######OpenITI# #META# title: feraqnameh #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/salman/feraghname/ #META#Header#End# # 1 به نام خدایی که با تیره خاک %~% بر آمیخت این جوهر جان پاک # 2 چو با یکدگر کردشان آشنا %~% دگر بارشان کرد از هم جدا # 3 که دانست کان آشنائی چه بود %~% پس از آشنائی جدائی چه بود # 4 درین پرده کس را ندادند بار %~% نمی‌داند این راز جز کردگار # 5 به بوئی که در نافه افزون کند %~% بسی آهوان را جگر خون کند # 6 صدف تا کند دانه در پدید %~% بسی شور و تلخش بباید چشید # 7 بر افراخت نه پرده لاجورد %~% ده و دو مقام اندر و راست کرد # 8 بهر پرده و هر مقامی که ساخت %~% یکی را زد و دیگری را نواخت # 9 شکر را زنی خانه‌ای بر فراخت %~% گره کاری و بند گیریش ساخت # 10 مگس خواست حلوائی از خوان او %~% عسل آیتی گشت در شان او # 11 خداوند هفت آسمان و زمین %~% زمین گستر و آسمان آفرین # 12 ز خورشید مه را جدائی دهد %~% شب و روزشان روشنائی دهد # 13 نپرسی چرا اختر و آسمان %~% شب و روز گردند گرد جهان # 14 مپندار کین بی سبب می‌کنند %~% خداوند خود را طلب می‌کنند # 15 نمی‌گنجد او در تمنای تو %~% تو او را بجو کوست جویای تو # 16 گل ما بنا کرده قدرتش %~% دل ما سرا پرده عزتش # 17 به نورش دو چشم جهان ناظر است %~% از آن نور مردم شده ظاهر است # 18 خداوند چار و دو و سه یکی است %~% بماند شش و چار و نه اندکی # 19 به مسمار هفت اخترش دوخته %~% فلک حلقه‌ای بر درش دوخته # 20 به حکمت رسانیده است آن بدین %~% روان ز آسمان و تن از زمین # 21 فزون از زمین است تا آسمان %~% تفاوت مر این هر دو را در میان # 22 دگر بارشان کرد از هم جدا %~% دو بیگانه با هم شدند آشنا # 23 که آن از گل تیره است این ز نور %~% ز تن تا ms01 به جان نسبتی هست دور # 24 به زاری و حسرت جدا می‌شوند %~% چو با یکدیگر آشنا می‌شوند # 25 نمی‌بودشان کاشکی اتصال %~% چون جان را و تن را چنین بود حال ~~PageV01P01 # 1 الهی الهی خطا کرده‌ایم %~% تو بر ما مگیر آنچه ما کرده‌ایم # 2 گنه کارم و عذر خواهم توئی %~% چه حاجت بپرسش گواهم توئی # 3 به گیتی نداریم غیر از تو کس %~% به لطف تو داریم امید و بس # 4 مرا مایه‌ای بس گران داده‌ای %~% به شهر غریبم فرستاده‌ای # 5 که تا دولت هر دو عالم خرم %~% کنم سود و سرمایه باز آورم # 6 کنون می‌روم کیسه پرداخته %~% همه سود و سرمایه در باخته # 7 به خود روی خود را سیه کرده‌ام %~% به بد کار خود را تبه کرده‌ام # 8 مگر هم تو بر حال فردای من %~% کنی رحمتی ورنه ای وای من # 9 در آن دم که جان عزم رفتن کند %~% ز سودای جان مرغ دل پر زند # 10 مرا ذوق شهد شهادت چشان %~% به نام خودم ساز و شیرین زبان # 11 ندارم بغیر از تو فریاد رس %~% الهی در آن دم به فریاد رس # 12 گنه کارم و آنگه امید وار %~% که دریای فضلت ندارم کنار # 13 مگر باز پوشد گنه داورم %~% وگر باز پرسد چه عذر آورم # 14 فرو مانده‌ام سخت در کار خویش %~% سیه رویم از کار و کردار خویش # 15 ز اشکی که آید به رویم فرو %~% چه سود است جز ریختن آبرو # 16 چه حاصل دهد با گنه کاریم %~% جز از درد سر ناله و زاریم # 17 به عذر گناهم که رسم است و خو %~% سرشکی همی ریزم آنگه برو # 18 زند هر کس از طاعت خود نفس %~% مرا تکیه بر رحمت تست و بس # 19 به پیرانسر ار چه گنه می‌کنم %~% ولیکن در رحمتت می‌زنم # 20 خداوندگارا به حق رسول %~% که فرما مناجات سلمان قبول PageV01P02 # 1 رسولی که پا بر عرش سود %~% ز ms02 پایش سر عرش را تاج بود # 2 بلند آفتاب مبارک نظر %~% که او راست هر دو عالم اثر # 3 رسول کریم و متاع امین %~% امام الوری قدوه العالمین # 4 گهی جبرئیلش بود میر بار %~% گهی عنکبوتش بود پرده‌دار # 5 امام شش و هفت و سی بار ده %~% سپهر و دو مه و چارده # 6 شد از نافه مشگ عبد مناف %~% معطر حرم کان زمین راست ناف # 7 از اینجا براقش توجه نبود %~% به جائی که آنجایگه جای نبود # 8 به یک پی بساط فلک در نوشت %~% چو تیر از کمان فلک در گذشت # 9 چنین رفت تا سدره المنتها %~% به ملکی گذر کرد بی منتها # 10 کجا دایه رحمتش داد شیر %~% مسیحا شد آنجاش طفلی به شیر # 11 اگر معجز یوسف از ماهی است %~% تو خورشیدی و معجزت ماهی است # 12 نهاده قدم بر سر آسمان %~% نینداخته سایه بر خاکدان # 13 ز یونس به احمد همان است راه %~% که از قعر ماهی است تا اوج ماه # 14 همه عقل و روح است و روحی لدیه %~% ایا معشر الناس صلوا علیه # 15 پس از شکر دادار نعمت نبی است %~% وز آن پس عائی که فرض است چیست # 16 دعای شهنشاه دیهیم و گاه %~% پدر بر پدر خسرو و پادشاه # 17 فشاننده گنج دریا به بزم %~% دراننده قلب خارا به رزم # 18 فرازنده پایه سروری %~% فروزنده ماه نیک اختری # 19 سپهر از کمر بستگان درش %~% ظفر یک سپاهی است از لشکرش # 20 کجا لشکر عزم او سیر کرد %~% رود چرخ گردنده آنجا به گرد # 21 بر آفاق گسترده ظل همای %~% در آن سایه آسوده خلق خدای # 22 ز یک سوی ظلم است و یکسو امان %~% چه سدی است شمشیر او در میان # 23 ز شیر درفشش درفشان ظفر %~% چو از خانه شیر تابنده خور # 24 نیبند شبیهش بصر جز به خواب %~% نیابد نظیرش نظر جز در آب # 25 گر از کوه پرسی ms03 که در بحر و بر %~% که زیبد که بندند پیشش کمر # 26 به لفظ صدا پاسخ آید ز کوه %~% که سلطان اویس آسمان شکوه # 27 الا ای جهاندار پیروز بخت %~% سزاوار شاهی و زیبای تخت # 28 سر فرقدان پایه تخت تست %~% بلند آسمان سایه بخت توست # 29 نگینی است خورشید بر افسرت %~% حبابی است ناهید در ساغرت # 30 زمین و زمانه به کام تواند %~% همه پادشاهان غلام تواند # 31 شب مملکت را مه و اختری %~% تن سلطنت را سر و افسری # 32 زهی در تن مملکت جاودان %~% وجود تو چون جان و حکمت روان # 33 کسی را که کین تواش داد تاب %~% ندادش جز از چشمه تیغ آب # 34 اگر حمله بر کوه خارا کنی %~% چو خاشاکش از جای خود بر کنی # 35 به عهد تو خونریز شد بی دریغ %~% چنین واجب الحد از آنست تیغ # 36 قلم کرد تزویر در عهد شاه %~% بریدش زبان کرد درویش سیاه # 37 خدایت همه هر چه بایست داد %~% جوانمردی و دانش و دین و داد # 38 ترا داد رسم است و بخشش طریق %~% همین کن که توفیق بادت رفیق # 39 مراد از جهان نام نیک است و بس %~% بجز نام نیکو نماند به کس # 40 جهان راست حاصل همه چیز لیک %~% چه با خود توان برد جز نام نیک # 41 بخوان قصه خسروان جوان %~% ز هوشنگ و جم تا به چنگیز خان # 42 که گر عکس شمشیرشان آفتاب %~% بدیدی اسد را شدی زهره آب # 43 ز چندین زر و افسر و تخت و گنج %~% که کردند حاصل به سختی و رنج # 44 بجز نام نیکو ازین انجمن %~% ببین تا چه بردند با خویشتن # 45 شنیدم که می‌گفت بهرام گور %~% پدر را کز او شد جهان پر ز شور # 46 که:« آه ضعیفان به گردون رسید %~% سرشک یتیمان به جیحون رسید # 47 از آن ترسم ای شهریار جوان %~% که اشک ستمدیدگان ناگهان # 48 فراهم ms04 شود ملک گردد خراب %~% برد جاه ما را به یکباره آب‌» # 49 چو بشنید در دیده آورد آب %~% بپیچید مردانه دادش جواب # 50 که ایزد تو را بخشش و داد داد %~% به من در ازل جور و بیداد داد # 51 تو را آن نصیب من این آمدست %~% چه تدبیر قسمت چنین آمدست # 52 مرا جز که بی معدلت نیست رای %~% ولی غیر از این است حکم خدای # 53 درختی است عدل ملک بارور %~% که بیخش دوام است و دولت ثمر # 54 اساس بقا عدل ثابت کند %~% درخت سعدات ستم برکند # 55 نبی ملک را گفت دین توام است %~% حقیقت بدان کان بدین قائم است # 56 قیامت که آنجاست قاضی خدای %~% برابر نشینند شاه و گدای # 57 اگر عدل باشد گوای ملک %~% شود عرش ثابت برای ملک # 58 بود ساعتی عدل دارای دین %~% ز هفتاد ساله عبادت گزین # 59 صبوح سعدات صباح تو باد %~% جنود ملائک جناح تو باد # 60 کسی را که با تست سر در غرور %~% کلاه از سر و سر ز تن باد دور ~~PageV01P03 # 1 الا ای جگر گوشه فرزند من %~% تو ای قره العین دلبند من # 2 جوانی و فرزانه و هوشیار %~% اوان جوانی غنیمت شمار # 3 جوانی است سرمایه‌ای بس عزیز %~% به بازی چو من در نبازی تو نیز # 4 کنون سالم از شصت و یک در گذشت %~% بساط نشاطم جهان در نوشت # 5 ز شام سرم صبح پیری دمید %~% سپیدیم گشت از سیاهی پدید # 6 درختم به آورد بر جای سیب %~% ز بالا نهادم سر اندر نشیب # 7 ز شخص ضعیفم خیالی نماند %~% ز نخل وجودم خلالی نماند # 8 جوانی و پیری بهار است و دی %~% نه آن دی که باشد بهارش ز پی # 9 غنیمت شمر پیش از آن کاین گلت %~% شود زرد و نسرین دهد سنبلت # 10 نشیند به جای سمن زار برف %~% چو گل در هوایت شود عمر صرف # 11 زمان هوی ms05 و هوس در گذشت %~% هوا بر دلم سرد و می تلخ گشت # 12 چو صافی عمر من ایام برد %~% از آن جرعه‌ای ماند و آن نیز درد # 13 چه می‌شاید از جرعه انگیختن %~% که در خاک می‌بایدش ریختن # 14 ازین پیش سرو بلند قدم %~% ز پستی به بالا نهادی قدم # 15 شد آن یرو بالای من سرنگون %~% به خاک سیه میل دارد کنون # 16 کسی را که سوده است سر بر سماک %~% چه سود است چون می‌رود زیر خاک # 17 جهان غره عمر من تلخ کرد %~% همان عیش می‌بر دلم تلخ کرد # 18 هواب بتان رفتم از سر بدر %~% به یکبارگی عقلم آمد به سر # 19 سعادت کسی را بود راهبر %~% که در خدمت شاه بندد کمر # 20 کسی همعنان سعادت شود %~% که چون سایه اندر رکابش دود # 21 نمی‌آید از دست من هیچ کار %~% که تا نعمتش را شوم حقگزار # 22 شدم حاصل از نعمتش مغز و پوست %~% ورم مغز استخوان است از اوست # 23 بسی نعمت از دولتش خورده‌ام %~% به نانش چهل سال پرورده‌ام # 24 کنون گشت موی سیاهم سپید %~% ز عمر گرامی شدم ناامید # 25 برو حلقه در گوش کن ای پسر %~% همی گرد بر آستانش چو در # 26 اگر من نشستم تو در پای باش %~% ور از جای رفتم تو بر جای باش # 27 من از یمن اقبال این خاندان %~% گرفتم جهان را به تیغ زبان # 28 من از خاوران تا در باختر %~% ز خورشیدم امروز مشهورتر # 29 اگر چه من از ذره‌ای کمترم %~% ولی خدمتی کرده اندر خورم # 30 چه دانی چه جائی است خاک درش %~% عجب کیمیائی است خاک درش # 31 کمر بر میان بند چون کوهسار %~% ولیکن ثبات قدم گوش دار # 32 کسی کز مقیمان این در شود %~% اگر خاک باشد همه زر شود # 33 بیا تا به قاف قناعت رویم %~% چو عنقا بر آن قاف ساکن شویم # 34 گشائیم بر دل هوای ms06 جلال %~% که آن قاف بر عین عزاست دال # 35 سریر سلاطین ملک رضا %~% ریاض ریاحین باغ بقا # 36 جهان رضا را شده کدخدا %~% سریر سران را زده پشت پا # 37 به یک دم دو عالم بر انداخته %~% به بیش و کم از هیچ در ساخته # 38 کسی کو عنانش به دست هواست %~% اگر پادشاهست پیشم گداست # 39 تو رنج ار کشی ور نخواهی کشید %~% نصیب تو البته خواهد رسید # 40 مقرر شد اول همه قسم تو %~% دگر جان دمیدند از جسم تو # 41 چو حال نصیبت یقین شد که چیست %~% پس این جستجوی تو از بهر کیست # 42 اگر تیغ خواهی زدن ور قلم %~% نخواهد شدن روزیت بیش و کم # 43 توانگر یکی دان که پیشش یکی است %~% کم و بیش و نیک و بد و هست و ~~نیست # 44 هر آنچش در آید ببازد روان %~% ورش در نیاید بسازد بدان # 45 اگر در قناعت گریزد کسی %~% نباید شدش بر در هر خس # 46 یکی خیمه تنگ و تیره است دل %~% تو ای خیمگی خیمه بر کن ز دل! # 47 بزن خیمه جائی که تا جاودان %~% نباید شدن هیچ جا ز آن مکان # 48 کسی راز طاس سپهر دغا %~% نیابد به ششدر سپنجی سرا # 49 سرای جهان پیش اهل نظر %~% چو خانی نماید که باشد دو در # 50 ازین در کسی کامدش در درون %~% همی بایدش رفت از آن در برون # 51 چنان زی که نام تو روز حساب %~% نویسند با راستان در کتاب # 52 کسی کو به غم حاصل آرد زری %~% غم زر خورد او و زر دیگری # 53 تو نعمت کجا گرد می‌آوری %~% کجا می‌بری چون تو غم می‌خوری # 54 برین زندگی هیچ بنیاد نیست %~% جز از پاره‌ای خاک بر باد نیست # 55 عجب نیست در تو که ما و منی است %~% که اصل سرشتت ز ما و منی است # 56 کسی کو در آز بندد فرو %~% گشایند ms07 درهای جنت برو # 57 دلت مست آزاست هشیار باش %~% به خواب غرور است بیدار باش # 58 که چون بگذرد نیز این هفته عمر %~% ز خواب اندر آئی بود رفته عمر # 59 برو سینه خاک را باز کن %~% ببین در دلش رازهای کهن # 60 در او نازکان گل اندام بین %~% همه خشت بالین و بستر زمین # 61 بر آنی که ایشان ازین خاکدان %~% برفتند و تو زنده‌ای جاودان # 62 همه در پی یکدگر می‌رویم %~% نماند کسی سر به سر می‌رویم # 63 دلا برگ این راه نیکو بساز %~% که راهی است باریک و دور و دراز # 64 شب زندگانی به آخر کشید %~% شبت روز شد وقت رفتن رسید # 65 یکایک برفتند یاران تو %~% رفیقان و اندوه گساران تو # 66 رسیدند هر یک به ماوای خویش %~% تو مسکین گرانباری و راه پیش # 67 در این منزل آخر چرا خفته‌ای %~% رباطی است ویران کجا خفته‌ای # 68 بسی کاروان شد درین ره روان %~% نیامد کسی باز از این کاروان # 69 که ز آن رفتگان باز گوید خبر %~% که چون است احوالشان در سفر # 70 بسا کاروانا کزین پل گذشت %~% مگر نیست ز آنسو ره بازگشت # 71 شبی بنده را شاه پیروز بخت %~% طلب کرد و بنشاند در پیش تخت # 72 در آمد ز راه سخن گستری %~% سخن راند از نظم در دری # 73 که از در معنی چه پرورده‌ای %~% ز درای خاطر چه آورده‌ای # 74 بیاور ز نو گوهری پر ثمن %~% که داند خرد لایق گوش من # 75 در گنج معنی دلم باز کرد %~% سخن را ز هر گونه‌ای ساز کرد # 76 گهرهای من شاه در گوش کرد %~% شکرهای نغزم همه نوش کرد # 77 ز من نامه‌ای خواست اندر فراق %~% که آن نامه باشد سراسر فراق # 78 برین طرز نظمی روان از نوی %~% بیارای در کسوت مثنوی # 79 طلب کردم آن را به هر کشوری %~% ز هر قصه خوانی و هر دفتری # 80 پس از ms08 روزگار کهن روزگار %~% در آموختم داستان دو یار # 81 که با یکدیگر هر دو را مدتی %~% دم صحبتی بود و خوش صحبتی # 82 یکی پادشاه جهان جلال %~% یکی آفتاب سپهر جمال # 83 یکی داور کشور آب و گل %~% یکی حاکم خطه جان و دل # 84 یکی بر فلک سوده پر کلاه %~% یکی تکیه گه جسته زلفش ز ماه # 85 به ملک جلال آن یکی شاه بود %~% به اوج جمال این یکی ماه بود # 86 چنان بود با ماه شه را نظر %~% که از جان خود داشتش دوست‌تر # 87 به آخر میانشان جدائی فتاد %~% که کس در بلای جدائی مباد # 88 به فرمان دارای فرمان روان %~% نهادم من آغاز این داستان # 89 که تا ماند از من بسی روزگار %~% به گیتی از این داستان یادگار # 90 همی خواهم از داور کردگار %~% که چندان امانم دهد روزگار # 91 که ده نامه زین نامه خسروی %~% دهم جلوه در کسوت مثنوی # 92 سخن را بر آرم به خورشید نام %~% به نام شهنشاه سازم تمام # 93 کنون از زبان من ای هوشیار %~% بیا گوش کن قصه آن دو یار PageV01P04 # 1 شنیدم که شاهی به ایران زمین %~% سزاوار دیهیم و تاج و نگین # 2 زر افشان چو خورشید در گاه بزم %~% سر افشان چو شمشیر درگاه رزم # 3 ز آب کفش بحر گریان شده %~% ز تاب تفش ببر بریان شده # 4 اگر با فلک در کمر دست کین %~% زدی آسمان را زدی بر زمین # 5 به رمح از فلک عقده را می‌گشود %~% ز چوگان او گوی مه می‌ربود # 6 چو دستش کمان را بیاراستی %~% ز هازه ز هر گوشه برخاستی # 7 چو بر گوش مرکب نهادی قدم %~% زدی خامه را پای کردی قلم # 8 زهی زور دست شهنشاه زه %~% که بست از سر دست بر چرخ زه # 9 همه رادی و مردی و بخردی %~% ز سر تا به پا فره ایزدی # 10 قدش در لطافت که ms09 جانی است پاک %~% فرو برده آب روان را به خاک # 11 اگر مانی آن روی دیدی یقین %~% به هم برزدی صورت نقش چین # 12 خرامان قدش با رخ ماهتاب %~% چو سروی که بار آورد آفتاب # 13 چو خورشید ماهیش منظور بود %~% ز سر تا قدم پایه نور بود # 14 فرشته نهادی پری پیکری %~% لطیفی ظریفی هنر پروری # 15 ز سر تا به پا و ز پا تا به سر %~% همه جان و دل بود و هوش و هنر # 16 دو گنجش نهان در دو کنج دهن %~% نبودش در آن کنج گنج سخن # 17 ز شور لب لعل شیرین وی %~% به تلخی همی داد جان جام می # 18 به هر گوشه نرگسش دلربا %~% در آن گوشه‌ها جاودان کرده جا # 19 جوانی به قد راست چون نیشکر %~% تراشیده اندام و بسته کمر # 20 لبانش سراسر ز قند و نبات %~% دهانش لبالب ز آب حیات # 21 از او پر هنر‌تر جوانی نبود %~% به حسن رخش دلستانی نبود # 22 ز معشوق عاشق به خوبی بسی %~% فرون بود و دانست این هر کسی # 23 خرد وزنشان کرد با یکدگر %~% به شیرینی این بود از آن چرب‌تر # 24 در آیینه می‌دید رخسار خویش %~% که او بود صد ره به از یار خویش # 25 ولی عشق را با چنین‌ها چه کار %~% هوی پادشاهی‌ است بس کامگار # 26 گهی خیمه را بر سرابی زند %~% گهی بر کند بر سر آبی زند # 27 گهش راه روم است و گه ز نگبار %~% گهش جای هند است و گه قندهار # 28 شهنشاه را مونس و یار بود %~% شب و روز دلجوی و دلدار بود # 29 مه و سالشان چون مه و آفتاب %~% نظر بود با همه به روز شباب # 30 کشیدی گه و بیگه از جام کی %~% به شادی روی دلارام می # 31 چو چشم و لب خویشتن کامیاب %~% گهی در شکار و گهی در شراب # 32 چو ابروی خود گاه ms10 در بوستان %~% کشیدند بر گلستان سایه‌بان # 33 چو خورشید تابان به فصل بهار %~% مبارک شده هر دو بر روزگار # 34 « چو شیر و شکر با هم آمیخته » %~% چو جان و خرد در هم آمیخته ~~PageV01P05 # 1 بهاران که خندان شدی نسترن %~% چو مینا شدی دشت و مینو چمن # 2 هوا فرش ز نگاری افراختی %~% سمن برگ و بلبل نوا ساختی # 3 چو طفلان نو دایه روزگار %~% نشاندی گل و سرو را بر کنار # 4 فسان کردی آغاز بلبل به شب %~% دمیدی فسون باد در زیر لب # 5 گرفته به خنجر چمن شاخ بان %~% به مرز چمن در شده مرزبان # 6 زهر پشته‌ای رودی آمد فرود %~% نوازنده با رود مرغان سرود # 7 ندانم چه می‌گفت بلبل به شب %~% که گل خنده می‌کرد در زیر لب # 8 رخ لاله گلگون ز جام شراب %~% سر نرگس سرگران مست خواب # 9 گرفته چو پیکان دل غنچه زنگ %~% به خون اندر آغشته وز غصه تنگ # 10 به شکل دل عاشقان آمدی %~% وز آن دل همه بوی جان آمدی # 11 به شادی همه روز و شب دوستان %~% زدندی می لعل در بوستان # 12 زمان بهار و اوان شباب %~% هوای زنگار و نشاط شراب # 13 کسی را که حاصل بود هر سه چار %~% تو دانی چه خوش باشدش روزگار # 14 سحر لاله چون در گرفتی چراغ %~% سرا پرده گل زدندی به باغ # 15 بیاراستی بزمشان نای و نوش %~% به می بودشان چشم و برنای گوش # 16 چو کردندی از باغ عزم شکار %~% بر آهو شدی کوه و هامون حصار # 17 چو چرم گوزن آمدیشان به شست %~% روان گوزن آمدیشان به دست # 18 گرازان در آن عرصه دلپذیر %~% هزار آهو از پی همه شیر گیر # 19 چو برخاست اسب تکاور ز جاش %~% فتاد آهو از عجز در دست و پاش # 20 عقاب از پی کپک رفتی فراز %~% به پیش عقاب آمدی کبک باز # 21 زسودای بط باز رفتی ز ms11 دست %~% به ابروی کبکان شدی پای بست # 22 ز بسیاری کبک و دراج و غاز %~% گرفتی به دندان سر انگشت باز # 23 بر ایشان گذشتی سه مه روزگار %~% بدین شادمانی و عشرت بهار ~~PageV01P06 # 1 چو بنمودی از برج مه مهر چهر %~% شدی چرخ را گرم با خاک مهر # 2 شدی زرد رخسار گلگون وی %~% بدی در رگ کان روان خون وی # 3 اگر ابر ناگه شدی قطره بار %~% ز تاب تفش قطره گشتی شرار # 4 و گر در هوا برق کردی گذر %~% چو پروانه‌اش سوختی بال و پر # 5 سیه گشته خون از حرارت چو مشک %~% دهان شمر چون لب بحر خشک # 6 شده بر سر شاخ بریان ز تاب %~% عنادل چو بر سیخ مرغ کباب # 7 تن ماهیان در دل آبگیر %~% چنان سوختی کاندر آتش حریر # 8 ز گرمی آب و هوا گرم گاه %~% همی برد ماهی بر آتش پناه # 9 در آن آب جوشیده بر روی شط %~% ز سوز جگر ماغ گفتی به بط # 10 که وقت سمندر ز ما خوشتر است %~% خنک جان آن کس که بر آذر است # 11 ز بس کآفتاب از هوا یافت تاب %~% دل سنگ می‌سوخت بر آفتاب # 12 گه آتش فکندی هوا در سحاب %~% گهی سوختی در زمین پای آب # 13 درین موسم و در چنین حالتی %~% ملک بود در خوشترین حالتی # 14 به بیتی درون خوش نشسته دو یار %~% چو ابیات من روشن و آبدار # 15 به مجلس نشسته دو نو خاسته %~% به آب رزان مجلس آراسته # 16 نهادیش رضوان به از بیت خویش %~% خنک آنکه دارد چنین بیت پیش # 17 نبودی در او راه خورشید را %~% بجز باده یا باد یا بید را # 18 چو مطرب زدی ز خمه بر روی آب %~% ز فواره بر فور دادی جواب # 19 سحر گاهشان از نسیم زلال %~% شدی سرد بر دل شمیم شمال # 20 چو از خانه بیرون شدی شهریار %~% زدی خیمه بر ms12 کوه خورشید وار # 21 دماغ و درون را به باد سحر %~% ز برگ سمن داشتی تازه‌تر # 22 به هر دم که باد سحر می‌گشود %~% هوای دگر بر دلش می‌فزود # 23 چو فصل بهارش بر آن ماه چهر %~% شدی گرم‌تر روز در روز مهر # 24 گهی شاه کردی بر آن کوه گشت %~% گهی تاختی اسب بر روی دشت # 25 چو مهر از افق بر فراز آمدی %~% به خیش خوش خویش باز آمدی PageV01P07 # 1 به وقتی که باد خزان خاستی %~% رزان را به زیور بیاراستی # 2 هوای مخالف زدی باغ را %~% شدی زرد و بیمار شاخ از هوا # 3 خزان بر رزان دامن افشاندی %~% چراغ گل و لاله بنشاندی # 4 زمانی شدی بید بن تیغ بار %~% دمی باد می‌برد دست چنار # 5 ز سوز فراق سمن یافت داغ %~% از آن جامه زرد پوشید باغ # 6 نبینی که خور پشت چون برکند %~% زمین جامه رزد در بر کند # 7 اوان جوانی و فصل بهار %~% همه رنگ و بوی است و نقش و نگار # 8 خزان است ایام پیری و مرگ %~% شود روی زرد و برد باد برگ # 9 بهار ار نبودی خزان کی شدی %~% چنین زرد روی رزان کی شدی # 10 رخ زرد به را گرفتی غبار %~% به خون سرخ می‌کرد دندان انار # 11 ز بی برگی از بس که بر سر چنار %~% زدی دست دستش فتادی ز کار # 12 بسی آب نالید و بر خود گریست %~% که زنجیر بر گردن من ز چیست # 13 بسم نیست این کاندرین روز چند %~% هوا کرد خواهد مرا تخته بند # 14 بساط رزان بود در زر نهان %~% چو بزم جهانبخش گیتی ستان # 15 به فصلی چنان شاه پیروز بخت %~% سر آب جستی و پای درخت # 16 می‌ زرد زرین چو برگ رزان %~% کشیدندی اندر هوای خزان # 17 نسیم خزانی چو برخاستی %~% همه بزم مستان بیاراستی # 18 ملک در خزان داشتی نوبهار %~% درختش برومند و باغش به ms13 بار # 19 گزیدی لب یار را بی حجیب %~% گرفتی ز نخدان سیمین چو سیب # 20 به حسن ار چه سیب از میان برد گو %~% ز نخدان زد او با ز نخدان او # 21 اگر چه زند خنده شیرین انار %~% به خود خندد او با لب لعل یار ~~PageV01P08 # 1 کجا تاختی خسرو خاروان %~% عنان بر زمستان گه آسمان # 2 شدی شاخ از باد لرزان چو بید %~% سر سبز کهسار گشتی سپید # 3 چو برخاستی باد بهمن ز جای %~% فرو مردی آتش به دست و به پای # 4 شدی آب در قاقم از باد خشک %~% به سنجاب گشتی نهان بید مشک # 5 سپیدی گرفتی همه کوه و راغ %~% سیاهی ندیدی کسی جز کلاغ # 6 به برف ار فرو رفتی آن روز خور %~% کجا بر توانستی آمد دگر # 7 چو درای سیماب بودی زمین %~% سر از برف بر ابر سودی زمین # 8 ستاده درختان گل ناامید %~% برهنه تن از باد لرزان چو بید # 9 بر ایشان بسی نوحه کردی سحاب %~% به زاری بباریدی از دیده آب # 10 شده سرو را خشک و افسرده دست %~% چنار است در آستین برده دست # 11 هوا شیر را پوستین می‌درید %~% سیه گوش را گوشها می‌برید # 12 کجا مرد را باد دیدی به کوی %~% به جستی و بینی ببردی ز روی # 13 به ناوک هوا موی را می‌شکافت %~% سنان می‌زد و روی را می‌شکافت # 14 هر آنکس که دردی در آتش نبود %~% دمی خوش نمی‌آمدش همچو عود # 15 ملک منقل زر برافروختی %~% همه عود و عنبر بر آن سوختی # 16 ز گلنار منقل چو بستان شدی %~% به بستان بسی مرغ بریان شدی # 17 روان گشته در بزم جام شراب %~% چو گردنده گرد فلک آفتاب # 18 بلورین قدح بود مرجان نما %~% چنان کاتشی سرکشد در هوا # 19 سر هر دو از عشق و می گرم بود %~% نمی‌داشت دی را دم سرد سود # 20 به می مجلس عیش خوش داشتند ms14 %~% دم سرد دی باد پنداشتند # 21 کسی را که در ماه دی آتشی %~% ز می نیست یا از رخ مهوشی # 22 حقیقت بدانش که افسرده‌ای است %~% چه افسرده یکبارگی مرده‌ای است ~~PageV01P09 # 1 شبی همچو روز قیامت دراز %~% پریشان چو موی بتان طراز # 2 هوا نقطه‌ای بود گفتی سیاه %~% ز تاریکیش چرخ گم کرده راه # 3 همه روشنان فلک گشته جمع %~% شده طالب روشنایی چو شمع # 4 تو گفتی که گردون نهان کرد مهر %~% و یا ایزد از وی ببرید مهر # 5 تهی گشته پستان گردون ز شیر %~% بر اندوه درهای مشرق به قیر # 6 سیه گشته چشم جهان سر به سر %~% در او کس ندید از سپیدی اثر # 7 نهان گشته مرغان سبز آشیان %~% سیاهی ز زاغ سیه طیلسان # 8 تو گفتی که راه هوا بسته‌اند %~% همه بال در بال پیوسته‌اند # 9 ملک گفت تا مجلس آراستند %~% ز ساقی گلچهره می‌خواستند # 10 بیاراست بزمی چو باغ بهشت %~% به رخسار خوبان حوری سرشت # 11 به یک جای صد نازنین مست مل %~% فراهم نشسته چو در غنچه گل # 12 می‌افکنده بر روی ساقی شعاع %~% شده ماه و خورشید را اجتماع # 13 چو بر حسن می حسن ساقی فزود %~% همه خانه نور علی نور بود # 14 صراحی به گردن درش خون دن %~% ز خونش قدح را لبالب دهن # 15 چو بنمود رامشگر از پرده راز %~% همه برگ عیش از نوا کرد ساز # 16 دلی پرده از غم نمی‌داشتی %~% مغنی زدی پرده برداشتی # 17 نوای دف و نی به هم گشت راست %~% ز عشاق مشتاق فریاد خاست # 18 چو بلبل نمی‌گشت مطرب خموش %~% به او داده گلچهرگان گوش هوش # 19 می اندر سر شاهدان تاخته %~% ز اندیشه‌ها دل بپرداخته # 20 ز باد جوانی سر افشان شده %~% به بستان همه پایکوبان شده # 21 نشسته به عشرت چو خورشید شه %~% برابر ستاده مه چارده # 22 در آن مجلس آن هر دو مه را نظر %~% چو خورشید ms15 و مه بود با یکدیگر # 23 به هر می که کردی شهنشاه نوش %~% شهنشاه را گفتی آن ماه نوش # 24 ملک ساغری با پری روی خورد %~% چو جرعه پری رخ زمین بوس کرد # 25 سهی سرو خورشید را سجده برد %~% به گلبرگ روی زمین را سترد # 26 که شاها درونت چو گل شاد باد! %~% دل از بار چون سروت آزاد باد! # 27 تو تابنده مهری زوالت مباد %~% تو رخشند ماهی وبالت مباد! # 28 چراغ من از دولتت در گرفت %~% مرا لطفت از خاک ره بر گرفت # 29 سعادت مرا سایه بر سر فکند %~% شد از خاک پایت سر من بلند # 30 چو لطف تو در چاهم افتاده دید %~% شدم دستگیر و مرا بر کشید # 31 شها از جهان سایه‌ات کم مباد! %~% جهان بی رضای تو یک دم مباد! # 32 تویی آن دلفروز و شمع جهان %~% که گیرد ز نورت چراغ آسمان # 33 منم همچو پروانه شیدای تو %~% سر مردنم هست در پای تو # 34 امیدم ز لطف خداوندگار %~% فزون زین نمی‌باشد ای شهریار # 35 که چون خاک سازند بستر مرا %~% تو باشی در آن حال بر سر مرا # 36 چو خسرو سخن‌های شیرین شنید %~% ز شیرینی‌اش لب به دندان گزید # 37 ز ناز دو چشمش ملک مست بود %~% ز سودای او رفته از دست بود # 38 بدو گفت ای سرو دلجوی من %~% گل مهربان وفا خوی من # 39 همه روز‌ه‌ام یار و مونس توئی %~% شب تیره‌ام شمع مجلس توئی # 40 توای آنکه گوئیز سر تا به پای %~% به دلخواه من آفریدن خدای # 41 پری یا ملک یا بنی آدمی %~% چو انسان عینی همه مردمی # 42 تو عمری از آن نیست هیچت وفا %~% چو صبحی که پیوسته بادت بقا # 43 سعادت رفیق جوانیت باد %~% فزون از همه زندگانیت باد # 44 نکوئی ز حسن نکوئی تو را %~% چه می‌باید ای دوست غیر از وفا # 45 به بازی سخن تلخ می‌گفت شاه %~% چو ms16 آتش برافروخت زین طیره ماه # 46 رخ شمع مجلس پر از تاب شد %~% در آن تاب چشمش پر ازآب شد # 47 گهر ریخت از جزع و در از عقیق %~% به آواز گفت ای سروشت رفیق # 48 منم بنده شاه تا زنده‌ام %~% به سر در رکاب تو تا زنده‌ام # 49 چنین بی‌وفا از چه خوانی مرا %~% بجور از در خود چه رانی مرا # 50 ترا کار شاهی مرا بندگی است %~% درین راه رسمم سرافکندگی است # 51 چو در زندگانی جفا می‌برم %~% من این زندگانی کجا می‌برم # 52 چو من بی‌وفایم همان به که من %~% نیایم ازین پس درین انجمن # 53 بگفت این و برخاست از پیش شاه %~% ز مجلس بتابید رخشنده ماه # 54 چو آزاد سروی پر از باد سر %~% روان گشت و از مجلس آمد بدر # 55 روان رفت و آورد پا در رکاب %~% دلی پر ز تاب و سری پر عتاب # 56 تکاور برانگیخت مانند باد %~% سراندر بیابان و صحرا نهاد # 57 گهش سایه می‌ماند باز از رکاب %~% گهی در پیش قطره می‌زد سحاب # 58 ز خاک زمین داشت گردی هوا %~% که بر دامنش می‌نشینی چرا # 59 از آن رو که بر تخت او پشت کرد %~% چه بنشست در وجه او غیر گرد # 60 جهان را همه ساله آئین و خوست %~% جدائی فکندن میان دو دوست # 61 همانا حسد برد بر حالشان %~% زمانه تبه کرد احوالشان # 62 رخ عشقشان گرچه بس خوب بود %~% از آرایش هجر محجوب بود # 63 از آن تا بدانند قدر وصال %~% به هجران فلک دادشان گوشمال # 64 کسی تا به هجران نشد پایمال %~% ندانست قدر زمان وصال # 65 وصال آورد رخنه در کار عشق %~% جدائی کند گرم بازار عشق # 66 ازین سوی شبگیر چون شاه چین %~% در آورد خنگ فلک را به زین # 67 در آمد از آن خواب نوشین ملک %~% پریشان ز غوغای دوشین ملک # 68 دلش بود در بند سودای یار %~% وز آن ms17 مستی دوش در سر خمار # 69 ندانست کز دست بازش برفت %~% دل آزرده شد دلنوازش برفت # 70 یکی گفت کان روشنائی چشم %~% شب تیره شد در سیاهی به چشم # 71 شهنشاه پیچید در خویشتن %~% ولی راز نگشود بر انجمن # 72 دل از بزم یکبارگی بر رفت %~% به ترک می و جام و ساغر گرفت # 73 می از دست ساقی نمی‌کرد نوش %~% به گفتار مطرب نمی‌داد گوش # 74 نمی‌داد در پیش خود راه نی %~% همی ریخت بر خاک ره خون می # 75 گهی سنگ زد بر سبوی شراب %~% گه از کاسه بر بست دست رباب # 76 گذشت از گل و باغ و صحرا همه %~% که با یار خوش باشد آنها همه # 77 نه پروای باز و نه رای شکار %~% که بازش نمی‌آمد آنجا به کار # 78 ندیدی به غیر از خیال رخش %~% نجستی بجز طلعت فرخش # 79 ملک چون جدا ماند از یار خویش %~% خیال نگارینش آمد به پیش # 80 خیالی نمودش سحرگاه دوست %~% شد از جای و برجست و پنداشت اوست # 81 گهی دست کردی چو زلفش دراز %~% که چون گیسویش در برآرد به ناز # 82 به غیر از خیال رخ دلبرش %~% نیامد شب تیره کس بر سرش # 83 چو آغوش بهر کنارش گشود %~% نظر کردش اندر میان هیچ بود # 84 به خورشید گفتی بر آن رخ متاب %~% مبادا که آزرده گردد ز تاب # 85 به باد صبا لابه کردی سحر %~% که آهسته بر راه او می‌گذر # 86 مبادا که چشمش که خوش خفته است %~% همان زلف مشکین که آشفته است # 87 به آواز پایت در آید ز خواب %~% رود از حدیث تو ناگه به تاب # 88 دلم را ز خاک درش باز جو %~% وگر یابی آنجاش آهسته گو # 89 که من دورم ای دل ز جانان تو %~% تو با جان خوشی ای خوشا جان تو # 90 تو نزدیکی ای دل بر آن دل گسل %~% مرا چاره‌ای کن که دورم ms18 ز دل # 91 شب تیره‌اش دیده دمساز بود %~% خروش و فغانش هم آواز بود # 92 ز سودای دل نامه‌ای زد رقم %~% سیاهی ز دل ساخت مژگان قلم PageV01P10 # 1 ‌سر نامه بنوشت نام خدای %~% خدای جهانداور رهنمای # 2 رساننده عاشقان را به کام %~% رهاننده بستگان را ز دام # 3 نگارنده گلشن لاجورد %~% برآرنده گنبد سالخورد # 4 فروزنده شمع و ناهید مهر %~% فرازنده طاق مینا سپهر # 5 هزار آفرین باد بر جان تو %~% خداوند عالم نگهبان تو # 6 ز چشم بدان ایزدت گوش دار %~% هوای غریبی تو را سازگار # 7 همه ساله بخت تو بادا جوان %~% مبیناد باغ بهارت خزان # 8 از این دامن از خود برافشانده‌ای %~% ز کام دل خود جدا مانده‌ای # 9 ازین عاشق صادق مستهام %~% تو را می‌رساند دعا و سلام # 10 اگر من حدیث فراقت کنم %~% و یا قصه اشتیاقت کنم # 11 همانا که با تو نگوید رسول %~% دل نازک تو گردد ملول # 12 قلم خواست تا شرح غوغای تو %~% نویسد ولی سر سودای تو # 13 کجا گنجد اندر زبان قلم %~% که بادا سیه دودمان قلم! # 14 میان من و تو ز دلبستگی %~% جدائی فزون کرد پیوستگی # 15 کسی کز مراد دل خود جداست %~% اگر پادشاهی کند بینواست # 16 تو دانی که من پادشائی خویش %~% بزرگی و کار و کیائی خویش # 17 به یک سو نهادم گزیدم تو را %~% به خوناب دل پروریدم تو را # 18 در آخر مرا خوار بگذاشتی %~% دل از من به یکباره برداشتی # 19 برانم که پاداش من این نبود %~% خطائی اگر رفت چندین نبود # 20 کنون روز و شب دیده دارم به راه %~% که تا کی بر آید درخشنده ماه # 21 شب تار هجران به پایان رسد %~% تن بی‌روایم به جانان رسد # 22 دهم هر نفس بوسه بر پای باد %~% که باد آمد و بوی زلف تو داد # 23 هر آن برق کان از دیارت جهد %~% دو چشم مرا روشنائی دهد # 24 اگر ms19 ناله مرغم آید به گوش %~% بزاری ز جانم برآید خروش # 25 که من دانم این ناله و آه سرد %~% نیاید به غیر از دلی پر ز درد # 26 ندارم به غیر از خیالت هوس %~% مرادم به گیتی همین است و بس # 27 شب و روز می‌خواهم از بی‌نیاز %~% که چندان امانم ببخشد که باز # 28 ز روی توام خانه گلشن شود %~% به نور توام دیده روشن شود # 29 بیا رحم کن بر جوانی من %~% ببخشای بر ناتوانی من # 30 کنون از همه چیز باز آمدم %~% تو باز آ که من نیز باز آمدم # 31 گر چه حدیث مرا نیست بن %~% مبادا که گردی ملول از سخن # 32 حدیث ملولان فزاید ملال %~% پراکنده گوید پراکنده حال # 33 در اندیشه شاه ناگه گذشت %~% که باید بساط سخن در نوشت # 34 بر آن نامه بر مهر شاهی نهاد %~% بر آن ره نورد سخن سنج داد # 35 سخندان محرم بریدی گزید %~% که با باد در چابکی می‌پرید # 36 که این نامه ای قاصد نامور %~% به آن قاصد جان مشتاق ببر # 37 برید سخندان زمین بوسه داد %~% روالن گشت و افتاد در پیش باد # 38 ز گرد ره آمد چو باد بهار %~% ره آوردی آوردش از شهریار # 39 سهی سرو چون نامه شاه دید %~% روان جست چون باد و پیشش دوید # 40 بر آن نامه بس در و گوهر فشاند %~% به گوهر چو چشم خودش در نشاند # 41 سر و پای آن نامه را بوسه داد %~% ز دستش ستد نامه بر دل نهاد # 42 همین کان سر نامه را باز کرد %~% ز مژگان گهر باری آغاز کرد # 43 گشادش به صد ناز چون چشم یار %~% که صبحی گشاید ز خواب خمار # 44 سواد حروفش پر از نور بود %~% بیاضش پر از در منثور بود # 45 شکن بر شکن همچو زلف بتان %~% که در هر شکن داشت صد دل نهان # 46 به سطری کز آن نامه ms20 می‌خواند ماه %~% به یک حرف می‌کرد صد بار آه # 47 پشیمان از آن کرده خویش بود %~% پشیمانی آنگه نمی‌داشت سود # 48 به خود بر تن خویش بیداد کرد %~% برین داستانی جهان یاد کرد # 49 ازین پیش خوش طوطئی نغز گوی %~% به گفتار از اهل سخن برده گوی # 50 قضا را بدست لطیفی فتاد %~% به گفتار نغزش دل و هوش داد # 51 ز پولاد چین ساختش خانه‌ای %~% در آن خانه بنهاد هر دانه‌ای # 52 برایش نبات و شکر می‌خرید %~% به خوشتر نباتیش می‌پرورید # 53 حسد برد بر حال او روزگار %~% شدش لقمه عافیت ناگوار # 54 به دل گفت چندین درین تنگنای %~% چرا باشم آخر بدین پر و پای # 55 چه گفتم که بود آن سخن ناپسند %~% که هستم به زندان آهن به بند # 56 فراخ است روزی و روی زمین %~% چه باشم در این خانه آهنین # 57 چو این رای بد با خود اندیشه کرد %~% برون رفتن از جای خود پیشه کرد # 58 به بومی شد آن طوطی بلهوس %~% که از بوم ناشناختش باز کس # 59 نخوردی بجای برنج و شکر %~% بجز ریزه سنگ و خون جگر # 60 متاعی که او داشت نخرید کس %~% سخن هر چه او گفت نشنید کس # 61 چو حالش ز نعمت به محنت کشید %~% بجز بازگشتن طریقی ندید # 62 به زحمت سفر کرد و راحت گذاشت %~% در آخر بدانست که اول چه داشت # 63 بجائی که وقتت خوش است ای پسر %~% نمی‌بایدت کرد ز آنجا سفر # 64 مکن دولت عافیت را رها %~% مینداز خود را به خود در بلا # 65 مکن دست آز و هوس را دراز %~% به چیزی که بخشیده‌اندت بساز # 66 اگر مور را آز کمتر بدی %~% چرا پایمال همه کس شدی # 67 گل رفته از بوستان چون شنید %~% نسیم صبا از گلستان دمید # 68 همی خواست کاید به باغ و بهار %~% ولی داشت از شرم در پای خار # 69 به ناچار بشکست بازار ms21 خویش %~% دگر باره آن رنجش آورد به پیش # 70 نه بر جای خود نازی آغاز کرد %~% سر قصه‌های کهن باز کرد # 71 دوات و قلم و خواست آن مه چو تیر %~% ز مشک ختن زد رقم بر حریر # 72 ستردی همه سرنوشت قلم %~% همی شست خونی به خون دم به دم # 73 چو سطری نوشتی به خون جگر %~% صنم هم به مژگان خوناب تر # 74 نخست آفرین کرد بر دادگر %~% بر آن آفریننده ماه و خور # 75 که حسن رخ دلبران او دهد %~% هوی در دل عاشقان او نهد # 76 کسی درنبندد دری کو گشود %~% ز کاری که کرد او پشیمان نبود # 77 مه ارداشتی اختیاری به کف %~% نرفتی به برج و بال از شرف # 78 کسی را جز او در میان نیست دست %~% از و دان جز او را مدان هرچه هست # 79 ازو رحمت و فضل بادا نثار %~% شب و روز بر حضرت شهریار # 80 خداوند دیهیم و تخت مهی %~% شهنشاه اقلیم فرماندهی # 81 بر آرنده آفتاب از نیام %~% نماینده فر و احشام شام # 82 به صبح حبیبان که آن روی تست %~% به شام غریبان که آن موی تست # 83 به خاک کف پات یعنی سرم %~% که از خاک پای تو در نگذرم # 84 کمین بنده برگرفته ز راه %~% رساننده بر واج خورشید و ماه # 85 از آن پس که بر مه سر افراخته %~% به خاک سیاهش در انداخته # 86 چو خورشید بودم منت در حضور %~% کنون ذره وارم ز خورشید دور # 87 چو شاخ گیا کو نیابد هوا %~% چو ماهی که از آب گردد جدا # 88 ز هجران روی تو پژمرده‌ام %~% تو باقی بمانی که من مرده‌ام # 89 تو تا همچو ابرم برفتی ز سر %~% ز برگ رزان هر دمم خشکتر # 90 مگر سایه‌ای بر سر آری مرا %~% دگر تازه‌ و تر برآری مرا # 91 مرا جان برای تو باشد عزیز %~% وگرنه ملولم من از عمر نیز ms22 # 92 به چشم تو می‌بندم از دیده خواب %~% همیشه خیال تو جویم در آب # 93 به شب ناله‌ام بر ثریا رسد %~% ز مژگان سرشکم به دریا رسد # 94 شبی نلتفت گر ز حالم شوی %~% ز صد ساله ره ناله‌ام بشنوی # 95 اگر بی‌وفایند ارباب حسن %~% درین حسن روی مرا باب حسن # 96 مخوان خوب را بی‌وفا کان خطاست %~% که خود پیش من حسن حسن وفاست # 97 سگ و بی‌وفا هر دو پیشم یکی است %~% مرا بی‌وفا خواندنت شرط نیست # 98 نه کنج رفت بد عهد را سگ مخوان %~% که گر بشنود سگ بر آرد فغان # 99 که سگ حق نعمت شناسد نکو %~% ولی هیچ حقی نمی‌داند او # 100 شبی وقت گل بودم اندر چمن %~% می و شمع بودند شب یار من # 101 شنیدم که پروانه با بلبلی %~% که می‌کرد از عشق گل غلغلی # 102 همی گفت کاین بانگ و فریاد چیست %~% ز بیداد معشوق این داد چیست # 103 چو بلبل شنید این نالید زار %~% که من تیره روزم تویی بختیار # 104 تو را بخت یار است و دولت رهی %~% که در پای معشوق جان می‌دهی # 105 به روز من و حال من کس مباد %~% که یارم رود پیش چشمم به باد # 106 بباید برآن زنده بگریستن %~% که بی‌یار خود بایدش زیستن # 107 مرا زندگانی برای تو باد %~% اگر من بمیرم بقای تو باد # 108 چو در نامه احوال خود باز راند %~% فرستاده شاه را پیش خواند # 109 رخ و دیده مالید بر پای او %~% زر افشاند و گوهر به بالای او # 110 سر نامه بوسید و پیشش نهاد %~% حکایت ز هر گونه می‌کرد یاد # 111 که گر بر درش جای خود دیدمی %~% بر این نامه خود را بپیچیدمی # 112 چو گرد آمدی با تو این خاکسار %~% بر آن درگر از من نبودی غبار # 113 دگر بار گفتش که ای چاره ساز %~% مگیر از من خسته دل پای باز # 114 تو ms23 می‌آیی و می‌روم زین سپس %~% که پیشم گرامی‌تری از نفس # 115 به آمد شدت زنده است این بدن %~% گر آمد شدن کم کنی وای من # 116 برو که آفریننده یار تو باد %~% خلاص من از رهگذار تو باد # 117 از آن ماهر و قاصد اندر گذشت %~% چو با وزان شد در این پهن دشت # 118 روان پشت بر آفتاب بهار %~% رخ آورد در سایه کردگار # 119 چو برق دمان هر نفس می‌جهید %~% در و دشت و کهسار را می‌دوید # 120 بیامد دوان تا در شهریار %~% چو خرم نسیمی به باغ بهار # 121 چو بر تخت روی شهنشاه دید %~% تو گفتی که بر آسمان ماه دید # 122 سریر شهنشاه را بوسه داد %~% زبان دعا و ثنا برگشاد # 123 که شاها خدای تو یار تو باد %~% مرا دل اندر کنار تو باد # 124 مرا آن نامه را پیش تختش نهاد %~% ملک برگرفت و بر آن بوسه داد # 125 چو بگشود آن نامه را شاه سر %~% چو برگ سمن کردش از ژاله تر # 126 ببارد بر سرخ گل اشک زرد %~% وزان سنبلستان خط آب خورد # 127 چو پیغام کدش ز لب پیش او %~% نمک ریخت پندار بر ریش او # 128 قرار و شکیب درونش نماند %~% زمانی مجال سکونش نماند # 129 ز دل آتش دیگرش بر فروخت %~% در افتاد و اسباب صبرش بسوخت # 130 هوای دلش آن سخن تازه کرد %~% همان عهد و مهر کهن تازه کرد # 131 دگر باره زد رای کلک و دوات %~% دلش کرد سودای کلک و دوات # 132 به نامه نوشتن قلم برگرفت %~% قلم وار سودایی از سر گرفت # 133 بر آمد ز سوداش جان دوات %~% سیه شد همی دودمان دوات # 134 قلم را ز سر بر تراشید پا %~% بنام خداوند بی‌انتها # 135 چو دیباچه حمد حق شد تمام %~% شخنشاه کرد ابتدای سلام # 136 سلامی که جان را روان می‌دهد %~% به بوی خوشش یار جان می‌دهد # 137 سلامی که غلامیش ms24 باد بهار %~% سلامی سیاهیش مشک تتار # 138 سلامی چو باد صبا در چمن %~% که خیزد ز برگ گل و نسترن # 139 بر آن طلعت کامرانی من %~% بر آن حاصل زندگانی من # 140 چو خورشید تابان مبارک نظر %~% چو صبح دلفروز فرخ اثر # 141 نگار چگل زبده آب و گل %~% چه آب و چه گل سر به سر جان و دل # 142 نیازم به دیدار توست آنچنان %~% که باشد تن بی‌روان را به جان # 143 به روز غریبان بی‌رگ و جا %~% به سوز یتیمان بی‌دست و پا # 144 به فریاد مظلوم در نیمه شب %~% به نومیدی جان رسیده به لب # 145 کزین بیش در درد دوری مرا %~% مدارا مفرما صبوری مرا # 146 همین دم دو اسبه شتابی مگر %~% وگرنه مرا در نیابی دگر # 147 گذر کن که دوری به غایت رسید %~% نظر کن که وقت عنایت رسید # 148 گرم هست عیبی بدان کم نگر %~% وگر رفت سهوی از آن درگذر # 149 ز سوز دلم آتشی درگرفت %~% در افتاد و گیتی سراسر گرفت # 150 نظامی که امروز حسن تو راست %~% بدان کز پریشانی حال ماست # 151 از آن سرو است چنین سر فراز %~% که پروردش این جوی چشمم بناز # 152 اگر نیستی در پی‌ات چشم من %~% تو نشناختی پایه خویشتن # 153 تو این آبرو گر ز خود دیده‌ای %~% همانا که این قصه نشنیده‌ای ~~PageV01P11 # 1 که آب روان بخش در جویبار %~% به پرورد سرو سهی در کنار # 2 اگر بر سرش تند بادی گذشت %~% دل نازک آب آشفته گشت # 3 چو سر بر کشید و فرو برد پای %~% زبر دست گشت و شدش دل ز جای # 4 به دل گفت کز آب من برترم %~% چرا منت او بود بر سرم # 5 منم سروری آب تر دامنی %~% کجا دارد او پای همچون منی # 6 نکر التفاتی به آب روان %~% سر از کبر می‌سود بر آسمان # 7 به آب روانش چون نبودی نیاز %~% گرفت آب ms25 نیز از سرش پای باز # 8 بدانست از آن پس که آن تاب یافت %~% که هر چیز کو یافت ازان آب یافت # 9 تو را بر من ای دوست بیداد هم %~% ز پهلوی عشق من است ای صنم # 10 ز عشق است تیزی بازار تو %~% ز شوق است آرایش کار تو # 11 ملک تا غباری نیاید پدید %~% پی باد پای سخن را برید # 12 سر نامه خسروی مهر کرد %~% سپردش بدان قاصد ره نورد # 13 بدو گفت جائی توقف مکن %~% بگو از زبانم به یار این سخن # 14 بیا ورنه کارم تبه می‌شود %~% دعا گفت و جانم ز تن می‌رود # 15 به روزی مبارک ز درگاه کی %~% روان شد همان قاصد نیک پی # 16 بیامد روان تا به جانان رسید %~% چو از گرد ره دلستانش بدید # 17 روان رفت و بر پای او بوسه داد %~% که پایت بر این مرز فرخنده باد # 18 نخستین بپرسیدش از رنج راه %~% دگر جست ازرو نامه پادشاه # 19 بدان چشم کوشاه را دیده است %~% به آن لب که پایش ببوسیده است # 20 به بوسه ز قندش شکر ریز کرد %~% سراپای او شکر آمیز کرد # 21 سبک قاصد آن نامه شاه را %~% بداد آن پریروی دلخواه را # 22 دلی بود پیچیده و پر ز درد %~% گشاد آن دل بسته را باز کرد # 23 به هر نکته که آنجا رسیدی نظر %~% برو ریختی از دیده عقد گهر # 24 فرو خواند آن نامه سر تا به پای %~% بر آمد ز جان و دلش وای وای # 25 برای جوابش قلم در گرفت %~% سخن را دگر باره از سر گرفت # 26 که چون آیت رحمت از آسمان %~% رسول مبارک مثال امان # 27 رسانیدم از شاه و آنگه چه شاه %~% ز ماهیش محکوم تا اوج ماه # 28 خط عنبرین خال مشکین رقم %~% مرکب شده مشک و گوهر به هم # 29 نوشته حروفش به سودای دل %~% شکن‌های خطش همه جای دل ms26 # 30 ز بویش همه بوی جان یافتم %~% دوای دل و جان در آن یافتم # 31 چو آورد قاصد روانی به من %~% تو گوئی رسانید جانی به من # 32 روان جان شیرین من در طلب %~% بر آمد به لب گفت در زیر لب # 33 که ای سایه کردگار جهان %~% به حکم تو موقوف کار جهان # 34 اگر بیندت عکس تیغ آفتاب %~% درآید به چشمش از آن آب آب # 35 تو مشغول گنجی و شاهی و داد %~% تو دردی نداری که دردت مباد! # 36 تو شاهی و من کمترینت رهی %~% مطیع توام تا چه فرمان دهی # 37 اگر زانکه می‌باید آمد بگوی %~% که تا پیشت آیم به سر همچو گوی # 38 ندارم جز این آرزو از خدا %~% که یکبار دیگر ببینم تو را # 39 دهد چرخ فیروزه پیروزیم %~% چو روز وصالت شود روزیم # 40 دگر من ز پیمان تو نگذرم %~% نبرم ز تو گر ببری سرم # 41 اگر خاک گردم من خاکسار %~% دگر ز آن درم برنخیزد غبار # 42 فرستادن پیک و قاصد بسم %~% فرستادمش وز عقب می‌رسم # 43 سخن را بر اینگونه کوتاه کرد %~% پس آن نامه با پیک همراه کرد # 44 سر زلف شب را چو بر تافت روز %~% کلید در بسته را یافت روز # 45 چو مهر فلک دید شادی شب %~% بشادی بخندید در زیر لب # 46 از آن پس بسیج سفر کرد ماه %~% شب و روز پیمود چون ماه راه # 47 روان شد به اسبی چو باد بهار %~% که بر وی نشیند نسیم تتار # 48 جهنده براقی چو برق یمان %~% رونده سمندی چو آب روان # 49 گه از تیزیش کند می‌گشت فهم %~% گه از رفتنش باز می‌ماند و هم # 50 به کهسار چون ابر خوش بر شدی %~% نه ز آن ابر کز خوی تنش تر شدی # 51 به زیر آمدی همچو سیل از زبر %~% نبودی ز سیرش زمین را خبر # 52 گهش مشک و عنبر ز گرد و ms27 غبار %~% گهش فرش و بالین ز خارا و خار # 53 گمان برد کان خار و خارا مگر %~% ز چینی حریر است و گل نرمتر # 54 گهی بود بر پشت ماهیش جای %~% گهی سود بر تارک ماه پای # 55 بیامد چنین تا به درگاه شاه %~% پذیره شدندش سراسر سپاه # 56 فرو آمد و رفت در بارگه %~% زمین را ببوسید در پیش شه # 57 چو نرگس سر افکنده از شرم پیش %~% ز روی شهنشاه و از کار خویش # 58 بزرگان درگاه برخاستند %~% به پوزش زبان را بیاراستند # 59 که شاها کمین بنده شهریار %~% برین آستان آمد امیدوار # 60 گرش می‌کشی بیش ازینش سزاست %~% وگر جرم بخشی طریق شماست # 61 گر از ما نه عصیان پدید آمدی %~% کجا عفو شاهان پدید آمدی # 62 به خود کار خود را تبه می‌کنیم %~% به امید عفوت گنه می‌کنیم # 63 به پیش آمد آنگه صنم شرمناک %~% به عادت ببوسید صد جای خاک # 64 در انداخت خود را به پایش چو موی %~% بغلتید بر خاک مانند گوی # 65 چو برخاست چون گرد از خاک راه %~% بزد دست در دامن پادشاه # 66 که گر رنجشی بر دل است از منت %~% وزین گر غباری است بر دامنت # 67 به یکبار دامن بیفشان ز من %~% خطا رفت خاطر مرنجان ز من # 68 به خود بر تن خود جفا کرده‌ام %~% خطا کردم آری خطا کرده‌ام # 69 خطایم بپوشان که آمد تو را %~% فزون ملک عفو از بسیط خطا # 70 ملک بازش از خاک ره بر گرفت %~% سرش را ببوسید و در بر گرفت # 71 نخستین بپرسید کای ماه من %~% تو خود چونی از رنج آمد شدن # 72 ز سختی نباید نمودن عتیب %~% که باشد جهان را فراز و نشیب # 73 وجود تو را منت از دادگر %~% که دیدم به خیر و سلامت دگر # 74 چو از مجلس عام برخاستند %~% نشستند و بزمی آراستند # 75 لب ساقیان گشت خندان چو جام %~% خم و ms28 چنگ را پخته شد کار خام # 76 به مجلس ره چنگ دادند باز %~% شد از پرده غیب کارش بساز # 77 نی و نای را باد شاهی دمید %~% دف بی‌نوا را نوائی رسید # 78 دل عود را باز بنواختند %~% به مجلس مقامی خوشش ساختند # 79 برآورد خوش نازکان را شراب %~% به رقص اندر آوردشان چو رباب # 80 ملک گفتش ای نازنین یار من %~% چنین سیر گشتی ز دیدار من # 81 چه دیدی ز گرمی و سردی من %~% که رفتی چو گل ناگهان از چمن # 82 ترا نیک‌تر دیدم از چشم خود %~% چرا دور کرد از منت چشم بد # 83 به روی تو خوش بود احوال من %~% برفتی و بر هم زدی حال من # 84 چه گویم ز هجر تو بر جان چه رفت %~% ز گفتن چو سوداست رفت آنچه رفت # 85 همین به که باشیم امروز شاد %~% ز کار گذشته نیاریم یاد # 86 سر شمع مجلس ز می گرم بود %~% ز گرمی درآمد زبان را گشود # 87 که شاها مرا نیست حد جواب %~% بگویم اگر شاه بیند صواب # 88 فرو بردن زهر به پیش من %~% که بردن فروگاه گفتن سخن # 89 اگر می‌برم این سخن را فرو %~% مثال صراحی بود با سبو # 90 راحی به خم گفت کای خم نخست %~% سبو خورد خون تو هست این درست # 91 سبو راستی تلخ دادش جواب %~% که در گردن تو است خون شراب # 92 بلورین صراحی چو آب از سبو %~% فرو برد چون گشت روشن بر او # 93 اگر چه صراحی سخن گوی بود %~% ولیکن به غایت تنک روی بود # 94 بدان کو فرو داشت کرد این سخن %~% به گردن فرو آمدش خون دن # 95 چو وقت جواب سخن در گذشت %~% نمی‌باشد آن قول را بازگشت # 96 خموشی به وقت حکایت مکن %~% مکن هیچ وقت خموشی سخن # 97 خموشی گزیدن به وقت جواب %~% خطادیده‌اند اهل صوب صواب # 98 از آن بارگه شاه بیرون مرا ms29 %~% اگر کردی و ریخت خون مرا # 99 بدینم خجالت کجا ماندی %~% که در مجلسم بی‌وفا خواندی # 100 ملک قول آن سرو دانست راست %~% که می‌دید کز پای تا سر وفاست # 101 بدان معترف شد که بد کرده‌ام %~% بدی با دل و جان خود کرده‌ام # 102 بدستت کنم توبه افزون ز حد %~% بدی گفتم استغفر الله ز بد # 103 بیا پیش تا ز آن لب چون نبات %~% دهان را بشویم به آب حیات # 104 صنم چون شنید این سخن شاد گشت %~% درونش ز بند غم آزاد گشت # 105 بیامد به پای ملک در فتاد %~% ملک بوسه‌اش بر سر و چشم داد # 106 می لعل خوردند تا گاه شام %~% چو شد جام مغرب ز می لعل فام # 107 سر ماهرویان مجلس به خواب %~% ز مستی فرو رفت چو آفتاب # 108 سوی کاخ خود هر یکی را به دوش %~% کشیدند می در سر و رفته هوش # 109 چنین بودشان مجلس آراستن %~% به می روز و شب کام دل خواستن # 110 سپیده‌دم آن دم که ساقی هور %~% می لعل دادی به جام بلور # 111 شراب صبوحی صنم خواستی %~% به می بزم عشرت بیاراستی # 112 ملک داغ سودای آن ماه چهر %~% کشیده کشیدی می از جام مهر # 113 در آمیختندی به هم راح و روح %~% کشیدندی از نیل داغ صبوح # 114 سهی سرو چون گشتی از باده مست %~% بر افشاندی پای کوبنده دست # 115 بر هر سوی کو میل کردی به ناز %~% بر آن سو کردی دل و جان و نماز # 116 چو رفتی برفتی دل و جان روان %~% چو باز آمدی آمدی باز جان # 117 گه رفتنش دل برفتی ز شست %~% چو باز آمدی آمدی دل به دست # 118 بدستان چو او پایکوبان شدی %~% ز حیرت جهان دست بر هم زدی # 119 به هر آستین کو برافشاندی %~% ملک دامنی گوهر افشاندی # 120 ز رامشگران بانگ و فریاد خاست %~% ز جان زینهار و ز دل ms30 داد خواست # 121 چنین عیش کردند با یکدگر %~% حسد برد گیتی بر ایشان مگر # 122 جهان را همه وقت این رسم و خوست %~% که چون جمع بیند میان دو دوست # 123 کند هردو را شادی و اندوه و غم %~% به تیغ جدایی ببرد ز هم # 124 به فراش فرمود یک روز شاه %~% که بر روی صحرا زند بارگاه # 125 سر و سرکشان را همه گرد کرد %~% ز جام بلورین می لعل خورد # 126 نگارش ستاده در آن انجمن %~% چو سرو سهی در میان چمن # 127 گهی داشتی جام می شاه را %~% گهی بر مغنی زدی راه را # 128 گهی نکته خوش در انداختی %~% دل مجلس از غم بپرداختی # 129 چو از روز یک نیمه اندر گذشت %~% سر سرفرازان ز می گرم گشت # 130 ز گیلان فرستاده‌ای در رسید %~% که فرمانده‌اش سر ز فرمان کشید # 131 ز طاعت برون برد یکباره سر %~% ز بیداد ویران شد آن بوم و بر # 132 به جان نیست ایمن از او هیچکس %~% ایا شاه ایران به فریاد رس # 133 زمانی در اندیشه شد شهریار %~% دگر باره می‌خواست از میگسار # 134 که امروز روز نشاط است و بزم %~% نشاید به بزم اندرون یاد رزم # 135 چو فردا برآید ز کوه آفتاب %~% ببینیم تا چیست روی صواب # 136 دگر روز گردنکشان را بخواند %~% حکایت در این باب بسیار راند # 137 سران سپهدار برخاستند %~% اجازت به عرض سخن خواستند # 138 که شاها کسی جنگ گیلان نکرد %~% که آن جایگه نیست جای نبرد # 139 نکرده است کس عزم این رزم جزم %~% نخست است فکرت دگر باره رزم # 140 به هرکاری اندیشه باید نخست %~% همه کار از اندیشه آید درست # 141 چو گردنکشان را صنم دید سست %~% بدانست کز چیست رنجید چست # 142 به شاه جهان گفت ای پادشاه %~% به کام تو بادا همه سال و ماه # 143 چو قسم من است این همه گنج و بزم %~% چرا دیگری را ms31 رسد رنج رزم # 144 چو صافی این باده من می خورم %~% بود دردی‌اش نیز هم درخورم # 145 به اقبال داری پیروزگر %~% من این رزم را بسته دارم کمر # 146 ملک را موافق نیامد سخن %~% ولیکن ستودش در آن انجمن # 147 چو خالی شد از سروران بارگاه %~% شهنشاه گفت ای دل افروز ماه # 148 تو دانی که امروز در انجمن %~% چه گفتی به قصد دل و جان من # 149 تو قصد سر دشمنان می‌کنی %~% و یا بیخ عمر مرا می‌کنی # 150 شکر لب به گفتار بگشاد لب %~% که شاها نگفتم سخن بی‌سبب # 151 بر آنند ایشان که در کارزار %~% نمی‌آید از دست من هیچ کار # 152 مرا بلبلی در گلستان بزم %~% شمارند و خود را عقابان رزم # 153 برآنم که ایشان کیانند و من کیستم %~% بر این در عزیز از پی چیستم # 154 شهنشه دژم شد ز گفتار او %~% فرومانده در کار و کردار او # 155 بدو گفت کای یار جانی من %~% مجو تلخی زندگانی من # 156 نشد حاصل از داغ هجرم فراغ %~% چرا می‌نهی بر سر داغداغ # 157 مرو از برم برگ دوریم نیست %~% ز تو احتمال صبوریم نیست # 158 تو بی من توانی به هر حال زیست %~% مرا نیست ازین دستگه چاره نیست # 159 اگر ز آنکه رای تو خواهد چنین %~% مرا نیست رای دگر غیر از این # 160 سپاه م و ملک من ز آن تست %~% همه کشور من به فرمان تست # 161 بخواه آنچه می‌خواهی از خواسته %~% ز مردان و اسبان آراسته # 162 صنم روی مالید بر روی خاک %~% شهنشاه را گفت: روحی فداک! # 163 ملک نیز چون دید که آن نیکخواه %~% سخن را نمی‌گوید الا به راه # 164 به ناچار فرمود تا سرکشان %~% همه نامداران و لشکرکشان # 165 سراپرده از شهر بیرون برند %~% درفش همایون به هامون برند # 166 سحرگه که زد خسرو آسمان %~% سراپرده صبح بر خاوران # 167 بینداخت شب خیمه‌های سیاه %~% زد از زر ms32 فلک فلکه بارگاه # 168 ببستند بر پیل روئینه خم %~% دمیدند دم در دم گام دم # 169 از آواز کوس و دم کره نای %~% برآمد دل کوه خارا ز جای # 170 درفش درفشان برافراختند %~% ز هر سو سپاهی برون تاختند # 171 هنرمند مردان با برگ و ساز %~% سر جعبه‌ها را گشادند باز # 172 ز پولاد خفتان و آهن کلاه %~% بیاراست از پای تا سر سپاه # 173 در آمد ز هر سو سپه فوج فوج %~% زمین شد چو دریای چین پر از موج # 174 ز نیزه زمین چون نیستان شده %~% دلیران چو شیران غران شده # 175 سپهدار خوبان خیل ختن %~% به هر سو خرامان در آن انجمن # 176 به زیر اندرش نقره خنگی چو آب %~% چو بر پشت صبح دمان آفتاب # 177 ز بس کوهه زین مرکب سوار %~% تو گفتی پلنگ است در کوهسار # 178 همی تاخت در جامه آهنین %~% چو تابنده گوهر ز پولاد چین # 179 میانی ز چشم تصور نهان %~% درآویخته خنجری ز آن میان # 180 چو یک قطره آب اندر آمیخته %~% چو کوهی به مویی درآویخته # 181 شهنشه بیامد سپه بنگریست %~% چو گردون زمین را همه خیمه دید # 182 سیاهی لشکر کرانی نداشت %~% کسی از شمارش نشانی نداشت # 183 به لشکر گه خویش چون بنگرید %~% لبش گشت خندان دلش می‌گریست # 184 به دل گفت جان من است این جوان %~% که جان را فرستد بر دشمنان # 185 که کرد این که من در جهان می‌کنم %~% ز تن جان خود را روان می‌کنم # 186 مگر این چنین کرد یزدان نصیب %~% که مه بیشتر وقت باشد غریب # 187 پس آن خسرو خاوری را براند %~% شکر پاره لشکری را بخواند # 188 بر آن لشکرش میر و سالار کرد %~% دل و گوش او پر ز گفتار کرد # 189 که: رو بخت پیروز یار تو باد %~% مراد دل اندر کنار تو باد # 190 به هرجا که اسبت فراز آمده %~% دو اسبه ظفر پیشباز آمده # 191 ms33 برای وداعش ملک در کنار %~% گرفت و ببارد خون در کنار # 192 سپهدار بوسید پای ملک %~% بسی گفت در دل دعای ملک # 193 روان شد وز آنجا ملک بازگشت %~% دگر باره با ناله دمساز گشت # 194 دری بار بر شادمانی ببست %~% چو یعقوب با بیت احزان نشست # 195 به غیر از غم یار چیزی نخورد %~% به جز وصل او آرزویی نکرد # 196 شبی صورت یارش آمد به پیش %~% به زاری همی گفت با یار خویش # 197 که ای جان من کرده از تن سفر %~% و یا روشنایی دور از نظر # 198 کجایی و چونی و حال تو چیست %~% که بر حال من مرغ و ماهی گریست # 199 به قصد عدو مرکب انگیختی %~% ولی خون احباب خود ریختی # 200 چنان است بر دشمنانت نظر %~% که از دوستان نیست هیچت خبر # 201 ببخشای بر زندگانی من %~% بیا رحم کن بر جوانی من # 202 اگر دشمنت از دوستانت خبر %~% بیابد بگوید به خون جگر: # 203 به جانت که صبر و قرارم نماند %~% دگر طاقت انتظارم نماند # 204 اگر باز بینم جمالت دگر %~% نکردم جدا از وصالت دگر # 205 نیارم زدن دم ز سوز درون %~% که می‌آید از سینه آتش برون # 206 بود شرح حالم نوشتن محال %~% در آیینه دل ببین روی حال PageV01P12 # 1 همین قصه می‌کرد مرغی به باغ %~% ز درد جدائیش در سینه داغ # 2 شب تیره تا روز روشن نخفت %~% غم یار خود با دل ریش گفت # 3 برآمد به گوش ملک زاری‌اش %~% بدانست کز چیست بیماری‌اش # 4 بدو گفت کای یار دمساز من %~% تویی در غم دوست انباز من # 5 تو را داغ بر دل مرا بر جگر %~% بیا تا بسوزیم با یکدگر # 6 کسی را که داغی بود بر جگر %~% دهر ناله او ز حالش خبر # 7 همه بوی مشک آید از درون %~% چو مشک از حدیثش دمد بوی خون # 8 ز قولش برآشفت و نالید مرغ %~% جوابیش خوش ms34 گفت و بالید مرغ # 9 که عشق من و تو هردو یکی است %~% تفاوت میان من و تو بسی است # 10 مرا کرد یار از بر خویش دور %~% منم عاشقی در فراقش صبور # 11 به ناچار دور ش ز در مانده‌ام %~% بدین حالت از هجر درمانده‌ام # 12 همه روز ز هر غمش می‌چشم %~% همه شب از ناله بر می‌کشم # 13 به درد و غمم می‌رود روزگار %~% ندانم چه باشد سرانجام کار # 14 تو یاری به کف داشتی چون نگار %~% بدادی ز دست از سر اختیار # 15 چو کام دل خویشتن رانده‌ای %~% به ناکامی امروز درمانده‌ای # 16 تو را بوده کام دلی در کنار %~% ندیده چنان کام دل روزگار # 17 ز بیش خودش رانده‌ای ناگهان %~% ندیدم که عاشق بود کامران # 18 ملک چون ز مرغ این حکایت شنید %~% بزد دست و بر تن گریبان درید # 19 که دردا ز ناپایداری من %~% در این عاشقی شرمساری من # 20 که در عاشقی اعتبارم کند %~% که مرغی چنین شرمسارم کند # 21 چه بودی اگر بال بودی مرا %~% که با مرغ بپرید در هوا # 22 ملک با خبال رخش صحبتی %~% شب و روز می‌داشت در خلوتی # 23 و از آن سو سپهدار خوبان چنین %~% بیاورد لشکر به گیلان زمین # 24 همه را پر بیشه و کوه بود %~% رهی تنگ و لشکر بس انبوه بود # 25 درختان سر افراشته بر فلک %~% سر و بیخشان بر سما و سمک # 26 بلندی کوهش بدان پایگاه %~% که تیغش خراشید رخسار ماه # 27 سر کوه سوده فلک را کمر %~% چو کوه و کمر هر دو با یکدیگر # 28 شده بر کمر کوه را حلقه یار %~% مقیمانش را اژدها یار غار # 29 همه کوه و هامون گیاه و کیا %~% کیایی نهان در بن هر گیاه # 30 هوایش به حدی چنان بود گرم %~% که چون موم می‌شد دل سنگ نرم # 31 خبر چون به سالار گیلان رسید %~% که آمد درفش سپاهی پدید ms35 # 32 فرستاد از هر سویی لشکری %~% به هر مرز و بومی و هر کشوری # 33 سپاهی بیاور مانند کوه %~% کز آن کوه و هامون همی شد ستوه # 34 بیاراستند آن سپه کوه و در %~% به خشت و تبریزین و گیلی سپر # 35 بدان مرز گفتی که هر مرد کشت %~% برآمد به جای علف تیغ و خشت # 36 دو لشکر رسیدند با یکدگر %~% پر از کین درون و پر از باد سر # 37 دو کوه گران در هم آویختند %~% دو دریا به یکدیگر آمیختند # 38 ز باریدن تیغ و گرد غبار %~% هوا گشت چون ابر پولاد بار # 39 فلک را دم کر و نای از خروش %~% در آن روز کر کرد چون صخره گوش # 40 نهان گشت روی هوا در غبار %~% علم می‌فشاند آستین بر غبار # 41 در افکند دریا بر ابرو گره %~% بپوشید در آب ماهی زره # 42 سر سرکشان از دم تیغ چاک %~% زنان زیر لب خنده زهرناک # 43 به ضرب تبر سر ز هم وا شده %~% چو بسته درو مغز پیدا شده # 44 فتاده ز سر مغز گردان برون %~% بر آن مغز شمشیر گریان به خون # 45 شد از گرد تاریک چرخ برین %~% زمین آسمان آسمان شد زمین # 46 رخ لعل فرسوده در زیر نعل %~% ز خون آهنین نعل‌ها گشته لعل # 47 چکا چاک شمشیر بد هولناک %~% دل کوه شد ز آن چکا چاک چاک # 48 چه در خون گردان تبر زین نشست %~% گذشت از سر و تن تبریزین شکست # 49 نمی‌خورد جز آب خنجر جگر %~% نمی‌کرد جز تیر بر دل گذر # 50 سپهدار ایران چو باد وزان %~% که خیزد به فصل خزان در رزان # 51 به هر سو که مرکب برانگیختی %~% سر از تن چو برگ رزان ریختی # 52 گهی راند بر چپ گهی سوی راست %~% ز هر سو چو دریای چنین موج خاست # 53 سپاه بد اندیش را روی بست %~% چو زلفش سراسر به هم در ms36 شکست # 54 چنین تا به سر خیل گیلان رسید %~% سپهبد چو عکس درفشش بدید # 55 به دل گفت که اینجا درفش است و مشت %~% عنان را بپیچید و بر کرد پشت # 56 صف لشکر از جای برکنده شد %~% به هر سوی لشکر پراکنده شد # 57 سراسیمه در دشت و کهسار گشت %~% دو روزی و آخر گرفتار گشت # 58 وز آن پس در آن مرز ماهی نشست %~% در عدل و بیداد بگشاد و بست # 59 چو آمد همه کار گیلان به ساز %~% به پیروزی و خرمی گشت باز # 60 در آندم که سلطان نیلی حصار %~% ظفر یافت بر لشکر زنگبار # 61 ببستند بر کوهه پیل کوس %~% هوا شد ز گرد زمین آبنوس # 62 سپه را ز گیلان به ایران کشید %~% خبر چون به شاه دلیران رسید # 63 بفرمود تا سروران سپاه %~% سراسر پذیره شدندش به راه # 64 بیامد سپهدار پیروز جنگ %~% درفشی پس و پشت فیروزه رنگ # 65 شده لعل رخسارش از آفتاب %~% ز برگ گل لعل ریزان گلاب # 66 نشسته بر اطراف رویش غبار %~% چو بر گرد مه گرد مشک تتار # 67 قدش رایت لشگر و دلبری %~% سر رایتش خسرو خاوری # 68 دو مشکین کمند و دو زنجیر مو %~% فرو هشته بر آفتاب از دو سوی # 69 ز یک سو سر دشمنان در کمند %~% ز یک سو دل دوستانش به بند # 70 رخش در فروغ جمالش به تاب %~% کشیده سپر در رخ آفتاب # 71 کجا رانده او ادهم رهنورد %~% شده عنبر اشهب آنجا به گرد # 72 بیامد چنین تا به درگاه شاه %~% فرود آمد و رفت در بارگاه # 73 چو از دور تاج شهنشه بدید %~% نیایش کنان پیش تختش دوید # 74 سر تخت بنهاد در پیش تخت %~% شهنشه گرفتش در آغوش سخت # 75 ملک مدتی آب حیوان طلب %~% همی کرد تا باز خوردش به لب # 76 بپرسیدش از رنج و راه دراز %~% که چون آمدی در نشیب و فراز # 77 ms37 بسی منت از داور دادگر %~% که باز آمدی دوستکام از سفر # 78 بفرمود تا مطرب دلنواز %~% ز ساز آورد بزم عشرت به ساز # 79 پری چهره آن جام جمشید و کی %~% در آورد رخشان ز خورشید می # 80 در افکند بحری به کشتی زر %~% که در نمی‌کرد کشتی گذر # 81 ملک تشنه آن جام می‌بستدش %~% چو کشتی که دریا کشد در خودش # 82 به شادی روی صنم نوش کرد %~% زمان گذشته فراموش کرد # 83 بفرمود دارای گیتی ستان %~% به گنجور تا حملهای گران # 84 به پیلان ز گنجینه بیرون برد %~% کلاه و کمر کوه کوه آورد # 85 نخستین از آن سرکشان پادشاه %~% چو خورشید بخشید خلعت به ماه # 86 چو چرخش قبای مرصع بداد %~% چو مهرش ز زر تاج بر سر نهاد # 87 دل و جان بر او کرده ایثار بود %~% چه جای زر و اسب و دینار بود # 88 به نام آوران و سران سپاه %~% قبا و کمر داد و رومی کلاه # 89 در گنج بگشاد و دینار داد %~% به لشکر زهر چیز بسیار داد # 90 بر آن ماه چندانکه که بگذشت سال %~% فزون می‌شدش حسن همچون هلال # 91 هوا هر نفس بود بی شرم‌تر %~% همی کرد مهر فلک گرم‌تر # 92 همه روزه تخم طرب کاشتند %~% ز آب رزش آب می‌داشتند # 93 همه ساله بودند با بزم می %~% چه بزمی که زد خنده بر بزم کی # 94 چنین تا برآمد برین چند سال %~% بر آن ماه ناگه بگردید حال # 95 خم آورد بالای سرو سهی %~% گرفتش گل لعل رنگ بهی # 96 نسیم خزان بر بهارش گذشت %~% چو چشم خوش خویش بیمار گشت # 97 طلب کرد بالین سرش از وبال %~% نهالی وطن ساخت سیمین نهال # 98 زمانه مه روشنش تیره کرد %~% ز دوران رسید آفتابش به زرد # 99 چو شد تیره روزش به شب نیم شب %~% همین کامدش جان به لب زیر لب # 100 به یاران خود گفت یاری کنید ms38 %~% چو مرغان بر این سرو زاری کنید # 101 بیاید یاران و بر حال یار %~% ببارید اشک و بنالید زار # 102 که من داده‌ام زندگانی به باد %~% چو گل می‌روم در جوانی به باد # 103 بر این سبز خط و بر این گلعذار %~% چو ابر بهاری بگریید زار # 104 به می در ز لعلم حکایت کنید %~% به مستی ز چشمم روایت کنید # 105 به شادی لعل لبم می‌خورید %~% ز من گه گهی یاد می‌آورید # 106 به آب سرشکم بشوئید تن %~% بسازیدم از برگ نسرین کفن # 107 گل اندر عماری من گسترید %~% عماریم چون غنچه گل برید # 108 به سوی چمن تا سهی سرو ناز %~% برد بر قد نازنینم نماز # 109 سرآسیمه در باغ آب روان %~% زند سنگ بر سینه دارد فغان # 110 که او خوی خوش از من آموخته است %~% صفای درون از من اندوخته است # 111 بسی بر لبش کامران بوده‌ام %~% بسی بر کنارش من آسوده‌ام # 112 به چشم اندر آرد ز غم لاله خون %~% چو نرگس کند شمع را سرنگون # 113 چو در گل نهید این تن پر ز ناز %~% ز خاکم قدم را مگیرید باز # 114 فرو شد مه چارده نیمه شب %~% برآورد شیرین روان را به لب # 115 قفس خرد بشکست و طوطی پرید %~% به هندوستان رفت و باز آرمید # 116 بیامد که بر سر کند خاک خور %~% نمی‌یافت کز اشک شد خاک تر # 117 به عادت فلک بر سر کوی و راه %~% همی ریخت از خرمن ماه کاه # 118 همه راه ز آمد شد کهکشان %~% پر از کاه شد چون ره کهکشان # 119 دم صبح آهی برآورد سرد %~% پلاسی چو شب در بر روز کرد # 120 بلورین قدح زهره بر زد به سنگ %~% به ناخن خراشید رخسار چنگ # 121 دریدند خنیاگران روی دف %~% به سر بر همی زد می لعل کف # 122 رخ نی ز آه سیه شد سپاه %~% نیامد برون از دمش غیر آه # 123 ms39 ز حسرت در افتاد آتش به عود %~% دلش سوخت وز دل بر آورد دود # 124 نمیزد کسی با نی آنروز دم %~% ز چشمش نمی‌آمد الا که نم # 125 پس آنگه به کافور و مشک و گلاب %~% بشستند اندام چون آفتاب # 126 تن نازنین‌تر ز برگ سمن %~% گرفتند چون غنچه‌اش در کفن # 127 ز عود و زرش مرقدی ساختند %~% ز دیبای چین فرش انداختند # 128 چو شکر در آمیختندش به عود %~% بر آمد ز سوز دل خلق دود # 129 تو گفتی که بودش سیاه و کبود %~% زمین در پلاس سیه تار و پود # 130 چو تابوتش از جای برداشتند %~% همه ناله و وای برداشتند # 131 بزرگان سراسیمه چون بیهشان %~% همه راه بر دوش نعشش کشان # 132 نهادند یاران به خاک اندرش %~% شده خشت بالین و گل بسترش # 133 جهانا ندانم دلت چون دهد %~% که بادی خنک بر چنین گل جهد # 134 چنان تازه سروی چرا بر کنی %~% به تابوت در تخته بندش کنی # 135 به کردار آتش رخش برفروخت %~% دل آخر بر آن آتشت چون نسوخت ~~PageV01P13 # 1 از آن پس چو آمد به شاه آگهی %~% کز آن دانه در صدف شد تهی # 2 چو ابر از دل آتشین آه زد %~% دو دریا بر آورد و بر ماه زد # 3 چو گل جامه را کرد صد جای چاک %~% چو باد صبا بر سر افشاند خاک # 4 نشسته ملک بر سر خاک او %~% کنان نوحه بر سروچالاک او # 5 شهنشه همی گفت کای یار من %~% نگار وفادار و دلدار من # 6 دریغ آن تن ناز پرورد تو %~% دریغا به درد من از درد تو # 7 دریغا و دردا و وا حسرتا %~% که شد کشته شمعم به باد فنا! # 8 که ای سرو بالای کوتاه عمر %~% تو عمر گرامی شدی آه عمر! # 9 خراب است دل آه! دلدار کو %~% جهانیست غم وای غمخوار کو # 10 ندانم چه بودت بتا هر چه بود %~% کنون بودنی ms40 بود گفتن چه سود # 11 سپردم به زلفت دل و هوش و جان %~% تو را می‌سپارم به خاک این زمان # 12 عجب باشد ای ماه رضوان سرشت %~% اگر چون تو سروی بود در بهشت # 13 دلم رشک بر حوض کوثر برد %~% که سرو تو را کنار آورد # 14 دل و جانم از رشک پیچیده‌اند %~% که غلمان و حورت چرا دیده‌اند # 15 به آب مژه پاک می‌شویمت %~% تو در خاک و در آب می‌جویمت # 16 از آن اشک ریزم چو ابر بهار %~% که از گل برآرم تو را لاله وار # 17 نمی‌خواستم گرد بر دامنت %~% کنون در دل خاک بینم در تنت # 18 اگر گرد مشک تو بر روی ماه %~% دلم دیدی از دود گشتی سیاه # 19 کنون بر تن تست خاکی زمی %~% که خاک سیه بر سر آدمی # 20 روا باشد ای آسمان اینچنین %~% مه سر و بالا به زیر زمین # 21 گل نازکش نیست در خورد گل %~% که هر ذره جزویست از جان و دل # 22 دریغا که این سرو قد آفتاب %~% فرو رفت در بامداد شباب # 23 شکمخواره خاکا خنک جان تو %~% که جان جهانی است مهمان تو # 24 تن نازکان می‌خوری زیر زیر %~% نگشتی از این خوردنی هیچ سیر # 25 من نامراد از تو دارم غبار %~% که داری مراد مرا در کنار # 26 در اول بسی بی‌قراری نمود %~% در آخر بجز صبر درمان نبود # 27 پس از مرگ او شاه سالی چو ماه %~% نمی‌رفت جز در کبود و سیاه # 28 چو درماند از وصل آن ماه رو %~% کشیدند بر تخته‌ای شکل او # 29 تو پنداشتی شکل آن سرو ناز %~% بر آن تخته شاهی است بر تخت باز # 30 در آن تخته حیران فرو ماند شاه %~% بسی نقش از آن تخته می‌خواند شاه # 31 ملک دید نقشی که جانش نبود %~% از او آنچه می‌جست آتش نبود # 32 دلا پیش از آن کز جهان بگذری %~% بر آن باش کاول ms41 ز جان بگذری # 33 کسی کو تواند گذشت از جهان %~% بر او خوار و آسان بود ترک جان # 34 بسا درد و حسرت که زیر ز می است %~% دل خاک پر حسرت آدمی است # 35 همه سرو بالاست در زیر خاک %~% چو گل کرده پیراهن عمر چاک # 36 زمانه بر آمیخت چون گل به گل %~% تن نازنینان چین و چگل # 37 به هر پای کان می‌نهی بر گذر %~% سر سرفرازی است آهسته‌تر # 38 نگوئی که خاکش بفرسوده است %~% که او نیز چون تو کسی بوده است # 39 کجا آن جوانان نو خاسته %~% کجا آن عروسان آراسته # 40 کشیدند در پرده خاک‌رو %~% جهان داد بر بادشان رنگ و بو # 41 بهار آمد و خاک را کرد باز %~% زمین را به صحرا در افکند راز # 42 ز مهد زمین هر پری طلعتی %~% برون آمد امروز در صورتی # 43 شکوفه چو نازک تن سیمبر %~% ز صندوق چوبین برون کرده سر # 44 بنفشه است مشکین سر زلف یار %~% بریده ز یار خودش روزگار # 45 چو زلفش از آن رو سرافکنده است %~% بخاک سیه در پراکنده است # 46 بر آنم که سوسن پریزاده‌ای است %~% زبان آور و خوب آزاده‌ای است # 47 زبان دارد اما ز راه کهن %~% اجازت ندارد که گوید سخن # 48 سهی سرو یاری نگاری است چیست %~% که بر جویبار از روان دست شست # 49 هوای خرامیدن است اندر او %~% به دستان ولی سرو را پای کو # 50 بر آن گلرخان نوحه‌گر شد سحاب %~% بدیشان همی بارد از دیده آب # 51 کجا آن رخ ناز پروردشان %~% بیا این زمان بین گل زردشان # 52 اجل بر سمن خاکشان بیخته %~% چو گل نازک اندامشان ریخته # 53 وگرنه خروشیدن مرغ چیست %~% نگویی که این نالش از بهر کیست # 54 چرا لاله را بهر خون جوشیده‌ است %~% بنفشه کبود از چه پوشیده است # 55 چرا باد در خاک غلطان شود %~% چرا آب گریان و نالان شود # 56 ms42 به مقدار خود هریکی را غمی است %~% دلی نیست کو خالی از ماتمی است # 57 که باشد که از دوری دل گسل %~% نگرید مگرسنگ پولاد دل # 58 خطا می‌کنم سنگ را نیز هم %~% دمی چشم‌ها نیست خالی زنم # 59 اگر شمع بینی بدانی یقین %~% که می‌سوزد از فرقت انگبین # 60 به خونابه رخسار از آن شست لعل %~% که خواهد جدایی ز کان جست لعل # 61 دل نافه ز آن روسیه گشت و ریش %~% که خواهد بریدن ز دلدار خویش # 62 صبا گفت با نافه مشک چین %~% که بهر چه خون می‌خوری چون چنین # 63 جهان پروریدت به خون جگر %~% شدی پیش اهل جهان معتبر # 64 چرا دل سیاهی و خون می‌خوری %~% به خون جگر چون بسر می‌بری # 65 به باد صبا گفت در نافه مشک %~% که از هجر شد بر تنم پوست خشک # 66 از آن در دلم شد سیاهی پدید %~% که نافم جهان بر جدایی برید # 67 هنوز آن زمان در شکم خون خورم %~% که دور فلک برد از مادرم # 68 صبا گفتش ای نافه مشک بس! %~% دم اندر کش ارچه تویی خوش نفس # 69 جهان گرچه از یار خویشت برید %~% تو را این بزرگی ز هجران رسید # 70 گول کهنه‌ای داشتی درختا %~% ز دیبای چین داری اکنون قبا # 71 گهی شاهدان از نسیم تو مست %~% گهی با بتان در گریبانت دست # 72 تو را خود بس است این قدر عیب و عار %~% که افکند مادر به صحرایت خوار # 73 اگر بیش ازین غرق خون آمدی %~% شدی پاک و ز آهو برون آمدی # 74 به باد صبا گفت مشک ختن %~% که این قصه باد است از آن دم مزن # 75 اگر چه مرا حرمت اینجاست بیش %~% ولیکن خوشا صحبت یار خویش # 76 که در خانه با یار خوردن جگر %~% به است ز شکر در مقامی دگر # 77 به نرگس نگر کز گلش بر کنند %~% ز سیم و زرش فرش ms43 و بستر زنند # 78 فراق دیار و هوای وطن %~% کند کاخ زرینش بیت الحزن # 79 غریبی نه رنگش گذارد نه روی %~% به باد هوایش دهد رنگ و بوی # 80 همان شوق مسکن بود در سرش %~% بود کوخ خود به ز کاخ زرش # 81 به نار حجیم از کسی خوی کرد %~% بود بر دلش باد فردوس سرد # 82 سمندر که او دل بر آتش نهاد %~% نسیم سمن بر دلش هست باد # 83 ز یاران جدایی مکن بی‌سبب %~% که هجر است بی‌اختیار از عقب # 84 تن از چاره هجر بیچاره گشت %~% ز رنج بریدن دلش پاره گشت # 85 نخواهی که گردی به هجران اسیر %~% برو هیچ پیوند با کس مگیر # 86 تو خود باش همراز و دمساز خویش %~% مکن دیگران را تو انباز خویش # 87 نیابی به از جان خود همدمی %~% نبینی به از خویشتن محرمی # 88 که با دوست یاری اگر دل نهد %~% وگر جان دهد زو دلش چون رهد # 89 به شمشیر گاه جوانی ز جان %~% بریدن بود بهتر از دوستان # 90 شنیدم که صاحبدلی وقت گشت %~% به دکانچه درزییی بر گذشت # 91 در آن حالت او جامه‌ای می‌درید %~% خورش دریدن به گوشش رسید # 92 بنالید صاحبدل از ناله‌اش %~% ز مژگان روان شد به رخ ژاله‌اش # 93 بر آورد افغان که آه از فراق %~% جهان گشت بر دل سیاه از فراق # 94 جدایی تن از جان جدا می‌کند %~% جدایی چه گویم چه‌ها می‌کند # 95 ببینید تا این دو سه پود و تار %~% چه فریاد بر خویشتن می‌زنند # 96 از اینجا نظر کن به حال دو دوست %~% به هم بوده یک چون مغز و پوست # 97 دو نازک دو همدم دو هم خوی گل %~% مصاحب چو رنگ گل و بوی گل # 98 در آن روز بی‌اختیاری نگر %~% که شان دور باید شد از یکدیگر # 99 جهانا ندانم چه آیین تو است %~% چه بنیاد بر مهر و بر کین تو است # 100 ms44 که سرو سهی را در آری به ناز %~% کنی سر بلندش به عمر دراز # 101 ز بیخ و بنش ناگهان برکنی %~% کنی سرنگونش به خاک افکنی # 102 اگر مرگ را آوری در نظر %~% حقیقت جدایی است از یکدگر # 103 مه و مهر از آنرو گرفته دلند %~% که هر ماهی از یکدگر بگسلند # 104 ثریا بود جمع دانی چرا %~% که از جمع او کس نگردد جدا # 105 به خورشید گفتم که درگاه بام %~% زخت از چه چون گل شود لعل فام # 106 چرا می‌شوی آخر زود زرد %~% چو برگ رزان از دم باد سرد # 107 دمی چهره‌ات ارغوانی بود %~% گهی چون رخم زعفرانی بود # 108 چو بشنید رخساره پرتاب کرد %~% دو چشم از ستاره پر از آب کرد # 109 جوابیم گرم از سر مهر گفت %~% به مژگان اندیشه از دل برفت # 110 که هر صبحدم چشم من می‌جهد %~% ز دیدار یاران خبر می‌دهد # 111 به روی عزیزان این انجمن %~% رخم سرخ و روشن شود چشم من # 112 شبانگه که آید زمان فراق %~% که بادا سیه دودمان فراق # 113 شود چشمه بخشت من تیره آب %~% نه توش و توانم بماند نه تاب # 114 ز بیم جدایی غمی می‌شوم %~% به خود زرد و لرزان فرو می‌روم # 115 جهان را جفا و ستم رسم و خوست %~% نخواهد وفا کرد با هیچ دوست # 116 کدامین گل تازه از خاک زاد %~% که آخر زمانه ندادش به باد # 117 سهی سرو گشت از هوا سر بلند %~% در آخر ز پا هم هوایش فکند # 118 کجا آن چو گل نازکان چگل %~% که اکنون چخ رخسار ایشان چه گل # 119 بسا سرو کان گشت با خاک راست %~% بس آب حیاتا که آن خاک راست # 120 بسا سرو بالا که زیر ز می است %~% دل خاک بر حسرت آدمی است # 121 بغایت شبیه است نرگس به دوست %~% که زرین قدح مانده از چشم اوست! # 122 خوشا لاله و چهره فرخش ms45 %~% که دارد نشانی ز خال رخش # 123 شب تیره چون زنگی بسته لب %~% گشادم زبان را و گفتم به شب # 124 که بهر چه چون صبح خندان شود %~% ستاره ز روی تو ریزان شود # 125 بغایت سیه کاسه‌ای در سحر %~% چو چشمم چه ریزی به دامان گهر # 126 شب تیره گفتا که باید مرا %~% سحرگه شدن زین شبستان جدا # 127 ز سودای یار و فراق دیار %~% به وقت سحر می‌شوم اشکبار # 128 ستاره خود از جای خود چون رود %~% سرشک است کز چشم من می‌رود # 129 سحر وقت اسفار و رحلت بود %~% از آن در سحر مرغ نالان شود # 130 از آن در سحر کوس دارد فغان %~% ز چشم هوا اشک باشد روان # 131 به گاه وداع دیار از حزن %~% کدامین سیه دل نگرید چو من # 132 شب مرگ روز فراق است و بس %~% که روز جدایی مبیند کس # 133 چه خوش گفت دانای هندوستان %~% که هرگز مرا با کسی در جهان # 134 نخواهم که هیچ آشنایی بود %~% مبادا که روزی جدایی بود # 135 فراق از نبودی نمردی کسی %~% جفای محبت نبردی کسی # 136 ز کشته دل خاک پر خون شدست %~% از آن خون رخ لاله گلگون شده است # 137 گرانمایه گنجی است این آدمی %~% دریغ این چنین گنج زیر زمی # 138 ز حسرت که دارد زمین در درون %~% کناره ندارد که آید برون # 139 به هر گل که برکرده از گل سر است %~% هزاران سمن رخ به زیر اندر است # 140 شبی می‌شنیدم که با جان بدن %~% همی گفت در زیر لب این سخن # 141 که ای نازنین مونس و همنفس %~% تو دانی که غیر از توام نیست کس # 142 ز خاک سیاهم تو برداشتی %~% گلین خانه‌ام را تو افراشتی # 143 منم خاک و از صحبتت زنده‌ام %~% چو دور از تو باشم پراکنده‌ام # 144 به هم سالها عیش‌ها رانده‌ایم %~% بسی دست عشرت برافشانده‌ایم # 145 تو را من به صد ms46 ناز پرورده‌ام %~% دمی بی تو خود بر نیاورده‌ام # 146 من و تو دو هم صحبت و مونسیم %~% چو رفتیم کی باز با هم رسیم # 147 تو آب حیاتی و من خاک تو %~% غباری ز من بر دل پاک تو # 148 چو تو رفته باشی برون زین مغاک %~% چه من پیشت آنگه چه یک مشت خاک # 149 مرا از تو هرگز رهایی مباد %~% میان من و تو جدایی مباد # 150 تن این راز می‌گفت در گوش جان %~% چو بشنید دادش جوابی روان # 151 که ما هردو از یک شکم زاده‌ایم %~% به هم هریک از جایی افتاده‌ایم # 152 مرا سربلندی ز پستی توست %~% همین پایه از زیر دستی توست # 153 من این حال خوش از بدن یافتم %~% ز پهلوی تست آنچه من یافتم # 154 اگرچه بر آرد سپهرم ز تو %~% کجا برکند بیخ مهرم ز تو # 155 تو را حق نعمت بسی بر من است %~% مرا حق سعی تو در گردن است # 156 چو ما روزگاری به هم بوده‌ایم %~% به اقبال یکدیگر آسوده‌ایم # 157 نباشد عجب گر بنالم ز غم %~% که سخت است بر ما بریدن ز هم # 158 کنون ما که از هم جدا می‌شویم %~% به منزلگه خویشتن می‌رویم # 159 جدایی ضروریست معذور دار %~% که ما را در این نیست هیچ اختیار # 160 قضا چون در آشنایی گشاد %~% اساس جهان بر جدایی نهاد # 161 خدای جهان است بی‌یار و جفت %~% کسی را بر این در جهان نیست گفت # 162 در اندام خود بنگر اول ببین %~% که از هم جدا ساخت جان آفرین # 163 دو چشم تو را هردو چون فرقدان %~% حجابی عجب بینی اندر میان # 164 به غیر از دو ابرو که پیوسته‌اند %~% به پیشانی آن نیز بر بسته‌اند # 165 دو گوشند در گوشه‌ای هر یکی %~% تعاقب ندارد یکی بر یکی # 166 دو دست و دو پا را همین صورت است %~% مراد آنکه بنیاد بر فرقت است # 167 مه و خور ms47 دلیل تو روشن بسند %~% که هر ماه یکبار با هم رسند # 168 نهاده شب اندر پی روز سر %~% نبینند هرگز رخ یکدیگر # 169 چنین گفت یک روز نوشیروان %~% به موبد که ای پیر روشن روان # 170 من اندر جهان از سه چیزم به رنج %~% کز آن بر دلم سرد شد تاج و گنج # 171 یکی مرگ کز وی شود روی زرد %~% دوم زن که ننگ اندر آرد به مرد # 172 سوم علت آز و رنج و نیاز %~% کزو جان به رنج است و تن در گداز # 173 چنین داد پاسخ که ای شهریار %~% نگر تا نداری تو این هرسه خوار # 174 اگر ز آنکه رن نیستی در جهان %~% نبودی چو تو شاه روشن روان # 175 قباد از جهان را بپرداختی %~% تو تاج شهی را بر افراختی # 176 مرا گر نبودی به تختت نیاز %~% چرا بردمی پیش تختت نماز # 177 حکیمی که جان و جهان آفرید %~% زمین گسترید و زمان آفرید # 178 یقین دان که هر چیز کو ساخته است %~% به حکمت حکیمانه پرداخته است ~~PageV01P14 # 1 الا ایکه داری امید وصال %~% به یکبارگی از جدایی مثال # 2 فراق و وصال است عیش و اجل %~% در این هردو هستند یاس و امل # 3 امید وصال است در اشتیاق %~% ولی در وصال است بیم فراق # 4 امید نعیم است و بیم جحیم %~% به هر حال امید بهتر که بیم # 5 فراق است مشاطه روی عشق %~% نهد بر رخ شاهدان موی عشق # 6 شب تیره را هست امید بام %~% ولی بام را در کمی است شام # 7 اگرچه وصال است خوش بر مذاق %~% نیرزد به تلخی روز فراق # 8 دلا گر نه تلخی هجران بدی %~% کجا لذت وصل پیدا شدی # 9 مراد از دلارام عشق است و بس %~% ز وصلت شود که هوی و هوس # 10 جدایی کند عشق را تیزتر %~% بود خنجر هجر خون ریزتر # 11 لب وصل شیرین کند کام دل %~% حرام ms48 است بر عاشق آرام دل # 12 کمال ات مر عاشقان را وصال %~% جدایی جهان را بر آرد کمال # 13 مجو آنچه کام تو حاصل کند %~% ز چیزی که مقصود باطل کند # 14 جوانی جوانبخت و خورشید چهر %~% شنیدم که بام مه رخی داشت مهر # 15 چو مژگان خود در تمنای او %~% همی ریخت گوهر به بالای او # 16 شب و روز از مهر چون ماه و خور %~% فشاندی بر آن ماهرو سیم و زر # 17 نصیبی ازو جز خیالی نداشت %~% مرادی به غیر از وصالی نداشت # 18 گل اندام دامن از او می‌کشید %~% بر او سایه سروش نمی‌گسترید # 19 چو نرگس نمی‌کرد در وی نظر %~% سر اندر نیاورد با او به زر # 20 خراباتی بی‌سر و پا و مست %~% به یکبارگی داده طاقت ز دست # 21 به سودای دلدار دل بسته داشت %~% ز هجران رویش دلی خسته داشت # 22 بدان سرو سیمین هوایی نمود %~% به آتش هوا بیشتر میل بود # 23 نمی‌جست جز عشق کامی ز دوست %~% از او خواست مغز حقیقت نه پوست # 24 چو باز آید آب وصالش به جو %~% فرو می‌رود آتش تیز او # 25 یکی کرد از آن ماه پیکر سوال %~% که با من بگو ای جهان جمال # 26 جوانی بدین حسن و رای و خرد %~% که هر موی او دل به جایی خرد # 27 چراش آنچنان خوار بگذاشتی %~% سر ناسزایی برافراشتی # 28 نگارین صنم خوش جوابیش گفت %~% به الماس یاقوت در نوش سفت # 29 که من همچو خورشیدم و چون هلال %~% نمی‌جوید از من بجز اتصال # 30 جوان همچو بدر است و من خور مثال %~% نمی‌جوید از من جز از اتصال # 31 ز دوری من گرچه کاهد چو ماه %~% در آخر به وصلم پناهد چو ماه # 32 همین کاجتماعی فتد بعد ازآن %~% از آن نور مهرش نماند نشان # 33 ولی می‌کند این پراکنده حال %~% ز من نور مهرش طلب چون هلال # 34 ز من هر ms49 زمانی شود دورتر %~% درونش ز عشق است مهجورتر # 35 همین تا کند مهر کارش تمام %~% از او نور خواهند مردم بوام # 36 چو می‌گر چه تلخ است طعم فراق %~% ازو شکرین است جان را مذاق # 37 به خسرو لب لعل شیرین رسید %~% ولی لذت عشق فرهاد دید # 38 به پولاد فرهاد خارا شکافت %~% مراد دل خود در آن سنگ یافت # 39 همه روز خسرو پی وصل تاخت %~% خنک جان آن کس که با هجر ساخت # 40 کسی دولت کعبه عشق دید %~% که رنج بیابان هجران کشید # 41 از آن نیست در عشق خسرو قوی %~% که می‌جست در عاشقی خسروی # 42 ز پرویز فرهاد از آن بر گذشت %~% کزین پیر فرهاد کش درگذشت # 43 یکی گفت مجنون چو مجنون شدی %~% سرو سرور عاشقان چون شدی # 44 بود بخت عاشق ز وصل حبیب %~% از این قسم هرگز نبودت نصیب # 45 شود کار عاشق ز صحبت تمام %~% تو را یار هرگز نبخشید کام # 46 بس آشفته می‌بینم این کار تو %~% چرا شد چنین گرم بازار تو # 47 چنین داد پاسخی که من اتصال %~% نجستم ز معشوق در هیچ حال # 48 ز لیلی مرا آرزو هجر بود %~% در عشق بر من ز هجران گشود # 49 اگر دیگری وصل جوید ز دوست %~% مراد من از دوست سودای اوست # 50 مبارک زمانس است دور وصال %~% به شرطی که افزون بود اتصال # 51 دل ار قیمت هجر بشناختی %~% به وصل از فراقش نپرداختی # 52 نگویی که دل خسته‌ام در فراق %~% که با دوست پیوسته‌ام در فراق # 53 ز دوری سخن گشت روز دراز %~% کنون خواهم آمد از راز باز # 54 اگر شرح دوری دهم بر دوام %~% نخواهد شد این قصه هرگز تمام # 55 نگویم که سلمان تویی کم ز کم %~% گرفتم که بیشی ز هوشنگ و جم # 56 بین تا از آن پایه سروری %~% چه بردند ایشان تو نیز آن بری # 57 اگر نردبانی نهی بر فلک ms50 %~% به قصر فلک بر شوی چون ملک # 58 از آن قصر دوران به زیر آردت %~% چو آهو به چنگال شیر آردت # 59 اگر شیر یا اژدهایی به زور %~% سرانجام خواهی شدن صید گور # 60 اگر خواجه‌ای ور امیر اجل %~% نیابی رهایی ز تیر اجل # 61 اگر رستمی و خود بمردی و نام %~% وگر زال زر هستی از تخم سام # 62 مبین تا که بختت فزون می‌شود %~% ببین تا سرانجام چون می‌شود # 63 مجو کام کاین جایگه کام نیست %~% سفر کن که اینجای آرام نیست # 64 اقامت چه سازی بدر می‌روی %~% از اینجا به جای دگر می‌روی # 65 چرا خفته‌ای خیز کاری بساز %~% که خود در پی تست خوابی دراز # 66 چه می‌آیی ای دل بدین خوان فرو %~% که می‌آید این خان ویران فرو # 67 چنان زی که در راحت آباد جان %~% بر آسایی از رحمت آن جهان # 68 الی به خاصان درگاه تو %~% تن و جان فدا کرده در راه تو # 69 به عرفان معروف سر سری %~% که پایان کارم به خیر آوری PageV01P15 ms51