######OpenITI# #META# title: montasab #META# ed_info: Ed. n.n. (n.d.), , Ganjoor corpus: n.n.. #META# url: https://ganjoor.net/hafez/montasab/ #META#Header#End# # 1 ما برفتیم تو دانی و دل غمخور ما %~% بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ~~ما # 2 از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم %~% قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما # 3 به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر %~% که وفا با تو قرین باد و خدا ~~یاور ما # 4 فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی %~% رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما # 5 گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند %~% بکشد از همه انصاف ستم داور ~~ما # 6 روز باشد که بیاید به سلامت بازم %~% ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ~~ما # 7 به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند %~% نتوان برد هوای تو برون از سر ~~ما # 8 تا ز وصف رخ زیبای تو ما دم زده‌ایم %~% ورق گل خجل است از ورق دفتر ما # 9 هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظ %~% گو به زاری سفری کرد و برفت از ~~بر ما PageV01P01 # 1 صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب %~% فرصتی زین به کجا باشد بده جام ~~شراب # 2 خانه بی‌تشویش و ساقی یار و مطرب نکته‌گوی %~% موسم عیش است و دور ساغر ~~و عهد شباب # 3 از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب %~% خوش بود ترکیب زرین جام با لعل ~~مذاب # 4 از خیال لطف می مشاطه چالاک طبع %~% در ضمیر برگ گل خوش می‌کند پنهان ~~گلاب # 5 شاهد و مطرب به دست‌افشان و مستان پایکوب %~% غمزه ساقی ز چشم ~~می‌پرستان برده خواب # 6 تا شد آن مه مشتری درهای حافظ را به نقد %~% می‌رسد هر دم به گوش زهره ~~گلبانگ رباب PageV01P02 # 1 اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است %~% وگر به قهر برانی درون ما صاف ~~است # 2 بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است %~% چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف ~~است # 3 ز ms1 چشم عشق توان دید روی شاهد غیب %~% که نور دیده عاشق ز قاف تا قاف ~~است # 4 چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما %~% چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف ~~است # 5 تو را که مایه خلد است نیاز همتا نیست %~% از این مثال گزینم روان در ~~اطراف است # 6 ز مصحف رخ دلدار آیتی بر خوان %~% که آن بیان مقامات کشف کشاف است # 7 عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر %~% همان حدیث هما و طریق خطاف است ~~PageV01P03 # 1 غمش تا در دلم مأوا گرفته است %~% سرم چون زلف او سودا گرفته است # 2 لب چون آتشش آب حیات است %~% از آن آب آتشی در ما گرفته است # 3 همای همتم عمری است کز جان %~% هوای آن قد و بالا گرفته است # 4 شدم عاشق به بالای بلندش %~% که کار عاشقان بالا گرفته است # 5 چو ما در سایه الطاف اوییم %~% چرا او سایه از ما وا گرفته است # 6 نسیم صبح عنبر بوست امروز %~% مگر یارم ره صحرا گرفته است # 7 ز دریای دو چشمم گوهر اشک %~% جهان در لؤلؤ لالا گرفته است # 8 حدیث حافظ ای سرو سمن‌بوی %~% به وصف قد تو بالا گرفته است PageV01P04 # 1 هوس باد بهارم به سوی صحرا برد %~% باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد # 2 هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش %~% نه دل خسته بیمار مرا تنها برد # 3 آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم %~% زر به زر داد کسی کامد و این ~~کالا برد # 4 دل سنگین ترا اشک من آورد به راه %~% سنگ را سیل تواند به لب دریا برد # 5 دوش دست طربم سلسله شوق تو بست %~% پای خیل خردم لشکر غم از جا برد # 6 راه ما غمزه آن ترک‌کمان ابرو زد %~% رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا ~~برد # 7 جام می پیش لبت دم ms2 ز روان‌بخشی زد %~% آب وی آن لب جان‌بخش روان‌افزا ~~برد # 8 بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی %~% پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد ~~PageV01P05 # 1 صراحی دگر بارم از دست برد %~% به من باز بنمود می دستبرد # 2 هزار آفرین بر می سرخ باد %~% که از روی ما رنگ زردی ببرد # 3 بنازیم دستی که انگور چید %~% مریزاد پایی که در هم فشرد # 4 برو زاهدا خورده بر ما مگیر %~% که کار خدایی نه کاریست خرد # 5 مرا از ازل عشق شد سرنوشت %~% قضای نوشته نشاید سترد # 6 مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ %~% ارسطو دهد جان چو بیچاره کرد # 7 مکش رنج بیهوده خرسند باش %~% قناعت کن ار نیست اطلس چو برد # 8 چنان زندگانی کن اندر جهان %~% که چون مرده باشی نگویند مرد # 9 شود مست وحدت زجام الست %~% هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد PageV01P06 # 1 من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد %~% که کس به رند خرابات ظن آن ~~نبرد # 2 من این مرقع دیرینه بهر آن دارم %~% که زیر خرقه کشم می کسی گمان نبرد # 3 مباش غره به علم و عمل فقیه! مدام %~% که هیچکس ز قضای خدای جان نبرد # 4 اگر چه دیده پاسبان تو ای دل %~% به هوش باش که نقد تو پاسبان نبرد # 5 سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ %~% که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان ~~نبرد PageV01P07 # 1 کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد %~% خون شد دلم ز درد به درمان ~~نمی‌رسد # 2 با خاک ره ز روی مذلت برابرم %~% آب رخم همی‌رود و نان نمی‌رسد # 3 پی‌پاره‌ای نمی‌کنم از هیچ استخوان %~% تا صدهزار زخم به دندان نمی‌رسد # 4 سیرم ز جان خود به سر راستان ولی %~% بیچاره را چه چاره چو فرمان ~~نمی‌رسد # 5 از آرزوست گشته گر انبار غم دلم %~% آوخ که آرزوی من ارزان نمی‌رسد # 6 ms3 یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید گشت %~% وآوازه‌ای ز مصر به کنعان ~~نمی‌رسد # 7 از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده‌اند %~% جز آه اهل فضل به کیوان ~~نمی‌رسد # 8 از دستبرد جور زمان اهل فضل را %~% این غصه بس که دست سوی جان نمی‌ رسد # 9 حافظ صبور باش که در راه عاشقی %~% هر کس که جان نداد به جانان نمی‌رسد ~~PageV01P08 # 1 در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد %~% گر خرمنی بسوزد چندان عجب ~~نباشد # 2 مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل %~% بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد # 3 در کارخانه عشق ازکفر ناگزیر است %~% آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد # 4 در کیش جان‌فروشان فضل و شرف به رندیست %~% اینجا نسب نگنجد آنجا حسب ~~نباشد # 5 در محفلی که خورشید اندر شمار ذره‌ست %~% خود را بزرگ دیدن شرط ادب ~~نباشد # 6 می خور که عمر سرمد گر درجهان توان یافت %~% جز باده بهشتی هیچش سبب ~~نباشد # 7 حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی %~% روزی شود که با آن پیوند شب ~~نباشد PageV01P09 # 1 صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند %~% گوییا نقش لبت از جان شیرین ~~بسته‌اند # 2 از برای مقدم خیل و خیالت مردمان %~% زاشک رنگین در دیار دیده آیین ~~بسته‌اند # 3 کار زلف توست مشک‌افشانی و نظارگان %~% مصلحت را تهمتی بر نافه چین ~~بسته‌اند # 4 یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه %~% یا به گرد ماه تابان عقد ~~پروین بسته‌اند # 5 خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا %~% سایبان از عنبر تر گرد نسرین ~~بسته‌اند # 6 جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو %~% آن حکایتها که بر فرهاد و ~~شیرین بسته‌اند # 7 حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق %~% غیر از این گویی خیالاتی به تخمین ~~بسته‌اند PageV01P10 # 1 مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید %~% که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید # 2 از غم هجر ms4 مکن ناله و فریاد که دوش %~% زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید # 3 زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس %~% موسی آنجا به امید قبسی می‌آید # 4 هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست %~% هرکس آنجا به طریق هوسی ~~می‌آید # 5 کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست %~% این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید # 6 جرعه‌ای ده که به میخانه ارباب کرم %~% هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید # 7 دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است %~% گو بران خوش که هنوزش نفسی ~~می‌آید # 8 خبر بلبل این باغ بپرسید که من %~% ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید # 9 یار دارد سر صید دل حافظ یاران %~% شاهبازی به شکار مگسی می‌آید ~~PageV01P11 # 1 دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر %~% تو نیز ای دیده خوابی کن ~~مراد دل بر آر آخر # 2 منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه می‌چینم %~% دعای صبحدم دیدی که چون ~~آمد به کار آخر # 3 مراد دنیی و عقبی به من بخشید روزی‌بخش %~% به گوشم قول جنگ اول به ~~دستم زلف یار آخر # 4 چو باد از خرمن دونان ربودن خوشه‌ای تا چند %~% ز همت توشه‌ای بردار و ~~خود تخمی بکار آخر # 5 نگارستان چین دانم نخواهد شد سرایت لیک %~% به نوک کلک رنگ‌آمیز نقشی ~~می‌نگار آخر # 6 دلا در ملک شبخیزی گر از اندوه نگریزی %~% دم صبحت بشارتها بیارد زآن ~~دیار آخر # 7 بتی چون ماه زانو زد میی چون لعل پیش آورد %~% تو گویی تائبم حافظ ز ~~ساقی شرم دار آخر PageV01P12 # 1 صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز %~% کجاست بلبل خوشگوی گو برآر آواز! # 2 چه حلقه‌ها که زدم بر در دل از سر سوز %~% به بوی روز وصال تو در شبان ~~دراز # 3 دلا! ز هجر مکن ناله زان که در عالم %~% غم است و شادی و خار و گل و ~~نشیب و فراز # 4 شبی وصال ms5 سحرگه ز بخت خواسته‌ام %~% که با تو شرح سرانجام خود کنم آغاز # 5 به هیچ در نروم بعد از این ز حضرت دوست %~% چو کعبه یافتم آیم ز ~~بت‌پرستی باز # 6 ز طره تو پریشانی دلم شد فاش %~% ز مشک نیست غریب آری ار بود غماز # 7 هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود %~% نظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ~~ناز # 8 امید قد تو می‌داشتم ز بخت بلند %~% نسیم زلف تو می‌خواستم ز عمر دراز # 9 غبار خاطر ما چشم خصم کور کند %~% تو رخ به خاک نه ای حافظ و بر آر ~~نماز PageV01P13 # 1 جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس %~% بیگانه گرد و قصه هیچ آشنا ~~مپرس # 2 ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست %~% جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس # 3 خواهی که روشنت شود احوال سوز ما %~% از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس # 4 من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی %~% از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس # 5 هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود %~% آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس # 6 از دلق‌پوش صومعه نقد طلب مجوی %~% یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس # 7 در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست %~% ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس # 8 ما قصه سکندر و دارا نخوانده‌ایم %~% از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس # 9 حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی %~% دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس ~~PageV01P14 # 1 به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش %~% به کردگار رها کرده به مصالح ~~خویش # 2 به پادشاهی عالم فرو نیارد سر %~% اگر ز سر قناعت خبر شود درویش # 3 بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد %~% در آفرینش از انواع نوشدارو نیش # 4 ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی %~% مشو ms6 بسان ترازو تو در پی کم و بیش # 5 ریا حلال شمارند و جام باده حرام %~% زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش # 6 ریای زاهد سالوس جان من فرسود %~% قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش # 7 به دلربائی اگر خود سر آمدی چه عجب %~% که نور حسن تو بود از اساس عالم ~~پیش # 8 دهان نیک تو دلخواه جان حافظ شد %~% به جان بود خطرم زین دل محال اندیش ~~PageV01P15 # 1 رهروان را عشق بس باشد دلیل %~% آب چشم اندر رهش کردم سبیل # 2 موج اشک ما کی آرد در حساب %~% آن که کشتی راند بر خون قتیل # 3 بی می و مطرب به فردوسم مخوان %~% راحتی فی الراح لا فی السلسبیل # 4 اختیاری نیست بدنامی من %~% ضلنی فی العشق من یهدی السبیل # 5 آتش روی بتان در خود مزن %~% ور نه در آتش گذر کن چون خلیل # 6 یا بنه بر خود که مقصد گم کنی %~% یا منه پای اندرین ره بی‌دلیل # 7 با رسوم پیلبانان یاد گیر %~% یا مده هندوستان با یاد پیل # 8 یا مکش بر چهره نیل عاشقی %~% یا فرو بر جامه تقوی به نیل # 9 حافظا گر معنیی داری بیار %~% ورنه دعوی نیست غیر از قال و قیل ~~PageV01P16 # 1 روز عید است و من امروز در آن تدبیرم %~% که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر ~~گیرم # 2 چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جام %~% بس خجالت که به روی آمد ازین ~~تقصیرم # 3 من به خلوت ننشینم پس از این ور به مثل %~% زاهد صومعه بر پای نهد ~~زنجیرم # 4 پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکن %~% من نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم # 5 آن که بر خاک در میکده جان داد کجاست %~% تا نهم در قدم او سر و پیشش ~~میرم # 6 می به زیر کش و سجاده تقوی بر دوش %~% آه اگر خلق شوند آگه از این ms7 ~~تزویرم # 7 خلق گویند که حافظ سخن پیر نیوش %~% سالخورده میی امروز به از صد پیرم ~~PageV01P17 # 1 ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو %~% چین شکن زلفت چون نافه چین خوش بو # 2 ماه است رخت یا روز مشک است خطت یا شب %~% سیم است برت یا عاج سنگ است ~~دلت یا رو # 3 لعلت به در دندان بشکست لب پسته %~% زلفت به خم چوگان بربود دلم چون گو # 4 آن رایحه زلف است یا لخلخه عنبر %~% یا غالیه می‌ساید در باغچه حسن او # 5 گفتی سخن خود رابا یار بباید گفت %~% ای کاش توانستی گفتن سخنی با او # 6 بدگوی تو آن باشد کز یار کند منعت %~% گر یار نکو باشد مشنو سخن بدگو # 7 با ما به این می‌باش تا راز نگردد فاش %~% نبود بد اگر باشی با دلشدگان ~~نیکو # 8 استاد سخن سعدیست پیش همه کس اما %~% دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو ~~PageV01P18 # 1 ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده %~% خوش‌تر ز چشم مستت چشم جهان ندیده # 2 همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت %~% گیتی نشان نداده ایزد نیافریده # 3 هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایش %~% سجاده ترک کرده پیمانه در کشیده # 4 بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم است %~% هر دم و ان یکادی ز اخلاص ~~بردمیده # 5 بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخش %~% گاه این کمین گشاده گاه آن کمان ~~کشیده # 6 تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسمل %~% از زخم ناوک تو در خاک و خون ~~تپیده # 7 از سوز سینه هر دم دودم به سر درآید %~% چون عود چند باشم در آتش رمیده # 8 گر زآنک رام گردد بخت رمیده با من %~% هم زان دهن برآرم کام دل رمیده # 9 میلی اگر ندارد با عارض تو ابرو %~% پیوسته از چه باشد چون قد من خمیده # 10 گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقی %~% آن ms8 دم که جان شیرین باشد به لب ~~رسیده # 11 تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم را %~% سرگشته و پریشان ای نور هر ~~دودیده # 12 در پای خار هجران افتاده در کشاکش %~% وز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده # 13 گر دست من نگیری با خواجه بازگویم %~% کز عاشقان بیدل دل می برد دو ~~دیده # 14 ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد %~% درهای شعر حافظ بنویس بر ~~جریده PageV01P19 # 1 من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک %~% نرمک نهادم پای را رفتم به ~~ایوان سنگنک # 2 دیدم نگار نازنین بر تخت زر در خواب خوش %~% من از نهیب بیم او چون بید ~~لرزان سنگنک # 3 کردم دو انگشتان دراز آهستهک آهستهک %~% برداشتم برقع به ناز از ماه ~~تابان سنگنک # 4 یک نیمه نرگس باز کرد از خواب جنبانید سر %~% شد بر رخ همچون مهش زلف ~~پریشان سنگنک # 5 گفتا به من ای باهنر گفتم منم مسکین تو %~% تا گر کسی یابد خبر ای راحت ~~جان سنگنک # 6 باری به کام خویشتن آوردمش در بر دمی %~% بانگ نوا زد آن زمان مرغ ~~سحرخوان سنگنک # 7 گفتا که حافظ خیز و رو صبح است بر ایوان شاه %~% بر شاه خوان این قصه ~~را از خلق پنهان سنگنک PageV01P20 # 1 مطرب خوش نوا بگو تازه به تازه نو به نو %~% باده دلگشا بجو تازه به ~~تازه نو به نو # 2 با صنمی چو لعبتی خوش بنشین به خلوتی %~% بوسه ستان به آرزو تازه به ~~تازه نو به نو # 3 بر ز حیات کی خوری گر نه مدام می خوری %~% باده بخور به یاد او تازه به ~~تازه نو به نو # 4 شاهد دلربای من می کند از برای من %~% نقش و نگار و رنگ و بو تازه به ~~تازه نو به نو # 5 باد صبا چو بگذری بر سر کوی آن پری %~% قصه حافظش بگو تازه به تازه نو ~~به نو ms9 PageV01P21