورشید پنهان یافته # 12 از سواد سایه چترت جهان خال جمال %~% بر عذار شاهد چارم شبستان یافته # 13 شهسوار همتت افلاک را در روز عرض %~% چون غبار نیلگون بر سمت میدان ~~یافته # 14 نو عروس حشمتت خورشید را در بزم پاه %~% چون مرصع مجمری در زیر دامان ~~یافته # 15 گلشن نیلوفری را خادمان مجلست %~% شبه نرگس دانی ms360 از مینا در ایوان ~~یافته # 16 با وجود جود طبع و حسن اخلاقت که خلق %~% هر دو را گلزار لطف و ابر ~~احسان یافت # 17 قصه یوسف جهان در قعر چاه انداخته %~% نامه حاتم فلک در طی نسیان ~~یافته # 18 دست دول بخشت کزو کان در دهان انداخت خاک %~% بحر پر دل را حربف اب ~~دندان یافته # 19 دستت ارزاق خلایق در سبیل تقدمه %~% دادو بستد تا بروز حشر از ایشان ~~یافته PageV1P473 ### || [genre: Q] # 1 ای کمان ابرویت را جان من قربان شده %~% شام زلفت را نسیم صبح سر ~~گردان شده # 2 نقطه ی خالت سواد عین خورشید آمده %~% آتش لعلن ذهاب چشمه ی حیوان شده # 3 با همه خوردی دهان توست در روز سفید %~% آشکارا کرده دلها غارت وپنهان ~~شده # 4 تا سر زلفت چو چوگان است در میدان حسن %~% ای بسا سر ها که چون گو در ~~سر چوگان شده # 5 هر سحر در حلقه ی سودای شام طره ات %~% بار چین بگشاده صبح ومشک چین ~~ارزان شده # 6 گر ندانستی دلا کاتش گل وریحان شود %~% آتش روی خلیلم بین گل وریحان ~~شده # 7 عاشقان افتان وخیزان چون نسیم صبح دم %~% جمله تن جان بر میان بر در ~~گه جانان شده # 8 در مغیلان گاه عشقت خستگان درد را %~% زخم هر خار مغیلان مرهم ودر مان ~~شده # 9 خاک خون آلود این ره را اگر پرسند چیست %~% چیست گوگردیست احمر کیمیای ~~جان شده # 10 بر سر کویش که خاکش تر شده است از اشک ما %~% فیض رحمت بین ز زرین ~~ناودان ریزان شده # 11 ما زکویش روی کی تا بیم جایی کز هواش %~% ذره با رخسارش از خورشید ~~روگردان شده # 12 سالکان راه عشق از تاب خورشید رخش %~% در پناه بارگاه سایه یزدان شده # 13 تا درست مغربی مهر در میزان شده %~% هست باد مهرگان زر گر بستان شده # 14 دستها کوبنده بر هم سرو وهر ساعت چنار ms361 %~% در هوای مهرگان رقاص ودست ~~افشان شده # 15 شاخ گلبن را نگر در اشتیاق روی گل %~% ریخته رنگ از هوا از مهرجان ~~لرزان شده # 16 ملک چوبین کرده غارت لشکر باد خزان %~% گنج باد آورد خسرو در رزان ~~لرزان شده # 17 باز خواهد کرد اطفال نباتی را زشیر %~% دایه یابر خریف اینک سیه ~~پستان شده # 18 کرد ترکیب زر ویاقوت رمانی انار %~% زان مفرح لاجرم کام لبش خندان ~~شده # 19 از زر وگوهر میان باغ جنت جویبار %~% چون کنار سایلان درگه سلطان شده # 20 ساقیا ! در کارگاه رنگ رز نظاره کن %~% چون خم عیسی ببین بر گونه گون ~~الوان شده # 21 در خمستان رو خم سر بسته ی خمار بین %~% شاهد گل روی مصرعیش را زندان ~~شده # 22 چون لب لعل تو رنگ صبغه اله یافته %~% بس لبالب عین جان ومعدن مر جان ~~شده # 23 مریم رز را بخواه آن بکر آبستن به روح %~% زبده ی عصر آمده پرورده ی ~~دهقان شده # 24 ظاهرا هم شیره ی انگور بوده در ازل %~% آب حیوان چون کفیل عمر ~~جاویدان شده # 25 عید فرخ عود کرد آن عود شکر ریز کو %~% از بساط جام گلگون عندلیب ~~الحان شده # 26 چنگ ونای اینک زدست مطربان راهزن %~% پیش سلطان جهان با ناله وافغان ~~شده # 27 شاه جم تمکین مغرالدین الدنیا که هست %~% وصف اخلاقش برون از خیر ~~امکان شده # 28 آفتاب سلطنت سلطان اویس آن که از ازل %~% جوهر ذاتش فلک را حاصل ~~دوران شده # 29 دامن چترش که خورشید فلک در ظل اوست %~% سایبان رحمت این سبز شادروان ~~شده # 30 گرچه عقل پیر عالم را آب وجد می شود %~% در دبیرستان رایش طفل ابجد ~~خوان شده # 31 صدره از رشک دلش جان در لب بحر آمده %~% هر دم از دست کفش خود در ~~درون کان شده # 32 از خروش کوس او گوش زحل بشکافته %~% وز غبار لشکرش چشم فلک حیران شده # 33 تا به ms362 حدی آب تیغ خنجرش تیز آمده %~% کایسای آسمان از آبشان گردان ~~شده # 34 ای به بزم ورزمت از باران جود وآب تیغ %~% خاندان بخل وبنیاد ستم ~~ویران شده # 35 هر که سر پیچیده از فرمان تو در گردنش %~% چون رسن حبل الورید اندر ~~تنش پیچان شده # 36 قطره ای و ذره ای کافتاده وبر خواسته در %~% در هوای جامت این خورشید ~~وآن عمان شده # 37 از سر مهر آسمان بوس آمده %~% وز بن گوش اخترانت تابع فرمان شده # 38 بارها نعل سم اسب تو آن مفتاح فتح %~% گوشوار گوش مه تاج سر کیوان ~~شده # 39 مرکبت چون در مقام دست برد آورده پای %~% مردی رستم سراسر حیله و ~~دستان شده # 40 تا شده طیار شاهین در هوای همتت %~% پیش مردم در ترازو سنگ وزر یکسان ~~شده # 41 هر کجا خندیده شیر رایتت د ر روی خصم %~% در سرش شمشیر با آهن دلی ~~گریان شده # 42 طبع موزون تو چون فر مود میل جام می %~% زمره ی فضل وهنر را زهره در ~~میزان شده # 43 مشتری را گر شرف نگرفته فال از طالعت %~% آفتاب طالعش در خا نه ی ~~کیوان شده # 44 بر ره آن جانب که شستت کرد پیکان را روان %~% قاصد میر اجل بی در و ~~بی پیکان شده # 45 بر یمینت هر که راسخ بود چون تیرو کمان %~% آمده بر سر اگر در رزم ~~خود عریان شده # 46 گنج معنی شد روان در روزگار دولتت %~% لیکن این معنی برای خاطر سلمان ~~شده # 47 تا جهان هر سال بیند زایران کعبه را %~% بر بساط رحمت خوان کرم مهمان ~~شده # 48 سفره ی احسان ولطفت در جهان گسترده باد %~% پادشاهانت گدای سفره ی ~~احسان شده # 49 روز عیدت فرخ وبد خواه اشتر زهره ات %~% باد در پای سمند ت چون شتر ~~قربان شده PageV1P474 ### || [genre: Q] # 1 زحبس نفس خلاص ای عزیز اگر یابی %~% سریر سلطنتت مصر جان مقر یابی # 2 ms363 از این خرابه کنگر مقام اگر ببری %~% فراز کنگره یعرش مستقر یابی # 3 اگر به چشم تامل به خاک در نگری %~% به زیر پای خود اندر هزار سر یابی # 4 کمال قدر وشرف می کنی طلب چون ما %~% منازلی که تو می جویی از سفر ~~یابی # 5 ز خود سفر کن اگر نعمت ابد طلبی %~% که در چنین سفر آن سفره ی ما حضر ~~یابی # 6 تو مرغ بی پری از بال نیست خبری %~% به بال کن طیران تازه بال پر یابی # 7 به زیر تیغ چو کوهی نشسته تا باشد %~% که سنگ پاره ای از لعل بر کمر ~~یابی # 8 بدان قدر که بیابی زرزق راضی شو %~% چو بیش و کم همه در قبضه ی قدر ~~یابی # 9 دل است کعبه ی عرفان کعبه ی دل را %~% دراز صفات توسعی بکن که در یابی # 10 به بوی دوست سحر خیز شو چو باد صبا %~% که بوی دوست زمشکین دم سحر ~~یابی # 11 چو مشکو عود عزیزی نفس وطیب نفس %~% بسوز سینه و خونا به ی جگر یابی # 12 ندیم مجلس کروبیان قدس شوی %~% زشر نفس خلاصی بجوی اگر یابی # 13 به خلوت حرم دوست آن زمان برسی %~% کزین ده و دو درونه تتق گذر یابی # 14 دل شکسته چو یاقوت شاد کن وانگه %~% به عهده یمن از آتش اگر ضرر یابی # 15 اگر نه بر دل کوه است خاری از درون %~% فسرده خون زچه در سینه یحجر ~~یابی # 16 زغصه بر جگر بحر نیز داغی هست %~% وگرنه از چه لبش خشک وچشم تریابی # 17 ز چشمت ار سبل ریب عیب بر خیزد %~% سرایر حجب غیب در نظر یابی # 18 خواص خاص زعامی مجو که ممکن نیست %~% که آنچه در دل بحر است در شمر ~~یابی # 19 برای مصلحتی پادشاه گردون را %~% گهی به خاوران و گاهی به باختر یابی # 20 سپهر با عظمت را که بسته اند کمر %~% برای ms364 خدمت اولاد بو البشر یابی # 21 تو در مزراغ دنیا چو تخم بد کاری %~% در آخرت هم ازین جنس بارو بر ~~یابی # 22 دو تویی فقرا جامه ایست کز عظمت %~% هزار میخی افلاکش استر یابی # 23 ندارد ان شرف و اعتبار دینی درون %~% که خویش را تو بدان چیز معتبر ~~یابی # 24 ببخش مال و نترس از کمی که هر چه دهی %~% جزای آن به یک ده ز داد گر ~~یابی # 25 تو همچو منبع ماهی به عینه چندانی %~% که بیشتر بدهی فیض بیشتر یابی # 26 چو غنچه خانه پر از برگ ودایمی دلتنگ %~% که کی ز باد هوا خرده ای ز ~~زر یابی # 27 مقرر است نصیب ار هزار سعی کنی %~% هر آنچه هست مقدر همان قدر یابی # 28 چو نرگست همگی چشم بر زر و سیم است %~% نظر به زر نکنی هیچ اگر بصر ~~یابی # 29 مکن ملامت دنیا که سست بنیاد است %~% کزین سرای دو در خلد هشت در ~~یابی # 30 جلیس او شوی آنگه که چشم و گوشی را %~% کز آن جمال و مقال حبیب در ~~یابی # 31 چو گاو و چشم ز دیدار عیب سازی کور %~% چو پیل گوش ز گفتار خلق کر ~~یابی # 32 گذر به لاله ستان کن چو باد تا در خاک %~% غریق خون همه سرهای تا جور ~~یابی # 33 اگر به نسخه تشریح چشم در نگری %~% شروح صنع درین جلد مختصر یابی # 34 گذشت عمر عزیزت به هرزه تا امروز %~% دلا به کوش که باقی عمر دریابی # 35 تو مردمی ز همه مردمی امید مدار %~% که این کرم ز نفوس ملک سیر یابی # 36 مباش در دم نحلی که در دمش نوش است %~% که در دم و دم او نوش نیشتر ~~یابی # 37 ببین که با همه حسن اللقا چه کوتاهست %~% بقای صبح دوم را که پرده در ~~یابی # 38 ز آه سرد حذر کن که کوه را چون کاه %~% زباد ms365 سینه درویش بر حذر یابی # 39 از مروت نیست پیشش بحر را خواندن سخی %~% وز سبکباری ست گفتن کوه را ~~نزد ش حلیم # 40 ای عیون اختران از خاک در گاهت کحیل ! %~% وی جبین آسمان از داغ فر ~~مانت وسیم # 41 هم به جنب همتت گردون خسیس ومه گد ا %~% هم به خیل حشمتت دریا بخیل ~~وکان لئیم # 42 سفره ی افلا ک را رای تو بخشد قرص چاشت %~% ابلق ایام را جودت دهد ~~وجه فضیم # 43 می کند ثابت به برهان های قاطع تیغ تو %~% کوشهاب ثاقب است وخصم ~~شیطان رجیم # 44 در میان روز وشب گر تیغ تو سدی کشد %~% خیل شب زان پس نیارد سر بر ~~آوردن زبیم # 45 کعبه درگاه توست اندر مقامی کاسمان %~% بسته احرام عبادت گرددش گرد ~~حریم # 46 خویشتن را دشمنت بر تیغ دولت می زند %~% لاجرم پروانه سان می سوزد از ~~تاب الیم # 47 از در اصحاب دولت می توان گشت آدمی %~% یافت از اقبال ایشان پایه ی ~~انسان رقیم # 48 ای عدو در زیر شیر رایت او شد که هیچ %~% در نمی گیرد سگی وروبهی با ~~این غنیم! # 49 با قضا حیلت چه آرزد زانکه در روز اجل %~% عاجز است از دفع دشمن سوزن ~~چو موی سیم # 50 خصم بالین سلامت را کجا بیند به خواب %~% زا نکه آن سر کش زیادت می ~~کشد پا از گلیم # 51 پادشا ها در بهار دولتت من بی نوا %~% هستم آن بلبل که چون عنقاست ~~مثل من عدیم # 52 گر چه بیمار است طبعم قوتی دارد سخن %~% ورچه باریک است معنی دارم ~~الفاضی جسیم # 53 گر به دست دیگری آرم سخن عیبم مکن %~% زان سبب کز دست خویشم در عذابی ~~بس الیم # 54 تا ندید گل بود هر سال بلبل در بهار %~% در بهار کامرانی دولتت بادا ~~ندیم ! PageV1P475 ### || [genre: Q] # 1 دمید گرد لب جوی خط زنگاری %~% بیاد و در قدح افکن شراب گلناری ms366 # 2 صبا شراب صفا ریخت در پیاله گل %~% به یک پیاله مل گشت روی گل ناری # 3 زمان زمان گل است و اوان ساغر می %~% کی آوری می اگر در زمان گل ناری # 4 بیاد تفرج آیات صنع باری کن %~% که داده است بر ابر و این همه گهرباری # 5 نهاد گنبد گل بین که از مرد و لعل %~% نهاده‌اند و در او می‌کنند زر ~~کاری # 6 مهندسان هوایی ز نقطه باران %~% بر آب دایره‌ها می‌کشند پرگاری # 7 چو قرص گرم فلک دید گل دهن بگشود %~% ندانمش زه چه پیدا شد این ~~شکم‌خواری # 8 شب دراز به تحصیل علم حکمت عین %~% بسا که نرگس مسکین کشیده بیداری # 9 زرشک چشم ندارد که لاله را بیند %~% که لاله نیز چرا می‌کند کله داری # 10 اصول و حکمت بید و خلافیش بنگر %~% شنو کلام قماری و منطق ساری # 11 فغان ز درد دل سار و ناله سحرش %~% که هست در دل سار علتی ساری # 12 اگر زیاد نه بویی شنود چون یعقوب %~% چرا به قهقه خندید کبک کهساری # 13 شکوفه پیش رو لشکر بهار آمد %~% که پیر به ز برای سپاه سالاری # 14 عجب که دیده نرگس نظر به مردم هیچ %~% نمی‌کند نظرش بر خود است پنداری # 15 نهاد شاخ شجر تخته‌های بزازی %~% گشاده باد صبا کلبه‌های عطاری # 16 ز جعد غالیه بوی بنفشه روی زمین %~% نهاد خال رخ گلرخان فرخاری # 17 نوای بلبل عاشق شنو نه ناله چنگ %~% که از محبت گل شد برو هوا تاری # 18 مده به مجلس گل راه چنگ که گل %~% عروس پرده نشین است و چنگ بازاری # 19 دل است غنچه به یکباره و سوسن است زبان %~% بسی است ره زبان آوری به ~~دلداری # 20 ثنای حضرت گل بلبل از چه می‌گوید %~% ببایدش ز من آموخت نغز گفتاری # 21 چو کلک من ثنای و دعای شاه سزد %~% زبان قمری اگر لاله را شود قاری # 22 معز ms367 دولت دین سایه خدای که هست %~% به سایه علمش آفتاب ز نهاری # 23 محیط مکرمت و کان جود شاه اویس %~% که ابر را ز درش را تبی است ادراری # 24 شهی که گر بفروشند نعل اسبش را %~% برای تاج کند مشتری خریداری # 25 جناب همت او آن رفیع مملکت است %~% که کرد هفت سپهری چهار دیواری # 26 اگر درآورد او ظل چاه را به جوار %~% ز چاه چشمه خورشید را کند جاری # 27 چو دید رایت او گفت آفتاب بلند %~% که کار توست جهانگیری و جهانداری # 28 کند مطالعه روزنامه فردا %~% ضمیر او ز سواد شب خط تاری # 29 ز جام بأسش اگر عقل جرعه‌ای بچشد %~% به خواب نیز نبیند خیال هشیاری # 30 سحاب کیست که لاف سخا زند با او %~% اگر چه می‌کندش دعوی هواداری # 31 کسی که شد چو قلم در زمان او دو زبان %~% نصیب اوست سیه رویی و ~~نگونساری # 32 ز حمل جان چو نهنگ آمدست دشمن او %~% چرا بدوش کشد بار سر به سرباری # 33 زهی به قوت شاهین بازویت کرده %~% به هر دیار ترازوی عقل طیاری # 34 سریر جاه تو را بالشی کند گردون %~% به گرد بالش او گر تو سر فرود ~~آری # 35 به بوی خلق تو یابد حیات و برخیزد %~% نسیم صبح که جان می‌دهد ز ~~بیماری # 36 اگر نسیم صبا گردی از درت یابد %~% بسی که مشک ختن را دهد جگر خواری # 37 برای قدر تو زانکه گنجدش در سر %~% قبای اطلس گردون کند کله داری # 38 ز زخم تیغ تو خورشید تیغ زن هر شب %~% پناه برده به کوه است و گشته ~~متواری # 39 که در جهان کمری جز به طاعتت بندد %~% که آن کمر نکند بر میانش زناری # 40 جهان عدل تو باغی است بارور که در او %~% جز از درخت نبیند کسی گران ~~باری # 41 به روز جلوه نصرت قبای فیروزی %~% ز گرد خنک تو پوشد سپهر ز ms368 نگاری # 42 هر آن که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز %~% مگر درم که ز دست تو می‌کشد ~~خواری # 43 بسی گنه ز زر آمد پدید و بخشیدی %~% به لطف خویشتنش گرچه خصم دیناری # 44 اگر شمار درم می‌کنند پادشهان %~% تو آن شهی که درم را به هیچ نشماری # 45 به غیر مورچه تیغ وقت قصد عدو %~% روا نداشته هرگز که موری آزاری # 46 بر شکوه وقار تو کوه با همه سنگ %~% رود به باد چو کاه از چه از ~~سبکساری # 47 شها ببوی ثنایت فلک ز شرق به غرب %~% همی برد سخنم را چو مشک تاتاری # 48 کواکب سخنم طالعند در آفاق %~% ولی چو سود که طالع نمی‌دهد یاری # 49 به وصف حال خود از گفته نجیب و کمال %~% دو بیت کرده خرد بر زبان من ~~جاری # 50 به خاک پای تو کاب حیات از آن بچکد %~% اگر مسوده شعر من بیفشاری # 51 سزد که خواری حرمان کشد معانی من %~% بلی کشند غریبان هر آینه خواری # 52 همیشه تا بود این خرقه ملمع دهر %~% که روز می‌کشندش پودی و شبش تاری # 53 سنین عمر تو را باد روز نوروزی %~% لیال آن همه قدر شهور آزاری ~~PageV1P476 ### || [genre: Q] # 1 طالع عالم مبارک شد به میمون اختری %~% منتظم شد سلک ملک دین به والا ~~گوهری # 2 تاج شاهی سرفرازی می‌کند امروز از آنک %~% گردنان مملکت را دوش پیدا ~~شد سری # 3 اول ماه جمادی سال ذال و میم و حا %~% ز آفتابی در وجود آمد به شب نیک ~~اختری # 4 تا حساب طالعش بیند در اصطرلاب ماه %~% شب همه شب بود کیوان منتظر بر ~~منظری # 5 قاضی صدر ششم در عین طالع می‌نوشت %~% بر سعادتمندی هر دو جهانش منظری # 6 بهر قربان شحنه پنجم که ترک انجم است %~% بر گلوی بره می‌مالید هر دم ~~خنجری # 7 خسرو کشور گشای قلعه چارم ز زر %~% حضرت عالیش را ترتیب می‌داد افسری # 8 ms369 زهره زان شادی صاحب طالع است آمد به رقص %~% بر سیوم گلشن به دستی می ~~به دستی مزمری # 9 از پی تحریر حکم طالعش تیر دبیر %~% پیش بنهاده دواتی باز کرده دفتری # 10 تا سپند شب بسوزاند به دفع چشم زخم %~% صبحدم زین مجمر فیروزه پر کرد ~~آذری # 11 با دلی پر مهر می‌گردید چرخ گوژ پشت %~% برسر گهواره‌اش چون مهر گستر ~~مادری # 12 عنبر شب تا کند او را به لالایی قبول %~% عرض کردی خویشتن را هر زمان ~~در زیوری # 13 از قدوم فرخ او آتش اعدا بمرد %~% مقدم او داشت گویی معجز پیغمبری # 14 دفع یاجوج بلا و فتنه را آمد پدید %~% در جهان از پشت دارای جهان ~~اسکندری # 15 شاه غازی ظل یزدان شیخ حسن نویان که هست %~% گردن گردون ز بار منتش ~~چون چنبری # 16 آنکه نامش می‌زداید چهره هر سکه‌ای %~% وانکه ذکرش می‌فزاید پایه هر ~~منبری # 17 موکب اقبال او را صبح صادق سنجقی %~% ساقی احسان او را بحر زاخر ~~ساغری # 18 بر تیغش گرفتند بر کوه خارا کوه را %~% باز نشناسد کسی از کومه ~~خاکستری # 19 در چنان روزی که گفتی گردگردون گرد کرد %~% چهره خورشید را پنهان به ~~کحلی معجری # 20 ز آتش پولاد رمح و تابش دم هر نفس %~% سینه گردون شدی چون کوره ~~آهنگری # 21 هر سواری بود گاه حمله بردن در نبرد %~% آهنین کوهی روان در عرض گاه ~~محشری # 22 هر درفشی اژدهایی هر کمندی افیعی %~% هر حسامی آفتابی هر نیامی خاوری # 23 چون بر اطراف می یاقوت گون سیمین سحاب %~% بر سر سیلاب خون افتاده هر ~~جا مغفری # 24 قلب دشمن کز صلابت با شکوه کوه بود %~% بود گاه حمله‌اش کاهی به پیش ~~صرصری # 25 از سلیمان خاتمی بس و از شیاطین عالمی %~% از کلیم اله عصایی و از ~~فراعین لشگری # 26 بر سر رمحش چو چشم دشمنان دیدی خرد %~% در دماغ خویشتن بستی خیال ~~عمری # 27 هم بمیرند ms370 آخر آن اشرار کز شمشیر میر %~% می‌جهند امروز یک یک چون ~~شرار از اخگری # 28 ابتدای این سعادت هیچ دانی از چه بود %~% از خلوص اعتقاد داوری دین ~~پروری # 29 سایه حق شاه دلشاد آنک آمد حضرتش %~% ملجا هر پادشاهی مرجع هر داوری # 30 بی هوای او نپوید هیچ دم در سینه‌ای %~% بی رضای او نیاید هیچ جان در ~~پیکری # 31 در سرابستان قدرش شکل انجم بر فلک %~% قطره‌های شبنم‌ند افتاده بر ~~نیلوفری # 32 سالها شد تا نمی‌یارد زدن راه عراق %~% هیچکس در روزگار او مگر ~~خنیاگری # 33 در شب تاریک حرمان رهرو امید را %~% جز فروغ اختر رایش نباشد اختری # 34 سرو را قرب سه سال است این زمان تا هر زمان %~% خاک پایت را جبینم ~~می‌دهد دردسری # 35 داشتم امید آن کز خدمت درگاه تو %~% همچو دیگر همسران خویش گردم ~~سروری # 36 صورت احوال من یکباره دیگر گون شدست %~% وز من باور نداری هم بپرس از ~~دیگری # 37 قرض خواهانم یکایک بستدند از من به وجه %~% گر ز انعام تو اسبی داشتم ~~یا استری # 38 نیست روی آنکه راه خانه گیرم زین بساط %~% این چنین فارد که من ~~افتاده‌ام در ششدری # 39 نا امید از لطف یزدان نیستم با این همه %~% همتی در بسته‌ام باشد که ~~بگشاید دری # 40 تا بیان ثابت نگردد جز به قول حجتی %~% تا عرض قائم نباشد جز به ذات ~~جوهری # 41 باد ز آفات عوارض در پناه لطف حق %~% جوهر ذاتت که هست الطاف حق را ~~مظهری # 42 تا ابد باشد در ظل شما شه زادگان %~% این یکی طغرل تکینی وان دگر شه ~~سنجری PageV1P477 ### || [genre: Q] # 1 دریغا که باغ بهار جوانی %~% فرو ریخت از تند باد خزانی # 2 دریغ آن مه سرو بالا که او را %~% ز بالا فتاد این بلا ناگهانی # 3 تو دانی چه افتاده‌ است ای زمانه %~% فتادست مصر کرم را میانی # 4 عجب دارم از شاخ نازک که ms371 دارد %~% درین حال برگ گل بوستانی # 5 درین ماتم ارچه زمین سبز پوشد %~% سزد گر کند جامه را آسمانی # 6 تو را باید ای گل به صد پاره کردن %~% کنون گر گشایی لب شادمانی # 7 چه افتاد گویی که گل برگ رعنا %~% بخون شست رخساره زعفرانی # 8 دل لاله بین روی سرخش چه بینی %~% که هست از طبانچه رخش ارغوانی # 9 بهارا روان کرده‌ای اشک باران %~% در آنی که پیراهن گل درانی # 10 هزارا مبادت از این پس نوایی %~% اگر بعد از این بر چمن گل بخوانی # 11 دران انجمن اشک مردم روا شد %~% که شاه جوان از سر مهربانی # 12 همی گفت ای آفتاب نشاطم %~% فرو رفته در بامداد جوانی # 13 انیس دل و خاطرم شیخ زاهد %~% که در خاطر آورد دل این گمانی # 14 که از صد گلت غنچه ناشکفته %~% به باد فنایت دهد دهر فانی # 15 به طفلی که دانست جان برادر %~% که جان برادر به آتش نشانی # 16 به خون دل و دیده‌ات پروریدم %~% ندانستم این کز دلم خون چکانی # 17 ز دست حریف اجل میر قاسم %~% مگر باز خورد این قدح دوستکانی # 18 تو وقتی ز دل می‌زدودی غبارم %~% کنون زیر خاکی کجا می‌توانی # 19 برادر ندارم کنون با که گویم %~% گرم باشد از دهر درد نهانی # 20 الا این خرامان صنوبر چه بودت %~% که چون نارون بر چمن ناروانی # 21 نه در بزم می دوستان می‌نوازی %~% نه در رزم بر دشمنان می‌دوانی # 22 نه صوت نی از مطربان می‌نیوشی %~% نه جام می از ساقیان می‌ستایی # 23 برانم که گرد حریفان نگردد %~% دگر رطل می با وجود گرانی # 24 چه آوازه از نی شنیدست گویی %~% که چشم قدح می‌کند خون فشانی # 25 کسی کین سخن بشنود گر بود سنگ %~% دلش خون شود چون دل لعل کانی # 26 صبا دم بر افتاده در باغ رضوان %~% به دلشاد شه می‌برد زندگانی # 27 که آرام جان تو زد ms372 شیخ زاهد %~% سراپرده بر جنت جاودانی # 28 ندانم که چون در نینداخت خود را %~% ز بام فلک خسرو خاروانی # 29 ندانم چرا مه که از خرمن خور %~% بگسترد بر شارع کهکشانی # 30 ایا مادر شوخ بی شرم گیتی %~% چه بی شرمی است این و نامهربانی # 31 یکی را که خواهی به دین زار کشتن %~% ز بهر چه زایی چرا پرورانی # 32 در اهل جهان بلکه در خانه خود %~% عجب آتشی زد سپهر دخانی # 33 ندانست گیتی کسی را امانی %~% تو از وی چه داری امید امانی # 34 چو پروانه یکبارگی سوخت خلقی %~% بدین شمع جمع و چراغ معانی # 35 دلا نیست گیتی سرای اقامت %~% که هست امر مانی و تو کاروانی # 36 نمی بایدت رفتن آخر گرفتم %~% که بس دیرمانی درین ایر مانی # 37 تو را که همای خرد هست در سر %~% منه دل به این خانه استخوانی # 38 شها نیک دانی تو رسم جهان را %~% تو خود در جهان چیست کان راندانی # 39 جهان بی‌ثبات است تا بوده‌ایم %~% چنین بود رسم بد این جهانی # 40 دل یوسف عهد خون است گویی %~% ز نا دیدن ابن یامین ثانی # 41 بماناد کیخسرو آنکش برادر %~% فرو آمد از قلعه خسروانی # 42 خدایا تو آن نازنین جهان را %~% فرود آر در جنت جاودانی # 43 بر آن آفتاب کرم بخش برجی %~% که آنجاش طوبی کند سایه بانی # 44 روان باد ای چشمه خضر روشن %~% که دادی به اسکندری زندگانی # 45 شهنشه اویس آفتاب سلاطین %~% سر افسر ملک نوشین روانی # 46 فریدون ثانی که پاینده بادا %~% بدو ملک دارایی و اردوانی # 47 الهی تو این پادشاه زمین را %~% نگه دار از آفات آخر زمانی # 48 به اخلاص پیران و صدق جوانان %~% که این نوجوان را به پیری رسانی # 49 اگر چه مصیبت عظیم است لیکن %~% چه تدبیر شاها تو جاوید مانی ~~PageV1P478 ### || [genre: Q] # 1 دریغا که خورشید روز جوانی %~% چو صبح دوم بود کم زندگانی ms373 # 2 دریغا خرامنده سروی که بودش %~% درین مرز ایران زمین مرزبانی # 3 دریغا سواری که جز صید دلها %~% نمی‌کرد بر مرکب کامرانی! # 4 دریغا که ناگه گلی ناشکفته %~% فرو ریخت از تند باد خزانی! # 5 برین آفتاب ای فلک زار بگری %~% فرو رفته در صبح جوانی # 6 درد باد گل را دهن برین غم %~% چرا می‌گشاید لب شادمانی # 7 چه شوخی جهانا که شرمت نیاید %~% از آن طلعت خوب و فر کیانی! # 8 ایا شمع گریان نگویی چه بودت %~% که بر فرق خاک سیه می‌فشانی # 9 ایا صبح خندان چه حالت شنیدی %~% که بر سینه مشکین قصب می‌درانی # 10 یقین است ما را درین خانه رحلت %~% ولیکن نبود این کسی را گمانی # 11 که در عنفوان صبا میر قاسم %~% زند خیمه بر جنت جاودانی # 12 دریغ آن سرو افسر شهریاری %~% دریغ آن قد و قامت پهلوانی # 13 هنوزش خط سبز ننوشت گامی %~% در اطراف رخساره ارغوانی # 14 هوای پدر کرد و مادر همانا %~% کزین مادران دید نامهربانی # 15 سواری چنان که پنداشت چرخا %~% که بر مرکب چون پیکر نشانی # 16 هژبری چنین که دانست دهرا %~% که پابست گوری کنی ناگهانی # 17 ایا مردم دیده چون بود حالت %~% در آن عین بیماری و ناتوانی # 18 به بدری محاق تو واقع شد ای مه %~% چه تدبیر با گردش آسمانی # 19 اگر خسرو عهد بوری درین ملک %~% در آن مملکت نیز نوشی روانی # 20 دلا کار و بار جهان آزمودی %~% چرا در پی کار و بار جهانی # 21 گذری است عمرت همان به که او را %~% به خیر و سلامت خوشی بگذرانی # 22 تو خود گیر کاندر جهان دیر ماندی %~% چه بنیاد بر خانه ایرمانی # 23 ندانم که کرد ناگه تحمل %~% دل نازک پادشاه این گرانی # 24 بماناد کیخسرو آنکش برادر %~% فرود آمد از باره خسروانی # 25 دل یوسف عهد چون است گویی %~% ز نادیدن ابن یامین ثانی # 26 شها باد دوران عمر ms374 تو باقی %~% چنین است احوال دنیای فانی # 27 چو یاقوت با کوه پیوسته بادا %~% بقای تو ای گوهر کن فکانی ~~PageV1P479 ### || [genre: Q] # 1 بهار و نگار و شراب و جوانی %~% کسی را که باشد زهی زندگانی # 2 دو چیزند سرمایه کامگاری %~% دو ذوقند پیرایه شادمانی # 3 نشاط شراب و شراب صبوحی %~% صبوح بهار و بهار جوانی # 4 وگر وصل یاری دهد دست با آن %~% زهی پادشاهی زهی کامرانی # 5 درین وقت یاری سبک روح باید %~% که بر گل کند چون صبا جانفشانی # 6 بیاد گل و ارغوان می‌ستاند %~% ز ساقی گلرخ می ارغوانی # 7 صبا هر صباح از سر کوی جانان %~% همه بار جان آورد ارمغانی # 8 کلاه گلست افسر کیقبادی %~% بساط چمن دیبه خسروانی # 9 دل غنچه چون خوش نباشد که با گل %~% بخلوت کند عیشهای نهانی # 10 مشو غافل از عمر و می‌دان غنیمت %~% حضورش که یار عزیزست و جانی # 11 چو خواهد گذشتن همان به که او را %~% دمی خوش برآری و خوش بگذرانی # 12 شبی بلبلی گفت با من به باغی %~% که ای عندلیب ریاض معانی # 13 همیشه از این بیش دلشاد بودت %~% چه بودت که غمگین شدی ناگهانی # 14 تو را مدتی بود خرم بهاری %~% برانداختش تند باد خزانی # 15 هوای کدامین چمن داری امروز %~% ندیم کدامین گل و گلستانی # 16 بدو گفتم آری چنین است و برکس %~% نماند نعیم جهان جاودانی # 17 کنون می‌دمد باز بوی بهاری %~% به سر سبزی و می‌دهد شادمانی # 18 فلک می‌رود در پی عذرخواهی %~% جهان می‌رود بر سر مهربانی # 19 در آن باغ خرم که خوش باد خاکش %~% اگر بلبلی کردم و مدح خوانی # 20 چو هدهد کنون می‌کنم سرفرازی %~% به خاک کف پای بلقیس ثانی # 21 چو بلقیس جمشید تخت معالی %~% چو جمشید خورشید چرخ معانی # 22 سپهر کرم شاه‌وندی که هست او %~% سزاوار دیهیم و تاج کیانی # 23 سرای جهان را به تدبیر بانو %~% بنای کرم را ms375 به تحقیق بانی # 24 اگر نه زحل بر فلک شب همه شب %~% کند بام قصر تو را پاسبانی # 25 فرود آری از قلعه هفتمین‌اش %~% غلامی سیه را بجایش نشانی # 26 خرد چون قلم در صفات کمالت %~% فرو ماند از بی سری و زبانی # 27 اساس سرای بزرگی به همت %~% نهادی وزودش به جایی رسانی # 28 که در بارگاه تو از فرط حشمت %~% زنند آسمانها در آستانی # 29 ایا شهریاری که از ابر و دریا %~% کفت بر سر آمد به گوهر فشانی # 30 شده بر خلایق چو اوقات خمسه %~% دعای تو واجب چو سبع المثانی # 31 سحابی است چتر تو بالای گردون %~% که خورشید را می‌کند سایه بانی # 32 به عهدت صبا شرم دارد گشادن %~% نقاب از عذار گل بوستانی # 33 الا تا نسیم صبا هر بهاری %~% زمین را دهد کسوت آسمانی # 34 بهار بقای سرت سبز بادا %~% چنان کآسمانش کند بوستانی PageV1P480 ### || [genre: Q] # 1 ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی %~% ما را متاب در غم و از ما متاب روی # 2 با سایه سواد سر زلف خویش گیر %~% ما را که سوختیم در این آفتاب روی # 3 یارب چه نازکی که چو بر گل گذر کنی %~% گیرد تو را از آتش اندیشه تاب ~~روی # 4 مشک خطا ببوی تو خود را بباد داد %~% الحق نموده بودش فکر صواب روی # 5 ماهیت جمال تو گر بیند آفتاب %~% پنهان کند ز شرم رخت در نقاب روی # 6 گر روی را به آینه بنمایی از حجاب %~% ننماید آینه پس ازین از حجاب ~~روی # 7 چشم مرا ز بهر خیال تو هر شبی %~% داده هزار دانه در خوشاب روی # 8 ای کاشکی خیال تو دادی مجال خواب %~% بودی که بخت من بنمودی به خواب ~~روی # 9 چشمم در آرزوی عقیق تو هر نفس %~% شوید به خون لعل چو جام شراب روی # 10 عشق تو آب روی مرا برد اگر چه من %~% دارم ms376 همیشه در غم عشقت بر آب ~~روی # 11 آنکس که آبرو طلبد گو برو بنه %~% بر خاک پای مریم عیسی جناب روی # 12 دلشاد شاه شاه جوانبخت کز شرف %~% بر خاک درگهش نهد افراسیاب روی # 13 آنکو نموده بر سر دریای همتش %~% نه قبه سپهر به شکل حباب روی # 14 درگاه اوست قبله حاجات ازان بود %~% از هر طرف نهاده بر او شیخ و شاب ~~روی # 15 آن بر کابروی جهان از عطای اوست %~% پیش تو بر زمین نهد از بهر آب ~~روی # 16 روی سحاب شد ز حیا غرق در عرق %~% از بس که کرد در تو به خواهش سحاب ~~روی # 17 آنکش نسیم خاک در تست در دماغ %~% در هم کشید چو غنچه ز بوی گلاب روی # 18 پیوسته روی بخت جوان تو تازه است %~% شک نیست که خود تازه بود در ~~شباب روی # 19 شیر از حمایت تو کند بر غزال پشت %~% تیهو به پشتی تو نهد در عقاب ~~روی # 20 پیش سحاب چتر تو روزی هزار بار %~% خورشید همچو سایه نهد بر تراب روی # 21 از بس که در هوای تو گرم آمد آفتاب %~% اینک ببین بر آمده سرخ از ~~شتاب روی # 22 برگردد آسیای پر از دانه فلک %~% یک جو اگر بتابی از و در عتاب روی # 23 پشت سپهر گوژ شد از غصه چون هلال %~% تا سوده است بر کف پایت گلاب ~~روی # 24 با تیغ مهر اگر تو به کین یک نظر کنی %~% دارد نهفته تا به ابد در ~~قراب روی # 25 از عجز در سیاقت تعداد بخششت %~% شد خاممه را سیاه به روز حساب روی # 26 با نطق بنده طوطی سر سبز اگر سخن %~% گوید جهان سیه کندش چون غراب ~~روی # 27 منت خدای را که به یک التفات تو %~% ناگه سعادتیم نمود از حجاب روی # 28 بختم خطاب کرد که ای کامجو منه %~% الا به بارگاه شه کامیاب روی # 29 بودم ms377 بنفشه وار از اندیشه گوژ پشت %~% چون لاله بر شکفت مرا زین خطاب ~~روی # 30 گر کلک بر کتاب نهم جز به مدحتت %~% بادا مرا سیاه و کلک و کتاب روی # 31 ای آفتاب ملک ز من نور وامگیر %~% وی سایه خدای زمن بر متاب روی # 32 تو ماه و من عطاردم اریک نظر کنی %~% زان یک نظر نماید صد فتح باب ~~روی # 33 تا هر صباح شاد مه روی صبح را %~% بیش سپید برزده کرد و خضاب روی # 34 خصم سپید سیه کار دوده تو را %~% بادا سیاه گشته به دود عذاب روی ~~PageV1P481 ### || [genre: Qt] # 1 خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه %~% دمادم می‌رسد جانم به لب چون ~~ساغر صهبا # 2 ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور %~% که خود خوردن مضر باشد ~~شراب موصلی بی ما PageV1P482 ### || [genre: Qt] # 1 خواجه از فرط بزرگی همچو *** شد که دماغ %~% لاجرم بهر بزرگان *** ~~نجنباند ز جا # 2 راستی وضع بزرگی*** من دارد که او %~% چون ببیند کودکی از دور برخیزد ~~به پا PageV1P483 ### || [genre: Qt] # 1 ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم %~% می‌گشاید از زبان صد چشمه ~~حیوان مرا # 2 تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت ساخت %~% بلبل دستان سرای آن سرا ~~بستان مرا # 3 در زمانت ابر می‌گوید به آواز بلند %~% نیست کاری این زمان با قلزم و ~~عمان مرا # 4 شهسوار همتت چون عرصه عالم بدید %~% گفت دشوارست جولان اندرین ایوان ~~مرا # 5 مصطفی خلقی و تا من ما دحم در خدمتت %~% گاه می‌خواند فلک حسان و گه ~~سلمان مرا # 6 خسروا از روزگار بی سر و سامان مپرس %~% تا چرا می‌دارد آخر بی سر و ~~سامان مرا # 7 تا ز خوان نعمت او لقمه‌ای نان می‌خورم %~% می‌چکد صد قطره خون از دل ~~بریان مرا # 8 قصه با هر کس که گویم سر بگرداند ز من %~% کرده‌است القصه دور چرخ ~~سرگردان مرا # 9 مشکل احوال ms378 خود را عرضه خواهم داشتن %~% تا به لطفت حال آن مشکل شود ~~آسان مرا # 10 قلت مال و منال و کثرت اهل و عیال %~% قرض دارو بی‌نوا کردند ناگاهان ~~مرا # 11 جای بر ایران زمین بر بنده تنگ است این زمان %~% یا به سقسین رفت ~~باید یا به هندستان مرا # 12 من که زر در غره مه می‌کنم چون ماه قرض %~% سلخ مه از بی‌زری باید ~~شدن پنهان مرا # 13 من که چون شاخ از ربیعم جامه باید خواست وام %~% در شتابی برگ باید ~~بودن و عریان مرا # 14 چون جواز من به وجه مکسب زر بستدند %~% وجه مرسومی که مجرا بود در ~~دیوان مرا # 15 بعد ازین از من جوی حاصل نخواهد شد اگر %~% برکنند از بن چوکان صد ~~باره خان و مان مرا # 16 هر یکی گوید که زر بستانم و دندان ز تو %~% ای عزیزان کاشکی بودی زر ~~و دندان مرا # 17 پایمالم کرد خواهند این خداوندان مال %~% خسروا بهر خدا از دستشان ~~بستان مرا # 18 یا به وامی یا به انعامی به هر وجهی که هست %~% رحمتی فرما که زحمت ~~می‌دهند ایشان مرا # 19 باز چون امروز دریابم که فردا بامداد %~% هر که خواهد جست خواهد یافت ~~در زندان مرا # 20 مصطفی را همچو موسی گو ید بیضا نما %~% و ز کف فرعون و این فرعونیان ~~برهان مرا # 21 با دعای قدسیان پیوسته با داجان تو %~% این دعا پیوسته خواهد بود ورد ~~جان مرا PageV1P484 ### || [genre: Qt] # 1 یک حدیثم یادگارست از پدر %~% کای پسر چون حاجتی افتد تو را # 2 همت از صاحب دلی کن التماس %~% پس به صاحب دولتی بر التجا PageV1P485 ### || [genre: Qt] # 1 دوش چون در تتق غیب بخوابانیدم %~% این دو هندوی جهاندیده نورانی را # 2 کرکس نفس فرو مانده ز پرواز هوس %~% خاست شوق طیران بلبل روحانی را # 3 دست دولت در بختم بگشود اندر خواب %~% دیدم آن مطلع خورشید مسلمانی را # 4 ms379 غره صبح ازل نقطه پرگار وجود %~% معنی جان و خرد صورت رحمانی را # 5 سید جمع رسل احمد مرسل که شدست %~% حاصل هر دو جهان زمره انسانی را # 6 می‌خرامید خرامان قد خوبش گویی %~% راست سروی است سهی روضه رضوانی را # 7 صبح رخساره‌اش از مطلع دولت طالع %~% در بر صبح فکنده شب ظلمانی را # 8 من ز شادی طلع البدر علینا گویان %~% تازه کرده به ثنا شیوه حسانی را # 9 بعد حمد و صلوات از سر جان مالیدم %~% بر خطوط خطواتش خط پیشانی را # 10 بر سرم آستی لطف فرا کرد که آن %~% دستگاهی است قوی رحمت یزدانی را # 11 پس بدان آستی رحمتم از چهره جان %~% پاک می‌کرد غبار ره شیطانی را # 12 گفتمش یا نبی الله به یقین می‌دانی %~% که چه اخلاص بود نیت سلمانی ~~را # 13 گفت اخلاص تو می‌دانم ان شاالله %~% که نیابی بجز از دولت دو جهانی ~~را # 14 راست چون ذره که خورشید در آرد به کنار %~% درکشیدم به بر آن رحمت ~~سبحانی را # 15 گفتم ای جان و جهان در ره دین بعد از تو %~% که سزا بود ز اصحاب ~~جهانبانی را # 16 چون شنید این سخن از من تبسم بگشاد %~% از در درج دران لعل بدخشانی ~~را # 17 لولو از لعل همی سفت ولیکن نشنود %~% صدف گوش من آن لولو عمانی را # 18 من دین حال که ناگاه در آورد به حال %~% غیرت حاسد من قوت نفسانی مرا # 19 خیمه خواب برون زد ز سرا پرده چشم %~% در نور دید فلک فرش تن آسانی ~~را # 20 یارب امید چنان است که بر ما ز کرم %~% آشکارا کند این حالت پنهانی ~~را # 21 فرصت آن دهدم تا همگی صرف کنم %~% در ره باقی حق باقی این فانی را ~~PageV1P486 ### || [genre: Qt] # 1 خداوندا چنین شهری که از آب و هوا خاکش %~% زد آتش در درون صد بار آب ~~زندگانی را # 2 به هندو ms380 رایگان افتاد ازو بستان به ترکی ده %~% که هندو قدر نشناسد ~~متاع رایگانی را PageV1P487 ### || [genre: Qt] # 1 هوس مملکت چرا نبود %~% بعد ازین هر گدا و تونی را # 2 که به جای خلیفه در بغداد %~% بنشاندند کازرونی را PageV1P488 ### || [genre: Qt] # 1 بر آستان رفیع خدایگان جهان %~% سپهر کوه و قار آفتاب ابر عطا # 2 ستاره لشکر خورشید رای گردون قدر %~% سکندر آیت جمشید ملک دارا را # 3 خدایگان سلاطین امیر شیخ حسن %~% که باد کام و مرادش همه روان و روا # 4 کمینه بنده داعی دولتش سلمان %~% پش از وظیفه ارسال بندگی و دعا # 5 به رسم تذکره در باب حال خویش دو فصل %~% به عز عرض ضمیر منیر غیب نما # 6 یکی که مدت ده سال می‌رود تا من %~% درین جناب زبان برگشاده‌ام به ثنا # 7 قوافل دعوات از دل و زبان من اند %~% رفیق کوکبه صبح و کاروان مسا # 8 ز فاضل صدقات تو بود در دیوان %~% بنام بنده ازین پیش مباغی مجرا # 9 سه سال شد که از آن کرده‌اند بعضی کم %~% وزان کمی شده افزون شماتت ~~اعدا # 10 پس از ملازمت ده دوازده ساله %~% پس از رسالت پنجه قصیده غرا # 11 معایش دگران از فواضل کرمت %~% زیاده گشت و مراکم چرا شده است اجرا # 12 مرا ز مرحمت خسروانه‌ات اکنون %~% اشارتی است توقع ز جانب و ز را # 13 که از مواجب من آنچه قطع فرمودند %~% کشد اضافت مرسوم بنده و قطعا # 14 دگر تغیر و تبدیل ره بدان ندهند %~% به هیچ وجه و سبب نایبامن استیفا # 15 که تا به دولت شاه از سر فراغ درون %~% نقود عمر کنم صرف در دعای شما # 16 دوم چو دخل رهی کم شد و زیادت خرج %~% به خرج بنده نمی‌کرد وجه دخل ~~وفا # 17 قروض شد متراکم ازین سبب بر من %~% زمانه شد متطاول ازین جهت بر ما # 18 بهد خاک پای تو کز فرط ازدحام عیال %~% به ms381 حال خویشتنم نیست یک زمان ~~پروا # 19 اگر چنانچه مرا کارکی بفرمایید %~% که وجه قرض توان کرد ازان قضیه ادا # 20 قضای قرض کنم و ز بلا شوم ایمن %~% که باد جان و تنت ایمن از قضا و ~~بلا PageV1P489 ### || [genre: Qt] # 1 آصف ثانی رشیدالحق والدین آنکه هست %~% آسمان عکسی ز روی عالم آرای ~~شما # 2 صاحبا از ماجرای حال خود من شمه‌ای %~% عرض خواهم داشت بر رای اعلای ~~شما # 3 زان سبب بالای گردون خم شد اندر قدر صدر %~% کو به عکس راستی بنشست ~~بالای شما # 4 هر کجا عزم تو پای مردی آرد در رکاب %~% جز رکاب آنجا که دارد در جهان ~~پای شما # 5 آن تویی کز ابتدا در باب ارباب هنر %~% تربیت بودست و بخشش رسم آبای ~~شما # 6 وان منم کز گوهر نظمم مزین کرده‌است %~% گردن و گوش جهان را مدح بابای ~~شما # 7 با وجود آنکه استعداد و استحقاق من %~% روشن است امروز بر آیینه رای ~~شما # 8 از برای خرده‌ای زر جستن آزار من %~% بس عجب می‌دارم از طبع گهرزای ~~شما # 9 حاصل دی و پریرم همچنان تا چار ماه %~% صرف شد بر وعده امروز و فردای ~~شما # 10 سخت بی برگم بساز امروز کارم را که هست %~% بیش ازین ما را سر برگ ~~تقاضای شما # 11 آنچه انصاف است آمد شد خجل گشتم خجل %~% من ز خاک آستان آسمان سای ~~شما # 12 از قدمهای خود اکنون من خجالت می‌کشم %~% هم برین صورت کزین پیش از ~~کرمهای شما PageV1P490 ### || [genre: Qt] # 1 به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب %~% به آب شهر معظم که خاک بر سر ~~آب # 2 دریغ روضه بغداد آن بهشت آباد %~% که کرده است خرابش جهان خانه خراب ~~PageV1P491 ### || [genre: Qt] # 1 شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ %~% که احوال حاجی است در اضطراب # 2 چه من دوش خوابی عجب دیده‌ام %~% که سیلی در آمد ز کوه زراب # 3 ms382 عمارات حاجی و پالانهاش %~% همی برد و می‌کرد یکسر خراب # 4 یکی از خبیثان شهر این سخن %~% به جایی رسانید و دادش جواب # 5 نمایند هر شب خران را بخواب %~% که پالان گران را ببردست آب ~~PageV1P492 ### || [genre: Qt] # 1 جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم %~% که خاک پای تو را چاکرست آب حیات # 2 ز حزم و عزم تو آن لاف می‌زنیم دایم %~% که چون فلک به مسیری و چون ~~زمین به ثبات # 3 به هر زمین که گذشتی ز ابر احسانت %~% برآمدست سخا و کرم به جای نبات # 4 بزرگوارا از طلعت همایونت %~% بر ارغنون نشاطم بلند گشت اصوات # 5 ز قول طایف بغداد و مصر می‌خواهم %~% از آنکه دست تو چون دجله است و ~~نیل و فرات # 6 چو می‌زند دل من لاف یکتایی %~% سزد گرم به تو باشد توقع سوغات # 7 فرس همی ران در عرصه امید به کام %~% که گشت در عری عرصه دشمنت شهمات ~~PageV1P493 ### || [genre: Qt] # 1 ای خداوندی که پر شد گنبد فیروزه رنگ %~% گوش تا گوش از صدای کوس فتح ~~و نصرتت # 2 چون خروش نوبتت بشنید گردون گفت من %~% پیر گشتم نوبت من رفت و آمد ~~نوبتت # 3 دامن آخر زمتان پر شد ز فیض بخششت %~% گردن گردون دون خم شد ز بار ~~منتت # 4 پادشاها بنده در حضرت به رسم عرضه داشت %~% انبساطی می‌نماید بر امید ~~رحمتت # 5 قرب چل سال است تا سکان شرق و غرب را %~% طبع سلمان می‌کند در گوش در ~~مدحتت # 6 زان جهان پرکرده‌ام از شکر شکرت که من %~% بسته‌ام در استخوان چون ~~پسته مغز نعمتت # 7 با چنین نعمت که خواهد ماند تا دور ابد %~% شرمساری می‌برم حقا هنوز ~~از خدمتت # 8 در ثنای حضرتت دور جوانی گشت صرف %~% نوبت پیری رسید اکنون به امر ~~حضرتت # 9 گوشه‌ای خواهم گرفتن تا اگر عمری بود %~% چند روزی بگذرانم در دعای ~~دولتت # 10 علت پیری ms383 و درد پا و ضعف جسم و چشم %~% می‌برد درد سر من بنده را از ~~صحبتت # 11 گفته‌ام در باب خود فصلی دو سه آن را جواب %~% چشم دارد بنده از ~~درگاه گردون حشمتت PageV1P494 ### || [genre: Qt] # 1 ای عذار تو از آفتاب تا بی یافت %~% گمان مبر که عذارت در آفتاب بسوخت # 2 ولی چو در رهت افتاد آفتاب به مهر %~% جمال روی تو را دل بر آفتاب ~~بسوخت PageV1P495 ### || [genre: Qt] # 1 چشم و چراغ شرع که ذات منورت %~% از پای تا به سر همه عین سعادت است # 2 قاضی هفت کشور پیروزه رنگ را %~% از بندگی تو نظر استفادت است # 3 فعل تو سال و مه همه خیرست و مردمی %~% قول تو روز و شب همه درس ~~وافادت است # 4 مختل شدست حال دعاگوی دولتت %~% وین اختلال روز به روزش زیادت است # 5 فرموده‌ای که مشکل تو سهل می‌شود %~% سهل است اگر چنانچه شما را ارادت ~~است # 6 اما به پیش مردم این عصر گوییا %~% تدبیر کار اهل هنر خرق عادت است # 7 از هر چه می‌دهند به من فکر کرده‌ام %~% آسان‌تر و مفیدتر آن اجادت ~~است # 8 بارای خود بگو که در دفع نقل من %~% جلدی کند که عادت رایت جلادت است # 9 یک قافیه درین سخن از دال خالی است %~% و آن نیز بر ملالت طبعم دلالت ~~است PageV1P496 ### || [genre: Qt] # 1 ای سرفراز شهی کز بن دندان چو خلال %~% به غلامی درت قیصر و خاقان بر ~~خاست # 2 به هوای چمن خلق تو جان داد به باد %~% هر نسیمی که از اطراف گلستان ~~برخاست # 3 زان سر زلف بریدند که دردورانت %~% فتنه از زیر سر زلف پریشان برخاست # 4 ای سبا خوف که از جود تو در بحر نشست %~% وی سبا ناله که از عهد تو ~~ازکان برخاست # 5 پادشاها اگر از زحمت دندان دو سه روز %~% حضرت پادشه از مسند دیوان ~~برخاست # 6 انجم از غم ms384 همه بودند فرو رفته به خود %~% یعنی این عارضه از گردش ~~ایشان برخاست # 7 درد عمری به جهان زحمت مردم می‌داد %~% رای عالی تو را رغبت در مان ~~برخاست # 8 غضبت خواست که دندن کواکب شکند %~% فلک آمد به شفاعت ز سر آن برخاست # 9 درد را عدل تو بنمود به کین دندانی %~% گفت می‌بایدت از عالم ابدان ~~برخاست # 10 زبده عالم ابدان چو تن پاک تو بود %~% درد فرمان تو برد از بن دندان ~~برخاست # 11 بر بساطت منشیناد درین توده خاک %~% گرد دردی که ز آمد شد دوران بر ~~خاست PageV1P497 ### || [genre: Qt] # 1 به نسب نیست نسبت مردم %~% هر کسی را به نفس خود شرف است # 2 شرف در به جوهر خویش است %~% نه ز پاکی جوهر صدف است PageV1P498 ### || [genre: Qt] # 1 تاج بخش خسروان شاهی کز آب تیغ او %~% جویبار مملکت پیوسته سبز و خرم ~~است # 2 رای او را زین زر بر پشت صبح اشهب است %~% قهر او را داغ کین بر ران ~~شام ادهم است # 3 نجم سیار از شهاب تیغ او یک پرتو است %~% بحر زخار از ریاض طبع او یک ~~شبنم است # 4 چون بیاض روی خوبان از سواد چین زلف %~% عکس صبح نصرتش تابان ز شام ~~پرچم است # 5 نوبت کوشش خروش کوس در گوشش بسی %~% شادی افزاتر ز صوت نغمه زیر و بم ~~است # 6 در علو پایه صدر منصب جمشید را %~% پیش دست و مسندش دست تواضع بر هم ~~است # 7 دست حکمش تا به صدر قدر باز افکنده‌اند %~% عدل را انصاف بار افتاده ~~دستی محکم است # 8 چرخ بالا دست گو دارد جهان زیر نگین %~% روز و شب گردان بر انگشتش ~~بسان خاتم است # 9 خسروا بلقیس ثانی آنکه مهد عصمتش %~% در جناب قدس بالاتر ز مهد مریم ~~است # 10 کرد در حق من احسانی و تنها حق وی %~% نیست بر من بلکه بر مجموع اهل ~~عالم است # 11 ms385 نایبان یک نیمه زر دادند و زان نیمی برات %~% بر وجوه تقدمه یعنی که ~~وجهی اقدم است # 12 باز می‌خواهند وجه داده را بعد از دو ماه %~% کافرم زان وجه اگر باقی ~~مرا یک درهم است # 13 نیست بر من حبه‌ای باقی و در دیوان مرا %~% مبلغی باقی است باقی رای ~~عالی حاکم است PageV1P499 ### || [genre: Qt] # 1 شهی که شنقر عنقا شکار او را ماه %~% کلاه گوشه خورشید زنگ زرین است # 2 چو باز سر علمش راهمای گردون دید %~% به چرخ گفت نظر باز کن که شاهین ~~است PageV1P500 ### || [genre: Qt] # 1 زهی آصف کز صفاتی کز کفایت %~% تو را ملک سلیمان در نگین است # 2 چو کلکت دانه مشکین فشاند %~% هزارش چون عطارد خوشه چین است # 3 قضا با امر و نهیب همعنان است %~% قدر با صدر قدرت همنشین است # 4 ز خاک درگهت صد پی کشیده %~% فلک نیل سعادت بر جبین است # 5 ز شوق طاعتت صد ره نهاده %~% اسد داغ ارادت بر سرین است # 6 وزیرا کاتب دیوان اعلی %~% چه گویم راستی مردی امین است # 7 دور رسمک داشت در بغداد و واسط %~% رهی کز بندگان کمترین است # 8 نجس کرد آن یکی را خواجه طاهر %~% که با خلق خدا دایم به کین است # 9 یکی را خود یمین الدین بر آن است %~% که حاصل کرده از کد یمین است # 10 یکی مطعون ارباب شمال است %~% یکی موقوف اصحاب یمین است # 11 نمی‌دانم که در رسم من افتاد %~% خلل یا رسم این دیوان چنین است # 12 من آن مستوفی نحس نجس را %~% اگر طاهرتر از ما معین است # 13 سزایی می‌توان داد لیکن %~% نظر بر خواجه روی زمین است # 14 به استخلاص من پروانه فرمای %~% که چون شمعم زبانی آتشین است # 15 سخن را بر دعایت ختم کردم %~% که آمین در دعا روح‌الامین است ~~PageV1P501 ### || [genre: Qt] # 1 الا ای آفتاب مشرق فضل %~% که تاب مهرت اندر جان ماه ms386 است # 2 عنان تا تافتی بر جانب شام %~% جهان در چشم من چون شب سیاه است # 3 به امید قدومت انجمن را %~% همه شب دیده چون انجم به راه است ~~PageV1P502 ### || [genre: Qt] # 1 ای جهانگیری که وقت رفتن و باز آمدن %~% موکب نصرت عنایت در عنان ~~پیوسته است # 2 کرده سهم عدل تو صد پی کمان را گوشه گیر %~% ساخته شمشیر را کلک تو ~~دایم دسته است # 3 دین پناها مدتی شد کز سواد حضرتت %~% مردم چشمم چو اشک من کناری جسته ~~است # 4 جز خیالت کس نمی‌آید به پرسش بر سرم %~% خواب دست از من به آب دیده من ~~شسته است # 5 هم سقی الله اشک من کز عین مردم زادگی %~% در چنین غرقاب دست از دامنم ~~نگسسته است # 6 تا به گوش من خروش کوس عزمت می‌رسد %~% هوشم از تن رفته و مسکین دل از ~~جا جسته است # 7 جان من بر بسته است اینک به همراهیت بار %~% دل به کلی از تعلقهای تن ~~وارسته است # 8 دیده سرگردان و حیران مانده است از خستگی %~% گرچه با این خستگی او ~~نیز هم بربسته است # 9 دیرتر گر می‌رسد چشمم به گرد موکبت %~% خسروا معذور می‌فرما که چشمم ~~خسته است PageV1P503 ### || [genre: Qt] # 1 تا مادر زمانه بتایید نه پدر %~% آیین وضع و حمل ولادت نهاده است # 2 وین مهد لاجوردی افلاک را خرد %~% آرایش از جواهر جرام داده است # 3 دل شاد باش کز صدف فطرات وجود %~% پاکیزه جوهری چو تو هرگز نزاده است ~~PageV1P504 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها ز عمر خویش مرا %~% بی حضور شما چه فایده است # 2 از دعا گو به غیبت و حضور %~% شاه را جز دعا چه فایده است # 3 همچنان چون ز حضرتت دورم %~% بودن اینجا مرا چه فایده است PageV1P505 ### || [genre: Qt] # 1 دادند اشتری دو سه نواب شه مرا %~% شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسی ~~است # 2 عقلم به طنز می‌گفت انظر ms387 الی الابل %~% کاندر ابل عجایب صنع خدا بسی ~~است # 3 دیدم ضعیف جانوری مثل عنکبوت %~% گفتم کزین متاع مرا در سرا بسی است # 4 پرسیدمش چه جانوری گفت من شتر %~% گفتم بلای جانی و ما را بلا بسی است # 5 گفتم تو گربه‌ای نه شتر گفت چاره نیست %~% در حیز زمانه شتر گربه‌ها ~~بسی است PageV1P506 ### || [genre: Qt] # 1 می که نفع است درو در خوردست %~% گرچه بیش از همه بدنام و دنی است # 2 خار کو ما در گلبرگ طری است %~% ز آنچه آزار کند سوختنی است ~~PageV1P507 ### || [genre: Qt] # 1 دیدن خواجگان بلایی بود %~% بنده عمری ازین بلا می‌جست # 2 ناگهانش به علت رمدی %~% دولتی داد اتفاقی دست # 3 رفت در کنج خانه‌ای تاریک %~% دیده دربست و از بلا وارست # 4 بنده صد سال دیگر ار باشد %~% بیش ازین خواجگان که اکنون هست # 5 روشنایی جز این نخواهد دید %~% غیر ازین طرف بر نخواهد بست PageV1P508 ### || [genre: Qt] # 1 دیدمش دوش رخ تراشیده %~% گفتم ای جان و دل که روی تو خست # 2 گفت مشاطه بهر چشم بدان %~% خالی از وسمه بر رخم می‌بست # 3 عرضم زانکه سخت نازک بود %~% تاب وسمه نداشت خون برجست PageV1P509 ### || [genre: Qt] # 1 شاها یقین که مدح و ثنای تو برترست %~% زانها که در سواد دل و دفتر ~~آمده است # 2 شاها بیان حال مفصل نمی‌کنم %~% درد مفاصل است که گردم برآمدست # 3 از درد جامه‌ای که به زانو همی رسد %~% زین جامه خانه بهره من چاکر بر ~~آمدست # 4 درد دل و جفای جهانم نبود بس %~% کم درد پای نیز کنون بر سر آمدست # 5 حالم ز من مپرس که بهر عرض حال %~% برخاسته است درد و به زانو درآمدست # 6 این بوده است مانع اگر زانکه چند روز %~% سلمان به آستان شما کمتر ~~آمدست PageV1P510 ### || [genre: Qt] # 1 چون به قشلاق قرا باغ آمدیم %~% گفتم از افلاس وا خواهیم رست # 2 جرها زین مملکت خواهیم ms388 کرد %~% طرفه‌ها ز اطراف بر خواهیم بست # 3 ناخن اندر هر طرف انداختیم %~% عاقبت کو کارد در دستم شکست # 4 نیست در دستم از آن جر جز جرب %~% بر نیامد غیر ازین هیچم بدست ~~PageV1P511 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها خواست کردن جانم استقبال تو %~% لیکن از بیماری جان بود پایم ~~سخت سست # 2 جز دل و جان نیستم چیزی سزای حضرتت %~% حال جان من برین سان است و دل ~~خود پیش توست # 3 شکر ایزد را که بوم ظلم را بشکست بال %~% شاهباز آمد به تخت بخت شاد و ~~تندرست PageV1P512 ### || [genre: Qt] # 1 بلقیس ثانی ای که صد پایه رای تو %~% بالای دست را بعه آسمان نشست # 2 لطفت به آستین کرم پاک می‌کند %~% گردی که گرد دامن آخر زمان نشست # 3 خورشید مهر توست که در جان چرخ تافت %~% گوهر حدیث توست که در طبع کان ~~نشست # 4 گردی است کز نشاط تو برخاست آسمان %~% آنگه به خدمت آمد و بر آستان ~~نشست # 5 نام کنیزکی تو بر خود نهاد گل %~% زان بر سریر مملکت بوستان نشست # 6 شاها امید بود که داعی به دولتت %~% بر مرکبی بلند جوان روان نشست # 7 اسپیم پیر کوته کاهل همی دهند %~% اسبی نه آنچنان که توانم بران نشست # 8 چون کلک مرکبی سیه و سست و لاغر است %~% جهل مرکب است بر اسبی چنان ~~نشست # 9 از بنده مهتر است به ده سال و راستی %~% گستاخی است بر زبر مهتران ~~نشست # 10 اسب سیه نخواهم و خواهم به دولتت %~% بر خنگ باد سرعت آتش عنان نشست # 11 ور نیست خنگ نیک بفرمای تا مرا %~% اسبی چنان دهند که بر وی توان ~~نشست # 12 ظلت ظلیل باد که گیتی به دولتت %~% در سایه مظله امن و امان نشست ~~PageV1P513 ### || [genre: Qt] # 1 صاحب قران دور فلک خواجه تاج الدین %~% ای خواجه‌ای که دین و سعادت ~~قرین توست # 2 تو خاتم اکابری و دست حکم تو ms389 %~% آن خاتمی که دست خرد در نگین توست # 3 دستت کلید باب امید خلایق است %~% دهر آن کلید یافته در آستین توست # 4 هر جا که می‌نشینی و هر جا که می‌روی %~% اقبال همرکاب و خرد همنشین ~~توست # 5 کردست ملک را یدها هم به دست شاه %~% کلک یسار بخش که آن در یمین توست # 6 محمود بنده زاده داعی دولتت %~% کو چو رهی به لطف و عنایت رهین توست # 7 کردست التماس وزین ملتمس هزار %~% موقوف یک اشارت رای رزین توست ~~PageV1P514 ### || [genre: Qt] # 1 ایا سحاب نوالی که ابر دریا دل %~% به های های ز دست تو بارها بگریست # 2 به هر کجا که کنی روی فتح پیشرو است %~% که پشت فتح به روی مبارک تو ~~قویست # 3 خدا یگانا من بنده قدیم توام %~% به حال بنده ازین بیش بایدت نگریست # 4 کسی که در ورق بخشش تو ثابت نیست %~% سه چار سال پیاپی به غیر سلمان ~~کیست # 5 ز ذل فاقد و از طعن مردمان هر دم %~% مرا بدار به نوعی که خوش توانم ~~زیست # 6 وظیفه‌ای که ازین پیش داشتم آن نیز %~% نمی‌دهند ازین پس وظیفه من ~~چیست # 7 زیاده باد هزاران عطیه کبری %~% شمار عمر تو و هر عطیه‌ای صد و بیست ~~PageV1P515 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها مهد عالی می‌رود سوی شکار %~% لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ ~~نیست # 2 خیمه و اسب است و زین جامه اسباب سفر %~% جز دو اسب لاغری با بنده ~~زینها هیچ نیست # 3 نوکرانی نیز نیکو دارم اما هیچ یک %~% بر سرش دستار بر تن جبه در پا ~~هیچ نیست # 4 لاجرم از گفت و گوی نوکران در خانه‌ام %~% جز حدیث سرد و تشنیع و ~~تقاضا هیچ نیست # 5 زیر و بالا چون مگوید مردکی کش روز و شب %~% جز زمین و آسمان در زیر و ~~بالا هیچ نیست # 6 هم عفا الله قرض خواهم کودم فردای من %~% می‌خورد با ms390 آنکه می‌داند که ~~فردا هیچ نیست # 7 وجه مرسومی که سلطانم معین کرده بود %~% جو به جو مستغرق است و حالا ~~هیچ نیست # 8 آن محقر چون دهان شاهدان آوازه‌ای %~% داشت اما چون نظر کردیم پیدا ~~هیچ نیست PageV1P516 ### || [genre: Qt] # 1 ای جهانبشخ جوانبختی که اهل فضا را %~% جز جنابت در جهان امروز ~~استظهار نیست # 2 نو عروس تازه روی فتح را در روز عرض %~% جز به خون دشمنت گلگونه رخسار ~~نیست # 3 با عیار جوهر رای جهان آرای تو %~% آفتاب زر فشان را گرمی بازار نیست # 4 کیست آنکو با تو پا بیرون نهاد از دایره %~% کو به کار خویشتن سرگردان ~~تر از پرگار نیست # 5 خود کدامین ذره است از خاک درگاهت که آن %~% توتیای دیده بخت او ~~لوالابصار نیست # 6 در چنین ملکی که هر کس را که بینی غله‌اش %~% گو ز صد گر نیست افزون ~~کم ز صد خروار نیست # 7 در عراق امروز دشتی نیست کان از بهر کشت %~% چون سرای خصم ناهموار تو ~~هموار نیست # 8 کار کار کارهای گندم است امروز و جو %~% لاجرم یک جو ندارد هر که گندم ~~کار نیست # 9 من ز بی کشتی چو کشتی‌ام که بر خشک اوفتد %~% کم جوی در دست و یک من ~~گندم اندر بار نیست # 10 از پی زرعم فلانی چند در کارست و کیست %~% در عراق اکنون کسی را کش ~~فلان در کار نیست # 11 کدخدایی‌ام کنون پا بست اطفال و عیال %~% صورت امسال من چون پار و ~~چون پیرار نیست # 12 در چنین شهری و وقتی و چنین بی برگییی %~% سی چهل نان خواره دارد ~~بنده را غمخوار نیست # 13 ده فلان باید مقسم کردنم یا هفت و هشت %~% گر نباشد هفت و هشت از پنج ~~و ز شش چار نیست # 14 این چه بی شرمی و ابرامست سلمان تن بزن %~% شد غرض معلوم شه را حاجت ~~تکرار نیست # 15 غله بی ms391 گاو و زر خواجه زراعت می‌کنی %~% کز زراعت هر که را زر نیست ~~برخوردار نیست # 16 آسمان کز سور دارد گاو تخم از سنبله %~% زان ندارد حاصلی کش در هم و ~~دینار نیست # 17 دولت مخدوم باقی باد و باقی بنده را %~% جز دعای دولتش مقصود ازین ~~اشعار نیست PageV1P517 ### || [genre: Qt] # 1 وزیرا جهان قحبه بی وفاست %~% تو را زین چنین قحبه‌ای ننگ نیست # 2 برون زین فراخی دگر را بخواه %~% خدای جهان را جهان تنگ نیست ~~PageV1P518 ### || [genre: Qt] # 1 خواجه از قول باز می‌گردد %~% خواجه را شرط و قول و پیمان نیست # 2 دلپذیر است قول او لیکن %~% لیکنش بازگشت چندان نیست PageV1P519 ### || [genre: Qt] # 1 ز پیری جهان دیده کردم سوالی %~% که بهر معیشت ز مال بضاعت # 2 چه سرمایه سازم که سودی کند گفت %~% اگر می‌توانی قناعت قناعت ~~PageV1P520 ### || [genre: Qt] # 1 مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین %~% که هر چه هست به جز خدمت تو نیست ~~صلاح # 2 هرآنچه بر دل خصمت گذشته کج بوده %~% مگر به روز نبرد تو در سهام و ~~رماح # 3 به هر زمین که گذر کرده باد آبادی %~% نسیم معدلتت جسته از مهب ریاح # 4 بزگوارا یک شمه بشنو از حالم %~% که چیست بر دلم از گردش صباح و رواح # 5 جماعتی چه جماعت سه چار بی سر و بن %~% همه به خصمی من بر کشیده قلب و ~~جناح # 6 بر آن امید نشسته که خون من ریزند %~% که هر چه بود بجز خونشان نبود ~~مباح # 7 بجز هنر همه جرمم دعای دولت توست %~% که عقد منتظمش کرد روزگار و شاح # 8 به دولت تو بر آرم دمارشان از سر %~% مرا زبان چو خنجر کفایت است صلاح # 9 تو دیرمان به جهان و جهانیان که تو را %~% بدین به خلق فرستاد رازق ~~فتاح PageV1P521 ### || [genre: Qt] # 1 صدر عالی کمال دولت و دین %~% ای به تو کشور کرم آباد # 2 در سخا و مروت ms392 و احسان %~% مثل تو مادر زمانه نزاد # 3 هر که او دست در رکاب تو زد %~% پای بر فرق فرقدان بنهاد # 4 از بزرگان روزگار تویی %~% خوب خلق و اصیل و نیک نهاد # 5 یک قرابه شراب نیکم بخش %~% که تو را کردگار بد مد هاد # 6 بنده بیتی همی کند تضمین %~% که از آن خوبتر ندارد یاد # 7 بخت نیکت به منتهای امید %~% برساناد و چشم بد مرساد PageV1P522 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها صبوح دولت تو %~% متصل با صباح محشر باد # 2 بنده امروز پنج روز گذشت %~% که برین برهمی زنم فریاد # 3 نه کسی می‌رسد به فریادم %~% نه یکی می‌کند ز حالم یاد # 4 چه دهم شرح لطفهای کچل %~% آن نکو سیرت فرشته نهاد # 5 سر من از جفای او کل شد %~% که به موییم از و نگشاد # 6 بستد از بنده راه خود صد بار %~% یک یک راه راه بنده نداد # 7 کرد بیداد و داد دشنامم %~% دادای پادشاه عادل داد # 8 بخت نیکت به منتهای امید %~% برساناد و چشم بدمرساد PageV1P523 ### || [genre: Qt] # 1 ای خیام دولتت برکنده دور آسمان %~% چون خیامت بارگاه آسمان برکنده ~~باد # 2 جز که چشم حاسدان از باغ شاهی برنکند %~% سر و قدت را که چشم حاسدان ~~برکنده باد # 3 گر گشاید باز مرز نگوش و نرگس چشم و گوش %~% بی تو چشم و گوششان در ~~بوستان بر کنده باد # 4 بعد ازین سنگین دلی گر دل نهد بر تاج و تخت %~% چون زر و یاقوت و لعلش ~~خان و مان بر کنده باد # 5 عین آب ار وا شود بعد از تو بر صحرا و کوه %~% چشم‌های روشن آب روان ~~برکنده باد PageV1P524 ### || [genre: Qt] # 1 کنار حرص الا پر کجا توانی کرد %~% تو از طمع که سه حرف میان تهی ~~افتاد # 2 عزیز من در درویشی و قناعت زن %~% که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد ~~PageV1P525 ### || [genre: Qt] # 1 ای ms393 وجودت سبب راحت و آسایش خلق %~% به وجودت ابدا زحمت و رنجی مرساد # 2 از ره راستی اندر چمن دین سروی %~% خاطرت باد چو سرو از همه بندی آزاد # 3 گر چه از هستی ما عارضه‌ات گرد انگیخت %~% نور چشم هنری هیچ غبارت ~~مرصاد PageV1P526 ### || [genre: Qt] # 1 ای یاد حضرتت چو قدح مایه نشاط %~% طبع جهان به خرمی دولت تو شاد # 2 آن لفظ وعده‌ای که پی آن محقرست %~% حاشا که از ضمیر منیرت رود زیاد ~~PageV1P527 ### || [genre: Qt] # 1 خدایگان وزیران ملک آصف عهد %~% زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد # 2 غبار ادهم کلک تو عنبر اشهب %~% غلام سنبل خلق تو سوسن آزاد # 3 ز صنع تربیت رای بنده پرور توست %~% خرد که پیر فلک را نزاده دارد یاد # 4 گر از شمامه خلقت صبا اثر یابد %~% شود بنفشه محزون چو گل از آن هم ~~شاد # 5 زبان لاله ازان شد به عنبر آلوده %~% که او حکایت خلق تو می‌کند با ~~باد # 6 خدایگانا احوال من ز دور فلک %~% به صورتی است که احوال دشمنان تو باد # 7 الاغکی دو سه زین پیش داشت بنده تو %~% به وجه قرض یکایک به قرض ~~خواهان داد # 8 کنون تصور آن می‌کند که بر تابد %~% به سوی ساوه عنان عزیمت از بغداد # 9 پیاده رخ به ره آورده ماتم از حیرت %~% تو شهسواری و اسبی به مات باید ~~داد PageV1P528 ### || [genre: Qt] # 1 شها قمری طوق‌دار تو آمد %~% که تا آستان بوسد و باز گردد # 2 اگر هست ره تا چو دولت در آید %~% وگر نیست چون بلا باز گردد ~~PageV1P529 ### || [genre: Qt] # 1 ایا شاهی که بر الواح گردون %~% فلک نقش ثنایت می‌نگارد # 2 دعاگو یک سخن دارد اجازت %~% اگر باشد در آید عرضه دارد PageV1P530 ### || [genre: Qt] # 1 دیدی که محمد مظفر %~% در کسوت فاقه چون به سر برد # 2 می‌زیست به جامه‌های کرباس %~% وانگه که بمرد در کول مرد PageV1P531 ### || [genre: Qt] # 1 ms394 سپهر فضل و هنر شمس دین که شمس و قمر %~% جز از غبار درت توتیا نخواهد ~~کرد # 2 صفای نیت و صدق تو صبح اگر بیند %~% ز شرم دعوی صدق و صفا نخواهد کرد # 3 برید باد بهاری به بوی نافه مشک %~% به عهد خلق تو فکر خطا نخواهد کرد # 4 خجسته رای تو گویی ز روی لطف هنوز %~% نظر به حال پریشان ما نخواهد ~~کرد # 5 طبیب خلق تو دردی که در درون من است %~% به حسن تربیت آن را دوا ~~نخواهد کرد # 6 در تو ملجا فضل است و بنده جز به درت %~% به هیچ جای دگر التجا نخواهد ~~کرد # 7 اگر چه این قدرم خود محقق است که کس %~% به سعی کار خلاف قضا نخواهد ~~کرد # 8 ولی رضای تو جویم از آنکه می‌دانم %~% قضا خلاف رضای شما نخواهد کرد # 9 گرفتم آنکه دعاگو برای ساز سفر %~% حدیث خیمه و اسب و قبا نخواهد کرد # 10 قراضه‌ای که درین مدت از مسلمانان %~% ستانده است رهی تا ادا نخواهد ~~کرد # 11 یقین بدان که غریم مشنع بی شرم %~% به هیچ راه رهی را رها نخواهد کرد # 12 محقری که بنامم مقرر است امروز %~% بوجه هیچ معامل وفا نخواهد کرد # 13 روا مدار که حاجات بنده را به کسی %~% کنی حواله که دانی روا نخواهد ~~کرد # 14 جهان به کام تو بادا که بنده تا زنده %~% بود همیشه جز اینت دعا ~~نخواهد کرد PageV1P532 ### || [genre: Qt] # 1 ای شهنشاهی که این چرخ مقوس روز رزم %~% طایران فتح را از پر تیرت بال ~~کرد # 2 طینت پاک تو را از جوهر عقل آفرید %~% آن خداوندی که شخص آدم از صلصال ~~کرد # 3 گرد خیلت را ظفر در چشم دولت سرمه کرد %~% ظل چترت را فلک بر روی دولت ~~خال کرد # 4 دست تو ابواب آمال خلایق کرد باز %~% دامن خواهندگان از مال مالامال ~~کرد # 5 همتت راضی نشد ورنه ز گرد ms395 موکبت %~% خواست رضوان حوریان را یاره و ~~خلخال کرد # 6 تیزیی می‌کرد خنجر بهر خون دشمنت %~% آمد اندر سر بخونش بس که استعجال ~~کرد # 7 زر غلام حلقه در گوش غلامان تو شد %~% زان جهان نامش گهی دینار و گه ~~مثقال کرد # 8 فیض دستت دید دریا زیر لب با ابر گفت %~% گر نوالی می‌کنی باید بدین ~~منوال کرد # 9 هر که در مدح تو چون سوسن نشد رطب اللسان %~% لاله سان گردون زبانش را ~~سیاه و لال کرد # 10 پادشاها گر چه گستاخی است لیکن واجب است %~% عرض حال خود مرا پیشت ~~علی الا جمال کرد # 11 بر من از دین است باری بس قوی و من ضعیف %~% چون توانم احتمال این ~~چنین اثقال کرد # 12 طوبی بار آور طبع مرا طوبی له %~% تند باد صر صر غم خواهد استیصال ~~کرد # 13 بر ادا قرض سلمان وعده‌ها دادند لیک %~% دولت توفیق شاه آن وعده‌ها ~~پامال کرد # 14 بود مقصودش که در دست تو گردد ساخته %~% در ادا قرض من دوران ازان ~~اهمال کرد # 15 کعبه آمال چون درگاه گردون قدرت است %~% خواستم زین پیش عزم کعبه ~~آمال کرد # 16 مرغ جان ناتوانم بال پریدن نداشت %~% در هوای عزم درگاه تو پر از بال ~~کرد # 17 داشتم عزم سفر چون ماه بهر اجتماع %~% ناگه از یک ماهه ره خورشیدم ~~استقبال کرد # 18 التفاتی گر کند رای قدر فرمان تو %~% می‌تواند بنده را تدبیر جبر حال ~~کرد # 19 حاجت من بنده می‌داند که خواهم شد روا %~% چون دعاگو روی دل در قبله ~~اقبال کرد # 20 روز حشرت از حساب سال و ماه و عمر باد %~% کز پی عمرت فلک تدبیر ماه ~~و سال کرد PageV1P533 ### || [genre: Qt] # 1 هدهد نامه رسان تاج کرامت بر سر %~% نامه‌ای دوش به سلمان ز سلیمان ~~آورد # 2 سحری پیک نسیم آمد و از خاک درش %~% مردم چشم مرا کحل سپاهان آورد # 3 یا ایاز طرف بارگه ms396 محمودی %~% مژده مرحمت و تحفه احسان آورد # 4 آن نبی خلق که نامش چو نبی محمود است %~% با وجود عظمت یاد ز سلمان ~~آورد # 5 باز گردید همان طائر فرخنده قدم %~% به تو از بنده دعاهای فراوان آورد # 6 داد شوریده از شور بیابان مشتی %~% به ملک تا به در روضه رضوان آورد # 7 برد تر دامنی از عین مقیر طرفی %~% به خضر تا به لب چشمه حیوان آورد # 8 آفرین باد برین خواجه مخدوم پرست %~% که ز تیغش خرد انگشت به دندان ~~آورد # 9 حق گذاری ولی نعمت و مخدوم به جای %~% کس ازین بیش نیاورده و نتوان ~~آورد # 10 ای خدیوی که به تکلیف و ارادت تقدیر %~% طوق فرمان تو در گردن کیوان ~~آورد # 11 به درستی شرف منزلت کسرویت %~% بس شکستا که برین طاق نه ایوان آورد # 12 غیرت دست تو کان خلنه کان را بر کند %~% ای بسا آب که در دیده عمان ~~آورد # 13 هر صباحی که به صوبی ز دیار تو سفر %~% کرد ازان ملک بضاعت همگی جان ~~آورد # 14 کوه اگر سر بکشد از تو ضعیفی چو نسیم %~% از درت رفت و کشانش به ~~گریبان آورد # 15 پشت ملک است به رای تو قوی با رایت %~% روی در بارگه دولت سلطان آورد # 16 ابر دستت نظر از تربیت دریا یافت %~% آفتابی مدد از سایه یزدان آورد # 17 زود رای تو ازین نیت نیکو خواهد %~% گوی خورشید فلک در خم چوگان آورد # 18 حلقه در گوش به پا بوس تو چیپال آمد %~% تاج بر دوش به درگاه تو ~~خاقان آورد # 19 باد مقرون به ابد دور بقایت که تو را %~% آسمان از پی جمعیت دوران ~~آورد PageV1P534 ### || [genre: Qt] # 1 میر مسعود پیر گشت و هنوز %~% همچو اطفال کعب می‌بازد # 2 قدمی و دمی عجب دارد %~% که بدین تیزد و بدان تازد # 3 هر کجا او قدم زند یادم %~% ز آدمی آن طرف بپردازد # 4 ms397 دم او کشوری بگنداند %~% قدمش عالمی بر اندازد PageV1P535 ### || [genre: Qt] # 1 ایا کریم نهادی که پیش نعمت تو %~% همه خزائن کان خاک خان نمی‌ارزد # 2 دو قرص چرخ که خواننده ما و خورشیدش %~% به سفره کرمت بر دونان ~~نمی‌ارزد # 3 به گوهری ز کلام تو پیش تیر دبیر %~% مرصع کمر تو امان نمی‌ارزد # 4 بر تجرد نفست قبای اطلس چرخ %~% به گرد دامن آخر زمان نمی‌ارزد # 5 تو نازنین جهانی به یک سر مویت %~% تنعم همه ملک جهان نمی‌ارزد # 6 اگرچه راح روان بخش جوهری است شریف %~% ولی به جوهر قدسی جان نمی‌ارزد # 7 مضرت است و منافع شراب را بسیار %~% اگر قیاسی کنی این بدان نمی‌ارزد # 8 همیشه باد تنت در امان صحت و ناز %~% که ملک کون به ملک اما نمی‌ارزد ~~PageV1P536 ### || [genre: Qt] # 1 همنشین بدان مباش که نیک %~% از بدان جز بدی نیاموزد # 2 خار آتش فروز سوختنی %~% که ز گل جاه و شوکت اندوزد # 3 عاقبت بر کند دل از صحبت %~% وز برای گل آتش افروزد # 4 خار کاتش بود بدوزنده %~% آتش کشتنیش می‌سوزد PageV1P537 ### || [genre: Qt] # 1 من که باشم که شوی رنجه به پرسیدن من %~% این چنین لطف و کرم هم ز شما ~~برخیزد # 2 پادشاهی تو هم عذر تو خواهه ورنه %~% چه ز دست من درویش گدا برخیزد ~~PageV1P538 ### || [genre: Qt] # 1 ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را %~% در مجلس تو منصب بالا نمی‌رسد # 2 آنجا که کاتبان تو تحریر می‌کنند %~% حکم قلم به صاحب جوزا نمی‌رسد # 3 دریا چو جوش می‌زند از جود خود مگر %~% صیت مکارم تو به دریا نمی‌رسد # 4 امروز در بسیط زمین با وجود تو %~% آیین سروری دگری را نمی‌رسد # 5 یکدم نمی‌رود که ز دریای خلق تو %~% صد کاروان عنبر سارا نمی‌رسد # 6 جم رتبتا به حضرت اعلی آصفی %~% احوال عجز بنده همانا نمی‌رسد # 7 بگذشت چار مه که ز دیوان روزیم %~% یک جو به وجه را تب ms398 و اجرا نمی‌رسد # 8 زیر کبودی فلک احسان نمانده است %~% یا خود برات رزق ز بالا نمی‌رسد # 9 کارم رسیده است به جایی و آن چه جا %~% جایی که هیچ خیرم از آنجا ~~نمی‌رسد # 10 ز ابر قطره به کف ما نمی‌فتد %~% و ز باد راحتی به دل ما نمی‌رسد # 11 گفتن دروغ راست نباشد همی کند %~% گه گاه وجود مکرمت اما نمی‌رسد # 12 با این نظام حال و منال و فراغ بال %~% هیچم به قرض خواه و تقاضا ~~نمی‌رسد # 13 ز انعام عام اصلی خویشم مدد فرست %~% ز احسان دیگری نه که اصلا ~~نمی‌رسد # 14 داعی پیاده است و گران بار ناتوان %~% هر روز ازین به مجلس اعلا ~~نمی‌رسد # 15 صیت تو از ثری به ثریا رسیده باد %~% پیوسته تا ثری به ثریا نمی‌رسد ~~PageV1P539 ### || [genre: Qt] # 1 فراز تخت معانی چو کوس فضل زنم %~% سبق ز جمله اقران خود مرا باشد # 2 عنایت و کرمت گر شود پذیر فتار %~% سپهر در صدد بندگان ما باشد # 3 برای یک دو سه بی دست و پای گاه سخن %~% مرا چه رنجه کنی این سخن روا ~~باشد # 4 که از مکاره عنف توام عنا آمد %~% هم از مکارم لطف توام شفا باشد # 5 دراز نمی‌کنم قصه کوته اولیتر %~% بقای عمر تو خواهم که دائما باشد # 6 دعای زنده دلانت رفیق باد و جلیس %~% همیشه تا که فلک قبله دعا باشد ~~PageV1P540 ### || [genre: Qt] # 1 ای امیری که شهسوار فلک %~% با تو پیوسته هم عنان باشد # 2 با سوار فلک اگر گویی %~% که مرو بعد ازین بران باشد # 3 هر کجا فتح در حدیث آید %~% تیغ تیز تواش زبان باشد # 4 خسروا خواستم ز شه اسبی %~% که مه نو رکاب آن باشد # 5 کی مه نو رکاب من گردد %~% گرنه پای تو در میان باشد # 6 باد نوعی که دایم اقبال است %~% از مقیمان آستان باشد PageV1P541 ### || [genre: Qt] # 1 شاها مرا به اسبی موعود ms399 کرده بودی %~% در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد # 2 اسبی سیاه پیرم دادند و من برآنم %~% کاندر جهان سیاهی زان پیرتر ~~نباشد # 3 آن اسب باز دادم تا دیگری ستانم %~% بر صورتی که کس را زان سر خبر ~~نباشد # 4 اسب سیاه تا رفت رنگی دگر نیامد %~% آری پس از سیاهی رنگی دگر نباشد ~~PageV1P542 ### || [genre: Qt] # 1 کریما گوش کن گفتار نغزم %~% که چون من نغز گفتاری نباشد # 2 سوالی می‌کنم فرما جوابی %~% کزین پیسی وزان عاری نباشد # 3 فقیری که در بغداد سی کس %~% بود نانخوار و غمخواری نباشد # 4 نهال مکرمت بر کس نبخشد %~% به صدر دولتش باری نباشد # 5 سخن باشد متاع او و آنگه %~% متاعش را خریداری نباشد # 6 به ناچارش بباید رفت از اینجا %~% چو غیر از رفتنش چاری نباشد # 7 سوالی دیگرم هست از خداوند %~% بگویم گر دل آزاری نباشد # 8 روا باشد که در دیوان سلطان %~% مرا مرسوم و ادراری نباشد # 9 چرا باید که در اوراق احسان %~% بنام بنده دیناری نباشد PageV1P543 ### || [genre: Qt] # 1 سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین %~% به رقعه‌ای که ز خطش زلال جان بچکد # 2 سواد شعر مرا التماس کرد از من %~% کنم به دیده سودای که آب از آن ~~بچکد PageV1P544 ### || [genre: Qt] # 1 ای شهنشاهی جوانبختی که در معراج جاه %~% شهسوار همتت تا قرب اوادنی ~~براند # 2 بر براق همتت تا دید گردون بر عروج %~% بر زبان صد بار سبحان الذی ~~اسری براند # 3 از نشان پایه قدرت نشد آگاه وهم %~% گرچه صد منزل فزون از طارم اعلی ~~براند # 4 برنشست امروز دستت خامه پی کرده را %~% بی توقف بر سواد عالم بالا ~~براند # 5 در پناه راعی عدل رعیت پرورت %~% گله گرگ کهن را بره تنها براند # 6 آسمان قد را خداوندا دعاگو می‌کند %~% بهر مقصودی ردیف شعر خود عمدا ~~براند # 7 تا شنیدم از زبان صادق القولی که شاه %~% بر زبان سی عقد صد کانی ms400 به ~~نام ما براند # 8 با دل خود گفتم ار چه پیش ازین بودت طمع %~% دولت شه باد چه توان این ~~قدر حالا براند # 9 بنده زان شادی که سلطان برد نامم بر زبان %~% این سخن را بارها با هر ~~کسی هر جا براند # 10 بلکه بر بالای چرخم تیر بر بالای چرخ %~% ثبت کرد این مبلغ و بر جمع ~~سر بالا براند # 11 دوش گفتندم یکی از نایبان حضرتش %~% مبلغی کم کرد ازان باقیش بر اثنا ~~براند # 12 گفتم این معنی کجا دارد روا شاهی که او %~% ابر را ادرار داد و بحر ~~را اجرا براند # 13 نیست لشکر قلب دشمن زر سلمان که او %~% زد بران انداخت بعضی را و ~~بعضی را براند # 14 سایه شه بر سرم بادا که هر کو بر سرش %~% سایه شه بود دولتهای مستوفا ~~براند PageV1P545 ### || [genre: Qt] # 1 گر چو گل خواهی که باشی سرخ روی %~% از زرت دامن فرو باید فشاند # 2 در زد آتش به برگ و ساز خویش %~% پیش خلقش لاجرم آبی نماند PageV1P546 ### || [genre: Qt] # 1 ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرت %~% غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند # 2 فلک به نام تو تا خطبه داد در عالم %~% زمانه جز تو کسی را به ~~پادشاهید نخواند # 3 غبار دامن قدر تو بود چرخ کبود %~% گهی که همت تو دامن از جهان افشاند # 4 به جاه خواست که ماند به تو مخالف تو %~% بسی بداد درین اشتیاق جان و ~~نماند # 5 شها کمیت من آمد رکاب سان در پا %~% عنان عزم به کلی ز دست من بستاند # 6 به زور می‌کشمش چون کمان از آنکه برو %~% جز استخوان و پی و پوست هیچ ~~چیز نماند # 7 به مرکبیم مدد ده ازان که نیست مرا %~% بدست لاغری جز قلم که بتوان ~~راند # 8 وگرنه درستی خواهد از کسالت و ضعف %~% میان گرد بماند ستور و مرد ~~نماند PageV1P547 ### || [genre: Qt] # 1 ms401 گر چه از اندیشه این واقعه %~% خلق را دردل به غیر از غم نماند # 2 ظل احمد باد اگر شد ایمنه %~% عمر عیسی باد اگر مریم نماند PageV1P548 ### || [genre: Qt] # 1 ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان %~% همه دعای تو گوید همه ثنای ~~تو خداوند # 2 حکایتی دو سه دارد اگر چنانچه مجال %~% بود در آید و یک یک به عز عرض ~~رساند PageV1P549 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها بندگان درگه احسان تو %~% هر یک از هر جنس چندین چارپا ~~بسته‌اند # 2 چند نوبت خواستم اسبی به اسبی با رهی %~% این چنین میر اخران چرا در ~~بسته‌اند PageV1P550 ### || [genre: Qt] # 1 نوکران میر حاج اختچی %~% زین و پالان را به تنگ آورده‌اند # 2 این دو بد قول مخالف وعده را %~% راستی نیکو به جنگ آورده‌اند ~~PageV1P551 ### || [genre: Qt] # 1 عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان %~% گردن از گردون گردان از چه ~~می‌افراشتند # 2 این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان %~% پشت بر کردند و روی از ~~دشمنان برداشتند # 3 گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار %~% نیستی آگه کزین صورت بسی ~~انگاشتند # 4 پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان %~% خویشتن را گرگ یکدیگر همی ~~پنداشتند # 5 چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز %~% میر چوپان را به چوپانی ~~برو بگماشتند # 6 میر چوپان را به چوپانی گریز %~% گرگ و میش آن داوری را از میان ~~برداشتند # 7 تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد %~% گله را ار خواستند ار نه بدو ~~بگذاشتند PageV1P552 ### || [genre: Qt] # 1 خسروا این امیر کرمان چند %~% کفن خود چو کرم پیله تند # 2 خیل کرمان تو مورگیر و ملخ %~% با سلیمان و ملک او چه زند # 3 آفرین بر ثبات و حلم تو کو %~% پشت کوه از شکوه می‌شکند # 4 صبر ایوبی تو کرمان را %~% من بر آنم که زود بر فکند # 5 گور اگر با پلنگ جوید جنگ ms402 %~% گور خود را بدست خویش کند # 6 عقل داند که عاقبت چه بود %~% روبهی را که قصد شیر کند PageV1P553 ### || [genre: Qt] # 1 صد را نوکرانت ز برو زیر شدند %~% وز پهلوی اقبال تو ادبیر شدند # 2 مردم همه از گرسنگی بر در تو %~% مردند و ز جان خویش سیر شدند ~~PageV1P554 ### || [genre: Qt] # 1 یا رب این قوم چه دم سرد و چه افسرده %~% که به دم سردی و افسردگی از ~~دی بترند # 2 خیر قوم همه شان خواجه علاالدین است %~% که ورا اهل خرد لاشه لاشی ~~شمرند # 3 گر کسی در سرو شکلش نگرد قی بکند %~% نوکرانش همه از گرسنگی قی بخورند # 4 گر به تقدیر و به به تحریر چو تیر فلک است %~% به ازین نیست کزین ~~مملکتش پی ببرند # 5 سبلتش را به کششهای پیاپی بکنند %~% دبه‌اش را به لگدهای دمادم بدرند # 6 دوش می‌گفت حریفی که فلانی امروز %~% خواجه فرمود که در ملک دگر می ~~نخورند # 7 به سر خواجه که من دست فرا می نبرم %~% تا سر خواجه از اینجا به فرو ~~می نبرند PageV1P555 ### || [genre: Qt] # 1 خسروا نایبان استیفا %~% کار بر من دراز می‌گیرند # 2 وجه انعام پار و امسالم %~% می‌دهند و فراز می‌گیرند # 3 پنج امسال می‌دهند ولی %~% چار پارینه باز می‌گیرند PageV1P556 ### || [genre: Qt] # 1 آنانکه مقربان شاهند %~% وینان که ملازمان میرند # 2 ده روز دگر اگر ازین شهر %~% هر یک سر خویشتن نگیرند # 3 اینها ز برهنگی بسوزند %~% و آنها ز گرسنگی بمیرند PageV1P557 ### || [genre: Qt] # 1 ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب %~% بی‌حیا شخصی بود گر دعوی رادی ~~کند # 2 مرکب عزمت به هر میدان که برخیزد ز جا %~% گوی خاکی در رکابش جنبش ~~بادی کند # 3 همتت گر ملک باقی را نماید التفات %~% هر گیاهی بعد ازین در باغ ~~شمشادی کند # 4 ور کنی هندوی کیوان را به دربانی قبول %~% مقبل جاوید گردد زین فرج ~~شادی کند # 5 با حریف رای ms403 تو گردون همی ریزد به طرح %~% مهره سیمین انجم و آن ز ~~استادی کند # 6 صاحبا داد سخن من داده‌ام در روزگار %~% آسمان بر من نمی‌شاید که ~~بیدادی کند # 7 از برای بنده بنیادی نهادی سخت نیک %~% زودتر ترسم که گردون سست ~~بنیادی کند # 8 گردن من بنده گر آزاد گردانی زدین %~% تا بود از بندگیت بنده آزادی ~~کند # 9 جاودان پاینده بادی تا به یمن دولتت %~% این خراب آباد دنیا جنت آبادی ~~کند PageV1P558 ### || [genre: Qt] # 1 خسروا یاد می‌کنم هر دم %~% به سر تخت خسروی سوگند # 2 که به همراهی مواکب شاه %~% هست چون دیده‌ام دل اندر بند # 3 چشم زخمی رسید ناگاهم %~% درد چشمم ز راه باز افکند # 4 خواستیم تا کنم به دیده و دل %~% خدمتت منع کرد بخت نژند # 5 دل به کلی ز خویش برکندم %~% دیده را بر نمی‌توانم کند PageV1P559 ### || [genre: Qt] # 1 ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس %~% راه برون شدن که تو را هم قفس ~~نماند # 2 زان دوستان خاصی که دیدید در دیار %~% دردا که در دیار وفا هیچ کس ~~نماند # 3 یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک %~% زان همرهان به طالع من باز پس ~~نماند # 4 گوش دارا مدار درین کاروان سرا %~% کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند # 5 آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت %~% زین هر دو یادگار بجز خار و خس ~~نماند # 6 یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین %~% دم درکش ای زمانه که جای نفس ~~نماند # 7 سرمایه امید من او بود در جهان %~% رفت و امید من به جهان زین سپس ~~نماند # 8 شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو %~% ما را به وصل هیچ عزیزی هوس ~~نماند PageV1P560 ### || [genre: Qt] # 1 شاها وزرایی که امینان امیرند %~% بی وجه مرا در پی خود چند دوانند # 2 بودند بران عزم که مرسوم رهی را %~% امسال نرانند و کنون ms404 نیز برآنند # 3 هر کیسه که من بر کرمت دوخته بودم %~% یک یک بدر دیدند و شب و روز ~~درآنند # 4 نه خلق پسندد نه خدا کانچه خداوند %~% بخشد به دعاگو دگران باز ستانند # 5 چون قاعده رسم مرا شاه نهادست %~% برداشتن رسم تو ایشان نتوانند # 6 موقوف رسانیدن پروانه عالی است %~% وجه من و یک جو نرسد تا نرسانند # 7 ماننده آبی است که در راه بماند %~% مرسوم دعاگوی بفرما که برانند # 8 در دولت شاهی ابدالدهر بمانی %~% تا دولت و شاهی ابدالدهر بمانند ~~PageV1P561 ### || [genre: Qt] # 1 دین پناها کی روا باشد که خلق از مستزاد %~% ملک و اسباب و زن و فرزند ~~را مرهون کنند # 2 سخت می‌ترسم ازین معنی که خاص و عام ملک %~% از تو برگردند و رو با ~~حضرت بی چون کنند # 3 از عوانان ممالک گردن یک تن بزن %~% تا خلایق خرمی از خون آن ملعون ~~کنند # 4 پادشاها از پی صد مصلحت یک خون بکن %~% پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون ~~کنند PageV1P562 ### || [genre: Qt] # 1 ای خسروی که دست و دل کامگار تو %~% کار جهان به تیغ جهانگیر می‌کنند # 2 شیران رایت تو هژبران رزم را %~% در مرغزار معرکه به نخجیر می‌کنند # 3 آیات فتح را به زبان و سنان و تیغ %~% پیوسته اولیای تو تفسیر می‌کنند # 4 اقبال تا به دامن جاه تو چنگ زد %~% حساد ناله زارتر از زیر می‌کنند # 5 آب از هوای لطف تو دیوانه می‌شود %~% زان دست و پای آب به زنجیر ~~می‌کنند # 6 مقصود مقریان قماری دعای توست %~% زان ناله‌ها که در شب و شبگیر ~~می‌کنند # 7 خورشید طلعتا و زرای تو وجه من %~% اکنون سر ماه رفت که تدبیر می‌کنند # 8 در کار بنده خرد و بزرگ آنچه راستی است %~% تاخیرها نموده و تقصیر ~~می‌کنند # 9 انعام شاه و حکم امیرست و من غریم %~% وجهی است دادنی به چه تاخیر ~~می‌کنند # 10 اکنون به لطف ms405 خویش ازیشان سوال کن %~% تا خود درین قضیه چه تقریر ~~می‌کنند # 11 بازار تیغ و کلک تو همواره تیز باد %~% تا کار ملک راستی از تیر ~~می‌کنند PageV1P563 ### || [genre: Qt] # 1 اول آن است که چون نیت عزلت دارد %~% بنده زین دایره جمع جدا خواهد ~~بود # 2 گوشه خانه‌ای امروز وطن خواهد ساخت %~% کش خداوند جهان خانه خدا خواهد ~~بود # 3 مدتی مالک ملک شعرا بود بحق %~% این زمان جامع جمع فقرا خواهد بود # 4 پیش ازین در پی مخلوق به سر می‌گردید %~% بعد ازین بر در معبود به پا ~~خواهد بود # 5 بنده تا زنده بود وجه معاش بنده %~% هیچ شک نیست کز احسان شما خواهد ~~بود # 6 لیک دارم طمع آنکه معین باشد %~% که مرا وجه معیشت ز کجا خواهد بود ~~PageV1P564 ### || [genre: Qt] # 1 نفس من اگر چه جانبخش است %~% جگرم غرق خون چو مشک بود # 2 گرچه دریا به ابر آب دهد %~% لب دریا همیشه خشک بود PageV1P565 ### || [genre: Qt] # 1 هلال غره دولت وجیه دولت و دین %~% که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود # 2 هلال خواندمت زانکه زاده شمسی %~% وگرنه نام قمر شمس را سزا نبود # 3 به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک %~% حقیقت است که بی آهو و خطا ~~نبود # 4 چه ابر با تو اگر لاف زد مرنج که ابر %~% گدای یم بود و در گدا حیا ~~نبود # 5 اگر چانچه دهی صلح آب و آتش را %~% میانشان پس ازین جنگ و ماجرا نبود # 6 زبانت از سخن عدل و جور خالی نیست %~% بلی ز تیغ مهند گهر جدا نبود # 7 اگر عنایت تو پشت آسمان گردد %~% به هیچ رویش ازین پشت او دو تا نبود # 8 دران مکان که نهد دست مسندت فراش %~% عجب گرش سر فرقد به زیر پا نبود # 9 اساس دولتی از بهرت ابتدا امروز %~% کند زمانه که قطعاش انتها نبود # 10 در آن مصاف که از خون ms406 کشته گل خیزد %~% به غیر بنده تو فتح را عصا ~~نبود # 11 در آن مقام که بر ملک کار ملک افتد %~% گره بجز سر کلکت گره گشا نبود # 12 ز سنبله به عطارد دگر جوی نرسد %~% اگر عنایت رای تو را رضا نبود # 13 به خاصیت نبود ربود برگی کاه %~% اگر حمایت تو یار کهربا نبود # 14 چو با عنایتت افتاد کار غله سبب %~% تو را چو نیست عنایت نصیب ما ~~نبود # 15 حقوق خدمت ما بر شما چو معلوم است %~% جهانیان را پوشیده بر شما نبود # 16 به باب وجد تو مشهور گشت خلق و کرم %~% بدین سخن سخنی هیچ خصم را ~~نبود # 17 کرم که از همه با بی تو راست موروثی %~% چو هست باد گران با منت چرا ~~نبود # 18 محقری که کریمی خصوص با چو منی %~% کند روانه تو باطل کنی روا نبود # 19 طمع بود شعرا را ز اسخیا لیکن %~% توقع از شعرا رسم اسخیا نبود # 20 مده در اول دن دردیم که دن را درد %~% بود همیشه ولیکن در ابتدا نبود # 21 در آرزوی ثنای منند پادشهان %~% چرا جناب شما رغبت ثنا نبود # 22 عنایتی است مرادم ز تو دگر سهل است %~% اگر بود زر من در میانه یا ~~نبود # 23 سخن دراز کشیدم زمان زمان دعاست %~% که هر چه بهر تو گویم به از دعا ~~نبود # 24 همیشه باد تو را دولت و بقا باقی %~% که هیچ چیز به از دولت و بقا ~~نبود PageV1P566 ### || [genre: Qt] # 1 خدایگانا چو شد اشارتت که رهی %~% به ملک فارس به تحصیل وجه زر برود # 2 گمان بنده نبود آنکه بعد چندین سال %~% ز درگهت به چنین کار مختصر ~~برود # 3 ولی به حکم قضا بر رضا چه چاره بود %~% چو هست حکم قضا گو بدین قدر ~~برود # 4 به خاک پای عزیزت که گر به آب سیاه %~% اشارت تو بود چون قلم به سر ~~برود # 5 ms407 اگرچه رفتن او هر چه دیرتر بکشید %~% کنون چو می‌رود آن به که زودتر ~~برود # 6 بساز کار من امروز زانکه می‌ترسم %~% که گر دو روز بمانم یکی دگر برود ~~PageV1P567 ### || [genre: Qt] # 1 چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب %~% حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود # 2 باش تا دولت ایام وصال آید باز %~% بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود ~~PageV1P568 ### || [genre: Qt] # 1 دیگر از خرج پرو دخل کمش چندی قرض %~% هست و فرض است که قرض غرما باز ~~دهد # 2 بنده را غیر در شاه دری دیگر نیست %~% قرض باید که ز انعام شما باز ~~دهد # 3 وجه این قرض که از من غرما می‌خواهند %~% گر نخواهد ز تو سلمان ز کجا ~~باز دهد PageV1P569 ### || [genre: Qt] # 1 ای جوانبختی که در ایام عدلت باد صبح %~% دختران غنچه را تعلیم مستوری ~~دهد # 2 گر صبای روضه خلقت وزد در بادیه %~% بعد از آن خار مغیلانش گل سوری ~~دهد # 3 در طبیعت گر نهد از لفظ عذبت خاصیت %~% نیش زهر افشان عقرب نوش زنبوری ~~دهد # 4 صاحبا یک سال و شش ماه است تا هر دم لبم %~% زحمت خاک جناب جاه دستوری ~~دهد # 5 قرب این حضرت چو روی کرد ایزد بنده را %~% خود مباد آن روز کز صدر درت ~~دوری دهد # 6 لیکنم چون شوق دیدار پدر هر ساعتی %~% بیم آن باشد که جان را جام ~~مهجوری دهد # 7 چشم آن دارم که دستور جهان من بنده را %~% بهر دیدار پدر یک ماه ~~دستوری دهد # 8 شمع بختت باد روشن تا جهان هر صبحدم %~% شب نشینان فلک را شمع کافوری ~~دهد PageV1P570 ### || [genre: Qt] # 1 ای وزیری که فلک حلقه به گوش در توست %~% خود فلک را چه دری بهتر ازین ~~می‌باید # 2 پرتو رای تو را دید خرد گفت مرا %~% چه مبارک سحری بهتر ازین می‌باید # 3 توامان چون ز غلامان کمر بسته توست %~% بر میانش کمری بهتر ms408 ازین ~~می‌باید # 4 خواست تا جلوه دهد دست تو طاووس ضمیر %~% لیکنش بال و پری بهتر ازین ~~می‌باید # 5 صاحبا خاطر وقاد قضا قدرت تو %~% با دعاگو قدری بهتر ازین می‌باید ~~PageV1P571 ### || [genre: Qt] # 1 ایا شهی که غبار سپاه منصورت %~% عذار فتح به خط معنبر آراید # 2 سوار همت تو گوی جاه در میدان %~% ببردی از خم چوگان چرخ بر باید # 3 اگر محاصره آسمان کند رایت %~% به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید # 4 شهاز گردش گردون شکایتی است مرا %~% که ذکر آن به چنین حضرتی نمی‌شاید # 5 منم که مریم فکر مسیح خاصیتم %~% به مدحت تو همه ساله روح می‌زاید # 6 به فر دولت تو همتی است سلمان را %~% که نور خواستنش ز آفتاب عار ~~می‌آید # 7 اگر به تشنگیش جان به لب رسد حاشا %~% که پیش بحر به خواهشگری لب ~~آلاید # 8 چو پای صدر کشد در گلیم درویشی %~% سر تجرد او ترک آسمان ساید # 9 حطام فانی دنیا بدان می‌ارزد %~% که طوق منت آن گردنی بفرساید # 10 طمع نمی‌کنم و خود چه سود از آن طمعی %~% که مرد را ببرد آب و نان ~~نیفزاید # 11 توقع است ز لطف توام که بهتر ازین %~% به حال من نظر التفات فرماید # 12 بقای عمر تو بادا که بنده را به جهان %~% به غیر عمر تو چیزی دگر ~~نمی‌باید PageV1P572 ### || [genre: Qt] # 1 ای وزیری که دلت همت اگر در بندد %~% گره عقد ز ابروی فلک بگشاید # 2 قدم همت تو تارک کیوان سپرد %~% چنبر طاعت تو گردن گردون ساید # 3 در زمان قلمت زهره ندارد بهرام %~% که زبان و لب شمشیر به خون آلاید # 4 هرچه با عقل در ایام تو کردند رجوع %~% گفت تا خواجه درین باب چه ~~می‌فرماید # 5 دوش ماه از در خورشید چراغی طلبید %~% گفت پروانه دستوری او می‌باید # 6 صاحبا رای جهانگیر تو را معلوم است %~% که جهان هر نفسی حادثه‌ای ~~می‌زاید # 7 ms409 تو به لطفی و صفا پاکتر از آب روان %~% چه عجب باشد اگر پای تو در سنگ ~~آید # 8 که گرفته شود و گاه جهان گیرد شمس %~% گه زند تیغ و گهی روی زمین آراید # 9 اگر از کسر شدت قتح زیادت چه عجب %~% مستی غمزه خوبان ز خمار افزاید # 10 موکب عزم همایون تو لاینصرف است %~% فتح در موضع کسرش اگر آید شاید # 11 بر جهان سایه انصاف تو باقی بادا %~% تا جهان در کنف عدل تو می‌آساید ~~PageV1P573 ### || [genre: Qt] # 1 دیگر آن است که محبوب جهان سقری شاه %~% آمد از بندگی شاه که می‌فرماید # 2 رو بگو بنده دیرینه ما سلمان را %~% که بخواه از کرمم هر چه تو را ~~می‌باید # 3 بنده بر حسب اشارت طلبی کردم و شاه %~% داشت مبذول چنان کز کرم شاه آید # 4 وعده دین است و ز دین من اگر ز انچه کند %~% ذمت همت خود شاه بری ~~می‌شاید PageV1P574 ### || [genre: Qt] # 1 شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد %~% سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید # 2 که بر خلاف طباع زمانه می‌بینم %~% که حصن ملک حصین است و سد عدل سدید # 3 زوال ظلمت ظلم است از ستاره بدیع %~% کمال دولت فضل است از زمانه بعید # 4 چه خامه‌ای است که کوتاه می‌کند هر دم %~% زبان تیغ که بودی دراز در ~~تهدید # 5 چه عادلی است که ز عدل او ممالک را %~% تنعمی است موفی سعادتی است سعید # 6 چه صاحبی است که اصحاب دین و دولت را %~% ز تیغ خامه او حاصل است وعده ~~وعید # 7 جواب داد خرد کافتاب دولت و دین %~% که ماه رایت او خلق راست چون مه ~~عید # 8 هلال غره دولت جمال طلعت ملک %~% غیاث دین محمد محمدبن رشید PageV1P575 ### || [genre: Qt] # 1 ایا سحاب نوالی که از صریر قلم %~% به گوش صامعه جز مدحت شما نرسید # 2 به بوی خلق خوشت بح کاروان نسیم %~% سحرگه از ms410 طرف تبت و خطا نرسید # 3 نماند در همه آفاق ذره‌ای که درو %~% ز آفتاب دلت پرتو عطا نرسید # 4 به گرد گرد سمندت براق جمشیدی %~% اگر چه بود جهان گرد و باد پا نرسید # 5 قدر ز اطلس سبز فلک قبایی دوخت %~% ولی به قد بزرگی تو فرا نرسید # 6 خدا یگانا در غیبت آنچه فرمودی %~% به ما رسید هماندم ولی به ما نرسید # 7 چرا قضیه اسبی که میر با بنده %~% روانه کرد فرومانده و هیچ جا نرسید # 8 سمند سرکش تند تو از طریق وفا %~% به من پیاده بی‌دست و به چار پا ~~نرسید # 9 دعای من چون به تو می‌رسد دگر سهل است %~% اگر من ز تو زنجیری رسید یا ~~نرسید PageV1P576 ### || [genre: Qt] # 1 شها که بود که از فیض بخشش تو بدو %~% گهر به رطل نیامد درم به من ~~نرسید # 2 به حضرت تو رهی کرده خانه‌ای در خواه %~% به من رسید که دادی ولی به من ~~نرسید PageV1P577 ### || [genre: Qt] # 1 ایا شمع جمع و چراغ ملوک %~% چو پروانه تا چند تابم دهید # 2 شما عین لطفید و دریای جود %~% چرا وعده چون سرابم دهید # 3 گناهی نکردم خطایی نرفت %~% چه موجب که چندین عذابم دهید # 4 مرا کز تب محرق انتظار %~% جگر سوخت یک شربت آبم دهید # 5 به یک شربت تربیت قانعم %~% وگر نیست شربت جوابم دهید PageV1P578 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها عالم از انصاف تو معمور شد %~% همچنین معموره‌اش را تا ابد ~~معمور دار # 2 شرق و غرب ملک را بر التفات توست چشم %~% گه نظر با رای هندو گاه با ~~فغفور دار # 3 چون میسر شد به زخم تیغ ملک ایرجت %~% بعد ازین عزم دیار سلم و ملک تور ~~دار # 4 شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده %~% نیم روز از گرد لشکر چون شب دیجور ~~دار # 5 روز و شب کایشان دولالایند بر درگاه تو %~% در سرای خویششان چون عنبر ms411 و ~~کافور دار # 6 پرده را بر غنچه چون یارد دریدن باد صبح %~% گر تو فرمایی که گل را بعد ~~ازین مستور دار # 7 دین پناها ز آستان حضرتت گر غایبم %~% زحمت نفس است مانع از بنده را ~~معذور دار # 8 پیری و رنجوری و دوری ز درگاهت مرا %~% جان به لب نزدیک خواهد کرد یا ~~رب دور دار # 9 بسته‌ام امیدها بر همت شاهانه‌ات %~% همت شاهانه بر این بنده رنجور دار # 10 در پناه رایتت خلق جهان آسوده‌اند %~% رایت او را الهی جاودان منصور ~~دار PageV1P579 ### || [genre: Qt] # 1 کدام پیک مبارک قدم دعای مرا %~% برد به حضرت خورشید آسمان مقدار # 2 پس از دعاب و زمین بوس گوید ای شاهی %~% که چرخ را همه بر قطب رای توست ~~مدار # 3 کسی که نام تو بر دل نوشت گشت عزیز %~% به غیر زر که به غایت شدست پیش ~~تو خوار # 4 به دور عدل تو از غصه فتنه شد در خواب %~% به بانگ کوس تو از خواب بخت ~~شد بیدار # 5 بگرد جاهت اگر زآنچه و هم دایره‌ای %~% کشد به هم نرسد و هم را سر ~~پرگار # 6 به جنب رای منیر تو آفتاب ز عجز %~% هزار بار زند پشت عجز بر دیوار # 7 ز تخت و بخت تو عالی است ملک را پایه %~% ز کلک و تیغ تو تیز است عدل ~~را بازار # 8 به ذکر خلق تو خلقند عنبرین انفاس %~% به شکر لطف تو داعی است شکرین ~~گفتار # 9 نکرده سنگ وقار تو را زمانه قیاس %~% ندید بحر عطای تو داعی است شکرین ~~گفتار # 10 هران کمر که نه از بهر خدمتت بندد %~% به مذهب عقلا باشد آن کمر زنار # 11 به یمن همت تو پیش سائلان همه وقت %~% سفید و سرخ بود روی درهم و ~~دینار # 12 من آنکسم که به مدح تو می‌کنم مشحون %~% جریده‌های سیاه و سپید لیل و ~~نهار # 13 همیشه من به ثنای ms412 تو می‌چکانم در %~% چو ابر بی‌طمع و حرص را تب و ~~ادرار # 14 ولی توقعم از لطف شاه می‌باشد %~% که گه گهی دهدم بر ضمیر خویش گذار # 15 دوم که چون شمری بندگان مخلص را %~% مرا به اسم غلامی درآوری به شمار # 16 از آن عروس سخن خوش نمی‌نماید روی %~% که دارد آیینه طبع روشنم ز نگار # 17 تو پادشاه جهانی و ورد من این است %~% که پادشاه ز شاهی و ملک ~~برخوردار PageV1P580 ### || [genre: Qt] # 1 طریق نیست سفارش به آسمان کردن %~% که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار # 2 نه عادت است به خورشید درد سر بردن %~% که رحمتی کن و بر خاک عین لطف ~~گمار # 3 و یا به ابر گهربار درفشان گفتن %~% که بر بنات از طریق لطف ببار # 4 وگر نداشته بودی هزار پی عرضه %~% رهی به حضرت خورشید آسمان مقدار # 5 که بنده را ز عزیزان خویش طایفه‌ای %~% به بارگاه سعادت گزیده‌اند خوار # 6 تو آفتابی و ایشان چو ذره در نظرت %~% ز حالشان نظر تربیت دریغ مدار ~~PageV1P581 ### || [genre: Qt] # 1 شتر وابچه دیار عرب %~% کرد قیتولهای مردم پر # 2 نفس من نیز رغبتی می‌کرد %~% گفتم ای نفس فی السلامه مر # 3 شتر وابچه عرب چه کنی %~% مه دیار عرب مه شیر شتر PageV1P582 ### || [genre: Qt] # 1 خسرو اخاک درگه تو مرا %~% از غبار ذر ور نیکوتر # 2 لیک در حالتی چنین که منم %~% غیبتم از حضور نیکوتر # 3 حال چشمم بدست دور از تو %~% چشم بد از تو دور نیکوتر PageV1P583 ### || [genre: Qt] # 1 اگر هزار گنه بنده‌ای کند نبود %~% چنان بزرگ که اندک جریمه سرور # 2 ستارگان همه در گرد شند بر گردون %~% گرفت نیست بران جمع جز که بر مه و ~~خور PageV1P584 ### || [genre: Qt] # 1 پریر روز به حمام در فقیری را %~% به فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور # 2 فقیر رفت که پاش چو سنگ بوسه دهد %~% چو شانه ریش گرفتم ms413 که دور نیستم ~~دور # 3 از آن پس ز پی عذر داد مشتی گل %~% فقیر گفت که ای خواجه نیستی معذور # 4 دل مرا که به کلی خراب کرده توست %~% گمان مبر که به یک مشت گل شود ~~معمور PageV1P585 ### || [genre: Qt] # 1 آنکه از کبر یک وجب می‌دید %~% از سر خویش تا به افسر هور # 2 وانکه می‌گفت شیر معرکه‌ام %~% دولت شاه ساخت او را کور # 3 قوت الظهر پشت او شکست %~% قره‌العین کرد چشمش کور # 4 تا بدانی که با سعادت و بخت %~% برنیاید کسی به مردی و زور PageV1P586 ### || [genre: Qt] # 1 ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت %~% آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر # 2 در جهانداری نظیرت دیده گردون ندید %~% در جهانداری همه چیزت مهیا جز ~~نظیر # 3 باغ دولت آب فتح از حد تیغت می‌خورد %~% دشمن آتش نهادت سوخت زین غم گو ~~بمیر # 4 گر سگی می‌گیرد از دیوانگی صحرای موش %~% شیر دران را چه غم از گربکان ~~موش گیر # 5 داشتم شاها من اسبانی که می‌بردند سبق %~% از براق سیر آسمان اندر مسیر # 6 خیل گردون غالبا بر سر ایشان رشک برد %~% کرد هریک را به رنج و علتی ~~دیگر اسیر # 7 این چنین راهی است دور از پیش و از اسبان مرا %~% لاشه‌ای وامانده است ~~آن نیز چون من لنگ و پیر # 8 باز بین کار مرا کان بار گیرم نیز ماند %~% هم نماندی گر به کاری آمدی ~~آن بار گیر # 9 من ضعیف و خسته و بار گران بر خاطرم %~% هر که را باری است و هست از ~~بارگیری ناگزیر # 10 تا نصیر و حافظ و یاور نباشد خلق را %~% جز خدا بادا خدایت حافظ و یار ~~و نصیر PageV1P587 ### || [genre: Qt] # 1 کرا مجال بود کز زبان همچومنی %~% حکایتی برساند به بارگاه وزیر # 2 زمین ببوسد و بعد از دعا خطاب کند %~% که ای جناب تو والاتر از سپهر ~~اثیر # 3 ms414 سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار %~% ستاره را همه بر سمت طاعت تو مسیر # 4 مثال امر تو را دور چرخ فرمانبر %~% نگین رای تو را مهر مهر نقش پذیر # 5 تویی که صبح ضمیر منیرت از سر عار %~% فشاند بر رخ خورشید دامن تشویر # 6 نفاذ تیر بیان تو در مجاری فکر %~% چو گوش‌های کمان کرده پرز زه لب تیر # 7 ز عشق خط روان مسلسل قلمت %~% نسیم آب روان را کشیده در زنجیر # 8 زمانه راست ز بخت تو صد بشارت فتح %~% که هست بخت تو همچون مسیح طفل ~~بشیر # 9 مرا ز طالع وارون شکایتی است عجب %~% اگر مجال بود شمه‌ای کنم تقریر # 10 چهار ماه تمام است تاز حضرت تو %~% میان ببسته چو رمحم زبان گشاده چو ~~تیر # 11 عجب درانکه درین چهار ماه یک نوبت %~% به حال بنده نفرمودی التفات ~~ضمیر # 12 که در رکاب همایون ما درین مدت %~% چه می‌کند به چه می‌سازد این غریب ~~فقیر # 13 نه هیچ شغل که او را بود در آن راحت %~% نه هیچ کار که او را از آن ~~بود توفیر # 14 حدیث رفته رها می‌کنم که آن صورت %~% نوشته بود قضا بر صحیفه تقدیر # 15 کنون در آینه رای عالم آرایت %~% ببین که کار مرا چیست صورت تدبیر # 16 مرا خدای تعالی به فر تخت تو داد %~% فصاحت و هنر و شعر و انشا و ~~تحریر # 17 فصاحت و هنر و شعر را رها کردم %~% هنر مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر # 18 مرا ز جنس دگر نوکران پیاده شمار %~% از آنتکه باز ندانند شعر را ز ~~شعیر # 19 ببین کهع آنچه بدیشان رسید در یک ماه %~% به من رسید درین چار ماه ~~عشر عشیر # 20 بقای جاه تو بادا که هر چه مقصود است %~% درین میانه مرا گفته شد ~~قلیل و کثیر PageV1P588 ### || [genre: Qt] # 1 عاشثی شمعا از آن رو چون منت %~% چهره‌ای ms415 زردست و چشم اشک پاش # 2 ورنه‌ای عاشق چرا بی علتی %~% هر شبی بیماری و صاحب فراش # 3 عادتی داری که هر شب تا به تیغ %~% سر نبرندت نیابی انتعاش # 4 سرکشی در عشقبازی می‌کنی %~% رو که بر عاشق حرام است این معاش ~~PageV1P589 ### || [genre: Qt] # 1 خورده بودم غصه بسیار و طبعم بسته بود %~% داد حبی مسلهم فرزند مردود ~~حبش # 2 تا به هر مجلس که بنشینم روانی می‌رویم %~% بر سر و بر سبلت و بر ریش ~~مردود حبش PageV1P590 ### || [genre: Qt] # 1 از آبله جرب تن من %~% شاخی است که غنچه گشت بارش # 2 هر عضوی و صد هزار غنچه %~% هر غنچه و صد هزار خارش PageV1P591 ### || [genre: Qt] # 1 گر سر ترک کلاه فقر داری ای فقیر %~% چار ترکت باید اول تا رود کارت ز ~~پیش # 2 ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه %~% ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ~~ترک خویش PageV1P592 ### || [genre: Qt] # 1 قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه %~% به آرزوی تو برخاستم ز مسکن ~~خویش # 2 چو در جناب تو آمد شدم دراز کشید %~% برفت آب و هوس کم شد و ندامت پیش # 3 روا مدار کنون باز پس روم ز درت %~% به خود فرو شده گریان و سر فکنده ~~به پیش PageV1P593 ### || [genre: Qt] # 1 ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب %~% فیض احسان تو فایض بر ~~سماوات است و ارض # 2 سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عین %~% می‌کشد در دیده خود می‌کند ~~بر عین فرض # 3 عرض حالم راست طولی می‌کنم زان احتراز %~% مختصر کاری است کارم چیست ~~چندین طول و عرض # 4 باید احسانی چنان کردن که بعد از خرج راه %~% قرض خود بگزارم و بازم ~~نباید کرد قرض PageV1P594 ### || [genre: Qt] # 1 ای وزیری که ملک جاه تو راست %~% از سماوات و ارض افزون عرض # 2 از زمانه شکایتی دارم %~% بر ضمیر تو کرد خواهی ms416 عرض # 3 چون روا باشد ای خلاصه عمر %~% کی سزا باشد ای خلیفه ارض # 4 که در ایام دولت تو کسی %~% که دعای تو باشد او را فرض # 5 نخورد هیچ چیز الاغم %~% نکند هیچ کار الا قرض PageV1P595 ### || [genre: Qt] # 1 ماه گردون سلطنت ناگاه %~% شد نهان در حجاب میغ دریغ # 2 زین تحسر بماند در دندان %~% لب و دست نگین و تیغ دریغ # 3 تا ابد بر زوال شاه اویس %~% ملک و دین می‌زنند دریغ دریغ PageV1P596 ### || [genre: Qt] # 1 دارای شرق و غرب که جود و وقار تو %~% دریا و کوه را همگی برد آب و ~~سنگ # 2 می‌راند با لطافت طبعت حدیث آب %~% صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ # 3 می‌گردد از خجالت قدرت فلک کبود %~% می‌آید از حلاوت لطفت شکر به تنگ # 4 معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست %~% پنهان به کنجهای دهان بتان ~~شنگ # 5 گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق %~% بودی گرفته آینه آفتاب زنگ # 6 آنکس که چین و زنگ به شمشیر می‌گرفت %~% از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ ~~زنگ # 7 خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون %~% قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ # 8 ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان %~% ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ # 9 شاها فراق حضرت هوشنگی شما %~% یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ # 10 حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست %~% حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ # 11 تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان %~% با مهر بس به کینم و با آسمان به ~~جنگ # 12 از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه %~% بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ # 13 گفتم ز درد پا و ز سرما به تاب رفت %~% گفتا که بس کن این سخن سرد و ~~عذر لنگ # 14 دوری به اختیارگر از ms417 قرب آفتاب %~% جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ ~~PageV1P597 ### || [genre: Qt] # 1 دوش با من خرد از روی نصیحت می‌گفت %~% کای گرفته ز جهان طبع لطیف تو ~~ملال # 2 پیش ارباب زمان می نروی از چه سبب %~% بهر قوتی که گریزت نبود در همه ~~حال # 3 گفتمش زانکه درین دور قمر نیست کسی %~% که درو بوی مروت بود و حسن ~~خصال # 4 کوه کندن ز پی قوت به نوک مژه به %~% که شدن پیش لئیمان زمان بهر سوال ~~PageV1P598 ### || [genre: Qt] # 1 پناه زمره اسلام تاج دولت و دین %~% زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال # 2 ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم %~% ز حسن رای تو یابد عروس ملک ~~جمال # 3 خدایگانا دانی که بنده سلمان را %~% جناب توست درین مملکت ماب و مال # 4 سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز %~% به جز تردد خاطر تردد است ~~محال # 5 هزار بار به عزم درت کمر بستم %~% ولیکنم یخ و سرما نمی‌دهند مجال # 6 بدانچه تا نکنی حمل بر کسالت من %~% ضرورت است مرا بر تو عرض صورت حال # 7 همیشه تا بود اقبال و مملکت بادا %~% در تو قبله ملک و مقبل اقبال ~~PageV1P599 ### || [genre: Qt] # 1 اکمل دولت و دین ای شرف منصب تو %~% در کمال شرف و قدر ازان سوی کمال # 2 زهره را از حسد مجلس لطفت هر شب %~% بوده از خون شفق جام افق مالامال # 3 تن بدخواه تو دیدم شده غربال به تیر %~% گرچه خون نیز ندیدم به جز آن ~~یک غربال # 4 در جهان شبه نظیر تو که ممکن نبود %~% همچو آسایش اهل نظر و فضل محال # 5 سرو را شمه‌ای از حال دل من بشنو %~% از سر لطف و کرم نی ز سر رنج و ~~ملال # 6 تا بدانی که به جرم هنر و فضل مراست %~% دل ز مویه شده چون موی و تن ~~از ناله چونال ms418 # 7 بود عمری که مرا در طلب فضل گذشت %~% خوشتر از دور صبی تازه‌تر از عهد ~~وصال # 8 گوش می‌دارم وصیت کرمت می‌شنوم %~% کین سخن بشنود از توشه خورشید نوال # 9 التماس از در الطاف تو تا کی نکنم %~% چون بود رنج همه گنج شود ~~مالامال # 10 نعمت و محنت ایام چو باقی نبود %~% عمر فانی چه کنم در طلب نعمت و ~~مال # 11 تا جهان باشد باد از اثر طالع سعد %~% بر جهان طلعت میمون تو فرخنده ~~به فال PageV1P600 ### || [genre: Qt] # 1 وجیه دین محمد امیر اسماعیل %~% که رزق خلق خدا را کف تو گشت کفیل # 2 گشاده است ز دست تو دجله احسان %~% چنانچه چشمه زمزم ز پای اسماعیل # 3 سواد باصره سائلان کند روشن %~% ز دور گرد سپاه سخایت از صد میل # 4 بسان قطعه یاقوت قطعه منظوم %~% که بود بر گهر نجم ثاقبش تفضیل # 5 به حضرت تو فرستادم و عطای جواب %~% نیافتم که به پیش من آن عطاست ~~جزیل # 6 بنات بکر سراپرده ضمیر رهی %~% اگر چه پیشت از آن بار بوده‌اند ذلیل # 7 به ردرگه تو دگر باره آمدند مگر %~% کنند دیده به کحل قبول خواجه کحیل # 8 تو را که در همه با بی سعادت است رفیق %~% به هر طرف که خرامی خدای ~~باد دلیل PageV1P601 ### || [genre: Qt] # 1 نظام واسطه عقد گوهر آدم %~% که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام # 2 زهی به دیده ادراک دوربین دیده %~% هم از دریچه آغاز چهره انجام # 3 به دست رای منیرت عنان اشهب صبح %~% به زیر پای مرادت رکاب ادهم شام # 4 قلاید مننت طوق گردن گردون %~% جواهر سخنت عقد زیور ایام # 5 چو فضل عقل صفات کمال ذات تو خاص %~% چو نقد مهر نوال سحاب تو عام # 6 جناب حضرت تو قبله وضیع و شریف %~% حریم حرمت تو کعبه خواص و عوام # 7 به دور شحنه عدل تو در زمانه کسی %~% به غیر خون ms419 صراحی نریخت خون حرام # 8 خیال تیغ تو گر در ضمیر کاهربا %~% گذر کند شودش پر ز خون لعل مشام # 9 سپهر مرتبه شاها ز حال قصه خویش %~% حکایتی به جناب تو می‌رود اعلام # 10 مرا به فضل الهی و دولت شاهی %~% گذشت مدت سی سال روزگار بکام # 11 نبود در سر من جز هوای مطرب و چنگ %~% نبود در دل من جز نشاط مطرب و ~~جام # 12 به حیله از کف من ناگهان عنان مراد %~% ربود توسن ایام و ابلق بدرام # 13 کمان چرخ مرا در نهاد پر چون تیر %~% ز خانه خودم افکند دور دشمن کام # 14 به بارگاه رفیع تو التجا کردم %~% که هست قبله اسلام و کعبه ایام # 15 سزای خدمت شاه ار چه نیستم لیکن %~% شدم به حکم اشارت ز زمره خدام # 16 ولیک از سبب آنکه نیست چون دگران %~% مرا به عادت معهود زین و اسب و ~~غلام # 17 نه بر بقای حریرم مذهب است طراز %~% نه بر کمیت روانم مغرق است لگام # 18 نیابتی نه که باشد امید حاصل نان %~% عنایتی نه که گردد مزید شهرت ~~عام # 19 درین دیار ز بی حرمتی چنان شده‌ام %~% که خود نمی‌دهم هیچکس جواب ~~سلام # 20 ضرورت است به سوی عراق کردن روم %~% مرا چو نیست به بغداد وجه سفره ~~شام # 21 ز بی‌نواییم امروز چون شکسته رباب %~% مرا نه قوت آهنگ ره نه ساز ~~مقام # 22 حدیث وام چه گویم که آب بر لب شط %~% نمی‌دهند به وامم که خاک بر سر ~~وام # 23 به تلخ عیشی ازان سر گرفته‌ام چون می %~% که کرد چون عنبم عصر پایمال ~~لئام # 24 دعای دولت سلطان همیشه خواهم گفت %~% نه بر امید عطا و توقع انعام # 25 ولیکن این قدر از راه عجز می‌گویم %~% که ای زمانه به دست تو باز ~~داده زمام # 26 مرا ز روی عنایت چنان بدار که من %~% به حضرت تو نیارم ملالت و ابرام ms420 # 27 مرا کز آتش فکرت چو مشک سوخت جگر %~% روا مدار که کارم چو عود باشد ~~خام # 28 گمان مبر که دعاگو ز حد بی آبی %~% بدین فسانه زبان تیز کرده‌ام چو ~~حسام # 29 اگرچه می‌جهدم آتش از دهان چون برق %~% ولیکنم ز حیا آب می‌چکد ز ~~مشام # 30 همیشه تا که بر افلاک دایرند نجوم %~% مدام تا که بر ارواح قائمند ~~اجسام # 31 مباد جز به هوای تو گردش افلاک %~% مباد جز به رضای تو جنبش اجرام ~~PageV1P602 ### || [genre: Qt] # 1 صاحب عادل کمال الدین حسن %~% ای تو را مه چاکر و کیوان غلام # 2 همچو گردون گوهر خاص تو پاک %~% همچو باران فیض انعام تو عام # 3 در جهان مکرمت هستی حسن %~% هم به خلق و هم به جود و هم به نام # 4 از سعادت چون ظفر میمون لقا %~% وز معالی چون فلک عالی مقام # 5 خواجه بهر این دعاگوی فقیر %~% کرده انعامی بر ابنای کرام # 6 می‌برم نرد سعادت گر کند %~% کعبتین لطف او او را تمام PageV1P603 ### || [genre: Qt] # 1 خدایگانا از حد گذشت و بی مر شد %~% حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام # 2 ز حضرت تو چو ابر آنچنان سیه رویم %~% که هر دمم ز حیا آب می‌چکد ز ~~مشام # 3 ولی معامل مبرم چو می‌دهد زحمت %~% ضرورت است که آرم به حضرتت ابرام # 4 اگر بسیط زمین بحر مکرمت گردد %~% جز از نوال لال تو بر من است حرام # 5 ور از خمار غمم جان به لب رسد چون خم %~% ز دست جم نستانم خلاف رای تو ~~جام # 6 به وجه دین من انعام‌های گوناگون %~% اگر چه بود شما را ولی نبود تمام # 7 بگو که قرض رهی را تمام بگزارید %~% که ناقلان سخن گفته‌اند مالامام # 8 اگر چنانچه بود مصلحت روانه کنند %~% به جانبیم برسم رسالت و پیغام # 9 و یا وظیفه شغلی به من حواله کنند %~% که این فتاده نماید بران ms421 وظیفه ~~قیام # 10 به همتت شود آسوده خاطرم ز هموم %~% به دولتت شود آزاد گردنم از وام # 11 جواهر سخن من شکسته می‌آید %~% مگر عنایت تو نظم آورد به نظام # 12 همیشه تا بود از کعبه بر زمین آثار %~% حریم سلطنتت باد کعبه اسلام # 13 اساس طاق جلالت که با فلک جفت است %~% مهندس ازلی بسته بر ستون دوام ~~PageV1P604 ### || [genre: Qt] # 1 شاها از میان جان و دل بیگاه و گاه %~% من دعایت با دعای قدسیان ~~پیوسته‌ام # 2 با وجود ابر احسانت که بر من فایض است %~% راستی از منت دور فلک ~~وارسته‌ام # 3 ای خداوندی که رنگ و بوی بزمت چون بدید %~% گفت گل بر خود چه می‌خندی ~~که اینجا دسته‌ام # 4 درد چشمی ناگهانم خاست و اندر خانه‌ای %~% تنگ و تاری همچو چشم خویشتن ~~بنشسته‌ام # 5 کرده‌ام عادت به چشم و سر به درگاه آمدن %~% زان نمی‌آیم که چشمم بسته ~~و من خسته‌ام # 6 چشم‌های بنده از نادیدنت دیوانه‌ام %~% هر دو را زان روی چون دیوانگان ~~بر بسته‌ام # 7 دولتت بادا ابد پیوند و خود باشد چنین %~% بارها عقل این سخن در گوش ~~گفت آهسته‌ام PageV1P605 ### || [genre: Qt] # 1 صاحب قران مملکت ای آصفی که هست %~% صدر تو قبله عرب و کعبه عجم # 2 بر رای روشنت همگی کار ملک راست %~% آن روز شد که پشت فلک را نبود خم # 3 برگرد خوان همت سلطان رای توست %~% یک گرده قرص خاور و یک کاسه جام جم # 4 گر دست بر قلم بنهد بی اجازتت %~% تیر فلک سپهر کند دست او قلم # 5 سر تا به پا وجود تو چون عقل اول است %~% فضل و کفایت و هنر و همت و ~~کرم # 6 حکمت اگر به پشت فلک پا در آورد %~% خنگ فلک ز ضعف نهد بر زمین شکم # 7 پایم قیاس کرد یمین تو را خرد %~% صد بار یمین تو یک نیمه بود کم # 8 داعی که می‌زند قدم ms422 صدق صاحبا %~% در شارع محبتت از عالم قدم # 9 گر چند روز شد که نیامد به حضرتت %~% او را نکن به زلت تقصیر متهم # 10 سرما به غیت است که خورشید و صبح را %~% یخ بسته است چشمه و افسرده ~~است دم # 11 امروز آفتاب به برف ار فرود رود %~% مشکل بود بر آمدنش تا بهار هم # 12 پیرو ضعیف دست و قدم چون رود به راه %~% جایی که یخ ز جای برد پیل را ~~قدم # 13 معذور دار گر به قلم عذر خواستم %~% ترسم که گر قدم بنهم بشکند قلم # 14 چندان بقات باد که این نیلگون افق %~% گردون کشد در آخر روز از بقم ~~رقم PageV1P606 ### || [genre: Qt] # 1 ای خداوندی که هر روز از درت %~% مژده فتحی دگر می‌آیدم # 2 درگرفت از دولتت کارم چو شمع %~% این زمان پروانه‌ای می‌بایدم ~~PageV1P607 ### || [genre: Qt] # 1 ای کریمی که چون نسیم سحر %~% باغ خلق تو را هوا دارم # 2 چون گل و بلبل از عنایت تو %~% کار با برگ و با نوا دارم # 3 گر به درگه نیامدم دو سه روز %~% من درین باب عذرها دارم # 4 درد پایی فتاد بر سر من %~% من سر درد پا کجا دارم # 5 بود در خاطرم که گر روزی %~% نبود چارپا دو پا دارم # 6 پای نیزم ز دست رفت و کنون %~% نه دو پای و نه چارپا دارم # 7 اگرم پا نمی‌دهد یاری %~% که حق نعمتت ادا دارم # 8 بر دعا دارم از برای تو دست %~% چه کنم دست بر دعا دارم # 9 تو بمان از برای من به جهان %~% که من اندر جهان تو را دارم ~~PageV1P608 ### || [genre: Qt] # 1 ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دم %~% در ثنایت عقدهای در مکنون ~~آورم # 2 هر زمان بهر عروس مدحت از کان ضمیر %~% قطه‌ای چون قطعه یاقوت بیرون ~~آورم # 3 از کمال فسحت ملک تو چون رانم سخن %~% نقص‌ها در ملک جمشید ms423 و فریدون ~~آورم # 4 خسروا نگذاشت درد پا که بهر دستبوس %~% روی چون دولت به درگاه همایون ~~آورم # 5 گر نیاوردم به درگه درد سر معذور دار %~% من که درد پای دارم درد سر ~~چون آورم PageV1P609 ### || [genre: Qt] # 1 گر خسیسی زیر بالا کرد و بالایت نشست %~% منع نتوان کرد سلمان نیست ~~اینجا جای خشم # 2 در فضیلت چشم با ابرو ندارد نسبتی %~% می‌نشیند ابروان پیوسته بر ~~بالای چشم PageV1P610 ### || [genre: Qt] # 1 آصف کفایتا لطف و رافتت %~% با آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم # 2 از درد چشم نیست مجال ترددم %~% لیکن حضور خواجه شریف است چون کنم # 3 بربسته‌ام دو دیده به عزم درت ولی %~% سرما قوی و دیده ضعیف است چون ~~کنم PageV1P611 ### || [genre: Qt] # 1 خسرو شمس و غرب شمس الدین %~% بر همه سروران تویی مخدوم # 2 در دولت ز تو شده مفتوح %~% مکرمت بر وجود تو مختوم # 3 صاحب سیف و صاحب ملکی %~% بر صحف نام نیک تو مرقوم # 4 طبعت آموخته قواعد ملک %~% ملکان از تو می‌برند رسوم # 5 سیرت تو فضایل و افضال %~% عادت اهتمام اهل علوم # 6 رایت دولت تو چون رایت %~% بر گذشته ز منتهای نجوم # 7 از تو اصحاب علم را ادرار %~% و ز تو ارباب فضل را مرسوم # 8 در حریم حمایت کرمت %~% من چرایم ز لطف تو محروم # 9 رای عالیت را مگر نشدست %~% صدق و اخلاص من رهی معلوم # 10 همتت چون روا همی دارد %~% که مرا می‌دهد به دست هموم # 11 کرم تو گرفته جمله جهان %~% مال و زر بر هنروران مقسوم # 12 من ز نیکی تو چو تو ز بدی %~% چند باشم منزه و معصوم # 13 بنده مهمان خوان همت توست %~% دادخواهان به تو ز چرخ ظلوم # 14 میهمان را سزد که داری نیک %~% خاصه مهمان مدح خوان و خدوم # 15 تا بنازد به تخت شاهان بخت %~% تا بتاج است هر شهی موسوم # 16 باش بر ms424 فرق جمله شاهان تاج %~% که تو شهباز و دیگران چون بوم # 17 صبح اقبال تو دمیده ز شام %~% صیت رایت زری رسیده به روم PageV1P612 ### || [genre: Qt] # 1 ای صاحبی که از شرف مدح ذات تو %~% هر دم چو آفتاب ز موج سماروم # 2 چون جمله اهل فضل ز جود توشا کردند %~% پس من شکسته دل ز جنابت چرا ~~روم # 3 یا داد من بده به طریقی که دیده‌ام %~% یاره به من نمای بگو تا کجا ~~روم # 4 هر کس رضای خویش کند حاصل از کفت %~% آخر روا مدار که من بی رضا روم # 5 واجب چنان کند بدین آب و این قبول %~% یکبارگی به وا روم PageV1P613 ### || [genre: Qt] # 1 ای وزیری که از خدا همه وقت %~% روی بخت تو تازه می‌خواهم # 2 تا به اکنون نخواستم چیزی %~% از تو اکنون اجازه می‌خواهم PageV1P614 ### || [genre: Qt] # 1 خسرو یم یمین امیر علی %~% صورت رحمت علی علیم # 2 ای مزین به مدحتت اقلام %~% وی مرفه به دولتت اقلیم # 3 هم جناب تو با ستاره قرین %~% هم عدیل تو در زمانه عدیم # 4 عقولت به مرتبت تفضیل %~% بر سپهرت به منزلت تعظیم # 5 دردمت معجز بیان مسیح %~% در کفت قوت بنان کلیم # 6 در زمانت ز فتنه زاییدن %~% مادر روزگار گشته عقیم # 7 آتش خنجرت چو شعله کشید %~% زهره بحر آب گشت از بیم # 8 بحر را کرد همتت در خاک %~% لاجرم گوهرش بماند یتیم # 9 حاتم طی تو را کهینه غلام %~% صاحب ری تو را کمینه ندیم # 10 خسروا بنده اسبکی دارد %~% سخت سست و قوی ضعیف و سقیم # 11 اسبی از لاغری چنانکه برو %~% گر نشیند مگس شود به دو نیم # 12 کنده چشمش به پنجه‌های کلاغ %~% کنده جسمش به رنج‌های قدیم # 13 آسمان در زمان نمرودش %~% داغ کرده به نار ابراهیم # 14 او چو مردار مرده گندیده %~% من چو زاغی برو نشسته مقیم # 15 خود نشستن چو زاغ بر مدار %~% طوطیان ms425 را خلاقیتی است عظیم # 16 پیش بیطار بردمش گفتم %~% به دوایش مرا بده تعلیم # 17 گفت کین کارگاه جبار است %~% کوست یحیی العظام وهی رمیم # 18 مگرت رحمت علی کبیر %~% برهاند ازین عذاب الیم # 19 تا درین دور دایره کردار %~% نشود نقطه قابل تقسیم # 20 باد قسم مخالف تو تعب %~% باد خط متابع تو نعیم PageV1P615 ### || [genre: Qt] # 1 زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب %~% دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان # 2 ای در جبین صبح نمایت چو آفتاب %~% انوار سروری ز صباح صبی عیان # 3 حلم تو در ثبات گر و بسته در زمین %~% عزم تو در شتاب سبق برده از ~~زمان # 4 آبی است رمح و تیغ تو کان آب خصم را %~% گاهی ز سینه می‌گذرد گاهی از ~~میان # 5 برتافته است پنجه بخت تو دست چرخ %~% فی‌الجمله خود چه پنجه زند پیر ~~با جوان # 6 با چرخ اگر به زور کند دست با کمر %~% بخت تو آورد به زمین پشت آسمان # 7 شاها به مرکبی تو مرا وعده داده‌ای %~% خواهم تکاوری ز جناب خدایگان # 8 چون همتت بلند و چو جودت فراخ رو %~% چون دولتت جوان و چو حکم تو بس ~~روان # 9 کام است اسب نیکرو علی رغم بدسگال %~% تو کام بخش بادی و من بنده ~~کامران PageV1P616 ### || [genre: Qt] # 1 مردم چشم وزارت مرکز دور وجود %~% زبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان # 2 خلق او را معجز عیسی و مریم در نفس %~% دست او را قدرت موسی عمران در ~~بنان # 3 میر فخر الدین مبارک شاه کز تعظیم و قدر %~% فخر دارد در زمان او زمین ~~بر آسمان # 4 گر کلیم الله به عمر خود به چوبی داد روح %~% هر دم انگشتش مرکب ~~می‌کند در نی روان # 5 آفتاب از روشنی با رای او دم زد مگر %~% کافتاب و خاک را افتاد تیغ ~~اندر میان # 6 صاحبا من گوهری بودم ز دریا آمدم ms426 %~% چون خریداری ندیدم لاجرم گشتم ~~کران # 7 نیستم گوهر مرا سیم سیه گیر آمده %~% سوی دارالملک بغداد از سواد خاک ~~کان # 8 عزم آن دارم که اکنون باز با دریا روم %~% چشم آن دارم که بگشایی ز ~~پایم ریسمان # 9 مدت ده سال اندر بوته‌های انتظار %~% روزگارم آتش دم داد و دود امتحان # 10 عاقبت بگداخت اجزای وجودم دم به دم %~% خالص و صافی شدم وقت خلاص است ~~این زمان # 11 چون درم آواره گردان در جهان تا می‌دهم %~% شهرت آوازه احسان سلطان ~~در جهان PageV1P617 ### || [genre: Qt] # 1 پادشاها هر چه گوید پادشه باشد صواب %~% همگان را آن سخن مبذول باید ~~داشتن # 2 التماسی کردی از من که التماسی کن ز من %~% التماس شاهخ را مبذول باید ~~داشتن PageV1P618 ### || [genre: Qt] # 1 شاعری سحر آفرینم ساحری معجز نما %~% خازن گنج ممالک مالک ملک سخن # 2 در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست %~% ناگهان افتاده و درمانده‌ام ~~پا بست تن # 3 یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر %~% تا به دستار سر و ایزار ~~پای و پیرهن # 4 هر یکی زینها به نوعی زحمت ما می‌دهند %~% تا به کی باشد تحمل خیر ~~سعدالدین حسن # 5 منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد %~% هان ببخشایید هم بر ما و هم بر ~~خویشتن PageV1P619 ### || [genre: Qt] # 1 ای ز حیای گوهر پاک تو %~% غرق عرق زاده بحر عدن # 2 دولت طفل تو که خواهد دمد %~% تا ابدش بوی لبان از دهن # 3 روز نخستین که ز مادر بزاد %~% دایه طفل و کرم ذوالمنن # 4 ساختنش از اطلس گردون قماط %~% داد ز پستان سعدات لبن # 5 روح امینش ز سر سدره گفت %~% انبته الله نباتا حسن # 6 باد قرین تن و جانش مقیم %~% ورد سحرگاه اویس قرن # 7 دور تو با دور فلک متصل %~% عهد تو با عهد ابد مقترن PageV1P620 ### || [genre: Qt] # 1 ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل ms427 و چار %~% در آخر رجب افتاد اتفاق حسن # 2 زنی چگونه زنی خیر خیرات حسان %~% به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن # 3 گرفت محکم و می‌داشت تا بمرد و برست %~% زهی خجسته زنی خایه دار مرد ~~افکن PageV1P621 ### || [genre: Qt] # 1 جهان مجد و معالی رشید دولت و دین %~% زهی به جاه و جمال تو چشم جان ~~روشن # 2 به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد %~% که بحر خشک لب آمد چو ابر تر ~~دامن # 3 فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است %~% به جنب رای تو گو آفتاب ~~تیغ مزن # 4 تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد %~% زبان شود همه تن در ثنات چون ~~سوسن # 5 ولیک ایزد داند که هر کجا هستم %~% بجز جناب ثنای تو نیستم مسکن # 6 چو تو کریم ندیدم که می در آویزد %~% وسایل تو به سایل چو غازیان به ~~رسن # 7 هنوز گردنم از بار منتت پست است %~% وگرنه هم سوی شکرت بر آرمی گردن # 8 جهان اگر پر ارزن کنند مرغی را %~% دهند قوت به هر سال دانه ارزن # 9 جهان تهی شود از ارزن و تهی نشود %~% دلم ز دانه شکرت به قوت مرغ سخن ~~PageV1P622 ### || [genre: Qt] # 1 میر سید می‌شناسی بنده را %~% تا نجویی زینهار آزار من # 2 زحمتم بسیار دادی وین زمانه %~% رحمتی فرما ولی بر خویشتن PageV1P623 ### || [genre: Qt] # 1 حبذا صدر صفحه‌ای که به است %~% به همه بابی از بهشت برین # 2 میزند نور شمسه‌اش چون صبح %~% خنده بر ما و زهره و پروین # 3 وصف نقش و نگار دیوارش %~% سخن ساده می‌کند رنگین # 4 از نبات است اصل ترکیبش %~% زان نماید نهاد او شیرین # 5 به نبات حسن بر آمده است %~% خردش زان همی کند تحسین # 6 قطعه‌ای از بهشت دان که درو %~% کرده بیتی فلک ز خود تضمین # 7 چون به تقطیع نظم بیت دهند %~% خشک ms428 و بر بسته باشد و چوبین # 8 نظم این بیت اگرچه تقطیع است %~% شاه بیت است بس بلند و متین # 9 راست گویی بساط جمشید است %~% بر بسیط هوا به صد تمکین # 10 به سر خویش عالمی است که نیست %~% متعلق به آسمان و زمین # 11 شده ایمن نهاد ترکیبش %~% از خطاب خلقته من طین # 12 تا درو شاه کامران بنشست %~% خواندش روزگار شاه نشین # 13 جم ثانی امیر شیخ حسن %~% خسرو کان یسار بحر یمین # 14 ای به حق بوستان جاه تو را %~% شکل نسیرین آسمان نسرین # 15 باد هرشب به زینت انجم %~% طاق‌های سپهر را تزیین # 16 بر سریر سرور مسند و جاه %~% تا قیامت به کام دل بنشین PageV1P624 ### || [genre: Qt] # 1 صورت لطف الهی شرف ملت و دین %~% معدن خلق حسن مظهر حق شاه حسین # 2 شاه پرویز لقا خسرو جم قدر که هست %~% دل و دستش به همه مذهب و کیشی ~~بحرین # 3 بحر را با دل او عقب قیاسی می‌کرد %~% آن قدر بود که از قطره به دریا ~~مابین # 4 عقل با رفعت او صرفه مه داشت نگاه %~% گفت کمتر ز ذراعی نبود تا شرطین # 5 ای که بوسیدن خاک قدمت شاهان را %~% کرده از آب حیات است لبالب شفتین # 6 طاعت امر تو در مذهب جباران فرض %~% طوق فرمان تو در گردن دین داران ~~دین # 7 چون تن لام کند زخم سنانت تن ناف %~% چون دل نون شود از شرم سخایت دل ~~عین # 8 گفتم ای چرخ برو خاک درش روب به روی %~% برد انگشت سوی دیده روشن که ~~بعین # 9 یرقان است ز بیم کف دستت زر را %~% باور ار نیستت اینک بنگر صفرت عین # 10 تا به نعل سم شبدیز تو یابد نسبت %~% هر سر ماه شود ماه سما چون سر ~~عین # 11 سروری از تو مزین شده چون چشم از نور %~% خسروی از تو منور شده چون ~~ماه از عین # 12 ms429 خاطر من نکند درک ثنای تو که یم %~% پیش عقل است مبرهن که نگنجد در ~~عین # 13 تا چو قرص ذهب مهر فتد در دم صبح %~% روی آفاق شود لجه درای لجین # 14 چون بود از زر و یاقوت سری افسر را %~% ملک را باد چنان از گهرت زینت ~~وزین PageV1P625 ### || [genre: Qt] # 1 هر چه تا غایت به نام او مقرر بوده است %~% همچنان باشدبه نام او مقرر ~~همچنین PageV1P626 ### || [genre: Qt] # 1 چشم من جای تو بود ای نور چشم %~% رفتی و ماند از تو خالی جای تو # 2 چشم خود را اگر نمی‌بینم رواست %~% چون نبینم بی تو من ماوای تو ~~PageV1P627 ### || [genre: Qt] # 1 صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین %~% ای جلال رفعتت را اوج گردون ~~پایگاه # 2 چون ز سدر آستان حضرت تو برگذشت %~% شاید ار سجده برندش هر زمان ~~خورشید و ماه # 3 چشمه خورشید را خون گردد از بهر تو دل %~% چون کند اندر ضمیر عالم ~~آرایت نگاه # 4 گردهی رخصت که بوسد آستانت را فلک %~% هر زمان از غایت شادی بر اندازد ~~کلاه # 5 چون به دار الملک حکمت پادشاهی می‌سزد %~% گر بود قدر تو را از چرخ ~~اطلس بارگاه # 6 مدتی شد تا نکردی در خلا و در ملا %~% یاد من کارم ازان شوریده شد ~~حالم تباه # 7 خود نمی‌دانی که از من روی برتابد طرب %~% گر نباشد سد اقبالت مرا پشت ~~و پناه # 8 گر خلاف راستی کردند نقلی نیست غم %~% هست بر تصدیق قول من ضمیر تو ~~گواه # 9 حق همی داند که از من بد نیاید در وجود %~% ور در آمد خود کجا شد خلعت ~~ثم اجتباه # 10 ور همه خود راست است آن بیت یاد‌آور که گفت: %~% از بزرگان عفو باشد ~~وز فرو دستان گناه PageV1P628 ### || [genre: Qt] # 1 همی خرید خر و گاو و گوسفند و گله %~% زمان وقف جمال عرب همه ساله # 2 ولی ولی ولی اندرین دو ms430 سه سال %~% نکرد حاصل غیر از بهای گوساله ~~PageV1P629 ### || [genre: Qt] # 1 موجب جمعیت نجوم به عقرب %~% کرد از گردون سوال شاه زمانه # 2 گفت که چون رایتت به عزم توجه %~% لشکری آراست کش نبود کرانه # 3 میر سپاه فلک به بارگه خویش %~% کرد امیری طلب زهر در خانه # 4 تا کند از سروران خیل کواکب %~% کوکبه‌ای در مواکب تو روانه ~~PageV1P630 ### || [genre: Qt] # 1 ای تاج سر همه افاضل %~% ای لطف تو روح را سکینه # 2 هستت ملکی ملک صفاتی %~% در طبع عدوت جز سگی نه # 3 ای قبله مقبلان در تو %~% حاجت نه به مکه و مدینه # 4 شد کعبه فاضلان جنابت %~% صیت تو رسد به هر مدینه # 5 در هجره تو که باد معمور %~% باشد همه چیزها بدی نه # 6 کردیم نشاط بر بساطت %~% خوش بود مرا نشاط دینه # 7 روزی کندت خدای روزی %~% از عالم غیب صد خزینه # 8 تا تو به کرم بر اهل معنی %~% آنها همه را کنی هزینه # 9 فضل و هنر و علوم هستند %~% از قدر تو مایه کمینه # 10 دریای محیط بخششت راست %~% بسیار فزونی و کمی نه # 11 در خاطر توست گنج معنی %~% وز فضل تو را بسی دفینه PageV1P631 ### || [genre: Qt] # 1 بر بتان حسن و جوانی مفروش %~% ای جوان گرچه به غایت خوبی # 2 بی زرت کار میسر نشود %~% گر تو خود یوسف بن یعقوبی # 3 حلقه بی زر چه زنی بر در دوست %~% آهن سرد چرا می‌کوبی PageV1P632 ### || [genre: Qt] # 1 محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا %~% که آسمان بزرگی و اختر دادی # 2 رسوم ظلم و قوانین عدل در عالم %~% به تیغ و کلک تو برداشتی و بنهادی # 3 ز دست خیل سخایت که عادت کان کرد %~% نشسته دست گهر در حصار پولادی # 4 خدایگانا یکبارگی بیفتادم %~% ز ضعف حال و تو با حال من نیفتادی # 5 کنون زمانه که شاگرد رای توست مرا %~% ز درگه تو جدا می‌کند ms431 به استادی # 6 ز خانه‌های عناکب خلل پذیرتر است %~% مرا سزای اقامت ز سست بنیادی # 7 قبول کرده ازین بنده کش کنی آزاد %~% به جان خواجه که دیشب نخفتم از ~~شادی # 8 پس از غلامی ده ساله گشته‌ام راضی %~% به بندگیت به یک سطر خط آزادی # 9 بسان سوسن اگر بنده را کنی آزاد %~% به صد زبان کنم از بندگیت آزادی # 10 همیشه تا که جهان و جهانیان باشند %~% پناه و پشت جهان و جهانیان ~~بادی PageV1P633 ### || [genre: Qt] # 1 در ره بغداد کز هر جانبی %~% ناله افتاده باری آمدی # 2 داشتم اسبی که از رفتار او %~% بر دلم هر دم غباری آمدی # 3 اندکی زر نیز بود اما نبود %~% آن قدر کاندر شماری آمدی # 4 زر نماند و مرد ریگ اسبم بماند %~% هم نماندی گربه کاری آمدی ~~PageV1P634 ### || [genre: Qt] # 1 ای وزیری که گر ز کلک تو ابر %~% داشتی مایه در چکانیدی # 2 گر عیال کف تو گشتی آز %~% از گداییش وارهاندی # 3 بر تو گر نیستی مدار جهان %~% چرخ گرد جهان نگردیدی # 4 دوش گفتند درد پایی هست %~% خواجه را کاش بنده نشنیدی # 5 درد چشمش اگر امان دادی %~% آمدی پای خواجه بوسیدی # 6 به سرو دیده آمدی پیشت %~% دیده بر پای خواجه مالیدی # 7 دیده خویش را دوا کردی %~% درد پایش به دیده بر چیدی PageV1P635 ### || [genre: Qt] # 1 ایا دریای جود و کان همت %~% که گردون مروت را مداری # 2 ترا زان گوهر نایاب کان است %~% به رنگ لعل و بوی مشک تاری # 3 کرم کن پاره‌ای بفرست پنهان %~% اگر داری و می‌دانم که داری ~~PageV1P636 ### || [genre: Qt] # 1 ز دور دایره این محیط پرگاری %~% نصیب من همه سرگشتگی است پنداری # 2 نشسته‌ام به کناری چو چنگ سر در پیش %~% فتاده در پس زانو و می‌کنم ~~زاری # 3 در آتشم چو زر از دوستان قلب دو رو %~% ز بی زری همه از من نموده ~~بیزاری # 4 ز بی زری ms432 است اگر چون چراغ بی روغن %~% زمان زمان نفسی می‌زنم به ~~دشواری # 5 برای تلخی عیش حسود و شادی دوست %~% کنم به خون چو قدح رنگ چهره ~~گلناری # 6 عزیز مصر وجودم نیم اسیر کسی %~% درین دیار از اخوان چرا کشم خواری ~~PageV1P637 ### || [genre: Qt] # 1 ایا کار و بار اعتباری نداری %~% بر شاه دلشاد کاری نداری # 2 سگان را مجال است بر آستانش %~% خوشا وقت ایشان تو باری نداری ~~PageV1P638 ### || [genre: Qt] # 1 به حق المعرفت هر کس چه داند کازر و نی را %~% منش دانم بد اندیشی است ~~بد نفسی بد آموزی # 2 سیه کاری سیه ماری سیه گوشی سیه پوشی %~% سیه بختی سیه دستی سیه رویی ~~سیه روزی # 3 علاهم بهتر است اما قوی کسری است مالک را %~% سپردن ملک کسری را به ~~زرد زدی و زر دوزی PageV1P639 ### || [genre: Qt] # 1 چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم %~% که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی # 2 مجاوران دیار خراب را دیدم %~% در آن خرابه خراب و شکسته و باکی # 3 به خاک رهگذار حبیب می‌گفتم %~% که ای غلام تو آب حیات در پاکی # 4 کجا شدت گل این باغ و شمع این مجلس %~% کجا شد آن طرب و عیش و آن ~~طربناکی # 5 بسی ازین کلمات و حدیث رفت و نبود %~% در آن منازل خاکی بجز صدا حاکی # 6 زمان زمان به دل و چشم خویش می‌گفتم %~% ایا منازل سلمان این سلماکی ~~PageV1P640 ### || [genre: Qt] # 1 هر که خواهد که بود پیش سلاطین بر پای %~% همچو شمعش نگریزد ز ثبات ~~قدمی # 2 ادب آن است که گر تیغ نهندش بر سر %~% بایدش داشت زبان گوش ز هر نیک و ~~بدی # 3 بعد از آن کارش اگر زانکه فروغی گیرد %~% گو مشو غره که ناگه بکشندش ~~به دمی PageV1P641 ### || [genre: Qt] # 1 مرحبا ای آصف جم قدر کیوان رفعتم %~% کز سم اسب به مژگان گرد ره ~~بزدودمی # 2 بر جگر نگذاشت چرخم ms433 آب گونه دیده را %~% تا زدی آب رهت سقاییش فرمودمی # 3 آفتابی سوی مغرب رفته و باز آمده %~% کاشکی من سایه وار اندر رکابت ~~بودمی # 4 من سر و پایی ندارم گر سرم بودی و پا %~% زین بشارت پای کوبان بر فلک ~~سر سودمی # 5 عزم استقبال کردم گشت مانع درد پا %~% گر سرم کردی مدد کی درد پا ~~بستودمی # 6 هست درد پا و در سر نیست سامانی مرا %~% گر سرم بودی به ره این ره به ~~سر پیمودمی # 7 ملک می‌گوید که ظلت کاش بودی جاودان %~% بر سر من تا منت در سایه ~~می‌آسود می PageV1P642 ### || [genre: Qt] # 1 سپهرا من از شادیت غارغم %~% مرا چون توانی که غمگین کنی # 2 ندارم ز تو هیچ امید و بیم %~% اگر مهر وزری و گر کین کنی # 3 نه میخم که بندم به پیشت کمر %~% بدان تا مرا کام شیرین کنی # 4 نه نرگس که آرم به تو سر فرو %~% بدان تا مرا تاج زرین کنی # 5 اگر خانه‌ام را چو ایران خویش %~% به خشت زر و نقره تزیین کنی # 6 ز بدرم اگر چار بالش نهی %~% ز شکل هلالم اگر زین کنی # 7 نخواهم به پیش تو گردن نهاد %~% اگر طوقم از عقد پروین کنی # 8 نمی‌ارزدم این تنعم بدان %~% که در آخرم خشت بالین کنی PageV1P643 ### || [genre: Qt] # 1 جهنمی زنک زن %~% مشابه است به بی دولتی و بی دینی # 2 خرست و جاهل و عامی و بی معامله گوی %~% ولی چه سود که بیچاره نیست ~~قزوینی PageV1P644 ### || [genre: R] # 1 آمد سحری ندا ز میخانه ما %~% کای رند خراباتی دیوانه ما # 2 برخیز که پر کنیم پیمانه ز می %~% زآن پیش که پر کنند پیمانه ما ~~PageV1P645 ### || [genre: R] # 1 ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ %~% از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا # 2 اول به خود آ چون به خود آیی به خدا %~% کاقرار نمایی به خدایی ms434 به خدا ~~PageV1P646 ### || [genre: R] # 1 با باد دلم گفت که بادا بادا %~% با یار بگو و هر چه بادا بادا # 2 کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا %~% شب با غم و رنج روز بادا بادا ~~PageV1P647 ### || [genre: R] # 1 جز نقش تو در نظر نیامد مارا %~% جز کوی تو رهگذر نیامد ما را # 2 خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش %~% حقا که به چشم در نیامد ما را ~~PageV1P648 ### || [genre: R] # 1 از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را %~% جز وعده و دم هیچ دگر نیست تو را # 2 سازند کمر به دست عشاق به ناز %~% چون است کز این دست کمر نیست تو را ~~PageV1P649 ### || [genre: R] # 1 با طبع لطیف از در لطف در آ %~% با نفش غلیظ ز ره جور میا # 2 در هیزم و گل تاملی کن که جهان %~% آن را به تبر شکافت و این را به ~~صبا PageV1P650 ### || [genre: R] # 1 گفتم که مگر به اتفاق اصحاب %~% در موسم گل ترک کنم باده ناب # 2 بلبل ز چمن نعره زنان داد جواب %~% کای بیخبران برگ گل و ترک شراب ~~PageV1P651 ### || [genre: R] # 1 درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست %~% گه بر سرو چشم و گاه بر رو بنشست # 2 چون دولت کار او به پایان برسید %~% آمد به ادب به هر دو زانو بنشست ~~PageV1P652 ### || [genre: R] # 1 اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است %~% پای دلم از دلت به سنگ آمده است # 2 آمد دل و در کنج دهانت بنشست %~% مسکین چه کند ز غم به تنگ آمده است ~~PageV1P653 ### || [genre: R] # 1 من با کمر تو در میان کردم دست %~% پنداشتمش که در میان چیزی هست # 2 پیداست کز آن میان چه بر بست کمر %~% تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست ~~PageV1P654 ### || [genre: R] # 1 دیدیم که این دایره بی سر و بن %~% انگیخت بسی جور ms435 نو از دور کهن # 2 گر بالش چرخ زیر دست تو شود %~% زنهار به هیچ رو بر او تکیه مکن ~~PageV1P655 ### || [genre: R] # 1 تا با شدم این جان گرامی در تن %~% خواهم به غم عشق تو جان پروردن # 2 چون زلف تو تا سرم بود بر گردن %~% شور تو ز سر بدر نخواهم کردن ~~PageV1P656 ### || [genre: R] # 1 بیماری شمع بین و آن مردن او %~% تب دارد و می‌رود عرق از تن او # 2 بر شمع دلم سوخت که در بیماری %~% کس بر سر او نیست به جز دشمن او ~~PageV1P657 ### || [genre: R] # 1 یاقوت لبا لعل بدخشانی کو %~% و آن راحت روح و راح ریحانی کو # 2 گویند حرام در مسلمانی شد %~% تو می‌خور و غم مخور مسلمانی کو ~~PageV1P658 ### || [genre: R] # 1 این ابر نگر خیمه بر افلاک زده %~% صد نعره شوق از دل غمناک زده # 2 از دست زلیخای هوا یوسف گل %~% بر پیرهن حریر صد چاک زده PageV1P659 ### || [genre: R] # 1 ای سایه سنبلت سمن پرورده %~% یاقوت تو را در عدن پرورده # 2 همچون لب خود مدام جان می‌پرور %~% ز آن راح که روحی است بدن پرورده ~~PageV1P660 ### || [genre: R] # 1 در رشته دندان تو ای غیرت مه %~% دردی اگر از دود دلی گشت سیه # 2 از جوهر حسن تو نشد هیچ تبه %~% آراسته شد رشته درت به شبه PageV1P661 ### || [genre: R] # 1 دیدم صنمی خراب و مست افتاده %~% در دست مغان دلربا افتاده # 2 از می چو صراحی شده افغان خیزان %~% وانگه چو قدح دست به دست افتاده ~~PageV1P662 ### || [genre: R] # 1 ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه %~% ار سیم رخ تو نیست نازک‌تر وجه # 2 از هر چه نسیم سحری می‌آورد %~% جز خاک درت نمی‌نشیند در وجه ~~PageV1P663 ### || [genre: R] # 1 چون حال دل من ز غمت گشت تباه %~% آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه # 2 ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه %~% آرند به مار و کژدم ms436 از عجز پناه ~~PageV1P664 ### || [genre: R] # 1 با منعم خود برون منه پای ز راه %~% عصیان ولی نعم گناهست گناه # 2 در منعم خود که او دواتست چو کلک %~% بگشاد زبان او سیه گشت سیاه ~~PageV1P665 ### || [genre: R] # 1 ای بس که شکست و باز بستم توبه %~% فریاد همی کند ز دستم توبه # 2 دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر %~% امروز به ساغری شکستم توبه ~~PageV1P666 ### || [genre: R] # 1 ای دوست کجائی و کجائی که نئی %~% آخر تو کرائی و کرائی که نئی # 2 بیگانگی تو با من افتاد ار نه %~% تو یار کدام آشنایی که نئی ~~PageV1P667 ### || [genre: R] # 1 چون چشم سیه بناز می‌گردانی %~% بر من غم دل دراز می‌گردانی # 2 شوخی است عظیم نرگس بیمارت %~% خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی ~~PageV1P668 ### || [genre: R] # 1 در معده خالی ندهد مل ذوقی %~% بی ساغر می‌ندارد از گل ذوقی # 2 بی برگ و نوای عیش حاصل نشود %~% از برگ گل و نوای بلبل ذوقی ~~PageV1P669 ### || [genre: R] # 1 سوسن ز صبا یافت خط آزادی %~% ز آن کرد از آن به صد زبان آزادی # 2 در پرده صبا دوش ندانم که چه گفت %~% با غنچه که غنچه بر شکفت از شادی ~~PageV1P670 ### || [genre: R] # 1 تا اسب مراد شه صفت می‌تازی %~% با حال من پیاده کی‌ پردازی # 2 من با تو چو رخ راست روم لیکن تو %~% چون فیل و چو فرزین بر شکفت از ~~شادی PageV1P671 ### || [genre: R] # 1 دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی %~% ز آن سلسله زلف چرا مجنونی # 2 من دیده‌ام از برای او پر خونم %~% آخر تو ندیده‌ای چرا پر خونی ~~PageV1P672 ### || [genre: R] # 1 ای دیده پی بلای دل می‌پوئی %~% در آب بلای دل بلا می‌جوئی # 2 خواهی که به اشک دیده دل پاک کنی %~% سودت ندهد که خون به خون می‌شوئی ~~PageV1P673 ### || [genre: R] # 1 می‌گفت عماد کاشی از نادانی %~% کامسال گرانی بود از بی نانی # 2 تا بود وجود او گران ms437 بود همه %~% چون مرد کنون هست بدین ارزانی ~~PageV1P674 ### || [genre: R] # 1 زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی %~% بر دامن ماه مشک می‌افشانی # 2 چشم سیهت که شوخ می‌خوانندش %~% شوخ می‌رود چو باز می‌گردانی ~~PageV1P675 ### || [genre: R] # 1 گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی %~% در خود نگری بروز من بنشینی # 2 منگر به جمال خویشتن ور نگری %~% در آینه هر چه بینی از خود بینی ~~PageV1P676 ### || [genre: R] # 1 ای دیده اگر هزار سیل انگیزی %~% خاک همه تبریز به خون آمیزی # 2 از عهده ماتمش نیائی بیرون %~% بی فایده آب خود چرا می‌ریزی ~~PageV1P677 ### || [genre: R] # 1 ای ابر بهار خانه پرورده تست %~% ای خار درون غنچه خون کرده تست # 2 ای غنچه عروس باغ در پرده تست %~% این باد صبا این همه آورده تست ~~PageV1P678 ### || [genre: R] # 1 قسم تو اگر مراد گر حرمان است %~% حظ تو اگر درد و اگر درمان است # 2 از گردش آسمان بباید دانست %~% کونیز بحال خویش سرگردان است ~~PageV1P679 ### || [genre: R] # 1 در طیره‌ام از باد که آمد سویت %~% وز شانه که دست می‌زند در مویت # 2 خود سایه که باشد که فتد در پیشت %~% خورشید که باشد که جهد در کویت ~~PageV1P680 ### || [genre: R] # 1 با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست %~% وز دست خیالت هم شب خوابم نیست # 2 از دیده به جای اشک از آن می‌ریزم %~% من خون جگر که در جگر آبم نیست ~~PageV1P681 ### || [genre: R] # 1 آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست %~% ناگاه سپیده دم زبانش بشکست # 2 سر رشته به پایان شد و تابش بنماند %~% روزش به شب آمد و بروزم بنشست ~~PageV1P682 ### || [genre: R] # 1 ما هم که رخش روشنی خور بگرفت %~% گرد خط او دامن کوثر بگرفت # 2 دلها همه چاه زنخدان انداخت %~% و آنگه سر چاه را به عنبر بگرفت ~~PageV1P683 ### || [genre: R] # 1 تا ناله بلبلم به گوش آمده است %~% دل با سر عیش نای و نوش آمده است # 2 رگ از ms438 تن خشک تاک برخاسته است %~% خون در تن جام می‌ بجوش آمده است ~~PageV1P684 ### || [genre: R] # 1 با لعل لبت شراب را مستی نیست %~% با قد تو سرو را بجز پستی نیست # 2 ما را دهن تو نیست می پندارند %~% با آنکه به یک ذره در او هستی نیست ~~PageV1P685 ### || [genre: R] # 1 در معرض رویت قمر آمد بشکست %~% در رشته لعلت شکر آمد به شکست # 2 موی تو ز بالا به قفا باز افتاد %~% ناگاه سرش بر کمر آمد به شکست ~~PageV1P686 ### || [genre: R] # 1 با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست %~% در شوخی و دلبری خم ابروی اوست # 2 بالای تو چشم است که می‌یارد گفت %~% با دوست که بالای دو چشمت ابروست ~~PageV1P687 ### || [genre: R] # 1 آن یار که بی نظیر و بی مانند است %~% عقل و دل و جان به عشق او در ~~بند است # 2 در یک نظر از مقام عالی جان را %~% بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است ~~PageV1P688 ### || [genre: R] # 1 آورد بهم تیر و کمان را در دست %~% تیر آمد و در خانه خویشش بنشست # 2 آمد به سر تیر کمان خانه فرو %~% انصاف که نیک از آن میان بیرون جست ~~PageV1P689 ### || [genre: R] # 1 دیشب سر زلف یار بگرفتم مست %~% کز دست من دلشده چون خواهی رست # 2 گفتا که شب است دست از دستم بدار %~% تا با تو نگیردم کسی دست به دست ~~PageV1P690 ### || [genre: R] # 1 قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست %~% در سینه به جز رنج و عنا چیزی ~~نیست # 2 درد است گرفته سر و دستم در دست %~% دردا که به جز درد مرا چیزی نیست ~~PageV1P691 ### || [genre: R] # 1 مقصود ز احسان درم و دینار است %~% چندم دهی امید که زر در کار است # 2 از بخشش اگر وعده امید است تو را %~% امید به دولت شما بسیار است ~~PageV1P692 ### || [genre: R] # 1 این اشک گریز پا که خونی من ms439 است %~% در خون من از عین زبونی من است # 2 با اینهمه کز چشم من افتاد دلم %~% با اوست که یار اندرونی من است ~~PageV1P693 ### || [genre: R] # 1 گل بین که ز عندلیب بگریخته است %~% با دامن با قلی در آمیخته است # 2 بگذشته ز سبحان سخنی چون بلبل %~% وز دامن باقلی در آویخته است ~~PageV1P694 ### || [genre: R] # 1 شاها ز تو چشم سلطنت را نور است %~% در سایه چتر تو جهان معمور است # 2 المتنه الله که عدو مقهور است %~% بر رغم عدوی تو ولی منصور است ~~PageV1P695 ### || [genre: R] # 1 چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد %~% سودای وی اندر سر ما می‌پیچد # 2 چون زلف تو عقل سر پیچید از ما %~% دریاب که عمر نیز پا می‌پیچد ~~PageV1P696 ### || [genre: R] # 1 خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند %~% یارب که چه دلگشا و دلکش زده‌اند # 2 ای بس که در آرزوی رویت خود را %~% چشم و دل من بر آب و آتش زده‌اند ~~PageV1P697 ### || [genre: R] # 1 سیمین ز نخت که جان از آن بنماید %~% سییبی است که دانه از میان ~~بنماید # 2 در خنده بار دانه ماند لب تو %~% کز دانه لعلش استخوان بنماید ~~PageV1P698 ### || [genre: R] # 1 گل افسری از لعل و گهر می‌سازد %~% زر دارد و این کار به زر می‌سازد # 2 یک سفره بر آراست به صد برگ و نوا %~% دریاب که سفره سفر می‌سازد ~~PageV1P699 ### || [genre: R] # 1 این عمر نگر چه محنت افزای آمد %~% وین درد نگر چه پای بر جای آمد # 2 درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود %~% کارش چو به جان رسید در پای ~~آمد PageV1P700 ### || [genre: R] # 1 در وصف لبت نطق زبان بسته بود %~% پیش دهنت پسته زبان بسته بود # 2 ابروی تو آن سیاه پیشانی دار %~% پیوسته به قصد سرمیان بسته بود ~~PageV1P701 ### || [genre: R] # 1 آن را که می و مطرب دلکش باشد %~% در موسم گل چرا مشوش باشد # 2 ms440 گل نیست دمی بی می و مطرب خالی %~% ز آنروی همیشه وقت گل خوش باشد ~~PageV1P702 ### || [genre: R] # 1 گل زر به کف و شراب در سر دارد %~% در گوش ز بلبل غزلی تر دارد # 2 خرم دل آنکسی که چون گل به صبوح %~% هم مطرب و هم شراب و هم زر دارد ~~PageV1P703 ### || [genre: R] # 1 چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود %~% یک ذره نه کم شود نه خواهد افزود # 2 آسوده ز هر چه نیست می‌باید زیست %~% و آزاد ز هر چه هست می‌باید بود ~~PageV1P704 ### || [genre: R] # 1 دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد %~% سوسن به چمن زبان درازی می‌کرد # 2 در غنچه نسیم صبحدم می‌پیچید %~% با بید و چنار دست بازی می‌کرد ~~PageV1P705 ### || [genre: R] # 1 زلف سیهت که بر مهت می‌پوید %~% در باغ رخت سنبل و گل می‌بوید # 2 بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت %~% احوال پریشانی ما می‌گوید ~~PageV1P706 ### || [genre: R] # 1 هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد %~% پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد # 2 پوسیده شدست خانه آب و گلم %~% هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد ~~PageV1P707 ### || [genre: R] # 1 جان در طلب رطل گران می‌گردد %~% تن بر سر بازار مغان می‌گردد # 2 مسواک به عهدم نرسیده است به کام %~% تسبیح به دست من به جان می‌گردد ~~PageV1P708 ### || [genre: R] # 1 زلف تو همه روز مشوش باشد %~% خال تو از آن روی برآتش باشد # 2 چشم خوش بیمار تو در خواب خوش است %~% بیمار که خواب خوش کند خوش باشد ~~PageV1P709 ### || [genre: R] # 1 ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد %~% با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد # 2 دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل %~% می‌بستم و او گره به ابرو می‌زد ~~PageV1P710 ### || [genre: R] # 1 م که همیشه آب خود می‌ریزد %~% افتاده ز پا وز آن نمی‌پرهیزد # 2 بر پای کنش به دست خویش از سر لطف %~% ای یار که از دست تو برمی‌خیزد ~~PageV1P711 ### || [genre: R] ms441 # 1 سلمان زر و اسب و کار و بارت بردند %~% سرمایه روز و روزگارت بردند # 2 بعد از همه چیز داشتی وقتی خوش %~% آن وقت خوشت نیز به غارت بردند ~~PageV1P712 ### || [genre: R] # 1 ای خواجه دوای درد ما کی باشد %~% وین وعده و انتظار تا کی باشد # 2 گویند که آخرین دوا کی باشد %~% راضی شدم آخر آن دوا کی باشد ~~PageV1P713 ### || [genre: R] # 1 از شمع جمال تو دلم تاب کشد %~% از جام لبت خرد می ناب کشد # 2 این مردمک دیده تر دامن من %~% تا چند ز چاه ز نخت آب کشد PageV1P714 ### || [genre: R] # 1 روزی که سمن بر لب جو بر روید %~% خرم دل آنکس که لب جو جوید # 2 از مطرب آب بشنود ناله که او %~% بر رود خوشک ترانه‌ای می‌گوید ~~PageV1P715 ### || [genre: R] # 1 سوز تو جگر کباب می‌گرداند %~% اندوه تو دل خراب می‌گرداند # 2 از حسرت مجلس تو ساقی شب و روز %~% در چشم پیاله آب می‌گرداند ~~PageV1P716 ### || [genre: R] # 1 دستت چو به کارد کلک را بتراشید %~% دانی سر انگشت تو چون بخراشید # 2 چون گوهر مواج کف و گل بودند %~% تیغت ز تحیر سر انگشت گزید ~~PageV1P717 ### || [genre: R] # 1 دیشب که نگار دلستان می‌رقصید %~% با او به موافقت جهان می‌رقصید # 2 هر دم به هوای او دلم بر می‌جست %~% هر لحظه بیاد او زمان می‌رقصید ~~PageV1P718 ### || [genre: R] # 1 بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد %~% از هر طرفی مشک وزیدن گیرد # 2 چون در لبت اندیشه باریک کنم %~% خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد ~~PageV1P719 ### || [genre: R] # 1 دل با رخ تو سر تعشق دارد %~% چون سوختگان داغ تشوش دارد # 2 در وجه رخ تو جان نهادیم نه دل %~% کان وجه به نازکی تعلق دارد ~~PageV1P720 ### || [genre: R] # 1 یک زخم غمت هزار مرهم ارزد %~% خاک قدمت تاج سر جم ارزد # 2 چشم تو سواد ملک حسن است از آنک %~% یک گوشه به ملک هر دو عالم ms442 ارزد ~~PageV1P721 ### || [genre: R] # 1 خواهم که مرا مدام آماده بود %~% جام و می و شاهدی که آزاده بود # 2 چندان بخورم باده که چون خاک شوم %~% این کاسه سر هنوز پر باده بود ~~PageV1P722 ### || [genre: R] # 1 ز آن رو که هوا بوی خوشت می‌گیرد %~% دی را دمی از باد هوا نگریزد # 2 بر باد هوا بید به بویت ارزد %~% در پای صبا شمع به عشقت میرد ~~PageV1P723 ### || [genre: R] # 1 آن یار که مشک بر قمر می‌ساید %~% از لعل لبش در و گهر می‌زاید # 2 هر چند که خائیده سخن می‌گوید %~% شیرین دهنش ولی شکر می‌خاید ~~PageV1P724 ### || [genre: R] # 1 اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند %~% هر کس که بدید اسب شطرنجش ~~خواند # 2 چون راندمش در اولین گام بماند %~% بد جانوری بود ندانم به چه ماند ~~PageV1P725 ### || [genre: R] # 1 ای خواجه فلان الدین که ریشت باد %~% ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد # 2 بر ریش تو یک گوزگره خواهم زد %~% زآنان که به دندان نتوانیش گشاد ~~PageV1P726 ### || [genre: R] # 1 ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز %~% عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز # 2 ساقی سپهر بر کف نرگس مست %~% بنهاده پیاله‌ای که کج‌دار و مریز ~~PageV1P727 ### || [genre: R] # 1 از جام توام بهره خمار آمد و بس %~% وز باغ توام نصیب خار آمد و بس # 2 از هر چه در آید به نظر مردم را %~% در ددیده من خیال یار آمد و بس ~~PageV1P728 ### || [genre: R] # 1 رویت که ازو گرفت نیرو آتش %~% از فتنه بر افروخت به هر سو آتش # 2 با روی تو در ستمگری زد پهلو %~% زلف تو و کرد زیر پهلو آتش ~~PageV1P729 ### || [genre: R] # 1 دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش %~% گفتا که چه دل دل که دل چیست ~~خموش # 2 زلف تو اگر چه حال ما می‌ماند %~% لیکن طرف دوش تو می‌دارد گوش ~~PageV1P730 ### || [genre: R] # 1 گل بین که دریدند همه پیرهنش ms443 %~% کردند برهنه بر سر انجمنش # 2 در چوب شکافتند همه پیرهنش %~% کردند به صد پاره میان چمنش PageV1P731 ### || [genre: R] # 1 دذر راه بسر همی پوید شمع %~% پروانه‌ای از حسن تو می‌جوید شمع # 2 تا ز آتش لعل تو سخن گوید شمع %~% هر لحظه دهان به آب می‌شوید شمع ~~PageV1P732 ### || [genre: R] # 1 ای داده غمت بباد جانم چو شمع %~% تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع # 2 گر می‌کشی‌ام بکش که خود را همگی %~% من با تو نهاده در میانم چون شمع ~~PageV1P733 ### || [genre: R] # 1 از باغ جمالت ار آگه بودی گل %~% این راه پر از خار نپیمودی گل # 2 با این همه خارها که در پا دارد %~% چون آمد و چون بدین زودی گل ~~PageV1P734 ### || [genre: R] # 1 امسال مکرر است وقت گل و مل %~% وز غم سر و برگ ندارد بلبل # 2 با آن همه شوکت ز پریشانی وقت %~% بی تیغ و سپر برون نمی‌آید گل ~~PageV1P735 ### || [genre: R] # 1 ای کارگزاران درت شمس و زحل %~% در مملکت تو سایه‌ای میر اجل # 2 ای شمه‌ای از لطف تو درباره نحل %~% وی آیتی از صنع تو در شان عسل ~~PageV1P736 ### || [genre: R] # 1 توفیق نمی‌شود به زاری حاصل %~% وز عمر عزیز است چه خواری حاصل # 2 چون باد ز گردیدن بیهوده چه چیز %~% کردیم به غیر جانسپاری حاصل ~~PageV1P737 ### || [genre: R] # 1 در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل %~% می‌دان به یقین که خوش نیاید منزل # 2 بی برگ نوای عیش و عشرت چه بود %~% از برگ و گل و نوای بلبل حاصل ~~PageV1P738 ### || [genre: R] # 1 بیمارم و کس نمی‌کند درمانم %~% خواهم که کنم ناله ولی نتوانم # 2 از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم %~% با ناله بر آمدن بر آید جانم ~~PageV1P739 ### || [genre: R] # 1 شعر تو که هست قوت جان مردم %~% آورد به ما رقعه رسان مردم # 2 بر مردمک دیده نهادم سخنت %~% مشهور شد این سخن میان مردم PageV1P740 ### || [genre: R] # 1 در ms444 وصل نماند بیش ازین تدبیرم %~% پیشم بنشین دمی که پیشت میرم # 2 چون اشک ز چشم من جدا خواهی شد %~% آخرکم آنکه در کنارت گیرم ~~PageV1P741 ### || [genre: R] # 1 سرمایه دین و دل به غارت دادم %~% سود دو جهان را به خسارت دادم # 2 سوگند ز می هزار پی خوردم و باز %~% می‌خوردم و ایمان به کفارت دادم ~~PageV1P742 ### || [genre: R] # 1 دوش آن بت شوخ دلربا گفت به چشم: %~% با دل که نیایی بر ما گفت: به چشم # 2 اما به چه رو توانم آمد پیشت %~% اول تو به ما رهی نما گفت: به چشم ~~PageV1P743 ### || [genre: R] # 1 نی دولت آنکه یار غارت بینم %~% نی فرصت آنکه در کنارت بینم # 2 ماهی که همه وقت ز دورت بینم %~% عمری که همیشه در گذارت بینم ~~PageV1P744 ### || [genre: R] # 1 تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم %~% چند از پی آبرو در آتش باشیم # 2 چون جان عزیز ما به دست قدر است %~% تن را به قضا دهیم و دلخوش باشیم ~~PageV1P745 ### || [genre: R] # 1 من باغ ارم بر سر کویت دیدم %~% من روز طرب در شب مویت دیدم # 2 ابروی کج تو راست دیدم چو هلال %~% فرخنده هلالی که به رویت دیده‌ام ~~PageV1P746 ### || [genre: R] # 1 از دوست مرا چون نگریزد چه کنم %~% هر عذر که گویم نپذیرد چه کنم # 2 آهو صفتم گرفت صحرای غمش %~% چون دوست مرا به سگ نگیرد چه کنم ~~PageV1P747 ### || [genre: R] # 1 در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم %~% وز نرگس مخمور سرافکنده‌ ترم # 2 از غنچه گل اگر چه دل زنده ترم %~% از غنچه به خون جگر آکنده ترم ~~PageV1P748 ### || [genre: R] # 1 درویش ز تن جامه صروت بر کن %~% تا در ندهب به جامه صورت تن # 2 رو کهنه گلیم فقر بر دوش افکن %~% در زیر گلیم طبل سلطانی زن ~~PageV1P749 ### || [genre: R] # 1 دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون %~% از دل رخ نازنین گل کرد برون # 2 ms445 در خون دل غنچه اگر نیست چراست %~% گل را همه پره‌های دامن پر خون ~~PageV1P750 ### || [genre: R] # 1 خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من %~% بزمی که در آن بزم تو و امانی و ~~من # 2 من بر سر بسترت بخوابانم و تو %~% آن نرگس مست را بخوابانی و من ~~PageV1P751 ### || [genre: R] # 1 زیر و زبر چشم ترا بس موزون %~% نقاش ازل سه خال زد غالیه گون # 2 پندار که در شب فراز عینت %~% دو نقطه یا نهاد و یک نقطه نون ~~PageV1P752 ### || [genre: R] # 1 مهمان شماعیم نظر با ما کن %~% مهمانی یاران لب چون حلوا کن # 2 می‌خواستی و چراغ نی حاجت نیست %~% امشب که چراغ وا کنی رو وا کن ~~PageV1P753 ### || [genre: R] # 1 شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین %~% گردید و جدا گشت چه افتاد ازین # 2 حاشا که تو افتی و نیفتد هرگز %~% مانند تو شهسوار در روی زمین ~~PageV1P754 ### || [genre: R] # 1 تا کی پی هر نگار مهوش سلمان %~% گردی چو سر زلف مشوش سلمان # 2 گر طلعت شاهد قناعت بینی %~% زلفش به کف آر و خوش فروکش سلمان ~~PageV1P755 ### || [genre: R] # 1 عمری ز پی کام دل و راحت تن %~% گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن # 2 درد آمد و گفت از بن دندان با من: %~% راحت طلبی به کام دندان بر کن ~~PageV1P756 ### || [genre: R] # 1 عالم همه سرنگون توانم دیدن %~% خود را شده غرق خون توانم دیدن # 2 جان از تن خود برون توانم دیدن %~% من جای تو بی تو چون توانم دیدن ~~PageV1P757 ### || [genre: Tj] # 1 حاجیان روی صفا در کعبه جان کرده‌اند %~% عاشقان عزم طواف کوی جانان ~~کرده‌اند # 2 نفس کافر کیش را در راه او روحی فداه %~% هر نفس چون کیش اسماعیل ~~قربان کرده‌اند # 3 می‌دمد بوی وفا زین صبح خیزان چون صبا %~% کز هوا جان داده و سعی ~~فراوان کرده‌اند # 4 رهروان او ز زاد و آب فارغ زاده‌اند %~% تکیه ms446 بر خون دل و بر آب مژگان ~~کرده‌اند # 5 طالبان روضه‌اش طوبی لهم در بادیه %~% اولین منزل سرابستان رضوان ~~کرده‌اند # 6 از بهار چین به سنبل پرچین او %~% آهوان مشک را ره در بیابان کرده‌اند # 7 بر جمال کعبه رخسار او خال سیاه %~% دیده‌اند و دیده‌ها را زمزم افشان ~~کرده‌اند # 8 بر در آن کعبه دل بسته جانها حلقه‌وار %~% ذکر خیر داور دارای دوران ~~کرده‌اند # 9 باغ رخسار تو را امروز آبی دیگرست %~% در کمند طره‌ات پیچی و تابی ~~دیگرست # 10 سایه‌بان بر مه چرا بندی به دفع آفتاب %~% زآنکه زیر سایه‌ بانت ~~آفتابی دیگرست # 11 عقد زلفت را نمی‌شاید به انگشتان گرفت %~% زآنکه عقد زلف شست را ~~حسابی دیگرست # 12 دیده‌ام یک شب خیال نقش رویت را بخواب %~% دیده زان شب باز در سودای ~~خوابی دیگرست # 13 زلف مشکین تو را تا باد بر هم می‌زند %~% جان مسکین هر نفس در ~~اضطرابی دیگرست # 14 سینه من نیست تنها منزل سودای عشق %~% گنج عشقت را به هر کنجی حسابی ~~دیگرست # 15 رشته جان من و شمع سر زلف یکی است %~% گرچه هر یک را ز رخسار تو تابی ~~دیگرست # 16 هندوی مالک رقاب طره را گو کین ستم %~% بس که در دور فلک مالک رقابی ~~دیگرست # 17 چشم او هر لحظه مستان را به هم بر می‌زند %~% شور عشقش عاشقان را ~~حلقه بر در می‌زند # 18 پشت من در عشق رویش راست چون چنگ است خم %~% هر زمان زان روی بر من ~~راه دیگر می‌زند # 19 چون نورزم مهر در رخش کانوار مهر %~% ز آسمان می‌بارد و از خاک سر بر ~~می‌زند # 20 لعل او هر لحظه سنگی می‌زند بر ساغرم %~% چون توان کردن که او پیوسته ~~ساغر می‌زند # 21 ساخت در چشمم خیالش جایگه وین طرفه‌تر %~% کز خیالش جمله عالم خیمه ~~برتر می‌زند # 22 چشم و رویم می‌دهند از حلقه گوشش خبر %~% آن یکی در می‌چکاند وین یکی ~~زر ms447 می‌زند # 23 چند خواهم دم به دم دادن آنکس را که دم %~% در هوای پادشاه بنده پرور ~~می‌زند # 24 آنکه ذات آفرینش با وجودش زیور است %~% بر وجودش آفرین کز آفرینش ~~برتر است # 25 رای عالمگیر او را صبح صادق سنجق است %~% بزم ملک آرای او را بحر ~~زاخر ساغر است # 26 پادشاه تاج بخش با ذل صاحبدل است %~% شهر یار کامگار عادل دین پرور ~~است # 27 کیست گردون تا به نان خور کند بازار گرم %~% بر بساط او چو گردون صد ~~هزارش نانخور است # 28 هر طرف کانجا غبار نعل شبدیزش رسید %~% خاک آن اطراف تا صد میل کحل ~~اغبر است # 29 از پی زیب بزرگی بر سپهر این بیت من %~% نقش پیشانی ماه و آفتاب ~~انوارست # 30 دست فیاض تو خاطره‌ها ز بند آزاد کرد %~% عدل معمارت درونهای خراب ~~آباد کرد # 31 هر که می‌خواهد که در عهد تو آزادی کند %~% اولش چون تیغ باید روی ~~چون فولاد کرد # 32 باد ازان دست چنار انداخت کاندر عهد تو %~% مرغ از دست چناری در چمن ~~فریاد کرد # 33 آنچه کرد اسکندر اندر سد باب مملکت %~% بابت آن ثانی جم درباره بغداد ~~کرد # 34 سوسن آزادی خلقت کرد با سرو سهی %~% لطف طبعت را خوش آمد هر دو را ~~آزاد کرد # 35 لطفت اندر باب ارباب هنر ز انصاف و داد %~% هرچه می‌بایست کرد انصاف ~~باید داد کرد # 36 زمره کروبیان بر سدره در اوقات ذکر %~% بس که خواهد این حدیث از قول ~~سلمان یاد کرد # 37 پادشاها روز عیدت فرخ و فرخنده باد %~% چون لب ساغر مدامت کام جان ~~پرخنده باد # 38 در جهالن تا سایه خورشید را باشد نشان %~% سایه خورشید چترت بر جهان ~~پاینده باد # 39 شهسوار همتت بر خنگ چوگانی به حکم %~% آسمان را در خم چوگان چو گوی ~~افکنده باد # 40 چرخ کو یک چشم دارد جز به چشم مهر اگر %~% بنگرد سوی تو آن ms448 یک چشم ~~نیزش کنده باد # 41 سوسن آزاد تا رطب اللسان باشد به باغ %~% سوسن آزاد باغ مدحت اول ~~بنده باد # 42 تا نظام سال و ماه و هفته و روز و شب است %~% سال و ماه و هفته و روز ~~و شبت فرخنده باد PageV1P758 ### || [genre: Tj] # 1 ما مریدان کوی خماریم %~% سر به مسجد فرو نمی‌آریم # 2 زده در دامن مغنی چنگ %~% دامنش را ز چنگ نگذاریم # 3 سالک رهنمای مشتاقیم %~% محرم پرده‌های اسراریم # 4 ما به سودای یار مشغولیم %~% وز دو عالم فراغتی داریم # 5 جان به بازار دل تلف کردیم %~% مفلس آن شکسته بازاریم # 6 ساغر می که نشوه‌اش عشق است %~% ما به هر دو جهان خریداریم # 7 بار جانیم و عقل سر باری است %~% کار عشق است و ما درین کاریم # 8 ساقیا از خمار می‌میریم %~% شربتی ده به ما که بیماریم # 9 بوسه‌ای ده به ما که تا به لبت %~% جان خود چون پیاله بسپاریم # 10 ما نه از زاهدان صومعه‌ایم %~% ما ز دردی کشان خماریم # 11 با خیال تو عشق می‌رانیم %~% و ز لبان تو نقش می‌خوانیم # 12 از صفات جمال مدهوشیم %~% در جمال صفات حیرانیم # 13 همه را از دماغ کرده برون %~% شسته اطراف چشم را ز آنیم # 14 تا خیال تو را چو پیش آید %~% بر سر و چشم خویش بنشانیم # 15 جان خود را عزیز می‌داریم %~% که تو را جای کرده در جانیم # 16 ساقیا ساغرست قبله ما %~% خیز تا قبله را بگردانیم # 17 صوفیا جز صفای می نکند %~% بر تو روشن کز اهل ایمانیم # 18 رخ به محراب ابروان داریم %~% بر زبان ذکر دوست می‌رانیم # 19 نسبت کفر می‌کنند به ما %~% ما اگر کافر ار مسلمانیم # 20 با صلاح و فساد ما باری %~% زاهدان را چه کار ما می‌دانیم # 21 به می و شاهد است رغبت ما %~% زاهدان می‌دهند زحمت ما # 22 ز آب رز شربتی بساز حکیم %~% که در ms449 آن شربت است صحت ما # 23 سرما شد ز کوی دوست بلند %~% در سر کوی توست دولت ما # 24 رندی و عاشقی و قلاشی %~% آفریدند در جبلت ما # 25 ملک هر دو جهان به خاشاکی %~% در نیاید به چشم همت ما # 26 خلوتی با خیال او داریم %~% ره ندارد کسی به خلوت ما # 27 عارفان در نعیم آب رزند %~% وه چه خوش نعمتی است نعمت ما # 28 زاهدانند مست جام غرور %~% چه خبر مست را ز لذت ما # 29 زاهدان را ولایتی است که هست %~% دور ازین کشور ولایت ما # 30 سرم از عشق قد اوست بلند %~% دل ز سودای زلف اوست به بند # 31 روی او پشت تو به را بشکست %~% سرو از بیخ زاهدان بر کند # 32 جام سیری دهد مرا هر دم %~% لب او کرده چاشنی از قند # 33 هر که مجنون بند طره اوست %~% بند می‌بایدش چه سود از بند # 34 مطربا پرده تیز کن به صبوح %~% تا در آید به خواب بخت نژند # 35 در صبوحی که جام می‌خندد %~% صبح را گو بر آفتاب مخند # 36 گر برندم به حشر با رندان %~% تا در آتش نهند همچو سپند # 37 وز دگر سو گرفته دامن و من %~% این حکایت کنان به بانگ بلند # 38 مطربا قول عاشقان برگو %~% غزلی خوش ترانه‌ای تر گو # 39 دل به صوت تو پای می‌کوبد %~% خوش ترانه است بازش از سر گو # 40 زاهدانت اگر خلاف کنند %~% کج نشین راست در برابر گو # 41 عشق را چون طریق مختلف است %~% هر زمانی ز راه دیگر گو # 42 مطلعی از مقام عشاق ار %~% نکته‌ای از ره قلندر گو # 43 وعظ افسانه در نمی‌گیرد %~% پیش ما این حدیث کمتر گو # 44 سخن از پیش عارفان گوی %~% از لب و شاهدان ساغر گو # 45 عود را گو شمال چند دهی %~% سخنی خوش به گوش او درگو # 46 سخنی کان به عود خواهی گفت %~% به ms450 عبارات همچو شکر گو # 47 شد دماغم ز زهد خشک خراب %~% مطربا این ترانه از سر گو # 48 روی تو دیده گلستان است %~% موی تو ماه را شبستان است # 49 قامتت سرو را داده تعلیم %~% زان ز سر تا به پای دستان است # 50 دل اگر مست چشم توست مرنج %~% چه کند همنشین مستان است # 51 هر که بیمار و دل شکسته توست %~% حال او حال تندرستان است # 52 گل ما را سرشته‌اند به می %~% خاک ما گویی از خمستان است # 53 عشق روی تو را دبستانی است %~% که خرد طفل آن دبستانی است # 54 زاهدان قدح کشان پایند %~% که به میخانه راه بنمایند # 55 ته به مستی فرو نهند ز دوش %~% بار هستی و خوش بر آسایند # 56 به یقین واعظان و دردکشان %~% باد پیما و باده پیمایند # 57 ما به نقدیم در بهشت امروز %~% زاهدان در امید فردایند # 58 ما و عشقیم و صحبت ما را %~% دوستان دگر نمی‌بایند # 59 نفسی چند مانده است مرا %~% کز برم می‌روند و می‌آیند # 60 پیش ما از برای آمد و شد %~% غیر ما جام و قدح نمی‌شایند # 61 تو مبین آنکه صوفیان ظاهر %~% وعظ گویند و مجلس آرایند # 62 می پرستان نگر که در معنی %~% سرفرازند و پای برجایند # 63 خود به نوعی که زاهدان گویند %~% من گرفتم که بی سر و پایند # 64 یار ناگه نمود روی بر من %~% هوشم از جان ربود و جان از تن # 65 من ز دیدار دوستان دیدم %~% که مبیناد هرگزش دشمن # 66 از کمند تو سر نمی‌پیچم %~% چه کنم چون فتاد در گردن # 67 دست در دامنت زدیم چو گرد %~% بر میفشان به خاکیان دامن # 68 سنبلستان چین زلفش را %~% خوشه چینند آهویان ختن # 69 ساقیا تا به خانه دل را %~% خیز و از عکس جان کن روشن # 70 دل ز خمخانه بر نخواهم کند %~% که دلم می‌کشد به حب وطن # 71 دین به ms451 دردی دن دنی نشود %~% درد دین می‌کشم و دردی دن # 72 منم افتاده در پی رندان %~% زاهدان اوفتاده در پی من # 73 رویت افروخت آتش زردشت %~% زلفت آورد در میان زنار # 74 درد ل من خیالت آمد و گفت %~% لیس فی الدار غیرها دیار # 75 جان فدای تو کرده‌ام بستان %~% سر به پیشت نهاده‌ام بردار # 76 ساقیا از شبانه مخموریم %~% از سرم باز کن بلای خمار # 77 با خیال تو حق به جانب ماست %~% گر انا الحق زنیم بر سردار # 78 اگرم قصد جان و سر داری %~% سر و جانم دریغ نیست زیار # 79 زاهدی دوش دعوتم می‌کرد %~% بعد پند و نصیحت بسیار # 80 داد ستار و خرقه‌ام پنداشت %~% که مگر خرقه دارم و دستار # 81 هر دو را بستدم گر و کردم %~% به منی می به خانه خمار # 82 گفتمش ما خراب و مخموریم %~% خیز و ما را به حال خود مگذار # 83 ای دل خود پرست سودایی %~% چند بر خاک باد پیمایی # 84 توده خاکی آن نمی‌ارزد %~% که تو دامن بدان بیالایی # 85 آفتابی نهان به سایه گل %~% گل چه بر آفتاب اندایی # 86 آفتابا عجب چه خورشیدی %~% که تو با سایه بر نمی‌آیی # 87 مطربا پرده‌ای زدی که درید %~% پرده بر کار عقل سودایی # 88 مدتی گرد زاهدان گشتم %~% من شوریده حال شیدایی # 89 دوشم آمد برید حضرت دوست %~% که فلان گر تو طالب مایی # 90 طرز ترجیع بند من یکسر %~% راست ماند به شاخ نیشکر # 91 کز سرش تا به پا فرو رفتم %~% بود بندش ز پند شیرین‌تر # 92 نو عروسی است خوب روی و برو %~% بسته بر مدح خسروی زیور # 93 آفتاب زمانه شیخ اویس %~% که زمانه بدوست دور قمر # 94 کلک او دور عدل را پرگار %~% رای او خط غیب را مسطر # 95 باد سیر ستاره‌اش تابع %~% باد دور زمانه‌اش چاکر # 96 آنچنان شعر من به دولت شاه %~% در مزاج زمانه کرده اثر # 97 ms452 این سخن صوفیان صومعه نیز %~% ورد خود کرده‌اند شام و سحر PageV1P759 ### || [genre: Tj] # 1 ماییم کشید داغ شاهی %~% مستان شراب صبحگاهی # 2 ز‌ آیینه دل به می زدوده %~% زنگار سپیدی و سیاهی # 3 بر لوح جبین یار خوانده %~% نقش ازل و ابد کماهی # 4 رخسار نگار دیده روشن %~% در جام جهان نمای شاهی # 5 پرورده به می مدام جان را %~% در خنب محبت الهی # 6 بیماری ماست تندرستی %~% درویشی ماست پادشاهی # 7 هر چیز که غیر عشق بیند %~% در مذهب ماست از مناهی # 8 من دست ز دامنش ندارم %~% واه این چه حکایتی است واهی # 9 گر عرض کنند هر دو عالم %~% بر من که کدام ازین دو خواهی # 10 ساقی بگذر ز ما و از من %~% آتش به من و به ما در افکن # 11 غم بر دل من چو درد زد آتش %~% ای پیر مغان چه می‌زنی تن # 12 آن دردی سال خورد پیش آر %~% کو پیر من است در همه فن # 13 پیری ز پی صفای باطن %~% یک چند نشسته در بن دن # 14 آلوده به دن دماغ گشته %~% از عین صفای آب روشن # 15 سر دو جهان نموده ما را %~% در جام جهان نما معین # 16 من زین خم عیسوی خمار %~% خواهم رخ زرد سرخ کردن # 17 دامن مکش ای فقیه از من %~% از خویش کشیده دار دامن # 18 خود را به درش فکن چو جرعه %~% جز خاک درش مساز مسکن # 19 زان پیش که خاک تیره گردد %~% ناگاه به خیر دامن من # 20 آن مرغ که هست جاودانه %~% بالای دو کونش آشیانه # 21 بر قاف حقیقت است عنقا %~% در خانه ماست مرغ خانه # 22 عشق است که جاودانه او را %~% از جان و دلست جاودانه # 23 گنجی است نهان درین خرابه %~% دری است ثمین درین خزانه # 24 این است دو کون جمع لیکن %~% مقصود یکی است در میانه # 25 ای ساقی از آن شراب باقی ms453 %~% جامی به من آر عاشقانه # 26 مستان شبانه الستیم %~% در ده می باقی شبانه # 27 ما با تو یکی شدیم و گردیم %~% از مایی و ز منی کرانه # 28 آشوب جهان اگر نخواهی %~% آن زلف سیه مزن به شانه # 29 گر میل به خون کنی چو ساغر %~% گردن بنهان چون چمانه # 30 فردا که کشنده را شهیدان %~% گیرند به خون بدین بهانه # 31 باغ تو که دیده را بیاراست %~% روی تو به صورتی که دل خواست # 32 از خاک در توام مکن دور %~% زنهار که خاک من هم آنجاست # 33 از مهر تو ماه بی خور و خواب %~% در کوی تو عقل بی سر و پاست # 34 عشقت ز دل شکسته من %~% چون مهر از آبگینه پیداست # 35 بتخانه و کعبه پیش ما نیست %~% هر جا که وی است قبله آنجاست # 36 آن روز که خاک ما شود گرد %~% مشکل ز در تو بر توان خاست # 37 گر هر دو جهان شوند دشمن %~% سهل است چو آن نگار با ماست # 38 مست است ز خواب چشم دلدار %~% خود را ز بلای دل نگهدار # 39 خاصه که ز غمزه در کمینند %~% مستان و معربدان خونخوار # 40 اول دل و دین به باد دادیم %~% تا خود چه رود به آخر کار # 41 ای چشم تو را به گوشه‌ها در %~% افتاده هزار مست و بیمار # 42 سودای دو سنبل تو در چین %~% برهم زده حلقه‌های بازار # 43 روزی که وجود من شود خاک %~% وز خاک وجود من دمد خار # 44 چون خار ز خاک سر بر آرم %~% وانگه که گذر کند به من یار # 45 ما از ازل آمدیم سر مست %~% زان باده هنوز نشوده‌ای هست # 46 آزاد ز هر دو کون بودیم %~% گشتیم به زلف یار پا بست # 47 هر قطره که هست غرق دریا %~% از مایی و ز منی خود رست # 48 ایمن ز بلا نمی‌توان بود %~% و ز دام بلا ms454 نمی‌توان جست # 49 از شاخ امید بر کسی خورد %~% کز خویش برید و در تو پیوست # 50 روی تو چه فتنه‌ها که انگیخت %~% زلف تو چه توبه‌ها که بشکست # 51 عشقت در غارت درون زد %~% با عشق تو در نمی‌توان بست # 52 چند از پی آن جهان خورم خون %~% چند از پی این جهان شوم پست # 53 به زان نبود که گر بود بخت %~% هم مصلحت آنکه گر دهد دست # 54 امید من است زلف او آه %~% ز امید دراز و عمر کوتاه # 55 یک شب دل من به زلف او بود %~% گم کرد دران شب سیه راه # 56 وز تیره شب آتش رخش دید %~% تابنده چو نور یوسف از چاه # 57 بالای درخت قدس آتش %~% می‌زد به زبان دم از انا الله # 58 یار از دم آتشین دمی گرم %~% زد بر من و در گرفت ناگاه # 59 دل راه هوا گرفت و ما راست %~% کار دو جهان خراب ازین راه # 60 برقع ز مه دو هفته برداشت %~% کار دو جهان صواب ازین ماه # 61 خواهم ره مدح شاه جستن %~% باشد که به یمن دولت شاه PageV1P760 ### || [genre: Tk] # 1 ای ذروه لامکان مکانت %~% معراج ملایک آستانت # 2 سلطانی و عرش تکیه‌گاهت %~% خورشیدی و ابر سایه‌بانت # 3 طاقی است فلک ز بارگاهت %~% مرغی است ملک ز آشیانت # 4 کوثر عرقی است از جبینت %~% طوبی ورقی ز بوستانت # 5 فرزند نخست فطرتی تو %~% طفلی است طفیل آسمانت # 6 هر چند که پرورید تقدیر %~% در آخر دامن الزمانت # 7 آن قرطه مه که چارده شب %~% خور دوخت شکافته بنانت # 8 تو خانه شرع را چراغی %~% عالم همه روشن از زبانت # 9 تو گنج دو عالمی از آن رو %~% کردند به خاک در نهانت # 10 از توست صلات در حق ما %~% و ز ما صلوات بر روانت # 11 بابای شفیق هر دو عالم %~% فرزند خلف ترین آدم # 12 او خاتم انبیاست زان سنگ %~% بر ms455 سینه ببست همچو خاتم # 13 ای پیرو و تو کلیم عمران %~% وی پیشروت مسیح مریم # 14 در ذیل محمدی زد این دست %~% در دولت احمدی زد آن دم # 15 زان شد دم او چنین مبارک %~% زان شد کف آن چنان مکرم # 16 از عیسی مریمی موخر %~% بر عالم و آدمی مقدم # 17 سلطان دو عالمی و هستت %~% ملک ازل و ابد مسلم # 18 باغی است فضای کبریایت %~% بیرون ز ریاض سبز طارم # 19 از هر ورقش چو طاق خضرا %~% آویخته صد هزار شبنم # 20 عقلی تو بلی ولی مصور %~% روحی تو بلی ولی مجسم # 21 تو بحری و هر دو کون خاشاک %~% خاشاک و درون بحر حاشاک # 22 زد معجزه‌ات شب ولادت %~% بر طاق سرای کسر وی چاک # 23 رفت آتش کفر پارس بر باد %~% شد آب سیاه ساوه در خاک # 24 در دیده همتت نیاید %~% دریای جهان به نیم خاشاک # 25 تو بحر حقیقی و از آنرو %~% داری لب خشک و چشم نمناک # 26 با سیر براق تو چو صخره %~% سنگی شده پای برق چالاک # 27 از طبع تو زاده است دریا %~% وز نسبت توست گوهرش پاک # 28 این دلق هزار میخ نه تو %~% پوشیده به خانقاهت افلاک # 29 مردود تو شد نبیره رز %~% زین است سرشک دیده تاک # 30 ای سدره ستون بارگاهت %~% کونین غبار خاک راهت # 31 کردی نه و هفت و چار را ترک %~% آن روز که فقر شد هلاکت # 32 نه چرخ هزار دانه گردان %~% در حلقه ذکر خانقاهت # 33 مهر و فلک است از برایت %~% ملک و ملک است در پناهت # 34 در چشم محققان خیالیست %~% نقش دو جهان ز کارگاهت # 35 از منزلت سپهر نازل %~% و ز مسکنت است اوج جاهت # 36 ترکان سفید روی بلغار %~% هندوی دو نرگس سیاهت # 37 ذی اجنحه لشکر جنایت %~% قلب فقرا بود سپاهت # 38 ما مجرم و عاصییم و داریم %~% امید یه لطف عذر خواهت # 39 با ms456 آنکه هزار کوه کاه است %~% با صر صر قهر کوه کاهت # 40 چیزی تو شنیده‌ای و دیده %~% نا دیده کسی و نا شنیده # 41 تا حشر کسی که مثل او نیست %~% مثل تو کسی نیافریده # 42 در عین سفیدی و سیاهی %~% ذات تو خرد چو نور دیده # 43 قهر تو حجاب عنکبوتی %~% بر دیده دشمنان تنیده # 44 گیتی که نیافت سایه‌ات را %~% در سایه توست پروریده # 45 روزی که شرار شرک اشراک %~% هر دم ز سر سنان جهیده # 46 ز آنجا که ز کیش مارمیتت %~% مرغان چهار پر پریده # 47 هر دم مدد سپاه نصرت %~% از ینصرک امدات رسیده # 48 آن از کرم تو دیده حیه %~% کانگشت ز حیرتت گزیده # 49 با آنکه تو راست سد ره منزل %~% با قدر تو منزلی است نازل # 50 عالم همه حق توست و هر چیز %~% کان حق تو نیست هست باطل # 51 آنجا که براق عزم رانده %~% افتاده خر مسیح در گل # 52 دین تو به قوت نبوت %~% ذات تو به معجز دلایل # 53 بر کنده ز جای کفر خیبر %~% افکنده به چاه سحر بابل # 54 آن بحر حقیقی که آن را %~% نه غور پدید شد نه ساحل # 55 در ملک تو صد چو مصر جامع %~% در کوی تو صد چو نیل سایل # 56 در ملک قلوب مشرکان رمح %~% از کد یمین توست عامل # 57 ماهی است رخت که نیستش نقص %~% سروی است قدت که نیستش ظل # 58 ای خوانده حبیب خود خدایت %~% ملک و ملک و فلک برایت # 59 اول علمی کز آفرینش %~% افراشت نبود جز ولایت # 60 ای هفت فلک به رسم در خواست %~% حلقه شده بر در سرایت # 61 تو دیده فطرتی از آن شد %~% در پرده عنکبوت جایت # 62 تو نافه مشکی آفریده %~% بی آهوی و بی خطا خدایت # 63 آراسته سد ره از وجودت %~% برخاسته صخره از هوایت # 64 شد قرص جوت خورش اگر چه %~% قرص مه و ms457 خورشید شده برایت # 65 ما را چه مجال نطق باشد %~% جایی که خدا کند ثنایت # 66 با آنکه عطاردست محروم %~% از خط بنان بحر زایت # 67 یک خوشه فلک به توشه دادش %~% و آن نیز ز خرمن عطایت # 68 سکان سراد قات عزت %~% محتاج شفاعت و دعایت # 69 ادریس که بر سما رسیده %~% از رهگذر شما رسیده # 70 در شارع معجزات عیسی %~% جان داده و در تو نارسیده # 71 از ناف زمین نسیم مشکت %~% برخاسته تا خطا رسیده # 72 مرغی که نرفت از آشیانت %~% پیداست که تا کجا رسیده # 73 از تذکره رسالت توست %~% یک رقعه به انبیا رسیده # 74 و ز مملکت ولایت توست %~% یک بقعه به اولیا رسیده # 75 بر خلق شده حطام دنیا %~% مقسوم و به تو بلا رسیده # 76 در منزل قرب تو ملایک %~% از شاهره دعا رسیده # 77 جسته ملکت مقام ادنی %~% از سدره گذشته تا رسیده # 78 رضوان جنان سرای دارت %~% جبریل امین امیر بارت # 79 کرده سر آسمان متوج %~% یمن قدم بزرگوارت # 80 ای پنج ستون خانه شرع %~% قایم به وجود چار یارت # 81 اول به وجود ثانی اثنین %~% صدیق که بود یار غارت # 82 ثانی عمر است آنکه زد خشت %~% و افراخت بنای استوارت # 83 عثمان که از حیای ابرش %~% شد تازه و سبز کشتزارت # 84 باقی است علی ولی عهدت %~% او بود وصی حق گزارت # 85 داری دو گهر که گوش عرش است %~% آراسته زان دو گوشوارت # 86 این گل عرقی است از تو مانده %~% بر روی زمین به یادگارت # 87 عمری بزدیم دست و پایی %~% در بحر هوای آشنایی # 88 چون بر درش آمدیم امروز %~% داریم امید مرحبایی # 89 ای گل چه شود که از تو یابد %~% این بلبل بینوا نوایی # 90 در سفره رحمت تو گردد %~% خرم به نواله گدایی # 91 از کوی نجات نا امیدی %~% از راه فتاده مبتلایی # 92 بیمار و هوا رسیدگانیم %~% بخش از شفتین مان ms458 شفایی # 93 درمانده شدیم و هیچ کس نیست %~% غیر از تو رجا و ملتجایی # 94 آورده‌ام این ثنا و دارم %~% در خواه ز حضرتت دعایی # 95 ما بر سفریم و بهر زادی %~% خواهیم ز درگهت عطایی PageV1P761 ### || [genre: Tk] # 1 گر در خبیر به زور بازوی حیدر گشاد %~% بس که ازین قلعه را سایه حی در ~~گشاد # 2 هان که علی رغم بوم باز همایون ظفر %~% از طرف چتر شاه بال زد و پر ~~گشاد # 3 آنکه به یک زخم داو بازی نراد برد %~% مهره پشت عدو می‌فکند در گشاد # 4 معدلتش تا فکند ظل همای امان %~% دیده نیارست باز پیش کبوتر گشاد # 5 تا در رافت گشاد راه حوادث ببست %~% چون کمر کین ببست برج دو پیکر ~~گشاد # 6 گاه به دندان تیغ گاه به انگشت کلک %~% عقده احوال ملک شاه سراسر گشاد # 7 مفردی از خیل اوست آنکه به تنها شبی %~% از طرف باختر تا در خاور گشاد # 8 منتهی از رای اوست عقل که از یک نظر %~% مشکل اسرار نه پرده اخضر گشاد # 9 یک ورق از ذهن اوست آنکه افلاطون نوشت %~% یک طرف از ملک اوست آنکه ~~سکندر گشاد # 10 بخل و ستم دست و پای چون زند اکنون که شاه %~% پای مخالف ببست دست ~~سخا برگشاد # 11 در سر من مهر او سوزش و سود فکند %~% شوق رخش آتشی در من شیدا فکند # 12 قامت رعنای خویش کرد نگه زیر زلف %~% فتنه و آشوب در عالم بالا فکند # 13 مصلحت من نهاد دل همه در دامنش %~% رفت و علی رغم من آن همه دریا ~~فکند # 14 آمد و اول دلم بستد و پیمان شکست %~% رفت و در آخر گنه در طرف ما ~~فکند # 15 آهوی چینی ز باد بوی دو زلفش شنید %~% شد متفرد ز مشک نافه به صحرا ~~فکند # 16 دوش به امروز داد وعده که کامت دهم %~% آه که امروز باز وعده به فردا ms459 ~~فکند # 17 لعل تو در گوش من لولو لالا نهاد %~% لفظ تو از چشم من نظم ثریا فکند # 18 قصد سرم می‌کنی وین نه به جای خود است %~% خاصه که ظل خدا سایه ~~بدانجا فکند # 19 ای مژه و ابروینت تیر و کمان ساخته %~% جان و دل عاشقان هر دو نشان ~~ساخته # 20 صنع جهان آفرین بر فلک حسن تو %~% پیکر خورشید را ذره زبان ساخته # 21 آنکه ز هیچ آفرید صورت جسم و روان %~% سرو روان تو را هیچ میان ساخته # 22 از سر کویت صبا مجمره گردان شده %~% و زخم زلفت شمال غالیه دان ساخته # 23 از رخ تو حسن را آمده وجهی به دست %~% صورت اسباب خود جمله بر آن ~~ساخته # 24 ما به تو مشغول و تو فارغ از احوال ما %~% ما نگرانیم و تو باد گران ~~ساخته # 25 در غم هجرم جهان سوخت و راضی شدم %~% گر به غمم می‌شود کار جهان ~~ساخته # 26 ز آتش رویت چو شمع چند بود ساخته %~% آنکه بود مدح شاه وورد زبان ~~ساخته # 27 می‌دهدم هر سحر بوی تو باد شمال %~% زنده همی داردم جان به امید وصال # 28 چون ز تن من نماند هیچ ندانم که چون %~% پی به سر آرد مرا در شب تاری ~~خیال # 29 خاک سر کوی توست همدم باد بهشت %~% آتش رخسار توست بر رخ آب زلال # 30 با گل رخسار تو گل نگشاید نقاب %~% با مه دیدار تو مه ننماید جمال # 31 قصه ما شد دراز در غم آن قد و موی %~% خانه دل شد سیاه در غم آن زلف ~~و خال # 32 تاب فروغ رخت دیده کی آرد کزان %~% طایر اندیشه را سوخت چو پروانه ~~بال # 33 بی مه دیدار تو دیده ز خود در حجاب %~% بی لب شیرین تو تن ز روان در ~~ملال # 34 می‌شود از روی تو ماه فلک منفعل %~% می‌برد از رای تو شاه سپهر ~~انفعال # 35 آنکه ms460 رقیب زمان دولت بیدار اوست %~% وانکه طبیب جهان خامه بیمار اوست # 36 چشم و چراغ ظفر تیغ جهانگیر او %~% پشت و پناه جهان عدل جهاندار اوست # 37 جست قضا داوری از پی کار جهان %~% عقل بدو اقتدا کرده که این کار ~~اوست # 38 تا ز در طالعش کسب سعادت کند %~% کرده گرو مشتری خامه به بازار اوست # 39 نام شهنشه کند سکه زر بر جبین %~% زان زده کارش به زر دولت دینار ~~اوست # 40 ای که غلام تو گشت خسرو سیارگان %~% صبح گواهی به صدق داده که اقرار ~~اوست # 41 صفه قدر تو راست منزلتی از شرف %~% دایره آفتاب شمسه دیوار اوست # 42 مرکز جاه تو راست مرتبتی کز جلال %~% این کره لاجورد نقطه پرگار اوست # 43 ای ظفر و نصرتت پیشروان حشم %~% کوکبه انجمت پسر و ماه علم # 44 کاتب امر تو راست زیر قلم روز و شب %~% خاتم ملک تو راست زیر نگین ~~ملک جم # 45 گشته ز گرد رهت چشم کواکب قریر %~% خورده به خاک درت روح ملایک قسم # 46 نسبت اصلی یم با دل و با طبع توست %~% از دل و طبع تو یافت این گهر ~~پاک یم # 47 حکمت اگر پای در پشت سپهر آورد %~% خنگ فلک بر زمین بس که بمالد شکم # 48 رای تو چون تیغ زد صبح بر آمد ز کار %~% عزم تو چون سیر کرد ماه فرو ~~شد به غم # 49 با علمت آسمان کسر عدو نصب کرد %~% با سپهت روزگار فتح جهان کرد ضم # 50 فتح دژی چون کنم ذکر که پیش خرد %~% با شرف دولتت فتح جهان است کم # 51 مطرب گردون شها پرده سرای تو باد %~% خشت زر آفتاب فرش سرای تو باد # 52 فضل خدای است عام لیک هر آن دولتی %~% کز فلک آید فرود خاص برای تو ~~باد # 53 یار و نگهدار خلق لطف خداوند توست %~% یار و نگهدار تو لطف خدای تو ~~باد # 54 هر ms461 چه تصور کند قیصر و خاقان و رای %~% رای رزین همه تابع رای تو باد # 55 با کف راد تو ابر کیست که نامش برند %~% بحر عیال تو گشت ابر گدای تو ~~باد # 56 تا ز افق طالعند باز سپید و غراب %~% بر سرشان روز و شب ظل همای تو ~~باد # 57 تا که بقای بقازیب تن آدمی است %~% دامن آخر زمان وصل قبای تو باد # 58 کار خلایق کنون مدح و ثنای تو گشت %~% ورد ملایک همه حرز دعای تو باد ~~PageV1P762 ### || [genre: Tk] # 1 خنده‌ای زد دهنت تنگ شکر پیدا کرد %~% سخنی گفت لبت لولوتر پیدا کرد # 2 طره از چهره براند از که آن زلف سیاه %~% در سپیدی عذار تو اثر پیدا ~~کرد # 3 به فدای گل رخسار تو با دام که او %~% فستقی دایره‌ای گرد شکر پیدا ~~کرد # 4 هر سحر داد به بوی سر زلف تو به باد %~% نافه مشک که به صد خون جگر ~~پیدا کرد # 5 روز رخسار تو تا با شب زلفت بنشست %~% در جهان قاعده شام و سحر پیدا ~~کرد # 6 بود نا یافت میان تو ولیکن کمرت %~% چست بر بست میان را کمر و پیدا ~~کرد # 7 گرد باغ رخت از سنبل چین پر چین است %~% باغ رخسار تو را سنبل چین پر ~~چین است # 8 وصف حسن بت چین پیش تو بت عین خطا %~% کز رخ و زلف تو بت بر بت چین پر ~~چین است # 9 چشمه چشم من از چشم تو دریا بار است %~% صدف گوش من از لعل تو گوهر ~~چین است # 10 عنبرین سلسله‌ات بر طرف خورشید است %~% رقم غالیه‌ات بر ورق نسرین ~~است # 11 مشک مسکین که جگر گوشه آهوی خطاست %~% از نسیم سر زلف تو جگر خونین ~~است # 12 زلف اگر بر کمرت سر بنهد نیست عجب %~% سر سودا زدگان را ز کمر بالین ~~است # 13 لاله رویا گلت آمیخته با یاسمن است %~% من ms462 ندانم رخ تو لاله و گل ~~یاسمن است # 14 بوی یاس من از آن سبزه و خط می‌آید %~% گل رویت مگر آورده خط یاس من ~~است # 15 دل من یاسمنت برد و گواهم خط توست %~% چه کنم چون خط تو بر طرف یاسمن ~~است # 16 چشم من چون لب لعل تو لبالب خون است %~% قد من چون سر زلف تو سراسر ~~شکن است # 17 خال و خط و دهنت چشمه و خضر و ظلمات %~% رخ و زلف و زنخت یوسف و چاه ~~و رسن است # 18 چشم فتان تو در خواب شد و خفته به است %~% فتنه چون دور خداوند زمین ~~و زمن است # 19 آن خداوند کش آمد ز خداوند خطاب %~% بانوی هر دو جهان مریم بلقیس ~~جناب # 20 ای ز بار مننت گجردن گردون شده خم %~% وی ز موج کرمت دیده دریا شده ~~آب # 21 برق با سرعت عزمت همه صبرست و سکون %~% کوه با صدمه حکمت همه سیرست و ~~شتاب # 22 تیر مه مکرمتت ژاله چکاند ز دخان %~% فصل دی تربیتت لاله دماند ز ~~سراب # 23 ملک در مدت عمر تو که باقی بادا %~% فتنه در چشم بتان دیده و آن نیز ~~به خواب # 24 گر حکایت کند از لطف تو در باغ نسیم %~% گر حکایت کند از لفظ تو در ~~بحر سحاب # 25 از هوا چاک شود صدره سیمین سمن %~% وز حیا لعل سود گونه لولوی خوشاب # 26 ای سرا پرده عصمت زده بر اوج کمال %~% صدر خورشید غلامان تو راصف ~~نعال # 27 پایه تخت تو بر فرق زحل زرین تاج %~% سایه چتر تو بر روی ظفر مشکین ~~خال # 28 تا شود حلقه به گوشان تو را حلقه بگوش %~% زهره آویخته از حلقه زرین ~~هلال # 29 گر دماغ چمن از خلق تو بویی یابد %~% بر دل غنچه گل سرد شود باد شمال # 30 فکر من کی به جناب تو رسد کز عظمت %~% مرغ اندیشه فرو می‌هلد ms463 آنجا پر ~~و بال # 31 مرکز دور قمر چتر سمن سای تو باد %~% تتق عصمت حق ستر معلای تو باد # 32 افسر فرق زحل نعل سم اسب تو شد %~% سرمه چشم قمر خاک کف پای تو باد # 33 هر قبایی که سعادت به ارادت دوزد %~% زیر این طاق نهم راست به بالای ~~تو باد # 34 اطلس کحلی چرخی که بقا راست قبا %~% کمترین آستر خلعت والای تو باد # 35 چرخ پیروزه وش حلقه صفت چون لولو %~% حلقه در گوش کمین هندوی لالای ~~تو باد # 36 همه اقوال قضا متفق حکم تو شد %~% همه افعال قدر مقتضی رای تو باد ~~PageV1P763 ### || [genre: Tk] # 1 دوستان روز وداع است فغان در گیرید %~% دل به یکبارگی از جان و جهان ~~برگیرید # 2 شمع خورشید به آه سحری بنشانید %~% وز تف سوز جگر بار دگر درگیرید # 3 نیست جز چرخ بدین راهبر اختر بد %~% ز آه دل راه بدین چرخ بد اختر ~~گیرید # 4 اختران را تتق اطلس کحلی بدرید %~% خانه‌هاشان به پلاس سیه اندر گیرید # 5 ای مه و مشتری و زهری و کیوان در خاک %~% بنشینید و به هم تعزیت خور ~~گیرید # 6 بلبلان بر سر این سرو سهی بنشینید %~% هر یکی ناله‌ای از پرده دیگر ~~گیرید # 7 مردم چشم جهان رفته به خواب است ز اشک %~% خوابگاهش همه در گوهر احمر ~~گیرید # 8 دیده و چهره بر آن تربت مشکین مالید %~% خاک شو نیز یه را در گوهر و ~~زر گیرید # 9 روز عیدست سران تهنیت شاه کنید %~% همه بر عادت خود روی به درگاه کنید # 10 خادمان شاه به خواب است شما برخیزید %~% زینت مجلس و آرایش خرگاه کنید # 11 آن دو هفته مه ما را سر ماه است امروز %~% از سر مهر فغان بر سر این ~~ماه کنید # 12 شاه را عزم حجازست و ره رفتن نیست %~% مطرب و مویه گر آهنگ بدان راه ~~کنید # 13 قبله مردمی و کعبه ms464 حاجات نماند %~% حاجیان را به حریم حرم آگاه کنید # 14 حاجیان بر صف کعبه سیه در پوشید %~% تا قیامت همه فریاد علی الله کنید # 15 ای بنات فلکی بر سر نعشش تا حشر %~% می‌کند موی‌گری زهره شما آه کنید # 16 عمر کوتاه و درازی امیدش دیدید %~% بعد از او دست امید از همه کوتاه ~~کنید # 17 شهریاراطرف یار فراموش مکن %~% عهد یاران وفادار فراموش مکن # 18 گرچه باری است و گران بر دلت از رفتن من %~% سخن رفته به یکبار فراموش ~~مکن # 19 عهد و زنهار بسی رفت میان من و تو %~% عهد من مشکن و زنهار فراموش مکن # 20 حق بسیار مرا بر تو و بر دولت توست %~% حق من اندک و بسیار فراموش ~~مکن # 21 اثر رای جهانگیر مرا یادآور %~% سعی این دست گهربار فراموش مکن # 22 چار طفلند گرامی‌تر ازین جان عزیز %~% آن عزیزان مرا خوار فراموش مکن # 23 نوکران من و اتباع مرا بعد از من %~% خسته و زار و دل افکار فراموش ~~مکن # 24 امن و آسایش دوران مرا یاد آرید %~% زیب و آرایش ایوان مرا یاد آرید # 25 بر شما باد که چون باغ بهار آراید %~% روی چون تازه گلستان مرا یاد ~~آرید # 26 بر شما باد که چون باد خزانی گذرد %~% بر چمن دست زرافشان مرا یاد ~~آرید # 27 در مناجات شب تیره چو شمع از سر سوز %~% رقت دیده گریان مرا یاد آرید # 28 به سرشک گهری خاک مرا لعل کنید %~% به دعای سحری جان مرا یاد کنید # 29 حالت توبه و تسبیح مرا یاد کنید %~% هوس کعبه حرمان مرا یاد آرید # 30 سر و بالای تو در خاک دریغ است دریغ %~% زیر خاک آن گوهر پاک دریغ است ~~دریغ # 31 دامن پیرهن عمر تو ای یوسف عهد %~% شد چون دامن گل چاک دریغ است دریغ # 32 ماهرویی چو تو در خاک لحد است و هنوز %~% مه و خورشید بر افلاک دریغ ms465 ~~است دریغ # 33 جای آن بود که جای تو بود در دیده %~% این زمان جای تو در خاک دریغ ~~است دریغ # 34 ای به خاک لحد و تخته تابوت اسیر %~% سرو آزاد تو حاشاک دریغ است دریغ # 35 حرم خاک تو غرق عرق غفران باد %~% خاک پای تو قرین بر گل و ریحان باد # 36 جوهر ذات تو اندر صدف آدم بود %~% سرو بالای تو زیب چمن رضوان باد # 37 متواتر قطرات مطر از رحمت فضل %~% بر سر روضه جنت صفت باران باد # 38 در ترازوی عمل در هم احسان تو را %~% بر نقود حسنات دو جهان رجحان باد # 39 آفتاب تو اگر گشت نهان از سر خلق %~% سایه سایه حق شیخ حسن نویان باد # 40 وگر از باد فنا گشت سیه دوده شمع %~% آفتاب شرف از برج بقا تابان باد # 41 غره صبح سعادت شه و شهزاده اویس %~% وارث مملکت سلطنت سلطان باد # 42 چار نو باوه دولت که جهان هنرند %~% ذات تو حد جهان را چو چهار ارکان ~~باد PageV1P764 ### || [genre: Tk] # 1 جام صبوح می‌دهد نور و صفای صبحدم %~% گویی آفتاب وش نور فزای صبحدم # 2 صبح رسید و می‌رود یکدمه‌ای که حاضر است %~% از می و چنگ ساز کن برگ و ~~نوای صبحدم # 3 خاست هوای صبحدم جان به تن پیاله ده %~% هان که پیاله می‌دهد جان به ~~هوای صبحدم # 4 جلوه کنان عروس صبح آمد و می دمد افق %~% از زر مغربی خور روی نمای ~~صبحدم # 5 صبح سفید اطلسی ساخت قبای آسمان %~% ساز چو من به عکس می لعل قبای ~~صبحدم # 6 پیش که آهوی فلک سنبل شب چرا کند %~% زلف غزال ما نگر نافه گشای صبحدم # 7 آن می خور شعاع ده در دل شب که این نفس %~% صبح رسید و می‌رسد خود ز ~~قفای صبحدم # 8 باد فدای مهوشی جان و دلم که دل درو %~% دید صفای صبح را یافت وفای ~~صبحدم # 9 ms466 بس که ز شرم عارضت چهره صبح ریخت خون %~% دامن خاک پر ز خوی کرد حیای ~~صبحدم # 10 صبح نمود نلع مه نعل بهاش در دل است %~% از زر و جان لعل ده نعل بهای ~~صبحدم # 11 صبح به صدق و روشنی هست چو رای پادشه %~% لاجرم آفتاب شد تابع رای ~~صبحدم # 12 در دل من زمان زمان مهر و وفای تازه بین %~% هر نفسم چو صبحدم صدق و ~~صفای تازه بین # 13 در دل تنگ عاشقان هر نفس از هوای او %~% ز آمد و شد که می‌کند باد ~~هوای تازه بین # 14 تازه شدست زخم من باورت ار نمی‌کند %~% بر دل ریش من بیا زخم جفای ~~تازه بین # 15 می‌گذرد خیال او روز و شبم به چشم دل %~% بر طبقات چشم و دل هان پی ~~بای تازه بین # 16 قصه عیسوی کهن گشن کنون به تازگی %~% عارض نازکش نگر روح فزای تازه ~~بین # 17 از قبل لبش دهد دیده گهر به دامنم %~% دامن من زمان زمان پر ز عطای ~~تازه بین # 18 ماه چو دید عارضش چشمه مهر خواندش %~% بر لب چشمه‌اش دمان مهر گیای ~~تازه بین # 19 ساقی بزم در خزان جام بلور باده را %~% ز اطلس لعل دم به دم داده قبای ~~تازه بین # 20 بلبل اگر نمی‌کند ناله به روی گلرخی %~% نغمه نو سماع کن نغمه سرای ~~تازه بین # 21 مدح و ثنای شاه شد ورد و زبان خاطرم %~% روضه خاطر مرا ورد و ثنای ~~تازه بین # 22 صبح چو مطرب مغان راه و نوای نوزند %~% گوشه‌نشین ز راه خود گردد و ~~رای نوزند # 23 کسوت عکس مه کهن شد ز جمال نوبتم %~% نوبت حسن بعد ازین مه ز برای ~~نوزند # 24 روزه نمی‌گشاید ار زاهد روزه‌دار را %~% بر سر کاسه‌های می چنگ صلای ~~نوزند # 25 چرخ دوتاست بس کهن نیست نوایی اندرو %~% کو صنمی که بهر ما ساز سه تاز ~~نوزند # 26 تازه کند زمان ms467 زمان عیش کهن میان جان %~% نای که هر نفس چو نی دم ز ~~هوای نوزند # 27 آن دف دستیار کو حلقه بگوش مطرب است %~% مطرب بزم هر نفس از چه قفای ~~نوزند # 28 زهره ز رشک عود را بر سر آتش افکند %~% عودی شکرین سخن چونکه نوای ~~نوزند # 29 باده به یاد حضرتی نوش که قدر همتش %~% زان سوی خیمه فلک پرده‌سرای ~~نوزند # 30 آنکه برون ازین کهن طاق سما به صد درج %~% همتش ار علو خود طاق نمای ~~نوزند # 31 خیز و کلید صبح بین قفل گشای زندگی %~% جرعه می به خاکیان داده صفای ~~زندگی # 32 پیش که خشت زر زند روز ز جرعه خاک را %~% گل کن ز آنکه می‌نهد صبح ~~بنای زندگی # 33 روز و شب آب زندگی جوی ز چشمه قدح %~% هیچت اگر به فضل دی هست هوای ~~زندگی # 34 آتش دی مهی بدم همچو مسیح زنده کن %~% ز آب حیات چون خضر جوی بقای ~~زندگی # 35 واسطه‌ای است ساقیه جلوه ده عروس زر %~% آیینه‌ای است جام می روی نمای ~~زندگی # 36 آتش زود میر را خاک سیاه بر سر است %~% آتش آب رز طلب عمر فزای زندگی # 37 شمع حیات می‌کشد باد خزان و می‌زند %~% بر دل و بر دماغ جان باد هوای ~~زندگی # 38 عشرت و عیش روح را برگ و نواست چنگ و نی %~% بر دل و بر هوای جان باد ~~و هوای زندگی # 39 یاد سکندر زمان می‌خور و زنده‌مان که خضر %~% آب حیات در جهان خورد ~~برای زندگی # 40 آینه جمال جان چیست لقای روی تو %~% آینه‌ای ندیده‌ام من به صفای روی ~~تو # 41 برگ گل است در جهان کو به رخ تو اندکی %~% ماند و گر نماند او باد ~~بقای روی تو # 42 می‌رود آفتاب وش خلق چو سایه در قفا %~% رخ بنمای تا خورد خلق قفای ~~روی تو # 43 ز آب و هوای روی تو یافته‌اند زندگی %~% جان و ms468 دل من ای خوشا آب و ~~هوای روی تو # 44 در دو جهان به جان تو را خلق همی خرند و من %~% هر دو جهان نهاده‌ام ~~نیم بهای روی تو # 45 دید مشاطه روی تو آینه داد رونما %~% آینه کیست تا بود روی نمای روی ~~تو # 46 روی مبارک تو تا در دل من گرفت جا %~% درد و جهان مرا کسی نیست بجای ~~روی تو # 47 روی تو دید چشم من در پی دیده رفت دل %~% هست گناه چشم من نیست خطای ~~روی تو # 48 حد گدایی درت نیست مرا که روز و شب %~% ماه و خورند بر فلک هر دو ~~گدای روی تو # 49 تا نرسد به روی تو چشم حسود دم به دم %~% فاتحه خواند و می دمد صبح ~~برای روی تو # 50 چون به ربیع روی ابر از کف پادشاه ما %~% در عرق است دم به دم گل ز ~~حیای روی تو # 51 من چه شود اگر شوم کشته برای چون تویی %~% صد من از فنا شود باد بقای ~~چون تویی # 52 جور تو هست دولتی کان نرسد به چون منی %~% کی به کسی چو من رسد جور و ~~جفای چون تویی # 53 عشق همان قدس دان قله سر نشیمنش %~% تا به سر که درفتد ظل همای چون ~~تویی # 54 نیست سری که نیست آن منزل سر عشق تو %~% قطع منازل چنین هست به پای ~~جون تویی # 55 بر سر کوی عاشقی کوی و گدا یکی بود %~% پادشهی کند کسی کوست گدای چون ~~تویی # 56 چشم خوشت به یک نظر بیش هزارجان دهد %~% چون کم ازین قدر بود فیض ~~عطای چون تویی # 57 از گل روی نازکت پرده چرا کشد صبا %~% کیست که تا بود صبا پرده گشای ~~چون تویی # 58 گر ندهم به عشق تو جان نه ز قدر جان بود %~% زان ندهم که دانمش نیست ~~سزای چون تویی # 59 ای که چو عمر در خوری ms469 خون مرا چه می‌خوری %~% خون نخورم که خون من ~~نیست خواری چون تویی # 60 خود نبود جفا روا خاصه بر آنکه او بود %~% بنده شاه می‌زند لاف هوای ~~چون تویی # 61 چند کشند اهل دل بار بلای آسمان %~% خود به کران نمی‌رسد جور و جفای ~~آسمان # 62 ژنده خویش را به از اطلس آسمان نهم %~% تا ز طمع نبایدم گشت گدای ~~آسمان # 63 پوشش من مبین ببین نفس مجردم که من %~% می نخرم به نیم جو سبز قبای ~~آسمان # 64 من که گلیم فقر را ساخته‌ام ردای فقر %~% گردن من چرا کشد بار ردای ~~آسمان # 65 ملک قناعتم اگر زانچه مدد دهد به نقد %~% باز دهم به آسمان جنس عطای ~~آسمان # 66 دل به سرای آسمان هیچ فرو نیایدم %~% کاش که آمدی فرو کهنه سرای ~~آسمان # 67 بانی دهر ز آسمان خانه فقر به نهد %~% گر چه ز خشت سیم و زر ساخت ~~بنای آسمان # 68 نقد کمال می‌کند بر در خاکیان طلب %~% راست از آن نمی‌شود پشت دو تای ~~آسمان # 69 اشک من است هر دمی غسل ده تن زمین %~% آه من است هر شبی قلعه گشای ~~آسمان # 70 قاضی چرخ می‌زند بی‌گنهم ز خود برون %~% من چه کنم نهاده‌ام تن به ~~قضای آسمان # 71 من ز جفای آسمان بر در شاه می‌روم %~% کاهل زمانه را درش هست بجای ~~آسمان # 72 اوست خدایگان دین خانه خدای مملکت %~% حسن طراز مملکت عدل فزای مملکت # 73 ملک چه قیمت آورد در نظر جلال او %~% نعل سم سمند او هست بهای مملکت # 74 منصب و عزت شهان مملکت است و شاه را %~% عزت و منصبی دگر هست ورای ~~مملکت # 75 حضرت کبریای او ملک دوام سلطنت %~% ذات ملک لقای او اصل بقای مملکت # 76 آنکه به دور حکم او دید مهندس فلک %~% زان روی ملک آسمان حد سرای ~~مملکت # 77 شام منیر پرچمش صبح نمای سلطنت %~% شمع ضمیر روشنش راهنمای مملکت # 78 ms470 ای که ز حفظ عدل تو مملکت است در امان %~% ور نکند دمی مدد عدل تو ~~وای مملکت # 79 بست عروس ملک را با تو نکاح سر مدی %~% با تو قضای او بود هم به رضای ~~مملکت # 80 مملکت است بر دعا داشته دست بهر تو %~% زانکه دعای جان تو هست دعای ~~مملکت # 81 از همه رنج مملکت برد پناه بر درت %~% راستی آنکه بیش ازین نیست دوای ~~مملکت # 82 ای لمعات خنجرت صاعقه رای معرکه %~% نیزه دل شکاف تو قلب گشای معرکه # 83 خصم تو را سر شغب هست و لیک نیستش %~% دستگه معارضه با تو و پای ~~معرکه # 84 خانه عمر دشمنان گشت خراب هر کجا %~% شاه به خشت آهنین ساخت سرای ~~معرکه # 85 تیر تو بر عدوت گشت همچو که بوم شوم پی %~% در صف دوستان تو هست همای ~~معرکه # 86 داد به کاسه‌های سر تیغ تو طعمه‌ای و دان %~% کوس تو هر کجا که زد ~~بانگ صلای معرکه # 87 بیخ عدو به تیغ زن زانکه بود مجامله %~% در همه جا به جای خود جز که ~~به جای معرکه # 88 برق شعاع خنجرت کوه شکاف روز کین %~% موج سواد لشکرت بحر نمای معرکه # 89 گشته صریر کلک تو فتنه نشان مملکت %~% بوده خروش کوس تو هوش ربای ~~معرکه # 90 جام طرب به دوست ده تیغ به خورد دشمنان %~% کان ز برای مجلس است وین ~~ز برای معرکه # 91 خاسته گرد لشکرت معرکه را سما شده %~% فوق سمای اختران رفته همان ~~معرکه # 92 پیش تو در دلاوری روز محاربت بود %~% شیر سپهر کمتر از شیر لوای ~~معرکه # 93 موج ز گوهر و زرست بحر عطای شاه را %~% سایه فتاد بر فلک چتر علای ~~شاه را # 94 بر قد قدر او قدر گر به مثل قبا برد %~% اطلس آسمان سزد وصله قبای ~~شاه را # 95 هیچ تو دانی آسمان بهر چه کرد پشت خم %~% خواست که بوسه‌ای دهد مسند ms471 ~~و پای شاه را # 96 ماه ز آفتاب ضو خواهد و خور زرای تو %~% خواست که تا گدا بود مایه ~~گدای شاه را # 97 شاه گرفت قاف تا قاف جهان که در جهان %~% ماهچه آفتاب شد نایب رای ~~شاه را # 98 ساخت همای همتت زان سوی سدره آستان %~% باد همیشه در جهان سایه رای ~~شاه را # 99 فسحت ملک توست در مرتبه‌ای که آسمان %~% بر نتواند آمدن گرد سرای شاه ~~را # 100 مدح تو من نکرده‌ام ورد زبان که کرده است %~% حرز وجود خود ملک ورد ~~دعای شاه را # 101 من ز ثنای حضرتت عاجز و قاصر آمدم %~% زانکه نیافتم کران بحر ثنای ~~شاه را # 102 صورت طالعت خرد می‌نگریست در ازل %~% یافت به حشر متصل دور بقای شاه ~~را # 103 بر قدت از بقا قبا دوخت عطای ایزدی %~% تا به ابد مبارکت باد قبای ~~ایزدی # 104 از عدوی تو تا به تو هست تفاوت این قدر %~% از ظلمات کفر تا نور و ~~ضیای ایزدی # 105 باد قضای ایزدی متفق رضای تو %~% رای تو خود نمی‌رود جز به رضای ~~ایزدی # 106 حکم قضای ایزدی متفق رضای تو %~% منع نکرد و چون کند امر قضای ایزدی # 107 در خلوات آسمان ذکر زبان قدسیان %~% باد دعای جان تو بعد ثنای ایزدی # 108 پشت و پناه لم یزل باد تو را که در ازل %~% یافت جمال خلقتت فر و ~~بهای ایزدی # 109 ملک بقایت از فنا باد مصون که از خدا %~% ذات ملک لقای تو یافت بقای ~~ایزدی # 110 باد همیشه در نظر فکر مبارک تو را %~% حجره غیب کامد آن پرده‌سرای ~~ایزدی # 111 خوان عطای مملکت لطف تو گستریده است %~% بر سر خوان مرحمت داده صلای ~~ایزدی # 112 باد فلک غلام تو و آنکه شعارش این بود %~% نوبت سلطنت تو را در دو ~~سرای ایزدی PageV1P765 ### || [genre: Tk] # 1 کوس رحیل می‌زند ای خفته ساربان %~% برخیز و زود رو که روان است و ms472 ~~کاروان # 2 هستی طمع مدار که با داغ نیستی %~% کس درنیامدست به دروازه جهان # 3 صاف فلک مجوی که درد است در عقب %~% نوش جهان منوش که نیش است در میان # 4 امن از جهان مخواه که میر اجل دراو %~% هرگز نداده است کسی را به جان ~~امان # 5 دادی اگر چنانک تو دیدی زمان کس %~% اول زمان پادشه آخر الزمان # 6 دارای عهد شیخ حسن آفتاب ملک %~% کو بود خسروان جهان را خدایگان # 7 افلاک را خیام و سراپرده بر کنید %~% زین پس خیام و پرده‌سرا را چه ~~می‌کنید # 8 خورشید بارگاه شرف رفت ازین سرا %~% آتش به بارگاه و سراپرده در زنید # 9 خورشید ملک رفت به خاک سیه فرو %~% خاک سیاه بر سر گردون پرا کنید # 10 این طاق اطلس از سر افلاک برکشید %~% خورشید را پلاس سیه در بر کنید # 11 زین پس عطارد ار بنهد دست بر قلم %~% دست عطارد و قلمش خرد کنید # 12 دندان صبح اگر بنماید به خنده روی %~% دندان‌هاش یک به یک از کام بر ~~کنید # 13 شهذی است پر ز حسرت و غم شهریار کو %~% کاری است بس خراب خداوندگار کو # 14 هفت اختر و چهار گوهر در مصیبت‌اند %~% وا حسرتا خلاصه هفت و چهار کو # 15 شاهی که از لطافت و پاکی همی نشست %~% ز آب حیات بر دل پاکش غبار کو # 16 امروز کار دولت و روز امید بود %~% آن روز خوش کجا شد و آن روزگار کو # 17 آن تخت و تاج و سلطنت و ملک را چه شد %~% وان قدر و جاه و مرتبه و ~~اعتبار کو # 18 امروز میر بار ندادست حال چیست %~% از میر بپرس ولی میر بارکو # 19 رسم امارت از همه عالم بر او فتاد %~% تاج سعادت از سر گردون در او ~~فتاد # 20 هر بار افسری ز سر افتاد ملک را %~% دردا و حسرتا که ازین پی سر او ~~فتاد # 21 ms473 سر می‌کشید بر فلک از قدر و اعتبار %~% بگذشت سر ز چرخ و در چنبر او ~~فتاد # 22 تا شاه سر به بالش رحمت نهاد باز %~% بیمار گشت دولت و بر بستر او ~~فتاد # 23 در خطبه دی خطیب مگر نام او نیافت %~% دستار بر زمن زد و از منبر او ~~فتاد # 24 دیر است که او ستاد اجل دام می‌نهاد %~% در دام او شکار چنین کمتر او ~~فتاد # 25 نیک اخترا چه واقعه بودت که ناگهان %~% از گردش ستاره شوم اختر او ~~فتاد # 26 برخاست میر و حضرت سلطان نشسته است %~% داوود اگر برفت سلیمان نشسته ~~است # 27 گر شاه و شاهزاده قباد از جهان برفت %~% نوشیروان عهد در ایوان نشسته ~~است # 28 جمشید روزگار علی رغم اهرمن %~% در بارگاه ملک به دیوان نشسته است # 29 خسرو ز تخت رفته و شاه جهان اویس %~% بر جایگاه خسرو ایران نشسته است # 30 او سایه عنایت حق است و ملکت %~% در سایه عنایت یزدان نشسته است # 31 امروز در بسیط زمین نیست داوری %~% ور هست داور دوران نشسته است # 32 ای یوسف زمان بنشان این غبار غم %~% کان بر درون سینه اخوان نشسته است # 33 جاوید مان و دل مکن از کار رفته تنگ %~% کو در جوار رحمت رحمان نشسته ~~است PageV1P766 ### || [genre: Tk] # 1 ای زمینت آسمان عالم بالا شده %~% در هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده # 2 در هوای بارگاهت عقل و دین جان یافته %~% در فضای پیشگاهت جان و دل ~~والا شده # 3 باد صبحت خاک غیرت بر رخ جنت زده %~% گرد فرشت آب روی عنبر سارا شده # 4 سدره‌ات مرسالکان را بیت معمور آمده %~% حلقه‌ات فردوسیان را ~~عروه‌الوثقی شده # 5 هر کجا در باب فضلت عقل فصلی خوانده است %~% انس و جان گویای آمنا و ~~صدنا شده # 6 گر تو دریایی چه داری کان رحمت در کنار %~% ور تو کانی کی بود کان معدن ~~دریا شده # 7 ms474 لطف و فضل و رحمت حق در لبت جا یافته %~% آفتاب آسمانی دردلت پیدا شده # 8 طاق محراب تو رشک قاب قوسین آمده %~% نور ماه قبه‌ات یاقو او ادنی شده # 9 آنکه چوگان مروت در خم چوگان اوست %~% لاجرم گوی فتوت در خم چوگان اوست # 10 شرع بر مسند نشسته عقل تمکین یافته %~% جهل دست و پا شکسته فتنه در ~~زندان اوست # 11 باب شهر علم می‌خوانندش اما نزد عقل %~% عالم علم است گرچه عالم علم ~~آن اوست # 12 هرکجا در علم وحدانیت او جلوه کند %~% آستانش لامکان روح الامین دربان ~~اوست # 13 با همه رفعت که دارد آسمان چون بنگری %~% گوشه‌ای از گوشه‌های گوشه ~~ایوان اوست # 14 خاطر ما وصف ذاتش چون تواند گفت چون %~% ناطقه مدهوش و دل سرگشته جان ~~حیران اوست # 15 ای برابر کرده ایزد با خلیلت در وفا %~% آیت «یوفون بالنذر» است بر ~~حالت گوا # 16 بوده با ایوب همسر درگه صبر و شکیب %~% گشته با جبریل همره در ره خوف ~~و رجا # 17 نوح اگر در شکر او عبدا شکورا گفت گفت %~% از برایت سعیکم مشکور اندر ~~هل اتی # 18 ور به طاعت گفت عیسی را و اوحینا به %~% در یقیمون الصلوه آمد تو را ~~از حق ندا # 19 ور به عزت مصطفی را در ولایت بر کشید %~% کرده منزل بهر اعزاز تو نص ~~انما # 20 کنیتت مرغان طوبی صد ره از بر کرده‌اند %~% مدحتت کروبیان عرش دفتر ~~کرده‌اند # 21 فهم و همت مشکلات راه دین پیوده‌اند %~% دست و طبعت سیم و زر را خاک ~~بر سر کرده‌اند # 22 قدرتت را شرح در فصل سلاسل خوانده‌اند %~% قوتت را وصف اندر باب خیبر ~~کرده‌اند # 23 یک مثالت در ولایت روی و موی قنبر است %~% کز سواد گیسویش شب را معطر ~~کرده‌اند # 24 درج دانش را دلت دریای معنی دیده‌اند %~% آفرینش را کفت فهرست دفتر ~~کرده‌اند # 25 چون علم بر آستین بگرفته اندر شرع و دین ms475 %~% تا ز جیب جبهه‌ات تقدیر ~~سر بر کرده‌اند # 26 این منم در خطه دل عالم جان یافته %~% وین منم در عالم جان ملک ایمان ~~یافته # 27 این منم با خضر بعد از مدت راه دراز %~% در سواد رحمت تو آب حیوان ~~یافته # 28 این منم با یوسف از چاه بلا بیرون شده %~% پس چو عیسی زینت خورشید ~~تابان یافته # 29 این منم از بعد چندین التماس از لطف حق %~% ملکتی زیباتر از ملک ~~سلیمان یافته # 30 این منم در بارگاه مقتدای جن و انس %~% با قصور عجز خود را منقب خوان ~~یافته # 31 این منم بر آستان فخر آل مصطفی %~% رتبت حسانی و مقدار سلمان یافته # 32 تا که در دریای مدحت آشنایی می‌کنم %~% هر چه نه مداحی توست آن ریایی ~~می‌کنم # 33 آرزوی مدحتت داریم و در بحری چنان %~% با چنین طبعی نه آخر بی حیایی ~~می‌کنم # 34 تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت %~% از ولایت التماس رهنمایی ~~می‌کنم # 35 با همه ملک گدایی تا گدایت گشته‌ام %~% بر امید توشه راهی گدایی ~~می‌کنم PageV1P767 ### || [genre: Tk] # 1 بر سرای کهنه دلگیر دنیا دل منه %~% رخت جان بردار و بار دل درین منزل ~~منه # 2 ساحل دریای جان آشوب مرگ است این سرای %~% هان بترس از موج دریا بار ~~بر ساحل منه # 3 حادثه سیل است خیل افکن گذارش بر جهان %~% بر گذار سیل خیل افکن بنای ~~گل منه # 4 در جهان اندیشه‌ای بنیاد کردن باطل است %~% هیچ بنیادی برین اندیشه ~~باطل منه # 5 کودکی بس جاهل است این نفس بازیگوش تو %~% شیشه دل در کف این کودک ~~جاهل منه # 6 چون ز دنیا اهل دنیا راست دل سوی یسار %~% گر تو از اهل یمینی بر ~~یسارش دل منه # 7 هیچ نقدی در خلاص بوته عالم نماند %~% هیچ نوری در چراغ دوده آدم ~~نماند # 8 خرمی از تنگی دل بر جهان آمد به تنگ %~% آنچنان کاندر همه ms476 عالم دلی ~~خرم نماند # 9 روضه جان از سپر غمهای شادی تازه بود %~% ناگه از بادی سپر افکند و ~~غیر غم نماند # 10 ماه را گو روی درکش کاسمان را مهر نیست %~% صبح را گو دم مدم کافاق ~~را همدم نماند # 11 زهر خند ای صبح چون بر جام گردون نوش نیست %~% خون گری ای ابر در چشم ~~دریانم نماند # 12 آسمانا از کف خورشید جام سلطنت %~% بر زمین زن زانکه جام سلطنت را خم ~~نماند # 13 آفتابا در خم نیل فلک زن جامه را %~% خاصه کت همسایه‌ای چون عیسی ~~مریم نماند # 14 روزگارا طاق ایوان فلک در هم شکن %~% طاق ایوان گو ممان چون کسری ~~عالم نماند # 15 آسمان از جبهه اکلیل مرصع بر گرفت %~% ترک گردون اندرین ماتم کلاه از ~~سر گرفت # 16 زهره همچون خنک گیسوهای مشکین باز کرد %~% پس بناخن چهره بخراشید و ~~زاری در گرفت # 17 آسمانش تخته تابوت از مینا بساخت %~% آفتابش پایه صندوق در گوهر گرفت # 18 فرش سلطان چون بگسترد آسمان در عرش نعش %~% حامل عرش اندر آمد نعش ~~سلطان در گرفت # 19 روح پاکش از مغات خاک بر افلاک رفت %~% همچنان از گرد ره رضوانش اندر ~~بر گرفت # 20 وای ازین حسرت که بوم شوم عنقا طعمه کرد %~% آه ازین آهو که گور مرده ~~شیر نر گرفت # 21 تا شهنشاه جهان ملک جهان بدرود کرد %~% ملک و دین را تا ابد امن و ~~امان بدرود کرد # 22 بود از آن جان و جهان جان جهانی در امان %~% یعنی این جان و جهان جان ~~و جهان بدرود کرد # 23 روز خاور گو سیه شو کافتاب خاوری %~% رفت و تا صبح قیامت خاوران ~~بدرود کرد # 24 اردشیر شیر دل اسکندر گیتی گشا %~% افسر دارا و تخت اردوان بدرود کرد # 25 لشکر دیوان ز هر سو سر بر آرند این زمان %~% چون سلیمان دار ملک انس ~~و جان بدرود کرد # 26 زهره گر نیکو ms477 زنی در مجلسش بر رود زن %~% رود را آن نیک زن تا جاودان ~~بدرود کرد # 27 در عزایت خسروا آیینه مه تار باد %~% وز فراغت ناله‌های زیر زهره زار ~~باد # 28 رایت پیروزی افلاک نیل اندود گشت %~% خنجر شنگر فی مریخ در زنگار باد # 29 ای ز تخت سلطنت در کنج غاری تخته بند %~% تا قیامت صدق صدیقت یار غار ~~باد # 30 روضه خاکت که دارد تازه سروی در کنار %~% از ورود نفحه فردوس پر ~~انوار باد # 31 ملک و دین را گر چه مستظهر به ذاتت بوده‌اند %~% تا قیامت ذات پاک ~~خواجه استهظار باد PageV1P768 ### || [genre: Tk] # 1 ای سپهر آهسته رو کاری نه آسان کرده‌ای %~% ملک ایران را به مرگ شاه ~~ویران کرده‌ای # 2 آسمانی را فرود آورده‌ای از اوج خویش %~% بر زمین افکنده‌ای با خاک ~~یکسان کرده‌ای # 3 آفتابی را که خلق عالمش در سایه بود %~% زیر مشتی گل به صد زاریش ~~پنهان کرده‌ای # 4 بر زوال آفتابی کو فرو شد نیم شب %~% ماه را بار دگر شق گریبان ~~کرده‌ای # 5 زین مصیبت در زمین واقع نشد در دور تو %~% آسمانا زان زمان کاغاز دوران ~~کرده‌ای # 6 این سهی سروی که بر کندی ز باغ سلطنت %~% چشم‌های سنگ را چون ابر ~~گریان کرده‌ای # 7 نیست کاری مختصر گر با حقیقت می‌روی %~% قصد خون و خلق و مال و قصد ~~ایمان کرده‌ای # 8 روزگارا روزگار دولت سلطان اویس %~% یاد کن آن بر خلایق رحمت سلطان ~~اویس # 9 در نعیم امن بود از دولتش خلق جهان %~% چشم گیرادت جهانا نعمت سلطان ~~اویس # 10 زان حسد کز جاه می‌افراخت رایت بر سپهر %~% سرنگون کردی جهانا رایت ~~سلطان اویس # 11 آه و واویلاه که تاریکی گرفت آفاق را %~% کو فروغی ز آفتاب دولت ~~سلطان اویس # 12 آب اگر در دیده بودی چرخ بی آرام را %~% تا ابد بگریستی بر دولت سلطان ~~اویس # 13 مشنو این معنی که خود یابی لطف و صورتش ms478 %~% یا ملک باشد به حسن و ~~سیرت سلطان اویس # 14 کاشکی کان دولتم بودی که پیشش مردمی %~% تا ندیدی دیده من نکبت سلطان ~~اویس # 15 آنکه می‌گردید رای آسمان بر رای او %~% خون گری ای آسمان بر رای ملک ~~آرای او # 16 آن سرافرازی که تا او بود در عالم نبود %~% هیچ مردی را به مردی دست ~~برد رای او # 17 ای دریغا سرو بالایی که چشم کس ندید %~% راستی سروی به زیر چرخ چون ~~بالای او # 18 سلطنت دیدی و هایاهوی او در عهد شاه %~% بشنو اکنون گریه‌ها در گریه ~~هویاهای او # 19 ثانی پرویز زین بر مرکب چوبین نهاد %~% چون ز کار افتاد شبدیز جهان ~~پیمای او # 20 خون لعل آید برون از چشمه‌های کوه اگر %~% بشنود این قصه گوش صخره ~~صمای او # 21 من بدین شادم که بعد از تو نخواهم زیستن %~% ور پس از وی زنده ماند ~~سخت جانی وای او # 22 اول از حسن و وفا و زندگانی گویمش %~% یا ز حسن و طلعت و فر کیانی ~~گویمش # 23 شرح اوصاف و را از بزم رانم یا ز رزم %~% وصف سلطانی کنم یا پهلوانی ~~گویمش # 24 در لباس پادشاهی ذکر درویشی کنم %~% عقل پیرش در دل آرم یا جوانی ~~گویمش # 25 در کمال زهد ز ابراهیم ادهم پیش بود %~% ابن ادهم من به ترک ملک فانی ~~گویمش # 26 نه نه ابراهیم ترک ملک گفت اما نداشت %~% ترک ترک جان که ابراهیم ثانی ~~گویمش # 27 ذکر تسبیح و صلات و صومش آرم در میان %~% یا حدیث بزم و رزم و ~~کامرانی گویمش # 28 پیش ازینش پادشاه این جهانی گفته‌اند %~% بعد ازینش پادشاه آن جهانی ~~گویمش # 29 باد جان من فدای خاک او کز خاک او %~% شرم دارم من که آب زندگانی ~~گویمش # 30 تخت می‌سوزد که بر سر ملک را افسر نماند %~% خود چه در خور بود افسر ~~ملک را چون سر نماند # 31 بود عمری ms479 سکه روی زر از نامش درست %~% این زمانه آن سکه بر رخستر سرخ ~~زر نماند # 32 مردم چشم جهان او بود و چون از چشم رفت %~% روشنایی بعد ازین در چشم ~~ماه و خور نماند # 33 فتنه آمد در جهان دست تطاول بر گشود %~% با که گویم این سخن چون در ~~جهان داور نماند # 34 رود و ساغر را همیشه عیش بود از بزم او %~% رفت آب رود و خون اندر دل ~~ساغر نماند # 35 آتشی در زد چنان مرگش که مردم را بسوخت %~% جز لبان و دیده‌هاشان هیچ ~~خشک و تر نماند # 36 خاک بر سر کن ای آب حیات تیره جان %~% زانکه بود اسکندرت خواهان و ~~اسکندر نماند # 37 بحر و بر بر رو و بر سر می‌زنند و هر زمان %~% می‌کنند افغان که ~~شاهنشاه بحر و بر نماند # 38 می‌کنم در حال دین و حالت دنیا نگاه %~% دین و دنیا را به غایت حال ~~می‌بینم تباه # 39 این چه آتش بود و دود دل که از تاثیر آن %~% چون سواد دیدگان شد خانه ~~مردم سیاه # 40 من نمی‌دانم چه بازی باخت استاد اجل %~% تا حریف دهر کز بازی او شد ~~مات شاه # 41 در زمین پیراهن خاک است شماعی از آن %~% بر فلک آیینه مهرست ز نگاری ~~آه # 42 روز دیوان قیامت کز پی دفع حساب %~% پادشاهان را به دیوان آورد حکم ~~اله # 43 حجت ار خواهند ازو انصاف باشد حجتش %~% ور به شاهد حجت افتد عدل او ~~باشد گواه # 44 یارب آن دارای دین تا هست در دارالسلام %~% دار ارزانی برین سلطان ~~عادل تاج و گاه # 45 ذات نیکو خصلتش کو نور چشم عالم است %~% در امان خویش می‌دارش ز چشم ~~بد نگاه # 46 تا به مال و ملک باشد قدر و جاه سلطنت %~% تا به تاج و تخت باشد زیب ~~و فر پادشاه PageV1P769 ### || [genre: Tk] # 1 ای صبحدم چه شد که گریبان دریده‌ای %~% وی شب ms480 چه حالتی است که گیسو ~~بریده‌ای # 2 از دیده زمانه روان است جوی خون %~% ای دیده زمانه بگو تا چه دیده‌ای # 3 ای اشک گرم رو خبری بازده ز دل %~% تا چسیست حال او که بدین رو ~~دیده‌ای # 4 ای آفتاب لرزه فتادست بر دلت %~% آخر چه دیده‌ای که چنین دل رمیده‌ای # 5 ای آسمان تو جامه کبود از چه کرده‌ای %~% آری مگر تو نیز مصیبت ~~رسیده‌ای # 6 ای پرچم از برای چه سرباز کرده‌ای %~% آری مگر تو نیز مصیبت رسیده‌ای # 7 مرغان باغ ناله و فریاد می‌کنند %~% ای باغبان چه موجب فریاد دیده‌ای # 8 گل جامه پاره می‌کند آخر بپرس ازو %~% کز باد صبحدم چه حکایت شنیده‌ای # 9 دیدی چه کرد چرخ ستمکار و اخترش %~% نامش مبر چه چرخ مه چرخ و مه ~~اخترش # 10 بر خاک ریخت آن گل دولت که باغ ملک %~% با صد هزار ناز بپرورد در برش # 11 افشانده خاک بر سر خورشید انورست %~% گردون که خاک بر سر خورشید ~~انورش # 12 آن شد که بود در قدح روزگار نوش %~% زهر هلاهل است کنون قند عسکرش # 13 شد خار و خاره بستر آن سرو نازنین %~% کازار می‌رسید ز دیبای ششترش # 14 بگریست تخت بر مملکت شاه تاج بخش %~% کاورد تخت افسر شاهی به گوهرش # 15 خط عذار بر ورق حسن او تمام %~% ننوشته ریخت دست اجل خاک بر سرش # 16 شد سرد و تیز بر دل و بر چشم روزگار %~% هم آب روی دجله و هم باد ~~نوبهار # 17 دردیده می نیاید از این آب جز سرشک %~% بر دل نمی‌نشیند از این باد ~~جز غبار # 18 در کوه سنگ دل نگر از چشمه‌های او %~% آب روان روان شده دردروی ~~مرغزار # 19 مسکین بنفشه بر سر زانو نهاده سر %~% با جامه کبود پریشان و سوگوار # 20 افکندی ای سپهر سواری که مثل او %~% شیری به روزگار و هژبری به ~~روزگار # 21 ای شوخ دیده بر سر ms481 خاکش به خون دل %~% چندانکه آب در جگرت هست اشک ~~بار # 22 گردون به دود حادثه عالم سیاه کرد %~% ایام خاک بر سر خورشید و ماه ~~کرد # 23 صبح این خبر به نوحه ز مرغ سحر شنید %~% از تاب سینه زد نفسی سرد و ~~آه کرد # 24 پوشید آفتاب پلاس سیاه شب %~% از کهکشان و سنبله ترتیب کاه کرد # 25 باد اجل چراغ امل را فرو نشاند %~% وز دود آن چراغ جهانی سیاه کرد # 26 ای چرخ بی حیا به چه چشم و کدام روی %~% خواهی به روی خسرو ایران نگاه ~~کرد # 27 بایست یاد کردنت آن لطف و سعیها %~% کاندر مدار کار تو دلشاد شاه کرد # 28 ای چرخ چار بالش خورشید بهر کیست %~% عیسی چو رفت صدر جنان تکیه‌گاه ~~کرد # 29 چندان گریست مردم ازین غم که چون حباب %~% اختر به آب دیده مردم شناه ~~کرد # 30 کو خسروی که بود جهان در امان او %~% پیوسته بود جان جهانی به جان او # 31 کو صفدری که روز دغا خصم شوم پی %~% می‌جست همچو تیر ز دست و کمان او # 32 کو آن عنان گرای که کوه گران رکاب %~% جستی کران ز صدمه گرز گران او # 33 آن نامور کجاست که دارد بر آسمان %~% روی قمر هنوز نشان سنان او # 34 گویی چگونه کرد دل نازنین شاه %~% ناگاه تحمل خبر ناگهان او # 35 چرخا پیاده رو به درگاه میر %~% کافتاب شهسوار جهان پهلوان او # 36 ای مرغ نوحه‌گر شو وای ابر به خون گری %~% بر قامت چو نارون ناروان ~~او # 37 دزد وفات گنج حیاتش چگونه برد %~% کو بخت هوشیار که بد پاسبان او # 38 ای دل جهان محل ثبات و قرار نیست %~% دست از جهان بدار که او پایدار ~~نیست # 39 زنهار زینهار مخواه از اجل که او %~% کس را درین سرا چه به جان ~~زینهار نیست # 40 مستظهری به مرتبه و اختیار خویش %~% هیچت ز رفتن دگران ms482 اعتبار نیست # 41 دنیا چو شاهدی است کناری گزین از او %~% کز شاهدان خلاصه بجز از کنار ~~نیست # 42 صبر و تحمل است و رضا چاره با قضا %~% تدبیر این قضیه برون زین سه ~~چار نست # 43 در حیز وجود همانا نیامدست %~% آن سیه کز خدنگ مصایب فگار نیست # 44 بنشین بر آستان رضا چون به هیچ باب %~% ما رادرون پرده تقدیر بار ~~نیست # 45 ما بندگان و اوست خداوندگار ما %~% با کار او مرا و تو را هیچ کار ~~نیست # 46 سرو ار فتاد ظل چمن مستدام باد %~% در گر شکست بحر عدن با نظام باد # 47 گر کوکب منیر فرو شد ز آسمان %~% خورشید آسمان سعادت مدام باد # 48 خورشید عمر شه ایلکان گر زوال یافت %~% ظل امیر شیخ حسن بردوام باد # 49 تا روزگار منزل اندوه سختی است %~% دلشاد و شاه جم عظمت شاد کام باد # 50 چونانکه اقبوقا ایلکان راست یادگار %~% سلطان اویس ولی و قایم مقام ~~باد # 51 تا روز حشر بر سر واماندگان او %~% ظل ظلیل جاه شما مستدام باد # 52 آن سرو قد که گشت تابوت تخته بند %~% قدرش درخت روضه دارالسلام باد # 53 روزی هزار بار ز انفاس قدسیان %~% بر تربتش نثار درود و سلام باد PageV1P770 ms483