######OpenITI# #META# title: jamshidukhurshid #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/salman/jamkhor/ #META#Header#End# # 1 الهی پرده پندار بگشای %~% در گنجینه اسرار بگشای # 2 تو ما را وا رهان از مایی خویش %~% که غیر از ما حجابی نیست در پیش # 3 تو کار ما به لطف خویش بگذار %~% به کار خویش ما را باز مگذار # 4 که کاری کان سزاوار تو باشد %~% نه کار ماست هم کار تو باشد # 5 دل ز نگار خوردم را صفا بخش %~% مرا آیینه معنی نما بخش # 6 ز ما نفس بد ما را جدا کن %~% دل بیگانه با خویش آشنا کن # 7 نهفتی از سخن صد گنج در من %~% در گنج سخن بگشای بر من # 8 به لطفت شربتی در کام ما ریز %~% ز جامت جرعه‌ای در جام ما ریز # 9 نسیمی از گلستان خودم بخش %~% چراغی از شبستان خودم بخش # 10 به حسن نظم چون دادی نظامش %~% کنون زیب و بهایی ده تمامش # 11 زر کان مرا پاک و عیان کن %~% به نام شاه در عالم روان کن # 12 خداوندا تو آن داری دین را %~% پناه افسر و تخت و نگین را # 13 که او امروز گیتی را پناه است %~% خلایق را هم او امیدگاه است # 14 به لطف از سایه خویش آفریده %~% جهان در سایه او آرمیده # 15 همیشه بر سران سردار می دار %~% ز تاج و تخت برخوردار می دار # 16 به عدل او جهان را شاد گردان %~% درون‌های خراب آبادگردان # 17 درونش مهبط انوار خود ساز %~% زبانش مظهر اسرار خود ساز # 18 همان ران بر دل و دست و زبانش %~% که باشد سود در هر دو جهانش # 19 به نیکان ملک او معمور می‌ دار %~% بدان را از در او دور می‌ دار # 20 به عونش ربع مسکون را امان ده %~% سکون فتنه آخر زمان ده PageV01P001 # 1 به نام آنکه این دریای دایر %~% ز عین عقل اول کرد ظاهر # 2 عیان شد عین عقل از قاف قدرت %~% سه جوی آورد اندر باغ فطرت # 3 ms001 درخت نور چشم جان برافراخت %~% همای عشق بر سر آشیان ساخت # 4 دهد بر جویبار چشم احباب %~% ز عین عشق بیخ حسن را آب # 5 دو عالم ذره است و مهر خورشید %~% دل رست انگشتری و عشق جمشید # 6 سرای روح کرد این خانه گل %~% خورای عشق گشت این خانه دل # 7 حصار جسم را از آب و گل ساخت %~% به چندین مهره دیوارش برافراخت # 8 فراوان شد اساس شخص آدم %~% به پشتیوان این گل مهره محکم # 9 به قدرت راست کرد این خانه گل %~% سه حاکم را در آنجا ساخت منزل # 10 که دل را تکیه‌گاه از راست تا راست %~% مقام قلب کرد از صدر چپ و راست # 11 چو جسمی بارگاه هفت تو زد %~% دل آمد خیمه بر پهلوی او زد # 12 خرد را کو دماغی داشت در سر %~% از این هر دو مقامی داد برتر # 13 مزین کرد لطفش سرو قامت %~% به حسن اعتدال استقامت # 14 که از صنعش کند درخواست شاهد %~% که انسان را ز سر تا پاست شاهد # 15 هر آنچ از گوهر خاک آفریدست %~% تو پاکش بین که پاکش آفریدست # 16 همه پاک آمدسم از عالم غیب %~% ز کج بینی ما پیدا شد این عیب # 17 ز مینا خسروانی قصری افراخت %~% به شیرین کاری او را بیستون ساخت # 18 میان حقه فیروزه پیکر %~% معلق کرد صنعش چار گوهر # 19 فلک پیمانه فضل نوالش %~% جهان پروانه شمع جلالش # 20 به دیوان ازل حکمش نشسته %~% همه کون و مکان را جمع بسته # 21 برانده چرخ و باقی کرده پیدا %~% ز کل من علیهادفان یبقی # 22 حریر لاله و گل را به شب ماه %~% ز صنعش داده حسن صبغه الله # 23 به تاب خیط شمس و سوزن خار %~% بدوزد قرطه زربفت گلزار # 24 ز زرین نشتر خورشید تابان %~% گشاید خون یاقوت از لب کان # 25 شکر را در میان نی نهان کرد %~% به چندیش قلم شرح و ms002 بیان کرد # 26 سپارد ماهئی را مهر جمشید %~% به خرچنگی رساند تخت خورشید # 27 به کرمی داد از ابریشم کناغی %~% به کرمی می‌دهد در شب چراغی # 28 قمر با این همه کار و کیایی %~% بود هر مه شبی بی‌روشنایی # 29 به موشان جبه سنجاب بخشد %~% کولها در پلنگ و شیر پوشد # 30 به بوئی کو کند در نافه افزون %~% کند آهوی مشکین را جگر خون # 31 قبایی از برای غنچه پرداخت %~% دگر بشکافت آن را پیرهن ساخت # 32 خرد را کار با کار خدا نیست %~% کسی را کار با چون و چرا نیست # 33 فلک را با چنین کاری چه کار است %~% همه کاری به حکم کردگار است # 34 اگر بودی فلک را اختیاری %~% گرفتی یک زمان برجا قراری # 35 ز ما در کار خود حیران‌تر است او %~% ز ما صد بار سرگرددان‌تر است او # 36 خرد در کار خود سرگشته رائی است %~% فلک در راه او بی‌دست و پائی است # 37 صفات او ز کیف و کم فزونست %~% فلک چون حلقه بیرون در بود PageV01P002 # 1 ای در هوای معرفت قدرتت چو باز %~% سیمرغ چشم بازو خرد چشم دوخته # 2 در شهپر جلال تو ارباب بال را %~% پرهای فکر ریخته و بال سوخته # 3 گردون به طوق شوق تو گردن افراخته %~% آتش به داغ طوع تو خود را فروخته # 4 لطفت به یکدم و هم قهرت به یک نفس %~% باغ بهشت و آتش دوزخ افروخته ~~PageV01P003 # 1 ز رحمت انبیا را آفریده %~% وز ایشان مصطفی را برگزیده # 2 امام سیصد و شصت و شش اخبار %~% سپهر هر دو شش ماه ده و چار # 3 شهشنشاه سریر ملک لولاک %~% سوار عرصه میدان افلاک # 4 محمد عالم علم یقین است %~% محمد رحمه للعالمین است # 5 به معنی قره العین دو عالم %~% به صورت پشت و روی نسل آدم # 6 ز فتح مقدمش در طاق کسری %~% بسی کسر آمده وانگه چو کسری # 7 همان ms003 دم آتش کفر از جهان جست %~% زمین از موج سیلاب بلا رست # 8 به دارالملک سلمان آن فرو مرد %~% زمین شهر ما این را فرو برد # 9 گهی جبریل باشد میر بارش %~% زمانی عنکبوتی پرده دارش # 10 شد از شوق بنانش لاغر و زرد %~% قلم کو چون قمر شق قصب کرد # 11 بنانش تیف بر گردون کشیده %~% به ایمانی صف مه بر دریده # 12 کسی کو داشت در تن گوهر بد %~% چو تیغ انصاف او بر گردنش زد # 13 کس او کی تواند کرد تقبیح %~% که آرد سنگ خارا را به تسبیح # 14 کجا برد براق او منازل %~% خر عیسی فتد با بار در گل # 15 اگر گوید کسی کاندر رهی خر %~% رود با مرکب تازی زهی خر! # 16 کلیم آنجا که معجز را بیان کرد %~% دو و دو چشمه از سنگی روان کرد # 17 کجا احمد زند بر آب رنگی %~% کلیم آنجا بود بی‌آب و سنگی # 18 کجا ساییده چترش سر بر افلاک %~% به جای سایه مهر افتاده بر خاک # 19 گهی سر در گلیم فقر برده %~% گهی این اطلس خضرا سپرده PageV01P004 # 1 شاهی که به نعلین رخ مه آراست %~% گشت از قدمش پشت کج گردون راست # 2 بر حسن مه چارده انگشت نهاد %~% مه را بشکست وز آن شب انگشت نماست ~~PageV01P005 # 1 در آن شب در سرای ام هانی %~% روان شد سوی قصر لا مکانی # 2 براق برق سیر آورد جبریل %~% که جوزا را غبارش کرد تکحیل # 3 نشست احمد بر آن برق قمر سم %~% چو جرم شمس بر چرخ چهارم # 4 براق اندر هوا شد چون شهابی %~% نبی بر پشت او چون آفتابی # 5 چو از بیت الحرام احمد سفر کرد %~% به سوی مسجد الاقصی گذر کرد # 6 خطاب آمد ز سلطان عطا ده %~% که سبحان الذی اسری به عبده # 7 خیال فکر و عقل و روح را مان %~% به صحرای درون تنها برون راند # 8 قدم ms004 بر باب هفتم آسمان زد %~% وز آنجا شد علم بر لامکان زد # 9 براق و جبرئیل آنجا بماندند %~% به خلوت خواجه را تنها بخواندند # 10 چو تیر غمزه در یک طرقوا گویان ملایک %~% رسید از خوابگه تا قاب قوسین # 11 ز حضرت خلعت لولاک پوشید %~% رحیق جام اعطیناک نوشید # 12 ملایک پرده‌ها را بر گرفته %~% نبی را صحبتی خوش درگرفته # 13 ز دیوان الهش هشت جنت %~% ببخشیدند و کرد از آنجا باز گردید # 14 به یاران از ماتع آن جهانی %~% کلید جنت آورد ارمغانی PageV01P006 # 1 ای ممکن دست قدرت بر بساط لامکان %~% منتهای سدره اول پایه‌ات از ~~نردبان # 2 کرده همچون آستین غنچه و جیب چمن %~% مجمر خلقت معطر دامن آخر زمان # 3 تکیه‌گاهت قبه عرشست و مرقد زیر خاک %~% بر مثال آفتابست این و روشنتر ~~از آن # 4 آفتاب اندر چهارم چرخ می‌تابد ولی %~% خلق می‌بینند کاندر خاک می‌گردد ~~نهان # 5 گاه بر بالای گردونی و گه در زیر چرخ %~% آفتاب عالم افروزی و ابرت ~~سایه‌بان # 6 شمع جمع انبیا چشم و چراغ امتی %~% ز آن زبانت مظهر آیات نورست و دخان # 7 خاک مسکین از لباس سایه‌ات محروم ماند %~% خاک باری چیست تا تو سایه ~~اندازی بر آن # 8 جای نعلین نبی بر طور در صف نعال %~% بود چون کار نبوت بد بدست دیگران # 9 باز شد تاج سر عرش و چنین باشد چنین %~% لاجرم وقتی که پای خواجه باشد ~~در میان # 10 کعبه صورت اگر برخیزد از ناف زمین %~% بعد از این گردد زمین بر پای ~~همچون آسمان PageV01P007 # 1 درودی بی‌شمار از رب ارباب %~% بر احمد باد و بر آل و بر اصحاب # 2 پناه خسروان و شهریاران %~% سر و تاج سران و تاجداران # 3 اساس خطه دین باد دایم %~% به عون و عدل شاهنشاه قایم # 4 سکندر رایت جمشید شوکت %~% فریدون زینت و پرویز طلعت # 5 بسیط عالم شاهی گرفته %~% ز اوج ماه تا ماهی گرفته ms005 # 6 جبینش مظهر آیات شاهی %~% ضمیرش مهبط نور الهی PageV01P008 # 1 داور دنیا معز الدین حق سلطان اویس %~% آفتاب عدل پرور سایه پروردگار # 2 آن شهنشاهی که رای او اگر خواهد دهد %~% چون اقالیم زمین اقلیم گردون ~~را قرار # 3 بنامیزد چو آفریدون و هوشنگ %~% ز سر تا پا همه هوشست و فرهنگ # 4 طراز طرز شاهی می‌طرازد %~% سر دیهیم و افسر می‌فزاند # 5 ز مار رمح او پیچان دلیران %~% ز مور تیغ او دلخسته شیران # 6 هلال فتح نعل ادهم اوست %~% شب و روز سعادت پرچم اوست # 7 ز یاجوج ستم گشته است آزاد %~% که تیغش در میان سدیست پولاد # 8 ظفر در آب تیغش غوطه خورده %~% سر بدخواه آب تیغ برده # 9 به جای زر ز آهن دارد افسر %~% ز پولادش بود خفتان چو گوهر PageV01P009 # 1 شاهی که در بسیط زمین حکم نافذش %~% جذر اصم ز صخره صما شنیده‌اند # 2 صد نوبت از سیاهی گرد سپاه او %~% این اشهبان توسن گردون رمیده‌اند # 3 تن جامه‌ایست خرقه جسم مخالفش %~% کان جامه را به قد حسامش بریده‌اند # 4 آنجم ندیده‌اند در آفاق ثانیش %~% ور ز آنکه دیده‌اند یکی را دو ~~دیده‌اند # 5 آن سایه عنایت یزدان که وحش وطیر %~% در سایه عنایت او آرمیده‌اند # 6 در آفتاب گردش ازین سایه کی فتاد %~% تا سایبان سبز فلک گستریده‌اند # 7 در کار زر به دور کفش خیره مانده‌ام %~% تا آن دو روی را به چه رو بر ~~کشیده‌اند # 8 سرویست سر فراز به بستان سلطنت %~% کان سرو را ز عقل و روان آفریده‌اند # 9 ماران رمح سینه اعدا ز دست او %~% سوراخ کرده‌اند و بدو در خزیده‌اند ~~PageV01P010 # 1 سحرگاه ازل کز پرده عرض %~% قضا می‌داد نور و سایه را عرض # 2 قدر بنوشت بر اطراف چترش %~% که السلطان ضل الله فی الارض # 3 خرد گرد فلک چندانکه گردید %~% کسی بالاتر از چترش نمی‌دید # 4 فلک را گفت بردی ای کمان قد %~% چو ابروی ms006 بتان پیشانی از حد # 5 تنزل کن ز جای خویش زیرا %~% که ضل چتر سلطانیت اینجا # 6 چرا بالا نشستی گفت از آن رو %~% که او چشم جهانست و من ابرو ~~PageV01P011 # 1 بجز از آتش دراز زبان %~% بجز از خامه زبان کوتاه # 2 کس نیارست کرد در عالم %~% دو زبانی و سرکشی با شاه # 3 لاجرم خاکسار و سرگردان %~% آن به تون رفت و این به آب سیاه # 4 در آن اندیشه مه بگداخت تن را %~% که بندد بر سمندش خویشتن را # 5 خیالی چند کج باشد کزین عار %~% توان بستن بر اسب او به مسمار # 6 عقابش را چو شد زاغ کمان جفت %~% به وصف الحال نیز این شعر می‌گفت: ~~PageV01P012 # 1 روز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر %~% قبه سیمین ماه بر سپر آفتاب # 2 گاه ز فیض کفش خاک مرصع بساط %~% گاه ز گرد روز معنبر نقاب # 3 کی شودش همعنان خیل ملک چون نداشت %~% پایه پهلو زدن ماه نوش در رکاب # 4 ای کف خنجر کشت کرده ز جان صد هزار %~% خصم جگر تشنه را سیر به یک قطره ~~آب # 5 رای تو بر آسمان بارگهی زد که هست %~% بافته از قطب میخ تافته صبحش ~~طناب # 6 حمله قهر تو ساخت زهره شیران تباه %~% آتش تیغ تو کرد گرده گردان کباب # 7 در عجبم تا چرا کرد به دوران تو %~% صدمه باران و باد گنبد گل را خراب # 8 فتنه بیدار را عدل تو در خواب کرد %~% فتنه نبیند دگر چشم جهان جز به ~~خواب # 9 کرده به زخم زبان سرزنش سرکشان %~% تیغ جهانگیرت آن هندوی مالک رقاب # 10 خرد کو هست عالم را آب و جد %~% چو طفلان بیش رایت خوانده ابجد # 11 تو خورشیدی و تختت چرخ چارم %~% چهارش پایه چار ارکان عالم ~~PageV01P013 # 1 طاووس روز تا ز افق جلوه می‌کند %~% شاها همای رای تو دولت شکار باد # 2 این روزگار و دایره لاجورد ms007 را %~% دایم به گرد نقطه چترت مدار باد # 3 هر خلعت مراد که ‌می‌بخشد آسمان %~% از جامه خانه کرمت مستعار باد # 4 خورشیدت از شمار غلاماندرگه است %~% بر در تر از غلام چنین صد هزار باد # 5 گر ماه بر خلاف مرادت کند مدار %~% چون دست زهره پای قمر در نگار باد # 6 ماه قدح چو دور کند در سرای عیش %~% ناهید خوش سرای ترا پرده‌دار باد # 7 هر کس که در یمین تو چون تیغ راسخ است %~% دایم چو خاتم تو به زر در ~~یسار باد # 8 تا هست کرد این مدر افلاک را مدار %~% دور تو چون مدار فلک برقرار باد # 9 بی گرد فتنه دامن آخر زمان بچین %~% وصل قبای دولت این روزگار باد # 10 با اینکه نیست مثل من امروز بلبلی %~% چون من بهار مدح ترا صد هزار ~~باد # 11 مرا یک روز شاهنشاه عالم %~% چراغ دودمان نسل آدم # 12 محیط مکرمت گردون همت %~% جهان سلطنت خورشید دولت # 13 سریر آرای ملک اردوانی %~% بهار دولت چنگیز خانی # 14 جهانگیر و جهانبخش و جوانبخت %~% که برخوردار باد از تاج و از تخت # 15 فرستاد و به خلوت پیش خود خواند %~% به عادت پیش تخت خویش بنشاند # 16 ز سلک نظم و نثر آن بحر ز خار %~% طلب می‌کرد ازین طبع گهربار # 17 چو لعل یار در الفاظ رنگین %~% معانی خویش و باریک شیرین # 18 مرا گفت ای سخنگوی گهر سنج %~% چه پنهان کرده‌ای در کنج دل گنج # 19 کهن شد قصه فرهاد و خسرو %~% بیاور خسروانه نقشی از نو # 20 نماند آن شورش حلوای شیرین %~% بیارامید جوش ویس و رامین # 21 بیاور شاهد عذاری لایق %~% که رمز آب رخ عذار و وامق # 22 درین قرابه‌های سبز زرکار %~% نظامی را سیه شد در شهسوار # 23 رواجی نیست آن سیم کهن را %~% بنامم سکه نو زن سخن را # 24 مرصع ساز تاج و ذکر جمشید %~% منور کن چراغ چشم ms008 خورشید # 25 عذار روشن خورشید عذرا %~% مزین کن به نظمی چون ثریا # 26 جهان را از سخن ده یادگاری %~% ز دستی دیگرش بر نه نگاری # 27 ز عین طبع صافی کن روان بحر %~% در آور هر زمان بحری در آن بحر # 28 ز هر جنسی حکایت در هم آمیز %~% ز هر نوعی غزلهایی نو انگیز # 29 چو این عالی خطاب آمد به گوشم %~% کمر بستند عقل و فکر و هوشم # 30 مرا گفتند: سلمان وقت دریاب %~% که دولت را مهیا گشت اسباب # 31 ادای حق پنجه ساله نعمت %~% اگر داری هوس دریاب فرصت # 32 ز هر طوری سخن با خویش داری %~% ز کان و بحر گوهر بیش داری # 33 به طرز نو معانی را بیان کن %~% طراز دامن آخر زمان کن # 34 ز ششتر تا به شام اندر شکر گیر %~% ز عمان تا بد خشان در گهر گیر # 35 به کلک عنبرین در روز و شب باف %~% حریر شکرین را در قصب باف # 36 ادای شکر همت کرده باشی %~% حق خدمت بجای آورده باشی # 37 در آن ره چون قلم مشیا علی الراس %~% شدم در سخن سفتن به الماس # 38 دل من در حجاب حجره فکر %~% نمی‌کرد آرزو جز شاهد بکر # 39 ز روی آن معانی پرده بگشود %~% کزان معنی کسی را روی ننمود # 40 لباس نظم اگر خوبست اگر زشت %~% به بکری تار و پودش فکر من زشت # 41 نهادم بر کف گیتی نگاری %~% برو بگذاشتم خوش یادگاری # 42 ز گردون بگذرانیدم سخن را %~% بدان حضرت رسانیدم سخن را # 43 نهادم من درین فیروزه مجمر %~% بسی ز انفاس مشکین عود و عنبر # 44 جهان خواهد معطر گشت ازین بوی %~% کنون چندانکه خواهد گشتن این گوی # 45 توقع دارم از هر خرده جویی %~% وز ایشان کز کرم دارند بویی # 46 که گر باری بر آید بوی لادن %~% ازین مجمر بر آن پوشند دامن # 47 به فر دولت دارای عالم %~% طمع ms009 دارم گرین معنی بود کم # 48 کنون خواهم حدیث آغاز کردن %~% در گنج سخن را باز کردن PageV01P014 # 1 خبر دادند دانایان پیشین %~% که وقتی پادشاهی بود در چین # 2 زمانه تابع حکم روانش %~% سلاطین خاک بوس آستانش # 3 رسوم داد و دین بنیاد کرده %~% به داد و دین جهان آباد کرده # 4 به عهدش کس نبودی در همه چین %~% جگر خونین بجز آهوی مشکین # 5 چنان کبک از عقاب آسوده خفتی %~% که باز انگشت بر دندان گرفتی # 6 سپاهش کوه و هامون بر نمی‌تافت %~% عطایش گاو گردون بر نمی‌تافت # 7 به چین خواندندی او را شاه غفغور %~% ولی در اصل نامش بود شاپور # 8 ز فرزند آن شهنشه یک پسر داشت %~% که از جان عزیزش دوست‌تر داشت # 9 همایون کوکبی خورشید جامش %~% فریدون موکبی جمشید نامش # 10 جهان را تازه و نو شهریاری %~% ز جمشید و فریدون یادگاری # 11 چو با تیغ و سنان بودی خطابش %~% که تابش داشتی غیر از رکابش # 12 به روز رزم ره بر چرخ می‌بست %~% چو تیر از دست او مریخ می‌جست # 13 اگر با وی شدی گردون به میدان %~% ربودی گوی گردون را به چوگان # 14 چو کلکش بر حریر آغاز تحریر %~% نهادی پای دل کردی به زنجیر # 15 به دانه مرغ دلها صید می‌کرد %~% به دام عنبرینش قید می‌کرد # 16 ز صبح و شام پود و تار می‌بافت %~% به چالاکی شب اندر روز می‌تافت # 17 چو کان و ابر کار او سخا بود %~% ز سر تا پا همه حلم و حیا بود # 18 عذار او خطی بر گل کشیده %~% حدیثش پرده شکر دریده # 19 چو ابری ابروانش بر گلستان %~% کشیده سایبان‌ها بهر مستان # 20 نبودی روز و شب جز با هنرمند %~% نجوید پر هنر الا هنرمند # 21 همه کس را هنر در کار باشد %~% نخست آنکس که او سردار باشد # 22 نبودی جز نشاط و عیش کارش %~% بجز می خوردن و میل شکارش ms010 # 23 ملک فرمود تا یک شب به باغی %~% که بر هر خار بود از گل چراغی # 24 هزاران بلبل اندر باغ و هر یک %~% گرفته راه عنقا و چکاوک # 25 به صد دستان نواها بر کشیده %~% گل و سوسن گریبانها دریده # 26 به پای سرو سنبل در فتاده %~% بنفشه پیش سوسن سر نهاده # 27 ز مستی چشم نرگس رفته در خواب %~% گرفته عارض گل‌ها ز می تاب # 28 هر آن سازی که دل می‌خواست کردند %~% ز می شاهانه بزمی راست کردند # 29 یکایک را بجای خود نشاندند %~% ندیمان و حریفان را بخواندند # 30 نواهای نی و دف برکشیدند %~% ز هر سو مطربان صف بر کشیدند # 31 مغنی چون نوای عود دادی %~% نوای زهره از قانون فتادی # 32 ظریفان در لطافتهای شیرین %~% ندیمان در حکایتهای رنگین # 33 ز مستی سرو قدان در شمایل %~% به دعوی ماهرویان در مقابل # 34 دماغ حاضران از بوی آن خوش %~% لب شکر لبان را جان بر آتش # 35 عقاب خوش عنان در عین جولان %~% کمیت گرم رو گردان به میدان # 36 نسیم از بوی می افتان و خیزان %~% قدح بر لعل و مروارید ریزان # 37 به جای جرعه جان می‌ریخت ساقی %~% می و جان هر دو می آمیخت ساقی # 38 خروش الصبوح از خاکیان خاست %~% ز رنگین جرعه هر جا بوی جان خاست # 39 وز آن سو ازغنون بلبل آواز %~% ز یک سو در عمل شاهد فتن باز # 40 پرستاران خاص شاه بودند %~% به خوبی هر یکی چون ماه بودند # 41 ز پرها راست کرده قرصه شید %~% عنادل در هوای صوت ناهید # 42 چو در برج چهارم منزل ماه %~% میان چار بالش مسکن شاه # 43 نبود از کامرانی هیچ باقی %~% همه شب بود نوشانوش ساقی # 44 ز خواب خوش گران شد افسر شاه %~% چو خم شد بر کف شب ساغر ماه # 45 همی کردند خود را یک به یک گم %~% حریفان چون به وقت صبح انجم ms011 # 46 ز پیش شاه باقی را براندند %~% ز نزدیکان غلامی چند ماندند # 47 ملک در خواب شد چون چشم خود بست %~% ز جا برخاست ساقی شمع بنشست ~~PageV01P015 # 1 چو روی خود بهشتی دید در خواب %~% روان هر سوی چو کوثر چشمه آب # 2 کنار جوی ریحان بر دمیده %~% میان باغ طوبی سر کشیده # 3 فراز شاخ مرغان خوش آواز %~% همی کردند با هم سر دل باز # 4 ز شبنم تاج گل چون تاج پرویز %~% بر آن آویزه نور دلاویز # 5 همه خاکش عبیر و زعفران بود %~% همه فرشش حریر و پرنیان بود # 6 صبا می‌کرد بر گل جان فشانی %~% به گل می‌داد هر دم زندگانی # 7 میان باغ قصری دید عالی %~% چو برج ماه خورشیدیش والی # 8 ملک می‌گفت با خود که این چه جایست %~% که جوزا صورت و حورا نمایست # 9 بر آن آمد که فردوس برین است %~% قصور خلد و جای حور عین است # 10 درین بود او که ناگه بی حجابی %~% ز بام قصر سر زد آفتابی # 11 چو خورشیدش عذار ارغوانی %~% درخشان از نقاب آسمانی # 12 بتی رعنا و کش ماه مقنع %~% چو مه بر جبهه اکلیلش مرصع # 13 فروغ عارض او عکس خورشید %~% نگین خاتمش را مهر جمشید # 14 ز سنبل بر سمن مرغول بسته %~% ز موغولش بنفشه دسته دسته # 15 لب لعلش درخشان در نگین داشت %~% به پیشانی خم ابروی چین داشت # 16 ز زلفش سنبل اندر تاب می‌شد %~% ز شرم عارضش گل آب می‌شد # 17 اگر در دل خیالش بسته گشتی %~% ز تاب دل عذارش خسته گشتی # 18 قضا شهزاده را ناگه خبر کرد %~% در آن زلف و قد و بالا نظر کرد # 19 صباح زندگانی شد بر او شام %~% که آمد آفتابش بر لب بام # 20 قضای آسمانی چون بر آید %~% اگر بندی در از بامت در آید # 21 کمند عنبر از بالای آن قصر %~% فرو هشته ز سر تا پای آن ms012 قصر # 22 دل سودایی او بی سر و پا %~% به مشکین نردبان بر شد به بالا # 23 دل جمشید را ناگه پری برد %~% به دستانش ز دست انگشتری برد # 24 چو بیدل شد ملک فریاد در بست %~% بجست از خواب و خواب از چشم او جست # 25 همی زد دست بر سر سنگ بربر %~% که نه دل داشت اندر بر نه دلبر # 26 همی نالید و در اشک می‌سفت %~% به زاری این غزل با خویش می‌گفت ~~PageV01P016 # 1 گفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی %~% گفتم مثال رویت گفتا در آب بینی # 2 گفتم به خواب دیدن زلفت چگونه باشد %~% گفتا که خویشتن را در پیچ و تاب ~~بینی # 3 گفتم که روی و مویت بنمای تا ببینم %~% گفتا که در دل شب چون آفتاب ~~بینی # 4 خروشش چون پرستاران شنیدند %~% یکایک سر به سر پیشش دویدند # 5 که شاها چیست حالت ناله از چیست %~% جهان محکوم تست این نالش از کیست # 6 چه کم داری که هیچت کم مبادا %~% چه غم داری که هیچت غم مبادا # 7 به دل گفت این همی باید نهفتن %~% خیالست این نشاید باز گفتن # 8 من این حال دل خود با که گویم %~% دوای درد پنهان از که جویم # 9 چه گویم من که سودای که دارم %~% خیال سرو بالای که دارم # 10 دهانی را کزو قطعا نشان نیست %~% میانی را که هیچش در میان نیست # 11 ندیده من بدو چون دل نهادم %~% چرا دل را به هیچ از دست دادم # 12 پدر گر صورت حالم بداند %~% مرا بی هیچ شک دیوانه خواند # 13 همان بهتر که راز دل بپوشم %~% شکیبائی کنم در صبر کوشم # 14 سرشک خود چو آب جو خرابم %~% یقین دانم که خواهد بردن آبم # 15 همی گفتند و او خاموش می‌بود %~% به پاسخ قفل درج لعل نگشود # 16 یکی می‌گفت: این سودای یارست %~% دگر می‌گفت این رنج خمارست # 17 ز نو ms013 بزم صبوحی ساز دادند %~% حریفان را به بزم آواز دادند # 18 نوای ارغنونی بر کشیدند %~% شراب ارغوانی در کشیدند # 19 صبا برخاست گرد باغ گردید %~% ز گلرویان بستان هر که را دید # 20 یکایک را درین مجلس دلالت %~% همی کرد از پی رفع ملالت # 21 نخست آمد گل صد برگ در پیش %~% زر آورد و می گوینده با خویش # 22 زر افشان کرد و از می مجلس آراست %~% به صد رو از شهنشه عذرها خواست # 23 به زیر لب دعایش گفت صد راه %~% رخ اندر پاش می‌مالید کای شاه # 24 ز دلتنگی دمی خود را برون آر %~% به می خوردن نشاطی در درون آر # 25 من از غم داشتم در دل بسی خون %~% ز دل کردم به جام باده بیرون # 26 شما را زندگانی جاودان باد %~% که ما خواهیم رفتن زود بر باد # 27 در آمد بلبل صاحب فصاحت %~% که بادا خسروا فرخ صباحت # 28 دمی با دوستان خوش باش و خندان %~% که دنیا را بقایی نیست چندان # 29 تو این صورت که بینی بسته بر هم %~% چو گل از هم فرو ریزد به یک دم # 30 درآمد لاله ناگه با پیاله %~% تو گفتی از زمین بر رست لاله # 31 که شاها لاله دردی کش آورد %~% مئینی و آنگه نه ز آن می کان توان ~~خورد # 32 از آن می ساقیان را گرچه ننگست %~% که نیمی صاف و نیمی تیره رنگست # 33 نشاید ریخت می گر درد باشد %~% که دردی نیز هم در خورد باشد # 34 فرود آورد سر غمگین بنفشه %~% که کمتر کس شها مسکین بنفشه # 35 چو گل بهر نثار ار زر ندارم %~% همینم بس که درد سر ندارم # 36 در آمد نرگس سرمست مخمور %~% که باد از حضرتت چشم بدان دور # 37 من مخمور دارم یک دو ساغر %~% فدایت کردم اینک دیده بر سر # 38 درآمد سرو دست افشان و آزاد %~% که شاها جاودان سر سبزیت باد ms014 # 39 چرا بهر جهان دل رنجه داری %~% دلی نازک همچون غنچه داری # 40 بیا از کار من گیر اعتباری %~% که آزادم ز هر کاری و باری # 41 نیاید هیچ کس اندر بر من %~% نمی‌بیند برهنه کس تن من # 42 تهی دست و مقل‌الحال باشم %~% ولیکن مستقیم احوال باشم # 43 درخت میوه را بین کان همه بار %~% کشد از بهر روزی آخر کار # 44 برش غیری خورد بادش برد برگ %~% بماند در میان عریان و بی برگ # 45 زبان کرد از ثنای شاه سوسن %~% به فصلی خوش چو فصل گل مزین # 46 که من آزاد کرد پادشاهم %~% چو سنبل از غلامان سپاهم # 47 به آزادیت شاها صد زبانم %~% غلام همت آزادگانم # 48 چو گل می‌بینمت امشب پریشان %~% ز ما چون غنچه در هم چیده دامان # 49 هوس گر تخت و تاج و شهرداری %~% چو گل هم تا جور هم شهریاری # 50 به هر کنجی گرت صد گونه گنج است %~% به هر گنجی از آن صد گونه رنج ~~است # 51 چه برد از گنج افریدون و هوشنج %~% که دایم باد ویران خانه گنج # 52 بسی سوسن ملک را داشت رنجه %~% زبانش در دهن بگرفت غنچه # 53 تو ای سوسن ز سر تا پا زبانی %~% حدیث کار و بار دل چه دانی # 54 تو از نو رستگانی آب و گل را %~% من از پیوستگانم جان و دل را # 55 نه من صاحب دلم کار دل است این %~% تو دم درکش که نه کار گل است این # 56 ملک می‌کرد چون گل پیرهن چاک %~% سخن در زیر لب می‌گفت حاشاک # 57 گهی با سرو رعنا رقص می‌کرد %~% گهی بر یاد نرگس باده می‌خورد # 58 که این چون چشم مست یار او بود %~% که آن چون قامت دلدار او بود # 59 چو از چوگان زلف او شدی مست %~% به جعد سنبل چین در زدی دست # 60 چو با اندیشه لعلش فتادی %~% لب نوشین ساغر بوسه ms015 دادی # 61 چو گشتی باغ و گلشن بر دلش تنگ %~% شدی در دامن صحرا زدی چنگ # 62 دمی چون شمع پیش باد می‌مرد %~% که باد از کوی او بویی همی برد # 63 کنیزی داشت شکر نام جمشید %~% که بود از صوت او در پرده ناهید # 64 لب شکر چو گشتی هم لب عود %~% بر آوردی به سوز از حاضران دود # 65 چو نی بستی کمر در مجلس شاه %~% به شیرینی زدی بر نیشکر راه # 66 در آن مجلس نوائی آنچنان ساخت %~% که بلبل نعره زد گل خرقه انداخت # 67 ملک زاده سرشک از دیده می‌راند %~% روان چون آب بیتی چند می‌خواند # 68 نوائی کرد شیرین شکر آغاز %~% ز قول شاه می‌داد این غزل ساز ~~PageV01P017 # 1 مطول قصه‌ای دارم که گر خواهم بیان کردن %~% به صد طومار و صد دفتر ~~نشاید شرح آن کردن # 2 به معنی صورتی امشب نمودی روی و این صورت %~% نمی‌یارم عیان گفتن ~~نمی‌شاید نهان کردن # 3 من این صورت کجا گویم من این معنی کرا گویم %~% کز اینها نیست این ~~صورت که پیدا می‌توان کردن # 4 دل من رفت و من دست از غم دل می‌زنم بر سر %~% چرا تن می‌زنم باید مرا ~~تدبیر جان کردن # 5 مرا یاری درونی نیست غیر از اشک و من او را %~% به جست و جوی این حالت ~~نمی‌یارم روان کردن # 6 به مهر روی او با صبح خواهم همنفس بودن %~% به بوی زلف او بر باد ~~خواهم جان فشان کردن PageV01P018 # 1 چو صبح از جیب گردون سر بر آورد %~% زمانه چتر گردون بر سر آورد # 2 برون رفت از دماغ خاک سودا %~% جهان را مهری از نو گشت پیدا # 3 و لیکن همچنان سودای آن ماه %~% فزون می‌گشت هر دم در سر شاه # 4 ازین سودا درونی داشت ویران %~% چو گنجی شد به کنجی گشت پنهان # 5 چو گل پیچیده دل در غنچه بنشست %~% در خلوت به روی خلق ms016 در بست # 6 مقیمان را ز پیش خویش می‌راند %~% ندیمان را به نزد خود نمی‌خواند # 7 ندیم او خیال یار او بود %~% خیال یار یار غار او بود # 8 چو اندر پرده راه کس نمی‌داد %~% ندیمانش برآوردند فریاد # 9 که این حال پسر در اضطراب است %~% به کلی صورت حالش خراب است # 10 بباید رفتن این با شاه گفتن %~% ز شاه این قصه را نتوان نهفت # 11 ز آنجا روی در درگاه کردند %~% حکایت‌های او با شاه کردند # 12 که: شاها حالت شهرزاد دریاب %~% که نه روزش قرارست و نه شب خواب # 13 به خاک انداخته چرخش چو تیر است %~% کمان قد گشته و اکنون گوشه گیرست # 14 چو ابر از دیده باران می‌فشاند %~% چو گل هر دم گریبان می‌دراند # 15 ز آهش آسمان را دل کبابست %~% جهان را چشم‌ها زین غم پر آبست # 16 پدر چون واقف از حال پسر گشت %~% ز احوال پسر آشفته‌تر گشت # 17 بع غایت ز آن پریشانی دژم شد %~% ز تخت سلطنت سوی حرم شد # 18 همایون مادر جمشید را گفت %~% که: «روز شادی ما راست غم جفت # 19 خبر داری که رود ما سراب است %~% اساس ملک جمشیدی خراب است # 20 ز دست جم جهان انگشتری برد %~% ندانم دیو ره زد یا پری برد # 21 چو مادر قصه را کرد از پدر گوش %~% ز خود رفت و زمانی گشت خاموش # 22 ز نرگس‌ها سمن بر ژاله افشاند %~% به ناخن‌ها از سوسن لاله افشاند # 23 ملک دستش گرفت از پیش برخاست %~% که کار ما نخواهد شد بدین راست # 24 بیا تا باد پایان بر نشینیم %~% رویم احوال جم را باز بینیم» # 25 از آنجا سوی جم چون باد رفتند %~% ز گرد راهش اندر برگرفتند # 26 چو زلف اندر سر و رویش فتادند %~% بسی بر نرگس و گل بوسه دادند # 27 پدر گفتش که: «ای چشم مرا نور %~% چه افتادت که از مردم شدی دور ms017 # 28 تو عالم را چو چشمی نیست در خور %~% که در بندی به روی مردمان در» # 29 چو مال در درد بالای تو چیناد %~% بد فرزند را مادر مبیناد # 30 به حق شیر این پستان مادر %~% که یکدم خوش بر آی ای جان مادر # 31 اگرچه مهربان باشد برادر %~% نباشد هیچکس را مهر مادر # 32 اگرچه دایه دارد مهر جانی %~% چو مادر کی بود در مهربانی # 33 ملک‌زاده ز دل آهی بر آورد %~% ز سوز دل به چشم آب اندر آورد # 34 «دریغا من که در روز جوانی %~% چو شب شد تیره بر من زندگانی # 35 هنوز از صد گلم یک ناشکفته %~% گلستانم نگر بر باد رفته # 36 مرا دردیست کان درمان ندارد %~% مرا راهیست کان پایان ندارد» # 37 همی گفت این و در دل یار جویان %~% در اثنای سخن گریان و مویان # 38 گهی دست پدر را بوسه دادی %~% گهی در پای مادر سر نهادی # 39 ملک جمشید دانا بود و دانست %~% که جنت زیر پای مادرانست # 40 شهنشه گفت: «کاین سودای عشق است %~% درین سر شورش غوغای عشق است # 41 همانا دل به مهری گرم دارد %~% ولی گفتن ز مردم شرم دارد # 42 کنون این کار را تدبیر سهل است %~% به تدبیر اندران تاخیر جهل است # 43 بباید مجلسی خوش راست کردن %~% حضور گلرخان درخواست کردن # 44 کجا در نوبهاری لاله روی است %~% کجا در گلشنی زنجیر موی است # 45 به پیش خویش باید دادش آواز %~% مگر از پرده بیرون افتند این راز» # 46 منادی گر منادی کرد آغاز %~% که مهرویان چین یکسر به پرواز # 47 به ایوان همایون جمع گردند %~% شبستان حرم را شمع گردند # 48 هزاران شاهد مه روی با شمع %~% بدین ایوان شدند از هر طرف جمع # 49 چو شب گیسوی مشکین زد به شانه %~% جمال روز گم شد در میانه # 50 بتان چین شدند از پرده بیرون %~% به عزم بزم ایوان همایون # 51 درآمد ms018 هر سمن رخساری از در %~% به شکل لاله با شمعی معنبر # 52 پری پیکر بتان سر تا به پا نور %~% قدح بر دستشان نور علی نور # 53 گل رخسارشان در خوی نشسته %~% هزاران عقد در بر گل نشسته # 54 سمن رویان چو گل افتاده بر هم %~% چو برگ گل نشسته تنگ بر هم # 55 ز عکس رنگ روی لاله رویان %~% شده در صحن مجلس لاله رویان # 56 سر زلف سیه در عود سوزی %~% نسیم صبح در مجمر فروزی # 57 ثوابت در تحیر مانده بر چرخ %~% فلک در گردش و سیاره در چرخ # 58 به عالی منظری بر شاه جمشید %~% نشسته با پدر چون ماه و خورشید # 59 پدر هر دم یکی را عرضه کردی %~% به یادش ساغر می باز خوردی # 60 ملک گفت: «ای پسر زین خوب رویان %~% دل و طبعت کدامین راست جویان # 61 درین مجلس دلارامت کدامست %~% دلارام ترا آخر چه نام است # 62 ملک زاده ملک را گفت شاها %~% کواکب لشکرا گردون پناها! # 63 چه شاید گفتن این بت پیکران را %~% که رشک آید بر ایشان بتگران را # 64 عروسان نگارستان چین‌اند %~% غزالان شکارستان چین‌اند # 65 ولی پیشم همان دارند مقدار %~% که خضرای دمن با نقش دیوار # 66 ز جام دیگر این مستی است ما را %~% به جان دیگر این هستی است ما را # 67 خلیلم گر درین بتخانه هستی %~% طلسم این بتان را بر شکستی # 68 همه ایوان نگارستان مانی است %~% دریغا کان نگارستان ما نیست # 69 بود هر دل به روی خوب مایل %~% ولی باشد به وجهی میل هر دل # 70 چو دارد دوست بلبل عارض گل %~% چه در وجهش نشیند زلف سنبل # 71 چو نیلوفر به خورشیدست مایل %~% ز مهتاب جهانبخش چه حاصل» PageV01P019 # 1 در آخر غنچه این راز بشکفت %~% حدیث خواب یک یک با پدر گفت # 2 پدر گفت: «این پسر شوریده حالست %~% حدیثش یکسر از خواب و خیالست # 3 همی ترسم که ms019 او دیوانه گردد %~% به یکبار از خرد بیگانه گردد» # 4 به مادر گفت: «تیمار پسر کن %~% علاج جان بیمار پسر کن» # 5 همایون هر زمان می‌داد پندش %~% نبود آن پند مادر سودمندش # 6 دلش را هر دم آتش تیزتر بود %~% خیالش در نظر خونریز تر بود # 7 در آن ایام بد بازرگانی %~% جهان گردیده ای و بسیار دانی # 8 بسان پسته خندان روی و شیرین %~% زبان چرب و سخن پر مغز و رنگین # 9 بسی همچون صبا پیموده عالم %~% چو گل لعل و زر آورده فراهم # 10 گهی از شاه رفتی سوی سقسین %~% گهی در روم بودی گاه در چین # 11 به هر شهری ز هر ملکی گذر داشت %~% ز احوال هر اقلیمی خبر داشت # 12 چنان در نقش بندی بود استاد %~% که می‌زد نقش چین بر آب چون باد # 13 پری را نقش بر آینه می‌بست %~% پری از آینه فکرش نمی‌رست # 14 ز رسمش نقش مانی گشته بی‌رنگ %~% ز دستش پای در گل نقش ارژنگ # 15 کجا سروی سمن عارض بدیدی %~% ز سر تا پای شکلش بر کشیدی # 16 همه اشکال بت رویان عالم %~% به صورت داشت همچون نقش خانم # 17 ملک جمشید چون از کار درماند %~% شبی او را به خلوت پیش خود خواند # 18 نشاندش پیش و از وی هر زمانی %~% همی جست از پری رویان نشانی # 19 کز آن خوبان که دیدی یا شنیدی %~% کدامین را به خوبی برگزیدی # 20 کدامین مه به چشمت خوش برآمد %~% کدام آب حیایتت خوشتر آمد # 21 به پاسخ دادنش نقاش برخاست %~% سخن در صورت رنگین بیاراست # 22 که: «شاها حسن خوبان بی‌کنار است %~% در و دیوار عالم پر نگار است # 23 ولی در هر یکی رنگی و بویی است %~% کمال حسن هر شاهد به رویی است # 24 رطب را لذت شکر اگر نیست %~% در آن ذوقیست کان هم در شکر نیست # 25 ازین خوبان که من دیدم به هر بوم ms020 %~% ندیدم مثل دخت قیصر روم # 26 مه از شرم رخ او در نقاب است %~% میان ماه رویان آفتاب است # 27 تو گویی طینش از آب و گل نیست %~% ز سر تا پا به غیر از جان و دل نیست # 28 به میدانست با مه در محاذات %~% به اسب و زخ شهان را می‌کند مات # 29 به حسن و خوبیش حسن ملک نیست %~% چنان مه در کبودی فلک نیست # 30 ز مویش رومیان ز نار بستند %~% ز مهر رویش آتش می‌پرستند # 31 نه او کس برون پرده دیده %~% نه اندر پرده آوازش شنیده # 32 که یارد نام شوهر پیش او گفت %~% که زیر طاق گردون نیستش جفت # 33 ازین خور طلعتی ناهید رامش %~% از این مه پیکری خورشید نامش # 34 چو گیرد جام می در دست خورشید %~% ببوسد خاک ره چون جرعه ناهید # 35 سفر می‌کردم اندر هر دیاری %~% ز چین افتاد بر رومم گذاری # 36 در آن اقلیم بازاری نهادم %~% سر بار بدخش و چین گشادم # 37 ز هر سو مشتری بر من بجوشید %~% چنان کاوازه‌ام خورشید بشنید # 38 فرستاد و ز من دیبای چین خواست %~% چو لعل خود بدخشانی نگین خواست # 39 متاعی چند با خود برگرفتم %~% به سوی منزل آن ماه رفتم # 40 دری همچون جبین خوش بوستانی %~% به هر جانب یکی حاجب ستاده # 41 مرا بردند در خوش بوستانی %~% در او قصری به شکل گلستانی # 42 ز برج آسمان تابنده ماهی %~% چو انجم گردش از خوبان سیپاهی # 43 چو چشم من بدان مه منظر افتاد %~% دل مسکین ز دست من در افتاد # 44 همان دم خواست افتادن دل از پای %~% به حیلت خویشتن را داشتم بر جای # 45 کلید قفل یاقوتی ز در ساخت %~% دل تنگم بدان یاقوت بنواخت # 46 ز منظر ناگهان در من نظر کرد %~% دل و جان مرا زیر و گذر کرد # 47 متاع خویشتن پیشش نهادم %~% دل و دین هردو در شکرانه دادم ms021 # 48 نگینی چند از آن لب قرض کردم %~% به پیشش این نگین‌ها عرض کردم # 49 ز زلفش نافه‌های چین گشادم %~% به دامن بردم و پیشش نهادم # 50 پسندید آن گوهرها را سراسر %~% به نرمی گفت: «ای پاکیزه گوهر # 51 ندارد این گوهرهای تو مانند %~% بهایش چیست» گفتم: «ای خداوند # 52 قماش من نه حد خدمت تست %~% بهای آن قبول حضرت تست # 53 به خون مشک چون رخسار شویم %~% ز تو چون خون بهای لعل جویم # 54 بهای لعل باید کرد ارزان %~% چو باشد مشتری خورشید تابان» # 55 بدانم یک سخن چندان عطا داد %~% که لعل و مشک صد خونبها داد # 56 کنون من صورتش با خویش دارم %~% اگر فرمان دهی پیش تو آرم # 57 بدان صورت درونش میل فرمود %~% بشد مهراب و پیش آورد و بگشود # 58 ملک جمشید نقش یار خود یافت %~% نگارین صورت دلدار خود یافت # 59 نظر چون بر جمال صورت انداخت %~% همان دم صورت نادیده بشناخت # 60 روان در پای آن صورتگر افتاد %~% بسی بر دست و پایش بوسه‌ها داد # 61 کزین سان صورت زیبا که آراست %~% چنان کاری خود از دست که برخاست # 62 تو خضر چشمه حیوان مایی %~% چراغ کلبه احزان مایی # 63 فراوان گوهر و پیرایه دادش %~% ز هر چیزی بسی سرمایه دادش # 64 چو افسر گوهرش بر فرق کردند %~% سرا پایش به گوهر غرق کردند # 65 نهاد آن صورت دلبند در پیش %~% به زاری این غزل می‌خواند با خویش: ~~PageV01P020 # 1 گوئیا این نقش بیجان صورت جان من است %~% نقش بیحانش مخوان کان نقش ~~جانان منست # 2 می‌دمد بویی و هر دم بلبل جان در قفس %~% می‌کند فریاد کاین بوی گلستان ~~منست # 3 خود چه نوراست آن که دل خود را بر او پروانه‌وار %~% می‌زند کاین عکس ~~از آن شمع شبستان منست # 4 می‌گشاید دل مرا از بند زلف نازنین %~% حلقه زلفش کلید قفل زندان منست # 5 گر کند قصد سر من بر ms022 سر من حاکمست %~% ور نماید میل جان شکرانه بر جان ~~منست # 6 صورتی در پیش دارم خوب و می‌دانم که این %~% صورت جمعیت حال پریشان ~~منست PageV01P021 # 1 یکایک باز گفت: «ای صورت انگیز %~% کنون این چاره را رنگی برآمیز # 2 چو حاصل کرده‌ای رنگ نگارم %~% یکی نقشی به دست آور نگارم # 3 تو این رنج مرا گر چاره سازی %~% ز هر گنجت ببخشم بی‌نیازی» # 4 چو مهراب این سخن را از شاه بشنید %~% زمانی در درون خود بپیچید # 5 جوابش داد «این کاری عظیم است %~% درین صورت بسی امید و بیم است # 6 ز چین تا روم راهی بس دراز است %~% همه راهش نشیب اندر فرازست # 7 درین ره بیشه و دریا و کوه است %~% ز دیو دد گروه اندر گروه است # 8 ملک را رفتن آنجا خود نشاید %~% به ننگ و نام کاری بر نیاید» # 9 ملک را خوش نیامد کار مهراب %~% شد از گفتار پیچا پیچ در تاب # 10 جوابش داد: «این گفتار سست است %~% قوی رایت ضعیف و نادرست است # 11 نمی‌باید در امید بستن %~% نمی‌شاید دل عاشق شکستن # 12 ترا باید بزرگ امید بودن %~% چو سایه در پی خورشید بودن # 13 درین ره نیز خواهم شد چو خنجر %~% به سر خواهم برید این ره سراسر» # 14 چو مهراب آتش کین ملک دید %~% به پیشش روی را بر خاک مالید # 15 که: «ممن طبع ملک می‌آزمودم %~% در راز و درونی می‌گشودم # 16 چو دانستم که عشقت پای بر جاست %~% کنون این کار کردن پیشه ماست # 17 رکاب اندر رکابت بسته دارم %~% عنانت با عنان پیوسته دارم # 18 به هر جانب که بخرامی روانم %~% به هر صورت که فرمایی بر آنم # 19 کنون باید بسیج راه کردن %~% شهنشه را ز حال آگاه کردن # 20 بضاعت بردن از هر جنس با خویش %~% گرفتن پس در طریق روم در پیش # 21 به رسم تاجران در راه بودن %~% نمی‌شاید درین راه ms023 شاه بودن # 22 درین معنی سخن بسیار گفتند %~% از آن گفت و شنید آن شب نخفتند # 23 سحر چون رایت از مشرق برافراشت %~% فلک زیر زمین گنجی روان داشت # 24 کلید صبح در جیب افق بود %~% برآورد و در آن گنج بگشود # 25 برون آورد درج لعل پر زر %~% ز لعل و زر زمین را ساخت زیور ~~PageV01P022 # 1 ملک جمشید کرد آن راز مشهور %~% فرستاد از در و درگاه فغفور # 2 ندیمی را طلب فرمود و بنشاند %~% حکایت‌های شب یک یک فرو خواند # 3 به عزم روی دستوری طلب کرد %~% مثال حکم فغفوری طلب کرد # 4 چو شاه این قصه را بشنید در جمع %~% برای روشنایی سوخت چون شمع # 5 لبالب شد ز خشم و قصه بنهفت %~% به زیر لب سخن پرداز را گفت # 6 «برو از من بپرس آن نازنین را %~% پدید آرنده تاج و نگین را # 7 بگویش این خیال از سر بدر کن %~% به تارک ترک تاج و تخت زر کن # 8 چرا چون نافه ببریدی ز مسکن %~% چرا چون لعل برکندی ز معدن # 9 عزیز من مکن پند مرا خوار %~% جوانی خاطر پیران نگه‌دار # 10 به پیران سر مکن از من جدایی %~% مده بر باد ملک و پادشاهی # 11 نمی‌دانم پدر با تو چه بد کرد %~% که خواهی کشتنش در حسرت و درد # 12 مر از دست من ای شاهبازم %~% که چون رغتی نخواهی یافت بازم # 13 به گیتی چون تو فرزندی ندارم %~% دلارایی و دلبندی ندارم # 14 پدر دوران عمر خویش رانده‌ست %~% مرا غیر از تو عمری نمانده‌ست # 15 تو نیز اکنون بخواهی رفتن ای عمر %~% نمی‌دانم چه خواهی گفتن ای عمر» # 16 رسول آمد حکایت با ملک گفت %~% ملک چون روزگار خود برآشفت # 17 به سوی مادر آمد رفته در خشم %~% روان بر برگ گل بارانش از چشم # 18 چو نور چشم خود را دید گریان %~% همایون گشت چون زلفش پریشان # 19 روان برخاست ms024 چشمش را ببوسید %~% پس ار بوسیدنش احوال پرسید # 20 پسر بنشست و با او راز می‌گفت %~% حدیث رفته یکی یک باز می‌گفت # 21 به دارای دو گیتی خورد سوگند %~% که گر منعم کند گیتی خداوند # 22 به خنجر سینه خود را کنم چاک %~% به جای تخت سازم بستر از خاک # 23 چو مادر قصه دلبند بشنید %~% ز جان نازنین او بترسید # 24 بسی پند و بسی امید دادش %~% بدان امیدها می‌کرد شادش # 25 ملک را گشت معلوم آن روایت %~% که با او در نمی‌گیرد حکایت # 26 فرستاد و شبی مهراب را خواند %~% بسی با او ز هر نوعی سخن راند # 27 ملک را گفت مهراب: «ای خداوند %~% اگر خواهی بقای جان فرزند # 28 بباید ساختن تدبیر راهش %~% که دارد ایزد از هر بد نگاهش # 29 روان می‌بایدش کردن هم امروز %~% مگر گردد به بخت شاه فیروز» # 30 نهاد آنگه ملک سازه ره آغاز %~% به یک مه کرد ساز رفتنش ساز # 31 غلامان سمن رخسار سیصد %~% کنیزان پری دیدار بی‌جد # 32 بسی شد هودج و کوس و علم راست %~% هیونان را به هودج‌ها بیاراست # 33 ناشانده نازکان را در عماری %~% چو اندر غنچه گل‌های بهاری # 34 ز نزدیکان دوراندیش بخرد %~% روان کرد اندران موکب تنی صد # 35 بسی جنگ آوران رزم دیده %~% جفای نیزه و خنجر کشیده # 36 بسی مردم ز هر جنسی فرستاد %~% بسی پند و بسی اندرزشان داد # 37 روان شد کاروانی فوج بر فوج %~% تو پنداری که زد دریای چین موج # 38 درایش ناله بر گردون کشیده %~% درنگ او به هندوستان رسیده # 39 جلاجل را روان بر مرحبا بود %~% همه کوه و در آواز درا بود ~~PageV01P023 # 1 به روز فرخ و حال همایون %~% ملک جمشید رفت از شهر بیرون # 2 برون بردند چتر و بارگاهش %~% خروشان و روان در پی سپاهش # 3 ز آه و ناله می‌نالید گردون %~% ز گریه سنگ را می‌شد جگر خون # 4 پدر می‌زد ms025 به زاری دست بر سر %~% به ناخن چهره بر می‌کند مادر # 5 سرشک از دیده باران گفت:‌« ای رود %~% ز مادر تا قیامت باش بدرود! # 6 بیا تا در بغل گیرم به نازت %~% که می‌دانم نخواهم دید بازت # 7 بیا تا یک نظر سیرت ببینم %~% به چشمان گرد رخسارت بچینم # 8 دریغا کافتاب عمر شد زرد %~% که روز شادمانی پشت بر کرد # 9 گلی بودی که پروردم به جانت %~% ربود از من هوای ناگهانت # 10 بخواهم سوخت در هجر تو خاشاک %~% به داغ و درد خواهم رفت در خاک # 11 خداوند جهانت باد یاور %~% شب و روزت سعادت باد همبر # 12 مرا چشمی مبادت هیچ دردی %~% در این ره بر تو منشیناد گردی # 13 همه راهت مبارک باد منزل %~% تمنایی که داری باد حاصل # 14 درین غربت هوای دل فکندت %~% که باد آب و هوایش سودمندت!‌ » # 15 ملک جمشید چون احوال مادر %~% بدید از دست دل زد دست بر سر # 16 به الماس مژه گوهر همی سفت %~% کمند عنبرین می‌کند و می‌گفت: # 17 « دل از دستم ربوده‌ست اختیارم %~% مکن عیبم که دست دل ندارم» # 18 همایون گفت ای فرزند زنهار %~% مرا جانی و جانم را میازار # 19 مکن مویه که وقت جان کنش نیست %~% مزن بر سر که جای سرزنش نیست # 20 دو منزل با پسر دمساز گشتند %~% وز آنجا زار و گریان باز گشتند # 21 ملک جمشید دل بر کند از آن بوم %~% وز آن سو رفت و روی آورد در روم # 22 چو مه مهر رخ خورشید در دل %~% همی شد روز و شب منزل به منزل # 23 به بوی سنبل زلفش شتابان %~% چو آهو سرنهاده در بیابان # 24 گهی در تاب بود از مهر روشن %~% که در ره گرم‌تر می‌راند از من # 25 گه از غیرت فتادی در پی باد %~% که آمد باد در پیش من افتاد # 26 بسان لاله و گل خار و خارا %~% به جای ms026 تخت و مسند ساخت ماوا # 27 همی پنداشت کان خارا حریرست %~% گمان می‌برد کان خارش سریرست # 28 ره عشق اینچنین شاید بریدن %~% نخست از عقل و دین باید بریدن ~~PageV01P024 # 1 غباری کز ره معشوقه آید %~% به چشم عاشقان عنبر نماید # 2 من افتاده آن خاک دیارم %~% که گرد از دل غبارش می‌زداید # 3 چو من خواهم که گل چینم ز باغش %~% گرم خاری رود در دست شاید # 4 به مژگان از برای دیده این خار %~% برون آرم گر از دستم برآید # 5 بهر بادی که می‌آید ز کویش %~% مرا در دل هوایی میفزاید # 6 صبا در مگذر از خاک در او %~% که کار ما ازین در می‌گشاید # 7 عنان زلف او بر پیچ تا باد %~% رکاب اندر رکاب او نساید # 8 در آن منزل که جان از ترس می‌کاست %~% دو ره گشتند پیدا از چپ و راست # 9 ملک مهراب را گفت اندرین راه %~% چه می‌گویی جوابش داد کای شاه # 10 طریق راست راه مرز روم است %~% همه ره کشور و آباد بوم است # 11 ره چپ هم ره روم است لیکن %~% در آن ره ز آدمی کس نیست ساکن # 12 سراسر بیشه و کوه است و دریا %~% کنام اژدها و جای عنقا # 13 طریق راستی یکساله راه است %~% طریق رفتن چپ چار ماه است # 14 ملک را شوق در دل جوش می‌زد %~% هوایش راه صبر و هوش می‌زد # 15 عنان بر جانب راه دوم تافت %~% دوان اندر پیش مهراب بشتافت # 16 ملک را گفت این راهی است بی‌راه %~% نمی‌شاید که بی‌راهی کند شاه # 17 مرو راهی که دیگر کس نرفته‌ست %~% هما نگذشته و کر کس نرفته‌ست # 18 همی گفت این و وا ز ینسان همی راند %~% که باد از رفتن او باز می‌ماند # 19 به ناگه پیشش آمد بیشه‌ای خوش %~% مقامی جان فزا و جای دلکش # 20 سمن پرورده جان از سایه بید %~% نداده برگ بیدش جای خورشید # 21 ms027 نسیمش مشک و خاکش زعفران بود %~% هوایش جان و آب و روان بود # 22 فراز شاخه‌های صندل و عود %~% قماری راست کرده بر بط و عود # 23 چنار و سروش اندر سر فرازی %~% همی کردند با هم دست یازی # 24 هزاران طوطی و طاووس و شهباز %~% فراز شاخ می‌کردند پرواز # 25 تذروان خفته خوش در ظل شاهین %~% ز بالش باز کرده فرش و بالین # 26 ملک مهراب را گفت: «این چه جاییست» %~% جوابش داد کین جنی سرایست # 27 مقام و منزل روحانیانست %~% سرای پادشاه و ملک جانست # 28 تو این مرغان که می‌بینی پری‌اند %~% ز قصد مردم آزاری بری‌اند # 29 بگو تا نافه‌ها را سرگشایند %~% عبیر و عنبر و لادن بسایند # 30 ملک فرمود تا بزمی نهادند %~% در آن منزل پری خوان ساز دادند # 31 کنیزان پری رخ را بخواندند %~% به ترتیب پری خوانی نشاندند # 32 همی کردند مشک افشان چو سنبل %~% به دامن عطر می‌بردند چون گل # 33 می اندر جام زر چون مشتری بود %~% درون شیشیه مانند پری بود # 34 همی کرد از نشاط نغمه چنگ %~% در آن مجلس ز گردون زهره آهنگ # 35 چو لاله مشک بر آتش نهادند %~% چو غنچه نافه‌های چین گشادند # 36 جمال چینیان را چون بدیدند %~% همان دم جنایان برقع دریدند # 37 بتان چین به از حوران رضوان %~% پری رویان چینی خوشتر از جان # 38 به هر جانب هزاران پیکر جن %~% در آن جنت سرا گشتند ساکن # 39 ملک جمشید بر کف جام باده %~% پری و آدمی پیشش ستاده # 40 ز دل هر لحظه‌ آهی برکشیدی %~% به یاد یار جامی در کشیدی # 41 از آن آیین و بزم شاهزاده %~% خبر بردند پیش حورزاده # 42 تماشا را چو ماهی از شبستان %~% برون آمد به عزم آن گلستان # 43 هزاران دلبر از جان گشته همراه %~% روان آمد به سوی مجلس شاه # 44 اشارت کرد تا پیروزه تختی %~% نهادند از بر عالی درختی # 45 بران بنشست ms028 چون گل شاد و خرم %~% نظر می‌کرد سوی مجلس جم # 46 چو چشم او بدان مه پیکر افتاد %~% حجاب و صبر و مستوری بر افتاد # 47 %~% چه خوش بودی اگر شوی منستی # 48 درین اندیشه رفت و باز می‌گفت %~% که چون گردد پری با آدمی جفت # 49 ملک جمشید ملک عقل و جانست %~% که فرمانش بر انس و جان روانست # 50 دو عالم ذره است و مهر خورشید %~% دلست انگشتری و عشق جمشید # 51 چو جمشید پری رخسار انجم %~% عیان شد از هوا شد دیو شب گم # 52 انیسی داشت نامش ناز پرورد %~% که می‌کرد از لطافت ناز برورد # 53 رفیق و مهربان و خویش او بود %~% به رسم پیشکاران پیش او بود # 54 زبانش را به پوزش‌ها بیاراست %~% فرستاد و ز خسرو عذرها خواست # 55 که شاها آمدن فرخنده بادت %~% فلک چاکر زمانه بنده بادت # 56 کدامین مملکت را شهریاری %~% کنون عزم کدامین شهرداری # 57 نمی‌یابد ز ما بیگانگی جست %~% مکن بیگانگی کاین خانه تست # 58 پری گر چه ز جنس آدمی نیست %~% ولی او نیز دور از مردمی نیست # 59 بباید منتی بر ما نهادن %~% به سوی کاخ ما تشریف دادن» # 60 چو پیش خسرو آمد ناز پرورد %~% حکایت‌های شیرین باز می‌کرد # 61 ملک در طلعتش حیران فرو ماند %~% به صد نازش به نزد خویش بنشاند # 62 به دل گفت این پری حوری صفا تست %~% از آتش نیست از آب حیاتست # 63 بگو مهراب گفت تا تدبیر ما چیست %~% جواب این مه فرخ لقا چیست # 64 بدو مهراب گفت ای شاه ما را %~% طریقی نیست غیر از رفتن آنجا # 65 هنوز اندر کف فرمان اوییم %~% یک امروز دگر مهمان اوییم # 66 پری چون مردمی با ما نماید %~% به غیر از مردمی از ما نشاید # 67 عزیمت کرد شه با ناز پرورد %~% عزیمت جزم در خوان پری کرد # 68 سرایی یافت چون ایوان مینو %~% پری‌اش بانی و حوریش بانو ms029 # 69 مرصع خانه‌ای چون چرخ اخضر %~% در او خشتی ز نقره خشتی از زر # 70 هلال طاق او پیوسته تا ماه %~% چو طاق ابروان یار دلخواه # 71 بسان آیینه صحنش مصفا %~% جمال جان در آن آیینه پیدا # 72 مسیحا در رواقش دیر کرده %~% کواکب در بروجش سیر کرده # 73 خم طاقش فلک را گشته محراب %~% ترابش در صفا بگذشته از آب # 74 به پیشش چرخ نیلی سر نهاده %~% فرات و دجله در پایش فتاده # 75 زمین آن سرا گویی معین %~% برید استاد ازین فیروزه گلشن # 76 موشح قطعه‌ای خورشید مطلع %~% در او بیتی خوش و پاک و مرصع # 77 چو جنت سندس و استبرق فرش %~% بر آن استبرق و سندس یکی عرش # 78 چو خاتم تختی از زر بسته بر هم %~% نگاری چون نگین بر روی خاتم # 79 چو شمعش جامه زربفت در بر %~% ز لعل آتشین تا جیش بر سر # 80 چران اندر گلستانش دو آهو %~% کنام آهوانش جای جادو # 81 نقاب آتشین بر آب بسته %~% ز رویش آب بر آتش نشسته # 82 تتق از پیش دور افکنده چون گل %~% پریشان کرده بر گل جعد سنبل # 83 شبش افکنده دور از روی گلگون %~% ز قلب عقربیش مه رفته بیرون # 84 ز جان چاه ز نخ پر کرده تا لب %~% معلق زیر چاهش آب عبغب # 85 ملک را چون بدید از دور برخاست %~% ز زیر عرش گفتی نور برخاست # 86 ز تخت آمد فرو در زیر تختش %~% گرفت و برد بر بالای تختش # 87 نشستند از بر آن تخت و خرم %~% چو بلقیس و سلیمان هر دو با هم # 88 بسی از رنج راهش باز پرسید %~% حدیث رفتنش ز آغاز پرسید # 89 ملک می‌گفت با وی یک به یک باز %~% اگر چه بود روشن بر پری راز # 90 پری گفتش که ای کاریست مشکل %~% به خون دیده خواهد گشت حاصل # 91 پریشانی بسی خواهی کشیدن %~% بسی چون زلف خم در ms030 خم بریدن # 92 بسی چو چشم عاشق خسته و زار %~% شناور گشتن اندر بحر خونخوار # 93 گهی با شیر در پیکار رفتن %~% گهی با اژدها در غار رفتن # 94 گهی نیسان و گه چون ابر نیسان %~% شدن در کوره و در بازار گریان # 95 گه از سودای دل چون موب دلبر %~% گهی شوریده بر کوه و کمر سر # 96 ملک گفتا: «اگر عمرم دهد مهل %~% بود کار در و دشت و جبل سهل # 97 گهر در سنگ باشد مهره با مار %~% عسل با نیش باشد ورد با خار» # 98 پری دانست که احوالش خرابست %~% سخن با وی کشیدن خط بر آبست # 99 به ساقی گفت: «جام می در انداز %~% دمی اندیشه از خاطر بپرداز # 100 به یاد روی جم دوری بگردان %~% که بنیادی ندارد دور گردان # 101 ز جام می درون را ساز گلشن %~% که دارد اندرون را جام روشن # 102 لب رودی خوش و دلکش مقامی‌ست %~% بزن مطرب نوا کاین خوش مقامی‌ست» # 103 نخست امد به زانو ناز پرورد %~% به یاد روی بانو ساغری خورد # 104 دوم ساغر به پیش خسرو آورد %~% ملک بر یاد جانان نوش جان کرد # 105 قدح چون ماه شد در برج گردان %~% ز می چون چرخ روشن گشت ایوان # 106 هوا از عکس می‌ شنگرف گون شد %~% دل خاک از سرشک جرعه خون شد # 107 چو جامی چند می در داد ساقی %~% ملک را گفت: «دولت باد باقی # 108 مرا زین خوی و لطف و سازگاری %~% حقیقت شد که شاه و شهریاری # 109 کدامین دایه از شیرت لب آلود %~% مگر آب حیاتش در لبان بود # 110 بیا تا چهره دشمن خراشیم %~% برادر گیر و خواهر خوانده باشیم» # 111 یکی خواهر شد و دیگر برادر %~% یکی گشتند با هم آب و آذر # 112 دو درج آورد پر یاقوت احمر %~% که هریک بود یک درج پر زر # 113 سه تا تار از کمند زلف مشکین %~% که ms031 هریک داشت صد تا تار در چین # 114 به جم گفت: «این دو درج و این سه تا تار %~% به یاد زلف و لعلم گوش ~~می‌دار # 115 اگر وقتی شود وقتت مشوش %~% ز زلف من فکن تاری در آتش» # 116 ملک جمشید شب خوش کرد مه را %~% پری خوش در کنار آورد شه را ~~PageV01P025 # 1 به چین چون رومیان آیینه یستند %~% سپاه زنگ را بر هم شکستند # 2 پری رویان شب آیینه دیدند %~% از آن آیینه چینی رمیدند # 3 ملک بر بست بار خود از آن بوم %~% سر اندر ره ناهده و روی در روم # 4 همی راندند از آن خونخوار بیدا %~% ز ناگه تیغ کوهی گشت پیدا # 5 توگفتی فرق فرقد پایه اوست %~% سپهر لاجوردی سایه اوست # 6 ملک مهراب را گفت این چه کوه است %~% که کوهی بس عظیم و با شکوه است # 7 جوابش داد: «این کوه سقیلاست %~% که دیو و اژدها را جای ماواست # 8 بر آن هر رمغ نتواند پریدن %~% رهش را برق نتواند بریدن # 9 همه اوج فلک بالای او بود %~% همه روی زمین پهنای او بود # 10 گهی اندیشه می‌شد در رهش لنگ %~% گهی آمد نظر را پای بر سنگ # 11 به بالا آسمانش تا کمرگاه %~% زحل را از علوش دلو در چاه # 12 ز تیزی تیغ بر گردون کشیده %~% به فرق فرقدان تیغش رسیده # 13 به قد چون چرخ اطلس رفته بالا %~% ملمع کرده اطلس را به خارا # 14 پلنگان صف کشیده بر شرفهاش %~% زده صد حلقه ماران بر کمرهاش # 15 به غار اندر عناکب پرده‌دارش %~% پلنگ و اژدها یاران غارش # 16 رهش باریک و پیچان همچو نیزه %~% چو نوک نیزه بر وی سنگریزه # 17 اگر بر تیغ او کردی گذاره %~% فلک چون ابر گشتی پاره پاره # 18 در آن کهسار دید از دور یک تل %~% فروزان بر سر آن تل دو مشعل # 19 جهانی ز آن بخار آتش گرفتی %~% دمی پیدا ms032 شدی دیگر نهفتی # 20 ملک مهراب را گفت این چه باشد %~% برافروزنده آتش که باشد # 21 جوابش داد کاین جز اژدها نیست %~% سفر کردن بر این جا از دها نیست # 22 ازین منزل نمی‌شاید گذشتن %~% طریقی نیست غیر از بازگشتن # 23 دهانست آنکه می‌بینی نه غارست %~% نفس دان آنچه پنداری بخارست # 24 ملک گفت این حکایت سخت سست است %~% کسی از حکم یزدانی نجست است # 25 ازین ره بازگشتن جهل باشد %~% جبل در راه عاشق سهل باشد # 26 درین ره ساختن باید ز سر پا %~% گذر کردن چو تیر از سنگ خارا # 27 نمی‌گویم که این تدبیر چون است %~% همی کوشیم تا تقدیر چون است # 28 اگر من نیز برگردم ز دشمن %~% کجا خواهد قضا برگشتن از من» # 29 درین بودند کاژدرها بجنبید %~% گمان بردند که کوه از جا بجنبید # 30 ملک آمد به یاران بانگ بر زد %~% چو کوه اطراف دامن بر کمر زد # 31 سپاه اندر پی‌اش افتاده گریان %~% سر اندر کوه چون ابر بهاران # 32 ملک با اژدهایی کان دو سر داشت %~% مقارن کرد ماری را که برداشت # 33 روان چرم گوزن آورد در شست %~% به خاصیت ز دستش مار می‌جست # 34 روان الماس پیکان مهره‌اش سفت %~% بسی پیچید از آن و آنگه برآشفت # 35 خروشان روی در جمشید بنهاد %~% کشید اندر خودش پس کام بگشاد # 36 ملک تیغ زمرد فام برداشت %~% ز افعی از زمرد کام برداشت # 37 به خون و زهر او آراست خارا %~% کمرها را به طرف لعل و دیبا # 38 ید بیضا به تیغش اژدها را %~% عصا کرد و بیفکند آن عصا را # 39 سران خیل در پایش فتادند %~% سراسر دست و پایش بوسه دادند # 40 بسی سبع‌المثالی خواندندش %~% کلیم‌الله ثانی خواندندش # 41 روان گشتند از آنجا شاد و پیروز %~% ره آن کوه پیمودند شش روز # 42 پدید آمد سواد شهری از دور %~% ز پولادش بروج از آهنش سود # 43 ملک مهراب را ms033 پرسید کان چیست %~% چه شهرست این و آنجا مسکن کیست # 44 جوابش داد کانجا خوان دیو است %~% مقام و مسکن اکوان دیو است # 45 چه دیوی او به غایت تند و تیزست %~% قوی با آدمی اندر ستیزست # 46 پلنگینه سر است و فیل بینی %~% به مغز اندر سرش مویی نبینی # 47 هزاران دیو در فرمان اویند %~% سراسر بر سر پیمان اویند # 48 نهان رو چون نسیم از کشور او %~% مبادا کو ازین رفتن برد بو # 49 اشارت کرد خسرو چینیان را %~% که در بندند بهر کین میان را # 50 کمان چون ابر نیسان بر زه آرند %~% به جای قطره زان پیکان ببارند # 51 توان کردن مگر کاری به مردی %~% وگر مردن بود باری به مردی # 52 بریدی پیش اکوان رفت چون باد %~% که آمد لشگری از آدمیزاد # 53 سپهبد تیغ زن ماهی چو خورشید %~% که با فر فریدونست و جمشید # 54 چو اکوان لعین از آن راز بشنید %~% چو رعد و برق در ساعت بغرید # 55 به دیوان گفت ها آمد گه صید %~% که صید آمد به پای خویش در قید # 56 بسان ابر آذاری خروشان %~% ز کوه آمد فرو آشفته اکوان # 57 به جای اسب شیر شرزه در زیر %~% گرفته استخوان فیل شمشیر # 58 درختی کرده اندر آسیا سنگ %~% همی کرد و بدان سنگ آسیا جنگ # 59 ز چرم ببر خفتان کرده در بر %~% ز سنگ خاره بر سر داشت مغفر # 60 ملک چون دید از آن لشکر سیاهی %~% چو برق آورد روی اندر سیاهی # 61 ملک بر کوه خارا کرد بنیاد %~% سرای کارزار از سنگ و پولاد # 62 ستون‌ها از عمود نیزه افراخت %~% ز چوب تیر سقف آن سرا ساخت ~~PageV01P026 # 1 ز قلب لشکر آمد سوی جمشید %~% چو ابری کاندر آید پیش خورشید # 2 بدو راند از هوا سنگ آسیا را %~% ملک از خویش رد کرد آن بلا را # 3 دراز آهنگ دیدش قصد پا کرد %~% به تیغش ms034 گرد ران از تن جدا کرد # 4 نهاد آن گرد ران بر گردن اکوان %~% نگون شد چون به برج شیر کیوان # 5 به تیغ دیگرش از پا درافکند %~% به زخمی دیگرش از تن سر افکند # 6 سنان را افسری کرد از سر دیو %~% سراسر شد گریزان لشکر دیو # 7 ملک شکر خدای دادگر کرد %~% وز آن منزل به پیروزی گذر کرد # 8 به قرب هفته‌ای ز آن کوه بگذشت %~% به هشتم خیمه زد بر عرصه دشت # 9 ز گردون خویشتن را بر زمین یافت %~% در آن صحرا نشان آدمی یافت # 10 زمین پر سبزه و آب روان دید %~% سرا و قصر و باغ و بوستان دید # 11 به دشت اندر خرامان باز یاران %~% به کوه اندر تذر و و باز یاران # 12 مقامی دید با امن و سلامت %~% ملک روزی دو کرد آنجا اقامت # 13 بپرسید از یکی کاین مرز و این بوم %~% چه می‌خوانند گفتا: ساحل روم # 14 از اینجا چون گذشتی مرز روم است %~% ولی بحری عجب خونخوار و شوم است ~~PageV01P027 # 1 به نزد بحر دیری دید مینا %~% کشیشی چون پیر چون کیوان در آنجا # 2 شد آن خورشید رخ در دیر کیوان %~% ازو پرشسد حال چرخ گردان # 3 جوابش و داد و گفت احوال گردون %~% نداند کس به جز دانای بی‌چون # 4 اگر خواهی خلاص از موج دریا %~% چو ما باید کناری جستن از ما # 5 گهر جویی بیا در ما سفر کن %~% امان خواهی ز بحر ما حذر کن # 6 دگر پرسید: «ای پیر خردمند %~% مرا اندر تجارت ده یکی پند # 7 بگو تا مایه خود زین بضاعت %~% چه سازم در جهان» گفتا: «قناعت # 8 قناعت کن کز آن با بست شد باز %~% که کرد اندر هوای آز پرواز # 9 از آن سلطان مرغان گشت عنفا %~% که در قاف قناعت کرد ماوا # 10 طلب کن عین عزت را از آن قاف %~% که هست این عین را ms035 منبع بر آن قاف # 11 تو وقتی سر عنقا را بدانی %~% که عنقا را به کلی باز خوانی» # 12 سیم نوبت سرشک از دیده بارید %~% چو گردون از غم گردون بنالید # 13 که: «مهر آسمان با ما به کین است %~% فلک دایم به قصدم در کمین است # 14 جهان را حوادث می‌گشاید %~% فلک نقش مخالف می‌نماید» # 15 ملک را در دو بیت آن پیر بخرد %~% جواب خوب موزون داد و تن زد: ~~PageV01P028 # 1 لازم نبود که آنچه دولت باید %~% نقش فلکی هم آنچنان بنماید # 2 شاید که تو را چنانکه باید ناید %~% باید که تو را چنانکه آید شاید ~~PageV01P029 # 1 ملک را چون مسیح آورد در سیر %~% هوای صحبت خورشید در سیر # 2 به یاران گفت: «کشتیها بسازید %~% به کشتی بادبان‌ها بر فرازید» # 3 صد و هشتاد کشتی را ساز کردند %~% دو او چیزی که می‌بایست بردند # 4 به کشتی‌ها درون ملاح می‌خواند %~% که بسم الله مجری‌ها و می‌راند # 5 ملک در کشتی‌ها بنشست تنها %~% چو خورشید فلک در برج جوزا # 6 چهل روز اندر آن دریا براندند %~% شبی در موج گردابی بماندند # 7 ز روی آب ناگه باد برخاست %~% ز هر سو نعره و فریاد برخاست # 8 شب و کشتی و باد برخاست %~% ز هر سو نعره و فریاد برخاست # 9 شب و کشتی و باد و بحر و گرداب %~% حوادث را مهیا گشته اسباب # 10 به یکدم بحر شد با شاه دشمن %~% ز سر تا پای در پوشید جوشن # 11 پر از چین کرد رخ کف بر لب آورد %~% بجوشید و ز هر سو حمله‌ای کرد # 12 به کشتی در ملک را موج می‌برد %~% گهی در قعر و گه در اوج می‌برد # 13 گهی در پشت ماهی ساختی گاه %~% ز ماهی سر زدی بر افسر ماه # 14 فلک سنگ حوادث داشت در دست %~% بزد کشتی جم را خرد بشکست # 15 در آمد آب و شه را در برآورد ms036 %~% ز چوبین خانه‌اش چون گل برآورد # 16 همی گشت اندرون گرداب حیران %~% چو ما در موج این دریای گردان # 17 هر آنکس کو در این دریا نشیند %~% طریقی جز فرو رفتن نبیند # 18 در آن دریا به بوی آشنایی %~% ملک می‌زد به هر سو دست و پایی # 19 ز تخت و بخت چون برداشت امید %~% ز کشتی تخته‌ای را داشت جمشید # 20 چو برگردید بخت آت تخت بشکست %~% به جای تخت شه بر تخت بنشست # 21 قضای آسمانی تخته می‌راند %~% فلک نقش قضا ز آن تخته می‌خواند # 22 نگار خویش را در آب می‌جست %~% به آب دیده نقش تخته می‌شست # 23 سه روز آن تخته بر دریا روان بود %~% ملک ملاح و بادش بادبان بود # 24 چهارم روز چون آن چشمه زر %~% بجوشید از لب دریای اخضر # 25 ملک را ناگه آمد بیشه‌ای بیش %~% که بود آن بیشه از هر بیشه‌ای بیش # 26 ز انبوهی درختان به و نار %~% نمی‌دادند در خود باد را بار # 27 شده مقبوض چون فرهاد مسکین %~% غبار آلود و زرد و سیب و شیرین # 28 ز گرم آلود سیب شکر آلود %~% خوش و شیرین‌تر از حلوای بی‌دود # 29 وهان فندق و بادام و پسته %~% به شکر خنده لب بگشوده بسته # 30 انارش کرده دعوی با لب یار %~% همی زد سیب لاف از غبغب یار # 31 ملک زین غصه خون یار می‌خورد %~% به دندان سیب تن را پاره می‌کرد # 32 انارش کرده با هم لعل و در جفت %~% به کار خویش می‌خندید و می‌گفت: # 33 «چرا چیزم باید جمع کردن %~% که خواهد دیگری آن چیز خوردن # 34 ملک حیران به گرد بیشه می‌گشت %~% به کار خویش بر اندیشه می‌گشت # 35 که: «من زین ورطه چون یابم رهایی %~% مگر فضلی کند لطف خدایی!» # 36 چو هندوی شب تاری در آمد %~% خیال زلف یارش در سر آمد # 37 ز سودای سر زلفین دلدار %~% شب تاریک می‌پیچید چون مار ms037 # 38 گهی با آب می‌زد سنگ در بر %~% گهی با سرو می‌زد دست در سر # 39 غریب و خسته و تنها و عاشق %~% بلا همراه و دولت نا موافق # 40 شب تاریک و برق نعره ابر %~% خروش موج و رعد و گریه ابر # 41 همه با شیر و ببرش بود مجلس %~% ندیمش بحر بود و وحش مونس # 42 بسی در حسرت دلدار بگریست %~% چو ابر از شوق آن گلزار بگریست # 43 به زاری هر زمان می‌گفت: «دردا %~% که دردم را دوایی نیست پیدا # 44 ازین ترسم که در حسرت بمیرم %~% مراد دل ز دلبر برنگیرم!» # 45 دگر می‌گفت: «تدبیرم چه باشد %~% درین سودا اگر میرم چه باشد # 46 نه رنج راه عشقش برده باشم %~% نه آخر در ره او مرده باشم # 47 بسی برخویشتن چون مار پیچید %~% ره بیرون شدن جایی نمی‌دید # 48 همی نالید و در اشک می‌سفت %~% به زاری این غزل با خویش می‌گفت: ~~PageV01P030 # 1 فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست %~% پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست # 2 ای باد خبر بر بر آن یار همی دم %~% کز بهر خبر جز تو مرا همنفسی نیست # 3 از هستی من جز نفسی باز نمانده‌ست %~% هر چند که این نیز بر آنم که بسی ~~نیست # 4 ما را هوس آن دست که در پای تو میریم %~% دارد مگسی در شکرستان تو ~~پرواز # 5 دردا که مرا قوت پر مگسی نیست %~% خواهیم گذشت از سر آن قلزم نیلی # 6 آخر قدم همت ما کم ز خسی نیست %~% ای طوطی جان زرین قفس سبز برون ای ~~PageV01P031 # 1 چو سیمین صبح سر بر زد ز خاور %~% ز بحر چین برآمد ز ورق زر # 2 تو پنداری ز چین آن زورق نور %~% فرستاد از پی جمشید فغفور # 3 ملک طوفی به گرد بیشه می‌کرد %~% خلاص خویش را اندیشه می‌کرد # 4 به دل می‌گفت: «آخر حور زادم %~% ز موی خویش تاری چند دادم # 5 ms038 که هر وقتی که درمانی به کاری %~% به آتش در فکن زین موی تاری # 6 کنون این موی‌ها با خویش دارم %~% از آن دارم که تا آید به کارم» # 7 ز پیکان آتشی در دم بر افروخت %~% بر آتش عنبرین موی پری سوخت # 8 همین دم گشت پیدا نازپرورد %~% به پیش جم سلام بانو آورد # 9 ملک جمشید را گفت: «این چه حالست %~% که خورشید نشاطت در وبالست # 10 همایونت نشیمن بود در روم %~% کدامت زاغ شد رهبر درین بوم # 11 ز دست حورزاد آمد به فریاد %~% که با او کرده‌ای از دیگری یاد # 12 چنان ماهی اگر رضوان ببنید %~% عجب دارم که با حوری نشیند # 13 برابر حوری‌زادی سرو آزاد %~% خطا باشد گزیدن آدمی زاد» # 14 ملک گفت: «ای صنم کار دلست این %~% مکن منعم که کاری مشکلست این # 15 چه گویم که این سخن دارد درازی %~% چنین باشد طریق عشقبازی # 16 فزون از شمع دارد روشنی خور %~% ولی پروانه را شمعست در خور # 17 شنیدستم که چون از ابر می‌خواست %~% صدف باران خروش از بحر برخاست # 18 صدف را گفت آب آه رو سیاهی %~% که پیش ما تو آب از ابر خواهی!» # 19 صدف گفت آنجا من از ابر نیستان %~% طلب می‌دارم ار تو بودی ترا آن # 20 چرا بایست کرد از بی‌حیایی %~% مرا از ابر تر دامن گدایی # 21 مرا کز عجب بایستی نمودن %~% دهان را ز آب دندانی گشودن # 22 مکن عیبم که این‌ها اضطراریست %~% اسا کار در بی‌اختیاریست # 23 حکایت‌های خود ز آغاز می‌گفت %~% به ناز این قصه یک یک باز می‌گفت # 24 ملک جم را از آنجا ناز پرورد %~% پیاده تا لب دریا بیاورد # 25 در آمد باد پائی بحر پیما %~% چو باد نوبهار از روی دریا # 26 پری گفت: «ای براق باد رفتار %~% زمانی چند را جمشید بردار # 27 حباب آسا روان شو بر سر آب %~% چو برق اندر پی من زود بشتاب» ms039 # 28 کشید اسب و ملک بنشست بر وی %~% پری از پیش می‌رفت و جم از پی # 29 به یک ساعت ز دریا در گذشتند %~% تو گفتی آب دریا در نوشتند # 30 فرود آمد ز اسب و روی بر خاک %~% بسی مالید و گفت: «ای داور پاک # 31 شفا بخشنده تن‌های بیمار %~% خطا پوشنده جمع گنه‌کار # 32 تویی مالک رقاب آزادگان را %~% دلیل و دستگیر افتادگان را» ~~PageV01P032 # 1 پری گفتش که: «اینجا مرز روم است %~% همه ره کشور و آباد بوم است # 2 حقیقت دان که دریای است این اسب %~% نبرد راه خشکی هرگز این اسب # 3 پیاده بایدت رفتن در این راه %~% مگر کارت شود بر حسب دلخواه» # 4 ز اسب پیل پیکر شاهزاده %~% جدا شد کرد رخ در ره پیاده # 5 چو مه بنهاد تاب مهر در دل %~% به یک منزل همی کرد او دو منزل # 6 وجود نازنین ناز پرورد %~% نه گرم روزگاران دیده نه سرد # 7 کف پایش ز رنج راه در تاب %~% برآورد آبله همچون کف آب # 8 چو گل بنشسته خوی بر طرف رخسار %~% دریده جامه و پایش پر از خار # 9 چو بگذشت از شب تاریک بهری %~% رسید از راه تنها سوی شهری # 10 پریشان از جفای گردش دهر %~% همی گردید مسکین گرد آن شهر # 11 غلامی داشت نامش خاص حاجب %~% که بودی شاه را پیوسته حاجب # 12 ملک در راه دیدش حاجب آسا %~% سیه پوشیده و خم کرده بالا # 13 در آن تاریکی‌اش فی‌الحال بشناخت %~% ولیکن شاه بر کارش بینداخت # 14 به نزد حاجب آمد و گفت کای یار %~% غریب و خسته و سرگشته بیمار # 15 ندارم اندرین شهر آشنایی %~% که ما را گوشید امشب مرحبایی # 16 از او پرسید حاجب: «از کجایی %~% که داری رنگ و بوی آشنایی» # 17 ملک گفتش: «ز چین بهر تجارت %~% سفر کردم مرا کردند غارت # 18 چو بشنید این حکایت حاجب بار %~% به دل گفت: «این جوان ms040 در شکل و رفتار # 19 به نور چشم ما تابنده خورشید %~% همی ماند دریغا شاه جمشید!» # 20 بر آن حالت زمانی زار بگریست %~% جوان گفت: «ای برادر گریه از چیست» # 21 غلام این قصه پیش شاه می‌گفت %~% شهنشه می‌شنید و آه می‌گفت # 22 همی رفت از شی حاجب در آن راه %~% سخن گویان ملک تا کاروانگاه # 23 ملک را خاص حاجب گفت: فرمای %~% درا امشب و ثاق ما بیارای # 24 غریب و خسته‌ای و ره گذاری %~% رفیقی نیستت جایی نداری» # 25 ملک را در سرای خویشتن کرد %~% بسی نیکی به جای خویشتن کرد # 26 چو نور شمع برمه پرتو انداخت %~% غریب خویش را یعقوب بشناخت # 27 چو چشم او بر آن مه منظر افتاد %~% از او آهی و فریادی برآمد # 28 ز آهش جنیان گشتند غمگین %~% درآمد گرد حاجب لشکر چین # 29 به فال سعد روی شاه دیدند %~% در آن تاریکی شب ماه دیدند # 30 سران چین به پایش در فتادند %~% سراسر دست و پایش بوسه دادند # 31 نثارش زر و گوهر بر فشاندند %~% به خسرو جان شیرین بر فشاندند # 32 حکایت کرد شاه از بحر از بر %~% سخن نگذاشت هیچ از خشک‌تر و از تر # 33 نوای عیش و عشرت ساز کردند %~% طرب بر پرده شهناز کردند # 34 زر و یاقوت می‌پالود ساقی %~% شفق در صبح می‌پیمود ساقی # 35 به روی جم دو هفته باده خوردند %~% سیم هفته بسیج راه کردند # 36 روان آن کاروان کشور به کشور %~% رسید آنگه به دارالملک قیصر # 37 خبر آمد که آمد کاروانی %~% که پیدا نیستش قطعا کرانی # 38 به گوش رومیان از یک دو فرسنگ %~% همی آمد خروش و ناله از زنگ # 39 تماشا را ز بام و برج باره %~% نظاره ماهرویان چون ستاره # 40 نفیر مرحبا می‌آمد از شهر %~% همه بانگ درا می‌آمد از شهر # 41 ز وقت صبح تا شام از پی هم %~% گهی می‌رفت اشهب گاه ادهم # 42 شده ms041 روی در و دشت و صحاری %~% نهان از هودج و مهد و عماری # 43 ملک جمشید چون خورشید تابان %~% همی آمد ز گرد ره شتابان # 44 ز چوب صندل و عود و قماری %~% به پیش خسرو اندر ده عماری # 45 سران چین پیاپی در پی شاه %~% صد و پنجه غلام ترک همراه # 46 کمرهای مرصع کرده یکسر %~% غلامان سمن بر چوب دو پیکر # 47 به شهرستان درآمد شاه جمشید %~% چو ماه چارده در برج خورشید # 48 کلاه چینیان بنهاده بر سر %~% قبای تاجران را کرده در بر # 49 زن و مرد اندران حیران بمانده %~% ز دست مرد و زن دلها ستانده # 50 به فیروزی فرود امد به منزل %~% فرود آورد بار خویش در دل # 51 چو چین حلقه‌های زلف دلدار %~% چو مشکین رشته‌های غمزه یار # 52 به هر سو نافه‌های چین گشادند %~% به هر جانب چه بازاری نهادند # 53 چو خورشیدی نشسته خسرو چین %~% برو گرد آمده خلقی چو پروین # 54 نهاده چون لب و دندان خود جم %~% عقود لولو و یاقوت بر هم # 55 به یکدم گرد آن خورشید رخسار %~% هزاران مشتری آمد پدیدار # 56 چو مشکین زلف خود صد حلقه بسته %~% هزاران مشتری در وی نشسته # 57 به بازار ملک دلهای پر غم %~% ز هر سو یک به یک افتاده در هم # 58 هر آن کس کو به بازارش رسیدی %~% دل و جان دادی و مهرش خریدی # 59 خبرهای ملک جمشید یکسر %~% رسانیدند نزد شاه شاه قیصر # 60 طلب فرمود میر کاروان را %~% «سر و سالار خیل کاروان را # 61 ببین تا از متاع چین چه داری %~% بچو تاآنچه داری با خود آری» # 62 متاعی چند با خود داشت زیبا %~% ز مشک عنبر و یاقوت و دیبا # 63 غلامی چند را همراه خود کرد %~% به رسم تحفه پیش قیصر آورد # 64 ملک چون عکس تاج قیصری دید %~% بساط خسروانی را ببوسید # 65 دعا کردش که عمرت باد جاوید ms042 %~% ز اوج دولتت تابنده خورشید # 66 همه به روزی و پیروزی‌ات باد %~% سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد # 67 جهان در سایه عدل تو ایمن %~% قلم در آمد و شد تیغ ساکن # 68 ز خسرو قیصر آن گفتار شیرین %~% چو بشنید و بدیدش رسم و آیین # 69 ملک جمشید را نزد خود خواند %~% چو سروش سربلندی داد و بنشاند # 70 چو پرسید این حکایت قیصر از چین %~% شدی گفتش حدیث قیصر چین # 71 چو از حال دگر بودی خطابش %~% ندادی جم جواب الا صوابش # 72 به دل گفت این جوان گویی سر و شست %~% ز سر تا پا همه عقل است و ~~هوشست # 73 نمی‌دانم که اصلش از کیانست %~% ولی دانم که با فر کیانست # 74 نه خود از تاجرانست این جوان مرد %~% که کم یابد کسی تاجر جوانمرد # 75 حیا و مردمی از مرد تاجر %~% نباید جست کاین امری است نادر # 76 زمانی بزم قیصر داشت تازه %~% اجازت خواست دادندش اجازه # 77 زمین بوسید و قیصر عذرها خواست %~% چو طاووسش بخلعتها بیاراست # 78 به حاجب گفت تا نزدیک درگاه %~% وثاقی ساز داد اندر خور شاه # 79 ملک سوی وثاق خویشتن رفت %~% ز ملک مصر تا بیت الحزن رفت # 80 نبود از شوق خورشید گل اندام %~% ملک را ذره‌ای چو ذره آرام # 81 شبی نالید خسرو پیش مهراب %~% که با مهرش ندارم بیش ازین تاب # 82 برای در جهان گشتی سر و بن %~% لب دریاست در شو در طلب کن # 83 ضعیفی تشنه از راه بیابان %~% رسیده بر کنار آب حیوان # 84 جگر در آتش و دل در تب و تاب %~% تحمل چون تواند کردن از آب # 85 بباید طوف آن گلزار کردن %~% چو باد آنجا دمی بر کار کردن # 86 مگر بویی از آن گلزار یابی %~% درون پرده دل بار یابی # 87 به دشواری بر آید گوهر از سنگ %~% به جان کندن به دست آید زر از ms043 سنگ # 88 گرفتم ره نیابی در سرایش %~% توان بوسیدن آخر خاک پایش # 89 چو بشنید این سخن مهراب برخاست %~% متاع چین ز گنجور ملک خواست # 90 بسی دیبای زیبا و گهر داشت %~% ز هر چیزی متاعی چند برداشت # 91 غلامی چند با خود کرد همراه %~% بیامد تا در مشکوی آن ماه # 92 اساسی دید خوش با چرخ همبر %~% نهاده بر درش دو کرسی از زر # 93 نشسته خادمانی بر ارایک %~% درونش حوری و بیرون ملایک # 94 از ایشان یافت مهراب آشنایی %~% سلامش کرد و گفتا مرحبایی # 95 به خادم گفت:« من مهراب نامم %~% قدیمی درگه شه را غلامم # 96 به وقت فرصت از من ار توانی %~% زمین بوسی بدان حضرت رسانی» # 97 رسانید آن سخن را مرد لالا %~% بگوش ماه چون لولوی لالا # 98 اشارت کرد تا راهش گشادند %~% در آن بستان سرایش بار دادند # 99 چو مهراب اندرون آمد ز درگاه %~% سپهری دید یکسر زهره و ماه # 100 بنامیزد بهشتی یافت پر حور %~% سوادی دید همچون دیده پر نور # 101 رواقی آسمانی برکشیده %~% بساطی خسروانی در کشیده # 102 مرصع پرده‌ها چون چرخ خضرا %~% نشسته در درون خورشید عذرا # 103 صبا برخاست از گلزار امید %~% تتق برداشت از رخسار خورشید # 104 حجاب شب ز روی صبح بگشود %~% گل صد برگ را از غنچه بنمود # 105 نهاده سنبلش بر ارغوان سر %~% چو شمشادی قدش ماهی بر آن سر # 106 لب لعلش نگین خاتم جم %~% دهان از حلقه انگشتری کم # 107 به صنعت رویش آتش بسته بر آب %~% ز مستی چشم شوخش رفته در خواب # 108 عذارش آفتاب از شب نمودی %~% حدیثش قفل لعل از در گشودی # 109 هزاران شعبه سر بر باد داده %~% چو موی اندر قفای وی فتاده # 110 کمان ابروانش چرخ هر پی %~% که دیده کرده زه صد بار بر وی # 111 هزارش دل نهان در گوشه لب %~% هزارش جان روان با آب غبغب # 112 دو پستانش دو نار ms044 اندر دو بستان %~% دو رخ همچون دو شمع اندر شبستان # 113 میان چون سیم از زر مطوق %~% سرین چون کوهی از موئی معلق # 114 میان چون کار خسرو پیچ در پیچ %~% دل او در میانش هیچ در هیچ # 115 چو مهراب آتش رخسار او دید %~% چو باد آمد به پیش و خاک بوسید # 116 نظر کرد اندر او خورشید و از شرم %~% بر آمد سرخ و می‌شد دیده‌اش ~~گرم # 117 بپرسید که:« چونی و از کجایی %~% که داری رنگ و بوی آشنایی» # 118 جوابش داد پس مهراب کای جم %~% شهنشه را کمینه من غلامم # 119 ز چین بر عزم این فرخنده درگاه %~% میان در بسته و پیمودم این راه # 120 بسی آورده چون باد بهاری %~% حریر چینی و مشک تتاری # 121 چو ببشنید این سخن بشناخت او را %~% به صد لطف و کرم بنواخت او را # 122 همی پرسید حال چین ز مهراب %~% همی گفت او حکایت‌ها ز هر باب # 123 ز هر جنسی متاع چین طلب کرد %~% به پیش آورد مهرابش ره آورد # 124 که:« حالی اینقدر با خویش دارم %~% اگر خواهی دگر فردا بیارم» # 125 زمین بوسید و جانی پر ز امید %~% جدا شد همچو ماه از پیش خورشید # 126 به برج ماه چینی رفت چون باد %~% حکایت کرد یک یک پیش جم یاد # 127 ملک جمشید در پایش سر افشاند %~% چو چشم خویش بر وی گوهر افشاند # 128 پس از حمد و ثنا رویش ببوسید %~% لبش بر لب سرش در پای مالید # 129 که این چشمست کان رخسار دیدست %~% که این گوش است کاوازش شنیده‌ست # 130 بدین لب خاک کویش بوسه دادست %~% بدین پا بر سر کویش ستاده‌ست # 131 کنار یار بنما تا ببینم %~% کناری از همه عالم گزینم # 132 سخن پرداز با خسرو حکایت %~% همی کرد از لب شیرین روایت # 133 گهی پیچیدن اندر تاب مویش %~% گهی دادن نشان از نقش رویش # 134 ملک زاده همه ms045 تن گوش گشته %~% ز نوش نکته‌اش بیهوش گشته # 135 ملک را گفت:« من می‌دارم امید %~% که فردا مه رود در برج خورشید» # 136 سحر مهراب چون صبح دل‌ آرا %~% بر خورشید شد با مشک و دیبا # 137 ملک درجی پر از یاقوت احمر %~% ز مشک و دیبه چینی ده استر # 138 بدان نقاش چابک دست چین داد %~% به پیش شمسه چینش فرستاد # 139 به باغ آن کاروان سالار با بار %~% در آمد همچو سروی کاورد بار # 140 بهشت جاودانی یافت چون حور %~% که باد از ساحتش چشم بدان دور # 141 در آن بستان روان جویی به هر سوی %~% نشانده سرو قدان بر لب جوی # 142 سمن رویان چو شمشاد ایستاده %~% چو گل بر کف نهاده جام باده # 143 شده جام بلور و ساغر زر %~% ز عکس روی ساقی لعل پیکر # 144 در آن مینو زده خرگاه مینا %~% بجز گاه اندرون خورشیید زیبا # 145 همه آن سرو قدان بلبل آواز %~% به عارض ارغوان و ارغوان ساز # 146 زمین بوسید رنگ‌ آمیز چالاک %~% ز روی خویش نقشی بست بر خاک ~~PageV01P033 # 1 در آن خرگه بت موزون شمایل %~% چو معنی لطیف و بکر در دل # 2 پرستاری« پری رخسار» نامش %~% پری و آدمی از جان غلامش # 3 ز خرگه بانگ زد کای بار سالار %~% چه بار آورده‌ای بگشای و پیش آر # 4 سخن پرداز چین گفت ای خداوند %~% ندارم هیچ کاری من بدین بار # 5 که دارد بار مهر بار سالار %~% طلب کردند میر کاروان را # 6 سر و سالار خیل عاشقان را %~% ملک چون ذره با جانی پر امید # 7 ز جا جست و روان شد سوی خورشید %~% دو درج لعل کان در کان نباشد # 8 دو عقد در که در عمان نباشد %~% به رسم هدیه با خود برگرفت آن # 9 چو باد آمد بدان خرم گلستان %~% چمان در باغ چون سرو سهی شد # 10 به نزد ماه برج خرگهی شد %~% دلش ms046 با خویش می‌گفت این چه حالست # 11 همان خوابست گویی با خیالست %~% به بیداری کنون می‌بینم آن خواب # 12 مگر بیدار شد وقت گران خواب %~% مه خورشید چهر اعنی که جمشید # 13 چو چشم انداخت بر خرگاه خورشید %~% نماندش تاب و چون مه جامه زد چاک # 14 چو نور آفتاب افتاد بر خاک %~% از آن خمخانه‌اش یک جرعه سر جوش # 15 بدادند و برون رفت از سرش هوش %~% گل نمناک را آبی تمام است # 16 دل غمناک را تابی تمام است %~% سران انجمن بر پای جستند # 17 یکایک چون نبات از هم گسستند %~% بر آن مه چون ثریا جمع گشتند # 18 همه پروانه آن شمع گشتند %~% برش عنبر بر آتش می‌نشاندند # 19 گلابش بر گل تر می‌فشاندند %~% همه نسرین بران و مشک مویان # 20 شدند از بهر جم گریان و مویان %~% خبر کردند ماه انجمن را # 21 گل آن باغ و سرو آن چمن را %~% برون آمد چو گل سر مست و رعنا # 22 به یک پیراهن از خرگاه مینا %~% چو سرو از باد و قد از باده مایل # 23 مهش در قلب عقرب کرده منزل %~% ز رنگ عارضش روی هوا لعل # 24 خم زلفش در آتش کرده صد نعل %~% خرامان در پی خورشید رویان ~~PageV01P034 # 1 گلی دید از هوا پیراهنش چاک %~% مهی از آسمان افتاده در خاک # 2 ز پا افتاده قدی همبر سرو %~% پریده طوطی هوش از سر سرو # 3 عرق بر عارض گلگون نشسته %~% هزاران عقد در بر گل گسسته # 4 چو نیلوفر گل صد برگ در آب %~% شده بادام چشمش در شکر خواب # 5 گرفته دامن لعلش زمرد %~% دری ناسفته در وی لعل و بسد # 6 در خورشید را پا رفت در گل %~% بر او چون ذره عاشق شد به صد دل # 7 به حیلت خفته می‌زد راه بیدار %~% به صنعت برد مستی رخت هشیار # 8 ملک چون سایه بیهوش اوفتاده %~% فراز سایه خورشید ایستاده # 9 ms047 سهی سرو از دو نرگس ژاله انگیخت %~% گلابی چند بر برگ سمن ریخت # 10 صبا با چین زلفش بود دمساز %~% دماغ خفته بویی برد از آن راز # 11 به فندق مالش ترکان چین داد %~% دو هندو را ز سیمین بند بگشاد # 12 چو زلف خویشتن بر خویش پیچید %~% چو اشک خود دمی بر خاک غلتید # 13 سرش چون گرم شد از تاب خورشید %~% ز خواب خوش بر آمد شاه جمشید # 14 ز خواب خوش چو مژگان را بمالید %~% به بیداری جمال ماه خود دید # 15 بر آورد از دل شوریده آهی %~% چو ماهی شد تپان از بهر ماهی # 16 پری رخ بازگشت از پیش جمشید %~% خرامان شد به برج خویش خورشید # 17 بدو مهراب گفت آهسته ای شاه %~% چه برخیزد بجز رسوائی از راه # 18 ز آب دیده کاری برنخیزد %~% ز روی دل غباری بر نخیزد # 19 نباشد بی سرشک و ناله سودا %~% ولی هر چیز را وقتی است پیدا # 20 ز بارانی که تابستان ببارد %~% به غیر از بار دل باری نیارد # 21 نداری تاب انوار تجلی %~% مکن بسیار دیدارش تمنی # 22 تحمل باید و صبر اندرین کار %~% تحمل کن دمی خود را نگه دار» # 23 ملک برخاست چون باد از گلستان %~% سوی خرگاه رفت افتان و خیزان # 24 دو درج لعل با خود داشت جمشید %~% فرستاد آن دو درج از بهر خورشد # 25 مه نو برج درج لعل بگشود %~% هزاران زهره در یک برج بنمود # 26 به زیر لعل دری سفت سر بست %~% گهر بنمود و درج لعل بشکست # 27 که هست این گوهر از آتش نه از خاک %~% هزارش آفرین بر گوهر پاک!» # 28 سمن رخسار خورشید گل اندام %~% کنیزی داشت« گلبرگ طری نام # 29 اشارت کرد گلبرگ طری را %~% که رو بیرون بگو آن جوهری را: # 30 نه لعل است این بدین زیب و بها چیست %~% بگو تا این گهر ها را بها ~~چیست» # 31 ملک ms048 در بهر حیرت بود مدهوش %~% برون کرده حدیث گوهر از گوش # 32 نمی‌دانست گفتار سمن رخ %~% زبان بگشاد مهرابش به پاسخ # 33 که شاها این گهرهای نثاری است %~% نه زیبای قبول شهریاری است # 34 ز هر جنسی گهر با خویش دارم %~% اگر فرمان دهی فردا بیارم» # 35 زمین بوسید خسرو گفت:« شاها %~% به برج نیکویی تابنده ماها # 36 نثار و هدیه را رسم اعادت %~% به شهر ما نباشد رسم و عادت # 37 نه من گردون دونم کان گهر کان %~% برون آرد برد بازش بدان کان # 38 من خاکی به خاک خوار مانم %~% ز هر جنسی که دارم بر فشانم» # 39 سمن رخ پیش گلرخ برد پاسخ %~% چو گل بشکفت و گفتا با سمن رخ: # 40 « چنین بازارگان هرگز ندیدم %~% بدین همت جوان هرگز ندیدم # 41 غریب است این که ناکامی غریبی %~% ز ما نایافته هرگز نصیبی # 42 گهرهای چنین بر ما بپاشد %~% چنین شخص از گهر خالی نباشد # 43 همانا گوهرش پلک است در اصل %~% هزاران آفرینش باد بر اصل»‌ # 44 « کتایون» نام آن مه دایه‌ای اشت %~% که از هر دانشی پیرایه‌ای داشت # 45 فرستادش به رسم عذر خواهان %~% بپوشیدش به خلعت‌های شاهان # 46 از آن پس نافه‌های چین طلب کرد %~% حریر و دیبه رنگین طلب کرد # 47 سر بار متاع چین گشادند %~% ز دیبا جامه‌ها بر هم نهادند # 48 شد از عرض حریر و مشک عارض %~% زمین با عارض خوبان معارض # 49 به هر سو طبله عنبر نهادند %~% نسیم گلستان بر باد دادند # 50 ملک یاقوت اشک از دیده می‌راند %~% نهان در زیر لب این شعر می‌خواند: ~~PageV01P035 # 1 ای صبا خیز و دمی دامن خرگه بردار %~% گوشه ابر نقاب از رخ آن مه ~~بردار # 2 آن سمن رخ به وثاق دل ما می‌آید %~% خار این راه منم خار من از ره ~~بردار # 3 صد رهت جان به فدا رفت و نیفتاد قبول %~% سر نهم بر سر کویت سرم از ms049 ره ~~بردار # 4 می‌برد باد سحر پی به سر کوی حبیب %~% ای دل خسته پی باد سحرگه بردار # 5 نقل کن نقل از آن لب نه به وجهی که شود %~% آگه آن نرگس سودا زده ناگه ~~بردار # 6 به فراشی صبا ناگاه برخاست %~% به صنعت دامن خرگه برانداخت # 7 ز خرگه بر ملک نظاره می‌کرد %~% چو غنچه در درون دل پاره می‌کرد # 8 بتان نظاره دیبا و کالا %~% بت چین فتنه آن قد و بالا # 9 نوایی داد از آن هر مطربی را %~% قصب بخشید هر شکر لبی را # 10 به جوش آمد درون جان مشتاق %~% ز طاقت شد دلش یکبارگی طاق # 11 ملک جمشید را چون دید بیتاب %~% ز مهرویان اجازت خواست مهراب # 12 که امشب سوی خان خود گراییم %~% اگر عمری بود فردا بیاییم # 13 ملک سرباز پس چون زلف پیچان %~% جدا گشت از بر خورشید تابان # 14 همین کز طلعت خورشید شد دور %~% چو سایه بر زمین افتاد چون نور # 15 دمی آهش رسیدی نزد ناهید %~% گهی اشکش دویدی سوی خورشید # 16 چو مروارید شد بر خاک غلتان %~% بر او حلقه شده جمعی غلامان # 17 چو شمع از عشق خورشید دل افروز %~% به سوز و گریه آنشب کرد تا روز # 18 در آن ساعت چو پر شد شمع گردون %~% چو چشم عاشقان از اشک و از خون # 19 تو گفتی بخت گردون چهره برداشت %~% و یا از روی گیتی غیر در بست # 20 به پیش خویشتن شمعی بر افروخت %~% حدیث اندر گرفت و شمع می‌سوخت # 21 چو شمعش بود ریزان دمع بر دمع %~% ز سوزش گریه می‌افتاد بر شمع # 22 چو شمع از روشنایی اشک می‌راند %~% به سوز این قطعه را با شمع ~~می‌خواند: PageV01P036 # 1 از سرگرمی جوابش داد شمع %~% گفت: « تا کی سرزنش کردن مرا # 2 عاشقم خواندی بلی من عاشقم %~% اشک سرخ و روی زردم بس گوا # 3 ز آنچه گفتی سر فرازی می کنم ms050 %~% سر فرازی هست بر عاشق روا # 4 سرفرازی من از عشقست و بس %~% در هوایش سر فرایم دایما # 5 آنچه می گویی که بنشین و بمیر %~% یا سر و خود گیر و یک چندی به پا # 6 تا سرم برجاست نتوانم نشست %~% من نخواهم مردن الا در هوا # 7 تا به کی گیرم سر خود زانکه هست %~% از سر من بر سر من این بلا # 8 کار عشق و عاشقی سربازی است %~% گر سر این ماجرا داری بیا! # 9 در پی من شو که نتوان یافتن %~% رهروان را بهتر از من پیشوا ~~PageV01P037 # 1 ملک با شمع گفت ای گرم رو نرم ! %~% من اندر آتشم بر من مشو گرم # 2 نه گفتی رهروان را ره نمایم %~% نه گفتی عاشقان را پیشوایم # 3 من عاشق درین شب های تنها %~% ز راه افتاده ام راهیم بنما # 4 جوابی خواست دادن شمع بازش %~% زبان اندر دهن بگرفت گازش # 5 که: «هانشمعا بجای خویش بنشین %~% مزن با شاه لاف عشق چندین # 6 به آب اول بشو صد ره دهان را %~% دگر بگشا به ذکر او زبان را # 7 ملک جمشید شمع عاشقانست %~% دم اندر کش که صبح صادق آنست # 8 ز سر بیرون کن این سودا و صفرا %~% زبان را قطع کن ور نه همین جا # 9 ترا این صبح مهر افروز عالم %~% به جای خویش بنشاند به یک دم # 10 ز ناگه شد هوای خانه روشن %~% در آمد صبح با مشعل ز روزن # 11 ملک را گفت آن شمع دل افروز %~% هوای باغ و نسرین دارد امروز # 12 به باغ خلد رضوان بار دادش %~% گلستانی به بستان کار دادش # 13 همه اسباب عشرت شد مهیا %~% حضور شاه در می یابد آنجا # 14 ملک چون گنج شد ز آن کنج بیرون %~% ز خازن خواست درجی در مکنون # 15 بر مهراب بودش درجی از زر %~% چو نار آکنده از یاقوت احمر # 16 در آن هر گوهری ms051 بیرون یاقوت %~% که می ارزید خاکش خون یاقوت # 17 دگر شهناز را با ارغنون ساز %~% چو شکر دادشان از پرده آواز # 18 بدیشان گفت: «سار راه سازید %~% نوای بزم شاهنشاه سازید # 19 سرای او مقامی بس بزرگست %~% پرستاریش نامی بس بزرگست # 20 شما در پرده ام بودید محرم %~% کنون جان مرا باشید همدم # 21 مرا کردید عمری دلنوازی %~% بباید کردن اکنون چاره سازی # 22 به دستان چاره کارم بجویید %~% بدو در پرده راز من بگویید # 23 بباید ساختن در هر مقامی %~% که باشد هر مقامی را کلامی # 24 بنالید از حدیث شاه شهناز %~% برآمد صد خروش از ارغنون ساز # 25 شکر در آتش غم رفت با عود %~% بر آمد از دل عود و شکر دود # 26 چو چنگ از غم خراشیدند رخسار %~% که می بایست کردن پشت بر یار # 27 گهی در دامنش چسبید شکر %~% گهی همچون مگس زد دست بر سر # 28 که «شاها از چه شکر را خریدی %~% به صد زیب و بهایش بر کشیددی # 29 مگر یکبارگی دیدی گرانش %~% که خواهی کرد نقل دیگرانش # 30 به شکر پروریدندت به صد ناز %~% دلارایا مکن خوی از شکر باز # 31 برون افکند راز پرده شهناز %~% نوایی کرد اندر پرده آغاز # 32 همی زد دستها بر سر به زاری %~% همی کرد ارغنونش دستیاری # 33 که ما با زهره زهرا بسازیم %~% اگر ما را بسوزی ما بسازیم # 34 نوازش یافتی هر روز صد راه %~% ز ما مگسل تو باری چنگ ناگاه # 35 بر ایشان هر نفس می داد جم دم %~% در اخر با ملک گشتند همدم # 36 خرامان بر در آن باغ شد شاه %~% کنیزان چون ستاره در پی ماه # 37 چو روی خود بهشتی دید خرم %~% گل و نسرین و سنبل رسته باهم # 38 روان آب روان پا در سلاسل %~% روان سرو چمن تا ساق در گل # 39 قماری صوت ها افکنده در هم %~% چنارش سینه ها کوبنده بر هم ms052 # 40 غلامان دست و پایش بوسه دادند %~% کنیزان پیش رویش سر نهادند # 41 امیر مجلس آن شهناز را خواند %~% فراز تخت خویشش برد و بنشاند # 42 چنین باشد کرم عزت برآرد %~% کریمان را همه کس دوست دارد # 43 اگر خواهی بزرگی همچو دریا %~% لب خود را به آب میالا # 44 چو نرگس هرکه از زر دارد افسر %~% به سیم و زر فرو می ناورد سر # 45 ملک هر تحفه ای کآورد با خویش %~% یکایک مه رخان بردند در پیش # 46 کنیزان را به دهلیز حرم برد %~% به لالایان آن درگاه بسپرد # 47 که اینان مطرب پرده سرایند %~% سزاوار در پرده سرایند # 48 گل خرگه نشین ما قصب پوش %~% ز درج شاه در می کرد در گوش # 49 درئن پرده خواند آن مطربان را %~% کشید اندر سخن شیرین زبان را # 50 حدیث چین و حال شاه پرسید %~% سراسر گرد پای حوض گردید # 51 درآمد طوطی شکر به آواز %~% همای شوق در دل کرد پرواز # 52 از آن پس ارغنون بنواخت آهنگ %~% همایون پرده خود ساخت با چنگ # 53 به علم آورد در کار این عمل را %~% ز قول شاه بر خواند این غزل را: ~~PageV01P038 # 1 چه منزل است که خاکش نسیم جان دارد %~% هوای روح و شش راحت روان دارد # 2 حدیقه ای ز بهشت ست و منزلی ز فلک %~% که حور بر طرف و ماه در میان ~~دارد # 3 فراغ دل به چنین منزلست کاین منزل %~% فروغی از رخ آن ماه دلستان دارد # 4 دل گرفته هوایم درین سرا بستان %~% کبوتریست که به سرو آشیان دارد # 5 به هر کنار و به هر گوشه ای که می نگرم %~% ز آب دیده ما چشمه ای روان ~~دارد # 6 گمان مبر که کسی جان برد ز منزل عشق %~% اگر به جای یکی جان هزار جان ~~دارد # 7 برای وصل تو ترک همه جهان گفتم %~% که هر که وصل تو دارد همه جهان ms053 دارد # 8 بجو نشان دل من ز تیر غمزه خویش %~% که تیر غمزه تو از دلم نشان دارد # 9 شکر نیز از زبان میر مشتاق %~% ادا کرد این غزل بر قول عشاق: # 10 گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی %~% روی بنمای و رخ گل را به ~~خون دل بشوی # 11 سایه را گو با رخ من در قفای خود مرو %~% سرو را با قد من گو بر کنار ~~جو مروی # 12 بلبل ار گل را تقاضا می کند عیبش مکن %~% اینچنین وجهی کجا حاصل شود ~~بی گفت و گوی # 13 دامن افشان ای گل خندان چمان شو در چمن %~% تا بر افشاند چو گل دامن ~~بهار از رنگ و بوی # 14 ظاهر ار گردیده بودی گوی سیمین غبغبت %~% کم زدی گوی بلاغت بلبل بسیار ~~گوی # 15 %~% نیستم آیینه آیین کو کند خدمت به روی # 16 به دست افشان درآمد سرو آزاد %~% ز مرغان چمن برخاست فریاد # 17 شراب عشق و نار حسن در سر %~% قدح در دست و شاهد در برابر # 18 سر خورشید شد گرم از حراره %~% چو مه جیب قصب را کرد پاره # 19 نشاط و کامرانی کرد خورشید %~% بر ایشان زر فشانی کرد جمشید # 20 غنی گشت ارغنون ساز از نواها %~% بپوشید از قصب شکر قباها # 21 نشاط انگیز را گفت: «ای شکر خیز %~% تو نیز آغاز کن شعری دلاویز # 22 از آن شعری که وصف الحال باشد %~% نه زان قولی که قیل و قال باشد # 23 حدیثی کان بیارد آشنایی %~% ببخشد جان و دل را روشنایی # 24 نشاط انگیز گوش عود برتافت %~% گهر در جامه ابریشمین بافت # 25 نبات از پسته شیرین روان کرد %~% به روی چنگ بر فندق فشان کرد # 26 به چنگ این مطلع موزون در آموخت %~% رخ خورشید از آن مطلع بر افروخت: ~~PageV01P039 # 1 ای میوه رسیده ز بستان کیستی %~% وی آیت نو درآمده در شان کیستی # 2 جانها گرفته ms054 اند در میان ترا چو شمع %~% جانت فدا چراغ شبستان کیستی # 3 هرکس به بوی وصل تو دارد دلی کباب %~% معلوم نیست خود که تو مهمان ~~کیستی # 4 جانها به غم فروشده اندر هوای تو %~% باری تو خوش بر آمده ای جان کیستی # 5 ای دل مشو ز عشق پریشان و جمع باش %~% اول نگاه کن که پریشان کیستی # 6 غزل را چون پدید آمد فرو داشت %~% برین قول ارغنون آواز برداشت # 7 ای دل من بر سر پیمان تو %~% جان و دل من شده قربان تو # 8 جان منیجان منیجان من %~% آن توامآن توام آن تو # 9 عمر عزیزم همه خواهد گذشت %~% در سر زلفین پریشان تو # 10 ای سر زلف تو پریشان ما %~% مطلع خورشید گریبان تو # 11 عمر بدان باد فشانم چو شمع %~% کآوردم بوی گلستان تو # 12 چو شهناز این غزل بر چنگ بنواخت %~% صنم زد جامه چاک و خرقه انداخت # 13 سهی سرو از هوا در جنبش آمد %~% زمین همچون سما در گردش آمد # 14 به رقصیدن صنوبر وار برخاست %~% ز سرو و نارون زنهار برخواست # 15 چنان شد بر زمین خورشید در چرخ %~% که شد بی خویشتن ناهید بر چرخ # 16 نوای پرده شهناز شد راست %~% هوا در جنبش امد پرده برخاست # 17 چو آتش ز آبگینه روی گلگون %~% ز خرگه عکس مه انداخت بیرون # 18 ز عکسش بی سکون شد جان جمشید %~% بر آب افتاد گویی عکس خورشید # 19 ملک چون غمزه او مست گشته %~% چو زلف دلبرش پا بست گشته # 20 عنان اختیار از دست رفته %~% کمان بشکسته تیر از شست رفته # 21 چو نرگس سرگران گشتش ز مستی %~% ز بالا کرد سروش میل پستی # 22 ملک را جام می چون سرنگون شد %~% ز می اطراف رویش لاله گون شد # 23 شکر را گفت جم خیز و دریاب %~% که چون چشم خود از مستی است در خواب # 24 چو خالش بستری افکن ms055 ز نسرین %~% ز برگ ارغوانش ساز بالین # 25 چو بختش باش شب تا روز بیدار %~% ز چشم دشمنانش گوش می دار # 26 شکر چون گل درآوردش به آغوش %~% غلامانش برون بردند بر دوش # 27 بگستردند فرشش بر لب جوی %~% شکر بالین خسرو ساخت زانوی # 28 گل و بید و کنار آب و مهتاب %~% شکر بیدار و خسرو در شکر خواب # 29 صبا برخاستی هر ساعت از جای %~% گهش بر سر دویدی گاه بر پای # 30 گهی مرغ سحر گفتی فسانه %~% گهی آب روان می زد ترانه # 31 ز سوسن ساخت سرو ناز را جای %~% گرفتش در کنار آب روان پای # 32 از آن مجلس چو بیرون رفت جمشید %~% ز خلوت خانه بیرون رفت خورشید # 33 خرامان کرد سیمین بی ستون را %~% بخواند اندر پی خود ارغنون را # 34 چو طاووسی روان در پی تذروی %~% سر آبی گزید و پای سروی # 35 نشست و ارغنون را پیش خود خواند %~% ز هر جنسی و هر نوعی سخن راند # 36 نخستش گفت کاین مرد جوان کیست %~% چنین آشفته و شوریده از چیست # 37 اگر دارد سر بازارگانی %~% مناسب نیست این گوهر فشانی # 38 برآنم کاین جوان بازارگان نیست %~% که در وی شیوه بازاریان نیست # 39 دل من می دهد هر دم گواهی %~% که او دری است از دریای شاهی # 40 بسی گفت این سخن با ارغنون ساز %~% نمی کرد ارغنون زین پرده آواز # 41 ز مطرب ماه قولی راست می خواست %~% نمی گشت او به گرد پرده راست # 42 از آن پس پیش خود شهناز را خواند %~% ازین معنی بسی با او سخن راند # 43 به آواز آمد آن مرغ خوش آواز %~% جوابی داد خوش طاووس را باز # 44 که ما مرغان بستان آشیانیم %~% حدیث قاف و عنقا را چه دانیم # 45 اگر بخشی به جان زنهار ما را %~% کنیم این راز بر شه آشکارا # 46 به الماس سخن یاقوت سفتند %~% سخن زآغاز ms056 تا انجام گفتند # 47 چو بر جمشید مهرش گرم تر گشت %~% به خون گلبرگ او از شرم تر گشت # 48 حدیثی چرب و شیرین بود و درخورد %~% به عمدا رو ترش کرد و فرو برد # 49 چو سروی از کنار جوی برخاست %~% به قد خویش بستان را بیاراست # 50 صنوبر وار در بستان چمان گشت %~% همی زد چون صبا گرد چمن گشت # 51 در آن مهتاب می گردید خورشید %~% دو مطرب در پیش بر شکل ناهید # 52 چو گل بر ارغنون می کرد نازش %~% چو بلبل ارغنون اندر نوازش # 53 گلش رنگ رخ از مهتاب می برد %~% به غمزه نرگسان را خواب می برد # 54 خرامان آن بهار نوشکفته %~% بیامد بر سر بالین خفته # 55 نگاری دید زیبا رفته از دست %~% دو چشمش خفته بر برگ سمن مست # 56 خطی بر لاله از عنبر کشیده %~% به خوبی لاله را خط در کشیده # 57 شکر چون دید ماه خرگهی را %~% خرامان بر چمن سرو سهی را # 58 در آب نیلگون افتاده مهتاب %~% مهی درآب و ماهی در لب آب # 59 ملک را خواست دادن ز آن بشارت %~% به شکر کرد شیرین لب اشارت # 60 که: «کم گو بلبلا کمتر کن آشوب %~% یک امشب خواب خوش بر گل میاشوب # 61 اگر چه برگ گل آشفته اولی %~% ولیکن خفته است او خفته اولی # 62 درآن مهتاب چشم انداخت بر شاه %~% نظر فرقی نکرد از شاه تا ماه # 63 ولیکن داشت خسرو عنبرین فرق %~% نبود اندر میانش غیر این فرق # 64 دگر شبها ملک بیدار بودی %~% همه شب دیده اش خونبار بودی # 65 شب تاری به مژگان لعل می سفت %~% ز آه و ناله اش مردم نمی خفت # 66 همی گردید و چشمش خواب می جست %~% خیال خواب خوش در آب می جست # 67 شبی کامد به کارش چشم بیدار %~% زدی بر دیده گفتی خواب مسمار # 68 به پای خود چو دولت بر در ms057 آمد %~% سبک خواب گرانش بر سر آمد # 69 همه چیزی به وقت خویش باید %~% که بیگه خواب نوشین خوش نیاید # 70 نگشن آن شب گل خسرو شکفته %~% چنین باشد چو باشد بخت خفته # 71 سبک روحی نمود آن روح ثانی %~% ولیکن خواب کرد آن شب گرانی # 72 نشاط انگیز سازی با نوا ساخت %~% به آواز حزین این شعر پرداخت: ~~PageV01P040 # 1 زهی دو نرگس چشمت در ارغنون خفته %~% دو ترک مست تو با تیر و با کمان ~~خفته # 2 کلاله ات ز کنار تو ساخته بالین %~% ز برگ گل زده خرگاه و در میان خفته # 3 فتاده بر سمن عارضت دو خال سیاه %~% دو زنگی اند بر اطراف بوستان خفته # 4 چه ز آن دو خانه مشکین نمی کنی که تراست %~% هزار مورچه بر گرد گلستان ~~خفته # 5 کشیده بر چمنی سایه بانی از ابرو %~% دو ترک مست تو در زیر سایه بان ~~خفته # 6 تن چون سیم تو گنجی است شایگاه و آنگه %~% دو مار بر سر آن گنج شایگان ~~خفته # 7 خیال چشم خوشت را که فتنه ای است به خواب %~% به حال خود بگذارش هم ~~آنچنان خفته # 8 دلا برو شکری ز آن دهان بدزد و بیار %~% چنان کزان نشد آگاه ناگهان ~~خفته # 9 ز چشم و غمزه که هستند پاسبانانش %~% دلا مترس که هستند این و آن خفته # 10 صنم حیران در آن گلبرگ و شمشاد %~% به زیر لب در این نظم می داد # 11 چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است %~% از خمار چشم مستت عالمی ~~آشفته است # 12 دل چو در محراب ابرو چشم مستش دید گفت %~% کافر سرمست در محراب بین ~~چون خفته است # 13 سنبلت را بس پریشان حال می بینم مگر %~% باد صبح از حال ما با او ~~حدیثی گفته است # 14 دیده باریک بینم در شب تاریک هجر %~% بسکه بر یاد لبت درهای عمان سفته ~~است # 15 خاک راهت ms058 خواستم رفتن به مژگان عقل گفت %~% نیست حاجت کان صبا صدره به ~~مژگان رفته است # 16 عاقبت هم سر بجایی برکند این خون دل %~% کز غم سودای تو دل در درون ~~بنهفه است # 17 چو اخگر کرد خورشید این عمل را %~% مهی دیگر فرو خواند این غزل را # 18 بیا ساقیبیا جامی در انداز %~% حجاب ما ز پیش ما بر انداز # 19 برو ماها به کوی او فرو شو %~% بیا ای شمع و در پایش سر انداز # 20 هوا چون ساغر آب روی ما ریخت %~% ز لعلت آتشی در ساغر انداز # 21 چو خفتی خیز و رخت خواب بردار %~% ز خلوتخانه ما بر در انداز # 22 چو گل گر صحبتم می خواهی از جان %~% به شب در زیر پهلو بستر انداز # 23 وگر چون زلف میل روم داری %~% به ترسائی چلیپا بر سر انداز # 24 همان دم چنگ را بنواخت ناهید %~% ادا کرد این غزل در وصف خورشید: ~~PageV01P041 # 1 خواهد گل رعنا که او باشد به آب و رنگ تو %~% دارد به وجهی رنگ تواما ~~ندارد سنگ تو # 2 گر سرو قدت در چمن روزی ببیند نارون %~% ناگه برآید سرخ و زرد از سرو ~~سبز آرنگ تو # 3 ای غنچه رعنای من بگشا لب و بر من بخند %~% کاید دل بلبل به تنگ از دست ~~خوی تنگ تو # 4 چشمت ز تیغ حاجبان بس تنگ بار افتاده است %~% باری نمی آید کسی در چشم ~~شوخ شنگ تو # 5 آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلند %~% خواهد دریدن پرده ام آواز تیز ~~آهنگ تو PageV01P042 # 1 ملک در خواب صوت چنگ بشنید %~% چو باد صبحدم بر خود بخندید # 2 خمار آلود سر برخاست از خواب %~% شراب و آب و مطرب دید مهتاب # 3 چو مه بیدار شد خورشید برجست %~% خرامان شد به برج خویش بنشست # 4 صبا می داد بویی از بهارش %~% سمن را بود رنگی از نگارش # 5 مهی خورشید ms059 رویش دید بی جان %~% روان این مطلعش سر بر زد از جان: ~~PageV01P043 # 1 باغ را رنگی و بویی ز بهارست امشب %~% بر ورقهای چمن نقش و نگارست امشب # 2 گلرخان چمن از دوش صبوحی زده اند %~% چشم نرگس ز چه در عین خمارست امشب # 3 موی را شانه زد ان ماه مگر از سر شور %~% کآب پرچین و صبا غالیه بارست ~~امشب # 4 گرنه از حجله شب روی نماند خورشید %~% از چه مشاطه شب آینه دارست امشب # 5 مگر آن ماه برین جمع گذر خواهد کرد %~% کز طبقهای فلک نور نئارست امشب # 6 شکر عود و شکر با هم بپرورد %~% بدین ابیات دود از جم برآورد: # 7 تو در خواب خوشی احوال بیداری چه می دانی %~% تو در آسایشی تیمار ~~بیماری چه میدانی # 8 نداری جز دلازاری و ناز و دلبری کاری %~% تو غمخواری و دلجویی و دلداری ~~چه می دانی # 9 تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش %~% نپیمودی درازی شب تاری چه می ~~دانی # 10 برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش %~% بپرس این شیوه از مستان تو ~~هشیاری چه میدانی # 11 دلا گفتم غم خود خور که کار از دست شد بیرون %~% ترا غم خوردنست ایدل ~~تو غمخواری چه میدانی # 12 شکر بگشود بر جم پرده راز %~% حدیث رفته با او گفت از آغاز # 13 درید از درد و حسرت جامه در بر %~% همی نالید و می زد دست بر سر # 14 بسی کرد از جفای دیده نالش %~% بسی دادش به دست خویش مالش # 15 ز غیرت غمزه ها را از پی خواب %~% به هم بر میزد و می بردشان آب # 16 ز راه سرزنش سر را ادب کرد %~% که از بهر چه سر بالین طلب کرد # 17 ز جور طالع وارون بر آشفت %~% ز دوران فلک نالید و می گفت: # 18 سپهرم بر چه طالع زاد گویی %~% نصیبم خوشدلی ننهاد گویی # 19 ms060 چو می شد تلخ بر من زندگانی %~% چو گل بر باد رفتم در جوانی # 20 اگر طالع شدی دولت به زاری %~% مرا بودی به گیتی بختیاری # 21 مرا روزی که مادر تنگ بر زد %~% چو مشکم ناف بر خون جگر زد # 22 مرا ایزد بلا بر سرنوشت است %~% چه شاید کرد اینم سرنوشت است # 23 الا ای بخت تا کی این کسالت %~% ز خواب آخر نمی گیرد ملامت # 24 مرا چون نای ننوازی به کامی %~% ز نی هر دم چو چنگم در مقامی # 25 ولی این خانه را چون در گشادند %~% اساس کار بر طالع نهادند # 26 اگر صد سال اشک از دیده باری %~% نگردد شسته نقض بخت باری # 27 چو بلبل شب همه شب ناله می کرد %~% کنار برگ گل پر ژاله می کرد # 28 چو زد زاغ شب از طاق مقوس %~% گه برخاستن بال مطوس # 29 هزاران بیضه پنداری کزین طاق %~% فرو افتاد و ریزان شد در آفاق # 30 گفت آفاق را یکسر سپیده %~% عیان شد زرده خور در سپیده # 31 سپیده بست از سیماب پرده %~% نمود از پرده خون آلوده زرده # 32 چو صبح از حضرت خورشید شهناز %~% بر جم رفت تا روشن کند راز # 33 به شب رازی که با خورشید گفتند %~% به روز آن راز با جمشید گفتند # 34 حکایت یک به یک با شاه کردند %~% شهنشه را ز کار آگاه کردند # 35 چو شه دانست کان معشوق طناز %~% شد اندر پرده شب محرم راز # 36 زمانی از در عشرت درآمد %~% چو باد صبح یکدم خوش برآمد # 37 از او مهراب بشنید این حکایت %~% به دل گفتا درست است این روایت # 38 عجب کان سرو قد از جا نرفته است %~% چو گل خار غمش در پا نرفته است # 39 فرو رفت از هوایت پای در گل %~% بدین جانب هوایش کرد مایل # 40 بود وقتی علاج رنج دشوار %~% که نشناسد طبیب احوال بیمار # 41 علاج آنگه ms061 به آسانی توان کرد %~% که روشن گردد او را علت درد # 42 بت مجلس فروز از بامدادان %~% به ساقی گفت: جام می بگردان # 43 بیا ساقی که طیشی دارم امروز %~% نشاط و تازه عیشی دارم امروز # 44 بیاور می که این جای صبوح است %~% مرا میل می و رای صبوح است # 45 برون ز اندازه می خواهیم خوردن %~% درون ها پر ز می خواهیم کردن # 46 به گیتی کو خرد را بود پابند %~% به میدان زرش ساقی در افکند # 47 شفق گون باده در شامی پیاله %~% چو شبنم در میان صبح ژاله # 48 ز رویش عکس بر ساغر فتاده %~% به آب کوثر آتش در فتاده # 49 میان آب صافی نور می دید %~% به روح اندر لقای حور می دید # 50 به دریای قدح در ماه غواص %~% در آن دریا هزاران زهره رقاص # 51 به هر جامی که گردانید ساقی %~% حریفی را بغلتانید ساقی # 52 به یاد یار نوشین باده می خورد %~% نشاط و عیش دوشین تازه می کرد # 53 ز مجلس بانگ نوشانوش برخاست %~% می اندر سر نشست و هوش برخاست # 54 بهار افروز این شعر بهاری %~% ادا می کرد در صوت هزاری PageV01P044 # 1 بیا جانا که خرم نو بهاریست %~% مبارک موسمی خوش روزگاریست # 2 چمن را امشب از سنبل بخوریست %~% هوا را هر دم از عنبر بخاریست # 3 گل صد برگ تا هر هفت کردست %~% به هر برگی از آن نالان هزاریست # 4 کلاه زرکش نرگس که بینی %~% حقیقت دان که تاج تاجداریست # 5 عذار لاله و خال سیاهش %~% نشان خال و روی گلعذاریست # 6 نگارین دست سرو راست بالا %~% نگارین پنجه زیبا نگاریست # 7 خیال قد چست نازنینی است %~% کجا سروی به طرف جویباری است # 8 مثال خط و قد نوجوانی است %~% کجا بر طرف آبی سبزه زاریست PageV01P045 # 1 بهار افروز چون شعری برانگیخت %~% دل گل باز شد زر بر سرش ریخت # 2 ز بلبل صد هزاران ناله ms062 برخاست %~% ز سوز و ناله دود از لاله برخاست # 3 به ساقی گفت: «جام می درانداز %~% اساس عقل دستوری برانداز # 4 به دست خویش جامی ده به مستان %~% دمی مارا ز دست خویش بستان # 5 ندارد علتی جان غیر هستی %~% علاج علت هستی است مستی # 6 بپرسید از بتان ماه قصب پوش %~% که: «چون شد حال آن بازارگان دوش # 7 به می یکبارگیش از دست بردند %~% غلامانش ز مجلس مست بردند # 8 همانا این زمان مخمور باشد %~% ز مخموری تنش رنجور باشد # 9 طلبکاری و دلجویی صوابست %~% غریبان را طلب کردن ثوابست # 10 بدین گلزار باید داد بارش %~% به جام باده بشکستن خمارش # 11 ازین شادی نگنجیدند در پوست %~% که چون گل داشتندش بهر زر دوست # 12 به شکر گفت: «کای مرغ خوش آواز %~% به پیغامی دل جمشید بنواز # 13 بگو: از ما چرا دوری گزیدی %~% چرا نادیده هیچ از ما بریدی # 14 کنون از جام نوشین چونی آخر %~% ز بیخوابی دوشین چونی آخر # 15 دمی خواب و خمار از سر بدر کن %~% به خلوتگاه بیداران گذر کن # 16 شکر را نزد رنجوری فرستاد %~% ز می جامی به مخموری فرستاد # 17 ملک را دیده امید بر راه %~% نشسته منتظر با ناله و آه # 18 خروشان از هوا ریزان به زاری %~% سرشک از دیده چون ابر بهاری # 19 چو لاله ز انتظارش بر جگر داغ %~% مگر کارد صبا بویی از آن باغ # 20 شکر با انگبین چربی برآمیخت %~% به شیرینی از و شوری برانگیخت # 21 به شه مهراب گفت: «ای شاه برخیز %~% چو ابر آنجا به دامنها گهر ریز # 22 سخن می باید از گوهرگرفتن %~% نثاری چند با خود بر گرفتن # 23 گهرهای ثمین با خویش بردن %~% به گوهر کار خود از پیش بردند # 24 ملک گفتا ببر چندان که خواهی %~% متاع چین و گوهرهای شاهی # 25 به چشم از اشک سازم در شهوار %~% به دست و دیده باید کرد این ms063 کار # 26 هر آن دری که چون جان داشتش گوش %~% برون آورد مهراب از پی گوش # 27 ز مطرب بلبل آوا ماند ناهید %~% نهاد آن نیز را در وجه خورشید # 28 به دارالملک جان چون شه روان شد %~% روان آمد به تن تن سوی جان شد # 29 خرامان رفت سوی آن گلستان %~% بهشتی دید چون فردوس رضوان # 30 گلستانی چو گلزار جوانی %~% گلش سیراب از آب زندگانی # 31 از او خوی بر جبین افکنده گلها %~% به پشت افتاده باز از خنده گلها # 32 همه گلزار مست از ساقی می %~% گل و گلشن خراب از جرعه وی # 33 زده یک خیمه از دیبای اخضر %~% در او خورشید تابان با شش اختر # 34 به گرد خیمه جانها حلقه بسته %~% پری رخ در میان جان نشسته # 35 به رعنائی درآمد سرو چالاک %~% رخ چون برگ گل بنهاد بر خاک # 36 سر خوبان عالم را دعا گفت %~% صنم نیزش به زیر لب ثنا گفت # 37 ز می جامی بدان مهوش فرستاد %~% به کوثر شعله آتش فرستاد # 38 ملک برخاست حالی بندگی کرد %~% به یاد لعلش آب زندگی خورد # 39 به دل می گفت: «این لعل از چه کانست %~% شراب لعل یاقوت روان است # 40 چه مه در منزلی بنشست جمشید %~% که می دید از شکافی عکس خورشید # 41 همان خورشید روز افزون ز روزن %~% جمال شاه را می دید روشن # 42 ملک می کرد غافل چشم بد را %~% نظر در خیمه می انداخت خود را # 43 نظر در عارض دلدار می کرد %~% تماشای گل و گلزار می کرد # 44 دو مه می ساختند از دور با هم %~% نظر می باختند از دور با هم # 45 هوای دل چو از خورشید شد گرم %~% ملک برداشت برقع از رخ شرم # 46 به شکر گفت بنواز این غزل رل %~% نوایی ساز و درساز این عمل را # 47 درآمد طوطی شکر به آواز %~% ز قول شاه کرد این ms064 مطلع آغاز: PageV01P046 # 1 آفتابی از شکاف ابر ایما می کند %~% عاشقان را در هوا چون ذره رسوا می ~~کند # 2 باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل %~% می نماید بلبلان را مست و شیدا می ~~کند # 3 لعل او با من به لطف و خنده می گوید سخن %~% گوهر پاکیزه خویش آشکارا ~~می کند # 4 می شود بر خود ز من آشفته تر کو یک نظر %~% منظر خود را به چشم من ~~تماشا می کند # 5 من روان می ریزم اندر پای سرو او چو آب %~% آن سهی سرو خرامان دوری از ~~ما می کند # 6 گل درون غنچه مجموعست و فارغ کرده دل %~% زآنچه مسکین بلبلی بر در ~~تقاضا می کند # 7 چو بشنید از شکر زین سان خطابی %~% بهار افروز دادش خوش جوابی: # 8 باد جانت به فدا ای دم باد سحری %~% چند بر غنچه مستور کنی پرده دری # 9 منشین بر در امید و مزن حلقه وصل %~% به از آن نیست که برخیزی و زین ~~درگذری # 10 آستین پوش بدان روی که خواهد کردن %~% دور رخسار تو چون گل صد برگ طری # 11 می کند بر در گل شعر سرایی بلبل %~% بلبلا چند درایی ز سر شعر دری ~~PageV01P047 # 1 گل زرد افق را دور بی باک %~% چو زین گلزار سبز افکنده بر خاک # 2 برآمد تیره ابری ژاله بارید %~% به کوهستان مغرب لاله بارید # 3 پری رخ زهره بود و لا ابالی %~% ملک را مست دید و خانه خالی # 4 کتایون را به نزد خویش بنشاند %~% حدیث جم به گوش او فرو خواند # 5 شب تاریک روشن کرد خورشید %~% یکایک بر کتایون حال جمشید # 6 کتایون گفت: «ای من خاک پایت %~% شنیدم هرچه گفتی چیست رایت # 7 درین شک نیست کاین بازارگان مرد %~% جوانی خوبروی است و جوانمرد # 8 به شهر خویش گفتی شهریار ست %~% به گوهر نیز گفتی تاجدار است # 9 من اول روز دانستم که ms065 این مرد %~% نهان در سینه دارد گنجی از درد # 10 بدانستم که او بیمار عشق است %~% زر افشانی و زاری کار عشق است # 11 کسی اندر جهان نشنید باری %~% که شخصی بیغرض کرده ست کاری # 12 از آن خورشید زر بر خاک ریزد %~% که از خاک بدخشان لعل خیزد # 13 از آن دهقان درخت خار کارد %~% که گلبرگ طری خارش برآرد # 14 از آن ابر آبرو ریزد به دریا %~% که آب او شود لولوی لالا # 15 به امیدی دهد زاهد می از دست %~% که در فردوس ازین بهتر میی هست # 16 ندانم چون برآید نقش این کار %~% تو قیصرزاده ای او بار سالار # 17 اگر او گوهر از تو بیش دارد %~% ولیکن گوهری درویش دارد # 18 اگر خواهی که گردد با تو او جفت %~% ترا باید ضرورت با پدر گفت # 19 کجا قیصر فرود آرد بدان سر %~% که بازاری بود داماد قیصر # 20 ورت در سر هوای عشقبازیست %~% تو پنداری که کار عشق بازی است # 21 بباید ترک ننگ و نام کردن %~% صباح عمر بر خود شام کردن # 22 سری و سروری از سر نهادن %~% چو زلف خویش سر بر باد دادن # 23 تو دخت قیصری ای جان مادر %~% مکن در دختری خود را بداختر # 24 چو گل بودی همیشه پاک دامن %~% هوایت کرد خواهد چاک دامن # 25 تو درج گوهری سر ناگشوده %~% در و دری ثمین کس نابسوده # 26 که دارند از پی تاج کیانش %~% میفکن در کف بازاریانش # 27 چو بشنید این سخن شمع جهانتاب %~% برآشفت و بدو گفت از سر تاب : # 28 مرا برخاست دود از سر چو مجمر %~% تو دامن بر سر دودم مگستر # 29 تو از سوز منی ای دایه غافل %~% ترا دامن همی سوزد مرا دل # 30 هوای دل مرا بیمار کرده ست %~% هوای دل چنین بسیار کرده ست # 31 برو دیگر مگو بازاری است او %~% که از سودای من با زاری است او ms066 # 32 چو بازرگان ملک جمشید باشد %~% سزد گر مشتری خورشید باشد # 33 که خاقان زاده است او من زقیصر %~% گر از من نیست مهتر نیست کهتر # 34 مرا گر دوست داری یار من باش %~% مکن کاری دگر در کار من باش # 35 اشارت کرد گلبرگ طری را %~% که در حلقه در آرد مشتری را # 36 درآمد جم چو سرو رفته از دست %~% زمین بوسید و دور از شاه بنشست # 37 به یکباره شد آن مه محو جمشید %~% چه مه در وقت پیوستن به خورشید # 38 میان باغ حوضی بود مرمر %~% که می برد آبروی حوض کوثر # 39 در آب روشنش تابنده مهتاب %~% ز ماهی تا به مه پیدا در آن آب # 40 بدستان مطربان استناده بر پای %~% یکی ناهید و دیگر بلبل آوای # 41 نشاط انگیز شهناز دلاویز %~% شکر با ارغنون ساز و شکر ریز # 42 ترا سرسبز باد ای سرو آزاد %~% چو گل دایم رخت سرخ و دلت شاد # 43 تو گوئی سخت چون پولاد چینم %~% که غم بگداخت جان آهنینم # 44 گهی رفتم در آب و گه در آتش %~% چو آیینه ز شوق روی مهوش # 45 دل از فولاد کردم روی از روی %~% نشینم با تو اکنون روی در روی # 46 ببستم بر تو خود را چون میان من %~% زهی لطف ار بدان در می دهی تن # 47 بدان امید گشتم خاک پایت %~% که باشد بر سرم همواره جایت # 48 از آن از دیده گوهر می فشانم %~% که همچون اشک بر چشمت نشانم # 49 اگر بر هم زنی چون زلف کارم %~% سر از پای تو هرگز بر ندارم # 50 به شب چون شمع می سوزم برایت %~% همی میرم به روز اندر هوایت # 51 چو زلفت تا سر من هست بر دوش %~% ز سودای تو دارم حلقه در گوش # 52 چو قمری هست تا سر بر تن من %~% بود طوق تو اندر گردن من PageV01P048 # 1 در هر آن سر ms067 که هوا و هوست جا گیرد %~% نیست ممکن که هوای دگری پا ~~گیرد # 2 حال شوریدگی ام زلف تو می داند و از آنک %~% که سراپای وجودش همه سودا ~~گیرد # 3 ناصحا تن زن و بسیار مدم کاین دم تو %~% گر شود آتش از آن نیست که در ~~ما گیرد # 4 سر و بالای تو خوش می رود و می ترسم %~% کآتش عشق من سوخته بالاگیرد # 5 هر که از تابش خورشید ندارد خبری %~% خرده بر ذره شوریده شیدا گیرد # 6 بلبل از سبزه گل گرچه ندارد برگی %~% نیست برگش که به ترک گل رعنا گیرد # 7 ساقیا باده علی رغم کسی ده که به نقد %~% عیش امروز گذارد پی فردا گیرد # 8 سخن چون زلف لیلی شد مطول %~% ملک مجنون و الفاظش مسلسل # 9 ز مستی شد حکایت پیچ در پیچ %~% نبود از خود خبر جمشید را هیچ # 10 پری رخ از طبق سرپوش می داشت %~% میان جمع خود را گوش می داشت # 11 ملک آشفته بود از تاب زلفش %~% ز مستی دست زد بر شست زلفش # 12 شد از دست ملک خورشید در تاب %~% بگردانید ازو گلبرگ سیراب # 13 سمن بوی و صبا جم را کشیدند %~% سراسر جامه اش بر تن دریدند # 14 شکر گفتار بانگی زد برایشان %~% شد از دست صبا چون گل پریشان # 15 صبا را گفت: «کو رفته ست از دست %~% ز مستی کس نگیرد خرده بر مست # 16 خطا باشد قلم بر مست راندن %~% نشاید بر بزرگان دست راندن # 17 چه شد گر غرقه ای زد دست و پایی %~% خلاص خویش جست از آشنایی # 18 از آن ساعت که مسکین غرقه میرد %~% گرش ماری به دست آید بگیرد # 19 نشاید خرده بر جانان گرفتن %~% به موئی بر فلک نتوان گرفتن # 20 ملک چون صبح با پیراهن چاک %~% بر خورشید نالان روی بر خاک # 21 عقیق از چرخ و در از دیده افشاند %~% به آواز ms068 بلند این شعر می خواند ~~PageV01P049 # 1 ماییم کله چو لاله بر خاک زده %~% صد نعره چو ابر از دل غمناک زده # 2 از مهر چو صبح پیرهن چاک زده %~% آنگه علم مهر بر افلاک زده # 3 شکر گفتار گفتا: «ای سمن بوی %~% چرا در بسته ای بر من به یک موی # 4 دلم چون شانه بود از غم به صد شاخ %~% از آن دستت زدم بر موی گستاخ # 5 به دل گفتم سیاهی حلقه در گوش %~% چرا با او نشیند دوش با دوش # 6 دل من داشت در زلف تو منزل %~% ز دستت می زدم دست بر دل # 7 از آن من دست هندوئی گرفتم %~% که او را بر پریروئی گرفتم # 8 تنور گرم چون بیند فقیری %~% دلش خواهد که بر بندد فطیری # 9 کژی کردم بسی آشوب دیدم %~% به جرم آن پریشانی کشیدم # 10 خطا کردم به جرمم دست بر بند %~% وگر خواهی جدا کن دستم از بند # 11 چو هندو چیره گشت از دست رفتم %~% زدم دست و بدین جرمش گرفتم # 12 نگردد پایه رکن حرم پست %~% اگر در حلقه اش مستی زند دست # 13 صنم چون دیده جم را جامه ها چاک %~% چو گل کرد از هوا صد جا قبا چاک # 14 سحرگه جامه جم را صبا برد %~% قبای گل نسیم جانفزا برد # 15 برون کردش حریری جامه از جم %~% به دیبایش بپوشانید شبنم # 16 سماع ارغنون از سر گرفتند %~% شراب ارغوانی برگرفتند PageV01P050 # 1 معنبر زلف را چون داد شب تاب %~% عروس روز سر برداشت از خواب # 2 چو مه رویی که شب می خورده باشد %~% همه شب خواب خوش ناکرده باشد # 3 چو گل رویی که بردارد زبالین %~% رخ لعل و سر و چشم خمارین # 4 سپهر آورده تشت و آفتابه %~% خضاب شب فرو شست از دو آبه # 5 نشسته با قدح خورشید سرمست %~% مهی در دست و خورشیدش پا بست # 6 در آمد گرم خورشیدی ms069 ز افلاک %~% به پیشش جرعه وار افتاد در خاک # 7 صبوحی عیش خوش تا چاشت کردند %~% ز زرین خان گردون چاشت خوردند # 8 ز مستی تکیه می زد بر شکر ماه %~% ملک را خواب نوشین برد ناگاه # 9 شد از مجلس شکر جمشید را برد %~% شکر خواب آمد و خورشید را برد # 10 زمانی خفت و باز از جای برخاست %~% به نای نوش مجلس را بیاراست # 11 هوای عشرت و میل طرب کرد %~% همان یاران دوشین را طلب کرد # 12 جم از بازی دوشین در ملالت %~% همی دادند یارانش خجالت # 13 همان مهراب می کردش نصیحت %~% که: «لایق نیست شاها این فضیحت # 14 ترا با حلقه زلفش چه کارست %~% سر زلفش حقیقت دم مارست # 15 کسی را کاین نصور در سر آید %~% مرآن دیوانه را زنجیر باید # 16 تو چون با دخت قیصر دست یازی %~% کنی مرگت به دست خویش بازی # 17 چو خواهی بر فراز نردبان رفت %~% ز یک یک پایه بر بالا توان رفت # 18 به بستان نیز تا وقت رسیدن %~% نباشد میوه را نتوان چیدن # 19 به بوی سفره گل باش خرسند %~% به گردش گرد بی اذن خداوند # 20 چو شهد خود خوری می دان حلالش %~% ولی تا موم نستانی ممالش # 21 ستم کردی که لعنت بر ستم بادا %~% کرم کرد او که رحمت بر کرم بادا # 22 بر جم هدهدی آمد ز بلقیس %~% که خورشیدت مایل سوی بر جیس # 23 ز نو دارد نشاط اتصالی %~% زهی خوش صحبتی فرخ وصالی # 24 ملک را بود در رفتن حجیبی %~% نبودش هم به نارفتن شکیبی # 25 چو سروی از بر مهراب برخاست %~% از آن مجلس سوی خورشید شد راست # 26 چو نرگس سرگران از شرمساری %~% در آمد پیش گلبرگ بهاری # 27 سمن بویش به نرمی باز پرسید %~% ز روی لطف در رویش بخندید # 28 به ساقی گفت: «جام می بگردان %~% که بنیادی ندارد دور گردان # 29 دمی باهم به ms070 کام دل برآریم %~% جهان را تا گذارد خوش گذاریم # 30 همین کز تیره شب بگذشت پاسی %~% به یاد جم شکر لب خورد کاسی # 31 برون شد از چمن خورشید مهوش %~% نجوم انجم را کرد شب خوش # 32 ز مستی چون صبا افتان وم خیزان %~% همی گردید گرد آن گلستان # 33 گهی با گل به بویش روح پرورد %~% گهی با لاله عیشی تازه می کرد # 34 گهی بر روی نسرین بوسه دادی %~% گهی در پای سروش سر نهادی # 35 محب گر نقش بر دیوار بیند %~% در او نقش جمال یار بیند # 36 نسیم خوش نفس را گفت: «برخیز %~% روان گل راز خواب خوش برانگیز # 37 چو هست اسباب عیش امشب مهیا %~% نمی دانم چه باشد حال فردا # 38 بگو کای صبح رویت عید احباب %~% بیا کامشب شب قدرست دریاب # 39 تن گرم و دم سوزنده داریم %~% بیا تا هر دو یک شب زنده داریم # 40 روا باشد که من شبهای تاری %~% کنم چون بلبلان فریاد و زاری # 41 دو شمعیم از هوا موقوف یک دم %~% بیا تا هر دو می سوزیم با هم # 42 کشی چادر شبی چون غنچه بر سر %~% گذاری بلبلان را رنجه بر در # 43 رها کن چیست چندان خواب بر خواب %~% چه خواهی دید غیر از خواب در خواب # 44 اگر خواهی جمال فرخ بخت %~% به بیداری توان دیدن رخ بخت # 45 سبک می بایدت زیت خواب برخاست %~% که خوابی بس گران اندر پی ماست # 46 نسیم آمد به خیل چین گذر کرد %~% مه چین را بنزد قیصر آورد # 47 همی آمد ملک تازان و نازان %~% به ذوق این شعر بر بربط نوازان: ~~PageV01P051 # 1 شوق می ام نیمه شب بر در خمار برد %~% بوی گلم صبح دم بر صف گلزار برد # 2 ناله چنگ مغان آمد و گوشم گرفت %~% بیخودم از صومعه بر در خمار برد # 3 با همه مستی مرا پیر مغان بار داد %~% هرچه ز ms071 هستی من یافت به یکبار ~~برد # 4 ساقی ام از یک جهت ساقر و پیمانه داد %~% مطربم از یک طرف خرقه و دستار ~~برد # 5 همچو گلم مدتی عشق در آتش نهاد %~% عاقبت آب مرا بر سر بازار برد # 6 کار چو با عقل بود عشق مجالی نداشت %~% عشق درآمد ز در عقل من از کار ~~برد PageV01P052 # 1 در آن شب دید جمشید آفتابی %~% چو طاووسی خرامان در خرابی # 2 گرفته خوش لب آبی و رودی %~% برود اندر همی زد خوش سرودی # 3 میان شب فروغ فر شاهی %~% چو نور دیده تابان در سیاهی # 4 رخش چون برگ گل زیر کلاله %~% سر زلفش به خم چون قلب لاله # 5 صنم چون روز اندر شب همی تافت %~% به تاری مو شب اندر روز می بافت # 6 ز شب بگذشته زلفش در درازی %~% صبا با زلف او در دست یازی # 7 سر زلف صنم را باد می برد %~% ملک مشک ختن از یاد می برد # 8 ملک چون دید ماه خرگهی را %~% به خدمت داد خم سرو سهی را # 9 به نوک غمزه دامنهای در سفت %~% به زاری دامنش بگرفت و می گفت # 10 که: «ای وصل تو آب زندگانی %~% ببخشا بر غریبی و جوانی # 11 غریب و عاشق و مسکین و مظلوم %~% پریشان حال و سرگردان و محروم # 12 ز حسرت دست بر سر پای در بند %~% ز خان و مان جدا وز خویش و پیوند # 13 رسانیدی به لب جان همچو جامم %~% لب جان می رسان یک دم به کامم # 14 نهاده شهد لب بر شکرش گوش %~% همه تن راضی و لب بسته خاموش # 15 چو دید آن شمع را یکبارگی نرم %~% ز جام شوق جمشیدی سرش گرم # 16 دلش کرد آرزوی تنگ شکر %~% گرفت آن شکرین را تنگ در بر # 17 حریمش زلف و والی گشت در قصر %~% ز راه شام یوسف رفت در مصر # 18 خضر بر چشمه ms072 نوشین گذر کرد %~% در آن تاریکی آب زندگی خورد # 19 صنم کرد از دو مرجان گوهر افشان %~% همی خواند این غزل بر خویش خندان ~~PageV01P053 # 1 خواهم که امشب خدمتی چون ساقر اندر خور کنم %~% کاری که فرمایی مرا ~~فرمان به چشم و سر کنم # 2 چو عکس خورشید از هوا روزی که افتم در برت %~% گر در ببندی خانه را از ~~روزنت سر بر کنم # 3 چون شمع من در انجمن میریزم آب خویشتن %~% از دست خود شاید که من خاک ~~سیه بر سر کنم # 4 ار درد سودایت هنوز این کاسه سر پر بود %~% فردا که از خاک لحد چون ~~لاله من سر بر کنم # 5 لاف هواداری زدم با آفتابی لاجرم %~% چون ذره می گردم به جان تا خدمتش ~~درخور کنم PageV01P054 # 1 به نوشانوش رفت آن شب به پایان %~% سحر چون شد لب آفاق خندان # 2 دگر عیش و طرب را تازه کردند %~% ز می بر روی عشرت غازه کردند # 3 دو مه گه آشکار و گه نهانی %~% دو مه خوردند با هم دوستگانی # 4 بجز بوسی نجست از دلستان هیچ %~% کناری بود دیگر در میان هیچ # 5 همی خوردند جام از شام تا بام %~% که ناگه تشتشان افتاد از بام # 6 رسانیدند غمازان کشور %~% ازین رمزی به نزدیکان آن در # 7 که خورشید دلارا ناگهانی %~% به صد دل گشته عاشق بر جوانی # 8 همه روز و شبش جام است بر کف %~% هزارش بار زد ناهید بر دف # 9 زن قیصر که بد خورشید را مام %~% بلند اختر زنی بود افسرش نام # 10 چو شد مشهور در شهر این حکایت %~% به افسر باز گفتند این روایت # 11 ز غیرت سر و قدش گشت چون بید %~% همان دم رفت سوی کاخ خورشید # 12 صنم در گلشنی چون گل خزیده %~% ز غیر دوست دامن در کشیده # 13 به کنج خلوتی دو دوست با دوست %~% نشسته چون دو مغز اندر یکی ms073 پوست # 14 موافق چون دو گوهر در یکی درج %~% معانق چون دو کوکب در یکی برج # 15 درون پرده گل بلبل به آواز %~% نوازان نغمه ای بر صورت شهناز # 16 بهار افروز و شکر با شکر ریز %~% به چنگ آورده الحان دلاویز # 17 به گرد آن دیار روح پرور %~% نمی گردید جز ساقی و ساغر # 18 بر آمد ابر و بارانی فرو کرد %~% در آمد سیل و طوفانی در آورد # 19 نسیم آمد عنان از دست داده %~% چو باد صبحدم دم برفتاده # 20 صنم را گفت : «اینک افسر آمد %~% چه می نالی که افسر بر سر برآمد # 21 ترا افسر بدین حال ار ببیند %~% سرت دور از تو باد افسر نبیند # 22 صنم را بود بیم جان جمشید %~% همی لرزید بر جمشید چون بید # 23 ملک را گفت: «آمد مادر من %~% نمی دانم چه آید بر سر من! # 24 ندیدی هیچ ازین بستان تو باری %~% همان بهتر که باشی بر کناری # 25 چو گنجی باش پنهان در خرابی %~% چو نیلوفر فرو بر سر در آبی # 26 میان سرو همچون جان نهان شد %~% سراپا سرو پنداری روان شد # 27 ز شاخ سرو نجمی یافت شاهی %~% درخت سرو بار آورد ماهی # 28 ملک جمشید جان انداخت در سرو %~% همانی آشیانی ساخت بر سر # 29 چو خلوتخانه خالی شد ز جمشید %~% به ماهی منکسف شد چشم خورشید # 30 خروش چاوشان از در بر آمد %~% سر خوبان روم از در دآمد # 31 به سر بر می شد آتش چون چراغش %~% همی آمد برون دود از دماغش # 32 گره بر رخ زده چون زلف مشکین %~% چو ابرو داد عرض لشکر چین # 33 پری رخسار حالی مادرش دید %~% به استقبال شد دستش ببوسید # 34 نظر بر روی دختر کرد مادر %~% چو زلف خویش می دیدش بر آذر # 35 مرکب کرد حنظل با طبر زد %~% به خورشید شکر لب بانگ بر زد # 36 که: «ای رعنا چو ms074 گل تا چند و تا کی %~% کشی از جام زرین لاله گون می # 37 چو نرکس تا به کی ساغر پرستی %~% قدح در دست و سر در خواب مستی # 38 تو تا باشی نخواهد شد چو لاله %~% سرت خالی ز سودای پیاله # 39 بسی جان خراب از می شد آباد %~% بس آبادا که دادش باده بر باد # 40 میی با رنگ صافی چون لب یار %~% حیات افزاید و روح آورد بار # 41 ز مستی گران چون چشم دلبر %~% چه آید غیر بیماریت بر سر # 42 به چشم خویش می بینم که هستی %~% که باشد در سرت سودای مستی # 43 بسی چوب از قفای مطربان زد %~% نی اندر ناخن شیرین لبان زد # 44 چو ابرو روی حاجب را سیه کرد %~% چو زلفش سلسله در گردن آورد # 45 به کوهی در حصاری داشت افسر %~% که با گردون گردان بود همبر # 46 کشان خورشید را با خویشتن برد %~% به لالائی دو سه شبرنگ بسپرد # 47 شکر لب را در آن بتخانه تنگ %~% نهان بنشاند چون یاقوت در سنگ # 48 ندادندی برش جز باد را بار %~% نبودی آفتاب را سایه را بار # 49 چمن پرورد گلبرگ بهاری %~% چو گل در غنچه شد ناگه حصاری # 50 حصاری بود عالی سور بر سور %~% پری پیکر عزا می داشت در سور # 51 در آن سور آن گلی سوری به ماتم %~% چو صبح از دیده می افشاند شبنم # 52 بدان آتش که هجرانش بر افروخت %~% جدا شد چون عسل از موم می سوخت # 53 نمی آسود روز و شب نمی خفت %~% شب و روز این سخن را باد می گفت # 54 دل من باری از تیمار خون است %~% ندادم حال آن بیمار چون است # 55 از آن جانب ملک چون حال خورشید %~% بدید از جان خود برداشت امید # 56 به دندان می گزید انگشت چون باز %~% کبوتر وار کرد از سرو پرواز # 57 فرود آمد به برج ماه ms075 رخسار %~% همی گردید گرد برج دیار # 58 همی گردید و خون از دیده می راند %~% به زاری بر دیار این قطعه می ~~خواند PageV01P055 # 1 چو بر حدود یار حبیب بگذشتم %~% که کرده بود خرابش جهان زبیبا کی # 2 مجاوران دیار خراب را دیدم %~% در آن خرابه خراب و شکسته و باکی # 3 به خاک راهگذار حبیب می گفتم %~% که ای غلام تو آب حیات در پاکی # 4 کجا شدت گل این باغ شمع این مجلس %~% کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی # 5 بسی ازاین کلمات و حدیث رفت و نبود %~% در آن منازل خاکی به جز صدا ~~حاکی # 6 مرا که منزل آن ماه بود در دل و چشم %~% نبوده هیچ تعلق به منزل خاکی # 7 زمان زمان به دل و چشم خویش می گفتم %~% ابا منازل سلمی و این سلماکی ~~PageV01P056 # 1 چمن بی گل فلک بی ماه می دید %~% بدن بی جان جهان بی شاه می دید # 2 ز بی یاری شکسته چنگ را پشت %~% بمانده نای و نی را باد در مشت # 3 فتاده ساغر می دل شکسته %~% صراحی در میان خون نشسته # 4 میان بزمگه گلها پریشان %~% عنا دل نوحه گر بر حال ایشان # 5 طیور بوستان با ناله و آه %~% وحوش دشت اندر لوحش الله # 6 صبا بر بوی او در باغ پویان %~% گلی همرگ او در جوی جویان # 7 صبا بی وصل او در باغ می جست %~% چنار از غصه می زد دست بر دست # 8 میان باغ می گردید جمشید %~% چو ذره در هوای روی خورشید # 9 ملک بیگانه و دیوانه از خویش %~% گرفت از عشق راه کوه در پیش # 10 پی خورشید چون بر کوه می یافت %~% عیان بر کوه چون خورشید می تافت # 11 چو کوه اندر کمر دامن زده چست %~% به شب خورشید را در کوه می جست # 12 سر کوه از هوایش گرم می شد %~% دل سنگ ms076 از سرشکش نرم می شد # 13 گهی بودی پلنگی غمگسارش %~% گهی بود اژدهایی یار غارش # 14 گهی از ببر دیدی دلنوازی %~% گهی با مار کردی مهره بازی # 15 گهی ماران چو زلفش حلقه بر دوش %~% گهی خسبیده شیرانش در آغوش # 16 پلنگان را کنارش بود بالش %~% عقابان سایه بان کرده ز بالش # 17 به صحرا در نسیمش بود دمساز %~% به کوه اندر صدا بودش هم آواز # 18 ز آهش کوه را دل تاب خورده %~% ز اشکش چشمه ها پر آب کرده # 19 در آن ساعت که خورشید افسر کوه %~% شدی جمشید رفتی بر سر کوه # 20 به خورشید جهان افروز می گفت %~% که: «چون یار منی بی یار و بی جفت # 21 به یار من تو میمانی درین عصر %~% از آن رو مانده ای تنها درین قصر # 22 همانا عاشقی کز اشک گلگون %~% رخ مشرق کنی هر شب پر از خون # 23 چو اشک از مهر همچو دیده از درد %~% گه آیی سرخ روی و گه شوی زرد # 24 از آن داری به کوه خاره آهنگ %~% که داری گوهر و زر در دل سنگ # 25 همی مانی بدان ماه دو هفته %~% از آن رو می شود گه گه نهفته # 26 گرت باشد به قصر وی گذاری %~% از آن خلوت گرت بخشند یاری # 27 وگر افتد مجان آنجا نهفته %~% بگوی از من بدان ماه دو هفته # 28 وگر مشکل توان رفتن به بالا %~% کمندی ساز ازآن مسکین رسنها # 29 کمند افکن بر آن دیوار بر شو %~% شکافی جو بدان غم خانه در شو # 30 بگو او را غریبی مبتلایی %~% ازین سرگشته بی دست و پایی # 31 ز جام دهر زهر غم چشیده %~% ز ناکامیش جان بر لب رسیده # 32 چو مه در غره عهد جوانی %~% شده تاریک بر وی زندگانی # 33 گرفته کوه چون فرهاد مسکین %~% به جای کوه جان می کند سنگین # 34 همی گفت: «ای به چشمم روشنایی %~% به ms077 چشمم در نمی آیی کجایی # 35 همی گفت ای چو شکر مانده در تنگ %~% چو یاقوتی نشسته در دل سنگ # 36 تو شمعی مردم بیگانه گردت %~% سیاهی چند چون پروانه گردت # 37 ز دستم رفت جان و دلبرم نیست %~% کسی غیر از خیالت در سرم نیست # 38 ز دل یک قطره خون ماندست و دردی %~% ز تن بر راه باد سرد گردی # 39 به سوز دل شب هجران بسوزم %~% به تیر آه چشم روز دوزم # 40 چو آن در را نمی بینم طریقی %~% ز سنگ آه سازم منجنیقی # 41 به اشک دیده سازم غرق آبش %~% به سنگ آه گردانم خرابش # 42 سرشک از چشمها چون آب می راند %~% به زاری این غزل بر کوه می خواند: ~~PageV01P057 # 1 آتش سودا گرفت در دل شیدای من %~% شعله گراینسان زند وای دل و وای من # 2 ناله شبهای من سر به فلک می زند %~% تا به چه خواهد کشید ناله شبهای من # 3 مایه سودای ماست زلف تو لیکن چه سود %~% زانکه پراکنده شد مایه سودای ~~من # 4 قصه خوناب دل گر نکنم چون کنم %~% می رسد از جان به لب جوشش صفرای من # 5 از سر رحمت مگر هم نو شوی دستگیر %~% ورنه چه برخیزد از دست من و پای ~~من # 6 دل چو قبا بسته ام بر قد و بالای تو %~% عشق قدت جامه ایست راست به ~~بالای من # 7 بس که رگ جان زدم در غم عشقت چو چنگ %~% غیر رگ و پوست نیست هیچ بر ~~اعضای من # 8 چو شب عقد ثریا عرض کردی %~% ز چشم جم جواهر خوانه کردی # 9 چو صبح از دیده راندی اشک ژاله %~% ملک نیز این غزل خواندی به ناله: # 10 دوش جانم را هوای بوی زلف یار بود %~% دیده بر راه صبا تا صبحدم بیدار ~~بود # 11 باد صبح از بوی او ناگه دمی در من دمید %~% راستی آنست کان دم این دمم ms078 ~~در کار بود # 12 ز آن تعلل کرد باد صبح کو بیمار بود %~% حبذا وقتی که مارا در ~~سرابستان وصل # 13 چون گل و بلبل مجال خنده وگفتار بود %~% ماه ما تابنده بود و روز ما ~~فرخنده بود # 14 کام ما پرخنده بود و بخت ما بیدار بود %~% روزگاری داشتم خوش در زمان ~~وصل تو # 15 شبی در پای سروی ساخت منزل %~% خود ندا نستم که روز آن روز روز کار ~~بود # 16 که همچون سرو بودش پای در گل %~% کنار سبزه و آب روان بود # 17 که از عین صفا گویی روان بود %~% ملک بر طرف آب و سبزه بنشست # 18 ز مژگان آب را بر سبزه می بست %~% به شاخ سرو بر بالا حمامی # 19 مقامی داشت و آنگه خوش مقامی %~% چو جم نالیدی او هم ناله کردی # 20 مگر او نیز در دل داشت دردی %~% ملک با او حدیث راز می گفت # 21 غم دل با کبوتر باز می گفت %~% دو مشتاق از فراق آن شب نخفتند # 22 همه شب تا به روز افسانه گفتند %~% ملک می گفت با نالان کبوتر # 23 که: «حال تست از حالم نکوتر %~% تو یاری داری و خرم دیاری # 24 مرا یاری که با من نیست باری %~% تو در مسکن نشسته فارغ البال # 25 من سرگشته گردان بی پر و بال %~% من آن مرغم که مسکن را بهشتم # 26 نخورده دانه راندند از بهشتم %~% من و تو هردو طوق شوق داریم ~~PageV01P058 # 1 همی گردید مهراب از پی جم %~% بسان جم کزو گم گشته خاتم # 2 غلامان گرد کوه و دشت پویان %~% همی گشتند یکسر شاه جویان # 3 پس از یکماه دیدندش در آن کوه %~% چو ماه نو شده باریک از اندوه # 4 ز حسرت چشمهایش رفته در غار %~% سرشک از چشمها ریزان چو کهسار # 5 چو آن سرو سهی را دید مهراب %~% به زیر پای او افتاد و چون آب # 6 چو ms079 اشک آمد رخ و چشمش بپوشید %~% ز درد دل بسی در خاک غلطید # 7 در آتش نیک پای آورد در چنگ %~% شکر در تنگ و گوهر یافت در سنگ # 8 چو لعل از تاج شاهی اوفتاده %~% میان سنگ خارا دل نهاده # 9 به زاری گفت: «ای شمع شب افروز %~% نمی دانم که افکندت بدین روز # 10 الا ای نافه مشکین دلبند %~% بدین صحرا کدام آهوت افکند # 11 به چین اول ترا ای مشک اذفر %~% به خوناب جگر پرورد مادر # 12 هوا زد بر دماغت بوی سودا %~% فتاد از اندرون رازت به صحرا # 13 به بوی دوست از مادر بریدی %~% رها کردی وطن غربت گزیدی # 14 گهی در بحر گردی یا نهنگان %~% گهی در کوه باشی با پلنگان # 15 به شب نالنده چون مرغ شب آویز %~% به روز آشفته چون باد سحر خیز # 16 چو گل بر باد رفتی در جوانی %~% چو می کردی به تلخی زندگانی # 17 سفر کردی به سودای تجارت %~% بسی دیدی ازین سودا خسارت # 18 ز سر بیرون کن این سودای فاسد %~% که بازاریست سست و جنس کاسد # 19 مکن زاری که از زاری و شیون %~% نیفزاید بجز شادی دشمن # 20 ملک یکدم برآن گفتار بگریست %~% زمانی در فراق یار بگریست # 21 نگار خویش را در خورد خود دید %~% نگارین آب چشم از دیده بارید # 22 بدان امید کان زیبا نگارش %~% چو اشک از دیده آرد در کنارش # 23 جوابش داد و گفت: «ای یار همدرد %~% مشو گرم و مکوب این آهن سرد # 24 دم گرمت مرا این آتش افروخت %~% به چربی زبان قندیل دل سوخت # 25 مرا منع تو افزون می کند شوق %~% وزین تلخی زیادم می شود ذوق # 26 دل عاشق ملامت بر نتابد %~% رخ از تیر ملامت بر نتابد PageV01P059 # 1 برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است %~% مرا فتاده دل از ره ترا ~~چه افتادست # 2 به کام تا نرساند مرا ms080 لبش چو نای %~% نصیحت همه عالم به گوش من بادست # 3 دلا منال ز بیداد و جور یار که یار %~% ترا نصیب نصیب همین کرده است و ~~این دادست # 4 اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی %~% اساس هستی ما ز آن خراب آبادست # 5 میان او که خدا آفریده است از هیچ %~% دقیقه ایست که هیچ آفریده ~~نگشادست # 6 برو فسانه مخوان و فسون مدم بسیار %~% کزین فسانه و افسون بسی مرا ~~یادست # 7 گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است %~% اسیر بند تو از جمله عالم ~~آزادست # 8 دمم کم ده که دم آتش فروزد %~% چو چربی بیند آتش بیش سوزد # 9 بدین دم ترک این سودا نگیرم %~% رها کن تا درین آتش بمیرم # 10 تنم چون خاک اگر در خاک ریزد %~% ز کوی دوست گردم بر نخیزد # 11 چو گفتار ملک بنشیند مهراب %~% فرو بارید مژگانش ز مهر آب # 12 به جم گفت: «این زمان تدبیر باید %~% که بی تدبیر کاری بر نیاید # 13 چو دولت بر تو اکنون گشت لازم %~% شدن بر درگه قیصر ملازم # 14 فکر دستی تو خدمت لیک دانی %~% تو رسم و خوی شاهان نیک دانی # 15 چو قیصر رسم و ایین تو بیند %~% همانا با تو پیوندی گزیند # 16 به دامادی خود نامت بر آرد %~% مرادت بخشد و کامت برآرد # 17 هنوز اسباب سلطانیت بر جاست %~% اساس القاب جمشیدیت مهیاست # 18 سپاه است و درم اسباب شاهی %~% هنوزت هست زین چندان که خواهی # 19 هنوزت شمع دولت نامدارست %~% درختت سبز و تیفت آبدارست # 20 هنوزت باد پایانند زینی %~% هنوزت ماهرویانند پینی # 21 به هر کاری ردم در دست باید %~% که از دست تهی کاری نیاید # 22 ببین کز صحبت خور مهره گل %~% چه مایه زر و گوهر کرد حاصل # 23 حلال آخر شود خود بدر چون ماه %~% رود در مرکب خورشید هر ماه # 24 چنان کارش فروغ نور گیرد %~% که از ms081 نورش جهان رونق پذیرد # 25 ملک چون غصه از مهراب بنشید %~% صلاح حال خود حالی در آن دید # 26 از آن کهسار چون ابر بهاران %~% فرود آمد سرشک از دیده باران # 27 چو ماه آراست برج خویشتن را %~% منور کرد با آن انجمن را # 28 از آن پس چینیان کردند یکسر %~% بسیج خدمت درگاه قیصر # 29 زر و یاقوت را ترکیب کردند %~% چو خورشید افسری ترتیب کردند ~~PageV01P060 # 1 ملک با تاج زر کرد عزم درگاه %~% چو صبح صادق آمد در سحرگاه # 2 روان بر کوه خنگ کوه پیکر %~% بر اطرافش غلامان کمر زر # 3 تتاری ترک بر یک سوی تارک %~% حمایل در برش چینی بلارک # 4 چو گل در بر قبای لعل زرکش %~% دو مشکین سنبلش بر گل مشوش # 5 به زیر قصر افسر داشت جمشید %~% گذر چون ماه زیر قصر خورشید # 6 از آن بالای قصر افسر بدیدش %~% ز راه دید مرغ دل پریدش # 7 ز بالا سرو بالایی فرستاد %~% که داند باز راز سرو آزاد # 8 ز بالا سرو بالا راز پرسید %~% بدان بالا خرامان باز گردید # 9 بدو گفت: «این جوان بازارگانست %~% شهنشه را ز جمع چاکرانست # 10 ملک جمشید چون آمد به درگاه %~% به نزد حاجب بار آمد از راه # 11 امیر بار را گفت: «ای خداوند %~% مرا از چین هوای شاه بر کند # 12 به عزم آن ز چین برخاست چاکر %~% که چون میرم بود خاکم درین در # 13 بدان نیت سفر کردم من از چین %~% که سازم آستان شاه بالین # 14 کنون خواهم که پیش شاه باشم %~% مقیم خاک این درگاه باشم # 15 به دولت باز بر بسته است این کار %~% قبول افتم گرم دولت شود یار # 16 همانگونه حاجبش در بارگه برد %~% گرفته دست جم را پیش شه برد # 17 ملک جمشید را قیصر بپرسید %~% بدان در منصب عالیش بخشید # 18 بدو گفت: « ای غریب کشور ما %~% چرا دوری گزینی از بر ما ms082 # 19 زمین بوسید و بر شاه آفرین کرد %~% دعای شاه را باجان قرین کرد # 20 که: «گر دوری گزیدم دار معذور %~% که بودم دور ازین درگاه رنجور # 21 ملک زآن روز چون اقبال دایم %~% بدی در حضرت قیصر ملازم # 22 به شب چندان ستادی شاه بر پای %~% که بنشستی چراغ عالم آرای # 23 وز آن پس آمدی بر درگه شاه %~% که بودی در شبستان شمع را راه # 24 دمی خوش بی حضور جم نمی زد %~% چه جم هم بی حضورش دم نمی زد # 25 چو بادش در گلستان بود همدم %~% چو شمعش در شبستان بود محرم # 26 چو یکچندی ندیم خلوتش گشت %~% پس از سالی وزیر حضرتش گشت # 27 جهان زیر نگین شاه جم بود %~% روان حکمش چو قرطاس و قلم بود # 28 پدر قیصر بدش مادر بد افسر %~% ولیکن بود ازو مادر در آذر # 29 خیالش هرزمان در سر همی تاخت %~% نهان در پرده با جم عشوه می باخت # 30 شبی نالید خسرو پیش مهراب %~% که: «کار از دست رفت ای دوست دریاب # 31 ز یار خویش تا کی دور باشم %~% چنین دلخسته و رنجور باشم # 32 ملک را گفت مهراب ای جهاندار %~% بسی اندیشه کردم من درین کار # 33 کنون این کار ما گر می گشاید %~% ز شهناز و ز شکر می گشاید # 34 شکر را عود باید برگرفتن %~% سحرگاهی پی شهناز رفتن # 35 بر آهنگ حصار برج خورشید %~% شدن با چنگ و بر بط همچو ناهید # 36 بر آن در پرده ای خوش ساز کردن %~% نوایی در حصار آغاز کردن # 37 صواب آمد ملک را رای مهراب %~% ره بیرون شدن می دید از آن باب # 38 شکر را گفت: «وقت یاری آمد %~% ترا هنگام شیرین کاری آمد PageV01P061 # 1 شب تاری به روز آورد جمشید %~% به شب بنوشت مکتوبی به خورشید # 2 مطول رقعه ای ببریده در شب %~% چو زاغ شب به دنبالش مرکب # 3 که در هندوستان ms083 سنگین وطن داشت %~% پریدن در هوای ملک چین داشت # 4 ز هندستان به سوی چینش آورد %~% بر اطراف ختن شکر فشان کرد # 5 درونش داشت سوزان قصه ای راز %~% به نوک خامه کرد این نامه آغاز # 6 به نام دادبخش دادخواهان %~% گنه بخشنده صاحب گناهان # 7 خلاص انگیز مظلومان محبوس %~% علاج آمیز رنجوران مأیوس # 8 ازو باد آفرین بر شاع خوبان %~% چراغ دلبران و ماه خوبان # 9 مه برج صفا صبح صباحت %~% گل باغ وفا عین ملاحت # 10 طراز کسوت چین و طرازی %~% نگین تاج و فرق سرفرازی # 11 چراغ ناظر و خورشید آفاق %~% فراغ خاطر و امید مشتاق # 12 عزیزی ناگه افتادی به زاری %~% ز جاه یوسفی در چاه خواری # 13 سرشک گرم رو را می دواند %~% به صدق دل دعایت می رساند # 14 که ای نازک نگار ناز پرورد %~% چو گل نه گرم گیتی دیده نه سرد ~~PageV01P062 # 1 تو ای جان من ای بیمار چونی %~% درین بیماری و تیمار چونی # 2 گلی بودی نبودت هیچ خاری %~% کنون در چنگ چندین خار چونی # 3 ترا همواره بستر بود گلبرگ %~% گلا از جای ناهموار چونی # 4 مرا باری خیال تست مونس %~% ندانم با که می داری تو مجلس # 5 صبا با من همه روزست دمساز %~% ترا آخر بگو تا کیست همراز # 6 نشسته در ره بادم به بویت %~% که باد آرد مگر گردی ز کویت # 7 تو چون شمعی نشسته در شبستان %~% در آهن پای و در سر دشمن جان # 8 من از شوق جمال یار مهوش %~% زنم پروانه سان خود را بر آتش # 9 گه از حسرت زنم من سنگ بر دل %~% که دارد یار من در سنگ منزل # 10 مگر آهم تواند کرد کاری %~% کند در خلوتت یک شب گذاری # 11 مرادی نیست در عالم جز اینم %~% که روی نازنینت باز بینم # 12 سر زلف دل آشوبت بگیرم %~% به سودای تو در پای تو میرم # 13 مرا جانی ms084 است مرکب رانده در گل %~% از آن ترسم که ناگه در پی دل # 14 رود جان و تنم در گل بماند %~% مرا شوق رخت در دل بمان # 15 چو در دل نقش زلف یار گردد %~% دلم ز آزار جان بیمار گردد # 16 به چشمم در غم آن نرگس شنگ %~% جهان گاهی سیه باشد گهی تنگ # 17 خبر ده تا دوای کار من چیست %~% طبیب درد بی درمان من کیست # 18 غم پنهان خود را با که گویم %~% علاج درد دل را از که جویم # 19 چو آمد نامه خسرو به پایان %~% به خون دیده اش بنوشت عنوان # 20 روان از دیده خون دل چو خامه %~% بدان هر دو صنم بنوشت نامه # 21 که این غم نامه را هیچ ار توانید %~% بدان ماه پری پیکر رسانید # 22 چو عود و چنگ را آهنگ سازید %~% ز قولم این غزل بر چنگ سازید ~~PageV01P063 # 1 رسولا خدا را به جایی که دانی %~% چه باشد که از من پیامی رسانی # 2 نه کار رسول است رفتن به کویش %~% نسیما ت برخیز اگر می توانی # 3 ز پیش جم دو کبک بلبل آواز %~% به کوهستان دژ کردند پرواز # 4 بدان دژ پرده ای خوش ساز کردند %~% ز قولش این غزل آغاز کردند: ~~PageV01P064 # 1 دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد %~% صد وعده بیش داد و یکی را وفا ~~نکرد # 2 بردم هزار قصه حاجت به نزد یار %~% القصه شد روان و حاجت روا نکرد # 3 از آن تیر غمزه بر تن من موی کرد راست %~% آن ترک مو شکاف به مویی خطا ~~نکرد # 4 بر خاک کوی دوست که مالید روی چو من %~% کان خاک در رخش اثر کیمیا نکرد # 5 به آهی بر دلی صد راه می زد %~% به راهی هر دلی صد آه می زد # 6 شکر بر نی نوایی زد حصاری %~% به کف شهناز کردش دستیاری # 7 حدیث گرمش از نی آتش ms085 افروخت %~% دمی خوش در گرفت و خشک و تر سوخت # 8 درون بر کوه بر بط ساز و نی زن %~% شده خلق انجمن در کوی و بر زن # 9 از آن شکل و شمایل خیره ماندند %~% بر آن صورت حزین جان را فشاندند # 10 شکر گوهر بتار چنگ می سفت %~% چو چنگش کژ نشست و راست می گفت # 11 شد از آوازشان در پرده ناهید %~% رسید آوازه ایشان به خورشید # 12 غمی بود از فراق آشنایی %~% طلب می کرد مسکین غم نوایی # 13 ز پرده خادمی بیرون فرستاد %~% به خلوتگاه خویش آوازشان داد # 14 دو بزم افروز ساز چنگ کردند %~% بدان فرخ مقام آهنگ کردند # 15 صنم شهناز را چون دید بنواخت %~% شکر خورشید را چون دید بگداخت # 16 به خون دیده لوح چهره بنگاشت %~% ز خود می شد برون خود را نگهداشت # 17 مهی دید از ضعیفی چون هلالی %~% تراشیده قدی همچون خلالی # 18 نهالی بود قدش خم گرفته %~% گل اطراف خدش نم گرفته # 19 نشستند و نوایی ساز کردند %~% از اول این غزل آغاز کردند # 20 سروا چه شد که دور شدی از کنار ما %~% بازا که خوش نمی گذرد روزگار ما # 21 خاک وجود ما چو فراقت به باد داد %~% باد آورد به کوی تو زین پس غبار ~~ما # 22 وصل تو بود آب همه کارها دریغ %~% آن آب رفت و باز نیامد به کار ما # 23 بودیم تازه و خوش و خندان چو برگ گل %~% نمام بود عشرت و نهاد خوار ما # 24 پژمرده غنچه دل پر خون ز مهرگان %~% بنمای رخ به تازگی که تویی نو ~~بهار ما # 25 تو چشمه حیاتی حاشا که بر دلت %~% خاشاک ریزه ای بود از رهگذر ما # 26 از یار از دیار جدا مانده ایم و هیچ %~% نه نزد یار ماست خبر نزد ~~دیار ما # 27 چو خورشید آن دو گل رخسار را دید %~% بر آمد سرخ و خوش ms086 چون گل بخندید # 28 ز شادی ارغوان بر زعفران داشت %~% ولی چون غنچه راز دل نهان داشت # 29 لب شکر نوازش کرد نی را %~% شکر لب نیز خوش بنواخت وی را # 30 بر آن صوت شکر شهناز زد چنگ %~% عقاب عشق در شهناز زد چنگ # 31 ز سوز عشق چنگ آمد به ناله %~% شکر خواند این غزل را بر غزاله: ~~PageV01P065 # 1 آمکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد %~% چه شود گر همه عمرش نفسی آرد ~~یاد # 2 در فراق تو چو بر نامه نهم نوک قلم %~% از نهاد قلم و نامه برآید فریاد # 3 بیش چون صبح مدم دم که بدین دم چو چراغ %~% بنشستیم به روزی که کسی ~~منشیناد # 4 جز نفس نیست کسی را به برم آمد وشد %~% آه کو نیز به یکبارگی از کار ~~افتاد # 5 اشک خود را همه در کوی تو کردیم به خاک %~% عمر خود را همه بر بوی تو ~~دادیم به باد # 6 عاشق روی تو هست از همه رویی فارغ %~% بسته موی تو هست از همه بندی ~~آزاد # 7 چو بشنید از شکر گل چهره گفتار %~% ز بادامش روان شد دانه نار # 8 چه سالی بد کان ماه دو هفته %~% همه روز از ملامت بود گرفته # 9 همه روز آه بودی غمگسارش %~% همه شب اشک بودی در کنارش # 10 به ناخن گه خراشیدی رخ گل %~% ز حسرت گه خروشیدی چو بلبل # 11 گهی در خون کشیدی رخ چو ساغر %~% گهی لب را گزیدی همچو شکر # 12 به غیر از غم نبودی دلپذیرش %~% بجز دندان بنودی دستگیرش # 13 همه شب تا سحر ننهادی از غم %~% چو نرگس برگهای چشم بر هم # 14 چو با آواز ایشان خوش برآمد %~% زمانی از در شادی در آمد # 15 رقیبان بر نوای آن دو ناهید %~% چو دیدند آن نشاط و عیش خورشید # 16 دو مه را بدره های سیم دادند %~% دو گل را برگها بر ms087 هم نهادند # 17 به وقت عزمشان دامن گرفتند %~% بدان هر دو شکر گفتار گفتند: # 18 شبست ای مطربان امشب بسازید %~% دل شه را به صوتی در نوازید # 19 دمی گرم و لبی پر خنده دارید %~% رخی فرخ تنی فرخنده دارید # 20 دم جان بخشتان جان می فزاید %~% نسیم وصلتان دل می گشاید # 21 شکر بنواختی هر دم نوایی %~% رهی برداشتی هر دم ز جایی # 22 شکر بر عود هر دم عاشقانه %~% زدی بر آب رنگی از ترانه # 23 صنم در پرده دل راز می گفت %~% به نظم این قصه با شهناز می گفت: # 24 مرا هوای خرابات و ناله چنگست %~% علی الدوام برین یک مقام آهنگ است # 25 نوای عیش من از چنگ راست می گردد %~% خوشا کسی که نوایش همیشه از چنگ ~~است # 26 بیا بیا و غمت را برون بر از دل من %~% که جم شد غم بسیار و جای غم ~~تنگ است # 27 چه غم ز ناله و اشکم ترا که شام و سحر %~% نشاط نغمه چنگ و شراب گلرنگ ~~است # 28 ز اشک و ناله چه خیزد به مجلسی که درو %~% مدام خون صراحی و ناله چنگ ~~است # 29 به چین زلف دلم رفت و می رود جان نیز %~% ولیک راه دراز است و مرکبم ~~لنگ است # 30 ترا از آن چه که آیینه مه و خورشید %~% گرفته همچو عذرت ز آه من زنگ ~~است # 31 تو چون سپر بلندی و من چو خاک نژند %~% میان ما و تو ای جان هزار ~~فرسنگ است PageV01P066 # 1 چو از اغیار مجلس گشت خالی %~% صنم از حال جم پرسید حالی # 2 که: «آن مسکین حبیبم را چه حالست %~% درین غربت غریبم را چه حالست # 3 یکایک قصه جمشید گفتند %~% حدیث ذره با خورشید گفتند # 4 به شیرین قصه فرهاد بردند %~% به وامق نامه عذرا سپردند # 5 چو چشمش بر سواد نامه افتاد %~% ز مژگان عقد مروارید بگشاد # 6 ز ms088 نظمش داد جان را قوت و قوت %~% ز اشک آراست لو لو را به یاقوت # 7 ز بویش یافت بوی آشنایی %~% نظر دید از سوادش روشنایی # 8 سوادش چون سواد دیدگان بود %~% معانی خوب و الفاظش روان بود # 9 بر او معنی به جای خود نشسته %~% چو مهرویی نقاب از مشک بسته # 10 گل اندام از قلم شکر روان کرد %~% معانی در بیان خط روان کرد # 11 بر اوراق سمن ریحان همی کاشت %~% به خامه حال هجران عرضه می داشت # 12 بر آورد آب حیوان از سیاهی %~% مرکب شد روان در چشم ماهی # 13 حریر چین به پای خامه پیمود %~% سر دیباچه آن نامه این بود: ~~PageV01P067 # 1 بنام آنکه نامش حرز جان است %~% ثنایش بر تر از حد زبان است # 2 انیس خلوت خلوت گزینان %~% جلیس مجلس تنها نشینان # 3 شفا بخشنده دلهای بیمار %~% به روز آرنده شبهای تیمار # 4 از او باد آفرین بر شاه جمشید %~% بدو فرخنده ماه روز خورشید # 5 سرشک گرم رو را می دوانم %~% به صدق دل دعایت می رسانم # 6 لیال الهجر طالت یا حبیبی %~% تو باری چونی آخر در غریبی # 7 نسیمی نگذرد در هیچ مسکن %~% که همراهش نباشد ناله من # 8 مرا جز غم ندیمی نیست حالی %~% عفی الله غم که از من نیست خالی # 9 ز هجران تو هر دم می زنم آه %~% ز وصلت هر نفس صد لوحش الله # 10 کجا رفت آن زمان کامرانی %~% زمان عیش و عهد شادمانی # 11 می و روی نگار و آب و مهتاب %~% تو پنداری که نقشی بود بر آب # 12 دل من داشت خوش وقتی و خالی %~% تو گفتی بود خوابی یا خیالی # 13 دو گل بودیم خوش در گلستانی %~% ندیم ما چو بلبل دوستانی # 14 برآمد تند باد مهرگانی %~% پراکند آن نعیم بوستانی # 15 چنین است ای عجب احوال عالم %~% گهی شادی فزاید گاه ماتم # 16 فلک می گشت خوش خوش جام ms089 بر ما %~% به شادی می گذشت ایام بر ما # 17 نگین افسر ما بود خورشید %~% حباب ساغر ما بود ناهید # 18 به پاکی چون گل از یک آب و یک گل %~% چو لاله یک زبان چون غنچه یکدل # 19 رفیقانی لطیف و خوب دیدار %~% چو مروارید در یک سلک هموار # 20 که ناگه آن نظام از هم گشادند %~% گهرهایش ز یکدیگر فتادند # 21 مرا غیر از خیالت کوست بر سر %~% نیاید آشنایی در برابر # 22 سیاهی چند گردممست و خونخوار %~% چو چشمت خفته ام دور از تو بیمار # 23 به غیر از سایه ام کس هم سرا نیست %~% هم آوازی مرا غیر از صدا نیست # 24 شب و روزم چو ماه و مهر در تاب %~% نه روز آرام می گیرم نه شب خواب # 25 چو اشکش آتش اندر دل فتاده %~% به سختی و درشتی دل نهاده # 26 ز آه دل دل شب برفروزم %~% ز آهی خرمن مه را بسوزم # 27 بود کآخر شود دلسوزی من %~% شب وصل تو گردد روزی من # 28 مرو در غم که غم امد فراهم %~% که اندوه است و شادی هر دو با هم # 29 مخورانده که اندوهت ز عسرست %~% که در پیش و پس عسری دویسرست # 30 نه آخر هر شبی دارد نهاری %~% نه آید هر زمستان را بهاری # 31 چه نتوانم که نزدیکت نشینم %~% طریقی کن که از دورت ببینم # 32 دل زندانیی را شاد گردان %~% ز بندی بنده ای آزاد گردان # 33 حدیثم را چو در میدار در گوش %~% مکن زنهار پندم را فراموش! # 34 تو عهد صحبت ما خوار مشمار %~% که حق صحبت ما هست بسیار # 35 صنم در نامه می کرد این غزل درج %~% به تضمین در غزل کرد این غزل خرج ~~PageV01P068 # 1 ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم %~% در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم # 2 ای آرزوی جانم در آرزوی آنم %~% کز هجر یک حکایت در گوش ms090 وصل خوانم # 3 روزی که با تو بودم بد بخت همنشینم %~% امروز کت به سالی روی چو مه ~~نبینم # 4 دانی چگونه باشم در محنت حبیبم %~% زآن پس که دیده باشی در دولتی چنانم # 5 با دل به درد گفتم کان خوشدلی کجا شد %~% آخر مرا نگویی دل گفت من ~~ندانم # 6 خواهم که از جمالت حظی تمام یابم %~% وز ساغر وصالت ذوقی رسد به جانم # 7 آری گرت بیابم روزی به کام یابم %~% ورنه چنان که دانی در درد دل بمانم ~~PageV01P069 # 1 در آن غمنامه چون داد سخن داد %~% دل خود در میان نامه بنهاد # 2 بپیچید و نهادش پیش شکر %~% که: «این غمنامه من پیش جم بر # 3 بگو او را اگر داری سر ما %~% بیا امشب گذر کن بر در ما # 4 برین قصر است هندویی چو کیوان %~% که هست او بر در خورشید تابان # 5 ز یزر قلعه بر بالا به دولاب %~% همه شب بهر مستان می کشد آب # 6 بباید آمدن نزدیک آن دلو %~% چو خورشیدی نشستن خوش در آن دلو # 7 دگر بار از مدار چرخ شاید %~% که این دولاب ما در گردش آید # 8 بگویم تا در آرندت به دولاب %~% شود باغ من از وصل تو سیراب # 9 ترا ای آب حیوان چند جویم %~% چه باشد گر تو باز آیی به جویم # 10 چو چرخ این یوسف زرین رسن را %~% برآورد از چه مشرق به بالا # 11 دو بزم افروز خنیاگر چو ناهید %~% برون رفتند شاد از پیش خورشید # 12 به شهرستان قیصر سر نهادند %~% ملک را زان سعادت مژده دادند # 13 شکر بنهاد پیش شاه نامه %~% ملک صد بار بوسیدش چو خامه # 14 به حرفی کز سواد نامه برخواند %~% هزارش دامن زر بر سر افشاند # 15 بیاض کاغذش تعویض جان ساخت %~% سوادش را سواد دیدگان ساخت # 16 ملک با دیده یکسان می نهادش %~% روان زو می چکید آب از سوادش # 17 جهان ms091 چون در لباس شب روان شد %~% ز سهمش روز در کنجی نهان شد # 18 چو زنگی سیه در سهمگین شب %~% نهاد انگشتشان انگشت بر لب # 19 هوا پوشیده چشم زهره و ماه %~% ز تاریکی کواکب کرده گم راه # 20 کواکب کرده پنهان از فلک چهر %~% تو پنداری پرید از آسمان مهر # 21 زمین از آسمان پیدا نمی شد %~% تو گفتی آسمان از جا همی شد # 22 به خواب اندر شده بهرام و ناهید %~% همه شب بر سر ره چشم خورشید # 23 چو مه در جامه های شبروانه %~% سوی دژ شد ملک آن شب روانه # 24 پیاده شکر و مهراب با شاه %~% چو ناهید و عطارد در پی ماه # 25 بدان دژ متصل گشتند با خوف %~% همی کردند گرد آن حرم طوف # 26 چو چشم جم سیاهی دید مهراب %~% که از خندق به بالا می کشد آب # 27 ملک را گفت این آن وعده گاهست %~% که شکر گفت و این شخص آن سیاه است # 28 ز بالا منتظر بر منظری ماه %~% نهاده دیده امید بر راه # 29 سوادی دید دل دادش گوائی %~% که خواهد دید از آنجا روشنائی # 30 چمان شد سوی دولاب آن سهی سرو %~% روانی رفت چون خورشید در دلو # 31 فرود آمد به شاه آن آیت حسن %~% چو ماه چارده در غایت حسن # 32 چو بارانی که شب از لطف باری %~% فرو بارد به گلبرگ بهاری # 33 ملک خورشید را شب در هوا دید %~% چو صبح صادق از شادی بخندید # 34 روان چون ماه شد در پایش افتاد %~% گرفتش در کنار آن سروآزاد # 35 دو عاشق دستها در گردن هم %~% بسی بگریستند از شادی و غم # 36 دو ماه مهربان دو یار عاشق %~% به شکل توأمان هر دو موافق # 37 ملک را گفت: «ای جان تن و هوش %~% مرا یکبارگی کردی فراموش # 38 کجا شد آن همه میثاق و سوگند %~% کجا رفت آن همه پیمان و پیوند # 39 ms092 چرا ای سرو ناز از ما بریدی %~% مگر یاری دگر بر ما گزیدی # 40 ز پیش دوستانم راندی ای دوست %~% بکام دشمنم بنشاندی ای دوست # 41 تو رسوا کرده ای در کوی و برزن %~% همه راز مرا بر مرد و بر زن # 42 مرا از تخت و گنج و پادشاهی %~% بر آوردی ازین بدتر چه خواهی # 43 تو همچون لاله و گل با پیاله %~% چو بلبل من قرین آه و ناله ~~PageV01P070 # 1 مرا در جام خون دل مدام است %~% برون زین می بر اهل دل حرام است # 2 می ام عشق است و جز سودای آن می %~% گر آید در سرم سودای خام است # 3 هر آنکس را که مهر دوست با جان %~% مقابل نیست چون مه ناتمام است # 4 اگر کام تو آزار دل ماست %~% بحمدالله دل ما دوستکام است # 5 شب تار من از روی تو روز است %~% صباح عیش از زلف تو شام است # 6 مرا چشم تو کرد از یک نظر مست %~% چه محتاج می و ساقی و جام است # 7 ملک چون ناز یار نازنین دید %~% فرود آورد سر پایش ببوسید # 8 به زاری گفت: «ای جان جهانم %~% گل باغ دل و سرو روانم # 9 جفا گفتی و حق بر جانب تست %~% بلی کاندر وفا سخت آمدم سست # 10 تو این بند از برای من کشیدی %~% تو این جور از جفای من کشیدی # 11 مرا گفتی که تا کی می پرستی %~% مرا از چشم تست این عین مستی ~~PageV01P071 # 1 خراباتی و رند ست آشکارا %~% چو بینم آن حریف مجلس آرا # 2 به بویش می کنم این مستی از می %~% وگر نه می چه در خوردست مارا # 3 به یادش خون خم خوردیم لیکن %~% ستد از ما دل و دین خونبها را # 4 مرا گرد خم و خمخانه گشتن %~% تویی مقصود میل تست ما را # 5 اگر وصلت نباشد خاک بر سر %~% خم و خمار در ms093 گل مانده پا را # 6 امر علی جدار دیار لیلی %~% اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا # 7 و ما حب الدیار شغفن قلبی %~% ولکن حب من سکن الدیارا # 8 چنین تقدیر بود و بودنی بود %~% پشیمانی نمی دارد کنون سود # 9 ای دوست چه گویم که من از هجر چه دیدم %~% دشمن مکشاد آنچه من از دوست ~~کشیدم # 10 چون میوه ناپخته شد آبم به دهن تلخ %~% تا عاقبت کار به خورشید رسیدم # 11 آمد که مرا در نظر خویش بسوزد %~% یاری که چو پروانه بشمعش طلبیدم # 12 ای بس که من اندر طلبت گوشه به گوشه %~% چون دیده بگردیدم و چون اشک ~~دویدم # 13 هر گوشه چشم خوشت از ناز جهانی است %~% من در غمت از هر دو جهان گوشه ~~گزیدم # 14 اخر نرسیدم به عقیق لب شیرین %~% چندان که چو فرهاد دل کوه بریدم # 15 ملک را گفت مهراب ای خداوند %~% دریغ است اینچنین در دانه در بند # 16 ازین شکر چرا در تنگ باشد %~% چنین گوهر چرا در سنگ باشد # 17 کنون تدبیر باید کرد ما را %~% مگر این چشمه بگشاید ز خارا # 18 همی باید زدن بر آب صد رنگ %~% بود کاید برون این دولت از سنگ # 19 چو زر دارد به غایت دوست افسر %~% چو نرگس نیست چشمش جز که بر زر # 20 زر بسیار باید خرج کردن %~% در آن احوال خود را درج کردن # 21 مگر افسر به گوهر سر در آرد %~% به گوهر کار ما چون زر بر آرد # 22 شدست این در جهان مشهور باری %~% که بی زر بر نیاید هیچ کاری # 23 از آن گل در کنار دوستانست %~% که گل را دایما زر در میان است # 24 دم صبح از پی آنست گیرا %~% که در کامش زر سرخ است پیدا» # 25 ملک چون این سخن بشنید از وی %~% بدو گفتا که: » ای یار نکو پی # 26 به هر کنجی مرا گنجیست ms094 مدفون %~% پر از لعل نفیس و در مکنون # 27 کنیزی نیز دارم نام شاهی %~% ازو بستان گهر چندان که خواهی # 28 گهر می ریز هم بالای افسر %~% به زر در گیر سر تا پای افسر» # 29 چو دید اندر سخن خورشید را گرم %~% ملک چون موم شد یکبارگی نرم # 30 ز مرغان هیچ می نشنید گوشی %~% جز آواز خروسی در خروشی # 31 همه شب هر دو جام وصل خوردند %~% ز دم سردی صبح اندیشه کردند # 32 ملک در نیم شب آهی بر آورد %~% فرو خواند این رباعی از سر درد ~~PageV01P072 # 1 امشب که شبم به وصل تو می گذرد %~% دامی ز سر زلف خود ای دام خرد # 2 بر روی هوا بگستران تا ناگاه %~% زاغ شب از این سراچه بیرون نپرد # 3 بوصف الحال خورشید دل افروز %~% دو بیت آورد مطبوع و جگر سوز # 4 امشب که شد آن ماه فلک مهمانم %~% بنشینم و داد خوش از او بستانم # 5 ور صبح نفس زند ز آه سحری %~% برخیزم و شمع صبح را بنشانم # 6 چو جم بشنید نظم همچو آبش %~% فرو خواند این رباعی در جوابش # 7 امشب شب آنست که دل چیره شود %~% وز عشرت ما چشم فلک خیره شود # 8 گر صبح گریبان شب تار درد %~% آیینه عیش عاشقان تیره شود # 9 ز ناگه خنده ای زد صبح دم سرد %~% از آن یک خنده شب را منفعل کرد # 10 شب هندو معنبر زلف بر بست %~% ز جای خویشتن خورشید بر جست # 11 گرفت آن ماه تابان را در آغوش %~% چو زلف آوردش اندر گردن و گوش # 12 لبش بوسید و شیرین قطعه ای گفت %~% به گوهر قطعه یاقوت را سفت ~~PageV01P073 # 1 شب دوشین بت نوشین لب من %~% چو می کرد از برم عزم جدایی # 2 بدان تاریکی اش در برگرفتم %~% چه گفتم گفتمش کای روشنایی # 3 چو آخر داشتی با آشنایان %~% سر بیگانگی و بیوفایی # 4 میان آشنایان ms095 روز اول %~% چه بودی گر نبودی آشنایی # 5 ملک بوسید پای یار مهوش %~% سبک از آب زد نقشی بر اتش # 6 برفت آن عمر تیز آهنگ از پیش %~% به صوت نرم خواند این قطعه با خویش: # 7 به وقت صبح کآن خورشید بد مهر %~% روانه گشت و می شد در عماری # 8 نقاب عنبرین از لاله برداشت %~% ز سنبل برگ سوسن کرد عاری # 9 به نرگس کرد سوی من اشارت %~% که چون تو بیش از این فرصت نداری # 10 تمتع من شمیم عرار نجد %~% فما بعد العشیه من عراری # 11 چمان شد بر لب آب آن سهی سرو %~% به جای آب یوسف رفت در دلو # 12 دگر بار آن مقنع ماه دلکش %~% فتاد از چرخ گردان در کشاکش # 13 ز چاه مصر شد تا چاه کنعان %~% چنین باشد مدار چرخ گردان # 14 چو خورشید بلند عالم آرا %~% توجه کرد از آن پستس به بالا # 15 صباحی گشت تاری روز جمشید %~% که رفتش بر سر دیوار خورشید # 16 پریشان از جفای گردش دهر %~% ز پای قلعه سر بنهاد در شهر # 17 ز هر جنسی متاعی کرد پیدا %~% ز لعل و گوهر و دیبای زیبا # 18 به مهراب جهان گردیده بسپرد %~% که: «پیش افسر این می بایدت برد # 19 به افسر گو که این دیبا و گوهر %~% ز چین بهرم فرستادست مادر # 20 اگر چه نیست حضرت را سزاوار %~% در آن درگه به شوخی کردم این کار» # 21 بر افسر شد آن صورتگر چین %~% ز هر جنسی حدیثی داشت رنگین # 22 سخن در درج گوهر درج می کرد %~% حکایت را به گوهر خرج می کرد # 23 به هر دیبا حدیثی نغز می گفت %~% به تحسین در زه در گوش می سفت # 24 هزارش قطعه بود از لعل و گوهر %~% نهاد آن یک به یک در پیش افسر # 25 ز هر جنسی برای افسر آورد %~% برش هر روز نقدی دیگر آورد # 26 کنیزان ms096 را زر و پیرایه بخشید %~% به لالایان لؤلؤ مایه بخشید # 27 شدی مهراب گه گه نزد بانو %~% سخنها راندی از هر نوع با او # 28 دمی گفتی صفات حسن جمشید %~% رسانیدی سخن را تا به خورشید # 29 گه از قیصر گه از فغفور گفتی %~% گه از نزدیک و گه از دور گفتی # 30 چنان با مهر مهراب اندر آمیخت %~% که طوق شوق او در گردن آویخت # 31 شبی در خوشی ترین وقتی و حالی %~% به افسر گفت: «من دارم سوالی # 32 ز خورشی آن مه تابان چه دیدی %~% کزو یکبارگی دوری گزیدی # 33 بود فرزند مقبل دیده را نور %~% نشاید کرد نور از چشم خود دور # 34 چنان شمعی تو در کنجی نشانی %~% کجا یابی فروغ شادمانی # 35 چنان شمعی کسی بی نور دارد %~% چنان روحی کس از خود دور دارد # 36 چو خورشید تو باشد در چه غم %~% به دیدار که خواهی دید عالم # 37 پاسخ افسر به مهراب بازرگان %~% چو بشنید آن فسون افسر ز مهراب # 38 ز شبنم داد برگ لاله را آب %~% به پاسخ گفت: «ای جان برادر # 39 مرا هست از فراقش جان پر آذر %~% ولیکن چون کنم کان سرو مهوش # 40 چو دوران است ناهموار و سرکش %~% چو ابر اندر دلش غیر از هوا نیست # 41 ولی یک ذره در رویش حیا نیست %~% به می پیوسته آب روی ریزد # 42 چو نرگس مست خفته مست خیزد %~% بنامیزد سهی سرویست آزاد # 43 هوای دل سرش را داده بر باد %~% نگاری دلکش است از دست رفته # 44 شکاری سرکش است از شست رفته %~% چو گل در غنچه باید دختر بکر # 45 در دل بسته بر اندیشه و فکر %~% کند پنهان رخ از خورشید و از ماه # 46 نباشد باد را در پرده اش راه %~% اگر در گوشش آید بانگ بلبل # 47 برآشوبد دلش از پرده چون گل %~% اگر با بکر گردد باد دمساز # 48 برو چون ms097 گل بدرد پرده راز %~% از آن پس سر به رسوائی کشد کار # 49 نهد راز دلش بر روی بازار %~% نماند در جوانی رنگ و بویش PageV01P074 # 1 بدو مهراب گفت ای افسر روم %~% به تو آباد باد این کشور روم # 2 کنون در زیر این پیروزه چادر %~% کسی را نیست چون خورشید دختر # 3 کسی دانم به تنهایی نسازد %~% که تنهایی خدا را می برازد # 4 ز جنس خویش گیرد هرکسی جفت %~% خدایست آنکه بی یار است و بی جفت # 5 درین نه پرده پیروزه پیکر %~% زن از خورشید عذرا نیست برتر # 6 به هر ماهی شبانروزی به خلوت %~% کند در خانه ای با ماه صحبت ~~PageV01P075 # 1 آن شنیدستی که ارباب تجارت گفته اند %~% مهر بر دختر منه ور خود بود ~~چون ماه و هور # 2 مایه شر و فساد اهل عالم دختر است %~% گربود شیرین چه خواهد خاست از وی ~~غیر شور # 3 خوابگاه دختر پاکیزه روی پارسا %~% یا کنار شوی باید یا میان خاک گور # 4 مهی بگزین و جفتش ساز با خور %~% طلب کن بهر وی شویی فراخور # 5 چو افسر دیدکان در غنچه راز %~% بدو خواهد نمودن راز دل باز # 6 دمی خوش چون صبا می کرد درکار %~% در آورد این سخن او را به گفتار # 7 جوابش داد کای صورتگر چین %~% سخنهایت همه خوب است و شیرین # 8 همانا نامزد گشت آن گل اندام %~% به شادیشاه پور خسرو شام # 9 مرا امروز قیصر مژده ای داد %~% که فردا می رسد از راه داماد # 10 نه من خواهم این وصلت نه دختر %~% نمی دانم چه خواهد کرد اختر # 11 مرا چون دل دهد کان روشنایی %~% کند روزی ز چشم من جدایی # 12 سخن را بر سخندان باز شد در %~% زبان بگشاد مهراب سخنور # 13 زمین بوسید و گفتا: «ای خداوند %~% تو با شخصی گزین خویشی و پیوند # 14 که باشد سایه وش یکرنگ و یکبوی %~% نه گاهی ms098 همچو موم و گاه چون روی # 15 شما را این صنم جانست در تن %~% کسی خود چون سپارد جان به دشمن» # 16 بدانست افسر رومی که بر چیست %~% مراد از گفتن مهراب بر کیست # 17 سخن پرسید باز از حال جمشید %~% که: «با من باز گوی احوال جمشید # 18 بیا اصلش بگو تا از کیانست %~% که با فرو فرهنگ کیانست # 19 یقین دانم که او بازارگان نیست %~% که او را شیوه بازاریان نیست # 20 قدم یک ره ز کژی بر کران نه %~% حکایت راست با من در میان نه # 21 برافکند از طبق مهراب سرپوش %~% برون زد دیگ رازش را ز سر جوش # 22 چو مهراب این حکایت را فرو خواند %~% خجل گشت افسرو حیران فرو ماند # 23 زمانی خیره گشت از حال جمشید %~% فرو شد ساعتی در فکر خورشید # 24 سخن باز از سخن گستر نپرسید %~% از آن خاموشی اش مهراب ترسید # 25 زمانی منفعل بنشست و برخاست %~% از آن خلوت بر جمشید شد راست # 26 که: «شاها درج دل را برگشادم %~% بر افسر در پنهان عرضه دادم # 27 دوا زهر هلاهل بود خوردم %~% علاج آخرین داغ است کردم # 28 فکندم کشتیی در بحر خونخوار %~% ندانم چون برآید آخر کار PageV01P076 # 1 ما رقمی می کشیم تا به چه خواهد کشید %~% ما هوسی می پزیم تا به چه ~~خواهد رسید» PageV01P077 # 1 ملک گفتا مباد ای صبح اصحاب %~% کزین معنی شود خورشید در تاب! # 2 تو چون روز از چه کردی راز پیدا %~% دریدی پرده همچون صبح شیدا # 3 ملک پر کینه شد از گفت مهراب %~% به نزد افسر آمد رفته در تاب # 4 گمان می برد کو رنجیده باشد %~% ز مهر جم دلش گردیده باشد # 5 چو دید از دور جم را پیش خود خواند %~% بر تخت خودش نزدیک بنشاند # 6 بدو گفت: «ای پسر چونی کجایی %~% چه شد کز ما جدایی می نمایی # 7 به دیدار تو هستیم آرزومند ms099 %~% به گفتار تو مب باشیم خرسند # 8 نداری با هواداران ارادت %~% مگر در چین چنین بوده ست عادت # 9 ملک روی زمین بوسید و برخاست %~% به هر وجهی ز بانو عذرها خواست # 10 ز ساقی جام جان افروز می خواست %~% به ناز و نوش مجلس را بیاراست # 11 به مجلس شکر و شهناز را خواند %~% حریفان خوش دمساز را خواند # 12 چو مجلس گرم گشت از آتش می %~% شکر در اهل خود زد آتش نی # 13 ملک را یاد آن شب آتش افروخت %~% به شهناز این رباعی را در آموخت ~~PageV01P078 # 1 وقت سحر از باغ بهشت آمد باد %~% آورد گلی و در کنارم بنهاد # 2 چون زلف صنم نهاده بودم دامی %~% ماهی بگذار آمد و در دام افتاد # 3 چو شهناز آن رباعی ساخت بر چنگ %~% فرو خواند این غزل شکر به آهنگ: ~~PageV01P079 # 1 بی گل رویت ندارد رونقی بستان ما %~% بی حضورت هیچ نوری نیست در ایوان ~~ما # 2 گر به سامان سر کویش رسی ای باد صبح %~% عرضه داری شرح حال بی سر و ~~سامان ما # 3 شرح سودایش که دل با جان مرکب کرده است %~% بر نمی آید به نوک کلک ~~سرگردان ما # 4 در دل ما خار غم بشکست غم در دل بماند %~% چیست یاران چاره غمهای بی ~~پایان ما # 5 دوستان گویند دل را صبر فرمایید صبر %~% چون کنم ای دوست چون دل نیست ~~در فرمان ما # 6 در فراقش چیست یارب زندگانی را سبب %~% سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما # 7 چو افسر زخمه جمشید بشنید %~% دمیده سبزه گرد سوسنش دید # 8 به پای مور فرش گل سپرده %~% به موران مهر جمشیدی سترده # 9 چو خط این تازه شعر روح پرورد %~% ز طبع نازک او سر بر آورد # 10 خطت هر روز رسمی نو در آرد %~% به خون من براتی دیگر آرد # 11 کشد لشکر ز چین زلف بر روم %~% سپاه شب به ms100 گرد مه در آرد # 12 ز هندستان زلفت طوطی آمد %~% که در منقار تنگ شکر آرد # 13 به شوخی سر بر آوردست مگذار %~% خطت را گر بدینسان سر در آرد # 14 چو سودای خیال خال و زلفت %~% جهان را بر من خاکی سر آرد # 15 تن پر حسرت ما خاک گردد %~% ز خاکم باد گرد عنبر آرد # 16 نباتی کز سویدایم بروید %~% ز حسرت حبه السودا بر آرد # 17 چو بشنید این سخنهای دلاویز %~% ملک را شد لب شیرین شکر ریز # 18 زبان بگشاد و در بر افسر افشاند %~% به وصف افسر این مطلع فرو خواند # 19 ای آفتاب جرعه رخشنده جام تو %~% مه ساقی مدامی دور مدام تو # 20 ای در سواد شام دو زلفت هزار چین %~% تا حد نیمروز کشیدست شام تو # 21 خورشید پادشاه سریر سپهر باد %~% فرمانبر غلام تو ای من غلام تو # 22 تا بر زرست نام تو هرجا که خسرویست %~% بر سر نهاده افسری از زر به ~~نام تو # 23 به سر مستی ملک را گفت افسر %~% چه می خواهی بخواه از سیم از زر # 24 تو فرزندی مرا از من مکن شرم %~% تو خورشیدی مرا با من براگرم # 25 فدایت می کنم چندانکه خواهی %~% ز تخت و گنج و ملک و پادشاهی # 26 ملک بنهاد سر در پای افسر %~% بدو گفت ای سر من جای افسر # 27 به اقبال تو ما را هیچ کم نیست %~% به رویت خاطر شادم دژم نیست # 28 ولی خواهم که بهر جاندرازی %~% کنی بیچارگان را چاره سازی # 29 اسیران را ز غم گردانی آزاد %~% دل غمگین غمگینان کنی شاد # 30 به زندانت مرا جانی است محبوس %~% مگردانم ز جان خویش مأیوس # 31 دلم را داشتن در بند تا چند %~% برون آور دل من از چه بند» # 32 جهان بانو نهاد انگشت بر چشم %~% بدو گفت: «ای بجای نور در چشم # 33 دل و جان در تن از بهر ms101 تو دارم %~% به جان و دل همه کارت بر آرم» # 34 به نازش در کنار آورد افسر %~% نهادش بوسه ها بر چشم و بر سر # 35 به دل می گفت دانی این چه بوس است %~% کنار مادر زیبا عروس است # 36 ستون سیم کردش حلقه در گوش %~% فکند این در ز نظمش در بن گوش ~~PageV01P080 # 1 مخورانده که همه کار به کام تو شود %~% شادی آید ز بن گوش غلام تو شود # 2 آنکه یاقوت لبش در نظر تست مدام %~% شکرین پسته او نقل مدام تو شود # 3 بعد از این خطبه اقبال به نام تو کند %~% عاقبت سکه خورشید به نام تو ~~شود # 4 آخر این مرغ همایون که دلت دانه اوست %~% آید از روی هوا بسته دام تو ~~شود # 5 چشم ارباب نظر خلوت خاصت گردد %~% خون اصحاب غرض جرعه جام تو شود ~~PageV01P081 # 1 چو صبح از کوه بنمود افسر زر %~% ز کوه آمد برون خورشید خاور # 2 پس افسر بر سمند عزم بنشست %~% به ناز آورد باز رفته از دست # 3 ز شهرستان به سوی دژ روان شد %~% ز شهر تن به شهرستان جان شد # 4 چو در دژ شد به نزد آن شکر لب %~% مهی را یافت همچون ماه یک شب # 5 چو دری در صدف تنها نشسته %~% ز هر یک غمزه عقدی در گسسته # 6 چو جسم ناتوانش چم بیمار %~% چو شیشه چشم هایش رفته در غار # 7 چو عکس طلعت خورشید را دید %~% سرشک لاله گون از دیده بارید # 8 سرشک افشان گرفت اندر کنارش %~% که بنشاند به اشک از دل غبارش # 9 چو مادر حال دختر را تبه دید %~% چو چشم خود جهان یکسر سیه دید # 10 به پوزش گفت: «ای ترک خطایی %~% خطا کردم خطا کردم خطایی» # 11 به زاری گفت: « ای سرو گل اندام %~% فدای چشم مخمور تو بادام # 12 بسی بر شکر و گل بوسه ها داد %~% شکر پاسخ برو ms102 افسانه بگشاد # 13 به تندی گفت: «ای بد مهر مادر %~% مرا بهر چه افکندی در آذر # 14 چو من نه رستم و سامم به هر حال %~% چرام افکنده ای در کوه چون زال # 15 بگو تا زین جگر گوشه چه دیدی %~% که او را بیگناه از خود بریدی # 16 مرا رسوای خاص و عام کردی %~% میان انجمن بد نام کردی» # 17 بگفت این قصه و بسیار بگریست %~% وز آن زاریش مادر زار بگریست # 18 برون آوردش از غمخانه تنگ %~% چو لعل از سنگ و همچون شکر از تنگ # 19 همان دم چتر شاهی باز کردند %~% عماری را به دیبا ساز کردند # 20 گل آمد در عماری سوی بستان %~% مه هودج نشین اندر شبسنان # 21 پری رخسار خوبان دلاویز %~% بهار افروز و گلبرگ شکر ریز # 22 نسیم جانفزای و ارغنون ساز %~% سمن بوی و نگارین روی و شهناز # 23 هزار و سیصد و هفتاد دختر %~% همه خورشید روی و فرخ اختر # 24 که پیش آن صنم در کار بودند %~% بدان درگاه خدمتکار بودند # 25 همی روی طرب را باز کردند %~% همان آیین پیشین ساز کردند # 26 کبوتر گر بود صد سال در بند %~% رود روزی سوی برج خداوند PageV01P082 # 1 چو شاه چین علم بفراخت بر بام %~% نگون شد رایت عباسی از شام # 2 به قیصر قاصدی آمد سحرگاه %~% که اینک می رسد شادی شه از راه # 3 ز درگه خاست آواز تبیره %~% شدندش سروران یکسر پذیره # 4 همان کآمد سپاه شام نزدیک %~% ز گردش چشم گردون گشت تاریک # 5 شد از گرد سوار لشکر شام %~% رخ پیروزه گردون سیه فام # 6 به گردون بسکه گرد مرکبان رفت %~% زمین یکبارگی بر آسمان رفت # 7 ز بس رایت که بر روی هوا بود %~% هوا بر شکل شیر و اژدها بود # 8 فتاده روی صحرا نیل در نیل %~% گرفته گرد کحلی میل در میل # 9 چو چتر شاه شامی سر بر آورد %~% ز غیرت ms103 گشت روی شاه چین زرد # 10 همای چتر شاهی کرد پرواز %~% به زیرش جره بازی کرد پر باز # 11 دمان چون صبح خنگی زیر رانش %~% گرفته شامیان خودش در میانش # 12 چو نیشکر نطاقی بسته زرین %~% کشیده قد سبز ارنگ شیرین # 13 سهی سروی قدی خوش بر کشیده %~% خطی چون سبزه گرد گل دمیده # 14 سراسر روم در پایش فتادند %~% همه پا و رکابش بوسه دادند # 15 چو آن فرزانگان را شاهزاده %~% بدید از دور حالی شد پیاده # 16 ملک چون روی شادیشاه را دید %~% چو بید از رشک شمشادش بلرزید # 17 نبات از پسته خندان ببارید %~% ملک را چرب و شیرین باز پرسید # 18 ملک نیز از دل خونین چو پسته %~% جوابی داد زیر لب شکسته # 19 روان گشتند از آنجا سوی درگاه %~% ملک غمگین و شادیشاه همراه # 20 حکایتهای رنگ آمیز می کرد %~% دمی می دادش خود خون همی خورد # 21 همه ره شهد می آمیخت با زهر %~% همی راندند با هم تا در شهر # 22 به سوی برج و باره بنگریدند %~% جهانی مرد و زن نظاره دیدند # 23 پی نظاره در هر برج و بارو %~% نشستند ماهرویان روی در رو # 24 تو گفتی بر کنار برج و باره %~% ببارید از فلک ماه و ستاره # 25 سخن گویان و خندان هر دو یکسر %~% همی راندند تا درگاه قیصر # 26 فضایی دید شادی میل در میل %~% کشیده پیلبانان پیل در پیل # 27 خروش کوس بر گردون رسیده %~% اسد را زهره از هیبت دریده # 28 دو رویه چاوشان استاده بر در %~% حمایل تیغ در بر چون دو پیکر # 29 ز پیش آستان تا حضرت شاه %~% زمین بوسید شادیشاه در راه # 30 فراز تخت تاج قیصری دید %~% ز برج قصر کیوان مشتری دید # 31 گرفت آن تا جور در پای تختش %~% شهنشه خواند بر بالای تختش # 32 ز مهر دل مه رویش ببوسید %~% ز رنج راه شامش باز پرسید # 33 به ms104 دست راست زیر تخت قیصر %~% نهادند از برایش کرسی زر # 34 ز ساقی خواست جامی تا به لب جان %~% بلوری کرده پر لعل بدخشان # 35 به نای و نوش بزمی ساخت ساقی %~% که می زد طعنه بر فردوس باقی ~~PageV01P083 # 1 بزمی که از نوای نوالش به بزم خلد %~% روحانیان نواله برند از برای حور # 2 بزمی که مانده اند هم از یاد مجلسش %~% حوران بزم روضه فردوس در قصور # 3 بود از فروغ باده و عکس صفای جام %~% سقف فلک ز زورق خور پر ز موج نور # 4 می اندر جام زر چون زهره در ثور %~% قدح چون انجم و سیاره در دور # 5 به زانو آمدی هر دم چمانه %~% نهادی چون قدح جان در میانه # 6 نشسته چنگ بر یاد خوش دوست %~% از آن شادی نمی گنجید در پوست # 7 ضعیف و ناتوان ز آنسان که گرباد %~% زدی بر وی زدی صد بانگ و فریاد # 8 نشسته رود زن در کف چغانه %~% زدی بر آب هر دم صد ترانه # 9 به هر نوبت که بشنودی سرودش %~% فرستادی ز چشمان جم درودش # 10 چو دم دادی مقنی ارغنون را %~% گشادی از دل جم جوی خون را # 11 بریزد لب چو ساغر خنده می کرد %~% دل جم در درون خونابه می خورد # 12 ملک جمشید بر پای ایستاده %~% به قیصر چشم و گوش و هوش داده # 13 زمانی در ندیمی داد دادی %~% سر درج لطافت بر گشادی # 14 گهی با ساقیان دمساز بودی %~% گهی با مطربان انباز بودی # 15 میان شامیان از شام تا روز %~% چو شمع از پای ننشست آن دل افروز # 16 چو از تاریک شب بگذشت پاسی %~% زمی قیصر لبالب خواست کاسی # 17 به شادیشاه داد آن جام روشن %~% ز مستی شاه نتوانست خوردن # 18 ملک را گفت شادی شاه مست است %~% به جامی باده یارش کار بسته است # 19 ز گنجور افسر عزت گهر جوی %~% مرصع جامه ms105 و زرین کمر جوی # 20 درآوردند خلعتها در آغوش %~% ز یکسو شاه را بردند بر دوش # 21 شه آن تاج و کمر جمشید را داد %~% بدو آن مایه امید را داد # 22 ملک سرمست و شاد آمد به گلشن %~% به خلعتهای دامادی مزین # 23 نشست و پیش خود مهراب را خواند %~% حدیث رفته با او باز می راند # 24 بدو مهراب گفت ای شاهزاده %~% به شادی شد در دولت گشاده # 25 میی خوردی که آن مشکین ختام است %~% هنیئا لک ترا این می تمام است # 26 دگر کاین جامه کو پوشید در تو %~% نباشد سر این پوشیده بر تو # 27 از آن جام می و این جامه تن %~% چو می شد دولت و کار تو روشن # 28 چو شاه چین ز مشرق رایت افراخت %~% سپاه شام قیری پرچم انداخت # 29 ملک در بارگاه قیصر آمد %~% حدیث مجلس دوشین بر آمد # 30 سخن زافتادن شهزاده برخاست %~% ملک جمشید عذر لنگ می خواست # 31 که: « در مرد افکنی می بر سر آید %~% کسی با می به مردی بر نیاید # 32 اگر با می کند شیری دلیری %~% در آخر می نماید شیر گیری # 33 هر آنکس کو کند با باده هستی %~% در آخر سر نهد در پای مستی # 34 هنوز آن شه غریب است اندرین بوم %~% نمی داند طریق و عادت روم # 35 یقین دانم که امروز از خجالت %~% بود بر خاطرش گرد ملالت» # 36 به ساقی گفت شاهنشه دگر بار %~% که خیز از می بیارا گلشن یار # 37 رواق دیده از می ساز گلشن %~% هوای خانه دار از جام روشن # 38 ز می ساقی چنان بزمی بیاراست %~% که از بزم جنان فریاد برخاست # 39 ملک را خاست میل دوستکانی %~% ز ساقی خواست آب زندگانی # 40 به بزم آورد ساقی کشتی می %~% چو دریا غوطه خوردی در دل وی # 41 نهاد آن جام را بر دست جمشید %~% ز شادی خورد جم بر یاد ms106 خورشید # 42 از دریا نمی نگذاشت باقی %~% دوم کشتی به شادی داد ساقی # 43 چو چشم یار شادی بود مخمور %~% ز سودای غم دوشینه رنجور # 44 به سیماب کفش بر جام چمشید %~% ز مخموری تنش لرزان تر از بید # 45 همی لرزید چون در دجله مهتاب %~% و یا از باد کشتی بر سر آب # 46 به کام اندر کشید آن کشتی می %~% زد آن دریای آتش موج در وی # 47 درون معده جای خود نمی دید %~% به ناکام از ره لب باز گردید # 48 بساط مجلس از می شد دگرگون %~% ز بزم قیصرش بردند بیرون # 49 سر اندر پیش تا ایوان خود رفت %~% خجل تا کلبه احزان خود رفت # 50 وزیران را به سوی بزم شاهی %~% فرستاد از برای عذر خواهی # 51 زمین بوسیده گفتند: «ای جهاندار %~% به لطف خویشتن معذور می دار! # 52 که شادیشاه تاب می ندارد %~% می اش کم ده که تاب می نیارد» # 53 ملک گفت: «اینچنین بسیار باشد %~% ازین معنی چه عیب و عار باشد # 54 به معده لقمه ای داد او نه در خور %~% نیفتادش قبول آن لقمه رد کرد # 55 می اندک نیک باشد چون لب یار %~% که روح افزاید و عیش آورد بار # 56 زمستی جز خرابی بر نخیزد %~% ز می بسیار آب رو بریزد» # 57 مرصع چون قبای چرخ اخضر %~% چو تاج چرخ تاجی نیز بر سر # 58 دو جام زر چو ماه و مهر عذرا %~% دو قرابه پر از لولوی لالا # 59 ز هر جنسی و نوعی برگی آراست %~% فرستاد و از آن پس عذرها خواست # 60 پس آنگه جام شادی بر گرفتند %~% سماع از پرده دیگر گرفتند # 61 همی خوردند می تا این می زرد %~% ز جام زر لب مغرب فرو خورد # 62 چو روی مشرق ار وی لاله گون شد %~% ملک مست از بر قیصر برون شد # 63 به مهراب جهان گردیده می گفت %~% که: «با ما اختر ms107 اقبال شد جفت # 64 سعادت یار و دولت یاور ماست %~% می عیش و طرب در ساغر ماست # 65 مرا خورشید طالع نیک فال است %~% ولیکن ماه دشمن در وبال است» # 66 به یاران باز گفت احوال داماد %~% که چون افتاد حال او زبنیاد # 67 ز شادی شد دل مهراب خرم %~% ملک را گفت: «فارغ کن دل از غم # 68 هر امیدی که دشمن دارد اکنون %~% به کلی خواهد از دل کد بیرون # 69 جهان را کار خواهد شد به کامت %~% سعادت سکه خواهد زد به نامت» # 70 بدین شادی همه شب باده خوردند %~% بدین امید دل را شاد کردند ~~PageV01P084 # 1 چو خورشید فلک برداشت از چین %~% می یاقوتی اندر جام زرین # 2 ملک در گفت و گوی عزم میدان %~% سر زلف سیه را ساخت چوگان # 3 سر بدخواه در چوگان فکنده %~% ز غبغب گوی در میدان فکنده # 4 به نزد قیصر آمد شاد و خرم %~% زمین بوسید کای سالار عالم # 5 شنیدستم که شادی شهسوار است %~% به میدان نیز مرد کارزار است # 6 چو در میدان سواری می نماید %~% ز مردان گوی مردی می رباید # 7 چو در میدان فروزی روز پیروز %~% به میدان کرد باید میل امروز # 8 به میدان ارادت اسب تازیم %~% به چوگان سعادت گوی بازیم # 9 توان بودن که این چابک سواری %~% خلاصی بخشدش ز آن شرمساری # 10 ملک بر پشت پران باد پایی %~% چو شاهینی مطوس بر همایی # 11 بکف چوگان از زر چون هلالی %~% مه و خورشید را خوش اتصالی # 12 چو زلف خود فرس بر ماه می تاخت %~% به چوگان گوی با خورشید می باخت # 13 از آن جانب در آمد خسرو شام %~% شد از گرد سپه گیتی سیه فام # 14 هزاران مرد چوگان باز شامی %~% روان در موکب از بهر غلامی # 15 ز در و لعل بر سر نیم تاجی %~% که می ارزید هر لعلش خراجی # 16 چو مه بر ادهم شامی ms108 نشسته %~% میان بندی ز زر چون چرخ بسته # 17 چو مشکین زلف چوگانیش بر دوش %~% به هر جانب هزارش حلقه در گوش # 18 خبر بردند نزدیکان به افسر %~% که با جمشید شادی شاه و قیصر # 19 به میدان گوی خواهند باخت امروز %~% فرس بر ماه خواهد تاخت امروز # 20 برون از شهر قصری داشت قیصر %~% که بودش صن میدان در برابر # 21 ز ایوان افسر و خورشید عذرا %~% برون رفتند بر عزم تماشا # 22 بر آن قصر بهشت آیین نشستند %~% نظر بر منظر جمشید بستند # 23 دو ماه مهر طالع چون ستاره %~% همی کردند در میدان نظاره # 24 بر آمد از ره میدان روا رو %~% ز چوگانها هوا شد پر مه نو # 25 ز هر جانب خروش نای برخاست %~% زمین چون آسمان از جای برخاست # 26 سران میدان به اسبان ساز کردند %~% همایون چتر شاهی باز کردند # 27 ملک شادی شخ اول اسب در تاخت %~% به چوگان جلادت گوی می باخت # 28 گه از چپ گوی می زد گاه از راست %~% ز سرداران قیصر مرد می خواست # 29 ملک از جا براق جم برانگیخت %~% زمین و آسمان را در هم آویخت # 30 به چوگان گوی می برد از معامل %~% چو مه رویان به زلف از عاشقان دل # 31 ز پی چندان که شادی می دوانید %~% به جز گرد براق جم نمی دید # 32 به شادی باز کرد آن نیک پی روی %~% چو اقبال و سعادت همرش گوی # 33 سیه رو ماند شادی بر سر راه %~% نمی شایست رفتن در پی شاه # 34 چو خورشید آن قد و شکل و شمایل %~% بدید این بیتها می خواند در دل: ~~PageV01P085 # 1 باد صبا به گرد سمندش نمی رسد %~% سرو سهی به قد بلندش نمی رسد # 2 بر مه شکسته طرف کلاه است ازین سبب %~% از چشم آفتاب گزندش نمی رسد # 3 گرد سمند او به فلک نمی رسد ولی %~% خنگ فلک به گرد ms109 سمندش نمی رسد # 4 پایم به بند زلف گرفتار کرده است %~% دردا که دست بنده به بندش نمی رسد # 5 به هر گردی که می انگیخت جمشید %~% بر آوردی غبار از جان خورشید # 6 به هر گامی که اسبش بر گرفتی %~% ز اشک آن خاک در گوهر گرفتی # 7 صنم گلگون سرشک از دیده می راند %~% ملک شبدیز با گلگونه می راند # 8 ملک گوی ار همه کس پیش می برد %~% به هر صنعت که بود از پیش می برد # 9 غریو اهل روم و شام برخاست %~% ملک چوگان فکند و نیزه را خواست # 10 در آمد خوش به طرد و عکس کردن %~% به طرد بدسگال و عکس دشمن # 11 سماک رامح از بالای افلاک %~% ز غیرت نیزه را انداخت بر خاک # 12 هزاران حلقه همچون زلف جانان %~% ز چوگان کرد در میدان بر افشان # 13 ز پشت باد پا چون باد در تک %~% به رمح ان حلقه ها بر بود یک یک # 14 بر او شاهنشه از جان آفرین کرد %~% ثنای قدرت جان آفرین کرد # 15 به پیروزی ز میدان باز گشتند %~% همان با نای و نی دمساز گشتند ~~PageV01P086 # 1 چو این شهباز زرین بال خاور %~% پرید اندر هوا با رشته زر # 2 هزاران زاغ زرین زنگله ساز %~% بسوی باختر کردن پرواز # 3 به صحرا رفت لشکر فوج بر فوج %~% ز یوز و باز و شاهین دشت زد موج # 4 سوی نخجبیر گه رفتند تازان %~% رها کردند بازان را به غازان # 5 چو یوز او رسن بگشادی از طوق %~% غزاله طوق دارش گشتی از شوق # 6 هژبری ناگهان برخاست از دشت %~% که شیر از هیبتش روباه می گشت # 7 دو چشمش چون دو در در عین برزخ %~% دهان و سر چو چاه ویل و دوزخ # 8 چو دندان گرازش بود دندان %~% چو تیغ تیز روز رزم خندان # 9 خروشید از سر تندی چو تندر %~% خروشان رفت سوی اسب قیصر ms110 # 10 جهان سالار جم از دور چون دید %~% که شیر آمد چو کوه از جا بجنبید # 11 براق گرم رو را راند چون میغ %~% ببارید از هوا بر شیر نر تیغ # 12 هژبر جنگجو یازید چنگال %~% گرفت اسب شهنشه را سر و یال # 13 چو شیر انداخت مرکب کرد آهنگ %~% به سوی شاه و بر شه کار شد تنگ # 14 ملک جمشید ازین معنی بر آشفت %~% عقابی کرد با زاغ کمان جفت # 15 خدنگ چارپر زد بر دل شیر %~% خدنگش خورد و گشت از جان خود سیر # 16 به تیری چون ملک شیری چنان گشت %~% ز هازه خاست از چرخ کمان پشت # 17 ز چنگال اجل قیصر امان یافت %~% ز زخم ناوک جمشید جان یافت # 18 روان قیصر سوی جمشید تازید %~% بیامد دست و بازویش بنازید # 19 چو قیصر چشم زخمی آنچنان یافت %~% عنان از صید گه بر بارگه تافت ~~PageV01P087 # 1 فرستاد افسر و خورشید را خواند %~% بر خود چون مه خورشید بنشاند # 2 حدیث صید گاه و شیر و جمشید %~% حکایت کرد یک یک پیش خورشید # 3 بدو گفت این پسر خسرو نژادست %~% که خسرو سیرت و خسرو نهاد است # 4 رخش آیینه آیین شاهی است %~% ز سر تا پا همه فر الهی است # 5 مرا مرد هنر پرورد باید %~% ز شخص بی هنر کاری نیاید # 6 کنون در کار شادی من حزینم %~% غمی در دل نمی آید جز اینم # 7 عیار گوهرش کرچه درست است %~% ولی در کار من یکباره سست است # 8 به هر بابی که کردم آزمایش %~% ندیدم یک سر مو زو گشایش # 9 ز جاه و گوهر ارچه با نصیب است %~% ولی در کار چون تیغ خطیب است # 10 تیغ خطیبش می شمارد %~% که قطعا هیچ برایی ندارد # 11 چو بشنید این فسانه افسر از جفت %~% بدو کرد آفرین از مهر و پس گفت: # 12 «بدان شاها حقیقت کان جوانمرد %~% که دیدست او بسی گرم ms111 و بسی سرد # 13 به پیش من کنون عین الیقین است %~% که نور دیده فغفور پین است # 14 هوای خدمت درگاه قیصر %~% بر آوردش ز تخت و تاج و کشور # 15 نشاط پایه تخت خداوند %~% چو یاقوتش ز جای خویش بر کند» PageV01P088 # 1 عشق مرا از هزار کار برآورد %~% گرد جهانم هزار بار برآورد # 2 یار مرا خوی تنگ بود به غایت %~% عشق دلم را به خوی یار بر آورد # 3 لشکر سودای عشق بر سر من تاخت %~% از تن خاکی من غبار برآورد # 4 خیز و بیا چشم روزگار برآور %~% کز تو مرا چشم روزگار برآورد # 5 با تو بیا تا دمی به کام برآیم %~% همان که فراقت زما دمان برآورد # 6 کام من جان به لب رسیده برآورد %~% ز آن لب شیرین کزین هزار برآورد # 7 بس که مرا چون صبا هوای خیالت %~% گرد گلستان و لاله زار برآورد # 8 قد تو در چشم من به جلوه درآمد %~% سرو سهی را ز جویبار برآورد # 9 به پاسخ گفت با بانو جهاندار %~% نخست اندیشه می باید در این کار # 10 نیابی خیر از آن شاخ برومند %~% که سازد با درخت خشک پیوند # 11 چرا در خاک سیمی را کنم گم %~% که می شاید به کحل چشم مردم # 12 بری طوبی ز خلد جاودانی %~% بری در غیر ذی زرعش نشانی # 13 هر آنکو کرد با ناجنس پیوند %~% قرین بد گزید از بهر فرزند # 14 به جای نور چشم خویش بد کرد %~% بدست خویش قصد جان خود کرد # 15 اگرچه قطره زاد از ابر لیکن %~% به بحر افتاد و شد در بحر ساکن # 16 به لطف خویش بحر او را بپرورد %~% یتیم بحر نام خویشتن کرد # 17 بزرگی و هنر از یم در آموخت %~% هنرهای بزرگان زو هم آموخت # 18 چو صاحب مکنت و صاحب هنر شد %~% سزای گوشوار و تاج و زر شد # 19 تو یک مه گر به لطفش ms112 می بخوانی %~% به خورشید جهانتابش رسانی # 20 تو خورشید جمالی او مه نو %~% نظر می دارد از لطف تو پرتو # 21 گرفتم خود نه از فغفور چین است %~% خردمندیش ما را خود یقین است # 22 همه شب بود با قیصر دراین زار %~% همی راند از غم و شادی سخن باز ~~PageV01P089 # 1 چو رای هند رخ بر تافت قیصر %~% نمود از ملک چین رخشنده افسر # 2 تقاضای عروسی کرد داماد %~% بر قیصر به خواهش کس فرستاد # 3 شه رومی به ابرو چین درآورد %~% تأمل کرد و آنگه سر برآورد # 4 که: «شادیشاه نور دیده ماست %~% ولیکن هست از او ما را سه درخواست # 5 نخستین از پی کابین دختر %~% دهد یک نیمه ملک شاه و بربر # 6 دوم باید که پوید سوی افرنج %~% برسم باج از آن بوم آورد گنج # 7 سوم شرط آنکه سوی کشور شام %~% نسازد عزم و اینجا گیرد آرام # 8 مبادا کو شود زین شرط مأیوس %~% مراد ما از این نام است و ناموس» # 9 رسولان چون شنیدند این حکایت %~% به شادی باز گفتند این روایت # 10 ملک را گشت روشن ز آن فسانه %~% که می گیرد بر او قیصر بهانه # 11 به پاسخ گفت: «این کاریست دشوار %~% نشاید بی پدر کردن چنین کار # 12 اگر فرمان بود من باز گردم %~% ازین در با پدر همراز گردم # 13 به فرمان پدر یکسال دیگر %~% بیایم بر خط فرمان نهم سر» PageV01P090 # 1 حکایت را بدین پیدا شد انجام %~% سحرگه کرد شادی روی در شام # 2 ملک جمشید را افسر طلب کرد %~% حکایتهای شادی شه در آورد # 3 ملک را گفت: «شادی رفت در شام %~% نمی دانم که چون باشد سرانجام # 4 ندانم کو کشد لشکر برین بوم %~% ز شادی عکس گردد کشور روم # 5 ملک برخواست گفت: «ای بر سران شاه %~% ز ماهی یاد محکوم تو تا ماه # 6 اگر فرمان دهد فرمانده روم %~% روم سازم بر ایشان شام ms113 را شوم # 7 همی تا بر تو شام آرد عدو بام %~% روم از روم و صبحش را کنم شام» # 8 بدین معنی ملک فصلی بپرداخت %~% که از شادی سر افسر برافراخت # 9 بدو گفت: » آفرین بر گوهر نیک! %~% قوی مردانه می گویی سخن لیک # 10 زگفتار تهی کاری نیاید %~% بگفتار اندرون کردار باید # 11 اگر زین عهد و پیمان بر نگردی %~% به جای آورده باشی شرط مردی # 12 ترا قیصر ز گردون بگذراند %~% دهد دختر به خورشیدت رساند» # 13 به دارای جهان جم خورد سوگند %~% که : «تا جان و تنم را هست پیوند # 14 من از فرمان قیصر بر نگردم %~% اگر زین قول برگردم نه مردم # 15 بباشم در رهش تا زنده باشم %~% بدین در کمترینش بنده باشم» # 16 چو بشنید آن سخن برخاست آن سرو %~% به پیش قیصر آمد راست آن سرو # 17 بدادش مژده از گفتار جمشید %~% شهنشه شاد شد از کار جمشید # 18 اشارت کرد از آن پس رومیان را %~% که: « در بندید بهر کین میان را» ~~PageV01P091 # 1 زند از شهر گردان خیمه بر دشت %~% زمین از خیمه همچون آسمان گشت # 2 هنرمندان ز کین دلها پر از خون %~% ز تن کردند ساز بزم بیرون # 3 ز هر سو لشکری آمد به انبوه %~% تو گفتی گشت بر صحرا روان کوه # 4 برون از شهر دشتی بود دلکش %~% چو گلزار جوانی خرم و خوش # 5 چو روی جم در آن گلها شکفته %~% چو چشم آهوان بر لاله خفته # 6 میان یاسمین و نسترن در %~% بلورین برکه ای چون حوض کوثر # 7 ز هر سویی روان نالنده رودی %~% برو گوینده هر مرغی سرودی # 8 گلش صد بار لعل افکنده بر هم %~% نمی آمد لبش از خنده بر هم # 9 هوایش عقد پروین دانه می کرد %~% معنبر زلف سنبل شانه می کرد # 10 چنار و گل ز ابرش آب جسته %~% به آب ابر دست و روی شسته # 11 چو پیری ms114 زاده از مادر شکوفه %~% زبان بهانده سوسن در شکوفه # 12 دل گل چون دماغ پور سینا %~% درختان چون درخت طور سینا # 13 چمن از سایه بید و گل بان %~% کشیده سایبانها گرد بستان # 14 به سوری این غزل می خواند بلبل %~% سحر گه در مقام نغز با گل: ~~PageV01P092 # 1 بود ز غم صد گره بر گل و بر بارگل %~% باد به یکدم گشاد صد گره از کار ~~گل # 2 طرف چمن را چو کرد چشم شکوفه سپید %~% باز منور شدش دیده به دیدار گل # 3 لاله زر آتشی است ناسره اش در میان %~% لاجرم آن قیمتش نیست به بازار ~~گل # 4 قوس قزح در هوا تا سر پرگار زد %~% دایره لعل گشت نقطه پرگار گل # 5 در چمنی کان صنم جلوه دهد حسن را %~% خار عجب گر کشد بار دگر بار گل # 6 کف به لب آورده باز جام پر از لعل می %~% می به کف آور ببین روی پریوار ~~گل # 7 ملک با لشکری افزون ز باران %~% فرود آمد در آن خرم بهاران # 8 میان سبزه چون گل جای کردند %~% ملک را بارگه بر پای کردند # 9 به یاد روی گل ساغر گرفتند %~% چو نرگس دور جام از سر گرفتند # 10 ملک یک هفته با قیصر طرب کرد %~% بر آن گل ارغوانی باده می خورد # 11 ملک نالید یک شب پیش مهراب %~% که کار از دست رفته ای دوست دریاب # 12 چنین از عمر تا کی دور باشم %~% ز جان خویشتن مهجور باشم # 13 برای من بسی زحمت کشیدی %~% ز دست من بسی تلخی چشیدی # 14 برای من بکن یک کار دیگر %~% بیار آن ماه را یکبار دیگر # 15 سرشک از دیدگان بارید بر زر %~% فرو خواند این غزل با اشک برتر ~~PageV01P093 # 1 آیا کراست زهره آیا کراست یارا %~% کر من برد به یارم این یک سخن که: ~~«یارا # 2 بستان ما ندارد بی طلعت تو نوری %~% ای سرو ms115 ناز بازآ بستان ما بیارا» # 3 چنان دلخسته هجرانم امشب %~% که مشتاق وداع جانم امشب # 4 به شب مهراب رفت از پیش جمشید %~% شب مهتاب شد جویای خورشید # 5 سواری دید بر شبرنگی از دور %~% چو در تاریکی شب شعله نور # 6 چو طاووسی نشسته بر پر زاغ %~% چو بادی کاورد گلبرگی از باغ # 7 همی آمد بر آن تازنده دلدل %~% چو بر باد بهاری خرمن گل # 8 چو مهرابش در آن شب دید بشناخت %~% که خورشید است سر در پایش انداخت # 9 به زاری گفت «ای شمع دل افروز %~% شبت فرخنده باد و روز نوروز # 10 بیا ای تازه گلبرگ بهاری %~% بگو عزم کدامین باغ داری # 11 ز جان نازکتری ای سرو آزاد %~% به تنها می روی جانت فدا باد # 12 سبک گردان عنان و زود بشتاب %~% رکابت را گران کن وقت دریاب # 13 مگر جمشید را سازی وداعی %~% مهی دارد هوای اجتماعی» # 14 به شب می راند مرکب گرم خورشید %~% بیامد تا به لشکرگاه جمشید # 15 در آن گلزار عمر افزای مهتاب %~% ملک با یاوران بر گوشه آب # 16 نشسته صوت بلبل گوش می کرد %~% به یاد یار جامی نوش می کرد # 17 کجا بر سنبلی بادی گذشتی %~% ملک شوریده و آشفته گشتی # 18 گمان بردی که مشکین زلف یارست %~% که از باد بهاری بیقرار است # 19 چو سرو نازنین جنبید از جای %~% ملک از جای جستی بی سر و پای # 20 چنان پنداشتی کامد نگارش %~% گرفتی خوش در آغوش و کنارش # 21 دوان آمد به پیش شاه مهراب %~% که شاها هان شب قدرست دریاب # 22 به استقبالت آمد بخت پیروز %~% شب قدر تو خواهد گشت نوروز # 23 چو شد خورشید با آن مه مقابل %~% ملک را برزد این مطلع سر از دل ~~PageV01P094 # 1 شادی آمد از درون امشب که هان جان می رسد %~% جان به استقبال شد بیرون ~~که جانان می رسد # 2 یار چون گیسو کشان ms116 در پای یار آمد ز در %~% مژده ای دل کان شب سودا به ~~پایان می رسد # 3 خوش بخند ای دل که اینک صبح خندان می دمد %~% خوش برقص ای ذره کاینک ~~مهر رخشان می رسد # 4 پریشان و سرو جان داده بر باد %~% چو زلف آمد ملک بر پایش افتاد # 5 گل خندان به زیر پر گرفتش %~% گشاد آغوش و خوش در بر گرفتش # 6 نشستند آن دو نازک یار باهم %~% بر آن گلزار روح افزا چو شبنم # 7 بپرسیدند هر دو یکدگر را %~% ببوسیدند بادام و شکر را # 8 خوشا آن هر دو معشوق موافق %~% که بنشینند با هم چون دو عاشق # 9 به مژگان گفته با هم هر دو صد راز %~% به ابرو کرده باهم هر دو صد ناز # 10 ملک را گفت: «ای روی تو روزم %~% به شام آورده روز دلفروزم # 11 مده بر عکس خورشید ای گل اندام %~% سپاه حسن چون مه عرض بر شام # 12 رخ فرخ چرا می تابی از روم %~% به عزم بام صبحم را مکن شوم # 13 ندانم تا کی ای عمر گرامی %~% چنین تو در سفر فرسوده مانی # 14 چو مه روز و شب ای زرین شمایل %~% چه تن می کاهی از قطع منازل # 15 مه و خور گرچه در بر داری از من %~% ندیدی هیچ برخورداری از من # 16 تو چون زلف ار نبودی فتنه بر روم %~% چرا گشتی چنین سرگشته در روم # 17 ز حلوایم بجز دودی ندیدی %~% زیانها کردی و سودی ندیدی» # 18 بگفت این و سرشک از دیده افشاند %~% روان این مطلع موزون فرو خواند: ~~PageV01P095 # 1 از دیده دلم روز وداعش نگران شد %~% با قافله اشک در افتاد و روان شد # 2 ای جان کم از او گیر برو با غم او باش %~% دل رفت و همه روزه در آن می ~~نتوان شد # 3 جوابش داد جم کای مایه ناز %~% طراز خوبی و پیرایه ناز # 4 ms117 تن و جان کرده ام وقف هوایت %~% سرم بادا فدای خاک پایت # 5 سر من گرنه سودای تو ورزد %~% سر وارون سودایی چه ارزد # 6 ز شمعت شعله ای در هر که گیرد %~% چراغ روشنش هرگز نمیرد # 7 ز جان و تن که بنیادیست بس سست %~% مراد من تویی و صحبت تست # 8 تنم خاک است و جانم باد پر درد %~% چه برخیزد ز خاک و باد جز گرد # 9 به اقبالت نمی اندیشم از کس %~% مرا از هجر تست اندیشه و بس # 10 مرا باغمزه این دل می خراشد %~% چه باک از زخم تیغ و تیر باشد # 11 چو خواهم طاق ابروی تو دیدن %~% چرا باید کمان باری کشیدن # 12 ز بهر آن زنم بر تیغ جان را %~% ز عشق آن شوم قربان کمان را # 13 درین ره از هوا سر می زنم من %~% اگر سر می نهم خونم به گردن # 14 فک با عاشقان دایم به کین است %~% چه شاید کرد قسمت اینچنین است # 15 فلک تا تیغ خود خواهد کشیدن %~% عزیزان را زهم خواهد بریدن # 16 ملک می گفت و آب از دیده می راند %~% بر او این قطعه موزون فرو خواند ~~PageV01P096 # 1 در آن روز وداع آن ماه خوبان %~% لبم بر لب نهاد و گفت نرمک # 2 ز روی حسرت او با من همی گفت: %~% هذا فراق بینی و بینک # 3 همه شب با دوتن افسر در آن دشت %~% تماشا را بدان مهتاب می گشت # 4 طوافی گرد آب و سبزه می کرد %~% ز ناگه ره بدان منزل در آورد # 5 به یک منزل دو مه را دید با هم %~% نشسته هر دو چون بلقیس با جم # 6 نوای چنگ و بانگ رود بشنود %~% بدان فرخ مقام آهنگ فرمود # 7 در آن مهتاب خرم بود خورشید %~% نشسته چون گلی در سایه بید # 8 چو مادر را بدید از دور بشناخت %~% صنم خود را به بیدستان درانداخت ms118 # 9 به دستان چون فلک نقشی عیان کرد %~% به بیدستان چو گل خود را نهان کرد # 10 زمانه قاطع عیش است و شادی %~% نمی خواهد به غیر از نامرادی ~~PageV01P097 # 1 چون گل دهنی زمانه پر خنده نکرد %~% کش باز به خون جگر آکنده نکرد # 2 چون غنچه گل دمی دلی جمع نگشت %~% کایام هماندمش پراکنده نکرد # 3 ملک چون عکس تاج افسری یافت %~% زجای خود به استقبال بشتافت # 4 ز جای خود نرفت و رفت از جای %~% چو دامن بوسه اش می داد بر پای # 5 به آغوش اندر آورد افسرش مست %~% گرفتش سیب سیمین بر کف دست # 6 لبان و مشک و شهد و می به هم دید %~% می مشکین ز شیرین شهد نوشید # 7 به زیر بید بن می دید خورشید %~% ز غیرت شد تنش لرزان تر از بید # 8 ملک گفت: « از کجا ای سرو نامی %~% به اقبال و سعادت می خرامی ~~PageV01P098 # 1 سوی کلبه فقیران به سعادت و سلامت %~% بکجا همی خرامی صنما خلاف عادت # 2 سوی کشته ای گذر کن ببهانه زیارت %~% بشکسته ای نظر کن به طریقه عیادت # 3 الا ای تازه ورد ناز پرورد %~% بدین صحرا کدامین بادت آورد # 4 به خورشیدی چه نقصان راه یابد %~% اگر بر خانه موری بتابد # 5 سهایی را منور کرد ماهی %~% گدایی را مشرف کرد شاهی # 6 بگسترد آفتابی سایه بر خاک %~% گذاری کرد دریایی به خاشاک» # 7 به پاسخ گفتش آن خورشید شب رو %~% ملک را کای جهان سالار خسرو # 8 من اندر خواب خوش بودم به مسکن %~% خیالت ناگه آمد بر سر من # 9 غمت در دامن جان من آویخت %~% درین سودا ز خواب خوش برانگیخت # 10 کشانم بخت بیدار تو آورد %~% شب وصل تو امشب روزیم کرد # 11 ملک آشفته بود و سخت بی خویش %~% حجاب شرم دور انداخت از پیش # 12 به پاسخ گفت: «ای حور پری زاد %~% جمالت آنکه جانم داد بر ms119 باد # 13 چه باشد گر بدین طور تمنی %~% کند بر عاشقان نور تجلی # 14 مرا دیدارش امشب در خیالست %~% زنان را یک نظر دیدن حلالست # 15 هوس دارم که از دورش ببینم %~% به چشمان درد بالایش بچینم» # 16 جوابش داد بانو کاین خیالست %~% به شب خورشید را دیدن محالست # 17 شبست اکنون و از شب رفته یک بهر %~% رهی دورست ازین جا تا در شهر # 18 کجا خورشیدت امشب رخ نماید %~% مراد امشبت فردا برآید» # 19 درین بئد او که شهناز از ره راست %~% بدین ابیات مجلس را بیاراست # 20 دل ما در پی آن یار که جانانه ماست %~% گشته سرگشته و او همدم و ~~همخانه ماست # 21 آنکه بیرون زد ازین خیمه سراپرده حسن %~% همچنان گوشه نشین دل دیوانه ~~ماست # 22 چو شاه چین ز مشرق راند موکب %~% روان شد خیل زنگی سوی مغرب # 23 خروش کره نای و گردش گرد %~% به گردون در زحل را کور و کر کرد # 24 هوا بگرفت ابرو کوس شد رعد %~% به روز اختیار و طالع سعد # 25 به ملک شام شاه چین روان شد %~% شه رومش دو منزل همعنان شد # 26 دو منزل با ملک همراز گردید %~% وداعش کرد و زآنجا باز گردید # 27 ملک جمشید ترک جام می کرد %~% سمند عیش و عشرت باز پی کرد # 28 از آنجا کرد رود و جام بدرود %~% به جای جام زر جست آهنین خود # 29 به جای ساعد سیمین خورشید %~% حمایل کرد در بر تیغ جمشید # 30 دو شب در منزلی نگرفت آرام %~% سپه می راند یکسر تا در شام # 31 خبر شد سوی شاه شام مهراج %~% که: «بحر روم شد بر شام مواج # 32 نبود از عرض لشکر ارض پیدا %~% سپه را نیست طول و عرض پیدا # 33 سواد شام از آن لشکر سیاه است %~% زمین چون آسمان بر بارگاه است» # 34 سر مهراج شد زاندیشه خیره %~% شدش بر دیده ملک شام تیره ms120 # 35 ملک مهراج را هژده پسر بود %~% سپاه و ملک و گنج از حد بدر بود # 36 از ایشان بود شادیشاه مهتر %~% به وجه حسن بود از ماه بهتر # 37 به شادی گفت سورت ماتم آورد %~% عروس ما نر آمد چون توان کرد # 38 گمان بردم که غز باشد عروسم %~% چه دانستم که نر باشد عروسم # 39 کنون بر رزم باید عزم کردن %~% بسیج رزم و ترک بزم کردن # 40 سر گنج درم را بر گشادن %~% به لشکر بهر دشمن سیم دادن # 41 مده مر تیغ زن را بی گهر تیغ %~% گه بی گوهر نباشد کارگر تیغ # 42 سپاه آمد ز هر گوشه فراهم %~% ز گردش اشهب گیتی شد ادهم # 43 ز هر مرزی روان شد مرزبانی %~% ز هر شهری برون شد پهلوانی # 44 ز درگه خاست آواز تبیره %~% شدند ان انجمن جم را پذیره # 45 به صحرای حلب بر هم رسیدند %~% دو کوه آهنین لشکر کشیدند # 46 دو کوه آهنین دو بحر مواج %~% یکی جمشید و دیگر شاه مهراج # 47 به هم خوردند باز آن هر دو لشکر %~% سران را رفت بر جای کله سر # 48 جهان برق یمان از عکس شمشیر %~% فلک را آب می شد زهره شیر # 49 ز بیم آن روز ابر باد رفتار %~% به جای آب خون انداخت صد بار # 50 برآمد ناگهان ابر سیه گون %~% تگرگش ز آهن و بارانش از خون # 51 چو شد قلب و جناح از هر طرف راست %~% ملک جمشید قلب لشکر آراست # 52 چو کوه افشرد بر قلب سپه پای %~% که در قلب همه کس داشت او جای # 53 ز هر سو گرد بر گردون روان شد %~% زمین پنداشتی برآاسمان شد # 54 چو خنجر در سر افشانی دلیران %~% علم وار آستین افشاند بر جان # 55 علم بر ماه سر ساییده از قدر %~% سنان نیزه خوش بنشسته در صدر # 56 ز دست باد پایان خاک بگریخت %~% برفت از دامن گردون ms121 بر آویخت # 57 ز گلگون می لبالب بود میدان %~% به میدان کاسه سرگشته گردان # 58 زمانی نیزه کردی دلربایی %~% زمانی گرز کردی مهر سایی # 59 دم پیچان کمند خام و پر خم %~% سر اندر حلقه آوردی چو ارقم # 60 ز لشکر دست چپ مهراب را داد %~% دگر جان ملک سهراب را داد # 61 که بد سهراب قیصر را برادر %~% جوانی پهلوانی بد دلاور # 62 ملک تیغ مخالف دوز برداشت %~% میان ترک تارک فرق نگذاشت # 63 ز دست راست چون بر کوه سیلاب %~% روان بر قلب شادی تاخت سهراب # 64 ز شادی روی را مهراب بر تافت %~% به سوی مرز شد قیصر عنان تافت # 65 ز یکسو رایت مهراب شد پست %~% عنان بر تافت بر سهراب پیوست # 66 ملک جمشید تنها ماند بر جای %~% سپه را همچنان می داشت بر جای # 67 به پایان هم رکاب او گران شد %~% تو گفتی بیستون از جا روان شد # 68 چو صبح از تیغ چو آب آتش انگیخت %~% که از پیشش سپاه شام بگریخت # 69 سپاه شام در یکدم چو انجم %~% شدند از صبح تیفش یک بیک گم # 70 گهی بر چپ همی زد گاه بر راست %~% هم آورد از صف بدخواه می خواست # 71 دلیران یکسر از پیشش گربزان %~% ز اسبان همچو برگ از باد ریزان # 72 ملک تا نیمروز دیگر از بام %~% همی زد تیغ چون خور در صف شام # 73 به آخر روی از و بر کاست مهراج %~% بدو بگذاشت تخت و کشور و تاج # 74 ملک در پی شتابان گشت چون سیل %~% فغان الامان برخاست از خیل # 75 شدند از سرکشان شاه شاهان %~% بر جمشید شه فریاد خواهان # 76 بر او چون کار ملک شام شد راست %~% به داد و بخشش آن کشور بیاراست # 77 مشرف کرد دارالملک مهراج %~% منور شد به نور طلعتش تاج # 78 عقاب از عدل او با صعوه شد جفت %~% ز شاهین کبک فارغ بال می ms122 خفت # 79 سپرد آن مملکت یکسر به نوذر %~% که نوذر خویش افسر بود و قیصر ~~PageV01P099 # 1 به پیروزی و بهروزی از آن بوم %~% ملک جمشید روی آورد در روم # 2 پس آگاهی به سوی قیصر آمد %~% که از شام آفتاب چین بر آمد # 3 به ملک روم با جانی پر امید %~% مظفر بازگشت از شام جمشید # 4 برآورده به بخت نیک کامش %~% به مردی رفته بر خورشید نامش # 5 ز شهر آمد برون با سرکشان شاه %~% دو منزل شد به استقبال آن ماه # 6 سران هر یک چو هوشنگ و فریدون %~% به استقبال او رفتند بیرون # 7 چو آمد رایت جمشید نزدیک %~% شد از گرد سپه خورشید تاریک # 8 جهانی پر غنیمت دید قیصر %~% ز گنج و بادپای و تخت و افسر # 9 به دل می گفت هر دم خرم و شاد %~% که بر فرخنده داماد آفرین باد # 10 نمی شاید شمردن این غنیمت %~% همی باید سپردن این غنیمت # 11 ملک چون دید چتر قیصر از دور %~% فتاد اندر زمین چون سایه از نور # 12 به نازش در کنار آورد قیصر %~% هزارش بوسه زد بر روی و بر سر # 13 ملک سر زد رکاب شاه بوسید %~% ز رنج راه شامش باز پرسید # 14 کزین رنج شدن چون بودی ای ماه %~% به صبح و شام چون سپردی این را # 15 ز چین بر روم پیچیدی عنان را %~% چو خور تا شام بگرفتی جهان را # 16 تو کار جنگ بیش از پیش کردی %~% برو کاکنون تو کار خویش کردی # 17 ملک گفت ای جهان چون من غلامت %~% همه کار جهان بادا به کامت # 18 مرا این دولت و پیروزی از تست %~% همه سرسبزی و بهروزی از تست» # 19 نهاده دست بر هم قیصر و جم %~% حکایت باز می گفتند با هم # 20 همه ره تا به درگه شاه قیصر %~% به پیروزی ز ساقی خواست ساغر # 21 دو هفته هر دو باهم باده ms123 خوردند %~% سیم برگ عروسی ساز کردند # 22 به روز اختیار فرخ اختر %~% به فال سعد جشنی ساخت قیصر # 23 چو انجم روشنان دین نشستند %~% مه و خورشید را عقدی ببستند # 24 چنان در روم سوری کرد بنیاد %~% که شد زان سور عالی عالم آباد # 25 به هر شهری و کویی بود جشنی %~% نگارین کرده کف هر سرو گشنی # 26 به نقشی رو نمودی هر بهاری %~% به دستی جلوه کردی هر نگاری # 27 همان در جلوه طاووسان آن باغ %~% به حنا پای رنگین کرده چون زاغ # 28 زمرد با گهر ترکیب کردند %~% چو گردون حجله ای ترتیب کردند # 29 نشست آن آفتاب شام رقع %~% به پیروزی در آن برج مرصع # 30 نگار از شرم دستش می شد از دست %~% به پایان گشت حنا نیز پا بست # 31 مه مشاطه با آیینه برخاست %~% رخ خورشید چون گل خواست آراست # 32 چو رویش دید رو در حاضران کرد %~% کزین خوشتر چه آرایش توان کرد # 33 رخش در آینه این نظم شیرین %~% شکر را همچو طوطی کرد تلقین ~~PageV01P100 # 1 ای آینه کرده در رخت روی امید %~% بر چشمم ازین خط سیه روی سپید # 2 به ز آن نبود که دیده دوزند آنجا %~% کآیینه براری کند با خورشید # 3 چو مشاطه زدش در زلف شانه %~% نسیم این بیت را زد بر ترانه: # 4 از بس گره و پیچ که زلف تو نمود %~% آمد شدن شانه در آن مشکل بود # 5 در حل دقایق ارچه ره می پیمود %~% از مشکل زلف شانه مویی نگشود # 6 چو نیل خط کشیدندش به آواز %~% بخواند این بیت را بر شاه شهناز # 7 روزی که فلک حسن تو را نیل کشید %~% چشم بد روزگار را میل کشید # 8 چو بر ابرو کمانش وسمه بنهاد %~% مغنی بر کمانچه ساز می داد: # 9 روی تو که آتشی در آفاق نهاد %~% بس داغ که بر سینه عشاق نهاد # 10 مشاطه چو چشم و ms124 طاق ابروی تو دید %~% از هوش برفت و وسمه بر طاق نهاد # 11 چو آمد غمزه اش با میل در ناز %~% فرو خواند این رباعی ارغنون ساز: # 12 چو میل ز جیب سرمه دان سر بر کرد %~% نظاره چشم سیه دلبر کرد # 13 خود را خجل و سرزده در گوشه کشید %~% از دست بتم خاک سیه بر سر کرد # 14 چو شد در چشم شوخش سرمه پیدا %~% بهار افروز خواند این نظم غرا: # 15 ای خاک در تو سرمه دیده ما %~% خور از هوس خاک رهت چشم سیاه # 16 با خاک رهت که سرمه آرد در چشم %~% جز میل که باد بر سرش خاک سیاه # 17 چو بر برگ سمن خندید غازه %~% سمن رخ زد بر آب این شعر تازه ~~PageV01P101 # 1 از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر %~% وز عکس گل جمالت ای غیرت خور # 2 مشاطه آفتاب بر روی افق %~% سرخاب و سپیداب کشد شام و سحر # 3 چو شیرین را به هودج در نشاندند %~% فرستادند و خسرو را بخواندند # 4 ملک جمشید مست از بزم مستان %~% خرامان رفت در خرم شبستان # 5 شبستانی چو زلف مشک مویان %~% منور کرده حسن ماهرویان # 6 نگارین لعبتان خلخ و چین %~% چو سر ناز سر تا پای رنگین # 7 سمن رویان چو سرو استاده بر پای %~% همه صاحب جمال و مجلس آرای # 8 به دست هر یکی شمعی معنبر %~% بتان را گرم چون شمع از هوا سر # 9 به هر شمعی که ماهی بر گرفته %~% فلک صد شمع انجم در گرفته # 10 فروغ بزم آن شب برده ناموس %~% ازین هر هفت شمع و هفت فانوس # 11 ز شادی بر فلک رقصیده ناهید %~% که هست امشب وصال ماه و خورشید # 12 شب هندو به لالائی روارو %~% همی زد در رکاب آن مه نو # 13 نثاری بر سرش ریزان ز بالا %~% ز اطباق فلک لولوی لالا # 14 شهنشه دید زنگاری نقابی %~% به شب در ms125 مهد زنگار آفتابی # 15 چو باد صبح دم صد لاله بنمود %~% ز گلبرگش نقاب شرم بگشود # 16 در آمد چون نسیم نو بهاری %~% کشید آن غنچه را در بوسه کاری # 17 ز سوسن نارون را ساخت چنبر %~% ز گلبرگ بهاری کرد بستر # 18 دو سرو ناز پیچیدند بر هم %~% دو شاخ میوه پیوستند بر هم # 19 کشید آن خرم گل را در آغوش %~% برون کرد از تنش دیبای گلپوش # 20 برش تا ناف باغی بود ز سوسن %~% بزیر سوسن از نسرین دو خرمن # 21 سمن را یافت در والا حصاری %~% ببسته لاله زاری در ازاری # 22 ز مویش صد هزاران خون به گردن %~% نبودش جز میان یک موی بر تن # 23 میان با یاسمین و نسترن در %~% بلورین برکه ای چون حوز کوثر # 24 بلورین کوه در زیر کمر گاه %~% در آن کوه و کمر دل گشته گمراه # 25 فرود برکه اش عین الحیوتی %~% معصفر روزه اش از هر نباتی # 26 دو همبر در بر او کرده فراهم %~% بر آن دربند مهر خاتم جم # 27 کلید آن در از پولاد چین بود %~% ز سیمین درج قفل لعل بگشود # 28 به ناگه خاتم یاقوت خورشید %~% فتاد اندر دم ماهی جمشید # 29 شد از خورشید پیدا کان یاقوت %~% روان در چشمه خورشید شد حوت # 30 یکی سیراب شد از عین خورشید %~% یکی سرمست گشت از جام جمشید # 31 فلک شد چاکر و ایام داعی %~% جهان می ساخت بر ساز این رباعی: # 32 باد آمد و بکر غنچه را دمها داد %~% نرمک نرمک بند قبایش بگشاد # 33 پیراهنش امروز به خون آلوده ست %~% پیداست که دوش دختری داد بباد # 34 چو مه رویان زنگاری شبستان %~% پس زرین تتق گشتند پنهان # 35 عروس روز خون آلوده دامن %~% خرامان شد برین پیروز گلشن # 36 خوش خندان و عنبر بوی جمشید %~% برون آمد چو صبح از مهد خورشید # 37 حریر چینی و مصری قلم خواست %~% رخ ms126 صبح از سواد شب بپیراست ~~PageV01P102 # 1 ملک جمشید بنوشت از ره دور %~% بشارت نامه ای نزدیک فغفور # 2 چو از حد خدا پرداخت خامه %~% برین ابیات کرد آغاز نامه: PageV01P103 # 1 ای پیک صبا مصر وصالم بکف آمد %~% از جای بجنب آخر و برخیز بشیرا # 2 پیراهن این یوسف گم گشته خون تر %~% القاه علی وجه ابی یات بصیرا # 3 حدیث شوق دارد عرض و طولی %~% چه بتواند رسانیدن رسولی # 4 چو شرح سوز دل با خامه گویم %~% به خون دیده روی نامه شویم # 5 به جای دوده دود از نی برآرم %~% بلاهای سیاهش بر سر آرم # 6 ستمهایی که من دور از تو دیدم %~% جفاهایی که از دوران کشیدم # 7 اگر گویم دلت باور ندارد %~% درون نازکت طاقت نیارد # 8 دلم در بحر حیرت غوطه ها خورد %~% ولیکن عاقبت گوهر بر آورد # 9 اگر چه تلخ بار آمد درختم %~% در آخر عقد حوا کرد بختم # 10 ز زنبور ارچه زخم نیش خوردم %~% ولیکن شهدش آخر نوش کردم # 11 چه شد گر شد جهان تاریک برمن %~% به خورشیدم شد آخر چشم روشن # 12 اگر چه زحمت ظلمت کشیدم %~% زلال چشمه حیوان چشیدم # 13 نواندست آرزو اکنون جز اینم %~% که دیدار عزیزت باز بینم # 14 جمال وصل از آن رو در نقاب است %~% که چشم بد میان ما حجاب است # 15 نسیم صبح دولت چون بر آید %~% ز روی آرزو برقع گشاید # 16 چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب %~% حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود # 17 باش تا دست دهد دولت ایام وصال %~% بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود # 18 چو جم در نامه حال دل بیان کرد %~% بریدی را به چین حالی روان کرد # 19 ز عهد روزگار خویش راضی %~% ملک می خواست عذر عهد ماضی # 20 نه یکدم بی نشاط و باده بودی %~% نه بی صوت عنادل می غنودی # 21 ز جام لعل نوشین باده می خورد ms127 %~% قضای صحبت مافات می کرد # 22 پس از سالی صبوحی کرد یک روز %~% ملک با آفتاب عالم افروز # 23 به باغی خوشتر از فردوس اعلی %~% بنایش را خواص نقش مانی # 24 به تیغ بیدش افکنده سپر غم %~% نسیمش داده جان از ضعف هر دم # 25 سر نرگس ز می مایل به پستی %~% گشاده برگ چشم از خواب مستی # 26 نشسته بر چمن قمری و بلبل %~% این غزل بر نرگس و گل PageV01P104 # 1 چمن شمع ز مرد ساق نرگس را چو بردارد %~% به سیمین مشعلی ماند که آن ~~مشعل دو سر دارد # 2 فرو برده به پیش باد هردم خون دل لاله %~% که از سودا دل لاله بسی خون ~~در جگر دارد # 3 مگر خواهد گشادن باغ شاخ ارغوان را خون %~% که نرگس تشت زر بر دست و ~~گلبن نیشتر دارد # 4 صبا عرض گل و شمشاد می داد %~% بخار چین ملک را یاد می داد # 5 نسیم صبح با انفاس مشکین %~% همی آمد زدشت تبت و چین # 6 ز ناگه ارغنون برداشت آهنگ %~% سرایید این غزل در پرده چنگ: ~~PageV01P105 # 1 مرا چو یاد زیار و دیار خویش آید %~% هزار ناله زار از درون ریش آید # 2 نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز %~% خدای داند ازین پس مرا چه پیش ~~آید PageV01P106 # 1 ز شوق ملک چین آهی بر آورد %~% به نرگس زار آب از دل در آورد # 2 شد از آه ملک خورشید در تاب %~% ملک را گفت: کای شمع جهانتاب # 3 چرا هر لحظه دود از دل برآری %~% چرا خونین اشک از دیده باری # 4 همانا از هوا می ریزی این دمع %~% سرت با شاهدی گرمست چون شمع # 5 زعشقت بر جگر پندار داغیست %~% به ملک چین تورا چشم و چراغیست # 6 ولی جایی که چشم خور فروزد %~% کسی چون از برای شمع سوزد» # 7 ملک گفت: «ای چراغ بزم انجم %~% سر زلفت سواد چشم مردم # 8 سرشک ms128 ما که هست ما در آورد %~% غم مادر به چشم ما درآورد # 9 تو قدر صحبت مادر چه دانی %~% که از مادر دمی خالی نمانی # 10 وجودم را تب غربت بفرسود %~% تنم در بوته هجران بپالود # 11 بر احوال من آنکس اشک پاشد %~% که روزی رنج غربت دیده باشد # 12 از آن پژمرده شد گلبرگ سوری %~% که در طفلی ز مسکن جست دوری # 13 از آن رو سرو باشد تازه و تر %~% که پا از مرز خود ننهد فراتر # 14 به خاور بین عروس خاوری را %~% به رخ مانند گلبرگ تری را # 15 وز آنجا سوی مغرب چون سفر کرد %~% به غربت بین که چون شد چهره اش زرد # 16 به اقبالت به هر کامی رسیدم %~% می عشرت ز هر جامی چشیدم # 17 کنون باید به نوعی ساخت تدبیر %~% که بینم باز روی مادر پیر # 18 عنان بر جانب چین آری از روم %~% همایون سایه اندازی بر آن بوم # 19 بهارش را دمی آرایش گل %~% کنی اطراف چین پر مشک سنبل» # 20 صنم را رخ ز تاب دل برافروخت %~% دلش بر آتش سودای جم سوخت # 21 به جم گفت: «این حدیث امشب به افسر %~% بگوید تا کند معلوم قیصر # 22 ببینم تا چه فرمان می دهد شاه %~% ترا از رای شه گردانم آگاه # 23 به نزد مادر آمد صبح خورشید %~% حکایت باز گفت از قول جمشید # 24 که: «جم را شوق مادر گشته تازه %~% ازین درگاه می خواهد اجازه # 25 تو می دانی که جم را جای چین است %~% ز چینش تا بدخشان در نگین است # 26 بدین کشور نخواهد دل نهادن %~% سریر ملک چین بر باد دادن # 27 گه از مادر سخن گوید گه از باب %~% بباید یک نظر کردن درین باب # 28 بباید دل زغم پرداخت مارا %~% بسیج راه باید ساخت مارا» # 29 چو بشنید افسر افسر بر زمبن زد %~% گره بر ابرو و چین بر جبین زد ms129 # 30 بر آشفت از حدیث رفتن جم %~% به دختر گفت: « ازین معنی مزن دم # 31 ترا بس نیست کاشفتی جهانی %~% گزیدی از جهان بازارگانی # 32 بدو دادی سپاه و گنج این بوم %~% کنون خواهد به چینت بردن از روم # 33 چو خورشید آن عتاب مادری دید %~% بگردانید وضع و خوش بخندید # 34 به مادر گفت: «ای پر مهر مادر %~% همانا کردی این گفتار باور # 35 ز چین جمشید بیزارست حالی %~% ز مادر من نخواهم گشت خالی # 36 ملک را این حکایت نیست در دل %~% نهد یک موی من با چین مقابل # 37 مزاحی کردم و نقشی نمودم %~% ترا در مهر خود می آزمودم # 38 من از پیش تو دوری چون گزینم %~% روم با چینیان در چین نشینم # 39 بدین باد و فسون چندانش دم داد %~% که افسر گشت ازین اندیشه آزاد # 40 ز پیش مادر آمد نزد جمشید %~% که: «می باید برید از رفتن امید # 41 همی باید نهادن دل بدین بوم %~% و یا خود بی اجازت رفتن از روم» # 42 ملک گفتا: «مرا با چین چه کارست %~% نگارستان چین کوی نگارست # 43 مرا مشک ختن خاک در تست %~% سواد چین دو زلف عنبر تست # 44 به هر جایی که فرمایی روانم %~% به هر نوعی که می رانی برانم # 45 اگر گویی که شو خاک ره روم %~% غبارم بر ندارد باد ازین بوم # 46 وگر گویی که در چین ساز مسکن %~% شوم آزرم مردم را کشامن # 47 حکایت را بدان آمد فروداشت %~% که: «ما را فرصتی باید نگه داشت # 48 شبی بر باد پایان زین نهادن %~% ازینجا سر به ملک چین نهادن # 49 ملک بر عادت آمد نزد قیصر %~% به قیصر گفت کای دارای کشور # 50 زمان عشرت و فصل بهار است %~% هوا پر مرغ و صحرا پر شکار است # 51 هوای دشت جان می بخشد امروز %~% ز لاله خون روان می بخشد امروز # 52 همه کهسار پر آوای رود ms130 است %~% همه صحرا پر از بانگ سرود است # 53 به صحرا تازی اسبان را بتازیم %~% به بازان در هوا نقشی ببازیم # 54 دلش خرم شود شه زاده خورشید %~% که بادا بر سرش ظل تو جاوید # 55 هوس دارد که بر عزم شکاری %~% رود بیرون به طرف مرغزاری # 56 به پاسخ گفت کین عزمی صواب است %~% شما را عشرت و روز شباب است # 57 زمان نوبهار و نوجوانی است %~% اوان عیش و عهد کامرانی است # 58 بباید چند روزی گشت کردن %~% ز جام لاله گونی باده خوردن # 59 چو از قیصر اجازت یافت جمشید %~% به ساز راه شد مشغول خورشید # 60 ز گنج و گوهر و خلخال و یاره %~% ز تاج و تخت و طوق و گوشواره # 61 ز دیبا و غلام و چارپا نیز %~% ز لالا و پرستاران و هر چیز # 62 که بتوانست با خود کرد همراه %~% به عزم صید بیرون رفت با شاه # 63 در آن تخجیر گه بودند ده روز %~% به روز اختیار و بخت پیروز # 64 از آنجا رخ به سوی چین نهادند %~% پس از سالی به حد چین فتادند # 65 همه ره در نشاط و کام بودند %~% ندیم چنگ و یار جام بودند # 66 سحرگاهی بشیر آمد به فغفور %~% که آمد رایت جمشید منصور # 67 به پیروزی رسید از روم جمشید %~% چو عیسی همعنانش مهد خورشید # 68 ملک فغفور چون این مژده بشنید %~% گل پژمرده عمرش بخندید # 69 ملک فغفور بود از غم به حالی %~% که کس بازش ندانست از خیالی # 70 ز تنهایی تن مسکین همایون %~% چو ناری باره او غرقه در خون # 71 نسیم یوسفش پیوند جان شد %~% همایون چون زلیخا نوجوان شد # 72 ز شادی شد ملک را پشت خم راست %~% ندای مرحبا از شهر برخاست # 73 درخت بخت گشت از سر برومند %~% که آمد تاج را بر سر خداوند # 74 همای چتر شاهی کرد پر باز %~% که آمد شاهباز سلطنت باز ms131 # 75 ملک فرمود آذین ها ببستند %~% ز هر سو با می و رامش نشستند # 76 چو پیدا گشت چتر شاه جمشید %~% زده سر از جناح چتر خورشید # 77 چه خوش باشد وزین خوشتر چه باشد %~% وزین زیبا و دلکش تر چه باشد # 78 که یاری دل ز یاری بر گرفته %~% که ناگه بیندش در بر گرفته # 79 فرود آمد ز مرکب شاه کشور %~% گرفت آرام دل را تنگ در بر # 80 همایون را چو باز آمد به تن هوش %~% گرفت آن سر و سیمین را در آغوش # 81 چو جان نازنینش داشت در بر %~% هزاران بوسه زد بر چشم و بر سر # 82 ملک در دست و پای مادر افتاد %~% سرشک آتشین از دیده بگشاد # 83 چو از مادر جدا شد شاه جمشید %~% همایون رفت سوی مهد خورشید # 84 همایون دید عمری در عماری %~% چو در زرین صدف در دراری # 85 چو پیدا شد رخ خورشید انور %~% بر آمد نعره الله اکبر # 86 همایون در رخش حیران فرو ماند %~% سپاس صنع یزدان بر زبان راند # 87 به دامنها گهر با زر برآمیخت %~% به دامن بر سرش گهر فرو ریخت # 88 همه با گوهر و سیم نثاری %~% چو ابر بهمن و باد بهاری # 89 ز صحن دشت تا درگاه شاپور %~% مرصع بود خاک از در منثور # 90 ز دیبا فرشها ترتیب کردند %~% رخ دیبا به زر تذهیب کردند # 91 به هر جایی گل اندامی ستاده %~% چو گل زرین طبق بر کف نهاده # 92 به هر جانب چو لاله دلفروزی %~% همی افروخت مشکین عود سوزی # 93 ملک جمشید با این زیب آیین %~% به فال سعد منزل ساخت در چین # 94 خضر سفید شیبت چو دم زد از سیاهی %~% عین الحیات عالم سر زد ز حوض ~~ماهی # 95 برخاست رای هندو از ملک شام بنشست %~% سلطان نیمروزی در چین پادشاهی # 96 ملک فغفورش اندر بارگه برد %~% بدو تاج و سریر و ملک بسپرد ms132 # 97 به شاهی بر سر تختش نشاندند %~% ملک جمشید را فغفور خواندند # 98 بزرگان گوهر افشاندند بر جم %~% به شاهی آفرین خواندند بر جم # 99 چو کار ملک بر جمشید شد راست %~% به داد و عدل گیتی را بیاراست # 100 چنان عمری به عدل و داد می داشت %~% به آخر درگذشت او نیز بگذاشت # 101 چنین بود ای برادر حال جمشید %~% جهان بر کس نخواهد ماند جاوید # 102 چو خورشید ار شوی بر چرخ گردان %~% به زیر خاک باید گشت پنهان # 103 چو جمشید ار بود بر باد تختت %~% جهان آخر دهد بر باد رختت ~~PageV01P107 # 1 دلا زن خیمه بیرون زین مخیم %~% که بیرون زین ترا کاخیست خرم # 2 اساس عمر بر بادی نهادن %~% بدین بنیاد بنیادی نهادن # 3 خرد داند که کار عاقلان نیست %~% طریق و شیوه صاحبدلان نیست # 4 به دیوان می دهد ملک سلیمان %~% سلیمان می کند بیکار دیوان # 5 ز دست دهر مستان هیچ پا زهر %~% که پازهریست معجون کرده با زهر # 6 مزی خرم که مرگت در کمین است %~% مخفت ایمن که دشمن همنشین است # 7 چو خورشید ار شوی بر بام افلاک %~% روی آخر به زیر توده خاک # 8 هزاران سال ملک و پادشاهی %~% نمی ارزد به یک روز جدایی # 9 فلک با آدمی خاری زحد برد %~% زمین نیز آدمیخواری زحد برد # 10 تو بر خود کرده ای هر کار دشوار %~% اگر آسان کنی آسان شود کار # 11 بود کاهی چو کوهی در ره جهل %~% اگر آسان فرو گیری شود سهل # 12 قدم یکبارگی از خود برون نه %~% همه کس را به خود از خود فزون نه # 13 وجود آیینه نقش رخ اوست %~% ببین خود را در آن آیینه ای دوست # 14 به پیشانی چو ابرو خودنمایی %~% مبین کاندر همه چشمی گژ آیی # 15 چو چشم آن به که در غاری نشینی %~% دو عالم بینی و خود را نبینی # 16 حدیث تلخ اگر چه ms133 نیست در خور %~% اگر گوید ترش رویی فرو بر # 17 ندیدی سیل باران را که در دشت %~% دوانید از سر تندی و بگذشت # 18 زمین از روی حلم آنرا فرو خورد %~% چه مایه تخم نیکویی برآورد # 19 زبان آور مشو زنهار چون مار %~% که یابند از زبانت مردم آزار # 20 همه دل باش همچون غنچه تا جان %~% چو گل گردد ز انفاس تو خندان # 21 تو همچون آب سرتا پا روانی %~% مشو چون آتش دوزخ زبانی # 22 چو سوسن هر زبان کز دل بروید %~% حدیثش را دماغ جان ببوید PageV01P108 # 1 شنیدستم که با مجمر شبی شمع %~% پیامی کرد روشن بر سر جمع # 2 که ای مجمر چرا هستی بر آذر %~% منم از تو بسی با آبروتر # 3 چو از انفاس تو هردم ملول است %~% دم گرمت همه جای قبول است # 4 جوابش داد مجمر کای برادر %~% مشو در تاب و آبی زن بر آذر # 5 نفسهای تو در دل می نشیند %~% چو از انفاس من دوری گزیند # 6 حکایات تو سرتاسر زبانیست %~% حدیث من همه قلبی و جانیست # 7 تفاوت در میان هردو آنست %~% که این از صدق دل آن از زبانست ~~PageV01P109 # 1 گلستان گیتی به خاری نیرزد %~% خمستان گردون خماری نیرزد # 2 مکش بار دل بهر برگی چو غنچه %~% که صد ساله برگت به باری نیرزد # 3 نسیما مبر برگ گل را به غارت %~% کزآن بلبلی صد هزاری نیرزد # 4 همه کار ملک سلیمان بر من %~% به آواز یک مور باری نیرزد # 5 مشو با صبا همنفس کان تنعم %~% به آمد شد خاکساری نیرزد # 6 همه گرم و سرد سر خوان گیتی است %~% به درد دل و انتظاری نیرزد ~~PageV01P110 # 1 به پایان شد شب عیش ملاهی %~% سپیدی گشت پیدا در سیاهی # 2 شب عیش و جوانی بر سر آمد %~% شبم را صبح صادق در برآمد # 3 اگر چه صبح دارد خوش صفایی %~% ولیکن نیستش چندان بقایی # 4 هوای دل ms134 ز سر باید برون کرد %~% که وقت صبح می باشد هوا سرد # 5 از آن رو پشت من خم داد گردون %~% که زیر خاک می باید شد اکنون # 6 خوشا و خرما فصل جوانی %~% زمان عیش و عهد کامرانی # 7 نشاطم هر زمانی بر گلی بود %~% سماعم بر نوای بلبلی بود # 8 گل و مل را جوانی می طرازد %~% جوانی را گل و مل می برازد # 9 در آنبستان گه تخم مهر کارد %~% که جای سنبل و گل برف بارد # 10 جوانی نوبهار زندگانیست %~% حقیقت زندگانی خود جوانیست # 11 جوانا قدر ایام جوانی %~% به روز ناخوش پیری بدانی # 12 دل من در جوانی داشت طیری %~% که دایم در هوا می کرد سیری # 13 کجا می دید آبی یا سرابی %~% برآن سر خیمه می زد چون حبابی # 14 چو گل خندان لب و دلشاد بودم %~% ز هر بادی چو سرو آزاد بودم # 15 نگشتم جز به گرد بزم چون جام %~% نیامد در دل من خرمی خام # 16 دمی زین بیش جز بر روی گلگون %~% نکردم روی چون آیینه اکنون # 17 رخ آیینه می بینم به آزرم %~% که می آید ز روی خویشتن شرم # 18 سرابستان دل را شد هوا سرد %~% گلستان رخم را شد ورق زرد # 19 چو چنگ از بزم می جویم کناری %~% برم تاری چو از چنگست تاری # 20 ز جام می مرا خون در درونست %~% میان ما و می افتاده خونست # 21 همی دانم می دوشین روشن %~% که تلخ و تیز کرد امروز بر من # 22 به پیری عادت و رسم مدامست %~% طلب کردن ولی آن هم حرامست # 23 مرا قدیست چونین چون کمانی %~% چنی و پوستی بر استخوانی # 24 چو چنگ از ضعف پیری شد سراپا %~% رگ من یک به یک بر پوست پیدا # 25 قدم خم شد ز قد خم چه خیزد %~% قدح چون خم شود آبش بریزد # 26 ز جامم جرعه ای ماندست باقی %~% که ms135 آن بر خاک خواهم ریخت ساقی # 27 در آن مجلس که می با جرعه افتاد %~% چه داد عشرت و شادی توان داد # 28 دلیلا من ذلیل و شرم سارم %~% به فضل و رحمتت امیدوارم # 29 زبانم را سعادت کردی آغاز %~% کلامم را شهادت خاتمت ساز # 30 به اقبال آمد این دولت به پایان %~% الهی عاقبت محمود گردان ~~PageV01P111 # 1 به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس %~% که عهد سلطنتش باد متصل به دوام # 2 شد این ربیع معانی جمادی الثانی %~% سنه ثلاث و ستین و سبعمانه تمام PageV01P112 ms136